######OpenITI# #META# 000.SortField :: Shia_004526 #META# 000.BookURI :: AFTER1900 #META# 010.AuthorAKA :: NODATA #META# 010.AuthorNAME :: حكيم معراج الدين #META# 011.AuthorBORN :: NOTGIVEN #META# 011.AuthorDIED :: 1346 #META# 019.AuthorDIED :: NODATA #META# 020.BookTITLE :: الأصول الأربعة في ترديد الوهابية #META# 020.BookTITLESUB :: NODATA #META# 021.BookSUBJ :: ردود علماء المسلمين على الوهابية والمخالفين #META# 022.BookVOLS :: 1 #META# 025.BookLANG :: NODATA #META# 029.BookTITLEalt :: NODATA #META# 030.LibURI :: Shia_004526 #META# 030.LibURIextra :: NODATA #META# 031.LibREADONLINE :: http://shiaonlinelibrary.com/الكتب/4526_الأصول-الأربعة-في-ترديد-الوهابية-حكيم-معراج-الدين #META# 031.LibURL :: NODATA #META# 031.LibURLFILE :: NODATA #META# 031.LibURLextra :: NODATA #META# 040.EdALL :: NODATA #META# 040.EdEDITOR :: تعليق : أبو الرياض مولوي حكيم محمد معراج الدين أحمد #META# 041.EdNUMBER :: NODATA #META# 041.EdNumber :: NODATA #META# 043.EdPUBLISHER :: NODATA #META# 044.EdPLACE :: NODATA #META# 045.EdYEAR :: NODATA #META# 049.EdISBN :: NODATA #META# 049.EdPAGES :: NODATA #META# 049.EdPHYSICAL :: NODATA #META# 049.EdVOLUME :: NODATA #META# 090.RecMISC :: NODATA #META# 999.MiscINFO :: NODATA #####SUBJECT#BIBLIOGRAPHY# #META#Header#End# # بسم الله الرحمن الرحيم ~~الحمد لله و سلام على عباده الذين اصطفى اما بعد اين چند فقره اى است كه از ~~نسمات قدس و رشحات انس به خاطر فاتر اين قليل البضاعة ريخته اند خواستم كه ~~از جهت يادگار به قيد تحرير آيند تا برادران ملت و مذهب از آن منتفع شوند ~~مخفى مباد كه در اين زمان فرقه از اهل هوا در اسلام پيدا شده است كه خود را ~~اهل حديث مىنامند و در مقابله اهل السنة والجماعة خصوص مقلدين مذهب حنفيه ~~كار رواييهاى مخالفانه به پيمانه اعلى به عمل مىآرند و در پس اطفاء نور ملت ~~و مذهب به جان كوشان اند و بسا عوام را در دام فريب خود آورده هم مشرب خود ~~نموده اند و استاد اول اين طائفه در هندوستان مولوى اسمعيل دهلوى است كه ~~تقريبا در سنه دوازده صد و پنجاه هجرى در هند ظهور كرده بود و كتاب التوحيد ~~محمد بن عبدالوهاب بخدى را به زبان فارسى ترجمه كرده بنام تقوية الايمان در ~~هند شايع نمود و بعد از آن صراط مستقيم و غيره رسائل را براى فريفتن ~~مسلمانان و راهزنى اسلام تأليف نمود شاگردان او چون عبدالله غزنوى و نذير ~~حسين دهلوى و صديق حسن خان بهوپالى و رشيد احمد گنگوهى و بعض افراد مدرسه ~~ديوبنديه و تلاميذ اينها، بر آن افزودند و كتب و رسائل و دفاتر كثيره تأليف ~~نمودند و بسيارى از خلق الله را در دام تزوير خود آوردند متأخرين اين فرقه ~~دو نوع روش اختيار كردند يك فرقه ظاهر ظهور خود را اهل حديث گفته از تقليد ~~شخصى انكار كردند و اكابر امت مرحومه را از طبقه علماء و صلحا و اولياء ~~مشركين و مبتدعين گفتند. فرقه ديگر PageV00P001 # به طريق نفاق خود را در پرده حنفيت مستور داشته عملا حنفى مىباشند اما ~~اعتقادا با فرقه اولى هم نفس و هم قفس اند و سبب اخفاء اين فرقه اراده ms001 ~~اضلال عوام مسلمانان احناف است كه در صورت اظهار وهابيت نفرت خلق را مد نظر ~~داشته اين حيله اظهار حنفيت را سبب حصول مقصود خود دانسته اند والحق به اين ~~حيله و مكر به مقصود خود رسيده اند پس ضرر اين طائفه در اغواء خلق الله و ~~بر هم زنى عقايد اسلاميه زياده از ضرر فرقه اولى است بنابراين اكثر مخاطبه ~~در اين رساله با همين فرقه است اگر نظر به ظاهرش كنى گويى كه پخته مسلمان ~~است و اگر از خباثت باطنش خبردار شوى گويى كه بدتر از شيطان است ظاهرش به ~~صلاح آراسته با جامه پاك سفيد با ريش دراز مشروع با اظهار تقوى با گفتار ~~نرم و شيرين با تحمل اذى از عوام الناس و باطنش پر از خباثت طعن و لعن بر ~~كافه امت مرحومه و انكار از طرق مشايخ سلاسل اربعه و انكار از تقليد مذاهب ~~اربعه و انكار از كرامت اولياء الله و شرك دانستن استمداد از ارواح طيبه و ~~انكار از ايصال ثواب به ارواح اموات تبعيين دهم و چهلم و ساليانه و انكار ~~شفاعت رسول اكرم صلى الله عليه و سلم إلا أن يأذن الله له و حرام دانستن ~~سفر به زيارت او صلى الله عليه و سلم و حرام دانستن نداء غايب به لفظ يا ~~رسول الله و نحو ذلك و حرام دانستن توسل به ارواح انبياء و صلحاء إلى غير ~~ذلك من سوء عقائدهم چونكه ذكر عقايد وهابيه در ميان آمد بايد كه چندى از ~~عقايد اينها منسوب به كتب مصنفه آنها براى اعلام خلق الله ذكر شود اگر چه ~~نقل كفر كفر نباشد اما دل و قلم از ذكر آن مىلرزد كه ذكرش از سوء ادب خالى ~~نيست ولو حكايته مگر ضرورت اعلام مقتضى آن است كه ذكر آن كرده شود بدان كه ~~مايه و ناز اين طايفه مسأله توحيد است و توحيد را مخصوص به جماعت خود ~~مىدانند ms002 PageV00P002 # و ديگران را مشرك في التوحيد مىپندارند اما احوال توحيد آنها اين است: # (مسألة امكان كذب بارى تعالى) يعنى ممكن است كه حق تعالى دروغ گويد عياذا ~~بالله و حق تعالى را از جهت و مكان منزه دانستن بدعت و گمراهى است ملخصا ~~ايضاح الحق اسمعيل صفحه 23 وصيانة الايمان صفحه 5 مؤلفه شهود الحق شاگرد ~~نذير حسين و براهين قاطعه مصدقه رشيد احمد گنگوهى صفحه 2 حق تعالى بر عرشش ~~نشسته است بر كرسى هر دو پاى خود داشته است و كرسى از آن چرچر مىكند وحيد ~~الزمان در ترجمه قرآن در حاشيه آية الكرسى صفات او تعالى حادث اند و علم ~~تفصيلى او تعالى هم حادث است. اقامة البرهان عبدالاحد غازيپورى وازاحة ~~العيب صدى او تعالى پيش از خلق آسمان و زمين در هوا مىماند فتادى محمديه ~~صفحه 2 سطر 23 اين است عقايد آنها در باب توحيد الآن درباره رسالت بايد ~~شنود آن حضرت خاتم النبيين نيست كه الف لام براى عبد خارجى است جامع ~~الشواهد بحواله نصر المومنين صفحه 2 و 12 مؤلفه صديق حسن خان تمام انبياء ~~در تبليغ احكام معصوم نيستند جامع الشواهد به حواله كتاب رد تقليد صفحه 12 ~~مطبوعه صديقى بار اول مؤلفه صديق حسن خان تعظيم آن حضرت صلى الله عليه و ~~سلم به مقدار تعظيم برادر كلان كردن بايد تقوية الايمان به لفظ صفحه 20 سطر ~~2 و 3 مؤلفه مولوى اسمعيل دهلوى هر مخلوق خرد باشد يا كلان در پيش شأن او ~~تعالى از (1) چمار هم ذليل است تقوية الايمان صفحه 13 سطر 15 آن حضرت صلى ~~الله عليه و سلم در قبر حيات ندارد بلكه مرد و خاك شد تقوية الايمان سفر به ~~قبر محمد و مشاهد او و مساجد او و سفر به قبر نبى يا ولى و ديگر بتان و ~~غيرها شرك اكبر است تقوية الايمان صفحه 63 و كتاب التوحيد محمد بن ~~عبدالوهاب صفحه 133 ms003 علم غيب آن حضرت را آنچه او را خداى تعالى عطا كرده است # PageV00P003 # اعتقاد كردن بد است تقوية الايمان صفحه 26 خيال آن حضرت صلى الله عليه و ~~سلم در نماز بدتر از خيال گاو خر است صراط مستقيم صفحه 93 مؤلفه مولوى ~~اسمعيل عضائى من از محمد بهتر است در قتل مار و غيره اوضح البراهين صفحه 10 ~~به حواله سيد احمد دحلان اوليا و انبيا بيكاراند تقوية الايمان صفحه 29 ~~انبياء و اولياء هيچ قدرت ندارند و نه مىشنوند صفحه 23 و 29 نظير او عليه ~~السلام ديگر نبى هم پيدا شدن ممكن است تقوية الايمان صفحه 30 آن حضرت را ~~صلى الله عليه و سلم در علم غيب چه خصوصيت است اينچنين علم زيد و عمرو و ~~بكر بلكه هر كودك و ديوانه بلكه جميع بهائم و حيوانات را هم حاصل است و به ~~نص ثابت نيست حفظ الايمان مؤلفه اشرف على تهانوى صفحه 7 آن حضرت را علم از ~~ملك الموت و شيطان كم است و هر كه عقيده آن كند كه علم او عليه السلام از ~~ملك الموت و شيطان زياده است و به نص ثابت است اين شرك است براهين قاطعه ~~صفحه 51 اجماع امت كه سند آن به ما معلوم نباشد حجت شرعى نيست معيار الحق ~~صفحه 121 از خواندن كتب متداوله فقه آدمى كافر مىشود بايد كه آن كتب ~~سوختانيده شوند بوى غسلين از ولوى عبدالجليل سامردى در هر وقت ضرورت ~~پيغمبران و شهيدان و فرشتگان را ندا كردن شرك است. تقوية الايمان صفحه 5 ~~انبياء و اولياء را شفيع خود دانستن شرك است تقوية الايمان صفحه 2 اين ~~زمانه را تمام مردم كافراند، تقوية الايمان بلفظه صفحه 45 را مچندركشن جى ~~لچهمن اين جمله انبيا بر حق بودند بر آنها ايمان آوردن واجب است هديته ~~المهدى صفحه 85 از وحيد الزمان نبى و ولى را مزارات مثل بت است از آن ms004 ممد ~~خواستن شرك است، هداية السائل از صديق حسن خان صفحه 20 تقليد شخصى و ميلاد ~~مبارك و قيام و وظيفه يا رسول الله و عبد عم القادر جيلانى شيئا لله و سوم ~~و چهلم و يازدهم پير پيران و اسقاط ميت اين جمله كفر و شرك و بدعت است ~~لوامع الانوار صفحه 80 مؤلفه غلام حسن ساهوواله و براهين PageV00P004 # قاطعه صفحه 38 و ستة ضروريه مع فتوى عبد الجبار امر تسرى آن حضرت عليه ~~السلام در نزد او تعالى از ذره ناچيز هم كمتر است تقوية الايمان صفحه 55 در ~~پيش روضه آن حضرت به طريق تعظيم استادان شرك است تقوية الايمان صفحه 23 هر ~~كه از مزار ولى الله امداد خواهد او كافر و بى ايمان و شيطان است تذكير ~~الاخوان صفحه 153 و صفحه 211 مع تقوية الايمان خاندان قادرى نقشبندى چشتى و ~~غيره گمراه اند تعويذ و رشته و مراقبات كردن شرك است (تذكير الأخوان صفحه ~~7) اين است اعتقاد وهابيه در باب رسالت مختصرا قدرى از عمليات آنها نيز ~~بشنو هر كه جماع كرد و انزال نشد نماز او به غير غسل جايز است، هداية ~~القلوب صفحه 27 و بلاغ المبين نكاح خاله غير حقيقى كه پدر يك باشد و مادران ~~جدا باشند بر خواهر زاده درست است جامع الشواهد به حواله فتاوى عبدالقادر ~~غير مقلد شاگرد نذير حسين نكاح جده با پسر زاده جايز است كه حرمت او منصوص ~~نيست پرچه اهل حديث نمبر 45 و به مهر ثناء الله امر تسرى 3 رمضان سنه 1320 ~~هجرى اگر از ظرفى سگ آب بخورد پس خورده او پاك است طريقه احمديه نصر البارى ~~پاره اول صفحه 73 بر حاشيه نوشته كه پس خورده سگ و خنزير هر دو پاك است منى ~~مرد و زن هر طرح پاك است عرف الجادى صفحه 10 و كنز الحقايق وحيد الزمان ~~صفحه 16 و روضه نديه صفحه 11 و 12 ms005 به حواله كلمة الفصيح گوشت مردار و گه و ~~بول غير آدمى جمله پاك است روضه نديه صفحه 8 تا 10 قرآن مجيد را در قاذورات ~~يعنى پليدى انداختن و وقت ضرورت او را زير مقعد داشتن يا او را زير پا ~~داشتن كه به مكان بلند طعام و غيره را دست برسد درست است كتاب تحريق اوراق ~~صفحه 3 و 5 تصنيف غلام على كلمة الفصيح صفحه 32 از هر ظرفى كه خنزير آب ~~خورد يك بار شستن او كافى است طريقه احمديه كلان صفحه 33 پوست خنزير و پى ~~آن به دباغت پاك مىشود كنز الحقايق صفحه 13 ده عورت را در نكاح يك جا آوردن ~~درست است PageV00P005 # عرف الجادى صفحه 115 اصحاب از صريح حديث انكار مىكردند و بر فتوى خود عمل ~~مىكردند فتادى عبدالجبار غزنوى صفحه 181 آب پاك است او را هيچ چيز نجس ~~نمىكند تا كه او صاف ثلثه او مبدل نشود لعاب سگ و خنزير و پس خورده آنها ~~پاك است نزل الابرار من فقه النبى المختار مصنفه وحيد الزمان صفحه 491 ~~رطوبت فرج و شراب و پيشاب حيوان حرام باشد يا حلال پاك است صفحه 45 جلد اول ~~و صفحه 8 جلد سوم از نزل الابرار اين جمله عقايد و حواله ها كه ذكر شدند ~~منقول از كتاب اباطيل وهابيه تصنيف مولوى احمد على مؤى و كتاب سيف الابرار ~~از نظام الدين ملتانى است اما اينجا مختصر نوشته شد در اصل به تفصيل نوشته ~~اند كه عقايد باطله آنها را نمبراز 250 هم زياده است اگر كسى را تحقيق اين ~~كردنى باشد اصل را مطالعه نمايد پس اى برادران اسلام خدا را انصاف از دست ~~ندهيد و بفرماييد كه آيا اين عقايد و عمل اصحاب رسول الله صلى الله عليه و ~~سلم را بوده، آيا اين عقايد و عمل اتباع اصحاب را بوده يا تبع اتباع را ~~بوده آيا اين عقايد و ms006 عمل سلف صالح امت را بوده آيا در اين عقايد توحيد ~~آنها جسم و مكان و عجيز او تعالى را ثابت نمىشود آيا در اين عقايد ايشان در ~~باب رسالت توهين و تحقير و تذليل رسول اكرم صلى الله عليه و سلم تصريحا و ~~تلويحا ثابت نيست آيا در اين عقايد توهين و تحقير شريعت محمدى عليه وعلى ~~آله الصلاة والسلام ثابت نيست بلى والله كه از روى انصاف جمله ثابت است پس ~~با وجود چنين خباثت باطنى آيا دعوى اهل حديث بودن اينان را مىسزد آيا دعوى ~~مسلمانى اينان را مىرسد آيا با چنين عقايد و عمل پاكيزگى لباس ظاهر و درازى ~~لحيه و نرمى گفتار و طلاقت لسان كه براى فريفتن خلق الله به عمل مىآرند ~~اينان را روز قيامت از روى شرع نجات خواهد داد؟ هرگز نه بلكه علامات ~~منافقين PageV00P006 # زمانه نبوت على صاحبها الصلاة والسلام مو به مو در اين قوم موجودند اگر ~~پرسى كه آن كدام علامات است گويم بشنو حق تعالى در قرآن مجيد در سوره بقره ~~ركوع دوم احوال منافقين چنين مىفرمايد أعوذ بالله من الشيطان الرحيم و من ~~الناس من يقول امنا بالله وباليوم الآخر و ما هم بمؤمنين اينها هم مىگويند ~~ايمان داريم به خدا و به روز جزا اما حق تعالى تكذيب اين دعوى مىكند و ~~مىفرمايد وماهم بمؤمنين يعنى نيستند مؤمنان يخادعون الله والذين آمنوا يعنى ~~فريب مىدهند خداى را بزعم خود به دعوى ايمان و همچنين فريب مىدهند مسلمانان ~~را ترديد اين خداع حق تعالى مىفرمايد و ما يخدعون الا انفسهم و ما يشعرون ~~يعنى فريب نمىدهند در حقيقت مگر نفس هاى خود را و نمىدانند قباحت فعل خود ~~را اين طايفه نيز براى فريب خلق الله اظهار تقوى كردن و بر سر زبان آيات و ~~احاديث را داشتن تا مردم مرا به مكر در دام خود آرند عادت دارند في قلوبهم ~~مرض فزادهم الله مرضا يعنى در ms007 دلهاى ايشان بيمارى نفاق است پس زياده كرد ~~آنها را حق تعالى آن بيمارى ولهم عذاب اليم بما كانوا يكذبون واذا قيل لهم ~~لا تفسدوا في الارض قالوا انما نحن مصلحون يعنى هرگاه گفته شود منافقين را ~~فساد مكنيد در ملك گويند بدرستى كه ما مصلحانيم و همين است عادت وهابيه كه ~~خود را حاميان دين و شريعت مىدانند حق تعالى در ترديد آنها مىفرمايد الا ~~انهم هم المفسدون ولكن لا يشعرون يعنى بدرستى كه اينان مفسدانند مگر ~~نمىدانند فساد عقايد خود را واذا قيل لهم آمنوا كما آمن الناس قالوا آمن ~~كما آمن السفهاء يعنى هر گاه گفته شود آنها را كه ايمان آريد به صدق چنانچه ~~ديگر مردم ايمان به صدق آورده اند در جواب مىگويند آيا ما ايمان آريم ~~چنانچه ايمان آورده است نادانان و بىعقلان و همين احوال است وهابيان زمان ~~را اگر PageV00P007 # كسى آنها را گويد عقايد باطله خود را بگذاريد و چون عموم امت مرحومه ~~عقايد و عملهاى خود را صحيح و ثابت نماييد مىگويند كه شمايان نادان و بىعقل ~~هستيد قول الله و قول الرسول را گذاشته به قول زيد و عمرو عمل مىكنيد ما ~~هرگز به مثل ايمان شما ايمان نمىآوريم حق تعالى در ترديد اين قولشان ~~مىفرمايد ألا إنهم هم السفهاء ولكن لا يعلمون يعنى خبردار شويد اينها خود ~~نادانند مگر نمىدانند نادانى خود را كه قول مجتهد مذهب مو به مو موافق قول ~~الله و قول الرسول است مگر وهابيان نمىدانند مأخذ قياس مجتهد را وإذا لقوا ~~الذين آمنوا قالوا آمنا وإذا خلوا إلى شياطينهم قالوا إنا معكم إنما نحن ~~مستهزؤون يعنى هرگاه ملاقى مىشوند منافقان با مؤمنان خاص مىگويند ايمان ~~آورديم به اخلاص و هر گاه خلاص مىشوند به رفيقان و سركردگان خود مىگويند ما ~~با شما هستيم در عقايد با مؤمنان در اظهار ايمان مسخره كنان هستيم و همين ~~است احوال وهابيان حنفى نما كه جماعت احناف را ms008 گويند ما حنفى هستيم و هر ~~گاه با رؤساى وهابيه جمع مىشوند مىگويند ما با شماييم ما فقط براى فريفتن ~~آنها اظهار حنفيت مىكنيم فايده حق تعالى رؤساى منافقين را شياطين فرمود و ~~آنها در اظهار بنى آدم بودند براى اينكه بدانى كه اعتبار عمل و عقايد را ~~هست نه جسد و صورت را گو صورتش انسان باشد اما چونكه كار شياطين مىكند او ~~شيطان است چنانچه در سوره والناس مىفرمايد يوسوس في صدور الناس من الجنة ~~والناس حق تعالى در ترديد اين قول آنها مىفرمايد الله يستهزئهم ويمتدهم في ~~طغيانهم يعمهون يعنى حق تعالى جزاى تمسخر آنها مىدهد و مهلت مىدهد در سركشى ~~آنها در حالتى كه سرگردانند در حيرت و نابينايانند از چشم بصيرت اولئك ~~الذين اشتروا الضلالة بالهدى يعنى اينانند كه خريدند گمراهى را به هدايت و ~~همين است احوال غير مقلدان مذهب كه گمراهى پسند كردند از راه راست امت ~~PageV00P008 # مرحومه حق تعالى نتيجه اين خريدارى آنها چنان مىفرمايد فما ربحت تجارتهم ~~وما كانوا مهتدين يعنى فايده نكرد تجارت منافقين و نيافتند راه راست را ~~همچنين است حال وهابيان كه در اين عقايد فاسده خود راه راست نيافتند و ~~گمراه گشتند در اينجا اگر كسى گويد كه همين آيات متلوه را اگر غير مقلدين ~~از طرف خود بر شما حجت آرند مىتوانند كه مقلدين مذاهب را تشبيه به منافقان ~~داده علامات نفاق را در شمايان ثابت نمايند در جواب گوييم نمىتوانند به دو ~~وجه وجه اول آنكه حق تعالى در اول آيات لفظ ومن الناس فرموده است و لفظ من ~~تبعيضى است يعنى بعض الناس كه جماعت منافقان مدينه طيبه بودند و آنها به ~~نسبت ديگر افراد اصحاب اقل قليل بودند همچنين غير مقلدين به نسبت مقلدان ~~مذاهب اربعه اقل قليل اند پس اين تشبيه با منافقان بر غير مقلدين صادق ~~مىآيد نه بر مقلدين ديگر آنكه در اين آيات منافقان را حق تعالى مىفرمايد ~~وإذا ms009 لقوا الذين آمنوا قالوا آمنا وإذا خلوا إلى شياطينهم قالوا إنا معكم ~~الآية اين علامت در مقلدين گاهى پيدا نمىشود كه نزد وهابيان بگويند كه ما ~~به مذهب شماييم و هر گاه به رؤساى مقلدين برسند گويند كه ما به طريق تمسخر ~~خود را وهابى نموديم تا ديگر وهابيان را به فريب مقلد نماييم و همين علامت ~~به عينه در غير مقلدين حنفى نما موجود است من اوله إلى آخره ببين در تمام ~~مقلدين كسى هست كه خود را به نفاق وهابى ظاهر سازد و هزارها وهابيان هستند ~~كه خود را به نفاق حنفى مىگويند فانصف وتنبه الحاصل اصول ما به النزاع در ~~ميان مقلدين و غير مقلدين چهار چيز است التعظيم لغير الله التوسل بأرواح ~~الصلحاء والاستمداد منها النداء للغائب وسماع الموتى PageV00P009 # الاتباع والتقليد لارباب المذاهب الاربعه اين هر چهار چيز وهابيه شرك و ~~كفر و بدعت مىدانند چنانچه در عقايد آنها به حواله كتب آنها ذكر يافت و اهل ~~السنة والجماعة مقلدين مذاهب اربعه اين هر چهار چيز را مباح و مسنون و واجب ~~مىدانند الحال بر ما مقلدان لازم است كه دلايل اباحت و تسنن و وجوب امور ~~معلومه از روى كتاب الله و حديث رسول الله صلى الله عليه وسلم و اقوال و ~~افعال سلف صالح و جمهور علماء امت مرحومه ثابت كنيم اما قبل از شروع در ~~مقصود جماعت غير مقلدين را عموما و جماعت وهابيه حنفى نما را خصوصا به كمال ~~ادب معروض كه براى خدا پرده تعصب و آتش قهر و غيظ بىمحل كه با مقلدان مذاهب ~~دارند يكسو انداخته به طريق انصاف كه احسن الاوصاف است به كمال فراخ دلى ~~فكر غائر منصفانه بر مضامين رساله بعمل آورده نتيجه كه مقتضاى انصاف باشد ~~بر آرند كه حق طلبى اين است و خواه مخواه به مجرد سماع دليل مخالف طبع بر ~~دو قدح آن نكوشند كه اين طريقه نفس پرورى است والله يهدى ms010 من يشاء إلى صراط ~~مستقيم اصل اول التعظيم لغير الله ثابت است بكتاب الله واحاديث صحيحه رسول ~~الله صلى الله عليه وسلم و اقوال و افعال سلف صالح و جمهور علما و امت اما ~~كتاب الله تعالى فقد قال الله تعالى في كتابه العزيز ومن يعظم شعائر الله ~~فإنها من تقوى القلوب يعنى هر كه تعظيم كند نشانه هاى حق تعالى را پس اين ~~تعظيم از تقوى و پرهيزگارى است اول معناى شعائر بايد فهميد محقق دهلوى شيخ ~~عبد الحق رحمه ربه مىفرمايد شعائر جمع شعيره است و شعيره علامت را گويند پس ~~هر چيز كه از ديدن آن خدا PageV00P010 # ياد آيد از شعائر الله است انتهى پس شعائر الله مخصوص به صفا و مروه نيست ~~بلكه آنها بعضى از شعائر الله هستند قال الله تعالى ان الصفا والمروة من ~~شعائر الله و نه مخصوص به عرفات و مزدلفه و منى است حضرت شاه ولى الله رحمة ~~الله عليه در حجة الله البالغه صفحه 69 مىفرمايد ومعظم شعائر الله اربعة ~~القرآن والكعبة والنبي والصلوة و همين بزرگ در الطاف القدس صفحه 30 ~~مىفرمايد و محبت شعائر الله عبادت از محبت قرآن وپيغامبر و كعبه است بلكه ~~محبت هر چه منتسب باشد به خدا حتى اولياء الله نيز انتهى پس ادين عبارت ~~مفهوم شد كه اولياء الله نيز داخل شعائر الله خود سر گروه وهابيان مولوى ~~اسمعيل در كتاب خود صراط مستقيم در باب اولى مىگويد و از فروع حب منعم است ~~تعظيم شعائر او يعنى امورى كه به آن مناسبت خاصه مىدارد به حيثيتى كه ذهن ~~كسى كه واقف به آن مناسبت باشد از آن امور به آن منعم انتقال مىكند مثل ~~تعظيم نام او و كلام او و لباس او و سلاح او حتى كه مركب او و مسكن او الخ ~~انتهى از اين عبارت معلوم شد كه تعظيم شعائر رسول الله صلى الله عليه وسلم ~~عين محبت منعم ms011 حقيقى است پس تعظيم نام آن سرور عليه الصلوة والسلام و كلام ~~او و لباس او و مركب او و مسكن و مولد و مرقد او و مشاهد او و مساجد او عين ~~تعظيم آن سرور است عليه الصلوة والسلام كه در حقيقت تعظيم رب العزة است و ~~در پس آن تعظيم المبيت او و تعظيم اصحاب او و چيزهايى كه به آن بزرگواران ~~منسوب اند تعظيم آن سرور است صلى الله عليه وسلم كه در حقيقت تعظيم رب ~~العزة است زيرا كه سبب تعظم آن است كه او فرستاده و محبوب رب العزة است و ~~محبوب محبوب لا محالة محبوب مىباشد مولوى اسمعيل پس از عبارت فوق اين (1) ~~رباعى در صراط مستقيم خود مىنويسد # PageV00P011 # نازم به چشم خود كه جمال تو ديده است * افتم به پاى خود كه به كويت رسيده ~~است هردم هزار بوسه زنم دست خويش را * كو دامنت گرفته به سويم كشيده است ~~اين همه تعظيم لغير الله است يا چيز ديگر چونكه سر گروه و مقتداى قوم چنين ~~مىگويد و در باب منتسبات حضور اكرم اينقدر تأكيد مىكند معلوم نيست كه اين ~~بدبختان به پيروى كدام شخص در عوض تعظيم تحقير و توهين و هدم و محو آثار آن ~~حضرت صلى الله عليه وسلم مىكنند كه خود سر گروه اينها اين آثار متبركه را ~~از جمله شعائر الله مىنويسد و حق تعالى امر به تعظيم آنها مىكند اين است ~~اتباع اين قوم مر كلام الله را و مرشد و مقتداى خود را اگر اين دو آيه را ~~به طريق قياس منطقى به هم جمع كنى ان الصفا والمروة من شعائر الله ومن يعظم ~~شعائر الله فانها من تقوى القلوب بعد سقوط حد اوسط نتيجه چنين برمىآيد ومن ~~يعظم الصفا والمروة فإنها من تقوى القلوب تعظيم صفا و مروه كه دو كوهك خرد ~~متصل حرم مكى اند به سبب رفت وآمد سيدتنا هاجره والده حضرت اسمعيل ms012 نبى الله ~~على نبينا وعليه الصلوة والسلام از شعائر الله به نص قرآن ثابت شد كه ~~يادگار آن معصومه محترمه است امكنه مقدسه كه يادگار فخر الاولين والآخرين ~~سيد الانبياء والمرسلين محمد رسول الله صلى الله عليه وسلم هستند چون مولد ~~او ومسكن او و معبد او و مهجر او و مسجد او و مرقد او و آثار و مرقد آل و ~~اصحاب او صلى الله عليه وسلم تعظيم به جاى خود دارند هب وهابيه قابل البقاء ~~بحال خود هم نماندند بلكه واجب التخريب گشتند انا لله وانا اليه راجعون اگر ~~به نظر انصاف ورق گردانى قرآن مجيد تمام قرآن پر از تعظيم و توقير او عليه ~~الصلوة والسلام يابى سوره حجرات بسم الله الرحمن الرحيم يا أيها الذين ~~آمنوا لا تقدموا بين يدى الله ورسول واتقوا الله ان الله سميع عليم ~~PageV00P012 # يا أيها الذين آمنوا لا ترفعوا أصواتكم فوق صوت النبي ولا تجهروا الله ~~بالقول جهر بعضكم لبعض ان تحبط أعمالكم وأنتم لا تشعرون ان الذين يغضون ~~أصواتهم عند رسول الله اولئك الذين امتحن الله قلوبهم للتقوى لهم مغفرة ~~وأجر عظيم ان الذين ينادونك من وراء الحجرات اكثرهم لا يعقلون ولو انهم ~~صبروا حتى تخرج اليهم لكان خيرا لهم والله غفور رحيم ط 5 در اين پنج آيه ~~اگر كسى به غور و انصاف فكر كند معلوم مىتواند كرد كه حق تعالى چه مقدار ~~ساحت عزت و تعظيم و توقير رسول مقبول خود را صلى الله عليه وسلم بلند ساخته ~~و به كدام مرتبه امر و ارشاد مراعات آداب او عليه الصلوة والسلام بر امت او ~~فرض نموده و تا كدام حد تهديد و تقريع بىادبان بيان فرموده كه فقط بلندى ~~آواز را بر آواز او عليه الصلوة والسلام سبب تحبط اعمال فرموده و اعمال را ~~به صيغه جمع فرمود براى اشعار به آنكه جميع اعمال صالحه كه در اسلام كرده ~~اند بلكه خود اسلام هم عملى است از ms013 عمل هاى نيك به سبب سوء ادب رفع صوت ~~محبوط و نابود مىگردند و در شان نزول ان الذين ينادونك من وراء الحجرات ~~مفسرين مىنويسند كه عيينه بن حصن فزارى و اقرع بن حابس با هفتاد نفر از قوم ~~خود بنى تميم وقت نيم روز در مدينه منوره رسيدند و حضور اقدس رسول مقبول ~~صلى الله عليه وآله در استراحت قيلوله بودند پس اين قوم بيرون حجره هاى ~~ازواج طاهرات به طريق بىادبانه نعره ها برپا كردند و گفتند يا محمد اخرج ~~الينا پس حق تعالى زجر و توبيخ كرد اين روش بى ادبانه آن قوم را و امر به ~~تعظيم و توقير و ثبات و صبر فرمود عجب اينكه اين قوم بنى تميم كه نجديان ~~اين زمان هم خود را منسوب به بنى تميم مىكنند از اول زمان PageV00P013 # همچنين بىادب و با روش جاهلانه بودند، زان وجه در حديث وارد است الغلظ ~~والجفاءتى المشرق و خاص در حق نجد فرمود منه يطلع قرن الشيطان صدقه رسول ~~الله صلى الله عليه وسلم والله قد خرج منه قرن الشيطان ومنه وقعت الفتن ~~والزلازل في المسلمين وأي الفتن والزلائل نهبت الاموال وقتلت الرجال وسبيت ~~الحريم والأطفال واتمر الوبال على اهل الحرمين إلى هذا الحال فتسأل الله ~~الكريم المتعال ان يمن بفضله ويكشف السوء والنكال ويحسن الحال والمال اگر ~~نزول قرآن به انتقال حضور اقدس او صلى الله عليه وسلم منقطع نمىگشت در حق ~~اين بىادبان نجديان چه آيات وعيد شديد نازل مىگشتند اما افسوس كه آن سلسله ~~مقطوع گشت الحال نجديان در تخريب آثار و هنديان در تحسين آن تخريب خشنودند ~~فايده در اول آيات سوره حجرات شروع ارشاد آداب به لفظ يا ايها الذين امنوا ~~لا تقدموا الآية فرمود و در شروع آيه ثانيه باز لفظ يا أيها الذين آمنوا را ~~مكرر فرمود اگر چه ايجاز و جزالت قرآن كريم مقتضى واو عاطفه است يعنى اگر ~~ولا ترفعوا اصواتكم إلى اخر ms014 الآية مىفرمود كافى بود اشعار به اينكه ارشاد ~~عدم رفع صوت به حضور او عليه الصلوة والسلام و ارشاد عدم مخاطبه او عليه ~~الصلوة والسلام به مثل مخاطبه آنها با يكديگر و در صورت عدم امتثال وعيد ~~تحبط اعمال مخصوص به اهل زمان آن سرور صلى الله عليه وسلم نيست بلكه هر كسى ~~كه متصف به ايمان باشد إلى يوم القيامه اين حكم تحفظ آداب آن حضرت عليه ~~الصلوة والسلام دامنگير اوست اگر مخصوص به اهل زمان بودى يا اصحاب النبى ~~ونحوه مىفرمود و آن احكامى كه مخصوص به اهل زمان است چون يا نساء النبى او ~~يا اهل يثرب PageV00P014 # او يا أيها الذين هادوا به الفاظ مخصوصه ذكر فرموده است بلكه چون نماز و ~~روزه و حج و زكات و باقى اصول اسلام را به لفظ يا أيها الذين آمنوا ذكر ~~كرده است كه تا روز قيامت جمله مؤمنان مر آن عمل نمايند اين ارشاد آداب را ~~هم به همان طرح به لفظ مكرر يا ايها الذين آمنوا ارشاد فرمود پس مدفوع گشت ~~به ذكر اين فايده آنچه وهابيان مىگويند كه تعظيم آن سور وعليه الصلوة ~~والسلام محدود به ايام حيات او بود و اجساد و ارواح انبياء و صلحاء بعد از ~~مردن قابل تعظيم و استمداد نيستند زيرا كه مراعات آداب حضور انور تا روز ~~قيامت بر جميع مؤمنان به حكم همين آيات فرض گشت فتدبر وانصف اين همه ~~تأكيدات مراعات آداب تعظيم لغير الله است يا چيز ديگر بلكه تعظيم غير الله ~~است لله آيه كريمه يا أيها الذين آمنوا لا تقولوا راعنا وقولوا انظرنا ~~واسمعوا وللكافرين عذاب اليم چونكه كفار و منافقان لفظ راعنا را در مخاطبات ~~حضور انور راعينا مىگفتند و اصحاب كرام راعنا حسب اصطلاح لغت عرب مىگفتند و ~~هر دو لفظ بصورت مشابهت با هم داشت حق تعالى مؤمنان را از استعمال لفظى كه ~~مشابه لفظ كفار بود منع فرمود و در پس ms015 آن فرمود وللكافرين عذاب اليم يعنى ~~اگر كسى مراعات ادب نكند و اصرار بر آن كند او كافر است و كافران را عذاب ~~دردناك است اين امر از جانب الهى مر مؤمنان را براى تعظيم حضور انور است يا ~~چيز ديگر و در صدر آيه يا أيها الذين آمنوا فرمود اشعار به اينكه هر كه ~~مؤمن باشد إلى يوم القيامة بر او مراعات آداب حضور انور فرض است كريمه ولو ~~أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاؤك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله ~~توابا رحيما يعنى اگر آنها هر گاه كه ظلم كنند بر خود به كفر يا به فسق ~~بيايند نزد تو پس طلب PageV00P015 # مغفرت كنند از او تعالى و طلب مغفرت كند براى آنها رسول هر آينه خواهند ~~يافت او تعالى را توبه قبول كننده و بسيار مهربان اين آيه شريفه به كمال ~~ايضاح ترديد مذهب غير مقلدين مىكند زيرا كه لفظ جاؤوك عام است از دور ~~بيايند يا از نزديك پس آنچه اين محرومان مىگويند كه سفر روضه مباركه حضرت ~~خير البريه حرام و شرك است صريح مخالف و مصادم قول او تعالى است زيرا كه ~~مجيئت از دور به غير سفر ممكن نيست فاستغفروا الله ندا مىكند كه دعاى مغفرت ~~و قضاى حاجات در اماكن متبركه مقدسه مقبول است ور نه استغفارى الهى در هر ~~مكان ممكن بود فاء تعقيبى زياده تر توضيح آن مىكند يعنى استغفارى كه پس از ~~مجيئت واقع شود آن مقبول است ترديد است قول محرومان را كه او تعالى هر جا ~~دانا و بينا است اماكن مقدسه را تاثيرى و دخلى در آن نيست واستغفر لهم ~~الرسول باب شفاعت كشاد گويا كه استغفار رسول شرط مغفرت است كه استغفار الهى ~~آن وقت مفيد مىافتد كه مقرون شود به استغفار رسول و آنچه اين محرومان انكار ~~شفاعت مىكنند و مىگويند كه شفاعت به غير اذن كسى نمىتواند استدلالا بقوله ~~تعالى من ذا الذى ms016 يشفع عنده إلا باذنه گوييم بالكل صحيح به غير اذن كسى ~~نمىتواند شفاعت كرد اما رسول مقبول را اذن شده است كه مقام محمود موعود ~~همين مقام شفاعت كبرى است بدليل حديث صحيح اعطيت الشفاعة به صيغه ماضى و ~~اگر محرومان اعتراض آرند و گويند كه اين آتيه مخصوص به حالت حيات او بود ~~عليه الصلوة والسلام گوئيم لفظ إذ ترديد مىكند اعتراض شما را كه إذ مخصوص ~~به زمان دون زمان نيست پس از اين كريمه سه امر ثابت شد سفر روضه مطهره او ~~عليه الصلوة والسلام و اجابت دعا در اماكن مقدسه PageV00P016 # و شفاعت آن سرور صلى الله عليه وسلم مر عاصيان را فتنبة كريمه ان الذين ~~يبايعونك انما يبايعون الله يد الله فوق ايديهم يعنى آن كسانى كه بيعت ~~مىكنند با تو بدرستى كه بيعت با خدا مىكنند سبحان الله چه مقدار مرتبه قرب ~~است آرى خليفه مطلق هم رسول بر حق است يد الله فوق ايديهم اسرارى دارد كه ~~بيرون از حيطه تحرير است قلم اينجا رسيد و سر بشكست كريمه وما كان الله ~~ليعذبه وانت فيهم يعنى حق تعالى عذاب نمىفرستد بر كفار و (1) حال آنكه وجود ~~مسعود تو در ميان آنها است اى عزيز قوم هر نبى بعد از طغيان مورد نزول عذاب ~~مىگشت و امت آن حضرت از نزول عذاب الهى در دار دنيا مأمون اند به سبب بودن ~~وجود مبارك او عليه الصلوة والسلام در ميان امت خود إلى يوم القيمه اگر ~~وجود مسعود او عليه الصلوة و السلام در ميان ما نبودى هر آينه به سبب انواع ~~طغيان مستحق انواع عذاب مىگشتيم ترديد است مر قول محرومان را كه او از ميان ~~ما رفت و خاك شد خاك باشد در دهان آن قوم كريمه يا أيها النبي انا ارسلناك ~~شاهدا ومبشرا ونذيرا وداعيا إلى الله باذنه وسراجا منيرا يعنى اى نبى مكرم ~~ما فرستاديم ترا در حالى كه شاهد هستى بر ms017 احوال امت و بشارت دهنده هستى مر ~~مومنان را به دخول جنت و ترساننده هستى مر كفار را به دخول دوزخ و خواننده ~~هستى مرد و مرا بسوى بندگى او تعالى به اذن او و چراغ روشن هستى اين جمله ~~تشريفات و تعظيمات كه از جانب او تعالى مر حبيب او را صلى الله عليه وسلم ~~عطا شده است قابل غور هستند در آخر آيته فرمود و چراغ روشن هستى و اين چراغ ~~از نور ذات الهى روشن شده است وهابيان در پى اطفاء اين چراغ هستند يريدون ~~أن يطفؤا نور الله بأفواههم والله # PageV00P017 # متم نوره ولو كره الكافرون و حال آنكه چراغى را كه ايزد برفروزد * اگر كس ~~پف زند ريشش بسوزد ريش سوختن آسان است اما ايمان سوختن امر مشكل مؤلف رساله ~~عفى عنه رموز اين كريمه و ديگر متعلق اين باب در رساله تهليليه خود به ~~تفصيل و اشباع نوشته است من شاء فليرجع اليها كريمه وعلمك ما لم تكن تعلم ~~وكان فضل الله عليك عظيما يعنى آموخت ترا آنچه نمىدانستى آنرا و فضل خدا بر ~~تو اى نبى مكرم عظيم است لفظ ما تقاضاى عموم مىكند كه علوم اولين و آخرين ~~داخل اين عموم مىتواند شد و در اين باب احاديث صحيحه نيز به مرتبه تواتر ~~رسيده اند و چه عجب كسى كه فضل خدا بر او به نص قرآن عظيم باشد بايد كه ~~چنين باشد ترديد است مر قول محرومان را كه مىگويند از علم او عليه الصلوة ~~والسلام علم ملك الموت و علم شيطان زياده است كه به نص ثابت است اول سوال ~~اين است كه آن كدام نص است كه دال بر عموم علم ملك الموت و شيطان است چرا ~~آن نص را ظاهر نمىكنند واز اين نص مذكور چرا چشم بصيرت اينها كور است سعدى ~~خوش گفت چشم بد انديش كه بر كنده باد * عيب نمايد هنرش در نظر، مؤلف از اين ms018 ~~بحر بىپايان چه مقدار نوشته مىتواند كسى كه به متابعت او مرتبه محبوبيت در ~~درگاه الهى حاصل مىشود خودش به كدام مرتبه محبوب و مقرب خواهد بود قل ان ~~كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله كسى كه اطاعت او عين اطاعت خدا باشد ~~وصف قرب او به كدام زبان بيان مىتواند كرد من تطع الرسول فقد اطاع الله كسى ~~كه امتثال امر و نهى او را حق تعالى سفارش مىكند عظمت قدر او را هم او ~~مىداند ما آتاكم الرسول فخذوه وما نهاكم عنه فانتهوا اين بحث را به اين بيت ~~ختم كنم PageV00P018 # لايمكن الثناء كما كان حقه * بعد از خدا بزرگ تويى قصه مختصر، صلى الله ~~على سيدنا محمد وآله واصحابه وبارك وسلم اللهم ارزقنا شفاعته وامتنا على ~~سنته رجوع به اصل مطلب كنيم كه تعظيم لغير الله چه حكم دارد حق تعالى ~~مىفرمايد وإذ قلنا للملائكة اسجدوا لآدم فسجدوا إلا ابليس أبى واستكبر وكان ~~من الكافرين اين امر ملائكه كرام را به سجود آدم عليه السلام به جهت تعظيم ~~آدم بود يا به جهت تحقير او اگر تحقير بود شيطان چرا مبادرت نكرد كه او اول ~~آنان است كه از تعظيم غير الله انكار كرده اند و او اول آنان است كه تحقير ~~انبياء عليهم الصلوة والسلام مد نظر مىدارند و اگر به جهت تعظيم آدم بود پس ~~تعظيم غير الله مأمور به گشت يا نه كريمه وخروا له سجدا اين سجده اخوان و ~~ابوين يوسف عليه السلام براى او به جهت تعظيم او بود يا چيز ديگر اگر تعظيم ~~غير الله كفر و شرك بودى حق تعالى در محل توصيف ذكر آن نمىفرمود اگر چه نزد ~~ما جماعه مقلدين سجده بعينه لغير الله حرام است كه سجده تعظيم مشابه سجده ~~تعبد است و آن حضرت صلى الله عليه وسلم از سجده لغير الله منع فرموده است ~~به حديث ابى حصريرة رضى الله عنه قال قال النبى صلى ms019 الله عليه وسلم لو كنت ~~أمر أحدا أن يسجد لأحد لاموت الموأة أن تسجد لزوجها ترمذى اما از حرمت سجده ~~حرمت بلكه كفر و شرك تعظيم لغير الله از كجا فهميدند فايده اول آنان كه ~~انكار كرد از تعظيم لغير الله ابليس بود پس استاد اول نجديان و نجدى پرستان ~~ابليس است از آن وجه ابليس را با نجديان تعلق و رشته دارى محكم است چه ~~هرگاه كه در حضور انور صلى الله عليه وسلم در صورت بنى آدم ظاهر شده است ~~سجليه نجديان ظاهر شده است قصه دار الندوه كه كفار قريش در قتل حضور انور ~~صلى الله عليه وسلم مشورت مىكردند و شيطان به صورت شيخ نجدى بر آنها ظاهر ~~گشت و طريق قتل آنها را نشان داد و جمله كفار گفتند PageV00P019 # القول ما قال الشيخ النجدى اما حق تعالى حبيب خود را از شر آنها نجات داد ~~مشهور و معروف است از آن روز نام شيطان شيخ نجدى مقرر گشت ببين كتب لغت ~~غياث و غيره شيخ ابن عربى رحمة الله عليه در كتاب مسامرات خود آورده است كه ~~سالكيه قريش بناى كعبه معظمه مىكردند و در وضع حجر اسود اختلاف افتاد هر ~~رئيس قوم مىگفت كه من مستحق اين خدمتم آخر به صلاح يكى از آنها قرار بر آن ~~گرفت كه هر كه فردا اول از دروازه فلان به حرم در آيد او را سپرد اين كار ~~شود اتفاقا حضور انور صلى الله عليه وسلم كه در عمر 25 سالگى بود اول از آن ~~دروازه درآمد جمله به اتفاق گفتند هذا الامين رضينا به آن حضرت به جهت ~~مراعات خاطر همه رئيسان امر فرمود كه حجر مبارك را بر گليمى داشتند و هر ~~رئيس را امر فرمود كه يك گوشه گليم را گرفته حجر شريف را بالا كنند چون ~~چنان كردند خود به دست مبارك برداشته بر محل مقرر او ثبت نمود در آن حالت ~~شيطان ms020 به صورت شيخ نجدى ظاهر گشت و اشاره كرد رسول مقبول را عليه الصلوة ~~والسلام به سنگى يعنى اين سنگ را در پس حجر استوار بكن مقصودش آن بود كه ~~هرگاه سنگ ديگر در آن طاق داشته شود هر آينه حجر اسود پس خواهد غلطيد و ~~مردم فعل او را عليه الصلوة والسلام مشئوم خواهند دانست اما حضور انور عليه ~~الصلوة و السلام به نور نبوت مقصد او را دريافته فرمود اعوذ بالله من ~~الشيطان الرجيم پس خائب و خاسر ناپيدا گشت مسامرات باب بناء الكعبه از آن ~~وجه حضور انور صلى الله عليه وسلم نجديان را قرن الشيطان فرمود كما في ~~البخارى هناك الزلازل والفتن وبها يطلع قرن الشيطان وعن ابن عمر انه سمع ~~النبى صلى الله عليه وسلم وهو مستقبل المشرق يقول الا ان الفتنة ههنا من ~~حيث يطلع قرن الشيطان بخارى هرگاه كه نجديان را با PageV00P020 # شيطان علاقه قديمى و رشته دارى استادى و شاگردى است و تا اليوم آن رشته ~~دارى را نجديان و نجدى پرستان به كمال ادب مرعى مىدارند ورنه هدم و تخريب و ~~تحقير مقامات مقدسه و مآثر معظمه را كه يادگار حضور انور صلى الله عليه ~~وسلم و اصحاب و اولاد او بودند به تهمت اينكه مردم در آن شرك مىكنند ديگر ~~كدام باعث بود عياذا بالله من الشرك نفل خواندن و دعا كردن و حاجات خود را ~~از خداى تعالى در اماكن مقدسه خواستن كدام شرك است اگر مقامات مقدسه قابل ~~نفل خواندن و دعا خواستن نباشند پس امر و اذن في الناس بالحج براى كدام ~~مطلب است و امر واتخذوا من مقام ابراهيم مصلى براى چه و بوسيدن حضرت رسول ~~اكرم صلى الله عليه وسلم حجر اسود را در طواف چه شود و ايستادن خلق بر ~~عرفات و رجوع به مزدلفه و منى و رمى جمرات و سعى بين الصفا والمروه و دعا ~~خواستن در هر مقام براى كدام مقصد ms021 مقرر شده است آيا يادگار حضرت خليل على ~~نبينا وعليه الصلوة والسلام است يا چيز ديگر ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ ~~هديتنا وهب لنا من لدنك رحمه قدرى از احاديث رسول مقبول صلى الله عليه وسلم ~~نيز در باب تعظيم لغير الله بشنو وقت قدوم حضرت سعد بن معاذ رض براى تحكيم ~~بنى قريظه آن حضرت صلى الله عليه وسلم جماعه انصار را فرمود قوموا لسيدكم ~~او خيركم (بخارى) اين امر به قيام براى پايان كردن سور بود از دابه او كه ~~او بيمار بود مردود است به لفظ حديث و فحواى كلام خير الانام كه قوموا به ~~لفظ جمع فرمود براى امداد نزول يك شخص نهايت دو شخص حسب عرف كافى اند تمامى ~~جماعت را برخواستن چه ضرور اگر تعظيم او مقصود حضرت نبودى قوموا لسعد كافى ~~بود و چونكه قوموا لسيدكم و خيركم فرمود صريح است در تعظى از اينجا فايده ~~ديگر PageV00P021 # هم مستفاد مىشود كه لفظ سيد مر رئيس قوم را گفتن در محل تعظيم جايز است ~~وقت قدوم زيد بن حارثه رضى الله عنه حضور انور خود بغير آنكه جامه را بر ~~خود راست كند بر خواسته و با او معانقه كرده و بوسه داده است لفظ حديث اين ~~است عن عائشة رض قالت قدم زيد بن حارثه المدينة ورسول الله صلى الله عليه ~~وسلم في بيتى فاتاه فقرع الباب فقام اليه رسول الله صلى الله عليه وسلم ~~عريانا يجر ثوبه فاعتنقه و قبله ترندى اگر گويند كه اين قيام و معانقه و ~~بوسه براى محبت بود نه براى تعظيم گوييم بوسه رسول مقبول عليه الصلوة ~~والسلام حجر اسود را براى محبت بود يا براى تعظيم محبت انسان با سنگ معنى ~~ندارد و اگر بر اين هم اكتفا نكنند گوييم تقبيل يهوديان دست و پاى حضرت با ~~عزت را عليه الصلوة والسلام تصريح است به تعظيم كه عرفا بوسه محبت بر روى ~~مىشود و بوسه ms022 تعظيم بر دست و پاى اگر تقبيل دست و پاى كسى به جهت تعظيم ~~جايز نبودى حضرت آنها را اجازت آن ندادى لفظ حديث اين است عن صفوان بن عسال ~~قال قال يهودى لصاحبه اذهب بنا إلى هذا النبى فقال صاحبه لاتقل نبى انه لو ~~سمعك لكان له اربعة اعين فاتيا رسول الله صلى الله عليه وسلم فسالاه عين ~~تسع ايات بتينات فقال لهم لاتشركوا بالله شيئا ولا تسرقوا ولا تزنوا ولا ~~تقتلوا النفس التى حرمها الله الا بالحق ولا تمشو ببريئى إلى ذى سلطان ~~ليقتله ولا تسحروا ولا تاكلوا الربا ولا تقذفوا محصنة ولا تولوا الفرار يوم ~~الزحف وعليكم خاصة اليهودان لا تعتدوا في السبت قال فقبلوا يديه ورجليه ~~وقالوا نشهد انك نبى إلى آخر الحديث ترندى بابى در تعظيم المؤمن گذاشته از ~~ابن عمر روايت مىكند مىگويد و نظر ابن عمر يوما إلى البيت أو إلى الكعبة ~~فقال PageV00P022 # ما اعظمك وما اعظم حرمتك والمؤمن اعظم حرمة عندالله منك إلى آخر الحديث ~~قدرى رجوع بعمل نجوم سمار الاسلام اصحاب خير الانام صلى الله عليه وسلم ~~ورضى عنهم نيز بايد كرد در كتب احاديث و سير ثابت است كه صحابه كرام در ~~حضور انور او صلى الله عليه وسلم چنان به ادب و فروتنى و خشوع مىنشستند ~~كانما على رؤسهم الطير يعنى از كثرت تعظيم او صلى الله عليه وسلم و توقير ~~مجلس او سرهاى خودها را فرو انداخته مىنشستند كه گويا بر سر آنها مرغ وحشى ~~نشسته است كه به ادنى تحرم پريده مىرود و از كمال تعظيم به طرف او عليه ~~الصلوة والسلام ديده نمىتوانستند لفظ ترمذى اين است فلا يرفع اليه احد منهم ~~بصره في حديث طويل الحال بعض اقوال و اعمال علماء امت را نيز به نظر انصاف ~~ملاحظه فرمايند مولانا مخدوم محمد هاشم سندهى در حيوة القلوب في زيارة ~~المحبوب در باب چهاردهم فصل سوم از مولانا رحمة الله صاحب مناسك و شيخ على ~~قارى ms023 خلاصه عبارات آنها چنين مىنويسد مستحب است زيارت مساجد و آبار و آثار ~~كه منسوب اند به سوى آن حضرت صلى الله عليه وسلم برابر است كه دانسته شود ~~عين آنها يا جهت آنها و تصريح كرده اند به اين استحباب على الاطلاق جماعتى ~~از حنفيه و طايفه از شافعيه و مالكيه و حنابله إلى قوله تعظيم هر چيزى كه ~~مساس كرده باشد بدست او يا پهلوى او يا قدم او يا عضوى از اعضاى او برابرست ~~كه صحيح گشته باشد نقل در ثبوت او يا اينكه معروف باشد در مردم بر وجه ~~اشتهار به غير ثبوت آن در اخبار و آثار انتهى. مختصرا حالا انصاف بايد كه ~~در باب آثار متبركه شهرت كافى است يا حدثنا و عن عن را ضرورت است در باب ~~مولد النبى دارار قم بن ارقم مكان خديجة الكبرى رض مولده فاطمه رض و مساجد ~~و آثار كسى نگفته است كه اين جعلىاند بلكه جمله بر صحت PageV00P023 # آل اتفاق دارند و زيارت آن آثار را مستحب مىگويند ببين ايضاح المناسك ~~ايام نودى ومناسك ملا على قارى و تاريخ قطبى تا اين حد كه پيشواى نجديت ابن ~~تيميه وغيره نيز آن را جعلى نگفته اند آرى موجب مذهب خود زيارت آنرا حرام ~~مىگويند چنانچه صديق حسن خان در كتاب رحلة الصديق از ابن تيميه همين مضمون ~~نقل مىكند حضرت عبدالله ابن عمر هر گاه كه به حج مىرفت پس در مساجد و ~~مقامات كه بين الحرمين بر آثار آن حضرت صلى الله عليه وسلم درست شده بودند ~~مىماند و در آن نماز ادا مىكرد به جهت حصول بركت و زير هر درختى كه حضور ~~انور صلى الله عليه وسلم استراحت فرموده بود آن درخت را آب مىدهانيد اين ~~روايات در صحاح و سنن و مسانيد و معاجم به كثرت موجود است در طبقات ابن سعد ~~مىنويسد رئى ابن عمر واضحا يده على المنبر يعنى منبر النبى ms024 صلى الله عليه ~~وسلم ثم وضعها على وجهه از اين وجوهات از حضرت امام احمد بن حنبل رض بوسه ~~منبر و بوسه قبر النبى صلى الله عليه وسلم به جهت حصول بركت مردى است شيخ ~~سمهودى در وفاء الوفا جلد 2 صفحه 443 مىفرمايد قال الغرفى كتاب العلل ~~والسوالات لعبدالله بن احمد از والد خود قال عبدالله سألت ابى عن الرجل يمس ~~منبر رسول الله صلى الله عليه وسلم ويتبرك بمسه ويقبله ويفعل بالقبر مثل ~~ذلك رجأ تواب الله تعالى قال (1) لا بأس به انتهى مؤلف مىگويد عفى عنه كه ~~جمله اصحاب مذاهب اربعه بر همين استحباب اند اما تخصيص روايت از امام احمد ~~بن حنبل رحمة الله عليه شايد به جهت تبكيت وهابيه نجديه آورده است كه آنها ~~به ظاهر دعوى تقليد همين امام جليل مىكند و تبرك به آثار جليله شرك و كفر ~~مىدانند از اينجا معلوم # PageV00P024 # معلوم شد كه دعوى حنبليت آنها محض كذب و افترا است علامه عينى حنفى در ~~عمدة القارى جلد 4 صفحه 607 مىفرمايد كه استادم حافظ زين العابدين عراقى ~~مىفرمود اعبرنى الحافظ ابو سعيد بن العلائى قال رأيت في كلام احمد بن حنبل ~~في جزء قديم عليه خط ابن ناصر و غيره من الحافظ ان الامام احمد سئل عن ~~تقبيل قبر النبى صلى الله عليه و سلم وتقبيل منبره فقال لا باس بذلك ~~فاريناه للشيخ ابن تيميه فصار يتعجب من ذلك ويقول عجبت احمد عندى جليل هذا ~~كلامه او معنى كلامه قال واى عجب في ذلك وقد روينا عن الامام اذ غسل قميصا ~~للشافعى وشرب الماء الذى غسله به واذا كان هذا تعظيمه لاهل العلم فكيف ~~بمقادير الصحبة وكيف بآثار الانبياء عليهم الصلاة والسلام و همين قول را به ~~سبب شهرت امام مقرى مالكى در كتاب خود فتح المتعال بصفة النعال بجنسه نقل ~~كرده است صفحه 81 نسخه قلمى علامه مقرى پس از اين نقل مىنويسد كه همين قول ~~امام احمد رض ms025 مأخوذ است از روايتى كه او در مسند خود نقل مىكند كه حضرت أبو ~~أيوب انصارى رض بر قبر حضور انور صلى الله عليه و سلم روى خود نهاد پس ~~مردان گردن او را گرفت او فرمود بگذار نزد سنگى نيامده ام به حضور اقدس او ~~صلى الله عليه و سلم آمده ام اين روايت در مسند امام احمد جلد 5 صفحه 433 ~~موجود است شيخ سمهودى و علامه ابن حجر مكى و امام سبكى نيز طريق رواة اين ~~حديث بيان كرده اند در منظم ووفاء الوفاء وشفاء السقام را مطالعه فرمايند ~~انتهى مختصرا ايضا در كتاب باطل شكن مىفرمايد صحابه كرام رضى الله عنهم از ~~جمله آثار او صلى الله عليه و سلم تبرك مىجستند از آب دهن مبارك او از آب ~~پس خورده او از آب وضوى او از عرق مبارك او صاحب صحيح البخارى در جامع خود ~~بابى قائم كرده است جلد اول صفحه 438 باب ما ذكر من درع PageV00P025 # النبى صلى الله عليه و سلم وعصاه وسيفه وقدحه و خاتمه و ما استعمل ~~الخلفاء بعده من ذلك مما لم تذكر قسمته و من شعره ونعله وانيته مها يتبرك ~~فيه اصحابه وغيرهم بعد وفاته صلى الله عليه و سلم نزد حضرت عائشه لباده آن ~~حضرت بود كه زيارت ميكنانيد مردم راد او مىفرمودند كه حضرت ايشان در همين ~~لباده رحلت فرموده است لفظ بخارى اين است اخرج لنا عايشة رض كساء اطيدا ~~صفحه 438 نزد حضرت انس رض نعلين مبارك بودند كه زيارت ميكنانيد مردم را لفظ ~~بخارى اخرج لنا انس نعلين جر داوين صفحه 438 نزد حضرت عبدالله بن سلام ~~پياله حضور اقدس بود كه در آن آب انداخته مردم را مىنوشانيد لفظ بخارى قال ~~ابو برده قال لى عبدالله بن سلام الا اسقيك في قدح شرب النبى صلى الله عليه ~~و سلم فيه جلد 3 صفحه 842 پس همين پياله را عمر بن عبدالعزيز براى ms026 تبرك ~~نگاه داشت نزد حضرت أم سلمه أم المومنين موهاى مبارك بودند هر كه بيمارى شد ~~آن را شسته آبش به نيت شفا مىخورانيد بخارى جلد 2 صفحه 845 هرگاه جمله آثار ~~او صلى الله عليه و سلم متبرك و واجب التعظيم شدند قبر مبارك او چرا متبرك ~~نباشد از آن سبب ابو ايوب بر آن رو نهاد كه گويا روى بر قدم او صلى الله ~~عليه و سلم نهاده است قصه قبر امام بخارى رض در كتب شراح بخارى موجود است ~~كه از قبر او بوى مشك پيدا مىشد و مردم خاك آن را به تبرك مىبردند رحلت ~~امام موصوف در سنه 454 در سلطنت عباسيه در عين مملكت ترقى شريعت و محكمه ~~هاى قضا و احتساب واقع شده است مگر كسى بر اين فعل احتساب نكرد و همين بود ~~عادت سلف صالحين واى بر حال پيشوايان نجديت كه نزد آنها فقط بر قبر دست ~~داشتن شرك وكفر و بدعت است آن بود زمانه محدثين ربانى و اين است زمانه ~~PageV00P026 # محدثين زبانى ببين تفاوت راه از كجا است تا به كجا اين بحث را اينجا ختم ~~مىكنيم و در اين كفايت است مر اهل انصاف را اصل ثانى ما به النزاع التوسل ~~بارواح الصلحاء والاستمداد منها چونكه تحقيق اين مسأله موقوف بر حيات ارواح ~~است بعد مفارقة الابدان بايد كه اول حل اين مسئله نموده بعد از آن توسل و ~~استمداد را بر آن متفرع نمائيم قال الله تعالى ويسئلونك عن الروح قل الروح ~~من أمر ربي وما أوتيتم من العلم إلا قليلا مسأله روح حسب منطوق قرآن مجيد ~~نهايت پيچيده است اما ما به قدر علم قليل خود آنچه تكلم مىكنيم در حيات و ~~ممات او مىكنيم نه در كيفيت و ماهيت او كه روح به موجب منطوق قرآن شريف از ~~عالم امر است و عالم خلق از عالم امر آنقدر بيان مىتواند كه شارع عليه ~~الصلاة والسلام ms027 از كيفيت و ماهيت او ساكت است اما حيات او در اصول اسلام و ~~قواعد شرع شريف به اتفاق ثابت است بلكه شعور و ادراك او بعد از آزادى قفس ~~جسم زياده از حالت گرفتارى او در عناصر اربعه جسم است ارواح سعدأ در نشأة ~~اخرى ترقى كامل مىكنند و نفوس قدسيه چنانچه در اين عالم مصادر فيوض و بركات ~~بودند همچنان در آن عالم به قوت تامه زياده از حال حيوة اين عالم مصادر ~~فيوض و بركات مىباشند بر اين مسأله حكماء اسلام و محققين متكلمين و محدثين ~~و اكابر دين اتفاق دارند امام غزالى امام رازى علامه تفتازانى علامه سيد ~~شريف قاضى بيضاوى شاه ولى الله هندى و قاضى ثناء الله در كتب و رسائل خودها ~~اين مسأله را به براهين و دلائل عقليه و نقليه ثابت كرده اند حتى كه رؤساى ~~غير مقلدين چون ابن قيم وغيرهم PageV00P027 # نيز اعتراف حيات و شعور و ادراك تام روح كرده اند در تفسير بيضاوى جلد ~~اول مطبوع هند صفحه 85 مىنويسد در تحت آيه حيوة شهدا وفيها دلالة على ان ~~الارواح جواهر قائمة بانفسها مغائرة لما يحس من البدن تبقى بعد الموت دراكة ~~وعليه جمهور الصحابة والتابعين و به نطقت الايات والسنن اگر غير مقلدين كه ~~از مضامين كتب درسيه هم بىخبرند گويند در كدام آيات و سنن ادراك و شعور آن ~~ثابت شده است گوييم عذاب قبر كه متفق عليه طوايف اسلام است و سؤال و جواب ~~نكير و منكر و تنعيم و تعذيب اهل قبور چنانچه در احاديث صحاح قريب به مرتبه ~~تواتر رسيده است آن جمله موقوف بر حيات و ادراك و شعور روح است اگر روح را ~~شعور نبودى سؤال و جواب ملكين با كيست و اگر گويند كه در آن لحظه سؤال او ~~را شعور است بعد از آن نيست گوييم كه تنعيم و تعذيب كه إلى يوم القيمة در ~~احاديث صحاح آمده است دليل ms028 صريح است بر ادراك و شعور او تا روز رستاخيز ~~علاوه بر آن به قول صادق مصدوق عليه الصلاة والسلام مايان مأموريم به تكلم ~~كردن با اموات آنجا كه ارشاد مىفرمايند كه هر كه به مقبره مسلمانان برسد ~~گويد السلام عليكم يا اهل القبور السلام عليكم دار قوم مؤمنين وانا انشاء ~~الله بكم للاحقون انتم لنا فرط ونحن لكم تبع اسئل الله لنا ولكم العافية ~~مسلم و ترمذى وابن ماجه وابو داود به الفاظ متقاربه حصن صفحه 154 اگر آنها ~~را شعور نمىبود رسول مقبول صلى الله عليه و سلم مايان را به خطاب جمادات ~~مأمور نمىفرمود حاشا و كلا بلكه خود حضور انور عليه السلام به اين الفاظ ~~زيارت اهل قبور مىفرمودند رئيس غير مقلدين ابن قيم در كتاب روح صفحه 5 ~~مىنويسد از آثار متواتره ثابت شده است و سلف را اجماع است بر اينكه مردگان ~~زائرين را مىشناسند و از آواز آنها خوش مىشوند امام سيوطى PageV00P028 # در شرح صدور صفحه 151 مىنويسد الاحاديث والآثار تدل على أن الزائر متى ~~جاء علم به المزور وسمع كلامه و انس به ورد سلامه عليه از حضرت عايشه رض ~~صديقه وابو هريرة وابن عباس رضى الله عنهم متعدد روايات ابن ابى الدنيا در ~~كتاب القبور و امام بيهقى در كتاب شعب الايمان روايت كرده است كه هر گاه ~~كسى نزد قبر مرده خود مىرود آن مرده او را مىشناسد و از آواز او خشنود ~~مىشود و جواب سلام او مىدهد عن عائشه رضى الله تعالى عنها قالت قال رسول ~~الله صلى الله عليه و سلم ما من رجل يزور قبر أخيه ويجلس عنده الا استأنس ~~به ورد عليه حتى يقوم كتاب روح صفحه 5 و شرح الصدور صفحه 136 از اين جهت ~~حضرت عمرو بن العاص وقت مرگ وصيت كرد كه بعد از دفن من ساعتى جمله شمايان ~~بر قبر من توقف كنيد تا كه من استيناس با شما كنم به ms029 اين الفاظ در صحيح ~~مسلم آمده ثم اقيموا احول قبرى مقدار ما تنحر جزور ويقسم لحمها حتى استأنس ~~بكم ابن قيم از اين عبارت اخذ كرده در كتاب روح صفحه 13 مىنويسد كه ميت از ~~حاضران انس و انبساط حاصل مىكند و آنچه گفته بوديم از قول علما كه درك روح ~~بعد از موت زياده مىشود به اين وجه كه در حالت حيات اگر كسى او را در مكانى ~~محبوس مىكرد كه هيچ منفذ نمىداشت آواز هيچكس نمىتوانست شنيد اما در قبر به ~~موجب روايات ما قبل مىشنود تا كه در صحيح مسلم آمده ان الميت يسمع خفق ~~نعالهم و اگر كسى در ته خانه باشد به رفتن كسى بر بالاى خانه او را ايذاء ~~نمىرسد و ميت را از پاى مالى قبرش ايذاء مىرسد كه حضور انور صلى الله عليه ~~و سلم كسى را كه تكيه بر قبر كرده بود فرمودند لا تؤذ صاحب هذا القبر رواه ~~الامام احمد في مسنده تا كه با پاى پوش در قبرستان رفتن منع فرموده است ابو ~~داود جلد دوم في باب المشى بين القبور في النعل صفحه 104 طبع هند ~~PageV00P029 # شراح احاديث مىنويسند كه مفهوم احاديث اين است كه با قبور اهانت و ~~استخفاف نكردن بايد زيرا كه مردگان را از آن ايذاء مىرسد بلكه قبور را به ~~لحاظ مراتب اهل قبور ادب و احترام لازم است در مسند امام احمد جلد 6 صفحه ~~202 طبع مصر نوشته است كه از حضرت عايشه صديقه رض روايت نوشته است كه من در ~~حجره خود بعد از دفن حضور انور صلى الله عليه و سلم و حضرت ابوبكر صديق رضى ~~الله عنه بىتكلفانه مىرفتم و مىگفتم كه حضور انور و پدر است بعد از دفن ~~حضرت عمر رضى الله عنه به غير نقاب داخل نمىتوانم شد حياءا من عمر حاكم در ~~مستدرك تصحيح اين حديث كرده است و در مشكوة نيز اين حديث نقل ms030 شده است در ~~لمعات مىنويسد كه در اين حديث دليل واضح است بر اينكه زائر احترام و ادب ~~قربان مرتبه كند كه در حال حيات او مىكرد بالخصوص قبور صالحين را مشكوة طبع ~~نظامى صفحه 146 از اينجا بايد فهميد كه مسلك حضرت ام المومنين عايشه صديقه ~~در باب شعور اموات چيست و انكار او از سماع به كدام معنى بود اگر ايشان ~~قطعا انكار شعور اموات را مسلك مىداشتند با برادر مرده خود حضرت عبدالرحمن ~~بن ابى بكر الصديق رض خطاب و گفتگو نمىفرمودند مردى است كه حضرت عبدالرحمن ~~به قرب مكه معظمه رحلت فرمود نعش او را به مكه معظمه آورده مدفون كردند ~~چونكه حضرت صديقه براى زيارت برادر خود تشريف آورد فرمود اى برادر اگر من ~~وقت وفات تو حاضر مىبودم تو را در همان جا دفن مىكردم و اگر آنجا حاضر ~~مىبوديم حاجت آمدن نزد شما بار ديگر نبود ترمذى كتاب الجنائز جلد اول صفحه ~~131 الحاصل كه معامله روح عجب حيرت افزا معامله است و طاقت و قوت او عجب ~~طاقت و قوت است خصوص ارواح مقدسه كه با ملأ اعلى شامل شده به صفات آنها ~~متصف مىشوند علم و درك و شعور و سير و تصرف PageV00P030 # آنها را در عالم هيچ حاجب و حاجز نمىتواند شد قاضى بيضاوى تحت قوله تعالى ~~فالمدبرات امرا مىنويسد كالملائكة و ارواح الصلحاء اگر چه مسكن آنها اعلى ~~عليين باشد با قبر خود نيز تعلق كامل مىدارند شب معراج حضور انور صلى الله ~~عليه و سلم حضرت موسى عليه السلام را در قبر مشغول نماز ديد و در مسجد اقصى ~~با ارواح ديگر انبياء ملاقات فرمود و در آسمان ششم با حضور انور صلى الله ~~عليه و سلم مكالمه و مخاطبه نمود و حال آنكه تمامى قصه معراج در مقدار زمان ~~چشم زدن بود حافظ ابن حجر در فتاوى خود مىفرمايد ارواح المؤمنين في علتين و ~~ارواح الكفار في ms031 سجين ولكل روح بجسدها اتصال معنوى إلى قوله ومعذلك فهي ~~مأذون لها في التصرف شرح صدور صفحه 163 از آن جهت سرور عالم صلى الله عليه ~~و سلم ارشاد فرموده است كه اگر در صحراى شمايان را مشكلى پيش آيد و يار و ~~مددكار نظر نيايد سه مرتبه بگوئيد يا عباد الله أعينوني و در اين ارشاد لفظ ~~عباد الله عام است كه شامل است رجال الغيب و ملائكه و ارواح طيبه صلحاء را ~~اصحاب مشاهده و علماء ثقات اين قصه را بارها تجربه كرده اند و صحيح يافته ~~اند حصن صفحه 103 شاه ولى الله دهلوى رحمه الله تعالى مىنويسد هرگاه روح از ~~علائق جسمانيت آزاد مىشود رجوع به مزاج اصلى خود كرده با ملائكه ملحق شده ~~شريك كارهاى آنها مىگردد و اكثر كارشان اعلا وكلمة الله ونصر حزب الله ~~مىباشد حجة الله البالغه صفحه 34 چونكه مسأله حيات و ادراك و شعور وعلم و ~~سير و تصرف ارواح مقدسه ثابت شد حالا مسأله توسل و استمداد بايد فهميد ~~انبياء و اولياء چنانچه در زندگى واسطه و وسيله بين الخالق والمخلوق اند ~~ومظهر عون الهى اند كه به توسل و تشفع آنها مخلوق در مقاصد دينى و دنيوى ~~خود كامياب مىشوند همچنان در عالم PageV00P031 # برزخ مظاهر عون الهى اند كه فيوض و بركات روحانى آنها وقت توسل و تشفع ~~باعث حل مشكلات و قضاى حاجات خلق مىشوند حلال المشكلات و قاضى الحاجات در ~~هر حال صرف ذات پاك واحد لا شريك است مگر ارواح مقدسه وسيله محض و واسطه ~~صرف مىباشند چنانچه در حال حيات بودند در حال ممات نيز همان اند امام غزالى ~~رحمة الله عليه فرموده از هر كه در حيات استمداد مىتواند كرد بعد از وفات ~~نيز از او استمداد مىتواند كرد طالبان حق و سالكان طريقت از پيران و ~~مقتدايان خود در زندگى و از ارواحشان بعد از وفات همين استمداد تقرب إلى ~~الله مىجويند ms032 و تقرب إلى الله در زندگى هم بزرگان به مدد روح مىفرمايند نه ~~به قوت دست و پا و بعد مردن هم همان روح برقرار بلكه اقوى از آن است كه در ~~حال حيات بود باقى مانده طرز استغاثه و استمداد عوام الناس آن ضرور قابل ~~اصلاح است كه در استمداد به حد افراط مىرسند و از بعضى كلمات و حركات ~~ملحدانه و مشركانه سر زد مىشوند بر علما بر اصلاح و هدايت آنها لازم است نه ~~اينكه مطلقا زيارت قبور صلحا را شرك دانند و مردم را از آن قطعا منع نمايند ~~مثلا كسى نابينا در مسجدى در آمد و رو به غير جهت قبله كرده نماز شروع كرد ~~بر بينايان لازم آنكه او را هدايت كنند كه رو به قبله شود نه آنكه مسجد را ~~منهدم نمايند يا از نماز او را منع كنند عقيده صحيحه مسلمانان اهل سنت ~~والجماعة اين است كه اين ها نه زنده را بالاستقلال حاجت روا مىدانند نه ~~مرده را اگر كسى كدام دوا را نافع و ضار حقيقى داند يا كدام حكيم را شافى ~~اصلى داند يا پادشاه و آقاى خود را رزاق مستقل داند يا كدام بزرگ را قاضى ~~الحاجات بالذات داند اين شخص چنان ملحد و مشرك است امر واحد لا شريك داند ~~مگر دوا را سبب نفع و ضرر داند و حكيمان را ذرايع صحت داند و امر او سلاطين ~~را ذرايع حصول رزق داند و انبياء و اولياء را در زندگى PageV00P032 # و بعد وفات محض وسيله و واسطه حل مشكلات و قضاى حاجات دانند اين شخص ~~مسلمان صادق الاعتقاد است كه او بر كريمه وابتغوا اليه الوسيلة عمل كرده ~~است چنانچه علامه جزرى در حصن خود زير آداب الدعا مىنويسد وان يتوسل إلى ~~الله تعالى بأنبيائه (خ ر س) والصالحين من عباده (خ) و عمده ترين دلايل در ~~باب توسل و استمداد حديث اعمى است كه در آن ms033 توسل واستغاثه و تشفع و استمداد ~~جمله على رغم انوف الوهابيه موجود است و آن حدث اين است كه يك نابيناى به ~~حضور انور صلى الله عليه و سلم حاضر شد و عرض كرد كه براى روشنى فرمود ~~اللهم انى اسئلك واتوجه اليك بنبيك محمد نبى الرحمة يا محمد إلى اتوجه بك ~~إلى ربى في حاجتى هذه لتقضى لى اللهم فشفعه، في رواه الترمذى وصححه ~~والنسائى وابن ماجه والحاكم في المستدرك وصححه على شرط الشيخين ورواه ~~البيهقى في الدلائل وفى كتاب الدعوات باسناد صحيح وزاد فقام وقد ابصر از ~~جهر منظم ابن حجر وحصن الحصين صفحه 125 وشفاء السقام للسبكى صفحه 123 و آن ~~شخص حسب ارشاد نبوى دعا خواند و چشمش به حلم او تعالى روشن شد اصحاب كرام ~~براى حاجتمندان همين دعا را معمول مىداشتند اگر تأثير اين دعا مخصوص بزمانه ~~آن حضرت صلى الله عليه و سلم بود چنانچه بعض محرومين به اين عذر مىسرايند ~~اصحاب كرام بر آن عمل نمىفرمودند بشنو قصه حضرت عثمان بن حنيف رض را و آن ~~اين است كه در زمانه خلافت حضرت عثمان ذى النورين رضى الله عنه كسى را ~~حاجتى بود بخليفه وقت كه خليفه متوجه حال او نمىشد شكايت خود نزد عثمان بن ~~حنيف رض نمود او همين دعاى اعمى به او نشان داد به مجرد خواندن او خليفه ~~متوجه حال او شد و در كار خود كامياب شد اين واقعه را طبرانى به سند معتبر ~~به چند طريقه ثابت كرده است در معجم كبير خود زير ترجمه عثمان بن حنيف در ~~جزء پنجاهم و امام PageV00P033 # بيهقى نيز ثابت كرده است. شفاء السقام للبكى مطبوعه حيدر آباد صفحه 125 و ~~در معجم صغير نيز در صفحه 103 مطبوعه مصر اين روايت موجود است محدثين براى ~~روايت اين حديث باب چنان قائم مىكنند باب من كان له حاجة إلى الله تعالى ~~اوالى احد من خلقه صاحب حصن الحصين چنين مىفرمايد ms034 و من كان له ضرورة ~~فليتوضأ فيحسن وضؤه ثم يصلى ركعتين ثم يدعو اللهم اتى اسئلك الخ ملا على ~~قارى در شرح اين مىنويسد قوله ضرورة اى حاجة علجئة إلى الله اوالى احد من ~~خلقه ورحصن الحصين صفحه 23 مىنويسد قلت وان لم يجب الدعاء عند قبر النبى ~~صلى الله عليه و سلم ففى اى موضع يستجاب و در عده حصن الحصين طبع مصر صفحه ~~85 در زير اين نوشته است وعند قبور الانبياء عليهم السلام وجربت استجابة ~~لدعاء عند قبور الصالحين به شروط معروفه علامه ابن عبد البر در استيعاب جلد ~~2 صفحه 428 مىنويسد كه در خلافت فاروقى سالى قحط در مدينه منوره افتاد شخصى ~~نزد قبر مطهر او عليه الصلاة والسلام آمده استغاثه كرد كه اى رسول خدا ~~احوال امت را ببين پس همان شخص را در خواب حضور پر نور بشارت بارش داد حافظ ~~ابن حجر عسقلانى در اصابه جلد 6 صفحه 144 طبع مصر تخريج همين قصه را از ابن ~~ابى خثيمه حواله داده است شيخ بنهانى رح در دعوة الحق طبع مصر صفحه 77 ~~مىفرمايد رواه البيهقى و ابن ابى شيبه باسناد صحيح الحاصل كه در قرون ثلاثه ~~المشهود لها بالخير توسل و استمداد را به كثرت ثبوت موجود است وتوسل شان ~~مخصوص به حضور انور صلى الله عليه و سلم نبود بلكه از قبور صحابه رض و اهل ~~بيت رض و صالحان امت نيز توسل و استفاضه واستغاثه معمول قرون سابقه بود ~~علامه ابن عبد البر كه امام المحدثين صدى چهارم بود در ذكر حضرت ابو ايوب ~~انصارى رضى الله عنه مىنويسد و قبر ابى ايوب PageV00P034 # قرب سورها معلوم إلى اليوم معظم يستسقون به فيسقون استيعاب جلد اول صفحه ~~156 و علامه ابن الاثير در اسد الغابه من نويسد وقبره بها يستسقون به جلد 2 ~~صفحه 90 طبع مصر كاتب الحروف مؤلف رساله ميگويد معلوم است كه قسطنطنيه در ~~سنه چهار صد در ms035 قبضه نصارى بود و آنها با وجود كفر و عداوت اسلام قبر حضرت ~~ابو ايوب را معظم داشته استسقا به آن مىكردند حق تعالى به فضل خود حاجت ~~روايى آنها مىكرد چنانچه در استيعاب مىنويسد واى بر حال مدعيين اسلام طايفه ~~نجديه كه قبور اكابر صحابه و اهل بيت النبوة وامهات المومنين رضوان الله ~~عليهم اجمعين و صلحاء امت را جمله ويران و پامال كردند و هيچ ملاحظه اصول ~~اسلام نكردند از امام شافعى رحمة الله عليه مردى است كه مىفرمودند قبر موسى ~~الكاظم ترياق مجر لاجابة الدعاء اشعة اللمعات و غيره اين روايت امام شافعى ~~بر طبع غير مقلدان بسيار گران مىافتد كه ايشان با جلالة قدر چه طور چنين ~~مىفرمايد مگر آنها معلوم ندارند كه امام شافعى رحمة الله عليه هميشه توسل ~~وتشفع بقبور صلحا بالخصوص قبر حضرت امام ابوحنيفه رحمة الله عليه مىكرد، ~~چنانچه علامه عزالدين بن جماعه محدث در كتاب خود انس المحاضره و همچنين ~~امام موفق بن احمد مكى در مناقب امام ابوحنيفه صفحه 199 ذكر كرده است ذكر ~~السفيرى شارح بعض مجالس من احاديث البخارى و نقل عزالدين بن جماعة في كتابه ~~انس المحاضره عن على بن ميمون قال سمعت الشافعى يقول انى تبرك بابى حنيفة ~~واجيئ إلى قبره يعنى زائرا فاذا عرضت لى حاجة صليت ركعتين وجئت إلى قبره ~~وسألت الله تعالى الحاجة عنده فما تبعد عنى حتى تقضى صلح الاخوان للسيد ~~داود الخالدى طبع بمبئى صفحه 83 علامه ابن حجر مكى رحمة الله عليه در خيرات ~~الحسان طبع مصر صفحه 29 PageV00P035 # مىفرمايد اعلم انه لم يزل العلماء وذوو الحاجات يزورون قبره (اى قبر ابى ~~حنيفة) ويتوسلون به في قضاء حوائجهم ويرون نجح ذلك منهم الامام الشافى رح ~~لما كان به بغداد فانه جاء عندانه قال انى لاتبرك بأبى حنيفة رح واجيئ إلى ~~قبره الخ علامه ابن الجوزى در كتاب صغوة الصفوة از امام ابراهيم حربى كه از ~~أرشد تلامذه امام احمد بن ms036 حنبل است روايت مىكند كه مىفرمودند قبر معروف ~~الكرخى الترياق المجرب وسيله جليله صفحه 139 ونزد تمام اكابر بغداد اين خبر ~~معروف رح معروف و مشهور است حضرت امام ابوالقاسم قشيرى كه از اكابر محدثين ~~و صوفيه سه صدى و چهار صدى بود در رساله قشيريه طبع مصر صفحه 11 در تذكره ~~حضرت معروف كرخى رضى الله عنه مىفرمايد كان من المشائخ الكبار مجاب الدعوان ~~يستشفى بقبره يقول البغداديون قبر معروف ترياق مجرب علامه ابن خلكان نيز ~~چنين مىنويسد در وفيات الاعيان جلد 2 صفحه 136 امام ابوبكر بن خزيمه كه در ~~تعريف او امام سبكى مىنويسد امام الأئمة المجتهد المطلق البحر العجاج در ~~طبقات كبرى جلد 2 صفحه 130 و امام ذهبى كه ملقب شيخ الاسلام است در تذكرة ~~الحفاظ جلد صفحه 86 مىنويسد كه اين اكابر هرگاه به زيارت قبر حضرت امام ~~خراسان سيدنا امام على بن موسى الرضا رضى الله عنه مىرسيدند چه مقدار خضوع ~~وتواضع و تضرع بجا مىآوردند حافظ ابن حجر عسقلانى در تهذيب التهذيب جلد 7 ~~صفحه 388 مىنويسد قال (اى الحاكم) وسمعت ابابكر محمد بن المؤمل بن الحسن بن ~~عيسى يقول خرجنا مع امام اهل الحديث ابى بكر بن خزيمة وعديله ابى على ~~الثقفى مع جماعة من مشائخنا وهم اذ ذاك متوافرون إلى زيارة قبر على بن موسى ~~الرضا رح بطوس قال فرأيت من تعظيمه يعنى ابن خزيمة لتلك البقعة PageV00P036 # وتواضعه لها وتضرعه عندها ما تحيرنا محدث مشهور ابوحاتم ابن حبان صاحب ~~الصحيح در كتاب الثقات لابن حبان در ترجمه امام على رضا بن موسى رحمة الله ~~عليه چنين مىنويسد ماحلت بى شدة في وقت مقامى بطوس وزرت قبر على بن موسى ~~الرضا صلوات الله على جده وعليه ودعوت الله تعالى ازالتها عنى الا استجيب ~~لى وزالت عنى تلك الشدة وهذا شئى جربته مرارا منقول از نسخه قديمه قلميه از ~~اين قبيل روايات معتبره در كتب اسلاميه از زمانه خير القرون إلى زماننا ms037 هذا ~~به طريق تواتر منقول است كه هميشه علما وصلحا و اكابر دين از قبور اوليا ~~وصلحا و اهل بيت النبوة استمداد مىكردند و تعظيم آنها بجا مىآوردند اگر ~~جمله روايات نقل گردد كتابى عليحده بايد نوشت صاحب انصاف را همين قدر زياده ~~از كفايت است و بى انصاف را دفاتر كثيره درايت و روايت زياده باعث ضلالت ~~است و اين وقت بايد كه رجوع به اصل مقصد كنيم و گوييم كه استدلال منكر بن ~~سماع موتى آيه انك لا تسمع الموتى وكريمه و ما انت بمسمع من في القبور است ~~و قول حضرت عايشه صديقه در باب انكار سماع اموات قليب بدر و اين كه فقهاء ~~حنفيه در باب حلف مىنويسند كه اگر كسى ديگرى را گفت كه من با تو سخن نكنم ~~اگر بعد از مرگ او سخن گويد حانث نمىشود زيرا كه ميت نمىشنود همين سه وجوه ~~را استدلال مىكنند مؤلف رساله مىگويد كه اين جمله صحيح است نه آيات قرآنى ~~غلط نه استدلال حضرت صديقه رض غلط نه قول فقهاء كرام غلط اما خدا را قدرى ~~دلايل مثبتين را هم به غور تأمل بفرمايند آنها مىگويند كه از آيات شريفه ~~نفى سماع موتى هرگز مستنبط نمىشود زيرا كه ان الاموات لا يسمعون وارد نشده ~~است كه بطور استدلال پيش شود و از اين اموات كه در آيات مذكورند ~~PageV00P037 # مردگان مرادند بلكه به طريق استعاره كفار مرادند كه كفار را تشبيه به ~~اموات داده است و وجه شبه عدم اجابت است نه كه عدم سمع و اين ظاهر است كه ~~كفار كران نبودند قوت سامعه كفار زايل نشده بود لا والله مىشنيدند اما ~~اجابت نمىكردند ببين در كريمه صم بكم عمى كسى از اهل علم ميگويد كه كفار ~~حقيقته گنگان و كران و كوران بودند مؤلف رساله ميگويد عفى عنه كه در اصطلاح ~~لغة عرب لفظ سمع به معناى اجابت بسيار واقع مىشود ببين لفظ سمع الله ms038 لمن ~~حمده معنايش مطلق سمع نيست زيرا كه او تعالى از هر كس مىشنود و حمد گويد يا ~~نگويد بلكه معنايش اجابت است يعنى قبول مىكند او تعالى احمد حامد را و ~~همچنين در هر زبان شنيدن به معناى قبول كردن اصطلاح شايع و ذايع است چنانچه ~~كسى را كه نصيحت قبول نمىكند گفته مىشود كه بسيار تو را گفتم اما نشنيدى ~~شاعر ميگويد دوش آن نا مهربان احوال ما پرسيد و رفت * صد سخن گفتيم و از ما ~~يك سخن نشنيد و رفت معنايش اين نيست كه معشوق كر است انتهى ديگر وجه آنكه ~~لفظ لا تسمع يا لفظ ما انت بمسمع هر دو از باب افعال است يعنى تو نمىتوانى ~~شنوانيد اين از كجا معلوم شد كه اموات في نفسه نمىشنوند و او تعالى هم آنها ~~را نمىتواند شنوانيد ببين كريمه انك لا تهدى من اجبت و لكن الله يهدى من ~~يشاءهم از اين قبيل است، باقى ماند استدلال حضرت صديقه رض جواب آن به اين ~~وجه مىگويند كه قول يك صحابى در مقابله نص قرآن و در مقابله اقوال ديگر ~~اصحاب كرام دليل و حجت نمىتواند شد حضرت عمر رض و ديگر اكابر صحابه كه بر ~~موقع بدر حاضر بودند و خطاب سماع موتى هم به آنها صادر شده بود و اينها ~~تسليم سماع به فرموده رسول اكرم صلى الله عليه و سلم كرده بودند چه طور به ~~استدلال حضرت صديقه رض قول و عمل آن اكابر لغو قرار داده شود و PageV00P038 # از روايت خطاب حضرت صديقه رض با برادر خود پس از مرگش چنانچه گذشت صريح ~~است بر رجوع حضرت صديقه رض از قول خود علاوه بران در احاديث صحاح سماع موتى ~~ثابت است چنانچه در قصه بدر حضرت عمر رض را فرمود كه شمايان از مردگان ~~زياده نمىشنويد و در صحيح مسلم وارد است كه مرده آواز نعل زائران مىشنود و ~~در روايت ديگر كه ms039 مرده سلام زائر مىشنود و جواب آن ميدهد وه پيشوايان ~~وهابيه چون ابن تيميه و ابن قيم و ابن عبدالهاد و قاضى شوكانى وغيرهم جمله ~~تصحيح اين احاديث كرده اند و سماع موتى را قائل گشته اند ببين صارم منكى را ~~در كتاب الروح ابن قيم را صفحه 71 عجيب حالت است غير مقلدين را آنجا ~~پيشوايان خود را شيخ الاسلام و غيره القاب مىدهند و اقوال آنها را چون نص ~~قطعى مىدانند و در بعض عقايد حقه آنها كه خلاف مشرب اين ها مىباشد اقوال ~~آنها را بجوى نمىشمرند و بعض روايات ضعيفه كتب حنفيه را به استدلال پيش ~~مىكنند در چنين مواضع اتركوا قولى بخبر الرسول را چرا وقعت نمىدهند و ~~احاديث صحاح را تاويل لا يعنى دور از انصاف مىكنند كه اين از خصايص بود و ~~غيره خصوصيت آن وقت معقول بود كه اگر امت را امر به خطاب اموات نمىفرمود ~~چونكه السلام عليكم اهل الديار براى تمامى امت امر است پس خصوصيت به كدام ~~معنا است در اين موقع مولانا شاه محمد سليمان صاحب پهلواروى رحمة الله عليه ~~تقريرى فرموده كه ذكر آن خالى از لطف نيست خلاصه تقريرشان اينكه از تموج ~~هواى آوازى كه از راه ثقبه مجوفه گوش به دماغ مىرسد و در قوت سامعه حسى از ~~آن پيدا مىشود آن را سماع گفته مىشود اين سماع حقيقته از مردگان منفى است ~~كه به سبب موت چونكه حيات فانى مىشود قوتهاى سمع و بصر و لمس و شم و ذوق هم ~~معطل مىشوند بىشك مردگان به سمع PageV00P039 # معمول حيات نمىشنوند پس انك لا تسمع الموتى بر جاى خود به غير تاويل صحيح ~~است و همچنين انكار حضرت عايشه صديقه رض از سمع بجاى خود صحيح است وقس عليه ~~احكام الفقه اما ادراك و شعور چيز ديگر است كه خاصه روح است چونكه روح فانى ~~نيست ادراك و شعور او هم فانى نمىشوند بلكه زياده ms040 از حال حيوة تيز مىشوند و ~~مردگان را شعور و ادراك هست اما سمع معمول حيات نيست و هر جا كه در احاديث ~~شريفه لفظ سمع براى مردگان وارد شده است مراد از آن ادراك و شعور است انتهى ~~و انكار فقها از سماع موتى بنابر عرف عام است و در ايمان عرف را اعتبار است ~~پس از نفى سماع نفى شعور و ادراك لازم نمىآيد فافهم وانصف تتمه مسألة ~~استمداد شيخ الاسلام علامه حموى حنفى در نفحات القرب مىنويسد من نسب إلى ~~الامام ابى حنيفه رح القول بانقطاع الكرامات واهم وعن طريق اهل الهدى ضال ~~اذلم يثبت في شئى من كتب مذهب ابى حنيفة رح اصولا وفروعا القول بانقطاع ~~الكرامات بالموت بل لم يثبت في شئ من كتب المذاهب الثلاثة الخ صفحه 216 ~~شفاء السقام طبع مصر و در همين كتاب صفحه 218 مىنويسد ثم ان تصرف الاولياء ~~في حياتهم ومماتهم انما هو باذن الله تعالى وارادته لا شريك له في ذلك خلقا ~~ولا ايجادا ولا يقصد الناس بسؤالهم قبل الموت وبعده نسبتهم إلى الخلق ~~والايجاد والاستقلال بالافعال فان هذا لا يقصده مسلم ولا يخطر ببال احد من ~~العوام فضلا عن غيرهم فصرف الكلام اليه ومنعه من باب التلبيس في الدين الخ ~~نجديان وهابيان و حاميان آنها معناى مجازى و استعاره هرگز قبول نمىكنند اگر ~~كسى نسبت فعلى به كسى بكند اگر چه به طريق مجاز باشد يك دم بر آنها حكم شرك ~~وكفر جارى مىكنند و آيات قران PageV00P040 # كريم كه در شأن كفار و آلهه باطله آنها وارد شده اند بر مسلمانان چسپان ~~كرده حكم شرك مىكنند و حال آنكه كفار آلهه خود را متصرفين بالاستقلال ~~مىدانستند و عبادت آنها مىكردند و به اين عبادت تقرب إلى الله مىجستند و ~~هيچ مسلمانى اگر چه عامى باشد هيچ بزرگ را إله نمىداند و نه او را متصرف ~~بالاستقلال مىداند بلكه فقط ارواح بزرگان را حيا و ميتا وسيله درگاه ms041 او ~~تعالى مىكنند حالا مسألة مجاز و حقيقت را توضيح از آيات قرآن بشنو كه يك ~~فعل را حقيقة منسوب به او تعالى مىكند باز همان فعل را مجازا منسوب به عباد ~~مىكند هر كس مىداند كه حاكم او تعالى است كريمه ان الحكم الا لله اثبات بعد ~~نفى تخصيص حكم به او تعالى مىكند باز مىفرمايد فلا وربك لا يؤمنون حتى ~~يحكموك فيما شحر بينهم و هر كس مىداند كه زندگى و مردن به حكم او تعالى است ~~حقيقة كريمه هو يحيى ويميت والله يتوفى الا نفس حين موتها باز مجازا همين ~~فعل منسوب به ملك الموت مىكند كريمه قل يتوفاكم ملك الموت الذى وكل بكم ~~شفائى بيمار به حكم او تعالى است حقيقة كريمه واذا مرضت فهو يشفين مگر ~~مجازا منسوب به حضرت مسيح فرموده وابرئ الاكمه والابرص واحيى الموتى باذن ~~الله اولاد دهنده او تعالى است حقيقة و مجازا حضرت جبريل ميگويد لاهب لك ~~غلاما نركيا مولاى حقيقى به حكم الله ولى الذين امنوا و تعالى است مگر ~~مجازا همين حكم منسوب بعباده فرموده است انما وليكم الله ورسوله (و) النبى ~~اولى بالمؤمنين من انفسهم همچنان معين حقيقى او تعالى است و مجازى بندگان ~~را امر فرموده است وتعاونوا على البر والتقوى و استعانت از عمل نيك نيز در ~~قرآن منصوص است كريمه واستعينوا بالصبر والصلوة رهزنان دين اگر لفظ عبد ~~منسوب به غير مىشنوند بى محابا او را مشرك PageV00P041 # مىگويند و از نام عبدالنبى عبد الرسول چه مقدار بيزار هستند و حق تعالى ~~در قرآن مىفرمايد وانكحوا الايامى والصالحين من عبادكم واماءكم از اين ~~كريمه به تصريح جواز نسبت عبديت به غير ثابت مىشود همچنان رب حقيقى ~~پروردگار عالم است واذكرنى عند ربك او تلد الامة ربتها ديگرى را مجازا گفته ~~مىشود مستغاث حقيقى او تعالى است اما مجازا فاستغاثه الذى من شيعته على ~~الذى من عدوه وارد شده است و در حديث شفاعت آمده است ms042 فاستغاثوا بآدم و در ~~حصن الحصين حديث حسن مذكور است و آن اينكه وان اراد عونا فليقل يا عباد ~~الله اعينونى يا عباد الله اعينونى بتصريح نداء غائب به لفظ يا و استمداد ~~است و نيز امام بخارى رح در ادب المفرد حديثى نقل مىكند حدثنا ابو نعيم قال ~~حدثنا سفيان عن ابى اسحق عن عبدالرحمن بن سعد قال خذرت رجل بن عمر فقال له ~~رجل اذكر احب الناس اليك فقال يا محمد و در روايت ديگر وصاح يا محمداه صفحه ~~140 اگر نداء غائب جائز نبودى صحابى جليل القدر چون عبدالله بن عمر چنين ~~ندا نكردى علاوه بر اين تمامى مسلمانان در نماز پنجگانه از زمانه مباركه ~~إلى يومنا هذا السلام عليك ايها النبى مىگويند اين تخاطب به كسى كه غائب ~~است از نظر معمول تمام اهل اسلام است و خود غير مقلدين نيز اكثر التحيات را ~~به همين الفاظ مىخوانند با وجود آن اگر كسى لفظ يا رسول الله گفت او را ~~مشرك و كافر مىگويند كبرت كلمة تخرج من افواههم ان يقولون الا كذبا نجديان ~~اهل حرمين را خصوصا و تمامى امت مرحومه را عموما مشرك مىدانند از آن وجه ~~قتل النفس ونهب اموال مسلمانان را جائز مىدانند و مسلمانان حرمين را عبدة ~~الشياطين مىنامند و حديث صحيح PageV00P042 # سرور عالم را صلى الله عليه و سلم كه در شأن اهل حرمين فرموده است ان ~~الشيطان قد يئس ان يعبد في جزيرة العرب و در حديث ديگر اهل حجاز را بشارت ~~ايمان داده است و سنگدلى و جفاء را در اهل مشرق كه نجد در شرق حجاز است ~~فرموده لفظ حديث اين است غلظ القلوب والجفاء في المشرق والايمان في اهل ~~الحجاز صحيح مسلم و نيز آن حضرت صلى الله عليه و سلم به درگاه الهى عرض ~~كرده است اللهم لا تجعل قبرى و ثنا يعبد بعدى و يقين كه همين دعاى او به ~~درگاه او تعالى مستجاب ms043 است پس همين مزار مقدس را نجديان صنم اكبر نام كرده ~~اند و در انهدام آن مىكوشند اين چه مقدار بى ادبى و گستاخى و توهين آن حضرت ~~است صلى الله عليه و سلم قاعده نجدى پرستان را عادت است كه هرگاه آيات ~~قرآنى و احاديث نبوى در ترديد آنها پيش مىشوند و از جوابش عاجز مىشوند ~~مىگويند كه دليلى از قول امام خود ابوحنيفه رح پيش كن در باب سماع موتى و ~~استمداد و عرس ومولود شريف و بوسفه قبر وغيرها قول امام خود پيش كن و اين ~~نهايت قول بى بنياد عاميانه است زيرا كه مقلدين مذاهب اربعه خوب مىدانند كه ~~در هر جزئيه قول امام را جستن خلاف اصول مذهب است مسائل فقهيه به سبب ~~امتداد زمانه روز به روز نو پيدا مىشوند پس حكم آنها از اصول قواعد مذهب ~~علماء وقت پيدا كردن مىتوانند مذهب حنفى فقط نام قول حضرت امام اعظم و ابو ~~يوسف و محمد و زفر رحمة الله عليهم نيست كه در جزئيات مسائل تنقيدات علماء ~~متاخرين هم مذهب حنفى است مولانا مولوى عبدالحى در صفحه 166 كتاب سعى مشكور ~~مىفرمايد لايلزم تصريح كل من الفروع والجزئيات عن الأئمة فالعلوم تتزائد ~~يوما فيوما PageV00P043 # بحسب اختلاف حوادث الامة فمالم يظهر تصريحهم على خلافه يحكم بالجواز مؤلف ~~ميگويد عفا الله عنه سلسله اجمال و تفصيل در ادله قطعيه موجود است ببين ~~اجمال قرآن مجيد را احاديث حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و سلم تفصيل نمود ~~مثلا حكم قرآن است اقيموا الصلاة بالاجمال و احاديث تفصيل آن كرد كه فرض ~~صبح دو ركعت و فرض ظهر چهار ركعت على هذا القياس وبحكم ما آتاكم الرسول ~~فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا قول و فعل حضور اقدس هم نص قطعى گشت باز در ~~بعض احاديث اجمال بود تفصيل آن اجمال اقوال و افعال اصحاب كرام و تابعين ~~اصحاب كردند وبحكم عليكم بسنتى وسنة الخلفاء الراشدين من ms044 بعدى واصحابى ~~كالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم و خير القرون قرنى ثم الذين يلونهم ثم الذين ~~يلونهم قول و فعل اصحاب واتباع نيز چون نص قطعى گشت باز به سبب اختلاف ~~حوادث زمانه اجمال قول اصحاب واتباع را تفصيل اصحاب مذاهب اربعه در كتب ~~مذاهب خود اصولا وفروعا ثبت كردند به حكم لعلمه الذين يستنبطونه به اجماع ~~امت اين استنباط و قياس از ادله قطعيه گرديد باز اجمال يا عدم ذكر بعض ~~جزئيات مسائل از اصحاب مذاهب علماء امت هر مذهب موافق اصول صاحب مذهب خود ~~تفصيل آن اجمال يا ذكر آنچه باقى مانده بود در كتب معتبره خود نوشته و بر ~~آن فتوى كردند به حكم علماء امتى كانبياء بنى اسرائيل چنانچه انبياء بنى ~~اسرائيل على نبينا وعليهم الصلاة والتسليمات اصحاب شرائع بودند علماء امت ~~مرحومه اصحاب استنباط و فتوى اند اما مراد از علماء امت آنانند كه ورثته ~~الانبياء و اصحاب نفوس زكيه باشند نه دين فروشان كه رهزنان PageV00P044 # دين اند و اين نيز حجت قطعى است كه دروع همان اصول مقرره اصحاب مذاهب است ~~پس در هر جزئيه حادثه قول امام را طلبيدن عوام را در مغالطه انداختن است لا ~~حول ولا قوة الا بالله هدانا الله واياهم سواء الصراط. # اصل ثالث ما به النزاع نداء غائب و سماع موتى است بدان كه نجديان دهم ~~مشرب ايشان نداء غائب به لفظ يا فلان يا تخاطب يا غائبان شرك اكبر مىنامند ~~اگر به نيت حاضر بودن منادى باشد اگر چه روح مبارك حضرت رسول مقبول صلى ~~الله عليه و سلم باشد امام غير مقلدين شوكانى در كتاب خود در الغضيد مىآرد ~~تعظيم القبور و خطاب الموتى بالحوائج كفر باز در تطهير الاعتقاد صفحه 11 ~~طبع فاروقى دهلى مىنويسد و من فعل ذلك بمخلوق من حى او ميت سواء كان ملكا ~~او نبيا او وليا صار مشركا وان اخبر بالله وعبد نقل از سيف الابرار و بعض ~~وهابيه فرق مىكنند ms045 مىگويند كه اگر نداء يا رسول الله عاشقانه باشد يعنى به ~~غير ملاحظه سماع منادى جائز است و اگر به اين نيت باشد كه منادى يعنى رسول ~~خدا صلى الله عليه و سلم مىشنود پس كفر است مؤلف گويد عفا الله عنه از اين ~~طائفه كه فعل سلف صالح را شرك و فاعل را مشرك مىنويسند سوال است كه مراد ~~شمايان از غائب كدام است آيا مراد غائب عن النظر است كه در ديدن شما نيايد ~~يا غائب عن الوجود يعنى معدوم كه در حقيقت وجود نداشته باشد اگر مراد از آن ~~شق اول است پس نداء شمايان به ذات پاك باريتعالى و تقدس اسمه نيز داخل ~~مىشود كه منادى از نظر شما غائب است و به حكم كريمه لا تدركه الابصار ابصار ~~مخلوق طاقت ديدار حضرت PageV00P045 # تعالى و تقدس در اين جهان ندارند بلكه نزد وهابيه از ديدار الهى در بهشت ~~نيز انكار است ببين عقيده 20 ثنائى در كتاب سيف الابرار و اگر مراد شق ثانى ~~است يعنى مراد از غائب معدوم است پس ارواح انبياء عليهم الصلاة والسلام و ~~ارواح اولياء كرام رضوان الله عليهم كجا معدوم اند كه وجود تصرف و شعور و ~~ادراك آنها در اصل گذشته از اقوال علماء فريقين ثابت شده است ببين تفصيل آن ~~اقوال در اصل سابق و اگر گويند كه قبول داريم كه ارواح زنده اند و ادراك و ~~شعور هم دارند اما طاقت تصرف ندارند پس گويم كه ترديد اين قول او تعالى ~~مىفرمايد و در كريمه فالمدبرات امرا مفسرين بالخصوص قاضى بيضاوى در تحت آن ~~مىنويسد كالملائكة و ارواح الصلحاء پس كه تدبير امور مر ارواح را در قرآن ~~مجيد ثابت شد وتدبير عين تصرف است ثانيا چونكه ارواح از قبيل مجردات است ~~تصرف آنها در عالم بأمر واذن او تعالى چون تصرف ملائكه به امر الله تعالى ~~در قرآن مجيد از قبيل اتا و ايجاد و احيا ms046 و اماتت جابجا مذكور و مسطور است ~~از آن فروتر آمده تصرفات اجنه و شياطين در عالم به نظر انصاف ببين كه تا ~~كدام حد قوى و پر اثر است قصه حضرت سليمان عليه السلام بابت خدمات شاقه ~~اجنه معلوم است كريمه يعلمون له ما يشاء من محاريب و تماثيل و جفان كالجواب ~~وقد ور راسيات را به نظر انصاف تأمل كن از آن هم فروتر آمده ببين كه در اين ~~عالم بسيار اشياء است كه وجودش از نظر غائب است و قوت تصرف آن زياده از ~~محسوسات است مثلا وجود هوا از نظر غائب است و از تموج آن قلل جبال راسيات و ~~عوالى عمارات راسخات بر زمين مىغلطند و درختان عظيمه سرنگون مىافتند و ~~اجساد كبيره ذى قوت بنى آدم چون عاديان بقوة سخت تموج هوا كه آن را صرصر ~~گويند از هم PageV00P046 # پاشيده مىشوند و اثر عين و سحر و جفر وغيرها چه عجائب تصرفات دارند اگر ~~چه موجد اثر آنها قدرت قادر حكيم است اما به ظاهر افعال منسوب به اسباب است ~~پس اين جمله تصرفات مذكوره اگر قبول كنند تصرف ارواح صلحا چرا مردود مىكنند ~~اگر آن به اذن الهى است اين هم به اذن الهى است اگر آن همه را قبول نكنند ~~مصادمه و مقابله قرآن عظيم است و اگر گويند اثرات آنها به قرآن ثابت است و ~~اثرات و تصرفات ارواح به قرآن ثابت نيست گوئيم كه آيه شريفه متلوه فوق اعنى ~~فالمدبرات امرا را چرا فراموش كردى در اين محل ذكر مناظره عالم غير مقلد با ~~عامى مقلد خالى از لطف نيست و آن اينكه شخصى ملا ابراهيم نام مقلد قوم بلوچ ~~به مؤلف اين اوراق نقل كرد كه عالمى از پنجاب بكوئنه بلوچستان رسيده بود و ~~در مسجدى بناء وعظ نهاده بود انبوه مردم براى سماع وعظ ديدم من هم شامل شدم ~~مولوى صاحب در وعظ سخن به اين حد رسانيد ms047 كه هر كه مرد نبى باشد يا ولى پس ~~از مردن نفع و ضررش به هيچ كس نمىرسد زيرا كه خاك شد و از خاك نفع و ضرر ~~غير متصور ناقل گويد عرض كردم اى مولوى صاحب انبياء عليهم السلام را در ~~حالت حيوة معجزات بودند يا نه گفت آرى بودند گفتم اولياء الله را در حالت ~~حيوة كرامات بودند يا نه گفت آرى بودند گفتم آن معجزات و آن كرامات آنها ~~كجا رفتند گفت به مرگ مسلوب شدند گفتم مولوى صاحب مردم بر سه طبقه اند ~~انبياء و اولياء و عوام مؤمنين چونكه موت سالب است معجزات انبياء را عليهم ~~السلام و سالب است كرامات اولياء الله را رحمة الله عليهم ونزد عوام مؤمنين ~~به غير ايمان ديگر چيز نيست بر قاعده شما بايد كه موت سالب ايمان عوام ~~مؤمنين شود هرگاه از انبياء و اولياء سالب نعمت است از عوام چرا سالب نعمت ~~نشود پس مولوى صاحب از جواب PageV00P047 # فرو مانده جماعه خود را به اخراج من از مجلس امر فرمود كه اين شخص طبع ~~مرا خراب كرد انتهى و اين قصه را فقير در رساله تهليليه خود واضح تر از اين ~~بيان كرده يحتمل كه در بعض الفاظ تغاير باشد اما مضمون يك است چونكه دلائل ~~اين باب نداء غائب و روايات سلف صالح اين اصل اكثر همان دلائل و روايات اند ~~كه در اصل دوم يعنى اصل استمداد گذشتند از آن وجه اطناب تحريرند بر مكرر آن ~~نشد حديث اعمى و حديث يا عباد الله اعينونى و حديث زيارة القبور بلفظ ~~السلام عليكم و اثر حضرت عثمان بن حنيف كه اصل اين باب اند جمله در باب ما ~~قبل از اين بالاستيفا ذكر شده اند در اين اصل بابى از احاديث آن حضرت صلى ~~الله عليه و سلم در باب زيارت القبور بالخصوص قبر مطهر مكرم فخر عالم صلى ~~الله عليه و سلم وعلم موتى به ms048 زائران خود ورد تسليم زائران منقول از كتاب ~~جوهر منظم في زيارت قبر النبى المكرم تصنيف خاتمة المحققين احمد بن حجر ~~الهيتمى المكى و كتاب شرح الصدور في احوال الموتى والقبور للشيخ الاجل و ~~الامام الاكمل الشيخ جلال الدين السيوطى المتفق على جلالته وورعه وغزارة ~~علمه بدان وفقك الله تعالى كه آنچه در اين باب ذكر احاديث و اقوال سلف صالح ~~مىشود براى زيادت يقين برادران اسلام مقلدين مذاهب است اما غير مقلدين ~~پيروان نجديه احاديث اين باب را ضعيف يا موضوع خواهند گرفت و اقوال مشائخ و ~~علماء امة خود بر آنها حجت نمىتواند شد زيرا كه آنها در كتب خود حكم شرك ~~وكفر بر مقلدين مذاهب جارى مىكنند ببين كتاب تحقيق الكلام تصنيف غلام على ~~قصورى وظفر المبين واعتصام السنة صفحه 32 ترجمه عبارت هندى او اين است چهار ~~مذهب و خاندان قادريه و نقشبنديه و چشتيه و سهرورديه كافر و مشرك و بدعتى ~~هستند در اخبار الحديث PageV00P048 # ولوامع الانوار و معيار التقليد بديع الزمان مىنويسد تقليد شخصى شرك و ~~بدعت و بدتر از سرگين است نقل از كتاب سيف الابرار و اباطيل وهابيه فائده ~~مهمة احاديث حضرت رسول كريم صلى الله عليه و سلم حصر در صحاح سته و مسند ~~امام احمد و مؤطا امام مالك رحمهم الله تعالى نيستند بلكه مصنفين كتب ~~احاديث شكر الله تعالى سعيهم اجمعين آن حديثى را در كتب خود مىنويسند كه به ~~شروط مقرره اهل حديث كه در سند و روات حديث مقرر كرده اند موافق باشد و اگر ~~به آن شروط موافق نيايد آن را ذكر نمىكنند چنانچه صاحب كتاب صحيح بخارى كه ~~اصح الكتب است بعد كتاب الله خود مىنويسد كه من از چندين لكهما احاديث همين ~~احاديث مذكوره كتاب را منتخب كردم و همچنين احوال ديگر مصنفان پس از اين ~~مستفاد مىشود كه احاديث همين كتب مشهوره متداوله صحيح اند و در آن ضعيف و ~~موضوع نيست الا ms049 نادرا اما اين مستفاد نمىشود كه ما سواى آن در تمام عالم ~~حديث صحيح نيست زيرا كه حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و سلم در مقام تبليغ ~~بودند روزانه هزارها حديث بيان مىفرمودند پس هر كه را هر حديث به سند صحيح ~~رسيد آن را در كتاب خود ذكر نمود و زمانه اصحاب مذاهب اربعه قبل از زمانه ~~مصنفين كتب حديث بود پس حديثى كه صاحب بخارى را مثلا به سند صحيح نرسيد و ~~در كتاب خود ذكر نكرد يا نقيض آن در كتاب خود نوشت از اين لازم نمىآيد كه ~~همين حديث به حضرت امام ابوحنيفه و غيره رضوان الله عليهم اجمعين نيز به ~~سند ضعيف رسيده باشد زيرا كه آنها رحمهم الله تعالى در زمان خير القرون ~~بودند و وسايط كمتر بودند و اهل تقوى و صلاح بودند و كذب و افترا در آن ~~زمان نبود الا نادرا پس اصحاب مذاهب وضع مذاهب خود را به آن احاديث صحيحه ~~كردند و اصحاب كتب صحاح سته را اگر آن PageV00P049 # حديث به سند ضعيف رسيد و ذكر آن در كتب خود نه كردند اصحاب مذاهب را از ~~آن چه قدح چنانچه همين مضمون را حضرت شيخ عبد الحق دهلوى رحمة الله عليه در ~~كتاب خود فتح المنان في اثبات مذهب النعمان به بسط كافى و تحقيق وافى ذكر ~~كرده است من شاء فليرجع اليه انصاف اين است كه اصحاب صحاح جامعين اقسام ~~احاديث اند رحمة الله عليهم و اصحاب مذاهب ناقدين اقسام احاديث اند رحمة ~~الله عليهم پس اصحاب صحاح به منزله عطاران اند كه اقسام ادويه مفردات را ~~جمع مىفرمايند و اصحاب مذاهب به منزله حكيمان اند كه خواص آن ادويه مفرده ~~شناخته موافق مزاج هر مريض آن مفردات را به هم جمع نموده معجون تيار مىكنند ~~كه باعث شفاى آن مريض مىشود رحمة الله تعالى عليهم اجمعين رجوع به اصل مطلب ~~شيخ ابن حجر مكى در كتاب ms050 جوهر منظم مذكور در فصل سادس صفحه 52 طبع مصر ~~مىنويسد العاشرة ينبغي له أيضا أن يستحضر ما قدمناه في الفصل الثانى من ~~حيوته المكرمة في قبره المكوم وأنه يعلم بزائريه على اختلاف درجاتهم ~~وأحوالهم وقلوبهم وأعمالهم وانه صلى الله عليه و سلم يمد كلامهم بما يناسب ~~ما هو عليه وانه خليفة الله الذى يشاء وانه لا يمكن احدا ان يصل إلى الحضرة ~~العلية من غير طريقه وان من سولت له نفسه اللعينة شيئا من ذلك كان سببا ~~لحرمانه و قبيح قطيعة وخسرانه و من ثم راه صلى الله عليه و سلم بعض ~~الصالحين في النوم فقال له يا رسول الله ما تقول في ابن سينا قال صلى الله ~~عليه و سلم ذلك رجل أراد أن يصل إلى الله من غير طريقى فقطعته ويشهد لذلك ~~ان المحققين على كفره و دوام شقاوته انتهى وقال رحمه الله تعالى في الفصل ~~الثانى من كتابه المذكور صفحه 22 اعلم انه مرت احاديث PageV00P050 # كثيرة صحيحة وغيرها متضمنة لفضائل عظيمة تحصل للزائر فلا بأس بسرد هاههنا ~~لتستحضر فوائده وترجى عوائدها وهى قوله صلى الله عليه و سلم من زائر قبرى ~~وجبت له شفاعتى و معنى وجبت له شفاعتى انها ثابتة له بالوعد الصادق لابد ~~منها وافاد قوله صلى الله عليه و سلم مع عموم شفاعته له ولغيره انه يخص ~~بشفاعته تناسب عظيم عمله اما بزيادة النعيم و اما بتخفيف الاهوال عنه في ~~ذلك اليوم و اما بكونه من الذين يحشرون بلا حساب و اما برفع درجات في الجنة ~~و اما بزيادة شهود الحق والنظر اليه و اما به غير ذلك مما لا عين رأت ولا ~~اذن سمعت ولا خطر على قلب بشر هذا كله ان اريد ان يخص بشفاعة لا تحصل لغيره ~~ويحتمل ان يراد انه يفرد بشفاعته مما يحصل لغيره و الافراد للتشريف ~~والتقوية بسبب الزيادة وان يراد أنه ببركتها يجب دخوله فيمن تناله الشفاعة ~~فهو بشرى بموته مسلما فيجرى على عمومه ولا يضمر ms051 فيه شرط الوفاة على الاسلام ~~و الا لم يكن لذكر الزيارة معنى لان الاسلام وحده كاف في نيل هذه الشفاعة ~~بخلافه على الاولين وافادة اضافة الشفاعة له صلى الله عليه و سلم انها ~~شفاعة عظيمة جليلة اذهى تعظم بعظم الشافع ولا اعظم منه صلى الله عليه و سلم ~~فلا اعظم من شفاعته وقوله صلى الله عليه و سلم من زاعرنى بعد موتى فكانما ~~زارنى في حياتى وقوله صلى الله عليه و سلم من جاءنى زائرا لا تعمله حاجة ~~الا زيارتى كان حقا على ان اكون له شفيعا يوم القيمة وقوله صلى الله عليه و ~~سلم من جاءنى زائرا كان له حقا على الله عز وجل ان اكون له شفيعا يوم ~~القيمة ومر معناه في الفصل PageV00P051 # الاول وسيأتى في تاسعة الفوائد في خاتمة السادسة عشر من الفصل السادس ~~ماله تعلق بذلك فراجعه فانه مهم والحاصل ان هذا الثواب العظيم وهو الفوز ~~بتلك الشفاعة العظيمة منه صلى الله عليه و سلم لا يحصل الا لمن اخلص وجهه ~~فيها بان لا يقصد بها او معها امرا اخرينا فيها وقوله صلى الله عليه و سلم ~~من حج فزار قبرى بعد وفاتى كان كمن زارنى في حياتى وقوله صلى الله عليه و ~~سلم من حج فزار قبرى بعد موتى كان كمن زارنى في حياتى وصحبتى وقوله صلى ~~الله عليه و سلم من حج فزارنى في مسجدى بعد وفاتى كان كمن زارنى في حياتى ~~وقوله صلى الله عليه و سلم من زارنى إلى المدينة كنت له شفيعا او شهيدا او ~~قوله صلى الله عليه واله و سلم من زار قبرى او قال من زارنى كنت له شفيعا ~~او شهيد أو من مات في احدى الحرمين بعثه الله عز وجل في الآمنين يوم القيمة ~~وقوله صلى الله عليه و سلم من زارنى متعمدا اى بان لم يقصد غير زيارتى كما ~~مرفى معنى خبر من جاءنى زائر الا تعمله حاجة الا زيارتى الحديث كان في ~~جوارى يوم القيمة ms052 وقوله صلى الله عليه و سلم من سكن المدينة و صبر على ~~بلائها كنت له شهيدا وشفيعا يوم القيمة وقوله صلى الله عليه و سلم من زارنى ~~بعد موتى فكانما زارنى في حياتى و من مات باحدى الحرمين بعث من الامنين يوم ~~القيمة وقوله صلى الله عليه و سلم من حج حجة الاسلام فزار قبرى وغرا غزوة و ~~صلى في بيت المقدس لم يسأله الله تعالى فيما افترض عليه وقوله صلى الله ~~عليه و سلم من زارنى بعد موتى فكانما زارنى وانا حى و من زارنى كنت له ~~شهيدا PageV00P052 # وشفيعا يوم القيمة وقوله صلى الله عليه و سلم من مات في احدى الحرمين بعث ~~من الآمنين يوم القيمة و من زارنى محتسبا إلى المدينة كان في جوارى يوم ~~القيمة وقوله صلى الله عليه و سلم من زارنى ميتا فكانما زارنى حيا و من زار ~~قبرى وجبت له شفاعتى يوم القيمة ومامن احد من امتى له سعة ثم لم يزرنى فليس ~~له عذر وقوله صلى الله عليه و سلم من زارنى في مماتى كان كمن زارنى في ~~حياتى و من زارنى حتى ينتهى إلى قبرى كنت له يوم القيمة شهيدا او قال شفيعا ~~وقوله صلى الله عليه و سلم من حج إلى مكة ثم قصدنى في مسجدى كتبت له حجتان ~~مبرورتان وقوله صلى الله عليه و سلم من زار قبرى بعد موتى فكانما زارنى في ~~حياتى و من لم يزر قبرى فقد جفانى وقوله صلى الله عليه و سلم من اتى ~~المدينة زائرا إلى وجبت له شفاعتى يوم القيمة و من مات في احدى الحرمين بعث ~~امنا انتهى مؤلف گويد عفا الله عنه تعدد روايات زيارت مع تقارب اللفظ ~~والمعنى از حضرت شيخ ابن حجر شايد براى تعضيد و تأئيد وتاكيد زيارت مكرم ~~است صلى الله عليه و سلم لان الاحاديث يعضد بعضها بعضا الحال قدرى از ~~احاديث نبوى صلى الله عليه و سلم و اقوال سلف صالح از قول شيخ ms053 امام سيوطى ~~نيز بشنو حضرت شيخ در كتاب شرح الصدور في احوال الموتى والقبور مىنويسد باب ~~زيارة القبور وعلم الموتى بزوارهم ورويتهم لهم اخرج ابن ابى الدنيا في كتاب ~~القبور عن عائشة رض قالت قال رسول الله صلى الله عليه و سلم ما من رجل يزور ~~قبر أخيه ويجلس عليه الا استأنس ورد حتى يقوم PageV00P053 # واخرج ايضا والبيهقى في الشعب عن ابى هريرة رض قال اذا مر الرجل بقبر ~~يعرفه فسلم عليه رد عليه السلام وعرفه واذا مر بقبره يعرفه فسلم عليه رد ~~عليه السلام واخرج ابن عبدالبر في الاستذكار والتمهيد عن ابن عباس قال قال ~~رسول الله صلى الله عليه و سلم مامن احد يمر بقبر اخيه المؤمن كان يعرفه في ~~الدنيا فيسلم عله الا عرفه ورد عليه السلام صححه عبدالحق واخرج ابن ابى ~~الدنيا في القبور والصابونى في المأتين عن ابى هريرة رض عن النبى صلى الله ~~عليه و سلم قال مامن عبد يمر على قبر رجل يعرفه في الدنيا فيسلم على ~~الاعرفه ورد عليه السلام و اخرج العقيلى عن ابى هريرة رض قال قال ابو رزين ~~يا رسول الله ان طريقى على الموتى فهل من كلام الكلوبه اذا مررت عليهم قال ~~قل السلام عليكم يا اهل القبور من المسلمين والمؤمنين انتم لنا سلف ونحن ~~لكم تبع وانا انشاء الله بكم لاحقون فقال ابو رزين يا رسول الله يسمعون قال ~~يسمعون ولا يستطيعون ان يجيبوا قال يا ابا رزين الا ترضى ان يرد عليك ~~بعددهم من الملائكة و معنى لا يستطيعون ان يجيبوا اى جوابا يسمعه الجن ~~والانس و الا فهم يردون حيث لا يسمع واخرج احمد والحاكم عن عائشة قالت كنت ~~ادخل البيت فاضع تربى واقول انما هو ابى وزوجى فلما دفن عمر معهم ما دخلته ~~الا وانا مشددة على ثيابى حياء من عمرو اخرج الطبرانى في الاوسط عن ابى عمر ~~وقال وقف رسول الله صلى الله عليه و سلم على مصعب بن عمر حين رجع من ms054 احد ~~فوقف عليه مع اصحابه فقال اشهد انكم احياء عند الله فزورهم و سلموا عليهم ~~فو الذى نفسى بيده لا يسلم عليهم احد الا ردوا عليه PageV00P054 # إلى يوم القيمة وفى الاربعين الطائية روى عن النبى صلى الله عليه و سلم ~~انه قال آنس ما يكون الميت في قبره اذا زاره من كان يحبه في دار الدنيا ~~واخرج ابن ابى الدنيا والبيهقى في الشعب عن محمد بن واسع قال بلغنى ان ~~الموتى يعلمون بزوارهم يوم الجمعة ويوما قبله ويوما بعده واخرجا ايضا عن ~~الضحاك قال من زار قبرا يوم السبت قبل طلوع الشمس علم الميت بزيارته قيل له ~~وكيف ذلك قال لمكان يوم الجمعة فصل قال السبكى عود الروح إلى الجسد في ~~القبر ثابت في الصحيح لسائر الموتى فضلا عن الشهداء وانما النظر في ~~استمرارها في البدن وفى ان البدن يصير حيابها كحيوته في الدنيا اوحيا ~~بدونها وهى حيث شاء الله تعالى فان ملازمة الحيوة للروح امر عادى لا عقلى ~~فهذا اى ان البدن يصيربها حيا كحيوته في الدنيا مما يجوزه العقل وقد ذكره ~~جماعة من العلماء ويشهد له صلواة موسى عليه السلام في قبره فان الصلاة ~~تستدعى جسدا حيا وكذلك الصفات المذكورة في الانبياء ليلة الاسرى كلها صفات ~~الاجسام ولا يلزم من كونها حيوة حقيقية ان تكون الابدان معها كما كانت في ~~الدنيا من الاحتياج إلى الطعام والشراب و غير ذلك من صفات الاجسام التى ~~تشاهدها بل يكون لها حكم اخرواما الا دراكات كالعلم والسماع فلاشك ان ذلك ~~ثابت لهم ولسائر الموتى وقال غيره اختلف في حياة الشهداء هل هى للروح فقط ~~او للجسد معها به معنى عدم البلاله على قولين وقال البيهقى في كتاب ~~الاعتقاد الانبياء بعد ما قبضوا ردت اليهم ارواحهم فهم احياء عند ربهم ~~كالشهداء وقال ابن القيم في مسألة تزاور الارواح وتلاقيها الارواح قسمان ~~منعمة ومعذبة فاما PageV00P055 # المعذبة فهى في شغل عن التزاورد التلاقى و اما المنعمة المرسلة غير ~~المحبوسة فتتلاقى وتتزاور وتتذاكر ما كان منها ms055 في الدنيا و ما يكون من اهل ~~الدنيا فتكون كل روح مع رفيقها الذى هو على مثل عملها و روح نبينا محمد صلى ~~الله عليه و سلم في الرفيق الاعلى قال الله تعالى و من يطمع الله والرسول ~~فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين والصديقين والشهداء والصالحين ~~وحسن اولئك رفيقا وهذه المعية ثابتة في الدنيا وفى دار البرزخ وفى دار ~~الجزاء والمرء مع من احب في هذه الدور الثلاث انتهى فان قيل قوله تعالى ولا ~~تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون كيف ~~يكونون امواتا واحياء قلنا يجوزان يرزقهم الله في قبورهم وارواحهم في جزء ~~من ابدانهم يحس جميع بدنه بالنعيم واللذة لاجل ذلك الجزء كما يحسن جميع بدن ~~الحى في الدنيا ببرودة او حرارة تكون في جزء من اجزاء بدنه وقيل المرادان ~~اجسادهم لابتلى في قبورهم ولا تنقطع اوصالهم فهم كالاحياء في قبورهم وقال ~~ابوحيان في تفسيره عند هذه الآية اختلف الناس في هذه الحيوة فقال قوم معناه ~~ابقاء ارواحهم دون اجسامهم لانا نشاهد فسادها وفناءها وذهب اخرون إلى ان ~~الشهيد حى الجسد والروح ولا يقدح في ذلك عدم شعورنا به فنحن نراهم على صفة ~~الاموات وهم احياء كما قال الله تعالى وترى الجبال تحسبها جامدة وهى تموموا ~~لسحاب وكما نرى النائم على هيئة وهو يرى في منامه ما يتنعم به او يتالم قلت ~~ولذلك قال الله تعالى بل احياء و ليكن لاتشعرون فتنبه بقوله ذلك خطابا ~~للمؤمنين على انهم PageV00P056 # لا يدركون هذه الحيوة بالمشاهدة والحس وبهذا يتميز الشهيد عن غيره ولو ~~كان المراد حيوة الروح فقط لا يحصل له تمييز عن غيره لمشاركة سائر الاموات ~~له في ذلك لعلم المؤمنين بامرهم حيوة كل الارواح فما بقى لقوله و ليكن ~~لاتشعرون معنى وقد يكشف الله لبعض اوليائه فيشاهد ذلك نقل السهيلى في دلائل ~~النبوة عن بعض الصحابة انه حضر في مكان فانفتحت طاقة فاذا شخص على سرير و ~~بين يديه مصحف يقرأ ms056 فيه و امامه روضة خضراء وذلك كان باحد وعلم انه من ~~الشهداء لانه رؤى في صفحة وجهه جرحا وارود ذلك ايضا ابوحيان ويشبه هذا ~~ماحكاه اليافعى في روضة الرياحين عن بعض الصالحين قال حضرت قبر الرجل من ~~العباد فبيتما انا سوى اللحد اذ سقطت بسنة من لحد قبر يليه فنظرت فاذا انا ~~بشيخ جالس في القبر وعليه ثياب بيض تقبقع و في حجره مصحف من ذهب مكتوب ~~بالذهب وهو يقرء فيه فرفع راسه إلى وقال لى اقامت القيمة رحمك الله قلت ~~لافقال رد اللبنة إلى موضعها عافاك الله فرددتها وقال اليافعى ايضا روينا ~~عمن حضر القبور من الثقات انه حضر قبر انا شرف فيه على انسان جالس على سرير ~~وبيده مصحف يقرء فيه وتحته نهر يجرى فغشى عليه واخرج من القبر و لم يدرواما ~~اصابه فلم يفق الافى اليوم الثالث وحكى ايضا عن الشيخ نجم الدين الاصبهانى ~~انه حضر رجلا يدفن فقعد الملقن يلقنه فسمع الميت وهو يقول الا تعجبون من ~~ميت يلقن حيا وقال ابن رجب روينا من طريق مراد بن جميل قال ابو المغيرة ما ~~رأيت مثل المعافى بن عمران و ذكر من فضله قال حدثنى بعض اخوانى ان غانما ~~جاء معافى بن عمران PageV00P057 # بعد ما دفن نسمعة وهو يلقن في قبره وهو يقول لا إله الا الله ويقول ~~المعافى لا إله الا الله وحكى اليافعى ايضا عن المحب الطبرى احد ائمة ~~الشافعية وهو شارح التبيه انه كان مع الشيخ الاسماعيل الحضرمى مقبرة زينبية ~~قال المحب فقال لى يا محب الدين اتؤمن لكلام الموتى قلت نعم قال ان صاحب ~~هذا القبر يقول لى انا من حشوا لجنة وحكى ايضا عن الشيخ اسمعيل المذكور انه ~~مر على بعض مقابر اليمن فبكى بكاء شديدا او اعلاه حزن ثم ضحك ضحكا شديد او ~~اعلاه سرور فسئل عن ذلك فقال كشف لى عن هذه المقبرة فرايتهم يعذبون فبكيت ~~ثم تضرعت الله تعالى فيهم فقيل لى قد شفعناك فيهم فقالت صاحبة هذا القبر ms057 ~~وانا معهم يافقيه اسمعيل انا فلانة المغنية فقلت وانت فيهم فلذلك ضحكت وحكى ~~عبدالغفار في الوحيد اخبرنا القاض علاء الدين الصاحب شرف الدين الغائرى ان ~~الشيخ معين الدين جبرئيل مات معهم في الطريق قبل دخول القاهرة قال واذ ~~اوصلنا إلى عند الباب وهم يمنعون الميت ان يدخل المدينة رفع الشيخ يده ~~واصبعه فادخلنا وحكى ايضا قال حكى لى زين الدين البوشى عن الفقيه عبدالرحمن ~~النويرى انه لما كان في المنصورة واسرو المسلمين وكان عبدالرحمن النويرى ~~يقرء القران فته قوله تعالى ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل ~~احياء عند ربهم يرزقون فلما قتل الفقيه عبدالرحمن حضرا حد الضرنج وفى يده ~~حربة فلكزه بها وقال قسيس المسلمين انت تقول قال ربكم انكم احياء ترزقون ~~اين هو فرفع الفقيه رأسه وقال حى و رب الكعبة موتين فنزل الضرنجى عن فرسه ~~وجعل يقبل وجهه PageV00P058 # وامر غلامه بحمل معه إلى بلدة وفى الرسالة للقشيرى بسنده عن الشيخ ابن ~~سعيد الخراز قال كنت بمكة فرأيت بباب بنى شيبة شابا ميتا فلما نظرت اليه ~~تبسم في وجهى وقال لى يا ابا سعيد اما علمت ان الاحياء احياء وان ماتوا ~~وانما ينقلون عن دار إلى دار انتهى و اين باب را امام سيوطى به بسط تمام ~~نوشته ان شئت فارجع اليه الحال قدرى از احوال موت و سختى آن و سوال ملكين ~~در قبر و غيره نيز بشنو شيخ سيوطى هم در اين كتاب شرح الصدور احاديث بسيار ~~نقل كرده است چندى از آن براى آگاهى برادران اسلام و استعداد موت و ما بعده ~~در تحرير مىآيند قال السيوطى رحمه الله اخرج احمد و ابو داود في سننه ~~والحاكم في مستدركه وابن ابى شيبة في المصنف والبيهقى في كتاب عذاب القبر ~~والطيالسى والعبد في مسنديهما وهناد بن سرى في الزهد وابن حرير وابن حاتم ~~وغيرهم من طرق صحيحة عن البراء بن عازب قال خرجنا مع رسول الله صلى الله ~~عليه و سلم في جنازة رجل ms058 من الانصار فانتهينا إلى القبر ولما يلحده فجلس ~~رسول الله صلى الله عليه و سلم و جلسنا حوله وكان على رؤسنا الطير وفى يده ~~عود نيكت به في الارض فرفع راسه فقال استعيذوا بالله من عذاب القبر موتين ~~وثلاثا ثم قال ان العبد المؤمن اذا كان في انقطاع من الدنيا واقبال من ~~الآخرة نزل اليه ملئكة من السماء بيض الوجوه كان وجوههم الشمس معهم اكفان ~~من كفن الجنة و حنوط من حنوط الجنة حتى يجلس منه مد البصر ثم يجئ ملك الموت ~~حتى يجلس عند رأسه فيقول ايتها النفس الطيبة اخرجى إلى مغفرة من الله ~~ورضوان قال فتخرج تسيل كما تسيل القطرة PageV00P059 # من في السقاء وان كنتم ترون غير ذلك فياخذها فاذا اخذها لم يدعوها في يده ~~طرفة عين حتى ياخذوها فيجعلوها في ذلك الكفن وفى ذلك الحنوط ويخرج منها ~~كاطيب نفحة مسك وجدت على وجه الارض قال فيصعدون بها فلا يمرون على ملاء من ~~الملئكة الا قالوا ما هذا الريح الطيب فيقولون فلان بن فلان باحسن اسمائه ~~التى كانوا يسمسونه بها في الدنيا حتى ينتهوا بها إلى سماء الدنيا ~~فيستفتحون له فيفتح لهم فيشيعوا من كل سماء مقربوها إلى السماء التى تليها ~~حتى ينتهى بها إلى السماء السابعة فيقول الله اكتبوا كتاب عبدى في عليين ~~واعيدوه إلى الارض فانى منها خلقتهم وفيها اعيدهم ومنها اخرجهم تارة اخرى ~~فتعاد روحة في جسده فيأتيه ملكان فيجلسانه فيقولان له من ربك فيقول ربى ~~الله فيقولان له مادينك فيقول دينى الاسلام فيقولان له ما هذا الرجل الذى ~~بعث فيكم فيقول هو رسول الله فيقولان له و ما علمك به فيقول قرأت كتاب الله ~~فامنت به وصدقت فينادى مناد من السماءان قد صدق عبدى فافرشوه من الجنة ~~والبسوه من الجنة وافتحوا له بابا إلى الجنة فيأتيه من روحها وطيبها ويفسح ~~له في قبره مد بصره ويأتيه رجل حسن ابوجه حسن الثياب طيب الريح فيقول البشر ~~بالذى يسرك هذا يومك الذى كنت توعد فيقول له ms059 من انت فوجهك الوجه الذى يجئى ~~بالخير فيقول انا عملك الصالح فيقول رب اقم الساعة رب اقم الساعة حتى ارجع ~~إلى اهلى و مالى قال وان العبد الكافر اذا كان في انقطاع من الدنيا واقبال ~~من الآخرة نزل اليه من السماء ملئكة اسود الوجوه معهم المسوح فيجلسون منه ~~مد البصر ثم يجئ ملك الموت PageV00P060 # حتى يجلس عند رأسه فيقول ايتها النفس الخبيثة اخرج إلى سخط من الله و غضب ~~تضرق في جسده فينتزعها كما ينتزع الفوسد من الطوف المبلول فيأخذها فاذا ~~اخذها لم يدعوها في يده طرفة عين حتى يجعلوها في تلك المسوح ويخرج منها ~~كانتن ريح جيفة وجدت على وجه الارض فيصعدون بها فلا يمرون بها على ملاء من ~~الملئكة الا قالوا ماهذا اروح الخبيث فيقولون فلان بن فلان با قبح اسمائه ~~التى كان يسمى بها في الدنيا حتى ينتهى بها إلى السماء الدنيا فيستفتح فلا ~~يفتح له ثم قرء رسول الله صلى الله عليه و سلم لا تفتح لهم ابواب السماء و ~~لا يدخلون الجنة حتى يلج الجمل في سم الخياط فيقول الله تعالى اكتبوا ~~الكتاب في سجين في الارض السفلى فتطرح روحه طرحا ثم قرء رسول الله صلى الله ~~عليه و سلم و من يشرك بالله فكانها خرمن السماء فتحظفه الطيرا وتهوى به ~~الريح في مكان سحيق فتعاد روحه في جسده ويأتيه الملكان فيجلسانه فيقولان له ~~من ربك فيقول هاه هاه لا ادرى فيقولان له مادينك فيقول هاه هاه لا ادرى ~~فيقولان له ما هذا الرجل الذى بعث فيكم فيقول هاه هاه لا ادرى فينادى مناد ~~من السماء ان كذب عبدى فافرشوه من النار والسبوه من النار وافتحوا له بابا ~~إلى النار فياتيه من حرها وسمومها ويضيق عليه قبره حتى تختلف فيه اضلاعه ~~ويأتيه رجل قبيح الوجه قبيح الثياب منتن الريح فيقول البشر بالذى يسؤك هذا ~~يومك الذى كنت توعد فيقول من انت فوجهك وجه الذى يجئ بالشر فيقول انا عملك ~~الخبيث فيقول رب لاتقم الساعة واخرج ms060 ابويعلى في مسنده وابن ابى الدنيا من ~~طريق يزيد الرقاشى عن انس PageV00P061 # عن تميم الدارى عن النبى صلى الله عليه و سلم قال يقول الله لملك الموت ~~انطلق إلى وليى فأتنى به فانى جربته بالسراء والضراء فوجدته حيث احب فأتنى ~~به لاريحه من هموم الدنيا وغمومها فينطلق اليه ملك الموت و مه خمس مأته من ~~الملئكة معهم اكفان و حنوط من حنوط الجنة ومعهم ضبائر (1) الريحان اصل ~~الريحانة واحد في رأسها عشرون لونا لكل لون منها ريح سوى ريح صاحبه ومعهم ~~الحرير الابيض فيه المسك الاذفر فيجلس ملك الموت عند راسه وتحتوشه الملئكة ~~ويصنع كل منهم يده على عضو من اعضائه ويبسط ذلك الحرير الابيض والمسك ~~الاذفر تحت ذقنه ويفتح له باب إلى الجنة قال فان نفسه تعلل عند ذلك به طرف ~~(2) الجنة مرة بازواجها ومرة بكسوتها ومرة بثمارها كما يعلل الصبى اهله اذا ~~بكى وان ازواجه ليبتهش (3) عند ذلك ابتهاشا قال وتنزو (4) الروح نزوا ويقول ~~ملك الموت اخرجى ايتها الروح الطيبة إلى سدر مخضود وطلح منضود وظل ممد ~~ودوماء مسكوب قال والملك الموت اشد تلطفا به من الوالدة بولدها يعرف ان ذلك ~~الروح حبيب إلى ربه كريم على الله فهو يلتمس بلطفه تلك الروح رضى الله عنه ~~فتسل روحه كما تسل الشعرة من العجين قال وان روحه لتخرج والملئكة حوله ~~يقولون سلام عليكم ادخلوا الجنة بما كنتم تعملون وذلك قوله الذين تتوفاهم ~~الملئكة طيبين يقولون سلام عليكم قال فاما ان كان من المقربين فروح وريحان ~~وجنة نعيم قال روح من جهد الموت وريحان يتلقى به عند خروج نفسه وجنة نعيم ~~اصابه او قال مقابله # PageV00P062 # فاذا قبض ملك الموت روحه يقول الروح للجسد جزاك الله عنى خير القد كنت بى ~~سريعا إلى طاعة الله تعالى بطيئا عن معصيته فهنيا لك اليوم فقد نجوت وانجيت ~~ويقول الجسد للروح مثل ذلك قال وتبكى عليه بقاع الارض التى كان يطيع الله ~~عليها وكل باب من السماء كان يصعد منه عمله وينزل منه رزقه ms061 اربعين ليلة ~~فاذا قبضت الملئكة روحه اقامت الخمس مأته ملك عند جسده لايتلبه بنوادم لشق ~~الا قلبته الملئكة قبله وعلته باكفان قبل اكفانهم وحنوط قبل حنوطهم ويقوم ~~من باب بيته إلى باب قبره صفان من الملئكة يستقبلونه بالاستغفار يصيح ابليس ~~عند ذلك صيحة يتصدع منها بعض عظام جسده ويقول لجنوده الويل لكم كيف خلص هذا ~~العبد منكم فيقولون ان هذا كان معصوما فاذا صعد ملك الموت بروحه إلى السماء ~~يستقبله جبرئيل عليه السلام في سبعين ألف من الملئكة كلهم يأتيه ببشارة من ~~ربه فاذا انتهى ملك الموت إلى العرش خرت الروح ساجدة إلى ربها فيقول الله ~~لملك الموت انطلق بروح عبدى وضعه في سدر مخضود وطلح منضود وظل ممدود وماء ~~مسكوب فاذا وضع في قبره جاءت الصلوة فكانت عن يمينه وجاء القيام فكانت على ~~يساره وجاء القران والذكر فكانا عند رأسه وجاء مشيه إلى الصلوة فكان عند ~~رجليه وجاء الصبر فكان ناحية القبر ويبعث الله له غلقا (1) من العذاب ~~فيأتيه عن يمينه فتقول الصلوة وراءك والله مازال و (2) ائباعمره كله وانما ~~استراح الان حين وضع في قبره قال فيأتيه عن يساره فيقول الصيام مثل ذلك ~~فياتيه # PageV00P063 # عن قبل رأسه فيقال له مثل ذلك فلا يأتيه العذاب من ناحية فيلتمس هل يجد ~~اليه مساغا الا وجد ولى الله قد احرزته الطاعة قال فيخرج عنه العذاب عند ~~مايرى ويقول الصبر لسائر الاعمال اما انه لم يمنعنى ان اباشره انا بنفسى ~~الا انى نظرت ماعند كم فلو عجزتم كنت انا صاحبه فاما اذا جزأتم عنه فانا ~~ذخر له عند الصراط وعند الميزان قال ويبعث الله اليه ملكين ابصارهما كالبرق ~~الخاطف واصواتهما كالرعد الفاصف وانيابهما كالصيامى (1) وانفاسهما كاللهب ~~يطأن في اشعارهما بين منكبى كل احد منهما مسيرة كذا وكذا قد نزعت منهما ~~الرافة والرحمة الا بالمؤمنين يقال لهما منكر ونكير في يدكل احد منهما ~~مطرقة لو اجتمع عليها الثقلان لم يقلوها فيقولان له اجلس فيستوى جالسا في ~~قبره فتسقط اكفانه في حقويه فيقولان له ms062 من ربك وما دينك وما نبيك فيقول ربى ~~الله وحده لاشريك له والاسلام دينى ومحمد صلى الله عليه وسلم نبيى وهو خاتم ~~النبيين فيقولان له صدقت فيدفعان القبر فيوسعانه من بين يديه ومن خلقه وعن ~~يمينه وعن يساره ومن قبل رجليه ثم يقولان له انظر فوقك فينظر فاذا هو مفتوح ~~إلى الجنة فيقولان له هذمنزلك يا ولى الله لما اطعت الله قال قال رسول الله ~~صلى الله عليه وسلم فو الذى نفس محمد بيده انه لتصل إلى قلبه عند ذلك فرحة ~~لاترتدا بدا فيقال له انظر تحتك فينظر تحته فاذا هو مفتوح إلى النار ~~فيقولان يا ولى الله نجوت من هذا فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم والذى ~~نفسى بيده انه لتصل إلى قلبه # PageV00P064 # عند ذلك فرحة لاترتدابدا ويفتح له سبعا وسبعين بابا إلى الجنة يأتيه من ~~ريحها وبردها حتى يبعثه الله من قبره قال ويقول الله تعالى لملك الموت ~~انطلق إلى عددى فأتنى به فاتى قد بسطت له في رزقه وسربلته بنعمتى فابى الا ~~معصيتى فأسمتنى به لانتقم منه اليوم فينطلق اليه ملك الموت في اكره صورة ~~مارأها احد من الناس قط له ثلثة عشر عينا ومعه سفود (1) من نار كثير الشون ~~ومعه خمسمأته من الملئكة معهم نحاس وجمر من جمرجهنم ومعهم سياط من النار ~~تؤجج فيضربه ملك الموت بذلك السفود ضربة بغيب اصل كل شوكة من ذلك السفود في ~~اصل كل شعرة وعرق من عروقه قال ثم يلويه ليا شديدا فينزع روحه من اظفار ~~قدميه فيلقيها ما في عقبيه فيسكو عدوالله عند ذلك سكرة وتضرب الملئكة وجهه ~~ودبره بتلك السياط ثم تجد (2) به جذبة فتنزع روحه من عقبيه فيلقيهانى ~~ركبتيه فيسكر عدوالله سكرة وتضرب الملئكة وجهه ودبره بتلك السياط ثم كذلك ~~إلى حقويه ثم كذلك إلى صدره ثم كذلك إلى حلقه ثم تبسط الملئكة ذلك النحاس و ~~جمر جهنم تحت ذقنه ثم يقول ملك الموت اخرجى ايتها النفس اللعينة الملعونة ~~إلى سموم وحميم وظل من يحموم لابارد ms063 ولاكريم فاذا قبض ملك الموت روحه قالت ~~الروح للجسد جزاك الله عنى شرا فقد كنت سريعا بى إلى معصية الله تعالى ~~بطيئا بى عن طاعة الله فقد هلكت واهلكت ويقول الجسد للروح مثل ذلك وتلعنه ~~بقاع الارض التى كان يعصى الله عليها وتنطلق جنود ابليس اليه يبشرونه قد ~~اوردوا عبدا من # PageV00P065 # بنى ادم النار فاذا وضع في قبره ضيق الله عليه قبره حتى تختلف اضلاعه ~~فتدخل اليمنى في اليسرى واليسرى في اليمنى ويبعث الله اليه حياث وهما (1) ~~فتأخذ بارنبته وابهام قدميه فتفوضه حتى تلتقى في وسطه قال ويبعث الله اليه ~~الملكين فيقولان له من ربك ومادينك ومن نبيك فيقول لا ادرى فيقال له لادريت ~~ولا تليت فيضربانه ضربة يتطائر الشرار في قبره ثم يعود فيقولان له انظر ~~فوقك فينظر فاذا باب مفتوح إلى الجنة فيقولان له يا عدد الله لو كنت اطعت ~~الله كان هذا منزلك فوالذى نفسى بيده انه لتصل إلى قلبه عند ذلك حسرة لا ~~ترتدا بدأ ويفتح له باب إلى النار فيقال يا عدو الله هذا منزلك لما عصيت ~~الله ويفتح له سبع وسبعون بابا إلى النار يأتيها حرها و سمومها حتى يبعثه ~~الله من قبره يوم القيمة إلى النار واخرج ابن ماجه والبيهقى عن ابى هريرة ~~رض عن النبى صلى الله عليه وسلم قال تحضر الملئكة فاذا كان الرجل صالحا قال ~~اخرجى ايتها النفس الطيبة التى كانت في الجسد الطيب اخرجى حميدة والبشرى ~~بروح وريحان ورب راض غير غضيان فلا يزال يقال لها ذلك حتى تخرج ثم يعرج ~~بهالى السماء فيفتح لها فيقال من هذا فيقولون فلان بن فلان فيقال مرحبا ~~بالنفس الطيبة كانت في الجسد الطيب ادخلى حميدة وابشرى بروح وريحانى ورب ~~راض غير غضبان فلا تزال يقال لها ذلك حتى تنتهى إلى السماء السابعة واذا ~~كان الرجل السوء قال اخرجى ايتها النفس الخبيثة التى كانت في الجسد الخبيث ~~اخرجى ذميمة وابشرى بحميم وغساق واخرمن شكله ازواج فلا يزال يقال لها ذلك ~~حتى تخرج ثم ms064 يعرج بها إلى السماء # PageV00P066 # فيستفتح لها فيقول من هذا فيقال فلان فيقال لا موجبا بالنفس الخبيثة كانت ~~في الجسد الخبيث ارجعى ذميمة فانك لاتفتح لك ابواب السماء فترسل من السماء ~~ثم تصير إلى القبر وهمدرين باب شيخ امام سيوطى رحمه الله عليه ميفرمايد روى ~~ابن ابى شيبة عن ربعى بن حراش قال اتيت فقيل لى قد فات اخوك فجئت سريعا وقد ~~سجى بثوبه فانا عند رأس اخى استغفر له واسترجع اذ كشف الثوب عن وجهه فقال ~~السلام عليكم قلنا وعليك السلام سبحان الله قال سبحان الله انى قدمت على ~~الله بعدكم فتلقيت بروح وريحان ورب غير غضبان وكسانى ثيابا خضرا من سندس ~~واستبرق ووجدت الاموايسر مماتظنون ولا تعطوا فانى استأذنت ربى ان اخبركم ~~وابشركم حملونى إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم فانه عهد إلى ان لايبرح ~~حتى اتيه ثم طفى مكانه واخرج ابونعيم عن ربعى قال كنا اربعة اخوة وكان ربيع ~~اخى اكثرنا صلوة واكثرنا صياما وانه توفى فبينا نحن حوله اذ كشف الثوب عن ~~وجهه فقال السلام عليكم فقلنا وعليك السلام ابعد الموت حياة قال نعم انى ~~لقيت ربى بعدكم فلقيت ربى غير غضبان فاستقبلنى بروح وريحان واستبرق الاوان ~~اباالقاسم ينتظر الصلوة على فعجلونى ولا تواخرونى ثم طفى (1) فنموا الحديث ~~إلى عائشة رض فقالت اما انى سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول يتكلم ~~رجل من امتى بعد الموت قال ابونعيم حديث مشهور واخرجه البيهقى في الدلائل ~~وقال صحيح لاشك في صحته واخرج جويبرفى تفسيره عن ابان بن ابى عياش قال ~~حضرنا وفات مورق العجلى فلما سجى وقلنا قد قضى # PageV00P067 # رأينا نورا ساطعا قد سطع من عند رأسه حتى خرق السطح ثم رأينا نورا قد سطع ~~من قبل رجليه مثل الاول ثم رأينا نورا قد سطح من وسطه فمكثنا ساعة ثم انه ~~كشف الثوب عن وجهه فقال هل رأيتم شيئا قلنا له نعم واخبرناه بما رأيناه ~~فقال تلك سورة السجدة قد كنت اقرءها في كل ليلة وكان ms065 النور الذى رأيتم عند ~~رأسى اربع عشرة اية من اولها والنور الذى رأيتم عند رجلى اربع عشرة اية من ~~اخرها والنور الذى رأيتم في وسطى اية السجدة بنفسها صعدت تشفع لى وبقيت ~~سورة تبارك تحرسنى ثم قضى واخرجه ابن ابى الدنيا في كتاب من عاش بعد الموت ~~من طريق اخر عن مورق الجلى قال كان عندنا رجل قد اغمى عليه فخرج نور من ~~رأسه ثم اتى السقف فخرقه فمضى ثم خرج نور من سترته حتى فعل مثل ذلك ثم خرج ~~نور من رجليه حتى فعل مثل ذلك ثم افاق فقلنا له هل علمت ما كان منك قال نعم ~~اما النور الذى خرج من رأسى فاربع عشرة اية من اول آلم تنزيل واما النور ~~الذى خرج من سرتى فآية السجدة واما النور الذى خرج من رجلى فاخر سورة ~~السجدة فذهبن يشفعن لى وبقيت تبارك عندى تحرسنى وكنت اقرءهما كل ليلة واخرج ~~عن مغيرة بن خلف ان روبة ابنة السبحان ماتت فغسلوها وكفنوها ثم انها تحركت ~~فنظرت اليهم فقالت ابشروا فانى وجدت الامر ايسر مما كنتم تخوفون ووجدت ~~لايدخل الجنة قاطع رحم ولا مدمن خمر ولا مشرك واخرج عن خلف بن حوشب قال مات ~~رجل بالمدائن وسجى فحرل الثوب فكشف عنه فقال قوم مخضبة لحاهم في هذا المسجد ~~يلعنون ابابكر وعمر ويتبرؤن منهما الذين جاؤنى يقبضون روحى PageV00P068 # يلعنونهم ويتبرؤن منهم ثم عاد ميتا كما كان واخرجه من طريق اخر عن ~~عبدالملك بن عمير وعن ابى الخطيب بشير ولفظه دخلت على ميت بالمدائن وعلى ~~بطنه لبنة نبينا نحن كذلك اذ وثب وثبة ندرت اللبنة عن بطنه وهو ينادى ~~بالويل والثبور فلما را ذلك اصحابه قصدعوا عنه فدنوت منه فقلت ما رأيت ~~وماحالك قال صحبت مشيخة من اهل الكوفة فادخلونى في رأيهم على سب ابى بكر ~~وعمر والبراءة منهما قلت استغفر الله ولا تعد قال وما ينفعنى وقد انطلقوابى ~~إلى مدخلى من النار فأريته ثم قيل لى انك سترجع إلى اصحابك فتحدثم بما رأيت ms066 ~~ثم تعود إلى حالتك الاولى فما ادرى انقضت كلمته اوعاد ميتا على حاله الاولى ~~واخرج ابن عساكر عن ابن معشر قال مات عندنا رجل بالمدينة فلما وضع على ~~مغتسله ليغتسل التوى قاعداثم اهوى بيده إلى عينيه فقال بصر عينى بصر عينى ~~بصر عينى إلى عبدالملك بن مروان والى الحجاج بن يوسف يستحبان امعائهما في ~~النار ثم عاد مضطجعا كما كان واخرجه ابن ابى الدنيا عن زيد بن اسلم قال ~~اغمى على المسور بن مخرمه ثم افاق فقال اشهد ان لا اله الا الله وان محمدا ~~رسول الله عبدالرحمن بن عوف في الرفيق الاعلى عبدالملك والحجاج يجران ~~امعائهما في النار وكانت هذه القضية قبل ولاية عبدالملك والحجاج بدهرفان ~~المسور توفى بمكة يوم جاء نعى يزيدبن معاوية سنة اربع وستين و ولاية الحجاج ~~بعد السبعين واخرج ابن ابى الدنيا بسند فيه متهم عن ابى هريرة قال بينا نحن ~~جلوس حول مريض لنا اذ هدء وسكن حتى ما يتحرك منه عرق نسجيناه واغمضناه ~~وارسلنا إلى ثيابه وسدره PageV00P069 # وسريره فلما ذهبنا النغسله تحرك فقلنا سبحان الله ما كنا نراك الاقدمت ~~قال انى قدمت وذهبت بى إلى قبرى فاذا انسان حسن الوجه طيب الرائحة قد وضعنى ~~في لحدى وطواه بالقراطيس اذ جاءت انسانة سوداء منتنة الريح فقالت هذا صاحب ~~كذا وهذا صاحب كذا اشياء والله استحيى منها كانما اقلعت عنها ساعتئذ قال ~~قلت انشدك الله ان تدعنى وهذه قالت انطلق مخاصمك فانطلقت إلى دارنيحا واسعة ~~فيها مسطبة من فضة وفى ناحية منها مسجد ورجل قائم يصلى فقرء السورة النحل ~~فتردوفى مكان منها ففتحت عليه فانفتل عن الصلوة فقال السورة معك قلت نعم ~~قال اما انها السورة النعم قال ورفع وسادة قريبة منه فاخرج منها صحيفة فنظر ~~فيها بند ربة السوداء فقالت فعل كذا فعل كذا قال وجلس الحسن الوجه يقول ~~وفعل كذا يذكر محاسنى فقال الرجل عبد ظالم نفسه وليكن الله تجاوز عنه لم ~~يجئ اجل هذا بعد اجل هذا يوم الاثنين قال فقال لهم ms067 انظروا فان مت يوم ~~الاثنتين فارجوا لى ما رأيت وان لم امت يوم الاثنين فانها هو هذيان الوجع ~~قال فلما كان يوم الاثنين صح حتى بعد العصر ثم اتاه اجله فمات واخرج ابن ~~عساكر من طرق عن قرة بن خالد قال عرج بروح امؤة من اهلنا اياما سبعة ~~لايمنعهم من دفنها الاعرق يتحرك في وريدها ثم انها تكلمت فقالت مافعل جعفر ~~بن الزبير وكان جعفر قدمات في تلك الايام التى لاتعقل فيها فقلنا مات قالت ~~والله لقد رأيته في السماء السابعة والملئكة يتباشرون به اعرف في اكفانه ~~وهم يقولون قد جاء المحسن قد جاء المحسن واخرج ابن ابى الدنيا عن ~~PageV00P070 # صالح بن حى قال اخبرلى جارلى ان رجلا عرج مردحه فعرض عليه عمله قال فلم ~~ارنى اجدنى استغفرت من ذنب الاغفر لى ولم ارذنبالم استغفر منه الا وجدته ~~كما هو قال حق حبة رمان كنت التقطها يوما فكتب لى بها حسنة وقمت ليلة ا صلى ~~فرفعت صوتى فسمع جارلى فقام فصلى فكتب لى بها حسنة واعطيت يوما مسكينا در ~~هما عند قوم لم اعطه الا من اجلهم ووجدته لالى ولاعلى واخرج ابن عساكر عن ~~ابن الماجشون قال عرج بروح ابى الماجشون فوضعناه على سرير الغسل وقلنا ~~للناس نروح به فدخل غاسل اليه فراى عرقا يتحرك من اسفل قدميه فاخرناه فلما ~~كان بعد ثلاث استوى جالسا فقال ايتونى بسويق فاتى به فشربه فقلنا له اخبرنا ~~بما رأيت قال لغم انه عرج بروحى فصعد بى الملك حتى اتى السماء الدنيا ~~فاستفتح ففتح له ثم هكذا في السموات حتى انتهى إلى السماء السابعة فقيل له ~~من معك قال الماجشون فقيل له لم يان له بقى من عمره كذا وكذا ثم يهبط فرأيت ~~النبى صلى الله عليه وسلم ورأيت ابابكر عن يمينه وعمر عن يساره ورأيت عمر ~~بن عبدالعزيز بين يديه فقلت للذى معى من هذا قال اوما تعرفه قلت انى اجبت ~~ان اتثبت قال هذا عمر بن عبدالعزيز قلت انه لقريب المقعد من ms068 رسول الله صلى ~~الله عليه وسلم قال انه عمل بالحق في زمن الجور وانها عملا بالحق في زمن ~~الحق واخرج ابن ابى الدنيا والحاكم في مستدركه والبيهقى في دلائل النبوة ~~وابن عساكر من طرق عن ابراهيم ابن عبدالرحمن بن عوف ان عبدالرحمن بن عوف ~~رضى الله عنه مرض مرضا فاغمى عليه حتى ظنوا انه قد فاضت نفسه حتى قاموا من ~~عنده وجللوه ثوبا ثم افاق PageV00P071 # فقال انه اتانى ملكان فظان غليظان فقالا انطلق بنا مخاكمك إلى العزيز ~~الامين فذهبابى فلقيهما ملكان هما ارق منهما وارحم فقالا اين تذهبان به ~~قالا مخاكمه إلى العزيز الامين قالا دعاه فانه ممن سبقت له السعادة وهو في ~~بطن امه وعاش بعد ذلك شهر اثم توفى رضى الله عنه واخرج ابوبكر الشافعى في ~~الغيلانيات عن سلام بن اسلم قال زاملت (1) الفضل بن عطية إلى مكة فلما ~~رحلنا من قيد انبهنى في جوف الليل قلت ماتشاء قال اريدان اوصى اليك قلت ~~وانت صحيح قال رأيت في مناهى ملكين فقالا انا امرنا بقبض روحك قلت لو ~~اخرتمانى إلى ان اقضى نسكى فقالا ان الله قد تقبل منك نسكك ثم قال احدهما ~~للاخر افتح اصبعيك السبابة والوسطى فخرج من بينهما ثوبان ملات خضرتهما ~~مابين السماء والارض فقالا هذا كفنك من الجنة ثم طواه وجعله بين اصبعيه فما ~~وردنا المنزل حتى قبض وقال سعيد بن منصور في سنته حدثنا سفيان عن عطاءان ~~سلان اصاب مسكا فاستودعه امرأته فلما حضره الموت قال ابن الذى كنت استود ~~عندى قالت هوذا قال فاد نفيه (1) بالماء ورشه حوك فراشى فانه يحضرنى خلق من ~~خلق الله لايأكلون الطعام ولايشربون الشراب ويجدون الريح واخرج ابن ابى ~~الدنيا عن ابى مكين قال اذا حضر الرجل الموت يقال للملك شم رأسه قال اجد في ~~رأسه القران قال شم قلبه قال اجدنى قلبه الصيام قال (2) في كتاب من عاش بعد ~~الموت عن داؤد بن ابى هندانه مرض مرضا شديدا فقال نظرت إلى رجل قد اتبل ضخم ~~الهامة ضخم ms069 المناكب كانه من هؤلاء الذين يقال لهم الزط قال فلما رأيته # PageV00P072 # استرجعته وقلت تقبضني هل اناكا فوقال وسمعت انه يقبض انفس الكفار ملك ~~اسود قال فبينا انا كذلك اذ سمعت وسقف البيت ينقض ثم انفرج حتى رأيت السماء ~~ثم نزل على رجل عليه ثياب بيض ثم اتبعه اخر قصار اثنين نصاحا بالاسود فادبر ~~وجعل ينظر إلى من بعيد وهما يزجرانه فجلس واحد عند رأسى والاخر عند رجلى ~~فقال صاحب الرأس لصاحب الرجلين المس فلمس بين اصابعى شم قال له كثير النقل ~~بها إلى الصلوة ثم قال صاحب الرجلين لصاحب الرأس المس فلس لهواتى ثم قال ~~رطبة من ذكرالله واخرج الحكيم الترمذى في نوادر الاصول من طريق النصربن ~~سعيد عن ابى قلابة انه كان له ابن اخ ماجن فاشتد مرضه فلم يعده في مرضه ~~فلما كان في السوق (1) قال ابوقلابة هو ابن اخى وامره إلى الله تسهر عنده ~~تلك الليلة فبينما هو كذلك اذ هو باسودين معهما عتلة فهبطا من سقف البيت ~~قال ابوقلابة فاسمع احدهما يقول لصاحبه اذهب إلى هذا الرجل هل تجد عنده ~~شيئا من الخير قال فلما دنى من ابن اخى شم رأسه ثم شم بطنه تم شم قدميه ثم ~~ذهب إلى صاحبه فاسمعه يقول شممت رأسه فلم اجد في رأسه شيئا من القران وشممت ~~بطنه فلم اجده صام يوما وشممت قدميه فلواحده قام لله ليلة ثم جاء صاحبه فشم ~~رأسه ثم شم كفيه ثم شم بطنه ثم شم قدميه فاسمعه يقول ان هذا اللعجب ان هذا ~~كتيه الله من امة محمد صلى الله عليه وسلم ليس فيه من هذه الخصال خصلة ثم ~~ابصره ففتح فمه ثم اخذ بطرف لسانه فعصره ثم سمعه يقول الله اكبر اجد له ~~تكبيرة كبرها بانطاكيه مخلصا فنفح منه ريح المسك فقبض روحه ثم ذهب فاسمعه ~~يقول للاسودين وهما على باب البيت PageV00P073 # ارجعا فليس لكما اليه سبيل فلما اصبح ابوقلابة اخبر الناس بما رائى فقيل ~~يا ابا قلابة انها بالناكية فقال لا والذى ms070 لا اله الا هو ما سمعتها من فم ~~الملئكة الا بانطاكيه فاسرع الناس إلى جنازة ابن اخيه قال الحكيم الترمذى ~~العتل الفاس اذا كان نصابه منه واخرج ابوالقاسم بن مندة في كتاب الاحوال عن ~~ابن مسعود قال اذا اراد الله قبض روح المؤمن اوحى إلى ملك الموت اقرئه منى ~~السلام فاذا جاء ملك الموت يقبض روحه قال ربك يقرءك السلام واخرج المودزى ~~وابوالشيخ في تفسيره وابن ابى الدنيا عن ابن مسعود قال اذا جاء ملك الموت ~~ليقبض روح المؤمن قال ربك يقرئك السلام انتهى مؤلف رساله گويد عفا الله عنه ~~اللهم انت السلام ومنك السلام واليك يرجع السلام حينا ربنا بالسلام وادخلنا ~~دار السلام تباركت ربنا وتعاليت يا ذا الجلال والاكرام بدان اى عزيز رحمك ~~الله تعالى فقير مؤلف رساله چند حديث درين باب از دونفر علمأ برگزيده ~~نامدار حضرت شافعيه يعنى شيخ ابن حجر مكى وشيخ امام سيوطى رحمهما الله ~~تعالى نقل كرد اگرچه اقوال سادات علماء حنفيه نيز درين باب بسيار موجوداند ~~بجهة آنكه اكثر غير مقلدين احاديث مرويه احناف را قابل اعتماد نمىدانند ~~بران حكم ضعيف بلكه موضوع مىكنند و احاديث مرويه ذكر آن براى اخيار است نه ~~براى اغيار روح رحمانى بايد كه قبول اخبار رسول نمايد ويؤمنون بالغيب را ~~مصداق باشند روح حيوانى ظاهر بينان كجا قابل اين حكايات مىتواند شد گرنه ~~بيند بروز شبپره چشم چشمه و آفتاب را چه گناه * وتراهم ينظرون اليك وهم ~~لايبصرون را مصداق اند ربنا اننا آمنا بما انزلت واتبعنا الرسول فاكتبنا مع ~~الشاهدين ذكر اين احاديث اگر چه به ظاهر با موضوع مبحث اصل سوم كه نداء ~~غائب PageV00P074 # است چندان تعلق و ارتباط ندارد اما اگر كسى با وصف انصاف متعمق در آن نظر ~~كند موافق مقصود باب خواهد يافت. # اصل رابع در بيان تقليد شخصى بدان اى عزيز وفقك الله للسعادة وجنبك عن ~~مواضع الضلالة كه احكام شرع شريف ما دور افتاده گان را به ذريعه علماء ms071 ~~راسخين و صلحاء كاملين رسيده اند و آنها دو طائفه اند محدثين و مجتهدين كار ~~محدثين رحمهم الله تعالى تنقيد لفظ حديث است و كوشش در صحت روايت و جماعت ~~سرآمد اينها در مقصد خود به فضل الهى كامياب شده اند جزاهم الله عنا خير ~~الجزاء و كار مجتهدين استنباط احكام است از آيات قرآنى و احاديث مصطفوى صلى ~~الله عليه و سلم و سرآمد اينها نيز در مقصد خود به فضل الهى كامياب گشته ~~اند و معلوم ذوى العقول است كه عمل مايان در عبادات و معاملات بر احكام است ~~و به سبب بعد زمان و نامعلومى ناسخ و منسوخ و محكم و ماول و مقدم و مؤخر و ~~تطابق نصوص متضاد اهل حق را در اين زمان بجز تقليد مجتهدى كه موصوف باشد به ~~اوصاف قرب زمان و وفور علم و كثرت روايت و كمال تقوى وجودت ملكه استنباط ~~چاره نيست حضرت سفيان بن عينيه را قول است الحديث مضلة الا للفقهاء چنانچه ~~ابن امير حاج مالكى در مدخل نوشته است و هم اعلم مبانى الاحاديث باشد ~~چنانچه ترمذى در ابواب الجنائز آورده و ابن حجر در قلائد و خود رئيس اين ~~قوم ابن تيم در كتاب اعلام الموقعين مىنويسد لا يجوز لاحد ان يأخذ من ~~الكتاب والسنة مالم يجتمع فيه شروط الاجتهاد إلى اخره در كفايه مىنويسد ~~العامى اذا سمع حديثا ليس له ان ياخذ بظاهره لجواز أن يكون مصروفا عن ظاهره ~~او منسوخا بخلاف الفتوى و همچنين در تقرير شرح تحرير و در آن بعد از لفظ ~~منسوخا مىنويسد بل عليه PageV00P075 # الرجوع إلى الفقهاء سيد سمهودى رحمه الله در عقد فريد مىنويسد وقد قال ~~محقق الحنفية الكمال بن الهمام رحمة الله عليه نقل الامام الرازي اجمع ~~المحققون على منع العوام من تقليد اعيان الصحابة بل يقلدون من بعدهم الذين ~~يسروا ووضعوا ودونوا صاحب مسلم الثبوت مىنويسد اجمع المحققون على منع ~~العوام من تقليد الصحابة بل عليهم ms072 اتباء الذين يسروا وبوبوا وهذبوا ونقحوا ~~وفرقوا وعللوا وفصلوا وعليه ابنتنى ابن الصلاح منع تقليد غير الائمة ودر ~~شرح منهاج الاصول است قال امام الحرمين في البرهان اجمع المحققون على ان ~~العوام ليس لهم ان يعملوا بمذاهب الصحابة بل عليهم ان يتبعوا مذاهب (1) ~~الأئمة پس هر كه اين اجماع را مىشكند او را گمراه بايد گفت زيرا كه صحابه ~~كرام به سبب مشغولى امر و جهاد و ترقى اسلام تدوين كتب تفاسير و احاديث را ~~فرصت نيافته بودند وانوار رسالت بر قلوب آنها آنقدر جلوه گر بودند كه ضرورت ~~كتاب نداشتند هر كسى به روشناى همان نور بر راه راست مىرفت چونكه زمان خير ~~القرون به آخر رسيد و اختلافات بسيار شد هر كسى خلاف ديگرى نقل از اصحاب ~~واتباع مىكرد طالبان حق را كمال پريشانى دست داد حق تعالى به فضل خود از ~~امت مرحومه چهار نفر علماء صلحاء اتقيا را برگزيد وطاقت استنباط به كمال ~~احتياط آنها را عطا فرمود خلق را به سبب تقليد آنها ازتيه غوايت به جاده ~~هدايت آورد ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء الحال حكم الهى در باب وجوب تقليد ~~بشنو قوله تعالى يا أيها الذين امنوا اطيعوا الله واطيعوا الرسول و اولى ~~الامر منكم و مراد از اولى الامر علماء مجتهدين است و علماء مجتهدين همين ~~چهار بزرگوار معروف و مشهوراند در اين دعوا # PageV00P076 # دو شق است شق اول اينكه مراد از اولى الامر علماء مجتهدين است شق دوم ~~اينكه علماء و مجتهدين همين چهار امام مذاهب اربعه مشهوره اند ثبوت شق اول ~~كه مراد از اولى الامر علماء مجتهدين است هم از قرآن بشنو قوله تعالى ولو ~~ردوه إلى الله و إلى الرسول والى اولى الامر منهم لعلمه الذين يستنبطونه ~~منهم يعنى اولى الامر آنانند كه علم استنباط احكام از نصوص داشته باشند و ~~اگر مراد از اولى الامر حكام وقت داشته شوند چنانچه راى بعض است پس در اين ~~راى ms073 تفصيل است اگر حاكم صاحب علم و ديانت واستنبطا احكام باشد چنانچه خلفاء ~~الراشدين المهدين وعمر بن عبدالعزيز بودند پس مسلم است من حيث الاستنباط ~~لامن حيث الحكومة و اگر حكام جاهل يا فاسق يا كافر بود و خلاف امر اهلى حكم ~~دهد اطاعت او واجب نيست لحديث لاطاعة المخلوق في معصية الخالق وكريمه وان ~~جاهداك على ان تشرك بى ما ليس لك به علم فلا تطعهما پس همين مراد غير مسلم ~~است و در حديث شريف در معناى اولى الامر تصريح است به آن در سنن دارمى ~~روايت است اخبرنا يعلى حدثنا عبدالملك معن عطاء قال اولى الامر ايا ولى ~~العلم والفقه در تفسير اتقان امام سيوطى مىنويسد عن ابى طلحة عن ابن عباس ~~قال اولى الامر اهل الفقه والدين اخرج ابن جرير والمنذر وابن ابى حاتم ~~والحاكم عن ابن عباس وعن محاهدهم اهل الفقه والدين و همچنين است در تفسير ~~كبير جلد ثالث صفحه 375 و در شرح مسلم امام نووى جلد ثانى صفحه 123 و در ~~تفسير معالم ونيشاپور پس با وجود ثبوت قرآنى و اقوال علماء امة از محدثين و ~~مفسرين در اطاعت علماء مجتهدين قول غير مقلدين كه بجز خدا و رسول اطاعت ~~ديگرى شرك و بدعت است چه مقادر غلط و بى معنى است حالا چند حديث در تحقيق ~~اين مبحث بشنو حديث اول PageV00P077 # عن معاذبن جبل ان رسول الله صلى الله عليه و سلم لما بعثه إلى اليمن قال ~~كيف تقضى اذا عرض لك قضاء قال اقضى بكتاب الله قال وان لم تجد في كتاب الله ~~قال اتضى بسنة رسول الله قال فان لم تجد في سنة رسول الله قال اجتهد براى ~~ولا آلو قال فضرب رسول الله صلى الله عليه و سلم على صدره وقال الحمد لله ~~الذى وافق رسول رسوله بما يرضى به رسول الله صلى الله عليه و سلم رواه ~~الترمذى و ابو داود والدارمى پس از اين حديث ثابت ms074 شد كه مراد از اولى الامر ~~مجتهد است و اطاعت او مرضى رسول الله است صلى الله عليه و سلم حديث دوم ~~العلم ثلثة آية محكمة أو سنة قائمة او فريضة عادلة رواه أبو داود وابن ماجه ~~شيخ عبدالحق محدث دهلوى در شرح مشكوة زير اين حديث مىنويسد فريضه عادل آن ~~است كه مثل و عديل كتاب و سنت است اشارت است با جماع و قياس كه مستند و ~~مستنبط اند از آن و به اين اعتبار آن را مساوى و معادل كتاب و سنت فرمود و ~~تعبير از آن به فريضه عادله از آن وجه كه تنبيه باشد بر آن كه عمل به آنها ~~واجب است چنانچه بكتاب و سنت پس حاصل حديث آن شد كه اصول دين چهاراند كتاب ~~و سنت و اجماع و قياس حديث سوم آن عمر بن الخطاب لما ولى شريحا القضاء قال ~~له انظر في ما تبين لك في كتاب الله صريحا فلا تسئل عنه احا وما لم يتبين ~~لك في كتاب الله فاتبع مافيه سنة محمد صلى الله عليه وسلم وان لم يتبين لك ~~في السنة فاجتهد فيه برأيك رواه البيهقى حديث چهارم كان ابوبكر رضى الله ~~عنه اذا اورد عليه الخصم نظر في كتاب الله فان وجد مافيه يقضى بينهم قضى به ~~وان لم يكن في الكتاب وعلم من رسول الله صلى الله عليه وسلم في ذلك الامر ~~سنة قضى به PageV00P078 # فان اعياه خرج فسأل المسلمين إلى ان اذا اجتمع رأيهم على امر قضى به رواه ~~الدارمى حديث پنچم كان عبدالله بن عباس اذا سئل عن الامر فكان في القران ~~اخرج به فان لم يكن في القران وكان عن رسول الله صلى الله عليه وسلم اخرجآ ~~به فان لم يكن فعن ابى بكر وعمر فان لم يكن فيه امر برأيه وفى رواية نظر ما ~~اجتمع عليه الناس اخذ به رواه الدارمى صفحه 33 و 34 ثبوت شق ثانى و آن ~~اينكه علماء ms075 مجتهدين همين چهار بزرگوار معروف و مشهورند اجماع امت است از ~~زمانه خير القرون و متصل خير القرون إلى زماننا هذا بر تقليد و اطاعت همين ~~چهار امام و حديث لا يجتمع امتى على الضلالة ويد الله على الجماعة و من شذ ~~شذ في النار دلائل كافى اند بر صحت همين اجماع دليل دوم براى وجوب تقليد ~~قوله تعالى يوم ندعو كل اناس بامامهم قاضى بيضاوى در تحت اين مىنويسد اى به ~~من ائتموا به من بنى او مقدم في الدين و همين مضمون در تفسير مدارك است و ~~در تفسير معالم است عن سعيد بن جبير عن ابن عباس قال به امام زمانهم الذى ~~دعاهم إلى ضلالة او هدى وعن سعيد بن المسيب كل قوم يجتمعون إلى رئيسهم في ~~الخير والشر در تفسير حسينى است يا مقدميكه در مذهب او متابعت او نموده ~~باشند چنانچه ندازند يا شافعى يا حنفى انتهى پس در اختلاف امت هركه مقتداء ~~او كامل ومكمل باشد او شفيع خواهد بود مرتابع خود را امام شعرانى در ميزان ~~مىفرمايند ولما مات شيخنا شيخ الاسلام ناصر الدين اللقانى رحمه الله راه ~~بعض الصالحين في المنام فقال له مافعل الله بك فقال لما اجلسنى الملكان ~~ليسألان اتاهم الامام مالك فقال امثل هذا يحتاج إلى سوال في ايمانه بالله ~~ورسوله تنحياعنه فتنحياعنى باز در همين كتاب PageV00P079 # ميفرمايد ان الصوفية والفقهاء كلهم يشفعون في مقلديهم ويلاحظون احدهم عند ~~طلوع روحه وعند سوال منكر ونكير له وعند الحشر و النشر والحساب والصراط ولا ~~يغفلون عنهم في موقف من المواقف إلى اخره واذا كان مشائخ الصوفية يلاحظون ~~اتباعهم ومريديهم في جميع الاهوال والشدائد في الدنيا والآخرة فكيف بائمة ~~المجتهدين وهم ائمة المذاهب الذين هم اوتاد الارض واوتاد الدين وامناء ~~الشارع على امة فطب نفسايا اخى وقرعينا بتقليد كل امام ما شئت منهم مطلب ~~اينكه روز قيامت هر شخص بنام امام او خواسته مىشود پس هر كه امام او عالم ~~مجتهد متورع ms076 و متقى باشد او شفاعت خواهد كرد مقلد وتابع خود را و همين ~~اوصاف در هر چهار امام رضوان الله عليه اجمعين به طريق اتم واكمل موجودند و ~~حق تعالى مىفرمايد واتبع سبيل من اناب إلى و همين بزرگواران به اتفاق امت ~~مرحومه منيبين إلى الله اند و متابعت شان بر مايان واجب دليل سوم بر وجوب ~~تقليد قول الله تعالى و من يتبع غير سبيل المومنين نوله ما تولى ونصله جهنم ~~وساءت مصيرا در تفسير كبير جلد ثالث صفحه 472 نوشته است ان الشافعى سئل من ~~اية في كتاب الله تعالى تدل على ان الاجماع حجة فقرء القران ثلاث مائة مرة ~~حتى وجد هذه الاية وتقرير الاستدلال ان اتباع غير سبيل المؤمنين حرام فوجب ~~ان يكون اتباع سبيل المؤمنين واجبا در تفسير مدارك زيراين آية نوشته است ~~وهو دليل على ان الاجماع حجة لايجر زمخالفتها كما لايجوز مخالفة الكتاب ~~والسنة در تفسير بيضاوى در معنى آيته مذكوره مىنويسد والآية تدل على حرمة ~~مخالفة الاجماع إلى ان قال واذا كان اتباع PageV00P080 # غير سبيل المومنين محرما كان اتباعه سبيلهم واجبا پس هرگاه تقليد را ~~علماء و صلحاء امت واجب نوشته اند و لا مذهبى را سخت گناه نوشته اند پس ~~خلاف جمله علما مصادم و مخالف همين آيته شريفه است زيرا كه حق تعالى همين ~~امت را چنان وصف كرده است كنتم خير امة اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و ~~تنهون عن المنكر الآية و علماء امة ترك تقليد را منكر ديده از آن نهى ~~فرموده اند پس هر كه ترك تقليد را جائز داند و خلاف قول علماء زد و منكر ~~آيته شريفه خواهد بود معاذ الله من ذلك اگر گويند كه در فرق غير مقلدين چون ~~وهابيه و مرزائيه و نيچريه نيز جماعت مؤمنين است اتباع آنها كافى است گوئيم ~~كه علماء اين فرق غير مقلدين از چهار اصول شرع دو اصل را بزعم خود گرفتند و ~~دو را ترك ms077 كردند و از سواد اعظم اسلام خارج شدند و از جماعه اهل السنة ~~والجماعة دور افتادند پس اتباع آنها در نجات از دوزخ كافى نيست ور نه هر ~~صاحب هوا چون رافضيه و خارجيه و معتزله و جبريه و قدريه همين دعوا دارند كه ~~ما تابع علماء مذهب خود هستيم پس هر چه جواب غير مقلدين براى آنها است همان ~~جواب مقلدين است براى غير مقلدين دليل چهارم بر وجوب تقليد قوله تعالى ~~فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون يعنى بپرسيد اهل ذكر ودانش را اگر ~~ندانيد احكام را در اين آيته سه امر غور طلب است اول سوال كردن دوم سوال از ~~اهل الذكر نه از هر كس و ناكس سوم اين سوال وقت جهالت و نادانستن است پس هر ~~كه را از قرآن و حديث مسألة واقعه دستياب نشود پس بر او لازم است كه از ~~مجتهد مذهب خود سوال كند پس هر كه سوال كرد و بر قول او عمل كرد مقلد ثابت ~~شد و اگر سوال نكند يا بقول مجتهد عمل نكند و انكار كند غير مقلد گشت باقى ~~اين أمر تنقيح طلب است كه اهل ذكر كيست آيا امام مذهب است يا هر نيم خوانده ~~در اين باب حديثى مردى است PageV00P081 # اخرج ابن مردويه عن انس قال سمعت رسول الله صلى الله عليه و سلم يقول ان ~~الجرل يصلى ويصوم ويحج ويغزو وانه المنافق قيل يا رسول الله بماذا دخل عليه ~~النفاق قال لطعنه على امامه وامامه اهل الذكر پس معلوم شد كه مراد از اهل ~~الذكر همان اولوا الامر است كه در دليل اول مذكور شده است واولوا الامر ~~بقول صحيح علماء راسخين و امامان مذاهب اربعه اند كه در شأن آنها كريمه و ~~ما يذكر الا اولوا الباب وانما يتذكر اولوا الباب وفاعتبروا يا اولى ~~الابصار صادق آيد نه آنان كه چند سطور از فارسى و ا ردو خوانده باشند و از ms078 ~~كوچه زهد و تقوى و علماء ربانيين نگذشته باشند و تفسير قرآن و احاديث شريفه ~~راى خود كنند و حديث من قال في القران به غير علم فليتبؤا مقعده من النار ~~رواه الترمذى و حديث اذا لم يبق علما اتخذ الناس رؤسا جهالا فسئلوا فافتوا ~~به غير علم فضلوا واضلوا متفق عليه را مصداق باشند في المشكوة عن جابر رضى ~~الله عنه قال خرجنا في سفر فاصاب (1) مناهجر فشجه في راسه قال لاصحابه هل ~~تجدون لى رخصة في التميم قالوا ما نجد لك رخصة وانت تقدر على الماء فاغتسل ~~فمات فلما قدمنا إلى النبى صلى الله عليه و سلم اخبرناه بذلك قال قتلوه ~~قتلهم الله الا سالوا اذا لم يعلموا فانما شفاء العي السؤال الحديث هرگاه ~~صحابه كرام رضوان الله عليه اجمعين به سبب فتوى براى خود به غير سوال از ~~مجتهدين صحابه اين قدر معاتب حضور انور شدند كه مورد قتلهم الله گشتند پس ~~واى بر حال نيم خواندگان اين زمان كه اقوال علماء راسخين را گذاشته به راى ~~خود تفسير قرآن و حديث مىكنند و ايمان عوام الناس را غارت مىكنند پس اين ~~قوم را رهزنان دين بايد گفت نجانا الله سبحانه من سوء عقيدتهم عن ابن سيرين ~~قال ان هاذ العلم دين فانظروا عمن تأخذون دينكم رواه مسلم PageV00P082 # والدارمى صابى جليل القدر حضرت ابوموسى اشعرى در حضور حضرت عبدالله بن ~~مسعود رضى الله عنهما فتوى نمىداد و مىفرمود لا تسألوني مادام هذا الحبر ~~فيكم مشكوة زيرا كه ابن مسعود افقه و اعلم بود از ابوموسى رضى الله عنهما ~~حضرت امام شافعى با وجود جلالت قدر خود در حضور مزار مبارك حضرت امام ~~ابوحنيفه رضى الله عنهما ترك قنوت فجر و رفع به دين در نماز مىكرد كسى ~~دريافت اين معنى از ايشان نمود فرمود ادبنا مع هذا الامام اكثر من ان نظره ~~خلافه بحضرته الخ مرقاة شرح مشكوة و غيره اين است عظمت و شوكت حضرت امام ms079 ~~اعظم رح اما چه بايد كرد شافعى وارى مردى بايد كه آن عظمت را بداند كه او ~~را در قبر زنده دانسته در حضورش خلاف مذهبش عملى نفرمود آرى تفقه في الدين ~~آن نيك مردان را بتمامه حاصل بود و مصداق حديث شريف من يرد الله به خيرا ~~يفقهه في الدين رواه البخارى بودند پس احكام شرع شريف را از فقيه كامل و ~~مجتهد مذهب بايد پرسيد نه از اهل حديث و اهل تفسير كه بموجب كل ميسر لما ~~خلق له هر كسى را بهر كارى ساختند اهل حديث را براى تصحيح احاديث و تنقيد ~~رواة ساختند و اهل تفسير را براى بيان معانى قرآن كريم ساختند و هر دو قوم ~~جزاهم الله عنا خيرا در وظيفه مقرره خود به كمال جد و جهد كوشيدند و به ~~مقصد و مطلوب خود رسيدند و فقها را براى استخراج احكام از نصوص قرآن و حديث ~~ساختند و اين بزرگواران پايه استخراج احكام شريعت را به نقطهء آخر رسانيدند ~~و راه را بر ما دور افتادگان آسان كردند به وفور علم و تقوى خداداد خود ~~تناقض نصوص را تطابق كردند محكم را از مأول شناختند مؤخر را از مقدم و ناسخ ~~را از منسوخ امتياز فرمودند از اين وجه كافه امت مرحومه شرقا وغربا وشمالا ~~تقليد اين بزرگواران را به جان پسنديدند و غاشيه بردارى اين مقتدايان را ~~سعادت خود دانستند علما وفضلا وصلحا و اتقيا و اوليا و اقطاب و اوتاد و ~~جمله طالبان راه PageV00P083 # حق جل شانه و عاشقان رسول اكرم صلى الله عليه و سلم خود را به اين ~~شهسواران ميدان شريعت به كلى سپردند چون مفردات اقوال محدثين و مفسرين و ~~مجتهدين به هم معجون شدند نام اين معجون شريعت محمدى گشت پس بر ما كم علمان ~~دور افتادگان اقتدا به آن امامان دين واجب است و راه نجات همين است يا ~~بموجب هواى نفسانى خود تفسير قرآن شريف ms080 به راى خود و تقرير احاديث مصطفوى ~~بزعم فاسد كاسد خود كردن راه نجات است لا والله راه نجات پيروى مقتدايان ~~دين است اولئك الذين هدى الله فهداهم اقتده نص قرآن است و بس سوال اگر غير ~~مقلد گويد قبول كرديم كه مراد از اولوا الامر كه ما مأمور با طاعت آنان ~~مىباشيم علماء مجتهدين اند و اهل الذكر هم همين بزرگان اند و تقليد اينها ~~بر ما واجب اما تقليد يكى از اينها بشخصه دون الآخر او الجميع از كجا معلوم ~~شد بلكه اگر عمل ما خارج از اين چهار امام نباشد در تقليد كافى است گوئيم ~~كه تقليد دو يا سه يا هر چهار امام ممكن نيست به اين وجه كه اختلاف حضرات ~~مجتهدين در فروع احكام بسيار است يك فعل را يكى واجب ميگويد ديگر همان فعل ~~را حرام ميگويد مثلا اخراج دم ناقض وضو است نزد امام اعظم رحمه الله و ناقض ~~نيست نزد امام اعظم وعلى هذا القياس اختلافات است با امام مالك و امام احمد ~~بن حنبل رحمة الله عليهما پس اگر عمل بقول امام اعظم رح كند مخالف ديگران ~~شد و اگر عمل بقول ديگر امامان كند مخالف امام اعظم شد پس تقليد هر چهار در ~~مسائل اختلافيه غير ممكن و همين حال است در تقليد سه امام و دو امام پس ~~نماند در صورت تقليد مگر تقليد يك امام از اين هر چهار و همين است تقليد ~~شخصى و اگر گويند كه در بعض مسائل تقليد يكى و در بعض تقليد ديگرى و در بعض ~~تقليد سوم و در بعض تقليد چهارم مىكنيم به هر حال از دائره تقليد بيرون ~~نيستيم گوئيم كه اين تلاعب PageV00P084 # است در دين و آن ممنوع و حرام است در حديث شريف است مثل المنافق كمثل ~~الشاة العائرة بين الغنمين تعير إلى اهذه مرة والى هذه مرة رواه مسلم حديث ~~دوم ان شر الناس ذو الوجهين الذى ms081 ياتى هؤلاء بوجه وهؤلاء بوجه رواه البخارى ~~و صادق مىآيد بر او قوله تعالى انما النسئ زيادة في الكفر يضل به الذين ~~كفروا يحلونه عاما ويحرمونه عاما يك چيز را يك سال حلال مىگويند همان چيز ~~را در سال ديگر حرام مىگويند مثلا في زماننا هذا علماء خلافتيه قبل از اين ~~دو سال پوشيدن جامه هاى ولايتى را حرام مىگفتند و كرسى نشينى و منبرى حكام ~~وقت را حرام مىگفتند و غيره و غيره حالا آن جمله را حلال مىگويند و به عمل ~~مىآرند و هجرت به ملك افغانيه فرض مىدانستند وبان هزارها خلق الله را بى ~~خانمان كردند بعد شش ماه تقريبا آن حرام شد وعلى هذا القياس پس اين اگر ~~تلاعب در دين نيست ديگر چيست الحال چند عبارت علماء راسخين در وجوب تقليد ~~شخصى بشنو شيخ ابن الهمام در تحرير الاصول و شيخ ابن الحاجب در مختصر ~~الاصول و صاحب در مختار در كتاب در مختار به الفاظ صاحب بحر رائق مىنويسند ~~فوجب على مقلد ابى حنيفة العمل به ولا يجوز له العمل بقول غيره كما نقل ~~الشيخ قاسم في تصحيحه عن جميع الاصوليين انه لا يصح الرجوع عن التقليد بعد ~~العمل بالاتفاق در مسلم الثوبت از عبدالبر مالكى منقول است ان تتبع رخص ~~المذاهب غير جائز بالاجماع در مجمع البحار مىنويسد لكن منعه الاصوليون ~~للمصلحة وحكى عن بعض الأئمة ان من اختار من كل مذهب هواهون يفس امام شعرانى ~~در ميزان مىنويسد سمعت سيدى عليا الخواص رحمة الله عليه يقول امر علماء ~~الشريعة بالتزام مذهب معين تقريبا للطريق شاه ولى الله محدث PageV00P085 # دهلوى در انصاف مىنويسد بعد المأتين ظهر فيهم التذهب للمجتهدين باعيانهم ~~و قل من كان لا يعتمد على مذهب مجتهد بعينه وكان هذا هو الواجب في ذلك ~~الزمان انتهى راقم گويد چونكه در آن زمان واجب بود در اين زمان به طريق ~~اولى واجب است ملا على قارى در رساله تشييع الفقهاء نوشته است ms082 بل وجب عليه ~~ان يعين مذهبا من هذه المذاهب در تفسير احمدى نوشته است اذا التزم مذهبا ~~يجب عليه ان يدوم على ذلك ولا ينتقل عنه إلى مذهب اخر شيخ ابن الهمام در ~~فتح القدير مىنويسد فبهذا ظهران الصواب ما ذهب اليه ابوحنيفة وان العمل على ~~المقلد واجب والافتاء بغيره لايجوز لهم در عالمگيرى مىنويسد حنفى ارتحل إلى ~~مذهب الشافعى يعزر كذا في جواهر الاخلاطى حموى در شرح اشباه مىنويسد وفى ~~الفتح قالوا ان المنتقل من مذهب إلى مذهب بالاجتهاد والبرهان آثم فيستوجب ~~التعزير فبلا اجتهاد و برهان اولى قهستانى در نقايه شرح هدايه در كتاب ~~القضاء مىنويسد قال ابوبكر الرازى لوقضى بخلاف مذهبه مع العلم لم يجز في ~~قولهم جميعا در شرح مسلم الثبوت صفحه 622 مىنويسد غير المجتهد المطلق ولو ~~كان عالما يلزمه التقليد لمجتهد ما امام شعرانى از صفحه 24 ميزان مىنويسد ~~فان قلت فهل يجب على المحجوب عن الاطلاع على العين الاولى للشريعة التقليد ~~بمذهب معين فالجواب يجب عليه ذلك لئلا يضل نفسه ويضل غيره در رد المحتار ~~جلد چهارم صفحه 283 مىنويسد ليس للعامى ان يتحول من مذهب ويستوى فيه الحنفى ~~والشافعى مولف گويد عامى در اين عبارت به مقابله مجتهد است چنانچه از ~~عبارتهاى فوق ظاهر است ملا على قارى در شرح عين العلم مىنويسد فلو التزم ~~احد مذهبا كابى حنيفة والشافعى فلا يقلد PageV00P086 # غيره في مسألة من المسائل شاه ولى الله در عقد الجيد مىنويسد اذا لم ~~يجتمع آلات الاجتهاد لايجوز له العمل على الحديث به خلاف مذهبه لانه لا ~~يدرى انه منسوخ مأول او محكم على ظاهره و مال إلى هذا القول ابن حاجب في ~~مختصره وتابعوه ايضا شاه ولى الله دهلوى در رساله فيوض الحرمين مىنويسد ~~عرفنى رسول الله صلى الله صلى الله عليه و سلم ان المذهب الحنفى طريقة ~~انيقة وهى اوفق الطرق بالسنة المعروفة التى جمعت ونقحت في زمان البخارى ~~واصحابه حضرت داتا گنج بخش لاهورى در كتاب كشف ms083 المحجوب مىنويسد كه حضرت ~~يحيى معاذ رازى رحمة الله عليه در خواب زيارت حضرت رسول مقبول صلى الله ~~عليه و سلم كرد عرض كرد كه اين اطلبك يا رسول الله صلى الله عليه و سلم قال ~~عند علم ابى حنيفة صاحب تحرير در كتاب خود مىنويسد لا يرجع عما قلد فيه اى ~~عمل به اتفاقا مولنا عبد السلام در شرح جوهره مىنويسد انعقد الاجماع على ان ~~من قلد في الفروع و مسائل الاجتهاد واحدا من هؤلاء برى عن عهدة التكليف به ~~فيما قلد فيه حضرت امام ربانى مجدد الف ثانى رحمة الله عليه در رساله مبدء ~~ومعاد مىفرمايد آخر الامر الله تعالى به بركت رعايت مذهب كه نقل از مذهب ~~الحاد است حقيقت مذهب حنفى در ترك قرأت ماموم ظاهر ساخت إلى آخره حضرت شاه ~~عبدالعزيز دهلوى در تفسير خود تحت آية ولا تجعلوا الله اندادا مىنويسد ~~كسانى كه اطاعت آنها به حكم خدا فرض است شش گروه اند از آن جمله مجتهدان ~~شريعت و مشايخان طريقت حضرت امام غزالى رحمة الله عليه در كتاب كيمياى ~~سعادت در بحث آداب الامر مىنويسد مخالفت مذهب خود كردن نزد هيچكس روا نباشد ~~حضرت شيخ عبدالحق دهلوى در شرح سفر السعادت مىنويسد خانه دين اين چهاراند ~~هر كه PageV00P087 # راهى از اين راه ها و درى از اين درها گرفت و اختيار نمود به راه ديگر ~~رفتن و درى ديگر گرفتن عبث و لهو باشد و كارخانه عمل را از ضبط و ربط بيرون ~~افكندن است و از راه مصلحت بيرون افتادن است انتهى باز ديگر جا مىنويسد ~~قرارداد علماء و مصلحت ديد ايشان در آخر زمان تعيين مذهب است و ضبط و ربط ~~كار دين و دنيا هم در اين صورت بود از اولى مخير است كه هر كدام راه كه ~~اختيار كند صورتى دارد ليكن بعد از اختيار يكى به جانب ديگر رفتن بى تو هم ~~سوء ظن وتفرق و تشتت در ms084 اعمال و اقوال خواهد بود قرار داد متاخرين علما بر ~~اين است وهو المختار وفيه الخير امام قهستانى در شرح مختصر وقابه قبيل كتاب ~~الاشربه مىنويسد و اعلم ان من جعل الحق متعددا كالمعتزلة اثبت للعامى ~~الاختيار في الاخذ من كل مذهب مايهواه ومن جعل الحق واحدا كعلمائنا الزم ~~للعامى اماما كما في الكشف فلو اخذ من كل مذهب مباحه صار فاسقا كما في شرح ~~الطحاوى للفقيه سعيد ابن مسعود سوال اگر كسى گويد سلمنا كه تلفيق مذاهب ~~تلاعب في الدين است و هر كه هر مذهب را از اين مذاهب چهارگانه المتفق على ~~وجوب العمل به اختيار كرد باز او را جائز نيست كه نقل به ديگر مذهب كند اما ~~حنفيان را مثلا التزام مذهب امام ابوحنيفه نمودن و آن را احق بالاتباع ~~دانستن از ديگران ترجيح بلا مرجح است و همچنين شافعيان را مذهب امام شافعى ~~احق بالاتباع دانستن از ديگران ترجيح بلا مرجح است گوئيم جواب شافعيان از ~~شافعيان پرس و جواب حنفيان اين ست كه ما مذهب خود را احق بالاتباع مىدانيم ~~و بر خود التزام همين مذهب معين كرده ايم و اين ترجيح بلا مرجح نيست بلكه ~~ترجيح را مرجحى هست الحال وجوه ترجيح بشنو اول اينكه حضرت امام اعظم ~~ابوحنيفه نعمان PageV00P088 # بن ثابت رحمة الله عليه اعلم واقدم وافقه واورع امامان مذاهب است حضرت ~~امام شعرانى رحمه الله تعالى اگر چه شافعى المذهب است (1) از روى انصاف ~~اوصاف حضرت امام اعظم را چنين مىنويسد فلا ينبغى لاحد الاعتراض عليه (اى ~~على ابى حنيفة) لكونه من اجل الأئمة واقدمهم تدوينا للمذهب واقربهم سندا ~~إلى النبى صلى الله عليه و سلم ومشاهد الفعل اكابر التابعين وكان متقيدا ~~بالكتاب والسنته ومتبرئا من الراى مؤلف گويد چون امام شعرانى شخصى كه از ~~علماء ربانيين شمرده مىشود او را متبرءا من الرأى مىنويسد و بعض اهل حديث ~~او را و اصحاب او را اصحاب الراى لقب مىدهند عفا الله ms085 عنهم وسامحهم ما ~~اجرئيم على تنقيض اكابر الدين حضرت شيخ ابن حجرمكى شافعى رحمه الله تعالى ~~كتابى عليحده در مناقب حضرت امام ابوحنيفه تصنيف كرده است مسمى به خيرات ~~الحسان في مناقب النعمان مشهور و معروف است حضرت شيخ السيد ابن عابدين حنفى ~~در رد المحتار مىنويسد وحسبك من مناقبه اشتهار مذهبه ما قال قولا الا اخذبه ~~امام من الائمة الاعلام وقد جعل الله الحكام اتباعه من زمنه إلى هذه الايام ~~وقد اتبعه على مذهبه كثيرمن الاولياء الكرام الخ اى في عامة بلاد الاسلام ~~بل كثير من الاقاليم والبلاد لا يعرف الا مذهبه كبلاد الروم والهند والسند ~~وماوراء النهر وسمرقند و قوله من زمنه إلى هذه الايام فالدولة انعباسية وان ~~كان مذهبهم مذهب جدهم فاكثر قضاتها ومشائخ اسلامها حنفية يظهر ذلك لمن تصفح ~~كتب التواريخ وكان مدة ملكهم خمسمائه سنة تقريبا واما الملوك السلجوقيون ~~وبعدهم الخوارزميون فكلهم حنفيون وقضاة ممالكهم # PageV00P089 # غالبا حنفية الخ علامه محمد طاهر حنفى در مجمع البحار مىنويسد ويدل عليه ~~ما يسر الله له من الذكر المنتشر في الآفاق فلو لم يكن لله تعالى سر فيه ~~لما جميع شطر الاسلام على تقليده ملا على قارى هروى در رساله رد قفال ~~مىنويسد واتباع ابى حنيفة قديما وحديثا ففى الازدياد في جميع البلاد سيمافى ~~بلاد الروم وماوراء النهر وولاية الهند والسند واكثر أهل خراسان و عراق مع ~~وجود كثيرين منهم في بلاد العرب بالاتفقا واظن انهم يكون ثلثى المسلمين بل ~~اكثر عند المهندسين بالاتفاق مع ان السلاطين في كل زمان ومكان ثابتون على ~~مذهب النعمان في كل عصر و دهر حضرت امام ربانى قطب دورانى شيخ احمد فاروقى ~~مجدد ألف ثانى رضى الله عنه در مكتوبات شريف خود مىفرمايد مثل روح الله مثل ~~امام اعظم كوفى است كه به بركت ورع و تقوى و دولت متابعت سنت درجه عليا در ~~اجتهاد و استنباط يافته است كه ديگران در فهم آن عاجزند و مجتهدات او را ~~بواسطه رقت معانى مخالف ms086 كتاب و سنت دانند و او را اصحاب الراى پندارند كل ~~ذلك لعدم الوصول إلى حقيقة علمه ودرايته وعدم الاطلاع على فهمه وفراسته، ~~مگر امام شافعى عليه الرحمة از فقاهت او عليه الرضوان شمه يافت كه گفت ~~الفقهاء كلهم عيال ابى حنيفة في الفقه بواسطه همين مناسبت كه به روح الله ~~دارد تواند بود آنچه حضرت خواجه محمد پارسا رحمه الله در فصول سته نوشته ~~است كه حضرت عيسى بعد از نزول به مذهب امام ابوحنيفه حكم و عمل خواهد كرد ~~الغرض علما و صلحاء اكثر امت مقلدين مذهب حنفىاند غير مقلدين به نسبت چنين ~~فرد كامل عالم و عامل آنچه ياوه گويىها مىكنند و مقلدين مذاهب را حكم كفر ~~مىدهند بلكه مىگويند كه از خواندن كتب فقه مرد كافر مىشود و در كتب اين قوم ~~چون الجرح PageV00P090 # على ابى حنيفة، و بوى غسلين و غيره به تصريح نوشته است معلوم نيست كه اين ~~كم نصيبان را چه باعث است بر دشمنى چنين امام معظم و مكرم و در حقيقت دشمنى ~~او دشمنى اكثر امت آن حضرت است صلى الله عليه و سلم راقم مؤلف گويد عفا ~~الله عنه در اين اصل رابع اكثر روايات مرقومه منقول است از كتاب المجيد في ~~وجوب التقليد تصنيف مولانا محبوب احمد نقشبندى مجددى امرت سرى در اين وقت ~~نبذى از كتاب مسند كبير امام ابوحنيفه رضى الله عنه جمع كرده شيخ عالم محمد ~~بن محمود الخوارزمى رضى الله عنه ذكر مىشود شيخ موصوف در ديباچه كتاب مذكور ~~در مناقب حضرت امام ابوحنيفه رحمة الله عليه چنين مىنويسد الباب الاولى في ~~ذكر شئ من فضائله التى تفرد بها اجماعا نقول وبالله التوفيق مناقبه وفضائله ~~كالحصى لاتعد ولا تحصى ولا يمكن ان يستقصى لكن من فضائله خاصة التى تفرد ~~بها ولم يشاركه اجماعا من بعده فيها فحصرها في عشرة انواع الاول في الاخبار ~~والآثار المروية في مدحه دون من بعده الثانى في انه ولد في ms087 زمن الصحابة ~~والقرن الذى شهد له رسول الله عليه وسلم بالخير دون من بعده الثالث في انه ~~روى عن اصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم دون من بعده الرابع في تبرزه في ~~عهد التابعين الخامس في رواية الكبار عنه من التابعين و علماء المسلمين ~~السادس في انه تلمذ واستفاد عن اربعة الاف من التابعين وغيرهم السابع في ~~انه اتفق له من الاصحاب العظماء المجتهدين مالم يتفق لاحد من بعده الثامن ~~في انه اول من استنبط حكم الاحكام واسس قواعد الاجتهاد التاسع في انه لم ~~يقبل العطايا عن خلفاء البرايا بل افضل من كسبه الحلال على جماعات الفقهاء ~~العاشر في وفاته و PageV00P091 # شهادته بسبب تورعه عن الدنيا وجاهها اما الاول فقد اخبرنى الصدر الكبير ~~شرف الدين احمد بن مويد بن موفق بن المكى بخوارزم قال اخبرنى جدى الصدر ~~العلامه ابوالمؤيد الموفق بن احمد المكى قال انا الشيخ الزاهد محمد بن ~~اسحاق السراجى الخوارزمى انا ابوحفص عمر بن احمد الكرابيسى انا الامام ~~ابوالفضل محمد بن حسن الناصحى ثنا ابومحمد الحسن بن محمد ثنا ابوسهل ~~عبدالحميد بن محمد الطوافى ثنا ابى ثنا ابوالقاسم بونس بن طاهر البصرى ~~حدثنا ابويوسف احمد بن محمد الواعظ في رباط ابراهيم بن ادهم ثنا ابوعبيد ~~الله محمد بن نصير الوراق قال انا ابوعبيدالله المامون بن احمد بن خالدنا ~~ابوعلى بن احمد بن على الحنفى ثنا فضل بن موسى الشعيبانى عن محمد بن عمر عن ~~إلى سلمه عن ابى هريرة رضى الله تعالى عنه قال قال رسول الله صلى الله عليه ~~وسلم يكون في امتى رجل يقال له ابوحنيفة هو سراج أمتي يوم القيمة وبسند ~~الخوارزمى عن محمد بن عمروبن علقمه بن وقاص الليثى عن ابى سلمة عن ابى ~~هريرة رضى الله عنه عن رسول الله صلى الله عليه وسلم انه قال ان في امتى ~~رجل وفى حديث القصرى يكون في امتى رجل اسمه النعمان وكنيته ابوحنيفة هو ~~سراج امتى هو سراج امتى هو سراج امتى وبسنده عن ms088 ابان بن ابى عياش عن انس ~~ابن مالك قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم سيأتى من بعدى رجل يقال له ~~النعمان بن ثابت ويكنى ابا حنيفة ليجيين دين الله وسنتى على يديه وبسنده عن ~~نافع عن ابن عمر رضى الله عنهما قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم يظهر ~~من بعدى رجل يعرف بأبي حنيفة يحيى الله سنتى على يديه وبسنده PageV00P092 # عن عبدالله بن مغفل قال سمعت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب رضى الله عنه ~~يقول الا انبئكم برجل من كوفان من بلدتكم هذه اومن كوفكم هذه يكنى بابى ~~حنيفة قد ملئ قلبه علما وحكما وسيهلك به قوم في اخر الزمان الغالب عليهم ~~التنابز يقال لهم البنانيه كما هلكت الرافضه بابى بكر وعمر رضى الله عنهما ~~انتهى مختصرا مؤلف گويد عفا الله عنه اگر بعض اصحاب حديث اعتراض كند و گويد ~~كه روات اين احاديث مجهول الحال هستند گوئيم جهل كسى از خلف سبب قدح بر سلف ~~نمىتواند شد و اگر گويند كه اين احاديث در صحاح سته نيامده اند گوئيم ~~احاديث آن حضرت صلى الله عليه و سلم محدود در صحاح سته نيستند قطع نظر از ~~اين احاديث حديث ترمذى در منقبت حضرت امام اعظم رضى الله عنه كافى است و آن ~~اين است عن أبي هريرة رض قال كنا عند رسول الله صلى الله عليه وسلم حين ~~انزلت سورة الجمعة فتلاها فلما بلغ واخرين منهم لما يلحقوابهم قال له رجل ~~يا رسول الله من هؤلاء الذين لم يلحقوا بنا فلم يكلمه قال وسلمان الفارسى ~~فينا قال فوضع رسول الله صلى الله عليه وسلم يده على سلمان فقال والذى نفسى ~~بيده لوكان الايمان بالثريا لتناوله رجال من هؤلاء الحديث يعنى من اهل ~~الفارس و در روايت ديگر لو كان العلم بالثريا لتناوله رجال من اهل فارس و ~~معلوم است كه نسب امام اعظم فارسى است و اين هم معلوم كه چون امام اعظم كسى ~~در فارسيان ms089 صاحب علم واجتهاد نگذاشته است ازان وجه شيخ عبدالحق در لمعات ~~مينويسد ولقد ظهر بسطة العلم والاجتهاد في التابعين مالم يظهر في غيرهم و ~~تابعيت حضرت امام در نوع ثالث PageV00P093 # بثبوت خواهد رسيد واما النوع الثانى من المناقب انه رض ولد في زمن ~~الصحابة وبسنده إلى ابى النعيم يقول ولد ابوحنيفة سنة ثمانين من الهجرة ~~وبسنده إلى حماد ابن ابى حنيفة يقول ولد ابى سنة ثمانين وهكذا اخرجه الحافظ ~~ابوالقاسم طلحه بن محمد بن جعفر في مسنده وقال توفى في ايامه عبدالله بن ~~جعفر بن ابى طالب وابوامامة الباهلى وواثلة بن الاسقع وعمرو بن حريث ~~وعبدالله بن ابى اوفى وجماعة من الصحابة يقول اضعف عباد الله محمد العربى ~~الخوارزمى فثبت بهذا انه ولد في زمن الصحابة وهو من اهل القرن الذى شهد لهم ~~رسول الله صلى صلى الله عليه وسلم ايضا وقد اجمعوا ان ولادته كانت في القرن ~~الاول و نشاءته في القرن الثانى واجتهد وافتى في القرن الثانى وصدرا من ~~القرن الثالث واما النوع الثالث من المناقب انه روى عن اصحاب رسول الله صلى ~~الله عليه وسلم فان العلماء اتفقوا على ذلك وان اختلفوا في عدوهم فمنهم من ~~قال انهم ستة وامراة ومنهم من قال انهم خمسة وامرأة ومنهم من قال سبعة ~~وامرأة فبسند الخوارزمى رض إلى ابى يوسف القاضى انا ابوحنيفة رضى الله عنه ~~قال سمعت انس بن مالك يقول قال رسول الله صلى الله عليه وسلم طلب العلم ~~فريضة على كل مسلم وبذلك الاسناد إلى ابى داود الطيالسى عن ابى حنيفة رض ~~قال ولدت سنة ثمانين وقدم عبدالله بن انيس صاحب رسول الله عليه وسلم الكوفة ~~سنة اربع وتسعين ورابية وسمعت منه وانا ابن اربع عشرة سنة سمعته يقول سمعت ~~رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول حبك الشئ يعمى ويصم وبسنده إلى ابى يوسف ~~القاضى ثنا ابوحنيفة قال ولدت PageV00P094 # سنة ثمانين وحجت مع ابى سنة ست وتسعين وانا ابن ستة عشر سنة فلما دخلت ~~المسجد الحرام ms090 رأيت حلقة عظيمة فقلت لابى حلقة من هذه فقال حلقة عبدالله بن ~~الحارث ابن جزء الزبيدى صاحب النبى صلى الله عليه وسلم فتقدمت فسمعته يقول ~~سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول من تفقه في دين الله كفاه الله همه ~~ورزقه من حيث لايحتسب وبسنده عن يحيى بن قاسم عن ابى حنيفه قال سمعت ~~عبدالله بن ابى اوفى يقول سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول من بنى ~~لله مسجدا ولو كمفحص قطاه بنى الله تعالى له بيتا في الجنة وبسنده إلى ابى ~~سعيد الجندى عن ابيحنيفة قال سمعت واثلة بن الاسقع يقول سمعت رسول الله صلى ~~الله عليه وسلم يقول لاتظهر شماتة لاخيك فيعافيه الله ويبتليك وبسنده عن ~~يحيى بن معين ان ابا حنيفة صاحب الرائ سمع عائشة بنت عجر وتقول قال رسول ~~الله صلى الله عليه وسلم اكثر جند الله في الارض الجرار لا امحله ولا احرمه ~~فهؤلاء الخمسة من الصحابة وامراءة من الصحابيات واما من قال بانهم سبعة من ~~الصحابة فالحق بهؤلاء الخمسة معقل بن يسار المزنى وفيه كلام لان معقل مات ~~في خلافة معاوية رض ومات معاوية رض سنة ستين وجابر بن عبدالله الانصارى وظن ~~انه سمع منه ولم يكن سمع منه لانه معنعن واما انس بن مالك وغيره من هولاء ~~فلا مانع من ذلك وقد اشتهرت الروايات في ذلك فان انس بن مالك رضى الله عنه ~~مات سنة احدى وتسعين او ثنتين وتسعين او ثلاث وتسعين فيكون عمر ابى حنيفة ~~يوم مات اكثر من عشر سنين بالاتفاق واما النوع الرابع من مناقبه فانه قد ~~ثبت بسده (1) المتصل إلى يحيى بن معين قال # PageV00P095 # سمعت على بن مسهر يقول خرج الاعمش إلى الحج فشيعه اهل الكوفة وانا فيهم ~~فلما اتى القادسية راوه مغموعا فقالوا في ذلك فقال على بن مسهر شيعنا ~~قالوانعم قال ادعوه لى فدعونى وكان يعرفنى بمجالسة ابى حنيفة فقال ارجع إلى ~~المصر وسل ابا حنيفة ان يكتب لى المناسك فرجعت برسالته فاملا ms091 على ثم اتيت ~~بها الاعمش وبسنده قال ثنا ابويوسف قال لقينى الاعمش فقال صاحب هذا الذى ~~يخالف عبدالله بن مسعود قال قلت له فيما يخالفه قال قال عبدالله بيع الامة ~~طلاقها وصاحبك يقول ليس بيع الامة طلاقها فقلت له انت حدثتنا عن النبى صلى ~~الله عليه و سلم انه لم يجعل بيع الامة طلاقها فقال الاعمش واين حدثت ذلك ~~قال قلت له انت حدثتنا عن ابراهيم عن الاسود عن عائشة بنت الصديق ان النبى ~~صلى الله عليه وسلم خير بريرة فقال ابويوسف رحمه الله فلو كان بيع الامة ~~طلاقها لما كان للتخيير معنى لان عائشة ام المومنين رضى الله تعالى اشترتها ~~فلو كان بيعها طلاقها لما خيرها النبى صلى الله عليه وسلم فقال الاعمش يا ~~يعقوب هذا في هذا قال نعم قال محمد وفى رواية ان الاعمش قال ان ابا حنيفة ~~يحسن المعرفة بمواضع الفقه الدقيقة وغور غوامض العلوم الخفية رآها ابوحنيفة ~~في ظلمة اماكنها من فسح ضوء سراج قلبه حيث قال عليه الصلوة والسلام هو سراج ~~امتى انتهى مختصرا واما النوع الخامس من فضائله رواية الكبار عنه فبسند ~~الخوارزمى إلى الاستاذ ابى محمد عبدالله بن محمد بن يعقوب البخارى الحارثى ~~في كتاب الكشف له قال لو لم يستدل على فضل ابيحنيفة الا برواية الكبار عنه ~~كعمرو بن دينار فانه من شيوخ PageV00P096 # ابى حنيفة وكبار العلماء وقد روى عنه ونظراءه واشباهه كعبدالله بن ~~المبارك ويزيد بن هارون قال محمد بن اسماعيل يعني البخاري روى عنه عباد بن ~~العوام وهشيم ووكيع وهمام بن خالد وأبو معاوية الضرير وقد روى عنه ~~عبدالعزيز بن ابى رواد وعبدالمجيد بن عبدالعزيز ابن رواد وسفيان بن عيينه ~~وفضيل بن عياض وداؤد الطائى و ابن جريج وعبدالله بن يزيد المقرى روى عنه ~~تسع مأة حديث وسفيان الثورى وابن ابى ليلى وابن شبرمه روى عنه حديثا واحدا ~~ومسعد بن كدام واسمعيل بن ابى خالد وشريك بن عبدالله وحمزة بن حبيب المقرى ~~روى عنه الكثير وعاصم بن ابى النجود ms092 امام القراء وشيخ ابى حنيفة كان يسأله ~~وياخذ بقوله ويقول جزاك الله يا ابا حنيفة و كان يقول اتيتنا صغيرا واتيناك ~~كبيرا انتهى مختصرا واما النوع السادس من مناقبه انه تلمذ عند اربعة آلاف ~~من شيوخ ائمة التابعين فبسند الخوارزمى إلى ابى حفص عمر بن الامام ابى بكر ~~رح انه قال وقعت منازعة بين اصحاب الامام الاعظم ابى حنيفة رح واصحاب ~~الامام المعظم الشافعى رح ففضل كل طائفة صاحبها فقال ابوعبدالله بن ابى حفص ~~الكبير وهو امام ائمة الحديث لاصحاب الشافعى عدوا مشائخ الشافعى رح كم هم ~~فعدوهم فقالوا انهم بلغوا ثمانين شيخنا فقال لهم فعدوا مشائخ ابى حنيفه رح ~~فعدوهم فقالوا انهم بلغوا اربعة الاف وبسنده إلى الربيع بن يونس يقول دخل ~~ابوحنيفة رضى الله عنه على اميرالمؤمنين ابى جعفر المنصور وعنده عيسى بن ~~موسى فقال للمنصور يا أميرالمؤمنين هذا عالم الدنيا اليوم فقال له المنصور ~~يا نعمان ممن اخذت العلم فقال عن اصحاب عمر PageV00P097 # بن الخطاب رضى الله عنهم عنه وعن اصحاب على بن ابيطالب رضى الله عنهم عنه ~~وعن اصحاب عبدالله بن مسعود عن عبدالله وعن اصحاب عبدالله بن عباس عن ~~عبدالله بن عباس وما كان في وقت ابن عباس على وجه الارض اعلم منه فقال له ~~المنصور لقد استوثقت لنفسك و اما النوع السابع من مناقبه انه اتفق له من ~~الاصحاب مالم يتفق لاحد من بعده فبسنده إلى قاضى القضاة ابوبكر عتيق بن ~~داؤد اليمانى رحمه الله في ترجيح مذهب ابيحنيفه رحمة الله عليه على سائر ~~المذاهب في كلام طويل فصيح إلى ان قال هو امام الائمة وسراج الامة ضخم ~~الدسيعه السابق إلى تدوين علم الشريعة ثم ايده الله تعالى بالتوفيق والعصمة ~~فجمع له من الاصحاب والائمة عصمة منه تعالى لهذه الامة عالم يجتمع في عصر ~~من الاعصار في الاطراف والاقطار منهم ذوالفقه والدراية باو يوسف يعقوب بن ~~ابراهيم الانصارى ومنهم العالم الربانى محمد بن الحسن الشيبانى ومنهم ~~ذوالزكاء الباهر زفرين هذيل التميمى العنبرى ومنهم الفاضل ms093 النزيهه الحسن بن ~~زياد اللؤلؤى ومنهم الفقيه البصير وكيع بن الجراح ومنهم الفقيه الكامل ~~عبدالله بن المبارك ومنهم ازهد الامة داود بن نصير الطائى ومنهم خفص بن ~~غياث النخعى ومنهم الامام بن زكريا بن ابى زائده ومنهم الامام حماد بن ابى ~~حنيفة ومنهم يوسف بن خالد السمتى وعافيه بن يزيد الاودى وحبان ومندل ابنا ~~على وعلى بن مسهر و القاسم بن معز واسد بن عمر والبجلى ونوح ابن ابى مريم ~~وغيرهم قال الخوارزمى فكان رحمه الله تعالى اذا وقعت واقعة شاورهم و ناظرهم ~~وحاورهم وسالهم فيسمع ماعندهم من الاخبار والاثار PageV00P098 # ويقول ما عنده ويناظرهم شهرا واكثر حتى يستقر احد الاقوال فيثبته ابويوسف ~~رحمه الله تعالى حتى اثبت الاصول على هذا المنهاج شورى لا انه تفرد بذلك ~~كغيره من الأئمة والدليل على ذلك ما اخبرنى فلان عن فلان (وساق السند) قال ~~كنا عند وكيع ابن الجراح يوما فقال رجل اخطاء ابوحنيفة فقال وكيع وكيف يقدر ~~ابوحنيفة ان يخطى ومعه مثل ابى يوسف وزفر ومحمد في قياسهم و اجتهادهم ومثل ~~يحيى بن زكريا ابن ابى زائده وحفص بن غياث وحبان ومندل ابنا على في حفظهم ~~للحديث ومعرفتهم به والقاسم بن معن يعنى ابن عبدالرحمن بن عبدالله بن مسعود ~~في معرفته باللغة والغربية وداود بن نصير الطائى وفضيل بن عياض في زهدهما ~~وورعهما من كان اصحابه هؤلاء وجلسائه لم يكن ليخطئ لانه أن أخطاء ردوه إلى ~~الحق ثم قال وكيع والذى يقول مثل هذا كالانعام بل هم اضل فمن زعم ان الحق ~~فيمن خالف ابا حنيفة اقول له ماقال الفرزدق لجرير اولئك ابائى فجئنى بمثلهم ~~اد اجمعتنا با جرير الجامع واما النوع الثامن من فضائله التى لم يشاركه ~~فيها من بعده انه اول من دون علم الشريعة و رتبه ابوابا ثم تابعه مالك بن ~~انس رحمه الله تعالى في ترتيب الموطاء لم يسبق ابا حنيفة احد لان الصحابة ~~رضوان الله عليهم والتابعين لهم باحسان لم يضعوانى علم الشريعة ابوابا ~~مبوبة ولا كتبا مرتبة ms094 وانما كانوا يعتمدون على قوة حفظهم فلما راى ابوحنيفة ~~العلم منتشرا خاف عليه من الخلفاء السوءان يضيعوه على ماقال عليه الصلوة ~~والسلام ان الله لايقبض العلم نتزاعا ينتزعه وانما يقبضه بموت العلماء ~~فيبقى رؤساء PageV00P099 # جهال فيفتون بغير علم فيضلون ويضلون فلذلك دونه ابوحنيفة فجعله ابوابا ~~وكتبا فبدء بالطهارة ثم بالصلوة ثم بالصوم ثم سائر العبادات ثم المعاملات ~~وهو اول من وضع كتاب الشروط وقد قيل بلغت سائل ابى حنيفة خمسمائة ألف مسألة ~~وكتبه وكتب اصحابه تدل على ذلك مع تضمن مذهبه من المسائل الغامضة المشتملة ~~على دقائق النحو والحساب مايتعب في استخراجها العلماء بالعربيه والجبر ~~والمقابلة وفنون الحساب وهو اول من استنبط حكم الاحكام وأسس قواعد الاجتهاد ~~على سبيل الاحكام والدليل عليه ماقال الامام الشافعى رحمه الله تعالى الناس ~~عيال على ابى حنيفة في الفقه وبسنده إلى يحيى بن معين يقول سمعت يحيى بن ~~سعيد القطان يقول لا نكذب على الله تعالى ماسمعنا باحسن من رأى ابى حنيفة ~~وقد اخذنا باكثر اقواله انتهى مختصرا واما النوع التاسع في مناقبه انه رحمه ~~الله تعالى كان يتعيض بكسبه الحلال ويفضل على جماعة المشائخ ولم يقبل ~~الجوائز والعطايا والدليل على ذلك ما اخبرنى فلان عن فلان (وساق السند) إلى ~~مسعر بن كدام قال كان ابوحنيفة كلما اشترى شيئا لعياله انفق على شيوخ ~~العلماء مثله واذا اكتسى ثوبا فعل ذلك وبسنده إلى شقيق بن ابراهيم البلخى ~~قال كنت مع ابى حنيفة في طريق يعود مريضا فرآه رجل من بعيد فاختباء منه ~~واخد في طريق اخر فلما علم ان ابا حنيفة بصره خجل ووقف فقال له ابوحنيفة لم ~~عدلت عن الطريق فقال لك على عشرة آلاف درهم وقد طال الوقت وامتدولم اقدران ~~اودى فقال له ابوحنيفة سبحان الله بلغ الامر كل هذا وقد وهبته منك (1) كله # PageV00P100 # واجعلنى في حل مما دخل في قلبك حين رايتنى قال شقيق فعرفت انه زاهد حقيقى ~~وأما النوع العاشر من مناقبه التى لم يشاركه فيها احد من بعده انه مات ms095 ~~مظلوما ومحبوسا ومسموما والدليل على ذلك ما انبأنى فلان عن فلان (وساق ~~السند) عن عبدالوهاب قال بعث المتصور إلى ابى حنيفة وسفيان الثورى وشريك بن ~~عبدالله فادخلوا عليه فقال لهم لم ادعكم الا لخير وكتب قبل ذلك ثلاثة عهود ~~فقال لسفيان هذا عهدك على قضاء البرة فخذه والحق بها وقال الشريك هذه عهدك ~~على قضاء الكوفة فخذه والحق به وقال لابى حنيفة هذا عهدك على مدينتى هذه ثم ~~قال لحاجبه وجه معهم او كما قال فمن ابى فاضربه مأة سوط فاما شريك فاخذ ~~عهده ومضى واما سفيان فاخذ عهده وتركه في المنزل وهرب إلى اليمن واما ~~ابوحنيفة فلم يقبل العهد فضرب ماءة سوط وحبس فمات بالحبس وقد اتفق العلماء ~~على انه ضرب على القضاء فلم يقبل ومات في الحبس ثم اختلفوا فقال بعضهم مات ~~من الضرب وقال بعضهم سقى السم وذكر بعضهم اشياء آخروالله اعلم بالحقيقة فان ~~قيل قد ذكر ابوبكر احمد بن على بن ثابت الخطيب في تاريخ بغداد من المطا عن ~~في ابى حنيفة مايعارض ما ذكرت من مناقبه فالجواب عنه من وجوه خمسة اربعة من ~~حيث الاجمال والخامس من حيث التفصيل قال مؤلف الرسالخ ة عفا الله عنه قد ~~اطنب المصنف أعنى الخوارزمي وأجاب فاحسن وأجار لكنى تركت نقله لان هذه ~~العجالة لا تحتمل ذكره ومن أراد الاطلاع عليه فعليه بالسند الكبير له إلا ~~أني أحببت ذكر بعض استنباطاته رحمه الله تعالى من الجواب PageV00P101 # الخامس قال فمنها ماشنع هو وغيره على ابى حنيفة رضى الله عنه انه لايعمل ~~بالخبر وانما يعمل بالرأى وهذا قول من لايعرف شيئا من الفقه ومن شم رائحته ~~وانصف اعترف ان ابا حنيفة رح اعمل الناس بالاخبار واتباع الاثار والدليل ~~على بطلان ماقاله من وجوه ثلاثة احدها ان ابا حنيفة رحنه الله يرى المراسيل ~~حجة ويقدمها على القياس خلافا للشافعى رحمه الله والثانى ان انواع القياس ~~اربعة احدها القياس المؤثر وهو الذى يكون بين الاصل والفرع معنى مشترك مؤثر ~~والثانى القياس المناسب وهوان ms096 يكون بين الاصل والفرع معنى مناسب والثالث ~~قياس الشبهه وهوان يكون بين الاصل والفرع مشابهة صورة الاحكام الشرعية ~~والرابع قياس الطرد وهو ان يكون بين الاصل والفرع معنى مطرد وابوحنيفة ~~واصحابه رحمهم الله قالوا بان قياس الشبه والاخالة باطل و اختلف اصحابه في ~~قياس الطرد فانكره بعضهم وقال ابوزيد الكبيربان قياس المؤثر حجة والباقى ~~ليس بحجة وقال الشافعى رحمه الله بان الانواع الاربعة من القياس حجة ~~ويستعمل قياس الشبه كثيرا ومن ذلك قولهم الخل مائع لاسى القنطرة على حبسها ~~فلايزيل النجاسة كالدهن وان لم يكن ذلك موثرا فجمع الشافعى بين الخل والدهن ~~لمشابهتهما في الصورة وابوحنيفة رح جمع بين الخل والماء في المعنى المؤثر ~~في ازالة النجاسة من الترقيق بالمجاورة والشيوع بالدلك والتقاطر والزوال ~~بالعصر ولذلك امثلة كثيرة ثم العجب ان ابا حنيفة رض لا يستعمل إلا نوعا أو ~~نوعين من القياس والشافعى رح يستعمل الانواع الاربعة ويراها حجة ويقول ~~الخطيب وامثاله بان ابا حنيفة كان يستعمل القياس دون الاخبار وهذا ~~PageV00P102 # الغلبة الهوى وقلة الوقوف على الفقه فمن عرف مأخذ ابى حنيفة رح د واصحابه ~~عرف بطلان ماقاله وبيان ذلك من حيث التفصيل ان ابا حنيفه قال القهقة في ~~الصلوة ناقضة لحديث الاعمى الذى وقع في البركة فضحك وبعض القوم قهقهة فقال ~~رسول الله صلى الله عليه وسلم الامن قهقه منكم فليعد الوضوء والصلوة وهذا ~~الحديث وان كان ضعيفا فقد وال به ابوحنيفة وترك قياس القهقة في الصلوة على ~~غير الصلوة خلافا للشافعى رح فانه اخذ بالقياس وقال ابوحنيفة بجواز الوضوء ~~بنبيذ التمر لحديث ابن مسعود ليلة الجن وان كان ضعيفا فقد اخذ به ابوحنيفة ~~وترك به قياس النبيذ على سائر الاشربة خلافا للشافعى رح فانه اخذ بالقياس ~~فعلم ان ابا حنيفة رح يقدم الاحاديث الضعيفة على القياس ولكن رأى الخطيب ~~وامثاله انه ترك ابوحنيفة العمل ببعض الاحاديث التى اخذها الشافعى رح وظن ~~انه تركها بالقياس ولم يعلموا انه انما تركها لاحاديث اصح منها فمنها قوله ~~عليه السلام اذا بلغ ms097 الماء قلتين لم يحمل خبثا تركه ابوحنيفه لانه ليرفى ~~الصحيحين ولان القلة اسم مشترك واسناده مضطرب واخذ بالحديث الذى اتفق عليه ~~الشيخان البخارى ومسلم وهو قوله عليه السلام لايبولن احدكم في الماء الدائم ~~ثم يتوضاء منه ولفظ مسلم ثم يغتسل منه ومنها حديث ام هانى انها كرهت ان ~~يتوضاء بالماء الذى يبل فيه شئ تركه ابوحنيفة لان ام هانى روت عن النبى صلى ~~الله عليه وسلم حديثا يخالف هذا والحديث الصحيح الذى اتفق الشيخان على ~~اخراجه وهو حديت ام عطية قالت توفيت احدى بنات رسول الله صلى الله عليه ~~وسلم فقال اغسليها PageV00P103 # بسدر اجعلى في الاخيره كافورا فلهذا الحديث اصحيح قال ابوحنيفه رض بان ~~اسم الماء المطلق اذا زال باختلاط شئ طاهر كالسدر والكافور و الاشنان ~~والصابون والزعفران يجوز الوضوء به خلافا للشافعى ومنها احاديث وردت في عدم ~~جواز الوضوء بفضل وضوء المراة ليس شئ منها في الصحاح تركوا العمل بهذا ~~للحديث الصحيح الذى ذكره التمرذى في جامعه وهو حديث ميمونة قالت اجتنبت لنا ~~ورسول الله صلى الله عليه وسلم فاغتسلت في جفنة ففضلت فضلة فجاء رسول الله ~~صلى الله عليه وسلم ليغتسل منها قلت انى اغتسلت منها قال ان الماء ليس ~~عليها جنابة ولا ينجسه شئ فاغتسل منه قال ابوعيسى الترمذى رحمه الله هذا ~~حديث حسن صحيح فلهذا قال ابوحنيفة رحمه الله يجوز الوضوء بذلك خلا فالبعض ~~اصحاب الحديث ومنها الاحاديث العامة التى وردت في نجاسة الماء بموت الحيوان ~~تركها ابوحنيفة في موت ماليس له دم سائل كالبق والذباب والزنابير والعقارب ~~للحديث الخاص الذى اخرجه البخارى في صحيحه ان رسول الله صلى الله عليه وسلم ~~قال اذا وقع الذباب في اناء احدكم فليغمسه كله ثم ليطرحه فان في احد جناحيه ~~شفاء وفى الاخر داء ومنها العمومات التى وردت في المتية تركها ابوحنيفة رح ~~في جواز دباغ جلدها خاصة للحديث الصحيح الذى اتفق الشيخان على اخراجه وهو ~~حديث ابن عباس قال مر رسول الله صلى الله عليه وسلم بشاة ميتة ms098 فقال الا ~~استنغعتم بها فقالوا يا رسول الله انها ميتة فقال انما حرم اكلها فلهذا قال ~~يطهر جلدها بالدباغ خلافا للجماعة ومنها هذه العمومات الواردة في الميتة ~~ايضا تركها ابوحنيفة رحمه الله بهذا الحديث PageV00P104 # الصحيح وهو قوله انما حرم اكلها فقال رحمه الله ان شعر الميتة وعظمها ~~وقرنها وصوفها طاهر خلافا للشافعى رحمه الله ومنها احاديث وردت في عدم وجوب ~~غسل المنى وجواز القرص والفرك ظنوا ان ابا حنيفة تركها حيث قال بنجاسة ~~المنى ولم يتركها بل عمل بها فقال يجزى الفرك في اليابس و يجب غسل الرطب ~~للحديث الصحيح الذى اتفق الشيخان على اخراجه وهو حديث عطاء بن يسار قال ~~اخبرتنى عايشة رضى الله عنها انها كانت تغسل المنى عن ثوب رسول الله صلى ~~الله عليه وسلم فيخرج ويصلى وانا انظر إلى البقع في ثوبه من اثر الغسل ~~فلهذا قال انه نجس خلافا للشافعى رح ومنها حديث ابن عمر رقيت يوما على بيت ~~حفصة فرأيت رسول الله صلى الله عليه وسلم على حاجة مستقبل القبلة مستدبر ~~الشام فظنوا ان ابا حنيفة ترك العمل به بل قال ابوحنيفة رحمه الله يحتمل ~~انه كان قاعدا ليقضى حاجته فلما ابتدء في قضائها استدبر القبلة جمعا بينه ~~وبين الحديث الصحيح الذى اتفق الشيخان على اخراجه وهو حديث ابى ايوب ان ~~النبى صلى الله عليه وسلم قال لا تستقبلوا القبلة بغائط ولابول ولكن شرقوا ~~او غربوا فلهذا الحديث قال رحمه الله تعالى لا يجوز اتسقبال القبلة في قضاء ~~الحاجة في الصحارى والبنيان خلافا للشافعى رحمه الله وبعض اصحاب الحديث ~~ومنها الاحاديث التى وردت ان النبى صلى الله عليه وسلم توضاء ثلاثا ثلاثا ~~فظنوا ان ابا حنيفة لم يعمل بها حيث لم ير تكرارا المسح مستحبا وابوحنيفه ~~رحمه الله قال الوضوء هو الغسل فيستجب فيه التكرار واما المسح فليس بوضوء ~~ولا يستحب فيه التكرار للحديث الذى رواه الترمذى في حديث على رضى الله عنه ~~انه حكى وضوء رسول الله صلى الله عليه وسلم وذكر فيه ms099 انه PageV00P105 # مسح بارسه مرة ثم قال هذا حديث حسن صحيح ومنها الاحاديث التى وردت في ~~تعجيل المغرب وكراهة تاخيرها وظنوا ان ابا حنيفة لم يعمل بها حيث قال ~~للمغرب وقتان كسائر الصلوات وابوحنيفة يقول يكره تاخيرها لهذه الاحاديث ولا ~~يدل كراهة التاخير على انه ليس له وقت جواز الاداء كتأخير العصر إلى وقت ~~اصفرار الشمس فيجوز المغرب لواداه قبل غيبوبة الشفق للحديث الصحيح الذى ~~اتفق الشيخان على اخراجه عن النبى صلى الله عليه وسلم انه قال اذا قدم ~~العشا فابدؤابه قبل ان تصلوا صلوة المغرب ولا تعجلوا عن عشائكم فلهذا قال ~~بالجواز خلافا للشافعى رحمه الله تعالى ومنها الاحاديث التى وردت في اداء ~~الصلوة لمواقيتها وفى اول الوقت فظنوا ان ابا حنيفة لم يعمل بها حيث قال ~~بان الاسفار افضل وانما جمع ابوحنيفة بينهما لاحتمالها وبين الحديث الصريح ~~الذى رواه الترمذى عن النبى صلى الله عليه وسلم انه قال اصبحوا (1) بالصبح ~~فانه اعظم للاجر قال الترمذى هذا حديث حسن صحيح فلهذا قال يستحب الاسفار ~~جمعا بينه وبين الحديث الآخر الصحيح افضل الاعمال اداء الصلوة لوقتها فان ~~اخر الوقت ايضا وقتها واما قوله اول الوقت رضوان الله واخره عفو الله فهو ~~من الموضوعات اشار اليه ابن الجوزى في كتاب التحقيق ولم يصرح بكونه موضوعا ~~وقد صرح به غيره ومنها الاحاديث التى وردت ان صلوة الوسطى صلاة الفجر فظنوا ~~ان ابا حنيفة لم يعمل بها حيث قال الوسطى صلوة العصر وانما قال ابوحنيفة ~~بموجب الحديث الصحيح الذى اخرجه الشيخان عن على رضى الله تعالى عنه عن ~~النبى صلى الله عليه وسلم انه قال يوم الاحزاب ملاء الله قلوبهم وقبورهم ~~ناراكما اشغلونا عن صلوة الوسطى صلوة العصر حتى غابت الشمس # PageV00P106 # فلهذا قال الوسطى صلاة العصر خلافا للشافعى فانه قال الفجر ومنها ~~الاحاديث التي وردت في الجهر بالتسمية ظنوا أن أبا حنيفة خالفها بالقياس ~~وانما لم يعمل بها لأنها لم تصح عن رسول الله صلى الله عليه وسلم في ذلك ~~فأما عن بعض الصحابة ms100 فقد صح منه شئ ولم يصح الباقى والعجب كل العجب من على ~~بن عمر الدار قطني حيث صنف كتابا في الجهر بالتسمية تعصبا وأورد فيه أحاديث ~~موضوعة فأنكر عليه ذلك المحدثون ورموه عن قوس واحدة فلما قدم مصر قال له ~~بعض المالكية انا شدك الله الذي لا إله الا هو هل صح عن رسول الله صلى الله ~~عليه وسلم حديث في الجهر بالتسمية فقال لا فلهذا لم يعمل بها أبو حنيفة ~~وإنما عمل بالحديث الصحيح الذى أخرجه الشيخان عن انس بن مالك قال صليت خلف ~~رسول الله صلى الله عليه وسلم وخلف ابى بكر وعمر وعثمان وكانوا لايجهرون ~~ببسم الله الرحمن الرحيم وفى لفظ فكانوا لا يستفتحون القراءة ببسم الله ~~الرحمن الرحيم فلهذا قال رحمه الله لايجهر خلافا للشافعى ومنها الاحاديث ~~التى وردت في الفاتحة نحو قول عليه السلام لا صلوة الا بفاتحة الكتاب وقوله ~~كل صلوة لم يقرء فيها بفاتحة الكتاب فهى خداج غير تمام ظنوا ان ابا حنيفة ~~لم يعمل بها حيث قال بان الصلوة بدون قراءة فاتحة الكتاب صحيحة اذا قرء ~~غيرها و لم يعلموا انه انما عمل بها ابوحنيفة وانما جمع بين الكل ابوحنيفة ~~لانه قال الصلوة بغير فاتحة الكتاب خداج ناقصة غير تامة فان كان تركها عمدا ~~فهو عاص وصلوته ناقصة غير تامة وان كان تركهانا سيا يجبر بسجود اسهو وقال ~~لاصلوة كاملة فاضلة الا بفاتحة الكتاب لكن لايبطله تبرك الفاتحة للحديث ~~الصحيح الذى تلقتة الامة بالقبول واتفق الشيخان على PageV00P107 # اخراجه ان النبى صلى الله عليه وسلم علم المسئ للصلوة فرائضها كلها فقال ~~كبر ثم اقرء ما تيسر معك من القرآن والعمل به واجب لانه موافق لكتاب الله ~~تعالى حيث قال فاقرؤا ماتيسر من القرآن فلهذا قال لاتبطل الصلوة تبركها ~~خلافا للشافعى رحمه الله تعالى ومنها تشهد ابن عباس رضى الله تعالى عنه ~~ظنوا ان ابا حنيفة تركه برأيه ولم يعلموا ان ابا حنيفة انما اخذ بتشهد ابن ~~مسعود رضى الله عنه فانه اصح ما ms101 نقل قال ابوعيسى الترمذي أصح حديث روى عن ~~النبى صلى الله عليه وسلم في التشهد حديث ابن مسعود ثم قال الترمذى وعليه ~~اكثر اهل العلم من الصحابة والتابعين ومنها قوله عليه السلام اذا شك احد ~~كوفى صلاته فليبن على اليقين ظنوا ان ابا حنيفة تركه برأيه ولم يعلموا ان ~~ابا حنيفة عمل به فيما اذا لم يكن له غالب ظن واذا كان له غالب ظن يتحرى ~~الصواب عملا بالحديث الصحيح الذى اخرجه الشيخان في صحيحهما عن النبى صلى ~~الله عليه وسلم اذا شك احدكم في صلاته فليتحر الصواب خلافا للشافعى رحمه ~~الله ومنها الاحاديث التى وردت في القنوت في صلوة الفجر ظنوا ان ابا حنيفه ~~تركها برأيه ولم يعلموا ان ابا حنيفة علم انها منسوخة والدليل عليه ما ~~اخرجه الشيخان في الصحيحين عن انس بن مالك قال قنت رسول الله صلى الله عليه ~~وسلم في الفجر شهرايد عواعلى اجباء من العرب ثم تركه ومنها الحمومات ~~الواردة في صلاة الجنازة ظنوا ان ابا حنيفة رحمه الله خالفها برأيه حيث كره ~~صلوة الجنازة في الاوقات المكروهة الثلاثة وانما خصصها ابوحنيفة بالحديث ~~الصحيح الخاص الذى اخرجه مسلم في صحيحه عن عقبة بن عامو ثلاث ساعات كان ~~ينهانا رسول الله صلى الله عليه وسلم PageV00P108 # ان نصلى فيهن وان نقبر فيهن موتانا ومنها قوله عليه السلام عفوت عن امتى ~~عن صدقة الخيل والرقيق ظنوا ان ابا حنيفة لم يعمل به بل عمل برأيه وانما ~~اخذ ابوحنيفة بالحديث الصحيح الذى اخرجه الشيخان البخارى ومسلم ان رسول ~~الله صلى الله عليه وسلم ذكر الخيل فقال ورجل ربطها تعفقا ثم لم يمنع حق ~~الله تعالى في رقابها ولا ظهورها فهى لذلك ستر فلذا قال في الخيل زكوة ~~خلافا للشافعى رح ومنها قوله عليه السلام اقطر الحاجم و للحجوم ظنوا ان ابا ~~حنيفة ترك العمل به برأيه ولم يعلموا ان ابا حنيفة علم معناه وتأويله فعمل ~~بمعناه والحجامة لاتفطر للحديث الصحيح الذى اخرجه الترمذى عن ابن عباس ان ~~النبى ms102 صلى الله عليه وسلم احتجم وهو صائم قال الترمذى هذا حديث صحيح ومنها ~~الحديث الذى اورده مسلم ان رسول الله صلى الله عليه وسلم افرد الحج ظنوا ان ~~ابا حنيفة تركه برأيه حيث قال القرآن افضل وانما رجح ابوحنيفة الحديث ~~الصحيح الذى اخرجه الشيخان في الصحيحين عن انس قال سمعت رسول الله صلى الله ~~عليه وسلم بقول لبيك بحجة وعمرة ومنها قوله عليه السلام لا ينكح المحرم و ~~لاينكح ولا يخطب انفرد مسلم باخراجه ظنوا ان ابا حنيفة ترك العمل به ~~بالقياس وانما عمل ابوحنيفة رح بالحديث الذى اتفقا على صحته واخرجاه في ~~صحيحهما من حديث ابن عباس ان النبى صلى الله عليه وسلم تزوج ميمونة وهو ~~محرم ومنها قوله عليه السلام الشفعة فيما لو يقسم ظنوا ان ابا حنيفة تركه ~~بالقياس وانما اخذ ابوحنيفة بالحديث الصحيح الذى اتفق الشيخان على اخراجه ~~وهو قوله عليه الصلوة والسلام الجاراحق بسقبه ومنها الصومات الواردة في ~~الحث على نواذل العبادات ظنوا ان ابا حنيفة تركها PageV00P109 # بالقياس حيث قال الاشتغال بالنكاح افضل وانما اخذ ابوحنيفة بالحديث ~~الصحيح ولكن اصوم واقطروا تزوج النساء فمن رغب عن سلتى فليس منى ومنها ~~العمومات الواردة في اشتراط الولى في النكاح نحو قوله عليه السلام لانكاح ~~الابولى ظنوا ان ابا حنيفة ترك العمل بها بالقياس حيث قال بانه يصح النكاح ~~بغير ولى في البالغة وانما عمل ابوحنيفة بالحديث الصحيح الخاص الذى اخرجه ~~الترمذى في جامعه ان النبى صلى الله عليه وسلم قال الايم احق بنفسها من ~~وليها والبكر تستأذن في نفسها واذتها صماتها وبالحديث الصحيح الذى رواه ~~البخارى ان ختساء زوجها ابوها وهى كارهة وكانت ثيبة فردالنبى صلى الله عليه ~~وسلم نكاحها فلهذا قال ابوحنيفة الايم احق بنفسها من وليها والبكر تستأذن ~~خلافا للشافعى رحمه الله ومنها العمومات الدالة على اشتراط التسمية (1) في ~~النكاح ظنوا ان ابا حنيفة ترك العمل بها بالقياس وانما عمل ابوحنيفة ~~بالحديث الصحيح الذى رواه الترمذى في جامعه ان امراة انت عبدالله بن مسعود ~~وقد ms103 تزوجها رجل ومات عنها ولم يفرض لها صداقاولم يدخل بها فقال عبدالله ارى ~~لها مثل صداق نسائها ولها الميراث وعليها العدة فشهد معقل بن سنان الاشجعى ~~ان النبى صلى الله عليه وسلم قضى في تزويج بنت واشق الاشجعية مثل ماقضى به ~~عبدالله قال الترمذى هذا حديث صحيح فلهذا قال ابوحنيفة رحمه الله يصح ~~النكاح خلافا للشافعى رحمه الله ومنها العمومات الواردة في اباحة الطلاق ~~ظنوا ان ابا حنيفة رحمة الله عليه تركها بالقياس حيث قال بجهة ارسال الثلاث ~~وانما اعتمد ابوحنيفه رح بالحديث الصحيح # PageV00P110 # اتفق الشيخان على اخراجه وهو حديث ابن عمرانه طلق امراته في حال الحيض ~~فسأل عمر النبى صلى الله عليه وسلم عن ذلك فقال مره فليراجعها ثم يمسكها ~~حتى تطهر ثم تحيض ثم تطهر ثم تحيض ثم تطهر ثم ان شاء امسكها بعد وان شاء ~~طلقها قبل ان يبين فتلك العدة التى امرالله تعالى ان يطلق لها النساء ومنها ~~جريان القصاص في كسر السن خلافا للشافعى رحمه الله ظنوا ان ابا حنيفة رحمه ~~الله قال بالقياس وانما اعتمد ابوحنيفة بالحديث الصحيح الذى اخرجه البخارى ~~في صحيحه وهو حديث انس ان الربيع بنت النضر عمته لطمت جارية فكسرت سنها ~~فعرضوا عليهم الارش فابوا فاعرضوا عليهم العفو فابوا فاتوا النبى صلى الله ~~عليه وسلم فأمرهم بالقصاص الحديث بطوله ومنها العمومات الواردة بقتل ~~المشركين ظنوا ان ابا حنيفة ماعمل بها بل بالقياس حيث قال لايقتل المرأة ~~ولا الشيخ الفانى ولا الرهبان ولا العميان خلافا للشافعى رحمه الله وانما ~~اعتمد ابوحنيفة بالحديث الصحيح الذى رواه الترمذى في جامعه ان امرأة وجدت ~~مقتولة في بعض مغازى رسول الله صلى الله عليه وسلم فانكر رسول الله صلى ~~الله عليه وسلم قتل النسأ والصبيان قال الترمذى هذا حديث صحيح ومنها ~~العمومات الواردة في اباحة صيد الكلب ظنوا ان ابا حنيفة لم يعمل بها بل ~~بالقياس حيث قال بانه لايوكل صيد الكلب اذا اكل منه خلافا للشافعى رحمه ~~الله في احد قوليه وانما اعتمد ابوحنيفة ms104 رحمه الله بالحديث الصحيح الذى ~~اخرجه الشيخان ان عدى بن حاتم سأل رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال اذا ~~ارسلت كلبك المعلم فقتل فكل واذا PageV00P111 # اكل فلا تأكل فانما امسك على نفسه ومنها الرد على ذوى السهام الا على ~~الزوج والزوجة وعند الشافعى رحمه الله يوضع في بيت المال ظنوا ان ابا حنيفة ~~رحمه الله قال ذلك بالقياس وانما اعتمد ابوحنيفة رح بالحديث الصحيح الذى ~~اخرجه البخارى ومسلم وهو حديث ابى هريرة رضى الله تعالى عنه ان رسول الله ~~صلى الله عليه وسلم قضى في جنين امرأة من بنى لحيان سقط ميتا بغرة عند ~~اوامة ثم توفيت المرأة التى قضى لها بالغرة فقضى رسول الله صلى الله عليه ~~وسلم بان ميراثها بينها وزوجها وان العقل على عصبتها واحاديث آخر أخرجه ~~مسلم في صحيحه فعلم بهذا كله ان الذى قاله الخطيب وغيره ان ابا حنيفة كان ~~يعمل بالقياس والرأى دون الاخبار بهت وافتراء وهو واصحابه برأء وانما ~~يعملون بالقياس عند عدم الحديث وكذلك جميع المجتهدين رضوان الله عليهم ~~اجمعين انتهى ما قاله الخوارزمى رحمه الله مؤلف گويد عفا الله عنه اگر چه ~~در اين اصل رابع سخن به طول كشيد اما براى برادران احناف از فوائد خالى ~~نيست كه اكثركم علمان الحديث غير مقلدين همين وظيفه ورد زبان دارند كه امام ~~ابوحنيفه رح قياس و رأى خود را بر حديث مقدم مىكند معاذ الله من ذلك كه ~~امام ابوحنيفه رح قياس خود را بر قول صحابى هم مقدم نمىكند چنانچه مشهور ~~است كه خليفه منصور به طرف امام اعظم رحمه الله نوشت كه من شنيده ام كه تو ~~قياس خود بر حديث مقدم مىكنى امام در جواب نوشت ليس الامر كما بلغك يا امير ~~المؤمنين انما اعمل اولا بكتاب الله ثم بسنته رسول الله صلى الله عليه و ~~سلم ثم اقضية ابى بكر وعمر وعثمان وعلى ثم اقضية بقية الصحابة رضى الله ~~عنهم ثم اقيس بعد ذلك و به اين ms105 سخن محض از تعصب PageV00P112 # و تحسد به نسبت امام اعظم رضى الله عنه نزد جهلا حجت مىگيرند و بعض مواضع ~~است كه فكر آنها به غور مأخذ حضرت امام نمىرسد و به دقايق استنباطات خداداد ~~او رحمه الله تعالى نمىتوانند رسيد زيرا كه انتهاء عروج اين جماعت تا صحاح ~~سته است و زمانه اصحاب صحاح سته بعد از زمانه حضرت امام اعظم است رحمه الله ~~تعالى به قدر صد سال زياده وكم پس اگر كدام حديثى در زمانه اصحاب صحاح ضعيف ~~باشد از آن لازم نمىآيد كه همان حديث در زمانه امام اعظم هم ضعيف باشد به ~~جهت احتمال آنكه طريان ضعف در آن حديث از سبب رواة متأخرين باشد چنانچه ~~همين مضمون از فرموده حضرت شيخ عبدالحق محدث دهلوى در كتاب فتح المنان سابق ~~ذكر يافت و شيخ عبدالحق اول كسى است بعد خير القرون خلط و ملط در آراى عالم ~~به عموم پيدا شد و زمانه رنگ ديگر گرفت اگر ديگر نمىگرفت تخصيص خير القرون ~~از زبان مبارك رسول امين مأمون براى چه بود. # خاتمه در اول رساله تحرير يافته كه وهابيان دو فرقه اند وهابى حقيقى كه ~~خود را اهل حديث مىگويند و مقلدين مذاهب را مشركين و كفار و مباح المال ~~والدم مىدانند چون نجديان و بعض افراد وهابيان هندو بنام حضرت امام ~~ابوحنيفه رحمة الله عليه سخت توهين و طعن ولعن در كتب خود مىنويسند چون ~~ابوالقاسم بنارسى نو مسلم كه كتابى مسمى به الجرح على ابى حنيفه تأليف كرده ~~است در آن مىنويسد كه او يعنى ابوحنيفه قرآن و حديث نخوانده بود و او علم ~~تاريخ و تفسير مطلقا نمىدانست و او مانند شيخ چلى خيالات داشت و از او يك ~~حجام بهتر است وفقه او فقه بى علمى است و او در علم حديث بالكل نادان بود ~~كه يك حديث هم به او نرسيده و او ضعيف و تمامى استادان و شاگردان او ms106 ضعيف و ~~او مرجيه و جهميه زنديق بود و مرجيه از اسلام خارج اند لهذا حنفيان هم از ~~اسلام خارج اند و او بنياد شرك PageV00P113 # قائم كرد لهذا او مشرك شد و طريقه او خلاف صريح قرآن است و او نه مجتهد ~~بود و نه در او شروط اجتهاد موجود بودند و او قرن الشيطان است و او باغى ~~است و از او هيچكس در مسلمانان زياده رذيل و منحوس نگذشته اباطيل وهابيه ~~نقل از الجرح على ابى حنيفة طبع سعيد المطابع بنارس سنه 1330 و چون ~~عبدالجليل سامردى كه كتابى بنام بوى غسلين در سنه 1319 طبع كرده و در آن هم ~~داد گستاخى داده است و باز ديگر مقتدايان متقدمين آنها چون ابن تيميه و ابن ~~قيم و ابن عبدالهاد و مقتدايان متأخرين اينها چون قاضى شوكانى مينى و مولوى ~~اسمعيل دهلوى و صديق حسن خان بهوپالى وغيرهم اين جمله به نسبت فقه امام ~~ابوحنيفه چيزها نوشته كه ذكر آنها نهايت تطويل طلب است خير آنها دانند ~~عقائد و اعمال شان دانند به حكم آيه كريمه أفرأيت من اتخذ الهه هواه واضله ~~الله على علم و ختم على سمعه وقلبه وجعل على بصره غشاوة فمن يهديه من بعد ~~الله كيست كه گمراه او تعالى راه به راه راست آرد اما سوال در اينجا از ~~فرقه ثانيه وهابيه كه خودها را در لباس حنفيت پوشانيده عوام وكم علمان را ~~از راه مىبرند اين است لله ايمانا راست بگويند كه آيا شمايان عقائد اعمال ~~طائفه او لى را نيك و مستحسن مىدانيد يا قبيح و نا جائز اگر نيك و مستحسن ~~دانند پس به حكم حديث المؤمع من احب ايشان نيز جز ولا ينفك آنها مىباشيد و ~~دعوى حنفيت شمايان به نفاق است پس آيات منافقين كفار كه در اول رساله تحرير ~~يافته است بر شمايان هو بهور است و صادق مىآيند. # و اگر عقائد و اعمال و اقوال آنها ms107 را قبيح و ناروا مىدانيد پس قسم به ذات ~~پروردگار شمايان را داده مىشود راست بگويند كه كدام فردى از افراد شمايان ~~كدام كتابى كدام رساله كدام تحريرى و در ترديد آنها نوشته است يا نه اگر ~~نوشته است نامش چيست و مصنفش كيست و اگر نه نوشته است غيرت اسلامى و حميت ~~ايمانى PageV00P114 # شمايان چه مقدار است از جماعة اولى كه مقلدين را خطابهاى شرك وكفر و غيره ~~مىدهند سوال است كه شمايان در اعمال و عقائد پيروى مقتدايان خود چون قاضى ~~شوكانى و مولوى اسمعيل دهلوى و صديق حسن خان بهوپالى مىكنيد يا نه اگر ~~مىكنيد شمايان هم مقلدين ثابت گشتيد فرق ما و شما اين است كه مايان مقلدين ~~امام ابوحنيفه و شمايان مقلدين شوكانى و غيره و نسبتى كه از شرك و كفر و ~~بدعت به جماعت مقلدين مذاهب مىكنيد بر شمايان هم راست مىآيد و اگر پيروى ~~آنها نمىكنيد پس چنانچه الجرح على ابى حنيفه و غيره مىنويسد كدام جرحى هم ~~بر آنها نوشته ايد يا نه اگر نوشته ايد كدام است و اگر نه باعثش چيست و اگر ~~گويند كه مايان پيروى احاديث رسول اكرم صلى الله عليه و سلم مىكنيم پس در ~~اينجا سؤال اين است كه آيا شمايان را صحبت خير البشر عليه الصلاة والسلام ~~حاصل شده است و به گوش خود از حضور اقدس او صلى الله عليه و سلم احاديث ~~شنيده ايد يا نه اگر شق اول است ثابت كنيد صحبت خود را و اگر شق ثانى است ~~پس شمايان را احاديث مباركه كه رسانيد اگر گويند كه احاديث مايان را مصنفين ~~كتب احاديث چون صحاح سته وغيرهم رسانيدند پس سوال اين است كه اصحاب صحاح ~~وغيرهم از راويانى كه نقلى احاديث مىكنند معتمدين و موثقين بودند يا اگر ~~موثقين نبودند بر قول و روايت آنها عمل كردن خطا است و اگر موثقين بودند به ~~كدام دليل اگر گويند به ms108 دليل آنكه بزرگان دين چون امام بخارى و امام مسلم و ~~ابو عيسى ترمذى ويحيى بن معين و حاكم و ابن جوزى و امام سيوطى و غيره هم ~~آنها را معتمدين و موثقين نوشته اند گويم الحمد لله چشم ما روشن دل ما شاد ~~كه اين عين تقليد شخصى است كه معناى تقليد قبول كردن قول شخصى است بلا طلب ~~دليل اما افسوس كه براى شمايان آفتى ديگر پيدا كرده و تراشيده خود شمايان ~~پيش مىآيد كه تقليد شخصى كفر و شرك و بدعت است PageV00P115 # آن را علاج چيست در اين وقت ختم رساله بر ذكر احاديث ثلثه مىكنم به گوش ~~هوش بشنو حديث اول حديث افتراق الامة است در صحيح ترمذى به روايت عبدالله ~~بن عمر وقال قال رسول الله صلى الله عليه و سلم ليأتين على امتى ما اتى على ~~بنى اسرائيل حذو النعل بالنعل حتى ان كان منهم من إلى امه علانية لكان في ~~امتى من يصنع ذلك وان بنى اسرائيل تفرقت على ثنتين وسبعين ملة تفرق امتى ~~على ثلاث وسبعين ملة كلهم في النار الا امة واحدة قالوا من هى يا رسول الله ~~قال ما انا عليه واصحابى وفى رواية احمد وابى داود عن معاوية ثنتان وسبعون ~~في النار وواحدة في الجنة وهى الجماعة وانه سيخرج في امتى اقوام تبتجارى ~~بهم تلك الاهواء كما تبتحارى الكلب بصاحبه لايبقى منه عرق ولا مفصل الا ~~دخلته اين حديث شريف جنگ هفتاد و دو ملت را صلح نهاد رسول مقبول آيه كريمه ~~و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى زينت بخش كلام مبارك اوست فرموده ~~است كه امت من چون بنى اسرائيل بر هفتاد سه ملة متفرق خواهند شد از آن جمله ~~هفتاد و دو فرقه به آتش دوزه بروند مگر يكى اصحاب عرض كردند كه اى پيغامبر ~~خدا آن كدام فرقه خواهد بود كه ناجيه باشد فرمود آنان كه بروند بران راهى، ~~كه من و ms109 اصحاب من بر آن راهيم سوال آيا اين هفتاد و دو فرقه در امت دعوتند ~~يا در امت اجابت گويم كه در امت اجابت است كه در حديث لفظ امتى مكرر آمده ~~است و ملل زائغه كه اهل قبله نيستند آنها را امه آن حضرت گفته نمىشود و ~~علماء علم كلام هفتاد و دو فرقه را در اهل قبله شمرده اند و ثابت كرده اند ~~كه فرقه ناجيه همين فرقه اهل السنة والجماعة است كه مقلدين مذاهب اربعه اند ~~در اينجا سؤالى بس عظيم و سخت پيچيده در ميان امت و آن PageV00P116 # اين ست كه جمله طوائف هفتاد و سه فرقه كلمه گو هستند و هر كدامى از اينها ~~همين حديث شريف را قبول دارند سوال اين است كه هر يكى از اين هفتاد و سه ~~فرقه دعوى اين مىكند كه فرقه ناجيه منم و ما انا عليه واصحابى در حق من ~~راست است حالا كدام كس باشد كه در ميان اين طوائف حكم و امين شده فيصله حق ~~كند و اگر كسى فيصله هم كند كدام فرقه باشد كه خلاف مقصود خود آن فيصله را ~~قبول كند پس مايان اهل السنة والجماعة علاجى ديگر ندانسته همان رسول مقبول ~~را صلى الله عليه و سلم امين قبول كرديم كه او را مأمون از زيغ و باطل ~~يافتيم بالتجاوز ارى عرض كرديم كه اى رسول خدا صلى الله عليك و سلم هم تو ~~فيصله اين مهم بفرما ديديم كه به فضل خدا هم در اين حديث فيصله پيدا شد و ~~آن جمله وهى الجماعة است برواية ابو داود و احمد و لفظ جماعت در نام اهل ~~السنة والجماعه موجود است و مراد از جماعه كثرت افراد امت است و كثرت افراد ~~اهل السنة به نسبت و مقابله هر فرقه از اين فرق هفتاد و دو بديهى است اگر ~~كسى را باور نشود آدم شمارى عالم را كه به حكم حكام وقت ms110 فيصل مىشود پيش نظر ~~نهد تا حق حق شود و باطل باطل گردد بلكه افراد اهل السنة والجماعة كه پابند ~~و مقلدين مذاهب اربعه اند اگر به مقابله جمله هفتاد و دو فرقه گرفته شوند ~~تا هم به فضل الهى زياده هستند اگر كسى گويد كه مراد از جماعة در حديث ~~كسانى اند كه بر راه صواب باشند گو تعداد افراد او كم باشد چنانچه بعض ~~محرومين را همين گمان است گوئيم كه فيصله اين قصه باز هم رسول مقبول صلى ~~الله عليه و سلم در حديث ديگر فرموده است كه مراد از لفظ جماعه كثرت افراد ~~است و آن اين است عن ابن عمر رضى الله عنهما قال قال رسول الله صلى الله ~~عليه و سلم ان الله لا يجتمع امتى او قال امة محمد على ضلالة ويد الله على ~~الجماعة و من شذ شذ في النار رواه الترمذى وعن PageV00P117 # ابى بصرة قال قال رسول الله صلى الله عليه و سلم سألت ربى ان لا تجتمع ~~امتى على ضلالة فاعطانيها رواه الطبرانى وعن ابن عباس قال قال رسول الله ~~صلى الله عليه و سلم من فارق الجماعة فمات مات ميتة جاهلية رواه البخارى ~~باز هم اگر كسى گويد در اين احاديث شريفه اگر چه لفظ اجتماع امه و لفظ ~~جماعه آمده است اما باز هم تصريح به كثرت افراد نيست گوئيم وعن ابن عمر رضى ~~الله عنهما قال قال رسول الله صلى الله عليه و سلم اتبعوا السواد الاعظم ~~فانه من شذ شذ في النار رواه ابن ماجه وعن معاذ بن جبل قال قال رسول الله ~~صلى الله عليه و سلم ان الشيطان ذئب الانسان كذئب الغنم يأخذ الشاة القاصية ~~والناحية واياكم والشعاب وعليكم بالجماعة والعامة رواه احمد وعن ابى هريرة ~~قال قال رسول الله صلى الله عليه و سلم من فارق الجماعة شبرا فقد خلع ربقة ~~الاسلام عن عنقه رواه احمد و ابو داود ومشكوة شريف لفظ سواد ms111 اعظم و عامه ~~تصريح است به كثرت افراد و كثرت افراد در مقابله جميع فرق اهل قبله مر اهل ~~السنة والجماعة و مقلدين مذاهب اربعه را است پس ثابت شد كه فرقه ناجيه هم ~~فرقه اهل السنة والجماعة است، حديث دوم مردى است از حضرت عبدالله بن مسعود ~~قال قال رسول الله صلى الله عليه و سلم ان الاسلام بدء غريبا وسيعور غريبا ~~كما بدء فطوبى للغرباء ترمذى في باب ما جاءان الاسلام بدء غريبا صفحه 377 ~~غريب در اصطلاح عرب مسافر و تنها را گويند لينى دين اسلام در ابتدا ضعيف ~~بود و از ضعف ترقى به قوت كرد تا كه رسيد به حد كمال قوت بعد از آن رو به ~~نزول كرد تا كه رسيد در اين زمان به حد كمال ضعف و هنوز تنزل او يوما فيوما ~~در زيادت است و اين صفت نيست در تمامى اهل قبله مگر اهل السنة والجماعة را ~~زيرا كه معلوم و مشاهد هر ذى فهم PageV00P118 # است كه تمامى فرق زائغه چون شيعه و خارجيه و وهابيه و نيجريه و مرزائيه ~~وغيرهم در اين زمان يوما فيوما در ترقى است اگر كسى را شك آيد آدم شمارى ده ~~سال سابق را با آدم شمارى حال مقابله كند و بيند كه فرق زائغه چه مقدار سال ~~به سال زيادت مىكنند و اين زيادت از كجا مىآيد از افراد اهل السنة والجماعة ~~كم مىشوند و سبب اخراج عوام از تقليد و دخولش در فرق زائغه معلوم است كه در ~~آن طرق پابندى اكثر محارم شرعيه نيست و هر كس مطلق العنان مجتهد وقت خود ~~است هر چه خواهد آن كند و نفوس اماره اين زمانه از تقليد و پابندى شرع شريف ~~ابا مىكنند از آن وجه ربقه تقليد از گردن هاى خود انداخته لا مذهبى اختيار ~~مىكنند و مطابق خواهشات نفوس خود بلا لومة لائم و او نفس پرورى داده عمر ~~خود را در ms112 مقتضيات نفوس به آخر مىرسانند پس از اين حديث شريف معلوم شد كه ~~اسلام حقيقى همين جماعت اهل السنة و الجماعة مقلدين مذاهب اربعه است بلكه ~~اسلام نام همين جماعت مقرر شد كه از غربت به ترقى رسيد و باز از ترقى رو به ~~غربت نهاد فالحمد لله على ذلك وانا لله و انا اليه راجعون و اگر كسى گويد ~~كه در حديث شريف لفظ اسلام است و اسلام در مقابله كفر مستعمل مىشود پس ~~معناى حديث چنان باشد كه اقتدار و حكومت اسلام از ضعف به قوت رسيد و از قوت ~~باز رجوع به ضعف خواهد نمود گوئيم آن حاكمان ذوى الاقتدار اسلاميه كه بودند ~~آيا وهابيه غير مقلدين بودند آيا شيعه و نيجرى بودند آيا مرزائى و نجدى ~~بودند آنها هم آخر مسلمانان مقلدين يكى از مذاهب اربعه بودند پس ضعف آنها ~~در مقابله كفار باز هم ضعف جماعت مقلدين شد حديث سوم عن انس رضى الله عنه ~~قال جاء رجل إلى رسول الله صلى الله عليه و سلم فقال يا رسول الله صلى الله ~~عليه و سلم متى قيام الساعة فقام النبى صلى الله عليه و سلم إلى الصلاة ~~فلما صلوته قال اين السائل عن قيام الساعة فقال الرجل PageV00P119 # انا يا رسول الله قال ما اعددت لها قال يا رسول الله ما اعددت لها كثير ~~صلوة ولا صوم الا انى احب الله ورسوله فقال رسول الله صلى الله عليه و سلم ~~المرء مع من احب وانت مع من اجبت فما رايت فرح المسلمين بعد الاسلام فرحهم ~~بها هذا حديث صحيح ترمذى صفحه 344 مقصود از حديث شريف آنكه هر كه در دنيا ~~كسى را محبوب دارد و در عقبى به همراه او در صف او و در درجه او خواهد بود ~~پس كسانى كه دعوى حنفيت مىكنند و با نجديان محبت قلبى دارند و افعال شنيعه ~~آنها را مستحسن مىدانند و به قتل مسلمين اهل حرمين وهتك ms113 حرمات الله و تخريب ~~شعائر الله بر او لقب غازى وموحد كامل وعظمة السلطان مىنهند و تولاى آنها ~~مىكنند پس به حكم همين حديث شريف و حكم كريمه و من يتولهم منكم فانه منهم ~~اين كلمه گويان حنفى نما در روز قيامت در صف آنها و در درجه آنها خواهند ~~بود پس به دعوى حنفيت آنها كسى فريفته نشود كه اينها عقيدة عين آنهايند ~~ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا وهب لنا من لدنك رحمة انك انت الوهاب ~~اللهم ارزقنا حبك وحب من يحبك وحب عمل صالح يقربنا إلى حبك وحب عبد صالح يد ~~لنا إلى حبك وارزقنا اطاعتك واطاعة رسولك واطاعة عبادك الصالحين فقد قلت ~~وقولك حق ومن يطع الله والرسول فاولئك مع الين انعم الله عليهم من النبيين ~~والصديقين والشهدأ والصالحين وحسن اولئك رفيقا ذلك الفضل من الله وكفى ~~بالله عليما وليكن هذا آخر ما اردنا تحريره في هذا المقام وصلى الله على ~~سيدنا محمد واله واصحابه بارك سلم وكان الفراغ من تحرير الرسالة ضحوة ~~الاثنين الثامن عشره من شهر جمادى الاولى المنسلكة في شهور سنة ست واربعين ~~بعد الالف وثلاثمأته وانا الفقير إلى الله محمد حسن المجددى الفاروقى اللهم ~~اختم لنا ولمن نظر فيها بعين الانصاف بالخير والسعادة يازالجود والمغفرة ~~تأليف 1346 تمت بالخير 1928 PageV00P120 # تقريظ حضرت علامة العصر رأس العلماء مولنا عبد الباقى صاحب قاضى بلاد ~~سنده و بلوچستان و سجاده نشين درگاه عالى حضرت مفتى و يار السنده استاذ ~~الآفاق علامه مولنا محمد عبدالغفور الهمايونى عليه الرحمة بسم الله الرحمن ~~الرحيم الحمدلله وحده والصلوة والسلام على من لانبى بعده وعلى اله واصحابه ~~الذين هم الموضيون عنده اما بعد فانى قد طالعت الرسالة المسماة بالاصول ~~الاربعه في ترديد الوهابيه التى ضفها الجر القمقام والبحر الطمطام حافظ ~~آيات القران ناشر احاديث رسول الرحمن المقتدى في مذهب الامام النعمان حضرة ~~سيدى ومولايى الحاج محمد حسن جان لازالت شموس افاضة ساطعة وبدور افادته ~~لامعة فوجدتها بحمدالله حاوية على تحقيقات ms114 انيقة وشاملة على تدقيقات رشيقة ~~ماسمعتها الآذان ولا رأتها الاعين ولا خطرت على قلب بشر مشيدة بالدلائل ~~الساطعة ومؤيدة بالحجج القاطعة نافعة نفعاجما وفاتحة قلى با غلفا و اعينا ~~عميا وآذانا ضما ولاريب في انها ماء زمزم يشربونه بنيل الشفاء من كان ~~قلوبهم غلفا وتنكشف افئدتهم بها انكشافا يقربهم إلى الله زلفى وماء الحيات ~~يحيى به صدور الموتى وكحل الجواهر يبصربه عيون اهل العمى فلله در مؤلفها ~~حيث اتى بدلائل شافية و تحقيقات كافية فيالت شعرى هذا كتاب ينطق علكم بالحق ~~والصواب ولعمرى ان هذا هو القول الفيصل في الباب وفصل الخطاب فمن اعرض بعد ~~هذا التحقيق وكان من مرض القلب عليلا فاقرء في شانه قوله تعالى من كان في ~~هذه اعمى فهو في الآخرة اعمى واضل سبيلا واخر دعوتنا ان الحمد لله رب ~~العلمين وسلام على جميع عباد الله الصالحين خصوصا على سيدنا وشفيعنا خاتم ~~النبيين وعلى اله واصحابه اجمعين انا الفقير عبدالباقى الهمايونى عفا الله ~~عنه PageV00P121 # تقريظ حضرت علامة الدهر رئيس العلماء مولنا محمد حسن صاحب سجاده نشين ~~درگاه كپسار شريف و مفتى بلوچستان * بسم الله الرحمن الرحيم محمده وتصلى ~~على رسوله الكريم والا جميع من سلك صراط المستقيم اما بعد بر ضمائر ارباب ~~بصائر مخفى نماند كه در اين زمان فساد و طغيان كه شيطان و قرن الشيطان در ~~اغواء بنى نوع انسان از سر تا پا مشتغل ومنهمك اند از هيچ گوشه نداء ارحنى ~~يا بلال مسموع نمىگردد و هيچ كسى از اصحاب فضل و كمال در احياء معتقدات اهل ~~السنة و اماته به دعات عقائد خبيثه مستحدثه مشغول نمىنمايد حال آنكه ارباب ~~مذاهب باطله همچون روافض و مرزائيه و وهابيه در اغواء خلق الله به كمال جوش ~~و خروش معين ابليس پر تلبيس اند و در اين تكاپوى روزانه به تيز رفتارى تمام ~~روز افزون ترقى مىدارند خصوصا فرقه شاذه وهابيه كه خود را در لباس متقيانه ~~ملبوس نموده باجبه و دستار مهره دار و ms115 ريش مشروع و عصاى دراز در پرده اشاعت ~~توحيد و اتباع سنت و تبليغ اسلام در دين حضرت سيد المرسلين عيارانه رهزنىها ~~مىكنند و هر كس مىداند كه توحيد ايشان مصنوع به توحيد نجدى است نه اصلى ~~توحيد اسلامى و سنت ايشان سنت ابن عبدالوهاب و ابن تيميه است نه سنت نبويه ~~على صاحبها الصلوة والتحية و كسانى كه در علم تاريخ يد طولى مىدارند به وجه ~~احسن مىدانند كه اكثر اهل مذاهب باطله عقائد فاسده خود را به بهانه تأييد و ~~حمايت توحيد الهى فروغ در اوج داده اند چنانكه طائفه معتزله كه قرآن پاك ~~كلام الهى را حادث مىدانند و از قديم دانستنش انكار مىكنند و مىگويند كه در ~~صورت اعتقاد قوم كلام الهى تعدد قدماء لازم مىآيد و آن منافى توحيد است كما ~~يستفاد من كتاب المامون العباسى خليفة بغداد إلى نائبه اسحاق بن ابراهيم ~~الخزاعى المذكور في تاريخ الخلفاء في ترجمة المأمون و نمىدانند كه ممنوع و ~~منافى توحيد تعدد ذوات قديمه است نه تعدد صفات قديمه كما حققه في شرح ~~العقائد النسفية بما لا يتصور المزيد عليه و همچون حكماء فلاسفه مثل ~~افلاطون و جالينوس و ارسطاطاليس وغيرهم كه توحيد ذات پاك بارى تعالى را به ~~حدى كه رسانيده بودند كه مىگفتند الواحد الحقيقى لا يصدر منه الا الواحد ~~لهذا از باعث تضيق و تقريظ در توحيد از افعال لما يريد بودن او تعالى و از ~~خالق كل شئ بودنش انكار نموده در وادى ضلالت PageV00P122 # سرنگون افتادند و خالقيت او تعالى شانه را فقط در خلق عقل اول محدود و ~~محصور كردند همچنين وهابيان نيز در توحيد اسلامى تضييق و تفريط و تحريف ~~نموده تعظيم غير الله را اگر چه در حد اجازت شرعيه محدود بوده باشد منافى ~~توحيد و مرادف شرك وكفر دانستند كما صرحوا به في كتبهم المؤلفة في ذكر ~~التوحيد النجدى صد هزار شكر باريتعالى بجا آورده مىشود كه در اين زمان ms116 ~~سعادت اقتران ذات ملكى صفات حجة الخلف بقية السلف راس المشائخ الكرام ورئيس ~~العلماء العظام مولنا ومقتدانا حضرت خواجه محمد حسن جان صاحب فاروقى مجددى ~~سجاده نشين درگاه ئندهء سائينداد زيدت بركاته وفيوضاته در ترديد اقوال ~~وهابيان كتابى مستمى به (الاصول الاربعه في ترديد الوهابيه) تأليف نزده ~~مسلمانان عالم را از شرائن طائفه مفسده نجات بخشيده است فبادروا اليها ~~الطلاب إلى مطالعة هذا الكتاب فانه عديم النظير في هذا الباب مشتمل على ~~الحق والصواب وانا الفقير محمد حسن الكتبارى عفا عنه البارى حيث من على ~~كافة المسلمين بما يفيد حفظ عقائدهم واذعانهم جين ماشرع المنهبون من ارباب ~~المذاهب الباطلة بنهب متاع ايمانهم وشفى من عليل العقائد السيئة من كان على ~~شفا واوضح من مراسم الدين ما قد تغير وعفا وليس هذا سنة مستحدثة استأثر بها ~~المؤلف الحبر النحريز بل احقاق الحق و ابطال الباطل سنة قديمة في بيت هذا ~~الشيخ الكبير مستمرة فيهم عن الاكابر إلى الاصاغر يرويها الاخلاف عن اسلاف ~~العشائر كيف لاهو من نسل من هو الفاروق بين الحق والباطل صاحب الدرة ~~والاحتساب إلى وضع الله الحق على لسانه وجعل لايه موافقا للوحى و الكتاب ~~ومن اولاد من هو الامام الربانى والمجمدد للالف الثانى رحمة الله عليه الذى ~~شف كتابه المسمى بتحقيق النبوة حين رأى بعض متغلبة زمانه عذب كثيرا من ~~علماء الاسلام بتشديدان إتعذيبات لايناسب ذكرها لرسوخهم في متابعة الشرائع ~~واذعان الرسل وبلغ الامر إلى ان يهجر التصريح باسم خاتم الانبياء عليه ~~الصلوة والسلام في مجلسه ومنع ذبح البقرة وهو من اجل شعائر الاسلام في ~~الهند وخرب المساجد ومقابر اهل الاسلام وعظم معابد الكفار ورسوماتهم ~~وعباداتهم وضف كتابه في الترديد على الروافض حى رائ فتنتهم قد فشت في الهند ~~واكنافها فالخلف الصالح من اتم بسمات آبائه انصف بصفات كبرائه ليكون اتصافه ~~بتلك الصفات على صحة انتسابه برهانا كبيرا ومن لم يتصف فكأنه لم يأت بما ~~يكون على ما ادعاه سلطانا PageV00P123 # نصيرا فيافأض الجود ويا غاية كل مقصود ms117 افضل علينا من بركات هذا الشيخ ~~للمؤلف واجزه عنا وعن جميع امسلمين ما يوازى غناءه ويخازى عنائه من جميل ~~الثناء والصالح الدعاء واخر دعوتنا ان الحمد لله رب العلمين والصلوة واسلام ~~على سيد المرسلين وعلى آله وصحبه اجمعين كتبه الفقير محمد قاسم المتوطن في ~~بلدة گروهى ياسين ضلع سكهر سنده تقريظ جناب قدوة السالكين علامه مخدوم ~~بصرالدين صاحب سيوستانى * بسم الله الرحمن الرحمن الله تعالى در مولنا ~~المؤلف الشيخ الكامل والعالم العامل المشتهر في المشارق والمغارب صاحب ~~المقامات العلية والمناقب حيث بنى اربعة بسم الله الرحمن الرحيم نحمده ~~ونصلى على رسوله الكريم وعلى آله واصحابه اجمعين اما بعد پس چونكه دستور ~~مقرر شده كه قبل از شروع كتاب مختصر حالات منصف براى ازدياد بصيرت ناظرين ~~ذكر كرده مىشوند بنابر اين نبذى از حالات با بركات حضرت مؤلف اين كتاب درج ~~كرده مىآيد والله الموفق والمعين مخفى نماند كه حضرت سيدنا المؤلف امام ~~الوقت شيخ الاسلام خواجه محمد حسن جان صاحب قبله سجاده نشين درگاه ئنده ~~سائينداد مد ظله العالى خلف اكبر و قائم مقام حضرت شيخ قطب الوقت غوث ~~الزمان سراج الاولياء خواجه عبدالرحمن صاحب فاروقى مجددى معصومى مىباشد در ~~خاندان عالى سلسله فيوض و بكرات و علوم ظاهرى و باطنى ابا عن جد مسلسل و ~~متوارث جارى است بتاريخ 6 شوال سنه 1278 هج حضرت مولانا المؤلف در دار ~~الرشاد قندها رونق افروز عالم وجود گشتند و ايم طفلى به تحصيل به كمالات از ~~خدمت والد بزرگوار خود مشغول شده علوم درسيه و كتب ابتدائيه را از آن حضرت ~~درس مىگرفتند و به نظر كيميا اثر حضرت ايشان باعلى بمارح كمال رسيدند تا كه ~~در ايام انقلاب دولت افغانيه و تسلط حكومت انگريز بر آن ديار حضرت سراج ~~الاولياء بمعه تمامى اهل و عيال در سنه 1297 هج به اراده توطن و سكونت به ~~طرف عربستان هجرت فرمودند و هم درد آن زمان حضرت مؤلف قبله با وجود صغر ms118 سن ~~در غزوات اسلاميه در صف مجاهدين و مبارزين اسلام داخل شده شامل زمره ~~والمجاهدون في سبيل الله باموالهم وانفسهم مىشدند و چون گذر حضرت ايشان بر ~~ملك سنده افتاد حسب استدعاء مخلصين صادقين آن ديار چندى در قريه نكهراز ~~توابع حيدر آباد سنده توقف افتاد و در آن ايام بعض علوم عقليه و نقليه از ~~حضرت علامه الحاج الحافظ مولوى لعل محمد صاحب المتعلوى اخذ فرمودند چون ~~بمعه جميع قبايل و عشائر در سنه 1300 هج PageV00P124 # به بلاد حرمين شريفين رسيدند در آن بلاد متبركه پنچ سال اقامتگزين شدند و ~~از ماشهير علماء كرام آن ديار چون حضرت شيخ زينى احمد دهلان و حضرت شيخ ~~رحمة الله مهاجر هندى تكميل علوم خصوصا استفاده و استفاضه علم حديث و اجازت ~~روايت صحاح سته حاصل نمودند و با وجودى كه خدمت ذوى الحقوق و سرپرستى جمله ~~عائله و قافله و رفقاء سفر كه مشتمل بر عجائز و اطفال و زائد از شصت نفر ~~بودند مفوض بذات سامى صفات حضرت مؤلف قبله بوده تا هم مع بجا آورى حق ~~الخدمت در اداى سعى و طواف و حج و عمره و زيارت مشاهد و ماثر متبكره و درس ~~علوم و كسب كمالات و حصول سعادات شب و روز كوشان مىبودند و همدر آن ايام با ~~وجود اين همه اشغال و علائق محض بلطف الهى وحسن سعى و عالى همتى خويش به ~~دولت حفظ كلام الله شريف مشرف شدند بعد از مدت پنج سال حسب الامر حضرت والد ~~سراج الاولياء قدس سره باز به ملك سنده معاودت فرمودند و در قريه نكهر ~~تقريبا ده سال سكونت پذير شدند و چون حضرت سراج الاولياء در سنه 1315 هج به ~~جوار رحمت الهى پيوستند حضرت مؤلف قبله به اتفاق اعزه و علماء و مريدين و ~~مخلصين مسند آراى طريقه آباد اجداد شدند و در قريه ئنده سائنداد خانقاه و ~~مكانات و مسجد تعمير فرمود سكونت اختيار ms119 نمودند و در سنه 1320 هج باز داعيه ~~سفر حرمين شريفين (كه هميشه مركوز خاطر عاطر مىباشد) تازه شد و با جماعت ~~مخلصين و محبين سفر ميمنت اثر به خير و خوبى تمام نموده مراجعت فرمودند باز ~~در سنه 1322 هج معاودت حج و زيارت نمودند نوبت چهارم براى زيارت انبياء و ~~اولياء باره عراق و بغداد شريف سفر حج اختيار فرمودند و در آن ديار جميع ~~مشاهد و مزارات متبركه را زيارت نموده بعد از حج و زيارت روضه مطهره به راه ~~شام وبيت المقدس معودت فرمودند و از زيارت انبياء كرام عليهم السلام مشرف و ~~فيضياب شدند حالات عجيبه و غريبه كه در اين اسفار مشاهده شده جمله در سفر ~~تامهاى خود مفصلا مرقوم فرموده اند والحال بر خانقاه شريف كه مأوى الغربا و ~~مرجع الفقراء والصلحاء است در ئنده سائنداد داكخانه ئنده محمد خان ضلع حيدر ~~آباد سنده به ارشاد وهداتى بندگان خدا مشغول اند و اوقاب شريفه به وظائف ~~عبادات وخيرات و مبرات معمور و مصروف خصوصا در خدمت خلق الله و هم دردى بنى ~~نوع انسان و حمايت مذهب اهل سنت و جماعت و قمع وقلع مذاهب باطله و ضلالات ~~شائعه كه به هر طرف عالم گير شده اند وجود شريف حضرت ايشان در اينچنين ~~زمانه قحط الرجال از مغتنمات عزيزه و نعماء عظيمه است متع الله المسلمين به ~~طول بقائه وافاض علينا من فيوضه و بركاته آمين و حضرت ايشان با وجود كثرت ~~مطالعه وسعت معلومات و تبحر در علوم دينيه و قدرت بر تأليف PageV00P125 # و تصنيف به كمال سلاست و نفاست به سبب قلت فرصت و عدم فراغت چند رساله ~~هاى مختصره و چند كتب معدوده تصنيف كرده اند كه اسماء بعضى از آنها مرقوم ~~مىشوند انيس المريدين كتابى است مشتمل بر اسرار و فوايد عجيبه در ذكر ~~مقامات و خوارق عادات حضرت قبله بزرگوار خود كه نافع و مفيد خاص و عام ms120 است ~~انساب الانجاب در نسب حضرات مجدديه كه اسماء تمامى حضرت مجدديه را تا اين ~~زمانه در آن درج فرموده اند رساله تهليليه در معنى كمله طيبه و بيان عقايد ~~مذهب اهل السنة والجماعة و اين هر سه تأليفات خود را به سعى خويش طبع ~~فرموده مفت تقسيم نموده اند و آنچه طبع نشده اند بسيارند منها شفاء الأمراض ~~عربى در وظائف و اعمال و تعويذات مجربه منها رساله رد قاديانى منها رساله ~~عالم برزخ در بيان روح عوبى منها رساله تحقيق الجمعة في القرى عوبى منها ~~اشاره إلى البشاره در ترديد اقوال معترض بر مكتوبات شريف منها سفر نامه ها ~~و شرح چهل كاف و اجازت نامه احاديث مسلسل از شيخ محمد ابى نصر شامى عربى ~~منها شرح حكم شيخ عطاء الله الاسكندرانى منها ترجمه عهود و مواثيق شيخ ~~عبدالوهاب شعرانى فارسى ومنها الاصول الاربعه في ترديد الوهابيه منها رسالة ~~في احكام الطاعون عربى منها سرور المحزون في اللطائف عربى منها رسالة في ~~ذكر اولياء الزمان الذين تشرف المؤلف بملاقاتهم منها رسالة في عجائب ~~مصنوعات الله تعالى فارسى وغيرها واخر دعوتنا ان الحمد لله رب العالمين ~~والصلوة على سيد المرسلين وآله وصحبه اجمعين# PageV00P126 ms121