######OpenITI# #META# title: bolbolnameh #META# ed_info: Ed. n.n. (n.d.), , Ganjoor corpus: n.n.. #META# url: https://ganjoor.net/attar/bolbolname/ #META#Header#End# # 1 به توفیق خدای صانع پاک %~% که دانش می‌دهد بر ملک و افلاک # 2 ز بلبل نامه بیتی چند گویم %~% چو آب رفته باز آمد به جویم # 3 قلم برگیر و راز دل عیان کن %~% سرآغازش به نام غیب دان کن # 4 خداوندی که جز وی کس نشاید %~% که تا بر بندگان روزی گشاید # 5 قلم می‌شد به سر از درد هجران %~% همی بارید خون بر شکل باران # 6 چو بر کافور مشک ناب داده %~% به زنجیرش سراسر آب داده # 7 قلم غواص دریای معانی %~% سخن‌هایش همه چون در کانی # 8 ز بهر دردمندان غم گساری %~% بماند تا قیامت یادگاری # 9 بود روح و روان اهل دانش %~% ز روی عقل و از افهام دانش PageV01P01 # 1 شنید ستم که در دور سلیمان %~% که بد دیو و پری او را بفرمان # 2 نشسته بود روزی بر سر تخت %~% سعادت یاور و اقبال با تخت # 3 شدند مرغان بدرگاه سلیمان %~% بر آورده ز دست بلبل افغان # 4 بنالیدند چو نای و می زدند چنگ %~% گهی بر سر گهی بر سینه تنگ # 5 چو بگشادند همه منقار آمال %~% بسی بر خاک مالیدند پر و بال # 6 ز بلبل جمله می‌کردند شکایت %~% همی گفتند هر یک در حکایت # 7 هر آن رازی که در دل می‌نهفتند %~% سلیمان را یکایک باز گفتند # 8 ز بلبل جمله می‌کردند شکایت %~% همی گفتند هر یک در حکایت # 9 خطیب مرغها مرغی نزار است %~% نهاده منبرش بر شاخسار است # 10 لئیمی ترش روی و پر فغانست %~% ولیکن مرغکی شیرین زبانست # 11 نمی‌بندد دمی شیرین نفس را %~% نمی‌گیرد به چیزی هیچ کس را # 12 همیشه جامه بی رنگ پوشد %~% ریا و زرق و هستی می‌فروشد # 13 به صد دستان زهر دستی سرآید %~% چوهنگام بهار و گل درآید # 14 چودیگی بر سر آتش به جوش است %~% نمی‌خسبد همه شب در خروش است # 15 همی‌نوشد شراب آب انگور %~% همی نالد به زاری همچو ms01 طنبور # 16 ز خامی می‌زند آن قلتبان خوش %~% که خام آوازه دارد پخته خاموش # 17 چو چشمش گرید آهش کله بندد %~% دهان گل بر او حالی بخندد # 18 قدش پست است و بانگش بس بلند است %~% خداوندا که او را حیله چنداست # 19 ندارد صبر و باشد بی قرار او %~% کند از شوق خود را آشکار او # 20 ندارد یک زمان ذوق و حضوری %~% ز درد عشق هست او ناصبوری # 21 نه بیند هیچ کس رخساره او %~% بجز گل کو بود غمخواره او # 22 وگر نه اختیار از دست بستان %~% بده ما را خلاص از دست مستان ~~PageV01P02 # 1 ز مرغان چون سلیمان قصه بشنید %~% بتندید و ببالید و بجوشید # 2 یکی از خشم آتش را برافروخت %~% گهی بر آب و آتش را فرو سوخت # 3 همان دم باز را فرمود هان زود %~% برو چون آتش و باز آی چون دود # 4 به بین خود تا چه مرغ است آنکه مرغان %~% ز دست او همی دارند افغان # 5 ز دانش بهره دارد یا ندارد %~% چو شیران زهره دارد یا ندارد # 6 چرا آرد به بین نفرت ز کثرت %~% که داد او را بگو منشور وحدت # 7 نمی‌گردد دمی خالی ز غوغا %~% نمی‌بندد کمر در خدمت ما # 8 چرا از خدمت ما مستمند است %~% وزین دوری گزیدن دردمند است # 9 مگر دیوانه و مستست و بی خود %~% که دائم غافلست از نیک و از بد # 10 به تن زار و نزارش می‌نمایند %~% به هر گلزار زارش می‌نمایند # 11 ز استغنا او بسیار گفتند %~% همه مرغان ز عشقش درشگفتند # 12 چو نزدیکش رسی میکن تبسم %~% مبادا کو بمیرد از توهم # 13 مگو سختش بنه انگشت بر لب %~% نگه می‌دارش از منقار و مخلب PageV01P03 # 1 روان شد باز تند و تیز منقار %~% بخون بلبل زار کم آزار # 2 به زهر آلوده کرده تیغ و چنگال %~% به هیبت بازگسترده پر و بال # 3 بساط خدمت ms02 سلطان ببوسید %~% ز سر تا پای خود جوشن بپوشید # 4 چنان مستغرق فرمان شه شد %~% بجای پا سرش بر خاک ره شد # 5 نشان بنده مقبل همان است %~% که پیش از کار کردن کاردان است # 6 ز مهتر کار فرمودن ز کهتر %~% بجان کوشیدن اندر کار مهتر # 7 هر آن کهتر که داند حق شناسی %~% ازو هرگز نیاید ناسپاسی # 8 هر آن کهتر که او عقل و ادب داشت %~% مدام اندر وفاشوق و طلب داشت # 9 هر آن کهتر که با مهتر ستیزد %~% چنان افتد که هرگز برنخیزد # 10 پی فرمان گرفت آمد به بستان %~% چو مستان بود بلبل درگلستان # 11 هوا چون نافه مشگین معطر %~% چمن چون عالم علوی منور # 12 میان خود به عیش گل ببسته %~% چو بلبل را بدو تقوی شکسته # 13 صفای گلستان از بی بقائی %~% نوای بلبلان از بی نوائی # 14 به گوشش ناله بلبل خوش آمد %~% به چشمش رنگ و بوی گل خوش آمد # 15 به چرخ آورد یک دم باز را عشق %~% به بست از گفت و گو دم باز را عشق # 16 چو باز آمد به خود از بیخودی باز %~% به خون بلبلان در کار شد باز ~~PageV01P04 # 1 به گل بلبل همی گفت ای دل افروز %~% چراغ مهربانی را برافروز # 2 بیا کامشب شب ناز و نیاز است %~% چو زلف ماهرویان شب دراز است # 3 غنیمت دان شبی با یار تا روز %~% به هم گفتن بسی اسرار جان سوز # 4 دو یار مهربان چون راز گویند %~% حکایتهای رفته باز گویند # 5 بهشت جاودان جز آن نفس نیست %~% ولی کس را بدان دم دسترس نیست ~~PageV01P05 # 1 شبی دور از لب و دندان اغیار %~% به دندان می‌گزیدم من لب یار # 2 درآمد باغبان با گل همی گفت %~% بگو تا خود که بود امشب ترا جفت # 3 نقاب از روی خوبت که کشیده است %~% لب و لعلت بدندان که گزیده است # 4 دم باد صبا ms03 خوردی شکفتی %~% به دست هر کس و ناکس بیفتی # 5 لبانم نیم شب تا روز تر کرد %~% نسیم آمد دهانم پر ز زر کرد # 6 دهانم خون بلبل می‌مکیده است %~% از آن خون قطره بر لب چکیده است # 7 مکن عهد و وفا داری فراموش %~% بیا چون جان شیرینم در آغوش # 8 ترا چون من هزاران بنده باشد %~% که سر در پای تو افکنده باشد # 9 مرا چون تو به عالم هیچ کس نیست %~% شکیبم از وصالت یک نفس نیست # 10 ترا بهتر ز من عاشق هزاراست %~% مرا بی روی خوبت کارزار است # 11 لبانم خشک و چشمم اشگباران %~% زمین خشک را جانست باران # 12 همی ترسم ازین دوران گردون %~% که دون را نیک کرده نیک را دون # 13 بیک گردش که گرد خود بگردد %~% نظام کار نیک و بد بگردد # 14 ترا در کوره آتش بسوزد %~% مرا آتش به دل در بر فروزد # 15 ترا باد خزان پژمرده دارد %~% مرا هجران تو افسرده دارد # 16 مبادا روز ما را روشنائی %~% شب وصل ترا روز جدائی # 17 مبادا بی وصالت روز ما خوش %~% که از هجران تو باشم بر آتش # 18 مبادا بی وصالت زندگانی %~% که تو هستی مراد جاودانی # 19 درین اندیشه بودند تا سحرگاه %~% نبودند از قضا آگه که ناگاه ~~PageV01P06 # 1 سپاه روز روشن چون برآمد %~% قضا را ترک هجران بر سر آمد # 2 به بلبل باز گفت ای خفته برخیز %~% بیا خود را به بال من درآویز # 3 چو موری کعبه را خواهد که بیند %~% فراز شهپر بازان نشیند # 4 سلیمانت همی خواهد به داور %~% چه داری حجت قاطع بیاور # 5 چه خواهی گفت با او من چه مرغم %~% که می‌گردم به عالم فارغ از غم # 6 برنگ و بوی گل مغرور گشتی %~% ز نزد حضرت شه دور گشتی # 7 به حسن بی بقا دل خوش چرایی %~% ز امر سروران سرکش چرایی # 8 چرا دل بندی اندر ms04 بی وفائی %~% شوی محروم و در خدمت نیائی # 9 مگر دان سر ز درگاه خداوند %~% که سرگردان بمانی پای در بند # 10 اگر خواهی که گردی در جهان فرد %~% به گرد کوی صاحب دولتان گرد # 11 که از صاحبدلان یا بی عطائی %~% نیابی هیچ از اینها بی وفائی # 12 سخن از اهل عقل و فهم بنیوش %~% اگر داری خبر از دانش و هوش # 13 گدائی مفلس و سرگشته حیران %~% پی روزی گرفت آمد به شروان PageV01P07 # 1 به نزد خانه دستور کشور %~% وثاقی مختصر بگرفت بی در # 2 همی مالید سالی بیشتر عور %~% تن خود را بدان دیوار دستور # 3 ز نزدیکان یکی می‌دید از دور %~% به عالم فاش گشت این راز مستور # 4 وزیر شهر شروان مرد را گفت %~% چه مقصود است ترا بر خاک ما خفت # 5 جوابش داد و گفت ای چشمه نور %~% زرخسار تو بادا چشم بد دور # 6 یکی دل خسته‌ام ای صدر عالم %~% نمی‌داند کسی اسرار حالم # 7 چو فر دولت اندر خانه تست %~% دل من مرغ دام و دانه تست # 8 همی مالم تن خود را به دیوار %~% مگر روزی دهی در خانه‌ام بار # 9 خوش آمد این سخن در گوش جانش %~% ز زر پر کرد دامان ودهانش # 10 مقرب گشت حضرت راچنان شد %~% که حکمش بر همه شروان روان شد # 11 اگر خواهد کسی تا میر گردد %~% به گرد پادشاه و میر گردد PageV01P08 # 1 جوابش داد هشیار سخنگوی %~% مگو ما را از این معنی بر این روی # 2 برو ما را سر و سودای کس نیست %~% ز عشقم یک نفس پروای کس نیست # 3 تو هرگز بر کسی عاشق نبودی %~% هنوز آتش نه مانند دودی # 4 تو نادر بی خودی بیخود نمانی %~% تو قدر عاشقان هرگز ندانی # 5 شراب عاشقی آن کس کند نوش %~% که یاد غیر را سازد فراموش # 6 مرا معذور می‌دار ای خداوند %~% که عاشق نشنود از عاقلان پند # 7 ms05 مقام عاشقان بالای عقل است %~% طریق عاقلی در عشق جهل است # 8 سلیمان را بگو ای نور یزدان %~% عنان حکم خود از ما بگردان # 9 ترا بر ما از آن دست ستم نیست %~% که بر دیوانه و عاشق قلم نیست ~~PageV01P09 # 1 به بلبل گفت بشنو تا چه گویم %~% حدیثی خوش گذشته باز جویم # 2 جوانان گر ببوسند دست پیران %~% به پیری پای بوسندش امیران # 3 چو می‌نامد به صد لطف و به صد ناز %~% چو ترکان یا ز تندی کرد آغاز # 4 بزد چنگال و او را در هوا برد %~% به چنگالش دو سه نوبت بیفشرد # 5 چو بلبل دید کار از دست رفته %~% ز پای افتاده یار از دست رفته ~~PageV01P10 # 1 بدو گفت ای تو هم نیش و توهم نوش %~% بمن رسوای عالم پرده درپوش # 2 چه کردی لطف و بنمودی بزرگی %~% چو شیران رحم کن بگذر ز گرگی # 3 مرا بگذار تا بهر سلیمان %~% بسازم تحفه مدح از دل و جان # 4 که شرط مرد دانا این چنین است %~% به هر کاری که باشد پیشه این است # 5 خردمندان چو آیند نزد شاهان %~% به نظم آرند دعای صبحگاهان # 6 سه چیز آید وسیلت نزد شاهان %~% هنر یا مال یا مرد سخندان # 7 هر آن کس کو تهی‌دستی نماید %~% همیشه کار او پستی نماید # 8 من از مال و هنر چیزی ندارم %~% ولی گنج سخن دارم بیارم # 9 به بلبل گفت هین میساز و میرو %~% ز هر چیزی که داری کهنه و نو # 10 چو ره پیش است ما از پس چرائیم %~% اگر چه خسته بال و بسته پائیم # 11 بیا تا پای بگشائیم یک ره %~% به فرق سر به پیمائیم یک ره # 12 زمین بوسیم در بزم جهاندار %~% دعای دولتش گوئیم صد بار PageV01P11 # 1 چو می‌رفتند بر بالای کهسار %~% نسیم صبحدم آمدبه گلزار # 2 به دامانش بزد بلبل به دستان %~% ز بهر دلستان آن هر دو دستان # 3 ms06 نسیم صبحدم را گفت برخیز %~% برو در دامن معشوقم آویز # 4 بگو با من ترا آرام چونست %~% مرا بی تو جگر یک قطره خونست # 5 چنانم در فراقت ای دل آرام %~% نه صبرم ماند و نی هوش نه آرام # 6 دلم مشتاق تست ای جان شیرین %~% چو میل خاطر خسرو به شیرین # 7 اگر بار دگر رویت به بینم %~% به خلوت یک زمان پیشت نشینم # 8 غم گیتی به یک جو برنگیرم %~% نباشم مرده گر زان چه مهرم # 9 به جز چشمم کسی رویت مبیناد %~% غم گیتی سر کویت مبیناد # 10 اگر عمرت بود زین پس بمانم %~% وگرنه جان به عشقت برفشانم PageV01P12 # 1 نسیم صبحدم آمد به گلشن %~% به چشمش گلش آمد همچو گلخن # 2 گل از بلبل بکلی دست شسته %~% دریده پیرهن در خون نشسته # 3 هزاران خار در پا دست در گل %~% فراق بلبلش بنشسته در دل # 4 چو سرو اندر چمن افتان و خیزان %~% به زاری زار می‌گفت ای عزیزان # 5 به هم خوش بود ما را در گلستان %~% حسد بردند بر ما جمله مرغان # 6 حسودان را به جز کوری مبادا %~% میان همدمان دوری مبادا # 7 همینش کار باشد چرخ گردان %~% که دوری افکند با دوستداران PageV01P13 # 1 چو باز آمد به درگاه سلیمان %~% صف اندر صف کشیده جمله مرغان # 2 سر خود بر زمین بنهاد بلبل %~% کمر بسته زبان بگشاد بلبل # 3 سپاس پادشه کرد و دعا گفت %~% سلیمان را بسی مدح و ثنا گفت # 4 تو آن شاهی که مار و مور و انسان %~% دد ودام و پری داری به فرمان # 5 ترا زیبد به عالم پادشاهی %~% که زیر حکم داری مرغ و ماهی # 6 نباشد از تو بهتر شهریاری %~% کریمی تاج بخش تخت داری # 7 رسول پادشاه بی زوالی %~% به همت برتر از نقص وکمالی # 8 ز کویت تا گل بی خار روید %~% چو فراشان صبا خاشاک روید # 9 تراکام و مرادت حاصل آمد ms07 %~% دلت از نور عزت کامل آمد # 10 توئی مطلوب هر جا طالبی هست %~% دلت از سر معنی گشته سرمست # 11 از آن از خدمتت دوری گزیدم %~% که خود را لایق خدمت ندیدم # 12 اگر عمرم دهد یزدان ازین پس %~% غلام حضرتت باشم از این پس PageV01P14 # 1 سلیمان گفت ای مرغ سخندان %~% چرا می می‌خوری مانند رندان # 2 گهی سرمست و گه هشیار باشی %~% بگاهی خفته گه بیدار باشی # 3 بماتم جمله مرغان بر سری خاک %~% نشسته کرده رخها بر سوی خاک # 4 همه درماتم و اندوه و دردند %~% ز هرچه دون بود آزاد و فردند # 5 تو می‌سازی بهر دم نوعروسی %~% نمی‌دانم که گبری یا مجوسی # 6 شرابی خور که بدمستی ندارد %~% نشاطش روی درهستی ندارد # 7 شرابی را که جانت شاد باشد %~% ز مخموری دلت آزاد باشد # 8 شرابی را که بدمستی صفاتست %~% حرامش دان اگر آب حیاتست # 9 حرام از بهر آن کردند می را %~% که با اوباش می‌خوردند وی را # 10 مکن مستی میان جمع اوباش %~% که مستی می‌کند اسرار را فاش # 11 نشاط می خمارش هم نیرزد %~% عروس یک شبه ماتم نیرزد # 12 مخور چیزی که عقلت راکند گم %~% وز آن هر لحظه باشی در توهم # 13 مخور چیزی که در اندوه مانی %~% بود آنت بلای جاودانی PageV01P15 # 1 شنیدی قصه هاروت و ماروت %~% که بودند خادم درگاه لاهوت # 2 از اول بر فلک بودند فرشته %~% شدند آخر چو دیو از غم سرشته # 3 ز حرص و آز و شهوت دور بودند %~% ز مستی بی خبر مستور بودند # 4 چوآدم را به عالم می‌فرستاد %~% بجان هردوشان آتش درافتاد # 5 به درگاه خدا رفتند و گفتند %~% هر آن رازی که در دل می‌نهفتند # 6 از اول کرده بودند این حکایت %~% که بر ما هست اولی تر ولایت # 7 فساد و خون کنند اولاد آدم %~% پر از آشوب دارند کار عالم # 8 چو خود را بهتر از آدم بدیدند ms08 %~% از آن پس روی بهبودی ندیدند # 9 خداوند جهان فرمانشان داد %~% بدارالملک دنیاشان فرستاد # 10 چو روی زهره زهرا بدیدند %~% رقم را بر صلاح خود کشیدند # 11 برو عاشق شدند از خود برفتند %~% نه روز آرامشان نی شب بخفتند # 12 درآمد زهره گوش هر دو بگرفت %~% بگوش هر دوشان پوشیده می‌گفت # 13 شما را گربه من میلی تمام است %~% بجز فرمان من بردن حرام است # 14 لباس عاصیان بر خود بپوشید %~% فساد و خون کنید و می‌بنوشید # 15 مرا گر ز آنکه می‌خواهند همدم %~% درآموزید ما را اسم اعظم # 16 فساد و خون نکردند می بخوردند %~% چو می‌خوردند فساد و خون بکردند # 17 به زهره اسم اعظم را بدادند %~% چو سنگ ایشان بچاه غم فتادند # 18 چو زهره اسم اعظم را بیاموخت %~% در آتش یکسر مویش نمی‌سوخت # 19 بخواند آن اسم را بر آسمان شد %~% مهش دربان و مهرش پاسبان شد # 20 فرو ماندند ایشان بر سر خاک %~% به کام دشمنان سرمست و بی باک # 21 ز مستی هر دو چون هشیار گشتند %~% وز آن خواب گران بیدار گشتند # 22 قضا چون اقتضای نیک و بد کرد %~% نداند هیچ کس تدبیر خود کرد # 23 برآورند آهی آتش اندود %~% چو کار افتاد آهش کی کند سود # 24 ستاده پای با جان عذر خواهان %~% گناه از بنده عفو از پادشاهان # 25 چنان از کرده خود شرمساریم %~% که روی عذر خواهی هم نداریم # 26 عذاب ما هم اینجا ده که اینجا %~% نه دی باشد نه امروز و نه فردا # 27 عذاب این جهان دوران سرآرد %~% عذاب آن جهان پایان ندارد # 28 به بابل سرنگون در چاه آیند %~% ولیک از آب جز حسرت نیابند # 29 روند مردم به بابل در سر چاه %~% به سحر آموختن وقت سحرگاه # 30 بیاموزند از ایشان هرچه خواهند %~% کنند برخود از ایشان هرچه خواهند # 31 تو هاروت خودی در چاه هستی %~% همیشه از شراب حرص مستی # 32 تو اول ms09 برتر از افلاک بودی %~% ز گرد خاک تیره پاک بودی # 33 سرای خاکدانت آرزو کرد %~% بفرش از عرش جانت سر فرو کرد # 34 ز اصل خویشتن ببریده تو %~% تو آنجا را از این جا دیده تو # 35 مثالی خوش بگویم با تو بشنو %~% اگر تو بشنوی بر من به یک جو # 36 ز گرد تو دو عالم نور دیده %~% که دیده کی بود همچون شنیده # 37 جهان چاه است و آتش مال دنیا %~% مثال زهره چون آمال دنیا # 38 تو زین جا چون از آنجاباز گردی %~% شوی کبک دری یا باز گردی # 39 اگر میلت بود با حشمت و جاه %~% همیشه سرنگون باشی درین چاه # 40 بجان تشنه لب و تو بر سر آب %~% ز سر بگذشته آب و آب نایاب # 41 بمانی دایما جوینده بر در %~% ز دنیا دور دائم دل پر آذر # 42 بمانی دایما در محنت و غم %~% نیابی در دو عالم هیچ محرم # 43 بمانی دایما مجروح و دلتنگ %~% بدرد و سوز و ناله مانده چون چنگ ~~PageV01P16 # 1 جوابش داد بلبل کای پیمبر %~% شراب ما ندارد جام و ساغر # 2 مرا مستی ار آن صهبای معنی است %~% که جامش را شراب از آب طوبی است # 3 دلم پروای آن پروانه دارد %~% که شمعش جز به خود پروا ندارد # 4 کسی کو عاشق دیدار باشد %~% همیشه تا سحر بیدار باشد # 5 چو ساقی دل ز می پر تاب دارد %~% کجا پروای خورد و خواب دارد # 6 تنم زار ونزار است ای سلیمان %~% بگفت افزونترم از جمله مرغان # 7 به دام عشق جانان مبتلایم %~% اسیر دام هجران و بلایم # 8 ز من جز صورتی مرغان ندیدند %~% چو مرغان جان ندادند آن ندیدند # 9 ز درد ما کسی باشد خبردار %~% که دائم همچو ما باشد جگرخوار # 10 ز درد ما حریفی باشد آگاه %~% که او نبود ز راه عشق گمراه # 11 ز درد ما کسی راهست بوئی %~% که باشد ms10 دایما در جست و جوئی # 12 از آن میها که من خوردم سحرگاه %~% ز دست ساقیان مجلس شاه # 13 اگر یک قطره در حلق تو ریزند %~% ز تو عقل و خرد بیرون گریزند ~~PageV01P17 # 1 از آن یک جرعه می‌دادند به منصور %~% اناالحق گفت و عالم کرد پر شور # 2 چو جام وحدتش بر کف نهادند %~% به خونش مفتیان فتوی بدادند # 3 دو صد کس ز آنکه فتوی داده بودند %~% در آن دم از حیات افتاده بودند # 4 به بازارش برآوردند سر مست %~% نهاده بود سر مردانه بر دست # 5 بگرد دار می‌گردید و می‌گفت %~% مرا غیرت گرفت اغیار نگرفت # 6 بکوی دوست می‌رفتم سحرگاه %~% بدیدم سایه افتاده بر راه # 7 مرا آن یک نظر از خویشتن برد %~% علامت بر سر راه من آورد # 8 نظر بر روی نامحرم که کردم %~% ز دست غیرت حق نیش خوردم # 9 چرا عاشق چنین حیران نگردد %~% که جز گرد در جانان نگردد # 10 کسی را کافتاب از در درآید %~% وجود ذره کی در چشمش آید # 11 بدارش برکشیدند سنگساران %~% همی کردند هر سو سنگباران # 12 ز دار و سنگ و رشته غم نمی‌خورد %~% سر موئی ز اناالحق کم نمی‌کرد # 13 به آواز آمدند با او به یکبار %~% در و دیوار و چوب و رشته و دار # 14 طناب عمر او آن دم گسستند %~% به آب و آتش عشقش بشستند # 15 انانیت بذات خود فنا بود %~% انانیت نبود آنجا خدا بود # 16 برآمد موجی از دریا به صحرا %~% صدف بگسست و گوهر شد بدریا # 17 انای تنگنا برداشت حلاج %~% چو پر شد بر سر آمد شد بتاراج # 18 سبوی آب در دریا چه سنجد %~% ولی درکوزه کوچک نگنجد # 19 ثبات کوه پیش از قوت باد %~% زهر بادی گیاه آید به فریاد # 20 هزاران جام از آن می باز خوردند %~% ولی افشا سر حق نکردند # 21 همانگه کرد بلبل عهد در دم %~% ننوشم نیز می والله ms11 اعلم # 22 دمی از عشق گل دارم خروشی %~% برآید در دلم هر لحظه جوشی # 23 چو گل بر بست رخت از باغ و بستان %~% مرادم بسته شد چون زیردستان ~~PageV01P18 # 1 سلیمان چون ز بلبل قصه بشنید %~% بسی اندر فراق گل بنالید # 2 پس آنگه گفت مرغان هوا را %~% که غیبت بود از بلبل شما را # 3 هر آنکس کو رود تنها به قاضی %~% ز قاضی خرم آید گشته راضی # 4 سخن گفت برابر اتفاق است %~% به غیبت ماجرا کردن نفاقست # 5 حدیث ماجرا چون هست معقول %~% بگو با هر که باشد هست مشغول # 6 چو بلبل حاضر آمد وقت غیبت %~% نمی‌جنبد یکی اکنون ز هیبت # 7 به غیبت بوده هر یک از شما شیر %~% به خون بلبلان آلوده شمشیر # 8 مثالش با شما مشت پیاده %~% مثال گربه و موش است و باده PageV01P19 # 1 شبی موشی طلب می‌کرد روزی %~% چو موران پا نهاده بهر روزی # 2 بگرد خانه خمار گردید %~% ز بهر گندم و گندم نمی‌دید # 3 شراب ناب دید استاده در خم %~% بخورد آن باده را از حرص گندم # 4 دو سه باده بخورد و مست شد گفت %~% ندارم من بمردی در جهان جفت # 5 چو من دیگر کجا باشد به مردی %~% بود عالم به پیش من بگردی # 6 اگر عالم همه گردد زره پوش %~% به نزد من کنند مردی فراموش # 7 بگیرم جمله عالم را به شمشیر %~% به بندم پای شیران را به زنجیر # 8 همه عالم به زیر حکم آرم %~% ز کس من یکسر موغم ندارم # 9 نباشد هیچ شاهی همسر من %~% ندارد کوه پای لشکر من # 10 پلنگان جمله از من ترسناکند %~% به پیش پای من مانند خاکند # 11 ازین پس گربه گرگین که باشد %~% که موشان را به پنجه سر خراشد # 12 بفرمایم به موشان وقت غیرت %~% که آویزند سرش از دار عبرت # 13 قضا را گربه می‌آمد زنخجیر %~% به خون موش می‌غرید چون شیر # 14 ms12 همان دستان همی زد موش سرمست %~% درآمد گربه و در موش زد دست # 15 همی مالید گربه موش را گوش %~% همی بوسید دست گربه را موش # 16 به زیر پای کامش نرم می‌کرد %~% همی افزود او را محنت و درد # 17 ز حسرت دستها بر سر همی گفت %~% ز دیده اشک می‌بارید و می‌گفت # 18 خدا را ای شه شیران عالم %~% ستم بر ما مکن بنگر بحالم # 19 اگر من نیستم آخر تو هستی %~% مکن بر نیستی چندین تو هستی # 20 اگر خونم بریزی می‌توانی %~% بپای خود سر آوردم تو دانی # 21 ز چاکر چون خطا آید به مستی %~% کند عفو خداوندیش هستی # 22 بمستی ژاژ خاییدم من اینجا %~% نگویم من دگر هرگز چنینها # 23 به مستی جمله رندان در خرابات %~% همی گویند بیهوده خرافات # 24 به مستی هرچه گفتم عذر خواهم %~% اگر بیراه رفتم هم به راهم # 25 ازین پس بنده کوی تو باشم %~% اگر باشم دعاگوی تو باشم # 26 چو کار از دست رفت و مرد شد مست %~% نداند هرچه گوید مرد سرمست # 27 نباشد در حسابی هرچه گوید %~% مراد خاطر خود هرزه جوید # 28 کنونم عفو کن از روی یاری %~% که ما را از ترحم غمگساری # 29 جوابی داد گربه موش را گفت %~% تو دزدی نیست در دزدی ترا جفت ~~PageV01P20 # 1 مگر بیهوده هان ای موش خاموش %~% چو افتادی در آتش در همی جوش # 2 خلاف شرع و دین کردی شدی مست %~% اگر خونت بریزم جای آن هست # 3 مرا استاد پندی داد نیکو %~% کز آن پند آمدم فرخنده مه رو # 4 مرا گفتا که تو بیرون مبر سر %~% اگر فیلی و خصم از پشه کمتر # 5 مشو ایمن که کم یا بیش گردد %~% زنیش او ترا دل ریش گردد # 6 مشو از فکر او ایمن که ناگاه %~% در اندازد ترا از مکر در چاه # 7 نکردم پند استادان فراموش %~% مرا آن پند شد چون حلقه در ms13 گوش # 8 ببر از من امید رستگاری %~% بجز مردن دگر کاری نداری # 9 نخواهی رستگار آمد ز دستم %~% که بسیاری کمین تو نشستم PageV01P21 # 1 به دیوان آمدند مرغان چو دیوان %~% همی کردند پر از آشوب دیوان # 2 چو بلبل را بدیدند لال گشتند %~% در آن حالت همه از حال گشتند # 3 سلیمان گفت بلبل را کجائی %~% چرا در معرض مرغان نیایی # 4 چرا خاموش گشتی ای سخندان %~% ز لعل خود بر افشان در و مرجان # 5 زبان بگشای و شرح حال برگوی %~% سراسر قصه اقوال برگوی # 6 چو مرغان آمدند اکنون بداور %~% چه داری حجت قاطع بیاور PageV01P22 # 1 جوابش داد و گفت ای چشمه نور %~% ز رخسار تو بادا چشم بد دور # 2 چه گویم با که گویم این حقیقت %~% زبان وهم کی داند طبیعت # 3 که باشند این دو سه پژمرده دلها %~% بمانده پایشان در آب و گلها # 4 طمع از دام و دانه نابریده %~% شراب وصل دلبر ناچشیده # 5 چو سنگ افسرده اندر بی نیازی %~% به سر بردند عمر خود به بازی # 6 ندارم بهره از حال ایشان %~% از آن ببریده‌ام از قال ایشان # 7 ز مرغان من برای آن رمیدم %~% که کس را مشتری خود ندیدم # 8 اگر آهی برآرم از دل تنگ %~% بسوزد بر فلک مریخ و خرچنگ # 9 بدرد زهره حالی زهره خویش %~% عطارد خاک سازد بهره خویش # 10 به چاه افتد مه و گردد چو ماهی %~% به صحرای وجود ای از تو شاهی # 11 به اقبال تو ای دادار عالم %~% که باد ابر مرادت کار عالم # 12 بگویم حال مرغان ستمکار %~% بگویم تا چه داند هر کسی کار # 13 سراسر قصه‌هاشان باز جویم %~% وز آن پس دانش و اعزاز جویم PageV01P23 # 1 تو سیمرغی و یک مرغت هنر نیست %~% چو مرغان اندرین راهت گذر نیست # 2 تو تا کی در درون خانه گردی %~% بمیدان آی اگر مرد نبردی # 3 به دریای عدم رفتی چو ماهی ms14 %~% بصحرای وجود آ گر تو شاهی # 4 حریف مجلس عشاق میباش %~% بجام شوق اومشتاق میباش # 5 اگر خلوت نشین بی ریائی %~% چو زاغان مرده شهوت چرائی # 6 اگر خلوت نشین سالکی تو %~% چرا در بند دنیا هالکی تو # 7 بجز نامی نداری در جهان فاش %~% همان شکلی که صورت کرده نقاش # 8 برون آوازه داری چون مبیره %~% درونت چون برون دیگ تیره # 9 تو در عالم بسی آوازه داری %~% ولی مرغی حزین و سوگواری # 10 اگر هستی بیا در نیستی رو %~% غم نادیدنت برما بیک جو # 11 سلیمان کرد نامت شاه مرغان %~% ببر خار ستم از راه مرغان # 12 اگر سرلشکری لشکر کشی کن %~% وگرنه خاک شو نی آتشی کن # 13 وگر از خود بسی پروا نداری %~% چرا چون شمع صد پروانه داری # 14 نه شمعی و نه پروانه چه مرغی %~% نه خویشی و نه بیگانه چه مرغی # 15 از آن ببریده از جمع اصحاب %~% که تا آسان کنی هم خورد و هم خواب # 16 تو گردر جمع باشی جمع گردی %~% تو باشی شمع او را شمع گردی # 17 میان خلق باش و با خدا باش %~% چو جان با تن نشین وز تن جدا باش # 18 چو در کثرت شوی وحدت طلب کن %~% نظر در جسم و جان بوالعجب کن # 19 چو می‌گردی بگرد خویش تنها %~% چرا چون من زنی مانند تنها # 20 به تنهائی کجا خواهی رسیدن %~% به یاری می‌توان منزل بریدن # 21 به تنهائی کس داند نشستن %~% که نقش غیر تاند پاک شستن # 22 به تنهائی کسی باشد طلبکار %~% که نبود او به بند خود گرفتار # 23 اگر نه پایمال دیو گردی %~% بگرد زرق و عذر و دیو گردی # 24 وگرنه پایمال نفس مانی %~% معذب در بلای جاودانی # 25 به بندد اهرمن راه مجالش %~% به بادی بر دهد هر دم خیالش # 26 به دست دیو در ماند گرفتار %~% حقیقت را نبیند راه و هنجار PageV01P24 # 1 شنید ستم من ms15 از پیر خردمند %~% جوانی در مغاک کوه الوند # 2 گرفته گوشه بی توشه و نوش %~% چو مرد حیدری گشته نمد پوش # 3 چو سیمرغ از پس کوه قناعت %~% قرین در وحدت ودور از جماعت # 4 ز ناپاکی خود دل پاک شسته %~% ز خود برخاسته در خود نشسته # 5 ولیکن خدمت پیران نکرده %~% ز استاد خرد سیلی نخورده # 6 بخود می‌رفت راه بی نهایت %~% نباشد پادشاهی بی ولایت # 7 ببردش خواهرش هر روز نانی %~% همی کردی به نانی زندگانی # 8 به خواهر گفت روزی ای مراجان %~% برو زین بیشتر ما را مرنجان # 9 عنایت کرد با من لطف یزدان %~% حوالت کرد خدمت را به رضوان # 10 همی آرد به من حلوا و نانم %~% روان از مطبخ دارالجنانم # 11 جواب پیر بین با خود چه گفتست %~% مگر دیوش به دام خود گرفته است # 12 به پیر وقت گفتند این حکایت %~% که دانم در شکست و در شکایت # 13 بسی با او بکرد ابلیس تلبیس %~% بکار آمد کنون تلبیس ابلیس # 14 اشارت کرد مرد نیک را پیر %~% برو آنجا ز سر تا پای او گیر # 15 بگو ای با همه وی از همه فرد %~% سلامت می‌کند پیرای جوانمرد # 16 بسی گشتی تو تا گشتی بهشتی %~% رفیقان را ز یاد خود بهشتی # 17 خداوندت بسی برگ و نوا داد %~% نصیب ما بده ز آنچت خدا داد # 18 به خادم داد یکتا نان و حلوا %~% برون حلوا درونش پر ز بادا # 19 چومرد آورد پیش پیر ره بین %~% نجاست بود حلوا نانش سرگین # 20 هر آنکس کو ندارد پیر رهبر %~% بود همراه شیطانش بره در # 21 اگر خواهی که با تدبیر گردی %~% بگرد آسمان پیر گردی # 22 جوانی کو ببوسد پای پیران %~% به پیری دست بوسندش امیران # 23 به خودره رفتن نادیده جهلست %~% بره رفتن براه رفته سهلست # 24 درخت بیشه میوه برنیاید %~% بود رعنا ولی خوردن نشاید # 25 درخت باغبان پرورده را بین %~% که ms16 شکل خوب دارد بار شیرین # 26 تنت قافست و جانت هست سیمرغ %~% ز سیمرغی تو محتاجی به سی مرغ # 27 حجاب کوه قافت آرد و بس %~% چو منعت می‌کند یک نیمه شو پس # 28 به جز نامی ز جان نشنیده تو %~% وجود جان خود تن دیده تو # 29 همه عالم پر از آثار جان است %~% ولی جان از همه عالم نهانست # 30 تو سیمرغی ولیکن در حجابی %~% تو خورشیدی ولیکن در نقابی # 31 ز کوه قاف جسمانی گذر کن %~% بدار الملک روحانی سفر کن # 32 تو مرغ آشیان آسمانی %~% چو بازان مانده دور از آشیانی # 33 چو زاغان بر سر مردار مردی %~% ز صافی گشته خرسندی بدردی # 34 چو بازان باز کن یک دم پر و بال %~% برون پر زین قفس وین دام آمال # 35 چو بازان ترک دام و دانه کردی %~% قرین دست او شاهانه کردی # 36 به پری بر فلک زین توده خاک %~% همی گردی تو با مرغان در افلاک # 37 وگرنه هر زمان بی بال و بی پر %~% چو مرغ هر دری گردی به هر در # 38 گهی در آب گردی همچو ماهی %~% گهی چون آب باشی در تباهی PageV01P25 # 1 شنیدستم که در عهد گذشته %~% امیری بود والی عهد گشته # 2 بسی نیک و بد عالم بدیده %~% ز هر دانا دلی پندی شنیده # 3 پسر را گفت تا گردی تو پیروز %~% اگر دانا دلی پندی بیاموز # 4 خردمندان بهشیاری دهند پند %~% نگیرد بی خرد پند از خردمند # 5 مشو عاق و ببر فرمان پدر را %~% پدر هرگز نخواهد بد پسر را # 6 پسر کو ناخلف باشد پسر نیست %~% پدر کو هم بدآموزد پدر نیست # 7 بقای نسل را گر زن بخواهی %~% نگه دارد ترا از هر تباهی # 8 به قول مصطفی دین در امان گیر %~% که کاری گر نیاید بی گمان تیر # 9 پسر گفت ای پدر پند تو بند است %~% گزیده پند تو بیرون زچند است ms17 # 10 زنان دامند و شیطان دام را ساز %~% مرا در دام شیطانی مینداز # 11 تو ایمن باش و با من دل نگهدار %~% که من هرگز نبندم دل درین کار # 12 چو شهوت را خرد بنده نگردد %~% دلم هرگز پراکنده نگردد # 13 مرا پا بر سر خاری درآمد %~% ازین مشکل ترم کاری درآمد # 14 پدر می‌گویدم زن خواه و دل گفت %~% مشو جفت بلا با زن مشو جفت # 15 نمی‌دانم که را فرمان برم من %~% پدر را یا بترک سر کنم من # 16 پدر گفت این صفت از خود مکن دور %~% مشو تلخ و مشوترش و مکن شور # 17 ز سر بیرون کنی بازار و آزار %~% دل خود از چنین گفتار بازآر # 18 به اول سعی کن در خیر کاری %~% که آفتها است در تأخیر کاری # 19 به هم جمع آمدند کردند عروسی %~% مسلمان و مغ و گبر و مجوسی # 20 شب اول میان شوهر و زن %~% نهاد افسار بروی شهوت تن # 21 اگر عاقل بود زن را چو استر %~% به نرمی برکند افسار از سر # 22 وگر ابله بود زن را چو خرشد %~% به تن تیر بلا را چون سپر شد # 23 تو امشب باش تا کم زن نگردی %~% به بی شوئی بگرد زن نگردی PageV01P26 # 1 بیا ای باز تند و تیز پرواز %~% مشو غره بجاه و عزت و ناز # 2 همی نازی که بر دست شهانی %~% تو رسم و عادت شاهان ندانی # 3 نشانند بر سر دستت بعمدا %~% بیندازند چون خاکت به صحرا # 4 اگر نفست نکردی خویش بینی %~% اگر چشمت نکردی پیش بینی # 5 چرا چشم کژت بر دوختندی %~% به مردارت چو مرغ آموختندی # 6 چرا در ماتم خود مانده تو %~% چرا اسرار حق ناخوانده تو # 7 ببستند پای تو چشمت گشادند %~% کلاه غفلتت بر سر نهادند # 8 فروماندی چو کوران درغم خویش %~% نمی‌بینی فضای عالم خویش # 9 چو بردارند کلاه غفلت از سر %~% به عزم آشیان بر ms18 هم زنی پر # 10 تو خواهی تا کنی پروای پرواز %~% ولی بند دوالت می‌کشد باز # 11 دریغا گر قناعت یار بودی %~% چرا پای دلت افکار بودی # 12 تو تا در بندگی بیجان نباشی %~% قبول حضرت سلطان نباشی # 13 ترا گردیده سر یار بودی %~% کجا با این و آن غمخوار بودی # 14 تو آن بازی که صیادان عالم %~% بتو دل شاد باشند و تو درغم # 15 ترا از آشیان عالم جان %~% بیاوردند بهر دست شاهان # 16 تو بر دست هوای خود نشستی %~% به بند حرص جان خود بخستی # 17 بقای چشم خود بر دوختندت %~% نموداری چو زاغ آموختندت # 18 چو کوران بر سر ره می‌نشینی %~% دودیده باز کن تاره به بینی # 19 کلامت را بینداز از سر جان %~% ز بهر ذوق تن جان را مرنجان # 20 به پیوند هوای حرص و مستی %~% بپر بر آشیان خود که رستی # 21 ز من بشنو تو ای صیاد خونریز %~% که از تندی و خون ریزی بپرهیز # 22 ازین پس هیچکس نازارو خوش باش %~% غم دنیا مخور دیندار و خوش باش # 23 بنا حق خون چندین صید کردی %~% تو روز عاقبت هم صید گردی # 24 بیندیش از جفای چرخ گردون %~% که تو روزی شوی هم خوار و محزون # 25 اگر مرد رهی موری میازار %~% که موری اندرین ره نیست بیکار # 26 اگر دیوانه چون دیو خناس %~% سر چنگال داری همچو الماس # 27 تو تا با ما کنی دعوی به مردی %~% مگر سر پنجه مردان نخوردی # 28 تودر مردی نداری پای بر جای %~% چنان بهتر که داری بند بر پای # 29 اگر مردی ز دشمن دل مکن تنگ %~% مدارا کردن اولی تر هم از جنگ # 30 وگر خواهی که در عالم چو چاکر %~% نهد خلق جهان بر پای تو سر # 31 کلاه سروری از سر بینداز %~% سر خود در ره کهتر درانداز # 32 بآب علم بنشان آتش خشم %~% منه تیر جفا بر ترکش خشم PageV01P27 # 1 به ms19 طوطی گفت ای مرغ شکرخوار %~% تو هرگز بوده با من جگرخوار # 2 فصاحت می‌فروشی بی ملاحت %~% ملاحت باید آنگه بس فصاحت # 3 تو را گر طبع زیرک یار دیدند %~% به قهر از صحبت یاران بریدند # 4 چو استاد سخن بگشاد چشمت %~% بروی آینه افتاد چشمت # 5 تو در آیینه روی خویش دیدی %~% تو پنداری سخن از خود شنیدی # 6 تو در آیینه دیدی روی خود را %~% نداری دیده عقل و خرد را # 7 دریغا بر سر باطل بماندی %~% ز استاد سخن غافل بماندی # 8 منه این آینه زین بیشتر پیش %~% رخ استاد را ز آیینه خویش # 9 تو این آیینه را گر باز دانی %~% به روی آینه کی باز مانی # 10 اگر در آینه آتش به بینی %~% هم آیین خود آیینی به بینی # 11 طلب کن خویش را ز آیینه بیرون %~% قفس بشکن بپر بر اوج گردون # 12 مشو مغرور این نطق مزور %~% مکن خود را بنادانی هنرور # 13 بسی در کسوت زیبائی خود %~% که زیبائی چو تو بینند بی حد # 14 به نادانی اگر خود وانمودی %~% گرفتار قفس هرگز نبودی # 15 اگر علم همه عالم بخوانی %~% چو بی عشقی ازو حرفی ندانی # 16 به خود رفتن ره نادیده جهلست %~% به ره رفتن براه رفته سهلست ~~PageV01P28 # 1 شنید ستم من از پیر فتوت %~% به مکتب خانه شهر مروت # 2 زبان حال و رأی کسوت قال %~% بیاموزد نبی از عقل فعال # 3 مثال خوش ترا خواهم نمودن %~% که صد دولت ترا خواهد گشودن # 4 بفرما تا بیارند مرد استاد %~% یکی آیینه سازند ز پولاد # 5 ز هندوستان بیارند طوطیان را %~% پر از شکر بریزند آشیان را # 6 به گرد آینه طوطی بیاورد %~% بخلوتخانه شاه جهان برد # 7 پس آیینه شد زیر گلیمی %~% چو موسی کرد با طوطی کلیمی # 8 گمان بردش دل کژ بین طوطی %~% که طوطی می‌کند تلقین طوطی # 9 بدین تصنیف شد طوطی سخندان %~% ملک زینسان کند تلقین انسان ms20 # 10 ز سیمرغ وز بلبل و ز چکاوک %~% همین یک مرغ دارد طبع زیرک # 11 ز جنس آدمی پیغمبرانند %~% که استعداد آن دارند و دانند # 12 همی آید ملک تا حدانسان %~% نشیند از پس آیینه جان # 13 بیاموزد نبی را علم انسان %~% نبی آن علم را آرد بگفتار PageV01P29 # 1 تو طوطی قفس را تا نمیری %~% نخواهی رستن از بند اسیری # 2 ترا چون در صف صورت کشیدند %~% تو افتادی بدام ایشان بریدند # 3 بمیر از لذت و ترک شکر کن %~% چو سیمرغ از همه عالم گذر کن # 4 اگر ترک از شکر گیری تو چون باز %~% به هندوستان روحانی رسی باز # 5 وگرنه بر سر باطل بمانی %~% چو کوری بی عصا در گل بمانی # 6 همی غلطی چو مرغ سر بریده %~% بدست خویشتن شهپر بریده PageV01P30 # 1 بیا ای مرغ رنگین جامه بی بو %~% سر ترکانه داری پای هندو # 2 تنی پوشیده داری جان عریان %~% لب پرخنده داری چشم گریان # 3 ز روی آینه نزدوده زنگ %~% لباس آینه کردی بصد رنگ # 4 اگر زر می‌کند آهن زر اندود %~% نگیرد آهن از زر رنگ نابود # 5 به زیور کی شود چون ماه تو زشت %~% به ضرب مشت چون گردد برانگشت # 6 چرا این رنگ بی بو میفروشی %~% چرا پای خود از مردم نپوشی # 7 سراسر خویشتن را می‌نمائی %~% ولیکن گر بقاف بی وفائی # 8 به از ناموس باشد نام ناموس %~% به از طاوس باشد پای طاوس # 9 به بین خود را و از هستی برون آی %~% بکوی نیستی بخرام و می پای # 10 اگر پای سیاهت یاد بودی %~% بجلوه کی دل تو شاد بودی # 11 چو بلبل جامه رنگین بینداز %~% مرقع پوش شو ماننده باز # 12 نه رنگت ماندونی بال و نی پر %~% مشو مغرور این رنگ مزور # 13 چه عزت می‌رسد از عزت آن %~% که پرت می‌نهند بر سرامینان # 14 چه نفع آمد بگو ای مرغ خوش باش %~% در حمام را ms21 از نقش نقاش # 15 به رنگ خویشتن مغرور گشتی %~% ز قرب حضرت شه دور گشتی # 16 همه رنگی زما بوئی نداری %~% همه بوئی ز ما بوئی نداری PageV01P31 # 1 برو طاوس شهوت را ببر سر %~% که بوی آرزویت می‌برد سر # 2 ز رنگین خانه شهوت بپرهیز %~% ز بند آرزوی خویش برخیز # 3 چو رنگ شهوت بی رنگ گردد %~% همه عالم به چشمت تنگ گردد # 4 درون خانه جانت سیاه است %~% چه سود ار بر سرت زرین کلاه است # 5 به رنگ و زینت دنیا چو طاوس %~% همی پوشی سیاهی را بناموس # 6 مکن شادی اگر کارت برآید %~% که روز نیک و بد روزی سرآید # 7 نماند شادی و غم جاودانی %~% به نیک و بد سرآید زندگانی PageV01P32 # 1 بیا ای مرغ نابالغ کجائی %~% ز عمر نازنین غافل چرائی # 2 دریغا برگ عمرت رفت بر باد %~% دمی ناکرده خود را از جهان شاد # 3 اگر پرت بدی یعنی که دانش %~% اگر بالت بدی یعنی که بینش # 4 بپری تا درخت جاودانی %~% وگرنه تا ابد اینجا بمانی # 5 ز شوق آشیان ای مرغ افلاک %~% شدی افتان و خیزان بر سر خاک # 6 مکن سستی که دوران سخت تند است %~% ز پیران کار طفلان ناپسند است # 7 بزرگی و ولی آزار خواری %~% کم آزادی ولی مردار خواری # 8 مشام آکنده از گند مردار %~% چو زاغ وسگ شوی برگند مردار # 9 مکن با زاغ و با سگ هم نشینی %~% چو خواهی گلشن سیمرغ بینی # 10 تو هشیاری دل چون بارداری %~% تو از مردار خوردن دان که خواری # 11 بمرداری فرود آورده سر %~% چرا تازی بدانش بر سر افسر # 12 چرا عاشق نباشی تا بباشی %~% برون از زاهدان رومی خراشی # 13 تو مستی باش تا هشیار گردی %~% ز عمر خویشتن بیزار گردی PageV01P33 # 1 ز من پندی فرا گیر ای خردمند %~% عتاب و خشم را بر پای نه بند # 2 کلاه فاقه را بر فرق سر نه %~% بدان ms22 حرصی که باشد کمترش ده # 3 ز قهرش دیده پر فتنه بر دوز %~% چو باد انش به بی خوابی بیاموز # 4 مسلط کن برو صیاد خود را %~% بجای نان مده پالوده بد را # 5 گر او را خوار کردی همچو یوسف %~% عزیز مصر کردی همچو یوسف # 6 ببسته سده فر سعادت %~% بیان عالم الغیب و شهادت # 7 مشعبد وار زیر حقه دارد %~% نه چندان مهره کانراکس شمارد # 8 بهر یاری که وقتش اقتضا کرد %~% بدزدد مهره عمر زن و مرد # 9 همی گردند پیاپی گردش او %~% دو چاکر در رهش رومی و هندو # 10 زمین سفلیان را آسمان است %~% سرای علویان را آستان است # 11 بگوش هوش بشنو این سخن را %~% فدای این سخن کن جان و تن را # 12 چو فرصت هست کاری بیشتر بود %~% پشیمانی گر آید کی کند سود # 13 چراغ دل ز شمع جان برافروز %~% اصول علم استادان بیاموز # 14 به جان گر خدمت استاد کردی %~% ز خدمت برخوری استاد گردی # 15 ولی اندیشه تو آن ندارد %~% معما گفتن تو جان ندارد PageV01P34 # 1 بیا ای هدهد صاحب هدایت %~% چه داری تا خبر از هر ولایت # 2 قباپوشی ولی دردی نداری %~% گله داری ولی مردی نداری # 3 ز تن بیرون کن و کن خاک بر سر %~% قبائی بی بقا تاج مزور # 4 کسی باشد سزای تاجداری %~% که باشد در تبارش شهریاری # 5 کسی باشد سزای قرب شاهی %~% که باشد لائق فر الهی # 6 سر اهل امل گر تاجدار است %~% بیندیش آن برای تاجدار است # 7 مرقع پوشی و تاج مرصع %~% مرصع نی مناسب با مرقع # 8 طریق تاجداری عقل و دادست %~% ترا حاصل بدست از جمله بادست # 9 ترا چون بر سر کوهست خورشید %~% چه میداری بروز رفته امید # 10 بپرهان بر درخت زندگانی %~% وگرنه بی هنر اینجا بمانی # 11 ترا همت بقدر هستی خویش %~% مرا همت بقدر از آسمان بیش # 12 بمرداری فرود آورده سر %~% چرا ms23 ننهی ز دانش بر سر افسر # 13 کسان رنجند ز رنگ و بوی مردار %~% نگه دارند مشام از گند مردار # 14 من آن مرغم که می‌نالم بگلزار %~% تو آن مرغی که میخاری سر خار # 15 تو کردی بی وفائی با سلیمان %~% منش هستم دعاگو با دل و جان # 16 مگر نشنیده ای مرغ کوچک %~% خلاف امریا شد نامبارک # 17 تو تا در بند گی بی جان نگردی %~% قبول حضرت سلطان نگردی # 18 مرا از دور رمزی می‌نمایند %~% مرا پیوسته درها می‌گشایند # 19 نشینی بر سر پا سر کشیده %~% سر و پایت برون هر سو بریده # 20 روا دای که رندان خرابات %~% برند از خون تو سازند طلسمات # 21 ملوک ملک عالم چون سکندر %~% ز بهر داد دارند تاج بر سر # 22 برو از سر بنه این تاج بیداد %~% که بی دادی دهد هر تاج بر باد ~~PageV01P35 # 1 به بلبل گفت هدهدکای پریشان %~% چرا کردی تو بیدادی بدیشان # 2 مکن بی علمی ای دین داده بر باد %~% که بی علمی کند بر جمله بیداد # 3 درون خسته دل مخراش و مخروش %~% چو دیگ پخته شو تا کی زنی شوش # 4 چو عشق دلبران گنج روانست %~% چنان بهتر که اندر دل نهانست # 5 برو در عاشقی می‌سوز و می‌ساز %~% مکن راز دل خود پیش کس باز # 6 ز بند جان خود برخیز و بنشین %~% مکن زین پس حکایتهای پیشین # 7 حکایت کهنه شد از بسکه گفتند %~% درون فرسوده شد از بسکه گفتند # 8 سخن نونو چو گل یابد شکفتن %~% نه چون بلبل حکایت بازگفتن # 9 حدیث عشق اگرچه هست شیرین %~% ولی مردم ببرهان گشته ره بین # 10 برو ز اینجا سر آشوب و داور %~% ز علم ارسکه داری بیاور # 11 بقدر خود بگو تا خود چه داری %~% بمیدان اندر آگر مرد کاری # 12 چرا بیهوده گفتن پیشه کردی %~% نه چون مردان بخود اندیشه کردی # 13 چو کار روزگارم کارزار است %~% مرا امروز ms24 با تو کار زار است # 14 حدیثم داستان دوستان است %~% خطابم با خطیب بوستان است # 15 به پیچش درکشم تا خود چگوید %~% چه گوید جز ره نعره نپوید # 16 مکن فریاد و خاموشی گزین تو %~% به بین در روی خود عین الیقین تو # 17 چو بگشایم به یک نقطه زبان را %~% به بندم نطق مرغ بوستان را # 18 سؤالت اول از توحید پرسم %~% دوم ایمان سوم تجرید پرسم # 19 مرا اول سخن با تو زذات است %~% به آخر ماجرا اندر صفات است # 20 بیا بنشین ز اول بازگو تا %~% چرا ایزد ندارد مثل و همتا # 21 ز هدهد بلبل عاشق زبون شد %~% ز عشق گل به یک ره سرنگون شد # 22 سری بنهاد پیش هدهد آنگاه %~% خطا کردم مگیر استغفرالله # 23 مرا دل ریش بود از درد هجران %~% از آن تندی نمودم با عزیزان # 24 سپر بنهاد در پیش پیمبر %~% کاجازت تا روم در پیش دلبر # 25 فزون زین طاقت هجران ندارم %~% چنانستم که گوئی جان ندارم # 26 مخواه از عاشق و دیوانه خدمت %~% که او خود سوخت از درد محبت # 27 سلیمانش اشارت دادو فرمود %~% کزین پس حال تو معلوم ما بود # 28 بمرغان گفت با عشقش گذارید %~% چو تاب قوت نطقش ندارید # 29 برون شد بلبل از پیش سلیمان %~% پی معشوقه خود تا گلستان # 30 وصال دوستش چون شد میسر %~% سخن نتوان نوشتن زین فزونتر # 31 حدیثم داستان دوستان شد %~% خطابم با خطیب بوستان شد # 32 چو بلبل نامه آخر شد به توفیق %~% چو مردان راه حق میرو بتحقیق # 33 ایا عطار جان عاشقانی %~% تو آگاه ازعطای غیب دانی # 34 خداوندا توئی معبود و دیان %~% سمیعی و بصیر وفرد و رحمن # 35 به بخشائی گناه جمله عالم %~% از آن پس این ضعیف خسته راهم # 36 بسی گفتم به شرح ازجان حکایت %~% حکایت را رسانیدم به غایت PageV01P36 # 1 بشرح جان اگر ادراک داری %~% قدم بر فرق هفت افلاک داری ms25 # 2 وگرنه با تو گفتم شرح اسرار %~% بود چون پیش اخشم بوی گلزار # 3 چه سود آید ازین آیینه داری %~% که پیش چشم کور آیینه داری # 4 تو شهبازی و مرغان خشم و شهوت %~% بپایت برنهادند بند غفلت # 5 زیند دست غفلت پای بگشای %~% بفرق سر ره بی سر به پیمای PageV01P37 # 1 خداوندا توئی دانای عالم %~% ز عالم برتری و از جان عالم # 2 نه گیتی بود نی ابلیس و آدم %~% نه عالم بود و نی ذرات عالم # 3 تو آن پروردگار کردگاری %~% که بی حبر و قلم صورت نگاری # 4 به دست خود گل آدم سرشتی %~% به سر بر سرگذشت ما نوشتی # 5 بکیوان برکشی آن را که خواهی %~% بخذلان درکشی آن راکه خواهی # 6 گناهم گر زماهی تا بماه است %~% ولیکن رحمتت بیش از گناه است # 7 به بخشی جرم عطار ای خداوند %~% نداری جان اودر غفلت و بند # 8 حکیمی و علیمی و قدیمی %~% غفوری و شکوری و حلیمی # 9 بیامرزی برحمت جمله عالم %~% که حی وغافر الذنبی و حاکم PageV01P38 ms26