######OpenITI# #META# title: bisarnameh #META# ed_info: Ed. n.n. (n.d.), , Ganjoor corpus: n.n.. #META# url: https://ganjoor.net/attar/bisarname/ #META#Header#End# # 1 من بغیر از تو نه‌بینم درجهان %~% قادرا پروردگارا جاودان # 2 من ترا دانم ترا دانم ترا %~% حق ترا کی غیر باشد ای خدا # 3 چون بجز تو نیست در هر دو جهان %~% لاجرم غیری نباشد در میان # 4 اولین و آخرین وای احد %~% ظاهرین و باطنین و بی عدد # 5 این جهان و آن جهان و در نهان %~% آشکارا در نهان و در عیان # 6 هم عیان و هم نهان پیدا توئی %~% هم درون گنبد خضرا توئی # 7 در ازل بودی و باشی همچنان %~% تا ابد هستی و باشی جاودان # 8 ای ز تو پیدا شده کون و مکان %~% ای ز تو پیدا شده جان و جهان # 9 ای ز تو عالم پر از غوغا شده %~% جان پاکان در رهت یغما شده # 10 ای ز تو چرخ فلک گردان شده %~% صدهزاران دل ز تو حیران شده # 11 ای ز وصلت عاشقان دلسوخته %~% جامه وصل تو هر دم دوخته # 12 ای ز وصلت کار بازار آمده %~% همچو ابراهیم در نار آمده # 13 ای ز وصلت جانها اندر فغان %~% همچو موسی درجواب لن تران # 14 ای ز وصلت جانها بریان شده %~% همچو اسمعیل صید قربان شده # 15 ای ز وصلت زاهدان در تهنیت %~% همچو داود نبی در تعزیت # 16 ای ز وصلت عالمان در گیر و دار %~% چون سلیمان پادشاهی ملک دار # 17 ای ز وصلت جان ما تاراج یافت %~% چون محمد یک شب معراج یافت # 18 ای ز وصلت عاشقان آشفته کار %~% همچو عیسی آمده از پای دار # 19 ای ز وصلت آسمان گردان شده %~% اندرین ره راه بی‌پایان شده # 20 ای ز وصلت کوکبان اندر طلب %~% می‌نیاسایند هرگز از تعب # 21 ای ز وصلت آفتاب اندر سما %~% غلط غلطان می‌رود بی سر و پا # 22 ای ز وصلت خاک را خون در جگر %~% هر زمان سردگر کرده بدر # 23 ای ز وصلت آب در کار آمده %~% هر زمان هر ms1 سو پدیدار آمده # 24 ای ز وصلت شد فریدت غرق خون %~% هر زمان در خاک افتد سرنگون # 25 ای ز وصلت آتش از غم سوخته %~% اندر آن دم سنگ بر سر کوفته # 26 ای ز وصلت هر زمان حیران شدم %~% در تحیر سر بسر گردانشدم # 27 ای ز وصلت غرق توحید آمدم %~% لاجرم در عین تجرید آمدم # 28 من توام تو من نه من جمله توئی %~% محو کردم در تو مائی و توئی # 29 خود یکی بود و نبود او را دوئی %~% از منی هر چیز هم اینجا توئی # 30 من بوصلت عارفی مطلق شدم %~% عارفی رفته تمامی حق شدم # 31 من خدایم من خدایم من خدا %~% فارغم از کبر و کینه وز هوا # 32 سر بی سرنامه را پیدا کنم %~% عاشقان را در جهان شیدا کنم # 33 صد هزاران خلق حیران مانده‌اند %~% اندرین ره نوح گریان مانده‌اند # 34 صد هزاران عارفان در گفتگو %~% اندرین ره لوح دل در شست و شو # 35 عاشقان آتش زنند در هر دو کون %~% تا رهی زین نقشهای لون لون # 36 نقشها را جمله در آتش بسوز %~% بعد از آن شمع وصالش برفرور # 37 چون نماند نقشها اندر نهان %~% آن زمان نقاش را بینی عیان # 38 با تو گویم سر اسرار نهان %~% ای برادر نقش را نقاش دان # 39 چون ترا باشد کمال دین به حق %~% خویش را هرگز نبینی جز به حق # 40 جملگی اعضای تو ای بی خبر %~% ذات کلی این جهان را سر به سر # 41 عرش و فرش و لوح کرسی و قلم %~% از توشان شد اسم در عالم علم # 42 گوهری جان در هوس تو کرده %~% با سگی و جاهلی خوکرده # 43 داده بر باد عمر جاودان %~% یک زمان آگه نه از سرجان # 44 چون شوی آگه ز سر خویشتن %~% ترک گیری ازحدیث ما و من # 45 جمله را یک بینی ای مرد خدای %~% تا نه‌بینی ای پسر رشته ms2 دوتای # 46 گر تو راه عشق را مایل شوی %~% یک ره و یک کعبه و یک دل شوی # 47 ننگری در هیچ سوای مردکار %~% دایما در عشق باشی بی‌قرار # 48 عشق جانان جوهر جان آمده است %~% لاجرم از خلق پنهان آمده است # 49 هست پیدا نیک تنها از شما %~% کی بود خفاش را تاب ضیا # 50 این جهان و آن جهان با هم ببین %~% بگذر از راه گمان و از یقین # 51 عشق با انسان و آن آمیخته %~% روح اندر خاک دان آویخته # 52 گفتم ای آرام جان عاشقان %~% هم شوی درمان درون جسم و جان # 53 ای جمالت عاشقان نشناخته %~% مرکب معنی درین ره تاخته # 54 ای وصالت سالکان را رهروان %~% جمله در آیند از ره بی نشان # 55 ای وصالت صادقان صادق شده %~% در طریق عشق خود لائق شده # 56 ای وصالت عالمان درهای و هوی %~% در ره تقلید بشکافند موی # 57 ای وصالت اولیا را داد حال %~% دأب ایشان ماورای قیل و قال # 58 ای وصالت آسمان و هم زمین %~% هست در تسبیح رب العالمین # 59 ای وصالت شمس را دریافته %~% نور او در جمله عالم یافته # 60 ای وصالت ماه را هاله زده %~% گاه بدروگه هلالی بر زده # 61 ای وصالت باد و آتش را به هم %~% داد وصلت از ره لطف و کرم # 62 ای وصالت بحر را بگداخته %~% هر زمان درد دگر پرداخته # 63 ای وصالت کرد آب و خاک را %~% داد قدسی روح قدس پاک را # 64 ای وصالت کوه را در گل زده %~% صد هزاران عاربش بر دل زده # 65 ای وصالت سر دریای قدم %~% صد هزاران در آرد از عدم # 66 ای وصالت آشکارا و نهان %~% ای وصالت بی بیان و بی عیان # 67 ای وصالت انبیا و اولیا %~% ای وصالت عاشقان و اصفیا # 68 ای وصالت زاهدان و مخلصان %~% ای وصالت نیستی و هستیان # 69 ای وصالت هست گشته در ms3 جهان %~% ای وصالت هست پیدا ونهان # 70 ای وصالت از جهان بیرون شده %~% ای وصالت عالم بیچون شده # 71 ای وصالت هر دو عالم سوخته %~% ای وصالت خان و مانم سوخته # 72 عالمان در علم اودرمانده‌اند %~% عارفان از عرف او وامانده‌اند # 73 عاشقان از عشق او حیران شدند %~% هر دم از نوعی دگر بی جان شدند # 74 زاهدان از زهد او رسوا شدند %~% در خیال زهد او شیدا شدند # 75 بعد پنجه سال او اسرار یافت %~% از فریدالدین لقب عطار یافت # 76 سر بیسرنامه را پیدا کنم %~% عاشقان رادرجهان شیدا کنم PageV01P1 # 1 درنگر ای عارف صاحب نظر %~% پاک مردان را جهان آمد بسر # 2 ای وصالت روشنائی در جهان %~% ای وصالت هم عیان و هم نهان # 3 ای وصالت غمگسار مفلسان %~% ای وصالت شمع جان بی‌کسان # 4 ای وصالت رهنمای سالکان %~% ای وصالت درگشای طالبان # 5 ای وصالت سر مشتاقان شده %~% ای وصالت وصل عشاقان شده # 6 ای وصالت صدق صدیق آمده %~% ای وصالت عین تحقیق آمده # 7 ای وصالت ترک تجرید آمده %~% ای وصالت گنج تفرید آمده # 8 ای وصالت اولین و آخرین %~% ای وصالت باطنی و ظاهرین # 9 ای وصالت وصل در بن تاخته %~% لاجرم در عشق جان در باخته # 10 ای وصالت گشته بر ما آشکار %~% سالکی گشتم ز فضلت نامدار # 11 ای وصالت کرد رندان مردمان %~% ای وصالت هست گشته در جهان # 12 بار دیگر سالک حق حق شدم %~% سالکی رفته تمامی حق شدم # 13 من خدایم من خدایم من خدا %~% فارغم از کبر و کینه وز هوا # 14 سر بی سر نامه را پیدا کنم %~% عاشقان را در جهان شیدا کنم # 15 گفت احمد خواند یار آن امام %~% انبیا و اولیا او را غلام # 16 وان نموده سر اسرار قدم %~% آوریده در معنی از عدم # 17 راه را بنموده آن بحر صفا %~% خواجه دنیا و دین خیرالورا # 18 سر حق بنمود او در سر حق ms4 %~% در ره حق داد مردان را سبق # 19 عارفان این معرفت دریافتند %~% سالکان مرکب در این ره تاختند # 20 طالبان در جستجوی او بدند %~% عالمان در گفتگوی او بدند # 21 زاهدان یک شمه از وی یافتند %~% سالها در سوختن در ساختند # 22 عاشقان دیدند روی او عیان %~% دست‌ها شستند با ساعد زجان # 23 رهبر عالم محمد(ص) آمده است %~% اسم او محمود(ص) احمد آمده است # 24 ره از او جو گر تو مرد رهبری %~% تا نمانی در بلای کج روی # 25 راه راه مستقیم دنیا و دین %~% سر حق است رحمة للعالمین # 26 هر که در راه محمد راه یافت %~% سر حق را ازدل آگاه یافت # 27 احمد است اینجا احد ای مرد کار %~% سر حق را با تو گفتم آشکار # 28 میم را بردار احمد شد احد %~% فهم کن معنی الله الصمد # 29 هست این اسرار از جای دگر %~% سر این راکی شناسد گاو و خر # 30 کور را از حور رخ زیبا چه سود %~% گرچه داند تا چه بانگ آمد چه عود # 31 خودپرستی راه شیطان آمده %~% بت شکستن کار مردان آمده # 32 راه مردان راه توحید آمده %~% کار ما تجرید و تفرید آمده # 33 من طریق عشق احمد داشتم %~% تخم دین در راه احمد کاشتم # 34 اسب را در راه احمد تاختم %~% جان خود در راه احمد یافتم # 35 من شراب از جام احمد خورده‌ام %~% گوی را از خلق عالم برده‌ام # 36 مصطفی شیخ من است در راه دین %~% او مرا بنموده است راه یقین # 37 من نه عطارم تو عطارم همین %~% در ره حق راز اسرارم به بین # 38 من خدایم من خدایم من خدا %~% فارغم از کبر و کینه وز هوا # 39 سر بی سر نامه را پیدا کنم %~% عاشقان رادر جهان شیدا کنم PageV01P2 # 1 بعد از این جوهر ندیدم از صفا %~% من نوشتم سر بی سر نامه را # 2 سر بی سر نامه را کردم ms5 عیان %~% این زمان جویم نخواهد شد روان # 3 محو شد اجزای کل من ز هم %~% فارغم از خوف و شادی و ز غم # 4 گنج پنهانم درین جسم آمدم %~% سرواعلانم درین اسم آمدم # 5 من وجود خویش را فانی کنم %~% در لقای حق به حق باقی کنم # 6 من باسرار آورم این جسم را %~% پس به گفتار آورم این رسم را # 7 تا بداند عاشقان سوخته %~% اسم اعظم گشت در دین دوخته # 8 من برای جمله عالم آمدم %~% لاجرم در نفس آدم آمدم # 9 من برای راه عشاق آمدم %~% لاجرم در عشق مشتاق آمدم # 10 جسم خود را در ره حق باختم %~% سر معنی را به جان بشناختم # 11 اولین وآخرین من بوده‌ام %~% طاهرین و باطنین من بوده‌ام # 12 من خدایم من خدایم من خدا %~% فارغم از کبر وکینه وز هوا # 13 سر بی سرنامه را پیدا کنم %~% عاشقان را در جهان شیدا کنم PageV01P3 # 1 بود عطاری عجب شوریده حال %~% در ره تحقیق او را صد کمال # 2 حال با خالق عجب بود ای پسر %~% نی چو حال این خیال بی خبر # 3 در امور سر حق ره برده بود %~% نی چو حال ما و من در پرده بود # 4 از یقین خویش حاصل کرده بود %~% در یقین خویش واصل گشته بود # 5 علویی در خود چو شوقی داشت او %~% هیچ علمی را فرو نگذاشت او # 6 جمله مردان در فنای ره شدند %~% در فنای حق به حق آگه شدند # 7 جسم و جان و دین و دل درباختند %~% تا کمال راه دین دریافتند # 8 زهد را و علم را و قال و قیل %~% جمله را انداختند در آب نیل # 9 ای برادر غیر حق جز نیست کس %~% اهل معنی را همین باشد و بس # 10 گر تو غیر حق نه‌بینی در جهان %~% بر تو گردد روشن اسرار نهان # 11 چون که اندر راه حق یک تن شوی %~% از وجود ms6 خویشتن فارغ شوی # 12 گر ز جسم و جان شود کلی بدر %~% آن زمان ز اسرار حق یابی خبر # 13 عقل اودر گفت سودا می‌کند %~% عشق هر دم خود به یغما می‌کند # 14 عقل شیطان گفت من ز آدم بهم %~% اوست سلطانی و من نورانیم # 15 حق تعالی گفت ای ملعون شده %~% از طریق راه حق بیرون شده # 16 آدم و معنی ندیده بالیقین %~% روح پاکش رحمة للعالمین # 17 او من است و من ویم ای بی خبر %~% لاجرم در راه معنی کور و کر # 18 گر ترا دیده بدی در راه ما %~% آدم ما را بدیدی همچو ما # 19 چون ندیدی آدمی را با یقین %~% نام تو کردیم ابلیس لعین # 20 ای برادر با کمال خویش باش %~% در ره توحید حق بی کیش باش # 21 بگذر از کفر و نفاق کیش دین %~% تا رسی در قرب رب العالمین # 22 خودپرستان اندرین ره گمرهند %~% در طریق عشق حق آگه ترند # 23 نفس انسان سد راه عشق شد %~% عاشقان را راه پس در عشق شد # 24 عشق را بگزین ونفست را بسوز %~% تا شب تاریک گردد همچو روز # 25 نفس را اینجا حجاب راه دان %~% این سخن را از دل آگاه دان # 26 این نه تقلید است نه این راهها است %~% راه تحقیق است و راه مصطفا است # 27 هر که اندر بند نفس خویش ماند %~% از ره حق همچو کافر کیش ماند # 28 در ره توحید جان ایثار کن %~% دیده را در باز رو دیدار کن # 29 در جمال حق جمال حق به‌بین %~% در صفات ذات رب العالمین # 30 من نمودم از برای جمله‌تان %~% من سزاوارم برای جمله‌تان # 31 من خدایم من خدایم من خدا %~% فارغم از کبر و کینه وز هوا # 32 سر بی سر نامه را پیدا کنم %~% عاشقان را در جهان شیدا کنم PageV01P4 # 1 بود شیخی گفت ما را رو به چین %~% بود گر کافر نداری کیش ms7 و دین # 2 پیشوای ماست همچون مصطفاست %~% لاجرم بود آنچه گوئی بیرواست # 3 بعد از آن عطار گفت ای کور و کر %~% از رموز سر عشقی بی خبر # 4 تو به بندی صورت وامانده %~% کی تو حرف حق احمد خوانده # 5 لی مع الله گفت احمد در میان %~% تو کجادانی که هستی در میان # 6 تو بصورت همچو کافر مانده %~% واصل حق را تو کافر خوانده # 7 خرقه ناموس را پوشیده %~% ونگه سالوس را پوشیده # 8 بت پرستی می‌کنی در زیر دلق %~% می‌نمائی خویش را صوفی به خلق # 9 تو سلوک راه از خود کرده %~% لاجرم در صد هزاران پرده # 10 دام گاهی کرده این خرق را %~% می‌فریبی هر زمان این خلق را # 11 در خودی خود گرفتار آمدی %~% لاجرم در عین پندار آمدی # 12 راه تجرید و فنا راه تو هست %~% تو سخن کم کن که آن راه تو هست # 13 روی تقلیدی بماندی مبتلا %~% تو کجا و سر توحید از کجا # 14 رو که راه بی نشان راه تونیست %~% عقل را در راه معنی روشکیست # 15 تو نمی‌دانی که من هستم چنین %~% بی هوامائیم بر روی زمین # 16 من خدایم من خدایم من خدا %~% فارغم از کبر و کینه وز هوا # 17 سر بی سر نامه را پیدا کنم %~% عاشقان را در جهان شیدا کنم PageV01P5 # 1 این سخن را از ره مردی شنو %~% تا نمانی در قیامت در گرو # 2 جوهر عشق از تو پیدا می‌شود %~% هر دوعالم در دلت یکتا شود # 3 بی تو در شک نامده در یقین %~% بگذری ازکفر و از اسلام و دین # 4 آن زمان تو عشق را لائق شوی %~% عشق حق را عاشق صادق شوی # 5 گر مرا از عشق تو باشد خبر %~% مرتدی باشیم و در ره بی خبر # 6 آن چنان خواهم که کلی گم شوی %~% تا ز پستی آدم مردم شوی # 7 ورنه همچون زاهدان کور و کر %~% چون ms8 ز هستی خودت باشد خبر # 8 کی توانم کرد پنهان دود را %~% من نه زهر کاشته نمرود را # 9 بحر معنی بی‌نهایت آمده %~% لاشکی بی حد و غایت آمده # 10 یافتم یک قطره از بحر صفا %~% ز آن بر آمد هر زمانی موج‌ها # 11 راه توحید عیانی داشتم %~% گنج اسرار نهانی داشتم # 12 راه حق را صادق عشق آمدم %~% حق حق است حق مطلق آمدم # 13 من خدایم من خدایم من خدا %~% فارغم از کبر و کینه وز هوا # 14 سر بیسر نامه را پیدا کنم %~% عاشقان رادرجهان شیدا کنم PageV01P6 # 1 گفتم ای دارنده کون و مکان %~% غیر تو کس نیست در هر دو جهان # 2 گفتم ای دارنده عرش مجید %~% عرش و کرسی از تو هم صورت ندید # 3 گفتم ای دارنده لوح و قلم %~% این جهان و آن جهان از تو علم # 4 گفتم ای دانای بینا آمده %~% خلق عالم از تو حیران آمده # 5 می‌کنم من ختم بی سر نامه را %~% می‌کنم آلوده در خون جامه را # 6 لیک در دریای خون غوطه زدم %~% بعد ازآن کردم وضو در خون شدم # 7 مردمان گفتند و پنجه دیده %~% روی خود در خون چرا آلوده # 8 گفتم این دم می‌گذارم من نماز %~% پس وضو سازم به خون ای پاک باز # 9 این نماز عشق را آنجا وضو %~% راست ناید جز به خون پاک رو # 10 بعد از آن گفتند مردی مرد کار %~% از تصوف این زمان امری بیار # 11 گفت هم هر رنگ من بینی چنین %~% تا ترا در راه من باشد یقین # 12 بار دیگر گفت ای صاحب نظر %~% در طریق عشق ده ما را خبر # 13 گفت پس آنجا بود گردن زدن %~% بعد از آن به سوختن آتش زدن # 14 این بگفتم این چنین سر جان من %~% منتشر شد در جهان ایمان من # 15 ای دریغا ختم بی سر نامه شد %~% لیک در سیلاب خون تر جامه ms9 شد # 16 ای دریغا در خودی در مانده‌ام %~% لاجرم در صد بلا افتاده‌ام # 17 ای دریغا بی نوایان یقین %~% راه رفتند و بماندم این چنین # 18 ای دریغا عارفان با وفا %~% شان برفتند و بماندم در قفا # 19 ای دریغا سالکان راه بین %~% راه رفتند و بماندم این چنین # 20 ای دریغا صوفیان با صفا %~% شان برفتند و بماندم مبتلا # 21 ای دریغا نفس ما در معصیت %~% خود خودی کرده بری از معرفت # 22 ای دریغا عاشقی را باادب %~% جمله در تجرید دایم خشک لب # 23 هر که او خود را فنا کلی شناخت %~% اندر آن جائی بقانی کل بساخت PageV01P7 ms10