######OpenITI# #META# title: divan #META# ed_info: Ed. n.n. (n.d.), , Ganjoor corpus: n.n.. #META# url: https://ganjoor.net/attar/divan/ #META#Header#End# ### || [genre: Gh] # 1 چون نیست هیچ مردی در عشق یار ما را %~% سجاده زاهدان را درد و قمار ما ~~را # 2 جایی که جان مردان باشد چو گوی گردان %~% آن نیست جای رندان با آن چکار ~~ما را # 3 گر ساقیان معنی با زاهدان نشینند %~% می زاهدان ره را درد و خمار ما را # 4 درمانش مخلصان را دردش شکستگان را %~% شادیش مصلحان را غم یادگار ما را # 5 ای مدعی کجایی تا ملک ما ببینی %~% کز هرچه بود در ما برداشت یار ما را # 6 آمد خطاب ذوقی از هاتف حقیقت %~% کای خسته چون بیابی اندوه زار ما را # 7 عطار اندرین ره اندوهگین فروشد %~% زیرا که او تمام است انده گسار ما ~~را PageV1P001 ### || [genre: Gh] # 1 ز زلفت زنده می‌دارد صبا انفاس عیسی را %~% ز رویت می‌کند روشن خیالت ~~چشم موسی را # 2 سحرگه عزم بستان کن صبوحی در گلستان کن %~% به بلبل می‌برد از گل صبا ~~صد گونه بشری را # 3 کسی با شوق روحانی نخواهد ذوق جسمانی %~% برای گلبن وصلش رها کن من و ~~سلوی را # 4 گر از پرده برون آیی و ما را روی بنمایی %~% بسوزی خرقه دعوی بیابی نور ~~معنی را # 5 دل از ما می‌کند دعوی سر زلفت به صد معنی %~% چو دل‌ها در شکن دارد چه ~~محتاج است دعوی را # 6 به یک دم زهد سی ساله به یک دم باده بفروشم %~% اگر در باده اندازد رخت ~~عکس تجلی را # 7 نگارینی که من دارم اگر برقع براندازد %~% نماید زینت و رونق نگارستان ~~مانی را # 8 دلارامی که من دانم گر از پرده برون آید %~% نبینی جز به میخانه ازین ~~پس اهل تقوی را # 9 شود در گلخن دوزخ طلب کاری چو عطارت %~% اگر در روضه بنمایی به ما نور ~~تجلی را PageV1P002 ### || [genre: Gh] # 1 ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا %~% من کیم کز چون تویی بویی رسد ~~جان ms001 مرا # 2 جان و دل پر درد دارم هم تو در من می‌نگر %~% چون تو پیدا کرده‌ای این ~~راز پنهان مرا # 3 ز آرزوی روی تو در خون گرفتم روی از آنک %~% نیست جز روی تو درمان چشم ~~گریان مرا # 4 گرچه از سرپای کردم چون قلم در راه عشق %~% پا و سر پیدا نیامد این ~~بیابان مرا # 5 گر امید وصل تو در پی نباشد رهبرم %~% تا ابد ره درکشد وادی هجران مرا # 6 چون تو می‌دانی که درمان من سرگشته چیست %~% دردم از حد شد چه می‌سازی ~~تو درمان مرا # 7 جان عطار از پریشانی است همچون زلف تو %~% جمع کن بر روی خود جان ~~پریشان مرا PageV1P003 ### || [genre: Gh] # 1 گفتم اندر محنت و خواری مرا %~% چون ببینی نیز نگذاری مرا # 2 بعد از آن معلوم من شد کان حدیث %~% دست ندهد جز به دشواری مرا # 3 از می عشقت چنان مستم که نیست %~% تا قیامت روی هشیاری مرا # 4 گر به غارت می‌بری دل باک‌نیست %~% دل تو را باد و جگرخواری مرا # 5 از تو نتوانم که فریاد آورم %~% زآنکه در فریاد می‌ناری مرا # 6 گر بنالم زیر بار عشق تو %~% بار بفزایی به سر باری مرا # 7 گر زمن بیزار گردد هرچه هست %~% نیست از تو روی بیزاری مرا # 8 از من بیچاره بیزاری مکن %~% چون همی بینی بدین زاری مرا # 9 گفته بودی کاخرت یاری دهم %~% چون بمردم کی دهی یاری مرا # 10 پرده بردار و دل من شاد کن %~% در غم خود تا به کی داری مرا # 11 چبود از بهر سگان کوی خویش %~% خاک کوی خویش انگاری مرا # 12 مدتی خون خوردم و راهم نبود %~% نیست استعداد بیزاری مرا # 13 نی غلط گفتم که دل خاکی شدی %~% گر نبودی از تو دلداری مرا # 14 مانع خود هم منم در راه خویش %~% تا کی از عطار و عطاری مرا ~~PageV1P004 ### || [genre: Gh] # 1 سوختی جانم ms002 چه می‌سازی مرا %~% بر سر افتادم چه می‌تازی مرا # 2 در رهت افتاده‌ام بر بوی آنک %~% بوک بر گیری و بنوازی مرا # 3 لیک می‌ترسم که هرگز تا ابد %~% بر نخیزم گر بیندازی مرا # 4 بنده بیچاره گر می‌بایدت %~% آمدم تا چاره‌ای سازی مرا # 5 چون شدم پروانه شمع رخت %~% همچو شمعی چند بگدازی مرا # 6 گرچه با جان نیست بازی درپذیر %~% همچو پروانه به جانبازی مرا # 7 تو تمامی من نمی‌خواهم وجود %~% وین نمی‌باید به انبازی مرا # 8 سر چو شمعم بازبر یکبارگی %~% تا کی از ننگ سرافرازی مرا # 9 دوش وصلت نیم شب در خواب خوش %~% کرد هم خلوت به دمسازی مرا # 10 تا که بر هم زد وصالت غمزه‌ای %~% کرد صبح آغاز غمازی مرا # 11 چو ز تو آواز می‌ندهد فرید %~% تا دهی قرب هم آوازی مرا PageV1P005 ### || [genre: Gh] # 1 گر سیر نشد تو را دل از ما %~% یک لحظه مباش غافل از ما # 2 در آتش دل بسر همی گرد %~% ماننده مرغ بسمل از ما # 3 تر می‌گردان به خون دیده %~% هر روز هزار منزل از ما # 4 چون ابر بهاری می‌گری زار %~% تا خاک ز خون کنی گل از ما # 5 آخر به چه میل همچو خامان %~% که گاه بگیردت دل از ما # 6 یا در غم ما تمام پیوند %~% یا رشته عشق بگسل از ما # 7 مگریز ز ما اگرچه نامد %~% جز رنج و بلات حاصل از ما # 8 کز هر رنجی گشاده گردد %~% صد گنج طلسم مشکل از ما # 9 عطار در این مقام چون است %~% دیوانه عشق و عاقل از ما PageV1P006 ### || [genre: Gh] # 1 بار دگر شور آورید این پیر درد آشام را %~% صد جام برهم نوش کرد از خون ~~دل پر جام ما # 2 چون راست کاندر کار شد وز کعبه در خمار شد %~% در کفر خود دین دار شد ~~بیزار شد ز اسلام ما # 3 پس گفت تا کی زین ms003 هوس ماییم و درد یک نفس %~% دایم یکی گوییم وبس تا شد ~~دو عالم رام ما # 4 بس کم زنی استاد شد بی خانه و بنیاد شد %~% از نام و ننگ آزاد شد نیک ~~است این بدنام را # 5 پس شد چون مردان مرد او وز هر دو عالم فرد او %~% وز درد درد درد او شد ~~مست هفت اندام ما # 6 دل گشت چون دلداده‌ای جان شد ز کار افتاده‌ای %~% تا ریخت پر هر ~~باده‌ای از جام دل در جام ما # 7 جان را چون آن می نوش شد از بی‌خودی بیهوش شد %~% عقل از جهان خاموش شد ~~و از دل برفت آرام ما # 8 عطار در دیر مغان خون می‌کشید اندر نهان %~% فریاد برخاست از جهان کای ~~رند درد آشام ما PageV1P007 ### || [genre: Gh] # 1 چون شدستی ز من جدا صنما %~% ملتقی لم ترکت فی ندما # 2 حق میان من و تو آگاه است %~% هو یکفی من الذی ظلما # 3 ور به دست تو آمده است اجلم %~% قد رضیت بما جری قلما # 4 گشت فانی ز خویش چون عطار %~% گفت غیر از وجود حق عدما PageV1P008 ### || [genre: Gh] # 1 در دلم افتاد آتش ساقیا %~% ساقیا آخر کجائی هین بیا # 2 هین بیا کز آرزوی روی تو %~% بر سر آتش بماندم ساقیا # 3 بر گیاه نفس بند آب حیات %~% چند دارم نفس را همچون گیا # 4 چون سگ نفسم نمکساری بیافت %~% پاک شد تا همچو جان شد پر ضیا # 5 نفس رفت و جان نماند و دل بسوخت %~% ذره‌ای نه روی ماند و نه ریا # 6 نفس ما هم رنگ جان شد گوییا %~% نفس چون مس بود و جان چون کیمیا # 7 زان بمیرانند ما را تا کنند %~% خاک ما در چشم انجم توتیا # 8 روز روز ماست می در جام ریز %~% می می‌جان جام جام‌اولیا # 9 آسیا پر خون بران از خون چشم %~% چند گردی گرد خون چون آسیا # 10 ms004 خویشتن ایثار کن عطار وار %~% چند گوئی لا علی و لا لیا PageV1P009 ### || [genre: Gh] # 1 در دلم بنشسته‌ای بیرون میا %~% نی برون آی از دلم در خون میا # 2 چون ز دل بیرون نمی‌آیی دمی %~% هر زمان در دیده دیگرگون میا # 3 چون کست یک ذره هرگز پی نبرد %~% تو به یک یک ذره بوقلمون میا # 4 غصه‌ای باشد که چون تو گوهری %~% آید از دریا برون بیرون میا # 5 سرنگون غواص خود پیش آیدت %~% تو ز فقر بحر در هامون میا # 6 گر پدید آیی دو عالم گم شود %~% بیش از این ای لولو مکنون میا # 7 نی برون آی و دو عالم محو کن %~% گو برون از تو کسی اکنون میا # 8 چون تو پیدا می‌شوی گم می‌شوم %~% لطف کن وز وسع من افزون میا # 9 چون به یک مویت ندارم دست رس %~% دست بر نه برتر از گردون میا # 10 چون ز هشیاری به جان آمد دلم %~% بی‌شرابی پیش این مجنون میا # 11 بدره موزون شعرت ای فرید %~% بسته این بدره موزون میا PageV1P010 ### || [genre: Gh] # 1 ای عجب دردی است دل را بس عجب %~% مانده در اندیشه آن روز و شب # 2 اوفتاده در رهی بی پای و سر %~% همچو مرغی نیم بسمل زین سبب # 3 چند باشم آخر اندر راه عشق %~% در میان خاک و خون در تاب و تب # 4 پرده برگیرند از پیشان کار %~% هر که دارند از نسیم او نسب # 5 ای دل شوریده عهدی کرده‌ای %~% تازه گردان چند داری در تعب # 6 برگشادی بر دلم اسرار عشق %~% گر نبودی در میان ترک ادب # 7 پر سخن دارم دلی لیکن چه سود %~% چون زبانم کارگر نی ای عجب # 8 آشکارایی و پنهانی نگر %~% دوست با ما ما فتاده در طلب # 9 زین عجب تر کار نبود در جهان %~% بر لب دریا بمانده خشک لب # 10 اینت کاری مشکل و راهی دراز %~% اینت رنجی ms005 سخت و دردی بوالعجب # 11 دایم ای عطار با اندوه ساز %~% تا ز حضرت امرت آید کالطرب PageV1P011 ### || [genre: Gh] # 1 روز و شب چون غافلی از روز و شب %~% کی کنی از سر روز و شب طرب # 2 روی او چون پرتو افکند اینت روز %~% زلف او چون سایه انداخت اینت شب # 3 گه کند این پرتو آن سایه نهان %~% گه کند این سایه آن پرتو طلب # 4 صد هزاران محو در اثبات هست %~% صد هزار اثبات در محو ای عجب # 5 چون تو در اثبات اول مانده‌ای %~% مانده‌ای از ننگ خود سردرکنب # 6 تا نمیری و نگردی زنده باز %~% صد هزاران بار هستی بی ادب # 7 هر که او جایی فرود آمد همی %~% هست او را مرددون‌همت لقب # 8 چون ز پرده اوفتادی می‌شتاب %~% تا ابد هرگز مزن دم بی‌طلب # 9 طالب آن باشد که جانش هر نفس %~% تشنه‌تر باشد ولیکن بی سبب # 10 نه سبب نه علتش باشد پدید %~% نه بود از خود نه از غیرش نسب # 11 چون نباشد او صفت چون باشدش %~% خود همه اوست اینت کاری بوالعجب # 12 گر تو را باید که این سر پی بری %~% خویش را از سلب او سازی سلب # 13 بر کنار گنج ماندی خاک بیز %~% در میان بحر ماندی خشک لب # 14 چون رطب آمد غرض از استخوان %~% استخوان تا چند خائی بی رطب # 15 هین شراب صرف درکش مردوار %~% پس دو عالم پر کن از شور و شعب # 16 مست جاویدان شو و فانی بباش %~% تا شوی جاوید آزاد از تعب # 17 چون تو آزاد آیی از ننگ وجود %~% راستت آن وقت گیرد حکم چپ # 18 از دم آن کس که این می نوش کرد %~% دوزخ سوزنده را بگرفت تب # 19 همچو عطار این شراب صاف عشق %~% نوش کن از دست ساقی عرب PageV1P012 ### || [genre: Gh] # 1 برقع از ماه برانداز امشب %~% ابرش حسن برون تاز امشب # 2 دیده ms006 بر راه نهادم همه روز %~% تا درآیی تو به اعزاز امشب # 3 من و تو هر دو تمامیم بهم %~% هیچکس را مده آواز امشب # 4 کارم انجام نگیرد که چو دوش %~% سرکشی می‌کنی آغاز امشب # 5 گرچه کار تو همه پرده‌دری است %~% پرده زین کار مکن باز امشب # 6 تو چو شمعی و جهان از تو چو روز %~% من چو پروانه جانباز امشب # 7 همچو پروانه به پای افتادم %~% سر ازین بیش میفراز امشب # 8 عمر من بیش شبی نیست چو شمع %~% عمر شد چند کنی ناز امشب # 9 بوده‌ام بی تو به‌صد سوز امروز %~% چکنی کشتن من ساز امشب # 10 مرغ دل در قفس سینه ز شوق %~% می‌کند قصد به پرواز امشب # 11 دانه از مرغ دلم باز مگیر %~% که شد از بانگ تو دمساز امشب # 12 دل عطار نگر شیشه صفت %~% سنگ بر شیشه مینداز امشب PageV1P013 ### || [genre: Gh] # 1 چه شاهدی است که با ماست در میان امشب %~% که روشن است ز رویش همه جهان ~~امشب # 2 نه شمع راست شعاعی نه ماه را تابی %~% نه زهره راست فروغی در آسمان ~~امشب # 3 میان مجلس ما صورتی همی تابد %~% که آفتاب شد از شرم او نهان امشب # 4 بسی سعادت از این شب پدید خواهد شد %~% که هست مشتری و زهره را قران ~~امشب # 5 شبی خوش است و ز اغیار نیست کس بر ما %~% غنیمت است ملاقات دوستان امشب # 6 دمی خوش است مکن صبح دم دمی مردی %~% که همدم است مرا یار مهربان امشب # 7 میان ما و تو امشب کسی نمی گنجد %~% که خلوتی است مرا با تو در نهان ~~امشب # 8 بساز مطرب از آن پرده‌های شور انگیز %~% نوای تهنیت بزم عاشقان امشب # 9 همه حکایت مطبوع درد عطار است %~% ترانه خوش شیرین مطربان امشب ~~PageV1P014 ### || [genre: Gh] # 1 سحرگاهی شدم سوی خرابات %~% که رندان را کنم دعوت به طامات # 2 عصا اندر کف و ms007 سجاده بر دوش %~% که هستم زاهدی صاحب کرامات # 3 خراباتی مرا گفتا که ای شیخ %~% بگو تا خود چه کار است از مهمات # 4 بدو گفتم که کارم توبه توست %~% اگر توبه کنی یابی مراعات # 5 مرا گفتا برو ای زاهد خشک %~% که تر گردی ز دردی خرابات # 6 اگر یک قطره دردی بر تو ریزم %~% ز مسجد بازمانی وز مناجات # 7 برو مفروش زهد و خودنمائی %~% که نه زهدت خرند اینجا نه طامات # 8 کسی را اوفتد بر روی این رنگ %~% که در کعبه کند بت را مراعات # 9 بگفت این و یکی دردی به من داد %~% خرف شد عقلم و رست از خرافات # 10 چو من فانی شدم از جان کهنه %~% مرا افتاد با جانان ملاقات # 11 چو از فرعون هستی باز رستم %~% چو موسی می‌شدم هر دم به میقات # 12 چو خود را یافتم بالای کونین %~% چو دیدم خویشتن را آن مقامات # 13 برآمد آفتابی از وجودم %~% درون من برون شد از سماوات # 14 بدو گفتم که ای داننده راز %~% بگو تا کی رسم در قرب آن ذات # 15 مرا گفتا که ای مغرور غافل %~% رسد هرگز کسی هیهات هیهات # 16 بسی بازی ببینی از پس و پیش %~% ولی آخر فرومانی به شهمات # 17 همه ذرات عالم مست عشقند %~% فرومانده میان نفی و اثبات # 18 در آن موضع که تابد نور خورشید %~% نه موجود و نه معدوم است ذرات # 19 چه می‌گویی تو ای عطار آخر %~% که داند این رموز و این اشارات ~~PageV1P015 ### || [genre: Gh] # 1 تا درین زندان فانی زندگانی باشدت %~% کنج عزلت گیر تا گنج معانی باشدت # 2 این جهان را ترک کن تا چون گذشتی زین جهان %~% این جهانت گر نباشد آن ~~جهانی باشدت # 3 کام و ناکام این زمان در کام خود درهم شکن %~% تا به کام خویش فردا ~~کامرانی باشدت # 4 روزکی چندی چو مردان صبر کن در رنج و غم %~% تا ms008 که بعداز رنج گنج ~~شایگانی باشدت # 5 روی خود را زعفرانی کن به بیداری شب %~% تا به روز حشر روی ارغوانی ~~باشدت # 6 گر به ترک عالم فانی بگویی مردوار %~% عالم باقی و ذوق جاودانی باشدت # 7 صبحدم درهای دولتخانه‌ها بگشاده‌اند %~% عرضه کن گر آن زمان راز نهانی ~~باشدت # 8 تا کی از بی حاصلی ای پیرمرد بچه طبع %~% در هوای نفس مستی و گرانی ~~باشدت # 9 از تن تو کی شود این نفس سگ سیرت برون %~% تا به صورت خانه تن استخوانی ~~باشدت # 10 گر توانی کشت این سگ را به شمشیر ادب %~% زان پس ار تو دولتی جویی ~~نشانی باشدت # 11 گر بمیری در میان زندگی عطاروار %~% چون درآید مرگ عین زندگانی باشدت ~~PageV1P016 ### || [genre: Gh] # 1 زهی ماه در مهر سرو بلندت %~% شکر در گدازش ز تشویر قندت # 2 جهان فتنه بگرفت و پر مشک شد هم %~% چو بگذشت بادی به مشکین کمندت # 3 سر زلف پر بند تو تا بدیدم %~% به یک دم شدم عاشق بند بندت # 4 گزند تو را قدر و قیمت که داند %~% بیا تا به جانم رسانی گزندت # 5 برآر از سر کبر گردی ز عالم %~% که گوگرد سرخ است گرد سمندت # 6 به چه آلتی عشق روی تو بازم %~% چو جان مست توست و خرد مستمندت # 7 چنان ماه رویی که آئینه تو %~% به رخ با قمر در غلط او فکندت # 8 چو وجه سپندی ندارم چه سازم %~% جگر به که سوزم به جای سپندت # 9 مزن بانگ بر من که این است جرمم %~% که خورشید خواندم به بانگ بلندت # 10 غلط گفتم این زانکه خورشید دایم %~% رخی همچو زر می‌رود مستمندت # 11 چه سازم که عطار اگر جان به زاری %~% بسوزد ز عشقت نیاید پسندت ~~PageV1P017 ### || [genre: Gh] # 1 دم مزن گر همدمی می‌بایدت %~% خسته شو گر مرهمی می‌بایدت # 2 تا در اثباتی تو بس نامحرمی %~% محو شو گر محرمی می‌بایدت # 3 ms009 همچو غواصان دم اندر سینه کش %~% گر چو دریا همدمی می‌بایدت # 4 از عبادت غم کشی و صد شفیع %~% پیشوای هر غمی می‌بایدت # 5 اشک لایق‌تر شفیع تو از آنک %~% هر عبادت را نمی می‌بایدت # 6 تنگدل ماندی که دل یک قطره خونست %~% عالمی در عالمی می‌بایدت # 7 تا که این یک قطره صد دریا شود %~% صبر صد عالم همی می‌بایدت # 8 هر دو عالم گر نباشد گو مباش %~% در حضور او دمی می‌بایدت # 9 در غم هر دم که نبود در حضور %~% تا قیامت ماتمی می‌بایدت # 10 در حضورش عهد کردی ای فرید %~% عهد خود مستحکمی می‌بایدت PageV1P018 ### || [genre: Gh] # 1 بعدجوی از نفس سگ گر قرب جان می‌بایدت %~% ترک کن این چاه و زندان گر ~~جهان می‌بایدت # 2 باز عرشی گر سر جبریل داری پر برآر %~% ورنه در گلخن نشین گر استخوان ~~می‌بایدت # 3 نفس را چون جعفر طیار برکن بال و پر %~% گر به بالا پر و بال مرغ جان ~~می‌بایدت # 4 در جهان قدس اگر داری سبک روحی طمع %~% بر جهان جسم دایم سر گران ~~می‌بایدت # 5 عمر در سود و زیان بردی به آخر بی خبر %~% می ندارد سود با تو پس زیان ~~می‌بایدت # 6 چند گردی در زمین بی پا و سر چون آسمان %~% از زمین بگسل اگر بر آسمان ~~می‌بایدت # 7 روز و شب مشغول کار و بار دنیا مانده‌ای %~% دین به سرباری دنیا رایگان ~~می‌بایدت # 8 هرچه گوئی چون ترازو زین زبان گر یک جو است %~% گنگ شو از ما سوی الله ~~گر زبان می‌بایدت # 9 جو کشی و نیم جو همچون ترازوی دو سر %~% از خری جو می مکش گر کهکشان ~~می‌بایدت # 10 ای عجب نمرود نفس و وانگهی همچون خلیل %~% زحمت جبریل رفته از میان ~~می‌بایدت # 11 در هوا استاده و از منجنیق انداخته %~% بر سر آتش به خلوت همچنان ~~می‌بایدت # 12 چون تو از آذر مزاجی دوستی با زر چرا ms010 %~% پس چو ابراهیم آتش گلستان ~~می‌بایدت # 13 ای خر مرده سگ نفست به گلخن در کشید %~% پس چو عیس بر فلک دامن کشان ~~می‌بایدت # 14 در جهان خوفناک ایمن نشینی ای فرید %~% امن تو از چیست چون خط امان ~~می‌بایدت PageV1P019 ### || [genre: Gh] # 1 ای شکر خوشه‌چین گفتارت %~% سرو آزاد کرد رفتارت # 2 بس که طوطی جان بزد پر و بال %~% ز اشتیاق لب شکر بارت # 3 خار در پای گل شکست هزار %~% ز آرزوی رخ چو گلنارت # 4 هر شبی با هزار دیده سپهر %~% مانده در انتظار دیدارت # 5 لعل از جان بشسته دست به خون %~% شده مبهوت جزع خون‌خوارت # 6 نرگس تر که ساقی چمن است %~% حلقه در گوش چشم مکارت # 7 هرکه را از هزار گونه جفا %~% دل ببردی به‌جان گرفتارت # 8 بحر از آن جوش می‌زند لب خشک %~% که بدیدست در شهوارت # 9 آسمان می‌کند زمین بوست %~% زانکه سرگشته گشت در کارت # 10 گشت دندان عاشقان همه کند %~% زانکه بس تیز گشت بازارت # 11 بر دل و جان من جهان مفروش %~% که به جان و دلم خریدارت # 12 بر بناگوش توست حلقه زلف %~% حلقه در گوش کرده عطارت PageV1P020 ### || [genre: Gh] # 1 تا به عمدا ز رخ نقاب انداخت %~% خاک در چشم آفتاب انداخت # 2 سر زلفش چو شیر پنجه گشاد %~% آهوان را به مشک ناب انداخت # 3 تیر چشمش که عالمی خون داشت %~% اشتری را به یک کباب انداخت # 4 لب شیرینش چون تبسم کرد %~% شور در لؤلؤ خوشاب انداخت # 5 تاب در زلف داد و هر مویش %~% در دلم صد هزار تاب انداخت # 6 خیمه عنبرینت ای مهوش %~% در همه حلقها طناب انداخت # 7 شوق روی چو آفتاب تو بود %~% کاسمان را در انقلاب انداخت # 8 شکری از لبت به سرکه رسید %~% سرکه را باز در شراب انداخت # 9 عرقی کرد عارض چو گلت %~% نظرم بر گل و گلاب انداخت # 10 روی ناشسته خوشتری بنشین %~% کاتشی ms011 روی تو در آب انداخت # 11 از لب تو فرید آبی خواست %~% در دلش آتش عذاب انداخت PageV1P021 ### || [genre: Gh] # 1 عشق جانان همچو شمعم از قدم تا سر بسوخت %~% مرغ جان را نیز چون پروانه ~~بال و پر بسوخت # 2 عشقش آتش بود کردم مجمرش از دل چو عود %~% آتش سوزنده بر هم عود و هم ~~مجمر بسوخت # 3 زآتش رویش چو یک اخگر به صحرا اوفتاد %~% هر دو عالم همچو خاشاکی از آن ~~اخگر بسوخت # 4 خواستم تا پیش جانان پیشکش جان آورم %~% پیش دستی کرد عشق و جانم اندر ~~بر بسوخت # 5 نیست از خشک و ترم در دست جز خاکستری %~% کاتش غیرت درآمد خشک و تر ~~یکسر بسوخت # 6 دادم آن خاکستر آخر بر سر کویش به باد %~% برق استغنا بجست از غیب و ~~خاکستر بسوخت # 7 گفتم اکنون ذره‌ای دیگر بمانم گفت باش %~% ذره دیگر چه باشد ذره‌ای ~~دیگر بسوخت # 8 چون رسید این جایگه عطار نه هست و نه نیست %~% کفر و ایمانش نماند و ~~مؤمن و کافر بسوخت PageV1P022 ### || [genre: Gh] # 1 آه‌های آتشینم پرده‌های شب بسوخت %~% بر دل آمد وز تف دل هم زبان هم لب ~~بسوخت # 2 دوش در وقت سحر آهی برآوردم ز دل %~% در زمین آتش فتاد و بر فلک کوکب ~~بسوخت # 3 جان پر خونم که مشتی خاک دامن گیر اوست %~% گاه اندر تاب ماند و گاه ~~اندر تب بسوخت # 4 پرده پندار کان چون سد اسکندر قوی است %~% آه خون آلود من هر شب به یک ~~یارب بسوخت # 5 روز دیگر پرده دیگر برون آمد ز غیب %~% پرده دیگر به یارب‌های دیگرشب ~~بسوخت # 6 هر که او خام است گو در مذهب ما نه قدم %~% زانکه دعوی خام شد هر کو ~~درین مذهب بسوخت # 7 باز عشقش چون دل عطار در مخلب گرفت %~% از دل گرمش عجب نبود اگر مخلب ~~بسوخت PageV1P023 ### || [genre: Gh] # 1 دولت عاشقان هوای تو است ms012 %~% راحت طالبان بلای تو است # 2 کیمیای سعادت دو جهان %~% گرد خاک در سرای تو است # 3 ناف آهو شود دهان کسی %~% که درو وصف کبریای تو است # 4 سرمه دیده‌ها بود خاکی %~% که گذرگاه آشنای تو است # 5 ملک عالم به هیچ نشمارد %~% آنکه در کوی تو گدای تو است # 6 به سحر ناز عاشقان با تو %~% از سر لطف دلگشای تو است # 7 آنچه از ملک جاودان بیش است %~% عاشقان را در سرای تو است # 8 آنچه از سیرت ملوک به است %~% خاک کوی فلک‌نمای تو است # 9 از بلا هر کسی گریزان است %~% این رهی طالب بلای تو است # 10 گر رضای تو در بلای من است %~% جان من بسته رضای تو است # 11 من ندانم ثنای تو به سزا %~% وصف تو لایق ثنای تو است # 12 این تکاپوی و گفت و گوی فرید %~% همه در جستن عطای تو است PageV1P024 ### || [genre: Gh] # 1 دلبرم در حسن طاق افتاده است %~% قسم من زو اشتیاق افتاده است # 2 بر سر پایم چو کرسی ز انتظار %~% کو چو عرش سیم ساق افتاده است # 3 گر رسد یک شب خیال وصل او %~% برق در زیرش براق افتاده است # 4 لیک اندر تیه هجرش گرد من %~% سد اسکندر یتاق افتاده است # 5 کی فتد در دوزخ این آتش کزو %~% در خراسان و عراق افتاده است # 6 بر هم افتاده چو زلفش هر نفس %~% کشته تو در فراق افتاده است # 7 می‌ندانم تا به عمدا می‌کشد %~% یا چنین خود اتفاق افتاده است # 8 تا که روی همچو ماهش دیده‌ام %~% ماه بختم در محاق افتاده است # 9 ابروی او جز کمان چرخ نیست %~% زانکه همچون چرخ طاق افتاده است # 10 چون ندارد ترک سیمینم میان %~% پس چرا زرین نطاق افتاده است # 11 این همه باریک بینی فرید %~% از میان آن وشاق افتاده است PageV1P025 ### || [genre: Gh] # 1 آن نه روی است ماه دو هفته است ms013 %~% وان نه قد است سرو برفته است # 2 پیش ماه دو هفته رخ تو %~% ماه و خورشید طفل یک هفته است # 3 ذره‌ای عشق آفتاب رخش %~% همه دلها به جان پذیرفته است # 4 نرگس اوست ای عجب بیمار %~% دل عشاق درد بگرفته است # 5 هر کجا صف کشیده مژه او %~% فتنه بیدار و عافیت خفته است # 6 از دهانش که هست معدومی %~% نیست عالم تهی پر آشفته است # 7 به دهانش خوش آمد است محال %~% هر که حرفی از آن دهان گفته است # 8 در دهانش که هست سی و دو در %~% در پس یک عقیق ناسفته است # 9 می‌نبینی دهانش اگر بینی %~% کاشکار است آنکه بنهفته است # 10 تا درافشان شد از دهانش فرید %~% بر سر طاق عالمش جفته است PageV1P026 ### || [genre: Gh] # 1 تا کی از صومعه خمار کجاست %~% خرقه بفکندم زنار کجاست # 2 سیرم از زرق فروشی و نفاق %~% عاشقی محرم اسرار کجاست # 3 چون من از باده غفلت مستم %~% آن بت دلبر هشیار کجاست # 4 همه کس طالب یارند ولیک %~% مفلسی مست پدیدار کجاست # 5 همه در کار شدیم از پی خویش %~% کاملی در خور این کار کجاست # 6 گرچه مردم همه در خواب خوشند %~% زیرکی پر دل بیدار کجاست # 7 روز روشن همگان در خوابند %~% شبروی عاشق عیار کجاست # 8 گر گ پیرند همه پرده‌دران %~% یوسفی بر سر بازار کجاست # 9 همه در جام بماندیم مدام %~% اثر گرد ره یار کجاست # 10 گشت عطار در این واقعه گم %~% اندرین واقعه عطار کجاست PageV1P027 ### || [genre: Gh] # 1 چون ز مرغ سحر فغان برخاست %~% ناله از طاق آسمان برخاست # 2 صبح چون دردمید از پس کوه %~% آتشی از همه جهان برخاست # 3 عنبر شب چو سوخت زآتش صبح %~% بوی عنبر ز گلستان برخاست # 4 سپر آفتاب تیغ کشید %~% قلم عافیت ز جان برخاست # 5 ساقی از در درآمد و بنشست %~% صد قیامت به یک زمان برخاست # 6 کس چه ms014 داند که چون شراب بخورد %~% شور چون از شکرستان برخاست # 7 زآرزوی سماع و شاهد و می %~% از همه عاشقان فغان برخاست # 8 باده ناخورده مست شد عطار %~% سوی مدح خدایگان برخاست PageV1P028 ### || [genre: Gh] # 1 دوش کان شمع نیکوان برخاست %~% ناله از پیر و از جوان برخاست # 2 گل سرخ رخش چو عکس انداخت %~% جوش آتش ز ارغوان برخاست # 3 آفتابی که خواجه‌تاش مه است %~% به غلامیش مدح خوان برخاست # 4 از غم جام خسروی لبش %~% شور از جان خسروان برخاست # 5 روی بگشاد تا ز هر مویم %~% صد نگهبان و دیده‌بان برخاست # 6 یارب از تاب زلف هندوی او %~% چه قیامت ز هندوان برخاست # 7 مشک از چین زلف می‌افشاند %~% آه از ناف آهوان برخاست # 8 چشم جادوش آتشی در زد %~% دود از مغز جادوان برخاست # 9 فتنه‌ای کان نشسته بود تمام %~% باز از آن ماه مهربان برخاست # 10 پیش من آمد و زبان بگشاد %~% گفت یوسف ز کاروان برخاست # 11 دل به من ده که گر به حق گویی %~% در غم من ز جان توان برخاست # 12 دل چو رویش بدید دزدیده %~% بگریخت از من و دوان برخاست # 13 آتش روی او بدید و بسوخت %~% به تجلی چو آن شبان برخاست # 14 او چو سلطان به زیر پرده نشست %~% دل تنها چو پاسبان برخاست # 15 چون همه عمر خویش یک مژه زد %~% همه مغزش ز استخوان برخاست # 16 نتوان کرد شرح کز چه صفت %~% دل عطار ناتوان برخاست PageV1P029 ### || [genre: Gh] # 1 اینت گم گشته دهانی که توراست %~% وینت نابوده میانی که توراست # 2 از دو چشم تو جهان پرشور است %~% اینت شوریده جهانی که توراست # 3 جادوان را به سخن خشک کنی %~% خه زهی چرب‌زبانی که توراست # 4 آخر این ناز تو هم در گذرد %~% چند مانده است زمانی که توراست # 5 گفتی از من شکری باید خواست %~% اینت آشفته دهانی که توراست # 6 چون بهای شکرت صد ms015 جان است %~% چه کنم نیمه جانی که توراست # 7 مده ای ماه کسی را شکری %~% که شکر هست زبانی که توراست # 8 خط معزولی حسن تو دمید %~% سست ازآن گشت عنانی که توراست # 9 قیر شد گرد رخت غالیه گون %~% خطت از غالیه دانی که توراست # 10 چون خط او بدمد ای عطار %~% کم شود آه و فغانی که توراست PageV1P030 ### || [genre: Gh] # 1 چون مرا مجروح کردی گر کنی مرهم رواست %~% چون بمردم ز اشتیاقت مرده را ~~ماتم رواست # 2 من کیم یک شبنم از دریای بی‌پایان تو %~% گر رسد بویی از آن دریا به یک ~~شبنم رواست # 3 گر رسانی ذره‌ای شادی به جانم بی جگر %~% هم روا باشد چو بر دل بی تو ~~چندین غم رواست # 4 چون نیایی در میان حلقه با من چون نگین %~% حلقه‌ای بر در زن و گر در ~~نیایی هم رواست # 5 تا درون عالمم دم با تو نتوانم زدن %~% چون برون آیم ز عالم با توام آن ~~دم رواست # 6 چون در اصل کار عالم هیچکس آن برنتافت %~% آنچنان دم کی توان گفتن که ~~در عالم رواست # 7 در صفت رو تا بدان دم بوک یکدم پی بری %~% کان دمی پاک است و پاک از ~~صورت آدم رواست # 8 گر سر مویی جنب را تر نشد نامحرم است %~% ظن مبر کاینجا سر یک موی ~~نامحرم رواست # 9 موی چون در می‌نگنجد کرده‌ای سررشته گم %~% گر تو گویی سوزنی با عیسی ~~مریم رواست # 10 اره چون بر فرق خواهد داشت جم پایان کار %~% گر فرو خواهد فتاد از دست ~~جام جم رواست # 11 چون تواند دیو بر تخت سلیمانی نشست %~% گر سلیمان گم کند در ملک خود ~~خاتم رواست # 12 فقر دارد اصل محکم هرچه دیگر هیچ نیست %~% گر قدم در فقر چون مردان ~~کنی محکم رواست # 13 بیش از زنبیل‌بافی سلیمان نیست ملک %~% هر که این زنبیل بفروشد به ~~چیزی کم رواست ms016 # 14 مذهب عطار اینجا چیست از خود گم شدن %~% زانکه اینجا نه جراحت هیچ و ~~نه مرهم رواست PageV1P031 ### || [genre: Gh] # 1 عاشقی و بی نوایی کار ماست %~% کار کار ماست چون او یار ماست # 2 تا بود عشقت میان جان ما %~% جان ما در پیش ما ایثار ماست # 3 جان مازان است جان کو جان جان است %~% جان ما بی فخر عشقش عار ماست # 4 عشق او آسان همی پنداشتم %~% سد ما در راه ما پندار ماست # 5 کار ما چون شد ز دست ما کنون %~% هرچه درد و دردی است آن کار ماست # 6 بوده عمری در میان اهل دین %~% وین زمان تسبیح ما زنار ماست # 7 چون به مسجد یک زمان حاضر نه‌ایم %~% نیست این مسجد که این خمار ماست # 8 کیست چون عطار در خمار عشق %~% کین زمان در درد دردی خوار ماست ~~PageV1P032 ### || [genre: Gh] # 1 این چه سوداست کز تو در سر ماست %~% وین چه غوغاست کز تو در بر ماست # 2 از تو در ما فتاده شور و شری %~% این همه شور و شر نه در خور ماست # 3 تا تو کردی به سوی ما نظری %~% ملک هر دو جهان مسخر ماست # 4 پاکباز آمدیم از دو جهان %~% کاتشت در میان جوهر ماست # 5 آتشی کز تو در نهاد دل است %~% تا ابد رهنمای و رهبر ماست # 6 دیده‌ای کو که روی تو بیند %~% دیده تیره است و یار در بر ماست # 7 ما درین ره حجاب خویشتنیم %~% ورنه روی تو در برابر ماست # 8 تا که عطار عاشق غم توست %~% دل اصحاب ذوق غمخور ماست PageV1P033 ### || [genre: Gh] # 1 راه عشق او که اکسیر بلاست %~% محو در محو و فنا اندر فناست # 2 فانی مطلق شود از خویشتن %~% هر دلی که کو طالب این کیمیاست # 3 گر بقا خواهی فنا شو کز فنا %~% کمترین چیزی که می‌زاید بقاست # 4 گم شود در نقطه فای فنا ms017 %~% هر چه در هر دو جهان شد از تو راست # 5 در چنین دریا که عالم ذره‌ای است %~% ذره‌ای هست آمدن یارا کراست # 6 گر ازین دریا بگیری قطره‌ای %~% زیر او پوشیده صد دریا بلاست # 7 برنیاری جان و ایمان گم کنی %~% گر درین دریا بری یک ذره خواست # 8 گرد این دریا مگرد و لب بدوز %~% کین نه کار ما و نه کار شماست # 9 گر گدایی را رسد بویی ازین %~% تا ابد بر هرچه باشد پادشاست # 10 از خودی خود قدم برگیر زود %~% تا ز پیشان بانگت آید کان ماست # 11 دم نیارد زد ازین سیر شگرف %~% هر که را یک‌دم سر این ماجراست # 12 زهد و علم و زیرکی بسیار هست %~% آن نمی‌خواهند درویشی جداست # 13 آنچه من گفتم زبور پارسی است %~% فهم آن نه کار مرد پارساست # 14 سلطنت باید که گردد آشکار %~% تا بدانی تو که این معنی کجاست # 15 در دل عشاق از تعظیم او %~% کبریایی خالی از کبر و ریاست # 16 محو کن عطار را زین جایگاه %~% کین نه کسب اوست بل عین عطاست ~~PageV1P034 ### || [genre: Gh] # 1 طرقوا یا عاشقان کین منزل جانان ماست %~% زانچه وصل و هجر او هم درد و ~~هم درمان ماست # 2 راه ده ما را اگر چه مفلسان حضرتیم %~% آیت قل یا عبادی آمده در شان ~~ماست # 3 نیستم اینجا مقیم ای دوستان بر رهگذر %~% یک دو روزه روح غیبی آمده ~~مهمان ماست # 4 عزم ره داریم نتوان پیش ازین کردن درنگ %~% زانکه جلاد اجل در انتظار ~~جان ماست # 5 یا غیاث المستغیث یا اله العالمین %~% جمله شب تا سحر بر درگهش افغان ~~ماست # 6 آن چنان خلوت که ما از جان و دل بودیم دوش %~% جبرئیل آید نگنجد در ~~میان گر جان ماست # 7 گر شما را طاعت است و زهد و تقوی و ورع %~% باک نیست چون دوست اندر عهد ~~و در پیمان ماست # 8 تحفه ms018 جنت که از بهر شما آراستند %~% با غم هجران او دوزخ سرابستان ماست # 9 غم مخور عطار چندین از برای جسم خود %~% زانکه بحر رحمتش در انتظار جان ~~ماست PageV1P035 ### || [genre: Gh] # 1 تا آفتاب روی تو مشکین نقاب بست %~% جان را شب اندر آمد و دل در عذاب ~~بست # 2 ترسید زلف تو که کند چشم بد اثر %~% خورشید را ز پرده مشکین نقاب بست # 3 ناگاه آفتاب رخت تیغ برکشید %~% پس تیغ تیز در تتق مشک ناب بست # 4 گر چهره تو در نگشادی فتوح را %~% می‌خواست طره تو ره فتح باب بست # 5 عالم که بود تیره‌تر از زلف تو بسی %~% روی تو کرد روشن و بر آفتاب بست # 6 تا هست روی تو که سر آفتاب داشت %~% تا هست آب خضر که دل در سراب بست # 7 یک شعله آتش از رخ تو بر جهان فتاد %~% سیلاب عشق در دل مشتی خراب بست # 8 بس در شگفت آمده‌ام تا مرا به حکم %~% چشمت چگونه جست به یک غمزه خواب ~~بست # 9 در خط شدم ز لعل لبت تا دهان تو %~% از قفل لعل چو در در خوشاب بست # 10 جادو شنیده‌ام که ببندد به حکم آب %~% وان بود نرگس تو که بر رویم آب ~~بست # 11 نقاش صنع را همه لطف تو بود قصد %~% بر گل نوشت نقش تو و بر گلاب بست # 12 چون خیمه جمال تو از پیش برفگند %~% از زلف عنبرین تو بر وی طناب بست # 13 جانی که گشت خیمه‌نشین جمال تو %~% یکبارگی در هوس جاه و آب بست # 14 مسکین فرید کز همه عالم دلی که داشت %~% بگسست پاک و در تو به صد ~~اضطراب بست PageV1P036 ### || [genre: Gh] # 1 تو را در ره خراباتی خراب است %~% گر آنجا خانه‌ای گیری صواب است # 2 بگیر آن خانه تا ظاهر ببینی %~% که خلق عالم و عالم سراب است # 3 در آن خانه تو را ms019 یکسان نماید %~% جهانی گر پر آتش گر پر آب است # 4 خراباتی است بیرون از دو عالم %~% دو عالم در بر آن همچو خواب است # 5 ببین کز بوی درد آن خرابات %~% فلک را روز و شب چندین شتاب است # 6 به آسانی نیابی سر این کار %~% که کاری سخن و سری تنک یاب است # 7 به عقل این راه مسپر کاندرین راه %~% جهانی عقل چون خر در خلاب است # 8 مثال تو درین کنج خرابات %~% مثال سایه‌ای در آفتاب است # 9 چگونه شرح آن گویم که جانم %~% ز عشق این سخن مست و خراب است # 10 اگر پرسی ز سر این سؤالی %~% چه گویم من که خاموشی جواب است # 11 برای جست و جوی این حقیقت %~% هزاران حلق در دام طناب است # 12 ز درد این سخن پیران ره را %~% محاسن‌ها به خون دل خضاب است # 13 جوانمردان دین را زین مصیبت %~% جگرها تشنه و دلها کباب است # 14 ز شرح این سخن وز خجلت خویش %~% دل عطار در صد اضطراب است PageV1P037 ### || [genre: Gh] # 1 چون به اصل اصل در پیوسته بی‌تو جان توست %~% پس تویی بی‌تو که از تو ~~آن تویی پنهان توست # 2 این تویی جزوی به نفس و آن تویی کلی به دل %~% لیک تو نه این نه آنی ~~بلکه هر دو آن توست # 3 تو درین و تو در آن تو کی رسی هرگز به تو %~% زانکه اصل تو برون از نفس ~~توست و جان توست # 4 بود تو اینجا حجاب افتاد و نابودت حجاب %~% بود و نابودت چه خواهی کرد ~~چون نقصان توست # 5 چون ز نابود و ز بود خویش بگذشتی تمام %~% می‌ندانم تا به جز تو کیست ~~کو سلطان توست # 6 هر چه هست و بود و خواهد بود هر سه ذره است %~% ذره را منگر چو خورشید ~~است کو پیشان توست # 7 تو مبین و تو مدان گر دید و دانش ms020 بایدت %~% کانچه تو بینی و تو دانی ~~همه زندان توست # 8 بی سر و پا گر برون آیی ازین میدان چو گو %~% تا ابد گر هست گویی در خم ~~چوگان توست # 9 عین عینت چون به غیب الغیب در پوشیده‌اند %~% پس یقین می‌دان که عینت ~~غیب جاویدان توست # 10 صدر غیب‌الغیب را سلطان جاویدان تویی %~% جز تو گر چیزی است در هر دو ~~جهان دوران توست # 11 هم ز جسم و جان تو خاست این جهان و آن جهان %~% هم بهشت و دوزخ از کفر ~~تو و ایمان توست # 12 هم خداوندت سرشت و هم ملایک سجده کرد %~% پس تویی معشوق خاص و چرخ ~~سرگردان توست # 13 ای عجب تو کور خویش و ذره ذره در دو کون %~% با هزاران دیده دایم تا ~~ابد حیران توست # 14 بر دل عطار روشن گشت همچون آفتاب %~% کاسمان نیلگون فیروزه‌ای از کان ~~توست PageV1P038 ### || [genre: Gh] # 1 عزیزا هر دو عالم سایه توست %~% بهشت و دوزخ از پیرایه توست # 2 تویی از روی ذات آئینه شاه %~% شه از روی صفاتی آیه توست # 3 که داند تا تو اندر پرده غیب %~% چه چیزی و چه اصلی مایه توست # 4 تو طفلی وانکه در گهواره تو %~% تو را کج می‌کند هم دایه توست # 5 اگر بالغ شوی ظاهر ببینی %~% که صد عالم فزون‌تر پایه توست # 6 تو اندر پرده غیبی و آن چیز %~% که می‌بینی تو آن خود سایه توست # 7 برآی از پرده و بیع و شرا کن %~% که هر دو کون یک سرمایه توست # 8 تو از عطار بشنو کانچه اصل است %~% برون نی از تو و همسایه توست ~~PageV1P039 ### || [genre: Gh] # 1 عقل مست لعل جان افزای توست %~% دل غلام نرگس رعنای توست # 2 نیکویی را در همه روی زمین %~% گر قبایی هست بر بالای توست # 3 چون کسی را نیست حسن روی تو %~% سیر مهر و مه به حسن رای توست # 4 نور ms021 ذره ذره بخش هر دو کون %~% آفتاب طلعت زیبای توست # 5 در جهان هرجا که هست آرایشی %~% پرتو از روی جهان‌آرای توست # 6 تا رخت شد ملک‌بخش هر دو کون %~% مالک الملک جهان مولای توست # 7 خون اگر در آهوی چین مشک شد %~% هم ز چین زلف عنبرسای توست # 8 گرچه آب خضر جام جم بشد %~% تشنه جام جهان افزای توست # 9 خلق عالم در رهت سر باختند %~% ور کسی را هست سر همپای توست # 10 آسمان سر بر زمین هر جای تو %~% در طواف عشق یک یک جای توست # 11 آفتاب بی سر و بن ذره‌وار %~% این چنین سرگشته در سودای توست # 12 این جهان و آن جهان و هرچه هست %~% شبنمی لب تشنه از دریای توست # 13 چون به جز تو در دو عالم نیست کس %~% در دو عالم کیست کوهمتای توست # 14 هر که را هر ذره‌ای چشمی شود %~% هم گر انصاف است نابینای توست # 15 گر فرید امروز چون شوریده‌ای است %~% عاقل خلق است چون شیدای توست ~~PageV1P040 ### || [genre: Gh] # 1 قبله ذرات عالم روی توست %~% کعبه اولاد آدم کوی توست # 2 میل خلق هر دو عالم تا ابد %~% گر شناسند و اگر نی سوی توست # 3 چون به جز تو دوست نتوان داشتن %~% دوستی دیگران بر بوی توست # 4 هر پریشانی که در هر دو جهان %~% هست و خواهد بود از یک موی توست # 5 هر کجا در هر دو عالم فتنه‌ای است %~% ترکتاز طره هندوی توست # 6 پهلوانان درت بس بی‌دلند %~% دل ندارد هر که در پهلوی توست # 7 نیست پنهان آنکه از من دل ربود %~% هست همچون آفتاب آن روی توست # 8 عقل چون طفل ره عشق تو بود %~% شیرخوار از لعل پر لؤلؤی توست # 9 تیربارانی که چشمت می‌کند %~% بر دلم پیوسته از ابروی توست # 10 گفتم ابرویت اگر طاقم فکند %~% این گناه نرگس جادوی توست # 11 گفتم ای عاقل برو چون تیر ms022 راست %~% کین کمان هرگز نه بر بازوی توست # 12 این همه عطار دور از روی تو %~% درد از آن دارد که بی داروی توست ~~PageV1P041 ### || [genre: Gh] # 1 آنکه چندین نقش ازو برخاسته است %~% یارب او در پرده چون آراسته است # 2 چون ز پرده دم به دم می تافته است %~% هر دو عالم دم به دم می‌کاسته ~~است # 3 چون شود یک ره ز پرده آشکار %~% تو یقین دان کان قیامت خاسته است # 4 محو گردد در قیامت زان جمال %~% هر که نقشی در جهان پیراسته است # 5 ذره‌ای معشوق کی آید پدید %~% چون دو عالم پر زر و پر خواسته است # 6 در قیامت سوی خود کس ننگرد %~% چون جمال آن چنان آراسته است # 7 ذره‌ای گشت است ظاهر زان جمال %~% شور از هر دو جهان برخاسته است # 8 ای فرید اینجا چه خواهی کار و بار %~% راه تو نادانی و ناخواسته است ~~PageV1P042 ### || [genre: Gh] # 1 بیا که قبله ما گوشه خرابات است %~% بیار باده که عاشق نه مرد طامات ~~است # 2 پیاله‌ای‌دو به من ده که صبح پرده درید %~% پیاده‌ای‌دو فرو کن که وقت ~~شه‌مات است # 3 در آن مقام که دلهای عاشقان خون شد %~% چه جای دردفروشان دیر آفات است # 4 کسی که دیرنشین مغانست پیوسته %~% چه مرد دین و چه شایسته عبادات است # 5 مگو ز خرقه و تسبیح ازانکه این دل مست %~% میان ببسته به زنار در ~~مناجات است # 6 ز کفر و دین و ز نیک و بد و ز علم و عمل %~% برون گذر که برون زین بسی ~~مقامات است # 7 اگر دمی به مقامات عاشقی برسی %~% شود یقینت که جز عاشقی خرافات است # 8 چه داند آنکه نداند که چیست لذت عشق %~% از آنکه لذت عاشق ورای لذات ~~است # 9 مقام عاشق و معشوق از دو کون برون است %~% که حلقه در معشوق ما سماوات ~~است # 10 بنوش درد و فنا شو ms023 اگر بقا خواهی %~% که زادراه فنا دردی خرابات است # 11 به کوی نفی فرو شو چنان که برنایی %~% که گرد دایره نفی عین اثبات است # 12 نگه مکن به دو عالم از آنکه در ره دوست %~% هر آنچه هست به جز دوست ~~عزی و لات است # 13 مخند از پی مستی که بر زمین افتد %~% که آن سجود وی از جمله مناجات ~~است # 14 اگرچه پاک‌بری مات هر گدایی شو %~% که شاه نطع یقین آن بود که شهمات ~~است # 15 بباز هر دو جهان و ممان که سود کنی %~% از آنکه در ره ناماندنت مباهات ~~است # 16 ز هر دو کون فنا شود درین ره ای عطار %~% که باقی ره عشاق فانی ذات ~~است PageV1P043 ### || [genre: Gh] # 1 ندای غیب به جان تو می‌رسد پیوست %~% که پای در نه و کوتاه کن ز دنیی ~~دست # 2 هزار بادیه در پیش بیش داری تو %~% تو این چنین ز شراب غرور ماندی مست # 3 جهان پلی است بدان سوی جه که هر ساعت %~% پدید آید ازین پل هزار جای ~~شکست # 4 به پل برون نشود با چنین پلی کارت %~% برو بجه ز چنین پل که نیست جای ~~نشست # 5 چو سیل پل‌شکن از کوه سر فرود آرد %~% بیوفتد پل و در زیر پل بمانی پست # 6 تو غافلی و به هفتاد پشت شد چو کمان %~% تو خوش بخفته‌ای و تیر عمر رفت ~~از شست # 7 اگر تو زار بگریی به صد هزاران چشم %~% ز کار بیهده خویش جای آنت هست # 8 فرشته‌ای تو و دیوی سرشته در تو به هم %~% گهی فرشته طلب گه بمانده دیو ~~پرست # 9 هزار بار به نامرده طوطی جانت %~% چگونه زین قفس آهنین تواند جست # 10 تو گرچه زنده‌ای امروز لیک در گوری %~% چون تن به گور فرو رفت جان ز ~~گور برست # 11 چون جان بمرد ازین زندگانی ناخوش %~% ز خود برید و میان خوشی به حق ms024 ~~پیوست # 12 میان جشن بقا کرد نوش نوشش باد %~% ز دست ساقی جان ساغر شراب الست # 13 دل آن دل است که چون از نهاد خویش گسست %~% ز کبریای حق اندیشه می‌کند ~~پیوست # 14 به حکم بند قبای فلک ز هم بگشاد %~% دلی که از کمر معرفت میان در بست # 15 به زیر خاک بسی خواب داری ای عطار %~% مخسب خیز چو عمر آمدت به نیمه ~~شصت PageV1P044 ### || [genre: Gh] # 1 لعل گلرنگت شکربار آمدست %~% قسم من زان گل همه خار آمدست # 2 گو لبت بر من جهان بفروش ازانک %~% صد جهان جانش خریدار آمدست # 3 پاره دل زانم که در دل دوختن %~% نرگس تو پاره‌ای کار آمدست # 4 دل نمی‌بینم مگر چون هر دلی %~% در خم زلفت گرفتار آمدست # 5 پسته شورت نمک دارد بسی %~% زین سبب گویی جگر خوار آمدست # 6 نی خطا گفتم ز شیرینی که هست %~% پسته شورت شکربار آمدست # 7 چشمه نور است روی او ولیک %~% آن دو لب یک دانه نار آمدست # 8 زان شکر لب شور در عالم فتاد %~% کان شکر لب تلخ گفتار آمدست # 9 چشمه نوشش که چشم سوز نیست %~% درج لعل در شهوار آمدست # 10 عاشقا روی چو ماه او نگر %~% کافتابش عاشق زار آمدست # 11 دست بر سر پیش رویش آفتاب %~% پای کوبان ذره کردار آمدست # 12 بر همه عالم ستم کردست او %~% با چنان رویی به بازار آمدست # 13 آری آری روشن است این همچو روز %~% کان سیه گر چون ستمکار آمدست # 14 خون جان ماست آن خون نی شفق %~% گر سوی مغرب پدیدار آمدست # 15 آنچه در صد سال قسم خلق نیست %~% بی رخ او قسم عطار آمدست PageV1P045 ### || [genre: Gh] # 1 چون کنم معشوق عیار آمدست %~% دشنه در کف سوی بازار آمدست # 2 دشنه او تشنه خون دل است %~% لاجرم خونریز و خونخوار آمدست # 3 همچنان کان پسته می‌ریزد شکر %~% همچنان آن دشنه خونبار آمدست # 4 هست ترک ms025 و من به جان هندوی او %~% لاجرم با تیغ در کار آمدست # 5 صبحدم هر روز با کرباس و تیغ %~% پیش تیغ او به زنهار آمدست # 6 آینه بر روی خود می‌داشتست %~% تا به خود بر عاشق زار آمدست # 7 از وصال او کسی کی برخورد %~% کو به عشق خود گرفتار آمدست # 8 او ز جمله فارغ است و هر کسی %~% اندرین دعوی پدیدار آمدست # 9 لیک چون تو بنگری در راه عشق %~% قسم هر کس محض پندار آمدست # 10 عاشق او و عشق او معشوقه اوست %~% کیستی تو چون همه یار آمدست # 11 جز فنائی نیست چون می‌بنگرم %~% آنچه از وی قسم عطار آمدست PageV1P046 ### || [genre: Gh] # 1 تا که عشق تو حاصل افتادست %~% کار ما سخت مشکل افتادست # 2 آب از دیده‌ها از آن باریم %~% کاتش عشق در دل افتادست # 3 در ازل پیش از آفرینش جسم %~% جان به عشق تو مایل افتادست # 4 جان نه تنهاست عاشق رویت %~% پای دل نیز در گل افتادست # 5 سالکان یقین روی تو را %~% بارگاه تو منزل افتادست # 6 من رسیدم به وصل بی وصفت %~% عقل را رای باطل افتادست # 7 کس نگوید که این چرا وز چیست %~% زانکه این سر مشکل افتادست # 8 فتنه عطار در جهان افکند %~% چاه ماروت بابل افتادست # 9 دل عطار بر دلت مثلی %~% مرغکی نیم بسمل افتادست PageV1P047 ### || [genre: Gh] # 1 این گره کز تو بر دل افتادست %~% کی گشاید که مشکل افتادست # 2 ناگشاده هنوز یک گرهم %~% صد گره نیز حاصل افتادست # 3 چون نهد گام آنکه هر روزیش %~% سیصد و شصت منزل افتادست # 4 چون رود راه آنکه هر میلش %~% ینزل‌الله مقابل افتادست # 5 چونکه از خوف این چنین شب و روز %~% عرش را رخت در گل افتادست # 6 من که باشم که دم زنم آنجا %~% ور زنم زهر قاتل افتادست # 7 هست دیوانه‌ای علی الاطلاق %~% هر که زین قصه غافل افتادست # 8 عقل چبود ms026 که صد جهان آتش %~% نقد در جان و در دل افتادست # 9 فلک آبستن است این سر را %~% زان بدین سیر مایل افتادست # 10 همچو آبستنان نقط بر روی %~% می‌رود گرچه حامل افتادست # 11 نیست آگاه کسی ازین سر ازانک %~% بیشتر خلق غافل افتادست # 12 قعر دریا چگونه داند باز %~% آن کسی کو به ساحل افتادست # 13 گر رجوعی کند سوی قعرش %~% گوهری سخت قابل افتادست # 14 ور کند حبس ساحلش محبوس %~% در مضیق مشاغل افتادست # 15 هست در معرض بسی گرداب %~% هر که را این مسایل افتادست # 16 خاک آنم که او درین دریا %~% ترک جان گفته کامل افتادست # 17 هر که صد بحر یافت بس تنها %~% قطره‌ای خرد مدخل افتادست # 18 جان عطار را درین دریا %~% نفس تاریک حایل افتادست PageV1P048 ### || [genre: Gh] # 1 مرا در عشق او کاری فتادست %~% که هر مویی به تیماری فتادست # 2 اگر گویم که می‌داند که در عشق %~% چگونه مشکلم کاری فتادست # 3 مرا گوید اگر دانی وگرنه %~% چنین در عشق بسیاری فتادست # 4 اگر گویم همه غمها به یک بار %~% نصیب جان غمخواری فتادست # 5 مرا گوید مرا زین هیچ غم نیست %~% همه غمها تو را آری فتادست # 6 چو خونم می‌بریزی زود بشتاب %~% که الحق تیز بازاری فتادست # 7 مرا چون خون بریزی زود بفروش %~% که بس نیکم خریداری فتادست # 8 مرا جانا ز عشقت بود صد بار %~% به سرباری کنون باری فتادست # 9 دل مستم چو مرغ نیم بسمل %~% به دام چون تو دلداری فتادست # 10 از آن دل دست باید شست دایم %~% که در دست چو تو یاری فتادست # 11 کجا یابد گل وصل تو عطار %~% که هر دم در رهش خاری فتادست PageV1P049 ### || [genre: Gh] # 1 ندانم تا چه کارم اوفتادست %~% که جانی بی قرارم اوفتادست # 2 چنان کاری که آن کس را نیفتاد %~% به یک ساعت هزارم اوفتادست # 3 همان آتش که در حلاج افتاد %~% همان در روزگارم ms027 اوفتادست # 4 دلم را اختیاری می‌نبینم %~% خلل در اختیارم اوفتادست # 5 مگر با حلقه‌های زلف معشوق %~% شماری بی‌شمارم اوفتادست # 6 مگر در عشق او نادیده رویش %~% دلی پر انتظارم اوفتادست # 7 شبی بوی می او ناشنوده %~% نصیب از وی خمارم اوفتادست # 8 هزاران شب چو شمعی غرقه در اشک %~% سر خود در کنارم اوفتادست # 9 هزاران روز بس تنها و بی کس %~% مصیبت‌های زارم اوفتادست # 10 اگر تر دامن افتادم عجب نیست %~% که چشمی اشکبارم اوفتادست # 11 کجا مردی است در عالم که او را %~% نظر بر کار و بارم اوفتادست # 12 نیفتاد آنچه از عطار افتاد %~% که تا او هست کارم اوفتادست PageV1P050 ### || [genre: Gh] # 1 مفشان سر زلف خویش سرمست %~% دستی بر نه که رفتم از دست # 2 دریاب مرا که طاقتم نیست %~% انصاف بده که جای آن هست # 3 تا نرگس مست تو بدیدم %~% از نرگس مست تو شدم مست # 4 ای ساقی ماه‌روی برخیز %~% کان آتش تیز توبه بنشست # 5 در ده می کهنه ای مسلمان %~% کین کافر کهنه توبه بشکست # 6 در بتکده رفت و دست بگشاد %~% زنار چهار گوشه بربست # 7 دردی بستد بخورد و بفتاد %~% وز ننگ وجود خویشتن رست # 8 عطار درو نظاره می‌کرد %~% تا زین قفس فنا برون جست PageV1P051 ### || [genre: Gh] # 1 عزم آن دارم که امشب نیم مست %~% پای کوبان کوزه دردی به دست # 2 سر به بازار قلندر در نهم %~% پس به یک ساعت ببازم هرچه هست # 3 تا کی از تزویر باشم خودنمای %~% تا کی از پندار باشم خودپرست # 4 پرده پندار می‌باید درید %~% توبه زهاد می‌باید شکست # 5 وقت آن آمد که دستی بر زنم %~% چند خواهم بودن آخر پای‌بست # 6 ساقیا در ده شرابی دلگشای %~% هین که دل برخاست غم در سر نشست # 7 تو بگردان دور تا ما مردوار %~% دور گردون زیر پای آریم پست # 8 مشتری را خرقه از سر برکشیم %~% زهره را تا حشر ms028 گردانیم مست # 9 پس چو عطار از جهت بیرون شویم %~% بی جهت در رقص آییم از الست ~~PageV1P052 ### || [genre: Gh] # 1 دلی کز عشق جانان دردمند است %~% همو داند که قدر عشق چند است # 2 دلا گر عاشقی از عشق بگذر %~% که تا مشغول عشقی عشق بند است # 3 وگر در عشق از عشقت خبر نیست %~% تو را این عشق عشقی سودمند است # 4 هر آن مستی که بشناسد سر از پای %~% ازو دعوی مستی ناپسند است # 5 ز شاخ عشق برخوردار گردی %~% اگر عشق از بن و بیخت بکند است # 6 سرافرازی مجوی و پست شو پست %~% که تاج پاک‌بازان تخته بند است # 7 چو تو در غایت پستی فتادی %~% ز پستی در گذر کارت بلند است # 8 بخند ای زاهد خشک ارنه ای سنگ %~% چه وقت گریه و چه جای پند است # 9 نگارا روز روز ماست امروز %~% که در کف باده و در کام قند است # 10 می و معشوق و وصل جاودان هست %~% کنون تدبیر ما لختی سپند است # 11 یقین می‌دان که اینجا مذهب عشق %~% ورای مذهب هفتاد و اند است # 12 خرابی دیده‌ای در هیچ گلخن %~% که خود را از خرابات اوفگند است # 13 مرا نزدیک او بر خاک بنشان %~% که میل من به مشتی مستمند است # 14 مرا با عاشقان مست بنشان %~% چه جای زاهدان پر گزند است # 15 بیا گو یک نفس در حلقه ما %~% کسی کز عشق در حلقش کمند است # 16 حریفی نیست ای عطار امروز %~% وگر هست از وجود خود نژند است ~~PageV1P053 ### || [genre: Gh] # 1 پی آن گیر کاین ره پیش بردست %~% که راه عشق پی بردن نه خردست # 2 عدو جان خویش و خصم تن گشت %~% در اول گام هرک این ره سپردست # 3 کسی داند فراز و شیب این راه %~% که سرگردانی این راه بردست # 4 گهی از چشم خود خون می‌فشاندست %~% گهی از روی خود خون می‌ستردست ms029 # 5 گرش هر روز صد جان می‌رسیدست %~% صد و یک جان به جانان می‌سپردست # 6 دلش را صد حیات زنده بودست %~% اگر آن نفس یک ساعت بمردست # 7 ز سندانی که بر سر می‌زنندش %~% قدم در عشق محکم‌تر فشردست # 8 کسی چون ذره گردد این هوا را %~% که دم اندر هوای خود شمردست # 9 بسا آتش که چون اینجا رسیدست %~% شدست آبی و همچون یخ فسردست # 10 بسا دریا کش پاکیزه گوهر %~% که اینجا قطره‌ای آبش ببردست # 11 مشو پیش صف ای نه مرد و نه زن %~% که خفتان تو اطلس نیست بردست # 12 مده خود را ز پری این تهی باد %~% که در جام تو نه صاف و نه دردست # 13 درین وادی دل وحشی عطار %~% ز حیرت جلف‌تر زان مرد کردست PageV1P054 ### || [genre: Gh] # 1 زان پیش که بودها نبودست %~% بود تو ز ما جدا نبودست # 2 چون بود تو بود بود ما بود %~% کی بود که بود ما نبودست # 3 گر بود تو بود بود ما نی %~% موقوف تو بد چرا نبودست # 4 ما بر در تو چو خاک بودیم %~% نه آب و نه گل هوا نبودست # 5 در صدر محبتت نشاندیم %~% زان پیش که حرف لا نبودست # 6 دریای تو جوش سر برآورد %~% پر شد همه جا و جا نبودست # 7 عطار ضعیف را دل ریش %~% جز درد تو به دوا نبودست PageV1P055 ### || [genre: Gh] # 1 ره عشاق راهی بی‌کنار است %~% ازین ره دور اگر جانت به کار است # 2 وگر سیری ز جان در باز جان را %~% که یک جان را عوض آنجا هزار است # 3 تو هر وقتی که جانی برفشانی %~% هزاران جان نو بر تو نثار است # 4 وگر در یک قدم صد جان دهندت %~% نثارش کن که جان‌ها بی‌شمار است # 5 چه خواهی کرد خود را نیم‌جانی %~% چو دایم زندگی تو بیاراست # 6 کسی کز جان بود زنده درین راه %~% ز جرم خود همیشه ms030 شرمسار است # 7 درآمد دوش در دل عشق جانان %~% خطابم کرد کامشب روز بار است # 8 کنون بی‌خود بیا تا بار یابی %~% که شاخ وصل بی باران به بار است # 9 چو شد فانی دلت در راه معشوق %~% قرار عشق جانان بی‌قرار است # 10 تو را اول قدم در وادی عشق %~% به زارش کشتن است آنگاه دار است # 11 وزان پس سوختن تا هم بوینی %~% که نور عاشقان در مغز نار است # 12 چو خاکستر شوی و ذره گردی %~% به رقص آیی که خورشید آشکار است # 13 تو را از کشتن و وز سوختن هم %~% چه غم چون آفتابت غمگسار است # 14 کسی سازد رسن از نور خورشید %~% که اندر هستی خود ذره‌وار است # 15 کسی کو در وجود خویش ماندست %~% مده پندش که بندش استوار است # 16 درین مجلس کسی باید که چون شمع %~% بریده سر نهاده بر کنار است # 17 شبانروزی درین اندیشه عطار %~% چو گل پر خون و چون نرگس نزار است ~~PageV1P056 ### || [genre: Gh] # 1 آتش عشق تو در جان خوشتر است %~% جان ز عشقت آتش‌افشان خوشتر است # 2 هر که خورد از جام عشقت قطره‌ای %~% تا قیامت مست و حیران خوشتر است # 3 تا تو پیدا آمدی پنهان شدم %~% زانکه با معشوق پنهان خوشتر است # 4 درد عشق تو که جان می‌سوزدم %~% گر همه زهر است از جان خوشتر است # 5 درد بر من ریز و درمانم مکن %~% زانکه درد تو ز درمان خوشتر است # 6 می‌نسازی تا نمی‌سوزی مرا %~% سوختن در عشق تو زان خوشتر است # 7 چون وصالت هیچکس را روی نیست %~% روی در دیوار هجران خوشتر است # 8 خشک سال وصل تو بینم مدام %~% لاجرم در دیده طوفان خوشتر است # 9 همچو شمعی در فراقت هر شبی %~% تا سحر عطار گریان خوشتر است PageV1P057 ### || [genre: Gh] # 1 لعلت از شهد و شکر نیکوتر است %~% رویت از شمس و قمر نیکوتر است # 2 خادم زلف ms031 تو عنبر لایق است %~% هندوی رویت بصر نیکوتر است # 3 حلقه‌های زلف سرگردانت را %~% سر ز پا و پا ز سر نیکوتر است # 4 از مفرح‌ها دل بیمار را %~% از لب تو گلشکر نیکوتر است # 5 بوسه‌ای را می‌دهم جانی به تو %~% کار با تو سر به سر نیکوتر است # 6 رسته دندانت در بازار حسن %~% استخوانی از گهر نیکوتر است # 7 هیچ بازاری چنان رسته ندید %~% زانکه هریک زان دگر نیکوتر است # 8 عارضت کازرده گردد از نظر %~% هر زمانی در نظر نیکوتر است # 9 چون کسی را بر میانت دست نیست %~% دست با تو در کمر نیکوتر است # 10 چون لب لعلت نمک دارد بسی %~% گر خورم چیزی جگر نیکوتر است # 11 کار رویم تا به تو رو کرده‌ام %~% دور از رویت ز زر نیکوتر است # 12 گر دل عطار شد زیر و زبر %~% دل ز تو زیر و زبر نیکوتر است PageV1P058 ### || [genre: Gh] # 1 آن دهان نیست که تنگ شکر است %~% وان میان نیست که مویی دگر است # 2 زان تنم شد چو میانت باریک %~% کز دهان تو دلم تنگ‌تر است # 3 به دهان و به میانت ماند %~% چشم سوزن که به دو رشته در است # 4 هر که مویی ز میان و ز دهانت %~% خبری باز دهد بی‌خبر است # 5 از میان تو سخن چون مویی است %~% وز دهان تو سخن چون شکر است # 6 نه کمر را ز میانت وطنی است %~% نه سخن را ز دهانت گذر است # 7 میم دیدی که به جای دهن است %~% موی دیدی که میان کمر است # 8 چه میان چون الفی معدوم است %~% چه دهان چون صدفی پر گوهر است # 9 چون میان تو سخن گفت فرید %~% چون دهان تو از آن نامور است PageV1P059 ### || [genre: Gh] # 1 عشق را گوهر ز کانی دیگر است %~% مرغ عشق از آشیانی دیگر است # 2 هرکه با جان عشق بازد این خطاست %~% عشق ms032 بازیدن ز جانی دیگر است # 3 عاشقی بس خوش جهانی است ای پسر %~% وان جهان را آسمانی دیگر است # 4 کی کند عاشق نگاهی در جهان %~% زانکه عاشق را جهانی دیگر است # 5 در نیابد کس زبان عاشقان %~% زانکه عاشق را زبانی دیگر است # 6 کس نداند مرد عاشق را ولیک %~% هر گروهی را گمانی دیگر است # 7 نیست عاشق را به یک موضع قرار %~% هر زمانی در مکانی دیگر است # 8 نی خطا گفتم برون است از مکان %~% لامکان او را نشانی دیگر است # 9 گرچه عاشق خود در اینجا در میان است %~% جای دیگر در میانی دیگر است # 10 جوهر عطار در سودای عشق %~% گویی از بحری و کانی دیگر است PageV1P060 ### || [genre: Gh] # 1 ذره‌ای اندوه تو از هر دو عالم خوشتر است %~% هر که گوید نیست دانی ~~کیست آن کس کافر است # 2 کافری شادی است و آن شادی نه از اندوه تو %~% نی که کار او ز اندوه و ز ~~شادی برتر است # 3 آن کزو غافل بود دیوانه‌ای نامحرم است %~% وانکه زو فهمی کند دیوانه‌ای ~~صورتگر است # 4 کس سر مویی ندارد از مسما آگهی %~% اسم می‌گویند و چندان کاسم گویی ~~دیگر است # 5 هرچه در فهم تو آید آن بود مفهوم تو %~% کی بود مفهوم تو او کو از آن ~~عالی‌تر است # 6 ای عجب بحری است پنهان لیک چندان آشکار %~% کز نم او ذره ذره تا ابد ~~موج‌آور است # 7 صورتی کان در درون آینه از عکس توست %~% در درون آینه هر جا که گویی ~~مضمر است # 8 گر تو آن صورت در آئینه ببینی عمرها %~% زو نیابی ذره‌ای کان در محلی ~~انور است # 9 ای عجب با جمله آهن به هم آن صورت است %~% گرچه بیرون است ازآن آهن ~~بدان آهن در است # 10 صورتی چون هست با چیزی و بی چیزی به هم %~% در صفت رهبر چنین گر جان ~~پاکت رهبر ms033 است # 11 ور مثالی دیگرت باید به حکم او نگر %~% صورتش خاک است و برتر سنگ و ~~برتر زان زر است # 12 تا که در دریای دل عطار کلی غرق شد %~% گوییا تیغ زبانش ابر باران ~~گوهر است PageV1P061 ### || [genre: Gh] # 1 مرکب لنگ است و راه دور است %~% دل را چکنم که ناصبور است # 2 این راه پریدنم خیال است %~% وین شیوه گرفتنم غرور است # 3 صد قرن چو باد اگر بپویم %~% هم باد بود که یار دور است # 4 با این همه گر دمی برآرم %~% بی او همه فسق یا فجور است # 5 دانی تو که سر کافری چیست %~% آن دم که همی نه در حضور است # 6 بی او نفسی مزن که ناگاه %~% تیغت زند او که بس غیور است # 7 بگذر ز رجا و خوف کین‌جا %~% چه جای خیال نار و نور است # 8 جایی است که صد جهان اگر نیست %~% ور هست نه ماتم و نه سور است # 9 مردی که بدین صفت رسیده است %~% دایم هم ازین صفت نفور است # 10 همچون دریا بود که پیوست %~% لب خشک بماند از قصور است # 11 این حرف ز بی نهایتی رفت %~% چون زین بگذشت زرق و زور است # 12 یک ذره‌گی فرید اینجا %~% بالای هزار خلد و حور است PageV1P062 ### || [genre: Gh] # 1 اگر تو عاشقی معشوق دور است %~% وگر تو زاهدی مطلوب حور است # 2 ره عاشق خراب اندر خراب است %~% ره زاهد غرور اندر غرور است # 3 دل زاهد همیشه در خیال است %~% دل عاشق همیشه در حضور است # 4 نصیب زاهدان اظهار راه است %~% نصیب عاشقان دایم حضور است # 5 جهانی کان جهان عاشقان است %~% جهانی ماورای نار و نور است # 6 درون عاشقان صحرای عشق است %~% که آن صحرا نه نزدیک و نه دور است # 7 در آن صحرا نهاده تخت معشوق %~% به گرد تخت دایم جشن و سور است # 8 همه دلها چو ms034 گلهای شکفته است %~% همه جان‌ها چو صف‌های طیور است # 9 سراینده همه مرغان به صد لحن %~% که در هر لحن صد سور و سرور است # 10 ازان کم می‌رسد هرجان بدین جشن %~% که ره بس دور و جانان بس غیور است # 11 طریق تو اگر این جشن خواهی %~% ز جشن عقل و جان و دل عبور است # 12 اگر آنجا رسی بینی وگرنه %~% دلت دایم ازین پاسخ نفور است # 13 خردمندا مکن عطار را عیب %~% اگر زین شوق جانش ناصبور است PageV1P063 ### || [genre: Gh] # 1 چه رخساره که از بدر منیر است %~% لبش شکر فروش جوی شیر است # 2 سر هر موی زلفش از درازی %~% جهان سرنگون را دستگیر است # 3 قمر ماند از خط او پای در قیر %~% که در گرد خطش هم جوی قیر است # 4 خطا گفتم مگر مشک ختاست او %~% که در پیرامن بدر منیر است # 5 خط نو خیزش از سبزی جوان است %~% که کمتر خط پیشش عقل پیر است # 6 نیاید در ضمیر کس که آن خط %~% چگونه نوبهاری در ضمیر است # 7 جهان جان سزای وصل او هست %~% که او در جنب وصل او حقیر است # 8 کجا زو بر تواند خورد عاشق %~% کزو ناز است و از عاشق نفیر است # 9 مرا از جان گریز است ار بگویم %~% که یک ساعت از آن دلبر گزیر است # 10 مکن ای عشق شمع خوبان ناز چندین %~% که شمع حسن خوبان زود میر است # 11 فرید یک دلت را یک شکر ده %~% که در صاحب نصابی او حقیر است ~~PageV1P064 ### || [genre: Gh] # 1 هر که را ذره‌ای ازین سوز است %~% دی و فرداش نقد امروز است # 2 هست مرد حقیقت ابن‌الوقت %~% لاجرم بر دو کون پیروز است # 3 چون همه چیز نیست جز یک چیز %~% پس بسی سال و ماه یک روز است # 4 صد هزاران هزار قرن گذشت %~% لیک در اصل جمله یک سوز است # 5 ms035 چون پی یار شد چنان سوزی %~% شب و روزش چو عید و نوروز است # 6 ذره‌ای سوز اصل می‌بینم %~% که همه کون را جگر دوز است # 7 نیست آن سوز از کسی دیگر %~% بل همان سوز آتش‌افروز است # 8 سوز معشوق در پس پرده %~% عاشقان را دلیل‌آموز است # 9 هرکه او شاه‌باز این سر نیست %~% زین طریقت جهنده چون یوز است # 10 تو اگر مردی این سخن پی بر %~% که فرید آنچه گفت مرموز است PageV1P065 ### || [genre: Gh] # 1 روی تو شمع آفتاب بس است %~% موی تو عطر مشک ناب بس است # 2 چند پیکار آفتاب کشم %~% قبله رویت آفتاب بس است # 3 روی چون روز در نقاب مپوش %~% زلف شبرنگ تو نقاب بس است # 4 به خطا گر کشیدمت سر زلف %~% چین ابروی تو جواب بس است # 5 گر همه عمر این خطا کردم %~% در همه عمرم این صواب بس است # 6 تاب در زلف دلستان چه دهی %~% دل من بی تو جای تاب بس است # 7 چه قرارم بری که خواب از من %~% برد آن چشم نیم خواب بس است # 8 چه زنی در من آتشی که مرا %~% در گذشته ز فرق آب بس است # 9 گر ز ماهی طلب کنی سی روز %~% از توام سی در خوشاب بس است # 10 تا ابد بیهشان روی تو را %~% عرق روی تو گلاب بس است # 11 مجلس انس تشنگان تو را %~% لب میگون تو شراب بس است # 12 رگ و پی در تنم در آن مجلس %~% همچو زیر و بم رباب بس است # 13 گر نمکدان تو شکر ریز است %~% دل پر شور من کباب بس است # 14 دل عطار تا که جان دارد %~% کنج عشق تو را خراب بس است PageV1P066 ### || [genre: Gh] # 1 شمع رویت ختم زیبایی بس است %~% عالمی پروانه سودایی بس است # 2 چشم بر روی تو دارم از جهان %~% گر سوی من چشم بگشایی بس است # 3 ms036 گرچه رویت کس سر مویی ندید %~% گر سر موییم بنمایی بس است # 4 من نمی‌دارم ز تو درمان طمع %~% درد بر دردم گر افزایی بس است # 5 تا قیامت ذره‌ای اندوه تو %~% مونس جانم به تنهایی بس است # 6 گر توانایی ندارم در رهت %~% زاد راهم ناتوانایی بس است # 7 گر ز عشقت عافیت می‌پرسدم %~% عافیت چکنم که رسوایی بس است # 8 دوش عشقش تاختن آورد و گفت %~% از توام ای رند هرجایی بس است # 9 در قلندر چند قرائی کنی %~% نقد جان در باز قرائی بس است # 10 هست زنار نفاقت چار کرد %~% گر مسلمانی ز ترسایی بس است # 11 ختم کن اسرار گفتن ای فرید %~% چون بسی گفتی ز گویایی بس است ~~PageV1P067 ### || [genre: Gh] # 1 وشاقی اعجمی با دشنه در دست %~% به خون آلوده دست و زلف چون شست # 2 کمر بسته کله کژ برنهاده %~% گره بر ابرو و پر خشم و سرمست # 3 درآمد در میان خرقه‌پوشان %~% به کس در ننگرست از پای ننشست # 4 بزد یک دشته بر دل پیر ما را %~% دلش بگشاد و زناریش بربست # 5 چو کرد این کار ناپیدا شد از چشم %~% چون آتش پاره‌ای آن پیر در جست # 6 درآشامید دریاهای اسرار %~% ز جام نیستی در صورت هست # 7 خودی او به کلی زو فرو ریخت %~% ز ننگ خویشتن بینی برون رست # 8 جهان گم بد درو اما هنوز او %~% بدان مطلوب خود عور و تهی دست # 9 چو مرغ همتش زان دانه بد دور %~% قفس از بس که پر زد خرد بشکست # 10 ببرید و نشان و نام از او رفت %~% ندانم تا کجا شد در که پیوست # 11 ازین دریا که کس با سر نیامد %~% اگر خونین شود جان جای آن هست # 12 دلی پر خون درین هیبت بماندست %~% فلک پشتی دو تا در سوک بنشست # 13 دریغا جان پر اسرار عطار %~% که شد در پای این سرگشتگی پست ms037 PageV1P068 ### || [genre: Gh] # 1 نیم شبی سیم برم نیم مست %~% نعره‌زنان آمد و در در نشست # 2 هوش بشد از دل من کو رسید %~% جوش بخاست از جگرم کو نشست # 3 جام می آورد مرا پیش و گفت %~% نوش کن این جام و مشو هیچ مست # 4 چون دل من بوی می عشق یافت %~% عقل زبون گشت و خرد زیر دست # 5 نعره برآورد و به میخانه شد %~% خرقه به خم در زد و زنار بست # 6 کم زن و اوباش شد و مهره دزد %~% ره زن اصحاب شد و می‌پرست # 7 نیک و بد خلق به یکسو نهاد %~% نیست شد و هست شد و نیست هست # 8 چون خودی خویش به کلی بسوخت %~% از خودی خویش به کلی برست # 9 در بر عطار بلندی ندید %~% خاک شد و در بر او گشت پست PageV1P069 ### || [genre: Gh] # 1 دوش ناگه آمد و در جان نشست %~% خانه ویران کرد و در پیشان نشست # 2 عالمی بر منظر معمور بود %~% او چرا در خانه ویران نشست # 3 گنج در جای خراب اولیتر است %~% گنج بود او در خرابی زان نشست # 4 هیچ یوسف دیده‌ای کز تخت و تاج %~% چون دلش بگرفت در زندان نشست # 5 گرچه پیدا برد دل از دست من %~% آمد و بر جان من پنهان نشست # 6 چون مرا تنها بدید آن ماه روی %~% گفت تنها بیش ازین نتوان نشست # 7 جان بده وانگه نشست ما طلب %~% که توان با جان بر جانان نشست # 8 از سر جان چون تو برخیزی تمام %~% من کنم آن ساعتت در جان نشست # 9 چون ز جانان این سخن بشنید جان %~% خویش را درباخت و سرگردان نشست # 10 خویشتن را خویشتن آن وقت دید %~% کو چو گویی در خم چوگان نشست # 11 دایما در نیستی سرگشته بود %~% زان چنین عطار زان حیران نشست ~~PageV1P070 ### || [genre: Gh] # 1 در سرم از عشقت این سودا خوش است %~% در ms038 دلم از شوقت این غوغا خوش است # 2 من درون پرده جان می‌پرورم %~% گر برون جان می کند اعدا خوش است # 3 چون جمالت برنتابد هیچ چشم %~% جمله آفاق نابینا خوش است # 4 همچو چرخ از شوق تو در هر دو کون %~% هر که در خون می‌نگردد ناخوش است # 5 بندگی را پیش یک بند قبات %~% صد کمر بر بسته بر جوزا خوش است # 6 جان فشان از خنده جان‌پرورت %~% زاهد خلوت نشین رسوا خوش است # 7 گر زبانم گنگ شد در وصف تو %~% اشک خون آلود من گویا خوش است # 8 چون تو خونین می‌کنی دل در برم %~% گرچه دل می‌سوزدم اما خوش است # 9 این جهان فانی است گر آن هم بود %~% تو بسی مه این مه آن یکتا خوش است # 10 گر نباشد هر دو عالم گو مباش %~% تو تمامی با توام تنها خوش است # 11 ماه‌رویا سیرم اینجا از وجود %~% بی وجودم گر بری آنجا خوش است # 12 پرده از رخ برفکن تا گم شوم %~% کان تماشا بی وجود ما خوش است # 13 الحق آنجا کآفتاب روی توست %~% صد هزاران بی سر و بی پا خوش است # 14 صد جهان بر جان و بر دل تا ابد %~% واله آن طلعت زیبا خوش است # 15 پرتو خورشید چون صحرا شود %~% ذره سرگشته ناپروا خوش است # 16 چون تو پیدا آمدی چون آفتاب %~% گر شدم چون سایه ناپیدا خوش است # 17 از درون چاه جسمم دل گرفت %~% قصد صحرا می‌کنم صحرا خوش است # 18 دی اگر چون قطره‌ای بودم ضعیف %~% این زمان دریا شدم دریا خوش است # 19 وای عجب تا غرق این دریا شدم %~% بانگ می‌دارم که استسقا خوش است # 20 غرق دریا تشنه می‌میرم مدام %~% این چه سودایی است این سودا خوش است # 21 ز اشتیاقت روز و شب عطار را %~% دیده پر خون و دلی شیدا خوش است ~~PageV1P071 ### || [genre: Gh] # 1 چشم خوشش مست نیست ms039 لیک چو مستان خوش است %~% خوشی چشمش از آنست کین همه ~~دستان خوش است # 2 نرگس دستان گرش دست دل از حیله برد %~% هرچه کند چشم او ور ببرد جان ~~خوش است # 3 زلف پریشانش را حلقه به گوشم از آنک %~% بر رخ چون ماه او زلف پریشان ~~خوش است # 4 خنده شیرین او گریه من تلخ کرد %~% گریه خونین من زان لب خندان خوش است # 5 پسته شیرین او شور دل عاشقانش %~% شور دل عاشقانش زین شکرستان خوش است # 6 چون سخنش را گذر بر لب شیرین اوست %~% آن سخن تلخ او همچو شکر زان خوش ~~است # 7 عقل لبش را مرید از بن دندان شده است %~% نیست درین هیچ شک کان لب و ~~دندان خوش است # 8 سبزه خطش دمید بر لب آب حیات %~% با خط سرسبز او چشمه حیوان خوش است # 9 بحر صفت شد به نطق خاطر عطار ازو %~% در صفت حسن او بحر درافشان خوش ~~است PageV1P072 ### || [genre: Gh] # 1 حسن تو رونق جهان بشکست %~% عشق روی تو پشت جان بشکست # 2 هر سپاهی که عقل می‌آراست %~% غمزه تو به یک زمان بشکست # 3 ناوک‌انداز آسمان چو بدید %~% طاق ابروی تو کمان بشکست # 4 عکس ماهت به آفتاب رسید %~% منصب آفتاب از آن بشکست # 5 پسته را پهن بازمانده دهان %~% دانی از چیست زان دهان بشکست # 6 همچو شمعی شکر چرا بگداخت %~% که دلش زان شکرستان بشکست # 7 حیله جادوان بابل را %~% آن دو جادوی دلستان بشکست # 8 چون به وصلت توان رسید که هجر %~% دل عطار ناتوان بشکست PageV1P073 ### || [genre: Gh] # 1 در دلم تا برق عشق او بجست %~% رونق بازار زهد من شکست # 2 چون مرا می‌دید دل برخاسته %~% دل ز من بربود و درجانم نشست # 3 خنجر خون‌ریز او خونم بریخت %~% ناوک سر تیز او جانم بخست # 4 آتش عشقش ز غیرت بر دلم %~% تاختن آورد همچون شیر مست # 5 بانگ بر من زد ms040 که ای ناحق شناس %~% دل به ما ده چند باشی بت‌پرست # 6 گر سر هستی ما داری تمام %~% در ره ما نیست گردان هرچه هست # 7 هر که او در هستی ما نیست شد %~% دایم از ننگ وجود خویش رست # 8 می‌ندانی کز چه ماندی در حجاب %~% پرده هستی تو ره بر تو بست # 9 مرغ دل چون واقف اسرار گشت %~% می‌طپید از شوق چون ماهی بشست # 10 بر امید این گهر در بحر عشق %~% غرقه شد وان گوهرش نامد به دست # 11 آخر این نومیدی ای عطار چیست %~% تو نه ای مردانه همتای تو هست ~~PageV1P074 ### || [genre: Gh] # 1 سر عشقت مشکلی بس مشکل است %~% حیرت جان است و سودای دل است # 2 عقل تا بوی می عشق تو یافت %~% دایما دیوانه‌ای لایعقل است # 3 بر امید روی تو در کوی تو %~% پای عاشق تا به زانو در گل است # 4 منزل اندر هر دو عالم کی کند %~% هر که را در کوی عشقت منزل است # 5 هست عاشق لیک هم بر خویشتن %~% هر که از عشق تو یک دم غافل است # 6 گفته‌ای حاصل چه داری از غمم %~% می به نتوان گفت آنچم حاصل است # 7 تا دلم در دام عشقت اوفتاد %~% در میان خون چو مرغی بسمل است # 8 معطلی مطلق تویی در ملک عشق %~% هر دو عالم دست‌های سایل است # 9 تا گشادی بر دل عطار دست %~% بر دل عطار بندی مشکل است PageV1P075 ### || [genre: Gh] # 1 ره میخانه و مسجد کدام است %~% که هر دو بر من مسکین حرام است # 2 نه در مسجد گذارندم که رند است %~% نه در میخانه کین خمار خام است # 3 میان مسجد و میخانه راهی است %~% بجوئید ای عزیزان کین کدام است # 4 به میخانه امامی مست خفته است %~% نمی‌دانم که آن بت را چه نام است # 5 مرا کعبه خرابات است امروز %~% حریفم قاضی و ساقی امام است # 6 برو ms041 عطار کو خود می‌شناسد %~% که سرور کیست سرگردان کدام است ~~PageV1P076 ### || [genre: Gh] # 1 تا در تو خیال خاص و عام است %~% از عشق نفس زدن حرام است # 2 تا هیچ و همه یکی نگردد %~% دعوی یگانگیت عام است # 3 تا پاک نگردی از وجودت %~% هر پختگیی که هست خام است # 4 چون اصل همه به قطع هیچ است %~% این از همه هیچ ناتمام است # 5 تو اصل طلب ز فرع بگذر %~% کین یک گذرنده و آن مدام است # 6 چون او همه را ندید می‌گفت %~% اکنون جز ازین همه کدام است # 7 هر مرد که مرد هیچ آمد %~% او را همه چیز یک مقام است # 8 تا تو به وجود مانده‌ای باز %~% در گردن تو هزار دام است # 9 کانجا که وجود دم به دم نیست %~% اصلت عدم علی‌الدوام است # 10 شرمت نامد از آن وجودی %~% کان را به نفس نفس قیام است # 11 بگذر ز وجود و با عدم ساز %~% زیرا که عدم عدم به نام است # 12 می‌دان به یقین که با عدم خاست %~% هرجا که وجود را نظام است # 13 آری چو عدم وجود بخش است %~% موجوداتش به جان غلام است # 14 چون فقر عدم برای خاص است %~% کفر است کزو نصیب عام است # 15 گر تو سر هیچ هیچ داری %~% در هر گامت هزار کام است # 16 وامانده به ذره‌ای تو کم باز %~% هرگز نه تو را جم و نه جام است # 17 عطار ز هیچ هیچ دل یافت %~% آن دل که برون دال و لام است PageV1P077 ### || [genre: Gh] # 1 غم بسی دارم چه جای صد غم است %~% زانکه هر موییم در صد ماتم است # 2 غم نباشد کانچه پیشان است و پس %~% کم ز کم نبود نصیبم زان کم است # 3 عالمی است اشراق نور آفتاب %~% کور را زانچه اگر صد عالم است # 4 عالمی در دست بر جانم ولی %~% چون ازوست این درد جانم ms042 خرم است # 5 درد زخم او کشیدن خوش بود %~% گر پس از صد زخم او یک مرهم است # 6 گر بسی عمرم بود تا جان بود %~% آن من گر هست عمری یک دم است # 7 گر کسی را آن دم اینجا دست داد %~% او خلیفه‌زاده‌ای از آدم است # 8 ور کسی زان دم ندارد آگهی %~% مرده دل زاد است اگر از مریم است # 9 بی خیال و صورت وهم و قیاس %~% چیست آن دم شیر و روغن درهم است # 10 نی که دایم روغن است و شیر نه %~% زانکه گر شیر است بس نامحرم است # 11 گر فرید این جایگه با خویش نیست %~% آن دمش در پرده جان همدم است ~~PageV1P078 ### || [genre: Gh] # 1 درج لعلت دلگشای مردم است %~% عکس ماهت رهنمای انجم است # 2 مردم چشم تو با من کژ چو باخت %~% راستی نه مردمی نه مردم است # 3 روی تو در زلف همچون عقربت %~% تا بدیدم چون قمر در کژدم است # 4 برنیارد خورد کس از روی تو %~% زانکه زلفت همچو عقرب کژدم است # 5 روی چون ماهت بهشتی دیگر است %~% لیک زلف تو درخت گندم است # 6 ایدل آنکس را که می‌جویی به جان %~% از تو دور و با تو هم در طارم است # 7 پر ز خورشید است آفاق جهان %~% لیک او بر آسمان چارم است # 8 جمله جان‌ها مثال قطره‌هاست %~% عالم عشقش مثال قلزم است # 9 قطره را در بحر ریزی بحر از آن %~% نه نشان نعل و نه نقش سم است # 10 هیچ کس اندر دو عالم جان ندید %~% زانکه جاویدان درو جان‌ها گم است # 11 گم شود در ذره‌ای اندوه عشق %~% گر ز مشرق تا به مغرب جم جم است # 12 همچو مستان غلغلی دربسته‌ای %~% مست گشتی می هنوز اندر خم است # 13 گم شو از خود دست از مستی بدار %~% زانکه ره باریکتر زابریشم است # 14 این ره آنجا مر کسی را می‌دهند ms043 %~% کز تواضع خارپشتش قاقم است # 15 هیزم عطار عود است از سخن %~% وز عمل در بند چوبی هیزم است PageV1P079 ### || [genre: Gh] # 1 خاصیت عشقت که برون از دو جهان است %~% آن است که هرچیز که گویند نه آن ~~است # 2 برتر ز صفات خرد و دانش و عقل است %~% بیرون ز ضمیر دل و اندیشه جان ~~است # 3 بیننده انوار تو بس دوخته چشم است %~% گوینده اسرار تو بس گنگ زبان است # 4 از وصف تو هر شرح که دادند محال است %~% وز عشق تو هر سود که کردند ~~زیان است # 5 در پرده پندار چو بازی و خیال است %~% جز عشق تو هر چیز که در هر دو ~~جهان است # 6 گر عقل نشان است ز خورشید جمالت %~% یک ذره ز خورشید فلک مژده‌رسان است # 7 یک ذره حیران شده را عقل چو داند %~% کز جمله خورشید فلک چند نشان است # 8 چو عقل یقین است که در عشق عقیله است %~% بی شک به تو دانست تو را هر ~~که بدان است # 9 در راه تو هرکس به گمانی قدمی زد %~% وین شیوه کمانی نه به بازوی گمان ~~است # 10 چه سود که نقاش کشد صورت سیمرغ %~% چون در نفس باز پس انگشت گزان است # 11 گرچه بود آن صورت سیمرغ ولیکن %~% چون جوهر سیمرغ به عینه نه همان است # 12 فی‌الجمله چه زارم چکنم قصه چه گویم %~% کان اصل که جان است هم از ~~خویش نهان است # 13 عطار که پی برد بسی دانش و بینش %~% اندر پی آن است که بالای عیان است ~~PageV1P080 ### || [genre: Gh] # 1 هر شور وشری که در جهان است %~% زان غمزه مست دلستان است # 2 گفتم لب اوست جان خرد گفت %~% جان چیست مگو چه جای جان است # 3 وصفش چه کنی که هرچه گویی %~% گویند مگو که بیش از آن است # 4 غمهاش به جان اگر فروشند %~% می‌خر که هنوز رایگان است ms044 # 5 در عشق فنا و محو و مستی %~% سرمایه عمر جاودان است # 6 در عشق چو یار بی نشان شو %~% کان یار لطیف بی‌نشان است # 7 تو آینه جمال اویی %~% و آیینه تو همه جهان است # 8 ای ساقی بزم ما سبک‌خیز %~% می‌ده که سرم ز می گران است # 9 در جام جهان نمای ما ریز %~% آن باده که کیمیای جان است # 10 ای مطرب ساده ساز بنواز %~% کامشب شب بزم عاشقان است # 11 از رفته و نامده چه گویم %~% چون حاصل عمرم این زمان است # 12 ما را سر بودن جهان نیست %~% ما را سر یار مهربان است # 13 این کار نه کار توست خاموش %~% کین راه به پای رهروان است # 14 کاری است بزرگ راه عطار %~% وین کار نه بر سر زبان است PageV1P081 ### || [genre: Gh] # 1 تا چشم برندوزی از هرچه در جهان است %~% در چشم دل نیاید چیزی که مغز ~~جان است # 2 در عشق درد خود را هرگز کران نبینی %~% زیرا که عشق جانان دریای ~~بی‌کران است # 3 تا چند جویی آخر از جان نشان جانان %~% در باز جان و دل را کین راه بی ~~نشان است # 4 تا کی ز هستی تو کز هستی تو باقی %~% گر نیست بیش مویی صد کوه در میان ~~است # 5 هر جان که در ره آمد لاف یقین بسی زد %~% لیکن نصیب جان زان پندار یا ~~گمان است # 6 اندیشه کن تو با خود تا در دو کون هرگز %~% یک قطره آب تیره دریا کجا ~~بدان است # 7 رند شراب خواره چون مست مست گردد %~% گوید که هر دو عالم در حکم من ~~روان است # 8 لیکن چو باهش آید در خود کند نگاهی %~% حالی خجل بماند داند که نه چنان ~~است # 9 عطار مست عشقی از عشق چند لافی %~% گر طالبی فنا شو مطلوب بس عیان است ~~PageV1P082 ### || [genre: Gh] # 1 عشق تو قلاوز جهان است %~% سودای تو رهنمای ms045 جان است # 2 وصل تو خلاصه وجود است %~% درد تو دریچه عیان است # 3 هاروت تو چاره ساز سحر است %~% یاقوت تو مایه‌بخش جان است # 4 کس را ز دهان تو سخن نیست %~% زان روی که نقطه گمان است # 5 تا بر دهنت نهاده‌ام دل %~% این تنگ‌دلی من از آن است # 6 لعلت شکری است تنگ بر تنگ %~% یعنی دل من بر آن دهان است # 7 کس بر کمرت میان ندیدست %~% گرچه کمر تو را میان است # 8 تا ابروی چون کمانت دیدم %~% صد گونه ز هم از آن کمان است # 9 چون ابروی توست چون کمانی %~% چندین ز هم از چه در زبان است # 10 دندان تو مغز پسته توست %~% مغزی دیدی که استخوان است # 11 گفتی که دلت بسوز در عشق %~% یعنی که سپند عاشقان است # 12 از دست تو دل چگونه سوزم %~% چون پای غم تو در میان است # 13 یک ذره غم تو خوشتر آید %~% از هر شادی که در جهان است # 14 آن درد که در دل من از توست %~% هر وصف که گویمش نه آن است # 15 در روی من شکسته دل خند %~% گر موجب خنده زعفران است # 16 در کار عقوبت تو عطار %~% چون ممتحنی در امتحان است PageV1P083 ### || [genre: Gh] # 1 تا عشق تودر میان جان است %~% جان بر همه چیز کامران است # 2 یارب چه کسی که در دو عالم %~% کس قیمت عشق تو ندانست # 3 عشقت به همه جهان دریغ است %~% زان است که از جهان نهان است # 4 اندوه تو کوه بی‌قرار است %~% سودای تو بحر بی کران است # 5 شادی دل کسی که دایم %~% با درد غم تو شادمان است # 6 با تو نفسی نشسته بودم %~% دیری است کم آرزوی آن است # 7 گر دست دهد دمی وصالت %~% پیش از اجل آرزوی آن است # 8 جانا چو تو از جهان فزونی %~% خود جان ز چه بسته جهان است # 9 ms046 بی صبر و قرار جان عطار %~% بر بوی وصال جاودان است PageV1P084 ### || [genre: Gh] # 1 جهانی جان چو پروانه از آن است %~% که آن ترسا بچه شمع جهان است # 2 به ترسایی درافتادم که پیوست %~% مرا زنار زلفش بر میان است # 3 درآمد دوش آن ترسا بچه مست %~% مرا گفتا که دین من عیان است # 4 درین دین گر بقا خواهی فنا شو %~% که گر سودی کنی آنجا زیان است # 5 بدو گفتم نشانی ده ازین راه %~% مرا گفتا که این ره بی نشان است # 6 ز پیدایی هویدا در هویداست %~% ز پنهانی نهان اندر نهان است # 7 فنا اندر فنای است و عجب این %~% که اندر وی بقای جاودان است # 8 چو پیدا و نهان دانستی این راه %~% یقین می‌دان که نه این و نه آن است # 9 به دین ما درآ گر مرد کفری %~% که عاشق غیر این دین کفر دان است # 10 یقین می‌دان که کفر عاشقی را %~% بنا بر کافری جاودان است # 11 اگر داری سر این پای در نه %~% به ترک جان بگو چه جای جان است # 12 وگرنه با سلامت رو که با تو %~% سخن گفتن ز دلق و طیلسان است # 13 برو عطار و تن زن زانکه این شرح %~% نه کار توست کار رهبران است ~~PageV1P085 ### || [genre: Gh] # 1 همه عالم خروش و جوش از آن است %~% که معشوقی چنین پیدا نهان است # 2 ز هر یک ذره خورشیدی مهیاست %~% ز هر یک قطره‌ای بحری روان است # 3 اگر یک ذره را دل برشکافی %~% ببینی تا که اندر وی چه جان است # 4 از آن اجسام پیوسته است درهم %~% که هر ذره به دیگر مهربان است # 5 نه توحید است اینجا و نه تشبیه %~% نه کفر است و نه دین نه هر دوان است # 6 اگر جمله بدانی هیچ دانی %~% که این جمله نشان از بی نشان است # 7 دلی را کش از آنجا نیست ms047 قوتی %~% میان اهل دل دستار خوان است # 8 دل عطار تا شد غرق این راه %~% همه پنهانیش عین عیان است PageV1P086 ### || [genre: Gh] # 1 رهی کان ره نهان اندر نهان است %~% چو پیدا شد عیان اندر عیان است # 2 چه می‌گویم چه پیدا و چه پنهان %~% که این بالای پیدا و نهان است # 3 چه می‌گویم چه بالا و چه پستی %~% که این بیرون ازین است و از آن است # 4 چه می‌گویم چه بیرون چه درون است %~% که بیرون و درون گفت زبان است # 5 چگویم آنچه هرگز کس نگفته است %~% چه دانم آنکه هرگز کس ندانست # 6 گمانی چون برم چون کس نبرده است %~% نشانی چون دهم چون بی‌نشان است # 7 مکن روباه بازی شیر مردا %~% خموشی پیشه کن کین ره عیان است # 8 برو از پوست بیرون آی کین کار %~% نه کار توست کار مغز جان است # 9 برو عطار و ترک این سخن گیر %~% که این را مستمع در لامکان است ~~PageV1P087 ### || [genre: Gh] # 1 چون دلبر من سبز خط و پسته دهان است %~% دل بر خط حکمش چو قلم بسته ~~میان است # 2 سرسبزی خطش همه سرسبزی خلق است %~% شور لب لعلش همه شیرینی جان است # 3 نقاش که بنگاشت رخ او به تعجب %~% از غایت حسن رخش انگشت گزان است # 4 جانا نبرم جان ز تو زیرا که تو ترکی %~% وابروی تو در تیز زدن سخت کمان ~~است # 5 از غالیه دانت شکری نیست امیدم %~% کان خال سیه مشرف آن غالیه دان است # 6 از بس دل پرتاب که زلف تو ربوده است %~% زلف تو چنین تافته پیوسته از ~~آن است # 7 قربان کندم چشم تو از تیر که پیوست %~% خون ریختن و تیر از آن کیش روان ~~است # 8 خورشید که رویش به جهان پشت سپاه است %~% بر پشتی روی تو دل افروز جهان ~~است # 9 تا روی دلفروز تو عطار بدیده است %~% حقا که ms048 چنان کش دل و جان خواست ~~چنان است PageV1P088 ### || [genre: Gh] # 1 کم شدن در کم شدن دین من است %~% نیستی در هستی آیین من است # 2 حال من خود در نمی‌آید به نطق %~% شرح حالم اشک خونین من است # 3 کار من با خلق آمد پشت و روی %~% کافرین خلق نفرین من است # 4 تا پیاده می‌روم در کوی دوست %~% سبز خنگ چرخ در زین من است # 5 از درش گردی که آرد باد صبح %~% سرمه چشم جهان‌بین من است # 6 چون به یک دم صد جهان از پس کنم %~% بنگرم گام نخستین من است # 7 من چرا گرد جهان گردم چو دوست %~% در میان جان شیرین من است # 8 ماه‌رویا عشق تو گر کافری است %~% این چنین صد کافری دین من است # 9 گر بسوزم زآتش عشقت رواست %~% کآتش عشق تو تسکین من است # 10 تا دل عطار خونین شد ز عشق %~% خاک بستر خشت بالین من است PageV1P089 ### || [genre: Gh] # 1 عشق تو ز اختیار بیرون است %~% وصل تو ز انتظار بیرون است # 2 چون با تو نهم قرار وصلت %~% چون کار تو از قرار بیرون است # 3 مرغی که دراوفتد به دامت %~% هر لحظه ز صد هزار بیرون است # 4 جان‌های عزیز را درین درد %~% سرگشتگی از شمار بیرون است # 5 زان برد غم تو روزگارم %~% کز گردش روزگار بیرون است # 6 آنجا که حساب کار عشق است %~% از پرده پرده‌دار بیرون است # 7 بیکار مباد هیچ‌کس لیک %~% کار تو ز وسع کار بیرون است # 8 هرچ آن تو نهی به حیله برهم %~% جمله ز حساب یار بیرون است # 9 ای دل ره یار گیر کین راه %~% از زحمت تخت و دار بیرون است # 10 در عالم عشق کار عطار %~% از شیوه فخر و عار بیرون است PageV1P090 ### || [genre: Gh] # 1 عشق جمال جانان دریای آتشین است %~% گر عاشقی بسوزی زیرا که راه این ~~است # 2 جایی که شمع ms049 رخشان ناگاه بر فروزند %~% پروانه چون نسوزد کش سوختن یقین ~~است # 3 گر سر عشق خواهی از کفر و دین گذر کن %~% کانجا که عشق آمد چه جای کفر ~~و دین است # 4 عاشق که در ره آید اندر مقام اول %~% چون سایه‌ای به خواری افتاده در ~~زمین است # 5 چون مدتی برآید سایه نماند اصلا %~% کز دور جایگاهی خورشید در کمین است # 6 چندین هزار رهرو دعوی عشق کردند %~% برخاتم طریقت منصور چون نگین است # 7 هرکس که در معنی زین بحر بازیابد %~% در ملک هر دو عالم جاوید نازنین ~~است # 8 کاری قوی است عالی کاندر ره طریقت %~% بر هر هزار سالی یک مرد راه‌بین ~~است # 9 تو مرد ره چه دانی زیرا که مرد ره را %~% اول قدم درین ره بر چرخ ~~هفتمین است # 10 عطار اندرین ره جایی فتاد کانجا %~% برتر ز جسم و جان است بیرون ز مهر ~~و کین است PageV1P091 ### || [genre: Gh] # 1 شیر در کار عشق مسکین است %~% عشق را بین که با چه تمکین است # 2 نکشد کس کمان عشق به زور %~% عشق شاه همه سلاطین است # 3 دلم از دلبران بتی بگزید %~% کو به رخ همچو ماه و پروین است # 4 از لطیفی که هست آن دلبر %~% فخر خوبان چین و ماچین است # 5 وصف خوبی او چه دانم گفت %~% هرچه گویم هزار چندین است # 6 خوب رویی شگرف گفتاری %~% که به صورت فرشته آیین است # 7 آن نگاری که روی او قمر است %~% طره‌اش مشک عنبرآگین است # 8 من چو فرهاد در غمش زارم %~% کو به حسن و جمال شیرین است # 9 صفتش در زمانه ممتاز است %~% دیدنش روح را جهان بین است # 10 آن ستم کز صنم کشید فرید %~% بی‌گمان آفت دل و دین است PageV1P092 ### || [genre: Gh] # 1 بت ترسای من مست شبانه است %~% چه شور است این کزان بت در زمانه است # 2 سر زلفش نگر کاندر دو ms050 عالم %~% ز هر موییش جویی خون روانه است # 3 دل من صاف دین در راه او باخت %~% که این دل مست دردی مغانه است # 4 چو عقلم مات شد بر نطع عشقش %~% چه بازم چون نه بازی و نه خانه است # 5 دل بیمار را در عشق آن بت %~% شفا از نعره‌های عاشقانه است # 6 درآمد دوش و گفت ای غره خود %~% دلت غمگین و نفست شادمانه است # 7 به بوی دانه مرغت مانده در دام %~% چه مرغی آنکه عرشش آشیانه است # 8 بدو گفتند چون در دام ماندی %~% بخور دانه که غم خوردن فسانه است # 9 به زاری مرغ گفتا ای عزیزان %~% به دام اندر که را پروای دانه است # 10 کز آنگاهی که خورد آن دانه آدم %~% به دام افتاده سر بر آستانه است # 11 عزیزا کار تو بس مشکل افتاد %~% چه گویم چون زبانم پر زبانه است # 12 ببین کایینه کونین عالم %~% جمال بی نشانی را نشانه است # 13 نگاهی می‌کند در آینه یار %~% که او خود عاشق خود جاودانه است # 14 به خود می‌بازد از خود عشق با خود %~% خیال آب و گل در ره بهانه است # 15 اگر احول نباشی زود ببینی %~% که کلی هر دو عالم یک یگانه است # 16 تو هرجایی از آن می بازمانی %~% که راهی دور و بحری بی‌کرانه است # 17 بر آن ایوان کز اینجا رفت این حرف %~% دو عالم همچو نقش آسمان است # 18 دل عطار از روز ازل باز %~% ز صاف عشق مخمور شبانه است PageV1P093 ### || [genre: Gh] # 1 هر که درین دیرخانه مرد یگانه است %~% تا به دم صور مست درد مغانه است # 2 ور به دم صور باهش آید ازین می %~% نیست مبارز مخنث بن خانه است # 3 بر محک دیرخانه ناسره آید %~% هر که گمان می‌برد که شیر ژیان است # 4 در بن این دیر درس عشق که گوید %~% آنکه ز کونین بی نشان و نشانه ms051 است # 5 هر که دلی شاخ شاخ یافت چو شانه %~% سالک آن زلف شاخ شاخ چو شانه‌است # 6 بر سر جمعی که بحر تشنه آنهاست %~% هرچه رود جز حدیث عشق فسانه است # 7 عاشق ره را هزار گونه جنیبت %~% در پس و در پیش این طریق روانه است # 8 عشق که اندر خزانه دو جهان نیست %~% در بن صندوق سینه کنج خزانه است # 9 چون رخ معشوق را نه شبه و نه مثل است %~% سلطنت عشق را نه سر نه کرانه ~~است # 10 چشمه و کاریز و جوی و بحر یک آب است %~% عاشق و معشوق و عشق هر سه ~~بهانه است # 11 ذره اگر بی‌عدد به راه برآید %~% ذره که باشد چو آفتاب عیان است # 12 هر دو جهان دام و دانه است ولیکن %~% دیده و دل را وجود دام چو دانه ~~است # 13 تا که زبانم به نطق عشق درآمد %~% در دل عطار صد هزار زبانه است ~~PageV1P094 ### || [genre: Gh] # 1 ای به وصفت گمشده هرجان که هست %~% جان تنها نه خرد چندان که هست # 2 وی کمال آفتاب روی تو %~% تا ابد فارغ ز هر نقصان که هست # 3 گر سکندر چشمه حیوان نیافت %~% نیست عیب چشمه حیوان که هست # 4 کور مادرزاد آید کل خلق %~% در بر آن حسن جاویدان که هست # 5 صد هزاران قرن چرخ تیزرو %~% بود هم زین شیوه سرگردان که هست # 6 از شفق در خون بسی گشت و نیافت %~% چون تو خورشیدی درین دوران که هست # 7 آفتاب از شرم رویت هر شبی %~% در سیاهی شد چنین پنهان که هست # 8 باز چون زلفت کمند او شود %~% بی سر و بن می‌رود زین سان که هست # 9 نی چه می‌گویم فلک گویی است بس %~% در خم آن زلف چو چوگان که هست # 10 هیچ سر بر تن نخواهد ماند از انک %~% گوی خواهد شد درین میدان که هست # 11 زاشتیاق روی چون ms052 خورشید توست %~% ابر را هر دیده گریان که هست # 12 وی عجب در جنب عشق عاشقانت %~% شبنمی است این جمله باران که هست # 13 ابر چبود زانکه صد دریای خون %~% از دل هر یک درین طوفان که هست # 14 هرچه از ما می‌رود آن هیچ نیست %~% کار تا چون رفت از آن پیشان که هست # 15 کار تنها نه مرا افتاد و بس %~% همچو من بس بی سر و سامان که هست # 16 تو چنین در پرده و از شور توست %~% در دو عالم این همه حیران که هست # 17 جمله ذرات عالم گوش شد %~% تا بفرمایی تو هر فرمان که هست # 18 گرد نعلین گدای کوی تو %~% بیشتر از ملک هر سلطان که هست # 19 دوست‌تر دارم من آشفته دل %~% ذره‌ای دردت ز هر درمان که هست # 20 همدم عیسی شود بی شک فرید %~% گر دمی برهد ازین زندان که هست ~~PageV1P095 ### || [genre: Gh] # 1 خراباتی است پر رندان سرمست %~% ز سر مستی همه نه نیست و نه هست # 2 فرو رفته همه در آب تاریک %~% برآورده همه در کافری دست # 3 همه فارغ ز امروز و ز فردا %~% همه آزاد از هشیار و از مست # 4 مگر افتاد پیر ما بر آن قوم %~% مرقع چاک زد زنار در بست # 5 یقینش گشت کار و بی گمان شد %~% درستش گشت فقر و توبه بشکست # 6 سیاهیی که در هر دو جهان بود %~% فرود آمد به جان او و بنشست # 7 نقاب جان او شد آن سیاهی %~% سیاهی آمد و در کفر پیوست # 8 چو آب خضر در تاریکی افتاد %~% کنون هم او ز خلق و خلق ازو رست # 9 دل عطار خون گشت و حق اوست %~% که تیری آنچنان ناگه ازو جست PageV1P096 ### || [genre: Gh] # 1 شادی به روزگار شناسندگان مست %~% جانها فدای مرتبه نیستان هست # 2 از ناز برکشیده کله گوشه بلی %~% در گوش کرده حلقه معشوقه الست # 3 گاهی ms053 ز فخر تاج سر عالمی بلند %~% گاهی ز فقر خاک ره این جهان پست # 4 دستار عقلشان کف طرار عشق برد %~% بازار توبه‌شان شکن زلف لا شکست # 5 برخاستند از سر اسرار هر دو کون %~% چون شاه عشق در دل ایشان فرو نشست # 6 زنجیر در میان و نمد دربرند از آنک %~% مردی که راه فقر به سر برد حیدر ~~است # 7 آنجا که پای جای ندارد فشرده پای %~% وانجا که دست جای ندارد فشانده ~~دست # 8 در قعر بحر نور فرو خورده غوطها %~% وز شوق ذوق ملک عدم نیستی به هست # 9 عطار جام دولت ایشان به کف گرفت %~% جاوید از آن شراب معطر بماند مست ~~PageV1P097 ### || [genre: Gh] # 1 بی تو از صد شادیم یک غم به است %~% با تو یک زخمم ز صد مرهم به است # 2 گر ز مشرق تا به مغرب دعوت است %~% چون نمی‌بینم تو را ماتم به است # 3 از میان جان ز سوز عشق تو %~% گر کنم آهی ز دو عالم به است # 4 می‌نگویم از بتر بودن سخن %~% می چه پرسی حال من هر دم به است # 5 گرمی می‌باید و عشقت مدام %~% زانکه نفت عشق تو از نم به است # 6 هست آب چشم کروبی بسی %~% آتش جان بنی آدم به است # 7 چون بشست افتاد دست آویز را %~% زلف تو پر حلقه و پر خم به است # 8 چون تویی محرم مرا در هر دو کون %~% خلق عالم جمله نامحرم به است # 9 شادی وصلت چو بر بالای توست %~% پس نصیب خلق مشتی غم به است # 10 توسن عشق تو رام توست و بس %~% زانکه رخش تند را رستم به است # 11 رنگ بسیار است در عالم ولیک %~% بر رکوی عیسی مریم به است # 12 پشه‌ای را دیده‌ای هرگز که گفت %~% همنشینم گنبد اعظم به است # 13 نی که تو سلطانی و ما گلخنی %~% عز تو با ذل ما بر ms054 هم به است # 14 چون فرید از ناله همچون چنگ شد %~% هر رگ او همچو زیر و بم به است ~~PageV1P098 ### || [genre: Gh] # 1 نور ایمان از بیاض روی اوست %~% ظلمت کفر از سر یک موی اوست # 2 ذره ذره در دو عالم هر چه هست %~% پرده‌ای در آفتاب روی اوست # 3 هر که را در هر دو عالم قبله‌ای است %~% گرچه نیست آگاه آنکس سوی اوست # 4 هر دو عالم هیچ می‌دانی که چیست %~% هر دو عکس طاق دو ابروی اوست # 5 چون کمان ابروی او درکشیم %~% کان کمان پیوسته بر بازوی اوست # 6 آن همه غوغای روز رستخیز %~% از مصاف غمزه جادوی اوست # 7 رستخیز آری کلمح باالبصر %~% از خدنگ چشم چون آهوی اوست # 8 هم زمین از راه او گردی است بس %~% هر فلک سرگشته‌ای در کوی اوست # 9 زان سیه گردد قیامت آفتاب %~% تا شود روشن که او هندوی اوست # 10 آسمان را از درش بویی رسید %~% تا قیامت سرنگون بر بوی اوست # 11 خلق هر دو کون را درد گناه %~% بر امید ذره‌ای داروی اوست # 12 تا که بویی یافت عطار از درش %~% دل نمی‌داند که در پهلوی اوست ~~PageV1P099 ### || [genre: Gh] # 1 شمع رویت را دلم پروانه‌ای است %~% لیک عقل از عشق چون بیگانه‌ای است # 2 پر زنان در پیش شمع روی تو %~% جان ناپروای من پروانه‌ای است # 3 بر سر موی است جان کز دیرگاه %~% یک سر موی توام در شانه‌ای است # 4 زلف تو زنار خواهم کرد از آنک %~% هر شکن از زلف تو بتخانه‌ای است # 5 واندران بتخانه درد عشق را %~% جان خون آلود من پیمانه‌ای است # 6 وصل تو گنجی است پنهان از همه %~% هر که گوید یافتم دیوانه‌ای است # 7 در خرابات خرابی می‌روم %~% زانکه گر گنجی است در ویرانه‌ای است # 8 مرغ آدم دانه وصل تو جست %~% لاجرم در بند دام از دانه‌ای است # 9 خفته‌ای کز وصل تو گوید ms055 سخن %~% خواب خوش بادش که خوش افسانه‌ای است # 10 وصلت آن کس یافت کز خود شد فنا %~% هر که فانی شد ز خود مردانه‌ای است # 11 گر مرا در عشق خود فانی کنی %~% باقیت بر جان من شکرانه‌ای است # 12 بیدقی عطار در عشق تو راند %~% گر به فرزینی رسد فرزانه‌ای است ~~PageV1P100 ### || [genre: Gh] # 1 گر جمله تویی همه جهان چیست %~% ور هیچ نیم من این فغان چیست # 2 هم جمله تویی و هم همه تو %~% و آن چیست که غیر توست آن چیست # 3 چون هست یقین که نیست جز تو %~% آوازه این همه گمان چیست # 4 چون نیست غلط کننده پیدا %~% چندین غلط یکان یکان چیست # 5 چون کار جهان فنای محض است %~% چندین تک و پوی در جهان چیست # 6 بر ما چو وجود نیست ما را %~% چندین غم و درد بی کران چیست # 7 چون زنده به جان نیم به عشقم %~% پس زحمت جان درین میان چیست # 8 جان در تو ز خویشتن فنا شد %~% زان بی خبر است جان که جان چیست # 9 عطار ضعیف را ازین سر %~% جز گفت میان تهی نشان چیست PageV1P101 ### || [genre: Gh] # 1 ای دلشده دلربای من کیست %~% از جای شدم به جای من کیست # 2 بیگانه شدم ز هر دو عالم %~% واگه نه که آشنای من کیست # 3 ره گم کردم درین بیابان %~% کو رهبر و رهنمای من کیست # 4 جان می‌کاهم درین ره دور %~% پیک ره جان‌فزای من کیست # 5 صد بار بریختند خونم %~% در عهده خون‌بهای من کیست # 6 هر دم گرهی عظیم افتد %~% در پرده گره‌گشای من کیست # 7 صد کار فتاده هر کسی را %~% غمخواره من برای من کیست # 8 محرومم ازین طلب که دارم %~% مطلوب حرم‌سرای من کیست # 9 گر من سجلی کنم درین کار %~% جز زردی رخ گوای من کیست # 10 بر گفت فرید ماجرایی %~% اشنوده ماجرای من کیست PageV1P102 ### || [genre: Gh] # 1 در عشق ms056 قرار بی‌قراری است %~% بدنامی عشق نام‌داری است # 2 چون نیست شمار عشق پیدا %~% مشمر که شمار بی‌شماری است # 3 در عشق ز اختیار بگذار %~% عاشق بودن نه اختیاری است # 4 گر دل داری تو را سزد عشق %~% ورنه همه زهد و سوگواری است # 5 زاری می‌کن چو دل ندادی %~% تا دل ندهند کارزاری است # 6 دل کیست شکار خاص شاه است %~% شاه از پی او به دوستداری است # 7 شاهی که همه جهانش ملک است %~% در دشت ز بهر یک شکاری است # 8 جانا بر تو قرار آن راست %~% کز عشق تو عین بی‌قراری است # 9 آن را که گرفت عشق تو نیست %~% در معرض صد گرفتکاری است # 10 وآن است عزیز در دو عالم %~% کز عشق تو در هزار خواری است # 11 هر بی‌خبری که قدر عشقت %~% می‌نشناسد ز خاکساری است # 12 وانکس که شناخت خرده عشق %~% هر خرده او بزرگواری است # 13 پروانه توست جان عطار %~% زان است که غرق جان سپاری است PageV1P103 ### || [genre: Gh] # 1 طریق عشق جانا بی بلا نیست %~% زمانی بی بلا بودن روا نیست # 2 اگر صد تیر بر جان تو آید %~% چو تیر از شست او باشد خطا نیست # 3 از آنجا هرچه آید راست آید %~% تو کژمنگر که کژ دیدن روا نیست # 4 سر مویی نمی‌دانی ازین سر %~% تو را گر در سر مویی رضا نیست # 5 بلاکش تا لقای دوست بینی %~% که مرد بی بلا مرد لقا نیست # 6 میان صد بلا خوش باش با او %~% خود آنجا کو بود هرگز بلا نیست # 7 کسی کو روز و شب خوش نیست با او %~% شبش خوش باد کانکس مرد ما نیست # 8 که باشی تو که او خون تو ریزد %~% وگر ریزد جز اینت خون‌بها نیست # 9 دوای جان مجوی و تن فرو ده %~% که درد عشق را هرگز دوا نیست # 10 درین دریای بی پایان کسی را %~% سر مویی امید آشنا ms057 نیست # 11 تو از دریا جدایی و عجب این %~% که این دریا ز تو یکدم جدا نیست # 12 تو او را حاصلی و او تورا گم %~% تو او را هستی اما او تورا نیست # 13 خیال کژ مبر اینجا و بشناس %~% که هر کو در خدا گم شد خدا نیست # 14 ولی روی بقا هرگز نبینی %~% که تا ز اول نگردی از فنا نیست # 15 چو تو در وی فنا گردی به کلی %~% تو را دایم ورای این بقا نیست # 16 ز حیرت چون دل عطار امروز %~% درین گرداب خون یک مبتلا نیست ~~PageV1P104 ### || [genre: Gh] # 1 سخن عشق جز اشارت نیست %~% عشق در بند استعارت نیست # 2 دل شناسد که چیست جوهر عشق %~% عقل را ذره‌ای بصارت نیست # 3 در عبارت همی نگنجد عشق %~% عشق از عالم عبارت نیست # 4 هر که را دل ز عشق گشت خراب %~% بعد از آن هرگزش عمارت نیست # 5 عشق بستان و خویشتن بفروش %~% که نکوتر ازین تجارت نیست # 6 گر شود فوت لحظه‌ای بی عشق %~% هرگز آن لحظه را کفارت نیست # 7 دل خود را ز گور نفس برآر %~% که دلت را جز این زیارت نیست # 8 تن خود را به خون دیده بشوی %~% که تنت را جز این طهارت نیست # 9 پر شد از دوست هر دو کون ولیک %~% سوی او زهره اشارت نیست # 10 دل شوریدگان چو غارت کرد %~% بانگ بر زد که جای غارت نیست # 11 تن در این کار در ده ای عطار %~% زانکه این کار ما حقارت نیست ~~PageV1P105 ### || [genre: Gh] # 1 عشق را اندر دو عالم هیچ پذرفتار نیست %~% چون گذشتی از دو عالم هیچکس ~~را بار نیست # 2 هر دو عالم چیست رو نعلین بیرون کن ز پای %~% تا رسی آنجا که آنجا نام ~~و نور و نار نیست # 3 چون رسی آنجا نه تو مانی و نه غیر تو هم %~% پس چه ماند هیچ کانجا هیچ ms058 ~~غیر از یار نیست # 4 چون نمانی تو تو مانی جمله و این فهم را %~% در خیال آفرینش هیچ ~~استظهار نیست # 5 چون رسیدی تو به تو هم هیچ باشی هم همه %~% چه همه چه هیچ چون اینجا ~~سخن بر کار نیست # 6 آنچه می‌جویی تویی و آنچه می‌خواهی تویی %~% پس ز تو تا آنچه گم کردی ~~ره بسیار نیست # 7 کل کل چون جان تو آمد اگر در هر دو کون %~% هیچکس را هست صاعی جز تو را ~~دربار نیست # 8 چون به جان فانی شدی آسان به جانان ره بری %~% زانکه از جان تا به ~~جانان تو ره دشوار نیست # 9 جان چو در جانان فرو شد جمله جانان ماند و بس %~% خود به جز جانان کسی ~~را هیچ استقرار نیست # 10 جمله اینجا روی در دیوار جان خواهند داد %~% گر علاجی هست دیگر جز سر ~~و دیوار نیست # 11 گر گمان خلق ازین بیش است سودایی است بس %~% ور خیال غیر در راه است ~~جز پندار نیست # 12 هر که آمد هیچ آمد هر که شد هم هیچ شد %~% هم ازین و هم از آن در هر ~~دو کون آثار نیست # 13 هیچ چون جوید همه یا هیچ چون آید همه %~% چون همه باشد همه پس هیچ را ~~مقدار نیست # 14 راه وصلش چون روم چون نیست منزلگه پدید %~% حلقه بر در چون زنم چون در ~~درون دیار نیست # 15 هست گنجی از دو عالم مانده پنهان تا ابد %~% جای او جز کنج خلوتخانه ~~اسرار نیست # 16 در زمین و آسمان این گنج کی یابی تو باز %~% زانکه آن جز در درون مرد ~~معنی‌دار نیست # 17 در درون مرد پنهان وی عجب مردان مرد %~% جمله کور از وی که آنجا دیده ~~و دیدار نیست # 18 تا تو بر جایی طلسم گنج بر جای است نیز %~% چون تو گم گشتی کسی از گنج ~~برخوردار نیست # 19 گر تو ms059 باشی گنج نی و گر نباشی گنج هست %~% بشنو این مشنو که این اقرار ~~با انکار نیست # 20 تا دل عطار بیخود شد درین مستی فتاد %~% بیخودی آمد ز خود او نیست شد ~~عطار نیست PageV1P106 ### || [genre: Gh] # 1 هر که درین درد گرفتار نیست %~% یک نفسش در دو جهان کار نیست # 2 هر که دلش دیده بینا نیافت %~% دیده او محرم دیدار نیست # 3 هر که ازین واقعه بویی نبرد %~% جز به صفت صورت دیوار نیست # 4 خوار شود در ره او همچو خاک %~% هرکه در این بادیه خونخوار نیست # 5 ای دل اگر دم زنی از سر عشق %~% جای تو جز آتش و جز دار نیست # 6 پرده این راز که در قمر جان است %~% جز قدح دردی خمار نیست # 7 آنکه سزاوار در گلخن است %~% در حرم شاه سزاوار نیست # 8 گلخنی مفلس ناشسته روی %~% مرد سراپرده اسرار نیست # 9 کعبه جانان اگرت آرزوست %~% در گذر از خود ره بسیار نیست # 10 گرچه حجاب تو برون از حد است %~% هیچ حجابیت چو پندار نیست # 11 پرده پندار بسوز و بدانک %~% در دو جهانت به ازین کار نیست # 12 چند کنی از سر هستی خروش %~% نیست شو اندر طلب یار نیست # 13 از طمع خام درین واقعه %~% سوخته‌تر از دل عطار نیست PageV1P107 ### || [genre: Gh] # 1 دل بگسل از جهان که جهان پایدار نیست %~% واثق مشو به او که به عهد ~~استوار نیست # 2 در طبع روزگار وفا و کرم مجوی %~% کین هر دو مدتی است که در روزگار ~~نیست # 3 رو یار خویش باش و مجو یاری از کسی %~% کاندر دیار خویش بدیدیم یار ~~نیست # 4 نومید شو ز هر که توانی و هرچه هست %~% کامیدهای باطل ما را شمار نیست # 5 عطاروار از همه عالم طمع ببر %~% کاندر زمانه بهتر ازین هیچ کار نیست ~~PageV1P108 ### || [genre: Gh] # 1 از تو کارم همچو زر بایست نیست %~% وز وصال تو خبر ms060 بایست نیست # 2 تا کی آخر از فراقت کار من %~% با وصالت به بتر بایست نیست # 3 تا بگریم در فراقت زار زار %~% عالمی خون جگر بایست نیست # 4 چون بدادم دل به تو بر یک نظر %~% در منت به زین نظر بایست نیست # 5 چون شکر داری بسی با عاشقان %~% یک سخن همچون شکر بایست نیست # 6 من ز سر تا پای فقر و فاقه‌ام %~% من تو را خود هیچ در بایست نیست # 7 چون درآیی از درم بهر نثار %~% عالمی پر گنج زر بایست نیست # 8 چون بدیدم دلشده عطار را %~% بر کف پای تو سر بایست نیست PageV1P109 ### || [genre: Gh] # 1 ای دل ز جان در آی که جانان پدید نیست %~% با درد او بساز که درمان ~~پدید نیست # 2 حد تو صبرکردن و خون‌خوردن است و بس %~% زیرا که حد وادی هجران پدید ~~نیست # 3 در زیر خاک چون دگران ناپدید شو %~% این است چاره تو چو جانان پدید ~~نیست # 4 ای مرد کندرو چه روی بیش ازین ز پیش %~% چندین مرو ز پیش که پیشان پدید ~~نیست # 5 با پاسبان درگه او های و هوی زن %~% چون طمطراق دولت سلطان پدید نیست # 6 ای دل یقین شناس که یک ذره سر عشق %~% در ضیق کفر و وسعت ایمان پدید ~~نیست # 7 فانی شو از وجود و امید از عدم ببر %~% کان چیز کان همی طلبی آن پدید ~~نیست # 8 از اصل کار جان تو کی با خبر شود %~% کانجا که اصل کار بود جان پدید ~~نیست # 9 جان ناپدید آمد و در آرزوی جان %~% از بس که سوخت این دل حیران پدید ~~نیست # 10 عطار را اگر دل و جان ناپدید شد %~% نبود عجب که چشمه حیوان پدید نیست ~~PageV1P110 ### || [genre: Gh] # 1 از قوت مستیم ز هستیم خبر نیست %~% مستم ز می عشق و چو من مست دگر نیست # 2 در جشن می عشق که خون ms061 جگرم ریخت %~% نقل من دلسوخته جز خون جگر نیست # 3 مستان می‌عشق درین بادیه رفتند %~% من ماندم و از ماندن من نیز اثر ~~نیست # 4 در بادیه عشق نه نقصان نه کمال است %~% چون من دو جهان خلق اگر هست و ~~اگر نیست # 5 گویند برو تا به درش برگذری بوک %~% هیهات که گر باد شوم روی گذر نیست # 6 زین پیش دلی بود مرا عاشق و امروز %~% جز بی‌خبریم از دل خود هیچ خبر ~~نیست # 7 جانا اگرم در سر کار تو رود جان %~% از دادن صد جان دگرم بیم خطر نیست # 8 در دامن تو دست کسی می‌زند ای دوست %~% کو در ره سودای تو با دامن تر ~~نیست # 9 دانی که چه خواهم من دلسوخته از تو %~% خواهم که نخواهم دگرم هیچ نظر ~~نیست # 10 عطار چنان غرق غمت شد که دلش را %~% یک دم دل دل نیست زمانی سر سر ~~نیست PageV1P111 ### || [genre: Gh] # 1 دل خون شد از توام خبر نیست %~% هر روز مرا دلی دگر نیست # 2 گفتم که دلم به غمزه بردی %~% گفتا که مرا ازین خبر نیست # 3 زر می‌خواهی که دل دهی باز %~% جان هست مرا ولیک زر نیست # 4 می‌نتوانم سر از تو پیچید %~% گر هست سر منت وگر نیست # 5 در گلبن آفرینش امروز %~% از روی تو گل شکفته‌تر نیست # 6 پر پرتو روی توست عالم %~% لیکن چکنم مرا نظر نیست # 7 دین آوردم که نور دین را %~% بی روی تو ذره‌ای اثر نیست # 8 کفر آوردم که کافری را %~% از حلقه زلف تو گذر نیست # 9 کفر است قلاوز ره عشق %~% در عشق تو کفر مختصر نیست # 10 جز کافری و سیاه‌رویی %~% در عالم عشق معتبر نیست # 11 خاکش بر سر که همچو عطار %~% در کوی تو همچو خاک در نیست PageV1P112 ### || [genre: Gh] # 1 در ره عشاق نام و ننگ نیست %~% عاشقان را آشتی و جنگ نیست # 2 عاشقی ms062 تردامنی گر تا ابد %~% دامن معشوقت اندر چنگ نیست # 3 ننگ بادت هر دو عالم جاودان %~% گر دو عالم بر تو بی‌او تنگ نیست # 4 پیک راه عاشقان دوست را %~% در زمین و آسمان فرسنگ نیست # 5 مرغ دل از آشیانی دیگر است %~% عقل و جان را سوی او آهنگ نیست # 6 ساقیا خون جگر در جام ریز %~% تا شود پر خون دلی کز سنگ نیست # 7 آتش عشق و محبت برفروز %~% تا بسوزد هر که او یک رنگ نیست # 8 کار ما بگذشت از فرهنگ و سنگ %~% بیدلان عشق را فرهنگ نیست # 9 راست ناید نام و ننگ و عاشقی %~% درد در ده جای نام و ننگ نیست # 10 نیست منصور حقیقی چون حسین %~% هر که او از دار عشق آونگ نیست # 11 شد چنان عطار فارغ از جهان %~% کآسمان با همتش هم سنگ نیست PageV1P113 ### || [genre: Gh] # 1 طمع وصل تو مجالم نیست %~% حصه زین قصه جز خیالم نیست # 2 در فراق تو تشنه می‌میرم %~% کز لبت قطره‌ای زلالم نیست # 3 تو چو شمعی و من چو پروانه %~% با تو بودن به‌هم مجالم نیست # 4 دور می‌باشم از جمال تو زانک %~% طاقت آن چنان جمالم نیست # 5 می‌زیم با فراق و می‌گویم %~% که تمنای آن وصالم نیست # 6 گرچه وصل تو هست کار محال %~% کار بیرون ازین محالم نیست # 7 اگرم وصل تو نخواهد بود %~% سر هیچی به هیچ حالم نیست # 8 بی خودم کن که خود به خود تو بسی %~% زانکه من تا خودم کمالم نیست # 9 گر بسوزیم بند بند چو شمع %~% دمی از سوختن ملالم نیست # 10 من به بال و پر تو می‌پرم %~% که دمی بر تو پر و بالم نیست # 11 ور مرا بی تو پر و بالی هست %~% آن پر و بال جز وبالم نیست # 12 تا جگر گوشه خودت خواندم %~% گر جگر می‌خورم حلالم نیست # 13 شرح درد تو چون دهد عطار ms063 %~% زانکه یارای این مقالم نیست PageV1P114 ### || [genre: Gh] # 1 آفتاب رخ تو پنهان نیست %~% لیک هر دیده محرم آن نیست # 2 هر که در عشق ذره ذره نشد %~% پیش خورشید پای‌کوبان نیست # 3 ذره می‌شو هوای جانان را %~% که به جانان رسیدن آسان نیست # 4 مرد جانان نه‌ای مکن دعوی %~% زانکه نامرد مرد جانان نیست # 5 شادی وصل تو کسی یابد %~% که درین وادیش غم جان نیست # 6 تا که دردی نیایدت پیدا %~% هرچه دیگر کنی تو درمان نیست # 7 سر درین راه باز و پا در نه %~% زانکه ره را امید پایان نیست # 8 تن بزن چند گویی ای عطار %~% هر کسی مرد این بیابان نیست PageV1P115 ### || [genre: Gh] # 1 سرو چون قد خرامان تو نیست %~% لعل چون پسته خندان تو نیست # 2 نیست یک کس که به لب آمده جان %~% زآرزوی لب و دندان تو نیست # 3 هیچ جمعیت اگر یافت کسی %~% از جز آن زلف پریشان تو نیست # 4 مرده آن دل که به صد جان نه به یک %~% زنده چشمه حیوان تو نیست # 5 غرقه باد آنکه به صد سوختگی %~% تشنه چاه زنخدان تو نیست # 6 به ز جان عاشق دیدار تو را %~% سپر ناوک مژگان تو نیست # 7 چشم یک عاقل و هشیار ندید %~% که چو من واله و حیران تو نیست # 8 می وصلم ده آخر که مرا %~% بیش ازین طاقت هجران تو نیست # 9 ای دل سوخته در درد بسوز %~% زانکه جز درد تو درمان تو نیست # 10 چند باشی تو از آن خود از آنک %~% تا تو آن خودی او آن تو نیست # 11 گر بدو نیست رهت جان درباز %~% زحمت جان تو جز جان تو نیست # 12 که کشد درد دلت ای عطار %~% شرح آن لایق دیوان تو نیست PageV1P116 ### || [genre: Gh] # 1 هر دلی کز عشق تو آگاه نیست %~% گو برو کو مرد این درگاه نیست # 2 هر که را خوش نیست با ms064 اندوه تو %~% جان او از ذوق عشق آگاه نیست # 3 ای دل ار مرد رهی مردانه باش %~% زانکه اندر عاشقی اکراه نیست # 4 عاشقان چون حلقه بر در مانده‌اند %~% زانکه نزدیک تو کس را راه نیست # 5 گرد بر گرد دلم از درد تو %~% خون گرفت و زهره یک آه نیست # 6 بر سر آی از قعر چاه نفس از آنک %~% یوسف مصریت اندر چاه نیست # 7 چند جویی آب و جاه ار عاشقی %~% عاشق اندر بند آب و جاه نیست # 8 زاد راه مرد عاشق نیستی است %~% نیست شو در راه آن دلخواه نیست # 9 در ده ای عطار تن در نیستی %~% زانکه آنجا مرد هستی شاه نیست ~~PageV1P117 ### || [genre: Gh] # 1 کیست که از عشق تو پرده او پاره نیست %~% وز قفس قالبش مرغ دل آواره ~~نیست # 2 وزن کجا آورد خاصه به میزان عشق %~% گر زر عشاق را سکه رخساره نیست # 3 هر نفسم همچو شمع زاربکش پیش خویش %~% گر دل پر خون من کشته صد پاره ~~نیست # 4 گر تو ز من فارغی من ز تو فارغ نیم %~% چاره کارم بکن کز تو مرا چاره ~~نیست # 5 هر که درین راه یافت بوی می عشق تو %~% مست شود تا ابد گر دلش از خاره ~~نیست # 6 هست همه گفتگو با می عشقش چه کار %~% هرکه درین میکده مفلس و این کاره ~~نیست # 7 درد ره و درد دیر هست محک مرد را %~% دلق بیفکن که زرق لایق میخواره ~~نیست # 8 در بن این دیر اگر هست میت آرزو %~% درد خور اینجا که دیر موضع نظاره ~~نیست # 9 گشت هویدا چو روز بر دل عطار از آنک %~% عهد ندارد درست هر که درین ~~پاره نیست PageV1P118 ### || [genre: Gh] # 1 در ده خبر است این که ز مه ده خبری نیست %~% وین واقعه را همچو فلک پای ~~و سری نیست # 2 عقلم که جهان زیر و زبر کرد به فکرت ms065 %~% بی خویش از آن شد که ز خویشش ~~خبری نیست # 3 جان سوخته زان شد که از آنها که برفتند %~% بسیار اثر جست و ز یک تن ~~اثری نیست # 4 دل بر سر ره ماند که می‌دید که هستش %~% مشکل سفری پیش که چون هر سفری ~~نیست # 5 این کار برون نیست ز دو نوع به تحقیق %~% یا هیچ نیم یا که به جز من ~~دگری نیست # 6 در ماتم این درد که دورند از آن خلق %~% آشفته و سرگشته چو من نوحه‌گری ~~نیست # 7 زان مغز شود خشک و ترم هر شب و هر روز %~% کز چرخ مرا جز لب و رخ خشک و ~~تری نیست # 8 جانم که ز بستان فلک نیشکری خواست %~% گفتا نه‌ای واقف که مرا نیشکری ~~نیست # 9 از خوان فلک دل مطلب گر جگرت خورد %~% زیرا که اگر دل دهدت بی جگری ~~نیست # 10 عطار چو کس را خطری نیست درین راه %~% تو نیز فرو شو که تورا هم خطری ~~نیست PageV1P119 ### || [genre: Gh] # 1 عشق جز بخشش خدایی نیست %~% این به سلطانی و گدایی نیست # 2 هر که او برنخیزد از سر سر %~% عشق را با وی آشنایی نیست # 3 عشق وقف است بر دل پر درد %~% وقف در شرع ما بهایی نیست # 4 هر که را باز عشق صید کند %~% بازش از چنگ او رهایی نیست # 5 کار آن کس که عاشقی ورزد %~% به جز از عین بی نوایی نیست # 6 چون رسیدم به نزد آن معشوق %~% کار جز عیش و دلگشایی نیست # 7 هرچه عطار گوید از سر عشق %~% به یقین دان که جز عطایی نیست PageV1P120 ### || [genre: Gh] # 1 آیینه تو سیاه رویی است %~% او را چه خبر که ماه‌روی است # 2 آن آینه می‌زدای پیوست %~% کورا گه پشت و گاه روی است # 3 آن پشت ز عشق روی گردان %~% گر کرده تو را به راه روی است # 4 کز عشق چو ms066 آفتاب گردد %~% هر ذره اگر سیاه‌روی است # 5 نه چرخ کلاه فرق عشق است %~% پس در خور آن کلاه‌روی است # 6 تا این رویش نگردد آن روی %~% او را همه در گناه روی است # 7 هر ذره که هست در دو عالم %~% او را سوی پیشگاه روی است # 8 نتواند یافت هرگز این روی %~% آن را که به عز و جاه روی است # 9 هرگز نرسد به ذروه عرش %~% آن را که به قعر چاه روی است # 10 روی از همه شیوه بست باید %~% آن را که به پادشاه روی است # 11 زین شوق فرید را همه عمر %~% آورده به بارگاه روی است PageV1P121 ### || [genre: Gh] # 1 زهی زیبا جمالی این چه روی است %~% زهی مشکین کمندی این چه موی است # 2 ز عشق روی و موی تو به یکبار %~% همه کون مکان پر گفت و گوی است # 3 از آن بر خاک کویت سر نهادم %~% که زلفت را سری بر خاک کوی است # 4 چو زلفت گر نشینم بر سر خاک %~% نمیرم نیز و اینم آرزوی است # 5 چه جای زلف چون چوگانت آنجا %~% که آنجا صد هزاران سر چو گوی است # 6 برو ای عاشق دستار بگریز %~% که اینجا رستخیز از چار سوی است # 7 تو مرد نازکی آگه نه کاینجا %~% هزارن مرد را زه در گلوی است # 8 نبینی روی او یک ذره هرگز %~% تو را یک ذره گر در خلق روی است # 9 دلا کی آید او در جست و جویت %~% که او دایم ورای جست و جوی است # 10 اگرچه ذره هم جوینده باشد %~% نه چون خورشید رنگش بر رکوی است # 11 گرت او در کشد کاری بود این %~% که گر کار تو کار شست و شوی است # 12 بسی گر تو به جویی آب ندهد %~% که هرچه آن از تو آید آب جوی است # 13 ز کار تو چه آید یا چه خیزد %~% که اینجا ms067 بی نیازی سد اوی است # 14 تو کار خویش می‌کن لیک می‌دان %~% که کار او برون از رنگ و بوی است # 15 به خود هرگز کجا داند رسیدن %~% اگر عطار را عزم علوی است PageV1P122 ### || [genre: Gh] # 1 هر دیده که بر تو یک نظر داشت %~% از عمر تمام بهره برداشت # 2 سرمایه عمر دیدن توست %~% وان دید تو را که یک نظر داشت # 3 کور است کسی که هر زمانی %~% در دید تو دیده دگر داشت # 4 جاوید ز خویش بی‌خبر شد %~% هر دل که ز عشق تو خبر داشت # 5 مرغی بپرید در هوایت %~% کز شوق تو صد هزار پر داشت # 6 در شوق رخ تو بیشتر سوخت %~% هر کو به تو قرب بیشتر داشت # 7 دل بی رخ تو دمی سر کس %~% سوگند به جان تو اگر داشت # 8 در عشق رخ تو یک سر موی %~% ننهاد قدم کسی که سر داشت # 9 بس مرده که زنده کرد در حال %~% بادی که به کوی تو گذر داشت # 10 با چشم تو کارگر نیامد %~% هر حیله که چرخ پاک برداشت # 11 خوارم کردی چنان که عشقت %~% بر خاک درم چو خاک در داشت # 12 خوار از چه سبب کنی کسی را %~% کز جان خودت عزیزتر داشت # 13 با بوالعجبی غمزه تو %~% نه دل قیمت نه جان خطر داشت # 14 در پیش لبت ز شرم بگداخت %~% هر شیرینی که آن شکر داشت # 15 در جنب لب تو آب حیوان %~% هر شیوه که داشت مختصر داشت # 16 در نقره عارضت فروشد %~% هر نازکییی که آب زر داشت # 17 بر گرد میان تو کمر گشت %~% آن حرف که در میان کمر داشت # 18 شکل دهن تو طرفه برخاست %~% زان نقطه طرفه بر زبر داشت # 19 چون روی تو زیر پرده زلف %~% چه صد که هزار پرده در داشت # 20 در هر بن موی بی رخ تو %~% عطار هزار نوحه‌گر داشت PageV1P123 ### || [genre: Gh] ms068 # 1 تاب روی تو آفتاب نداشت %~% بوی زلف تو مشک ناب نداشت # 2 خازن خلد هشت خلد بگشت %~% در خور جام تو شراب نداشت # 3 ذره‌ای پیش لعل سیرابت %~% چشمه آفتاب آب نداشت # 4 لعلت از آفتاب کرد سؤال %~% کانچه او داشت آفتاب نداشت # 5 گفت تا سرگشاد چشمه تو %~% آب حیوان چون گلاب نداشت # 6 همچو من آب خضر و کوثر هم %~% زیر سی لؤلؤ خوشاب نداشت # 7 چشمه بی‌آب کی به کار آید %~% زین سخن آفتاب تاب نداشت # 8 همه دعوی او زوال آمد %~% زرد از آن شد که یک جواب نداشت # 9 دور از روی همچو خورشیدت %~% چشم من نیم ذره خواب نداشت # 10 کیست کز چشم مست خونریزت %~% باده ناخورده دل خراب نداشت # 11 کیست کز دست فرق مشکینت %~% دست بر فرق چون رباب نداشت # 12 کیست کز عشق لاله رخ تو %~% رخ چو لاله به خون خضاب نداشت # 13 گرچه صیدم مرا مکش به عذاب %~% کس چو من صید را عذاب نداشت # 14 من چنان لاغرم که پهلوی من %~% جز دل از لاغری کباب نداشت # 15 کس به خون‌ریزی چنان لاغر %~% تا که فربه نشد شتاب نداشت # 16 تا که صید تو شد دل عطار %~% سینه خالی ز اضطراب نداشت PageV1P124 ### || [genre: Gh] # 1 درد دل من از حد و اندازه درگذشت %~% از بس که اشک ریختم آبم ز سر گذشت # 2 پایم ز دست واقعه در قیر غم گرفت %~% کارم ز جور حادثه از دست درگذشت # 3 بر روی من چو بر جگر من نماند آب %~% بس سیل‌های خون که ز خون جگر گذشت # 4 هر شب ز جور چرخ بلایی دگر رسید %~% هر دم ز روز عمر به دردی دگر گذشت # 5 خواب و خورم نماند و گر قصه گویمت %~% زان غصه‌ها که بر من بی خواب و ~~خور گذشت # 6 اشکم به قعر سینه ماهی فرو رسید %~% آهم از روی آینه ماه درگذشت ms069 # 7 در بر گرفت جان مرا تیر غم چنانک %~% پیکان به جان رسید وز جان تا به ~~بر گذشت # 8 بر جان من که رنج و بلایی ندیده بود %~% چندین بلا و رنج ز دردم بدر ~~گذشت # 9 بر عمر من اجل چو سحرگاه شام خورد %~% زان شام آفتاب من اندر سحر گذشت # 10 عطار چون که سایه عزت بر او نماند %~% چون سایه‌ای ز خواری خود در به ~~در گذشت PageV1P125 ### || [genre: Gh] # 1 در عشق تو عقل سرنگون گشت %~% جان نیز خلاصه جنون گشت # 2 خود حال دلم چگونه گویم %~% کان کار به جان رسیده چون گشت # 3 بر خاک درت به زاری زار %~% از بس که به خون بگشت خون گشت # 4 خون دل ماست یا دل ماست %~% خونی که ز دیده‌ها برون گشت # 5 درمان چه طلب کنم که عشقت %~% ما را سوی درد رهنمون گشت # 6 آن مرغ که بود زیرکش نام %~% در دام بلای تو زبون گشت # 7 لختی پر و بال زد به آخر %~% از پای فتاد و سرنگون گشت # 8 تا دور شدم من از در تو %~% از ناله دلم چو ارغنون گشت # 9 تا قوت عشق تو بدیدم %~% سرگشتگیم بسی فزون گشت # 10 تا درد تو را خرید عطار %~% قد الفش بسان نون گشت # 11 عطار که بود کشته تو %~% دریاب که کشته‌تر کنون گشت PageV1P126 ### || [genre: Gh] # 1 ای دلم مست چشمه نوشت %~% در خطم از خط سیه پوشت # 2 باد سرسبزی خطت که به لطف %~% سر برون زد ز چشمه نوشت # 3 حلقه در گوش کرد خلق را %~% حلقه زلف بر بناگوشت # 4 همچو من صد هزار سرگشته %~% حلقه در گوش حلقه گوشت # 5 گشت معلوم من که جان نبرد %~% دلم از طره سیه پوشت # 6 تو به جان و دلی جفا کوشم %~% من به جان و دلم وفا کوشت # 7 عشوه مفروش زانکه من پس ازین %~% نخرم نیز خواب خرگوشت ms070 # 8 یاد کن از کسی که در همه عمر %~% نکند لحظه‌ای فراموشت # 9 مست از آنم چنین که در بر خویش %~% مست در خواب دیده‌ام دوشت # 10 بو که تعبیر خوابم آن باشد %~% که شوم امشبی هم آغوشت # 11 دل عطار باده ناخورده %~% تا قیامت بمانده مدهوشت PageV1P127 ### || [genre: Gh] # 1 تا دل من راه جانان بازیافت %~% گوهری در پرده جان بازیافت # 2 دل که ره می‌جست در وادی عشق %~% خویش را گم کرد ره زان بازیافت # 3 هر که از دشورای هستی برست %~% آنچه مقصود است آسان بازیافت # 4 یک شبی درتاخت دل مست و خراب %~% راه آن زلف پریشان بازیافت # 5 چون به تاریکی زلفش راه برد %~% زنده گشت و آب حیوان بازیافت # 6 آفتاب هر دو عالم آشکار %~% زیر زلف دوست پنهان بازیافت # 7 آنچه خلق از دامن آفاق جست %~% او نهان سر در گریبان بازیافت # 8 می‌ندانم تا ز جان برخورد نیز %~% آنکه روی و زلف جانان بازیافت # 9 هر که زلفش دید کافر شد به حکم %~% وانکه درویش دید ایمان بازیافت # 10 طالب درد است عطار این زمان %~% کز میان درد درمان بازیافت PageV1P128 ### || [genre: Gh] # 1 تا گل از ابر آب حیوان یافت %~% گرد خود صد هزار دستان یافت # 2 زره ابر گشت پیکان باز %~% جوشن آب زخم پیکان یافت # 3 گل خندان چو برفکند نقاب %~% ابر را زار زار گریان یافت # 4 چون صبا چاک کرد دامن گل %~% نافه مشک در گریبان یافت # 5 ای نگاری که هر که دید رخت %~% از رخ جانفزای تو جان یافت # 6 به دل و جان تو را که جان و دلی %~% هر که فرمان ببرد فرمان یافت # 7 می گلرنگ خور به موسم گل %~% که گل تازه‌روی باران یافت # 8 می‌خور و شاد زی که خوشتر ازین %~% یک نفس در دو کون نتوان یافت # 9 می به عطار ده به سرخی لعل %~% که زمی جان چو در درخشان ms071 یافت ~~PageV1P129 ### || [genre: Gh] # 1 تا دل ز کمال تو نشان یافت %~% جان عشق تو در میان جان یافت # 2 پروانه شمع عشق شد جان %~% چون سوخته شد ز تو نشان یافت # 3 جان بود نگین عشق و مهرت %~% چون نقش نگین در آن میان یافت # 4 جان بارگه تورا طلب کرد %~% در مغز جهان لامکان یافت # 5 جان را به درت نگاهی افتاد %~% صد حلقه برو چو آسمان یافت # 6 هر جان که به کوی تو فرو شد %~% از بوی تو جان جاودان یافت # 7 فریاد و خروش عاشقانت %~% در کون و مکان نمی‌توان یافت # 8 از درد تو جان ما بنالید %~% درمان تو درد بی‌کران یافت # 9 چون درد تو یافت زیر هر درد %~% درمان همه جهان نهان یافت # 10 هرچیز که جان ما همی جست %~% چون در تو نگاه کرد آن یافت # 11 هر مقصودی که عقل را بود %~% در شعله روی تو عیان یافت # 12 عطار چو این سخن بیان کرد %~% بیرون ز جهان بسی جهان یافت PageV1P130 ### || [genre: Gh] # 1 دل کمال از لعل میگون تو یافت %~% جان حیات از نطق موزون تو یافت # 2 گر ز چشمت خسته‌ای آمد به تیر %~% زنده شد چون در مکنون تو یافت # 3 تا فسونت کرد چشم ساحرت %~% جامه پر کژدم ز افسون تو یافت # 4 سخت‌تر از سنگ نتوان آمدن %~% لعل بین یعنی دلش خون تو یافت # 5 تا فشاندی زلف و بگشادی دهن %~% عقل خود را مست و مجنون تو یافت # 6 ملک کسری در سر زلف تو دید %~% جام جم در لعل گلگون تو یافت # 7 قاف تا قاف جهان یکسر بگشت %~% کاف کفر از زلف چون نون تو یافت # 8 جمله را صدباره فی‌الجمله بدید %~% هیچش آمد هرچه بیرون تو یافت # 9 تا دل عطار عالم کم گرفت %~% رونق از حسن در افزون تو یافت PageV1P131 ### || [genre: Gh] # 1 پیشگاه عشق را پیشان که یافت %~% پایگاه فقر ms072 را پایان که یافت # 2 در میان این دو ششدر کل خلق %~% جمله مردند و اثر زیشان که یافت # 3 رخنه می‌جویی خلاص خویشتن %~% رخنه‌ای جز مرگ ازین زندان که یافت # 4 ذره‌ای وصلش چو کس طاقت نداشت %~% قسم موجودات جز هجران که یافت # 5 ذره‌ای این درد عالم سوز را %~% در زمین و آسمان درمان که یافت # 6 آفتاب آسمان غیب را %~% در فروغش کفر با ایمان که یافت # 7 چون بتافت آن آفتاب آواز داد %~% کان هزاران ذره سرگردان که یافت # 8 ابر بر دریا بسی بگریست زار %~% لیک دریا گشت و آن باران که یافت # 9 گشت مستهلک درین دریا دو کون %~% گر کفی گل بود و ور طوفان که یافت # 10 چون دو عالم هست فرزند عدم %~% پس وجودی بی سر و سامان که یافت # 11 چون دو عالم نیست جز یک آفتاب %~% ذره‌ای در سایه‌ای پنهان که یافت # 12 چون همه مردند و می‌میرند نیز %~% آب حیوان زین همه حیوان که یافت # 13 بر فلک رو این دم از عیسی بپرس %~% تا خری رهوار بی پالان که یافت # 14 صد هزاران چشم صدیقان راه %~% گشت خون‌باران همه باران که یافت # 15 صد هزاران جان صدیقان راه %~% غرقه این راه شد جانان که یافت # 16 ای فرید از فرش تا عرش مجید %~% ذره‌ای هستی درین دیوان که یافت ~~PageV1P132 ### || [genre: Gh] # 1 خاک کویت هر دو عالم در نیافت %~% گرد راهت فرق آدم در نیافت # 2 ای به بالا برشده چندان که عرش %~% ذره‌ای شد گرد تو هم در نیافت # 3 دولت تو هیچ بی دولت ندید %~% شادی تو لشکر غم در نیافت # 4 گنج عشقت در جهان جد و جهد %~% هم مؤخر هم مقدم در نیافت # 5 زانکه هرگز هفت دریای عظیم %~% از سر خود نیم شبنم در نیافت # 6 آن چنان جامی که نتوان داد شرح %~% آن به جد و جهد خود جم در نیافت ms073 # 7 آمد و شد صد هزاران پادشاه %~% ملک تو جز ابن ادهم در نیافت # 8 صد هزاران راهزن در ره فتاد %~% جز فضیل‌ابن‌عهد محکم در نیافت # 9 صد هزاران زن به نامردی بمرد %~% این سخن جز جان مریم در نیافت # 10 وی عجب تا مرد ره جهدی نکرد %~% آنچنان گنجی معظم در نیافت # 11 هر که او ساکن نشد در کوی تو %~% جنه الفردوس خرم در نیافت # 12 وانکه او مجروح گشت از عشق تو %~% تا ابد بویی ز مرهم در نیافت # 13 بیش و کم درباخت دل در راه تو %~% لیک از تو بیش یا کم در نیافت # 14 بس بزرگان را که در گرداب درد %~% سر فرو شد نیز همدم در نیافت # 15 من چگونه از تو دریابم به حکم %~% آنچه از تو هر دو عالم در نیافت # 16 چند جویی ای دل برخاسته %~% آنچه هرگز خلق یکدم در نیافت # 17 تو نیابی این که بس نامحرمی %~% خاصه هرگز هیچ محرم در نیافت # 18 نیست غم گر چون سلیمان ای فرید %~% هر گدا ملکی به خاتم در نیافت ~~PageV1P133 ### || [genre: Gh] # 1 بس که دل تشنه سوخت وز لبت آبی نیافت %~% مست می عشق شد و از تو شرابی ~~نیافت # 2 داشتم امید آنک بو که در آیی به خواب %~% عمر شد و دل ز هجر خون شد و ~~خوابی نیافت # 3 تشنه وصل تو دل چون به درت کرد روی %~% ماند به در حلقه‌وار وز درت آبی ~~نیافت # 4 دل ز تو بیهوش شد دیده برو زد گلاب %~% زانکه به از آب چشم دیده گلابی ~~نیافت # 5 چند زند بر نمک یار دلم گوییا %~% به ز دل عاشقان هیچ کبابی نیافت # 6 دل چو ز نومیدیت زود فرو شد به خود %~% خود ز میان برگرفت هیچ نقابی ~~نیافت # 7 گفتمش آخر چه شد کین دل من روز و شب %~% سوی تو آواز داد وز تو خطابی ~~نیافت # 8 ms074 گفت مرا خوانده‌ای لیک نه از جان و دل %~% هر که ز جانم نخواند هیچ ~~جوابی نیافت # 9 در ره ما هر که را سایه او پیش اوست %~% از تف خورشید عشق تابش و تابی ~~نیافت # 10 گر تو خرابی ز عشق جان تو آباد شد %~% زانکه کسی گنج عشق جز به خرابی ~~نیافت # 11 تا دل عطار دید هستی خود را حجاب %~% رهزن خود شد مقیم تا که حجابی ~~نیافت PageV1P134 ### || [genre: Gh] # 1 هر دل که ز عشق بی نشان رفت %~% در پرده نیستی نهان رفت # 2 از هستی خویش پاک بگریز %~% کین راه به نیستی توان رفت # 3 تا تو نکنی ز خود کرانه %~% کی بتوانی ازین میان رفت # 4 صد گنج میان جان کسی یافت %~% کین بادیه از میان جان رفت # 5 راهی که به عمرها توان رفت %~% مرد ره او به یک زمان رفت # 6 هان ای دل خفته عمر بگذشت %~% تا کی خسبی که کاروان رفت # 7 ای جان و جهان چه می‌نشینی %~% برخیز که جان شد و جهان رفت # 8 از جمله نیستان این راه %~% آن برد سبق که بی نشان رفت # 9 چون نیستی از زمین توان برد %~% کی هست توان بر آسمان رفت # 10 محتاج به دانه زمین بود %~% مرغی که ز شاخ لامکان رفت # 11 عطار چو ذوق نیستی یافت %~% از هستی خویش بر کران رفت PageV1P135 ### || [genre: Gh] # 1 دوش جان دزدیده از دل راه جانان برگرفت %~% دل خبر یافت و به تک خاست و ~~دل از جان برگرفت # 2 جان چو شد نزدیک جانان دید دل را نزد او %~% غصه‌ها کردش ز پشت دست ~~دندان برگرفت # 3 ناگهی بادی برآمد مشکبار از پیش و پس %~% برقع صورت ز پیش روی جانان ~~برگرفت # 4 جان ز خود فانی شد و دل در عدم معدوم گشت %~% عقل حیلت‌گر به کلی دست ~~ازیشان برگرفت # 5 بی نشان شد جان کدامین جان که گنجی ms075 داشت او %~% گاه پیدایش نهاد و گاه ~~پنهان برگرفت # 6 فرخ آن اقبال باری کاندرین دریای ژرف %~% ترک جان گفت و سر این نفس ~~حیوان برگرفت # 7 شکر یزدان را که گنج دین درین کنج خراب %~% بی غم و رنجی دل عطار آسان ~~برگرفت PageV1P136 ### || [genre: Gh] # 1 آتش سودای تو عالم جان در گرفت %~% سوز دل عاشقانت هر دو جهان در گرفت # 2 جان که فروشد به عشق زنده جاوید گشت %~% دل که بدانست حال ماتم جان در ~~گرفت # 3 از پس چندین هزار پرده که در پیش بود %~% روی تو یک شعله زد کون و مکان ~~در گرفت # 4 چون تو برانداختی برقع عزت ز پیش %~% جان متحیر بماند عقل فغان در گرفت # 5 بر سر کوی تو عشق آتش دل برفروخت %~% شمع دل عاشقانت جمله از آن در ~~گرفت # 6 جرعه اندوه تو تا دل من نوش کرد %~% زآتش آه دلم کام و زبان در گرفت # 7 تا که ز رنگ رخت یافت دل من نشان %~% روی من از خون دل رنگ و نشان در ~~گرفت # 8 جان و دل عاشقان خرقه شد اندر میان %~% زانکه سماع غمت در همگان در ~~گرفت # 9 راست که عطار داد حسن و جمال تو شرح %~% سینه برآورد جوش دل خفقان در ~~گرفت PageV1P137 ### || [genre: Gh] # 1 گر نبودی در جهان امکان گفت %~% کی توانستی گل معنی شکفت # 2 جان ما را تا به حق شد چشم باز %~% بس که گفت و بس گل معنی که رفت # 3 بی قراری پیشه کرد و روز و شب %~% یک نفس ننشست و یک ساعت نخفت # 4 بس گهر کز قعر دریای ضمیر %~% بر سر آورد و به خون دل بسفت # 5 پاک‌رو داند که در اسرار عشق %~% بهتر از ما راهبر نتوان گرفت # 6 آنچه ما دیدیم در عالم که دید %~% وآنچه ما گفتیم در عالم که گفت # 7 آنچه بعد از ما بگویند آن ms076 ماست %~% زانکه راز گفت نیست از ما نهفت # 8 تربیت ما را ز جان مصطفاست %~% لاجرم خود را نمی‌یابیم جفت # 9 تا تویی عطار زیر بار عشق %~% گردنان را زیر بار توست سفت # 10 صورت جان است شعرت لاجرم %~% عقل را نظم تو می‌آید شگفت PageV1P138 ### || [genre: Gh] # 1 ای زلف تو دام و دانه خالت %~% هر صید که می‌کنی حلالت # 2 خورشید دراوفتاده پیوست %~% در حلقه دام شب مثالت # 3 همچون نقطی سیه پدیدار %~% بر چهره آفتاب خالت # 4 دل فتنه طره سیاهت %~% جان تشنه چشمه زلالت # 5 از عالم حسن دایه لطف %~% آورده به صد هزار سالت # 6 رخ زرد و کبود جامه خورشید %~% سرگشته ذره وصالت # 7 تو خفته و اختران همه شب %~% مبهوت بمانده در جمالت # 8 تو ماه تمامی و عجب آنک %~% انگشت نمای شد هلالت # 9 مرغی عجبی که می‌نگنجد %~% در صحن سپهر پر و بالت # 10 چون در تو توان رسید چون کس %~% هرگز نرسید در خیالت # 11 پی گم کردی چنانکه هرگز %~% کس پی نبرد به هیچ حالت # 12 خواهد که بسی بگوید از تو %~% عطار ولی بود ملالت PageV1P139 ### || [genre: Gh] # 1 ای آفتاب طفلی در سایه جمالت %~% شیر و شکر مزیده از چشمه زلالت # 2 هم هر دو کون برقی از آفتاب رویت %~% هم نه سپهر مرغی در دام زلف و ~~خالت # 3 بر باد داده دل را آوازه فراقت %~% در خواب کرده جان را افسانه وصالت # 4 عقلی که در حقیقت بیدار مطلق آمد %~% تا حشر مست خفته در خلوت خیالت # 5 خورشید کاسمان را سر رزمه می‌گشاید %~% یک تار می‌نسنجد در رزمه جمالت # 6 ترک فلک که هست او در هندوی تو دایم %~% سر پا برهنه گردان در وادی ~~کمالت # 7 سیمرغ مطلقی تو بر کوه قاف قربت %~% پرورده هر دو گیتی در زیر پر و ~~بالت # 8 صف قتال مردان صف‌های مژه توست %~% صد قلب برشکسته در هر صف ms077 قتالت # 9 عطار شد چو مویی بی روی همچو روزت %~% تا بو که راه یابد در زلف شب ~~مثالت PageV1P140 ### || [genre: Gh] # 1 ای بی نشان محض نشان از که جویمت %~% گم گشت در تو هر دو جهان از که ~~جویمت # 2 تو گم نه‌ای و گمشده تو منم ولیک %~% تا یافت یافت می‌نتوان از که ~~جویمت # 3 دل در فنای وحدت و جان در بقای صرف %~% من گمشده درین دو میان از که ~~جویمت # 4 پیدا بسی بجستمت اما نیافتم %~% اکنون مرا بگو که نهان از که جویمت # 5 چون در رهت یقین و گمانی همی رود %~% ای برتر از یقین و گمان از که ~~جویمت # 6 در بحر بی نهایت عشقت چو قطره‌ای %~% گم شد نشان مه به نشان از که ~~جویمت # 7 تا بود که بویی از تو بیابد دلم چو جان %~% بیرون شد از زمان و مکان از ~~که جویمت # 8 در جست و جوی تو دلم از پرده اوفتاد %~% ای در درون پرده جان از که ~~جویمت # 9 عطار اگرچه یافت به عین یقین تورا %~% ای بس عیان به عین عیان از که ~~جویمت PageV1P141 ### || [genre: Gh] # 1 ای چو چشم سوزن عیسی دهانت %~% هست گویی رشته مریم میانت # 2 چون دم عیسی‌زنی از چشم سوزن %~% چشمه خورشید گردد جان فشانت # 3 آنچه بر مریم ز راه آستین زد %~% می‌توان یافت از هوای آستانت # 4 ماه کو از آسمان سازد زمینی %~% بر زمین سر می‌نهد از آسمانت # 5 نقد صد دل بایدم در هر زمانی %~% بر امید صید زلف دلستانت # 6 گرچه غلطان است در پای تو زلفت %~% هم سری جز زلف نبود یک زمانت # 7 گر سخن چون زهر گویی باک نبود %~% کان شکر دایم بماند در دهانت # 8 ور سخن خوش گویی ای جان و جهانم %~% بنده گردد بی سخن جان و جهانت # 9 من روا دارم که کام من برآید %~% ور فرو خواهد شدن ms078 جانم به جانت # 10 نیست جز دستان چو زلفت هیچ کارم %~% زانکه دیدم روی همچون گلستانت # 11 گر به دستانی به دست آرد فریدت %~% در فشاند در سخن همچون زبانت ~~PageV1P142 ### || [genre: Gh] # 1 ای مشک خطا خط سیاهت %~% خورشید درم خرید ماهت # 2 هرگز به خطا خطی نیفتاد %~% سر سبزتر از خط سیاهت # 3 در عالم حسن پادشاهی %~% جان همه عاشقان سپاهت # 4 چون بنده شدند پادشاهانت %~% می‌نتوان خواند پادشاهت # 5 گردان گردان سپهر سرکش %~% جویان جویان ز دیر گاهت # 6 بر خاک از آن فتاد خورشید %~% تا ذره بود ز خاک راهت # 7 چون چین قبا به هم درافتند %~% عشاق چو کژ نهی کلاهت # 8 در عشق تو زهد چون توان کرد %~% چون کس نرسد به یک گناهت # 9 بس آه که عاشقانت کردند %~% دل نرم نشد ز هیچ آهت # 10 هرگز نرسد ور آن همه آه %~% درهم بندی به بارگاهت # 11 آن دم که ز پرده رخ نمایی %~% صد فتنه نشسته در پناهت # 12 وانگه که ز لب شکر گشایی %~% صد خوزستان زکات خواهت # 13 گر تو شکری دهی به عطار %~% این صدقه فتد به جایگاهت PageV1P143 ### || [genre: Gh] # 1 ای آفتاب سرکش یک ذره خاک پایت %~% آب حیات رشحی از جام جانفزایت # 2 هم خواجه تاش گردون دل بر وفا غلامت %~% هم پادشاه گیتی جان بر میان ~~گدایت # 3 هم چرخ خرقه‌پوشی در خانقاه عشقت %~% هم جبرئیل مرغی در دام دل ربایت # 4 در سر گرفته عالم اندیشه وصالت %~% در چشم کرده کوثر خاک در سرایت # 5 کوثر که آب حیوان یک شبنم است از وی %~% دربسته تا به جان دل در لعل ~~دلگشایت # 6 سری که هر دو عالم یک ذره می‌نیابند %~% جاوید کف گرفته جام جهان نمایت # 7 نوباوه جمالت ماه نو است و هر مه %~% بنهد کله ز خجلت در دامن قبایت # 8 تو ابرش نکویی می‌تازی و مه و مهر %~% چون سایه در رکابت ms079 چون ذره در ~~هوایت # 9 تا بوی مشک زلفت پر مشک کرد جانم %~% عطار مشک ریزم از زلف مشک سایت ~~PageV1P144 ### || [genre: Gh] # 1 ای پرتو وجودت در عقل بی نهایت %~% هستی کاملت را نه ابتدا نه غایت # 2 هستی هر دو عالم در هستی تو گمشد %~% ای هستی تو کامل باری زهی ولایت # 3 ای صد هزار تشنه لب‌خشک و جان پرآتش %~% افتاده پست گشته موقوف یک ~~عنایت # 4 غیر تو در حقیقت یک ذره می‌نبینم %~% ای غیر تو خیالی کرده ز تو سرایت # 5 چندان که سالکانت ره بیش پیش بردند %~% ره پیش بیش دیدند بودند در ~~بدایت # 6 چون این ره عجایب بس بی نهایت افتاد %~% آخر که یابد آخر این راه را ~~نهایت # 7 عطار در دل و جان اسرار دارد از تو %~% چون مستمع نیابد پس چون کند ~~روایت PageV1P145 ### || [genre: Gh] # 1 رطل گران ده صبوح زانکه رسیده است صبح %~% تا سر شب بشکند تیغ کشیده ~~است صبح # 2 روی نهفته است تیر روی نهاده است مهر %~% پشت بداده است ماه هین که ~~رسیده است صبح # 3 بر سر زنگی شب همچو کلاه است ماه %~% بر در قفل سحر همچو کلید است صبح # 4 ای بت بربط‌نواز پرده مستان بساز %~% کز رخ هندوی شب پرده دریده است ~~صبح # 5 صبح برآمد زکوه وقت صبوح است خیز %~% کز جهت غافلان صور دمیده است صبح # 6 سوخته گردد شرار کز نفس سوخته %~% گنبد فیروزه را فرق بریده است صبح # 7 بوی خوش باد صبح مشک دمد گوییا %~% کز دم آهوی چین مشک مزید است صبح # 8 نی که از آن است صبح مشک فشان کز هوا %~% نافه عطار را بوی شنیده است ~~صبح PageV1P146 ### || [genre: Gh] # 1 صبح دم زد ساقیا هین الصبوح %~% خفتگان را در قدح کن قوت روح # 2 در قدح ریز آب خضر از جام جم %~% باز نتوان گشت ازین در بی فتوح # 3 توبه بشکن ms080 تا درست آیی ز کار %~% چند گویی توبه‌ای دارم نصوح # 4 مطربا قولی بگو از راهوی %~% راه راه راهوی است اندر صبوح # 5 دل ز مستی قول کس می‌نشنود %~% زانکه بشنوده است قول بوالفتوح # 6 چون سرانجام تو طوفان بلاست %~% عمر تو چه یک نفس چه عمر نوح # 7 گر ز عطار این سخن می‌نشنوی %~% بشنو از مرغ سحر صور صلوح PageV1P147 ### || [genre: Gh] # 1 کشتی عمر ما کنار افتاد %~% رخت در آب رفت و کار افتاد # 2 موی همرنگ کفک دریا شد %~% وز دهان در شاهوار افتاد # 3 روز عمری که بیخ بر باد است %~% با سر شاخ روزگار افتاد # 4 سر به ره در نهاد سیل اجل %~% شورشی سخت در حصار افتاد # 5 مستییی بود عهد برنایی %~% این زمان کار با خمار افتاد # 6 چون به مقصد رسم که بر سر راه %~% خر نگونسار گشت و بار افتاد # 7 گل چگویم ز گلستان جهان %~% که به یک گل هزار خار افتاد # 8 هر که در گلستان دنیا خفت %~% پای او در دهان مار افتاد # 9 هر که یک دم شمرد در شادی %~% در غم و رنج بی شمار افتاد # 10 بی قراری چرا کنی چندین %~% چه کنی چون چنین قرار افتاد # 11 چه توان کرد اگر ز سکه عمر %~% نقد عمر تو کم عیار افتاد # 12 تو مزن دم خموش باش خموش %~% که نه این کار اختیار افتاد # 13 گر نبودی امید وای دلم %~% لیک عطار امیدوار افتاد PageV1P148 ### || [genre: Gh] # 1 عکس روی تو بر نگین افتاد %~% حلقه بشکست و بر زمین افتاد # 2 شد جهان همچو حلقه‌ای بر من %~% تا که چشمم بر آن نگین افتاد # 3 دور از رویت آتشم در دل %~% زان لب همچو انگبین افتاد # 4 آب رویم مبر که بی رویت %~% قسم من آه آتشین افتاد # 5 تا که خورشید چهره تو بتافت %~% شور در چرخ چارمین افتاد # 6 خوشه عنبرین زلفت تورا %~% ماه ms081 و خورشید خوشه چین افتاد # 7 زلف مگشای و کفر برمفشان %~% که خروشی در اهل دین افتاد # 8 مشک از چین طلب که نیم شبی %~% چینی از زلف تو به چین افتاد # 9 در ز چشمم طلب که هر اشکی %~% به حقیقت دری ثمین افتاد # 10 دست شست از وجود هر که دمی %~% در غم چون تو نازنین افتاد # 11 دل ندارم ملامتم چه کنی %~% بی دل افتاده‌ام چنین افتاد # 12 می ندانم تو را بدین سختی %~% با من مهربان چه کین افتاد # 13 دل عطار چون نه مرغ تو بود %~% ضعف در مخلبش ازین افتاد PageV1P149 ### || [genre: Gh] # 1 گر هندوی زلفت ز درازی به ره افتاد %~% زنگی بچه خال تو بر جایگه افتاد # 2 در آرزوی زلف چو زنجیر تو عقلم %~% دیوانگی آورد و به یک ره ز ره افتاد # 3 چون باد بسی داشت سر زلف تو در سر %~% از فرق همه تخت‌نشینان کله افتاد # 4 سرسبزی گلگون رخت را که بدیدم %~% چون طره شبرنگ تو روزم سیه افتاد # 5 که کرد ز عشق رخ تو توبه زمانی %~% کز شومی آن توبه نه در صد گنه افتاد # 6 حقا که اگر تا که جهان بود به خوبیت %~% بر جمله خوبان جهان پادشه ~~افتاد # 7 تا پادشاه جمله خوبان شده‌ای تو %~% بس آتش سوزان که ز تو در سپه افتاد # 8 چون بوسه ستانم ز لبت چون مترصد %~% با تیر و کمان چشم تو در پیشگه ~~افتاد # 9 از عمد سر چاه زنخدان بنپوشید %~% تا یوسف گم گشته درآمد به چه افتاد # 10 شهباز دلم زان چه سیمین نرهد زانک %~% در خانه مات است که این بار شه ~~افتاد # 11 جانا دل عطار که دور از تو فتادست %~% هرگز که بداند که چگونه تبه ~~افتاد PageV1P150 ### || [genre: Gh] # 1 چون نظر بر روی جانان اوفتاد %~% آتشی در خرمن جان اوفتاد # 2 روی جان دیگر نبیند تا ابد %~% هر که او ms082 در بند جانان اوفتاد # 3 ذره‌ای خورشید رویش شد پدید %~% ولوله در جن و انسان اوفتاد # 4 جان انس از شوق او آتش گرفت %~% پس از آنجا در دل جان اوفتاد # 5 کرد تاوان بی‌رخ او آفتاب %~% لاجرم در قید تاوان اوفتاد # 6 هر که مویی سرکشید از عشق او %~% بی سر آنجا چون گریبان اوفتاد # 7 هر کجا نقش نگاری پای بست %~% تا ابد در دست رضوان اوفتاد # 8 وانکه را رنگی و بویی راه زد %~% در حجاب سخت خذلان اوفتاد # 9 چون وصالش دانه‌ای بر دام بست %~% مرغ دل در دام هجران اوفتاد # 10 بی سر و بن دید عاشق راه او %~% بی سر و بن در بیابان اوفتاد # 11 راز عشقش عالمی بی منتهاست %~% ظن مبر کین کار آسان اوفتاد # 12 تا به کلی بر نخیزی از دو کون %~% محرم این راز نتوان اوفتاد # 13 چون رهی بس دور و بس دشوار بود %~% لاجرم عطار حیران اوفتاد ~~PageV1P151 ### || [genre: Gh] # 1 چون لعل توام هزار جان داد %~% بر لعل تو نیم جان توان داد # 2 جان در غم عشق تو میان بست %~% دل در غمت از میان جان داد # 3 جانم که فلک ز دست او بود %~% از دست تو تن در امتحان داد # 4 پر نام تو شد جهان و از تو %~% می‌نتواند کسی نشان داد # 5 ای بس که رخ چو آتش تو %~% دل سوخته سر درین جهان داد # 6 پنهان ز رقیب غمزه دوشم %~% لعل تو به یک شکر زبان داد # 7 امروز چو غمزه‌ات بدانست %~% تاب از سر زلف تو در آن داد # 8 از غمزه تو کنون نترسم %~% چون لعل توام به جان امان داد # 9 دندان تو گرچه آب دندانست %~% هر لقمه که دادم استخوان داد # 10 ابروی تو پشت من کمان کرد %~% ای ترک تو را که این کمان داد # 11 عطار چو مرغ توست او را %~% سر نتوانی ز آشیان ms083 داد PageV1P152 ### || [genre: Gh] # 1 شرح لب لعلت به زبان می‌نتوان داد %~% وز میم دهان تو نشان می‌نتوان ~~داد # 2 میم است دهان تو و مویی است میانت %~% کی را خبر موی میان می‌نتوان داد # 3 دل خواسته‌ای و رقم کفر کشم من %~% بر هر که گمان برد که جان می‌نتوان ~~داد # 4 گر پیش رخت جان ندهم آن نه ز بخل است %~% در خورد رخت نیست از آن ~~می‌نتوان داد # 5 یک جان چه بود کافرم ار پیش تو صد جان %~% انگشت زنان رقص کنان ~~می‌نتوان داد # 6 سگ به بود از من اگر از بهر سگت جان %~% آزاد به یک پاره نان می‌نتوان ~~داد # 7 داد ره عشق تو چنان کرزویم هست %~% عمرم شد و یک لحظه چنان می‌نتوان ~~داد # 8 جانا چو بلای تو به‌ارزد به جهانی %~% خود را ز بلای تو امان می‌نتوان ~~داد # 9 گفتم که ز من جان بستان یک شکرم ده %~% گفتی شکر من به زبان می‌نتوان ~~داد # 10 چون نیست دهانم که شکر زو به در آید %~% کس را به شکر هیچ دهان ~~می‌نتوان داد # 11 خود طالع عطار چه چیز است که او را %~% یک بوسه نه پیدا و نه نهان ~~می‌نتوان داد PageV1P153 ### || [genre: Gh] # 1 پیر ما بار دگر روی به خمار نهاد %~% خط به دین برزد و سر بر خط کفار ~~نهاد # 2 خرقه آتش زد و در حلقه دین بر سر جمع %~% خرقه سوخته در حلقه زنار نهاد # 3 در بن دیر مغان در بر مشتی اوباش %~% سر فرو برد و سر اندر پی این کار ~~نهاد # 4 درد خمار بنوشید و دل از دست بداد %~% می‌خوران نعره‌زنان روی به بازار ~~نهاد # 5 گفتم ای پیر چه بود این که تو کردی آخر %~% گفت کین داغ مرا بر دل و ~~جان یار نهاد # 6 من چه کردم چو چنین خواست چنین باید بود %~% گلم آن است که او در ms084 ره من ~~خار نهاد # 7 باز گفتم که اناالحق زده‌ای سر در باز %~% گفت آری زده‌ام روی سوی دار ~~نهاد # 8 دل چو بشناخت که عطار درین راه بسوخت %~% از پی پیر قدم در پی عطار ~~نهاد PageV1P154 ### || [genre: Gh] # 1 عشق تو پرده صد هزار نهاد %~% پرده در پرده بی شمار نهاد # 2 پس هر پرده عالمی پر درد %~% گه نهان و گه آشکار نهاد # 3 صد جهان خون و صد جهان آتش %~% پس هر پرده استوار نهاد # 4 پرده بازی چنان عجایب کرد %~% که یکی در یکی هزار نهاد # 5 پرده دل به یک زمان بگرفت %~% پرده بر روی اختیار نهاد # 6 کرد با دل ز جور آنچه مپرس %~% جرم بر جان بی قرار نهاد # 7 جان مضطر چو خاک راهش گشت %~% روی بر خاک اضطرار نهاد # 8 شیرمرد همه جهان بودم %~% عشق بر دست من نگار نهاد # 9 که بداند که دور از رویت %~% گل روی توام چه خار نهاد # 10 دوش آمد خیال تو سحری %~% تا مرا در هزار کار نهاد # 11 همچو لاله فکند در خونم %~% بر دلم داغ انتظار نهاد # 12 سر من همچو شمع باز برید %~% پس بیاورد و در کنار نهاد # 13 چون همی بازگشت از بر من %~% درد هجرم به یادگار نهاد # 14 هر زمان عقبه‌ای ز درد فراق %~% پیش عطار دل فگار نهاد PageV1P155 ### || [genre: Gh] # 1 هرچه دارم در میان خواهم نهاد %~% بی خبر سر در جهان خواهم نهاد # 2 آب حیوان چون به تاریکی در است %~% جام جم در جنب جان خواهم نهاد # 3 زین همت در ره سودای عشق %~% بر براق لامکان خواهم نهاد # 4 گر بجنبد کاروان عاشقان %~% پای پیش کاروان خواهم نهاد # 5 جان چو صبحی بر جهان خواهم فشاند %~% سر چو شمعی در میان خواهم نهاد # 6 سود ممکن نیست در بازار عشق %~% پس اساسی بر زیان خواهم نهاد # 7 گر قدم از خویش برخواهم گرفت ms085 %~% از زمین بر آسمان خواهم نهاد # 8 مرغ عرشم سیر گشتم از قفس %~% روی سوی آشیان خواهم نهاد # 9 تا نیاید سر جانم بر زبان %~% مهر مطلق بر زبان خواهم نهاد # 10 زهر خواهد شد ز عیش تلخ من %~% صد شکر گر در دهان خواهم نهاد # 11 آستین پر خون به امید وصال %~% سر بسی بر آستان خواهم نهاد # 12 دست چون می نرسدم در زلف دوست %~% سر به زیر پای از آن خواهم نهاد # 13 در زبان گوهرافشان فرید %~% طرفه گنجی جاودان خواهم نهاد PageV1P156 ### || [genre: Gh] # 1 دلم قوت کار می‌برنتابد %~% تنم این همه بار می‌برنتابد # 2 دل من ز انبارها غم چنان شد %~% که این بار آن بار می‌برنتابد # 3 چگونه کشد نفس کافر غم تو %~% چو دانم که دین‌دار می‌برنتابد # 4 پس پرده پندار می‌سوزم اکنون %~% که این پرده پندار می‌برنتابد # 5 دل چون گلم را منه خار چندین %~% گلی این همه خار می‌برنتابد # 6 چنان شد دل من که بار فراقت %~% نه اندک نه بسیار می‌برنتابد # 7 چنان زار می‌بینمش دور از تو %~% که یک ناله زار می‌برنتابد # 8 سزد گر نهی مرهمی از وصالش %~% که زین بیش تیمار می‌برنتابد # 9 جهانی است عشقت چنان پر عجایب %~% که تسبیح و زنار می‌برنتابد # 10 نه در کفر می‌آید و نه در ایمان %~% که اقرار و انکار می‌برنتابد # 11 دلم مست اسرار عشقت چنان شد %~% که بویی ز اسرار می‌برنتابد # 12 مرا دیده‌ای بخش دیدار خود را %~% که این دیده دیدار می‌برنتابد # 13 چگونه جمال تو را چشم دارم %~% که این چشم اغیار می‌برنتابد # 14 گرفتاری عشق سودای رویت %~% دلی جز گرفتار می‌برنتابد # 15 خلاصی ده از من مرا این چه عار است %~% که عطار این عار می‌برنتابد ~~PageV1P157 ### || [genre: Gh] # 1 دلم در عشق تو جان برنتابد %~% که دل جز عشق جانان برنتابد # 2 چو عشقت هست دل را جان نخواهد %~% که یک دل بیش یک جان برنتابد ms086 # 3 دلم در درد تو درمان نجوید %~% که درد عشق درمان برنتابد # 4 مرا در عشق تو چندان حساب است %~% که روز حشر دیوان برنتابد # 5 ز عشقت قصه گفتار ما را %~% یقین دانم که دو جهان برنتابد # 6 اگر با من نمی‌سازی مسوزم %~% که یک شبنم دو طوفان برنتابد # 7 چو پروانه دلم در وصل خود سوز %~% که این دل دود هجران برنتابد # 8 دل عطار بر بوی وصالت %~% ز هجرت یک سخن زان برنتابد PageV1P158 ### || [genre: Gh] # 1 دل ز هوای تو یک زمان نشکیبد %~% دل چه بود عقل و وهم جان نشکیبد # 2 هر که دلی دارد و نشان تو یابد %~% از طلب چون تو دلستان نشکیبد # 3 گرچه جهان را بسی کس است شکیبا %~% هیچ کسی از تو در جهان نشکیبد # 4 ذره سودای تو که سود جهان است %~% سود دل آن است کز زیان نشکیبد # 5 گرچه زبان را مجال یاد تو نبود %~% یک نفس از یاد تو زبان نشکیبد # 6 چون نشکیبد ز آب ماهی بی آب %~% دیده ز ماه تو همچنان نشکیبد # 7 مردم آبی چشم از آتش عشقت %~% بی رخت از آب یک زمان نشکیبد # 8 گرچه بنالم ولی نه آن ز تو نالم %~% ناله کنم زانکه ناتوان نشکیبد # 9 چون نرسد دست من به جز به فغانی %~% نیست عجب گر ز دل فغان نشکیبد # 10 می‌نشکیبد دمی ز کوی تو عطار %~% بلبل گویا ز بوستان نشکیبد ~~PageV1P159 ### || [genre: Gh] # 1 هر آن دردی که دلدارم فرستد %~% شفای جان بیمارم فرستد # 2 چو درمان است درد او دلم را %~% سزد گر درد بسیارم فرستد # 3 اگر بی او دمی از دل برآرم %~% که داند تا چه تیمارم فرستد # 4 وگر در عشق او از جان برآیم %~% هزاران جان به ایثارم فرستد # 5 وگر در جویم از دریای وصلش %~% به دریا در نگونسارم فرستد # 6 وگر از راز او رمزی بگویم %~% ز غیرت بر سر ms087 دارم فرستد # 7 چو در دیرم دمی حاضر نبیند %~% ز مسجد سوی خمارم فرستد # 8 چو دام زرق بیند در برم دلق %~% بسوزد دلق و زنارم فرستد # 9 چو گبر نفس بیند در نهادم %~% به آتشگاه کفارم فرستد # 10 به دیرم درکشد تا مست گردم %~% به صد عبرت به بازارم فرستد # 11 چو بی کارم کند از کار عالم %~% پس آنگه از پی کارم فرستد # 12 چو در خدمت چنان گردم که باید %~% به خلوت پیش عطارم فرستد PageV1P160 ### || [genre: Gh] # 1 هر شب دل پر خونم بر خاک درت افتد %~% تا بو که چو روز آید بر وی گذرت ~~افتد # 2 کار دو جهان من جاوید نکو گردد %~% گر بر من سرگردان یک دم نظرت افتد # 3 از دست چو من عاشق دانی که چه برخیزد %~% کاید به سر کویت در خاک درت ~~افتد # 4 گر عاشق روی خود سرگشته همی خواهی %~% حقا که اگر از من سرگشته‌ترت ~~افتد # 5 این است گناه من کت دوست همی دارم %~% خطی به گناه من درکش اگرت افتد # 6 دانم که بدت افتد زیرا که دلم بردی %~% ور در تو رسد آهم از بد بترت ~~افتد # 7 گر تو همه سیمرغی از آه دلم می‌ترس %~% کاتش ز دلم ناگه در بال و پرت ~~افتد # 8 خون جگرم خوردی وز خویش نپرسیدی %~% آخر چکنی جانا گر بر جگرت افتد # 9 پا بر سر درویشان از کبر منه یارا %~% در طشت فنا روزی بی تیغ سرت افتد # 10 بیچاره من مسکین در دست تو چون مومم %~% بیچاره تو گر روزی مردی به ~~سرت افتد # 11 هش دار که این ساعت طوطی خط سبزت %~% می‌آید و می‌جوشد تا بر شکرت ~~افتد # 12 گفتی شکری بخشم عطار سبک دل را %~% این بر تو گران آید رایی دگرت افتد ~~PageV1P161 ### || [genre: Gh] # 1 گر پرده ز خورشید جمال تو برافتد %~% گل جامه قبا کرده ز پرده به در ~~افتد ms088 # 2 چون چشم چمن چهره گلرنگ تو بیند %~% خون از دهن غنچه ز تشویر برافتد # 3 بشکافت تنم غمزه تو گرچه چو مویی است %~% یک تیر ندیدم که چنین کارگر ~~افتد # 4 گر بر جگرم آب نمانده است عجب نیست %~% کاتش ز رخت هر نفس اندر جگر ~~افتد # 5 گر چه دل من مرغ بلند است چو سیمرغ %~% لیکن چو دمت خورد به دام تو ~~درافتد # 6 گر گلشکری این دل بیمار کند راست %~% آتش ز لب و روی تو در گلشکر افتد # 7 بر چشم و لبم زآتش عشق تو بترسم %~% کین آتش از آن است که در خشک و تر ~~افتد # 8 من خاک توام پا نهم بر سر افلاک %~% چون باد گرت بر من خاکی گذر افتد # 9 بی یاد تو عطار اگر جان به لب آرد %~% جانش همه خون گردد و دل در خطر ~~افتد PageV1P162 ### || [genre: Gh] # 1 نه به کویم گذرت می‌افتد %~% نه به رویم نظرت می‌افتد # 2 آفتابی که جهان روشن ازوست %~% ذره خاک درت می‌افتد # 3 در طلسمات عجب موی شکاف %~% زلف زیر و زبرت می‌افتد # 4 در جگردوزی و جان سوزی سخت %~% چشم پر شور و شرت می‌افتد # 5 در غمت بسته کمر بر هیچی %~% دل من چون کمرت می‌افتد # 6 آب گرمم به دهن می‌آید %~% چشم چون بر شکرت می‌افتد # 7 شکری از تو طمع می‌دارم %~% به بیندیش اگرت می‌افتد # 8 شکرت بی‌خطری نی و دلم %~% به خطا در خطرت می‌افتد # 9 بیشتر میل تو جانا به جفاست %~% یا جفا بیشترت می‌افتد # 10 گر جفایی کنی و گر نکنی %~% نه به قصد است درت می‌افتد # 11 دل عطار ازین بیش مسوز %~% که ازین بد بترت می‌افتد PageV1P163 ### || [genre: Gh] # 1 در زیر بار عشقت هر توسنی چه سنجد %~% با داو ششدر تو هر کم زنی چه ~~سنجد # 2 چون پنجه‌های شیران عشق تو خرد بشکست %~% در پیش زور عشقت تر دامنی چه ms089 ~~سنجد # 3 جایی که کوهها را یک ذره وزن نبود %~% هیهات می‌ندانم تا ارزنی چه سنجد # 4 جایی که صد هزاران سلطان به سر درآیند %~% اندر چنان مقامی چوبک‌زنی چه ~~سنجد # 5 جان‌های پاک‌بازان خون شد درین بیابان %~% یک مشت ارزن آخر در خرمنی چه ~~سنجد # 6 چون پردلان عالم پیشت سپر فکندند %~% با زخم ناوک تو هر جوشنی چه سنجد # 7 جان و دلم ز عشقت مستغرقند دایم %~% در عشق چون تو شاهی جان و تنی چه ~~سنجد # 8 چون ساکنان گلشن در پایت اوفتادند %~% عطار سر نهاده در گلخنی چه سنجد ~~PageV1P164 ### || [genre: Gh] # 1 مرا با عشق تو جان درنگنجد %~% چه از جان به بود آن درنگنجد # 2 نه کفرم ماند در عشقت نه ایمان %~% که اینجا کفر و ایمان درنگنجد # 3 چنان عشق تو در دل معتکف شد %~% که گر مویی شود جان درنگنجد # 4 چه می‌گویم که طوفانی است عشقت %~% به چشم مور طوفان درنگنجد # 5 اگر یک ذره عشقت رخ نماید %~% به صحن صد بیابان درنگنجد # 6 اگر یوسف برون آید ز پرده %~% به قعر چاه و زندان درنگنجد # 7 چون دردت هست منوازم به درمان %~% که با درد تو درمان درنگنجد # 8 دلا آنجا که جانان است ره نیست %~% که آنجا غیر جانان درنگنجد # 9 تو چون ذره شو آنجا زانکه آنجا %~% به جز خورشید رخشان درنگنجد # 10 اگر فانی نگردد جان عطار %~% در آن خلوتگه آسان درنگنجد PageV1P165 ### || [genre: Gh] # 1 حدیث عشق در دفتر نگنجد %~% حساب عشق در محشر نگنجد # 2 عجب می‌آیدم کین آتش عشق %~% چه سودایی است کاندر سرنگنجد # 3 برو مجمر بسوز ار عود خواهی %~% که عود عشق در مجمر نگنجد # 4 درین ره پاک دامن بایدت بود %~% که اینجا دامن تر درنگنجد # 5 هر آن دل کاتش عشقش برافروخت %~% چنپان گردد که اندر برنگنجد # 6 دلی کز دست شد زاندیشه عشق %~% درو اندیشه دیگر نگنجد # 7 برون نه پای ms090 جان از پیکر خاک %~% که جان پاک در پیکر نگنجد # 8 شرابی کان شراب عاشقان است %~% ندارد جام و در ساغر نگنجد # 9 چو جانان و چو جان با هم نشینند %~% سر مویی میانشان درنگنجد # 10 رهی کان راه عطار است امروز %~% در آن ره جز دلی رهبر نگنجد ~~PageV1P166 ### || [genre: Gh] # 1 جانا حدیث حسنت در داستان نگنجد %~% رمزی ز راز عشقت در صد زبان نگنجد # 2 جولانگه جلالت در کوی دل نباشد %~% جلوه گه جمالت در چشم و جان نگنجد # 3 سودای زلف و خالت در هر خیال ناید %~% اندیشه وصالت جز در گمان نگنجد # 4 در دل چو عشقت آمد سودای جان نماند %~% در جان چو مهرت افتد عشق روان ~~نگنجد # 5 پیغام خستگانت در کوی تو که آرد %~% کانجا ز عاشقانت باد وزان نگنجد # 6 دل کز تو بوی یابد در گلستان نپوید %~% جان کز تو رنگ گیرد خود در جهان ~~نگنجد # 7 آن دم که عاشقان را نزد تو بار باشد %~% مسکین کسی که آنجا در آستان ~~نگنجد # 8 بخشای بر غریبی کز عشق می‌نمیرد %~% وانگه در آشیانت خود یک زمان نگنجد # 9 جان داد دل که روزی در کوت جای یابد %~% نشناخت او که آخر جای چنان ~~نگنجد # 10 آن دم که با خیالت دل را ز عشق گوید %~% عطار اگر شود جان اندر میان ~~نگنجد PageV1P167 ### || [genre: Gh] # 1 جانا شعاع رویت در جسم و جان نگنجد %~% وآوازه جمالت اندر جهان نگنجد # 2 وصلت چگونه جویم کاندر طلب نیاید %~% وصفت چگونه گویم کاندر زبان نگنجد # 3 هرگز نشان ندادند از کوی تو کسی را %~% زیرا که راه کویت اندر نشان ~~نگنجد # 4 آهی که عاشقانت از حلق جان برآرند %~% هم در زمان نیاید هم در مکان ~~نگنجد # 5 آنجا که عاشقانت یک دم حضور یابند %~% دل در حساب ناید جان در میان ~~نگنجد # 6 اندر ضمیر دلها گنجی نهان نهادی %~% از دل اگر برآید در ms091 آسمان نگنجد # 7 عطار وصف عشقت چون در عبارت آرد %~% زیرا که وصف عشقت اندر بیان نگنجد ~~PageV1P168 ### || [genre: Gh] # 1 اسرار تو در زبان نمی‌گنجد %~% واوصاف تو در بیان نمی‌گنجد # 2 اسرار صفات جوهر عشقت %~% می‌دانم و در زبان نمی‌گنجد # 3 خاموشی به که وصف عشق تو %~% اندر خبر و نشان نمی‌گنجد # 4 آنجا که تویی و جان دل مسکین %~% مویی شد و در میان نمی‌گنجد # 5 از عالم عشق تو سر مویی %~% در شش جهت مکان نمی‌گنجد # 6 یک شمه ز روح بارگاه تو %~% اندر سه صف زمان نمی‌گنجد # 7 یک دانه ز دام عالم عشقت %~% در حوصله جای جان نمی‌گنجد # 8 چون آه برآورم ز عشق تو %~% کان آه درین دهان نمی‌گنجد # 9 رفتم ز جهان برون در اندوهت %~% کاندوه تو در جهان نمی‌گنجد # 10 آن دم که ز تو بر آسمان بردم %~% در قبه آسمان نمی‌گنجد # 11 عطار چو در یقین خود گم شد %~% در پیشگه عیان نمی‌گنجد PageV1P169 ### || [genre: Gh] # 1 تا زلف تو همچو مار می‌پیچد %~% جان بی دل و بی قرار می‌پیچد # 2 دل بود بسی در انتظار تو %~% در هر پیچی هزار می‌پیچد # 3 زان می‌پیچم که تاج را چندین %~% زلف تو کمندوار می‌پیچد # 4 بس جان که ز پیچ حلقه زلفت %~% در حلقه بی شمار می‌پیچد # 5 بس دل که ز زلف تابدار تو %~% چو زلف تو تابدار می‌پیچد # 6 بس تن که ز بار عشق یک مویت %~% بی روی تو زیر دار می‌پیچد # 7 تو می‌گذری ز ناز بس فارغ %~% و او بر سر دار زار می‌پیچد # 8 هر دل که شکار زلف تو گردد %~% جان می‌دهد و چو مار می‌پیچد # 9 ترکانه و چست هندوی زلفت %~% بس نادره در شکار می‌پیچد # 10 هر دل که ز دام زلف تو بجهد %~% زان چهره چون نگار می‌پیچد # 11 چون می‌پیچد فرید بپذیرش %~% زیرا که به اضطرار می‌پیچد PageV1P170 ### || [genre: Gh] # 1 هر دل که ms092 ز خویشتن فنا گردد %~% شایسته قرب پادشا گردد # 2 هر گل که به رنگ دل نشد اینجا %~% اندر گل خویش مبتلا گردد # 3 امروز چو دل نشد جدا از گل %~% فردا نه ز یکدگر جدا گردد # 4 خاک تن تو شود همه ذره %~% هر ذره کبوتر هوا گردد # 5 ور در گل خویشتن بماند دل %~% از تنگی گور کی رها گردد # 6 دل آینه‌ای است پشت او تیره %~% گر بزدایی بروی وا گردد # 7 گل دل گردد چو پشت گردد رو %~% ظلمت چو رود همه ضیا گردد # 8 هرگاه که پشت و روی یکسان شد %~% آن آینه غرق کبریا گردد # 9 ممکن نبود که هیچ مخلوقی %~% گردید خدای یا خدا گردد # 10 اما سخن درست آن باشد %~% کز ذات و صفات خود فنا گردد # 11 هرگه که فنا شود ازین هر دو %~% در عین یگانگی بقا گردد # 12 حضرت به زبان حال می‌گوید %~% کس ما نشود ولی ز ما گردد # 13 چیزی که شود چو بود کی باشد %~% کی نادایم چو دایما گردد # 14 گر می‌خواهی که جان بیگانه %~% با این همه کار آشنا گردد # 15 در سایه پیر شو که نابینا %~% آن اولیتر که با عصا گردد # 16 کاهی شو و کوه عجب بر هم زن %~% تا پیر تو را چو کهربا گردد # 17 ور این نکنی که گفت عطارت %~% هر رنج که می‌بری هبا گردد PageV1P171 ### || [genre: Gh] # 1 بودی که ز خود نبود گردد %~% شایسته وصل زود گردد # 2 چوبی که فنا نگردد از خود %~% ممکن نبود که عود گردد # 3 این کار شگرف در طریقت %~% بر بود تو و نبود گردد # 4 هرگه که وجود تو عدم گشت %~% حالی عدمت وجود گردد # 5 ای عاشق خویش وقت نامد %~% کابلیس تو در سجود گردد # 6 دل در ره نفس باختی پاک %~% تا نفس تو جفت سود گردد # 7 دل نفس شد و شگفتت آید %~% گر یک علوی جهود ms093 گردد # 8 هر دم که به نفس می برآری %~% در دیده دل چو دود گردد # 9 بی شک دل تو از آن چنان دود %~% کوری شود و کبود گردد # 10 عطار بگفت آنچه دانست %~% باقی همه بر شنود گردد PageV1P172 ### || [genre: Gh] # 1 گر نکوییت بیشتر گردد %~% آسمان در زمین به سر گردد # 2 آفتابی که هر دو عالم را %~% کار ازو همچو آب زر گردد # 3 زآرزوی رخ تو هر روزی %~% روی بر خاک دربدر گردد # 4 نرسد آفتاب در گردت %~% گرچه صد قرن گرد در گردد # 5 گر بیابد کمال تو جزوی %~% عقل کل مست و بیخبر گردد # 6 صبح از شرم سر به جیب کشد %~% دامن آفتاب تر گردد # 7 هر که بر یاد چشمه نوشت %~% زهر قاتل خورد شکر گردد # 8 درد عشق تو را که افزون باد %~% گر کنم چاره بیشتر گردد # 9 چون ز عشقت سخن رود جایی %~% سخن عقل مختصر گردد # 10 چه دهی دم مرا دلم برسوز %~% کاتش از باد تیزتر گردد # 11 بر رخم گرچه خون دل گرم است %~% از دم سرد من جگر گردد # 12 دل عطار هر زمان بی تو %~% در میان غمی دگر گردد PageV1P173 ### || [genre: Gh] # 1 دلی کز عشق او دیوانه گردد %~% وجودش با عدم همخانه گردد # 2 رخش شمع است و عقل ار عقل دارد %~% ز عشق شمع او دیوانه گردد # 3 کسی باید که از آتش نترسد %~% به گرد شمع چون پروانه گردد # 4 به شکر آنکه زان آتش بسوزد %~% همه در عالم شکرانه گردد # 5 کسی کو بر وجود خویش لرزد %~% همان بهتر که در کاشانه گردد # 6 اگر بر جان خود لرزد پیاده %~% به فرزینی کجا فرزانه گردد # 7 بخیلی کو به یک جو زر بمیرد %~% چرا گرد مقامرخانه گردد # 8 چو ماهی آشنا جوید درین بحر %~% بکل از خاکیان بیگانه گردد # 9 چو در دریا فتاد آن خشک نانه %~% مکن تعجیل تا ترنانه ms094 گردد # 10 اگر تو دم زنی از سر این بحر %~% دل خونابه را پیمانه گردد # 11 بسی افسون کند غواص دریا %~% که در دم داشتن مردانه گردد # 12 اگر در قعر دریا دم برآرد %~% همه افسون او افسانه گردد # 13 درین دریا دل پر درد عطار %~% ندانم مرد گردد یا نگردد PageV1P174 ### || [genre: Gh] # 1 اگر دردت دوای جان نگردد %~% غم دشوار تو آسان نگردد # 2 که دردم را تواند ساخت درمان %~% اگر هم درد تو درمان نگردد # 3 دمی درمان یک دردم نسازی %~% که بر من درد صد چندان نگردد # 4 که یابد از سر زلف تو مویی %~% که دایم بی سر و سامان نگردد # 5 که یابد از سر کوی تو گردی %~% که همچون چرخ سرگردان نگردد # 6 که یابد از می عشق تو بویی %~% که جانش مست جاویدان نگردد # 7 ندانم تا چه خورشیدی است عشقت %~% که جز در آسمان جان نگردد # 8 دلا هرگز بقای کل نیابی %~% که تا جان فانی جانان نگردد # 9 یقین می‌دان که جان در پیش جانان %~% نیابد قرب تا قربان نگردد # 10 اگر قربان نگردد نیست ممکن %~% که بر تو عمر تو تاوان نگردد # 11 چو خفاشی بمیری چشم بسته %~% اگر خورشید تو رخشان نگردد # 12 اگر آدم کفی گل بود گو باش %~% به گل خورشید تو پنهان نگردد # 13 در آن خورشید حیران گشت عطار %~% چنان جایی کسی حیران نگردد ~~PageV1P175 ### || [genre: Gh] # 1 قد تو به آزادی بر سرو چمن خندد %~% خط تو به سرسبزی بر مشک ختن خندد # 2 تا یاد لبت نبود گلهای بهاری را %~% حقا که اگر هرگز یک گل ز چمن خندد # 3 از عکس تو چون دریا از موج برآرد دم %~% یاقوت و گهر بارد بر در عدن ~~خندد # 4 گر کشته شود عاشق از دشنه خونریزت %~% در روی تو همچون گل از زیر کفن ~~خندد # 5 چه حیله نهم برهم چون لعل شکربارت %~% چندان که ms095 کنم حیله بر حیله من ~~خندد # 6 تو هم‌نفس صبحی زیرا که خدا داند %~% تا حقه پر درت هرگز به دهن خندد # 7 من هم‌نفس شمعم زیرا که لب و چشمم %~% بر فرقت جان گرید بر گریه تن ~~خندد # 8 عطار چو در چیند از حقه پر درت %~% در جنب چنان دری بر در سخن خندد ~~PageV1P176 ### || [genre: Gh] # 1 عاشق تو جان مختصر که پسندد %~% فتنه تو عقل بی خبر که پسندد # 2 روی تو کز ترک آفتاب دریغ است %~% در نظر هندوی بصر که پسندد # 3 روی تو را تاب قوت نظری نیست %~% در رخ تو تیزتر نظر که پسندد # 4 چون بنگنجد شکر برون ز دهانت %~% از لب تو خواستن شکر که پسندد # 5 چون نتوان بی کمر میان تو دیدن %~% موی میان تو را کمر که پسندد # 6 چون به کمان برنهی خدنگ جگردوز %~% پیش تو جز جان خود سپر که پسندد # 7 چون به جفا تیغت از نیام برآری %~% در همه عالم حدیث سر که پسندد # 8 چون غم عشقت به جان خرند و به ارزد %~% در غم تو حیله و حذر که پسندد # 9 تا غم عشق تو هست در همه عالم %~% هیچ دلی را غمی دگر که پسندد # 10 وصل تو جستم به نیم جان محقر %~% وصل تو آخر بدین قدر که پسندد # 11 هر سحر از عشق تو بسا که بسوزم %~% سوز چو من شمع هر سحر که پسندد # 12 چون تو جگر گوشه دل منی آخر %~% قوت من از گوشه جگر که پسندد # 13 شد دل عطار پاره پاره ز شوقت %~% کار دل او ازین بتر که پسندد ~~PageV1P177 ### || [genre: Gh] # 1 خطش مشک از زنخدان می برآرد %~% مرا از دل نه از جان می برآرد # 2 خطش خوانا از آن آمد که بی کلک %~% مداد از لعل خندان می برآرد # 3 مداد آنجا که باشد لوح سیمینش %~% ز نقره خط چون جان ms096 می برآرد # 4 کدامین خط خطا رفت آنچه گفتم %~% مگر خار از گلستان می برآرد # 5 چنین جایی چه خای خار باشد %~% که از گل برگ ریحان می برآرد # 6 چه می‌گویم که ریحان خادم اوست %~% که سنبل از نمکدان می برآرد # 7 چه جای سنبل تاریک روی است %~% که سبزه زاب حیوان می برآرد # 8 ز سبزه هیچ شیرینی نیاید %~% نبات از شکرستان می برآرد # 9 نبات آنجا چه وزن آرد ولیکن %~% زمرد را ز مرجان می برآرد # 10 چه سنجد در چنین موقع زمرد %~% که مشک از ماه تابان می برآرد # 11 که داند تا به سرسبزی خط او %~% چه شیرینی ز دیوان می برآرد # 12 به یک دم کافر زلفش به مویی %~% دمار از صد مسلمان می برآرد # 13 ز سنگ خاره خون یعنی که یاقوت %~% به زخم تیر مژگان می برآرد # 14 میان شهر می‌گردد چو خورشید %~% خروش از چرخ گردان می برآرد # 15 دلم از عشق رویش زیر بر او %~% نفس دزدیده پنهان می برآرد # 16 چو می‌ترسد ز چشم بد نفس را %~% نهان از خویشتن زان می برآرد # 17 فرید از دست او صد قصه هر روز %~% به پیش چشم سلطان می برآرد ~~PageV1P178 ### || [genre: Gh] # 1 خطی کان سرو بالا می‌درآرد %~% برای کشتن ما می‌درآرد # 2 به زیبایی گل سرخش به انصاف %~% خطی سرسبز زیبا می‌درآرد # 3 بگرد روی همچون ماه گویی %~% هلالی عنبرآسا می‌درآرد # 4 پری رویا کنون منشور حسنت %~% ز خط سبز طغرا می‌درآرد # 5 ازین پس با تو رنگم در نگیرد %~% که لعلت رنگ مینا می‌درآرد # 6 هر آن رنگی که پنهان می‌سرشتی %~% کنون روی تو پیدا می‌درآرد # 7 هر آن کشتی که من بر خشک راندم %~% کنون چشمم به دریا می‌درآرد # 8 به ترکی هندوی زلف تو هر دم %~% دلی دیگر ز یغما می‌درآرد # 9 سر زلفت که جان ها دخل دارد %~% چنین دخلی به تنها می‌درآرد # 10 ولی بر ms097 پشتی روی چو ماهت %~% بسا کس را که از پا می‌درآرد # 11 فرید از دست زلفت کی برد سر %~% که زلفت سر به غوغا می‌درآرد ~~PageV1P179 ### || [genre: Gh] # 1 صبح بر شب شتاب می‌آرد %~% شب سر اندر نقاب می‌آرد # 2 گریه شمع وقت خنده صبح %~% مست را در عذاب می‌آرد # 3 ساقیا آب لعل ده که دلم %~% ساعتی سر به آب می‌آرد # 4 خیز و خون سیاوش آر که صبح %~% تیغ افراسیاب می‌آرد # 5 خیز ای مطرب و بخوان غزلی %~% هین که زهره رباب می‌آرد # 6 صبحدم چون سماع گوش کنی %~% دیده را سخت خواب می‌آرد # 7 مطرب ما رباب می‌سازد %~% ساقی ما شراب می‌آرد # 8 همه اسباب عیش هست ولیک %~% مرگ تیغ از قراب می‌آرد # 9 عالمی عیش با اجل هیچ است %~% این سخن را که تاب می‌آرد # 10 ای دریغا که گر درنگ کنم %~% عمر بر من شتاب می‌آرد # 11 در غم مرگ بی‌نمک عطار %~% از دل خود کباب می‌آرد PageV1P180 ### || [genre: Gh] # 1 دل درد تو یادگار دارد %~% جان عشق تو غمگسار دارد # 2 تا عشق تو در میان جان است %~% جان از دو جهان کنار دارد # 3 تا خورد دلم شراب عشقت %~% سرگشتگی خمار دارد # 4 مسکین دل من چو نزد تو نیست %~% در کوی تو خود چکار دارد # 5 راز تو نهان چگونه دارم %~% کاشکم همه آشکار دارد # 6 چندین غم بی نهایت از تو %~% عطار ز روزگار دارد PageV1P181 ### || [genre: Gh] # 1 سر زلف تو بوی گلزار دارد %~% لب لعل تو رنگ گلنار دارد # 2 از آن غم که یکدم سر گل نبودت %~% ببین گل که چون پای بر خار دارد # 3 اگر روی تو نیست خورشید عالم %~% چرا خلق را ذره کردار دارد # 4 وگر نقطه عاشقان نیست خالت %~% چرا عاشقان را چو پرگار دارد # 5 وگر زلف تو نیست هندوی ترسا %~% چرا پس چلیپا و زنار دارد # 6 دهانت چو با پسته‌ای تنگ ماند %~% شکر ms098 تنگ بسته به خروار دارد # 7 خط سبز زنگار رنگ تو یارب %~% چو گوگرد سرخی چه مقدار دارد # 8 چرا روی کردی ترش تا ز خطت %~% نگین مسین تو زنگار دارد # 9 ندارم به روی تو چشم تعهد %~% که روی تو خود چشم بیمار دارد # 10 چو تیمار چشم خودش می نبینم %~% مرا چشم زخمی چه تیمار دارد # 11 مکن بیقرارم چو گردون که گردون %~% به صاحب قرانیم اقرار دارد # 12 به یک بوسه جان مرا زنده گردان %~% که جانم به عالم همین کار دارد # 13 فرید از لب تو سخن چون نگوید %~% که شعر از لب تو شکربار دارد ~~PageV1P182 ### || [genre: Gh] # 1 فرو رفتم به دریایی که نه پای و نه سر دارد %~% ولی هر قطره‌ای از وی ~~به صد دریا اثر دارد # 2 ز عقل و جان و دین و دل به کلی بی خبر گردد %~% کسی کز سر این دریا سر ~~مویی خبر دارد # 3 چه گردی گرد این دریا که هر کو مردتر افتد %~% ازین دریا به هر ساعت ~~تحیر بیشتر دارد # 4 تورا با جان مادرزاد ره نبود درین دریا %~% کسی این بحر را شاید که او ~~جانی دگر دارد # 5 تو هستی مرد صحرایی نه دریابی نه بشناسی %~% که با هر یک ازین دریا دل ~~مردان چه سر دارد # 6 ببین تا مرد صاحب دل درین دریا چسان جنبد %~% که بر راه همه عمری به یک ~~ساعت گذر دارد # 7 تو آن گوهر که در دریا همه اصل اوست کی یابی %~% چو می‌بینی که این ~~دریا جهانی پر گهر دارد # 8 اگر خواهی که آن گوهر ببینی تو چنان باید %~% که چون خورشید سر تا پای ~~تو دایم نظر دارد # 9 عجب آن است کین دریا اگرچه جمله آب آمد %~% ولی از شوق یک قطره زمین لب ~~خشک‌تر دارد # 10 چو شوقش بود بسیاری به آبی نیز غیر خود %~% ز تو بر ساخت غیر ms099 خود تویی ~~غیری اگر دارد # 11 سلامت از چه می‌جویی ملامت به درین دریا %~% که آن وقت است مرد ایمن ~~که راهی پرخطر دارد # 12 چو از تر دامنی عطار در کنجی است متواری %~% ندانم کین سخن گفتن ازو ~~کس معتبر دارد PageV1P183 ### || [genre: Gh] # 1 هر که بر روی او نظر دارد %~% از بسی نیکوی خبر دارد # 2 تو نکوتر ز نیکوان دو کون %~% که دو کون از تو یک اثر دارد # 3 هرچه اندر دو کون می‌بینم %~% از جمال تو یک نظر دارد # 4 در جمالت مدام بیخبر است %~% هر که او ذره‌ای بصر دارد # 5 دیده‌جان که در تو حیران است %~% هرچه جز توست مختصر دارد # 6 هر که روی چو آفتاب تو دید %~% نتواند که دیده بردارد # 7 هر که بویی بیافت از ره تو %~% خاک راه تو تاج سر دارد # 8 عاشق از خویشتن نیندیشد %~% گرچه راهت بسی خطر دارد # 9 خویش را مست وار درفکند %~% هر که او جان دیده‌ور دارد # 10 در ره عشق تو دل عطار %~% آتشی سخت در جگر دارد PageV1P184 ### || [genre: Gh] # 1 لب تو مردمی دیده دارد %~% ولی زلف تو سر گردیده دارد # 2 که داند تا سر زلف تو در چین %~% چه زنگی بچه ناگردیده دارد # 3 چو حسنت می‌نگنجد در جهانی %~% به جانم چون رهی دزدیده دارد # 4 چو مژه بر سر چشمت نشاند %~% سر یک مژه هر کو دیده دارد # 5 وصال تو مگر در چین زلف است %~% که چندین پرده دریده دارد # 6 کنون هر کو به جان وصل تو می‌جست %~% اگر دارد طمع بریده دارد # 7 از آن شوریده‌ام از پسته تو %~% که شور او بسی شوریده دارد # 8 خیال روی تو استاد در قلب %~% ز بهر کین زره پوشیده دارد # 9 اگر آهنگ خون ریزی ندارد %~% چرا چندین به خون غلطیده دارد # 10 فرید از تو دلی دارد چو بحری %~% که بحری خون چنین جوشیده ms100 دارد ~~PageV1P185 ### || [genre: Gh] # 1 بر در حق هر که کار و بار ندارد %~% نزد حق او هیچ اعتبار ندارد # 2 جان به تماشای گلشن در حق بر %~% خوش بود آن گلشنی که خار ندارد # 3 مست خراب شراب شوق خدا شو %~% زانکه شراب خدا خمار ندارد # 4 خدمت حق کن به هر مقام که باشی %~% خدمت مخلوق افتخار ندارد # 5 تا بتند عنکبوت بر در هر غار %~% پرده عصمت که پود و تار ندارد # 6 ساختن پرده آنچنان ز که آموخت %~% از در آنکس که پرده‌دار ندارد # 7 تا دل عطار در دو کون فروشد %~% از پی آن بار بار بار ندارد PageV1P186 ### || [genre: Gh] # 1 زین درد کسی خبر ندارد %~% کین درد کسی دگر ندارد # 2 تا در سفر اوفکند دردم %~% می‌سوزم و کس خبر ندارد # 3 کور است کسی که ذره‌ای را %~% بیند که هزار در ندارد # 4 چه جای هزار و صد هزار است %~% یک ذره چو پا و سر ندارد # 5 چندان که شوی به ذره‌ای در %~% مندیش که ره دگر ندارد # 6 چون نامتناهی است ذره %~% خواجه سر این سفر ندارد # 7 آن کس گوید که ذره‌خرد است %~% کو دیده دیده‌ور ندارد # 8 چون دیده پدید گشت خورشید %~% از ذره بزرگتر ندارد # 9 از یک اصل است جمله پیدا %~% اما دل تو نظر ندارد # 10 در ذره تو اصل بین که ذره %~% از ذره شدن خبر ندارد # 11 اصل است که فرع می‌نماید %~% زان اصل کسی گذر ندارد # 12 عطار اگر زبون فرغ است %~% جان چشم زاصل بر ندارد PageV1P187 ### || [genre: Gh] # 1 دلی کز عشق جانان جان ندارد %~% توان گفتن که او ایمان ندارد # 2 درین میدان که یارد گشت یکدم %~% که کس مردی یک جولان ندارد # 3 شگرفی باید از گنج دو عالم %~% که جان یک لحظه بی‌جانان ندارد # 4 به آسانی منه در کوی او پای %~% که رهرو راه را آسان ندارد # 5 چه ms101 عشق است این که خود نقصان نگیرد %~% چه درد است این که خود درمان ~~ندارد # 6 دلم در درد عشق او چنان است %~% که دل بی درد عشقش جان ندارد # 7 مرو در راه او گر ناتوانی %~% که دور است این ره و پایان ندارد # 8 اگر قوت نداری دور ازین راه %~% که کوی عاشقان پیشان ندارد # 9 برو عطار دم درکش که جانان %~% همه عمرت چنین حیران ندارد PageV1P188 ### || [genre: Gh] # 1 اگر درمان کنم امکان ندارد %~% که درد عشق تو درمان ندارد # 2 ز بحر عشق تو موجی نخیزد %~% که در هر قطره صد طوفان ندارد # 3 غمت را پاک‌بازی می‌بباید %~% که صد جان بخشد و یک جان ندارد # 4 به حسن رای خویش اندیشه کردم %~% به حسن روی تو امکان ندارد # 5 فروگیرد جهان خورشید رویت %~% اگر زلف تواش پنهان ندارد # 6 فلک گر صوفییی پیروزه‌پوش است %~% ولی این هست او را کان ندارد # 7 اگرچه در جهان خورشید رویش %~% به زیبایی خود تاوان ندارد # 8 چو نتواند که چون روی تو باشد %~% بگو تا خویش سرگردان ندارد # 9 چو طوطی خط تو بر دهانت %~% کسی بر نقطه صد برهان ندارد # 10 سر زلف تو چون گیرم که بی تو %~% غمم چون زلف تو پایان ندارد # 11 لبت خونم چرا ریزد به دندان %~% اگر بر من به خون دندان ندارد # 12 فرید امروز خوش خوان‌تر ز خطت %~% خطی سرسبز در دیوان ندارد ~~PageV1P189 ### || [genre: Gh] # 1 بار دگر پیر ما رخت به خمار برد %~% خرقه بر آتش بسوخت دست به زنار برد # 2 دین به تزویر خویش کرد سیه‌رو چنانک %~% بر سر میدان کفر گوی ز کفار ~~برد # 3 نعره رندان شنید راه قلندر گرفت %~% کیش مغان تازه کرد قیمت ابرار برد # 4 در بر دیندار دیر چست قماری بکرد %~% دین نود ساله را از کف دیندار برد # 5 درد خرابات خورد ذوق می عشق یافت %~% عشق برو غلبه ms102 کرد عقل به یکبار ~~برد # 6 چون می تحقیق خورد در حرم کبریا %~% پای طبیعت ببست دست به اسرار برد # 7 در صف عشاق شد پیشه‌وری پیشه کرد %~% پیشه‌وری شد چنانک رونق عطار برد ~~PageV1P190 ### || [genre: Gh] # 1 آتش عشق آب کارم برد %~% هوس روی او قرارم برد # 2 روزگاری به بوی او بودم %~% روی ننمود و روزگارم برد # 3 عشق تا در میان کشید مرا %~% از بد و نیک برکنارم برد # 4 مست بودم که عشق کیسه شکاف %~% نیم‌شب نقد اختیارم برد # 5 دردییی بر کفم نهاد به زور %~% سوی بازار دردخوارم برد # 6 چون دلم مست شد ز دردی او %~% همچنان مست زیر دارم برد # 7 من ز من دور مانده در پی دل %~% بار دیگر به کوی یارم برد # 8 نعره برداشتم به بوی وصال %~% آتش غیرت آب کارم برد # 9 چون بماندم به هجر روزی چند %~% باز در بند انتظارم برد # 10 چون ز هستی مرا خمار گرفت %~% نیستی آمد و خمارم برد # 11 چون شدم نیست پیش آن خورشید %~% همچو عطار ذره‌وارم برد PageV1P191 ### || [genre: Gh] # 1 عشق تو به سینه تاختن برد %~% وآرام و قرار من ز من برد # 2 تن چند زنم که چشم مستت %~% جانی که نداشتم ز تن برد # 3 صد گونه قرار از دل من %~% زلفت به طلسم پرشکن برد # 4 عشق تو نمود دستبردی %~% مردی و زنی ز مرد و زن برد # 5 با چشم تو عقل خویشتن را %~% بی خویشتنی ز خویشتن برد # 6 عیسی لب روح‌بخش تو دید %~% در حال خرش شد و رسن برد # 7 خضر آب حیات کی توانست %~% بی‌یاد لب تو در دهن برد # 8 جمشید کجا جهان‌نمایی %~% بی عکس رخت به جام ظن برد # 9 سیمرغ ز بیم دام زلفت %~% بگریخت و به قاف تاختن برد # 10 گفتند بتان که چهره ما %~% قدر گل و رونق سمن برد # 11 درتافت ستاره رخ تو %~% وآب همه ms103 از چه ذقن برد # 12 عطار چو شرح آن ذقن داد %~% گوی از همه کس بدین سخن برد PageV1P192 ### || [genre: Gh] # 1 نام وصلش به زبان نتوان برد %~% ور کسی برد ندانم جان برد # 2 وصل او گوهر بحری است شگرف %~% ره بدو می‌نتوان آسان برد # 3 دوش سرمست درآمد ز درم %~% تا قرار از من سرگردان برد # 4 زلف کژ کرد و برافشاند دلم %~% برد شکلی که چنان نتوان برد # 5 دل من تا که خبر بود مرا %~% راه دزدیده بدو پنهان برد # 6 زلف چوگان صفتش در صف کفر %~% گوی از کوکبه ایمان برد # 7 از فلک نرگس او نرد دغا %~% قرب صد دست به یک دستان برد # 8 ذره‌ای پرتو خورشید رخش %~% آفتاب از فلک گردان برد # 9 لمعه‌ای لعل خوشاب لب او %~% رونق لاله و لالستان برد # 10 گفتم ای جان و جهان جان عزیز %~% کس ازین بادیه هجران برد # 11 گفت جان در ره ما باز و بدانک %~% آن بود جان که ز تو جانان برد # 12 دل عطار چو این نکته شنید %~% جان بدو داد و به جان فرمان برد ~~PageV1P193 ### || [genre: Gh] # 1 درد من از عشق تو درمان نبرد %~% زانکه دلم خون شد و فرمان نبرد # 2 دل که به جان آمده درد توست %~% درد بسی برد که درمان نبرد # 3 جان نبرم از تو من خسته‌دل %~% کانکه به تو داد دل او جان نبرد # 4 هر که پریشان نشد از زلف تو %~% بویی از آن زلف پریشان نبرد # 5 تا به ابد گمره جاوید ماند %~% هر که به تو راه ز پیشان نبرد # 6 پاک‌بری تا دو جهان در نباخت %~% آنچه که می‌جست ز تو آن نبرد # 7 پاک توان باخت درین ره که کس %~% دست درین راه به دستان نبرد # 8 گرچه به سر گشت فلک قرن‌ها %~% یک نفس این راه به پایان نبرد # 9 چرخ چو از خویش نیامد به سر ms104 %~% واقعه عشق تو پی زان نبرد # 10 کی ببرم وصل تو دست تهی %~% هیچ ملخ ملک سلیمان نبرد # 11 آه که اندر ظلمات جهان %~% مرده‌دلی چشمه حیوان نبرد # 12 تا که نشد مات فرید از دو کون %~% نرد غم عشق تو آسان نبرد PageV1P194 ### || [genre: Gh] # 1 هرچه نشان کنی تویی راه نشان نمی‌برد %~% وآنچه نشان‌پذیر نی این سخن ~~آن نمی‌برد # 2 گفت زبان ز سر بنه خاک بباش و سر بنه %~% زانک ز لطف این سخن گفت زبان ~~نمی‌برد # 3 در دل مرد جوهری است از دوجهان برون شده %~% پی چو بکرده‌اند گم کس پی ~~آن نمی‌برد # 4 ماه رخا رخ تو را پی نبرد به هیچ روی %~% هر که به ذوق نیستی راه به ~~جان نمی‌برد # 5 زنده بمردم از غمت خام بسوختم ز تو %~% تا به کی این فغان برم نیز فغان ~~نمی‌برد # 6 یک سر موی ازین سخن باز نیاید آن کسی %~% کو بدر تو عقل را موی کشان ~~نمی‌برد # 7 آنچه فرید یافتست از ره عشق ساعتی %~% هیچ کسی به عمر خود با سر آن ~~نمی‌برد PageV1P195 ### || [genre: Gh] # 1 دم عیسی است که با باد سحر می‌گذرد %~% وآب خضر است که بر روی خضر ~~می‌گذرد # 2 عمر اگرچه گذران است عجب می‌دارم %~% با چنان باد و چنین آب اگر ~~می‌گذرد # 3 می‌ندانم که ز فردوس صبا بهر چه کار %~% می‌رسد حالی و چون مرغ به پر ~~می‌گذرد # 4 یاسمین را که اگر هست بقایی نفسی است %~% هر نفس جلوه‌گر از دست دگر ~~می‌گذرد # 5 لاله بس گرم مزاج است که با سردی کوه %~% با دلی سوخته در خون جگر ~~می‌گذرد # 6 گوییا عمر گل تازه صبای سحر است %~% کز پس پرده برون نامده بر می‌گذرد # 7 گل سیراب که از آتش دل تشنه لب است %~% آب خواهی است که با جام بزر ~~می‌گذرد # 8 ابر پر آب کند جامش و از ابر او را %~% جام نابرده ms105 به لب آب ز سر ~~می‌گذرد # 9 در عجب مانده‌ام تا گل‌تر را به دریغ %~% این چه عمر است که ناآمده در ~~می‌گذرد # 10 ابر از خجلت و تشویر درافشانی شاه %~% می‌دمد آتش و با دامن تر ~~می‌گذرد # 11 طربی در همه دلهاست درین فصل امروز %~% گوییا بر لب عطار شکر می‌گذرد ~~PageV1P196 ### || [genre: Gh] # 1 از کمان ابروش چون تیر مژگان بگذرد %~% بر دل آید چون ز دل بگذشت از ~~جان بگذرد # 2 راست اندازی چشمش بین که گر خواهد به حکم %~% ناوک مژگان او بر موی ~~مژگان بگذرد # 3 باد وقتی آب را همچون زره داند نمود %~% کز نخست آید بر آن زلف زره‌سان ~~بگذرد # 4 در زمان آزاد گردد سرو از بالای خویش %~% گر به پیش قد آن سرو خرامان ~~بگذرد # 5 ماه‌رویا آفتاب از شرم تو پنهان شود %~% گر ز رویت سایه بر خورشید ~~رخشان بگذرد # 6 با توام خون نیزه گردان نیست دور از روی تو %~% نیزه بالا خون ز بالای ~~سرم زان بگذرد # 7 تو ز آه من چو گردون فارغ و از هجر تو %~% آه خون آلودم از گردون گردان ~~بگذرد # 8 در دل عطار از عشقت چنان آتش فتاد %~% کز تف او آتش از بالای کیوان ~~بگذرد PageV1P197 ### || [genre: Gh] # 1 هر دل که وصال تو طلب کرد %~% شب خوش بادش که روز شب کرد # 2 در تاریکی میان خون مرد %~% هر که آب حیات تو طلب کرد # 3 وآنکس که بنا در این گهر یافت %~% بی خود شد و مدتی طرب کرد # 4 آن چیز که یافت بس عجب یافت %~% وآن حال که کرد بس عجب کرد # 5 چون حوصله پر برآمد او را %~% بانگی نه به وقت ازین سبب کرد # 6 عشق تو میان خون و آتش %~% بردار کشیدش و ادب کرد # 7 عشق تو هزار طیلسان را %~% در گردن عاشقان کنب کرد # 8 بس مرد شگرف را که این بحر %~% لب ms106 برهم دوخت و خشک لب کرد # 9 بس جان عظیم را که این درد %~% گه تاب بسوخت گاه تب کرد # 10 چون خار رطب بد و رطب خار %~% عقل از چه عزیمت رطب کرد # 11 صد حقه و مهره هست و هیچ است %~% این کار کدام بلعجب کرد # 12 چون نتوانی محمدی یافت %~% باری مکن آنچه بولهب کرد # 13 عطار سزد که پشت گرم است %~% چون روی به قبله عرب کرد PageV1P198 ### || [genre: Gh] # 1 چون شراب عشق در دل کار کرد %~% دل ز مستی بیخودی بسیار کرد # 2 شورشی اندر نهاد دل فتاد %~% دل در آن شورش هوای یار کرد # 3 جامه دریوزه بر آتش نهاد %~% خرقه پیروزه را زنار کرد # 4 هم ز فقر خویشتن بیزار شد %~% هم ز زهد خویش استغفار کرد # 5 نیکویی‌هائی که در اسلام یافت %~% بر سر جمع مغان ایثار کرد # 6 از پی یک قطره درد درد دوست %~% روی اندر گوشه خمار کرد # 7 چون ببست از هر دو عالم دیده را %~% در میان بیخودی دیدار کرد # 8 هستی خود زیر پای آورد پست %~% وز بلندی دست در اسرار کرد # 9 آنچه یافت از یاری عطار یافت %~% وآنچه کرد از همت عطار کرد PageV1P199 ### || [genre: Gh] # 1 بس نظر تیز که تقدیر کرد %~% تا رخ زیبای تو تصویر کرد # 2 روی تو عقلم صدف عشق ساخت %~% چشم تو جانم هدف تیر کرد # 3 نرگس جادوت دل از من ربود %~% گفت که این جادوی کشمیر کرد # 4 جادوی کشمیر نیارد همی %~% پیش تو یک مسئله تقریر کرد # 5 زلف تو باز این دل دیوانه را %~% حلقه درافکند و به زنجیر کرد # 6 هر که سر زلف تو در خواب دید %~% کافریش عشق تو تعبیر کرد # 7 با سر زلف تو همه هیچ بود %~% هرچه دلم حیله و تدبیر کرد # 8 کفر از آن خاست که در کاینات %~% کوکبه زلف تو تأثثیر کرد # 9 زلف تو اسلام ms107 برافکنده بود %~% لیک نکو کرد که تاخیر کرد # 10 مرغ دلم تا که زبون تو شد %~% قصد بدو عشق زبون گیر کرد # 11 در ره عشق تو دلم جان بداد %~% تا جگر سوخته توفیر کرد # 12 ناله شبگیر من از حد گذشت %~% چند توان ناله شبگیر کرد # 13 کس بنداند که دل عاشقم %~% در ره عشق تو چه تقصیر کرد # 14 لاجرم اکنون چو به دام اوفتاد %~% دانه جان در سر تشویر کرد # 15 بر دل عطار ببخشای از آنک %~% روز جوانیش غمت پیر کرد PageV1P200 ### || [genre: Gh] # 1 تا دوست بر دلم در عالم فراز کرد %~% دل را به عشق خویش ز جان بی نیاز ~~کرد # 2 دل از شراب عشق چو بر خویشتن فتاد %~% از جان بشست دست و به جانان دراز ~~کرد # 3 فریاد برکشید چو مست از شراب عشق %~% بیخود شد و ز ننگ خودی احتراز کرد # 4 چون دل بشست از بد و نیک همه جهان %~% تکبیر کرد بر دل و بر وی نماز ~~کرد # 5 بر روی دوست دیده چو بر دوخت از دو کون %~% این دیده چون فراز شد آن ~~دیده باز کرد # 6 پیش از اجل بمرد و بدان زندگی رسید %~% ادریس وقت گشت که جان چشم باز ~~کرد # 7 چندان که رفت راه به آخر نمی‌رسید %~% در هر قدم هزار حقیقت مجاز کرد # 8 عطار شرح چون دهد اندر هزار سال %~% آن نیکویی که با دل او دلنواز کرد ~~PageV1P201 ### || [genre: Gh] # 1 عشق تو مست جاودانم کرد %~% ناکس جمله جهانم کرد # 2 گر سبک‌دل شوم عجب نبود %~% که می عشق سر گرانم کرد # 3 چون هویدا شد آفتاب رخت %~% راست چون سایه‌ای نهانم کرد # 4 چون نشان جویم از تو در ره تو %~% که غم عشق بی‌نشانم کرد # 5 شیر عشقت به خشم پنجه گشاد %~% پس به صد روی امتحانم کرد # 6 دردیم داد و درد من بفزود %~% دل من برد و ms108 قصد جانم کرد # 7 گفت ای دلشده چه خواهی کرد %~% گفتمش من کیم چه دانم کرد # 8 تا ز پیشم چو آفتاب برفت %~% همچو سایه ز پس دوانم کرد # 9 سایه هرگز در آفتاب رسد %~% آه کین کار چون توانم کرد # 10 چند گویی نگه کن ای عطار %~% که یقین‌ها همه گمانم کرد PageV1P202 ### || [genre: Gh] # 1 دست با تو در کمر خواهیم کرد %~% قصد آن تنگ شکر خواهیم کرد # 2 در سر زلف تو سر خواهیم باخت %~% کار با تو سر به سر خواهیم کرد # 3 چون لب شیرین تو خواهیم دید %~% پای کوبان شور و شر خواهیم کرد # 4 چون ز چشمت تیرباران در رسد %~% ما ز جان خود سپر خواهیم کرد # 5 از دو عالم چشم بر خواهیم دوخت %~% چون به روی تو نظر خواهیم کرد # 6 در غم عشق تو جان خواهیم داد %~% سر در آن از خاک بر خواهیم کرد # 7 چون بر سیمینت بی زر کس ندید %~% هر زمان وامی دگر خواهیم کرد # 8 تا بر سیمین تو چون زر بود %~% کار خود چون آب زر خواهیم کرد # 9 با جنون عشق تو خواهیم ساخت %~% ترک عقل حیله‌گر خواهیم کرد # 10 هر سخن کانرا تعلق با تو نیست %~% آن سخن را مختصر خواهیم کرد # 11 در همه عالم تو را خواهیم یافت %~% گر همه عالم سفر خواهیم کرد # 12 گرچه هرگز نوحه ما نشنوی %~% نوحه هر دم بیشتر خواهیم کرد # 13 تا تو بر ما بگذری گر نگذری %~% خویشتن را خاک درخواهیم کرد # 14 بر سر کوی وفا سگ به ز ما %~% گر ز کوی تو گذر خواهیم کرد # 15 چون تو می‌خواهی نگونساری ما %~% ما کنون از پای سر خواهیم کرد # 16 در قیامت با تو خواهد بود و بس %~% هرچه از ما خیر و شر خواهیم کرد # 17 هرچه آن عطار در وصف تو گفت %~% ذکر دایم را ز بر خواهیم کرد ~~PageV1P203 ### || [genre: ms109 Gh] # 1 پشت بر روی جهان خواهیم کرد %~% قبله روی دلستان خواهیم کرد # 2 سود ما سودایی عشقت بس است %~% گرچه دین و دل زیان خواهیم کرد # 3 خاصه عشقش را که سلطان دل است %~% مرکبی از خون روان خواهیم کرد # 4 دل اگر خون شد ز عشقش باک نیست %~% کین چنین کاری به جان خواهیم کرد # 5 گر در اول روز خون کردیم دل %~% روز آخر جان فشان خواهیم کرد # 6 ذره ذره در ره سودای تو %~% پایهای نردبان خواهیم کرد # 7 چون به یک یک پایه بر خواهیم رفت %~% پایه‌ای زین دو جهان خواهیم کرد # 8 تا کسی چشمی زند بر هم به حکم %~% ما دو عالم در میان خواهیم کرد # 9 آن روش کز هرچه گویم برتر است %~% برتر از هفت آسمان خواهیم کرد # 10 وآن سفر کافلاک هرگز آن نکرد %~% ما کنون در یک زمان خواهیم کرد # 11 گر کند چرخ فلک صد قرن سیر %~% ما به یک دم بیش از آن خواهیم کرد # 12 پس به یک ذره و یک یک وجود %~% خویشتن را امتحان خواهیم کرد # 13 سر ز یک یک ذره بر خواهیم تافت %~% وز همه عالم کران خواهیم کرد # 14 شبنمی بی‌پا و سر خواهیم شد %~% قصد بحر جاودان خواهیم کرد # 15 تا ابد چندان که ره خواهیم رفت %~% منزل اول نشان خواهیم کرد # 16 نیست از پیشان ره کس را خبر %~% پس خبر از کاروان خواهیم کرد # 17 کس جواب ما نخواهد داد باز %~% گرچه بسیاری فغان خواهیم کرد # 18 گر بسی معشوق را خواهیم جست %~% هم وجود خود عیان خواهیم کرد # 19 ور شود مویی ز معشوق آشکار %~% ما همه خود را نهان خواهیم کرد # 20 چون فرید اینجا دو عالم محو شد %~% پس چگونه ره بیان خواهیم کرد ~~PageV1P204 ### || [genre: Gh] # 1 ترسا بچه‌ای ناگه قصد دل و جانم کرد %~% سودای سر زلفش رسوای جهانم کرد # 2 زو هر که ms110 نشان دارد دل بر سر جان دارد %~% ترسا بچه آن دارد دیوانه از ~~آنم کرد # 3 دوش آن بت شنگانه می‌داد به پیمانه %~% وز کعبه به بتخانه زنجیر کشانم ~~کرد # 4 کردم ز پریشانی در بتکده دربانی %~% چون رفت مسلمانی بس نوحه که جانم ~~کرد # 5 دل کفر به دین‌داری زو کرد خریداری %~% دردا که به سر باری اسلام زیانم ~~کرد # 6 آزاد جهان بودم بی داد و ستان بودم %~% انگشت زنان بودم انگشت گزانم ~~کرد # 7 دل دادم و بد کردم یک درد به صد کردم %~% وین جرم چو خود کردم با خود ~~چه توانم کرد # 8 دی گفت نکو خواهی توبه است تورا راهی %~% از روی چنان ماهی من توبه ~~ندانم کرد # 9 آخر چو فرو ماندم ترسا بچه را خواندم %~% بسیار سخن راندم تا راه بیانم ~~کرد # 10 بنهاد ز درویشی صد تعبیه اندیشی %~% در پرده بی خویشی از خویش نهانم ~~کرد # 11 چون دست ز خود شستم از بند برون جستم %~% هر چیز که می‌جستم در حال ~~عیانم کرد # 12 من بی من و بی‌مایی افتاده بدم جایی %~% تا در بن دریایی بی نام و ~~نشانم کرد # 13 عطار دمی گر زد بس دست که بر سر زد %~% هم مهر به لب بر زد هم بند ~~زبانم کرد PageV1P205 ### || [genre: Gh] # 1 زلف تو مرا بند دل و غارت جان کرد %~% عشق تو مرا رانده به گرد دو جهان ~~کرد # 2 گویی که بلا با سر زلف تو قرین بود %~% گویی که قضا با غم عشق تو قران ~~کرد # 3 اندر طلب زلف تو عمری دل من رفت %~% چون یافت ره زلف تو یک حلقه نشان ~~کرد # 4 وقت سحری باد درآمد ز پس و پیش %~% وان حلقه ز چشم من سرگشته نهان کرد # 5 چون حلقه زلف تو نهان گشت دلم برد %~% چون برد دلم آمد و آهنگ به جان ~~کرد # 6 جان نیز به سودای ms111 سر زلف تو برخاست %~% پیش آمد و عمری چو دلم در سر آن ~~کرد # 7 ناگه سر مویی ز سر زلف تو در تاخت %~% جان را ز پس پرده خود موی کشان ~~کرد # 8 فی‌الجمله بسی تک که زدم تا که یقین گشت %~% کز زلف تو یک موی نشان می ~~نتوان کرد # 9 گرچه نتوان کرد بیان سر زلفت %~% آن مایه که عطار توانست بیان کرد ~~PageV1P206 ### || [genre: Gh] # 1 هر که را عشق تو سرگردان کرد %~% هرگزش چاره آن نتوان کرد # 2 چاره عشق تو بیچارگی است %~% هر که بیچاره نشد تاوان کرد # 3 سر به فرمان بنهد خورشیدش %~% هر که یک ذره تو را فرمان کرد # 4 چون به زیبایی آن داری تو %~% این چنین عاشق زارم آن کرد # 5 چشم خون‌ریز تو از غمزه تیز %~% چشم این سوخته خون‌افشان کرد # 6 چه کنی قصد به خونم که دلم %~% خویش را پیش رخت قربان کرد # 7 جان عطار تو خود می‌دانی %~% که هوایت ز میان جان کرد PageV1P207 ### || [genre: Gh] # 1 عزم خرابات بی‌قنا نتوان کرد %~% دست به یک درد بی صفا نتوان کرد # 2 چون نه وجود است نه عدم به خرابات %~% لاجرم این یک از آن جدا نتوان ~~کرد # 3 شاه مباش و گدا مباش که آنجا %~% هیچ نشان شه و گدا نتوان کرد # 4 گم شدن و بیخودی است راه خرابات %~% توشه این راه جز فنا نتوان کرد # 5 هر که ز خود محو گشت در بن این دیر %~% وعده اثبات او وفا نتوان کرد # 6 سایه که در قرص آفتاب فرو شد %~% تا به ابد چاره بقا نتوان کرد # 7 لا شو اگر عزم می‌کنی تو به بالا %~% زانکه چنین عزم جز به لا نتوان ~~کرد # 8 گر قدری عمر بی‌حضور کنی فوت %~% تا به ابد آن قدر قضا نتوان کرد # 9 خود قدری نیست این قدر که جهان است %~% ترک جهانی به یک خطا نتوان ms112 کرد # 10 گر ز خرابات درد قسم تو آید %~% تا ابد الابدش دوا نتوان کرد # 11 چون به خرابات حاجت تو حضور است %~% حاجت تو بی میی روا نتوان کرد # 12 یار عزیز است خاصه یار خرابات %~% در حق یاری چنین ریا نتوان کرد # 13 هم نفسی دردکش اگر به کف آری %~% دامن او یک نفس رها نتوان کرد # 14 تا که نگردد فرید درد کش دیر %~% قصه دردی کشان ادا نتوان کرد ~~PageV1P208 ### || [genre: Gh] # 1 روی در زیر زلف پنهان کرد %~% تا در اسلام کافرستان کرد # 2 باز چون زلف برگرفت از روی %~% همه کفار را مسلمان کرد # 3 دوش آمد برم سحرگاهی %~% تا دل من به زلف پیمان کرد # 4 چون سحرگاه باد صبح بخاست %~% حلقه زلف او پریشان کرد # 5 گفتم آخر چرا چنین کردی %~% گفت این باد کرد چتوان کرد # 6 گفتمش عهد کن به چشم این بار %~% چشم برهم نهاد و فرمان کرد # 7 چون که پیمان ما به باد بداد %~% باز عهدم شکست و تاوان کرد # 8 چون برفتم ز چشم او حالی %~% دل من برد و تیرباران کرد # 9 گفتم آخر شکست چشمت عهد %~% گفت چشمم نکرد مژگان کرد # 10 گفتمش با لب تو عهد کنم %~% گفت کن زانکه بوسه ارزان کرد # 11 چون ببستیم عهد لب بر لب %~% بر لبم لعل او درافشان کرد # 12 من چو بی‌خویشتن شدم ز خوشی %~% پاره از من بکند و پنهان کرد # 13 گفتم آخر لب تو عهد شکست %~% گفت آن لب نکرد دندان کرد # 14 درد عطار را که درمان نیست %~% می‌ندانم که هیچ درمان کرد PageV1P209 ### || [genre: Gh] # 1 بی لعل لبت وصف شکر می‌نتوان کرد %~% بی عکس رخت فهم قمر می‌نتوان کرد # 2 چون صدقه ستانی است شکر لعل لبت را %~% وصف لب لعلت به شکر می‌نتوان ~~کرد # 3 مویی ز میان تو نشان می‌نتوان داد %~% صفری ز دهان تو خبر می‌نتوان کرد # 4 ms113 برگ گلت آزرده شود از نظر تیز %~% زان در رخ تو تیز نظر می‌نتوان کرد # 5 چون زلف تو زیر و زبری همه خلق است %~% بی زلف تو دل زیر و زبر ~~می‌نتوان کرد # 6 در واقعه عشق رخت از همه نوعی %~% کردیم بسی حیله دگر می‌نتوان کرد # 7 این کار به افسانه به سر می‌نتوان برد %~% وافسانه عشق تو زبر می‌نتوان ~~کرد # 8 از تو کمری می‌نتوان بست به صد سال %~% چون با تو به هم دست و کمر ~~می‌نتوان کرد # 9 بی توشه خون جگرم گر نخوری تو %~% در وادی عشق تو سفر می‌نتوان کرد # 10 گفتی چو بسوزم جگرت آن تو باشم %~% این سوخته را سوخته‌تر می‌نتوان ~~کرد # 11 گفتی تو که مرغ منی آهنگ به من کن %~% آهنگ بدین بال و بدین پر نتوان ~~کرد # 12 کی در تو رسم گرد تو دریای پر آتش %~% چون قصد تو از بیم خطر می‌نتوان ~~کرد # 13 بی اشک چو خونم ز غم نقش خیالت %~% نقاشی این روی چو زر می‌نتوان کرد # 14 ترک غم تو کرد مرا اشک چنین سرخ %~% در گردن هندوی بصر می‌نتوان کرد # 15 چون هر چه که آن پیش من آید ز تو آید %~% از آتش سوزنده حذر می‌نتوان ~~کرد # 16 در پای غم از دست دل عاشق عطار %~% افتاده چنانم که گذر می‌نتوان کرد ~~PageV1P210 ### || [genre: Gh] # 1 چون باد صبا سوی چمن تاختن آورد %~% گویی به غنیمت همه مشک ختن آورد # 2 زان تاختنش یوسف دل گر نشد افگار %~% پس از چه سبب غرقه به خون پیرهن ~~آورد # 3 اشکال بدایع همه در پرده رشکند %~% زین شکل که از پرده برون یاسمن آورد # 4 هرگز ز گل و مشک نیفتاد به صحرا %~% زین بوی که از نافه به صحرا سمن ~~آورد # 5 صد بیضه عنبر نخرد کس به جوی نیز %~% زین رسم که در باغ کنون نسترن ~~آورد # 6 هر لحظه صبا از ms114 پی صد راز نهانی %~% از مشک برافکند و به گوش چمن آورد # 7 آن راز به طفلی همه عیسی صفتان را %~% در مهد چو عیسی به شکر در سخن ~~آورد # 8 چون کرد گل سرخ عرق از رخ یارم %~% آبی چو گلابش ز صفا در دهن آورد # 9 لاله چو شهیدان همه آغشته به خون شد %~% سر از غم کم عمری خود در کفن ~~آورد # 10 اول نفس از مشک چو عطار همی زد %~% آخر جگری سوخته دل‌تر ز من آورد ~~PageV1P211 ### || [genre: Gh] # 1 خطت خورشید را در دامن آورد %~% ز مشک ناب خرمن خرمن آورد # 2 چنان خطت برآوردست دستی %~% که با خورشید و مه در گردن آورد # 3 کله‌دار فلک از عشق خطت %~% چو گل کرده قبا پیراهن آورد # 4 خط مشکینت جوشی در دل انداخت %~% لب شیرینت جوشی در من آورد # 5 فلک را عشق تو در گردش انداخت %~% جهان را شوق تو در شیون آورد # 6 ندانم تا فلک در هیچ دوری %~% به خوبی تو یک سیمین‌تن آورد # 7 فلک چون هر شبی زلف تو می‌دید %~% که چندین حلقه مردافکن آورد # 8 ز چشم بد بترسید از کواکب %~% سر زلف تو را چوبک‌زن آورد # 9 از آن سر رشته گم کردم که رویت %~% دهانی همچو چشم سوزن آورد # 10 از آن سرگشته دل ماندم که لعلت %~% گهر سی‌دانه در یک ارزن آورد # 11 ز بهر ذره‌ای وصل تو هر روز %~% اگر خورشید وجهی روشن آورد # 12 چون آن ذره نیافت از خجلت آن %~% فرو شد زرد و سر در دامن آورد # 13 دل عطار در وصلت ضمیری %~% به اسرار سخن آبستن آورد PageV1P212 ### || [genre: Gh] # 1 زین دم عیسی که هر ساعت سحر می‌آورد %~% عالمی بر خفته سر از خاک بر ~~می‌آورد # 2 هر زمان ابر از هوا نزلی دگر می‌افکند %~% هر نفس باغ از صبا زیبی دگر ~~می‌آورد # 3 ابر تر دامن برای خشک مغزان چمن ms115 %~% از بهشت عدن مروارید تر می‌آورد # 4 هر کجا در زیر خاک تیره گنجی روشن است %~% دست ابرش پای کوبان باز بر ~~می‌آورد # 5 طعم شیر و شکر آید از لب طفلان باغ %~% زانکه آب از ابر شیر چون شکر ~~می‌آورد # 6 با نسیم صبح گویی راز غیبی در میان است %~% کز ضمیر آهوان چین خبر ~~می‌آورد # 7 غنچه چو زرق خود از بالا طلب دارد چو ابر %~% از برای آن دهان بالای سر ~~می‌آورد # 8 گر ز بی برگی درون غنچه خون می‌خورد گل %~% هر دم از پرده برون برگی ~~دگر می‌آورد # 9 مشک را چون بوی نقصان می‌پذیرد از جگر %~% گل چگونه بوی مشکین از جگر ~~می‌آورد # 10 گل چو می‌داند که عمری سرسری دارد چو برق %~% زندگانی بر سر آتش به سر ~~می‌آورد # 11 نرگس سیمین چو پر می جام زرین می‌کشد %~% سر گرانی هر دمش از پای در ~~می‌آورد # 12 لاجرم از بس که می‌خورده است آن مخمور چشم %~% چشم خواب آلود پر خواب ~~سحر می‌آورد # 13 یا صبای تند گویی سیم و زر را می‌زند %~% زین قبل در دست سیمین جام زر ~~می‌آورد # 14 تا که در باغ سخن عطار شد طاوس عشق %~% در سخن خورشید را در زیر پر ~~می‌آورد PageV1P213 ### || [genre: Gh] # 1 چو طوطی خط او پر بر آورد %~% جهان حسن در زیر پر آورد # 2 به خوش رنگی رخش عالم برافروخت %~% ز سرسبزی خطش رنگی بر آورد # 3 لب چون لعلش از چشمم گهر ریخت %~% بر چون سیمش از رویم زر آورد # 4 گل از شرم رخ او خشک لب گشت %~% ز خشکی ای عجب دامن تر آورد # 5 دهان تنگ او یارب چه چشمه است %~% که از خنده به دریا گوهر آورد # 6 سر زلفش شکار دلبری را %~% هزاران حلقه در یکدیگر آورد # 7 فلک زان چنبری آمد که زلفش %~% فلک را نیز سر در چنبر آورد # 8 فلک در پای ms116 او چون گوی می‌گشت %~% چو چوگانش به خدمت بر سر آورد # 9 چو شد عطار لالای در او %~% ز زلفش خادمی را عنبر آورد PageV1P214 ### || [genre: Gh] # 1 لوح چو سیمت خطی چو قیر بر آورد %~% تا دلم از خط تو نفیر بر آورد # 2 لعل تو می‌خورد خون سوخته من %~% تا خطت آن خون کنون ز شیر بر آورد # 3 گرچه دلم در کشید روی چه مقصود %~% خط تو چون مویش از خمیر بر آورد # 4 چشم تو یارب ز هر که روی تو خواهد %~% آنچه هلاکت به زخم تیر بر آورد # 5 دشمن آیینه‌ام اگرچه بود راست %~% کو به دروغی تو را نظیر بر آورد # 6 در صفتت رفت و روب کرد بسی دل %~% لاجرم آن گرد از ضمیر بر آورد # 7 تا که سر رزمه جمال گشادی %~% رشک دمار از مه منیر بر آورد # 8 اطلس روی تو عکس بر فلک انداخت %~% چهره خورشید چون ز زیر برآورد # 9 صبح رخت تا ز جیب حسن برآمد %~% تا به ابد پای شب ز قیر بر آورد # 10 عقل مگر سر کشید از سر زلفت %~% سر به فسون‌های دلپذیر بر آورد # 11 زلف تو خود عقل را ببست به مویی %~% گرد همه عالمش اسیر بر آورد # 12 عقل بسی گرد وصف لعل تو می‌گشت %~% تا که سخن‌های جای‌گیر بر آورد # 13 بخت جوان لب تو در دهنش کرد %~% هر نفسی را که عقل پیر بر آورد # 14 بی لب تو دل نداشت صبر زمانی %~% جان به لب از حلق ناگزیر بر آورد # 15 چون ننوازی مرا چو چنگ که عطار %~% هر نفسی ناله‌ای چو زیر بر آورد ~~PageV1P215 ### || [genre: Gh] # 1 چو جان و دل ز می عشق دوش جوش بر آورد %~% دلم ز دست در افتاد و جان ~~خروش بر آورد # 2 شراب عشق نخوردست هر که تا به قیامت %~% ز ذوق مستی عشقت دمی به هوش بر ~~آورد # 3 ms117 بیار دردی اندوه و صاف عشق دلم را %~% که عقل پنبه پندار خود ز گوش بر ~~آورد # 4 بیار درد که معشوق من گرفت مرا مست %~% میان درد و به بازار درد نوش بر ~~آورد # 5 فکند خرقه و زنار داد و مست و خرابم %~% به گرد شهر چو رندان می فروش ~~بر آورد # 6 مرا به خلق نمود و برفت دل ز پی او %~% چنان نمود که از راه دیده جوش ~~بر آورد # 7 به یک شراب که در حلق پیر قوم فرو ریخت %~% هزار نعره از آن پیر ~~فوطه‌پوش بر آورد # 8 ز آرزوی رخ او دلم چنانست که بیزار %~% هزار آه ز شوق رخ نکوش بر آورد # 9 سخن چگونه نیوشم برو که خاطر عطار %~% مرا به عشق ز عقل سخن نیوش بر ~~آورد PageV1P216 ### || [genre: Gh] # 1 دل دست به کافری بر آورد %~% وآیین قلندری بر آورد # 2 قرائی و تایبی نمی‌خواست %~% رندی و مقامری بر آورد # 3 دین و ره ایزدی رها کرد %~% کیش بت آزری بر آورد # 4 در کنج نفاق سر فرو برد %~% سالوس و سیه گری بر آورد # 5 از توبه و زهد توبه‌ها کرد %~% مؤمن شد و کافری بر آورد # 6 تا دردی درد بی‌دلان خورد %~% صافی شد و دلبری بر آورد # 7 عطار چو بحث حال خود کرد %~% تلبیس و مزوری بر آورد PageV1P217 ### || [genre: Gh] # 1 خطی سبز از زنخدان می بر آورد %~% مرا از دل نه کز جان می بر آورد # 2 خطش خوش خوان از آن آمد که بی کلک %~% مداد از لعل خندان می بر آورد # 3 مداد اینجا چه باشد لوح سیمش %~% ز نقره خط خوش‌خوان می بر آورد # 4 کدامین خط خطا رفت آنچه گفتم %~% مگر خار از گلستان می بر آورد # 5 چنین باغی چه جای خار باشد %~% که از گلبرگ ریحان می بر آورد # 6 چه می‌گویم که ریحان خادم اوست %~% که سنبل از ms118 نمکدان می برآورد # 7 چه جای سنبل تاریک‌روی است %~% که سبزه زاب حیوان می برآورد # 8 نبات اینجا چه ذوق آرد ولیکن %~% زمرد را ز مرجان می بر آورد # 9 ز سبزه هیچ شیرینی نیاید %~% نبات از شکرستان می بر آورد # 10 چه سنجد در چنین موضع زمرد %~% که مشک از ماه تابان می بر آورد # 11 که داند تا به سرسبزی خط او %~% چه شیرینی ز دیوان می بر آورد # 12 به خون در می‌کشد دامن جهانی %~% چو او سر از گریبان می بر آورد # 13 خدایا داد من بستان ز خطش %~% که دل از جورش افغان می بر آورد # 14 جهانی خلق را مانند عطار %~% ز اسلام و ز ایمان می بر آورد PageV1P218 ### || [genre: Gh] # 1 زنده عشق تو آب زندگانی کی خورد %~% عاشق رویت غم جان و جوانی کی خورد # 2 هر که خورد از جام دولت درد دردت قطره‌ای %~% تا که جان دارد شراب ~~شادمانی کی خورد # 3 جان چو باقی شد ز خورشید جمالت تا ابد %~% ذره‌ای اندوه این زندان فانی ~~کی خورد # 4 گر فصیح عالمی باشد به پیش عشق تو %~% تا نه لال آید زلال جاودانی کی ~~خورد # 5 دل که عشقت یافت بیرون آمد از بار دو کون %~% هر که سلطان شد قفای ~~پاسبانی کی خورد # 6 هر کسی گوید شرابی خورده‌ام از دست دوست %~% پادشه با هر گدایی ~~دوستگانی کی خورد # 7 جان ما چون نوش‌داروی یقین عشق خورد %~% با یقین عشق ز هر بد گمانی کی ~~خورد # 8 چون دل عطار در عشقت غم صد جان نخورد %~% پس غم این تنگ جای استخوانی ~~کی خورد PageV1P219 ### || [genre: Gh] # 1 درد من هیچ دوا نپذیرد %~% زانکه حسن تو فنا نپذیرد # 2 گر من از عشق رخت توبه کنم %~% هرگز آن توبه خدا نپذیرد # 3 از لطافت که رخت را دیدم %~% نقش تو دیده ما نپذیرد # 4 نتوانم که تو را بینم از ms119 آنک %~% چشم خفاش ضیا نپذیرد # 5 گرچه زلف تو دل ما می‌خواست %~% سر گرفته است عطا نپذیرد # 6 ما بدادیم دل اما چه کنیم %~% اگر آن زلف دوتا نپذیرد # 7 هرچه پیش تو کشم لعل لبت %~% از من بی سر و پا نپذیرد # 8 می‌کشم پیش‌کش لعل تو جان %~% این قدر تحفه چرا نپذیرد # 9 در ره عشق تو جان می‌بازم %~% زانکه جان بی تو بها نپذیرد # 10 چه دغا می‌دهی آخر در جان %~% جان عزیز است دغا نپذیرد # 11 گر بگویم که چه دیدم از تو %~% هیچکس گفت گدا نپذیرد # 12 ور نگویم ز غمت کشته شوم %~% کشته دانی که دوا نپذیرد # 13 تو مرا کشتی و خلقیت گواه %~% کس ز قول تو گوا نپذیرد # 14 خستگی دل عطار از تو %~% مرهمی به ز وفا نپذیرد PageV1P220 ### || [genre: Gh] # 1 چون زلف بیقرارش بر رخ قرار گیرد %~% از رشک روی مه را در صد نگار گیرد # 2 از بس که حلقه بینی در زلف مشکبارش %~% صد دست باید آنجا تا در شمار ~~گیرد # 3 گر زاهدی ببیند میگونی لب او %~% تا روز رستخیزش زان می خمار گیرد # 4 گر ماه لاله گونش تابد به نرگس و گل %~% گلزار پای تا سر از رشک خار ~~گیرد # 5 گر از کمان ابرو بادام نرگسینش %~% یک تیر برگشاید صیدی هزار گیرد # 6 خورشید کو ز تنگی بر چرخ می‌کشد تیغ %~% از بیم تیر چشمش گردون حصار ~~گیرد # 7 او آفتاب حسن است از پرده گر بتابد %~% دهر خرف ز رویش طبع بهار گیرد # 8 عاشق که از میانش مویی خبر ندارد %~% در آرزوی مویش از جان کنار گیرد # 9 عطار را به وعده دل می‌دهد ولیکن %~% اندر میان آتش دل چون قرار گیرد ~~PageV1P221 ### || [genre: Gh] # 1 چو به خنده لب گشایی دو جهان شکر بگیرد %~% به نظاره جمالت همه تن شکر ~~بگیرد # 2 قدری ز نور رویت به دو عالم ار در افتد ms120 %~% همه عرصه‌های عالم به همان ~~قدر بگیرد # 3 چو در آرزوی رویت نفسی ز دل برآرم %~% ز دم فسرده من نفس سحر بگیرد # 4 چه غم ره است این خود که دلم دمی درین ره %~% نه غمی دگر گزیند نه رهی ~~دگر بگیرد # 5 اگر از عتاب غیرت ره عاشقان بگیری %~% ز سرشک عاشقانت همه رهگذر بگیرد # 6 ز پی تو جان عطار اگر امتحان کنندش %~% به مدیح تو دو عالم به در و گهر ~~بگیرد PageV1P222 ### || [genre: Gh] # 1 چون پرده ز روی ماه برگیرد %~% از فرق فلک کلاه برگیرد # 2 بی روی چو ماه او دم سردم %~% از روی سپهر ماه برگیرد # 3 صاحب‌نظری اگر دمم بیند %~% هر دم که زنم به آه برگیرد # 4 در راه فتاده‌ام به بوی آنک %~% چون سایه مرا ز راه برگیرد # 5 و او خود چو مرا تباه بیند حال %~% سایه ز من تباه برگیرد # 6 خطش چو به خون من سجل بندد %~% دو جادو را گواه برگیرد # 7 که حکم کند بدین گواه و خط %~% جز آنکه دل از اله برگیرد # 8 هرگاه که زلف او نهد جرمم %~% صد توبه به یک گناه برگیرد # 9 لیکن لب عذرخواه پیش آرد %~% وز هم لب عذرخواه برگیرد # 10 جادو بچه دو چشمش آن خواهد %~% تا رسم گدا و شاه برگیرد # 11 صد بالغ را ببین که چون از راه %~% جادو بچه سیاه برگیرد # 12 عقل آید و عالمی حشر سازد %~% وز صبر بسی سپاه برگیرد # 13 با قلب شکسته پیش صف آید %~% تا پرده ز پیشگاه برگیرد # 14 چشمش به صف مژه به یک مویش %~% با خیل و سپه ز راه برگیرد # 15 گفتم اگرم دهد پناه خود %~% کنجی دلم از پناه برگیرد # 16 از نقد جهان فرید را قلبی است %~% این قلب که گاه گاه برگیرد ~~PageV1P223 ### || [genre: Gh] # 1 چو قفل لعل بر درج گهر زد %~% جهانی خلق را بر یکدگر زد # 2 ms121 لب لعلش جهان را برهم انداخت %~% خط سبزش قضا را بر قدر زد # 3 نبات خط او چون از شکر رست %~% ز خجلت چون عسل حل شد طبر زد # 4 به رخش حسن چون بر عاشقان تاخت %~% نیندیشید و لاف لاتذر زد # 5 رخ او تاب در خورشید و مه داد %~% لب او بانگ بر تنگ شکر زد # 6 چو نقاش ازل از بهر خطش %~% به سیمین لوح او بیرنگ برزد # 7 چو خط بنوشت گویی نقطه لعل %~% درونش سی ستاره بر قمر زد # 8 بسی می‌زد به مژگان بر دلم تیر %~% بدو گفتم که کم زن بیشتر زد # 9 دلم از طره چون زیر و زبر کرد %~% گره بر طره زیر و زبر زد # 10 دلم خون کرد تا از پاش بفکند %~% عقیقی گشت آنگه بر کمر زد # 11 دلم با او چو دستی در کمر کرد %~% کمربند فلک را دست در زد # 12 فرید او را گزید از هر دو عالم %~% به یک‌دم آتشی در خشک و تر زد ~~PageV1P224 ### || [genre: Gh] # 1 دست در دامن جان خواهم زد %~% پای بر فرق جهان خواهم زد # 2 اسب بر جسم و جهت خواهم تاخت %~% بانگ بر کون و مکان خواهم زد # 3 وانگه آن دم که میان من و اوست %~% از همه خلق نهان خواهم زد # 4 چون مرا نام و نشان نیست پدید %~% دم ز بی نام و نشان خواهم زد # 5 هان مبر ظن که من سوخته دل %~% آن دم از کام و زبان خواهم زد # 6 تن پلید است بخواهم انداخت %~% وثان دم پاک به جان خواهم زد # 7 در شکم چون زند آن طفل نفس %~% من بی‌خویش چنان خواهم زد # 8 از دلم مشعله‌ای خواهم ساخت %~% نفس شعله‌فشان خواهم زد # 9 از سر صدق و صفا صبح صفت %~% آن نفس نی به دهان خواهم زد # 10 چون عیان گشت مرا آنچه مپرس %~% لاف از عین عیان ms122 خواهم زد # 11 لاف این نیست یقین است یقین %~% پس چرا دم به گمان خواهم زد # 12 من نیم مطبخی زیر و زبر %~% دم بی کفک و دخان خواهم زد # 13 چون سر و پای روان نیست مرا %~% قدم از پای روان خواهم زد # 14 خصم نفس است گرم عشوه دهد %~% بر سر خصم سنان خواهم زد # 15 تا که از وسوسه نفس پلید %~% نفس از سود و زیان خواهم زد # 16 به خرابات فرو خواهم شد %~% دست بر رطل گران خواهم زد # 17 آن دم انگشت گزان می‌زده‌ام %~% این دم انگشت زنان خواهم زد # 18 تیر را پیک بلا خواهم ساخت %~% تیغ را زخم میان خواهم زد # 19 فتنه بیدار چنان خواهم کرد %~% کز سر فتنه نشان خواهم زد # 20 هر شبان موسی عمران نبود %~% من دم گرگ شبان خواهم زد # 21 تا کی از شعر فرید آتش عشق %~% در همه نطق و بیان خواهم زد PageV1P225 ### || [genre: Gh] # 1 عشق آمد و آتشی به دل در زد %~% تا دل به گزاف لاف دلبر زد # 2 آسوده بدم نشسته در کنجی %~% کامد غم عشق و حلقه بر در زد # 3 شاخ طربم ز بیخ و بن برکند %~% هر چیز که داشتم به هم بر زد # 4 گفتند که سیم‌بر نگار است او %~% تا رویم از آرزوی او زر زد # 5 طاوس رخش چو کرد یک جلوه %~% عقلم چو مگس دو دست بر سر زد # 6 از چهره او دلم چو دریا شد %~% دریا دیدی که موج گوهر زد # 7 عطار چو آتشین دل آمد زو %~% هر دم که زد از میان اخگر زد PageV1P226 ### || [genre: Gh] # 1 دل به سودای تو جان در بازد %~% جان برای تو جهان در بازد # 2 دل چو عشق تو درآید به میان %~% هرچه دارد به میان در بازد # 3 ور بگوید که که را دارد دوست %~% سر به دعوی زبان در بازد # 4 هر که ms123 در کوی تو آید به قمار %~% دل برافشاند و جان در بازد # 5 هر که یک جرعه می عشق تو خورد %~% جان و دل نعره‌زنان در بازد # 6 جمله نیک و بد از سر بنهد %~% همه نام و نشان در بازد # 7 هیچ چیزش به نگیرد دامن %~% گر همه سود و زیان در بازد # 8 جان عطار درین وادی عشق %~% هر چه کون است و مکان در بازد PageV1P227 ### || [genre: Gh] # 1 ترسا بچه مستم گر پرده براندازد %~% بس سر که ز هر سویی بر یکدگر ~~اندازد # 2 از دیر برون آمد سرمست و پریشان مو %~% یارب که چه آتش‌ها در هر جگر ~~اندازد # 3 چون زلف پریشان را زنار برافشاند %~% صد رهبر ایمان را در رهگذر اندازد # 4 هم غمزه غمازش بی تیر جگر دوزد %~% هم طره طرارش بی تیغ سر اندازد # 5 در وقت ترش‌رویی چون تلخ سخن گوید %~% بس شور به شیرینی کاندر شکر ~~اندازد # 6 کو عیسی روحانی تا معجز خود بیند %~% کو یوسف کنعانی تا چشم بر اندازد # 7 گر عارض خوب او از پرده برون آید %~% صد چون پسر ادهم تاج و کمر اندازد # 8 گر تائب صد ساله بیند شکن زلفش %~% حالی به سراندازی دستار در اندازد # 9 ور صوفی صافی دل رویش به خیال آرد %~% زنار کمر سازد خرقه بدر اندازد # 10 گر تر بکند دریا از چشمه خضرش لب %~% دایم به نثار او موج گهر اندازد # 11 ور طشت فلک روزی در زر کندش پنهان %~% همچون گهرش حالی زر باز بر ~~اندازد # 12 خورشید که هر روزی بس تیغ زنان آید %~% از رشک رخش هر شب آخر سپر ~~اندازد # 13 چون دوستی آن بت در سینه فرود آید %~% دل دشمن جان گردد جان در خطر ~~اندازد # 14 در دیده و دل هرگز چه خشک و ترم ماند %~% چون هر نفسم آتش در خشک و تر ~~اندازد # 15 عطار اگر روزی نو دولت ms124 عشق آید %~% یکبار دگر آخر بر وی نظر اندازد ~~PageV1P228 ### || [genre: Gh] # 1 گر از گره زلفت جانم کمری سازد %~% در جمع کله‌داران از خویش سری سازد # 2 گردون که همه کس را زو دست بود بر سر %~% از دست سر زلفت هر شب حشری ~~سازد # 3 طاوس فلک هر شب شد سوخته بال و پر %~% هم شمع رخت سوزد گر بال و پری ~~سازد # 4 بنمای لب و رویت تا این دل بیمارم %~% یا به بتری گردد یا گلشکری سازد # 5 جان عزم سفر دارد زین بیش مخور خونش %~% تا بو که ز خون دل زاد سفری ~~سازد # 6 این عاشق بی زر را زر نیست تو می‌خواهی %~% چون وجه زرش نبود از وجه ~~زری سازد # 7 تا زر نبود اول تا جان ندهد آخر %~% دیوانه بود هر کو با سیم‌بری سازد # 8 دیری است که می‌سازم تا بو که بسازی تو %~% چون توبه نمی‌سازی دل با ~~دگری سازد # 9 چون نیست ز یاقوتت هم قوت و هم قوتم %~% عطار کنون بی تو قوت از جگری ~~سازد PageV1P229 ### || [genre: Gh] # 1 گر آه کنم زبان بسوزد %~% بگذر ز زبان جهان بسوزد # 2 زین سوز که در دلم فتادست %~% می‌ترسم از آن که جان بسوزد # 3 این سوز که از زمین دل خاست %~% بیم است که آسمان بسوزد # 4 این آتش تیز را که در جان است %~% گر نام برم زبان بسوزد # 5 شد تیغ زبان من چنان گرم %~% از سینه که تا میان بسوزد # 6 مغزم همه سوختست وامروز %~% وقت است که استخوان بسوزد # 7 گر بر گویم غمی که دارم %~% عالم همه جاودان بسوزد # 8 صد آه کنم که هر یکی زو %~% دو کون به یک زمان بسوزد # 9 عطار مگر که خام افتاد %~% شاید که ز ننگ آن بسوزد PageV1P230 ### || [genre: Gh] # 1 مرا سودای تو جان می بسوزد %~% چو شمعی زار و گریان می‌بسوزد # 2 غمت چندان که دوزخ ms125 سوخت عمری %~% به یک ساعت دو چندان می‌بسوزد # 3 فکندی آتشم در جان و رفتی %~% دلم زین درد بر جان می‌بسوزد # 4 رخ تو آتشی دارد که هر دم %~% چو عودم بر سر آن می‌بسوزد # 5 چو شمعم سر از آن آتش گرفته است %~% که از سر تا به پایان می‌بسوزد # 6 مکن دادیم ده کین نیم جانم %~% ز بیدادی هجران می‌بسوزد # 7 بترس از تیر آه آتشینم %~% که از گرمیش پیکان می‌بسوزد # 8 من حیران ز عشقت برنگردم %~% گرم گردون حیران می بسوزد # 9 دم گردون خورد آن کس که هرشب %~% به دم گردون گردان می‌بسوزد # 10 چو در کار تو عاجز گشت عطار %~% قلم بشکست و دیوان می‌بسوزد ~~PageV1P231 ### || [genre: Gh] # 1 اگر ز پیش جمالت نقاب برخیزد %~% ز ذره ذره هزار آفتاب برخیزد # 2 جهان ز فتنه بیدار رستخیز شود %~% چو چشم نیم‌خمارش ز خواب برخیزد # 3 به مجلسی که زند خنده لعل میگونش %~% خرد اگر بنشیند خراب برخیزد # 4 اگر به خنده در آید لبش ز هر سویی %~% هزار نعره‌زن بی شراب برخیزد # 5 زمرد خط تو چون ز لعل برجوشد %~% هزار جوش ز لعل خوشاب برخیزد # 6 ز بس که بوی گل عارضش عرق گیرد %~% ز خار رشک خروش از گلاب برخیزد # 7 ز بس که اهل جهان را چو صور دم دهد او %~% قیامتی از جهان خراب برخیزد # 8 جنابتی که ز دعوی عشق او بنشست %~% چو غسل سازی از خون ناب برخیزد # 9 که آن چنان حدثی تا که تو نگریی خون %~% گمان مبر که به دریای آب ~~برخیزد # 10 خبر کراست که از بهر تف هر جگری %~% ز زلف مشک فشانش چه تاب برخیزد # 11 نشان کراست که از بهر غارت دو جهان %~% ز آفتاب رخش کی نقاب برخیزد # 12 اگر ادا کند از لفظ خویش شعر فرید %~% ز پیش چشمه حیوان حجاب برخیزد ~~PageV1P232 ### || [genre: Gh] # 1 گرچه ز تو هر روزم صد ms126 فتنه دگر خیزد %~% در عشق تو هر ساعت دل شیفته‌تر ~~خیزد # 2 لعلت که شکر دارد حقا که یقینم من %~% گر در همه خوزستان زین شیوه شکر ~~خیزد # 3 هرگه که چو چوگانی زلف تو به پای افتد %~% دل در خم زلف تو چون گوی به ~~سر خیزد # 4 گفتی به بر سیمین زر از تو برانگیزم %~% آخر ز چو من مفلس دانی که چه ~~زر خیزد # 5 قلبی است مرا در بر رویی است مرا چون زر %~% این قلب که برگیرد زان وجه ~~چه برخیزد # 6 تا در تو نظر کردم رسوای جهان گشتم %~% آری همه رسوایی اول ز نظر خیزد # 7 گفتی چو منی بگزین تا من برهم از تو %~% آری چو تو بگزینم گر چون تو ~~دگر خیزد # 8 بیچاره دلم بی کس کز شوق رخت هر شب %~% بر خاک درت افتد در خون جگر ~~خیزد # 9 چو خاک توام آخر خونم به چه می‌ریزی %~% از خون چو من خاکی چه خیزد اگر ~~خیزد # 10 عطار اگر روزی رخ تازه بود بی تو %~% آن تازگی رویش از دیده‌تر خیزد ~~PageV1P233 ### || [genre: Gh] # 1 هر روز غم عشقت بر ما حشر انگیزد %~% صد واقعه پیش آرد صد فتنه ~~برانگیزد # 2 عشقت که ازو دل را پر خون جگر دیدم %~% اندوه دل‌افزایت تف جگر انگیزد # 3 هرگه که برون آید از چشم تو اخباری %~% تا چشم زنی بر هم از سنگ ~~برانگیزد # 4 سرخی لب لعلت سرسبزی جان دارد %~% سودای سر زلفت صفرای سر انگیزد # 5 چون پسته شیرینت شوری چو شکر دارد %~% هر لحظه به شیرینی شوری دگر ~~انگیزد # 6 عطار به وصف تو چون بحر دلی دارد %~% کان بحر چو موج آرد سیل گهر ~~انگیزد PageV1P234 ### || [genre: Gh] # 1 دل برای تو ز جان برخیزد %~% جان به عشقت ز جهان برخیزد # 2 در دل هر که نشینی نفسی %~% ز غمت جان ز میان برخیزد # 3 مرد درد تو درین ms127 ره آن است %~% کز سر سود و زیان برخیزد # 4 گر نقاب از رخ خود باز کنی %~% ناله از کون و مکان برخیزد # 5 جان ز دل نوحه‌کنان بنشیند %~% دل ز جان نعره‌زنان برخیزد # 6 ساقیا باده اندوه بیار %~% تا ز عشاق فغان برخیزد # 7 کین تن خسته من از می عشق %~% نه چنان خفت کزان برخیزد # 8 دل عطار ز شوق تو چنان است %~% که زمان تا به زمان برخیزد PageV1P235 ### || [genre: Gh] # 1 اگر ز زلف توام حلقه‌ای به گوش رسد %~% ز حلق من به سپهر نهم خروش رسد # 2 ز فرط شادی وصلش به قطع جان بدهم %~% اگر ز وصل توام مژده‌ای به گوش ~~رسد # 3 در آن زمان همه خون دلم به جوش آید %~% که تو ز پس نگری زلف تو به دوش ~~رسد # 4 ز زلف تو به دلم چون هزار تاب رسید %~% کنون چو بحر دلم را هزار جوش ~~رسد # 5 نشسته‌ام به خموشی رسیده جان بر لب %~% که یک شرابم از آن لعل سبزپوش ~~رسد # 6 چو هست لعل لبت را هزار تنگ شکر %~% نیفتدت که نصیبی بدین خموش رسد # 7 اگر ز لعل توام یک شکر نصیب افتد %~% فرید مست به محشر شکر فروش رسد ~~PageV1P236 ### || [genre: Gh] # 1 بوی زلف یار آمد یارم اینک می‌رسد %~% جان همی آساید و دلدارم اینک ~~می‌رسد # 2 اولین شب صبحدم با یارم اینک می‌دمد %~% وآخرین اندیشه و تیمارم اینک ~~می‌رسد # 3 در کنار جویباران قامت و رخسار او %~% سرو سیمین آن گل بی خارم اینک ~~می‌رسد # 4 ای بسا غم کو مرا خورد و غمم کس می نخورد %~% چون نباشم شاد چون ~~غمخوارم اینک می‌رسد # 5 مدتی تا بودم اندر آرزوی یک نظر %~% لاجرم چندین نظر در کارم اینک ~~می‌رسد # 6 دین و دنیا و دل و جان و جهان و مال و ملک %~% آنچه هست از اندک و ~~بسیارم اینک می‌رسد # 7 روی تو ماه است ms128 و مه اندر سفر گردد مدام %~% همچو ماه از مشرق ره یارم ~~اینک می‌رسد # 8 بزم شادی از برای نقل سرمستان عشق %~% پسته و عناب شکر بارم اینک ~~می‌رسد # 9 من به استقبال او جان بر کف از بهر نثار %~% یار می‌گوید کنون عطارم ~~اینک می‌رسد PageV1P237 ### || [genre: Gh] # 1 هم بلای تو به جان بی قراران می‌رسد %~% هم غم عشقت نصیب غمگساران ~~می‌رسد # 2 ذره‌ای غم از تو چون خواهد گدای کوی تو %~% کین چنین میراث غم با ~~شهسواران می‌رسد # 3 من ندارم زهره خاک پای تو کردن طمع %~% زانکه این دولت به فرق تاجداران ~~می‌رسد # 4 هر کسی از نقش روی تو خیالی می‌کند %~% پس به بوی وصل تو چون خواستاران ~~می‌رسد # 5 هیچ کس را در دمی صورت نبندد تا چرا %~% نقش روی تو بدین صورت نگاران ~~می‌رسد # 6 گل مگر لافی زد از خوبی کنون پیش رخت %~% عذر خواه از ده زبان چون ~~شرمساران می‌رسد # 7 پیش رویت بلبل ار در پیش می‌آید شفیع %~% او عرق کرده ز پس چون ~~میگساران می‌رسد # 8 دور از روی تو نتواند بروی کس رسید %~% آنچه از رویت به روی دوستداران ~~می‌رسد # 9 زلف شبرنگت چو بر گلگون سواری می‌کند %~% عالمی فتنه به روی بی قراران ~~می‌رسد # 10 رخ چو گلبرگ بهار از من چرا پوشی به زلف %~% کاشک من دور از تو چون ~~ابر بهاران می‌رسد # 11 بر خطت چون زار می‌گریم مکن منعم ازانک %~% این همه سرسبزی سبزه ز ~~باران می‌رسد # 12 کی رسد آشفتگی از روزگار بوالعجب %~% آنچه از چشمت بدین آشفته‌کاران ~~می‌رسد # 13 دل سپر بفکند از هر غمزه چشم تو بس %~% در کم از یک چشم زد صد ~~تیرباران می‌رسد # 14 هیچ درمانم نکردی تا که یارم خوانده‌ای %~% جمله درد تو گویی قسم ~~یاران می‌رسد # 15 چون طمع ببریدن از وصلت نشان کافری است %~% لاجرم عطار چون امیدواران ~~می‌رسد PageV1P238 ### || [genre: Gh] # 1 جان در مقام عشق ms129 به جانان نمی‌رسد %~% دل در بلای درد به درمان نمی‌رسد # 2 درمان دل وصال و جمال است و این دو چیز %~% دشوار می‌نماید و آسان ~~نمی‌رسد # 3 ذوقی که هست جمله در آن حضرت است نقد %~% وز صد یکی به عالم عرفان ~~نمی‌رسد # 4 وز هرچه نقد عالم عرفان است از هزار %~% جزوی به کل گنبد گردان نمی‌رسد # 5 وز صد هزار چیز که بر چرخ می‌رود %~% صد یک به سوی جوهر انسان نمی‌رسد # 6 وز هرچه یافت جوهر انسان ز شوق و ذوق %~% بویی به جنس جمله حیوان ~~نمی‌رسد # 7 مقصود آنکه از می ساقی حضرتش %~% یک قطره درد درد به دو جهان نمی‌رسد # 8 چندین حجاب در ره تو خود عجب مدار %~% گر جان تو به حضرت جانان نمی‌رسد # 9 جانان چو گنج زیر طلسم جهان نهاد %~% گنجی که هیچ کس به سر آن نمی‌رسد # 10 زان می که می‌دهند از آن حسن قسم تو %~% جز درد واپس آمد ایشان ~~نمی‌رسد # 11 تو قانعی به لذت جسمی چو گاو و خر %~% چون دست تو به معرفت جان ~~نمی‌رسد # 12 تا کی چو کرم پیله تنی گرد خویشتن %~% بر خود متن که خود به تو چندان ~~نمی‌رسد # 13 خود را قدم قدم به مقام بر پران %~% چندان پران که رخصت امکان نمی‌رسد # 14 زیرا که مرد راه نگیرد به هیچ روی %~% یکدم قرار تا که به پیشان ~~نمی‌رسد # 15 چندین هزار حاجب و دربان که در رهند %~% شاید اگر کسی بر سلطان ~~نمی‌رسد # 16 در راه او رسید قدم‌های سالکان %~% وین راه بی‌کرانه به پایان نمی‌رسد # 17 پایان ندید کس ز بیابان عشق از آنک %~% هرگز دلی به پای بیابان ~~نمی‌رسد # 18 چندان به بوی وصل که در خود سفر کند %~% عطار را به جز غم هجران ~~نمی‌رسد PageV1P239 ### || [genre: Gh] # 1 در صفت عشق تو شرح و بیان نمی‌رسد %~% عشق تو خود عالی است عقل در آن ~~نمی‌رسد # 2 ms130 آنچه که از عشق تو معتکف جان ماست %~% گرچه بگویم بسی سوی زبان نمی‌رسد # 3 جان چو ز میدان عشق گوی وصال تو برد %~% تاختنی دو کون در پی جان ~~نمی‌رسد # 4 گرچه نشانه بسی است لیک دراز است راه %~% سوی تو بی نور تو کس به نشان ~~نمی‌رسد # 5 عاشق دل خسته را تا نرسد هرچه هست %~% در اثر درد تو هر دو جهان ~~نمی‌رسد # 6 بادیه عشق تو بادیه‌ای است بی‌کران %~% پس به چنین بادیه کس به کران ~~نمی‌رسد # 7 سوی تو عطار را موی‌کشان برد عشق %~% بی خبری سوی تو موی کشان نمی‌رسد ~~PageV1P240 ### || [genre: Gh] # 1 از سر زلف دلکشت بوی به ما نمی‌رسد %~% بوی کجا به ما رسد چون به صبا ~~نمی‌رسد # 2 روز به شب نمی‌رسد تا ز خیال زلف تو %~% بر دل من ز چارسو خیل بلا ~~نمی‌رسد # 3 بوک دعای من شبی در سر زلف تو رسد %~% چون من دلشکسته را بیش دعا ~~نمی‌رسد # 4 می‌رسد از دو جزع تو تیر بلا به جان من %~% گرچه صواب نیست آن هیچ خطا ~~نمی‌رسد # 5 در عجبم که دست تو چون به همه جهان رسد %~% چیست سبب که یک نفس سوی وفا ~~نمی‌رسد # 6 خاک توییم لاجرم در ره عشق تو ز ما %~% گرد برآمد و ز تو بوی به ما ~~نمی‌رسد # 7 رحم کن ای مرا چو جان بر دل آنکه در رهت %~% می‌نرهد ز درد تو وز تو ~~دوا نمی‌رسد # 8 گرچه فرید فرد شد در طلب وصال تو %~% وصل تو کی بدو رسد چون به سزا ~~نمی‌رسد PageV1P241 ### || [genre: Gh] # 1 مرد ره عشق تو از دامن تر ترسد %~% آن کس که بود نامرد از دادن سر ترسد # 2 گر با تو دوصد دریا آتش بودم در ره %~% نه دل ز خود اندیشد نه جان ز ~~خطر ترسد # 3 جانی که بر افروزد از شمع جمال تو %~% می‌دان که ز پروانه کفر است ms131 اگر ~~ترسد # 4 جایی که جگر سوزد مردان و جگرخواران %~% در خون جگر میرد هر کو ز جگر ~~ترسد # 5 گفتی دلت از هجرم می‌ترسد و می‌سوزد %~% بی وصل تو هر ساعت دل‌سوخته‌تر ~~ترسد # 6 از آه دل عطار آخر به نمی‌ترسی %~% کانکس که خبر دارد از آه سحر ترسد ~~PageV1P242 ### || [genre: Gh] # 1 ذوق وصلت به هیچ جان نرسد %~% شرح رویت به هر زبان نرسد # 2 سر زلفت به دست چون آرم %~% دست موری به آسمان نرسد # 3 با سر زلفت تو دو عالم را %~% سر یک موی امتحان نرسد # 4 نرسد بوی زلف تو به دلم %~% تا که کار دلم به جان نرسد # 5 ماه خواهد که چون رخ تو بود %~% عمرها گردد و بدان نرسد # 6 پیش خطت که رایج است به خون %~% هیچکس را خط امان نرسد # 7 تا قیامت چو طوطی خط تو %~% هیچ طوطی شکرفشان نرسد # 8 عقل را زاب زندگانی تو %~% تا نمیرد ز خود نشان نرسد # 9 گرچه کس نیست چو تو موی میان %~% هر دو کونت فرا میان نرسد # 10 کاروان تواند خلق و ز تو %~% بیش گردی به کاروان نرسد # 11 برسد صد هزار باره جهان %~% که نظیر تو در جهان نرسد # 12 وصل تو چون به جان نمی‌یابند %~% به چو من کس به رایگان نرسد # 13 آتش عشق تو چو شعله زند %~% هیچ کس را از او امان نرسد # 14 تا ابد دل ز سود برگیرد %~% هر که را در رهت زیان نرسد # 15 کرده‌ام دل کباب و اشک شراب %~% که مرا چون تو میهمان نرسد # 16 آن زمان کت به جان بخواهم جست %~% برسد جان و آن زمان نرسد # 17 تا که عطار را بیان تو هست %~% هیچ گوینده را بیان نرسد PageV1P243 ### || [genre: Gh] # 1 شکن زلف چو زنار بتم پیدا شد %~% پیر ما خرقه خود چاک زد و ترسا شد # 2 عقل از طره او نعره‌زنان مجنون گشت ms132 %~% روح از حلقه او رقص‌کنان رسوا ~~شد # 3 تا که آن شمع جهان پرده برافکند از روی %~% بس دل و جان که چو پروانه ~~نا پروا شد # 4 هر که امروز معایینه رخ یار ندید %~% طفل راه است اگر منتظر فردا شد # 5 همه سرسبزی سودای رخش می‌خواهم %~% که همه عمر من اندر سر این سودا شد # 6 ساقیا جام می عشق پیاپی درده %~% که دلم از می عشق تو سر غوغا شد # 7 نه چه حاجت به شراب تو که خود جان ز الست %~% مست آمد به وجود از عدم و ~~شیدا شد # 8 عاشقا هستی خود در ره معشوق بباز %~% زانکه با هستی خود می‌نتوان آنجا ~~شد # 9 روی صحرا چو همه پرتو خورشید گرفت %~% کی تواند نفسی سایه بدان صحرا شد # 10 قطره‌ای بیش نه‌ای چند ز خویش اندیشی %~% قطره‌ای چبود اگر گم شد و گر ~~پیدا شد # 11 بود و نابود تو یک قطره آب است همی %~% که ز دریا به کنار آمد و با ~~دریا شد # 12 هرچه غیر است ز توحید به کل میل کشم %~% زانکه چشم و دل عطار به کل ~~بینا شد PageV1P244 ### || [genre: Gh] # 1 ای به خود زنده مرده باید شد %~% چون بزرگان به خرده باید شد # 2 پیش از آن کت به قهر جان خواهند %~% جان به جانان سپرده باید شد # 3 تا نمیری به گرد او نرسی %~% پیش معشوق مرده باید شد # 4 نخرد نقشت او نه نیک و نه بد %~% همه دیوان سترده باید شد # 5 مشمر گام گام همچو زنان %~% منزل ناشمرده باید شد # 6 زود شو محو تا تمام شوی %~% که تو را رنج برده باید شد # 7 ره به آهستگی چو شمع برو %~% زانکه این ره سپرده باید شد # 8 همچو عطار اگر نخواهی ماند %~% نرد کونین برده باید شد PageV1P245 ### || [genre: Gh] # 1 پیر ما وقت سحر بیدار شد %~% از در مسجد بر خمار شد ms133 # 2 از میان حلقه مردان دین %~% در میان حلقه زنار شد # 3 کوزه دردی به یک دم درکشید %~% نعره‌ای دربست و دردی‌خوار شد # 4 چون شراب عشق در وی کار کرد %~% از بد و نیک جهان بیزار شد # 5 اوفتان خیزان چو مستان صبوح %~% جام می بر کف سوی بازار شد # 6 غلغلی در اهل اسلام اوفتاد %~% کای عجب این پیر از کفار شد # 7 هر کسی می‌گفت کین خذلان چبود %~% کان‌چنان پیری چنین غدار شد # 8 هرکه پندش داد بندش سخت کرد %~% در دل او پند خلقان خار شد # 9 خلق را رحمت همی آمد بر او %~% گرد او نظارگی بسیار شد # 10 آنچنان پیر عزیز از یک شراب %~% پیش چشم اهل عالم خوار شد # 11 پیر رسوا گشته مست افتاده بود %~% تا از آن مستی دمی هشیار شد # 12 گفت اگر بدمستیی کردم رواست %~% جمله را می‌باید اندر کار شد # 13 شاید ار در شهر بد مستی کند %~% هر که او پر دل شد و عیار شد # 14 خلق گفتند این گدیی کشتنی است %~% دعوی این مدعی بسیار شد # 15 پیر گفتا کار را باشید هین %~% کین گدای گبر دعوی‌دار شد # 16 صد هزاران جان نثار روی آنک %~% جان صدیقان برو ایثار شد # 17 این بگفت و آتشین آهی بزد %~% وانگهی بر نردبان دار شد # 18 از غریب و شهری و از مرد و زن %~% سنگ از هر سو برو انبار شد # 19 پیر در معراج خود چون جان بداد %~% در حقیقت محرم اسرار شد # 20 جاودان اندر حریم وصل دوست %~% از درخت عشق برخوردار شد # 21 قصه آن پیر حلاج این زمان %~% انشراح سینه ابرار شد # 22 در درون سینه و صحرای دل %~% قصه او رهبر عطار شد PageV1P246 ### || [genre: Gh] # 1 قصه عشق تو چون بسیار شد %~% قصه‌گویان را زبان از کار شد # 2 قصه هرکس چو نوعی نیز بود %~% ره فراوان گشت و دین بسیار شد ms134 # 3 هر یکی چون مذهبی دیگر گرفت %~% زین سبب ره سوی تو دشوار شد # 4 ره به خورشید است یک یک ذره را %~% لاجرم هر ذره دعوی‌دار شد # 5 خیر و شر چون عکس روی و موی توست %~% گشت نور افشان و ظلمت‌بار شد # 6 ظلمت مویت بیافت انکار کرد %~% پرتو رویت بتافت اقرار شد # 7 هر که باطل بود در ظلمت فتاد %~% وانکه بر حق بود پر انوار شد # 8 مغز نور از ذوق نورالنور گشت %~% مغز ظلمت از تحسر نار شد # 9 مدتی در سیر آمد نور و نار %~% تا زوال آمد ره و رفتار شد # 10 پس روش برخاست پیدا شد کشش %~% رهروان را لاجرم پندار شد # 11 چون کشش از حد و غایت درگذشت %~% هم وسایط رفت و هم اغیار شد # 12 نار چون از موی خاست آنجا گریخت %~% نور نیز از پرده با رخسار شد # 13 موی از عین عدد آمد پدید %~% روی از توحید بنمودار شد # 14 ناگهی توحید از پیشان بتافت %~% تا عدد هم‌رنگ روی یار شد # 15 بر غضب چون داشت رحمت سبقتی %~% گر عدد بود از احد هموار شد # 16 کل شی هالک الا وجهه %~% سلطنت بنمود و برخوردار شد # 17 چیست حاصل عالمی پر سایه بود %~% هر یکی را هستییی مسمار شد # 18 صد حجب اندر حجب پیوسته گشت %~% تا رونده در پس دیوار شد # 19 مرتفع چو شد به توحید آن حجب %~% خفته از خواب هوس بیدار شد # 20 گرچه در خون گشت دل عمری دراز %~% این زمان کودک همه دلدار شد # 21 هرکه او زین زندگی بویی نیافت %~% مرده زاد از مادر و مردار شد # 22 وان کزین طوبی مشک‌افشان دمی %~% برد بویی تا ابد عطار شد PageV1P247 ### || [genre: Gh] # 1 یک شرر از عین عشق دوش پدیدار شد %~% طای طریقت بتافت عقل نگونسار شد # 2 مرغ دلم همچو باد گرد دو عالم بگشت %~% هرچه نه از عشق بود ms135 از همه ~~بیزار شد # 3 بر دل آن کس که تافت یک سر مو زین حدیث %~% صومعه بتخانه گشت خرقه چو ~~زنار شد # 4 گر تف خورشید عشق یافته‌ای ذره‌شو %~% زود که خورشید عمر بر سر دیوار ~~شد # 5 ماه رخا هر که دید زلف تو کافر بماند %~% لیک هر آنکس که دید روی تو ~~دین‌دار شد # 6 دام سر زلف تو باد صبا حلقه کرد %~% جان خلایق چو مرغ جمله گرفتار شد # 7 یک شکن از زلف تو وقت سحر کشف گشت %~% جان همه منکران واقف اسرار شد # 8 باز چو زلف تو کرد بلعجبی آشکار %~% زاهد پشمینه پوش ساکن خمار شد # 9 هر که ز دین گشته بود چون رخ خوب تو دید %~% پای بدین در نهاد باز به ~~اقرار شد # 10 وانکه مقر گشته بود حجت اسلام را %~% چون سر زلف تو دید با سر انکار ~~شد # 11 روی تو و موی تو کایت دین است و کفر %~% رهبر عطار گشت ره زن عطار شد ~~PageV1P248 ### || [genre: Gh] # 1 در راه تو هر که راهبر شد %~% هر لحظه به طبع خاک تر شد # 2 هر خاک که ذره قدم گشت %~% در عالم عشق تاج سر شد # 3 تا تو نشوی چو ذره ناچیز %~% نتوانی ازین قفس به در شد # 4 هر کو به وجود ذره آمد %~% فارغ ز وجود خیر و شر شد # 5 در هستی خود چو ذره گم گشت %~% ذاتی که ز عشق معتبر شد # 6 ذره ز که پرسد و چه پرسد %~% زیرا که ز خویش بی‌خبر شد # 7 خورشید ز خویش ذره‌ای دید %~% وآنگه به دهان شیر در شد # 8 گر ذره راه نیست خورشید %~% پیوسته چرا چنین به سر شد # 9 چون ذره کسی که پیشتر رفت %~% سرگشته راه بیشتر شد # 10 در عشق چو ذره شو که عشقش %~% بر آهن و سنگ کارگر شد # 11 بنمود نخست پرده زلف %~% در پرده نشست ms136 و پرده در شد # 12 درداد ندا که همچو ذره %~% فانی صفتی که در سفر شد # 13 موی سر زلف ماش جاوید %~% همراهی کرد و راهبر شد # 14 عطار چو ذره تا فنا گشت %~% در دیده خویش مختصر شد PageV1P249 ### || [genre: Gh] # 1 چو خورشید جمالت جلوه‌گر شد %~% چو ذره هر دو عالم مختصر شد # 2 ز هر ذره چو صد خورشید می‌تافت %~% همه عالم به زیر سایه در شد # 3 چو خورشید از رخ تو ذره‌ای یافت %~% بزد یک نعره وز حلقه به در شد # 4 جهان آشفته و شوریده‌دل گشت %~% فلک سرگشته و دریوزه‌گر شد # 5 هزاران قرن پوشیده کبودی %~% ز سر آمد به پا وز پا به سر شد # 6 ازین چندین بگردید او که ناگاه %~% خبر یافت از تو وز خود بی خبر شد # 7 بسا رستم که اینجا زن‌صفت گشت %~% بسا مطرب که اینجا نوحه‌گر شد # 8 قدر کاینجا رسید از خویش گم گشت %~% قضا کانجا رسید اندک قدر شد # 9 بشست از جان و از دل دست جاوید %~% کسی کو مرد راه این سفر شد # 10 درین ره هر که نعلینی بینداخت %~% هزاران راهرو را تاج سر شد # 11 ولی چون سر بباخت اول درین راه %~% ازین نعلین آخر تاجور شد # 12 درین منزل کسی کو پیشتر رفت %~% به هر گامش تحیر بیشتر شد # 13 عجب کارا که موری می‌نداند %~% که با عرش معظم در کمر شد # 14 شبی موجی ازین دریا برآمد %~% از آن وقتی فلک زیر و زبر شد # 15 چو کرسی عرش حیران ماند برجای %~% چو دنیا و آخرت یک ره گذر شد # 16 چه دریایی است این کز هیبت آن %~% جهان هر ساعتی رنگ دگر شد # 17 ازین دریا چو عکسی سایه انداخت %~% جدا هر ذره‌ای بحر گهر شد # 18 ازین دریا دو عالم شور بگرفت %~% که تا ترتیب عالم معتبر شد # 19 درآمد موج دیگر آخرالامر %~% دو عالم محو گشت ms137 و بی اثر شد # 20 ز حل و عقد شرح این مقالات %~% دل عطار در خون جگر شد PageV1P250 ### || [genre: Gh] # 1 برقع از خورشید رویش دور شد %~% ای عجب هر ذره‌ای صد حور شد # 2 همچو خورشید از فروغ طلعتش %~% ذره ذره پای تا سر نور شد # 3 جمله روی زمین موسی گرفت %~% جمله آفاق کوه طور شد # 4 چون تجلی‌اش به فرق که فتاد %~% طور با موسی بهم مهجور شد # 5 فوت خورشید نبود سایه را %~% لاجرم آن آمد این مقهور شد # 6 قطره‌ای آوازه دریا شنید %~% از طمع شوریده و مغرور شد # 7 مدتی می‌رفت چون دریا بدید %~% محو گشت و تا ابد مستور شد # 8 چون در آن دریا نه بد دید و نه نیک %~% نیک و بد آنجایگه معذور شد # 9 هر دوعالم انگبین صرف بود %~% لاجرم چون خانه زنبور شد # 10 زانگبین چون آن همه زنبور خاست %~% هر یکی هم زانگبین مخمور شد # 11 قسم هر یک زانگبین چندان رسید %~% کز خود و از هر دو عالم دور شد # 12 سایه چون از ظلمت هستی برست %~% در بر خورشید نورالنور شد # 13 همچو این عطار بس مشهور گشت %~% همچو آن حلاج بس منصور شد PageV1P251 ### || [genre: Gh] # 1 بار دگر پیر ما مفلس و قلاش شد %~% در بن دیر مغان ره زن اوباش شد # 2 میکده فقر یافت خرقه دعوی بسوخت %~% در ره ایمان به کفر در دو جهان فاش ~~شد # 3 زآتش دل پاک سوخت مدعیان را به دم %~% دردی اندوه خورد عاشق و قلاش شد # 4 پاک بری چست بود در ندب لامکان %~% کم زن و استاد گشت حیله گر و طاش شد # 5 لاشه دل را ز عشق بار گران برنهاد %~% فانی و لاشیی گشت یار هویداش شد # 6 راست که بنمود روی آن مه خورشید چهر %~% عقل چو طاوس گشت وهم چو خفاش ~~شد # 7 وهم ز تدبیر او آزر بت‌ساز گشت ms138 %~% عقل ز تشویر او مانی نقاش شد # 8 چون دل عطار را بحر گهربخش دید %~% در سخن آمد به حرف ابر گهرپاش شد ~~PageV1P252 ### || [genre: Gh] # 1 بیچاره دلم در سر آن زلف به خم شد %~% دل کیست که جان نیز درین واقعه ~~هم شد # 2 انگشت نمای دو جهان گشت به عزت %~% هر دل که سراسیمه آن زلف به خم شد # 3 چون پرده برانداختی از روی چو خورشید %~% هر جا که وجودی است از آن روی ~~عدم شد # 4 راه تو شگرف است بسر می‌روم آن ره %~% زآنروی که کفر است در آن ره به ~~قدم شد # 5 عشاق جهان جمله تماشای تو دارند %~% عالم ز تماشی تو چون خلد ارم شد # 6 تا مشعله روی تو در حسن بیفزود %~% خوبان جهان را ز خجل مشعله کم شد # 7 تا روی چو خورشید تو از پرده علم زد %~% خورشید ز پرده به‌در افتاد و ~~علم شد # 8 تا لوح چو سیم تو خطی سبز برآورد %~% جان پیش خط سبز تو بر سر چو قلم ~~شد # 9 چون آه جگرسوز ز عطار برآمد %~% با مشک خط تو جگر سوخته ضم شد ~~PageV1P253 ### || [genre: Gh] # 1 چون عشق تو داعی عدم شد %~% نتوان به وجود متهم شد # 2 جایی که وجود عین شرک است %~% آنجا نتوان مگر عدم شد # 3 جانا می عشق تو دلی خورد %~% کو محو وجود جام‌جم شد # 4 در پرتو نیستی عشقت %~% بیش از همه بود و کم ز کم شد # 5 بر لوح فتاد ذره‌ای عشق %~% لوح از سر بی‌خوردی قلم شد # 6 عشق تو دلم در آتش افکند %~% تا گرد همه جهان علم شد # 7 دل در سر زلف تو قدم زد %~% ایمانش نثار آن قدم شد # 8 دل در ره تو نداشت جز درد %~% با درد دلم دریغ ضم شد # 9 رازی که دلم نهفته می‌داشت %~% بر چهره من به خون رقم شد # 10 تا ms139 تو بنواختی چو چنگم %~% رگ بر تن من چو زیر و بم شد # 11 عطار به نقد نیم جان داشت %~% وان نیز به محنت تو هم شد PageV1P254 ### || [genre: Gh] # 1 گر در صف دین داران دین دار نخواهم شد %~% از بهر چه با رندان در کار ~~نخواهم شد # 2 شد عمر و نمی‌بینم از دین اثری در دل %~% وز کفر نهاد خویش دین‌دار ~~نخواهم شد # 3 کی فانی حق باشم بی قول اناالحق من %~% کز عشق چو مشتاقان بردار نخواهم ~~شد # 4 دانم که نخواهم یافت از دلبر خود کامی %~% تا من ز وجود خود بیزار ~~نخواهم شد # 5 ای ساقی جان می‌ده کاندر صف قلاشان %~% این بار چو هر باری بی‌بار ~~نخواهم شد # 6 از یک می عشق او امروز چنان مستم %~% کز مستی آن هرگز هشیار نخواهم شد # 7 تا دیده خیال او در خواب همی بیند %~% از خواب خیال او بیدار نخواهم شد # 8 هرچند که عطارم لیکن به مجاز است این %~% بی عطر سر زلفش عطار نخواهم ~~شد PageV1P255 ### || [genre: Gh] # 1 هر که در بادیه عشق تو سرگردان شد %~% همچو من در طلبت بی سر و بی ~~سامان شد # 2 بی سر و پای از آنم که دلم گوی صفت %~% در خم زلف چو چوگان تو سرگردان ~~شد # 3 هر که از ساقی عشق تو چو من باده گرفت %~% بی‌خود و بی‌خرد و بی‌خبر و ~~حیران شد # 4 سالک راه تو بی نام و نشان اولیتر %~% در ره عشق تو با نام و نشان ~~نتوان شد # 5 در منازل منشین خیز که آن کس بیند %~% چهره مقصد و مقصود که تا پایان ~~شد # 6 تا ابد کس ندهد نام و نشان از وی باز %~% دل که در سایه زلف تو چنین ~~پنهان شد # 7 حسنت امروز همی بینم و صد چندان است %~% لاجرم در دل من عشق تو صد ~~چندان شد # 8 شادم ای دوست که ms140 در عشق تو دشواری‌ها %~% بر من امروز به اقبال غمت ~~آسان شد # 9 بر سر نفس نهم پای که در حالت رقص %~% مرد راه از سر این عربده ~~دست‌افشان شد # 10 رو که در مملکت عشق سلیمانی تو %~% دیو نفست اگر از وسوسه در فرمان شد # 11 همچو عطار درین درد بساز ار مردی %~% کان نبد مرد که او در طلب درمان ~~شد PageV1P256 ### || [genre: Gh] # 1 هر که در راه حقیقت از حقیقت بی‌نشان شد %~% مقتدای عالم آمد پیشوای ~~انس و جان شد # 2 هر که مویی آگه است از خویشتن یا از حقیقت %~% او ز خود بیرون نیامد ~~چون به نزد او توان شد # 3 آن خبر دارد ازو کو در حقیقت بی‌خبر گشت %~% وان اثر دارد که او در ~~بی‌نشانی بی نشان شد # 4 تا تو در اثبات و محوی مبتلایی فرخ آن کس %~% کو ازین هر دو کناری جست ~~و ناگه از میان شد # 5 گم شدن از محو پیدا گشتن از اثبات تا کی %~% مرد آن را دان که چون ~~مردان ورای این و آن شد # 6 هر که از اثبات آزاد آمد و از محو فارغ %~% هرچه بودش آرزو تا چشم برهم ~~زد عیان شد # 7 هست بال مرغ جان اثبات و پرش محو مطلق %~% بال و پر فرع است بفکن تا ~~توانی اصل جان شد # 8 تن در اثبات است و جان در محو ازین هر دو برون شو %~% کانک ازین هر دو ~~برون شد او عزیز جاودان شد # 9 آنکه بیرون شد ازین هر دو نهان و آشکارا %~% کی توان گفتن که این کس ~~آشکارا یا نهان شد # 10 تا خلاصی یافت عطار از میان این دو دریا %~% غرقه دریای دیگر گشت و ~~دایم کامران شد PageV1P257 ### || [genre: Gh] # 1 جهان از باد نوروزی جوان شد %~% زهی زیبا که این ساعت جهان شد # 2 شمال صبحدم مشکین نفس گشت %~% صبای گرم‌رو عنبرفشان شد # 3 ms141 تو گویی آب خضر و آب کوثر %~% ز هر سوی چمن جویی روان شد # 4 چو گل در مهد آمد بلبل مست %~% به پیش مهد گل نعره‌زنان شد # 5 کجایی ساقیا درده شرابی %~% که عمرم رفت و دل خون گشت و جان شد # 6 قفس بشکن کزین دام گلوگیر %~% اگر خواهی شدن اکنون توان شد # 7 چه می‌جویی به نقد وقت خوش باش %~% چه می‌گوئی که این یک رفت و آن شد # 8 یقین می‌دان که چون وقت اندر آید %~% تو را هم می‌بباید از میان شد # 9 چو باز افتادی از ره ره ز سر گیر %~% که همره دور رفت و کاروان شد # 10 بلایی ناگهان اندر پی ماست %~% دل عطار ازین غم ناگهان شد PageV1P258 ### || [genre: Gh] # 1 در راه عشق هر دل کو خصم خویشتن شد %~% فارغ ز نیک و بد گشت ایمن ز ما ~~و من شد # 2 نی نی که نیست کس را جز نام عشق حاصل %~% کان دم که عشق آمد از ننگ تن ~~به تن شد # 3 در تافت روز اول یک ذره عشق از غیب %~% افلاک سرنگون گشت ارواح نعره‌زن ~~شد # 4 آن ذره عشق ناگه چون سینه‌ها ببویید %~% کس را ندید محرم با جای خویشتن ~~شد # 5 زان ذره عشق خلقی در گفتگو فتادند %~% وان خود چنان که آمد هم بکر با ~~وطن شد # 6 در عشق زنده باید کز مرده هیچ ناید %~% عاشق نمرد هرگز کو زنده در کفن ~~شد # 7 کو زنده‌ای که هرگز از بهر نفس کشتن %~% مردود خلق آمد رسوای انجمن شد # 8 هر زنده را کزین می بویی نصیب آمد %~% هر موی بر تن او گویای بی سخن شد # 9 چون جان و تن درین ره دو بند صعب آمد %~% عطار همچو مردان در خون جان و ~~تن شد PageV1P259 ### || [genre: Gh] # 1 تا نور او دیدم دو کون از چشم من افتاده شد %~% پندار هستی تا ابد ms142 از ~~جان و تن افتاده شد # 2 روزی برون آمد ز شب طالب فنا گشت از طلب %~% شور جهان‌سوزی عجب در ~~انجمن افتاده شد # 3 رویت ز برقع ناگهان یک شعله زد آتش فشان %~% هر لحظه آتش صد جهان در ~~مرد و زن افتاده شد # 4 چون لب گشادی در سخن جان من آمد سوی تن %~% تا مرده بیخود نعره‌زن مست ~~از کفن افتاده شد # 5 برقی برون جست از قدم برکند گیتی را ز هم %~% پس نور وحدت زد علم تا ما ~~و من افتاده شد # 6 ما چون فتادیم از وطن زان خسته‌ایم و ممتحن %~% دل کی نهد بر خویشتن آن ~~کز وطن افتاده شد # 7 حلاج همچون رستمی خوش با وطن آمد همی %~% کاندر گلوی وی دمی بند از رسن ~~افتاده شد # 8 ساقی به جای مصحفش جامی نهاده بر کفش %~% وآتش ز جان پر تفش در پیرهن ~~افتاده شد # 9 می خورد تا شد نعره‌زن پس نعره زد بی ما و من %~% آزاد گشت از خویشتن ~~بی خویشتن افتاده شد # 10 چون قوت دیگر داشت او زان صبر دیگر داشت او %~% یک لقمه‌ای برداشت او ~~باز از دهن افتاده شد # 11 در هیبت حالی چنان گشتند مردان چون زنان %~% چه خیزد از تر دامنان چو ~~تهمتن افتاده شد # 12 در جنب این کار گران گشتند فانی صفدران %~% هم بت شد و هم بتگران هم ~~بت شکن افتاده شد # 13 عطار ازین معنی همی دارد بدل در عالمی %~% چون می نیابد محرمی دل بر ~~سخن افتاده شد PageV1P260 ### || [genre: Gh] # 1 پیر ما از صومعه بگریخت در میخانه شد %~% در صف دردی کشان دردی کش و ~~مردانه شد # 2 بر بساط نیستی با کم‌زنان پاک‌باز %~% عقل اندر باخت وز لایعقلی دیوانه ~~شد # 3 در میان بیخودان مست دردی نوش کرد %~% در زبان زاهدان بی‌خبر افسانه شد # 4 آشنایی یافت با چیزی که نتوان داد شرح %~% وز همه کارث ms143 جهان یکبارگی ~~بیگانه شد # 5 راست کان خورشید جانها برقع از رخ بر گرفت %~% عقل چون خفاش گشت و روح ~~چون پروانه شد # 6 چون نشان گم کرد دل از سر او افتاد نیست %~% جان و دل در بی نشانی با ~~فنا هم‌خانه شد # 7 عشق آمد گفت خون تو بخواهم ریختن %~% دل که این بشنود حالی از پی ~~شکرانه شد # 8 چون دل عطار پر جوش آمد از سودای عشق %~% خون به سر بالا گرفت و چشم او ~~پیمانه شد PageV1P261 ### || [genre: Gh] # 1 تا دل لایعقلم دیوانه شد %~% در جهان عشق تو افسانه شد # 2 آشنایی یافت با سودای تو %~% وز همه کار جهان بیگانه شد # 3 پیش شمع روی چون خورشید تو %~% صد هزاران جان و دل پروانه شد # 4 مرغ عقل و جان اسیر دام تو %~% همچو آدم از پی یک دانه شد # 5 نه که مرغ جان ز خانه رفته بود %~% ره بیاموخت و به سوی خانه شد # 6 بود تردامن در اول چون زنان %~% وآخر اندر کار تو مردانه شد # 7 مردیش این بود کاندر عشق تو %~% مست پیشت آمد و دیوانه شد # 8 می‌ندانم تا دل عطار هیچ %~% شد تو را شایسته هرگز یا نشد PageV1P262 ### || [genre: Gh] # 1 کسی کز حقیقت خبردار باشد %~% جهان را بر او چه مقدار باشد # 2 جهان وزن جایی پدیدار آرد %~% که در دیده او را پدیدار باشد # 3 بلی دیده‌ای کز حقیقت گشاید %~% جهان پیش او ذره کردار باشد # 4 غلط گفتم آن ذره‌ای گر بود هم %~% چو زان چشم بینی تو بسیار باشد # 5 کسی را که دو کون یک قطره گردد %~% ببین تا درونش چه بر کار باشد # 6 اگر سایه باطن او نباشد %~% کجا گردش چرخ دوار باشد # 7 نباشد خبر یک سر مویش از خود %~% بقای ابد را سزاوار باشد # 8 کسی را که تیمار دادش بقا شد %~% فنا گشتن از خود چه تیمار ms144 باشد # 9 غم خود مخور تا تو را ذره ذره %~% به صد وجه پیوسته غمخوار باشد # 10 به جای تو چون اصل کار است باقی %~% اگر تو نباشی بسی کار باشد # 11 درین راه اگر تا ابد فکر برود %~% مپندار سری که پندار باشد # 12 اگر جان عطار این بوی یابد %~% یقین دان که آن دم نه عطار باشد ~~PageV1P263 ### || [genre: Gh] # 1 چه دانستم که این دریای بی پایان چنین باشد %~% بخارش آسمان گردد کف ~~دریا زمین باشد # 2 لب دریا همه کفر است و دریا جمله دین‌داری %~% ولیکن گوهر دریا ورای ~~کفر و دین باشد # 3 اگر آن گوهر و دریا به هم هر دو به دست آری %~% تورا آن باشد و این هم ~~ولی نه آن نه این باشد # 4 یقین می‌دان که هم هر دو بود هم هیچیک نبود %~% یقین نبود گمان باشد ~~گمان نبود یقین باشد # 5 درین دریا که من هستم نه من هستم نه دریا هم %~% نداند هیچکس این سر ~~مگر آن کو چنین باشد # 6 اگر خواهی کزین دریا وزین گوهر نشان یابی %~% نشانی نبودت هرگز چو نفست ~~همنشین باشد # 7 اگر صد سال روز و شب ریاضت می‌کشی دایم %~% مباش ایمن یقین می‌دان که ~~نفست در کمین باشد # 8 چو تو نفسی ز سر تا پای کی دانی کمال دل %~% کمال دل کسی داند که مردی ~~راه‌بین باشد # 9 تو صاحب نفسی ای غافل میان خاک خون می خور %~% که صاحبدل اگر زهری خورد ~~آن انگبین باشد # 10 نداند کرد صاحب‌نفس کار هیچ صاحبدل %~% وگر گوید توانم کرد ابلیس لعین ~~باشد # 11 اگر خواهی که بشناسی که کاری راستین هستت %~% قدم در شرع محکم کن که ~~کارت راستین باشد # 12 اگر از نقطه تقوی بگردد یک دمت دیده %~% سزای دیده گردیده میل آتشین ~~باشد # 13 تو ای عطار محکم کن قدم در جاده معنی %~% که اندر خاتم معنی لقای حق ~~نگین باشد ms145 PageV1P264 ### || [genre: Gh] # 1 حدیث فقر را محرم نباشد %~% وگر باشد مگر زآدم نباشد # 2 طبایع را نباشد آنچنان خوی %~% که هرگز رخش چون رستم نباشد # 3 سخن می‌رفت دوش از لوح محفوظ %~% نگه کردم چو جام جم نباشد # 4 هرآنکس کو ازین یک جرعه نوشید %~% مر او را کعبه و زمزم نباشد # 5 سلیمان‌وار می‌شو منطق‌الطیر %~% روا گر تخت ور خاتم نباشد # 6 پس اکنون کیست محرم در ره فقر %~% دلی کو را نشاط و غم نباشد # 7 مجرد باش دایم چونکه عطار %~% سوار فقر را پرچم نباشد PageV1P265 ### || [genre: Gh] # 1 عشقت ایمان و جان به ما بخشد %~% لیک بی‌علتی عطا بخشد # 2 نیست علت که ملک صد سلطان %~% در زمانی به یک گدا بخشد # 3 گر همه طاعتی به جای آری %~% هر یکی را صدت جزا بخشد # 4 لیک گنجی که قسم عشاق است %~% عشق بی چون و بی چرا بخشد # 5 نیست کس را خبر که پرتو عشق %~% به کجا آید و کجا بخشد # 6 ذره‌ای گر ز پرده در تابد %~% شرق تا غرب کیمیا بخشد # 7 گر بقا بیندت فنا کندت %~% ور فنا بایدت بقا بخشد # 8 هر نفس صد هزار خاک شوند %~% تا چنین دولتی کرا بخشد # 9 چون ببازی تو جمله تو بر تو %~% گر تو بی تو شوی تو را بخشد # 10 گر تو را چشم راه بین است بران %~% راه چشم تو را ضیا بخشد # 11 وگرت چشم تیرگی دارد %~% راهت از گرد توتیا بخشد # 12 همچو نی شو تهی ز دعوی و لاف %~% تا دمت روح را صفا بخشد # 13 گر بسوزی ز شعله نور دهد %~% ور بسازی بسی نوا بخشد # 14 گر درین ره فرید کشته شود %~% اولین گام خونبها بخشد PageV1P266 ### || [genre: Gh] # 1 هر زمانم عشق ماهی در کشاکش می‌کشد %~% آتش سودای او جانم در آتش ~~می‌کشد # 2 تا دل مسکین من در آتش حسنش فتاد %~% گاه می‌سوزد چو عود ms146 و گه دمی خوش ~~می‌کشد # 3 شحنه سودای او شوریدگان عشق را %~% هر نفس چون خونیان اندر کشاکش ~~می‌کشد # 4 عشق را با هفت چرخ و شش جهت آرام نیست %~% لاجرم نه بار هفت و نی غم شش ~~می‌کشد # 5 جمع باید بود بر راهی چو موران روز و شب %~% هر که را دل سوی آن زلف ~~مشوش می‌کشد # 6 خاطر عطار از نور معانی در سخن %~% آفتاب تیر بر چرخ منقش می‌کشد ~~PageV1P267 ### || [genre: Gh] # 1 هر زمان عشق تو در کارم کشد %~% وز در مسجد به خمارم کشد # 2 چون مرا در بند بیند از خودی %~% در میان بند زنارم کشد # 3 دردییی بر جان من ریزد ز درد %~% پس به مستی سوی بازارم کشد # 4 گر ز من بد مستییی بیند دمی %~% گرد شهر اندر نگونسارم کشد # 5 ور ز عشق او بگویم نکته‌ای %~% از سیاست بر سر دارم کشد # 6 چون نماند از وجودم ذره‌ای %~% بار دیگر بر سر کارم کشد # 7 گه به زحمتگاه اغیارم برد %~% گه به خلوتگاه اسرارم کشد # 8 چون به غایت مست گردم زان شراب %~% در کشاکش پیش عطارم کشد PageV1P268 ### || [genre: Gh] # 1 قوت بار عشق تو مرکب جان نمی‌کشد %~% روشنی جمال تو هر دو جهان نمی‌کشد # 2 بار تو چون کشد دلم گرچه چو تیر راست شد %~% زانکه کمان چون تویی بازوی ~~جان نمی‌کشد # 3 کون و مکان چه می‌کند عاشق تو که در رهت %~% نعره عاشقان تو کون و مکان ~~نمی‌کشد # 4 نام تو و نشان تو چون به زبان برآورم %~% زانکه نشان و نام تو نام و ~~نشان نمی‌کشد # 5 راه تو چون به سرکشم زانکه ز دوری رهت %~% راه تو از روندگان کس به ~~کران نمی‌کشد # 6 در ره تو به قرن‌ها چرخ دوید و دم نزد %~% تا ره تو به سر نشد خود به ~~میان نمی‌کشد # 7 گشت فرید در رهت سوخته همچو پشه‌ای %~% زانکه ز نور ms147 شمع تو ره به عیان ~~نمی‌کشد PageV1P269 ### || [genre: Gh] # 1 نور روی تو را نظر نکشد %~% سوز عشق تو را جگر نکشد # 2 باد خاک سیاه بر سر آنک %~% خاک کوی تو در بصر نکشد # 3 آتش عشق بیدلان تو را %~% هفت آتش گه سقر نکشد # 4 از درازی و دوری راهت %~% هیچ کس راه تو به سر نکشد # 5 که رهت جز به قدر و قوت ما %~% قدر یک گام بیشتر نکشد # 6 درد هر کس به قدر طاقت اوست %~% کانچه عیسی کشید خر نکشد # 7 کوه اندوه و بار محنت تو %~% چون کشد دل که بحر و بر نکشد # 8 خود عجب نبود آنکه از ره عجز %~% پشه‌ای پیل را به بر نکشد # 9 با کمان فلک به هیچ سبیل %~% بازوی هیچ پشه در نکشد # 10 هیچکس عشق چون تو معشوقی %~% به ترازوی عقل بر نکشد # 11 چون کشد کوه بی نهایت را %~% آن ترازو که بیش زر نکشد # 12 وزن عشق تو عقل کی داند %~% عشق تو عقل مختصر نکشد # 13 عشقت از دیرها نگردد باز %~% تا که ابدال را بدر نکشد # 14 دل عطار در غم تو چنان است %~% که غم دیگران دگر نکشد PageV1P270 ### || [genre: Gh] # 1 نه دل چو غمت آمد از خویشتن اندیشد %~% نه عقل چو عشق آمد از جان و تن ~~اندیشد # 2 چون آتش عشق تو شعله زند اندر دل %~% کم کاستتیی آن کس کز خویشتن ~~اندیشد # 3 گر مدعی عشقت در چاه بلا افتد %~% کفر است درین معنی کانجا رسن اندیشد # 4 پروانه بر معنی کی محرم شمع افتد %~% گر در همه عمر خود از سوختن ~~اندیشد # 5 عاشق که به صد زاری در عشق تو جان بدهد %~% خصمیش کند جانش گر از کفن ~~اندیشد # 6 عاشق همه رسوا به در انجمن عالم %~% کانجام نگیرد ره گر ز انجمن اندیشد # 7 جانا چو دلم خستی راه سخنم بستی %~% عطار به صد مستی ms148 تا کی سخن اندیشد ~~PageV1P271 ### || [genre: Gh] # 1 در قعر جان مستم دردی پدید آمد %~% کان درد بندیان را دایم کلید آمد # 2 چندان درین بیابان رفتم که گم شدستم %~% هرگز کسی ندیدم کانجا پدید آمد # 3 مردان این سفر را گم‌بودگی است حاصل %~% وین منکران ره را گفت و شنید ~~آمد # 4 گر مست این حدیثی ایمان تو راست لایق %~% زیرا که کافر اینجا مست نبید ~~آمد # 5 شد مست مغز جانم از بوی باده زیرا %~% جام محبت او با بوسعید آمد # 6 تا داده‌اند بویی عطار را ازین می %~% عمرش درازتر شد عیشش لذیذ آمد ~~PageV1P272 ### || [genre: Gh] # 1 در عشق به سر نخواهم آمد %~% با دامن تر نخواهم آمد # 2 بی خویش شدم چنان که هرگز %~% با خویش دگر نخواهم آمد # 3 از حلقه عاشقان بی دل %~% یک لحظه بدر نخواهم آمد # 4 تا جان دارم ز عشق جانان %~% یک ذره به سر نخواهم آمد # 5 در عشق چنان شدم که کس را %~% زین پس به نظر نخواهم آمد # 6 در سوختگی چو آتشم من %~% زین سوخته‌تر نخواهم آمد # 7 چون نیست شدم مرا چه باک است %~% گر خواهم وگر نخواهم آمد # 8 پر سوخته بادم ار درین راه %~% چون مرغ به پر نخواهم آمد # 9 عطار مرا حجاب راه است %~% با او به سفر نخواهم آمد PageV1P273 ### || [genre: Gh] # 1 کارم از عشق تو به جان آمد %~% دلم از درد در فغان آمد # 2 تا می عشق تو چشید دلم %~% از بد و نیک بر کران آمد # 3 از سر نام و ننگ و روی و ریا %~% با سر درد جاودان آمد # 4 سالها در رهت قدمها زد %~% عمرها بر پیت دوان آمد # 5 شب نخفت و به روز نارامید %~% تا ز هستی خود به جان آمد # 6 وز تو کس را دمی درین وادی %~% بی خبر بود و بی نشان آمد # 7 چون ز مقصود خود ندیدم بوی ms149 %~% سود عمرم همه زیان آمد # 8 دل حیوان چو مرد کار نبود %~% چون زنان پیش دیگران آمد # 9 دین هفتاد ساله داد به باد %~% مرد میخانه و مغان آمد # 10 کم زن و همنشین رندان شد %~% سگ مردان کاردان آمد # 11 با خراباتیان دردی کش %~% خرقه بنهاد و در میان آمد # 12 چون به ایمان نیامدی در دست %~% کافری را به امتحان آمد # 13 ترک دین گفت تا مگر بی دین %~% بوک در خورد تو توان آمد # 14 دل عطار چون زبان دربست %~% از بد و نیک در کران آمد PageV1P274 ### || [genre: Gh] # 1 ره عشاق بی ما و من آمد %~% ورای عالم جان و تن آمد # 2 درین ره چون روی کژ چون روی راست %~% که اینجا غیر ره بین رهزن آمد # 3 رهی پیش من آمد بی نهایت %~% که بیش از وسع هر مرد و زن آمد # 4 هزارن قرن گامی می‌توان رفت %~% چه راه راست این که در پیش من آمد # 5 شود اینجا کم از طفل دو روزه %~% اگر صد رستم در جوشن آمد # 6 درین ره عرش هر روزی به صد بار %~% ز هیبت با سر یک سوزن آمد # 7 درین ره هست مرغان کاسمانشان %~% درون حوصله یک ارزن آمد # 8 رهی است آیینه وارآن کس که در رفت %~% هم او در دیده خود روشن آمد # 9 کسی کو اندرین ره دانه‌ای یافت %~% سپهری خوشه‌چین خرمن آمد # 10 نهان باید که داری سر این راه %~% که خصمت با تو در پیراهن آمد # 11 کسی را گر شود گویی بیانش %~% ازین سر باخبر تر دامن آمد # 12 کسی مرد است کین سر چون بدانست %~% نه مستی کرد ونه آبستن آمد # 13 علاج تو درین ره تا تویی تو %~% چو شمعت سوختن یا مردن آمد # 14 بمیر از خویش تا زنده بمانی %~% که بی شک گرد ران با گردن آمد # 15 دل عطار سر دوستی یافت %~% ولی وقتی ms150 که خود را دشمن آمد PageV1P275 ### || [genre: Gh] # 1 لعل تو به جان فزایی آمد %~% چشم تو به دلربایی آمد # 2 چون صد گرهم فتاد در کار %~% زلفت به گره‌گشایی آمد # 3 با زنگی خال تو که بر ماه %~% در جلوه خودنمایی آمد # 4 در دیده آفتاب روشن %~% چون نقطه روشنایی آمد # 5 با چشم تو می‌بباختم جان %~% چون چشم تو دردغایی آمد # 6 بگریخت دلم ز چشم تو زود %~% وآواره ز بی وفایی آمد # 7 در حلقه زلفت آن دم افتاد %~% کز چشم تواش رهایی آمد # 8 هرگاه که بگذری به بازار %~% گویند به جان فزایی آمد # 9 یکتایی ماه شق شد از رشک %~% تا سرو تو در دوتایی آمد # 10 بنشین و دگر مرو اگرچه %~% در کار تو صد روایی آمد # 11 دانی نبود صواب اسلام %~% آنجا که بت ختایی آمد # 12 بردی دلم و بحل بکردم %~% واشکم همه در گوایی آمد # 13 در کار من جدا فتاده %~% چندین خلل از جدایی آمد # 14 بیگانه مباش زانکه عطار %~% پیش تو به آشنایی آمد PageV1P276 ### || [genre: Gh] # 1 دی پیر من از کوی خرابات برآمد %~% وز دلشدگان نعره هیهات برآمد # 2 شوریده به محراب فنا سر به برافکند %~% سرمست به معراج مناجات برآمد # 3 چون دردی جانان به ره سینه فرو ریخت %~% از مشرق جان صبح تحیات برآمد # 4 چون دوست نقاب از رخ پر نور برانداخت %~% با دوست فرو شد به مقامات ~~برآمد # 5 آن دیده کزان دیده توان دید جمالش %~% آن دیده پدید آمد و حاجات برآمد # 6 مقصود به حاصل شد و مطلوب به تعین %~% محبوب قرین گشت و مهمات برآمد # 7 بد باز جهان بود بدان کوی فروشد %~% واقبال بدان بود که شهمات برآمد # 8 دین داشت و کرامات و به یک جرعه می عشق %~% بیخود شد و از دین و کرامات ~~برآمد # 9 عطار بدین کوی سراسیمه همی گشت %~% تا نفی شد و از ره اثبات ms151 برآمد ~~PageV1P277 ### || [genre: Gh] # 1 # نقد قدم از مخزن اسرار برآمد # %~% # چون گنج عیان شد # # 2 # در کسوت ابریشم و پشم آمد و پنبه # %~% # تا خلق بپوشند # # 3 # در موسم نیسان ز سما شد سوی دریا # %~% # در کسوت قطره # # 4 # در شکل بتان خواست که خود را بپرستد # %~% # خود را بپرستد # # 5 # از بهر خود ایوان و سرا خواست که سازد # %~% # قصری ز بشر ساخت # # 6 # خود بر تن خود نیش جفا زد ز سر قهر # %~% # خود مرهم خود گشت # # 7 # اشعار مپندار اگر چشم سرت هست # %~% # رازی است نهفته # PageV1P278 ### || [genre: Gh] # 1 عشق تو ز سقسین و ز بلغار برآمد %~% فریاد ز کفار به یک بار برآمد # 2 در صومعه‌ها نیم شبان ذکر تو می‌رفت %~% وز لات و عزی نعره اقرار برآمد # 3 گفتم که کنم توبه در عشق ببندم %~% تا چشم زدم عشق ز دیوار برآمد # 4 یک لحظه نقاب از رخ زیبات براندند %~% صد دلشده را زان رخ تو کار برآمد # 5 یک زمزمه از عشق تو با چنگ بگفتم %~% صد ناله زار از دل هر تار برآمد # 6 آراسته حسن تو به بازار فروشد %~% در حال هیاهوی ز بازار برآمد # 7 عیسی به مناجات به تسبیح خجل گشت %~% ترسا ز چلیپا و ز زنار برآمد # 8 یوسف ز می وصل تو در چاه فروشد %~% منصور ز شوقت به سر دار برآمد # 9 ای جان جهان هر که درین ره قدمی زد %~% کار دو جهانیش چو عطار برآمد ~~PageV1P279 ### || [genre: Gh] # 1 سرمست به بوستان برآمد %~% از سرو و ز گل فغان برآمد # 2 با حسن نظاره رخش کرد %~% هر گل که ز بوستان برآمد # 3 نرگس چو بدید چشم مستش %~% مخمور ز گلستان برآمد # 4 چون لاله فروغ روی او یافت %~% دلسوخته شد ز جان برآمد # 5 سوسن چو ز بندگی او گفت %~% آزاده و ده زبان برآمد # 6 بگذشت به کاروان چو یوسف %~% فریاد ز کاروان برآمد ms152 # 7 از شیرینی خنده اوست %~% هر شور که از جهان برآمد # 8 وز سر تیزی غمزه اوست %~% هر تیر که از کمان برآمد # 9 کردم شکری طلب ز تنگش %~% از شرم رخش چنان برآمد # 10 کز روی چو گلستانش گویی %~% صد دسته ارغوان برآمد # 11 خورشید رخ ستاره ریزش %~% از کنگره عیان برآمد # 12 از یک یک ذره دو عالم %~% ماهی مه از آسمان برآمد # 13 در خود نگریستم بدان نور %~% نقشیم به امتحان برآمد # 14 یک موی حجاب در میان بود %~% چون موی تنم از آن برآمد # 15 در حقه مکن مرا که کارم %~% زان حقه درفشان برآمد # 16 از هر دو جهان کناره کردم %~% اندوه تو از میان برآمد # 17 هر مرغ که کرد وصفت آغاز %~% آواره ز آشیان برآمد # 18 زیرا که به وصفت از دو عالم %~% آوازه بی نشان برآمد # 19 در وصف تو شد فرید خیره %~% وز دانش و از بیان برآمد PageV1P280 ### || [genre: Gh] # 1 چو ترک سیم برم صبحدم ز خواب درآمد %~% مرا ز خواب برانگیخت و با شراب ~~درآمد # 2 به صد شتاب برون رفت عقل جامه به دندان %~% چو دید دیده که آن بت به صد ~~شتاب درآمد # 3 چو زلف او دل پر تاب من ببرد به غارت %~% ز زلف او به دل من هزار تاب ~~درآمد # 4 خراب گشتم و بیخود اگر چه باده نخوردم %~% چو ترک من ز سر بیخودی خراب ~~درآمد # 5 نهاد شمع و شرابی که شیشه شعله زد از وی %~% چو باد خورد چو آتش به کار ~~آب درآمد # 6 شراب و شاهد و شمع من و ز گوشه مجلس %~% همی نسیم گل و نور ماهتاب ~~درآمد # 7 شکست توبه سنگینم آبگینه چنان خوش %~% کزان خوشی به دل من صد اضطراب ~~درآمد # 8 چو توبه من بی دل شکستی ای بت دلبر %~% نمک بده ز لبت کز دلم کباب ~~درآمد # 9 بیار باده و زلفت گره ms153 مزن به ستیزه %~% که فتنه از گره زلف تو ز خواب ~~درآمد # 10 شراب نوش که از سرخی رخ چو گل تو %~% هزار زردی خجلت به آفتاب درآمد # 11 که می‌نماید عطار را رهی که گریزد %~% که همچو سیل ز هر سو نبید ناب ~~درآمد PageV1P281 ### || [genre: Gh] # 1 نگارم دوش شوریده درآمد %~% چو زلف خود بشولیده درآمد # 2 عجایب بین که نور آفتابم %~% به شب از روزن دیده درآمد # 3 چو زلفش دید دل بگریخت ناگه %~% نهان از راه دزدیده درآمد # 4 میان دربست از زنار زلفش %~% به ترسایی نترسیده درآمد # 5 چو شیخی خرقه پوشیده برون شد %~% چو رندی درد نوشیده درآمد # 6 ردای زهد در صحرا بینداخت %~% لباس کفر پوشیده درآمد # 7 به دل گفتم چبودت گفت ناگه %~% تفی از جان شوریده درآمد # 8 مرا از من رهانید و به انصاف %~% فتوحی بس پسندیده درآمد # 9 جهان عطار را داد و برون شد %~% چو بیرون شد جهان دیده درآمد ~~PageV1P282 ### || [genre: Gh] # 1 مستغرقی که از خود هرگز به سر نیامد %~% صد ره بسوخت هر دم دودی به در ~~نیامد # 2 گفتم که روی او را روزی سپند سوزم %~% زیرا که از چو من کس کاری دگر ~~نیامد # 3 چون نیک بنگرستم آن روی بود جمله %~% از روی او سپندی کس را به سر ~~نیامد # 4 جانان چو رخ نمودی هرجا که بود جانی %~% فانی شدند جمله وز کس خبر ~~نیامد # 5 آخر سپند باید بهر چنان جمالی %~% دردا که هیچ کس را این کار برنیامد # 6 پیش تو محو گشتند اول قدم همه کس %~% هرگز دوم قدم را یک راهبر نیامد # 7 چون گام اول از خود جمله شدند فانی %~% کس را به گام دیگر رنج گذر ~~نیامد # 8 ما سایه و تو خورشید آری شگفت نبود %~% خورشید سایه‌ای را گر در نظر ~~نیامد # 9 که سر نهاد روزی بر پای درد عشقت %~% تا در رهت چو گویی ms154 بی پا و سر ~~نیامد # 10 که گوشه جگر خواند او از میان جانت %~% تا از میان جانش بوی جگر نیامد # 11 چندان که برگشادم بر دل در معانی %~% عطار را از آن در جز دردسر نیامد ~~PageV1P283 ### || [genre: Gh] # 1 دلا دیدی که جانانم نیامد %~% به درد آمد به درمانم نیامد # 2 به دندان می‌گزم لب را که هرگز %~% لب لعلش به دندانم نیامد # 3 ندیدیم هیچ روزی تیر مژگانش %~% که جوی خون به مژگانم نیامد # 4 ندیدیم هیچ وقتی لعل خندانش %~% که خود از چشم گریانم نیامد # 5 چه تابی بود در زلف چو شستش %~% که آن صد بار در جانم نیامد # 6 بسی دستان بکردم لیک در دست %~% سر زلفش به دستانم نیامد # 7 سر زلفش بسی دارد ره دور %~% ولی یک ره به پایانم نیامد # 8 چگونه آن همه ره پیش گیرم %~% که آن ره جز پریشانم نیامد # 9 بسی هندوست زلف کافرش را %~% یکی زانها مسلمانم نیامد # 10 به آسانی ز زلفش سر نپیچم %~% که با عطار آسانم نیامد PageV1P284 ### || [genre: Gh] # 1 عاشقان زنده‌دل به نام تو اند %~% تشنه جرعه‌ای ز جام تو اند # 2 تا به سلطانی اندر آمده‌ای %~% دل و جان بنده غلام تو اند # 3 زیر بار امانت غم تو %~% توسنان زمانه رام تو اند # 4 سرکشان بر امید یک دانه %~% دانه نادیده صید دام تو اند # 5 کاملان وقت آزمایش تو %~% در ره عشق ناتمام تو اند # 6 رهنمایان راه بین شب و روز %~% در تماشای احترام تو اند # 7 صد هزار اهل درد وقت سحر %~% آرزومند یک پیام تو اند # 8 همچو عطار بی‌دلان هرگز %~% زنده یادگار نام تو اند PageV1P285 ### || [genre: Gh] # 1 آنها که در هوای تو جان‌ها بداده‌اند %~% از بی‌نشانی تو نشان‌ها ~~بداده‌اند # 2 من در میانه هیچ کسم وز زبان من %~% این شرح‌ها که می‌رود آنها ~~بداده‌اند # 3 آن عاشقان که راست چو پروانه ضعیف %~% از شوق شمع ms155 روی تو جان‌ها ~~بداده‌اند # 4 با من بگفته‌اند که فانی شو از وجود %~% کاندر فنای نفس روان‌ها ~~بداده‌اند # 5 عطار را که عین عیان شد کمال عشق %~% اندر حضور عقل عیان‌ها بداده‌اند ~~PageV1P286 ### || [genre: Gh] # 1 آنها که پای در ره تقوی نهاده‌اند %~% گام نخست بر در دنیا نهاده‌اند # 2 آورده‌اند پشت برین آشیان دیو %~% پس چون فرشته روی به عقبی نهاده‌اند # 3 آزاد گشته‌اند ز کونین بنده‌وار %~% خود را همی نه ملک و نه مأوی ~~نهاده‌اند # 4 چون کار بخت و صورت تقوی بدیده‌اند %~% حالی قدم ز صورت و معنی ~~نهاده‌اند # 5 ایمان به توبه و نه ندم تازه کرده‌اند %~% وین تازه را لباس ز تقوی ~~نهاده‌اند # 6 فرعون نفس را به ریاضت بکشته‌اند %~% وانگاه دل بر آتش موسی نهاده‌اند # 7 از طوطیان ره چو قدم برگرفته‌اند %~% طوبی لهم که بر سر طوبی نهاده‌اند # 8 زاد ره و ذخیره این وادی مهیب %~% در طشت سر بریده چو یحیی نهاده‌اند # 9 اول به زیر پای سگان خاک گشته‌اند %~% آخر چو باد سر سوی مولی ~~نهاده‌اند # 10 عطار را که از سخنش زنده گشت جان %~% معلوم شد که همدم عیسی نهاده‌اند ~~PageV1P287 ### || [genre: Gh] # 1 عاشقان از خویشتن بیگانه‌اند %~% وز شراب بیخودی دیوانه‌اند # 2 شاه بازان مطار قدسیند %~% ایمن از تیمار دام و دانه‌اند # 3 فارغند از خانقاه و صومعه %~% روز و شب در گوشه میخانه‌اند # 4 گرچه مستند از شراب بیخودی %~% بی می و بی ساقی و پیمانه‌اند # 5 در ازل بودند با روحانیان %~% تا ابد با قدسیان هم‌خانه‌اند # 6 راه جسم و جان به یک تک می‌برند %~% در طریقت این چنین مردانه‌اند # 7 گنج‌های مخفی‌اند این طایفه %~% لاجرم در گلخن و ویرانه‌اند # 8 هر دو عالم پیش‌شان افسانه‌ای است %~% در دو عالم زین قبل افسانه‌اند # 9 هر دوعالم یک صدف دان وین گروه %~% در میان آن صدف دردانه‌اند # 10 آشنایان خودند از بیخودی %~% وز خودی خویشتن بیگانه‌اند # 11 فارغ از کون ms156 و فساد عالمند %~% زین جهت دیوانه و فرزانه‌اند # 12 در جهان جان چو عطارند فرد %~% بی نیاز از خانه و کاشانه‌اند ~~PageV1P288 ### || [genre: Gh] # 1 پیش رفتن را چو پیشان بسته‌اند %~% بازگشتن را چو پایان بسته‌اند # 2 پس نه از پس راه داری نه ز پیش %~% کز دو سو ره بر تو حیران بسته‌اند # 3 پس تو را حیران میان این دو راه %~% عالمی زنجیر در جان بسته‌اند # 4 بی قراری زانکه در جان و دلت %~% این همه زنجیر جنبان بسته‌اند # 5 چون عدد گویی تو دایم نه احد %~% هم عدد در تو فراوان بسته‌اند # 6 حرص زنجیر است این سر فهم کن %~% تا بری پی هرچه زینسان بسته‌اند # 7 حرص باید تا تو زر جمع‌آوری %~% تا کند وام از تو این زان بسته‌اند # 8 چون عوض خواهی تو زر را گویدت %~% چار طاقت خلد رضوان بسته‌اند # 9 چون رسی در خلد گوید نفس خلد %~% از برای نفس انسان بسته‌اند # 10 مرد جانی جمع شود بگذر ز نفس %~% زانکه دل در تو پریشان بسته‌اند # 11 در علفزاری چه خواهی کرد تو %~% چون تو را در قید سلطان بسته‌اند # 12 قرب سلطان جوی و مهمانی مخواه %~% کان خیال از بهر مهمان بسته‌اند # 13 جان به ما ده تا همه جانان شوی %~% کین همه از بهر جانان بسته‌اند # 14 هم چنین یک یک صفت می کن قیاس %~% کان همه زنجیر از اینسان بسته‌اند # 15 تو به یک‌یک راه می‌بر سوی دوست %~% لیک دشوار است و آسان بسته‌اند # 16 چون به پیشان راه بردی برگشاد %~% بر تو هر در کان ز پیشان بسته‌اند # 17 چون رسی آنجا شود روشن تو را %~% پرده‌ای کز کفر و ایمان بسته‌اند # 18 جز به توحیدت نگردد آشکار %~% آنچه در جان تو پنهان بسته‌اند # 19 جان عطار ای عجب چون سایه‌ای است %~% لیک در خورشید رخشان بسته‌اند ~~PageV1P289 ### || [genre: Gh] # 1 ز لعلت زکاتی شکر می‌ستاند %~% ز رویت براتی قمر ms157 می‌ستاند # 2 به یک لحظه چشمت ز عشاق صد جان %~% به یک غمزه حیله‌گر می‌ستاند # 3 سزد گر ز رشک نظر خون شود دل %~% که داد از جمالت نظر می‌ستاند # 4 خطت طوطی است آب حیوانش در بر %~% کزان آب حیوان شکر می‌ستاند # 5 زهی ترکتازی که لوح چو سیمت %~% خطی سبزم آورد و زرمی‌ستاند # 6 مرا نیست زر چون دهم زر ولیکن %~% دهم در عوض جان اگر می‌ستاند # 7 مرا گفت جان را خطر نیست زر ده %~% که چشمم زر بی‌خطر می‌ستاند # 8 اگرچه لبت خشک و چشمت تر آمد %~% مخور غم که زر خشک و تر می‌ستاند # 9 عیار از رخ زرد عطار دارد %~% زری کان بت سیم‌بر می‌ستاند PageV1P290 ### || [genre: Gh] # 1 نه قدر وصال تو هر مختصری داند %~% نه قیمت عشق تو هر بی خبری داند # 2 هر عاشق سرگردان کز عشق تو جان بدهد %~% او قیمت عشق تو آخر قدری داند # 3 آن لحظه که پروانه در پرتو شمع افتد %~% کفر است اگر خود را بالی و پری ~~داند # 4 سگ به ز کسی باشد کو پیش سگ کویت %~% دل را محلی بیند جان را خطری داند # 5 گمراه کسی باشد کاندر همه عمر خود %~% از خاک سر کویت خود را گذری داند # 6 مرتد بود آن غافل کاندر دو جهان یکدم %~% جز تو دگری بیند جز تو دگری ~~داند # 7 برخاست ز جان و دل عطار به صد منزل %~% در راه تو کس هرگز به زین سفری ~~داند PageV1P291 ### || [genre: Gh] # 1 دلی کز عشق تو جان برفشاند %~% ز کفر زلف ایمان برفشاند # 2 دلی باید که گر صد جان دهندش %~% صد و یک جان به جانان برفشاند # 3 وگر یک ذره درد عشق یابد %~% هزاران ساله درمان برفشاند # 4 نیارد کار خود یک لحظه پیدا %~% ولی صد جان پنهان برفشاند # 5 اگر جان هیچ دامن گیرش آید %~% به یک دم دامن از جان برفشاند # 6 ms158 چه می‌گویم که از یک جان چه خیزد %~% که خواهد تا هزاران برفشاند # 7 چو دوزخ گرم گردد سوز عشقش %~% بهشت از پیش رضوان برفشاند # 8 اگر صد گنج دارد در دل و جان %~% ز راه چشم گریان برفشاند # 9 نه این عالم نه آن عالم گذارد %~% که این برپا شد و آن برفشاند # 10 چو جز یک چیز مقصودش نباشد %~% دو کون از پیش آسان برفشاند # 11 چو آن یک را بیابد گم شود پاک %~% نماند هیچ تا آن برفشاند # 12 بغرد همچو رعدی بر سر جمع %~% همه نقدش چو باران برفشاند # 13 چو سایه خویش را عطار اینجا %~% بر آن خورشید رخشان برفشاند ~~PageV1P292 ### || [genre: Gh] # 1 روی تو کافتاب را ماند %~% آسمان را به سر بگرداند # 2 مرکب عشق تو چو برگذرد %~% خاک در چشم عقل افشاند # 3 هر که عکس لب تو می‌بیند %~% دهنش پهن باز می‌ماند # 4 زلف شبرنگ و روی گلگونت %~% می‌کند هر جفا که بتواند # 5 گاه شب‌رنگ زلفت آن تازد %~% گاه گلگون عشقت این راند # 6 عشقت آتش فکند در جانم %~% این چنین آتشی که بنشاند # 7 خط خونین که می‌نویسم من %~% بر رخ چون زرم که برخواند # 8 پای تا سر چو ابر اشک شود %~% از غمم هر که حال من داند # 9 اوفتادم ز پای دستم گیر %~% آخر افتاده را که رنجاند # 10 دلم از زلف پیچ بر پیچت %~% یک سر موی سر نپیچاند # 11 گر دلم بستدی و دم دادی %~% آه من از تو داد بستاند # 12 هر که درمانده تو شد نرهد %~% همچو عطار با تو درماند PageV1P293 ### || [genre: Gh] # 1 عقل در عشق تو سرگردان بماند %~% چشم جان در روی تو حیران بماند # 2 ذره‌ای سرگشتگی عشق تو %~% روز و شب در چرخ سرگردان بماند # 3 چون ندید اندر دو عالم محرمی %~% آفتاب روی تو پنهان بماند # 4 هر که چوگان سر زلف تو دید %~% همچو گویی در خم ms159 چوگان بماند # 5 پای و سر گم کرد دل تا کار او %~% چون سر زلف تو بی‌پایان بماند # 6 هر که یکدم آن لب و دندان بدید %~% تا ابد انگشت در دندان بماند # 7 هر که جست آب حیات وصل تو %~% جاودان در ظلمت هجران بماند # 8 ور کسی را وصل دادی بی طلب %~% دایما در درد بی درمان بماند # 9 ور کسی را با تو یک دم دست داد %~% عمر او در هر دو عالم آن بماند # 10 حاصل عطار در سودای تو %~% دیده‌ای گریان دلی بریان بماند PageV1P294 ### || [genre: Gh] # 1 دلم بی عشق تو یک دم نماند %~% چه می‌گویم که جانم هم نماند # 2 چو با زلفت نهم صد کار برهم %~% یکی چون زلف تو بر هم نماند # 3 واگر صد توبه محکم بیارم %~% ز شوق تو یکی محکم نماند # 4 جهان عشق تو نادر جهانی است %~% که آنجا رسم مدح و ذم نماند # 5 دلی کز عشق عین درد گردد %~% ز دردش در جهان مرهم نماند # 6 اگر یگ ذره از اندوه نایافت %~% به عالم برنهی عالم نماند # 7 کسی کو در غم عشقت فرو شد %~% ز دو کونش به یک جو غم نماند # 8 مزن دم پیش کس از سر این کار %~% که یک همدم تو را همدم نماند # 9 اگرچه آینه نقش تو دارد %~% چو با او دم زنی محرم نماند # 10 اگر عطار بی درد تو ماند %~% به جان تازه به دل خرم نماند PageV1P295 ### || [genre: Gh] # 1 گرد ره تو کعبه و خمار نماند %~% یک دل ز می عشق تو هشیار نماند # 2 ور یک سر موی از رخ تو روی نماید %~% بر روی زمین خرقه و زنار نماند # 3 وآن را که دمی روی نمایی ز دو عالم %~% آن سوخته را جز غم تو کار نماند # 4 گر برفکنی پرده از آن چهره زیبا %~% از چهره خورشید و مه آثار نماند # 5 جان ms160 چو بگشاید به رخت دیده که جان را %~% با نور رخت دیده و دیدار ~~نماند # 6 گر وحدت خود را با قلاوز فرستی %~% از وحدت تو هستی دیار نماند # 7 جانا ز می عشق تو یک قطره به دل ده %~% تا در دو جهان یک دل بیدار ~~نماند # 8 در خواب کن این سوختگان را ز می عشق %~% تا جز تو کسی محرم اسرار نماند # 9 از بس که ز دریای دلم موج گهر خاست %~% ترسم که درین واقعه عطار نماند ~~PageV1P296 ### || [genre: Gh] # 1 آن را که غمت به خویش خواند %~% شادی جهان غم تو داند # 2 چون سلطنتت به دل درآید %~% از خویشتنش فراستاند # 3 ور هیچ نقاب برگشایی %~% یک ذره وجود کس نماند # 4 چون نیست شوند در ره هست %~% جان را به کمال دل رساند # 5 زان پس نظرت به دست گیری %~% عشق تو قیامتی براند # 6 جان را دو جهان تمام باید %~% تا بر سگ کوی تو فشاند # 7 چون بگشایی ز پای دل بند %~% جان بند نهاد بگسلاند # 8 هر پرده که پیش او درآید %~% از قوت عشق بردراند # 9 ساقی محبتش به هر گام %~% ذوق می عشق می‌چشاند # 10 وقت است که جان مست عطار %~% ابلق ز جهان برون جهاند PageV1P297 ### || [genre: Gh] # 1 چون تتق از روی آن شمع جهان برداشتند %~% همچو پروانه جهانی دل ز جان ~~برداشتند # 2 چهره‌ای دیدند جانبازان که جان درباختند %~% بهره‌ای گویی ز عمر جاودان ~~برداشتند # 3 چون سبک‌روحی او دیدند مخموران عشق %~% سر به سر بر روی او رطل گران ~~برداشتند # 4 جمله رویا روی و پشتا پشت و همدرد آمدند %~% نعره و فریاد از هفت آسمان ~~برداشتند # 5 چون دهان او بقدر ذره‌ای شد آشکار %~% هر نفس صد گنج پر گوهر از آن ~~برداشتند # 6 زلف او چون پرده عشاق آمد زان خوش است %~% گر ز زلف او نوایی هر زمان ~~برداشتند # 7 جمله ترکان ز شوق ms161 ابروی و مژگان او %~% نیک پی بردند اگر تیر و کمان ~~برداشتند # 8 در تعجب مانده‌ام تا عاشقان بی خبر %~% چون نشان نیست از میانش چون ~~نشان برداشتند # 9 وصف یک یک عضو او کردم ولیکن برکنار %~% چون رسیدم با میانش از میان ~~برداشتند # 10 چون ز لعلش زندگی و آب حیوان یافتند %~% مردگان در خاک گورستان فغان ~~برداشتند # 11 خازنان هشت جنت عاشق رویش شدند %~% در ثنای او چو سوسن ده زبان ~~برداشتند # 12 چون تخلص را درآمد وقت جشنی ساختند %~% جام بر یاد خداوند جهان ~~برداشتند # 13 چون خداوند جهان عطار خود را بنده خواند %~% خازنان خلد دست درفشان ~~برداشتند PageV1P298 ### || [genre: Gh] # 1 چون سیمبران روی به گلزار نهادند %~% گل را ز رخ چون گل خود خار نهادند # 2 تا با رخ چون گل بگذشتند به گلزار %~% نار از رخ گل در دل گلنار نهادند # 3 در کار شدند و می چون زنگ کشیدند %~% پس عاشق دلسوخته را کار نهادند # 4 تلخی ز می لعل ببردند که می را %~% تنگی ز لب لعل شکربار نهادند # 5 ای ساقی گلرنگ درافکن می گلبوی %~% کز گل کلهی بر سر گلزار نهادند # 6 می‌نوش چو شنگرف به سرخی که گل تر %~% طفلی است که در مهد چو زنگار ~~نهادند # 7 بوی جگر سوخته بشنو که چمن را %~% گلهای جگر سوخته در بار نهادند # 8 زان غرقه خون گشت تن لاله که او را %~% آن داغ سیه بر دل خون خوار ~~نهادند # 9 سوسن چو زبان داشت فروشد به خموشی %~% در سینه او گوهر اسرار نهادند # 10 از بر بنیارد کس و از بحر نزاید %~% آن در که درین خاطر عطار نهادند ~~PageV1P299 ### || [genre: Gh] # 1 عاشقانی کز نسیم دوست جان می‌پرورند %~% جمله وقت سوختن چون عود اندر ~~مجمرند # 2 فارغند از عالم و از کار عالم روز و شب %~% واله راهی شگرف و غرق بحری ~~منکرند # 3 هر که در عالم دویی ms162 می‌بیند آن از احولی است %~% زانکه ایشان در دو ~~عالم جز یکی را ننگرند # 4 گر صفتشان برگشاید پرده صورت ز روی %~% از ثری تا عرش اندر زیر گامی ~~بسپرند # 5 آنچه می‌جویند بیرون از دوعالم سالکان %~% خویش را یابند چون این پرده ~~از هم بردرند # 6 هر دو عالم تخت خود بینند از روی صفت %~% لاجرم در یک نفس از هر دو ~~عالم بگذرند # 7 از ره صورت ز عالم ذره‌ای باشند و بس %~% لیکن از راه صفت عالم به چیزی ~~نشمرند # 8 فوق ایشان است در صورت دو عالم در نظر %~% لیکن ایشان در صفت از هر دو ~~عالم برترند # 9 عالم صغری به صورت عالم کبری به اصل %~% اصغرند از صورت و از راه معنی ~~اکبرند # 10 جمله غواصند در دریای وحدت لاجرم %~% گرچه بسیارند لیکن در صفت یک ~~گوهرند # 11 روز و شب عطار را از بهر شرح راه عشق %~% هم به همت دل دهند و هم به ~~دل جان پرورند PageV1P300 ### || [genre: Gh] # 1 از می عشق نیستی هر که خروش می‌زند %~% عشق تو عقل و جانش را خانه فروش ~~می‌زند # 2 عاشق عشق تو شدم از دل و جان که عشق تو %~% پرده نهفته می‌درد زخم خموش ~~می‌زند # 3 دل چو ز درد درد تو مست خراب می‌شود %~% عمر وداع می‌کند عقل خروش ~~می‌زند # 4 گرچه دل خراب من از می عشق مست شد %~% لیک صبوح وصل را نعره به هوش ~~می‌زند # 5 دل چو حریف درد شد ساقی اوست جان ما %~% دل می عشق می‌خورد جام دم نوش ~~می‌زند # 6 تا دل من به مفلسی از همه کون درگذشت %~% از همه کینه می‌کشد بر همه ~~دوش می‌زند # 7 تا ز شراب شوق تو دل بچشید جرعه‌ای %~% جمله پند زاهدان از پس گوش ~~می‌زند # 8 ای دل خسته نیستی مرد مقام عاشقی %~% سیر شدی ز خود مگر خون تو جوش ~~می‌زند # 9 جان فرید از ms163 بلی مست می الست شد %~% شاید اگر به بوی او لاف سروش ~~می‌زند PageV1P301 ### || [genre: Gh] # 1 چون لبش درج گهر باز کند %~% عقل را حامله راز کند # 2 یارب از عشق شکر خنده او %~% طوطی روح چه پرواز کند # 3 هیچ کس زهره ندارد که دمی %~% صفت آن لب دمساز کند # 4 تیرباران همه شادی دل %~% غم آن غمزه غماز کند # 5 راست کان ترک پریچهره چو صبح %~% زلف شبرنگ ز رخ باز کند # 6 نتوان گفت که هندوی بصر %~% از چه زنگی دل آغاز کند # 7 ناز او چون خوشم آید نکند %~% ور کند ناز به صد ناز کند # 8 ماه رویت چو ز رخ درتابد %~% ذره را با فلک انباز کند # 9 همه ذرات جهان را رخ تو %~% همچو خورشید سرافراز کند # 10 وه که دیوانگی عشق تو را %~% عقل پر حیله چه اعزاز کند # 11 ماه در دق و ورم مانده و باز %~% بر امید تو تک و تاز کند # 12 گفته بودی که برو ور نروی %~% زلف من کشتن تو ساز کند # 13 سر نپیچم اگر از هر سر موی %~% سر زلف تو سرانداز کند # 14 به سخن گرچه منم عیسی دم %~% جزع تو دعوی ایجاز کند # 15 عنبر زلف تو عطارم کرد %~% واطلس روی تو بزاز کند PageV1P302 ### || [genre: Gh] # 1 هر که درین دایره دوران کند %~% نقطه دل آینه جان کند # 2 چون رخ جان ز آینه دل بدید %~% جان خود آئینه جانان کند # 3 گر کند اندر رخ جانان نظر %~% شرط وی آن است که پنهان کند # 4 ور نظرش از نظر آگه بود %~% دور فتد از ره و تاوان کند # 5 گر همه یک مور ادب گوش داشت %~% رونق خود همچو سلیمان کند # 6 مرد ره آن است که در راه عشق %~% هرچه کند جمله به فرمان کند # 7 کی بود آن مرد گدا مرد آنک %~% عزم به خلوتگه سلطان کند # 8 کار ms164 تو آن است که پروانه‌وار %~% جان تو بر شمع سرافشان کند # 9 راست چو پروانه به سودای شمع %~% تیز برون تازد و جولان کند # 10 طاقت شمعش نبود خویش را %~% روی به شمع آرد و قربان کند # 11 عشق رخش بس که درین دایره %~% همچو من و همچو تو حیران کند # 12 زلف پریشانش به یک تار موی %~% جمله اسلام پریشان کند # 13 لیک ز عکس رخ او ذره‌ای %~% بتکده‌ها جمله پر ایمان کند # 14 در غم عشقش دل عطار را %~% درد ز حد رفت چه درمان کند PageV1P303 ### || [genre: Gh] # 1 آفتاب رخ آشکاره کند %~% جگرم ز اشتیاق پاره کند # 2 از پس پرده روی بنماید %~% مهر و مه را دو پیشکاره کند # 3 شوق رویش چو روی پر از اشک %~% روی خورشید پر ستاره کند # 4 لعل دانی که چیست رخش لبش %~% خون خارا ز سنگ خاره کند # 5 هر که او روی چو گلش خواهد %~% مدتی خار پشتواره کند # 6 در میان با کسی همی آید %~% کان کس اول ز جان کناره کند # 7 عاشقانی که وصل او طلبند %~% همه را دوع در کواره کند # 8 بالغان در رهش چو طفل رهند %~% جمله را گور گاهواره کند # 9 تا کسی روی او نداند باز %~% چهره مردم آشکاره کند # 10 نور رویش ز هر دریچه چشم %~% چون سیه پوش شد نظاره کند # 11 عشق او در غلط بسی فکند %~% چون نداند کسی چه چاره کند # 12 نتوانیم توبه کرد ز عشق %~% توبه را صد هزار باره کند # 13 شیر عشقش چو پنجه بگشاید %~% عقل را طفل شیرخواره کند # 14 زور یک ذره عشق چندان است %~% که ز هر سو جهان گذاره کند # 15 ضربت عشق با فرید آن کرد %~% که ندانم که صد کتاره کند PageV1P304 ### || [genre: Gh] # 1 هر زمانی زلف را بندی کند %~% با دل آشفته پیوندی کند # 2 بس دل و جان را که زلف سرکشش %~% از ms165 سر مویی زبان‌بندی کند # 3 لب گشایدتا ببینم وانگهی %~% یاریم چون آرزومندی کند # 4 هر دو لب بربندد آرد قانعم %~% گر به یک قندیم خرسندی کند # 5 لیک می‌دانم که دل نجهد به جان %~% گر نگاهی سوی آن قندی کند # 6 گر بنالم صبر فرماید مرا %~% دل چو خون شد صبر تا چندی کند # 7 عشق او عطار را شوریده کرد %~% کیست کین شوریده را بندی کند PageV1P305 ### || [genre: Gh] # 1 دل ز میان جان و دل قصد هوات می‌کند %~% جان به امید وصل تو عزم وفات ~~می‌کند # 2 گرچه ندید جان و دل از تو وفا به هیچ روی %~% بر سر صد هزار غم یاد ~~جفات می‌کند # 3 می‌نکند به صد قران ترک کلاه‌دار چرخ %~% آنچه میان عاشقان بند قبات ~~می‌کند # 4 خسرو یک سواره را بر رخ نطع نیلگون %~% لعل تو طرح می‌نهد روی تو مات ~~می‌کند # 5 جان و دلم به دلبری زیر و زبر همی کنی %~% وین تو نمی‌کنی بتا زلف ~~دوتات می‌کند # 6 خود تو چه آفتی که چرخ از پی گوشمال من %~% هر نفسی به داوری بر سر مات ~~می‌کند # 7 گرچه فرید از جفا می‌نکند سزای تو %~% خط تو خود به دست خود با تو سزات ~~می‌کند PageV1P306 ### || [genre: Gh] # 1 هر که عزم عشق رویش می‌کند %~% عشق رویش همچو مویش می‌کند # 2 هر که ندهد این جهان را سه طلاق %~% همچو دزد چار سویش می‌کند # 3 او نیاید در طلب اما ز شوق %~% دل به صد جان جستجویش می‌کند # 4 او نگردد نرم از اشکم ولیک %~% اشک دایم شست و شویش می‌کند # 5 هر که از چوگان زلفش بوی یافت %~% بی سر و بن همچو گویش می‌کند # 6 هر که در عشقش چو تیر راست شد %~% چون کمان زه در گلویش می‌کند # 7 سرخ‌روی او بباید شد به قطع %~% هر که را عشق آرزویش می‌کند # 8 سخت‌دل آهن نه بر آتش نگر %~% تا چگونه ms166 سرخ رویش می‌کند # 9 از درش عطار را بویی رسید %~% آه از آنجا مشک بویش می‌کند PageV1P307 ### || [genre: Gh] # 1 عشق توام داغ چنان می‌کند %~% کآتش سوزنده فغان می‌کند # 2 بر دل من چون دل آتش بسوخت %~% بر سر من اشک‌فشان می‌کند # 3 درنگر آخر که ز سوز دلم %~% چون دل آتش خفقان می‌کند # 4 عشق تو بی‌رحم‌تر از آتش است %~% کآتشم از عشق ضمان می‌کند # 5 آتش سوزنده به جز تن نسوخت %~% عشق تو آهنگ به جان می‌کند # 6 هر که ز زلف تو کشد سر چو موی %~% زلف تواش موی کشان می‌کند # 7 آنچه که جستند همه اهل دل %~% مردم چشم تو عیان می‌کند # 8 وآنچه که صد سال کند رستمی %~% زلف تو در نیم زمان می‌کند # 9 چون نزند چشم خوشت تیر چرخ %~% کابروی تو چرخ کمان می‌کند # 10 گر همه خورشید سبک‌رو بود %~% پیش رخت سایه گران میکند # 11 هر که کند وصف دهانت که نیست %~% هست یقین کان به گمان می‌کند # 12 خط تو چون مهر نبوت به نسخ %~% ختم همه حسن جهان می‌کند # 13 چون ز پی خضر همه سبز رست %~% خط تو زان قصد نشان می‌کند # 14 چشمه خضر است دهانت به حکم %~% خط تو سرسبزی از آن می‌کند # 15 پسته وآن فستقی مغز او %~% دعوی آن خط و دهان می‌کند # 16 بی خبری دی خط تو دید و گفت %~% برگ گل از سبزه نهان می‌کند # 17 می‌نشناسد که دهانش ز خط %~% غالیه در غالیه‌دان می‌کند # 18 چون دهنش ثقبه سوزن فتاد %~% رشته آن ثقبه میان می‌کند # 19 دی ز دهانش شکری خواستم %~% گفت که نرمم به زبان می‌کند # 20 سود ندارد شکری بی جگر %~% می‌ندهد زانکه زیان می‌کند # 21 کز نفس سردت و باران اشک %~% لاله من برگ خزان می‌کند # 22 شفقت او بین که رخم در سرشک %~% چون رخ خود لاله‌ستان می‌کند # 23 شیوه او می‌نبد اندر فرید %~% گرچه ز صد شیوه ms167 برآن می‌کند PageV1P308 ### || [genre: Gh] # 1 زلف شبرنگش شبیخون می‌کند %~% وز سر هر موی صد خون می‌کند # 2 نیست در کافرستان مویی روا %~% آنچه او زان موی شبگون می‌کند # 3 زلف او کافتاده بینم بر زمین %~% صید در صحرای گردون می‌کند # 4 زلف او چون از درازی بر زمین است %~% تاختن بر آسمان چون می‌کند # 5 زلف او لیلی است و خلقی از نهار %~% از سر زنجیر مجنون می‌کند # 6 آنچه رستم را سزد بر پشت رخش %~% زلف او بر روی گلگون می‌کند # 7 این چه باشد کرد و خواهد کرد نیز %~% تا نپنداری که اکنون می‌کند # 8 روی او کافاق یکسر عکس اوست %~% هر زمانی رونق افزون می‌کند # 9 گر کند یک جلوه خورشید رخش %~% عرش را با خاک هامون می‌کند # 10 ذره‌ای عکس رخش دعوی حسن %~% از سر خورشید بیرون می‌کند # 11 از سر یک مژه چشم ساحرش %~% چرخ را در سینه افسون می‌کند # 12 یارب ابروی کژش بر جان من %~% راست اندازی چه موزون می‌کند # 13 عقل کل در حسن او مدهوش شد %~% کز لبش در باده افیون می‌کند # 14 گر سخن گوید چو موسی هر که هست %~% دایمش از شوق هارون می‌کند # 15 ور بخندد جمله ذرات را %~% با زلال خضر معجون می‌کند # 16 گر بگویم قطره‌های اشک من %~% خنده او در مکنون می‌کند # 17 هر زمان زیباتر است او تا فرید %~% وصف او هر دم دگرگون می‌کند ~~PageV1P309 ### || [genre: Gh] # 1 گر فلک دیده بر آن چهره زیبا فکند %~% ماه را موی کشان کرده به صحرا ~~فکند # 2 هر شبی زان بگشاید فلک این چندین چشم %~% بو که یک چشم بر آن طلعت زیبا ~~فکند # 3 همچو پروانه به نظاره او شمع سپهر %~% پر زنان خویش برین گلشن خضرا ~~فکند # 4 خاک او زان شده‌ام تا چو میی نوش کند %~% جرعه‌ای بوی لبش یافته بر ما ~~فکند # 5 چون دل سوخته اندر سر زلفش بستم %~% هر دم ms168 از دست بیندازد و در پا فکند # 6 زلف در پای چرا می‌فکند زانکه کمند %~% شرط آن است که از زیر به بالا ~~فکند # 7 غمش از صومعه عطار جگر سوخته را %~% هر نفس نعره‌زنان بر سر غوغا فکند ~~PageV1P310 ### || [genre: Gh] # 1 چو تاب در سر آن زلف دلستان فکند %~% هزار فتنه و آشوب در جهان فکند # 2 چو شور پسته تو تلخیی کند به شکر %~% هزار شور و شغب در شکرستان فکند # 3 چو خلق را به سر آستین به خود خواند %~% به غمزه‌شان بکشد خون برآستان ~~فکند # 4 چون جشن ساخت بتان را چو خاتمی شد ماه %~% که بو که خاتم مه نیز در ~~میان فکند # 5 به پیش خلق مرا دی بزد به زخم زبان %~% که تا به طنز مرا خلق در زبان ~~فکند # 6 بتا ز زلف تو زان خیره گشت روی زمین %~% که سایه بر سر خورشید آسمان ~~فکند # 7 اگر شبی برم آیی به جان تو که دلم %~% بر آتش تو به جای سپند جان فکند # 8 دلم ببردی و عطار اگر ز پس آید %~% چنان بود که پس تیر در کمان فکند ~~PageV1P311 ### || [genre: Gh] # 1 دل نظر بر روی آن شمع جهان می‌افکند %~% تن به جای خرقه چون پروانه جان ~~می‌افکند # 2 گر بود غوغای عشقش بر کنار عالمی %~% دل ز شوقش خویشتن را در میان ~~می‌افکند # 3 زلف او صد توبه را در یک نفس می‌بشکند %~% چشم او صد صید را در یک زمان ~~می‌افکند # 4 طره مشکینش تابی در فلک می‌آورد %~% پسته شیرینش شوری در جهان می‌افکند # 5 سبز پوشان فلک ماه زمینش خوانده‌اند %~% زانکه رویش غلغلی در آسمان ~~می‌افکند # 6 تا ابد کامش ز شیرینی نگردد تلخ و تیز %~% هر که نام آن شکر لب بر زبان ~~می‌افکند # 7 ترکم آن دارد سر آن چون ندارد چون کنم %~% هندوی خود را چنین در پا از ~~آن می‌افکند # 8 همچو دف ms169 حلقه به گوش او شدم با این همه %~% بر تنم چون چنگ هر رگ در ~~فغان می‌افکند # 9 گاهگاهی گویدم هستم یقین من زان تو %~% لاجرم عطار را اندر گمان ~~می‌افکند PageV1P312 ### || [genre: Gh] # 1 سر مستی ما مردم هشیار ندانند %~% انکار کنان شیوه این کار ندانند # 2 در صومعه سجاده نشینان مجازی %~% سوز دل آلوده خمار ندانند # 3 آنان که بماندند پس پرده پندار %~% احوال سراپرده اسرار ندانند # 4 یاران که شبی فرقت یاران نکشیدند %~% اندوه شبان من بی‌یار ندانند # 5 بی یار چو گویم بودم روی به دیوار %~% تا مدعیان از پس دیوار ندانند # 6 سوز جگر بلبل و دلتنگی غنچه %~% بر طرف چمن جز گل و گلزار ندانند # 7 جمعی که بدین درد گرفتار نگشتند %~% درمان دل خسته عطار ندانند ~~PageV1P313 ### || [genre: Gh] # 1 عاشقان چون به هوش باز آیند %~% پیش معشوق در نماز آیند # 2 پیش شمع رخش چو پروانه %~% سر ببازند و سرفراز آیند # 3 در هوایی که ذره خورشید است %~% پر برآرند و شاه‌باز آیند # 4 بر بساطی که عشق حاکم اوست %~% جان ببازند و پاک‌باز آیند # 5 گاه چون صبح بر جهان خندند %~% گاه چون شمع در گداز آیند # 6 گاه از شوق پرده‌در گردند %~% گاه از عشق پرده ساز آیند # 7 این همه پرده‌ها بر آرایند %~% بو که در پرده اهل راز آیند # 8 چو نکو بنگری به کار همه %~% عاقبت باز در نیاز آیند # 9 این همه کارها به جای آرند %~% بو که در خورد دلنواز آیند # 10 ماه رویا همه اسیر تو اند %~% چند در شیب و در فراز آیند # 11 تا به کی بی تو خون‌دل ریزند %~% تا به کی بی تو زیر گاز آیند # 12 وقت نامد که عاشقان پیشت %~% از سر صد هزار ناز آیند # 13 پرده برگیر تا جهانی جان %~% پای‌کوبان به پرده باز آیند # 14 عاشقانی که همچو عطارند %~% در ره عشق بی مجاز آیند PageV1P314 ### || [genre: Gh] ms170 # 1 اصحاب صدق چون قدم اندر صفا زنند %~% رو با خدا کنند و جهان را قفا ~~زنند # 2 خط وجود را قلم قهر درکشند %~% بر روی هر دو کون یکی پشت پا زنند # 3 چون پا زنند دست گشایند از جهان %~% ترک فنا کنند و بقا را صلا زنند # 4 دنیا و آخرت به یکی ذره نشمرند %~% ایشان نفس نفس که زنند از خدا زنند # 5 هرگه که‌شان به بحر معانی فرو برند %~% بیم است آن زمان که زمین بر سما ~~زنند # 6 دنیا و آخرت دو سرای است و عاشقان %~% قفل نفور بر در هر دو سرا زنند # 7 بکر است هر سخن که ز عطار بشنوی %~% دانند آن کسان که دم از ماجرا زنند ~~PageV1P315 ### || [genre: Gh] # 1 آنها که در حقیقت اسرار می‌روند %~% سرگشته همچو نقطه پرگار می‌روند # 2 هم در کنار عرش سرافراز می‌شوند %~% هم در میان بحر نگونسار می‌روند # 3 هم در سلوک گام به تدریج می‌نهند %~% هم در طریق عشق به هنجار می‌روند # 4 راهی که آفتاب به صد قرن آن برفت %~% ایشان به حکم وقت به یکبار ~~می‌روند # 5 گر می‌رسند سخت سزاوار می‌رسند %~% ور می‌روند سخت سزاوار می‌روند # 6 در جوش و در خروش از آنند روز و شب %~% کز تنگنای پرده پندار می‌روند # 7 از زیر پرده فارغ و آزاد می‌شوند %~% گرچه به پرده باز گرفتار می‌روند # 8 هرچند مطلقند ز کونین و عالمین %~% در مطلقی گرفته اسرار می‌روند # 9 بار گران عادت و رسم اوفکنده‌اند %~% وآزاد همچو سرو سبکبار می‌روند # 10 چون نیست محرمی که بگویند سر خویش %~% سر در درون کشیده چو طومار ~~می‌روند # 11 چون سیر بی نهایت و چون عمر اندک است %~% در اندکی هر آینه بسیار ~~می‌روند # 12 تا روی که بود که به بینند روی دوست %~% روی پر اشک و روی به دیوار ~~می‌روند # 13 بی وصف گشته‌اند ز هستی و نیستی %~% تا لاجرم نه مست ms171 و نه هشیار ~~می‌روند # 14 از ذات و از صفات چنان بی صفت شدند %~% کز خود نه گم شده نه پدیدار ~~می‌روند # 15 از مشک این حدیث مگر بوی برده‌اند %~% بر بوی آن به کلبه عطار می‌روند ~~PageV1P316 ### || [genre: Gh] # 1 دل ز جان برگیر تا راهت دهند %~% ملک دو عالم به یک آهت دهند # 2 چون تو برگیری دل از جان مردوار %~% آنچه می‌جویی هم آنگاهت دهند # 3 گر بسوزی تا سحر هر شب چو شمع %~% تحفه از نقد سحرگاهت دهند # 4 گر گدای آستان او شوی %~% هر زمانی ملک صد شاهت دهند # 5 گر بود آگاه جانت را جز او %~% گوش مال جان به ناگاهت دهند # 6 لذت دنیی اگر زهرت شود %~% شربت خاصان درگاهت دهند # 7 تا نگردی بی نشان از هر دو کون %~% کی نشان آن حرم گاهت دهند # 8 چون به تاریکی در است آب حیات %~% گنج وحدت در بن چاهت دهند # 9 چون سپیدی تفرقه است اندر رهش %~% در سیاهی راه کوتاهت دهند # 10 بی‌سواد فقر تاریک است راه %~% گر هزاران روی چون ماهت دهند # 11 چون درون دل شد از فقرت سیاه %~% ره برون زین سبز خرگاهت دهند # 12 در سواد اعظم فقر است آنک %~% نقطه کلی به اکراهت دهند # 13 ای فرید اینجا چو کوهی صبر کن %~% تا ازین خرمن یکی کاهت دهند ~~PageV1P317 ### || [genre: Gh] # 1 قومی که در فنا به دل یکدگر زیند %~% روزی هزار بار بمیرند و بر زیند # 2 هر لحظه‌شان ز هجر به دردی دگر کشند %~% تا هر نفس ز وصل به جانی دگر ~~زیند # 3 در راه نه به بال و پر خویشتن پرند %~% در عشق نه به جان و دل مختصر ~~زیند # 4 مانند گوی در خم چوگان حکم او %~% در خاک راه مانده و بی پا و سر زیند # 5 از زندگی خویش بمیرند همچو شمع %~% پس همچو شمع زنده بی خواب و خور ~~زیند # 6 ms172 عود و شکر چگونه بسوزند وقت سوز %~% ایشان درین طریق چو عود و شکر زیند # 7 چون ذره هوا سر و پا جمله گم کنند %~% گر در هوای او نفسی بی خطر زیند # 8 فانی شوند و باقی مطلق شوند باز %~% وانگه ازین دو پرده برون پرده‌در ~~زیند # 9 چون زندگی ز مردگی خویش یافتند %~% چون مرده‌تر شوند بسی زنده‌تر زیند # 10 خورشید وحدتند ولی در مقام فقر %~% در پیش ذره‌ای همه دریوزه‌گر زیند # 11 چون آفتاب اگرچه بلندند در صفت %~% چون سایه فتاده از در بدر زیند # 12 چون با خبر شوند ز یک موی زلف دوست %~% چون موی از وجود و عدم بی خبر ~~زیند # 13 ذرات جمله‌شان همه چشم است و گوش هم %~% ویشان بر آستان ادب کور و کر ~~زیند # 14 عطار چون ز سایه ایشان برد حیات %~% ایشان ز لطف بر سر او سایه‌ور ~~زیند PageV1P318 ### || [genre: Gh] # 1 هر که سرگردان این سودا بود %~% از دو عالم تا ابد یکتا بود # 2 هر که نادیده در اینجا دم زند %~% چو حدیث مرد نابینا بود # 3 کی تواند بود مرد راهبر %~% هر که او همچون زنان رعنا بود # 4 راهبر تا درگه حق گام گام %~% هم بره بینا و هم دانا بود # 5 هر که او را دیده بینا شد به کل %~% در وجود خویش نابینا بود # 6 دیده آن دارد که اسرار دو کون %~% ذره ذره بر دلش صحرا بود # 7 جمله عالم به دریا اندرند %~% فرخ آنکس کاندرو دریا بود # 8 تا تو در بحری ندارد کار نور %~% بحر در تو نور کار اینجا بود # 9 قطره بحرت اگر در دل فتاد %~% قطره نبود لؤلؤ لالا بود # 10 هر که در دریاست تر دامن بود %~% وانکه دریا اوست او از ما بود # 11 تا تو دربند خودی خود را بتی %~% بت‌پرستی از تو کی زیبا بود # 12 تا گرفتاری تو در عقل لجوج %~% از ms173 تو این سودا همه سودا بود # 13 مرد ره آن است کز لایعقلی %~% در صف مستان سر غوغا بود # 14 گوی آنکس می‌برد در راه عشق %~% کو چو گویی بی سر و بی پا بود # 15 آن کس آزادی گرفت از مردمان %~% کو میان مردمان رسوا بود # 16 هر که چون عطار فارغ شد ز خلق %~% دی و امروزش همه فردا بود ~~PageV1P319 ### || [genre: Gh] # 1 شبی کز زلف تو عالم چو شب بود %~% سر مویی نه طالب نه طلب بود # 2 جهانی بود در عین عدم غرق %~% نه اسم حزن و نه اسم طرب بود # 3 چنان در هیچ پنهان بود عالم %~% که نه زین نام و نه زان یک لقب بود # 4 بتافت از زلف آن روی چو خورشید %~% که گفت آن جایگه هرگز که شب بود # 5 نگارستان رویت جلوه‌ای کرد %~% جهان گفتی که دایم بر عجب بود # 6 همی تا لعل سیرابت نمودی %~% جهانی خلق تشنه خشک‌لب بود # 7 بتا تا چشم چون نرگس گشادی %~% همه آفاق پر شور و شغب بود # 8 همی تا حلقه‌ای در زلف دادی %~% سر مردان کامل در کنب بود # 9 چو از حد می‌بشد گستاخی خلق %~% مگر اینجایگه جای ادب بود # 10 خیال نار و نور افتاده در راه %~% حجاب و کشف جان‌ها زین سبب بود # 11 درین وادی دل عطار را هیچ %~% نه نامی بود هرگز نه نسب بود PageV1P320 ### || [genre: Gh] # 1 آن را که ز وصل او خبر بود %~% هر روز قیامتی دگر بود # 2 چه جای قیامت است کاینجا %~% این شور از آن عظیم‌تر بود # 3 زیرا که قیامت قوی را %~% در حد وجود پا و سر بود # 4 وین شور چو پا و سر ندارد %~% هرگز نتواندش گذر بود # 5 چون نیست نهایت ره عشق %~% زین ره نه نشان و نه اثر بود # 6 هر کس که ازین رهت خبر داد %~% می‌دان به یقین که بی خبر ms174 بود # 7 زین راه چو یک قدم نشان نیست %~% چه لایق هر قدم شمر بود # 8 راهی است که هر که یک قدم زد %~% شد محو اگر چه نامور بود # 9 چندان که به غور ره نگه کرد %~% نه راهرو و نه راهبر بود # 10 القصه کسی که پیشتر رفت %~% سرگشته راه بیشتر بود # 11 بر گام نخست بود مانده %~% آنکو همه عمر در سفر بود # 12 وانکس که بیافت سر این راه %~% شد کور اگرچه دیده‌ور بود # 13 کین راز کسی شنید و دانست %~% کز دیده و گوش کور و کر بود # 14 مانند فرید اندرین راه %~% پر دل شد اگرچه بی جگر بود # 15 عطار که بود مرد این راه %~% زان جمله عمر نوحه‌گر بود PageV1P321 ### || [genre: Gh] # 1 عشق بی درد ناتمام بود %~% کز نمک دیگ را طعام بود # 2 نمک این حدیث درد دل است %~% عشق بی درد دل حرام بود # 3 کشته عشق گرد و سوخته شو %~% زانکه بی این دو کار خام بود # 4 کشته عشق را به خون شویند %~% آب اگر نیست خون تمام بود # 5 کفن عاشقان ز خون سازند %~% کفنی به ز خون کدام بود # 6 از ازل تا ابد ز مستی عشق %~% بی قراری علی‌الدوام بود # 7 در ره عاشقان دلی باید %~% که منزه ز دال و لام بود # 8 نه خریدار نیک و بد باشد %~% نه گرفتار ننگ و نام بود # 9 سرفرازی و خواجگی نخرد %~% جمله خلق را غلام بود # 10 نبود تیغش و اگر باشد %~% با همه خلق در نیام بود # 11 همچو خود بی قرار و مست کند %~% هر که را پیش او مقام بود # 12 گاه‌گاهی چنین شود عطار %~% بو که این دولتش مدام بود PageV1P322 ### || [genre: Gh] # 1 آنچه نقد سینه مردان بود %~% زآرزوی آن فلک گردان بود # 2 گر از آن یک ذره گردد آشکار %~% هر دو عالم تا ابد پنهان بود # 3 در گذر ms175 از کون تا تاب آوری %~% خود که را در کون تاب آن بود # 4 آن فلک کان در درون عاشق است %~% آفتاب آن رخ جانان بود # 5 گر فرو استد ز دوران این فلک %~% آن فلک را تا ابد دوران بود # 6 نور این خورشید اگر زایل شود %~% نور آن خورشید جاویدان بود # 7 زود بیند آن فلک و آن آفتاب %~% هر که را یک ذره نور جان بود # 8 وانکه نور جان ندارد ذره‌ای %~% تا بود در کار خود حیران بود # 9 چند گویی کین چنین و آن چنان %~% تا چنینی عمر تو تاوان بود # 10 کی بود پروای خلقش ذره‌ای %~% هر که او در کار سرگردان بود # 11 پای در نه راه را پایان مجوی %~% زانکه راه عشق بی‌پایان بود # 12 عشق را دردی بباید بی قرار %~% آن چنان دردی که بی درمان بود # 13 گر زند عطار بی این سر نفس %~% آن نفس بر جان او تاوان بود PageV1P323 ### || [genre: Gh] # 1 عشق را پیر و جوان یکسان بود %~% نزد او سود و زیان یکسان بود # 2 هم ز یکرنگی جهان عشق را %~% نو بهار و مهرگان یکسان بود # 3 زیر او بالا و بالا هست زیر %~% کش زمین و آسمان یکسان بود # 4 بارگاه عشق همچون دایره است %~% صد او با آستان یکسان بود # 5 یار اگر سوزد وگر سازد رواست %~% عاشقان را این و آن یکسان بود # 6 در طریق عاشقان خون ریختن %~% با حیات جاودان یکسان بود # 7 سایه از کل دان که پیش آفتاب %~% آشکارا و نهان یکسان بود # 8 کی بود دلدار چون دل ای فرید %~% باز کی با آشیان یکسان بود PageV1P324 ### || [genre: Gh] # 1 آنرا که ز وصل او نشان بود %~% دل گم شدگیش جاودان بود # 2 آری چو بتافت شمع خورشید %~% گر بود ستاره‌ای نهان بود # 3 نتواند رفت قطره در بحر %~% چون بحر به جای او روان بود # 4 بحری ms176 که اگرچه موج‌ها زد %~% اما همه عمر همچنان بود # 5 هر دم بنمود صد جهان لیک %~% نتوان گفتن که یک جهان بود # 6 زیرا که شد آمدی که افتاد %~% پندار خیال یا گمان بود # 7 گر بود نمود فرع غیری %~% لاغیری دان که بس عیان بود # 8 زانجا که حیات لعب و لهوست %~% بازی خیال در میان بود # 9 هرگاه که این خیال برخاست %~% هر عیب که بود عیب‌دان بود # 10 چون هست حقیقت همه بحر %~% پس قطره و بحر هم‌عنان بود # 11 خورشید رخش بتافت ناگاه %~% هر ذره که بود دیده‌بان بود # 12 در هر دل ذره‌ای محقر %~% گویی تو که صد هزار جان بود # 13 هر ذره اگرچه صد نشان داشت %~% چون در نگریست بی‌نشان بود # 14 چون پرتو ذره‌ای چنین است %~% چه جای زمین و آسمان بود # 15 طاوس رخش چو جلوه‌ای کرد %~% ذرات جهان هم آشیان بود # 16 در پیش چنان جمال یکدم %~% در هر دو جهان که را امان بود # 17 جانا برهان مرا ز من زانک %~% از خویش مرا بسی زیان بود # 18 جان کاستن است بی تو بودن %~% خود بی تو چگونه می‌توان بود # 19 عطار دمی اگر ز خود رست %~% گویی شب و روز کامران بود PageV1P325 ### || [genre: Gh] # 1 هر که را با لب تو پیمان بود %~% اجل او از آب حیوان بود # 2 هر که روی چو آفتاب تو دید %~% همچو من تا که بود حیران بود # 3 در نکویی پسنده جایی %~% که نکوتر از آن بنتوان بود # 4 چون بدیدم لب جگر رنگت %~% نمکی داشت و شکرافشان بود # 5 یک شکر آرزوم کرد الحق %~% لیک بیمم ز تیر مژگان بود # 6 بی رخت بر رخم نوشت به خون %~% دیده هر راز دل که پنهان بود # 7 خواستم تا نفس زنم بی تو %~% نزدم زانکه آن نفس جان بود # 8 جان من گر بود وگر نبود %~% کی مرا در جهان غم ms177 آن بود # 9 لیک جان زان سبب ندادم من %~% که نه در خورد چون تو جانان بود # 10 جان بدادم چو روی تو دیدم %~% زانکه جان دادن من آسان بود # 11 جان عطار تا که بود از تو %~% هستی و نیستیش یکسان بود PageV1P326 ### || [genre: Gh] # 1 هر که را اندیشه درمان بود %~% درد عشق تو برو تاوان بود # 2 بر کسی درد تو گردد آشکار %~% کو ز چشم خویشتن پنهان بود # 3 گرچه دارد آفتابی در درون %~% لیک همچون ذره سرگردان بود # 4 ای دل محجوب بگذر از حجاب %~% زانکه محجوبی عذاب جان بود # 5 گر هزاران سال باشی در عذاب %~% می‌توان گفتن که بس آسان بود # 6 لیک گر افتد حجابی در رهت %~% این عذاب سخت صد چندان بود # 7 چند اندیشی بمیر از خویش پاک %~% تا نمیری کی تو را درمان بود # 8 چون بمیرد شمع برهد از بلا %~% نه دگر سوزنده نه گریان بود # 9 هر دم از سر گیر چو شمع و بسوز %~% زانکه سوز شمع تا پایان بود # 10 چون بسوزی پاک پیش چشم تو %~% هر دو کون و ذره‌ای یکسان بود # 11 عرش را گر چشم جان آید پدید %~% تا ابد در خردلی حیران بود # 12 عرش و خردل و آنچه در هر دو جهان است %~% ذره ذره جامه جانان بود # 13 تو درون جامه جانان مدام %~% تا ایازت دایما سلطان بود # 14 صد هزاران چیز داند شد به طبع %~% آن عصا کان لایق ثعبان بود # 15 آن عصا کان سحره فرعون خورد %~% نی عصای موسی عمران بود # 16 وان نفس کان مردگان را زنده کرد %~% نی دم عیسی حکمت‌دان بود # 17 آن عصا آنجا یدالله بود و بس %~% وان نفس بی شک دم رحمان بود # 18 وان هزاران خلق کز داود مرد %~% آن نه زین الحان که زان الحان بود # 19 در بر مردی که این سر پی برد %~% مردی رستم همه دستان ms178 بود # 20 گر ندانستی تو این سر تن بزن %~% تا در آن ساعت که وقت آن بود # 21 تن زن ای عطار و تن زن دم مزن %~% زانکه اینجا دم زدن نقصان بود ~~PageV1P327 ### || [genre: Gh] # 1 زلف تو که فتنه جهان بود %~% جانم بربود و جای آن بود # 2 هر دل که زعشق تو خبر یافت %~% صد جانش به رایگان گران بود # 3 مرده‌دل آن کسی که او را %~% در عشق تو زندگی به جان بود # 4 گفتم دل خویش خون کنم من %~% کز دست دلم بسی زیان بود # 5 ناگاه کشیده داشت دستم %~% چون پای غم تو در میان بود # 6 گر من دادم امان دلم را %~% دل را ز غم تو کی امان بود # 7 گفتم که دهان تو ببینم %~% خود از دهنت که را نشان بود # 8 هرگز نرسید هیچ جایی %~% آن را که غم چنان دهان بود # 9 گفتی که چگونه‌ای تو بی‌من %~% دانی تو که بی‌تو چون توان بود # 10 ز آنروز که یک زمانت دیدم %~% صد ساله غمم به یک زمان بود # 11 بر خاک درت نشسته عطار %~% تا بود ز عشق جان فشان بود PageV1P328 ### || [genre: Gh] # 1 هر که را ذره‌ای وجود بود %~% پیش هر ذره در سجود بود # 2 نه همه بت ز سیم و زر باشد %~% که بت رهروان وجود بود # 3 هر که یک ذره می‌کند اثبات %~% نفس او گبر یا جهود بود # 4 در حقیقت چو جمله یک بودست %~% پس همه بودها نبود بود # 5 نقطه آتش است در باطن %~% دود دیدن ازو چه سود بود # 6 هر که آن نقطه دید هر دو جهانش %~% محو گشته ز چشم زود بود # 7 زانکه دو کون پیش دیده دل %~% چون سرابی همه نمود بود # 8 هر که یک ذره غیر می‌بیند %~% همچو کوری میان دود بود # 9 همچو عطار در فنا می‌سوز %~% تا دمی گر زنی چو عود بود PageV1P329 ### || [genre: ms179 Gh] # 1 هر که را در عشق تو کاری بود %~% هر سر مویی برو خاری بود # 2 یک زمان مگذار بی درد خودم %~% تا مرا در هجر تو یاری بود # 3 مست گشتم از تو گفتی صبر کن %~% صبر کردن کار هشیاری بود # 4 دل ز من بردی و گفتی غم مخور %~% گر دلی نبود نه بس کاری بود # 5 گر تو را در عشق دین و دل نماند %~% این چنین در عشق بسیاری بود # 6 دل شد از دست و ز جان ترسم ازانک %~% طره تو چست طراری بود # 7 بی نمکدان لبت در هر دو کون %~% می‌ندانم تا جگر خواری بود # 8 گر بخندی عاشق بیمار را %~% وقت بیماری شکرباری بود # 9 رسته دندانت در بازار حسن %~% تا قیامت روز بازاری بود # 10 گر بهای بوسه خواهی جز به جان %~% می‌ندانم تا خریداری بود # 11 نافه وصلت که بویی کس نیافت %~% کی سزای ناسزاواری بود # 12 ای عجب بی زلف عنبر بیزتو %~% هر کسی خواهد که عطاری بود PageV1P330 ### || [genre: Gh] # 1 مرد یک موی تو فلک نبود %~% محرم کوی تو ملک نبود # 2 ماه دو هفته گرچه هست تمام %~% از جمال تو هفت یک نبود # 3 چون جمال تو آشکار شود %~% همه باشی تو هیچ شک نبود # 4 ملک حسن آفتاب روی تورا %~% با کسی نیز مشترک نبود # 5 نتوان دید ذره‌ای رخ تو %~% تا دو عالم دو مردمک نبود # 6 آنچه در ذره ذره هست از تو %~% در زمین نیست در فلک نبود # 7 لیک چون ذره در تو محو شود %~% محو را ذره‌ای برک نبود! # 8 زر خورشید ذره ذره شود %~% اگرش خال تو محک نبود # 9 هیچکس را در آفرینش حق %~% در شکر این همه نمک نبود # 10 سر زلفت به چین رسید از هند %~% هیچکس را چنین یزک نبود # 11 گر خسک در ره من اندازی %~% چون تو اندازی آن خسک نبود # 12 هرچه ms180 عطار در صفات تو گفت %~% بر محک جاودانش حک نبود PageV1P331 ### || [genre: Gh] # 1 چو در غم تو جز جان چیزی دگرم نبود %~% پیش تو کشم کز تو غمخوارترم ~~نبود # 2 پروانه تو گشتم تا بر تو سرافشانم %~% خود چون رخ تو بینم پروای سرم ~~نبود # 3 پیش نظرم عالم چون روز قیامت باد %~% آن روز که بر راهت دایم نظرم نبود # 4 گفتم خبری گویم با تو ز دل زارم %~% اما چو تو را بینم از خود خبرم ~~نبود # 5 گفتم که ز تیرت تیز از چشم تو بگریزم %~% چون تیر بپیوندد کنج گذرم ~~نبود # 6 در عشق تو صد همدم تیمار برم باید %~% تنها چکنم چون کس تیمار برم نبود # 7 گفتی که به زر گردد کار تو چو آب زر %~% جانی بکنم آخر گر آن قدرم نبود # 8 تو چاره کارم کن تا از رخ همچون زر %~% تدبیر کنم وجهی گر هیچ زرم نبود # 9 بوسی ندهی جانا تا جان نستانی تو %~% هر دم ز پی بوسی جانی دگرم نبود # 10 عطار ستمکش را دل بود به تو رهبر %~% دردا که چو دل خون شد کس راهبرم ~~نبود PageV1P332 ### || [genre: Gh] # 1 کسی کو خویش بیند بنده نبود %~% وگر بنده بود بیننده نبود # 2 به خود زنده مباش ای بنده آخر %~% چرا شبنم به دریا زنده نبود # 3 تو هستی شبنمی دریاب دریا %~% که جز دریا تو را دارنده نبود # 4 درین دریا چو شبنم پاک گم شو %~% که هر کو گم نشد داننده نبود # 5 اگر در خود بمانی ناشده گم %~% تو را جاوید کس جوینده نبود # 6 تو می‌ترسی که در دنیا مدامت %~% بسازی از بقا افکنده نبود # 7 وجود جاودان خواهی ندانی %~% که گل چون گل بسی پاینده نبود # 8 وجود گل به بالای گل آمد %~% که سلطانی مقام بنده نبود # 9 تورا در نو شدن جامه که آرد %~% اگر بر قد تو زیبنده نبود # 10 ms181 چه می‌گویم چو تو هستی نداری %~% تورا جز نیستی یابنده نبود # 11 اگر خواهی که دایم هست گردی %~% که در هستی تورا ماننده نبود # 12 فرو شو در ره معشوق جاوید %~% که هرگز رفته‌ای آینده نبود # 13 در آتش کی رسد شمع فسرده %~% اگر شب تا سحر سوزنده نبود # 14 فلک هرگز نگردد محرم عشق %~% اگر سر تا قدم گردنده نبود # 15 هر آن کبکی که قوت باز گردد %~% ورای او کسی پرنده نبود # 16 چه می‌گویی تو ای عطار آخر %~% به عالم در چو تو گوینده نبود ~~PageV1P333 ### || [genre: Gh] # 1 با لب لعلت سخن در جان رود %~% با سر زلف تو در ایمان رود # 2 عقل چون شرح لب تو بشنود %~% پیش لعلت از بن دندان رود # 3 هر که او سرسبزی خط تو دید %~% چون قلم سر بر خط فرمان رود # 4 چون ببیند پسته خط فستقیت %~% در خط تو با دل بریان رود # 5 آنچه رویت را رود در نیکویی %~% می‌ندانم تا فلک را آن رود # 6 چون شود خورشید رویت آشکار %~% ماه زیر میغ در پنهان رود # 7 هر که روی همچو خورشید تو دید %~% گر همه چرخ است سرگردان رود # 8 هست جان عطار را شیرین از آنک %~% شرح آن لب بر زبان جان رود ~~PageV1P334 ### || [genre: Gh] # 1 دل به امید وصل تو باد به دست می‌رود %~% جان ز شراب شوق تو باده‌پرست ~~می‌رود # 2 از می عشق جان ما یافت ز دور شمه‌ای %~% زیر زمین به بوی آن با دل مست ~~می‌رود # 3 از می عشق ریختن بر دل آدم اندکی %~% از دل او به هر دلی دست به دست ~~می‌رود # 4 رخ بنمای گه گهی کز پی آرزوی تو %~% بر دل و جان عاشقان سخت شکست ~~می‌رود # 5 در ره تو رونده را در قدم نخستمین %~% نیست به نیست می‌فتد هست به هست ~~می‌رود # 6 بالغ راه کی شوی چون ندهی به دوست ms182 جان %~% گرچه ز سال عمر تو پنجه و ~~شصت می‌رود # 7 گم شده‌ای فرید تو بازکش این زمان عنان %~% کافر چرخ ازین سخن سر زده ~~پست می‌رود PageV1P335 ### || [genre: Gh] # 1 تا سر زلف تو درهم می‌رود %~% در جهان صد خون به یک دم می‌رود # 2 تا بدیدم زلف تو ای جان و دل %~% دل ز دستم رفت و جان هم می‌رود # 3 دل ندارم تا غم زلفت خورم %~% وین سخن از جان پر غم می‌رود # 4 آسمان از اشتیاق روی تو %~% همچو زلفت پشت پر خم می‌رود # 5 دل در اندوه تو مرد و این بتر %~% کز پی دل جان به ماتم می‌رود # 6 می‌دهی دم می‌ستانی جان من %~% راستی بیعی مسلم می‌رود # 7 هر زمانی توبه‌ای می‌بشکنی %~% توبه الحق با تو محکم می‌رود # 8 ناز کم کن زانکه تا خطت دمید %~% آنچه می‌رفتت کنون کم می‌رود # 9 خون مخور عطار را کز شوق تو %~% با دلی پر خون ز عالم می‌رود ~~PageV1P336 ### || [genre: Gh] # 1 چه سازی سرای و چه گویی سرود %~% فروشو بدین خاک تیره فرود # 2 یقین‌دان که همچون تو بسیار کس %~% فکندست در چرخ چرخ کبود # 3 چه برخیزد از خود و آهن تو را %~% چو سر آهنین نیست در زیر خود # 4 اگر جامه عمر تو زآهن است %~% اجل بگسلد از همش تار و پود # 5 اگر سر کشی زین پل هفت طاق %~% سر و سنگ ماننده آب رود # 6 ز سرگشتگی زیر چوگان چرخ %~% چو گویی ندانی فراز از فرود # 7 چو دور سپهرت نخواهد گذاشت %~% ز دور سپهری چه نالی چو رود # 8 رفیقان هم‌راز را کن وداع %~% عزیزان همدرد را کن درود # 9 درخت بتر بودن از بن بکن %~% ز شاخ بهی کن کلوخ آمرود # 10 مکن همچو عطار عمر عزیز %~% همه ضایع اندر سرای و سرود PageV1P337 ### || [genre: Gh] # 1 گر نسیم یوسفم پیدا شود %~% هر که نابینا بود بینا شود # 2 بس ms183 که پیراهن بدرم تا مگر %~% بویی از پیراهنش پیدا شود # 3 گر برافتد برقع از پیش رخش %~% زاهد منکر سر غوغا شود # 4 ور برافشاند سر زلف دو تا %~% دل ز زلفش کافری یکتا شود # 5 هر دلی کز زلف او زنار ساخت %~% بی‌شک آن دلمؤمنی حقا شود # 6 گر بیابد عقل بوی زلف او %~% عقل از لایعقلی رسوا شود # 7 از دو عالم فارغ آید تا ابد %~% هر که او مشغول این سودا شود # 8 گر کسی پرسد که پیش روی او %~% دل چرا شوریده و شیدا شود # 9 تو جوابش ده که پیش آفتاب %~% ذره سرگردان و ناپروا شود # 10 ای دل از دریا چرا تنها شدی %~% از چنین دریا کسی تنها شود # 11 هر که دور افتد ز جای خویشتن %~% می‌دود تا زودتر آنجا شود # 12 ماهی از دریا چو بر خاک اوفتد %~% می‌تپد تا چون سوی دریا شود # 13 گر تو بنشینی به بیکاری مدام %~% کارت ای غافل کجا زیبا شود # 14 گر دل عطار با دریا رسد %~% گوهری بی‌مثل و بی‌همتا شود PageV1P338 ### || [genre: Gh] # 1 هر گدایی مرد سلطان کی شود %~% پشه‌ای آخر سلیمان کی شود # 2 نی عجب آن است کین مرد گدا %~% چون که سلطان نیست سلطان کی شود # 3 بس عجب کاری است بس نادر رهی %~% این چو عین آن بود آن کی شود # 4 گر بدین برهان کنی از من طلب %~% این سخن روشن به برهان کی شود # 5 تا نگردی از وجود خود فنا %~% بر تو این دشوار آسان کی شود # 6 گفتمش فانی شو و باقی تویی %~% هر دو یکسان نیست یکسان کی شود # 7 گرچه هم دریای عمان قطره‌ای است %~% قطره‌ای دریای عمان کی شود # 8 گر کسی را دیده دریابین نشد %~% قطره‌بین باشد مسلمان کی شود # 9 تا نگردد قطره و دریا یکی %~% سنگ کفرت لعل ایمان کی شود # 10 جمله یک خورشید می‌بینم ولیک %~% می‌ندانم بر ms184 تو رخشان کی شود # 11 هر که خورشید جمال او ندید %~% جان‌فشان بر روی جانان کی شود # 12 صد هزاران مرد می‌بینم ز عشق %~% منتظر بنشسته تا جان کی شود # 13 چند اندایی به گل خورشید را %~% گل بدین درگه نگهبان کی شود # 14 از کفی گل کان وجود آدم است %~% آن چنان خورشید پنهان کی شود # 15 گر به کلی برنگیری گل ز راه %~% پای در گل ره به پایان کی شود # 16 نه چه می‌گویم تو مرد این نه‌ای %~% هر صبی رستم به دستان کی شود # 17 کی توانی شد تو مرد این حدیث %~% هر مخنث مرد میدان کی شود # 18 تا نباشد همچو موسی عاشقی %~% هر عصا در دست ثعبان کی شود # 19 عمرت ای عطار تاوان کرده‌ای %~% بر تو آن خورشید تابان کی شود ~~PageV1P339 ### || [genre: Gh] # 1 چون تو جانان منی جان بی تو خرم کی شود %~% چون تو در کس ننگری کس با ~~تو همدم کی شود # 2 گر جمال جانفزای خویش بنمایی به ما %~% جان ما گر در فزاید حسن تو کم ~~کی شود # 3 دل ز من بردی و پرسیدی که دل گم کرده‌ای %~% این چنین طراریت با من ~~مسلم کی شود # 4 عهد کردی تا من دلخسته را مرهم کنی %~% چون تو گویی یا کنی این عهد ~~محکم کی شود # 5 چون مرا دلخستگی از آرزوی روی توست %~% این چنین دل خستگی زایل به مرهم ~~کی شود # 6 غم از آن دارم که بی تو همچو حلقه بر درم %~% تا تو از در در نیایی از ~~دلم غم کی شود # 7 خلوتی می‌بایدم با تو زهی کار کمال %~% ذره‌ای هم‌خلوت خورشید عالم کی ~~شود # 8 نیستی عطار مرد او که هر تر دامنی %~% گر به میدان لاشه تازد رخش رستم ~~کی شود PageV1P340 ### || [genre: Gh] # 1 هر که صید چون تو دلداری شود %~% عاجزی گردد گرفتاری شود # 2 هر که خار مژه تو ms185 بنگرد %~% هر گلی در چشم او خاری شود # 3 باز چون گلبرگ روی تو بدید %~% بی شکش هر خار گلزاری شود # 4 شیر دل پیش نمکدان لبت %~% چون به جان آید جگر خواری شود # 5 گر لبت در ابر خندد همچو برق %~% ابر تا محشر شکرباری شود # 6 در طواف نقطه خالت ز شوق %~% چرخ سرگردان چو پرگاری شود # 7 مس اگرچه زر تواند شد ولیک %~% وصف خط تو چو بسیاری شود # 8 پیش سرسبزی خطت زاشتیاق %~% زر کند بدرود و زنگاری شود # 9 سرفرازی کو سر زلف تو دید %~% تا بجنبد سرنگونساری شود # 10 میل زلف تو به ترسایی است از آنک %~% گه چلیپا گاه زناری شود # 11 گو بیا و مذهب زلف تو گیر %~% هر که می‌خواهد که دینداری شود # 12 گر فروشی بر من غمکش جهان %~% هر سر مویم خریداری شود # 13 هر که او دل‌زنده عشق تو نیست %~% گر همه مشک است مرداری شود # 14 نیست آسان هیچ کار عشق تو %~% زان به تن بردن چو دشواری شود # 15 پی چو گم کردند کار عشق را %~% عاشقی کو کز پی کاری شود # 16 عشق را هرگز نماند رونقی %~% هر کسی گر صاحب‌اسراری شود # 17 صد هزاران قطره گردد ناپدید %~% تا یکی زان در شهواری شود # 18 چون کسی را بوی نبود زین حدیث %~% کی شود ممکن که عطاری شود ~~PageV1P341 ### || [genre: Gh] # 1 یک حاجتم ز وصل میسر نمی‌شود %~% یک حجتم ز عشق مقرر نمی‌شود # 2 کارم درافتاد ولیکن به یل برون %~% کاری چنین به پهلوی لاغر نمی‌شود # 3 زین شیوه آتشی که مرا در دل اوفتاد %~% اشکم عجب بود اگر اخگر نمی‌شود # 4 یا اشک گرمم از دم سردم فسرده شد %~% زان خشک گشت ای عجب و تر نمی‌شود # 5 پا و سرم ز دست شد و خون دل هنوز %~% از پای می درآیم و با سر نمی‌شود # 6 نی نی که خون دل به سر ms186 آمد ز روی من %~% از سیل اشک سرخ مزعفر نمی‌شود # 7 چون بحر خوف موت نهنگ فلک فتاد %~% بحری که سالکیش شناور نمی‌شود # 8 تن دردهم به قهر چو دانم که با فلک %~% یک کارم از هزار میسر نمی‌شود # 9 صافی چه خواهم از کف ساقی چرخ از آنک %~% صافی نمی‌دهد که مکدر نمی‌شود # 10 از جای می‌برد همه کس را فلک ولی %~% هرگز ز جای خویش فراتر نمی‌شود # 11 گر پی کند معاینه اختر هزار را %~% عطار یکدم از پی اختر نمی‌شود ~~PageV1P342 ### || [genre: Gh] # 1 ای کوی توام مقصد و ای روی تو مقصود %~% وی آتش عشق تو دلم سوخته چون ~~عود # 2 چه باک اگرم عقل و دل و جان بنماند %~% گو هیچ ممان زانکه تویی زین همه ~~مقصود # 3 در عشق تو جانم که وجود و عدمش نیست %~% دانی تو که چون است نه معدوم و ~~نه موجود # 4 هر آدمیی را که کفی خاک سیاه است %~% بی واسطه دادی تو وجودی ز سر جود # 5 چون ژنده قبایی است که آن خاص ایاز است %~% تا چند کند سرکشی از خلعت ~~محمود # 6 مردانه در این راه درآ ای دل غافل %~% کز عشق نه مقبول بود مرد نه ~~مردود # 7 چون خضر برون آی ازین سد نهادت %~% تا باز گشایند تو را این ره مسدود # 8 هرچیز که در هر دو جهان بسته آنی %~% آن است تورا در دو جهان مونس و ~~معبود # 9 عطار اگر سایه صفت گم شود از خود %~% خورشید بقا تابدش از طالع مسعود ~~PageV1P343 ### || [genre: Gh] # 1 هرچه در هر دو جهان جانان نمود %~% تو یقین می‌دان که آن از جان نمود # 2 هست جانت را دری اما دو روی %~% دوست از دو روی او دو جهان نمود # 3 کرد از یک روی دنیا آشکار %~% وز دگر روی آخرت پنهان نمود # 4 آخرت آن روی و دنیا این دگر %~% ای عجب یک چیز ms187 این و آن نمود # 5 هر دو عالم نیست بیرون زین دو روی %~% هرچه آن دشوار یا آسان نمود # 6 در میان این دو دربند عظیم %~% چون نگه کردم یکی ایوان نمود # 7 یک درش دنیا و دیگر آخرت %~% بلکه دو کونش چو دو دوران نمود # 8 باز پرسیدم ز دل کان قصر چیست %~% گفت خلوتخانه جانان نمود # 9 گفتم آخر قصر سلطان جان ماست %~% جان نمود این قصر یا سلطان نمود # 10 گفت دایم بر تو سلطان است جان %~% بارگاه خویش در جان زان نمود # 11 پرتو او بی‌نهایت اوفتاد %~% لاجرم بی‌حد و بی پایان نمود # 12 تا ابد گر پیش گیری راه جان %~% ذره‌ای نتوانی از پیشان نمود # 13 پرتوی کان دور بود آن کفر بود %~% وانکه آن نزدیک بود ایمان نمود # 14 چند گویم این جهان و آن جهان %~% از دو روی جان همی نتوان نمود # 15 گرد جان در گرد چون مردان بسی %~% تا توانی عشق را برهان نمود # 16 در جهان جان بسی سرگشته‌اند %~% کمترین یک چرخ سرگردان نمود # 17 می‌رو و یک دم میاسا از روش %~% کین سفر در روح جاویدان نمود # 18 گر تورا افتاد یک ساعت درنگ %~% صد درنگ از عالم هجران نمود # 19 همچو گویی گشت سرگردان مدام %~% هر که خود را مرد این میدان نمود # 20 خود در این میدان فروشد هر که رفت %~% وانکه یکدم ماند هم حیران نمود # 21 تا ابد در درد این عطار را %~% ذره ذره کلبه احزان نمود PageV1P344 ### || [genre: Gh] # 1 رهبان دیر را سبب عاشقی چه بود %~% کو روی را ز دیر به خلقان نمی‌نمود # 2 از نیستی دو دیده به کس می‌نکرد باز %~% ور راستی روان خلایق همی ربود # 3 چون در فتاد در محن عشق زان سپس %~% در مهر دل عبادت عیسی همی شنود # 4 در ملت مسیح روا نیست عاشقی %~% او عاشق از چه بود و چرا در بلا فزود # 5 ms188 مانا که یار ما به خرابات برگذشت %~% وز حال دل به نغمه سرودی همی سرود # 6 می‌گفت هر که دوست کند در بلا فتد %~% عاشق زیان کند دو جهان از برای ~~سود # 7 رهبان طواف دیر همی کرد ناگهان %~% کاواز آن نگار خراباتیان شنود # 8 برشد به بام دیر چو رخسار او بدید %~% از آرزوش روی به خاک‌اندرون بسود # 9 دیوانه شد ز عشق و برآشفت در زمان %~% زنجیر نعت صورت عیسی برید زود # 10 آتش به دیر در زد و بتخانه در شکست %~% وز سقف دیر او به سما بر رسید ~~دود # 11 باده ز دست دوست دمادم همی کشید %~% زنگ بلا ز ساغر و مطرب همی زدود # 12 سرمست و بیقرار همی گفت و می‌گریست %~% ناکردنی بکردم و نابودنی ببود ~~PageV1P345 ### || [genre: Gh] # 1 گر دلبرم به یک شکر از لب زبان دهد %~% مرغ دلم ز شوق به شکرانه جان ~~دهد # 2 می‌ندهد او به جان گرانمایه بوسه‌ای %~% پنداشتی که بوسه چنین رایگان ~~دهد # 3 چون کس نیافت از دهن تنگ او خبر %~% هر بی خبر چگونه خبر زان دهان دهد # 4 معدوم شی گوید اگر نقطه دلم %~% جز نام از خیال دهانش نشان دهد # 5 مردی محال گوی بود آنکه بی خبر %~% یک موی فی‌المثل خبر از آن میان دهد # 6 چون دید آفتاب که آن ماه هشت خلد %~% از روی خود زکات به هفت آسمان دهد # 7 افتاد در غروب و فروشد خجل زده %~% تا نوبت طلوع بدان دلستان دهد # 8 در آفتاب صد شکن آرم چو زلف او %~% گر زلف او مرا سر مویی امان دهد # 9 ابروی چون کمانش که آن غمزه تیر اوست %~% هر ساعتی چو تیر سرم در جهان ~~دهد # 10 گویی که جور هندوی زلفش تمام نیست %~% آخر به ترک مست که تیر و کمان ~~دهد # 11 از عشق او چگونه کنم توبه چون دلم %~% صد توبه درست به یک پاره نان ms189 ~~دهد # 12 آن دارد آن نگار ز عطار چون گذشت %~% امکان ندارد آنکه کسی شرح آن دهد ~~PageV1P346 ### || [genre: Gh] # 1 برق عشق از آتش و از خون جهد %~% چون به جان و دل رسد بیچون جهد # 2 دل کسی دارد که در جانش ز عشق %~% هر زمانی برق دیگرگون جهد # 3 کشتیم بر آب دریا هست و من %~% منتظر تا باد دریا چون جهد # 4 گر نباشد باد سخت از پیش و پس %~% بو که این کشتیم با هامون جهد # 5 کشتیی هرگز ازین دریای ژرف %~% هیچ‌کس را جست تا اکنون جهد # 6 کی بود آخر که بادی در رسد %~% در خم آن طره میگون جهد # 7 بوی زلف او به جان ما رسد %~% دل ز دست صد بلا بیرون جهد # 8 خون عشقش هر شبی زان می‌خورم %~% تا رگم در عشق روزافزون جهد # 9 چون رگ عشق تو دارم خون بیار %~% تا درآشامم که از رگ خون جهد # 10 گر کند عطار از زلفش رسن %~% از میان چنبر گردون جهد PageV1P347 ### || [genre: Gh] # 1 زلف را چون به قصد تاب دهد %~% کفر را سر به مهر آب دهد # 2 باز چون درکشد نقاب از روی %~% همه کفار را جواب دهد # 3 چون درآید به جلوه ماه رخش %~% تاب در جان آفتاب دهد # 4 تیر چشمش که کم خطا کرده است %~% مالش عاشقان صواب دهد # 5 همه خامان بی حقیقت را %~% سر زلفش هزار تاب دهد # 6 تشنگان را که خار هجر نهاد %~% لب گلرنگ او شراب دهد # 7 غم او زان چنین قوی افتاد %~% که دلم دایمش کباب دهد # 8 گاه شعرم بدو شکر ریزد %~% گاه چشمم بدو گلاب دهد # 9 گر دلم می‌دهد غمش را جای %~% گنج را جایگه خراب دهد # 10 دل به جان باز می‌نهد غم او %~% تا درین دردش انقلاب دهد # 11 دل عطار چون ز دست بشد %~% چکند تن در اضطراب دهد PageV1P348 ### || [genre: Gh] # 1 ms190 یک شکر زان لب به صد جان می‌دهد %~% الحق ارزد زانکه ارزان می‌دهد # 2 عاشق شوریده را جان است و بس %~% لعل او می‌بیند و جان می‌دهد # 3 قوت جان آن را که خواهد در نهان %~% زان دو یاقوت درافشان می‌دهد # 4 شیوه‌ای دارد عجب در دلبری %~% عشوه پیدا بوسه پنهان می‌دهد # 5 عاشق گریان خود را می‌کشد %~% خونبها زان لعل خندان می‌دهد # 6 چشم بد را چشم او بر خاک راه %~% می‌کشد چون باد و قربان می‌دهد # 7 گر دو چشمش می‌کشد زان باک نیست %~% چون دو لعلش آب حیوان می‌دهد # 8 عاشقان را هر پریشانی که هست %~% زان سر زلف پریشان می‌دهد # 9 هر زمانی عالمی سرگشته را %~% سر سوی وادی هجران می‌دهد # 10 می‌بباید شست دست از جان خویش %~% هین که وصلش دست آسان می‌دهد # 11 از کمال نیکویی آن تندخوی %~% بر سپهر تند فرمان می‌دهد # 12 جان ستاند هر که از وی داد خواست %~% داد مظلومان ازین سان می‌دهد # 13 یک سخن گفته است با عطار تلخ %~% جان شیرین بی سخن زان می‌دهد ~~PageV1P349 ### || [genre: Gh] # 1 هر که را ذوق دین پدید آید %~% شهد دنیاش کی لذیذ آید # 2 چه کنی در زمانه‌ای که درو %~% پیر چون طفل نا رسید آید # 3 آنچنان عقل را چه خواهی کرد %~% که نگونسار یک نبید آید # 4 عقل بفروش و جمله حیرت خر %~% که تو را سود زین خرید آید # 5 این نه آن عالمی است ای غافل %~% که درو هیچکس پدید آید # 6 نشود باز این چنین قفلی %~% گر دو عالم پر از کلید آید # 7 گر در آیند ذره ذره به بانگ %~% آن همه بانگ ناشنید آید # 8 چه شود بیش و کم ازین دریا %~% خواجه گر پاک و گر پلید آید # 9 هر که دنیا خرید ای عطار %~% خر بود کز پی خوید آید PageV1P350 ### || [genre: Gh] # 1 یا دست به زیر سنگم آید %~% یا زلف تو ms191 زیر چنگم آید # 2 در عشق تو خرقه درفکندم %~% تا خود پس ازین چه رنگم آید # 3 هر دم ز جهان عشق سنگی %~% بر شیشه نام و ننگم آید # 4 آن دم ز حساب عمر نبود %~% گر بی تو دمی درنگم آید # 5 چون بندیشم ز هستی تو %~% از هستی خویش ننگم آید # 6 چون زندگیم به توست بی تو %~% صحرای دو کون تنگم آید # 7 تا مرغ تو گشت جان عطار %~% عالم ز حسد به جنگم آید PageV1P351 ### || [genre: Gh] # 1 عشق تو به جان دریغم آید %~% نامت به زبان دریغم آید # 2 وصف سر زلف پر طلسمت %~% از شرح و بیان دریغم آید # 3 از زلف تو سرکشان ره را %~% یک موی نشان دریغم آید # 4 من موی‌میان نگویمت زانک %~% این وصف بدان دریغم آید # 5 هر چند میان تو چو مویی است %~% مویی به میان دریغم آید # 6 دل می‌خواهی و من نیم آنک %~% هرگز ز تو جان دریغم آید # 7 یک ذره خیال چهره تو %~% از هر دو جهان دریغم آید # 8 نی نی که ز رخ نقاب بردار %~% کان روی نهان دریغم آید # 9 عطار چون از تو شد سبک دل %~% در بند گران دریغم آید PageV1P352 ### || [genre: Gh] # 1 سر زلف دلستانت به شکن دریغم آید %~% صفت بر چو سیمت به سمن دریغم آید # 2 من تشنه زان نخواهم ز لب خوشت شرابی %~% که حلاوت لب تو به دهن دریغم ~~آید # 3 مرساد هیچ آفت به تن و به جانت هرگز %~% که به جان فسوس باشد که به تن ~~دریغم آید # 4 تن کشتگان خود را به میان خون رها کن %~% که چنان تنی درین ره به کفن ~~دریغم آید # 5 ز فرید می‌نیاید سخن لب تو گفتن %~% که لب شکر فشانت به سخن دریغم آید ~~PageV1P353 ### || [genre: Gh] # 1 هر که را دانه نار تو به دندان آید %~% هر دم از چشمه خضرش مدد جان آید ms192 # 2 کو سکندر که لب چشمه حیوان دیدم %~% تا به عهد تو سوی چشمه حیوان آید # 3 عقل سرکش چو ببیند لب و دندان تو را %~% پیش لعل لب تو از بن دندان آید # 4 هر که در حال شد از زلف پریشانت دمی %~% حال او چون سر زلف تو پریشان ~~آید # 5 وانکه بر طره زیر و زبرت دست گشاد %~% از پس و پیش برو ناوک مژگان آید # 6 چون سر زلف تو از مشک شود چوگان ساز %~% همچو گویی سر مردانش به چوگان ~~آید # 7 سر مردان جهان در سر چوگان تو شد %~% مرد کو در ره عشقت که به میدان ~~آید # 8 در ره عشق تو سرگشته بماندیم و هنوز %~% نیست امید که این راه به پایان ~~آید # 9 ماند عطار کنون چشم به ره گوش به در %~% تا ز نزدیک تو ای ماه چه فرمان ~~آید PageV1P354 ### || [genre: Gh] # 1 یک ذره نور رویت گر ز آسمان برآید %~% افلاک درهم افتد خورشید بر سرآید # 2 آخر چه طاقت آرد اندر دو کون هرگز %~% تا با فروغ رویت اندر برابر آید # 3 یارب چه آفتابی کانجا که پرتو توست %~% هم و هم تیره گردد هم فهم ابتر ~~آید # 4 چه جای وهم و فهم است کاندر حوالی تو %~% نه روح لایق افتد نه عقل در ~~خور آید # 5 هر کو ز ناتمامی از تو وصال جوید %~% در عشق تو بسوزد از جان و دل ~~برآید # 6 ور از عنایت تو جان را رسد نسیمی %~% اقبال جاودانی جان را ز در درآید # 7 هرگه که شرح رویت عطار پیش گیرد %~% کام و لبش ز معنی پر در و گوهر آید ~~PageV1P355 ### || [genre: Gh] # 1 چو از جیبش مه تابان برآید %~% خروش از گنبد گردان برآید # 2 بسی گل دیده‌ام اما ز رویش %~% به وقت شرم صد چندان برآید # 3 اگر اندیشه یک روزه او %~% بگویم با تو صد دیوان برآید ms193 # 4 بدو گفتم که ای گلچهره مگذار %~% که از گلنار تو ریحان برآید # 5 مرا گفتا که خوش باشد که سبزه %~% ز گرد چشمه حیوان برآید # 6 خط سبزم به چستی سرخییی جست %~% سزد گر از گل خندان برآید # 7 خطم گر می‌نخواهی نیز مگری %~% که بی شک سبزه از باران برآید # 8 جهان‌سوزا ز پرده گر برآیی %~% دمار از خلق سرگردان برآید # 9 فرو شد روز من یک شب برم آی %~% که تا کار من حیران برآید # 10 مرا با شیر شد مهر تو در دل %~% عجب نبود اگر با جان برآید # 11 ز من جان خواستی و نیست دشوار %~% بده یک بوسه تا آسان برآید # 12 زهی زلفت گرفته گرد عالم %~% ز بیم زلف مه پنهان برآید # 13 چو زلف کافرت در کار آید %~% بسا مؤمن که از ایمان برآید # 14 دلم در چاه زندان فراق است %~% ندانم تا کی از زندان برآید # 15 ز یک موی سر زلفت رسن ساز %~% که تا زین چاه بی‌پایان برآید # 16 اگر عطار بویی یابد از تو %~% دلش زین وادی هجران برآید PageV1P356 ### || [genre: Gh] # 1 چو نقاب برگشائی مه آن جهان برآید %~% ز فروغ نور رویت ز جهان فغان ~~برآید # 2 هم دورهای عالم بگذشت و کس ندانست %~% که رخ چو آفتابت ز چه آسمان ~~برآید # 3 ز دو لعل جان‌فزایت دو جهان پر از گهر شد %~% چو تو گوهری ندانم ز کدام ~~کان برآید # 4 دل و جان عاشقانت ز غمت به جوش آید %~% چو ز سر سینه نامت به سر زبان ~~برآید # 5 ره عشق چون تویی را که سزد کسی که بیخود %~% چو فرو شود به کویت ز همه ~~جهان برآید # 6 چه ره است این که هرکس که دمی بدو فروشد %~% نه ازو خبر بماند نه ازو ~~نشان برآید # 7 همه عمر عاشق تو شب و روز آن نکوتر %~% که ز کفر و دین بیفتد که ز ms194 خان ~~و مان برآید # 8 ز حجاب اگر برآیی برسند خلق در تو %~% پس از آن دم اناالحق ز جهانیان ~~برآید # 9 منم و غم تو دایم که کسی که در غم تو %~% به تو در گریخت غمگین ز تو ~~شادمان برآید # 10 چو غم تو هست جانا چه غمم بود که دل را %~% غم تو به غمگساری ز میان ~~جان برآید # 11 ز پی تو جان عطار اگرش قبول باشد %~% ز مکان خلاص یابد چو به لامکان ~~برآید PageV1P357 ### || [genre: Gh] # 1 گر نه از خاک درت باد صبا می‌آید %~% صبحدم مشک‌فشان پس ز کجا می‌آید # 2 ای جگرسوختگان عهد کهن تازه کنید %~% که گل تازه به دلداری ما می‌آید # 3 گل تر را ز دم صبح به شام اندازد %~% این چنین گرم که گلگون صبا می‌آید # 4 به هواداری گل ذره صفت در رقص آی %~% کم ز ذره نه‌ای او هم ز هوا ~~می‌آید # 5 تا گذر کرد نسیم سحری بر در دوست %~% نوش‌دارو ز دم زهرگیا می‌آید # 6 عمر و عیش از سر صد ناز و طرب می‌گذرد %~% بلبل و گل ز سر برگ و نوا ~~می‌آید # 7 بوی بر مشک ختا از دم عطار هوا %~% زانکه ناکست کزو بوی خطا می‌آید # 8 بلبل شیفته را بی گل تر عمر عزیز %~% قدری فوت شد از بهر قضا می‌آید # 9 بلبل سوخته را در جگر آب است که نیست %~% گل سیراب چنین تشنه چرا ~~می‌آید # 10 گل که غنچه به بر از خون دلش پرورده است %~% از کله‌داری او بسته قبا ~~می‌آید # 11 از بنفشه به عجب مانده‌ام کز چه سبب %~% روز طفلی به چمن پشت دوتا ~~می‌آید # 12 نسترن کوتهی عمر مگر می‌داند %~% زان چنین بی سر و بن بر سر پا می‌آید # 13 بر شکر خنده گل درد دل کس نگذاشت %~% دم عطار کزو بوی دوا می‌آید ~~PageV1P358 ### || [genre: Gh] # 1 دلبرم رخ گشاده می‌آید %~% تاب در زلف ms195 داده می‌آید # 2 در دل سنگ لعل می‌بندد %~% کو چنین لب گشاده می‌آید # 3 شهسوار سپهر از پی او %~% می‌رود کو پیاده می‌آید # 4 زلف برهم فکنده می‌گذرد %~% خلق برهم فتاده می‌آید # 5 ای عجب چشم اوست مست و خراب %~% وز لبش بوی باده می‌آید # 6 پیش سرسبزی خطش چو قلم %~% عقل کل بر چکاده می‌آید # 7 ماه سر درفکنده می‌گذرد %~% چرخ بر سر ستاده می‌آید # 8 آفتابی که سرکش است چو تیغ %~% بر خطش سر نهاده می‌آید # 9 در صفاتش ز بحر جان فرید %~% گهر پاک‌زاده می‌آید PageV1P359 ### || [genre: Gh] # 1 صبح از پرده به در می‌آید %~% اثر آه سحر می‌آید # 2 یا کسی مشک ختن می‌بیزد %~% یا نسیم گل تر می‌آید # 3 خیز ای ساقی و می‌ده به صبوح %~% که حریف چو شکر می‌آید # 4 پسری کز خط سبزش چو قلم %~% دل عشاق به سر می‌آید # 5 ای پسر می ده و می نوش که عمر %~% به سر تو که به سر می‌آید # 6 عمرت این یکدم حالی است تو را %~% کیست ضامن که دگر می‌آید # 7 تویی و یکدم و آگاه نه‌ای %~% کز دگر دم چه خبر می‌آید # 8 لیک دانی تو که بی صد غم نیست %~% هر دمی کان ز تو بر می‌آید # 9 سنگ بر بام فلک زن به صبوح %~% که فلک بر تو به در می‌آید # 10 داد بستان ز جهانی که درو %~% بهتر خلق بتر می‌آید # 11 در جهانی که همه بی‌نمکی است %~% قسم عطار جگر می‌آید PageV1P360 ### || [genre: Gh] # 1 آن ماه برای کس نمی‌آید %~% کو با غم خویش بس نمی‌آید # 2 در آینه روی خویش می‌بیند %~% در دام هوای کس نمی‌آید # 3 گر تو به هوس جمال او خواهی %~% او در طلب و هوس نمی‌آید # 4 جانا ره عشق چون تو معشوقی %~% در زیر تک فرس نمی‌آید # 5 در وادی بی‌نهایت عشقش %~% سیمرغ به یک مگس نمی‌آید # 6 هرگز نشوی تو هم نفس ms196 کس را %~% کانجا که تویی نفس نمی‌آید # 7 خورشید بلند را چه کم بیشی %~% کش سایه ز پیش و پس نمی‌آید # 8 چون در قعر است در وصل تو %~% جز بر سر آب خس نمی‌آید # 9 در پای فراق تو شوم پامال %~% چون وصل تو دسترس نمی‌آید # 10 عطار که چینه تو می‌چیند %~% مرغی است که در قفس نمی‌آید PageV1P361 ### || [genre: Gh] # 1 آن روی به جز قمر که آراید %~% وان لعل به جز شکر که فرساید # 2 بس جان که ز پرده در جهان افتد %~% چون روی ز زیر پرده بنماید # 3 در زیبایی و عالم افروزی %~% رویی دارد چنان که می‌باید # 4 خورشید چو روی او همی بیند %~% می‌گردد و پشت دست می‌خاید # 5 امروز قیامتی است از خطش %~% خطی که هزار فتنه می‌زاید # 6 گویی ز بنفشه گلستانش را %~% مشاطه حسن می‌بیاراید # 7 آورد خطی و دل ببرد از من %~% جان منتظر است تا چه فرماید # 8 زین بیع و شری که خط او دارد %~% جز خون جگر مرا چه بگشاید # 9 الحق ز معاملان خط او %~% دیری است که بوی مشک می‌آید # 10 زین گونه که خط او درآبم زد %~% شک نیست که دوستی بیفزاید # 11 عطار اگر چنین کند سودا %~% چه سود چو جان او نیاساید PageV1P362 ### || [genre: Gh] # 1 تشنه را از سراب چگشاید %~% سایه را ز آفتاب چگشاید # 2 آب حیوان چو هست در ظلمات %~% از نسیم گلاب چگشاید # 3 نیست این کار جنبش و آرام %~% از درنگ و شتاب چگشاید # 4 قطره‌ای را که او نبود و نه هست %~% غرق دریای آب چگشاید # 5 بسی ستون است خیمه عالم %~% از هزاران طناب چگشاید # 6 صد درت گر گشاد پنداری است %~% این چنین فتح باب چگشاید # 7 چون نبردی بر آب هرگز پی %~% پی بری بر سر اب چگشاید # 8 گرچه بغنوده‌ای بهر نفسی %~% عالمی ماهتاب چگشاید # 9 رو که این رهروان چو تشنه شدند ms197 %~% از دو ساغر شرآب چگشاید # 10 خون بسته است اگر کباب خوری %~% خون خوری از کباب چگشاید # 11 چون کمیت فلک طبق آورد %~% از خری در خلاب چگشاید # 12 تا بتان در زمین همی ریزند %~% چرخ را ز انقلاب چگشاید # 13 کار چون ذره‌ای به علت نیست %~% از خطا و صواب چگشاید # 14 سر یک یک چو او همی داند %~% از حساب و کتاب چگشاید # 15 از همه چون به از همه است آگاه %~% از سؤال و جواب چگشاید # 16 چون من از هر دو کون گم گشتم %~% از ثواب و عقاب چگشاید # 17 گنج می‌جسته‌ام به معموری %~% هست جای خراب چگشاید # 18 هر چه بیدار دیده‌ام هیچ است %~% گر ببینم به خواب چگشاید # 19 آفتابی است ذره ذره ولی %~% هست زیر نقاب چگشاید # 20 ای فرید آسمان نه‌ای آخر %~% زین همه اضطراب چگشاید PageV1P363 ### || [genre: Gh] # 1 دو جهان بی‌توام نمی‌باید %~% نه یکی بس دو ام نمی‌باید # 2 هرچه خواهم ز تو تو به زانی %~% از توام جز توام نمی‌باید # 3 قبله‌ام چون جمال روی تو بس %~% رویی از هر سوم نمی‌باید # 4 جان من چون بشنید قول الست %~% این تن بدخوم نمی‌باید # 5 بسم از هر دو کون قول قدیم %~% اجتهادی نوم نمی‌باید # 6 گرچه مویی شدم ز شوق رخت %~% قوت بازوم نمی‌باید # 7 ضعف من چون ز اشتیاق تو خاست %~% ذره‌ای نیروم نمی‌باید # 8 چون چنین در ره توام عاجز %~% هیچ بیرون شوم نمی‌باید # 9 گرچه دردم گذشت از اندازه %~% زحمت داروم نمی‌باید # 10 صد گره هست از تو بر کارم %~% گره ابروم نمی‌باید # 11 پیچ پیچی برون بر از کارم %~% که دل صد توم نمی‌باید # 12 ور نخواهی گشاد در بر من %~% هیچ هم زانوم نمی‌باید # 13 چون به تو راه نیست محوم کن %~% که بدو و نیکوم نمی‌باید # 14 شیر مردی اگر به من نرسید %~% سگ در پهلوم نمی‌باید # 15 نفس جادوم کوه کرد بسی %~% توبه ms198 جادوم نمی‌باید # 16 ای فرید از بهانه دست بدار %~% ترکی هندوم نمی‌باید PageV1P364 ### || [genre: Gh] # 1 گر رخ او ذره‌ای جمال نماید %~% طلعت خورشید را زوال نماید # 2 ور ز رخش لحظه‌ای نقاب برافتد %~% هر دو جهان بازی خیال نماید # 3 ذره سرگشته در برابر خورشید %~% نیست عجب گر ضعیف حال نماید # 4 مرد مسلمان اگر ز زلف سیاهش %~% کفر نیارد مرا محال نماید # 5 هر که به عشقش فروخت عقل به نقصان %~% جمله نقصان او کمال نماید # 6 دوش غمش خون من بریخت و مرا گفت %~% خون توام چشمه زلال نماید # 7 عشق حرامت بود اگر تو ندانی %~% کین همه خون‌ها مرا حلال نماید # 8 در دهن مار نفس در بن چاه است %~% هر که درین راه جاه و مال نماید # 9 گر تو درین راه خاک راه نگردی %~% خاک تو را زود گوشمال نماید # 10 چند چو طاوس در مقابل خورشید %~% مرغ وجود تو پر و بال نماید # 11 درنگر ای خودنمای تا سر مویی %~% هر دو جهان پیش آن جمال نماید # 12 هر که درین دیرخانه دردکش افتاد %~% کور شود از دو کون و لال نماید # 13 دیر که دولت سرای عالم عشق است %~% دردکشی در هزار سال نماید # 14 مثل و مثالم طلب مکن تو درین دیر %~% کاینه عطار را مثال نماید ~~PageV1P365 ### || [genre: Gh] # 1 رخت را ماه نایب می‌نماید %~% خطت را مشک کاتب می‌نماید # 2 رخت سلطان حسن یک سوار است %~% که دو ابروش حاجب می‌نماید # 3 رخت را صبح صادق کس ندیده است %~% اگرچه صد عجایب می‌نماید # 4 چو در عشق صادق نیست یک تن %~% همیشه صبح کاذب می‌نماید # 5 ندانم تا چو رویت آفتابی %~% مشارق یا مغارب می‌نماید # 6 چو زلفت نیز زناری به صد سال %~% نه رهبان و نه راهب می‌نماید # 7 چه شیوه دارد آخر غمزه تو %~% که خون‌ریزیش واجب می‌نماید # 8 ز دیوان جهان هر روز صد خونش %~% چنین دانم که ms199 راتب می‌نماید # 9 عجب برجی است درج دلستانت %~% که دو رسته کواکب می‌نماید # 10 ز عشقت چون کنم توبه که از عشق %~% نخستین مست تایب می‌نماید # 11 بسی با عشق تو عقلم چخیده است %~% ولی عشق تو غالب می‌نماید # 12 دلم بردی و گفتی دل نگه‌دار %~% که دل در عشق راغب می‌نماید # 13 چگونه دل نگه دارم ز عشقت %~% که گر دل هست غایب می‌نماید # 14 غم عشقت به جان بخرید عطار %~% که چون شادی مناسب می‌نماید PageV1P366 ### || [genre: Gh] # 1 نه یار هرکسی را رخسار می‌نماید %~% نه هر حقیر دل را دیدار می‌نماید # 2 در آرزوی رویش در خاک خفت و خون خور %~% کان ماه‌روی رخ را دشوار ~~می‌نماید # 3 بر چار سوی دعوی از بی‌نیازی خود %~% سرهای سرکشان بین کز دار می‌نماید # 4 سلطان غیرت او خون همه عزیزان %~% بر خاک اگر بریزد بس خوار می‌نماید # 5 گر مرد ره نه‌ای تو بر بوی گل چه پویی %~% رو باز گرد کین ره پر خار ~~می‌نماید # 6 زنهار تا بپویی بی رهبری درین ره %~% زیرا که این بیابان خون‌خوار ~~می‌نماید # 7 گر مردیی نداری پرهیز کن که چون تو %~% سرگشتگان گمره بسیار می‌نماید # 8 در راه کفر و ایمان مرد آن بود که خود را %~% دایم چنانکه باشد در کار ~~می‌نماید # 9 در کار اگر تمامی در نه قدم درین ره %~% کاحوال ناتمامان بس زار ~~می‌نماید # 10 کو آتشی که بر وی این خرقه را بسوزم %~% کین خرقه در بر من زنار ~~می‌نماید # 11 اندر میان غفلت در خواب شد دل من %~% کو هیچ دل که یک دم بیدار ~~می‌نماید # 12 جمله ز خود نمایی اندر نفاق مستند %~% کو عاشقی که در دین هشیار ~~می‌نماید # 13 در بند دین و دنیی لیکن نه دین و دنیی %~% سرگشته روزگاری عطار ~~می‌نماید PageV1P367 ### || [genre: Gh] # 1 سر زلف تو پر خون می‌نماید %~% رجوع از صیدش اکنون می‌نماید # 2 کمند زلف تو در صید ms200 یارب %~% چگونه چست و موزون می‌نماید # 3 شب زلف تو خوش باد از پی آنک %~% همه کارش شبیخون می‌نماید # 4 که می‌داند که آن زنجیر زلفت %~% چگونه عقل مجنون می‌نماید # 5 چو زلف تو بشوریده است عالم %~% رخت از پرده بیرون می‌نماید # 6 ز حسن روی تو چون روی تابم %~% که هر ساعت در افزون می‌نماید # 7 عجب خاصیتی دارد رخ تو %~% که از شبرنگ گلگون می‌نماید # 8 چو دریا چشم من زان گشت در عشق %~% که درجت در مکنون می‌نماید # 9 دهانت ای عجب سی در مکنون %~% ز چشم سوزنی چون می‌نماید # 10 مرا گفتی دلت یکرنگ گردان %~% که صد رنگ او چو گردون می‌نماید # 11 مرا کو دل ندارم هیچ دل من %~% وگر دارم دلی خون می‌نماید # 12 دل عطار با خاک در تو %~% چو خونی کرده معجون می‌نماید PageV1P368 ### || [genre: Gh] # 1 رخ ز زیر نقاب بنماید %~% همه عالم خراب بنماید # 2 گوشمالی که هیچکس ننمود %~% به مه و آفتاب بنماید # 3 اختران را که ره دو اسبه روند %~% همچو خر در خلاب بنماید # 4 کره گل ز راه برگیرد %~% نیل گردون سراب بنماید # 5 صد هزاران هزار نقش عجب %~% برتر از خاک و آب بنماید # 6 هرکجا در دو کون بیداری است %~% همه را مست خواب بنماید # 7 جمله حلق‌های مردان را %~% سر زلفش طناب بنماید # 8 هر سر مو ز زلف سرکش او %~% عالمی انقلاب بنماید # 9 مشکلی را که حل نشد هرگز %~% غمزه او جواب بنماید # 10 جان عطار را ز یک تف عشق %~% همچو شمع مذاب بنماید PageV1P369 ### || [genre: Gh] # 1 کسی کو هرچه دید از چشم جان دید %~% هزاران عرش در مویی عیان دید # 2 عدد از عقل خاست اما دل پاک %~% عدد گردید از گفت زبان دید # 3 چو این آن است و آن این است جاوید %~% چرا پس عقل احول این و آن دید # 4 چو دریا عقل دایم قطره بیند %~% به ms201 چشم او نشاید جاودان دید # 5 کسی کو بر احد حکم عدد کرد %~% جمال بی نشانی را نشان دید # 6 به جان بین هرچه می‌بینی که توحید %~% کسی کو محو شد از چشم جان دید # 7 چو دو عالم ز یک جوهر برآمد %~% در اندک جوهری بسیار کان دید # 8 ازل را و ابد را نقطه‌ای یافت %~% همه کون و مکان را لامکان دید # 9 یقین می‌دان که چشم جان چنان است %~% که در هر ذره‌ای هفت آسمان دید # 10 ولی هر ذره‌ای از آسمان نیز %~% به عینه هم زمین و هم زمان دید # 11 چه جای آسمان است و زمین است %~% که در هر ذره‌ای هر دو جهان دید # 12 چه می‌گویم که عالم صد هزاران %~% ورای هر دو عالم می‌توان دید # 13 همی در هرچه خواهی هرچه خواهی %~% به چشم جان توانی بی‌گمان دید # 14 تو در قدرت نگر تا آشکارا %~% ببینی آنچه غیر تو نهان دید # 15 چو هر دو کون در جنب حقیقت %~% بسی کمتر ز تاری ریسمان دید # 16 اگر یک ذره رنگ کل پذیرد %~% عجب نبود چنین باید چنان دید # 17 اگر یک ذره را در قرص خورشید %~% کسی گم کرد چه سود و زیان دید # 18 کسی کز ذره ذره بند دارد %~% نیارد ذره‌ای زان آستان دید # 19 اگر یک ذره سایه پیش خورشید %~% پدید آمد ندانم تا امان دید # 20 دو عالم چیست از یک ذره سایه‌ست %~% که آنجا ذره‌ای را خط روان دید # 21 طلسم نور و ظلمت بی‌قیاس است %~% ولیکن گنج باید در میان دید # 22 کسی کان گنج می‌بیند طلسمش %~% فنا شد تا دو عالم دلستان دید # 23 گزیرت نیست از چشمی که جاوید %~% ندید او غیر هرگز غیب‌دان دید # 24 ز خود گم گرد ای عطار اینجا %~% که تا خود را توانی کامران دید ~~PageV1P370 ### || [genre: Gh] # 1 قطره گم گردان چو دریا شد پدید %~% خانه ویران کن چو ms202 صحرا شد پدید # 2 گم نیارد گشت در دریا دمی %~% هر که در قطره هویدا شد پدید # 3 گر کسی در قطره بودن بازماند %~% قطره ماند گرچه دریا شد پدید # 4 گم شو اینجا از وجود خویش پاک %~% کان که اینجا گم شد آنجا شد پدید # 5 ناپدید امروز شو از هرچه هست %~% کین چنین شد هر که فردا شد پدید # 6 روی‌های زشت فانی محو به %~% خاصه دایم روی زیبا شد پدید # 7 دوشم از پیشان خطاب آمد به جان %~% کان که پنهان گشت پیدا شد پدید # 8 ناپدید از خویش شو یکبارگی %~% کان که از خود محو از ما شد پدید # 9 بسته پستی مباش ای مرغ عرش %~% پر برآور هین که بالا شد پدید # 10 گم شدن فرض است هر دو کون را %~% لا چه وزن آرد چو الا شد پدید # 11 خرد مشمر لا که از لا بود و بس %~% کز ثری تا بر ثریا شد پدید # 12 در احد چون اسم ما یک جلوه کرد %~% در عدد بنگر چه اسما شد پدید # 13 ترک اسما کن که هر کو ترک کرد %~% در مسما رفت و تنها شد پدید # 14 از هزاران درد دایم باز رست %~% تا ابد در یک تماشا شد پدید # 15 در چنین بازار چون عطار را %~% سود وافر بود سودا شد پدید PageV1P371 ### || [genre: Gh] # 1 برکناری شو ز هر نقشی که آن آید پدید %~% تا تو را نقاش مطلق زان میان ~~آید پدید # 2 بگذر از نقش دو عالم خواه نیک و خواه بد %~% تا ز بی نقشیت نقشی جاودان ~~آید پدید # 3 تو ز چشم خویش پنهانی اگر پیدا شوی %~% در میان جان تو گنجی نهان آید ~~پدید # 4 تو طلسم گنج جانی گر طلسمت بشکنی %~% ز اژدها هرگز نترسی گنج جان آید ~~پدید # 5 ای دل از تن گر برفتی رفته باشی زآسمان %~% در خیال آسمان کی آسمان آید ~~پدید ms203 # 6 جز خیالی چشم تو هرگز نبیند از جهان %~% از خیال جمله بگذر تا جهان آید ~~پدید # 7 ناپدید از فرع شو در هرچه پیوستی ببر %~% تا پدید آرنده اصل عیان آید ~~پدید # 8 چون تفاوت نیست در پیشان معنی ذره‌ای %~% کس نگشت آگاه تا چون این و آن ~~آید پدید # 9 چون در اصل کار راه و رهبر و رهرو یکی است %~% اختلاف از بهر چه در ~~کاروان آید پدید # 10 خار و گل چون مختلف افتاد حیران مانده‌ام %~% تا چرا خار و گل از یک ~~گلستان آید پدید # 11 باز کن چشم و ببین کز بی نشانی چشم را %~% نور با آب سیه در یک مکان ~~آید پدید # 12 بود دریای دو عالم قطره نا افشانده‌ای %~% چون چنین می‌خواست آمد تا ~~چنان آید پدید # 13 گر تو نشنودی ز من بشنو که شاهی ای عجب %~% میزبانی کرده عمری میهمان ~~آید پدید # 14 ای عجب چون گاو گردون می‌کشد باری که هست %~% دایم از گردون چرا بانگ ~~و فغان آید پدید # 15 چون توانم کرد شرح این داستان را ذره‌ای %~% زانکه اینجا هر نفس صد ~~داستان آید پدید # 16 این زمان باری فروشد صد جهان جان بی‌نشان %~% تا ازین پس از کدامین ~~جان نشان آید پدید # 17 چون بزرگان را درین ره آنچه باید حل نشد %~% حل این کی از فرید ~~خرده‌دان آید پدید PageV1P372 ### || [genre: Gh] # 1 تا که گشت این خیال‌خانه پدید %~% هر زمان گشت صد بهانه پدید # 2 ناپدید است عیسی مریم %~% قصه سوزن است و شانه پدید # 3 صد جهان ناپدید شد که نشد %~% ذره‌ای کس درین دهانه پدید # 4 گرچه تو صد هزار می‌بینی %~% هیچکس نیست در میانه پدید # 5 چون دو گیتی به جز خیالی نیست %~% کیست غمگین و شادمانه پدید # 6 زین همه نقش‌های گوناگون %~% نیست جز نقش یک یگانه پدید # 7 روشنی از یک آفتاب بود %~% گر شود در هزار خانه پدید ms204 # 8 مرغ در دام اوفتاده بسی است %~% وی عجب نیست مرغ و دانه پدید # 9 می‌نماید بسی خیال ولیک %~% نه زمان است و نه زمانه پدید # 10 زین همه کار و بار و گفت و شنود %~% اثری نیست جاودانه پدید # 11 صد جهان خلق همچو تیر برفت %~% نه نشان است و نه نشانه پدید # 12 قطره بس ناپدید بینم از آنک %~% هست دریای بی کرانه پدید # 13 نه که خود قطره کی خبر دارد %~% که پدید است بحر یا نه پدید # 14 دو جهان پر و بال سیمرغ است %~% نیست سیمرغ و آشیانه پدید # 15 ره به سیمرغ چون توان بردن %~% بیش هر گام صد ستانه پدید # 16 قدر خلعت کنون بدانستم %~% که بشد خازن و خزانه پدید # 17 گر درین شرح شد زبان از کار %~% از دل آمد بسی زبانه پدید # 18 سر فروپوش چند گویی از آنک %~% نیست پایان این فسانه پدید # 19 گر شود گوش ذره‌های دو کون %~% نشود سر این ترانه پدید # 20 شیرمردان مرد را اینجا %~% عالمی عذر شد زنانه پدید # 21 ندهد شرح این کسی چو فرید %~% کاسمان هست از آسمانه پدید PageV1P373 ### || [genre: Gh] # 1 واقعه عشق را نیست نشانی پدید %~% واقعه‌ای مشکل است بسته دری بی کلید # 2 تا تو تویی عاشقی از تو نیاید درست %~% خویش بباید فروخت عشق بباید ~~خرید # 3 پی نبری ذره‌ای زانچه طلب می‌کنی %~% تا نشوی ذره‌وار زانچه تویی ~~ناپدید # 4 واقعه‌ای بایدت تا بتوانی شنید %~% حوصله‌ای بایدت تا بتوانی چشید # 5 تا بنبینی جمال عشق نگیرد کمال %~% تا شنوی حسب حال راست بباید شنید # 6 کار کن ار عاشقی بار کش ار مفلسی %~% زانکه بدین سرسری یار نگردد پدید # 7 سوخته شو تا مگر در تو فتد آتشی %~% کاتش او چون بجست سوخته را بر گزید # 8 درد نگر رنج بین کانچه همی جسته‌ام %~% راست که بنمود روی عمر به پایان ~~رسید # 9 راست که سلطان عشق ms205 خیمه برون زد ز جان %~% یار در اندر شکست عقل دم ~~اندر کشید # 10 هر تر و خشکم که بود پاک به یکدم بسوخت %~% پرده ز رخ برگرفت پرده ما ~~بر درید # 11 ای دل غافل مخسب خیز که معشوق ما %~% در بر آن عاشقان پیش ز ما آرمید # 12 تا دل عطار گشت بلبل بستان درد %~% هر دمش از عشق یار تازه گلی بشکفید ~~PageV1P374 ### || [genre: Gh] # 1 تا خطت آمد به شبرنگی پدید %~% فتنه شد از چند فرسنگی پدید # 2 چون ز تنگت نیست رایج یک شکر %~% جان کجا آید ز دلتنگی پدید # 3 پیش خورشید رخت چون ذره‌ای %~% عقل ناید از سبک سنگی پدید # 4 در زمستان روی چون گل جلوه کن %~% تا کند بلبل خوش آهنگی پدید # 5 خون من خوردست چشم شنگ تو %~% چشم تو تا کی کند شنگی پدید # 6 بی تو عمری صبر کردم وین زمان %~% اسب صبرم می‌کند لنگی پدید # 7 می‌کشم خواری رنگارنگ تو %~% آخر آید بو که یک رنگی پدید # 8 طفلکی‌ام هندوی وصلت مکن %~% هجر را بر صورت زنگی پدید # 9 گر شود عطار خاکت آفتاب %~% بر درش آید به سرهنگی پدید PageV1P375 ### || [genre: Gh] # 1 در ره عشق تو پایان کس ندید %~% راه بس دور است و پیشان کس ندید # 2 گرد کویت چون تواند دید کس %~% زانکه تو در جانی و جان کس ندید # 3 از نهانی کس ندیدت آشکار %~% وز هویداییت پنهان کس ندید # 4 بلعجب دردی است دردت کاندرو %~% تا قیامت روی درمان کس ندید # 5 در خرابات خراب عشق تو %~% یک حریف آب دندان کس ندید # 6 گوهر وصلت از آن در پرده ماند %~% کز جهان شایسته آن‌کس ندید # 7 در بیابانت ز چندین سوخته %~% یک نشان از صد هزاران کس ندید # 8 بس دل شوریده کاندر راه عشق %~% جان بداد و روی جانان کس ندید # 9 جمله در راهت فرو رفته به خاک %~% بوالعجب تر ms206 زین بیابان کس ندید # 10 خون خور ای عطار و تن در صبر ده %~% کانچه می‌جویی تو آسان کس ندید ~~PageV1P376 ### || [genre: Gh] # 1 هنگام صبوح آمد ای هم نفسان خیزید %~% یاران موافق را از خواب ~~برانگیزید # 2 یاران همه مشتاقند در آرزوی یک دم %~% می در فکن ای ساقی از مست ~~نپرهیزید # 3 جامی که تهی گردد از خون دلم پر کن %~% وانگه می صافی را با درد ~~میامیزید # 4 چون روح حقیقی را افتاد می اندر سر %~% این نفس بهیمی را از دار در ~~آویزید # 5 خاکی که نصیب آمد از جور فلک ما را %~% آن خاک به چنگ آرید بر فرق فلک ~~ریزید # 6 یاران قدیم ما در موسم گل رفتند %~% خون جگر خود را از دیده فرو ریزید # 7 عطار گریزان است از صحبت نا اهلان %~% گر عین عیان خواهید از خلق ~~بپرهیزید PageV1P377 ### || [genre: Gh] # 1 دل چه خواهی کرد چون دلبر رسید %~% جان برافشان هین که جان پرور رسید # 2 شربت اسرار را فردا منه %~% زانکه تا این درکشی دیگر رسید # 3 گر سفالی یافتی در راه عشق %~% خوش بشو انگار صد گوهر رسید # 4 خود تو آتش بر سفالی می‌نهی %~% هین که آنجا قسم تو کمتر رسید # 5 صد هزاران موج گوناگون بخاست %~% دانی از چه موج بحر اندر رسید # 6 چون یکی است این موج بحر مختلف %~% از چه خاست و از خشک و تر رسید # 7 بحر کل یک جوش زد در سلطنت %~% به یکدم صد جهان لشکر رسید # 8 چون نمی‌آید به سر زان بحر هیچ %~% پس چرا صد چشمه چون کوثر رسید # 9 قطره چون دریاست دریا قطره هم %~% پس چرا این کامل آن ابتر رسید # 10 قرب و بعد موج چون بسیار گشت %~% هر زمانی اختلافی در رسید # 11 سلطنت از بحر می‌ماند به سر %~% بحر قسم قطره مضطر رسید # 12 بی نهایت بود بحر این اختلاف %~% از بصر آمد ms207 نه از مبصر رسید # 13 بحر چون محوست موجش در خطر %~% بحر را در دیده پا و سر رسید # 14 کی بیاید بی نهایت در بصر %~% در خطر صد با خطر مبصر رسید # 15 چون عدد در بحر رنگ بحر داشت %~% گر رسید انگشت از اخگر رسید # 16 خوش برآمد صبح توحید از افق %~% زانکه خورشید آمد و اختر رسید # 17 این همه اختر که شب بر آسمانست %~% لقمه‌ای گردد چو قرص خور رسید # 18 پس یقین می‌دان که یک چیز است و بس %~% گر هزاران مختلف هم بررسید # 19 در میان این سخن عطار را %~% هم قلم بشکست و هم دفتر رسید PageV1P378 ### || [genre: Gh] # 1 درد کو تا دردوا خواهم رسید %~% خوت کو تا در رجا خواهم رسید # 2 چون تهی دستم ز علم و از عمل %~% پس چگونه در جزا خواهم رسید # 3 بی سر و پای است این راه عظیم %~% من به سر یا من به پا خواهم رسید # 4 در چنین راهی قوی کاری بود %~% گر به یک بانگ درا خواهم رسید # 5 می‌روم پیوسته در قعر دلم %~% می‌ندانم تا کجا خواهم رسید # 6 جان توان دادن درین دریای خون %~% تا مگر در آشنا خواهم رسید # 7 پی کسی بر آب دریا کی برد %~% من به گرداب بلا خواهم رسید # 8 هر دم این دریا جهانی خلق خورد %~% گرچه من بر ناشتا خواهم رسید # 9 علم در علم است این دریای ژرف %~% من چنین جاهل کجا خواهم رسید # 10 گر هزاران ساله علم آنجا برم %~% آن زمان از روستا خواهم رسید # 11 هیچ نتوان بردن آنجا جز فنا %~% کز بقا بس مبتلا خواهم رسید # 12 هر که فانی شد درین دریا برست %~% وای بر من گر به پا خواهم رسید # 13 بیخودی است اینجا صواب هر دو کون %~% گر رسم با خود خطا خواهم رسید # 14 شبنمی‌ام ذره‌ای دارم فنا %~% کی به دریای بقا خواهم رسید ms208 # 15 برنتابم این فنا سختی کشم %~% خوش بود گر در فنا خواهم رسید # 16 کی شود عطار الا لا شود %~% زانچه بر الا بلا خواهم رسید PageV1P379 ### || [genre: Gh] # 1 عقل را در رهت قدم برسید %~% هر چه بودش ز بیش و کم برسید # 2 قصه تو همی نبشت دلم %~% چون به سر می‌نشد قلم برسید # 3 دلم از بس که خورن بخورد از او %~% در همه کاینات غم برسید # 4 بی‌تو از بس که چشم من بگریست %~% در دو چشمم ز گریه نم برسید # 5 جان همی خواند عهدنامه تو %~% چون به نامت رسید دم برسید # 6 دل چو بنواخت ارغنون وصال %~% زود بگسست و زیر و بم برسید # 7 در دم دل ز نقش سکه عشق %~% نقش مطلق شد و درم برسید # 8 عقل عطار چون ره تو گرفت %~% ره به سر می‌نشد قلم برسید PageV1P380 ### || [genre: Gh] # 1 دوش آمد و ز مسجدم اندر کران کشید %~% مویم گرفت و در صف دردی کشان ~~کشید # 2 مستم بکرد و گرد جهانم به تک بتاخت %~% تا نفس خوار خواری هر خاکدان ~~کشید # 3 هر جزو من مشاهده تیغی دگر بخورد %~% هر عضو من معاینه کوهی گران کشید # 4 گفتار خویش بگذر اگر می‌توان گذشت %~% یعنی بلای من کش اگر می‌توان ~~کشید # 5 گفتم هزار جان گرامی فدای تو %~% از حکم تو چگونه توانم عنان کشید # 6 چون جان من به قوت او مرد کار شد %~% از هرچه کرد عاقبتش بر کران کشید # 7 در بی نشانیم بنشاند و مرا بسوخت %~% وانگه به گرد من رقمی بی نشان ~~کشید # 8 عمری در آن میانه چو بودم به نیستی %~% خوش خوش از آن میانه مرا در ~~میان کشید # 9 چون چشم باز کرد و دل خویش را بدید %~% سر بر خطش نهاد و خطی بر جهان ~~کشید # 10 بس آه پرده‌سوز که از قعر دل بزد %~% بس نعره عجیب که از مغز جان ms209 کشید # 11 پایان کار دل چو نگه کرد نیک نیک %~% دلدار کرده بود نه دل آنچه آن ~~کشید # 12 عطار آشکار از آن دید نور عشق %~% کان دلفروز سرمه عشقش نهان کشید ~~PageV1P381 ### || [genre: Gh] # 1 دلم دردی که دارد با که گوید %~% گنه خود کرد تاوان از که جوید # 2 دریغا نیست همدردی موافق %~% که بر بخت بدم خوش خوش بموید # 3 مرا گفتی که ترک ما بگفتی %~% به ترک زندگانی کس بگوید # 4 کسی کز خوان وصلت سیر نبود %~% چرا باید که دست از تو بشوید # 5 ز صد بارو دلم روی تو بیند %~% ز صد فرسنگ بوی تو ببوید # 6 گل وصلت فراموشم نگردد %~% وگر خار از سر گورم بروید # 7 غم درد دل عطار امروز %~% چه فرمایی بگوید یا نگوید PageV1P382 ### || [genre: Gh] # 1 الا ای زاهدان دین دلی بیدار بنمایید %~% همه مستند در پندار یک هشیار ~~بنمایید # 2 ز دعوی هیچ نگشاید اگر مردید اندر دین %~% چنان کز اندرون هستید در ~~بازار بنمایید # 3 هزاران مرد دعوی دار بنماییم از مسجد %~% شما یک مرد معنی‌دار از خمار ~~بنمایید # 4 من اندر یک زمان صد مست از خمار بنمودم %~% شما مستی اگر دارید از ~~اسرار بنمایید # 5 خرابی را که دعوی اناالحق کرد از مستی %~% به هر آدینه صد خونی به زیر ~~دار بنمایید # 6 اگر صد خون بود ما را نخواهیم آن ز کس هرگز %~% اگر این را جوابی هست ~~بی انکار بنمایید # 7 خراباتی است پر رندان دعوی دار دردی کش %~% میان خود چنین یک رند ~~دعوی‌دار بنمایید # 8 من این رندان مفلس را همه عاشق همی بینم %~% شما یک عاشق صادق چنین ~~بیدار بنمایید # 9 به زیر خرقه تزویر زنار مغان تا کی %~% ز زیر خرقه گر مردید آن زنار ~~بنمایید # 10 چو عیاران بی جامه میان جمع درویشان %~% درین وادی بی پایان یکی عیار ~~بنمایید # 11 ز نام و ننگ و زرق و فن ms210 نخیزد جز نگونساری %~% یکن بی زرق و فن خود را ~~قلندروار بنمایید # 12 کنون چون توبه کردم من ز بد نامی و بد کاری %~% مرا گر دست آن دارید ~~روی کار بنمایید # 13 مرا در وادی حیرت چرا دارید سرگردان %~% مرا یک تن ز چندین خلق گو ~~یکبار بنمایید # 14 شما عمری درین وادی به تک رفتید روز و شب %~% ز گرد کوی او آخر مرا ~~آثار بنمایید # 15 چه گویم جمله را در پیش راهی بس خطرناک است %~% دلی از هیبت این راه ~~بی‌تیمار بنمایید # 16 چنین بی آلت و بی دل قدم نتوان زدن در ره %~% اگر مردان این راهید ~~دست‌افزار بنمایید # 17 به رنج آید چنان گنجی به دست و خود که یابد آن %~% وگر هستید از ~~یابندگان دیار بنمایید # 18 درین ره با دلی پر خون به صد حیرت فروماندم %~% درین اندیشه یک سرگشته ~~چون عطار بنمایید PageV1P383 ### || [genre: Gh] # 1 قدم درنه اگر مردی درین کار %~% حجاب تو تویی از پیش بردار # 2 اگر خواهی که مرد کار گردی %~% مکن بی حکم مردی عزم این کار # 3 یقین دان کز دم این شیرمردان %~% شود چون شیر بیشه شیر دیوار # 4 چو بازان جای خود کن ساعد شاه %~% مشو خرسند چون کرکس به مردار # 5 دلیری شیرمردی باید این جا %~% که صد دریا درآشامد به یکبار # 6 ز رعنایان نازک‌دل چه خیزد %~% که این جا پردلی باید جگرخوار # 7 نه او را کفر دامن‌گیر و نه دین %~% نه او را نور دامن‌سوز و نه نار # 8 دلا تا کی روی بر سر چو گردون %~% قراری گیر و دم درکش زمین‌وار # 9 اگر خواهی که دریایی شوی تو %~% چو کوهی خویش را برجای می دار # 10 کنون چون نقطه ساکن باش یکچند %~% که سرگردان بسی گشتی چو پرگار # 11 اگر خواهی که در پیش افتی از خویش %~% سه کارت می‌بباید کرد ناچار # 12 یکی آرام و دیگر صبر ms211 کردن %~% سیم دایم زبان بستن ز گفتار # 13 اگر دستت دهد این هر سه حالت %~% علم بر هر دو عالم زن چو عطار ~~PageV1P384 ### || [genre: Gh] # 1 میی درده که در ده نیست هشیار %~% چه خفتی عمر شد برخیز و هشدار # 2 ز نام و ننگ بگریز و چو مردان %~% ز دردی کوزه‌ای بستان ز خمار # 3 چو مست عشق گشتی کوزه در دست %~% قلندروار بیرون شو به بازار # 4 لباس خواجگی از بر بیفکن %~% به میخانه فرو انداز دستار # 5 برآور نعره‌ای مستانه از جان %~% تهی کن سر ز باد عجب و پندار # 6 ز روی خویشتن بت بر زمین زن %~% ز زیر خرقه بیرون آر زنار # 7 چو خلقانت بدانند و برانند %~% تو فارغ گردی از خلقان به یکبار # 8 چنان فارغ شوی از خلق عالم %~% که یکسانت بود اقرار و انکار # 9 نماند در همه عالم به یک جو %~% نه کس را نه تو را نزد تو مقدار # 10 چو ببریدی ز خویش و خلق کلی %~% همی بر جانت افتد پرتو یار # 11 تو هر دم در خروش آیی که احسنت %~% زهی یار و زهی کار و زهی بار # 12 چو در وادی عشقت راه دادند %~% در آن وادی به سر می‌رو قلم‌وار # 13 زمانی نعره‌زن از وصل جانان %~% زمانی رقص کن از فهم اسرار # 14 اگر تو راه جویی نیک بندیش %~% که راه عشق ظاهر کرد عطار PageV1P385 ### || [genre: Gh] # 1 اگر خورشید خواهی سایه بگذار %~% چو مادر هست شیر دایه بگذار # 2 چو با خورشید هم‌تک می‌توان شد %~% ز پس در تک زدن چون سایه بگذار # 3 چو همسایه است با جان تو جانان %~% بده جان و حق همسایه بگذار # 4 تو را سرمایه هستی بلایی است %~% زیانت سود کن سرمایه بگذار # 5 چو مردان جوشن و شمشیر برگیر %~% نه‌ای آخر چو زن پیرایه بگذار # 6 فلک طشت است و اختر خایه در طشت %~% خیال علم طشت ms212 و خایه بگذار # 7 فروتر پایه تو عرش اعلاست %~% تو برتر رو فروتر پایه بگذار # 8 فرید از مایه هستی جدا شد %~% تو هم مردی شو و این مایه بگذار ~~PageV1P386 ### || [genre: Gh] # 1 از پس پرده دل دوش بدیدم رخ یار %~% شدم از دست و برفت از دل من صبر و ~~قرار # 2 کار من شد چو سر زلف سیاهش درهم %~% حال من گشت چو خال رخ او تیره و ~~تار # 3 گفتم ای جان شدم از نرگس مست تو خراب %~% گفت در شهر کسی نیست ز دستم ~~هشیار # 4 گفتم این جان به لب آمد ز فراقت گفتا %~% چون تو در هر طرفی هست مرا ~~کشته هزار # 5 گفتم اندر حرم وصل توام مأوی بود %~% گفت اندر حرم شاه که را باشد بار # 6 گفتم از درد تو دل نیک شود گفتا نی %~% گفتم از رنج تو دل باز رهد گفتا ~~دشوار! # 7 گفتم از دست ستم‌های تو تا کی نالم %~% گفت تا داغ محبت بودت بر رخسار # 8 گفتم ای جان جهان چون که مرا خواهی سوخت %~% بکشم زود وزین بیش مرا ~~رنجه مدار # 9 در پس پرده شد و گفت مرا از سر خشم %~% هرزه زین بیش مگو کار به من ~~بازگذار # 10 گر کشم زار و اگر زنده کنم من دانم %~% در ره عشق تو را با من و با ~~خویش چه کار # 11 حاصلت نیست ز من جز غم و سرگردانی %~% خون خور و جان کن ازین هستی خود ~~دل بردار # 12 چون که عطار ازین شیوه حکایات شنود %~% دردش افزون شد ازین غصه و رنجش ~~بسیار # 13 با رخ زرد و دم سرد و سر پر سودا %~% بر سر کوی غمش منتظر یک دیدار ~~PageV1P387 ### || [genre: Gh] # 1 درآمد دوش ترکم مست و هشیار %~% ز سر تا پای او اقرار و انکار # 2 ز هشیاری نه دیوانه نه عاقل %~% ز سرمستی نه در خواب و ms213 نه بیدار # 3 به یک دم از هزاران سوی می‌گشت %~% فلک از گشت او می‌گشت دوار # 4 به هر سوئی که می‌گشت او همی ریخت %~% ز هر جزویش صورت‌های بسیار # 5 چو باران از سر هر موی زلفش %~% ز بهر عاشقان می‌ریخت پندار # 6 زمانی کفر می‌افشاند بر دین %~% زمانی تخت می‌انداخت بردار # 7 زمانی شهد می‌پوشید در زهر %~% زمانی گل نهان می‌کرد در خار # 8 زمانی صاف می‌آمیخت با درد %~% زمانی نور می‌انگیخت از نار # 9 چو بوقلمون به هر دم رنگ دیگر %~% ولیکن آن همه رنگش به یکبار # 10 همه اضدادش اندر یک مکان جمع %~% همه الوانش اندر یک زمان یار # 11 زمانش دایما عین مکانش %~% ولی نه این و نه آنش پدیدار # 12 دو ضدش در زمانی و مکانی %~% به هم بودند و از هم دور هموار # 13 تو مینوش این که از طامات حرفی است %~% وگر این می‌نیوشی عقل بگذار # 14 که گر با عقل گرد این بگردی %~% به بتخانه میان بندی به زنار # 15 چو دیدم روی او گفتم چه چیزی %~% که من هرگز ندیدم چون تو دلدار # 16 جوابم داد کز دریای قدرت %~% منم مرغی دو عالم زیر منقار # 17 علی‌الجمله در او گم گشت جانم %~% دگر کفر است چون گویم زهی کار # 18 اگر گویم به صد عمر آنچه دیدم %~% سر مویی نیاید زان به گفتار # 19 چه بودی گر زبان من نبودی %~% که گنگان راست نیکو شرح اسرار # 20 زبان موسی از آتش از آن سوخت %~% که تا پاس زبان دارد به هنجار # 21 چو چیزی در عبارت می‌نیاید %~% فضولی باشد آن گفتن به اشعار # 22 که گر صد بار در روزی بمیری %~% ندانی سر این معنی چو عطار PageV1P388 ### || [genre: Gh] # 1 بردار صراحیی ز خمار %~% بربند به روی خرقه زنار # 2 با دردکشان دردپیشه %~% بنشین و دمی مباش هشیار # 3 یا پیش هوا به سجده درشو %~% یا بند هوا ز پای ms214 بردار # 4 تا چند نهان کنی به تلبیس %~% این دین مزورت ز اغیار # 5 تا کی ز مذبذبین بوی تو %~% یک لحظه نخفته و نه بیدار # 6 گر زن صفتی به کوی سر نه %~% ور مرد رهی درآی در کار # 7 سر در نه و هرچه بایدت کن %~% گه کعبه مجوی و گاه خمار # 8 چون سیر شدی ز هرزه کاری %~% آنگاه به دین درآی یکبار # 9 گه آیی و گاه بازگردی %~% این نیست نشان مرد دین‌دار # 10 چیزی که صلاح تو در آن است %~% بنیوش که با تو گفت عطار PageV1P389 ### || [genre: Gh] # 1 ای عشق تو کیمیای اسرار %~% سیمرغ هوای تو جگرخوار # 2 سودای تو بحر آتشین موج %~% اندوه تو ابر تند خون‌بار # 3 در پرتو آفتاب رویت %~% خورشید سپهر ذره کردار # 4 یک موی ز زلف کافر تو %~% غارتگر صد هزار دین‌دار # 5 چون زلف به ناز برفشانی %~% صد خرقه بدل شود به زنار # 6 آنجا که سخن رود ز زلفت %~% چه کفر و چه دین چه تخت و چه دار # 7 تا بنشستی به دلربایی %~% برخاست قیامتی به یکبار # 8 آن شد که ز وصل تو زدم لاف %~% اکنون من و پشت دست و دیوار # 9 در عشق تو کار خویش هر روز %~% از سر گیرم زهی سر و کار # 10 دستی بر نه که دور از تو %~% چون باد ز دست رفت عطار PageV1P390 ### || [genre: Gh] # 1 در عشق تو گم شدم به یکبار %~% سرگشته همی دوم فلک‌وار # 2 گر نقطه دل به جای بودی %~% سرگشته نبودمی چو پرگار # 3 دل رفت ز دست و جان برآن است %~% کز پی برود زهی سر و کار # 4 ای ساقی آفتاب پیکر %~% بر جانم ریز جام خون‌خوار # 5 خون جگرم به جام بفروش %~% کز جانم جام را خریدار # 6 جامی پر کن نه بیش و نه کم %~% زیرا که نه مستم و نه هشیار # 7 در پای فتادم از ms215 تحیر %~% در دست تحیرم به مگذار # 8 جامی دارم که در حقیقت %~% انکار نمی‌کند ز اقرار # 9 نفسی دارم که از جهالت %~% اقرار نمی‌دهد ز انکار # 10 می‌نتوان بود بیش ازین نیز %~% در صحبت نفس و جان گرفتار # 11 تا چند خورم ز نفس و جان خون %~% تا کی باشم به زاری زار # 12 درمانده این وجود خویشم %~% پاکم به عدم رسان به یکبار # 13 چون با عدمم نمی‌رسانی %~% از روی وجود پرده بردار # 14 تا کشف شود در آن وجودم %~% اسرار دو کون و علم اسرار # 15 من نعره‌زنان چو مرغ در دام %~% بیرون جهم از مضیق پندار # 16 هرگاه که این میسرم شد %~% پر مشک شود جهان ز عطار PageV1P391 ### || [genre: Gh] # 1 اشک ریز آمدم چو ابر بهار %~% ساقیا هین بیا و باده بیار # 2 توبه من درست نیست خموش %~% وز من دلشکسته دست بدار # 3 جام درده پیاپی ای ساقی %~% تا کنم جان خویش بر تو نثار # 4 تا که جامی تهی کنم در عشق %~% پر برآرم ز خون دیده کنار # 5 در ره عشق چون فلک هر روز %~% کار گیرم ز سر زهی سر و کار # 6 منم و دردیی و درد دلی %~% دردی و درد هر دو با هم یار # 7 سر فرو برده‌ای درین گلخن %~% فارغ از توبه و ز استغفار # 8 درس عشاق گفته در بن دیر %~% پای منبر نهاده بر سر دار # 9 فانی و باقیم و هیچ و همه %~% روح محضیم و صورت دیوار # 10 ساقیا گر برآرم از دل دم %~% ز دم من برآید از تو دمار # 11 باده ما ز جام دیگر ده %~% که نه مستیم ما و نه هشیار # 12 موضع عاشقان بی سر و بن %~% هست بالای کعبه و خمار # 13 گر برآرند یک نفس بی دوست %~% دلق و تسبیحشان شود زنار # 14 ما همه کشتگان این راهیم %~% سیر گشته ز جان قلندروار # 15 مست عشقیم و ms216 روی آورده %~% در رهی دور و عقبه‌ای دشوار # 16 زاد ما مانده مرکب افتاده %~% وادییی تیره و رهی پر خار # 17 بی نهایت رهی که هر ساعت %~% کشته اوست صد هزار هزار # 18 چون بدین ره بسی فرو رفتیم %~% باز ماندیم آخر از رفتار # 19 گه به پهلوی عجز می‌گشتیم %~% گه به سر می‌شدیم چون پرگار # 20 آخر از گوشه‌ای منادی خاست %~% کای فروماندگان بی‌مقدار # 21 آنچه جستید در گلیم شماست %~% لیس فی الدار غیرکم دیار # 22 این چنین وادیی به پای تو نیست %~% سر خود گیر و رفتی ای عطار ~~PageV1P392 ### || [genre: Gh] # 1 عشق آبم برد گو آبم ببر %~% روز آرام و به شب خوابم ببر # 2 چند دارم تشنه لعل تو جان %~% جان خوشی زان لعل سیرابم ببر # 3 من کیم خاک توام بادی به دست %~% آتشی در من زن و آبم ببر # 4 نی خطا گفتم که در تاب و تبم %~% می‌نیارم تاب تو تابم ببر # 5 چند تابد دل ز تاب زلف تو %~% تاب دل از زلف پرتابم ببر # 6 هستم از عناب تو صفرا زده %~% این همه صفرا ز عنابم ببر # 7 غرقه دریای عشقت گشته‌ام %~% دست من گیر و ز غرقابم ببر # 8 چون کمان شد پشت عطار از غمت %~% زین میان چون تیر پرتابم ببر ~~PageV1P393 ### || [genre: Gh] # 1 ای در درون جانم و جان از تو بی خبر %~% وز تو جهان پر است و جهان از ~~تو بی خبر # 2 چون پی برد به تو دل و جانم که جاودان %~% در جان و در دلی دل و جان از ~~تو بی خبر # 3 ای عقل پیر و بخت جوان گرد راه تو %~% پیر از تو بی نشان و جوان از تو ~~بی خبر # 4 نقش تو در خیال و خیال از تو بی نصیب %~% نام تو بر زبان و زبان از تو ~~بی خبر # 5 از تو خبر به نام و نشان است ms217 خلق را %~% وآنگه همه به نام و نشان از تو ~~بی خبر # 6 جویندگان جوهر دریای کنه تو %~% در وادی یقین و گمان از تو بی خبر # 7 چون بی خبر بود مگس از پر جبرئیل %~% از تو خبر دهند و چنان از تو بی ~~خبر # 8 شرح و بیان تو چه کنم زانکه تا ابد %~% شرح از تو عاجز است و بیان از ~~تو بی خبر # 9 عطار اگرچه نعره عشق تو می‌زند %~% هستند جمله نعره‌زنان از تو بی خبر ~~PageV1P394 ### || [genre: Gh] # 1 ای تو را با هر دلی کاری دگر %~% در پس هر پرده غمخواری دگر # 2 چون بسی کار است با هر کس تورا %~% هر کسی را هست پنداری دگر # 3 لاجرم هرکس چنان داند که نیست %~% با کست بیرون ازو کاری دگر # 4 چون جمالت صد هزاران روی داشت %~% بود در هر ذره دیداری دگر # 5 لاجرم هر ذره را بنموده‌ای %~% از جمال خویش رخساری دگر # 6 تا نماند هیچ ذره بی نصیب %~% داده‌ای هر ذره را یاری دگر # 7 لاجرم دادی تو یک یک ذره را %~% در درون پرده بازاری دگر # 8 چون یک است اصل این عدد از بهر آنست %~% تا بود هر دم گرفتاری دگر # 9 ای دل سرگشته تا کی باشدت %~% هر زمانی درد و تیماری دگر # 10 کی رسد از دین سر مویی به تو %~% زیر هر موییت زناری دگر # 11 خیز و ایمان آر و زنارت ببر %~% توبه کن مردانه یکباری دگر # 12 دل منه بر هیچ چون عطار هیچ %~% تا کیت هر لحظه دلداری دگر PageV1P395 ### || [genre: Gh] # 1 پیر ما می‌رفت هنگام سحر %~% اوفتادش بر خراباتی گذر # 2 ناله رندی به گوش او رسید %~% کای همه سرگشتگان را راهبر # 3 نوحه از اندوه تو تا کی کنم %~% تا کیم داری چنین بی خواب و خور # 4 در ره سودای تو درباختم %~% کفر و دین و گرم و سرد و ms218 خشک و تر # 5 من همی دانم که چون من مفسدم %~% ننگ می‌آید تو را زین بی هنر # 6 گرچه من رندم ولیکن نیستم %~% دزد و شب رو رهزن و درویزه گر # 7 نیستم مرد ریا و زرق و فن %~% فارغم از ننگ و نام و خیر و شر # 8 چون ندارم هیچ گوهر در درون %~% می‌نمایم خویشتن را بد گهر # 9 این سخن ها همچو تیر راست‌رو %~% بر دل آن پیر آمد کارگر # 10 دردیی بستد از آن رند خراب %~% درکشید و آمد از خرقه بدر # 11 دردی عشقش به یک‌دم مست کرد %~% در خروش آمد که‌ای دل الحذر # 12 ساغر دل اندر آن دم دم بدم %~% پر همی کرد از خم خون جگر # 13 اندر آن اندیشه چون سرگشتگان %~% هر زمان از پای می‌آمد به سر # 14 نعره می‌زد کاخر این دل را چه بود %~% کین چنین یکبارگی شد بی خبر # 15 گرچه پیر راه بودم شصت سال %~% می‌ندانستم درین راه این قدر # 16 هر که را از عشق دل از جای شد %~% تا ابد او پند نپذیرد دگر # 17 هر که را در سینه نقد درد اوست %~% گو به یک جوهر دو عالم را مخر # 18 بگسلان پیوند صورت را تمام %~% پس به آزادی درین معنی نگر # 19 زانچه مر عطار را داده است دوست %~% در دو عالم گشت او زان نامور ~~PageV1P396 ### || [genre: Gh] # 1 آتش عشق تو دلم کرد کباب ای پسر %~% زیر و زبر شدم ز تو چیست صواب ای ~~پسر # 2 چون من خسته دل ز تو زیر و زبر بمانده‌ام %~% زیر و زبر چه می‌کنی زلف ~~بتاب ای پسر # 3 تا که بدید چشم من چهره جانفزای تو %~% ساخته‌ام ز خون دل چره خضاب ای ~~پسر # 4 جان من از جهان غم سوخته شد به جان تو %~% جام بیا و درفکن باده ناب ای ~~پسر # 5 آب حیات جان من جام شراب می‌دهد ms219 %~% زانکه به جان همی رسد جام شراب ای ~~پسر # 6 چند غم جهان خوری چیست جهان خرابه‌ای %~% ما همه در خرابه‌ای مست و ~~خراب ای پسر # 7 هین که نشست آسمان در پی گوشمال تو %~% خیز و بمال اندکی گوش رباب ای ~~پسر # 8 نقل چه می‌کنیم ما قند لب تو نقل بس %~% زان دو لب شکرفشان هین بشتاب ~~ای پسر # 9 شمع چه می‌کنیم ما نور رخ تو شمع بس %~% برفکن از رخ چو مه خیز نقاب ای ~~پسر # 10 نرگس نیم خواب را باز کن و شراب خور %~% غفلت ماست خواب ما چند ز خواب ~~ای پسر # 11 زان دو لب تو یک شکر بنده سال می‌کند %~% مفتی این سخن تویی چیست جواب ~~ای پسر # 12 گرچه تو آفتاب را رخ بنهاده‌ای به رخ %~% با من دلشده مرا خر به خلاب ~~ای پسر # 13 وصف تو گر فرید را ورد زبان همی شود %~% آب شود ز رشک او در خوشاب ای ~~پسر PageV1P397 ### || [genre: Gh] # 1 نیست مرا به هیچ رو بی تو قرار ای پسر %~% بی تو به سر نمی‌شود زین همه ~~کار ای پسر # 2 صبح دمید و گل شکفت از پی عیش دم به دم %~% چنگ بساز ای صنم باده بیار ~~ای پسر # 3 تا که ازین خمار غم خون جگر بود مرا %~% هین بشکن ز خون خم رنج خمار ای ~~پسر # 4 چند غم جهان خورم چون نیم اهل این جهان %~% باده بیار تا کنم زود گذار ~~ای پسر # 5 من چو به ترک نام و ننگ از دل جان بگفته‌ام %~% چند به زهد خوانیم دست ~~بدار ای پسر # 6 چون به شمار کس نیم سر به هوا برآورم %~% تا نکنندم از جهان هیچ شمار ~~ای پسر # 7 نیست مرا ز هیچکس هیبت نیم جو ز من %~% هست مرا یکی شده منبر و دار ای ~~پسر # 8 جان فرید از نفاق ننگ به نام خلق ms220 شد %~% پس تو ز شرح حال خود ننگ مدار ~~ای پسر PageV1P398 ### || [genre: Gh] # 1 جان به لب آوردم ای جان درنگر %~% می‌شوم با خاک یکسان درنگر # 2 چند خواهم بود نی دنیا نه دین %~% عاجز و فرتوت و حیران درنگر # 3 دور از روی تو کار خویش را %~% می‌نبینم روی درمان درنگر # 4 می‌فروشم آبروی خویشتن %~% بر درت چون خاک ارزان درنگر # 5 گر نگه کردن به من ننگ آیدت %~% سوی من از دیده پنهان درنگر # 6 تا فتادم از تو یوسف‌روی دور %~% مانده‌ام در چاه و زندان درنگر # 7 بی سر زلف تو چون دیوانه‌ای %~% سر نهادم در بیابان درنگر # 8 چون به جز تو ننگرم من در دو کون %~% تو به من نیز آخر ای جان درنگر # 9 عشق در وصل تو عطار را %~% کرد غرق بحر هجران درنگر PageV1P399 ### || [genre: Gh] # 1 گر ز سر عشق او داری خبر %~% جان بده در عشق و در جانان نگر # 2 چون کسی از عشق هرگز جان نبرد %~% گر تو هم از عاشقانی جان مبر # 3 گر ز جان خویش سیری الصلا %~% ور همی ترسی تو از جان الحذر # 4 عشق دریایی است قعرش ناپدید %~% آب دریا آتش و موجش گهر # 5 گوهرش اسرار و هر سری ازو %~% سالکی را سوی معنی راهبر # 6 سرکشی از هر دو عالم همچو موی %~% گر سر مویی درین یابی خبر # 7 دوش مست و خفته بودم نیمشب %~% کوفتاد آن ماه را بر من گذر # 8 دید روی زرد ما در ماهتاب %~% کرد روی زرد ما از اشک تر # 9 رحمش آمد شربت وصلم بداد %~% یافت یک یک موی من جانی دگر # 10 گرچه مست افتاده بودم زان شراب %~% گشت یک یک موی بر من دیده‌ور # 11 در رخ آن آفتاب هر دو کون %~% مست و لایعقل همی کردم نظر # 12 گرچه بود از عشق جانم پر سخن %~% یک نفس نامد زبانم کارگر # 13 خفته ms221 و مستم گرفت آن ماه روی %~% لاجرم ماندم چنین بی خواب و خور # 14 گاه می‌مردم گهی می‌زیستم %~% در میان سوز چون شمع سحر # 15 عاقبت بانگی برآمد از دلم %~% موج‌ها برخاست از خون جگر # 16 چون از آن حالت گشادم چشم باز %~% نه ز جانان نام دیدم نه اثر # 17 من ز درد و حسرت و شوق و طلب %~% می‌زدم چون مرغ بسمل بال و پر # 18 هاتفی آواز داد از گوشه‌ای %~% کای ز دستت رفته مرغی معتبر # 19 خاک بر دنبال او بایست کرد %~% تا نرفتی او ازین گلخن به در # 20 تن فرو ده آب در هاون مکوب %~% در قفس تا کی کنی باد ای پسر # 21 بی نیازی بین که اندر اصل هست %~% خواه مطرب باش و خواهی نوحه‌گر # 22 این کمان هرگز به بازوی تو نیست %~% جان خود می‌سوز و حیران می‌نگر # 23 ماندی ای عطار در اول قدم %~% کی توانی برد این وادی به سر PageV1P400 ### || [genre: Gh] # 1 باد شمال می‌وزد طره یاسمن نگر %~% وقت سحر ز عشق گل بلبل نعره زن نگر # 2 سبزه تازه روی را نو خط جویبار بین %~% لاله سرخ روی را سوخته‌دل چو من ~~نگر # 3 خیری سرفکنده را در غم عمر رفته بین %~% سنبل شاخ شاخ را مروحه چمن نگر # 4 یاسمن دوشیزه را همچو عروس بکر بین %~% باد مشاطه فعل را جلوه‌گر سمن ~~نگر # 5 نرگس نیم مست را عاشق زرد روی بین %~% سوسن شیرخواره را آمده در سخن ~~نگر # 6 لعبت شاخ ارغوان طفل زبان گشاده بین %~% ناوک چرخ گلستان غنچه بی دهن ~~نگر # 7 تا که بنفشه باغ را صوفی فوطه‌پوش کرد %~% از پی ره زنی او طره یاسمن ~~نگر # 8 تا گل پادشاه وش تخت نهاد در چمن %~% لشکریان باغ را خیمه نسترن نگر # 9 خیز و دمی به وقت گل باده بده که عمر شد %~% چند غم جهان خوری شادی ~~انجمن نگر # 10 ms222 هین که گذشت وقت گل سوی چمن نگاه کن %~% راح نسیم صبح بین ابر گلاب زن ~~نگر # 11 نی بگذر ازین همه وز سر صدق فکر کن %~% وین شکن زمانه را پر بت سیم‌تن ~~نگر # 12 ای دل خفته عمر شد تجربه گیر از جهان %~% زندگیی به دست کن مردن مرد و ~~زن نگر # 13 از سر خاک دوستان سبزه دمید خون گری %~% ماتم دوستان مکن رفتن خویشتن ~~نگر # 14 جمله خاک خفتگان موج دریغ می‌زند %~% درنگر و ز خاکشان حسرت تن به تن ~~نگر # 15 فکر کن و به چشم دل حال گذشتگان ببین %~% ریخته زیر خاکشان طره پرشکن ~~نگر # 16 آنکه حریر و خز نسود از سر ناز این زمان %~% چهره او ز خاک بین قامتش ~~از کفن نگر # 17 سوختی ای فرید تو در غم هجر خود بسی %~% دلشده فراق بین سوخته محن نگر ~~PageV1P401 ### || [genre: Gh] # 1 ساقیا گه جام ده گه جام خور %~% گر به معنی پخته‌ای می خام خور # 2 زر بده بستان می تلخ آنگهی %~% با بت شیرین سیم‌اندام خور # 3 گردن محکم نداری پس که گفت %~% کز زبونی سیلی ایام خور # 4 ترک نام و ننگ و صلح و جنگ گیر %~% توبه بشکن می‌ستان و جام خور # 5 با فلک تندی مکن عطاروار %~% باده بستان لیک با آرام خور PageV1P402 ### || [genre: Gh] # 1 چو پیشه تو شیوه و ناز است چه تدبیر %~% چون مایه من درد و نیاز است چه ~~تدبیر # 2 آن در که به روی همه باز است نگارا %~% چون بر من بیچار فراز است چه ~~تدبیر # 3 گفتی که اگر راست روی راه بدانی %~% این راه چو پر شیب و فراز است چه ~~تدبیر # 4 گفتی که اگر صبر کنی کام بیابی %~% لعاب فلک شعبده‌باز است چه تدبیر # 5 گویی نه درست است نماز از سر غفلت %~% چون عشق توام پیش‌نماز است چه ~~تدبیر # 6 گفتم که کنم قصه سودای تو ms223 کوتاه %~% چون قصه عشق تو دراز است چه تدبیر # 7 گفتم که کنم توبه ز عشق تو ولیکن %~% عشق تو حقیقت نه مجاز است چه ~~تدبیر # 8 گفتم ندهم دل به تو چون روی تو بینم %~% چون غمزه تو عربده‌ساز است چه ~~تدبیر # 9 بیچار دلم صعوه خرد است چه چاره %~% در صید دلم عشق تو باز است چه ~~تدبیر # 10 بر مجمر سودای تو همچون شکر و عود %~% عطار چو در سوز و گذار است چه ~~تدبیر PageV1P403 ### || [genre: Gh] # 1 گرفتم عشق روی تو ز سر باز %~% همی پرسم ز کوی تو خبر باز # 2 چه گر عشق تو دریایی است آتش %~% فکندم خویشتن را در خطر باز # 3 دواسبه راه رندان برگرفتم %~% به کار خود درافتادم ز خر باز # 4 فتادم در میان دردنوشان %~% نهادم زهد و قرائی به در باز # 5 میان جمع رندان خرابات %~% چو شمعی آمدم رفتم به سر باز # 6 چنان از دردیت بی خویش گشتم %~% که گفتم نیست از جانم اثر باز # 7 منم جانا و جانی در هوایت %~% ندارم هیچ جز جانی دگر باز # 8 دلم زنجیر هستی بگسلاند %~% اگر بر دل کنی ناگاه در باز # 9 همای همتم از غیرت تو %~% نیارد کرد از هم بال و پر باز # 10 چه می‌گویم که جانها نیست گردد %~% اگر گیری ز جانها یک نظر باز # 11 دل عطار از آهی که دانی %~% رهی دارد به سوی تو سحر باز PageV1P404 ### || [genre: Gh] # 1 عشق تو مرا ستد ز من باز %~% وافگند مرا ز جان و تن باز # 2 تا خاص خودم گرفت کلی %~% می‌نگذارد مرا به من باز # 3 بگرفت مرا چنان که مویی %~% نتوان آمد به خویشتن باز # 4 آن جامه که از تو جان ما یافت %~% می نتوان کرد از شکن باز # 5 روزی ز شکن کنند بازش %~% کز چهره ما شود کفن باز # 6 کی در تو رسد کسی که جاوید ms224 %~% در راه تو ماند مرد و زن باز # 7 چون در تو نمی‌توان رسیدن %~% نومید نمی‌توان شدن باز # 8 درد تو رسیده تمام است %~% من بی تو دریده پیرهن باز # 9 چون لاف وصال تو می‌زنم من %~% چون پرده کنم ازین سخن باز # 10 چون می‌دانم که روز آخر %~% حسرت ماند ز من به تن باز # 11 از قرب تو کان وطنگهم بود %~% دل مانده ز نفس راهزن باز # 12 عطار از آن وطن فتاده است %~% او را برسان بدان وطن باز PageV1P405 ### || [genre: Gh] # 1 ای دل ز دلبران جهانت گزیده باز %~% پیوسته با تو و ز دو عالم بریده ~~باز # 2 خورشید کز فروغ جمالش جهان پر است %~% هر روز پیش روی تو بر سر دویده ~~باز # 3 هر شب سپهر پرده زربفت ساخته %~% رویت به دست صبح به یکدم دریده باز # 4 بدری که در مقابل خورشید آمدست %~% از خجلت رخت به هلالی رسیده باز # 5 در پای اسب خیل خیال تو آفتاب %~% زربفت هر شبانگهیی گستریده باز # 6 از شوق ابروی و رخ تو ماه ره نورد %~% صد ره تمام گشته و صد ره خمیده ~~باز # 7 گر زاهد زمانه ببیند جمال تو %~% از دامن تو دست ندارد کشیده باز # 8 چون از برای روی تو خون می‌خورد دلم %~% آن خون از آن نهاد به روی و به ~~دیده باز # 9 لعل شکر فروش تو بخشیده یک شکر %~% عطار را ز دست مشقت خریده باز ~~PageV1P406 ### || [genre: Gh] # 1 هر که زو داد یک نشانی باز %~% ماند محجوب جاودانی باز # 2 چون کس از بی نشان نشان دهدت %~% یا تو هم چون دهی نشانی باز # 3 مرده دل گر ازو نشان طلبد %~% گو ز سر گیر زندگانی باز # 4 چون جمالی است بی نشان جاوید %~% نتوان یافت جز نهانی باز # 5 ارنی گر بسی خطاب کنی %~% بانگ آید به لن‌ترانی باز # 6 من گرفتم که این همه پرده ms225 %~% شود از مرکز معانی باز # 7 چون تو بیگانه وار زیسته‌ای %~% چون ببینی کجاش دانی باز # 8 پس رونده که کرد دعوی آنک %~% رسته‌ام از جهان فانی باز # 9 خود چو در ره فتوح دید بسی %~% ماند از اندک از معانی باز # 10 گرچه کردند از یقین دعوی %~% همه گشتند بر گمانی باز # 11 هر که را این جهان ز راه ببرد %~% نبود راه آن جهانی باز # 12 تو اگر عاشقی به هر دو جهان %~% ننگری جز به سرگرانی باز # 13 جان مده در طریق عشق چنان %~% که ستانی اگر توانی باز # 14 خود ز جان دوستی تو هرگز جان %~% ندهی ور دهی ستانی باز # 15 گر چو پروانه عاشقی که به صدق %~% پیش آید به جان فشانی باز # 16 چه بود ای دل فرو رفته %~% خبری گر به من رسانی باز # 17 تا کجایی چه می‌کنی چونی %~% این گره کن به مهربانی باز # 18 گر ز عطار بشنوی تو سخن %~% راه یابد به خوش بیانی باز PageV1P407 ### || [genre: Gh] # 1 هر که سر رشته تو یابد باز %~% درش از سوزنی کنند فراز # 2 عاشق تو کسی بود که چو شمع %~% نفسی می‌زند به سوز و گداز # 3 باز خندد چو گل به شکرانه %~% گر سر او جدا کنند به گاز # 4 آنکه بر جان خویش می‌لرزد %~% کی تواند چو شمع شد جان‌باز # 5 تا که خوف و رجات می‌ماند %~% هست نام تو در جریده ناز # 6 چون نه خوفت بماند و نه رجا %~% برهی هم ز زنار و هم ز نیاز # 7 هست این راه بی‌نهایت دور %~% توی بر توی بر مثال پیاز # 8 هر حقیقت که توی اول داشت %~% در دوم توی هست عین مجاز # 9 ره چنین است و پیش هر قدمی %~% صد هزاران هزار شیب و فراز # 10 با لبی تشنه و دلی پر خون %~% خلق کونین مانده در تک و تاز # 11 از فنایی که چاره ms226 تو فناست %~% توشه این ره دراز بساز # 12 تا که باقی است از تو یک سر موی %~% سر مویی به عشق سر مفراز # 13 گرچه هستی تو مرد پرده‌شناس %~% نیست از پرده تو این آواز # 14 پرده بر خود مدر که در دو جهان %~% کس درین پرده نیست پرده‌نواز # 15 گر بسی مایه داری آخر کار %~% حیرت و عجز را کنی انباز # 16 نیست هر مرغ مرغ این انجیر %~% نیست هر باز باز این پرواز # 17 مگسی بیش نیستی به وجود %~% بو که در دامت اوفتد شهباز # 18 یک زمانت فراغت او نیست %~% باری اول ز خویش واپرداز # 19 در دریای عشق آن کس یافت %~% که به خون گشت سالهای دراز # 20 تو طمع می‌کنی که بعد از مرگ %~% برخوری از وصال شمع طراز # 21 هر که در زندگی نیافت ورا %~% چون بمیرد چگونه یابد باز # 22 زنده چون ره نبرد در همه عمر %~% مرده چون ره برد به پرده راز # 23 گر به نادر کس این گهر یابد %~% خویش را گم کند هم از آغاز # 24 پای در نه درین ره ای عطار %~% سر گردن‌کشان همی انداز PageV1P408 ### || [genre: Gh] # 1 ای روی تو شمع پرده راز %~% در پرده دل غم تو دمساز # 2 بی مهر رخت برون نیاید %~% از باطن هیچ پرده آواز # 3 از شوق تو می‌کند همه روز %~% خورشید درون پرده پرواز # 4 هر جا که شگرف پرده بازی است %~% در پرده زلف توست جان‌باز # 5 در مجمع سرکشان عالم %~% چون زلف تو نیست یک سرافراز # 6 خون دل من بریخت چشمت %~% پس گفت نهفته دار این راز # 7 چون خونی بود غمزه تو %~% شد سرخی غمزه تو غماز # 8 گفتی که چو زر عزیز مایی %~% زان همچو زرت نهیم در گاز # 9 هرچه از تو رسد به جان پذیرم %~% این واسطه از میان بینداز # 10 ما را به جنایتی که ما راست %~% خود زن به زنندگان ms227 مده باز # 11 یک لحظه تو غمگسار ما باش %~% تا نوحه تو کنیم آغاز # 12 تا کی باشم من شکسته %~% در بادیه تو در تک و تاز # 13 گر وقت آمد به یک عنایت %~% این خانه من ز شک بپرداز # 14 بیش است به تو نیازمندیم %~% چندان که تو بیش می‌کنی ناز # 15 عطار ز دیرگاه بی تو %~% بیچاره توست چاره‌ای ساز PageV1P409 ### || [genre: Gh] # 1 ای شیوه تو کرشمه و ناز %~% تا چند کنی کرشمه آغاز # 2 بستی در دیده از جهانم %~% بر روی تو دیده کی کنم باز # 3 ای جان تو در اشتیاق می‌سوز %~% وی دیده در انتظار می‌ساز # 4 تا روز وصال در شب هجر %~% بر آتش غم چو شمع بگداز # 5 در باز به عشق هرچه داری %~% در صف مقامران جانباز # 6 پیمانه هر دو کون درکش %~% یعنی که دو کون را برانداز # 7 ای باز چو صید کون کردی %~% بازآی به دست شه چو شهباز # 8 ای نوپر آشیان علوی %~% بر پر سوی آشیانه شو باز # 9 گردون خرفی است بس زبون گیر %~% گیتی زنکی است بس فسون ساز # 10 بر مرکب روح گرد راکب %~% زین بادیه تازیان برون تاز # 11 چون غمزده قصه غم خویش %~% با غمزه مگو که هست غماز # 12 در مجلس کم زنان قدح نوش %~% در خلوت عاشقان طرب ساز # 13 مقراض اجل گرت برد سر %~% چون شمع سر آور از دم گاز # 14 خون خوار زمین گرت خورد خون %~% مانند نبات شو سرافراز # 15 چون جوهر فرد باش یعنی %~% از خلق زمانه باش ممتاز # 16 تا کی چون مقلدان غافل %~% تا چند چو غافلان پر آز # 17 تا جان ندهی تو همچو عطار %~% بیرون مده از درون دل راز PageV1P410 ### || [genre: Gh] # 1 ذره‌ای دوستی آن دمساز %~% بهتر از صد هزار ساله نماز # 2 ذره‌ای دوستی بتافت از غیب %~% آسمان را فکند در تک و تاز # 3 باز خورشید را که ms228 سلطانی است %~% ذره‌ای عشق می‌دهد پرواز # 4 عشق اگر نیستی سر مویی %~% نه حقیقت بیافتی نه مجاز # 5 ذره‌ای عشق زیر پرده دل %~% برگشاید هزار پرده راز # 6 زیر هر پرده نقد تو گردد %~% هر زمان صد جهان پر از اعزاز # 7 وی عجب زیر هر جهان که بود %~% صد جهان عشق افتدت ز آغاز # 8 باز در هر جهان هزار جهان %~% می‌شود کشف در نشیب و فراز # 9 گرچه هر لحظه صد جهان یابی %~% خویش را ذره‌ای نیابی باز # 10 چون به یکدم تو گم شدی با خویش %~% چون توانی شد آگه از دمساز # 11 تا تو هستی تو را به قطع او نیست %~% ور نه‌ای فارغی ز ناز و نیاز # 12 او تو را نیست تا تو آن خودی %~% با تو او نیست اینت کار دراز # 13 گر درین راه مرد کل طلبی %~% هرچه داری همه بکل درباز # 14 می‌شنو از فرید حرف بلند %~% وز بد و نیک خانه می‌پرداز PageV1P411 ### || [genre: Gh] # 1 جان ز مشک زلف دلم چون جگر مسوز %~% با من بساز و جانم ازین بیشتر مسوز # 2 هر روز تا به شب چو ز عشق تو سوختم %~% هر شب چو شمع زار مرا تا سحر ~~مسوز # 3 مرغ توام به دست خودم دانه‌ای فرست %~% زین بیش در هوای خودم بال و پر ~~مسوز # 4 چون آرزوی وصل توام خشک و تر بسوخت %~% در آتش فراق خودم خشک و تر مسوز # 5 چون دل ببردی و جگر من بسوختی %~% با دل بساز و بیش ازینم جگر مسوز # 6 یکبارگی چو می‌بنسوزی مرا تمام %~% هر روزم از فراق به نوعی دگر مسوز # 7 جانم که زآرزوی لبت همچو شمع سوخت %~% چون عود بی‌مشاهده آن شکر مسوز # 8 عطار را اگر نظری بر تو اوفتد %~% این نیست ور بود نظرش در بصر مسوز ~~PageV1P412 ### || [genre: Gh] # 1 عمر رفت و تو منی داری هنوز %~% راه بر ناایمنی داری هنوز ms229 # 2 زخم کاید بر منی آید همه %~% تا تو می‌رنجی منی داری هنوز # 3 صد منی می‌زاید از تو هر نفس %~% وی عجب آبستنی داری هنوز # 4 پیر گشتی و بسی کردی سلوک %~% طبع رند گلخنی داری هنوز # 5 همرهان رفتند و یاران گم شدند %~% همچنان تو ساکنی داری هنوز # 6 روز و شب در پرده با چندین ملک %~% عادت اهریمنی داری هنوز # 7 روی گردانیده‌ای از تیرگی %~% پشت سوی روشنی داری هنوز # 8 دلبرت در دوستی کی ره دهد %~% چون دلی پر دشمنی داری هنوز # 9 می‌زنی دم از پی معنی ولیک %~% تو کجا آن چاشنی داری هنوز # 10 در گریبان کش سر و بنشین خموش %~% چون بسی تر دامنی داری هنوز # 11 خویشتن را می‌کش و می‌کش بلا %~% زانکه نفس کشتنی داری هنوز # 12 رهبری چون آید از تو ای فرید %~% چون تو عزم رهزنی داری هنوز ~~PageV1P413 ### || [genre: Gh] # 1 چند جویی در جهان یاری ز کس %~% یک کست در هر دو عالم یار بس # 2 تو چو طاوسی بدین ره در خرام %~% کاندرین ره کم نیایی از مگس # 3 مرد باش و هر دو عالم ده طلاق %~% پای در نه زانکه داری دست رس # 4 گر برآری یک نفس بی عشق او %~% از تو با حضرت بنالد آن نفس # 5 هر نفس سرمایه صد دولت است %~% تا کی اندر یک نفس چندین هوس # 6 سرنگونساری تو از حرص توست %~% باز کش آخر عنان را باز پس # 7 تا ز دانگی دوست تر داری دودانگ %~% نیستی تو این سخن را هیچ کس # 8 گر گهر خواهی به دریا شو فرو %~% بر سر دریا چه گردی همچو خس # 9 بر در او گر نداری حرمتی %~% چون توانی رفت راه پر عسس # 10 چون تو ای عطار حرمت یافتی %~% بر سر افلاک تازانی فرس PageV1P414 ### || [genre: Gh] # 1 آفتاب عاشقان روی تو بس %~% قبله سرگشتگان کوی تو بس # 2 ترکتاز هر ms230 دو عالم را به حکم %~% یک گره از زلف هندوی تو بس # 3 آب حیوان را برای قوت جان %~% یک شکر از درج لولوی تو بس # 4 جمله عشاق را سرمایه‌ها %~% طاق آوردن ز ابروی تو بس # 5 صد سپاه عقل پیش اندیش را %~% یک خدنگ از جزع جادوی تو بس # 6 شیرمردان را شکار آموختن %~% از خیال چشم آهوی تو بس # 7 آنکه او بر باد خواهد داد دل %~% یک وزیدن بادش از سوی تو بس # 8 در ره تاریک زلفت عقل را %~% روشنی یک ذره از روی تو بس # 9 درگذشتم از سر هر دو جهان %~% زانکه ما را یک سر موی تو بس # 10 گر ز عطارت بدی دیدی بپوش %~% عذر خواهش روی نیکوی تو بس PageV1P415 ### || [genre: Gh] # 1 در عشق روی او ز حدوث و قدم مپرس %~% گر مرد عاشقی ز وجود و عدم مپرس # 2 مردانه بگذر از ازل و از ابد تمام %~% کم گوی از ازل ز ابد نیز هم مپرس # 3 زین چار رکن چون بگذشتی حرم ببین %~% وانگاه دیده برکن و نیز از حرم ~~مپرس # 4 آنجا که نیست هستی توحید هیچ نیست %~% زانجای درگذر به دمی و ز دم مپرس # 5 لوح و قلم به قطع دماغ و زبان توست %~% لوح و قلم بدان و ز لوح و قلم ~~مپرس # 6 کرسی است سینه تو و عرش است دل درو %~% وین هر دو نیست جز رقمی وز رقم ~~مپرس # 7 چون تو بدین مقام رسیدی دگر مباش %~% گم گرد در فنا و دگر بیش و کم ~~مپرس # 8 یک ذره سایه باش تو اینجا در آفتاب %~% اینجا چو تو نه‌ای تو ز شادی و ~~غم مپرس # 9 هر چیز کان تو فهم کنی آن همه تویی %~% پس تا که تو تویی ز حدوث و قدم ~~مپرس # 10 عطار اگر رسیدی اینجایگاه تو %~% در لذت حقیقت خود از الم مپرس ~~PageV1P416 ### || [genre: Gh] ms231 # 1 دوش آمد و گفت از آن ما باش %~% در بوته امتحان ما باش # 2 گر خواهی بود زنده جاوید %~% زنده به وجود جان ما باش # 3 عمری است که تا از آن خویشی %~% گر وقت آمد از آن ما باش # 4 مردانه به کوی ما فرود آی %~% نعره زن و جان فشان ما باش # 5 گر محرم پیشگه نه‌ای تو %~% هم صحبت آستان ما باش # 6 پریده زآشیان مایی %~% جوینده آشیان ما باش # 7 از ننگ وجود خود بپرهیز %~% فانی شو و بی نشان ما باش # 8 ره نتوانی به خود بریدن %~% در پهلوی پهلوان ما باش # 9 تا کی خفتی که کاروان رفت %~% در رسته کاروان ما باش # 10 چون می‌دانی که جمله ماییم %~% با جمله مگو زبان ما باش # 11 چون اعجمیند خلق جمله %~% تو با همه ترجمان ما باش # 12 تا چند ز داستان عطار %~% مستغرق داستان ما باش PageV1P417 ### || [genre: Gh] # 1 ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش %~% بر در دل روز و شب منتظر یار باش # 2 دلبر تو دایما بر در دل حاضر است %~% رو در دل برگشای حاضر و بیدار باش # 3 دیده جان روی او تا بنبیند عیان %~% در طلب روی او روی به دیوار باش # 4 ناحیت دل گرفت لشگر غوغای نفس %~% پس تو اگر عاشقی عاشق هشیار باش # 5 نیست کس آگه که یار کی بنماید جمال %~% لیک تو باری به نقد ساخته کار ~~باش # 6 در ره او هرچه هست تا دل و جان نفقه کن %~% تو به یکی زنده‌ای از همه ~~بیزار باش # 7 گر دل و جان تو را در بقا آرزوست %~% دم مزن و در فنا همدم عطار باش ~~PageV1P418 ### || [genre: Gh] # 1 غیرت آمد بر دلم زد دور باش %~% یعنی ای نااهل ازین در دور باش # 2 تو گدایی دور شو از پادشاه %~% ورنه بر جان تو آید دور باش # 3 گر وصال شاه ms232 می‌داری طمع %~% از وجود خویشتن مهجور باش # 4 ترک جانت گوی آخر این که گفت %~% کز ضلالت نفس را مزدور باش # 5 تو درافکن خویش و قسم تو ز دوست %~% خواه ماتم باش و خواهی سور باش # 6 چون بسوزی همچو پروانه ز شمع %~% دایما نظارگی نور باش # 7 گر می وصلش به دریا درکشی %~% مست لایعقل مشو مخمور باش # 8 نه چو بی مغزان به یک می مست شو %~% نه به یک دردی همه معذور باش # 9 ور به دریاها درآشامی شراب %~% تا ابد از تشنگی رنجور باش # 10 همچو آن حلاج بدمستی مکن %~% یا حسینی باش یا منصور باش # 11 چون نفخت فیه من روحی توراست %~% روح پاکی فوق نفخ صور باش # 12 کنج وحدت گیر چون عطار پیش %~% پس به کنجی درشو و مستور باش ~~PageV1P419 ### || [genre: Gh] # 1 گر مرد رهی ز رهروان باش %~% در پرده سر خون نهان باش # 2 بنگر که چگونه ره سپردند %~% گر مرد رهی تو آن چنان باش # 3 خواهی که وصال دوست یابی %~% با دیده درآی و بی زبان باش # 4 از بند نصیب خویش برخیز %~% دربند نصیب دیگران باش # 5 در کوی قلندری چو سیمرغ %~% می‌باش به نام و بی نشان باش # 6 بگذر تو ازین جهان فانی %~% زنده به حیات جاودان باش # 7 در یک قدم این جهان و آن نیز %~% بگذار جهان و در جهان باش # 8 منگر تو به دیده تصرف %~% بیرون ز دو کون این و آن باش # 9 عطار ز مدعی بپرهیز %~% رو گوشه‌نشین و در میان باش PageV1P420 ### || [genre: Gh] # 1 در عشق تو من توام تو من باش %~% یک پیرهن است گو دو تن باش # 2 چون یک تن را هزار جان هست %~% گو یک جان را هزار تن باش # 3 نی نی که نه یک تن و نه یک جانست %~% هیچند همه تو خویشتن باش # 4 چون جمله یکی است در حقیقت %~% گو ms233 یک تن را دو پیرهن باش # 5 جانا همه آن تو شدم من %~% من آن توام تو آن من باش # 6 ای دل به میان این سخن در %~% ماننده مرده در کفن باش # 7 چون سوسن ده زبان درین سر %~% می‌دار زبان و بی سخن باش # 8 یک رمز مگوی لیک چون گل %~% می‌خند خوش و همه دهن باش # 9 گر گویندت که کافری چیست %~% گو عاشق زلف پر شکن باش # 10 ور پرسندت که چیست ایمان %~% گو روی ببین و نعره‌زن باش # 11 گر روی بدین حدیث داری %~% چون ابراهیم بت‌شکن باش # 12 ور گویندت ببایدت سوخت %~% تو خود ز برای سوختن باش # 13 ور کشتن تو دهند فتوی %~% در کشتن خود به تاختن باش # 14 مانند حسین بر سر دار %~% در کشتن و سوختن حسن باش # 15 انگشت‌زن فنای خود شو %~% وانگشت نمای مرد و زن باش # 16 گه ماده و گاه نر چه باشی %~% گر مرغی ویی نه چون زغن باش # 17 انجام ره تو گفت عطار %~% رسوای هزار انجمن باش PageV1P421 ### || [genre: Gh] # 1 منم اندر قلندری شده فاش %~% در میان جماعتی اوباش # 2 همه افسوس خواره و همه رند %~% همه دردی کش و همه قلاش # 3 ترک نیک و بد جهان گفته %~% که جهان خواه باش و خواه مباش # 4 دام دیوانگی بگسترده %~% تا به دام اوفتاده عقل معاش # 5 ساقیا چند خسبی آخر خیز %~% که سپهرت نمی‌دهد خشخاش # 6 بنشان از دلم غبار به می %~% که تویی صحن سینه را فراش # 7 گر تو در معرفت شکافی موی %~% ور زبان تو هست گوهر پاش # 8 یک سر موی بیش و کم نشود %~% زانچه بنگاشت در ازل نقاش # 9 تو چه دانی که در نهاد کثیف %~% آفتاب است روح یا خفاش # 10 عاشقی خواه اوفتاده ز شوق %~% بر سر فرش شمع همچو فراش # 11 چه کنی زاهدی که از سردی %~% بجهد بیست رش ز بیم رشاش ms234 # 12 زاهد خام خویش‌بین هرگز %~% نشود پخته گر نهی در داش # 13 هست زاهد چو آن دروگر بد %~% که کند سوی خود همیشه تراش # 14 مرد ایثار باش و هیچ مترس %~% که نترسد ز مردگان نباش # 15 من نیم خرده گیر و خرده شناس %~% که ندارم ز خرده هیچ قماش # 16 دور باشید از کسی که مدام %~% کفر دارد نهفته ایمان فاش # 17 چون نیم زاهد و نیم فاسق %~% از چه قومم بدانمی ای کاش # 18 چه خبر داری این دم ای عطار %~% تا قدم درنهی درین ره باش PageV1P422 ### || [genre: Gh] # 1 دستم نرسد به زلف چون شستش %~% در پای از آن فتادم از دستش # 2 گر مرغ هوای او شوم شاید %~% صد دام معنبر است در شستش # 3 از لب ندهد میی و می‌داند %~% مخموری من ز نرگس مستش # 4 بیچاره دلم که چشم مست او %~% صد توبه به یک کرشمه بشکستش # 5 بشکفت گل رخش به زیبایی %~% غنچه ز میان جان کمر بستش # 6 از بس که بریخت مشک از زلفش %~% چون خاک به زیر پای شد پستش # 7 چون بود بتی چنان که در عالم %~% بپرستندش که جای آن هستش # 8 یک یک سر موی من همی گوید %~% رویش بنگر که گفت مپرستش # 9 نی نی که نقاب بر نمی‌دارد %~% تا سجده نمی‌کنند پیوستش # 10 عطار دلی که داشت در عشقش %~% برخاست اومید و نیست بنشستش PageV1P423 ### || [genre: Gh] # 1 بیچاره دلم که نرگس مستش %~% صد توبه به یک کرشمه بشکستش # 2 از شوق رخش چو مست شد چشمش %~% از من چه عجب اگر شوم مستش # 3 دست‌آویزی شگرف می‌بینم %~% هفتاد و دو فرقه را خم شستش # 4 خورشید که دست برد در خوبی %~% نتواند ریخت آب بر دستش # 5 چون ماه که رخش حسن می‌تازد %~% صد غاشیه‌کش به دلبری هسش # 6 صد جان باید به هر دمم تا من %~% بر فرق کنم نثار پیوستش # 7 جانا دل ms235 من که مرغ دام توست %~% از دام تو دست کی دهد جستش # 8 عقلی که گره‌گشای خلق آمد %~% سودای رخ تو رخت بربستش # 9 عطار به تحفه گر فرستد جان %~% فریاد همی کند که مفرستش PageV1P424 ### || [genre: Gh] # 1 اگر دلم ببرد یار دلبری رسدش %~% وگر بپروردم بنده‌پروری رسدش # 2 ز بس که من سر او دارم از قدم تا فرق %~% گرم چو شمع بسوزد به سرسری ~~رسدش # 3 سفید کاری صبح رخش جهان بگرفت %~% چو شب به طره طلسم سیه‌گری رسدش # 4 چو آفتاب رخش نور بخش اسلام است %~% اگر ز زلف نهد رسم کافری رسدش # 5 چو پشت لشکر حسن است روی صف شکنش %~% اگر به عمد کند قصد لشکری رسدش # 6 بدید بیخبری روی او و گفت امروز %~% به حکم با مه گردون برابری رسدش # 7 صد آفتاب مرا روشن است کین ساعت %~% نطاق بسته چو جوزا به چاکری رسدش # 8 چو هست چشمه حیوان زکات‌خواه لبش %~% اگر قیام کند در سکندری رسدش # 9 سکندری چه بود با لب چو آب حیات %~% که گر چو خضر رود در پیمبری رسدش # 10 فرید چون ز لب لعل او سخن گوید %~% نثار در و گهر در سخن‌وری رسدش ~~PageV1P425 ### || [genre: Gh] # 1 آنکه سر دارد کلاهت نرسدش %~% وانکه پر آب است جاهت نرسدش # 2 هر که پست بارگاه فقر نیست %~% در بلندی دستگاهت نرسدش # 3 هر که در خود ماند چون گردون بسی %~% گر نگردد گرد راهت نرسدش # 4 تا نباشد همچو یوسف خواجه‌ای %~% بندگی در قعر چاهت نرسدش # 5 تا کسی دارد به یک ذره پناه %~% عرش اگر باشد پناهت نرسدش # 6 عرش اگر کرسی نهد در زیر پای %~% دست بر زلف سیاهت نرسدش # 7 گرچه سر در عرش ساید آفتاب %~% پرتو روی چو ماهت نرسدش # 8 نیم ترک چرخ در سر گشت از آنک %~% بو که بر ترک کلاهت نرسدش # 9 تا کسی نشکست کلی قلب نفس %~% لاف از ms236 خیل و سپاهت نرسدش # 10 تا نسوزد جمله شب شمع زار %~% یک نسیم صبحگاهت نرسدش # 11 تا کسی بر سر نگردد چون فلک %~% طوف گرد بارگاهت نرسدش # 12 تا کسی جان ندهد از درد خمار %~% می ز لعل عذر خواهت نرسدش # 13 گر نشد عطار یکتا همچو موی %~% مشک از زلف دو تاهت نرسدش PageV1P426 ### || [genre: Gh] # 1 عشق آن باشد که غایت نبودش %~% هم نهایت هم بدایت نبودش # 2 تا به کی گویم که آنجا کی رسم %~% کی بود کی چون نهایت نبودش # 3 گر هزاران سال بر سر می‌روی %~% همچنان می‌رو که غایت نبودش # 4 گر فرو استد کسی مرتد شود %~% بعد از آن هرگز هدایت نبودش # 5 گر فرود آید به یک دل ذره‌ای %~% تا به صد عالم سرایت نبودش # 6 صد هزاران خون بریزد همچو باد %~% زانکه چون آتش حمایت نبودش # 7 نیستی خواهد که از هر نیک و بد %~% از کسی شکر و شکایت نبودش # 8 تو مباش اصلا که اندر حق تو %~% تا تو می‌باشی عنایت نبودش # 9 هر که بی پیری ازینجا دم زند %~% کار بیرون از حکایت نبودش # 10 بر پی پیری برو تا پی بری %~% کانکه تنها شد کفایت نبودش # 11 وانکه پیری می‌کشد بی دیده‌ای %~% زین بتر هرگز جنایت نبودش # 12 چون نبیند پیر ره را گام گام %~% کور باشد این ولایت نبودش # 13 سلطنت کی یابد ای عطار پیر %~% تا رعیت را رعایت نبودش PageV1P427 ### || [genre: Gh] # 1 عاشقی نه دل نه دین می‌بایدش %~% من چنینم چون چنین می‌بایدش # 2 هر کجا رویی چو ماه آسمان است %~% پیش رویش بر زمین می‌بایدش # 3 زن صفت هرگز نبیند آستانش %~% مرد جان در آستین می‌بایدش # 4 می‌کشد هر روز عاشق صد هزار %~% این چه باشد بیش ازین می‌بایدش # 5 شادمانی از غرور است از غرور %~% دایما اندوهگین می‌بایدش # 6 برهم افتاده هزاران عرش هست %~% حجره از قلب حزین می‌بایدش # 7 در ره عشقش ms237 چو آتش گرم خیز %~% زانکه آتش همنشین می‌بایدش # 8 سر گنج او به خامی کس نیافت %~% سوز عشق و درد دین می‌بایدش # 9 آه سرد از نفس خام آید پدید %~% آه گرم آتشین می‌بایدش # 10 آن امانت کان دو عالم برنتافت %~% هست صد عالم امین می‌بایدش # 11 گنج عشقش گر ندیدی کور شو %~% زانکه کوری راه‌بین می‌بایدش # 12 سر گنج او همه عالم پر است %~% اهل آن گنج یقین می‌بایدش # 13 می‌تواند داد هر دم خرمنی %~% لیک مرد خوشه چین می‌بایدش # 14 شرق تا غرب جهان خوان می‌نهد %~% و از تو یک نان جوین می‌بایدش # 15 اوست شاه تاج بخش اما ایاز %~% در میان پوستین می‌بایدش # 16 گنج‌ها بخشید و از تو وام خواست %~% تا شوی گستاخ این می‌بایدش # 17 امتحان را زلف هر دم کژ کند %~% زانکه عاشق راستین می‌بایدش # 18 نه فلک فیروزه‌ای از کان اوست %~% وز دل تو یک نگین می‌بایدش # 19 دست کس بر دامن او کی رسد %~% لیک خلقی در کمین می‌بایدش # 20 عاشقان را دست و پای از کار شد %~% ای عجب مرد آهنین می‌بایدش # 21 آفتابی ای عجب با ما بهم %~% جای چرخ چارمین می‌بایدش # 22 ذره‌ای را بار می‌ندهد ولیک %~% ذره ذره زیر زین می‌بایدش # 23 پای بگسل از دو عالم ای فرید %~% کین قدر حبل المتین می‌بایدش ~~PageV1P428 ### || [genre: Gh] # 1 چون دربسته است درج ناپدیدش %~% به یک بوسه توان کرد کلیدش # 2 شکر دارد لبش هرگز نمیری %~% اگر یک ذره بتوانی چشیدش # 3 ندید از خود سر یک موی بر جای %~% کسی کز دور و از نزدیک دیدش # 4 مگر طراری بسیار می‌کرد %~% کمند طره‌اش زان سر بریدش # 5 اگر نبود کمند طره او %~% که یارد سوی خود هرگز کشیدش # 6 اگرچه او جهان بفروخت بر من %~% به صد جان جان پرخونم خریدش # 7 ز جان بیزار شو در عشق جانان %~% اگر خواهی به جای جان گزیدش # 8 دلم جایی رسید ms238 از عشق رویش %~% که کار از غم به جان خواهد رسیدش # 9 اگر بر گویم ای عطار آن غم %~% کزو دل خورد نتوانی شنیدش PageV1P429 ### || [genre: Gh] # 1 بنمود رخ از پرده دل گشت گرفتارش %~% دانی که کجا شد دل در زلف ~~نگونسارش # 2 از بس که سر زلفش در خون دل من شد %~% در نافه زلف او دل گشت جگرخوارش # 3 چون مشک و جگر دید او در ناک دهی آمد %~% ناک از چه دهد آخر خاکی شده ~~عطارش # 4 ای کاش چو دل برد او بارش دهدی باری %~% چون بار دهد دل را چون دل ندهد ~~بارش # 5 جانا چو دلم دارد درد از سر زلف تو %~% بگذار در آن دردش وز دست ~~بمگذارش # 6 بردی دلم و پایش بستی به سر زلفت %~% دل باز نمی‌خواهم اما تو نکو دارش # 7 تا بو که به دست آرم یک ذره وصال تو %~% جان می‌بفروشم من کس نیست ~~خریدارش # 8 چون نیست وصالت را در کون خریداری %~% عطار کجا افتد یک ذره سزاوارش ~~PageV1P430 ### || [genre: Gh] # 1 ای پیر مناجاتی رختت به قلندر کش %~% دل از دو جهان برکن دردی ببر اندر ~~کش # 2 یا چون زن کم‌دان شو یا محرم مردان شو %~% یا در صف رندان شو یا خرقه ز ~~سر برکش # 3 چون فتنه آن ماهی چون رهرو این راهی %~% بار غم اگر خواهی از کون فزون ~~تر کش # 4 خمار و قلندر شو مست می دلبر شو %~% ور گفت که کافر شو هان تا نشوی ~~سرکش # 5 چون کافر اوباشی هرچند ز اوباشی %~% با دوست به قلاشی هم دست کنی درکش # 6 گفتی که به عشق اندر گر کشته شوی بهتر %~% اینک من و اینک سر فرمان بر ~~و خنجر کش # 7 ای دلبر سیمین‌بر گفتی که نداری زر %~% بی زر نبود دلبر از جان بگذر زر ~~کش # 8 عطار که سیم آرد بر روی چو زر بازد %~% چون ms239 صفوت دین دارد گو درد قلندر ~~کش PageV1P431 ### || [genre: Gh] # 1 درکش سر زلف دلستانش %~% بشکن در درج درفشانش # 2 جان را به لب آر و بوسه‌ای خواه %~% تا جانت فرو شود به جانش # 3 جانت چو به جان او فروشد %~% بنشین به نظاره جاودانش # 4 از دیده او بدو نظر کن %~% گر خواهی دید بس عیانش # 5 زیرا که به چشم او توان دید %~% در آینه همه جهانش # 6 زلفش که فتاده بر زمین است %~% سرگشته نگر چو آسمانش # 7 آویخته صد هزار دل هست %~% از یک یک موی هر زمانش # 8 گر میل تو را به سوی کفر است %~% ره جوی به زلف دلستانش # 9 ور رغبت توست سوی ایمان %~% بنگر رخ همچو گلستانش # 10 ور کار ز کفر و دین برون است %~% گم گرد نه این طلب نه آنش # 11 هرگه که فرید این چنین شد %~% هم نام مجوی و هم نشانش PageV1P432 ### || [genre: Gh] # 1 هر مرد که نیست امتحانش %~% خوابی و خوری است در جهانش # 2 می‌خفتد و می‌خورد شب و روز %~% تا مغز بود در استخوانش # 3 فربه کند از غرور پهلو %~% تا نام نهند پهلوانش # 4 مرد آن باشد که همچو شمعی %~% آتش بارد ز ریسمانش # 5 از بسکه در امتحان کشندش %~% پیدا گردد همه نهانش # 6 چون پاک شود ز هرچه دارد %~% آنگاه نهند در میانش # 7 صد مغز یقین دهندش آنگاه %~% در پوست کشند از گمانش # 8 تا هیچ فریفته نگردد %~% ایمن نبود ز مکر جانش # 9 چون پاک شد از دو کون کلی %~% آیند دو کون میهمانش # 10 نقدیش بود که مثل نبود %~% در هفت زمین و آسمانش # 11 دانی تو که آن چه نقش یابد %~% تا خرج کنند جاودانش # 12 تو جوهر مرد کی شناسی %~% نا کرده هزار امتحانش # 13 در هر صفتش بجوی صد بار %~% در علم مبین و در عیانش # 14 گر قلب بود بدر برون کن %~% ور نی ms240 بنشین بر آستانش # 15 مردی که تو را به خویش خواند %~% در حال ز پیش خود برانش # 16 وان مرد که از تو می‌گریزد %~% گنجی است درون خاکدانش # 17 وان کو نگریزد از تو با تو %~% چون باد ز پس شوی دوانش # 18 این هم رنگ است و می‌توان کرد %~% رسوای زمانه هر زمانش # 19 شرحت دادم که بی نشان کیست %~% بپذیر چو جان بدین نشانش # 20 خاک ره او به چشم درکش %~% کز سود تو ببود زیانش # 21 زیبا محکی نهاد عطار %~% زین شرح که رفت بر زبانش PageV1P433 ### || [genre: Gh] # 1 ای ز عشقت این دل دیوانه خوش %~% جان و دردت هر دو در یک خانه خوش # 2 گر وصال است از تو قسمم گر فراق %~% هست هر دو بر من دیوانه خوش # 3 من چنان در عشق غرقم کز توام %~% هم غرامت هست و هم شکرانه خوش # 4 دل بسی افسانه وصل تو گفت %~% تا که شد در خواب ازین افسانه خوش # 5 گر تو ای دل عاشقی پروانه‌وار %~% از سر جان درگذر مردانه خوش # 6 نه که جان درباختن کار تو نیست %~% جان فشاندن هست از پروانه خوش # 7 قرب سلطان جوی و پروانه مجوی %~% روستایی باشد از پروانه خوش # 8 گر تو مرد آشنایی چون شوی %~% از شرابی همچو آن بیگانه خوش # 9 هر که صد دریا ندارد حوصله %~% تا ابد گردد به یک پیمانه خوش # 10 مرد این ره آن زمانی کز دو کون %~% مفلسی باشی درین ویرانه خوش # 11 تو از آن مرغان مدان عطار را %~% کز دو عالم آیدش یک دانه خوش ~~PageV1P434 ### || [genre: Gh] # 1 می‌شد سر زلف در زمین کش %~% چون شرح دهم تو را که آن خوش # 2 از تیزی و تازگی که او بود %~% گویی همه آب بود و آتش # 3 پر کرده ز چشم نرگسینش %~% از تیر جفا هزار ترکش # 4 زیر قدشم هزار مشتاق %~% از مردم دیده کرده ms241 مفرش # 5 جان همه کاملان ز زلفش %~% همچون سر زلف او مشوش # 6 روی همه عاشقان ز عشقش %~% از خون جگر شده منقش # 7 گل چهره و گل فشان و گل بوی %~% مه طلعت و مه جبین و مهوش # 8 صد تشنه ز خون دیده سیراب %~% از دشنه چشم آن پریوش # 9 گه دل گه جان خروش می‌کرد %~% کای غالیه زلف زلف برکش # 10 عطار ز زلف دلکش او %~% تا حشر فتاده در کشاکش PageV1P435 ### || [genre: Gh] # 1 آخر ای صوفی مرقع پوش %~% لاف تقوی مزن ورع مفروش # 2 خرقه مخرقه ز تن برکن %~% دلق ازرق مرائیانه مپوش # 3 از کف ساقیان روحانی %~% صبحدم باده صبوح بنوش # 4 صورت خویش را مکن صافی %~% یک زمان در صفای معنی کوش # 5 سعی کن در عمارت دل و جان %~% که نیاید به کارت این تن و توش # 6 درگذر از مزابل حیوان %~% برگذر تا به منزلات سروش # 7 سخن عقل بر عقیله مگوی %~% سبق عشق یک زمان کن گوش # 8 اهل قالی چو سالکان می‌گوی %~% اهل حالی چو واصلان خاموش # 9 مرد عشقی خموش باش و خراب %~% مرد عقلی فضول باش و به هوش # 10 روشنی بایدت چو شمع بسوز %~% پختگی بایدت چو دیگ بجوش # 11 چون نه‌ای اهل وجد ساکن باش %~% از تواجد چرا شدی مدهوش # 12 راه غیر خدا مده در دل %~% بار نفس و هوا منه بر دوش # 13 عاشقی یک دم از طلب منشین %~% تا نگیری حریف در آغوش # 14 سخن سر به گوش دل بشنو %~% قول عطار را به جان بنیوش # 15 پند گیرند بر تو بعد از تو %~% گر نداری نصیحت من گوش PageV1P436 ### || [genre: Gh] # 1 ترسا بچه شکر لبم دوش %~% صد حلقه زلف در بناگوش # 2 صد پیر قوی به حلقه می‌داشت %~% زان حلقه زلف حلقه در گوش # 3 آمد بر من شراب در دست %~% گفتا که به یاد من کن این نوش # 4 در پرده ms242 اگر حریف مایی %~% چون می‌نوشی خموش و مخروش # 5 زیرا که دلی نگشت گویا %~% تا مرد زبان نکرد خاموش # 6 دل چون بشنود این سخن زود %~% ناخورده شراب گشت مدهوش # 7 چون بستدم آن شراب و خوردم %~% در سینه من فتاد صد جوش # 8 دادم همه نام و ننگ بر باد %~% کردم همه نیک و بد فراموش # 9 از دست بشد مرا دل و جان %~% وز پای درآمدم تن و توش # 10 یک قطره از آن شراب مشکل %~% آورد دو عالمم در آغوش # 11 یک ذره سواد فقر در تافت %~% شد هر دو جهان از آن سیه‌پوش # 12 جانم ز سر دو کون برخاست %~% در شیوه فقر شد وفا کوش # 13 هر که بخرد به جان و دل فقر %~% بر جان و دلش دو کون بفروش # 14 ور دین تو نیست دین عطار %~% کفر آیدت این حدیث منیوش PageV1P437 ### || [genre: Gh] # 1 مست شدم تا به خرابات دوش %~% نعره‌زنان رقص‌کنان دردنوش # 2 جوش دلم چون به سر خم رسید %~% زآتش جوش دلم آمد به جوش # 3 پیر خرابات چو بانگم شنید %~% گفت درآی ای پسر خرقه‌پوش # 4 گفتمش ای پیر چه دانی مرا %~% گفت ز خود هیچ مگو شو خموش # 5 مذهب رندان خرابات گیر %~% خرقه و سجاده بیفکن ز دوش # 6 کم زن و قلاش و قلندر بباش %~% در صف اوباش برآور خروش # 7 صافی زهاد به خواری بریز %~% دردی عشاق به شادی بنوش # 8 صورت تشبیه برون بر ز چشم %~% پنبه پندار برآور ز گوش # 9 تو تو نه‌ای چند نشینی به خود %~% پرده تو بردر و با خود بکوش # 10 قعر دلت عالم بی‌منتهاست %~% رخت سوی عالم دل بر بهوش # 11 گوهر عطار به صد جان بخر %~% چند بود پیش تو گوهر فروش PageV1P438 ### || [genre: Gh] # 1 دلی کامد ز عشق دوست در جوش %~% بماند تا قیامت مست و مدهوش # 2 ز بسیاری که یاد آرد ز معشوق %~% کند ms243 یکبارگی خود را فراموش # 3 بر اومید وصال دوست هر دم %~% قدح‌ها زهر ناکامی کند نوش # 4 برون آید ز جمع خود نمایان %~% بیندازد ردای و فوطه از دوش # 5 اگر بی دوست یک دم زو برآید %~% شود در ماتم آن دم سیه‌پوش # 6 فروماند زبان او ز گفتن %~% بماند تا ابد حیران و خاموش # 7 درین اندیشه هرگز نیز دیگر %~% بننشیند دل عطار از جوش PageV1P439 ### || [genre: Gh] # 1 ای دل ز جفای یار مندیش %~% در نه قدم و ز کار مندیش # 2 جوینده در ز جان نترسد %~% گل می‌طلبی ز خار مندیش # 3 با پنجه شیر پنجه می‌زن %~% از کام و دهان مار مندیش # 4 مردانه به کوی یار درشو %~% از خنجر هر عیار مندیش # 5 گر نیل وصال یار باید %~% از گفتن ننگ و عار مندیش # 6 چون با تو بود عنایت یار %~% گر خصم بود هزار مندیش # 7 چون یافته‌ای جمال او را %~% از گشتن سنگسار مندیش # 8 منصور تویی بزن اناالحق %~% تسلیم شو و ز دار مندیش # 9 عطار تویی چو ماه و خورشید %~% در تاب زهر غبار مندیش PageV1P440 ### || [genre: Gh] # 1 دلا در سر عشق از سر میندیش %~% بده جان و ز جان دیگر میندیش # 2 چو سر در کار و جان در یار بازی %~% خوشی خویش ازین خوشتر میندیش # 3 رسن از زلف جانان ساز جان را %~% وزین فیروزه‌گون چنبر میندیش # 4 چو پروانه گرت پر سوزد آن شمع %~% به پهلو می‌رو و از پر میندیش # 5 چو عشاق را نه کفر است و نه ایمان %~% ز کار مؤمن و کافر میندیش # 6 مقامرخانه رندان طلب کن %~% سر اندر باز و از افسر میندیش # 7 چو سر در باختی بشناختی سر %~% چو سر بشناختی از سر میندیش # 8 همه بتها چو ابراهیم بشکن %~% هم از آذر هم از آزر میندیش # 9 چو آن حلاج برکش پنبه از گوش %~% هم از دار و هم از ms244 منبر میندیش # 10 اگر عشقت بسوزد بر سر دار %~% دهد بر باد خاکستر میندیش # 11 چو انگشت سیه‌رو گشت اخگر %~% تو آن انگشت جز اخگر میندیش # 12 چو می با ساغر صافی یکی گشت %~% دویی گم شد می و ساغر میندیش # 13 چو مس در زر گدازد مرد صراف %~% مس آنجا زر بود جز زر میندیش # 14 مشو اینجا حلولی لیکن این رمز %~% جز استغراق در دلبر میندیش # 15 اگر خواهی که گوهر بیابی %~% درین دریا به جز گوهر میندیش # 16 بسی کشتی جان بر خشک راندی %~% تو کشتی ران ز خشک و تر میندیش # 17 چنان فربه نه‌ای تو هم درین کار %~% اگر صیدی فتد لاغر میندیش # 18 چو تو دایم به پهنا می‌شوی باز %~% ازین وادی پهناور میندیش # 19 درین دریای پر گرداب حسرت %~% کس از عطار حیران‌تر میندیش PageV1P441 ### || [genre: Gh] # 1 هر که هست اندر پی بهبود خویش %~% دور افتادست از مقصود خویش # 2 تو ایازی پوستین را یاد دار %~% تا نیفتی دور از محمود خویش # 3 عاشقی باید که بر هم سوزد او %~% عالمی از آه خون آلود خویش # 4 نیست از تو یک نفس خشنود دوست %~% تا تو هستی یک نفس خشنود خویش # 5 زاهد افسرده چوب سنجد است %~% خوش بسوز ای عاشق اکنون عود خویش # 6 حلقه معشوق گیر و وقف کن %~% بر در او جان غم فرسود خویش # 7 چون درین سودا زیان از سود به %~% پس درین سودا زیان کن سود خویش # 8 تا کی از بود تو و نابود تو %~% درگذر از بود و از نابود خویش # 9 آتشی در هستی تاریک زن %~% پس برون آی از میان دود خویش # 10 گر فنا گردی چو عطار از وجود %~% فال گیر از طالع مسعود خویش ~~PageV1P442 ### || [genre: Gh] # 1 ای از همه بیش و از همه پیش %~% از خود همه دیده وز همه خویش # 2 در ششدر خاک و خون فتاده %~% در وصف ms245 تو عقل حکمت اندیش # 3 در عالم عشق عاشقان را %~% قربان شدن است در رهت کیش # 4 هر دم که زنند عاشقانت %~% بی یاد تو در دهن شود نیش # 5 درویش که لاف معرفت زد %~% از عجز نبود آن سخن پیش # 6 در هر دو جهان ز خجلت تو %~% زآن است سیاه‌روی درویش # 7 چون فقر سرای عاشقان است %~% عاشق شو و از وجود مندیش # 8 در عشق وجودت ار عدم شد %~% دولت نبود تو را ازین بیش # 9 عطار ز عشق او فنا شو %~% تا باز رهی ازین دل ریش PageV1P443 ### || [genre: Gh] # 1 هر روز که جلوه می‌کند رویش %~% بر می‌خیزد قیامت ز کویش # 2 می‌نتوان دید روی او لیکن %~% می‌بتوان دید روی در رویش # 3 می‌نتوان یافت سوی او راهی %~% ای بس که برآمدم ز هر سویش # 4 تا فال گرفته‌ام جمال او %~% چون قرعه بگشته‌ام به پهلویش # 5 در هر نفسم هزار جان باید %~% تا صید کنند کمند گیسویش # 6 هر روز به نو خراج می‌آرند %~% از هندستان به هندوی مویش # 7 جان بر کف دست می‌رسد هر شب %~% از ترکستان هزار هندویش # 8 شد حلقه به گوش لؤلؤ لالا %~% در لالایی درج لولویش # 9 خورشید که تیغ می‌زند در میغ %~% افکند سپر ز جزع جادویش # 10 دل را به دهان شیر می‌خواند %~% رو به بازی چشم آهویش # 11 خواهم که ببیند ابرویش رستم %~% تا هست خود این کمان به بازویش # 12 رستم به هزار سال چون زالی %~% بر زه نکند کمان ابرویش # 13 عطار که طاق از ابروی او شد %~% دردی دارد که نیست دارویش PageV1P444 ### || [genre: Gh] # 1 ز دست رفت مرا بی تو روزگار دریغ %~% چه یک دریغ که هر دم هزاربار دریغ # 2 به هرچه درنگرم بی تو صد هزار افسوس %~% به هر نفس که زنم بی تو صد ~~هزار دریغ # 3 دلی که آب وصالش به جوی بود روان %~% بسوخت زآتش هجر تو ms246 زار زار دریغ # 4 چو لاله‌زار رخت شد ز چشم من بیرون %~% ز خون چشم رخم شد چو لاله‌زار ~~دریغ # 5 چو گل شکفته بدم پیش ازین ز شادی وصل %~% به غم فرو شدم اکنون ~~بنفشه‌وار دریغ # 6 ز دور چرخ خروش و ز بخت بد فریاد %~% ز عمر رفته فغان و ز روزگار دریغ # 7 چه گویم از غم عهد جهان که تا که جهانست %~% بنای عهد جهان نیست استوار ~~دریغ # 8 اگر جهان جفاپیشه را وفا بودی %~% مرا جدا نفکندی ز غمگسار دریغ # 9 دلت که گلشن تحقیق بود ای عطار %~% بسوخت همچو دل لاله ز انتظار دریغ ~~PageV1P445 ### || [genre: Gh] # 1 ای لب تو نگین خاتم عشق %~% روی تو آفتاب عالم عشق # 2 تو ز عشاق فارغ و شب و روز %~% کار عشاق بی‌تو ماتم عشق # 3 نتوان خورد بی‌تو آبی خوش %~% که حرام است بی‌تو جز غم عشق # 4 تا ابد ختم کرد چهره تو %~% سلطنت در جهان خرم عشق # 5 در صف دلبران به سرتیزی %~% سر هر مژه تو رستم عشق # 6 جان من چون به عشق تو زنده است %~% نیست ممکن گرفتنم کم عشق # 7 نتواند نمود صد دم صور %~% رستخیزی چنان که یک دم عشق # 8 پادشاهان کون دربانند %~% در سراپرده معظم عشق # 9 صد هزاران هزار قرن گذشت %~% کس نیامد هنوز محرم عشق # 10 در دو عالم نشد مسلم کس %~% آنچه هر دم شود مسلم عشق # 11 سرنگون شد اساس محکم عقل %~% در کمال اساس محکم عشق # 12 جان آن را که زخم عشق رسید %~% خستگی بیش شد ز مرهم عشق # 13 دل عطار چون گل نوروز %~% تازگی می‌دهد ز شبنم عشق PageV1P446 ### || [genre: Gh] # 1 خاصگان محرم سلطان عشق %~% مست می‌آیند از ایوان عشق # 2 جمله مست مست و جام می به دست %~% می‌خرامند از بر سلطان عشق # 3 با دلی پر آتش و چشمی پر آب %~% غرقه اندر بحر بی پایان عشق ms247 # 4 گوش بنهادند خلق هر دو کون %~% منتظر تا کی رسد فرمان عشق # 5 می‌ندانم هیچکس را در جهان %~% کاب صافی یافت از نیسان عشق # 6 آب صافی عشق هم معشوق راست %~% زانکه عشق آن وی است او آن عشق # 7 خیز ای عطار و درد عشق جوی %~% زانکه درد عشق شد درمان عشق PageV1P447 ### || [genre: Gh] # 1 هر که دایم نیست ناپروای عشق %~% او چه داند قیمت سودای عشق # 2 عشق را جانی بباید بیقرار %~% در میان فتنه سر غوغای عشق # 3 جمله چون امروز در خود مانده‌اند %~% کس چه داند قیمت فردای عشق # 4 دیده‌ای کو تا ببیند صد هزار %~% واله و سرگشته در صحرای عشق # 5 بس سر گردنکشان کاندر جهان %~% پست شد چون خاک زیرپای عشق # 6 در جهان شوریدگان هستند و نیست %~% هر که او شوریده شد شیدای عشق # 7 چون که نیست از عشق جانت را خبر %~% کی بود هرگز تو را پروای عشق # 8 عاشقان دانند قدر عشق دوست %~% تو چه دانی چون نه‌ای دانای عشق # 9 چشم دل آخر زمانی باز کن %~% تا عجایب بینی از دریا عشق # 10 در نشیب نیستی آرام گیر %~% تا برآرندت به سر بالای عشق # 11 خیز ای عطار و جان ایثار کن %~% زانکه در عالم تویی مولای عشق ~~PageV1P448 ### || [genre: Gh] # 1 عقل کجا پی برد شیوه سودای عشق %~% باز نیابی به عقل سر معمای عشق # 2 عقل تو چون قطره‌ای است مانده ز دریا جدا %~% چند کند قطره‌ای فهم ز ~~دریای عشق # 3 خاطر خیاط عقل گرچه بسی بخیه زد %~% هیچ قبایی ندوخت لایق بالای عشق # 4 گر ز خود و هر دو کون پاک تبرا کنی %~% راست بود آن زمان از تو تولای ~~عشق # 5 ور سر مویی ز تو با تو بماند به هم %~% خام بود از تو خام پختن سودای ~~عشق # 6 عشق چو کار دل است دیده دل باز کن %~% جان عزیزان نگر ms248 مست تماشای عشق # 7 دوش درآمد به جان دمدمه عشق او %~% گفت اگر فانیی هست تو را جای عشق # 8 جان چو قدم در نهاد تا که همی چشم زد %~% از بن و بیخش بکند قوت و ~~غوغای عشق # 9 چون اثر او نماند محو شد اجزای او %~% جای دل و جان گرفت جمله اجزای ~~عشق # 10 هست درین بادیه جمله جانها چو ابر %~% قطره باران او درد و دریغای عشق # 11 تا دل عطار یافت پرتو این آفتاب %~% گشت ز عطار سیر رفت به صحرای عشق ~~PageV1P449 ### || [genre: Gh] # 1 ای عشق تو با وجود هم تنگ %~% در راه تو کفر و دین به یک رنگ # 2 بی روی تو کعبه‌ها خرابات %~% بی نام تو نامها همه ننگ # 3 در عشق تو هر که نیست قلاش %~% دور است به صد هزار فرسنگ # 4 قلاشان را درین ولایت %~% از دار همی کنند آونگ # 5 عشقت به ترازوی قیامت %~% دو کون نسخت نیم جو سنگ # 6 قرابه ننگ و شیشه نام %~% افتاد و شکست بر سر سنگ # 7 زنار مغانه بر میان بند %~% وانگه به کلیسیا کن آهنگ # 8 مردانه درآی کاندرین راه %~% نه بوی همی خرند و نه رنگ # 9 راهی است دراز و عمر کوتاه %~% باری است گران و مرکبی لنگ # 10 کلی ز سر وجود برخیز %~% افتاده مباش بر در تنگ # 11 می‌دان به یقین که در دو عالم %~% در راه تو نیست جز تو خرسنگ # 12 برخیز ز راه خود چو عطار %~% تا بازرهی ز صلح و از جنگ PageV1P450 ### || [genre: Gh] # 1 ای عقل گرفته از رخت فال %~% بر زلف تو وقف جان ابدال # 2 از زلف تو حل نمی‌توان کرد %~% یک شکل ز صد هزار اشکال # 3 شرح سر زلف تو دهم من %~% هرگه که شوم به صد زبان لال # 4 ای در ره حل و عقد عشقت %~% پیران هزار ساله اطفال # 5 در معرکه تو شیرمردان ms249 %~% بر ریگ همی زنند دنبال # 6 کردی ظلمات و آب حیوان %~% معروف هم از لب و هم از خال # 7 در یوسف مصر کس ندیده است %~% آن لطف که در تو بینم امسال # 8 سربسته از آن بگفتم این حرف %~% تا بو که حلولیی کند حال # 9 اینجا که منم حلول نبود %~% استغراق است و کشف احوال # 10 دل خون شد و زاد ره ندارم %~% وقت است که جان دهم به دلال # 11 از هر مژه هر زمان ز شوقت %~% می‌بگشایم هزار قیفال # 12 بگشای به نیستیم راهی %~% تا در زنم آتشی به اعمال # 13 مرغ تو منم که تا که هستم %~% در عشق تو می‌زنم پر و بال # 14 صد کوه به یک زمان ببخشی %~% وانگاه بگیریم به مثقال # 15 از خرقه هستیم برون آر %~% تا خرقه درافکنم به قوال # 16 چون برهنگان بی سر و پای %~% بگریزم ازین جهان محتال # 17 چند از متکلمان بارد %~% وز فلسفیان عقل فعال # 18 هم فلسفه هم کلام بگذار %~% از بهر فضولیان دخال # 19 با عیسی روح هم نفس شو %~% بگذار جدل برای دجال # 20 در عشق گریز همچو عطار %~% تا باز رهی ز جاه و از مال PageV1P451 ### || [genre: Gh] # 1 صورت نبندد ای صنم بی زلف تو آرام دل %~% دل فتنه شد بر زلف تو ای فتنه ~~ایام دل # 2 ای جان به مولای تو دل غرقه دریای تو %~% دیری است تا سودای تو بگرفت ~~هفت اندام دل # 3 تا جان به عشقت بنده شد زین بندگی تابنده شد %~% تا دل ز نامت زنده شد ~~پر شد دو عالم نام دل # 4 جانا دلم از چشم بد نه هوش دارد نه خرد %~% تا از شراب عشق خود پر باده ~~کردی جام دل # 5 پیغامت آمد از دلم کای ماه حل کن مشکلم %~% کی خواهد آمد حاصلم ای فارغ ~~از پیغام دل # 6 از رخ مه گردون تویی وز لب می گلگون ms250 تویی %~% کام دل من چون تویی هرگز ~~نیابم کام دل # 7 ای همگنان را همدمی شادی من از تو غمی %~% عطار را در هر دمی جانا تویی ~~آرام دل PageV1P452 ### || [genre: Gh] # 1 زهی در کوی عشقت مسکن دل %~% چه می‌خواهی ازین خون خوردن دل # 2 چکیده خون دل بر دامن جان %~% گرفته جان پرخون دامن دل # 3 از آن روزی که دل دیوانه توست %~% به صد جان من شدم در شیون دل # 4 منادی می‌کنند در شهر امروز %~% که خون عاشقان در گردن دل # 5 چو رسوا کرد ما را درد عشقت %~% همی کوشم به رسوا کردن دل # 6 چو عشقت آتشی در جان من زد %~% برآمد دود عشق از روزن دل # 7 زهی خال و زهی روی چو ماهت %~% که دل هم دام جان هم ارزن دل # 8 مکن جانا دل ما را نگه‌دار %~% که آسان است بر تو بردن دل # 9 چو گل اندر هوای روی خوبت %~% به خون درمی‌کشم پیراهن دل # 10 بیا جانا دل عطار کن شاد %~% که نزدیک است وقت رفتن دل PageV1P453 ### || [genre: Gh] # 1 ای زلف تو شبی خوش وانگه به روز حاصل %~% خورشید را ز رشکت صد گونه سوز ~~حاصل # 2 هر تابش مهت را مهری هزار در سر %~% هر تیر ترکشت را صد کینه توز حاصل # 3 ماهی در درجت هر یک چو روز روشن %~% ماهی که دید او را سی و دو روز ~~حاصل # 4 روی تو بود روزی خطت گرفت نیمی %~% ملکی ز خطت آمد در نیمروز حاصل # 5 ملکی که هیچ سلطان حاصل ندید خود را %~% کردی به چشم زخمی تو دلفروز ~~حاصل # 6 وان راستی که کس را هرگز نشد مسلم %~% زلف تو کرده آن را پیوسته کو ز ~~حاصل # 7 پرده دریدن تو پیوند کی پذیرد %~% عطار را گر آید صد پرده دوز حاصل ~~PageV1P454 ### || [genre: Gh] # 1 عشق جانی داد و بستد والسلام %~% چند گویی آخر از ms251 خود والسلام # 2 تو چنان انگار کاندر راه عشق %~% یک نفس بود این شد آمد والسلام # 3 شیشه‌ای اندر دمید استاد کار %~% بعد از آنش بر زمین زد والسلام # 4 گر تو اینجا ره بری با اصل کار %~% رو که نبود چون تو بخرد والسلام # 5 ور بماند جان تو دربند خویش %~% جان تو نانی نیرزد والسلام # 6 خلق را چون نیست بویی زین حدیث %~% از یکی درگیر تا صد والسلام # 7 هر که را این ذوق نبود مرده‌ای است %~% گر همه نیک است و گر بد والسلام # 8 عشق باید کز تو بستاند تورا %~% چون تورا از خویش بستد والسلام # 9 عشق نبود آن که بنویسد قلم %~% وانچه برخوانی ز کاغذ والسلام # 10 عشق دریایی است چون غرقت کند %~% آن زمان عشق از تو زیبد والسلام # 11 ناخوشت می‌آید اما چون کنم %~% عشق نبود در خوش آمد والسلام # 12 جان عطار از سپاه سر عشق %~% در دو عالم شد سپهبد والسلام PageV1P455 ### || [genre: Gh] # 1 صبح رخ از پرده نمود ای غلام %~% چند کنی گفت و شنود ای غلام # 2 دیر شد آخر قدحی می بیار %~% چند زنم بانگ که زود ای غلام # 3 درد خرابات مپیمای کم %~% هین که بسی درد فزود ای غلام # 4 در دلم آتش فکن از می که می %~% آینه دل بزدود ای غلام # 5 آتش تر ده به صبوحی که عمر %~% می‌گذرد زود چو دود ای غلام # 6 عمر تو چون اول افسانه‌ای %~% هرچه همی بود نبود ای غلام # 7 روی زمین گر همه ملک تو شد %~% در پی تو مرگ چه سود ای غلام # 8 پشت بده زانکه بلایی دگر %~% هر نفست روی نمود ای غلام # 9 گوشه‌نشین باش که چوگان چرخ %~% گوی ز پیش تو ربود ای غلام # 10 دانه امید چه کاری که دهر %~% دانه ناکشته درود ای غلام # 11 صد قدح خونش بباید کشید %~% هر که دمی خوش بغنود ای ms252 غلام # 12 بر دل عطار فلک هر نفس %~% صد در اندوه گشود ای غلام PageV1P456 ### || [genre: Gh] # 1 گشت جهان همچو نگار ای غلام %~% باده گلرنگ بیار ای غلام # 2 با گل و با بلبل و با مل بهم %~% وصل‌طلب فصل بهار ای غلام # 3 بلبل عاشق به صبوحی درست %~% می‌شنوی ناله زار ای غلام # 4 نرگس سرمست نگر کاو فکند %~% سر ز گرانی به کنار ای غلام # 5 پیش نشین تازه بکن کار آب %~% بیش مبر آب ز کار ای غلام # 6 آب بده زانکه جهان هر نفس %~% خاک کند چون تو هزار ای غلام # 7 زخم خمارم چو به زاری بکشت %~% نوش خمارم ز خم آر ای غلام # 8 روز چو شد باز نیاید دگر %~% چند کنی روز گذار ای غلام # 9 چند شمار زر و زینت کنی %~% فکر کن از روز شمار ای غلام # 10 نیستی آگه که دم واپسین %~% از تو برآرند دمار ای غلام # 11 قصه مرگم جگر و دل بسوخت %~% دست ازین قصه بدار ای غلام # 12 واقعه مشکل دارالغرور %~% برد ز عطار قرار ای غلام PageV1P457 ### || [genre: Gh] # 1 خورد بر شب صبحدم شام ای غلام %~% زنده گردان جانم از جام ای غلام # 2 جام در ده و این دل پر درد را %~% وارهان از ننگ و از نام ای غلام # 3 جمله شب همچو شمعی سوختم %~% صبح دم زد ما چنین خام ای غلام # 4 دست ایامم به روی اندر فکند %~% هین که رفت از دست ایام ای غلام # 5 گام بیرون نه که دست روزگار %~% ندهدت پیشی به یک گام ای غلام # 6 چند باشی بر امید دانه‌ای %~% همچو مرغی مانده در دام ای غلام # 7 چند باشی در میان خرقه گیر %~% تازه گردان زود اسلام ای غلام # 8 گر همی خواهی که از خود وارهی %~% با قلندر دردی آشام ای غلام # 9 عاشق ره شو که کار مرد عشق %~% برتر است از ms253 مدح و دشنام ای غلام # 10 بی سر و بن شو چو گویی زانکه عشق %~% هست بی آغاز و انجام ای غلام # 11 هر که او در عشق بی‌آرام نیست %~% کی تواند یافت آرام ای غلام # 12 گاه مرد مسجدی گه رند دیر %~% هر دو نبود کام و ناکام ای غلام # 13 یا مرو در مسجد و زنار بند %~% یا مده در دیر ابرام ای غلام # 14 چون تو اندر راه باشی ناتمام %~% کی رسد کارت به اتمام ای غلام # 15 رو تو خاص خاص شو یا عام عام %~% تا به کی نه خاص و نه عام ای غلام # 16 گفت عطار آنچه می‌دانست باز %~% یادت آید این به هنگام ای غلام ~~PageV1P458 ### || [genre: Gh] # 1 صبح بر افراخت علم ای غلام %~% رنجه کن از لطف قدم ای غلام # 2 خیز که بشکفت گل و یاسمین %~% تا بنشینیم به هم ای غلام # 3 باده خوریم و ز جهان بگذریم %~% زانکه جهان شد چو ارم ای غلام # 4 بس که بریزد گل نازک ز باد %~% ما شده در خاک دژم ای غلام # 5 زین گذران عمر چه نازیم ما %~% زندگیی ماند و دو دم ای غلام # 6 پس چو چنین است یقین عمر خویش %~% چند گذاریم به غم ای غلام # 7 این همه خود بگذرد و جان و دل %~% وا رهد از جور و ستم ای غلام # 8 وقت درآمد که به پشتی تو %~% باز بر آریم شکم ای غلام # 9 آب نجوییم ز خضر ای پسر %~% جام نخواهیم ز جم ای غلام # 10 در نگر و خلق جهان را ببین %~% روی نهاده به عدم ای غلام # 11 چون همه در معرض محو آمدند %~% محو شوی زود تو هم ای غلام # 12 خود تو یقین دان که نیرزد ز مرگ %~% جمله جهان نیم درم ای غلام # 13 عاقبت الامر چو مرگ است راه %~% عمر تو چه بیش و چه کم ای غلام ms254 # 14 پس غم عطار درین وقت گل %~% دفع کن از می به کرم ای غلام PageV1P459 ### || [genre: Gh] # 1 صبح برانداخت نقاب ای غلام %~% می‌ده و برخیز ز خواب ای غلام # 2 همچو گلم بر سر آتش نشاند %~% شوق شراب چو گلاب ای غلام # 3 بی نمکی چند کنی باده نوش %~% وز جگرم خواه کباب ای غلام # 4 دور بگردان و شتابی بکن %~% چند کند عمر شتاب ای غلام # 5 جان من سوخته دل را دمی %~% زنده کن از جام شراب ای غلام # 6 آب حیات است می و من چو شمع %~% مرده دلم بی می ناب ای غلام # 7 از قدح باده دلم زنده کن %~% تا برهد جان ز عذاب ای غلام # 8 چون دل عطار ز تو تافته است %~% تافته را نیز متاب ای غلام PageV1P460 ### || [genre: Gh] # 1 عاشق لعل شکربار توام %~% فتنه زلف نگونسار توام # 2 هیچ کارم نیست جز اندوه تو %~% روز و شب پیوسته در کار توام # 3 بر من بی دل جهان مفروش از آنک %~% کز میان جان خریدار توام # 4 تو چو خورشیدی و من چو ذره‌ام %~% کی من مسکین سزاوار توام # 5 گفته‌ای کم گیر جان در عشق من %~% کم گرفتم چون گرفتار توام # 6 گر بخواهی ریخت خونم باک نیست %~% من درین خون ریختن یار توام # 7 جان من دربند صد اندوه باد %~% گر به جان دربند آزار توام # 8 بر دل و جانم مکن زور ای صنم %~% کز دل و جان عاشق زار توام # 9 چون پدید آمد رخت از زیر زلف %~% تا بدیدم ناپدیدار توام # 10 زلف مشکین برگشای و برفشان %~% کز سر زلف تو عطار توام PageV1P461 ### || [genre: Gh] # 1 شیفته حلقه گوش توام %~% سوخته چشمه نوش توام # 2 ماهرخ با خط و خال منی %~% دلشده بی تن و توش توام # 3 ترک منی گوش به من دار از آنک %~% هندوک حلقه به گوش توام # 4 خانه بیاراسته‌ام چون نگار ms255 %~% منتظر خانه فروش توام # 5 چون دلم از خشم تو آید به جوش %~% عاشق خشم تو و جوش توام # 6 خط چه کشی بر من غمکش از آنک %~% مست خط غالیه‌پوش توام # 7 هوش به من باز کی آید که من %~% تا به ابد رفته ز هوش توام # 8 گرچه به گویایی من نیست کس %~% یک شکرم ده که خموش توام # 9 چون بگریزی تو ز عطار از آنک %~% با تو به هم دوش به دوش توام ~~PageV1P462 ### || [genre: Gh] # 1 خط مکش در وفا کزآن توام %~% فتنه خط دلستان توام # 2 بی تو با چشم خون فشان همه شب %~% در غم لعل درفشان توام # 3 از دهانت چو گوش را خبر است %~% من چرا چشم بر دهان توام # 4 از تو تا برکنار ماند دلم %~% بی تو چون موی از میان توام # 5 نیم جان داشتم غم تو بسوخت %~% گر کنون زنده‌ام به جان توام # 6 روی خود ز آستین مپوش که من %~% روی بر خاک آستان توام # 7 می ندانم من سبکدل هیچ %~% تا چرا رایگان گران توام # 8 کینه‌گیری ز من نکو نبود %~% چون تو دانی که مهربان توام # 9 چون زنم در هوای تو پر و بال %~% که نه من مرغ آشیان توام # 10 همچو عطار مانده باده به دست %~% کمترین سگ ز چاکران توام PageV1P463 ### || [genre: Gh] # 1 فتنه زلف دلربای توام %~% تشنه جام جانفزای توام # 2 نیست چون زلف تو سر خویشم %~% گرچه چون زلف در قفای توام # 3 جز هوای توام نمی‌سازد %~% زانکه پرورده هوای توام # 4 گر غباری است از منت زآن است %~% که من خسته خاک پای توام # 5 تا کنارم ز اشک دریا شد %~% نیست کاری جز آشنای توام # 6 چون به صد وجه تو بلای منی %~% من به صد درد مبتلای توام # 7 از همه فارغم که در دو جهان %~% می نیاید به جز رضای توام # 8 بس بود از دو ms256 عالم این ملکم %~% که تو آنی که من گدای توام # 9 از وجود فرید سیر شدم %~% گمشده در عدم برای توام PageV1P464 ### || [genre: Gh] # 1 در خطت تا دل به جان در بسته‌ام %~% چون قلم زان خط میان در بسته‌ام # 2 در تماشای خط سرسبز تو %~% چشم بگشاده فغان در بسته‌ام # 3 نی که از خطت زبانم شد ز کار %~% زان چنین دایم زبان در بسته‌ام # 4 تو چنین پسته دهان و من ز شوق %~% گرچه می‌سوزم دهان در بسته‌ام # 5 آشکارا خون دل بگشاده‌ام %~% تا به زلفت دل نهان در بسته‌ام # 6 پر گره دانست زلف تو که من %~% دل به زلفت هر زمان در بسته‌ام # 7 چون جهان آرای دیدم روی تو %~% چشم از روی جهان در بسته‌ام # 8 نیست در کار توام دلبستگی %~% زانکه در کار تو جان در بسته‌ام # 9 گفته‌ای در بند با من تا به جان %~% این چه باشد بیش از آن در بسته‌ام # 10 گفته‌ای در بند با من تا به جان %~% این چه باشد بیش از آن در بسته‌ام # 11 گر بسوزد همچو خاکستر دو کون %~% نگسلم از تو چنان در بسته‌ام # 12 تا بلای ناگهان دیدم ز هجر %~% رخت رحلت ناگهان در بسته‌ام # 13 هم دل از عطار فارغ کرده‌ام %~% هم در سود و زیان در بسته‌ام ~~PageV1P465 ### || [genre: Gh] # 1 تا دیده‌ام رخ تو کم جان گرفته‌ام %~% اما هزار جان عوض آن گرفته‌ام # 2 چون ز لبت نبود مرا روی یک شکر %~% ای بس که پشت دست به دندان گرفته‌ام # 3 تا آب زندگانی تو دیده‌ام ز دور %~% دور از رخ تو مرگ خود آسان ~~گرفته‌ام # 4 چون توشه وصال توام دست می نداد %~% در پا فتاده گوشه هجران گرفته‌ام # 5 چون بر کمان ابروی تو تیر دیده‌ام %~% گر خواست وگرنه کم جان گرفته‌ام # 6 آوازه لب تو ز خلقی شنیده‌ام %~% زان تشنه راه چشمه حیوان گرفته‌ام # 7 آن راه چشمه در ms257 ظلمات دو زلف توست %~% یارب رهی چه دور و پریشان ~~گرفته‌ام # 8 چون خشک‌سال وصل تو در کون دیده‌ام %~% از ابر چشم عادت طوفان گرفته‌ام # 9 گرچه ز چشم خاست مرا عشق تو چو اشک %~% این جرم نیز بر دل بریان ~~گرفته‌ام # 10 برهم دریده پرده ز تر دامنی چشم %~% کو را به دست ابر گریبان گرفته‌ام # 11 گفتی که من به کار تو سر تیز می‌کنم %~% کین پر دلی ز زلف زره‌سان ~~گرفته‌ام # 12 خونی گشاد از همه سر تیزی توام %~% وین تجربه ز ناوک مژگان گرفته‌ام # 13 چون تو ز ناز و کبر نگنجی به شهر در %~% من شهر ترک گفته بیابان ~~گرفته‌ام # 14 عطار تا که از تو چو یوسف جدا افتاد %~% یعقوب‌وار کلبه احزان ~~گرفته‌ام PageV1P466 ### || [genre: Gh] # 1 از می عشق تو مست افتاده‌ام %~% بر درت چون خاک پست افتاده‌ام # 2 مستیم را نیست هشیاری پدید %~% کز نخستین روز مست افتاده‌ام # 3 در خرابات خراب عاشقی %~% عاشق و دردی‌پرست افتاده‌ام # 4 توبه من چون بود هرگز درست %~% کز ملامت در شکست افتاده‌ام # 5 نیستی من ز هستی من است %~% نیستم زیرا که هست افتاده‌ام # 6 می‌تپم چون ماهیی دانی چرا %~% زانکه از دریا به شست افتاده‌ام # 7 بی خودم کن ساقیا بگشای دست %~% زانکه در خود پای بست افتاده‌ام # 8 دست دور از روی چون ماهت که من %~% دورم از رویت ز دست افتاده‌ام # 9 این زمان عطار و یک نصفی شراب %~% کز زمان در نصف شست افتاده‌ام ~~PageV1P467 ### || [genre: Gh] # 1 کار بر خود سخت مشکل کرده‌ام %~% زانکه استعداد باطل کرده‌ام # 2 چون به مقصد ره برم چون در سفر %~% در هوای خویش منزل کرده‌ام # 3 راه خون آلوده می‌بینم همه %~% کین سفر چون مرغ بسمل کرده‌ام # 4 گر گل‌آلود آورم پایم رواست %~% کز سرشکم خاک ره گل کرده‌ام # 5 راه بر من هر زمان مشکلتر است %~% زانکه عزم راه مشکل کرده‌ام # 6 عیش شیرینم برای ms258 لذتی %~% تلخ‌تر از زهر قاتل کرده‌ام # 7 روی جان با نفس کم بینم از آنک %~% روح ناقص نفس کامل کرده‌ام # 8 حاصل عمرم همه بی حاصلی است %~% آه از این حاصل که حاصل کرده‌ام # 9 قصه جانم چو کس می‌نشنود %~% غصه بسیار در دل کرده‌ام # 10 هست دریای معانی بس عظیم %~% کشتی پندار حایل کرده‌ام # 11 سخت می‌ترسم ازین دریای ژرف %~% لاجرم ره سوی ساحل کرده‌ام # 12 بیم من از غرقه گشتن چون بسی است %~% خویش را مشغول شاغل کرده‌ام # 13 چون نمی‌یارم شدن مطلق به خویش %~% خویشتن را در سلاسل کرده‌ام # 14 بر امید غرقه گشتن چون فرید %~% روی سوی بحر هایل کرده‌ام PageV1P468 ### || [genre: Gh] # 1 من شراب از ساغر جان خورده‌ام %~% نقل او از دست رضوان خورده‌ام # 2 گوییا وقت سحر از دست خضر %~% جام جم پر آب حیوان خورده‌ام # 3 لب فرو بستم تو می‌دان کین شراب %~% با حریفی آب دندان خورده‌ام # 4 تو مخور زنهار ازین می تا تویی %~% زانکه من زنهار با جان خورده‌ام # 5 چون تویی تو نماند آنگهی %~% نعره‌زن زان می که من زان خورده‌ام # 6 چون دریغ آمد به خویشم این شراب %~% لاجرم از خویش پنهان خورده‌ام # 7 بر فراز عرش باز اشهبم %~% زقه‌ها از دست سلطان خورده‌ام # 8 دل چو در انگشت رحمان داشتم %~% شیر از انگشت رحمان خورده‌ام # 9 در فرح زانم که همچون غنچه من %~% این قدح سر در گریبان خورده‌ام # 10 این زمان عطار گر نوشد شراب %~% زیبدش چون زهر هجران خورده‌ام ~~PageV1P469 ### || [genre: Gh] # 1 بی دل و بی قراری مانده‌ام %~% زانکه در بند نگاری مانده‌ام # 2 دلخوشی با دلگشایی بوده‌ام %~% غم کشی بی غمگساری مانده‌ام # 3 زیر بار عشق او کارم فتاد %~% لاجرم بی کار و باری مانده‌ام # 4 در میانم با غم عشقش چو شمع %~% گرچه چون اشک از کناری مانده‌ام # 5 گرچه وصل او محالی واجب است %~% من مدام امیدواری مانده‌ام # 6 بی گل رویش ms259 در ایام بهار %~% چون بنفشه سوکواری مانده‌ام # 7 همچو لاله غرقه خون بی رخش %~% داغ بر دل ز انتظاری مانده‌ام # 8 دیده‌ام میگون لب آن سنگدل %~% سنگ بر دل در خماری مانده‌ام # 9 چون دهان او نهان شد آشکار %~% در نهان و آشکاری مانده‌ام # 10 زنگبار زلف او مویی بتافت %~% زان چو مویش تابداری مانده‌ام # 11 گه به دربند رهی دور و دراز %~% گه به چین در اضطراری مانده‌ام # 12 چون سر یک موی او بارم نداد %~% زیر بار مشکباری مانده‌ام # 13 صد جهان ناز از سر مویی که دید %~% من که دیدم بیقراری مانده‌ام # 14 زلف چون دربند روم روی اوست %~% من چرا در زنگباری مانده‌ام # 15 می‌شمارم حلقه‌های زلف او %~% در شمار بی شماری مانده‌ام # 16 چون سری نیست ای عجب این کار را %~% من مشوش بر کناری مانده‌ام # 17 روزگاری می‌برم در زلف او %~% بس پریشان روزگاری مانده‌ام # 18 شد فرید از چین زلفش مشک بیز %~% زان سبب زیر غباری مانده‌ام ~~PageV1P470 ### || [genre: Gh] # 1 بیشتر عمر چنان بوده‌ام %~% کز نظر خویش نهان بوده‌ام # 2 گه به مناجات به سر گشته‌ام %~% گه به خرابات دوان بوده‌ام # 3 گاه ز جان سود بسی کرده‌ام %~% گاه ز تن عین زیان بوده‌ام # 4 راستی آن است که از هیچ وجه %~% من نه درین و نه در آن بوده‌ام # 5 من چکنم کان که چنان خواستند %~% گر بد و گر نیک چنان بوده‌ام # 6 گرچه به خورشید مرا علم هست %~% طالب یک ذره عیان بوده‌ام # 7 نی که خطا رفت چه علم و چه عین %~% دلشده سوخته‌جان بوده‌ام # 8 گرچه سبکدل شده‌ام هم ز خود %~% بر دل خود سخت گران بوده‌ام # 9 بحر جهان بس عجب آمد مرا %~% غرق تحیر ز جهان بوده‌ام # 10 گرچه ز هر نوع سخن گفته‌ام %~% کوردلی گنگ زبان بوده‌ام # 11 زآنچه که اصل است چو آگه نیم %~% پس همه پندار و گمان بوده‌ام # 12 هیچ نمی‌دانم و ms260 در عمر خویش %~% منتظر یک همه دان بوده‌ام # 13 چون همه دانی نتوان زد به تیر %~% لاجرم از غم چو کمان بوده‌ام # 14 غرقه خون شد ز تحیر فرید %~% زانکه بسی اشک‌فشان بوده‌ام PageV1P471 ### || [genre: Gh] # 1 روی تو در حسن چنان دیده‌ام %~% کاینه هر دو جهان دیده‌ام # 2 جمله از آن آینه پیدا نمود %~% واینه از جمله نهان دیده‌ام # 3 هست در آیینه نشان صد هزار %~% واینه فارغ ز نشان دیده‌ام # 4 صورت در آینه از آینه %~% نیست خبردار چنان دیده‌ام # 5 جمله درین آینه جلوه‌گرند %~% واینه را حافظ آن دیده‌ام # 6 صورت آن آینه چون جسم بود %~% پرتو آن آینه جان دیده‌ام # 7 جوهر آن آینه چون کس ندید %~% من چه زنم دم که عیان دیده‌ام # 8 لیک کسی را ز چنان جوهری %~% هیچ نه شرح و نه بیان دیده‌ام # 9 جمله ذرات ازو بر کنار %~% با همه او را به میان دیده‌ام # 10 یافته‌ام از همه بس فارغش %~% پس همه را کرده ضمان دیده‌ام # 11 با تو و بی تو چه دهم شرح این %~% چون به ندانم که چه سان دیده‌ام # 12 یک همه دان در دو جهان کس ندید %~% چون دو جهان یک همه دان دیده‌ام # 13 جمله مردان جهان دیده را %~% در غم این نعره‌زنان دیده‌ام # 14 دایم ازین واقعه عطار را %~% نوحه‌گری اشک فشان دیده‌ام PageV1P472 ### || [genre: Gh] # 1 از بس که روز و شب غم بر غم کشیده‌ام %~% شادی فکنده‌ام غم بر غم ~~گزیده‌ام # 2 شادی به روی غم که غمم غمگسار گشت %~% کم غم چو روی شادی عالم بدیده‌ام # 3 گر نیز شادی است درین آشیان غم %~% من شادیی ندیده‌ام اما شنیده‌ام # 4 کس را مباد با من و با درد من رجوع %~% زیرا که درد عشق مسلم خریده‌ام # 5 تا کی ز درد عشق زنم لاف چون ز نفس %~% دایم به دل رمیده به تن ~~آرمیده‌ام # 6 هرگز دمی نیافته‌ام هیچ فرصتی %~% چندانکه ms261 با سگان طبیعت چخیده‌ام # 7 گرچه قدم نداشته‌ام در مقام عدل %~% باری ز اهل ظلم قدم در کشیده‌ام # 8 در گوشه‌ای نشسته بسی خون بخورده‌ام %~% بر جایگه فسرده بسی ره ~~بریده‌ام # 9 عمرم گذشت در بچه طبعی و من هنوز %~% از حرص و آز چون بچه نا رسیده‌ام # 10 هر روز در خزانه عطار کمتر است %~% دری که از سفینه دانش گزیده‌ام ~~PageV1P473 ### || [genre: Gh] # 1 ای برده به آب‌روی آبم %~% وز نرگس نیم خواب خوابم # 2 تا روی چو ماه تو بدیدم %~% افتاده چو ماهیی ز آبم # 3 چون شد خط سبز تو پدیدار %~% بر زرده نشست آفتابم # 4 هرگه که به خون خطی نویسی %~% من سر ز خط تو برنتابم # 5 هرگه که حدیث وصل گویم %~% دل خون گردد ز اضطرابم # 6 از بی نمکی و بی قراری %~% در سیخ جهد که من کبابم # 7 وصلت نرسد به دل که از دل %~% تا با جانم خبر نیابم # 8 من خاک توام تو گنج حسنی %~% بنمای رخ از دل خرابم # 9 در پای فتاده‌ام چو زلفت %~% زین بیش چو زلف خود متابم # 10 عطار ز دست شد به یکبار %~% وقت است که کم کنی عذابم PageV1P474 ### || [genre: Gh] # 1 نه ز وصل تو نشان می‌یابم %~% نه ز هجر تو امان می‌یابم # 2 دشنه هجر توام کشت از آنک %~% تشنه وصل تو جان می‌یابم # 3 از میان تو چو مویی شده‌ام %~% که تورا موی میان می‌یابم # 4 به یقین از دهن پرشکرت %~% اثری هم به گمان می‌یابم # 5 بر رخت تا به نگویی سخنی %~% می‌ندانم که دهان می‌یابم # 6 در صفات لبت از غایت عجز %~% عقل را کند زبان می‌یابم # 7 دل و جان بر چو لبت آن دارد %~% کین همه لایق آن می‌یابم # 8 زان به روی تو جهان روشن شد %~% که تورا شمع جهان می‌یابم # 9 آنچه از خلق نهان می‌جستم %~% در جمال تو عیان می‌یابم # 10 بی تو عطار ms262 جگر سوخته را %~% نتوان گفت چه سان می‌یابم PageV1P475 ### || [genre: Gh] # 1 از عشق تو من به دیر بنشستم %~% زنار مغانه بر میان بستم # 2 چون حلقه زلف توست زناری %~% زنار چرا همیشه نپرستم # 3 گر دین و دلم ز دست شد شاید %~% چون حلقه زلف توست در دستم # 4 دست‌آویزی نکو به دست آمد %~% در زلف تو دست تا بپیوستم # 5 چون ترسایی درست شد بر من %~% خوردم می عشق و توبه بشکستم # 6 زان می که به جرعه‌ای که من خوردم %~% گویی ز هزار سالگی مستم # 7 در سینه دریچه‌ای پدید آمد %~% بسیار بر آن دریچه بنشستم # 8 صد بحر از آن دریچه پیدا شد %~% من چشمه دل به بحر پیوستم # 9 طاقت چو نداشتم شدم غرقه %~% زان صید که اوفتاد در شستم # 10 جانم چو ز عشق آن جهانی شد %~% از رسم و رسوم این جهان رستم # 11 باور نکنند اگر به نطق آرم %~% امروز بدین صفت که من هستم # 12 نه موجودم نه نیز معدومم %~% هیچم همه‌ام بلند و پستم # 13 عطار درین چنین خطرگاهی %~% تو دانی و تو که من برون جستم PageV1P476 ### || [genre: Gh] # 1 تو بلندی عظیم و من پستم %~% چکنم تا به تو رسد دستم # 2 تا که سر زیر پای تو ننهم %~% نرسم بر چنان که خود هستم # 3 تا چنین هستیی حجابم بود %~% آن ز من بود رخت بربستم # 4 چون ز هستی خویش نیست شدم %~% لاجرم یا نه نیست یا هستم # 5 گرچه وصل تو نیست یک نفسم %~% اشتیاق تو هست پیوستم # 6 خود تو دانی کز اشتیاق تو بود %~% در دو عالم به هرچه پیوستم # 7 دوش عشقت درآمد از در دل %~% من ز غیرت ز پای ننشستم # 8 گفت بنشین و جام و جم در ده %~% تا ز جام جمت کنی مستم # 9 گفتمش جام جام به دستم بود %~% طفل بودم ز جهل بشکستم # 10 گفت اگر جام جم ms263 شکست تورا %~% دیگری به از آنت بفرستم # 11 سخت درمانده بودم و عاجز %~% چون شنیدم من این سخن رستم # 12 آفتابی برآمد از جانم %~% من ز هر دو جهان برون جستم # 13 از بلندی که جان من بر شد %~% عرش و کرسی به جمله شد پستم # 14 چون شوم من ورای هر دو جهان %~% ماه و ماهی فتاد در شستم # 15 عمر عطار شد هزاران قرن %~% چند گویی ز پنجه و شستم PageV1P477 ### || [genre: Gh] # 1 درآمد دوش ترک نیم مستم %~% به ترکی برد دین و دل ز دستم # 2 دلم برخاست دینم رفت از دست %~% کنون من بی دل و بی دین نشستم # 3 چو آتش شیشه‌ای می پیشم آورد %~% به شیشه توبه سنگین شکستم # 4 چو یک دردی به حلق من فرو رفت %~% من از رد و قبول خلق رستم # 5 ز مستی خرقه بر آتش نهادم %~% میان گبرکان زنار بستم # 6 چو عزم زهد کردم کفر دیدم %~% به صد مستی ز کفر و زهد جستم # 7 پس از مستی عشقم گشت معلوم %~% که نفس من بت و من بت پرستم # 8 چه می‌پرسی مرا کز عشق چونی %~% همی هستم چنان کز عشق هستم # 9 چه دانم چون نه فانی‌ام نه باقی %~% چه گویم چون نه هشیارم نه مستم # 10 چو در لاکون افتادم چو عطار %~% بلند کون بودم کرد پستم PageV1P478 ### || [genre: Gh] # 1 ساقیا توبه شکستم جرعه‌ای می ده به دستم %~% من ز می ننگی ندارم ~~می‌پرستم می‌پرستم # 2 سوختم از خوی خامان بر شدم زین ناتمامان %~% ننگم است از ننگ نامان ~~توبه پیش بت شکستم # 3 رفتم و توبه شکستم وز همه عیبی برستم %~% با حریفان خوش نشستم با ~~رفیقان عهد بستم # 4 من نه مرد ننگ و نامم فارغ از انکار عامم %~% می فروشان را غلامم چون ~~کنم چون می‌پرستم # 5 دین و دل بر باد دادم رخت جان بر در نهادم %~% از جهان بیرون فتادم ms264 از ~~خودی خود برستم # 6 خرقه از تن برکشیدم جام صافی در کشیدم %~% عقل را بر سر کشیدم در صف ~~رندان نشستم # 7 خرقه را زنار کردم خانه را خمار کردم %~% گوشه در باز کردم زان میان ~~مردانه جستم # 8 ساقیا باده فزون کن تا منت گویم که چون کن %~% خیزم از مسجد برون کن کز ~~می دوشینه مستم # 9 گر چو عطارم که آبم می‌برد از دیده خوابم %~% بس که از باده خرابم ~~نیستم واقف که هستم PageV1P479 ### || [genre: Gh] # 1 دی در صف اوباش زمانی بنشستم %~% قلاش و قلندر شدم و توبه شکستم # 2 جاروب خرابات شد این خرقه سالوس %~% از دلق برون آمدم از زرق برستم # 3 از صومعه با میکده افتاد مرا کار %~% می‌دادم و می‌خوردم و بی می ~~ننشستم # 4 چون صومعه و میکده را اصل یکی بود %~% تسبیح بیفکندم و زنار ببستم # 5 در صومعه صوفی چه شوی منکر حالم %~% معذور بدار ار غلطی رفت که مستم # 6 سرمست چنانم که سر از پای ندانم %~% از باده که خوردم خبرم نیست که ~~هستم # 7 یک جرعه از آن باده اگر نوش کنی تو %~% عیبم نکنی باز اگر باده پرستم # 8 اکنون که مرا کار شد از دست چه تدبیر %~% تقدیر چنین بود و قضا نیست به ~~دستم # 9 عطار درین راه قدم زن چه زنی دم %~% تا چند زنی لاف که من مست الستم ~~PageV1P480 ### || [genre: Gh] # 1 مرا قلاش می‌خوانند هستم %~% من از دردی کشان نیم مستم # 2 نمی‌گویم ز مستی توبه کردم %~% هر آن توبه کزان کردم شکستم # 3 ملامت آن زمان بر خود گرفتم %~% که دل در مهر آن دلدار بستم # 4 من آن روزی که نام عشق بردم %~% ز بند ننگ و نام خویش رستم # 5 نمی‌گویم که فاسق نیستم من %~% هر آن چیزی که می‌گویند هستم # 6 ز زهد و نیکنامی عار دارم %~% من آن عطار دردی‌خوار مستم PageV1P481 ### || [genre: Gh] # 1 ms265 از می عشق تو چنان مستم %~% که ندانم که نیست یا هستم # 2 آتش عشق چون درآمد تنگ %~% من ز خود رستم و درو جستم # 3 لاجرم هست نیستم هیچم %~% لاجرم عاقلی نیم مستم # 4 چند گویم ز خود که در ره عشق %~% جرعه‌ای خوردم و ز خود رستم # 5 ننگ من از من است بی من من %~% بر پریدم به دوست پیوستم # 6 ساقیا درد درد در ده زود %~% که به یک درد توبه بشکستم # 7 باز خمخانه برگشادم در %~% باز زنار بر میان بستم # 8 هرچه کردم به عمرهای دراز %~% زان همه حسرت است در دستم # 9 ترک عطار گفتم و بی او %~% دیده پر خون به گوشه بنشستم PageV1P482 ### || [genre: Gh] # 1 عزم عشق دلستانی داشتم %~% وقف کردم نیم جانی داشتم # 2 صد هزاران سود کردم در دو کون %~% گر ز عشق تو زیانی داشتم # 3 چون شدم با عشق رویش همنفس %~% هر نفس تازه جهانی داشتم # 4 در صفات روی چون خورشید او %~% سر مگر بر آسمانی داشتم # 5 لیک چون رویش بدیدم ذره‌ای %~% گنگ گشتم گر زبانی داشتم # 6 مدتی پنداشتم کز وصل او %~% یا نصیبی یا نشانی داشتم # 7 چون نگه کردم همه پندار بود %~% یا خیالی یا گمانی داشتم # 8 با سر هر موی زلفش تا ابد %~% سرگذشت و داستانی داشتم # 9 لیک دل پرغصه رفتم زیر خاک %~% قصه دل چون نهانی داشتم # 10 خواستم تا راز خود پنهان کنم %~% هر سرشکی ترجمانی داشتم # 11 چون ندیدم خویش را در خورد او %~% این مصیبت هر زمانی داشتم # 12 موج می‌زد درد و زاری چون رباب %~% گر رگی بر استخوانی داشتم # 13 بر تن عطار هر مویی که بود %~% در خروشی و فغانی داشتم PageV1P483 ### || [genre: Gh] # 1 دوش چشم خود ز خون دریای گوهر یافتم %~% منبع هر گوهری دریای دیگر ~~یافتم # 2 زین چنین دریا که گرد من درآمد از سرشک %~% گر کشتی بقا گرداب ms266 منکر ~~یافتم # 3 موج این دریا چرا فوق‌الثریا نگذرد %~% خاصه از تحت الثری قعرش فروتر ~~یافتم # 4 در چنین بحری نیارم کرد عزم آشنا %~% زانکه من این بحر را نه پا و نه ~~سر یافتم # 5 یعلم الله گر به عمر خویش از بی قوتی %~% هیچ عاشق را درین دریا شناگر ~~یافتم # 6 شرم دارم کز گریبان سر برآرم خشک مو %~% چون ز بحر چشم خود را دامن‌تر ~~یافتم # 7 با چنین تردامنی بس ایمنم از خشک‌سال %~% کز تر و وز خشک صد دریا میسر ~~یافتم # 8 هفت دریا را زکوة از بحر چشم من گشاد %~% لاجرم هر هفت را هفتاد کشور ~~یافتم # 9 صد بیابان را که خشکی از لب خشکم گرفت %~% سر به سر زین بحر پر خونم ~~مصور یافتم # 10 در تعجب مانده‌ام از قطره‌های چشم خویش %~% زانکه در هر قطره صد بحر ~~مضمر یافتم # 11 ای عجب هر قطره اشکم که بگشادم ز هم %~% قرب صد دریای خون در وی مجاور ~~یافتم # 12 مد و جزر و قطره و دریا به هم هر دو یک است %~% زانکه هر یک را مدار ~~از بحر اخضر یافتم # 13 از کنار بحر اخضر دیده‌ام وز خون خویش %~% از کنار خویش اکنون بحر ~~احمر یافتم # 14 مردم آبی چشمم را درین دریای اشک %~% گاه در خون غوطه گاه از آه منبر ~~یافتم # 15 کی نماید آب رویم در چنین دریا که من %~% روی خود چون مرد دریای مزعفر ~~یافتم # 16 منت ایزد را که این دریا اگر آبم ببرد %~% در عوض چشمم ازو دریای گوهر ~~یافتم # 17 اندرین دریای خون هر قطره خونین که هست %~% هر یکی را سوی دردی نیز ~~رهبر یافتم # 18 خواستم تا ره برم بر روی آن دریای خون %~% راه گم کردم که ره سرد صر ~~صر یافتم # 19 دل که دارد تا بگردد گرد این دریا که من %~% هر نفس در وی هزار و صد ms267 ~~دلاور یافتم # 20 گر درین دریا کسی کشتی امید افکند %~% باد سردش بادبان و صبر لنگر ~~یافتم # 21 سینه گردون که موجش آتشی زد زآفتاب %~% روز و شب از رشک این بحرش پر ~~اخگر یافتم # 22 گرچه دریای فلک را گوهر بسیار هست %~% دایمش در جنب این دریا محقر ~~یافتم # 23 زانکه این دریا ز دل می‌خیزد آن دریا ز خون %~% درد را همچون عرض دل ~~را چو جوهر یافتم # 24 تا دلم بر روی دریا خون معنی گسترد %~% خاطر عطار را چون قرص خاور ~~یافتم PageV1P484 ### || [genre: Gh] # 1 آنچه من در عشق جانان یافتم %~% کمترین چیزها جان یافتم # 2 چون به پیدایی بدیدم روی دوست %~% صد هزاران راز پنهان یافتم # 3 چون به مردم هم ز خویش و هم ز خلق %~% زندگی جان ز جانان یافتم # 4 چون درافتادم به پندار بقا %~% در بقا خود را پریشان یافتم # 5 چون فرو رفتم به دریای فنا %~% در فنا در فراوان یافتم # 6 تا نپنداری که این دریای ژرف %~% نیست دشوار و من آسان یافتم # 7 صد هزاران قطره خون از دل چکید %~% تا نشان قطره‌ای زآن یافتم # 8 خود چه بحر است این که در عمری دراز %~% هرگزش نه سر نه پایان یافتم # 9 شمع‌های عشق از سودای دوست %~% در دل عطار سوزان یافتم PageV1P485 ### || [genre: Gh] # 1 دوش چون گردون کنار خویش پر خون یافتم %~% مرکز دل از محیط چرخ بیرون ~~یافتم # 2 دیده اخترشمار من ز تیزی نظر %~% سفت هر گوهر که در دریای گردون یافتم # 3 مردم چشمم که شبرنگش طبق می‌آورد %~% گرم می‌تازد از آتش غرقه در خون ~~یافتم # 4 گر طبق آورد شبرنگش بقا باد اشک را %~% زانکه یک شبرنگ را پنجاه گلگون ~~یافتم # 5 نیز دریا را کنار خشک نتوان یافتن %~% زانکه چون دریا کنار از در مکنون ~~یافتم # 6 چون برابر کردم اشک خود به دریا در شمار %~% کژ شمردن اشک خود افزون در ms268 ~~افزون یافتم # 7 چون هم از دل می‌کشم اشک و هم از خون جگر %~% لاجرم این اشک دلکش را ~~جگرگون یافتم # 8 چون بهار عمر را لیلی به کام دل نبود %~% هر بهاری در غم لیلیش مجنون ~~یافتم # 9 در همه عمر از فلک معجون دردی خواستم %~% خون دل با خاک ره بنگر که ~~معجون یافتم # 10 چون زمین پستم ز دوران بلند آسمان %~% برج من خاکی از آن آمد که هامون ~~یافتم # 11 چون نبود از فرق من تا خاک فرقی بیشتر %~% خاک بر سر ریختم زین فرق ~~کاکنون یافتم # 12 هندوی خود گیردم گردون اگر من خویش را %~% یک نفس مقبل شدم یک لحظه ~~میمون یافتم # 13 هندوم زان شادکامم بنده‌ام زان مقبلم %~% مقبلی و شاد کامی بین کزو ~~چون یافتم # 14 سیرم از خلقی که خون یکدگر را تشنه‌اند %~% گر به رفعت خلق را گردان ~~گردون یافتم # 15 تا که ساقی جهان عطار را یک درد داد %~% صد هزاران درد با یک درد ~~مقرون یافتم PageV1P486 ### || [genre: Gh] # 1 دوش درون صومعه دیر مغانه یافتم %~% راهنمای دیر را پیر یگانه یافتم # 2 چون بر پیر در شدم پیر ز خویش رفته بود %~% کز می عشق پیر را مست شبانه ~~یافتم # 3 از طلبی که داشتم چون بنشستم اندکی %~% از کف پیر میکده درد مغانه ~~یافتم # 4 راست که درد خورده شد موج بخاست از دلم %~% تا ز دو چشم خون فشان سیل ~~روانه یافتم # 5 گرچه امام دین بدم تا که به دیر در شدم %~% در بن دیر خویش را رند ~~زمانه یافتم # 6 نعره‌زنان برون شدم دلق و سجاده سوختم %~% طاعت و زاهدی خود زیر میانه ~~یافتم # 7 چون دل من به نیستی حلقه نشین دیر شد %~% دشمن جان خویش را در بن خانه ~~یافتم # 8 بی سر و سروری شدم قبله کافری شدم %~% رند و قلندری شدم زهد فسانهافتم # 9 چون بنمود ناگهم آینه وجود روی ms269 %~% ذره به ذره را درو عشق نشانه یافتم # 10 عاشق و یار دایما در دو جهان هموست بس %~% زانکه خیال آب و گل جمله ~~بهانه یافتم # 11 نه الم فراق را هیچ دوا رقم زدم %~% نه ره دور عشق را هیچ کرانه یافتم # 12 در ره عشق چون روم چون ره بی نهایت است %~% خاصه که پیش هر قدم چاه و ~~ستانه یافتم # 13 گر تو به عشق فی‌المثل عیسی وقتی ای فرید %~% لاف مزن چو رهزنت سوزن و ~~شانه یافتم PageV1P487 ### || [genre: Gh] # 1 دوش دل را در بلایی یافتم %~% خانه چون ماتم سرایی یافتم # 2 گفتم ای دل چیست حال آخر بگو %~% گفت بوی آشنایی یافتم # 3 همچو گویی در خم چوگان عشق %~% خویش را نه سر نه پایی یافتم # 4 خواستم تا دل نثار او کنم %~% زانکه جانم را سزایی یافتم # 5 پیش از من جان بر او رفته بود %~% گرچه من بی‌جان بقایی یافتم # 6 آن بقا از جان نبود از عشق بود %~% زانکه عشق جان فزایی یافتم # 7 مردم چشم خودش خوانم از آنک %~% دایمش در دیده جایی یافتم # 8 گرچه زلف او گره بسیار داشت %~% هر گره مشکل‌گشایی یافتم # 9 با چنان مشکل‌گشایی حل نشد %~% آنچه من از دلربایی یافتم # 10 چون به خون خویشتن بستم سجل %~% هر سرشکی را گوایی یافتم # 11 چون سجل بندم به خون چون پیش ازین %~% از لب او خون بهایی یافتم # 12 عقل از زلفش ز بس کاندیشه کرد %~% حاصلش تاریکنایی یافتم # 13 با دهانش تا دوچاری خورد دل %~% دایمش در تنگنایی یافتم # 14 در هوای او دل عطار را %~% ذره کردم چون هبایی یافتم PageV1P488 ### || [genre: Gh] # 1 یک غمت را هزار جان گفتم %~% شادی عمر جاودان گفتم # 2 عاشق ذره‌ای غمت دیدم %~% هر دلی را که شادمان گفتم # 3 بر درت آفتاب را همه شب %~% عاشقی سر بر آستان گفتم # 4 باز چون سایه‌ای همه روزش %~% در بدر ms270 از پیت دوان گفتم # 5 ذره‌ای عکس را که از رخ توست %~% آفتاب همه جهان گفتم # 6 تا که وصف دهان تو کردم %~% قصه‌ای بس شکرفشان گفتم # 7 چون بدو وصف را طریق نبود %~% ظلم کردم کزان دهان گفتم # 8 زان سبب شد مرا سخن باریک %~% کز میان تو هر زمان گفتم # 9 ماه رویا هنوز یک موی است %~% هرچه در وصل آن میان گفتم # 10 گفته بودم که در تو بازم سر %~% بی توام ترک سر از آن گفتم # 11 گفتی از دل نگویی این هرگز %~% راست گفتی که من ز جان گفتم # 12 باد بی‌تو سر زبانم شق %~% گر من این از سر زبان گفتم # 13 خواستم ذره‌ای وصال از تو %~% وین سخن هم به امتحان گفتم # 14 در تو نگرفت از هزار یکی %~% گرچه صد گونه داستان گفتم # 15 چون نشان برده‌ای دل عطار %~% هرچه گفتم بدان نشان گفتم PageV1P489 ### || [genre: Gh] # 1 دریاب که رخت برنهادم %~% روی از عالم بدر نهادم # 2 هم غصه به زیر پای بردم %~% هم پای به آن زبر نهادم # 3 نایافته وصل جان بدادم %~% این نیز بر آن دگر نهادم # 4 دریای غم تو موج می‌زد %~% من روی به موج در نهادم # 5 ناگاه به درد غرق گشتم %~% یک گام چو بیشتر نهادم # 6 گفتی سفری بکن که در راه %~% از بهر تو صد خطر نهادم # 7 از خاک در تو برگرفتم %~% آن روی که در سفر نهادم # 8 فراشی خاک درگه تو %~% با جانب چشم تر نهادم # 9 خون خوردن جاودانه بی تو %~% قسم دل بی خبر نهادم # 10 از خون سرشک من گلی شد %~% هر خشت که زیر سر نهادم # 11 جز نام تو بار بر نیاورد %~% هر داغ که بر جگر نهادم # 12 در آتش دل بتافتم گرم %~% از هر داغی که بر نهادم # 13 بس مهر که از خیال رویت %~% بر مردمک بصر نهادم # 14 آن چندان مهر ms271 تا قیامت %~% از بهر یکی نظر نهادم # 15 بی او نظری فرید نگشاد %~% کین قاعده معتبر نهادم PageV1P490 ### || [genre: Gh] # 1 بر درد تو دل از آن نهادم %~% کان درد برای جان نهادم # 2 از مال جهانم نیم جان بود %~% با درد تو در میان نهادم # 3 از در سرشک و گوهر اشک %~% بس گنج که رایگان نهادم # 4 هر روز هزار بار خود را %~% در بوته امتحان نهادم # 5 از بوته چو پا برون گرفتم %~% مهر غم تو بر آن نهادم # 6 آن سر که ببند کس نیاید %~% از دست تو در جهان نهادم # 7 شوریده به شهر در فتادم %~% بنیاد جنون چنان نهادم # 8 کز یک دم خویش هفت دوزخ %~% در جنب نه آسمان نهادم # 9 بس شب که در اشتیاق رویت %~% سر بر سر آستان نهادم # 10 بس روز که دل کباب کردم %~% در پیش سگانت خوان نهادم # 11 سودای تو سر چو بر نمی‌تافت %~% با مغز در استخوان نهادم # 12 چه سود که بی تو بر من آمد %~% هر تیر که در کمان نهادم # 13 صد ساله ذخیره ملامت %~% زان غمزه دلستان نهادم # 14 صد لقمه زهر در دهانم %~% زان لعل شکرفشان نهادم # 15 هر فکر که از لب تو کردم %~% بندی است که بر دهان نهادم # 16 عطار به جان رسیده را مهر %~% از مهر تو بر زبان نهادم PageV1P491 ### || [genre: Gh] # 1 ای عشق تو پیشوای دردم %~% وی درد تو هر زمان و هر دم # 2 آیینه عارضت سیه شد %~% کز حد بگذشت آه سردم # 3 یک لحظه بر من آی آخر %~% تا کی داری ز خویش فردم # 4 تا من خط سبز تو ببینم %~% تو درنگری به روی زردم # 5 گر کار دلم ز دست بگذشت %~% تا در خطر هزار دردم # 6 گو بگذر از آنکه شست زلفت %~% دست آویز است و پایمردم # 7 گفتی بگریز و ترک من گیر %~% کاورد ز خاکی تو گردم ms272 # 8 گویی من مستمند مسکین %~% خونی کردم که آن نکردم # 9 خونم به مریز از آنکه بس زود %~% من بی تو بسی به خون بگردم # 10 خونم بخوری و نیست یک شب %~% تا از تو هزار خون نخوردم # 11 کو سوخته‌تر کسی ز عطار %~% یک سوخته نیست هم نبردم PageV1P492 ### || [genre: Gh] # 1 منم آن گبر دیرینه که بتخانه بنا کردم %~% شدم بر بام بتخانه درین عالم ~~ندا کردم # 2 صلای کفر در دادم شما را ای مسلمانان %~% که من آن کهنه بت‌ها را دگر ~~باره جلا کردم # 3 از آن مادر که من زادم دگر باره شدم جفتش %~% از آنم گبر می خوانند که ~~با مادر زنا کردم # 4 به بکری زادم از مادر از آن عیسیم می‌خوانند %~% که من این شیر مادر را ~~دگر باره غذا کردم # 5 اگر عطار مسکین را درین گبری بسوزانند %~% گوا باشید ای مردان که من ~~خود را فنا کردم PageV1P493 ### || [genre: Gh] # 1 تا روی تو قبله نظر کردم %~% از کوی تو کعبه دگر کردم # 2 تا روی به کعبه تو آوردم %~% صد گونه سجود معتبر کردم # 3 سرگشته شدم که گرد آن کعبه %~% هر لحظه طواف بیشتر کردم # 4 روزی نه به اختیار می‌رفتم %~% در دفتر عشق تو نظر کردم # 5 گویی که هزار سال می‌خواندم %~% تا جمله به یک نفس زبر کردم # 6 چون جان و جهان خود تو را دیدم %~% جان دادم و از جهان گذر کردم # 7 زآن روز که پرده تو جان دیدم %~% سوراخ به جان خویش در کردم # 8 بر روزن دل مقیم بنشستم %~% جان پیش تو بر میان کمر کردم # 9 چون اصل همه جمال تو دیدم %~% ترک بد و نیک و خیر و شر کردم # 10 آنگه که دلم چو آفتابی شد %~% در خود همه چون فلک سفر کردم # 11 افسانه دولت تو می‌گفتند %~% من سوخته‌سر ز خاک بر کردم # 12 چون نعره‌زنان به میکده رفتم ms273 %~% هم رقص‌کنان ز پای سر کردم # 13 چون بوی شراب عشق بشنودم %~% خود را ز دو کون بی خبر کردم # 14 عطار شکسته را همی هر دم %~% از عشق رخت درست تر کردم PageV1P494 ### || [genre: Gh] # 1 هر شبی عشقت جگر می‌سوزدم %~% همچو شمعی تا سحر می‌سوزدم # 2 بی پر و بال توام تا عشق تو %~% گاه بال و گاه پر می‌سوزدم # 3 چون کنم در روی چون ماهت نظر %~% کز فروغ تو نظر می‌سوزدم # 4 چند دارم دیده بر راه امید %~% کز نظر کردن بصر می‌سوزدم # 5 بی جگر خوردن دمی در من نگر %~% کز جگر خوردن جگر می‌سوزدم # 6 گفت با من ساز تا کم سوزمت %~% گر نمی‌سازم بتر می‌سوزدم # 7 سرد و گرمم می‌نسازد بی تو زانک %~% سوز عشقت خشک و تر می‌سوزدم # 8 تا بخواهم سوختن یکبارگی %~% هر دم از نوعی دگر می‌سوزدم # 9 تا قدم از سر گرفتم در رهش %~% از قدم تا فرق سر می‌سوزدم # 10 تن زن ای عطار و عود عشق سوز %~% تا به خلوتگاه بر می‌سوزدم ~~PageV1P495 ### || [genre: Gh] # 1 گم شدم در خود نمی‌دانم کجا پیدا شدم %~% شبنمی بودم ز دریا غرقه در ~~دریا شدم # 2 سایه‌ای بودم از اول بر زمین افتاده خوار %~% راست کان خورشید پیدا گشت ~~ناپیدا شدم # 3 زآمدن بس بی نشانم وز شدن بس بی خبر %~% گوئیا یکدم برآمد کامدم من یا ~~شدم # 4 می‌مپرس از من سخن زیرا که چون پروانه‌ای %~% در فروغ شمع روی دوست ~~ناپروا شدم # 5 در ره عشقش چو دانش باید و بی دانشی %~% لاجرم در عشق هم نادان و هم ~~دانا شدم # 6 چون همه تن دیده می‌بایست بود و کور گشت %~% این عجایب بین که چون بینا ~~و نابینا شدم # 7 خاک بر فرقم اگر یک ذره دارم آگهی %~% تا کجاست آنجا که من سرگشته‌دل ~~آنجا شدم # 8 چون دل عطار بیرون دیدم از هر دو جهان %~% من ز تاثیر ms274 دل او بی دل و ~~شیدا شدم PageV1P496 ### || [genre: Gh] # 1 در سفر عشق چنان گم شدم %~% کز نظر هر دو جهان گم شدم # 2 نام و نشانم ز دو عالم مجوی %~% کز ورق نام و نشان گم شدم # 3 هیچ کسم نیز نبیند دگر %~% کز خطوات تن و جان گم شدم # 4 جامه‌دران اشک فشان آمدم %~% رقص‌کنان نعره‌زنان گم شدم # 5 چون همه از گم شدگی آمدند %~% گم شدگی جستم از آن گم شدم # 6 بار امانت چو گران بود و صعب %~% من سبک از بار گران گم شدم # 7 گم شدم و گم شدم و گم شدم %~% خود چه شناسم که چه سان گم شدم # 8 سایه یک ذره چه سان گم شود %~% در بر خورشید چنان گم شدم # 9 بحر شغبناک چو گشت آشکار %~% بر صفت قطره نهان گم شدم # 10 قطره بدم بحر به من باز خورد %~% تا خبرم بد به میان گم شدم # 11 شد همگی هستی عطار نیست %~% تا ز میان همگان گم شدم PageV1P497 ### || [genre: Gh] # 1 ای عشق بی نشان ز تو من بی نشان شدم %~% خون دلم بخوردی و در خورد جان ~~شدم # 2 چون کرم‌پیله عشق تنیدم به خویش بر %~% چون پرده راست گشت من اندر میان ~~شدم # 3 دیگر که داندم چو من از خود برآمدم %~% دیگر که بیندم چو من از خود ~~نهان شدم # 4 چون در دل آمدم آنچه زبان لال گشت از آن %~% در خامشی و صبر چنین بی ~~زبان شدم # 5 مرده چگونه بر سر دریا فتد ز قعر %~% من در میان آتش عشقت چنان شدم # 6 مرغی بدم ز عالم غیبی برآمده %~% عمری به سر بگشتم و با آشیان شدم # 7 چون بر نتافت هر دو جهان بار جان من %~% بیرون ز هر دو در حرم جاودان ~~شدم # 8 عطار چند گویی ازین گفت توبه کن %~% نه توبه چون کنم که کنون کامران ~~شدم PageV1P498 ### || [genre: Gh] ms275 # 1 تا ز سر عشق سرگردان شدم %~% غرقه دریای بی پایان شدم # 2 چون دلم در آتش عشق اوفتاد %~% مبتلای درد بی درمان شدم # 3 چون سر و کار مرا سامان نماند %~% من ز حیرت بی سر و سامان شدم # 4 عاشق صاحب جمالی شد دلم %~% کز کمال حسن او حیران شدم # 5 تا بدیدم آفتاب روی او %~% بر مثال ذره سرگردان شدم # 6 چون نبودم مرد وصلش لاجرم %~% مدتی غمخواره هجران شدم # 7 مدتی رنجی کشیدم در جهان %~% جان و دل درباختم سلطان شدم # 8 همچو مرغی نیم بسمل در فراق %~% پر زدم بسیار تا بی جان شدم # 9 چون به جان فانی شدم در راه او %~% در فتا شایسته جانان شدم # 10 چون بقای خود بدیدم در فنا %~% آنچه می‌جستم به کلی آن شدم # 11 رستم از عار خود و با یار خود %~% بی خود اندر پیرهن پنهان شدم # 12 تا که عطار این سخن آزاد گفت %~% بنده او از میان جان شدم PageV1P499 ### || [genre: Gh] # 1 تا جمال تو بدیدم مست و مدهوش آمدم %~% عاشق لعل شکربارش گهر پوش آمدم # 2 نامه عشقت بخواندم عاشق دردت شدم %~% حلقه زلفت بدیدم حلقه در گوش آمدم # 3 سرخ رو از چشم بودم پیش ازین از خون دل %~% زردرو از سبزه آن چشمه نوش ~~آمدم # 4 شغبه آن شکرستان شکربار ار شدم %~% فتنه آن سنبلستان بناگوش آمدم # 5 خواب خرگوشم بسی دادی ندانستم ولیک %~% هم به آخر در جوال خواب خرگوش ~~آمدم # 6 کی بگردانم ز تو از هر جفایی روی از آنک %~% تو جفا کیش آمدی و من وفا ~~کوش آمدم # 7 عشق تو کاندر میان جان من شد معتکف %~% کی فراموشش کنم گر من فراموش ~~آمدم # 8 وصف می‌کرد از تو عطار اندر آفاق جهان %~% نک سخن ناگفته حالی گنگ و ~~مدهوش آمدم PageV1P500 ### || [genre: Gh] # 1 دوش از وثاق دلبری سرمست بیرون آمدم %~% هیچم نبود از خود خبر تا ms276 بی ~~خبر چون آمدم # 2 دستم چو از نیرنگ او آمد به زیر سنگ او %~% بر چهره گلرنگ او چون لاله ~~در خون آمدم # 3 گاهی ز جان بی جان شدم گاهی ز دل بریان شدم %~% هر لحظه دیگر سان شدم ~~هر دم دگرگون آمدم # 4 در فرقت آن نازنین گشتم همه روی زمین %~% گویی نبودم پیش ازین عاشق هم ~~اکنون آمدم # 5 چون نیستی اندر عیان در نیستی گشتم نهان %~% تا هرچه دیدم در جهان از ~~جمله بیرون آمدم # 6 از فقر رو کردم سیه عطار را کردم تبه %~% رفعت رها کردم به ره از خویش ~~بیرون آمدم PageV1P501 ### || [genre: Gh] # 1 رفتم به زیر پرده و بیرون نیامدم %~% تا صید پرده‌بازی گردون نیامدم # 2 چون قطب ساکن آمدم اندر مقام فقر %~% هر لحظه همچو چرخ دگرگون نیامدم # 3 بنهاده‌ام قدم به حرمگاه فقر در %~% تا هرچه بود از همه بیرون نیامدم # 4 زر همچو گل ز صره از آن ریختم به خاک %~% تا همچو غنچه با دل پر خون ~~نیامدم # 5 از اهل روزگار به معیار امتحان %~% کم نیستم به هیچ گر افزون نیامدم # 6 همچون مگس به ریزه کس ننگریستم %~% هر چند چون همای همایون نیامدم # 7 منت خدای را که اگر بود و گر نبود %~% در زیر بار منت هر دون نیامدم # 8 هر بی خبر برون درست از وجود من %~% آخر من از عدم به شبیخون نیامدم # 9 عطار پر به سوی فلک همچو جبرئیل %~% راه زمین مرو که چو قارون نیامدم ~~PageV1P502 ### || [genre: Gh] # 1 تو می‌دانی که در کار تو چون مضطر فرو ماندم %~% به خاک و خون فرو رفتم ~~ز خواب و خور فرو ماندم # 2 ز حیرانی عشق تو خلاصم کی بود هرگز %~% که از عشقت به نو هر روز حیران ~~تر فرو ماندم # 3 عجایب نامه عشقت به پایان چون برم آخر %~% که اندر اولین حرفی به سر ~~دفتر فرو ماندم # 4 ms277 چو دست من به یک بازی فرو بستی چه بازم من %~% مکن داویم ده آخر که در ~~ششدر فرو ماندم # 5 همه شب بی تو چون شمعی میان آتش و آبم %~% نگه کن در من مسکین که بس ~~مضطر فرو ماندم # 6 چگونه چشمه حیوان درین وادی به دست آرم %~% که اندر قعر تاریکی چو ~~اسکندر فرو ماندم # 7 از آن شد کشتیم غرقاب و من با پاره‌ای تخته %~% که در گرداب این دریای ~~موج‌آور فرو ماندم # 8 چو از شوق گهر رفتم بدین دریا و گم گشتم %~% هم از خشکی هم از دریا هم ~~از گوهر فرو ماندم # 9 ز بس کاندر خم چوگان محنت گوی گشتم من %~% چو گویی اندرین میدان ز پای ~~و سر فرو ماندم # 10 ندانم تا تو ای عطار گنج عشق کی یابی %~% که از سودای گنج ایدر به رنج ~~اندر فرو ماندم PageV1P503 ### || [genre: Gh] # 1 تا بر رخ تو نظر فکندم %~% بنیاد وجود برفکندم # 2 مرغی بودم به دست سلطان %~% از دست تو بال و پر فکندم # 3 هرچیز که داشتم تر و خشک %~% از اشک به آب در فکندم # 4 دل سوخته بر بلا نهادم %~% جان شیفته برخطر فکندم # 5 تا خاک در تو تاج کردم %~% بر خاک تو تاج در فکندم # 6 تا ناوک غمزه تو دیدم %~% از ناوک تو سپر فکندم # 7 خود را چو قلم ز عشق خطت %~% هر روز هزار سر فکندم # 8 تا من سخن رخ تو گفتم %~% بس تاب که در قمر فکندم # 9 تا من صفت لب تو کردم %~% بس سوز که در شکر فکندم # 10 بی خوشه زلفت آتشی صعب %~% در خرمن خشک و تر فکندم # 11 از حلقه آسمان قمر را %~% بی چهره تو به در فکندم # 12 همتای تو در جهان ندیدم %~% چندان که همی نظر فکندم # 13 با چهره و با سرشک عطار %~% عمری است که سیم و زر فکندم PageV1P504 ### || [genre: ms278 Gh] # 1 تا عشق تو را به جان ربودم %~% بی درد تو یک نفس نبودم # 2 از روز ازل هنوز مستم %~% وز شوق الست در سجودم # 3 گفتی که جمال خود نمایم %~% این خود ز کمال تو شنودم # 4 در آتش هجر انتظارم %~% می‌سازم و سوخت این وجودم # 5 بی لطف تو بوی خوش ندارم %~% گر جمله گلاب و مشک و عودم # 6 از بوی جگر که می‌گدازم %~% بر اوج فلک رسید دودم # 7 مفتاح هدایتم تو دادی %~% آنگه در اهلیت گشودم # 8 در عشق تو یافتم سعادت %~% صد باره درون خود زدودم # 9 نامم ز تو زان شده است عطار %~% کز حسن تو عارفی نمودم PageV1P505 ### || [genre: Gh] # 1 تا عشق تو سوخت همچو عودم %~% یک ذره نماند از وجودم # 2 تا بگذشتی چو باد بر من %~% بر خاک فتاده در سجودم # 3 یک لحظه ز تو نمی‌شکیبم %~% خود را صد ره بیازمودم # 4 عشقت چو نشست در دلم ساخت %~% برخاست ز ره زیان و سودم # 5 از جوهر عشق هر دو عالم %~% یک ذره ز خویش می‌نمودم # 6 چون نیک به خود نگاه کردم %~% من خود به میانه در نبودم # 7 چون من به خودی نبود گشتم %~% آیینه کاینات بودم # 8 گه پرده آسمان گشادم %~% گه چهره آفتاب سودم # 9 از بس که بسوختم درین تاب %~% عطار نیم ولیک عودم PageV1P506 ### || [genre: Gh] # 1 سواد خط تو چون نافع نظر دیدم %~% روایتی که ازو رفت معتبر دیدم # 2 مرا چو زلف تو بر حرف می فرو گیرد %~% حروف زلف تو برخواندم و خطر دیدم # 3 چه گویم از الف وصل تو که هیچ نداشت %~% من اینکه هیچ نداشت از همه بتر ~~دیدم # 4 تو را میان الف است و الف ندارد هیچ %~% که من ورای الف هیچ در کمر ~~دیدم # 5 کمند زلف تورا کافتاب دارد زیر %~% هزار حلقه گرفتار یکدگر دیدم # 6 به حلق آمده جان در درون هر ms279 حلقه %~% هزار عاشق گم کرده پا و سر دیدم # 7 سزد که هندی تو نام نرگس است از آنک %~% دو هندوی رخ تو نرگس بصر دیدم # 8 چگونه شور نیارم ز آرزوی لبت %~% کز آرزوی لبت شور در شکر دیدم # 9 ورای دولت وصل تو هیچ دولت نیست %~% ولی چه سود که آن نیز برگذر دیدم # 10 چگونه وصل تو دارم طمع که من خود را %~% ز تر و خشک لب‌خشک و چشم‌تر ~~دیدم # 11 به عالم که ز وصلت سخن رود آنجا %~% هزار تشنه به خون غرقه بیشتر دیدم # 12 ز مشرقی که ازو آفتاب حسن تو تافت %~% هزار عرش اگر بود مختصر دیدم # 13 چو در صفات توام آبروی می‌بایست %~% فرید را سخنی همچو آب زر دیدم ~~PageV1P507 ### || [genre: Gh] # 1 عشق بالای کفر و دین دیدم %~% بی نشان از شک و یقین دیدم # 2 کفر و دین و شک و یقین گر هست %~% همه با عقل همنشین دیدم # 3 چون گذشتم ز عقل صد عالم %~% چون بگویم که کفر و دین دیدم # 4 هرچه هستند سد راه خودند %~% سد اسکندری من این دیدم # 5 فانی محض گرد تا برهی %~% راه نزدیکتر همین دیدم # 6 چون من اندر صفات افتادم %~% چشم صورت صفات بین دیدم # 7 هر صفت را که محو می‌کردم %~% صفتی نیز در کمین دیدم # 8 جان خود را چو از صفات گذشت %~% غرق دریای آتشین دیدم # 9 خرمن من چو سوخت زان دریا %~% ماه و خورشید خوشه‌چین دیدم # 10 گفتی آن بحر بی نهایت را %~% جنت عدن و حور عین دیدم # 11 چون گذر کردم از چنان بحری %~% رخش خورشید زیر زین دیدم # 12 حلقه‌ای یافتم دو عالم را %~% دل در آن حلقه چون نگین دیدم # 13 آخر الامر زیر پرده غیب %~% روی آن ماه نازنین دیدم # 14 آسمان را که حلقه در اوست %~% پیش او روی بر زمین دیدم # 15 بر رخ او که عکس ms280 اوست دو کون %~% برقع از زلف عنبرین دیدم # 16 نقش های دو کون را زان زلف %~% گره و تاب و بند و چین دیدم # 17 هستی خویش پیش آن خورشید %~% سایه یار راستین دیدم # 18 دامنش چون به دست بگرفتم %~% دست او اندر آستین دیدم # 19 هر که او سر این حدیث شناخت %~% نقطه دولتش قرین دیدم # 20 جان عطار را نخستین گام %~% برتر از چرخ هفتمین دیدم PageV1P508 ### || [genre: Gh] # 1 دریغا کانچه جستم آن ندیدم %~% نجات تن خلاص جان ندیدم # 2 دلم می‌سوزد از درد و چه سازم %~% که درد خویش را درمان ندیدم # 3 به کار افتادگی خویش هرگز %~% ندیدم هیچ سرگردان ندیدم # 4 بگردیدم چو گردون گرد عالم %~% چو خود واله چو خود حیران ندیدم # 5 شدم چون گوی سرگردان که خود را %~% حریفی درد در میدان ندیدم # 6 درین حیرت ندارم صبر و غم اینت %~% که گشتن خویش را قربان ندیدم # 7 درین وادی بسی از پیش رفتم %~% ولی یک ذره از پیشان ندیدم # 8 کنون از پس شدم عمری ولیکن %~% سر یک مویی از انسان ندیدم # 9 چو راهی بی نهایت می‌نماید %~% سر و بن یافتن امکان ندیدم # 10 چو شمعی خویش را در آتش و دود %~% اگر دیدم به جز گریان ندیدم # 11 گزیرم نیست از خوناب دیده %~% که من هرگز چنین طوفان ندیدم # 12 ز عالم شربتی بی خون نخوردم %~% ز گیتی بی جگر یک نان ندیدم # 13 ندیدم در جهان یک ذره شادی %~% که تا اندوه صد چندان ندیدم # 14 چه گر خورشید عمرم بود تاوان %~% چو بر من تافت جز تاوان ندیدم # 15 حکایت چون کنم از ملک یوسف %~% که من جز چاه و جز زندان ندیدم # 16 خطا گفتم بسی دیدم نکویی %~% ولی خود را سزای آن ندیدم # 17 کمال دیگران بر خود چه بندم %~% که من در خویش جز نقصان ندیدم # 18 صدف را آن بود بهتر که گوید ms281 %~% که من در عمر خود باران ندیدم # 19 فقیری بایدم همدرد و همدم %~% که می‌گوید که من سلطان ندیدم # 20 تو ای عطار چون اینجا رسیدی %~% سخن گفتن تورا سامان ندیدم PageV1P509 ### || [genre: Gh] # 1 تا چشم باز کردم نور رخ تو دیدم %~% تا گوش برگشادم آواز تو شنیدم # 2 چندان که فکر کردم چندان که ذکر گفتم %~% چندان که ره سپردم بیرون ز تو ~~ندیدم # 3 تا کی به فرق پویم جمله تویی چگویم %~% چون با منی چه جویم اکنون ~~بیارمیدم # 4 عمری به سر دویدم گفتم مگر رسیدم %~% با دست هرچه دیدم جز باد می‌ندیدم # 5 فریاد من از آن است کاندر پس درم من %~% دربسته ماند بر من وز دست شد ~~کلیدم # 6 عطار را به کلی از خویشتن فنا کن %~% چون در فنای عشقت ذوق بقا چشیدم ~~PageV1P510 ### || [genre: Gh] # 1 آن در که بسته باید تا چند باز دارم %~% کامروز وقتش آمد کان در فراز ~~دارم # 2 با هر که از حقیقت رمزی دمی بگویم %~% گوید مگوی یعنی برگ مجاز دارم # 3 تا لاجرم به مردی با پاره پاره جانی %~% در جان خویش گفتم چندان که راز ~~دارم # 4 چون این جهان و آن یک با صد جهان دیگر %~% در چشم من فروشد چون چشم باز ~~دارم # 5 چیزی برفت از من و اینجا نماند چیزی %~% تا این شود چون آن یک کاری ~~دراز دارم # 6 جانی که داشتم من شد محو عشق جانان %~% جان من است جانان جان دلنواز ~~دارم # 7 نی نی اگر چو شمعی این دم زدم ز گرمی %~% اکنون چو شمع از آن دم سر زیر ~~گاز دارم # 8 چون عز و ناز ختم است بر تو همیشه دایم %~% تا چند خویشتن را در عز و ~~ناز دارم # 9 کارم فتاد و از من تو فارغی به غایت %~% نه صبر می‌توانم نه کارساز ~~دارم # 10 از بس که بی نیازی است آنجا که ms282 حضرت توست %~% من زاد این بیابان عجز و ~~نیاز دارم # 11 شوریده جهانم چون قربت تو جویم %~% محمود نیستم من خو با ایاز دارم # 12 بازی اگر نشیند بر دوش من نگیرم %~% ورنه کسی نبوده است البته باز ~~دارم # 13 من شمع جمع عشقم نه جان به تن بمانده %~% جان در میان آتش تن در گداز ~~دارم # 14 لاف ای فرید کم زن زیرا که در ره او %~% چون سرنگون نه‌ای تو صد ~~سرفراز دارم PageV1P511 ### || [genre: Gh] # 1 من با تو هزار کار دارم %~% جانی ز تو بی قرار دارم # 2 شب‌های وصال می‌شمردم %~% تا حاصل روزگار دارم # 3 گفتی که فراق نیز بشمر %~% چون با گل تازه خار دارم # 4 گر در سر این شود مرا جان %~% هرگز به رخت چه کار دارم # 5 تا جان دارم من نکوکار %~% جز عشق رخت چه کار دارم # 6 گفتی مگریز از غم من %~% چون غمزه غمگسار دارم # 7 چون بگریزم ز یک غم تو %~% چون غم ز تو من هزار دارم # 8 گفتی که بیا و دل به من ده %~% تا دل ز تو یادگار دارم # 9 ای یار گزیده دل که باشد %~% جان نیز برای یار دارم # 10 گفتی سر خویش گیر و رفتی %~% کز دوستی تو عار دارم # 11 سر بی تو مرا کجا به کاراست %~% سر بی تو برای دار دارم # 12 گفتی که کمند زلف من گیر %~% یعنی که سر شکار دارم # 13 چون رفت ز دست کار عطار %~% چون زلف تو استوار دارم PageV1P512 ### || [genre: Gh] # 1 ازین کاری که من دارم نه جان دارم نه تن دارم %~% چون من من نیستم آخر ~~چرا گویم که من دارم # 2 تن و جان محو شد از من ز بهر آنکه تا هستم %~% حقیقت بهر دل دارم شریعت ~~بهر تن دارم # 3 همه عالم پر است از من ولی من در میان پنهان %~% مگر گنج همه عالم نهان ~~با ms283 خویشتن دارم # 4 اگر خواهی که این گنجت شود معلوم دم درکش %~% که سر این چنین گنجی نه ~~بهر انجمن دارم # 5 اگر ذرات این عالم زبان من شود دایم %~% نیارم گفت ازو یک حرف و چندانی ~~سخن دارم # 6 مرا گویی که حرفی گوی از اسرار گنج جان %~% چه گویم چون درین معرض نه ~~نطق و نه دهن دارم # 7 میان خیل نا اهلان سخن چون با میان آرم %~% که من اینجا به یک یک گام ~~صد صد راهزن دارم # 8 چو از کونین آزادم نگویم سر خود با کس %~% مرا این بس که من در سینه سر ~~سرفکن دارم # 9 اگر از سر این گنجت خبر باید به خاکم رو %~% بپرس از من در آن ساعت که ~~سر زیر کفن دارم # 10 از آن سلطان کونینم که دارالملک وحدت را %~% درون گلخنی مانده نه خرقه ~~نی وطن دارم # 11 چو زلفش را دو صد گونه شکن دیدم ز پیش و پس %~% میان بسته به زناری سر ~~یک یک شکن دارم # 12 نسیمی گر نمی‌یابم ز زلف یوسف قدسم %~% ندارم هیچ نومیدی که بوی پیرهن ~~دارم # 13 چه می‌گویم که زلف او مرا برهاند از چنبر %~% به گرد جمله عالم در ~~آورده رسن دارم # 14 فرید از یک شکن زنار اگر بربست من با او %~% به سوی صد شکن دیگر ز صد ~~سو تاختن دارم PageV1P513 ### || [genre: Gh] # 1 تا عشق تو در میان جان دارم %~% جان پیش در تو بر میان دارم # 2 اشکم چو به صد زبان سخن گوید %~% راز دل خویش چون نهان دارم # 3 در عشق تو بس سبکدل افتادم %~% کز باده عشق سر گران دارم # 4 گفتم چو به تو نمی‌رسم باری %~% نامت همه روز بر زبان دارم # 5 چون کرد فراق تو زبان بندم %~% چه روز و چه روزگار آن دارم # 6 چون کار نمی‌کند فغان بی تو %~% از دست غم تو چون فغان ms284 دارم # 7 در خاطر هیچکس نمی‌آید %~% شوری که از آن شکرستان دارم # 8 گفتم شکریم ده به جان تو %~% کاخر من دلشکسته جان دارم # 9 گفتی که تو را شکر زیان دارد %~% گو دار که من بسی زیان دارم # 10 تا چند رخت به آستین پوشی %~% تا کی ز تو سر بر آستان دارم # 11 گفتی که جهان به کام عطار است %~% من بی تو کجا سر جهان دارم ~~PageV1P514 ### || [genre: Gh] # 1 مسلمانان من آن گبرم که دین را خوار می‌دارم %~% مسلمانم همی خوانند و ~~من زنار می‌دارم # 2 طریق صوفیان ورزم ولیکن از صفا دورم %~% صفا کی باشدم چون من سر خمار ~~می‌دارم # 3 ببستم خانقه را در در میخانه بگشودم %~% ز می من فخر می‌گیرم ز مسجد ~~عار می‌دارم # 4 چو یار اندر خرابات است من اندر کعبه چون باشم %~% خراباتی صفت خود را ~~ز بهر یار می‌دارم # 5 به گرد کوی او هر شب بدان امید چون عطار %~% مگر بنوازدم یاری خروش زار ~~می‌دارم PageV1P515 ### || [genre: Gh] # 1 جانا مرا چه سوزی چون بال و پر ندارم %~% خون دلم چه ریزی چون دل دگر ~~ندارم # 2 در زاری و نزاری چون زیر چنگ زارم %~% زاری مرا تمام است چون زور و زر ~~ندارم # 3 روزی گرم بخوانی از بس که شاد گردم %~% گر ره بود بر آتش بیم خطر ندارم # 4 گر پرده‌های عالم در پیش چشم داری %~% گر چشم دارم آخر چشم از تو بر ~~ندارم # 5 در پیش بارگاهت از دور بازماندم %~% کز بیم دور باشت روی گذر ندارم # 6 نه نه تو شمع جانی پروانه توام من %~% زان با تو پر زنم من کز تو خبر ~~ندارم # 7 عالم پر است از تو غایب منم ز غفلت %~% تو حاضری ولیکن من آن نظر ندارم # 8 عطار در هوایت پر سوخت از غم تو %~% پرواز چون نمایم چون هیچ پر ندارم ~~PageV1P516 ### || [genre: Gh] # 1 دل رفت ms285 وز جان خبر ندارم %~% این بود سخن دگر ندارم # 2 گرچه شده‌ام چو موی بی او %~% یک موی ازو خبر ندارم # 3 همچون گویم که در ره او %~% دارم سر او و سر ندارم # 4 هم بی خبرم ز کار هر دم %~% هم یک دم کارگر ندارم # 5 راه است بدو ز ذره ذره %~% من دیده راهبر ندارم # 6 خورشید همه جهان گرفته است %~% من سوخته دل نظر ندارم # 7 چندان که روم به نیستی در %~% از هستی او گذر ندارم # 8 فریاد که زیر پرده مردم %~% افسوس که پرده در ندارم # 9 گرچه همه چیزها بدیدم %~% جز نام ز نامور ندارم # 10 زان چیز که اصل چیزها اوست %~% مویی خبر و اثر ندارم # 11 دردا که شدم به خاک و در دست %~% جز باد ز خشک و تر ندارم # 12 فی‌الجمله نصیبه‌ای که بایست %~% گر دارم ازو وگر ندارم # 13 افسانه عشق او شدم من %~% وافسانه جزین ز بر ندارم # 14 با این همه ناامیدی عشق %~% دل از غم عشق بر ندارم # 15 سیمرغ جهانم و چو عطار %~% یک مرغ به زیر پر ندارم PageV1P517 ### || [genre: Gh] # 1 فریاد کز غم تو فریادرس ندارم %~% با که نفس برآرم چون همنفس ندارم # 2 گفتم که در غم تو یاری کنندم آخر %~% چون یاریم کند کس چون هیچکس ندارم # 3 ای دستگیر جانم دستم تو گیر ورنه %~% کس دست من نگیرد چون دست رس ندارم # 4 گفتی به من رسی تو گر ذره‌ای است صبرت %~% کی در رسم به گردت کان ذره ~~بس ندارم # 5 چون در ره تو شیران از سیر بازماندند %~% تا کی دوم به آخر شیری ز پس ~~ندارم # 6 زهره ندارم ای جان گرد در تو گشتن %~% زیرا که در ره تو تاب عسس ندارم # 7 در حبس کون بی تو پیوسته می‌تپم من %~% سیمرغ قاف قربم برگ قفس ندارم # 8 عطار خاک راهت خواهد که سرمه سازد ms286 %~% بر فرق باد خاکم گر این هوس ~~ندارم PageV1P518 ### || [genre: Gh] # 1 سر مویی سر عالم ندارم %~% چه عالم چون سر خود هم ندارم # 2 چنان گم گشته‌ام از خویش رفته %~% که گویی عمر جز یک دم ندارم # 3 ندارم دل بسی جستم دلم باز %~% وگر دارم درین عالم ندارم # 4 چو دل را می‌نیابم ذره‌ای باز %~% چرا خود را بسی ماتم ندارم # 5 بحمدالله که از بود و نبودم %~% اگر شادی ندارم غم ندارم # 6 چه می‌گویم که مجروحم چنان سخت %~% که در هر دو جهان مرهم ندارم # 7 جهانی راز دارم مانده در دل %~% که را گویم چو یک محرم ندارم # 8 حریفی می‌کنم با هفت دریا %~% ولیکن زور یک شبنم ندارم # 9 بسی گوهر دهد دریام هر دم %~% ولی چون ناقصم محکم ندارم # 10 اگر یک گوهر آید قسم عطار %~% به قدر از هر دو کونش کم ندارم ~~PageV1P519 ### || [genre: Gh] # 1 بی تو زمانی سر زمانه ندارم %~% بلکه سر عمر جاودانه ندارم # 2 چشم مرا با تو ای یگانه چه نسبت %~% چشم دو دارم ولی یگانه ندارم # 3 مرغ توام بال و پر بریخته از عشق %~% در قفسی مانده آب و دانه ندارم # 4 عشق تو بحری است من چو قطره آبم %~% طاقت آن بحر بی کرانه ندارم # 5 مرغ شگرفی و من ضعیف ستم‌کش %~% در خور تو هیچ آشیانه ندارم # 6 زهره ندارم که در وصل تو جویم %~% بهره ز وصل تو جز فسانه ندارم # 7 رو که به یک بازیم که غمزه تو کرد %~% مات چنان گشته‌ام که خانه ندارم # 8 گر به بهانه مرا همی بکشی تو %~% چو تو کشی راضیم بهانه ندارم # 9 ناوک هجر تو را به جز دل عطار %~% در همه آفاق یک نشانه ندارم ~~PageV1P520 ### || [genre: Gh] # 1 چه سازم که سوی تو راهی ندارم %~% کجایی که جز تو پناهی ندارم # 2 چگونه کشم بار هجرت چو کوهی %~% که من طاقت برگ ms287 کاهی ندارم # 3 وصال تو یکدم به دستم نیاید %~% که سرمایه و دستگاهی ندارم # 4 مریز آب روی من آخر که من خود %~% به نزدیک کس آب و جاهی ندارم # 5 مگردان ز من روی و با راهم آور %~% که جز عشق رویی و راهی ندارم # 6 چرا دست آلایی آخر به خونم %~% که شاهی نیم من سپاهی ندارم # 7 مکش ماه رویا من بی گنه را %~% که جز عشق رویت گناهی ندارم # 8 مرا عفو کن زانکه نزدیک تو من %~% به جز عفو تو عذرخواهی ندارم # 9 به رویم نگه کن که بر درد عشقت %~% به جز اشک خونین گواهی ندارم # 10 ز عطار و از شیوه او بگشتم %~% که جز شیوه چون تو ماهی ندارم ~~PageV1P521 ### || [genre: Gh] # 1 اگر عشقت به جای جان ندارم %~% به زلف کافرت ایمان ندارم # 2 چو گفتی ننگ می‌داری ز عشقم %~% که من معشوق اینم کان ندارم # 3 اگر جانم بخواهد شد ز عشقت %~% غم عشق تورا فرمان ندارم # 4 تو گفتی رو مکن در من نگاهی %~% که خوبی دارم و پیمان ندارم # 5 من سرگشته چون فرمان نبردم %~% از آن بر نیک و بد فرمان ندارم # 6 چو خود کردم به جای خویشتن بد %~% چرا بر خویشتن تاوان ندارم # 7 کنون ناکام تن در دام دادم %~% که من خود کرده را درمان ندارم # 8 چو هرکس بوسه‌ای یابند از تو %~% من بیچاره آخر جان ندارم # 9 بده عطار را یک بوسه بی زر %~% که زر دارم ولی چندان ندارم PageV1P522 ### || [genre: Gh] # 1 تا نرگست به دشنه چون شمع کشت زارم %~% چون لاله دور از تو جز خون کفن ~~ندارم # 2 در پای اوفتادم زیرا که سر ندارد %~% چون حلقه‌های زلفت غمهای بی شمارم # 3 از بسکه هست حلقه در زلف سرفرازت %~% هرگز سری ندارد چندان که برشمارم # 4 بادم نبردی آخر چون ذره‌ای ز سستی %~% گر داشتی دل تو یک ذره استوارم ms288 # 5 هرگز ستاره دیدی در آفتاب بنگر %~% در آفتاب رویت چشم ستاره بارم # 6 پیوسته پیش حکمت چون سرفکنده‌ام من %~% زین بیش سر میفکن چون شمع در ~~کنارم # 7 بر نه به لطف دستی کز حد گذشت دانی %~% بی لاله‌زار رویت این ناله‌های ~~زارم # 8 چون دم نمی‌توان زد با هیچکس ز عشقت %~% پس من ز درد عشقت با که نفس ~~برآرم # 9 عطار کی تواند شرح غم تو دادن %~% کز کار شد زبانم وز دست رفت کارم ~~PageV1P523 ### || [genre: Gh] # 1 نظری به کار من کن که ز دست رفت کارم %~% به کسم مکن حواله که به جز تو ~~کس ندارم # 2 منم و هزار حسرت که در آرزوی رویت %~% همه عمر من برفت و بنرفت هیچ ~~کارم # 3 اگر به دستگیری بپذیری اینت منت %~% واگر نه رستخیزی ز همه جهان برآرم # 4 چه کمی درآید آخر به شرابخانه تو %~% اگر از شراب وصلت ببری ز سر خمارم # 5 چو نیم سزای شادی ز خودم مدار بی غم %~% که درین چنین مقامی غم توست ~~غمگسارم # 6 ز غم تو همچو شمعم که چو شمع در غم تو %~% چو نفس زنم بسوزم چو بخندم ~~اشکبارم # 7 چو زکار شد زبانم بروم به پیش خلقی %~% غم تو به خون دیده همه بر رخم ~~نگارم # 8 ز توام من آنچه هستم که تو گرنه‌ای نیم من %~% که تویی که آفتابی و منم ~~که ذره‌وارم # 9 اگر از تو جان عطار اثر کمال یابد %~% منم آنکه از دو عالم به کمال ~~اختیارم PageV1P524 ### || [genre: Gh] # 1 اگر برشمارم غم بیشمارم %~% ندارند باور یکی از هزارم # 2 نیاید در انگشت این غم شمردن %~% مگر اشک می‌ریزم و می‌شمارم # 3 گر انگشت نتواند این غم به سر برد %~% به سر می‌برد دیده اشکبارم # 4 اگرچه فشاندم بسی اشک خونین %~% مبر ظن که من اشک دیگر نبارم # 5 گرفتم ز خلق زمانه کناری %~% فشاندم بسی اشک خون در ms289 کنارم # 6 چو روی نگارم ز چشمم برون شد %~% ز شوقش به خون روی خود می‌نگارم # 7 چه کاری بر آید ز دست من اکنون %~% که شد کارم از دست و از دست کارم # 8 مرا هست در دل بسی سر پنهان %~% ندانم که هرگز شود آشکارم # 9 چو صاحب دلی اهل این سر ندیدم %~% همه سر به مهرش به دل می‌سپارم # 10 چه گویی که عطار عیسی دمم من %~% چو زهره ندارم که یکدم برآرم ~~PageV1P525 ### || [genre: Gh] # 1 بی تو نیست آرامم کز جهان تو را دارم %~% هرچه تو نه‌ای جانا من ز جمله ~~بیزارم # 2 همچو شمع می‌سوزم همچو ابر می‌گریم %~% همچو بحر می‌جوشم تا کجا رسد ~~کارم # 3 یا ز دست هجر تو جاودان به پای افتم %~% یا ز جام وصل تو قطره‌ای به ~~دست آرم # 4 از تو گر وصال آید قسم من وگر هجران %~% هرچه از تو می‌آید من به جان ~~خریدارم # 5 من نه آن کسم جانا کز وصال تو شادم %~% یا ز بیم هجرانت هیچ گونه غم ~~دارم # 6 هجر و وصل زان توست هرچه خواهیم آن ده %~% لایق من آن باشد کاختیار ~~بگذارم # 7 نقطه‌ای است جان من هر دو کون گرد وی %~% من به گرد آن نقطه دایما چو ~~پرگارم # 8 بسکه همچو پرگاری گرد پاو سر گشتم %~% چون بتافت آن نقطه محو کرد ~~پندارم # 9 چون نماند پندارم من بماندم بی من %~% نیست آگهی زانگه ذره‌ای ز عطارم ~~PageV1P526 ### || [genre: Gh] # 1 پشتا پشت است با تو کارم %~% تو فارغ و من در انتظارم # 2 ای موی میان بیا و یکدم %~% سر نه چو سرشک در کنارم # 3 دیری است که با توام قراری است %~% زان بی تو همیشه بی قرارم # 4 خون می‌گریم که قلب افتاد %~% در عشق تو نقد اختیارم # 5 ای صد شادی به روزگارت %~% برده است غم تو روزگارم # 6 تا یک نفسم ز عمر باقی است ms290 %~% بیرون ز غم تو نیست کارم # 7 با حلقه بی شمار زلفت %~% از حد بیرون شمار دارم # 8 گر زیر و زبر شود دو عالم %~% با زلف تو کی رسد شمارم # 9 دل می‌خواهی ز بی دلی تو %~% ای کاش بجاستی هزارم # 10 تا چون غم تو ز دور آید %~% من پیش غم تو جان سپارم # 11 شادی نرسد ز تو به عطار %~% غم بس بود از تو یادگارم PageV1P527 ### || [genre: Gh] # 1 چون من ز همه عالم ترسا بچه‌ای دارم %~% دانم که ز ترسایی هرگز نبود ~~عارم # 2 تا زلف چو زنارش دیدم به کنار مه %~% پیوسته میان خود بربسته به زنارم # 3 تا از شکن زلفش شد کشف مرا صد سر %~% برخاست ز پیش دل اقرارم و انکارم # 4 هر لحظه به رغم من در زلف دهد تابی %~% با تاب چنان زلفی من تاب ~~نمی‌آرم # 5 چون از سر هر مویش صد فتنه فرو بارد %~% از هر مژه طوفانی چون ابر ~~فروبارم # 6 آن رفت که می‌آمد از دست مرا کاری %~% اکنون چو سر زلفش از دست بشد ~~کارم # 7 هر شب ز فراق او چون شمع همی سوزم %~% واو بر صفت شمعی هر روز کشد زارم # 8 گفتم به جز از عشوه چیزی نفروشی تو %~% بفروخت جهان بر من زیرا که ~~خریدارم # 9 نه در صف درویشی شایسته آن ماهم %~% نه در ره ترسایی اهلیت او دارم # 10 نه مرد مناجاتم نه رند خراباتم %~% نه محرم محرابم نه در خور خمارم # 11 نه مؤمن توحیدم نه مشرک تقلیدم %~% نه منکر تحقیقم نه واقف اسرارم # 12 از بس که چو کرم قز بر خویش تنم پرده %~% پیوسته چو کردم قز در پرده ~~پندارم # 13 از زحمت عطارم بندی است قوی در ره %~% کو کس که کند فارغ از زحمت ~~عطارم PageV1P528 ### || [genre: Gh] # 1 ترسا بچه‌ای کشید در کارم %~% بربست به زلف خویش زنارم # 2 پس حلقه زلف کرد در ms291 گوشم %~% یعنی که به بندگی ده اقرارم # 3 در بندگیش نه هندوم بدخوی %~% هستم حبشی که داغ او دارم # 4 پروانه او شدم که هر ساعت %~% در جمع چو شمع می‌کشد زارم # 5 شاید که کشد چو هست عیسی دم %~% کز معجزه زنده کرد صد بارم # 6 او یوسف عالم است در خوبی %~% من دست و ترنج پیش او دارم # 7 هرگز نایم ز بار او بیرون %~% کز عشق نهاد صاع در بارم # 8 زان روز که درد عشق او خوردم %~% مانده است گرو به درد دستارم # 9 دی ساکن کنج صومعه بودم %~% وامروز ز ساکنان خمارم # 10 چون دانم داد شرح حال خود %~% فی‌الجمله نه کافرم نه دین دارم # 11 کو در عالم کسی که برهاند %~% یکباره ز ناکسی عطارم PageV1P529 ### || [genre: Gh] # 1 ترک قلندر من دوش درآمد از درم %~% بوسه گشاد بر لبم تنگ کشید در برم # 2 در لب لعل ترک من آب حیات خضر بود %~% لب چو نهاد بر لبم گفتم خضر ~~دیگرم # 3 بوسه چو داد ترک من هندوی او شدم به جان %~% چون که بدیدم هم سزا نیز ~~بداد شکرم # 4 من به میان این طرف اشک‌فشان شدم چو شمع %~% از سر آنکه خیره شد از سر ~~ناز دلبرم # 5 من چو چشیدم آن شکر دل ز کمال لطف او %~% برد گمان که شد مگر ملک جهان ~~میسرم # 6 گرچه جفای او بسی برد فرید بعد ازین %~% گرچه جفا کند بسی من ز وفاش ~~نگذرم PageV1P530 ### || [genre: Gh] # 1 گنج دزدیده ز جایی پی برم %~% گر به کوی دلربایی پی برم # 2 جان برافشانم چو پروانه ز شوق %~% گر به قرب جانفزایی پی برم # 3 عشق دریایی است من در قعر او %~% غرقه‌ام تا آشنایی پی برم # 4 چون کسی بر آب دریا پی نبرد %~% من چه سان نه سر نه پایی پی برم # 5 چرخ چندین گشت و بر جای خوداست %~% من چگونه ره ms292 به جایی پی برم # 6 راضیم گر من درین راه عظیم %~% تا ابد بر یک درایی پی برم # 7 سر دراندازم ز شادی همچو نون %~% گر به میم مرحبایی پی برم # 8 نیست ممکن کاب حیوان قطره‌ای %~% خاصه در تاریکنایی پی برم # 9 چون مجاز افتاده‌ام نادر بود %~% کز حقیقت ماجرایی پی برم # 10 می‌روم گمراه نه دین و نه دل %~% تا نسیم رهنمایی پی برم # 11 چون نهان است آنکه صد بارم بکشت %~% از کجا من خونبهایی پی برم # 12 پست میرم عاقبت در چاه بعد %~% گرچه هر دم ماورایی پی برم # 13 چون ندارد منتها پیشان عشق %~% پس چگونه منتهایی پی برم # 14 چون بقای این جهان عین فناست %~% بود که زان عالم بقایی پی برم # 15 ور ز پیشانم بقایی روی نیست %~% بو که در پایان فنایی پی برم # 16 مصر جامع پی نبردی ای فرید %~% خوشدلم گر روستایی پی برم PageV1P531 ### || [genre: Gh] # 1 خبرت هست که خون شد جگرم %~% وز می عشق تو چون بی خبرم # 2 زآرزوی سر زلف تو مدام %~% چون سر زلف تو زیر و زبرم # 3 نتوان گفت به صد سال آن غم %~% کز سر زلف تو آمد به سرم # 4 می‌تپم روز و شب و می‌سوزم %~% تا که بر روی تو افتد نظرم # 5 خود ز خونابه چشمم نفسی %~% نتوانم که به تو در نگرم # 6 گر به روز اشک چو در می‌بارم %~% می‌بر آید دل پر خون ز برم # 7 چون نبینم نظری روی تو من %~% به تماشای خیال تو درم # 8 گر نخوردی غم این سوخته دل %~% غم عشق تو بخوردی جگرم # 9 چند گویی که تو خود زر داری %~% پشت گرمی تو غمت را چه خورم # 10 دور از روی تو گر درنگری %~% پشت گرمی است ز روی چو زرم # 11 روی عطار چو زر زان بشکست %~% که زری نیست به وجه دگرم PageV1P532 ### || [genre: Gh] # 1 گر بوی ms293 یک شکن ز سر زلف دلبرم %~% کفار بشنوند نگروند کافرم # 2 وز زلف او اگر سر مویی به من رسد %~% در دل نهم چو دیده و در جان ~~بپرورم # 3 درهم ز دست دست سر زلفش از شکن %~% دستم نمی‌دهد که شکن‌هاش بشمرم # 4 تا برد دل ز من سر زلف معنبرش %~% از بوی دل شده است دماغی معنبرم # 5 جان من است گرچه نمی‌بینمش چو جان %~% بی جان چگونه عمر گرامی به سر ~~برم # 6 از پای می درآیم و آگاه نیست کس %~% تا عشق آن نگار چه سر داشت در سرم # 7 غم می‌رسد به روی من از سوی آن نگار %~% شادی به روی غم که غم اوست ~~رهبرم # 8 در عشق او دلی است مرا بی خبر ز خویش %~% وز هر چه زین گذشت خبر نیست ~~دیگرم # 9 تا بو که پای باز نگیرد ز خاک خود %~% با خاک راه رهگذر او برابرم # 10 زان آمده است با من بیدل به در برون %~% کز دیرگاه خاک در آن سمن برم # 11 بر خاک خویش می‌گذرد همچو باد و من %~% بادی به دست مانده و بر خاک آن ~~درم # 12 گفتم بیا و خانه فروشی بزن مرا %~% گفتا برو که من ز چنین ها نمی‌خرم # 13 گفتم که گوش دار ز عطار یک سخن %~% گفتا خمش که سر به سخن در نیاورم ~~PageV1P533 ### || [genre: Gh] # 1 گر از میان آتش دل دم برآورم %~% زان دم دمار از همه عالم برآورم # 2 در بحر نیلی فلک افتد هزار جوش %~% گر یک خروش از دل پر غم برآورم # 3 گر ماتم دلم به مراد دلم کشم %~% افلاک را ز جامه ماتم برآورم # 4 هر دم ز آتش دل اخگرفشان خویش %~% صد شعله زین فروخته طارم برآورم # 5 هر روز صبح را ز دمم دم فرو شود %~% زیرا که من دمی که زنم دم برآورم # 6 چون همدمی نیافتم اندر همه جهان ms294 %~% از راز خویش پیش که یک‌دم برآورم # 7 یک‌دم که پای‌بسته صد گونه درد نیست %~% دستم نمی‌دهد که مسلم برآورم # 8 چوگان کنم ز آه خود آخر سحرگهی %~% گردون چو گو به حجله طارم برآورم # 9 عطار را چگونه رسانم به کام دل %~% چون من دمی به کام دلم کم برآورم ~~PageV1P534 ### || [genre: Gh] # 1 تیر عشقت بر دل و جان می‌خورم %~% زخم زیر پرده پنهان می‌خورم # 2 چون غم تو کیمیای شادی است %~% چون شکر زهر غمت زان می‌خورم # 3 چون ز درد توست درمان دلم %~% دردی دردت فراوان می‌خورم # 4 چند گویم کز تو غم خوردم بسی %~% کین زمان صد بار چندان می‌خورم # 5 در میان پیرهن مانند شمع %~% خون خود خندان و گریان می‌خورم # 6 تا نداند سر من تردامنی %~% خون دل سر در گریبان می‌خورم # 7 کی بود کاواز بردارم تمام %~% کز کف خضر آب حیوان می‌خورم # 8 درنگر ای جان که در جشن وفا %~% جام جم از دست جانان می‌خورم # 9 خوش خوشم جان می‌دهد تا لاجرم %~% خوش خوشی زنهار بر جان می‌خورم # 10 هر غمی کان هست بر عطار سخت %~% بر امید ذوق درمان می‌خورم PageV1P535 ### || [genre: Gh] # 1 روزی که عتاب یار درگیرم %~% با هر مویش شمار درگیرم # 2 چون خاک ز دست او کنم بر سر %~% گر نیست مرا غبار درگیرم # 3 چون قصه بوسه با میان آرم %~% آنگه سخن از کنار درگیرم # 4 گر بوسه عوض دهد یک چه بود %~% از صد نه که از هزار درگیرم # 5 گر باز کنار خواهدم دادن %~% اول ز هزار بار درگیرم # 6 چون قصد به جان من کند چشمش %~% دل گیرم و کارزار درگیرم # 7 گرچه به نمی‌رود مرا کاری %~% بر بو که هزار کار درگیرم # 8 صد مشعله از جگر برافروزم %~% صد شمع ز روی یار درگیرم # 9 هر فریادی که عاشقان کردند %~% هر دم من از آن نگار درگیرم # 10 آهی که هزار شعله ms295 درگیرد %~% من از رخ غمگسار درگیرم # 11 هر شب صد ره چو شمع کار از سر %~% زین چشم ستاره بار درگیرم # 12 هر روز ز لاله‌زار روی او %~% صد ناله زار زار درگیرم # 13 پنهان ز فرید برد دل شاید %~% گر ماتم آشکار درگیرم PageV1P536 ### || [genre: Gh] # 1 زیر بار ستمت می‌میرم %~% روی در روی غمت می‌میرم # 2 شغل عشق تو چنان کرد مرا %~% کایمن از مدح و ذمت می‌میرم # 3 زنده بی سر از آنم که چو شمع %~% سر خود بر قدمت می‌میرم # 4 حرمت گرچه مرا روی نمود %~% روی سوی حرمت می‌میرم # 5 آستین چند فشانی بر من %~% که میان حشمت می‌میرم # 6 آستینت چو علم کرد مرا %~% زار زیر علمت می‌میرم # 7 تا شدم زنده‌دل از خط خوشت %~% سرنگون چون قلمت می‌میرم # 8 به ستم رزق هرگه که دهی %~% می خورم وز ستمت می‌میرم # 9 دم عیسی است تورا وین عجب است %~% تا چرا من ز دمت می‌میرم # 10 من بمیرم ز تو روزی صد بار %~% تا نگویی که کمت می‌میرم # 11 لیک چون لعل توام زنده کند %~% زین قدم دم به دمت می‌میرم # 12 درده از جام جمت آب حیات %~% هین که بی جام جمت می‌میرم # 13 بی تو گر زنده بماندم نفسی %~% هر نفس لاجرمت می‌میرم # 14 کرم عشق تو دیده است فرید %~% بر امید کرمت می‌میرم PageV1P537 ### || [genre: Gh] # 1 کار چو از دست من برفت چه سازم %~% مات شدم نیز خانه نیست چه بازم # 2 در بن این خاکدان عالم غدار %~% اشک فشان همچو شمع چند گدازم # 3 چون نفسی دیگرم ز عمر امان نیست %~% این نفسی چند در هوس به چه تازم # 4 چو گل یک روزه در میانه صد خار %~% بر سر پایم نشسته سر چه فرازم # 5 پرده من چون درید پرده‌در چرخ %~% در پس این پرده پرده چند نوازم # 6 چاره من چون به دست چاره گران نیست %~% حیله چه گویم ms296 کنون و چاره چه ~~سازم # 7 قصه اندوهت آشکار چه گویم %~% زانکه من خسته دل نهفت نیازم # 8 واقعه کوته کنم چه گویم ازین بیش %~% خاصه که پیش اندر است راه درازم # 9 ای دل عطار دم مزن که درین دیر %~% دم نتوان زد ز سر پرده رازم ~~PageV1P538 ### || [genre: Gh] # 1 با این دل بی خبر چه سازم %~% جان می‌سوزدم دگر چه سازم # 2 از دست دل اوفتاده‌ام خوار %~% چون خاک بدر بدر چه سازم # 3 بس حیله که کردم و نیامد %~% یک حیله کارگر چه سازم # 4 جانا نکنی به من نظر تو %~% کافتاده‌ام از نظر چه سازم # 5 کس جز تو خبر ندارد از من %~% پس می‌پرسی خبر چه سازم # 6 گفتی که ز صبر توشه‌ای ساز %~% چون عمر آمد به سر چه سازم # 7 صبرم قدری غمت قضایی است %~% گر سازم ازین قدر چه سازم # 8 گفتی به مگوی سر عشقم %~% در معرض این خطر چه سازم # 9 گیرم که زبان نگاه دارم %~% با این رخ همچو زر چه سازم # 10 ور روی به اشک خون نپوشم %~% با سوختن جگر چه سازم # 11 گفتی که فرید چاره‌ای ساز %~% نه چاره نه چاره‌گر چه سازم PageV1P539 ### || [genre: Gh] # 1 از بس که چو شمع از غم تو زار بسوزم %~% گویم نچنانم که دگربار بسوزم # 2 بیم است که از آه دل سوخته هر شب %~% نه پرده افلاک به یکبار بسوزم # 3 زان با من دلسوخته اندک به نسازی %~% تا من ز غم عشق تو بسیار بسوزم # 4 دانی که ز تر دامنی و خامی خود من %~% چندان که بسوزم نه به هنجار ~~بسوزم # 5 ترسم که اگر سوخته خواهند من خام %~% در آتش عشق افتم و دشوار بسوزم # 6 تا چند تنم پرده پندار به خود بر %~% وقت است که این پرده پندار بسوزم # 7 ای ساقی جان جام می آور تو به پیشم %~% تا خرقه براندزم و زنار ms297 بسوزم # 8 آن به که به یک آتش دل وقت سحرگاه %~% هرجا که حجابی است به یکبار ~~بسوزم # 9 بوی جگر سوخته خواهی ز دم من %~% در سوختگی تا که چو عطار بسوزم ~~PageV1P540 ### || [genre: Gh] # 1 بی لبت از آب حیوان می‌بسم %~% بی رخت از ماه تابان می‌بسم # 2 کار روی حسن تو گردان بس است %~% ز آفتاب چرخ گردان می‌بسم # 3 سر گرانم من ز چین زلف تو %~% از همه چین مشک ارزان می‌بسم # 4 گر ندارم آبرویی پیش تو %~% آب روی از چشم گریان می‌بسم # 5 تا لب لعل تو در چشم من است %~% تا ابد از بحر و از کان می‌بسم # 6 از همه ملک دو عالم یک نفس %~% با تو گر دستم دهد آن می‌بسم # 7 گفته‌ای زارت بخواهم سوختن %~% آتش شوق تو در جان می‌بسم # 8 زآتش دیگر چه می‌سوزی مرا %~% چون یک آتش هست سوزان می‌بسم # 9 ساقیا در ده شرابی آشکار %~% کز دلی پر کفر پنهان می‌بسم # 10 زین همه زنار از تشویر خلق %~% کرده پنهان زیر خلقان می‌بسم # 11 درد ده تا درد بفزاید مرا %~% زانکه با دردت ز درمان می‌بسم # 12 غرق دریا گر مرا کرده است نفس %~% تشنه می‌میرم بیابان می‌بسم # 13 مست لایعقل کن این ساعت مرا %~% کز دم عقل سخن دان می‌بسم # 14 عقل خود را مصلحت جوید مدام %~% زین چنین عقل تن آسان می‌بسم # 15 کارساز است او ز پیش و پس ولی %~% هم ز پایان هم ز پیشان می‌بسم # 16 عقل را بگذار اگر اهل دلی %~% زانکه چون دل هست از جان می‌بسم # 17 نقد ابن الوقت قلب است ای فرید %~% دل طلب کز عقل حیران می‌بسم ~~PageV1P541 ### || [genre: Gh] # 1 هرگاه که مست آن لقا باشم %~% هشیار جهان کبریا باشم # 2 مستغرق خویش کن مرا دایم %~% کافسوس بود که من مرا باشم # 3 کان دم که صواب کار خود جویم %~% آن دم بتر از بت خطا ms298 باشم # 4 گه گه گویی که دیگری را باش %~% چون نیست بجز تو من که را باشم # 5 تا چند کنی ز پیش خود دورم %~% تا کی ز جمال تو جدا باشم # 6 از هر سویم همی فکن هر دم %~% مگذار که یک نفس مرا باشم # 7 گر تو بکشی چو شمع صد بارم %~% چون آن تو کنی بدان سزا باشم # 8 صد خون دارم اگر به خون خویش %~% در بند هزار خون بها باشم # 9 گفتم به بر من آی تا یکدم %~% در پیش تو ذره هوا باشم # 10 گر قصد کنی به خون جان من %~% بر کشتن خویشتن گوا باشم # 11 گفتی که چو باد و دم رسد کارت %~% من با تو در آن دم آشنا باشم # 12 گر آن نفس آشنا شوی با من %~% آنگاه من آن نفس کجا باشم # 13 نی نی که تو باش در بقا جمله %~% کان اولیتر که من فنا باشم # 14 عطار اگر فنا شوم در تو %~% گر باشم و گر نه پادشا باشم PageV1P542 ### || [genre: Gh] # 1 دامن دل از تو در خون می‌کشم %~% ننگری ای دوست تا چون می‌کشم # 2 از رگ جان هر شبی در هجر تو %~% سوی چشم خونفشان خون می‌کشم # 3 گرچه چون کاهی شدم از دست هجر %~% بار غم از کوه افزون می‌کشم # 4 دور از روی تو هر دم بی تو من %~% محنت و رنج دگرگون می‌کشم # 5 آن همه خود هیچ بود و درگذشت %~% درد و غم این است کاکنون می‌کشم # 6 من که عطارم یقین می‌باشدم %~% کین بلا از دور گردون می‌کشم PageV1P543 ### || [genre: Gh] # 1 دل و جانم ببرد جان و دلم %~% بی دل و جان بماند آب و گلم # 2 متحیر شدم نمی‌دانم %~% کین چه درد است در نهاد دلم # 3 این قدر آگهم کز آتش عشق %~% آتشین شد مزاج معتدلم # 4 چون بود کشته از کشنده خجل %~% کو مرا کشت و من ms299 ازو خجلم # 5 بحلی خواستم چو خونم ریخت %~% و او ز غیرت نمی‌کند بحلم # 6 سجلی ساختم به خونم لیک %~% نیست یک تن گواه بر سجلم # 7 جان عطار مرغ دنیا نیست %~% گو برآی از نهاد محتملم PageV1P544 ### || [genre: Gh] # 1 ای عشق تو قبله قبولم %~% کرده غم تو ز جان ملولم # 2 خورشید رخت بتافت یک روز %~% تا کرد چو ذره عجولم # 3 می‌تافت پیاپی و دمادم %~% تا خواست فکند در حلولم # 4 چون نیک نگاه کردم آن روز %~% بنمود جمال در افولم # 5 می‌گفت به صد زبان که از من %~% بگریز که من نه از اصولم # 6 کافر گردی علی الحقیقه %~% در حال اگر کنی قبولم # 7 اکنون من بی قرار از آن روز %~% دل شیفته‌تر ز بوهلولم # 8 در گرد تو کی رسم که پیوست %~% در صحبت خود ندیم غولم # 9 آنجا که بزرگی تو باشد %~% من خفته کدام بوالفضولم # 10 ای کاش که بعد ازین همه عمر %~% ممکن بودی دمی وصولم # 11 چه جای حلولیان طاغی است %~% زین پس من و سنت رسولم # 12 عطار به ترک جان بگوید %~% گر شرح دهی چنین فصولم PageV1P545 ### || [genre: Gh] # 1 کجایی ساقیا می ده مدامم %~% که من از جان غلامت را غلامم # 2 میم در ده تهی دستم چه داری %~% که از خون جگر پر گشت جامم # 3 چه می‌خواهی ز جانم ای سمن بر %~% که من بی روی تو خسته روانم # 4 چو بر جانم زدی شمشیر عشقت %~% تمامم کن که رندی ناتمامم # 5 گهم زاهد همی خوانند و گه رند %~% من مسکین ندانم تا کدامم # 6 ز ننگ من نگوید نام من کس %~% چو من مردم چه مرد ننگ و نامم # 7 ز من چو شمع تا یک ذره باقی است %~% نخواهد بود جز آتش مقامم # 8 مرا جز سوختن کاری دگر نیست %~% بیا تا خوش بسوزم زانکه خامم # 9 دل عطار مرغی دانه چین است %~% دریغ افتد ms300 چنین مرغی به دامم PageV1P546 ### || [genre: Gh] # 1 خویش را چند ز اندیشه به سر گردانم %~% وز تحیر دل خود زیر و زبر ~~گردانم # 2 دل من سوخته حیرت گوناگون است %~% تا کی از فکرت خود سوخته‌تر گردانم # 3 چون درین راه به یک موی خطر نیست مرا %~% پس چرا خاطر خود گرد خطر ~~گردانم # 4 می نیاید ز جهان هم نفسی در نظرم %~% گرچه بسیار ز هر سوی نظر گردانم # 5 چون ز دلتنگی و غم در جگرم آب نماند %~% چند بر چهره ز غم خون جگر ~~گردانم # 6 نیست در مذهب من هیچ به از تنهایی %~% گر بسی بنگرم و مسئله برگردانم # 7 نان خشکم بود و گر به تکلف بزیم %~% از دو چشم آب برو ریزم و تر گردانم # 8 آری ای دوست بجز دانه خود نتوان خورد %~% خویش را فی‌المثل ار مرغ بپر ~~گردانم # 9 تا کی از غصه و غم غصه و غم ای عطار %~% سر فرو پوش که سرگشته و ~~سرگردانم PageV1P547 ### || [genre: Gh] # 1 ای جان و جهان رویت پیدا نکنی دانم %~% تا جان و جهانی را شیدا نکنی ~~دانم # 2 پشت من یکتا دل از زلف دوتا کردی %~% و آن زلف دوتا هرگز یکتا نکنی ~~دانم # 3 گر جور کنی ور نی تا کار تو می‌ماند %~% زین شیوه بسی افتد عمدا نکنی ~~دانم # 4 در غارت جان و دل در زلف و لبت بازی %~% زیرا که چنین کاری تنها نکنی ~~دانم # 5 چون عاشق غم‌کش را در خاک کنی پنهان %~% بر خویش نظر آری پیدا نکنی ~~دانم # 6 گفتی کنم از بوسی روزی دهنت شیرین %~% این خود به زبان گویی اما نکنی ~~دانم # 7 اندر عوض بوسی گر جان و تنم بردی %~% تا عاشق سودایی رسوا نکنی دانم # 8 گفتی که شبی با تو دستی کنم اندر کش %~% یارب چه دروغ است این با ما ~~نکنی دانم # 9 گفتی که جفا کردم در حق ms301 تو ای عطار %~% آخر همه کس داند کانها نکنی ~~دانم PageV1P548 ### || [genre: Gh] # 1 هرگز دل پر خون را خرم نکنی دانم %~% مجروح توام دانی مرهم نکنی دانم # 2 ای شادی غمگینان چون تو به غمم شادی %~% یکدم دل پر غم را بی غم نکنی ~~دانم # 3 چون دم دهیم دایم گر دم زنم و گرنه %~% با خویشتنم یکدم همدم نکنی دانم # 4 هر روز وفاداری من بیش کنم دانی %~% مویی ز جفاکاری تو کم نکنی دانم # 5 چون راز دل از اشکم پنهان به نمی‌ماند %~% در پرده یک رازم محرم نکنی ~~دانم # 6 گفتی که اگر خواهی تا عهد کنم با تو %~% گر عهد کنی با من محکم نکنی ~~دانم # 7 آن روز که دل بردی گفتی ببرم جانت %~% ای راحت جان و دل این هم نکنی ~~دانم # 8 سهل است اگرم کشتی از جان بحلت کردم %~% صعب است که بعد از من ماتم ~~نکنی دانم # 9 با خیل گران‌جانان بنشسته‌ای و یکدم %~% عطار سبک‌دل را خرم نکنی دانم ~~PageV1P549 ### || [genre: Gh] # 1 درد دل را دوا نمی‌دانم %~% گم شدم سر ز پا نمی‌دانم # 2 از می نیستی چنان مستم %~% که صواب از خطا نمی‌دانم # 3 چند از من کنی سؤال که من %~% درد را از دوا نمی‌دانم # 4 حل این مشکلم که افتادست %~% در خلا و ملا نمی‌دانم # 5 به چه داد و ستد کنم با خلق %~% که قبول از عطا نمی‌دانم # 6 هرچه از ماه تا به ماهی هست %~% هیچ از خود جدا نمی‌دانم # 7 وانچه در اصل و فرع جمله تویی %~% یا منم جمله یا نمی‌دانم # 8 گر یک است این همه یکی بگذار %~% که عدد را قفا نمی‌دانم # 9 ور یکی نی و صد هزار است این %~% صد و یک من چرا نمی‌دانم # 10 حیرتم کشت و من درین حیرت %~% ره به کار خدا نمی‌دانم # 11 چشم دل را که نفس پرده اوست %~% در جهان توتیا نمی‌دانم ms302 # 12 آنچه عطار در پی آن رفت %~% این زمان هیچ جا نمی‌دانم PageV1P550 ### || [genre: Gh] # 1 من پای همی ز سر نمی‌دانم %~% او را دانم دگر نمی‌دانم # 2 چندان می عشق یار نوشیدم %~% کز میکده ره بدر نمی‌دانم # 3 جایی که من اوفتاده‌ام آنجا %~% از هیچ وجود اثر نمی‌دانم # 4 گر صد ازل و ابد به سر آید %~% از موضع خود گذر نمی‌دانم # 5 جز بی جهتی نشان نمی‌یابم %~% جز بی صفتی خبر نمی‌دانم # 6 مرغی عجبم زبس که پریدم %~% گم گشتم و بال و پر نمی‌دانم # 7 این حال چو هیچکس نمی‌داند %~% من معذورم اگر نمی‌دانم # 8 بگرفت دلم ز دانم و دانم %~% تا کی دانم مگر نمی‌دانم # 9 چون قاعده وجود بر هیچ است %~% یک قاعده معتبر نمی‌دانم # 10 جنبش ز هزار گونه می‌بینم %~% یک جنبش جانور نمی‌دانم # 11 آن چیست که خلق ازوست جنبنده %~% کو علم چو این قدر نمی‌دانم # 12 با خلق مرا چکار چون خود را %~% گم کردم و پا و سر نمی‌دانم # 13 با آنکه فرید پست گشت این جا %~% زین پست بلندتر نمی‌دانم PageV1P551 ### || [genre: Gh] # 1 بجز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمی‌دانم %~% که شادی در همه عالم ازین ~~خوشتر نمی‌دانم # 2 گر از عشقت برون آیم به ما و من فرو نایم %~% ولیکن ما و من گفتن به ~~عشقت در نمی‌دانم # 3 ز بس کاندر ره عشق تو از پای آمدم تا سر %~% چنان بی پا و سرگشتم که ~~پای از سر نمی‌دانم # 4 به هر راهی که دانستم فرو رفتم به بوی تو %~% کنون عاجز فرو ماندم رهی ~~دیگر نمی‌دانم # 5 به هشیاری می از ساغر جدا کردن توانستم %~% کنون از غایت مستی می از ~~ساغر نمی‌دانم # 6 به مسجد بتگر از بت باز می‌دانستم و اکنون %~% درین خمخانه رندان بت از ~~بتگر نمی‌دانم # 7 چو شد محرم ز یک دریا همه نامی که دانستم %~% درین دریای بی نامی دو ~~نام‌آور نمی‌دانم ms303 # 8 یکی را چون نمی‌دانم سه چون دانم که از مستی %~% یکی راه و یکی رهرو ~~یکی رهبر نمی‌دانم # 9 کسی کاندر نمکسار اوفتد گم گردد اندر وی %~% من این دریای پر شور از ~~نمک کمتر نمی‌دانم # 10 دل عطار انگشتی سیه رو بود و این ساعت %~% ز برق عشق آن دلبر بجز اخگر ~~نمی‌دانم PageV1P552 ### || [genre: Gh] # 1 کجا بودم کجا رفتم کجاام من نمی‌دانم %~% به تاریکی در افتادم ره روشن ~~نمی‌دانم # 2 ندارم من درین حیرت به شرح حال خود حاجت %~% که او داند که من چونم ~~اگرچه من نمی‌دانم # 3 چو من گم گشته‌ام از خود چه جویم باز جان و تن %~% که گنج جان نمی‌بینم ~~طلسم تن نمی‌دانم # 4 چگونه دم توانم زد درین دریای بی پایان %~% که درد عاشقان آنجا بجز ~~شیون نمی‌دانم # 5 برون پرده گر مویی کنی اثبات شرک افتد %~% که من در پرده جز نامی ز مرد ~~و زن نمی‌دانم # 6 در آن خرمن که جان من در آنجا خوشه می‌چیند %~% همه عالم و مافیها به ~~نیم ارزن نمی‌دانم # 7 از آنم سوخته خرمن که من عمری درین صحرا %~% اگرچه خوشه می‌چینم ره ~~خرمن نمی‌دانم # 8 چو از هر دو جهان خود را نخواهم مسکنی هرگز %~% سزای درد این مسکین یکی ~~مسکن نمی‌دانم # 9 چو آن گلشن که می‌جویم نخواهد یافت هرگز کس %~% ره عطار را زین غم بجز ~~گلخن نمی‌دانم PageV1P553 ### || [genre: Gh] # 1 زلف و رخت از شام و سحر باز ندانم %~% خال و لبت از مشک و شکر باز ~~ندانم # 2 از فرقت رویت ز دل پر شرر خویش %~% آهی که برآرم ز شرر باز ندانم # 3 روی تو که هرگز ز خیالم نشود دور %~% از بس که بگریم به نظر باز ندانم # 4 گویی که مرا باز ندانی چو ببینی %~% شاید چو نمی‌بینمت ار باز ندانم # 5 اشکم که همی از دم سردم چو جگر بست %~% بر چهره زردم ز ms304 جگر باز ندانم # 6 با پشت دوتا از غم روی تو چنانم %~% کز دست غمت پای ز سر باز ندانم # 7 زانگاه که عطار تو را تنگ شکر خواند %~% در وصف تو شعرم ز شکر باز ~~ندانم PageV1P554 ### || [genre: Gh] # 1 من این دانم که مویی می ندانم %~% بجز مرگ آرزویی می ندانم # 2 مرا مبشول مویی زانکه در عشق %~% چنان غرقم که مویی می ندانم # 3 چنین رنگی که بر من سایه افکند %~% ز دو کونش رکویی می ندانم # 4 چنانم در خم چوگان فگنده %~% که پا و سر چو گویی می ندانم # 5 بسی بر بوی سر عشق رفتم %~% نبردم بوی و بویی می ندانم # 6 بسی هر کار را روی است از ما %~% به از تسلیم رویی می ندانم # 7 به از تسلیم و صبر و درد و خلوت %~% درین ره چارسویی می ندانم # 8 شدم در کوی اهل دل چو خاکی %~% که به زین کوی کویی می ندانم # 9 دلم را راه جوی عشق کردم %~% که به زو راه جویی می ندانم # 10 درون دل بسی خود را بجستم %~% که به زین جست و جویی می ندانم # 11 به خون دل بشستم دست از جان %~% که به زین شست و شویی می ندانم # 12 بسی این راز نادانسته گفتم %~% که به زین گفت و گویی می ندانم # 13 چو کردم جوی چشمان همچو عطار %~% که به زین آب جویی می ندانم ~~PageV1P555 ### || [genre: Gh] # 1 چو خود را پاک دامن می ندانم %~% مقامی به ز گلخن می ندانم # 2 چرا اندر صف مردان نشینم %~% چو خود را مرد جوشن می ندانم # 3 بیا تا ترک خود گیرم که خود را %~% بتر از خویش دشمن می ندانم # 4 دلی کز آرزوها گشت پر بت %~% من آن دل را مزین می ندانم # 5 چو عیسی از یکی سوزن فروماند %~% من این بت کم ز سوزن می ندانم # 6 مرا جانان ms305 فروشد در غمت جان %~% اگرچه جان معین می ندانم # 7 چنان در عشق تو سرگشته گشتم %~% که جانم گم شد و تن می ندانم # 8 مرا هم کشتی و هم سوختی زار %~% چه می‌خواهی تو از من می ندانم # 9 گهی گویی که تن زن صبر کن صبر %~% علاج صبر کردن می ندانم # 10 گهی گویی مرا بستان ورستی %~% ز صد خرمن یک ارزن می‌ندانم # 11 چون من یک ذره‌ام نه هست و نه نیست %~% همه خورشید روشن می ندانم # 12 فرو رفتم در این وادی کم و کاست %~% تو می‌دانی اگر من می ندانم # 13 درین حیرت دل حیران خود را %~% طریقی به ز مردن می ندانم # 14 که گیرد دامن عطار ازین پس %~% چو او را هیچ دامن می ندانم PageV1P556 ### || [genre: Gh] # 1 از عشق در اندرون جانم %~% دردی است که مرهمی ندانم # 2 بی روی کسی که کس ندید است %~% خونابه گرفت دیدگانم # 3 از بس که نشان از بجستم %~% نه نام بماند و نه نشانم # 4 گویند که صبر کن ولیکن %~% چون صبر نماند چون توانم # 5 جانا چو تو از جهان برونی %~% جان گیر و برون بر از جهانم # 6 زین مظلم جای خانه دیو %~% برسان به بقای جاودانم # 7 بی تو نفسی به هر دو عالم %~% زنده بنمانم ار بمانم # 8 تا عشق تو در نوشت لوحم %~% مانند قلم به سر دوانم # 9 عطار به صبر تن فرو ده %~% تا علم یقین شود عیانم PageV1P557 ### || [genre: Gh] # 1 چون نام تو بر زبان برانم %~% صد میل به یک زمان برانم # 2 بر نام تو در میان خشکی %~% کشتی روان روان برانم # 3 زین دریاها که پیش دارم %~% صد سیل ز دیدگان برانم # 4 از نام تو کشتیی بسازم %~% وآن کشتی را چنان برانم # 5 کز قوت آن روش به یک دم %~% کام دل جاودان برانم # 6 رخش فلکی به زین درآرم %~% بس گرد همه جهان ms306 برانم # 7 اسب از سه صف زمان بتازم %~% وز شش جهت مکان برانم # 8 در هر قدمی ز راه سیلی %~% از دیده خونفشان برانم # 9 وین ملک که گشت ملک عطار %~% در عالم بی نشان برانم PageV1P558 ### || [genre: Gh] # 1 گر در سر عشق رفت جانم %~% شکرانه هزار جان فشانم # 2 بی عشق اگر دمی برآرم %~% تاریک شود همه جهانم # 3 تا دور فتاده‌ام من از تو %~% در ششدره صد امتحانم # 4 طفلی که ز دایه دور ماند %~% جان تشنه شیر همچنانم # 5 لب خشک ز شوق قطره‌ای شیر %~% جان می‌دهم ای دریغ جانم # 6 عمری چو قلم به سر دویدم %~% گفتم مگر از رسیدگانم # 7 چون روی تو شعله‌ای برآورد %~% بگشاد به غیب دیدگانم # 8 معلومم شد که هرچه عمری %~% دانسته‌ام از تو من خود آنم # 9 گفتی که مرا بدان و بشناس %~% این می‌دانم که می ندانم # 10 چون طاقت قطره‌ای ندارم %~% نوشیدن بحر چون توانم # 11 از تو جز ازین خبر ندارم %~% کز تو خبری دهد زبانم # 12 لیکن دل و جان و عقل در تو %~% گم گشت همه به یک زمانم # 13 عقل و دل و جان چو بی نشان گشت %~% از کنه تو چون دهد نشانم # 14 از علم مرا ملال بگرفت %~% آخر روزی شود عیانم # 15 نه نه که عیان شدست دیری است %~% من طالب بود جاودانم # 16 هر گه که فنا شوم در آن عین %~% جاوید در آن بقا بمانم # 17 عطار ضعیف را به‌کلی %~% دایم به مراد دل رسانم PageV1P559 ### || [genre: Gh] # 1 از در جان درآی تا جانم %~% همچو پروانه بر تو افشانم # 2 چون نماند از وجود من اثری %~% پس از آن حال خود نمی‌دانم # 3 در حضور چنان وجود شگرف %~% چون نمانم به جمله من مانم # 4 کی بود کی که پیش شمع رخت %~% بدهم جان و داد بستانم # 5 آب چندان بریزم از دیده %~% کاتش روز حشر بنشانم # 6 منم ms307 و نیم جان و چندان عشق %~% که نیاید دو کون چندانم # 7 جان از آن بر لب آمد است مرا %~% تا به جانت فرو شود جانم # 8 بند بندم اگر فرو بندی %~% روی از روی تو نگردانم # 9 همچو عطار مست و جان بر دست %~% پیش تو ان‌یکاد می‌خوانم PageV1P560 ### || [genre: Gh] # 1 ز تو گر یک نظر آید به جانم %~% نباید این جهان و آن جهانم # 2 مرا آن یک نفس جاوید نه بس %~% تو دانی دیگر و من می ندانم # 3 اگر گویی سرت خواهم بریدن %~% ز شادی چون قلم بر سر دوانم # 4 وگر گویی به لب جان خواهمت داد %~% به لب آید بدین امید جانم # 5 اگر خاکی شد و گردیت آورد %~% ز تو یک روز می‌باید امانم # 6 که تا از اشک بنشانم من آن گرد %~% همه بر خاک راهت خون فشانم # 7 کلاه چرخ بربایم اگر تو %~% کمر سازی ز دلق و طیلسانم # 8 چو بی روی تو عالم می نبینم %~% در آن عزمم که در چشمت نشانم # 9 ولی ترسم که در خون سرشکم %~% شوی غرقه من از تو دور مانم # 10 تو هستی در میان جانم و من %~% ز شوق روی تو جان بر میانم # 11 اگر من باشم و گرنه غمی نیست %~% تو می‌باید که باشی جاودانم # 12 که گر صد سود خواهم کرد بی تو %~% نخواهد بود جز حاصل زیانم # 13 و گر در بند خویش آری مرا تو %~% نخواهم کفر و دین در بند آنم # 14 در ایمان گر نیابم از تو بویی %~% یقین دانم که در کافرستانم # 15 وگر در کفر بویی یابم از تو %~% ز ایمان نور بر گردون رسانم # 16 تو تا دل برده‌ای جانا ز عطار %~% به مهر توست جان مهربانم PageV1P561 ### || [genre: Gh] # 1 ازین دریا که غرق اوست جانم %~% برون جستم ولیکن در میانم # 2 بسی رفتم درین دریا و گفتم %~% گشاده شد به دریا ms308 دیدگانم # 3 چون نیکو باز جستم سر دریا %~% سر مویی ز دریا می ندانم # 4 کسی کو روی این دریا بدید است %~% دهد خوش خوش نشانی هر زمانم # 5 ولیکن آنکه در دریاست غرقه %~% ندانم تا دهد هرگز نشانم # 6 چو چشمم نیست دریابین چه مقصود %~% اگر من غرق این دریا بمانم # 7 چو نابینای مادرزاد کشتی %~% درین دریا همه بر خشک رانم # 8 چو در دریا جنب می‌بایدم مرد %~% چنین لب خشک و تر دامن از آنم # 9 کسی در آب حیوان تشنه میرد %~% چه گویند آخر آن کس را من آنم # 10 دریغا کانچه می‌جستم ندیدم %~% وزین غم پر دریغا ماند جانم # 11 ندارم یکشبه حاصل ولیکن %~% به انواع سخن گوهر فشانم # 12 مرا از عالمی علم شکر به %~% که باشد یک شکر اندر دهانم # 13 دلم کلی ز علم انکار بگرفت %~% کنون من در پی کار عیانم # 14 اگر کاری عیان من نگردد %~% چو مرداری شوم در خاکدانم # 15 اگر عطار را فانی بیابم %~% به بحر دولتش باقی رسانم PageV1P562 ### || [genre: Gh] # 1 درین نشیمن خاکی بدین صفت که منم %~% میان نفس و هوا دست و پای چند زنم # 2 هزار بار برآمد مرا که یکباری %~% ز دست چرخ فلک جامه پاره پاره کنم # 3 گره چگونه گشایم ز سر خود که ز چرخ %~% هزار گونه گره در فتاده در سخنم # 4 ز هر کسی چه شکایت کنم چو می‌دانم %~% که جرم من ز من است و بلای خویش ~~منم # 5 به هیچ روی مرا نیست رستگاری روی %~% که هست دشمن من در میان پیرهنم # 6 حساب بر نتوانم گرفت بر خود از آنک %~% به هر حساب که هستم اسیر ~~خویشتنم # 7 هزار بار به یک روز عقل را ز صراط %~% به قعر دوزخ نفس و هوا فرو فکنم # 8 اگر موافق طبعم ندیم ابلیسم %~% وگر متابع نفسم حریف اهرمنم # 9 به گرد بلبل روحم قرار چون گیرد ms309 %~% میان خار چو گلزار جان بود وطنم # 10 سزد که پیرهن کاغذین کند عطار %~% که شد ز نفس بدآموز پیرهن کفنم ~~PageV1P563 ### || [genre: Gh] # 1 دست می ندهد که بی تو دم زنم %~% بی تو دستی شاد چون برهم زنم # 2 کو مرا در درد عشقش همدمی %~% تا دم درد تو با همدم زنم # 3 نی که بی تو دم نیارم زد از آنک %~% گر زنم دم بی تو نامحرم زنم # 4 از غم من چون تو خوشدل می‌شوی %~% خوش نباشد گر نفس بی غم زنم # 5 با تو باید از دوعالم یک دمم %~% تا دو عالم را به یک دم کم زنم # 6 گر ز دوری جای بانگت بشنوم %~% بانگ بر خیل بنی آدم زنم # 7 گر دهد یک مژه تو یاربم %~% بر سپاه جمله عالم زنم # 8 پیش لعلت سنگ برخواهم گرفت %~% تا برین فیروزه‌گون طارم زنم # 9 نفی تهمت را چو جام لعل تو %~% پیشم آید لاف جام جم زنم # 10 گفته بودی دم مزن از زخم من %~% گرچه زخمت بر جگر محکم زنم # 11 چون گلوگیر است زخم عشق تو %~% من چگونه پیش زخمت دم زنم # 12 کافرم گر پیش روی تو مرا %~% زخمی آید رای از مرهم زنم # 13 می‌روم در عشق هم‌بر با فرید %~% تا قدم بر گنبد اعظم زنم PageV1P564 ### || [genre: Gh] # 1 چون ندارم سر یک موی خبر زانچه منم %~% بی خبر عمر به سر می‌برم و دم ~~نزنم # 2 نا پدیدار شود در بر من هر دو جهان %~% گر پدیدار شود یک سر مو زانچه ~~منم # 3 مشکل این است که از خویشتنم نیست خبر %~% مگر این مشکل از آن است که بی ~~خویشتنم # 4 قرب سی سال ز خود خاک همی دادم باد %~% تا به جان راه برم راه ببردم به ~~تنم # 5 ای گل باغ دلم پرده برانداز از روی %~% ورنه چون گل ز تو صد پاره کنم ~~پیرهنم # 6 چون ms310 تویی جمله چرا از تو خبر نیست مرا %~% که به جان آمد ازین غصه تن ~~ممتحنم # 7 من تو را دارم و بس در دو جهان وین عجب است %~% که ز تو در دو جهان بوی ~~ندارم چکنم # 8 تو فکندی ز وطن دور مرا دستم گیر %~% که چنین بی دل و بی صبر ز حب ~~الوطنم # 9 تا که هستم سخنم از تو و از شیوه توست %~% چه غمم بودی اگر بشنویی یک ~~سخنم # 10 گر چو شمعم بکشی زار همه روز رواست %~% ور بسوزیم به شب عاشق آن ~~سوختنم # 11 ور شدم خسته و کشته کفنی نیست مرا %~% بی گل روی تو چون لاله بس از ~~خون کفنم # 12 ور شوم سوخته و آب ندارم بر لب %~% صف کشم از مژه و آنگه صف دریا شکنم # 13 چون فرید از غم تو سوخته شد نیست عجب %~% که چو شمع آتش سوزنده دمد از ~~دهنم PageV1P565 ### || [genre: Gh] # 1 زهره ندارم که سلامت کنم %~% چون طمع وصل مدامت کنم # 2 گرچه جوابم ندهی این بسم %~% چون شنوی تو که سلامت کنم # 3 چون نتوانم که به گردت رسم %~% گرد به گرد در و بامت کنم # 4 مرغ تو حلاج سزد من کیم %~% تا هوس حلقه دامت کنم # 5 خاک شدم تا نفس خویش را %~% هم نفس جرعه جامت کنم # 6 گر به حسامم بکشی نقد جان %~% پیشکش زخم حسامت کنم # 7 نیست مرا دل وگرم صد بود %~% سوخته وعده خامت کنم # 8 یک شکرت خواسته‌ام گفته‌ای %~% می‌طلبم باز که وامت کنم # 9 گر چه حلال است تو را خون من %~% گر ندهی بوسه حرامت کنم # 10 چون همه خوبی جهان وقف توست %~% گنگ شدم وصف کدامت کنم # 11 خطبه جانم چو به نام تو رفت %~% سکه تن نیز به نامت کنم # 12 نی که تنی نیست دو من استخوانست %~% پیش سگ کوی غلامت کنم # 13 مشک جهان گر همه عطار ms311 داشت %~% وقف خط غالیه فامت کنم PageV1P566 ### || [genre: Gh] # 1 دل ز عشقت بی خبر شد چون کنم %~% مرغ جان بی بال و پر شد چون کنم # 2 عشق تو در پرده می‌کردم نهان %~% چون سرشکم پرده‌در شد چون کنم # 3 مدتی رازی که پنهان داشتم %~% در همه عالم سمر شد چون کنم # 4 یک نظر بر تو فکندم جان و دل %~% در سر آن یک نظر شد چون کنم # 5 دور از رویت ز شوق روی تو %~% بند بندم نوحه‌گر شد چون کنم # 6 گفتم آخر کار من بهتر شود %~% گر نشد بهتر بتر شد چون کنم # 7 اشک و رویم همچو سیم و زر بماند %~% عمر رفت و سیم و زر شد چون کنم # 8 هر زمان تا جان فشاند بر تو دل %~% عاشق جانی دگر شد چون کنم # 9 لیک چون هر لحظه جانی نیست نو %~% عمر ازین حسرت به سر شد چون کنم # 10 دی مرا گفتی که جان با من بباز %~% غمزه تو پاک بر شد چون کنم # 11 نی که جان درباختن سهل است لیک %~% چون ز جان جان بی خبر شد چون کنم # 12 آتش عشق تو نتوانم نشاند %~% کابم از بالای سر شد چون کنم # 13 در حضور تو دل عطار را %~% هرچه بود از ماحضر شد چون کنم PageV1P567 ### || [genre: Gh] # 1 قصه عشق تو از بر چون کنم %~% وصل را از وعده باور چون کنم # 2 جان ندارم بار جانان چون کشم %~% دل ندارم قصد دلبر چون کنم # 3 حلقه زلف توام چون بند کرد %~% مانده‌ام چون حلقه بر در چون کنم # 4 چون تو خورشیدی و من چون سایه‌ام %~% خویش را با تو برابر چون کنم # 5 گفته‌ای تو پای سر کن در رهم %~% می ندانم پای از سر چون کنم # 6 گفته بودی عزم من کن مردوار %~% برده‌ام صد بار کیفر چون کنم # 7 عزم کردم وصل تو جانم بسوخت ms312 %~% مانده‌ام بی عزم مضطر چون کنم # 8 چون ندارد ذره‌ای وصل تو روی %~% وصل روی تو میسر چون کنم # 9 کشتی عمرم به غرقاب اوفتاد %~% مفلسم از صبر لنگر چون کنم # 10 چشم بگشادم که بینم روی تو %~% گشت چشمم غرق گوهر چون کنم # 11 لب گشادم تا کنم وصف تو شرح %~% نیست آن کار سخنور چون کنم # 12 گفته‌ای بردوز چشم و لب ببند %~% چون نه خشکم ماند و نه تر چون کنم # 13 روح می‌خواهی برای یک شکر %~% آن عوض با این محقر چون کنم # 14 گفته‌ام صد باره ترک روح خویش %~% چون تو هستی روح پرور چون کنم # 15 چون به یک دستم همی داری نگاه %~% می‌زیم از دست دیگر چون کنم # 16 هرگز از عطار حرفی نشنوی %~% قصه‌ای با تو مقرر چون کنم PageV1P568 ### || [genre: Gh] # 1 دل ندارم صبر بی دل چون کنم %~% صبر و دل در عشق حاصل چون کنم # 2 در بیابانی که پایان کس ندید %~% کاروان بگذشت منزل چون کنم # 3 همرهان رفتند و من بی روی و راه %~% دست بر سر پای در گل چون کنم # 4 همچو مرغ نیم بسمل بال و پر %~% می‌زنم تا خویش بسمل چون کنم # 5 بر امید قطره‌ای آب حیات %~% نوش کردن زهر قاتل چون کنم # 6 چون دلم خون گشت و جان بر لب رسید %~% چاره جان داروی دل چون کنم # 7 هر کسی گوید که این دردت ز چیست %~% پیش دارم کار مشکل چون کنم # 8 مبتلا شد دل به جهل نفس شوم %~% با بلای نفس جاهل چون کنم # 9 نفس گرگ بد رگ است و سگ پرست %~% همچو روح‌القدس عاقل چون کنم # 10 ناقصی کو در دم خر می‌زید %~% از دم عیسیش کامل چون کنم # 11 مدبری کز جرعه دردی خوش است %~% از می معنیش مقبل چون کنم # 12 چون ز غفلت درد من از حد گذشت %~% داروی عطار غافل چون کنم PageV1P569 ### || [genre: ms313 Gh] # 1 رفت وجودم به عدم چون کنم %~% هیچ شدم هیچ نیم چون کنم # 2 تو همه من هیچ به هم هر دو را %~% چون به هم اندازم وضم چون کنم # 3 با منی و من ز توام بی خبر %~% با تو بهم بی تو بهم چون کنم # 4 ای غم عشق تو مرا سوخته %~% سوخته‌ام بی تو ز غم چون کنم # 5 واقعه عشق توام زنده کرد %~% یکدم ازین واقعه کم چون کنم # 6 گرچه بسی گرم تر از آتشم %~% در طلب خویش علم چون کنم # 7 در هوست سر چو درانداختم %~% پیش‌کشت سر چو قلم چون کنم # 8 چون نتوان کرد ز تو صورتی %~% صورت محض است صنم چون کنم # 9 ای همه بر هیچ ز تو چون بود %~% نقش پی نقش رقم چون کنم # 10 کی به دمم نرم شوی زانکه تو %~% موم نه‌ای نرم بدم چون کنم # 11 ره به درنگ است و درم سوی تو %~% من نه درنگ و نه درم چون کنم # 12 چون نه مقرم من و نه منکرم %~% بر سخنی لا و نعم چون کنم # 13 در حرم عشق چو نامحرمم %~% نیست مرا ره به حرم چون کنم # 14 بر صفت شمع گرفتست سوز %~% فرق سرم تا به قدم چون کنم # 15 تا بودم یک سر موی از وجود %~% عزم بیابان عدم چون کنم # 16 بازوی جود است کمال فرید %~% فربهیش هست ورم چون کنم PageV1P570 ### || [genre: Gh] # 1 دل ز دستم رفت و جان هم بی دل و جان چون کنم %~% سر عشقم آشکارا گشت ~~پنهان چون کنم # 2 هرکسم گوید که درمانی کن آخر درد را %~% چون به دردم دایما مشغول درمان ~~چون کنم # 3 چون خروشم بشنود هر بی خبر گوید خموش %~% می‌تپد دل در برم می‌سوزدم ~~جان چون کنم # 4 عالمی در دست من من همچو مویی در برش %~% قطره‌ای خون است دل در زیر ~~طوفان چون کنم # 5 ms314 در تموزم مانده جان خسته و تن تب زده %~% وآنگهم گویند براین ره به ~~پایان چون کنم # 6 چون ندارم یک نفس اهلیت صف النعال %~% پیشگه چون جویم و آهنگ پیشان چون ~~کنم # 7 در بن هر موی صد بت بیش می‌بینم عیان %~% در میان این همه بت عزم ایمان ~~چون کنم # 8 نه ز ایمانم نشانی نه ز کفرم رونقی %~% در میان این و آن درمانده حیران ~~چون کنم # 9 چون نیامد از وجودم هیچ جمعیت پدید %~% بیش ازین عطار را از خود پریشان ~~چون کنم PageV1P571 ### || [genre: Gh] # 1 آه گر من زعشق آه کنم %~% همه روی جهان سیاه کنم # 2 آه من در جهان نمی‌گنجد %~% در جهان پس چگونه آه کنم # 3 هر دو عالم شود چو انگشتی %~% گر من آهی ز جایگاه کنم # 4 گر دمی آتشین زنم ز دلم %~% به دمی دفع صد سپاه کنم # 5 بحر خون در دلم چو موج زند %~% من به خون در روم شناه کنم # 6 موج آن خون چو بگذرد از حد %~% خون دل را به دیده راه کنم # 7 خون بریزم ز دیده چندانی %~% که بسی خلق را تباه کنم # 8 عالمی خون خویشتن بینم %~% از پس و پیش اگر نگاه کنم # 9 با چنین حالتی عجب که مراست %~% گر کنم طاعتی گناه کنم # 10 هیچ خلقی گداتر از من نیست %~% گرچه دعوی پادشاه کنم # 11 ره به گلخن نمی‌دهند مرا %~% وین عجب عزم بارگاه کنم # 12 شربتی آب چاه نیست مرا %~% وی عجب عزم فخر آب جاه کنم # 13 همچو لاله کلاه در خونم %~% چه حدیث سر و کلاه کنم # 14 سر درودم فرید را چو گیاه %~% پس کنون کره در گیاه کنم # 15 همچو عطار مست عشق شوم %~% گر دمی در رخش نگاه کنم PageV1P572 ### || [genre: Gh] # 1 بی رخت در جهان نظر چکنم %~% بی لبت عالمی شکر چکنم # 2 رویت ای ترک اگر نخواهم دید %~% زحمت هندوی ms315 بصر چکنم # 3 چون دریغ آیدم رخت به نظر %~% رخت آلوده نظر چکنم # 4 دو جهان گرچه سخت با خطر است %~% من خطیری نیم خطر چکنم # 5 چون سر موی تو به از دو جهان %~% از سر کوی تو گذر چکنم # 6 گر عزیز است عمر مختصر است %~% من بدین عمر مختصر چکنم # 7 همه عالم جمال و آواز است %~% چشم کور است و گوش کر چکنم # 8 چون خبر دادن از تو ممکن نیست %~% من حیران بی خبر چکنم # 9 گرچه جان موج می‌زند از تو %~% چون زبان نیست کارگر چکنم # 10 چون ز کاهی بسی ضعیف ترم %~% دست با کوه در کمر چکنم # 11 گر کنم صد هزار قرن سجود %~% هیچ باشد من این قدر چکنم # 12 گفته بودی که خشک و تر در باز %~% با لب خشک و چشم تر چکنم # 13 آتش دل به است بی تو مرا %~% بی تو با آب بر جگر چکنم # 14 گفتیم بال و پر زن از طلبم %~% چون ز هم ریخت بال و پر چکنم # 15 چون مسافر تویی و من هیچم %~% من هیچ آخر این سفر چکنم # 16 چون تو جوینده خودی بر من %~% من سرگشته پا و سر چکنم # 17 چون درونی تو و برون کس نیست %~% من چو حلقه برون در چکنم # 18 در درون کش مرا و محرم کن %~% تا تو باشی همه دگر چکنم # 19 محو شد درغم تو فرد فرید %~% فرد باید مرا حشر چکنم PageV1P573 ### || [genre: Gh] # 1 چاره نیست از توام چه چاره کنم %~% تا به تو از همه کناره کنم # 2 چکنم تا همه یکی بینم %~% به یکی در همه نظاره کنم # 3 آنچه زو هیچ ذره پنهان نیست %~% همچو خورشید آشکاره کنم # 4 ذره‌آی چون هزار عالم هست %~% پرده بر ذره ذره پاره کنم # 5 تا که هر ذره را چو خورشیدی %~% بر براق فلک سواره کنم # 6 صد هزاران هزار ms316 عالم را %~% پیش روی تو پیشکاره کنم # 7 پس به یک یک نفس هزار جهان %~% تحفه چون تو ماه پاره کنم # 8 چون کنم قصد این سلوک شگرف %~% کوکب کفش از ستاره کنم # 9 شیر دوشم هزار دریا بیش %~% لیک پستان ز سنگ خاره کنم # 10 ذره‌های دو کون را زان شیر %~% همچو اطفال شیرخواره کنم # 11 چون کمال بلوغ ممکن نیست %~% چکنم گور گاهواره کنم # 12 ای عجب چون بسازم این همه کار %~% هیچ باشد همه چه چاره کنم # 13 عاقبت چون فلک فرو ریزم %~% این روش گر هزار باره کنم # 14 همه چون چرخ گرد خود گردم %~% گرچه خورشید پشتواره کنم # 15 نرهم از دو کون یک سر موی %~% مگر از خویشتن گذاره کنم # 16 چون ز معشوق محو گشت فرید %~% تا کیش مرغ عشق باره کنم PageV1P574 ### || [genre: Gh] # 1 هر زمان بی خود هوایی می‌کنم %~% قصد کوی دلربایی می‌کنم # 2 گه به مستی های هویی می‌زنم %~% گه به گریه های هایی می‌کنم # 3 غرقه زانم در بن دریای خون %~% کارزوی آشنایی می‌کنم # 4 تنگ دل شد هر که آه من شنود %~% زانکه آه از تنگنایی می‌کنم # 5 چون مرا باد است از وصلش به دست %~% خویشتن را خاک پایی می‌کنم # 6 ای مرا چون جان ببین زاری من %~% کین همه زاری ز جایی می‌کنم # 7 گر دمی از دل برآمد بی غمت %~% این دم آن دم را قضایی می‌کنم # 8 چون غم تو کیمیای شادی است %~% من غمت را مرحبایی می‌کنم # 9 در غم تو چون کم از یک ذره‌ام %~% هست لایق گر هوایی می‌کنم # 10 روشنی دیده عطار را %~% خاک پایت توتیایی می‌کنم PageV1P575 ### || [genre: Gh] # 1 این دل پر درد را چندان که درمان می‌کنم %~% گوییا یک درد را بر خود دو ~~چندان می‌کنم # 2 بلعجب دردی است درد عشق جانان کاندرو %~% دردم افزون می‌شود چندان که ~~درمان می‌کنم # 3 چند گویی توبه آن از عشق ms317 و زین ره باز گرد %~% چون توانم توبه چون این ~~کار از جان می‌کنم # 4 از میان جان نگیرد عشق او هرگز کنار %~% کز میان جان هوای روی جانان ~~می‌کنم # 5 این عجایب بین که نگذارند در گلخن مرا %~% وانگهی من عزم خلوتگاه سلطان ~~می‌کنم # 6 عشق توتاوان است بر من چون نیم در خورد تو %~% مرد عشق خود تویی پس من ~~چه تاوان می‌کنم # 7 چون دل و جانم به کلی راز عشق تو گرفت %~% من چرا این راز را از خلق ~~پنهان می‌کنم # 8 نی خطا گفتم تو و من کی بود در راه عشق %~% جمله عالم تویی بر خویش ~~آسان می‌کنم # 9 تا گهرهای حقیقت فاش کردم در جهان %~% با دل عطار دلتنگی فراوان می‌کنم ~~PageV1P576 ### || [genre: Gh] # 1 محلم نیست که خورشید جمالت بینم %~% بو که باری اثر عکس خیالت بینم # 2 کاشکی خاک رهت سرمه چشمم بودی %~% که ندانم که دمی گرد وصالت بینم # 3 صد هزاران دل کامل شده در کوی امید %~% خاک بوس در و درگاه جلالت بینم # 4 همچو پروانه پر و بال زنم در غم تو %~% گر شبی پرتو آن شمع جمالت بینم # 5 جگرم خون شد از اندیشه آن تا پس ازین %~% جان و دل خون شود و من به چه ~~حالت بینم # 6 تو مرا دم به دم اندر غم خود می‌بینی %~% من زهی دولت اگر سال به سالت ~~بینم # 7 خاک پای تو شدم خون دلم پاک مریز %~% نی بخور خون دل من که حلالت بینم # 8 گر دهد شرح غمت خاطر عطار بسی %~% نشوم هیچ ملول و نه ملالت بینم ~~PageV1P577 ### || [genre: Gh] # 1 چشم از پی آن دارم تا روی تو می‌بینم %~% دل را همه میل جان با سوی تو ~~می‌بینم # 2 تا جان بودم در تن رو از تو نگردانم %~% زیرا که حیات جان باروی تو ~~می‌بینم # 3 بس عاشق سرگردان از عشق تو لب برجان %~% آواره ms318 ز خان و مان بر بوی تو ~~می‌بینم # 4 از عشق تو نشکیبم گر خوانی و گر رانی %~% زیرا که دل افتاده در کوی تو ~~می‌بینم # 5 هر جا که یکی بیدل از عشق تو بی حاصل %~% سرگشته و بی منزل سر کوی تو ~~می‌بینم # 6 آن دل که بود سرکش گشته است اسیر عشق %~% اندر خم چوگانت چون گوی تو ~~می‌بینم # 7 گفتم که مگر کلی وصل تو بدانستم %~% صد جان و دل خود را یک موی تو ~~می‌بینم # 8 عطار مگر روزی ترکیش بود درسر %~% کامروز به عشق اندر هندوی تو می‌بینم ~~PageV1P578 ### || [genre: Gh] # 1 دردا که ز یک همدم آثار نمی‌بینم %~% دل باز نمی‌یابم دلدار نمی‌بینم # 2 در عالم پر حسرت بسیار بگردیدم %~% از خیل وفاداران دیار نمی‌بینم # 3 در چار سوی عالم شش گوشه توتویش %~% یک دوست نمی‌بینم یک یار نمی‌بینم # 4 بسیار وفا جستم اندک قدم از هرکس %~% در روی زمین اندک بسیار نمی‌بینم # 5 چندان که در آن وادی کردم طلب یک گل %~% در عرصه این وادی جز خار ~~نمی‌بینم # 6 تا چند درین وادی بر جان و دلم لرزم %~% کانجا به دو جود جان را مقدار ~~نمی‌بینم # 7 تا چند ز نادانی دیوان جهان دارم %~% چون مورد درین دیوان جز مار ~~نمی‌بینم # 8 هر روز ازین دیوان صد غم برما آید %~% دردا که درین صد غم غمخوار ~~نمی‌بینم # 9 گر زانکه اثر بودی در روی زمین کس را %~% زانگونه اثر کم شد کاثار ~~نمی‌بینم # 10 عطار دلت بر کن از کار جهان کلی %~% کز کار جهان یک دل بر کار ~~نمی‌بینم PageV1P579 ### || [genre: Gh] # 1 به دریایی در افتادم که پایانش نمی‌بینم %~% به دردی مبتلا گشتم که ~~درمانش نمی‌بینم # 2 در این دریا یکی در است و ما مشتاق در او %~% ولی کس کو که در جوید که ~~جویانش نمی‌بینم # 3 چه جویم بیش ازین گنجی که سر آن نمی‌دانم %~% چه پویم بیش ازین ms319 راهی که ~~پایانش نمی‌بینم # 4 درین ره کوی مه رویی است خلقی در طلب پویان %~% ولیک این کوی چون یابم ~~که پیشانش نمی‌بینم # 5 به خون جان من جانان ندانم دست آلاید %~% که او بس فارغ است از ما سر ~~آنش نمی‌بینم # 6 دلا بیزار شو از جان اگر جانان همی خواهی %~% که هر کو شمع جان جوید غم ~~جانش نمی‌بینم # 7 برو عطار بیرون آی با جانان به جان بازی %~% که هر کو جان درو بازد ~~پشیمانش نمی‌بینم PageV1P580 ### || [genre: Gh] # 1 در درد عشق یک دل بیدار می نبینم %~% مستند جمله در خود هشیار می نبینم # 2 جمله ز خودپرستی مشغول کار خویشند %~% در راه او دلی را بر کار می ~~نبینم # 3 عمری بسر دویدم گفتم مگر رسیدم %~% با دست هرچه دیدم چون یار می نبینم # 4 گفتم مگر که باشم از خاصگان کویش %~% خود از سگان کویش آثار می نبینم # 5 دعوی است جمله دعوی کو عاشقی و کو عشق %~% کز کشتگان عشقش دیار می ~~نبینم # 6 گر عاشقی برآور از جان دم اناالحق %~% زیرا که جای عاشق جز دار می ~~نبینم # 7 چون مرد دین نبودم کیش مغان گزیدم %~% دین رفت و بر میان جز زنار می ~~نبینم # 8 اکنون ز نا تمامی نه مغ نه مؤمنم من %~% اندک ز دست دادم بسیار می ~~نبینم # 9 دردا که داد چون گل عطار دل به بادش %~% وز گلبن وصالش یک خار می نبینم ~~PageV1P581 ### || [genre: Gh] # 1 ای برده به زلف کفر و دینم %~% وز غمزه نشسته در کمینم # 2 سرگشته و سوکوار از آنم %~% شوریده و خسته دل ازینم # 3 تا دایره وار کرد زلفت %~% بر نقطه خون نگر چنینم # 4 از بس که زنم دو دست بر سر %~% آید به فغان دو آستینم # 5 گه دست گشاده به آسمانم %~% گه روی نهاده بر زمینم # 6 با این همه جور کز تو دارم %~% بی نور رخت جهان ms320 نبینم # 7 بر باد مده مرا که ناگه %~% در تو رسد آه آتشینم # 8 عطار شدم ز بوی زلفت %~% ای زلف تو مشک راستینم PageV1P582 ### || [genre: Gh] # 1 در ره او بی سر و پا می‌روم %~% بی تبرا و تولا می‌روم # 2 ایمن از توحید و از شرک آمدم %~% فارغ از امروز و فردا می‌روم # 3 نه من و نه ما شناسم ذره‌ای %~% زانکه دایم بی من و ما می‌روم # 4 سالک مطلق شدم چون آفتاب %~% لاجرم از سایه تنها می‌روم # 5 مرغ عشقم هر زمانی صد جهان %~% بی پر و بی بال زیبا می‌روم # 6 چون همه دانم ولیکن هیچ دان %~% لاجرم نادان و دانا می‌روم # 7 قطره‌ای بودم ز دریا آمده %~% این زمان با قعر دریا می‌روم # 8 در دلم تا عشق قدس آرام یافت %~% من ز دل با جان شیدا می‌روم # 9 شرح عشق او بگویم با تو راست %~% گرچه من گنگم که گویا می‌روم # 10 بارگاهی زد ز آدم عشق او %~% گفت بر یک جا به صد جا می‌روم # 11 زو بپرسیدند کاخر تا کجا %~% گفت روزی در به صحرا می‌روم # 12 چون هویت از بطون در پرده بود %~% در هویت بس هویدا می‌روم # 13 گرچه نه پنهانم و نه آشکار %~% هم نهان هم آشکارا می‌روم # 14 گر هویدا خواهیم پنهان شوم %~% ور نهان جوییم پیدا می‌روم # 15 نه چنینم نه چنان نه هردوم %~% بل کزین هر دو مبرا می‌روم # 16 چون فرید از خویش یکتا می‌رود %~% هم به سر من فرد و یکتا می‌روم ~~PageV1P583 ### || [genre: Gh] # 1 هر شبی وقت سحر در کوی جانان می‌روم %~% چون ز خود نامحرمم از خویش ~~پنهان می‌روم # 2 چون حجابی مشکل آمد عقل و جان در راه او %~% لاجرم در کوی او بی عقل و ~~بی جان می‌روم # 3 همچو لیلی مستمندم در فراقش روز و شب %~% همچو مجنون گرد عالم دوست ~~جویان می‌روم # 4 هر سحر عنبر فشاند زلف ms321 عنبر بار او %~% من بدان آموختم وقت سحر زان ~~می‌روم # 5 تا بدیدم زلف چون چوگان او بر روی ماه %~% در خم چوگان او چون گوی ~~گردان می‌روم # 6 ماه رویا در من مسکین نگر کز عشق تو %~% با دلی پر خون به زیر خاک ~~حیران می‌روم # 7 ذره ذره زان شدم تا پیش خورشید رخش %~% همچو ذره بی سر و تن پای کوبان ~~می‌روم # 8 چون بیابانی نهد هر ساعتی در پیش من %~% من چنین شوریده دل سر در ~~بیابان می‌روم # 9 تا کی ای عطار از ننگ وجود تو مرا %~% کین زمان از ننگ تو با خاک یکسان ~~می‌روم PageV1P584 ### || [genre: Gh] # 1 ما هر چه آن ماست ز ره بر گرفته‌ایم %~% با پیر خویش راه قلندر ~~گرفته‌ایم # 2 در راه حق چو محرم ایمان نبوده‌ایم %~% ایمان خود به تازگی از سر ~~گرفته‌ایم # 3 چون اصل کار ما همه روی و ریا نمود %~% یکباره ترک کار مزور گرفته‌ایم # 4 از هر دو کون گوشه دیری گزیده‌ایم %~% زنار چار کرده به‌بر در ~~گرفته‌ایم # 5 اندر قمارخانه چو رندان نشسته‌ایم %~% وز طیلسان و خرقه قلم ~~برگرفته‌ایم # 6 زان چشمه حیات که در کوی دوست بود %~% تا روز حشر ملک سکندر گرفته‌ایم # 7 برتر ز هست و نیست قدم در نهاده‌ایم %~% بیرون ز کفر و دین ره دیگر ~~گرفته‌ایم # 8 بر روی دوست ساغر و دست از میان برون %~% از دست دوست باده به ساغر ~~گرفته‌ایم # 9 عطار تا بیان مقامات عشق کرد %~% از لفظ او دو کون به گوهر گرفته‌ایم ~~PageV1P585 ### || [genre: Gh] # 1 ما به عهد حسن تو ترک دل و جان گفته‌ایم %~% با رخ و زلف تو شرح کفر و ~~ایمان گفته‌ایم # 2 یاد زلفت کرده‌ایم و نام زلفت برده‌ایم %~% هم پریشان گشته‌ایم و هم ~~پریشان گفته‌ایم # 3 تا تو جان از بس لطیفی در نیابد کس تو را %~% ما تو را از استعارت در ~~سخن جان گفته‌ایم # 4 همچو ms322 من در عشقت ای جان ترک جان‌ها گفته‌اند %~% تا به جانبازان عالم ~~وصف جانان گفته‌ایم # 5 درد عشقت را چو درمانی نمی‌دیدیم ما %~% درد را تسکین دل را عین درمان ~~گفته‌ایم # 6 وصل و هجران با تو و از تو خیال عشق توست %~% قرب و بعد خویشتن را وصل ~~و هجران گفته‌ایم # 7 چون سر و سامان حجاب راهت آمد در رهت %~% از سر سر رفته‌ایم و ترک ~~سامان گفته‌ایم # 8 با خیالت چون یکی محرم نمی‌دیدیم ما %~% داستان عشق خود را تا به پایان ~~گفته‌ایم # 9 خویشتن را در میان قبض و بسط و صحو سکر %~% گه گدا را خوانده‌ایم و گاه ~~سلطان گفته‌ایم # 10 مرد وصلت نیست کس بشنو درین معنی که ما %~% بس دلیل آورده‌ایم و چند ~~برهان گفته‌ایم # 11 گرچه عطاریم ما کاسرار راه عشق تو %~% گاه پیدا کرده‌ایم و گاه پنهان ~~گفته‌ایم PageV1P586 ### || [genre: Gh] # 1 باده ناخورده مست آمده‌ایم %~% عاشق و می پرست آمده‌ایم # 2 ساقیا خیز و جام در ده زود %~% که نه بهر نشست آمده‌ایم # 3 خیز تا از خودی برون آییم %~% که به خود پای بست آمده‌ایم # 4 چون شکستی نبود جانان را %~% ما ز بهر شکست آمده‌ایم # 5 در جهانی که مست هشیار است %~% هوشیاران مست آمده‌ایم # 6 ناقصان بلی خویشتنیم %~% کاملان الست آمده‌ایم # 7 هستی و نیستی ما بنماند %~% ما مگر نیست هست آمده‌ایم # 8 ما چنین خوار نیستیم الحق %~% که به عمری به دست آمده‌ایم # 9 همچو عطار در محیط وجود %~% به عنایت به شست آمده‌ایم PageV1P587 ### || [genre: Gh] # 1 ما می از کاس سعادت خورده‌ایم %~% در ازل چندین صبوحی کرده‌ایم # 2 با غذای خاک نتوانیم زیست %~% ما که شرب روح قدسی خورده‌ایم # 3 عار از آن داریم ازین عالم که ما %~% در کنار قدسیان پرورده‌ایم # 4 تا که مهر مهر او بر جان زدیم %~% نقش غیر از لوح دل بسترده‌ایم # 5 هر که این باور نمی‌دارد ز ما %~% گو ms323 بیا اینک بیان آورده‌ایم # 6 از برون پرده ما را کس ندید %~% زانکه ما در اندرون پرده‌ایم # 7 گرچه عطاریم و بوی خوش دهیم %~% خویشتن را به ز کس نشمرده‌ایم ~~PageV1P588 ### || [genre: Gh] # 1 دست در عشقت ز جان افشانده‌ایم %~% و آستینی بر جهان افشانده‌ایم # 2 ای بسا خونا که در سودای تو %~% از دو چشم خون‌فشان افشانده‌ایم # 3 وی بسا آتش که از دل در غمت %~% از زمین تا آسمان افشانده‌ایم # 4 تا دل از تر دامنی برداشتیم %~% دامن از کون و مکان افشانده‌ایم # 5 دل گرانی کرد در کشتی عشق %~% رخت دل در یک زمان افشانده‌ایم # 6 چون نظر بر روی آن دلبر فتاد %~% تن فرو دادیم و جان افشانده‌ایم # 7 هرچه در صد سال می‌کردیم جمع %~% در دمی بر دلستان افشانده‌ایم # 8 چون ز راه نیک و بد برخاستیم %~% دل ز بار این و آن افشانده‌ایم # 9 چون دل عطار شد دریای عشق %~% بس جواهر کز زبان افشانده‌ایم PageV1P589 ### || [genre: Gh] # 1 ما ز عشقت آتشین دل مانده‌ایم %~% دست بر سر پای در گل مانده‌ایم # 2 خاک راه از اشک ما گل گشت و ما %~% پای در گل دست بر دل مانده‌ایم # 3 ناگهانی برق وصل تو بجست %~% ما ندانستیم و غافل مانده‌ایم # 4 لاجرم از بس که بال و پر زدیم %~% همچو مرغ نیم بسمل مانده‌ایم # 5 چون ز عشقت هیچ مشکل حل نشد %~% دایما در کار مشکل مانده‌ایم # 6 عشق تو دریاست اما زان چه سود %~% چون ز غفلت ما به ساحل مانده‌ایم # 7 کی تواند یافت عطار از تو کام %~% چون نخستین گام منزل مانده‌ایم ~~PageV1P590 ### || [genre: Gh] # 1 در چه طلسم است که ما مانده‌ایم %~% با تو به هم وز تو جدا مانده‌ایم # 2 نی که تویی جمله و ما هیچ نه %~% مانده تویی ما ز کجا مانده‌ایم # 3 از همه معنی چو تویی هرچه هست %~% پس به چه معنی من و ما مانده‌ایم # 4 رشته ms324 چو یکتاست در اصلی که هست %~% پس ز برای چه دوتا مانده‌ایم # 5 چون تو سزاوار وجودی و بس %~% ما نه به حق نه به سزا مانده‌ایم # 6 چون همه تو ما همه هیچ آمدیم %~% ای همه تو هیچ چرا مانده‌ایم # 7 چون همه نه با تو و نه بی توییم %~% نه به بقا نه به فنا مانده‌ایم # 8 در خم چوگان سر زلف تو %~% گوی صفت بی سر و پا مانده‌ایم # 9 پاک کن از ما دل ما زانکه ما %~% سوخته خوف و رجا مانده‌ایم # 10 ما چو فریدیم نه نیک و نه بد %~% کز دو جهان فرد تو را مانده‌ایم ~~PageV1P591 ### || [genre: Gh] # 1 ما رند و مقامر و مباحی‌ایم %~% انگشت نمای هر نواحی‌ایم # 2 خون خواره چو خاک جرعه از جامیم %~% خون ریز ز دیده چون صراحی‌ایم # 3 هر چند که از گروه سلطانیم %~% نه قلبی‌ایم و نه جناحی‌ایم # 4 جانا ز شراب شوق تو هر دم %~% بی صبح و صبوحی و صباحی‌ایم # 5 گر سوختگان تو مباحی‌اند %~% بس سوخته‌ایم و بس مباحی‌ایم # 6 ما فقر و صلاح کی خریم آخر %~% چون خاک مقام بی‌صلاحی‌ایم # 7 در بتکده رند و لاابالی‌ایم %~% در مصطبه مست لافلاحی‌ایم # 8 کافور رباحی ار بود اصلی %~% کافور نه کافری رباحی‌ایم # 9 تا در رسد این می تو ای عطار %~% حالی ز بی می ملاحی‌ایم PageV1P592 ### || [genre: Gh] # 1 ما درد فروش هر خراباتیم %~% نه عشوه فروش هر کراماتیم # 2 انگشت‌زنان کوی معشوقیم %~% وانگشت‌نمای اهل طاماتیم # 3 حیلت‌گر و مهره دزد و اوباشیم %~% دردی‌کش و کم‌زن خراباتیم # 4 در شیوه کفر پیر و استادیم %~% در شیوه دین خر خرافاتیم # 5 گه مرد کلیسیای و ناقوسیم %~% گه صومعه‌دار عزی و لاتیم # 6 گه معتکفان کوی لاهوتیم %~% گه مستمعان التحیاتیم # 7 گه مست خراب دردی دردیم %~% گه مست شراب عالم الذاتیم # 8 با عادت و رسم نیست ما را کار %~% ما کی ز مقام رسم و عاداتیم ms325 # 9 ما را ز عبادت و ز مسجد چه %~% چه مرد مساجد و عباداتیم # 10 با این همه مفسدی و زراقی %~% چه بابت قربت و مناجاتیم # 11 برخاست ز ما حدیث ما و من %~% زیرا که نه مرد این مقاماتیم # 12 در حالت بیخودی چو عطاریم %~% پروانه شمع نور مشکاتیم PageV1P593 ### || [genre: Gh] # 1 گرچه در عشق تو جان درباختیم %~% قیمت سودای تو نشناختیم # 2 سالها بر مرکب فکرت مدام %~% در ره سودای تو می‌باختیم # 3 خود تو در دل بودی و ما از غرور %~% یک نفس با تو نمی‌پرداختیم # 4 چون بگستردی بساط داوری %~% پیش عشقت جان و دل درباختیم # 5 بر دوعالم سرفرازی یافتیم %~% تا به سودای تو سر بفراختیم # 6 آتش عشقت درآمد گرد دل %~% ما چو شمع از تف آن بگداختیم # 7 بر امید وصل تو پروانه‌وار %~% خویشتن در آتشت انداختیم # 8 گاه چون پروانه‌ای می‌سوختیم %~% گاه با آن سوختن می‌ساختیم # 9 همچو عطار از جهان بردیم دست %~% تا نوای درد تو بنواختیم PageV1P594 ### || [genre: Gh] # 1 هرچه همه عمر همی ساختیم %~% در ره ترسابچه درباختیم # 2 راهب دیرش چو سپه عرضه داد %~% صد علم عشق برافراختیم # 3 رقص‌کنان بر سر میدان شدیم %~% نعره‌زنان بر دو جهان تاختیم # 4 ترک فلک غاشیه ما کشد %~% زانکه نه با اسب و نه با ساختیم # 5 عشق رخش چون به سر ما رسید %~% سر به دل خرقه برانداختیم # 6 سینه به شکرانه او سوختیم %~% قبله ز بتخانه او ساختیم # 7 گرچه فشاندیم بر او دین و دل %~% قیمت ترسابچه نشناختیم # 8 درد ده ای ساقی مجلس که ما %~% پرده درد است که بنواختیم # 9 نه که نه ما بابت درد توییم %~% زانکه ز درد تو بنگداختیم # 10 با تو که پردازد اگر راستی است %~% چون همه از خویش نپرداختیم # 11 جز سخنی بهره عطار نیست %~% زان به سخن تیغ زبان آختیم PageV1P595 ### || [genre: Gh] # 1 بس که جان در خاک این در ms326 سوختیم %~% دل چو خون کردیم و در بر سوختیم # 2 در رهش با نیک و بد در ساختیم %~% در غمش هم خشک و هم تر سوختیم # 3 سوز ما با عشق او قوت نداشت %~% گرچه ما هر دم قوی‌تر سوختیم # 4 چون بدو ره نی و بی او صبر نی %~% مضطرب گشتیم و مضطر سوختیم # 5 چون ز جانان آتشی در جان فتاد %~% جان خود چون عود مجمر سوختیم # 6 چون ز دلبر طعم شکر یافتیم %~% دل چو عود از طعم شکر سوختیم # 7 چون دل و جان پرده این راه بود %~% جان ز جانان دل ز دلبر سوختیم # 8 مدت سی سال سودا پخته‌ایم %~% مدت سی سال دیگر سوختیم # 9 عاقبت چون شمع رویش شعله زد %~% راست چون پروانه‌ای پر سوختیم # 10 پر چو سوخت آنگه درافکندیم خویش %~% تا به‌کلی پای تا سر سوختیم # 11 خواه گو بنمای روی و خواه نه %~% ما سپند روی او بر سوختیم # 12 چون به یک چو می‌نیرزیدیم ما %~% خرمن پندار یکسر سوختیم # 13 چون شکست اینجا قلم عطار را %~% اعجمی گشتیم و دفتر سوختیم PageV1P596 ### || [genre: Gh] # 1 تا به دام عشق او آویختیم %~% جان و دل را فتنه‌ها انگیختیم # 2 دل چو در گرداب عشقش اوفتاد %~% تن فرو دادیم و در نگریختیم # 3 بس که اندر وادی سودای او %~% خون دل با خاک ره آمیختیم # 4 خاک پای او به نوک برگ چشم %~% گاه می‌رفتیم و گه می‌بیختیم # 5 چون نیامد بر سر غربیل هیچ %~% پای در گل خاک بر سر ریختیم # 6 گرچه ما زیرک ترین مرغی بدیم %~% لیک در دامش به حلق آویختیم # 7 همچو عطاری ز شوق روی او %~% صورتش با روی جان انگیختیم PageV1P597 ### || [genre: Gh] # 1 تا به عشق تو قدم برداشتیم %~% عقل را سر چون قلم برداشتیم # 2 چون دم ما سخت گیرا شد به عشق %~% پرده هستی به دم برداشتیم # 3 در جهان جان حقیقت‌بین شدیم ms327 %~% وز جهان تن قدم برداشتیم # 4 چون درآمد عشق و جان را مست کرد %~% ما به مستی جام جم برداشتیم # 5 بر جمال ساقی جان زان شراب %~% شادی افزودیم و غم برداشتیم # 6 پس دل خود همچو مستان خراب %~% از وجود و از عدم برداشتیم # 7 در خرابی همچو عطار از کمال %~% گنج راحت بی الم برداشتیم PageV1P598 ### || [genre: Gh] # 1 تا با غم عشق آشنا گشتیم %~% از نیک و بد جهان جدا گشتیم # 2 تا هست شدیم در بقای تو %~% از هستی خویشتن فنا گشتیم # 3 تا در ره نامرادی افتادیم %~% بر کل مراد پادشا گشتیم # 4 زان دست همه جهان فرو بستی %~% تا جمله به جملگی تورا گشتیم # 5 یک شمه چو زان حدیث بنمودی %~% مستغرق سر کبریا گشتیم # 6 زانگه که به عشق اقتدا کردیم %~% در عالم عشق مقتدا گشتیم # 7 ای دل تو کجایی او کجا آخر %~% این خود چه سخن بود کجا گشتیم # 8 عمری مس نفس را بپالودیم %~% گفتیم مگر که کیمیا گشتیم # 9 چون روی چو آفتاب بنمودی %~% ناچیز شدیم و چون هوا گشتیم # 10 چون تاب جمال تو نیاوردیم %~% سرگشته چو چرخ آسیا گشتیم # 11 چون محرم عشق تو نیفتادیم %~% در زیر زمین چو توتیا گشتیم # 12 نومید مشو درین ره ای عطار %~% هرچند که نا امید وا گشتیم PageV1P599 ### || [genre: Gh] # 1 ما ترک مقامات و کرامات گرفتیم %~% در دیر مغان راه خرابات گرفتیم # 2 پی بر پی رندان خرابات نهادم %~% ترک سخن عادت و طامات گرفتیم # 3 آن وقت که خود را همه سالوس نمودیم %~% اکنون کم سالوس و مراعات گرفتیم # 4 در چهره آن ماه چو شد دیده ما باز %~% یارب که به یک دم چه مقامات ~~گرفتیم # 5 بس عقل که شد مات به یک بازی عشقش %~% ور عقل درو مات نشد مات گرفتیم # 6 چون عقل شد از دست ز مستی می عشق %~% با دلشدگان راه مناجات گرفتیم # 7 ms328 چون شیوه عطار درین راه بدیدیم %~% آن شیوه ز اسرار و کرامات گرفتیم ~~PageV1P600 ### || [genre: Gh] # 1 ما بار دگر گوشه خمار گرفتیم %~% دادیم دل از دست و پی یار گرفتیم # 2 دعوی دو کون از دل خود دور فکندیم %~% پس در ره جانان پی اسرار گرفتیم # 3 از هر دو جهان مهر یکی را بگزیدیم %~% و از آرزوی او کم اغیار گرفتیم # 4 گفتند خودی تو درین راه حجاب است %~% ترک خودی خویش به یکبار گرفتیم # 5 ای بس که چو پروانه پر سوخته از شمع %~% در کوی رجا دامن پندار گرفتیم # 6 از کعبه جان چون که ندیدیم نشانی %~% از کعبه ظاهر ره خمار گرفتیم # 7 از خرقه و تسبیح چو جز نام ندیدیم %~% چه خرقه چه تسبیح که زنار گرفتیم # 8 زین دین به تزویر چو دل خیره فروماند %~% اندر ره دین شیوه کفار گرفتیم # 9 چون هرچه جز او هست درین راه حجاب است %~% پس ما به یقین مذهب عطار ~~گرفتیم PageV1P601 ### || [genre: Gh] # 1 هر آن نقشی که بر صحرا نهادیم %~% تو زیبا بین که ما زیبا نهادیم # 2 سر مویی ز زلف خود نمودیم %~% جهان را در بسی غوغا نهادیم # 3 چو آدم را فرستادیم بیرون %~% جمال خویش بر صحرا نهادیم # 4 جمال ما ببین کین راز پنهان %~% اگر چشمت بود پیدا نهادیم # 5 وگر چشمت نباشد همچنان دان %~% که گوهر پیش نابینا نهادیم # 6 کسی ننهاد و نتواند نهادن %~% طلسماتی که هر دم ما نهادیم # 7 مباش احوال مسمی جز یکی نیست %~% اگرچه این همه اسما نهادیم # 8 یقین می‌دان که چندینی عجایب %~% برای یک دل دانا نهادیم # 9 ز چندینی عجایب حصه تو %~% اگر دانا نه‌ای سودا نهادیم # 10 مشو مغرور چندین نقش زیراک %~% بنای جمله بر دریا نهادیم # 11 اگر موجی از آن دریا برآید %~% شود ناچیز هرچه اینجا نهادیم # 12 اگر اینجا ز دریا برکناری %~% جهانی پر غمت آنجا نهادیم # 13 وگر ms329 همرنگ دریا گردی امروز %~% تو را سلطانی فردا نهادیم # 14 دل عطار را در عشق این راه %~% چه گویی بی سر و بی پا نهادیم ~~PageV1P602 ### || [genre: Gh] # 1 تا ما ره عشق تو سپردیم %~% صد بار به زندگی بمردیم # 2 ما را ز دو کون نیم جان بود %~% در عشق تو هم به تو سپردیم # 3 بس روز که در هوای رویت %~% بگسسته نفس نفس شمردیم # 4 بس شب که چو شمع در فراقت %~% دل پر آتش به روز بردیم # 5 ای ساقی جان بیا که دیری است %~% تا در پی نیم جرعه دردیم # 6 آبی در ده که این بیابان %~% در گرمی و تشنگی سپردیم # 7 بی روی تو هر میی که خوردیم %~% خون گشت و ز روی خود ستردیم # 8 عطار مکن به درد گرمی %~% چون از دم سرد تو فسردیم PageV1P603 ### || [genre: Gh] # 1 تا دردی درد او چشیدیم %~% دامن ز دو کون در کشیدیم # 2 با هم نفسی ز درد عشقش %~% در کنج فنا بیارمیدیم # 3 بر بوی یقین که بو که بینیم %~% زهری به گمان دل چشیدیم # 4 گه در طلبش ز دست رفتیم %~% گه در هوسش به سر دویدیم # 5 در عالم پر عجایب عشق %~% آوازه او بسی شنیدیم # 6 درمان چه‌کنیم درد او را %~% کین درد به جان و دل خریدیم # 7 عشقش چو به ما نمود ما را %~% صد پرده به یک زمان دریدیم # 8 نور رخ او چو شعله‌ای زد %~% خود را ز فروغ آن بدیدیم # 9 دیدیم که ما نه ز آب و خاکیم %~% از هر دو برون رهی گزیدیم # 10 چه خاک و چه آب کانچه ماییم %~% در پرده غیب ناپدیدیم # 11 چون پرده ز روی کار برخاست %~% از خود نه ازو بدو رسیدیم # 12 پیوستگیی چو یافت عطار %~% از ننگ وجود او بریدیم PageV1P604 ### || [genre: Gh] # 1 ما ز خرابات عشق مست الست آمدیم %~% نام بلی چون بریم چون همه ms330 مست ~~آمدیم # 2 پیش ز ما جان ما خورد شراب الست %~% ما همه زان یک شراب مست الست آمدیم # 3 خاک بد آدم که دوست جرعه بدان خاک ریخت %~% ما همه زان جرعه دوست به ~~دست آمدیم # 4 ساقی جام الست چون و سقیهم بگفت %~% ما ز پی نیستی عاشق هست آمدیم # 5 دوست چهل بامداد در گل ما داشت دست %~% تا چو گل از دست دوست دست به ~~دست آمدیم # 6 شست درافکند یار بر سر دریای عشق %~% تا ز پی چل صباح جمله به شست ~~آمدیم # 7 خیز و دلا مست شو از می قدسی از آنک %~% ما نه بدین تیره جای بهر نشست ~~آمدیم # 8 دوست چو جبار بود هیچ شکستی نداشت %~% گفت شکست آورید ما به شکست آمدیم # 9 گوهر عطار یافت قدر و بلندی ز عشق %~% گرچه ز تأثیر جسم جوهر پست آمدیم ~~PageV1P605 ### || [genre: Gh] # 1 چه مقصود ار چه بسیاری دویدیم %~% که از مقصود خود بویی ندیدیم # 2 بسی زاری و دلتنگی نمودیم %~% بسی خواری و بی برگی کشیدیم # 3 بسی در گفتگوی دوست بودیم %~% بسی در جستجویش ره بریدیم # 4 گهی سجاده و محراب جستیم %~% گهی رندی و قلاشی گزیدیم # 5 به هر ره کان کسی گیرد گرفتیم %~% به هر پر کان کسی پرد پریدیم # 6 چو عشق او جهان بفروخت بر ما %~% به جان و دل غم عشقش خریدیم # 7 مگر معشوق ما با ماست زیرا %~% ز نور حضرت او ناپدیدیم # 8 به دست ما به جز باد هوا نیست %~% که چون بادی به عالم بر وزیدیم # 9 درین حیرت همی بودیم عمری %~% درین محنت به خون بر می‌تپیدیم # 10 کنون رفتیم و عمر ما به سر شد %~% کنون این ره به پایان آوریدیم # 11 دریغا کز سگ کویش نشانی %~% ندیدیم ار چه بسیاری دویدیم # 12 بسی بر بوی او بودیم و بویی %~% به ما نرسید و ما از غم رسیدیم # 13 ms331 چو مقصودی نبود از هرچه گفتیم %~% میان خاک تاریک آرمیدیم # 14 کنون عطار را بدرود کردیم %~% کنون امید ازین عالم بریدیم PageV1P606 ### || [genre: Gh] # 1 دردا که درین بادیه بسیار دویدیم %~% در خود برسیدیم و بجایی نرسیدیم # 2 بسیار درین بادیه شوریده برفتیم %~% بسیار درین واقعه مردانه چخیدیم # 3 گه نعره‌زنان معتکف صومعه بودیم %~% گه رقص‌کنان گوشه خمار گزیدیم # 4 کردیم همه کار ولی هیچ نکردیم %~% دیدیم همه چیز ولی هیچ ندیدیم # 5 بر درج دل ماست یکی قفل گران سنگ %~% در بند ازینیم که در بند کلیدیم # 6 از خون رحم چون به گو خاک فتادیم %~% از طفل مزاجی همه انگشت مزیدیم # 7 چون شیر ز انگشت براهیم برآمد %~% انگشت مزیدان چه که انگشت گزیدیم # 8 وامروز که بالغ شدگانیم به صورت %~% یک پر بنماند ارچه به صد پر ~~بپریدیم # 9 از دست فتادیم نه دیده نه چشیده %~% زان باده که از جرعه او بوی شنیدیم # 10 چون هستی عطار درین راه حجاب است %~% از هستی عطار به یکبار بریدیم ~~PageV1P607 ### || [genre: Gh] # 1 تا ما سر ننگ و نام داریم %~% بر دل غم تو حرام داریم # 2 تو فارغ و ما در اشتیاقت %~% بیچارگیی تمام داریم # 3 ز اندیشه آنکه فارغی تو %~% اندیشه بر دوام داریم # 4 گه دست ز جان خود بشوییم %~% گه دست به سوی جام داریم # 5 گه زهد و نماز پیش گیریم %~% گه میکده را مقام داریم # 6 گه بر سر درد درد ریزیم %~% گه بر سر کام کام داریم # 7 ما با تو کدام نوع ورزیم %~% وز هر نوعی کدام داریم # 8 از تو به گزاف وصل جوییم %~% یارب طمعی چه خام داریم # 9 عطار چو فارغ است از نام %~% ما گفته او به نام داریم PageV1P608 ### || [genre: Gh] # 1 ما ننگ وجود روزگاریم %~% عمری به نفاق می‌گذاریم # 2 محنت‌زدگان پر غروریم %~% شوریده‌دلان بیقراریم # 3 در مصطبه عور پاکبازیم %~% در میکده رند درد خواریم # 4 جان ms332 باختگان راه عشقیم %~% دلسوختگان سوکواریم # 5 ناخورده دمی شراب ایمان %~% از ظلمت کفر در خماریم # 6 ایمان چه که با دلی پر از بت %~% قولی به زبان همی برآریم # 7 ما مؤمن ظاهریم لیکن %~% زنار به زیر خرقه داریم # 8 بویی به مشام ما رسیده است %~% دیر است که ما در انتظاریم # 9 نه یار جمال می‌نماید %~% نه در خور دستگاه یاریم # 10 نه پرده ز پیش ما برافتد %~% نه در پس پرده مرد کاریم # 11 دردی که شمار کرد عطار %~% تا روز شمار در شماریم PageV1P609 ### || [genre: Gh] # 1 ما مرد کلیسیا و زناریم %~% گبری کهنیم و نام برداریم # 2 دریوزه گران شهر گبرانیم %~% شش‌پنج‌زنان کوی خماریم # 3 با جمله مفسدان به تصدیقیم %~% با جمله زاهدان به انکاریم # 4 در فسق و قمار پیر و استادیم %~% در دیر مغان مغی به هنجاریم # 5 تسبیح و ردا نمی‌خریم الحق %~% سالوس و نفاق را خریداریم # 6 در گلخن تیره سر فرو برده %~% گاهی مستیم و گاه هشیاریم # 7 واندر ره تایبان نامعلوم %~% گاهی عوریم و گاه عیاریم # 8 با وسوسه‌های نفس شیطانی %~% در حضرت حق چه مرد اسراریم # 9 اندر صف دین حضور چون یابیم %~% کاندر کف نفس خود گرفتاریم # 10 این خود همه رفت عیب ما امروز %~% این است که دوست دوست می‌داریم # 11 دیری است که اوست آرزوی ما %~% بی او به بهشت سر فرو ناریم # 12 گر جمله ما به دوزخ اندازد %~% او به داند اگر سزاواریم # 13 بی یار دمی چو زنده نتوان بود %~% در دوزخ و در بهشت با یاریم # 14 بی او چو نه‌ایم هرچه باداباد %~% جز یار ز هرچه هست بیزاریم # 15 در راه یگانگی و مشغولی %~% فارغ ز دو کون همچو عطاریم PageV1P610 ### || [genre: Gh] # 1 چون زلف تاب دهد آن ترک لشکریم %~% هندوی خویش کند هر دم به دلبریم # 2 چون زلف کافر او آهنگ دین کندم %~% در حال بند کند در دام کافریم ms333 # 3 مویی اگر همه خلق در من نگه نکنند %~% مویی تمام بود زان زلف عنبریم # 4 ای ساقی از می عشق دلقم بشو و بیا %~% چون دلق زرق من است چند از سیه ~~گریم # 5 تا کی ز رد و قبول دردی بیار که من %~% مست ملامتیم رند قلندریم # 6 تا کی ز روی و ریا بت ساختن ز هوا %~% زین پس به بتکده‌ها مرد مقامریم # 7 گر دی به صومعه در مرد خلیل بدم %~% امروز پیش مغان چون گبر آزریم # 8 گرچه به صورت تن از مؤمنان رهم %~% لیکن ز روی یقین گبرم چو بنگریم # 9 عطار تا که نهاد در راه فقر قدم %~% کرد آن حقیقت فقر از جان و دل بریم ~~PageV1P611 ### || [genre: Gh] # 1 ما در غمت به شادی جان باز ننگریم %~% در عشق تو به هر دو جهان باز ~~ننگریم # 2 خوش خوش چو شمع ز آتش عشق تو فی‌المثل %~% گر جان ما بسوخت به جان باز ~~ننگریم # 3 هر طاعتی که خلق جهان کرد و می‌کنند %~% گر نقد ماست جمله بدان باز ~~ننگریم # 4 سود دو کون در طلبت گر زیان کنیم %~% ما در طلب به سود و زیان باز ~~ننگریم # 5 گر عین ما شود همه ذرات کاینات %~% یک ذره ما به عین عیان باز ننگریم # 6 اسرار تو ز کون و مکان چون منزه است %~% ما تا ابد به کون و مکان باز ~~ننگریم # 7 چون شد یقین ما که تویی اصل هرچه هست %~% در پرده یقین به گمان باز ~~ننگریم # 8 در کوی تو دو اسبه بتازیم مردوار %~% هرگز به مرکب و به عنان باز ~~ننگریم # 9 عطار چو کناره گرفت از میان ما %~% ما از کنار او به میان باز ننگریم ~~PageV1P612 ### || [genre: Gh] # 1 من نمیرم زانکه بی جان می‌زیم %~% جان نخواهم چون به جانان می‌زیم # 2 در ره عشق تو چون جان زحمت است %~% لاجرم بی زحمت جان می‌زیم # 3 ms334 چون بلای خویشتن دیدم وجود %~% از وجود خویش پنهان می‌زیم # 4 در امید و بیم عشقت همچو شمع %~% گاه خندان گاه گریان می‌زیم # 5 همچو غنچه از سر تر دامنی %~% غرق خون سر در گریبان می‌زیم # 6 روز و شب بر خشک کشتی رانده‌ام %~% گرچه دایم غرق طوفان می‌زیم # 7 از سر زلف تو اندیشم همه %~% گرچه حالی را پریشان می‌زیم # 8 ماه رویا بر امید خلعتم %~% بس برهنه این چنین زان می‌زیم # 9 از بر خود خلعت خاصم فرست %~% زانکه بی‌تو ژنده خلقان می‌زیم # 10 از برونم پرده اطلس چه سود %~% چون درون پرده عریان می‌زیم # 11 همچو عطار از جهان فارغ شده %~% سر نهاده در بیابان می‌زیم PageV1P613 ### || [genre: Gh] # 1 ای صدف لعل تو حقه در یتیم %~% عارض تو بی قلم خط زده بر لوح سیم # 2 روح دهن مانده باز در سر زلفت مدام %~% عقل میان بسته چست بر سر کویت ~~مقیم # 3 در یتیم توام تا که درآمد به چشم %~% چشمه چشمم بماند غرقه در یتیم # 4 زین سر زلفت که هست مملکت جم توراست %~% زانکه سر زلف توست بر صفت جیم ~~و میم # 5 چون سر زلف تو را باد پریشان کند %~% جیم در افتد به میم میم درافتد به ~~جیم # 6 تیره گلیم توام رشته صبرم متاب %~% چند زنی بیش ازین طبل به زیر گلیم # 7 برد لب لعل تو از بر عطار دل %~% تا دل عطار ماند چون لب تو از دو نیم ~~PageV1P614 ### || [genre: Gh] # 1 بر هرچه که دل نهاده باشیم %~% در مشرکی اوفتاده باشیم # 2 گر بر کامی سوار گردیم %~% حالی ز دو خر پیاده باشیم # 3 صد عمر اگر به سر باستیم %~% داد نفسی نداده باشیم # 4 مستی و غرور سخت کاری است %~% غم نیست که مست باده باشیم # 5 زان پیش که سر نماند آن به %~% کین باد ز سر نهاده باشیم # 6 هرگه که ز زاد و بوم ms335 رستیم %~% بینی که ز مرد زاده باشیم # 7 چون سایه در آفتاب روشن %~% در پیش خود ایستاده باشیم # 8 آن به که درین قفس چو عطار %~% از هستی خویش ساده باشیم PageV1P615 ### || [genre: Gh] # 1 بیا تا رند هر جایی بباشیم %~% سر غوغا و رسوایی بباشیم # 2 نمی‌ترسی که همچون خود نمایان %~% اسیر بند خودرایی بباشیم # 3 اگر در جمع قرایان نشینیم %~% ز سر تا پای قرایی بباشیم # 4 بیا تا در تماشای خرابات %~% چو رندان تماشایی بباشیم # 5 چو عقل ما عقیله است آن نکوتر %~% که عاشق وار سودایی بباشیم # 6 چو در دریای بی پایان فتادیم %~% همان بهتر که دریایی بباشیم # 7 چو صحرا گشت بر ما آنچه بایست %~% برون کون صحرایی بباشیم # 8 چو پیدا نیست جای ما چو عطار %~% همه جایی همه جایی بباشیم PageV1P616 ### || [genre: Gh] # 1 ساقیا خیز که تا رخت به خمار کشیم %~% تائبان را به شرابی دو سه در کار ~~کشیم # 2 زاهد خانه‌نشین را به یکی کوزه درد %~% اوفتان خیزان از خانه به بازار ~~کشیم # 3 هوست هست که صافی دل و صوفی گردی %~% خیز تا پیش مغان دردی خمار کشیم # 4 هر که را در ره اسلام قدم ثابت نیست %~% به یکی جرعه میش در صف کفار ~~کشیم # 5 هر که دعوی اناالحق کند و حق گوید %~% انا گویان خودی را به سر دار ~~کشیم # 6 چند داریم نهان زیر مرقع زنار %~% وقت نامد که خط اندر خط زنار کشیم # 7 هیچکس را ندهد دنیی و دین دست بهم %~% هرکه گوید که دهد خنجر انکار ~~کشیم # 8 گر تو دین می‌طلبی از سر دنیی برخیز %~% که ز دین بار نیابیم مگر بار ~~کشیم # 9 گر ازین شاخ گل وصل طمع می‌داریم %~% اندرین راه غم عشق چو عطار کشیم ~~PageV1P617 ### || [genre: Gh] # 1 اکنون که نشانه ملامیم %~% وانگشت نمای خاص و عامیم # 2 تا کی سر نام و ننگ داریم %~% زیرا که نه مرد ms336 ننگ و نامیم # 3 در شهر ندا زنیم و گوییم %~% معشوقه خویش را غلامیم # 4 هم نام به باد داده هم ننگ %~% واندر طلب نشان و نامیم # 5 لیکن شب و روز در خرابات %~% با رود وسرود و نقل و جامیم # 6 واجب نبود نگار دیدن %~% زیرا که به کار ناتمامیم # 7 دیوانه نه‌ایم حاش‌لله %~% با عقل و هدایت تمامیم # 8 نیکوست وصال یار با فال %~% زیرا که درین چنین مقامیم # 9 عطار وجود خود برون نه %~% چون دانستی که ناتمامیم PageV1P618 ### || [genre: Gh] # 1 بیار آن جام می تا جان فشانیم %~% نثاری بر سر جانان نشانیم # 2 بیا جانا که وقت آن درآمد %~% که جان بر جام جان‌افشان فشانیم # 3 چو بر جان آشکارا گشت جانان %~% ز غیرت جان خود پنهان فشانیم # 4 دمی کز ما برآید بی غم او %~% در آن ماتم بسی طوفان فشانیم # 5 چو دریا در خروش آییم وانگه %~% ز چشم خون‌فشان باران فشانیم # 6 وگر در دیده آید غیر او کس %~% نمک در دیده گریان فشانیم # 7 همان بهتر که در عشقش چو عطار %~% در از دریای بی‌پایان فشانیم ~~PageV1P619 ### || [genre: Gh] # 1 ما گبر قدیم نامسلمانیم %~% نام‌آور کفر و ننگ ایمانیم # 2 گه محرم کم زن خراباتیم %~% گه همدم جاثلیق رهبانیم # 3 شیطان چو به ما رسد کله بنهد %~% کز وسوسه اوستاد شیطانیم # 4 زان مرد نه‌ایم کز کسی ترسیم %~% سر پای برهنگان دو جهانیم # 5 درمانده‌ایم و راه بس دور است %~% ما راه به کار خود نمی‌دانیم # 6 ما چاره به کار خویش چون سازیم %~% چو جمله به کار خویش حیرانیم # 7 کی باشد و کی بود که ناگاهی %~% این پرده ز کار خویش بدرانیم # 8 هر پرده که بعد از آن پدید آید %~% از آتش معرفت بسوزانیم # 9 زآنجا که درآمدیم از اول %~% جان را سوی آن کمال برسانیم # 10 عطار شکسته را به یک دفعت %~% از پرده هر دو کون برهانیم PageV1P620 ### || [genre: ms337 Gh] # 1 گاه لاف از آشنایی می‌زنیم %~% گه غمش را مرحبایی می‌زنیم # 2 همچو چنگ از پرده دل زار زار %~% در ره عشقش نوایی می‌زنیم # 3 از دم ما می بسوزد عالمی %~% آخر این دم ما ز جایی می‌زنیم # 4 ما مسیم و این نفس‌های به درد %~% بر امید کیمیایی می‌زنیم # 5 روز و شب بر درگه سلطان جان %~% تا ابد کوس وفایی می‌زنیم # 6 پادشاهانیم و ما را ملک نیست %~% لاجرم دم با گدایی می‌زنیم # 7 ما چو بیکاریم کار افتاده را %~% بر طریق عشق رایی می‌زنیم # 8 خوان کشیدیم و دری کردیم باز %~% سالکان را الصلایی می‌زنیم # 9 نیستان را قوت هستی می‌دهیم %~% خویش‌بینان را قفایی می‌زنیم # 10 اندرین دریا که عالم غرق اوست %~% بی دل و جان دست و پایی می‌زنیم # 11 ماجرای عشق از عطار جو %~% تا نفس از ماجرایی می‌زنیم PageV1P621 ### || [genre: Gh] # 1 وقت آن آمد که ما آن ماه را مهمان کنیم %~% پیش او شکرانه جان خویش را ~~قربان کنیم # 2 چون ز راه اندر رسد ما روی بر راهش نهیم %~% وانگهی بر خاک راهش دیده ~~خون‌افشان کنیم # 3 هرچه در صد سال گرد آورده باشیم این زمان %~% گر همه جان است ایثار ره ~~جانان کنیم # 4 گر نباشد ماحضر چیزی نیندیشیم از آن %~% آتشی از دل برافروزیم و جان ~~بریان کنیم # 5 شمع چون از سینه سوزد نقل از چشم آوریم %~% باده چون از عشق باشد جام ~~او از جان کنیم # 6 بر جمال دوست چندان می‌کشیم از جام جان %~% کز تف او عقل را تا منتها ~~حیران کنیم # 7 پای‌کوبان دست‌زن در های و هوی آییم مست %~% هم پیاپی هم سراسر دورها ~~گردان کنیم # 8 هر نفس بر بوی او عمری دگر پی افکنیم %~% هر زمان بر روی او شادی ~~دیگرسان کنیم # 9 گر در آن شب صبحدم ما را بود خلوت بسوز %~% صبح را تا روز حشر از خون ~~دل مهمان ms338 کنیم # 10 در نگنجد مویی آن دم گر بیاید ماه و چرخ %~% ماه را بر در زنیم و چرخ ~~را دربان کنیم # 11 در حضور او کسی ننشست تا فانی نشد %~% گر سر مویی ز ما باقی بود تاوان ~~کنیم # 12 چون حریفان جمله از مستی و هستی وا رهند %~% جمله را بی خویشتن بر ~~خویشتن گریان کنیم # 13 چون نه سر نه خرقه ماند از کمال نیستی %~% خرقه را با سر بریم و کارها ~~آسان کنیم # 14 گر دهد عطار را وصلی چنین یک لحظه دست %~% هر که دردی دارد از درد ~~خودش درمان کنیم PageV1P622 ### || [genre: Gh] # 1 ما ره ز قبله سوی خرابات می‌کنیم %~% پس در قمارخانه مناجات می‌کنیم # 2 گاهی ز درد درد هیاهوی می‌زنیم %~% گاهی ز صاف میکده هیهات می‌کنیم # 3 چون یک نفس به صومعه هشیار نیستیم %~% مست و خراب کار خرابات می‌کنیم # 4 پیرا بیا ببین که جوانان رند را %~% از بهر دردیی چه مراعات می‌کنیم # 5 طاماتیان ز دردی ما توبه می‌کنند %~% ما بی‌نفاق توبه ز طامات می‌کنیم # 6 نه لاف پاک‌بازی و مردمی همی زنیم %~% نه دعوی مقام و مقامات می‌کنیم # 7 ما را کجاست کشف و کرامات کین همه %~% بر آرزوی کشف و کرامات می‌کنیم # 8 دردی کشیم و تا به نباشیم مرد دین %~% بر اهل دین به کفر مباحات ~~می‌کنیم # 9 گو بد کنید در حق ما خلق زانکه ما %~% با کس نه داوری نه مکافات ~~می‌کنیم # 10 ای ساقی اهل درد درین حلقه حاضرند %~% می‌ده که کار می به مهمات ~~می‌کنیم # 11 سلطان یک سواره نطع دو رنگ را %~% بی یک پیاده بر رخ تو مات می‌کنیم # 12 ما شب‌روان بادیه کعبه دلیم %~% با شاهدان روح ملاقات می‌کنیم # 13 در کسب علم و عقل چو عطار این زمان %~% هم یک دو روز کار خرابات ~~می‌کنیم PageV1P623 ### || [genre: Gh] # 1 ما چو بی‌ماییم از ما ایمنیم %~% از تولا و تبرا ایمنیم ms339 # 2 از تفاخر همچو گردون فارغیم %~% وز تغیر همچو دریا ایمنیم # 3 چون گذر کردیم از بالا و پست %~% هم ز پستی هم ز بالا ایمنیم # 4 چون نه نادان و نه دانا مانده‌ایم %~% هم ز نادان هم ز دانا ایمنیم # 5 چون زبان از نیک و بد دربسته‌ایم %~% هم ز شنوا هم ز گویا ایمنیم # 6 چون قرار کار ما رفتست دی %~% لاجرم ز امروز و فردا ایمنیم # 7 نام و ننگ ما در اقصای جهان %~% گر نهان شد ور هویدا ایمنیم # 8 روز و شب بی راه می‌جوییم راه %~% زانکه از ناایمنی ما ایمنیم # 9 چون سر عطار گوی راه شد %~% از سریر لاف و سودا ایمنیم PageV1P624 ### || [genre: Gh] # 1 گر مردی خویشتن ببینیم %~% اندر پس دوکدان نشینیم # 2 دیگر نزنیم لاف مردی %~% وز شرم ره زنان گزینیم # 3 کاری عجب اوفتاده ما را %~% پیمانه زهر و انگبینیم # 4 تا زهر چو انگبین نگردد %~% یک ذره جمال او نبینیم # 5 سر رشته دل ز دست دادیم %~% کین چیست که ما کنون درینیم # 6 ای ساقی درد درد در ده %~% کامروز ورای کفر و دینیم # 7 ما در ره یار سر ببازیم %~% وانگه پس کار خود نشینیم # 8 آبی در ده صبوحیان را %~% کز عشق به سینه آتشینیم # 9 صبح رخ او پدید آمد %~% ما جمله صبوحیان ازینیم # 10 ما مستانیم و همچو عطار %~% از مستی خویش شرمگینیم PageV1P625 ### || [genre: Gh] # 1 ای جان ز جهان کجات جویم %~% جانی و چو جان کجات جویم # 2 چون نام و نشانت می ندانم %~% بی نام و نشان کجات جویم # 3 چون کون و مکان حجاب راه است %~% در کون و مکان کجات جویم # 4 چون تو نه نهانی و نه پیدا %~% پیدا و نهان کجات جویم # 5 هستی تو چو آسمان سبکرو %~% در بند گران کجات جویم # 6 ای از بر من چو تیر رفته %~% من همچو کمان کجات جویم # 7 چون ms340 تو نرسی به کسی یقین است %~% پس من به گمان کجات جویم # 8 در پرده شدی خموش گشتی %~% من نعره‌زنان کجات جویم # 9 گفتی که مرا میان جان جوی %~% جان نیست عیان کجات جویم # 10 هستیم درین میانه کوهی است %~% کوهی به میان کجات جویم # 11 چون جان فرید در تو محو است %~% دل در خفقان کجات جویم # 12 گفتی که چو گم شوی مرا جوی %~% گم گشته جان کجات جویم PageV1P626 ### || [genre: Gh] # 1 نشستی در دل من چونت جویم %~% دلم خون شد مگر در خونت جویم # 2 تو با من در درون جان نشسته %~% من از هر دو جهان بیرونت جویم # 3 چو فردا گم نخواهی بود جاوید %~% پس آن بهتر بود کاکنونت جویم # 4 مرا گویی چو گم گردی مرا جوی %~% چو بی چونی تو آخر چونت جویم # 5 چو راهت را نه سر پیداست نه پای %~% نه سر نه پای چون گردونت جویم # 6 یقین دانم که در دستم کم آیی %~% اگرچه هر زمان افزونت جویم # 7 چو در دستم نمی‌آیی ز یک وجه %~% از آن هر روز دیگرگونت جویم # 8 چو هر دم می‌کنی صد رنگ ظاهر %~% سزد گر همچو بوقلمونت جویم # 9 نیایی ذره‌ای در دست هرگز %~% اگر هر دم به صد افسونت جویم # 10 نمیرم تا ابد گر درد خود را %~% مفرح از لب میگونت جویم # 11 چو دریا گشت چشم من ز شوقت %~% چگونه لؤلؤ مکنونت جویم # 12 شکر ریز فریدم می نباید %~% شکر از خنده موزونت جویم PageV1P627 ### || [genre: Gh] # 1 در عشق همی بلا همی جویم %~% درد دل مبتلا همی جویم # 2 در مان چه طلب کنم که در عشقش %~% یک درد به صد دعا همی جویم # 3 از صوف صفای دل نمی‌یابم %~% از درد مغان صفا همی جویم # 4 از خرقه و طیلسان دلم خون شد %~% زنار و کلیسیا همی جویم # 5 در بحر هزار موج عشق او %~% غرقه شده و ms341 آشنا همی جویم # 6 جانا به لقا چو آفتابی تو %~% یک ذره از آن بقا همی جویم # 7 تا چند دوم به گرد عالم در %~% تو با من و من که را همی جویم # 8 تو دست به جان من فرا کرده %~% من گرد جهان تورا همی جویم # 9 تو در دل و من به گرد عالم در %~% بنگر که تورا کجا همی جویم # 10 عطار شدم ز عطر زلف تو %~% زان عطر دگر عطا همی جویم PageV1P628 ### || [genre: Gh] # 1 چون قصه زلف تو دراز است چگویم %~% چون شیوه چشمت همه ناز است چگویم # 2 این است حقیقت که ز وصل تو نشان نیست %~% هر قصه که این نیست مجاز است ~~چگویم # 3 خورشید که او چشم و چراغ است جهان را %~% از شوق رخت در تک و تاز است ~~چگویم # 4 چون شمع سحرگاه دل سوخته هر شب %~% بی روی تو در سوز و گداز است چگویم # 5 تا دست به زلف تو رسد در همه عمرم %~% چون زلف توام کار دراز است چگویم # 6 گر کرد مرا زلف تو با خاک برابر %~% لعل لب تو بنده نواز است چگویم # 7 المنه‌لله که دلم گرچه ربودی %~% از زلف تو در پرده راز است چگویم # 8 گفتی که بگو تا چه کشیدی تو ز نازم %~% کار من دلخسته نیاز است چگویم # 9 گفتم که در بسته مرا چند نمایی %~% گفتی که درم بر همه باز است چگویم # 10 گر بر همه باز است در وصل تو جانا %~% چون بر من سرگشته فراز است ~~چگویم # 11 عطار درین کوی اگر نیک و اگر بد %~% پروانه آن شمع طراز است چگویم ~~PageV1P629 ### || [genre: Gh] # 1 چون نیاید سر عشقت در بیان %~% همچو طفلان مهر دارم بر زبان # 2 چون عبارت محرم عشق تو نیست %~% چون دهد نامحرم از پیشان نشان # 3 آنک ازو سگ می‌کند پهلو تهی %~% دوستکانی چون خورد با پهلوان # 4 ms342 چون زبان در عشق تو بر هیچ نیست %~% لب فرو بستم قلم کردم زبان # 5 همچو مرغ نیم بسمل در رهت %~% در میان خاک و خون گشتم نهان # 6 دور از تو جان ز من گیرد کنار %~% گر مرا بیرون نیاری زین میان # 7 دوش عشق تو درآمد نیم شب %~% از رهی دزدیده یعنی راه جان # 8 گفت صد دریا ز خون دل بیار %~% تا در آشامم که مستم این زمان # 9 مرغ دل آواره دیرینه بود %~% باز یافت از عشق حالی آشیان # 10 در پرید و عشق را در بر گرفت %~% عقل و جان را کارد آمد به استخوان # 11 عقل فانی گشت و جان معدوم شد %~% عشق و دل ماندند با هم جاودان # 12 عشق با دل گشت و دل با عشق شد %~% زین عجب‌تر قصه نبود در جهان # 13 دیدن و دانستن اینجا باطل است %~% بودن آن کار نه علم و بیان # 14 چون بباشی فانی مطلق ز خویش %~% هست مطلق گردی اندر لامکان # 15 جان و جانان هر دو نتوان یافتن %~% گر همی جانانت باید جان‌فشان # 16 تا کی ای عطار گویی راز عشق %~% راز می‌گویی طلب کن رازدان PageV1P630 ### || [genre: Gh] # 1 ای روی تو شمع بت‌پرستان %~% یاقوت تو قوت تنگدستان # 2 زلف تو و صد هزار حلقه %~% چشم تو و صد هزار دستان # 3 خورشید نهاده چشم بر در %~% تا تو به درآیی از شبستان # 4 گردون به هزار چشم هر شب %~% واله شده در تو همچو مستان # 5 آنچ از رخ تو رود در اسلام %~% هرگز نرود به کافرستان # 6 پیران ره حروف زلفت %~% ابجد خوانان این دبستان # 7 در عشق تو نیستان که هستند %~% هستند نه نیستان نه هستان # 8 ممکن نبود به لطف تو خلق %~% از دینداران و بت‌پرستان # 9 گوی تو که آب خضر بوده است %~% هر شیر که خورده‌ای ز پستان # 10 ای بر شده بس بلند آخر %~% به زین ms343 نگرید سوی بستان # 11 گلگون جمال در جهان تاز %~% وز عمر رونده داد بستان # 12 کین گلبن نوبهار عمرت %~% درهم ریزد به یک زمستان # 13 مشغول مشو به گل که ماراست %~% پنهان ز تو خفته در گلستان # 14 زخمی زندت به چشم زخمی %~% گورستانت کند ز بستان # 15 تو گلبن گلستان حسنی %~% عطار تورا هزاردستان PageV1P631 ### || [genre: Gh] # 1 ای گرفته حسن تو هر دو جهان %~% در جمالت خیره چشم عقل و جان # 2 جان تن جان است و جان جان تویی %~% در جهان جانی و در جانی جهان # 3 های و هوی عاشقانت هر سحر %~% می نگنجد در زمین و آسمان # 4 بوالعجب مرغی است جان عاشقت %~% کز دو کونش می نیابد آشیان # 5 جمله عالم همی بینم به تو %~% وز تو در عالم نمی‌بینم نشان # 6 ای ز پیدایی و پنهانی تو %~% جان من هم در یقین هم در گمان # 7 تن همی داند که هستی بر کنار %~% جان همی داند که هستی در میان # 8 بس سخن گویی از آنی بس خموش %~% بس هویدایی از آنی بس نهان # 9 کی تواند دید نور آفتاب %~% چشم اعمی چون ندارد جای آن # 10 ما همه عیبیم چون یابد وصال %~% عیب‌دان در بارگاه غیب‌دان # 11 تا نگردد جان ما از عیب پاک %~% کی شوی با عاشقانش هم عنان # 12 آستین نا کرده پر خون هر شبی %~% کی شود شایسته آن آستان # 13 همچو عطار از دو کون آزاد گرد %~% بنده یکتای او شو جاودان PageV1P632 ### || [genre: Gh] # 1 ای نهان از دیده و در دل عیان %~% از جهان بیرون ولی در قعر جان # 2 هر کسی جان و جهان می‌خواندت %~% خود تویی از هر دو بیرون جاودان # 3 هم جهان در جانت می‌جوید مدام %~% هم ز جان می‌جویدت دایم جهان # 4 تو جهانی لیک چون آیی پدید %~% نه که جانی لیک چون گردی نهان # 5 چون پدید آیی چو پنهانی مدام %~% چون ms344 نهان گردی چو جاویدی عیان # 6 هم نهانی هم عیانی هر دویی %~% هم نه اینی هم نه آن هم این هم آن # 7 جان ز پنهانی تو در داده تن %~% تن ز پیدایی تو جان بر میان # 8 جان چو بی چون است چون آید به راه %~% تن چو در جوش است چون یابد نشان # 9 چون ز تو جان نفی و تن اثبات یافت %~% زین دو وصفند این دو جوهر در ~~گمان # 10 هر دو گر بی‌وصف گردند آنگهی %~% قرب بی وصفیت یابند آن زمان # 11 ز اشتیاق در وصلت چون قلم %~% می‌روم بسته میان بر سر دوان # 12 من نیم تنها که ذرات دو کون %~% جان‌فشانند این طلب را جان‌فشان # 13 آن چه جویم چون نیاید در طلب %~% زان چه گویم چون نیاید در بیان # 14 بر زبانم چون بگردد نام وصل %~% پر زبانه گرددم حالی زبان # 15 شرح این اسرار از عطار خواه %~% او بگفت اسرار کو اسراردان PageV1P633 ### || [genre: Gh] # 1 قصد کرد از سرکشی یارم به جان %~% قصد او را من خریدارم به جان # 2 گر بسوزد همچو شمعم عشق او %~% راز عشقش را نگه دارم به جان # 3 عشق او دل خواهد و زین چاره نیست %~% دل بدادم چون گرفتارم به جان # 4 ماه‌رویا جان من در حکم توست %~% جان ببر چند آوری کارم به جان # 5 نی چو عشقم هست جانم گو مباش %~% من ز جان خویش بیزارم به جان # 6 جانم از شادی نگنجد در جهان %~% گر دهی ای ماه زنهارم به جان # 7 گر بسوزی بند بندم از جفا %~% من وفای تو به جان دارم به جان # 8 هرچه فرمایی وگر جان خواهیم %~% پیشباز آیم به جای آرم به جان # 9 چون دل عطار از زاری بسوخت %~% کم طلب زین بیش آزارم به جان PageV1P634 ### || [genre: Gh] # 1 ای روی تو شمع تاج داران %~% زلف تو طلسم بی‌قراران # 2 اعجوبه زلف خرده کارت ms345 %~% اغلوطه ده بزرگواران # 3 از عکس جمال جان فزایت %~% خورشید و قمر ز شرمساران # 4 در پیش رخت پیاده گشته %~% از بهر سجود شهسواران # 5 چون تو به کمال رخ نمایی %~% ناقص گردند اختیاران # 6 یک ذره غم تو خوشتر آید %~% از نقد حضور غمگساران # 7 بیکاره بمانده‌اند جمله %~% در شیوه تو شگرف کاران # 8 در راه تو نام و ننگ بازند %~% از ننگ وجود نامداران # 9 از نرگس توست نیست از می %~% مخموری چشم پر خماران # 10 گر جان به طلسم زلف بردی %~% بر جان نکنند تیرباران # 11 تو دشمن جان دوستانی %~% با تو چه کنند دوستداران # 12 اندک سوی من نگر اگرچه %~% بسیار شدند خواستاران # 13 تا چند ز گوهر وصالت %~% نومید شوند امیدواران # 14 در ده می صاف وصل یکبار %~% تا باز رهند دردخواران # 15 عطار ز یک گل وصالت %~% بلبل گردد به نوبهاران PageV1P635 ### || [genre: Gh] # 1 ای جگرگوشه جگرخواران %~% غم تو مرهم دل افکاران # 2 درد دردت علاج مخموران %~% درد عشقت شفای بیماران # 3 در بیابان آرزومندیت %~% سر فدا کرده صاحب اسراران # 4 غلغلی در فکنده تا به فلک %~% بر سر کوی تو وفاداران # 5 بر سر کوه نفس در غم تو %~% رهزن خویش گشته عیاران # 6 همه شب جز تو را نمی‌بینند %~% دیده نیم‌خواب بیداران # 7 بر همه عاشقان جهان بفروش %~% که زبونند این خریداران # 8 کشته‌ای تخم عشق در جانها %~% هین بباران ز چشم ما باران # 9 جان عطار آرزومند است %~% برهانش از میان بیکاران PageV1P636 ### || [genre: Gh] # 1 ای به روی تو عالمی نگران %~% نیست عشق تو کار بی‌خبران # 2 بی نظیری چو عقل و بی همتا %~% ناگزیری چو جان و ناگذران # 3 گوهری را که کس نداند قدر %~% کی بدانند قدر مختصران # 4 مرد عشق تو هم تویی که تویی %~% دایما در جمال خود نگران # 5 چون دویی راه نیست در ره تو %~% جز یکی نیست دیده دیده‌وران # 6 پرده بردار و بیش ms346 ازین آخر %~% پرده عاشقان خود مدران # 7 هرچه صد سال گرد آوردند %~% با تو در باختند پاک‌بران # 8 پاک‌بازان چو مانده‌اند از تو %~% پس چه سنجند هیچ این دگران # 9 دل عطار مرغ دانه توست %~% باشه در مرغ خویشتن مپران PageV1P637 ### || [genre: Gh] # 1 ای روی تو شمع پاکبازان %~% زلف تو کمند سرفرازان # 2 عشاق به روی همچو ماهت %~% چون صبح بر آفتاب نازان # 3 از شوق رخت چراغ گردون %~% چون شمع همی رود گدازان # 4 از بهر شکار روی گلگونت %~% شبرنگ خط تو تیزتازان # 5 زان حلقه دام زاغ زلفت %~% افتاده به حلق جره‌بازان # 6 یک موی ز زلف پیچ پیچت %~% بشکسته طلسم کارسازان # 7 از زلف مشعبدت چو مهره %~% در ششدره مانده حلقه‌بازان # 8 تسبیح رخت کنند دایم %~% در پرده حسن دلنوازان # 9 وصل تو درون پاک خواهد %~% پاکی سوی پاک دست یازان # 10 وصلت که زکوة اوست خورشید %~% هرگز نرسد به بی نمازان # 11 جانی باید ز خویشتن پاک %~% نه غرق منی چو نو نیازان # 12 گفتی برهانمت ز عطار %~% شد عمر و دلت نبود یازان PageV1P638 ### || [genre: Gh] # 1 ای یاد تو کار کاردانان %~% تسبیح زبان بی‌زبانان # 2 بر خود گیرند خرده هر دم %~% در عشق تو جان خرده‌دانان # 3 عشاق ز بوی جام وصلت %~% تا حشر بمانده سرگرانان # 4 هر لحظه هزار عاشق مست %~% در راه تو آستین فشانان # 5 در زلف تو صد هزار دل هست %~% چوبک‌زن تو چو پاسبانان # 6 بر تنگ شکر ز تیر مژگانت %~% بنشانده به ره نگاهبانان # 7 از بس که دلم نشان تو جست %~% گم گشت نشان بی نشانان # 8 جان خود که بود که خون نگردد %~% در عشق جمال چون تو جانان # 9 عطار شکسته را برون بر %~% کلی ز میان بد گمانان PageV1P639 ### || [genre: Gh] # 1 نیست آسان عشق جانان باختن %~% دل فشاندن بعد از آن جان باختن # 2 عشق را جان دگر باید از آنک %~% با چنین جان عشق ms347 نتوان باختن # 3 نیست آری کار هر تر دامنی %~% سر در آن ره چون گریبان باختن # 4 هرچه آن دشوار حاصل کرده‌ای %~% در غم معشوق آسان باختن # 5 شمع را زیباست هر ساعت سری %~% گاه گریان گاه خندان باختن # 6 تو گدا کژ بازی آخر کی رسی %~% کج روا در پیش سلطان باختن # 7 کی توانی یوسفی ناکرده گم %~% عمر ار در ماتم آن باختن # 8 کار یعقوب است از سوز فراق %~% دیده‌ای را بیت‌الاحزان باختن # 9 چون فرید از هرچه باشد مفلست %~% زان نباید نرد جانان باختن PageV1P640 ### || [genre: Gh] # 1 نیست ره عشق را برگ و نوا ساختن %~% خرقه پیروز را دام ریا ساختن # 2 دلق و عصا را بسوز کین نه نکو مذهبی است %~% از پی دیدار حق دلق و عصا ~~ساختن # 3 مرغ دلت را که اوست مرغ هوا خواه دوست %~% لایق عشاق نیست صید هوا ~~ساختن # 4 از فلک بی‌قرار هیچ نیاموختن %~% در طلب درد عشق پشت دوتا ساختن # 5 مفلس این راه را سلطنت فقر چیست %~% برگ عدم داشتن راه فنا ساختن # 6 بر سر میدان عشق در خم چوگان دوست %~% دل به صفت همچو گوی بی سر و پا ~~ساختن # 7 کار تو در بند توست کار بساز و بیا %~% پیش برون کی شود کار ز ناساختن # 8 زخم خور ار عاشقی زانکه پدیدار نیست %~% خستگی عشق را هیچ دوا ساختن # 9 تا دل عطار را درد و دوا شد یکی %~% نیست جز او را به عشق مدح و ثنا ~~ساختن PageV1P641 ### || [genre: Gh] # 1 کافری است از عشق دل برداشتن %~% اقتدا در دین به کافر داشتن # 2 در ملا تحقیق کردن آشکار %~% در خلا دین مزور داشتن # 3 از برون گفتن که شیطان گمره است %~% وز درونش پیر و رهبر داشتن # 4 چون درآید تیرباران بلا %~% در هزیمت دامن تر داشتن # 5 کار مردان چیست بیکار آمدن %~% پس به هر دم کار دیگر داشتن ms348 # 6 خاک ره بر خود نمایان ریختن %~% خویشتن را خاک این در داشتن # 7 غرقه این بحر گشتن ناامید %~% وانگهی امید گوهر داشتن # 8 دست بر سر پای در گل آمدن %~% خشت بالین خاک بستر داشتن # 9 دام تن در راه معنی سوختن %~% مرغ جان بی‌بال و بی‌پر داشتن # 10 هر سری کان از تو سر برمی‌زند %~% از برای تیغ و خنجر داشتن # 11 چون فلک خورشید را بر سر کشید %~% کی تواند پای بر سر داشتن # 12 پای بر سر نه که اینجا کافری است %~% سر برای تاج و افسر داشتن # 13 همچو عطار این سگ درنده را %~% زهر دادن یا مسخر داشتن PageV1P642 ### || [genre: Gh] # 1 بندگی چیست به فرمان رفتن %~% پیش امر از بن دندان رفتن # 2 همه دشواری تو از طمع است %~% ترک خود گفتن و آسان رفتن # 3 سر فدا کردن و سامان جستن %~% وانگهی بی سر و سامان رفتن # 4 قابل امر شدن همچون گوی %~% پس به یک ضربه به پایان رفتن # 5 از گران‌باری خود ترسیدن %~% پس سبکبار به پیشان رفتن # 6 در پی شمع شریعت شب و روز %~% همچو پروانه به پیمان رفتن # 7 آبرو باش تو در جوی طریق %~% تا توانی تو بیابان رفتن # 8 برگ ره ساز که بی برگ رهی %~% در چنین بادیه نتوان رفتن # 9 گر تو دنیا همه زندان دیدی %~% فرخت باد ز زندان رفتن # 10 ور ندانی تو بجز دنیا هیچ %~% مرده باید به فراوان رفتن # 11 تا کی از خواب درآموز آخر %~% یک شب از گنبد گردان رفتن # 12 قرن‌ها شد که نمی‌آسایند %~% از تو شب خفتن وزیشان رفتن # 13 عاشقان راست مسلم نه تو را %~% در ره دوست به مژگان رفتن # 14 سر فدا کردن و چون عیاران %~% جان به کف بر در جانان رفتن # 15 ترک عطار به گفتن کلی %~% پس درین بادیه ترسان رفتن PageV1P643 ### || [genre: Gh] # 1 عاشقی چیست ترک جان گفتن %~% سر ms349 کونین بی‌زبان گفتن # 2 عشق پی بردن از خودی رستن %~% علم پی کردن از عیان گفتن # 3 رازهایی که در دل پر خون است %~% جمله از چشم خون فشان گفتن # 4 به زبانی که اشک خونین راست %~% قصه خون یکان یکان گفتن # 5 همچو پروانه پیش آتش عشق %~% حال پیدای خود نهان گفتن # 6 عاشق آن است کو چو پروانه %~% می‌تواند به ترک جان گفتن # 7 شیر چون می‌گریزد از آتش %~% شیر پروانه را توان گفتن # 8 راهرو تا به کی بود سخنت %~% برتر از هفت آسمان گفتن # 9 کم نه‌ای از قلم ازو آموز %~% ره سپرده سخن روان گفتن # 10 کار کن زانکه بهتر است تو را %~% کار کردن ز کاردان گفتن # 11 جان به جانان خود ده‌ای عطار %~% چند از افسانه جهان گفتن PageV1P644 ### || [genre: Gh] # 1 کفر است ز بی نشان نشان دادن %~% چون از بیچون نشان توان دادن # 2 چون از تو نه نام و نه نشان ماند %~% آنگاه روا بود نشان دادن # 3 تا یک سر موی مانده‌ای باقی %~% این سر نتوانمت بیان دادن # 4 چو تو بنمانده‌ای تو را زیبد %~% داد دو جهان به یک زمان دادن # 5 گر سر یگانگی همی جویی %~% دل نتوانی به این و آن دادن # 6 دانی تو که چیست چاره کارت %~% بر درگه او به عجز جان دادن # 7 عطار چو یافتی ز جانان جان %~% صد جان باید به مژدگان دادن PageV1P645 ### || [genre: Gh] # 1 با تو سری در میان خواهد بدن %~% کان ورای جسم و جان خواهد بدن # 2 هر که زان سر یافت یک ذره نشان %~% از دو عالم بی نشان خواهد بدن # 3 محرم آن شو که گر آن نبودت %~% تا ابد عمرت زیان خواهد بدن # 4 هر نفس کان در حضور او زنی %~% عمر تو آن است و آن خواهد بدن # 5 ور نخواهد بود همراهت حضور %~% پس عذاب جاودان خواهد بدن # 6 وای بر حال ms350 کسی کو بر مجاز %~% زان حقیقت بر کران خواهد بدن # 7 مرد دایم همچنان کاینجا زید %~% چون بمیرد همچنان خواهد بدن # 8 تا نپنداری که هر کو خار بود %~% روز محشر گلستان خواهد بدن # 9 هرچه اینجا ذره ذره می‌کنی %~% جمله در پیشت عیان خواهد بدن # 10 این همه آمد شد و وعد و وعید %~% از برای امتحان خواهد بدن # 11 تو بکوش و جهد کن تا پی بری %~% زانکه کار ناگهان خواهد بدن # 12 هر که بی او آستین در خون گرفت %~% محرم آن آستان خواهد بدن # 13 محرم او شو که کار هر دو کون %~% محو و گم در یک زمان خواهد بدن # 14 ترک کن کار زمین و آسمان %~% زانکه این کف وان دخان خواهد بدن # 15 چون به حضرت زود نتوان رفت از آنک %~% پرده در پرده نهان خواهد بدن # 16 جمله ذرات عالم لاجرم %~% سوی آن حضرت دوان خواهد بدن # 17 بر کناره می‌شو از هر سایه‌ای %~% زانکه کاری در میان خواهد بدن # 18 در بر آن کار عالی کار خلق %~% اشتری بر نردبان خواهد بدن # 19 کار ما در پیش او چون ذره‌ای %~% در بر هفت آسمان خواهد بدن # 20 چون جهان آنجا کف و دودی بود %~% پس چه جای صد جهان خواهد بدن # 21 چون برافتد پرده از روی دو کون %~% آن حقیقت ترجمان خواهد بدن # 22 گوییا هر ذره‌ای را تا ابد %~% جاودانی صد زبان خواهد بدن # 23 همچو باران ز آسمان سلطنت %~% خط استغنا روان خواهد بدن # 24 در چنین جایی کجا عطار را %~% یک سخن یا یک بیان خواهد بدن PageV1P646 ### || [genre: Gh] # 1 دل ز عشق تو خون توان کردن %~% عقل را سرنگون توان کردن # 2 هرچه جز عشق توست از سردل %~% تا قیامت برون توان کردن # 3 تا زبون‌گیری آن‌که را خواهی %~% خویشتن را زبون توان کردن # 4 تا همه خون خوریم در غم تو %~% هرچه داریم خون توان ms351 کردن # 5 گوییم صبر کن چه می‌گویی %~% از تو خود صبر چون توان کردن # 6 نظری کن که چون بمردم من %~% کی کنی پس کنون توان کردن # 7 برامید تو در پی عطار %~% سفر اندرون توان کردن PageV1P647 ### || [genre: Gh] # 1 عشق را بی‌خویشتن باید شدن %~% نفس خود را راهزن باید شدن # 2 بت بود در راه او هرچه آن نه اوست %~% در ره او بت‌شکن باید شدن # 3 زلف جانان را شکن بیش از حد است %~% کافر یک یک شکن باید شدن # 4 تو بدو نزدیک نزدیکی ولیک %~% دور دور از خویشتن باید شدن # 5 در نگنجد ما و من در راه او %~% در رهش بی ما و من باید شدن # 6 دوست چون هرگز نیاید در وطن %~% عاشقان را بی وطن باید شدن # 7 در ره او بر امید وصل او %~% خاک راه تن به تن باید شدن # 8 همچو لاله غرقه در خون جگر %~% زنده در زیر کفن باید شدن # 9 در ره او چون دویی را راه نیست %~% با یکی در پیرهن باید شدن # 10 پس چو عطار اندر آفاق جهان %~% پاکباز انجمن باید شدن PageV1P648 ### || [genre: Gh] # 1 عشق چیست از خویش بیرون آمدن %~% غرقه در دریای پر خون آمدن # 2 گر بدین دریا فرو خواهی شدن %~% نیست هرگز روی بیرون آمدن # 3 ور سر کم کاستی دارای در آی %~% زانکه اینجا نیست افزون آمدن # 4 لازمت باشد اگر عاشق شوی %~% ترک کردن عقل و مجنون آمدن # 5 از ازل آزاد گشتن وز ابد %~% محرم سر هم اکنون آمدن # 6 چون توان بودن به صورت بارکش %~% پس به معنی فوق گردون آمدن # 7 سر بریده راه رفتن چون قلم %~% پا و سر افکنده چون نون آمدن # 8 سرنگون رفتن درین دریای ژرف %~% پس نهان چون در مکنون آمدن # 9 چون دهم شرحت همی گم بودگی است %~% محرم این بحر بیچون آمدن # 10 تا ابد یکرنگ بودن با ms352 فنا %~% نی همی هردم دگرگون آمدن # 11 چیست ای عطار کفر راه عشق %~% سست دین از همت دون آمدن PageV1P649 ### || [genre: Gh] # 1 کاری است قوی ز خود بریدن %~% خود را به فنای محض دیدن # 2 مانند قلم زبان بریده %~% بر لوح فنا به سر دویدن # 3 صد تنگ شکر چشیده هر دم %~% پس کرده سؤال از چشیدن # 4 این راز شگرف پی ببردن %~% وانگاه ز خویش پی بریدن # 5 صد توبه به یک نفس شکستن %~% صد پرده به یک زمان دریدن # 6 در میکده دست بر گشادن %~% با ساقی روح می کشیدن # 7 در پرتو دوست همچو شمعی %~% در خود به رسیدن و رسیدن # 8 بی خویش شدن ز هستی خویش %~% در هستی او بیارمیدن # 9 همچون عطار عشق او را %~% بر هستی خویشتن گزیدن PageV1P650 ### || [genre: Gh] # 1 آتشی در جمله آفاق زن %~% نوبت حسن علی‌الاطلاق زن # 2 ماه اگر در طاق گردون جفته زد %~% نیست بر حق تو به استحقاق زن # 3 پرده عشاق زلف رهزنت %~% در نواز و بانگ بر آفاق زن # 4 پرده عشاق راهی خوش بود %~% راه ما در پرده عشاق زن # 5 آتش شوق توام بی هوش کرد %~% آب بر روی من مشتاق زن # 6 بسته میثاق وصلت عمر رفت %~% چاره‌ای کن راه آن میثاق زن # 7 زرق در عشق تو کفر منکر است %~% تیغ غمزه بر سر زراق زن # 8 کشت زهر هجر تو عطار را %~% وقت اگر آمد دم از تریاق زن PageV1P651 ### || [genre: Gh] # 1 خال مشکین بر آفتاب مزن %~% شیوه‌ای دیگرم بر آب مزن # 2 گر به آتش نمی‌زنی آبی %~% آتشم در دل خراب مزن # 3 صد گره هست از تو بر کارم %~% گرهی نو ز مشک ناب مزن # 4 برد زنجیر زلف تو دل من %~% قفل بر لؤلؤ خوشاب مزن # 5 فتنه را بیش ازین مکن بیدار %~% راهم از چشم نیم خواب مزن # 6 شب تاریک ره زنند نه روز %~% راه ms353 را روز و آفتاب مزن # 7 دل عطار مرغ دانه توست %~% مرغ خود را به ناصواب مزن PageV1P652 ### || [genre: Gh] # 1 گر سر این کار داری کار کن %~% ور نه‌ای این کار را انکار کن # 2 خلق عالم جمله مست غفلتند %~% مست منگر خویش را هشیار کن # 3 چون بدانستی و دیدی خویش را %~% تا بمیری روی در دیوار کن # 4 گر طمع داری وصال آفتاب %~% ذره‌ای این شیوه را اقرار کن # 5 گر ز تو یک ذره باقی مانده است %~% خرقه و تسبیح با زنار کن # 6 با منی شرک است استغفار تو %~% پس ز استغفار استغفار کن # 7 یار بیزار است از تو تا تویی %~% اول از خود خویش را بیزار کن # 8 گر جمال یار می‌خواهی عیان %~% چشم در خورد جمال یار کن # 9 نیست پنهان آفتاب لایزال %~% تو چو ذره خویش را ایثار کن # 10 تا ابد هم از عدم هم از وجود %~% دیده بر دوز آنگهی دیدار کن # 11 چند گردی گرد عالم بی خبر %~% دل سرای خلوت دلدار کن # 12 در درج عشق بر طاق دل است %~% مرد دل شو جمع‌گرد و کار کن # 13 نقطه توحید با جان در میان است %~% گرد جان برگرد و چون پرگار کن # 14 چون فرو رفتی به قعر بحر جان %~% عزم خلوتخانه اسرار کن # 15 درس اسرار است نقش جان تو %~% در نه تعلیق و نه تکرار کن # 16 پس چه کن در لوح جان خود نگر %~% پس زبان در نطق گوهربار کن # 17 گر کسی را اهل بینی باز گوی %~% ورنه درج نطق را مسمار کن # 18 ور به ترک هر دو عالم گفته‌ای %~% ذره‌ای مندیش و چون عطار کن ~~PageV1P653 ### || [genre: Gh] # 1 گر مرد نام و ننگی از کوی ما گذر کن %~% ما ننگ خاص و عامیم از ننگ ما ~~حذر کن # 2 سرگشتگان عشقیم نه دل نه دین نه دنیا %~% گر راه بین راهی در ms354 حال ما ~~نظر کن # 3 تا کی نهفته داری در زیر دلق زنار %~% تا کی ز زرق و دعوی شو خلق را ~~خبر کن # 4 ای مدعی زاهد غره به طاعت خود %~% گر سر عشق خواهی دعوی ز سر بدر کن # 5 در نفس سرنگون شو گر می‌شوی کنون شو %~% واز آب و گل برون شو در جان و ~~دل سفر کن # 6 جوهرشناس دین شو مرد ره یقین شو %~% بنیاد جان و دل را از عشق معتبر کن # 7 از رهبر الهی عطار یافت شاهی %~% پس گر تو مرد راهی تدبیر راهبر کن ~~PageV1P654 ### || [genre: Gh] # 1 خیز و از می آتشی در ما فکن %~% نعره مستانه در بالا فکن # 2 چون نظیرت نیست در دریا کسی %~% خویش را خوش در بن دریا فکن # 3 خون رز بر چهره گل نوش کن %~% پس ز راه دیده بر صحرا فکن # 4 تا کیم خاری نهی می خور چو گل %~% دیده بر روی گل رعنا فکن # 5 چون هزار آوا نمی‌خفتد ز عشق %~% خرقه جان بر هزار آوا فکن # 6 گر تو را مستی و عشق بلبل است %~% شب مخسب و شورشی در ما فکن # 7 شیر گیران جمله غوغا کرده‌اند %~% خویش را در پیش سر غوغا فکن # 8 عمر امشب رفت اگر دستیت هست %~% عمر مستان را پی فردا فکن # 9 تا کی ای عطار از خارا دلی %~% شیشه می خواه و بر خارا فکن PageV1P655 ### || [genre: Gh] # 1 ای پسر این رخ به آفتاب درافکن %~% باده گلرنگ چون گلاب درافکن # 2 صبح علم بر کشید و شمع برافروخت %~% جام پیاپی کن و شراب درافکن # 3 شاهد سرمست را ز خواب برانگیز %~% سوخته عشق را رباب درافکن # 4 گرچه شب اندر شکست ماه بلند است %~% باده خوش آمد به ماهتاب درافکن # 5 گل بشکفت و دلم ز عشق تو برخاست %~% چند نشینی به بند و تاب درافکن # 6 مست خرابیم جمله نعره ms355 زنانیم %~% نعره درین عالم خراب درافکن # 7 چند ازین نام و ننگ و زهد و ز تزویر %~% توبه کن از توبه دل بتاب ~~درافکن # 8 گر دل عطار را عذاب غم توست %~% گو دل او غم ازین عذاب درافکن ~~PageV1P656 ### || [genre: Gh] # 1 چو دریا شور در جانم میفکن %~% ز سودا در بیابانم میفکن # 2 چو پر پشه وصلت ندیدم %~% به پای پیل هجرانم میفکن # 3 به دست خویش در پای خودم کش %~% به دست و پای دورانم میفکن # 4 به دشواری به دست آید چو من کس %~% چنین از دست آسانم میفکن # 5 اگر از تشنگی چون شمع مردم %~% به سیرابی طوفانم میفکن # 6 به چشم او کز ابروی کمان کش %~% به دل در تیر مژگانم میفکن # 7 زره چون در نمی‌پوشیم از زلف %~% میان تیربارانم میفکن # 8 چو پیچ و تاب در زلف تو زیباست %~% به جان تو که در جانم میفکن # 9 چو پایم نیست با چوگان زلفت %~% چو گویی پیش چوگانم میفکن # 10 چو من جمعیت از زلف تو دارم %~% چو زلف خود پریشانم میفکن # 11 خط آوردی و جان می‌خواهی از من %~% ز خط خود به دیوانم میفکن # 12 چو شد خاک رهت عطار حیران %~% به خاک راه حیرانم میفکن PageV1P657 ### || [genre: Gh] # 1 زلف به انگشت پریشان مکن %~% روی بدان خوبی پنهان مکن # 2 طره مشکین سیه رنگ را %~% سایه خورشید درافشان مکن # 3 از سر بیداد سر سروران %~% در سر آن سرو خرامان مکن # 4 عاشق دل سوخته را دست گیر %~% جان و دلم بی سر و سامان مکن # 5 چون بر ما آمده‌ای یک زمان %~% حال دل خسته پریشان مکن # 6 در بر ما یک نفس آرام گیر %~% از بر ما قصد شبستان مکن # 7 بی رخ خود عالم همچون بهشت %~% بر من دل سوخته زندان مکن # 8 بر تو چو عطار جفایی نکرد %~% آنچه ز تو آن نسزد آن مکن PageV1P658 ### || [genre: Gh] # 1 ms356 بیم است که صد آه برآرم ز جگر من %~% تا بی تو چرا می‌برم این عمر به ~~سر من # 2 آگاه از آنم که به جز تو دگری نیست %~% و آگاه نیم از بد و از نیک دگر ~~من # 3 عمری ره تو جستم و چون راه ندیدم %~% کم آمدم آنجا ز سگ راهگذر من # 4 دل سوخته زانم که کنون از سرخامی %~% کردم همه کردار نکو زیر و زبر من # 5 در کوی خرابات و خرافات فتادم %~% وآنگاه بشستم به میی دامن‌تر من # 6 پر کردم از اندوه به یک کوزه دردی %~% هر لحظه کناری ز خم خون‌جگر من # 7 وامروز درین حادثه دانی به چه مانم %~% در نزع فرومانده چون شمع سحر من # 8 مردان چو نگین مانده در حلقه معنی %~% وز حلقه به درمانده چو حلقه به ~~در من # 9 ای دوست به عطار نظر کن که ندارم %~% جز بی خبری از ره تو هیچ خبر من ~~PageV1P659 ### || [genre: Gh] # 1 باز آمده‌ای از آن جهانم من %~% پیدا شده‌ای از آن نهانم من # 2 کار من و حال من چه می‌پرسی %~% کین می‌دانم که می ندانم من # 3 هرچند که در جهان نیم لیکن %~% سرگشته‌تر از همه جهانم من # 4 در هر نفسی هزار عالم را %~% از پس کنم و به یک مکانم من # 5 هر دم که نهان طلب کنم خود را %~% چه سود که آن زمان عیانم من # 6 وآن دم که عیان نشان خود خواهم %~% آن لحظه بدان که بی‌نشانم من # 7 وان دم که نهان خود عیان جویم %~% از هر دو گذشته آن زمانم من # 8 من اینم و آنم و به هم هردو %~% فی‌الجمله نه اینم و نه آنم من # 9 زان راز که سر جان عطار است %~% گفتن سخنی نمی‌توانم من PageV1P660 ### || [genre: Gh] # 1 ترسا بچه‌ای ناگه چون دید عیان من %~% صد چشمه ز چشم من بارید روان من # 2 دی زاهد ms357 دین بودم سجاده نشین بودم %~% امروز چنان دیدم زنار میان من # 3 سجاده به می داده وز خرقه تبرایی %~% نه کفر و نه ایمانی درمانده ز جان ~~من # 4 نه بنده نه آزادم نه مدت خود دانم %~% این است کنون حاصل در بتکده جان ~~من # 5 با دل گفتم ای دل زنهار مشو ترسا %~% در حال دل خسته بشکست امان من # 6 گفتم که منم ای جان در پرده مسیحایی %~% صد قوم دگر دیدم سرگشته بسان ~~من # 7 گویند عطاری را چونی تو ز ترسایی %~% حقا که درون خود کفر است نهان من ~~PageV1P661 ### || [genre: Gh] # 1 لعل تو داغی نهاد بر دل بریان من %~% زلف تو درهم شکست توبه و پیمان من # 2 بی تو دل و جان من سیر شد از جان و دل %~% جان و دل من تویی ای دل و ای ~~جان من # 3 چون گهر اشک من راه نظر چست بست %~% چون نگرد در رخت دیده گریان من # 4 هر در عشقت که دل داشت نهان از جهان %~% بر رخ زردم فشاند اشک درافشان ~~من # 5 شد دل بیچاره خون چاره دل هم تو ساز %~% زانکه تو دانی که چیست بر دل ~~بریان من # 6 گر تو نگیریم دست کار من از دست شد %~% زانکه ندارد کران وادی هجران من # 7 هم نظری کن ز لطف تا دل درمانده را %~% بو که به پایان رسد راه بیابان ~~من # 8 هست دل عاشقت منتظر یک نظر %~% تا که برآید ز تو حاجت دو جهان من # 9 تو دل عطار را سوخته خویش‌دار %~% زانکه دل سنگ سوخت از دل سوزان من ~~PageV1P662 ### || [genre: Gh] # 1 در رهت حیران شدم ای جان من %~% بی سر و سامان شدم ای جان من # 2 چون ندیدم از تو گردی پس چرا %~% در تو سرگردان شدم ای جان من # 3 در فروغ آفتاب روی تو %~% ذره حیران شدم ای جان من # 4 در ms358 هوای روی تو جان بر میان %~% از میان جان شدم ای جان من # 5 خویش را چون خام تو دیدم ز شرم %~% با دلی بریان شدم ای جان من # 6 تا تو را جان و دل خود خوانده‌ام %~% بی دل و بی جان شدم ای جان من # 7 چون سر زلف توام از بن بکند %~% بی سر و بن زان شدم ای جان من # 8 من بمیرم تا چرا با درد تو %~% از پی درمان شدم ای جان من # 9 چون رخت پیدا شد از بی طاقتی %~% در کفن پنهان شدم ای جان من # 10 بر امید آنکه بر من بگذری %~% با زمین یکسان شدم ای جان من # 11 خاک شد عطار و من بر درد او %~% ابر خون افشان شدم ای جان من ~~PageV1P663 ### || [genre: Gh] # 1 عشق تو در جان من ای جان من %~% آتشی زد در دل بریان من # 2 در دل بریان من آتش مزن %~% رحم کن بر دیده گریان من # 3 دیده گریان من پرخون مدار %~% در نگر آخر به‌سوز جان من # 4 سوز جانم بیش ازین ظاهر مکن %~% گوش می‌دار این غم پنهان من # 5 درد این بیچاره از حد درگذشت %~% چاره‌ای ساز و بکن درمان من # 6 خود مرا فرمان کجا باشد ولیک %~% کج مکن چون زلف خود پیمان من # 7 هرچه خواهی کن تو به دانی از آنک %~% زاریی باشد نه فرمان زان من # 8 جان عطار از تو در آتش فتاد %~% آب زن در آتش سوزان من PageV1P664 ### || [genre: Gh] # 1 چند باشم در انتظار تو من %~% فتنه روی چون نگار تو من # 2 خشک‌لب مانده نعل در آتش %~% تشنه لعل آبدار تو من # 3 وقت آمد که بر میان بندم %~% کمر از زلف مشکبار تو من # 4 برقع از روی برفکن تا جان %~% پای‌کوبان کنم نثار تو من # 5 گر جهان آمده است با روزی %~% سر نهم مست در کنار تو من ms359 # 6 گرچه آورده‌ای به جان کارم %~% تا به جان در شدم به کار تو من # 7 بر من از صد هزار عزت بیش %~% آنکه باشم ذلیل و خوار تو من # 8 شد قرارم که چند خواهد بود %~% چشم بر راه بیقرار تو من # 9 تیره شد روز من چرا نکنم %~% دیده روشن به روزگار تو من # 10 ترک کار فرید از آن گفتم %~% تا شوم فرد و یار غار تو من PageV1P665 ### || [genre: Gh] # 1 در دل دارم جهانی بی‌تو من %~% زانکه نشکیبم زمانی بی‌تو من # 2 عالمی جان آب شد در درد تو %~% چون کنم با نیم جانی بی‌تو من # 3 روی در دیوار کردم اشک‌ریز %~% تا بمیرم ناگهانی بی‌تو من # 4 من خود این دم مرده‌ام بیشم نماند %~% پوستی و استخوانی بی‌تو من # 5 چون نه نامم ماند بی‌تو نه نشان %~% از تو چون یابم نشانی بی‌تو من # 6 جان من می‌سوزد و دل ندهدم %~% تا کنم یک دم فغانی بی‌تو من # 7 می‌توانی آخرم فریاد رس %~% چند باشم ناتوانی بی‌تو من # 8 چشم می‌دارم زهی دانی چرا %~% زانکه گشتم چون کمانی بی‌تو من # 9 دل چو برکندم ز تریاک یقین %~% زهر خوردم بر گمانی بی‌تو من # 10 گر نکردم سود در سودای تو %~% می‌کنم هر دم زیانی بی‌تو من # 11 بی توام در چشم موری عالمی است %~% می‌نگنجم در جهانی بی‌تو من # 12 گرچه از من کس سخن می‌نشنود %~% پر سخن دارم زبانی بی‌تو من # 13 دوستان رفتند و هم جنسان شدند %~% با که گویم داستانی بی‌تو من # 14 همت عطار بازی عرشی است %~% خود ندارم آشیانی بی‌تو من PageV1P666 ### || [genre: Gh] # 1 گر با تو بگویم غم افزون شده من %~% خونین شودت دل ز غم خون شده من # 2 زان روی که چون زلف تو تیره است و پریشان %~% تو دانی و بس حال دگرگون ~~شده من # 3 خاکی شده‌ام تا چو قدم رنجه کنی تو %~% با خاک ms360 ببینی تن هامون شده من # 4 بیم است که ذرات جهان جمله بسوزد %~% زین آتس از سینه به گردون شده من # 5 دی گفته‌ام ای جان سر زلف تو چه چیز است %~% گو دام تو ای مرغ همایون ~~شده من # 6 پرسیده‌ام ای لیلی من آن که ای تو %~% گو آن تو ای عاشق مجنون شده من # 7 گفتم که دهانت چو الف هیچ ندارد %~% گفتی بنگر طره چون نون شده من # 8 آن روز مبادا که بدین چشم ببینم %~% هندو بچه‌ای را به شبیخون شده من # 9 جانا به خدا بخش دلم را که گزیده است %~% مقبول تو را این دل مفتون شده ~~من # 10 خون دل عطار چه ریزی که نیابی %~% هم طبع سخن پرور موزون شده من ~~PageV1P667 ### || [genre: Gh] # 1 ای دل و جان زندگانی من %~% غم تو برده شادمانی من # 2 کردم از چشم و دل شراب و کباب %~% می نیایی به میهمانی من # 3 دو جهان ترک کرده‌ام که توی %~% این جهانی و آن جهانی من # 4 اندرین باب شعر ای عطار %~% نیست اندر زمانه ثانی من PageV1P668 ### || [genre: Gh] # 1 میل درکش روی آن دلبر ببین %~% عقل گم کن نور آن جوهر ببین # 2 روح را در سر او حیران نگر %~% عقل را در کار او مضطر ببین # 3 در ره عشقش که سر گوی ره است %~% صد هزاران سرور بی سر ببین # 4 جان مشتی عاشق دل سوخته %~% خوش نفس چون عود در مجمر ببین # 5 پیش شمع آفتاب روی او %~% عقل را پروانه بی‌پر ببین # 6 چند بینی آنچه آن ناید به کار %~% جوهری دل شو و گوهر ببین # 7 پس به نور آن گهر چندان که هست %~% ذره‌های کون خشک و تر ببین # 8 گر ندیدی آفتاب نور بخش %~% سحر عطار سخن گستر ببین PageV1P669 ### || [genre: Gh] # 1 بار دیگر روی زیبایی ببین %~% عقل و جان را تازه سودایی ببین # 2 از غم ms361 آن پیچ زلف بیقرار %~% زاهدان را ناشکیبائی ببین # 3 در جمالش هر که را آن چشم هست %~% تا ابد در خود تمنایی ببین # 4 در میان اهل دل هر ساعتش %~% غارتی نو تازه غوغایی ببین # 5 عاشقان را نقد عشق او نگر %~% فارغ از امروز و فردایی ببین # 6 بر سر میدان رسوایی عشق %~% عالمی را همچو شیدایی ببین # 7 در بیابان‌های بی پایان او %~% هر زمانی شیب و بالایی ببین # 8 گر ندیدی دل به زیر بار عشق %~% شبنمی در زیر دریایی ببین # 9 گاه جان را در تک و پویی نگر %~% گاه دل را در تمنایی ببین # 10 تا که سودای وصالش می‌پزم %~% بر منش هر لحظه صفرایی ببین # 11 گفتمش جانا دل عطار کو %~% گفت خود گم کرده‌ای جایی ببین PageV1P670 ### || [genre: Gh] # 1 ای روی تو آفتاب کونین %~% ابروی تو طاق قاب قوسین # 2 بر روی جهان ندیده چشمی %~% نقدی روشن چو چشم تو عین # 3 جز چشمه کوثر لب تو %~% یک چشمه ندید چشم بحرین # 4 دیدم کمر تو را ز هر سوی %~% مویی آمد میانش مابین # 5 چون تو گهری ز کان جانی %~% جان به که کنم نه کان به میتین # 6 می‌رفت دلم به غرق تا بوک %~% از لعل تو یک شکر کند دین # 7 زلفت چو عقاب در عقب بود %~% بربود و کشید در عقابین # 8 گر دیده من سپید کردی %~% خال تو بس است قرةالعین # 9 در غار غم تو جان ما را %~% درد تو بسی است ثانی‌اثنین # 10 افکنده تو شدم که شرط است %~% القای عصا و خلع نعلین # 11 چون روی تو می‌دهد به خورشید %~% نوری که ازوست این همه زین # 12 تا چند بر آفتاب بندی %~% کز پرتو توست نور کونین # 13 گر جمله فروغ تو ببینیم %~% در عین عیان ما بود شین # 14 گر در غلط اوفتاد در علم %~% کی در غلط اوفتیم در عین # 15 عطار درین ms362 سخن برون است %~% از مطلب کیف و مطلب این PageV1P671 ### || [genre: Gh] # 1 هر که جان درباخت بر دیدار او %~% صد هزاران جان شود ایثار او # 2 تا توانی در فنای خویش کوش %~% تا شوی از خویش برخودار او # 3 چشم مشتاقان روی دوست را %~% نسیه نبود پرتو رخسار او # 4 نقد باشد اهل دل را روز و شب %~% در مقام معرفت دیدار او # 5 دوست یک دم نیست خاموش از سخن %~% گوش کو تا بشنود گفتار او # 6 پنبه را از گوش بر باید کشید %~% بو که یکدم بشنوی اسرار او # 7 نور و نار او بهشت و دوزخ است %~% پای برتر نه ز نور و نار او # 8 دوزخ مردان بهشت دیگران است %~% درگذر زین هر دو در زنهار او # 9 کز امید وصل و از بیم فراق %~% جان مردان خون شد اندر کار او # 10 عاشقان خسته دل بین صد هزار %~% سرنگون آویخته از دار او # 11 همچو مرغ نیم بسمل مانده‌اند %~% بیخود و سرگشته از تیمار او # 12 صد هزاران رفته‌اند و کس ندید %~% تا که دید از رفتگان آثار او # 13 زاد عطار اندرین ره هیچ نیست %~% جز امید رحمت بسیار او PageV1P672 ### || [genre: Gh] # 1 ای چو گویی گشته در میدان او %~% تا ابد چون گوی سرگردان او # 2 همچو گویی خویشتن تسلیم کن %~% پس به سر می‌گرد در میدان او # 3 جان اگر زو داری و جانانت اوست %~% تن فرو ده درخم چوگان او # 4 سوز عشقش بس بود در جان تو را %~% دل منه بر وصل و بر هجران او # 5 با وصال و هجر او کاریت نیست %~% اینت بس یعنی که عشقت زان او # 6 این کمالت بس که در وادی عشق %~% خویش را بینی همی حیران او # 7 تو که‌ای در راه عشقش قطره‌ای %~% غرقه در دریای بی پایان او # 8 وانگه از هر سوی می‌پرسی خبر %~% تا کجا دارد کسی دیوان ms363 او # 9 تن زن ای عطار و جان پروانه وار %~% برفشان چون در رسد فرمان او ~~PageV1P673 ### || [genre: Gh] # 1 ای صبا گر بگذری بر زلف مشک افشان او %~% همچو من شو گرد یک یک حلقه ~~سرگردان او # 2 منت صد جان بیار و بر سر ما نه به حکم %~% وز سر زلفش نشانی آر ما را ~~زان او # 3 گاه از چوگان زلفش حلقه مشکین ربای %~% گاه خود را گوی گردان در خم ~~چوگان او # 4 خوش خوش اندر پیچ زلفش پیچ تا مشکین کنی %~% شرق تا غرب جهان از زلف ~~مشک افشان او # 5 نی خطا گفتم ادب نیست آنچه گفتم جهد کن %~% تا پریشانی نیاید زلف ~~عنبرسان او # 6 گر مرا دل زنده خواهی کرد جامی جانفزای %~% نوش کن بر یاد من از چشمه ~~حیوان او # 7 گر تو جان داری چه کن بر کن به دندان پشت دست %~% چون ببینی جانفزایی ~~لب و دندان او # 8 گو فلانی از میان جانت می‌گوید سلام %~% گو به جان تو فرو شد روز اول ~~جان او # 9 جان او در جان تو گم گشت و دل از دست رفت %~% درد او از حد بشد گر ~~می‌کنی درمان او # 10 چون رسی آنجا اجازت خواه اول بعد از آن %~% عرضه کن این قصه پر درد در ~~دیوان او # 11 چشم آنجا بر مگیر از پشت پای و گوش‌دار %~% ورنه حالی بر زمین دوزد تو ~~را مژگان او # 12 هرچه گوید یادگیر و یک به یک بر دل نویس %~% تا چنان کو گفت برسانی به ~~من فرمان او # 13 چند گریی ای فرید از عشق رویش همچو شمع %~% صبح را مژده رسان از پسته ~~خندان او PageV1P674 ### || [genre: Gh] # 1 ای صبا برگرد امشب گرد سر تاپای او %~% صد هزاران سجده کن در عشق یک یک ~~جای او # 2 جان ما را زنده جاوید گردانی به قطع %~% گر نسیمی آوری از زلف عنبرسای ms364 ~~او # 3 گر سر انگشت بی حرمت به زلف او بری %~% دشنه خونین خوری از نرگس شهلای ~~او # 4 پیک راهی تو به شمع روی او منگر بسی %~% تا نگردی همچو من پروانه نا ~~پروای او # 5 نیست دستوری که آری چهره او در نظر %~% کز نظر آزرده گردد چهره زیبای ~~او # 6 گر تو خواهی کرد کاری صد جهان جان وام کن %~% پس برافشان جمله بر روی ~~جهان آرای او # 7 جام جم پر آب خضر از دست عیسی چون خورند %~% همچنان خور شربتی از جام ~~جان افزای او # 8 منتظر بنشسته‌ام تا تحفه آری زودتر %~% سر به مهرم یک شکر از لعل گوهر ~~زای او # 9 جهد کن تا آن سمن را بر نیازاری به گرد %~% خاصه آن ساعت که روی آری به ~~خاک پای او # 10 تا نسازی چشم را از خاک پایش توتیا %~% کی توانی شد به چشم خویشتن ~~بینای او # 11 غسل ناکرده مرو تر دامن آنجا زینهار %~% زانکه نتوان کرد الا پاک دامن ~~رای او # 12 غسل کن اول به آب دیده من هفت بار %~% تا طهارت کرده گردی گرد هفت ~~اعضای او # 13 گر زیان کردی دل و دین در ره او ای فرید %~% سود تو در هر دو عالم بس ~~بود سودای او PageV1P675 ### || [genre: Gh] # 1 ای سراسیمه مه از رخسار تو %~% سرو سر در پیش از رفتار تو # 2 ذره‌ای است انجم زخورشید رخت %~% نقطه‌ای است افلاک از پرگار تو # 3 گل که باشد پیش رخسارت از آنک %~% عقل کل جزوی است از رخسار تو # 4 پر شکر شد شرق تا غرب جهان %~% از شکرریز شکر گفتار تو # 5 چشم گردد ذره ذره در دو کون %~% بر امید ذره‌ای دیدار تو # 6 گنج پنهانی تو ای جان و جهان %~% جان شعاع تو جهان آثار تو # 7 چون تو هستی هر زمان در خورد تو %~% پس که خواهد بود جز تو یار ms365 تو # 8 چون کسی را نیست یارا در دو کون %~% هست هر دم تیزتر بازار تو # 9 صد هزاران جان فروشد هر نفس %~% کس نیامد واقف اسرار تو # 10 بیش می‌دانم هزار و صد هزار %~% از فلک سرگشته‌تر در کار تو # 11 دم به دم می‌آفریند آنچه هست %~% و آفریدن نیست جز اظهار تو # 12 خود نمی‌استد دمی یک ذره چیز %~% تا نثار تو شود ایثار تو # 13 هر زمانی صد هزاران عالم است %~% کان نثار توست انمودار تو # 14 تا ابد هرگز نبیند ذره‌ای %~% خواری و غم هر که شد غمخوار تو # 15 زان حسین از دار تو منصور شد %~% کز هزاران تخت بهتر دار تو # 16 گر همه آفاق عالم پر گل است %~% زان همه گل خوشترم یک خار تو # 17 صد سپه هرلحظه گر ظاهر شود %~% برهم اندازم به استظهار تو # 18 می‌بچربد بر جهانی خوش دلی %~% در دل من ذره‌ای تیمار تو # 19 روی گردانید عطار از دو کون %~% در لحد آورد و در دیوار تو # 20 عالمی در هستی خود مانده‌اند %~% زین جهت شد نیست خود عطار تو ~~PageV1P676 ### || [genre: Gh] # 1 ماییم دل بریده ز پیوند و ناز تو %~% کوتاه کرده قصه زلف دراز تو # 2 تا ترکتاز هندوی زلف تو دیده‌ام %~% زنگی دلم ز شادی بی ترکتاز تو # 3 هرگز نساخت در ره عشاق پرده‌ای %~% کان راست بود ترک کج پرده ساز تو # 4 سر در نشیب مانده‌ام از غم چو مست عشق %~% از شوق زلف عنبری سرفراز تو # 5 گر بود پیش قامت تو سرو در نماز %~% آزاد شد ز قامت تو در نماز تو # 6 خطت که آفتاب رخت را روان بود %~% زان خط محقق است که شد نسخ ناز تو # 7 نی نی که هست خط تو سرسبز طوطیی %~% پرورده است از شکر دلنواز تو # 8 شهباز حسن تو چو ز خط یافت پر و بال %~% طوطی گرفت غاشیه دلنواز تو ms366 # 9 هر روز احتراز تو بیش است سوی من %~% از حد گذشت شوق من و احتراز تو # 10 از بس که هست در ره سودای تو طلسم %~% واقف نگشت هیچ‌کس از گنج راز تو # 11 چون از کسی حقیقت رویت طلب کنم %~% چون کس نبود محرم کوی مجاز تو # 12 سر باز زن چو شمع به گازی فرید را %~% گر سر دمی چو شمع بتابد ز گاز ~~تو PageV1P677 ### || [genre: Gh] # 1 تا دل ز دست بیفتاد از تو %~% تن به اندوه فرو داد از تو # 2 دل من گشت چو دریایی خون %~% چشم من چشمه خون زاد از تو # 3 تا دلم بنده سودای تو شد %~% نیستم یک نفس آزاد از تو # 4 چند در خون دلم گردانی %~% طاقتم نیست که فریاد از تو # 5 لیک فریاد نمی‌دارد سود %~% گر زیانیم بود باد از تو # 6 تا ز عمرم نفسی می‌ماند %~% خامشی از من و بیداد از تو # 7 خامشی به به چنین دل که مراست %~% شرمم آید که کنم یاد از تو # 8 در ره عشق تو شادیم مباد %~% گر نیم من به غمت شاد از تو # 9 شادمانیم نباشد که مرا %~% کار با درد تو افتاد از تو # 10 دل عطار چو درد تو نیافت %~% شد درین واقعه بر باد از تو PageV1P678 ### || [genre: Gh] # 1 ای مرا زندگی جان از تو %~% زنده بینم همه جهان از تو # 2 به زمین می فرو شود خورشید %~% هر شب از شرم پر فغان از تو # 3 گر زبانی دهی به یک شکرم %~% شکر گویم به صد زبان از تو # 4 دست چون در کمر کنم با تو %~% که کمر ماند بی میان از تو # 5 بار ندهی و پیش خود خوانی %~% این چه شیوه است صد فغان از تو # 6 دل ز من بردی و نگفتم هیچ %~% لیک جان کرده‌ام نهان از تو # 7 نتوانم که باز خواهم دل %~% که مرا ms367 هست بیم جان از تو # 8 جان رها کن به من چو دل بردی %~% کین بدادم ز بیم آن از تو # 9 دعوی صبر چون کنم که مرا %~% صبر کفر است یک زمان از تو # 10 اثر وصل تو کسی یابد %~% که شود محو جاودان از تو # 11 تا نشانی ز خلق می‌ماند %~% نتوان یافت نشان از تو # 12 عاشقان را خط امان دادی %~% نیست عطار را امان از تو PageV1P679 ### || [genre: Gh] # 1 هر زمان شوری دگر دارم ز تو %~% هر نفس دل خسته‌تر دارم ز تو # 2 بر بساط عشق تو هر دو جهان %~% می ببازم تا خبر دارم ز تو # 3 خاک بر فرقم اگر جز خون دل %~% هیچ آبی بر جگر دارم ز تو # 4 چون ندارم هیچ آبی بر جگر %~% پس چگونه چشم تر دارم ز تو # 5 نه که چشم من تر است از خون دل %~% زانکه دل خون تا به سر دارم ز تو # 6 این دل یکتای من شد تو به تو %~% هر تویی عشق دگر دارم ز تو # 7 نی خطا گفتم که در دل توی نیست %~% هم توی تویی اگر دارم ز تو # 8 گفته بودی دل ز من بردار و رو %~% دل چو خون شد من چه بردارم ز تو # 9 هر شبی چون شمع بی‌صبح رخت %~% سوز و تفی تا سحر دارم ز تو # 10 چون برآید صبح همچون آفتاب %~% زرد رویی در بدر دارم ز تو # 11 همچو چنگی هر رگی در پرده‌ای %~% سوی دردی راه بر دارم ز تو # 12 همچو نی دل پر خروش و تن نزار %~% جزو جزوم نوحه‌گر دارم ز تو # 13 ماه رویا کار من از دست شد %~% تا کی آخر دست بردارم ز تو # 14 کوه غم برگیر از جانم از آنک %~% دست با غم در کمر دارم ز تو # 15 خیز ای عطار و سر در عشق باز %~% تا کی آخر ms368 دردسر دارم ز تو ~~PageV1P680 ### || [genre: Gh] # 1 ای خرد را زندگی جان ز تو %~% بندگی از عقل و جان فرمان ز تو # 2 هر زمان قسم دل پر درد من %~% صد هزاران درد بی درمان ز تو # 3 گر ز من جان می‌بری از یک سخن %~% باز یابم بی سخن صد جان ز تو # 4 من نیم اما همه زشتی ز من %~% تو نه‌ای اما همه احسان ز تو # 5 پای از سر کرده سر از پای چرخ %~% مانده بس حیران و سرگردان ز تو # 6 قطره اشکم که آن را نیست حد %~% هست در هر قطره صد طوفان ز تو # 7 روز و شب بر جان من درد و دریغ %~% چند بارد بی‌تو چون باران ز تو # 8 یوسف عهدی برون آی از حجاب %~% تا برون آیم ازین زندان ز تو # 9 ذره ذره در زمین و آسمان %~% چند خواهم داشتن دیوان ز تو # 10 با عدم بر جمله و پیدا بباش %~% تا شود هر دو جهان پنهان ز تو # 11 تو نقاب از چهره برگیری بس است %~% خلق خود گردند جان افشان ز تو # 12 وارهان عطار را یکبارگی %~% تا بسوزد این دل بریان ز تو PageV1P681 ### || [genre: Gh] # 1 می‌روم بر خاک دل پر خون ز تو %~% زاد راهم درد روزافزون ز تو # 2 در دو عالم نیست کاری با کسم %~% کز همه کس فارغم بیرون ز تو # 3 تا به کی بر در نهم درانتظار %~% صد هزاران چشم چون گردون ز تو # 4 چند ریزم از سر یک یک مژه %~% همچو باران اشک بر هامون ز تو # 5 تو بتاز از ناز شبرنگ جمال %~% تا نتازد اشک من گلگون ز تو # 6 تخت بنهادی میان خون دل %~% تا بگردند اهل دل در خون ز تو # 7 می‌فرود آید به جان غمکشم %~% هر نفس صد درد دیگرگون ز تو # 8 گر تو یک درد مرا معجون کنی %~% کی ms369 کنم با خاک و خون معجون ز تو # 9 رحم کن زین بیش زنجیرم مکش %~% زانکه بس زار است این مجنون ز تو # 10 وصل تو هرگز نیابد هیچکس %~% من طمع چون دارم آن اکنون ز تو # 11 لیک کی گردد امیدم منقطع %~% هر دمم صد وعده موزون ز تو # 12 یک رهم یکرنگ گردان در فنا %~% چند گردم همچو بوقلمون ز تو # 13 تا فرید از خویش بی اثبات گشت %~% محو شد در عالم بیچون ز تو ~~PageV1P682 ### || [genre: Gh] # 1 برخاست شوری در جهان از زلف شورانگیز تو %~% بس خون که از دلها بریخت ~~آن غمزه خون‌ریز تو # 2 ای زلفت از نیرنگ و فن کرده مرا بی خویشتن %~% شد خون چشمم چشمه زن از ~~چشم رنگ آمیز تو # 3 در راه تو از سرکشان نی یاد مانده نی نشان %~% چون کس نماند اندر جهان ~~تا کی بود خون‌ریز تو # 4 شد بی تو ای شمع چگل دیوانگی بر من سجل %~% از حد گذشت ای جان و دل درد ~~من و پرهیز تو # 5 آنها که مردان رهند از شوق تو جان می‌دهند %~% شیران همه گردن نهند از ~~بیم دست آویز تو # 6 از شوق روی چون مهت گردن کشان درگهت %~% چون مرغ بسمل در رهت مست از خط ~~نوخیز تو # 7 بی روی تو ای دل گسل درمانده پایی به گل %~% عطار شد شوریده دل از چشم ~~شورانگیز تو PageV1P683 ### || [genre: Gh] # 1 ای جلوه‌گر عالم طاوس جمال تو %~% سرسبزی و شب رنگی وصف خط و خال تو # 2 بدری که فرو شد زو خورشید به تاریکی %~% در دق و ورم مانده از رشک هلال ~~تو # 3 صد مرد چو رستم را چون بچه یک روزه %~% پرورده به زیر پر سیمرغ جمال تو # 4 زان درفکند خود را خورشید به هر روزن %~% تا بو که به دست آرد یک ذره ~~وصال تو # 5 مه گرچه به روز و شب ms370 دواسبه همی تازد %~% نرسد به رخ خوب خورشید مثال ~~تو # 6 گفتم ز خیال تو رنگی بودم یک شب %~% خود هم تک برق آمد شبرنگ خیال تو # 7 گفتی که تو را از من صبر است اگر خواهی %~% کشتن شودم واجب از گفت محال ~~تو # 8 عطار به وصافی گرچه به کمال آمد %~% شد گنگ زبان او در وصف کمال تو ~~PageV1P684 ### || [genre: Gh] # 1 ای دل و جان کاملان گم شده در کمال تو %~% عقل همه مقربان بی خبر از ~~وصال تو # 2 جمله تویی به خود نگر جمله ببین که دایما %~% هجده هزار عالم است آینه ~~جمال تو # 3 تا دل طالبانت را از تو دلالتی بود %~% هرچه که هست در جهان هست همه ~~مثال تو # 4 جمله اهل دیده را از تو زبان ز کار شد %~% نیست مجال نکته‌ای در صفت ~~کمال تو # 5 چرخ رونده قرن‌ها بی سر و پای در رهت %~% پشت خمیده می‌رود در غم ~~گوشمال تو # 6 تا ابدش نشان و نام از دو جهان بریده شد %~% هر که دمی جلاب خورد از ~~قدح جلال تو # 7 مانده‌اند دور دور اهل دو کون از رهت %~% زانکه وجود گم کند خلق در ~~اتصال تو # 8 خشک شدیم بر زمین پرده ز روی برفکن %~% تا لب خشک عاشقان تر شود از ~~زلال تو # 9 گرچه فرید در جهان هست فصیح‌تر کسی %~% رد مکنش که در سخن هست زبانش ~~لال تو PageV1P685 ### || [genre: Gh] # 1 ای غذای جان مستم نام تو %~% چشم عقلم روشن از انعام تو # 2 عقل من دیوانه جانم مست شد %~% تا چشیدم جرعه‌ای از جام تو # 3 شش جهت از روی من شد همچو زر %~% تا بدیدم سیم هفت اندام تو # 4 حلقه زلف توام دامی نهاد %~% تا به حلق آویختم در دام تو # 5 دشنه چشمت اگر خونم بریخت %~% جان من آسوده از دشنام تو # 6 گفته بودی کز توام بگرفت دل %~% جان ms371 بده تا خط کشم در نام تو # 7 منتظر بنشسته‌ام تا در رسد %~% از پی جان خواستن پیغام تو # 8 وعده دادی بوسه‌ای و تن زدی %~% تا شدم بی صبر و بی آرام تو # 9 وام داری بوسه‌ای و از تو من %~% بیشتر دل بسته‌ام در وام تو # 10 وام نگذاری و گویی بکشمت %~% از تقاضاهای بی هنگام تو # 11 بوسه در کامت نگه‌دار و مده %~% گر بدین بر خواهد آمد کام تو # 12 کی چو شمعی سوختی عطار دل %~% گر نبودی همچو شمعی خام تو PageV1P686 ### || [genre: Gh] # 1 ای جگر گوشه جانم غم تو %~% شادی هر دو جهانم غم تو # 2 به جهانی که نشان نیست ازو %~% غم تو داد نشانم غم تو # 3 گر ز مژگانت جراحت رسدم %~% زود برهاند از آنم غم تو # 4 زان جراحت چه غمم باشد از آنک %~% بس بود مرهم جانم غم تو # 5 جمله سود و زیانم غم توست %~% ای همه سود و زیانم غم تو # 6 ز غمت با که برآرم نفسی %~% که فرو بست زبانم غم تو # 7 گفتم آهی کنم از دست غمت %~% ندهد هیچ امانم غم تو # 8 گرچه پیش آمدم انگشت زنان %~% کرد انگشت زنانم غم تو # 9 هست در هر دو جهان تا به ابد %~% همه پیدا و نهانم غم تو # 10 گر درآید به کنار تو فرید %~% در رباید ز میانم غم تو PageV1P687 ### || [genre: Gh] # 1 ای غنچه غلام خنده تو %~% سرو آزاد بنده تو # 2 افتاد سر هزار سرکش %~% از طره سر فکنده تو # 3 گلهای بهار نیم مرده %~% از نرگس نیم زنده تو # 4 خورشید گرفته لوح از سر %~% بر سر چو قلم دونده تو # 5 من کشته و غم کشنده من %~% تو دلکش و دل کشنده تو # 6 زان است شفق که طوطی چرخ %~% در خون گردد ز خنده تو # 7 چون سایه در آفتاب نرسد %~% کی در تو رسد رونده تو ms372 # 8 عطار به هر پری که پرد %~% دانی که بود پرنده تو PageV1P688 ### || [genre: Gh] # 1 آنچه با من می‌کند سودای تو %~% می‌کشم چون نیست کس همتای تو # 2 با خیالی آمد از خجلت هلال %~% پیش بدر عارض زیبای تو # 3 بر گشاید کار هر دو کون را %~% یک گره از زلف عنبرسای تو # 4 تو ز خون پوشیده قوس قامتم %~% از خدنگ نرگس رعنای تو # 5 هیچ کارم نیست جز جان کاستن %~% بر امید لعل جان‌افزای تو # 6 جای آن داری که صد صد را کشند %~% لیک بر یک جای یک یک جای تو # 7 تو چو شمعی وین جهان و آن جهان %~% راست چون پروانه ناپروای تو # 8 کی رسم من بی سر و پا در تو زانک %~% بی سر و پای است سر تا پای تو # 9 صد هزاران قرن باید خورد خون %~% تا توانم کرد یکدم رای تو # 10 کی توانم پخت سودای تو من %~% هست سودای تو بر بالای تو # 11 گر شود هر ذره صد دوزخ مدام %~% هم نگردد پخته یک سودای تو # 12 دم فرو بست از سخن اینجا فرید %~% تا کند غواصی دریای تو PageV1P689 ### || [genre: Gh] # 1 ای دلم مستغرق سودای تو %~% سرمه چشمم ز خاک پای تو # 2 جان من من عاشقم از دیرگاه %~% عاشق یاقوت جان افزای تو # 3 مانده کرده عالمی دل دیده را %~% فتنه آن نرگس رعنای تو # 4 گر چنین زیبا نبودی عارضت %~% دل نبودی این چنین شیدای تو # 5 صد هزاران جان عاشق هر نفس %~% باد ایثار رخ زیبای تو # 6 از دل من جوی خون بالا گرفت %~% تا بدیدم قامت و بالای تو # 7 نیست یک ذره تو را پروای خویش %~% زان شدم یکباره ناپروای تو # 8 دست گیر آخر مرا از بی دلی %~% غرقه گشتم در بن دریای تو # 9 با تو می‌باید به کام دل مرا %~% تا بگویم قصه سودای تو # 10 قصه عطار ms373 چون از سر گذشت %~% عرضه خواهد داشتن بر رای تو PageV1P690 ### || [genre: Gh] # 1 ای دل مبتلای من شیفته هوای تو %~% دیده دلم بسی بلا آن همه از برای تو # 2 رای مرا به یک زمان جمله برای خود مران %~% چون ز برای خود کنم چند کشم ~~بلای تو # 3 نی ز برای تو به جان بار بلای تو کشم %~% عشق تو و بلای جان جان من و ~~وفای تو # 4 باد جهان بی وفا دشمن من ز جان و دل %~% گر نکنم ز دوستی از دل و جان ~~هوای تو # 5 پرده ز روی برفکن زانکه بماند تا ابد %~% جمله جان عاشقان مست می لقای ~~تو # 6 جان و دلی است بنده را بر تو فشانم اینکه هست %~% نی که محقری است خود ~~کی بود این سزای تو # 7 چشم من از گریستن تیره شدی اگر مرا %~% گاه و به‌گاه نیستی سرمه ز خاک ~~پای تو # 8 گر ببری به دلبری از سر زلف جان من %~% زنده شوم به یک نفس از لب ~~جانفزای تو # 9 هست ز مال این جهان نقد فرید نیم جان %~% می نپذیری این ازو پس چه کند ~~برای تو PageV1P691 ### || [genre: Gh] # 1 چون نیست کسی مرا به جای تو %~% ترک همه گفتم از برای تو # 2 نور دل من ز عکس روی توست %~% تاج سر من ز خاک پای تو # 3 خوش خوش بربود جان شیرینم %~% شیرینی لعل جانفزای تو # 4 برد از سر دلبری دل مستم %~% مخموری چشم دلربای تو # 5 خون دل من بریختی یعنی %~% یک بوسه بس است خونبهای تو # 6 نی نی که مرا دریع می‌آید %~% آن بوسه تورا به ناسزای تو # 7 از جور چو من کسی چه برخیزد %~% عطار ندید کس به جای تو PageV1P692 ### || [genre: Gh] # 1 ای سیه گر سپید کاری تو %~% سرخ رویی و سبز داری تو # 2 من به جان سوختم بگو آخر %~% با شب و ms374 روز در چه کاری تو # 3 روز به کار تو کی توانم برد %~% زانکه بس بوالعجب نگاری تو # 4 کار ما را قرار می ندهی %~% دلبری سخت بی قراری تو # 5 نیست بویی ز وصل تو کس را %~% زانکه همرنگ روزگاری تو # 6 غم من خور که غم بخورد مرا %~% راستی نیک غمگساری تو # 7 زان سبب شادمانی از غم من %~% که ازین غم خبر نداری تو # 8 بلبل شاخ عشق عطار است %~% گر به خوبی گل بهاری تو PageV1P693 ### || [genre: Gh] # 1 گر چنین سنگدل بمانی تو %~% وه که بس خون‌ها برانی تو # 2 چه بلایی بر اهل روی زمین %~% از بلاهای آسمانی تو # 3 از تو صد فتنه در جهان افتاد %~% فتنه جمله جهانی تو # 4 فتنه برخیزد آن زمان که سحر %~% فرق مشکین فرو فشانی تو # 5 دهن عقل باز ماند باز %~% چون درآیی به خوش زبانی تو # 6 همه اهل زمانه دل بنهند %~% بر امیدی که دلستانی تو # 7 خط نویسی به خون ما چو قلم %~% سرکشان را به سر دوانی تو # 8 سرگرانی و سرکشی چه کنی %~% که سبک روح‌تر از آنی تو # 9 باده ناخورده از من بیدل %~% با من آخر چه سر گرانی تو # 10 چشم من ظاهرت همی بیند %~% گرچه از چشم بد نهانی تو # 11 اگر از من کنار خواهی کرد %~% روز و شب در میان جانی تو # 12 گلی از گلستانت باز کنم %~% که به رخ همچو گلستانی تو # 13 شکری از لب تو بربایم %~% که به لب چون شکرستانی تو # 14 خون فشانند عاشقان بر خاک %~% چون ز یاقوت درفشانی تو # 15 چند آخر به خون نویسی خط %~% هیچ خط نیز می ندانی تو # 16 دل عطار در غمت ریش است %~% مرهمی کن اگر توانی تو PageV1P694 ### || [genre: Gh] # 1 دلا چون کس نخواهد ماند دایم هم نمانی تو %~% قدم در نه اگر هستی ~~طلب‌کار معانی تو # 2 گرفتم صد هزاران ms375 علم در مویی بدانستی %~% چو مرگت سایه اندازد سر مویی ~~چه دانی تو # 3 چو کامت بر نمی‌آید به ناکامی فرو ده تن %~% که در زندان ناکامی نیابی ~~کامرانی تو # 4 به چیزی زندگی باید که نبود زین جهان لابد %~% که تا چون زین جهان رفتی ~~بدان زنده بمانی تو # 5 وگر زنده به دنیا باشی ای غافل در آن عالم %~% بمانی مرده و هرگز نیابی ~~زندگانی تو # 6 اگر تو پر و بال دنیی و عقبی بیندازی %~% خطابت آید از پیشان که هرچ آن ~~جستی آنی تو # 7 بلی هر دم پیامت آید از حضرت که ای محرم %~% چو حی‌لایموتی تو چرا بر ~~خود نخوانی تو # 8 چو گشتی زین خطاب آگاه جانت را یقین گردد %~% که سلطان جهان‌افروز ~~دارالملک جانی تو # 9 زهی عطار کز بحر معانی چون مدد داری %~% توانی کرد هر ساعت بسی ~~گوهرفشانی تو PageV1P695 ### || [genre: Gh] # 1 ای جهانی پشت گرم از روی تو %~% میل جان از هر دو عالم سوی تو # 2 صد هزاران آدمی را ره بزد %~% مردم آن نرگس جادوی تو # 3 لاابالی‌وار خوش بر خاک ریخت %~% آب روی عاشقان ابروی تو # 4 سر برون کن تا ببینی عالمی %~% هر یکی را شیوه‌ای در کوی تو # 5 دست دور از روی تا پروانه‌وار %~% پای‌کوبان جان دهم بر روی تو # 6 ترکتازی کن بتا بر جان و دل %~% تا شوم از جان و دل هندوی تو # 7 هر شبی وقت سحر عطار را %~% عطر جان آید نصیب از موی تو PageV1P696 ### || [genre: Gh] # 1 ای خم چرخ از خم ابروی تو %~% آفتاب و ماه عکس روی تو # 2 تا به کوی عقل و جان کردی گذر %~% معتکف شد عقل و جان در کوی تو # 3 کی دهد آن را که بویی داده‌ای %~% هر دو عالم بوی یکتا موی تو # 4 در میان جان و دل پنهان شدی %~% تا نیاید هیچ‌کس ره سوی تو # 5 ms376 چون تویی جان و دلم را جان و دل %~% من ز جان و دل شدم هندوی تو # 6 عشق تو چندان که می‌سوزد دلم %~% می نیاید از دلم جز بوی تو # 7 پشت گردانید دایم از دو کون %~% تا ابد عطار در پهلوی تو PageV1P697 ### || [genre: Gh] # 1 ای دو عالم پرتوی از روی تو %~% جنت الفردوس خاک کوی تو # 2 صد جهان پر عاشق سرگشته را %~% هیچ وجهی نیست الا روی تو # 3 صد هزارن قصه دارم دردناک %~% دور از روی تو با هر موی تو # 4 کور باید گشت از دید دو کون %~% تا توان کردن نگاهی سوی تو # 5 یافت هندوخان لقب بر خوان چرخ %~% ترک گردون تا که شد هندوی تو # 6 پشت صد صد پهلوان می‌بشکند %~% تیر یک یک غمزه جادوی تو # 7 دی مرا خواندی به تیر غمزه پیش %~% تا کمان بر زه کنم ز ابروی تو # 8 خود سپر بفکندم و بگریختم %~% کان کمان هم هست بر بازوی تو # 9 نه ز تو بگریختم از بیم سنگ %~% زانکه دیدم سنگ در پهلوی تو # 10 شد زبان در وصف تو عطار را %~% درفشان چون حلقه لؤلؤی تو PageV1P698 ### || [genre: Gh] # 1 ای دو عالم یک فروغ از روی تو %~% هشت جنت خاک‌بوس کوی تو # 2 هر دو عالم را درین چاه حدوث %~% تا ابد حبل‌المتین یک موی تو # 3 هر دو عالم گرچه عالی اوفتاد %~% یک سر موی است پیش روی تو # 4 در رهت تا حشر دو سرگشته‌اند %~% روز رومی و شب هندوی تو # 5 بس که بر پهلو بگردید آفتاب %~% تا شود یک ذره هم‌زانوی تو # 6 پس برفت و دید و روی آن ندید %~% کو نهد از بیم گامی سوی تو # 7 آفتاب آخر چه سنجد چون دو کون %~% ذره است آنجا که آید روی تو # 8 چون شکستی چرخ گردان را کمان %~% کی تواند گشت هم‌بازوی تو # 9 جان خود از اندیشه ms377 تو محو گشت %~% چون شود اندیشه هم‌پهلوی تو # 10 حقه گردون چرا پر لولوی است %~% از فروغ حقه لولوی تو # 11 صد هزاران جادوان را صف شکست %~% یک مژه از نرگس جادوی تو # 12 همچو ابروی تواش چشمی رسید %~% چشم هر که افتاد بر ابروی تو # 13 شعر بس نیکو از آن گوید فرید %~% کو بسوخت از روی بس نیکوی تو ~~PageV1P699 ### || [genre: Gh] # 1 جانا بسوخت جان من از آرزوی تو %~% دردم ز حد گذشت ز سودای روی تو # 2 چندین حجاب و بنده به ره بر گرفته‌ای %~% تا هیچ خلق پی نبرد راه کوی ~~تو # 3 چون مشک در حجاب شدی در میان جان %~% تا ناقصان عشق نیابند بوی تو # 4 گشتی چو گنج زیر طلسم جهان نهان %~% تا جز تو هیچ‌کس نبرده ره به سوی ~~تو # 5 در غایت علوی تو ارواح پست شد %~% کو دیده‌ای که در نظر آرد علوی تو # 6 در وادی غم تو دل مستمند ما %~% خالی نبود یک نفس از جستجوی تو # 7 بسیار جست و جوی توکردم که عاقبت %~% عمرم رسید و می نرسد گفت و گوی تو # 8 از بس که انتظار تو کردم به روز و شب %~% عطار را بسوخت دل از آرزوی تو ~~PageV1P700 ### || [genre: Gh] # 1 ذره‌ای نادیده گنج روی تو %~% ره بزد بر ما طلسم موی تو # 2 گشت رویم چون نگارستان ز اشک %~% ای نگارستان جانم روی تو # 3 هست خورشید رخت زیر نقاب %~% جمله ذرات چشماروی تو # 4 در درون چون نافه آهوی حسن %~% خون جان‌ها مشک شد بر بوی تو # 5 شیر گردون جامه می‌پوشد کبود %~% از سواد چشم چون آهوی تو # 6 آسمان را چون زمین در حقه کرد %~% آرزوی حقه للی تو # 7 هندویم هندوی زلفت را به جان %~% گر توان شد هندوی هندوی تو # 8 چون ز چشمت تیرباران در رسید %~% طاق افتادیم از ابروی تو # 9 نی که بنمودیم صد سحر ms378 حلال %~% در صفات نرگس جادوی تو # 10 خاک خواهم گشت تا بادی مرا %~% بو که برساند به خاک کوی تو # 11 نی ز چون من خاک گردی از درت %~% گر مرا بادی رساند سوی تو # 12 چون کند از توکسی پهلو تهی %~% چون همی هستند در پهلوی تو # 13 از کمان عشق بگریز ای فرید %~% کین کمانی نیست بر بازوی تو PageV1P701 ### || [genre: Gh] # 1 ای مرقع پوش در خمار شو %~% با مغان مردانه اندر کار شو # 2 چند ازین ناموس و تزویر و نفاق %~% توبه کن زین هر سه و دین دار شو # 3 یا برو از حلقه مردان دین %~% در میان حلقه کفار شو # 4 یا منادی کن اناالحق در جهان %~% چون اناالحق گفته شد بر دار شو # 5 چون نه‌ای در کفر و در ایمان تمام %~% گیر زناری و در خمار شو # 6 چون حضورت نیست در مسجد دمی %~% بی مرقع گرد و با زنار شو # 7 عاجزی در دین و زهد خویشتن %~% خیز و زین دین تهی بیزار شو # 8 چند باشی در حجاب خویش تو %~% عالم تجرید را عطار شو PageV1P702 ### || [genre: Gh] # 1 ای دل به میان جان فرو شو %~% در حضرت بی‌نشان فرو شو # 2 تا کی گردی به گرد عالم %~% یک بار به قعر جان فرو شو # 3 گر می‌خواهی که کل شود دل %~% کلی به دل جهان فرو شو # 4 دریا که تو را به خویشتن خواند %~% نعره‌زن و جان فشان فرو شو # 5 چون نیست بجز فرو شدن روی %~% صد سال به یک زمان فرو شو # 6 چون جمله فرو شدند اینجا %~% تو نیز درین میان فرو شو # 7 گر بر تو فشاند آستین یار %~% سر بر سر آستان فرو شو # 8 گر هیچ در امتحان کشیدت %~% مردانه در امتحان فرو شو # 9 تا کی گردی به گرد هرکس %~% در هرچه دری در آن فرو شو # 10 گر در روش تو نیست ms379 سودی %~% دل خوش کن و در زیان فرو شو # 11 چون نیست یقین که محض جانی %~% دم درکش و در گمان فرو شو # 12 گر پنهانی برآی پیدا %~% ور پیدایی نهان فرو شو # 13 گر نیست به عز قرب راهت %~% در بعد به رایگان فرو شو # 14 گر نتوانی چنین فرو شد %~% باری برو و چنان فرو شو # 15 عطار چه در مکان نشستی %~% برخیز و به لامکان فرو شو PageV1P703 ### || [genre: Gh] # 1 در کنج اعتکاف دلی بردبار کو %~% بر گنج عشق جان کسی کامگار کو # 2 اندر میان صفه‌نشینان خانقاه %~% یک صوفی محقق پرهیزگار کو # 3 در پیشگاه مسجد و در کنج صومعه %~% یک پیر کار دیده و یک مرد کار کو # 4 در حلقه سماع که دریای حالت است %~% بر آتش سماع دلی بی‌قرار کو # 5 در رقص و در سماع ز هستی فنا شده %~% اندر هوای دوست دلی ذره‌وار کو # 6 خالص برای لله ازین ژنده جامگان %~% بی زرق و بی نفاق یکی خرقه‌دار کو # 7 مردان مرد و راه‌نمایان روزگار %~% زین پیش بوده‌اند درین روزگار کو # 8 در وادی محبت و صحرای معرفت %~% مردی تمام پاک رو و اختیار کو # 9 اندر صف مجاهده یک تن ز سروران %~% بر مرکب توکل و تقوی سوار کو # 10 سرگشته مانده‌ایم درین راه بی کران %~% وز سابقان پیشرو آخر غبار کو # 11 عطار سوی گوهر آن بحر موج زن %~% جز در درون سینه تورا رهگذار کو ~~PageV1P704 ### || [genre: Gh] # 1 دوش درآمد ز درم صبحگاه %~% حلقه زلفش زده صف گرد ماه # 2 زلف پریشانش شکن کرده باز %~% کرده پریشان شکنش صد سپاه # 3 از سر زلفش به دل عاشقان %~% مژده رسان باد صبا صبحگاه # 4 مست برم آمد و دردیم داد %~% تا دلم از درد برآورد آه # 5 گفت رخم بین که گر از عشق من %~% توبه کنی توبه بتر از گناه # 6 گفتمش ای جان چکنم تا مرا %~% زین ms380 می نوشین بدهی گاه گاه # 7 گفت ز خود فانی مطلق بباش %~% تا برسی زود بدین دستگاه # 8 گر بخورندت به مترس از وجود %~% گرچه بگردی تو نگردی تباه # 9 آهو چینی چو گیاهی خورد %~% در شکمش مشک شود آن گیاه # 10 مات شو ار شاه همه عالمی %~% تا برهی از ضرر آب و جاه # 11 از شدن و آمدن و از گریز %~% کی برهد تا نشود مات شاه # 12 گفتمش از علم مرا کوه‌هاست %~% کس نتواند که کند کوه کاه # 13 گفت که هرچیز که دانسته‌ای %~% جمله فرو شوی به آب سیاه # 14 چون همه چیزیت فراموش شد %~% بر دل و جانت بگشایند راه # 15 یوسف قدسی تو و ملک تو مصر %~% جهد بر آن کن که برآیی ز چاه # 16 تا سر عطار نگردد چو گوی %~% از مه و خورشید نیابد کلاه # 17 هرکه درین واقعه آزاد نیست %~% گو برو و خرقه ز عطار خواه PageV1P705 ### || [genre: Gh] # 1 شب را ز تیغ صبحدم خون است عمدا ریخته %~% اینک ببین خون شفق در طشت ~~مینا ریخته # 2 لالای شب در هر قدم لؤلؤ بر آورده بهم %~% وز یک نسیم صبحدم لؤلؤی لالا ~~ریخته # 3 خورشید زرکش تافته زربفت عیسی بافته %~% زنار زرین یافته زر بر مسیحا ~~ریخته # 4 مطرب ز دیوان فرح پروانه را آورده صح %~% ساقی شراب اندر قدح از حوض ~~حورا ریخته # 5 موسی کف عیسی زبان فرعونیی کرده روان %~% زنار زلفش هر زمان صد خون ~~ترسا ریخته # 6 ساقی به گردش سر گران زرین نطاقی بر میان %~% وز شرم او از کهکشان جوجو ~~چو جوزا ریخته # 7 ما کرده از مستی همی بر جام ساقی جان فدی %~% وز دیده تا تحت‌الثری عقد ~~ثریا ریخته # 8 از تائبی سر تافته صد توبه برهم بافته %~% چون بوی زلفش یافته می بر ~~مصلا ریخته # 9 چون قطره دریا کش زبون اشک وی از دریا فزون %~% دریای دل یک قطره ms381 خون ~~یک قطره دریا ریخته # 10 آنجا که قومی همنفس می می‌دهند از پیش و پس %~% طاوس جان‌ها چون مگس ~~بال و پر آنجا ریخته # 11 جان غرقه سودای دل تن نیز ناپروای دل %~% عطار از دریای دل صد گنج ~~پیدا ریخته PageV1P706 ### || [genre: Gh] # 1 صد قلزم سیماب بین بر طارم زر ریخته %~% صد صحن مروارید بین بر بحر ~~اخضر ریخته # 2 مه رخ نموده از سمک ماهی شده مه را شبک %~% هر دم شترمرغ فلک از سینه ~~اخگر ریخته # 3 نقش از میان اختران بگریخته چون دلبران %~% بگسسته عقد دختران وز عقد ~~گوهر ریخته # 4 صبح آمده با جام جم چون شیر با زرین علم %~% در حلق صبح مشک دم صد بیضه ~~عنبر ریخته # 5 مطرب ز بانگ ارغنون کرده حریفان را زبون %~% ساقی ز جام لاله‌گون خون ~~معطر ریخته # 6 چون گل بتان سیم‌بر بر کف نهاده جام زر %~% هر دم ز لعل چون شکر صد نقل ~~دیگر ریخته # 7 سیمین‌بران بسته میان می کرده در جام کیان %~% پسته گشاده ساقیان وز ~~پسته شکر ریخته # 8 هر سیم‌تن از تف می رقاص گشته زیر خوی %~% می مرغ جان را زیر پی هم بال ~~و هم پر ریخته # 9 عطار با مستان خوش صافی دل است و دردکش %~% وز خاطر خورشید وش آب زر تر ~~ریخته PageV1P707 ### || [genre: Gh] # 1 ای آتش سودای تو دود از جهان انگیخته %~% صد سیل خونین عشق تو از چشم ~~جان انگیخته # 2 ای کار دل ناساخته ناگاه بر دل تاخته %~% برقع ز روی انداخته وز دل ~~فغان انگیخته # 3 تو همچو مست سرکشی افکنده در جان مفرشی %~% سلطان عشقت آتشی اندر جهان ~~انگیخته # 4 گه دام زلف انداخته گه تیغ مژگان آخته %~% صد حیله زین بر ساخته صد ~~فتنه زان انگیخته # 5 اندیشه تو هر نفس بگرفته دل را پیش و پس %~% بس مرغ جان را زین هوس از ~~آشیان انگیخته # 6 عطار اندر ms382 ذکر خود وز نکته‌های بکر خود %~% گرد سمند فکر خود از آسمان ~~انگیخته PageV1P708 ### || [genre: Gh] # 1 ای چشم بد را برقعی بر روی ماه آویخته %~% صد یوسف گم گشته را زلفت به ~~چاه آویخته # 2 ماه است روی خرمت دام است زلف پر خمت %~% دلها چو مرغ اندر غمت از ~~دامگاه آویخته # 3 فرش بقا انداخته کوس فنا بنواخته %~% میزان عزت ساخته پیش سپاه آویخته # 4 مردان ره را بارها بر لب زده مسمارها %~% پس جمله را بر دارها از چار ~~راه آویخته # 5 شمع طرب افروخته تا راز شمع آموخته %~% دل بی جنایت سوخته جان بی گناه ~~آویخته # 6 ای داده در دلها ندا تا کرده دلها جان فدا %~% سرهای پیران هدی بر ~~شاهراه آویخته # 7 آن خواجه روز جزا بر چارسوی کبریا %~% از بهر دست آویز ما زلف سیاه ~~آویخته # 8 ابلیس را حالی عجب در بحر حرمان خشک لب %~% از بهر یک ترک ادب از ~~سجدگاه آویخته # 9 عطار این تفصیل‌دان وین قصه بی تأویل‌دان %~% عالم یکی قندیل دان ز ~~ایوان شاه آویخته PageV1P709 ### || [genre: Gh] # 1 ای لبت حقه گهر بسته %~% دهنت شور در شکر بسته # 2 طوطیان خط تو پیش شکر %~% بال بگشاده و کمر بسته # 3 خطت از پسته تو بر رسته است %~% هست بر رسته تو بر بسته # 4 زان خط سبز بر رخ زردم %~% خون دل جمله چون جگر بسته # 5 عاشق از جان به صد هزاران دل %~% در تو هر دم دلی دگر بسته # 6 هر که از تو کشیده مویی سر %~% دستش از موی باز بر بسته # 7 به شکرخنده بر دهان بگشا %~% که گره کس ندید بر بسته # 8 تا به کی همچو حلقه بر در تو %~% سر زنم دایم و تو در بسته # 9 نظری کن دلم مسوز که هست %~% کار جانم در آن نظر بسته # 10 کمترم سوز اگر نه فاش کنم %~% مکر تو چند مکر سربسته # 11 ms383 چشم عطار سیل بگشاده %~% دل ز هجر تو در خطر بسته PageV1P710 ### || [genre: Gh] # 1 ای ذره‌ای از نور تو بر عرش اعظم تافته %~% از عرش اعظم در گذر بر هر ~~دو عالم تافته # 2 آن ذره ذریت شده خورشید خاصیت شده %~% سر تا قدم نیت شده بر جان آدم ~~تافته # 3 اولاد پیدا آمده خلقی به صحرا آمده %~% پس بی‌محابا آمده بر بیش و بر ~~کم تافته # 4 یک موی تو در صبحدم بر گاو و آهو زد رقم %~% مشک است یا عنبر بهم موی ~~تو بر هم تافته # 5 بر عاشقان روی تو بر ساکنان کوی تو %~% در پرتو یک موی تو کاری است ~~معظم تافته # 6 عکس رخت از نه فلک بگذشته تا پشت سمک %~% بی واسطه بر یک به یک نوری ~~مسلم تافته # 7 گه جان پر اسرار را کرده فدا دیدار را %~% گاهی دل عطار را عشقت به یک ~~دم تافته PageV1P711 ### || [genre: Gh] # 1 ای روی همچو ماهت یک پرده بر گرفته %~% جان های بی قراران فریاد در ~~گرفته # 2 در پیش نور رویت پیران شست ساله %~% با صد هزار خجلت ایمان ز سر گرفته # 3 عشقت به دلربایی بگشاده دست بر ما %~% ناگاه جان و دل را بس بی خبر ~~گرفته # 4 دل هر دم از فراقت داغی دگر کشیده %~% جان هر دم از کمالت راهی دگر ~~گرفته # 5 از بس که رهزنانند اندر رهت ز غیرت %~% هر ذره ذره تو صد راه بر گرفته # 6 چون آفتاب رویت بر جان فکند پرتو %~% عشقت به جان رسیده دل را به‌در ~~گرفته # 7 عشق تو چون همایی پر بر کشیده از هم %~% جان‌های عاشقان را در زیر پر ~~گرفته # 8 مستان عشق هر شب همچون صبوح خیزان %~% بر آرزوی رویت راه سحر گرفته # 9 آنجا که حسن رویت بوی نمک نموده %~% صحرای هر دو عالم خون جگر گرفته # 10 عطار در غم تو شادی هر دو ms384 عالم %~% هم از نظر فکنده هم مختصر گرفته ~~PageV1P712 ### || [genre: Gh] # 1 ای دل اندر عشق دل در یار ده %~% کار او کن جان و دل در کار ده # 2 چند باشی در حجاب خود نهان %~% دلبرت صد بار آمد بار ده # 3 یا برو گر مؤمنی اسلام آر %~% یا بیا گر کافری اقرار ده # 4 خون خوری بر روی آن دلدار خور %~% خون دهی بر روی آن دلدار ده # 5 آرزوهای تو بت‌های تواند %~% جمله بت‌هات بر دیوار ده # 6 پس در آتش چون خلیل بت‌شکن %~% جانت را شایستگی یار ده # 7 ساقیا خمخانه را بگشای در %~% عاشقان را باده ابرار ده # 8 زاهدان را از وجود خویشتن %~% وارهان و دردی خمار ده # 9 چند پوشی دلق دام زرق را %~% دلق پوشان را کنون زنار ده # 10 چون شود شایسته ره جان تو %~% اهل دل را تحفه چون عطار ده PageV1P713 ### || [genre: Gh] # 1 ساقیا گر پخته‌ای می خام ده %~% جان بی آرام را آرام ده # 2 خیزو بزمی در صبوحی راست کن %~% یک صراحی باده ما را وام ده # 3 صبح پیدا گشت و شب اندر شکست %~% خفتگان مست را دشنام ده # 4 چون بخواهی ریخت همچون گل ز بار %~% بار کم کش باده گلفام ده # 5 همچو گل شو باده گلفام نوش %~% همچو بلبل سوی گل پیغام ده # 6 داد خود بستان که ایام گل است %~% یا نه خوش خوش داد این ایام ده # 7 گر سراسر نیست دردی در فکن %~% نیم مستان را پیاپی جام ده # 8 چون اجل دامی گلوگیر آمده است %~% چون درآید وقت تن در دام ده # 9 خاطر عطار سودا می‌پزد %~% سوخت از غم هین شرابش خام ده PageV1P714 ### || [genre: Gh] # 1 سر پا برهنگانیم اندر جهان فتاده %~% جان را طلاق گفته دل را به باد ~~داده # 2 مردان راه‌بین را در گبرکی کشیده %~% رندان ره‌نشین را میخانه در گشاده # 3 با گوشه‌ای نشسته دست ms385 از جهان بشسته %~% در پیش دردنوشان بر پای ~~ایستاده # 4 اندر میان مستان چندان گناه کرده %~% کز چشم خلق عالم یکبارگی فتاده # 5 هرجا که مفلسان را جمعیتی است روزی %~% ماییم جان و دل را اندر میان ~~نهاده # 6 ما خود که‌ایم ما را خون ریختن حلال است %~% رهزن شدند ما را مشتی ~~حرام‌زاده # 7 زنهار الله الله تا کی ز کفر و ایمان %~% گه روی سوی قبله گه دست سوی ~~باده # 8 نه مؤمنم نه کافر گه اینم و گه آنم %~% رفتم به خاک تاریک از هر دو خر ~~پیاده # 9 عطار اگر دگر ره در راه دین درآیی %~% دل بایدت که گردد از هرچه هست ~~ساده PageV1P715 ### || [genre: Gh] # 1 دوش آمد زلف تاب داده %~% جان را ز دو لب شراب داده # 2 صد تشنه آتشین جگر را %~% از چشمه خضر آب داده # 3 زان روی که ماه سایه اوست %~% صد نور به آفتاب داده # 4 هر که از لب او سؤال کرده %~% صد دشنامش جواب داده # 5 زان باده که جان خراب او بود %~% جامی به دل خراب داده # 6 چون مست شده دل از شرابش %~% او را ز جگر کباب داده # 7 عطار در آتش فراقش %~% تن در غم و اضطراب داده PageV1P716 ### || [genre: Gh] # 1 جانا منم ز مستی سر در جهان نهاده %~% چون شمع آتش تو بر فرق جان نهاده # 2 تو همچو آفتابی تابنده از همه سو %~% من همچو ذره پیشت جان در میان ~~نهاده # 3 من چون طلسم و افسون بیرون گنج مانده %~% تو در میان جانم گنجی نهان ~~نهاده # 4 گر یک گهر از آن گنج آید پدید بر من %~% بینی مرا ز شادی سر در جهان ~~نهاده # 5 داغ غم تو دارم لیکن چگونه گویم %~% مهری بدین عظیمی بر سر زبان نهاده # 6 از روی همچو ماهت بر گیر آستینی %~% سر چند دارم آخر بر آستان نهاده # 7 عطار را چو عشقت ms386 نقد یقین عطا داد %~% این ساعت است و جانی دل بر عیان ~~نهاده PageV1P717 ### || [genre: Gh] # 1 ای اشتیاق رویت از چشم خواب برده %~% یک برق عشق جسته صد سد آب برده # 2 بر نطع کامرانی نور رخت به یک دم %~% دست هزار عذرا از آفتاب برده # 3 چندین هزار عاشق بر روی تو درین ره %~% در خاک و خون فتاده سر در نقاب ~~برده # 4 ای در غرور دل را داده شراب غفلت %~% پس دل بده که او را مست خراب برده # 5 شرمت همی نیامد کاندر چنین مقامی %~% مردان به سر دویده تو سر به خواب ~~برده # 6 عطار را درین ره اندر حجاب ره نیست %~% گرچه دلی است او را پی با حجاب ~~برده PageV1P718 ### || [genre: Gh] # 1 ترسا بچه‌ای دیدم زنار کمر کرده %~% در معجزه عیسی صد درس ز بر کرده # 2 با زلف چلیپاوش بنشسته به مسجد خوش %~% وز قبله روی خود محراب دگر کرده # 3 از تخته سیمینش یعنی که بناگوشش %~% خورشید خجل گشته رخساره چو زر کرده # 4 از جادویی چشمش برخاسته صد غوغا %~% تا بر سر بازاری یکبار گذر کرده # 5 چون مه به کله‌داری پیروزه قبا بسته %~% زنار سر زلفش عشاق کمر کرده # 6 روزی که ز بد کردن بگرفت دلش کلی %~% بگذاشته دست از بد صد بار بتر ~~کرده # 7 صد چشمه حیوان است اندر لب سیرابش %~% وین عاشق بی دل را بس تشنه جگر ~~کرده # 8 دوش آمد پیر ما در صومعه بد تنها %~% گفت ای ز سر عجبی در خویش نظر ~~کرده # 9 از خویش پرستیدن در صومعه بنشسته %~% خلق همه عالم را از خویش خبر کرده # 10 بگریخته نفس تو از یار ز نامردی %~% چون بار گران دیده از خلق حذر ~~کرده # 11 برخیزی اگر مردی در شیوه ما آیی %~% تا شیوه ما بینی در سنگ اثر کرده # 12 یک دردی درد ما در عالم رسوایی %~% صد زاهد خودبین ms387 را با دامن تر کرده # 13 در حلقه چو دیدی خود دردی خور و مستی کن %~% وانگاه ببین خود را از ~~حلقه به در کرده # 14 چون کوری قرایان عطار عیان دیده %~% بینایی پیر خود صد نوع سمر کرده ~~PageV1P719 ### || [genre: Gh] # 1 ای یک کرشمه تو صد خون حلال کرده %~% روی چو آفتابت ختم جمال کرده # 2 نیکوییی که هرگز نی روز دید نی شب %~% هر سال ماه رویت با ماه و سال ~~کرده # 3 خورشید طلعت تو ناگه فکنده عکسی %~% اجسام خیره گشته ارواح حال کرده # 4 ماهی که قاف تا قاف از عکس اوست روشن %~% چون روی تو بدیده پشتی چو دال ~~کرده # 5 اول چو بدره سیم از نور بدر بوده %~% وآخر ز شرم رویت خود را هلال کرده # 6 یک غمزه ضعیفت صد سرکش قوی را %~% هم دست خوش گرفته هم پایمال کرده # 7 روی تو مهر و مه را در زیر پر گرفته %~% با هر یکی به خوبی صد پر و بال ~~کرده # 8 زلف تو چون به شبرنگ آفاق در نوشته %~% خورشید بر کمینه عزم زوال کرده # 9 دل را شده پریشان حالی و روزگاری %~% تا از کمند زلفت مویی خیال کرده # 10 چون مرغ دل ز زلفت خسته برون ز در شد %~% چندین مراغه در خون زان خط و ~~خال کرده # 11 با آنکه بوی وصلت نه دل شنید و نه جان %~% ما و دلی و جانی وقت وصال ~~کرده # 12 گویاترین کسی را کو تیزبین‌تر آمد %~% خط تو چشم بسته خال تو لال کرده # 13 شعر فرید کرده شرح لب تو شیرین %~% تا او به وصف چشمت سحر حلال کرده ~~PageV1P720 ### || [genre: Gh] # 1 ای ز سودای تو دل شیدا شده %~% زآتش عشق تو آب ما شده # 2 عاشقان در جست و جویت صد هزار %~% تو چو دری در بن دریا شده # 3 از میان آب و گل برخاسته %~% در میان جان و ms388 دل پیدا شده # 4 عاشقان را بر امید روی تو %~% خون دل پالوده و جانها شده # 5 تو ز جمله فارغ و مشغول خویش %~% خود به عشق خویش ناپروا شده # 6 دیده روی خویشتن در آینه %~% بر جمال خویشتن شیدا شده # 7 ما همه پروانه پر سوخته %~% تو چو شمع از نور خود یکتا شده # 8 یوسف اندر ملک مصر و سلطنت %~% دیده یعقوب نابینا شده # 9 گم شدم در جست و جویت روز و شب %~% چند بازت جویم ای گم ناشده # 10 چون دل عطار در عالم دلی %~% می‌نبینم از تو خون پالا شده PageV1P721 ### || [genre: Gh] # 1 ای هر دهان ز یاد لبت پر عسل شده %~% در هر زبان خوشی لب تو مثل شده # 2 آوازه وصال تو کوس ابد زده %~% مشاطه جمال تو لطف ازل شده # 3 از نیم ذره پرتو خورشید روی تو %~% ارواح حال کرده و اجسام حل شده # 4 جان‌ها ز راه حلق برافکنده خویشتن %~% در حلقه‌های زلف تو صاحب محل شده # 5 ترک رخت که هندوک اوست آفتاب %~% آورده خط به خون من و در عمل شده # 6 بر توچون من به دل نگریدم روا مدار %~% آبی که می‌خورم ز تو با خون بدل ~~شده # 7 ای از کمال روی تو نقصان گرفته کفر %~% وز کافری زلف تو در دین خلل شده # 8 چون دیده‌ام نزول تو در خون جان خویش %~% در خون جان خویشتنم زین قبل ~~شده # 9 در وصف تو فرید که از چاکران توست %~% سلطان عالم است بدین یک غزل شده ~~PageV1P722 ### || [genre: Gh] # 1 ای درس عشقت هر شبم تا روز تکرار آمده %~% وی روز من بی روی تو همچون ~~شب تار آمده # 2 ای مه غلام روی تو گشته زحل هندوی تو %~% وی خور ز عکس روی تو چون ذره ~~در کار آمده # 3 ای در سرم سودای تو جان و دلم شیدای تو %~% گردون به زیر پای تو چون ms389 ~~خاک ره خوار آمده # 4 جان بنده شد رای تورا روی دل‌آرای تو را %~% خاک کف پای تو را چشمم به ~~دیدار آمده # 5 چون بر بساط دلبری شطرنج عشقم می‌بری %~% گشتم ز جان و دل بری ای یار ~~عیار آمده # 6 تا نرد عشقت باختم شش را ز یک نشناختم %~% چون جان و دل درباختم هستم ~~به زنهار آمده # 7 ای جزع تو شکر فروش ای لعل تو گوهر فروش %~% ای زلف تو عنبر فروش از ~~پیش عطار آمده PageV1P723 ### || [genre: Gh] # 1 ای ز صفات لبت عقل به جان آمده %~% از سر زلفت شکست در دو جهان آمده # 2 چشمه آب حیات بی‌لب سیراب تو %~% تشنه دایم شده خشک دهان آمده # 3 نرگس خون‌ریز تو تیر جفا ریخته %~% دلشدگان تورا کار به جان آمده # 4 پسته تو در سخن تا شکرافشان شده %~% عقل ز تشویر او بسته دهان آمده # 5 در طلب روی تو گرد جهان فراخ %~% ابرش فکرت مدام تنگ‌عنان آمده # 6 عاشقت از جان و دل با دل و جان برطبق %~% پیش نثار رخت نعره‌زنان آمده # 7 تا دل پر خون من جسته ز وصلت نشان %~% نام دلم گم شده و او به نشان ~~آمده # 8 چون شده روشن که نیست راه به تو تا ابد %~% جمله عشاق را ره به کران ~~آمده # 9 تا که فتاده ز تو در دل عطار شور %~% مرغ دلش در قفس در خفقان آمده ~~PageV1P724 ### || [genre: Gh] # 1 ای ز شراب غفلت مست و خراب مانده %~% با سایه خو گرفته وز آفتاب مانده # 2 تا چند باشی آخر از حرص نفس کافر %~% ایمان به باد داده در خورد و خواب ~~مانده # 3 اندیشه کن تو روزی کین خفتگان ره را %~% گه در حجاب بینی گه در عذاب ~~مانده # 4 آنجا که نقدها را ناقد عیار خواهد %~% مردان مرد بینی در اضطراب مانده # 5 وانجا که باز خواهند از جان و دل نشانی ms390 %~% هم دل سیاه بینی هم جان ~~خراب مانده # 6 وانجا که عاشقان را از صدق باز پرسند %~% بس عاشق مجازی کاندر جواب ~~مانده # 7 ای اوفتاده از ره بگشای چشم و بنگر %~% پیران راه‌بین را سر در طناب ~~مانده # 8 عیسی پاک‌رو را از سوزنی شکسته %~% حیران میان این ره چون در خلاب ~~مانده # 9 ترسم که هیچ عاشق پیشان ره نبیند %~% وان ماه‌رخ بماند اندر نقاب مانده # 10 در بحر عشق دری است از چشم خلق پنهان %~% ما جمله غرقه گشته وان در ~~درآب مانده # 11 بر آتش محبت از شرح این عجایب %~% عطار را دل و جان در تف و تاب مانده ~~PageV1P725 ### || [genre: Gh] # 1 در راه تو مردانند از خویش نهان مانده %~% بی جسم و جهت گشته بی نام و ~~نشان مانده # 2 در قبه متواری لایعرفهم غیری %~% محبوب ازل بوده محجوب جهان مانده # 3 در کسوت کادالفقر از کفر زده خیمه %~% در زیر سوادالوجه از خلق نهان ~~مانده # 4 قومی نه نکو نه بد نه با خود و نه بیخود %~% نه بوده و نه نابوده نی ~~مانده عیان مانده # 5 در عالم ما و من نی ما شده و نی من %~% در کون و مکان با تو بی کون و ~~مکان مانده # 6 جانشان به حقیقت کل تنشان به شریعت هم %~% هم جان همه و هم تن نی این و ~~نه آن مانده # 7 چون دایره سرگردان چون نقطه قدم محکم %~% صد دایره عرش آسا در نقطه جان ~~مانده # 8 چون عین بقا دیده از خویش فنا گشته %~% در بحر یقین غرقه در تیه گمان ~~مانده # 9 فارش از سر هر مویی صد گونه سخن گفته %~% اما همه از گنگی بی کام و ~~زبان مانده # 10 جمله ز گران عقلی در سیر سبک بوده %~% وآنگه ز سبک روحی در بار گران ~~مانده # 11 صد عالم بی پایان از خوف و رجا بیرون %~% از خوف شده مویی ms391 در خط امان ~~مانده # 12 بشکسته دلیران را از چست سواری پشت %~% مرکب شده ناپیدا در دست عنان ~~مانده # 13 بفروخته از همت دو کون به یک نان خوش %~% وز ناخوشی عالم وقوف دو نان ~~مانده # 14 آن کس که نزاد است او از مادر خود هرگز %~% ایشان همه هم با تو از فقر ~~چنان مانده # 15 تا راه چنین قومی عطار بیان کرده %~% جانش به لب افتاده دل در خفقان ~~مانده PageV1P726 ### || [genre: Gh] # 1 ای جهانی خلق حیران مانده %~% تو به زیر پرده پنهان مانده # 2 تو به عزت بر دو عالم تاخته %~% ما اسیر بند و زندان مانده # 3 عشق تو طوفان و جان‌ها شبنمی %~% شبنمی در زیر طوفان مانده # 4 تا شده عشق تو در جان معتکف %~% جان ز سودای تو بیجان مانده # 5 عاشقان مستغرق تو صد هزار %~% در سواد این بیابان مانده # 6 جان عاشق با وجود عشق تو %~% از وجود خود پشیمان مانده # 7 همچو عطار آتشین‌دل خون‌فشان %~% در ره تو صد هزاران مانده PageV1P727 ### || [genre: Gh] # 1 ای پای دل ز عشق تو در گل بمانده %~% از دیده دور گشته و در دل بمانده # 2 جانا عجب بمانده‌ام از خود که روز و شب %~% تو با منی و من ز تو غافل ~~بمانده # 3 کاری است پر عجایب و پوشیده کار تو %~% باری است اوفتاده و مشکل بمانده # 4 دری نهفته‌ای تو به دریای عشق در %~% ما از نهیب موج به ساحل بمانده # 5 جان‌ها ز یک شراب الست تو تا به حشر %~% مست اوفتاده بر سر و در گل ~~بمانده # 6 از یک شراب عشق تو بر لوح جان ما %~% نه نقش حق نه صورت باطل بمانده # 7 مردان پاک‌رو ز درازی راه تو %~% بی زاد و توشه بر سر منزل بمانده # 8 سرگشتکان کوی تو را در عتاب تو %~% واحسرتا ز عشق تو حاصل بمانده # 9 خاک سگان کوی تو عطار تا ms392 ابد %~% در شرح راه عشق تو مقبل بمانده ~~PageV1P728 ### || [genre: Gh] # 1 منم از عشق سرگردان بمانده %~% چو مستی واله و حیران بمانده # 2 امید از جان شیرین بر گرفته %~% جدا از صحبت یاران بمانده # 3 سر و سامان فدای عشق کرده %~% بدین سان بی سر و سامان بمانده # 4 ز همدستی جمعی تنگ‌چشمان %~% چو گنج اندر زمین پنهان بمانده # 5 ز ننگ صحبت مشتی گدا طبع %~% به کنجی در چو زر در کان بمانده # 6 ز عشق خوبرویان همچو عطار %~% خرد گم کرده سرگردان بمانده PageV1P729 ### || [genre: Gh] # 1 ای زلف تو دام ماه افکنده %~% ره بینان را ز راه افکنده # 2 زهاد زمانه را سر زلفت %~% در معرض صد گناه افکنده # 3 دل پیش رخت به جان کمر بسته %~% جان پیش لبت کلاه افکنده # 4 عشق لب لعل تو هزار آتش %~% در جان گدا و شاه افکنده # 5 خط تو کزوست خون جان من %~% در دیده عقل کاه افکنده # 6 در یک ساعت هزار آتش را %~% رویت به خط سیاه افکنده # 7 تو یوسف عالم و زنخدانت %~% دل برده و جان به چاه افکنده # 8 تو خسرو دلبران و روی تو %~% صد مشعله در سپاه افکنده # 9 دل در سر زلف دلربای تو %~% باری است به جایگاه افکنده # 10 عطار چو شاهی رخت دیده %~% رخ طرح نهاده شاه افکنده PageV1P730 ### || [genre: Gh] # 1 ای روی تو زهر سو رویی دگر نموده %~% لطف تو از کفی گل گنجی گهر نموده # 2 دریای در عشقت در اصل لطف پاک است %~% اما نخست هیبت چندین خطر نموده # 3 در قرن‌ها فلک‌ها در راه تو شب و روز %~% از سر به پای رفته وز پای سر ~~نموده # 4 طاوس چرخ پیشت پروانه‌وار رفته %~% وز نور شمع رویت بی بال و پر نموده # 5 از درگه تو نوری بر جان و دل فتاده %~% وز دل به چشم رفته نور بصر ~~نموده # 6 تو آمده به قدرت ms393 و قدرت به فعل پیدا %~% فعلت به گشت گشته چندین صور ~~نموده # 7 ناگه به دست قدرت بنموده یک اشارت %~% این یک اشارت تو چندین اثر نموده # 8 چون در دو کون کس را چشم یگانگی نیست %~% زان صد هزار حیرت اندر نظر ~~نموده # 9 عطار کز جهانش جانی است عاشق تو %~% از بحر سینه هر دم دری دگر نموده ~~PageV1P731 ### || [genre: Gh] # 1 ای جان ما شرابی از جام تو کشیده %~% سرمست اوفتاده دل از جهان بریده # 2 وی جان ما به یک دم صد زندگی گرفته %~% تا از رخت نسیمی بر جان ما ~~وزیده # 3 ای جان پاکبازان در قعر هر دو عالم %~% مثل تو هیچ گوهر نه دیده نه ~~شنیده # 4 جان‌های عاشقانت چون مرغ بال بسته %~% در زیر دام دنیا بر بویت آرمیده # 5 آنجا که آتش تو بالا گرفته در دل %~% هم شمع جان نهاده هم صبح دل دمیده # 6 وآنجا که عرضه داده عشقت امانت خود %~% هم کوه پست گشته هم چرخ در ~~رمیده # 7 گردون سالخورده بویی شنیده از تو %~% در جست و جویت از جان چندان به سر ~~دویده # 8 عشقت به لاابالی بر چار سوی عالم %~% پیران راه‌بین را بر دارها کشیده # 9 در راه انتظارت جان‌ها ز اشتیاقت %~% چون مرغ نیم بسمل در خاک و خون ~~تپیده # 10 تو فارغ از دو عالم مشغول خویش دایم %~% وز سختی ره تو کس در تو ~~نارسیده # 11 الحق شگرف مرغی کز تو دو کون پر شد %~% نه بال باز کرده نه ز آشیان ~~پریده # 12 ای در حجاب عزت پنهان شده ز غیرت %~% نادیده گرد کویت مردان کار دیده # 13 تو همچو آفتابی در پرده‌ها نشسته %~% یک آه عاشقانت صد پرده بر دریده # 14 ای جان ما چو آدم شادی هشت جنت %~% داده به یک دو گندم واندوه تو ~~خریده # 15 در چشم ما نیایی گویی که نور چشمی %~% یا نور چشم جانی ms394 هم جای خود ~~گزیده # 16 بر جان فتاده نورت وز جان فتاده بر دل %~% وز دل رسیده بویی زان نور ~~سوی دیده # 17 چون صنع توست جمله فارغ ز صنع خویشی %~% زان دوستی نداری با هیچ ~~آفریده # 18 جمله تویی ولیکن کس دیده‌ای ندارد %~% زیرا که پرده بینم بر دیده‌ها ~~کشیده # 19 کو دیده‌ای که او را توحید کرده سرمه %~% تا فرش راز بیند بر کون ~~گستریده # 20 هر بی خبر نشاید این راز را که این را %~% جانی شگرف باید ذوق لقا ~~چشیده # 21 بحری است حضرت تو جان‌ها جواهر آن %~% وان بحر سر جان را موجی ~~برآوریده # 22 ای صد هزار کامل در وصف قدرت تو %~% جان‌های دور فکرت در عجز پروریده # 23 در کشف سر عشقت گردن کشان دین را %~% سلطان غیرت تو بر خاک خوابنیده # 24 عطار دوربین را اندر مقام وحدت %~% پروانه‌وار جانش در شمع تو پریده ~~PageV1P732 ### || [genre: Gh] # 1 ای گرد قمر خطی کشیده %~% دل در خط تو ز جان بریده # 2 هم زلف تو توبه‌ها شکسته %~% هم خط تو پرده‌ها دریده # 3 مشکی که بر خط تو گردی است %~% در گرد خط تو نارسیده # 4 خط تو هزار بیش دارد %~% چون مشک خطا درم خریده # 5 بر هیچ ورق ندیده خطی %~% خوشتر ز خط تو هیچ دیده # 6 سر بر خط تو نهاده طوطی %~% سر سبزی خط تو گزیده # 7 کس گرد قمر نشان نداده است %~% از قیر چنین خطی دمیده # 8 تا دید دلم خط خوش تو %~% یک لحظه نماند آرمیده # 9 چون خواست کشید پای از خط %~% وز خط تو خواست شد رمیده # 10 در قیر خطت گرفت پایش %~% زان می‌آید به سر دویده # 11 سر به سر خط تو نهاده عطار %~% وز خط دو کون سر کشیده PageV1P733 ### || [genre: Gh] # 1 چون کشته شدم هزار باره %~% بر من به چه می‌کشی کناره # 2 از کشتن کشته‌ای چه خیزد %~% کشته که کشد ms395 هزار باره # 3 حاجت نبود به تیغ کشتن %~% در پیش رخ تو ماه‌پاره # 4 خود خلق دو کون کشته گردند %~% هر گه که شوی تو آشکاره # 5 زیرا که ز تیغ غمزه تو %~% خونی گردد چو لعل خاره # 6 گر بر گیری نقاب از روی %~% مه شق شود آفتاب پاره # 7 ذرات دو کون دیده گردند %~% وایند چو ذره در نظاره # 8 از پرتو رویت آخرالامر %~% هر ذره شود چو صد ستاره # 9 از پرده چو آفتاب رویت %~% بر مرکب حسن شد سواره # 10 خورشید که شاه پیشگاه است %~% شد پیش رخ تو پیشکاره # 11 چون شیر عنایتت درآید %~% هر ذره شوند شیرخواره # 12 طفلان زمانه خرف را %~% لطف تو بس است گاهواره # 13 کاجزای دو کون را تمام است %~% لطف تو چو بحر بی کناره # 14 بیچاره خود فرید را خوان %~% زیرا که ندارد از تو چاره PageV1P734 ### || [genre: Gh] # 1 جهان جمله تویی تو در جهان نه %~% همه عالم تویی تو در میان نه # 2 چه دریایی است این دریای پر موج %~% همه در وی گم و از وی نشان نه # 3 چه راه است این نه سر پیدا و نه پای %~% ولیکن راه محو و کاروان نه # 4 خیالی و سرابی می‌نماید %~% چو بوقلمون هویدا و نهان نه # 5 همه تا بنگری ناچیز گردد %~% همه چیزی چنین و آن چنان نه # 6 عجب کاری است کار سر معشوق %~% جهان از وی پر و او در جهان نه # 7 همه دل پر ازو و دل درو محو %~% نشسته در میان جان و جان نه # 8 اگر ظاهر شود مویی جز او نی %~% وگر باطن بود مویی عیان نه # 9 عجب سری که یک یک ذره آن است %~% چه می‌گویم همین است و همان نه # 10 دلی دارم درو صد عالم اسرار %~% ولیکن شرح یک سر را زبان نه # 11 چنین جایی فرید آخر چه گوید %~% زبان گنگ و سخن ms396 قطع و بیان نه ~~PageV1P735 ### || [genre: Gh] # 1 ای شکر با لب تو شیرین نه %~% پیش زلف تو مشک مشکین نه # 2 ماهرویان ره جفا سپرند %~% با همه کس ولیک چندین نه # 3 گفته‌ای ترک تو بخواهم کرد %~% هرچه خواهی بکن ولی این نه # 4 چون ز عطار بگذری کس را %~% در صفاتت زبان شیرین نه PageV1P736 ### || [genre: Gh] # 1 ای راه تو بحر بی کرانه %~% عشق تو ندیم جاودانه # 2 از عشق تو صد هزار آتش %~% در سینه همی زند زبانه # 3 گر بنماید زبانه‌ای روی %~% برهم سوزد همه زمانه # 4 دو کون به هیچ باز آمد %~% زین گونه که عشق کرد خانه # 5 مرغ دل ما ز عشق تو ساخت %~% بیرون دو کون آشیانه # 6 مرغی که چنین شگرف افتاد %~% خون می‌گرید ز شوق دانه # 7 گفتم دل پر غم من آخر %~% گردد به وصال شادمانه # 8 در عشق تو چون قدم توان زد %~% پیش قدمی صد آستانه # 9 فی‌الجمله چه گویم و چه جویم %~% جمله تویی و دگر بهانه # 10 مقصود تویی و جز تو هیچ است %~% این است سخن دگر فسانه # 11 عطار چو بی نشان شد از تو %~% او را بنشان ازین نشانه PageV1P737 ### || [genre: Gh] # 1 من کیم اندر جهان سرگشته‌ای %~% در میان خاک و خون آغشته‌ای # 2 در ریای خود منافق پیشه‌ای %~% در نفاق خود ز حد بگذشته‌ای # 3 شهرگردی خودنمایی رهزنی %~% مفلسی بی پا و سر سرگشته‌ای # 4 در ازل گویی قلم رندم نبشت %~% کاشکی هرگز قلم ننبشته‌ای # 5 یک سر سوزن ندیدم روی دوست %~% پس چرا گم کرده‌ام سر رشته‌ای # 6 برهمی جوید دلم ناکشته تخم %~% کاشکی یک تخم هرگز کشته‌ای # 7 کیست عطار این سخن را هیچکس %~% با دلی خاکی به خون بسرشته‌ای ~~PageV1P738 ### || [genre: Gh] # 1 دوش وقت صبح چون دل داده‌ای %~% پیشم آمد مست ترسازاده‌ای # 2 بی دل و دینی سر از خط برده‌ای %~% بی سر و پایی ز دست افتاده‌ای # 3 ms397 چون مرا از خواب خوش بیدار کرد %~% گفت هین برخیز و بستان باده‌ای # 4 من ز ترسازاده چون می بستدم %~% گشتم از می بستدن دل داده‌ای # 5 چون شراب عشق در دل کار کرد %~% دل شد از کار جهان چون ساده‌ای # 6 در زمان زنار بستم بر میان %~% در صف مردان شدم آزاده‌ای # 7 نیست اکنون در خرابات مغان %~% پیش او چون من به سر استاده‌ای # 8 نیست چون عطار در دریای عشق %~% در ز چشم درفشان بگشاده‌ای PageV1P739 ### || [genre: Gh] # 1 ماه را در مشک پنهان کرده‌ای %~% مشک را بر مه پریشان کرده‌ای # 2 چشم عقل دوربین را روز و شب %~% بر جمال خویش حیران کرده‌ای # 3 از شکنج زلف رستم افکنت %~% هر زمان صد گونه دستان کرده‌ای # 4 دام مشکین است زلف عنبرینت %~% دام مشکین عنبر افشان کرده‌ای # 5 من دل و جان خوانمت از جان و دل %~% تو چنین قصد دل و جان کرده‌ای # 6 یوسف عهدی کزان چاه چو سیم %~% پوست بر من همچو زندان کرده‌ای # 7 گفتمت بردی به بازی دل ز من %~% این خصومت باز بازان کرده‌ای # 8 چشم تو می‌گوید از تو خامشی %~% کین چنین بازی فراوان کرده‌ای # 9 در صفات حسن خود عطار را %~% تا که جان دارد ثناخوان کرده‌ای ~~PageV1P740 ### || [genre: Gh] # 1 مورچه قیرفام بر قمر آورده‌ای %~% هندوی طوطی طعام بر شکر آورده‌ای # 2 سر نبرم از غمت زانکه تو از سرکشی %~% با سر زلفین خویش سر به سر ~~آورده‌ای # 3 بی سر و پای توام گرچه به جان خواستن %~% ای دل و جان رهی دردسر ~~آورده‌ای # 4 جان و دلم سوخته است از طمع خام تو %~% تا تو مرا باز خود از چه ~~برآورده‌ای # 5 زلف چو زنجیر تو حلقه به گوشم بکرد %~% حلقه زنجیر خود چون به ~~درآورده‌ای # 6 پشت کمان شدم قدم تا تو به تیر مژه %~% جان و دلم چون هدف در نظر ~~آورده‌ای # 7 خاطر عطار ریخت ms398 گوهر معنی به نطق %~% تا تو کنارش ز چشم پر گهر ~~آورده‌ای PageV1P741 ### || [genre: Gh] # 1 ای که ز سودای عشق بی سر و پا مانده‌ای %~% بر سر این راه دور خفته چرا ~~مانده‌ای # 2 ای دل غافل بدانک منتظر توست دوست %~% آه که آگه نه‌ای کز که جدا ~~مانده‌ای # 3 جمله مردان راه راه گرفتند پیش %~% زان همه چون کس نماند پس تو که را ~~مانده‌ای # 4 هیچ وفا نبودت گر بودت صبر ازو %~% جان و دل ایثار کن گر به وفا ~~مانده‌ای # 5 خفته غفلت شدی می‌نشناسی که تو %~% از پی هستی خویش در چه بلا مانده‌ای # 6 هستی تو بند توس نیستیی برگزین %~% زانکه لقا رو نبست تا به بقا ~~مانده‌ای # 7 دوش درآمد به جان سلطنت عشق و گفت %~% درد تو خواهیم ما تا تو گدا ~~مانده‌ای # 8 عافیت و عشق ما نیست بهم سازگار %~% هیچ ممان آن خویش گر تو به ما ~~مانده‌ای # 9 ای دل عطار خیز نیستیی برگزین %~% زانکه ز هستی خویش بی سر و پا ~~مانده‌ای PageV1P742 ### || [genre: Gh] # 1 بوی زلفت در جهان افکنده‌ای %~% خویشتن را بر کران افکنده‌ای # 2 از نسیم زلف مشک‌افشان خویش %~% غلغلی اندر جهان افکنده‌ای # 3 وز کمال نور روی خویشتن %~% آتشی در عقل و جان افکنده‌ای # 4 وز فروغ لعل روح‌افزای خویش %~% شورشی در بحر و کان افکنده‌ای # 5 روز و شب از بهر عاشق خواندنت %~% نعره در کون و مکان افکنده‌ای # 6 می نیایی در میان عاشقان %~% عاشقان را در گمان افکنده‌ای # 7 بر امید وصل در صحرای دل %~% بیدلان را در فغان افکنده‌ای # 8 مرغ دل را بر امید گنج وصل %~% اندرین رنج آشیان افکنده‌ای # 9 روی چون مه زآستین گنج وصل %~% خون ما بر آستان افکنده‌ای # 10 هر که را دردی است اندر عشق تو %~% خویشتن در پیش آن افکنده‌ای # 11 دام سودای خود اندر حلق دل %~% کس چه داند کز چه سان افکنده‌ای # 12 ms399 در بلای نیک و بد عطار را %~% روز و شب در امتحان افکنده‌ای ~~PageV1P743 ### || [genre: Gh] # 1 بحری است عشق و عقل ازو برکناره‌ای %~% کار کنارگی نبود جز نظاره‌ای # 2 در بحر عشق عقل اگر راهبر بدی %~% هرگز کجا فتادی ازو برکناره‌ای # 3 وانجا که بحر عشق درآید به جان و دل %~% عقل است اعجمی و خرد ~~شیرخواره‌ای # 4 در پرده وجود ز هستی عدم شوند %~% آنها که ره برند درین پرده پاره‌ای # 5 بسیار چاره می‌طلبی تا که سر عشق %~% یک دم شود به پیش تو چون ~~آشکاره‌ای # 6 گر صد هزار سال درین ره قدم زنی %~% تا تو تویی تو را نتوان کرد ~~چاره‌ای # 7 تو درد عشق خود چه شناسی که چون بود %~% تا بر دلت ز عشق نیاید ~~کتاره‌ای # 8 در هر هزار سال به برج دلی رسد %~% از آسمان عشق بدین سان ستاره‌ای # 9 عطار اگر پیاده شوی از دو کون تو %~% در هر دو کون چون تو نباشد ~~سواره‌ای PageV1P744 ### || [genre: Gh] # 1 گر کسی یابد درین کو خانه‌ای %~% هر دمش واجب بود شکرانه‌ای # 2 هر که او بویی ندارد زین حدیث %~% هر بن مویش بود بتخانه‌ای # 3 هر که در عقل لجوج خویش ماند %~% زین سخن خواند مرا دیوانه‌ای # 4 هر که اینجا آشنای او نشد %~% باز ماند تا ابد بیگانه‌ای # 5 گر چنین خوابت نبردی از غرور %~% این سخن نشنودیی افسانه‌ای # 6 زن‌صفت را نیست با این راز کار %~% پر دلی می‌باید و مردانه‌ای # 7 مرغ این اسرار را در حوصله %~% از دو عالم می‌بباید دانه‌ای # 8 گر ازین مویی چو شانه ره بری %~% شاخ شاخ آید دلت چون شانه‌ای # 9 گر برانند از دو عالم باک نیست %~% هست زین هر دو برون ویرانه‌ای # 10 زان شرابی کان شراب عاشقانست %~% نیست در هر دو جهان پیمانه‌ای # 11 گر جهان آتش بگیرد پیش و پس %~% نیستم آخر کم از پروانه‌ای # 12 خویش بر آتش زنم ms400 پروانه‌وار %~% یا بسوزم یا شوم فرزانه‌ای # 13 شمع جمعم من که هر دم غیب پاک %~% می‌دهد عطار را پروانه‌ای ~~PageV1P745 ### || [genre: Gh] # 1 شعله زد شمع جمال او ز دولتخانه‌ای %~% گشت در هر دو جهان هر ذره‌ای ~~پروانه‌ای # 2 ای عجب هر شعله‌ای از آفتاب روی او %~% گشتت زنجیری و در هر حلقه‌ای ~~دیوانه‌ای # 3 هر که با هر حلقه در دنیا نیفتاد آشنا %~% همچو حلقه تا ابد بر در بود ~~بیگانه‌ای # 4 نیک در هر حلقه او را باز می‌باید شناخت %~% ورنه گردد بر تو آن هر ~~حلقه‌ای بتخانه‌ای # 5 در درون چاه و زندانش بدان و انس گیر %~% زانکه نه گلشن بود پیوسته نه ~~کاشانه‌ای # 6 یا اگر هر دم به نوعی نیز بینی آن جمال %~% تو یقین می‌دان که آن گنجی ~~است در ویرانه‌ای # 7 ور به یک صورت فرو ریزی چو گلبرگی ز بار %~% کی رسد دریا به تو تو مست ~~از پیمانه‌ای # 8 قفل عشقش کی گشایی گر کلیدی نبودت %~% هر دم از انسی نو و دردی نوش ~~دندانه‌ای # 9 من چه‌گویم چون درین دریا دو عالم محو شد %~% شبنمی را کی رسد از پیشگه ~~پروانه‌ای # 10 هر که خواهد داد از وصلش سر مویی خبر %~% در حقیقت آن سخن دانی که ~~چیست افسانه‌ای # 11 از مسما کس نخواهد یافت هرگز شمه‌ای %~% گر به تو اسمی رسد واجب بود ~~شکرانه‌ای # 12 گر جزین چیزی که می‌گویم طلب داری دمی %~% تا ابد در دام مانی از برای ~~دانه‌ای # 13 شبنمی را فهم کی در بحر بی پایان رسد %~% گر نمی‌فهمش بود باشد قوی ~~مردانه‌ای # 14 چون رسد آن نم بدو جاوید در پی باشدش %~% تا کند هم چون خودش از فر ~~خود فرزانه‌ای # 15 یک سر سوزن ندیدی روی دولت ای فرید %~% ده زبان تا چند خواهی بود ~~همچون شانه‌ای PageV1P746 ### || [genre: Gh] # 1 آن را که نیست در دل ازین سر سکینه‌ای %~% نبود کم از کم و ms401 بود از کم ~~کمینه‌ای # 2 خواهی که از قرینه بدانی که عشق چیست %~% ناخورده می ز عشق ندانی ~~قرینه‌ای # 3 در دار ملک عشق خلیفه کسی بود %~% کو را بود ز در حقیقت خزینه‌ای # 4 مرغی است جان عاشق و چندانش حوصله %~% کز هر دو کون لایق او نیست ~~چینه‌ای # 5 شه‌بیت سر عشق که مطلوب جمله اوست %~% بیتی است بس عجب مطلب از ~~سفینه‌ای # 6 عمری ز عرش و فرش طلب کردی این حدیث %~% چل روز نیز واطلب از قعر ~~سینه‌ای # 7 در عشق اگر سکینه پدید آیدت نکوست %~% لیکن به زهد هیچ نیرزد سکینه‌ای # 8 طوفان عشق چون ز پس و پیش در رسد %~% جز در درون سینه نیابی سفینه‌ای # 9 ای ساقی امشب از سر این جمع برمخیز %~% هر لحظه پر کن از می دوشین ~~قنینه‌ای # 10 چندان شراب ده تو که با منکر و مقر %~% در سینه‌ای نه مهر بماند نه ~~کینه‌ای # 11 بشکن پیاله بر در زهاد تا مگر %~% در پای زاهدی شکند آبگینه‌ای # 12 عطار در بقای حق و در فنای خود %~% چون بوسعیدمهنه نیابی مهینه‌ای ~~PageV1P747 ### || [genre: Gh] # 1 ای صد هزار عاشقت از فرق تا به پای %~% پنهان ز عاشقانت رویی به من ~~نمای # 2 آب رخم مبر ز دو جادوی پر فریب %~% قوت دلم بده ز دو یاقوت جانفزای # 3 اندر هوای روی تو ای آفتاب حسن %~% تا کی زنم چو ذره سرگشته دست و پای # 4 چون سایه‌ای فرو شدم از عشق تو به خاک %~% ای آفتاب جان من از قعر جان ~~برآی # 5 بر کارم اوفتاد ز زلف تو صد گره %~% بگشای کارم از سر زلف گره‌گشای # 6 بردی دلم به زلف و دلم بوی می‌برد %~% از حلقه‌های آن شکن زلف دلربای # 7 دور از رخ تو زلف تو در غارت دلم %~% بر روی اوفتاد و شکن یافت چند جای # 8 عطار رفت و دل به تو بگذاشت و خاک ms402 شد %~% تا روز حشر باز ستاند ز تو ~~جزای PageV1P748 ### || [genre: Gh] # 1 ای از شکنج زلفت هرجا که انقلابی %~% هرگز نتافت بر کس چون رویت آفتابی # 2 در پیش عکس رویت شمس و قمر خیالی %~% در جنب طاق چشمت نیل فلک سرابی # 3 بی تنگی دهانت جان مانده در مضیقی %~% بی آتش رخ تو دل گشته چون کبابی # 4 چون چشم نیم خوابت بیدار کرد فتنه %~% ناموس شوخ چشمان آنجا نمود خوابی # 5 آن چشمه‌ای که لعلت سیراب شد از آنجا %~% در خلد هیچ حوری آنجا نیافت ~~آبی # 6 من تاب می نیارم تابی ز زلف کم کن %~% تا کی بود ز زلفت در دل فتاده ~~تابی # 7 ای گنج آفرینش دلها خراب از تو %~% آرام گیر با من چون گنج در خرابی # 8 در شش جهات عالم از هشت خلد خوشتر %~% در تو نگاه کردن در نور ماهتابی # 9 خواهم که مست باشی در ماهتاب خفته %~% من بر رخت فشانده از چشم تر ~~گلابی # 10 گه کرده بر رخ تو از برگ گل نثاری %~% گه خورده با لب تو از جام جم ~~شرابی # 11 این آرزوست اکنون عطار را ز عالم %~% این آرزوی او را هین باز ده ~~جوابی PageV1P749 ### || [genre: Gh] # 1 درآمد از در دل چون خرابی %~% ز می بر آتش جانم زد آبی # 2 شرابم داد و گفتا نوش و خاموش %~% کزین خوشتر نخوردستی شرابی # 3 چو جان نوشید جام جان فزایش %~% میان جان برآمد آفتابی # 4 اگرچه خامشی فرمود لیکن %~% دلم با خامشی ناورد تابی # 5 فغان دربست تا آن شمع جان‌ها %~% برافکند از جمال خود نقابی # 6 چو جانم روی یار خوش‌نمک دید %~% ز دل خوش بر نمک می‌زد کبابی # 7 همی ناگاه در جان من افتاد %~% عجب شوری عجایب اضطرابی # 8 جهان از خود همی پر دید و خود نه %~% من این ناخوانده‌ام در هیچ بابی # 9 درین منزل فروماندیم جمله %~% که دارد مشکل ms403 ما را جوابی # 10 برو عطار و دم درکش کزین سوز %~% چو آتش در دلم افتاد تابی PageV1P750 ### || [genre: Gh] # 1 گر تو نسیمی ز زلف یار نیابی %~% تا به ابد رد شوی و بار نیابی # 2 یک دم اگر بوی زلف او به تو آید %~% گنج حقیقت کم از هزار نیابی # 3 لیک اگر بنگری به حلقه زلفش %~% تا ابد آن حلقه را شمار نیابی # 4 هر دو جهان پرده‌ای است پیش رخ تو %~% لیک درین پرده پود و تار نیابی # 5 حجله سرایی است پیش روی تو پرده %~% پرده بدر گرچه پرده‌دار نیابی # 6 هرچه وجودی گرفت جمله غبار است %~% ره به عدم بر تو تا غبار نیابی # 7 یافتن یار چیست گم شدن تو %~% تا نشوی گم ز خویش یار نیابی # 8 غار غرور است در نهاد تو پنهان %~% غور چنین غار آشکار نیابی # 9 گر نشوی آشنای او تو درین غار %~% غرقه شوی بوی یار غار نیابی # 10 گر شودت ملک هر دو کون میسر %~% بگذری از هر دو و قرار نیابی # 11 ملک غمش بهتر است از دو جهان زانک %~% جز غم او ملک پایدار نیابی # 12 گر غم او هست ذره‌ایت مخور غم %~% زانکه ازین به تو غمگسار نیابی # 13 هرچه که فرمود عشق رو تو به جان کن %~% ورنه به جان هیچ زینهار نیابی # 14 می فکنی کار عشق جمله به فردا %~% می به نترسی که روزگار نیابی # 15 پای به ره در نه و ز کار مکش سر %~% زانکه چو شد عمر وقت کار نیابی # 16 بی‌ادب آنجا مرو وگرنه کشندت %~% در همه عالم چو خواستگار نیابی # 17 سر چه فرازی پیاده شو ز وجودت %~% زانکه درین راه یک سوار نیابی # 18 یک قدم این جایگاه بر نتوان داشت %~% تا سر صد صد بزرگوار نیابی # 19 تو نتوانی که راه عشق کنی قطع %~% کین ره جانسوز را کنار نیابی # 20 چند روی ای ms404 فرید در پی آن گل %~% خاصه تو زان سالکی که خار نیابی ~~PageV1P751 ### || [genre: Gh] # 1 از من بی خبر چه می‌طلبی %~% سوختم خشک و تر چه می‌طلبی # 2 گر چه شهباز معرفت بودم %~% ریختم بال و پر چه می‌طلبی # 3 در دو عالم ز هرچه بود و نبود %~% بگسستم دگر چه می‌طلبی # 4 مانده‌ام همچو گوی در ره تو %~% گم شده پا و سر چه می‌طلبی # 5 من آشفته را ز عشق رخت %~% هر دم آشفته‌تر چه می‌طلبی # 6 پیش طرف کلاه گوشه تو %~% کرده‌ام جان کمر چه می‌طلبی # 7 گفته‌ای درد تو همی طلبم %~% درد ازین بیشتر چه می‌طلبی # 8 با دلی پر ز درد تو شب و روز %~% شده‌ام نوحه‌گر چه می‌طلبی # 9 بی خبر مانده‌ام ز مستی عشق %~% هستت آخر خبر چه می‌طلبی # 10 پرده برگیر و بیش ازین آخر %~% پرده من مدر چه می‌طلبی # 11 چند باشم نه دل نه جان بی تو %~% رانده در بدر چه می‌طلبی # 12 بی تو عطار را روا نبود %~% خون گرفته جگر چه می‌طلبی PageV1P752 ### || [genre: Gh] # 1 جانا دلم ببردی و جانم بسوختی %~% گفتم بنالم از تو زبانم بسوختی # 2 اول به وصل خویش بسی وعده دادیم %~% واخر چو شمع در غم آنم بسوختی # 3 چون شمع نیم کشته و آورده جان به لب %~% در انتظار وصل چنانم بسوختی # 4 کس نیست کز خروش منش نیست آگهی %~% آگاه نیستی که چه سانم بسوختی # 5 جانم بسوخت بر من مسکین دلت نسوخت %~% آخر دلت نسوخت که جانم بسوختی # 6 تا پادشا گشتی بر دیده و دلم %~% اینم به باد دادی و آنم بسوختی # 7 گفتم که از غمان تو آهی برآورم %~% آن آه در درون دهانم بسوختی # 8 گفتی که با تو سازم و پیدا شوم تو را %~% پیدا نیامدی و نهانم بسوختی # 9 یکدم بساز با دل عطار و بیش ازین %~% آتش مزن که عقل و روانم بسوختی ~~PageV1P753 ### || [genre: Gh] ms405 # 1 عشق را گر سری پدیدستی %~% این در بسته را کلیدستی # 2 نرسد هیچکس به درگه عشق %~% کاشکی هیچ کس رسیدستی # 3 یا اگر کس به پیشگه نرسد %~% اثر آن ز دور دیدستی # 4 لیک عالم ز عشق موج زن است %~% ورنه عاشق نیارمیدستی # 5 در دل ار نیستی تسلی عشق %~% بارها زین قفس پریدستی # 6 در بیابان عشق نعره‌زنان %~% بی سر و پای می‌دویدستی # 7 گاه چون خاک می‌فتادستی %~% گاه چون باد می‌وزیدستی # 8 به یکی آه آتشین در راه %~% پرده از پیش بر دریدستی # 9 در میان شراب‌خانه عشق %~% بی دهان قطره‌ای چشیدستی # 10 تا صبوح ابد چو دلشدگان %~% نعره عشق بر کشیدستی # 11 دل عطار را درین معنی %~% به سخن روح پروریدستی PageV1P754 ### || [genre: Gh] # 1 اگر از نسیم زلفت اثری به جان فرستی %~% به امید وصل جان را خط جاودان ~~فرستی # 2 ز پی تو پاک‌بازان به جهان در اوفتادند %~% چه اگر ز زلف بویی به همه ~~جهان فرستی # 3 ز تعجب و ز حیرت دل و جان به سر درآید %~% چو تو بوی زلف مشکین به میان ~~جان فرستی # 4 همه خلق تا قیامت به تحیر اندر افتد %~% اگر از رخت فروغی به جهانیان ~~فرستی # 5 عجب اینکه سر عشقت دو جهان چگونه پر شد %~% که تو سر عشق خود را به ~~جهان نهان فرستی # 6 چه عجب بود ز عطار اگر آیدش تفاخر %~% به جواهری که از دل به سر زبان ~~فرستی PageV1P755 ### || [genre: Gh] # 1 جانا دلم ببردی در قعر جان نشستی %~% من بر کنار رفتم تو در میان نشستی # 2 گر جان ز من ربودی الحمدلله ای جان %~% چون تو بجای جانم بر جای جان ~~نشستی # 3 گرچه تو را نبینم بی تو جهان نبینم %~% یعنی تو نور چشمی در چشم از آن ~~نشستی # 4 چون خواستی که عاشق در خون دل بگردد %~% در خون دل نشاندی در لامکان ~~نشستی # 5 من چون به ms406 خون نگردم از شوق تو چو تنها %~% در زیر خدر عزت چندان نهان ~~نشستی # 6 گفتی مرا چو جویی در جان خویش یابی %~% چون جویمت که در جان بس بی نشان ~~نشستی # 7 برخاست ز امتحانت یکبارگی دل من %~% من خود کیم که با من در امتحان ~~نشستی # 8 تا من تو را بدیدم دیگر جهان ندیدم %~% گم شد جهان ز چشمم تا در جهان ~~نشستی # 9 عطار عاشق از تو زین بیش صبر نکند %~% نبود روا که چندین بی عاشقان ~~نشستی PageV1P756 ### || [genre: Gh] # 1 ای همه راحت روان سرو روان کیستی %~% ملک تو شد جهان جان جان و جهان ~~کیستی # 2 اینت جمال دلبری مثل تو کس ندیده‌ام %~% هیچ ندانم ای پسر تا تو از آن ~~کیستی # 3 از لب همچو شکرت پر گهر است عالمی %~% ای گهر شریف جان گوهر کان کیستی # 4 بی تو چو جان و دل توی سیر شدم ز جان و دل %~% ای دل و جان من بگو تا ~~دل وجان کیستی # 5 ای زده راه بر دلم نرگس نیم مست تو %~% رهزن دل شدی مرا روح روان کیستی # 6 عطار از هوای خود سود و زیان ز دست داد %~% از پی وصل و هجر خود سود و ~~زیان کیستی PageV1P757 ### || [genre: Gh] # 1 ای آفتاب از ورق رویت آیتی %~% در جنب جام لعل تو کوثر حکایتی # 2 هرگز ندید هیچ کس از مصحف جمال %~% سرسبزتر ز خط سیاه تو آیتی # 3 بر نیت خطت که دلم جای وقف دید %~% کرد از حروف زلف تو عالی روایتی # 4 از مشک خط خود جگرم سوختی ولیک %~% دل ندهدم که در قلم آرم شکایتی # 5 آب حیات در ظلمات ظلالت است %~% تا کی ز عکس لعل تو یابد هدایتی # 6 خورشید را که سلطنت سخت روشن است %~% بنگر گرفت سایه زلفت حمایتی # 7 هر دم ز زلف تو شکنی دیگرم رسد %~% زان پی نمی‌برم شکنش را نهایتی ms407 # 8 چون زلف تو به تاب درم تا کیم رسد %~% از زلف عنبر تو نسیم عنایتی # 9 زلف توراست از در دربند تا ختن %~% زان دل فرو گرفت زهی خوش ولایتی # 10 عطار تا که بود نبودش به هیچ روی %~% جز دوستی روی تو هرگز جنایتی ~~PageV1P758 ### || [genre: Gh] # 1 گر مرد راه عشقی ره پیش بر به مردی %~% ورنه به خانه بنشین چه مرد این ~~نبردی # 2 درمان عشق جانان هم درد اوست دایم %~% درمان مجوی دل را گر زنده دل به ~~دردی # 3 گفتی به ره سپردن گردی برآرم از ره %~% نه هیچ ره سپردی نه هیچ گرد ~~کردی # 4 گرچه ز قوت دل چون کوه پایداری %~% در پیش عشق سرکش چون پیش باد گردی # 5 مردان مرد اینجا در پرده چون زنانند %~% تو پیش صف چه آیی چون نه زنی ~~نه مردی # 6 مردان هزار دریا خوردند و تشنه مردند %~% تو مست از چه گشتی چون ~~جرعه‌ای نخوردی # 7 گر سالها به پهلو می‌گردی اندرین ره %~% مرتد شوی اگر تو یک دم ملول ~~گردی # 8 باید که هر دو عالم یک جز جانت آید %~% گر تو به جان کلی در راه عشق ~~فردی # 9 بگذر ز راه دعوی در جمع اهل معنی %~% مرهم طلب ازیشان گر یار سوز و ~~دردی # 10 عطار اگر به‌کلی از خود خلاص یابد %~% یک جزو جانش آید نه چرخ لاجوردی ~~PageV1P759 ### || [genre: Gh] # 1 درج یاقوت درفشان کردی %~% دیو بودی و قصد جان کردی # 2 شکری خواستم از لعل لبت %~% هر دو لب را شکرستان کردی # 3 گفتم این لحظه یافتم شکری %~% روی از آستین نهان کردی # 4 وا گرفتی ز بیدلی شکری %~% با چنین لب چرا چنان کردی # 5 از سبک روحی تو این نسزد %~% گر تو بر خشم سر گران کردی # 6 عشوه دادی مرا در اول کار %~% دلم از وصل شادمان کردی # 7 آخر کار چون ز دست شدم %~% چشمم از ms408 هجر خون‌فشان کردی # 8 ریختی تیر غمزه بر رویم %~% تا مرا پشت چون کمان کردی # 9 چون دلم پیش خود هدف دیدی %~% دل من بد بتر از آن کردی # 10 آن چه کردی ز جور با عطار %~% شیوه دور آسمان کردی PageV1P760 ### || [genre: Gh] # 1 تا تو ز هستی خود زیر و زبر نگردی %~% در نیستی مطلق مرغی بپر نگردی # 2 زین ابر تر چو باران بیرون شو و سفر کن %~% زیرا که بی سفر تو هرگز گهر ~~نگردی # 3 این پرده نهادت بر در ز هم که هرگز %~% در پرده ره نیابی تا پرده‌در ~~نگردی # 4 گر با تو خلق عالم آید برون به خصمی %~% گر مرد این حدیثی زنهار ~~برنگردی # 5 ور بر تو نیز بارد ذرات هر دو عالم %~% هان تا به دفع کردن گرد سپر ~~نگردی # 6 گرچه میان دریا جاوید غرقه گشتی %~% هش دار تا ز دریا یک موی تر نگردی # 7 گر عاقل جهانی کس عاقلت نخواند %~% تا تو ز عشق هر دم دیوانه‌تر نگردی # 8 گر تو کبود پوشی همچون فلک درین راه %~% همچون فلک چرا تو دایم به سر ~~نگردی # 9 عطار خاک ره شو زیرا که اندرین راه %~% بادت به دست ماند خاک ره ار ~~نگردی PageV1P761 ### || [genre: Gh] # 1 خطی از غالیه بر غالیه‌دان آوردی %~% دل این سوخته را کار به جان آوردی # 2 نه که منشور نکویی تو بی طغرا بود %~% رفتی از غالیه طغرا و نشان آوردی # 3 تا به ماهت نرسد چشم بد هیچ کسی %~% ماه را در زره مشک‌فشان آوردی # 4 نیست از جانب من تا به تو یک موی میان %~% تو چرا بیهده از موی میان ~~آوردی # 5 هرکه او از سر کوی تو به مویی سر تافت %~% با سر موی خودش موی کشان ~~آوردی # 6 گفتم از لعل لبت یک شکر آرم بر زخم %~% گفت آری شدی و زخم زبان آوردی # 7 خواست از لعل تو ms409 عطار به عمری شکری %~% جگرش خوردی و کارش به زیان ~~آوردی PageV1P762 ### || [genre: Gh] # 1 با خط سرسبز بیرون آمدی %~% آفت دلهای پرخون آمدی # 2 تا خط آوردی به خون عاشقان %~% چست از بهر شبیخون آمدی # 3 در درون دل درآیی یک زمان %~% شبروی را چونکه بیرون آمدی # 4 چون کمین گیرم که بر خورشید و ماه %~% در کمال حسن افزون آمدی # 5 دوش در جوش آمدم در نیم شب %~% در برم با جام گلگون آمدی # 6 در گرفتی شمع و در دادی شراب %~% راستی را چست موزون آمدی # 7 سرو بودی کز چمن برخاستی %~% ماه بودی تو ز گردون آمدی # 8 کس نداند کور بادا چشم بد %~% کان زمان در چشم ما چون آمدی # 9 در میان حلقه با زنجیر زلف %~% در خور عطار مجنون آمدی PageV1P763 ### || [genre: Gh] # 1 ای لبت ختم کرده دلبندی %~% بنده بودن تو را خداوندی # 2 آفتاب سپهر رویت را %~% بر گرفته ز ره به فرزندی # 3 دیده‌ام آب زندگانی تو %~% من بمیرم ز آرزومندی # 4 در غم آب زندگانی تو %~% گر بمیرم به درد نپسندی # 5 تا به زلفت دراز کردم دست %~% همچو زلفت به پای افکندی # 6 چون به زلف تو دست بگشادیم %~% چون به موییم در فروبندی # 7 قلعه آسمان به یک سر موی %~% بگشایی به حکم دلبندی # 8 عاشقان چون سپر بیفکندند %~% زره زلف چند پیوندی # 9 چون کرشمه کنی به نرگس مست %~% گم شود عقل را خردمندی # 10 تا به آزادی آمدی در کار %~% سرو را بن ز بیخ بر کندی # 11 بوسه‌ای بی جگر بده آخر %~% چند عطار را جگر بندی PageV1P764 ### || [genre: Gh] # 1 ای که با عاشقان نه پیوندی %~% بی تو دل را کجاست خرسندی # 2 زهره دارد که پیش نرگس تو %~% دم زند جادوی دماوندی # 3 من ز شوقت چو شمع می‌گریم %~% تو ز اشکم چو صبح می‌خندی # 4 تو ز ما فارغی و ما همه روز %~% خویش ms410 را می‌دهیم خرسندی # 5 چند آخر من جگر خسته %~% در تو پیوندم و تو نپسندی # 6 بنده‌ای چون فرید نتوان یافت %~% اگرش می‌کنی خداوندی PageV1P765 ### || [genre: Gh] # 1 گر مرد این حدیثی زنار کفر بندی %~% دین از تو دور دور است بر خویشتن ~~چه خندی # 2 از کفر ناگذشته دعوی دین مکن تو %~% گر محو کفر گردی بنیاد دین فکندی # 3 اندر نهاد گبرت پنجه هزار دیوست %~% زنار کفر تو خود گبری اگر نبندی # 4 هر ذره‌ای ز عالم سدی است در ره تو %~% از ذره ذره بگذر گر مرد هوشمندی # 5 چون گویمت که خود را می‌سوز چون سپندی %~% زیرا که چشم بد را تو در پی ~~سپندی # 6 مردانه پای در نه گر شیر مرد راهی %~% ورنه به گوشه‌ای رو گر مرد ~~مستمندی # 7 ای پست نفس مانده تا کنی تو دعوی %~% کافزون ز عالم آمد جان من از ~~بلندی # 8 هیچ است هر دو عالم در جنب این حقیقت %~% آخر ز هر دو عالم خود را ببین ~~که چندی # 9 عطار مرد عشقی فانی شو از دو عالم %~% کز لنگر نهادت در بند تخته بندی ~~PageV1P766 ### || [genre: Gh] # 1 ای کاش درد عشقت درمان‌پذیر بودی %~% یا از تو جان و دل را یک‌دم گزیر ~~بودی # 2 در آرزوی رویت چندین غمم نبودی %~% گر در همه جهانت مثل و نظیر بودی # 3 می‌خواستم که جان را بر روی تو فشانم %~% ور بر فشاندمی جان چیزی حقیر ~~بودی # 4 عشقت مرا نکشتی گر یک‌دمی وصالت %~% یا پایمرد گشتی یا دستگیر بودی # 5 کی پای دل به سختی در قیر باز ماندی %~% گر نی به گرد ماهت زلف چو قیر ~~بودی # 6 زان می که خورد حلاج گر هر کسی بخوردی %~% بر دار صد هزاران برنا و پیر ~~بودی # 7 گفتی که با تو روزی وصلی به هم برآرم %~% این وعده بس خوشستی گر دلپذیر ~~بودی # 8 گر شاد کردیی تو عطار ms411 را به وصلت %~% نه جان نژند گشتی نه دل اسیر بودی ~~PageV1P767 ### || [genre: Gh] # 1 گر یار چنین سرکش و عیار نبودی %~% حال من بیچاره چنین زار نبودی # 2 گر عشق بتان خنجر هجران نکشیدی %~% در روی زمین خوشتر ازین کار نبودی # 3 از شادی من خلق جهان شاد شدندی %~% گر بر دل من بار غم یار نبودی # 4 از باده من خلق جهان مست بدندی %~% در روی زمین یک تن هشیار نبودی # 5 گر یار گذر بر سر بازار نکردی %~% هنگامه ما بر سر بازار نبودی # 6 هر زاهد خشکی نفس از عشق زدندی %~% گر یار چنین سرکش و خونخوار نبودی # 7 زلف تو اگر دعوت کفار نکردی %~% امروز کس لایق زنار نبودی # 8 گر یار نمودی رخ خود را به همه خلق %~% اندر دو جهان همدم عطار نبودی ~~PageV1P768 ### || [genre: Gh] # 1 گر از همه عاشقان وفا دیدی %~% چون من به وفای خود که را دیدی # 2 دانی تو که جز وفا ندیدی خود %~% در جمله عمر تا مرا دیدی # 3 من از تو به جان خود جفا دیدم %~% تو از من خسته دل وفا دیدی # 4 این است جفا که زود بگذشتی %~% از بی رویی چو روی ما دیدی # 5 برگشتی تو ز بی دلی هر دم %~% این مصلحت آخر از کجا دیدی # 6 می‌بگذری و روی تو از پیشم %~% ما را تو به راه آسیا دیدی # 7 بیگانه مباش چون دو چشمم را %~% از خون جگر در آشنا دیدی # 8 تا روی چو آفتاب بنمودی %~% بس دل که چو ذره در هوا دیدی # 9 عطار ز دست رفت و تو با او %~% دیدی که چه کردی و چها دیدی PageV1P769 ### || [genre: Gh] # 1 ای آنکه هیچ جایی آرام جان ندیدی %~% رنج جهان کشیدی گنج جهان ندیدی # 2 هرچند جهد کردی کاری به سر نبردی %~% چندان که پیش رفتی ره را کران ~~ندیدی # 3 زان گوهری که گردون از عشق ms412 اوست گردان %~% قانع شدی به نامی اما نشان ~~ندیدی # 4 مرد شنو چه باشی مردانه رو سخن دان %~% چه حاصل از شنیدن چون در عیان ~~ندیدی # 5 می‌دان که روز معنی بیرون پرده مانی %~% گر در درون پرده خود را نهان ~~ندیدی # 6 آن نافه‌ای که جستی هم با تو در گلیم است %~% تو از سیه گلیمی بویی از ~~آن ندیدی # 7 گر جان بر او فشانی صد جان عوض ستانی %~% بر جان مگرد چندین انگار جان ~~ندیدی # 8 عمری بپروریدی این نفس سگ صفت را %~% چه سود چون ز مکرش یک‌دم امان ~~ندیدی # 9 نا آزموده گفتی هستم چنان که باید %~% لیکن چو آزمودی هرگز چنان ندیدی # 10 افسوس می‌خورم من کافسوس خواره‌ای را %~% جز هم‌نفس نگفتی جز مهربان ~~ندیدی # 11 تو مرغ بام عرشی در قعر چاه مانده %~% هم در زمین بمردی هم آسمان ~~ندیدی # 12 آخر چو شیر مردان بر پر ز چاه و رفتی %~% انگار نفس سگ را در خاکدان ~~ندیدی # 13 دل را به باد دادی وانگه به کام این سگ %~% یک‌پاره نان نخوردی یک ~~استخوان ندیدی # 14 عطار در غم خود عمرت به آخر آمد %~% چه سود کز غم خود غیر از زیان ~~ندیدی PageV1P770 ### || [genre: Gh] # 1 الصلا ای دل اگر در عشق او اقرار داری %~% الحذر گر ذره‌ای در عشق او ~~انکار داری # 2 کی توانی دید روی گل که همچون خار گشتی %~% گر زمانی خلوتی داری میان ~~خار داری # 3 تا تو از توی و توی خود برون آیی به‌کلی %~% عمر بگذشت و تو در هر توی ~~عمری کار داری # 4 همچو پروانه سر افشان گر وصال شمع خواهی %~% همچو خرقه سر درافکن گر سر ~~اسرار داری # 5 در گذر از کعبه و خمار گر تو مرد عشقی %~% زانکه تو ره ماورای کعبه و ~~خمار داری # 6 در درون صومعه معیار داری هیچ نبود %~% در خرابات آی تا حاصل کنی معیار ~~داری ms413 # 7 گرچه اندر صومعه از رهبران خرقه پوشی %~% لیکن اندر میکده زین گمرهی ~~زنار داری # 8 تا قدم در زهد داری احولی در غیر بینی %~% غیر بینی می‌کنی اکنون سر ~~اغیار داری # 9 دل همی بیند که در هر ذره‌ای رویی است او را %~% در نگر ای کوردل گر ~~دیده دیدار داری # 10 ماه‌رویا من ندارم در دو عالم جز تو کس را %~% تو چو من در هر حوالی ~~عاشق بسیار داری # 11 عاشقان چون ذره بسیارند و تو چون آفتابی %~% می‌توانی گر به لطفی جمله ~~را تیمار داری # 12 دل به نسیه دادم از دست و ز پای افتادم از غم %~% نقد صد جان یابم اگر ~~یک دم سر عطار داری PageV1P771 ### || [genre: Gh] # 1 جانا دهنی چو پسته داری %~% در پسته گهر دو رسته داری # 2 صد شور به پسته در فتاده است %~% زان قند که مغز پسته داری # 3 قندیم فرست و مرهمی ساز %~% زین بیش مرا چه خسته داری # 4 در هر سر موی زلف شستت %~% صد فتنه نانشسته داری # 5 گفتی به درست عهد کردم %~% صد عهد چنین شکسته داری # 6 در تاز و جهان بگیر کز حسن %~% صد ابلق تنگ بسته داری # 7 یک گل ندهی ز رخ به عطار %~% وانگاه هزار دسته داری PageV1P772 ### || [genre: Gh] # 1 هم تن مویم از آن میان که نداری %~% تنگ دلم مانده زان دهان که نداری # 2 ننگری از ناز در زمین که دمی نیست %~% سر ز تکبر بر آسمان که نداری # 3 من چه بلایی است هر نفس که ندارم %~% تو چه نکویی است هر زمان که نداری # 4 هرچه بباید ز نیکویی همه هستت %~% مثل بماند است در جهان که نداری # 5 نام وفا می‌بری و هیچ وفایی %~% از تو نیاید بدان نشان که نداری # 6 گفته بدی عاقبت وفای تو آرم %~% این ننیوشم از این زبان که نداری # 7 یک شکرم ده که سود بنده در ms414 آن است %~% زانکه بسی افتد این زیان که ~~نداری # 8 گرچه شکر داری و قیاس ندارد %~% هست چو ندهی به کس چنان که نداری # 9 گفته بدی خون تو به درد بریزم %~% تا برهی تو ز نیم جان که نداری # 10 تو نتوانی به خون من کمری بست %~% خاصه کمر بر چنان میان که نداری # 11 بر تن عطار کز غمت چو کمانی است %~% چند کشی آخر این کمان که نداری ~~PageV1P773 ### || [genre: Gh] # 1 تورا گر نیست با من هیچ کاری %~% مرا با تو بسی کار است باری # 2 منت پیوسته خواهم بود غمخوار %~% توم گرچه نباشی غمگساری # 3 ز حل و عقد عشق ملک رویت %~% ندارم حاصلی جز انتظاری # 4 بر امید رخ چون آفتابت %~% چو سایه می‌گذارم روزگاری # 5 دلم را تا تو خواهی بود باقی %~% نخواهد بود یک ساعت قراری # 6 دلا گر سر عشقت اختیار است %~% شوی در راه او بی اختیاری # 7 اگر خود را سر مویی شماری %~% سر مویی نیایی در شماری # 8 اگر خود را ز فرعونی ندانی %~% ز فرعونی تمامت خاکساری # 9 جهان پر آفتاب است و تو سایه %~% نیابی جز فنا اینجا حصاری # 10 که اگر در آفتاب آیی تو یکدم %~% برآرد از تو آن یک دم دماری # 11 چه گردی گرد این دریای اعظم %~% که جایی غرقه گردی زار زاری # 12 اگر موجی ازین دریا برآید %~% نماند صورت و صورت نگاری # 13 ز دریا چند گویی چون ندیدی %~% ازین دریا بجز پر خون کناری # 14 تو معذوری که پشمین دیده‌ای شیر %~% ندیدی هیچ شیر مرغزاری # 15 اگر روزی ببینی جنگ شیران %~% ز فای فخر سازی عین عاری # 16 برو چندین چه گردی گرد این راه %~% که چشمت کور گردد از غباری # 17 به چشم خود برو پیری طلب کن %~% که تو ننگی شوی بی نامداری # 18 چو نتوانی که سلطان باشی ای دوست %~% ز خدمتکار سلطان باش باری # 19 اگر ms415 نرسد تو را تخت و وزارت %~% به سگبانی او بر ساز کاری # 20 به هر نوعی که باشی آن او باش %~% چو بودی آن او چه گل چه خاری # 21 اگر تو یاد گیری حرف عطار %~% بست این باد دایم یادگاری PageV1P774 ### || [genre: Gh] # 1 تو را تا سر بود برجا کجا داری کله داری %~% که شمع از بی سری یابد ~~کلاه از نور جباری # 2 سر یک موی سر مفراز و سر در باز و سر بر نه %~% اگر پیش سر اندازان ~~سزای تن سری داری # 3 چو بار آمد سر یحیی سرش بر تیرگی ماند %~% درین سر باختن این سر بدان ~~گر مرد اسراری # 4 مبر مویی وجود آنجا که دایم آن وجودت بس %~% که مویی نیست تدبیرت مگر ~~از خویش بیزاری # 5 اگر یک پرتو این نور بر هر دو جهان افتد %~% شود هر دو جهان از شرم چون ~~یک ذره متواری # 6 چو عالم ذره‌ای است اینجا ز عالم چند باشی تو %~% که در پیش چنین کاری ~~کمر بندی به عیاری # 7 چو شد ذات و صفت بندت مرو با این و آن آنجا %~% چو گل زانجا برند آنجا ~~چه خواهی برد جز زاری # 8 صفات نیک و بد آنجا بسوزد آتش غیرت %~% مبر جز هیچ آنجا هیچ تا برهی به ~~دشواری # 9 چه می‌گویم نه‌ای تو مرد این اسرار دین‌پرور %~% که تو از دنیی جافی ~~بماندی در نگونساری # 10 به دنیا عمر در جوجو بسر بردی عجب این است %~% که در عقباب خواهد بود ~~زان جوجو گرفتاری # 11 به دنیا و به عقبی در چو خر در جو به جو ماندی %~% ز روح عیسوی بویی ~~به تو نرسید پنداری # 12 چو در جانت ز دنیا بار بسیار است و از دین نه %~% تو را زین بار جان ~~دین رفت و دنیا هم به سر باری # 13 اگر از زندگی خود نکردی ذره‌ای حاصل %~% چه داری غم ms416 چو کردی جمع این ~~دنیای مرداری # 14 دل عطار خونی شد ازین دریای بوقلمون %~% چه دنیا دیو مردم‌خوار و ~~چندین خلق پرواری PageV1P775 ### || [genre: Gh] # 1 پروانه شبی ز بی قراری %~% بیرون آمد به خواستاری # 2 از شمع سؤال کرد کاخر %~% تا کی سوزی مرا به خواری # 3 در حال جواب داد شمعش %~% کای بی سر و بن خبر نداری # 4 آتش مپرست تا نباشد %~% در سوختنت گریفتاری # 5 تو در نفسی بسوختی زود %~% رستی ز غم و ز غمگساری # 6 من مانده‌ام ز شام تا صبح %~% در گریه و سوختن به زاری # 7 گه می‌خندم ولیک بر خویش %~% گه می‌گریم ز سوکواری # 8 می‌گویندم بسوز خوش خوش %~% تا بیخ ز انگبین برآری # 9 هر لحظه سرم نهند در پیش %~% گویند چرا چنین نزاری # 10 شمعی دگر است لیک در غیب %~% شمعی است نه روشن و نه تاری # 11 پروانه او منم چنین گرم %~% زان یافته‌ام مزاج زاری # 12 من می‌سوزم ازو تو از من %~% این است نشان دوستداری # 13 چه طعن زنی مرا که من نیز %~% در سوختنم به بیقراری # 14 آن شمع اگر بتابد از غیب %~% پروانه بسی فتد شکاری # 15 تا می‌ماند نشان عطار %~% می‌خواهد سوخت شمع واری PageV1P776 ### || [genre: Gh] # 1 ای بوس تو اصل هر شماری %~% چشم سیهت سفید کاری # 2 زلف تو ز حلقه درشکستی %~% ماه تو ز مشک در غباری # 3 از زلف تو مشک وام کرده %~% باد سحری به هر بهاری # 4 روی تو که شمع نه سپهر است %~% از هشت بهشت یادگاری # 5 هرگز نکشید هیچ نقاش %~% چون صورت روی تو نگاری # 6 سرسبزتر از خط تو ایام %~% گل را ننهاد هیچ خاری # 7 شد آب روان ز چشمه چشم %~% چون خط تو دید سبزه‌زاری # 8 می‌خواستم از لب تو بوسی %~% گفتی که همی دهم قراری # 9 گفتم که قرار چیست گفتی %~% هر بوسی را کنی نثاری # 10 جانی بستان بهای بوسی %~% یا ms417 دست ز جان بدار باری # 11 چون هست زکات بر تو واجب %~% یک بوسه ببخش از هزاری # 12 گر بوسه بسی نگاه داری %~% هرگز ناید به هیچ کاری # 13 گفتی به شمار بوسه بستان %~% کی کار مرا بود شماری # 14 چون خوزستان لب تو دارد %~% کی بوس تو را بود کناری # 15 خود بی جگری نیافت عطار %~% از لعل تو بوسه هیچ باری PageV1P777 ### || [genre: Gh] # 1 درآمد دوش دلدارم به یاری %~% مرا گفتا بگو تا در چه کاری # 2 حرامت باد اگر بی ما زمانی %~% برآوردی دمی یا می برآری # 3 چو با ما می‌توانی بود هر شب %~% روا نبود که بی ما شب گذاری # 4 چو با ما غمگساری می‌توان کرد %~% چرا با دیگری غم می گساری # 5 خوشی با دشمن ما در نشستی %~% نباشد این دلیل دوستداری # 6 بدان می‌داریم کز عزت خویش %~% تو را در خاک اندازم به خواری # 7 به تنهاییت بگذارم که تا تو %~% بمانی تا ابد در بیقراری # 8 چو بشنیدم ز جانان این سخن‌ها %~% بدو گفتم که دست از جمله داری # 9 ولیکن چون تو یار غمگنانی %~% مرا از ننگ من برهان به یاری # 10 که گر عطار در هستی بماند %~% برو گریند عالمیان به زاری PageV1P778 ### || [genre: Gh] # 1 ترسا بچه‌ای شنگی زین نادره دلداری %~% زین خوش نمکی شوخی زین طرفه ~~جگرخواری # 2 از پسته خندانش هرجا که شکر ریزی %~% در چاه زنخدانش هر جا که نگونساری # 3 از هر سخن تلخش ره یافته بی دینی %~% وز هر شکن زلفش گمره شده دین‌داری # 4 دیوانه عشق او هرجا که خردمندی %~% دردی کش درد او هرجا که طلب کاری # 5 آمد بر پیر ما می در سر و می در بر %~% پس در بر پیر ما بنشست چو ~~هشیاری # 6 گفتش که بگیر این می این روی و ریا تا کی %~% گر نوش کنی یک می از خود ~~برهی باری # 7 ای همچو یخ ms418 افسرده یک لحظه برم بنشین %~% تا در تو زند آتش ترسا بچه یک ~~باری # 8 بی خویش شو از هستی تا باز نمانی تو %~% ای چون تو به هر منزل وامانده ~~بسیاری # 9 پیر از سر بی خویشی می بستد و بیخود شد %~% در حال پدید آمد در سینه او ~~ناری # 10 کاریش پدید آمد کان پیر نود ساله %~% بر جست و میان حالی بر بست به ~~زناری # 11 در خواب شد از مستی بیدار شد از هستی %~% از صومعه بیرون شد بنشست چو ~~خماری # 12 عطار ز کار او در مانده به صد حیرت %~% هرکس که چنین بیند حیرت بودش ~~آری PageV1P779 ### || [genre: Gh] # 1 دوش سرمست به وقت سحری %~% می‌شدم تا به بر سیم‌بری # 2 تیز کرده سر دندان که مگر %~% بربایم ز لب او شکری # 3 چون ربودم شکری از لب او %~% بنشستم به امید دگری # 4 جگرم سوخت که از لعل لبش %~% شکری می نرسد بی جگری # 5 گاهگاهی شکری می‌دهدم %~% بر سر پای روان در گذری # 6 زین چنین بوسه چه در کیسه کنم %~% وای از غصه بیدادگری # 7 زان همه تنگ شکر کو راهست %~% از قضا قسم من آمد قدری # 8 تا خبر یافته‌ام از شکرش %~% نیست از هستی خویشم خبری # 9 کارم از دست شد و کار مرا %~% نیست چون دایره پایی و سری # 10 وقت نامد که شوم جمله عمر %~% همچو نی با شکری در کمری # 11 ماه‌رویا دل عطار بسوخت %~% مکن و در دل او کن نظری PageV1P780 ### || [genre: Gh] # 1 گاهیم به لطف می نوازی %~% گاهیم به قهر می‌گدازی # 2 در معرض قهر و لطف تو من %~% زان می‌سوزم که می‌نسازی # 3 چون چنگ دو تا شدم به عشقت %~% بنواز مرا به دلنوازی # 4 ای ساقی عشق جام در ده %~% کین توبه ماست بس مجازی # 5 این کار ازین بسی بهستی %~% گر توبه ماستی نمازی # 6 در ده می عشق تا زمانی ms419 %~% از سر بنهیم سرفرازی # 7 زنار نهاد بر کشیدیم %~% در حلقه کنیم خرقه بازی # 8 عطار خموش و غصه می خور %~% قصه چه کنی بدین درازی PageV1P781 ### || [genre: Gh] # 1 چه عجب کسی تو جانا که ندانمت چه چیزی %~% تو مگر که جان جانی که چو ~~جان جان عزیزی # 2 ز کجات جویم ای جان که کست نیافت هرگز %~% ز که خواهمت که با کس ننشینی ~~و نخیزی # 3 تن و جان برفته از هش ز تو تا تو خود چه گنجی %~% دل و دین بمانده واله ~~ز تو تا تو خود چه چیزی # 4 بنگر که چند عاشق ز تو خفته‌اند در خون %~% ز کمال غیرت خود تو هنوز می ~~ستیزی # 5 چه کشی مرا که من خود ز غم تو کشته گردم %~% چو منی بدان نیرزد که تو ~~خون من بریزی # 6 چو ز زلف خود شکنجی به میان ما فکندی %~% به میان در آی آخر ز میان چه ~~می‌گریزی # 7 چو نیافت جان عطار اثری ز ذوق عشقت %~% بفروخت ز اشتیاقت ز دل آتش ~~غریزی PageV1P782 ### || [genre: Gh] # 1 گر مرد این حدیثی زین باده مست باشی %~% صد توبه در زمانی بر هم شکست ~~باشی # 2 نه مست بودن از می کار تنگدلان است %~% گر هوشیار عشقی از دوست مست ~~باشی # 3 تا کی ز ناتمامی در حلقه تمامان %~% گه خودنمای گردی گه خود پرست باشی # 4 آخر دمی چنان شو کز دست ساقی جان %~% جامی بخورد باشی وز خود برست باشی # 5 ای بر کنار مانده برخیز از دو عالم %~% تا در میان مردان ز اهل نشست ~~باشی # 6 در صحبت بلندان خود را بلند گردان %~% تا کی ز نفس خودبین چون خاک پست ~~باشی # 7 گر کاملی درین ره چون عاشقان کامل %~% از خویش نیست گردی وز دوست هست ~~باشی # 8 تا بسته‌ای به مویی زان موی در حجابی %~% چه کوهی و چه کاهی چون ~~پای‌بست باشی ms420 # 9 عطار اگر بر اصلی اصلا ز خود فنا شو %~% کانگه که نیست گردی با او به ~~دست باشی PageV1P783 ### || [genre: Gh] # 1 تا تو خود را خوارتر از جمله عالم نباشی %~% در حریم وصل جانان یک نفس ~~محرم نباشی # 2 عشق جانان عالمی آمد که مویی در نگنجد %~% تا طلاق خود نگویی مرد آن ~~عالم نباشی # 3 گر همه جایی رسیدی کی رسی هرگز به جایی %~% تا تو اندر هرچه هستی اندر ~~آن محکم نباشی # 4 گر نشان راه می‌خواهی نشان راه اینک %~% کاندرین ره تا ابد در بند موج ~~و دم نباشی # 5 گر تو مرد راه عشقی ذره‌ای باشی به صورت %~% لیکن از راه صفت از هر دو ~~عالم کم نباشی # 6 گر برانندت به خواری زین سبب غمگین نگردی %~% ور بخوانندت به خواهش زین ~~قبل خرم نباشی # 7 گر بهشت عدن بفروشی به یک گندم چون آدم %~% هم تو از جو کمتر ارزی هم ~~تو از آدم نباشی # 8 یک‌دم است آن دم که آن دم آدم آمد از حقیقت %~% مرتد دین باشی ار تو ~~محرم آن دم نباشی # 9 ذره در سایه نباشد تا نباشی تو در آن دم %~% هم بمانی هم نمانی هم تو ~~باشی هم نباشی # 10 کی نوازی پرده عشاق چون عطار عاشق %~% تا تو زیر پرده این غم چو زیر و ~~بم نباشی PageV1P784 ### || [genre: Gh] # 1 هر دمم مست به بازار کشی %~% راستی چست و به هنجار کشی # 2 می عشقم بچشانی و مرا %~% مست گردانی و در کار کشی # 3 گاهم از کفر به دین باز آری %~% گاهم از کعبه به خمار کشی # 4 گاهم از راه یقین دور کنی %~% گاهم اندر ره اسرار کشی # 5 گه ز مسجد به خرابات بری %~% گاهم از میکده در غار کشی # 6 چون ز اسلام منت ننگ آید %~% از مصلام به زنار کشی # 7 چون مرا ننگ ره دین بینی %~% هر دمم در ره ms421 کفار کشی # 8 بس که پیران حقیقت‌بین را %~% اندرین واقعه بر دار کشی # 9 ای دل سوخته گر مرد رهی %~% خون خوری تن زنی و بار کشی # 10 بر امید گل وصلش شب و روز %~% همچو گلبن ستم خار کشی # 11 آتش اندر دل ایام زنی %~% خاک در دیده اغیار کشی # 12 بویی از مجمره عشق بری %~% باده بر چهره دلدار کشی # 13 غم معشوق که شادی دل است %~% در ره عشق چو عطار کشی PageV1P785 ### || [genre: Gh] # 1 چون خط شبرنگ بر گلگون کشی %~% حلقه در گوش مه گردون کشی # 2 گر ببینی روی خود در خط شده %~% سرکشی و هر زمان افزون کشی # 3 گفته بودی در خط خویشت کشم %~% تا لباس سرکشی بیرون کشی # 4 خط تو بر ماه و من در قعر چاه %~% در خط خویشم ندانم چون کشی # 5 گر بریزی بر زمین خونم رواست %~% بلکه آن خواهم که تیغ اکنون کشی # 6 لیک زلفت از درازی بر زمین است %~% خون شود جانم اگر در خون کشی # 7 می‌کشی در خاک زلفت تا مرا %~% هر نفس در بند دیگرگون کشی # 8 چون منم دیوانه تو زنجیر زلف %~% می‌کشی تا بر من مجنون کشی # 9 دام مشکین می‌نهی عطار را %~% تا به دام مشکش از افسون کشی PageV1P786 ### || [genre: Gh] # 1 هر دمم در امتحان چندی کشی %~% دامنم در خون جان چندی کشی # 2 مهربان خویشتن گفتم تو را %~% کینه آن هر زمان چندی کشی # 3 همچو خاکم بر زمین افتاده خوار %~% سر ز من بر آسمان چندی کشی # 4 چون جهان سر بر خطت دارد مدام %~% چون قلم خط بر جهان چندی کشی # 5 در غمت چون با کناری رفته‌ام %~% تو به زورم در میان چندی کشی # 6 بر تو دارم چشم از روی جهان %~% بر من از مژگان سنان چندی کشی # 7 همچو شمعی سر نهادم در میان %~% بر سرم تیغ از میان چندی کشی # 8 ms422 پیشکش می‌سازمت گلگون اشک %~% رخش کبرت را عنان چندی کشی # 9 چون سپر بفکندم و بگریختم %~% تو به کین من کمان چندی کشی # 10 کینت از صد مهر خوشتر آیدم %~% کین ز چون من مهربان چندی کشی # 11 بر سرم آمد لاشه صبرم ز عجز %~% تنگ اسب امتحان چندی کشی # 12 بس سبک دل گشتی از عشق ای فرید %~% جان بده بار گران چندی کشی ~~PageV1P787 ### || [genre: Gh] # 1 گرد مه خط معنبر می کشی %~% سر کشانت را به خط در می کشی # 2 عاشقانت را به مستی دم به دم %~% خرقه هستی ز سر بر می کشی # 3 بر بتان چین و ترکان چگل %~% از کمال حسن لشکر می کشی # 4 جاودانی پای بنهاد از جهان %~% هر که را یک بوسه بر سر می کشی # 5 جام می می‌نوشی و بر می زنی %~% وانگهی بر عقل خنجر می کشی # 6 بیش شد عطار را اکنون غمت %~% زانکه با او باده کمتر می کشی PageV1P788 ### || [genre: Gh] # 1 در ده می عشق یک دم ای ساقی %~% تا عقل کند گزاف در باقی # 2 زین عقل گزاف گوی پر دعوی %~% بگذر که گذشت عمر ای ساقی # 3 دردی در ده که توبه بشکستم %~% تا کی ز نفاق و زرق و خناقی # 4 ما ننگ وجود پارسایانیم %~% از روی و ریا نهفته زراقی # 5 ای ساقی جان بیار جام می %~% کامروز تو دست گیر عشاقی # 6 تا باز رهیم یک زمان از خود %~% فانی گردیم و جاودان باقی # 7 رفتیم به بوی تو همه آفاق %~% تو خود نه ز فوق و نه ز آفاقی # 8 کس می نرسد به آستان تو %~% زیرا که تو در خودی خود طاقی # 9 بس جان که بسوختند مشتاقان %~% بر آتش عشق تو ز مشتاقی # 10 بنمای به خلق رخ که خود گفتی %~% با ما که تخلقوا به اخلاقی # 11 عطار برو که در ره معنی %~% امروز محققی به ms423 اطلاقی PageV1P789 ### || [genre: Gh] # 1 جانا ز فراق تو این محنت جان تا کی %~% دل در غم عشق تو رسوای جهان تا ~~کی # 2 چون جان و دلم خون شد در درد فراق تو %~% بر بوی وصال تو دل بر سر جان ~~تا کی # 3 نامد گه آن آخر کز پرده برون آیی %~% آن روی بدان خوبی در پرده نهان تا ~~کی # 4 در آرزوی رویت ای آرزوی جانم %~% دل نوحه کنان تا چند جان نعره‌زنان تا ~~کی # 5 بشکن به سر زلفت این بند گران از دل %~% بر پای دل مسکین این بند گران ~~تا کی # 6 دل بردن مشتاقان از غیرت خود تا چند %~% خون خوردن و خاموشی زین ~~دلشدگان تا کی # 7 ای پیر مناجاتی در میکده رو بنشین %~% درباز دو عالم را این سود و زیان ~~تا کی # 8 اندر حرم معنی از کس نخرند دعوی %~% پس خرقه بر آتش نه زین مدعیان تا ~~کی # 9 گر طالب دلداری از کون و مکان بگذر %~% هست او ز مکان برتر از کون و ~~مکان تا کی # 10 گر عاشق دلداری ور سوخته یاری %~% بی نام و نشان می‌رو زین نام و نشان ~~تا کی # 11 گفتی به امید تو بارت بکشم از جان %~% پس بارکش ار مردی این بانگ و ~~فغان تا کی # 12 عطار همی بیند کز بار غم عشقش %~% عمر ابدی یابد عمر گذران تا کی ~~PageV1P790 ### || [genre: Gh] # 1 گر یک شکر از لعلت در کار کنی حالی %~% صد کافر منکر را دین‌دار کنی ~~حالی # 2 ور زلف پریشان را درهم فکنی حلقه %~% تسبیح همه مردان زنار کنی حالی # 3 روزی که ز گلزاری بی روی تو گل چینم %~% گلزار ز چشم من گلزار کنی حالی # 4 چون دیده من هر دم گلبرگ رخت بیند %~% از ناوک مژگانش پر خار کنی حالی # 5 صد گونه جفا داری چون روی مرا بینی %~% بر من به جوانمردی ایثار ms424 کنی ~~حالی # 6 صد بلعجبی دانی کابلیس نداند آن %~% ما را چو زبون بینی در کار کنی ~~حالی # 7 بردی دلم از من جان چون با تو کنم دعوی %~% خود را عجمی سازی انکار کنی ~~حالی # 8 چون صبح صبا زان‌رو در خاک کفت مالد %~% کز بوی سر زلفش عطار کنی حالی ~~PageV1P791 ### || [genre: Gh] # 1 ماییم ز عالم معالی %~% رندی دو سه اندرین حوالی # 2 در عشق دلی و نیم جانی %~% بر داده به باد لاابالی # 3 بگذشته ز هستی و گرفته %~% چون صوفی ابن‌وقت حالی # 4 در صفه عاشقان حضرت %~% از برهنگی فکنده قالی # 5 پس یافته برترین مقامی %~% احسنت زهی مقام عالی # 6 ما را چه مرقع و چه اطلس %~% چه نیک کنی چه بد سگالی # 7 ای زاهد کهنه درد نقد است %~% برخیز که گوشه‌ای است خالی # 8 تا ناله عاشقان نیوشی %~% بر خلق ز زهد چند نالی # 9 آن می که تو می‌خوری حرام است %~% ما می نخوریم جز حلالی # 10 ما بر سر آتشیم پیوست %~% مستغرق بحر لایزالی # 11 ما بی خوابیم و چون بود خواب %~% در حضرت قرب ذوالجلالی # 12 چون خواب کند کسی که او را %~% از ریگ روان بود نهالی # 13 عطار برو که دست بردی %~% از جمله عالم معالی PageV1P792 ### || [genre: Gh] # 1 دی ز دیر آمد برون سنگین دلی %~% با لبی پرخنده بس مستعجلی # 2 عالمی نظارگی حیران او %~% دست بر دل مانده پای اندر گلی # 3 علم در وصف لبش لایعملی %~% عقل در شرح رخش لایعقلی # 4 زلف همچون شست او می‌کرد صید %~% هر کجا در شهر جانی و دلی # 5 عاشقان را از خیال زلف او %~% تازه می‌شد هر زمانی مشکلی # 6 تا نگردی هندوی زلفش به جان %~% نه مبارک باشی و نه مقبلی # 7 جمله پشت دست می‌خایند از او %~% هست هرجا عالمی و عاقلی # 8 منزل عشقش دل پاک است و بس %~% نیست عشقش در خور هر ms425 منزلی # 9 تا تو بی حاصل نگردی از دو کون %~% هرگز از عشقش نیابی حاصلی # 10 شد دل عطار غرق بحر عشق %~% کی تواند غرقه دیدن ساحلی PageV1P793 ### || [genre: Gh] # 1 دست نمی‌دهد مرا بی تو نفس زدن دمی %~% زانکه دمی که با توام قوت من ~~است عالمی # 2 صبح به یک نفس جهان روشن از آن همی کند %~% کز سر صدق هر نفس با تو ~~برآورد دمی # 3 نی که دو کون محو شد در بر تو چو سایه‌ای %~% بس که برآورد نفس پیش چو ~~تو معظمی # 4 از سر جهل هر کسی لاف زند ز قرب تو %~% عرش مجید ذره‌ای بحر محیط شبنمی # 5 چون بنشیند آفتاب از عظمت به سلطنت %~% سایه او چه پیش و پس ذره چه بیش ~~و چه کمی # 6 نقطه قاف قدرتت گر قدم و دمی زند %~% هر قدمی و احمدی هر نفسی و آدمی # 7 چون نفست به نفخ جان بر گل آدم اوفتاد %~% اوست ز هر دو کون و بس ~~هم‌نفسی و محرمی # 8 لیک اگر دو کون را سوخته‌ای کنی ازو %~% آدم زخم خورده را نیست امید ~~مرهمی # 9 زانکه ز شادیی که او دور فتاد اگر رسد %~% هر نفسیش صد جهان هر نفسش ~~بود غمی # 10 چون همه چیزها به ضد گشت پدید لاجرم %~% سور چو بود آنچنان هست چنینش ~~ماتمی # 11 تا به کی ای فرید تو دم زنی از جهان جان %~% دم چه زنی چو نیستت در ~~همه کون همدمی PageV1P794 ### || [genre: Gh] # 1 گر من اندر عشق مرد کارمی %~% از بد و نیک و جهان بیزارمی # 2 کفر و دین درباختم در بیخودی %~% چیستی گر بیخود از دلدارمی # 3 کاشکی گر محرم مسجد نیم %~% محرم دردی‌کش خمارمی # 4 کاشکی گر در خور مصحف نیم %~% یک نفس اندر خور زنارمی # 5 در دلم گر هیچ هشیاریستی %~% از می غفلت دمی هشیارمی # 6 چون نمی‌بینم جمال روی دوست %~% زین مصیبت ms426 روی در دیوارمی # 7 گر ندارم از وصال او نشان %~% باری از کویش نشانی دارمی # 8 گر مرا در پرده راهستی دمی %~% محرم او زحمت اغیارمی # 9 گر نبودی راه از من در حجاب %~% من درین ره رهبر عطارمی PageV1P795 ### || [genre: Gh] # 1 ای جان جان جانم تو جان جان جانی %~% بیرون ز جان جان چیست آنی و بیش ~~از آنی # 2 پی می‌برد به چیزی جانم ولی نه چیزی %~% تو آنی و نه آنی یا جانی و نه ~~جانی # 3 بس کز همه جهانت جستم به قدر طاقت %~% اکنون نگاه کردم تو خود همه ~~جهانی # 4 گنج نهانی اما چندین طلسم داری %~% هرگز کسی ندانست گنجی بدین نهانی # 5 نی نی که عقل و جانم حیران شدند و واله %~% تا چون نهفته ماند چیزی ~~بدین عیانی # 6 چیزی که از رگ من خون می‌چکید کردم %~% فانی شدم کنون من باقی دگر تو ~~دانی # 7 کردم محاسن خود دستار خوان راهت %~% تا بو که از ره خود گردی برو فشانی # 8 در چار میخ دنیا مضطر بمانده‌ام من %~% گر وارهانی از خود دانم که ~~می‌توانی # 9 عطار بی نشان شد از خویشتن بکلی %~% بویی فرست او را از کنه بی نشانی ~~PageV1P796 ### || [genre: Gh] # 1 هزاران جان سزد در هر زمانی %~% نثار روی چون تو دلستانی # 2 توان کردن هزاران جان به یک دم %~% فدای روی تو چه جای جانی # 3 نثار تو کنم منت پذیرم %~% اگر جانم بود هر دم جهانی # 4 بجز عشقت ندارم کیش و دینی %~% بجز کویت ندارم خان و مانی # 5 نیارم داد شرح ذوق عشقت %~% اگر هر موی من گردد زبانی # 6 اگر هر دو جهان بر من بشورند %~% ز شور عشق کم نکنم زمانی # 7 مرا جانا از آن خویشتن خوان %~% توانی دید خود را تا توانی # 8 تو سلطانی اگر محرم نیم من %~% قبولم کن به جای پاسپانی # 9 چه می‌گویم چه مرد این ms427 حدیثم %~% خطار رفت این سخن یارب امانی # 10 اگر صد بار خواهم کوفت این در %~% نخواهد گفت کس کامد فلانی # 11 نشان کی ماند از عطار در عشق %~% چو می‌جوید نشان از بی نشانی ~~PageV1P797 ### || [genre: Gh] # 1 زلف را تاب داد چندانی %~% که نه عقلی گذاشت نه جانی # 2 نیست در چار حد جمع جهان %~% بی سر زلف او پریشانی # 3 کس چو زلف و لبش نداد نشان %~% ظلماتی و آب حیوانی # 4 دهن اوست در همه عالم %~% عالمی قند در نمکدانی # 5 دی برای شکر ربودن ازو %~% می‌شدم تیز کرده دندانی # 6 لیک گفتم به قطع جان نبرم %~% او چنین تیز کرده مژگانی # 7 بامدادی که تیغ زد خورشید %~% مگر از حسن کرد جولانی # 8 گوی سیمین او چو ماه بتافت %~% گشت خورشید تنگ میدانی # 9 لاجرم شد ز رشک او جاوید %~% زرد رویی کبود خلقانی # 10 جرم خورشید بود کز سر جهل %~% پیش رویش نمود برهانی # 11 هست نازان رخش چنانکه به حکم %~% هرچه او کرد نیست تاوانی # 12 ماه رویا اسیر تو شده‌اند %~% هر کجا کافر و مسلمانی # 13 صد جهان عاشقند جان بر دست %~% جمله در انتظار فرمانی # 14 پرده برگیر تا برافشانند %~% هرکجا هست جان و ایمانی # 15 چند سازی ز زلف خم در خم %~% دار اسلام کافرستانی # 16 تا به دامن ز عشق تو شق کرد %~% هر که سر بر زد از گریبانی # 17 ندمد در بهارگاه دو کون %~% سبزتر از خط تو ریحانی # 18 نتواند شکفت در فردوس %~% تازه‌تر از رخت گلستانی # 19 من چنانم ز لعل سیرابت %~% که بود تشنه در بیابانی # 20 گر دهی شربتیم آب زلال %~% شوم از عشق آتش‌افشانی # 21 ورنه در موکب ممالک تو %~% کرده گیر از فرید قربانی PageV1P798 ### || [genre: Gh] # 1 ای در میان جانم وز جان من نهانی %~% از جان نهان چرایی چون در میان ~~جانی # 2 هرگز دلم نیارد یاد از جهان و از جان ms428 %~% زیرا که تو دلم را هم جان و ~~هم جهانی # 3 چون شمع در غم تو می‌سوزم و تو فارغ %~% در من نگه کن آخر ای جان و ~~زندگانی # 4 با چون تو کس چو من خس هرگز چه سنجد آخر %~% از هیچ هیچ ناید ای جمله ~~تو تو دانی # 5 در خویش مانده‌ام من جان می‌دهم به خواهش %~% تا بو که یک زمانم از خود ~~مرا ستانی # 6 گفتی ز خود فنا شو تا محرم من آیی %~% بندی است سخت محکم این هم تو ~~می‌توانی # 7 عطار را ز عالم گم شد نشان به کلی %~% تا چند جویم آخر از بی نشان ~~نشانی PageV1P799 ### || [genre: Gh] # 1 ای روی تو فتنه جهانی %~% مبهوت تو هر کجا که جانی # 2 کرده سر زلف پر فریبت %~% از هر سر مویم امتحانی # 3 در چشم زدی ز دست بر هم %~% چشمت به کرشمه‌ای جهانی # 4 ابروی تو رستها چو تیراست %~% بر زه که کند چنان کمانی # 5 طراری را طراوتی نیست %~% با طره چون تو دلستانی # 6 ندهد مه و مهر نور هرگز %~% بی عارض چون تو مهربانی # 7 در دل بردن به خوبی تو %~% هرگز ندهد کسی نشانی # 8 خورشید رخ تو را کند ذکر %~% هر ذره اگر شود زبانی # 9 تا من سگ تو شدم نماندست %~% از قالب من جز استخوانی # 10 من خاک توام مرا چنین خوار %~% در خون مفکن به هر زمانی # 11 در عشق تو چست‌تر ز عطار %~% مرغی نپرد ز آشیانی PageV1P800 ### || [genre: Gh] # 1 ای هرشکنی از سر زلف تو جهانی %~% وی هر سخنی از لب جان‌بخش تو جانی # 2 نه هیچ فلک دید چو تو بدر منیری %~% نه هیچ چمن یافت چو تو سرو روانی # 3 خورشید که بسیار بگشت از همه سویی %~% یک ذره ندیده است ز وصل تو نشانی # 4 یک ذره اگر شمع وصال تو بتابد %~% جان بر تو فشانند چو پروانه جهانی ms429 # 5 زابروی هلالیت که طاق است چو گردون %~% با پشت دو تا مانده هرجا که ~~کمانی # 6 چون دایره بی پا و سرم زانکه تو داری %~% از دایره ماه رخ از نقطه ~~دهانی # 7 ارباب یقین ده یک‌یک ذره گرفتند %~% شکل دهن تنگ تو از روی گمانی # 8 حرف کمرت همچو الف هیچ ندارد %~% زیرا که تو را چون الف افتاد میانی # 9 مویی ز میان تو کسی می بنداند %~% گرچه بود آن کس به حقیقت همه دانی # 10 در عشق تو کار همه عشاق برآمد %~% زیرا که خریدند به صد سود و زیانی # 11 چون لاله دلم سوخته‌تن غرقه خون است %~% تا یافته‌ام گرد رخت لاله ~~ستانی # 12 چون حال من سوخته دل تنگ درآمد %~% از جان رمقی مانده مرا باش زمانی # 13 عطار جگر سوخته را بود دل تنگ %~% دل در سر کار تو شد او مانده زمانی ~~PageV1P801 ### || [genre: Gh] # 1 ای یک کرشمه تو غارتگر جهانی %~% دشنام تو خریده ارزان خران به جانی # 2 آشفته رخ تو هرجا که ماهرویی %~% دلداه لب تو هر جا که دلستانی # 3 گر از دهان تنگت بوسی به من فرستی %~% جان‌های تنگ بسته برهم نهم جهانی # 4 تو خود دهان نداری چون بوسه خواهم از تو %~% هرگز برون نگنجد بوس از ~~چنین دهانی # 5 چون تو میان نداری من با کنار رفتم %~% چون دست درکش آرد کس با چنان ~~میانی # 6 تو یوسفی و هر دم زلف تو از نسیمی %~% کرده روان به کنعان از مشک ~~کاروانی # 7 دیری است تا دل من از درد توست سوزان %~% آخر دلت نسوزد بر درد من ~~زمانی # 8 گفتی بخواه چیزی کان سودمندت آید %~% کز سود کردن تو نبود مرا زیانی # 9 وقت بهار خواهم در نور شمع رویت %~% من کرده در رخ تو هر لحظه گلفشانی # 10 عطار اگرت بیند یک شب چنان که گفتم %~% صد جان تازه یابد آنگاه هر ~~زمانی PageV1P802 ### || [genre: ms430 Gh] # 1 ای حسن تو آب زندگانی %~% تدبیر وصال ما تو دانی # 2 از دیده برون مشو که نوری %~% وز بنده جدا مشو که جانی # 3 ما با تو چو تیر راست گشتیم %~% با ما تو هنوز چون کمانی # 4 پرسی تو ز من که عاشقی چیست %~% روزی که چو من شوی بدانی # 5 زنهار مشو تو در خرابات %~% هرچند قلندر جهانی # 6 شطرنج مباز با ملوکان %~% شهمات شوی و ره ندانی # 7 عطار سخن چنین همی گفت %~% روح است غذای مرد فانی PageV1P803 ### || [genre: Gh] # 1 دردی است درین دلم نهانی %~% کان درد مرا دوا تو دانی # 2 تو مرهم درد بیدلانی %~% دانم که مرا چنین نمانی # 3 من بنده بی کس ضعیفم %~% تو یار کسان بی کسانی # 4 گر مورچه‌ای در تو کوبد %~% آنی تو که ضایعش نمانی # 5 از من گنه آید و من اینم %~% وز تو کرم آید و تو آنی # 6 یارب به در که باز گردم %~% گر تو ز در خودم برانی # 7 از خواندن و راندنم چه باک است %~% خواه این کن و خواه آن تو دانی # 8 گویم «ارنی» و زار گریم %~% ترسم ز جواب «لن ترانی» # 9 پیری بشنید و جان به حق داد %~% عطار سخن مگو که جانی PageV1P804 ### || [genre: Gh] # 1 ترسا بچه لولی همچون بت روحانی %~% سرمست برون آمد از دیر به نادانی # 2 زنار و بت اندر بر ناقوس ومی اندر کف %~% در داد صلای می از ننگ ~~مسلمانی # 3 چون نیک نگه کردم در چشم و لب و زلفش %~% بر تخت دلم بنشست آن ماه به ~~سلطانی # 4 بگرفتم زنارش در پای وی افتادم %~% گفتم چکنم جانا گفتا که تو می‌دانی # 5 گر وصل منت باید ای پیر مرقع پوش %~% هم خرقه بسوزانی هم قبله بگردانی # 6 با ما تو به دیر آیی محراب دگر گیری %~% وز دفتر عشق ما سطری دو سه بر ~~خوانی # 7 اندر بن ms431 دیر ما شرطت بود این هر سه %~% کز خویش برون آیی وز جان و دل ~~فانی # 8 می خور تو به دیر اندر تا مست شوی بیخود %~% کز بی خبری یابی آن چیز که ~~جویانی # 9 هر گه که شود روشن بر تو که تویی جمله %~% فریاد اناالحق زن در عالم ~~انسانی # 10 عطار ز راه خود برخیز که تا بینی %~% خود را ز خودی برهان کز خویش تو ~~پنهانی PageV1P805 ### || [genre: Gh] # 1 ای ساقی از آن قدح که دانی %~% پیش آر سبک مکن گرانی # 2 یک قطره شراب در صبوحی %~% باشد که به حلق ما چکانی # 3 زان پیش خمار در سر آید %~% یک باده به دست ما رسانی # 4 بگذر تو ز خویش و از قرابات %~% پیش آر قرابه مغانی # 5 در عقل مغیش تا نبینی %~% وز علم مجوس تا نخوانی # 6 کین جای نه جای قیل و قال است %~% کافسانه کنی و قصه خوانی # 7 این جای مقام کم زنان است %~% تو مرد ردا و طیلسانی # 8 ساقی تو بیا و بر کفم نه %~% یک کوزه آب زندگانی # 9 یک قطره درد اگر بنوشی %~% یابی تو حیات جاودانی # 10 ساقی شو و راوقی در انداز %~% زان لعل چو در که می‌چکانی # 11 عطار بیا ز پرده بیرون %~% تا چند سخن ز پرده رانی PageV1P806 ### || [genre: Gh] # 1 به هر کویی مرا تا کی دوانی %~% ز هر زهری مرا تا کی چشانی # 2 چو زهرم می‌چشاند چرخ گردون %~% به تریاک سعادت کی رسانی # 3 گهی تابوتم اندازی به دریا %~% گهی بر تخت فرعونم نشانی # 4 برآری برفراز طور سینا %~% شراب الفت وصلم چشانی # 5 چو بنده مست شد دیدار خود را %~% خطاب آید که موسی لن‌ترانی # 6 ایا موسی سخن گستاخ تا چند %~% نه آنی که شعیبم را شبانی # 7 من آنم که شعیبت را شبانم %~% تو آنی که شبانی را بخوانی # 8 منم موسی تویی جبار عالم %~% گرم ms432 خوانی ورم رانی تو دانی # 9 شبانی را کجا آن قدر باشد %~% که تو بی‌واسطه وی را بخوانی # 10 سخن گویی بدو در طور سینا %~% درو در و گهر سازی نهانی # 11 ایا موسی تو رخت خویش بربند %~% که تا خود را به منزلگه رسانی # 12 نه ایوبم که چندین صبر دارم %~% نیم یوسف که در چاهم نشانی # 13 برون آمد گل زرد از گل سرخ %~% مکن در باغ ویران باغبانی # 14 نشان وصل ما موی سفید است %~% رسول آشکارا نه نهانی # 15 زهی عطار کز بحر معانی %~% به الماس سخن در می‌چکانی PageV1P807 ### || [genre: Gh] # 1 خاک کوی توام تو می‌دانی %~% خاک در روی من چه افشانی # 2 سر نگردانم از ره تو دمی %~% گر به خون صد رهم بگردانی # 3 با چو من کس که ناتوان توام %~% بتوان کرد هرچه بتوانی # 4 گر به خونم درافکنی ز درت %~% بر نگیرم ز خاک پیشانی # 5 سر مهر غم تو در دل من %~% راز عشقت بس است پنهانی # 6 گر به رویم نظر کنی نفسی %~% همه از روی من فرو خوانی # 7 من ز درمان به جان شدم بیزار %~% جان من درد توست می‌دانی # 8 گر مرا درد تو نخواهد بود %~% سر بگردانم از مسلمانی # 9 هیچ درمان مرا مکن هرگز %~% که نیم جز به درد ارزانی # 10 گفته بودی که دل ز تو ببرم %~% که ز دلداری و پریشانی # 11 نتوانی که دل ز من ببری %~% دل چگونه بری چو درمانی # 12 من ز عطار جان بخواهم برد %~% برهد از هزار حیرانی PageV1P808 ### || [genre: Gh] # 1 کجایی ای دل و جانم مگر که در دل و جانی %~% که کس نمی‌دهد از تو به ~~هیچ جای نشانی # 2 به هیچ جای نشانی نداد هیچ کس از تو %~% نشانی از تو کسی چون دهد که ~~برتر از آنی # 3 عجب بمانده‌ام از ذات و از صفات تو دایم %~% کز آفتاب هویداتری اگرچه ~~نهانی ms433 # 4 چه گوهری تو که در عرصه دو کون نگنجی %~% همه جهان ز تو پر گشت و تو ~~برون ز جهانی # 5 منم که هستی من بند ره شدست درین ره %~% تویی که از تویی خود مرا ز من ~~برهانی # 6 من از خودی خود افتاده‌ام به چاه طبیعت %~% مرا ز چاه به ماه ار بر ~~آوری تو توانی # 7 در آرزوی تو عمری به سر دویدم و اکنون %~% چو در سر آمدم آخر مرا به سر ~~چه دوانی # 8 چه باشد ار ز سر لطف جان تشنه لبان را %~% از آن شراب دل آشوب قطره‌ای ~~بچشانی # 9 امید ما همه آن است در ره تو که یک‌دم %~% ز بوی خویش نسیمی به جان ما ~~برسانی # 10 ز اشتیاق تو عطار از دو کون فنا شد %~% از آن او بود این و از آن خویش ~~تو دانی PageV1P809 ### || [genre: Gh] # 1 ز سگان کویت ای جان که دهد مرا نشانی %~% که ندیدم از تو بوی و گذشت ~~زندگانی # 2 دل من نشان کویت ز جهان بجست عمری %~% که خبر نبود دل را که تو در میان ~~جانی # 3 ز غمت چو مرغ بسمل شب و روز می‌طپیدم %~% چو به لب رسید جانم پس ازین ~~دگر تو دانی # 4 به عتاب گفته بودی که برآتشت نشانم %~% چو مرا بسوخت عشقت چه بر آتشم ~~نشانی # 5 همه بندها گشادی به طریق دلفریبی %~% همه دست‌ها ببستی به کمال دلستانی # 6 تو چه گنجی آخر ای جان که به کون در نگنجی %~% تو چه گوهری که در دل ~~شده‌ای بدین نهانی # 7 دو جهان پر از گهر شد ز فروغ تو ولیکن %~% به تو کی توان رسیدن که تو ~~گنج بی کرانی # 8 همه عاشقان عالم همه مفلسان عاشق %~% ز تو مانده‌اند حیران که به هیچ ~~می نمانی # 9 چو به سر کشی در آیی همه سروران دین را %~% ز سر نیازمندی چو قلم به ms434 سر ~~دوانی # 10 دل تشنگان عاشق ز غم تو سوخت در بر %~% چه شود اگر شرابی بر تشنگان ~~رسانی # 11 اگر از پی تو عطار اثر وصال یابد %~% دو جهان به سر برآرد ز جواهر ~~معانی PageV1P810 ### || [genre: Gh] # 1 ای هجر تو وصل جاودانی %~% واندوه تو عین شادمانی # 2 در عشق تو نیم ذره حسرت %~% خوشتر ز حیات جاودانی # 3 بی یاد حضور تو زمانی %~% کفر است حدیث زندگانی # 4 صد جان و هزار جان نثارت %~% آن لحظه که از درم برانی # 5 کار دو جهان من برآید %~% گر یک نفسم به خویش خوانی # 6 با خوندان و راندنم چه کار است %~% خواه این کن و خواه آن تو دانی # 7 گر قهر کنی سزای آنم %~% ور لطف کنی برای آنی # 8 صد دل باید به هر زمانم %~% تا تو ببری به دلستانی # 9 گر بر فکنی نقاب از روی %~% جبریل سزد به جان‌فشانی # 10 کس نتواند جمال تو دید %~% زیرا که ز دیده بس نهانی # 11 نی نی که بجز تو کس نبیند %~% چون جمله تویی بدین عیانی # 12 در عشق تو گر بمرد عطار %~% شد زنده دایم از معانی PageV1P811 ### || [genre: Gh] # 1 بس نادره جهانی ای جان و زندگانی %~% جان و دلم نماند گر تو چنین بمانی # 2 شاهی خوب رویان ختم است بر تو اکنون %~% بستان خراج خوبی در ملک ~~کامرانی # 3 از چشم نیم مستت پر فتنه شد جهانی %~% آخر بدین شگرفی چه فتنه جهانی # 4 نه گفته‌ای کزین پس فتنه نخواهم انگیخت %~% پس طره نیز مفشان گر فتنه ~~می‌نشانی # 5 تا دید آب حیوان لعل چو آتش تو %~% شد از جهان به یکسو از شرم در نهانی # 6 چون هر نفس لب تو جانی دگر ببخشد %~% کس ننگرد به عمری در آب زندگانی # 7 هرچند جان شیرین بردی به تلخی از من %~% تلخیم کرد لیکن شیرین ترم ز ~~جانی # 8 چون جان شوربختم شیرینی از ms435 تو دارد %~% شاید اگر به تلخی جانم به لب ~~رسانی # 9 عطار از غم تو زحمت کشید عمری %~% گر بر من ستمکش رحمت کنی توانی ~~PageV1P812 ### || [genre: Gh] # 1 چاره کار من آن زمان که توانی %~% گر بکنی راضیم چنان که توانی # 2 داد طلب کردم از تو داد ندادی %~% گر ندهی داد می‌ستان که توانی # 3 گفته بدی من ندانم و نتوانم %~% داد تو دادن یقین بدان که توانی # 4 گر به سر زلف دل ز من بربودی %~% باز ده از لب هزار جان که توانی # 5 دل چه بود خود که جان اگر طلبی تو %~% حکم کنی بر همه جهان که توانی # 6 ماه رخا پرده ز آفتاب برانداز %~% وین همه فتنه فرو نشان که توانی # 7 جمله آزادگان روی زمین را %~% بنده کن از چشم دلستان که توانی # 8 جمله دل مردگان منزل غم را %~% زنده کن از لعل درفشان که توانی # 9 یک شکر از لعل تو اگر بربایم %~% عذر بخواهی به هر زبان که توانی # 10 گر ز تو عطار خواست بوس و کناری %~% هیچ منه داو در میان که توانی ~~PageV1P813 ### || [genre: Gh] # 1 ترسا بچه‌ای به دلستانی %~% در دست شراب ارغوانی # 2 دوش آمد و تیز و تازه بنشست %~% چون آتش و آب زندگانی # 3 دانی که خوشی او چه سان بود %~% چون عشق به موسم جوانی # 4 در بسته میان خود به زنار %~% بگشاده دهن به دلستانی # 5 در هر خم زلف دلفریبش %~% صد عالم کافری نهانی # 6 آمد بنشست و پیر ما را %~% بنهاد محک به امتحانی # 7 القصه چو پیر روی او دید %~% از دست بشد ز ناتوانی # 8 دردی ستد و درود دین کرد %~% یارب ز بلای ناگهانی # 9 دردا که چنان بزرگواری %~% برخاست ز راه خرده دانی # 10 ترسا بچه را به پیش خود خواند %~% پس گفت نشان ره چه دانی # 11 گفتا که نشان راه جایی است %~% کانجا نه ms436 تویی و نه نشانی # 12 چون پیر سخن شنید جان داد %~% عطار سخن بگو که جانی PageV1P814 ### || [genre: Gh] # 1 گفتم بخرم غمت به جانی %~% بر من بفروختی جهانی # 2 مفروش چنان برآن که پیوست %~% عشوه خرد از تو هر زمانی # 3 بنواز مرا که بی تو برخاست %~% چون چنگ ز هر رگم فغانی # 4 نی نی چو ربابم از غم تو %~% یعنی که رگی و استخوانی # 5 ای دوست روا مدار دل را %~% نومید ز چون تو دلستانی # 6 دستی بر نه اگر کنم سود %~% دانم نبود تو را زیانی # 7 یا نی سبکم بکن ز هستی %~% تا چند ز رحمت گرانی # 8 چون شمع مرا ز عشق می‌سوز %~% تا می‌ماند ز من نشانی # 9 عطار چو بی نشان شد از عشق %~% از محو رسد سوی عیانی PageV1P815 ### || [genre: Gh] # 1 ای گشته نهان از همه از بس که عیانی %~% دیده ز تو بینا و تو از دیده ~~نهانی # 2 گر من طلبم دولت وصلت نتوانم %~% گر تو بنمایی رخ خویشم بتوانی # 3 شد در سر کار تو همه مایه عمرم %~% آخر تو چه چیزی که نه سودی نه زیانی # 4 یک چند در اندیشه روی تو نشستم %~% معلوم نشد خود که چه چیزی به چه ~~مانی # 5 ای جان و جهان نیست به هر جان و جهان هیچ %~% آخر تو کدامی که نه جانی ~~نه جهانی # 6 دل گفت که جانی و خرد گفت جهانی %~% چون نیک بدیدم تو نه اینی و نه آنی # 7 تبدیل نداری که توان خواند جهانت %~% تغییر نداری که توان گفت که جانی # 8 عطار عیان است که محتاج بیان است %~% گر اهل عیانی به چه در بند عیانی ~~PageV1P816 ### || [genre: Gh] # 1 خال مشکین بر گلستان می زنی %~% دل همی سوزی و بر جان می زنی # 2 بر بیاض برگ گل عمر مرا %~% هر زمان فال دگرسان می زنی # 3 صید خواهی کرد دلها را ms437 به زلف %~% زلف را بر یکدگر زان می زنی # 4 زان دو لعل آتشین آبدار %~% آتش اندر آب حیوان می زنی # 5 از لبت یک بوسه نتوان زد به تیر %~% کز سر کین تیر مژگان می زنی # 6 گفته‌ای ایمانت را راهی زنم %~% چون بکشتی الحق آسان می زنی # 7 در تو پیمان نیست صد عاشق بمرد %~% تا تو رای عهد و پیمان می زنی # 8 دامن اندر خون زند عطار زانک %~% تو نفس با او ز هجران می زنی ~~PageV1P817 ### || [genre: Gh] # 1 هر زمان لاف وفایی می زنی %~% آتشی در مبتلایی می زنی # 2 چون که جانی داری اندر مردگی %~% لاف نیکویی ز جایی می زنی # 3 بوالعجب مرغی که کس آگاه نیست %~% تا تو پر بر چه هوایی می زنی # 4 ماهرویی و ازین رو ای پسر %~% مهر و مه را پشت پایی می زنی # 5 گفته‌ای کار تو را رایی زنم %~% من بمردم تا تو رایی می زنی # 6 می‌زنم بر آتش عشق آب چشم %~% تا چرا راه چو مایی می زنی # 7 بس‌که کردم آشنا در خون دل %~% تا همه بر آشنایی می زنی # 8 زخمه بر ابریشم عطار زن %~% گر به صد زاری نوایی می زنی PageV1P818 ### || [genre: Gh] # 1 خواجه تا چند حساب زر و دینار کنی %~% سود و سرمایه دین بر سر بازار ~~کنی # 2 شب عمرت بشد و صبح اجل نزدیک است %~% خویشتن را گه آن نیست که بیدار ~~کنی # 3 چیست این عجب و تفاخر به جهان ساکن باش %~% چند با صد من و من سیم و زر ~~اظهار کنی # 4 پنج روزی همه کامی ز جهان حاصل گیر %~% عاقبت هم سر پر کبر نگونسار کنی # 5 آن نه کام است که ناکام بجا بگذری %~% وان نه برگ است که بر جان خودش ~~بار کنی # 6 جمع تو بار گنه باشد و دیوان سیاه %~% نه هم آخر تو خوشی نام سیه بار ms438 ~~کنی # 7 چون همی دانی کت خانه لحد خواهد بود %~% خانه را نقش چرا بر در و دیوار ~~کنی # 8 سهو کارا به تک خاک همی باید خفت %~% طاق و ایوان به چه تا گنبد دوار ~~کنی # 9 مرگ در پیش و حساب از پس و دوزخ در راه %~% به چه شادی خرفا خنده بسیار ~~کنی # 10 تو که بر روبه مسکین بدری پوست چو سگ %~% عنکبوتانه کجا پرده احرار ~~کنی # 11 این همه دانی و کارت همه بی وجه بود %~% خود ستم کم کن اگر منع ستمکار ~~کنی # 12 به فصاحت ببری گوی ز میدان سخن %~% لیک خود را به ستم بیهده رهوار کنی # 13 خویش و همسایه تو گرسنه وز پر طمعی %~% نفروشی به کسی غله در انبار ~~کنی # 14 جامه در تنگ و دلت تنگ و در اندیشه آن %~% تا دگر ره ز کجا جامه و ~~دستار کنی # 15 بر ضعیفان نکنی رحم به یک قرص جوین %~% وانگه از ناز به مرغ و بره ~~پروار کنی # 16 مستراحی است جهان و اهل جهان کناسند %~% به تعزز سزد ار در همه نظار ~~کنی # 17 نافه داری بر هر خشک دمانی مگشا %~% اول آن به که طلبکاری عطار کنی ~~PageV1P819 ### || [genre: Gh] # 1 گر نقاب از جمال باز کنی %~% کار بر عاشقان دراز کنی # 2 ور چنین زیر پرده بنشینی %~% پرده از روی کار باز کنی # 3 از همه کون بی نیاز شود %~% عاشقی را که اهل راز کنی # 4 جگرم خون گرفت از غم آن %~% که مبادا که در فراز کنی # 5 گرچه چون شمع سوختم ز غمت %~% هر زمانم به زیر گاز کنی # 6 گفتیم ساز کار تو بکنم %~% چون مرا سوختی چه ساز کنی # 7 وعده دادی به وصل جان مرا %~% عمر بگذشت چند ناز کنی # 8 بکشد ناز تو به جان عطار %~% گر به وصلیش بی نیاز کنی PageV1P820 ### || [genre: Gh] # 1 ای دل اندر عشق غوغا ms439 چون کنی %~% خویش را بیهوده رسوا چون کنی # 2 آنچه کل خلق نتوانست کرد %~% تو محال‌اندیش تنها چون کنی # 3 دم مزن خون می‌خور و صفرا مکن %~% پشه‌ای با باد صفرا چون کنی # 4 تو همی خواهی که دانی سر عشق %~% کس بدین سر نیست دانا چون کنی # 5 چون تو اندر عشق او پنهان شدی %~% سر عشقش آشکارا چون کنی # 6 چون تبرا نیستت از خویشتن %~% پس به عشق او تولا چون کنی # 7 عشق را سرمایه‌ای باید شگرف %~% پس تو بی سرمایه سودا چون کنی # 8 چون تو را هر دم حجابی دیگر است %~% چشم جان خویش بینا چون کنی # 9 چون به یک قطره دلت قانع ببود %~% جان خود را کل دریا چون کنی # 10 غرق دریا گرد و ناپیدا بباش %~% خویش را زین بیش پیدا چون کنی # 11 چون تو سایه باشی و او آفتاب %~% پیش او خود را هویدا چون کنی # 12 هر که او پیداست درصد تفرقه است %~% چون نباشی جمع آنجا چون کنی # 13 چون نکردی خویش را امروز جمع %~% می‌ندانم تا که فردا چون کنی # 14 مذهب عطار گیر و نیست شو %~% هستی خود را محابا چون کنی PageV1P821 ### || [genre: Gh] # 1 گه به دندان در عدن شکنی %~% گه به مژگان صف ختن شکنی # 2 گه لب همچو لاله بگشایی %~% روز بازار یاسمن شکنی # 3 گه رخ همچو ماه بنمایی %~% رونق برگ نسترن شکنی # 4 هر گلی را که زینت چمن است %~% ز سر طعنه در چمن شکنی # 5 دل ربایی عالم جان را %~% طره مشک بر سمن شکنی # 6 زلف برهم زنی و توبه ما %~% همه زان زلف پر شکن شکنی # 7 پشت گرمی ز تیر غمزه از آنک %~% همه در روی و جان من شکنی # 8 قصه جادوان رهزن را %~% زان دو جادوی راهزن شکنی # 9 گر نسازی ز ناز با عطار %~% قیمت او و خویشتن شکنی PageV1P822 ### || [genre: Gh] # 1 هر ms440 نفسی شور عشق در دو جهان افکنی %~% آتش سودای خویش در دل و جان ~~افکنی # 2 جان و دل خسته را ز آرزوی خویشتن %~% گه به خروش آوری گه به فغان افکنی # 3 گر به سر کوی خویش پرده عشاق را %~% گل کنی از خاک و خون کار به جان ~~افکنی # 4 گر بگشایی ز بند گوهر دریای عشق %~% بی دل و جان صد هزار سر عیان افکنی # 5 هر نفسی روی خویش باز بپوشی به زلف %~% تا دل عطار را در خفقان افکنی ~~PageV1P823 ### || [genre: Gh] # 1 هر شبم سرمست در کوی افکنی %~% وز بر خویشم به هر سوی افکنی # 2 در خم چوگان خویشم هر زمان %~% خسته و سرگشته چون گوی افکنی # 3 گر بریزم پیش رویت اشک زار %~% همچو اشکم باز بر روی افکنی # 4 چون همه تیری بیندازی تمام %~% پس کمان کین به بازوی افکنی # 5 بوی گل اندر دماغ جان ما %~% زان سر زلف سمن بوی افکنی # 6 گر سخن گویم ز چین زلف تو %~% از سر کین چین در ابروی افکنی # 7 ور کشد مویی دل از زلف تو سر %~% حلق را در حلقه موی افکنی # 8 هر شبی عطار را تا وقت صبح %~% عاشقی دیوانه در روی افکنی PageV1P824 ### || [genre: Gh] # 1 در همه شهر خبر شد که تو معشوق منی %~% این همه دوری و پرهیز و تکبر چه ~~کنی # 2 حد و اندازه هرچیز پدیدار بود %~% مبر از حد صنما سرکشی و کبر و منی # 3 از پی آنکه قضا عاشق تو کرد مرا %~% این همه تیر جفا بر من مسکین چه ~~زنی # 4 از غم تو غنیم وز همه عالم درویش %~% نیست چون من به جهان از غم درویش ~~غنی # 5 مکن ای دوست تکبر که برآرم روزی %~% نفسی سوخته وار از سر بی‌خویشتنی # 6 این همه کبر مکن حسن تو را نیست نظیر %~% نه ختن ماند و نه نیز نگار ~~ختنی # 7 ms441 این دم از عالم عشق است به بازی مشمر %~% گر به بازی شمری قیمت خود ~~می‌شکنی # 8 گر تو خواهی که چو عطار شوی در ره عشق %~% سر فدا باید کردن تو ولی آن ~~نکنی PageV1P825 ### || [genre: Gh] # 1 به سر زلف دلربای منی %~% به لب لعل جان‌فزای منی # 2 گر ببندد فلک به صد گرهم %~% تو به مویی گره‌گشای منی # 3 به بلای جهانت دارم دوست %~% گرچه تو از جهان بلای منی # 4 هر کست از گزاف می گوید %~% که تویی کز جهان سزای منی # 5 این همه ترهات می‌دانم %~% من برای تو تو برای منی # 6 گر نمانم من ای صنم روزی %~% تو که جان منی بجای منی # 7 جاودان پادشا شود عطار %~% گر تو گویی که تو گدای منی PageV1P826 ### || [genre: Gh] # 1 نگر تا ای دل بیچاره چونی %~% چگونه می‌روی سر در نگونی # 2 چگونه می‌کشی صد بحر آتش %~% چو اندر نفس خود یک قطره خونی # 3 زمانی در تماشای خیالی %~% زمانی در تمنای جنونی # 4 اگر خواهی که باشی از بزرگان %~% مباش از خرده‌گیران کنونی # 5 چرا باشی نه کافر نه مسلمان %~% که تو نه رهروی نه رهنمونی # 6 ز یک یک ذره سوی دوست راه است %~% ولی ره نیست بهتر از زبونی # 7 زبون عشق شو تا بر کشندت %~% که هرگاهی که کم گشتی فزونی # 8 خود از رفعت ورای هر دو کونی %~% چرا هم‌صحبت این نفس دونی # 9 دلا تو چیستی هستی تو یا نه %~% وگر نه نیستی نه هست چونی # 10 منی یا نه منی عینی تو یا غیر %~% و یا از هرچه اندیشم برونی # 11 چه می‌گویم تو خود از خود نهانی %~% که دو انگشت حق را در درونی # 12 تو ای عطار اگر چه دل نداری %~% ولیکن اهل دل را ذوفنونی PageV1P827 ### || [genre: Gh] # 1 تا در سر زلف تاب بینی %~% دل در بر من خراب بینی # 2 گر آتش عشق بر فروزم ms442 %~% بس دل که برو کباب بینی # 3 گر پرده ز روی خود گشایی %~% بس رخ که به خون خضاب بینی # 4 دل بر در انتظار یابی %~% جان در ره اضطراب بینی # 5 در مجلس عشق عاشقان را %~% از خون جگر شراب بینی # 6 هین روی چو آفتاب بنمای %~% تا دل ز غمش به تاب بینی # 7 در آیینه حبذا بخندی %~% تا صبح بر آفتاب بینی # 8 در آب نگر ببین جمالت %~% تا آتش اندر آب بینی # 9 خوابت نبرد شبی به سالی %~% گر روی مرا به خواب بینی # 10 عطار به‌کل ز دل فرو شو %~% فریاد رس ار به خواب بینی PageV1P828 ### || [genre: Gh] # 1 به وادییی که درو گوی راه سر بینی %~% به هر دمی که زنی ماتمی دگر بینی # 2 ز هرچه می‌دهدت روزگار عمر بهست %~% ولی چه سود که آن نیز بر گذر بینی # 3 ز دولتی به چه نازی که تا که چشم زنی %~% اثر نبینی ازو در جهان اگر ~~بینی # 4 مساز قبه زرین که تیز شمشیر است %~% سزای قبه زرین که بر سپر بینی # 5 اگر سلوک کنی صد هزار قرن هنوز %~% چو مرد رهگذری جمله رهگذر بینی # 6 چو هر چه هست همه اصل خویش می‌جویند %~% ز شوق جمله ذرات در سفر بینی # 7 چو کل اصل جهان از یک اصل خاسته‌اند %~% سزد که کل جهان را به یک نظر ~~بینی # 8 مکن ز نفس تکبر تو چشم باز گشای %~% که تا همه شکم خاک سیم و زر بینی # 9 به باد بر زبر خاک گنجه چند کنی %~% که تا که رنجه شوی خاک بر زبر بینی # 10 چگونه پای نهی در خزانه‌ای که درو %~% به هر سویی که روی صد هزار سر ~~بینی # 11 نه لحظه‌ای ز همه خفتگان خبر شنوی %~% نه ذره‌ای ز همه رفتگان اثر ~~بینی # 12 ز بس که خون جگر می‌فروخورد به زمین %~% زمین ز خون جگر بسته چون ms443 جگر ~~بینی # 13 اگر جهان همه از پس کنی نمی‌دانم %~% که در جهان ز دریغا چه بیشتر ~~بینی # 14 درین مصیبت و سرگشتگی محال بود %~% که در زمانه چو عطار نوحه‌گر بینی ~~PageV1P829 ### || [genre: Gh] # 1 هر روز ز دلتنگی جایی دگرم بینی %~% هر لحظه ز بی صبری شوریده ترم بینی # 2 در عشق چنان دلبر جان بر لب و لب برهم %~% گه نعره‌زنم یابی گه ~~جامه‌درم بینی # 3 در دایره گردون گر در نگری در من %~% چون دایره‌ای گردان بی پای و سرم ~~بینی # 4 چندان که درین دریا می‌جویم و می‌پویم %~% از آتش دل هر دم لب‌خشک‌ترم ~~بینی # 5 از بس‌که به سرگشتم چون چرخ فلک بر سر %~% چون چرخ فلک دایم زیر و زبرم ~~بینی # 6 در ره گذرت جانا با خاک شدم یکسان %~% تا بو که برون آیی بر رهگذرم ~~بینی # 7 بر خاک درت زانم تا گر ز سر خشمی %~% بر بنده بدر آیی بر خاک درم بینی # 8 نی نی که نمی‌خوام کز من اثری ماند %~% آن به که درین وادی رفته اثرم ~~بینی # 9 تا در ره تو مویی هستیم بود باقی %~% صد پرده از آن مویی پیش نظرم بینی # 10 چون شمع سحرگاهی می‌سوزم و می‌گریم %~% چون صبح برآ آخر تا یک سحرم ~~بینی # 11 در ماتم هجر تو از بس که کنم نوحه %~% زیر بن هر مویی صد نوحه گرم ~~بینی # 12 گر آب خورم روزی صد کوزه بگریم خون %~% گر قوت خورم یک شب خون جگرم ~~بینی # 13 خاک است مرا بستر خشت است مرا بالین %~% ور هیچ نخفتم من خوابی دگرم ~~بینی # 14 خون جگر عطار خورد این تن و خفت ای جان %~% برخیز و بیا آخر تا خواب و ~~خورم بینی PageV1P830 ### || [genre: Gh] # 1 چو لبت به پسته اندر صفت گهر نبینی %~% چو رخت به پرده اندر تتق قمر ~~نبینی # 2 ز فراق چون منی را چه کشی به ms444 درد و خواری %~% گه اگر بسی بجویی چو منی ~~دگر نبینی # 3 چه نکوییت فزاید که بد آید از تو بر من %~% چه بود اگر به هر دم به دم ~~از بتر نبینی # 4 مکن ای صنم که گر من نفسی ز دل برآرم %~% ز تف دلم به عالم پس از آن ~~اثر نبینی # 5 ز غم تو جان عطار اگر از جهان برآید %~% تو ز بخت و دولت خود پس از آن ~~نظر نبینی PageV1P831 ### || [genre: Gh] # 1 هرچه هست اوست و هرچه اوست توی %~% او تویی و تو اوست نیست دوی # 2 در حقیقت چو اوست جمله تو هیچ %~% تو مجازی دو بینی و شنوی # 3 کی رسی در وصال خود هرگز %~% که تو پیوسته در فراق توی # 4 زان خبر نیست از توی خودت %~% که تو تا فوق عرش تو به توی # 5 تا وجود تو کل کل نشود %~% جزو باشی به کل کجا گروی # 6 نقطه‌ای از تو بر تو ظاهر گشت %~% تو بدان نقطه دایما گروی # 7 نقطه تو اگر به دایره رفت %~% رو که کونین را تو پیش روی # 8 ور درین نقطه باز ماندی تو %~% اینت سجین صعب وضیق قوی # 9 چون تو در نقطه کشته باشی تخم %~% نه همانا که دایره دروی # 10 نتوان رست از چنان ضیقی %~% جز به خورشید نور مصطفوی # 11 کرد عطار در علو پرواز %~% تا بدو تافت اختر نبوی PageV1P832 ### || [genre: Gh] # 1 ای لب گلگونت جام خسروی %~% پیشه شبرنگ زلفت شبروی # 2 پهلوی خورشید مشک‌آلود کرد %~% خط تو یعنی که هستم پهلوی # 3 مردم چشمت بدان خردی که هست %~% می‌ببندد دست چرخ از جادوی # 4 کی توان گفت از دهان تو سخن %~% زانکه صورت نیست آن جز معنوی # 5 گاه همچون آفتابی از جمال %~% گاه همچون ماه از بس نیکوی # 6 من ندانم کافتابی یا مهی %~% کژ چه گویم راست به از هر دوی # 7 عاشقان را جامه ms445 می‌گردد قبا %~% تو کله بنهاده کژ خوش می‌روی # 8 گفته بودی آنکه دل برد از تو کیست %~% من ندارم زهره تا گویم توی # 9 ور بگویم من که تو بردی دلم %~% دل به من ندهی و هرگز نشنوی # 10 دل ندارم زان ضعیفم همچو موی %~% تو دلم ده تا شود کارم قوی # 11 من که تخم نیکوی کشتم مدام %~% بر نخوردم از تو الا بدخوی # 12 تو که با من تخم کین کاری همه %~% درو نبود کانچه کاری بدروی # 13 در سخن عطار اگر معجز نمود %~% تو به اعجاز سخن می‌نگروی PageV1P833 ### || [genre: Gh] # 1 گر تو خلوتخانه توحید را محرم شوی %~% تاج عالم گردی و فخر بنی آدم شوی # 2 سایه‌ای شو تا اگر خورشید گردد آشکار %~% تو چو سایه محو خورشید آیی و ~~محرم شوی # 3 جانت در توحید دایم معتکف بنشسته است %~% تو چرا در تفرقه هر دم به صد ~~عالم شوی # 4 بوده‌ای همرنگ او از پیش و خواهی بد ز پس %~% این زمان همرنگ او شو نیز ~~تا همدم شوی # 5 چون نداری ز اول و آخر خبر جز بیخودی %~% گر بکوشی در میانه بیخود ~~اکنون هم شوی # 6 رنگ دریا گیر چون شبنم ز خود بیخود شده %~% تا شوی همرنگ دریا گرچه یک ~~شبنم شوی # 7 چیست شبنم یک نم از دریاست ناآمیخته %~% گر بیامیزی تو هم در بحر کل بی ~~غم شوی # 8 ور در آمیزی ز غفلت با هزاران تفرقه %~% چون نتابد بحر صحبت بو که تو ~~محرم شوی # 9 دل پراکنده روی از جام جم در آینه %~% جز پراکنده نبینی از پی ماتم شوی # 10 هیچ نبودی هیچ خواهی شد کنون هم هیچ باش %~% زانکه گر تو هیچ گردی تو ~~ز هیچی کم شوی # 11 گر تو ای عطار هیچ آیی همه گردی مدام %~% ور همه خواهی چو مردان هیچ ~~در یک دم شوی PageV1P834 ### || [genre: Gh] # 1 سرمست درآمد از سر کوی ms446 %~% ناشسته رخ و گره زده موی # 2 وز بی خوابی دو چشم مستش %~% چون مخموران گره بر ابروی # 3 ترک فلکش به جان همی گفت %~% کای من ز میان جانت هندوی # 4 فریاد کنان فلک که احسنت %~% کو چشم که بنگرد زهی روی # 5 پیش لبش آب خضر شد خاک %~% زیر قدمش بهشت شد کوی # 6 دل زار به های های بگریست %~% می‌گفت به های های کای هوی # 7 یکدم بنشین که این دل مست %~% چون باد همی رود به هر سوی # 8 جان می‌خواهد ز هر کسی وام %~% بر روی تو می‌دهد به صد روی # 9 عطار تویی و نیم جانی %~% با دوست به نیم جان سخن گوی PageV1P835 ### || [genre: Gh] # 1 نگاری مست لایعقل چو ماهی %~% درآمد از در مسجد پگاهی # 2 سیه زلف و سیه چشم و سیه دل %~% سیه گر بود و پوشیده سیاهی # 3 ز هر مویی که اندر زلف او بود %~% فرو می‌ریخت کفری و گناهی # 4 درآمد پیش پیر ما به زانو %~% بدو گفت ای اسیر آب و جاهی # 5 فسردی همچو یخ از زهد کردن %~% بسوز آخر چو آتش گاهگاهی # 6 چو پیر ما بدید او را برآورد %~% ز جان آتشین چون آتش آهی # 7 ز راه افتاد و روی آورد در کفر %~% نه رویی ماند در دین و نه راهی # 8 به تاریکی زلف او فرو ریخت %~% به دست آورد از آب خضر چاهی # 9 دگر هرگز نشان او ندیدم %~% که شد در بی نشانی پادشاهی # 10 اگر عطار با او هم برفتی %~% نیرزیدش عالم برگ کاهی PageV1P836 ### || [genre: Gh] # 1 جان به لب آورده‌ام تا از لبم جانی دهی %~% دل ز من بربوده‌ای باشد که ~~تاوانی دهی # 2 از لبت جانی همی خواهم برای خویش نه %~% زانکه هم بر تو فشانم گر مرا ~~جانی دهی # 3 تو همی خواهی که هر تابی اندر زلف توست %~% همچو زلف خویش در کار ~~پریشانی دهی ms447 # 4 من چو گویی پا و سر گم کرده‌ام تا تو مرا %~% زلف بفشانی و از هر حلقه ~~چوگانی دهی # 5 من کیم مهمان تو تو تنگ‌ها داری شکر %~% می‌سزد گر یک شکر آخر به ~~مهمانی دهی # 6 من سگ کوی توام شیری شوم گر گاه گاه %~% چون سگان کوی خویشم ریزه خوانی ~~دهی # 7 چون نمی‌یابند از وصل تو شاهان ذره‌ای %~% نیست ممکن گر چنان ملکی به ~~دربانی دهی # 8 من که باشم تا به خون من بیالایی تو دست %~% این به دست من برآید گر تو ~~فرمانی دهی # 9 کی رسم در گرد وصل تو که تا می‌بنگرم %~% هر دمم تشنه جگر سر در ~~بیابانی دهی # 10 داد از بیداد تو عطار مسکین دل ز دست %~% دست آن داری که تو داد سخن ~~دانی دهی PageV1P837 ### || [genre: Gh] # 1 آفتاب رویت ای سرو سهی %~% بر همه می‌تابد الا بر رهی # 2 نی خطا گفتم که می‌تابد بسی %~% بر من و من می‌نبینم ز ابلهی # 3 گرچه عالم پر جمال یوسف است %~% نیست چشم کور را از وی بهی # 4 چون بود کز بحر پر گوهر بسی %~% باز گردد خشک لب دستی تهی # 5 باز گردیدند ازین بحر عجب %~% خشک لب هم مبتدی هم منتهی # 6 قعر این دریا جزین دریا نیافت %~% دیگران هستند از مشتی کهی # 7 حلقه بر در می‌زنند و می‌روند %~% نیست از ایشان کسی را آگهی # 8 جمله را جز عجز آنجا کار نیست %~% نه مهی است آنجایگاه و نه کهی # 9 می فرو افتد درین حیرت زهم %~% گر تو اینجا دو جهان برهم نهی # 10 ای فرید اینجا که هستی محو گرد %~% چند گویی کوتهی بر کوتهی ~~PageV1P838 ### || [genre: Gh] # 1 زلف تیره بر رخ روشن نهی %~% سرکشان را بار بر گردن نهی # 2 روی بنمایی چو ماه آسمان %~% منت روی زمین بر من نهی # 3 تا کی از زنجیر زلف تافته %~% داغ گه بر جان ms448 و گه بر تن نهی # 4 وقت نامد کز نمکدان لبت %~% دام من زان نرگس رهزن نهی # 5 تا سر یک رشته یابم از تو باز %~% خارم از مژگان چون سوزن نهی # 6 گر مرا در دوستی تو ز چشم %~% اشک ریزد نام من دشمن نهی # 7 گفته بودی خون گری تا مهر عشق %~% بی‌رخم بر دیده روشن نهی # 8 گر بگریم تر شود دامن مرا %~% تو مرا در عشق تر دامن نهی # 9 بار ندهی لیک قسم عاشقان %~% همچو یوسف بوی پیراهن نهی # 10 ور دهی در عمر خود بار جمال %~% بار غم بر جان مرد و زن نهی # 11 وصف تو چون از فرید آید که تو %~% افصح آفاق را الکن نهی PageV1P839 ### || [genre: Gh] # 1 گه به کرشمه دلم ز بر بربایی %~% گه ز تنم جان به یک نظر بربایی # 2 ننگ نیاید تو را که هیچ کسی را %~% گه دل و گه جان مختصر بربایی # 3 چون تتق از آفتاب چهره کنی دور %~% عقل براندازی و بصر بربایی # 4 چون سر زلف تو سرکشی کند آغاز %~% از سر مویی هزار سر بربایی # 5 از سر کین زان سنان غمزه کنی تیز %~% تا به سنانی ز مه قمر بربایی # 6 قصد کنی چون در آینه نگری تو %~% کز لب خود زاینه شکر بربایی # 7 بر طرفی می‌روی ز من که من مست %~% طرف ندارم که از کمر بربایی # 8 در رخ من ننگری به دیده رحمت %~% بلکه بدان بنگری که زر بربایی # 9 گر بربایی هزار دل تو به روزی %~% سیر نگردی تو و دگر بربایی # 10 چون نشکیبی ز دلربایی عشاق %~% جهد بر آن کن که بیشتر بربایی # 11 تا به ابد ای فرید تو بنمیری %~% از لب او یک شکر اگر بربایی ~~PageV1P840 ### || [genre: Gh] # 1 ای راه تو را دراز نایی %~% نه راه تو را سری نه پایی # 2 این راه دراز سالکان را %~% کوته نکند ms449 مگر فنایی # 3 عاشق ز فنا چگونه ترسد %~% چون عین فنا بود بقایی # 4 چون از تو نماند هیچ بر جای %~% آنجاست اگر رسی بجایی # 5 ای دل بنشسته‌ای همه روز %~% بر بوی وصال جانفزایی # 6 در لجه بحر عشق جانت %~% شد غرقه به بوی آشنایی # 7 دری که به هر دو کون ارزد %~% دانی نرسد به ناسزایی # 8 هرگز دیدی که هیچ سلطان %~% بر تخت نشست با گدایی # 9 هرگز دیدی که رند گلخن %~% می خورد ز دست پادشایی # 10 ای دل خون خور که آن چنان ماه %~% فارغ بود از غم چو مایی # 11 ای بس که من اندرین بیابان %~% ره پیمودم ز تنگنایی # 12 دردا که ز اشتران راهش %~% بانگی نشنیدم از درایی # 13 باری چه بدی که غول را هم %~% دل خوش کندی به مرحبایی # 14 چون در خور صومعه نیم من %~% اکنون منم و کلیسیایی # 15 در بسته چهار گوشه زنار %~% از حلقه زلف دلربایی # 16 بس پرگره است زلفش و هست %~% زان هر گرهی گره‌گشایی # 17 گر خون دلم بریزد آن زلف %~% خون‌ریزی اوست خون بهایی # 18 گر تو سر عین عشق داری %~% دیری است که گفتمی صلایی # 19 ورنه ز درم برو که در پاش %~% دادند نشان پارسایی # 20 عطار تو خویشتن نگه دار %~% از آفت خویشتن نمایی PageV1P841 ### || [genre: Gh] # 1 منم و گوشه‌ای و سودایی %~% تن من جایی و دلم جایی # 2 هر زمانم به عالمی میلی %~% هر دمم سوی شیوه‌ای رایی # 3 مانده در انقلاب چون گردون %~% گاه شیبی و گاه بالایی # 4 ساکن گوشه جهان ز جهان %~% همچو من نیست هیچ تنهایی # 5 ای عجب گرچه مانده‌ام تنها %~% مانده‌ام در میان غوغایی # 6 رهزن من بسی شدند که من %~% راه گم کرده‌ام به صحرایی # 7 کارم اکنون ز دست من بگذشت %~% که در افتاده‌ام به دریایی # 8 نیست غرقه شدن درین دریا %~% کار هر نازکی و رعنایی # 9 من سرگشته ms450 عمر خام طمع %~% می‌پزم بر کناره سودایی # 10 مانده امروز با دلی پر خون %~% منتظر بر امید فردایی # 11 الغیاث الغیاث زانکه ندید %~% کس چو عطار هیچ شیدایی PageV1P842 ### || [genre: Gh] # 1 ز عشقت سوختم ای جان کجایی %~% بماندم بی سر و سامان کجایی # 2 نه جانی و نه غیر از جان چه چیزی %~% نه در جان نه برون از جان کجایی # 3 ز پیدایی خود پنهان بماندی %~% چنین پیدا چنین پنهان کجایی # 4 هزاران درد دارم لیک بی تو %~% ندارد درد من درمان کجایی # 5 چو تو حیران خود را دست گیری %~% ز پا افتاده‌ام حیران کجایی # 6 ز بس کز عشق تو در خون بگشتم %~% نه کفرم ماند و نه ایمان کجایی # 7 بیا تا در غم خویشم ببینی %~% چو گویی در خم چوگان کجایی # 8 ز شوق آفتاب طلعت تو %~% شدم چون ذره سرگردان کجایی # 9 شد از طوفان چشمم غرقه کشتی %~% ندانم تا درین طوفان کجایی # 10 چنان دلتنگ شد عطار بی تو %~% که شد بر وی جهان زندان کجایی ~~PageV1P843 ### || [genre: Gh] # 1 از غمت روز و شب به تنهایی %~% مونس عاشقان سودایی # 2 عاشقان را ز بیخ و بن برکند %~% آتش عشقت از توانایی # 3 عشق با نام و ننگ ناید راست %~% ندهد عشق دست رعنایی # 4 عشق را سر برهنه باید کرد %~% بر سر چارسوی رسوایی # 5 بس که خفتند عاشقان در خون %~% تا تو از رخ نقاب بگشایی # 6 تا ز ما ذره‌ای همی ماند %~% تو ز غیرت جمال ننمایی # 7 در حجابیم ما ز هستی خویش %~% ما نهانیم و تو هویدایی # 8 هستی ما به پیش هستی تو %~% ذره‌ای هستی است هر جایی # 9 هستی ما و هستی تو دویی است %~% راست ناید دویی و یکتایی # 10 نیست عطار را درین تک و پوی %~% هیچ راهی بجز شکیبایی PageV1P844 ### || [genre: Gh] # 1 دوش از سر بیهوشی و ز غایت خودرایی %~% رفتم گذری کردم بر ms451 یار ز شیدایی # 2 قلاش و قلندرسان رفتم به در جانان %~% حلقه بزدم گفتا نه مرد در مایی # 3 گفتم که مرا بنما دیدار که تا بینم %~% گفتا برو و بنشین ای عاشق ~~هرجایی # 4 این چیست که می‌گویی وین چیست که می‌جویی %~% مانا که دگر مستی یا واله ~~و سودایی # 5 با قالب جسمانی با ما نرود کاری %~% جسمانی و روحانی بگذار به یغمایی # 6 رو خرقه جسمت را در آب فنا می‌زن %~% تا بو که وجودت را از غیر بپالایی # 7 تا با تو تو خواهی بود بنشین چو دگر یاران %~% از خود چو شدی بیخود ~~برخیز چه میپایی # 8 سیلی جفا می‌خور گر طالب این راهی %~% از نوح بلا مگریز گر عاشق دریایی # 9 ناقوس هوا بشکن گر زانکه نه گبری تو %~% زنار ریا بگسل گر زانکه نه ~~ترسایی # 10 دردی‌کش درد ما در راه کسی باید %~% کو هست چو سربازان جان داده به ~~رسوایی # 11 تو زاهد و مستوری در هستی خود مانده %~% تا نیست نگردی تو کی محرم ما ~~آیی # 12 خود را چو تو نشناسی حقا که چو نسناسی %~% بیخود شو و پس خود را بنگر ~~که چه زیبایی # 13 هم خوانچه‌کش صنعی هم مائده و خوانی %~% هم مخزن اسراری هم مطرح ~~یغمایی # 14 آیینه دیداری جسم تو حجاب توست %~% اندر تو پدید آید چون آینه بزدایی ~~PageV1P845 ### || [genre: Gh] # 1 سر برهنه کرده‌ام به سودایی %~% برخاسته دل نه عقل و نه رایی # 2 با چشم پر آب پای در آتش %~% بر خاک نشسته باد پیمایی # 3 چون گوی بمانده در خم چوگان %~% سرگشته شده سری و نه پایی # 4 از صحبت اختران صورت‌بین %~% خورشید صفت بمانده تنهایی # 5 هر روز ز تشنگی چو آتش %~% بی واسطه در کشیده دریایی # 6 هر سودایی که بیندم گوید %~% زین شیوه ندیده‌ایم سودایی # 7 گر بنشینم به نطق برخیزد %~% از نکته من به شهر غوغایی # 8 چون یکجایم ms452 نشسته نگذارند %~% هر ساعت از آن دوم به هر جایی # 9 زین واقعه‌ای که کس نشان ندهد %~% عطار نه عاقلی نه شیدایی PageV1P846 ### || [genre: Gh] # 1 ترسا بچه‌ای دیشب در غایت ترسایی %~% دیدم به در دیری چون بت که ~~بیارایی # 2 زنار کمر کرده وز دیر برون جسته %~% طرف کله اشکسته از شوخی و رعنایی # 3 چون چشم و لبش دیدم صد گونه بگردیدم %~% ترسا بچه چون دیدم بی توش و ~~توانایی # 4 آمد بر من سرمست زنار و می اندر دست %~% اندر بر من بنشست گفتا اگر از ~~مایی # 5 امشب بر ما باشی تاج سر ما باشی %~% ما از تو بیاساییم وز ما تو ~~بیاسایی # 6 از جان کنمت خدمت بی منت و بی علت %~% دارم ز تو صد منت کامشب بر ما ~~آیی # 7 رفتم به در دیرش خوردم ز می عشقش %~% در حال دلم دریافت راهی ز هویدایی # 8 عطار ز عشق او سرگشته و حیران شد %~% در دیر مقیمی شد دین داد به ~~ترسایی PageV1P847 ### || [genre: Gh] # 1 دلا در راه حق گیر آشنایی %~% اگر خواهی که یابی روشنایی # 2 چو مست خنب وحدت گشتی ای دل %~% میندیش آن زمان تا خود کجایی # 3 در افتادی به دریای حقیقت %~% مشو غافل همی زن دست و پایی # 4 وگر نفس و هوا عقلت رباید %~% تو می‌دان آن نفس از خود برایی # 5 وگر همچون که یوسف خود پسندی %~% کشی در چاه محنت‌ها بلایی # 6 چو ابراهیم بت‌بشکن بیندیش %~% به هر آتش که خود خواهی درآیی # 7 تبرا کن دل از هستی چو عیسی %~% به بند سوزن ای مسکین چرایی # 8 شوی بر طور سینا همچو موسی %~% درین ره گر بورزی پارسایی # 9 برو عطار مسکین خاک ره شو %~% به نزد اهل دل تا بر سر آیی PageV1P848 ### || [genre: Gh] # 1 ترسا بچه‌ایم افکند از زهد به ترسایی %~% اکنون من و زناری در دیر به ~~تنهایی # 2 دی زاهد دین ms453 بودم سجاده نشین بودم %~% ز ارباب یقین بودم سر دفتر ~~دانایی # 3 امروز دگر هستم دردی کشم و مستم %~% در بتکده بنشستم دین داده به ~~ترسایی # 4 نه محرم ایمانم نه کفر همی دانم %~% نه اینم و نه آنم تن داده به ~~رسوایی # 5 دوش از غم فکر و دین یعنی که نه آن نه این %~% بنشسته بدم غمگین شوریده ~~و سودایی # 6 ناگه ز درون جان در داد ندا جانان %~% کای عاشق سرگردان تا چند ز ~~رعنایی # 7 روزی دو سه گر از ما گشتی تو چنین تنها %~% باز آی سوی دریا تو گوهر ~~دریایی # 8 پس گفت در این معنی نه کفر نه دین اولی %~% برتو شو ازین دعوی گر سوخته ~~مایی # 9 هرچند که پر دردی کی محرم ما گردی %~% فانی شو اگر مردی تا محرم ما آیی # 10 عطار چه دانی تو وین قصه چه خوانی تو %~% گر هیچ نمانی تو اینجا شوی ~~آنجایی PageV1P849 ### || [genre: Gh] # 1 رخ تو چگونه بینم که تو در نظر نیایی %~% نرسی به کس چو دانم که تو خود ~~به سر نیایی # 2 وطن تو از که جویم که تو در وطن نگنجی %~% خبر تو از که پرسم که تو در ~~خبر نیایی # 3 چه کسی تو باری ای جان که ز غایت کمالت %~% چو به وصف تو درآیم تو به ~~وصف در نیایی # 4 گهری عجب تر از تو نشنیدم و ندیدیم %~% که به بحر در نگنجی و ز قعر بر ~~نیایی # 5 چو به پرده در نشینی چه بود که عاشقان را %~% چو شکر همی نبخشی نمک جگر ~~نیایی # 6 همه دل فرو گرفتی به تو کی رسم که گر من %~% در دل بسی بکوبم تو ز دل ~~به در نیایی # 7 تو بیا که جان عطار اگرت خوش آمد از وی %~% به تو بخش آن ولیکن تو بدین ~~قدر نیایی PageV1P850 ### || [genre: Gh] # 1 چون روی بود بدان نکویی ms454 %~% نازش برود به هرچه گویی # 2 رویی که ز شرم او درافتاد %~% خورشید فلک به زرد رویی # 3 چون در خور او نمی‌توان شد %~% بر بوی وصال او چه پویی # 4 خون می‌خور و پشت دست می‌خای %~% گر در ره درد مرد اویی # 5 جانان به تو باز ننگرد راست %~% تا دست ز جان و دل نشویی # 6 تو ره نبری تو تا تویی تو %~% تا کی تو تویی تویی و تویی # 7 چیزی که ازو خبر نداری %~% گم ناشده از تو چند جویی # 8 گر گویندت چه گم شد از تو %~% ای غره به خویشتن چه گویی # 9 باری بنشین گزاف کم‌گوی %~% بندیش که در چه آرزویی # 10 عطار کجا رسی به سلطان %~% زیرا که کم از سگان کویی PageV1P851 ### || [genre: Gh] # 1 ای آفتاب رویت از غایت نکویی %~% افزون ز هرچه دانی برتر ز هرچه گویی # 2 گر نیکویی رویت یک ذره رخ نماید %~% دو کون مست گردد از غایت نکویی # 3 یارب چه آفتابی کاندر دو کون هرگز %~% در چشم جان نیاید مثلت به ~~خوبرویی # 4 چون از کمال غیرت بر جان کمین گشایی %~% از خون عاشقانت روی زمین بشویی # 5 عطار در ره او از هر دو کون بگذر %~% وانگه ز خود فنا شو گر مرد راه ~~اویی PageV1P852 ### || [genre: Q] # 1 سبحان قادری که صفاتش ز کبریا %~% بر خاک عجز می‌فکند عقل انبیا # 2 گر صد هزار قرن همه خلق کاینات %~% فکرت کنند در صفت و عزت خدا # 3 آخر به عجز معترف آیند کای اله %~% دانسته شد که هیچ ندانسته‌ایم ما # 4 جایی که آفتاب بتابد ز اوج عز %~% سرگشتگی است مصلحت ذره در هوا # 5 وانجا که بحر نامتناهی است موج زن %~% شاید که شبنمی نکند قصد آشنا # 6 وانجا که کوس رعد بغرد ز طاق چرخ %~% زنبور در سبوی نوا چون کند ادا # 7 عقلی که می‌برد قدح دردیش ز دست %~% چون آورد به ms455 معرفت کردگار پا # 8 حق را به حق شناس که در قلزم عقول %~% می درکشد نهنگ تحیر من و تو را # 9 چون آب نقش می‌نپذیرد قلم بسوز %~% در آب شوی لوح دل از چون و از چرا # 10 چون نیست زآفتاب حقیقت نشان پدید %~% ای کم ز ذره هست نشان دادنت خطا # 11 سبحان صانعی که گشاید به هر شبی %~% از روی لعبتان فلک نیلگون غطا # 12 از زیر حقه مهره انجم کند پدید %~% زان مهره‌ها به حقه ازرق دهد ضیا # 13 شب را ز اختران همه دندان کند سپید %~% چون زنگیی که اوفتد از خنده با ~~قفا # 14 در دست چرخ مصقله ماه نو نهد %~% تا اختران آینه‌گون را دهد جلا # 15 در پای اسب شام کند اطلس شفق %~% در جیب ترک صبح نهد عنبر صبا # 16 گفتی که آفتاب مگر ذره ذره کرد %~% بر کهکشان زمرد و مرجان و کهربا # 17 با هیبتش که زو قدری ماند از قدر %~% احکام خویش جمله قضا می‌کند قضا # 18 سبحان قادری که بر آیینه وجود %~% بنگاشت از دو حرف دو گیتی کما یشا # 19 چون برکشید آینه کل کاینات %~% عرش آفرید ثم علی العرش استوی # 20 بر عرش ذره ذره خداوند مستوی است %~% چه ذره‌ای در اسفل و چه عرش بر ~~علا # 21 در جنب حق نه ذره بود ظاهر و نه عرش %~% وانجا که اوست جای نیابی ز ~~هیچ جا # 22 چون هیچ جای نیست که او نیست جمله اوست %~% چون جمله اوست کیستی آخر ~~تو بی‌نوا # 23 تو نیستی و بسته پندار هستیی %~% پندار هستی تو تورا کرد مبتلا # 24 از کوزه نیم ذره سیماب چون برفت %~% نه در خلا بماند اثر زو نه در ملا # 25 یک ذره سایه‌ای و تو خواهی که آفتاب %~% در برکشی رواست ببر در کشی ~~هلا # 26 ای از فنای محض پدیدار آمده %~% اندر بقای محض کجا ماندت بقا # 27 خواهی که ms456 در بقای حقیقی رسی به کل %~% از هستی مجازی خود شو به کل فنا # 28 در نافه دم چو نیستی خود صواب دید %~% پر مشک شد ز نافه دم آهوی خطا # 29 چیزی که پی نمی‌بری از پی مدو بسی %~% وز خود مکن قیاس و ازین بیش در ~~میا # 30 بس سر که همچو گوی درین راه باختند %~% بس مرغ تیزپر که فروشد درین ~~فضا # 31 خاموش باش حرف که می‌گویی ای سلیم %~% حرمت نگاه‌دار چه پنداری ای گدا # 32 گر سر کار می‌طلبی صبر کن خموش %~% تا صبر و خامشیت رساند به منتها # 33 گر تو زبان بخایی و خونش فروبری %~% در زیر پرده با تو بگویند ماجرا # 34 لبیک عشق زن تو درین راه خوفناک %~% واحرام درد گیر درین کعبه رجا # 35 گویند پشه بر لب دریا نشسته بود %~% در فکر سرفکنده به صد عجز و صد ~~عنا # 36 گفتند چیست حاجتت ای پشه ضعیف %~% گفت آنکه آب اینهمه دریا بود مرا # 37 گفتند حوصله چو نداری مگوی این %~% گفتا به ناامیدی ازو چون دهم رضا # 38 منگر به ناتوانی شخص ضعیف من %~% بنگر که این طلب ز کجا خاست و این ~~هوا # 39 عقلم هزار بار به روزی کند خموش %~% عشقم خموش می‌نکند یک نفس رها # 40 چون نیست گنج پای به گنجت فروشدن %~% بی کنج شب گذار درین گنج اژدها # 41 در آشنای خون دلی دل به حق سپار %~% تا حال خود کجا رسد ای مرد آشنا # 42 جاوید در متابعت مصطفی گریز %~% تا نور شرع او شودت پیر و مقتدا # 43 خورشید خلد مهتر دنیا و آخرت %~% سلطان شرع خواجه کونین مصطفی # 44 مفتی کل عالم و مهدی جزو جزو %~% در هر دو کون بر کل و بر جزو پادشا # 45 چشم و چراغ سنت و نور دو چشم دین %~% صاحب قبول هفت قران صاحب لوا # 46 کان بود کل عالم و او بود آفتاب ms457 %~% مس بود خاک آدم و او بود کیمیا # 47 چون آفتاب از فلک دین حق بتافت %~% تا هر دو کون پر شد از نور والضحا # 48 گردون که حبه بهترش از آفتاب نیست %~% پیراهن مجره ز شوقش کند قبا # 49 اندر نظاره کردن مشک دو گیسوش %~% صد چشم شد گشاده ازین طارم دو تا # 50 خورشید را از آن سبلی نیست در دو چشم %~% کو چشم را ز خاک درش ساخت ~~توتیا # 51 کس را نگشت معجزه جز در زمین پدید %~% او خاص بد به معجزه در ارض و در ~~سما # 52 گویند مه شکافت تو دانی که آن چه بود %~% گردون ترنج و دست ببرید از ~~آن لقا # 53 یک شب براق تاخت چو برق از رواق چرخ %~% از قدسیان خروش برآمد که ~~مرحبا # 54 در پیش او که غاشیه‌کش بود جبرئیل %~% هم انبیا پیاده دویدند و اصفیا # 55 از انبیا چو مشعله طرقوا بخاست %~% در عرش اوفتاد از آن طرقوا صدا # 56 چون نرگس از نظاره گلشن نگاه داشت %~% بشکفت بر رخش گل ما زاغ و ماطغا # 57 آنجا که جای گم شد و گم کرده بازیافت %~% از هر صفت که وصف کنم بود ~~ماورا # 58 از دست ساقی و سقیهم شراب خواست %~% حالی شراب یافت ز جام جهان‌نما # 59 موسی ز بی‌قراری خود بر بساط قرب %~% خود را در او فکند به در پیش از ~~عصا # 60 حالی وشاق چاوش عزت بدو دوید %~% کای نعل خود گرفته ز نعلین شو جدا # 61 چل شب درین حریم به خلوت چله‌نشین %~% تا محرم حریم شوی در صف صفا # 62 موسی به لن‌ترانی جانسوز حربه خورد %~% او نوبه زد که ما کذب القلب ~~مارآ # 63 آن را خدای گفت ز نعلین دور شو %~% واین را براق بین که فرستاد از کجا # 64 آن را ز بعد چل‌شب پیوسته بار داد %~% وین را شبی ببرد به خلوتگه دنا # 65 آن را ms458 ز طور کرده سرای حرم پدید %~% وین را ز عرش ساخته ایوان کبریا # 66 ای آفتاب مطلق و اصحاب تو نجوم %~% قد فاز بالهدایة منهم من اقتدا # 67 زان جمله محرم حرم خاص چاریار %~% هر چار کعبه حرم و قبله وفا # 68 صدیق اکبر آنکه پس از مصطفی به حق %~% شایسته‌تر نبود ازو هیچ پیشوا # 69 درباخت مال و دختر در پیش یار غار %~% جان هم بباخت اینت نکو یار بی ~~دغا # 70 دیدند جای خواجه صحابه سزای او %~% کاری کجا کنند صحابه به ناسزا # 71 گر تو قبول می‌نکنی در خلافتش %~% واجب کند ز منع تو تکذیب اولیا # 72 فاروق اعظم آنکه چو طاها و هو شنید %~% در های و هوی آمد و شد صید ~~طاوها # 73 آهوی طاوها چو برآورد ها و هو %~% پر مشک شد ز ناله هو نافه هدی # 74 چون نوش کرد از کف ساقی شراب صاف %~% حالی خروش عام برآورد کاالصلا # 75 هرگز ندید اگرچه بسی دیده برگماشت %~% شمعی ازو فروخته‌تر جنةالعلا # 76 میرسوم خلاصه دین آنکه درکشید %~% آب حیات معرفت از کوثر حیا # 77 از ذات او و از کف او سید دو کون %~% هم کوه حلم دیده و هم قلزم سخا # 78 در بحر بی‌نهایت قرآن چو غوطه خورد %~% شد غرق بحر و کرد در آن بحر سر ~~فدا # 79 دانی بر آسیای فلک چیست آن شفق %~% بر خون بگشت از غم خون وی آسیا # 80 صدری که بود از پس و حلوا ز پس بود %~% آن صدر صدر هر دو جهان است ~~مرتضا # 81 شیر خدا و ابن عم خواجه آنکه یافت %~% تختی چو دوش خواجه و تاجی چو ~~هل‌اتی # 82 چون مصطفاش در اسدالله مثال داد %~% طغرای آن مثال کشیدند لافتی # 83 این هفت حلقه بس که دری جست تا بیافت %~% وان در در مدینه علم است ~~مجتبا # 84 گر رکن چار کعبه دل چار یار نیست %~% زنار چار کرد ms459 گزین و کلیسیا # 85 گر عشق چاریار نداری میان جان %~% صورت مکن که پنج نمازت بود روا # 86 ای مکرمی که نیست به رغبت تو را کرم %~% وای معطیی که نیست به علت ~~تورا عطا # 87 چون در ثنات افصح آفاق دم نزد %~% لااحصیی بگفت و زبان بست همچو لا # 88 گر در ثنای تو دم عیسی مراست بس %~% در وصف تو چگونه برآرم دم ثنا # 89 بسیار گفتم و بنگفتم یکی هنوز %~% دردا که نیست درد مرا اندکی دوا # 90 بانگ درای اشتر راهت شنیده‌ام %~% هستم هنوز آرزوی بانگ آن درا # 91 خود را بکشته‌ام من بیچاره ضعیف %~% وانگه ز خوف دیده خود داده ~~خون‌بها # 92 چون من به کرد خویشتنم معترف شده %~% بر من چه حاجت است گواهی دست و ~~پا # 93 چون من به صد زبان مقرم بر گناه خویش %~% ای دست گیر خلق چه حاجت بود ~~گوا # 94 در تنگنای پرده پندار مانده‌ام %~% بازم رهان ز پرده پندار تنگنا # 95 از فضل خود نویس برات نجات من %~% بر من ببخش و بر عمل من مده جزا # 96 آن سگ که در متابعت دوستان تو %~% گامی دو برگرفت برست از همه بلا # 97 عطار خاک آن سگ مردان راه توست %~% در خاک تو نگر ز سر صدق ربنا # 98 در عمر یک نفس که به صدقی برآمدست %~% حشرش بر آن نفس کن و بگذار ~~مامضا # 99 یارب به فضل حاجت آن کس روا کنی %~% کین خسته را دوا کند از مرهم دعا ~~PageV1P853 ### || [genre: Q] # 1 ای مرغ روح بر پر ازین دام پر بلا %~% پرواز کن به ذروه ایوان کبریا # 2 بر دل در دو کون فروبند از گمان %~% گر چشم خویش بازگشایی از آن لقا # 3 سیمرغ وار از همگان عزلتی طلب %~% کز هیچ کس ندید دمی هیچکس وفا # 4 گنج وفا مجوی که در کنج روزگار %~% گنجی نیافت هیچ کس از بیم اژدها # 5 بنگر ms460 که چند پند شنیدی ز یک به یک %~% بنگر که با تو چند بگفتند انبیا # 6 این جمله گفت و گوی نه زان بود تا تو خوش %~% در ششدر غرور دغل بازی و ~~دغا # 7 آخر بقای عمر تو تا چند درکشد %~% تو در محل نیستی و معرض فنا # 8 ای همچو مور خسته درین راه بیش جوی %~% وی همچو گل ضعیف درین دور ~~کم‌بقا # 9 افلاک در میان کشدت خوش‌خوش از کنار %~% و ایام در کنار کند خوش خوشت ~~سزا # 10 گر آنچه می‌کنی تو ز غفلت برای خویش %~% با تو همان کند دگری کی دهی ~~رضا # 11 مرکب ضعیف و بار گران و رهی دراز %~% تو خوش بخفته کی رسی آخر به ~~منتها # 12 تو خفته‌ای ز دیرگه و عمر در گذر %~% تو غافلی ز کار خود و مرگ در قفا # 13 عمر تو در هوا بد و برباد رفته شد %~% تو همچنین نشسته چنین کی بود ~~روا # 14 عمری که یک نفس اگرت آرزو کند %~% نفروشدت کس ار بدهی صد گهر بها # 15 دربند خلق مانده‌ای و زهد از آن کنی %~% تا گویدت کسی که فلانی است ~~پارسا # 16 این زهد کی بود که تو را شرم باد ازین %~% گویی تو را نه شرم بماندست ~~و نه حیا # 17 باد غرور از سر تو کی برون شود %~% تا ندروند از تو سر تو چو گندنا # 18 از بس که چرخ بر سر تو آسیا براند %~% مویت همه سپید شد از گرد آسیا # 19 کافور گشت موی تو ساز سفر بکن %~% کامد گه رحیل سوی عالم جزا # 20 منشین که عمر رفت و دریغا به دست ماند %~% برخیز و رو که بانگ برآمد ~~که الصلا # 21 خو کرده‌اند جان و تن از دیرگه به هم %~% خواهند شد هرآینه از یکدگر ~~جدا # 22 بگری چو ابر و زار گری و بسی گری %~% در ماتم جدایی این هر دو آشنا ms461 # 23 اول میان خون بده‌ای در رحم اسیر %~% و آخر به خاک آمده‌ای عور و ~~بی‌نوا # 24 از خون رسیدی اول و آخر شدی به خاک %~% بنگر که اولت ز کجا و آخرت کجا # 25 خاک است و خون به گرد تو و در میانه تو %~% گه باغ و حوض سازی و گه ~~منظر و سرا # 26 آگاه نیستی که ز چندین سرا و باغ %~% لختی زمین است قسم تو دیگر همه ~~هبا # 27 گر رای خویش جمله بیابی به کام خویش %~% ور ملک کاینات مسلم شود تو را # 28 در روز واپسین که سرانجام عمر توست %~% از خشت باشدت کله و از کفن قبا # 29 رویی که ماه نو نگرفتی و نیم جو %~% در زیر خاک زرد شود همچو کهربا # 30 تو طفل این جهانی و نادیده آن جهان %~% گهواره تو گور و تو در رنج و ~~در عنا # 31 دو زنگی عظیم درآید به گور تو %~% وز نیکی و بدیت بپرسند ماجرا # 32 نه مادریت بر سر نه مشفقیت یار %~% ای وای بر تو گر نرسد رحمت خدا # 33 تو در میان خاک فرو مانده‌ای اسیر %~% گویا زبان حال تو با حق که ربنا # 34 آن شیشه گلاب که بر خویش می‌زدی %~% بر خاک تو زنند و بدارندت از عزا # 35 تو چون گیاه خشک بریزی به زیر خاک %~% تا بنگری ز خاک تو بیرون دمد ~~گیا # 36 تو زیر خاک و بی‌خبران را خبر نه زانک %~% بر شخص تو چه می‌رود از خوف ~~و از رجا # 37 چون مدتی مدید برین حال بگذرد %~% جای گذر شود سر خاکت به زیر پا # 38 خاک تو خاک بیز به غربال می‌زند %~% باد هوا همی برد آن خاک بر هوا # 39 بسیار چون به بیزدت و باز جویدت %~% نقدی نیابد از تو کند در دمت رها # 40 تو پایمال گشته و هر ذره خاک تو %~% برداشته زبان که دریغا و ms462 حسرتا # 41 آن دم که طاق عمر تو از هم فرو فتد %~% نه طمطراق ماند و نه تاج و نه ~~لوا # 42 بر آسمان مسای سر خود که تا نه دیر %~% خواهی شدن به زیر زمین همچو ~~توتیا # 43 از شرق تا به غرب سراپای خفته‌اند %~% خرد و بزرگ و پیر و جوان و شه و ~~گدا # 44 تو در هوای نفسی و آگاه نیستی %~% کاجزای خفتگان است همه ذره در هوا # 45 نه پیشوای وقت بماند نه پس روش %~% نه پاسبان ملک بماند نه پادشا # 46 بیچاره آدمی دل پر خون ز کار خویش %~% که مبتلای آز و گه از حرص در ~~بلا # 47 از دست حرص و آز بخستی به گوشه‌ای %~% زین بیش دست می‌ندهد چون کنیم ~~ما # 48 بیچاره آدمی که فرومانده‌ای است سخت %~% در مات‌خانه قدر و ششدر قضا # 49 گاه از هوای کار جهان روی او چو زر %~% گاه از بلای بار شکم پشت او دو ~~تا # 50 گه خوف آنکه پاره کند سینه را ز خشم %~% گه بیم آنکه جامه بدرد ز ~~تنگنا # 51 گه مرده دل ز یک سخن طنز از کسی %~% گه زنده دل به طال بقایی که مرحبا # 52 گه نیم‌جو نسنجد اگر خوانیش اسیر %~% گه در جهان نگنجد اگر گوییش فتا # 53 گه بی‌خبر ز طفلی و آن در حساب نیست %~% گه مست از جوانی و مستغرق هوا # 54 نه هیچ صدقه داده برای خدای خاص %~% نه هیچ کار ساخته بی‌روی و بی‌ریا # 55 گر هیچ پای بر سر خاری نهد به سهو %~% بر جایگه بداردش آن خار مبتلا # 56 عمرش گرو به یک دم و او صد هزار کوه %~% بر جان خود نهاده که این چون ~~و این چرا # 57 بسیار جان بکنده و جان داده عاقبت %~% من جمله حدیث بگفتم به سر ملا # 58 یارب به فضل در دل عطار کن نظر %~% خط در کش آنچه کرد درین ms463 خطه از خطا # 59 یارب هزار نور به جانش رسان به نقد %~% آن را که گویدم به دل پاک یک ~~دعا PageV1P854 ### || [genre: Q] # 1 مورچه خط تو کرد چو موری مرا %~% کی کند ای مشک مو مور تو چندین جفا # 2 روی تو با موی و خط مور و سلیمان به هم %~% موی تو هندو لقب مور تو ~~طوطی لقا # 3 چون به بر مه رسید مورچه بر روی تو %~% گر رسن مه بدید مورچه موی تو را # 4 ماه از آن موی زلف تیره شود همچو مور %~% مشک از آن مور شب موی برد بر ~~خطا # 5 موی میانم چو مور لاجرم اندر هوات %~% یک یک مویم چو مور بست کمر بر ~~وفا # 6 سست‌تر از موی مور نیستمی گر ز تو %~% با سر مویی رسید با بر موری به ~~ما # 7 ز آرزوی موی تو هست مرا حرص مور %~% موی بدین مور ده تا برهد از بلا # 8 چبود اگر موی تو در کف موری فتد %~% موی به من ده که نیست قوت موری مرا # 9 گر من چون مور را دست به مویت رسید %~% مور کنم پیل را موی کشان در هوا # 10 موی تو این مور را قوت پیلی دهد %~% مور ضعیف توام موی به من کن رها # 11 کرد دلم موی تو تنگ‌تر از چشم مور %~% کور شود چشم مور موی تواش در ~~قفا # 12 سر چه کشی همچو موی از من چون مورچه %~% موی به موری سپار پیش سلیمان ~~بیا # 13 شاه محمد که مور بست نطاقش به موی %~% زانکه ازو مور را نیست به مویی ~~عنا # 14 مور نیازرد ازو یک سر موی ای عجب %~% زانکه به موری نداد مالش موری ~~رضا # 15 مور اگر بندگیش یک سر مو یافتی %~% موی بکندی ز سر مور شدی اژدها # 16 مور و ملخ دیده‌ای موی شکافان به جنگ %~% مور و ملخ جنگ اوست موی شکاف ms464 ~~از دغا # 17 هر که کند کش چو موی در حق مور رهش %~% دانه کشد هم چو مور از سر موی ~~آن گدا # 18 گر به جهان در چو مور حاسد جویی چو مو %~% موی کشانش کند مور صفت ~~مبتلا # 19 ور سر مویی کشد دشمن چون مور سر %~% پی سپر آید چومور از سر موی از ~~قضا # 20 خصم که مورش شمرد زانکه چو مویی نیافت %~% هر بن موییش کرد خانه موری ~~فنا # 21 ای تو سلیمان مور چند که در شرح مو %~% موی شکافی ز مور خوش بود اندر ~~ثنا # 22 قامت عطار شد در صفت موی تو %~% راست چو موری نحیف گوژ چو مویی دو تا # 23 تا که بود پای مور چون سر مویی ضعیف %~% خصم تو را باد موی خانه موریش ~~جا PageV1P855 ### || [genre: Q] # 1 خطاب هاتف دولت رسید دوش به ما %~% که هست عرصه بی‌دولتی سرای فنا # 2 ولی چو نفس جفاپیشه سد دولت شد %~% طریق دولت دل بسته شد به سد جفا # 3 هزار جوی روان کاب‌تر مزاج ازو %~% زکات خواست همی خشک شد به نوبت ما # 4 چو نفس سگ به جفا شام خورد بر دل ما %~% نفس چگونه برآید کنون ز صبح ~~وفا # 5 چگونه نافه‌گشایی کند صبا به سحر %~% سپهر شعبده و نافه ورد جیب صبا! # 6 هزار نامه حاجت فرو فرستادم %~% به سوی عرش به دست کبوتران دعا # 7 نه یک کبوتر از آن نامه‌ام جواب آورد %~% نه شد دلم به مراد تمام ~~کامروا # 8 منم که هر شب پهنای این گلیم به من %~% سیه گلیم فلک می‌نماید از بالا # 9 هزار بازی شیرین سپهر بازیگر %~% که از خوشی نتوان خورد بیش داد مرا # 10 چو نقطه‌ای است قضا ساکنم به یک حرکت %~% که بر گشاد چو پرگار صد دهن ~~به بلا # 11 به های‌های نیارم گریستن که فلک %~% به های‌هوی درآید ز اشک من عمدا # 12 ز بس ms465 که اشک فرو ریختم ز چشمه چشم %~% به مد و جزر یکی شد دل من و ~~دریا # 13 محیط خون نقط دل ز چشم از آن دارم %~% که چون محیط تن آمد زچشم خون ~~پالا # 14 سزد که بر رخ چون زرفشانم اشک چو سیم %~% که روز و شب به زر و سیم ~~می‌کنم سودا # 15 ز خون دل همه اشک چو سیم می‌ریزم %~% که گشت از گل سرخ اشک همچو سیم ~~جدا # 16 مرا که صد غم بیش است هیچ غم نبود %~% اگر مرا به غم خویشتن کنند رها # 17 ز کار خویشتنم دست پاک و حقه تهی %~% که مهره چون بنشیند میان خوف و ~~رجا # 18 ز سرگرانی هر دون برون شدیم ز دست %~% ز چرب‌دستی گردون درآمدیم ز پا # 19 نه مونسی که شب انس او دهد نوری %~% نه همدمی که دمی همدمی کند به نوا # 20 که را به دست شود یک رفیق یکتادل %~% که خفته در بنهد هفت چارطاق دو ~~تا # 21 به خنده دم دهدت صبح تا تو خوش بخوری %~% تو از کجا و دم ریشخند او ز ~~کجا # 22 اگرچه صبح کله‌دار صادق است چه سود %~% که پرده زربفت شب به تیغ قبا # 23 وگرچه خوانچه خورشید دایم است ولیک %~% چه فایده که همه خود همی خورد ~~تنها # 24 وگرچه کاسه زرین ماه می‌بینی %~% سیاه کاسگیش در کسوف شد پیدا # 25 چو داس ماه نو از بهر آن همی‌آید %~% که تا چو خوشه سر خلق بدرود ز ~~قفا # 26 گیاه می‌دمد از خاک گور و غم این است %~% که نیست هیچ غمی داس را ز ~~رنج گیا # 27 چو آسیا سر این خلق جمله در گردد %~% ز بس که بر سر ما گشت گنبد خضرا # 28 کدام میر اجل دیده‌ای که با او هم %~% اجل نخورد دوچاری درین سپنج سرا # 29 کدام مفلس سرگشته را شنیدی تو %~% که بر سرش بنگردید آسیای فنا ms466 # 30 فرود حقه چرخ و ورای مهره خاک %~% تو در میانه این خوش بخفته اینت خطا # 31 چه خواب دید ندانم سپهر بوالعجبت %~% که خوش به شعبده‌ای مست خواب کرد ~~تو را # 32 صفای دل طلب از بهر آب روی از آنک %~% ندید روی کسی تا نیافت آب صفا # 33 ز اشک گرم و دم سرد خود مکن جو خشک %~% که معتدل‌تر ازین نیست هیچ آب ~~و هوا # 34 بسوز خون دل و همچو صبح زن دم صدق %~% چرا چو نافه شدی تا که دم زنی ~~به ریا # 35 به وقت صبح فرو میری و عجب این است %~% که زنده‌دل شوی از یک دروغ طال ~~بقا # 36 ز سر سینه خود دم مزن ز پرده برون %~% که گل ز پرده اگر دم زند شود ~~رسوا # 37 ز زیر پرده اگر آگهی تو جان نبری %~% از آن سبب که ازین پرده کس نداد ~~آوا # 38 اسیر چون و چرایی ز کار پر علت %~% ولیک کار خدا را نه چون بود نه چرا # 39 میان بیشه بی علتی چرا مطلب %~% که آن ستور بود که فرو شود به چرا # 40 اگر دلیل چو خورشید بایدت بنگر %~% که بر خدایی او هست ذره ذره گوا # 41 ز انبیا و رسل دم زنی و پنداری %~% که همنشینی سلطانیان کنی تو گدا # 42 در آن مقام که خورشید و ماه جمع شوند %~% نه ذره راست محل و نه سایه ~~را یارا # 43 اگر کمال طلب می‌کنی چو کار افتاد %~% قضای عمر کنی و رضا دهی به قضا # 44 چو پیر گشتی و گهواره تو آمد گور %~% چو کودکان دغل‌باز تا به کی ز ~~دغا # 45 از آن به پیری در گاهواره خواهی شد %~% که گرچه پیر شدی طفل این رهی ~~حقا # 46 بدان خدای که در آفتاب معرفتش %~% به ذره‌ای نرسد عقل جمله عقلا # 47 که پختگان ره و کاملان موی شکاف %~% چو طفلکان به ms467 شیرند در طریق فنا # 48 چو مرغ و ماهی ازین درد شب نمی‌خسبند %~% تو هم مخسب که این درد را ~~تویی به سزا # 49 نه مرغکی است که شب خویشتن در آویزد %~% چنان در دم نزند ساعتی ز بانگ ~~و نوا # 50 چو زار ناله کند جمله شب از سر درد %~% هزار درد بیفزایدش به بوی دوا # 51 به صبح از سر منقار قطره خونش %~% فرو چکد که برآید ز نه فلک غوغا # 52 اگرچه نوحه کند نوحه‌گر بسی آن به %~% که نوحه مادر فرزند کشته کرد ~~ادا # 53 اگر تو ماتم آن درد داشتی هرگز %~% پس این سخن را تو راهبر شو ای دانا # 54 وگرنه از گهر و لعل تا به سنگ و سفال %~% تفاوتی نکند پیش چشم نابینا # 55 چو روز روشن خفاش در شب تیره است %~% ز روز کوری خود شب رود ز بیم ضیا # 56 کسی که چشمه خورشید را ندارد چشم %~% جهان هر آینه مشغول داردش به سها # 57 نفس مزن نفسی و خموش ای عطار %~% که بیش یک نفسی نیست عمر تو اینجا # 58 اگر دمی به خموشی تو را میسر شد %~% زعمر قسم تو آن است روز عرض جزا # 59 وگر بمیری از این زندگی بی حاصل %~% به عمر خویش نمیری از آن سپس حقا # 60 به شعر خاطر عطار را دم عیسی است %~% از آنکه هست چو موسیش صد ید بیضا # 61 گرم چو سوسن آزاده ده زبان خوانی %~% ز نه سپهر بر آید صدا که صدقنا # 62 ز دور آدم تا این زمان نیافت کسی %~% نظیر این گهر اندر خزانه شعرا # 63 بزرگوار خدایا مرا مسوز که من %~% در اشتیاق درت پخته‌ام بسی سودا # 64 گناه کرده‌ام و زیر پرده داشته‌ام %~% تو هم به پرده فضلت بپوش روز ~~لقا # 65 ز آستان تو صد شیر چون تواند کرد %~% به سنگ چون سگ اصحاب کهف دور مرا # 66 زبان که از ms468 پی ذکر توام همی بایست %~% به شعر بیهده فرسود چون زبان ~~درا # 67 هر آنچه هست ز نظمم هبا منثور است %~% مرا ز ملکت هب لی خلاص ده ز هبا # 68 ز درگهت به مشام دلم رسان به کرم %~% به دست پیک صبا هر سحر نسیم رضا # 69 در آن زمان بر خویشم رسان که می‌گویم %~% میان سجده که سبحان ربی ~~الاعلی PageV1P856 ### || [genre: Q] # 1 اگر ز گلبن خلقش گلی به بار رسد %~% به حکم نیشکر آرد برون ز زهرگیا # 2 خدایگانا امروز در سواد جهان %~% به قطع تیغ تو را دیده‌ام ید بیضا # 3 چو اصل گوهر تیغت ز کوه می‌خیزد %~% ازین جهت جهد آتش ز صخره صما # 4 ز سنگ لاله از آن می‌دمد که خونین شد %~% ز بیم خار سر رمح تو دل خارا # 5 برو در آمده زان است نیم ترک سپهر %~% که تا کله بنهد پیش چار ترک تو ~~را # 6 تویی که در شب تاریک می‌کند روشن %~% هزار چشم به روی تو این سپهر دو ~~تا # 7 فلک ز لؤلؤ لا لا از آن طبق پر کرد %~% که تا نثار کند بر تو لؤلؤ لا ~~لا # 8 به جنب قدر تو ماه سپهر تحت افتاد %~% ورای این چه توان گفت ماورای ورا # 9 ز فیض نقطه نام تو همچو دریایی %~% محیط گشت و چنین نامدار شد طغرا # 10 ز کوه حلم تو یک ذره گر پدید آید %~% هزار کوه به خود درکشد چو ~~کاه‌ربا # 11 ز موج بحر کف تو چو نشو یافت نمی %~% نبات سدره و طوبی گرفت نشو و نما # 12 چو بحر دست تو در جود گوهر افشان شد %~% فروچکید ز هر قطره‌ای دو صد ~~دریا # 13 ز فرق تا به قدم ابر اشک گشت از رشک %~% ز زیر تا به زبر بحر آب شد ز ~~حیا # 14 به رشح جام تو دریای خشک لب تشنه است %~% عجایبی است ز دریای ms469 آب ~~استسقا # 15 ز خجلت کف تو بحر کف چو بر سر زد %~% گهی ز رعشه بلرزید و گه ز استرخا # 16 چو قلزمی است کف کافیت که هر روزی %~% چو شبنمی به همه کوه و بحر کرد ~~هبا # 17 به حق جود تو ای پادشاه گیتی بخش %~% که حشو دشمنم آتش فکند در احشا # 18 اگر مرا ز جناب چو تو سلیمانی %~% فتاد غیبت هدهد که رفته بد به سبا # 19 هزار حجت قاطع چو تیغ آرم پیش %~% که جمله بر گهر صدق من بوند گوا # 20 بدان خدای که در آفتاب معرفتش %~% به ذره‌ای نرسد عقل جمله عقلا # 21 مقدسی که ز هر پاکیی که بتوان گفت %~% منزه است از آن وصف و پاک و ~~بی‌همتا # 22 ز شرح حکمت او کند مانده جان و خرد %~% ز وصف غزت او کور گشته چون و ~~چرا # 23 جهان پیر چو شش روزه طفل گهواره است %~% نگار کرد بزد هفت مهدش از ~~میزا # 24 به علم آنکه هزاران هزار راز شناخت %~% ز سوز سینه آن مور لیلةالظلما # 25 به سمع آنکه چو شد پشه در سر نمرود %~% ز زخم راندن آن نیش می‌شنود ~~آوا # 26 به مبدعی که در ابداع او جهانی عقل %~% به هر نفس ز سر عجز می‌شود ~~شیدا # 27 به قادری که به یکدم هزار نقش نگاشت %~% ز اوج دایره چرخ و مرکز غبرا # 28 به صانعی که به یک حله‌بافی صنعش %~% هزار رنگ برآورد خاک چون دیبا # 29 به یک خدای قدیم و به یک رسول کریم %~% به یک حضور قیامت به یک شهود ~~لقا # 30 به دو سجود و دو حرف ظهور کن فیکون %~% به دو عروج و دو معراج و دو ~~جهان و دنا # 31 به سه جواهر روح و به سه رطوبت چشم %~% به سه طلاق به صدق و به سه ~~طریق ملا # 32 به چار پیک خدای و به چار یار رسول ms470 %~% به چار جوی بهشت و به چار فصل ~~بها # 33 به پنج فرض نماز و به پنج نزل کتاب %~% به پنج نوبت شرع و به پنج رکن ~~هدی # 34 به شش سحرگه فطرت به شش جهات جهان %~% به شش کرامت و شش روز و شش کریم ~~عبا # 35 به هفت اختر علو به هفت کشور سفل %~% به هفت مفرش ارض و به هفت سقف ~~سما # 36 به هشت جمله عرش و به هشت خفته کهف %~% به هشت معتدل و هشت جنةالماوا # 37 به نه مه بچه و نه مه سراچه مهد %~% به نه مزاج و به نه طاق گلشن خضرا # 38 به ده مبشره و ده مقوله عالم %~% به ده حس و به ده ایام ماه عاشورا # 39 به جان آنکه نه عالم بدو نه آدم نیز %~% که غرقه بود در انوار آیه ~~الکبری # 40 بدان حضور که لااحصئی برآمد ازو %~% که از هزار ثنا بیش بود آن یک لا # 41 بدان شرف که ز اقبال بندگی شب قرب %~% نسیم همنفسی یافت در حریم رضا # 42 بدان نفس که ز خون شد محاسنش چو عقیق %~% که سنگ گشت روان از مقابح ~~سفها # 43 بدان نگار که از وی عکاشه برد سبق %~% بدان نگارگری کان نگاشت چون ~~دیبا # 44 به قلب او که هزاران جناح روح‌القدس %~% چو پر یک ملخ آمد در آن عریض ~~فضا # 45 به چشم او که نکرد التفات ما زاغ او %~% به جان او که ز خود شد ز ما ~~مااوحی # 46 به مجمعی که به صحرای حشر خواهد بود %~% به جمع آدم و ذریتش به زیر ~~لوا # 47 به صدق صاحب غار و به عدل کسری شرع %~% به حلم شاهد قرآن به علم شیر ~~خدا # 48 به دشنه خورده آن تشته به خون غرقه %~% به نوش داروی در زهر کشته زهرا # 49 به خون حمزه و عثمان و مرتضی و عمر %~% به خون یحیی و سبطین ms471 و جمله ~~شهدا # 50 به صد هزار نبی و به بیست و چار هزار %~% بسی و اند هزار اهل صفه و ~~اهل صفا # 51 به داغ وجه بلال و دل چو بدر هلال %~% به وجه زرد صهیب و به درد ~~بودردا # 52 به آه سرد اویس قرن سوی یثرب %~% به عشق گرم معاذ جبل سوی مبدا # 53 به شیر مردی خالد به حکم سیف‌الله %~% به اهل بیتی سلمان و خلعت منا # 54 بدان چهل‌تن در ریگ رفته تشنه جگر %~% لباس آن همه یک خرقه قوت یک ~~خرما # 55 به شبروان طواف و به ساکنان حرم %~% به خفتگان بقیع و به کشتگان غزا # 56 به بو حنیفه که کرد آن حدیث و نص قیاس %~% مثلثی که مربع نشست دین به ~~نوا # 57 به شافعی که چو اخبار بی قیاسش بود %~% سخن ز خواجه دین بی قیاس کرد ~~ادا # 58 به عین معرفت بایزید و خرقانی %~% به شوق بی صفت بوسعید و ابن عطا # 59 بدان مقام که حلاج همچو پنبه بسوخت %~% ز انالحقش همه حق ماند و محو ~~گشت انا # 60 به چل صباح که از نور خاص حق بسرشت %~% خمیر این همه اعجوبه بی سواد ~~مسا # 61 بدان دمی که چه گر پیر بود عالم طفل %~% ازو بزاد زنی طفل پیر چون حوا # 62 به دوست‌رویی پاکیزگان هفت رواق %~% به شرمناکی دوشیزگان هفت‌سرا # 63 به کار دیدگی آن که کم ز سی سال است %~% که دور اوست و ز پیری همی رود ~~به عصا # 64 به قاضیئی که مر او را نیافت یک معلول %~% ز حجتش که برو نور روی اوست ~~گوا # 65 به خونیی که بسی قلب بر جناح سفر %~% به خون بگشته ز ضرب دو دست او به ~~دعا # 66 به تیغ میر علم کز دهان شیر سپهر %~% به سرکشی سپر زرد می‌کند پیدا # 67 به آب دست نگاری که رود نیل فلک %~% ز بحر شعر ترش در ms472 سه پرده یافت ~~نوا # 68 به کلک و کاغذ سطان دین نظام دوم %~% که در سه بعد محقق ازوست خط ذکا # 69 به تاجری که چو سیماب داشت صرفه ندید %~% متاع خود به منازل سپرد از ~~سیما # 70 به شب که از مه نو هندویی است زرین گوش %~% به روز کز دم صبح است ترک ~~مارافسا # 71 به علم و حلم پریر و به حکم لازم دی %~% به روزنامه امروز و به هیبت ~~فردا # 72 به سابقان شریعت به راسخان علوم %~% به پختگان طریقت به عادلان قضا # 73 به صائمان نهار و به قایمان در لیل %~% به ساجدان سحرگه به صابران غدا # 74 به خاصگان کمال و به محرمان وصال %~% به عاشقان جمال و به تشنگان فنا # 75 به مخلصی که دهد جان به حق به تنهایی %~% میان سجده ز سبحان ~~ربی‌الاعلی # 76 به عاشقی که بزد دست و جان فشان در رفت %~% هنوز در ره او ناشنیده ~~بانگ درا # 77 به عارفی که به یک ضرب معرفت جانش %~% بلا فرو شود آنگه برآید از الا # 78 به عالمی که ز بیدار داشتن همه شب %~% چو عقل کل بنخفتد میانه اجزا # 79 به صادقی که اگر در رهش بود گردی %~% به هر سحر بنشاند ز چشم خون پالا # 80 به قانعی که همه کون بوریا پنداشت %~% که کس نیافت از آن بوریاش بوی ~~ریا # 81 به عاصیی که پس از توبه در شبی صد بار %~% به نار و نور درافتد میان ~~خوف و رجا # 82 به قاف و طور و سراندیب و بوقبیس و احد %~% به مروه و جبل‌الرحمه و ~~منا و صفا # 83 به آب زمزم و آب فرات و آب محیط %~% به آب کوثر و آب حیات و آب رضا # 84 به مجمع‌العرفات و به محشرالعرصات %~% به منظرالدرجات و به ~~مخرج‌المرعی # 85 به عز عالم ارواح و عالم اجساد %~% به فر عالم کبری و عالم صغری # 86 به ms473 بیت معمور و بیت قدس و بیت حرام %~% به بیت احزان و بیت قبر و بیت ~~بقا # 87 به خال طرفه نون و به چشم شاهد صاد %~% به زلف پر خم یاسین و طره طاها # 88 به قاف والقرآن و به صاد والقران %~% به علم القرآن و به علم الاسما # 89 به روز عرفه و روز بدر و روز حنین %~% به روز جمعه و عید و به روز حشر ~~و جزا # 90 به عزت شب قدر و شب حساب برات %~% به حرمت شب آبستن و شب یلدا # 91 به جانفزایی علم و به دل‌گشایی جان %~% به پادشاهی عقل و رئیسی اعضا # 92 به به‌نشینی عمر و به به‌حریفی بخت %~% به پیر طبعی روح و به دولت ~~برنا # 93 به حاجبی دو ابرو به مردمی دو چشم %~% به هم سری دو دست و به سرکشی ~~دوپا # 94 به عشق بلبل مست و غم کبوتر نوح %~% به حدس هدهد بلقیس و عزت عنقا # 95 به بار عام تو یعنی که غلغل ملکوت %~% به رخش خاص تو یعنی که دلدل ~~شهبا # 96 به پای تخت تو یعنی که ساق عرش مجید %~% به شیر فرش تو یعنی اسد برین ~~بالا # 97 به خاک پای تو کز رشح اوست آب حیات %~% به یاد گرد تو کاتش فکند در ~~اعدا # 98 بدان بلارک خون ریز زهرپاش چو نیل %~% که گوهری به قطع اوست خاصه در ~~هیجا # 99 به رمح مار مثالت که چون عصای کلیم %~% فرو برد به دمی صد هزار اژدرها # 100 به ناوکت که شب تیره است موی شکاف %~% که روشن است مویی نمی‌برد ز ~~سها # 101 به فیض کف کریمت که بری و بحریش %~% قبول کرد به صد بر و بحر در اعطا # 102 به مجلس تو که جنات عدن را ماند %~% یمینش از صف غلمان یسارش از حورا # 103 به ساقی تو که چون عزم ترکتاز کند %~% هزار دل به سرغمزه آرد ms474 از یغما # 104 به مطرب تو که از رشک زخم زخمه او %~% چو زخمه سر زده شد زهره از سر ~~صفرا # 105 به شعر من که اگر نقد نه فلک خوانیش %~% ز هشت خلد برآید خروش صدقنا # 106 بدین قصیده که گر تک زند کسی صد قرن %~% نیابدش دومین در کراسه شعرا # 107 به سوز جان من از کید حاسد بد گوی %~% به صور آه من از دست دشمن رعنا # 108 که هرچه بر من افتاده افترا کردند %~% چو افک عایشه پاک دین خطاست ~~خطا # 109 خدای هست گواهم که نیست بر یادم %~% که گفته‌ام سخن از تو برون ز مدح ~~و ثنا # 110 اگر تفحص این سر کنی دل خجلم %~% که همچو دیده مور است می‌شود صحرا # 111 ز هیبت تو اگرچه چو برگ می‌لرزم %~% مکن ز خشم مرا پوستین درین سرما # 112 وگر که من ز در کشتنم تو کش که خوش است %~% ز دست یوسف صدیق دیده ~~بینا # 113 اگر مرا بکشی ملک را چه برخیزد %~% ز خون من نه زخون چو من هزار گدا # 114 وگر هزار عقوبت به جای من بکنی %~% مرا سزاست بتر زان و از تو نیست ~~سزا # 115 چه گر تدارک این واقعه نمی‌دانم %~% مرا بس این که بدین صدق هست حق ~~دانا # 116 چو شمع بر سرپایم کنون و حکم تو راست %~% به راندن که برو یا به ~~خواندن که بیا # 117 وثیقتم همه بر عفو توست و چون نبود %~% از آنکه حبل متین است و عروة ~~وثقی # 118 چو سایه از بر خویشم گر افکنی بر خاک %~% چو سایه نیست مرا دور بودن ~~از تو روا # 119 وگر زنی من سرگشته را به چوگان زخم %~% چو گوی می‌دومت در رکاب ~~ناپروا # 120 وگر چو کلک به تیغم سرافکنی از تن %~% چو کلک بر خط حکمت به سر دوم ~~حقا # 121 به دور باش گرم پیش خود کنی بیجان %~% چو دور ms475 باش به جان داری آیمت ز ~~قفا # 122 چو صبح خنده زنم از سر وفا هر روز %~% وگر چو شمع کشی هر شبم به تیغ ~~جفا # 123 کز آستان تو صد شیر کی تواند کرد %~% به سنگ چون سگ اصحاب کهف دور ~~مرا # 124 بدین قصیده توان کرد جرم ناکرده %~% ز بنده تو خود این کرده گیر بر ~~عمدا # 125 عطارد دوم آمد به مدح تو عطار %~% عطاردی است برو ختم چون که بر تو ~~عطا # 126 اگرچه تا که مرا در تن است جان باقی %~% دعای جان تو کار است در خلا ~~و ملا # 127 چو خلق روی زمینت همه دعا گویند %~% به جز تو کیست که آمین کند مرا ~~به دعا # 128 ولی بس است که آمین همی کنند به جمع %~% مقربان سماوی ز حضرت اعلی # 129 مقدسا چو بدو ملک این جهان دادی %~% در آن جهانش بده نیز ملکتی والا # 130 به چار بالش ملکش در آن جهان بنشان %~% که لایق است هم اینجا به ملک ~~و هم آنجا PageV1P857 ### || [genre: Q] # 1 ندارد درد من درمان دریغا %~% بماندم بی سر و سامان دریغا # 2 درین حیرت فلک ها نیز دیر است %~% که می‌گردند سرگردان دریغا # 3 درین دشواری ره جان من شد %~% که راهی نیست بس آسان دریغا # 4 فرو ماندم درین راه خطرناک %~% چنین واله چنین حیران دریغا # 5 رهی بس دور می‌بینم من این راه %~% نه سر پیدا و نه پایان دریغا # 6 ز رنج تشنگی مردم به زاری %~% جهان پر چشمه حیوان دریغا # 7 چو نه جانان بخواهد ماند نه جان %~% ز جان دردا و از جانان دریغا # 8 اگر سنگی نه ای بنیوش آخر %~% ز یک‌یک سنگ گورستان دریغا # 9 عزیزان جهان را بین به یک راه %~% همه با خاک ره یکسان دریغا # 10 ببین تا بر سر خاک عزیزان %~% چگونه ابر شد گریان دریغا # 11 مگر جان‌های ایشان ابر بوده است %~% که ms476 می‌بارند چون باران دریغا # 12 بیا تا در وفای دوستداران %~% فرو باریم صد طوفان دریغا # 13 همه یاران به زیر خاک رفتند %~% تو خواهی رفت چون ایشان دریغا # 14 رخی کامد ز پیدایی چو خورشید %~% کنون در خاک شد پنهان دریغا # 15 از آن لب‌های چون عناب دردا %~% وزان خط های چون ریحان دریغا # 16 به یک تیغ اجل درج دهان را %~% نه پسته ماند و نه مرجان دریغا # 17 بتان ماه‌روی خوش‌سخن را %~% کجا شد آن لب و دندان دریغا # 18 زنخدان‌ها چو بر خواهند بستن %~% زنخدان را ز نخ می‌دان دریغا # 19 بسا شخصا که از تب ریخت در خاک %~% شد از تبریز با کرمان دریغا # 20 بسا ایوان که بر کیوانش بردند %~% کجا شد آنهمه ایوان دریغا # 21 بسا قصرا که چون فردوس کردند %~% کنون شد کلبه احزان دریغا # 22 درین غم‌خانه هر یوسف که دیدی %~% لحد بر جمله شد زندان دریغا # 23 چو یکسان است آنجا ترک و تاجیک %~% هم از ایران هم از توران دریغا # 24 تو خواه از روم باش و خواه از چین %~% نه قیصر ماند و نه خاقان دریغا # 25 ز افریدون و از جمشید دردا %~% ز کیخسرو ز نوشروان دریغا # 26 هزاران گونه دستان داشت بلبل %~% نبودش سود یک دستان دریغا # 27 پس از وصلی که همچون باد بگذشت %~% درآمد این غم هجران دریغا # 28 ز مال و ملک این عالم تمام است %~% تو را یک لقمه چون لقمان دریغا # 29 برای نان چه ریزی آب رویت %~% که آتش بهتر از این نان دریغا # 30 تو را تا جان بود نان کم نیاید %~% چه باید کند چندین جان دریغا # 31 خداوندا همه عمر عزیزم %~% به جهل آورده‌ام به زیان دریغا # 32 اگرچه بس سپیدم می‌شود موی %~% سیه می‌گرددم دیوان دریغا # 33 چو دوران جوانی رفت چون باد %~% بسی گفتم درین دوران دریغا # 34 نشد معلوم من جز آخر عمر %~% که کردم ms477 عمر خود تاوان دریغا # 35 مرا گر عمر بایستی خریدن %~% تلف کی کردمی زین‌سان دریغا # 36 بسی عطار را درد و دریغ است %~% که او را هست جای آن دریغا # 37 خدایا چون گناهم کرد ناقص %~% نهادم روی در نقصان دریغا # 38 اگر کرد این گدا بر جهل کاری %~% از آن غم کرد صدچندان دریغا # 39 تو عفوش کن که گر عفوت نباشد %~% فرو ماند به صد خذلان دریغا ~~PageV1P858 ### || [genre: Q] # 1 وقت کوچ است الرحیل ای دل ازین جای خراب %~% تا ز حضرت سوی جانت ارجعی ~~آید خطاب # 2 بال و پر ده مرغ جان را تا میان این قفس %~% بر دلت پیدا شود در یک نفس ~~صد فتح باب # 3 عقل را و نقل را همچون ترازو راست دار %~% جهد کن تا در میان نه سیخ ~~سوزد نه کباب # 4 چون ز عقل و نقل ذوق عشق حاصل شد تو را %~% از دل پر عشق خود آتش زنی ~~در جاه و آب # 5 گرچه عالم می‌نماید دیگران را آب خضر %~% تو چنان گردی که گردد پیش تو ~~همچون سراب # 6 گر چنان گردی جدا از خود که باید شد جدا %~% ذره‌ای گردد به پیش نور ~~جانت آفتاب # 7 گر صواب کار خواهی اندرین وادی صعب %~% از خطای نفس خود تا چند بینی ~~اضطراب # 8 رو درین وادی چو اشتر باش و بگذر از خطا %~% نرم می‌رو خار می‌خور بار ~~می‌کش بر صواب # 9 از هوای نفس شومت در حجابی مانده‌ای %~% چون هوای نفس تو بنشست برخیزد ~~حجاب # 10 در شراب و شاهد دنیا گرفتار آمدی %~% ای دلت مست شراب نفس تا چند از ~~شراب # 11 خیز کاجزای جهان موقوف یک آه تواند %~% از دل پر خون برآر آهی چو ~~مستان خراب # 12 هر نفس سرمایه عمر است و تو زان بی‌خبر %~% خیز و روی از حسرت دل کن ~~به خون دل خضاب # 13 درد و حسرت بین که ms478 چندانی که فکرت می‌کنم %~% هیچ کاری را نمی‌شایی تو ~~اندر هیچ باب # 14 چون نیامد از تو کاری کان به کار آید تو را %~% بر خود و کار خود ~~بنشین و بگری چون سحاب # 15 تو چنان دانی که هستی با بزرگان هم عنان %~% باش تا زین جای فانی پای ~~آری در رکاب # 16 این زمان با توست حرصی و ندانی این نفس %~% تا نیاری زیر خاک تیره ~~رویت در نقاب # 17 چون اجل در دامن عمرت زند ناگاه چنگ %~% تو ز چنگ او بمانی دست بر سر ~~چون ذباب # 18 ای دریغا می‌ندانی کز چه دور افتاده‌ای %~% آخر ار شوقی است در تو ذوق ~~این معنی بیاب # 19 چون چراغ عمر تو بی‌شک بخواهد مرد زود %~% خویشتن را همچو شمعی زآتش ~~شهوت متاب # 20 آخر ای شهوت‌پرست بی خبر گر عاقلی %~% یک دمی لذت کجا ارزد به صد ساله ~~عذاب # 21 توشه این ره بساز آخر که مردان جهان %~% در چنین راهی فرو ماندند چون ~~خر در خلاب # 22 غره دنیا مباش و پشت بر عقبی مکن %~% تا چو روی اندر لحد آری نمانی در ~~عقاب # 23 شب چو مردان زنده‌دار و تا توانی می‌مخسب %~% زانکه زیر خاک بسیاریت ~~خواهد بود خواب # 24 بس که تو در خاک خواهی بود و زین طاق کبود %~% بر سر خاک تو می‌تابد ~~به زاری ماهتاب # 25 چون نمی‌دانی که روز واپسین حال تو چیست %~% در غرور خود مکن بیهوده ~~چندینی شتاب # 26 کار روز واپسین دارد که روز واپسین %~% از سیاست آب گردد زهره شیر از ~~عتاب # 27 تکیه بر طاعت مکن زیرا که در آخر نفس %~% هیچکس را نیست آگاهی که چون ~~آید زباب # 28 چون به یک دم جمله چون شمعی فروخواهیم مرد %~% پس چرا چون شمع باید ~~دید چندین تف و تاب # 29 چون سر و افسر نخواهد ماند تا می‌بنگری %~% چه کلاه ژنده و چه افسر ~~افراسیاب # 30 ms479 گر همی‌بینی که روزی چند این مشتی گدا %~% پادشا گشتند هان تا نبودت ~~هیچ انقلاب # 31 زانکه این مشتی دغل کار سیه دل تا نه دیر %~% همچو بید پوده می‌ریزند ~~در تحت التراب # 32 زیر خاک از حد مشرق تا به مغرب خفته‌اند %~% بنده و آزاد و شهری و ~~غریب و شیخ و شاب # 33 دل منه بر چشم و دندان بتان کین خاک راه %~% چشم چون بادام و دندان ~~است چون در خوشاب # 34 آنکه از خشمش طناب خیمه مه می‌گسست %~% در لحد اکنون کفن در گردن او ~~شد طناب # 35 وانکه پیراهن زتاب خویشتن نگشاد باز %~% تا کفن سازندش از وی باز ~~کردندش ز تاب # 36 وانکه رویش همچو گل بشکفته بودی این زمان %~% ابر می‌بارد به زاری بر ~~سر خاکش گلاب # 37 وانکه زلفش همچو سنبل تاب در سر داشتی %~% خاک تاریکش نه سر بگذاشت نه ~~سنبل نه تاب # 38 ما همه بی آگهیم آباد بر جان کسی %~% کز سر با آگهی بگذشت ازین جای ~~خراب # 39 یارب از فضل و کرم عطار را بیدار کن %~% تا به بیداری شود در خواب تا ~~یوم‌الحساب # 40 توبه کردم یارب از چیزی که می‌بایست کرد %~% روی لطف خویش را از تایب ~~مسکین متاب # 41 هر که این شوریده خاطر را دعا گوید به صدق %~% یارب آن خورشید خاطر را ~~دعا کن مستجاب PageV1P859 ### || [genre: Q] # 1 بس کز جگرم خون دگرگونه چکیده است %~% تا دست به کام دل خویشم برسیده ~~است # 2 و امروز پشیمانی و درد است دلم را %~% در عمر خود از هرچه بگفته است و ~~شنیده است # 3 پایی که بسی پویه بی‌فایده کردی %~% دیر است که در دامن اندوه کشیده ~~است # 4 دستی که به هر دامن حاجب زدمی من %~% از دست خود امروز همه جامه دریده ~~است # 5 و آن قد چو تیرم که سبک دل بد ازو سرو %~% از بار گران همچو کمانی ~~بخمیده ms480 است # 6 و آن دیده که خون جگر از درد بسی ریخت %~% زان کرد سیه جامه که همدرد ~~ندیده است # 7 وان تن که نشستی به هوس بر سر هر صدر %~% اکنون ز سر عاجزی از گوشه ~~خزیده است # 8 وان دل که ز خوی خوش خود در همه پیوست %~% امروز طمع از بد و از نیک ~~بریده است # 9 وان جان که به انصاف به ارزد ز جهانی %~% از ننگ من ناخلف از تن برمیده ~~است # 10 وان عقل که هشیارترین همه او بود %~% از غایت حیرت سرانگشت گزیده است # 11 هان ای دل گمراه چه خسبی که درین راه %~% تو مانده‌ای و عمر تو از پیش ~~دویده است # 12 اندیشه کن از مرگ که شیران جهان را %~% از هیبت شمشیر اجل زهره دریده ~~است # 13 چندین می نوشین چه چشی کانکه چشید او %~% گر تو به حقیقت نگری زهر ~~چشیده است # 14 شهدی که ز سر نشتر زنبور بجسته است %~% سرسام ز پی دارد اگر چند لذیذ ~~است # 15 عمر تو که یک لحظه به صد گنج به‌ارزد %~% نفست همه بفروخته و عشق ~~خریده است # 16 دل از شره نفس تو در پای فتاده است %~% هر چند درین واقعه مردانه ~~چخیده است # 17 هرکز نفسی پاک نیاید ز دلت بر %~% تا جان تو فرمانبر این نفس پلید است # 18 تو خفته و همراه تو بس دور برفته است %~% تو غافلی و صبح قیامت بدمیده ~~است # 19 نه بادیه آز تو را هیچ کران است %~% نه قفل غم حرص تو را هیچ کلید است # 20 مویت همه شیر شد و از بچه طبعی %~% گویی تو که امروز لبت شیر مکیده ~~است # 21 آخر تو چه مرغی که ز بس دانه که چینی %~% از دام نجستی تو و عمرت ~~بپریده است # 22 یارب به کرم کن نظری در دل عطار %~% کز دست دل خویش دل او بپزیده است ~~PageV1P860 ### || [genre: Q] ms481 # 1 بر گذر ای دل غافل که جهان برگذر است %~% که همه کار جهان رنج دل و ~~دردسر است # 2 تا تو در ششدره نفس فرومانده شدی %~% مهره کردار دل تنگ تو زیر و زبر ~~است # 3 عمر بگذشت و به یک ساعته امید نماند %~% همچنان خواجه در اندیشه بوک و ~~مگر است # 4 چند بر بوک و مگر مهره فروگردانی %~% که تو بس مفلسی و چرخ فلک پاک بر ~~است # 5 پرده بر خویش متن لعب پس پرده مکن %~% که پس پرده نشستی و جهان پرده‌در ~~است # 6 رو پی کار جهان گیر و جهان گیر جهان %~% که جهان گذران با تو به جان ~~درگذر است # 7 خاکساری که به خواری به جهان ننگرد او %~% بر سرش خاک که از خاک بسی ~~خوارتر است # 8 چند سایی به هوس تاج تکبر بر چرخ %~% که همه زیر زمین تا به زبر تاجور ~~است # 9 آنکه بر چرخ فلک سود سر خویش ز کبر %~% این زمان بین که چه سان زیر ~~زمین پی سپر است # 10 جمله زیر زمین گر به حقیقت نگری %~% شکن طره مشکین و لب چون شکر است # 11 چشم دل باز کن از مردمی و نیک بدانک %~% مردم چشم بتی است این که تو ~~را رهگذر است # 12 فکر کن یکدم و بر خاک به خواری مگذر %~% که همه مغز زمین تشنه ز خون ~~جگر است # 13 در دل خاک ز بس خون دل تازه که هست %~% نیست آن لاله که از خاک دمد ~~خون‌تر است # 14 شکم خاک پر از خون دل سوختگان است %~% باز کن چشم اگر چشم تو صاحب نظر ~~است # 15 از سر درد و دریغ از دل هر ذره خاک %~% خون فرو می‌چکد و خواجه چنین ~~بی‌خبر است # 16 هر گیاهی که ز خاکی دمد و هر برگی %~% گر بدانی ز دلی درد و دریغی دگر ~~است # 17 از درون دل پر ms482 حسرت هر خفته چنانک %~% آه و فریاد همی آید و گوش تو کر ~~است # 18 تو چنان فارغی و باز نیندیشی هیچ %~% که اجل در پی و عمر تو چنین ~~برگذر است # 19 شد بناگوش تو از پنبه کفن‌پوش و هنوز %~% پنبه غفلت و پندار به گوش تو ~~در است # 20 روز پیری همه کس به شود ای پیر خرف %~% بچه طبعی تو و اکنون است که ~~وقت سفر است # 21 چو به هفتاد بیفتادی و این نیست عجب %~% عجب این است که این نفس تو هر ~~دم بتر است # 22 غره مال جهان گشتی و معذوری از آنک %~% زندگی دل مغرور تو از سیم و زر ~~است # 23 چو حیات تو به سیم است پس از عمر مگوی %~% که حیات تو به نزدیک خرد ~~مختصر است # 24 عمرت ار کم شد و بگذشت چه باک است ازین %~% عمر گو کم شو اگر سیم و ~~زرت بیشتر است # 25 بیشتر جان کن و زر جمع کن و فارغ باش %~% که همه سیم و زر و مال بار ~~سفر است # 26 شرم بادت که نمی‌دانی و آگاه نه‌ای %~% که درین راه و درین بادیه ~~چندین خطر است # 27 ای دریغا که همه عمر تو در عشوه گذشت %~% کیست کامروز چو تو عشوه‌ده و ~~عشوه‌خر است # 28 تو چنین خفته و همراه تو از پیش شده %~% تو چنین غافل و عمر تو چو ~~مرغی به پر است # 29 مغز پالودی و بر هیچ نه در خواب شدی %~% گوییا لقمه هر روزه تو مغز خر ~~است # 30 ای فرومانده خود چند بدارد آخر %~% استخوانی دو که در چنگ قضا و قدر ~~است # 31 تو کفی خاکی و پر باد هوا داری سر %~% باد پندار تو را خاک لحد کارگر ~~است # 32 یک شب از بهر خدا بی‌خور و بی‌خواب نه‌ای %~% صد شب از بهر هوا نفس تو ~~بی‌خواب و خور است # 33 چون ms483 بسی توبه بیفایده کردی به هوس %~% توبه از توبه کن ار یک نفست ~~ماحضر است # 34 خون دل بر رخت افشان به سحرگاه از آنک %~% توشه راه تو خون دل و آه ~~سحر است # 35 حلقه درگه او گیر و دل از دست بده %~% گرچه چون حلقه دل امروز تو را ~~دربدر است # 36 دل پر امید کن و صیقلیش کن به صفا %~% که دل پاک تو آئینه خورشید فر ~~است # 37 یارب از فضل و کرم در دل عطار نگر %~% که دلش را غم بیهوده نفر بر نفر ~~است # 38 عمر بر باد هوس داد به فریادش رس %~% که تو را از بد و از نیک نه نفع ~~و نه ضر است PageV1P861 ### || [genre: Q] # 1 چرخ مردم خوار اگر روزی دو مردم‌پرور است %~% نیست از شفقت مگر پرواری ~~او لاغر است # 2 زان فلک هنگامه می‌سازد به بازی خیال %~% کاختران چون لعبتانند و فلک ~~چون چادر است # 3 عاقبت هنگامه او سرد خواهد شد از آنک %~% مرگ این هنگامه را چون ~~وامخواهی بر در است # 4 در جهان منگر اگرچه کار و باری حاصل است %~% کاخرین روزی به سر باریش ~~مرگی درخور است # 5 دل منه بر سیم و بر سیمین بران دهر از آنک %~% جمله زیر زمین پر لعبت ~~سیمین بر است # 6 بنگر اندر خاک و مگذر همچو باد ای بیخبر %~% کین همه خاک زمین خاک بتان ~~دلبر است # 7 ملک عالم را نظامی نیست در میزان مرگ %~% سنجدی سنجد اگر خود فی‌المثل ~~صد سنجر است # 8 صد هزاران سروران را سر درین ره گوی شد %~% در چنین ره‌ای سلیم‌القلب ~~چه جای سر است # 9 در چنین ره گر نداری توشه بر عمیا مرو %~% کین رهی بس مهلک است و وادیی ~~بس منکر است # 10 دم مزن دم درکش و همدم مجوی از بهر آنک %~% تا ابد یک‌یک دم عمر تو ~~یک‌یک گوهر است # 11 خوشتر از ms484 عودت نخواهد بود آخر دم مزن %~% خود دم عودت گرفتم جان تو هم ~~مجمر است # 12 تا نگیری ترک دنیا کی رهی از نفس شوم %~% زانکه دنیا نفس آتشخوار را ~~آبشخور است # 13 آتشی مردانه در آبشخور او زن تمام %~% ورنه آتش می‌پرستد جانت یعنی ~~کافر است # 14 از حیات و لعب و لهو این جهان دل خوش مکن %~% کین حیات بی‌مزه حیات ~~روز محشر است # 15 گر دلت آب حیات این جهان جوید بسی %~% زودتر از دیگران میرد و گر ~~اسکندر است # 16 گنج معنی داری و کنج تو جای اژدهاست %~% نقش ایزد داری و نفس تو نقش ~~آذر است # 17 هست نفس شوم تو چون اژدهایی هفت سر %~% جان تو با اژدهایی هفت‌سر در ~~ششدر است # 18 گر طلسم نفس بگشایی ز معنی برخوری %~% وانکسی برخورد ازین معنی که ~~بی‌خواب و خور است # 19 شمع چون آتش زد اندر خویش شد بی‌خواب و خور %~% لاجرم از روشنایی جمع ~~را جان‌پرور است # 20 در نهاد آدمی شهوت چو طشتی آتش است %~% نفس سگ چون پادشاهی و شیاطین ~~لشکر است # 21 همچو موسی این زمان در طشت آتش مانده‌ای %~% طفل و فرعونیت در پیش و ~~دهان پر اخگر است # 22 شیر مردا ساغری خواه از کف ساقی جان %~% زانکه دریاهای عالم رشح آن یک ~~ساغر است # 23 گر از آن صد ساغرت بخشند جز تشنه مباش %~% کانکه او سیراب شد نه رهرو ~~و نه رهبر است # 24 هفت دریا را نمی‌بینی که از بس تشنگی %~% خشک‌لب مانده است اگرچه هفت ~~اندامش تر است # 25 چند چون طفلان کنی نظاره لعب فلک %~% همچو مردان صف‌شکن گر جان پاکت ~~صفدر است # 26 چرخ زال گوژپشت است و تو مردی بچه طبع %~% بچه زان مغرور شد کین زال ~~غرق زیور است # 27 دانه سیمرغ جو چون رستم و بگذر ز زال %~% زانکه با این جمله زر این ~~زال نی زال زر است # 28 ms485 گر ز سگ طبعی کند با تو به ره گرگ آشتی %~% آن هم از روباه بازی دان ~~که او شیر نر است # 29 گرچه پای گاو دیدی در میان غره مشو %~% زانکه این گاو از خری بی‌پرچم ~~و بی‌عنبر است # 30 گر دو پیکر از تو جان خواهند تو جان در مباز %~% زانکه خاک کوی یک جان ~~صد هزاران پیکر است # 31 مه چو در خرچنگ آید جامه دوزی فال را %~% و او ز چنگ خود هزاران ماه ~~را پرده‌در است # 32 چند بر پنها روی پرهیز کن از شیر چرخ %~% زانکه جای صید شیران وادی ~~پهناور است # 33 خوشه چون گندم نمایی جوفروش آید به فعل %~% کاه برگی ندهدت کو در پی ~~یک جو در است # 34 چون سلیمان را ترازو نیم‌جو فرمان نبرد %~% نیم‌جو سنجی اگر گویی مرا ~~فرمانبر است # 35 این ترازو بفکن از دست و به طراری بجه %~% چون ترازو را همی‌بینی که ~~کژدم در بر است # 36 چون کمان در شست آورد و تنت چون توز کرد %~% بس عجب باشد تو را در ~~جعبه گر تیری در است # 37 همچو بز از ریش خویشت شرم ناید کین فلک %~% بز گرفتت روز و شب وز بهر ~~تو بازی گر است # 38 دلو اگر دادت رسن تو گرد عالم در مگیر %~% زانکه آخر این رسن را هم ~~گذر بر چنبر است # 39 چند بینی ماهیان در طشت چرخ از بهر آنک %~% چشمت اصغر گشت و ماهی نیست ~~چوب احمر است # 40 نی خطا گفتم نه اختر نی فلک بر هیچ نیست %~% از فلک دور است و از اختر ~~بسی این برتر است # 41 کار آنجا می‌رود کانجا فلک گم می‌شود %~% چون فلک گم می‌شود آنجا چه ~~جای اختر است # 42 تن درین طاس نگون مانند موری عاجز است %~% دل درین دام بلا مانند مرغی ~~بی‌پر است # 43 خالقا عطار را بویی فرست از بهر آنک %~% هر که ms486 عطار است بوی عطر در وی ~~مضمر است # 44 زان شدم عطار کز کوی تو بویی برده‌ام %~% لیک جانم منتظر در بند بویی ~~دیگر است # 45 چاره جانم بکن زیرا که جان بس واله است %~% در دل مستم نگر زیرا که دل ~~بس مضطر است # 46 من کفی خاکم اگر در دوزخم خواهی فکند %~% بود و نابودم به دوزخ یک کفی ~~خاکستر است # 47 پادشاها هرچه خواهی کن کیم من خویش را %~% کانچه آید بندگان را از تو ~~آن لایق‌تر است PageV1P862 ### || [genre: Q] # 1 هر دل که در حظیره حضرت حضور یافت %~% سرش سریر خود ز سرای سرور یافت # 2 طیار گشت در افق غیب تا ابد %~% هر کو ازین سرای حوادث عبور یافت # 3 از قرص مهر و گرده مه کم نواله کن %~% زیرا که آن زوال گرفت این کسور ~~یافت # 4 همکاسه تو خوان فلک گشت همچو زر %~% هر شب سیاه کاسگی او ظهور یافت # 5 زین خوان اگر فضولی کاسه کجا برم %~% یک لقمه خورد کاسه سر پر غرور ~~یافت # 6 پشتت چو چنگ گشت و شعوری نیافتی %~% پس چنگ چون ز یک سر ناخن شعور یافت # 7 از نور شرع شمع برفروز زانکه عقل %~% خورشید برج وحدت حق دور دور یافت # 8 مرد آن بود که از جگر ریش هر سحر %~% آهی که برکشید بخار بخور یافت # 9 زنده دل آن کس است که در عشق و آه سرد %~% هر روز صد قیامت و صد نفخ ~~صور یافت # 10 آن عشق کی بود که به حوری نظر کنی %~% مرده کسی که زندگی از عشق حور ~~یافت # 11 خود را به منتهای بلاغت رسان تمام %~% کانکس که یافت حور و قصور از ~~قصور یافت # 12 در بند حور و چشمه کوثر مباش از آنک %~% مرد آن بود که نقد ز قعر بحور ~~یافت # 13 اندر سواد فقر طلب نور دل که چشم %~% در جوف هفت پرده تاریک ms487 نور یافت # 14 در شب طلب حضور که در چشم مردم است %~% کاندر درون پرده کحلی حضور ~~یافت # 15 در پرده‌دار عشق که معشوق خویش را %~% عشاق کاردیده به غایت غیور یافت # 16 گر سوز عشق می‌طلبی سر بنه که شمع %~% آن‌دم که سر نیافت درین خطه سور ~~یافت # 17 در عشق دوست هر که سر خود برهنه کرد %~% کفر است اگر ز دوست دل خود ~~صبور یافت # 18 بر فرق ریز خاک اگر یک نفس تو را %~% در هر دو کون داعی وحدت نفور ~~یافت # 19 بگذر ز عقل و عشق طلب کن که جان پاک %~% چندین عقیله از غم عقل فکور ~~یافت # 20 خیرالامور اوسطها عقل را ربود %~% زیرا که عشق واسطه شرالامور یافت # 21 خون از دل چو سنگ برآور که مرد طور %~% یاقوت سرخ معرفت از کان طور ~~یافت # 22 بر خوان زبور عشق ز نور دلت از آنک %~% داود هر حضور که دید از زبور ~~یافت # 23 صندوق سینه پر گهر راز کن که دل %~% محصول کار حصل ما فی‌الصدور یافت # 24 در بحر راز گوهر دل غرق کن که جان %~% چون غرق راز گشت تجلی نور یافت # 25 در عز عزلت آی که سیمرغ تا ز خلق %~% عزلت گرفت شاهی خیل‌الطیور یافت # 26 عطار تا که بود تن خویش را مدام %~% در تنگنای عالم خاکی نفور یافت ~~PageV1P863 ### || [genre: Q] # 1 غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند %~% زانکه بلندی دهد تا بتواند فکند # 2 چون برسد آفتاب در خط نصف‌النهار %~% سر سوی پستی نهد تا که در افتد به ~~بند # 3 واقعه آدمی هست طلسمی عجب %~% کیست کزین درد نیست سوخته و مستمند # 4 هر که به بندی درست دم نزند جز به درد %~% وای که از فرق توست تا به ~~قدم بندبند # 5 هر که چو نرگس به باغ دیده بیننده داشت %~% پستی و زردی گزید تا برهد ~~از گزند # 6 ms488 نرگس چون چشم داشت پست شد از بیم مرگ %~% سرو که آزاده بود گشت ز غفلت ~~بلند # 7 آنکه جگر گوشه اوست بر جگرش آب نیست %~% گر جگرت خون گرفت هم جگر خویش ~~رند # 8 بر سر خارت چو گل عمر کم از هفته‌ای است %~% پس تو ز غفلت چو گل زر ~~منمای و مخند # 9 هین که سپیده دمید گرد رخت همچو برف %~% خیز که شد کاروان چند نشینی ~~نژند # 10 مرگ در آورد پیش وادی صدساله را %~% عمر تو افکند شست بر سر هفتاد ~~واند # 11 صبحدم ار خنده زد روز تو تاریک شد %~% زانکه دمت داد صبح تا کندت ~~ریشخند # 12 آن شتر بادیه بانگ خری چون شنید %~% زود بپیچد ز شوق سر ز عرا و عرند # 13 تو ز پی نام و ننگ همچو شتر می‌روی %~% گرچه بباید شدن از در چین تا ~~خجند # 14 نفس پلیدت سگی است خاصه سگ شیر گیر %~% هین سر سگ باز بر همچو سر ~~گوسفند # 15 با تو گر این سگ کند عزم به گرگ آشتی %~% بازی بز می‌دهد تا کندت خوک ~~بند # 16 طالب معنی ببین کز تو ز مطلوب خویش %~% این فلک خرقه پوش چند فرس راند ~~چند # 17 بر سر نفس از هوا تاج منه چون خروس %~% ورنه چو ابلیس زود تخت کنی ~~تخته‌بند # 18 هر سر ماهی فتد نعل سمندش به راه %~% در مه نو کن نگاه اینک نعل سمند # 19 گرچه بسی قرن نیز نعل سمند افکند %~% او به بسی عمر نیز تیز بتازد ~~نوند # 20 چون بنشاند مرا روز قیامت ز یأس %~% پرده نه توی خویش پاره کند چون ~~پرند # 21 پرده خود چون درید هر چه همی جست یافت %~% شاخ خودی را برید بیخ خودی ~~را بکند # 22 هرکه چو چرخ فلک هست ز خود در حجاب %~% نیست ز سرگشتگی چون فلک خود ~~پسند # 23 پرده هستی بدر تا برهی از بلا %~% زهر ms489 اجل نوش‌کن تا ز پی آرند قند # 24 درد دلت را دوا کشتن نفس است و بس %~% زانکه بسی درد را زهر بود ~~سودمند # 25 گوهر عالم تویی در بن دریا نشین %~% پیش خسان همچو کوه بیش کمر بر ~~مبند # 26 در صف مردان مرد کیست تورا هم نبرد %~% پای منه در رکاب دست مزن در ~~کمند # 27 خصم چو برگ خزان زرد به پای اوفتاد %~% دست خود از خون خصم سرخ مکن تا ~~به زند # 28 عالم صغری به فرع عالم کبری به اصل %~% چشم تو و جان توست کیست چو تو ~~ارجمند # 29 سجده تو را کرده‌اند خیل ملائک به جمع %~% چشم بدان را بسوز بر سر ~~مجمع سپند # 30 هرکه گهر آردش روح قدس از بهشت %~% شاید اگر زابلهی کان بکند در خرند # 31 وانکه مسیح جهان هست نوآموز او %~% خوب نیاید ازو خواندن پازند و زند # 32 بس که ز عطار ماند معنی و پند لطیف %~% لیک چه سود ای دریغ گر همه ~~بگرفت پند # 33 نفس و هوا خالقا کشت به صد ناخوشیم %~% باز رهانم از آنک دست خوشم ~~کرده‌اند PageV1P864 ### || [genre: Q] # 1 جانم ز سر کون به سودا در اوفتاد %~% دل زو سبق ببرد و به غوغا در ~~اوفتاد # 2 از بس که من به فکر ز پای آمدم به سر %~% پایم زدست رفت و سر از پا در ~~اوفتاد # 3 چون آب این حدیث ز بالای سرگذشت %~% آتش همی به جان و دل ما دراوفتاد # 4 چون دل زهر کرده بدو هرچه گفته بود %~% بادی به دست دید به سودا ~~دراوفتاد # 5 امروز گشت پیش دلم رستخیز نقد %~% از بس که جان به فکرت فردا دراوفتاد # 6 تا رفته دید کار و ز دستش برفته کار %~% از کار خویشتن به دریغا ~~دراوفتاد # 7 نیک و بد و وجود و عدم جمله پاک برد %~% جان را یگانه کرد که یکتا در ~~اوفتاد # 8 فرخ ms490 کسی که در طلب و درد این حدیث %~% بر خاره خار خورد و به صحرا ~~دراوفتاد # 9 از ابلهیم غصه کند کز کمال جهل %~% این جمله دید و خوش به تماشا ~~دراوفتاد # 10 چون مرگ در رسید مقامات خوف رفت %~% وز بیم مرگ لرزه بر اعضا دراوفتاد # 11 یک حمله کرد ترک تحیر به ترک تاز %~% پس دست برگشاد و به یغما ~~دراوفتاد # 12 بر خویشتن بلرز اگرچه ز بیم مرگ %~% آتش به مغز صخره صما دراوفتاد # 13 تسلیم کن وجود و برو ترک خویش گیر %~% کانکس هلاک شد که به هیجا ~~دراوفتاد # 14 بیچاره منکری که در آن موسم رضا %~% از غایت سخط به علالا دراوفتاد # 15 بسیار قطره چون من و چون تو به یک زمان %~% در بحر چه نهان و چه پیدا ~~دراوفتاد # 16 چه کم شد و چه بیش گر از تند باد مرگ %~% یک شبنم ضعیف به دریا ~~دراوفتاد # 17 چندین مخور غم خود و انگار شیشه‌ای %~% ناگه ز دست بر سر خارا ~~دراوفتاد # 18 این خود چه آتش است که از باطن جهان %~% ظاهر شد و به پیر و به برنا ~~دراوفتاد # 19 در زیر چرخ باد هوا دید موج‌زن %~% چونان که نور دیده بینا دراوفتاد # 20 ترسید دل که بسته این دامگه شود %~% مردانه پیش صف شد و تنها دراوفتاد # 21 چون عقل رای زن شد و چون علم حیله‌گر %~% بی عقل و علم آمد و شیدا ~~دراوفتاد # 22 احباب ره نداشت بسی رنج راه دید %~% القصه حمله کرد و به اعدا ~~دراوفتاد # 23 بر هم درید پرده اسما و خوش برفت %~% اسما چو محو شد به مسما دراوفتاد # 24 توفیق حق نگر که چه مردانه جست ازانک %~% زو مردتر بسی دل دانا ~~دراوفتاد # 25 چون در جهان غیب فنا گشت در بقا %~% برخاست لا ز پیش به الا دراوفتاد # 26 اسرار ذره ذره بر او گشت آشکار %~% بازش نظر به عالم اسما ms491 دراوفتاد # 27 چون سر ذره نامتناهی بدید او %~% دایم درین طلب به تقاضا دراوفتاد # 28 چندان که سر بیش طلب کرد بیش یافت %~% آخر ز عجز خود به مدارا ~~دراوفتاد # 29 گاه از حجاب تن به ثری رفت تا قدم %~% گه سوی وجه فوق ثریا دراوفتاد # 30 می‌گشت در میانه وجه و قدم مدام %~% گاهی به پست و گاه به بالا ~~دراوفتاد # 31 چون در قدم رسید همه شوق وجه داشت %~% چون وجه داشت زان به تمنا ~~دراوفتاد # 32 نی در قدم قرار و نه در وجه هم قرار %~% نی هر دو هر دو چیست به عمدا ~~دراوفتاد # 33 پنجه هزار سال سفر کن علی‌الدوام %~% وین صید را ببین که چه زیبا ~~دراوفتاد # 34 طوطی که کرد از قفس آهنین حذر %~% تا چشم زد همی به همانجا دراوفتاد # 35 از پیش کار پرده برافکن که زهر به %~% زان یک شکر که طوطی گویا ~~دراوفتاد # 36 ما را ز بهر یک شکر از ما جدا کنند %~% طوطی به پای دام بلازا ~~دراوفتاد # 37 چیزی نیافت یک دم و از دست رفت دل %~% جان نیز نیست گشت و به سودا ~~دراوفتاد # 38 یوسف چو پاره پاره برون آمد از نقاب %~% دیدی که سخت سخت زلیخا ~~دراوفتاد # 39 ای بس که چرخ در پی این راز شد نگون %~% گاهی به زیر و گاه به بالا ~~دراوفتاد # 40 چون راه شوق عشق به پای خرد نبود %~% از دست رفت عقلم و از جا ~~دراوفتاد # 41 بر اوج لامکان سفری خوش گزیده بود %~% اینجا پدید نیست همانا دراوفتاد # 42 یارب درین طلب دل عطار خون گرفت %~% زان خون شفق به گنبد خضرا ~~دراوفتاد # 43 در من نگر که خاک سگ کوی تو منم %~% وین سگ به کوی تو به تولا ~~دراوفتاد PageV1P865 ### || [genre: Q] # 1 هرکه بر پسته خندان تو دندان دارد %~% جان کشد پیش لب لعل تو گر جان ~~دارد # 2 شکر و پسته خندان ms492 تو می‌دانی چیست %~% چشم سوزن که درو چشمه حیوان دارد # 3 هرکه را پسته خندان تو از دیده بشد %~% دیده از پسته خندان تو گریان ~~دارد # 4 لب خندان تو از تنگ دلی پر نمک است %~% که بسی زیر نمک پسته خندان دارد # 5 پسته را زیر نمک از لب تو سوخت جگر %~% پس لبت سوخته‌ای را بچه سوزان ~~دارد # 6 شکر از پسته شیرین تو شور آورده است %~% که لب چون شکرت شور نمکدان ~~دارد # 7 جانم از پسته پرشور تو چون پسته شود %~% نمک سوختگی بر دل بریان دارد # 8 وآنگه از پسته تو این دل شور آورده %~% با جگر پر نمک انگشت به دندان ~~دارد # 9 عقل چون پسته دهن مانده مگر از هم باز %~% کان چه شور است که او را ~~شکرستان دارد # 10 ای بت پسته‌دهن بر دل و جانم یک شب %~% نظری کن که دلم حال پریشان ~~دارد # 11 تو مرا هر نفسی پسته‌صفت می‌شکنی %~% دردم از حد بشد این کار چه درمان ~~دارد # 12 جان آمد به لب از پسته رعنات مرا %~% فرخ آن کو لب خود بر لب جانان ~~دارد # 13 هیچ شک نیست که چون پسته نگنجد در پوست %~% هر که لب بر لب آن لعل ~~بدخشان دارد # 14 پسته در باز کن آخر چه در بسته دهی %~% که دلم کار فرو بسته فراوان ~~دارد # 15 زلف برگیر که خورشید تو در سایه بماند %~% پسته بگشای که یاقوت تو ~~مرجان دارد # 16 با من سوخته چون پسته برون آی از پوست %~% چندم از پسته خندان تو ~~گریان دارد # 17 محنت از روی فروبسته خویشم منمای %~% که دل سوخته خود محنت هجران دارد # 18 آن خط سبز که از پسته لعل تو دمید %~% تازگی گل و سرسبزی ریحان دارد # 19 شده این پسته تو تازه و سرسبز چراست %~% مگر از اشک من سوخته باران ~~دارد # 20 نه که در پسته تو حقه ms493 خضر است نهان %~% آب از چشمه خورد تازه رخ از آن ~~دارد # 21 دلم از ظلم خط فستقیت می‌خواهد %~% تا تظلم ز تو در درگه سلطان دارد # 22 تا به خشمت برسد سوخته گردد خورشید %~% زان که بغض تو شها نیم سپندان ~~دارد # 23 تا بقای من دلسوخته صورت بندد %~% خاطرم ذات تو را بسته پیمان دارد # 24 تا درین دایره این نقطه خاکی برجاست %~% تا که پرگار فلک گردش دوران ~~دارد # 25 سال عمر تو که از گردش دوران خیزد %~% باد چندان که اگر بشمرد امکان ~~دارد # 26 خسروا خاطر عطار به مداحی تو %~% کف موسی ز دم عیسی عمران دارد ~~PageV1P866 ### || [genre: Q] # 1 دم عیسی است که بوی گل تر می‌آرد %~% وز بهشت است نسیمی که سحر می‌آرد # 2 یا نه زان است نسیم سحر از سوی تبت %~% کاهویی آه دل سوخته‌بر می‌آرد # 3 یا صبا رفت و صف مشک ختن بر هم زد %~% نافه مشک مدد از گل تر می‌آرد # 4 یا نه بادی است که از طره مشکین بتی %~% به بر عاشق شوریده خبر می‌آرد # 5 یا نه از گیسوی لیلی اثری یافت سحر %~% که سوی مجنون زینگونه اثر ~~می‌آرد # 6 یا برآورد ز دل شیفته‌ای بادی سرد %~% باد می‌آید و آن باد دگر می‌آرد # 7 یا چو من سوخته‌ای را جگری سوخته‌اند %~% باد از سینه او بوی جگر ~~می‌آرد # 8 یا کسی از مقر عز برون افتاده است %~% به غریبی به سحر باد سحر می‌آرد # 9 یا مگر آه دل رستم دستان این دم %~% نوش‌دارو به بر کشته پسر می‌آرد # 10 یا مگر باد به پیراهن یوسف بگذشت %~% بوی پیراهن او سوی پدر می‌آرد # 11 یا نه داود زبور از سر دردی برخواند %~% جبرئیل آن نفس پاک به پر ~~می‌آرد # 12 یا مگر باد سحر آن دم طاها خواندن %~% از سر واقعه‌ای سوی عمر می‌آرد # 13 یا مگر سیدسادات به امید وصال %~% روی از مکه ms494 به هجرت به سفر می‌آرد # 14 یا نه روح‌القدس از خلد برین سوی رسول %~% می‌خرامد خوش و قرآنش ز بر ~~می‌آرد # 15 این چه بادی است که طفلان چمن را هردم %~% سرمه‌ای می‌کشد و شانه به ~~سر می‌آرد # 16 نقش بند چمن از نافه مشکین هر روز %~% این جگرسوختگان بین که به در ~~می‌آرد # 17 نو به نو دشت کنون زیب دگر می‌گیرد %~% دم‌به‌دم باغ کنون گنج گهر ~~می‌آرد # 18 نه که هر گنج که در زیر زمین بود دفین %~% ابر خوش بار به یکبار ز بر ~~می‌آرد # 19 کوه با لاله به هم بند کمر می‌بندد %~% کبک از تیغ برون سر به کمر ~~می‌آرد # 20 بلبل مست ز شاخ گل تر موسی وار %~% ارنی گوی سوی غنچه حشر می‌آرد # 21 ابر گرینده به یک گریه گهر می‌ریزد %~% غنچه بر شاخ ز بس خنده سپر ~~می‌آرد # 22 سمن تازه که از لطف به بازی است گروه %~% بر سر پای همی عمر به سر ~~می‌آرد # 23 ارغوان هر سحری شبنم نوروزی را %~% بهر تسکن صبا همچو شرر می‌آرد # 24 یاسمن دست‌زنان بر سر گل می‌نازد %~% لاله دل از دل من سوخته‌تر ~~می‌آرد # 25 نرگس سیمبر آن را که فروشد عمرش %~% بر سر کاسه سر خوانچه زر می‌آرد # 26 سبزه از بهر زمین بوسی اسکندر عهد %~% روی بر خاک سوی راه گذر می‌آرد # 27 خسرو روی زمین فخر وجود آنکه ز جود %~% دستش از بحر کرم گوهر و زر ~~می‌آرد # 28 مهد خورشید که زنجیره زرین دارد %~% هر مه از ماه نوش حلقه در می‌آرد # 29 خسروا در دل خصم تو ز غصه شجری است %~% که برش محنت و اشکوفه ضرر ~~می‌آرد # 30 آفتابی تو و کوهی است عدو لیک ز برف %~% بنگرش تا ز کجا تا چه قدر ~~می‌آرد # 31 دشمنت را که شب از شب بترش باد فلک %~% روزش از روز همه عمر بتر ~~می‌آرد # 32 خسروا خاطر عطار ز ms495 دریای سخن %~% نعت منثور تو در سلک درر می‌آرد # 33 نیست در باب سخن در خور من یک هنری %~% گو بیاید هلا هر که هنر می‌آرد # 34 عیسی نظمم و هر نظم که آرد دگری %~% در میان فضلا زحمت خر می‌آرد # 35 ختم کردم سخن و هرکه پس از من گوید %~% پیش دریای گهر آب شمر می‌آرد # 36 تا که هشتم به ششم دور به هم می‌گردد %~% تا نهم دور نه چون دور دگر ~~می‌آرد # 37 تو فروگیر به کام دل خود هشت بهشت %~% که عدو رخت سوی هفت سقر می‌آرد ~~PageV1P867 ### || [genre: Q] # 1 ای پرده‌ساز گشته درین دیر پرده در %~% تا کی چو کرم پیله نشینی به ~~پرده در # 2 چون کرم پیله پرده خود را کند تمام %~% زان پرده گور او کند این دیر ~~پرده در # 3 چون وقت کار توست چه غافل نشسته‌ای %~% برخیز و وقت کار غم خویشتن بخور # 4 چون کرم پیله بر تن خود بیش ازین متن %~% خرسند گرد و رنج جهان بیش ~~ازین مبر # 5 چون دانه و زمین بود و آب بر سری %~% آن به که کشت و ورز کند مرد برزگر # 6 گر وقت کشت خوش بنشیند میان ده %~% دانی که حال چون بودش وقت برگ و بر # 7 کی بر دل تو نقش حقیقت شود پدید %~% کز نقش نفس هست دلت هر نفس بتر # 8 از دل طمع مدار که صد گونه شهوت است %~% نقش دل چو سنگ تو کالنقش ~~فی‌الحجر # 9 اندر نهاد بوالعجبت هفت دوزخ است %~% از راه پنج حس تو فروبند هفت در # 10 پس بر صراط شرع روان گرد و هوش دار %~% زیرا که هست زیر صراط آتش سقر # 11 بیدار گرد ای دل غافل که در جهان %~% همچون خران نیامده‌ای بهر خواب و ~~خور # 12 تو خفته‌ای ز جهل و مرا هست صبر آنک %~% تا خلق روز حشر شود گرد تو ~~حشر # 13 کو صد ms496 هزار گونه زبان ذره ذره را %~% تا بر دریغ کار تو باشند نوحه گر # 14 برخیز زود و هرچه تو را هست بیش و کم %~% بر باد ده چو خاک به یک ناله ~~سحر # 15 گل کن ز خون دیده همه خاک سجده‌گاه %~% زان پیش کز گل تو همی بردمد ~~خضر # 16 خواهی که ره بری تو به نوری که اصل اوست %~% رو گرد عجز گرد که عجز ~~است راهبر # 17 چیزی که صد هزار ملک غرق نور اوست %~% آخر بدان چگونه رسد قوت بشر # 18 پنداشتی که ناگذرانی تو در جهان %~% پندار تو بس است عذاب تو ای پسر # 19 چه کم شود چه بیش گر از تندباد مرگ %~% موری بمرد در همه اقصای بحر و ~~بر # 20 چه وزن آورد شبهی ای سلیم دل %~% جایی که ناپدید شود صد جهان گهر # 21 انگشت باز نه به لب و دم مزن از آنک %~% بودند پیشتر ز تو مردان پر ~~هنر # 22 گر مرد راه‌بین شده‌ای عیب کس مبین %~% از زاغ چشم‌بین و ز طاووس پر ~~نگر # 23 بر عمر اعتماد مکن زانکه عمر تو %~% یک لحظه بیش نیست و آن هست ماحضر # 24 سالی هزار نوح بزیست و به عاقبت %~% شد شش هزار سال که کرد از جهان ~~گذر # 25 تو هم یقین بدان که تو را همچو کعبتین %~% در ششدر فنا فکند چرخ پاک ~~بر # 26 زاری تو همچو کاه و اگر کوه گیرمت %~% چون با اجل شوی تو بدین زور ~~کارگر # 27 از فتنه و بلا نتوانی گریختن %~% گر فی‌المثل چو مرغ برآری هزار پر # 28 فرزند آدم است که هرجا که فتنه‌ای است %~% در هر دو کون هست سوی او ~~نهاده سر # 29 صد گونه رنج و محنت و بیماری و بلا %~% صد گونه قهر و غصه و جور و غم ~~و ضرر # 30 در وقت خشم از دلش آتش چنان جهد %~% کاندر سخن معاینه می‌افکند ms497 شرر # 31 در وقت حرص تا که به دست آورد جوی %~% گویی که گشت هر سر موییش ~~دیده‌ور # 32 در وقت حقد اگر بودش بر حسود دست %~% قهرش چنان کند که هبا گردد و هدر # 33 صد بار خون خویش کند خلق را حلال %~% تا لقمه حرام به دست آورد مگر # 34 اینجاش این همه غم و آنجاش بر سری %~% چندان عذاب و حسرت و اندیشه دگر # 35 اول سؤال گور و عذابی که دور باد %~% وانگه به زیر خاک شدن خاک رهگذر # 36 بیدار باش ای دل بیچاره غریب %~% بر جان خود بترس و بیندیش الحذر # 37 چندین هزار دام بلا هست در رهت %~% خود را نگاه دار ازین دام پر خطر # 38 آن کاسه سری که پر از باد عجب بود %~% خاکی شود که گل کند آن خاک ~~کوزه‌گر # 39 وانگه به روز حشر به پیش جهانیان %~% واخواستش کنند بلاشک ز خیر و شر # 40 نیک و بدی که کرد درآید به گرد او %~% وارند هرچه کرد بد و نیک در شمر # 41 راه صراط تیزتر از تیغ پیش او %~% دوزخ به زیر او در و او می‌رود ز بر # 42 او در میان خوف و رجا می‌تپد ز بیم %~% تا زان دو جایگاه کدامش بود ~~مقر # 43 جانم بسوخت چاره خموشی است چون کنم %~% چون در چنین مقام سخن نیست ~~معتبر # 44 درمان آدمی به حقیقت فنای اوست %~% تا لذتی بیابد و عمری برد به سر # 45 ای اهل خاک این چه خموشی است چند ازین %~% ما را ز حال خویش کنید ~~اندکی خبر # 46 در زیر خاک با دل پر خون چگونه‌اید %~% تا کی کنید در شکم خاک خون زبر # 47 آخر نگه کنید که بعد از هزار سال %~% زیر قدم چگونه بماندید پی سپر # 48 آگاه می‌شدید چو موری همی‌گذشت %~% چون شد که گشت چشم شما مور را ممر # 49 زین پیش بوده‌اید جگر گوشه ms498 جهان %~% اکنون چه شد که آب ندارید در جگر # 50 زین پیش در شما اثری کرد هر سخن %~% پس چون که از شما نه خبر ماند و ~~نه اثر # 51 زین پیش تاب گرد و غباری نداشتید %~% امروز جمله گرد و غبارید سر به ~~سر # 52 شخصی که او ز ناز نگنجید در جهان %~% در گور تنگ و تیره چه سازد زهی ~~خطر # 53 آن کو نخورد هیچ طعامی که بوی داشت %~% اکنون ببین که خورد تنش کرم ~~مختصر # 54 آن کو ز عز و ناز نمی‌کرد چشم باز %~% افتاده چشم خانه زیبای او به در # 55 چه محنت است این و چه درد است و چه دریغ %~% خود این چه کاروان و چه ~~راه است و چه سفر # 56 یارب ز هیبت تو و اندیشه مدام %~% هم اشک من چو سیم شد و هم رخم چو زر # 57 از بیم قهر تو دل عطار خسته شد %~% از روی لطف در من دلخسته کن نظر # 58 چیزی که دیدی از من آشفته روزگار %~% ای ناگزیر از سر آن جمله در گذر # 59 هر کو ز صدق دل به دعاییم یاد داشت %~% یارب به فضل پرده او پیش کس ~~مدر PageV1P868 ### || [genre: Q] # 1 ای چراغ خلد ازین مشکوةمظلم کن کنار %~% تو شوی نور علی نور که لم ~~تمسسه نار # 2 نیل برکش چشم بد را و سوی روحانیان %~% پای کوبان دسته گل بر برین نیلی ~~حصار # 3 قدسیان دربند آن تا کی برآیی زین نهاد %~% تو هنوز اندر نهاد خویشی آخر ~~شرم دار # 4 گر غریب از شهریی کی ره بری سوی دهی %~% چون بماندی در غریبی شهر بند ~~پنج و چار # 5 گیرم آنچت آرزو آن است حاصل شد همه %~% چیست آن حاصل همه بی‌حاصلی روز ~~شمار # 6 چون نخواهد بود گامی کام دل همراه تو %~% پس تو بر هر آرزو انگار گشتی ~~کامکار # 7 نیست ممکن در همه گیتی ms499 کسی را خوش دلی %~% گر هوای خوش‌دلی داری ز دنیا ~~کن کنار # 8 مشک در دنیا ز خون است و گلاب او ز اشک %~% گر خوشی جویی ز خون و اشک ~~خون خور و اشک بار # 9 پاره‌ای چوب است آن عودی که می‌گویی خوش است %~% وان خوشی چون بنگری ~~نیکو بود دود و بخار # 10 ماهتابش در گذارش و آفتابش زردروی %~% اخترانش در وبال و آسمانش ~~سوکوار # 11 غنچه را لب‌بسته بینی نسترن را پاره‌دل %~% لاله را در زیر خون بینی و ~~نرگس را نزار # 12 صبر باید کرد سالی راست تا گل بردمد %~% وز تگرگ سرشکن بر سر کنندش ~~سنگسار # 13 گر درین بستان درختی سبز گردد بارور %~% سنگش اندازند تا عریان شود از ~~برگ و بار # 14 ور درختی بارور نبود ببرندش ز هم %~% پس بسوزند وبرآرند از وجود او ~~دمار # 15 گر درین خرمن به صد سختی بکاری دانه‌ای %~% تا خوری برزان بباید کرد ~~سالی انتظار # 16 آدم از یک دانه سیصد سال خون از دیده ریخت %~% تا اجازت آمدش کان دانه ~~گر خواهی بکار # 17 چون پدر او بود ما را نیز این میراث ازوست %~% چون توانی بود بی‌غم ~~لقمه‌ای را خواستار # 18 چون نبود او را روا بی این همه غم دانه‌ای %~% خویشتن را لقمه‌ای ~~بی‌غم روا هرگز مدار # 19 کمتر از آبی بود صد خاشه آید در دهانت %~% تا خوری از کوزه‌ای یک شربت ~~آب خوش گوار # 20 بر جمال گل که دستی زد درین گلزار تنگ %~% تا که گلزاری نکرد از خون ~~دستش زخم خار # 21 کس نکرد از می تهی یک جام تا روز دگر %~% صد قدح پر خون نکرد از چشم ~~او رنج خمار # 22 گرچه با شفقت بود مشاطه بی صد آبله %~% نیست ممکن در جهان دست عروسان ~~را نگار # 23 گوش طفلان درد باید کرد و چندان رنج دید %~% تا اگر زر باشدش روزی ~~بسازد گوشوار # 24 دنیی ms500 سگ طبع خوی گربگان دارد از آنک %~% چون بزاید بچه را تا بچه گردد ~~شیرخوار # 25 قوت خود سازد همی آن بچه را از دوستی %~% دشمن جانی است او آن بچه را ~~نی دوستدار # 26 چون کناری نیست این غم را میان دربند چست %~% در میان غمگنان از خون ~~دل پر کن کنار # 27 دیده را پر نم کن و جان پر غم و برخیز و رو %~% در نگر یک ره به ~~گورستان به چشم اعتبار # 28 مور را بین در میان گور آن کس دانه‌کش %~% کز تکبر زهر می‌انداخت از ~~لب همچو مار # 29 از غبار خاک ره مفشان سر و فرق عزیز %~% زانکه آن فرق عزیزی بود ~~کاکنون شد غبار # 30 چشم دلبندان نرگس چشم خاک راه گشت %~% چشم معنی برگشای و چشم عبرت ~~برگمار # 31 جمله در زیرزمین در خاک برهم ریخته %~% زلف‌های تابدار و لعل‌های ~~آبدار # 32 آنکه سر بر آسمان می‌سود از خوبی خویش %~% ساعد سیمینش در زیر زمین شد ~~تارتار # 33 زیر خاک از بس که ماه سرو قامت پست شد %~% بار می‌ندهد ز بیم خویش سرو ~~جویبار # 34 خون دلهای عزیزان است در دل سوخته %~% آن همه سرخی که می‌بینی ز روی ~~لاله‌زار # 35 نرگس از چشم بتی رسته است و سنبل از خطی %~% گل ز روی چون قمر سنبل ز ~~زلف بیقرار # 36 این همه گلهای رنگارنگ از بیرون نکوست %~% کز درون خاک می‌جوشند چون ~~خون در تغار # 37 لاجرم هر گل که می‌خندد به ظاهر در جهان %~% زار می‌گرید برو چون ~~خونیان ابر بهار # 38 مرغ می‌زارد به زاری بر سر این خفتگان %~% خاک کن بر خفتگان خاک یارب ~~مرغزار # 39 نیست کس زیر زمین بی صد دریغا ای دریغ %~% کز دریغا نیست سود و جز ~~دریغا نیست کار # 40 جملگی زندگانی رنج و بار دایم است %~% وانگهی مرگی بر سر باری و چندین ~~رنج و بار # 41 گوییا ما را ms501 تمامت نیست چندین بار و رنج %~% گر به مرگ تلخ شیرینش ~~نکردی روزگار # 42 آری آری گرچه پایانی ندارد رنج دل %~% جمله سر برنه که نیست از هرچه ~~هستت پایدار # 43 جان و تن یاران بهم بودند باهم مدتی %~% عاقبت از هم جدا خواهند گشت ~~این هر دو یار # 44 چون جدا خواهند گشت ایشان و دور از یکدگر %~% خیز و بر روز فراق هر دو ~~بگری زار زار # 45 جان کجا گیرد قرار اندر غرور نفس شوم %~% کین یک از دارالغرور است و ~~آن یک از دارالقرار # 46 گر خلاص خویش خواهی دل همی بر جان منه %~% آنکه جانت داد چون جان باز ~~خواهد جان سپار # 47 چیست دنیا چاه و زندانی و ما زندانیان %~% یک به یک را می‌برند از چاه ~~و زندان زیر دار # 48 تو چنین فارغ نیندیشی که روزی هم تو را %~% زیر دار آرند ناگه دیده پر ~~خون دل فکار # 49 دستگیرت کرده زیر دار مرگ آرند زود %~% وانگه آنجا کی خزند از چون ~~تویی این کار و بار # 50 چون زنخدان تو بربندند روز واپسین %~% جز ز نخ چبود در آن دم مال و ~~ملک و کار و بار # 51 نیستی در پنجه مرگ ار ز سنگ و آهنی %~% گردتر از رستم و روئین تر از ~~اسفندیار # 52 چند خسبی روز روشن گشت چشمت بازکن %~% چند باشی پای مال نفس آخر سر ~~برآر # 53 پار بهتر بود از پارینه هیچت یاد هست %~% ای بتر امروز از دی و هر ~~امسالی ز پار # 54 هست بنیادی که عمرت راست بر کردار باد %~% کی بود بر باد آخر هیچ ~~بنیاد استوار # 55 عمر تو هفتاد شد و این کم زنان مهره دزد %~% می‌برندت هفده عذرا شرم ~~بادت زین قرار # 56 چون نماندی نرد عمر و هیچ از عمرت نماند %~% توبه کن امروز تا فردا ~~نمانی شرمسار # 57 چون بخواهی مرد و جز حق دست گیرت ms502 نیست کس %~% پای در نه مردوار و دست ~~ازین و آن بدار # 58 در هوا شو ذره‌وار از شوق حق چون اهل دل %~% تا شود بر جان تو خورشید ~~عزت آشکار # 59 حلقه گوشی شو اندر حلقه مردان دین %~% حلقه حق گیر و سر می‌زن برآن در ~~حلقه‌وار # 60 کردگارا عفو کن جرمی که کردم در جهان %~% کز جهان بیرون نشد بسیار کس ~~جز جرمکار # 61 جرم من جایی که فضل توست دانی کاندک است %~% زینهارم ده به فضل خویش ~~یارب زینهار # 62 از سر نادانیی گر بنده‌ای جرمی بکرد %~% از سر آن درگذر وز بنده خود ~~در گذار # 63 هیچ کاری کان به کار آید نکردم یک نفس %~% وین نفس دستی تهی دارم دلی ~~امیدوار # 64 گر بیامرزی مرا دانی که حکمت لایق است %~% معصیت از بنده و آمرزش از ~~آمرزگار # 65 چون تو را نیست از بد و نیک ما سود و زیان %~% بی نیازی از بد و از ~~نیک چون ما صد هزار # 66 پادشاها قادرا عطار عاجز خاک توست %~% در پذیرش تا شود در هر دو گیتی ~~اختیار # 67 یارب از رحمت نثار نور کن بر جان آنک %~% کز سر صدقی کند روزی دعا بر ~~من نثار PageV1P869 ### || [genre: Q] # 1 ای در غرور نفس به سر برده روزگار %~% برخیز و کارکن که کنون است وقت ~~کار # 2 ای دوست ماه روزه رسید و تو خفته‌ای %~% آخر ز خواب غفلت دیرینه سر ~~برآر # 3 سالی دراز بوده‌ای اندر هوای خویش %~% ماهی خدای را شو و دست از هوا ~~بدار # 4 پنداشتی که چون نخوری روزه تو آنست %~% بسیار چیز هست جز این شرط ~~روزه‌دار # 5 هر عضو را بدان که به تحقیق روزه‌ای است %~% تا روزه تو روزه بود نزد ~~کردگار # 6 اول نگاهدار نظر تا رخ چو گل %~% در چشم تو نیفکند از عشق خویش خار # 7 دیگر ببند گوش ز هر ناشنودنی %~% کز گفت و ms503 گوی هرزه شود عقل تار و مار # 8 دیگر زبان خویش که جای ثنای اوست %~% از غیبت و دروغ فروبند استوار # 9 دیگر به وقت روزه‌گشادن مخور حرام %~% زیرا که خون خوری تو از آن به ~~هزار بار # 10 دیگر بسی مخسب که در تنگنای گور %~% چندانت خواب هست که آن نیست در ~~شمار # 11 دیگر به فکر آینه دل چنان بکن %~% کز غیر ذکر حق ننشیند برو غبار # 12 این است شرط روزه اگر مرد روزه‌ای %~% گرچه ز روی عقل یکی گفتم از ~~هزار # 13 دیگر بسی مخور که هر آن کس که سیر خورد %~% اعضاش جمله گرسنه گردند و ~~بی قرار # 14 تو خود نشسته تا که کی آید پدید شب %~% چون شمع جان خویش بسوزی در ~~انتظار # 15 تا خوان و نان بسازی از غایت شره %~% گویی دو چشم تو شود از هر سویی ~~چهار # 16 چندان خوری که دم نتوانی زد از گلو %~% ور دم زنی برآورد آن دم ز تو ~~دمار # 17 صد بار باشدت چو شکم‌پر شد از طعام %~% حالی ز پشت تو همه باز اوفتاد ~~بار # 18 این روزه نیست گر شرف روزه بایدت %~% بیرون شوی ز تویی تو بر مثال مار # 19 مویت سپید گشت و دل تو سیاه شد %~% تا کی کند سپیدگری ای سیاه کار # 20 یارب به حق طاعت پاکان پاک دل %~% یارب به حق روزه مردان روزه‌دار # 21 کز هرچه دیده‌ای تو ز عطار ناپسند %~% کانرا نبوده‌ای تو به وجهی پسند ~~کار # 22 چون با در تو گشت و پشیمان شد از گناه %~% وز فعل خویش خیره فروماند و ~~شرمسار # 23 عفوش کن و ببخش تو دانی که لایق است %~% تا جرم آفریده کرم ز آفریدگار ~~PageV1P870 ### || [genre: Q] # 1 دلا گذر کن ازین خاکدان مردم خوار %~% که دیو هست درو بس عزیز و مردم ~~خوار # 2 همان به است که شیران ز بیشه برنایند %~% که گربگان تنک‌روی می‌کنند ms504 ~~شکار # 3 همان به است که بازانش پر شکسته بوند %~% ز عالمی که کلنگش بود قطار ~~قطار # 4 همان به است که گل زیر غنچه بنشیند %~% که وقت هست که سر تیزیی نماید ~~خار # 5 همان به است که کنجی گزیند اسکندر %~% چو روستایی ده گنج می‌نهد به ~~حصار # 6 همان به است که پنهان بماند آب حیات %~% که آب شور فزون دارد این زمان ~~مقدار # 7 برو خموش که در پیش چشم مشتی کور %~% چه سنگ‌ریزه فشانی چه لل شهوار # 8 به روزگار ز چشم آب آر و دست بشوی %~% که بر تو آتش دوزخ همی‌کنند ~~انبار # 9 سزد که کرکس مردار خوار خوانندت %~% که ترک می‌نتوان گرفتن این مردار # 10 به پای خویش به گور آمدی سر خود گیر %~% که چرخ از پی تو دارد آتشین ~~مسمار # 11 اگر زمانه زمانت نداد دل خوش دار %~% که یک زمان است خوشی زمانه غدار # 12 میان طشت پر آتش شکنجه را خوش باش %~% که هست گرد تو این طشت آتشین ~~دوار # 13 چو نیست کار جهان پایدار سر بر نه %~% وزین زمانه ناپایدار دست بدار # 14 یقین بدان که عروس جهان همه جایی است %~% کز اندرون به نکال است و از ~~برون به نگار # 15 ز عالمی به چه نازی که گر نگاه کنی %~% پر آدمی است زمینش کنار تا به ~~کنار # 16 عجب درین که یکی بازماند و هر روز %~% فرو شدند درین بادیه هزار هزار # 17 نه هیچ کس خبری باز داد ازین ره دور %~% نه هیچ کس گرهی برگشاد ازین ~~اسرار # 18 چو خفتگان همه در زیر خاک بی‌خبرند %~% خبر چگونه دهندت ز حال روز ~~شمار # 19 که این چه راه و چه وادی است این که چندین خلق %~% بدو فروشد و از هیچ ~~کس نماند آثار # 20 به چشم عقل خموشان خاک را بنگر %~% اسیر مانده و در خاک و خون به زاری ~~زار # 21 نه ms505 همدمی نه دمی سرکشیده زیر کفن %~% نه محرمی نه کسی روی کرده در ~~دیوار # 22 به خاک ریخته آن زلف‌های چون زنجیر %~% چون زعفران شده آن روی‌های چون ~~گلنار # 23 ز فعل خویش عرق کرده جانش از تشویر %~% میان خوف و رجا مانده ای خدا ~~زنهار # 24 اگرچه پیل‌تنی بود لیک مور ضعیف %~% به یک دو ماه تنش کرده ذره ذره ~~شمار # 25 ببین که بر سر این خفتگان خاک زمین %~% چگونه زار همی‌گرید ابر روز ~~بهار # 26 ببین اگرچه بسی ابر زار می‌گرید %~% هنوز می‌ننشیند ز خاک جمله غبار # 27 ز خاک جمله درختی اگر پدید آید %~% یقین بدان که همه تلخ میوه آرد بار # 28 مگر که خورد کفی آب عیسی از جویی %~% به طعم همچو شکر بود آب نوش گوار # 29 پس از خمی که همان آب بود آبی خورد %~% که تلخ گشت دهان لطیف معنی‌دار # 30 چو آب هر دو یکی بود و آب این یک تلخ %~% خطاب کرد که یارب شکال من ~~بردار # 31 فصیح در سخن آمد به پیش او آن خم %~% که بوده‌ام تن مردی ز مردمان ~~کبار # 32 هزار بار خم و کوزه کرده‌اند مرا %~% هنوز تلخ مزاجم ز مرگ شیرین کار # 33 اگر هزار رهم خم کنند از سر باز %~% هنوز تلخی جان کندنم بود به قرار # 34 سخن شنو ز خم آخر چه خویش سازی خم %~% برو که زود زند جوش خون تو به ~~تغار # 35 چه گویم و چه کنم تن زدم شبت خوش باد %~% که کرده‌ای همه عمرت به هرزه ~~روز گذار # 36 تو را خدا به کمال کرم بپرورده %~% تو از برای هوا نفس کرده‌ای پروار # 37 ببین که چند بگفتند با تو از بد و نیک %~% ببین که چند تو را مهل داد ~~لیل و نهار # 38 نه زان است این همه واخواست تا تو بنشینی %~% ز کبر ریش کنی راست کژ ~~نهی دستار # 39 هزار ms506 دیده سزد دیده‌های عالم را %~% که بر دریغ تو گریند جمله طوفان ~~بار # 40 تو این سخن بندانی ولیک صبرم هست %~% که تا اجل کند از خواب غفلتت ~~بیدار # 41 در آن زمان شوی آگه که باز گیرندت %~% به پیش خلق جهان نردبان عمر از ~~دار # 42 دریغ مانده و سودی نه از دریغ تو را %~% زهی دریغ و زهی حسرت و زهی ~~تیمار # 43 تو غره‌ای به جهانی که تا نگاه کنی %~% نه تو بمانی و نه این جهان ~~ناهموار # 44 بسی نماند که این نقطه‌های روشن روی %~% بریزد از خم این طاق دایره ~~کردار # 45 ز نفخ صور همه اختران نورانی %~% ز نه سپر بریزند همچو دانه نار # 46 هزار نرگس تو چون شکوفه‌های لطیف %~% ز هفت گلشن نیلوفری کنند نثار # 47 چو گردنای هوا با گو زمین گردد %~% ز هفت منظر این گردنای کژ رفتار # 48 هزار زلزله در جوهر زمین افتد %~% ز نعره لمن الملک واحد القهار # 49 تو خفته‌ای و قیامت رسید از آن ترسم %~% که تا نگاه کنی کس نبینی از ~~دیار # 50 بسی قرار نگیرند جان و تن با هم %~% که تا تن ز دار غرور است وجان ز ~~دار قرار # 51 چو جان و تن بنسازند آدمی پیوست %~% گهی حنیست گهی دردمند وگه بیمار # 52 اگر ز حبس بلاها خلاص می‌جویی %~% ز خود برون شو و بر پر چو جعفر طیار # 53 ز کار بیهده خود بازکن به آسانی %~% که تا تو جان بدهی کار نبودت ~~دشوار # 54 نفس مزن به هوس در هوای خود که تو را %~% دو ناظرند شب و روز بر یمین ~~و یسار # 55 مریز آب خود از بهر نان که هر روزی %~% تمامت است تو را یک دو گرده ~~استظهار # 56 به یک دو گرده قناعت کن و به حق پرداز %~% که کس ز حق نشود از گزاف ~~برخوردار # 57 مده به شعر فراهم نهاد عمر به ms507 باد %~% که شعر نیست چو شرع محمد مختار # 58 قدم که بر قدم شرع او نداری تو %~% تو را ز خرقه بسی خوبتر بود زنار # 59 شراب شرع خور از جام صدق در ره دین %~% که تا ز مستی غفلت دلت شود ~~هشیار # 60 به هرزه پرده‌شناسی شعر چند کنی %~% که شعر در ره دین پرده‌ای است بر ~~پندار # 61 دلم سیاه شد از شعر و مدح بیهوده %~% همی ز هر چه نه شرع است یارب ~~استغفار # 62 بزرگوار خدایا تو را زبان نبود %~% اگر ز فضل تو سودی طلب کند عطار # 63 تو گفته‌ای که نه زان آفریده‌ام خلقی %~% که تا بر ایشان سودی بود مرا ~~نهمار # 64 ولیک از پی آن آفریدم ایشان را %~% که بر خدایی من سودشان بود بسیار # 65 زیان ما مطلب چون ز ما زیان تو نیست %~% که نیست سود تو اندر زیان ما ~~ناچار # 66 قوی بکن من دل مرده را به زندگیی %~% که مرده‌ام من مسکین به زندگی صد ~~بار # 67 کسی که یاد کند در دعای خیر مرا %~% به فضل خود همه حاجات او به خیر ~~برآر PageV1P871 ### || [genre: Q] # 1 آنچه در قعر جان همی‌یابم %~% مغز هر دو جهان همی‌یابم # 2 وانچه بر رست از زمین دلم %~% فوق هفت آسمان همی‌یابم # 3 در رهی اوفتاده‌ام که درو %~% نه یقین نه گمان همی‌یابم # 4 روز پنجه هزار سال آنجا %~% همچو باد وزان همی‌یابم # 5 غرق دریا چنان شدم که در آن %~% نه سر و نه کران همی‌یابم # 6 گم شدم گم شدم نمی‌دانم %~% که منم آنچه آن همی‌یابم # 7 خاک بر فرق من اگر از خویش %~% سر مویی نشان همی‌یابم # 8 گاه گاهی چو با خودم آرند %~% جای خود لامکان همی‌یابم # 9 آنچه آن کس نیافت و جان درباخت %~% من ز حق رایگان همی‌یابم # 10 هر دم از آفتاب حضرت حق %~% جای صد مژدگان همی‌یابم # 11 گوییا ای نیم من آنکه بدم ms508 %~% خار را ضیمران همی‌یابم # 12 آنکه پهلو نسود با موری %~% این دمش پهلوان همی‌یابم # 13 گر تو گویی که من نیم خود را %~% با تو هم داستان همی‌یابم # 14 جان من زان چنین توانا شد %~% که تنی ناتوان همی‌یابم # 15 ز غم حق که هر دم افزون باد %~% دل و جان شادمان همی‌یابم # 16 چون نیم در سبب چرا گویم %~% شادی از زعفران همی‌یابم # 17 گاه خود را چو مور می‌بینم %~% گاه پیل دمان همی‌یابم # 18 گاه سر را به نور دیده سر %~% برتر از هفت خان همی‌یابم # 19 پای جان بر ثری همی‌بینم %~% فرق بر فرقدان همی‌یابم # 20 چون پری گوشه‌ای گرفتن از آنک %~% مردم از دیدگان همی‌یابم # 21 من بمردم از آن نگوید کس %~% کاثری از فلان همی‌یابم # 22 تا گل دل ز خاوران بشکفت %~% همه دل بوستان همی یابم # 23 طرفه خاری که عشق خود گل اوست %~% در ره خاوران همی‌یابم # 24 عرش بالا درخت خوشه عشق %~% خار را گلستان همی‌یابم # 25 از دم بوسعید می‌دانم %~% دولتی کین زمان همی‌یابم # 26 از مددهای او به هر نفسی %~% دولتی ناگهان همی‌یابم # 27 دل خود را ز نور سینه او %~% گنج این خاکدان همی‌یابم # 28 تا که بی‌خویش گشته‌ام من ازو %~% خویش صاحب قران همی‌یابم # 29 بر تن خویش جزو جزوم را %~% همچو صد دیده‌بان همی‌یابم # 30 هرچه رفت ارچه من نیم بر هیچ %~% پای خود در میان همی‌یابم # 31 هر کجا در دو کون دایره‌ای است %~% نقطه جمله جان همی‌یابم # 32 سر مویی که پی به جان دارد %~% قید شیر ژیان همی‌یابم # 33 چون ز یک قالبند جمله خلق %~% همه یک خاندان همی‌یابم # 34 از ازل تا ابد هرآنچه برفت %~% جمله یک داستان همی‌یابم # 35 جمله کاینات زندگی است %~% من نه تنها چنان همی‌یابم # 36 همه یک رنگ و او ندارد رنگ %~% این به عین عیان همی‌یابم # 37 هر وجودی که آشکارا گشت %~% خود به کنجی نهان همی‌یابم ms509 # 38 رخش دل را که جان سوار بر اوست %~% عقل بر گستوان همی‌یابم # 39 مرغ جان را که علم دانه اوست %~% از دو کون آشیان همی‌یابم # 40 عقل را آستین به خون در غرق %~% سر برین آستان همی‌یابم # 41 پنج حس را میان هشت بهشت %~% چار جوی روان همی‌یابم # 42 نفس خاکی روح بسته اوست %~% دام دارالهوان همی‌یابم # 43 گردش چرخ را شبان روزی %~% دایه انس و جان همی‌یابم # 44 آن جهان مغز این جهان است همه %~% وین جهان استخوان همی‌یابم # 45 هر سبک روح را که اخلاصی است %~% قیمت او گران همی‌یابم # 46 هر صناعت که خلق می‌ورزند %~% دانه دام نان همی‌یابم # 47 اهل بازار را ز غایت حرص %~% پیر بازارگان همی‌یابم # 48 خلق را در امور دنیاوی %~% زیرک و خرده دان همی‌یابم # 49 رفت نسل کیان کنون بنگر %~% تا کیان را کیان همی‌یابم # 50 بر سر یوسفان کنعانی %~% دو سه گرگی شبان همی‌یابم # 51 بر سر هر خری که گاو سر است %~% رایت کاویان همی یابم # 52 زندگان مردگان بی‌خبرند %~% مردگان زندگان همی‌یابم # 53 جمله ذره‌های تحت زمین %~% تاج نوشیروان همی‌یابم # 54 چرخ را همچو گوی سرگردان %~% در خم صولجان همی‌یابم # 55 روز و شب را که خصم یکدگرند %~% روم و هندوستان همی‌یابم # 56 خلق را در میان جنگ دو خصم %~% در خروش و فغان همی‌یابم # 57 از جهان جهنده هیچ مگوی %~% که جهان را جهان همی‌یابم # 58 اندرین باغ کفر و ایمان را %~% چون بهار و خزان همی‌یابم # 59 صد هزاران هزار بوقلمون %~% زیر نه پرنیان همی‌یابم # 60 نقش بندان آفرینش را %~% جان و دل خان و مان همی‌یابم # 61 ژنده‌پوشان لاابالی را %~% شاه خسرو نشان همی‌یابم # 62 توسنان را به زجر داغ ادب %~% برنهاده بران همی‌یابم # 63 پیش چشم کسی که راه ندید %~% مژه همچون سنان همی‌یابم # 64 هر که دل همچو تیر دارد راست %~% پشت او چون کمان همی‌یابم # 65 خلق همچو زرند و دنیی ms510 را %~% محک امتحان همی‌یابم # 66 بود و نابود ما که پنداری است %~% حکمت جاودان همی‌یابم # 67 ذره‌های جهان به عرش خدای %~% پایه نردبان همی‌یابم # 68 گفتی آن آب را که عرش بر اوست %~% اشک کروبیان همی‌یابم # 69 رخش فکرت که رستم جان راست %~% با فلک هم عنان همی‌یابم # 70 قصه خود چگویمت که دو کون %~% قصه باستان همی‌یابم # 71 هر کجا ذره‌ای است در دو جهان %~% زیر بار گران همی‌یابم # 72 چیست آن بار عشق حضرت اوست %~% راستی جای آن همی‌یابم # 73 زیر عرشش دو کون پر عاشق %~% اوفتاده ستان همی‌یابم # 74 شمع جان های عاشقانش را %~% نور بخش جنان همی‌یابم # 75 دل ذرات هر دو عالم را %~% عشق یک دلستان همی‌یابم # 76 در کمالش دو کون را دایم %~% باز مانده دهان همی‌یابم # 77 در رسن‌های منجنیق شناخت %~% عقل یک ریسمان همی‌یابم # 78 طوطی روح در رهش چو مگس %~% دست بر سر زنان همی‌یابم # 79 شیر مردان مرد را اینجا %~% در پس دوکدان همی‌یابم # 80 جمله خلق را درین دریا %~% چون نم ناودان همی‌یابم # 81 کوه را تا به کاه بر در او %~% کمری بر میان همی‌یابم # 82 بر درش سر بریده همچو قلم %~% عقل بر سر دوان همی‌یابم # 83 راه او از نثار دانه جان %~% چون ره کهکشان همی‌یابم # 84 بر گواهی او دو عالم را %~% یک دل و یک زبان همی‌یابم # 85 آسمان و زمین و مطبخ او %~% آن کفی وین دخان همی‌یابم # 86 خوان کشیده است دایم و هر دم %~% صد جهان میهمان همی‌یابم # 87 خوانده و رانده‌ای چو درماندند %~% کرمش میزبان همی‌یابم # 88 بر سر هر چه در وجود آورد %~% حفظ او پاسبان همی‌یابم # 89 بر همه کاینات تا موری %~% لطف او مهربان همی‌یابم # 90 بر سر هر که سر نباخت درو %~% قهر او قهرمان همی‌یابم # 91 در عطاهای دست حضرت او %~% صد جهان بحر و کان همی‌یابم # 92 بر سر نیستان هست نمای %~% دست او ms511 درفشان همی‌یابم # 93 زرد رویان درگه او را %~% روی چون ارغوان همی‌یابم # 94 در تماشای او که اوست همه %~% دو جهان کامران همی‌یابم # 95 هر که سودی طلب کند به از او %~% همه کارش زیان همی‌یابم # 96 گر چه توفیق کرد تکلیفش %~% هم دم همکنان همی‌یابم # 97 ملک و جن و انس را که بوند %~% ره بر کاروان همی‌یابم # 98 ره‌بر و راه و راه‌رو همه اوست %~% من بدین صد بیان همی‌یابم # 99 غیر چون نیست حکم بر که نهند %~% حکم او خود روان همی‌یابم # 100 آفتابی است حضرتش که دو کون %~% پیش او سایه‌بان همی‌یابم # 101 این جهان و آن جهان هر دو یکی است %~% اثر غیب دان همی‌یابم # 102 معطی جان که خاک درگه اوست %~% نور عقل و روان همی یابم # 103 جان در اوصاف او همی‌جوشد %~% تا قلم در بنان همی‌یابم # 104 شعر عطار را که نور دل است %~% زیور شعریان همی‌یابم # 105 خالقا عفو کن بپوش و مپرس %~% وایمنم کن که امان همی‌یابم PageV1P872 ### || [genre: Q] # 1 دلی پر گوهر اسرار دارم %~% ولیکن بر زبان مسمار دارم # 2 چو یک همدم نمی‌دارم در آفاق %~% سزد گر روی در دیوار دارم # 3 چو هیچ آزاده داننده دل نیست %~% چه سود ار جان پر از گفتار دارم # 4 درین تنهایی و سرگشتگی من %~% نه یک همدم نه یک دلدار دارم # 5 مرا گویند کو عزلت گرفته است %~% درین عزلت خدا را یار دارم # 6 سر کس می‌ندارم چون کنم من %~% مگر من طبع بوتیمار دارم # 7 سرم ببریده باد از بن قلم‌وار %~% اگر یک دم سر دستار دارم # 8 مرا گویند او کس را ندارد %~% اگر بینم کسی نهمار دارم # 9 مرا از خلق ناهموار تا چند %~% همی هموار و ناهموار دارم # 10 ندانم برد من تیمار یک کس %~% چگونه این همه تیمار دارم # 11 ز دنیایی مرا چیزی که نقد است %~% جهانی زحمت اغیار دارم # 12 چو در ms512 عالم نمی‌بینم رفیقی %~% میان خاره دل پر خار دارم # 13 کجاست اندر جهان اسرارجویی %~% که تا با او شبی بیدار دارم # 14 بر امید هم آوازی شب و روز %~% طریق گنبد دوار دارم # 15 چه جویم همدمی چون می‌نیابم %~% که هم دم دم به دم اسرار دارم # 16 به حمدالله رغما للمرائی %~% تنی پاک و دلی هشیار دارم # 17 درون دل مرا گلزار عشق است %~% که دایم سر درین گلزار دارم # 18 برون نایم ازین گلزار هرگز %~% چو خود را در درون غمخوار دارم # 19 همه دنیا چو مردار است حقا %~% نیم سگ چون سر مردار دارم # 20 فریدم فرد بنشستم که در دل %~% ز فردیت بسی انوار دارم # 21 درخت موسی از دورم نمودند %~% سزد گر آه موسی‌وار دارم # 22 اگر موسی نیم موسیچه هستم %~% درون سینه موسیقار دارم # 23 چو موسیقار می‌نالم به زاری %~% که کاری مشکل و دشوار دارم # 24 ز کار خویشتن تا چند گویم %~% که باشم من کجا مقدار دارم # 25 ز هر چیزی که گفتم توبه کردم %~% زبان اکنون بر استغفار دارم # 26 میان خلق از آن معنی عزیزم %~% که نفس خویشتن را خوار دارم # 27 خطا گفتم غلط کردم که در راه %~% به نادانی خویش اقرار دارم # 28 مگردانید سر از من به خواری %~% که سرگردانی بسیار دارم # 29 مرا سودای دلبندی چنان کرد %~% که عمری رفت و عمری کار دارم # 30 چو از هستی او با خویش افتم %~% ز ننگ هستی خود عار دارم # 31 دلی در راه او در کفر و اسلام %~% میان کعبه و خمار دارم # 32 بوینیدم بسوزیدم در آتش %~% که زیر خرقه در زنار دارم # 33 ندارم ذره‌ای مقصود حاصل %~% ولی اندیشه صد خروار دارم # 34 فغان از هستی عطار امروز %~% من این غم جمله از عطار دارم # 35 خداوندا تو می‌دانی که دیر است %~% که از ایوان تو ادرار دارم # 36 به فضل ادرار خود را تازه ms513 گردان %~% که هم بی برگم و هم بار دارم # 37 گر استعداد ادرار توام نیست %~% به دست توست چون انکار دارم ~~PageV1P873 ### || [genre: Q] # 1 نه پای آنکه از کره خاک بگذرم %~% نه دست آنکه پرده افلاک بر درم # 2 بی آب و دانه در قفسی تنگ مانده‌ام %~% پرها زنم چو زین قفس تنگ بر پرم # 3 زان چرخ چنبری رسن و دلو ساخته است %~% تا سر در آرد از رسن خود به ~~چنبرم # 4 سیرم ز روز و شب که درین حبس پر بلا %~% روزی به صد زحیر همی با شب ~~آورم # 5 از بسکه همچو نقطه موهوم شد دلم %~% سرگشته‌تر ز دایره بی‌پای و بی‌سرم # 6 تا عالم مجاز نهادم به زیر پای %~% همچو سراب شد همه عالم سراسرم # 7 تا روح و نفس هر دو به هم بازمانده‌اند %~% گاهی فرشته‌طبعم و گه ~~دیوپیکرم # 8 بر کل کاینات سلیمان وقتمی %~% گر دیو نفس یک نفسستی مسخرم # 9 معلوم شد مرا که منم تا که زنده‌ام %~% مجبور در صفت که به صورت مخیرم # 10 کاری است بس عجایب و پوشیده کار حق %~% عمری است تا به فکرت این کار ~~اندرم # 11 بر پی شوم بسی و چو گم کرده‌اند پی %~% از سر پی اوفتادم از آن پی ~~نمی‌برم # 12 از عشوه‌های خلق به حلقم رسید جان %~% نه عشوه می‌فروشم و نه عشوه ~~می‌خرم # 13 هر بی‌خبر برادر خویشم لقب نهد %~% آری چو یوسفم من و ایشان برادرم # 14 دل شد سیاه و موی سپید از غرور خلق %~% چند از سپید کاری خلق سیه گرم # 15 بی وزن مانده‌ام چو ندارم چه سود سنگ %~% لیکن ز سنگ و هنگ درین کفه ~~چون زرم # 16 مشتی کلوخ سنگ ندارند لاجرم %~% چون کفه مانده بی زر و چون ذره برترم # 17 بر من مزوری کند از هر سخن حسود %~% بیمار اوست چند نماید مزورم # 18 نی نی چو شکر هست شکایت چرا کنم ms514 %~% گر خلق یار نیست خدا هست یاورم # 19 چون من بساط شکر کنون گستریده‌ام %~% از گفته حسود شکایت چه گسترم # 20 چون مس بود وجود عدو کیمیای اوست %~% یک ذره آفتاب ضمیر منورم # 21 دیوان من درین خم زنگاری فلک %~% اکسیر حکمت است که گوگرد احمرم # 22 معنی نگر که چشمه خضر است خاطرم %~% دعوی نگر که ملک سخن را سکندرم # 23 در چار بالش سخنم پادشاه نظم %~% وز حد برون معانی بکر است لشکرم # 24 تیغی که ذوالفقار من آمد به پیش خصم %~% آن تیغ گوهری است زبان ~~سخن‌ورم # 25 گر خصم منقطع شده برهان طلب کند %~% برهان قاطع است زبان چو خنجرم # 26 در قوت و طراوت معنی نظیر من %~% صورت مکن که بر صفت آب و آذرم # 27 گر خصم بالشی کند از آب و آتشم %~% بر خاکش افکنم خوش و چون آب بگذرم # 28 خورشید جان‌فزای بود نور خاطرم %~% جام جهان‌نمای بود رشح ساغرم # 29 هر خون که جوش می‌زند از عشق در دلم %~% آن خون به وقت نطق شود مشک ~~اذفرم # 30 هر مهره‌ای که من به سخن گوهری کنم %~% از حقه سپهر فشانند گوهرم # 31 چون من کمان گروهه فکرت کنم به چنگ %~% از چارچوب عرش در آید کبوترم # 32 گویی که خاطرم فلک نجم ثابت است %~% از بس که هست بر فلک خاطر اخترم # 33 نی نی که بی حساب فلک را گر اختر است %~% هم در شب است من ز حسابش ~~بنشمرم # 34 بی‌اختر است روز و نیم من به روز او %~% کاختر بود به روز و به شب ~~همچو اخگرم # 35 گر باورم نداری ازین شرح نکته‌ای %~% سکان هفت دایره دارند باورم # 36 خوانی کشیده‌ام ز سخن قاف تا به قاف %~% هم کاسه‌ای کجاست که آید ~~برابرم # 37 نظاره را بخوان من آیند جن و انس %~% چون خوان عام همچو سلیمان بگسترم # 38 خوان فلک که هست سیه کاسه هر شبی ms515 %~% یک گرده دارد از مه چندن که ~~بنگرم # 39 وان گرده گاه پاره کند گه درست باز %~% یعنی که هم نمی‌دهم و هم ~~نمی‌خورم # 40 من خوان هنوز بازنپیچم که در رسد %~% از غیب میزبانی صد خوان دیگرم # 41 از رشک خوان من فلک ار طعمه‌ای نکرد %~% پس صورت مجره چرا شد مصورم # 42 روحانیان شدند برین خوان پر ابا %~% شیرین‌سخن ز لذت حلوای شکرم # 43 هر صورت جماد که برخوان من نشست %~% برخاست جانور ز دم روح پرورم # 44 می‌خواره‌ای که کاسه بدزدد ز خوان من %~% بی‌شک بود فضولی کاسه کجا ~~برم # 45 همچون مسیح گرده و خوان بر زمین زنم %~% گر روح قدس آب نیارد ز کوثرم # 46 هر روز طشت دار فلک دست شوی را %~% آب حیات و طشت زر آرد ز خاورم # 47 اول به پای آمد و آخر به سر بشد %~% کوی فلک ز رایحه بوی مجمرم # 48 یارب بسی فضول بگفتم ز راه رسم %~% استغفرالله از همه گردان مطهرم # 49 بی بحر رحمت تو مرا موت احمر است %~% سیرم بکن که تشنه آن بحر اخضرم # 50 زین هفت حقه فلکم بگذران که من %~% چون مهره‌ای فتاده درین تنگ ششدرم # 51 روزی که زیر خاک شوم رحمتی بکن %~% سختم مگیر زانکه من آن صید لاغرم # 52 روزی که سر ز خاک برآرم بپوش عیب %~% رسوام مکن میانه غوغای محشرم # 53 رویم مکن سیاه که در روز رستخیز %~% ترسم از آنکه باز نداند پیمبرم # 54 گر رد کنی مرا واگر درپذیریم %~% خاک سگان کوی توام بلکه کمترم # 55 فی الحال سرخ‌روی دو عالم شوم به حکم %~% گر یک نظر کنی تو به روی ~~مزعفرم # 56 تا هست عمر چون سگ اصحاب کهف تو %~% سر بر دو دست بر سر کویت مجاورم # 57 بر خاک درگه تو شفاعت گری کند %~% از خون دیده گر سر مویی شود ترم # 58 فریاد رس مرا که تو دانی که عاجزم ms516 %~% و آزاد کن مرا که تو دانی که ~~مضطرم # 59 آزاد از گنه کن و از بندگیت نه %~% کز بندگیت خواجگی آمد میسرم # 60 عطار بر در تو چو خاک است منتظر %~% یارب درم مبند که من خاک آن درم ~~PageV1P874 ### || [genre: Q] # 1 آتش تر می‌دمد از طبع چون آب ترم %~% در معنی می‌چکد از لفظ معنی‌پرورم # 2 بر سر هفتم طبق در من یزید هشت خلد %~% بیش می‌ارزد دو عالم پر گهر یک ~~گوهرم # 3 دختران خاطرم بکرند چون مریم از آنک %~% بکر می‌زایند از ایشان شعر ~~همچون شکرم # 4 چون برون آرم ز خاطر در معنی‌های بکر %~% از درون طبع منکر ریب و شک ~~بیرون برم # 5 گر ببازم با فلک نرد سخن از یک دو ضرب %~% زان سخن در ششدرم افتد همی ~~هفت اخترم # 6 زان دهان عقل همچون پسته از هم باز ماند %~% کاب گرم اندر دهانش آمد از ~~شعر ترم # 7 گرچه در باب سخن همتا ندارم در جهان %~% زین جهان سیرم که در بند جهانی ~~دیگرم # 8 کار آن دارد که کار این جهانش هیچ نیست %~% یارب آنجاییم گردان تا از ~~اینجا بگذرم # 9 کی تواند یافت جانم گوهر دریای دین %~% تا بود این پنج حس و چار گوهر ~~لنگرم # 10 نفس خود رایم به غفلت تا به جان درکار شد %~% گر به جان با نفس کافر ~~برنیایم کافرم # 11 هر زمانم از رهی دیگر کشاند بوالعجب %~% وای من گر نفس خواهد بود زین ~~سان رهبرم # 12 تن زنم تا همچنینم سوی دوزخ می‌برد %~% آخر اندر قعر دوزخ دور گردد از ~~برم # 13 گر میان دوزخ از من دور گردد نفس شوم %~% در میان آتش دوزخ میان کوثرم # 14 تا که با نفسم فرود هفت دوزخ مانده‌ام %~% چون نماند نفس شوم از هشت ~~جنت برترم # 15 نفس بر من چون جهان بفروخت دادم دین و دل %~% تا خریدم شهوتی انصاف ~~نیک ارزان خرم # 16 ms517 پیکرم چون در دهان اژدهای چرخ زاد %~% اژدها بچه است گویی در حقیقت ~~پیکرم # 17 من چه سازم در میان این دو نره اژدها %~% اژدها کرده است با این اژدها ~~هم بسترم # 18 لاجرم چون جای من پیوسته کام اژدهاست %~% زهر گردد گر می نوشین بود در ~~ساغرم # 19 چون گل اندر غنچه‌ام هم تشنه‌دل هم بسته‌لب %~% دل به خون می‌خندد آخر ~~چند خون دل خورم # 20 کی دهد با نار شهوت نور معنی خاطرم %~% چون کند با ظلمت اجسام روح ~~انورم # 21 مانده‌ام در پرده‌های بوالعجب بر هیچ نه %~% کی بود کین پرده‌های ~~بوالعجب بر هم درم # 22 در بیابانی که نه پا و نه سر دارد پدید %~% هر زمان سرگشته‌تر هر ~~ساعتی حیران‌ترم # 23 مانده‌ام بی دانه و آبی اسیر این قفس %~% مرغ جانم پر ندارد چون کنم ~~چون بر پرم # 24 مانده‌ام در چاه زندان پای در بند استوار %~% پای در بند از چنین چاهی ~~که آرد بر سرم # 25 خلق عالم جمله مشغولند اندر کار خویش %~% من ز بیکاران راهم گر بسی ~~می‌بنگرم # 26 هر کسی خود را به پنداری غروری می‌دهد %~% بو که خود را از میان جمله ~~بیرون آورم # 27 گرچه بسیاری رسن بازی فکرت کرده‌ام %~% بیش ازین چیزی نمی‌دانم که سر ~~در چنبرم # 28 گر بگویم آنچه از اندیشه بر جان من است %~% یا چو من حیران بمانی یا ~~نداری باورم # 29 گر بسی زیر و زبر آیم بنگشاید گره %~% کی گشاید این گره تا من به دنیا ~~اندرم # 30 بیقراری می‌کنم اما چه سازم زانکه من %~% در بن خاشاک دنیا بس عجایب ~~گوهرم # 31 خالقا عطار را یک قطره بخش از بحر قدس %~% تا بود آن قطره در تنهایی ~~جان یاورم # 32 سر نپیچم از درت گر بند بندم بگسلی %~% کز میان جان ز دیری باز خاک ~~این درم # 33 از عذاب من اگر کار تو خواهد گشت راست %~% حکم حکم توست ms518 بنشان در میان ~~اخگرم # 34 بنده خاک توست و می‌دانم که دست اینت هست %~% گر به باد لاابالی بر ~~دهی خاکسترم # 35 لیکن از فضل تو آن زیبد که دستی بر نهی %~% پس ازین پستی به علیین ~~رسانی جوهرم PageV1P875 ### || [genre: Q] # 1 اگر به مدت جاوید ذره‌های جهان %~% سخن‌سرای شوندی به صدر هزار زبان # 2 صفات ذات جهان‌آفرین دهندی شرح %~% ز صد هزار یکی در نیایدی به بیان # 3 سخن عرض بود اندر عرض کجا گنجد %~% منزهی که برون است از زمان و مکان # 4 خدای پاک قدیم ازل که در ره او %~% به چشم عقل کم از ذره است هر دو ~~جهان # 5 اگر بود دو جهان و اگر نه ملکت او %~% به قدر یک سر سوزن نیاورد نقصان # 6 چنان به ذات خود از هر دو کون مستغنی است %~% که هست هستی خلقش چو ~~نیستی یکسان # 7 اگر شود همه عالم ز کافران تاریک %~% نگیرد آینه کبریاش گردی از آن # 8 به جنب او دو جهان قطره‌ای است از دریا %~% چه کم شود چه زیادت ز قطره ~~باران # 9 بدان که چشمه حیوان نیافت اسکندر %~% تغیری نپذیرفت چشمه حیوان # 10 زهی کمال خدایی که صد هزار عقول %~% ز فهم کردن او مانده‌اند سرگردان # 11 مقدری که هزاران هزار خلق عجب %~% پدید کرد ز آمیزش چهار ارکان # 12 بر آورید ز دودی کبود در شش روز %~% بکرد چار گهر هفت قبه گردان # 13 ز چوب خشک به صنعت‌گری برون آورد %~% هزار گونه گل تازه روی در بستان # 14 هزار نقش عجایب نگاشت بر هر برگ %~% که گشت چهره هر برگ چون نگارستان # 15 ز روی برگ تماشای خرد برگ کنید %~% که خرده کاری قدرت همی کند یزدان # 16 نمود قدرت او دشمن سیه‌دل را %~% میان مغز سر از نیش نیم پشه سنان # 17 حبیب حضرت خود را کشید بر در غار %~% ز پرده‌ای که تند عنکبوت شادروان # 18 ز ms519 کرم پیله که ابروی و چشم از اطلس داشت %~% هزار اطلس و اکسون ز پرده ~~کرد عیان # 19 به نحل وحی فرستاد تا پدید آورد %~% شراب مختلف الوان شفای هر انسان # 20 هزار نافه مشکین نمود در یک‌دم %~% ز خون سوخته آهوان ترکستان # 21 به زیر پرده سیه جامه خلیفه نشاند %~% که هست مدرک اشکال و مبصر الوان # 22 ز راست و چپ دو صدف راست کرد از پی سمع %~% که پر جواهر معنی شود ز ~~لحن لسان # 23 به دست قدرت خود نافه مشام گشاد %~% که تا ز سوی یمن بشنود دم رحمان # 24 ز صنع خود پس سی و دو دانه مروارید %~% فراخت تیغ زبان در میان درج ~~دهان # 25 حواس را شفعی داد سوی محسوسات %~% وزین حواس که گفتم رهی گشاد به جان # 26 که تا به واسطه حس ز اهل معنی گشت %~% به قدر مرتبه خویش جان معنی دان # 27 هزار سال اگر فکر می‌کنی در حس %~% حقیقتش نشناسی به حجت و برهان # 28 به عقل ریزه خود چون به کنه حس نرسی %~% به کنه جان نتوانی رسید پس ~~آسان # 29 چو کنه جان نشناسی تو و حقیقت حس %~% مکن به کنه خداوند دعوی عرفان # 30 اگر تو در ره کنه خدای از سر عقل %~% به وجه راست تفکر کنی هزار قران # 31 به عاقبت ز سر عاجزی و حیرانی %~% برآیی از دل و جان و فروشوی حیران # 32 چو زهره نیست تو را گرد ذات او گشتن %~% ز ذات در گذر و گرد صنع کن ~~جولان # 33 هلاک خویش مجوی و به گرد ذات مگرد %~% که وادیی است که آن را پدید ~~نیست کران # 34 چگونه عقل تو یارد به گرد ذاتی گشت %~% که هست نه فلکش حلقه در ایوان # 35 بدان که عقل تو یک قطره است و قطره آب %~% چگونه فهم کند کنه بحر ~~بی‌پایان # 36 بسا کسا که ز عالم نشان او ms520 گم شد %~% میان خاک بریخت و ازو نیافت نشان # 37 برو گزاف مگو چون به کنه او نرسی %~% که هرچه عقل تو اندیشه کرد نیست ~~چنان # 38 ببین که چند هزاران فرشته‌اند مدام %~% بمانده بر درش انگشت عجز به ~~دندان # 39 فرشتگان چو به کنه خدای می‌نرسند %~% سرشتگان گل و آب کی رسند بدان # 40 کمال عزت او بین و دم مزن زنهار %~% که خامشی است درین درد جمله را ~~درمان # 41 مکن قیاس و بیندیش و هوش‌دار و بدانک %~% عظیم بار خدایی است خالق ~~کیهان # 42 مهیمنا صمدا خاتم‌النبیین گفت %~% که هست دنیا بر اهل دین من زندان # 43 کسی که در بن زندان هزار بار بسوخت %~% مکن به آتش دوزخ دگر رهش سوزان # 44 از آن سبب که چنان اقتضا کند در عقل %~% که هر که جست ز زندان برست ~~جاویدان # 45 مرا چو در بن زندان نکو نداشته‌اند %~% به بوستان بهشتم به خوش‌دلی ~~برسان # 46 از آن شراب که در جام مخلصان ریزی %~% به جان پاک محمد که قطره‌ای ~~بچشان # 47 تو میزبان بهشتی و من رسیده ز راه %~% فرو مبند در خلد کامدم مهمان # 48 ز تف هیبت تو آتش از دلم برخاست %~% به آب مغفرتت آتش دلم بنشان # 49 بسی ز بی خبری جرم کردم و گفتم %~% که تو ببخشم ای ناگزیر و بگذر از ~~آن # 50 امید بنده وفا کن به حق احسانت %~% که کس نماند که نومید ماند از آن ~~احسان # 51 چنان ز بار گنه گردنم گرانبار است %~% که این سبکدل بیچاره رایگانست ~~گران # 52 اگر چنان است که کاریت راست خواهد شد %~% به قهر کردن ما جمله حکم ~~توست روان # 53 زیان خلق مخواه و به فضل خویش ببخش %~% چون نیست ملک تو را از گناه ~~خلق زیان # 54 منم دلی و چه دل نیم قطره خون و آن نیز %~% چنان که نیست برو اعتماد ~~نیم زمان # 55 چه خیزد از ms521 دل پر خون من که هر ساعت %~% برآورد ز تمنای خود دو صد ~~طوفان # 56 دلی ز دست در افتاده در هزار هوس %~% اسیر مانده در تخته‌بند صد خذلان # 57 لباس کرده کبود از سفید کاری خویش %~% سیاه کرده سفیدی او همه دیوان # 58 مذبذبی شده اندر میان خلق مدام %~% نه در عبادت خود ثابت و نه در ~~عصیان # 59 مقدسا گنهی کان تو دانی از عطار %~% به زیر پرده ستاریش بدار نهان ~~PageV1P876 ### || [genre: Q] # 1 ای هم‌نفسان تا اجل آمد به سر من %~% از پای درافتادم و خون شد جگر من # 2 رفتم نه چنان کامدنم روی بود نیز %~% نه هست امیدم که کس آید به بر من # 3 آخر به سر خاک من آیید زمانی %~% وز خاک بپرسید نشان و خبر من # 4 گر خاک زمین جمله به غربال ببیزند %~% چه سود که یک ذره نیابند اثر من # 5 من دانم و من حال خود اندر لحد تنگ %~% جز من که بداند که چه آمد به سر ~~من # 6 بسیار ز من دردسر و رنج کشیدند %~% رستند کنون از من و از دردسر من # 7 غمهای دلم بر که شمارم که نیاید %~% تا روز شمار این همه غم در شمر من # 8 من دست تهی با دل پر درد برفتم %~% بردند به تاراج همه سیم و زر من # 9 در ناز بسی شام و سحر خوردم و خفتم %~% نه شام پدید است کنون نه سحر من # 10 از خواب و خور خیش چه گویم که نمانده است %~% جز حسرت و تشویر ز خواب ~~و ز خور من # 11 بسیار بکوشیدم و هم هیچ نکردم %~% چون هیچ نکردم چه کند کس هنر من # 12 غافل منشینید چنین زانکه یکی روز %~% بر بندد اجل نیز شما را کمر من # 13 جان در حذر افتاد ولی وقت شد آمد %~% جانم شد و بی‌فایده آمد حذر من # 14 بر من همه درها ms522 چو فرو بست اجل سخت %~% تا روز قیامت که در آید ز در ~~من # 15 در بادیه ماندیم کنون تا به قیامت %~% بی‌مرکب و بی‌زاد دریغا سفر من # 16 از بس که خطر هست درین راه مرا پیش %~% دم می‌نتوان زد ز ره پرخطر من # 17 دی تازه تذروی به دم اندر چمن لطف %~% امروز فرو ریخت همه بال و پر من # 18 دی در مقر جاه به صد ناز نشسته %~% تابوت شد امروز مقام و مقر من # 19 از خون کفنم تر شد و از خاک تنم خشک %~% این است کنون زیر زمین خشک و ~~تر من # 20 من زیر لحد خفته و می باز نه استد %~% باران دریغا همه شب از زبر من # 21 بر باد هوا نوحه من می‌کند آغاز %~% هر خاک که شد زیر قدم پی سپر من # 22 هرگاه که در ماتم و در نوحه گراید %~% ماتم‌زده باید که بود نوحه گر ~~من # 23 خواهم که درین واقعه از بس که بگریند %~% پر گل شود از اشک همه رهگذر ~~من # 24 دردا و دریغا که درین درد ندارند %~% یک ذره خبر از من و از خیر و شر ~~من # 25 دردا و دریغا که بسی ماحضرم بود %~% امروز دریغ است همه ماحضر من # 26 دردا و دریغا که ندانم که کجا شد %~% آن دیده بینا و دل راه بر من # 27 دردا و دریغا که ز آهنگ فروماند %~% در پرده شد آواز خوش پرده‌در من # 28 دردا و دریغا که چو در شست فتادم %~% از درج صدف ریخته شد سی گهر من # 29 دردا و دریغا که فرو ریخت به صد درد %~% همچو گل سرخ آن لب همچون شکر ~~من # 30 دردا و دریغا که مرا خار نهادند %~% تا شد چو گل زرد رخ چون قمر من # 31 دردا و دریغا که به یک باد جهان‌سوز %~% در خاک لحد ریخت همه برگ و بر ~~من ms523 # 32 دردا و دریغا که ستردند به یک بار %~% از دفتر عمر آیت عقل و بصر من # 33 دردا و دریغا که هم از خشک و تر ایام %~% بر خاک فرو ریخت همه خشک و ~~تر من # 34 عطار دلی دارد و آن نیز به خون غرق %~% تا کی نگرد در دل من دادگر من # 35 گر حق به دلم یک نظر لطف رساند %~% حقا که نیاید دو جهان در نظر من ~~PageV1P877 ### || [genre: Q] # 1 ای روی درکشیده به بازار آمده %~% خلقی بدین طلسم گرفتار آمده # 2 غیر تو هرچه هست سراب و نمایش است %~% کانجا نه اندک است و نه بسیار ~~آمده # 3 اینجا حلول کفر بود اتحاد هم %~% کین وحدتی است لیک به تکرار آمده # 4 یک صانع است و صنع هزاران هزار بیش %~% جمله ز نقد علم نمودار آمده # 5 بحری است غیر ساخته از موج‌های خویش %~% ابری است عین قطره به بازار ~~آمده # 6 این را مثال هست به عینه یک آفتاب %~% کز عکس او دو کون پر انوار آمده # 7 دیدی کلام حق که علی‌الحق یک است و بس %~% پس در نزول مختلف آثار آمده # 8 سنگ سیه مبین و یمین اللهش ببین %~% کانجا جهان است محو جهاندار آمده # 9 یک عین متفق که جز او ذره‌ای نبود %~% چون گشت ظاهر این همه اغیار آمده # 10 عکسی ز زیر پرده وحدت علم زده %~% در صد هزار پرده پندار آمده # 11 برخود پدید کرده ز خود سر خود دمی %~% هجده هزار عالم اسرار آمده # 12 یک پرتو اوفکنده جهان گشته پر چراغ %~% یک تخم کشته این همه بربار ~~آمده # 13 در باغ عشق یک احدیت که تافته است %~% شاخ و درخت و برگ گل و خار آمده # 14 بر خویش جلوه دادن خود بود کار تو %~% تا صد هزار کار ز یک کار آمده # 15 از قهر دور مانده و انکار خواسته %~% وز لطف قرب یافته ms524 اقرار آمده # 16 چون در دو کون از تو برون نیست هیچ کار %~% صد شور از تو در تو پدیدار ~~آمده # 17 زلف تو پیش روی تو افتاده دادخواه %~% روی تو پیش زلف به زنهار آمده # 18 بر خود جهان فروخته از روی خویشتن %~% خود را به زیر پرده خریدار آمده # 19 ای ظاهر تو عاشق و معشوق باطنت %~% مطلوب را که دید طلب کار آمده # 20 این خود چه نقطه‌ای است که عرق طواف اوست %~% هفت آسمان مقیم چو پرگار ~~آمده # 21 آن کیست و از کجاست چنین جلوه‌گر شده %~% این چیست و آن چبود در اظهار ~~آمده # 22 بویی به جان هر که رسیده ازین حدیث %~% از کفر و دین هرآینه بیزار ~~آمده # 23 گر هر دو کون موج برآورد صد هزار %~% جمله یکی است لیک به صد بار آمده # 24 غیری چگونه روی نماید چو هرچه هست %~% عین دگر یکی است سزاوار آمده # 25 این آن قلندر است که در من یزید او %~% تسبیح در حمایت زنار آمده # 26 اینجا فقیر سوخته بگریخته ز کفر %~% در چین شده به علم و ز کفار آمده # 27 دستم ازین حدیث شده زیر ملحفه %~% پس چون زنان روی به دیوار آمده # 28 بر هر که یک نفس شده این راز آشکار %~% انفاس بر دهانش چو مسمار آمده # 29 با این ستاره‌های پر اسرار چون فلک %~% سرگشتگی نصیبه عطار آمده ~~PageV1P878 ### || [genre: Q] # 1 مکن مدار برای من ای پسر روزه %~% که کرد عارض سیمین تو چو زر روزه # 2 ز ماه روزه چو کاهی شد ای پسر ماهت %~% چگونه ماهی ماهی بود به سر روزه # 3 تو را چو از شکرت بوی شیر می‌آید %~% سپید شد شکرت همچو شیر در روزه # 4 ز لعل پر نمکت بوی خون همی‌آید %~% گشاده‌ای تو به خون دلی مگر روزه # 5 ز روزه تا تو لب چون شکر فروبستی %~% لبم گشاد به خونابه جگر روزه ms525 # 6 ز بس که جست بصر چون هلال روی تو را %~% تباه کرد به خون مردم بصر روزه # 7 دل از فراق تو در روزه وصال بماند %~% به جان تو که بنگشاد او دگر روزه # 8 اگر سال کنم بوسه‌ای جواب دهی %~% که بی‌شکی برود حالی از شکر روزه # 9 وگر به شب طلبم بوسه‌ای بگویی روز %~% که کس نداشت بدین شام تا سحر ~~روزه # 10 چو من ز عشق تو بیمار و زار مانده اسیر %~% بیار بوسه و بیمار گو بخور ~~روزه # 11 چو جان رنج کش من ز هجر در سفر است %~% رواست گر بگشاید درین سفر روزه # 12 اگرچه من نگشایم ولیک بگشاید %~% به یک شکر ز لب خوب دادگر روزه # 13 خدایگان فلک قدر آنکه هر رمضان %~% ز خوان او بگشاده است قرص خور روزه # 14 سه ماه روزه گرفت و ز نور روزه او %~% مدام در دو جهان گشت نامور روزه # 15 ز بهر روزه شه نه سپر جشنی ساخت %~% که بو که شه بگشاید بدین قدر روزه # 16 فرشتگان که ز شوق خدای می‌دارند %~% میان عرش معظم ز خواب و خور روزه # 17 اگرچه صایم دهرند لیک بگشایند %~% موافقت را با شاه پر هنر روزه # 18 کسی که روزه گرفته است از شفاعت او %~% اگر ز هیچ شماری توان شمر روزه # 19 اگرچه خشک‌لب افتاد بحر و بر امروز %~% ز ابر دست تو بگشاد بحر و بر ~~روزه # 20 حسام گوهریت لب ببست و نگشاید %~% مگر به خون دلم خصم بد گهر روزه # 21 چو بام فتح گشادی ز چتر لعل گشاد %~% همای چتر تو از دامن ظفر روزه # 22 کسی که سرکشد از طاعت تو یک سر موی %~% هبا شمر تو نماز وی و هدر روزه # 23 خدایگانا شعر لطیف را عطار %~% ردیف کرد به مدح تو سر به سر روزه # 24 منم که ختم سخن بر من است و زهره کراست %~% که ms526 صد سخن بگشاید بدیهه بر ~~روزه # 25 همیشه تا شب و روز است عید روزی باد %~% هزار عیدت و عیدیت باد هر ~~روزه PageV1P879 ### || [genre: Q] # 1 ای حلقه درگاه تو هفت آسمان سبحانه %~% وی از تو هم پر هم تهی هر دو ~~جهان سبحانه # 2 ای از هویدایی نهان وی از نهانی بس عیان %~% هم بر کناری از جهان هم در ~~میان سبحانه # 3 چرخ آستان درگهت شیران عالم روبهت %~% حیران بمانده در رهت پیر و جوان ~~سبحانه # 4 در کنه تو عقل و بصر هم اعجمی هم بی خبر %~% جان طفل لب از شیر تر تن ~~ناتوان سبحانه # 5 در وصف ذاتت بی شکی از صد هزاران صد یکی %~% دانش ندارند اندکی بسیار ~~دان سبحانه # 6 در جست و جویت عقل و جان واله فتاده در جهان %~% تو دایما گنجی نهان در ~~قعر جان سبحانه # 7 دل غرقه دریای تو تن نیز ناپروای تو %~% سرگشته سودای تو عقل و روان ~~سبحانه # 8 هر بی‌زبانی بسته‌لب با رازهای بوالعجب %~% با تو سخن گو روز و شب از ~~صد زبان سبحانه # 9 ذرات عالم از علی تا نقطه تحت الثری %~% تسبیح تو گوید همی کای غیب دان ~~سبحانه # 10 شب‌های تار و روشنان بر خاک تو نوحه‌کنان %~% مردان ز شوقت چون زنان ~~بر رخ زنان سبحانه # 11 گردون زنگاری تو غرق هواداری تو %~% و اندر طلبکاری تو بر سر دوان ~~سبحانه # 12 بر درگه تو آسمان در آستین آورده جان %~% سر بر نگیرد یک زمان از ~~آستان سبحانه # 13 سلطان عالی حضرتی برتر ز نور و ظلمتی %~% در پرده‌های عزتی در لامکان ~~سبحانه # 14 بس کس که اندر باخت جان تا یابد از کویت نشان %~% وز تو نبوده در جهان ~~کس را نشان سبحانه # 15 وصفت که جان افزایدم گرچه زبان بگشایدم %~% نه در عبارت آیدم نه در ~~بیان سبحانه # 16 چون وصف تو بیچون بود از حد عقل افزون بود ms527 %~% هم از یقین بیرون بود ~~هم از گمان سبحانه # 17 پیش از همه رانده قلم بنوشته منشور کرم %~% فرعون و موسی را به هم ~~روزی رسان سبحانه # 18 فرعون چون سرکش بود گرچه در آب خوش فتد %~% زان آب در آتش فتد هم در ~~زمان سبحانه # 19 پنهان کنی پیغمبری از آتشی در آذری %~% زان برد موسی اخگری اندر دهان ~~سبحانه # 20 از نیم پشه کژدمی انگیختی چون رستمی %~% تا بر سر نامردمی می‌زد سنان ~~سبحانه # 21 از عنکبوت بی‌تنی بر ساختی پرده تنی %~% تا دوستی از دشمنی کردی نهان ~~سبحانه # 22 آن کرم سرگردان تو در قعر سنگی زان تو %~% هر روز از دیوان تو اجرا ~~ستان سبحانه # 23 چون جان و دل پرداختی تن‌ها به خاک انداختی %~% مرغان جان را ساختی ~~عرش آشیان سبحانه # 24 بگشای چشم ای دیده‌ور در صنع رب دادگر %~% وین دانه‌های در نگر در ~~کهکشان سبحانه # 25 آن ماه نو ابرو به خم وین طاس روی اندر شکم %~% صد دیده بگشاده به هم ~~چون دیده‌بان سبحانه # 26 چون خور فتد در قیروان شعرای شب آرد جهان %~% تا بر سر اندازد از آن ~~دو خواهران سبحانه # 27 شب را ز انجم توشه‌ای پروین چو زرین خوشه‌ای %~% بشکفته در هر گوشه‌ای ~~صد گلستان سبحانه # 28 هر شب به دست قادری بر گلشن نیلوفری %~% از غایت صنعتگری گوهر فشان ~~سبحانه # 29 چون صنع خود پیدا کند صحن فلک صحرا کند %~% گه فرقدان زیبا کند گه ~~شعریان سبحانه # 30 چون طاق گردون بسته شد عدل و کرم پیوسته شد %~% تا با بره هم رسته شد ~~شیر ژیان سبحانه # 31 گه ماه را بگداخته در راه ماهی تاخته %~% گه تیر را انداخته اندر کمان ~~سبحانه # 32 گه خوشه‌ای بیرون کشد تا آدمی در خون کشد %~% گه دلو بر گردون کشد ~~بی‌ریسمان سبحانه # 33 عقرب نهاده گردنش بگشاده دم بر دشمنش %~% جوزا به خدمت کردنش بسته ~~میان سبحانه # 34 چشم ms528 ترازو وا کند صد چشمه زو صحرا کند %~% خرچنگ را پیدا کند ز آب ~~روان سبحانه # 35 گه تن به بازی سرکشد ضحاکیی خنجر کشد %~% از گاو رایت برکشد چون ~~کاویان سبحانه # 36 بلبل که جان افزاید او دستان زنان زان آید او %~% تا سر تو بسراید او ~~از صد زبان سبحانه # 37 از شوق تو هر بلبلی چون پیش آرد غلغلی %~% صد برگ یابد هر گلی در ~~بوستان سبحانه # 38 گر زان شراب عاشقان یک جرعه برسانی به جان %~% با هش نیاید بعد از آن ~~تا جاودان سبحانه # 39 هستم رهین نعمتت دل بر امید رحمتت %~% تا در رسد از حضرتت یک مژدگان ~~سبحانه # 40 ای بر حقیقت پادشا گر در ره تو این گدا %~% سودی کند دانم تو را نبود ~~زیان سبحانه # 41 چون آفریدی رایگان نه سود کردی نه زیان %~% اکنون ببخش ای غیب دان هم ~~رایگان سبحانه # 42 یارب دل و دلدار شد بار گنه بسیار شد %~% وین خفته تا بیدار شد شد ~~کاروان سبحانه # 43 اول نه نیکو زیستم جز حسرت اکنون چیستم %~% ای بس که من بگریستم از ~~شرم آن سبحانه # 44 درمانده‌ام در کار خود نه یار کس نه یار خود %~% از پرده پندار خود ~~بازم رهان سبحانه # 45 جان مرا هشیار کن شایسته دیدار کن %~% وین خفته را بیدار کن در زندگان ~~سبحانه # 46 در ششدر خوف و رجا چون جان شود از تن جدا %~% یارب مکش از سوی ما آن ~~دم عنان سبحانه # 47 از ظلمت تحت الثری جان جذب کن سوی علا %~% نوری ز انوار هدی در وی ~~رسان سبحانه # 48 هرچند بی‌باک رهم از لطف کن پاک رهم %~% کافکند بر خاک رهم بار گران ~~سبحانه # 49 عطار را در هر نفس فریاد رس لطف تو بس %~% پاکش برای فریاد رس زین ~~خاکدان سبحانه PageV1P880 ### || [genre: Q] # 1 الا ای یوسف قدسی برآی از چاه ظلمانی %~% به مصر عالم جان شو ms529 که مرد ~~عالم جانی # 2 به کنعان بی تو واشوقاه می‌گویند پیوسته %~% تو گه دل بسته چاهی و گه ~~در بند زندانی # 3 تو خوش بنشسته با گرگی و خون آلوده پیراهن %~% برادر برده از تهمت به ~~پیش پیر کنعانی # 4 برو پیراهنی بفرست از معنی سوی کنعان %~% که تا صد دیده در یک دم شود ~~زان نور نورانی # 5 برو بند قفس بشکن که بازان را قفس نبود %~% تو در بند قفس ماندی چه باز ~~دست سلطانی # 6 تو بازی و کله داری نمی‌بینی جهان اکنون %~% ولی چون بی‌کله گردی به ~~بینی آنچه می‌دانی # 7 چو شد ناگاه چشمت باز و دیدی آنچه دانستی %~% ز خوشی گه به جوش آیی ز ~~شادی گه پر افشانی # 8 بدانی کاسمانها و زمین‌ها با چنان قدری %~% نباشد قطره‌ای در جنب آن ~~دریای روحانی # 9 تو آخر در چنین چاهی چرا بنشینی از غفلت %~% زهی حسرت که خواهد دید ~~جانت زین تن آسانی # 10 هزاران چشم می‌باید که بر کار تو خون گرید %~% تو خود را با دو روزه ~~عمر همچون گل چه خندانی # 11 شدند انباز چار ارکان که تا تو آمدی پیدا %~% نه ای تو هیچ کس خود را ~~متاع چار ارکانی # 12 چو ارکان باز بخشندت به انبازی یکدیگر %~% از آن ترسم که جان تو نیارد ~~تاب عریانی # 13 طریق توست راه شرع و تن در زیر تو مرکب %~% به مرکب باز استادی چرا ~~مرکب نمی‌رانی # 14 بران مرکب مگر زینجا به مقصد افکنی خود را %~% که مرکب چون فروماند تو ~~بی‌مرکب فرومانی # 15 تو را در راه یک یک دم چو معراجی است سوی حق %~% ز یک یک پایه‌ای برتر ~~گذر می‌کن چو بتوانی # 16 گرفتم در بهشت نسیه نتوانی رسیدن تو %~% سزد خود را ازین دوزخ که نقد ~~توست برهانی # 17 چه خواهی کرد زندانی بمانده پای در غفلت %~% گهی در آتش حرص و گهی در ~~آب شهوانی ms530 # 18 زمانی آز دنیاوی زمانی حرص افزونی %~% زمانی رسم سگ طبعی زمانی شر ~~شیطانی # 19 گرفتار بلا ماندی میان این همه دشمن %~% نه یک همدرد صاحبدل نه یک ~~همراز ربانی # 20 میان خلط و خون مانده چه می‌کوشی درین گلخن %~% بگو تا چون کنیم آخر ~~درین گلخن نگهبانی # 21 همه کروبیان عرش دایم در شکر خوردن %~% دهان ما پر آب گرم و کار ما ~~مگس‌رانی # 22 برو چون مرد ره بگذر ز دنیا و ز عقبی هم %~% که تا جانت شود پر نور از ~~انوار یزدانی # 23 از آن بفروختند اصحاب دل دنیا به ملک دین %~% که خود را سود می‌دیدند ~~در بازار ارزانی # 24 درین عالم برستند از غم بیهوده دنیا %~% در آن عالم شدند آزاد از درد ~~و پشیمانی # 25 چو زین بیع و شری رستند برستند از غم دو جهان %~% شری و بیع زین‌سان ~~کن اگر تو هم از ایشانی # 26 چنان بی‌خود شدند از خود که اندر وادی وحدت %~% یکی مست اناالحق گشت و ~~دیگر غرق سبحانی # 27 اگر خواهی که تو بی‌خود همه چیزی یکی بینی %~% تویی آن پرده اندر ره ~~مگر کین پرده بدرانی # 28 اگر در بند این رازی به کلی پی ببر از خود %~% که نتوانی سوی این راز ~~پی‌بردن به آسانی # 29 چو تو در بند صد چیزی خدا را بنده چون باشی %~% که تو در بند هرچیزی ~~که هستی بنده آنی # 30 چو تو چیزی نمی‌دانی که باشد دستگیر تو %~% چرا بس ناخوشت آید گرت ~~گویند نادانی # 31 چو می‌دانی که هر ساعت توانی یافت ملکی نو %~% اگر مشتاق آن ملکی چرا ~~بر خود نمی‌خوانی # 32 اگر کوهی و گر کاهی نخواهی ماند در دنیا %~% پس از اندیشه‌های بد دل و ~~جان را چه رنجانی # 33 اگر چه هیچ باقی نیست از خوشی این عالم %~% ولی خون خور که باقی نیست ~~کار عالم فانی # 34 چو مرگ از راه جان ms531 آید نه از راه حواس تو %~% ز خوف مرگ نتوان رست اگر ~~در جوف سندانی # 35 سپند چشم بد تا چند سوزی هر زمان خود را %~% که اندر چشم عزراییل کم ~~از یک سپندانی # 36 برو راه ریاضت گیر تا کی پروری خود را %~% که بردی آب روی خویش تا در ~~بند این نانی # 37 به گرد این عمل داران مگرد ار علم دین‌داری %~% که مشتی مردم دیوند ~~این دیوان دیوانی # 38 برو پی‌بر پی صدر جهان نه تا مگر مرکب %~% ازین دریای مغرق بو که همچو ~~خضر بجهانی # 39 چو یونان آب بگرفته است خاک راه یثرب شو %~% که یک چشمان این راهند ره ~~بینان یونانی # 40 دلا تا کی در آویزی گهر از گردن خوکان %~% برو انگشت بر لب نه که در ~~انگشت رحمانی # 41 خداوندا درین وادی از آن سرگشته می‌پویم %~% که دری گم شده است از من ~~درین دریای ظلمانی # 42 شنیدم کاشتری گم شد ز کردی در بیابانی %~% بسی اشتر بجست از هر سویی و ~~آورد تاوانی # 43 چو اشتر را نیافت از غم بخفت اندر کنار ره %~% دلش از حسرت اشتر میان ~~صد پریشانی # 44 به آخر چون بشد شب او بجست از جای دل پر غم %~% برآمد گوی مه ناگه ز ~~روی چرخ چوگانی # 45 به نور ماه اشتر دید اندر راه استاده %~% از آن شادی بسی بگریست همچون ~~ابر نیسانی # 46 رخ اندر ماه روشن کرد و گفتا چون دهم شرحت %~% که هم نوری و نیکویی و ~~هم زیبا و تابانی # 47 نتابد در هزاران سال ماهی چون تو در عالم %~% به هر وجهی که گویم شرح ~~تو صد باره چندانی # 48 خداوندا درین وادی برافراز از کرم ماهی %~% مگر گم‌کرده خود بازیابد ~~عقل انسانی # 49 حدیث اشتری گم کرده اندر وصف کی گنجد %~% بدان اسرار این معنی اگر مرد ~~سخن دانی # 50 خداوندا به حق آنکه می‌داری تو او را دوست ms532 %~% که این شوریده خاطر را ~~نجاتی ده ز حیرانی # 51 به جان او رسان نوری که برهد زین همه شبهت %~% دلش را آشکارا کن همه ~~اسرار پنهانی # 52 خدایا جانم آنگه خواه کاندر سجده‌گه باشم %~% ز گریه کرده خونین روی و ~~خاک‌آلوده پیشانی # 53 چو جان بنده خود را کنی آزاد ازین زندان %~% به پیش نور آن حضرت حضوری ~~دارش ارزانی # 54 دل عطار عمری شد که امیدی همی دارد %~% کجا زیبد ز فضل تو گرش نومید ~~گردانی PageV1P881 ### || [genre: Q] # 1 گر سخن بر وفق عقل هر سخنور گویمی %~% شک نبودی کان سخن بر خلق کمتر ~~گویمی # 2 راز عالم در دلم گنگم ز نااهلی خلق %~% گر تو را اهلیتی بودی تو را بر ~~گویمی # 3 چند گویی راز دل ناگفته مگذار و بگو %~% خود نگویی تا کرابرگویمی گر ~~گویمی # 4 زیرکان هستند کز پالان جوابم آورند %~% فی‌المثل در پیش ایشان گر من از ~~خر گویمی # 5 کو کسی کاسرار چون بشنود دریابد ز من %~% پیش او هر ساعتی اسرار دیگر ~~گویمی # 6 کو کسی کز وهم پای عقل برتر می‌نهد %~% تا سخن با او بسی از عرش برتر ~~گویمی # 7 کوکسی کو عبره خواهد کرد ازین دوزخ سرای %~% تا من از صد نوع با او شرح ~~معبر گویمی # 8 کو کسی کو هرچه می‌بیند نه رای آرد به خود %~% تا دلش را نسخه عالم ~~مقرر گویمی # 9 کو کسی کز سینه کرسی کرد واز دل عرش ساخت %~% تا مثال عالم صغریش از بر ~~گویمی # 10 کو کسی کو در میان زندگی یک ره بمرد %~% تا میان زندگیش از سر محشر ~~گویمی # 11 کو کسی کز دین چو بومسلم تبر زد روز و شب %~% تا ز صدق یار غار و حلم ~~حیدر گویمی # 12 کو دلی کز حلقه گردون به همت بر گذشت %~% تا بر آن دل هفت گردون حلقه ~~در گویمی # 13 کو یکی مفلس که در ششدر فرومانده ms533 است سخت %~% تا ره بگریختن زین هفت ~~ششدر گویمی # 14 کو یکی کز قعر صد ظلمت نهد یک گام پیش %~% تا ز نور فیض دریای منور ~~گویمی # 15 کو یکی طوطی شکر چین که تا در پیش او %~% هر زمانی صد سخن شیرین چو ~~شکر گویمی # 16 کو یکی گوهر شناس گوهر دریای عشق %~% تا ز سر هفت در و چار گوهر گویمی # 17 کو یکی غواص تیز اندیشه بسیار دان %~% تا عجایب‌های این دریای منکر ~~گویمی # 18 کو یکی سرگشته همچو گوی دریای طلب %~% تا بدو اسرار این میدان اخضر ~~گویمی # 19 کو یکی طاقی که جفتش نیست در باب خرد %~% تا ز دواری این طاق مدور ~~گویمی # 20 کو یکی صاحب مشامی کز یمن بویی شنید %~% تا ز مشک تبتی وز عود و عنبر ~~گویمی # 21 کو یکی پاکیزه طبع راست فهم پاک دل %~% تا به زیر هر سخن صد راز مضمر ~~گویمی # 22 کو سخن دانی که او را منطق‌الطیر آرزوست %~% تا ز مرغ جان سخن از جانش ~~خوشتر گویمی # 23 کو سکندر حکمتی حکمت‌پژوه تشنه‌دل %~% تا صفات آب خضر و حوض کوثر ~~گویمی # 24 کو فریدونی که گاوان را کند قربان عید %~% تا من اندر عید گه الله ~~اکبر گویمی # 25 نی خطا گفتم خطا کو غازیی شمشیرزن %~% تا به پیش او صفات نفس کافر ~~گویمی # 26 تا کی از نفسم که هم ناگفته ماند شرح او %~% گو هزاران شرح او را من ز ~~هر در گویمی # 27 گر من از مردان دین آگاهمی هرگز کجا %~% با چنین نامردی از مردان رهبر ~~گویمی # 28 دامن اندر چینمی از خود اگر هر دم برون %~% راز مردان جهان با دامن تر ~~گویمی # 29 جز سخن چیزی ندارم گر مرا چیزیستی %~% با چنان چیزی کجا دیوان و دفتر ~~گویمی # 30 گر از آن دریای معنی قطره‌ای بودی مرا %~% حاش لله گر من از اعراض و ~~جوهر گویمی # 31 در ms534 هوای حق اگر یک ذره نوری دارمی %~% نیستی ممکن که از خورشید انور ~~گویمی # 32 کاشکی مستغرق آن نور بودی جان من %~% زانکه گر مستغرقستی آن بهم در ~~گویمی # 33 گر من اندر ملک دین گنج قناعت دارمی %~% خویشتن را ملکت عالم میسر ~~گویمی # 34 طفل را هم مانده حرفی و گرنه طفلمی %~% من الف را گاه در بن گاه بر سر ~~گویمی # 35 ای خدا نقصان مده در جوهر ایمان من %~% گر به جز تو در دو عالم ~~بنده‌پرور گویمی # 36 در بقا عزت تو را و در فنا لذت مرا %~% مستمی گر با تو خود را من ~~برابر گویمی # 37 یارب از نفس پلیدم پاک کن تا خویش را %~% همچو عیسی جاودان خود را ~~مطهر گویمی # 38 گر دل عطار پست نفس خاکی نیستی %~% از بلندی شعر فوق هفت اختر گویمی ~~PageV1P882 ### || [genre: Tj] # 1 فداک ابی و امی این تمشی %~% براق آمد مگر بر عزم عرشی # 2 تورا چه عالم و چه عرش و چه فرش %~% که صد عالم ورای عرش و فرشی # 3 کنون روحانیان عرش را بین %~% چو سر بر خط نهاده انس و وحشی # 4 تویی سلطان مطلق در دوعالم %~% که خط دادندت انس و جان به خوشی # 5 ز بس کامد به نزدیک تو جبریل %~% شده چون دحیه الکلب قریشی # 6 چو اندر عالم جان اوفتادی %~% از آن بی سایه دایم می‌درفشی # 7 چو دایم رحمة للعالمینی %~% بران جرم دو عالم را ببخشی # 8 نگردد مطلع بر نقش تو کس %~% که تو برتر ز نه طالق بنفشی # 9 چو تو برتر ز افلاکی بجز حق %~% که داند تا چه نوری و چه نقشی # 10 زهی از عرش اعلی بر گذشته %~% وز آنجا عرش بالا بر گذشته # 11 چه گویم من که از هر جا که گویم %~% به صد عالم از آنجا بر گذشته # 12 همه روحانیان بر جای مانده %~% تو در بی جایی از ms535 جا بر گذشته # 13 هم از عقل معظم پیش رفته %~% هم از روح معلی بر گذشته # 14 قیامت نقد امروزت که هاتین %~% تو از دی و ز فردا بر گذشته # 15 به خاصیت تو دری عالم افروز %~% ز قعر هفت دریا بر گذشته # 16 به یک دم چون گهر از طشت پر زر %~% ازین نه طشت مینا بر گذشته # 17 به نور جان به ذات حق رسیده %~% ز آلا و ز نعما بر گذشته # 18 شده مستغرق نور مسما %~% ز اعداد و ز اسما بر گذشته # 19 زهی سلطان دارالملک افلاک %~% زهی تخت تو عرش و تاج لولاک # 20 مجره زان پدید آمد که یک شب %~% فلک از دست قدرت جامه زد چاک # 21 قزح زان آشکارا شد که یک روز %~% کشیدی از علی قوسی بر افلاک # 22 ز اول حقه یک شب مهره ماه %~% بدو بنموده‌ای دست تو زان پاک # 23 تو آن وقتی نبی‌الله بودی %~% که آدم بود یک کف خاک نمناک # 24 اگر نور وجود تو نبودی %~% بماندی در کف او آن کف خاک # 25 چو پیش هو زنی هویی جگرسوز %~% شود چون ناف آهو نافه ناک # 26 فرو ماند چو خر در گل ز مدحت %~% دو اسبه گر بتازد عقل و ادراک # 27 ندارد هیچ کس با پشتی تو %~% ز جرم جمله روی زمین باک # 28 زهی روز قیامت روز بارت %~% خلایق سر به سر در انتظارت # 29 گنه کاران بر جان خورده زنهار %~% همه جان بر کف اندر زینهارت # 30 کجا پیغمبری دانی که آن روز %~% نسوزاند سپند روزگارت # 31 تویی مختار کل آفرینش %~% که حق بی علتی کرد اختیارت # 32 چو تو بر باد دیدی ملک عالم %~% به ملک فقر آمد افتخارت # 33 به صورت چرخ از آن فوق تو افتاد %~% که چرخ آمد طبق‌های نثارت # 34 فلک زان می‌دود با طشت خورشید %~% که هست از دیرگاهی طشت دارت # 35 به فراشی از آن ms536 می‌آیدت ابر %~% که از خاکی تورا نبود غبارت # 36 تورا چون حارس و چون حاجب آمد %~% مه و خورشید در لیل و نهارت # 37 زهی خاک درت تریاک اعظم %~% طفیلی وجودت کل عالم # 38 زهی موسی عمران بر در تو %~% به هارونی میان دربسته محکم # 39 زهی دربان تو یعنی که افلاک %~% شده چوبک زنت عیسی مریم # 40 تو را شیطان مسلمان گشته جاوید %~% ولی پیچیده سر از پیش عالم # 41 اگر با نام حق نامت نگویند %~% که را باشد مسلمانی مسلم # 42 نیاید خسته‌ای کو منکرت شد %~% بجز خاکستر خود هیچ مرهم # 43 عدو گر بنگرد در تو به انکار %~% نماند مردمش در دیده محکم # 44 نگین می‌خواست از مهر تو گردون %~% از آن شد حلقه وش مانند خاتم # 45 نگینش چون نشد مهر نبوت %~% لبان خویش نیلی کرد ازین غم # 46 زهی مه را رخت تنویر داده %~% به یکسو روز را شبگیر داده # 47 جمالت حسن را در بر گرفته %~% کمالت عقل را تشویر داده # 48 خرد نطق خوشت را کار بسته %~% شکر لعل لبت را شیر داده # 49 عروش هشت جنت در فراقت %~% ازین نه بم نوای زیر داده # 50 چو خوشه ده زبان گشته نهم چرخ %~% صفاتت صد یکی تقریر داده # 51 ازین طاق چهارم روی خورشید %~% ز عکس رای تو تأثیر داده # 52 قضا دیده قدر مایه ز قدرت %~% ز کف سر رشته تقدیر داده # 53 به فرمان تو ای فرمان ده جان %~% عذاب خلد را تأخیر داده # 54 دل عطار مجنون غم تو %~% تو از زلف خودش زنجیر داده # 55 دلی کایینه اسرار گردد %~% غلام خواجه احرار گردد # 56 تویی آن خواجه کز یک شاخ نعتت %~% دو عالم خلق برخوردار گردد # 57 تویی آن مرد کز نور وجودت %~% عدم آبستن اسرار گردد # 58 تویی آن صدر کز دریای جودت %~% کفی بحر و نمی امطار گردد # 59 دل من یا رسول الله خفته است %~% دلی ms537 در بند تا بیدار گردد # 60 چه کم گردد ز بحر بی نهایت %~% که یک شبنم دری شهوار گردد # 61 دل عطار را گر بار دادی %~% دلی بیدار معنی‌دار گردد # 62 نکوکارا مگر کاری شود پیش %~% چو کاری رفت مرد کار گردد PageV1P883 ### || [genre: Tj] # 1 ما مست شراب جان فزاییم %~% سرخوش ز می گره گشاییم # 2 در کنج شرابخانه گنجی است %~% ما طالب گنج کنجهاییم # 3 آنها که هوای می ندارند %~% زنهار گمان مبر که ماییم # 4 هر جا که صراحیی ز جامی است %~% گر جان طلبد درآ درآییم # 5 تا حاصل ما ز می درآید %~% برداشته دست در دعاییم # 6 تا ما گل روی دوست دیدیم %~% چون بلبل مست می سراییم # 7 ما گوهر نور ذات پاکیم %~% روشن سخنی است می نماییم # 8 ساقی سخن از می مغان گفت %~% دل چون بشنید ترک جان گفت # 9 یک جرعه می و هزار معنی %~% از عشق به گوش عاشقان گفت # 10 وز گردش جام حسن ساقی %~% با ما غم و شادی جهان گفت # 11 نارسته هنوز دار منصور %~% عشق آمد و عقل را روان گفت # 12 دوش از سر بی‌خودی و مستی %~% پیرم سخن از می نهان گفت # 13 دل چون بشنید نام می را %~% می‌خواست به رغم صوفیان گفت # 14 ساقی بشکن خمار جان را %~% دریاب حیات جاودان را # 15 کین یک دوسه روز عمر باقی است %~% از دست مده می مغان را # 16 وان دم که تهی شود صراحی %~% بفروش به جرعه‌ای جهان را # 17 در فصل بهار و موسم گل %~% بی عشق مدار عاشقان را # 18 ای آنکه نخوانده‌ای تو هرگز %~% از لوح درون خط روان را # 19 فردا که بپرسش اندر آرند %~% در مجلس حشر صوفیان را # 20 ما مست شراب جام ساقی %~% گوییم حدیث این بیان را # 21 ای دلبر ماهروی طناز %~% برقع ز جمال خود برانداز # 22 تا دیده ز پرتو جمالت %~% چون جام جهان ms538 نما کنم باز # 23 ما زنده به بوی جام عشقیم %~% در مجلس عاشقان جانباز # 24 با طوطی عقل خویش همدم %~% با بلبل عشق خود هم آواز # 25 ای بلبل خوش نوا سرودی %~% آهنگ حجاز گیر و اهواز # 26 با عود بسای عود می سوز %~% با چنگ بساز و چنگ می‌ساز # 27 چون نیست درین زمانه ما را %~% با صوفی بی‌صفا دمی راز # 28 دوش از سر خم صدا برآمد %~% جوش از می جانفزا برآمد # 29 زان جوش به گوش خاک در دهر %~% نی رست و به صد نوا برآمد # 30 در حوصله جهان نگنجد %~% چون گنج ز کنجها برآمد # 31 حقا که ز قدرت همو بود %~% کاژدر شد و از عصا برآمد # 32 ای رند شراب‌خواره امروز %~% می ده که ز می صفا برآمد # 33 چندان که تو شرح عشق کردی %~% گرد تو ز گرد ما برآمد # 34 شکرانه آنکه صوفی امروز %~% خود را شد و از خدا برآمد # 35 زین پیش که از جهان پرغم %~% جستیم وفا نشد مسلم # 36 چون ملکت جم نماند جاوید %~% می نوش به یاد ملکت جم # 37 ای آنکه نگشته است خالی %~% از سینه من غم تو یکدم # 38 بازآ که در آرزوی رویت %~% تدبیر دل رمیده کردم # 39 گفتم به طبیب درد خود را %~% دردم چو طبیب دید در دم # 40 بنوشت به خون دل جوابی %~% وان نیز به صبر کرد مرهم # 41 بنشینی اگر مجال داری %~% بر خاک درش شبی چو شبنم # 42 ای بیدل اگر تو دست یابی %~% بر گوی به ساکنان محرم # 43 ای بلبل خوشنوا فغان کن %~% عید است نوای عاشقان کن # 44 چون سبزه ز خاک سر برآورد %~% ترک دل و برگ بوستان کن # 45 بالشت ز سنبل و سمن ساز %~% وز برگ بنفشه سایبان کن # 46 چون لاله ز سر کله بینداز %~% سرخوش شو و دست در میان کن # 47 بردار سفینه غزل را %~% وز هر ورقی ms539 گلی نشان کن # 48 صد گوهر معنی ار توانی %~% در گوش حریف نکته‌دان کن # 49 وان دم که رسی به شعر عطار %~% در مجلس عاشقان روان کن PageV1P884 ### || [genre: Tj] # 1 کی باشد ازین نشیب نمناک %~% دل خیمه جان زند برافلاک # 2 بستاند عقل جوهر از جان %~% بفشاند روح دامن از خاک # 3 وین خیمه چار طاق ایوان %~% در حلقه عاشقان زند چاک # 4 زهر است مزاج چار عنصر %~% امید خلاص ازو چو تریاک # 5 عشق است براق جان درین راه %~% تن کیست طفیلیی به فتراک # 6 آن لحظه که جان شود خرامان %~% در هودج کبریا بر افلاک # 7 بر نغمه ارغنون توحید %~% رقاص چو صوفیان چالاک # 8 دست اندازان و پای‌کوبان %~% در محفل قدسیان طربناک # 9 از نام و نشان و دل مجرد %~% وز هستی و نیستی تن پاک # 10 نی از صفت بهیمیش وهم %~% نی از حجب طبیعیش باک # 11 در مرتبه کمال کلی %~% ساکن شده است و خرم الاک # 12 هرگز بود ای رفیق والا %~% وارسته تو از منی و از ما # 13 من سایه صفت فتاده بر خاک %~% فارغ ز کشاکش تمنا # 14 تو باز گشاده بال همت %~% در خوف هوای لا و الا # 15 افراخته رایت جلالت %~% بر طره هفت سقف مینا # 16 تکیه زده همچو پادشاهان %~% بر اوج سریر چرخ خضرا # 17 وز حجره تنگ آفرینش %~% بیرون زده رخت دل به صحرا # 18 بربود نقاب ما سوی الله %~% از چشم خرد در آن تماشا # 19 در شعله نور عشق یکرنگ %~% با لمعه برق حسن یکتا # 20 آزاد زبند امر تکلیف %~% ایمن ز فضولی من و ما # 21 در جذبه وصل یار از آن سان %~% شبنم که فتد درون دریا # 22 چون قطره ازین رجوع رجعت %~% یک لحظه بدان شد آمد اینجا # 23 شهری است وجود آدمی زاد %~% بر باد نهاده شهر بنیاد # 24 باد است که خاک را براند %~% چون باد گذشت خاک استاد # 25 ms540 دل خسرو شهر و عقل دستور %~% شهوت چو عوام و خشم جلاد # 26 گر شاه به مشورت وزیر است %~% خرم بود آن بلاد و آزاد # 27 ور هیچ به ضد آن بود کار %~% بنیاد همه به باد برداد # 28 جان گنج طلسم جسم دایم %~% بر گنج ازین طلسم بیداد # 29 گه خازم گنج ایمن و مصلح %~% گه باد به دست رند و شیاد # 30 در بسته به مهر خاتم دین %~% وان مهر به دست عشق همزاد # 31 سلطان چو خزینه نقل فرمود %~% شد شاه و وزیر و شحنه آزاد # 32 شه خانه خراب و شهر خالی %~% از گفت و شنود و بانگ و فریاد # 33 عمال مناصب ولایت %~% هر یک به بلاد دیگر افتاد # 34 این خاک ز لطف نور برخاست %~% وانگاه روان شد از چپ و راست # 35 شد جانوری که آشیانش %~% برتر ز ضمیر و وهم داناست # 36 هر لحظه ز فیض و فضل آن نور %~% بزمی و بساط دیگر آراست # 37 سری که فلک نبود محرم %~% بر چهره او چو روز پیداست # 38 نقدی که خلاصه دو کون است %~% در جنب وجود او مهیاست # 39 مطلوب ظهور سر امر است %~% مقصود وجود نقش اشیاست # 40 درج گهر و کنوز غیب است %~% غواص بحور دین و دنیاست # 41 در کوکبه طلوع آدم %~% منجوق و لوای عز والاست # 42 کین وصف چنین به رمز عشاق %~% بر قد قبای او بود راست # 43 رفتند سران به بزم سلطان %~% ماندند جنیبه را به دربان # 44 ریحان به ریاض انس پیوست %~% بردند سفال را به خمدان # 45 پرورده طبع گشت خاموش %~% نو برده فهم شد سخندان # 46 شد قطره محیط و ذره خورشید %~% از محو صفات صنع یزدان # 47 آثار خصال جسم گم شد %~% در مطلع نور قرب جانان # 48 تا قطره شبنم سحرگاه %~% بر روضه وصل اوست غلتان # 49 در پرده نیستی هم آواز %~% چون ناله نیم خواب مستان # 50 چون ms541 هیچ نشان نیابی از خود %~% تیری به نشان راست بنشان # 51 چون سوخت سپند خوش برآسود %~% مشکی مکن از جمال خوبان # 52 در نسخه کیمیای توحید %~% خواندم که فناست مغز ایمان # 53 آن کیست بر آن سپهر اعظم %~% وان کیست ورای هر دو عالم # 54 از خاک یکی سواد افتد %~% وز آب درو بلاد احکم # 55 کم کار ولی درو جهان گم %~% کم نام ولی دو کون ازو کم # 56 در نور جبینش حج اکبر %~% در نقش نگینش اسم اعظم # 57 جایی مرو و به خود فرو شو %~% در نسخه توست این لغت ضم # 58 در حرف نخست باز یابی %~% اسرار زمین و آسمان هم # 59 گر بر سر سر این معما %~% افتاد دلت زهی مکرم # 60 خوش باد شب و خجسته روزت %~% رو رو که جهان شدت مسلم # 61 گنگ از دل درج سر به مسمار %~% چون شرح دهد زبان گنگم # 62 یک ذره سپهر و هفت خورشید %~% یک نم ز شراب چارکون یم # 63 عطار ز سر عشق بر گوی %~% انوار صفات و ذات مبهم PageV1P885 ms542