######OpenITI# #META# title: khosroname #META# ed_info: Ed. n.n. (n.d.), , Ganjoor corpus: n.n.. #META# url: https://ganjoor.net/attar/khosroname/ #META#Header#End# # 1 بنام آنکه گنج جسم و جان ساخت %~% طلسم گنج جان هردو جهان ساخت # 2 جهانداری که پیدا و نهانست %~% نهان در جسم و پیدا در جهانست # 3 چو ظاهر شد ظهور او جهان بود %~% چو باطن شد بطونش نور جان بود # 4 زپنهانیش در باطن چو جان ساخت %~% ز پیداییش در ظاهر جهان ساخت # 5 چه ظاهر آنکه از باطن ظهورست %~% چه باطن آنکه ظاهر تر ز نورست # 6 زمین را جفت طاق آسمان ساخت %~% خداوندی که جان داد و جهان ساخت # 7 تن تاریک نور جان ازو یافت %~% خرد نوباوه ایمان ازو یافت # 8 چو کاف طاق و نون را جفت هم کرد %~% بسی فرزند موجود از عدم کرد # 9 ز کفکی مادر ازدودی پدر ساخت %~% ز هر دو هر زمان نسلی دگر ساخت # 10 چو طفلی ساخت شش روز این جهان را %~% چو مهدی داد جنبش آسمان را # 11 سر چرخ فلک در چنبر آورد %~% بصد دستش فرو برد و برآورد # 12 شب تاریک را آبستنی داد %~% ز ابطانش فلک را روشنی داد # 13 شبانگه چون طلسم شب عیان کرد %~% بوقت صبحدم گنجی روان کرد # 14 چو صادق کرد صبح گوهری را %~% برو افشاند زر جعفری را # 15 چو آتش گرم در راهش قدم زد %~% فرو کرد آب رویش تا علم زد # 16 چو باد از مهر اوره زود برداشت %~% گرش از خاک گردی بود برداشت # 17 چو آب از سوز شوقش چاشنی برد %~% بیک آتش ازو تر دامنی برد # 18 اگرچه خاک آمد خاکسارش %~% ز ره برداشت از بادی غبارش # 19 چه گویم گر زمین گر آسمانست %~% یکی لب خشک ودیگر تشنه جانست # 20 همه در راه او سرگشتگانند %~% بدو تشنه بدو آغشتگانند # 21 کفی خاک از در او آدم آمد %~% غباری از ره او عالم آمد # 22 خداوند جهان و نور جان اوست %~% پدید آرنده هر دوجهان اوست # 23 جهان یک قطره از دریای جودش ms001 %~% ولی جان غرقه نور وجودش # 24 بیک حرف از دو حرف ایجاد کرده %~% بشش روز این سپهر هفت پرده # 25 فلک گسترده و انجم نموده %~% دو گیتی در وجودش گم نموده # 26 نه بی او جایز آن را خود فنائی %~% نه بی او هیچ ممکن را بقائی # 27 نه هرگز جنبشش بود ونه آرام %~% نه آمد شد نه آغاز و نه انجام # 28 خداوند اوست از مه تا بماهی %~% زهی ملک و کمال و پادشاهی # 29 بدانک او در حقیقت پادشاهست %~% که مراین را که گفتم دو گواهست # 30 گواهی میدهد بر هستی پاک %~% بلندی سپهر و پستی خاک # 31 همه جای اوست و او از جای خالی %~% تعالی الله زهی نور معالی # 32 چو او را نیست جایی در سر و پای %~% توانی یافت او را در همه جای # 33 جهان کز اول و کز آخر آمد %~% وگر باطن شد و گر ظاهر آمد # 34 در اصل کار چون هر دو جهان اوست %~% چه گردی گرد شبهت اصل آن اوست # 35 چه میپرسی چه باطن یا چه ظاهر %~% چه میگویی چه اول یا چه آخر # 36 چو ذاتش باطن و ظاهر ندارد %~% صفاتش اول و آخر ندارد # 37 مکان را باطن و ظاهر نماید %~% زمان را اول و آخر نماید # 38 عدد گردر حقیقت از احد خاست %~% ولی آنجا نیامد جز احد راست # 39 یقین دان این چه رفت و بی شکی دان %~% هزار و یک چوصد کم یک یکی دان # 40 وجودی بی نهایت سایه انداخت %~% نزول سایه چندین مایه انداخت # 41 وجود سایه چون در یافت آن خواست %~% که خود را بی نهایت آورد راست # 42 چو طاوس فلک را زرفشان کرد %~% هزاران دانه زرین عیان کرد # 43 لباس خور چو از کافور پوشید %~% ز عنبر در شب دیجور پوشید # 44 زروز و شب دو خادم بر در اوست %~% که آن کافور و این یک عنبر اوست ms002 # 45 چو مصر جامع عالم عیان کرد %~% ز چرخ نیلگون نیلی روان کرد # 46 ز آبی در زمستان نقره انگیخت %~% ز بادی در خزان زر بر زمین ریخت # 47 سر هر مه مه نو را جوان کرد %~% بطفلی پشت او همچون کمان کرد # 48 زره پوشید در آب از نسیمی %~% بماهی داد جوشن همچو سیمی # 49 چو قهرش از شفق خونی عجب کرد %~% همه در گردن زنگی شب کرد # 50 چو زنگی بی گنه برگشت خندان %~% زانجم بین سفیدش کرد دندان # 51 ز نوح پاک کنعانی برآورد %~% خلیلی ازگلستانی برآورد # 52 برآورد از قدمگاهی زلالی %~% که شد خشک آن ز گر ماهم بسالی # 53 ز راه آستین آبستنی داد %~% ز روح محض طفلی بی منی داد # 54 ز مریم بی پدر عیسی برآورد %~% ز شاخ خشک خرمایی ترآورد # 55 چو شاه صبح را زرین سپر داد %~% بملک نیمروزش چتر زر داد # 56 چو بالا یافت ملک نیمروزش %~% علم میزد رخ عالم فروزش # 57 همو را در زوال چرخ انداخت %~% وزو اندر ترازو چشمهیی ساخت # 58 که هان ای چشمه خشک روانه %~% چو چشمه در ترازو زن زبانه # 59 که تا بنمایی اینجا زور بازو %~% بهای خود ببینی در ترازو # 60 بساط آسمان تا هفتمینش %~% کند طی چون سجلی از زمینش # 61 کند چون پشم کوه آهنین را %~% چنان کاندر بدل فرش زمین را # 62 زمین را او بدل در حال سازد %~% که از اوتاد کوه ابدال سازد # 63 چو آتش هفت دریا را تب آرد %~% زمین را لرزه دا الثعلب آرد # 64 دهد یرقان اسود ماه و خور را %~% چو تنگی نفس صبح و سحر را # 65 چو هر شب در شبه گوهر نشاند %~% نگین روز را در زر نشاند # 66 گشاید نرگس از پیهی سیه پوش %~% ز عصفوری برآرد لاله گوش # 67 گه از آتش گلستانی برآرد %~% گه ازدریا بیابانی برآرد # 68 ز سنگ خاره اشتر او نماید %~% ز ms003 آبی دانه در او نماید # 69 چو گل را مهد از زنگار سازد %~% بگردش دور باش از خار سازد # 70 چو لاله می درآرد سر براهش %~% ز اطلس بر کمر دوزد کلاهش # 71 چو سر بنهد بنفشه در جوانیش %~% دهد خرقه بپیری جاودانیش # 72 چو سوسن ده زبان شد یاد کردش %~% غلام خویش خواند آزاد کردش # 73 چو نرگس زار تن در مرگ دادش %~% هم از سیم و هم از زر برگ دادش # 74 چو آمد یاسمین هندوی راهش %~% بشادی نیک میدارد نگاهش # 75 چو اصلش بی نهایت بود او نیز %~% وجود بی نهایت خواست یک چیز # 76 ولی بر بی نهایت هیچ نرسد %~% ازین نقصان بدو جز پیچ نرسد # 77 ز پیچیدن نبودش هیچ چاره %~% شد القصه ز نقصان پاره پاره # 78 چو هر پاره بهر سویی برون شد %~% چنین گشت و چنان و چند و چون شد # 79 اگر هستی تو اهل پرده راز %~% بگویم اول وآخر بتو باز # 80 وجودی در زوال حد و غایت %~% فرو شد در وجود بی نهاست # 81 چو بود او روز اول در فروغش %~% در آخر سوی او آمد رجوعش # 82 درآمد پشهیی از لاف سرمست %~% خوشی بر فرق کوه قاف بنشست # 83 چو او برخاست زانجا با عدم شد %~% چه افزود اندران کوه و چه کم شد # 84 ازانجا کاین همه آمد بصد بار %~% بدانجا باز گرددآخر کار # 85 همه اینجا برنگ پوست آید %~% ولی آنجا برنگ دوست آید # 86 کلام الله اینجا صد هزارست %~% ولی آنجا بیک رو آشکارست # 87 همه اینجا برنگ خویش باشد %~% ولی آنجا هزاران بیش باشد # 88 همه آنجایگه یکسان نماید %~% که هرچ آنجایگه شد آن نماید # 89 اگر جمله یکی ور صد هزارست %~% بجز او نیست این خود آشکارست # 90 اگر گویی عدد پس چیست آخر %~% شد و آمد برای کیست آخر # 91 جواب تو بسست این نکته پیوست %~% که کوران پیل میسودند در دست ms004 # 92 یکی خرطوم او سود و یکی پای %~% همه یک چیز را سودند و یکجای # 93 چو وصفش کرد هر یک مختلف بود %~% ولی در اصل ذاتی متصف بود # 94 اگر خواهی جوابی و دلیلی %~% جهانی جمله پرکورند و پیلی # 95 اگر یک چیز گوناگون نماید %~% عجب نبود چو بوقلمون نماید # 96 عدد گر مینماید تو یقین دان %~% که توحیدست در عین الیقین آن # 97 تو هم یک چیزی و هم صد هزاری %~% دلیل از خویش روشنتر نداری # 98 عدد گر غیر خودبینی روانیست %~% ولی چون عین خود بینی خطا نیست # 99 هزاران قطره چون در چشمم آید %~% اگردریا نبینم خشمم‌ آید # 100 ز باران قطره گر پیدا نماید %~% چو در دریا رود دریا نماید # 101 وگر تو آتش وگر برف بینی %~% همه قرآنست گر صد حرف بینی # 102 اگر بر هر فلک صد گونه شمعند %~% برنگ آفتاب آن جمله جمعند # 103 مراتب کان در ارواحست جاوید %~% چو صد شمعست پیش قرص خورشید # 104 اگر روحی بود معیوب مانده %~% بماند همچنان محجوب مانده # 105 هزاران خانه در شهدست اما %~% یقین دان کان طلسمست و معما # 106 همی آن خانها هرگه که حل گشت %~% عدد شد ناپدید و یک عسل گشت # 107 هزاران نقش بر یک نحل بستند %~% ولی جز آن همه درهم شکستند # 108 اگر سنگی نیی نقش آر در سنگ %~% ببین آن نقشها یک رو و یک رنگ # 109 همه چیزی چو یکرنگست اینجا %~% اگر جمع آوری سنگست اینجا # 110 دران وحدت دو عالم را شکی نیست %~% که موجود حقیقی جز یکی نیست # 111 خداست و خلق جز نور خدا نیست %~% ولی زو نور او هرگز جدانیست # 112 حقست ونور حق چیزی دگر نیست %~% بباید گفت حق جز حق دگر کیست # 113 اگر آن نور را صورت هزارست %~% ولی در پرده یک صورت نگارست # 114 اگر باشد در عالم ور نباشد %~% همه او باشد و دیگر نباشد # 115 نبود ms005 این هر دو عالم بود او کرد %~% نه خود رازان زیان نه سود او کرد # 116 چنان کو بود اگرچه صد جهانست %~% کنون با آن و این او همچنانست # 117 در اول تن سرشت و جانت او داد %~% خرد بخشیدت و ایمانت او داد # 118 در آخر جان و تن از هم جدا کرد %~% ترا در خاک ره چون توتیا کرد # 119 چو مرگ آمد ترا بنمود باتو %~% ندانستی که آن او بود یا تو # 120 که گر او باتو چندینی نبودی %~% ترا جان و دل و دینی نبودی # 121 چو تو بی او نیی تو کیستی اوست %~% همه اوست ای تو در معنی همه پوست # 122 چو زو داری تو دایم جان و تن را %~% چه خواهی کرد با او خویشتن را # 123 چو تو باقی بدویی این بیندیش %~% بدو باید که مینازی نه بر خویش # 124 تو میگویی که خوش باشم من اینجا %~% چگونه خوش بود با دشمن اینجا # 125 ترا دشمن تویی از خودحذر کن %~% اگر خاکیست در کان تو زر کن # 126 چو تو کم میتوانی گشت جاوید %~% در آن نوری که عکس اوست خورشید # 127 چو آخر زر تواند شد همه خاک %~% نماند خاک و نبود مرد غمناک # 128 چو داری آفتابی سایه بگذار %~% چو شیر مادر آید دایه بگذار # 129 بقدر ذرهیی گر در حسابی %~% ز خورشید الهی در حجابی # 130 بیک ذره ندارد هیچ تابی %~% کسی از دست تو جز آفتابی # 131 کسی کو در غلط ماندست از آنست %~% که در بحر شک و تیه گمانست # 132 ولیکن هر که دارد کعبه درگاه %~% نگردد در میان کعبه گمراه # 133 کسی کو در میان کعبه درگشاد است %~% همه سویی برو کعبه گشادست # 134 ز نور معرفت تحقیق مابس %~% وزو راه هدی توفیق ما بس # 135 بلی قومی که گم گشتند ازان ذات %~% فقالوا ربنا رب السموات # 136 ولی قومی که در ره خیره گشتند ms006 %~% بدو چشم جهان بین تیره گشتند # 137 کسی خورشید اگر بسیار بیند %~% شود خیره کجا اغیار بیند # 138 ولی چون آفتاب آید پدیدار %~% نماند سایه را در دیده مقدار # 139 که داند کان چه خورشیدست روشن %~% که بر هر ذرهیی تابد معین # 140 اگر بر ذره‌ایی تابد زمانی %~% فرو گیرد چو خورشیدی جهانی # 141 روا باشد اناالله از درختی %~% چرا نبود روا از نیک بختی # 142 کسی کو محو آن خورشید گردد %~% فنایی در بقا جاوید گردد # 143 اگر خواهی که یابی آن گهر باز %~% چو پروانه وجود خویش در باز # 144 اگر قومیپی این راه بردند %~% چو گم گشتند پی آنگاه بردند # 145 ترا بی خویش به با دوست بودن %~% که بیخود بودنت با اوست بودن # 146 اگر با او توانی بود یکدم %~% بحق او که بهتر از دو عالم # 147 چو مردان خوی کن با او که پیوست %~% نخواهی بود بی او تا که او هست # 148 چو باید بود با او جاودانت %~% نباید بود بی او یک زمانت # 149 برنگ او شوومندیش از خویش %~% کزو اندیشی آخر به که از خویش # 150 چو قطره هیچ نندیشد ز خود باز %~% یقین میدان که دریا شد ز اعزاز # 151 چنین آمد ز حق کانانکه هستند %~% چو جان در راه او بازند رستند # 152 چگونه نقد جان بازیم با او %~% که از خود مینپردازیم با او # 153 چگویم چون نمیدانم اگر هیچ %~% که اویست و همویست و دگر هیچ # 154 چرا گویم که چون او هست کس نیست %~% چو او هست وجز او نیست اینت بس ~~نیست # 155 نمیآید احد در دیده تو %~% احد آمد عدد در دیده تو # 156 چو تو بر قدر دید خویش بینی %~% یکی را صد هزاران بیش بینی # 157 که دارد آگهی تا این چه کارست %~% تعدد هست و بیرون از شمارست # 158 درین ره جان پاکان چون گرفتست %~% که راهی مشکل و کاری شگفتست ms007 # 159 همه عالم تهی پر بر هم آمیخت %~% تعجب با تحیر در هم آمیخت # 160 بسی اصحاب دل اندیشه کردند %~% بآخر عجز و حیرت پیشه کردند # 161 چو تو هستی خدایا ما که باشیم %~% کمیم از قطره در دریا که باشیم # 162 تویی جمله ترا از جمله بس تو %~% نداری دوستی با هیچکس تو # 163 از آن باکس نداری دوستداری %~% که تو هم صنع خود را دوست داری # 164 چو صنع تست اگر جز تو کسی هست %~% اثر نیست از کسی گرچه بسی هست # 165 چو استحقاق هستی نیست در کس %~% ترا قیومی و هستی ترا بس # 166 کمال ذات تو دانستن آسانست %~% ولی از جانب ماجمله نقصانست # 167 تویی جمله ولی ما می ندانیم %~% ز پنهانیت پیدا می ندانیم # 168 جهان پر آفتابست و ستم نیست %~% اگر خفاش نابیناست غم نیست # 169 اگر خفاش را چشمی نباشد %~% ازو خورشید را خشمی نباشد # 170 کسی کوداندت بیرون پردهست %~% که هر کو در درون شد محو کردهست # 171 خیال معرفت در ما از آنست %~% که آن دریا ازین قطره نهانست # 172 چو دریا قطره را عین الیقین شد %~% نبودش تاب تا زیر زمین شد # 173 شناسای تو بیرون از تو کس نیست %~% چو عقل و جان تو میدانی تو بس ~~نیست # 174 تویی دانای آن الا تویی تو %~% چه داند عقل و جان الا تویی تو # 175 چو تو هستی یکی وین یک تمامست %~% برون زین یک یکی دیگر کدامست # 176 اگر احول احد را در عدد نیست %~% غلط در دیده اوست از احد نیست # 177 اگر قبطی زلالی خورد و خون شد %~% ولیکن عقل میداند که چون شد # 178 ز بوقلمون عالم در غروری %~% سرابی آب میبینی که دوری # 179 چو دوری عالم پرپیچ بینی %~% که گر نزدیک گردی هیچ بینی # 180 خداوندا بسی اسرار گفتم %~% چگویم نیز چون بسیار گفتم # 181 الهی سخت میترسم بغایت %~% که در پیشست راهی ms008 بینهایت # 182 ز تاریکی در آوردی تو ما را %~% بتاریکی فرو بردی تو ما را # 183 بخوبی صورتی پرداختی تو %~% بخواری سوی خاک انداختی تو # 184 قبای فهم این بر قد ما نیست %~% کسی را زهره چون و چرا نیست # 185 تو میدانی که عقلم دور بینست %~% سر مویی نمیبینم یقینست # 186 سر مویی مرا معلوم گردان %~% که در دست توام چون موم گردان # 187 اگر من دوزخیام گر بهشتی %~% تو میدانی تو تا چونم سرشتی # 188 مرا چون در عدم میدیدهیی تو %~% که مال ونفس من بخریدهیی تو # 189 ز من عیبی که میبینی رضا ده %~% چو بخریدی مکن عیبم بهاده # 190 مزن زخمم که غفا را لذنوبی %~% مکن عیبم چو ستار العیوبی # 191 چو بهر کردن آزاد یا رب %~% فریضه کردهیی مال مکاتب # 192 بسر سینه آزاد مردان %~% که کلی گردنم آزاد گردان # 193 خداوندا بسی تقصیر کردم %~% شبه در معصیت چون شیر کردم # 194 که هر کازادی گردن ندارد %~% قبول بندگی کردن ندارد # 195 ندارم هیچ جز بیچارگی من %~% ز کار افتادهام یکبارگی من # 196 مرا گر دست گیری جای آن هست %~% وگر دستم نگیری رفتم ازدست # 197 چو هستی ناگزیر ای دستگیرم %~% مزن دستم که ازتو ناگزیرم # 198 بسی گرچه گناه خویش دانم %~% ولکین رحمتت زان بیش دانم # 199 خداوندا دل و دینم نگهدار %~% تو دادی آنم راینم نگهدار # 200 در آن ساعت که ما و من نماند %~% چراغ عمر را روغن نماند # 201 از آن زیتونه وادی ایمن %~% که نه شرقی و نه غربیست روغن # 202 چراغ جان بدان روغن برافروز %~% چو من مردم مرا بی من برافروز # 203 چو جانم بر لب آید میتوانی %~% مرا آن دم ندایی بشنوانی # 204 که تا من زان ندا در استقامت %~% شوم در خواب تا روز قیامت # 205 کفی خاکم چو خاکم تیره داری %~% مگردان زیر خاکم خاکساری # 206 چو دربندد دری از خاک و خشتم %~% دری بگشای ms009 در گور از بهشتم # 207 چو پیش آری صراط بیسر و پای %~% مرا پیری ده و طفلی براندای # 208 اگرچه بر عمل خواهی جزاداد %~% توانی داد بی علت عطا داد # 209 عمل کان از من آید چون من آید %~% که از لاف و منی آبستن آید # 210 چو فضلت هست بی علت الهی %~% بجرم علتی از من چه خواهی # 211 ولی فضل تو چون بیعلت افتاد %~% بهر که افتاد صاحب دولت افتاد # 212 نبوت بی عمل چون میتوان داد %~% توانی بیعمل خط امان داد # 213 چنانم رایگان کردی پدیدار %~% بفضلت رایگانم شو خریدار # 214 برون بر از دو کونم ای نکوکار %~% درون مقعد صدقم فرود‌ آر # 215 بجز تو درجهان کس را ندانم %~% بجز تو جاودان کس را نخوانم # 216 ترا خوانم گرم خوانی وگرنه %~% ترا دانم گرم دانی وگرنه # 217 بسی نم ریخت این چشمم تو دانی %~% بیک شبنم گرم بخشی توانی # 218 اگر گویم بسی وگر نگویم %~% چو میدانی همه دیگر چگویم # 219 هم از خود سیرم و هم از دو عالم %~% ترا میبایدم و الله اعلم ~~PageV01P01 # 1 ثنایی کان ورای عقل و جانست %~% چه حد شرح و چه جای بیانست # 2 ثنا و مدح صدری چون توان گفت %~% که مدح او خداوند جهان گفت # 3 محمد کافرینش را غرض اوست %~% مراد از جوهر و جسم و عرض اوست # 4 محمد مشفق دنیا و دین را %~% شفیع اولین و آخرین را # 5 شگرف کارگاه هر دو عالم %~% نبی و خواجه اولاد آدم # 6 سوار چابک میدان افلاک %~% نظام عالم و سلطان لولاک # 7 لطایف گوی رمزلایزالی %~% معارف جوی گنج ذوالجلالی # 8 سپهسالار دیوان رسالت %~% امام مسند و صدر جلالت # 9 ز عالم تا بآدم پرتو اوست %~% ز مشرق تا بمغرب پیرو اوست # 10 سپهر دانش و خورشید بینش %~% بزیر سایه او آفرینش # 11 باصل و فرع مالک عقل و جان را %~% بجان و دل ولی نعمت جهان را ms010 # 12 تنش معیار دارالضرب اشباح %~% دلش طیار دارالملک ارواح # 13 ملایک خاشه روب گلشن او %~% خلایق خوشه چین خرمن او # 14 نیازش پیک راه قاب قوسین %~% نمازش جلوه گاه قرة العین # 15 خرد با حکم شرعش یافه گویی %~% جهان از مشک خلقش نافه جویی # 16 خدا را در حقیقت اوست بنده %~% لباس اصطفا در بر فکنده # 17 زر خالص ز کان کبریا اوست %~% همه عالم مس آمد کیمیا اوست # 18 نه عالم بود و نه آدم که او بود %~% که او بود و خدا آن دم که او بود # 19 چو از کنت نبیا راه برداشت %~% بیک ره بر جهانی رهگذر داشت # 20 در آن ره آن قدمها را شمارست %~% چنین دانم که بیش از صد هزارست # 21 ز خاک هر قدم کان صدر برداشت %~% خدا پیغمبری با قدر برداشت # 22 چو شد خاک رهش در هم سرشته %~% سجودش کرد صد عالم فرشته # 23 اگر ظاهر نمیدانی تو آن خاک %~% نبود آن خاک الا آدم پاک # 24 نه آدم بود هرگز نه سلیمان %~% که او از پیش و از پس داد فرمان # 25 چو آمد انبیا را خاتم آن صدر %~% ازان خاتم سلیمان یافت آن قدر # 26 چو آن سلطان دین آمد پدیدار %~% هزاران بت ز عالم شد نگونسار # 27 درین نه طاق ازرق خیمه افراخت %~% بچفته طاق نوشروان درانداخت # 28 جهان تاریک بود از کفر کفار %~% ز نور او منور شد بیکبار # 29 برون آمد ز پرده همچو خورشید %~% دل و دین را منور کرد جاوید # 30 چو شد لطف خداوندیش دایر %~% بران بی سایه میغ افکند سایه # 31 چو خورشید از پس پرده زدی تیغ %~% برو سایه فکندی یکسره میغ # 32 چرایی تو کثیرالصمت کافلاک %~% ز نطق تست رقاصی طربناک # 33 چرایی دایم الفکر اینت بس نیست %~% که چون از تو گذشتی جز تو کس نیست # 34 چو مهر انبیایی در دو عالم %~% بمهر تست ذریات آدم # 35 ms011 دو قوس قاب قوسین اول کار %~% یکی شد کامد آن صورت پدیدار # 36 ز چشم بد چو سربرداشت بد خواه %~% مگر عقرب از آن افتاد در راه # 37 درآمد جبرییل آن پیک کونین %~% یکی تیر از کمان قاب قوسین # 38 بزد بر عقربو بر آسمان دوحت %~% چنان محکم که عقرب بر کمان دوخت # 39 ز مهر مهره پشتش بر افلاک %~% همه مهره بریخت و حقه شد پاک # 40 چو ماهی گیسوی او چون زره یافت %~% خجل شد جوشن از تشویر بشکافت # 41 بپشتی چنان مهری که بر پشت %~% تو داری میشکافی مه بآنگشت # 42 گر انگشتت نبودی در مقابل %~% ندیدی منزلت ماه از منازل # 43 بهر منزل که میگردد شب و روز %~% ترا میخواند ای در شب افروز # 44 بهر منزل سلوکی طرفه دارد %~% که گاه اکلیل گاهی صرفه دارد # 45 طوافت میکند تا در وجودست %~% که او رادر روش سعدالسعودست # 46 از آن در راه قلبش منزل آمد %~% که پر دل رفت او و پر دل آمد # 47 تو جانی و کسی کز عشق جان رفت %~% اگر منزل رود پر دل توان رفت # 48 چو پر دل بود و بر دل بود راهت %~% خطاب آمد بدل از پیشگاهت # 49 که گردندانت بشکستند از سنگ %~% بر افروزیم آتش چند فرسنگ # 50 ولیک ار سنگ در مردم فروزیم %~% بت سنگین و سنگین دل بسوزیم # 51 چو دندان تو از سنگی نگون شد %~% دل سنگ ای عجب از درد خون شد # 52 بسنگ آن را که با تو جنگ باشد %~% دل او سخت تر از سنگ باشد # 53 چو سنگت میزند اعدای ناچیز %~% بزن هم سنگ دل هم سنگ را نیز # 54 فلک از شرم او پرده نشین شد %~% گهی بر رفت گاهی بر زمین شد # 55 چومهرت سنگ مغناطیس آمد %~% حسود سنگدل ابلیس آمد # 56 کسی باتو چو سنگ و آبگینه %~% بیک دم سنگسارش کن ز کینه # 57 حسودت سنگ بر ms012 دل پاره پاره %~% چو سنگ آتش آمد زخم خواره # 58 چو سنگ افسرده آمد جانش گویی %~% ز سنگ آمد برون ایمانش گویی # 59 اگر قرآن فرو خواندی تو بر سنگ %~% شود چون سنگ سرمه نرم و یکرنگ # 60 بقرآن کوه سنگین شاخ شاخست %~% از آن روی زمین پر سنگلاخست # 61 دل خصم تو چون نقشیست بر سنگ %~% که از قرآن نگردد نرمتر سنگ # 62 ز قران سنگدل را نیست تبدیل %~% ولی سنگش به از طیرا ابابیل # 63 عدوی توبتی از سنگ دارد %~% عجب نبود که بروی سنگ بارد # 64 چو خصمت کرد جنگ سنگ آغاز %~% تو نیز ای شمع دین سنگی در انداز # 65 سهیل شرع او را جدی بشناخت %~% ادیم از بهر نعلینش در انداخت # 66 رسن چون دلو گردان چرخ پرتاب %~% که تا بهر براق او برد آب # 67 چو دیدش هشت خلد از هفت پرده %~% باستقبال شد هر هفت کرده # 68 از آن گیسوی کژوان قامت راست %~% ز حوران صد قیامت بیش برخاست # 69 فلک در آستین صد جان برآمد %~% بخدمت چون گریبان بر سر آمد # 70 چو با جان در طبق پیش آمدش باز %~% چو طاق آمد بخدمت شد سرافراز # 71 فلک از راه او کحلی طلب کرد %~% که درچشم کواکب شب بشب کرد # 72 چو گرد خاک پایش آسمان یافت %~% کواکب پرده کحلی از آن یافت # 73 فروغ صبح ازان بر عالمی زد %~% که با او از سر صدقی دمی زد # 74 چراغش خواند حق تا گشت از اخلاص %~% همه قندیلهای عرش رقاص # 75 قلم در پیش او لوحی فرو خواند %~% بسی عرش آیة الکرسی برو خواند # 76 چو شد القصه در صدر طریقت %~% سبق گفت انبیا را از حقیقت # 77 وز آنجا همچو خورشیدی روان شد %~% چو سایه هر دو عالم زو نهان شد # 78 جهانی دید پر موج مسمی %~% بیک ره هم جهان محو و هم اسما # 79 اگرچه داشت جبریل منور %~% هزاران ms013 پر طاوس معطر # 80 باستاد و پیمبر گفت آنگاه %~% منم پروانه شمعم نورالله # 81 اگر سازد وگر سوزد چنان به %~% نیم من در میان حق جاودان به # 82 تو طاوس ملایک مینمایی %~% منم پروانه نور خدایی # 83 بدر منشین چو آن همخانه تو %~% بیفکن پر چو آن پروانه تو # 84 زهی نور جهان پرور که او داشت %~% که پیشش هر دو عالم سر فروداشت # 85 چو نور او علم زد از رهی دور %~% دو عالم خورد با هم کوس ازان نور # 86 چو او در بندگی داد قدم داد %~% خداوندش چنین کوس و علم داد # 87 چو رفت آنجا که اصل کار آنجاست %~% جهان را نقطه پرگار آنجاست # 88 درآمد پیک الهامی ز پیشانش %~% سخن گفت از زبان وحی در جانش # 89 که بنگر قاب قوسین الهی %~% مثال بندگی و پادشاهی # 90 بدست او یکی وان چیست ایمان %~% بدست تو یکی رفتن بفرمان # 91 چو قوس جان من یافت استطاعت %~% تو قوس جسم برزه کن بطاعت # 92 چو یک زه تو کشیدی و یکی من %~% زهی تو نه منم جمله زهی من # 93 هزاران زه سزد یکیک زبان را %~% اگر تو میبری این دو کمان را # 94 نه از انگشت تو بر ماه یکبار %~% دو قوس آمد بزاغ شب پدیدار # 95 یکی شد بعد ازان دو قوس آنگاه %~% پدید آمد ازان دو قوس یک ماه # 96 کنون نیز آن دو قوس قاب قوسین %~% یکی شد از تو ای سلطان کونین # 97 عدد از ماه تا ماهیست در راه %~% عدد گم گشت باقی ماند یک ماه # 98 تویی آن ماه ای خورشید اصحاب %~% که انجم بر تو میلرزد چو سیماب # 99 ز عالم نرگس چشمت فرو پوش %~% بکش این دو کمان تالاله گوش # 100 بلندی دو عالم پستی تست %~% غرض از آفرینش هستی تست # 101 دو گیتی حور و از شعر تو بویی %~% دو عالم نور و از فرق تو مویی ms014 # 102 ز دو ابروت طاق چرخ بابی %~% ز دو گیسوت مهر و ماه تابی # 103 ز حسنت جنة القلبست پر نور %~% ز نورت جنة الفردوس پرحور # 104 چو تو آسایش عقل و روانی %~% بحق آرایش هر دو جهانی # 105 چه کژ موییست در چشم تو افلاک %~% بیک یک مینگر لا تعدعیناک # 106 تواضع مینهد تاجی بتارک %~% اگر خواهی علو و اخفض جناحک # 107 نظر درعکس این قوم اصفیااند %~% ولاتطرد که عکس نور مااند # 108 که اول زمرهیی نه واقف راز %~% ترادادند از نه حجره آواز # 109 سپهری را که بر اندازه تست %~% کنون نه حجره پر آوازه تست # 110 بآخر نور آن حضرت علم زد %~% محمد محو شد آنگاه دم زد # 111 ز امت در سخن آمد زمانی %~% بدو بخشید امت را جهانی # 112 چو کار امتش از پیش برخاست %~% بحق خویش قرب خویش درخواست # 113 میان آندو حضرت دو کمان بود %~% ز احمد تا احد میمی میان بود # 114 چو در میمی که میگویی دو میمست %~% بهر یک میم یک عالم مقیمست # 115 چو این عالم در انعالم نهان شد %~% دومیم آمد یکی‌ وحدت عیان شد # 116 چو آن میم دگر برخاست از پیش %~% احد ماند و فنا شد احمد از خویش # 117 ترا این سر که میگویم عیانست %~% قل ان کنتم تحبون صدق آنست # 118 چوب از آمد از آنجا جانش آنجا %~% ایاز اینجایگه سلطانش آنجا # 119 نشست القصه پیش صفه بار %~% همه مقصود او حاصل بیکبار # 120 سخن از جسم و از جانش برون گفت %~% که نحن السابقون الآخرون گفت # 121 چو تشریف لعمرک بر سر افکند %~% دو گیسوی مسلسل در برافکند # 122 بیک موی حقیقت آن مسلسل %~% محقق کرد نسخ دین اول # 123 همه خطها از آن در درج او بود %~% که دخل کل عالم خرج او بود # 124 زهی کونین عکس نور پاکت %~% خطاب از نه فلک روحی فداکت # 125 زهی کرسی درت را حلقه ms015 داری %~% ز دستت عرش اعظم خرقه داری # 126 کجا خورشید باشد سایه داری %~% ندارد سایه با خورشید کاری # 127 زهی در حلقه گیسوت مضمر %~% برات هشت خلد و هفت اختر # 128 تو بنشسته طویل الحزن جاوید %~% ز تو هر ذره میتابد چو خورشید # 129 تنش از سایه زان معنی جدا بود %~% که دایم سایه پرورد خدا بود # 130 کسی کو در قیامت قطب مردانست %~% وزو هفت آسیای چرخ گردانست # 131 چو او را نیم جو هفت آسیا نیست %~% کند دست آس چون این کار مانیست # 132 چو این نه حجره را میکرد دست آس %~% وزو نه آسیای چرخ را پاس # 133 که داند تا دران منصب که او بود %~% چنان عالی چرا اینجا فرو بود # 134 ترا ام القری کی در حسابست %~% نبی امی ازام الکتابست # 135 چو دارد خط حق نقش دل خویش %~% چه بنویسد چنان خطیش در پیش # 136 چو علم اولین و آخرین داشت %~% چه برخواند که ناخواندن ازین داشت # 137 چو سر بر خط نهادش عرش و کرسی %~% بسش این خط دگر از خط چه پرسی # 138 خدا چون خواند در دارالسلامش %~% چه خواهد خواند این خواندن تمامش # 139 دلش چون غرق قرآن بود و اخبار %~% درین منصب چه خواهد کرد اشعار # 140 چو شد بیت الله و بیت المقدس %~% ردیف این دو بیتش شعر من بس # 141 دم سحر حلال بیت دامست %~% که بیت لایقش بیت الحرامست # 142 اگر اول گل سرخش عرق کرد %~% ازان در آخرش زرین طبق کرد # 143 که تا بر نام او زر میفشاند %~% گلاب از دیده تر میفشاند # 144 ازان گل صدورق شد در ره ناز %~% که تا آن صدورق از هم کند باز # 145 ازان یک یک ورق چون عاشق مست %~% صفات روی او خواند بصد دست # 146 چو بسیاری بود آن شرح عالی %~% فرو ریزد ز هم از سر جالی # 147 شنودی آنکه طشت آورد جبرئیل %~% نه برشق ms016 کرد صد را و بتعجیل # 148 چو عکس انداخت این طشت مثمن %~% ز عکسش گشت این نه طاس روشن # 149 مزین کرد آن طشت از دل او %~% چنانک آن طاق ازرق از گل او # 150 دل او میبشست این کی بود راست %~% که فردوس از دل او میبیاراست # 151 غلو قهر شرع موسوی بود %~% غلو لطف دین عیسوی بود # 152 یکی از قهر ملت نفس میسوخت %~% یکی از لطف دین دل می بر افروخت # 153 چو قهر و لطف با هم معتدل شد %~% رسول ما طبیب نفس و دل شد # 154 چو او سلطان دارالملک جانست %~% سر موییش بیش از دو جهانست # 155 چو هفده موی شد در دین سپیدش %~% دو عالم سر بسر اندر امیدش # 156 چنان آن هفده مویش سایه انداخت %~% که هژده الف عالم سر بر افراخت # 157 چو نور هفده مویش موجزن شد %~% نماز هفده فرض مرد و زن شد # 158 خدا‌آن هفده میدانست از پیش %~% فریضه هفده کرده از همه بیش # 159 رخ او را و مه را اهل اقلیم %~% همی گفتند چون سیبی بدونیم # 160 چو سیب ماه را بشکافت ز انگشت %~% سخنها چون چراغی در دهان کشت # 161 چو گویی دید ماه آسمان را %~% شبی ز انگشت چوگان ساخت آن را # 162 چو زخمی شد ز چوگانش آشکاره %~% بیک ره گشت گوی مه دو پاره # 163 کنون از شوق انگشتش از آنگاه %~% گهی گوی و گهی چوگان شود ماه # 164 چو خورشید رخش افگند سایه %~% همای چرخ را بشکست مایه # 165 ز فر او از ان مه پاره آمد %~% که او خورشید صد مهپاره آمد # 166 ازان مه پاره هست آسمان شد %~% که او مهپاره هر دو جهان شد # 167 زهی روشن چراغی کوبانگشت %~% چراغ ماه را بر آسمان کشت # 168 زهی چشم و چراغ چرخ چارم %~% زهی نور دو چشم هفت طارم # 169 زهی برقبه افلاک جایت %~% زهی بر فرق ساق عرش ms017 پایت # 170 اگر فر تو همچون فیض یزدان %~% بموری بگذرد گردد سلیمان # 171 تو بی شک از سلیمانی بسی بیش %~% منت پای ملخ آوردهام پیش # 172 ز من بپذیر زیرا کاین حکایت %~% ز تو کردند ره بینان روایت # 173 که پیغمبر که داغ کبریا داشت %~% یکی مهر مدور بر قفا داشت # 174 بسی سر سبزی ونورش از آن بود %~% که در سر حقیقت آسمان بود # 175 ز مهر مهر پشتت ای سرافراز %~% بصد پشتی بپشت افتادهام باز # 176 طمع دارم کزان مهر نبوت %~% نهی بر کار من مهر مروت # 177 میان از بهر فرمان بسته دارم %~% که نامت حرز جان خسته دارم # 178 اگر من ذرهام امیدوارم %~% که در پرده چو تو خورشید دارم # 179 سبکسارم کن ای پشت و پناهم %~% که از صد ره گران بار گناهم ~~PageV01P02 # 1 امام اهل دین سلطان اول %~% امیرالمؤمنین صدیق افضل # 2 ولی عهد سپهر صدق صدیق %~% خلافت را ولی او بود بتحقیق # 3 چو یافت از فقر پیغمبر نسیمی %~% همه در باخت جز هیچ و گلیمی # 4 نبود از معرفت پروای گفتش %~% ازینجا کن قیاس خورد و خفتش # 5 شبانروزی خموشی پیشه او %~% ورای هر دو کون اندیشه او # 6 خلافت را نخست او لایق آمد %~% که صدیقست و صبحش صادق آمد # 7 خلافت را اگر کس صبح دیدی %~% که بودی پیش او کاذب دمیدی # 8 چودر عالم دمید آن صبح انوار %~% کواکب رنگ او گیرند هموار # 9 چو اصحابش کواکب را مثالند %~% بنور صبح همرنگ از کمالند # 10 ز نور او موحد شد مقرب %~% که در صبحست همرنگی کوکب # 11 ولی آن صبح صادق را بتحقیق %~% نمیداند کسی مانند صدیق # 12 بنور صبح صدیقست لایق %~% که آنها کوکبند او صبح صادق # 13 پس اینجا تو یقین دان کانکه هستند %~% بنور صبح صادق حق پرستند # 14 نبی گفتست اگر ایمان صدیق %~% بسنجد آنکه از ایمان بتحقیق # 15 از ایمان خلایق بیش آید %~% پس ms018 آن بهتر که اول پیش آید # 16 چو ابراهیم امت را پدر بود %~% بصدیقیش قرآن جلوه گر بود # 17 چو افضل آمد و دین را پدر شد %~% لقب صدیق یافت و نامور شد PageV01P03 # 1 چراغ جنت و شمع دو عالم %~% امیرالمؤمنین فاروق اعظم # 2 اگر چه بود ملکی در میانش %~% نمیارزید ملکی یک زمانش # 3 غلامی بر سرش استاده بودی %~% زبان بر نیکویی بگشاده بودی # 4 همی گفتی بدو الموت الموت %~% که تا عمرش نگردد لحظهیی فوت # 5 کسی کو را موکل مرگ باشد %~% کجا ملک جهان پر برگ باشد # 6 شبی بودی که خود هیزم بچیدی %~% برای پیره زن هیزم کشیدی # 7 چراغ خلد هیزم چین که دیدست %~% چنین روشن چراغ دین که دیدست # 8 چو دین را مغز بودی در دماغش %~% بسی کردند روغن در چراغش # 9 چو در دنیا نمیگنجید آن نور %~% چرغی شد میان جنت و حور # 10 اگر در دل ز فاروقت غباریست %~% ترا در راه دین آشفته کاریست # 11 چه برخیزی بخصمی چراغی %~% که روشن زوست چون فردوس باغی # 12 بخصمی زخم او برخویشتن زن %~% بروابلیس را کن کورو تن زن # 13 چو زو ابلیس شد کور اول کار %~% از آن در خصمی او با تو شد یار # 14 عجم بگشاد و این فتحی مدامست %~% چو پیغمبر عرب را وین تمامست # 15 عجم آنگه جهود و گبر بودند %~% ازو گوی مسلمانی ربودند # 16 کسی اجدادش اسلام از عمر یافت %~% ز مهر او چرا امروز سر تافت # 17 کسی کو اعجمی افتاد در راه %~% ز سعی او مسلمان گشت و آگاه # 18 چو از سعیش درون آمد باقرار %~% چرا باوی برون آمد بانکار # 19 گر او هرگز نکردی نشر ایمان %~% که گشتی در عجم هرگز مسلمان # 20 کسی را زو بود ایمان برونق %~% چگونه گویدش کو بود ناحق PageV01P04 # 1 جهان معرفت دریای عرفان %~% امیرالمؤمنین عثمان عفان # 2 حیابحریست کورا پاو سر نیست %~% ولی دروی بجز ms019 عثمان گهر نیست # 3 کسی در صحبت قرآن همیشه %~% حیا چون نبودش پیوسته پیشه # 4 دلش در علم و تقوی عالمی پاک %~% نبی را و نبی را همدمی پاک # 5 نکویی با پیمبر بی عدد کرد %~% بسی در ساعة العسرش مدد کرد # 6 بدامادی پیمبر بر گزیدش %~% مکن ردش چو پیغمبر گزیدش # 7 چو او مقبول قرآن و رسولست %~% ترا گر نیست مغزت بر فضولست # 8 چنان آن گوهر پاکش صفا داشت %~% که در دریای قرآن آشنا داشت # 9 دل پاکش چو جان پاک در باخت %~% بپاکی با کلام پاک در ساخت # 10 بهر حرفی که از قرآن بخواندی %~% ز سرش صدورق از جان بخواندی # 11 ولی تا یک ورق از جان گرفتی %~% جهانی علم از جانان گرفتی # 12 بمعنی حرف او بودی جهانی %~% ز کاف و نون ترا این بس نشانی # 13 جهانی چون زهر حرفی درون داشت %~% ببین تا وسعت جان چند و چون داشت # 14 ز یک یک نقطه قرآن چنان بود %~% که نقطه نقطه چشمش خون فشان بود # 15 ز هر نقطه که در اسرار میگشت %~% بگرد نقطه چون پرگار میگشت # 16 چو عثمان کرد آن بنیاد آغاز %~% ثواب جمله میگردد بدو باز PageV01P05 # 1 سپهر معرفت خورشید انور %~% امیرالمؤمنین کرار صفدر # 2 امام مطلق ارباب بینش %~% بدانش آفتاب آفرینش # 3 چو او شیر حق آمد داغ حق داشت %~% بمردی و جوانمردی سبق داشت # 4 اسد چون خانه خورشید باشد %~% علی کالشمس ازو جاوید باشد # 5 چو اصل اهل بیت افتاد حیدر %~% بلی بایست شهر علم رادر # 6 چو شهر علم دین پیغمبر آمد %~% اگر بابیست آن را حیدر آمد # 7 چو بیت آفتاب ذوالجلالست %~% گرش شیر خدا خوانی حلالست # 8 چنین گفت او که در دین حق تعالی %~% مرادادست در علم آن کمالی # 9 که گردربا بسم الله ز اسرار %~% کنم تضیف بیش از ده شتروار # 10 بهر حرف از کلام صانع پاک %~% کنم هر دم ms020 هزاران معنی ادراک # 11 چو دنیا را طلاقی داد جانش %~% مگر انگشتری ماند از آنش # 12 خداوندش یکی سایل فرستاد %~% که آمد در نمازش پیش‌ استاد # 13 که در دین تو دنیا بند جانست %~% تو میدانی که این خاتم از آنست # 14 چو شد زین سر عالی سرفراز او %~% بسایل داد خاتم در نماز او # 15 نمازش را چو خاتم در نگنجید %~% بجز حق ذرهیی هم درنگنجید # 16 نمازش چون حضوری معتبر داشت %~% کی از پیکان برون کردن خبر داشت # 17 کسی کو در حقیقت تشنه جانست %~% که کلی سیر از کار جهانست # 18 اگر آبیش میباید که جان خورد %~% ز دست ساقی کوثر توان خورد # 19 عزیزی کو دو چشم راه بین داشت %~% سه روح ازچاریار راستین داشت # 20 ترا از زهر بدعت گر گزندست %~% همین تریاق اربع سودمندست PageV01P06 # 1 امامی کو امامت را حسن بود %~% حسن آمد که جمله حسن ظن بود # 2 همه حسن و همه خلق و همه حلم %~% همه لطف و همه جود و همه علم # 3 زجودش هفت دریا هشت آمد %~% ز شوقش نه فلک در گشت آمد # 4 سه نور بس قوی را چارم او بود %~% برای آن همه چیزش نکو بود # 5 مربع زان سه آمد جوهر او %~% مثلث دو مثنی در بر او # 6 چو دو میراث مشکین زان سه تن داشت %~% چو جان در بر ازو با خویشتن داشت # 7 دل پر نور او دریای دین بود %~% دو موی او دو شست عنبرین بود # 8 چو در دریا فکند آن شست در راه %~% بشست افتاد از ماهیش تا ماه # 9 رخی چون روز و زلفی همچو شب داشت %~% کسی کان هر دو دید الحق عجب داشت # 10 چو آه از دل برآوردی بغم در %~% در افتادی شب و روزش بهم در # 11 شب از موی سیاهش تیره گشته %~% ز رویش ماه روشن خیره گشته # 12 لبش قایم مقام حوض کوثر ms021 %~% که بودی چشمه نوش پیمبر # 13 چنان نوشی بزهر آلوده کردند %~% جگر پر خون دلش پالوده کردند # 14 ز زهرش چون جگر شد پاره پاره %~% ز غصه گشت خونین سنگ خاره # 15 دل خصمش نشد از خون جگر رنگ %~% ولی از درد او خون شد دل سنگ ~~PageV01P07 # 1 امامی کافتاب خافقینست %~% امام از ماه تا ماهی حسینست # 2 چو خورشیدی جهان را خسرو آمد %~% که نه معصوم پاکش پس رو آمد # 3 چو آن خورشید اصل خاندانست %~% بمهرش نه فلک از پی روانست # 4 چراغ آسمان مکرمت بود %~% جهان علم و بحر معرفت بود # 5 بهمت هر دو عالم کم گرفته %~% ولی نورش همه عالم گرفته # 6 رخ او بود خورشید الهی %~% شبی تاریک مویش از سیاهی # 7 کسی کو آفتاب و شب بهم خواست %~% حسن آن از حسین آمد بهم راست # 8 امام ده و دو حق کرد قسمت %~% که هر یک پردهیی سازد ز عصمت # 9 ده و دو پرده زان آمد پدیدار %~% حسینی بود اما پردهیی زار # 10 ببر داین راه او گر مبتلا بود %~% ولی خونریز او در کربلا بود # 11 اگر هستی تو اهل پرده راز %~% ازین پرده بزاری میده آواز # 12 بسی خون کرده‌اند اهل ملامت %~% ولی این خون نخسبد تا قیامت # 13 هر آن خونی که بر روی زمانهست %~% برفت از چشم و این خون جاودانهست # 14 چو ذاتش آفتاب جاودان بود %~% ز خون او شفق باقی ازان بود # 15 چو آن خورشید دین شد ناپدیدار %~% در آن خون چرخ میگردد چو پرگار ~~PageV01P08 # 1 جهان را هم امام و هم خلیفه %~% کرا میدانی الا بوحنیفه # 2 جهان علم و دریای معانی %~% امام اول و لقمان ثانی # 3 اگر اعدای دین بسیار جمعند %~% ز کار بوحنیفه سر چو شمعند # 4 چراغ امت آمد آن سرافراز %~% چراغی کو عدو را مینهد گاز # 5 قضا کردند بر وی عرضه ناگاه %~% بنپذیرفت یعنی جان آگاه # 6 قضا ms022 را و قدر را معتبر یافت %~% ولیکن این قضا اندر قدر یافت # 7 چو نعمان سرخ روی حق چو لالهست %~% قضا چکند بشاگردش حوالهست # 8 قضا در جنگ او آمد فروتر %~% که از یوسف همه چیزی نکوتر # 9 چو تو یوسف قضا را این زمان بس %~% مرا قاضی اکبر جاودان بس # 10 چودر دین محمد داد دین داد %~% محمد را چنین بود و چنین داد # 11 چو او استاد دین آمد در اسرار %~% چو تو بگذشتی از قرآن و اخبار # 12 اگر در فقه صد جامع کبیرست %~% ز یک شاگردش آن جامع صغیرست # 13 مجرد شو اگر کوفی شعاری %~% برافشان چون الف چیزی که داری # 14 ره کوفیت میباید روان شو %~% الف دانی تو باری همچنان شو PageV01P09 # 1 کسی کو ابن عم مصطفی بود %~% امامت در دو کون او را روا بود # 2 دو ابن عم رسول حق چنان داشت %~% که دینش از هر دو نور جاودان داشت # 3 ز ابن مطلب برخاست امامت %~% چنانک از ابن عباسش خلافت # 4 اگر اهل طریقت صد هزارند %~% وگر صد جز طریق او ندارند # 5 یقینم شد که او سلطان جیشست %~% دلیلم الامیة من قریشست # 6 چو دین صدر عالم بایدم داشت %~% قریشی را مقدم بایدم داشت # 7 دلش تا پیشگه چون بی حسابست %~% کتاب امتش امالکتابست # 8 اگر روزی بدریا راه یابد %~% شود گمنام بحر آنگاه یابد # 9 چو او در دین پیغمبر فرو شد %~% بجای او نشست آن بحرو او شد # 10 چو آن دریا بجای خود روان یافت %~% قریشی و محمد نام ازان یافت # 11 محمد بر زبان او گهر شد %~% چنان کانجا سخن حق بر عمر شد # 12 اگر او محو پیغامبر نبودی %~% حدیث و آیتش همبر نبودی # 13 حدیث آن بجای این چو برخاست %~% شد از صاحب حدیثی قامتش راست # 14 قریشی جدو ادریسش اب آمد %~% طریقت از بهشت این مذهب آمد # 15 چو این مذهب بنا داده ms023 به ادریس %~% بهشتش نقد دان اعداش ابلیس # 16 نبی بنهاد گنجی جمله رحمت %~% بحصه بوحنیفه کرد قسمت # 17 درآمد شافعی آن گنج عالی %~% چو دید الحق براو افشاند حالی # 18 گرت از مهر کوفی حاصلی نیست %~% چو بوفت جز خرابی منزلی نیست # 19 چو داری شافعی و بوحنیفه %~% تویی هم مالک دین هم خلیفه # 20 وگر این داری اما آن نداری %~% دلی داری ولیکن جان نداری # 21 چو ایشانند هردو چشم دین را %~% بنه سر این دو چشم راه بین را # 22 اگر این هر دو را باهم نداری %~% تو یک عالم ز دو عالم نداری # 23 چه میگویی که هر دو در مقابل %~% یکی اندو دو میبینی تو احول # 24 اگر زیشان تو در دل خشم داری %~% دو چشمت کوربین گر چشم داری ~~PageV01P10 # 1 خدا را آنکه محبوب و حبیبست %~% ابوالفضل زمان ابن الربیبست # 2 دل و دین خواجه سعدالدین که امروز %~% دل اوست آفتاب عالم افروز # 3 خراسان را وزارت داشت بابش %~% ولی انداخت او تابرد آبش # 4 چو ابراهیم ادهم ملک بگذاشت %~% که او ملک خلافت یکجو انگاشت # 5 قیام آفرینش از دل اوست %~% که نقد هر دو عالم حاصل اوست # 6 سر یک موی او عالم نداند %~% که داند قدر او اوهم نداند # 7 چو حق تحت قباب لایزالیش %~% فرود آورد حق داند معالیش # 8 بحق امروز قطب اولیا اوست %~% حریم خاص را خاص خدا اوست # 9 گر اوتادند و گر ابدال امروز %~% ازو دارند کشف حال امروز # 10 هر آن علمی که در لوح جهانست %~% باقصی الغایة او را نقد جانست # 11 کمال فضل و علم او نهان نیست %~% ولیکن کور دل را چشم آن نیست # 12 چو رو آورد در معلوم پیوست %~% همه پشتش ورای روی آن هست # 13 چو بود او در شریعت شافعی دوست %~% طریقت را علی الحق شافعی اوست # 14 که سر جمله فقه و اصول او %~% معین دیده از نور ms024 رسول او # 15 همه اسرار قرآنش عیانست %~% که با او علم مطلق در میانست # 16 بود بر قرب ماهی شرب آبش %~% برین میکن قیاس خورد و خوابش # 17 طعام او چه گویم کز چسانست %~% که هر روزش کم از ده سیر نانست # 18 شده سی سال تادل بر سخنها %~% بخلوت روی آوردست تنها # 19 بترک جمله عالم گرفتست %~% فرو رفته بهم در دم گرفتست # 20 خدایا قادری و میتوانی %~% باوج همت خویشش رسانی # 21 مرا در خرمن او خوشه چین دار %~% ز نور او دلم را راه بین دار ~~PageV01P11 # 1 الا ای کارفرمای معانی %~% بگستر سایه صاحب قرانی # 2 چو داری عالم تحقیق در راه %~% ز عالم آفرین توفیق در خواه # 3 چو تودر وقت خود همتا نداری %~% هنر داری چرا پیدا نیاری # 4 چو در باب سخن صاحبقرانی %~% چرا ای خوش زبان خامش زبانی # 5 چنان خوشگوی شو کز هر زبانی %~% برآید بانگ احسنت از جهانی # 6 خموشی را بگویایی قضا کن %~% زبان بگشای و خاموشی رها کن # 7 چنان نوع سخن را جلوه گر باش %~% که نطقت طوطیی خواند شکرپاش # 8 چو در و گوهر منثور داری %~% چرا از سلک نظمش دور داری # 9 همه آن خواهمت کاسرار گویی %~% نه کم گویی و نه بسیار گویی # 10 ز بحر قلزم پر در خاطر %~% بغواصی برون آری جواهر # 11 توان کردن بهر بیتی صنیعت %~% ولی از وی بگیرد هر طبیعت # 12 صنیعت را برای خویشتن گوی %~% حکایت را برای انجمن گوی # 13 سخن قوت دل هر خرده دانست %~% ولی صنعت سخن را جان جانست # 14 کنون هم جان جان هم قوت دل به %~% حکایت با صنیعت معتدل به # 15 کراماندست نساخ جهان را %~% که بنویسد بزر این داستان را # 16 بزرگانی که بر گردون رسیدند %~% بزر بر لوح گردون مینویسند # 17 بعهد من اگر نوگر کهن هست %~% سخن دزدان این شیرین سخن هست # 18 ندارد کس سخن هرگز درین ms025 دست %~% بحق حق که بنگر تا چنین هست # 19 فرو دیدن باسرار کهن من %~% کشیدم روغن از مغز سخن من # 20 کتاب افسانه گفتن را چه خوانی %~% چنان خوان کانچه میخوانی بدانی # 21 چو این سحر حلالست ای یگانه %~% حرامت باد اگر خوانی فسانه # 22 هر آن عاشق که پر عشقست جانش %~% بود معشوق نغز این داستانش # 23 هر آن شاعر که بی بهر اوفتادست %~% چو این برخواند او را اوستادست # 24 هران عارف که دارد همدمی دور %~% برون گیرد از اینجا عالمی نور # 25 پس از من دوستان را بوستانست %~% که الحق داستانی دلستانست # 26 بنام خسرو روی زمین را %~% نهادم نام خسرونامه این را # 27 خداوندا زهر در در بسیار %~% بسی سفتم نگهدارش ز اغیار # 28 بدرج دل رسان در شب افروز %~% بچشم عقل روشن دار چون روز # 29 ز چشم کور چشمان دور دارش %~% بچشم اهل بینش نور دارش # 30 چنان این حرفها را دار همپشت %~% که کس ننهد برین یک حرف انگشت # 31 نهفته دارش از مشتی فسونگر %~% درون هردلش از بد برون بر # 32 شبی خوشتر زنوروز بهاری %~% خوشی میتافت مهتابی بزاری # 33 دران شب مشتری از قوس میتافت %~% جهان از نور چون فردوس میتافت # 34 بدست زهره جام می سراسر %~% ستاده مشتری را در برابر # 35 کواکب را نظرهای دلفروز %~% خواطر را بحکمت مشکل آموز # 36 نشسته بودم و شمعی نهاده %~% جماعت سوی من سمعی گشاده # 37 دماغم مغز پالودن گرفته %~% خیال عشق پیمودن گرفته # 38 زهر نوعی سخن گفتیم بسیار %~% زهر علمی بسی راندیم اسرار # 39 بآخر چون باشعار اوفتادیم %~% ز کار رفته در کار اوفتادیم # 40 رفیقی داشتم عالی ستاره %~% دلی چون آفتاب وشعر باره # 41 ز شعر من چو بیتی گوش کردی %~% ز مهرم خویش را بیهوش کردی # 42 چو کردی بار دیگر آن تفکر %~% چو صوفی رقص کردی از تحیر # 43 ز شعرم یادداشت از طبع داعی %~% همه مختار نامه ms026 از رباعی # 44 ز گفت من که طبع آب زرداشت %~% فزون از صد قصیده هم ز برداشت # 45 غزل قرب هزارو قطعه هم نیز %~% ز هر نوعی مفصل بیش و کم نیز # 46 جواهرنامه من بر زبان داشت %~% ز شرح القلب من جان بر میان داشت # 47 چو ازدیوان من بیتی بخواندی %~% چگویم من که چون واله بماندی # 48 بمن گفتی که ای هر نکته جانی %~% نداری هیچ تحسین را زیانی # 49 بدان دریا که درش جان پاکست %~% اگر تحسین رود ورنی چه باکست # 50 چنین دریا ز در پیوسته پرباد %~% نثار هر دری صد دانه در باد # 51 درین شب این رفیقم بود در بر %~% چو شمع از آتش دل دود بر سر # 52 بمن گفت ای بمعنی عالم افروز %~% چنین مشغول طب گشتی شب و روز # 53 طب از بهر تن هر ناتوانست %~% ولیکن شعر وحکمت قوت جانست # 54 سه سالست این زمان تالب ببستی %~% بزهد خشک در کنجی نشستی # 55 اگرچه طب بقانونست اما %~% اشاراتست در شعر و معما # 56 چو پر کردی ز هر چیزی جهان را %~% هم امشب ابتدا کن داستان را # 57 که من از بدر اهوازی هم امروز %~% بدست آوردهام نثری دلفروز # 58 بغایت داستانی دلپسندست %~% ز هر نوعی سخنهای بلندست # 59 چو بیشک بی نظیری در سخن تو %~% سخن گویی خویش اظهار کن تو # 60 ببین خورشید را در چار پرده %~% فروغ خویشتن اظهار کرده # 61 کسی را چون بود خطی روانه %~% روانه به که باشد جاودانه # 62 چو صاحب سری این اسرار را باش %~% مگردان ناامیدم کار را باش # 63 بسی پیشینیان افسانه گفتند %~% چو تو گفتند نه حقا نگفتند # 64 که از گفتن صفای سینه باشد %~% چو دقیانوسی و دیرینه باشد # 65 هران شعری که عمر نوح دارد %~% چو عیسی کی همه تن روح دارد # 66 خوشی در سلک کش در سخن را %~% بمعنی نو کن این جان کهن را ms027 # 67 چه گر از قصه گفتن عار داری %~% ولیکن عالمی اسرار داری # 68 تو منگر قصه اسرار سخن بین %~% سخن گفتارو گفتار سخن بین # 69 بغایت حق تعالی خوب گوید %~% حدیث یوسف و یعقوب گوید # 70 که مخلوقی ز مخلوقی چنین شد %~% یکی عاشق ز معشوقی چنین شد # 71 حدیث هر دو تن گر بیش خوانی %~% ازان حق گفت تا برخویش خوانی # 72 تو نیز این را فسون ساز و بهانه %~% توان دانست افسون از فسانه # 73 سخن گفتن چو بر جایی توان گفت %~% بلاشک بایدت این داستان گفت # 74 جهانی راز داری در میان آر %~% همه در لفظ کوش و در بیان آر # 75 که گر یک بیت بنشیند بجایی %~% همه کارت براید از دعایی # 76 چو من زان دوست پاسخ این شنیدم %~% شدم شوریده چون شیرین شنیدم # 77 چو بر من الحق او حق داشت بسیار %~% پذیرفتم سخن زان مرد هشیار # 78 قلم را سر برون دادم ز پنجه %~% بماندم همچو کاغذ در شکنجه # 79 چه میگویم که هر بیتی که گفتم %~% چو گل از شادی او برشکفتم # 80 نهادم سر بکاغذ بر شب و روز %~% قلم راندم بدرهای شب افروز # 81 حکایت گفتم و دوشیزه گفتم %~% معانی گفتم و پاکیزه گفتم # 82 قرین نور پاک آن پاک رایی %~% که این گوینده راگوید دعایی PageV01P12 # 1 الا ای جوهر قدسی کجایی %~% نه در عرش و نه در کرسی کجایی # 2 نه در کونین و نه در عالمینی %~% که سرگردان بین الاصبعینی # 3 گرت نقدست دنیی دین توداری %~% یکی دلدار برسیمین توداری # 4 پس آن جامی که گویم این سخن دان %~% تو آن می بیخودی خویشتن دان # 5 چو کار افتاده و محرم تو باشی %~% اگر دل گویمت آنهم تو باشی # 6 اگر من شعر سازم جامه راز %~% تو مرد راز شو جامه بینداز # 7 کنون گر تو چنین کردی که گفتم %~% فشانم بر تو هر دری که سفتم # 8 ms028 رفیقی داشتم کو حاصلی داشت %~% بجان در کار من بسته دلی داشت # 9 مرا گفتا چو خسرونامه امروز %~% فروغ خسروی دارد دلفروز # 10 اگرچه قصه‌ایی بس دلنوازست %~% چگویم قصه کوته بس درازست # 11 اگر موجز کنی این داستان را %~% نماند هیچ خار آن بوستان را # 12 چو اندر راز قشر و مغز باشد %~% همه روغن گزینی نغز باشد # 13 دگر توحید و نعت و پند و امثال %~% که خسرونامه را بود اول حال # 14 چو در اسرار نامه گفتهیی باز %~% دو موضع کردهیی یک چیز آغاز # 15 اگرچه اوستادانی که هستند %~% ره توحید و نعت و پند جستند # 16 ولیک اندک سخن گفتند از آن دست %~% نهانی نیست میبین تا چنان هست # 17 ترا دادست این قوت خداوند %~% که در توحید و نعتت نیست مانند # 18 اگر توحیدی و نعتی بگویی %~% جزای آن ترابس این نکویی # 19 چو او در حق این قصه نکو گفت %~% چنان کردم همی القصه کو گفت # 20 برون کردم از آنجا انتخابی %~% برآوردم ز یک یک فصل بابی # 21 خدا را نعت و توحیدی بگفتم %~% ز هر در در حکمت نیز سفتم # 22 اگرچیزی ترازش رازیان داشت %~% بگردانیدم از طرزی که آن داشت # 23 سخن بعضی که چون زر نامور شد %~% در آتش بردمش تا آب زر شد # 24 مصیبت نامه کاندوه جهانست %~% الهی نامه کاسرار عیانست # 25 بداروخانه کردم هر دو آغاز %~% چگویم زود رستم زین و آن باز # 26 بداروخانه پانصد شخص بودند %~% که در هر روز نبضم مینمودند # 27 میان آن همه گفت و شنیدم %~% سخن را به ازین نوعی ندیدم # 28 اگر عیبی بود گر عیب پوشی %~% چو تحسین نکنیم باری خموشی # 29 مصیبت نامه زاد رهروانست %~% الهی نامه گنج خسروانست # 30 جهان معرفت اسرار نامهست %~% بهشت اهل دل مختار نامهست # 31 مقامات طیور اما چنانست %~% که مرغ عشق را معراج جانست # 32 چو خسرونامه را طرزی عجیبست %~% ز طرز او ms029 که و مه را نصیبست # 33 کنون بشنو سخن تا راز گویم %~% ز مغز قصه‌ معنی بازگویم # 34 که در هر نقطه صد معنی نهانست %~% ولی در چشم صاحبدل عیانست ~~PageV01P13 # 1 الا ای بلبل دستان زننده %~% گهی جان بخش و گه بر جان زننده # 2 چو یوسف رویی و داودی آواز %~% زبور عشق چون بلبل کن آغاز # 3 چو در افسانه گل بایدت بود %~% هزار آوا چو بلبل بایدت بود # 4 ز بلبل بیقراری بیش داری %~% که شرح عشق گل در پیش داری # 5 چو تو تیغ زبان داری گهربار %~% بیا ای ابر روحانی گهر بار # 6 سخنگویی که برداندر سخن گوی %~% سخن گویی چنین کرد آن سخنگوی # 7 که شاهی بود گیتی زیر فرمانش %~% همه عالم مسلم چون سلیمانش # 8 سپهرش بود دارالملک شاهی %~% ولی او آفتاب ماه و ماهی # 9 چو خورشیدی بصد تعظیم میگشت %~% میان برج هفت اقلیم میگشت # 10 توان گفتن بسی هر جنس و فصلش %~% کز اجداد سکندر بود اصلش # 11 جهان را چون سکندر پادشه بود %~% ز سر تا پای رومش پر سپه بود # 12 ز بس لشکر چنان افتاد رایش %~% که هر سالی دو موضع بود جایش # 13 میان بحر بودش یک جزیره %~% همه گنج شه آنجا بد ذخیره # 14 یکی ایوانش بودی سر بعیوق %~% که نرسیدی باوجش چشم مخلوق # 15 همایی بر سر قصر سرافراز %~% که کردی با دونسرچرخ پرواز # 16 بشادی پادشاه آنجا نشستی %~% بهر سالی سه ماه آنجا نشستی # 17 چو فصل سال نامعلوم گشتی %~% بکشتی نوح دین تا روم گشتی # 18 بسنبل نیز قصری داشت عالی %~% که کم بودی ز گلرویانش خالی # 19 بحق چون شهریار بحر و بر بود %~% گهش در بحر و گه در بر سفر بود # 20 بصدق آمد جهان جان مطیعش %~% که ترسا بود و روح الله شفیعش # 21 مپرس از عدل او در کشور روم %~% وگر نامش بپرسی قیصر روم # 22 ز عدل او ms030 همه کشور چنان بود %~% کز آبادی زمین چون آسمان بود # 23 چو عدل و داد بودش کار و پیشه %~% بعدل و داد فرمودی همیشه # 24 ز بس کودر جهان داد و دهش کرد %~% جهان تند خورا خوش منش کرد # 25 چو برحق بود بی دینی نیاورد %~% بناحق خونی از بینی نیاورد # 26 نه ظلم شمع بر پروانه بگذاشت %~% نه بومی را یکی ویرانه بگذاشت # 27 اگر یک طفل پر زر کرده طشتی %~% بگرد کشور قیصر بگشتی # 28 ز بیم شه نبودی یک دلاور %~% که پرسیدی که این خاکست یازر # 29 چنان عدلش گشاده داشتی دست %~% که دست باد بر سنبل فروبست # 30 که از بیمش نکردی باد گردی %~% کلاه گل ربودن ترک کردی # 31 اگر بادی بجستی از درشتی %~% ندانم تا چراغی نیز کشتی # 32 اگرچه پیلتن را بود زوری %~% نیازردی ازو بر خاک موری # 33 اگرچه بود عالی پادشایی %~% سخن گفتی بلطفی باگدایی # 34 ازان زیباست شه را شهریاری %~% که در شاهی کند درویش داری # 35 ترا از خلق خوش نبود زیانی %~% چو زر ندهی مکش باری زبانی # 36 زبانی کاب زر ازوی چکیدست %~% جهانی بنده بی زر خریدست # 37 میان زیرکان شاه گرامی %~% بعدل و خلق گیرد نیکنامی # 38 مکن ظلم و ز من دار این سخن یاد %~% بترس از آه پیران کهن زاد # 39 نه شمشیر آن تواند کرد و نه تیر %~% که در وقت سحر آه دل پیر # 40 اگر تو پادشاهی‌همچو خورشید %~% مکن یک ذره را از خویش نومید # 41 شه قیصر که بودش عدل ودادی %~% نکردی ظلم و داد عدل دادی # 42 سپاه او درون هر دیاری %~% برون از تنگنای هر شماری # 43 مه تو گشته طغرای وزیرانش %~% عطارد را خط آموزد دبیرانش # 44 حکیمانش ز دل تقویم کرده %~% بفکرت نه فلک تقسیم کرده # 45 ز گنجش گنج قارون صدقهیی بود %~% کلید گنج او را حلقهیی بود # 46 ز عدلش چشمهای فتنه در خواب ms031 %~% ز جودش ابر گریان بحر غرقاب # 47 بهر کشور که شه لشکر کشیدی %~% در آن کشور کسی لشکر ندیدی # 48 ظفر بودی یزک دار سپاهش %~% فلک کردی زمین بوس کلاهش # 49 چه گر بودش مراد و شادکامی %~% نبودش هیچ فرزند گرامی # 50 شه آزاده چون دلدادهیی بود %~% که جانش بسته شهزادهیی بود # 51 نبودش پیشگه را شهریاری %~% که تابودی پس از وی یادگاری # 52 یکی را دل بجان آید ز فرزند %~% یکی را جان بفرزند آرزومند # 53 یکی در آرزوی بچه پیوست %~% یکی را ده بچه یک نان نه دردست # 54 عجب کاری که کار چرخ گردونست %~% که هر کس را ازو رنجی دگرگونست # 55 همی مردم اگر هستش و گر نیست %~% بجز غم خوردنش کاری دگر نیست # 56 بقای ما بلای ماست ما را %~% که راحت در فنای ماست ما را # 57 شه از اندیشه در شب افروز %~% حکیمان را بر خود خواند یک روز # 58 بدیشان گفت از درجی که گردونست %~% نصیب هر کسی دری دگرگونست # 59 چو من شاهی که زیراین کهن دیر %~% بشاهی میزنم بانگ و لاغیر # 60 بخدمت ربع مسکون در سجودم %~% بعشرت سبع دریا عشر جودم # 61 اگر گردون بکام من نگردد %~% نگردد تاغلام من نگردد # 62 چنان از اخترم فالی بلندست %~% که چشم بد بر آتش چون سپندست # 63 چنان از دور گردون با نصیبم %~% که هر کو غم خورد آید عجیبم # 64 کند در دست شستن همت من %~% بهشت عدن را طشتی مثمن # 65 ز کوثر آب آرد حور عینم %~% نهد کرسی ز چرخ هفتمینم # 66 چو خشمم خط سوی دوزخ نوید %~% جوابش نام او بریخ نویسد # 67 چورایم دراسد خورشید گردد %~% دلم آیینه جمشید گردد # 68 اگر بر خود بپیچم ز آتش خشم %~% ز بیمم آتش آرد آب در چشم # 69 اگر گرمیم بیند دوزخ از شرم %~% فتد در سردسیری با دلی گرم # 70 چو رایم دراسد آمد علم زد %~% اسد ms032 شیر علم شد تا که دم زد # 71 بجان من که گر جوید جهان جنگ %~% ز لشکر بر جهان آرم جهان تنگ # 72 خطای ترک در من دایم آمد %~% خطا گفتم صوابم خادم آمد # 73 چنان بختم ز بیداری پر آبست %~% که فتنه زیر بختم مست خوابست # 74 کجا در خواب بیند چشم جانی %~% ببیداری چو بخت من جوانی # 75 جوانی دارم و ملک سلیمان %~% چو فرزندی ندارم چیست درمان # 76 مرا باید که چون من بر نهم رخت %~% مرا تاجی بود کورادهم تخت # 77 کنون از قعر این نه طاق دوار %~% که دریایی روانست و نگونسار # 78 چو غواصان بجویند آشنایی %~% مگر دریا کنار آید ز جایی # 79 خردمندان ده و دو برج افلاک %~% زدند از آسمان بر تخته خاک # 80 وزان پس عنکبوت هر سطرلاب %~% شد از خورشید چارم پرده برتاب # 81 چو روی عنکبوت از تف اثر یافت %~% دو چشم ثقبه از پرده خبر یافت # 82 چو تار عنکبوتی بود گردون %~% ز ثقبه شد بطالع وقت بیرون # 83 تو گفتی ثقبه زیرش نور روشن %~% بهم چون سوزنست و چشم سوزن # 84 سوی خورشید عیسی کرد اشارت %~% که سوزن را بترسابر بشارت # 85 که خواهد خاست شه را شاهزادی %~% همایون طلعتی فرخ نژادی # 86 یکی گوهر که در سلک زمانه %~% سخن منظوم گوید جاودانه # 87 بدانایی زر افشاند چو آتش %~% چگونه آتشی چون آب زر خوش # 88 چنان واقف شود بر سر افلاک %~% که افلاکش نهد رخساره بر خاک # 89 بشاهی چون قبا پوشد شه نو %~% کله بنهد بپیش او مه نو # 90 چنان دست افتد از مردی بحالی %~% که رستم آیدش چون پیرزالی # 91 چنان بخشد عطا ان نافه مشک %~% که دریا آیدش چون چشمه خشک # 92 چنان زیبا بود مصر جمالش %~% که یوسف برکشد نیل کمالش # 93 ولی این هفت میدان جفا کیش %~% نهد استانه سختش فرا پیش # 94 چو برخیزد ز پیش آن آستانه %~% از ms033 آن پس راست بنشیند زمانه # 95 چو شه را در دل آمد این بشارت %~% دلش گفتی که شادی کرد غارت # 96 شه از شادی دلی چون عقل کل کرد %~% حکیمان را دهن پر زر چو گل کرد # 97 زر و سیم و گهر چندان فشاند او %~% که برچیننده درماند و بماند او # 98 بدان بنشست تا از نقطه کار %~% چه نقشی افکند تو چتر پرگار # 99 شگفتی در پس پرده فراوانست %~% نمیدانی و لیکن بر تو آسانست # 100 اگر آن بر تو تابنده نبودی %~% دلت چندین پراکنده نبودی PageV01P14 # 1 کنیزی بود قیصر را در ایوان %~% که بودش مشتری هندوی دربان # 2 نبودی آدمی در روم و بغداد %~% بزیبایی آن حور پری زاد # 3 لبش جان داروی دلبستگان بود %~% مفرح نامهدلخستگان بود # 4 دهانش پر شکر چون نقل دانی %~% چگویم پسته چون ناردانی # 5 هزاران خوشه مشکین بمویش %~% چو خوشه سرکشیده گرد رویش # 6 ز مشک تازه یک یک موی شسته %~% بآب زندگانی روی شسته # 7 ز ابرو طاق بر گردون فکنده %~% ز گیسو مشک بر هامون فکنده # 8 حریر عارضش نرمی خز داشت %~% رخش گلنار و گل را رنگرز داشت # 9 در ایوان شد شه قیصر بشبگاه %~% نشسته بود آن بت روی چون ماه # 10 چو شاه آن چهره زیبای او دید %~% دل خود مست یک یک جای او دید # 11 بچربی گفت جانا در برم کش %~% بنقدی بوسهیی دو بر سرم کش # 12 کنیزک پیش شاه برجست از جای %~% نهادش همچو گیسو روی بر پای # 13 شه از قندش شکر را بار میکرد %~% شکر میخورد و دیگر کار میکرد # 14 چو شه بر تل سیمین برد خیمه %~% شد از یاقوت‌درج در دو نیمه # 15 درآمد آب گرم از باد گیری %~% شکر در لب گداخت و ریخت شیری # 16 چو شیر و شکرش هر دو بسر شد %~% کنیزک یکسر از شه بارور شد # 17 پس از یک هفته کاری بود ms034 رفته %~% که شه شد دور از آن ماه دو هفته # 18 برون شد از جزیره همچو بادی %~% که پیکی در رسیدش بامدادی # 19 که کافر عزم شهر روم دارد %~% بترسا قصد نامعلوم دارد # 20 شه آن بت را رها کرد و برون شد %~% بدریا رفت و زو صد جوی خون شد # 21 چو اسکندر به آب زندگانی %~% بسنبل آمد آن جمشید ثانی # 22 سپه چون مور جمله زیر فرمان %~% شه قیصر بکردار سلیمان # 23 درو دشت از سپاه او سیه شد %~% ز بیم شاه رنگ از روی مه شد # 24 درآهن غرق کرده همچنان سم %~% مگر چشم از دو گوش اسب تادم # 25 سپه چون کوه میشد فوج بر فوج %~% چنانک از روی دریا موج بر موج # 26 ز لشکر پشت ماهی شد شکسته %~% شکم را باز برآورد خسته # 27 نمیافکند جوشن بیم آن بود %~% ولیکن پای گاوی در میان بود # 28 چو قیصر رفت آن زیبا کنیزک %~% بنازیدی بفرزند مبارک # 29 که گرمن مادر فرزند گردم %~% چو شاخ سبز نیرومند گردم # 30 چو شاخ سبزم آرد میوه دربار %~% زبی برگی برون آیم بیکبار # 31 وگربی میوه شد شاخ سرافراز %~% بسوزد تا بماند بارکش باز # 32 کنون بنگر که چرخ حقه کردار %~% چگونه مهره گردانید در کار # 33 شه قیصر یکی خاتون زنی داشت %~% که دل از رشک او ناروشنی داشت # 34 کنیزک بود ملک خود هزارش %~% وزان صد خادم و صد پیشکارش # 35 ز قارون کم ندیدی نعمت خویش %~% ز قیصر بیش دیدی حرمت خویش # 36 رخی چون ماه داشت آن دانه در %~% بمه در ننگرستی از تکبر # 37 ز شیرینی چو شکر تلخ کش بود %~% جهان بر وی ز شیرینی ترش بود # 38 ز کار آن کنیزک آگهی داشت %~% همی بر کار او اندیشه بگماشت # 39 که گر او را ز قیصر بچه آید %~% همه کار منش بازیچه آید # 40 ز گردون برتری جوید دماغش %~% بپیش آفتاب آید ms035 چراغش # 41 شود از تر مزاجی پای کوبی %~% ببندد دست من بر خشک چوبی # 42 چو من این دم ز آتش دود بینم %~% گر این آتش نشانم سود بینم # 43 چو چوبی را توانی ساخت تختی %~% اگر تو خوار بگذاریش لختی # 44 بغفلت چون برآید روزگاری %~% شود آن چوب تخت آنگاه داری # 45 خرد را رهنمون باید گرفتن %~% چنین کاری کنون باید گرفتن # 46 چو یاری خواهی از یاری که باید %~% بوقت خویش کن کاری که باید # 47 کنیزی را برخود خواند بانو %~% که درمانی بساز و گیر دارو # 48 بحلوا کن همی داروی این درد %~% شکر لب را بده حلوا و برگرد # 49 مگر زین دارو آن مرغ سبکدل %~% بیندازد بچه چون مرغ بسمل # 50 کنیزک همچو گردون پشت خم داد %~% چو صبحی خنده زد و انگاه دم داد # 51 که گر دارد رخم چون غنچه آن ماه %~% چو گل خونش بریزم بر سر راه # 52 بگفت این وز پیش آن فسونگر %~% پری رخ شد برون چون حلقه بر در # 53 چو شد بیرون بکرد اندیشه آن ماه %~% نداد آن گفت را در گوش دل راه # 54 که گر امروز گیرم سست این کار %~% بصد سختی شوم فردا گرفتار # 55 نباید کرد بد با بی گناهی %~% نباید کند خود را نیز چاهی # 56 گنه نبود بتر زین در طبیعت %~% مکن با بی گناهی این صنیعت # 57 دل قیصر اگر گردد خبردار %~% مرا در خون بگرداند چو پرگار # 58 ز قفل غم دلش در بند آمد %~% بپیش مادر فرزند آمد # 59 که از خاتون شنیدم پاسخ امروز %~% که داری در شکم دری شب افروز # 60 مرا از درد تو فرمود بانو %~% که آن در را فرود آرم بدارو # 61 دل من بسته دارد با خدا کار %~% نیم این بیوفایی را وفادار # 62 چرا باکودکی گردم فسونساز %~% که گردد آن فسون آخر بمن باز # 63 دلی کو خویش را نبود نکوخواه ms036 %~% بزودی چشم بد یابد بدو راه # 64 کنون من راز خاتون با تو گفتم %~% بسی از پرده بیرون با تو گفتم # 65 ز کارتو غمی بسیار خوردم %~% ز تو بر جان خود زنهار خوردم # 66 چنان باید که فرمانم بری تو %~% بکوشی تا ز فرمان نگذری تو # 67 ترا در خانه خود جای سازم %~% ز رویت خانه شهر آرای سازم # 68 بیندازم ترادر خانه بستر %~% بیایم چون قلم پیش تو بر سر # 69 بسازم کار تو پنهان ز خاتون %~% که تا گل بشکفد از غنچه بیرون # 70 چو گل بشکتفه شد برگیرم او را %~% کجا من با دو پستان شیرم او را # 71 ازین شهرش بشهر خود برم من %~% بشیر و شکرش میپرورم من # 72 چو بالا گیرد آنگه بازش آرم %~% بر قیصر بصد اعزازش آرم # 73 که گر اینجا بماند این گل نغز %~% زند خاتون زرشکش خار در مغز # 74 شد آبستن از آن اندیشه بی خویش %~% چو مستسقی شکم بنهاد در پیش # 75 نمیدانست آن آبستنی شاه %~% که شب آبستنست و طفل در راه # 76 چو بشنود این سخن تن زد زمانی %~% گشاد از پسته چون شکر زبانی # 77 بران زیبا کنیزک آفرین کرد %~% که منشیناد بر تو از زمین گرد # 78 چو دور چرخ بادا زندگانیت %~% مبادا چرخ بی دور جوانیت # 79 ترامن ای کنیزک گرچه خامم %~% دلم میسوزد از جانت غلامم # 80 ز دولتگاه جان دلداریت باد %~% ز عمر خویش برخورداریت باد # 81 کسی کز نیکویی دارد نصیبی %~% نکو خواهی ازو نبود غریبی # 82 ترا گر این سخن ناگفته بودی %~% خراج گور بر من رفته بودی # 83 کنون کاری که میخواهی بجا آر %~% مرا زین سرنگونساری بپا آر # 84 کنیزک برد او را سوی خانه %~% یکی معجون برآمیخت از بهانه # 85 در آن خانه پر از خون کرد طاسی %~% نهاد این کار را بر خون اساسی # 86 ز خون پر کرده طاسی مینهادند %~% که عشقی را ms037 اساسی مینهادند # 87 تو هم در طاس گردون سر نگونی %~% نمیدانی که سر در طاس خونی # 88 گر آن خون بایدت دل بر شفق نه %~% فلک بر خون رود جان بر طبق نه # 89 کنیزک شد سوی کدبانوی خویش %~% بشادی شکر گفت از داروی خویش # 90 که دارو دادم و خون شد روانه %~% زهی دارو که در خون کرد خانه # 91 شنود آن قول خاتون مکر نشناخت %~% چو چنگش در درون پرده بنواخت # 92 بدو گفت آنچه باید کرد کردی %~% کنون درمانش کن گر مرد مردی # 93 چو خون خصم در گردن نشاید %~% بیک دارو دو خون کردن نشاید # 94 کنیزک باز گشت و چون گل از خار %~% بپیش طاس خون آمد دگر بار # 95 نشست و ماجرا از دل ادا کرد %~% بسی برجانش آبستن دعا کرد # 96 کنیزک پرده دار کار او شد %~% چو مه در پرده خدمتگار او شد # 97 بشیر و شکرش پروانه میداد %~% چو شهدش تربیب درخانه میداد # 98 چو زن را نوبت زادن درآمد %~% ز غنچه گل بافتادن درآمد # 99 گلی بشکفت همچون نوبهاری %~% که حسنش ماه را بنهاد خاری # 100 چو آمد بر زمین آن سرو دلخواه %~% خجل در پرده شد بر آسمان ماه # 101 چنان پاکیزه و بازیب و فر بود %~% که خورشیدی ز جمشیدی دگر بود # 102 چوجانآمد عزیز از مصر شاهی %~% چو یوسف نیل چرخ از شرم ماهی # 103 اگرچه کودک یکروزه بود او %~% بتن یکسالهیی را مینمود او # 104 چنین دانم که از دریای عنصر %~% نظیر او نخیزد دانه در # 105 چو مادر دید ماه و سرو باغش %~% جهان روشن شد از چشم چراغش # 106 برومی کرد نام آن دلستان را %~% که باشد پارسی خسرو زبان را # 107 کنیزک گفت کاکنون وقت آنست %~% که رفتن به بود کار این زمانست # 108 بشهر خود برم این دلستان را %~% چو جانست او بکوشم سخت جان را # 109 که میدانست کان گل را ms038 بناچار %~% گلی در آب خواهد بود پرخار # 110 دری کان از صدف آمد بصد ناز %~% بدریا افکند خاتون بسر باز # 111 بزهر آن نوش لب را چاره جوید %~% بدارو درد آن مهپاره جوید # 112 بسی بگریست مادر از پس او %~% که بود آن مادر بیکس کس او # 113 ولی چون کار سخت افتاد ناکام %~% چو مرغی ماند بی دردانه در دام # 114 اگر ما روز و شب تدبیر سازیم %~% همان بهتر که با تقدیر سازیم # 115 سپر چون نیست یک تیر قضا را %~% رضاده حکم و تقدیر خدا را # 116 کنیزک دل از آن بنگاه برداشت %~% بکشتی در نشست و راه برداشت # 117 دو گنجش بود در کشتی نهاده %~% یکی از زر دگر از شاه زاده # 118 دو خادم نیز خدمتگار بودند %~% که چون کافور و عنبر یار بودند # 119 درآمد باد و ابری سخت ناگاه %~% بگردانید کشتی قرب یک ماه # 120 به بیراهی بس کشتی نگون کرد %~% باخر سر بآبسکون برون کرد # 121 کنار بحر جمعی کاروان بود %~% شکر لب همچو شمعی در میان بود # 122 مگر آن کاروان میشد باهواز %~% بهمراهی ایشان گشت دمساز # 123 روانه شد چنان کز باد خاکی %~% بزیر محمل او بیسراکی # 124 زهر منزل بهر منزل همی شد %~% سبک میشد از آن کز دل همی شد # 125 شبی تیره جهانی آرمیده %~% سیاهی در پلاس شب دمیده # 126 زمینی بود بگرفته سیاهی %~% فکنده قیر برمه سایگاهی # 127 همه شب شب سیاهی میسرشتی %~% شتر در شب سیاهی مینوشتی # 128 شبانروزی بماهی ره بریدند %~% سرمه رهزنان در راه دیدند # 129 بگرد کاروان بس حلقه کردند %~% ز حلق آن حلقه در خون غرقه کردند # 130 مگر دزدی که خون بی باک میریخت %~% ز حلق دایه خون بر خاک میریخت # 131 بسی از درد دل آن دایه بگریست %~% که بی من چون بود این طفل را زیست # 132 ندارم از جهان جز نیم جانی %~% دهید این نیم جان را ms039 نیم نانی # 133 که تا هر کار کان آید ز دستم %~% بدان رغبت نمایم تا که هستم # 134 چو بس بیچاره میدیدند او را %~% بجان آخر ببخشیدند او را # 135 بره درباخودش بسیار بردند %~% ز بیمارش بسی تیمار خوردند # 136 چو خوزستان پدیدار آمد از دور %~% شکر را سر بره دادند رنجور # 137 کنیزک ماند با آن بچه خرد %~% برهنه پای و سر بر دست میبرد # 138 گرسنه بیسر و سامان بمانده %~% ز جان سیر آمده حیران بمانده # 139 طمع ببرید ازدور جوانی %~% چو پیری ناامید از زندگانی # 140 ز دست روزگارش پای در گل %~% ز چرخ بیسر و پا دست بر دل # 141 چو ابری بر رخ صحرا بمانده %~% چو باران اشک بر صحرا فشانده # 142 ز نرگس روی آن صحرا فروشست %~% ز اشک او گل از صحرا برون رست # 143 ز خون چشم صحرا کرد پرگل %~% جهانی درد صحرا کرد بر دل # 144 دلش از صحن آن صحرا برون بود %~% تنش وابسته صحرای خون بود # 145 ز خون هر سنگ صحرا کرد گلگون %~% دل هر سنگ صحرا گشت ازو خون # 146 بزاری چشم بر صحرا نهاده %~% وزو فریاد در صحرا فتاده # 147 در آنصحرا ز ابر افزون گرسته %~% وزو هر سنگ صحرا خون گرسته # 148 در آن صحراش یک گرگ آشنانه %~% ز صحرا در دلش جز تنگانه # 149 چو تنگی دید در صحرای سینه %~% ز سینه ریخت بر صحرا خزینه # 150 بسی سودا بصحرا خواست آورد %~% ولیکن همچو صحرا کاست آورد # 151 بآخر شش شبانروز آن دلفروز %~% قدم میزد بره تا هفتمین روز # 152 چو پیدا گشت از ایوان چارم %~% بروز هفتمین سلطان انجم # 153 ز چرخ نیلگون آیینه خور %~% سپیده سرمه ریخت از مهبط زر # 154 چنان آن گوی زر زیر علم شد %~% که لوح مه ز تیغ او قلم شد # 155 بخوزستان رسید آن تنگ شکر %~% گرفته شیرخواری تنگ در بر # 156 بره در منظری پر ms040 کار میدید %~% یکی ایوان فلک کردار میدید # 157 چنان ازدور آن ایوان نمودی %~% که جفت طاق نوشروان نمودی # 158 دکانی بود پیشش سرکشیده %~% فلک بابام او سر در کشیده # 159 کنیزک سخت سستی داشت در راه %~% بدکانی برآمد چون بشب ماه # 160 ز رنج شیر و تفت آشکاره %~% بنالید آن شکر لب شیرخواره # 161 کجا برگ گلی را تاب باشد %~% که در شهری شکر بی آب باشد # 162 بسستی سیمبر را بر بیفتاد %~% زبانش پیش دراز در بیفتاد # 163 ز نرگس روی زر پر سیم کرد او %~% دل پرخون بحق تسلیم کرد او # 164 چو کاری سخت آمد پیش مخروش %~% سبک کن حلقه تسلیم در گوش # 165 دلی در بند تا وقتش درآید %~% ترازان حلقه درها برگشاید # 166 که حق یک در نبندد مصلحت را %~% که صد نگشایدت صد منفعت را # 167 شه آن ناحیت را بود باغی %~% زحوضش چشمه گردون چراغی # 168 بخوشی باغ در عالم علم بود %~% مگر آن باغ خوش باغ ارم بود # 169 کنیزک بر در آن باغ خفته %~% دلش بیدار و عقل و هوش رفته # 170 برون آمد از آن در باغبانی %~% گلی تر دید پیش گلستانی # 171 کجا مه مرد بود آن مرد را نام %~% جوانمردی او را کهتر ایام # 172 در آن نزدیک طفلی مرده بودش %~% جهان پیر جانی برده بودش # 173 مصیبت خورده مرد از باغ میرفت %~% ز درد طفل دل پر داغ میرفت # 174 زن مه مرد با او بود همراه %~% ز طفل رفته اندر ناله و آه # 175 جهان آن طفلشان افکند در سر %~% که تا این طفل را گیرند در بر # 176 چو دیدندنش چنان بر در بمانده %~% مهی ماه نوش در بر بمانده # 177 بدو مه مرد ظنی بس نکو برد %~% بکهتر خانه خویشش فرو برد # 178 نشست القصه مرد و زن سخنور %~% بپرسیدند حال آن سمنبر # 179 سمنبر گفت حال من درازست %~% نمانده آب و یک نانم ms041 نیازست # 180 که این گلرخ ز بی شیری مادر %~% گدازان شد ز بهر شیر و شکر # 181 توانم دید خود را خاکساری %~% نیارم دید بر فرقش غباری # 182 بشد مه مرد حلوا برد و نانش %~% که طفلش مرده بود این بود و آنش # 183 توهم ای مرد مرده باش از پیش %~% که تا حلوا رسد از تو بدرویش # 184 چو حلوا خوردن تو بیش گردد %~% شود خون و سزای نیش گردد # 185 چراحلوا بشیرینی کنی نوش %~% که خون آرد بشیرینیت در جوش # 186 ز حلوا کی بود روی سلامت %~% که حلوا در قفا دارد حجامت # 187 درونت دوزخست ای مالک خویش %~% طبق دارد ز جسمت هفت بندیش # 188 گر آرندت طبق با نان ز مطبخ %~% طبق بانان در اندازی بدوزخ # 189 بهر گندم که خوردی بیحسابی %~% دلت را با بهشت افتد حجابی # 190 شکم چون دوزخی با هفت در دان %~% درو هروادیی وادی دگر دان # 191 ازان یک وادیش پیشان ندارد %~% که حرص آدمی پایان ندارد # 192 اگر معده نبودی غم نبودی %~% خصومت در همه عالم نبودی # 193 شنودی قصه حلوا و نان را %~% بسست این زله کن این را و آن را # 194 کنیزک چون بسی حلواو نان خورد %~% دلش شد گرم و تن زنهار جان خورد # 195 عرق همچون گلاب از وی روانشد %~% دو گلبرگش چو شاخ زعفران شد # 196 دو چشمه خشک باز آمد ز پستانش %~% دو چشمه چشم بگشاد ازنم آنش # 197 ز بیماری درآید کوه از پای %~% چه سنجد کاه برگی باد پیمای # 198 برنجوری شکر شیرین نیاید %~% که لب را از شکر تلخی فزاید # 199 بتراز تن شکستن زحمتی نیست %~% ورای تندرستی نعمتی نیست # 200 دو نعمت را مکن در شکر سستی %~% یکی امن و دگر یک تندرستی # 201 چو در باغ آن سمنبر گشت بیمار %~% بماند آن باغبان در رنج و تیمار # 202 بزن گفت ای غلام تو زمانه %~% نهان دار این کنیزک ms042 را بخانه # 203 که تا گر این کنیزک زار میرد %~% دلم این طفل را دلدار گیرد # 204 که هرگز در همه روی زمین من %~% ندیدم ماهرویی مثل این من # 205 ببینی گر بود از عمر بهره %~% که چون زیبا شود این ماه چهره # 206 بدین روی و بدین منظر که او راست %~% بماهی و بسروی ماند او راست # 207 بجان خواهم که کارش را کنی ساز %~% نگیری زین شکر لب شیرخود باز # 208 زنش گفتا بجان فرمان برم من %~% که گر این طفل بردم جان برم من # 209 چنان در پرده پنهان دارم این راز %~% که نتواند شدن از پرده آواز # 210 ز زیر پرده این در شب افروز %~% نگردد آشکارا گر شود روز # 211 چو نور دیده او را راز دارم %~% بزیر هفت پردهش باز دارم # 212 زن بد را مده نزدیک خود جای %~% که مردان از زن نیکند بر پای # 213 بسی بهتر بود در کنج خانه %~% عیال نیک از گنج و خزانه # 214 چو مرد نیک رازن سازگارست %~% همه کارش بدان زن چون نگارست ~~PageV01P15 # 1 کنیزک را چو وقت مرگ آمد %~% درخت عمر او بی برگ آمد # 2 جهانش دستکاری خواست کردن %~% طریق کژ نمایی راست کردن # 3 هنوز آن روی چون گل ناشکفته %~% گل او خواست شد در گل نهفته # 4 چو مرگ آمد دلش برخاست از درد %~% که شد خورشید عمرش ناگهان زرد # 5 کنیزک بر جوانی زار بگریست %~% ز جور چرخ کج رفتار بگریست # 6 زن مه مرد را گفت ای گرامی %~% سرآمد بر دل من شادکامی # 7 جهانم می بنگذارد چه سازم %~% که پیش آمد رهی دور و درازم # 8 صلای عمر من در داد ایام %~% بجای مرگ بنشینم سرانجام # 9 بسی رفتیم و چون ره بس درازست %~% که میداند که چندین راه بازست # 10 ندیدم شادی و غم بیشمارست %~% چگویم چون نه دل نه روزگارست # 11 ولی این کودک نیکو لقا را ms043 %~% نگهدارید از بهر خدا را # 12 که این طفل گرامی شاهزادست %~% ز شاهی در گدایی اوفتادست # 13 سزد از ترک خورشیدش غلامی %~% که قیصر زاد روم است این گرامی # 14 خدا را دارد این طفل و شما را %~% گواه این سخن کردم خدا را # 15 سپردم با شما او را بصد ناز %~% که تا فردا سپاریدش بمن باز # 16 ندارد هیچکس خصمش خدایست %~% کنون این کار کار آن سرایست # 17 نهان در موی یک انگشتری داشت %~% که مهر او نشان قیصری داشت # 18 بدو گفت این پسر با این نشانی %~% اگر در خفیه با قیصر رسانی # 19 ز رفعت سر بگردونت رساند %~% بنقد گنج قارونت رساند # 20 چو هر دو این سخن را گوش کردند %~% تو گفتی زهر ازان لب نوش کردند # 21 بسی بگریستند و جای آن بود %~% پذیرفتند ازو ورای آن بود # 22 کنیزک را از آن گرداب حسرت %~% روان شد از دو نرگس آب حسرت # 23 چو درتلخی مردن مبتلا شد %~% بسختی جان شیرین زو جدا شد # 24 فرو مرد آتش روز جوانی %~% برش طفلی چو آب زندگانی # 25 چنان زین تنگنا بگذشت زود او %~% که گفتی در جهان هرگز نبود او # 26 جهان پیرست اما طفل سالست %~% که در پیریش طفلی همچو زالست # 27 اگر پیری نبودی طفل پیشه %~% نگشتی سال و ماهش نو همیشه # 28 گل بی برگ را بی مایه بگذاشت %~% چه مادر چه پدر چه دایه بگذاشت # 29 بسی دارد جهان زین دستکاری %~% نخواهد یافت یک جان رستگاری # 30 اگر جانست نام و گر جهانت %~% جهان بیجان کند در یک زمانت # 31 درین عالم همه غرق جهانی %~% در آن عالم همه مشغول جانی # 32 جهان را ترک گیر و خصم جان شو %~% ز هر دو بگذر و جان جهان شو # 33 ز کار این زن بی کس زمانی %~% اگر مردی تو خون بگری جهانی # 34 مثال کار عالم همچو میغست %~% که برقش درد ms044 و بارانش دریغست # 35 دریغا خفته ماندی و بصد سوز %~% دریغا بر تو میبارد شب و روز # 36 کنیزک چون جهان بروی بسر شد %~% جهان جان بستدو جای دگر شد # 37 چو زن در خاک کرد آن مهربان را %~% بجان پذرفت طفل دلستان را # 38 نهادش نام هرمز طفل دلریش %~% گرفتش زن ببر همچون دل خویش # 39 چو چشمش جای زیر پرده کردند %~% بشیر و شکرش پرورده کردند # 40 چنان پرورده شد در پرده ناز %~% که بیرون نامدش از پرده آواز # 41 چو در پرده بت آفاق بودی %~% پس او در پرده عشاق بودی # 42 چو شد آن سرو سیمین پنج ساله %~% بلالایی برویش رفت لاله # 43 چنان بی مثل گشت آن ماهپاره %~% که گشت از رشک رویش ماه پاره # 44 اگر من دم زنم از شرح رویش %~% پریشانیم بار آرد چو مویش # 45 چو در وی یک نظر ارزید جانی %~% بمهرش هر نفس نازید جانی # 46 کسی کز دور وصفش میشنیدی %~% ترنج ودست بی او میبریدی # 47 همه کشور ازو پرجوش میشد %~% که هرکش دید ازو مدهوش میشد # 48 دل مه مرد از آن در گرامی %~% چو دریا موج میزد شادکامی # 49 جهان بی صبح روی او ندیدی %~% دعا چون صبح بروی میدمیدی # 50 بخوزستان شهی خورشید فر بود %~% که او را پنج ساله یک پسر بود # 51 بنام آن مهر پرور بود بهرام %~% که از بهرام بهری داشت جزنام # 52 چو هرمز بود آن شهزاده را حال %~% بهم آن هر دو مه بودند همسال # 53 چو وقت آمد که آن شهزاده بهرام %~% شود چون مشتری در علم احکام # 54 خدیو شهر خوزان شاه اقلیم %~% نشاندش پیش استادی بتعلیم # 55 بسی همزاد او با هم نشستند %~% همه از جان دلی در کار بستند # 56 ز چندان کودکان هرمز یکی بود %~% که عقلش بیش و عمرش اندکی بود # 57 زاندک عمر بسیاری خرد داشت %~% ز عمر خویش کاری نیک برداشت ms045 # 58 چو هرمز لوح بگرفت و قلم زد %~% ز نور علم جان او علم زد # 59 علی الجمله در اندک روزگاری %~% نماندش در هنر آموزگاری # 60 اگرچه یک سخن چون موی بودی %~% ازو یک موی را صد روی بودی # 61 چنان در بذله گفتن بی بدل شد %~% که آن بیمثل در گیتی مثل شد # 62 چنان برداد و دانش شد توانا %~% که شاگردیش کرد استاد دانا # 63 لغتها ترکی و تازی درآموخت %~% ز عبری و ز رومی دل برافروخت # 64 چنین میگفت با مه مرد استاد %~% که گاوی را فریدون حق فرستاد # 65 بصورت فره شاهیست او را %~% بمعنی سخت آگاهیست او را # 66 ندانم تا کجا خواهد رسیدن %~% کنون باری بما خواهد رسیدن # 67 چنان بیدار بختی گشت هرمز %~% که نتوان دید آن درخواب هرگز # 68 دمی دم می نزد بهرام بی او %~% زمانی مینیافت آرام بی او # 69 بشادی از دبیرستان خود شاه %~% بسوی باغ رفتندی شبانگاه # 70 همه شب چون دو شاه از دلنوازی %~% بگرد باغ گشتندی ببازی # 71 چو مرغ صبح افتادی بفریاد %~% چو جوزا هر دو رفتندی باستاد # 72 چو از انواع دانش بازپرداخت %~% بتیر و تیغ و یوز و باز پرداخت # 73 دوبازو همچو دوران هیون کرد %~% بمردی شیر مردان را زبون کرد # 74 بیکدست آسیا سنگی سپردی %~% نماندی گرچه فرسنگی ببردی # 75 برافگندی بقوت گرز از مشت %~% قلم کردار بگرفتی بانگشت # 76 اسد چون بر فلک میدید کارش %~% خجل میشد ز گرز گاو سارش # 77 چو بر مرکب شدی چون ژنده پیلی %~% بدشواریش بردی اسپ میلی # 78 چو تیرش ازکمان یک نیم رفتی %~% سخن در موی یا در میم رفتی # 79 چو رفتی از کمان تیرش بتعجیل %~% بپیکان درکشیدی مور رامیل # 80 چو گشتی از سر مویی هدف ساز %~% چو موئی سر زهم بشکافتی باز # 81 بتاب ار تیر پرتابی گشادی %~% ازین عالم بدان عالم فتادی # 82 اگردر خشم تیری درکشیدی %~% بچشم سوزن ms046 عیسی رسیدی # 83 کشیدی تیر تا گوش و وزان چشم %~% ز گوش خود رسانیدی بدان چشم # 84 وگر تیری زدی بی هیچ زوری %~% قلم کردی ز پیکان پای موری # 85 چو تیغ نیلگون در کف گرفتی %~% ز تیغش بحر نیلی کف گرفتی # 86 ز بیم تیغ او چون میغ لرزان %~% اجل بر تیغ رفتی خسته از جان # 87 ز تف برق تیغش نامداران %~% سپر بر آب افکندی چو باران # 88 چو از فتراک بگشادی کمندی %~% هژبران را بگردن برفگندی # 89 چو سر پنجه زدی بر پای نیزه %~% ز سندان بر دمیدی سنگ ریزه! # 90 چنانش نیزه گردان بود در چنگ %~% کزو آتش شدی سیماب در سنگ # 91 اگر در پیش رمحش خاره بودی %~% بیک ساعت همی صد پاره بودی # 92 وگر سوی فلک زوبین فگندی %~% بزخمی خوشه پروین فگندی # 93 چو چوگان گیر و میدان جوی گشتی %~% فلک چوگان و ماهش گوی گشتی # 94 چو گوی آن ماه افگندی بره در %~% مه از کویش ببردی گوی بر سر # 95 شد آن چشم و چراغ روی آفاق %~% بعلم و زور چون ابروی خود طاق # 96 چنان آوازه او معتبر شد %~% که چرخ ازوی بپا آمد بسر شد # 97 چو سال هرمز آمد برده و شش %~% رخش برنه جهان بفروخت آتش # 98 بخوبی خط زیباییش دادند %~% مثال عالم آراییش دادند # 99 درآمد خط سبزش از بناگوش %~% خطش شد سبزه زار چشمه نوش # 100 خط سبزش که جان را قوت بودی %~% زمرد رنگ بر یاقوت بودی # 101 سر زلفش کمند جان و تن بود %~% لب لعلش بلای مرد و زن بود # 102 بهرجایی که حوری سیمبر بود %~% ز عشق روی او رویش چو زر بود # 103 بتی کو طوطی خطش بدیدی %~% دلش در بر چو مرغی میتپیدی # 104 ز عشقش جمله را خفتن نبودی %~% ولیکن زهره گفتن نبودی # 105 چو زیر خط نشست آن مشک ماهش %~% فغان برخاست از خط سیاهش # 106 ز ms047 زیبایی که خط او بپیوست %~% نمیآموخت کس را بر خطش دست # 107 چو طوطی بود خطش پر گشاده %~% دری در بسته و شکر گشاده # 108 ز سنبل در خط آمد لاله زارش %~% چو گلبرگی که باشد مشک خارش # 109 نبودش جز تماشا هیچ کاری %~% کبابی و شرابی و شکاری # 110 عجب ماندند از رویش جهانی %~% که چون خیزد شهی از باغبانی # 111 چو بر گلگون نشستی روی چون ماه %~% فرو بستی زبس نظارگان راه # 112 یکی میگفت هرمز آن او نیست %~% که شهزادیست هرگز آن او نیست # 113 یکی گفتی ازو چون شاه خیزد %~% ز خوزستان چگونه ماه خیزد # 114 چو هرمز در توانایی چنان شد %~% که هر مردی ز زورش ناتوان شد # 115 بآسانی شبی آن کار کردی %~% که ده روز آن کسی دشوار کردی # 116 چنان مه مرد بر وی مهربان شد %~% که مهر هرمزش مهر روان شد # 117 وزانجا کاصل فرهنگ شهی بود %~% دل هرمز ز مهر او تهی بود # 118 بدل میگفت مه مردم پدر نیست %~% مرا در دل ز مهر او اثر نیست # 119 نماند چهر او با چهره من %~% ندارد هرگز او خود زهره من # 120 ازین غم گرچه دل پرجوش بودش %~% ضرورت را زبان خاموش بودش PageV01P16 # 1 الا ای پیک باز تیز پرواز %~% چو در عالم نداری یک هم آواز # 2 دمی گر میزنی بر انجمن زن %~% نفس بیخویشتن با خویشتن زن # 3 چو یک همدم نمیبینم زمانیت %~% که خواهد بود همدم در جهانیت # 4 تو خود را تا ابد محرم تمامی %~% که هم همخانه هم همدم تمامی # 5 بگوی این قصه و با خویشتن گوی %~% بخوشگویی ببر از خویشتن گوی # 6 چنین گفت آن سخن ساز سخن سنج %~% که برده بود عمری در سخن رنج # 7 که شاهنشاه خوزی دختری داشت %~% که هر موییش در خویی سری داشت # 8 سمنبر خواهر بهرام بودی %~% گلش اندام و گلرخ نام بودی # 9 بنگشادی شکر ms048 از شرمگینی %~% گلش میخواندند از نازنینی # 10 اگر عاقل بدیدی نقش رویش %~% شدی دیوانه زنجیر مویش # 11 وگر دیوانه دیدی روی آن ماه %~% چو عاقل آمدی زان نقش با راه # 12 همه صورتگران صورت آرای %~% ز رویش نقش بردندی بهر جای # 13 که نقشش بود دل را نقش بر سنگ %~% چو مویش برد رویش نقش ارژنگ # 14 چو مثل نقش گل در هیچ حالی %~% نبود امکان نقشی وجمالی # 15 چونقاشان لطیفش نقش بستند %~% قلم بر نقش حسن او شکستند # 16 زبانها پر ز شرح حال او بود %~% بر ایوانها همه تمثال اوبود # 17 نبودی ماه را اندازه او %~% ز مه بگذشته بود آوازه او # 18 کمین بر انس و جان زلفش چنان داشت %~% که هر موییش جانی بر میان داشت # 19 کمان را پر زاغ هر دو ابروش %~% کشیده تا بگوش از زاغ گیسوش # 20 هزاران قلب بشکسته بدیده %~% از آن مژگان صف بر صف کشیده # 21 برخ بر هر بتی خالی دگر داشت %~% ولیکن خال او حالی دگر داشت # 22 رخ شیرینش لعلی بود در پوست %~% بر سیمینش سیمی بود دل دوست # 23 لب جان بخش او را آب حیوان %~% شده چون صورتی بیجان در ایوان # 24 دهانش تنگ شکر لیک گلرنگ %~% چو چشم مردم دیده ولی ننگ # 25 بسی در چشم مردم داشتی گوش %~% که سیمایش کند در چشمه نوش # 26 ولی چون رهگذر بربسته بودی %~% امیدش منقطع پیوسته بودی # 27 دهانی چون دهان همزه یک نیم %~% چو اقلیمی شکر در چشم یک میم # 28 زهی ملکی که در اقلیم او بود %~% که عالم پر شکر از میم او بود # 29 میان میم بی نون حرف سین داشت %~% ولی در لعل سی در ثمین داشت # 30 چهی در سیم داشت آن سنگدل ماه %~% رسن افگنده مشکین بر سر چاه # 31 اگر خود بیژن مردانه بودی %~% ز عشق چاه او دیوانه بودی # 32 بلوری را که آبش زیر پل ms049 بود %~% غلام ساعد سیمین گل بود # 33 ببالا بود چون سرو بلندی %~% نبودش هیچ باقی جز سپندی # 34 دل عشاق خود بود آن سپندش %~% که میسوخت آتش لعل چو قندش # 35 شده هر موی بر حسنش دلیلی %~% چه چیزش بود در خور جز که نیلی # 36 همه خوبان مصر حسن آن نیل %~% کشیدندی بنام او بتعجیل # 37 ز دارالملک حسنش داروگیری %~% همه چیزیش نقد الا نظیری # 38 نظیرش بود گر خود گاه گاهی %~% همی کردی در آیینه نگاهی # 39 ز بس کاوازه او شد پدیدار %~% بجان گشتند شاهانش خریدار # 40 یکی شه بود در شهر سپاهان %~% که بودندی غلامش پادشاهان # 41 نه چندانی بزرگی بود او را %~% که بتوان گفت شرحی زود او را # 42 گل سیراب را خواهندگی کرد %~% تلطفها نمود و بندگی کرد # 43 بسی نوبت زر و زاری فرستاد %~% بدلبر دل بسرباری فرستاد # 44 که سوی ما فرست آن سیمبر را %~% که قدری نیست اینجا سیم و زر را # 45 میان سیم و زر سازم نشستش %~% کلید گنج بسپارم بدستش # 46 چو از من میگشاید این چنین نقد %~% ترا بی نسیه باید بستن این عقد # 47 جهان را نیست شهزادی به از من %~% که خواهی یافت دامادی به از من # 48 شکفت از کار گلرخ شاه شاهان %~% که رست او را نباتی در سپاهان # 49 چو سالی بگذرد پیش سپاهی %~% پس از سالی ببندد عقد ماهی # 50 شه آن اندیشه در دل همچو جان داشت %~% ولیکن چرخ در پرده نه آن داشت # 51 قضا را گلرخ دلبر چو ماهی %~% ببام قصر بر شد چاشتگاهی # 52 تماشا را برآمد تا لب باغ %~% نهادش آن تماشا بر جگر داغ # 53 بزیر بید هرمز بود خفته %~% ز مستی عقل زایل هوش رفته # 54 قبا از بر چو گل در پای کرده %~% خطش بر ماه شهر آرای کرده # 55 کتان غلغلی نو در بر گل %~% ازو غلغل در افتاده ببلبل # 56 ms050 هزاران حلقه پیش مه فگنده %~% ذؤابه بر میان ره فگنده # 57 رخی چون گل لبی چون چشمه نور %~% چگویم از لب و دندان گل دور # 58 از آن چاهش که در زیر ذقن بود %~% چو یوسف عقل خونین پیرهن بود # 59 سر زلفش رسن افگنده بر ماه %~% دل گل زان رسن رفته فرو چاه # 60 سر آن حلقههای زلف پر چین %~% شده در گردن گل طوق مشکین # 61 بتلخی پسته شورش دلازار %~% بشیرینی چو شکر تیز بازار # 62 رخش لاف جهان آرای میزد %~% جهان را حسن او سر پای میزد # 63 خطی چون مشک و رویی همچو ماهی %~% چو گل در بر فگنده خوابگاهی # 64 شده سرو بلندش بر زمین پست %~% میان سایه و خورشید سرمست # 65 خط چون طوطیش در سایه بید %~% دم طاوس نر در عکس خورشید # 66 خرد بر گرد راه او نشسته %~% عرق بر گرد ماه او نشسته # 67 کمند عنبرینش خم گرفته %~% گل صد برگ او شبنم گرفته # 68 غم عشقش زهی سودای بی سود %~% لب لعلش زهی حلوای بی دود # 69 چو گل را نرگس تر بر مه افتاد %~% دلش چون ماهتابی در ره افتاد # 70 چو گلرخ آن سمنبر را چنان دید %~% چو جانش آمد بروی او جهان دید # 71 ز عشقش آتشی در جانش افتاد %~% که دردی سخت بی درمانش افتاد # 72 دلش در عشق معجون جنون ساخت %~% رخش از اشک صد هنگامه خون ساخت # 73 چو در دام بلای عشق آویخت %~% هزاران دانه خون بر رخش ریخت # 74 بدانسان غمزه او دل ربودش %~% که گفتی غمزه خون آلود بودش # 75 دلش در پای دلبر سرنگون شد %~% سر خود برگرفت و رفت خون شد # 76 چو مرغی در میان دام میسوخت %~% وزان آتش چو عود خام میسوخت # 77 دم سرد از جگر میزد چو کافور %~% فرو میبرد آب گرم از دور # 78 چو ابر نوبهاری اشک ریزان %~% چو گلبرگ از صباافتان و ms051 خیزان # 79 بمانده در عجب حالی مشوش %~% ز دست دل دلی در دست آتش # 80 دلش صد داستان بر عشق خوانده %~% چو شخصی بی خرد در عشق مانده # 81 خرد با عشق بسیاری بکوشید %~% ولیکن عشق یکباری بجوشید # 82 همی بدرید جان آن سرو سرمست %~% بجای جانش آمد جامه در دست # 83 بزد دست و قصب از مه بیفگند %~% کمند دلشکن در ره بیفگند # 84 جهان بر چشم او زیر و زبر شد %~% بیفتاد و ز مستی بیخبر شد # 85 چگونه پر زند در خون و در گل %~% میان راه مرغ نیم بسمل # 86 چنان پر میزد آن مرغ دل افگار %~% که از جان و ز دل میگشت بیکار # 87 جهان عشق دریای عظیمست %~% سفینه چیست عقلی بس سلیمست # 88 تو تا مشغول بیتی و سفینه %~% از آن دریات نبود نم بسینه # 89 دلش ناگه بدریایی فرو شد %~% بکنج محنتش پایی فرو شد # 90 میان آتش سوزان چنان بود %~% که نتوان گفت کز زاری چسان بود # 91 چو طفلی شیر خواره تشنه آب %~% ز رنج تشنگی جان داده در تاب # 92 چو مرغی بی زبان محتاج دانه %~% نه بالی نه پری نه آشیانه # 93 چو ماهی زابخوش بیرون فتاده %~% میان ریگ غرق خون فتاده # 94 چو موری پر فگنده پای کنده %~% نگونساری بطاسی در فگنده # 95 چو آن پروانه اندر پیش آتش %~% میان سوختن جان میدهد خوش # 96 دودیده خیره و دو دست بر دل %~% چونقش سنگ پایش مانده در گل # 97 بمانده بی کلیدی مشکل او %~% جگر تفته ز ره رفته دل او # 98 بدل گفت این چه آتش بود آخر %~% که ازجانم برآمد دود آخر # 99 دلم سرگشته نامحرمی شد %~% عروسی من اکنون ماتمی شد # 100 برفت از دست من سر رشته دل %~% ز دست دل شدم سرگشته‌دل # 101 ز دست تو بجان آیم دلا زود %~% که آوردی چنین پای گل آلود # 102 که داند کانچه در جان ms052 من افتاد %~% چگونه عقل ازو بر گردن افتاد # 103 که داند کانچه دل بر موج خون کرد %~% سر آخر از کجاخواهد برون کرد # 104 چه سازم یا کرا بر گویم آخر %~% که گل را باغبانی جویم آخر # 105 چگونه ما دو را باهم توان داد %~% که من شهزادهام او باغبان زاد # 106 نه بتوان گفت با کس این سخن را %~% نه نتوان خواستن آن سرو بن را # 107 نه دل را روی آزادیست زین بند %~% نه گل را یک شکر روزیست زین قند # 108 نه چشم از روی وی بر میتوان داشت %~% نه او را نیز در بر میتوان داشت # 109 اگر این راز بگشایم زمانی %~% بزشتی باز گویندم جهانی # 110 بسی به گر لته در حلق مانم %~% ازان کاندر زبان خلق مانم # 111 خدایا میندانم هیچ تدبیر %~% شدم دیوانه زان موی چو زنجیر # 112 اگر جانست بیش اندیش دردست %~% وگر دل سیل خون در پیش کردست # 113 کمابیشی من پیداست آخر %~% ز خون من چه خواهد خاست آخر # 114 جهان از مرگ من ماتم نگیرد %~% ز مشتی استخوان عالم نگیرد # 115 بگفت این و بصد سختی از آن بام %~% فروتر شد بصد سختی بناکام # 116 نه یک همدم که یک دم راز گوید %~% نه یک محرم که رمزی باز گوید # 117 همی شد از هوای خویش درخشم %~% همی گشت آه در دل اشک در چشم # 118 از آن شد تفته اندر عشق جانش %~% که میجوشید مغز استخوانش # 119 چو مستی تشنه دل پر سوز مانده %~% لبش بی آب جان افروز مانده # 120 کسی لب تشنه پیش آب حیوان %~% چگونه ترک گوید ترک نتوان # 121 چو گردانید روی از روی هرمز %~% ز دست دل شد آن بتروی عاجز # 122 ز دست عشق غوغا کرد ناگاه %~% بدان نظاره آوردش دگر راه # 123 دلش گردن کشید از دلنوازش %~% فلک آورد گردن بسته بازش # 124 نمیآورد گل طاقت دگربار %~% بشورید ای خوشا شور ms053 شکر بار # 125 دلش در بیخودی شد واقف عشق %~% صلا در داد جان را هاتف عشق # 126 همی زد مژه و خوناب میریخت %~% ز بادام اشک چون عناب میریخت # 127 بدل میگفت آخر این چه حالست %~% ز هرمز خار در پایت محالست # 128 بخوبی گرچه بی مثل جهانست %~% ولی تو پادشاه او باغبانست # 129 بگو تا چون تو هرگز نازنینی %~% کجا جستست زینسان همنشینی # 130 چگونه آب با آتش شود یار %~% بسی فرقست از طاوس تامار # 131 جهانداری بغوری کی توان داد %~% سلیمانی بموری کی توان داد # 132 چو جان در آستینش شد دلاویز %~% علم زد عشق او چون آتش تیز # 133 بهر پندی که داده بود خود را %~% شد ان هر پند او بندی خرد را # 134 ازان پس دل ز جان خویش برداشت %~% خرد را پیش عشق از پیش برداشت # 135 زبان بگشاد عشق نکته پرداز %~% خرد را گوشمالی داد ز اغاز # 136 که گرچه نام هرمز روستاییست %~% ولی بروی نشان پادشاییست # 137 اگر هرمز ندارد نیز اصلی %~% ترا مقصود از اصلست وصلی # 138 چو جای وصل دارد اصل کم گیر %~% ز صد گونه هنر یک فصل کم گیر # 139 چو هم نیکو بود هم خوش‌گدایی %~% بسی خوشتر ز ناخوش پادشایی # 140 ترا روی نکو باید نه شاهی %~% نکو رویست او دیگر چه خواهی # 141 شکر چون در صفت افتاد شیرین %~% شکر خور می چه پرسی از کجاست این # 142 گدایی سر که و شاهیست شکر %~% ترا صفرا بکشت این هر دو بهتر # 143 گلی تو او درین باغست بلبل %~% بسی خوشتر سراید بلبل ازگل # 144 گلی تو او لبی دارد شکر ریز %~% تو بیماری بشکر گل درآمیز # 145 چوعشق از هر طریقی گفت برهان %~% خرد الزام گشت و عقل حیران # 146 اگرچه بود گلرخ شاهزاده %~% ولی شه مات شد از یک پیاده # 147 چو عشق آن شیوه شرح یاردادی %~% دل او بیش ازو اقرار دادی # 148 نه ms054 زانسان بود گل را عشق هرمز %~% کزوزایل شدی چون عقل هرگز # 149 ز بس کالقصه دزدیده نگه کرد %~% جهان برنرگس ساحر سیه کرد # 150 بدل میگفت ای دل کارت افتاد %~% بزن جان را که او دلدارت افتاد # 151 ز دل تا صبر صد فرسنگ بیشست %~% ز جان تا عشق مویی راه پیشست # 152 چه سازم میبباید ترک جان گفت %~% کسی کوکاین سخن با او توان گفت # 153 مرا نادیده ماه و آفتابی %~% شدم زین ماه دیدن ماهتابی # 154 مثال آنکه جانی یافت دل شد %~% برسوایی مثال من سجل شد # 155 چو من ماهی که خورشید دل افروز %~% جهان بر روی من بیند همه روز # 156 چو من سروی که صد سرو سرافراز %~% ز قد من کند آزادی آغاز # 157 چو من حوری که حوران بهشتی %~% ز من بر خشک میرانند کشتی # 158 چو من دری که گر دریا زند جوش %~% کنم یک یک درش را حلقه در گوش # 159 چو من لعلی که یاقوت نکو رنگ %~% گرفت از خجلت من قلعه در سنگ # 160 چو من شمعی که چون من رخ فروزم %~% چو شمعی شمعدان مه بسوزم # 161 چو من گنجی که شب پیروز گردد %~% گر از زلفم طلسم آموز گردد # 162 ندارد زهره آن زهره مست %~% که داند داشت زیر کوزهام دست # 163 مه رخشنده با این نور دادن %~% نیارد کفش پیش من نهادن # 164 اگر چون صبح برگردون بخندم %~% ز پسته راه بر گردون ببندم # 165 اگر صد چرب گوی آید بحربم %~% بچربی بر همه خوبان بچربم # 166 اگر زلفم بر افشاند سیاهی %~% نخست ازمه در آید تا بماهی # 167 وگر رویم ببیند ماه ازین روی %~% نهد از آسمانم بر زمین روی # 168 ز چشم گاو میشم شیر افلاک %~% شود مست و زند دنبال بر خاک # 169 ز بوی طره مشکین من حال %~% بر آید مرغ مخمل را پر و بال # 170 هزاران جان شریک موی جعدم %~% چو ms055 برقی باز میدوزد به رعدم # 171 کجا آرد بلوری در برم تاب %~% که از شرم تنم شد سیم سیماب # 172 لبم را خود صفت نتوان که چونست %~% که وصف او ازین عالم برونست # 173 ز تری آب حیوان ناپدیدست %~% که از شرم لبم ظلمت گزیدست # 174 بلب گه جان دهم گه جان ستانم %~% ز خوبی هیچ باقی میندانم # 175 لبم گر بادهیی بخشد بساقی %~% از آن مستی نماند هیچ باقی # 176 کنون با این همه صاحب جمالی %~% دل لایعقلم شد لاابالی # 177 دلی با من بسی در پوست بوده %~% بجان شد دشمن من دوست بوده # 178 بیک دیدن که دیداو روی هرمز %~% مرا گویی ندید او روی هرگز # 179 بخونم تشنه شد و ز سینه بگریخت %~% ز من آن محرم دیرینه بگریخت # 180 گهی در چین زلفش ره بدر برد %~% گهی راهی بهندستان بسر برد # 181 گهی در زنگبار مویش افتاد %~% گهی در بند روم رویش افتاد # 182 گهی شکر خورد آب حیاتش %~% گهی در خط شود پیش نباتش # 183 گهی زان خنده مست مست گردد %~% گهی زان غمزه چابک دست گردد # 184 گهی بر پسته او شور آرد %~% گهی بر شکر او زور آرد # 185 گهی بر خط او در قال آید %~% گهی بر خال او در حال آید # 186 گهی در نرگسش حیران بماند %~% گهی در مجلسش طوفان براند # 187 نمیدانم که تا هرگز کند رای %~% بسوی گل چنین دل در چنین جای # 188 ز دست این دل پر شیون خویش %~% همی پیچم چو دست اورنجن خویش # 189 دل مستم اگر فرمانبرستی %~% بسی کار دلم آسان ترستی # 190 چه کرد این دل که خون شد در بر من %~% که این از چشم آمد بر سر من # 191 توای دیده چو خود کردی نگاهی %~% بسر میگرد در خون سیاهی # 192 بیک نگرش بسی بگریستی تو %~% ندانم تا چرا نگریستی تو # 193 کنون جز صبر من رویی ندارم %~% ز صبر ms056 ارچه سر مویی ندارم # 194 اگر از سنگ و از آهن کنم صبر %~% دلم را بی قراری بارد از ابر # 195 بآخر چون فرو شد طاس سیماب %~% برآمد شاه هرمز را سر از خواب # 196 چو شد بیدار ماه مست خفته %~% گل سیراب شد از دست رفته # 197 چو زیر بید سر برداشت مویش %~% نهانی گل بروزن برد رویش # 198 ز مستی چشم میمالید هرمز %~% که فندق سود بر بادام هرگز # 199 چو یافت از فندقش بادام او تاب %~% ز فندق گشت بادامش چو عناب # 200 تو گفتی نرگسش سرخی ازان داشت %~% که از خون ریزیش گلرخ نشان داشت # 201 چو زلف عنبرین بفشاند از گرد %~% گل بی دل گلابی گشت از درد # 202 چو از بستر کلاه آورد برماه %~% فلک پیشش کله بنهاد بر راه # 203 چو دست در فشان بر خط نهاد او %~% بخون خلق عالم خط بداد او # 204 چو موی مشک رنگ از راه برداشت %~% ز ناف آهوان مشک آه برداشت # 205 چو زلف از زیر پای آورد بر دوش %~% بخاست از سبزپوشان فلک جوش # 206 چو روی از گرد ره در آب شست او %~% هلاک ماه روشن روی جست او # 207 چو در رفتن قدم برداشت هرمز %~% دل گل رفت و تن افتاد عاجز # 208 درآمد آتش عشق جگر سوز %~% گرفت از پیش و پس راه دل افروز # 209 گل سیراب بر آتش بمانده %~% گلاب از جزع بر آنش فشانده # 210 صبوری کوچ کرده عقل رفته %~% دل افتاده خرد منزل گرفته # 211 جگر خسته بصر خونبار مانده %~% دهن بسته زبان بیکار مانده # 212 جهان بر چشم او تاریک گشته %~% اجل دور از همه نزدیک گشته # 213 بهشتی زین جهان بیرون گذشته %~% برو سیلابهای خون گذشته # 214 بدینسان مانده بود آن ماهپاره %~% که تا برچرخ پیدا شد ستاره # 215 ز طاوس فلک بنمود محسوس %~% مه نو چون هلال پر طاوس # 216 چو مه رویی بود صاحب ms057 جمالی %~% کشندش نیل بر شکل هلالی # 217 درین شب شکل ماه نو رسیده %~% هلالی بود بر نیلی کشیده # 218 شهی در حجره چارم بخفته %~% بمهری ماه را در بر گرفته # 219 یکی جاندار خونی بر سر شاه %~% بلی بی خون ندارد جان وطنگاه # 220 شده در پاسبانی هندوی چست %~% نه او مقبل نه زو یک نیکوی رست # 221 یکی اقضی القضاتی پیشگه را %~% مزور ساخته معلول ره را # 222 بتی زا نو مربع وار کرده %~% مثلث ساخته عود از سه پرده # 223 دبیر منقلب پیر و جوانی %~% قلم در خط شده زو هر زمانی # 224 عروس شب چنان پیرایه ور بود %~% که چون صحن مرصع پرگهر بود # 225 شب آبستن آنکه در زمانی %~% بزاده لعبت زرین جهانی # 226 که داند تا چرا این هر ستاره %~% درستی مینماید پاره پاره # 227 که داند کاین همه پرگار پرکار %~% چرا گردند در خون نگونسار # 228 فرو میرد شبش شمع چهارم %~% بروزش کشته آید شمع انجم # 229 چو بسیاری برافروخت و فرو مرد %~% جهانی را برآورد و فرو برد # 230 گهی مهرش جهان بفروخت بر ماه %~% گهی مه نیز رویی دوخت برماه # 231 چوماه او چنان مهرش چنینست %~% بسی در خون بگرداند یقینست # 232 کنون وقت آمد ای مرغ دلارام %~% که گلرخ را فرود آری ازین بام # 233 چو گل بر بام همچون خار درماند %~% دلش چون حلقه زیروز برماند # 234 بلا بر جان او بیشی گرفته %~% وجودش با عدم خویشی گرفته # 235 بخون گشته شبیخون در گذشته %~% ز شب یک نیمه افزون درگذشته # 236 بصد چشمی چو نرگس در نظاره %~% بگل بر خون گرسته هر ستاره # 237 سیه پوشیده شب درماتم او %~% شفق در خون نشسته از غم او # 238 صبا از حال گل آگاه گشته %~% ز تف جانش آتش خواه گشته # 239 هزاران بلبلان نوبهاری %~% فغان برداشته بر گل بزاری # 240 گل گلگونه چهره دایهیی داشت %~% که در خرده شناسی مایهیی داشت ms058 # 241 فسونگر بود مرغی چابک اندیش %~% بدیدی حیله صد ساله از پیش # 242 بشکلی بوالعجب کار جهان بود %~% که لعب چرخ با او در میان بود # 243 اگر درجادویی آهنگ کردی %~% ز سنگی موم و مومی سنگ کردی # 244 چنان در ساحری گیرا نفس بود %~% که شیخ نجد با او هیچکس بود # 245 دمی کان آتشین دم بر گرفتی %~% اگر بر سنگ خواندی در گرفتی # 246 زبانی داشت در حاضر جوابی %~% بتیزی چون لب تیغ سدابی # 247 دل سنگین او از مکر پر بود %~% بغایت سخت خشم و نرم بربود # 248 چو صبح تیز بی خورشید روشن %~% دمی دم می نزد بی گل بگلشن # 249 چو برگی دل برولرزنده بودش %~% که گلرخ گوهری ارزنده بودش # 250 چو تخت زر ز سیمین تن تهی دید %~% سراچه بیرخ سرو سهی دید # 251 وطن میدید و گوهر دروطن نه %~% چمن میدید و گلرخ در چمن نه # 252 در ایوان قبله جمشید میجست %~% چراغی خواست وان خورشید میجست # 253 چو لختی گرد ایوان گام زد او %~% قدم بر در ز در بر بام زد او # 254 سمنبر اوفتاده دید بر خاک %~% ز خون نرگس او خاک نمناک # 255 دلش با نیستی انباز گشته %~% ز شخصش رفته جان پس بازگشته # 256 گسسته عقد و بسیاری گهر زان %~% بخاک افگنده چشمش بیشتر زان # 257 ز خون دیده آن ماهپاره %~% شفق گشته هلالی گوشواره # 258 سر زلفش پریشان گشته در خاک %~% شده توزی لعلش بر سمن چاک # 259 دلش در بر چو مرغی پر همی زد %~% دمی از دل بر آن دلبر همی زد # 260 چودایه دید گل را همچنان زار %~% چو گل شد پای او پرخار از آن کار # 261 چنان برقی بجان او درآمد %~% که چون رعدی فغان از وی برآمد # 262 گشاد اشک و بسی فریاد در بست %~% دلش از دست شد و افتاد از دست # 263 ز بانگ او بتان گشتند آگاه %~% که ms059 هر یک میزدندی بانگ بر ماه # 264 گل سیراب را در خون بدیدند %~% دو چشم دل ز گل در خون کشیدند # 265 بلا دیدند و آتش بهره گل %~% فشاندند آب گل بر چهره گل # 266 چو هر دم آتشی در نی نشیند %~% چنان آتش بآبی کی نشیند # 267 چو باد صبحدم بر روی گل جست %~% بآزادی رسید آن سرو سر مست # 268 گل بی دل چو قصد این جهان کرد %~% دو نرگس برگشاد و خون روان کرد # 269 خیال سبزه خطش عیان شد %~% ز نرگس آب بر سبزه روان شد # 270 چو حال خویشتن با یادش آمد %~% ز هر یک سوی صد فریادش آمد # 271 سحر از باد سرد او خجل شد %~% فلک از تف جانش گرم دل شد # 272 برفت از هوش شکر بار سرمست %~% دگر باره چو بار اول از دست # 273 گلی در خون و آتش بوده چندین %~% چگونه تاب آرد نیست مشک این # 274 گلاب و مشک بر رویش فشاندند %~% نبود آن گرد از مویش فشاندند # 275 رخش چون از گلاب و مشک تر شد %~% گلاب از آه سردش خون جگر شد # 276 بتان در نیم شب ماتم گرفتند %~% ز نرگس ماه در شبنم گرفتند # 277 بدر مشک از سر گیسو بکندند %~% بفندق ماه یعنی رو بکندند # 278 یکی بستر بیاوردند ز اطلس %~% بایوان باز بردندش بده کس # 279 همه شب دم نزد چون صبح ازماه %~% که تا پیک سپیده دم زد از راه # 280 چونوشد نوبت روز دلاویز %~% برآمد نعره مرغان شب خیز # 281 چو پروین همچو گرد از راه برخاست %~% ز باد سرد صبح آن ماه برخاست # 282 چو گل برخاست دل بنشست آزاد %~% وزان برخاستن برخاست فریاد # 283 چو آن گنج گهر را باز دادند %~% بصدقه گنج زر را درگشادند # 284 دل همچون کباب و موی چون شیر %~% کباب آورد و شربت دایه پیر # 285 بگل گفت ای سمن عارض چه دیدی %~% کزین ms060 عالم بدان عالم رسیدی # 286 فتاده قد تو چون سرو بر خاک %~% بگرد سرو توتوزی شده چاک # 287 مگر توزی ز رویت ریخت در راه %~% که توزی را بریزد پرتو ماه # 288 زبان بگشاد گلبرگ سمن بوی %~% که گر از صد زبان گردم سخن گوی # 289 ز صد نتوانم ای دایه یکی گفت %~% نه از بسیار با تو اند کی گفت # 290 ز دل تنگی شدم بر بام ناکام %~% که ای من خاک بادی کاید از بام # 291 سوی آن باغ رفتم در نظاره %~% تماشا چون گلم دل کرد پاره # 292 گلی دیدم چمن آراسته زو %~% ز هر برگی فغان برخاسته زو # 293 ز بویش بود ریحانی نفس بود %~% زرنگش دیده را از لعل بس بود # 294 از آن گل آتشی در دل فتادست %~% چو آن بلبل که اندر گل فتادست # 295 ز شاخی بلبلی چون دید آن گل %~% ببی برگی فتاد از عشق بلبل # 296 گهی از عشق گل آوازمیداد %~% گهی دل را بخون سرباز میداد # 297 گهی میگشت در یکدم بصد حال %~% گهی میزد بصد گونه پر و بال # 298 گهی در روی گل نظاره میکرد %~% گهی چون گل قبا را پاره میکرد # 299 بآخر آتشی در بلبل افتاد %~% ز شاخ سبز پیش آن گل افتاد # 300 میان خاک و خون چندان بسر گشت %~% که از پای و سر خود بیخبر گشت # 301 مرا زان درد‌آتش در دل افتاد %~% ز آتش دود دیدم مشکل افتاد # 302 از آن آتش دلم چون دود خون گشت %~% پلی بستم ز خون بنگر که چون گشت # 303 بیک باره دلم از بس که خون شد %~% بپل بیرون نشد از پل برون شد # 304 خداوند جهان بیرون شوم داد %~% درون دل ز سر جایی نوم داد # 305 وگرنه باز ماندم در هلاکی %~% چو ماهی بودمی بر روی خاکی # 306 دواسبه سوی رفتن داشتم ساز %~% فرستادم کنون ناگاه خرباز # 307 پس آنگه دایه گفت ms061 ای گلرخ ماه %~% چو خورشیدی دلت شد گرم ناگاه # 308 ندادی گوش و مستی تیز خشمی %~% چو خورشیدت رسید ایماه چشمی # 309 حدیث مرد حکمت گوی نیکوست %~% که چشم بد بلای روی نیکوست # 310 ببین تا گفتهام زین نوع چندی %~% که بر سوزید هر روزی سپندی # 311 مرا جانیست وان در صدق پیشست %~% که جای صد هزاران صدقه بیشست # 312 چو شمع آسمان آمد پدیدار %~% ستاره بیش شد پروانه کردار # 313 چو این زرین سپر زد بر فلک تیغ %~% چو جوشن شد ز تیغش بر فلک میغ # 314 بسلطانی نشست این چتر زر بفت %~% ز سیر چتر او آفاق پر تفت # 315 چو شب شد روز این در شب افروز %~% بباغم گفت دل میخواهد امروز # 316 بیندازید گرد حوض مفرش %~% که دارم سینهیی چون حوض آتش # 317 ندیدم در جهان زین حوض خوشتر %~% که گویی آب او هست آب کوثر # 318 چو من بر حوض زرین غوطه خوردم %~% چرا پس گرد پای حوض گردم # 319 چو آبم برد آب حوض زین پیش %~% چرا میریزم آب حوض زین بیش # 320 گلاب از نرگسان صد حوض راندم %~% ز خجلت در عرق چون حوض ماندم # 321 بدانسان شد دلم زین حوض فرتوت %~% که شد این حوض بر من حوض تابوت # 322 که من بر حوض دیدم روی آن گل %~% چو آب حوض رفتم سوی آن گل # 323 چو شد دور از کنار حوض ماهم %~% کنون آب از میان حوض خواهم # 324 بگرد حوض خواهم بار گاهی %~% که گرد حوض خواهم گشت ماهی # 325 کسی کو بر لب حوضی باستاد %~% نظر آنگه بغواصی فرستاد # 326 نگونسار آید او در دیده خویش %~% ازین حوضم نگونساریست در پیش # 327 اگر از دست شد پایم بیکبار %~% که گشتم گرد پای حوض بسیار # 328 اگر این حوض خود صد پایه باشد %~% بسر گشتن مرازومایه باشد # 329 شکر با گل بیکجا نقد باشد %~% شکر بر حوض بهر عقد باشد ms062 # 330 گلم من با شکر در بر نشستم %~% شکر بر حوض دیدم عقد بستم # 331 ز حد بگذشت ازین حوضم فسانه %~% کنون ماومی و این حوضخانه # 332 بگرد حوض تخت زر بیارند %~% می و حوران سیمین بر بیارند # 333 که تا ز اواز چنگ و ناله نای %~% بجای آید دل این رفته از جای # 334 چرا باید ز هر اندیشه فرسود %~% که گر شادیست ور غم بگذرد زود # 335 کنون باری چرا غمناک گردیم %~% که میدانیم روزی خاک گردیم # 336 زمانی کام دل باهم برانیم %~% کزین پس میندانم تا توانیم # 337 یکی شاهانه مجلس ساز کردند %~% سماع و نقل و می آغاز کردند # 338 برون کردند هرمز را از آن باغ %~% دل گل یافت چون لاله از آن داغ # 339 سبب او بود شادی و طرب را %~% چرا پس برگرفتند آن سبب را # 340 نگین حلقه آن جمع او بود %~% ندیدند از رخ چون شمع او دود # 341 چرا کردند از آنجا شمع را دور %~% که بی شمعی نباشد جمع را نور # 342 چو مطرب زیر گل بستر بیفکند %~% ز لحن چنگ بلبل پر بیفکند # 343 پری رویان دیگر همچو لاله %~% گرفته شیشه و جام و پیاله # 344 پری رویی کزان یک شیشه خوردی %~% بافسون صدپری در شیشه کردی # 345 ز پیش چارسوی مجلس ناز %~% منادی گر شده چنگ خوش آواز # 346 چو شد آواز بیست و چار درگوش %~% چه بیست و سی که صد بودند مدهوش # 347 پریزادی ز جن و انس آمد %~% عجب نوعی حریف جنس آمد # 348 حریفی زهره طبع و آب دندان %~% چو خورشید آتشین چون صبح خندان # 349 بریشم را بناخن ساز میداد %~% ز پردههاتفی آواز میداد # 350 چوبانگ چنگ در بالا گرفتی %~% دل از سینه ره صحرا گرفتی # 351 ز پرده نغمه را بر تار میزد %~% دم عیسی ز موسیقار میزد # 352 چو پیش آورد از رگ او ره راست %~% دل از طبع مخالف ms063 طبع برخاست # 353 نمود از ناخنی علم و عمل را %~% بگفت از پرده خوش این غزل را # 354 کجایی ای چو جان من گرامی %~% بیاگر بر دو چشمم میخرامی # 355 بجز تو درجهان حاصل ندارم %~% برون از تو درون دل ندارم # 356 دلی گر هست بی نامت دژم باد %~% چنان دل را ز عالم نام گم باد # 357 قرارم برد زلف بیقرارت %~% بآبم داد لعل آبدارت # 358 نمودی روی از من زود رفتی %~% چو آتش در زدی چون دود رفتی # 359 چو بی روی تو جشن از رشک سازم %~% کباب از دل شراب از اشک سازم # 360 چنان دل مست شد از تو بیکبار %~% که تا محشر نخواهد گشت هشیار # 361 خوشا عشقی که باشد در جوانی %~% خصوصا گر بود با کامرانی # 362 خوشا با یار کردن دست در کش %~% خصوصا گر بود یار تو سرکش # 363 خوشا از لعل او شکر چشیدن %~% خصوصا گر بجان باید خریدن # 364 چو بشنید این سخن گلروی از چنگ %~% ز مژگان کرد بر گل اشک او رنگ # 365 شد از بادام ماهش پر ستاره %~% بفندق فندقی را کرد پاره # 366 چو گل نازک دلی پر عشق و سرمست %~% سماع و می صبوری چون دهد دست # 367 چو شهزاد از صبوری گشت درویش %~% ز بیهوشی بزد یک نعره بی خویش # 368 وجودش از دو عالم بیخبر گشت %~% ز دو عالم برون جای دگر گشت # 369 همه رامشگران بر گرد آن ماه %~% بزاری میزدند از راهوی راه # 370 گل اندر پرده زان پرده بسر گشت %~% دو چشم پرده دارش پرده درگشت # 371 درآمد عشق و گل بیخود فروشد %~% خدادانست و بس جایی که او شد # 372 چنان در عشق آن دلدار پیوست %~% که بگسست از خود و در یار پیوست # 373 بخوابش دید لب بر لب نهاده %~% چو شکر بر لب گل لب گشاده # 374 گرفته موی او پیچیده در دست %~% فتاده روی بر هم ms064 خفته سر مست # 375 بدو گفت ای نگار ناوفادار %~% جفا ورزد کس آخر با چو من یار # 376 چنین خود بیوفایی چون کنی تو %~% بباغ آیی مرا بیرون کنی تو # 377 سوی باغ آمدی بشکفته چون گل %~% مرا از آشیان راندی چو بلبل # 378 چو تو در عشق چون بلبل نباشی %~% اگر بلبل برانی گل نباشی # 379 چرا راندی مرا تا بر گل مست %~% چو بلبل کردمی زاری بصد دست # 380 چو گل بشکفتی و خوارم نهادی %~% چو یوسف صاع در بارم نهادی # 381 چو گل بشنود آن از خواب برجست %~% زبان بگشاد و صد فریاد در بست # 382 بزاری همچو چنگی پر الم گشت %~% رگ و پی بر تنش چون زیر و بم گشت # 383 روان شد خون زچشم سیل بارش %~% ز خون چشم پرخون شد کنارش # 384 گل بیدل ز بیخوابی چنان بود %~% که از زاری چو برگ زعفران بود # 385 چو دید آن خواب عشقش گشت بسیار %~% شدش زانخواب چشم فتنه بیدار # 386 گل آشفته را یکدم کفایت %~% گل بسرشته را یک نم کفایت # 387 غم یعقوب را یادی تمامست %~% گل صد برگ را بادی تمامست # 388 چو کار از دست شد گلرخ برآشفت %~% دگر کارش صلاحیت نپذرفت # 389 گل تر را جگر خشک و نفس سرد %~% تنش گرمی گرفت و گونه شد زرد # 390 چو تب در گل فگند از عشق تابی %~% عرق ریزان شد از گل چون گلابی # 391 شبان روزی در آن تب زار میسوخت %~% تنش همواره ناهموار میسوخت # 392 چو خاتون سرای چرخ خضرا %~% برآورد آستین از جیب مینا # 393 بگردید و زرخ برقع برانداخت %~% بعالم آستین پر زر انداخت # 394 پزشگان را بیاوردند دانا %~% برای درد آن گلبرگ رعنا # 395 پزشک آخر دوای گل چه داند %~% که گل را باغبان درمان تواند # 396 بباید باغبانی همچو هرمز %~% وگرنه گل نگردد تازه هرگز # 397 چو باشد بر سر گل باغبانی %~% بگل نرسد ز ms065 هر خاری زیانی # 398 علی الجمله دوا کردند یک ماه %~% نشد یک ذره آن خورشید با راه # 399 دوای عشق کردن رو ندارد %~% که درد عاشقان دارو ندارد # 400 ز درمان هر زمان دردش بتر گشت %~% صبوری کم شد و غم بیشتر گشت # 401 چو درمان مینپذرفت آن سمنبر %~% بایوان باز بردندش بمنظر # 402 بآخر به شد و بر بام شد باز %~% چو مرغ خسته پیش دام شد باز # 403 چو بد مرغ دلش پریده از بام %~% بسوی بام زد بار دگر گام # 404 چو مرغی برکنار بام میگشت %~% بپای خویش گرد دام میگشت # 405 از آن بر بام داشت آن مرغ امید %~% که تا هادی شود در پیش خورشید # 406 دلش بگذاشت چون مرغی وطن را %~% که دید آن مرغ جان خویشتن را # 407 دلش در آرزوی چینه برخاست %~% چو مرغ از چارچوب سینه برخاست # 408 دلش چون مرغ وحشی در غلو بود %~% صفیر مرغ بازش آرزو بود # 409 دلش پر میزد و بیشرم میرفت %~% چو مرغی در هوای گرم میرفت # 410 دلش برداشته چون مرغ آواز %~% که ای هرمز بیاچینه درانداز # 411 صفیری زن مرا آخر سوی بام %~% که چون من مرغ ناید تیز در دام # 412 نظر بگشای تا بر بامت افتد %~% چو من مرغی مگر در دامت افتد # 413 چو سر از چینه گردی در کمندم %~% بدست خویشتن نه پای بندم # 414 مرا بر چینه خود آشنا کن %~% چو هادی گردم از دستم رهاکن # 415 وگر هادی نگردم دل بپرداز %~% بزن دست و بپیش بازم انداز # 416 من آن مرغم که بیتو هیچ جایی %~% نجویم جز هوای تو هوایی # 417 من آن مرغم که زرین بود بالم %~% بسوخت آن بالم و برگشت حالم # 418 من آن مرغم که از یک دانه تو %~% بماندم تا ابد دیوانه تو # 419 تلطف کن دمی با همدمی ساز %~% دلم را از مدارا مرهمی ساز # 420 بگفت این و فرو افتاد ms066 بر بام %~% همه بام از سرشکش گشت گل فام # 421 چگویم همچنین آن عالم افروز %~% بگرد بام میگشتی شب و روز # 422 همه گر صبحدم گر شام بودی %~% تماشا گاه گل بر بام بودی # 423 بسی بر بام میشد شام و شبگیر %~% بتهمت اوفتاد آن دایه پیر # 424 گل ارچه راز دل با کس نمیگفت %~% سرشک روی او روشن همی گفت # 425 بشب در خواب دیدش گشت جوشان %~% بجست از جای گریان و خروشان # 426 ز بس آتش دلش چون جوی خون شد %~% کفش بر لب زد و از سر برون شد # 427 چو عشق از در درآمد گام برداشت %~% گل بی صبر راه بام برداشت # 428 برهنه پای و سر بر بام میشد %~% برای کام دل ناکام میشد # 429 جهانی بود در زیر سیاهی %~% بیارامیده دروی مرغ و ماهی # 430 شبی در زیر گرد تند پنهان %~% چو دوده ریخته بر روی قطران # 431 شبی چون زنگی اندر قیر مانده %~% عروس روز در شبگیر مانده # 432 شد آگه دایه و گل را چنان دید %~% ز تخت زر سوی بامش روان دید # 433 فغان برداشت کاخر این چه حالست %~% ز کم عقلان چنین حالی محالست # 434 چه گمراهیست کاکنونت گرفتست %~% نداری عقل یا خونت گرفتست # 435 گره بر جان پرتابم زدی تو %~% چه رنگست اینکه در آبم زدی تو # 436 بهر ساعت سوی بام آوری رای %~% شوی گیسو کشان چون چنگ درپای # 437 یقین دانم که کارت مشکل افتاد %~% کزین مشکل بس آتش در دل افتاد # 438 زبان بگشای تا مشکل چه داری %~% خدا داند که تادر دل چه داری # 439 اگر گویم چه میسازی تو بر بام %~% مرا گویی که تادل گیرد آرام # 440 کجا باور کند دایه ز گل این %~% کجا بیرون شود با من بپل این # 441 اگر بر تخت زرین شب گذاری %~% ز بس سستی تو گویی جان نداری # 442 وگر بر بام باید شد ببازی %~% شوی ms067 تو شوخ دیده جره بازی # 443 چو اسبی تند باشی بر شدن را %~% خری کاهل فزونی آمدن را # 444 اگر گویم سوی قصر آی از بام %~% ز صد در بیش گیری در ره آرام # 445 فرو افتی و نشناسی سر از پای %~% نجنبی و نگیری پای از جای # 446 وگر گویم که بر بام آی و برخیز %~% برافروزی و چون آتش شوی تیز # 447 چو مرغی میزنی بیخود پر و بال %~% چو روباهی نهی بر دوش دنبال # 448 بجلدی آستین را در نوردی %~% همه شب بر کنار بام گردی # 449 نهاده در کنار از دیده دودی %~% دلی پر درد میگویی سودی # 450 گهی ازنرگست خوناب پالای %~% گهی بی چوب گز مهتاب پیمای # 451 گهی با مرغ کردی هم صفیری %~% گهی ازناله دربندی نفیری # 452 گهی از شاخ مرغی را برانی %~% گهی از باغ مرغی را بخوانی # 453 گهی سنگی دراندازی به آبی %~% گهی سرسوی سنگ آری بخوابی # 454 گهی گریان شوی چون شمع خندان %~% گهی دستار چه خایی بدندان # 455 گهی بام از گرستن رود سازی %~% گهی سیبی کلوخ امرود سازی # 456 گهی در دست گیری دسته گل %~% گهی نوحه کنی بر بانگ بلبل # 457 گهی بیرون کنی دست از گریبان %~% گهی دریای افتی همچو دامان # 458 گهی برروی دیوار افکنی خویش %~% گهی دیوار پیمایی پس و پیش # 459 گهی از دل براری آه سردی %~% گه از گرمی فرو افتی بدردی # 460 گهی باشد دو بادامت شکر خیز %~% گهی گردد دو گلبرگت عرق ریز # 461 ز بسیاری که گرد بام پویی %~% بدری هر شبی کفشی ببویی # 462 اگرچه من نیم حاضر جوابی %~% ز تو غایب نیم در هیچ بابی # 463 همه شب گوش میدارم ترامن %~% تو پنداری که بگذارم ترا من # 464 همه شب دل زمانی ساکنت نیست %~% بجز بر بام رفتن ممکنت نیست # 465 ازین ممکن شود واجب خیالی %~% ندانم حال و دانم هست حالی # 466 شبی چندان نیابد ms068 چشم تو خواب %~% که منقاری زند یک مرغ در آب # 467 قرارت نیست و آرامت برفتست %~% ببد نامی مگر نامت برفتست # 468 چه حالست این ترا آخر چه بودست %~% پری داری مگر دیوت ربودست # 469 همه خلق جهان را خواب برده %~% ترا گویی که برفیست آب برده # 470 چه میخواهی ز پیر ناتوانی %~% که در عالم تویی او را و جانی # 471 چه میخواهی ازین مسکین بی زور %~% کزو موییست باقی تالب گور # 472 دلم خون شد ز زاری کردن تو %~% ندارم طاقت خون خوردن تو # 473 نیاری رحمتی بر من چه سازم %~% تو زاری میکنی من میگدازم # 474 چو شب درانتظار روز باشی %~% چو شمعی تا سحر در سوز باشی # 475 چو روز آید شوی بر رخ گهر بار %~% که کی باشد که شب آید پدیدار # 476 شبانروزی قرارت می نه بینم %~% بجز غم هیچ کارت می نه بینم # 477 چو دایه زین سخنها لب فرو بست %~% زبان بگشاد گل چون بلبل مست # 478 بدایه گفت دل بر میشکافم %~% که گویی زیر بار کوه قافم # 479 چو کوه قاف با من در کمر شد %~% ز آهم خون چشمم چون جگر شد # 480 چنین دردی که در جانم نهفتست %~% زبانم پیش کس هرگز نگفتست # 481 دل دایه ز درد او چنان شد %~% که از دست دلش گویی که جان شد # 482 بگل گفت ای چو جان من گرامی %~% بگردانیده روی از شادکامی # 483 دلت بنشان بگو تا از کجا خاست %~% مکن کژی و بامن دل بنه راست # 484 بجان پروردهام من در کنارت %~% مشوش چون توانم دید کارت # 485 چرا ای مرغ زرین دلاویز %~% نیابی خواب چون مرغ شب آویز # 486 بمنظر بر روی سر پا برهنه %~% بگوراست و مخوان تاریخ کهنه # 487 بگو تادست سیمین تو امروز %~% بزیر سنگ کیست ای عالم افروز # 488 تو میدانی که چون راز تودارم %~% نفس از راز داری بر نیارم # 489 ندیدستی ز ms069 من بسیار گویی %~% نه هرگز ده زبانی و دورویی # 490 نگفتم پیش تو هرگز خطایی %~% دروغی نیز نشنودی ز جایی # 491 همیشه تا که بودم بنده بودم %~% ز ماهت دل بمهر آگنده بودم # 492 شبم شب نیست بی موی سیاهت %~% نه روزم روز بی روی چو ماهت # 493 همه کام دلت باشد مرادم %~% تو باری نیک دانی اعتقادم # 494 نداند دید بر ماه تو دایه %~% که یک موی افکند بی مهر سایه # 495 اگر بر گل فتد یک سایه گل %~% چو گل درخون نشیند دایه گل # 496 تویی جان من ای در شب افروز %~% که جانم بر تو میلرزد شب و روز # 497 چناندارم دل از مهر تو پرتاب %~% که هر شب برجهم ده بار ازخواب # 498 زمانی شمع بالینت فروزم %~% زمانی شمع آیینت فروزم # 499 بسوزم عود و عنبر بر سر تو %~% کنم همواره بر تو چادر تو # 500 چو خال سبز بر رویت کنم راست %~% شکنهای دو گیسویت کنم راست # 501 کنم در کوزه جلاب تو شیرین %~% نه از یکسوی از دو سوی بالین # 502 مرا در حق تو شفقت چنینست %~% ترا ای مهربان با من چه کینست # 503 اگرچه خسته ایام گشتم %~% اسیر چرخ نافرجام گشتم # 504 جهان تا پشت من همچون کمان کرد %~% جوانی را چو تیر از من روان کرد # 505 رگم گشته کبود و روی چون کاه %~% زخویشم شرم آید گاه و بیگاه # 506 جهان را مدتی بسیار دیدم %~% چه میجویم دگر انگار دیدم # 507 چو حرصم شد دراز و عمر کوتاه %~% مرا پیری پیام آورد ناگاه # 508 که بگذر زود چون بادی بدشتی %~% که سوی خاک داری باز گشتی # 509 کنون وقت رحیل آمد بناکام %~% مرا با تو بهم نگذارد ایام # 510 ز تو بربایدم ایام آخر %~% بود این عمر را انجام آخر # 511 ز عمرم هیچ دورانی نماندست %~% مرا بر نانوانانی نماندست # 512 چه من گر سایهام تو آفتابی %~% مرا بسیار جویی ms070 و نیابی # 513 بگو تا از که میگردی بخون تر %~% کرامی بینی از خود سرنگون تر # 514 اگرچه دردمند و ناتوانم %~% روا باشد که درمانی بدانم # 515 نه هر چیزی همه کس داند ای ماه %~% مرا زین حال پوشیده کن آگاه # 516 بحق آنکه تن را جفت جان ساخت %~% خرد را کارفرمای جهان ساخت # 517 هزاران شمع از طاقی برافروخت %~% چراغ از جان مشتاقی برافروخت # 518 چو عنصر بود بیگانه جدا کرد %~% بما بیگانگان را آشنا کرد # 519 بحق مریم پاکیزه گوهر %~% بناقوس و چلیپا و سم خر # 520 بانجیل و بزنار و به برهبان %~% ببیت المقدس و محراب و ایوان # 521 بروح عیسی خورشید آسا %~% بایمان وفاداران ترسا # 522 که گر رازم تو بر گویی نهانی %~% نهان دارم چو جانش زانکه جانی # 523 بخون دل بزرگت کردم آخر %~% بشیر و شکرت پروردم آخر # 524 نگاهت داشتم از آب و آتش %~% که تا گشتی چنین رعنا و سرکش # 525 مرادر گردنت حق بیشمارست %~% بگو در گردن من تا چه کارست # 526 سبک روحی تو و از خشم تو من %~% گران جانی شدم در چشم تو من # 527 سخنهای مرا در تو اثر نیست %~% مرا با تو کنون کاری دگر نیست # 528 بدان میآریم در انتقامت %~% که گویم شیر پستانم حرامت # 529 چو بسیاری بگفت آن دایه پیر %~% برآمد آن جوان را روی چون قیر # 530 سرش در گشت و چشمش رود خون شد %~% کجا بادایه آن از پل برون شد # 531 ز شرم دایه خوی بر گل نشستش %~% دل چون شیشه بیرون شد ز دستش # 532 فسونگر گشت و در بیداد آمد %~% ز دست دایه در فریاد آمد # 533 که رسوا خواهیم کردن سرانجام %~% چه میخواهی از این افتاده در دام # 534 همی از دست ندهی پیشه‌خویش %~% مرا بگذار در اندیشه خویش # 535 فکندی چینه سالوس در دام %~% چه میخواهی ازین سرگشته ایام # 536 چه رنجانی من دیوانه دل را ms071 %~% که شد دردی عجب همخانه دل را # 537 مرا از دست دل کاری فتادست %~% دلم در درد وتیماری فتادست # 538 نه درد خویش بتوان گفت کس را %~% نگاهی کرد باید پیش و پس را # 539 نه نیز این درد را پنهان توان داشت %~% نه این دشوار را آسان توان ~~داشت # 540 بگویم بی شکی رسوا بمانم %~% نگویم هم درین سودا بمانم # 541 بگویم سرزنش دارم ز هر دون %~% نگویم تا درین گردم جگرخون # 542 بگویم در جهان گردم نشانه %~% نگویم تا کسی آرم این بهانه # 543 بگویم تاب رسوایی ندارم %~% نگویم ترک تنهایی ندارم # 544 اگر این راز من پنهان نماند %~% یقین دانم که بر من جان نماند # 545 سخن تا در قفس پیوسته باشد %~% بسان تخم مرغی بسته باشد # 546 ولیکن چون ز دل سوی زبان جست %~% چو مرغی گشت و بر هر شاخ بنشست # 547 ازآن ترسم که گر راز نهانم %~% بگویم سر ببرند از زبانم # 548 کنون ای دایه چون کارم شد از دست %~% گشایم راز اگر بر تو توان بست # 549 ترا اکنون سخن باید چنان داشت %~% که از خود باید آن را هم نهان داشت # 550 بگویم باتو تا درجان نماند %~% که سوز عاشقان پنهان نماند # 551 بدان کاین باغبان مه مرد استاد %~% پسر دارد یکی چون سرو آزاد # 552 ز رویش ماه زیر میغ مانده %~% ز لعلش گوهر اندر تیغ مانده # 553 بنرگس خواب بسته جادوان را %~% بابرو طاق بوده نیکوان را # 554 جگر از هر دو چشمش تیر خورده %~% شکر از هر دو لعلش شیر خورده # 555 لب لعلش چو گلگون را نهد ننگ %~% ازو در سر بگردد زلف شبرنگ # 556 ستاره دیده در شکرستانش %~% زمین بوسیده ماه آسمانش # 557 لبش گویی که حلوای نباتست %~% چه حلوای نبات آب حیاتست # 558 ز پسته طوطی خطش دمیده %~% بگرد شکرش صف برکشیده # 559 دو چشم مور صد حلقه گشاده %~% ز عنبر بر در پسته نهاده ms072 # 560 دو لب چون دانه‌ناری مکیده %~% برسته دانه و سبزی دمیده # 561 ز لعل او دمیده خط شبرنگ %~% ز رشک افگنده گلگون نعل در سنگ # 562 نمود از لب دهان غنچه را دوست %~% خط سرسبز او چون غنچه در پوست # 563 لبش نیرنگ خط چون برنگین زد %~% بسبزی آسمان را بر زمین زد # 564 خطی دیدم چو ریحان ارم من %~% نهادم سر بر آن خط چون قلم من # 565 خطی خوش بود لوح دل قلم کرد %~% خطی بر خونم آورد و ستم کرد # 566 از آن خط شد پری در من چه سازم %~% بدین سانم در آن خط عشق بازم # 567 دلم چون شیشهیی زان خط شد ازدست %~% پری دل بر دو دل چون شیشه بشکست # 568 پری در شیشه آید وین پریزاد %~% دلم در شیشه کرد و شیشه افتاد # 569 چو خط او بدیدم زین دل تنگ %~% شدم در خط چو دل زد شیشه بر سنگ # 570 کنون کز دست کودک شیشه افتاد %~% ندارد هیچ سودی بانگ و فریاد # 571 مپرس ای دایه تا من زان پری روی %~% چگونه چون پری پویم بهر سوی # 572 ببالای منست آن زلف شبرنگ %~% ز زلفش روی گلگون برکشم تنگ # 573 چو اول دیدمش در سایه بید %~% بپیش حوض خفته همچو خورشید # 574 ز مستی از دو عالم بی خبر بود %~% ولی عالم ازو زیر و زبر بود # 575 چو آهو چشم من بیهوش افتاد %~% ز چشمش خواب برخرگوش افتاد # 576 چو گل دید آن رخ چون ماهپاره %~% ز باد سرد کردی جامه پاره # 577 رخش چون آتشی سیراب دیدم %~% ز آب و آتش او تاب دیدم # 578 بجست از من دل دیوانه چون تیر %~% نگه چون دارم از زلفش بزنجیر # 579 چوباهوش آمد و ناگاه برخاست %~% فغان از سرو و جوش از ماه برخاست # 580 کله چون کوژبنهاد و کمر بست %~% همه خون در دل من چون جگر بست # 581 چو آن ms073 سروروان من عیان شد %~% ز آزادی او اشکم روان شد # 582 چو از پیشم برفت آن گوهر خاص %~% دل من پیش ازو میرفت رقاص # 583 دل لایعقلم دیوانه اوست %~% که او شمعست و دل پروانه اوست # 584 منم در انتظار مرگ مانده %~% وزان شکر گلی بی برگ مانده # 585 نه شب خوابست و نه روزم قرارست %~% شب و روزم خیال آن نگارست # 586 دلم دستی بجام ناز بردی %~% اگر یک لحظه خوابم باز بردی # 587 همه شب بستر نرم از درشتی %~% کند با پهلوی من خار پشتی # 588 کنون ناگفتنی چون باتو گفتم %~% چه سازی تاشود آن ماه جفتم # 589 اگرچه از رخت شرمم گرفتست %~% دلم گرمست ازان گرمم گرفتست # 590 منم گلبوی و آن دلبر سمن بوی %~% بزرگی کن میان ما سخن گوی # 591 ازین شاه آن گدایی را شهی ده %~% وزین گل آن شکر را آگهی ده # 592 برو گو تو عقیقی با گهر ساز %~% شکرداری بر گل گلشکر ساز # 593 برو گو تو چو سروی من چو شمشاد %~% بیا تا بر جمال من شوی شاد # 594 برو گو تو چو ماهی من چو مهرم %~% چو ذره رقص کن در پیش چهرم # 595 کنون ای دایه دل پرداختم من %~% ترا دربان این درساختم من # 596 از آن پاسخ چنان شد دایه پیر %~% که گفتی خورد بردل زان جوان تیر # 597 چو بشنود این سخن برداشت پنجه %~% بزد بر روی پرچین صد تپنچه # 598 برسوایی خروشی درجهان بست %~% که هرگز آن نگوید در جهان مست # 599 زهی همت نکویاری گزیدی %~% نگه دارش نکو جایی رسیدی # 600 ترا یاری چنین در پرده ناز %~% چرا بامن نمیگفتی یکی راز # 601 نبتوان گفت باری این همه جای %~% که شرمت باد ای بی عقل بی رای # 602 ز گفت دایه شد در خشم گلرخ %~% بدو گفت ای بتلخی زهر پاسخ # 603 اگر صد پند شیرینم دهی تو %~% نیم من زانکه هم زینم دهی ms074 تو # 604 برامد از دل پر بنددودی %~% ندارد آتشین را پند سودی # 605 دل خود را بصد در پند دادم %~% چو پیمان بستدم سوگند دادم # 606 چرا پس زین سبب فریاد کردی %~% همه سوگند و پیمان یاد کردی # 607 دگر ره دایه شد زان کار دلتنگ %~% که گل را عشق نقشی بود در سنگ # 608 سخن را رنگ داد آن مرغ استاد %~% باستادی ز در بیرون فرستاد # 609 زبان را در فسون گل چنان کرد %~% که بلبل را زبان بند زبان کرد # 610 به گلرخ گفت نیکو آوریدی %~% که بر شاهی گدایی را گزیدی # 611 ترا نقدست با هم ترک و هندو %~% کدامت دل همی خواهد زهر دو # 612 ترا شاه سپاهان خواهد آخر %~% توتن خواهی ترا جان خواهد آخر # 613 کسی در شاهی و در کامرانی %~% چگونه آرزو خواهد شبانی # 614 کسی را نقد باشد ماهپاره %~% چگونه مهر جوید از ستاره # 615 چو این بی جان تن آسانست بگذار %~% همه تن گر همه جانست بگذار # 616 اگر تو توبه نکنی زارزویت %~% بگویم تا ببرد شاه مویت # 617 هوا در تف و در سوز اوفگندت %~% چه بدبختی بدین روز اوفگندت # 618 مگر نشنیدی این تنبیه هرگز %~% سیه سر بر نتابد پیه هرگز # 619 تو خسرو او گدایی بچه آخر %~% تو شاه او روستایی بچه آخر # 620 تو نوروز بتان جان فزایی %~% برو عیدی بکن بی روستایی # 621 بعالم نیست طوطی را شکر بار %~% که پیش گاوبندی خر کنی بار # 622 گل و بیلست او را کار پیوست %~% ببیل او ترا کی گل دهد دست # 623 زهی خر طبعی آخر ازتو چندی %~% بآخر میچمی از گاوبندی # 624 که دارد پهلویی و دستگاهی %~% که پهلو ساید او با چون تو ماهی # 625 اگر زین گاو باشد یک دمت وصل %~% بخر گم کردهیی مانی تو بی اصل # 626 بدست خویش افگندی تو در پای %~% سر خود از یکی تا پای بر جای # 627 ms075 چه خلقی تو چنین آشفته رفتار %~% که یک جو مینگیرد در تو گفتار # 628 من از هر نیک و از هر بد که گفتم %~% یکی دردت نکرد از صد که گفتم # 629 تو شسته چشم از ناشسته رویی %~% ز خون خویش شستی دست گویی # 630 ببد نامی خود گستردهیی پر %~% برسوایی برهنه کردهیی سر # 631 اگر آبت بریزد نیست بیمت %~% که نفروشد کسی نانی بسیمت # 632 ترا دیو هوی دیوانه کردست %~% خرد را با دلت بیگانه کردست # 633 خجل شد گل چنان کز خوی بیاغشت %~% ز شرم او نقاب از گل فرو هشت # 634 بدایه گفت من عاجز ازین کار %~% بیکسوکی شوم هرگز ازین کار # 635 اگر بسیار گویی ور نگویی %~% مرا یکسانست تا دیگر نگویی # 636 چنان سوداش در دل محکم افتاد %~% که در سنگ آنچنان نقشی کم افتاد # 637 مبادا جان من گر سوی او نیست %~% مبادا چشم من گر روی او نیست # 638 بچشم تو اگر آن ماه زشتست %~% بچشم من چو حوری از بهشتست # 639 بچشم تو اگر دیوست پر خشم %~% بچشم من چو مردم اوست در چشم # 640 بچشم خویش کار خویشتن بین %~% بچشم من جمال یار من بین # 641 مدارای دایه زان دلخواه بازم %~% چو دل او را همی خواهد چه سازم # 642 ازین محنت ترا بادا سلامت %~% که هرگز برنگردم زین ملامت # 643 چو دل امید بهبودی ندارد %~% ملامت کردنت سودی ندارد # 644 چه میریزی میان ریگ روغن %~% بهرزه آب میکوبی بهاون # 645 گشادم پیش تو راز نهانی %~% بگفتم گفتنی اکنون تو دانی # 646 ببین تا چند سوگندان بخوردی %~% که هرگز از سر پیمان نگردی # 647 کنون با آن همه سوگند خورده %~% ز من می بگسلی پیوند کرده # 648 چرا شرمت نمیآید ز رویم %~% که گویی تا ببرد شاه مویم # 649 ترادیدم چو نرم آهن دلی سخت %~% ز دایه نیست دلداری زهی بخت # 650 دمی نبود که در خونی نگردم %~% اگر عاشق شدم ms076 خونی نکردم # 651 تو میگفتی بگو چون گفته شد راز %~% شدی در خشم و کردی فتنه آغاز # 652 بسی عیب من آتش فشان تو %~% چو آب از برفروخواندی روان تو # 653 چوکارم می بنگشایی تو آخر %~% بچه کارم همی آیی تو آخر # 654 چو صیدی مرده در شستم فتادی %~% چو پای مور در دستم فتادی # 655 چو پیش دام بگرفتی مراتو %~% گرفته میزنی ای بیوفا تو # 656 دلیری گر دلیری را گرفتی %~% زهی شیری که شیری را گرفتی # 657 نباید بامنت زین بیش آویخت %~% که هر مرغی بپای خویش آویخت # 658 بده آبم چو قرعه بر من افتاد %~% که باتو نان من در روغن افتاد # 659 مکن ای نرم زن با من درشتی %~% که ما بر خشک میرانیم کشتی # 660 شدم در پای محنت پست تو من %~% فرو کوبم بسی از دست تو من # 661 ترا چون مردمان گر شرم بودی %~% مرا پشتی برویت گرم بودی # 662 چو گربه نقد بیند دیگ سرباز %~% نیابد شرم سگ به زوبدر باز # 663 بگفت این و خروشی سخت برداشت %~% بچشم دایه رخت از تخت برداشت # 664 چو دایه این سخن بشنید از خشم %~% دل خونین برون افگند از چشم # 665 بگل گفت از هوا دلگرم کردی %~% مرا صد باره بی آزرم کردی # 666 ز پیش خویش صد بارم براندی %~% بخواری آستین بر من فشاندی # 667 سگم خواندی و بانگم بر زدی تو %~% چو گربه زود در بانگ آمدی تو # 668 ترا صد بار گفتم هوش میدار %~% سخن در گوش گیر و گوش میدار # 669 اگر رازیت باشد فرصتی جوی %~% دهان برگوش من نه راز برگوی # 670 زبان بود اینکه با دوشم نهادی %~% دهان بود اینکه بر گوشم نهادی # 671 لباس نیکنامی بردریدی %~% بزر خواری و بدنامی خریدی # 672 چو گل پاسخ شنود از جای برجست %~% ز چشم دایه جایی دور بنشست # 673 بیک ره صبر ازو زنجیر بگسست %~% بزخم او زه صد تیر ms077 بگسست # 674 ز آه و ناله آن ماهپاره %~% بیک ره در خروش آمد ستاره # 675 زمین پر گرد گشت از آة سردش %~% فلک پر درد شد از سوز دردش # 676 دلش در آتش و تن مانده در آب %~% نه خوردش بود ازین اندیشه نه خواب # 677 نه بادایه سخن گفت و نه باکس %~% که یار من درین محنت خدابس # 678 همه بیچارگان را غمگسار اوست %~% همه وقتی همه جاییت یار اوست # 679 رضای او طلب تا زنده گردی %~% خداوندی مکن تا بنده گردی # 680 خداوندا دلم را بنده گردان %~% بفضلت مردهیی را زنده گردان # 681 دلم میخواهد از تو یاری تو %~% کرامت کن مرا بیداری تو # 682 دلا افسانه گفتن شرع و دین گفت %~% چرا گفتی که آوردت بدین گفت # 683 دمی کانرا بها آید جهانی %~% پی آن دم نمیگیری زمانی # 684 گرفتی از سر غفلت کم خویش %~% نمیدانی بهای یک دم خویش # 685 ازین غفلت چو فردا گردی آگاه %~% پشیمانی ندارد سودت آنگاه ~~PageV01P17 # 1 الا ای قمری مست خوش آواز %~% ازین خاشاک دنیا خوی کن باز # 2 چو هادی گشتهیی بگذار خانه %~% چه خاشه میکشی بر آشیانه # 3 تو تا این آشیان بر خاک دادی %~% ز راه پنج حس خاشاک دادی # 4 دمی طوبی لک از زندان غدار %~% بسوی شاخ طوبی پربهنجار # 5 بزیر سایه او بال بگشای %~% گلوخوش کن وزان پس راز بسرای # 6 چنان بسرای کان پاکان حلقه %~% بیک ره بر تو اندازند خرقه # 7 ز بستان سخن در فکر گلروی %~% چو سوسن ده زبان شو حال گل گوی # 8 چو یک مه خشم گل بادایه برداشت %~% وزان خورشید طلعت سایه برداشت # 9 دلش در عشق آن گلرخ همی سوخت %~% چو شمع از تاب آن فرخ همی سوخت # 10 بگل نزدیک شد در رنج دوری %~% که برخیزد ز دست ناصبوری # 11 چو دید آن آفتاب دلنوازان %~% چو شمع از آتش گل شد گدازان # 12 دلش را شعلههای ms078 آتشین بود %~% چو مومی شد دلش گر آهنین بود # 13 رخش را قطرههای خون نهان داشت %~% بروشد خونفشان گر سنگ جانداشت # 14 تنش را ذرهها شد همچو سیماب %~% چگونه ذره آرد در هوا تاب # 15 شبی تاریک بود و سینه پرجوش %~% ز بیصبری نشد یک ذره خاموش # 16 چو شب شد از دو جزعش پر ستاره %~% شب آنشب ماند برجا ازنظاره # 17 زبان بگشاد گل کای بیخور و خواب %~% ز بیخوابی شدم از دیده غرقاب # 18 ازان خوابی بچشمم مینیاید %~% که آب چشم خوابم در رباید # 19 ندانم تا چه خواهم دید ز ایام %~% که من نه خواب مییابم نه آرام # 20 مگر خوابم ببست افگند در آب %~% که سربگشاد آب از چشم بیخواب # 21 منم امشب چو شمع از سوز زنده %~% نخواهم بود جز تاروز زنده # 22 منم امشب دلی بریان بداده %~% چو شمع از آتش دل جان بداده # 23 منم امشب چو شمعی عمر کوتاه %~% چنین در سوز مانده تا سحرگاه # 24 شبی بودآسمانی چون زمینش %~% شده روز قیامت همنشینش # 25 جهان را روی قیر اندود کرده %~% ز ماهی تا بمه پردود کرده # 26 مه گردون بداده پشت ازخشم %~% زده انگشت شب انگشت در چشم # 27 همه چوبک زنان بام گردون %~% فتاده مست سر در طشت پرخون # 28 نهاده بند بر پای ستاره %~% در افتاده مؤذن از مناره # 29 خروس صبح در ویرانه مرده %~% دهل زن را زنش در خانه مرده # 30 گشاده زنگی شب دستها را %~% در آتش کرده مار و اژدها را # 31 فلک را قطب کرده میهمانی %~% فگنده قطب بر گردون گرانی # 32 شباهنگ فلک در گور مانده %~% چراغ آسمان شب کور مانده # 33 قبا بدریده دوران قمر را %~% زبان ببریده مرغان سحر را # 34 همه شب صبحدم دم درکشیده %~% پلاسی را بعالم درکشیده # 35 ستاره چار میخ و ماه دربند %~% سپاه روز دور و راه در بند # 36 دمیده چشم اختر میل در چشم ms079 %~% پلاس شب کشیده نیل در چشم # 37 شده اسکندر شب در سیاهی %~% نهان چون خضر مرغ صبحگاهی # 38 بیک ره کهکشان هفت پرده %~% همه داروی بیهوشانه خورده # 39 فتاده زنگی شب سرنگونسار %~% ستاره دامنش راکرده مسمار # 40 سیه پوشیده هاروت سپیده %~% فتاده ماه در چاه زبیده # 41 بسوزن مرغ شب از هفت طارم %~% همی چید ارزن زرین ز انجم # 42 چنان شب نوک سوزن چون توان دید %~% بسوزن ارزن آخر کی توان چید # 43 شبی چون روی زنگی پر سیاهی %~% رسیده زنگ شب تا پشت ماهی # 44 کلید صبح در دریا فتاده %~% جهان را کوه بر بالا فتاده # 45 تو گفتی صبح را پروای دم نیست %~% ز سنگ آید برون آن نیز هم نیست # 46 فغان دربست گل کای شب زمانی %~% دری بگشای و بازم خر بجانی # 47 تو ای شب گرنه روز رستخیزی %~% چرا آخر سبک تر برنخیزی # 48 چو شمعی ماندهام در سوز امشب %~% مگر شب را فرو شد روز امشب # 49 دلم تا چند بریان داری ای صبح %~% دمی بر زن اگر جان داری ای صبح # 50 مگر ای صبح از آن برنخیزی %~% که همدستان روز رستخیزی # 51 چو از حد رفت نامعلومی صبح %~% گشاده گشت قفل رومی صبح # 52 چو صبح این دیبه زر بفت گردون %~% گرفت از کارگاه سبز بیرون # 53 چو گرد نیل شب از راه برخاست %~% چو یوسف روی روز از جای برخاست # 54 همه شب دایه گل را گوش میداشت %~% در آن بیهوشی او را هوش میداشت # 55 نمیآورد طاقت دایه پیر %~% که گلرخ زار مینالید چون زیر # 56 برگل رفت و چون گل زار بگریست %~% بسی بررخ زد و بسیار بگریست # 57 بپهلو در بر آن مه بگردید %~% میان خاک و خون ره بگردید # 58 بگل گفت ای شده در خون جانم %~% بجانم سیر کردی از جهانم # 59 منم ماهی میان خشک مانده %~% تویی ماهی کناری خون فشانده # 60 مرا ماهیست ms080 تا حالیست بی تو %~% که از ماهم شبی سالیست بی تو # 61 مپرس از من که من چونم درین حال %~% فرومانده چو مرغی بی پر و بال # 62 نه روی آنکه سازم چاره کار %~% نه برگ آنکه ماند گل چنین زار # 63 ز دست تو من کار اوفتاده %~% بیکبار از دو خر ماندم پیاده # 64 کنون چون ترک نام وننگ گفتم %~% بعیاری برین سر سنگ خفتم # 65 چه فرمایی مرا تا آن کنم من %~% که فرمانت از میان جان کنم من # 66 کجا در تو رسد سگ با قلاده %~% چو تو بر گاو افگندی لباده # 67 کنون چون دوست میداری چنینش %~% بکوشم تا برارم از زمینش # 68 بقیل و قال و افسون و فسانه %~% بدم بیرونش آرم زاستانه # 69 چو گفت این دایه و دمساز گردید %~% دهان گل چو غنچه باز گردید ~~PageV01P18 # 1 بدایه گفت دل بر خود نهادم %~% ز پیش زخم چشم بد فتادم # 2 چو تو یارم شدی کارم برآمد %~% متاعم را خریداری درآمد # 3 چو کار افتاده شد دلدادهیی را %~% بجانی باز خر شهزادهیی را # 4 بر هرمز شو و چیزی درانداز %~% مگر کاین در شود بر دست تو باز # 5 ازان بادی که تو دانی و ابلیس %~% بدم بروی بدامش کن بتلبیس # 6 دمش میده دلش افگار میکن %~% فسون میخوان سخن بر کار میکن # 7 مگر آن مرغ را در دام آری %~% وزو نزدیک گل پیغام آری # 8 برو بر سنگ زن آن سیمبر را %~% مگر با گل برآمیزی شکر را # 9 بجوش آر از هوای من دماغش %~% بچربی روغنی کن در چراغش # 10 بجنبان آنسر زنجیر با او %~% ز گل هرمز تو در گل گیر با او # 11 برو باری نگه کن روی هرمز %~% که تا خود دیدهیی آنروی هرگز # 12 ببین تا درج لعلش درفشان هست %~% کمند عنبرینش دلستان هست # 13 ببین تا دوستی را جای دارد %~% لب شیرین جان افزای دارد # 14 ببین ms081 تا هست بادامش جگر دوز %~% خط مشکین او مشکی جگرسوز # 15 بشاهی میدهد رویش گواهی %~% که روی او خطی دارد بشاهی # 16 عجب نبود گر آید روزگاری %~% که از مه مرد زاید شهریاری # 17 چنین بسیار زاید چرخ گردون %~% عقیق از سنگ زاید مشک از خون # 18 نبینی آب حیوان را گرفتار %~% که میآید ز تاریکی پدیدار # 19 چو هرمز نقد دارد فر شاهی %~% ترا او شاه بس دیگر چه خواهی # 20 کنون برخیز و راه باغ برگیر %~% نیم من لاله از گل داغ برگیر # 21 ترا میباید این معلوم کردن %~% نخواهی آخرم محروم کردن # 22 تو خود گفتی بسازم چاره تو %~% ببخشم بر دل غمخواره تو # 23 کنون این کار من آسان بمگذار %~% مرا بی جان و بی جانان بمگذار # 24 مرا در دستگیری یاریی کن %~% بپیغامی ازو دلداریی کن # 25 جفا گفتم ترا ای دایه بسیار %~% کجا از بی خرد این مایه بسیار # 26 نگیرد از چو من کس هیچدر دست %~% بعذرای دایه زلفم پیچ بر دست # 27 چو صبح زود خیز و بادپیمای %~% زمانه بر نهاده در دهان نای # 28 کواکب گشت از گردون گریزان %~% شفق شد در کنار خون گریزان # 29 رخ چرخ فلک زنگار گون گشت %~% درفش ماه رخشان سرنگون گشت # 30 عروس خور ز زیر بیرم چین %~% برآمد چون یکی طاوس زرین # 31 برین ایوان مینا جلوه گر شد %~% سپهر نیلگون چون رنگ زر شد # 32 بزیر آمد ز منظر دایه گل %~% بصحن باغ شد در سایه گل # 33 دو دیده بر کنار راه بنهاد %~% میان راه دام ماه بنهاد # 34 بساط حقه بازی باز کرد او %~% زهر نوعی فسون آغاز کرد او # 35 گهی زر برگرفت و خاک پیمود %~% گهی پر کرد حقه پاک بنمود # 36 مشعبدوار بانگ رود میکرد %~% دهان را گندنا آلود میکرد # 37 چو مرغی در صفیر آمد بآواز %~% که تا آن مرغ را آرد بپرواز # 38 زمانی بود هرمز ms082 بر سر راه %~% درون آمد چو از میغی برون ماه # 39 چو روی دایه دید از سایه گل %~% بخدمت رفت پیش دایه گل # 40 نمازش برد چون سبزه نباتی %~% ز لعلش یافت چون شکر نباتی # 41 چو دایه روی هرمز دید برجست %~% بسوی گل گرفتش دست بر دست # 42 نشاندش پیش و افسون کرد آغاز %~% بحیلت جادویی را داد سرباز # 43 بدو گفت ای چو فرزندم گرامی %~% چرا نزدیک مادر کم خرامی # 44 گریزانی ز ما چون آهو از یوز %~% چنین وحشی مباش و شیری آموز # 45 تو خود چون تاب آری مانده تنها %~% بتنهایی چمنده در چمنها # 46 مبر بر سر بتنهایی جهان را %~% که دلگیرست تنهایی جوان را # 47 جوانی تو جوانی را طلب کن %~% شکر خور بوسه ده میکش طرب کن # 48 دمی با همدمی می کش لبالب %~% که فردا را امیدی نیست تا شب # 49 گسسته خواهدت شد دم بناکام %~% در اندیش و دمی پیوسته کش جام # 50 چو گشتی مست بر روی نگاری %~% مراغه کن دمی در مرغزاری # 51 چرا باید کشید از عشرتت دست %~% کت آواز خوش و روی نکوهست # 52 مرا افسوس آید چون تو سروی %~% که نخرامد بگرد او تذروی # 53 بدین خوبی که داری چهره آخر %~% ز خوبان چون شدی بی بهره آخر # 54 که دید آخر چنین خطی شکر جوش %~% که خطت را نگشت او حلقه در گوش # 55 که دید آخر چنین لعلی گهرریز %~% که بر لعلی دگر نکند شکر ریز # 56 که دید آخر چنین زلفی سرافراز %~% که از خواری پس پشت افگنی باز # 57 که دید آخر چنین سروی سهی وار %~% که سرو از وی بلرزد چون سپیدار # 58 که دید آخر چنین چشمی فسون خیز %~% که دست غمزه بگشاید بخونریز # 59 که دید آخر چنین خالی دلفروز %~% که بر چشمش نشد فال تو فیروز # 60 که دید آخر چنین رویی چو خورشید %~% که پنهان داریش در ms083 سایه بید # 61 دریغا چون تویی تنها بمانده %~% بتنهایی درین صحرا بمانده # 62 بخوبی گرچه مخدوم جهانی %~% چو هستی مستحق محروم از آنی # 63 کنون تنها چنین نگذارمت من %~% بهشتی روی و حوری آرمت من # 64 بری چون سیم و قدی چون صنوبر %~% همه جایش ز یکدیگر نکوتر # 65 دو زلفش از شکن بر هم شکسته %~% هزاران حلقه اندر هم شکسته # 66 دو لعلش سرخ تر ازدانه نار %~% بیک دانه درون سی در شهوار # 67 فتاده بر رخش از مشک خالی %~% شده سرحد خوبی را کمالی # 68 دو شور انگیز او مخمور مانده %~% سیاهی در میان نور مانده # 69 دهن چون پسته خندان گشاده %~% شکر بر لعل او دندان نهاده # 70 کنون چون یافتی بس رایگانم %~% مکن هرگز سبک بر دل گرانم # 71 کنون گر بایدت با اینچنین کس %~% چو من هستم بکس منگر ازین پس # 72 گرت رازی بود بسته دهان باش %~% بکس مگشای وهم خامش زبان باش # 73 تو گر چون پسته رنگ آمیز گردی %~% چو پسته زود شورانگیز گردی # 74 دل پسته توان دید از دهانش %~% از آن ببریدهاند از بن زبانش # 75 زبان منمای همچون پسته از کام %~% زبان در کامت آور همچو بادام # 76 چو کاری میتوان کردن نهانی %~% چنانک ازوی نیابد کس نشانی # 77 همان بهتر که زیر پرده آن کار %~% بپردازی و بیرون آیی از بار # 78 ز بدنامی بتر چیزی دگر نیست %~% که در عالم ز بدنامی بتر نیست # 79 بدان اکنون که گلرخ دخترشاه %~% که سجده میبرد پیش رخش ماه # 80 ز آب دست نقاشان استاد %~% نخیزد آنچنان نقشی پریزاد # 81 بهر شهری ز نقش او نشانست %~% بخوبی نقش رویش داستانست # 82 ز نقش گل گرفته لب بدندان %~% میان باغ مانی نقشبندان # 83 دو زلفش در سیاهی قیر فامست %~% بناگوشش سپیدی شیر فامست # 84 چو بگشایند در چین نافه خشک %~% سوی زلفش نویسد نامهیی مشک # 85 مژه چون دشنه سیراب دارد ms084 %~% هزاران تشنه را بی خواب دارد # 86 چو چشمش دلبری را کار بندد %~% بمستی دست صد هشیار بندد # 87 چو برخیزد بناز آنسرو قامت %~% برانگیزد ز قامت صد قیامت # 88 چو بگشاید فقاع از کام شکر %~% لبش بر یخ نویسد نام شکر # 89 رخی چون گل لبی چون قند دارد %~% همه سرمایه بی مانند دارد # 90 تو خود گل را به از من دانی آخر %~% همه شرحی به از من خوانی آخر # 91 مگر او را نظر افتاد بر تو %~% چگویم نیز میدانی دگر تو # 92 چو گل زین کار بتوانی شکفتن %~% بگل خورشید نتوانی نهفتن # 93 که خواهد بود چون گل درجهان یار %~% زهی دولت زهی بخت و زهی کار # 94 چو گل روی تو دید از بام ناگاه %~% بدر آمد ترا اقبال از راه # 95 چگویم زانکه من دیدم بسی را %~% که بازی نیست با دولت کسی را # 96 ز دولت بود کاکنون گوی بردی %~% وزان گیسوی مشکین بوی بردی # 97 کنون خواهم که یکشب هر دو باهم %~% ستانید از دو لب داد دو عالم # 98 دو لب در بوسه دادن خسته دارید %~% بشکر مغز را در پسته دارید # 99 زمانی موی هم در دست تابید %~% زمانی نیز برهم دست یابید # 100 جهان اینست اگر داری تو دستی %~% که پیش همدمی یابی نشستی # 101 ز عالم همدمی از عالمی به %~% دمی با او ز عمر آدمی به PageV01P19 # 1 چو از دایه سخن بشنود هرمز %~% چنان شد کان نیارم گفت هرگز # 2 بدو گفت ای ز دانش دور مانده %~% ز غول نفس خود مغرور مانده # 3 نداری شرم با موی چو پنبه %~% که حلق چون منی بری بدنبه # 4 ز موی همچو پنبه دام کردی %~% چو مرغی پیش دامم رام کردی # 5 مساز این پنبه دام مکر و فن را %~% بنه این پنبه کرباس و کفن را # 6 جوانی میکنی در پیش من تو %~% حساب گور کن ای پیرزن ms085 تو # 7 بافسونی مرا می بر نشانی %~% نیم زان دست افسون چند خوانی # 8 تو بر من مینهی کاری بصد ناز %~% نترسی کو فرو افتد ز هم باز # 9 تو دم میده اگر همدم بماند %~% تو برهم نه اگر بر هم بماند # 10 بسالوسی لباسی بر سرم نه %~% بعشوه پیش پایی دیگرم نه # 11 کجازرق تو یابد دست بر من %~% فسون و زرق نتوان بست بر من # 12 مرا آهسته میرانی سوی شست %~% چو صیدی میکشی تا برکشی دست # 13 مشو در خون خویش و خون من تو %~% یکی دیگر گزین بیرون من تو # 14 گر او نیکوست نیکوکاریش باد %~% ز نیکوییش برخورداریش باد # 15 بهرنوعی که هست او آن خویشست %~% خداوندست و در فرمان خویشست # 16 مرا با آن سمنبر نیست کاری %~% که گل را همنشین باید بهاری # 17 کجا درماند از چون من کسی گل %~% که چون من خار ره دارد بسی گل # 18 چه گردم گرد شمع عالم افروز %~% مرا با گل نه عیدست و نه نوروز # 19 چو من پروانه آن دلفروزم %~% اگر با شمع پرم پر بسوزم # 20 برو ای پیر جادوی فسون باز %~% که نتوانی شدن با من فسون ساز # 21 بروای بوالعجب باز سیه پر %~% که تو گمراه را دیوست همبر # 22 برو ای شوم سرداده بتلبیس %~% که در شومی سبق بردی ز ابلیس # 23 چو زین شیوه سخن هرمز فرو خواند %~% ازودایه چو خر دریخ فرو ماند # 24 بهرمز گفت ای بیشرم آخر %~% شدی در سرد گویی گرم آخر # 25 مشو گرم ای ز دیده رفته آبت %~% تو از من به اگر ندهم جوابت # 26 ازین صد بازیت بر من اگر من %~% نیارم بر تو صد بازی دگر من # 27 ببین کار جهان کاین روستایی %~% دهد درجادویی بر من گوایی # 28 چوجادویم نگویم بیش با تو %~% نمایم جادویی خویش با تو # 29 چنانت زیر دام آرم بمردی %~% که بر یک خشت صد ms086 گردم بگردی # 30 چنان گردی اگر بگریزی از دام %~% که میخوانی خدا را تو بصد نام # 31 مپیما از تهور درد بر من %~% چنین منگر بچشم خرد بر من # 32 اگر گردم بلعب و لهو مشغول %~% سراسیمه شود از مکر من غول # 33 اگر بر ره نهم دامی بتلبیس %~% ز بیم من بتک بگریزد ابلیس # 34 نگویی تو که آخر من کراام %~% تو گل را باش اگر نه من تراام # 35 بدین زودی چنین گشتی تو بامن %~% نه یکدم همنشین گشتی تو بامن # 36 ز گفت دایه هرمز گشت خاموش %~% نکردش یک سخن را بعد ازان گوش # 37 همی چندانکه دایه بیش میگفت %~% ز گفت دایه هرمز بیش میخفت # 38 نه خود می دفع کرد از راه خوابش %~% نداد آن یک سخن آن یک جوابش # 39 چو دایه دم نمیزد هرمز از پیش %~% برون رفت و جدایی داد از خویش # 40 چوهرمز رفت دایه بر جگر داغ %~% برجعت پیش گل آمد ازان باغ # 41 نشسته بود گلرخ دیدهها تر %~% دلی برخاسته دو چشم بر در # 42 همه خون دلش بالا گرفته %~% کنار او ز خون دریا گرفته # 43 ز بی صبری ز دل رفته قرارش %~% زمین پرخون زچشم سیل بارش # 44 زبان بگشاد کای دایه کجایی %~% چرا استادگی چندین نمایی # 45 الا ای دایه آخر دیر کردی %~% مرا از زندگانی سیر کردی # 46 الا ای دایه چندینی چه بودت %~% مگر در راه دیوی در ربودت # 47 الا ای دایه بس چستی تو در کار %~% ترا باید فرستادن بهر کار # 48 الا ایدایه خوابت در ربودست %~% و یا در راه آبت در ربودست # 49 الا ای دایه تا کی اشک رانم %~% بگو با من که تا جایت بدانم # 50 بگو تا این تن آسانیت تاکی %~% بگو تا این گران جانیت تا کی # 51 چراست ای دایه چندینی قرارت %~% که خونین شد دلم در انتظارت # 52 مرا رمزی ز پیری یادگارست %~% که ms087 سوزی سخت سوز انتظارست # 53 مبادا هیچکس را چشم بر راه %~% کز و رخ زرد گردد عمر کوتاه # 54 درآمد دایه گلرخ را چنان دید %~% رخ گل همچو برگ زعفران دید # 55 بگل گفت ای عزیز جان مادر %~% نبردی پیش ازین فرمان ما در # 56 چرا آخر چنین شوریده گشتی %~% ز سر تا پای غرق دیده گشتی # 57 چرا آخر چنین در خون نشستی %~% ز خون دیده در جیحون نشستی # 58 چرا آخر چنین بیخویش گشتی %~% ز یکجو صابری درویش گشتی # 59 مرا امروز رسوا کردی ای گل %~% ز رسواییم پیدا کردی ای گل # 60 کجادانی تو خود کاین بیوفا مرد %~% چه ناخوش گفت و با من چه جفا کرد # 61 گرفتم طالع آن روستایی %~% سر بد دارد و برگ جدایی # 62 نه بتوان گفت باتو آنکه گفتم %~% ندارد برگ گل چندانکه گفتم # 63 از اول در وفا میزد دلش جوش %~% در آخر گشت خشم آلود و خاموش # 64 کنون گر صد سخن برهم بتابم %~% یکی را باز میندهد جوابم # 65 چو دیواری باستادست خاموش %~% نمیدارد چو دیواری سخن گوش # 66 کجا دیوار را گر گوش بودی %~% سخن بشنودی و خاموش بودی # 67 رواست از سنگ گفتار و ازو نه %~% سخن آید ز دیوار و ازو نه # 68 چو سوسن گرچه هرمز ده زبانست %~% ز گل دارد حیا خاموش از آنست # 69 چنانش یافتم در سرفرازی %~% که نتوان کرد باوی هیچ بازی # 70 بگفتم صد سخن زرین و سیمین %~% نزد یکدم که سگ یامردمست این # 71 چو او بر یاد باغ پادشاهست %~% سری دارد که بادش در کلاهست # 72 سبک سر بود و چهره زرد کرد او %~% چو باد از من گذشت و گرد کرد او # 73 چودایه گفت این و گل شنیدش %~% چو بادی آتشی در سر دویدش # 74 دو چشم نرگسین او ازین سوز %~% ز نوک مژه از خون شد جگر دوز # 75 هزاران اشک خون آلود نوخیز ms088 %~% فرو بارید از مژگان سرتیز # 76 بدانسان در دلش افتاد جوشی %~% که پیدا شد زهرمویش خروشی # 77 سر زلف جهان آرای برکند %~% بدندان پشت دست ازجای برکند # 78 بغایت غصه میکردش ز هرمز %~% که باگل این که داند کرد هرگز # 79 ز اشک آتشین مژگانش میسوخت %~% ز درد ناامیدی جانش میسوخت # 80 زبان بگشاد و گفت ای دایه زنهار %~% مشو در خون جان من بیکبار # 81 مگرد از گل جداگر گل جفا کرد %~% که نتوان پارهیی از خود جدا کرد # 82 ز دستم رفت دل و ز کار من آب %~% دلم خون شد مرا ای دایه دریاب # 83 اگر کار دلم را در نیابی %~% نشانم از جهان دیگر نیابی # 84 درین اندوه جان از من برآید %~% بمیرم تا جهان بر من سر آید # 85 چون من رفتم گرفتاریت باشد %~% پشیمانی و خونخواریت باشد # 86 بدست خود چوگل را کشته باشی %~% چو گل از خون دل آغشته باشی # 87 ز گفت گل خروشان گشت دایه %~% ز تف سینه جوشان گشت دایه # 88 بگل گفت ای خرد بر باد داده %~% همانا نیستی تو شاهزاده # 89 چو هرمز شد پی او سخت میدار %~% ندیدم سست رگ تر از تو در کار # 90 کسی را سر فرود آید بهرمز %~% نیاید تا سر آن نیز هرگز # 91 تو دانی آنکه من مردم درین تاب %~% دگر هرگز نخواهم گفت ازین باب # 92 بسی گررشته طبلم بتابی %~% ز من سررشته این وانیابی # 93 نخواهم نیز ره پیمود دیگر %~% بجز کشتن چه خواهد بود دیگر # 94 ز گل این خار چون بیرون کنم من %~% چو گل را می نخواهد چون کنم من # 95 ترا این برزگر نپسندد آخر %~% که آبی بر کلوخی بندد آخر # 96 نمیخواهد ترا کار جهان بین %~% کرا بر گویم آخر درجهان این # 97 بشد بر تو ز بدنامی جهان تنگ %~% که من مردن روا دارم ازین ننگ # 98 چو تابستان شود زین چشم بی ms089 شرم %~% هوای هرمزت در دل شود گرم # 99 چو باغ از برگ ریزان زرد گردد %~% هوایت بو که آخر سرد گردد # 100 تو ای گلرخ دو لب داری شکر بار %~% فرو مگذار شیر آخر بیکبار # 101 تو ای گل مشک داری دام نسرین %~% مشو درحلقه آن خط مشکین # 102 برو این بار از گردن بینداز %~% اگر جانست جان از تن بینداز # 103 چو میدانی که هرمز هیچکس نیست %~% چرا از هرمزت پس هیچ بس نیست # 104 در اول دل ربود و برد هوشت %~% در آخر هم فرو گوید بگوشت # 105 ندارد باتو رونق کار هرمز %~% نیاید باصلاح این کار هرگز # 106 چو نیست این کار اسبی تنگ بسته %~% چه شورآری چو داری تنگ پسته # 107 چو اسبی تنگ بسته مینبینی %~% دلت گر برنشاند بر نشینی # 108 مرا تو بیخبر گویی دگر بار %~% بر هرمز شو و از وی خبر آر # 109 چو سیمابی بشادی رخ بر افروز %~% سبویی نیز بر سنگش زن امروز # 110 چه بر سنگش زنم از عذر تو لنگ %~% اگر او را همی خواهی سروسنگ # 111 مخور زان لب بسی حلوای بی دود %~% که بر جامه چکانی روغنی زود # 112 بخوردی لاجرم شادی برویت %~% بگیرد استخوانی در گلویت # 113 تو تازان لب بماندی خشک دندان %~% لبت هرگز ندیدم نیز خندان # 114 گلی نادیده لب از خنده خالی %~% شده چون بلبلی پر کنده حالی # 115 چگونه کس تواند دید هرگز %~% که تو هر روز غم بینی ز هرمز # 116 چو در میدان رسوایی فتادی %~% درین میدان بزن گویی بشادی # 117 زهی شهزاده کز ننگت چنانم %~% که میخواهم که در عالم نمانم # 118 همه شب گل گلاب از چشم میریخت %~% عرق از روی و اشک از خشم میریخت # 119 چو دایه این سخنها کرد تقریر %~% گل بی برگ آبی شد ز تشویر # 120 زمانی شمع گریان بود بر گل %~% زمانی صبح خندان بود بر گل # 121 ز چندان گریه ms090 آن ماه دلبند %~% گهی آن میگرست و گاه این خند # 122 چو بیرون کرد خورشید منور %~% ز زیر قبه نیلوفری سر # 123 درآمد آفتاب از برج ماهی %~% سپیدی ریخت بر روی سیاهی # 124 ز زیر پرده چون چهره نمود او %~% بنیزه حله مه در ربود او # 125 گل عاشق دل پر تفت و پر سوز %~% فرو افتاد در تب ده شبانروز # 126 دو تاگشت و چنان پر درد شد او %~% که در ده روز یکتا نان نخورداو # 127 بشبها درد بیداریش بودی %~% برو زاندوه بیماریش بودی # 128 نه یکساعت قرار و نه دمی صبر %~% دلی چون بحر خون و دیده چون ابر # 129 ز سوز دل زبانش آتش گرفته %~% ز تفت عشق جانش آتش گرفته # 130 فتاده عکس بر موی از رخ زرد %~% فسرده اشک بر روی از دم سرد # 131 ز چشمش رونق دیدار رفته %~% زبانش در دهان از کار رفته # 132 چو دایه دید گل را این چنین زار %~% بگل گفت ای زده در چشم جان خار # 133 چنین تا بر سر آتش نشستی %~% ز غم بر جان من سیلاب بستی # 134 زمانی دم زن از گریه مشو گرم %~% ز یزدان ترس دار آخر ز خود شرم # 135 بپاسخ گفت گل چون سوکواران %~% چرا بر خود نگریم همچو باران # 136 گلم زان زار میگریم چنین من %~% که دور افتادهام از انگبین من # 137 نیی ای دایه ازدرد من آگاه %~% که چشمم زیر خون دارد وطنگاه # 138 نمیدانی که با من چیست هر شب %~% که چشمم خون دل بگریست هر شب # 139 مکن ای دایه زین بیشم مفرسای %~% جوان و عاشقم بر من ببخشای # 140 نمیدانی که در چه درد وداغم %~% که میجوشد ز خون دل دماغم # 141 کنون کاری که بر جان من آمد %~% بسر در خون مرا در گردن آمد # 142 چه گر یک درد بی دردی نخوردی %~% ازین ره کوفتن گردی نخوردی # 143 ز صد دردم ms091 یکی گر بر تو بودی %~% ز آهت چنبز گردون بسودی # 144 بسستی چون همی بینی چو مویم %~% بسختی چند گویی پیش رویم # 145 شوی پیشم چو آتش گرم گفتار %~% چو یخ سردم کنی هر دم درین کار # 146 چودل بربود عشق از آستینم %~% بخواهش کی پذیرد پوستینم # 147 اگر خواهم که پنهان دارم این درد %~% نیارم داشت چون جان دارم این ~~درد # 148 دل لایعقلم در دست من نیست %~% که این بی خویشتن با خویشتن نیست # 149 زبان را گر کنم از عشق خاموش %~% چگونه اشک خون بنشانم از جوش # 150 چو دوزم جامهیی در عشق دلجوی %~% سرشک اندازد از دل بخیه برروی # 151 مده پندم که پندت بند جانست %~% نگردد به ز پند این دل نه آنست # 152 دل گرمم نگردد سرد ازین درد %~% مشو گرم و مزن بر آهن سرد # 153 برو مردی بکن بهرخدا را %~% ببین بار دگر آن بیوفا را # 154 مگر آن سنگ دل دلگرم گردد %~% ز گرمی همچو مومی نرم گردد # 155 چو موم از گرمی ار نرمی پذیرد %~% بگرمی و بنرمی نقش گیرد # 156 برو یک ره دگر سنگی درانداز %~% کلوخ امروز کن دیگر ز سرباز # 157 دل گلرخ برون آور ازین کار %~% مگر چیزی فرو افتد ازین بار # 158 بیکباری نیاید کارها راست %~% بباید کرد ره را بارها راست # 159 بیک ضربت نخیزد گوهر از سنگ %~% بیک دفعت نریزد شکر از تنگ # 160 نگردد پخته هر دیگی بیک سوز %~% نیابد پختگی میوه بیک روز # 161 بروزی بیش مه نتوان قران کرد %~% حجی نیکو بسالی میتوان کرد # 162 برین درباش همچون حلقه پیوست %~% چو زنجیری مگر در هم زند دست # 163 چو تخمی را بکشتی بار اول %~% ز بی آبی بمگذارش معطل # 164 مشو زود و رو آبش ده زهرور %~% که بس نزدیک تخم آید ببردر # 165 سخن میگفت تا شب همچنین گرم %~% که تا شد دایه را دل زان سخن نرم ~~PageV01P20 # 1 ms092 بگل گفتا که رفتم بار دیگر %~% ز سر گیرم هم امشب کار دیگر # 2 چو روز این کار مینتوانم اکنون %~% بشب این قرعه برگردانم اکنون # 3 بگفت این و فرود آمد ز منظر %~% ز پیش گل بنزد آن سمنبر # 4 فگنده بود هرمز جامه خواب %~% میی بر لب گرفته بر لب آب # 5 ربابی در بر و تنها نشسته %~% بتنهایی ز نااهلان برسته # 6 یقین میدان که تو در هیچ کاری %~% چو تنهایی نیابی هیچ یاری # 7 جوان چون دید روی دایه پیر %~% زخنده شکرش آمیخت با شیر # 8 بدایه گفت بی نوری تو امشب %~% چوبانگ طبل از دوری تو امشب # 9 بیا بنشین و می بستان و می نوش %~% چو می خوردی سبک برخیز و مخروش # 10 حریف آب دندان دل افروز %~% مکن بدمستی امشب همچو آن روز # 11 سر دندان نمودم باتو ز آغاز %~% نگشتی کند دندان آمدی باز # 12 چرا باز آمدی ای جادوی پیر %~% که نتوان زد چو تو جادو بصد تیر # 13 چرا آخر مرا بیدار کردی %~% ندانم تا چرا اینکار کردی # 14 چو گرگ گرسنه ماندی معطل %~% مگر سیری نکردت بار اول # 15 مرا کی دیو شب همخوابه باشد %~% که در شب دیو در گرمابه باشد # 16 پس آنگه دایه آمد در مراعات %~% بدو گفت ای برخ ماه ازتو شهمات # 17 تو میدانی که چون گل دیگری نیست %~% بزیبایی او سیمین بری نیست # 18 بیا فرمان برو این کار را باش %~% چو دل بردی ز گل دلدار را باش # 19 زبانبگشاد هرمز کای بلایه %~% ندانم چون تو جادو هیچ دایه # 20 مرا گویی که ترک خویشتن کن %~% اگر خواهی و گرنه کار من کن # 21 همه کارم نکو شدتا کنون من %~% بکار عاشقی آیم برون من # 22 مرا با گل بهم پهلوی این نیست %~% بسی اندیشه کردم روی این نیست # 23 بکاری خوض باید کرد مادام %~% کزو بیرون توان آمد سرانجام # 24 چنین عشقی ms093 عفو فرمای از من %~% چو یخ بستم فقع مگشای از من # 25 چو دادش این جواب از جای رفت او %~% میی بردایه ریخت و مست خفت او # 26 بیامد دایه پیش گل دگر بار %~% دو چشمش گشته از غصه گهربار # 27 بگل گفت از خرد بیگانهیی تو %~% که از بیگانگی دیوانهیی تو # 28 درین سودا چو دیوت رهنمونست %~% که این هم نیز نوعی از جنونست # 29 به سالوسی رگ جانم گشادی %~% بعشوه نان در انبانم نهادی # 30 مرا در کار خود بر دام بستی %~% تو چون صیاد در گوشه نشستی # 31 چرا باید کشیدن فقر و فاقه %~% که من نه صالحم این را نه ناقه # 32 میم بر ریخت لختی سرزنش کرد %~% ز من خود رازمانی خوش منش کرد # 33 چو حلقه بر درم زد او بخواری %~% چو خاک ره شدم از بردباری # 34 تو خود دانی که چون من آن شنودم %~% دهن بربستم و خاموش بودم # 35 زهرمز یافتم من حصه خویش %~% برو اکنون توخود گو قصه خویش # 36 میاور در میانم ای دل افروز %~% که من خود را برون آوردم امروز # 37 ازین پاسخ دل گل موج خون ریخت %~% گهر زانموج از چشمش برون ریخت # 38 سمند شادی او لنگی آورد %~% دلش چون چشم سوزن تنگی آورد # 39 از آن غم دیده تر لب خشک برجست %~% بسوی بام شد دل داده از دست # 40 ز سوزش تفت بر گردون رسیده %~% ز آه او ز آهن خون چکیده # 41 عروس آسمان را خواب برده %~% خروس صبحدم را آب برده # 42 نه ماه آن شب از آن ماتم برآمد %~% نه زان غم صبحدم رادم برآمد # 43 همه شب آن ز دل افتاده در کوی %~% چو پرگاری بسر میگشت هر سوی # 44 ز درد دل سرودی زار میگفت %~% خوشی با دل بهم اسرار میگفت # 45 که ای دل کار خود کردی و رفتی %~% بآخر خون من خوردی و رفتی # 46 برو ms094 در عشق جانان راه جان گیر %~% بعشقی زنده شو ترک جهان گیر # 47 اگر یک دم دهد در عشق دستت %~% بسی خوشتر بود از هرچه هستت # 48 گلی از عشق در جانم شکفته %~% ولیک از چشم جانانم نهفته # 49 همه گلها ز گل آرد برون سر %~% گل جانم ز دل آرد برون سر # 50 چو من در عشق دستی خوش نیفتد %~% که جز در سوخته آتش نیفتد # 51 کجایی ای مرا چندین غم از تو %~% دلم نادیده شادی یک دم از تو # 52 تویی شمع جهان افروز پیوست %~% منم پروانه جان بر کف دست # 53 تویی خورشید غرق نور مانده %~% منم چون ذره از تو دورمانده # 54 تویی چون باز خوش برتر پریده %~% منم چون مرغ بسمل سر بریده # 55 تویی چون روز با نور الهی %~% منم چون شب بمانده در سیاهی # 56 تویی چون کوه سر بر اوج برده %~% منم چون کاه زیر گل فسرده # 57 تویی دریای پر آب ایستاده %~% منم چون ماهی از آب اوفتاده # 58 تویی چون چشمه نیسان گشاده %~% منم چون تشنه حالی جان بداده # 59 تویی تیغی چوآتش برگشاده %~% منم در پیش تیغت سر نهاده # 60 فروبست از غمت بر من جهان دست %~% بکن رحمی بکن گر جای آن هست # 61 بآخر چون سحرگه باد برخاست %~% زبیدوسرو و گل فریاد برخاست # 62 سحرگه آه خونین برزد از دل %~% که گل را بوی خون میآید از دل # 63 همه شب در میان خون بسر گشت %~% بهر دم بند عشقش سختتر گشت # 64 عروس آسمان چون پرده درشد %~% مه روشن بزیر پرده در شد # 65 برآمدصبح همچون دایه پیر %~% ببر در روز را پرورده از شیر # 66 خلیل شعر طفلان ستاره %~% بیکدم در کشید از گاهواره # 67 چو شاه شرق در مغرب فرو بست %~% پدید آمد ز مشرق چتر زربفت # 68 ز تف دل رخ گلرخ چنان شد %~% که رویش زرد همچون زعفران شد # 69 چو ms095 کاهی از ضعیفی مبتلا گشت %~% هوای هرمزش چون کهربا گشت # 70 بجست از جای تا گیرد ره بام %~% چو مرغی کو جهد از حلقه دام # 71 چو دیدش دایه لب بگشاد از خشم %~% که ای در عشق آبت رفته از چشم # 72 بتیغ تیز دل برکندم ازتو %~% ز جور تو سپر بفکندم ازتو # 73 ز ناخوش خویی تو چند آخر %~% مشو بر بام بشنو پند آخر # 74 خرد در زیر پای آوردهیی تو %~% نکو پندم بجا آوردهیی تو # 75 برون ناکرده سر از جیب هر روز %~% شوی دامن کشان در پای ازین سوز # 76 اگر گویم بکش دامن زکینم %~% جهی با دست همچون آستینم # 77 که میگوید تو گلروی بهاری %~% که تو همچون بن گل جمله خاری # 78 که گفتت گل که تیره باد کامش %~% دهی ویران و آبادست نامش # 79 بنزدیکی سماع سور خوشتر %~% که هم بانگ دهل از دور خوشتر # 80 فگندی از پگاهی زلف بردوش %~% مگر شوریده خوابی دیدهیی دوش # 81 در آن اندیشهیی تا بار دیگر %~% روی بر بام و سازی کار دیگر # 82 نیاید ننگت ای بد نام آخر %~% توقف کن فرو آرام آخر # 83 گلش گفت ای شده بی آگه از من %~% من اینم تو برو بگزین به از من # 84 جهان بی او چگونه بینم آخر %~% دلم برخاست چون بنشینم آخر # 85 دلش از عشق هرمز جوش میزد %~% بسوی بام میشد دوش میزد # 86 چو شد بر بام هرمز بود در باغ %~% بیک دیدن نهادش بر جگر داغ # 87 نقاب عنبرین از ماه برداشت %~% دل هرمز نفیر و آه برداشت # 88 چنان دل بسته او شد بیک راه %~% که باران بهاری ریخت بر ماه # 89 برون افتاد چون آتش زبانش %~% ز حسرت آب آمد در دهانش # 90 بدان شکر چنان دندان فرو برد %~% که دندان گفتیش تا جان فرو برد # 91 دلش دیوانه زنجیر اوشد %~% مریدی گشت و زلفش پیراو شد # 92 قضا ms096 رفته قلم تقدیر رانده %~% شد او ناکام در زنجیر مانده # 93 بزیر چشم روی دوست میدید %~% رخ چون برگ گل در پوست میدید # 94 ز عشق گل چنان شد هرمز از وی %~% که شد چون گل ز هرمز عاجز از وی # 95 جهان چندانکه جزع از آب دم زد %~% ز سودا در دلش طغرای غم زد # 96 چو دل سر در ره پیوندش آورد %~% بمویی زلف گل دربندش آورد # 97 چو هرمز حلقه زلفش چنان دید %~% دل خود چون نگینی در میان دید # 98 ز بند و تاب و پیچ و حلقه هر سو %~% هزاران حرف مشکین داشت بررو # 99 سیاهی بود هر یک حرف گویی %~% که بنویسند بر شنگرف گویی # 100 ز مشگ تازه جیم ومیم میدید %~% که یعنی ملک جم اقلیم میدید # 101 از آن گل مینمودش جیم با میم %~% که یعنی ملک جم دارم در اقلیم # 102 ز جیم و میم او هرمز همی سوخت %~% الف با یی ز عشقش می درآموخت # 103 دلش میگفت در عالم زنم من %~% چو جیم و میم او برهم زنم من # 104 خرد میگفتش ای دل دم زن‌ آخر %~% هجا آموختی برهمزن آخر # 105 دل هرمز بپیش عشق بنشست %~% نهاد انگشت و لوح آورد در دست # 106 نخستین حرف او بود از معانی %~% کالف چیزی ندارد تا بدانی # 107 ولی زلفش الف با پیچ دارد %~% گهی بر سر گهی بر هیچ دارد # 108 سر زلف چو سینش بی بهانه %~% کشیده کاف کفری در زمانه # 109 بسی دل طره زلفش بخواری %~% بطا با دوخته در خرده کاری # 110 میان بسته بعشق او در اطراف %~% بسان لام الف از قاف تا قاف # 111 چو جیم جعد را آورد در پیچ %~% هزاران دل چو واوعمرو بر هیچ # 112 ز دل این حرفها هرمز فرو خواند %~% چو وقت عین عشق آمد فرو ماند # 113 چو نقد عین بودش دام بنهاد %~% ز عین عشق برتر گام ms097 بنهاد # 114 چو دل از ابجد جان برگرفت او %~% بپیش عشق لوح از سر گرفت او # 115 چو بی مقصود و بی مقصد شد آخر %~% چو طفلی باسر ابجد شد آخر # 116 چنانش عشق گل در کار آورد %~% که هر مویش بعشق اقرار آورد # 117 ببین تاکار و بار عشق چندست %~% که هر دم صد جهان برهم فگندست # 118 ز عشقست این همه رونق جهان را %~% ز عشقست اتصالی جسم و جان را # 119 نبودی ذرهیی گر عشق را خواست %~% نبودی ذرهیی بر ذرهیی راست # 120 چو عالم سر بسر طوفان عشقست %~% ز ماهی تا بماه ایوان عشقست # 121 اگر عشق ایچ افسون برنخواند %~% نه از سودای خویشت وارهاند # 122 دمی در عشق اگر از جان برآید %~% از آن دم صد جهان طوفان برآید # 123 از آن دم دان که مرغ صبحگاهی %~% بعشقی میدهد بر خود گواهی # 124 ازان دم دان که مرغان بهاری %~% منادی میکنند از گل بزاری # 125 ازان دم دان که بلبل در سحرگاه %~% بصد زاری زند با عاشقان آه # 126 ازان دم دان حضور جاودانی %~% وگرنه مردهیی در زندگانی # 127 اگرچه خاص هر شب چون رسولی %~% کند بهر تو نورالله نزولی # 128 ترا از بس که غوغای فضولست %~% کجا یک لحظه پروای نزولست # 129 که هرگز غفلت آمد مست مانده %~% چو دستی شد مثل بر دست مانده # 130 نه با آن دست کار تو دهد ساز %~% نه بتوانی برید از خویشتن باز # 131 دم ای عطار هم اینجا فروبند %~% چه میگویی که در سودا فرو بند # 132 کسی گوهر بر دیوانه آرد %~% کسی اسرار در افسانه آرد # 133 فسانه نیست این لیکن بهانهست %~% فسانه گوی کاین جمله فسانهست ~~PageV01P21 # 1 الا ای در دریای معالی %~% مدار از بکر معنی حجره خالی # 2 هزاران بکر زیر پرده داری %~% چرا از پرده بیرون مینیاری # 3 ترا دوشیزگان بسیار هستند %~% بگو کز پردهشان بیرون فرستند # 4 اگر بنمایی آن دوشیزگان ms098 را %~% بجلوه آرم آن پاکیزگان را # 5 عروسانی که در عشقند سرمست %~% برون آور سبک روح و سبک دست # 6 ز سر درجلوه ده نوع سخن را %~% که در رشک افگنی چرخ کهن را # 7 چنین گفت آن سخندان سخنور %~% که از شاخ سخن بودش سخن بر # 8 که چون گل کرد بر هرمز نگاهی %~% سیه شد روز هرمز از نگاهی # 9 یقین دانست گل کان مرغ سرکش %~% بدام افتاد از آن حور پریوش # 10 رها کردش بدام و پای برداشت %~% چو دانه در زمین بر جای بگذاشت # 11 چو مرغی منقلب میگشت بر بام %~% بآخر چون فتادش مرغ در دام # 12 دهان پر خنده پیش دایه آمد %~% چو خورشیدی بپیش سایه آمد # 13 زاندامش برون میجست آتش %~% رخی تازه لبی خندان دلی خوش # 14 رخ چون کاه او گشته چو ماهی %~% وزان شادی جهان بروی چو کاهی # 15 چو گل در پوست میگنجید با دوست %~% دلش چون گل نمیگنجید در پوست # 16 چو دایه آن چنان دیدش عجب داشت %~% که تا گل خود چرا پر خنده لب داشت # 17 بگل گفتا نمیدانم که از چیست %~% که گل خندید یک ساعت نه بگریست # 18 ندانستم ترا چندین دلیریست %~% بدین روزت ندانم این چه شیریست # 19 ز بس گرمی ز تو آتش بیاید %~% هلاهین بوکت اکنون خوش بیاید # 20 گشاد ابروت از جانم گره زود %~% که ابروی تو یکدم بی گره بود # 21 چه خندانی بگو احوالت ای دوست %~% که گل از خنده بیرون آید از پوست # 22 بگو تا از چه لب پرخنده داری %~% که جان دایه از دل زنده داری # 23 گلش گفت این زمانم از زمانه %~% یکی تیر آمد آخر بر نشانه # 24 شدم بر بام و دیدم روی هرمز %~% بدان خوبی ندیدم روی هرگز # 25 شدم بر بام کار خویش کردم %~% دل او چون دل خود ریش کردم # 26 بزه کردم کمان دار و گیرش %~% کشیدم آنگهی ms099 در تنگ تیرش # 27 بزلفم کردمش داغ جگر سوز %~% از آن زلفم سیه تا بست امروز # 28 جگر میخوردمش او میندانست %~% جگر رنگی لعل من از آنست # 29 بچشمان خون دل پالودم از وی %~% از آن شد غمزه خون آلودم از وی # 30 ز هرمز آنچنان بردم دل از تن %~% که هرمز برد پیش از من دل از من # 31 چو با هرمز بهم دیدار کردیم %~% حسابی راست چون طیار کردیم # 32 گلی در آب کردم من گلی او %~% دلی من بردم از هرمز دلی او # 33 یکی دادم یکی بردم بخانه %~% ندارد جنگ کاری در میانه # 34 حسابی راست کرد امروز هرمز %~% کنون ماهی منم سی روز هرمز # 35 ز تو این کار برنامد بصد بار %~% بدست خویش باید کرد هر کار # 36 دلش بربودم و بازش ندادم %~% گلم من زین چنین خارش نهادم # 37 یکی می خوردهام با یار امروز %~% دو بهره کردهام من کار امروز # 38 چنانش بند کردم در زمانی %~% که نتواند گشاد آن را جهانی # 39 اگرچه از بر گل دور بود او %~% بغمزه لعب شیرینم نمود او # 40 کرشمه کرد با من در نهانی %~% تو ای دایه نیی عاشق چه دانی # 41 بخواند بلبل از گل داستانها %~% ولی مرغان شناسند آن زبانها # 42 کسی را سوی این رازست راهی %~% که او را زین نمد باشد کلاهی # 43 سخن گرچه نگفت او نیک دانم %~% که میگفت او که سر تا پا زبانم # 44 سخن در وقت خاموشی چنان داشت %~% که یک یک موی او گویی زبان داشت # 45 ندارد عشق من با عشق او کار %~% که او عاشق ترست از من بصد بار # 46 مزن پر همچو مرغ ای دایه چندین %~% که شد مرغی که کردی خایه زرین # 47 کنون این پسته را عنابی آور %~% چو من این جوی کندم آبی آور # 48 ز گفت گل بگل دایه چنین گفت %~% که ای ماه فلک را ms100 بر زمین جفت # 49 شبت خوش باد و روزت باد فرخ %~% لبت شهد و برت سیم و گلت رخ # 50 صبوری کن که تا هرمز ز مستی %~% چنین گردد که تو امروز هستی # 51 مبادت جز نشاط و عیش پیشه %~% بکام دوستان بادی همیشه # 52 به پیش او نباید شد بزودی %~% که تا داند که بی او درچه بودی # 53 بیکبارش میار از خاک بر تخت %~% که تا او نیز لختی بر تند سخت # 54 اگر آسان بدست آرد ترا او %~% چو باد از دست بگذارد ترا او # 55 زری کاسان بدست آری تو بی رنج %~% ز دست آسان رود گر هست صد گنج # 56 بیک جوزر چو از تو صد عرق ریخت %~% نیاری پیش مردم بر طبق ریخت # 57 دل همچون صدف از صبر کن پر %~% که تا آن قطره باران شود در # 58 کنون با هرمز آشفته آیم %~% زمانی با حدیث رفته آیم PageV01P22 # 1 چنین گفت آنکه بحری بود در گفت %~% که گاهی در فشاند و گاه درسفت # 2 که چون هرمز بعشق گل میان بست %~% دل پرخون در آن دلبربجان بست # 3 چو شد زان ماه آهو چشم خسته %~% چو شیری مست گشت از بند جسته # 4 ز گل همچون شکر در آب بگداخت %~% بدان آتش چو شمع از تاب بگداخت # 5 ز گل چون بلبلی در زاری آمد %~% میان خاک در خونخواری آمد # 6 ز گل درپای دل صد خارش افتاد %~% دلش از دست رفت و کارش افتاد # 7 ز نرگس بر گلش خونابه میشد %~% دلش چون گندمی برتابه میشد # 8 ز تف عشق و تف تب چنان گشت %~% که زیر شعله چون اخگر نهان گشت # 9 دو آتش همچو بادی در رسیدند %~% بیک ره بر دل و جانش دمیدند # 10 چنان زیر و زبر شد زان دو آتش %~% که آتش همچو او شد او چو آتش # 11 ز بس آتش که داشت او در دل ms101 تنگ %~% برو میسوخت چون آتش دل سنگ # 12 نهان زان گشت زیر سنگ آتش %~% که می بگریخت زان دلتنگ آتش # 13 ز بی صبریش دل را بیم جان بود %~% چو بیدل بود بی صبریش ازان بود # 14 صبوری را دلی بر جای باید %~% ز سودایی و بیدل صبر ناید # 15 چو هرمز مینیافت از خود صبوری %~% هزاران رنج یافت از درد دوری # 16 بدل گفتا چه کردی ای سیه روز %~% که جستی دوری از در شب افروز # 17 فرا درآمده اقبالت از بام %~% ز دستت رفته و تو مانده در دام # 18 چو نیکویی نیامد سازگارت %~% بپایان بر بسختی روزگارت # 19 کسی را ماه آید زاسمان پیش %~% چگونه در زمین گنجد بیندیش # 20 کسی گنجی بدست آورده بی رنج %~% چگونه دست نگشاید بدان گنج # 21 کسی را بی صدف در شب افروز %~% چگونه بیخودش دارد شب و روز # 22 دریغا ماهروی من کجا شد %~% کزو پشتم چو ماه نو دوتا شد # 23 دریغا کز چنان در دور ماندم %~% وزو همسنگ دریا خون فشاندم # 24 دریغا کان چنان گنجی نهان گشت %~% وزو چون گنج جانم خاکدان گشت # 25 که کردست اینکه من کردم چه سازم %~% چو در ششدر فروماندم چه بازم # 26 مرا چون چشم سر جفتی در آفاق %~% بنادانی شدم زو همچو او طاق # 27 چو روزی ره بسر آمد درین کار %~% دل هرمز بجان آمد ازین بار # 28 بگرد باغ درمیگشت پیوست %~% ببوی دایه چون شوریده مست # 29 رسید القصه روزی دایه پیر %~% نهاد از بهر هرمز دام تزویر # 30 چوهرمز دایه را در گلستان دید %~% تو گفتی تشنهیی آب روان دید # 31 بپیش دایه شد چون شرمساری %~% ز شرم دایه چشمش چشمه ساری # 32 چو هرمز را بر خود دید دایه %~% بران خورشید رخ افگند سایه # 33 گره بر ابروی پرچین زد ازوی %~% قدم در خشم و دم در کین زد ازوی # 34 ازو بگذشت و نادیدارش آورد ms102 %~% نکرد آزرم در آزارش آورد # 35 دم لایلتفت میزد ز هرمز %~% که با هرمز ندارم کار هرگز # 36 چو هرمز دایه را با خود بکین دید %~% بغایت سهمناک و خشمگین دید # 37 بر او رفت و گفت ای دایه آخر %~% ببادم برمده سرمایه آخر # 38 سخنها پیش تو بیخرده گفتم %~% ز سرمستی برون از پرده گفتم # 39 تو بر نادانیم اکنون تفوکن %~% ندانستم خطا کردم عفو کن # 40 ز پای افتاده بودم بی دل و مست %~% نگیرد هیچکس از مست بردست # 41 ببازی گر نمودم زرق و دستان %~% چنین باری عجب نبود زمستان # 42 ز من کینه مگیر ای سیم سینه %~% که از مستان کسی نگرفته کینه # 43 ز مستان کار ناهموار آید %~% چو نیک آید زمن بسیار آید # 44 اگر بی مهریی دیدی ز مستی %~% بهشیاری چرا در کین نشستی # 45 چو بودم من زمستی در خرابی %~% بهشیاری ز من سر می چه تابی # 46 چو بینی در خرابی کار ناساز %~% در آبادی بنتوان گفت ازان باز # 47 کنون از مهر گل چون موم گشتم %~% چو موی لقمه نامعلوم گشتم # 48 چو روی از عشق او دیدی بنفشم %~% ز بیرحمی نشاندی زیر کفشم # 49 ز گل هم سیخ سوخت و هم کبابم %~% وزین آتش ز سر بگذشت آبم # 50 خدا را دایه درمانی کن آخر %~% علاج درد حیرانی کن آخر # 51 مشو در تاب از جسم چو مویم %~% مشو در خط ز کین من چو رویم # 52 چو دل مرغ تو شد بروی زدی تیر %~% نهادی بر رهش دامی گلو گیر # 53 چو در دام خود آوردی تمامم %~% دمی در دم برون آور ز دامم # 54 تو نیکی کن اگر بد کردهام من %~% که آن بد بادل خود کردهام من # 55 تو نیکی کن چو نیکی میتوان کرد %~% که هرگز از نکوکاری زیان کرد # 56 مرا یک قطره خونست خودرای %~% که دل میخواندش هرکس بهر جای # 57 چو در ms103 پای تو افتم سرنگون من %~% از آن قطره بریزم جوی خون من # 58 مکن ای دایه این تندی رها کن %~% بنرمی چاره این مبتلا کن # 59 نگر کز عشق سودایی شدم من %~% سر غوغای رسوایی شدم من # 60 ندارم دست و دستاویزی ازین بیش %~% دلم از دست شد مستیز ازین بیش # 61 چو شمعم چند سوزان داری آخر %~% بده پروانه گر جان داری آخر # 62 چو من چون شمع مردم در سحرگاه %~% چه حاصل گردهی پروانه آنگاه # 63 بگفت این و ز نرگسهای مخمور %~% فرو بارید مروارید منثور # 64 ز سوز عشق سروش سرنگون گشت %~% بروی او روانه جوی خون گشت # 65 هوای گل چو نیرنگ بلا زد %~% دلش چون ذرهیی دم در هوا زد # 66 ز بس کز دیده خون بگذشت بر وی %~% بزاری دایه گریان گشت بروی # 67 بپاسخ گفت ای هرمز دگر نیز %~% نخواهم خوردنت خون جگر نیز # 68 چو جان گلرخم از تست زنده %~% چرا پیشت نباشد دایه بنده # 69 کنون آن رفت ازین پس بندهام من %~% چگونه بندهیی تا زندهام من # 70 غرامت کردهام با دلستانی %~% غرامت میکشم با تو بجانی # 71 مرا چون زین غرامت بیم جانست %~% سرم چون عنکبوتی در میانست # 72 چه گر از عنکبوتی هیچ ناید %~% هم آخر پرده داری را بشاید # 73 نهم چون عنکبوتان تازاغاز %~% که در پرده نکوتر باشد این راز # 74 شب و روز از غم پرده دریدن %~% ندارم کار جز پرده تنیدن # 75 کنون رفتم بعذر آن بر ماه %~% کنم آن ماه را زین مهر آگاه # 76 رسانم هر دو را چون ماه با مهر %~% نشانم مهر و مه را چهر بر چهر # 77 چو دو تنگ شکر با هم نشینند %~% جهانی چون مگس باری ببینند # 78 چو من در تنگ دارم هر دو شکر %~% مگس کی پر زند با هر دو دلبر # 79 چو من چون عنکبوتان پرده دارم %~% مگس را زنده در پرده نیارم ms104 # 80 اگر من یک مگس بینم برین در %~% زنم همچون مگس دو دست بر سر # 81 زهر در دایه مشتی دم فرو خواند %~% بسی افسانه و افسون برو خواند # 82 بسی بازار گلرخ تیزتر کرد %~% جهان عشق پر شور و شکر کرد # 83 نهاد القصه او را در شبانگاه %~% اساس وعده در خلوتگه ماه # 84 نهانی راست شد معیاد گاهی %~% که جمع آیند خورشیدی و ماهی # 85 دل هرمز ازان شادی چنان شد %~% که گویی مغز او چون زعفران شد # 86 بیامد دایه چون بادی بر گل %~% چو گل خندان شکر ریزان چو بلبل # 87 گلش گفت ای گرامی تر ز جانم %~% چه آوردی خبر از گلستانم # 88 چسانت پرسم از گرد ره آخر %~% بگو شیر آمدی یا روبه آخر # 89 جوابش داد کای گل در جهان من %~% ندیدم همچو هرمز یک جوان من # 90 بهمت از خم گردون گذشته %~% برفعت از جهان بیرون گذشته # 91 فزونتر از فریدون وز جمشید %~% گرانمایه شده زوفر خورشید # 92 ندیدم مثل هرمز در نکویی %~% ندیده بودمش زین پیش گویی # 93 چو چشمم رنگ نارنجی او دید %~% همی عقلم ترنجو دست ببرید # 94 دهانی دارد از تنگی چو پسته %~% دوعنابش ز شرم دایه بسته # 95 چنان در پسته تنگی بود و لغزش %~% که بیرون اوفتاد از پسته مغزش # 96 برون از پسته مغزش مابقی بود %~% ازان معنی خط او فستقی بود # 97 چو گرد بسته خط فستقی داشت %~% دلم را بوسهیی بر احمقی داشت # 98 برانم داشت دل تالب گشایم %~% ز لعلش ناگهی شکر ربایم # 99 ولیکن عقل بر جایم نگه داشت %~% وگرنه دل بران شکر شره داشت # 100 چنان دل از خطش بیخویشتن بود %~% که گفتی خط او برخون من بود # 101 ترا این عشق ورزیدن حلالست %~% که چون هرمز بنیکویی محالست # 102 درین معنی دلم تا آسمان شد %~% که بر ماه زمین عاشق توان شد # 103 روا دارم که او را دوست ms105 داری %~% که او را هست جای دوستداری # 104 نسازی کار با او با که سازی %~% نبازی عشق با او با که بازی # 105 چو من آن مرغ را بیدانه دیدم %~% بمشتی دانه در دامش کشیدم # 106 بسی دم دادمش القصه باری %~% چو راضی گونهیی شد بیمداری # 107 نهادم وعده تا چون شب دراید %~% ترا صبحی ز وصل او براید # 108 دو دل در عیش جان افروز دارید %~% بهم هر دو شبی چون روز دارید # 109 فرو خواهد شدن این دم سرانجام %~% دمی دستی بر آرید ای دلارام # 110 چو گل از دایه بشنود این سخن را %~% چو مه رخ برفروخت آن سرو بن را # 111 بدو گفت ای بتو دل زنده جانم %~% چگونه شکر تو گفتن توانم # 112 چه گویم هرچه گویم بیش ازان باد %~% که رحمت بر چنان کام و زبان باد # 113 خدایم رحمتی بنهاد در تو %~% نکو کردی که رحمت باد بر تو # 114 کنون ماییم و روی دوست امشب %~% چو پسته با شکر هم پوست امشب # 115 گل عاشق همه شب با دل افروز %~% شکر در تنگ خواهد داشت تا روز # 116 اگر صبحی ز شام ما برآید %~% دمی از ما بکام ما برآید # 117 چو گردون را معلق گشت رایت %~% زانجم نه ورق شد پر روایت # 118 ستاره ازکبودی رخ برافروخت %~% مه نو چون جهودان زردبردوخت # 119 نقاب از روی گردون برگرفتند %~% هزاران شمع زرین درگرفتند # 120 فلک زان بود پر شمع شب افروز %~% که مروارید میپیوست تا روز # 121 چو شد روز و شب دیگر درامد %~% فرو شد آفتاب و مه برامد # 122 نشسته بود هرمز منتظر وار %~% که تا باگل کند در باغ دیدار # 123 برای شکری زان لعل خندان %~% نهاده چشم و کرده تیز دندان # 124 دلش در بر تپان تا چون کند او %~% که خار گل زپا بیرون کند او # 125 چو پاسی شد ز شب مهتاب بفروخت %~% چو خورشیدی گل ms106 سیراب بفروخت # 126 بباغ آمد چو ماهی دایه در پس %~% بشکل آفتاب و سایه در پس # 127 چو هرمز دید در مهتاب ماهی %~% دلش بیهوش شد برداشت آهی # 128 چو خوشه سر بسوی ماه میشد %~% دلی چون خور رخی چون کاه میشد # 129 گل خوشرنگ باقدچو سروی %~% خرامان پیش آمد چون تذروی # 130 بنرگس در فسونگاری عمل کرد %~% بغمزه مشکلات عشق حل کرد # 131 زلب برداشت مهر دلبری را %~% برخ بنهاد اسبی مشتری را # 132 بغمزه راه بر اختر فرو بست %~% بخنده دست بر شکر فرو بست # 133 درآمد بر زمین افکنده گیسو %~% لبی پرخنده و چینی برابرو # 134 فرو پوشیده دیبایی ملون %~% شده دیبا از آن زیبا مزین # 135 ازان در زیر نقش روم بود او %~% که سر تا پای همچون موم بود او # 136 بغایت موم او نقشی نکو داشت %~% زهی موم و زهی نقشی که او داشت # 137 چو هرمز دید نقش دل گزین را %~% بخدمت بوسه زد روی زمین را # 138 چو ماه او بخدمت راه بگرفت %~% زمین در پیش آمد ماه بگرفت # 139 چو سایه از زمین بر ماه افتاد %~% گل خورشید رخ در راه افتاد # 140 نمازش برد گل زیر چمن در %~% فتاده این شکر لب وان سمن بر # 141 میی ناخورده مست افتاده هر دو %~% شده چون بیهشان بی باده هر دو # 142 یکی را پای در گل مانده از عشق %~% یکی را دست بر دل مانده از عشق # 143 یکی چون ماه درتاب اوفتاده %~% یکی چون ماهی از آب اوفتاده ~~PageV01P23 # 1 چو دایه آن دو دلبر را چنان دید %~% دو جان هر دو بیرون ازجهان دید # 2 بگل گفت ای چمن پرنور از تو %~% دماغ بلبلان مخمور از تو # 3 قمر را روی تو تشویر داده %~% شکر را پسته تو شیر داده # 4 ز بی عقلی ز سر تا پای رفتی %~% چو اینجا آمدی از جای رفتی # 5 میان باغ آخر خیز ms107 ای گل %~% ز مستی ماندهیی مستیز ای گل # 6 ترا هر جایگه راییست دیگر %~% ولی هر کار را جاییست دیگر # 7 گل عاشق ز گفت دایه پیر %~% عرق میریخت چون باران ز تشویر # 8 بآخر از کنار راه برجست %~% بعشرت بر میان جان کمر بست # 9 گرفته بود دست دایه در دست %~% بدیگر دست دست هرمز مست # 10 میان باغ میشد در میانه %~% یکی زانسو یکی زینسو روانه # 11 بکنج باغ در خلوتگهی بود %~% که آن در خورد خورشید و مهی بود # 12 قران کردند مهر و ماه با هم %~% بدان برج آمدند از راه باهم # 13 نشستند و میآوردند حالی %~% دو دل پر آرزو و جای خالی # 14 ازان مجلس چو دوری چند برگشت %~% فلک در دور ازان خوشی بسر گشت # 15 چو هرمز مست شد برداشت رودی %~% بگفت از پرده رازی سرودی # 16 بزاری زخمه را میخست بر رود %~% ز خون دیده پل میبست بر رود # 17 چو‌آب زر ز ابریشم فرو ریخت %~% دل از ابریشم هر مژه خون ریخت # 18 سرودی گفت هرمز کای دلارام %~% جهان چون جانستان آمد بده جام # 19 چو آتش آب در ده کاسهیی زود %~% که عمر از کیسه مارفت چون دود # 20 پیاپی ده می کهنه بنوروز %~% که دل پر عشق دارم سینه پر سوز # 21 بیار آن آب چون آتش زمانی %~% که نیست از دی و از فردا نشانی # 22 چو ریزان شد شکوفه از درختان %~% میی در ده چو روی نیکبختان # 23 بیا تا بانگ جوی آب بینی %~% شکوفه بینی و مهتاب بینی # 24 بسی چادر کشد اشکوفه پاک %~% کشیده ما بچادر روی برخاک # 25 می سر جوش را در ده صلایی %~% که دردمانه سر دارد نه پایی # 26 بگفت این وز عشق روی دلبر %~% بسر میگشت و خون میکرد از بر # 27 جوان و مست و عاشق در چنین حال %~% دلی بس پر سخن لیکن زبان لال # 28 چنین ms108 جایی کسی با دل نماند %~% که چه دیوانه چه عاقل نماند # 29 بیامد دایه و بر گل زد آبی %~% شد آن آب از رخ گل چون گلابی # 30 گل بی خویشتن از عشق و مستی %~% درامد از هوای می پرستی # 31 بصحن باغ شد با دلبر خویش %~% ز نرگس کرد پرخون زیور خویش # 32 صبا از قحف لاله جرعه میخورد %~% چمن چون نوعروسی جلوه میکرد # 33 ز یکیک برگ نقاشان فطرت %~% نموده خرده کاریهای قدرت # 34 عروسان چمن برقع گشاده %~% هزاران بچه بی شوی زاده # 35 چمن درخاصیت چون مریم آمد %~% که فرزند چمن عیسی دم آمد # 36 چو بسراینده شد آن سرو آزاد %~% برقص افتاد گل چون شاخ شمشاد # 37 گل و بلبل همه شب راز گفتند %~% حدیث عشقبازی باز گفتند # 38 جوانی بود و مستی و بهاری %~% جهان ایمن زهی خوش روزگاری # 39 گل و هرمز بهم انباز گشته %~% ز خون شیشه سنگ انداز گشته # 40 بدستی زلف گل آورده در چنگ %~% بدستی خورده می از جام گلرنگ # 41 چو لختی طوف کردند آن دو دلجوی %~% بخلوتگاه رفتند از لب جوی # 42 ز بی صبری دل هرمز همی جست %~% که تا با گل مگر درکش کند دست # 43 بنقدی وصل شیرودنبه میدید %~% بران آتش دل چون پنبه میدید # 44 درآمد همچو مرغی سوی دنبه %~% بچربی دایه را میکرد پنبه # 45 چو آگه شد زبان بگشاد دایه %~% که مارا نیست بر سالوس پایه # 46 چو مویم پنبه شد در پنبه کردن %~% مرا پنبه مکن در دنبه خوردن # 47 چو پنبه تا تو در اطلس رسیدی %~% چو کرم پیله پشمم در کشیدی # 48 ز گفت دایه گل تشویر میخورد %~% از آن تشویر شکر شیر میخورد # 49 ز شرم او عرق میریخت از گل %~% نهان میکرد گل در زیر سنبل # 50 بر دایه دلی پر غم نشسته %~% ز خجلت بر گلش شبنم نشسته # 51 بآخر دایه مسکین برون شد %~% کنون بشنو ms109 که حال هر دوچونشد # 52 چو طاقت طاق شد هرمز برآشفت %~% بزیر لب زیک شکر سخن گفت # 53 بگل گفت ای دو یاقوتت شکرریز %~% ز مخموری دو بادامت سحرخیز # 54 قمر همسایه سی کوکب تو %~% شکر همشیره لعل لب تو # 55 تویی شمع و شکرداری بخروار %~% منم بر شمع تو پروانه کردار # 56 چو بر عشقست پروانه دماغی %~% گزیرش نبود از روغن چراغی # 57 چو شمعی گشتهیی همخانه من %~% بیک شکر بده پروانه من # 58 ز صد شکر مرا آخر یکی ده %~% اگر بسیار ندهی اندکی ده # 59 بخوشی صدقه ده یک بوسه ما را %~% که صدقه باز گرداند بلا را # 60 بده یک بوسه چه جای ملالست %~% که امشب چاشنی باری حلالست # 61 نخستین کوزه در دردی زنی تو %~% اگر بخیه بدین خردی زنی تو # 62 مباش آخر بدین باریک ریسی %~% که یک یک نخ چنین بر من نویسی # 63 ترا چون ملک خوزستانست امروز %~% بیک شکر مکن بخل ای دلفروز # 64 چوشد جانم ز جام خسروی مست %~% بیک بوسه دلم را کن قوی دست # 65 بآخر چون بسی باهم بگفتند %~% چو شیر و چون شکر با هم بخفتند # 66 گل از سر چون صلای ناز درداد %~% متاع عیش را آواز در داد # 67 ز شوخی چون زحد بگذشت نازش %~% بلب عذری چو شکر خواست بازش # 68 خوشا آن کینه و آن عذرجویی %~% که آن دم خوشترست از هرچه گویی # 69 چو دورخ هر دو روبارو نهادند %~% ز بوسه قفل با یکسو نهادند # 70 دورخ بر هم لب از پاسخ فگندند %~% ببوسه اسب در شهرخ فگندند # 71 چو جوزا آن دو مهوش روی در روی %~% ببوسه دیده هر یک موی بر موی # 72 دودست اندر کش آوردند هر دو %~% سخنهای خوش آوردند هر دو # 73 حکایت چون ز شکر برتر آید %~% بسی از شهد و شکر خوشتر آید # 74 چوخوشتر باشد از دو عاشق نغز %~% دو شکرشان بهم بادام ms110 در مغز # 75 چو باهم هر دو دلبر دوست بودند %~% دو مغز و هر دو در یک پوست بودند # 76 زده اسباب شادی دست درهم %~% بپای افتاده دو سرمست در هم # 77 زبان بگشاد هرمز در شب تار %~% که صبحا برمدم جزبر لب یار # 78 مدم زنهار ای صبح از فضولی %~% دمی دیگر مکن خلوت بشولی # 79 مدم کامشب بهم کاریست ما را %~% بشب در روز بازاریست ما را # 80 چو شمعی تا بروزم زنده امشب %~% بمیرم گر زنی یک خنده امشب # 81 تویی ای صبح امشب دستگیرم %~% نفس گرمی برآری من بمیرم # 82 هر آنکس را که با ماهیست حالی %~% برو یک دم شبی ماهی چو سالی # 83 شب وصل یکه دل خرم نماید %~% بسی کوته تر از یکدم نماید # 84 دل هرمز در آن شب جوش میزد %~% ز بیم روز نوشا نوش میزد # 85 بگل میگفت کای تنگ شکر پاش %~% که ما گشتیم از لعلت گهرپاش # 86 گلی در تنگ آوردیم و رستیم %~% بشکر تا بگردن در نشستیم # 87 ازین داد وستد با حور زادی %~% بآخر بستدیم از عمر دادی # 88 بکام خویش دیده چشم بد را %~% بکام دل رسانیدیم خود را # 89 ندانم تا مرادر دلفروزی %~% چنین شب نیزخواهد بود روزی # 90 چنین شب نیز با چندین سلامت %~% نبیند خلق تا روز قیامت # 91 بآخر چون شکر بر شهد خستند %~% بپسته بر گشادن عهد بستند # 92 که گر مهلت بود در زندگانی %~% بهم رانیم عمری کامرانی # 93 سمنبر با شکر لب قول میکرد %~% دلش فریاد و جان لاحول میکرد # 94 میان هر دو شد چون عهد بسته %~% گلش گفتا که کردی لعل خسته # 95 کشیده داردست ای مایه ناز %~% که بسیاری خوری از ما شکر باز # 96 بیا تا خوش بخسبیم و بخندیم %~% کلید بوسه در دریا فگندیم # 97 جوابش داد هرمز کای سمنبوی %~% چه برخیزد ازین خفتن سخن گوی # 98 تو آتش در جهان افگندی امشب ms111 %~% گلی زان بر جهان میخندی امشب # 99 نیم آن مرغ من کز چشمه نوش %~% شوم از شربتی آب تو خاموش # 100 مگس چون نیست شکر هست قوتم %~% بسوی پرده بر چون عنکبوتم # 101 کسی را آنچنان گنج نهانی %~% دهن بندد بآب زندگانی # 102 ز راه کور بر میبایدت خاست %~% نیاید کارم از آبی تهی راست # 103 نداده بادهیی آسوده امشب %~% بآبم میدهی پالوده امشب # 104 چو هستم شکرت را چاشنی گیر %~% بچربی نیز خواهم روغن از شیر # 105 چو شکر هست لختی شیرباید %~% چه میگویم هدف را تیر باید # 106 ز پسته چند بیرون افگنم پوست %~% که پسته کار بیگاریست ای دوست # 107 لبت را چون زکوة آب حیاتست %~% چو از هر جاترا بیشک ز کوتست # 108 چو من درویشم از بهر نباتی %~% بدین درویش بیدل ده ز کوتی # 109 چه میخواهی ز من زین بیش آخر %~% نبودت هیچکس درویش آخر # 110 چو تو با من بیک نعمت کنی ساز %~% خداوندت یکی را ده دهد باز # 111 بشکر در ده آواز سبیلی %~% که نیکو نبود از نیکو بخیلی # 112 هوی میخواند هرمز را بتعلیم %~% که بگذارد الف بر حلقه‌میم # 113 چو هرمز آن الف را مختلف کرد %~% دو ساق خویش گل چون لام الف کرد # 114 بگردانید روی آن سیم تن حور %~% که بادا آن الف از میم من دور # 115 نخواهد یافت الف بر میم من راه %~% الف چیزی ندارد بوسه در خواه # 116 ترا جز بوسه دادن نیست رویی %~% نیابد آن الف زین میم مویی # 117 اگر تو همچو سیمی دیدی این میم %~% ندارد هیچ کاری سنگ در سیم # 118 دل سنگینت این میخواهد از کار %~% که تو سنگی دراندازی بیکبار # 119 سر دندان بشکر تیز کردی %~% که شفتالوی بادانگیز خوردی # 120 ببوسه گر دلت با ما رضا داد %~% ز تنگ گل بسی شکر ترا باد # 121 وگر راضی نیی دم بر زن از پوست %~% شبت خوش باداینک ms112 رفتم ای دوست # 122 چو سالم نیست بیست از من میازار %~% زکوة از بیست باید داد ناچار # 123 چو من درزاد خویش از بیست طاقم %~% مکن چون بیست عقد از جفت ساقم # 124 چو مقصود من از تو هست دیدار %~% تو چون من باش اگر هستی خریدار # 125 ببستان قدر گل چندانست ای دوست %~% که زیر پرده با غنچه ست هم پوست # 126 چو از پرده برآید چست و چالاک %~% ببویند و بیندازند در خاک # 127 چو بیضه پاره شد بر مهر عنبر %~% چو عود خام سوزندش بمجمر # 128 نگین کز کان بدست آورده حکاک %~% کند از چرخ گردنده دلش چاک # 129 بمهر من مکن زنهار آهنگ %~% که گل در غنچه بهتر لعل در سنگ # 130 مرا خواهی هوای خویش بگذار %~% مر این درجم بجای خویش بگذار # 131 بمهر من نیابی جز شکر چیز %~% بمهر درج من منگرد گر نیز # 132 کلید درج محکم دار امروز %~% که تاچون گردد آن کار ای دل افروز # 133 ز گل هرمز بجوش آمد دگربار %~% که در شورم مکن ای خوش نمک یار # 134 ز تو بی غم نیابد کس نصیبی %~% که رعنایی ز گل نبود غریبی # 135 بکام دل چه میگیری جدایی %~% فراغت نیستت تا کی نمایی # 136 گواهی میدهی بر خویشتن تو %~% ولی عاشق تری بالله ز من تو # 137 ز روباهی بپرسیدند احوال %~% ز معروفان گواهش بود دنبال # 138 چو دل با تو کند در کاسه دستی %~% چرا در کاسه گیری دست مستی # 139 دلت از نقش عشقم دور چون شد %~% که نقش از سنگ نتواند برون شد # 140 بلی در سنگ بودت نقش آتش %~% بجست این آتش از سنگ تو خوش خوش # 141 چو میدانی تو کردار زمانه %~% چرا شوری درین زنبور خانه # 142 چو در کاری بخواهی کرد آرام %~% در اول کن که پیدا نیست انجام # 143 روا باشد که دوران زمانه %~% بود ما را در انجام از میانه ms113 # 144 عجب نبود که ندهد عمر من داو %~% مکن مستیز ای گل مست مشتاو # 145 وگر حاصل نمیداری تو کامم %~% شدم انگار نشنودی تو نامم # 146 درین معنی نیفتادت بد از من %~% لبت گر یک شکر صد بستد از من # 147 بدندان گر لبت را خسته کردم %~% ببوسه مرهمش پیوسته کردم # 148 بدندان زان لب لعلت گزیدم %~% که تا خون از لب لعلت مزیدم # 149 چوخوردی خونم از لب باز کردم %~% که خوش خوش از لبت خون بازخوردم # 150 کنون رفتم چه عذرت خواهم امشب %~% که در بی مهریت بی ماهم امشب # 151 چو گفت این خواست تا برخیزد از جای %~% گلش افتاد همچون زلف در پای # 152 که گل را این چنین مپسندی آخر %~% بیک حمله سپر بفگندی آخر # 153 گلم زان پیش تو افگند بادم %~% مشو از خط که سر بر خط نهادم # 154 دل خود دانه دام تو کردم %~% خرد را خطبه برنام تو کردم # 155 چو سر بر پایت آرم سرفرازم %~% چو جان در پایت افشانم بنازم # 156 درون جانی ای در خون جانم %~% ندانم جز تو کس بیرون جانم # 157 زهی دلسوز یار ناوفادار %~% زهی غمخواره دلبند جگرخوار # 158 چو دامن روی من در پای دیده %~% وزین سرگشته دامن درکشیده # 159 ز بیمهری مشو ای مه ز من دور %~% که نه هرگز بود بی مهر مه نور # 160 چو دل را در میان خط کشیدی %~% خطی در دل کشیدی و رمیدی # 161 چو حلقه تا بدر بازم نهادی %~% چو شمعم سوختی گازم نهادی # 162 کنون از خشم من دم سرد کردی %~% دلم را شهربند درد کردی # 163 چوخاک راه پیشت بردبارم %~% چو خون دیده سر نه بر کنارم # 164 چنین نازک مباش ای جان من تو %~% که از گل برنتابی یک سخن تو # 165 بسی میلم ز عشرت از تو بیشست %~% ولی بیمم ز رسوایی خویشست # 166 گل شیرین بشکر لب گشاده %~% فسون میخواند سر ms114 بر خط نهاده # 167 بآخر آن فسون هم کار گر شد %~% دل هرمز از آن دلبر دگر شد # 168 بگلرخ گفت ای چون گل کم آزار %~% مگیر از من چو گل از یک دم آزار # 169 چو کامم برنمیآری کنون من %~% بکام تو دهم خطی بخون من # 170 چو با من مینسازی کژ چه بازم %~% من دلسوخته با تو بسازم # 171 بگفت این و شکر در تنگ آورد %~% ز زلفش ماه در خرچنگ آورد # 172 گهی دزدید از آب زندگانی %~% بلب بردش ز شکر رایگانی # 173 گهی بر انگبین زد قند او را %~% گهی بگسست گردن بند او را # 174 گهی شکر ز مغز پسته خورد او %~% گهی لعلش بمرجان خسته کرد او # 175 گهی با سیم کار او چو زر کرد %~% گهی با دوست دست اندر کمر کرد # 176 گهی صد حلقه زانزلف زره پوش %~% بیکدم کرد همچون حلقه در گوش # 177 گهی از پسته عنابش بخست او %~% ببوسه بر شکر فندق شکست او # 178 ز سیبش کرد شفتالو بسی باز %~% مگر پیوسته بود آن هر دوزاغاز # 179 بخفتند آن دو دلبر همچنین مست %~% که تا باد سحرگه بر زمین جست # 180 سپاه روز چون بر شب غلو کرد %~% نسیم صبح جان را تازه رو کرد # 181 بگوش آمد ز دریای سیاهی %~% خروش مرغ شبگیر از پگاهی # 182 ز باد صبح گل سرمست برجست %~% نگر گل چون بود در صبحدم مست # 183 چو گل برخاست هرمز نیز برخاست %~% صبوحی را ز گلرخ باده درخواست # 184 گلش گفتا ز بویی میزنی خوش %~% خمارت میکند از مستی دوش # 185 بدست خود می مخموریم ده %~% وزان پس درشدن دستوریم ده # 186 بباید رفت چون روزست و ما مست %~% که تا برمانیابد چشم بد دست # 187 که چون پیمانه پر گردد بناکام %~% بگرداند سر خود در سرانجام # 188 بگفت این و میی خورد و میی داد %~% دم از آب قدح میزد پریزاد # 189 ms115 چو کرد آب قدح را آن پری نوش %~% شد او همچون پری در آب خاموش # 190 بیفتادند هر دو مایه ناز %~% ز مستی سرگران کرده ز سرباز # 191 یکی سر در کنار آن نهاده %~% غمش سر در میان جان نهاده # 192 یکی را پای آن یک گشته بالین %~% نهاده یار را بالین سیمین # 193 دو عاشق را ز خود یک جو خبر نه %~% وزین عالم وزان عالم اثر نه # 194 ز خوب و زشت دنیا باز رسته %~% بکلی از نیاز و ناز رسته # 195 شنودم از یکی مستی بآواز %~% که می زان میخورم کز خود رهم باز # 196 چو صبح از چرخ گردون پرده بفگند %~% سپیده صد هزاران زرده بفگند # 197 سپیده از پس بالا درآمد %~% در صبح از بن دریا برآمد # 198 چو شد روشن درآمد دایه پیر %~% دو دلبر دید پای هر دو در قیر # 199 نه نقلی حاضر ونه شمع بر پای %~% نه می مانده نه مجلسخانه برجای # 200 جهان روشن شده شمعی نشسته %~% شرابی ریخته جامی شکسته # 201 همه خانه قدح پاره گرفته %~% زمین سیمای میخواره گرفته # 202 درآمد دایه و فریاد در بست %~% زبانگش دلگشای از جای برجست # 203 چو هرمز دید گل را جست بر پای %~% که تا بدرود کردش مست برجای # 204 چو می بدرود کرد آن رشک مه را %~% ز بوسه بدرقه برداشت ره را # 205 گل خورشید رخ برخاست و دایه %~% روان دایه پس گل همچو سایه # 206 بسوی قصر شد وان روز تا شب %~% ز شوق آن شبش میگفت یا رب # 207 گهی میکرد ازان مستی خمارش %~% گهی زان ناز و آن بوس و کنارش # 208 گهی زان عیش و خوشی یاد میکرد %~% گهی زان آرزو فریاد میکرد # 209 گهی زان خوشدلیها باز میگفت %~% گهی میخاست گاهی باز میخفت # 210 کنون بنگر که گردون چه جفا کرد %~% که تا آن هر دو را از هم جدا کرد # 211 فلک گویی ms116 یکی بازیگر آمد %~% که هر ساعت برنگی دیگر آمد # 212 فلک دانی که چیست ای مرد باهش %~% یکی بیگانه پرور آشنا کش # 213 بدین چون مدتی بگذشت از ایام %~% گل و هرمز نیاسودند از کام # 214 گهی کام و گهی ناکام بودی %~% گهی جام و گهی پیغام بودی # 215 گهی با هم گهی بی هم نشسته %~% گهی هم غم گهی همدم نشسته # 216 جهان بر کام خود راندند یک چند %~% ولیک از کار آن هر دو فلک خند # 217 نمی کرد آسیاب چرخ در کوب %~% از آن بود آسیا بر کام جاروب # 218 گل از دل دانهیی در خورد میکاشت %~% بعشرت آسیا بر گرد میداشت # 219 چه شادی و چه غم آنجا که او شد %~% همه در آسیای او فرو شد # 220 ندانستند از اول این جهان را %~% که آخر چه درآید از پس آنرا # 221 جهان با یک شکر صد نیش نی داشت %~% دمی شادیش سالی غم ز پی داشت # 222 اگر گل بر جهان خندید یک روز %~% ببین کز شیشه گریان شد بصد سوز # 223 ز دنیا آدمی را خرمی نیست %~% کسی کوخرمست او آدمی نیست PageV01P24 # 1 چنین گفت آن سخن سنج سخندان %~% کزو بهتر ندیدم من سخنران # 2 که چون شب روز شد وین مرغ پرزن %~% ز شب برچید پروین را چو ارزن # 3 فلک چون طیلسان سبز بر سفت %~% زمین در پرنیان سبز بنهفت # 4 شه خوزان نشسته بود برگاه %~% درآمد از سپاهان قاصد شاه # 5 خبر آوردش از شاه سپاهان %~% که شه همچون شکرگلراست خواهان # 6 بسازد کار آن شمع زمانه %~% کند شکر ز خوزستان روانه # 7 که راه از بهر آب زندگانی %~% زدیم آب از گلاب اصفهانی # 8 سپاهان را تو بهروزی فرستی %~% که از گل شکرخوزی فرستی # 9 همه شهر سپاهان چار طاقست %~% ز وصل گل چه هنگام فراقست # 10 ز شادی بانگ نوش از ماه رفته %~% خرد بر تک چو باد از ms117 راه رفته # 11 همآوازان بهم همدرد گشته %~% هوا از آه مستان سرد گشته # 12 سپیده دم صبوحی دم نشسته %~% بروی روز بر شبنم نشسته # 13 عطارد نامه تو ساز کرده %~% سماع زهروی آغاز کرده # 14 ز شکر درفشان گلرنگ چشمه %~% ز مستی شیرگیر آهو کرشمه # 15 ز شادی هیچ باقی نیست امروز %~% مگر گل زانک گل باید بنوروز # 16 چو زین معنی بگل آمد پیامی %~% که شاه آن مرغ را بنهاده دامی # 17 ز خوزستان شکر را میکند دور %~% ز صد ماتم بتر میسازدش سور # 18 همه کار عروسی میکند راست %~% بپیش ماه سوسی میکند راست # 19 ازین غم آتشی در جان گل زد %~% جهان صد خار در شریان گل زد # 20 جهان از دل چو بحر آتشش ساخت %~% فلک یکبارگی دست خوشش ساخت # 21 بگردون بر رسید آه گل از دل %~% پرآتش شد تهیگاه گل از دل # 22 نشسته مشک کنده ماه خسته %~% دلش برخاسته بگشاده بسته # 23 شکر آورده زیر حلقه میم %~% شخوده برگ گل از فندق سیم # 24 دلی و صد هزاران آتش رشک %~% رخی و صد هزاران دانه اشک # 25 بیامد پیش گلرخ دلربایی %~% که بهر عقد بستاند رضایی # 26 چو گل را دید زیر خون بمانده %~% دلش با خون بهم بیرون بمانده # 27 سمنبر پیرهن چون گل دریده %~% ز نرگس لاله را جدول کشیده # 28 نشسته در میان خون بخواری %~% وزو برخاسته از جمله زاری # 29 شنوده از عروسی هر سخن را %~% از آن ماتم گرفته سروبن را # 30 سخن در شاهراه گوش رفته %~% خرد از شاهراه هوش رفته # 31 نه در دل رای ونه در عقل تدبیر %~% بگفته بر دو عالم چار تکبیر # 32 هوای هرمزش افگنده درجوش %~% وجود گلرخش گشته فراموش # 33 چو آینده چنان دید آن صنم را %~% زغم دربسته کرد آن لحظه دم را # 34 نزد دم تن زد و لختی بیاسود %~% که تا آن تاج برتختی بیاسود # 35 نگار تلخ ms118 پاسخ در بر ماه %~% بشیرینی پیامی دادش از شاه # 36 که خود را هشت جنت نقد بینم %~% چو شکر زیر گل در عقد بینم # 37 ترا این عقد در عقبیست رانده %~% تو چون عقد گهر در عقد مانده # 38 نباید بود گل را سرگران گشت %~% که نتواند کس از رسم جهان گشت # 39 تو خورشیدی ترا ماهی بباید %~% تو خاتونی ترا شاهی بباید # 40 همه کس را بجفتی اشیاقست %~% که بی جفتی خدایست آنکه طاقست # 41 اگر چون دیگران جفتی کنی تو %~% بخوبی طاقی و جفتی زنی تو # 42 بباید جفت را برجان نهادن %~% چو جفتی جفته در نتوان نهادن # 43 چو مردم در بر جفتی طرب کن %~% پری جفتی مگر جفتی طلب کن # 44 چو ابرویی تو طاق از چشم آخر %~% همی جفتی طلب چون چشم آخر! # 45 چو شمعم سوختی ای مه چگویم %~% بده پروانه تا باشد بکویم # 46 گلش گفتا شهم دیوانه خواهد %~% که از شمعی چو من پروانه خواهد # 47 ز نطع خود برون ره مینخواهم %~% چه پروانه دهم شه می نخواهم # 48 یقین دانم که نبود شاه خواهان %~% که گل گردد گلابی در سپاهان # 49 نه بر نطع عروسی راه خواهم %~% نه رخ بر شه نهم نه شاه خواهم # 50 نه با او میل در میدان کشم من %~% نه با او اسپ در جولان کشم من # 51 پیاده میروم چون دلفروزی %~% بفرزینی رسم در نطع روزی # 52 گر او را پیل بالازر عیانست %~% مرازو پیل بندی در میانست # 53 شه از من در غریبی مبتلا باد %~% و یا شهمات این نطع دو تا باد # 54 چو آن زن پاسخ از گلرخ چنان یافت %~% سبک دل را چو مستان سرگران یافت # 55 دلش در نفرتی دید ونفوری %~% وزو نزد یکیی جستن چو دوری # 56 زن آمد پیش شاه و گفت آن ماه %~% نخواهد بود هرگز جفت آن شاه # 57 چو گویی جفت گیر اوسوک گیرد %~% نه ms119 زان مرغست کوکاووک گیرد # 58 چو سوسن ده زبان شد گل بیکبار %~% که آزادم چو سوسن من ازین کار # 59 نه جفتی خواهم و نه جفت گیرم %~% وگر چون آتشی بی جفت میرم # 60 چه گر آتش ز بی جفتی بمیرد %~% بسوزد هرکه با او جفت گیرد # 61 ازان چون آتشی فارغ زجفتم %~% که نم در ندهم و در آب خفتم # 62 چه گر خاکم نگردد گرد آخر %~% پدر نپسنددم در درد آخر # 63 شه خوزان از آن پاسخ چنان شد %~% که گویی مغز او از استخوان شد # 64 برای کار آنسرو چمن را %~% بخواند او فیلسوف رایزن را # 65 بدو گفتا چه جویم در مضیقی %~% زمانی خون این خور از طریقی # 66 نگین دل چنان در بند اینست %~% که دل دربند او همچون نگینست # 67 حکیمش گفت رای تو نکوتر %~% که خسرو برترست و من فروتر # 68 ولی هرچ آن بناکامی کنی ساز %~% اگر نورست نوری ندهدت باز # 69 بنامی کار برخامی منه تو %~% اساسی را بناکامی منه تو # 70 چو زین اندیشه غمناکست شهزاد %~% نباید بر دل این اندیشه ره داد # 71 چو وقت کشت شاخی را دهی پیچ %~% توان کشتن ولی برندهدت هیچ # 72 چو گل را ناخوشی میآید از جفت %~% چو پسته لب بباید بست از این گفت # 73 خوشی چندانکه گویی بیش باید %~% همه عالم برای خویش باید # 74 قضا تدبیر ما بر هم شکستست %~% گشاد کارها بر وقت بستست # 75 اگر صد موی بشکافم ز تدبیر %~% برون نتوان شدن مویی ز تقدیر # 76 بباید نامهیی آغاز کردن %~% ازین اندیشه دل پرداز کردن # 77 سخن گفتن چو شکر از دل آنگاه %~% فرستادن بدست قاصد شاه # 78 خوش آمد شاه را زان رای عالی %~% بجای آورد آنچ او گفت حالی # 79 دبیری آمد و نامه ادا کرد %~% بنای نامه بر نام خدا کرد # 80 پس از گل کرد حرفی چند آغاز %~% که ممکن نیست کردن این ms120 گره باز # 81 که گر با گل بگویم این سخن را %~% در آویزد بگیسو خویشتن را # 82 توان کرد از چنین یاری تحاشی %~% سزد گر در چنین کاری نباشی # 83 ترا گر گل نباشد غم نیاید %~% سپاهان را ز یک گل کم نیاید # 84 پدر شویی که او جوید رضا داد %~% اگر دختر ترا خواهد ترا باد # 85 چو بنوشتند و نامه درنوشتند %~% ز مشک و عنبرش مهری سرشتند # 86 سپردندش بدست قاصد شاه %~% نهاد آن مرد قاصد پای در راه # 87 برشه رفت و چون شه نامد برخواند %~% ز هر قصری بزرگان را بدرخواند # 88 ز خشم شاه خوزستان سخن گفت %~% که طاقم کرد شه زان سیمتن جفت # 89 زبانم داد تا گل یارم آید %~% چو دل او داردم دلدارم آید # 90 چو شکر هر دو باهم دوست باشیم %~% چو پسته هر دو در یک پوست باشیم # 91 ز گل چون دیده بر سر باشمش من %~% وکیل خرج شکر باشمش من # 92 کنون از گفته خود سرگران شد %~% زبون آن سبک دل چون توان شد # 93 وفا جستن ز تر دامن محالست %~% که دوران وفاراخشک سالست # 94 بسی نام وفا گوشم شنیدست %~% ولی هرگز ندیدم تا که دیدست # 95 خبر هست از وفا لیکن عیان نیست %~% وفاگر هست قسم این جهان نیست # 96 منم امروز شمع پادشاهان %~% ز من در پرده مینازد سپاهان # 97 اگر بر کین من آرد جهان دست %~% کنم کوری دشمن را جهان پست # 98 وگر کژبازد این خاکستری نطع %~% ببیند نطع و خاکستر علی القطع # 99 بچشمم هفت دریا جز کفی نیست %~% ز چشمم هفت دوزخ جز تفی نیست # 100 جهان گر آب گیرد من بشولم %~% از آن معنی که نرسد بر پژولم # 101 ز شمشیرم کبودی آشکارست %~% که بحری گوهری و آبدارست # 102 گر آبستن ز من اندیش گیرد %~% چنین راه عدم در پیش گیرد # 103 مه نو گرچه بس کهنه عزیزست %~% بپیش رای ms121 من نو کیسه چیزست # 104 نمیبینی که در کسب شعاعی %~% کند منزل بمنزل انتجاعی # 105 که باشد شاه خوزستان که امروز %~% بگردد از چو من شاهی دل افروز # 106 ز بد نامی هوای جنگ دارد %~% ز دامادی شاهی ننگ دارد # 107 چرا دل را ازو دردی نمایم %~% من او را این زمان مردی نمایم # 108 بگفت این و سپه بیرون فرستاد %~% ز هامون گرد بر گردون فرستاد # 109 ز هر جانب چو آتش لشکر آمد %~% بگردون گرد بر گردون برآمد # 110 ز لشکرگاه بانگ نای زرین %~% برآمد تا بلشگرگاه پروین # 111 دمی صد کوس در صد جای میکوفت %~% علم بر وزن هر یک پای میکوفت # 112 ز زیر گرد عکس تیغ میتافت %~% چو سیاره ز زیر میغ میتافت # 113 ز بس لشکر که با هم انجمن شد %~% چو دریا کوه آهن موجزن شد # 114 زمین از پای اسپان خاک میریخت %~% هوا چون خاک بیزان خاک میبیخت # 115 چو شب در پای اسپ اشکال آمد %~% قراضه با سر غربال آمد # 116 ز زیر قلعه این چرخ گردان %~% ز لب زنگی شب بنمود دندان # 117 هزاران مرغ زیر دام رفتند %~% ز قصر نیلگون بر بام رفتند # 118 بصد چشم چو نرگس هر ستاره %~% باستادند بر لشکر نظاره # 119 چو شب از خرگه گردون برون شد %~% ستاره چون دم اسپان نگون شد # 120 زبان برداشت مرغ صبحگاهی %~% منادی کرد از مه تا بماهی # 121 چو مردم را ز روز آگاه کردند %~% بفال نیک عزم راه کردند # 122 براندند از سپاهان شاه و لشکر %~% بخوزستان شدند از راه یکسر # 123 چو زیشان شاه خوزستان خبر یافت %~% سپاهی کردگرد و کار در یافت # 124 میان دربست بر کین شاه خوزی %~% خزانه در گشاد و داد روزی # 125 اگر گنجی نبخشی بر سپاهت %~% سپه بی گنج کی دارد نگاهت # 126 بسیم و زر سپه را کرد قارون %~% ز خوزستان سپاه آورد بیرون # 127 همه روی زمین ms122 لشکر کشیدند %~% دو رویه صفدران صف برکشیدند # 128 گروهی را بکف شمشیر بران %~% ز خشم دشمنان چون شیر غران # 129 گروهی با سنانهای زره سم %~% ز سر تا پای در آهن شده گم # 130 گروهی نیزهها بر کف گرفته %~% جهانی نیستان در صف گرفته # 131 گروهی بی محابا ناوک انداز %~% ز کینه سر کشان را سینه پرداز # 132 گروهی خشت و ناچخ تیز کرده %~% ترش استاده شورانگیز کرده # 133 گرفته یک طرف شیران جنگی %~% کمان چاچی و تیر خدنگی # 134 گرفته یک گره گرز گران را %~% گشاده دست و بر بسته میان را # 135 دو رویه هندوان جوشان تر از نیل %~% شده آیینه زن از کوهه پیل # 136 بغریدن بگوش آمد چنان کوس %~% که گفتی با زمین خورد آسمان کوس # 137 چنان آواز او در عالم افتاد %~% که گفتی هر دو عالم برهم افتاد # 138 ز مغرب تا بمشرق مرد بگرفت %~% ز هامون تا بگردون گرد بگرفت # 139 چو چرخ از گرد میغی بست هموار %~% ز بانگ کوس رعد آمد پدیدار # 140 ز شمشیر سرافگن برق میجست %~% ز پیکان زره سم راه بربست # 141 از آن میغ و از آن رعد و از آن برق %~% پر از باران خونین غرب تا شرق # 142 همه روی زمین شنگرف بگرفت %~% ز خون هر سوی رودی ژرف بگرفت # 143 زمین از خون مردان موج زن گشت %~% سپر چون خشت و جوشنها کفن گشت # 144 زهر سو کشته چندانی بپیوست %~% که راه جنگ بر لشکر فرو بست # 145 تن از اسپ و سر از تن سرنگون شد %~% فلک صحرا زمین دریای خون شد # 146 ز عهد نادرست چرخ دوار %~% شه خوزان شکسته شد بیکبار # 147 چو مرغ خانگی از هیبت باز %~% هزیمت شد بسوی شهر خود باز # 148 همه شب کار جنگ روز میساخت %~% چو شمعی مضطرب با سوز میساخت # 149 در آنشب گل بیامد پیش دایه %~% چو خورشیدی که آید پیش سایه # 150 ms123 پراکنده شده در سوز رشکش %~% بنات النعش از پروین اشکش # 151 مژه چون سوزنی در خون سرشته %~% که نتوان بست این تب را برشته # 152 شده از دست دل سر رشته من %~% که نتوان دوخت این برهم بسوزن # 153 اگر شه شهر خوزستان بگیرد %~% گل عاشق از این خذلان بمیرد # 154 بر هرمز دل افروزیم نبود %~% چنان رویی دگر روزیم نبود # 155 بچربی دایه گفتش تو مکش خویش %~% که شب آبستنست و روز در پیش # 156 اگرچه هست ترس امید میدار %~% دل اندر مهر آن خورشید میدار # 157 اگر طاوس‌ ماری در پی اوست %~% وگر خرماست خاری در پی اوست # 158 چو هرمز نقد داری عقد میساز %~% مسوز از نسیه و با نقد میساز # 159 بسا کس کز هوس جوبی فرو برد %~% درآمد دیگری و آب او برد # 160 ز تو شاه سپاهان مانده در جنگ %~% چو شکر هرمزت آورده در تنگ # 161 یکی بهر تو در رنجی نشسته %~% دگر یک بر سر گنجی نشسته # 162 یکی در عشق رویت میزند تیغ %~% دگر یک را ز تو کاری بآمیع # 163 کنون باری در شادیت بازست %~% که ازتو تا بغم راهی درازست # 164 ز جان افروز دل خوش دار امروز %~% مباش از دی و از فردا جگر سوز # 165 بجز امروز نقد ما حضر نیست %~% که دی بگذشت و از فردا خبر نیست # 166 ز گفت دایه گل در شادی آمد %~% وزو چون سرو در آزادی آمد # 167 چو در روز دوم این طاس زرین %~% بریخت از طشت زر سیماب پروین # 168 هزیمت شد سپاه زنگ یکسر %~% زمین شد سندروسی رنگ یکسر # 169 خروشی از پگه خیزان برآمد %~% ز صحرا بانگ شبدیزان برآمد # 170 دو روبه بانگ کوس از دور برخاست %~% ز حلق نای صوت صور برخاست # 171 ز بس مردم که آن ساعت زمین داشت %~% قیامت گوییا پنهان کمین داشت # 172 جناح و قلب از هر سوی شد راست %~% ز ms124 سینه چون جناحی قلب برخاست # 173 پی هم لشکری چون قطره از میغ %~% ستاده با هزاران تیغ یک تیغ # 174 چنان درهم شده رمح زره سم %~% که کرده روشنی ره بر زمین گم # 175 اگر سیماب باریدی چو باران %~% بماندی بر سنان نیزه داران # 176 ز بس چستی که بر سرهای نیزه %~% نگه میداشتی سیماب ریزه # 177 سپه داران سپه در هم فگندند %~% صلای مرگ در عالم فگندند # 178 چو برگ گندنا تیغی ربودند %~% ز تن چون گندناسر میدرودند # 179 ز بس خون کرد و لشکر ریخت در راه %~% ز عکس خون شفق شد چهره ماه # 180 ز خون و خوی مشام خاک بگرفت %~% زمین را ره نماند افلاک بگرفت # 181 جهان از سرکشان آن روز جان برد %~% زمین از گرد سربر آسمان برد # 182 بآخر با دلی چون شمع سوزان %~% شکسته خواست آمد شاه خوزان # 183 ندادش دست دولت هیچ یاری %~% ز بی دولت نیاید شهریاری # 184 ستاده بود هرمز بر کناری %~% میان در بسته در زین راهواری # 185 کمندش فتح بر فتراک بسته %~% سمندش ماه نو بر خاک بسته # 186 یکی خودی چو آیینه بسربر %~% یکی جوشن پلنگینه ببر در # 187 بشمشیر آتش از آهن فشانده %~% چو کوهی سیم در آهن بمانده # 188 تکاور را ز پیش صف برانگیخت %~% ز لب از کین چو دریا کف برانگیخت # 189 بسرسبزی درآمد چون درختی %~% مبارز خواست و جولان کرد لختی # 190 ظفر با تیغ او همپشت میشد %~% حسودش کفش در انگشت میشد # 191 چنان بانگی برآورد از جگرگاه %~% که در لرز اوفتاد از کوه تا کاه # 192 ز بانگ او سپه در جست از جای %~% نمیدانست یک پر دل سر از پای # 193 جوانی بود بهزاد از سپاهان %~% که بودی پهلوان پادشاهان # 194 به پیش هرمز آمد تیغ در دست %~% بتندی نعره زد چون شیر سرمست # 195 که من سالار گردان نبردم %~% کجادر چشم آید هیچ مردم # 196 اگر یک ms125 مرد در چشمم نماید %~% درون آینه جسمم نماید # 197 جهان جز من جهانداری ندارد %~% وگر دارد چو من باری ندارد # 198 بگفت این و گشاد از بر کمند او %~% بشه رخ اسپ را بر شه فگند او # 199 درآمد هرمز و بگشاد بازو %~% همی برد از تنورش در ترازو # 200 بزد بهزاد را بر سینه ناچخ %~% بیک ضربت فرستادش بدوزخ # 201 چو زخمش بر دل بهزاد آمد %~% با حسنت از فلک فریاد آمد # 202 عزیو اهل خوزستان چنان شد %~% که رعدی از زمین بر آسمان شد # 203 برینسان مرد میافگند بر راه %~% که تا افگنده شد افزون ز پنجاه # 204 شفق میریخت تیغش همچو باران %~% وزو چون برق سوزان تیغداران # 205 ز بس خون کو فشاند از دشمن خویش %~% خلوقی کرد جوشن بر تن خویش # 206 سراپای اوفتاده راه بر سر %~% ز هر بی سر تنی بنگاه بر سر # 207 چو هرمز دشت خوزان پر ز خون کرد %~% علم شاه سپاهان سرنگون کرد # 208 شکست آمد برو و شد هزیمت %~% گرفتند آن سرافرازان غنیمت # 209 نه چندان یافتند آن قوم هر چیز %~% که حاجتشان بود هرگز دگر نیز # 210 شه آنگه خواند هرمز را باعزاز %~% ز هر سو پیش میدادند ره باز # 211 درآمد هرمز از در شادمانه %~% ثنا گفتش بسی شاه زمانه # 212 سپهداری آن لشکر بدو داد %~% بدست خویشتن افسر بدو داد # 213 بدو گفتا ندانستیم هرگز %~% که دستانیست رستم پیش هرمز # 214 تویی پشتی سپهداران دین را %~% تویی مردی همه روی زمین را # 215 ظفر نزدیک بادت چشم بددور %~% حسودت مانده در ماتم تو در سور # 216 گر این سرکش نبودی پای برجای %~% نماندی تاج بر سر تخت بر پای # 217 کدامین بحر و کان را این گهر بود %~% کدامین باغبان را این پسر بود # 218 بطلعت چهره جمشید داری %~% بچهره فره خورشید داری # 219 ازین علم و ازین فر و ازین زور %~% شود صد پیل پیشت ms126 بر زمین مور # 220 خدا داند که تااین کار چونست %~% که این کار از حساب ما برونست # 221 چو شاه از حد برون بنواخت او را %~% کسی کردش بر اسپ و ساخت او را # 222 برشه منظری پرداختندش %~% جدا هر یک نثاری ساختندش # 223 درخت دولت او بارور شد %~% شهنشاهیش آخر کارگر شد # 224 جهان پرموج کار و بار او بود %~% زبان خلق در گفتار او بود # 225 گل از شادی او در ناز مانده %~% زخنده هر دو لعلش باز مانده # 226 ز درج لعل مرجان مینمود او %~% جهانی را ز لب جان میفزود او # 227 چو یک چندی برآمد چرخ جانباز %~% ز سر در بازیی نو کرد آغاز # 228 فلک بازیگرست و تو چو طفلی %~% که مغرور خیال علو و سفلی # 229 چو تو با کعب او بسیار افتی %~% بنظاره روی در کار افتی # 230 چو تو طفلی برو از دور میباش %~% وگرنه تا ابد مغرور میباش ~~PageV01P25 # 1 الا ای فاخته خوش حلقی آخر %~% ز حلقت جانفزای خلقی آخر # 2 گهر داری درون دل برون ریز %~% ز حلق خویش در صد حلقه خون ریز # 3 سخن را ساز ده آواز بگشای %~% چو بستی طوق معنی راز بگشای # 4 بهر بانگی جهانی را بر افروز %~% بهر دم شمع جانی را برافروز # 5 چو ترک دانه دنیی گرفتی %~% قفس بشکستی و عقبی گرفتی # 6 کنون گر قصهیی داری ادا کن %~% همه بیگانگان را آشنا کن # 7 سخن سنجی که دادی در سخن داد %~% چنین کرد آن سخن سنج این سخن یاد # 8 که قیصر آنکه هرمز را پدر بود %~% که از گردون برفعت بیشتر بود # 9 بوقت او نبود افزون از او شاه %~% جهان افروخت بر گردون ازو ماه # 10 فلک اجری خور دیوان او بود %~% خراج چند کشور آن او بود # 11 ز دارالملک خود فرمانبری شاد %~% بسوی شاه خوزستان فرستاد # 12 که گر خواهی که یابی تخت و تاجت ms127 %~% ز من باید پذیرفتن خراجت # 13 برون کن دخل خوزستان و بفرست %~% که نام تو درون آمد بفهرست # 14 سر از فرمان مپیچ و پیروی کن %~% چو سر بر خط نهادی خسروی کن # 15 اگر یک موی از ما سر بتابی %~% زمین بر سر کنی و سر نیابی # 16 از آن پاسخ دل شه شد چنان تنگ %~% که از دلتنگیش آمد جهان تنگ # 17 دمش سردی گرفت و روی زردی %~% سیه کردش سپهر لاجوردی # 18 بزرگان را بپیش خویشتن خواند %~% بپیش خرده گیران این سخن راند # 19 که قیصر باج میخواهد ز کشور %~% وگر ندهم بلا بینم ز قیصر # 20 نه در جنگش برآشفتن توانم %~% نه باج او پذیرفتن توانم # 21 کسی نیست این زمان در پادشاهی %~% که نیست از قیصرش صاحب کلاهی # 22 بر او من چون برون آیم زمانی %~% که بر جانم برون آید جهانی # 23 بزرگی بود حاضر رهنمایی %~% بغایت خرده دان مشکل گشایی # 24 بسی شادی و غم در کون دیده %~% فساد عالم از هر لون دیده # 25 ز غم برخاسته دل در بر او %~% نشسته برف پیری بر سر او # 26 زبان از فکر خاموشی بدر کرد %~% دهان رادر سخن درج گهر کرد # 27 بشه گفت ای سپهرت آشیانه %~% جناب آسمانت آستانه # 28 سخای بحر وحلم کوه بادت %~% شکست لشکر اندوه بادت # 29 چو روی فال گیرد شهریاری %~% بیابد پشت گرمی روزگاری # 30 نه هرگز پشت گرداند از آن روی %~% نه روی آنکه پشت آرد از آن سوی # 31 تو این دم فال از هرمز گرفتی %~% چنین فالی کجا هرگز گرفتی # 32 در این جنگ کزو آمد فرازت %~% شود زوهم در این صلح بازت # 33 چو هرمز در سخن گفتن کسی نیست %~% بسی میداند و عمرش بسی نیست # 34 چنان آزاده و بسیار دانست %~% کز آزادی چو سوسن ده زبانست # 35 زبان ترکی و رومی و تازی %~% همه میآیدش در چشم بازی # 36 چواین زیبا ms128 سخن رومی زبانست %~% اگر او را فرستی لایق آنست # 37 رسولی را بر قیصر فرستش %~% خزانه درگشای وزر فرستش # 38 بزر اقلیمت از قیصر نگهدار %~% که از زر همچو زر گردد همه کار # 39 چو زر در مغز داری دوست داری %~% وگرنه هرچه داری پوست داری # 40 بباید سیم و زر چندین شتروار %~% جواهر پیل بالا در بخروار # 41 زهر در جامههای سخت زیبا %~% لباس زرنگار و تخت دیبا # 42 بخور و صندل و مشک تتاری %~% عبیر وعنبر و عود قماری # 43 غلامی صد که در صاحب جمالی %~% فلکشان خاک بوسد در حوالی # 44 بسحر تنگ چشمی جان فزوده %~% جهان در چشمشان مویی نموده # 45 سمندی صد سبق برده ز افلاک %~% بتک در چشم کرده بادرا خاک # 46 جهانی برق را پیشی دهنده %~% چو برقی صد جهان زیشان جهنده # 47 کنیزی صد ز ماه افزون بهاتر %~% ز خورشید فلک نیکو لقاتر # 48 نمودی دستبردی عقل و جان را %~% بسرپایی درآورده جهان را # 49 قبایی و کلاهی سخت فاخر %~% مرصع کرده از در و جواهر # 50 بدینسان تحفهیی از گنج گوهر %~% روان کن باسواران سوی قیصر # 51 چو قیصر گنج نپذیرد ز هرمز %~% خراج تو نخواهد نیز هرگز # 52 ترا از مصلحت آگاه کردم %~% تو به دانی سخن کوتاه کردم # 53 خوش آمد رای او شه را چنان کرد %~% همه چون جمع شد هر یک نشان کرد # 54 یکی گنجی چو کوه زربیاراست %~% کنیزان را بصد زیور بیاراست # 55 چو کوهی سیم در گنج حصاری %~% شدند آن ماهرویان در عماری # 56 کله بر ماه چون سرو خرامان %~% کمر بستند بر خوی غلامان # 57 چو ماه تیزرو بر پشت باره %~% شدند آن مشتری رویان سواره # 58 وزان پس داد تشریفی بهرمز %~% که خورشید آن ندیده بود هرگز # 59 رسالت را چو بس درخور گرفتش %~% وداعش کرد و پس در بر گرفتش # 60 روان شد هرمز از خوزان چنان زود %~% که برقی چون ms129 رود برقی چنان بود # 61 چگویم عاقبت چون ره بسر شد %~% پسر آمد باقلیم پدر شد # 62 بیک ره صاحب اقبالی بصد ناز %~% فرستادند باستقبال او باز # 63 چو روز دیگر این چرخ دو تا پشت %~% نمود از آینه صد گونه انگشت # 64 بصد اعزاز هرمز را چو فرمود %~% فرود آمد ز رنج ره بیاسود # 65 چو شاه آگه شد ا زدر شب افروز %~% بپیش خویشتن خواندش همانروز # 66 درآمد هرمز و پیشش زمین رفت %~% زبان بگشاد وبر شاه آفرین گفت # 67 از آن پس تحفه شه پیش او برد %~% بیک ره عرضه داد و سر فرو برد # 68 چو قیصر دید چندان تحفه در پیش %~% ندید آزردن آن شاه در خویش # 69 چو هرمز را بدید آن شاه از دور %~% چو خورشیدی دلش زد موج از نور # 70 برو میتافت صبح آشنایی %~% پدید آمد دلش را روشنایی # 71 درو حیران بماند از بسکه نگریست %~% ز کس پنهان نماند از بسکه بگریست # 72 ولیکن اشک را پوشیده میداشت %~% برویش چشم را دزدیده میداشت # 73 مهی میدید چون سروی قباپوش %~% ز ماه او دلش از مهر زد جوش # 74 بجان در عهد بستن آمد او را %~% رگ شفقت بجستن آمد او را # 75 نهاد از بس گرستن دست بر روی %~% که لشکر بود استاده زهر سوی # 76 عجبتر آنکه هرمز نیز در حال %~% گشاد از پیش یکیک مژه قیفال # 77 نکو گفت این مثل پیر یگانه %~% که مهر وخون نخسبد در زمانه # 78 ز خون چشم آن شهزاده و شاه %~% روان شد خون زهر چشمی بیک راه # 79 بسی بگریستند آن نامداران %~% بخندیدند پس چون گل ز باران # 80 ندانستند تا آن گریه از چیست %~% نشد معلوم تا آن خنده از کیست # 81 زمانه شاه را فرزند میداد %~% پدر را با پسر پیوند میداد # 82 قضا را مادر هرمز ز منظر %~% بدید از دور روی آن سمنبر # 83 چو روی آن ms130 شکر لب دید از کاخ %~% روان شد شیر پستانش بصد شاخ # 84 دلش برخاست چشمش سیل انگیخت %~% عرق بر وی نشست و شیر میریخت # 85 ز کس نخرید دم وز مهر آن شاه %~% جهان بفروخت زیر پرده چون ماه # 86 دلش در بر چو مرغی مضطرب شد %~% چو گردون بیقرار و منقلب شد # 87 بتان در گرد او هنگامه کردند %~% ز جان صد جام خون بر جامه کردند # 88 گلاب تازه بر ماهش فشاندند %~% ز نرگس اشک بر راهش فشاندند # 89 چو کوه سیم از آن باهوش آمد %~% چو دریایی دلش در جوش آمد # 90 زبان بگشاد کاین برناکه امروز %~% بپیش شه درآمد عالم افروز # 91 مرا فرزند اوست و این یقینست %~% وگرشه را بپرسی هم چنینست # 92 مرا شمع دل و چشم و چراغ اوست %~% فروغ سینه ونور دماغ اوست # 93 نهادم جمله بگرفت آتش او %~% بسر گشتم ز زلف سرکش او # 94 چنان مهریم ازو در دل برافروخت %~% که ماه افروختن زوخواهد آموخت # 95 چنان جان در ره پیوند او ماند %~% که یکیک بند من در بند او ماند # 96 ز سر تا پای گویی قیصرست او %~% مگر بحرست قیصر گوهرست او # 97 نظیر هر دو تن در هفت اقلیم %~% نبیند هیچکس سیبی بدونیم # 98 مرا باری قرار از دل ببرده‌ست %~% به دست بیقراری در سپرده‌ست # 99 گرفتم دیوزد بر من چنین تیر %~% چرا ریزد ز پستانم چنین شیر # 100 گرفتم نفس زد بر جان من راه %~% چرا ماند بقیصر روی آن ماه # 101 گرفتم من نمییابم نشان زو %~% چرا شد شاه قیصر خونفشان زو # 102 یقین دانم که کاری بس شگفتست %~% که گردون با دل من درگرفتست # 103 بگفت این و خروشی سخت دربست %~% شه از آواز او از تخت برجست # 104 ز صدر پیشگه بر منظر آمد %~% وزان پس پیش آن سیمین برآمد # 105 بدید او را چنان گفتش چه بودست %~% بگفتند آنچه او را رونمودست ms131 # 106 چو شاه او را چنان سرگشته میدید %~% همه جامه ز شیر آغشته میدید # 107 نخست آن قصه را غوری چه جوید %~% همان افتاده بود او را چگوید # 108 بزیر پرده بنشست و ندانست %~% که در پرده چه بازیها نهانست # 109 کنیزک را بخواند آنگاه قیصر %~% که با من حال خود برگوی یکسر # 110 بگو تا از کجاداری تو پیوند %~% که هرمز را نهادی نام فرزند # 111 بگو تا خود ترا فرزند کی بود %~% بجز با من کست پیوند کی بود # 112 اگر رازی نهان در پرده داری %~% بگو با من چرا دل مرده داری # 113 چرا دردی که درمانش توان کرد %~% بنادانی ز من باید نهان کرد # 114 گرت رازیست با من در میان نه %~% که فرمودت که مهری بر زبان نه # 115 کنیزک گفت کای دارای ثانی %~% چو خضرت باد دایم زندگانی # 116 سخن بشنو بدان و باش آگاه %~% که آن وقتی که سوی حرب شد شاه # 117 مرادر پرده از شه گوهری بود %~% درخت قیصری را نوبری بود # 118 چو آتش کرد خاتون قصد جانش %~% که برگیرد چو شمعی از میانش # 119 فلان سریت برد او را سحرگاه %~% نمیدانم برین قصه دگر راه # 120 کنون ز‌ آن وقت قرب بیست سالست %~% عجب حالیست یارب این چه حالست # 121 شه از گفت کنیزک ماند خیره %~% دو چشم نور بخشش گشت تیره # 122 چو شمعش آتشی بر فرق آمد %~% تنش در آب اشکش غرق آمد # 123 فشاند از چشم جیحون را بزاری %~% براند از خشم خاتون را بخواری # 124 در آن اندیشه چون لختی فرو رفت %~% درآمدمهر و گفتی هوش ازو رفت # 125 یکی را گفت تا هرمز درآمد %~% زمین بوسید ونزد قیصر آمد # 126 دعا کرد آفرین خواند و ثنا گفت %~% که دولت باد و پیروزی ترا جفت # 127 ز دوران مدتی جاوید بادت %~% چو گردون سایه خورشید بادت # 128 شه از دیدار و گفتارش فرو ماند %~% دعای ms132 چشم بد بروی فرو خواند # 129 بدو گفت ای هنرمند هنر جوی %~% مرا از زاد و بوم خویش برگوی # 130 بگو تا ازکدامین زاد وبودی %~% مرا زین حال آگه کن بزودی # 131 نشان پادشاهی بر تو پیداست %~% کژی هرگز نکو نبود بگو راست # 132 چو هرمز شد ز گفت شاه آگاه %~% تعجب کرد زان پرسیدن شاه # 133 زبان بگشاد و گفت ای شاه هشیار %~% ز من این راز پرسیدند بسیار # 134 ترا این شک که افتادست در پیش %~% مرا پیش از تو افتادست در خویش # 135 بسی کردند هر جای این سؤالم %~% چه گویم چون نشد معلوم حالم # 136 مرا در شهر خوزان مهربانیست %~% که باغ خاص شه را باغبانیست # 137 مرا پرورد و علم آموخت بسیار %~% چو جانم گوش داشت از چشم اغیار # 138 ز من هیچ از نکویی بازنگرفت %~% ولی باوی دل من ساز نگرفت # 139 نه مانندست چهر او بچهرم %~% نه بر وی میبجنبد هیچ مهرم # 140 عجب درماندهام در کار خود من %~% که بی پیوندم از روی خرد من # 141 منم امروز بیکس در زمانه %~% چو من بس بیکسم زانم یگانه # 142 نیارم بردپای از یکدگر جای %~% که میدزدیده گیرندم بهرجای # 143 چو بشنید این سخن قیصر ز فرزند %~% طمع دربست و در پیوست پیوند # 144 دلش در بر گواهی داد صد بار %~% که نور چشم تست او را نگهدار # 145 چو در کاری دلت فتوی ده آید %~% ز صد مرد گواهی ده به آید # 146 به هرمز گفت دست ازجامه بگشای %~% برهنه کن تن و بازوی بنمای # 147 نشانی بود قیصر را بشاهی %~% که بر اجداد او دادی گواهی # 148 چو شاه از بازویش داد آن نشان باز %~% ازان شادی گرستن کرد آغاز # 149 ز بی صبری برفت دل از قرارش %~% گرفت از مهر دل سر در کنارش # 150 ببارید اشک از چشم گهربار %~% ببوسیدش لب لعل شکر بار # 151 وزان پس خواند مادر را ms133 بپیشش %~% بشارت داد از فرزند خویشش # 152 درآمد مادر و در بر گرفتش %~% ز دیده روی در گوهر گرفتش # 153 خروشی تا بگردون می برآورد %~% ز سنگ سخت دل خون می برآورد # 154 چنان آن هر سه ماتم در گرفتند %~% کزان آتش دو عالم درگرفتند # 155 بیکجا سور با ماتم بهم بود %~% عجب معجونی از شادی و غم بود # 156 فتاده هر سه تن حالی پریشان %~% ستاده ماهرویان گرد ایشان # 157 علی الجمله چو شه گنج گهر یافت %~% دلش صد گنج شادی بیشتر یافت # 158 بران کار از میان جان دراستاد %~% کسی را سوی خوزستان فرستاد # 159 که تا مهمرد را آرد بر شاه %~% برفت القصه آوردش بشش ماه # 160 چو مهمرد از در ایوان درآمد %~% بخدمت پیش قیصر بر سر آمد # 161 بر شه دید هرمز ایستاده %~% مرصع افسری بر سر نهاده # 162 چو هرمز دید حالی پیشش آورد %~% بحرمت در جوار خویشش آورد # 163 فزون از حد او کردش مراعات %~% نکویی را نکویی دان مکافات # 164 پس آنگه قیصر از وی حال درخواست %~% که حال این پسر با ما بگوراست # 165 چو پاسخ یافت مهمرد از شه روم %~% دل آهن مزاجش گشت چون موم # 166 زبان بگشاد و در پاسخ گهر سفت %~% ز اول تا بآخر جمله برگفت # 167 پس آن انگشتری کان دلستانش %~% بداده بود از بهر نشانش # 168 نوشته نام قیصر بر نگینش %~% نهاد آنجا بحرمت بر زمینش # 169 زبان بگشاد همچون سوسنی شاه %~% که استاد منجم گفت آنگاه # 170 که فرزندیش باشد بس یگانه %~% مثل گردد بعالم جاودانه # 171 ولی در پیشش اول کار سختست %~% مگر این بود و اکنون دور بختست # 172 چو قیصر دید در پیش آن نشانی %~% دلش خوش شد چوآب زندگانی # 173 نه چندان داد سیم و زر بدرویش %~% که هرگز در حساب آید ازان بیش # 174 ازان شادی بعشرت رای کردند %~% جهانی خلق شهرآرای کردند # 175 بهر بازار خنیاگر نشسته ms134 %~% چو حوران بهشتی دسته دسته # 176 بزاری ارغنون آواز داده %~% صدای او ز گردون باز داده # 177 فتاده می میان رگ بتگ در %~% ز می خون کرده سر پی گم برگ در # 178 می سر زن چنان غواص گشته %~% که در سر مغز سر رقاص گشته # 179 نهاده می بصد عقل دامی %~% شده سرمست هر موی از مسامی # 180 حریف چرب مغز خشک در سر %~% در آب خشک کرده آتش تر # 181 ز تری خیک استسقا گرفته %~% شکم چون مشک در بالاگرفته # 182 شراب و ابگینه راز کرده %~% بسوی شیشه سنگ انداز کرده # 183 چکان مرغ صراحی را ز منقار %~% چو خال سیب شیرین دانه نار # 184 گل خوش رنگ زیر خوی نشسته %~% قدح تا گردن اندر می نشسته # 185 ز اشک و گریه‌ تلخ صراحی %~% شکرخنده زده مشتی مباحی # 186 ز شادی و نشاط باده نوشان %~% در افگندند خرقه خرقه پوشان # 187 رباب از هرزگی نیشی همی زد %~% همه بر جان درویشی همی زد # 188 کمانچه از درشتی تیر میخورد %~% شکر زاوای نرمش شیر میخورد # 189 چنان شد دف ز زخم نابریده %~% که جان دف بچنبر شد رسیده # 190 رسن در پای چنگ افتاده ناگاه %~% رسن با چنبر دف گشته همراه # 191 شکر پاشی رگ عودی گشوده %~% ز موسیقار داودی نموده # 192 ز خار زخمه زخم از خار رفته %~% ز کار آب آب از کار رفته # 193 بفال نیک بهر نیم جرعه %~% بپهلو گشته مستان همچو قرعه # 194 نه شب خفتند نه روز آرمیدند %~% نه یکدم زان دل افروز آرمیدند # 195 بدین شادی بهم شهزاده و شاه %~% طرب کردند و می خوردند یکماه # 196 زعیش و خوشدلی و شادکامی %~% یکی صد شد جمال آن گرامی # 197 شهش نگذاشت بی برقع ببازار %~% که تا ترساندش چشم بد آزار # 198 چو خسروشاه را در روم ششماه %~% مقام افتاد بگرفتش دل از شاه # 199 هوای گلرخش از حد برون شد %~% دل او ms135 زان هوا دریای خون شد # 200 برنجوری و بیماری بیفتاد %~% در آن غربت بصد زاری بیفتاد # 201 نه جانش را شکیبایی زمانی %~% نه دل را برگ تنهایی زمانی # 202 دل خویشش نبود و آن کس هم %~% نمیزد یک نفس بی همنفس دم # 203 چو گل بربوده بود او را دل از پیش %~% چگونه بی گلش بودی دل خویش # 204 پدر گفتش چرا از آب رفتی %~% چو زلف سرکشت در تاب رفتی # 205 اگر هست از پدر چیزیت درخواست %~% ز تو گفتن زمن کردن همه راست # 206 جوابش داد خسروشاه کامروز %~% زبد عهدی خویشم مانده در سوز # 207 شه خوزان که شهرم داد و اقطاع %~% بسی حق دارد او بر من بانواع # 208 مرا چون در رسالت میفرستاد %~% بیامد بر سر راه و باستاد # 209 مرا سوگند داد اول که در روم %~% مقامی نبودت جز وقت معلوم # 210 دگر آنجایگه بسیار مردند %~% که با من نیکویی بسیار کردند # 211 چنان خواهم چو دارم رفعتی من %~% که بخشم هر یکی را خلعتی من # 212 چو من آنجا روم سرکش از این صدر %~% ببینندم بدین جاه و بدین قدر # 213 ببخشش دست چون باران کنم من %~% مکافات نکو کاران کنم من # 214 چو زین اندیشه دل پرداز گردم %~% بزودی پیش خدمت بازگردم # 215 یقین دانست شه کان مرغ دمساز %~% نگردد از هوای خویشتن باز # 216 وگر دارد ز رفتن شاه بازش %~% ز بیماری فتد در تن گدازش # 217 پدر را با پسر کاریست نازک %~% بتندی کار نپذیرد تدارک # 218 ندید آن کار را جز صبر انجام %~% ولیکن داد دستوری بناکام # 219 ز سر مهمرد را چندان عطا داد %~% که در صد سال دریا آن کجا داد # 220 بهر درویش درمانی دگر کرد %~% بهر رنجیش گنجی پرگهر کرد # 221 نکو گفت آن حکیم نکته پرداز %~% که نیکویی کن و درآب انداز # 222 وزان پس لشکری باده خزانه %~% بخسرو داد و خسرو شد روانه # 223 ms136 پدر چون دید روی چون نگارش %~% روان شد اشک خونین صد هزارش # 224 لبش بوسید و تنگ آورد در بر %~% بدو گفت ای مرا چون چشم در سر # 225 بزودی بوک همچون شیرآیی %~% که مرده بینیم گر دیر آیی # 226 چو خسرو همچو کیخسرو روان شد %~% خدنگی بود گویی کز کمان شد # 227 فرس میراند و مهمردش ز پی در %~% روان میرفت چون آتش به نی در # 228 چنان آن چست رو چالاک میرفت %~% که باد ازگرد او در خاک میرفت # 229 سپه چون نزد خوزستان رسیدند %~% ز خوزستان بجز نامی ندیدند # 230 گرفته عرض آن کشور خرابی %~% چو روی عالم از طوفان آبی # 231 سرا و کاخها باخاک هموار %~% زمینی رت نه درمانده نه دیوار # 232 بدانسان شهر را ویرانه کرده %~% که در وی جغد خلوتخانه کرده # 233 درختان بیخ کنده شاخ رفته %~% سپه چون مار در سوراخ رفته # 234 نه در ششتر یکی دیبا بمانده %~% نه در اهواز یک زیبا بمانده # 235 کسی را جست خسرو شاه از راه %~% خبر پرسید از خوزان و از شاه # 236 جوابش داد مرد کار دیده %~% که خلقند این زمان تیمار دیده # 237 گریزان گشته شه در قلعهیی دور %~% همه کار ولایت رفته ازنور # 238 چو تو رفتی سپهدار سپاهان %~% سپاهی خواست از اقلیم شاهان # 239 سپاهی کرد گرد از هر دیاری %~% برون ازحد فزون از هر شماری # 240 بخوزان آمدند و تیغ در چنگ %~% بیک هفته نیاسودند از جنگ # 241 بآخر شهر خوزستان گرفتند %~% خرابی پیش چون مستان گرفتند # 242 نخستین راه قصر شاه جستند %~% بسوی دختر وی راه جستند # 243 گل محروم را ناگاه بردند %~% بدست خادمانش در سپردند # 244 که تا از شهر خوزان با سپاهان %~% روان گشتند با گل تا سپاهان # 245 دمار از ما برآوردند صد بار %~% که ظالم باد دایم سرنگونسار # 246 چو بشنود این سخن خسرو چنان شد %~% که همچون دلبرش گویی که جان شد ms137 # 247 از آنجا سوی باغ شاه شد باز %~% بزاری نوحه کرد و گریه آغاز # 248 ز گریه خون سراپایش بیالود %~% چو شریان از تپیدن می نیاسود # 249 بهر جایی که با گل بود کاریش %~% برست آنجایگه از هجر خاریش # 250 نگرید ابر گرینده بنوروز %~% چنان کو میگریست از گل بصد سوز # 251 چو چشم نرگسین خونبار کردی %~% زمین باغ را گلزار کردی # 252 بزیر هر چمن میگشت سرمست %~% ز سوز عشق میزد دست بر دست # 253 بآخر ناتوان شد شاه ازان کار %~% توان شد ناتوان دل در چنان کار # 254 چو کار افتادگان پیوسته غمناک %~% دریده جامه و بنشسته بر خاک # 255 فگنده بستری از بوریا باز %~% نهاده سر ببالین بلا باز # 256 زمین از چشم او دریا گرفته %~% سویدای دلش سودا گرفته # 257 گذشته تندرستی تب رسیده %~% تمامش نیم جان بر لب رسیده # 258 زباد سرد بر دل آه بسته %~% ز خون چشم بر تن راه بسته # 259 زبان بگشاد کای چرخ ستمگار %~% مرا چون خویشتن کردی نگونسار # 260 ز بدبختی سیه شد روز بر من %~% فتاد از آتش دل سوز بر من # 261 ز جورت رنج دل بسیار بردم %~% چه میخواهی ز من انگار مردم # 262 برای من چو عزم مرگ کردی %~% مرا از گل چنین بی برگ کردی # 263 کجایی ای گل بستان جانم %~% بیا تا چون گلت در دل نشانم # 264 کجایی ای گل مهجور گشته %~% بدل نزدیک و از تن دور گشته # 265 کجایی ای گل خوشبوی آخر %~% برون آی از کنار جوی آخر # 266 چنان بیروی تو دل بیقرارست %~% که گر عمرم بودعمریم کارست # 267 سیه کردی مرا زین بد بتر نیست %~% پس از رنگ سیه رنگی دگر نیست # 268 بدینسان بود خسرو قرب یکماه %~% که تا پیکی درآمد ناگه از راه # 269 ز گلرخ نامهیی آورد شه را %~% که هین دریاب و در پیش آرره را # 270 که تا یک ره ببینی روی ms138 من باز %~% کجا بینی جز از زیر کفن باز ~~PageV01P26 # 1 الا ای خوش تذرو سبز جامه %~% تو خواهی بود گل را پیک نامه # 2 تویی در نطق زیبا گوی معنی %~% بسر میدان برون بر گوی معنی # 3 زبان گوهری داری گهر پاش %~% دمی در نامه گلرخ شکر پاش # 4 بجای آور سخن چندانکه دانی %~% چنانک از هر سخن دری چکانی # 5 سر نامه بنام پادشاهی %~% که بی نامش بمویی نیست راهی # 6 ز نامش پر شکر شد کام جانها %~% زیادش پرگهر تیغ زبانها # 7 ز عشق نامش آتش در جهان زن %~% بزن ره بر خیال کاروان زن # 8 جهان عشق را پا و سری نیست %~% بجز خون دل آنجا رهبری نیست # 9 کسی عاشق بود کز پای تا فرق %~% چو گل در خون بود اول قدم غرق # 10 اگر در عشق چون گل سوز دارید %~% شبی در عشق گل با روز آرید # 11 دلی دارم چه دل هجران رسیده %~% بسر گشته برون از خون دیده # 12 ز کیش خویشتن بیزار گشته %~% بجان قربان راه یار گشته # 13 فراقش در میان خون نهاده %~% کناری خون ازو بیرون نهاده # 14 بسی خوشتر بصد زاری بمردن %~% که وادی فراق تو سپردن # 15 ز پا افتادم از درد جدایی %~% مرا گر دست میگیری کجایی # 16 فراقت آتشی درجانم افگند %~% چنان کز جان بدون نتوانم افگند # 17 بیاتادر درون میدارمت خوش %~% که تا بیرون نیارد بر من آتش # 18 دلم گر بود سنگی گشت خسته %~% ز هجرت چون سفالی شد شکسته # 19 ز سوز هجر حالی دارد اکنون %~% که دوزخ بر سفالی دارد اکنون # 20 چو کوه از غم بریزد در فراقت %~% گلی را چون بود زین بیش طاقت # 21 ز بس کز درد تو درخون بگردم %~% ز سر تا پای گویی عین دردم # 22 اگر از درد من آگاهیی تو %~% همیشه مرگ من میخواهیی تو # 23 چنین یک روز اگر در درد باشی %~% که ms139 من هستم ننالی مرد باشی # 24 از آن میداریم در درد و در پیچ %~% که دردی نیست ازدرد منت هیچ # 25 برویم بیتو چندان غم رسیدست %~% که آن غم قسم صد عالم رسیدست # 26 بساغم کو نداند کوه برداشت %~% بشادی این دل بستوه برداشت # 27 منم کاندوه بر من کوه گشته %~% دلم لشکر کش اندوه گشته # 28 بسی غم دارم و یاری ندارم %~% دلم خون گشت و غمخواری ندارم # 29 بسی درد است بر جان من از تو %~% که دردت باد درمان من از تو # 30 ز بیرحمی تو تا چند آخر %~% بدین زاری مرا مپسند آخر # 31 چو عقلم رفت و جان چون گشت و دل شد %~% چنین دیوانگی بر من سجل شد # 32 خرد از دست عشقت رخت بر بست %~% نگیرد کس از این دیوانه بر دست # 33 دلم از خویشتن بیخویشتن شد %~% همه کار دلم از دست من شد # 34 دلی دارم ز عشقت از جنون پر %~% کنار از چشم و چشم از دل ز خون پر # 35 هر آنکس را که با تو کار افتد %~% ازین دیوانگی بسیار افتد # 36 کنون بگذشت کلی کارم از دست %~% که بیرون شد دل و دلدارم از دست # 37 دل سوداییم یکبارگی شد %~% خرد در کار دل نظارگی شد # 38 دلم در خانه تن میناستد %~% ز من بگریخت با من میناستد # 39 مراهم مزد و هم شکرانه بودی %~% اگر دل ساکن این خانه بودی # 40 چو چشم مستم از طوفان آبی %~% ز مستی داد خانه در خرابی # 41 چو یاری نیست با عشقت چه بازم %~% فرو ماندم ندانم تا چه سازم # 42 چه گویم چه نویسم چون کنم من %~% که وصف این دل پرخون کنم من # 43 چنان عشق تو زوری کرد بر من %~% که عالم چشم موری کرد بر من # 44 اگر دل این چنین عاجز نبودی %~% مرا چندین بلا هرگز نبودی # 45 وگر تن این چنین لاغر نگشتی ms140 %~% بیک ره دولت از من برنگشتی # 46 چه خیزد از چنین دل جز ملامت %~% چه آید از چنین دل جز ندامت # 47 دلم بگرفت ازین دل چون کشم بار %~% سرتن میندارم چون کنم کار # 48 چو مردم بیتو من از من چه تقصیر %~% چو تو آگه نیی از من چه تدبیر # 49 نبودم بیتو یک دم بیغمی من %~% که صد غم میخورم در هر دمی من # 50 همی هر غم که در کل جهان هست %~% مرا کم نیست زان و بیش ازان هست # 51 جگر پر خون و دل پر سوز دارم %~% سیه شد روز روشن روزگارم # 52 نبوییدم گلی بی رنج خاری %~% ننوشیدم شرابی بی خماری # 53 ندیدم هرگز از شادی نشانی %~% بکام دل نیاسودم زمانی # 54 بچشم خود جهان روشن ندیدم %~% وگر دیدی توبی من من ندیدم # 55 ندانم بر چه طالع زادهام من %~% که در دام بلا افتادهام من # 56 تو با حوران سیمین بر نشسته %~% من اندر خون و خاکستر نشسته # 57 تو در شادی و من در غم روانیست %~% اگر این خود رواست آخر وفانیست # 58 نکردی هیچ عهد من وفا تو %~% چه خواهی گفت آخر با خدا تو # 59 ترا خود بیوفا هرگز نگویم %~% که این از بخت بد آمد برویم # 60 چه میخواهی ز دل کاین دل چنانست %~% که گر گویی چه نامی بیم جانست # 61 مپرس از من که گر پرسی چنانم %~% که بوی خون زند از سوز جانم # 62 مپرس از دل که حال دل چنان شد %~% که دریاهای خون از وی روان شد # 63 منم در کلبه احزان نشسته %~% غریب و بیکس و حیران نشسته # 64 بیا و کلبه احزان من بین %~% زمانی دیده گریان من بین # 65 منم جان بر میان چون بیقراری %~% گرفته از همه عالم کناری # 66 مگر زالی شدم گرچه جوانم %~% که با سیمرغ در یک آشیانم # 67 گرفته عزلت از خلق زمانه %~% شده در باب ms141 تنهایی یگانه # 68 دلم خون گشت از رسوایی خویش %~% بجان میآیم از تنهایی خویش # 69 چو تو تنها نشاندی بر زمینم %~% ملامت از که میآید چنینم # 70 دلا تا کی چنین در بند باشی %~% درین سرگشتگی تا چند باشی # 71 بسر شو گر سر آن داری از تن %~% برای آخر اگر جان داری از تن # 72 میان خون نشستی در درونم %~% کنارم موجزن کردی ز خونم # 73 چرا از پیش من می برنخیزی %~% که خونم میخوری و میستیزی # 74 مرا گویند آسان می نمیری %~% که در عشقش کم جان مینگیری # 75 چو در یک روز صد ره کم نمیرم %~% چرا این جان پر غم کم نگیرم # 76 نمیترسم ازان کم مرگ پیشست %~% که هر ناکامیم صد مرگ بیشست # 77 مرا بیتو غم مرگی ندارد %~% که گل بی روی تو برگی ندارد # 78 گل صد برگ بی برگست بیتو %~% که او را زندگی مرگست بیتو # 79 کسی کز خویش برهاند تمامم %~% منش گر خواجهام کمتر غلامم # 80 اگر من آتشی از دل برارم %~% بیکدم پای کوه از گل برارم # 81 وگر از پرده دل برکشم آه %~% شبیخونی کنم بر پرده ماه # 82 وگر در ناله آیم ازدل تنگ %~% بزاری خون چکانم ازدل سنگ # 83 وگر از نوحه دل دم برارم %~% دمار از جمله عالم برارم # 84 وگر پر دود گردانم زمانه %~% ز آتش دود بینی جاودانه # 85 رسد زین سوز تا هفتم طبق دود %~% فلک بر دوزخ اندازد طبق زود # 86 ز چشم من بیک طوفان آبی %~% همه عالم فرو گیرد خرابی # 87 توانم ریخت از مژگان چنان در %~% که گردد از زمین تا آسمان پر # 88 توانم سوخت عالم را چنان من %~% که دیگر کس نبینم در جهان من # 89 ولی ترسم که یارم در میانه %~% بسوزد گر بسوزانم زمانه # 90 منم جانا دلی بر انتظارت %~% نهاده چشم از بهر نثارت # 91 گل سرخ انتظار تو کشیده %~% بلای موت احمر ms142 در رسیده # 92 چو چشم آمد سپید از انتظارم %~% سیه شد همچو چشمت روزگارم # 93 ز بس کز انتظار رویت ای ماه %~% نهادم گوش بر در‌چشم بر راه # 94 هر آوازی که بود از تو شنیدم %~% سراپای جهان روی تودیدم # 95 چو در جان خودت پیوسته بینم %~% چرا پس ز انتظار تو چنینم # 96 همه روزم بغم در تا شب آید %~% چو شمعم خود بشب جان بر لب آید # 97 همه شب سوخته تا روز گردد %~% چو روز آید شبم با روز گردد # 98 از این سان منتظر بنشسته تا کی %~% بروز و شب دلی در بسته تا کی # 99 بتو گر بود از این پیش انتظارم %~% کنون هست انتظار مرگ کارم # 100 مرا گنجی روان از چشم ازانست %~% که در چشم من آن گنج روانست # 101 ازان در خاک میگردم چنین خوار %~% که چشم من چو دریاییست خونبار # 102 بدریا در تیمم چون توان کرد %~% ولی هم کی وضو از خون توان کرد # 103 ز عشقت چون دلم در سینه خون شد %~% چنان رفت او که از چشمم برون شد # 104 ازان صد شاخ خون از سردرامد %~% که آن شاخ از زمین دل برامد # 105 از آن پیوسته شد شاخم ز دیده %~% که پیوسته بود شاخ بریده # 106 چو پیوسته مرا از دل براید %~% نیم نومید کاخر در براید # 107 مرا گر دیر آید نوبهارم %~% بزیر شاخ کی دارد کنارم # 108 همه خون دلم بالا گرفتست %~% کنار من ز در دریا گرفتست # 109 بنظاره بر من آی باری %~% که تا دریا ببینی از کناری # 110 اگر خوابیم بود آن زود بگذشت %~% که خواب من چو خوابی بود بگذشت # 111 دو چشم من چو دایم در فشانست %~% بخون درخفت بیداریش از انست # 112 کنون چشمم چو اختر هست بیدار %~% اگر باور نداری بنگر ای یار # 113 چو چشم من ز خون در هم نیاید %~% ز بی‌خوابیم هرگز کم نیاید # 114 ms143 ز بیخوابی نمیمیرم چه سازم %~% که داند قدر شبهای درازم # 115 غم هجر از دل مهجور پرسند %~% درازی شب از رنجور پرسند # 116 چو شمعم جمله شب سوز در پیش %~% بسر باریم مرگ و روز در پیش # 117 نگر تا چون درآید خواب بر من %~% ز چشم بسته چندین آب بر من # 118 بوقت خواب هر شب بیتو اکنون %~% دلم در گردد آخر لیک در خون # 119 چو از خون بستر من نرم گردد %~% دو چشمم زاتش دل گرم گردد # 120 مرا بی شک چو باشد بستری نرم %~% دلم در گردد و چشمم شود گرم # 121 بیا جانا که جانان منی تو %~% اگردل بردهیی جان منی تو # 122 ز جان خویش دوری چون کنم من %~% ندارم دل صبوری چون کنم من # 123 مرا در آتش سوزان صبوری %~% بسی خوشتر که یک دم از تو دوری # 124 چه کارست این که بستر آتشینست %~% زمانی بیتو بودن کار اینست # 125 نیم کافر نجویم از تو دوری %~% که کفرست از تو یک ساعت صبوری # 126 چو عشقت در دلم خون درتگ آورد %~% از آن خون چشم من چندین رگ آورد # 127 ز خون رگ گیرد و این خون ز رگ خاست %~% ز دل صبرم ز چشمم خون بتگ ~~خاست # 128 دلم چون آتش آمد دیده چون ابر %~% میان ابروآتش چون کنم صبر # 129 عجب دارم من بی صبر مانده %~% تویی ماه و منم در ابر مانده # 130 شگفت آید مرا این مشکل من %~% دل تو سنگ و آتش در دل من # 131 الا ای دیده پرخون باش و پرنم %~% که خود خوردی و آوردی مراهم # 132 بنادانی نظر بر مه فگندی %~% دلم چون سایهیی بر ره فگندی # 133 کنون خواهی که وصل ماه یابی %~% تو موری سوی مه چون راه یابی # 134 چو روی او بچشم تو درآمد %~% چو ببرید از تو خون از تو برآمد # 135 چو خود کردی سرشک از چشم ms144 میبار %~% کنون آن خون دل را چشم میدار # 136 چو خود کردی خطامیدانی ای چشم %~% مرا در خون چه میگردانی ای چشم # 137 چنان دانی مرا در خون نهادن %~% که نتوانم قدم بیرون نهادن # 138 مرا از خون دل بیخواب کردی %~% مرا صد گونه گل در آب کردی # 139 تنم سستی و بیماری ز تو یافت %~% دلم چندین نگونساری ز تو یافت # 140 تو کردی با دل من هرچه کردی %~% کنون خون ریز تا در خون بگردی # 141 دلا تا کی کنی بر خشک شیناب %~% که سرگردان شدم از تو چو سیماب # 142 چو رفتی از برم او را گزیدی %~% روان خون شد ز تو کز من بریدی # 143 ترا گر آتش هرمز نبودی %~% مرا چندین بلا هرگز نبودی # 144 بعشق او قدم برداشتی تو %~% چنین آسان رهی پنداشتی تو # 145 برآوردی بهر دم دستخیزی %~% ز نامردی نشستی در گریزی # 146 کنون چون زهر هجر او چشیدی %~% مخنث وار دامن درکشیدی # 147 کنون گر یک نفس در خورد اویی %~% بمردی صبر کن گر مرد اویی # 148 گرت باید که یادآری در آغوش %~% قدحها زهرناکامی بکن نوش # 149 نمیدانم که این دریای مضطر %~% بچه دل زهره خواهی برد تا سر # 150 چو از چشمت میان خون دری تو %~% بسی دریای خون با سربری تو # 151 شدم چون باد خاک حور زادی %~% که کس گردش نمیگردد چو بادی # 152 مرا جانا بجان آمد دل از تو %~% ولیکن حل نشد یک مشکل از تو # 153 سبک چون آسیا گردان از انست %~% که هرچ او میکند بارش گرانست # 154 بسی غصه بحلق من فرو شد %~% که تا کی کار من خواهد نکو شد # 155 مرا جان سوزی و دل باز ندهی %~% وگر کشته شوم آواز ندهی # 156 دلم را در میان خون نهادی %~% چو خون روی از برم بیرون نهادی # 157 ز بس خون کز توام در دل بماندست %~% دو پایم تا بسر در ms145 گل بماندست # 158 منم دور از تو در صد رنج و خواری %~% بمانده در غریبستان بزاری # 159 نیایی در غریبستان زمانی %~% نپرسی از غریب خود نشانی # 160 ازان چندین مرا در بند داری %~% که با من در وفا سوگند داری # 161 مرا تا عشق تو در دل مقیمست %~% کنار من پر از در یتیمست # 162 مرا چندین گهر میخیزد از تو %~% که چشمم بر زمین میریزد از تو # 163 میان صد هزاران دردمندی %~% گرفت این کار من از من بلندی # 164 بلندی یافت تا چشمم‌ برامد %~% از آن اندر بلندی با سرامد # 165 ز خون بگرفت همچون دیدگانم %~% ز تو هم پر دلم هم پهلوانم # 166 ز وصلت در دلم بویی نهانست %~% که بیتو زندگی من ازانست # 167 ز تو آن بو اگر با من نبودی %~% بجان تو که جان در تن نبودی # 168 چوبی تو زندگانی دارم از تو %~% چرا خون جگر میبارم از تو # 169 معاذالله نگویم از تو دلکش %~% ولی آبی زنم بی تو بر آتش # 170 چنانم زارزومندی چنانم %~% که سر از پای و پای از سر ندانم # 171 در افتاد از فراقت سوز در من %~% فرو شد زارزویت روز بر من # 172 مرا چون دیده روشن تویی بس %~% ز عالم آرزوی من تویی بس # 173 چو جان گر با منستی چشم روشن %~% جهان بر من نبودی چشم سوزن # 174 ز خشم جان خود را خود بکینم %~% که تو در جانی و من جان نبینم # 175 ز دل جستم نشانت هر زمان من %~% کنون ازدل همی جویم نشان من # 176 کمر بر بسته میگردم چو موری %~% که تا پیش تو بازآیم بزوری # 177 چو موری گر مرا روزی بدستی %~% طلب کردن ترا آسان ترستی # 178 مرا پرده چو مور و گیر جانم %~% که تا من با تو پرم گر توانم # 179 خطا گفتم بتو نتوان رسیدن %~% که موری با تو نتواند پریدن # 180 مرا مویی بتو ms146 امید از آنست %~% که من با تو رسم آن در میانست # 181 مرا بر آسمان عشق امید %~% نکو وجهیست روشن همچو خورشید # 182 گر این یک ذره امیدم نماند %~% شبم خوش باد خورشیدم نماند # 183 چه سازم دم ببندم از همه چیز %~% اگر صبح امیدم دم دهد نیز # 184 ولیکن صبح جز صادق نباشد %~% دمم ندهد بدو لایق نباشد # 185 همه امید روی تست کارم %~% بجز امید تو رویی ندارم # 186 بدرد هجر درجاوید بودن %~% بسی آسان تر از نومید بودن # 187 ندارم گر کنندم پاره پاره %~% من بیچاره جز امید چاره # 188 اگر امید در جانم نبودی %~% بجان تو که ایمانم نبودی # 189 بامیدم چنین من نیم زنده %~% که هرگز کس نماند از بیم زنده # 190 دلاگر ذرهیی امید داری %~% کجا تو طاقت خورشید داری # 191 بنومیدی فرو شو چند گویی %~% چه گم کردی و آخر چند جویی # 192 تو هستی همچو موری لنگ در چاه %~% کجا یابی بطاوس فلک راه # 193 زیارم مینبینم هیچ یاری %~% چو نیکو بنگرم در هیچ کاری # 194 نبینی گرد او گر باد گردی %~% بسایی گر همه فولاد گردی # 195 ترا با او نمیبینم روایی %~% روان کن اشک خونین از جدایی # 196 چو تو محروم نیی با خویشتن ساز %~% چو تو مفلس شدی با خویشتن باز # 197 دلم جانا ز نومیدی فرو مرد %~% جهانی غصه هر روزی فرو برد # 198 چو وصلت نیست ممکن هیچکس را %~% بوصلت چون دهم دل یک نفس را # 199 مرا شربت غم هجران تو بس %~% مفرح درد بی درمان تو بس # 200 منم دل در وفایت چشم بر در %~% وفایت در دلم چون چشم بر سر # 201 سرم گر چون قلم بری ز تن تو %~% نیابی جز وفاداری ز من تو # 202 چو آبی سرنهم در خنجر تو %~% بآتش گر شوم دور از بر تو # 203 وگر در خونم آری همچو خنجر %~% ز خنجر سر برون آرم چو گوهر ms147 # 204 از آن در خنجرت گردم نهان من %~% که بیتو با تو خواهم در میان من # 205 اگر من در وفای تو بمیرم %~% کم عهد و وفای تو نگیرم # 206 وفای تو چو جان خویش دارم %~% که من بر دل وفایت بیش دارم # 207 که گر روزی بخاک من شتابی %~% بجز بوی وفا چیزی نیابی # 208 وگر عمری برآید از هلاکم %~% همه بوی وفا آید زخاکم # 209 دلم خون کردی و برجان سپردی %~% چه دعوی کرد دل با سر نبردی # 210 برفتی و کمم انگاشتی تو %~% دل از دعوی من برداشتی تو # 211 کنون از دعوی من باز نرهی %~% که تا روزی دل من باز ندهی # 212 اگر صد سال از این دعوی برآید %~% مگر بر جان من دنیا سرآید # 213 بدعوی کردنت میثاق دارم %~% هنوز از خون دل بر طاق دارم # 214 چه گویم با تو چون می درنگیرد %~% فغان زین دل که دل میبرنگیرد # 215 مرا گویند بدان بت نامهیی ساز %~% ز اشک خون برو هنگامهیی ساز # 216 ز چندین نامه من نامهیی نیست %~% که از اشکم برو هنگامهیی نیست # 217 اگر بر خاک و گر بر جامه بودم %~% میان این چنین هنگامه بودم # 218 چو با تو در نمیگیرد چه سازم %~% شوم بازلف و چشمت عشقبازم # 219 الا ای زلف چون چوگان کجایی %~% شدم چون گوی سرگردان کجایی # 220 بمن گر سر فرود آید چوچوگانت %~% کنم سر همچو گوی از بهر میدانت # 221 گر از مشک سیه چوگان کنی تو %~% سرم چون گوی سرگردان کنی تو # 222 تو مشکی و من آهو چشم ای دوست %~% نه هر دو بودهایم آخر ز یک پوست # 223 نیی تو مشک عنبر مینمایی %~% ولی در بحر چشمم مینیایی # 224 اگر آیی بدین دریا زمانی %~% چو دریا از تو شور آرم جهانی # 225 نیی عنبر‌ولی زنجیر جانی %~% که از هر حلقهیی صد جان ستانی # 226 تو زنجیری و من دیوانه زار %~% مرا ms148 بی بند و بی زنجیر مگذار # 227 نیی زنجیر شستی عنبرینی %~% که برجانم ز صد دردر کمینی # 228 منم چون ماهی جان تشنه غرقاب %~% دران شستم فکن تا برهم از تاب # 229 الا ای نرگس مخمور مانده %~% ز آب دیده من دور مانده # 230 اگردر آب چشم من نشینی %~% ز آب چشم چشم من نبینی # 231 بیا تا زاب چشمم آب یابی %~% بشبنم لؤلؤیی خوشاب یابی # 232 نیی نرگس که بادام تری تو %~% که جز از پرده بیرون ننگری تو # 233 چو رخ در پرده از من درکشیدی %~% چرا پس پرده من بر دریدی # 234 نیی بادام جادوی بلایی %~% که وقت جادویی مردم نمایی # 235 ترا من دیدهام در جادویی دست %~% تویی جادوی مردم دار پیوست # 236 چو مردم داری ای جادوی مکار %~% من آخر مردمم گوشی بمن دار # 237 زهی رهزن که زیر طاق ابرو %~% تویی پیوسته تیرانداز جادو # 238 چو تو در طاق داری جای آخر %~% چو من طاقم بر من آی آخر # 239 الا ای خط که مه را دامنی تو %~% تویی آن خط که برخون منی تو # 240 چو برخون منی چندی گریزی %~% بیا گر خون جانم می بریزی # 241 مرا در خط نشان تا خود چه آید %~% خط اندازی مکن تا خود چه زاید # 242 مرا درخط کشید ایام بی تو %~% کنون در خط شوم ناکام بی تو # 243 نیی خط سبزه بی آب مانده %~% من از سودای تو بیخواب مانده # 244 بآب چشم من یک روز بشتاب %~% که بس نیکو نماید سبزه در آب # 245 شدم خاکی اگر تو سبزه داری %~% چرا از خاک سر می بر نیاری # 246 برآی از خاک تا از خون برآیم %~% ولکین بی تو هرگز چون برآیم # 247 نیی سبزه که تو طوطی مثالی %~% بسر سبزی گشاده پر و بالی # 248 چو هستی طوطی دلجوی آخر %~% بیا و یک سخن بر گوی آخر # 249 الا ای پسته خونخواره آخر ms149 %~% دلم کردی چو پسته پاره آخر # 250 اگرچه تنگ توپر شکر آید %~% ولی گر شور باشی خوشتر آید # 251 بیا ای پسته پیش من زمانی %~% که تا شور آورم پیشت جهانی # 252 نیی پسته ولی هستی شکر تو %~% چرا زین تنگدل کردی گذر تو # 253 الا ای شکر افتاده در تنگ %~% جگر خوردی مرازانی جگررنگ # 254 تو شکر من نی خشکم نظر کن %~% بیا و دست با من در کمر کن # 255 گر این نی را ببینی زیر خون تو %~% ازاین نی چون شکر جوشی فزون تو # 256 بشیرینی ز شمع خود بریدی %~% وزان بریدگی خونم چکیدی # 257 نیی تو انگبین لعل مذابی %~% که در یک حال هم آتش هم آبی # 258 کسی کو آب و آتش با هم آمیخت %~% چراپس با من مسکین کم آمیخت # 259 بیا گر تنگ میجویی دلی هست %~% دگر با من بگو گر مشکلی هست # 260 چو میدانی کزین دل تنگ داری %~% چرا پس از دل من ننگ داری # 261 نیی تنگ شکر آب حیاتی %~% ز خط سبز سرسبز نباتی # 262 مرا هر ساعتی صد مرگ هجران %~% درآب زندگانی کرده پنهان # 263 اگر یک قطره آب زندگانی %~% بحلق جان این بیدل چکانی # 264 مرا جانی که آن جان نیست مزدم %~% وگرنه دور از روی تو مردم # 265 دلم پر آتش و چشمم پر آبست %~% اگر با من درآمیزی صوابست # 266 الا ای لؤلؤ پیوسته در درج %~% بشکل سی ستاره در یکی برج # 267 تو مروارید و مرجان سپیدی %~% ز تو چشمم سپید از ناامیدی # 268 چو مرجانی تو از دریا برایی %~% چه گر از راه چشم ما برایی # 269 چو دیدار ترا در چشم آرم %~% چو مردم آشنا در چشم دارم # 270 نیی مرجان که هستی تو ستاره %~% بتو دریا توان کردن گذاره # 271 چو در دریا ستاره مینبینم %~% درین دریای چنین گمراه ازینم # 272 ستاره نیستی در یتیمی %~% خوشاب و مستوی و مستقیمی # 273 ms150 کیم من در غریبستان اسیری %~% چو تو در یتیم و بی نظیری # 274 بیا تا هر دو با هم راز گوییم %~% غم دیرینه خود باز گوییم # 275 الا ای گوی سیمین مدور %~% ز چوگان خطت گشته معنبر # 276 چو بر ماهی تو در تو چاه چونست %~% عجب تر آنکه چاهی سرنگونست # 277 چو تو همچون منی در سرنگونی %~% منم در چاه تو بر ماه چونی # 278 اگرچون گوی آری سوی من رای %~% چو چوگانت دهم صد بوسه بر پای # 279 چو گویی تو که من بیتو بزاری %~% بماندم در خم چوگان خواری # 280 تو هستی گوی میدان نکویی %~% جهان پر گفت و گوی تست گویی # 281 نیی تو گوی هستی سیب سیمین %~% ندیدم چون تو الحق سیب شیرین # 282 اگر نه تن نه دل نه زور دارم %~% بسی زان سیب شیرین شور دارم # 283 ترا بر سیب سیمینست خالی %~% مرا از خال تو شوریده حالی # 284 مگر آمد بدان سیب تو آسیب %~% برون افتاد ناگه دانه سیب # 285 سلام من بدان ماه دلارای %~% که بر من شد چنین مهتاب پیمای # 286 سلام من بر آن زلف مشوش %~% که دارد پای همچون گل در آتش # 287 سلام من بدان جزع جگرسوز %~% که دارد در کمان تیر جگر دوز # 288 سلام من بران یاقوت خندان %~% که اوست الحق حریفی آب دندان # 289 سلم من بدان یک پسته تنگ %~% که خط بر لعل دارد فستقی رنگ # 290 سلام من بدان سی در خوشاب %~% که گه گه پسته میریزد بعناب # 291 سلام من بدان سیب دل افروز %~% کزورخ چون تهی دارم درین سوز # 292 سلام من بدان خط گهرپوش %~% که از جانش توان شد حلقه در گوش # 293 سلام من بران خورشید شاهی %~% که بر ماه افگند زلف سیاهی # 294 سلام من بدان کس تا قیامت %~% کزو هرگز ندیدستم سلامت # 295 ازان دردی که پرخون کرد جانم %~% یکی از صد نیاید بر زبانم # 296 ms151 بهر دردی که از تو یادم آید %~% چو چنگ از هر رگی فریادم آید # 297 چو بی رویت قلم برداشتم من %~% همه نامه بخون بنگاشتم من # 298 اگر تو نامه خون آلود بینی %~% یقین دانم کز آتش دود بینی # 299 هر آن خونی که چشم از پرده راند %~% ز آه سرد من افسرده ماند # 300 بس از تفت دلم بگداختی باز %~% قلم کار نبشتن ساختی باز # 301 چگویم بیش ازین ای همدم من %~% که نتوان گفت در نامه غم من # 302 چه گر چندانکه پیوندم بهم در %~% همی دور از تو ماندم من بغم در # 303 بجای هر غمم صد شادیت باد %~% ز اندوه جهان آزادیت باد # 304 برین مسکین خدایت مهربان کن %~% برای حق تو این آمین ز جان کن ~~PageV01P27 # 1 الا ای منطق طیر معانی %~% زبان جمله مرغان تو دانی # 2 چو چندین میزنی بانگ و لاغیر %~% بنطق آور سخن از منطق الطیر # 3 بگو تا بلبل مست طبیعت %~% کند بار دگر ساز صنیعت # 4 چو زنجیر سخن درهم فتادست %~% ز یک یک حلقه در درهم گشادست # 5 سخن را چون نهایت نیست هرگز %~% دمادم میرسد جان را مجاهز # 6 طبیعت لاجرم در هر زمانی %~% بنو نو میسراید داستانی # 7 چوبس خوشگوی باشد بلبل مست %~% ناستد بر سر یک شاخ پیوست # 8 ز عشق روی گل چون بیقراران %~% بسی گردد بگرد شاخساران # 9 چو باشد سود مرد از مایه برتر %~% بهر دم میشود یک پایه بر تر # 10 معانی همچو بلبل بیقرارست %~% سخن چون بوستانی پرنگارست # 11 کنون خواهم که از بهر معانی %~% چو باران بر جهان گوهر فشانی # 12 چنین گفت آن سخن ساز سخنگوی %~% که بردار از صنیعت در سخن گوی # 13 که چون خسرو بخواند این نامه تنها %~% دلش خون شد ز درد این سخنها # 14 چه گویم آنچه او با خویشتن کرد %~% که عالم گور و پیراهن کفن کرد # 15 ز دل پر شد ms152 ز خون تا سر کنارش %~% برفت از سر خردوز دل قرارش # 16 چنان بیصبر و بی آرام گشت او %~% که گفتی آتشین اندام گشت او # 17 زبان بگشاد کاخر این چه حالست %~% کسی سرگشته تر از من محالست # 18 بعالم در چو روزی گشت رازم %~% ز حد بگذشت سوز من چه سازم # 19 فلک بر جان من تیر قضا زد %~% مرا بر سینه بیرنگ بلا زد # 20 ز بی خوابی سرشکم میشمارم %~% بران بیرنگ صورت مینگارم # 21 ازان سازم ز خون دیده صورت %~% که دل را همدمی باید ضرورت # 22 کجایی آخر ای گل سوز من بین %~% شبم خوش میکند جان روز من بین # 23 اگر صد سال در هجران بمانم %~% ببوی وصلت ای جانان بمانم # 24 مرا تا جان بود در تن بمانده %~% مبادا هجر تو بی من بمانده # 25 مرا در هجر امید وصالست %~% ولی در وصل امیدم محالست # 26 چگویم آنچه او بی همنفس کرد %~% نه با کس گفت و نه فرمان کس کرد # 27 ز پیش خود سپه واپس فرستاد %~% بکار گلرخ بیکس در استاد # 28 نماندش صبر چندانی بغم در %~% که کس چشمی تواند زد بهم در # 29 بدانسان شاه گل را گشت خواهان %~% که باسی تن روان شد تا سپاهان # 30 چو یک هفته برفتند آن سواران %~% غلط کردند راه از برف و باران # 31 ندانستند و گم کردند ره را %~% پریشانی پدید آمد سپه را # 32 چوره رفتند در بیراهه ماهی %~% پدید آمد یکی نخجیرگاهی # 33 هویدا شد یکی نخجیر فرخ %~% کزو بفروخت خسروزاده رارخ # 34 چو خسرو دید اسب از پی روان کرد %~% زمین را پر هلال آسمان کرد # 35 اگرچه اسب او میرفت چون تیر %~% ز تک یک دم نمیاستاد نخجیر # 36 چو بسیاری براند القصه ناگاه %~% شبانگاهی شکاری گم شد از شاه # 37 جهان گشت از سپاه زنگ تیره %~% شه روم از جهان درمانده خیره # 38 بسی پیش و پس ms153 آن راه دریافت %~% نه از راه و نه ازهمره خبر یافت # 39 فروماند و فرود آمد بجایی %~% فرو مانده نه آبی نه گیایی # 40 ز بی آبی زبانش در دهان خشک %~% شده در زیر گرد ره نهان مشک # 41 ز پشت رخش چون رستم فرو جست %~% لگام رخش را محکم فرو بست # 42 بخواب آورد سر بالین ز زین کرد %~% چو روز واپسین ‌بستر زمین کرد # 43 شبی تیره زمان کشته ستاره %~% بمانده صبحدم در سنگ خاره # 44 برو چندان در آنشب خواب ره یافت %~% که خورشیدش دران روی چو مه تافت # 45 چو شه بیدار شد از خواب نوشین %~% دلش پر شور شد از خواب دوشین # 46 بسی از هر سویی صحرانگه کرد %~% در آن صحرا نمیدید از سپه گرد # 47 دل غم دیده او ترک جان گفت %~% کجا آسان بترک جان توان گفت # 48 بخرسندی گرفت او راه در پیش %~% وزان اندیشه میپیچد بر خویش # 49 بیابان قطع شد تا کارش افتاد %~% وز انجا راه بر کهسارش افتاد # 50 نه مرکب را گیاهی و نه آبی %~% نه خسرو را طعامی نه شرابی # 51 بصد سستی فرو آمد ز شبدیز %~% خروشان گشته چون مرغان شب خیز # 52 ز کار خویشتن حیران بمانده %~% ز یک یک مژه صد طوفان برانده # 53 ز درد عشق و بی آبی و سستی %~% برفت از وی نشان تندرستی # 54 گهی ازتشنگی از پای بنشست %~% گهی شبدیز را میبرد بر دست # 55 چو پیدا شد ز شعر شب مه نو %~% بیار امید در کنجی شه نو # 56 عروسان فلک در پرده ناز %~% شدندانگشت زن و انگشتری باز # 57 نخفت آن شب همه شب شاه تا روز %~% گهی با تاب بود و گاه با سوز # 58 چو این طاوس زرین جلوه گر شد %~% ز پر و بال او عالم چو زر شد # 59 برافشاند از رخ سیمین زر ساو %~% جهان چون پشت ماهی کرد از کاو ms154 # 60 روانه گشت وقت صبح خسرو %~% فرس افتان و خیزانش ز پس رو # 61 بسی خوی زو گشاد و ناتوان شد %~% دل شه بسته آن بیزبان شد # 62 ز رفتن موزه شه گشت پاره %~% بموزه کی توان برید خاره # 63 گهی رفت و گهی استاد برجای %~% که بودش آبله بسیار بر پای # 64 ز گرما روی خسرو پر عرق شد %~% چه میگویم که ماهش پر شفق شد # 65 عرق بر روی چون مهپاره شاه %~% چو پروین بود بر رخساره ماه # 66 ز بی آبی چنان خسرو فروماند %~% که صد دریای آب از رخ فروراند # 67 زبان بگشاد کای بینای بینش %~% سر مویی ز فیضت آفرینش # 68 فرو ماندم ز بی آبی درین راه %~% که من صد ساله غم دیدم درین ماه # 69 مرا یکبارگی گرما فرو بست %~% ز سردی جهان شستم ز جان دست # 70 خدایا گر نگیری دستم امروز %~% که فردا بیندم گر هستم امروز # 71 چه باشد گر درین گرمی و سختی %~% برافروزی چراغ نیک بختی # 72 مرا این بند مشکل برگشایی %~% درین بی راهیم راهی نمایی # 73 فلک دور شبانروزی ز تو یافت %~% خلایق روز و شب روزی ز تو یافت # 74 مرا روزی رسان کز ناتوانی %~% چنانم من که میدانم تو دانی # 75 چو آن شه باز عاجز شد ز اندوه %~% بدید از دور جوقی کبک بر کوه # 76 بصد لغزیدن از کوه کمردار %~% روان گشته سوی دشت شمردار # 77 چو جوق کبک دید ازدور خسرو %~% اگرچه بود خسته گشت رهرو # 78 بدانست او که زیر پرده کاریست %~% بپیش جوق کبکان چشمه ساریست # 79 روان شه کوثری میدید پر آب %~% ز رشک او دل خورشید در تاب # 80 چنان چشمه اگر خورشید بودی %~% کجا زردی او جاوید بودی # 81 چنان صافی که خورشید منور %~% نمودی با صفای او مکدر # 82 بگردش سبزه خود روی رسته %~% ز سر سبزی بکوثر روی شسته # 83 کنار آب و آب ms155 خوشگوارش %~% بهشتی بود و کوثر در کنارش # 84 ازان کوثر بدست خویش رضوان %~% فگنده آتشی در آب حیوان # 85 چو شاه آن چشمه آب روان دید %~% چو آب خضر شیرینتر ز جان دید # 86 چو مستسقی منی صد آب خورد او %~% ازان پس رخش را سیراب کرد او # 87 زمانی بر سر آن آب بنشست %~% ز جان آتشینش تاب بنشست # 88 خط مشگین و روی همچو ماه او %~% فرو شست از غبار و گرد راه او # 89 از آن معنی غباری بود شه را %~% که از خطش غباری بود مه را # 90 چو شد سیراب آمد کبک یادش %~% ولی تاکبک گفتی برد بادش # 91 نگاهی کرد از هر سوی بسیار %~% ندید از کبک در کهسار دیار # 92 ز بی قوتی و از بی قوتی شاه %~% بخواب آورد سر راه بر سر راه # 93 نماز شام از خفتن درآمد %~% ز بیداری بآشفتن درآمد # 94 در آن تاریک شب درکوهساران %~% قضا را گشت پیدا باد وباران # 95 فلک چون پرده باران فرو هشت %~% کنار خسرو رومی بیاغشت # 96 نه جایی بود شه را نه پناهی %~% نه رویی دید خود را و نه راهی # 97 فلک از میغ گوهر بارگشته %~% هوا زنگی مردم خوار گشته # 98 شبی بود از سیاهی همچو چاهی %~% که در وی دوده اندازد سیاهی # 99 شبی بگذشت بر شاه از درازی %~% که روز رستخیزش بود بازی # 100 چو باران جامه ماتم فرو شست %~% سپیده سرمه از عالم فرو شست # 101 چو روشن گشت روز آن شاه شب خیز %~% ندید از تیره بختی گرد شبدیز # 102 چو ضایع گشت اسب شاهزاده %~% قدم میزد رخی پر خون پیاده # 103 دلش در درد اندوه اوفتاده %~% میان ششدر کوه افتاده # 104 شه تشنه بمرگ از ناتوانی %~% دلی سیر آمده از زندگانی # 105 دگر قوت نماندش هیچ برجای %~% درآمد سرو سیم اندامش از پای # 106 کمان بفگند و بالین تیرکش کرد %~% دل ناخوش بمرگ ms156 خویش خوش کرد # 107 یکی زنگی مردم خوار بودی %~% که دایم ترکتازش کار بودی # 108 قضا را آن سگ بدرگ نهفته %~% رسید آنجا که خسرو بود خفته # 109 یکی بالا چو بالای چناری %~% یکی بینی چو برجی بر حصاری # 110 دو چشمش گوییا دو طاس خون بود %~% بیک دستش ز آهن یک ستون بود # 111 شه از زنگی چو دید آن تیره رنگی %~% جهان بر چشم او شد روی زنگی # 112 بدل گفتا ز بختم یاریی بود %~% که بارم را چنین سرباریی بود # 113 گر از سستی تنم زینسان نبودی %~% ز تیغم این گدا را جان نبودی # 114 جهانا در تو بویی از وفا نیست %~% که یک زخمت ز استادی خطا نیست # 115 ز تو هرگز وفاداری نیاید %~% عزیزان را بجز خواری نیاید # 116 درآمد زنگی و بگرفت دستش %~% چو سیمی دید همچون سنگ بستش # 117 چو دستش بست در راهش روان کرد %~% کجا با ناتوانی این توان کرد # 118 روان شد از پی زنگی بتعجیل %~% رهی پر ریگ همچون سرمه یک میل # 119 یکی دز گشت پیدا همچو کوهی %~% نشسته زنگیان بر در گروهی # 120 نشیب خندقش تا پشت ماهی %~% فرازش را مه اندر سایگاهی # 121 ز دوری کان سردز در هوا بود %~% توگفتی دلو این هفت آسیا بود # 122 یکی زنگی درآمد پیش خسرو %~% گرفتش دست خسرو گشت پس رو # 123 سبک بردش بدز بگشاد دستش %~% ولی بند گران بر پای بستش # 124 بیاوردند پیش او جوانی %~% بخوردند آن جوان را در زمانی # 125 چو خسرو دید زآن سان زندگانی %~% طمع ببرید از جان و جوانی # 126 بزاری روی سوی آسمان کرد %~% وزان پس بر زمین گوهر فشان کرد # 127 که یارب نیست این پوشیده بر تو %~% توکل کرد این شوریده بر تو # 128 پری شد در دلم زین آدمی خوار %~% بفضل خویش زین دیوم نگهدار # 129 گرم نزدیک آمد جان سپردن %~% بدست دیو جان نتوان سپردن # 130 ms157 روا دارم که جانم خاک باشد %~% نه جایم معده ناپاک باشد # 131 خرد بخشا مرازین بند بگشای %~% چو بخشایندهیی بر من ببخشای # 132 اگر درویشی وگرشهریاری %~% چو یارت اوست پس زو خواه یاری # 133 که گر یک دم بیاری تو آید %~% غمت با غمگساری تو آید # 134 مگر زنگی ناخوش دختری داشت %~% چو دیگ خوردنی ناخوش سری داشت # 135 شکم از فربهی مانند کوهان %~% بنرمی هفت اندامش چو سوهان # 136 چو دختر آفتابی دید در بند %~% لب خسرو شرابی دید از قند # 137 رخی میدید مه را رخ نهاده %~% شکر را آب در پاسخ نهاده # 138 کمان دلبری از رخ نموده %~% دو خوزستان بیک پاسخ نموده # 139 خطش چون مورچه پیرامن گل %~% که عنبر ریزه میچیند بچنگل # 140 ز عشقش جان دختر گشت مدهوش %~% بجوش آمد از آن خط و بناگوش # 141 چنان زان ماه جانش آتش افروخت %~% که آتش سوختن از جانش آموخت # 142 بزیر پرده شد تا شب درآمد %~% جهان در زیر نیلی چادر آمد # 143 چو مجلس خانه چرخ آشکاره %~% منور گشت از نقل ستاره # 144 فلک دریای در درجوش انداخت %~% شب آن درها همه در گوش انداخت # 145 هلاک ازدختر زنگی برآمد %~% بلب جانش ز دلتنگی برآمد # 146 برون آمد چو شمع سرگرفته %~% شبی تیره چراغی در گرفته # 147 چو بنهاد آن چراغ آورد خوانی %~% کبابی کرده از نخجیر رانی # 148 بدو گفت ای مرا چون دیده در سر %~% جهان همتای تو نادیده سرور # 149 همه دل مهر و از مهر تو کینی %~% همه چین مشک و از مشک تو چینی # 150 همه تن گوش و از نوش تو رازی %~% همه جان هوش و از چشم تو نازی # 151 منم جانی همه مهر تو رسته %~% خیال صورت چهر تو بسته # 152 ولی سودای تو در سر گرفته %~% تنی اندوه تو در بر گرفته # 153 کبابی چون دل من پرنمک زن %~% مرا در آزمایش بر محک زن ms158 # 154 چو شه در آرزوی یک خورش بود %~% که شد ده روز تابی پرورش بود # 155 بخوان تازید و نانی چون شکر خورد %~% بلب همکاسه خود را جگر خورد # 156 چو از خوان برگرفتی یک نواله %~% برفتی اشک دختر صد پیاله # 157 چو لب در لقمه خوردن برگشادی %~% چو چشمه چشم دختر سرگشادی # 158 چو دست از چربی بریان ستردی %~% دل بریان دختر جان سپردی # 159 چو خسرو شست پیشش دست از خوان %~% بشست آن دختر آنجا دست از جان # 160 چو فارغ گشت شه مستی دمش داد %~% ز راه عشوه تن اندر غمش داد # 161 بدختر گفت اگرچه تو سیاهی %~% بشیرینی مرا کشتی چه خواهی # 162 مرا تا با تو پیوند اوفتادست %~% بترزین بند صد بند اوفتادست # 163 ببند پای خود خرسندم از تو %~% که از سر تا قدم در بندم از تو # 164 بگفت این و بصد نیرنگ در سر %~% کشید آن تنگدل را تنگ در بر # 165 چنان بر سر کشیدش بوسهیی خوش %~% که در دختر فتاد از خوشی آتش # 166 اگرچه بس خوش آمد آن سیه را %~% ولیکن سخت ناخوش بود شه را # 167 چنانش پای بند یک شکر کرد %~% که چون باید دل از دستش بدر کرد # 168 چو شه زین کرده اسبی پیشش آورد %~% بیک ساعت بزیر خویشش آورد # 169 چو کارش سر بسر فی الجمله شد راست %~% ز حال قلعه و زنگی خبر خواست # 170 که این زنگی مردم کش ترا کیست %~% که بس سختست با زنگی ترازیست # 171 کند از آسمان حورت زمین بوس %~% تو با دیوی نشسته اینت افسوس # 172 مرا گر بر مرادی راه بودی %~% نشست مسندت بر ماه بودی # 173 زبان بگشاد دختر گفت ای ماه %~% مرا هست او پدر من دخت او شاه # 174 سپاهش هست پنجه دیو کربز %~% کز ایشانند صد ابلیس عاجز # 175 همه مردم خورند القصه هموار %~% ترا هم بهر آن کردند پروار # 176 ولیکن ms159 تا مرا جانست در تن %~% بجانت حکم و فرمانست بر من # 177 مرا گر نقد صد جان هست بدهم %~% ولیکن کی ترا از دست بدهم # 178 ندارم غایبت از چشم خود من %~% ز بیم چشم بد یک چشم زد من # 179 دل خسرو ز دختر شادمان شد %~% بر آن دختر چو ماهی مهربان شد # 180 بدختر گفت رایی زن در این کار %~% که تا من چون برآیم از چنین بار # 181 چو من در بند باشم یار سرکش %~% نیارم با تو کردن دست درکش # 182 دلم در بند تست ودیده خونبار %~% تلطف کن ازین بندم برون آر # 183 که تا من چون برون آیم ز بندت %~% شبانروزی شکر چینم ز قندت # 184 شکر از پسته گلرنگ خایم %~% شکرچون خورده شد با تنگ آیم # 185 چو یافت آن چرب پاسخ دختر زشت %~% رخش بفروخت زان آتش چو انگشت # 186 بغایت اشتها بودش همانگاه %~% که با او دست در گردن کند شاه # 187 بخسرو شاه گفت ایمایه ناز %~% دو چشم دلبری بر روی تو باز # 188 رخت با ماه دستی در سپرده %~% نموده دستبرد و دست برده # 189 لبت بر شهد و شور انگیز کرده %~% شکر زان شهد دندان تیر کرده # 190 خطت زنجیر گرد ماه گشته %~% خرد سر بر خطت گمراه گشته # 191 قدت را سرو سر برره نهاده %~% ز سروت مشک سر بر مه نهاده # 192 تنت با سیم سیمین بر نموده %~% ز رشکت سیم رنگ زر نموده # 193 ترا غم نیست تا یار توام من %~% که از هر بدنگهدار توام من # 194 چو تو یار منی با یار سازم %~% بزودی چاره این کار سازم # 195 چو بر ما شد در این خوشدلی باز %~% تو مانی و من و صدعیش و صد ناز # 196 چنین دانم که امشب شاه مستست %~% که بالشکر بمی خوردن نشستست # 197 چو هر یک مست افتادند برخیز %~% بران مستان شبیخون آر و خون ریز # 198 ms160 دمار از جان بدخواهان برآور %~% جهان بر جان بدراهان سرآور # 199 بگفت این وز پیش شه بدر رفت %~% بپای آمد بخدمت چون بسر رفت # 200 بصحن قلعه آمد پیش مستان %~% تفحص کرد حال می پرستان # 201 پدر را دید باپنجه تن آنجا %~% فتاده هر یکی بر گردن آنجا # 202 چو دختر زنگیان را سرنگون دید %~% بصد عالم از این عالم برون دید # 203 بزودی نزد خسرو شد که هین خیز %~% بخواری خون مستان بر زمین ریز # 204 دگر هرگز چنین فرصت نیابی %~% وگریابی ز کس رخصت نیابی # 205 بگفت این و یکی سوهان پولاد %~% ز بهر بند ساییدن بدوداد # 206 چو بندش سوده شد برداشت تیغی %~% بریخت آن قوم را خون بیدریغی # 207 چو او از زنگیان فارغ دل آمد %~% بسی زنگی دلی زو حاصل آمد # 208 بدز دربندیان بودند بسیار %~% همه از بهر قربان کرده پروار # 209 بمرگ خویشتن دل کرده خرسند %~% نشسته دست بر سر پای دربند # 210 چو در شب روشنی دیدند از دور %~% دل هریک چو شمعی گشت پر نور # 211 بصد سختی و بند سخت بر پای %~% بسوی روشنی رفتند از جای # 212 بدان امید تا باشد که خاصی %~% دهد آن قوم را آخر خلاصی # 213 یکی نیکو مثل زد عاشق مست %~% که غرقه در همه چیزی زند دست # 214 چو ناگه روی خسرو شاه دیدند %~% تو گفتی یوسفی در چاه دیدند # 215 بپیش شاه رخ برره نهادند %~% بزاری پیش خسرو شه فتادند # 216 که ای برنای زیباروی هشیار %~% ز ما این زنگیان خوردند بسیار # 217 جهان برجان ما خوردست سوگند %~% بجانی بازخر ما را ازین بند # 218 ز جان برخاستن هست اوفتادن %~% که شیرینست جان تلخست دادن # 219 چو شاه از بندیان بشنود پاسخ %~% ازان پاسخ چو گل افروختش رخ # 220 زبند آن بندیان را زود بگشاد %~% همی آن را که بندی بود بگشاد # 221 دو نیکو رای نیکو چهره بودند %~% که همچون شیر ms161 با دل زهره بودند # 222 یکی فرخ دگر فیروز شب رو %~% دو شب رو همچو گردون بوالعجب رو # 223 دو صعلوک زبان دان زبون گیر %~% فسون ساز و درون سوز و برون گیر # 224 دل شه فتنه آن هر دو تن شد %~% مگر با هر دو در یک پیرهن شد # 225 خوش آمد شاه را گفتار ایشان %~% تفحص کرد ازیشان کار ایشان # 226 زبان بگشاد فرخزاد شب رو %~% زمین را بوسه زد در پیش خسرو # 227 که حال و قصه من بس درازست %~% سخن کوته کنم چون وقت رازست # 228 به نیشابور شاهی شادکامست %~% که عدلی دارد و شاپور نامست # 229 قضا را از خبر گویان اطراف %~% مگر شاپور میپرسید اوصاف # 230 ز هر شهری و هر جایی نشانی %~% زهر دلدادهیی و دلستانی # 231 خبر دادند از هر شهر شه را %~% که از هر سوی پیمودیم ره را # 232 بخوبی درجهان صاحب جمالی %~% که دارد حسن و ملح او کمالی # 233 بتی زیباست چون ماه فروزان %~% شکر لب دختر سالار خوزان # 234 سمنبر عارضی گل فام دارد %~% ز لطف و نازکی گل نام دارد # 235 فصیحانی که در روی جهانند %~% چو سوسن وصف گل را ده زبانند # 236 که گر خورشید رانوری نبودی %~% ز شرم رویش از دوری نمودی # 237 اگر خورشید بیند روی آن ماه %~% بسر گردد ز مهر موی آن ماه # 238 ز نقش روی او در هر دیاری %~% بر ایوانها کنند از زرنگاری # 239 چون آن صورت فرا اندیش گیرند %~% همه صورت پرستی پیش گیرند # 240 جهان را زندگی از پاسخ اوست %~% تماشاگاه جان نقش رخ اوست # 241 اگر آن نقش بیند مرد هشیار %~% بماند خیره همچون نقش دیوار # 242 وگر در مردم چشم آید آن رخ %~% ز لطف روی او آید بپاسخ # 243 شه شاپور چون بشنید این حال %~% چو مرغی از هوا میزد پر و بال # 244 شد از سودای آن دلبر چنان مست %~% که ms162 گفتی شست جانش از جهان دست # 245 من و فیروز خدمتگار بودیم %~% بصد دل شاه را جاندار بودیم # 246 ز بهر نقش گل ما هر دو را شاه %~% بسی زر داد و پس سر داد در راه # 247 بآخر چون به خوزستان رسیدیم %~% بدیناری صد آن صورت خریدیم # 248 چو ما با نقش گل دمساز گشتیم %~% ز خوزستان هماندم بازگشتیم # 249 ز گمراهی سوی این دز فتادیم %~% بدست زنگیان عاجز فتادیم # 250 قوی اقبال یاری مینمایی %~% که چندین خلق یافت از تورهایی # 251 کنون در بر چو جان داریم سختت %~% که کرد اقبال ما را نیک بختت # 252 چه سازم پیشکش جز جان ندارم %~% ز تو جان دارم و پنهان ندارم # 253 مرا با خویشتن چیزی که زیباست %~% ز مال این جهان یکپاره دیباست # 254 که نقش گل منقش کرده اوست %~% بسی سرگشته دل خوش کرده اوست # 255 بدانسان صورت او دلستانست %~% که گویی صورتش معنی جانست # 256 مکن صورت که صورتگر ضرورت %~% چنین صورت تواند کرد صورت # 257 سر هر ماه نو صورت نبندد %~% که ماه نوبرین صورت نخندد # 258 گر این صورت بدیوار آورد روی %~% فتد زو صورت دیوار در کوی # 259 از این صورت صفت خامش زبان است %~% صفت نتوان که این صورت چه سان است # 260 بگفت این و پس آن صورت که بودش %~% نهاد از زیر جامه پیش زودش # 261 چو خسرو پیش صورت شد ز جان باز %~% دلش صورت پرستی کرد آغاز # 262 چوجانی شاه‌صورت را نکو داشت %~% که آن صورت که با جان داشت اوداشت # 263 از آن صورت چو چشمش جوی خون شد %~% ز چشمش صورت مردم برون شد # 264 شه دلداده چون صورت پرستان %~% صفت پرسید ازان صورت بدستان # 265 بسی زان پیش نقش او بود دیده %~% صفت پرسید تا گردد شنیده # 266 بدیده نقش او میدید و هوشش %~% بدان تا بهره یابد نیز گوشش # 267 بخسرو گفت فرخ کای جوانمرد ms163 %~% ز حال تو تعجب میتوان کرد # 268 که با این صورت از بس آشنایی %~% تو با او هم ز یکجا مینمایی # 269 ازاین پاسخ لب شه گشت خندان %~% نمود از بسد لب در دندان # 270 ز دل آهی بزد بس سرد آهی %~% که غایب بود از وسالی و ماهی # 271 بفیروز و بفرخ گفت خسرو %~% که ای آزاده صعلوکان شبرو # 272 اگر در راز داری چست باشید %~% بگویم لیک ترسم سست باشید # 273 چو از خسرو شنیدند آن دو تن راز %~% بسی سوگندها کردند آغاز # 274 که چون این نیم جان ما از تو داریم %~% بجانت تابود جان حق گزاریم # 275 نهان نبود وفاداری مردان %~% گواهست این سخن را حال گردان # 276 وفای صاف ما کی درد باشد %~% که حق جان نه حقی خرد باشد # 277 نکرد القصه خسرو هیچ تأخیر %~% ز اول تا بآخر کرد تقریر # 278 چو هر دو واقف آن راز گشتند %~% بسوی عهد و پیمان باز گشتند # 279 ز سر در عهد خسرو تازه کردند %~% وفاداری بی اندازه کردند # 280 بدو گفتند از مه تا بماهی %~% که بیند چون تویی در پادشاهی # 281 کسی را چون تو شاهی بیش باشد %~% خلاف از کافری خویش باشد # 282 تو خورشیدی دگر شاهان ستاره %~% نگیرد از تو جز در شب کناره # 283 چو تو خورشید مایی ناتوانیم %~% چو سایه از پس و پیشت روانیم # 284 چو ناگه تیغ زد خورشید روشن %~% جهان در سر فگند از نور جوشن # 285 منور گشت ایوان معنبر %~% فلک نیلی شد و هامون معصفر # 286 چو آن هندوی شب برخاست از راه %~% فلک آن زنگیان را کرد در چاه # 287 چو پردخته شدند از کار دیوان %~% شد آن دختر ز بیم خود غریوان # 288 بسی خود را بزاری بر زمین زد %~% که نپسندم من از خسرو چندین بد # 289 جوانم من توهم شاه جوانی %~% جوان بر جان بسی لرزد تو دانی # 290 بدین شخص ms164 جوان من ببخشای %~% بجان خود که جان من ببخشای # 291 شهش گفتا اگر خواهی ازین دز %~% نگردانم ترا محروم هرگز # 292 وگر خواهی رهی در پیش میگیر %~% تو به دانی قیاس خویش میگیر # 293 بشه گفت ای زده بر جان من راه %~% تو باری هستی از جان من آگاه # 294 چو خود رابی جمالت مرده دانم %~% چگونه بیتو یک دم زنده مانم # 295 اگر خواهی سرم از تن جدا کن %~% و یا نه در بر خویشم رها کن # 296 مرا یکسو میفکن از بر خویش %~% که از پایت نگر دانم سر خویش # 297 مرا از سوز عشقت دل دو نیمست %~% که سوز عاشقان سوزی عظیمست # 298 بدیدار از تو قانع گشتهام من %~% تو میدانی که خون آغشتهام من # 299 مرا تا زندهام تو پادشاهی %~% مگر مرگم دهد از تو جدایی # 300 اگر بد کردهام من هم تو بد کن %~% و یا بنشین حساب عهد خود کن # 301 چو شد بسیار سوز و آه سردش %~% بدرد آمد دل خسرو ز دردش # 302 بدو گفتا که دلتنگی مکن نیز %~% نگویم جز بکام تو سخن نیز # 303 اگر قانع شوی از من بدیدار %~% بدین درخواستت هستم خریدار # 304 سخن چون قطع کرد آن پادشه زاد %~% دل دختر بدان پاسخ رضا داد # 305 ازان پس بندیانراشه کسی کرد %~% بجای هر کسی احسان بسی کرد # 306 شه و فیروز و فرخ ماند و دختر %~% دگر از دز برون رفتند یکسر # 307 بآخرجمله ره را ساز کردند %~% در گنج کهن را باز کردند # 308 ستوران زیر بار ره کشیدند %~% ازان دز سوی صحرا گه کشیدند # 309 دو شبرو با شه و دختر سواره %~% براندند از درون قلعه باره # 310 بسی راندند مرکب نیکخواهان %~% که تا رفتند در شهر صفاهان # 311 وثاقی سخت عالی راست کردند %~% متاعی لایقش درخواست کردند # 312 درون خانهیی شد شاه سرمست %~% دلی برخاسته در نوحه بنشست # 313 فلک را از تف دل ms165 گرم دل کرد %~% زمین در عشق گل از دیده گل کرد # 314 دلی بودش بخون در خوی کرده %~% وزان خون هر دو چشمش جوی کرده # 315 نه روز آرام ونه شب خواب بودش %~% رخی پر نم دلی پرتاب بودش # 316 گهی چون ماه در خونابه بودی %~% گهی چون ماهی اندر تابه بودی # 317 گهی چون شمع دل پر سوز بودش %~% گهی فریاد شب تا روز بودش # 318 گهی بیخود شرابی درکشیدی %~% گهی بانگ ربابی برکشیدی # 319 سرود زار درد آمیز گفتی %~% غزل گفتی و شورانگیز گفتی # 320 چو با خود نوحهیی آغاز کردی %~% ز خون صد بحر دل پرداز کردی # 321 بمانده در غریبستان بزاری %~% فشانده خون چو ابر نوبهاری # 322 بعالم نقش آن بت مونسش بود %~% که نقش گل ندیم نرگسش بود # 323 بمانده جمله شب چون ستاره %~% عجب در صورت آن نقش پاره # 324 گهی بر روی صورت اشک راندی %~% گهی باب کتاب رشک خواندی # 325 چه گریاران همی دادند پندش %~% نیامد پند ایشان سودمندش # 326 بدل میگفت ای دل چندم از تو %~% که دربندست یک یک بندم از تو # 327 ز تاج و تخت یک سویم فگندی %~% چو زلف دوست در رویم فگندی # 328 محالی در دماغ خویش کردی %~% مرا چون خونیان در پیش کردی # 329 شدی از دست و در پای او فتادی %~% مراد خویش را بر باد دادی # 330 کنون بگذشت روز نیکبختی %~% فزوده تن بناکامی و سختی # 331 بآخر رفت روزی سوی بازار %~% دلش از خارخار گل پرآزار # 332 ز دست عشق بس دلخسته میشد %~% یکی دستار در سر بسته میشد # 333 بگرد شهر از هر راه میگشت %~% ز حال شهریان آگاه میگشت # 334 وسیلت جست از ارباب بینش %~% سخن گفت از نهاد آفرینش # 335 میان زیرکان نکته پرداز %~% شد از بسیار دانی نکته انداز # 336 چویک چندی ببود او ذوفنون بود %~% بهر علمی ز اهل آن فزون بود # 337 چوصیت علم او ز ms166 آوازه بگذشت %~% نکونامی او ز اندازه بگذشت # 338 خبر شد زو بر شاه سپاهان %~% که برناییست تاج نیکخواهان # 339 ز شهر خویش اینجا اوفتادست %~% بغایت در پزشکی اوستادست # 340 کسی گر صد سؤالش امتحان کرد %~% جواب او بیکساعت بیان کرد # 341 جهان را مثل او دیگر نبودست %~% ازو پاکیزهتر گوهر نبودست # 342 تو گویی آدمی نیست او فرشتهست %~% که از فرهنگ ودانایی سرشتهست # 343 زبانش بند مشکل را کلیدست %~% کسی شیرین سخنتر زوندیدست # 344 اگر در پای گل خاریست اکنون %~% جز این برنا که خواهد کرد بیرون # 345 شه الحق زین سخن شادی بسی کرد %~% کسی را نیک پی حال کسی کرد # 346 برون آمد ز ایوان مرد کربز %~% جنیبت برد و خلعت پیش هرمز # 347 درودش داد از شاه جوانبخت %~% شه خورشید تاج آسمان تخت # 348 که شاه ما یکی بیمار دارد %~% کزو بر دل بسی تیمار دارد # 349 اگر باشد دم تو سازگارش %~% تو باشی تا که باشی رازدارش # 350 کنون برخیز چون ره نیست بس دور %~% قدم را رنجه کن نزدیک رنجور # 351 که دی در پیش شه گفتند بسیار %~% که در دانش نداری هیچکس یار # 352 چو بشنود آن سخن خسرو چنان شد %~% که از شادی دلش در برتپان شد # 353 چو بی غم کارش آخر راست افتاد %~% زهی شادی که در ره خواست افتاد # 354 بدل میگفت کای دل مرد درویش %~% چرا آخر نخواهد گنج در پیش # 355 گهی میگفت کای سرگشته برنا %~% چه باید کور را جز چشم بینا # 356 اگرچه رنج بی اندازه دیدی %~% بدان گنجی که میجستی رسیدی # 357 کنون چون سوی گنجی رای داری %~% چنان خواهم که دل برجای داری # 358 بدانش عقل را بر جای میدار %~% بمردی خویش را بر پای میدار # 359 طبیب از درد خود گر پس نیاید %~% ازو درمان دیگر کس نیاید # 360 چو برخود خواند مشتی پند و امثال %~% جنیبت برنشست و رفت در حال # 361 ms167 روان شد تا فرود آمد بدرگاه %~% سرایی چون بهشتی دید پرماه # 362 چو چشمش بر جمال شاه افتاد %~% بخدمت پیش شه در راه افتاد # 363 زبان پر آفرین بگشاد بر شاه %~% که از تو دور بادا چشم بدخواه # 364 فلک درگاه شه را آستان باد %~% زمین بدخواه او را آسمان باد # 365 ز شاخ عمر چندان بهره بادش %~% که گر گوید که خضرم زهره بادش # 366 بزرگانی که پیش تخت بودند %~% بصد نوع امتحانش آزمودند # 367 چو در هر علم عالی گوهر آمد %~% ز هر یک همچو گوهر بر سر آمد # 368 چو بس شایسته آمد هر چه او گفت %~% شهش بسیار بستود و نکو گفت # 369 چو خسرو بود در دانش بسامان %~% سوی گلرخ فرستادش بدرمان PageV01P28 # 1 الا ای سبز طاوس مقدس %~% ز سر سبزیت عکسی چرخ اطلس # 2 زمین و آسمان گرد و بخارت %~% کواکب بر طبق بهر نثارت # 3 دو عالم گرچه عالی مینمودست %~% دو چشمهای هستی تو بودست # 4 چو عکس تست هر چیزی که هستند %~% چو فیض تست هر نقشی که بستند # 5 زمانی نقش بندی سخن کن %~% چو نو داری سخن ترک کهن کن # 6 سخن گفتن ز مردم یادگارست %~% خموشی بی زبانان را بکارست # 7 بگو چون فکر دور اندیش داری %~% خموشی خود بسی در پیش داری # 8 چنین گفت آن سخن سنج سخنران %~% کزو بهتر ندیدم من سخندان # 9 که چون شه با سپاهان شد زخوزان %~% ز عشق گل دلی چون شمع سوزان # 10 زگرد ره چو رفت و چهر گل دید %~% زچهر گل دلی پر مهر گل دید # 11 چنان از یک نظر زیروز بر شد %~% که گفتی از دو گیتی بیخبر شد # 12 چو شه در چهره گلرخ نگه کرد %~% گل از کین هر دو ابرو پر گره کرد # 13 ز خشم شه قصب از ماه برداشت %~% بیک زخم زبان صد آه برداشت # 14 گه از مه دام مشگین بند ms168 میکند %~% گه از مرجان کنار قند میکند # 15 گه از نرگس زمین چون لاله میکرد %~% گه از مژگان هواپرژاله میکرد # 16 زمانی درد خان و مان گرفتش %~% زمانی عشق جانان جان گرفتش # 17 چنان زان شاه گل بی برگ بودی %~% که گر‌دیدیش بیم مرگ بودی # 18 زمانی شاه را از در براندی %~% زمانی دایه را در یر بخواندی # 19 زمانی پرده بر ماه اوفگندی %~% زمانی سنگ بر شاه اوفگندی # 20 زمانی خاک ره بر فرق کردی %~% زمانی جامه در خون غرق کردی # 21 نه دیده یک نفس بی آب بودش %~% نه در بستر زمانی خواب بودش # 22 همه شب تا بروزش دیده تر بود %~% همه روزش ز شب تاریکتر بود # 23 نه روز آسود تا شب از پگاهی %~% نه شب خفت از خروشش مرغ وماهی # 24 چو برق از آتش دل تیز گشته %~% چو ابر از چشم باران ریز گشته # 25 ز چشمش بسترش جیحون گرفته %~% وزان جیحون جهانی خون گرفته # 26 دلش چون دیگ جوشان بر همی شد %~% ز سر تا بن ز بن تا سر همی شد # 27 ز جزع تر گهر بر زرهمی ریخت %~% دو دستی خاک ره بر سر همی ریخت # 28 چو کردی یاد آن نارفته از یاد %~% برو میاوفتادی بانگ و فریاد # 29 چو راندی بر زبان نام دلارام %~% برفتی از تنش دل وز دل آرام # 30 نبودش خواب گر یک دم بخفتی %~% برو ماهی و مه ماتم گرفتی # 31 چو اشک از چشم خون افشان براندی %~% ز اشکش بسترش طوفان براندی # 32 اگر شب را خبر بودی ز سوزش %~% نبودی تا قیامت باز روزش # 33 وگر خود صبح دیدی ماتم او %~% فرو رفتی دم صبح از غم او # 34 وگر پروین بدیدی در اشکش %~% چو اشکش سرنگون گشتی زرشکش # 35 وگر دیدی شفق آن ناتوانیش %~% چو زر گشتی ز روی زعفرانیش # 36 وگر ماه از غمش آگاه بودی %~% برآوردی ز خود ناگاه دودی ms169 # 37 وگر خورشید دیدی سوز و دردش %~% ز زاری خرقه گشتی شعر زردش # 38 وگر دیدی فلک خونخواری او %~% دلش خونین شدی از زاری او # 39 وگر خود کوه آن اندوه دیدی %~% جهانی بر دل خود کوه دیدی # 40 وگر دریاش دیدی در چنان درد %~% ازو برخاستی در یک زمان گرد # 41 وگر دیدی دران اندوه میغش %~% نباریدی مگر درد و دریغش # 42 گهی سیلاب بست از چشم برخویش %~% گهی چون آتشی افتاد در خویش # 43 گهی چون شمع سر پرتاب میتافت %~% گهی بس زار چون مهتاب میتافت # 44 گهی بر بام میشد دست بر سر %~% گهی میرفت همچون حلقه بر در # 45 گهی چون بلبلی در دام مانده %~% گهی بر درگهی بر بام مانده # 46 گهی از بام راه در گرفتی %~% دگر ره راه بام از سر گرفتی # 47 چو راه در گرفتی دل دو نیمش %~% سگان کوی بودندی ندیمش # 48 زمانی با سگان انباز گشتی %~% نشستی ساعتی و باز گشتی # 49 دگر ره سوی بام آوردی آهنگ %~% چو شب گشتی ز آه او شباهنگ # 50 وگر شب خود شب مهتاب بودی %~% که داند کوچسان در تاب بودی # 51 چو دیدی ماه بی روی دلارام %~% بگردیدی بپهلو جمله بام # 52 نکردی بام را باران چنان تر %~% که کردی نرگسش در یک زمان تر # 53 چگویم من که چون بود و چسان بود %~% ندانم تا چنان هرگز توان بود # 54 ز بس کان ماه گرد بام و در گشت %~% همه شب مرغ و ماهی زو بسر گشت # 55 ز بس کز آه سردش باد برخاست %~% ز مرغان هوا فریاد برخاست # 56 ز بس کز آتش دل دم برافروخت %~% همه مرغان شب را بال وپر سوخت # 57 چو گرد بام ماندی پای در گل %~% دگر ره سوی درشد دست بر دل # 58 زمانی پیش در در روی افتاد %~% زمانی باسگان در کوی افتاد # 59 زمانی استخوان آورد سگ را %~% زمانی با ms170 سگان بنهاد رگ را # 60 زمانی آب زد از چشم بر در %~% زمانی خاک ریخت از عشق بر سر # 61 زمانی سر برهنه پای برخاک %~% بدست خویش بر تن جامه زد چاک # 62 فغان از دایه مسکین برآمد %~% تو گفتی جان از آن غمگین برآمد # 63 کنیزی را بخواند و کار فرمود %~% بزودی بام و در مسمار فرمود # 64 چنان درها بران دلبر فرو بست %~% که نتوانست بادی خوش بروجست # 65 چو گل درمانده شد زدایه میخواست %~% که کارگل نگردد جز بمی راست # 66 برفتش دایه و حالی میآورد %~% تنی چندش ز خوبان در پی آورد # 67 نشست آن دلبر وشمعی ببربر %~% بدستی باده و دستی بسر بر # 68 چو جامی نوش کردی آن شکربار %~% ز خون چشم پرکردی دگر بار # 69 نکردی هیچ جام از باده خالی %~% که نه پر گشتی از بیجاده حالی # 70 چو بودی نوبت خسرو دگر بار %~% نخوردی و بکردی سرنگونسار # 71 چنین بودی چنین میخوردن او %~% زهی فریاد و زاری کردن او # 72 جوانی بود و دلتنگی و پستی %~% فراق و اشتیاق و عشق و مستی # 73 چو زد صد گونه دردش دست درهم %~% فرو شد گلرخ سرمست در غم # 74 برآورد از جگر آهی چه آهی %~% که تا هفتم فلک بگشاد راهی # 75 زبان بگشاد کاخر خرمنم سوخت %~% ز خون دل همه خون در تنم سوخت # 76 چنان از آتش دل شد خروشان %~% که برهم سوخت سقف سبزپوشان # 77 ز یک یک مژه چندان اشک بارم %~% که یاران را از آن در رشک آرم # 78 همه شب در میان خون چشمم %~% بزاری غرقه جیحون چشمم # 79 همه روز از خروش دل نزارم %~% بسان نای و چون نی ناله دارم # 80 همه روز از غم دل در خروشم %~% چو بحری آتشین در تف و جوشم # 81 شبم را گر امید روز بودی %~% کجا چندین دلم در سوز بودی # 82 چو درد من سری پیدا ms171 ندارد %~% شب یلدای من فردا ندارد # 83 ز آهم آسمان هر شب چنان گشت %~% که گویی ابر شد و اتش فشان گشت # 84 همی هرجا که برخیزد غباری %~% شود هر ذره از آهم شراری # 85 چگویم من که آن سرگشته چون بود %~% که هر دم سوز جان او فزون بود # 86 شبی خوابی عجب دید آن دل افروز %~% که میآید برش هرمز دگر روز # 87 کبابش از دل زیر و زبر بود %~% شرابش از خم خون جگر بود # 88 دران آتش بدانسان سخت میسوخت %~% که از تفش تو گویی تخت میسوخت # 89 فغان میکرد کای دانای رازم %~% ز حد بگذشت سوز من چه سازم # 90 بآه سینه شب زنده داران %~% بخون دیده پرهیزگاران # 91 بدان آبی که از چشم گنه کار %~% فرو ریزد چو تنگش درکشد کار # 92 بدان خاکی که زیر خون بودتر %~% که دارد کشته مظلوم در بر # 93 بدان بادی که مرد دست کوتاه %~% برآرد از جگر وقت سحرگاه # 94 بدان آتش که در وقت ندامت %~% بود در سینه صاحب سلامت # 95 بباد سرد از جان کریمان %~% بآب گرم از چشم یتیمان # 96 بپیری پشت چون چوگان خمیده %~% تک گویش بسر میدان رسیده # 97 بطفلی دیده پرنم سینه پرتاب %~% بمرد تشنه چون گلبرگ سیراب # 98 بدان زاری که پیر ناتوانی %~% فرو ریزد بسر خاک جوانی # 99 بدرد نوعروس روی برخاک %~% ز درد زه بداده جان غمناک # 100 بمشتاقان اسرار حقیقت %~% بنقادان بازار طریقت # 101 بدان دل کو ز نو آشناماند %~% بدان جان کو ز آلایش جدا ماند # 102 بحق پادشاهی تو بر تو %~% چگویم نیز میدانی دگر تو # 103 که دستم گیر و فریادم رس آخر %~% بس آخر گوشمال من بس آخر # 104 مرا از تنگنای دهر برهان %~% دلم زین غصه و زین قهر برهان # 105 اگر روزی ز عالم شاد بودم %~% هزاران روز با فریاد بودم # 106 نهایت نیست روز ماتمم را %~% سری پیدا نمیآید غمم ms172 را # 107 ز زاری کردن آن ماهپاره %~% بزاری گشت گریان هر ستاره # 108 بآخر چون ز حالی شد بحالی %~% نجاتش داد ازان غم حق تعالی # 109 رسید آخر دعای او بجایی %~% برآمد بر هدف تیر دعایی # 110 هزاران جان نثار صبحگاهی %~% که آید بر نشانه تیر آهی # 111 چو مرغ صبحگاهی پر برافشاند %~% عروس آسمان گوهر برافشاند # 112 برآمد صبح همچو نار خندان %~% بزدیک خنده بر گردون گردان # 113 بسان قبه زرین بدو نیم %~% گرفته در دهن ماسوره سیم # 114 چو یافت این طاق ازرق روشنایی %~% پدید آمد نشان آشنایی # 115 درآمد هرمز عاشق ز در در %~% بدستان بسته دستاری بسر بر # 116 سرای چون بهشتی دید پرنور %~% بهشتی از بهشتی روی پر حور # 117 بپیش صفه تختی بود از زر %~% مرصع کرده او از پای تا سر # 118 بپیش تخت در بستر فگنده %~% بر آن بستر گل تر سر فگنده # 119 نشسته دایه بر بالین گلرخ %~% زبان بگشاده با گلرخ بپاسخ # 120 که برنایی غریب اینجا فتادست %~% که در علم پزشکی اوستادست # 121 تراگر قرض هرمز دارد این مرد %~% همه درمان تواند کردن این درد # 122 چو بشنید این سخن گلرخ نظر کرد %~% دل خود زان نظر زیر و زبر کرد # 123 جوانی دید دستاری بسر بر %~% کتانی همچو برگ گل ببر در # 124 خطی در گرد خورشیدش کشیده %~% بشاهی خط ز جمشیدش رسیده # 125 دو لب چون پاره لعل دو پاره %~% نهفته زیر لعلش سی ستاره # 126 سر زلفش ز عنبر حله در بر %~% وزان هر موی را صد فتنه در سر # 127 رخی کز برگ گل صد دایه بودش %~% مهی کز مشگ تر صد سایه بودش # 128 نظر چون بر رخ گلفامش افتاد %~% چو برگی لرزه بر اندامش افتاد # 129 بپیش خط او شد حلقه در گوش %~% درآمد خون او یکباره در جوش # 130 ز دل آرام و از سر هوش او شد %~% اسیر چشمه چون نوش ms173 او شد # 131 چو چشمش در رخ آن سبز خط ماند %~% چو حیرانی به هرمز در غلط ماند # 132 بدل گفتا نمیدانم که او هست %~% که گلرخ شد بهشیاری ازو مست # 133 چو کس نبود نظیرش او بود این %~% اگر او این بود نیکو بود این # 134 بیا تا خاک او در دیده گیریم %~% چرا او را چنین دزدیده گیریم # 135 دگر ره گفت ممکن نیست هرگز %~% که گل را باز بیند نیز هرمز # 136 چو شد اندیشه گل بی نهایت %~% ز بی صبری بجوش آمد بغایت # 137 نهان بادایه گفت این ماه چهره %~% که دارد طلعتش از ماه بهره # 138 نماند جز به هرمز بند بندش %~% نگه کن چهره و سرو بلندش # 139 ندانم اوست یا ماننده اوست %~% که دل آزاد ازو چون بنده اوست # 140 جوابش داد حالی دایه کای حور %~% بسی ماند بمردم مردم از دور # 141 بکردار تو بیحاصل دلی نیست %~% چو خواهی کرد در آبم گلی نیست # 142 نکو افتادت الحق عشقبازی %~% که از سر پرده عشاق سازی # 143 مگر آن رنگرز لاف هنر زد %~% که چون رنگش خوش آمد ریش درزد # 144 بگفت این و بگرمی کرد سردش %~% کزان گفتار گل دل درد کردش # 145 نگه کرد از کنار چشم دایه %~% بران خورشید روی افگند سایه # 146 چو هرمز را بدید او باز بشناخت %~% بر گل جای هرمز بازپرداخت # 147 درآمد هرمز و از پای بنشست %~% گرفتش چون طبیبان نبض در دست # 148 تأمل کرد و نبضش نیک بشناخت %~% ولیکن خویشتن را اعجمی ساخت # 149 عجب کانجا جهان بر هم نمیزد %~% دلش میسوخت اما دم نمیزد # 150 بفرمودش علاج و زود برخاست %~% چو آتش آمد و چون دود برخاست # 151 چو هرمز شد برون گلرخ بزاری %~% ز نرگس ریخت باران بهاری # 152 ز هرمز دل چنان در بندش افتاد %~% که آتش در همه پیوندش افتاد # 153 همه روز و همه شب در فغان بود ms174 %~% دلش در آرزوی دلستان بود # 154 همان روز و همان شب هرمز از غم %~% چو صبح آتش همی افروخت از دم # 155 دران آتش چنان میسوخت جانش %~% که موج آتشین میزد زبانش # 156 دو یار اندر برش بنشسته بودند %~% ز بیداری خسرو خسته بودند # 157 بدو گفتند کاخر دل بخویش آر %~% خردمندی خردمندیت پیش آر # 158 چو در عقل و تمیز از مافزونی %~% چرا باید در این سودا زبونی # 159 دل و عقل از پی این روز باید %~% صبوری در میان سوز باید # 160 بدینسان بود آن شب تا بروز او %~% نمیآسود چون شمعی ز سوز او # 161 چو خورشید از خم گردون درآمد %~% ز زیر چرخ سقلاطون برآمد # 162 تو گفتی جامه زر بفت میبافت %~% که بر چرخ فلک زررشته میتافت # 163 بر گل رفت خسرو از پگاهی %~% که درگل از پگاهی به نگاهی # 164 چو در دهلیز آن ایوان باستاد %~% دلش از اشک سیلابی فرستاد # 165 نه روی آنکه بی دمساز گردد %~% نه برگ آنکه از گل باز گردد # 166 بدل گفت آخر ای دل هوش میدار %~% دمی گر چشم داری گوش میدار # 167 بآیین باش و سر در پیش افگن %~% نظر بر پشت پای خویش افگن # 168 بگفت این و بدان دهلیز در رفت %~% بر آن سرو قد سیمبر رفت # 169 چو هرمز را بدید آن ماهپاره %~% فرو بارید بر ماهش ستاره # 170 گهی اشکی چو خون پوشیده میکرد %~% گهی پنهان نظر دزدیده میکرد # 171 بسی با دل دم از راه جدل زد %~% که هرمز را طبیبی در بدل زد # 172 زمانی گفت هرگز هرمز او نیست %~% چو هرمز خفتهیی تو هرگز او نیست # 173 اگر او هرمز مدهوش بودی %~% کجا در پیش گل خاموش بودی # 174 کسی پروانه گردد در خیالم %~% که آرد طاقت شمع جمالم # 175 اگراو هرمز آشفته بودی %~% بیک یک موی رمزی گفته بودی # 176 بسی ماند بهم مردم بمردم %~% چراغ شب بسی ms175 ماند بانجم # 177 زمانی گفت بیشک جان من اوست %~% کدامین جان و دل جانان من اوست # 178 گر از انجم شود گردون شکفته %~% کجا مه در میان گردد نهفته # 179 یقین دانم که بیشک اوست این ماه %~% ولکین سوختست از رنج این راه # 180 چو او پر سوخت دل در برازان سوخت %~% کدامین دل چه میگویم که جان ~~سوخت # 181 مرا باید که درد بیش بینم %~% که تا روی طبیب خویش بینم # 182 در این دردی که دارم مرد من اوست %~% بهررویی طبیب درد من اوست # 183 کنون این درد با او باز گویم %~% طبیبم اوست با او راز گویم # 184 بآخر چون ز حد بگذشت سوزش %~% سیه‌تر شد ز صد شبگیر روزش # 185 بزودی همچو تیری عقل او شد %~% کمان طاقتش از زه فرو شد # 186 بدل گفت اینت زیبا دلربایی %~% طبیبست این پریوش یا بلایی # 187 چه سازم تا شود با من هم آواز %~% چه سازم چون گشایم پیش او راز # 188 ز رسوا گشتن خود می بترسم %~% اگر زین راز چیزی زو بپرسم # 189 ز دست دل بلایی بیشم آمد %~% ز سر در پیش پایی پیشم آمد # 190 چو جایی بود خالی و کسی نه %~% خصوصا در میان دوری بسی نه # 191 درین اندیشه چون آشفته حالی %~% درافگند از سر رمزی سؤالی # 192 بدو گفت ای سبک پی از کجایی %~% که داری در دل ما آشنایی # 193 خبر ده از نژاد خویش ما را %~% که آمد شبهتی در پیش ما را # 194 لب هرمز ازان بت باز خندید %~% بشادی در رخ دمساز خندید # 195 فسون هرمز خورشید تمثال %~% ازان یک خنده گل بشناخت در حال # 196 بدو گفت ای جهان را نور از تو %~% بدوران چشم زخمی دور از تو # 197 اگر تو هرمزی بر گوی حالت %~% ویا در خواب میبینم جمالت # 198 خطی بر خونم آوردی دگر بار %~% منم سر بر خطت چشمی گهر بار # 199 ms176 لب لعلت رگ جانم گرفتست %~% خط سبزت گریبانم گرفتست # 200 درشتی کرد خط باروی نرمت %~% ز رویم آخر آید بو که شرمت # 201 منم بی روی تو سالی ز تیمار %~% نشسته روی آورده بدیوار # 202 منم بی روی تو بر روی مانده %~% دلی پرخون تنی چون موی مانده # 203 ز گل برکش مرا پای دل آخر %~% چو من کس را مکن سر درگل آخر # 204 چو دل بربودی و جان نیز بردی %~% دلم خستی و بر جانم سپردی # 205 بعنابم چو کردی مغز خسته %~% ازان در پوست میخندی چو پسته # 206 ز دست تو چو در دستت اسیرم %~% مکن گر دستگیری دستگیرم # 207 زبان بگشاد هرمز کای سمن بوی %~% مشو با من درین معنی سخنگوی # 208 تو میدانی ز مهرت بر چه سانم %~% ز مهرت چون مه نو ناتوانم # 209 شدم آواره بی روی تو از روم %~% وز انجا اوفتادم سوی این بوم # 210 هزاران حیله و تزویر کردم %~% که تا با تو سخن تقریر کردم # 211 منم امروز همچون سایهیی خوار %~% چو سایه بر زمین افتادهیی زار # 212 رهی پیشت بدان امید آید %~% که سایه از پی خورشید آید # 213 چو وقت و جای نیست ای زندگانی %~% چگونه خواهم از تو مژدگانی # 214 بدان ای ماه تا دلشاد گردی %~% ز بی اصلی من آزاد گردی # 215 که من فرزند قیصر شاه رومم %~% ز رتبت سجده میآرد نجومم # 216 چو زلف او ز سر تا بن کم و بیش %~% یکایک شرح دادش قصه خویش # 217 چو گل بشنود کوشهزاد رومست %~% سپهر ملک و دریای علومست # 218 لب گل شد چو گل خندان از آن کار %~% گرفت انگشت در دندان از آن کار # 219 بهرمز گفت اکنون کار افتاد %~% که گل را بار دیگر خار افتاد # 220 در آن گاهی که بودی باغبانی %~% نبودت پادشاهی بر جهانی # 221 بمن آنگه نمیکردی نگاهی %~% نگاهی چون کنی در پادشاهی # 222 چه میگویم کزین ms177 شادی چنانم %~% که در تن همچو گل بشکفت جانم # 223 کرا بود آگهی کاین بیسر و پای %~% نهاده بود لایق پای بر جای # 224 بحمدالله که اکنون پادشایی %~% نیی مهمرد زاد روستایی # 225 کنون آن رفت زین پس کار من ساز %~% ز راه مصلحت با خویشتن ساز # 226 چنین مگذار بر بستر مرا زار %~% که در عالم ندارم جز ترا یار # 227 طبیب من مکن از من تحاشی %~% خلاصم ده ازین صاحب فراشی # 228 طبیبی باش و جای من بگردان %~% وزین موضع هوای من بگردان # 229 ز دست افتادهام از جای برخیز %~% مرا زین شهر بگریزان و بگریز # 230 تو دانی کز توام آواره گشته %~% چنین عاجز چنین بیچاره گشته # 231 پدر از من زخان و مان برامد %~% ولیکن گل ز تو از جان برامد # 232 بیکره فتنهها شد روشن از تو %~% پدر آواره از من شد من ازتو # 233 کنون چیزی که حالی دلپذیرست %~% وصال امشبست و ناگزیرست # 234 چو گردون بر زمین افگند سایه %~% بیاید در نهان پیش تو دایه # 235 ترا درچادر و در موزه حالی %~% فرود آرد بدین ایوان عالی # 236 مگر امشب دمی از ما براید %~% وزین شادی غمی از ما سراید # 237 سخن با خط تو دیرینه دارم %~% وزان خط نسختی در سینه دارم # 238 چو عهد عاشقی شد تازه از ما %~% ز صد تا صد رسید آوازه از ما # 239 ز سر در تازه گردانیم عهدی %~% برآمیزیم با هم شیروشهدی # 240 بماند آنجایگه تا نیم روز او %~% سخن میگفت پیش دلفروز او # 241 ازان چندان بماند آن جایگه شاه %~% که معجون میسرشت از بهر آن ماه # 242 کسی گر آمدی آنجا بکاری %~% روان کردی گلش همچون غباری # 243 چو گل را تیر آمد بر نشانه %~% چو تیری گشت خسرو شه روانه # 244 برون آمد ز ایوان پیش یاران %~% بگفت احوال خود با نامداران # 245 چو یارانش سخن از شه شنودند %~% از آن پاسخ ms178 بسی شادی نمودند # 246 چو طاس آتش گردون درافتاد %~% شفق ازحلق شب چون خون درافتاد # 247 کبوتر خانه شکل هفت پایه %~% بیک ره مرغ شب بنهاد خایه # 248 همه شب همچو مرغان دانه میریخت %~% بگرد این کبوتر خانه میریخت # 249 چو گیتی ماند از شب پای در قیر %~% بیامد پیش هرمز دایه پیر # 250 بهرمز گفت برخیز و برون آی %~% بچادر در شو و در موزه کن پای # 251 روان شو از پسم تا من هم آنگاه %~% بپیشت میبرم شمعی درین راه # 252 بلی چون عشق در سر کارت آرد %~% ز جوشن سوی چادر یارت آرد # 253 بآخر رفت و گشت آن شمع در راه %~% درآمد از در دزدیده ناگاه # 254 چو هرمز در قفای او روان شد %~% بیک ساعت بنزد دلستان شد # 255 برون آمد زچادر عاشق زار %~% درون خانه شد از صفه بار # 256 چو چشم هر دو تن افتاد بر هم %~% بپیچیدند همچون مار در هم # 257 درامد لشکر عشق از کمینگاه %~% فگند آن هر دو عاشق را بیک راه # 258 سخن ناگفته یک دم آن دو سرکش %~% فتادند از دل پرتف در آتش # 259 تو گفتی آن دو ماه اوفتیده %~% دو ماهیاند بر آتش تپیده # 260 چو باهوش آمدند آن هر دو سرمست %~% گره کردند درهم زلف چون شست # 261 بسی در داغ هجران بوده بودند %~% بکام دل دمی نغنوده بودند # 262 چو از هم صبرشان پرسید حالی %~% جوانی بود و عشق و جای خالی # 263 بیک ره هر دو لب بر هم نهادند %~% چو لب بر هم نشست از هم گشادند # 264 شه از یاقوت گل شکر همی خورد %~% گلاب از چشمه کوثر همی خورد # 265 چو شه زان لب برون شکر گرفتی %~% گلش معشوق را در بر گرفتی # 266 زهی خوشی که شه را بود آن شب %~% خوشی نبود کسی را لب بر آن لب # 267 زمانی خنده زد بر لعل خندان %~% زمانی بر ms179 گرفت از لعل دندان # 268 علم از کوه بر روی کمر زد %~% دو دست اندر کمر گاه شکر زد # 269 چو گل دید آن چنان حالی زدلکش %~% برآورد از دم سرد ازدل آتش # 270 بدو گفت ای سراز پیمان کشیده %~% مرا در محنت هجران کشیده # 271 دگر ره چون برم در برگرفتی %~% ز سر در کار خود از سر گرفتی # 272 بدستان دست پیچ آسمانی %~% ز دستت چون نهادم همچنانی # 273 برو برخود ببند این درچه پیچی %~% که نگشاید ز من جز بوسه هیچی # 274 کنار و بوسه دارم زود برخیز %~% بنقدی در کنار و بوسه آویز # 275 اگر راضی نیی با من چه خفتی %~% برو دنبال زن بر ریگ و رفتی # 276 سرم بار دگر زیر بغل گیر %~% ز سر در باز پایم درو حل گیر # 277 چرا چون عود گرد پرده گردی %~% که شکر یک تنه صد مرده خوردی # 278 شکربارست لعلم در درستی %~% مکن درباره این پاره سستی # 279 چرا ای دوست ناساز آمدی تو %~% ازین ره تشنه تر باز آمدی تو # 280 ترش کردی مرا چون غوره امشب %~% که تا دریابی این ماشوره امشب # 281 شدی در بسط و در قبضم گرفتی %~% طبیبی کاین چنین نبضم گرفتی # 282 تو طراری و نقد من درستست %~% زهی اقبال کاین سر کیسه چستست # 283 چو دل طراری از روی تو دیدست %~% درست ر کنیم زو درکشیدست # 284 شب تیرهست و تو بس ناجوانمرد %~% درستم با قراضه چون توان کرد # 285 مده درد و چنین صافی بمنشین %~% شب تیره بصرافی بمنشین # 286 دل شه جوش زد ازناصبوری %~% که بود از دیرگاهش درد دوری # 287 دو پای گل چنان پیچیدبرپای %~% که گفتی چار میخش کرده برجای # 288 چنان پیچید گل بر خود بصد رنگ %~% که درگهواره طفل و اسب در تنگ # 289 چو کار از حد بشد شهزاده روم %~% درآمد تا گشاید مهرش ازموم # 290 کلید شاه ازان بر درج ره ms180 داشت %~% که یعنی این بران نتوان نگه داشت # 291 گل آنجا کرد با خسرو کمرگاه %~% که زیر این کمر کوهیست بر راه # 292 زبان بگشاد خسرو کای جفاکار %~% ندیدم چون تو یاری ناوفادار # 293 نیم زانها که آرم روی در پشت %~% که کار پشت و روی تو مرا کشت # 294 چو در من پشت آوردی چنین خوار %~% زبان را چون برآرم من بدیدار # 295 چو صدره از سر دیوار جستم %~% برون آور ازین دیوار پستم # 296 مگر چون پاسبان بیدار گردم %~% همه شب گرد این دیوار گردم # 297 ترا خود چون دهد دل بار آخر %~% مرا با روی در دیوار آخر # 298 ندانم تا چه دیوت راهبر بود %~% مگر دیوار من کوتاه تر بود # 299 چنین من سخت کوش از حیله سازی %~% تو این را سست میگیری ببازی # 300 چه مرغی تو که چون پر برگشادی %~% مرا از پیش خود بر در نهادی # 301 گهی از ناز بر جانم سپردی %~% گهی از دلبری جانم ببردی # 302 نبازم غوره با عزمی دگر بار %~% گرم این غوره درنفشاری ای یار # 303 مرا صفرا بکشت این غوره‌تو %~% عفی الله آب تلخ شوره تو # 304 نیی افعی چرا ناسازی آخر %~% چرا این زهر میاندازی آخر # 305 چو سنبل زهر دارد در میانه %~% تواند بود گل را ای یگانه # 306 گلش گفت ای مرا چون جان گرامی %~% بنازم گر تو بر جانم خرامی # 307 چو گل بس سخت سست افتاد بندیش %~% چه یازی سخت تر آخر ازین بیش # 308 تو میدانی که چون در بندم از تو %~% بجان آمد دلم تا چندم از تو # 309 دلم بردوش زد زین سوز جوشن %~% ندیدم یک شبت چون روز روشن # 310 چو سر گردان شدم چون چرخ گردان %~% ز سر درباز در پایم مگردان # 311 نه با من عهد کردی روز اول %~% که مهر من بودمهری معطل # 312 ولی چون هر دو باهم عقد بندیم %~% ز چندین نسیه ms181 دل در نقد بندیم # 313 کنون چون زار و بیمارم بدیدی %~% بزیر چوب پندارم کشیدی # 314 خوشم در چوب کش ای چوب تو خوش %~% مکن دل تاخوش ای آشوب تو خوش # 315 چو تو از گل بدینسان خرده گیری %~% نکوتر آنکه گل را مرده گیری # 316 ز درد گل دل خسرو چنان شد %~% که با همدم بهم همداستان شد # 317 بگل گفت ای چراغ بوستانها %~% فروغ ماه رویت شمع جانها # 318 زنخدانت ز گردون گوی برده %~% شب از زلف سیاهت بوی برده # 319 جهانی جادو از بابل رسیده %~% ز چشمت یک بیک را دل رمیده # 320 دل و جان خرقه و زلف تو چینی %~% دو گیتی حلقه و لعلت نگینی # 321 مگیر از عاشق شوریده بر دست %~% که بدمستی عجب نبود ز سرمست # 322 مکن با من که من بیمار زارم %~% که این جز از تو باور می ندارم # 323 ببیماری چنین چالاک و چستی %~% چگونه بودهیی در تندرستی # 324 مرا جانی و از جان نیز برتر %~% چه چیز ازجان به وزان چیز برتر # 325 اگرچه خاک ره گشتم خجل وار %~% مگیر از من غباری سنگدل یار # 326 اگرچه خواجه تاش خاص و عامم %~% بجان و دل غلامت را غلامم # 327 بگفت این و بهم آن هر دو دلسوز %~% شدند از خام کاری بس دل افروز # 328 سر تنگ شکر را باز کردند %~% شکر زان تنگ دست انداز کردند # 329 چونی با شکر و گل در کمر شد %~% لب شیرین گل چون نیشکر شد # 330 گهی پشتی بروی یار میکرد %~% گهی غنجی برخ بر کار میکرد # 331 گهی از وی بهای ناز میخواست %~% گهی از بوسه عذری باز میخواست # 332 چو خورد آب حیات از لعل خندان %~% سکندر زد بسی دامن بدندان # 333 بوقت فرصتی گل گشت خواهان %~% که شاه او را بدزدد از سپاهان # 334 چو کار هر دو آمد با قراری %~% بخفتند آن دو تن یک لحظه باری ms182 # 335 چو خوش درخواب رفتند آن دو دمساز %~% ندانم تا کجا شد آن همه ناز # 336 چو شبدیز سپهر فتنه انگیز %~% سپیدی یافت از صبح بگه خیز # 337 برامد صبح پرچین کرد ابرو %~% چو کرم پیله ز اطلس کرداکسو # 338 چو روشن گشت آن ایوان عالی %~% درامد دایه فرتوت حالی # 339 ز خواب خوش برانگیخت آن دو تن را %~% مه رخشنده و سرو چمن را # 340 چو شه را چشم خواب آلود مخمور %~% فتاد از خوشدلی بر چشمه نور # 341 دگر ره چشم گل در خواب کردش %~% جگر پرخون و دل پرتاب کردش # 342 بآخر پای را در موزه کرد او %~% ز لعلش یک شکر در یوزه کرد او # 343 برون شد دایه با شمعی ز پیشش %~% وز انجا برد تا ایوان خویشش # 344 چو شد روز دگر شاه سپاهان %~% بر گلرخ بیامد نیک خواهان # 345 رخ گل را طراوت دید بسیار %~% لب گل را حلاوت دید بسیار # 346 لبی میدید چون یاقوت خندان %~% خرد زان لب بمانده لب بدندان # 347 رخی میدید خوبی را سزاوار %~% ازانرخ ماه کرده رخ بدیوار # 348 چو ملک خوبرویی لایقش دید %~% بهرمویی هزاران عاشقش دید # 349 ببر سیم و بلب قند و برخ ماه %~% چو شاه او را بدید از دست شد شاه # 350 بگل گفت ای نگارستان خوبی %~% رخ خوبت گل بستان خوبی # 351 ز رویت ماه سرگردان بمانده %~% گهی پیدا گهی پنهان بمانده # 352 ز قدت سرو با فریاد گشته %~% ز قد خویشتن آزاد گشته # 353 ز لعلت تنگ شکر خسته مانده %~% ازان معنی بشوری بسته مانده # 354 دو چشمت نیم مست بازگشته %~% مشعبد وار لعبت بازگشته # 355 ز عشقت چند گردانی بخونم %~% چه میدانی که در عشق تو چونم # 356 دلم تا کی بخون بنشیند آخر %~% بزن تا مهره چون بنشیند آخر # 357 چو شه را تو در شهوار درجی %~% مباش آخر کبوتروار برجی # 358 چنان آوردهیی در بند دامم %~% که ms183 نگشاد از تو جز خون از مشامم # 359 چرا تو جان من ازتن ببردی %~% چوجان بردی و نام من نبردی # 360 اگر بیماریت آمد بهانه %~% کنون بیماریت رفت ای یگانه # 361 چو بس بیمار میدیدی تو خود را %~% زهی قربان که کردی چشم بد را # 362 ترا بیماری ای بت سازگارست %~% که در بیماریت رخ چون نگارست # 363 مرا عشق تو پیوسته چو ابرو %~% تو سر میتابی از من همچو گیسو # 364 بغمزه میزنیم از چشم زخمی %~% دلم را میبری از چشم زخمی # 365 بچشم خود دلم را مست داری %~% که تو در مست کردن دست داری # 366 چو دل پروانه شد در عکس رویت %~% جنون آوردم از زنجیر مویت # 367 دلم تا در خم زنجیر دیدم %~% هوای زلف تو دلگیر دیدم # 368 مکن ای ماه تن در ده بکارم %~% که پرکردی ز خون دل کنارم # 369 گرت از من برای آن ملالست %~% که تا ترک تو گویم این محالست # 370 گل از گفتار او فریاد در بست %~% که فریاد از تو ای بیدادگر مست # 371 مرا از خان و مان آواره کردی %~% جهانی خلق را بیچاره کردی # 372 بغارت درفگندی خان و مانم %~% کنون گردی ز سر در قصد جانم # 373 بگفت این و برفت از هوش آن ماه %~% بماند از کار او مدهوش آن شاه # 374 برخود خواند هرمز را از ایوان %~% ز بهر کار گل برساخت دیوان # 375 بهرمز گفت آخر چارهیی ساز %~% مگر کاین زن شود با من هم آواز # 376 شدم بیمار در تیمار این زن %~% مرا رایی بزن در کار این زن # 377 زنا دانی خرد را خیره کردست %~% ز گریه چشم روشن تیره کردست # 378 بزاری گاه میخوانم بخویشش %~% بخواری گاه میرانم ز پیشش # 379 نه زاری سود میدارد نه خواری %~% من این دارم تو برگو تا چه داری # 380 جوابش داد هرمز خوش جوابی %~% که گل با دل مگر خوردهست تابی # 381 ms184 زخشم شاه ازان صفرا براندست %~% که دروی اندکی سودا نماندست # 382 اگر خواهی که بازآید براهی %~% نپیوندی درو زین پس بماهی # 383 مگر لختی دلش آرام گیرد %~% مزاج گرم او انجام گیرد # 384 من اکنون هرچه باید ساخت سازم %~% وزین خدمت بگردون سرفرازم # 385 چنان سازم که تا یک ماه دیگر %~% نداند جز بر شه راه دیگر # 386 ز درد دل سوی درمانش آرم %~% بپیش شاه در فرمانش آرم # 387 نگردم هیچ باز از خدمت تو %~% که بسیارست حق نعمت تو # 388 خوش آمد شاه را گفتار هرمز %~% بدو داد آنچه نتوان داد هرگز # 389 نچندان داد شاه او را زر و سیم %~% که داده بود کس در هفت اقلیم # 390 چو یافت از شاه بسیاری مراعات %~% شهش گفتا دگر یابی مکافات # 391 چنان بر چرخ سازم پایگاهت %~% که ماه آسمان بوسد کلاهت # 392 هنرمند و خموش و پاک رایی %~% مبارک دستی و نیکو لقایی # 393 اگر زر دارم وگر مال دارم %~% ترا دارم که رویت فال دارم # 394 بگفت این و بصد انعام و اعزاز %~% فرستادش سوی ایوان خودباز ~~PageV01P29 # 1 الا ای شهسوار رخش معنی %~% بفکرت بحرگوهر بخش معنی # 2 بهر گوهر که تو منظوم کردی %~% جهانی سنگدل را موم کردی # 3 چو تو موم آوری از سنگ خارا %~% کنی از موم شمعی آشکارا # 4 چنان پیدا کنی آن شمع روشن %~% که از شمعت شود صد جمع روشن # 5 جهان روشن ز شمع خاطر تست %~% مشو غایب که جمعی حاضر تست # 6 چو تو بر میفروزی شمع آفاق %~% چراغی بر فروز از بهر عشاق # 7 چنین گفت آنکه بودش در سخن دست %~% که هر دم ز یوری نو بر سخن بست # 8 که سلطان سپاهان خواهری داشت %~% که چون سرو خرامان منظری داشت # 9 بخوبی در همه عالم علم بود %~% جهان افروز نام آن صنم بود # 10 زبازیهای چرخ نامساعد %~% ببستر بر فتاد آن سیم ساعد # 11 شهنشه زود ms185 هرمز را فرستاد %~% که ما را ناتوانی دیگر افتاد # 12 نگه کن علت و بشنو سخن زود %~% مکن تقصیر تدبیری بکن زود # 13 چو پاسخ یافت هرمز از بر شاه %~% روان شد تا سرای خواهر شاه # 14 سرایی دید چون گنجی ذخیره %~% که در خوبی او شد چشم خیره # 15 بپیش صفه تخت زر نهاده %~% جهان افروز بروی سر نهاده # 16 زده حوران بگرد تخت او صف %~% گرفته عنبر و کافور بر کف # 17 گلاب و عود بر بالین نهاده %~% بگردش خوانچه زرین نهاده # 18 نقابی بر رخ چون مه کشیده %~% بزیر چشم رخ بر شه کشیده # 19 بسوی تختش آمد شاهزاده %~% همه دلها سوی آن ماه داده # 20 جهان افروز چون در وی نظر کرد %~% جهان بر چشم خود زیر و زبر کرد # 21 رخی چون آفتابی دید رخشان %~% لبی ماننده لعل بدخشان # 22 چو سروش قد و چون مه روی دیدش %~% زمرد خط ومشکین موی دیدش # 23 ز خطش ماه سر میتافت از راه %~% بزیبایی خطی آورده بر ماه # 24 خطش برگرد مه بر هم زده دست %~% ز سبزه بر گل تر نخل میبست # 25 چو زلفش مشک باریها نمودی %~% خط او خرده کاریها نمودی # 26 خط او حلقه گرد ماه میزد %~% میان شهر زلفش راه میزد # 27 بخوبی روی او هم آن هم این داشت %~% که برمه خوشههای عنبرین داشت # 28 سمنبر ماه را در خوشه میدید %~% وزان خوشه دلی در گوشه میدید # 29 مهی و خوشه بسته عنبرینش %~% چو مشک تازه پنجه خوشه چینش # 30 چو رخ بنمود آن در شب افروز %~% جهان افروز را تاریک شد روز # 31 تن سیمین او بر نرم مفرش %~% بجوش آمد چو دریایی پر آتش # 32 بجانش آتشی سخت اندر افتاد %~% بلرزید و ازان تخت اندر افتاد # 33 چنان میتافت زان آتش درونش %~% که پیراهن همی سوخت از برونش # 34 سیه شد پیش چشمش روزگارش %~% هزیمت گشت از او صبر ms186 و قرارش # 35 کجا در عشق ماند صبر کس را %~% که دل طاقت نیارد یک نفس را # 36 چو شد بیهوش آن دلخواه بی صبر %~% بسی باران بریخت آن ماه بی ابر # 37 کنیزان گرد او حیران بماندند %~% گلاب و مشک چون باران فشاندند # 38 چو آن دلداده لختی گشت هشیار %~% چو مستی پر گنه بگریست بسیار # 39 ز حال خود خجل گشت و عجب ماند %~% چو کشت تشنه زان غم خشک لب ماند # 40 بدل گفتا بلاست این یا پزشکست %~% که روی من ازو غرق سر شکست # 41 بجاآورد هرمز کان سمنبر %~% ز عشق هرمز افتادست مضطر # 42 برفت ونبض او آورد در دست %~% چو نبض او بدید از جای برجست # 43 بگفتا یافتم زین کار بهره %~% که دارد زشت باد این خوب چهره # 44 بسامانش بباید ساخت درمان %~% مگر درمان پدید آید بسامان # 45 بگفت این و ز دیوان رفت بیرون %~% جهان افروز ازو خوش خفت در خون # 46 بیاران گفت دل پر سوز ماندم %~% که در کار جهان افروز ماندم # 47 ندانم چون کنم با او جفایی %~% چو میدانم کزو بینم بلایی # 48 من آنجا با دل اندوهگینم %~% نکو بودم که در بایست اینم # 49 ولیکن چون کنم چون کار افتاد %~% جهان را این چنین بسیار افتاد # 50 بدو گفتند یاران شادمان باش %~% که گفتت کز چنین غم سرگران باش # 51 ترا زین جای صد شادیست امروز %~% که دو شهزاده بر شاهند دلسوز # 52 جهان افروز و گلرخ یار داری %~% چرا پس از جهان تیمار داری # 53 کسی کو یافت پهلو زین دو همدم %~% چرا پهلو نساید با دو عالم # 54 نیاید زان صنم کارم فروتر %~% دوعاشق چون سه باشند این نکوتر # 55 ز سه کمتر نشاید هیچ مایه %~% ناستد دیگ پایه بی سه پایه # 56 کنون در عاشقی مایه تو داری %~% تجارت کن که سرمایه تو داری # 57 ز دو معشوق کارت بهتر آید %~% بره دو ms187 مادری فربه تر آید # 58 چو دو حلقه زنی بر در زمانی %~% که گرزان نبودت زین درنمانی # 59 تراست اندر پزشکی آب در جوی %~% که نانت پخته شد اکنون ز دو سوی # 60 خوشی میباز عشقی درنهان تو %~% مکن دل ناخوش از کار جهان تو # 61 چنان در خنده آمد زان سخن شاه %~% که بست از خنده‌او بر سخن راه # 62 همه شب خسرو از وسواس تا روز %~% چو شمعی تا سحر میسوخت از سوز # 63 چو پیدا شد دف زرین دوار %~% ستاره ریخت در دف سیم انوار # 64 طبیبی را بر گل رفت خسرو %~% ز بهر درد دادش داروی نو # 65 چو خالی بود گل چون نیم غمزی %~% بگفتش ازجهان افروز رمزی # 66 که تا آن دلبرم در بر گرفتست %~% ز جان خویشتن دل برگرفتست # 67 جهان از روی گلرخ چون نگارست %~% جهان افروز باری در چکارست # 68 چه گر از گل دلی پر سوز دارم %~% چرا دل بر جهان افروز دارم # 69 ز گلرخ گو دلم پر سوز میباش %~% جهان گو بی جهان افروز میباش # 70 بگفت این و برفت از پیش گلرخ %~% سوی قصر جهان افروز فرخ # 71 همه شب در غم آن ماه دل افروز %~% که تا بیند رخ خسرو دگر روز # 72 بدست دیو داده رشته دل %~% شده یکبارگی سرگشته دل # 73 چو خسرو را بدید ازدردناکی %~% چو لعلی شد رخش از شرمناکی # 74 دلش را شرمساری کارگر شد %~% مهش از شرم زیر حجله در شد # 75 چو مه را شهربند حجله کرد او %~% کنار خود ز پروین دجله کرد او # 76 چو سیب هرمز از خط شد پدیدار %~% فرو بارید بر رخ دانه نار # 77 برخ بر از دو نرگس رود میکرد %~% بران سیبش کلوخ امرود میکرد # 78 چو دست سیمگون از بر بکردی %~% اساس عشق محکمتر بکردی # 79 رگ دل چون بدست آورد جانانش %~% تن خود را رگی میدید باجانش # 80 چو دستش ms188 سخت داشت و روی رگ سود %~% دلش از مهر خسرو سست رگ بود # 81 چو دست شاه شد بر روی رگ راست %~% دل دختر چو خون در رگ بتک خاست # 82 برگ در شد دل در خون نهاده %~% برای دستبوس شاهزاده # 83 رگ دختر ازان پس زود میجست %~% که میزد هر زمانش بوسه بر دست # 84 نشسته آن دو دلبر روی در روی %~% بزیر چشم دیده موی در موی # 85 بنای عشق هر دوگشته محکم %~% بیک ره حلقه شان افتاده در هم # 86 همی گفتند بی پیغام و آواز %~% نهان از یکدگر با یکدگر راز # 87 نمودند از کنار چشم اشارت %~% گرفتند از میان ترک عبارت # 88 جهان افروز با دل گفت صد راه %~% که ای دل نیست این دلبر بجز شاه # 89 همه ترتیب شاهان دیدهام زو %~% سخن جز بر ادب نشنیدهام زو # 90 مرا دل میزند کو پادشاهست %~% که بروی فریزدانی گواهست # 91 چو این اندیشه بر دل راه داد او %~% دل خود را بدان دلخواه داد او # 92 بخسرو گفت کای داننده استاد %~% شهت از بهر آن اینجا فرستاد # 93 که تا در کار من بندی دلی را %~% بزودی بر گشایی مشکلی را # 94 دلم را در درون آتش فگندی %~% تو سوز من برون بریخ چه بندی # 95 تو با من در درون مانی ز بیرون %~% مرا با تو چه باید کرد اکنون # 96 مکن این سرکشی از سر برون کن %~% درونم سوختی درمان کنون کن # 97 همی گفتم درون آیی تو بر من %~% چه دانستم برون آیی تو برمن # 98 چه کردستم بجایت ای زبون گیر %~% دو رویی از برونت او برون گیر # 99 شد آتش در درون من پدیدار %~% بپل بیرون مبر این شیوه کردار # 100 همی تا دست بر دستم نهادست %~% ز دست او دل از دستم فتادست # 101 چه غم بود این کزو بر جانم آمد %~% ازین محنت برون نتوانم آمد # 102 سرم ms189 سودای این سرکش گرفتست %~% درونم شعله آتش گرفتست # 103 ز سر تا پای من در سوز ماندست %~% ندانم تا جهان افروز ماندست # 104 درین محنت ز چشم بد بترسم %~% ز رسوایی خود بر خود بترسم # 105 بیک ره عقل رفت و بیم جانست %~% کدامین عقل کاین سودانه آنست # 106 بیک دم عشق تا در کارم آورد %~% بسی دیوانگیها بارم آورد # 107 گر این غم در دلم دارم نهان من %~% چه سازم با رخ چون زعفران من # 108 وگر رویم بپوشم زیر پرده %~% چه سازم با دل تیمار خورده # 109 مرا این درد بی درمان ز دل خاست %~% مرا این آتش سوزان ز دل خاست # 110 اگر صد سال بیماریم بودی %~% بسی به زین نگونساریم بودی # 111 بلای من بدرمان من آمد %~% چه شورست این که در جان من آمد # 112 اشارت کرد شه را نزد خود خواند %~% باعزازش بنزد خویش بنشاند # 113 بدو گفتا نپرسی خود که چونی %~% ز سوز اندرونی و برونی # 114 پس احوال تبم را شرح میپرس %~% درازی شبم را شرح میپرس # 115 طبیبانی که از دمساز پرسند %~% ز رنجوران ازین به باز پرسند # 116 چو دمسازان اگر بیمار داری %~% ازین به کن مرا تیمار داری # 117 چو از دل گرمیم داری خبر تو %~% مسوز از تاب هجرم بیشتر تو # 118 تو درمان کن که من در دوستداری %~% نیم دور از طریق حق گزاری # 119 بهر کامی ترا کامی ببخشم %~% بهر گامیت اکرامی ببخشم # 120 امید اندر من و تیمار من بند %~% طبیبی کن دل اندر کار من بند # 121 مرا زین کار خود جز خستگی نیست %~% که در کار منت دلبستگی نیست # 122 نمی اندیشی از بیماری من %~% تو گویی می نه بینی زاری من # 123 مگر از من نمییابی مراعات %~% بدی را نیکویی نبود مکافات PageV01P30 # 1 یکی چابک کنیزک داشت کوچک %~% که حسنا بود نام آن کنیزک # 2 ببالا همچو سرو جویباری %~% بلنجیدن چو کبک ms190 کوهساری # 3 رخی چون ماه و زلفی همچو عنبر %~% بری چون شیر و لعلی همچو شکر # 4 چو چشم سوزنش کوچک دهانی %~% بسان رشتهیی او را میانی # 5 لبش کرده بدو یاقوت خندان %~% دهن بند بتان آب دندان # 6 دو چشمش ناوک مژگان گرفته %~% شکار هر مژه صد جان گرفته # 7 جهان افروز حسنا را بدو داد %~% چو خسرو دید او را تن فروداد # 8 چوحسنا شد بپیش شه پدیدار %~% بپیش شاه غنجی کرد بر کار # 9 بزد ره بر شهی چون شیر بیشه %~% بروبه بازی آن عیار پیشه # 10 بماند از حسن حسنا شاه خیره %~% که شد با عکس رویش ماه تیره # 11 دل خسرو چنان آن ماه بربود %~% که سوی خانه برد آن ماه رازود # 12 دهان آن شکرلب تنگ میدید %~% دل از یسکو بصد فرسنگ میدید # 13 شه دلداده چون مجنون او شد %~% ز بس دلدادگی در خون او شد # 14 چو حسنا برقع ازگنجی برانداخت %~% ببوسه شاه شش پنجی درانداخت # 15 چو بی صبریش بر دل تاختن کرد %~% بآخر کار عشرت ساختن کرد # 16 چو شه باماه ماهی همره افگند %~% ز ماهی ماه مهری بر شه افگند # 17 چنان در مهر یکدیگر بماندند %~% که باهم چون گل و شکر بماندند # 18 چو بگذشت از پس این کار ماهی %~% بر گل رفت خسرو شه پگاهی # 19 بددو گفتا اگر شاه آیدت پیش %~% مرانش از بر وبنشان بر خویش # 20 خداعی میکن و زرقی همی باز %~% لبی پرخنده می دار و همی ساز # 21 چو دل خوش کرد از دیدار تو شاه %~% برون رفتن بباغ از شاه درخواه # 22 که تا از باغ شه پنهان بشبگیر %~% برون آیی تو و آن دایه‌پیر # 23 چنان آسان سوی رومت برم باز %~% که چون کبک دری میلنجی از ناز # 24 نگردد گرد گرد دامن تو %~% نه مویی کژ کند سر بر تن تو # 25 چو افتادیم ما چون مرغ در دام ms191 %~% بفرصت جست باید کام با کام # 26 خوش آمد نیک گل را پاسخ شاه %~% بدو گفت ای سم اسبت رخ ماه # 27 جهان افروز را تنها بمگذار %~% جوانی را در این سودا بمگذار # 28 چو میدانی که او دلداده تست %~% دلش در دام عشق افتاده تست # 29 چو میدانم که درد عاشقی چیست %~% نخواهم هیچ کافر را چنان زیست # 30 چه میسازی تو کار این دو عاشق %~% که کاری مینما ید ناموافق # 31 ندانم تا درون با هم چه سازند %~% مگر چون شمعشان درهم گدازند # 32 ترا بی شک نکو نبود ز دو تن %~% که بر مردی ستم باشد ز دو زن # 33 چو دو کدبانو آید در سرایی %~% نماند در سرا نور و نوایی # 34 جوابش داد خسرو کای دل آرام %~% مرا در آزمایش میکنی رام # 35 از آن همچون جهان گیری زبونم %~% که تا من با جهان افروز چونم # 36 مرا تا در جهان امید جانست %~% جهان افروز بر چشمم گرانست # 37 نیارد در جهان بستن جهانی %~% جهان افروز را بر من زمانی # 38 جهان را تیره تر آن روز بینم %~% که دیدار جهان افروز بینم # 39 مرا جان و جهان چون زیر پردهست %~% جهان افروز انگارم که مردهست # 40 منم در کار تو حیران بمانده %~% ز عشقت در غریبستان بمانده # 41 برای تو چنین آواره گشته %~% گزیده غربت و بیچاره گشته # 42 دلی چون سنگ داری ای دل افروز %~% که برسنگم زنی هر روز هر روز # 43 جهان برچشم خسرو باد خاری %~% اگر بر گل گزیند اختیاری # 44 اگر من جز تو کس را دوست دارم %~% ندارم مغز و پیمان پوست دارم # 45 تویی نور دل من ای پریوش %~% مبادا بی تو هرگز یک دمم خوش # 46 چو شکر گلرخ آمد در مراعات %~% که ای پیش رخت شاه فلک مات # 47 دل بدخواه تو پر موج خون باد %~% وزان یک موج صد دریا فزون باد # 48 منم ms192 جانی وفای تو گرفته %~% دلی راه رضای تو گرفته # 49 تنی و روی خود سویت نهاده %~% سری و بر سر کویت نهاده # 50 همی تا پای درکوی تو دارم %~% سر نطاره روی تو دارم # 51 منم در عشق رویت با دلی پاک %~% نهاده پیش رویت روی بر خاک # 52 جهان بی روی تو روشن نبینم %~% وگر بینی توبی من من نبینم # 53 نه زان رویم من بی روی و بی راه %~% که در رویم شود بی روی تو ماه # 54 نه از روی توام روی جداییست %~% نه با روی تو روی بی وفاییست # 55 بجای آرم بهر مویی وفایی %~% که تا نبود درین روی و ریایی # 56 اگر اشکم نکردی این نکویی %~% مرا هرگز نبودی تازه رویی # 57 بصد روی اشک میبارم ز چشمم %~% که بی روی تو این دارم ز چشمم # 58 مرا تا دل درین کوی اوفگندست %~% سرشکم بخیه بر روی اوفگندست # 59 بجز گریه نماندست آرزویم %~% که در روی تو باید آبرویم # 60 چو چشمم دید روی نازنینت %~% گزیدم از همه روی زمینت # 61 بهرمه ماه بر روی تو بینم %~% همه روی دلم سوی تو بینم # 62 نظر گر بفگنم از سوی تو من %~% نیارم آن نظر بر روی تو من # 63 ندیدم ای ز روی من گزیرت %~% بروی تو نمیبینم نظیرت # 64 از آن آوردهام رویم بکارت %~% که در کارم ز روی چون نگارت # 65 اگر روی تو رویاروی یابم %~% ز روی ماهرویان روی تابم # 66 وگر آری برویم صد بلا تو %~% کجا بینی ز من روی و ریا تو # 67 وگر روی آورم در بی وفایی %~% برویم باز زن درد جدایی # 68 وگر پشت آوری بر من بیکبار %~% در آن اندوه روی آرم بدیوار # 69 منم ناشسته روی از خاک کویت %~% تویی بیغم که صد شادی برویت # 70 اگر پای از خطت بیرون نهم من %~% چو نقطه در میان خون نهم من # 71 ز عشق ms193 آن دو طوطی شکرخای %~% بشکل دایره بر سر نهم پای # 72 چو سطح سیم آن عارض ببینم %~% شوم گردی که تا بر وی نشینم # 73 چو سطر راست بازم با تو پیوست %~% چو خطکش میشوم در خط ازان دست # 74 قلم در مه کشم پیش تو مه روی %~% وگرنه چون دواتم کن سیه روی # 75 بپیش خط سبز تو قلم وار %~% بسرآیم بسر گردم چو پرگار # 76 منم پیش تو سر بر خط فرمان %~% زبان با دل چو کاغذ کرده یکسان # 77 چو گل گفت این سخن خسرو برون شد %~% کنون بشنو کزین پس حال چون شد # 78 ز بیماری گل چون رفت ماهی %~% درآمد شاه اصفاهان پگاهی # 79 لب گل همچو گل پرخنده میدید %~% وزان لب جان خود رازنده میدید # 80 شکر از خنده گل چون خجل بود %~% از آن دلتنگ شد کو تنگدل بود # 81 سر زلفی چو شست عنبرین داشت %~% که هر موییش بر جانی کمین داشت # 82 رخش در حد خوبی و نکویی %~% فزون از حد هر خوبی که گویی # 83 خرد در شست او سرمست مانده %~% مهش چون ماهی در شست مانده # 84 چو شاه آن ماه سیم اندام را دید %~% بگرد ماه مشکین دام را دید # 85 دلش در دام گلرخ ساخت آرام %~% که سازد در جهان آرام در دام # 86 بگل گفت ای شکر عکس لب تو %~% ز هر روزیت خوشتر هر شب تو # 87 مه و خورشید تاج تارکت باد %~% چه میگویم که هر دو صدیکت باد # 88 اگر وقت آمد ای ماه دلازار %~% مدار از خویشتن شه را دل افگار # 89 اگر زر خواهی و گر سیم خواهی %~% وگر شاهی هفت اقلیم خواهی # 90 همه در پیش تست ای من غلامت %~% چو من باشم غلامت این تمامت # 91 که باشم گر سگ گویت نباشم %~% چه سگ باشم که هندویت نباشم # 92 میان حلقه بیهوش توام من %~% غلام حلقه در گوش توام ms194 من # 93 چنان حلقه بگوش و حق شناسم %~% که گوشم گیر و سرده در نخاسم # 94 منم در شیوه و در شیون تو %~% غلام هندوی چوبک زن تو # 95 غلام نیک میجویی چو من جوی %~% بنامم نیکبخت خویشتن گوی # 96 چو میبینی دلم در رشک از تو %~% لبم خشک و رخم پر اشک ازتو # 97 مکن زین بیش با من بیوفایی %~% که عاجز گشتم از درد جدایی # 98 گلش گفت ای وفا دار زمانه %~% منم از جان ترا یار یگانه # 99 دلم گرمست اگر من سرد گویم %~% مرنج از من که من بس تند خویم # 100 تو میدانی که چون دلدادهام من %~% ز خان و مان برون افتادهام من # 101 مبادا در رهت ازگل غباری %~% که گل در چشم گل گردد چو خاری # 102 سپهر تیز رو محمل کشت باد %~% بکام دل شبانروزی خوشت باد # 103 کسی کو سرکشد از چون تو شاهی %~% ندارد عقل آنکس سر براهی # 104 کنون بنهادم از سرسر کشیدن %~% ترا از لعل گل شکر چشیدن # 105 کنون یکبارگی بیماریم رفت %~% دو چندان زورم آمد زاریم رفت # 106 چگویم تا مرا هرمز طبیبست %~% تنم از تندرست با نصیبست # 107 طبیب نیک پی هرمز از انست %~% که دایم هندوی شاه جهانست # 108 اگر هرمز نبودی این طبیبت %~% نبودی از گل سرکش نصیبت # 109 ز اول تا در آن نبضم بدیدست %~% مرا بسطست و قبضم ناپدیدست # 110 مرا هر چاره و درمان که او ساخت %~% نشاید گفت بدالحق نکو ساخت # 111 کنون هر کو فرود آید بیکجای %~% ز دلتنگی نیارد بود بر پای # 112 اگر آبی کند یک جای آرام %~% بگردد رنگ و طعم او بناکام # 113 کنونم دل ازین ایوان گرفتست %~% که گل را آرزوی آن گرفتست # 114 که روزی ده ببینم باغ شه را %~% وزان پس پیش گیرم زود ره را # 115 زمانی بانگ بلبل می نیوشم %~% زمانی بر سر گل میخروشم # 116 خوش آید بانگ ms195 بلبل خاصه در باغ %~% که پرگل شد سپاهان چون پر زاغ # 117 ز دلتنگی جهان بر من چنانست %~% که از تنگی دلم را بیم جانست # 118 دلم آتش گرفتست و جگر خون %~% بهر ساعت غمی دارم دگرگون # 119 اگر دستور باشد سوی باغم %~% تهی گردد ازین سودا دماغم # 120 براه آیم اگر بی راهم اکنون %~% ز شاه این باغ رفتن خواهم اکنون # 121 مگر گردد دلم لختی گشاده %~% وگرنه میروم بیرون پیاده # 122 چو باز آیم ندارم هیچ کاری %~% مگر با شاه بوسی و کناری # 123 ولیکن چون نخواهم پای رنجی %~% بهربوسی نخواهم کم ز گنجی # 124 وگر در خورد نیست از تست تقصیر %~% مخر گر می نخواهی چاشنی گیر # 125 از آن پاسخ دل شه شد چنان شاد %~% که هر دل کو غمی دارد چنان باد # 126 نمیدانست شاه آن زرق و تلبیس %~% که استادست گل شاگردش ابلیس # 127 مثال مکر زن آبیست باریک %~% که دریایی شود ناگاه تاریک # 128 ولیکن در چنین جایی گرفتار %~% اگر مکری کنی هستی سزاوار # 129 شهش گفت ای گل بستان جانم %~% که پیش تست باغ و بوستانم # 130 دریغم ناید از چون تو نگاری %~% بهشتی تا چه سنجد باغ باری # 131 برو تنها اگر تنهات باید %~% مگر وقتی دگر با مات باید # 132 تو تنها رو چو همره می نخواهی %~% که تو خورشیدی و مه می نخواهی # 133 روانه شو سوی آن خلد پرحور %~% که تنها رو بود خورشید پر نور # 134 برو تا زود بازآیی ازین باغ %~% مگر دل را برون آری ازین داغ # 135 برو تنها که تنهایی زیان نیست %~% چو با ما آب در جویت روان نیست # 136 نخفت آن شب دمی درشب افروز %~% که تا بر روی شب کی دم زند روز # 137 خود آن شب گوییا شب ماند بر جای %~% شدش یک یک ستاره بند بر پای # 138 شبی بوداز سیاهی و درازی %~% چو زلف ماهرویان طرازی # 139 ms196 منادی گر برامد از زمانه %~% که روز و شب فرو شد جاودانه # 140 چو ره برداشت سوی قیروان ماه %~% برامد یوسف خورشید از چاه # 141 چو خورافگند بر دریا سماری %~% نشست آن ماه دلبر در عماری # 142 کنیزک صد شدند آنگه سواره %~% باستادند خلقی در نظاره # 143 ز هر سو خادم و چاووش میشد %~% که میزد چوب و از دل هوش میشد # 144 چو سوی باغ شد آن سرو آزاد %~% برامد از گل و از سرو فریاد # 145 بزیر سایه طوبی باغش %~% بهشتی بود گلها چون چراغش # 146 بخوبی باغ چون خلد برین بود %~% دران خلد برین گل حور عین بود # 147 سر شاخ درختان سرافراز %~% قیامت کرده مرغان خوش آواز # 148 چمن را آب سویا سوی میرفت %~% بگرد باغ رویا روی میرفت # 149 چو سنگ آب روان را شد ستانه %~% همی زد آب سیمین شاخ شانه # 150 ز جو آب روان برداشت آواز %~% که من رفتم ولی نایم دگر باز # 151 چو ابر از آسمان گریان برامد %~% همه روی زمین خندان درامد # 152 به یک ره برگها زیر و زبر شد %~% شمرها سر بسر از آب تر شد # 153 چو باران تیر در پرتاب انداخت %~% سپر در آبدان آب انداخت # 154 چو از هر تیر بارانی سپر ساخت %~% زهر آبی هزاران شکل برساخت # 155 چو میغ آبزن ازکوه در گشت %~% بتافت از آفتاب آتشین دشت # 156 بتان سیمبر با روی چون ماه %~% بیفگندند از تن جامه در راه # 157 شدند آن نازنینان طرازی %~% برهنه تن ز بهر آب بازی # 158 ازاری در گل سیراب بستند %~% چو آتش در میان آب جستند # 159 عجب آن بود کان چندان دل افروز %~% بگل خورشید اندودند آن روز # 160 گروهی بر درختان میدویدند %~% گروهی سر بر ایوان میکشیدند # 161 گروهی سرسوی شیناب بردند %~% گروهی سر بزیر آب بردند # 162 یکی آب سیه در گوش رفته %~% یکی بر سر یکی بر دوش رفته # 163 ms197 ز سرما هر یکی لرزید چون بید %~% دوان گشته ز سایه سوی خورشید # 164 چنان دادی تن آن دلبران تاب %~% که در چشم آمدی خورشید را آب # 165 اگر آنجا فتادی پیر صد سال %~% شدی حالی جوانی طرفه احوال # 166 نشسته بود گلرخ بر کرانی %~% چو شکر خنده میزد هر زمانی # 167 وزانسوی دگر خسرو بدر شد %~% پزشکی را بر آن سیمبر شد # 168 چو گلرخ را در ایوان میندید او %~% سوی شاه سپاهانی دوید او # 169 زمین را بوسه زد در پیش آن صدر %~% بشه گفت ای برفعت آسمان قدر # 170 جهان تا هست فرمانت روان باد %~% هر آنچت دل چنان خواهد چنان باد # 171 برفتم سوی خاتون او بباغست %~% جهان از تف تو گویی چون چراغست # 172 دلش گرمست و دارد این هوا تفت %~% بسوی باغ ازین ایوان چرا رفت # 173 کنون در باغ اگر باشد دگر راه %~% پدید آرد همان بیماری ای شاه # 174 همان بهتر که امروزش بیاری %~% بتدریجی شبانگه درعماری # 175 مگر بیماریش از سر نگیرد %~% طبیب از درد او دل برنگیرد # 176 شهش گفت ای طبیب عیسی آسا %~% که کرد آخر کم از روزی تماشا # 177 کنون آن نیست گلرخ گر تو بینیش %~% که با من شد چو شکر زهر گینیش # 178 وفاداری و خوی خوش گرفتست %~% دلش از مهر من آتش گرفتست # 179 سخنهایی که با من گفت امروز %~% دگر نشنوده بودم زان دل افروز # 180 دلش اکنون بسوی من هوا کرد %~% همه خوی بد و تندی رها کرد # 181 بگفت این و یکی خلعت بیاراست %~% بهرمز داد و هرمز زود برخاست # 182 چو روی چرخ زنگاری سیه شد %~% مه از زیر سیاهی سر بره شد # 183 بپیش دایه آمد گل که برخیز %~% قدم در راه نه چون پیک سر تیز # 184 که وقت رفتن ما این زمانست %~% که نه در ره عسس نه پاسبانست # 185 بباید رفت چون شب در شکستست %~% که ms198 پروین نیز در پستی نشستست # 186 بگفت این و گشاد آنگه در باغ %~% شبی بود از سیاهی چون پر زاغ # 187 چنان شب پیش چشم آن دل افروز %~% نمود از بیخودی روشن تر از روز # 188 کسی کو روی دارد سوی یاری %~% ندارد با شب و با روز کاری # 189 همه آن باشدش اندیشه کار %~% که تا چون زودتر بیند رخ یار # 190 خوشا نزدیک یاری ره گزیدن %~% که میدانی که بتوانیش دیدن # 191 چو گل با دایه لختی ره بریدید %~% بسوی خانه هرمز رسیدند # 192 یکی کنجی که خسرو ساخته بود %~% ز بهر هر دو تن پرداخته بود # 193 نهانی هر دو تن در کنج رفتند %~% ز بیم شاه یک ساعت نخفتند # 194 چو مرغ صبحدم بگشاد پر را %~% ز خواب انگیخت مشتی بیخبر را # 195 جهان از چهره خورشید سرکش %~% بجوش آمد چو دریایی پر آتش # 196 زمین در زیر گرد زعفران شد %~% عروس آسمان در پرنیان شد # 197 چو روشن شد زمین را روی جمله %~% بتان گشتند از هر سوی جمله # 198 بقصر گلرخ دلبر دویدند %~% ز گلرخ در هوا گردی ندیدند # 199 نه دایه بود در باغ و نه گلرخ %~% رسانیدند سوی شاه پاسخ # 200 که گل با دایه ناپیدا شد از باغ %~% دل ماشد ز گل چون لاله از داغ # 201 نیاسودیم از جستن زمانی %~% نمییابد کسی زیشان نشانی # 202 پری گویی ربودست این دو تن را %~% کجا آخر توان گفت این سخن را # 203 ازان پاسخ دل شه سرنگون شد %~% ز خون دل لبش پر کفک خون شد # 204 نه صبرش ماند نه آرام در دل %~% شکست آن کام دل ناکام در دل # 205 بدیشان گفت آخر حال چون شد %~% نه مرغی گشت کز ایوان برون شد # 206 مگر گل بلبلی شد در هوا رفت %~% بخوزستان گریخت از دام ما رفت # 207 کجا شد دایه گر گل رفت باری %~% عجب تر زین ندیدم هیچ ms199 کاری # 208 پری گر ماه را از باغ برداشت %~% چرا عفریت را بر جای نگذاشت # 209 پری گر داشت با ماه آشنایی %~% چرا آن دیو را نامد رهایی # 210 پری گر برد حوری از بهشتی %~% چکارش بود با دیرینه زشتی # 211 نمیدانم که این احوال چونست %~% مگر در زیر این مکر و فسونست # 212 مرا بفریفت تا در دامم آویخت %~% بسوی باغ شد وز باغ بگریخت # 213 کسی گویی که از راهش ببردست %~% بشب ناگاه از باغش ببر دست # 214 فرو ماندم درین اندیشه عاجز %~% که با من این که داند کرد هرگز # 215 ز درد عشق دلتنگی بسی کرد %~% سواران را بهر سویی کسی کرد # 216 منادی گر منادی کرد ناگاه %~% که هر کو آگهی دارد ازان ماه # 217 نه چندان گنج یابد از خزانه %~% که بتواند شمرد آن را زمانه # 218 درین اندیشه و غم شاه دلسوز %~% بر خود خواند هرمز را همان روز # 219 سراسر حال گل در پیش او گفت %~% چنان کز گفت او هرمز برآشفت # 220 بشه گفتا نگفتم سوی باغش %~% نباید برد پر سودا دماغش # 221 کسی را با دلی پر درد آخر %~% تماشا چون بود در خورد آخر # 222 تماشا را اگر دل شاد نبود %~% تماشا کردنش جز باد نبود # 223 چو دل خوش بود مردم اصل اینست %~% تماشا کردن هر فصل اینست # 224 بگفت این و بشه گفت ای خداوند %~% ترا زین غم نباید بود در بند # 225 که من این کار آسان بی زجیری %~% برون آرم چو مویی از خمیری # 226 ازین مشکل دل من گشت آگاه %~% که آن بت را پری بردست از راه # 227 مگر آبی بپاشیدست ناخوش %~% که آب ما پری را هست آتش # 228 مگر در آب بادی بوده باشد %~% که گل را از میان بربوده باشد # 229 بجنبانم کنون این حلقه راز %~% مگر بر دست من این در شود باز # 230 وزان پس پیش خورشید جهان ms200 تاب %~% یکی طشت بلورین کرد پر آب # 231 کشید آنگه خطی برگرد آن طشت %~% عزیمت خوان بگرد طشت میگشت # 232 گهی در آب روشن میدمیدی %~% گه از هر سو خطی بر میکشیدی # 233 هران حیلت که میدانست هرمز %~% بجای آورد پیش شاه کربز # 234 بدو گفتا بشارت باد شه را %~% که از باغت پری بردست مه را # 235 گل تر را پری همزاد بودست %~% که آن همزاد او را در ربودست # 236 چو با گل خفته بد دایه بیکجا %~% پری آویختست او را بیک پای # 237 کنون آن هر دو در روی زمینند %~% ولی بر پشته کهسار چینند # 238 ز شه چل روز میخواهم امان من %~% که تا در خانه بنشینم نهان من # 239 نشینم در خط و خوانم عزیمت %~% کنم از خانه دیوان را هزیمت # 240 بسوزم عودتر در خانه بسیار %~% پری را سر بخط آرم بیکبار # 241 بجای آرم هران افسون که دانم %~% عزیمتهای گوناگون بخوانم # 242 ولی از شاه آن خواهم که داند %~% که چل روزم بپیش خود نخواند # 243 کسی را نیز نفرستد بر من %~% که بر من بسته خواهد شد در من # 244 هرانگاهی که این چل روز بگذشت %~% یقین دانم که شه را سوز بگذشت # 245 بپیش شاه بنمایم هنر را %~% برون آرم ز چین آن سیمبر را # 246 چو شد بر دست من اینکار کرده %~% براه آید دل تیمار خورده # 247 ولیکن چون من استادی نمودم %~% دل شه را بسی شادی نمودم # 248 باستادیم گنجی زر بخواهم %~% بشاگردانه صد گوهر بخواهم # 249 شهش گفتا چو کردی کار من راست %~% ز من بخشیدن آید از تو درخواست # 250 دریغم نبود از تو هرچه خواهی %~% وگر از من بخواهی پادشاهی # 251 چو شه گفت آن سخن هرمز بدر رفت %~% سوی قصر جهان افروز شد تفت # 252 جهان افروز چون دیدار او دید %~% دل خود تا بجان دربار اودید # 253 نه روی آنکه با او راز ms201 گوید %~% نه برگ آنکه رمزی باز گوید # 254 نه صبر خامشی نه طاقت درد %~% لبی خشک و دلی گرم و دمی سرد # 255 جهان افروز را خسرو چنین گفت %~% که ای نادیده بر روی زمین جفت # 256 شهنشه را چنین کاری فتادست %~% که از گل در رهش خاری فتادست # 257 کنون آگاه باش ای عالم افروز %~% که من رفتم ز خدمت تا چهل روز # 258 بکنج خانه بنشینم نهانی %~% مگر زان گمشده یابم نشانی # 259 جهان افروز از او حیران فرو ماند %~% چو باران اشک از مژگان فرو راند # 260 برامد همچو نیلی چهره او %~% ازان غم خواست رفتن زهره او # 261 نشسته بود هرمز بر سر پای %~% که تا چون زودتر برخیزد از جای # 262 چو آن سرگشته سر بر پای دیدش %~% نه تن بر ره نه دل بر جای دیدش # 263 بهرمز گفت اینت آشفته کاری %~% ندیدم چون تو هرگز بیقراری # 264 مگر گرد رهی کاشفته باشی %~% که تا بنشسته باشی رفته باشی # 265 بشمعی مانی از تیزی و مستی %~% که کس رویت نبیند چون نشستی # 266 قرارت نیست یک دم در بر من %~% مگر پر کژدم آمد بستر من # 267 مرا بر شکل مردمخوار دانی %~% که گرد من نگردی تا توانی # 268 کنون چون بر زمینت نیست آرام %~% تپیده گشتهیی چون مرغ در دام # 269 بروتدبیر کار شاه کن زود %~% ز گلرخ شاه را آگاه کن زود # 270 مه نو را بسی روز ای دل افروز %~% توان دید و تو رفتی تا چهل روز # 271 بگفت این و هزاران دانه اشک %~% فرو بارید همچون ابر از رشک # 272 دل خسرو بسوخت اما بناکام %~% برون آمد زپیش آن دلارام # 273 بسوی خانه آمد باز حالی %~% سرای خویش کرد از رخت خالی # 274 بیاران گفت خوردم بی گمان زهر %~% بزودی رفت میباید ازین شهر # 275 سه مرد و چار زن هفتیم جمله %~% هم امشب در نهان رفتیم جمله # 276 ms202 مرا این دختر زنگی بلاییست %~% ولیک او از غم من در وفاییست # 277 نه کشتن واجبست او را نه بردن %~% نه با او زیستن ممکن نه مردن # 278 دگر زن هست حسنای دل افروز %~% که گوید ترک او کن جز بدآموز # 279 دگر زن دایه دیگر نیز گلرخ %~% ز مردان خسرو و فیروز و فرخ # 280 بگفت این و ستور آورد در راه %~% فشاند از پشت ماهی گرد بر ماه # 281 ستوری بود در رفتن چو بادی %~% که در رفتن فلک را مهره دادی # 282 بیک روز و بیک شب شست فرسنگ %~% بپیمودند صحرا را بشبرنگ # 283 بسی بیراهه از هر سوی رفتند %~% همه هم پشت از صد روی رفتند # 284 فرس راندند تا ده روز بگذشت %~% فتادند از میان کوه در دشت # 285 پدید آمد دران صحرا یکی دز %~% که در دوری آن شد وهم عاجز # 286 یکی دز بود هم بالای افلاک %~% بپهنا بیشتر از عرصه خاک # 287 تو گفتی چرخ را پشتیونی بود %~% که اختر گرداو چون روزنی بود # 288 چنان بامش بسودی روی افلاک %~% که کردی آسمان را روی بر خاک # 289 چنان برجش ز بار چرخ خم داشت %~% که گفتی چرخ پشتش در شکم داشت # 290 غراره بود بر دیوار بالا %~% نشسته دیدبان بر چرخ والا # 291 بیاران گفت خسرو کاین زمان زود %~% ببندید از برای خون میان زود # 292 که این دز جای دزدان پلیدست %~% ندیدم هرگز اما این پدیدست # 293 چو پیدا گشت خسرو از بیابان %~% فغان برداشت از بالا نگهبان # 294 چو بشنود این سخن خسرو ز بالا %~% یکی خر پشته دید او سخت والا # 295 چو مردان پیش خر پشته باستاد %~% زنان را بر سر بالا فرستاد # 296 چو یک دم بود دز را در گشادند %~% سواری بیست روی از دز نهادند # 297 بیک ره همچو شیران بر دمیدند %~% بپیش آن جوانمردان رسیدند # 298 شه و فیروز و فرخ هر سه ms203 از تیر %~% سه کس در یک زمان کردند زنجیر # 299 چو در خون آن سه بدرگ غرقه گشتند %~% دگردزدان پریشان حلقه گشتند # 300 گرفتند آن سه تن را در میانه %~% شدند آن هر سه سرور چون نشانه # 301 شه هرمز چو شیر باشکوهی %~% بکردار کمر بربسته کوهی # 302 بجوش آمد بکف در ذوالفقاری %~% چوآتش تیز لیکن آبداری # 303 چنان برهم زد ایشان را بیکبار %~% گزو گشتند سرگردان فلک وار # 304 چو بعضی رافگندو بست لختی %~% باستاد او بران ره چون درختی # 305 که تا هر کاید از دزدان دگر بار %~% شود تیغ جگر رنگش جگرخوار # 306 چو دزدان مردی هرمز بدیدند %~% ز بیمش چون زنان دم میدمیدند # 307 دو یارش از نبرد و زور و کینش %~% عجب ماندند و کردند آفرینش # 308 که گر این حرب تو رستم بدیدی %~% پی رخشت بسرهنگی دویدی # 309 تراگر بنده بودی جای آن هست %~% که هستت در هنرهای جهان دست # 310 ز یک یک موی تو صد صد نشانی %~% توان دادن که تو صاحبقرانی # 311 نبودند آن دو سرور هیچ آگاه %~% که گردون فعل خود بنمود ناگاه # 312 سه مرد دزد بر بالا دویدند %~% زنان را بر سر بالا بدیدند # 313 بدیشان قصد آن کردند ناگاه %~% که سوی قلعهشان آرند از راه # 314 پس آنگه دختر زنگی برون جست %~% درآمد پیش سنگی چند در دست # 315 بدزدان داد روی و سنگ ها ریخت %~% چو زخم تیر دید از بیم بگریخت # 316 یکی تیری زدندش بر جگر گاه %~% که پیکانش برآمد از کمرگاه # 317 ز تیری چون کمان قدش دو تاشد %~% دمش بگسست و جان ازوی جدا شد # 318 بجان دادن ز دل برداشت آواز %~% که ای هرمز بیا تا بینمت باز # 319 ببین آخر که داد من جهان داد %~% بگفت این و بدیدش روی و جان داد # 320 جهان بوالعجب را کار اینست %~% درخت عاشقی را بار اینست # 321 ببین کان عاشق مسکین چه ms204 غم خورد %~% که تاتیری بآخر بر شکم خورد # 322 ترش میجست تا در زندگانیش %~% بتلخی جان برآمد در جوانیش # 323 چو جان بستد سپهر جان ستانش %~% جهان برهاند از کار جهانش # 324 چو لختی کرد از هر سو تک و تاز %~% ز خاک آمد بسوی خاک شد باز # 325 چو دختر کشته آمد دایه برجست %~% امان خواست و میان خاک بنشست # 326 چو دزدان چهره آن دایه دیدند %~% ز نیکوییش بی سرمایه دیدند # 327 بریدند آن زمان حلقش بزاری %~% بیفگندند در خاکش بخواری # 328 بهم گفتند رستند این زمان سخت %~% چه میکردند اینجا این دو بدبخت # 329 جوان و پیرزن هستند بس زشت %~% که این یک همچو برفست آن چو انگشت # 330 ز خوبی این دو زن را هست بهری %~% که تحفه بردشان باید بشهری # 331 میان خاک و خون آن دایه پیر %~% بسر میگشت باگیسوی چون شیر # 332 چو لختی در میان خون بسر گشت %~% بران سرگشته حالی حال برگشت # 333 فراوان رنج در کار جهان برد %~% بآخر باز در دست جهان مرد # 334 چه بخشد چرخ مردم را از آغاز %~% که در انجام نستاند ازو باز # 335 دلا در عالمی دل می چه بندی %~% که تا صد ره نگریی زو نخندی # 336 چه بندی دل درین زندان فانی %~% که دل در ره نبندد کاروانی # 337 چو شمع زندگانی زود میرست %~% ترا به زین جهانی ناگزیرست # 338 حیاتی کان بیکدم باز بستهست %~% کسی کان دم ندارد باز رستهست # 339 چه خواهی کرد در عالم حیاتی %~% که آن را نیست یک ساعت ثباتی # 340 چه آویزی تو در چیزی که ناکام %~% ز دست تو بخواهد برد ایام # 341 چو مردی نه زنت ماند نه فرزند %~% دراید هفتهیی را بندت از بند # 342 نه سیمت ماند و نه باغ و گلشن %~% نه تن ماند نه دل نه چشم روشن # 343 چو بستانند از تو هر چه داری %~% بدشت حشر آرندت بخواری ms205 # 344 بدشت حشر چون آیی بدانی %~% که چون بر باد دادی زندگانی # 345 منه دل بر جهان ناوفادار %~% که نه تختش بماند با تو نه دار # 346 چو میدانی کزین زندان فانی %~% بعمر خود ندیدی شادمانی # 347 ترا پس حاصلی زین تیره بنگاه %~% بجز حسرت چه خواهد بود همراه # 348 گرت امروز گردون مینوازد %~% مشو ایمن که او با کس نسازد # 349 که گردون همچو زالی کوژپشتست %~% بسی شوی و بسی فرزند کشتست # 350 نخواهد کردن از کشتن کناره %~% چه صد ساله بود چه شیرخواره # 351 چه ماتم چه عروسی غم ندارد %~% که او زین کرم خاکی کم ندارد ~~PageV01P31 # 1 چه گلرخ دایه را جان داده میدید %~% میان خاک و خون افتاده میدید # 2 نبودش تاب آن بیداد و خواری %~% برآورد از جهان فریاد و زاری # 3 کتان سنبلی بر تن بدرید %~% چو گل بر خویش پیراهن بدرید # 4 ز خون نرگسش گل گشت هامون %~% شد از شبرنگ چشمش خاک گلگون # 5 فغان میکرد و میگفت ای گرامی %~% چرا کردی برفتن تیز گامی # 6 چو حلقه سر نهادی بر در من %~% بزاری جان بدادی بر سر من # 7 دل و جان در سر و کارم تو کردی %~% وفاداری بسیارم تو کردی # 8 تو بودی از جهان جان و جهانم %~% چو رفتی از جهان برگیر جانم # 9 تو بودی غمگسارم در جوانی %~% نخواهم بیتو اکنون زندگانی # 10 تو بودی مونسم در هر بلایی %~% تو بودی مشفقم در هر جفایی # 11 دریغا کز طرب لب تر نکردی %~% که عمری رنج بردی برنخوردی # 12 تو بودی کار ساز و ساز گارم %~% تو بودی مهربان و راز دارم # 13 خداوندا بمردم در جوانی %~% که من سیر آمدم زین زندگانی # 14 چو ابرو از طرب پیوسته طاقم %~% که هر دم یاریی بدهد فراقم # 15 فلک هر ساعتی از بی وفائی %~% دهد از همنشینانم جدایی # 16 عجب نبود که همچون دایه من %~% جدایی گیرد از من ms206 سایه من # 17 چه بودی گر برفت آن مهربانم %~% که رفتی بر پی او نیز جانم # 18 چو دزدان روی گل دیدند ناگاه %~% چو غنچه باز خندیدند ازان ماه # 19 نگه کردند حسنا در برش بود %~% یکی خورشید و دیگر اخترش بود # 20 گرفتند آن دو بت را و ببردند %~% بسوی دز بدزبانان سپردند # 21 چو دزدان سوی دز رفتند از جنگ %~% ببالا کرد خسرو شاه آهنگ # 22 چو بر خر پشته آمد شاهزاده %~% دو زن را دید بر روی اوفتاده # 23 بخواری هر دو زن را کشته دیدند %~% دو دیگر از میان گمگشته دیدند # 24 بهم آن هر سه تن اقرار کردند %~% که دزدان پلید آن کار کردند # 25 دو ناخوش روی را کشتند ناگاه %~% دو نیکو روی را بردند از راه # 26 سیه کردند کار خویشتن را %~% که کاری سخت آمد آن سه تن را # 27 شه سرگشته دل در پیش یاران %~% فرو میریخت خون دل چو باران # 28 بیاران گفت چندین مکر کرده %~% بلا دیده بسی و اندوه خورده # 29 بچندین شهر چندین غم کشیده %~% کنون چون لقمه شد بر لب رسیده # 30 یکی از دست ما این لقمه بربود %~% ولی چه سود ازین چون بردنی بود # 31 اگر صد موی بشکافم بتدبیر %~% برون نتوان شدن مویی ز تقدیر # 32 همه روز آن سه تن با هم ببودند %~% ز گلرخ راز گفتند و شنودند # 33 نمیدیدند روی رفتن خویش %~% نه روی ماندن و آسودن خویش # 34 بهم گفتند اگر باشیم یک ماه %~% ز ما یک تن نیابد سوز دز راه # 35 مگر مرغی شویم و پر برآریم %~% که تا از برج این دز سر براریم # 36 دل خسرو ازان غصه چنان شد %~% که خونی گشت و از چشمش روان شد # 37 رخش چون زعفران گشت و لبش خشک %~% دو دستی خاک میافشاند بر مشک # 38 حمیت بر تن او کارگر شد %~% دلش همچون فلک زیر و زبر ms207 شد # 39 بیاران گفت آن درمانده مسکین %~% چه سنجد در کف دزدان بی دین # 40 خداوندا تو میدانی که چونم %~% تویی هم رهبر و هم رهنمونم # 41 ببخشی بر من بیچاره گشته %~% ز خان و مان خویس آواره گشته # 42 بفضلت بندازین سرگشته بگشای %~% مرا دیدار آن گمگشته بنمای # 43 ندارم از جهان جز نیم جانی %~% بکام دل نیاسودم زمانی # 44 دل خود را دمی بیغم ندیدم %~% بشادی خویش را یک دم ندیدم # 45 دلم خون شد بحق چون تو خاصی %~% کزین دردم دهی امشب خلاصی # 46 چو شد زاندازه بیرون زاری او %~% درامد یار او دریاری او # 47 بخسرو شاه گفت آزاده فرخ %~% که فارغ باد شاه از کار گلرخ # 48 که من در شبروی بسیار بودم %~% بسی در عهده این کار بودم # 49 هم امشب نیز آن مه را بدزدم %~% وگرنه سر بتاب از پایمزدم # 50 ازان شادی دل خسرو چنان شد %~% که گفتی پیر بود از سرجوان شد # 51 بسی بر جان فرخ آفرین کرد %~% که بادی جاودان ای پیش بین مرد # 52 بدین امید میبودند آن روز %~% که تا ناگه فرو شد گیتی افروز # 53 چو خورشید از فلک در باختر شد %~% همه دریای گردون پر گهر شد # 54 شه زنگ از حبش لشکر برون کرد %~% فلک را پایگاهی قیرگون کرد # 55 شبی بود از سیاهی همچو انقاس %~% نشسته پاسبان بر منظر پاس # 56 شبی در تیرگی از حد گذشته %~% چو نیل و دوده در قطران سرشته # 57 شبی تاریک و فرخ زاد در خشم %~% سیه پوشیده همچون مردم چشم # 58 چو فرخ زاد با شب همقبا شد %~% نه شب از وی نه وی از شب جدا شد # 59 چو فرخ شد برون از پیش هرمز %~% بتنها باز میگشت از پس دز # 60 دزی بد خندقش در آب غرقه %~% شده درگرد آن دز آب حلقه # 61 نمیدید از پس دز پاسداری %~% بپل بیرون شدش بس روزگاری ms208 # 62 ز زیر خاک ریز آن دز از دور %~% کمند افگند بر یک برج معمور # 63 چو گربه بر دوید و بر سر آمد %~% ز سگ در تک بصد ره بهتر آمد # 64 بزیر باره بامی دید والا %~% کمند افگند در دیوار بالا # 65 بیک ساعت ببام آمد ز باره %~% بجایی روشنی دید از کناره # 66 برهنه پای سوی روزنی شد %~% دو چشمش سوی مردی و زنی شد # 67 بزن میگفت آن مرد جفا گیش %~% که ای زن ناجوانمردی مکن بیش # 68 بکین چون آب داده دشنه تو %~% ز بی آبی بخونم تشنه تو # 69 چرا پاسخ بکام من نگویی %~% چرا ناکام کام من نجویی # 70 اگر کام دلم حاصل نیاری %~% سر جان داشتن در دل نداری # 71 بیا فرمان من بر کام من جوی %~% هوای همنشین خویشتن جوی # 72 خود آن زن بود حسنای دلارام %~% چو مرغی سرنگون افتاده در دام # 73 بپیش دزد میگفت ای خداوند %~% نخستین شاه ما را دست بربند # 74 چو شه در بندت آمد من ببندم %~% که من از بیم او اندیشمندم # 75 چو آن هر سه گرفتار تو آیند %~% دل و جانم خریدار تو آیند # 76 تو ایشان را زره بر گیر وانگاه %~% بکام خویش کام خویش در خواه # 77 سخن میگفت زینسان پیش آن مرد %~% که تا برهد مگر زان ناجوانمرد # 78 چو از روزن فراتر رفت فرخ %~% شنود از دور جایی بانگ پاسخ # 79 سوی آن بام روی آورد چون دود %~% کدامین دود نتوان گفت چون بود # 80 سرایی دید ایوان برگشاده %~% نشسته گلرخ و شمعی نهاده # 81 یکی دزدی بپیش گل فگنده %~% دهانش بسته و چشمش بکنده # 82 چو فرخ آن بدید از ناز و از کام %~% صفیری زد بسوی گلرخ از بام # 83 چو گلرخ دیده سوی بام انداخت %~% صفیر مرد حیلت ساز بشناخت # 84 بسوی بام رفت و در گشادش %~% بیک ساعت سلاح و تیغ دادش # 85 بفرخ ms209 گفت ده مردند در دز %~% دگر مشتی زنند ادبار و عاجز # 86 ترا گر خود نبودی راه بر من %~% نجستندی ز من یک مرد و یک زن # 87 کنون چون آمدی برخیز هین زود %~% برآور زین گروه آتشین دود # 88 که پرخون شد ز درد دایه‌من %~% همه پیراهن و پیرایه من # 89 مرا آن دم که دزد از جای بربود %~% دلم از درد مرگ دایه پر بود # 90 ندانستم در آن دم هیچکس را %~% نگاهی مینکردم پیش و پس را # 91 وگرنه دزد کی بردی مرا زود %~% ولی این کار تقدیر خدا بود # 92 بگفت این وز درد دایه برجست %~% چو نی بر کینه دزدان کمر بست # 93 روان شد همچو شاخ سرو گلرخ %~% دوان سر بر پیش آزاده فرخ # 94 چو پیش خانه حسنا رسیدند %~% صفیر از حیله درحسنا دمیدند # 95 چو آن دزد پلید از پس نگه کرد %~% سرش را زودحسنا گوی ره کرد # 96 چو دل فارغ شدند و راه جستند %~% ز هر سو قلعه را درگاه جستند # 97 برون بردند یک مرد و دو زن راه %~% وزانجا برگرفتند آن سه تن راه # 98 چو برسیدند با پیش و پس دز %~% بدز در خفته بد ده مرد کربز # 99 کم از یک ساعت از زخم کتاره %~% سه تن کردند ده کس را دو پاره # 100 چو دل از کار ایشان بر گرفتند %~% از آنجا راه بالا برگرفتند # 101 زنان را دست بر بستند یک سر %~% گشادند آنگهی آن قلعه را در # 102 شه و فیروز را آواز دادند %~% که تا هر یک جوابی باز دادند # 103 ز بانگ گل چنان دلشاد شد شاه %~% که چون شوریدهیی سر داد در راه # 104 چوآن آزادگان آنجا رسیدند %~% ببستند آن در و سر در کشیدند # 105 گل آشفته خون میریخت برخاک %~% نشسته خاک بر سر پیرهن چاک # 106 ز نرگسدان چشمش خون روان کرد %~% ادیم خاک را چون ارغوان کرد ms210 # 107 ز باران سرشکش گل برون رست %~% کجادیدی گلی کان گل ز خون رست # 108 خروش و جوش چون دریا برآورد %~% چو کوهی لاله از خارا برآورد # 109 دل شه تنگ شد زانماه چهره %~% بگل گفتا زعقلت نیست بهره # 110 کسی چون کشته شد اکنون چه تدبیر %~% که درمانی ندارد درد تقدیر # 111 قضا از گریه گل برنگردد %~% که تقدیر خدا دیگر نگردد # 112 چو ما را فتنه زین دزدان کژخاست %~% چنین کاری نیاید بی کشش راست # 113 درست از آب ناید هر سبویی %~% زهی سنگ و سبوی تند خویی # 114 بماتم گر قیامت کردهیی ساز %~% نبینی تا قیامت دایه را باز # 115 تو خود دانی یقین کان دایه پیر %~% بسی سیری نمود از چرخ دلگیر # 116 بدو نیک جهان بسیار دید او %~% زهر نوعی بسی گفت و شنید او # 117 غم او می مخور چندان که دایه %~% ز عمر خود تمامی یافت مایه # 118 غم آن دختر زنگی خور آخر %~% که بود از دایه بس نیکوتر آخر # 119 غم او خور که او بهتر ز دایه %~% که از فرهنگ وخوبی داشت مایه # 120 ز کشتن کار دختر را مزیدست %~% که دزدان غازیندو او شهیدست # 121 سمنبر را ز خسرو خنده آمد %~% تو گفتی مردهیی بد زنده آمد # 122 همه شب هم درین بودند تا روز %~% که برگردون علم زد عالم افروز # 123 زمین چون رود نیل از جوش برخاست %~% فلک صوفی نیلی پوش برخاست # 124 عروس آسمان از پرده قار %~% چو طاوسی برون آمد برفتار # 125 بهر یک پر هزاران پرتوش بود %~% کمیتی ازرق تنها روش بود # 126 گل خورشید چون از چرخ بشکفت %~% بجاروب شعاع اختر فرو رفت # 127 دو زن با فرخ و با شاه فیروز %~% بگردیدند گرد دز دگر روز # 128 فراوان مال و نعمت یافت خسرو %~% چه زر کهنه و چه جامه نو # 129 بفیروز و بفرخ داد جمله %~% که صد چندین شما را باد ms211 جمله # 130 بسی فیروز بر شاه آفرین کرد %~% زبان بگشاد فرخ همچنین کرد # 131 که ما از بندگان شهریاریم %~% بدیدار تو روشن روزگاریم # 132 ترا برجان ما فرمان روانست %~% چه میگوییم ما چه جای جانست # 133 اگر زر بخشی و ور سیم ما را %~% نیابی کار جز تسلیم ما را # 134 ز فرمان تو هرگز سر نپیچیم %~% که بی فرمان تو کمتر ز هیچیم # 135 چو بربستند بار سیم و زر هم %~% گشادند آن زمان از یکدگر هم # 136 که گر خواهید در بنگاه گیرید %~% وگرنه هم از اینجا راه گیرید # 137 ازان پس جمله پیش پشته رفتند %~% بر آن عورتان کشته رفتند # 138 ز خون آن هر دو زن را پاک کردند %~% دلی پرخون بزیر خاک کردند # 139 همه خلقی که در افلاک بودست %~% رهش از خون بسوی خاک بودست # 140 تو نیز ای مرد عاقل همچنینی %~% که گه خونی و گه خاک زمینی # 141 کسی کو زیر چرخ سرنگونست %~% رجوع او میان خاک و خونست # 142 تو تا در زیر این زنگار رنگی %~% اگرچه زندهیی مردار رنگی # 143 بسختی گر پی صد کار گیری %~% اگر خود زاهنی زنگارگیری # 144 چو اینجا پایداری نیست ممکن %~% چگونه میتوانی خفت ایمن # 145 همه شب سر چرا در خواب آری %~% که تا روز قیامت خواب داری # 146 تن مردم که مشتی خاک و خونست %~% میان آمد و شد سرنگونست # 147 ببین تا آمدن بر چه طریقست %~% که خون و درد زه با او رفیقست # 148 نگه کن تا شدن چون بود و کی داشت %~% که مرگ و حسرت دایم ز پی داشت # 149 درین آمد شد خود کن نگاهی %~% که تا چندان بیفزایی بکاهی # 150 کسی از آدمی شرمندهتر نیست %~% که هر ساعت ز گریه چشم تر نیست ~~PageV01P32 # 1 الا ای شاخ طوبی شکل چونی %~% چو شاخی می مکن این سرنگونی # 2 بشرق وغرب بگذشته چو برقی %~% ولیکن تو برون غرب و ms212 شرقی # 3 تو در مشکوة حسنی چون چراغی %~% چراغ شاخسار هشت باغی # 4 چو از نور دو کونی چشم روشن %~% ترا زیتونه قدسست روغن # 5 ازان روغن بشکلی میفروزی %~% که شمع آسمان را می بسوزی # 6 چو تو شاخ درخت لامکانی %~% درختت خورده آب زندگانی # 7 ازان نور مبارک پرتوی خواه %~% خرد را در سخن بیرون شوی خواه # 8 طبیعت را بمعنی کار فرمای %~% عروسان سخن را روی بگشای # 9 کزین پس جادوییهای سخنگوی %~% ترا معلوم گردد ای سخن جوی # 10 دریغا ماه هست و مشتری نه %~% جهان پر جوهرست وجوهری نه # 11 سخن را نظم دادن سهل باشد %~% ولی گر عذب نبود جهل باشد # 12 چو بنیادی نهد مرد سخن ساز %~% نشاید مختلف انجام و آغاز # 13 که گر شاگرد بد بنیاد باشد %~% نشان آفت استاد باشد # 14 کنون ای مرد دانا گوش بگشای %~% عروس نطق معنی بین سراپای # 15 چنین گفت آنکه او پیر کهن بود %~% جوان بختی که جانش پر سخن بود # 16 که چون گل دایه را در گل دفین کرد %~% از آنجا راه بر دیگر زمین کرد # 17 گل و حسنای حسن افزای و خسرو %~% روان گشتند با یاران شبرو # 18 چنان راندند مرکب در بیابان %~% که بر روی زمین باد شتابان # 19 اگر بگذاشتی هر یک عنانرا %~% بیک تک در نوردیدی جهان را # 20 نه باد تیز رو آن پیشه در یافت %~% نه آن تک را بوهم اندیشه دریافت # 21 بماهی جمله در خشکی براندند %~% بماهی نیز در کشتی بماندند # 22 چو خسرو شاه از دریا برون رفت %~% بحد کشور قیصر درون رفت # 23 بده روز دگر راندند یکسر %~% که تا نزدیک آمد قصر قیصر # 24 ز منزلگاه فرخ زاد شبرو %~% بتک میرفت تادرگاه خسرو # 25 برشه بارخواست و در درون شد %~% پس آنگه حال برگفتش که چون شد # 26 بسی بگریست آن دم تنگدل شاه %~% برآورد از میان جان و دل آه # 27 ms213 ازان پاسخ دل شه شد دگرگون %~% عجب ماند از عجایب کارگردون # 28 همی گفت ای سپهر هیچ در هیچ %~% زهی بند و طلسم پیچ در پیچ # 29 نیابد هیچکس سر رشته تو %~% همه عالم شده سرگشته‌تو # 30 منادیگر برآمد گرد کشور %~% که تا کشور بیارایند یکسر # 31 ز بهر شاه شهر آرای سازند %~% جهان را خلد جان افزای سازند # 32 چنان آرایشی سازند خرم %~% که روم افسر شود بر فرق عالم # 33 بهر سویی که فرخ زاد سریافت %~% زهر بخشندهیی چیزی دگر یافت # 34 بیک ره خلق عزم راه کردند %~% زنان شهر را آگاه کردند # 35 دو صد خاتون و مهدی بیست زر بفت %~% برون بردند و فرخ پیشتر رفت # 36 چو ازره پیش خسرو شه رسیدند %~% نقاب از چهرچون مه برکشیدند # 37 زمین را پیش شه از لب بسودند %~% درآن گفت و شنود آن شب غنودند # 38 چو این هفت آشیان زیر و زبر شد %~% هزاران مرغ زرین سر بدر شد # 39 کبوتر خانه این هفت طارم %~% تهی کردند از مرغان انجم # 40 بیک ره از ده آیات ستاره %~% فرو شستند لوح هفت پاره # 41 شه قیصر برون آمد دگر روز %~% باستقبال فرزند دل افروز # 42 سواری ده هزارش از پس و پیش %~% بزرگان هرکه بودند از کم و بیش # 43 چو خسرو را نظر بر قیصر افتاد %~% بخدمت کردن از مرکب درافتاد # 44 زمین را پیش شه بوسید ده جای %~% وزان پس‌سرفگند استاد بر پای # 45 ز مهر دل‌گرستن بر شه افتاد %~% دگر ره پیش قیصر در ره افتاد # 46 شهش در برگرفت و زار بگریست %~% میان خوشدلی بسیار بگریست # 47 بزرگان هر دو تن را برنشاندند %~% سخن گویان ازان منزل براندند # 48 سرافرازان چو شاهان در رسیدند %~% بزیر پای اسپ اطلس کشیدند # 49 زمانی شور بردابرد برخاست %~% همه صحرا غبار و گرد برخاست # 50 جنیبتها و هودجها روان شد %~% ز هر جانب یکی خادم دوان شد # 51 ms214 روارو ازیلان برخاست حالی %~% ز خلق روم ره کردند خالی # 52 هزاران چتر زرین نگونساز %~% ز یک یک سوی میآمد پدیدار # 53 نشسته بود گلرخ در عماری %~% بزیرش مرکبان راهواری # 54 سر آن مرکبان از زر گرانبار %~% هزاران سرازان یک مونگونسار # 55 بگرد گل عماریهای دیگر %~% صد و پنجاه سر بت زیر چادر # 56 کمیتی هر یکی آورده در زین %~% سرافسارش مرصع طوق زرین # 57 زمین از زر و گوهر موجزن بود %~% جهانی در جهانی مرد و زن بود # 58 بهر صد گام طاقی بسته بودند %~% بطاق آسمان پیوسته بودند # 59 زهر کو بانگ نوش مهتران بود %~% زهر سو نعرهیی بر آسمان بود # 60 نشسته ماهرویان روی بر روی %~% می گلرنگ میخوردند هر سوی # 61 ز موسیقار غلغل می برآمد %~% ز گل صد بانگ بلبل می برآمد # 62 پیاله برخروش چنگ میشد %~% خروش چنگ یک فرسنگ میشد # 63 ز زیر پرده چنگ آواز میداد %~% چو شکر نی جوابش باز میداد # 64 خرد بر سر فتاده دوش میزد %~% چودیگی کاسه می جوش میزد # 65 ز یک یک دست می دو رویه میشد %~% بشش سه چار‌دست انبویه میشد # 66 پیاله کالبد را چون تهی کرد %~% هزاران کالبد را جان رهی کرد # 67 ز بانگ دار و گیر نعره نوش %~% همه کشور چو دریا بود در جوش # 68 سپهر پیر را بر روی عالم %~% ز شادی لب نمیآمد فراهم PageV01P33 # 1 ز شهرآرای چون بگذشت یک ماه %~% بسوی باغ شد یکماه آن شاه # 2 برون از شهر باغی داشت خسرو %~% که در خوبی بهشتش بود پس رو # 3 کشیده سی چمن در روضه او %~% فگنده گل عرق در حوضه او # 4 چه حوضی روشنی آفتابش %~% گلابی در عرق استاده آبش # 5 بهرسوی چمن آب روان بود %~% ریاحین چمن سیراب ازان بود # 6 کشیده سر بسر در سرو آزاد %~% ببسته ره بزیر بید و شمشاد # 7 همی چندان که بالای چمن بود %~% چنار و سرو ms215 و بید و نارون بود # 8 چنان پربار بودی شاخساران %~% که بروی بسته بودی راه باران # 9 ز بس چستی شاخ دل گزینش %~% ندیدی آسمان روی زمینش # 10 کنار چویبارش سبز خط بود %~% میان او بسی طاوس و بط بود # 11 بپیش باغ قصری چون بهشتی %~% ز نقره خشتی از زرنیز خشتی # 12 نهاده تخت زرینش ز هر سوی %~% بگرد حوض و ایوان روی در روی # 13 ز صد در جامه گوناگون فگنده %~% بساط از اطلس و اکسون فگنده # 14 ز هر در ساخته چندان تجمل %~% که نتوان کرد شرح آن تجمل # 15 سرایی بود ایوان برکشیده %~% سر او تا بکیوان برکشیده # 16 بپیش درش از فیروزه تختی %~% مرصع کرده از یاقوت لختی # 17 مشبک قبه زرین والا %~% که مشک ریزه باریدی ز بالا # 18 بهر ساعت نثار مشک کردی %~% نه زان بودی کزان خوی خشک کردی # 19 کنارش را خراج هفت اقلیم %~% میانش خشتی از زر خشتی از سیم # 20 نه چندان فرش و بستر بود و جامه %~% که شرحش نقش داند کرد خامه # 21 سرایی چون نگارستان چین بود %~% سرای گل ز بهر خلوت این بود # 22 نشسته گل چو ماهی بر سر تخت %~% ستاده ماهرویان در بر تخت # 23 یکی تاج مرصع بر سر او %~% یکی دیبای ازرق در بر او # 24 هزاران سرو بر پای ایستاده %~% خرد بر پای ایشان سر نهاده # 25 جهان راستی بازلفشان پیچ %~% جهان جادویی با چشمشان هیچ # 26 نقاب از شرمشان افگنده بر ماه %~% شکر از لعلشان افتاده در راه # 27 همه در پیش گل بر پای مانده %~% بدیده روی گل بر جای مانده # 28 شبانگاهی درآمد شاهزاده %~% بگلرخ گفت هین ای ماه زاده # 29 میی در ده که فردا هست نوروز %~% بباید ساختن جشنی دل افروز # 30 کنون باری بیا تا امشبی خوش %~% بهم جشنی بسازیم ای پریوش # 31 همه روی زمین آب زلالست %~% همه روی هوا باد شمالست # 32 ms216 بروی دشت افگن دیده ای دوست %~% که مغز پسته بیرون آمد از پوست # 33 ز سنگ خاره آتش جست بیرون %~% سر کهسار شد از لاله پرخون # 34 جهان تازهست و ایام بهارست %~% سماعی خوش شرابی خوشگوارست # 35 درین موسم تماشا ناگزیرست %~% که با زاری مرغ آواز زیرست # 36 درین بودند با هم آن دو سرمست %~% که روز از شب گریزان رخت بر بست # 37 فرود آمد شه خورشید ناگاه %~% ز پشت نقره خنگ چرخ برگاه # 38 شه زرینه رخ فرزینه رفتار %~% پیاده شد ز اسپ پیل کردار # 39 ز چرخ وسمه رنگ و نیل اندود %~% چو ابروی مه نو روی بنمود # 40 سیه پوشان شب لشکر کشیده %~% ز ماهی تا بمه سر بر کشیده # 41 برفتن روز شبدیزی نموده %~% گذشته روز و شب تیزی نموده PageV01P34 # 1 شبی خوشتر ز نوروز جوانی %~% می صافی چو آب زندگانی # 2 گل و خسرو فتاده هر دو سرمست %~% بکش آورده پای و زلف در دست # 3 سیه پوشیده زلف شبروگل %~% شده شب همچو روز از پرتو گل # 4 رخ چون روز آن در شب افروز %~% شب تاریک روشن کرده چون روز # 5 زمین از بوی مویش مشک خورده %~% شکر با قند او لب خشک کرده # 6 بخوزستان شکر از خنده او %~% تبرزد در سپاهان بنده او # 7 گل سیرابش آتش درگرفته %~% لبش خندان و زلفش برگرفته # 8 جهانی دل فتاده خرقه او %~% خرد در گوش کرده حلقه او # 9 چو سروی ماه گلرخ سر فگنده %~% مهی در سر سری در برفگنده # 10 سر زلفش ز مشک تر زده آب %~% ز تاب روی گل گشته سیه تاب # 11 قدح در حلق گل گشته شفق ریز %~% شده گل چون قدح ازمی عرق ریز # 12 چو گلرخ برقع از رخ برگرفتی %~% ز خجلت باغ زاری در گرفتی # 13 وگر شعر سیه بر سر فگندی %~% مه و خورشید را درسر فگندی # 14 وگر آن نازنین با جام بودی ms217 %~% بگردون بر‌نفیر عام بودی # 15 شکر از لعل گل در یوزه گر بود %~% بنفشه خرقه پوش آن شکر بود # 16 زمی رنگ رخ آن ماه میتافت %~% بتنهایی همه بر شاه میتافت # 17 چو برخاست از نشست مسند آن ماه %~% دل خلوت نشین برخاست از راه # 18 گل سرمست چون برخاست از جای %~% شهش گفت اوفتادم مست درپای # 19 چو برخیزی تو بنشیند سلامت %~% چو بنشینی تو برخیزد قیامت # 20 دل خسرو بخون پیوسته تست %~% ازانم همچو خون دل بسته تست # 21 یک امشب ده بدست خود شرابم %~% کز آبادی حسنت بس خرابم # 22 هوای دست یازی دارم امشب %~% سرگردن فرازی دارم امشب # 23 دو زلف چون دو هندوی زره پوش %~% منه در ترکتازی بر سر دوش # 24 دمی با من می گلرنگ در کش %~% مباش ای سیمبر چون زلف سرکش # 25 بگفت این وز لعلش گلشکر ساخت %~% دو دست خویش در گردش کمر ساخت # 26 ز رشک شه فغان برخاست از ماه %~% که شاهد بود شاهد بازی شاه # 27 گل تر هندوی زلفش ببازی %~% درآورده بدست ترکتازی # 28 گهر بر نطع و رخ بر شه فگنده %~% شکر برگل قصب بر مه فگنده # 29 میی بستد ز دست شاه گلروی %~% میی چون روی او گلرنگ و گلبوی # 30 شکر میریخت نازی تلخ میکرد %~% بشیرینی شرابی تلخ میخورد # 31 بشکر شیر رز را بوسه میداد %~% بجرعه خاک را سنبوسه میداد # 32 زبان بگشاد خسرو شاه سرمست %~% بگل گفت ای ز مستی رفته از دست # 33 چو تو مستی ز لب می ده بمستان %~% دمی بنشین که در خوابند مستان # 34 که خواهد یافتن زین به زمانی %~% سر سر ده بده در ده زمانی # 35 مکن دل ناخوش از قلاشی ما %~% دمی خوش باش‌در خوش باشی ما # 36 بزاری میسراید مرغ شبگیر %~% بیار ای مرغ زرین ناله‌زیر # 37 چو گلرخ پاسخ شه یافت برجست %~% بخدمت پیش شه شد باده بردست # 38 ز قدش ms218 سروبن تشویر میخورد %~% ز چشمش نرگس تر تیر میخورد # 39 چو سرو آزاد کرد قد اوبود %~% مقر آمد بپیش قد او زود # 40 فشانان آستین میشد بر شاه %~% گریبانش گرفته دامنماه # 41 بمشکین زلف روی حضرتش رفت %~% مبارکباد عید عشرتش گفت # 42 شه و گل مانده با هم هر دو تنها %~% بمستی گام زن گرد چمنها # 43 مشام از بوی می پر مشک کرده %~% ببوسه هر دو لب تر خشک کرده # 44 ز می بیخود دل خونخواره‌گل %~% فروزان آتش از رخساره گل # 45 چو شد از می گل لعلش در آتش %~% ز می شد گفتهیی نعلش درآتش # 46 ز شوق سرخی رخساره ماه %~% سیه شد دیده‌خونخواره شاه # 47 بر گل رفت شه دستی بدل بر %~% که تا با گل کند دستی بگل در # 48 گلش گفت ای دگر ره گشته بیداد %~% مرا از دست بیداد تو فریاد # 49 ترا بر من چو حاصل باقیی نیست %~% بگیر این می که چون گل ساقیی نیست # 50 دگر ره بازم آوردی عتابی %~% نماندت گوییا باقی حسابی # 51 ز چشمت مستم و از باده هم مست %~% بدار آخر ازین مست دژم دست # 52 دل گلرخ ز نرگس پاره داری %~% که تو خود نرگس این کاره داری # 53 خطی چون مشک عنبر ناک داری %~% سخن چون زهر و لب تریاک داری # 54 مکن چندین بشهوت میل حالی %~% که شهوت بگذرد چون سیل حالی # 55 ازان چیزی که یک دم بیش نبود %~% اگر نوشی بود جز نیش نبود # 56 رها کن شهوت اندر ذوق مستی %~% زمانی دور شو از هرچه هستی # 57 چو گشتی مست با گل کن دمی گشت %~% بگرد مفرش زنگار گون دشت # 58 ز عالم دلخوشی داری جهانی %~% چو گل خوش باش از عالم زمانی # 59 شه از گفتار گل از دست شد مست %~% ز پا افتاد مست و رفت از دست # 60 دلش بیهوش شد از خواب نوشین %~% که دل پرجوش داشت ms219 ازتاب دوشین # 61 چو طفل صبح بر روی زمانه %~% برانداخت از دهن شیرشبانه # 62 چو طفلان دست از بر تنگ بگشاد %~% جلیل از چهره گلرنگ بگشاد # 63 سر از گهواره گردون بدر کرد %~% بخندید و جهانی پر شکر کرد # 64 چو طاوس عروس خضر خضرا %~% علم زد بر سر این چتر مینا # 65 برامد از حمل چون چتر زربفت %~% جهان را سال سیم افشان بسر رفت # 66 چو این طاوس زرین در حمل شد %~% زمانه با زر رکنی بدل شد # 67 همه کهسارها از لاله جوشید %~% همه صحرا ز سبزه حله پوشید # 68 تو گفتی ذره ذره خاک صحرا %~% نهفت از سبزه زیر گرد خضرا # 69 هوا را آب خضر از سر درآمد %~% زمین را گنج قارون با سرآمد # 70 چمن از دست گل پیمانه میخورد %~% صبا هر شاخ را سر شانه میکرد # 71 کنار جوی از سبزه سپر بست %~% میان کوه از لاله کمربست # 72 چمن گفتی دبیرستان همی داشت %~% که چندین طفل در بستان همی داشت # 73 هزاران گل چو طفلان نوشکفته %~% ز برگ سبز لوحی بر گرفته # 74 صبا چون جلوهشان دادی بصدروح %~% نهادی هر یکی انگشت بر لوح # 75 جهان پیرانه سر گفتی جوان شد %~% زمین از سبزه همچون آسمان شد # 76 هزاران لعبت زنگار جامه %~% شدند از شاخها پران چو نامه # 77 هزاران طرفه جادوی کرشمه %~% شده شینابگر بر روی چشمه # 78 هزاران تیز چشم سرمه کرده %~% برون میآمدند از زیر پرده # 79 هزاران طفل خرد شیرخواره %~% برآورند سر از گاهواره # 80 بزاری عندلیب از گل سخنجوی %~% گل از گهواره چون عیسی سخنگوی # 81 ز شاخ سرو طوطی شکرخوار %~% برآورده فغان از شکریار # 82 چمن از هر طرف چون نخل بندان %~% نموده لعبتان آب دندان # 83 چمن مرواحه ساز از پر طاوس %~% شده روح صبا چون روح محبوس # 84 چمن از دست گل سر جوش خورده %~% مسطح حلقهها در گوش کرده # 85 به دم مشاطه ms220 باد سحرگاه %~% زده بر نوعروسان چمن راه # 86 صبای تند در عالم دمیده %~% جلیل سبز گل در هم دریده # 87 سه لب کرده دو لب خندان بیکبار %~% لب کشت و لب جوی و لب یار # 88 جهان جانفروز افروخته شمع %~% بهشتی حله پوش از هر سویی جمع # 89 چو سنبل خاک را زنجیر مویی %~% چو سوسن باغ را آزاده رویی # 90 ز روی کوه لاله خنجر افراز %~% ز جرم ابر ژاله ناوک انداز # 91 بنفشه خرقه‌فیروزه در بر %~% گل زرد افسر زر بفت بر سر # 92 بنفشه جلوه کرده پر طاوس %~% شکوفه در نثار و در زمین بوس # 93 بنفشه سر گران از بس خرابی %~% کشیده لاله در خارا عتابی # 94 بنفشه طفل بود از ناتوانی %~% ولی نامد ازو رنگ جوانی # 95 بنفشه بر مثال خرقه پوشان %~% سرآورده بزانو چون خموشان # 96 بنفشه خرقه میپوشد بطامات %~% ولی نیلوفرست اهل کرامات # 97 که نیلوفر چو نیلی پوش اصحاب %~% سجاده بازافگندست برآب # 98 چو آب از باد نوروزی گره یافت %~% ز روی آب نیلوفر زره یافت # 99 چو خورشیدش بتفت و تاب افگند %~% زره برداشت سپر بر آب افگند # 100 برامد ارغوان همچون تبرخون %~% فرو میریخت گفتی از جگر خون # 101 سراسر پیرهن در خون کشیده %~% زبانها از قفا بیرون کشیده # 102 تنش در دام کافورنهانی %~% شده چون پنبه مویش در جوانی # 103 چه کز روز جوانی پیر میزاد %~% ولی کش ابرهر دم شیرمیداد # 104 چو چشم چشمهها گرینده شد باز %~% دهان یاسمین از خنده شد باز # 105 چو شد خندان پدید آمد زبانش %~% زبان بگشاد و پیدا شد دهانش # 106 برامد لاله همچون عود و مجمر %~% برون آتش درون عود معنبر # 107 بسان شعله‌آتش بر افروخت %~% بران آتش دلش چون عود میسوخت # 108 درآمد پای کوبان بلبل مست %~% که گل درجلوه میآید بصد دست # 109 چو بلبل بر سر گل نوحه گر شد %~% گل از پیکان برون آمد سپر شد # 110 ms221 همی کز مهد زنگاری جدا شد %~% بیک شبنم کلاه او قبا شد # 111 گل نازک چو در دست صبا ماند %~% برای دفع او بر خود دعا خواند # 112 چوگل خواندی دعابستان شنیدی %~% صبا ازدم دعا را در دمیدی # 113 چوشد پیکان گل از خون دل پر %~% کف ابرش نثاری کرد از در # 114 چو در بستد نمود از کف زر زرد %~% بمرد باغبان گفت از سر درد # 115 که زر بستان و در از ناتوانی %~% مرا یک هفته ده آخر امانی # 116 بآخر مرد آن درو زر ساو %~% نه زر بستد نه دادش هفتهیی داو # 117 چو گل در بار کم عمری فتادی %~% بزاری بانگ بر قمری فتادی # 118 ز گل قمری خوش الحان همی خواند %~% همه شب ق و القرآن همی خواند # 119 چو موسیقار درس عاشقان گفت %~% چو موسی بلبل عاشق برآشفت # 120 ز مستی طوف در گلزار میکرد %~% همه شب آن سبق تکرار میکرد # 121 زبان بگشاد چون داود بلبل %~% زبور عشق خود میخواند بر گل # 122 چو گل از صد زبان تکبیر گفتی %~% ز گلبن فاخته تفسیر گفتی # 123 همه شب فاخته میگفت یاحی %~% من از سر شاخ طوبی دورتاکی # 124 چوسار از سرو گفتی سرگذشتی %~% صریر نعره زن از سر گذشتی # 125 چو یک بلبل ز شاخ آواز دادی %~% دگر بلبل جوابش بازدادی # 126 بنعره بلبلان دردانه سفتند %~% همه شب تا بروز افسانه گفتند # 127 ز یک یک شاخ بانگ چنگ برخاست %~% هزاران مرغ رنگارنگ برخاست # 128 ندانم تا کرا باغی چنان بود %~% وگر بود آنچنان بر آسمان بود ~~PageV01P35 # 1 نشسته شاه رومی همچو جمشید %~% بسر برافسری روشن چو خورشید # 2 بزرگان و وزیران معظم %~% همه بر پای مانده دست برهم # 3 ز یک سو نو خطان استاده بر راه %~% ز یکسو امردان باروی چون ماه # 4 ببردر امردان دیبای زربفت %~% سر هریک ز تاب باده پر تفت # 5 کمر بسته کلاه زر کشیده %~% بپیش ms222 صفهها صف برکشیده # 6 بسر بر نو خطان تاج مکلل %~% کشیده حلقه چون خط مسلسل # 7 بدست آورده هر یک جام زرین %~% چو ماهی کاورد بر دست پروین # 8 ز گلبن تا بگلبن می گرفته %~% ز رنگ می رخ گل خوی گرفته # 9 ز سر مجلس بدست پای مردان %~% پیاله همچو دستنبوی گردان # 10 زده گز بر گلو مرغ مسمن: %~% صراحی از میان پر تابگردن # 11 چو خونی رنگ شیر دختر رز %~% ولیکن گشته بی شوهر زبان گز # 12 شراب زهرگین شکر فشانده %~% زمی مرغ صراحی پر فشانده # 13 صلای باده در یک گوش رفته %~% ز راه گوش دیگر هوش رفته # 14 بخار عود میشد بیست فرسنگ %~% مشام از مغز کرده دود آهنگ # 15 بخور افگنده در سرها بخاری %~% ز مشک افتاده در مجلس غباری # 16 هوای شمع روشن گشته تیره %~% ز دود عود و از گرد زریره # 17 بت نوروز رخ چون عید خرم %~% مه خورشید فر در زیر شبنم # 18 لبالب آب دندان در برابر %~% پیاپی کرده جام می سراسر # 19 فروغ دامن می آستین سوز %~% می اندر پوست گشته پوستین دوز # 20 صراحی همچو مرغان سحرخیز %~% ز مخلب کرده در مجلس شکر ریز # 21 زالحان سرود عاشقانه %~% شده رقاص نقش آستانه # 22 ز عکس باده در جام گهر دار %~% شده سرمست صورتهای دیوار # 23 می سرکش نشسته در دم چشم %~% ز مستی پای کوبان مردم چشم # 24 لب شیرین ترکان تروش روی %~% بنطق تلخ شورانگیز هر سوی # 25 فروغ روی چندان حور زاده %~% جهانی را بهشتی نور داده # 26 ز لعل شاهدان آب دندان %~% شده می همچو گل در جام خندان # 27 شعاع شمع روشن کرده مجلس %~% سماع جمع جان را گشته مونس # 28 فروغ شمع بر جام اوفتاده %~% بشب خورشید در دام اوفتاده # 29 ز نور شمع شب را روز گشته %~% جهانی را جهان افروز گشته # 30 چو باد صبح در عالم وزیده %~% حریفان را صبوحی ms223 در رسیده # 31 بباد صبح در تختی نهاده %~% چو آتش جمله در تختی فتاده # 32 سپیده دم فسرده زرده شمع %~% گدازان باد پیه گرده شمع # 33 مه از خون شفق سر جوش خورده %~% شب از زرین طبق سرپوش کرده # 34 خمار اندر خیال می پرستان %~% ببازی خیال آورده دستان # 35 صبوحی را صراحی پر نهاده %~% ز‌آب تلخ چرب آخر نهاده # 36 حریفان جمله دریاکش نشسته %~% چو کوهی بر سر آتش نشسته # 37 شده درگوش مرغان صبوحی %~% چو موسیقار قول بوالفتوحی # 38 قرابه دیده چون خم دستیاری %~% پیاله کرده از می سنگساری # 39 قدح بر چنگ و برنای عراقی %~% گرفته راه نی با چنگ ساقی # 40 سبک گشته دل ازتنگی سینه %~% همه مردان گران از آبگینه # 41 گشاده چار رگ از لب صراحی %~% شده خون در تن از مستی مباحی # 42 شبی خوش بود و مهتابی دل افروز %~% قدح مهتاب میپیمود تا روز # 43 بساقی گفت شاه عاشق مست %~% که می درده که چون گل رفتم ازدست # 44 ز می گر شد گران جان سبکبار %~% گران جانی مکن دستی سبک دار # 45 مرا چندان می خوش ده بزودی %~% که ماه من شود زیر کبودی # 46 برآرم همچومستان های و هویی %~% که پیدا نیست هشیاریم مویی # 47 بگفت این و سماع فرد درخواست %~% زبی خویشی دلش ار درد برخاست ~~PageV01P36 # 1 درآمداکدشی دوشیزه ناگاه %~% پریشان کرده مشک تازه بر ماه # 2 نگاری دستیارش شوخ دیده %~% خط سرسبزش از گل بر دمیده # 3 خطی آورده بر لعل شکرخای %~% گل گرد رخش را خار در پای # 4 بت گلرنگ راه خارکش زد %~% بنوک خارراهی سخت خوش زد # 5 ز زخمه آب زر بیرون چکانید %~% ز دل زخم زبانش خون چکانید # 6 بهر زخمی که او بر رود میزد %~% مه نورا کلوخ امرود میزد # 7 چو بر زد دست بر سر جادوی را %~% بسر رفتند راه راهوی را # 8 ازان ره دل چنان از راه میشد ms224 %~% که ره بر رهروان کوتاه میشد # 9 ز خوشی جان صوفی خرقه کش بود %~% که عود آن شکر لب سخت خوش بود # 10 شکر لب عود چون آتش همیزد %~% شکر میریخت والحق خوش همی زد # 11 بخوشی شعر شکر بار میگفت %~% بمستی این غزل را زار میگفت # 12 مخسب ای ساقی و در ده شرابی %~% ز جامی بر لب جانم زن آبی # 13 روان کن آب بر آب روان زود %~% که عالم گویی از سر نوجوان بود # 14 چو رخ در خاک خواهد ریخت چون گل %~% می گلرنگ ده بربانگ بلبل # 15 بسی گل بر دمد دل چاک کرده %~% تو روی همچو گل در خاک کرده # 16 میی در ده که امشب نیم مستیم %~% که ما از بهر رفتن آمدستیم # 17 چو وقت صبحدم یک جام خوردیم %~% بمی بر صبح بی شک شام خوردیم # 18 بیار ای سبز خط یک جام گلبوی %~% که پیدا شد خط سبز از لب جوی # 19 چو آب خضر درجام می ماست %~% کجا میریم گر مرگ از پی ماست # 20 چه میگویی بریز از دیده جویی %~% که دی رفت و ز فردا نیست بویی # 21 دمی برخیز این افتادگی چیست %~% بسر شد عمر این استادگی چیست # 22 برو دریاب امروزی که داری %~% خوشی میساز با سوزی که داری # 23 غنیمت گیر این یکدم که هستت %~% بغارت کرده این صد غم که هستت # 24 چو از خود میتوان رستن بیکدم %~% نیرزد شادی عالم بیک غم # 25 چو جوی خون بخواهد ریخت ایام %~% می چون خون ده ای دلجوی از جام # 26 خوشی امروز خود فردا چه جویی %~% دمی در شور شو سودا چه جویی # 27 رگ اندوه را از عیش پی کن %~% بشادی می خور و می نوش هی کن # 28 شکم در نه شکم را بار بردار %~% مکن جان و بتن دستی بسر آر # 29 چوکار این جهان در دست داری %~% زیان وسود و نیست ms225 و هست داری # 30 برو یا توبه کن یا توبه بشکن %~% چه باشی در میان نه مرد و نه زن # 31 چو خسرو این سخن بشنید از سوز %~% بزدیک نعره و گفت ای دل افروز # 32 اگرچه بس براحت میزنی تو %~% نمک را بر جراحت میزنی تو # 33 بریز آب رزازدست ای پریزاد %~% که هرگز زخمه دستت مریزاد # 34 هزاران اشک غلتان گشته در خون %~% ز چشم نیم مستان ریخت بیرون # 35 بوقت صبح مستان شبانه %~% برآوردند شوری عاشقانه # 36 بگرد شاه خسرو صبح خیزان %~% بصحن باغ رفتند اشک ریزان # 37 همه مخمور و می در سر فتاده %~% قدح در دست و سر در برفتاده # 38 ز آه سرد مستان تنک دل %~% پیاله تا قیامت شد خنک دل # 39 چو پیش حوض بنشستند مستان %~% برآمد از هزار آوازدستان # 40 ز یکسو شمعها بر آب میتافت %~% ز یکسوی دگر مهتاب میتافت # 41 ز یک سو چنگ و نی در جوش آمد %~% ز یک سو بانگ نوشانوش آمد # 42 ز یکسو عود بر مجمر همی سوخت %~% ز یکسو جان و دل در بر همی سوخت # 43 ز یکسو بوی می عالم گرفته %~% ز یکسو روی گل شبنم گرفته # 44 ز یک سو ماهرویان ایستاده %~% ز یکسو مشک مویان ایستاده # 45 ز یک سو مطربان بربط گرفته %~% ز یکسو نوخطان سر خط گرفته # 46 جهانی چون بهشت و حور و ساقی %~% نبود از هیچ نوعی هیچ باقی # 47 سماع و مستی و عشق و جوانی %~% گل صد برگ و آواز اغانی # 48 می و آب روان و نور مهتاب %~% سماع بلبلان و شمع خوش تاب # 49 رخ حور و نوای صبحگاهی %~% همه چون جمع شد دیگر چه خواهی # 50 چو دوری چند گردان شد فلک وار %~% برآمد ناله از مستان بیکبار # 51 ز یک یک رگ غریو از چنگ برخاست %~% دل پرتک بصد فرسنگ برخاست # 52 بت بربر ره بربر همی زد %~% غزل ms226 میگفت و راهی تر همی زد # 53 از آن تر زد که راهی داشت هموار %~% و یا نه آب دستش بود در کار # 54 چنان زد آن تهی در پیش اصحاب %~% کز آب دست دستش گشت پرتاب # 55 پریرخ بر بریشم قول میزد %~% بریشم نعره لاحول میزد # 56 ز مستی یک نفس بلبل نمیخفت %~% طریق خارکش با گل همی گفت # 57 خرد با باده پشتاپشت میرفت %~% دل از سینه بسر انگشت میرفت # 58 چو آن مهپاره زخمه ساز می کرد %~% ستاره بر فلک پرواز میکرد # 59 چو راه ترزند رود سه تا رود %~% فرود آیند مرغان از هوا زود # 60 چونور شمع و آواز نوا بود %~% همه مجلس پر از نور و صفا بود # 61 ز فر شمع روی دوست میتافت %~% زتف باده دل در پوست میتافت # 62 فروغ شمع و آواز ارم بود %~% بتی بس خوش می لعلش کرم بود # 63 می تر بر تهی دستان همی زد %~% بریشم بانگ برمستان همی زد # 64 در آن مجلس همه دل بی همه بود %~% که نوش آب زمزم زمزمه بود # 65 نگاری ارغوان رخ و اغوان ساز %~% باستادی اغانی کرد آغاز # 66 بپیش شاه راه چنگ برداشت %~% براه این غزل آهنگ برداشت PageV01P37 # 1 می جان پرورم ده در صبوحی %~% لان الراح ریحانی و روحی # 2 یک امشب از قدح می نوش تا لب %~% که فردا را امیدی نیست تا شب # 3 چو بادی دی شد و فردا نیامد %~% غم ما را سری پیدا نیامد # 4 بهاریخوش بخور با صبح خیزان %~% که عمرت پیش دارد برگ ریزان # 5 چو مرغ صبحگاهی زد پر وبال %~% پر و بالی بزن تا خوش شود حال # 6 ز دور باده گر دلشاد گردی %~% دمی از جور چرخ آزاد گردی # 7 چو می بر بایدت دور زمانه %~% دمی بنشین بعشرت شادمانه # 8 که چون کشتی عمر افتد بگرداب %~% امان نبود که یک شربت خوری آب # 9 ترا ms227 عمری که با صد گونه پیچست %~% یک امروزست و آنهم پی بهیچست # 10 سحرخیزا می بنشسته درده %~% ز پسته بوسه سر بسته در ده # 11 برآورهای و هویی همچو مستان %~% ز نقد عمر داد وقت بستان # 12 میی در ده که جمله سر براهیم %~% که مهمان جهان از دیرگاهیم # 13 میی در ده تو ای سرو سهی زود %~% که زود از ما جهان خواهد تهی بود # 14 ز صد شادی دلت آرام یابد %~% اگر یک باده در تو کام یابد # 15 بیا تا امشبی دلشاد باشیم %~% شبی از غم چو سرو آزاد باشیم # 16 بشادی آستینی بر فشانیم %~% چوتنگ آید اجل مرکب برانیم # 17 دمی بر بانگ چنگ و ناله نی %~% سراسر کن قدح در ده پیاپی # 18 برآمد از جهان آواز مستان %~% ببد مستی جهان را داد بستان # 19 می و معشوق و عشق و روز نوروز %~% ز توبه توبه باید کرد امروز # 20 بیار آن باده خوشبوی چون مشک %~% که تا تر گردد از می مان لب خشک # 21 چو مطرب این غزل برگفت شهزاد %~% میان باغ از مستی بیفتاد # 22 سوی قصر گلش بردند از باغ %~% رخ گل شد از آن چون لاله پر داغ # 23 چو دیگر روز از این طاق مقرنس %~% جهان پوشیده شد در زرد اطلس # 24 همه روی زمین بگرفته زردی %~% بیک ره آسمان شد لاجوردی # 25 بیامد خسرو و بر تخت بنشست %~% بمخموری گرفته جام در دست # 26 ز سر در مجلسی نو ساز کردند %~% همه ساز طرب آغاز کردند # 27 یکی ساقی خاص شاه بی ریش %~% کزو دل ریش میکندی ز تشویش # 28 شکر دزدیده لعلش درمزیده %~% بجان زرداده دشنامش خریده # 29 اگر بفروختی عالم سزیدی %~% بر آنکس کو ازو بوسی خریدی # 30 لب او رهزن پیر و جوان بود %~% بدندان همه پیران ازان بود # 31 صلای تلخ می در داد ساقی %~% ز شیرینی خود نگذاشت باقی # 32 چو باده پای ms228 کوبان بر سر آمد %~% شه از یک کاسه چون دیگی برآمد # 33 چو شه را باده در سر کارگر شد %~% بمطرب گفت خسرو بیخبر شد # 34 برای کوری شاه سپاهان %~% بزن ای نغمه زن راه سپاهان # 35 یکی یوسف جمالی عود برداشت %~% زبان در نغمه داود برداشت # 36 شکر لب چون بریشم بست بر عود %~% ز پرده برگشاد آواز داود # 37 چو گوش کرنا مالید هموار %~% بسر گردید گردون کرناوار # 38 ز مجلس الصلای نوش برخاست %~% ز دل فریاد و از جان جوش برخاست # 39 درآمد مرغ بریان مرحبا گوی %~% بصد الحان صراحی الصلا گوی # 40 صراحی خود نفس تا پیش و پس داشت %~% مگر از باده تنگی نفس داشت # 41 می چون خون بی اندازه میشد %~% جگر زان خون ببر در تازه میشد # 42 جگر را بود آن می آب کسنی %~% کسی کان می بخورد او بود کس نی # 43 زمانی بود خوانی بر کشیدند %~% جهانی تا جهانی برکشیدند # 44 صراحی از قفا خوردن باستاد %~% قدح از آب تا گردن باستاد # 45 بیاوردند از صد گونه جلاب %~% قدح پرماهیان کرده چو سیماب # 46 چو دف از سر قدح یکسان ز هر سو %~% بپای افگنده همچون چنگ گیسو # 47 چو شربت رفت خوانسالار بنهاد %~% زهر نوعی ابا بسیار بنهاد # 48 ندیده بود هرگز گرده ماه %~% ز خوان آسمان چون خوان آن شاه # 49 نواله داشت در بر نان ز هر سوی %~% هریسه داشت در سر خوان زهر سوی # 50 ابا و قلیه و حلوا و بریان %~% نهاده تا بشیر مرغ بر خوان # 51 چو نان شد خورده آمد خادمی چست %~% بطشت و آب هر کس دست میشست # 52 چوخوان از پیش خسرو بر گرفتند %~% طری مجلس نو بر گرفتند # 53 شه از ساقی گلرخ جام درخواست %~% زهرمطرب سماع عام درخواست # 54 بیک ره مطربان نام بردار %~% نهادند آنچه دانستند در کار PageV01P38 # 1 یکی پیری که او در پشت خم داشت ms229 %~% رگ و پی جمله بیرون شکم داشت # 2 بسان دختری در پیش مادر %~% شده چون مصلحان در زیر چادر # 3 چو مادر دست در خنیاگری برد %~% ازان دختر بناخن دختری برد # 4 بسر ناخن ز زیر نیم چادر %~% ده و دو پرده ظاهرکرد بر در # 5 بلی کو خم گرفته چون گمان بود %~% بران پل بحر شعرتر روان بود # 6 ولی بر بحر هرگز پل نبودست %~% مگر گویی پلی زان سوی رودست # 7 که از هرجا که برگویی سرودی %~% بپل با تو برد بیرون برودی # 8 چو آواز از رگ آزرده بنمود %~% ز یک پرده ده و دو پرده بنمود # 9 ز پرده روی بیرون کرده بودی %~% ولی آواز او در پرده بودی # 10 نجنبیدی برو یک رگ ز سستی %~% چو زخمش آمدی دیدی درستی # 11 مر او را نام گنج باشگونه %~% که موی سر نبودش هیچگونه # 12 چو موی سر نبودش هیچ بر جای %~% چگونه میکشید او موی در پای # 13 کسی کان پیر را در بر گرفتی %~% خوشی آن پیر زاری درگرفتی # 14 بزاری پیر را دل زنده میداشت %~% رگی با جان هر شنونده میداشت # 15 اگرچه پشت خم داشت و کهن بود %~% ولیکن سخت پیری خوش سخن بود ~~PageV01P39 # 1 یکی صورت درآمد ماه پیکر %~% نهاده همچو گردون پای بر سر # 2 رخی مانند ماه آسمان داشت %~% ولیک از پنج ماه نوفغان داشت # 3 تپانچه بر رخ چون ماه میخورد %~% چنان کز درد آن فریاد میکرد # 4 چنان میتافت رویش از برون دست %~% که از چستی بچنبر می برون جست # 5 چو آوازش بچنبر جان برآورد %~% سر بسیار کس در چنبر آورد # 6 چو گردون چنبری گشت آشکاره %~% جلاجل چنبرش همچون ستاره # 7 سه چیز مختلف او را تن آمد %~% ز حیوان ونبات و معدن آمد # 8 دو روی و چار گوشش بود و سرنه %~% بسی زد حلقه از هر سوی و درنه # 9 چو می بنواخت از ms230 مهر دلش دوست %~% ازان شادی نمیگنجید در پوست # 10 اگرچه دید روی دوست بیرون %~% نیامد پیش او از پوست بیرون # 11 اگرچه پوست از آهو رسیدش %~% ولی شیرافگنی نیکو رسیدش # 12 چو آن بی پا و سر برداشت آواز %~% نمیدانست کس از پای سر باز # 13 چو آواز خوشش بیهوش میداشت %~% خوش آوازی خود را گوش میداشت # 14 بهر پرده رهش پیوسته بودی %~% ولکین پرده او بسته بودی # 15 نگاری ماهروی از پرده برخاست %~% بزد آن کوژ را در پرده راست ~~PageV01P40 # 1 یکی طاوس فر بگرفته ماری %~% چه ماری همچو کار افتاده زاری # 2 تهی و قعر جان را در همی داد %~% نی و خوشی چو شکر پر همی داد # 3 نفس زد گرچه شخصش بی روان بود %~% بسی نالید اما بی زبان بود # 4 بپاسخ بود بانگش بیست دربیست %~% نبودش جان ولی از باد میزیست # 5 قلم بود و خطش گرد دهان بود %~% قلم استاده و انگشتان روان بود # 6 چو نبضش دلبری آورد در دست %~% ز نبضش همچو نبض انگشت میجست # 7 عجایب همدمی بود او دهان را %~% که دم خوردی و دم دادی جهان را # 8 نه خلق از حلق فرسودن گرفتش %~% نه دم از باد پیمودن گرفتش # 9 چرا چندین دم او تیز رو بود %~% چو میدانست کز بادی گرو بود # 10 اگر بادی برو جست از نزاری %~% برون آمد ازو صد بانگ و زاری # 11 زمانی شور در آفاق افگند %~% زمانی پرده بر عشاق افگند # 12 گهی راه عراق آهسته میزد %~% گهی راه سپاهان بسته میزد # 13 مخالف را چو در ره راست افگند %~% بصنعت جادویی کرد از نهاوند # 14 چگویم چون همه کاری نکو کرد %~% نوایی داشت هرکاری که او کرد # 15 چه گر از لاغری بی بیخ و بن بود %~% ولکین لعبتی شیرین سخن بود ~~PageV01P41 # 1 بتی خوشبوی همچون مشک بویا %~% زبان در بستهیی را کرده گویا # 2 شکسته بستهیی دو دست بر ms231 سر %~% بیکسو فربه و یک سوی لاغر # 3 رگش از نیش آوازی نکوداشت %~% برگ در استخوان گیسوی او داشت # 4 چو از زخمه رگش زاری گرفتی %~% چو زخمه دل نگونساری گرفتی # 5 بشادی دایهیی در بر کشیدش %~% ولی چون راه زد پی برکشیدش # 6 خروشان گشت طفل رنج دیده %~% که بخروشد بسی پی برکشیده # 7 همی بر پهلویش زد دایه ناگاه %~% که او پهلوتهی میکرد از راه # 8 نبودی در رگش خون از نزاری %~% ولیکن جوی خون راندی بزاری # 9 بهر دم دایه زخمش بیش میزد %~% بزخمه در رگ او نیش میزد # 10 بمالش برد از گوشش گرانی %~% رگی در گوش داشت از مهربانی # 11 اگر یک ناله بودی بیحسابش %~% فتادی هم ازان پرده حجابش # 12 حسابی ناگزیر راه بودش %~% ادب از دایه دلخواه بودش # 13 بنوک خار لب میدوخت او را %~% حساب انگشت میآموخت او را # 14 اگرچه بر طریق خویش میبود %~% اسیر گوشمال و نیش میبود # 15 ز درد زخم نیش آن طفل مضطر %~% ببسته بود ساعد را سراسر # 16 چو شاه از جشن کردن بازپرداخت %~% بعشرت با گل دمساز پرداخت # 17 گل و خسرو بهم چون مهر با ماه %~% بشادی باده نوشیدند شش ماه # 18 جوانی بود و عشق و کامرانی %~% چه خوشتر باشد از عشق و جوانی # 19 بهم بودند دلخوش روزگاری %~% ولیکن در میان نارفته کاری # 20 در آن بودند تا خسرو بصد ناز %~% بخواهد از پدر گل را باعزاز # 21 کنون بنگر کزین دهر پریشان %~% کجا خواهد رسیدن حال ایشان # 22 تو حاضر باش تا من رازگویم %~% چو شکر قصه گل بازگویم # 23 زهی عطار کز فضل الهی %~% بحمدلله تو داری پادشاهی # 24 تویی اعجوبه دوران سخن را %~% تو دادی از معانی جان سخن را # 25 زهی صنعتگری احسنت احسنت %~% زهی در پروری احسنت احسنت # 26 شکن بین در سر زلف سخنها %~% زهی شیرین سخنها و شکنها # 27 چو دستم داد بسیاری صنیعت %~% بفریاد ms232 آمد از دستم طبیعت # 28 منم امروز در ملک سخن شاه %~% بهرمویی نموده در سخن راه # 29 عروض آموز کژ طبعان صریرم %~% ترازوی سخن سنجان ضمیرم # 30 ضمیرم در جنان زیبا زند جوش %~% که حوران مینهندش دربناگوش # 31 ضمیر من خلیل آسا از آنست %~% که هم ز انگشت خود شیرم روانست # 32 معانی ضمیرم را عدد نیست %~% مرا این بس که از خلقم مدد نیست # 33 نه غایت می درآید در معانی %~% نه نقصان میپذیرد این روانی # 34 مراحق داد در معنی هدایت %~% ازین معنیست معنی بی نهایت PageV01P42 # 1 الا ای روشنایی بخش بینش %~% تویی گنج طلسم آفرینش # 2 تویی گنج وجهان پرگوهر از تست %~% سپهری و فلک پراختر از تست # 3 ز گنج عشق گوهر بر جهان ریز %~% شراب معرفت در حلق جان ریز # 4 جهانی خلق را یکرنگ گردان %~% جهان بر کور چشمان تنگ گردان # 5 ز یک رنگی برآور روشنایی %~% دو عالم را بهم ده آشنایی # 6 چو شمعی خویشتن سوزی بیاموز %~% تو میسوز و جهانی می برافروز # 7 چو هستت قدرت پاکیزه گویی %~% که هم یک رنگ هم دوشیزه گویی # 8 ز هر علمی که باید بهره داری %~% بمیدان سخن دل زهره داری # 9 ز تو گر ذکر ماند در زمانه %~% عوض باشد ز عمر جاودانه # 10 چه بهتر مرد را از یادگاری %~% که بعد از وی بماند روزگاری # 11 کنون از سر بگستر داستانی %~% که دربند تواند این دم جهانی # 12 چنین گفت آنکه از ابر معانی %~% مسلم آمدش گوهر فشانی # 13 که چون هرمز نهاد آن مکر آغاز %~% که تا گل را ستاند از پری باز # 14 چهل روز از سپاهانی امان خواست %~% امان دادش چنان کش دل چنان خواست # 15 ولی شاه سپاهان آن چهل روز %~% چهل ساله کشید از دست دل سوز # 16 نبودش صبر تا خود کی درآید %~% که آن چل روز بی پایان سرآید # 17 فرو شد از هم و ms233 بگداخت از سوز %~% چله میداشت گفتی آن چهل روز # 18 نه روزی دل بر آسودی بسوزش %~% نه یک شب خواب بودی تا بروزش # 19 نیابد چشم عاشق خواب هرگز %~% که نبود چشم او بی آب هرگز # 20 همه اندیشه آن بودش شب و روز %~% که تا چل روز آید آن دل افروز # 21 چو باز آید رهی گیرم ز سرباز %~% ز پایش موزه اندازم بدر باز # 22 بنگذارم دمی از خویش دورش %~% کنم از هرکه پیش آید نفورش # 23 بمیزانش کشم وانگه بدرخواست %~% خوشی در پرده خود بینمش راست # 24 حسابی میگرفت آن شاه غافل %~% که نبود آن حساب از هیچ عاقل # 25 بدو عقلش بگفت از خام کاری %~% که شاها خط دوکش گر عقل داری # 26 بآخر چون بآخر شد چهل روز %~% نشد آگه ز هرمز شاه دلسوز # 27 نشست آن شه پگاه از خون برش تر %~% که تا هرمز کی آید از درش در # 28 بسی بنشست و بس برخاست آن شاه %~% نیامد هیچکس پیدا ازان راه # 29 بدل میگفت امروزی کنم صبر %~% که تا فردا براید ماهم ازابر # 30 بیاید پیش من هرمز پگاهی %~% ز گلرخ پس رو خود کرده ماهی # 31 بدین امید روز آورد با شب %~% ولی تا روز آن شب کرد یارب # 32 همه شب جای خوابش خون گرفته %~% زمین از اشک او جیحون گرفته # 33 درش در چشم ازان وسواس میگشت %~% مژه در چشم او الماس میگشت # 34 چو در از چشم او پیدا همی شد %~% کنار او ز در دریا همی شد # 35 گهی از روی گلرخ یاد میکرد %~% گهی از شوق او فریاد میکرد # 36 گهی چون مرغ بی آرام میشد %~% گهی از تخت زر بر بام میشد # 37 گهی از در چو باد صبح میجست %~% گهی دل در کلید صبح میبست # 38 گهی گفت ای حکیم ناوفادار %~% چو شد چل روز چون نایی پدیدار # 39 مکر او نیز بر دست ms234 پری ماند %~% پری بردش ازان از من بری ماند # 40 چو شمعی شب بروز آورد از سوز %~% ولی زان شب بتر بودش دگر روز # 41 چو دراز برج گردون باز کردند %~% کواکب خانهها را ساز کردند # 42 همه یکسر بدان در دردویدند %~% ازان چون صبح بدمد ناپدیدند # 43 چو قرص تیغ زن بگشاد بازو %~% چو پرآتش تنوری در ترازو # 44 بجوشید ازتنور آتشین خوش %~% جهان شد جمله پر طوفان آتش # 45 چو طاوس مرصع بال گردون %~% علم زد با هزاران جلوه بیرون # 46 یکی را شه بر هرمز فرستاد %~% که ای استاد بگذشت آن بر استاد # 47 بگو کز چیست این چندین مقامت %~% بیا چون گشت چل روزی تمامت # 48 مرا خود دل ز غم زیر و زبر شد %~% که تا این چل شبانروزم بسرشد # 49 قدم در نه رها کن از سخن دست %~% چو زلف گلرخ این چل را مکن شست # 50 شبانروزی دگر کاری ندارم %~% مگر بنشسته روز و شب شمارم # 51 نهادی از پی این عهد گردن %~% کنون هم سر مپیچ ازوعده کردن # 52 اگر بنشستهیی و گر بپایی %~% ز پا منشین چنان کاین دم بیایی # 53 اگر گل را گرفتی پیشم آری %~% مرا دلخوش کنی با خویشم آری # 54 چو آن مرد این سخن بشنید از شاه %~% بزخم پای گرد انگیخت از راه # 55 چوتیری کاورد قصد نشانه %~% شد آن پرتک سوی هرمز روانه # 56 چونزدیک در هرمز رسید او %~% در هرمز چو آهن بسته دید او # 57 بنرمی حلقه برسندان در زد %~% چو کس پاسخ ندادش سخت تر زد # 58 بصد در در بزد آن در زن خوار %~% درش نگشاد و لرزان گشت دیوار # 59 زمانی در زدن را باز میداد %~% زمانی از برون آواز میداد # 60 چو دادی از برون بسیار آواز %~% صدادادی جوابش از درون باز # 61 یکی همسایه بی سایه ناگاه %~% برون آمد چو خورشیدی ز خرگاه # 62 بگفتش در مزن ای ms235 در زن سرد %~% مکوب ای آهنین دل آهن سرد # 63 که چل روزست تا هرمز بشبگیر %~% از اینجا شد برون چون از کمان تیر # 64 سه زن را با دو تن دیگر ببردست %~% مگر ایوان بدیگر کس سپردست # 65 چو پاسخ یافت از زن مرد در زن %~% بجست از جای چون ارزن زدرزن # 66 چوباد از رهگذر حالی گذر کرد %~% برشه رفت و زان حالش خبر کرد # 67 شه از گفتار مرد از جای برجست %~% چو شیری مست میزد دست بر دست # 68 گهی لب را بدندان پاره میکرد %~% گهی جان را بمردی چاره میکرد # 69 گهی ز اندیشه در سودا فتادی %~% گهی در دست صد غوغافتادی # 70 گهی در تاب شد چون شیر از تف %~% گهی چون شیر میریخت از لبش کف # 71 رگش رادیده میبرید بی نیش %~% دلش از غصه میغرید بیخویش # 72 برآمد آه خون آلود از شاه %~% که دانست آنکه هرمز بردش از راه # 73 زبان بگشاد کاحسنت ای سگ شوم %~% نکوکاری بکرد این بدرگ روم # 74 چو بد کردم بدم افتاد از خویش %~% کسی کو بد کند بد آیدش پیش # 75 یقین دانم که این فکری نه خردست %~% که این زن را چنین از راه بردست # 76 ندانم تا چسان تزویر آمیخت %~% که گل با او چو می با شیر آمیخت # 77 ندانم تا چه زرق و جادویی کرد %~% که گل با من چنین کدبانویی کرد # 78 ندانم تا چه دم داد آهنم را %~% که گل برداشت چون بادی قدم را # 79 کلوخ امرود کرد آن سگ بدستان %~% کلوخ آمدمگر برنارپستان # 80 دلش را زو کلوخی بود در راه %~% که آبی برکلوخش ریخت ناگاه # 81 مگر سنگیش ازو در کفش افتاد %~% که شد همچون کلوخی کفشش از یاد # 82 مگر کفشش ازو در اندرون گشت %~% بمن بگذاشت کفش ازدر برون جست # 83 چنان بی کفش رفت آن شوم زاده %~% که مرد کفش دردامن پیاده # 84 ms236 مگر هرمز چو مرد کشفگر شد %~% که گل را پاره بردوخت و بدر شد # 85 مرا زین کفشگر رویی بنفشست %~% که کافر نعمت و کافر درفشست # 86 اگر خوردی ز کفش من قفا او %~% بزیر کفش منشاندی مرا او # 87 زن ناپارسا درخورد تیغست %~% اگر روزی خورد روزی دریغست # 88 سگ از بیگانه با فریاد گردد %~% ز روی آشنا دلشاد گردد # 89 سگ از وی به که سگ همخانهیی را %~% بنگذارد شود بیگانهیی را # 90 دریغا کان سگ از دامم برون جست %~% وزو آتش ز اندامم برون جست # 91 دریغا گر مرا بودی خبر زود %~% ولیکن چون کنم دیرم خبر بود # 92 کرا افتاد هرگز در جهان این %~% زهی کار جهان کار جهان بین # 93 گرامی داشتم آن شوم زن را %~% بپروردم بلای خویشتن را # 94 سخن جز بر مذاق او نگفتم %~% بسالی در فراق او نخفتم # 95 چوجانی برگزیدم از جهانش %~% پس آنگه خواندمی آرام جانش # 96 شبی گر دست من بروی رسیدی %~% بده روز آتش اندر نی دمیدی # 97 بتندی پیرهن را چاک کردی %~% بکندی موی و بر سر خاک کردی # 98 برآوردی فغان از دل بزاری %~% مرا از در برون راندی بخواری # 99 وگر استادمی از دور بر راه %~% چو چشم او در افتادی بدرگاه # 100 دو چشم از چشم من برهم نهادی %~% چنین این خسته را مرهم نهادی # 101 بپوشیدی بپرده روی از من %~% گریزان گشتی از هر سوی از من # 102 ز زنگی طفل چون آرد هراسی %~% ز من او بیش آوردی قیاسی # 103 چه گر شاهی بقال و قیل بودم %~% بچشم گل چو عزرائیل بودم # 104 چنان ترسیدی از من آن جفا کیش %~% که من زومی بترسیدم ازو بیش # 105 اگر دیدی مرا درجای خالی %~% بگردانیدی از من روی حالی # 106 نه گوهر خواستی نه جامه وزر %~% نه آرایش نه مشاطه نه زیور # 107 ز شادی منش اندوه بودی %~% ز مهرم بر دلش صد ms237 کوه بودی # 108 اگر روی مرا در آب دیدی %~% بشب هندوستان درخواب دیدی # 109 ز خود صد دستبردم برشمردی %~% بنرد حیله صد دستم ببردی # 110 مگر گفتم ز روی شرمگینی %~% ندارد آرزوی همنشینی # 111 مگر گفتم که از بس پارسایی %~% همه ننگ آیدش از پادشایی # 112 مگر گفتم ز بیماری چنانست %~% که گر با من بود او رازیانست # 113 چه دانستم که آن شوم زبونگیر %~% درون پرده خواهد شد برونگیر # 114 مرا گوید سوی باغم کسی کن %~% چوباز آیم تماشاها بسی کن # 115 نبودش هیچ دامنگیر با من %~% ازان درچید ازین سرگشته دامن # 116 دریغا گر کسم آگاه کردی %~% سپه درحال عزم راه کردی # 117 نمیگردد کمم یکدم ز دل سوز %~% چه سازم چون کنم بگذشت چل روز # 118 چه سگ بود آنکه گل را برده از راه %~% نترسید و نه اندیشید از شاه # 119 حکیمی و پزشکی کرد تلبیس %~% که تا از راه برد او را چو ابلیس # 120 ولیک آن مرد را این دست ازان بود %~% که بس نیکو و بس شیرین زبان بود # 121 چو بس پاکیزه بود آن مرد دانا %~% شد از پاکیزگی بر گل توانا # 122 درین معنی مرا اول گنه بود %~% که او در شهر همچون خاک ره بود # 123 رسانیدم ز خاکش سر بگردون %~% مکافاتم چنین کرد آن سگ دون # 124 چو پای از جای شد بر پی چه پویم %~% که یار از دست دادم می چه جویم # 125 شد القصه ازین غصه شب و روز %~% چو شمعی اشک میبارید در سوز # 126 بشب در یک زمان خوابش نبودی %~% بجز خون بر جگر آبش نبودی # 127 چونی زاتش دلش در سینه میسوخت %~% ز بی مهری گل در کینه میسوخت # 128 بران بنشست آخر شاه خونخوار %~% که تا از پرده چون آید برون کار # 129 درون پرده زان دل بیقرارست %~% که کار پرده بیرون از شمارست # 130 کنون با حال خسرو شاه آییم %~% سپاهان ms238 رفت با این راه آییم ~~PageV01P43 # 1 چنین گفت آنکه استاد جهان بود %~% که در باب سخن صاحبقران بود # 2 که چو شش ماه خسرو بود با گل %~% بهردم عشرتش نوبود با گل # 3 گهی با گل می گلفام خوردی %~% گهی صد بوسه از گل وام کردی # 4 گهی آن وام گل را بازدادی %~% گهی گل را بهای ناز دادی # 5 گهی سیمین برش در برگرفتی %~% گهی خاک رهش در زر گرفتی # 6 زمانی عشرتی نوساز کردی %~% زمانی خلوتی آغاز کردی # 7 زمانی از گلش شکر چشیدی %~% زمانی تنگ شکر درکشیدی # 8 چو در برداشت چون گل دلستانی %~% نکردی یاد از حسنا زمانی # 9 چو گل باشد که از حسنا کند یاد %~% چو در باشد که از مینا کند یاد # 10 چو سر باشد ز افسر کم نیاید %~% چو ماه آمد ز اختر کم نیاید # 11 چو صبح آید که جوید وصل انجم %~% چو آید آب برخیزد تیمم # 12 بسی بودی که حسنا پیش شهزاد %~% باستادی و شه را نامدی یاد # 13 بسی بودی که خود را مینمودی %~% بشاه و شاه ازو آزاد بودی # 14 بشادی خسرو و گل شام و شبگیر %~% بهم بودند دایم چون می و شیر # 15 دل حسنا ز گل درجوش افتاد %~% گهی برخاست و گه مدهوش افتاد # 16 بجوش آمد در آن اندوه رشکش %~% کنارش گشت دریایی زاشکش # 17 ز دانا این سخن آمد مراخوش %~% که گفتارشک سوزان تر ز آتش # 18 نباشد رشک زن بر کس مبارک %~% که رشک زن بود زخم بلارک # 19 روا دارد که سر بر جای نبود %~% ولی با سوز رشکش پای نبود # 20 کسی داند که رشک آدمی چیست %~% که او در رشک روزی تا بشب زیست # 21 شبی کان شب سیه تر بود از قار %~% شبی تیره چو روز دوری از یار # 22 جهان تاریک تر از روی زنگی %~% چو چشم مور بر حسنا ز تنگی # 23 دمش از ms239 آه دل آتش فروزان %~% نشسته اشک ریزان سینه سوزان # 24 همه شب بود حسنا حیله اندیش %~% که تا گل را چسان بردارد از پیش # 25 یکی مکری بساخت از نوک خامه %~% جهان افروز را بنوشت نامه # 26 جهان افروز کدبانوی او بود %~% که حسنای گزین هندوی اوبود # 27 در آن نامه نوشت از حال هرمز %~% که این برنا یکی شاهست کربز # 28 طبیبی نیست او صاحب کلاهست %~% که قیصر زاده رومست و شاهست # 29 اگر روزی شود با چرخ درخشم %~% کند خشمش فلک را خاک در چشم # 30 وگر بر مهر بگشاید ره چهر %~% زمین بوسند پیش او مه و مهر # 31 سپاه او فزونند از هزاران %~% صدی بشمر بهر یک قطره باران # 32 خزانهش از قیاس اندکی گیر %~% ز یک یک برگ هر شاخی یکی گیر # 33 سمند و ابلقش را نیست پایان %~% ولی هستش عدد ریگ بیابان # 34 چنین شاهیست گفتم با تو حالش %~% ازان گلرخ چنین شد در جوالش # 35 پزشکی مکر آن مکار بودست %~% که با هم پیش از اینشان کار بودست # 36 چو خسرو را دل گل بود خواهان %~% ز شهر روم آمد با سپاهان # 37 ز اسپاهان بصد افسونش آورد %~% براه رازیان بیرونش آورد # 38 بتک از اسپ تازی این نیاید %~% ز صد طرار رازی این نیاید # 39 چو بر گل دست یافت از راه بردش %~% بشب از باغ شه ناگاه بردش # 40 مرا در نیمه ره گشت معلوم %~% که آن زن گلرخست و او شه روم # 41 گر آنجا گشتمی آگه ازین کار %~% برون آوردمی شه را ازین بار # 42 مرا زین کارغم بسیار افتاد %~% ولیکن چون کنم چون کار افتاد # 43 در آن شب گو برون شد از سپاهان %~% دلم خاتون خود را بود خواهان # 44 مرانگذاشت هرمز از بر خویش %~% وگرنه کردمی کار از سرخویش # 45 کنون هم گلرخ و هم شاهزاده %~% گهی شکر خورند و گاه باده # 46 بهم در ms240 عشرتند این هر دو خوشدل %~% ز پر زاغ تا پر حواصل # 47 نیاسایند یک ساعت زعشرت %~% دل حسنا بجان آمد زغیرت # 48 بسا ننگا که باشد بر سپاهان %~% که زن دزدد کسی از شاه شاهان # 49 بعالم هرکجا کاین قول گویند %~% ز ننگ شاه ما لاحول گویند # 50 چه گر من کس نیم آن پیشگه را %~% ندارم طاقت این ننگ شه را # 51 چوهرمز کرد ازینسان ناجوانی %~% من این را ننگ میدانم تو دانی # 52 دو کس را معتمد بفرست ناگاه %~% که تاگل را بدزدم من ازین شاه # 53 بدست معتمد بسپارم او را %~% که سیصد مکرودستان دارم او را # 54 کنون این نامه سر در راه کردم %~% ترا از نیک و بد آگاه کردم # 55 چو شد از نامه فارغ نوک خامه %~% ببازار آمد و برداشت نامه # 56 فراز آمد سوی بازار گانان %~% بسی بودند پیران و جوانان # 57 سپاهانی یکی بازارگان بود %~% که در بازارگانی خرده دان بود # 58 برخود خواند حسنا آن زمانش %~% بپرسید آشکارا و نهانش # 59 نخستین عهد دربست استوارش %~% که تا بازارگان شد رازدارش # 60 یکی گوهر گشاد از بازوی خویش %~% نهاد آن مرد را با نامه در پیش # 61 بدو گفت این گهر بر گیر و بستان %~% ولیک این راز من بپذیر و برسان # 62 چو نامه سوی آن دلبر رسانی %~% هزاران گوهر دیگر ستانی # 63 جهان افروز را ده نامه ازدست %~% وزو درخواه هرچت آرزو هست # 64 کنون خواهم که وقت صبحگاهان %~% ازینجا سر نهی سوی سپاهان # 65 چو جان این نامه با خود رازداری %~% وگر خواهی جوابش بازآری # 66 چو هر نوعی سخن آن بیخبر گفت %~% بسوگند آن سپاهانی پذیرفت # 67 ز شهر روم چون بادی بدر شد %~% چه باد از هرچه گویم زودتر شد # 68 بدریا رفت و در دریا سفر کرد %~% وزانجا نیز بر صحرا گذر کرد # 69 بوقت شام آمد در سپاهان %~% توقف کرد شب تا صبحگاهان # 70 ms241 چو پیش آهنگ روز آهنگ ره کرد %~% شد از زردی رویش روی اوزرد # 71 بزودی مرد سر از سوی ره تافت %~% که تا سوی جهان افروز ره یافت # 72 بپیش پرده او مرد هشیار %~% جهان افروز را بستود بسیار # 73 جهان افروز حالی پرده بگشاد %~% که تا آن نامه پیش پرده بنهاد # 74 چو مهر نامه بگشاد آن پری روی %~% شد از رشک گلش نیلوفری روی # 75 جهان بر چشم او چون پرنیان شد %~% جهان افروز گفتی از جهان شد # 76 یکی آتش برامد تا سر او %~% که همچون لالهیی شد عبهر او # 77 زمانی دست میزد موی میکند %~% زمانی لب زمانی روی میکند # 78 شدش ناخن کبود و روی چون خون %~% حریر سبزش از خون گشت گلگون # 79 پس آنگه برد آن نامه بر شاه %~% که تا شه گشت از آن دلخواه آگاه # 80 گرفته نقطه خون جامه او %~% ز اشک آغشته گشته نامه او # 81 که میدانست حال و کار آن ماه %~% ز عشق او دل وی بود آگاه # 82 بگفت آن نامه را حالی ببردند %~% بدست شاه اسپاهان سپردند # 83 چو شاه آن نامه حسنا فرو خواند %~% چو سودایی دران سودا فرو ماند # 84 چو خواند آن نامه را و با خبر شد %~% چو زهری غصه بروی کارگر شد # 85 درین اندیشه گفتی شه فرو مرد %~% چو شیدایی زمانی سر فرو برد # 86 چوبا خود آمد آن از خویش رفته %~% فراق از پس خرد از پیش رفته # 87 دو تن را خواند و از حسنا سخن گفت %~% که بس نیکوست هرچ آن سرو بن گفت # 88 شما را میبباید شد بزودی %~% مگر ماهم براید از کبودی # 89 گر او گل را بدزدید و صوابست %~% منش هم باز دزدم این جوابست # 90 شدند آن هر دوحالی از سپاهان %~% چو از دوزخ برون صاحب گناهان # 91 چو از صحرا سوی دریا رسیدند %~% درون رفتند ودریا را بریدند # 92 بآخر ms242 چون سفر کردند در روم %~% طریق قصر گل کردند معلوم # 93 چو دم زد یونس مهراز دم حوت %~% شفق بر گرد گردون ریخت یاقوت # 94 شدند آن هر دوتن تا درگه شاه %~% نگه میداشتند از هر سویی راه # 95 بدین ترتیب هر دو از پگاهی %~% باستادند تا وقت سیاهی # 96 چو یک هفته برامد بامدادی %~% برون آمد ز در حسنا چو بادی # 97 بدید آن هر دو را ناگاه بشناخت %~% ولی آن دم نظر بر راه انداخت # 98 فراتر رفت زود از پیش آن در %~% بخواند آن هر دو را از زیر چادر # 99 چوآن هر دو بحسنا در رسیدند %~% بپرسیدند و گفتند و شنیدند # 100 چنین فرمود شان حسنای مکار %~% که صندوقی بباید ساخت ناچار # 101 ستوران خوش و رهوار باید %~% سزا و لایق آن کار باید # 102 که تا گل را بدزدم بامدادی %~% بدست هر دو بسپارم چو بادی # 103 شما گل را بصندوق اندر آرید %~% دو دستش بسته برگرد سرآرید # 104 دهان بندی کنید از معجز او %~% بر او بندید بند چادر او # 105 بگفت این‌وزپی ایشان روان شد %~% وزان موضع بجای هر دوان شد # 106 چو جای هر دو تن را کرد معلوم %~% بیامد تا بایوان شه روم # 107 چوروزی ده گذشت آن مرد استاد %~% باستادی خود در کار استاد # 108 بفرصت خواند گل را جای خالی %~% چو الماسی زبان بگشاد حالی # 109 بگلرخ گفت کای خاتون کشور %~% خداوند منی و بنده پرور # 110 ندارد هیچ شاهی چون تو ماهی %~% نیابد هیچ ماهی چون تو شاهی # 111 نزاید هیچ مادر چون تو فرزند %~% نیارد هیچ قرنی چون تو دلبند # 112 نکویی نام گیرد از رخ تو %~% شکر شیرین شود از پاسخ تو # 113 اگر لعل تو گویم جان فزایست %~% وگر زلف تو گویم دلگشایست # 114 بری همچون بلورتر تو داری %~% نمکدانی همه شکر تو داری # 115 نکوتر مینیاید هیچ جایت %~% که نیکوییست از سر تا بپایت ms243 # 116 تو با این جمله خوبی و نکویی %~% کسی را با تو خوش نبود چه گویی # 117 کسی بنشسته با حور بهشتی %~% چرا برخیزد از سودای زشتی # 118 کسی را جفت باشد پادشایی %~% چرا عشرت گزیند باگدایی # 119 کسی را نقد باشد چون تو دلکش %~% چرا نبود ز دیدار تو دلخوش # 120 در آتش ماندهام از مشکل خویش %~% چو آتش میکشم غم در دل خویش # 121 ازان ترسم که گویم راز با کس %~% که بیم جان من باشد ازان پس # 122 کنون چون طاقتم از حد برون شد %~% دلم زین غصه چون دریای خون شد # 123 نخواهم گفت راز خویشتن را %~% ولی وقتی که وقت آید سخن را # 124 اگر با من کنی عهد و وفا تو %~% درین معنی امین گردی مرا تو # 125 بشرط آنکه چون رازم نیوشی %~% نگهداری سخن رازم بپوشی # 126 وگر گویی بکس راز نهانم %~% شوی هم در زمان در خون جانم # 127 چو پاسخ یافت گل زان ماهپاره %~% ندید از عهد کردن هیچ چاره # 128 چو عهدی بست با او گل بسوگند %~% زبان بگشاد حسنا کای خداوند # 129 دل خسرو کنون با تو یکی نیست %~% دورویی میکند دایم شکی نیست # 130 چنان کز پیش بود او کی چنانست %~% دلش در پرده برعکس زبانست # 131 دل خسرو چو آتش بود با تو %~% بماند از آتش او دود با تو # 132 ندارد با تو یک دم مهربانی %~% کند با تو برویی زندگانی # 133 تو میدانی که خسرو بس جوانست %~% بزور و قوت او شیر ژیانست # 134 اگر او را بوصلت رای بودی %~% ترا با زوراو کی پای بودی # 135 جوان کو آگهی یابد ز معشوق %~% وگر باید شدن بالای عیوق # 136 قدم گردد ز سر تا پای در راه %~% که تا چون کام دل یابد ز دلخواه # 137 کسی را عشق باشد با جوانی %~% چو تو معشوق یابد رایگانی # 138 بجزمی خوردنش کاری بود نیز %~% مگر او ms244 را نهان یاری بود نیز # 139 اگر در کار تو سر تیز کارست %~% چرا از وصل تو پرهیزگارست # 140 بدان ای بت که خسرو در فلان کوی %~% بتی دارد چو ماه آسمان روی # 141 نکویی هم ندارد بی نهایت %~% ولی شیرینیی دارد بغایت # 142 اگرچه گویی او حور بهشتست %~% ولی درجنب خوبی تو زشتست # 143 اگر شیرینیش چندان نبودی %~% ازو خسرو چنین حیران نبودی # 144 چنان از عشق او خسرو نژندست %~% که گویی بندبندش زیربندست # 145 اگر روزی شکارش رای باشد %~% بردلدار جان افزای باشد # 146 ززر و جامه چندانش بدادست %~% که گویی دختر قیصر نژادست # 147 نهانی میرود شاه دل افروز %~% بر آن ماهرخ هر روز هر روز # 148 اگر خواهی که شه را بنگرم من %~% ترا پنهان در آن ایوان برم من # 149 چو پنهان در پس ایوان نشینی %~% بهم پیوند این و آن ببینی # 150 ببینی تا چه باید ساخت چاره %~% که تا خسرو ازو گیرد کناره # 151 ببینی آن زن بد را بدیدار %~% که زینسان شاه شد او را خریدار # 152 چو گلرخ آن سخن بشنید از رشک %~% همه برگ گلش پرخون شد از اشک # 153 چنان دردی پدید آمد بجانش %~% که غلتان گشت خون از دیدگانش # 154 چنان در آتش و در تفت افتاد %~% که گفتی آتشی در نفت افتاد # 155 بحسنا گفت اکنون آن زن شوم %~% که عاشق شد بروشهزاده روم # 156 بمن بنمای تا رویش ببینم %~% نهان ازوی بکنجی در نشینم # 157 پس آنگه چاره آن پیش گیرم %~% وگرنه راه شهر خویش گیرم # 158 دران دلگرمیش حسنا بدر برد %~% بجای آن دو مرد بدگهر برد # 159 چو آتش رفت و همچون دود برگشت %~% بدیشانش سپرد و زود برگشت # 160 چو جای خویش را گلرخ چنان دید %~% جهان برچشم خود همچون دخان دید # 161 دلش از مکر حسنا بحر خون شد %~% ز راه چشمه چشمش برون شد # 162 نکردندش رها تا برکشد دم %~% دهانش ms245 را فرو بستند محکم # 163 بلورین ساعدش بر هم ببستند %~% ز بیم جان تنش محکم ببستند # 164 بصد خواری بصندوقش نشاندند %~% وزانجا هم دران ساعت براندند # 165 شبانروزی نیاسودند در راه %~% چو دو پیکر جهان بگرفته بر ماه # 166 چو از خشکی سوی دریا رسیدند %~% زخشکی سوی کشتی درکشیدند # 167 بهر روزی در صندوق یکبار %~% گشادندی بران درمانده کار # 168 دران سختی چنان حور بهشتی %~% فرومانده نهان از اهل کشتی # 169 همی گفتند صندوقی بقیرست %~% که اندر وی کنیزی بی نظیرست # 170 ز بهر پادشاهی میبرندش %~% ازان پنهان چو ماهی میبرندش # 171 چو روزی پنج در دریا براندند %~% بگردابی در آن دریا بماندند # 172 برامد باد کژ از روی دریا %~% ز دریا موج میشد تا ثریا # 173 گهی کشتی بسوی ماه بردی %~% گهی تا پشت ماهی راه بردی # 174 فغان از مردم کشتی برآمد %~% جهان یکبارگی گفتی سرآمد # 175 بآخر بند کشتی خرد بشکست %~% بگرد تخته باد کژ بپیوست # 176 بدادند آن ستمگاران مسکین %~% در آب تلخ دریا جان شیرین # 177 ازان قوماند کی بر چوب پاره %~% فتادند از میانه با کناره # 178 روان میگشت در گرداب صندوق %~% گهی میشد بماهی گه بعیوق # 179 ببادی از زمانی تا زمانی %~% برفتی ازجهانی تا جهانی # 180 دو استاد سپاهانی بشیناب %~% برون بردند جان از دست غرقاب # 181 خبر زیشان سوی هر شهر بردند %~% که کشتی غرقه گشت و خلق مردند # 182 کنون ای مرد خوشگوی نکوکار %~% در آن صندوق گلرخ را نگهدار # 183 چودارد قصه گلرخ درازی %~% برو تا قصه هرمز بسازی PageV01P44 # 1 الا ای کبک کهسار معانی %~% چو آتش خورده آب زندگانی # 2 بمانده در کنار خضر و الیاس %~% شده مشغول در سفتن بالماس # 3 ترا چون چشمه خضرست بر در %~% چه ماندی در عجایب چون سکندر # 4 ز تاریکی بسوی چشمه شو باز %~% ز چشمه گوهر روشن برانداز # 5 تو را این چشمه کآبشخور از آنجاست %~% یقین دانم که این ms246 گوهر از آنجاست # 6 تویی چون کبک در کان گهر تو %~% شده با تیغ دایم در کمر تو # 7 چو اندر کوکب دری سخن ساز %~% سخن گویی تو چون کبک دری باز # 8 تو دایم همچو کبک نازنینی %~% که هر دم بر سر سنگی نشینی # 9 چو کبکی میجهی از کان گوهر %~% ازین سرسنگ بر سر سنگ دیگر # 10 چو کبک از کوه هر ساعت درایی %~% بقعر چشمه گوهر برایی # 11 اگر تو معنی سنگین ببینی %~% چو کبکی بر سر سنگی نشینی # 12 کنی چون کبک خون آلوده منقار %~% ز سنگ آتش برون آری بگفتار # 13 کنی با سنگ چندانی ستیزه %~% که خصم تو شود آن سنگ ریزه PageV01P45 # 1 چنین گفت آن حکیم نغز پاسخ %~% که چون از قصر شه گم گشت گلرخ # 2 شدند از هر سویی گل را طلبگار %~% نیامد هیچ باد از گل خبردار # 3 فغان برداشت شاه و اشک بگشاد %~% دلش صد جوی خون از رشک بگشاد # 4 بدل میگفت: روزی چند گردون %~% بترکم گفت بازم برد در خون # 5 جهانا هرچه بتوانی بخواری %~% بکن با من زهی ناسازگاری # 6 چو در خون زار میگردم فلک وار %~% چرا آخر نمیسوزم بیکبار # 7 تن من سوختست از گل بصدرشک %~% دلم پر آتشست و دیده پر اشک # 8 ز چشم این سوخته چون نم گرفتست %~% درون آبست آتش کم گرفتست # 9 کجاآتش کند در من اثر نیز %~% نسوزد سوخته بار دگر نیز # 10 منم گل کرده خاک از آب دیده %~% ز باد سرد دل آتش دمیده # 11 دلی دارم بزیر کوه اندوه %~% چو کاهی ناتوان و میکشد کوه # 12 شدم دیوانه از سوز جدایی %~% چه سازم با غم روز جدایی # 13 کجا کی ای دلم با خویش برده %~% غمت خواب من دلریش برده # 14 چو پنهان گشت عالم بینم آخر %~% چگونه نیز عالم بینم آخر # 15 بخون بردوختم چشم از زمانه %~% که پرخونست و خون از وی روانه ms247 # 16 خداوندا مرا زین درد برهان %~% ز سوز هر و آه سرد برهان # 17 مرا پیدا کن این راز نهانی %~% که بر من تلخ شد عیش جوانی # 18 چو برجان زد گره چندانک خواهی %~% گشادش آن گره فضل الهی # 19 یکی هندو زنی‌ از مطبخ شاه %~% رخ گل دیده بود آن روز در راه # 20 که حسنا در برش میرفت چون تیر %~% بیامد پیش خسرو کرد تقریر # 21 برخودخواند حسنا را شه آنگاه %~% چو حسنا را نظر افتاد بر شاه # 22 چوبرگ بید لرزان گشت از بیم %~% رخش شد زعفرانی دل بدونیم # 23 ازان هیبت زبانش رفت از کار %~% تو گفتی میدهد برخویش اقرار # 24 مرا یاد این سخن از گفت داناست %~% که ناید بد دلی با فعل بد راست # 25 ز سر تاپای هر مویش که خواهی %~% همی دادند بر جرمش گواهی # 26 نشد بیچاره پیش اندیش ازان کار %~% که شد در خون جان خویش ازان کار # 27 بجای آورد حالی شاهزاده %~% که آن کاریست با حسنا فتاده # 28 شه رومی چو ترکان کین گرفته %~% دلش چون جعد زنگیچین گرفته # 29 بحسنا گفت: ای سگ رازبگشای %~% فرو بستی مرا آواز بگشای # 30 بگو تا آن سمنبر را چه کردی %~% گل صد برگ دلبر را چه کردی # 31 چو حسنا این سخن بشنود از شاه %~% بشه گفتا نیم زین حال آگاه # 32 تو خود دانی امانت داری من %~% وفاداری و عهد و یاری من # 33 ولی کان دل بود از گفت خالی %~% سخن گفتن توان دانست حالی # 34 کسی کو کوژگفتن خوی دارد %~% زبان در راستی کژ گوی دارد # 35 چرا کژ گویی ای من خاک کویت %~% که کژ گفتن بریزد آب رویت # 36 چو خر بهتر نگردد هیچگونه %~% چه کن پالانش برنه باژگونه # 37 شهش فرمود تا چون سگ ببستند %~% دو خادم بر سرو پایش نشستند # 38 بزیر زخم چوبش پاره کردند %~% ز خونش خاک ره خونخواره کردند ~~PageV01P46 # 1 ms248 فغان برداشت آن مسکین مکار %~% که زنهار الا مان ای شاه زنهار # 2 بجان زنهار ده تا بازگویم %~% که چون زنهار دادی راز گویم # 3 شه زنهار ده زنهار دادش %~% دو گوش آنگه سوی گفتار دادش # 4 بدی میخواست گلرخ را از آن کار %~% خود او ماند ای عجب در زیر این بار # 5 چه نیکو گفت خشم آلود سرهنگ %~% که گر چاهی کنی زیرش مکن تنگ # 6 روا باشد که چون در راه افتی %~% سراسیمه شوی در چاه افتی # 7 زبان بگشاد و مکر خویش برگفت %~% کژی ننمود و کم تا بیش برگفت # 8 شه او را گفت: ای شوم جفا کار %~% چرا گشتی بدینسان ناوفادار # 9 بزد القصه بسیارش بزاری %~% فگند آنگاه در چاهش بخواری # 10 چو شاه آگاه شد از درد خسرو %~% بدرد خسروش دل گشت پس رو # 11 پدر دردپسر چون بیند آخر %~% دلش زیر و زبر چون بیند آخر # 12 بخسرو گفت صبری پیش‌ آور %~% مکش خود را و دل با خویش آور # 13 که تا من چارهیی سازم هم امروز %~% نشانی جویم از ماه دل افروز # 14 نویسم نامهیی سوی سپاهان %~% شوم گل را از آن اقلیم خواهان # 15 اگر نفرستد آن گل را بر ما %~% دمار از وی برآرد لشگر ما PageV01P47 # 1 بگفت این و دبیری را بفرمود %~% که کلکش از عطارد گوی بربود # 2 دبیر شاه چون بگرفت خامه %~% بنام حق مزین کرد نامه # 3 خداوندی که دور از چند و چونست %~% دو عالم را بکلی رهنمونست # 4 جهانداری که این چرخ کهن ساخت %~% خرد را دایه طفل سخن ساخت # 5 نکوکاری که عالم کرد موجود %~% که درعالم نبودش هیچ مقصود # 6 جز او اندر حقیقت دیگری نیست %~% رهش را حد و ملکش را سری نیست # 7 جهان از ظل فضلش را نجاتست %~% سر مویی ز فضلش کایناتست # 8 زانجم شمع جان افروز آرد %~% گهی شب را برد گه روز آرد # 9 ms249 زنی شکر زتود اطلس نگارد %~% ز کس ناکس زناکس کس برآرد # 10 بسی در وصف او تصنیف کردند %~% بسی با یکدگر تعریف کردند # 11 هزاران قرن میکردند فکرت %~% بآخر با سرامد عجز و حیرت # 12 ازان پس گفت عیسی را ثنایی %~% مسیحی پاک روحی پاک رایی # 13 بدان ای شاه سر از خط کشیده %~% که در روی زمین هیچ آفریده # 14 ندارد تاب کین ما زمانی %~% که مینازند از مهرم جهانی # 15 زنسل شاه ذوالقرنین ماییم %~% شه و شهزاده ثقلین ماییم # 16 تو دانی پایگاه ما که چندست %~% فلک نرسد بما گرچه بلندست # 17 دران میدان که آنجا جنبش ماست %~% فلک چون گوی سرگردان آنجاست # 18 منم شاهی که خورشیدم نگینست %~% چه جای ملکت روی زمینست # 19 اگر خشمی برانم دوزخ آنجاست %~% شود آبی و گردد چون یخ آنجاست # 20 مکن خود را ز خسرو خشم مرسان %~% سپاهان را چو سرمه چشم مرسان # 21 روان کن آن سمنبر را بر من %~% بترس از دارو گیر لشگر من # 22 که گردی بیقرار از تو برآریم %~% کم از یکدم دمار از تو برآریم # 23 چو نامه سر بمهر خسروان شد %~% بدست پیک دادند و روان شد # 24 روان شد پیک خوش رو تا سپاهان %~% بقصر شاه آمد صبحگاهان PageV01P48 # 1 چو خود بر لوح زنگاری قلم زد %~% سپر بود و زتیغ خود علم زد # 2 درآمد پیک پیش شاه حالی %~% بداد آن نامه را در جای خالی # 3 چو شاه آن نامه را برخواند یکسر %~% دلش آشفته گشت از شاه قیصر # 4 شه عالی صفت را بی خرد خواند %~% بخواری پیک را از پیش خود راند # 5 بزودی ره برید آن پیک خوش رو %~% درآمد همچو بادی پیش خسرو # 6 ز بیدادی آن شاهش خبر کرد %~% شه از خشمش جهانی را حشر کرد # 7 نه چندان خلق گرد آورد قیصر %~% که چندان خلق باشد روز محشر # 8 همه صحرا و دشت از مردپرگشت ms250 %~% نیافت از خلق سوزن جای در دشت # 9 ز ریگ و برگ لشکر را عدد بیش %~% ز هر سوییش هر ساعت مدد بیش # 10 ز چرخ ار سوزن عیسی فتادی %~% ندانم تا زمینش راه دادی PageV01P49 # 1 برامد ناله کوس از در شاه %~% بجوش آمد چو دریا کشور شاه # 2 ز عالم بانگ زرین نای برخاست %~% ز بانگ نای‌دل از جای برخاست # 3 جهان در زیر گرد ره نهان شد %~% همه خاک زمین بر آسمان شد # 4 بدین کردار تاج پادشاهان %~% سپه میراند تا دشت سپاهان # 5 چو از رومی سپاهانی خبر یافت %~% سپاهی گرد کرد و کار دریافت # 6 ببالا‌گرد دو لشکر چنان بود %~% که گویی نردبان آسمان بود # 7 برامد از بیابان ناله کوس %~% تو گفتی کوس میزد بر زمین بوس # 8 ز آواز درای و بانگ شیپور %~% تو گفتی در قیامت میدمد صور # 9 سحرگاه از میان گرد لشکر %~% درفشان شد درفش شاه قیصر # 10 ز عکس خود همه سرهای نیزه %~% شده ماننده خورشید ریزه # 11 ز عکس جوش و بانگ تبیره %~% شده تفیده مغز و چشم خیره # 12 نماز دیگری خورشید شاهان %~% فرود آمد بصحرای سپاهان # 13 برون تافت از کنار جنگ جایش %~% چو خورشیدی مه پرده سرایش # 14 چو تاج چرخ سوی باختر شد %~% عروس آسمان پیرایه درشد # 15 جهان شد زیر خیمه ناپدیدار %~% زمین چون آسمان شد خیمه کردار # 16 شب تیره درین پیروزه خرگاه %~% سیاهی بود زرین گویش از ماه # 17 مگر بر تخت نرد چرخ پروین %~% بگردانید چندان مهره زرین # 18 شبی تاریک بر راه مجره %~% شده خورشید روشن ذره ذره # 19 شفق را جامه خونی کشیده %~% زدبران شکل مامونی کشیده # 20 گرفته تخته افلاک جدول %~% نشسته شب که اقلیدس کند حل # 21 ز آب زر ذوابه بر کشیده %~% چو دیبای کبود زر کشیده # 22 نیاسودند آن شب جمله در دشت %~% که تا چتر از سر افلاک بر گشت # 23 چو خورشید از ms251 دم کژدم برامد %~% ز عالم بانگ رویین خم برامد # 24 چو گیتی گشت چون دریای سیماب %~% دو لشکر سر برآوردند از خواب # 25 کشیدند آن دلیران صف ز هر سو %~% باستادند هر یک روی در رو # 26 خروش نای چون صور سرافیل %~% بگردون شد ز پشت کوهه پیل # 27 سواران آهنین دل کوه رفتار %~% ز سر تا پای در آهن گرفتار # 28 دوباره صد هزار از پای تا فرق %~% چو ماهی جمله در جوشن شده غرق # 29 نخستین پیش میدان شد پیاده %~% قدم غرقه در آهن تا چکاده # 30 بیک ره تیر بگشادند برهم %~% بیک ساعت درافتادند بر هم # 31 جهان پنهان شد از گرد سواران %~% هوا تاریک گشت ازتیر باران # 32 چنان گردی پدیدار آمد از راه %~% که شد چون گنبد گل گنبد ماه # 33 بزیر گرد مهر و ماه گم شد %~% سپهر راه بین را راه گم شد # 34 ز پیکان عالمی پر ژاله کردند %~% زمین از خون مردم لاله کردند # 35 هرانکس را کزان یک ژاله بگرفت %~% جهان از خون آنکس لاله بگرفت # 36 فلک از عکس چون دریای خون شد %~% زمین از پای اسبان چون ستون شد # 37 معلق گر نبودی طاس گردون %~% شدی تاسر چو طشت خاک پرخون # 38 روان شد سیل خون فرسنگ فرسنگ %~% میان خون سر مردان چو خرچنگ # 39 برامد جوی خون از اوج گردون %~% چو بحر خون همی زد موج گردون # 40 ز کشته کوه شد یکسوی کشور %~% ز خون دریا شد آن یکسوی دیگر # 41 ز گرما مرکبان بی تن ببودند %~% بجای کفک خون افگن ببودند # 42 چو تیغ از خون دشمن ریخت باران %~% قلم شد تیغ در دست سواران # 43 ز خون شنگرف گفتی میسرشتند %~% همه شنگرف اسبان مینوشتند # 44 چنان برخاست ازعالم قیامت %~% که دیو آنجا گرفت از بیم اقامت # 45 قیامت بود اما خلق زنده %~% بسی مرده بسی هرسو فگنده # 46 ز خون خصم روی هفت اقلیم ms252 %~% گرفته جوی خون چون روی تقویم # 47 همه کار زمین خونخوارگی بود %~% فلک از دور خود نظارگی بود # 48 چو طاس آتش ازگردون در افتاد %~% گهر از طشت گردون باسرافتاد # 49 چو شد در قیروان خورشید غرقاب %~% برون ریخت از مسام چرخ سیماب # 50 گروهی کشته را از هم گشادند %~% گروهی خسته را مرهم نهادند # 51 چو پر بگشاد مرغ صبحگاهی %~% مه روشن معلق شد بماهی # 52 بماهی همچو یونس صید شد ماه %~% برآمد یوسف خورشید ازچاه # 53 گهی بر خاک و گه بر میغ میزد %~% سپر بود و دو دستی تیغ میزد # 54 سرافرازان دگر ره‌صف کشیدند %~% دو رویه صور در گیتی دمیدند # 55 بپیش صف درآمد خسرو از پس %~% کشید از خون بپای اسب اطلس # 56 چو رعدی گشت حالی یک فغان زد %~% که گویی این جهان بر آن جهان زد # 57 گهی تاخت اسپ بر بالا و پستی %~% گهی زد تیغ پیش و پس دو دستی # 58 تو گفتی داشت آنجا میغ در تیغ %~% که خون میریخت و میزد تیغ در میغ # 59 اجل با تیغ او همسر همی رفت %~% قضا همچون قلم بر سر همی رفت # 60 چو برقی تیغ او میرفت و میریخت %~% بیک ضربت بسی سر از سران ریخت # 61 چو لاله بود سر تا پای در خون %~% که میآمد ز کوهی کشته بیرون # 62 ز لشکرگاه میشد نعره بر ماه %~% ز بسم الله وز الحمدلله # 63 جهان ازشعله خورشید پرتف %~% چو آتش گشته هر شمشیر در کف # 64 زمین گل شد ز خون سرفرازان %~% فرو ماندند بر جا اسپ تازان # 65 زمین را خون چنان غرقاب میکرد %~% که ماهی زمین اشناب میکرد # 66 بآخر بر سپهدار از سپاهان %~% شکستی آمد از خورشید شاهان # 67 چو در گردید این زرین سطرلاب %~% ازین نه تخته پاشیده سیماب # 68 ز دست شب گریزان در افق شد %~% مه از مشرق برین نیلی تتق شد # 69 جهانی شد ms253 فلک پر در شهوار %~% گرفت آفاق عالم میغ هموار # 70 شبی همچون سیاهی بصر شد %~% ز گور کافران تاریکتر شد # 71 شبی در چادر قیری نهفته %~% چو زیر چشم بندی‌چشم خفته # 72 طلایه بی خبر در خواب مانده %~% ز غفلت بر ره سیلاب مانده # 73 یکی نیکو مثل زد پیر استاد %~% که خواب مرد سلطان هست بیداد # 74 در آن تاریک شب خسرو برون شد %~% شبیخون کرد و دشمن سر نگون شد # 75 بگرد لشکر دشمن درامد %~% جهان بر لشکر دشمن سرامد # 76 سپاه از خواب درجستند ناگاه %~% یکی زیشان نه لشگر دیدنه شاه # 77 بهم گفتند هنگام گریزست %~% که شب چون هندوی انگشت تیزست # 78 درافگند اسپ بر شه خسرو نو %~% نبودش خانه مانش کرد خسرو # 79 درامد گرد شه پیل و پیاده %~% ز اسپ خویش رخ بر شه نهاده # 80 چه گویم قصه وقت صبحگاهان %~% بزاری کشته شد شاه سپاهان # 81 شبی نابوده خوش در زندگانی %~% شبش خوش کرده نوروز جوانی # 82 جهانا تا کی از تو بس که کشتی %~% نگشتی سیرچندین کس که کشتی # 83 چو میداری کهن افتادهیی را %~% چراپس میبری نوزادهیی را # 84 زهی مرگ پیاپی این چه کارست %~% که در هر دم نه مرگی صد هزارست # 85 اگر نه مرگ مردم عام بودی %~% زهی حسرت که در ایام بودی # 86 تو چون شمعی درین زندان همی باش %~% میان سوختن خندان همی باش # 87 نیی تنها بنه تن چند از اندوه %~% که تن را خوش بود مرگی بانبوه # 88 کسی کو مرد اگر تو پیش بینی %~% براندیشی و مرگ خویش بینی # 89 چرا بر مردگان بسیار گریی %~% که میباید که برخود زار گریی # 90 چو داری مردهیی افتاده در پیش %~% تویی آن مرده بگری زار بر خویش # 91 رهی دورست اما بعد مرگت %~% ازینجا برد باید زاد و برگت # 92 اگردر دست و گردرمان از اینجاست %~% که زاد راه بی پایان ازینجاست # 93 تو خود ms254 زینجا سر رفتن نداری %~% که جز خوردن و یا خفتن نداری # 94 چو تو از زخم خاری خسته گردی %~% چه سازی گر بدوزخ بسته گردی # 95 چو ازخاری توانی شد دژم تو %~% مکن بر هیچ گلبرگی ستم تو # 96 اگر شاه سپاهان بد نکردی %~% بهر یک تیغ زخمی صد نخوردی # 97 بخوزستان چو چندانی جفا کرد %~% ز قیصر در سپاهان آن قفا خورد # 98 چو پیدا گشت تاج شاه انجم %~% ز زیر هودج چرخ چهارم # 99 فرو شد شه با سپاهان چو جمشید %~% منور کرد عالم را چو خورشید # 100 در گنج گهر بر خویش بگشاد %~% ببخشش هر دو دست از پیش بگشاد # 101 بزرگان را بخلعت نامور کرد %~% همه کار سپاهان معتبر کرد # 102 ولی پیوسته خسرو در تعب بود %~% که از هر گلشن آنجا گل طلب بود # 103 بسی زان بت خبر جست و نمییافت %~% بهر دم بیشتر جست و نمییافت # 104 بشه گفتند گشت آن ماه غرقاب %~% ازو یا ماهی آگاهست یا آب # 105 نشد یک ذره از گل شاه نومید %~% که عاشق زنده ز امیدست جاوید # 106 دلش خالی نشد از مهر آن ماه %~% خیالش بست نقش چهر آن ماه # 107 بسی بگریست و چون دیوانهیی شد %~% ز شرم مردمان در خانهیی شد # 108 زبان بگشاد چون بلبل بگفتار %~% که ای گل کردیم در خون گرفتار # 109 چو مور از خانه بیرون اوفتادم %~% چو مویی درجهان افگند بادم # 110 تویی یار از تو یاری مینبینم %~% تن خویش از نزاری مینبینم # 111 کجا رفتی که من بیتو چنانم %~% که چون دریای آتش گشت جانم # 112 ز چشمم خون گشادی و برفتی %~% مرا در خون نهادی و برفتی # 113 چنان زخمی بجان من رسیدست %~% که خوناب از مسام من چکیدست # 114 ز بیخوابی چنان شد کار بر من %~% که دشمن میبگرید زار بر من # 115 همه شب خون دل از چشم بارم %~% خیالت را چگونه چشم دارم # 116 ms255 هران رازی که در دل داشتم من %~% ز خون بر روی خود بنگاشتم من # 117 بیا و یک نظر بر رویم انداز %~% ز روی من فرو خوان این همه راز # 118 چو آخر از دلش آن سوز برخاست %~% بدیدار جهان افروز برخاست # 119 چو شیدایی دران ایوان همی گشت %~% بیک یک خانه سرگردان همی گشت # 120 درون خانهیی یک تخت زر دید %~% برو سر گشتهیی بی پا و سر دید # 121 تنی چون شوشه زر از نزاری %~% فرو مانده بصد سختی و زاری # 122 ز جان سیر آمده ازناتوانی %~% شده گلگونه او زعفرانی # 123 چو یافت از چهره او شاه بهره %~% جهان افروز بود آن ماه چهره # 124 دل خسرو بدرد آمد ز دردش %~% برامد همچو زر از روی زردش # 125 بدان رنجور گفت ای ماه چونی %~% که داری همچو گردون سرنگونی # 126 چنین زار و نزار آخر چرایی %~% مگر بیماری از درد جدایی # 127 مگر در علت عشقی گرفتار %~% که نتوان داد شرح آن بگفتار # 128 جهان افروز او را آشنا یافت %~% بنو گفتی که جانی از خدا یافت # 129 نظر بگشاد و در خسرو نگه کرد %~% ز دیده اشک خونین سر بره کرد # 130 چنان بر چشمش از خون بسته شد راه %~% که نتوانست دیدن چهره‌شاه # 131 همه بیناییش از خون فرو بست %~% وزان خون راه بر گردون فرو بست # 132 بسی بگریست خسرو بر سر او %~% ز نرگس کرد پرخون بستر او # 133 میان اشک ازو آغشته تر شد %~% بپای افتاد وزو سرگشته تر شد # 134 جهان افروز چون با خویش آمد %~% ز سر در اشک چشمش پیش آمد # 135 رخش چون ماه جان افزای میدید %~% خطش بر مه جهان آرای میدید # 136 خطی همچون زمرد گرد ماهی %~% هزاران حلقه در زلف سیاهی # 137 رخش چون دید با دل درمری ماند %~% از آن رخ همچو شاهی در غری ماند # 138 دران دم مینیندیشید از کس %~% نگاهی می ms256 نکرد از پیش و از پس # 139 کسی درد فراق یار برده %~% بسی در هجر او تیمار خورده # 140 کجا اندیشد ازتیر ملامت %~% که دید از عشق ورزیدن سلامت # 141 ز بی صبری برفت ازدل قرارش %~% بدست آورد زلف مشگبارش # 142 چو زلف یار خود در دست میدید %~% همه خلق جهان را مست میدید # 143 نهادش روی بر روی و بیکبار %~% نه عقلش ماند و نه جان سبکبار # 144 چنان از اشتیاقش جان همی سوخت %~% که جان خویش بر جانان همی دوخت # 145 چو لختی بیخودی کرد آن دل افروز %~% بخسرو گفت کای شمع جهان سوز # 146 مرا در جوی بیتو آب خونست %~% ترا در جوی بی من آب چونست # 147 مرا زین درد کی خواهی رهانید %~% بکام خویش کی خواهی رسانید # 148 ببین تا چون رگ جانم گشادی %~% چگونه داغ بر جانم نهادی # 149 بصد محنت گرفتارم تو کردی %~% چو مویت سرنگونسارم تو کردی # 150 منم جانی وفایت را بسر بر %~% دلی پرخون و چشمی تا بسر بر # 151 زرنگ و بوی عالم چشم بسته %~% ببوی آشتی رنگی نشسته # 152 چو کوزه دست بر سر پای در گل %~% چو کاسه سوز و گرمی کرده حاصل # 153 بدل بردن برم چندان نشستی %~% که دل بربودی و در جان نشستی # 154 مکن بر جان ودل چندین کمینم %~% بترس آخر ز آه آتشینم # 155 طبیبم بودهیی درمان من کن %~% ببین دردم دوای جان من کن # 156 چو هردم یاد آید از پزشکم %~% بپهلو می بگرداند سرشکم # 157 دو چشمم تیره بی آن ماهپارهست %~% چگونه تیره شد چون پر ستارهست # 158 چو چشم تیره کرد آن ماهپاره %~% از آن بیرون شد از چشمم ستاره # 159 چو شمعم ازتف آن شهد شیرین %~% نداد این خسته دل راموم مومین # 160 چنان مشغول جان افزای خویشم %~% که نیست از عشق او پروای خویشم # 161 اگر درمان نخواهد کرد یارم %~% ز عشقش کشتهیی انگار زارم # 162 بگفت ms257 القصه از هر گونه یابی %~% توقع بودش از خسرو جوابی # 163 شه اول گفت ای سرو سمن بوی %~% مرا از قصه گلرخ خبرگوی # 164 خبرده تا درین ایوانست یا نه %~% کجاست این جایگه پنهانست یا نه # 165 بسی سوگند خورد آن ماهپاره %~% که گل شد غرقه چون در آبساده # 166 کسی را در جهان از وی خبر نیست %~% مرا زین بیش آگاهی دگر نیست # 167 چو خسرو این خبر بشنید دانست %~% که هرچ آن ماه میگوید چنانست # 168 دگر ره در میان آتش افتاد %~% دل او در غم آن دلکش افتاد # 169 دگر ره گفت از سر کارم افتاد %~% ز گل در راه چندین خارم افتاد # 170 بدل گفتم رخ دمساز بینم %~% گلم را در سپاهان باز بینم # 171 بکام خویشتن نابوده روزی %~% شبم خوش کرد وصل دلفروزی # 172 چو گلرویم شود الحق پدیدار %~% شود کار مرا رونق پدیدار # 173 کز اول رونقی بگرفت حالم %~% گرفت آخر ولی از جان ملالم # 174 مرا تا سر نیاید زندگانی %~% ز گل گویم ز گل جویم نشانی # 175 چوبی جان یک نفس نتوان نشستن %~% دگر ناید ز من بی جان نشستن # 176 چو در دل شد ز دل بر در نیاید %~% بترکش گویم از دل برنیاید # 177 لبش چون بازم آورد از لب گور %~% نپیچم از پی او یک پی مور # 178 دل من میدهد گویی گواهی %~% که دارد حال آن دلبر تباهی # 179 بجویم تا بیابم زو نشانی %~% که جانی بهتر ارزد از جهانی # 180 بدست آرد بجهدش زود هرمز %~% جز این خود کی تواند بود هرگز # 181 نیاسایم بعالم در زمانی %~% که تازان بی نشان یابم نشانی # 182 چو در دریا نهان شد در جانم %~% چو دریا گشت چشم در فشانم # 183 کنون دریا نشینی کاردارم %~% که درم را ز دریا باز آرم # 184 چو دریا دارد از گل چشم هرمز %~% ز دریا برنگیرد چشم هرگز # 185 چو در دریا بود ms258 آغشته یارم %~% چو دریا خویش را سرگشته دارم # 186 ز دریا باز باید جستن او را %~% دل از دریا نباید شستن او را # 187 بسوزم ماهی دریا بآهی %~% برآرم گرد از دریا بماهی # 188 چو دری بالب دریاش آرم %~% اگر در سنگ شد پیداش آرم # 189 من از دریا کنون یک چشم زد را %~% بخشگی بازآرم در خود را # 190 کنون خواهم ره دریا گرفتن %~% کم هامونی و صحرا گرفتن # 191 شوم گل را ازین دریا طلبگار %~% و یا چون گل شوم من هم گرفتار # 192 کرا بر گویم این کارم که افتاد %~% دلم برخاست زین بارم که افتاد # 193 کجایی ای گل پنهان بمانده %~% ز چشمم رفته و در جان بمانده # 194 شدی چون مردمک در هفت پرده %~% بیا از مردمی هر هفت کرده # 195 مرا هر بی خبر گوید ببرهان %~% نگردد آفتاب از آب پنهان # 196 ازان در آب شد گم آفتابم %~% که بود او مردم چشم پر آبم # 197 جهان بر چشم من تاریک ازان شد %~% که از من مردم چشمم نهان شد # 198 چو بشنود آن جهان افروز شیدا %~% همه صحرا ز اشکش گشت دریا # 199 بخسرو گفت کای دیرینه یارم %~% چو میبینی که شد دریا کنارم # 200 اگر راز دلم پیدا کنم من %~% جهان از خون دل دریاکنم من # 201 درین دریا مرا تنها بمگذار %~% دلم را در چنین سودا بمگذار # 202 تویی در چشم من هم مهر و هم ماه %~% منم در دشت و دریا با تو همراه # 203 بهرجایی که خواهی شد پس و پیش %~% مکن از بهرالله دورم از خویش # 204 بترس از آه همچون آتش من %~% مرا برهان ز عیش ناخوش من # 205 ترا سهلست این تدبیر آخر %~% ترا دارم مرا بپذیر آخر # 206 بدیداری قناعت کردم از تو %~% تو میدانی که چون خون خوردم از تو # 207 اگر از من جداگردی ازین غم %~% دمار ازمن برآید اندرین دم # 208 منم ms259 در آتش عشق و جوانی %~% تو دانی گر بخوانی گر برانی # 209 اگر گویی بخون برخیزمت من %~% میان خاک ره خون ریزمت من # 210 بتیغ عشق گر خونم بریزی %~% چه برخیزد ز خونم چند خیزی # 211 عنایت کن عنان را باز برکش %~% و یا در پایم آور دست درکش # 212 مده رنگم که دل صد باره مردی %~% اگر بوی وصال تونبردی # 213 ندانم کرد اگرچه غیرتم کشت %~% بسوی چادر وصل تو انگشت # 214 چو شد ز اندازه سوز اشک آن ماه %~% بدیدار خودش شد میزبان شاه # 215 که تا بااو گذارد روزگاری %~% ولی نبود ز وجهی نیز کاری PageV01P50 # 1 شه القصه ز پیش او بدر شد %~% دلی پر غصه نزدیک پدر شد # 2 بسی بگریست و بسیاری سخن گفت %~% سخن در فرقت آن سرو بن گفت # 3 که گر دستور بخشد شاهم امروز %~% خبر پرسم ازان ماه دل افروز # 4 بصحرا اسپ تازم راه جویم %~% بدریا در نشینم ماه جویم # 5 چو باد صبح هر سویی شتابم %~% مگر بویی ز گلرویی بیابم # 6 چو هست آن بت گل صد برگ جانم %~% اگر گل نبودم بی برگ مانم # 7 شدم چون گل بخون افگنده بی او %~% بمیرم گر بمانم زنده بی او # 8 پدر گفت این سخن گفتار تو نیست %~% کسی کو عقل دارد یار تو نیست # 9 هر آن عاقل که این افسانه گوید %~% ترا در کار گل دیوانه گوید # 10 بدریا در پی گل چون نشینی %~% اگر بادی شوی گل را نبینی # 11 تو پی میجویی از آب اینت سودا %~% نشان پی که یافت از آب دریا # 12 چو خورد آن ماه را در آب ماهی %~% ز ماهی ماه را چون بازخواهی # 13 ترا از ماه تا ماهی تمامت %~% غم آن ماه و آن ماهی حرامت # 14 بروم آی و ز هر سویی خبر جوی %~% مشو چون ره نمیدانی سفر جوی # 15 چو خسرو آن سخن بشنود از شاه ms260 %~% ز بی صبری دلش برخاست از راه # 16 فرو بارید اشک از درد دوری %~% نه دل ماندش نه عقل ونی صبوری # 17 گرفت از آب چشمش پای در گل %~% فتادش آتش سوزنده در دل # 18 چنان برخاست آن آتش ز بالا %~% که میننشست هیچ از آب دریا # 19 بشه گفتا ز گل بی دل بماندم %~% ازان بی عقل و بیحاصل بماندم # 20 دلم مرغیست بی آرام مانده %~% بحلق آویخته در دام مانده # 21 کنون از بس که در تن زد پر و بال %~% قفس بشکست و بر پرید در حال # 22 تنی گر یک نفس بر پای دارد %~% بصد مردی دمی بر جای دارد # 23 مرا زین تن نیاید پادشاهی %~% وزین سر شیوه صاحب کلاهی # 24 نخستین سر بباید افسری را %~% وز اول شاه باید کشوری را # 25 چو من بی گل سر شاهی ندارم %~% ز شاهی هیچ آگاهی ندارم # 26 مرا تا گل نیاید در بر من %~% منه دل بر من و بر افسر من # 27 دلم گل بود و گل شد غرقه آب %~% کسی بی دل کجا یابد خور و خواب # 28 چو من هستم دل خود را طلبگار %~% چرا باشم ملامت را سزاوار # 29 ندانم گل ز من گم گشت یا دل %~% و یا هر دو یکیاند اینت مشکل # 30 چو مل در شیشه گم شد شیشه در مل %~% گلم گویی دلم گشت و دلم گل # 31 مرا نیست این زمان گل در بر خویش %~% منم امروز گل جویای دلریش # 32 اگر عمری دوم در کوی خویشم %~% همی تا من منم دلجوی خویشم # 33 چو بشنود آن سخن قیصر ز فرزند %~% فتاد از روم افتاده بدربند # 34 به خسرو گفت سخت افتاد بندت %~% نیاید هیچ پندی سودمندت # 35 دلم خون میشود از رفتن تو %~% ولی هم روی نیست آشفتن تو # 36 من از هجرت بخون در خفته مانده %~% بسی به زانکه تو آشفته مانده # 37 چه گویم ms261 قصه چون گفتند بسیار %~% رضا دادش برفتن شاه هشیار # 38 وداعش کرد حالی شاه خسرو %~% جهان افروز شه را گشت پس رو # 39 بسوی روم شد قیصر هم از راه %~% بدریا رفت خسرو از پی ماه # 40 جهان افروز و فرخ بود و فیروز %~% دگر ده مرد استاد دل افروز # 41 چو از مه نیمه ماهی بسر شد %~% کمان ماه چون سیمین سپر شد # 42 شدند آن سروران یکسر سواره %~% برفتن در گذشتند از ستاره # 43 شبانروزی بهم صحرا بریدند %~% چو از دوری لب دریا بدیدند # 44 مگر فیروز را شه پیش بنشاند %~% میان جمع نزد خویش بنشاند # 45 زهر در پایگاهش بیشتر کرد %~% همه کارش بزر چون آب زرکرد # 46 بدو گفت از دوجانب راه دریاست %~% یکی سوی چپ و دیگر سوی راست # 47 ترا باید بمشرق رفت ازین راه %~% مگر آنجا خبریابی ازان ماه # 48 که تا من سوی مغرب باز گردم %~% مگر هم صحبت دمساز گردم # 49 چو بشنود آن سخن از شاه فیروز %~% بفیروزی بکشتی شد دگر روز # 50 چو شد فیروز از خسرو جدا باز %~% ز غصه بیوفایی کرد آغاز # 51 چو در طبع کسی پاکی نباشد %~% ز ابلیسی خود باکی نباشد # 52 چو با خود برد فرخ را شه روم %~% دگر شد حال فیروز سگ شوم # 53 ز خشم فرخ و خسرو چنان شد %~% کزان کین در سخن آتش فشان شد # 54 نهاد از سر قدم در کوی دیگر %~% کشید آنجا سپر در روی دیگر # 55 بدل میگفت خسرو درجهان کیست %~% که نتوان کرد با او یک نفس زیست # 56 ز فرخ خسروم در غم فرو کشت %~% بسر باری مرا در پای او کشت # 57 بچیزی کمتر از فرخ نیم من %~% خریدار چنین پاسخ نیم من # 58 اگر فیروز نبود عالم افروز %~% کجا فرخ تواند گشت فیروز # 59 اگر هر یک ازیشان شهریارست %~% مرا با آن دو بد گوهر چه کارست # 60 مرا آن ms262 به که راه شهر گیرم %~% وگرنه در غم این قهر میرم # 61 مرا باید بر شاپور رفتن %~% ز دریا سوی نیشابور رفتن # 62 بآخر زود کشتی راروان کرد %~% کم از ده روز ار دریا کران کرد # 63 بنیشابور آمد از ره دور %~% بخدمت رفت نزد شاه شاپور # 64 شه شاپور پیش خویش خواندش %~% چو دستش داد بر کرسی نشاندش # 65 بپرسیدش ز فرخ کو کجا شد %~% چه بود او را چرا از تو جدا شد # 66 برای نقش گل عمری درازست %~% که رفتند و هنوز آن نقش بازست # 67 دلم آن نقش را دمساز خواندست %~% نکونقشیست الحق باز خواندست # 68 کنون بگشای بند و راز برگوی %~% ز فرخ زاد و نقش گل خبر گوی # 69 زبان بگشاد فیروز سیه روز %~% که خسرو باد بر هر کار فیروز # 70 بدان ای شمع ملک و تاج شاهان %~% ز تاجت سرنشین صاحب کلاهان # 71 که نتوان گفت حال خود چنان زود %~% که حال ما چنان بود و چنین بود # 72 چو خسرو شاه بستد عهد از ما %~% نشد غایب ز جد و جهد از ما # 73 چو فرخ دید مردی و جمالش %~% شد از زور و زر او در جوالش # 74 ولیکن من بدل او را نبودم %~% ضرورت را نفاقی مینمودم # 75 ندیدم فرصتی اکنون که دیدم %~% بخدمت پیش شاه خود رسیدم # 76 گریزان گشتم از خسرو بفرجام %~% که پیروزم چو بگریزم بهنگام # 77 وزان پس هرچه رفته بود در راه %~% سراسر آشکارا کرد بر شاه # 78 بشه گفتا کنون خسرو بدریاست %~% نشان میجوید از گلرخ چپ و راست # 79 تو میباید که جویی آن نشان باز %~% چنین دانم که یابی در جهان باز # 80 چو شد از کارها شاپور آگاه %~% روانه کرد خلقی را بهر راه # 81 زهی عطار در بحر حکایت %~% توداری در معنی بی نهایت # 82 سخن سر سبز معنی گشت از تو %~% بهشتی دار دنیی گشت ازتو # 83 چنان ms263 کردی بمعنی داستان را %~% که باران بهاری بوستان را PageV01P51 # 1 الا ای مرغ پیش اندیش چالاک %~% ز دنیا چند خواهی برد خاشاک # 2 غریبستان دنیا جای تو نیست %~% قبای خاک بر بالای تو نیست # 3 چو در بستان گل بشکفته داری %~% چو در دریا در ناسفته داری # 4 بسوی من ازان گل دستهیی آر %~% مرا زان در موزون رسته آر # 5 اگر از قعر بحری‌ بی نشان شو %~% اگر توحید داری درفشان شو # 6 که هر جانی که از توحید پر شد %~% بدریا گر نگاهی کرد در شد # 7 چو درداری زبان الماس گردان %~% فلک گو بر سرما آس گردان # 8 چنین گفت آنکه گفتش معتبر بود %~% سخنگویی کز این حالش خبر بود # 9 که خسرو چون بدریا عزم ره کرد %~% جهان افروز و خسرو بود و ده مرد # 10 همی گشتند در کشتی روانه %~% چو تیری لیک پیدا نه نشانه # 11 ندانستند یک تن کان چه رایست %~% کجا خواهند شد مقصد کجایست # 12 جزان چیزی ندانستند هر کس %~% که میرفتند سوی مغرب و بس # 13 ازان خسرو بمغرب داشت امید %~% که در مغرب شود پوشیده خورشید # 14 ازان میشد بمغرب چون خرابی %~% که پنهان گشته میجست آفتابی # 15 دو هفته بر سر دریا براندند %~% بآخر جمله در دریا بماندند # 16 یکی باد مخالف شد پدیدار %~% که خلق امید ببریدند یکبار # 17 چنان آن باد کشتی را روان کرد %~% که طوف شرق با غرب جهان کرد # 18 مگر در سیر همچون برق میشد %~% که در یک دم بغرب و شرق میشد # 19 گه از بالای مه برتر گذشتی %~% گهی از زیر ماهی درگذشتی # 20 هران گاهی که در گرداب بودی %~% بگردش شیوه لبلاب بودی # 21 ز آب چشم چون باران بیکبار %~% فرو شستند دست از جان بیکبار # 22 سه شب در شور بود آن آب و سه روز %~% بچارم چون برامد گیتی افروز # 23 برامد آتش از خورشید ناگاه %~% از ms264 آن آتش سیه شد گرده ماه # 24 چو یوسف رخ نمود از زیر خیمه %~% ترنج مه ز تیغش شد دو نیمه # 25 بیارامید لختی آب دریا %~% ولیکن می نیامد راه پیدا # 26 جهانی راه یکسو اوفتادند %~% سرکشتی سوی بیراهه دادند # 27 یکی آب سیه در راه آمد %~% وزو دود کبود آنگاه آمد # 28 جهان افروز و همراهان هرمز %~% از آن آب سیه گشتند عاجز # 29 چنان از آب میزد بوی ناخوش %~% که قطران را کسی سوزد بر آتش # 30 نمیدانست کشتیبان دران راه %~% که راه بحر در پیشست یا چاه # 31 بآخر در میان راه تیره %~% پدید آمد یکی هامون جزیره # 32 زمین او همه سنبل ستان بود %~% بگرد سنبل او زعفران بود # 33 درخت جوز بویا سرکشیده %~% انار و سیب را در بر کشیده # 34 جوانمردان چونارو سیب دیدند %~% بخوردند و بسی آسیب دیدند # 35 همه در لرزه و در تب بماندند %~% در آن موضع دو روز و شب بماندند # 36 پدید آمد یکی کوه سرافراز %~% که کردی تیغش از جوزا کمر باز # 37 فرازش از اثیر اندر گذشته %~% سر تیغش ز تیر اندر گذشته # 38 درختانی که بودی بر سر تیغ %~% ازو یک ماهه ره بودی فرو میغ # 39 ز هر شاخش که بر تیغ اوفتادی %~% بماهی میوه بر میغ اوفتادی # 40 همه حیران درافتادند ز اندوه %~% که تا رفتند بر بالای آن کوه # 41 درختان بود سر در سر کشیده %~% بهم در رفته بر در بر تنیده # 42 ز هر سو چشمهیی چون آب حیوان %~% بهشتی نقد در بگشاده رضوان # 43 بنفشه رسته و سبزه دمیده %~% نسیم صبح جیب گل دریده # 44 خروشان گشته گرد شاخساران %~% بصد آواز مرغان بهاران # 45 بگرد کوه در دراج و تیهو %~% گوزن و گورخر نخجیر و آهو # 46 ندیده بود چشم شهریاری %~% از آن خوشتر بگیتی مرغزاری # 47 شدند آن سروران دلشاد ازان کوه %~% دو اسبه در گریز افتاد اندوه # 48 ms265 همه عزم کمان و تیر کردند %~% شکار آهو و نخجیر کردند # 49 زمانی بود آتش در گرفتند %~% کباب صید را خوش درگرفتند # 50 بسی خوردند و عزم خواب کردند %~% غم دل بر زمین سیماب کردند # 51 چو پیدا خواست شد از چرخ چارم %~% درفش دهخدای هفت انجم # 52 ره خورشید از بهر نظاره %~% گرفته بود از انبوه ستاره # 53 برامد چاوش خورشید ناگاه %~% که تا خالی شد از نظارگی ماه # 54 چو شد دریای سیمین سر گشاده %~% برامد باززرین پر گشاده # 55 دران موضع بیاران گفت هرمز %~% که چندین صید نبود نیز هرگز # 56 فراوان صید باید کرد ما را %~% که تا زادی بود در خورد ما را # 57 چنان کردند یارانش همان گاه %~% دوان گشتند صید افگن دران راه # 58 بصحرا چون فرو رفتند از کوه %~% دران صحرا درختان بود انبوه # 59 پدید آمد ز هر سو مرغزاری %~% بزیر هر درختی چشمه ساری # 60 ببرد از مرغ دل امید پرواز %~% ز ذوق بانگ مرغان خوش آواز # 61 زمین پوشید زیر سبزه زاران %~% فلک بگرفته برگ شاخساران # 62 درون چشمههای همچو کوثر %~% هزاران ماهیان سیم پیکر # 63 چنان آن چشمه روشن نکو بود %~% که گفتی چشمه خورشید او بود # 64 بسی خورشید در ماهی توان دید %~% که در خورشید ماهی را روان دید # 65 چو روزی چند آنجا در کشیدند %~% بپیش بیشه گاهی در رسیدند # 66 همه بیشه پر از شیر شکاری %~% گرفته آهوان مرغزاری # 67 چو چندان شیر میدیدند در حال %~% زدند از بیم آن در ریک دنبال # 68 بیاران گفت شه کاین بود تقدیر %~% وزین ره بازگشتن نیست تدبیر # 69 کسی را نیست با تقدیر آویز %~% ز حکم رفته نتوان کرد پرهیز # 70 چو حکمی رفته شد تن در قضا ده %~% بهر حکمی که حق راند رضاده # 71 کنون با شیر مردم کار داریم %~% که ره بر شیر مردمخوار داریم # 72 بگفت این و یکی آتش برافروخت %~% درختی ms266 چند بر آتش فرو سوخت # 73 درختان چون مشاعل در گرفتند %~% که میزد شعله آتش برگرفتند # 74 بهم هم پشت گشتند آن دلیران %~% فرو رفتند پیش روی شیران # 75 چو چندانی درخت آتش فشان شد %~% تو گفتی دوزخ آن ساعت روان شد # 76 ز بیم آتش آن شیران سرمست %~% خروشان راه میجستند در جست # 77 بسی رفتند تا آن راه بگذشت %~% نیاسودند تا یک ماه بگذشت # 78 پدید آمد بهشتی بر سر راه %~% درختان سر کشیده بر سر ماه # 79 همه روی زمینش در و مرجان %~% صدف افگنده و ماهی بریان # 80 ز بسد گشته لالستان همه خاک %~% نهفته در و گوهر زیر خاشاک # 81 ز سبزه گرد او مینا گرفته %~% پس و پیشش کف دریا گرفته # 82 بدریا بود پیوسته بر او %~% بریده زان نمیشد گوهر او # 83 خوش آمد سخت خسرو را جزیره %~% چنانک از خوشی او گشت خیره # 84 بیاران گفت هرگز مرغزاری %~% چنین خرم ندیدم در بهاری # 85 ازین خوشتر ندیدم درجهان من %~% شگفتم همچو گل زین بوستان من # 86 سخن میگفت شه تا روز مه روی %~% ز شعر تیره شب شد سیه روی # 87 مگر گفتی دل فرعون بگریخت %~% ز رود نیل بر رنگ شب آمیخت # 88 شبی زانگشت روی او سیه تر %~% بران انگشت اختر همچو اخگر # 89 از انشب چون بسر شد نیمهیی راست %~% ازان دریا خروش وناله برخاست # 90 خروش و نالهیی در بیشه افتاد %~% دل خسرو دران اندیشه افتاد # 91 زمانی بود گاوی همچو کوهی %~% ازان دریا برامد با گروهی # 92 دری زان هر یکی را در دهن بود %~% که روشن تر ز شمع انجمن بود # 93 نهادند آن گهر همچون چراغی %~% که روزی شد شبی چون پر زاغی # 94 چرا کردند گاوان گرد آن نور %~% نمیگشتند از نزدیک آن دور # 95 ز نور آن گهر شد چشم خیره %~% تو گویی آفتابست آن جزیره # 96 بلی آن آفتاب از نور میتافت ms267 %~% که آن مرکز ازو تادور میتافت # 97 چو شد روی هوا از صبح روشن %~% برامد روی دریا همچو جوشن # 98 همه گاوان سوی دریا برفتند %~% گهر بردند و از صحرا برفتند # 99 ازان گوهر دل آن قوم برخاست %~% که هر یک را هوای آن گهر خاست # 100 چو خسرو دید یاران را گهر خواه %~% بفرمود او که گل کردند در راه # 101 گلی کردند در ره نیکبختان %~% زره بردند بر شاخ درختان # 102 بیاسودند تا چون شب در آمد %~% ز عمر این جهان روزی سرآمد # 103 نقاب عنبرین بر خاک بستند %~% جواهر نیز بر افلاک بستند # 104 فتاده شب بصد گمراهی آن شب %~% بیارامیده مرغ و ماهی آن شب # 105 عروسان سپهر بوالعجب باز %~% کشیده رویها در پرده راز # 106 چونیمی شد ز شب گاوان بیکبار %~% روان گشتند از دریا گهر دار # 107 چو بنهادند آن لؤلؤی لالا %~% روان کردند یاران گل ز بالا # 108 چو شد چندان گهر در گل گرفتار %~% بترسیدند آن گاوان بیکبار # 109 همه از روی آن تاریک صحرا %~% فرو رفتند سر گردان بدریا # 110 جوانمردان گهر چون برگرفتند %~% وزانجا راه هامون درگرفتند # 111 یکی هامون هویدا گشت در راه %~% درو خر پشتها مانند خرگاه # 112 همه خر پشتها ریگ روان بود %~% برنگ آن ریگ همچون آسمان بود # 113 فرو ماندند یاران جمله بر جای %~% که نتوانست کس برداشتن پای # 114 برنگ خون ز زیر ریگساران %~% ز ماران گشت پیدا صد هزاران # 115 همی پیچید هر یک چون کمندی %~% ولی کس را نکردندی گزندی # 116 گهی گم گشت زیر ریگساری %~% گهی بر دیگری پیچید ماری # 117 ازان سختی فرو ماندند یکسر %~% بزای جمله گریان بر فلک سر # 118 بصد محنت چو زانجا درگذشتند %~% بآب و مرغزاری برگذشتند # 119 کشیده سر بسر در کوهسارش %~% رسیده تا بگردون شاخسارش # 120 نیاسودند آن شب تا سحرگاه %~% چه آسایش همه حیران و گمراه # 121 چو مه شد سرنگون صبح پگه ms268 خیز %~% برین میدان میناکرد خونریز # 122 هران گوهر که شب در موی خود بافت %~% ز تیر صبح همچون موی بشکافت # 123 برآمد چتر زراز کوه کشمیر %~% فگنده در سر افلاک زنجیر # 124 شدند آنگه روان یاران بیک راه %~% که تا رفتند چون ماران بیک راه # 125 پدید آمد یکی کوه قوی سهم %~% کهبر تیغش بده منزل شدی وهم # 126 کنار چرخ تیغش را میان بود %~% برفعت از کمر جوزانشان بود # 127 چو در صحرانگه کردند ازان کوه %~% جهانی بود ز اشتر مور انبوه # 128 ببالا هر یکی چون گوسفندی %~% کزیشان پیل را بودی گزندی # 129 اگر آهو و گور و شیر بودی %~% اسیر زخم اشتر مور بودی # 130 نبودی تیر و ناوک را چنان زور %~% که بودی در سر چنگ شتر مور # 131 اگر یک دشت از اشتر شدی پر %~% از اشتر مور گشتی مور از اشتر # 132 زمین را ریگ زرساو بودی %~% زرشاخش زبان گاو بودی # 133 نبود از راه روی بازگشتن %~% نه زانموران طریق بر گذشتن # 134 شه خسرو بیاران گفت اکنون %~% سر کوهست کم گیرید هامون # 135 بپهنا بازگردیم از سر کوه %~% که تا ببریده گردد چنبر کوه # 136 چنان کردند وبر پهنای آن تیغ %~% روان گشتند همچون ماه در میغ # 137 مگر آن کوه اختر را محک بود %~% که گفتی کوه کوهان فلک بود # 138 چو تیغش بود هم پهلوی گردون %~% تو گفتی بود تیغی آسمان گون # 139 از آن تیغی چو برگ گندنا بود %~% که سر سبزیش از چرخ دوتابود # 140 نیام تیغ بود از چرخ دوار %~% شده آن تیغ از انجم گهردار # 141 چو هرمز تیغ بران دید آن را %~% بپای خویشتن ببرید آن را # 142 برید از پای خود آن تیغ هرمز %~% بپای خود که برد تیغ هرگز # 143 چنان کردند بر بالا گذاره %~% که بگرفتند بر گردون ستاره # 144 گر آواز عجب برمی‌کشیدند %~% صدا از چرخ گردان می‌شنیدند # 145 تو گفتی از ms269 زمین رفتند بیرون %~% که سنگ انداختند از برج گردون # 146 چو کردندی جهانی صید هر روز %~% شدی بریان ز خورشید جهان سوز # 147 نبود آرامشان چون تیر پرتاب %~% که میرفتند روز و شب چو مهتاب # 148 شبی کافلاک بی مهتاب بودی %~% نبودی راه و وقت خواب بودی # 149 دو مه خود را چو بر گردون فگندند %~% بآخر خویش را بیرون فگندند # 150 بناگاه از بر آن کوه خارا %~% یکی بحر عجب شد آشکارا # 151 همه عالم تو گفتی آب دارد %~% جهانی رعشه سیماب دارد # 152 بهر ساعت ز دریا موج میخاست %~% که میشد موج کژ با آسمان راست # 153 چنان دریا ندیده بود هرمز %~% چنان دریا نبیند چشم هرگز # 154 بفرمود او که کشتی ساز گردند %~% بسوی چوب و تخته باز گردند # 155 چو اول بار کشتی برگشادند %~% همه در کار کشتی سر نهادند # 156 پس آنگه زود کشتیبان شهزاد %~% بساخت آن کشتی و بر آب ره داد # 157 فراوان صید در کشتی نهادند %~% طریق باد بر کشتی نهادند # 158 روان کردند کشتی را چهل روز %~% بمانده شاه سرگردان و دلسوز # 159 دلش در غم پریشانی فزوده %~% ز کار خود پشیمانی نموده # 160 ز گمراهی خود حیران بمانده %~% میان بحر سرگردان بمانده # 161 دلش را گل چنان در خون نهاده %~% که زین بحر بر گلگون نهاده # 162 بسی شبرنگ چشمش خون نموده %~% همه دریا از آن گلگون نموده # 163 دلش در آتش سوزان چنان بود %~% کزان دریای آب آتش فشان بود # 164 گهی از دیده خون دل فشاندی %~% گهی بر خون دل کشتی براندی # 165 چو ابری میگریست و در عجب ماند %~% که در دریا چو دریا خشک لب ماند # 166 بدل میگفت کای دل کارت افتاد %~% فروده تن چو تن دربارت افتاد # 167 اگر در بایدت از خود برون شو %~% بغواصی درین دریای خون شو # 168 دل اول شو برهنه پس نگونسار %~% چو غواصان نفس آنگه نگهدار # 169 چو ms270 اول این سه کارت کرده باشد %~% دو کار دیگرت در پرده باشد # 170 اگر یابی گهر خورشید گردی %~% وگرنه غرقه جاوید گردی # 171 غم گل کان نه سردارد نه پایی %~% برون آرد سری آخر زجایی # 172 چنانم آتشی در دل فتادست %~% که گر دم میزنم چون تف و بادست # 173 دل مسکین من مدهوش برخاست %~% ز سوز من ز دریا جوش برخاست # 174 همه شب ناله و زاری همی کرد %~% جهان افروز دلداری همی کرد # 175 زنی در عشق مردی مرد او بود %~% ز سر تا پای‌غرق درد اوبود # 176 قدم میزد ز مردان پیش در راه %~% ز خود میداد داد عشق دلخواه # 177 چو روی خسروش پیش نظر بود %~% ز چندان راه وسختی بیخبر بود # 178 کسی باور کند این حال روزی %~% که کاری افتدش با دلفروزی # 179 جهان افروز را صد جان فدا باد %~% که داد عشق جانان نیک میداد # 180 شه بیدل دران کشتی بمانده %~% چهل روزه چنین کشتی برانده # 181 چه کردی گر نکردی آن سفر شاه %~% که بود آبشخور و روزیش در راه # 182 علی الجمله ز دریا بامدادی %~% بروز چل یکم برخاست بادی # 183 درامد گرد کشتی باد ناخوش %~% بگردانید کشتی را چو آتش # 184 گهی مانند قارون زیر در رفت %~% گهی چون آتش نمرود بر رفت # 185 سه روز و چار شب چون تیر پرتاب %~% نمیاستاد کشتی بر سر آب # 186 بآخر با کنار افتاد کشتی %~% فلک با شاه گفت آزاد گشتی # 187 چو قیصر زاد از دریا گذر کرد %~% بسی شکر و سپاس دادگر کرد ~~PageV01P52 # 1 چو بگذشتند ازان دریای خونخوار %~% یکی کوه بلند آمد پدیدار # 2 یکی حصن رخامین بر سر کوه %~% درختان گشته گرد حصن انبوه # 3 بران حصن قوی بر رفت خسرو %~% جوانمردانش در پی گشته پس رو # 4 بپیش آن صفهیی میدید از دور %~% که چون شمعی فروزان بود از نور # 5 بساط صفه دوخ و بوریا بود ms271 %~% دران محرابگه پیری دو تا بود # 6 چو مرغی برسر کوهی نشسته %~% ز هر شادی و اندوهی برسته # 7 بپیش کردگار استاده بر پای %~% نهاده دست بر هم چشم بر جای # 8 بخفته گربهیی بر جام پیر %~% ز سر تا پای او ماننده شیر # 9 چو کس همدم نبودش زادمیزاد %~% بر خود گربهیی را همدمی داد # 10 اگر هستی تو شیر پرده راز %~% ببر از آدمی با گربهیی ساز # 11 که از مردم اگرچه خویش باشد %~% وفای گربه و سگ بیش باشد # 12 توقف کرد شه تا پیر دمساز %~% بپرداخت و سلامش کرد آغاز # 13 زبان بگشاد پیر کار دیده %~% بدو گفت ای بسی تیمار دیده # 14 برو بنشین چه میگردی جهانی %~% که جمعیت بسی گردد زمانی # 15 چوهمدم نیست تو همدم نیابی %~% که چون محرم نیی محرم نیابی # 16 بتنهایی بسر بر روزگاری %~% که تنهایی ترا بهتر ز یاری # 17 بسی من گرد عالم بر دویدم %~% بجستم عاقبت همدم ندیدم # 18 ز نااهلان فرو خوردم همه عمر %~% ز حق اهلی طلب کردم همه عمر # 19 اگرچه در جهان دیدم بسی را %~% ندیدم هیچ اهلیت کسی را # 20 چرا در حلقه مردم نشینم %~% که جز در دیده مردم مینبینم # 21 اگرچه یک جوم بیرون شوی نیست %~% همه آفاق در چشمم جوی نیست # 22 مگر دیوار من کوتاه تر بود %~% که در ملکم نه دیوار ونه در بود # 23 کنون عمریست تادر گوشه تنها %~% بدل با خویش میگویم سخنها # 24 چه گویم با که گویم چند گویم %~% چو چیزی گم نکردم چند جویم # 25 درین زندان کافر کیش غدار %~% ز حیرت کافری میآردم بار # 26 نمیدانم کیم یا از کجایم %~% چه میسازم ز جان و ز تن جدایم # 27 درین گرداب اگر افتی دمی تو %~% ز من سرگشته تر گردی همی تو # 28 چوخسرو پیر را میدید هشیار %~% ز هر نوعی سؤالش کرد بسیار # 29 ولیک آن پیر را در هیچ ms272 بابی %~% نشد پوشیده بر خاطر جوابی # 30 به خسرو گفت کم دیدم جوانی %~% ز تو شیرین زبان تر در جهانی # 31 نه دردانش ترا ماننده دیدم %~% نه مثلت درجهان داننده دیدم # 32 بحمدالله نمردم ناگهان من %~% بدیدم زندهیی را در جهان من PageV01P53 # 1 بآخر خسرو از وی ره نشان خواست %~% وداعش کرد و میشد بر نشان راست # 2 چو القصه از آنجا درکشیدند %~% بکوه و آب و جسری در رسیدند # 3 دهی خوش بود صحرا و سر کوه %~% دهی پر نعمت و خلقی بانبوه # 4 سوی ده رفت با یاران بهم شاه %~% بخواست از اهل ده یک مرد همراه # 5 که تا رهبر بود در راه او را %~% کند از نیک و بد آگاه او را # 6 چو خورشید آسیا سنگ زراندود %~% ز زیر آسیای چرخ بنمود # 7 هزاران دانه داشت آن توتیا رنگ %~% بیکبار آس کرد آن آسیا سنگ # 8 سپیدی روز میدانی چراتافت %~% که روی روز گرد آسیا یافت # 9 بآخر شهریار وجمع یاران %~% روان گشتند چون از میغ باران # 10 چو روز دیگر آن ایوان نه طاق %~% منور شد ز نور شمع آفاق PageV01P54 # 1 چو از خسرو شه قیصر خبر یافت %~% باستقبال خسرو کار دریافت # 2 بزودی کرد قیصر کار ره ساز %~% فرستاد اسب و خلعت پیش شه باز # 3 رخ خورشید رخشان نازده تیغ %~% برآمد صبح خون آلوده از میغ # 4 پگاهی با سپاهی چند یکسر %~% رسید آنجا که خسرو بود قیصر # 5 چو قیصر دید خسرو را ز دوری %~% بدو نزدیک شد چون ناصبوری # 6 گرفتش در بر و اشکش روان گشت %~% که بی جانان بسی الحق بجان گشت # 7 بدو گفتا دل من چون جگر سوخت %~% فراقت ای پسر جان پدر سوخت # 8 بسی غم گوشمال خسروم داد %~% بحمدالله کنون جانی نوم داد # 9 مپرس ازمن که بیتو حال چون بود %~% که گر دل بود در دریای خون بود # 10 کشیدم پای دل در ms273 دامن درد %~% نهادم چشم جان بر روزن درد # 11 کنون از دامنم هوری برآمد %~% کنون از روزنم نوری برآمد # 12 بحمدالله که دیدم روی تو باز %~% رسیدی سوی من من سوی تو باز # 13 چو لختی قصه محنت بخواندند %~% ازانجا برنشستند و براندند # 14 شکر پاشان بشادی رای کردند %~% بشکر شاه شهرآرای کردند # 15 ز دست سیم پاشان از پگاهی %~% شده روی زمین چون پشت ماهی # 16 چه جشنی بود خلدی بود پرحور %~% همه حوران چو ماه و ماه پرنور # 17 چه عیدی بود عیدی بود پرجوش %~% همه عیش و سماع و نوش برنوش # 18 چه مجلس بود باغی بود پرگل %~% همه باغ آفتاب و جام پرمل # 19 بهر دم جام نوشین بیش خوردند %~% ز می صد شیشه سیکی پیش کردند # 20 چه گر خوش بود از خسرو جهانی %~% نبود آن غمزه دلخوش زمانی # 21 فراق گل دلش را رنجه میداشت %~% دلش را شیر غم در پنجه میداشت # 22 ز هجران آتشش بر فرق میشد %~% دراب چشم هر دم غرق میشد # 23 همه عالم بگردیده چو گویی %~% ز عالم بین خود نادیده بویی # 24 فغان میکرد کای گل چون کنم من %~% که خار توزدل بیرون کنم من # 25 چوگم گشتی ز که جویم نشانت %~% که بسیاری بجستم در جهانت # 26 ز که پرسم ندانم راه کویت %~% که در کوی اوفتادم زارزویت # 27 اگر عشق تو جان من نبودی %~% بعالم در نشان من نبودی # 28 شکار شیر عشقت جز جگر نیست %~% تو گویی در تنم جانی دگر نیست # 29 چو شیری کو بگیرد گور در راه %~% بدندان درنیارد جز جگرگاه # 30 جگر چون خورد ره گیرد ز سرباز %~% بروباهان گذارد آن دگر باز # 31 درین ره عشق تو چون شیر بیشه %~% نداند جز جگر خوردن همیشه # 32 ز خود یکبارگی دستم فرو بست %~% اگر دستم نگیری رفتم از دست # 33 دلم در داغ نومیدی کشیدی %~% ز بیخم کندی و شاخم بریدی ms274 # 34 سرم بر خاک و رویم بر زمینست %~% ز دردم فارغی دردم ازینست # 35 ترا دارم ز ملک این جهانی %~% تو خود چون جان ز چشم من نهانی # 36 چو جان پنهان شدی چون جویمت من %~% مگر کز پرده بیرون جویمت من # 37 دو اسبه دل دوان شد در خیالت %~% نیافت از هیچ ره گرد وصالت # 38 نشستم مدتی در بند پندار %~% نیامد راست با پندار من کار # 39 خطا بود آنچ میپنداشتم من %~% کنون زین کار‌دل برداشتم من # 40 چه میگویم که تا جانم رفیقست %~% ز جانانم نشان جستن طریقست # 41 چو گفت این راز بی صبری بسی کرد %~% ز هر سویی خبر پرسان کسی کرد # 42 نه از فیروز و نه ازگل خبر بود %~% ازین غم هر زمان حالش بتر بود # 43 چوبودش یک نفس صد باره تیمار %~% بآخر گشت آن بیچاره بیمار # 44 نه دارو سودمند آمد نه جلاب %~% علاجش بود گل گل غرقه در آب # 45 پدر میداد پندش شام و شبگیر %~% که خوش باش ای جوان و جام می گیر # 46 جوانی داری و اسباب شاهی %~% مکش جور و بکن چیزی که خواهی # 47 مباش ایمن ازین گردنده پرگار %~% دمیست این عمر ازین دم بهره بردار # 48 خوشی امروز می خور تا توانی %~% که فردا را کسی نکند ضمانی # 49 درین دم همدمی دیگر گزین تو %~% کجا درمانی از یک همنشین تو # 50 ترا هرجا که ماهی زیر پردهست %~% اگر رغبت نمایی عقد کردهست # 51 کم گل گیر اگر گل ریخت از بار %~% که گر گل هست خالی نیست از خار # 52 ترا چندانکه گل در ملک رومست %~% ز طاعت نرمتر‌گردن ز مومست # 53 زجایی دلبری کن اختیاری %~% ز گل تا کی زنی در دیده خاری # 54 اگر خواهی دو صد شاه کله دار %~% دراندازد بدامادیت دستار # 55 نشستی در غم یک پای موزه %~% که گفتت جز بگل نگشای روزه # 56 ترا صد ماه جان ms275 افروز باید %~% اگر نبود گلی خود روی شاید # 57 اگر گل شد ترا صد نوبهارست %~% که در هر یک هزاران گل ببارست # 58 اگر گل شد جهانی پر شکر هست %~% جهانی بیش میخواهی وگر‌هست # 59 تو تا بودی ز گل آواره بودی %~% گهی بر خار و گه برخاره بودی # 60 زمانی سنگ صحرا میشمردی %~% زمانی کوه و دریا میسپردی # 61 زمانی پای در گل میفتادی %~% زمانی دست بر دل مینهادی # 62 زماانی زهر زاری میچشیدی %~% زمانی درد و خواری میکشیدی # 63 تو خود اندیشه کن با این همه بار %~% گلی میارزدت با این همه خار # 64 تو چون کشتی خوشی خود را ببازی %~% اگر گل باشد وگرنه چه سازی # 65 چو تو مردی چه گل باشد چه خارت %~% که گل در زندگی آید بکارت # 66 که میداند که گل مردهست یا نه %~% جهان بیتو بسر بردهست یا نه # 67 تو چندی در عزای او نشستی %~% بمحنت در بلای او نشستی # 68 بمردهست او اگر او زنده بودی %~% بدین غم کاشکی ارزنده بودی # 69 ز گل بیگانگی جوی و جدایی %~% کسی با مرده کی کرد آشنایی # 70 شد ازگفت پدر چون زر‌ رخ او %~% فرو بست از خجالت پاسخ او # 71 بر آن بنشست تا این چرخ مینا %~% چه بازی آردش از پرده پیدا # 72 قدرچه بند و تقدیرش کند باز %~% قضا از سر چه تدبیرش کند ساز # 73 هر آنکس کز مراد خود جدا شد %~% فدای زخم چوگان قضا شد # 74 همه در بیم و سرگردان بمانده %~% که چون گوییم درچوگان بمانده ~~PageV01P55 # 1 الا ای طوطی طوبی نشین خیز %~% دمی طوبی لک از طوبی شکرریز # 2 چو هستی قرة العین معانی %~% که قوت القلب و عین الشمس جانی # 3 چو تو در اصل فطرت آفتابی %~% بیک یک ذره تا چندین شتابی # 4 برای ذره خورشیدی ز میغی %~% اگر آید برون باشد دریغی # 5 بیک ذره اگر مشغول باشی %~% بدان یک ms276 ذره خود را غول باشی # 6 چو هر چیزی که در هر دو جهانست %~% همه ذرات تست و این عیانست # 7 همه اجزا برافگن ره بگل جوی %~% بهانه ساز گل را حال خود گوی # 8 چنین گفت آن سخنگوی دل افروز %~% که گلرخ بود در صندوق ده روز # 9 فتاده در میان آب دریا %~% گهی شد تاثری گه تا ثریا # 10 گرفتار آمده در آب و صندوق %~% گهی در قعر دریا گه بعیوق # 11 گهی رفتی ببن چون گنج قارون %~% گهی رفتی بسر مانند گردون # 12 زهی بازی چرخ بوالعجب باز %~% که گل را چون فگند از پرده ناز # 13 دران صندوق گلرخ ماند ماهی %~% مهی بر ماه و ماهی گرد راهی # 14 مهی آورده با ماهی بهم پشت %~% نبود از ماه تا ماهی دو انگشت # 15 بمانده ماه در زیر سیاهی %~% گرفته آب از مه تا بماهی # 16 ز ترکی کردن باد جهنده %~% بترکستان فتاد آن نیم زنده # 17 چو کرد آن آب دریا را گذاره %~% فگندش آب دریا در کناره # 18 لب دریاستاده بود مردی %~% که ماهی را ز دریا صید کردی # 19 کنون صیدش نه ماهی بود مه بود %~% چنین ماهی‌ز صد ماهیش به بود # 20 یکی صندوق را میدید بر آب %~% که میآمد سبک چون تیر پرتاب # 21 چوآن صندوق تنگ او درآمد %~% ازان دریا بچنگ او درآمد # 22 ازان دریا برون آورد بر سر %~% نهاده دید قفلی سخت بر در # 23 بدل گفتا ندانم تا چه چیزست %~% ولی دانم که چیزی بس عزیزست # 24 اگر این هست صندوق خزینه %~% دلم خوش باد در صندوق سینه # 25 ز دریا کردمی باید کرانه %~% بباید برد این را سوی خانه # 26 بگفت این و بسوی خانه برد او %~% بزرگی کرد و قفلش کرد خرد او # 27 چو سر برداشت دروی مردهیی دید %~% جهان بر خود بسر آوردهیی دید # 28 رخی چون ماه گشته زعفرانی %~% بری چون سیم گشته ms277 پرنیانی # 29 دهانی خشک و رویی زرد گشته %~% نفس بگسسته و دم سرد گشته # 30 سیاهی باسفیدی رفته در هم %~% لبش از تشنگی بگرفته بر هم # 31 که داند کو ز زاری برچسان بود %~% ز بی برگی چو برگ زعفران بود # 32 چو چوگانی شده پشتش بخم در %~% چو گویی بسته پا و سر بهم در # 33 مهش با مشک تر درهم گرفته %~% چو ماه نو قد او خم گرفته # 34 ز سرو و ماه بسیاری شنیدیم %~% ولی سروی چو ماه او ندیدیم # 35 ز دریا و زماهی رسته بود او %~% مهی از دست ماهی جسته بود او # 36 چو بر گل محنت دریا سرآمد %~% چو ماهی حوت از دریا برآمد # 37 سبک روح جهان پیرایه برداشت %~% دو گوش او گرانباری ز درداشت # 38 شکست آن مرد آن صندوق را پس %~% بلندی یافت چون صندوق کرگس # 39 چو آن دلبند را برداشت ازجای %~% نهاده بود آن بت بند بر پای # 40 درامد مرد و سنگ سخت بردست %~% نگار سنگدل را بند بشکست # 41 ز درد آن شکستن زود از جای %~% بجنبانید آهسته سر و پای # 42 چنان خوش گشت ماهیگیر ازان ماه %~% که گفتی شد ز ماهی تا بمه راه # 43 برفت و ماهیی برآتش افگند %~% چو بریان شد برو بوی خوش افگند # 44 برآورد و بپیش روی او داشت %~% بت مهروی بیخود سر فرو داشت # 45 چو مشک آورد در پیش مشامش %~% گشاد از بوی آن حالی مسامش # 46 بعطسه شد دماغ او گشاده %~% دو چشم چون چراغ او گشاده # 47 چوچشم دلفریب از هم گشاد او %~% ز دست دل بدست غم فتاد او # 48 ز عالم نیم جانی دید خود را %~% میان آشیانی دید خود را # 49 عجب درمانده زان صیادخانه %~% بجوش آمد ز درد او زمانه # 50 بدل گفتا ندانم کاین چه جایست %~% ز سر در این چه دوران بلایست # 51 اگر این جان من سنگین نبودی ms278 %~% مرا تاب بلا چندین نبودی # 52 اگر من بودهام ازسنگ خاره %~% چگونه کردهام دریا کناره # 53 اگر دریا بدیدی در اشکم %~% فرو بردی بقعر خود ز رشکم # 54 وگر باران بدیدی آب چشمم %~% چو برقی در من افتادی بخشمم # 55 مگر درخواب میبینم من اینجای %~% که نتوان راست کردن بر زمین پای # 56 چو صد غم بر دل ناشادش آمد %~% بیک ره مکر حسنا یادش آمد # 57 از آن سگ گریه برگلزارش افتاد %~% یقین دانست کز وی کارش افتاد # 58 بدل میگفت خسروشاه هرگز %~% ز حسنا کی شود آگاه هرگز # 59 که داند کو بجان من چه بد کرد %~% برای شهوتی ترک خرد کرد # 60 ز رشک خود مرا در خون جان شد %~% چنین در خون جانی کی توان شد # 61 ولی چون بگذرد از فرق آبش %~% دهد دوزخ بیک آتش جوابش # 62 کنون چون مرغ بی آرام ماندم %~% بجستم دانهیی در دام ماندم # 63 اگر بینم رخ یارم دمی نیز %~% اگر مرگم رسد نبود غمی نیز # 64 کجایی خسروا تا یار بینی %~% بیا ای بیخبر تا کار بینی # 65 اگر یاری مرا یاری کنون کن %~% چو یارانم وفاداری کنون کن # 66 مرا خود ساقی حسن وفا مرد %~% که صاف آمد ترا قسم و مرا درد # 67 مگر انصاف شد کلی فراموش %~% که زهر آمد مرا حصه ترانوش # 68 ز عشقت کیسهیی بردوختم من %~% که برجانت جهان بفروختم من # 69 چنان در پرده غم زار گشتم %~% که گرد عنکبوتان تار گشتم # 70 تنم چون زیر پیراهن بدیدند %~% همه پیوستگان از من بریدند # 71 ز من پیوستگان رفتند یکسو %~% ز من زان طاق شد پیوسته ابرو # 72 دو چشمت جادوان دلفروزند %~% که در آنجا مرا جان درتو دوزند # 73 مرا چون درتو میدوزند هر دم %~% چرا از هم جدا ماندیم در غم # 74 مرا چون درتومیدوزند از آنست %~% کزان زخم از دل من خون روانست # 75 چولختی راز گفت آن ماه ms279 مهجور %~% فرو بارید بر مه در منثور # 76 شده صیاد سرگردان ازان کار %~% که تا آن بت چرا گرید چنین زار # 77 زبان پارسی را می ندانست %~% سخنها فهم کردن کی توانست # 78 سمنبر بود ترکی گوی آفاق %~% بسی زو ترکتازی دیده عشاق # 79 چنان بگشاد در ترکی زبانش %~% که شد آن ترک چین هندو بجانش # 80 بدان صیاد گفتا راز بگشای %~% که چون دربندم آوردی درین جای # 81 کدامین کشورست و نام آن چیست %~% درین اقلیم شاه این زمین کیست # 82 جوابش داد صیاد زمانه %~% که هست این آشیان صیادخانه # 83 روان گشتم بدریا بامدادی %~% یکی صندوق میآمد چو بادی # 84 چو پیشم آمد از جیحون گرفتم %~% بیاوردم ترا بیرون گرفتم # 85 دگر این کشور ترکست و چینست %~% سراسر حد ترکستان زمینست # 86 شه فغفور شاه این دیارست %~% ز عدل او همه چین پرنگارست # 87 چو گل القصه واقف شد ز اسرار %~% شد او از گشنگی خود خبردار # 88 طعامی خواست او و مرد برخاست %~% بسی ماهیش آورد و دگر خواست # 89 زماهی قوت آن مه دگر شد %~% مهش لختی ز ماهی تازه تر شد # 90 ز بیماری ازان صیادخانه %~% نیامد بر در آن شمع زمانه # 91 بآخر چون برامد بیست و شش روز %~% چو شهدی شد گل چون شمع خوش سوز # 92 ز رنجوری کدویی بود بی شهد %~% کدو را شهد میگفتی ولی عهد # 93 چوشهدی شد لب گلفام او را %~% چو مومی گشت نرم اندام او را # 94 چنان خوش گشت و شیرین گشت و ترگشت %~% که چون پر مغز حلوای شکر گشت # 95 ز رویش بار دیگر شور برخاست %~% ببویش مرده هم از گور برخاست # 96 دگر ره غمزه او شد جگر دوز %~% دگر ره مشک زلفش شد جهانسوز # 97 نکوتر شد ز چینش زلف مشکین %~% که نیکوتر نماید مشک در چین # 98 چو بنهاد آن نگارین شست بر راه %~% چو ماهی صید شد صیاد از ms280 آن ماه # 99 دلش از عشق آن دلخواه برخاست %~% بقصد وصل او ناگاه برخاست # 100 دماغش از گل نخوت بجنبید %~% جوان بود آتش شهوت بجنبید # 101 دلش چون چنگ از بر تنگ برخاست %~% نهاد او بر گنه چون چنگ ره راست # 102 چو گلرخ آن بدید از جای برجست %~% رگ شریان او بگرفت بر دست # 103 چنان افشرد کز وی جان برامد %~% جهان بر جان آن نادان سرامد # 104 ندارد کار نادان هیچ سامان %~% که نادانی ندارد هیچ درمان # 105 چو شد از جان جدا صیاد بی باک %~% بت سیمینش پنهان کرد در خاک # 106 گل آن شب بود تا وقت سحرگاه %~% که تا شد سرنگون سوی سفرماه # 107 فغان برداشت مرغ صبحگاهی %~% منادی کرد از مه تا بماهی # 108 فرو کوفت از سر درد و نیازی %~% بگوش خفتگان بانگ نمازی # 109 چو گل از کار آن صیاد پرداخت %~% خدا را شکر کرد وحیلهیی ساخت # 110 بدل گفتا اگر زینسان که هستم %~% برون آیم شود کارم ز دستم # 111 چو بینندم بتی سیمین سمنبر %~% همه کس را طمع افتد بمن بر # 112 مرا آن به که بر شکل غلامان %~% همه آفاق میگردم خرامان # 113 چو خود بر صورت مردان کنم من %~% کرا صورت بود کاخر زنم من # 114 روان گردم سوی هر شهر و هر بوم %~% روا باشد که بازافتم سوی روم # 115 دلم را محرمی درخورد یابم %~% دمی درمان چندین درد یابم # 116 شنودستم من از گوینده راه %~% که یابنده بود جوینده‌راه # 117 بآخر خویشتن را چون غلامان %~% قبا در بست و شد سرو خرامان # 118 کله بر ماه مشکین طوق بشکست %~% قبا در سر و سیم اندام پیوست # 119 کلاهی همچو ترکان از نمد کرد %~% قبا و پیرهن در خورد خود کرد # 120 که داند این چکارست و چه راهی %~% مگر هم زان نمد یابد کلاهی # 121 چو مردان پیرهن یکتاییی ساخت %~% ز خود یکبارگی سوداییی ساخت # 122 ms281 قبا پوشید و پیراهن رها کرد %~% وزان بت عقل پیراهن قبا کرد # 123 همه پیرایه و زرینه برداشت %~% دو گوهر زان همه در گوش بگذاشت # 124 برامد از گهرهای فلک جوش %~% که گوهر گشت گل را حلقه در گوش # 125 نرسته بود دو پستان تمامش %~% فرو بست آن زمان چون سیم خامش # 126 مگر بایست آن سیمین صنم را %~% که لختی کم کند زلف بخم را # 127 ز زلف خود شکن گر درکشیدی %~% بجای هر یکی صد در رسیدی # 128 بآخر چون غلامان خویشتن را %~% یکی کرد آن دو زلف پرشکن را # 129 چو در هم بافت آن دو موی چون شست %~% ز زفتی در نمیآمد بدو دست # 130 ذوابه چون بپشت افتاد بازش %~% جهان بگرفت روی دلنوازش # 131 کجا بود آن زمان خسرو که ناگاه %~% بدیدی روی آن خورشید چون ماه # 132 بآخر سرو سیمین شد روانه %~% چو تیری کورود سوی نشانه # 133 چگونه مه رود زیر کبودی %~% چنان میرفت آن مهرخ بزودی # 134 چو صبح آتشین از کوه دم زد %~% رخ خورشید از آتش علم زد # 135 بوقت صبح بادی خوش برامد %~% چو صبح اندر دمید آتش برآمد # 136 برامد آفتاب از کوه ناگاه %~% چو آتش از میان خرمنی کاه # 137 چو روشن گشت روز‌آن ماه دلسوز %~% دو روز و شب قدم زد تا سوم روز # 138 چو مرغ صبح در فریاد آمد %~% فلک را بازیی نو یاد آمد # 139 عذابی دیده از ره بر وی انداخت %~% بلای دیگرش حالی برانداخت # 140 غم کاری دگر در پیشش آورد %~% بپای خود بگور خویشش آورد # 141 بوقت صبح ازانجا راه برداشت %~% دو روز و شب چهل فرسنگ بگذاشت # 142 چو هنگام زوال آمد دران راه %~% زمین میتافت همچون زلف آن ماه # 143 جهان را روشنی سوراخ میکرد %~% زمین پر زعفران شاخ میکرد # 144 یکی ده بود در نزدیک آن راه %~% چو بادی سوی آن ده رفت آن ماه # 145 چنان ms282 ده در جهان دیگر نبودی %~% بترکستان ازان خوشتر نبودی # 146 بهر سویی و هر کوییش آبی %~% ز بالا بسته هر سویی نقابی # 147 هزاران مرغ گوناگون گستاخ %~% بسوی آشیان پران بهر شاخ # 148 همی چون نوحه دردادی یکی زار %~% جداافتاده بودی چون گل از یار # 149 بپیش ده پدید آمد یکی کوی %~% میان آب و درختان روی درروی # 150 کنار جوی نرگس رسته بیرون %~% نشسته سبزه در نم لاله درخون # 151 دمیده شعله آتش ز لاله %~% زده بر شعله او ابر ژاله # 152 یکی منظر بپیش کوی کرده %~% دو دکانیش از هر سوی کرده # 153 ز بس گرمای راه و ناتوانی %~% بخفت آن ماه دلبر در دکانی # 154 تو گفتی در بهشتی حور خفتست %~% و یا در نرگس تر نور خفتست # 155 چو گل در خواب رفت از بوی گلزار %~% ز رویش فتنه شد درحال بیدار # 156 قضا را باغ باغ شاه چین بود %~% که خوشتر از همه روی زمین بود # 157 بزیر پرده ماهی داشت آن شاه %~% که ننمودی بپیش روی او ماه # 158 بلورین ساق بود و سیمتن بود %~% نگار چین و خورشید ختن بود # 159 ببالا سرو را تشویر دادی %~% بشکر گلشکر را شیر دادی # 160 شکر وقف لب گلرنگ او بود %~% خرد را دست زیر سنگ او بود # 161 چو بگشادی دو لعل ارغوان رنگ %~% فراخی یافتی شکر ازان تنگ # 162 اگر دندان زدی بر لعل خندان %~% بماندی لعل ازان لب لب بدندان # 163 چو چشم جادویش خونریز کردی %~% سر زلفش ز پی پس خیز کردی # 164 قضا را بر دریچه بود کز راه %~% رخ گل دید چون خورشید و چون ماه # 165 ز درد عشق جانش بر لب آمد %~% فرو شد روزش و دور شب آمد # 166 سمن در حلقه سنبل فگنده %~% صبا مشگ ترش بر گل فگنده # 167 چو دختر دید موی مشک بیزش %~% گل تر کرده از لبخشک خیزش # 168 رخی چون روز ms283 و زلفی همچو شب داشت %~% بخوبی سی ستاره زیر لب داشت # 169 رخ گل را بشب در روز بودی %~% بروز اندر ستاره مینمودی # 170 چو دید آن روز و شب دختر نهانی %~% شبش خوش کرد روز شادمانی # 171 چو گلرخ روز و شب بنمود با او %~% بروز و شب تو گفتی بود با او # 172 عرق بر رخ چو شمع از شوق میریخت %~% چو باران شبنمش از ذوق میریخت # 173 بدکانی ببر باز اوفتاده %~% دل دختر بپرواز اوفتاده # 174 چو مردان خویشتن آراسته بود %~% بدستی دیگر از نوخاسته بود # 175 عرق بر روی آن دلبر نشسته %~% چو مروارید بروی رسته بسته # 176 سر زلفش ز پیچ و تابداری %~% لب لعلش ز لطف و آبداری # 177 یکی گفتی ز جانم تاب بردهست %~% دگر گفتی زچشمم آب بردهست # 178 چنان شد دختر از سودای آن ماه %~% که از منظر بخواست افتاد بر راه # 179 دلش در عشق گل دریای خون شد %~% بزیر دست عشق او زبون شد # 180 رخش از خون دل گلگون برامد %~% دلش چون لالهیی ازخون برامد # 181 کنیزی را بخواند و گفت آن ماه %~% بجان آمد دلم زین خفته در راه # 182 ازین برنای زیبا جان من شد %~% دلم خون گشت و از مژگان من شد # 183 چو دیدم زلف او چون مارپیچان %~% بزد مارم شدم زان مار بی جان # 184 چو مشکین بند زلفش دلستانست %~% دل مسکین من دربند آنست # 185 مرا در عشق او از خود خبر نیست %~% نکوتر زو بعالم در پسر نیست # 186 به چین گرچه بسی دلخواه باشند %~% بر این ماه خاک راه باشند # 187 ازو گر کام دل حاصل نیاید %~% مرا شادی دگر در دل نیاید # 188 دلم از پسته او شور دارد %~% ازان از دیده آب شور بارد # 189 مرا با او بهم بنشان زمانی %~% که بستانم ازو داد جهانی # 190 کنیزک چون سخن بشنود برجست %~% بر گل رفت چون بادی و ms284 بنشست # 191 ز خواب خوش برامد سیمبر ماه %~% کنیزک را برخود دید بر راه # 192 بترکی گفت کای هندوت خورشید %~% تویی زنگی ولی در چین چو جمیشید # 193 قدم را رنجه کن با چاکر خویش %~% که میخواند ترا خاتون برخویش # 194 اگر فرمان بری جانت بکارست %~% وگرنه جای تو زندان ودارست # 195 که گر ترکی نه در فرمانش آید %~% چو پیلی یاد هندستانش آید # 196 مگر بختت براه آمد که آن ماه %~% بمهر دل ترا گیرد بجان شاه # 197 چو خاتون درجهان یک سیمبر نیست %~% بعالم در چنین باغی دگر نیست # 198 تراست این باغ و خاتون هر دو باهم %~% شمادانید اکنون هر دو با هم # 199 چو بشنود این سخن گلرخ فروماند %~% بجای آورد و تا پایان فرو خواند # 200 بدل گفتا نبود این هیچ سامان %~% که بیرون آمدم شبه غلامان # 201 اگر همچون ز نان میبودمی من %~% ازین دیگر زنان آسودمی من # 202 ولیکن گر زن و گر مرد باشم %~% محال افتد که من بی درد باشم # 203 نداند دید بی دردم زمانه %~% ازین در درد ماندم جاودانه # 204 هنوز اندوه خود باسر نبردم %~% رهی دیگر بنو باید سپردم # 205 دل مسکین من گمراه افتاد %~% برون آمد ز گو در چاه افتاد # 206 زهی گردنده چرخ کوژ رفتار %~% بدرد دیگرم کردی گرفتار # 207 پیاپی غم مده کز جان برایم %~% مکن تعجیل تا با ن برایم # 208 جهانا هر زمان رنگی براری %~% که داند تا تو در پرده چه داری # 209 چو گل پاسخ شنید از وی خجل شد %~% ز گفت آن کنیزک تنگدل شد # 210 بدو گفت ای مرا در خون نهاده %~% قدم از حد خود بیرون نهاده # 211 چو تو کار غریبان دانی آخر %~% غریبی را چرا رنجانی آخر # 212 مکن بد نام خاتون جهان را %~% ترا به گر نگهداری زبان را # 213 که باشم من که جفت شاه باشم %~% نیم خورشید تا با ماه باشم # 214 ms285 برو بریخ نویس این گرم کوشی %~% ز سردی چون فقع تا چند جوشی # 215 منم مردی غریب از پیش من دور %~% گدایی را نباشد هیچ منشور # 216 منم اینجا غریبی دل شکسته %~% چه میخواهی ازین در خون نشسته # 217 بگفت این وز خون دل چو باران %~% فرو بارید از نرگس هزاران # 218 کنیزک چون سخن بشنید ازان ماه %~% بر خاتون خودآمد همانگاه # 219 همه احوال با خاتون بیان کرد %~% سه بار دیگرش خاتون روان کرد # 220 چو نگشاد از کنیزک هیچ کاری %~% خود آمد پیش گلرخ چون نگاری # 221 بگلرخ گفت ای سرو سمنبوی %~% نگو داری همه چیزی بجز خوی # 222 منم دل در هوایت ذره کردار %~% که تا چون آفتاب آیی پدیدار # 223 منم پروانهیی دل در تو بسته %~% طواف شمع رویت را نشسته # 224 چودل بردی بجانم رای داری %~% که الحق دلبری را جای داری # 225 هوایت را دل من گشت بنده %~% که دلها از هوا باشند زنده # 226 چو دیدم در بساطت نقد عینی %~% بگردانیم با هم کعبتینی # 227 چرا در باغ شاه چین نیایی %~% چو خسرو در بر شیرین نیایی # 228 تویی شمع و دلم پروانه تست %~% دمی تشریف ده کاین خانه تست # 229 چو آتش تند خو افتادهیی تو %~% مگر ازتخم شاهان زادهیی تو # 230 بیا تا خوش بهم باشیم پیوست %~% بزیر گل گهی خفته گهی مست # 231 گل تر گفت میباید مرا این %~% ولی در روم با خسرو نه در چین # 232 چو بسیاری بگفت آن سرو چینی %~% پدید امد ز گلرخ خشمگینی # 233 برابروزد گره از خشم آن ماه %~% گریزان شد ز پیش چشم آن ماه # 234 چو برنامد ازان گل هیچ کارش %~% نه صبرش ماند در دل نه قرارش # 235 برآن دلبر دل او کینه ور شد %~% ز نافرمانیش زیر و زبر شد # 236 میان باغ در شد آن فسونگر %~% ازار پای کرد آنجا بخون در # 237 برآورد از جهان بانگ خروشی ms286 %~% ز خلقش در جهان افتاد جوشی # 238 فغان میکرد دل پرخون و رخ تر %~% که ای دردا که رسوا گشت دختر # 239 کنیزک بود گر باغ بسیار %~% چو عنبر خادمان نام بردار # 240 ز بانگ او همه از جای جستند %~% چو دل آشفتگان بر پای جستند # 241 فتاده بود آن دختر بخواری %~% چو می جوشان چو نی نالان بزاری # 242 بدیشان گفت جایی خفته بودم %~% بپیش بادگیری رفته بودم # 243 خبر نه ازجهان درخواب رفته %~% چسان باشد میان مرگ و خفته # 244 غریبی آمد و با من چنین کرد %~% برسوایی ز من خون بر زمین کرد # 245 چو حاصل کرد کام خویش ناگاه %~% نهاد از قصر بیرون سرسوی راه # 246 دویدند و گرفتندش بخواری %~% درافگندند در خاکش بزاری # 247 یکی مشتش زدی دیگر تپانچه %~% یکی مویش برآوردی بپنجه # 248 چو بردندش بپیش دختر شاه %~% بیستاد آن سنمبر بر سر راه # 249 چو دختر روی آن ماه زمین دید %~% رخش چون گل لبش چون انگبین دید # 250 بدیشان گفت کاین را باز دارید %~% بر شاه این سخن را رازدارید # 251 که تا لختی بیندیشم درینکار %~% که کار افتاد و من مردم ازین بار # 252 بزودی خانهیی را در گشادند %~% بسان حلقه بندش بر نهادند # 253 گل تر در میان خاک و خون ماند %~% بزیر پای محنت سرنگون ماند # 254 ز خون دیده خاک خانه گل کرد %~% زمژگان ابر و دریا را خجل کرد # 255 نه چندان اشک ریخت آن عالم افروز %~% که باران ریزد آن در یک شبانروز # 256 فغان میکرد کای چرخ دونده %~% نگونسارم چو خود در خون فگنده # 257 مرا از جور تو تا چند آخر %~% کنی هر ساعتم در بند آخر # 258 فرو ماندم ندیدم شادمانی %~% بجان آمد دلم زین زندگانی # 259 بگو تا کی دهی این گوشمالم %~% که از جورت درامد تنگ حالم # 260 ز من برساختی بازارگانی %~% چه میگردانیم گرد جهانی # 261 گهی آغشته دریام داری ms287 %~% گهی سرگشته صحرام داری # 262 بکن چیزی که خواهی کرد با من %~% که من بفشاندم از تو پاک دامن # 263 چو سوزی باره باره هر زمانم %~% بیکباره بسوز و وارهانم # 264 ز سوزم نیک سودی برنخیزد %~% که گر سوزیم دودی برنخیزد # 265 ز مرگم گرچه تیماری نباشد %~% گلی را سوختن کاری نباشد # 266 دلم در عشق خسرو آن بلا دید %~% که هرگز هیچ عاشق آن کجا دید # 267 اگر اندوه من کوهی بیابد %~% بیک یک ذره اندوهی بیابد # 268 مرا درد فراق از بسکه جان سوخت %~% ازان تف مردمم در دیدگان سوخت # 269 سزد گر دل ازین تف می بسوزم %~% که گر بر دل نهم کف می بسوزم # 270 مرا چندانکه از رگ خون چکیدست %~% ز زیر پای من بر سر رسیدست # 271 ز بس خونابه کافشاندم ز دیده %~% چو چوبی خشک برماندم ز دیده # 272 دریغا کاین زمانم گریه کم شد %~% دلم مستغرق دریای غم شد # 273 چو جانم آرزومندی گرفتی %~% دلم از گریه خرسندی گرفتی # 274 بسی غم زاشک چون باران به در شد %~% کنون چشمم از آن باران به سر شد # 275 بخوردم خون دل دیگر ندارم %~% کنون بی رویش از چشمم چه بارم # 276 چه میگویم که چندانی بگریم %~% که از هر مژه طوفانی بگریم # 277 ازان از دیده بارم نار دانه %~% که دل پرنار دارم جاودانه # 278 منم کاهی چنین دلخسته از تو %~% چو کوهی سنگ بر دل بسته ازتو # 279 تن من طاقت کاهی ندارد %~% دل من قوت آهی ندارد # 280 مرا گر هیچ گونه تن پدیدست %~% ازان دانم که پیراهن پدیدست # 281 ز زاری خویش را من مینبینم %~% درون پیرهن تن مینبینم # 282 رخ آوردم بدیوار از غم تو %~% شدم سرگشته کار از غم تو # 283 چو نه دل دارم ونه یاردارم %~% سزد گر روی در دیوار دارم # 284 بهم بودیم چون موم وعسل خوش %~% جداماندیم از هجران چو آتش # 285 گل تر ms288 را چو بلبل قصه دارست %~% غراب البین اینجا برچه کارست # 286 تویی جان من و من مانده بی جان %~% بگو تا چون بود تن زنده بی جان # 287 چه خواهم کرد بی جان تن بمانده %~% عجب دارم توبی من من بمانده # 288 نیم من مانده کز من آنچه ماندست %~% سر مویست ازتن آنچه ماندست # 289 سر مویی چه خواهد کرد بیتو %~% که جانم نیست و تن درخورد بیتو # 290 دلی دارم درین وادی هجران %~% بحکم نامرادی کرده قربان # 291 گلم باعمر اندک چون بگویم %~% غمی کز هجر تو آمد برویم # 292 غم و اندوه من از کوه بیشست %~% چه دریا و چه کوه اندوه بیشست # 293 مرا چون خورد غم غم چون خورم من %~% مگر تا جان سپارم خون خورم من # 294 منم خاکی بسر خون خورده بیتو %~% چو خاکی روی در خون کرده بیتو # 295 گر از من سیر گشتی نیست زین باک %~% کم انگار از همه عالم کفی خاک # 296 اگر در راه مشتی خاک نبود %~% ز مشتی خاک کس را باک نبود # 297 ز هر نوعی سخن میگفت آن ماه %~% ز چشم او شفق بگرفته آن راه # 298 چو بحر شب برامد از کناری %~% همه چین گشت همچون زنگباری # 299 چنان شد روی گردون از ستاره %~% که گفتی گشت گردون پاره پاره # 300 در آن شب دختر افتاده در دام %~% بخون میگشت ازان مرغ دلارام # 301 چو از شب نیمهیی بگذشت دختر %~% بیامد پیش گل لب خشک رخ تر # 302 بیامد شمع پیش ماه بنهاد %~% دران خانه رخش بر راه بنهاد # 303 وزان پس شد برون خوان پیش آورد %~% شراب و نان بریان پیش آورد # 304 بگل گفت ای نکویی مایه تو %~% رخ زیبای تو پیرایه تو # 305 دلم آتش فروزی درگهت را %~% دو چشمم آب زن خاک رهت را # 306 رخت بر ماه نو زنهار خورده %~% شده نیمی ازو زنگار خورده # 307 برت بر سیم دست ms289 سنگ بسته %~% بمن بربسته تو تنگ بسته # 308 منم از لعل گلرنگت شکر خواه %~% تو نیز آخر ز من یک چیز در خواه # 309 ز عشق آن شکر دل خسته دارم %~% که بیتو چون جگر دل بسته دارم # 310 خوشی با من بهم بنشین شب و روز %~% که تو هم دلبری من هم دل افروز # 311 دو دستی جام خور پیوست با من %~% مرا باش و یکی کن دست با من # 312 مکن ازخون چشم من حذر کن %~% کسی دیگر طلب خونی دگر کن # 313 مکن با من نشین گر هوش دای %~% که بر چشمت نهم گر گوش داری # 314 بدست خود دریدم پرده خویش %~% پشیمانم کنون از کرده خویش # 315 ولیکن دل چنین کز عشق برخاست %~% نیاید عشق با نام نکو راست # 316 ز تو چون سیم اندامی ندیدم %~% بدادم نام و بدنامی خریدم # 317 مدار این عاشق خود را تو عاجز %~% مگر عاشق نبودستی تو هرگز # 318 اگردر عشق همچون من تو زاری %~% ز عشق من خبر آنگاه داری # 319 ولی چون نیستی از عشق آگاه %~% کجا داری بسوز عاشقان راه # 320 چه میدانست آن در خون فتاده %~% که از عشقست گل بیرون فتاده # 321 چه بسیاری بگفت آن تاب دیده %~% چو نرگس کرد ازو پر آب دیده # 322 اجابت می نکرد آن ماه دلبر %~% که از گل می نیاید کار دیگر # 323 ز زن مردی نیاید هیچگونه %~% ولیکن بود آنجا باژگونه # 324 گلش گفت ای خرد یکسو نهاده %~% بخون جان خود بازو گشاده # 325 تومیخواهی که چون زلف سیاهت %~% بمن برتابی و اینست راهت # 326 اگر تو فی المثل چون آفتابی %~% بقدر ذرهیی بر من نتابی # 327 وگر تو زارزوی من بسوزی %~% ز من روزی نخواهی یافت روزی # 328 وگر خونم بریزی بر سر خاک %~% بحل کردم ترا من از دل پاک # 329 وگر بر سر کنی خاک از غم من %~% همه بادست تا گیری کم من ms290 # 330 کسی خو کرده در صد ناز و اعزاز %~% چگونه از کسی دیگر کشد ناز # 331 برون آمد ز پیش گل چو گردی %~% بسی بگریست چون باران بدردی # 332 بسر آمد نخستین بار چون گاز %~% ولی چون شمع شد آخر بسر باز # 333 درآمد خاک بر سر آب در چشم %~% برون شد دل پر آتش سینه پر خشم ~~PageV01P56 # 1 چوصبح پرده در از پرده دم زد %~% عروس عالم غیبی علم زد # 2 دم عیسی از آن زد صبح خوش دم %~% که بویی داشت از عیسی و مریم # 3 چو شد از شمع این پیروزه گلشن %~% جهان را چون چراغی چشم روشن # 4 دو خادم دشمن شهزاده بودند %~% وزو در سختیی افتاده بودند # 5 بپیش شه شدند و راز گفتند %~% همه احوال دختر باز گفتند # 6 که با شهزاده برنایی چنین کرد %~% وزو در یک زمان خون بر زمین کرد # 7 همه شهر این زمان گویند امروز %~% همه زین غصه میگریند وزین سوز # 8 چوشاه ترک شد زان قصه آگاه %~% فغان برخاست زو زین غصه ناگاه # 9 حمیت دردل او کارگر شد %~% قرار و صبر از جانش بدر شد # 10 چو دریا شد دل شوریده او %~% برامد موج خون از دیده او # 11 چو خون شد هر دو چشم او ازان غم %~% نداشت او چشم دیدن را ازان هم # 12 بفرمود آن زمان شاه سرافراز %~% که تا شهزاده را برند سر باز # 13 بزرگان چون شنیدند این سخن را %~% شفاعت خواستند آن سرو بن را # 14 که این کشتن نه کار پادشاهست %~% که این شهزاده بی شک بی گناهست # 15 گنه زان مرد نامعلوم رفتست %~% که دختر خفته او در بوم رفتست # 16 شه چین خورد بی اندازه سوگند %~% کزین پس برندارم هرگزش بند # 17 بجان بخشیدمش تا باشد از دور %~% ولی میلش کشم در چشمه نور # 18 کسی کو دختری در خانه دارد %~% تنی لاغر دلی دیوانه دارد # 19 غم ms291 دختر که میخ دامن تست %~% چو طوق آتشین درگردن تست # 20 وزیر خاص را فرمود آنگاه %~% که دو چشمش ز میل اندازدرراه # 21 وزیر خاص چون شه را چنان دید %~% بدان دلداده دل را مهربان دید # 22 ببرد آن سیمبر راو نهان کرد %~% زبان در پیش دختر درفشان کرد # 23 که بهر چشم بد نیلت کشم من %~% مبادم چشم اگر میلت کشم من # 24 ترا پنهان بدارم تا شه چین %~% چو مه با مهر گردد از ره کین # 25 چو دل خوش کرد لختی شاه با تو %~% بگویم گفتنی آنگاه باتو # 26 بگفت این و بپیش شاه چین شد %~% زخون چشم خونین آستین شد # 27 که میلش در کشیدم وز قیاسی %~% جهان بر چشم او شد چون پلاسی # 28 چه گویم من که باد از چشم شه دور %~% که چون تاریک شد آن چشمه نور # 29 چو شه بشنود گفتا نیست باکی %~% مخور زوغم که باد آن شوم خاکی # 30 بگفت این و بفرمود آن زمان شاه %~% که آتش را برافروزند در راه # 31 ز نفت وهیزم آتش برفروزند %~% گل سیراب در آتش بسوزند # 32 چو بردارش کنند آنگه بزاری %~% میان آتش آرندش بخواری # 33 گلی را کی بود طاقت زهی خوش %~% کش اول دار باشد آخر آتش # 34 براه عشق ازین کمتر نباید %~% که عاشق تا نسوزد بر نیاید # 35 چوآتش بوته مردان راهست %~% بباید سوخت آتش خوابگاهست # 36 کسی داند بلای عشق دلخواه %~% که خون و آتشش دارد بدل راه # 37 بلی عاشق ازین بسیار بیند %~% که تخت خویشتن از دار بیند # 38 کسی کز عشق خود بشنوده باشد %~% چنان نبود که عاشق بوده باشد # 39 الا ای اهل درد آخر کجایید %~% درین مجلس زمانی حاضر آیید # 40 ز میغ دیده بارانها ببارید %~% برین غم کشته طوفانها ببارید # 41 ز خونریزی نیامد کم درین راه %~% که خون شد زهره عالم درین راه # 42 خبر در عرصه آن کشور ms292 افتاد %~% که برنایی بکشتن باسر افتاد # 43 سراسر شهر چین آوازه بگرفت %~% ز مردم راه بر دروازه بگرفت # 44 دوان گشتند از دروازه در باغ %~% بیاوردند گل را بر جگر داغ # 45 دلی پر آتش از کین میدمیدند %~% بزلف آن سیمبر را میکشیدند # 46 چو کاهی روی گل دو چشم نمناک %~% بخونی کاهگل کرده همه خاک # 47 لبی و صد شکر زلفی و صد تاب %~% رخی و صد گهر چشمی و صد آب # 48 برسوایی فتاده در کشاکش %~% ببردندش بسوی دار و آتش # 49 بآخر گل چو حیرانی فروماند %~% ز یک یک مژه صد طوفان فرو راند # 50 بدل گفتا بباید گفت رازم %~% که چون من سوختم آنگه چه سازم # 51 چو جان پرتاب و دل دربند دارم %~% بگویم راز پنهان چند دارم # 52 دگر ره گفت رسواگردی ای زن %~% صبوری کن دمی گر مردی ای زن # 53 فراوان خلق بود استاده بر راه %~% عجب مانده ز زیبایی آن ماه # 54 ز نیکو رویی آن سرو آزاد %~% قیامت در میان خلق افتاد # 55 بهم گفتند هرگز درجهانی %~% نبیند کس نکوتر زین جوانی # 56 کسی در غم چنین بنموده باشد %~% بشادی خودچگونه بوده باشد # 57 هنوزش خط مشکین نادمیده %~% جهان درخط کشیدش نارسیده # 58 بدین خوبی که هست این سیمبر ماه %~% همانا جرم هست از دختر شاه # 59 چو بردند آن صنم را در بر دار %~% برامد بانگ زاری بر سر کار # 60 غریوی از میان خلق برخاست %~% تو گفتی جان خلق از حلق برخاست # 61 چو ظاهر شد خروش و اشک ریزی %~% برامد های و هوی رستخیزی # 62 چوسوی دار شد آن نازنین ماه %~% ازو بی او برامد آتشین آه # 63 بدل میگفت: نی از دار ترسم %~% ولیکن از فراق یار ترسم # 64 اگر خسرو شهم در پیش بودی %~% مرا زین جان فشاندن بیش بودی # 65 خوشی برخیزمی من از سر جان %~% ولیکن نیست بی خسرو سر آن # 66 هزاران ms293 جان و دل بر روی دلدار %~% توان دادن چه در آتش چه بردار # 67 وفا نبود که بی او جان دهم من %~% مگر جان بر رخ جانان دهم من # 68 دلی دارم که درمانی ندارد %~% چنین دل را غم جانی ندارد # 69 بجان گر کار جانانم برآید %~% روا دارم اگر جانم برآید # 70 بیا ای دوست تا سوزم ببینی %~% که میخواهم که امروزم ببینی # 71 دلم بر مرگ از افسون صد ورق خواند %~% یکی نشنود و ازجان یک رمق ماند # 72 دلم خون شد ز گرمی در تن از تو %~% نکو دل گرمیی دیدم من ازتو # 73 بدست دشمنانم باز دادی %~% بنای دوستی محکم نهادی # 74 بزیر دار در ماندم بخواری %~% بر آتش می بسوزندم بزاری # 75 نه تو زاتش خبر داری نه ازدار %~% اگر وقت آمد ازدارم فرود آر # 76 مرا در عشق کمتر چیز دارست %~% بتر از دار و آتش صد هزارست # 77 دلاچندم بخون گردانی آخر %~% بجان آوردیم میدانی آخر # 78 بدست خویش خود را خوار کردی %~% برسوایی مرا بردار کردی # 79 تو با من آنچه کردی کس نکردست %~% هنوزت عشقبازی بس نکردست # 80 بسی گویی ولی سودی ندارد %~% که کارت روی بهبودی ندارد # 81 کسی کز یار خود صد بارش افتاد %~% چه سازد چون بصد کس کارش افتاد # 82 نکو بودالحقم کاری و باری %~% بسر بازیم دربایست داری # 83 ز قوم عاشقان نه کار بازیست %~% که اول کار او را دار بازیست # 84 اگر لرزندهیی برجان چه چیزی %~% نه مردی نه زنی یعنی که حیزی # 85 اگر خواهی که اهل نار گردی %~% ز جان بیزار گرد دار گردی # 86 چو گفت این های و هوی سخت دربست %~% برفتن جانش از تن رخت بر بست # 87 چو مردان نعرهیی از دل براورد %~% بنعره پای دل از گل براورد # 88 زبان بگشاد کاین رسوایی امروز %~% بتر از کشتنست و از بسی سوز # 89 ولیک افتادهام در برگ ریزان ms294 %~% بگویم جان عزیزست ای عزیزان # 90 اگر زین بیش آگاهیم بودی %~% کجا این سوز و گمراهیم بودی # 91 کنون آگاه گشتم من که ناگاه %~% چه گفتند از من درویش باشاه # 92 الا ای خلق استاده برین دار %~% خدا داند که بی جرمم درین کار # 93 شما را دو گواهم عذر خواهست %~% که این دم در بر من دو گواهست # 94 مپندارید از من زرق و دستان %~% که هرگز مرد نبود نار پستان # 95 مپندارید کز من کار خامست %~% دوپستان دو گواه من تمامست # 96 منم در درد و دردم را دوا نه %~% زنی دلداده و مرد شما نه # 97 زنی را زار و سرگردان ببینید %~% نیم من مرد ای مردان ببینید # 98 زنیام من که کرد آواره دهرم %~% نه آن نامرد چندان باره شهرم # 99 نبود از شیر مردی هیچ تقصیر %~% چو رسوا کرد تقدیرم چه تدبیر # 100 که این گردون پیرسال پرورد %~% زنی پیرست اما ناجوانمرد # 101 کنون چون من زنم کی مرد گردم %~% چو مردان با دلم این درد خوردم # 102 سپهر گرم رو سردی بسی کرد %~% بدین زن ناجوانمردی بسی کرد # 103 کنون ای شیر مردان گر که مردید %~% ازین زن در میان خود مگردید # 104 چو هست اینجا شما را جای مردی %~% کنید این خسته زن را پایمردی # 105 زنی را پایمرد درد باشید %~% که تادر کار این زن مرد باشید # 106 جهانی مرد و زن چون آن بدیدند %~% از آن زن بر زمین طوفان بدیدند # 107 زنان گشته چو مردان مست درکوی %~% همه مردان زنان دو دست بر روی # 108 چو گلرخ از بر پیراهن خویش %~% دو پستان کرد بیرون از تن خویش # 109 خروشی در میان مردم افتاد %~% تو گفتی آتشی در انجم افتاد # 110 همه خیره در آن پستان بماندند %~% همه در کار گل حیران بماندند # 111 بپوشیدند در معجر سرماه %~% خبر بردند ازان دلبر بر شاه # 112 شه چینی چو آگه گشت ms295 ازان کار %~% گل تر را بر خود خواند ازدار # 113 چو سروی سیمبر از در درامد %~% دل خاقان چین از بر برامد # 114 بیک دیدن دلش زیر و زبر شد %~% بسی در عشقش از دختر بتر شد # 115 چنان از مهر او دیوانه دل گشت %~% کزان اندیشه هم در خودخجل گشت # 116 بدل گفتا چنین زیبا که او هست %~% دل دختر ز زیبایی فرو بست # 117 چو بربود از برم او دل چنین زود %~% چه گویم حق بدست دخترم بود # 118 چنین رویی که این دلدار دارد %~% بسی دختر درین غم یار دارد # 119 کسی در سوز این دلبر عجب نیست %~% پدر چون فتنه شد دختر عجب نیست # 120 بگرمابه فرستادش بصد ناز %~% دو تاکرد آن گره مشکین ز سر باز # 121 بحکم شه ز گرمابه برون شد %~% بمشک و اطلسش زیور درون شد # 122 چنان شد مهر او در جان آن شاه %~% که یک ساعت دلش نشکفت ازان ماه # 123 ز گلرخ حال او پرسید بسیار %~% نیاورد آن صنم بر خود پدیدار # 124 مرا گفتا پدر بازارگان بود %~% همه کارش طواف بحر و کان بود # 125 مرا هرجا که شد با خویشتن برد %~% بآخر بار هم در کار من مرد # 126 بدریا غرق گشت و من بناگاه %~% ز کشتی اوفتادم بر سر راه # 127 ز بیم ناجوانمردان ضرورت %~% چو مردان ساختم خود را بصورت # 128 چو سوی این نگارستان فتادم %~% بدار و آتش و زندان فتادم # 129 ز جور دخترت در بند ماندم %~% دران اندوه هم یک چند ماندم # 130 نگفتم من زنم با آن دل افروز %~% که ترسیدم ز رسوایی امروز # 131 سخن میگفت ازینسان تا شب آمد %~% فلک را ماه چون جان بر لب آمد # 132 چو چتر خسرو انجم نگون شد %~% لب دریای گردون جوی خون شد # 133 برامد راست چون آیینه از درج %~% ز قلعه کوتوال و ماه از برج # 134 دران شب شاه چین ms296 شمعی نهاده %~% نشسته بود با آن حور زاده # 135 همی چندانکه گل را بیش میدید %~% سراپایش بکام خویش میدید # 136 بت لاغر میان فربه سرین بود %~% برخ چون گل بلب چون انگبین بود # 137 چو شاه ان انگبین و گل بهم دید %~% خرد را زیر آن زلف بخم دید # 138 دلش را زلف گل در دام آورد %~% خرد آنجا زبان در کام آورد # 139 حساب وصل آن دلبر بسی کرد %~% خط و خالی بدست دل کسی کرد # 140 چو صبر او چو تیری ازکمان جست %~% دلش در بر چومرغی زاشیان جست # 141 شهنشاه جوان و ماه در پیش %~% چگونه صبر ماند خود بیندیش # 142 بزد دست و کشیدش موی در بر %~% چنان کافتاد ان مهروی بر سر # 143 گل عاشق خروشی در جهان بست %~% ز دل صد سیل خون بر دیدگان بست # 144 بفندق مشک را از گل فرو کند %~% ز شاخ گلستان سنبل فرو کند # 145 زمانی شعر ازرق چاک میزد %~% زمانی اشک خون بر خاک میزد # 146 خروش شیر برانجم فرو بست %~% سرشکش راه بر مردم فرو بست # 147 زمانی آه خون آلود میکرد %~% زمانی زاتش دل دود میکرد # 148 شهش گفت این چه بیدادست آخر %~% بده داد این چه فریادست آخر # 149 تو میدانی که شاه گیتی افروز %~% منم در چارحد عالم امروز # 150 اگر از ماه گردون وصل جویم %~% بنازد چون سخن بر اصل گویم # 151 تو از پیش چو من شه سر بتابی %~% نترسی زانکه بی تن سر بیابی # 152 ترا به گر ز من میگیری امشب %~% حساب رفته تا کی گیری امشب # 153 بمی با من بعشرت پای داری %~% که عشرت را ومی را جای داری # 154 بعیش خوش غم دل را قضا کن %~% میسوزی طلب ماتم رها کن # 155 گل از گفتار شاه چین بجوشید %~% همه خون دلش از کین بجوشید # 156 بدو گفت ای دغا باز دغا گوی %~% جفاکار جفاورز جفا جوی ms297 # 157 دغا بازی حریف من نیی تو %~% که چون من آتشین خرمن نیی تو # 158 بترک من بگو ورنه ازین غم %~% بریزم از تن خود خون همین دم # 159 بخون خویشتن بندم میان را %~% ز ننگ خود بپردازم جهان را # 160 ز دست دخترت جستم کنون من %~% چرا در پای تو گردم بخون من # 161 منم با مادری مرده بزاری %~% پدر غرقه شده در سوکواری # 162 دلی ماتمزده خود میبپرسی %~% بروز رستخیز از من عروسی # 163 بزور تیغ از من وصل افسوس %~% گه گر بکشی مرا تیغت دهم بوس # 164 شهش در بند کرد و رای آن بود %~% که گل گردن نهد چه جای آن بود # 165 نه بندش سودمند آمد نه پندش %~% بطرح افگند شاه مستمندش # 166 ولیکن پیش او رفتی چو بادی %~% بدیدی روی او هر بامدادی # 167 سخن گفتی ز هر فصلی و بابی %~% ولی هرگز ندادی گل جوابی # 168 نکردی هیچ سوی او نگاهی %~% که می ننگ آمدش زین پادشاهی # 169 نمیآسود از زاری و ناله %~% خوشی بر لاله میبارید ژاله # 170 فغان میکرد و میگفت ای جهاندار %~% ز جان سیرم ندارم در جهان کار # 171 بفضل خود برون بر از جهانم %~% مرا تا کی ز جان برگیر جانم # 172 ندانم تا چه فال و بخت دارم %~% که هر دم تازه بندی سخت دارم # 173 نشسته بیدل و دلدار رفته %~% بسی بارم فتاده یار رفته # 174 چو در پرده ندارم هیچ یاری %~% بجز زاری ندارم هیچ کاری # 175 مرا چون نی خوشست این زاری من %~% خنک شد این تب و بیماری من # 176 شده تب از دم سردم خنکتر %~% دلم گشته ز بیماری سبک تر # 177 دلم بر آتشست از عشق هرمز %~% ولی چشمم نگردد گرم هرگز # 178 کجایی ای درون جان نشسته %~% چنین پیدا چنین پنهان نشسته # 179 اگرچه رویت از سویی نبینم %~% ولی بر روی تو مویی نبینم # 180 چنان بگرفتهیی یکسر نهادم %~% که ms298 از خود مینیاید هیچ یادم # 181 گلی از عشق تو در سینه دارم %~% که خاری میشود گر دم برآرم # 182 دلم در عشق چندان شور دارد %~% که گر درعرش پیچد زور دارد # 183 ز چشم پیل بالاخون چکیدهست %~% که بر بالای چشم من بریدهست # 184 گهرهای مرا کز دل دراید %~% ترا بخشم گرم از دل براید # 185 بهرمویی ز خون صد برق گردم %~% که تا بیتو دران خون غرق گردم # 186 ز سر تا پای پیوندی ندارم %~% که چون زلفت بروبندی ندارم # 187 چگویم راز دل زین بیش دیگر %~% تو خود دانی فرواندیش دیگر # 188 نیارم راز دل گفتن تمامت %~% که روزی بایدم همچون قیامت # 189 بگفت این و برفت ازهوش آن ماه %~% چنان کز تف اوزد جوش آن ماه # 190 چنین بودی دلی پر انتظارش %~% غم خسرو شدی هم غمگسارش # 191 نشسته با دل امیدوار او %~% که روزی باز بیند روی یار او # 192 بصد زاری چو مرغی پر بریده %~% میان دام نیمی سر بریده # 193 دمی میزد بامید و دگر نه %~% ز سستی زان دمش یک جو خبر نه # 194 ازینسان بود روز و روزگارش %~% نه یک همدم نه یک آموزگارش # 195 موکل بود بر گل خادمی زشت %~% که نامش بود کافور و چوانگشت # 196 ولیکن سخت نیکو خوی بودی %~% بسی از مشک صدقش بوی بودی # 197 نگهبان بود بر در شب افروز %~% بشفقت کار گل کردی شب و روز # 198 بدلداری شبش افسانه بودی %~% بروزش همدم و همخانه بودی # 199 بسی پندش بدادی در هر اندوه %~% که بر دل می مکن چندین غم انبوه # 200 بسی مگری که چشمت خیره گردد %~% جهان برچشم روشن تیره گردد # 201 بسی سوگند خوردی گاه و بیگاه %~% که گر گردم من از حال تو آگاه # 202 بسازم چاره کارت بزودی %~% برارم ماه بختت از کبودی # 203 اگر باید گرفتن ترک جانم %~% برای تو غمی نبود ازانم # 204 بجان تو که گردیدم ms299 جهانی %~% بفر تو ندیدم دلستانی # 205 یقین دانم که ازنسل شهانی %~% ولی در غم فتاده ناگهانی # 206 مکن پنهان ز من رازی که داری %~% برآراز پرده آوازی که داری # 207 چه گر خادم بیاید نامساعد %~% نمیکرد اعتماد آن سیم ساعد # 208 شب و روز آن سمنبر نوحه گر بود %~% زهر روزیش هر روزی بتر بود # 209 ز زاری کردن آن ماهپاره %~% بفریاد آمد از گردون ستاره # 210 ز در اشک او پروین بسر گشت %~% بنات النعش نیز از رشک برگشت # 211 شفق را خون چشمش رنگ میکرد %~% فلک را تف او دلتنگ میکرد # 212 ز آهش مرغ شب برتابه میسوخت %~% جگر زان سوز درخونابه میسوخت # 213 اگر دم برکشیدی صبح ازکوه %~% فرورفتی دمش حالی از اندوه # 214 وگرمه خیمه بر افلاک بردی %~% از آن غم رخت را با خاک بردی # 215 وگر خورشید سوز او بدیدی %~% بشب رفتی چو روز اوبدیدی # 216 دل کافور ازو میسوخت اما %~% نمیکرد آگهش گل زان معما # 217 برین منوال چون بگذشت سالی %~% شد آن مهروی از حال بحالی # 218 دران اندوه لب برهم نهاده %~% دلی چندی که شد بر غم نهاده # 219 چو شد یکبارگی صبر و قرارش %~% در آن سختی ز حد بگذشت کارش # 220 بسی بی طاقتی بودش از آن پیش %~% ولی طاقت نمیآورد از آن بیش # 221 برخود خواند خادم را یکی روز %~% بسوگندش امین کرد آن دل افروز # 222 نه چندان خورد سوگند آن وفادار %~% که هرگز هیچکس باشد روا دار # 223 گل آنگه گفت چون سوگند خوردی %~% دلی با جان من پیوند کردی # 224 اگرچه خادمی مخدوم گشتی %~% امین چار حد روم گشتی # 225 کنون چندانکه خواهد بود جانم %~% تو خواهی بود محرم در جهانم # 226 چو القصه بسی گوی سخن برد %~% ز اول کرد آغاز و ببن برد # 227 دلی پرداشت میگفت آن فسانه %~% فرو نگذاشت حرفی ازمیانه # 228 سخن میگفت و اشک از دیده میریخت %~% گهی پیدا ms300 گهی دزدیده میریخت # 229 چو شمعش آتشی بر فرق میشد %~% ز آب چشم در خون غرق میشد # 230 ز چندانی نوازش یاد میکرد %~% چو چنگی زان نوافریاد میکرد # 231 گهی از خون دل افگار میشد %~% گهی از آه آتشبار میشد # 232 چوحال خویش پیش او بیان کرد %~% ز دل کافور را آتشفشان کرد # 233 چنان کافور از آن قصه عجب ماند %~% که چون مشک از گل تر خشک لب ماند # 234 پر آتش گشت دل زان سرگذشتش %~% بسی بگریست و آب از سر گذشتش # 235 به گلرخ گفت ای چون گل دل افروز %~% اگر تو نامهیی بنویسی امروز # 236 چو بادی نامه را آنجا رسانم %~% ولیکن چون شدم آنجا بمانم # 237 به ترکستان نیارم آمدن باز %~% که شاه چین بکین من کند ساز # 238 چو خسرو گردد از حال تو آگاه %~% بسازد چاره کارت همانگاه # 239 بهرنوعی که داند چاره جوید %~% خلاص کارت ای مهپاره جوید # 240 کنون چون شد دل سرگشته ازدست %~% مده یکبارگی سر رشته از دست # 241 دل خود بازده دل را بخویش آر %~% قلم گیر و دوات و نامه پیش آر # 242 چو گل دید آن همه آزادی او %~% بجوش آمد دلش از شادی او # 243 بر آن خادم بصد دل مهربان شد %~% که او را مهربان الحق توان شد # 244 از آنسو کرد خادم برگ ره ساز %~% وزینسو گل بزاری نامه آغاز # 245 نوشت آن نامه وزمهرش نشان کرد %~% به کافور سیه داد و روان کرد # 246 کنون بشنو حدیث نامه گل %~% دمی نظاره کن هنگامه گل # 247 فریدست این زمان بحر معانی %~% که بروی ختم شد گوهرفشانی # 248 ز بس معنی که دارم می ندانم %~% که هر یک را بهم چون در رسانم # 249 چو مویم معنیی گرد ضمیرست %~% بدستم نرم کردن چون خمیرست # 250 چو معنی از ضمیر آرم برون من %~% چو مویی از خمیر آرم برون من # 251 ز بس معنی که ms301 پیوندم بهم در %~% چو زلف دلبران افتد بهم بر # 252 چو مویی معنیی در پیش گیرم %~% بر آن معنی فرا اندیش گیرم # 253 چو در معنی سخن پرداز گردم %~% بسوی نامه گل باز گردم PageV01P57 # 1 الا ای هدهد زرین پر عشق %~% تویی نامه برو نام آور عشق # 2 ببر این نامه و عزم سبا کن %~% ولی افسر بنه منصب رها کن # 3 چه میگویم سلیمانی چو برخاست %~% اگر منصب کنی آید ترا راست # 4 سلیمانت طلب داشت از جهانی %~% که تو غایب شدی از وی زمانی # 5 چو تو در پرده چندین جاه داری %~% چرا پیوسته سر در راه داری # 6 تویی جبریل هم بر فرش ادریس %~% چرا پیکی کنی در عرش بلقیس # 7 اگر پیکی چو جبریل امین شو %~% بیک دم زاسمان سوی زمین شو # 8 فلک از عشق پر آوازه گردان %~% جهان از نامه گل تازه گردان PageV01P58 # 1 بصدره نامهیی آغاز کردم %~% گرفتم کلک و کاغذ باز کردم # 2 ز آه آتشینم نامه میسوخت %~% ز سوزنامه دست و خامه میسوخت # 3 ز اشکم عالمی توفان رسیده %~% جهانی آتشم از جان دمیده # 4 گه آتش با فلک بالا گرفتی %~% گه از اشکم زمین دریا گرفتی # 5 میان آب و آتش چاکر تو %~% چگونه نامه بنویسد بر تو # 6 ولیکن مردم چشمم عفی الله %~% ز خون دل نوشت این خط دلخواه # 7 سیاهی را بخون دیده بسرشت %~% همه نامه بنوک مژه بنوشت # 8 سخنها زان چو آب زر بلندست %~% که روی من بر آن عکس اوفگندست # 9 همه معنی او چون در از آنست %~% که چشمم بر سر آن درفشانست # 10 عفی الله مردم چشمم که پیوست %~% بزیر پرده بی روی تو بنشست # 11 نمیآید ز زیر پرده بیرون %~% سیه پوشیده و بنشسته در خون # 12 چولاله بر سیاهی راه بسته %~% میان خون و تاریکی نشسته # 13 بخرسندی شده در زیر پرده %~% همه خونابه و پیه آبه خورده # 14 غلط ms302 گفتم که پیه آبه نخوردهست %~% که بیتو دست سوی آن نکردهست # 15 دلم در کاسه سر صد هوس پخت %~% که تاپیه آبه یی بی همنفس پخت # 16 چو تو حاضر نبودی خیره درماند %~% همه پیه آبه بر روی من افشاند # 17 نداند خورد یک پیه آبه بی تو %~% شده چون ماهیی برتابه بی تو # 18 مکن جور و جفای خویشتن بین %~% وفا و مردمی از چشم من بین # 19 گرفتی طارم دل جای آخر %~% بطاق مردم چشم آی آخر # 20 که تا پیه آبهیی آرد ترا پیش %~% خورد در پیش تو پیه آبه خویش # 21 ز شور جانم ای همخوابه من %~% نمک دارد بسی پیه آبه من # 22 سوی من گر کنی یک تاختن تو %~% ازان پیه آبه شورآری چو من تو # 23 غلط گفتم تو شاه روزگاری %~% سر پیه آبه ما می نداری # 24 اگر پیه آبه یی سازد گدایی %~% کی آید میهمانش پادشایی # 25 اگر رغبت کنی پیه آبه بگذار %~% ز دل سازم کبابت ای جگر خوار # 26 جگر گوشه تویی دل پاره داری %~% بخور دل نیز چون خونخواره داری # 27 عفی الله مردم چشمم که پیوست %~% میان کفه خون بیتو بنشست # 28 نمیدانی که با این کفه خون %~% بخون غرقه چه نقدی سنجد اکنون # 29 گر او را هست نقد عمر در خور %~% بسش نقدی بوجه از وجه من بر # 30 ز بس کاین کفه از دل جوی خون یافت %~% هزاران رشته خونین فزون یافت # 31 کنون او کفه و خون رشته دارد %~% ترازویی بخون آغشته دارد # 32 زبانه چون ز دل یافت این ترازو %~% بود در چشم پیوسته چو ابرو # 33 چو چندین چشمه خون میکند او %~% چه میسنجد بدو چون میکند او # 34 گرم از خون نبودی چشم پر در %~% بر ابرو سنجمی یکبار دیگر # 35 اگر این چشمه گردون کم نمودی %~% دوابودی که برتووزن بودی # 36 چو چشمه می‌کند وزنی ندارد %~% چه کفهست اینکه ms303 وزنی مینیارد # 37 چو از چشمم هزاران چشمه بارم %~% زمین دل همه تخم تو کارم # 38 مرا زین چشمه خون صد شاخ خیزد %~% روا نبود اگر برخاک ریزد # 39 زمین دل بران چشمه بکارم %~% اگر آبی بسر آید ببارم # 40 چو کشتم را شود خرمن رسیده %~% زباد سرد گردانم دمیده # 41 هزاران دانه بر چشمم کند راه %~% ازان خرمن بسوی من رسد کاه # 42 ترا دهقانیم افسانه آید %~% مرا زین کشت کاه و دانه آید # 43 همیشه زین زمین و چشمه بر راه %~% مراهم دانه خواهد بود هم کاه # 44 چو دایم بر سر این کشتزارم %~% تو خوش بنشین که من برگی ندارم # 45 عفی الله مردم چشمم که پیوست %~% میان خار مژگان بیتو بنشست # 46 نمیآید ز زیر خار بیرون %~% سیه کرده سری و خفته در خون # 47 چنین در زیر خار و خون ازانست %~% کزو برگ گل سرخت نهانست # 48 چو گل نیست این زمان با خار سازد %~% چو شادی نیست با تیمار سازد # 49 ز چشم خویش بی گلبرگ رویت %~% بسی پختم گلاب از آرزویت # 50 ز نرگسدان چشمم گل دروده %~% مژه چون نایژه بر در نموده # 51 ز دل آتش ببالا در رسیده %~% گلاب از نایژه بر زر چکیده # 52 گلاب از چشم من سر زد بصد سوز %~% ببوی چون تو مهمانی دل افروز # 53 چه گر روشن کنی کنج خرابی %~% که تا بر رویت افشاند گلابی # 54 رهت از دیده چندانی زند آب %~% کزین راهت نیارد کرد بشتاب # 55 عفی الله مردم چشمم که پیوست %~% چو نیلوفر میان آب بنشست # 56 چو او نیلوفر بی آفتابست %~% ببوی آشنا در زیر آبست # 57 اگر یابد ز خورشید رخت تاب %~% برون آرد چو نیلوفر سر از آب # 58 برارد آب از دریای سینه %~% کند در چشم همچون آبگینه # 59 توان دیدن پری در شیشه بسیار %~% ترا در شیشه میجوید پری وار # 60 تو دری یا پری ای ms304 حور سرمست %~% که میجوید ترا در آب پیوست # 61 بسان ماهی بی خورد و بی خواب %~% ندارد زندگی یک لحظه بی آب # 62 همی گردد ز سر تا پای چشمم %~% دری میجوید از دریای چشمم # 63 تو پنهان گشتهیی چون در دریا %~% نمیایی ز زیر آب پیدا # 64 تویی فارغ ز من عالم گرفته %~% منم غواص دریا دم گرفته # 65 اگر زین قعر بحرم برنیاری %~% فرو میرم درین دریا بزاری # 66 عفی الله مردم چشمم که صد بار %~% درین دریا فرو شد سر نگونسار # 67 بسی دارد درین دریا ز دل تاب %~% ازان چون مردم آبیست بر آب # 68 همه غواصی دریای خون کرد %~% بخون در رفت و زخون سر برون کرد # 69 ز دریای دلم گوهر برآورد %~% ز چشم اشک ریزم با سر آورد # 70 بسفت از نوک مژگان گوهر خویش %~% چو باران ریخت بر خاک از در خویش # 71 که تادر پیش من آیی بکاری %~% ترا از راه من نبود غباری # 72 عفی الله مردم چشمم کزین سوز %~% ز دریا آشنا جوید شب و روز # 73 چو دریای دلم پر موج خونست %~% که داند تا درین دریاش چونست # 74 درین دریا عجایب دید بسیار %~% همه بر تو شمارم گوش میدار # 75 چو دریا کرد غرق دلستانش %~% ز دریا با لب آمد لیک جانش # 76 چو در دریا بسی میکرد یا رب %~% ز دریا دید خشکی لیک در لب # 77 چو گوهر جست بسیاری ز دریا %~% ز دریا با سرآمد لیک رسوا # 78 چو دری جست ازان دریا گزیده %~% ز دریا یافت صد در لیک دیده # 79 درین دریا چو شد شیرین دل از تن %~% ز دریا شد برون لیکن دل از من # 80 چو آن دریافتی بنمود از رشک %~% ز دریا رفت بر هامون در اشک # 81 درین دریا چو شد لب تشنه غرقاب %~% ز دریا درگذشت اما ز سر آب # 82 چو در دریا فرو شد همدم ms305 تو %~% ز دریا جان نبرد الا غم تو # 83 عفی الله مردم چشمم که پیوست %~% همه بر روی من دارد زخون دست # 84 چو رویم گونه گلگون ندارد %~% زمانی روی من بی خون ندارد # 85 که تا پیش تو آرد سرخ رویم %~% بشست از خون چشمم این نگویم # 86 عجب در مردم چشمم بماندم %~% که چون صد چشمه خون را براندم # 87 چگونه زنده می ماند درین سوز %~% که خون ریزیست کار او شب و روز # 88 چنین کاری چو از دل میکند او %~% بسی خاکم بخون گل میکند او # 89 مگر آیی بکوی ناتوانی %~% بماند پایتو در گل زمانی # 90 عفی الله مردم چشمم که اکنون %~% ز حقه مهره میگرداند از خون # 91 چو خون دل بخورد و ترک جان کرد %~% هزاران کعبتین از خون روان کرد # 92 بمهره فال میگیرد که تابوک %~% برون آید بترک هجرت از سوک # 93 اگر صد مهره گرداند برین فال %~% همه بر روی من آید علی الحال # 94 اگر یک راه شش پنجی برآید %~% دمی زو بیغم و رنجی برآید # 95 ازین ششدر کناری گیرد آخر %~% همه کارش قراری گیرد آخر # 96 چو دل شد شاه عشقت را حرمگاه %~% عفی الله مردم چشمم عفی الله # 97 که بر بام حرم چون پاسبانی %~% زند چوبک ز مژه هر زمانی # 98 بشکل پاسبانش نیست آرام %~% شده چوبک زن از مژگان برین بام # 99 چو چوبک میزند هندو از آنست %~% عجب نبود که هندو پاسبانست # 100 سیه پوشیده همچون ابروی تست %~% سیه باشد بلی چون هندوی تست # 101 بسی سودا بپخت از کاسه سر %~% سیه رو آمد از مطبخ سوی در # 102 سیه زان شد که تن درداد بیتو %~% که تا خونش بروی افتاد بیتو # 103 سیه زان شد که بی رویت نگه کرد %~% ازین تشویر روی خود سیه کرد # 104 ازان در جامه ماتم میان بست %~% که بی رویت برو عالم سیاهست # 105 سیه شد ms306 چون نظر بیتو گشادست %~% دلم زین غصه داغش بر نهادست # 106 از آب او چو حال من تبه شد %~% بسی آتش درو بستم سیه شد # 107 فتاد از آتش دل سوز در وی %~% سیه شد چون فرو شد روز بروی # 108 مگر گویی ز دریاهای پرجوش %~% خلیفهست آب را زان شد سیه پوش # 109 ز دل آتش برون آمد ز چشم آب %~% چو در آتش نهادم شد سیه تاب # 110 بنور روی تو چون نیست راهیش %~% چنین بگرفت سودای سیاهیش # 111 ز بس خون کو برآورد و فرو برد %~% سیه زان شد که گویی خون درو مرد # 112 عجب نبود سیه بودن مقیمش %~% که میبینم سیه رنگ گلیمش # 113 سیه شد زانکه چشمش درفشان بود %~% که در را با شبه گویی قران بود # 114 درین ماتم چنین اندیشمندست %~% بلایی بی تواش بر سر فگندست # 115 سیه زانست جای او و دلگیر %~% که بی تو پای او ماندست در قیر # 116 سیاه از آتش سوزان هجرانست %~% چومسکین سوختست آری سیه زانست # 117 سرشک او اگر نیست آب حیوان %~% چرا شد در سیاهی مانده پنهان # 118 چو شبرو او سیه میپوشید اکنون %~% مگر شب میرود لیکن ازو خون # 119 چو شبرو پر دلیش از حد برونست %~% ولیکن پر دلی او ز خونست # 120 سیه شد از بلای عشق جانسوز %~% دلم چون شمع میسوزد شب و روز # 121 ز دل چون دود بر بالا رسیدست %~% ز دود دل سیاهی ناپدیدست # 122 سیاهی را ازان دیده چو بسرشت %~% سوی زلف سیاهت نامه بنوشت ~~PageV01P59 # 1 الا ای موی مشکین رنگ آخر %~% شدم مویی نیم از سنگ آخر # 2 الا ای مشکموی افتادهام من %~% چو موی تو بروی افتادهام من # 3 منم چون موی تو در چین نشسته %~% تو در رومی کمر بر موی بسته # 4 چو مویی گر رسم ای دوست با تو %~% برون آیم چو موی از پوست با تو # 5 چومویت مشکبار آمد ms307 سفر کن %~% سحرگه بر صبامویی گذر کن # 6 مرا مویی ز حال خود خبر ده %~% ز مویت مژده باد سحرده # 7 مرا از خود سر مویی کن آگاه %~% که چون موی توام افتاده در راه # 8 بچشم آمد سر مویی فراقم %~% چو موی ابرویت پیوسته طاقم # 9 چو مویم در غم آن موی مشکین %~% بمویی در نمیاید ترا این # 10 چو موی از من بپشت افتادهیی باز %~% مکن این سرکشی چون مویت آغاز # 11 اگر یک موی تو بینم ز سویی %~% بسر پیش تو بازآیم چو مویی # 12 اگر یک موی برگویم ز دردم %~% چو مویی در رباید باد سردم # 13 چو مویی زان بچشمت در نیایم %~% که در چشم تو مویی مینمایم # 14 چو مویی گشتم و چه جای مویست %~% که از مویی کمم این را چه رویست # 15 تنم گر چه چو مویی مینماید %~% ولی با تو بمویی درنیاید # 16 چو مویی شد تن من از نزاری %~% بمویی مینیابم از تو یاری # 17 بمویی گر ز تو یاریم بودی %~% چو مویت کی نگونساریم بودی # 18 بمویی دل ده این بیخویشتن را %~% که قوت باشد از مویی رسن را # 19 اگر باشی بمویی دستگیرم %~% برون آری چو مویی از خمیرم # 20 چو موی تو به پا افتاده‌ام پست %~% سر مویی سزد گر بر نهی دست # 21 منم مویی بکوهی غم گرفتار %~% چنین مویی نگر زیر چنان بار # 22 چو مویت کی بتو خواهم رسیدن %~% که مویی کوه نتواند کشیدن # 23 ز باریکی بمویی نیست زورم %~% که من مویی میان بسته چو مورم # 24 ره عشق تو باریکست چون موی %~% چو مویی من بمویی کردهام روی # 25 ز تو مویی نخواهم گشت آگاه %~% چگونه موی برمویی برد راه # 26 بمویی گر ببندی بندبندم %~% نیم قادر که مویی برکشندم # 27 تن من گر نه کم از موی بودی %~% مرا نیروی مویی روی بودی # 28 چو مویی شد تنم از ناتوانی %~% ترا ms308 زین موی کی باشد نشانی # 29 سر مویی اگر در شانه داری %~% من آن مویم که داری یا نداری # 30 چو مویی کردهام بیتو تن از تو %~% چو موی تو شکن دارم من از تو # 31 چو مویی سرکشی پیوست بر من %~% فرو بندی بمویی دست بر من # 32 چو موی اینکار را رویی ندارم %~% که زور بازوی مویی ندارم # 33 بمویی مانم از زاری کنون من %~% سر مویی ز سر کردم برون من # 34 اگر من همچو مویی تن نمایم %~% چو موی از زیر پیراهن نمایم # 35 چو مویی گر بپیراهن برافتم %~% ز هر مویی بسرگردن برافتم # 36 چنان زارم که ازمویی بصد روی %~% بهر مویی که دارم کی برم بوی # 37 چو مویی بیتو زار و مستمندم %~% بتو آویخته چون مو ببندم # 38 دلم مویی نپیچد از برتو %~% بمویش میکشم تا بر در تو # 39 چو موی تو دلم را نیست در دست %~% بمویی مینگردد این دل مست # 40 چو از موییست دل شوریده من %~% چو مو از سر برون شد دیده من # 41 اگر دربندم آری همچو مویت %~% چو مویی سر نهم بر خاک کویت # 42 چو مویی گر ببری سر بهیچم %~% چو مویت سر ز خط تو نپیچم # 43 نپیچم سر ز موی تو بسویی %~% که دل آویختست از تو بمویی # 44 اگر چون موی سر پیچد دل از تو %~% چو مویش بند آید حاصل از تو # 45 ندارم من چو موی تو سر خویش %~% که چون موی تو میافتم پس و پیش # 46 اگر چون موی در تابم کنی هیچ %~% نپیچم سر چو موی از تاب و از پیچ # 47 چو مویت گر دراندازی برویم %~% نیایم بر تو بیرون همچو مویم # 48 چو یک موی توام به از دو عالم %~% نیارم دید یک مو از سرت کم # 49 چو مویی بر نمیگیری بهیچم %~% چگونه همچو مویی بر تو پیچم # 50 گرت از من چو مویی ms309 سر نگردد %~% پس از من با تو مویی در نگردد # 51 تو کی باشی چو من چون موی در بند %~% که با کس نیستت چون موی پیوند # 52 چه گر آیی مراچون موی بینی %~% چو موی مژه بر چشمم نشینی # 53 نگردد از تو مویی کم اگر تو %~% سر مویی کنی بر من گذر تو # 54 چو مویی در سیاهی ماندهام من %~% ز موی مژه خون افشاندهام من # 55 چو موی مژه سرتیزی کن آخر %~% بمویی قصد خونریزی کن آخر # 56 همی خواهم من سرگشته چون موی %~% چو موی مژه با تو روی در روی # 57 گرفته موی تو مست اوفتاده %~% چو موی مژه لب بر هم نهاده # 58 ز دستم تا برفت آن موی چون شست %~% چو موی مژه برهم میزنم دست # 59 اگر مویی بود باقی ز عالم %~% رسیم آخر چو موی مژه باهم # 60 همی بافم هزاران حیله چون موی %~% مگر مویی ز تو بنمایدم روی # 61 چو مویم گر فرود آری بر خویش %~% چو مویت بر تو اندازم سر خویش # 62 چو مویی پیش تو بر فرق آیم %~% میان خون چو مویی غرق آیم # 63 منم چو موی بی آن روی مانده %~% بسی سرگشته تر از موی مانده # 64 چو مویت دور از روی توام من %~% بسر گردانی موی توام من # 65 چو مویت تا کی اندر بند چینم %~% چو موی خویش بنشان بر زمینم # 66 اگر چون موی گرد تو بر آیم %~% چو می از شادی آن بر سر آیم # 67 منم مویی شده از عشق رویت %~% تویی در پایم افگنده چو مویت # 68 چو افگندی مرا چون موی در پای %~% بیار آن موی تا برخیزم از جای # 69 گرم موی تو دست آویز گردد %~% چو موی این خسته دل سر تیز گردد # 70 منم یک موی با صد عیش ناخوش %~% ز بهر تو بهر مویی بلاکش # 71 چو مویم بی رخت افتاده در شست ms310 %~% بمانده همچو مویی درهم و پست # 72 تنم بی روی تو مانند مویست %~% چو مویم بیتو کارم پشت رویست # 73 چو مویی هجرت آرد روی بر من %~% همی با تیغ خیزد موی بر من # 74 چو از موی دو تای تو جدایم %~% چو مویت مانده با پشت دوتایم # 75 من چون موی را کس غمخوری نیست %~% غمم را همچو موی تو سری نیست # 76 سیه بیتو چو مویم عالم از تست %~% بهر مویی مرا گویی غم از تست # 77 سر موییست جمعیت ز رویت %~% ازان بیتو پریشانم چو مویت # 78 چو موی افتادهام بر روی پیوست %~% که می ندهد مرا مویی ز تو دست # 79 اگر مویی شود پیراهن تو %~% ندانم بود مویی بر تن تو # 80 چومویی چند گردانی بخونم %~% که چون مویی نمیپرسی که چونم # 81 چو مویی تا دلم بشکافتی تو %~% چو موی من ز من سر تافتی تو # 82 تن من همچو مویی چند داری %~% چو مویم تابکی در بندداری # 83 چو مویم کردی و خونم بخوردی %~% ولیک از جور مویی کم نکردی # 84 چو مویی گشتهام بنمای رویی %~% ترا کمتر بود این غم بمویی # 85 منم مویی ره عالم گرفته %~% تویی مویی ز عالم کم گرفته # 86 چو بی موی تو ای سرکش بماندم %~% چو مویت پای بر آتش بماندم # 87 ز من تا مرگ مویی در میانست %~% نگه کن درتنم کان موی آنست # 88 اگرچه همچو مویی ناتوانم %~% چو موی لقمه بر چشمت گرانم # 89 چو موی تو کجا برسر نشینم %~% که چون مویم نشاندی بر زمینم # 90 مرا گرچه بمویی راه هم نیست %~% ز بیداد توام یک موی کم نیست # 91 بر این بیدل بمویی خواب بستی %~% چو موی خود وفا بر هم شکستی # 92 وفانیست ازتو مویی روی هرگز %~% ز ناخن برنیاید موی هرگز # 93 وفاناید سر مویی ز سر مست %~% نیاید موی بیرون از کف دست # 94 منم مویی که خون ms311 گریم زرشکت %~% ترا خود تر نشد مویی ز اشکت # 95 ز سودا پختن تو موی بردم %~% سر مویی مکن صفرا که مردم # 96 مکن بر موی صفرا زین چه خیزد %~% مکن چون موی ازان صفرا بریزد # 97 شدم مویی مبادا کینت بامن %~% که مویی درنگیرد اینت با من # 98 چراگفتی چو مویی هیچ هیچی %~% چو مویت تا کی آخر پیچ پیچی # 99 چو مویی من نیم باتو بزاری %~% چو مویی بر زمینم کش بخواری # 100 چو مار موی پیچانت ای سبک روح %~% دلم را کرد از یک موی مجروح # 101 چو مویی گشتم از رنج جراحت %~% چگونه موی داند رنج و راحت # 102 ز تو قسمم بود مویی وفا بوک %~% که تا دارم چو موی قندزت سوک # 103 اگر یابم بموی قندزت راه %~% خوشت در برکشم چون موی روباه # 104 اگر چون موی شد روز سپیدم %~% سر مویی بتو ماندست امیدم # 105 سر من گوی کن ای مشکمویم %~% که مویت بس بود چوگان گویم # 106 اگر سر درکشم زآن موی در چشم %~% سر من باز بر چون موی بر چشم # 107 چو هجرت کرد چون مویی نزارم %~% ز تو بس باد مویی یادگارم # 108 اگر دارم بمویی بیتو رویی %~% هنوزم چون جنب خشکست مویی # 109 یکی کردم دو مویت ز ارزویت %~% که تا با تو یکی گردم چو مویت # 110 چو موی آوردهیی با هیچم آخر %~% چو موی تو بتو برپیچم آخر # 111 اگر درچاهم و موی تو بر ماه %~% بسم مویت رسن ای یوسف چاه # 112 وگر بر ماهی و موی تو برخاک %~% بست مویی کند ای عیسی پاک # 113 ز مویی نیست گفتن پیش ازین روی %~% که درتو مینگیرد یکسر موی # 114 چو یک مویم من از صد روی بیتو %~% چو صفرا میشکافم موی بیتو # 115 ز من تا موی تو چون موی سرتافت %~% دلم در شرح مویت موی بشکافت # 116 بهرمویی گرم بودی زبانی %~% نبودی هیچ موی ms312 بی فغانی # 117 بدین هر بیت مویی میشکافم %~% که در هر بیت مویی میببافم # 118 چو در باریکی یک تار مویم %~% سخن باریکتر از موی گویم # 119 سخن میراند ازمویی بصد روی %~% بیا گر میببینی موی در موی # 120 چو من مویی شدم در نوک خامه %~% پریشان شد چو مویی خط نامه # 121 ز تو چون نیست مویی حصه من %~% چو موی تو دراز این قصه من # 122 سر مویی امیدم گر نبودی %~% مرازان سر چو موی این سر نبودی # 123 درامیدت تنم چون موی پیوست %~% سر مویی فرو نگذارد از دست # 124 میان ما اگر یک موی ماندست %~% چو موی این کار را صد روی ماندست # 125 گسسته کی شود این موی هرگز %~% خود این مویی نداردروی هرگز # 126 میان ماست مویی در میانه %~% میان تست آن موی ای یگانه # 127 میان ما فلک مویی بسنجد %~% که گر خود موی گردد در نگنجد # 128 چو مویت هرکه او زیر و زبر نیست %~% ازین سرش سر مویی خبر نیست # 129 ز مویی چند گویم بیش ازین نیز %~% که ازمویی نیاید بیش ازین چیز # 130 بسی گفتم ز موی ایماه اکنون %~% بسر بردم چو مویت راه اکنون # 131 بسی گفتم ز موی مشکبارت %~% بیک یک موی صد صد جان نثارت PageV01P60 # 1 الا ال عندلیب شاخ بینش %~% وشاق گلستان آفرینش # 2 اگرچه در سپاهان و عراقی %~% بترکی گوی قول بی نفاقی # 3 چو در حلقت هزار آواز داری %~% بترکی و بتازی راز داری # 4 گلی داری بترکستان گرفتار %~% بترکی لایقت زانست گفتار # 5 چه میگویم زبان پارسی گوی %~% که بردی از فلک در پارسی گوی # 6 کمر بربند محکم نامه بردار %~% بر دلداده خسرو بر زدلدار # 7 چنین گفت آنکه او گوی سخن برد %~% که چون گل نامه خسرو ببن برد # 8 بپیش شاه چین شد خادم آنگاه %~% سفر کردن اجازت خواست از شاه # 9 بشه گفتا شریکی داشتم من %~% امین مال ms313 خود پنداشتم من # 10 ز من بگریخت بسیارم شتابست %~% که گر خادم رود از پس صوابست # 11 چو جمع آورد القصه همه چیز %~% موکل کرد بر گل خادمی نیز # 12 پس از چین همچو بادی راه برداشت %~% دو ماهه راه در یک ماه بگذاشت # 13 روان شد تا بمرز کشور روم %~% سرای شاه قیصر کرد معلوم # 14 درامد حاجبی او را فرو برد %~% باعزازی تمامش پیش او برد # 15 قدم در شک و دم در آفرین زد %~% سه جادرپیش شه سر بر زمین زد # 16 بخسرو گفت خسرو جاودان باد %~% چو کیخسرو شهی خسرو نشان باد # 17 مبادت هیچ نقصان اززمانه %~% کمال ملک بادت جاودانه # 18 پس آنگه گفت ای شاه وفادار %~% چرا با گل چنین گشتی جفا کار # 19 گلی را در میان خون نهاده %~% تو خوش زین غم قدم بیرون نهاده # 20 گلی را جان ز تو بر لب رسیده %~% تو فارغ پای در دامن کشیده # 21 گلی راخار در راه اوفگنده %~% تو بی او فرش بر ماه اوفگنده # 22 روا نبود که در چندین جدایی %~% کنی با عاشقی این بیوفایی # 23 وگر این کار را هستی روادار %~% ترا هرگز نگوید کس وفادار # 24 چو نام گل شنود آن شاه سرمست %~% چو شیری مست شد وز جای برجست # 25 بخادم گفت تو گل را چه دانی %~% بمردم هان بگو ای زندگانی # 26 چو خادم دید چندان درد و سوزش %~% دل پرخون ز عشق جانفروزش # 27 گرفت آن نامه بیرون ز آستین زود %~% نهاد آنگاه پیشش بر زمین زود # 28 چو خسرو نامه جانان فرو خواند %~% چو گل در آتش سوزان فرو ماند # 29 به هر یک حرف صد اشک جگرگون %~% فرو بارید و کرد آن نامه پرخون # 30 بسی نظاره هر حرف کردی %~% سیاهی را ز خون شنگرف کردی # 31 ز بس کز چشم خسروشاه خون شد %~% بیک ره نامه گل لاله گون شد # 32 نه چندان اشک ms314 آمددر کنارش %~% که بتوان کرد تا محشر شمارش # 33 نه چندان آب ریخت آن تاب دیده %~% که هرگز دیده بود آن آب دیده # 34 نه چندان در ز چشم او برامد %~% که صد دریا بچشم او درامد # 35 تو گفتی نامه چون فریاد خواهی %~% بهر خط میکند فریاد و آهی # 36 چوهر خط دادخواه از شهر چین بود %~% ازان پیراهن او کاغذین بود # 37 چنان آن نامه رمزی زار میگفت %~% که گفتی زیر چنگ اسرار میگفت # 38 بهرمویی کزان نامه برامد %~% بجانش نقدگویی غم برامد # 39 بهر نقطه چو پرگاری بسر شد %~% زهر خطی دلش از خط بدر شد # 40 فغان در بست و در فریاد آمد %~% فلک را خود ازان کی یاد آمد # 41 برامد آتشی از سینه او %~% بجوش آمد غم دیرینه او # 42 کله از سر قبا از تن بدرید %~% ز سر تا پای پیراهن بدرید # 43 چو شمع از سوز چون پروانهیی شد %~% بسی واله تر ازدیوانهیی شد # 44 ز سر آن نامه باری ده فرو خواند %~% زمین گل کرد تا پایش دروماند # 45 ز بسیاری که زاری کرد بر خویش %~% فغان برداشتند ازوی پس و پیش # 46 دل پر خون خود را بیم جان دید %~% ملامت کرد هر کو را چنان دید # 47 برانگیخت از جهان شور قیامت %~% که عاشق را که کرد آخر ملامت # 48 ملامت آتش من تیز تر کرد %~% که گر بد بود حال من بتر کرد # 49 مرا این اشک خون و آتش سوز %~% کجا هرگز بکار آید جز امروز # 50 چو شاه عاشق آمد با خود آخر %~% بر او یک درد کم گشت از صد آخر # 51 بفرخ گفت تدبیری بیندیش %~% که جانم رفت و صبرم نیست زین بیش # 52 بگو تا چاره این کار من چیست %~% که بی جانم نمیآید ز تن زیست # 53 زبان بگشاد فرخ گفت ای شاه %~% چنین کاری بدست چپ ز من خواه # 54 چو ms315 بادی رفت خواهم بامدادی %~% که گل آسان تواند بردباری # 55 بیارم جانفزایت را بزودی %~% کنم روشن سرایت را بزودی # 56 بروی چرخ بازآرم قمر را %~% بسوی شهد بازآرم شکر را # 57 دل شه را کنم زان مهربان شاد %~% که دایم شاه گیتی شادمان باد # 58 تو چون آتش مشو بنشان ز دل دود %~% که فارغ گرددت زین غصه دل زود # 59 چو گم گشته زچین پیدا شد آخر %~% چنان پنهان چنین پیدا شد آخر # 60 چو پیدا شد چرا شه در طرب نیست %~% که گر بادست آید هم عجب نیست ~~PageV01P61 # 1 بگفت این وز پیش شاه برخاست %~% وداعش کردو بهر راه برخاست # 2 بآخر چون بترکستان رسید او %~% سرای و قصر شاه چین بدید او # 3 بسی درگرد آن منظرنگه کرد %~% نشان آنجا که خواست آنجایگه کرد # 4 ببود آنروز تا شب گشت نزدیک %~% کواکب روشن و شب گشت تاریک # 5 شبی بود از قیامت سهمگین تر %~% نجوم از نقطه قطبی زمین تر # 6 شبی چون زنگی افتاده سرمست %~% نهاده تا قیامت دست بر دست # 7 شبی چون دوده در گیتی دمیده %~% چراغ روز را روغن رسیده # 8 نه شب را از جهان روی شدن بود %~% نه روز رفته را باز آمدن بود # 9 در آن شب فرخ از بنگه بدر شد %~% بره صد بار با سگ در کمر شد # 10 چو سوی منظر آمد کس ندید او %~% بتنهایی بکام دل رسید او # 11 ز منظر جای بر رفتن نشان کرد %~% توکل بر خداوند جهان کرد # 12 بآخر چون نظر بر کار افگند %~% کمندی بر سر دیوار افگند # 13 بصعلوکی بروی بام برشد %~% ز بام آنگاه پنهان سر بدر شد # 14 فراز قصر ترکی پاسبان بود %~% درآمد از پسش فرخ نهان زود # 15 بدودستی رگ شریانش بگرفت %~% بمرد آن ترک و دل ازجانش بگرفت # 16 مگر پرسیده بود از خادم آنگاه %~% از آن موضع که آنجا بود آن ماه # 17 ms316 روان شد همچنان تا پیش آن بام %~% که گل را بود آنجا جای و آرام # 18 از آن محنت نبود آن ماه خفته %~% غریب و عاشق و آنگاه خفته! # 19 بمانده بود گردون بر نظاره %~% ز بیداری رخ او چون ستاره # 20 ز چشمش خون فرومیشد بدرگاه %~% ز جانش می برامد ناله بر ماه # 21 فغان میکرد کای خسرو زهی یار %~% نکوکاری بسی کردی زهی کار # 22 چه شب چه روز در تب از توام من %~% بروز خویش هر شب از توام من # 23 من از دست تو با فریاد گشته %~% توزین بنده چنین آزاد گشته # 24 منم در رنج و بیماری گرفتار %~% تنم درسختی و خواری گرفتار # 25 شبی بیدار داری کن زمانی %~% مرا تیمار داری کن زمانی # 26 دلم بسیار در خون سر فرو برد %~% باندوه تو اکنون سر فرو برد # 27 برسوایی خود نامم برامد %~% ز خون خود همه کامم برامد # 28 همه دل بردن من بود کامت %~% برامد کام دل آخر تمامت # 29 دلم بردی و جان ازتن برامد %~% ترا بایست آن بامن برامد # 30 مرا خون از دلست و دل ندارم %~% ز دل جز خون دل حاصل ندارم # 31 ز دل بسیار میجستم نشانی %~% کنون جان برلب آمد تا تو دانی # 32 مراگویند زر خواه از جهاندار %~% که بی زر دست ندهد آنچنان یار # 33 ندارم زر نیارم یافت روزش %~% مگر از آرزو پرسم بسوزش # 34 الا ای ابر پر اشک نگونسار %~% همه عالم بدرد من فرو بار # 35 زمانی یاریی درده باشکم %~% وگرنه بر همت سوزم زرشکم # 36 چو بانگ گل شنید از بام فرخ %~% ز بی صبری بجوش آمد ز گلرخ # 37 چو لختی کم شد آن بانگ و نفیرش %~% ز سوی بام فرخ زد صفیرش # 38 چو صعلوکان بدم رنگی بپرداخت %~% سوی آن سیمبر سنگی بینداخت # 39 چو گلرخ از صفیر او اثر یافت %~% ز شادی بیخبر شد تا خبر یافت # 40 ms317 چنان بیهوش گشت و سرنگون شد %~% که از شادی ندانست او که چون شد # 41 بفرخ گفت در بندست پایم %~% وگرنه پیش خدمت با سرآیم # 42 زبان بگشاد فرخ گفت مهراس %~% بدو افگند سوهانی چو الماس # 43 بیک دم کار خود کرد آن سمنبر %~% دوید از پیشگه تا پیش منظر # 44 بفرخ گفت هین حال و خبرگوی %~% مرا ازخسرو بیدادگر گوی # 45 جوابش گفت کاین ساعت امان نیست %~% چنین جایی چه گویم جای آن نیست # 46 یقین میدان که خسرو برقرارست %~% کنون برخیز اگر جانت بکارست # 47 گل از شادی برفتن کرد آهنگ %~% چو زلف خود کمند آورد در چنگ # 48 فرو آمد بآسانی از آن بام %~% برست آن مرغ زرین بال ازان دام # 49 چه گر قوت نبودش هیچ بر جای %~% که نتوانست بودن هیچ بر پای # 50 ولی چون یافت از خسرو نشانی %~% همه ظلمت شد آب زندگانی # 51 بسی روباه درمانده بزاری %~% ببوی وصل شد شیر شکاری # 52 خوشا از دوست آگاهی رسیدن %~% اگر هرگز بدو خواهی رسیدن # 53 چو گل آگه شد از خسرو چنان شد %~% که گفتی پیر بود از نو جوان شد # 54 چو آمد با نشیب از بام فرخ %~% نهاد آنجا کله بر فرق گلرخ # 55 کله بر سر قبا بستند محکم %~% روان گشتند فارغ هر دو باهم # 56 چو وقت صبح این عنقای پرن %~% فرو ریخت از کبوتر خانه ارزن # 57 فلک سیمرغ شب را کرد زنجیر %~% برآمد زال زر از کوه کشمیر # 58 چو پیدا کرد زال زر رخ از شیر %~% جهان بگرفت چون رستم بشمشیر # 59 پگاهی هر دو عزم راه کردند %~% ز کشور قصد صحراگاه کردند # 60 عزیمت کرد فرخ از رهی دور %~% که روزی چند باشد در نشابور # 61 بدل میگفت خویشان را ببینم %~% نهان از شاه ایشان را ببینم # 62 نهان گشتند در کوهی بده روز %~% که تا بر گل نگردد خصم فیروز # 63 پس از ده ms318 روز راهی دور رفتند %~% بکم مدت بنیشابور رفتند PageV01P62 # 1 بشب فرخ چو مرد کاروانی %~% برخویشان فرود آمدنهانی # 2 مگر میرفت در بازار یک روز %~% فتادش چشم بر دیدار فیروز # 3 عجب ماند و بر او رفت فرخ %~% گرفتش در برو بگشاد پاسخ # 4 که چون اینجا فتادی حال برگوی %~% مرا از شاه و از دریا خبر گوی # 5 دروغی چند بر هم بست فیروز %~% که میدانست مکر آن سیه روز # 6 زبان بگشاد آنگه پیش فرخ %~% خبر پرسید از احوال گلرخ # 7 کجا از مکر او فرخ خبر داشت %~% ز یک یک قصه پیشش پرده برداشت # 8 چو شد فیروز سگ زان قصه آگاه %~% بسی شادی نمود و رفت آنگاه # 9 که رفتم تا بسازم برگ راهی %~% که همراهت منم هر جایگاهی # 10 شد و شاپور را حالی خبر داد %~% که شاخ دولتت این لحظه برداد # 11 که فرخ زاد و گلرخ در نهانی %~% فلان جایند من گفتم تو دانی # 12 شه شاپور از آن پاسخ چنان شد %~% که از شوق گلش گویی که جان شد # 13 ز مهر گل بجوش آمد نهادش %~% ز بی صبری دل از کف شد چوبادش # 14 دلش از کین فرخ گشت جوشان %~% برخودخواند ده تن را خروشان # 15 که فرخ را بگیرید این زمان زود %~% که او بدکرد بامن این گمان بود # 16 بخاکش افگنید آنگه بخواری %~% کزینسان کرده با من حقگزاری # 17 بتندی خادمان راگفت آنگاه %~% که تاگل را فرو گیرند ناگاه # 18 شدند القصه سرهنگان چو بادی %~% بپیش فرخ و گل بامدادی # 19 چو چشم افتاد فرخ را بر ایشان %~% بجای آورد آن حال پریشان # 20 برون جست از ره بام و نهان شد %~% بیک لحظه تو گفتی از جهان شد # 21 ولی گل را بصد زاری گرفتند %~% عزیزی را بدان خواری گرفتند # 22 گل بیدل برون در نمیشد %~% بپیش خصم فرمانبر نمیشد # 23 کشیدندش بخواری تا بدرگاه %~% بیفتاد آن سمنبر خوار ms319 در راه # 24 چو سیمینبر بپیش در بیفتاد %~% بلور از شرم او از بر بیفتاد # 25 دگر ره اشک باریدن گرفت او %~% مه از پروین نگاریدن گرفت او # 26 بآخرخوار بردندش بر شاه %~% که بودش منتظر شه بر سر راه # 27 دو چشم شاه روشن گشت ازان نور %~% سرای خود بهشتی دید ازان حور # 28 نکویی رخش از حد برون دید %~% چه گویم من که نتوان گفت چون دید # 29 مهی میدید خورشیدش یزک دار %~% وزو صد جان و دل پر خون بیکبار # 30 سر زلف از خم و چین چون زره داشت %~% دوابرو از سر کین پرگره داشت # 31 هزاران چین ز زلفش در جبین بود %~% ز چین میآمد آن ساعت چنین بود # 32 جهانی نیکویی وصف رخش بود %~% دو عالم پر شکر یک پاسخش بود # 33 رخش را ماه رخ بر ره نهاده %~% بخشم شاه رخ بر شه نهاده # 34 لبش را قند خلوتگاه کرده %~% وزو دست جهان کوتاه کرده # 35 برش را سیم خام از دور دیده %~% چو سنگی خویش را بی نور دیده # 36 ز چشمش جادویی تعلیم میخواست %~% بمژگان تیر میزد سیم میخواست # 37 کسی کو زلف آن شمع چگل دید %~% ز یک یک موی او راهی بدل دید # 38 دهانش کان بکام چون منی بود %~% چو می بگشاد چشم سوزنی بود # 39 اگرنه ابروی او طاق بودی %~% کجا این فتنه در آفاق بودی # 40 چنان شاپور شد دلداده او %~% که گشت از یک نظر افتاده او # 41 چونی در عشق آن دلبر کمر بست %~% بصد دل دل در آن تنگ شکر بست # 42 چوشه را شد زرویش چشم پرنور %~% بدل گفتا ز رویت چشم بد دور # 43 چه میدانست کاین دلبر چنینست %~% بلاشک فتنه روی زمینست # 44 بخوبی هرچه دانستم دگر بود %~% ستاره میپرستیدم قمر بود # 45 توان گفتن که در روی زمانه %~% چو گل کس نیست درخوبی یگانه # 46 بگفت این و در ms320 ایوانش فرستاد %~% چو سروی در شبستانش فرستاد # 47 بآخر چون فرو شد چشمه نور %~% برگل شد نماز شام شاپور # 48 بگل گفت ای دلم در تاب کرده %~% خرد را چشم تو در خواب کرده # 49 غبار کوی تو از توتیا بیش %~% ز وصلت ذرهیی از کیمیا بیش # 50 ز زلفت ماه ماند در سیاهی %~% ز رویت روشن از مه تا بماهی # 51 شکر با لعل تو دندان نموده %~% گهی کاسد گهی ارزان نموده # 52 مه از دیدار تو حیران بمانده %~% گهی پیدا گهی پنهان بمانده # 53 شب از شرم سر زلفت دونده %~% گهی آینده و گاهی شونده # 54 تویی ای ماه جان افزای مه روی %~% چه میگویم که خورشیدی سیه موی # 55 تویی از چهره مه رانور داده %~% بهشتی ماه و ماهی حور زاده # 56 جهان جادوستان از چشم مستت %~% فلک جان بر میان جادو پرستت # 57 بدان ای ماهرخ کامروز در راه %~% بخدمت خواستم آمد بدرگاه # 58 دلم با خدمت آن دانه در بود %~% ولی بیوقت گشتن سخت تر بود # 59 کنون چون گرد این شکر مگس نیست %~% تراامشب بجز من همنفس نیست # 60 مگس چون شد شکر باید چشیدن %~% بصد جان یک شکر باید خریدن # 61 بگفت این وبر تنگ شکر شد %~% که باگل خواهی امشب در کمر شد # 62 چو بادی دست زدبررویش آن ماه %~% که جست آتش برون از چشم آن شاه # 63 چنان آهی ز سوز دل برآورد %~% که با شاپور روز دل سرآورد # 64 چنان زد دست و پا آن شور دیده %~% که در دریای پرخون کور دیده # 65 چه گر شاپور زخمی خورد تن زد %~% که گل بی او بسی بر خویشتن زد # 66 اگرچه شاه بیدل دل بدو داد %~% ولیکن در صبوری تن فرو داد # 67 پس آنگه گفت شاپور سرافراز %~% که تا جستند فرخ را بسی باز # 68 بسی جستند اثر پیدا نیامد %~% وزان پنهان خبر پیدانیامد # 69 طلب کردند بسیارش ms321 ز خویشان %~% نمیآمد مقریک تن از ایشان # 70 ولی دادند ایشان راه او را %~% جهانیدند شب از چاه او را # 71 که تا ده روز در چاهی نهان شد %~% پس از ده روز چون بادی روان شد # 72 کدامین بادپا گر برق بودی %~% بپیش یک تکش پر فرق بودی # 73 باندک روزگار آن پیک خوشرو %~% ز راهی دور شد نزدیک خسرو # 74 چو خسرو دید فرخ را چنان زار %~% ز بس زاری عجب درماند در کار # 75 بدو گفتا چه افتادت خبرگوی %~% زبان بگشای و احوال سفر گوی # 76 چه بودت کاینچنین فرسوده گشتی %~% تو گفتی بودهیی نابوده گشتی # 77 جوابش گفت فرخ زانچه افتاد %~% ز فیروز ستمگر کرد فریاد # 78 زبدکرداری او باز میگفت %~% وزان غم میگریست و راز میگفت # 79 دل خسرو بجوش آمد ز فیروز %~% شدش تیر غم گلرخ جگردوز # 80 بفرخ گفت آن بد اصل بدنام %~% نمود آن گوهر بددرسرانجام # 81 چه بد کردم بجای آن جفاکار %~% که شد این بیوفایی را روا دار # 82 رسانیدم ز خاکش سر بر افلاک %~% که از افلاک بادا بر سرش خاک # 83 چو آن سگ بی شکی رد فلک بود %~% کجا داند حق نان و نمک زود # 84 اگر مهلت بود از چرخ گردان %~% بحق او رسم آخر چو مردان # 85 بگفت این و دبیری را فرو خواند %~% زهرنوعی سخن از حد برون راند # 86 بشاپور ستمگر نامه فرمود %~% که تا حالی دبیرش خامه فرسود # 87 حریر آورد خازن تا دبیرش %~% ز نام حق قلم زد بر حریرش PageV01P63 # 1 بنام آنکه جان را زونشان نیست %~% خرد را نیز هم یارای آن نیست # 2 بگو تا عقل پیش او چه سنجد %~% چنان ذاتی کجا در عقل گنجد # 3 ازان معنی که او عقل آفریده %~% ز مویی گرد ادراکش رسیده # 4 اگرچه عقل داناست و سخنگوی %~% نداند در حقیقت کنه یک موی # 5 چو عقل جمله در مویست عاجز %~% بکنه حق ms322 که یابد راه هرگز # 6 چو ذاتش برترست از هرچه دانیم %~% چگونه شرح او گفتن توانیم # 7 چو جمله عاجزیم از برگ کاهی %~% ورای عجز ما را نیست راهی # 8 خدایی در خداوندی سزاوار %~% رسولش عیسی خورشید اسرار # 9 وزان پس گفت کای شاپورگمراه %~% که بیرون آمدی در کینه شاه # 10 سراز فرمان شاه دین کشیدی %~% خطی در گرد راه دین کشیدی # 11 بدزدیدی زن شاه زمین را %~% کنون پای آراگر مردی تو این را # 12 که کرد این فعل هرگز در زمانه %~% ترا دیدم ببدفعلی یگانه # 13 تو میدانی که گر من کینه خواهم %~% نیاری تاب در پیش سپاهم # 14 اگر لشکر کشم بر کشور تو %~% نه کشور ماند ونه لشکر تو # 15 وگر یک نیزه آرد بر تو زوری %~% که گر پیلی بخاک افتی چو موری # 16 وگر یک مردم آرد روی بر تو %~% ز نامردی بجنبد موی بر تو # 17 چو نتوانی تو با ما حرب جویی %~% نداری حیلتی جز چرب گویی # 18 اگر با ما درشتی پیش گیری %~% بکام دشمنان خویش گیری # 19 مکن گل را کسی کن ورنه ناکام %~% چو گل غرقه شوی درخون سرانجام # 20 مکن فرمان شاهان خوار مگذار %~% زگلرخ در ره خود خار مگذار # 21 اگر فرمان کنی جان سودبینی %~% وگرنه جان زیان بس زود بینی # 22 غم و شادی و مرگ و زندگانی %~% بگفتم والسلام اکنون تو دانی # 23 چو خط نامه نوک خامه بنگاشت %~% درامد پیک و حالی نامه برداشت # 24 قدم میزد چو بادی از ره دور %~% که تافی الجمله شد نزدیک شاپور # 25 بدادش نامه و شاپور برخواند %~% ز خشم آن پیک را حالی بدر راند # 26 نهاد آن پیک مسکین پای در راه %~% رسید آخر بکم مدت بدرگاه # 27 بر خسرو شد وآگاه کردش %~% حدیث سیرت آن شاه کردش # 28 که آن نامه بدرید و مرا راند %~% ترا بدفعل و شوم و باد سر خواند # 29 چو ms323 شه بشنید ازو برجست ازجای %~% میان دربست و پس ننشست از پای # 30 سپاهی همچو دریا انجمن کرد %~% جهانی در جهانی موجزن کرد # 31 سپه را جوشن و تیغ و سپر داد %~% سه ساله جامگی و سیم و زر داد # 32 چو مور و چون ملخ چندان سپه بود %~% که کس رانه گذر بود و نه ره بود # 33 نبد چندان زمین از مرد خالی %~% کزو بالا گرفتی گرد حالی # 34 ز بسیاری که مرد از جای برخاست %~% نمیارست گرد ازجای برخاست # 35 برامد ناله نای از در شاه %~% غبار از پای میشد تا سرماه # 36 روان گشتند لشکر تا خراسان %~% دل شاپور شد زان غم هراسان # 37 کجا دانست کان آفت ز پی داشت %~% پشیمانی نمود و سود کی داشت ~~PageV01P64 # 1 بآخر کار حرب آغاز کرد او %~% علم را دامن از هم باز کرد او # 2 سپاهش خیمه بر هامون کشیدند %~% چو لاله تیغها بر خون کشیدند # 3 بدشت و کوه در چندان سپه بود %~% که زان روی همه عالم سیه بود # 4 چو صور صبح در دنیا دمیدند %~% ز بستر خفتگان در میرمیدند # 5 چو صبح آمد خروس صبحگاهی %~% بفریاد اندر آمد از پگاهی # 6 چو مغرب حلقه مه کرددر گوش %~% ز مشرق چشمه خورشید زد جوش # 7 چو بر فرق سپهر سر بریده %~% نهادند آن کلاه زر کشیده # 8 پدید آمد خروش از هر دو لشکر %~% رسید از هردو لشکر تا دو پیکر # 9 ز بس لشکر نیفتادی ز افلاک %~% فروغ ذره خورشید بر خاک # 10 تو گفتی از جهان نام زمین شد %~% زمین را پشت کوه آتشین شد # 11 تو گفتی گرد گردونیست دیگر %~% سر تیغ و سنان دروی چو اختر # 12 همه دشت از درفشیدن چنان بود %~% که گفتی آسمان آتش فشان بود # 13 فروغ خود و عکس تیغ و جوشن %~% ز مشرق تا بمغرب کرده روشن # 14 شدند آن شیرمردان مغز پولاد %~% چنانک آهن ms324 ازیشان تن فرو داد # 15 سرافرازان چو کوه آهنین تن %~% بآهن کوه آهن بر زمین زن # 16 ز بسیاری که تیر از شست برجست %~% زهر دو سوی ره بر تیر دربست # 17 هوا گفتی ز پیکان ژاله بارست %~% زمین گفتی ز بس خون لاله زارست # 18 قیامت نقد و صور و کوس غران %~% خدنگ تیر همچون نامه پران # 19 همه روی فلک از مرغ ناوک %~% سراسر گشته چون دامی مشبک # 20 زره چون میغ وز شست سواران %~% بسوی میغ میبارید باران # 21 ز عکس تیغ چرخ هفت پاره %~% نهان شد روز روشن چون ستاره # 22 چنان بارید بر گردنکشان تیغ %~% که هنگام بهاران ژاله از میغ # 23 ز جوش و نعره و فریاد وآواز %~% صدا میآمد از هفت آسمان باز # 24 ز بانگ کوس وز زخم چکاچاک %~% طنین افتاد در نه طاس افلاک # 25 چنان شد زخم کوس و نعره جوش %~% که گردون پنبه محکم کرد در گوش # 26 چو بانگ کوس در دشت اوفتادی %~% زمین چون چرخ در گشت اوفتادی # 27 زمین از خون گرفته سهمناکی %~% شده برج فلک ازگرد خاکی # 28 غبار خاک زیر پای باره %~% شده چون سرمه درچشم ستاره # 29 چو هر تیغی میان بحرخون بود %~% ز بحر خون میان تیغ چون بود # 30 همه روی زمین دریای خون شد %~% فلک بروی چو طشتی سرنگون شد # 31 چو بحر خون ز سر حد جهان شد %~% فلک چون کشتیی برخون روان شد # 32 چو موج خون زسردرمیگذشتی %~% بدان دریا فرو کردند طشتی # 33 بخشکی بر اجل کشتی روان دید %~% که دریا پرنهنگ جان ستان دید # 34 دران دریا اجل را کی عمل بود %~% که هریک مرد میر صداجل بود # 35 سپه یکباره رویارو فتادند %~% بخون یکدگر بازو گشادند # 36 شدند از گرد سپه خورشید گمراه %~% سیه شد همچو خال دلبران ماه # 37 زمین را یک طبق از گرد برخاست %~% فلک را یک طبق از گرد شد راست ms325 # 38 جهان از گردره پر شد سراسر %~% زمین با آسمان آمد برابر # 39 نمیدیدند لشکر یکدگر را %~% بیفگندند این تیغ آن سپر را # 40 ز بسیاری که گرد وخاک برخاست %~% بیک ره از جهان فریاد برخاست # 41 چو شد روی زمین درزیر خون بر %~% بسوی پشت ماهی برد خون سر # 42 فرو شد تا بماهی خون لشکر %~% برآمد تا بماه الله اکبر # 43 یکی خونریز را بیرون همی تاخت %~% یکی را سوی میدان خون همی تاخت # 44 همه صحرا چه آزاد و چه بنده %~% تن بی سر سر بی تن فگنده # 45 شه خسرو بسان کوه پاره %~% بتیغ خون فشان میکند خاره # 46 بدستش خنجر زهر آب داده %~% بفتراکش کمند تاب داده # 47 زرمحش خسروان را خون چو جویی %~% ز تیغش سرکشان را سر چو گویی # 48 بآخر خسرو صد پیل در پیش %~% بیک ره بانگ زد بر لشکر خویش # 49 چو پیل و چون سپه را جمله کرد او %~% چو کوهی سوی کوهی حمله برد او # 50 سپاه خصم را برکند ازجای %~% درامد لشکر سرگشته از پای # 51 هزاهز در میان لشکر افتاد %~% تو گفتی آتشی در کشور افتاد # 52 چه گویم کان سپه چون جنگ کردند %~% که دشت از کشته برخود تنگ کردند # 53 سر مرد مبارز جمله صفدر %~% جدا هریک سر مردی بکف در # 54 بآخر از قضای بد شبانگاه %~% شکست افتاد بر شاپور ناگاه # 55 نماند آرام آن خیل و حشم را %~% نگونساری پدید آمد علم را # 56 علم را بود در سر باد پندار %~% برون شد از سرش چون شد نگونسار # 57 گریزان شد شه شاپور سرمست %~% بشهر آمد نهان دروازه دربست # 58 همه شب بهر رفتن کار میکرد %~% ز سیم و زر شتر را بارمیکرد # 59 گل تر را شبانگه با سپاهی %~% بترمد برد از دزدیده راهی # 60 چو این میدان میناگون نگین یافت %~% عروس هفت طارم بر زمین تافت # 61 ز تاب روی ms326 او روی زمانه %~% چو آتش میزد از هر سو زبانه # 62 چو روشن شد جهان تیره بوده %~% فرو ماندند خلق خیره بوده # 63 برون رفتند چون صاحب گناهان %~% ز شاه پاکدل زنهار خواهان # 64 که ما را بر زمین بودن زمان ده %~% بجان خلق جهانی را امان ده # 65 بجان بندد جهان پیشت میان را %~% اگر جانی دهی خلق جهان را # 66 ز خلق هیچکس کس کینه نگرفت %~% غضنفر صید لاغر سینه نگرفت # 67 شه ایشان را بنیکویی کسی کرد %~% بجای هر یکی شفقت بسی کرد # 68 دو هفته بود وزانجام صبحگاهی %~% روان شد سوی ترمذ با سپاهی # 69 سپاهی کش عدد ازحد برون بود %~% ز ریگ و برگ و کوکبها فزون بود # 70 بآخر چون سوی ترمد رسیدند %~% بگرد قلعه اوصف کشیدند # 71 چنان آن خندق او بود پر آب %~% که ماهی بر زمین میکرد شیناب # 72 چنان برجش بمه پیوسته بودی %~% که مه را در شدن ره بسته بودی # 73 مگر ماه فلک از برج او تافت %~% که اوج خویشتن در برج او یافت # 74 فراز و شیبش از مه تا بماهی %~% چه میگویم کجا بودش سباهی # 75 نه پل بود ونه بر آبش گذر بود %~% ز سر تا پای آن را پا و سر بود # 76 بآخر چون علم زد شمع انجم %~% بگردون شد خروش از جمع مردم # 77 سپه سوی حصار آهنگ کردند %~% بتیر و سنگ لختی جنگ کردند # 78 کسی را کز دو لشکر این هوس خاست %~% نشد ازهیچ سویی کار کس راست # 79 بآخر هم بدین کردار یک ماه %~% بماند آن لشکر درمانده در راه # 80 شبی فرخ بر خسرو درون شد %~% مگر آن شب بتزویر و فسون شد # 81 بخسرو گفت این را نیست تدبیر %~% مگر آنرا بدست آرم بتزویر # 82 که گر صد سال زیر آن نشینم %~% یقین دانم که روی آن نبینم # 83 فتاد اندیشهیی در راهم اکنون %~% بگویم تا چه ms327 گوید شاهم اکنون # 84 بیاید هر شبی مردی توانا %~% ز خندق آب کش گردد ببالا # 85 بچندان برکشد ازخندق او آب %~% که خندق زو بخواهد شد فرو آب # 86 مرا عزمیست تا یکشب بزورق %~% شوم آهسته تا آنسوی خندق # 87 چو مرد آن دلو صد من را درآرد %~% نشینم من درو تا بر سر آرد # 88 چو رفتم گر دهد اقبال یاری %~% بریزم در زمین خونش بخواری # 89 وزان پس زورقی صدراست کن تو %~% نشان آن ز من درخواست کن تو # 90 که تا چون بازیابی آن نشانی %~% تنی صد را بزورق در نشانی # 91 یکایک را ببالا برکشم من %~% که گر پیلست تنها برکشم من # 92 چو بر بالا رسد مردی صد آنگاه %~% در آن قلعه بگشاییم بر شاه # 93 پل آن قلعه را بر آب بندیم %~% بدولت دشمنان را خواب بندیم # 94 جهان گردد بکام شیر مردان %~% اگر یاری دهد این چرخ گردان # 95 چنان شه را خوش آمد گفته او %~% که شد یکبارگی آشفته او # 96 فراوان آفرینش کرد شهزاد %~% که پیش بندگانت بنده شه باد # 97 بغایت رای و تدبیری صوابست %~% دلت صافی و رایت آفتابست # 98 نکو افتاد این اندیشه مندی %~% کنون برخیز تا زورق ببندی # 99 بآخر چون نکو شد کار زورق %~% دگر شب رفت فرخ سوی خندق # 100 شبی بود از سیاهی همچو روزی %~% که دور افتد دلی از دلفروزی # 101 ز مشرق تا بمغرب تیره گشته %~% ز ظلمت چشم انجم خیره گشته # 102 بزورق برنشست آن مرد مکار %~% روان شد همچنان تا زیر دیوار # 103 چو مرد آن دلو از بالا درانداخت %~% سپه گر خویش را تنها درانداخت # 104 بزودی مرد بر بالا کشیدش %~% که تا فرخ جگر گه بر دریدش # 105 شبی تاریک بود و مرد غافل %~% ز دست خصم زخمی خورد بر دل # 106 نشان آن بود کان دلو سبک رو %~% زند بر آب ده ره نزد خسرو # 107 چو ms328 فرخ دلو را ده ره چنان کرد %~% بزودی شاه زورقها روان کرد # 108 فگند القصه فرخ آن رسن را %~% ببالا برکشید او شصت تن را # 109 دگر یاران تنی صد برکشیدند %~% بیک ره ازمیان خنجر کشیدند # 110 از آنجا تا پس دروازه رفتند %~% نهان بی بانگ و بی آوازه رفتند # 111 پس دروازه ده تن خفته بودند %~% ندانم تا شهادت گفته بودند # 112 بزاری هر ده آنجا کشته گشتند %~% میان خون دل آغشته گشتند # 113 پس آنگه در نهانی در گشادند %~% بروی آب خندق پل نهادند # 114 چو بنهادند پل لشکر درآمد %~% خورشی از سپه یکسر برآمد # 115 شه شاپور تا شد آگه از کار %~% فرو شد لشکر و لشکر گه ازکار # 116 نه چندان شور آن شب در جهان بود %~% که در روز قیامت بیش ازان بود # 117 شبی مانند روز رستخیزی %~% فتاده هر گروهی در گریزی # 118 خروش آن سپه بر ماه میشد %~% کسی کان میشنود از راه میشد # 119 سپاه هرمز آن شب خون چنان ریخت %~% که باران بهاری ز اسمان ریخت # 120 چو پل بستند کز پل خون نمیشد %~% چرا آن خون بپل بیرون نمیشد # 121 چو صبح خوش نفس خوش خوش نفس زد %~% جرس جنبان شب لختی جرس زد # 122 هوا از صبح رنگ آمیز شد سرد %~% زمین از زرده خورشید شد زرد # 123 شه شاپور با فیروز نسناس %~% درامد پیش شه با تیغ و کرباس # 124 زمین را بوسه زد زاری بسی کرد %~% که چون شه کشت زین لشکر بسی مرد # 125 مرا گر هم کشد فرمانروا اوست %~% وگر گویم که بخشد پادشااوست # 126 مرا کزره ببرد ابلیس مکار %~% که من برخویشتن گشتم ستمگار # 127 اگر عفوم کند لطفی عظیمست %~% که دل درمعرض امید و بیمست # 128 میان خاک خون من که ریزد %~% دو من خاکم ز خون من چه خیزد # 129 خوش آمد شاه راگفتار شاپور %~% فرستادش بشاهی با نشابور # 130 وزان پس ms329 پیش فرخ رفت فیروز %~% رخی پر اشک خونین سنیه پر سوز # 131 میان خاک ره بر سر بگردید %~% ز چشمش قلزم گوهر بگردید # 132 بفرخ گفت بد کردم بسی من %~% ولی با خویشتن نه با کسی من # 133 در آخر گرچه بد کردار بودم %~% ولی با تو در اول یار بودم # 134 اگر من ترک کردم حق یاری %~% بجای آور تو با من حق گزاری # 135 بدی را چشم میدارم نکویی %~% که شه عفوم کند گر تو بگویی # 136 ز زاری کردنش چون جوی خون رفت %~% بیاری کردنش فرخ برون رفت # 137 گرفتش دست و پیش شاهش آورد %~% دو لب خشک و دو رخ چون کاهش آورد # 138 بخسرو گفت: این درخون بگشته %~% بجان آمد مکن یاد از گذشته # 139 اگرچه جرم صد انبار دارد %~% ولی بر شاه حق بسیار دارد # 140 کرم کن زانکه شاهان زمانه %~% کرم کردند با من جاودانه # 141 شه از بهر دل فرخ چنان کرد %~% که هرگز بر نکوکاری زیان کرد # 142 چو تو نه خار این راهی نه گلزار %~% میازار از کس و کس را میازار ~~PageV01P65 # 1 زمانی بود گل چون ماه در میغ %~% برشه رفت با کرباس و با تیغ # 2 که خون من بریز اکنون بصد سوز %~% که تا چون زنده مانم بیتو یک روز # 3 بگفت این و هزار اشک جگر گون %~% بمه بر ریخت و مه را کرد پرخون # 4 چو گرد از چشم هر دم میسترد آب %~% ز رود چشم گل پل را برد آب # 5 چو خسرو را نظر بر دوست افتاد %~% ز شادی خون او در پوست افتاد # 6 بجست از جای و پس در بر گرفتش %~% ز گلرخ همچو گل رخ برشکفتش # 7 بگلرخ گفت مگری و سخن گوی %~% گلش گفت ای جهاندار سخنگوی # 8 چگونه با تو بگشاید زبانم %~% که اشکم گشت مسمار دهانم # 9 دهانم بسته شد چون مشک از رشک %~% گل تر چون ms330 کند رو خشک از اشک # 10 دلم خونست و چشمم خون فشانست %~% کنارم پر درست و در میانست # 11 دل خود را بکار آوردم آخر %~% ز غم دل بر کنار آوردم آخر # 12 اگر با تو بپردازم دل پاک %~% بریزد خون ز سنگ خاره بر خاک # 13 بگفت این و بیفتاد آن سمنبر %~% وزو برخاست فریادی ز منظر # 14 شه بیدل ازو بیهوش تر شد %~% وزو نزدیک نزدیکان خبر شد # 15 گلاب و مشک بر هر یک فشاندند %~% ز حیرت خیره در هر یک بماندند # 16 چو باهوش آمدند آن هر دو بیدل %~% یکی میگفت ای جان دیگری دل # 17 جفای چرخ با هم باز گفتند %~% بسی از هر طریقی راز گفتند # 18 خبر میداد گل ز احوال خود باز %~% تعجب ماند شه در کار دمساز # 19 بآخر شاه هرچ آن جایگه بود %~% بفرخزاد بخشید و سپه زود # 20 ز بسیاری که فرخ سیم و زر یافت %~% جهان گفتی که قارونی دگر یافت # 21 چه گر بسیار فرخ سیم و زر داشت %~% اگر بودی دگر رایی دگر داشت # 22 زری کان سر بمهر آفتابست %~% بیک جو زر از آن دلها کبابست # 23 بصد صنعت چو زر از کان براید %~% بسی غافل ازو از جان براید # 24 بهر شهرش برند آنگه بصد ناز %~% بسنجند ای عجب هر دم ز سرباز # 25 بگردانند صد دستش بهر روز %~% ازو این یک دلازار آن دل افروز # 26 گرش صد ره بگردانند از عز %~% نه کم گردد جوی نه بیش هرگز # 27 جهانی کشته آمد بر سر او %~% ولی یک تن نشد دور از بر او # 28 ز هر دستی بهردستی گذر کرد %~% بهر دستی که شد خونی دگر کرد # 29 نصیب خلق ازو گر مرگ و دارست %~% ولی او فارغست و برقرارست # 30 چو زر زیر زمین کردی چنین زود %~% ترا خود زر کند زیر زمین زود # 31 ترا آن زر که خونها خوردهیی ms331 تو %~% که تا یک جو بدست آوردهیی تو # 32 ز دنیا میدواند تا بآتش %~% بلا به جان کن ای عیش تو ناخوش # 33 زر و سیم تو داغ پهلوی تست %~% بدو نیکت همه روباروی تست # 34 چو نبود کاروان را راه ایمن %~% متاعی به ز عوری نیست ممکن # 35 چو ترک سیم و زر گفتی بیکبار %~% همه گیتی زر و سیم خود انگار # 36 برو راه قناعت گیر و تسلیم %~% که همراهی نیاید از زر و سیم # 37 جهان پر زر و سیم خفتگانست %~% سرای و باغ و شهر رفتگانست # 38 چو با ایشان نماند ای مرد عاجز %~% کجا با تو بماند نیز هرگز # 39 اگر صد گنج داری چون بمیری %~% جوی ارزی چراعبرت نگیری # 40 اگردر چشم نرگس نور بودی %~% هم از سیم و هم از زر دور بودی # 41 چو مردم نیست کز شوریده حالی %~% که عمری جان کند در جمع مالی # 42 چو جوجو گرد کرد از مال بسیار %~% فلک با جانش بستاند بیکبار # 43 کسی را گر همه دنیا شود راست %~% سگی باشی اگر زانت حسد خاست # 44 همی هرچ آن ندارد پایداری %~% سر مویی نیرزد سر چه خاری # 45 اگر روزی دو سه نودولتی چند %~% که هست آن در حقیقت بند در بند # 46 بدعوی خویشتن را مینمایند %~% پر وبال غروری میگشایند # 47 تو منگر آن و مشنو آن سخنها %~% که زود این نو شود چون آن کهن ها # 48 چو کهنه خاک شد نو نیز گردد %~% که بیشک چیزها ناچیز گردد # 49 جهان غمخانه وزر و وبالست %~% که خمرش حب جاه و حب مالست # 50 کسی کو در غم جاه اوفتادست %~% ز اوج چرخ در چاه اوفتادست # 51 کسی کو مست گردد زین دو سیکی %~% نبیند نیز چشمش روی نیکی # 52 توانگر را نگر درویش مانده %~% همه در کسب جاه خویش مانده # 53 چو هر چیزی که میپوشی چنین خوش %~% شود آن سوخته آخر ms332 برآتش # 54 ولی پایان کار آن سوخته پاک %~% بصد خواری شود خاکستر و خاک # 55 چو خاکستر شود نوشی که کردی %~% چو خواهد شد نجاست آنچه خوردی # 56 بخورد و پوش میجویی ریاست %~% که این خاکسترست و آن نجاست # 57 چو تو درخورد و پوش خویش مانی %~% ز ننگ خویش سر در پیش مانی # 58 تو عاقل گر کفاف خویش داری %~% ترا آن بس چرا غم بیش داری # 59 وگر میراث کوشی پیشه گیری %~% بصد خواری در این اندیشه میری # 60 ترا چون سود دنیا بند جانست %~% دلت را بس گشایش در زیانست # 61 چو در دنیا زیان از سود بهتر %~% بسی از بود اونابود بهتر # 62 برعنایی و سالوس و تکبر %~% نگردد کیسه مقصود تو پر # 63 اگرداری طمع زین سفره نانی %~% محاسن را کنی دستار خوانی # 64 چوبر لوحی که هر نقشی رقم بود %~% همه دنیا ز پر پشه کم بود # 65 ز پر پشه گرصد یک رسیدت %~% چو نمرود این چه کبر آمد پدیدت # 66 که کبر از پر پشه همچو نمرود %~% ز نیش پشهیی بنهی ز سر زود # 67 مکن کبر و بعدل و داد میباش %~% قدم بر عدل نه آزاد میباش # 68 بعدلی کژ مکن داد و ستانرا %~% که مرد عدل باید دلستان را # 69 چه افزایی تو چندین بار خود را %~% ز خود بگذر فنا انگار خود را # 70 بترک نام وننگ و نیک و بدگیر %~% مده سر پی ز دست و راه خود گیر # 71 ز خود این خلق را آزاد پندار %~% همه کار جهان را باد پندار # 72 چو عطار از جهان راه یقین گیر %~% برو گر مرد راهی راه دین گیر # 73 جهان بادیست پی بر باد مگذار %~% بجز یاد خدا از یاد بگذار PageV01P66 # 1 الا ای پیک راه بی نهایت %~% سلوکت را نه حدست و نه غایت # 2 چو راه بی نهایت پیش داری %~% چرا دل بر مقام خویش داری ms333 # 3 قدم در راه نه استادگی چیست %~% سفر در پیش گیر افتادگی چیست # 4 برو چندانکه چون محبوب گردی %~% روش ساقط شود مجذوب گردی # 5 روش هرگه که برخیزد ز پیشت %~% نماند آگهی مویی زخویشت # 6 تو باشی جمله از خویشتن خبر نه %~% خبر جمله ترا باشد دگر نه # 7 بیا بر ساز از سر کار دیگر %~% بهانه کن فسانه بار دیگر # 8 ز پیر پر سخن پاسخ چنین بود %~% که ماهی شاه با گل همنشین بود # 9 چو در ترمذ بماهی جایگه ساخت %~% پس از ماهی از آنجا کار ره ساخت # 10 ز ترمد خیمه و بنگاه برداشت %~% سپه را برنشاند و راه بگذاشت # 11 گل تر بر کمیتی شد سواره %~% نثارش کرد خورشید از ستاره # 12 زهی چابک سواری کان صنم بود %~% که از چستی در آن لشکر علم بود # 13 گلست ونیکویی بر حور رانده %~% وزان بت چشم بد از دور مانده # 14 چنان شیرین سواری بود آن ماه %~% که از شورش غلط کرد آسمان راه # 15 فغان برداشت شه کز جان چه خواهی %~% عنان را باز کش میدان چه خواهی # 16 چو تو زینسان قبا چالاک بندی %~% دل ما بوک بر فتراک بندی # 17 اگر بس خوش نیاید اسپ خویشت %~% جنیبت کش شود خورشید پیشت # 18 چو خسرو با سمنبر شد روانه %~% برامد گرد از روی زمانه # 19 میان گرد راه آن هر دو دلخواه %~% قران کردند چون خورشید با ماه # 20 بآخر چون بروم آمد شه روم %~% فغان برخاست از لشکر گه روم # 21 برون شد شاه با لشکر تمامی %~% باستقبال فرزند گرامی # 22 همه صحرا ودشت و کوه کشور %~% بجوش آمد چو دریایی ز لشکر # 23 ز آیین بستن آن کشور چنان بود %~% که همچون هشت خلد جاودان بود # 24 بهشتی بود هر بازار و هر کوی %~% که جوی شیرومی میرفت هر سوی # 25 جهانی را بهشتی حور زاده %~% بهشتی را جهانی نور داده ms334 # 26 چه شهری چون بهشت ماهرویان %~% نشسته موبمو زنجیر مویان # 27 بآخر چون بسر شد بزم کشور %~% درآمد وقت آن خورشید لشکر # 28 گل از شه خواست حسنا را هم آنگاه %~% بپیش شاه آوردندش از چاه # 29 تنی داشت از ضعیفی همچو نالی %~% ز زردی و نزاری چون خلالی # 30 جهان از روی او زردی گرفته %~% فلک از آه او سردی گرفته # 31 چو گل را دید هوش از وی جداشد %~% ز خجلت بود اگر گویی چرا شد # 32 دلش از شرم گل آتشفشان گشت %~% شد آبی و عرق از وی روان گشت # 33 بزاری پیش آن سیمین برافتاد %~% چنان کز گرمیش آتش درافتاد # 34 بگل گفت ای بتر از من ندیده %~% ببد کرداریم یک تن ندیده # 35 ببد کرداری من گرچه کس نیست %~% مرا جز تو کسی فریاد رس نیست # 36 بنادانی اگر بد کردهام من %~% تو میدانی که با خود کردهام من # 37 مگردان ناامید این ناسزارا %~% خداوندی کن از بهر خدا را # 38 مکش زیر عقابین عقابم %~% که من خود تا تو رفتی در عذابم # 39 بشکر آنکه شه را باز دیدی %~% جمال او بفر وناز دیدی # 40 بدان شکرانه این سگ را رها کن %~% مرا کم گیر و در کار خدا کن # 41 چو گل دید آنچنان زار و تباهش %~% شفاعت کرد القصه ز شاهش # 42 ازان پس خسرو از بهر دل افروز %~% عطا بخشید حسنا را بفیروز # 43 بگلرخ گفت حسنا بود مکار %~% همان فیروز آمد زشت کردار # 44 نکوتر آنکه ایشان هر دو باهم %~% بهم سازند در شادی و در غم # 45 که باد از هر دو تن خالی زمانه %~% بگو تا چوب به یا تازیانه # 46 جهان افروز را آنگه بدر خواند %~% بفرخ زاد داد و خطبه برخواند # 47 به سپاهان فرستاد آندو تن را %~% بدیشان داد ملک و انجمن را # 48 پس آنگه عقد گل در پیش آورد %~% دمی آخر دلی با ms335 خویش آورد # 49 چنان عقدی ببست آن سیم بر را %~% که یکسان کرد خاک راه و زر را # 50 بدانسان ساخت عقدی کز نکویی %~% همه قصرش بهشتی بود گویی # 51 چه میگویم بهشت ار نقد بودی %~% شکر چین ره آن عقد بودی # 52 چو با سر شد شکر ریز گل آخر %~% بپایان رفت آویز گل آخر # 53 عروسی گل ترراست کردند %~% بهشتی حور را درخواست کردند # 54 چو گلرخ از در ایوان درآمد %~% جهان را ز آرزویش جان برآمد # 55 بیاوردند زرین تختی آنگاه %~% که تا بر تخت زرین رفت آن ماه # 56 مرصع بر سرش تاجی ز یاقوت %~% هزاران دل از آن یکدانه فرتوت # 57 چو خورشید خیالی سبز بر سر %~% نه چون حوری حریری سبز در بر # 58 نه چون ماهی که از ایوان درآید %~% نه چون سروی که از بستان برآید # 59 هوا گشته بر آن دلبر گهربار %~% زمین از بس گهر گشته گهردار # 60 ز زیبایی که بود آن سرو دلبر %~% نه مشاطه بکار آمد نه زیور # 61 نکویی داشت و شیرینی در آن سور %~% نبد جز چشم بد چیزی ازو دور # 62 بالحان مطربان بلبل آهنگ %~% همه در وصف گل گفتند در چنگ # 63 ز حال گل دو بیتی زار گفتند %~% برمز از عشق او اسرار گفتند # 64 بآخر چون درآمد خسرو از در %~% گرفتند آنچه میگفتند از سر # 65 نثار خسروی آهنگ کردند %~% بگوهر راه خسرو تنگ کردند # 66 نه چندان بود از گرهر نثارش %~% که بتوان کرد تا سالی شمارش # 67 چو ره برداشت شاه سرو قامت %~% ازو برخواست از هر دل قیامت # 68 چو خسرو زاده شد نزدیک آن حور %~% فلک را آب در چشم آمد از دور # 69 چو زد لب بر لب آن لعل خندان %~% فلک خایید لبها را بدندان # 70 چو شکر خورد و تنگش در بر آورد %~% فلک دست از تحیر برسر آورد # 71 خروش مطربان بر ماه ms336 میشد %~% ز راه چنگ دل از راه میشد # 72 بخار عود زحمت دور میکرد %~% ز خوشی مغز را مخمور میکرد # 73 نفیر ارغنون در گوش میرفت %~% خرد یکبارگی از هوش میرفت # 74 صلای ساقیان آواز میداد %~% دل مستان جوابش باز میداد # 75 فروغ شمع چندان دور میشد %~% که فرسنگی زهر سو نور میشد # 76 زهی شادی که آنشب داشت خسرو %~% چه غم باشد کسی را ماه پس رو # 77 زهی لذت که آن شب بود گل را %~% که آب آن خوشی میبرد پل را # 78 بآخر چون ز شب یک نیمه بگذشت %~% مه روشن ز اوج خیمه بگذشت # 79 سرای خلوت خسرو چنان بود %~% که گفتی جنت الفردوس آن بود # 80 نشسته همچو خورشیدی گل تر %~% دو زلفش تازه تر از سنبل تر # 81 چو خسرو دید گل را همچو ماهی %~% نشسته خالی و خوش جایگاهی # 82 نشست اندر بر او چست خسرو %~% که ازوی کام دل میجست خسرو # 83 شهنشاه و شراب و شمع و شب بود %~% گل شاهد شکر نی شهد لب بود # 84 فروغ رویشان با هم چنان بود %~% که دو خورشید را دیدی قران بود # 85 نه چون گل دید کس در آسمان ماه %~% نه بر دیدار خسرو بر زمین شاه # 86 در عشرت زمانی باز کردند %~% گهی بازی و گاهی ناز کردند # 87 زمانی با کنار و بوس بودند %~% زمانی راز گفتند و شنودند # 88 چو افزون گشت مهر و صبر شد کم %~% شدند اندر شبستان هر دو با هم # 89 شهنشه کردکاری دیگر آغاز %~% گلش تمکین نمیکرد از سر ناز # 90 چو کوشش کرد بسیاری سرانجام %~% برآمد شاه خسرو را ز گل کام # 91 چو خسرو کرد در انگشت خاتم %~% چو ملک وصلش از گل شد مسلم # 92 بسا مهرا که بر مهرش بیفزود %~% که مهر او بمهر ایزدی بود # 93 پس از چندان پریشانی و محنت %~% کشیدن رنج ناکامی و غربت # 94 ز ms337 زاد و بوم و خان و مان فتادن %~% ز دست این بدست آن فتادن # 95 هران گل کان بماند ناشکفته %~% بغنچه در زناجنسان نهفته # 96 نگشته برگ او از خار خسته %~% برو هر چند باد سخت جسته # 97 چنان گل خسرو او رادرخور آید %~% بدست هر فرومایه نشاید # 98 درو دل بسته بد جان هم فرو بست %~% بسی او نیز با او مهر پیوست # 99 بر آنسان یک مهی شادی نمودند %~% زمانی بی می و رامش نبودند # 100 بظاهر گرچه گل شادی نمودی %~% بباطن از غمی خالی نبودی # 101 بگل یک روز خسرو گفت شادان %~% که اندوه از دل خود دور گردان # 102 نشاید کرد از غم بعد ازین یاد %~% همی باید بدین پیوسته دلشاد # 103 چنین گفتند پیران خردمند %~% که آموزند ازیشان دانش و پند # 104 که گر داری امید بختیاری %~% همی خواهی ز دولت پایداری # 105 بوقت شادمانی شاد میباش %~% ز اندوه و زغم آزاد میباش # 106 بدو گل گفت کای شاه جهاندار %~% بود اکنون زما شادی سزاوار # 107 ولیکن هست بیماریم بر دل %~% که یک لحظه دلم زان نیست غافل # 108 درین جمله بلا و محنت و غم %~% نشد یک لحظه آن بار از دلم کم # 109 مرا اندیشه خویشان خویشست %~% دلم ز اندوهشان پیوسته ریشست # 110 نمیدانم که تا حال پدر چیست %~% دگرحال برادر یا خبر چیست # 111 دگر باره بملک خود رسیدند %~% بآخر روی ناکامی ندیدند # 112 اگر برخاستی این بارم از دل %~% نبودی بعد ازین تیمارم ازدل # 113 ز شادی بستدی انصاف جانم %~% غمی دیگر نبودی بعدازانم # 114 بگل شه گفت آسانست این کار %~% بزودی از دلت بردارم این بار # 115 هم اندر روز آهنگ سفر کرد %~% یکایک لشکر خود را خبر کرد # 116 بعزم راه بیرون شد شه روم %~% بلرزید از سپاه او همه بوم # 117 جهان آراسته شد چون سپاهش %~% فلک شد ناپدید از گرد راهش # 118 عماری گل اندر قلب لشکر ms338 %~% درفشان همچو خورشید از دو پیکر # 119 بگل گفتا شه اینجا باش دلشاد %~% که ما خواهیم رفتن شاد چون باد # 120 چو یک منزل بشد هم بر سر راه %~% وداعش کرد و شد با روم آنگاه # 121 شهنشه زود میراند آن سپه را %~% تو گفتی مینوردیدند ره را # 122 همی کرد آن مسافت قطع چون باد %~% بکوه و دشت چه ویران چه آباد # 123 پس از یک مه به خوزستان رسیدند %~% ز کشور یک ده آبادان ندیدند # 124 همه کشور تهی از مرد و زن بود %~% که هر هفته ز دشمن تاختن بود # 125 شه خوزی ز غصه جان بداده %~% شهنشاهی به بهرام اوفتاده # 126 که بد او سرفراز اهل کشور %~% ولیعهد پدر گل را برادر # 127 ز دشمن بود نیز او هم گریزان %~% حصاری در دزی مانند زندان # 128 چو خسرو دید خوزستان بدان حال %~% سراسر گشته کشور جمله پامال # 129 شکر گشته شرنگ و گل شده خار %~% نه در ده خلق و نه در دار دیار # 130 ز بوم و مرز و باغ او اثر نه %~% وزان یاران دیرینه خبرنه # 131 بسی بگریست و کرد از حالها یاد %~% پس آنگه کس بسوی دز فرستاد # 132 چو از دریا بیامد شاه بهرام %~% بدید او را و کردش غرق انعام # 133 بلطفش از پدر چون تعزیت داد %~% برستن زان بلاها تهنیت داد # 134 چو او شد واقف اسرار یکسر %~% فرستاد از همه اطراف لشکر # 135 که تا بردند بر خصمان شبیخون %~% بنشنیدند ازیشان پندو افسون # 136 بکم سعیی و اندک روزگاری %~% برآوردند از دشمن دماری # 137 مسلم گشت خوزستان دگر بار %~% کسی دیگر ندید از خصم آزار # 138 هر آنکس را که دولت یار باشد %~% کجا کاری بدو دشوار باشد # 139 وزان پس کرد رای بازگشتن %~% که الحق بود جای بازگشتن # 140 بسالاری مفوض شد ولایت %~% که واقف بود در کارولایت # 141 جهان معمور شد بر دست اوزود %~% که بهتر ms339 بود از آن کو پیشتر بود # 142 به روم آرد خود و بهرام با هم %~% که تا باشند روزی چند خرم # 143 بپیش لشکر اندر بود بهرام %~% بدنبالش بد آن شاه نکو نام # 144 باستقبالش آمد شاه قیصر %~% زمین بوسید بهرام دلاور # 145 گل آمد در لباس سوکواری %~% چو خورشیدی نشسته در عماری # 146 چو دید از پیشتر روی برادر %~% تو گفتی ریختش آتش بسر بر # 147 بسی کردند آنجا هر دو زاری %~% ز مرگ شاه خوزستان بخواری # 148 شه قیصر مرایشان هر دو بنواخت %~% ز گل آن جامه سوکی بینداخت # 149 که خسرو در برش گربیند این رنگ %~% شود ناچار اندر حال دلتنگ # 150 پس آنگه رفت گل با جامه نو %~% خوش و خندان بپیش شاه خسرو # 151 گرفتش در کنار و خوش بخندید %~% ز سر تا پای او یکسر ببوسید # 152 بپیش قیصر آمد خسرو از راه %~% زمین بوسید و او پرسیدش از راه! # 153 سراسر روم را بستند آذین %~% تو گفتی روم شد هنگامه چین # 154 ز روم و تا بغایب بودن شاه %~% نبد بسیار بودی قرب شش ماه # 155 بقول خسرو آنگه شاه قیصر %~% به بهرام دلاور داد دختر # 156 یکی دختر که با گل بود همزاد %~% برخ چون ماه وقد چون سرو آزاد # 157 بمادر نیز با خسرو برابر %~% بفرهنگ وخرد همچون برادر # 158 بغایت شادمان شد شاه بهرام %~% که او رادر همه عالم بد آن کام # 159 شه روم و گل و خسرو دران حال %~% فرستادند نزدیکش بسی مال # 160 بپاشیدند بس بی حد و بی مر %~% بوقت عقدشان از در و گوهر # 161 چو قیصر کرد کار او همه راست %~% یکی قصر از برای او بیاراست # 162 نه چندان کرد دلداری داماد %~% که در صد سال شرح آن توان داد # 163 پس از سالی بروز نیکخواهی %~% فرستادش به خوزستان بشاهی # 164 بوقت آنکه میشد شاه قیصر %~% ز روی مهر پیش هر دو دختر ms340 # 165 قراری داد با بهرام خسرو %~% که با ملک کهن چون شد شه نو # 166 میان روم و خوزستان بپیوست %~% چنین دو کشور اندر یکدگر بست # 167 همان به کاین دو خواهر بادوداماد %~% همه با یکدگر باشند دلشاد # 168 بود دو مهر و مه را این دو کشور %~% یکی چون دختر و دیگر برادر # 169 همی باشند در هر ملک سالی %~% بهر سالی شودشان تازه حالی # 170 بقول او ببستند این چنین عهد %~% نگردیدند تا آخر ازین عهد # 171 ز روم آنگه یکی لشکر بدر شد %~% که تابهرام با ملک پدر شد # 172 بشد وز روم خورشیدی بدر برد %~% بتحفه سوی خوزستان شکر برد # 173 چو گل را گشت این اندیشه زایل %~% نماندش هیچ ازان اندیشه بردل # 174 به خسرو گفت ازین پس شاد باشیم %~% ز هر تیمارو غم آزاد باشیم # 175 نشستند و برآسودند ازغم %~% همی بودند با هم شاد و خرم # 176 چنین بود آنکه بودش کارانشا %~% بوقت آنکه کرد این قصه املا # 177 که شاه از شهر گل چون باز گردید %~% نهال تازه گل را بارور دید # 178 چو از روز عروسی رفت نه ماه %~% درخت گل بری آورد ناگاه # 179 بزاد آن ماه دو هفته مهی نو %~% بدیدار و بصورت همچو خسرو # 180 شهنشه کرد نام او جهانگیر %~% که باشد در رکاب او جهانگیر # 181 ز بهرش دایهیی بگزید لایق %~% که باشد شیر او با او موافق # 182 پسر را باز جشن نو بیاراست %~% که از گفتار ناید شرح آن راست # 183 چهل روز از می و بخشش نیاسود %~% همه کشور سراسر خرمی بود # 184 وزان پس چون دو ساله شد جهانگیر %~% بگفت او تا ندادندش دگر شیر # 185 بدانسان گل همی پرورد او را %~% که برگ گل نمیآزرد او را # 186 بپنجم سال بنشاندش بکتاب %~% که تا آموخت از هر گونه آداب # 187 چو شد ده ساله تیراندازی آموخت %~% سپرداری و نیزه بازی آموخت # 188 ms341 رسوم مهتری و گوی و چوگان %~% هم از شطرنج و نرد و شعر و الحان # 189 همی آموخت تا چون گشت برنا %~% بعالم در نبودش هیچ همتا # 190 شد آن شهزاده شاهی را سزاوار %~% که میبایست او باشد جهاندار # 191 پس از وی هرکه بد در روم قیصر %~% همه از تخم او بودند یکسر # 192 سکندر بود از نسل جهانگیر %~% ازان شد همچو جد خود جهانگیر # 193 گل و خسرو بهم بودند سی سال %~% بعیش و ناز در نیکوترین حال # 194 ولی چون چرخ را با کس وفا نیست %~% بآخر غدر کرد این را دوانیست # 195 از آن پوشد لباس سوکواری %~% که اندر سر ندارد پایداری PageV01P67 # 1 الا ای ترجمان نفس گویا %~% تویی کز تو نشد پوشیده مبدا # 2 گهی املا کنی اسرار جان را %~% گهی انها کنی راز نهان را # 3 تو هم دربان جانی هم در دل %~% هم از روی حقیقت همسر دل # 4 لباس لطف در معنی تو پوشی %~% نه یک تن با همه گیتی تو کوشی # 5 گهی غواص باشی گه گهربار %~% گهی زهر آوری گاهی شکربار # 6 بجز آثار تو اندر زمانه %~% نماند هیچ چیزی جاودانه # 7 بقا هم از تو یابد آدمیزاد %~% هزاران آفرین بر جان تو باد # 8 کنون برخوان ز خسرو داستانی %~% بکن انجام کارش را بیانی PageV01P68 # 1 چنین گفت او که کرد از وی روایت %~% کسی کو بود راوی حکایت # 2 که چون خسرو ز رنج و غم بیاسود %~% همیشه شادمان و کامران بود # 3 نیاسود از سرود رود ونخجیر %~% نه از جام می و نز نغمه زیر # 4 بدینسان تا که شد بسیار سالش %~% نیامد هیچ نقصان در کمالش # 5 وزان پس بد شبی اندر بر گل %~% بصد ناز و خوشی در بستر گل # 6 دل بیناش خوابی سهمگین دید %~% که همچون بید از سهمش بلرزید # 7 برون شد روز دیگر سوی نخجیر %~% مگر کز وی بگردد بد بتدبیر # 8 ms342 شدند اندر رکاب وی خرامان %~% ز خویشان و ندیمان وغلامان # 9 تنی صد را سواران گزیده %~% شکاری افگنان کار دیده # 10 سگ و شاهین و چرغ ویوز و شهباز %~% همی بردند مردان سر افراز # 11 دوانیدند اندر دشت هر سو %~% یکایک در شکار مرغ و آهو # 12 بیفگندند بسیاری شکاری %~% از آهو و ز کبک کوهساری # 13 پدید آمد پی گوران بسیار %~% همی بردند زان پی ره بهنجار # 14 فتادند از عقبشان در بیابان %~% بران اسپان چون دیوان شتابان # 15 ازان گوران نیامد هیچ درپیش %~% بیفگندند چیزی از کم و بیش # 16 بدینسان تا بشد یک نیمه روز %~% بگشت از چرخ مهر گیتی افروز # 17 ز تاب آفتاب و زخم گرما %~% شدند ازتشنگی حیران و شیدا # 18 همی رفتند از هر سوی پویان %~% همه کوه و بیابان راه جویان # 19 چو بسیاری زهر جانب برفتند %~% امید از جان شیرین برگرفتند # 20 قضا را سبزهیی دیدند سیراب %~% دران جانب دوانیدند بشتاب # 21 یکی چشمه بدانجا آبکی کم %~% زمین گردش گرفته اندکی نم # 22 بگرد چشمه اندر حلقه کردند %~% از آن چشمه یکایک آب خوردند # 23 بیاران گفت شاه نام بردار %~% که من امروز دیدم رنج بسیار # 24 ندارم چشمه خورشید را تاب %~% بباید خفت پیش چشمه آب # 25 چو شاه این گفت حالی بارگاهش %~% کشیدند و بگرد او سپاهش # 26 بگرد چشمه فرش خسروی را %~% بیفگندند شاه منزوی را # 27 درون شد شه نه کس را خواند ونه گفت %~% بدل ناخوش جلابی خورد و خوش ~~خفت # 28 ز بسخوشی که دل در خواب بودش %~% سپهر پیر خوابی دید زودش # 29 چنان خوابیش دید وحیله آمیخت %~% که جانش برد و از خوابش نه انگیخت # 30 قضا را افعیی هر روز در تاب %~% ز گرما آمدی تا چشمه آب # 31 بران نم ساعتی خفتی و بودی %~% چو تفش کم شدی رفتی چو دودی # 32 بوقت خویش باز آمد دران روز %~% بدانجاخفته بد شاه ms343 دل افروز # 33 چو شه درخواب بود و جای خالی %~% بزد بر شاه و خشکش کرد حالی # 34 چو شه را کشت خاک تر برفت او %~% هم آنجا حلقهیی زد خوش بخفت او # 35 شه دلداده جان در قهر مانده %~% لب چون نوش او پر زهر مانده # 36 فلک چون گوی سرگردانش کرده %~% بجان آورده آنگه جانش برده # 37 بداد از بیخودی جان بی ستوهی %~% بیک جو زهر مردی همچو کوهی # 38 بیک ساعت چنان شد خسرو یل %~% که با صد ساله مرده شد مقابل # 39 شکاری را برون شد شه دریغا %~% شکار او شد چنین ناگه دریغا # 40 همه عالم نه ماهست و نه میغست %~% ولی بحری پر از موج دریغست # 41 اگر هر ذره را از هم کنی باز %~% دریغا یابیش انجام و آغاز # 42 چو دارد هر که زاد او مرگ از پس %~% سخن زو چیست انالله و بس # 43 چو طفل از پرده عزم این جهان کرد %~% چو زاد او ماتم خود آن زمان کرد # 44 ازان در گریه آمد چون بزاد او %~% که اندر ماتم خویش اوفتاد او # 45 چه گرمرغی دلارام اوفتادی %~% بسی بگری که در دام اوفتادی # 46 چو زادن از برای مرگ آمد %~% کرا این زیستن پر برگ آمد # 47 ز یک دم تا بمیری خوارو عاجز %~% بدیگر دم نگردی زنده هرگز # 48 چرا باشی ز عمری مانده در دام %~% که یک یک دم بباید مرد ناکام # 49 ترا این زندگانی آشکاره %~% نهانی هست مرگ باره باره # 50 برو عمری گزین زین به که داری %~% که آن بهتر که این مهمل گذاری # 51 سرافشانان چو عیب عمر دیدند %~% شهادت لاجرم شاهد گزیدند # 52 چه خواهی کرد در جایی که هرگز %~% کسی قادر نشد ناگشته عاجز # 53 تو از بادی طلسمی کرده بر پای %~% کجا ماند طلسم از باد برجای # 54 چرات ازعالم و از خویش بس نیست %~% که بنیاد تو جز بر ms344 یک نفس نیست # 55 دمی کز تو برامد آن نفس پاک %~% فرو شد روزت و دیگر کفی خاک # 56 من و من چند گویی چند پیچی %~% که یک من خاک و دیگر هیچ هیچی # 57 منی خاکی تو من من گفتنت چیست %~% تو هیچی این همه آشفتنت چیست # 58 من و من چند گویی کاین من تو %~% دمست و بس همان من دشمن تو # 59 طلسمی کز دمی گرمست بر جای %~% چو آن دم سرد گشت افتاد از پای # 60 چو آن دم رفت ناماند مگر هیچ %~% مزن دم خویش را دان و دگر هیچ # 61 ولیکن تا که ندهند آن دمت باز %~% خبر ندهد کسی زان عالمت باز # 62 تو این دم مردخو کرده بنازی %~% بعادت میکنی کاری مجازی # 63 قدم در نه درین دریای بی بن %~% که از تو نام ماند ناز میکن # 64 جهان در فربهی و در گدازت %~% فراغت داد از آز و نیازت # 65 جهان را از غم تو هیچ غم نیست %~% که از شادی تو شادیش کم نیست # 66 اگر تو غم خوری گر شاد باشی %~% بیک نرخست تا آزاد باشی # 67 اگر صد چون تو هر روزی بمیرد %~% زمین گردی فلک سوزی نگیرد # 68 منه بر گردن ای غافل بسی بار %~% که در گردن کنی خود را بسی کار # 69 هزاران بار اگر برپشت گیری %~% چنانست آنکه بر انگشت گیری # 70 چرا بر دست چندین پیچ داری %~% که بشمردی هزاران هیچ داری # 71 که خواهد در حسابی باز ماندن %~% که آخر دست ازان باید فشاندن # 72 زهر دستی حسابی یاد داری %~% ولی در دست آخر باد داری # 73 بآخر چون نماز دیگری بود %~% نه شاه آمد نه خوابش را سری بود # 74 سپه رفتند و شه در خواب دیدند %~% بر او افعیی پرتاب دیدند # 75 میان زهرشه را غرقه کرده %~% ز سر تا پای خود را حلقه کرده # 76 تن شه تیره تر ms345 ازمشک گشته %~% چو کافوری ز سردی خشک گشته # 77 چو دیدندش چنان یاران و خویشان %~% چگویم من که چون گشتند ایشان # 78 ز اشک آن چشمه را جیحون گرفتند %~% بسنگ آن مار را در خون گرفتند # 79 چه سود از افعیی در پیش کرده %~% که بود آن شوم کار خویش کرده # 80 چو زان بد زهر دل پرداز گشتند %~% بسوی کشته خود باز گشتند # 81 خبر بردند سوی پیر فرتوت %~% که خسرو کشته شد بفرست تابوت # 82 ز یار خویش گلرخ را خبر کن %~% جهانگیر جهان را پیش درکن # 83 درین ماتم برانگیزان قیامت %~% که ننشیند چنین جایی ملامت # 84 درامد قاصد ناخوش خبر زود %~% خبر بر گفت تا شه را خبر بود # 85 برامد تند بادی بی سلامت %~% جهان پر شور شد همچون قیامت # 86 جگر خون شد ازان بادی که برخاست %~% زهی زاری و فریادی که برخاست # 87 خروشی در میان روم افتاد %~% که خسرو را شکاری شوم افتاد # 88 چو دریا کشوری پرجوش میشد %~% کسی کان میشنید از هوش میشد # 89 جهانگیر از پس قیصر برون رفت %~% کنون کار مصیبت بین که چون رفت # 90 چو دیگر روز صبح افتاد بر راه %~% جهانی خلق گرد آمد بدرگاه # 91 کسی ناگاه گلرخ را خبر کرد %~% که جانان تو جان بادادگر کرد # 92 چنین بود و چنین بنیوش حالش %~% دریغا خسرو و حسن و جمالش # 93 بجه از جای و در پیش آر ره را %~% برون بر رخت کاوردند شه را # 94 چگویم من که گل زین حال چون شد %~% در آتش اوفتاد و غرق خون شد # 95 برون آمد ز در آن شمع خوبان %~% زنان دو دست برسر پای کوبان # 96 پلاس افگنده بر سر روی خسته %~% کنب بر سر بجای موی بسته # 97 بنخ نخ پیرهن را چاک کرده %~% ز پای افتاده بر سر خاک کرده # 98 بریده موی عنبر بار از سر %~% فگنده جامه زر کار ms346 از بر # 99 زمین از اشک در طوفان گرفته %~% همه بازار ازو افغان گرفته # 100 بناخن نقره نیلی فام کرده %~% بافسون تن چونیل خام کرده # 101 نه دل در سینه و نه عقل بر جای %~% نه مقنع بر سر ونه کفش در پای # 102 ز سوز دلبرش دل گشته بریان %~% جهانی خلق بر گل گشته گریان # 103 ز حلقش تا فلک آواز میشد %~% بپیش کشته خود باز میشد # 104 فغان برداشته گل تا بعیوق %~% که عاشق زین به آید نزد معشوق # 105 نماندم تا ز تو ماندم جدا من %~% کجا رفتی کجا جویم ترا من # 106 چراکردی چنین قصد شکاری %~% که خود گشتی شکار روزگاری # 107 چو گلرخ را بدینسان پای بستی %~% شدی ناگاه و کردی پیشدستی # 108 منم از درد تو چون مار پیچان %~% تو چون گشتی بدرد ازمار بیجان # 109 نخواهم زنده بر روی زمین من %~% چگونه بینمت آخر چنین من # 110 بدیدار پسر آن پیر فرتوت %~% برهنه پای میشد پیش تابوت # 111 دریده پیرهن خیل وحشم را %~% فگنده سر نگون چتر و علم را # 112 هزاران اسپ یال و دم بریده %~% لگام و زین او از هم دریده # 113 هزاران ماهرخ رخسار کنده %~% بمرجان روی چون گلنار کنده # 114 همه خاک زمین بر سر نشسته %~% جهان در خاک و خاکستر نشسته # 115 چو از دروازه پیدا گشت تابوت %~% روان شد بر زمین روم یاقوت # 116 نه چندان خاک پاشیدند هر جای %~% که کس را هیچ خاکی ماند در پای # 117 نه چندان اشک باریدند هر سوی %~% که خاکی ماند گل ناکرده در گوی # 118 نه چندان سوز و زاری بود آن روز %~% که بتوان گفت درصد سال آن سوز # 119 پی تابوت میشد گل چو مستان %~% گهی رخسار خستی گاه پستان # 120 گهی سر بر سر تابوت میزد %~% گهی خاک آب چون یاقوت میزد # 121 گهی خوش های هایی می برآورد %~% گهی آهی ز جایی می بر ms347 آورد # 122 زمانی میفتاد از هوش میشد %~% زمانی با دلی پر جوش میشد # 123 چنان فریاد میکرد از دل تنگ %~% که از زاریش خون میشد دل سنگ # 124 ازان عهد وفایش یاد میکرد %~% چو چنگی هر رگش فریاد میکرد # 125 کنیزان گرد او هنگامه کرده %~% ببر در از پلاسی جامه کرده # 126 جهان گر تیره گردانی بماتم %~% ز فعل خود نه استد باز عالم # 127 چو سوی قصر بردندش ز بیرون %~% تن او را فرو شستند از خون # 128 بخوابانید گل بر تخت زرینش %~% نشد یک دمزدن فارغ ز بالینش # 129 زمانی پرده از رویش گشادی %~% زمانی روی بر رویش نهادی # 130 زمانی اشک بر رویش فشاندی %~% زمانی سیل بر رویش براندی # 131 بنگذاشت آن سمنبر کان تن پاک %~% نهند از تخت زرین در دل خاک # 132 شبانروزی بران تختش رها کرد %~% چه گویم من که آن بیدل چها کرد # 133 چه گر خسرو نهان شد زیر کافور %~% ولکین بد تن سیمینش پر نور # 134 دو بادامش بپژمرد از لطیفی %~% چوجوزی در گوافتاد از ضعیفی # 135 دو لعل سبز پوش او بزودی %~% چو نیل خام شد از بس کبودی # 136 سر زلفش که دام جان و دل بود %~% همی شد تا بریزد زیر گل زود # 137 دهانش را که بودی چشمه خور %~% بمحلوجش بیاگندند و کافور # 138 بآخر چون کفن پوشید خسرو %~% گلش شد تا بگنبد خانه پس رو # 139 شه روی زمین چون رویش این بود %~% کفن پوشید و شد زیر زمین زود # 140 گل تر پیرهن را نیلگون کرد %~% چو نیلوفر بافسون سر برون کرد # 141 کبود از بهر آن پوشید آن ماه %~% که شد روزش سیه بی طلعت شاه # 142 چو گلرخ در کبودی شد بزودی %~% ز خجلت ماه شد زیر کبودی # 143 چو شد بر دخمه شه را گورخانه %~% مجاور گشت گل بر آستانه # 144 بسی گفتند گل را کم نشد سوز %~% برون نامد از آن ms348 گنبد شب و روز # 145 فرو میریخت اشک از چشم نمناک %~% بمشک زلف میرفت از زمین خاک # 146 چو در دل داشت گل زانگونه یاری %~% نبودش روز و شب جز گریه کاری # 147 چو آن بیدل بزاری خون گرستی %~% ز صد ابر بهار افزون گرستی # 148 هر اشکی کو در آن ماتم شمردی %~% ز دل بگداختی وز دم فسردی # 149 شده یکبارگی بروی جهان تنگ %~% جهان بر خویش کرده چون دهان تنگ # 150 فغان میکرد و میگفت ای دل افروز %~% کجا جویم ترا در عالم امروز # 151 چرا گل راز خود مهجور داری %~% ز نزدیکانت دامن دور داری # 152 تهی چون بینم از تو تخت ای دوست %~% بمردم من ز مرگت سخت ای دوست # 153 نخواهم جان شیرین در جوانی %~% ز مرگ تلخ تو ای زندگانی # 154 بناخن سنگ کندن هست آسان %~% شکیبا بودن از روی تو نتوان # 155 چوناخن گر ببرندم سر از تن %~% براید زارزومندی سر از من # 156 کجا رفتی بدین زودی نگارا %~% زهی حسرت دریغا رنج ما را # 157 منم جانی و چندان شور دروی %~% که نتوان کرد چندین زور دروی # 158 شبانروزی بوصلم غرقه بودی %~% که با من چون نگین در حلقه بودی # 159 کنون از حلقه بیرونم نهادی %~% شدی در خاک و درخونم نهادی # 160 بسی شب در غمم تا روز بودی %~% کنون چون شمع دل پرسوز بودی # 161 دلم زین غم چو با نیرو بسوزد %~% یقین دانم که آتش زو بسوزد # 162 توانم سوخت گردون را بیک آه %~% چنانک آتش بننشیند بیک ماه # 163 ولی ترسم که گر آهی برآرم %~% گریز حلق را راهی برآرم # 164 منم جانی و چندان شور دروی %~% که نتوان کرد چندان زور بروی # 165 زهی محنت که در دل دارم ازتو %~% زهی حسرت که حاصل دارم از تو # 166 ازین محنت و زین حسرت چگویم %~% فرو ماندم بصد حیرت چگویم # 167 بآخر هم بدینسان بود آن ماه %~% توان ms349 بودن بدینسان از چنان شاه # 168 نه نان خوردی و نه شب خواب کردی %~% بهر روزی یکی جلاب خوردی # 169 چنان گشت آن سمنبر از نزاری %~% که بروی خون گرستندی بزاری # 170 جهانگیرش شدی هر دم بر او %~% ببوسیدی ز پایش تا سر او # 171 بسی خواهش بسی زاری بکردی %~% دلش دادی و دلداری بکردی # 172 ولیکن گل نبردی هیچ فرمان %~% که نپذیرفت دردش هیچ درمان # 173 بآخر چون برامد یک مه و نیم %~% فرو شد ماه آن خورشید اقلیم # 174 بوقت صبحگاهی بود تنها %~% بدل میگفت با خسرو سخنها # 175 ز حال او بجز حق را خبرنه %~% بدل دانا زبانش کار گرنه # 176 درامد آتشی از مغز جانش %~% روان شد سیل خون از دیدگانش # 177 رخ پر خون نهاد آن ماه بر خاک %~% خروشی خوش برآورد از دل پاک # 178 بزاری گفت ای خسرو من اینک %~% ندانم جان کجاست اما تن اینک # 179 کنون میآیمت گر می بخوانی %~% وگرنه میروم گر می برانی # 180 هزاران جان پاک از سینه من %~% فدای همدم دیرینه من # 181 مرا جان جهان چون از جهان رفت %~% ز شخص گل جهان نادیده جان رفت # 182 بحمدالله که ماندم از جهان باز %~% نهادم روی جانان را بجان باز # 183 کنون جان میدهم از ناصبوری %~% که جان دادن بسی به کز تو دوری # 184 بگفت این و بسر برد این جهان را %~% بصد زاری بجانان داد جان را # 185 زبان او که شوری در شکر بست %~% بیکدم آن زبان را قفل بر بست # 186 یکی خادم که خدمتگار بودش %~% بگردانید سوی قبله زودش # 187 عنایت کرد حق تا از عنا رست %~% بیک ساعت زصد گونه بلارست # 188 خداوند جهان فرمان بداده %~% دورخ بر خاک گلرخ جان بداده # 189 درین بستان چو گل از خاک خیزد %~% ببادی تند هم بر خاک ریزد # 190 گلی برخاک ریخت از جور ایام %~% که به زان گل نبیند دور ایام # 191 ms350 چه خواهی دید ازین گردنده پرگار %~% که خواهی شد بدام او گرفتار # 192 کزین گردنده پرگار سبک رو %~% نماند هیچکس نه گل نه خسرو # 193 برامد تند بادی از کناری %~% ببرد آن هر دو تن را چون غباری # 194 چه حاصل گرچه عمری غم کشیدند %~% که ببریدند چو درهم رسیدند # 195 چو زین ویرانه دل پرتاب رفتند %~% بحسرت هر دو خوش درخواب رفتند # 196 چو چرخ پیر خونخواری ندیدم %~% بجز خون خوردنش کاری ندیدم # 197 چو کژبازست با تو چرخ گردان %~% بنه رگ راست گردن را چو مردان # 198 تو میباید که چندان پند گیری %~% ازان یک مرگ کز محنت بمیری # 199 تو خود از غایت غفلت چنانی %~% که گر صد مرگ بینی هیچ دانی # 200 چو بسیاری بلا در پیش داری %~% نیی عاقل که دل بر خویش داری # 201 چو چندینی بلات از پیش و پس هست %~% عجب نبود اگر مرگت کند پست # 202 عجب میآیدم گر می ندانی %~% که با چندین بلا چون زنده مانی # 203 عجب کاریست کار آدمیزاد %~% که در کم بودگی و در کمی زاد # 204 بدست خود سرشتندش بآغاز %~% بدست دیو دادند آخرش باز # 205 زهی بیقدری او کز چنان دست %~% بدست دیو افتد غافل و مست # 206 کسی کز دست دیوان سر افراز %~% بدست دوست نرسد عاقبت باز # 207 ندانم تا بود فردا در آن سوز %~% بدین صورت که مردم هست امروز # 208 دلا تو خفتهیی و هر زمانی %~% بدین وادی بی پایان چه مانی # 209 فرو رفتند تا چون خواهد آمد %~% وزین وادی که بیرون خواهد آمد # 210 چه دریاییست این دریای خونخوار %~% که کس در وی نمیآید پدیدار # 211 بسی گردون بسر خواهد گذشتن %~% گذشتست و دگر خواهد گذشتن # 212 بسی افلاک خواهد بود و تونه %~% تنت در خاک خواهد بود و تونه # 213 اگر در زندگی در خاک و افلاک %~% توانی گشت خاک آنجا رسی پاک # 214 وگر این هر ms351 دو بندت بسته دارد %~% ترا در ماتم پیوسته دارد # 215 سعیدی گر تو در افلاک مانی %~% شقی باشی اگر در خاک مانی # 216 وگر زین هر دو بگذشتی چو مردان %~% برستی از زمین و چرخ گردان # 217 ازین بیغوله قصد آشیان کن %~% چه میباشی ز همت نردبان کن # 218 اگرچون جعفر طیار ازین دام %~% برون پری شوی مرغی دلارام # 219 چو جعفر این سفر گرهست رایت %~% بود بی دست و پایی دست و پایت # 220 چو پروانه درین ره ترک جان کن %~% سفر بی پا و سر چون آسمان کن # 221 چرا تو کشته نفس و هوایی %~% ذبیح الله شو گر مرد مایی # 222 سه سد سخت دشوارست در راه %~% یکی نان و یکی مال و یکی جاه # 223 چو زین سه بگذرد هرک اهل باشد %~% گذشتن از دو کونش سهل باشد # 224 اگر خواهی کزین دو بگذری پاک %~% ازین هر سه مشو آلوده در خاک # 225 تنت مرد و تودل در خویش داری %~% نداری برگ و ره در پیش داری # 226 چرا ره را نسازی برگ راهی %~% که برگ ره نداری برگ کاهی # 227 بمردی گویی آن ساعت که زادی %~% شب آمد بر در آن بامدادی # 228 گرفتار آمدی در بند تن تو %~% ز جان دادن بترس ای جان من تو # 229 فلک از مرگ چندین میگریزد %~% زمین میتازدش تاخون بریزد # 230 چوهستی لشکری کم گیر بنگاه %~% که آدم هست سر خیل تو در راه # 231 بلشکر گاه آدم بر ره امروز %~% که گورستانست آن لشکرگه امروز # 232 پشیمانی ندارد سود در خاک %~% چو زهرت کشت چه حاصل ز تریاک # 233 تو در دنیا که جای رنج و بارست %~% اگر صد کار داری هیچ کارست # 234 ترا چاهی قوی افتاده در راه %~% که آن دنیاست و گنبد دارد ان چاه # 235 چو گنبد در درون چاه باشد %~% پس این گنبد چرا بر ماه باشد # 236 ولی چون کار دنیا ms352 باژگونهست %~% چه میپرسی که این گنبد چگونهست # 237 چو دارد چاه گنبد خاصه از دود %~% دمش باشد فرو گیرد نفس زود # 238 فلک دود و زمین گردو تو خیره %~% چگونه دم زنی با این دو تیره # 239 دمت زان باد و آید بر سر راه %~% که دم دارد چو همدم نیست این چاه # 240 گرت انصاف دادن نیست پیشه %~% تویی چاهی که دم داری همیشه # 241 زهی چاهی نجس سر برفگنده %~% دمی آینده و دیگر شونده # 242 درونی داری ای غافل برون گیر %~% دلی سرگشته و نفس زبون گیر # 243 اگر بیرون نیایی زین درون تو %~% بگردی چون بخاک آیی بخون تو # 244 زهی نفس عدو پرور کجایی %~% که بر یک جای صد جا مینمایی # 245 زهر شاخی دگر داری بری نیز %~% برون کردی زهر روزن سری نیز # 246 تو با این جمله طراری یقینست %~% که روی حق نبینی رویت اینست # 247 اگر کفش کهن یا ژنده داری %~% وگر نانی بخاک افگنده داری # 248 چراندهی برای حق بدرویش %~% یقین میدان که بستایند از آن بیش # 249 مپزسودا مشو مطمع مپندار %~% که جوکاری و آرد گندمت بار # 250 بمویی گر بدنیا بسته باشی %~% چو مردی در غم پیوسته باشی # 251 وگرمویی نباشد کوه باشد %~% میندیش آنکه چون اندوه باشد # 252 بآخر چون برآمد صبح خوش رو %~% نه گل بود از جهان پیدا نه خسرو # 253 چو گل را دم فرو شد صبح دم زد %~% سپیدی بر سواد شب رقم زد # 254 چو در جنبش فتاد این آتشین صحن %~% فغان برخاست از مرغان خوش لحن # 255 جهانگیر از پگاهی روز دیگر %~% بر گل رفت و خورد آن سوز دیگر # 256 میان خاک مادر را چنان دید %~% گلی را زردتر از زعفران دید # 257 بپیش خاک خسرو جان بداده %~% بزاری درغم جانان فتاده # 258 چو جان بی طلعت جانان خجل بود %~% بداد از شرم جان آن تنگدل زود # 259 زنی را در وفا ms353 این بود کردار %~% تو چون اوباش اگرهستی وفادار # 260 اگر یاری کنی باری چنین کن %~% عزیزان را وفاداری چنین کن # 261 دگر ره ماتمی از سر گرفتند %~% دگرره بانگ و زاری درگرفتند # 262 پسر میگفت کای مادر کجایی %~% چو دست من فرو بست این جدایی # 263 چو آتش آمدی چون دود رفتی %~% بدیدار پدر بس زود رفتی # 264 سبک رفتی چو بادی پیش خسرو %~% که احسنت ای وفادار سبک رو # 265 بآخر سیمبر گل نیز چون باد %~% بزیر خاک شد کاین خاک خون باد # 266 چو آمد خاک را آن گنج در خور %~% ز چندان رنج بودش خاک بر سر # 267 گلی کز ناز از یک گرد بگریخت %~% کنون با خاک ره باهم برآمیخت ~~PageV01P69 # 1 چنین گفت آنکه پیر راستان بود %~% که او گوینده این داستان بود # 2 که چون از مرگ گل شش سال بگذشت %~% مگر بر شاه قیصر حال برگشت # 3 سحرگاه اندر آمد حال او تنگ %~% فرو کردند از عمرش شباهنگ # 4 ز پیری چون کمان شد پشت او را %~% جوانی رفت و پیری کشت او را # 5 بخواند آنگه جهانگیر جهان را %~% بتخت خویش بنشاند آن جوانرا # 6 بدو گفت ای گرامی تر زجانم %~% جهان خواهد ربودن از جهانم # 7 جهان باد جوانی از سرم برد %~% بسر باری پسر را از برم برد # 8 کنونم زندگانی رخت بربست %~% بسوی خاک رفتم باد در دست # 9 دریغا عمرم از هفتاد بگذشت %~% چو گردی آمد و چون باد بگذشت # 10 مرادر پیش کاری بس شگرفست %~% که راه من بدین دریای ژرفست # 11 کنونم درجهان کاری نماندست %~% ز من تا مرگ بسیاری نماندست # 12 ترا کار ای پسر اینست امروز %~% که چون خورشید باشی عالم افروز # 13 اگر تو عدل ورزی همچو خورشید %~% جهانی عمر تو خواهند جاوید # 14 اگر تو چون سلیمانی سرافراز %~% سر مویی ز موری سرمکش باز # 15 بگفت این و دمش بگسست وجان رفت %~% بیک ms354 دم از جهان جاودان رفت # 16 چو رفت از آب چون آتش فرو مرد %~% چراغ عمر او خوش خوش فرو مرد # 17 چو قیصر را قیامت بر درآمد %~% بیک ره قامت عمرش سرآمد # 18 همه اندام او از هم فروشد %~% برآمد جان و دل در غم فرو شد # 19 فرو شد آفتاب اودر ایوان %~% برآمد ناله از ایوان بکیوان # 20 شهی کو تیغ میزد همچو الماس %~% نهان کردند شخصش زیر کرباس # 21 چو بربستند ناگاهش زنخدان %~% همه کار جهان اینجا ز نخ دان # 22 چو زیر پنبه شد آن چشمه نوش %~% برآورد آن ستم کش پنبه از گوش # 23 چو در خاکش نهادند آب بردش %~% بزرگی رفت و خاکی کرد خردش # 24 بسی جا ساخت جای او زمین بود %~% بسی در تاخت و انجامش همین بود # 25 چو آمد کوزه عمرش فرو درد %~% نهنگ خاک ناگاهش فرو برد # 26 بلندان بین که پست خاک گشتند %~% ز پستی و بلندی پاک گشتند # 27 زمین چندانکه یک یک جای بینی %~% ز سر تا پای سر تا پای بینی # 28 چوپا و سر بسی بینی بره باز %~% ندانی سر ز پا آنجایگه باز # 29 اگر از آهنی فرسوده گردی %~% وگرسنگی چو بید پوده گردی # 30 اگر هستی تو چون خورشید مه روی %~% چو خورشیدت کند آخر سیه روی # 31 اگر صاف جهانی درد گردی %~% وگر مرد بزرگی خرد گردی # 32 ز مردم تابمردم ره بسی نیست %~% اگر مردت کسی اکنون کسی نیست # 33 نخست از آب جو چون دست شویی %~% بچاه اندازو سر برنه چو گویی # 34 کسی کز خویشتن گوید بسی او %~% چو مرد آن خویشتن را دان کسی او # 35 تحیر را نهایت نیست پیدا %~% که یابد باز یک سوزن ز دریا # 36 رهیست این راه بس بی حد وغایت %~% نه او را ابتدا ونه نهایت # 37 نه از اول بود پیشان پدیدش %~% نه در آخر بود پایان پدیدش # 38 فلک ms355 چون بی سر و بن دید این راه %~% سرش درگشت و پی گم کرد آنگاه # 39 تو هم گردش بسی در پیش داری %~% چه میگویم که هم درخویش داری # 40 همه عالم اگر بر هم نهادی %~% بنای جمله بر یکدم نهادی # 41 دلت از عالمی چون خرم آمد %~% که بنیاد همه بر ماتم آمد # 42 بصد آویز عالم را چه داری %~% بگو تا واپسین دم را چه داری # 43 نمیدارد ترا عالم که هستی %~% تو هم عالم مدار از غم برستی # 44 چرا در عالمی دل بسته داری %~% کزو غم در غمی پیوسته داری # 45 بود هر ساعتت رنج و بلایی %~% که تا یک جو بدست آری ز جایی # 46 بخون دل چو کوشیدی و مردی %~% چو مردی حسرت جاوید بردی # 47 بود صد بار چون عمرت شد از دست %~% بسر باری حساب جوجوت هست # 48 چرا این حرصت اندر جمع مالست %~% که گر اینجا وگر آنجا وبالست # 49 همه دنیا سرابی مینماید %~% که چون شوریده خوابی مینماید # 50 چو روزی چند بودی رخت برگیر %~% دلت بر تخته نه از تخت برگیر # 51 اگر عشرت کنی صد سال پیوست %~% شوی چون خاک آخر باد در دست # 52 ز دنیا گر چه نقشی نیست کس را %~% هوسناکان بسی اند این هوس را # 53 اگرچه بی سر و بن شد بسی زو %~% نمیبینم برون رفته کسی زو # 54 برین رفعت چودایم خانه خیزست %~% قویتر منصبی شاهی گریزست # 55 چو در هر خانهیی بینی شه انگیز %~% چرا شطرنج میبازی فرو ریز # 56 زمین گر ملک تو آمد همه جای %~% مشو غره که از گاویست بر پای # 57 تو آن ساعت که از مادر بزادی %~% بتنگ و بند جان کندن فتادی # 58 چو در جان کندنی ای مانده در دام %~% منه جان کندنت را زیستن نام # 59 سرافرازی مکن چندین که ناگاه %~% بزاری سرنگون مانی تو در چاه # 60 چو در دنیا نمیگنجی تو ms356 از خویش %~% چگونه در لحد گنجی بیندیش # 61 تکبر میکنی و می ندانی %~% که هستی گلخنی اما روانی # 62 اگر در میکشید این پوست از تو %~% چه ماند گلخنی ای دوست از تو # 63 هر آن نعمت که در روی زمینست %~% نجاست میشود از تو یقینست # 64 اگرچه همچو جان زردرخورتست %~% نجاست چیست تعبیر زرتست # 65 چه جویی در زر و نعمت ریاست %~% که هر دو هست در عقبی نجاست # 66 زهی طوفان آتش بار دنیا %~% زهی خواب پریشان کار دنیا # 67 اگر زین خواب بیداری دهندت %~% دمی صد جان بدلداری دهندت # 68 اگر در خواب دنیا خفته مانی %~% بروز رستخیز آشفته مانی # 69 همه شب خاک بیزی با چراغی %~% ز دود و گرد بگرفته دماغی # 70 ز بهر نیم جو زرکان حرامست %~% ز صد جان باز جویی تا کدامست # 71 ترا آخر چو مطلوبی عزیزست %~% نه چون مطلوب مرد خاک بیزست # 72 تو هم انگار مرد خاک بیزی %~% چرا یک شب خدا را بر نخیزی # 73 نداری در همه عالم کسی تو %~% چرا برخود نمیگریی بسی تو # 74 اگر صد آشنا در خانه داری %~% چو میمیری همه بیگانه داری # 75 نیاید هیچکس در گور با تو %~% مگر مشتی مگس یا مور با تو # 76 اگر فعلی بد و گر نیک کردی %~% بگرمیت بسوزد یا بسردی # 77 بجوجو آنچ دزدیدی مه و سال %~% بدزدند از تو موران در چنان حال # 78 دمی جز تخم بیکاری نکاری %~% که تو جز خویشتن داری نداری # 79 ز پندار و منیست آن رنج پیوست %~% فروآسود هر کو از منی رست # 80 زلا باید که اول در سرایی %~% اگر خواهی که از الا برآیی # 81 که گر مویی ز هستی بازداری %~% جهانی بت پرستی باز دادی # 82 به آسانیت این اندوه ندهند %~% بدست کاه برگی کوه ندهند # 83 گرت یک ذره این اندوه باید %~% صفای بحر و صبر کوه باید # 84 اگر پیش از اجل ms357 یک دم بمیری %~% دران یک دم همه عالم بگیری # 85 نشستن مرگ را کاری نه خردست %~% که هر کو مرگ را بنشست مردست # 86 اگر آگه شوی ای مرد مهجور %~% که از نزدیک کی ماندی چنین دور # 87 ز حسرت داغ بر پهلو نهی تو %~% سر تشویر بر زانو نهی تو # 88 درین غم تا نمیری بر نخیزی %~% زخود چون دیو از مردم گریزی # 89 چو بردی از بسی شیطان سبق تو %~% ز عشق خود نپردازی بحق تو # 90 بخود غره شدن زین بیش تا کی %~% ترا زین ناکسی خویش تا کی # 91 اگر شایستهیی راه خدا را %~% بکلی میل کش چشم هوا را # 92 چو نابینا شود چشم هوابین %~% بحق بینا شود چشم خدا بین # 93 تو پنداری که در کار خدایی %~% تو پیوسته پرستار هوایی # 94 برآی آخر دمی از چاه دنیا %~% بیندیش از سیاستگاه عقبی # 95 کجا آن گاو قصابست آگاه %~% که خون او بخواهد ریخت در راه # 96 اگر آگاه بودی گاوازان کار %~% چو گنجشگی فرو ماندی ازان بار # 97 تو خودغافل تری زان گاو بسته %~% که میدانی چنین فارغ نشسته # 98 مرا باری ازین غم دل نماندست %~% ازین مشکلترم مشکل نماندست # 99 مرا گویند خواهی گشت خاکی %~% که در پیشست هر یک را هلاکی # 100 اگرچه خاک گشتن خوش نباشد %~% شدم راضی اگر آتش نباشد PageV01P70 # 1 الا ای شاهباز ساعد شاه %~% کلاهت چیست از ماهیست تا ماه # 2 تو بازی و کلاه تو چنانست %~% که ترکش نیم ترک آسمانست # 3 اگر از سر براندازی کلاهت %~% نیاید هیچ چیزی بند راهت # 4 کنون از هرچه می‌دانی برون آی %~% چو با هیچ آمدی آنگه درون آی # 5 اگر با هیچ آیی ای همه چیز %~% تو باشی همچو من هیچ و همه نیز # 6 زهی عطار کز مشک معانی %~% اگر صد نافه بگشایی توانی # 7 زبان در فشان تو مریزاد %~% بجز در از زبان تو مریزاد # 8 سخن ms358 را سایه بر عرش مجیدست %~% که چون خورشید روشن آفریدست # 9 سخن بالای این امکان ندارد %~% کسی منکر شود کو جان ندارد # 10 کتاب من تماشاگاه جانست %~% نمودار جهان جاودانست # 11 تماشای خرد گشت این معانی %~% تماشا کن بر آب زندگانی # 12 خوشی نظاره این داستان کن %~% تماشای گل این بوستان کن # 13 سخن گویان سخن بسیار گفتند %~% ولی نه شیوه عطار گفتند # 14 جهان چون من سخن گویی ندیدست %~% که در شعردگر بویی ندیدست # 15 ازان در شعر من اسرار یابند %~% که بوی از کلبه عطار یابند # 16 چو عطارم جهان پرمشک کردم %~% ز شعر تر نمد زین خشک کردم # 17 ز دست روح جام جم چشیدم %~% زهر نوعی سخن درهم کشیدم # 18 زهر در گفتم و بسیارگفتم %~% چو زیر چنگ شعری زار گفتم # 19 بمعنی شعر من شعری و ماهست %~% خطش چون برقعی شعر سیاهست # 20 کسی کز روی ظاهر شعر بیند %~% ز بحر شعر من کی قعر بیند # 21 برون گیر از سخن راز کهن را %~% زبور پارسی خوان این سخن را # 22 اگر آهسته فکر این کنی تو %~% بجان هر بیت را تحسین کنی تو # 23 ببین تا ساحری به زین توان کرد %~% بانصافی مرا تحسین توان کرد # 24 کسی کو چون منی را عیب جویست %~% همین گوید که او بسیار گویست # 25 ولکین چون بسی دارم معانی %~% بسی گویم تو مشنو میتوانی # 26 گهر آخر بدیدن نیز ارزد %~% چنین گفتن شنیدن نیز ارزد # 27 برو برخوان و چون خواندی دعا کن %~% زمانی عیب این مسکین رها کن # 28 جهان پر عیب و خلقی عیب جویست %~% که بی عیبی خدای غیب گویست # 29 چو من گفتم تو برخوانش تمامت %~% مراست این یادگاری تا قیامت # 30 فسانه گر چه رازی معتبر بود %~% ولی مقصود من چیزی دگر بود # 31 نمیدارم طمع مدح و ثنایی %~% ولیکن چشم میدارم دعایی # 32 تو ای دل چند گویی چند جوشی %~% ترا ms359 آمد کنون وقت خموشی # 33 جفاهایی که دیدی از فلک تو %~% بیک ره جمع گردان یک بیک تو # 34 همه بر کاغذی بنویس سرباز %~% وزان پس کاغذت در آب انداز # 35 نداری توخطی بر زندگانی %~% که میباید که جاویدان بمانی # 36 تو چون هرگز نبودی بعد ازین هم %~% اگر هرگز نباشی نیست زین غم # 37 برون از حد درین وادی پرچاه %~% فرو رفتند و کس برنامد از راه # 38 رهی دورست و منزل ناپدیدار %~% خرد گم کرده ره دل ناپدیدار # 39 مرا باری دل از هیبت دو نیمست %~% که میدانم که این کاری عظیمست # 40 بسی سر رشته این کار جستم %~% بسی سر نقطه پرگار جستم # 41 مرا نگشاد حیرت این گره باز %~% ندیدم شه ره و ماندم زره باز # 42 کنون چون من نه دل دیدم نه دلدار %~% مرا کار آمد از ناآمد کار # 43 درین عالم که روی آوردهام من %~% دو عالم بادوموی آوردهام من # 44 چو گردد روز مرگم دم گسسته %~% شود آن هر دو موی از هم گسسته # 45 من آن خواهم ز عشق بی نشانی %~% که نامم محو گردد جاودانی # 46 اگر نام من از دیوان بر آید %~% کجا تن در دهم گر جان برآید # 47 تنم گم گشت چون جان بود غالب %~% شدم مغلوب چون آن بود غالب # 48 ازین ویرانه بیرون میروم من %~% نمیدانم که تا چون میروم من # 49 چومردن بود این زادن چرا بود %~% چو رفتن بود استادن چرا بود # 50 چراجان با جسدانباز میگشت %~% چو بر حسرت بآنجا باز میگشت # 51 کسی کو مرغ دام آب و گل شد %~% بران کس سرنگونساری سجل شد # 52 جهانی خلق بین ناشاد مانده %~% همه از خویش در فریاد مانده # 53 گر آسانی طلب کردیم مادام %~% بدشواری بسر بردیم ناکام # 54 بزیر سایه سر داریم جمله %~% که سر سوی فنا آریم جمله # 55 دلا چندین مدم چون کار افتاد %~% که همچون سر ترا بسیار ms360 افتاد # 56 برو کنجی گزین و ره بدر بر %~% بمجهولی فرو شو ره بسر بر # 57 کسانی کافت شهوت بدیدند %~% بزر مجهولی خود را خریدند # 58 کسی دارد بعالم کار و باری %~% که در عالم ندارد هیچ کاری # 59 فراغت جوی تا باشی دمی خوش %~% که تا آسان گذاری عالمی خوش # 60 چو ضد در ضد ببینی تو در آغاز %~% بدانی قدر جسم خویشتن باز # 61 ز عالم گر کسی فارغ بود نیک %~% ازو مشغول تر باشد بحق لیک # 62 کسی داند درین ره قدر دیده %~% که نابینا بود کنجی گزیده # 63 چو میبینی کزین طاس نگونسار %~% بلا میبارد از صد گونه هموار # 64 اگر در عافیت ای مور در طاس %~% بشب آری تو قدر روز بشناس # 65 خداوندا بلای چرخ گردان %~% ازین سرگشته گردان بگردان # 66 خداوندا بسی بیهوده گفتم %~% فراوان بوده و نابوده گفتم # 67 اگرچه جرم عاصی صد جهانست %~% ولی یک ذره فضلت بیش از آنست # 68 چو مار ا نیست جز تقصیر طاعت %~% چه وزن آریم مشتی کم بضاعت # 69 چو از ما اوفتاد این کار ما را %~% خداوندا بما مگذار ما را # 70 دریغ بیکسان خویشتن بین %~% نیاز مفلسان ممتحن بین # 71 گرانباریم ما را رایگان بخش %~% زیانکاری بی سرمایگان بخش # 72 اگر ما را بخواهی کرد نومید %~% کرم پس با که خواهی کرد جاوید # 73 رحیمی خلق را معصوم گردان %~% ز لطف خویش نامحروم گردان # 74 خدایا گر بصورت آدمیایم %~% نه ایم آگاه مشتی اعجمی ایم # 75 چو ما هستیم مشتی نو مسلمان %~% براوردیم انگشتی در ایمان # 76 ز مشتی خاک انگشتی تمامست %~% منه انگشت بر دیگر که خامست # 77 کسی کو غایب از تو یکزمانست %~% در آن دم کافرست اما نهانست # 78 اگر خود غایبی پیوسته باشد %~% در اسلام بر وی بسته باشد # 79 حضوری بخش ای پروردگارم %~% که من غایب شدن طاقت ندارم # 80 مرا از خلق برهانی توانی %~% چو کارم با ms361 تو افتد آن تو دانی # 81 خدایا میروم تو رهبرم باش %~% حقیقت بخش جان غمخورم باش # 82 چو گفتم مدتی افسانه تو %~% بمردم با دلی دیوانه تو # 83 اگر طفلم مرا این بس بلاغت %~% که دادیم از همه عالم فراغت # 84 مرا گر بود انسی در زمانه %~% بمادر بود و او رفت از میانه # 85 اگرچه رابعه صد تهمتن بود %~% ولیک او ثانی آن شیر زن بود # 86 چنان پشتی قوی بود آن ضعیفه %~% که پشت شرع را روی خلیفه # 87 اگرچه عنکبوتی ناتوان بود %~% ولکین بر سر من پیلبان بود # 88 نه چندانست بر جانم غم او %~% که بتوان کرد هرگز ماتم او # 89 بیا تا آه ازین غم برنیارم %~% غمش در دل کشم دم برنیارم # 90 چو محرم نیست این غم با که گویم %~% مرا او بود محرم با که گویم # 91 گر او را ندهد اینجا آمدن دست %~% مرا عمری نماند آنجا شدن هست # 92 اگر با او رسم با او بگویم %~% غمی کز مرگ او آمد برویم # 93 نبود او زن که مرد معنوی بود %~% سحرگاهان دعای او قوی بود # 94 عجب آه سحرگاهیش بودی %~% ز هر آهی بحق راهیش بودی # 95 چو سالی بیست هست اکنون زیادت %~% که نه چادر نه موزه بود عادت # 96 ز دنیا فارغ و دولت گزیده %~% گرفته گوشه و عزلت گزیده # 97 بتو آورده روی ای رهنمایش %~% بسی زد حلقه بر در درگشایش # 98 تو میدانی که در درد تو چون بود %~% که رویش هر سحرپر اشک خون بود # 99 بسی در گریه و در بیقراری %~% شبانروزی ترا خوانده بزاری # 100 بپشتی تو عمری کار کرده %~% ز شوقت روی در دیوار کرده # 101 تو بودی از دو عالم ناگزیرش %~% بفضلت دست گیر ای دستگیرش # 102 تنش را خواب خوش ده در سلامت %~% دلش بیدار گردان تا قیامت # 103 درون خاک او شمعی برافروز %~% که نه در شب فرو میرد نه ms362 در روز # 104 ز پیش آن بهشت جاودانی %~% دری در گور او کن میتوانی # 105 اگر گردیش از دنیاست قسمت %~% بشو از وی بیک باران رحمت # 106 نداکردت بسی و تو شنودی %~% ندایی بشنوانش از خود بزودی # 107 کفن در بر حریر خلد گردانش %~% لحد کن مرغزاری بر تن و جانش # 108 بصدق دل چو بسیارت وفاداشت %~% امید او روا کن کو ترا داشت # 109 مگردان از من تیمار دیده %~% مددهای دعای او بریده # 110 کسی کو در دعا آرد مرا یاد %~% همه وقتی نگهدارش خدا باد PageV01P71 ms363