######OpenITI# #META# title: divan #META# ed_info: Ed. n.n. (n.d.), , Ganjoor corpus: n.n.. #META# url: https://ganjoor.net/attar/fn/ #META#Header#End# # 1 الا! ای هوشمند خوب کردار %~% بگویم با تو رمزی چند ز اسرار # 2 چو دانش داری و هستی خردمند %~% بیاموز از فتوت نکتهای چند # 3 که تادر راه مردان ره دهندت %~% کلاه سروری بر سر نهندت # 4 اگر خواهی شنیدن گوش کن باز %~% زمانی باش با ما محرم راز # 5 چنین گفتند پیران مقدم %~% که از مردی زدندی در میان دم # 6 که: هفتاد و دو شد شرط فتوت %~% یکی زان شرطها باشد مروت # 7 بگویم با تو یک یک جمله راز %~% که تا چشمت بدین معنی شود باز # 8 نخستین راستی را پیشه کردن %~% چو نیکان از بدی اندیشه کردن # 9 همه کس را بیاری داشتن دوست %~% نگفتن: آن یکی مغز و دگر پوست # 10 ز بند نفس بد آزاد بودن %~% همیشه پاک باید چشم و دامن # 11 اگر اهل فتوت را وفا نیست %~% همه کارش بجز روی و ریا نیست # 12 کسیکو را جوانمردیست در تن %~% ببخشاید دلش بر دوست و دشمن # 13 بهر کس خواستی میباید آنت %~% اگر خواهی بخود نبود زیانت # 14 مکن بدبا کسی کو باتو بدکرد %~% تو نیکی کن اگر هستی جوانمرد # 15 زبان را در بدی گفتن میآموز %~% پشیمانی خوری تو هم یکی روز # 16 ترا آنگه به آید مردی و زور %~% که بینی خویشتن را کمتر ازمور # 17 مگو هرگز که: خواهم کردن اینکار %~% اگر دستت دهد میکن بکردار # 18 کسی کو را بخشم اندر رضانیست %~% فتوت درجهان او را روا نیست # 19 فتوت دار چون باشد دلازار %~% نباشد در جهانش هیچ کس یار # 20 درین ره خویشتن بینی نگنجد %~% بجز خاکی و مسکینی نگنجد # 21 فتوت ای برادر بردباریست %~% نه گرمی ستیزه بلکه زاریست # 22 بده نان تا برآید نامتای دوست %~% چو خوشتر درجهان ازنام نیکوست # 23 زبان ودل یکی کن با همه کس %~% چنان کز پیش باشی باش از پس # 24 مکن چیزیکه دیدن را نشاید %~% اگر گویی شنیدن ms1 را نشاید # 25 چو اندر طبع بسیاری نداری %~% مزن دم از طریق بردباری # 26 طریق پارسایی ورز مادام %~% که نیکو نیست فاسق را سرانجام # 27 مکن با هیچکس تزویر و دستان %~% که حیلت نیست کار زیردستان # 28 درون را پاک دار از کین مردم %~% که کین داری نشد آیین مردم # 29 چو خواندندت برو زنهار میپیچ %~% ورت هم بیم جان باشدمگو هیچ # 30 بجان گر با زمانی اندرین راه %~% نباشد از فتوت جانت آگاه # 31 دماغ از کبر خالی دار پیوست %~% ز شیطانی چه گیری عذر بردست # 32 تواضع کن تواضع برخلایق %~% تکبر جز خدا را نیست لایق # 33 تکبر خیرگی خود را مرنجان %~% که افزونی جسمست کاهش جان # 34 سخن نرم و لطیف و تازه میگوی %~% نه بیرون از حد و اندازه میگوی # 35 مگو راز دلت با هر کسی باز %~% که در دنیا نیابی محرم راز # 36 حسد را بر فتوت ره نباشد %~% حسود از راه حق آگه نباشد # 37 اخی را چون طمع باشد بفرزند %~% ببر زنهار از وی مهر و پیوند # 38 اگر گفتی ز روی آنرا بجا آر %~% وگر خود میرود سر بر سردار # 39 بخود هرگز مرو راه فتوت %~% بخود رفتن کجا باشد مروت # 40 ریاضت کش که مرد نفس پرور %~% بود از گاو و خر بسیار کمتر # 41 مرو ناخوانده تا خواری نبینی %~% چو رفتی جز جگر خواری نبینی # 42 بچشم شهوت اندر دوست منگر %~% که دشمن کام گردی ای برادر # 43 ز کج بینان فتوت راست ناید %~% که کج بینی فتوت را نشاید # 44 بکام خود منه زنهار! یک گام %~% که ایمن نیست دایم مرد خودکام # 45 مروت کن تو با اهل زمانه %~% که تا نامت بماند جاودانه # 46 هزاران تربیت گر هست اخی را %~% ندارد دوست زیشان جز سخی را # 47 مدارا کن تو با پیران مسکین %~% ببخشا بر جوانان بد آیین # 48 مزن لاف ای پسر بادوست و دشمن %~% که ms2 باشد مرد لافی کمتر از زن # 49 فتوت چیست داد خلق دادن %~% بپای دستگیری ایستادن # 50 هر آن کس کو بخود مغرور باشد %~% بفرسنگ از مروت دور باشد # 51 ادب را گوش دار اندر همه جای %~% مکن بابی ادب هرگز محابای # 52 بخدمت میتوان این ره بریدن %~% بدین چوگان توان گویی ربودن # 53 بعزت باش تا خواری نبینی %~% چو یاری کردی اغیاری نبینی # 54 گر آید از درت سیلاب خون باز %~% بپوشانش درون پرده راز # 55 مبر نام کسی جز با نکویی %~% اگر اندر فتوت نام جویی # 56 بعصیان در میفکن خویشتن را %~% مجو آخر بلای جان و تن را # 57 هوای نفس خودبشکن خدا را %~% مده ره پیش خود صاحب هوارا # 58 چنان کن تربیت پیرو جوان را %~% که خجلت برنیفتد این و آن را # 59 نصیحت در نهانی بهتر آید %~% گره از جان و بند ازدل گشاید # 60 لباس خود مده هر ناسزا را %~% بگوش جان شنو این ماجرا را # 61 میان تربیت زان روی میبند %~% که باشد در کنارت همچو فرزند # 62 فتوت جوی گر دارد قناعت %~% همه عالم برند ازوی بضاعت # 63 بطاعت کوش تا دیندارگردی %~% که بی دین را نزیبد لاف مردی # 64 پرستش کن خدای جاودان را %~% مطیع امر کن تن را و جان را # 65 قدم اندر طریق نیستی زن %~% که هستی بر نمیآیی ازین فن # 66 چوسختی پیشت آید کن صبوری %~% در آن حالت مکن از صبر دوری # 67 بنعمت درهمی کن شکر یزدان %~% چو محنت در رسد صبرست درمان # 68 چو مهمان در رسد شیرین زبان شو %~% بصد الطاف پیش میهمان شو # 69 تکلف از میان بردار و از پیش %~% بیاور آنچه داری از کم و بیش # 70 باحسان و کرم دلها بدست آر %~% کزین بهتر نباشد در جهان کار # 71 چو احسان از تو خواهد مرد هشیار %~% چو مردان راه خود چالاک بسپار # 72 اگر شکرانهای گوید مگو: کی %~% بباید ms3 گشتنت تسلیم دروی # 73 فتوت دار چون شمعست در جمع %~% از آن سوزد میان جمع چون شمع # 74 ترا با عشق باید صبر همراه %~% که تاگردی از این احوال آگاه # 75 بگفتار این سخنها راست ناید %~% ترا گفتار با کردار باید # 76 چو چشمت روی آن هستی ببیند %~% سخنهای منت در جان نشیند # 77 مکن زنهار! ازین معنی فراموش %~% همی کن پند من چون حلقه در گوش # 78 گر این معنی بجا آری ترا به %~% بشرط این راه بسپاری ترا به # 79 اگر خواهی که این معنی بدانی %~% فتوت نامه عطار خوانی # 80 خدا یار تو باشد در دو عالم %~% چه مردانه درین ره میزنی دم PageV01P000 ms4