######OpenITI# #META# title: ma #META# ed_info: Ed. n.n. (n.d.), , Ganjoor corpus: n.n.. #META# url: https://ganjoor.net/attar/ma/ #META#Header#End# # 1 آفرین جان آفرین و جان جان %~% آنکه هست او آشکارا و نهان # 2 در مقام لایزالی آشکار %~% در درون عاشقان بیقرار # 3 آسمان یک پرده از اسرار او %~% وین زمین یک نقطه از پرگار او # 4 ای منزه از همه بود ونبود %~% وی مبرا از همه گفت و شنود # 5 آسمان چون چرخ سرگردان او %~% قل هو الله آیتی در شان او # 6 خاک را از قدرت خود آفرید %~% عقل و جان آورد از صنعت پدید # 7 آفتاب از صنع او گردان شده %~% ماه و زهره در رهش حیران شده # 8 جسم را از خاک قدرت نقش داد %~% روح را از آتش و از باد زاد # 9 روح را چون جان در این تن او نهاد %~% سر اسرارش در این جان زوفتاد # 10 این زمین یک خشت از ایوان او %~% نحن اقرب گفته دیوان او # 11 هیچکس آسان به کنهش پی نبرد %~% تا بظاهر او یقین از خود نمرد # 12 ای بخود مغرور در ملک جهان %~% کی بیایی تو ز کنه او نشان # 13 ای ز تو غافل همه عالم تمام %~% سر اسرارت میان خاص و عام # 14 دانه لطف معانی داشتی %~% در میان جان آدم کاشتی # 15 چون حق آمد در درون تو نهان %~% این زمان عطار درها میفشان # 16 بعد از این گویم همه نعت رسول %~% حضرت حق کرده عرفانش قبول # 17 از محمد گویم و اطوار او %~% من یقین دانسته‌ام کردار او PageV01P01 # 1 آن محمد ختم و خیرالمرسلین %~% آن محمد نور رب العالمین # 2 آن محمد مخزن اسرار شرع %~% جبرئیل از خیل او پوشیده درع # 3 آن محمد آیت صنع اله %~% آن محمد آفتاب عز و جاه # 4 آن محمد مقتدای اهل دید %~% آن محمد آیت حبل الورید # 5 آن محمد خازن آیات غیب %~% آن محمد دیده مرآت غیب # 6 آن محمد مظهر انوار حق %~% آن محمد دیده خوددیدار حق # 7 آن محمد واقف سرها شده ms001 %~% در دل عطار خود پیدا شده # 8 آن محمد با ولی همدم شده %~% در میان جان ودل محرم شده # 9 آن محمد روح انسانی شده %~% در دل درویش روحانی شده # 10 آن محمد گفته با حق رازها %~% بعد از آن بشنیده او آوازها # 11 آن محمد معدن حکمت شده %~% جبرئیلش پیک در خدمت شده # 12 آن محمد کو حبیب الله بود %~% در میان اهل وحدت شاه بود # 13 آن محمد بهترین خلق بود %~% نه چو ما وابسته این دلق بود # 14 از ظهور مصطفی آگاه شو %~% بعد از آن مردانه اندر راه شو PageV01P02 # 1 دین اگر خواهی سخن راراست گو %~% باش تابع بر امام راستگو # 2 شهسوار لو کشف شیر خدا %~% از خدا دانی جهان را رهنما # 3 آن امامی کو بحق اسرار گفت %~% گفت با منصور و هم با دارگفت # 4 مصطفی سر خدا با او بگفت %~% از حقایق ذره‌ای کی او نهفت # 5 مصطفی اسرار حق از وی شنفت %~% هم از او بشنید و هم با او بگفت # 6 او همیدانست سر من لدن %~% زان همی فرمود ز اسرار او سخن # 7 سر اسرار خدائی او بود %~% نور انوار عطائی او بود # 8 سر اسرار محمد دان که اوست %~% خود بدانستی که آخر هم خود اوست # 9 تو مگر قرآن نخواندی ای پسر %~% یا مگر از حق نداری تو خبر # 10 سالها در جهل و ظلمت رفته‌ای %~% وز تعصب گرد دوزخ تفته‌ای # 11 ای تو را دنیا و دین بس نادرست %~% چون تو را ناپاکیی از اصل رست # 12 ای تو مردود ضروری آمده %~% در صور کوشیده صوری آمده # 13 روز صورت بگذر و حق را ببین %~% تا شود این صورتت حق الیقین # 14 حق نخواهی دید الا با علی %~% رهبر کل جهانست آن ولی # 15 باز گویم سر اسرارت تمام %~% گر تو هستی واقف سر کلام # 16 نی خدا گفته است با او هل اتی %~% نی خدا ms002 گفته است با او انما # 17 نی خدا گفته است بلغ در کلام %~% گر بدانی علم تو گردد تمام # 18 گفت با آدم خدا که برمگیر %~% گندم و درعالم جان تو ممیر # 19 حیدر کرار گندم را نخورد %~% زان سبب در ملک معنی او نمرد # 20 این سخن را بی زبان عطار گفت %~% و اینچنین در یقین عطار سفت # 21 گر تو مرد حقی این سر گوش کن %~% در زبان خامشی خاموش کن # 22 کین زبان را خود زبانی دیگر است %~% وین سخن را خود بیانی دیگر است # 23 این سخن در مدرسه با درس نیست %~% در میان عاشقان خود ترس نیست # 24 چار عنصر راگذارو فرد باش %~% در میان عاشقان خود مرد باش # 25 اولیا با انبیا هر دو یکند %~% هر دونور ذات بیچون بی شکند # 26 مصطفی ختم رسل شد در جهان %~% مرتضی ختم ولایت در عیان # 27 جمله فرزندان حیدر ز اولیا %~% جمله یک نورند حق کرد این ندا # 28 پاک و معصوم و مطهر چون نبی %~% این سخن را می نداند هر صبی ~~PageV01P03 # 1 ای به دنیا جمله مقصود آمده %~% پرتوی از نور معبود آمده # 2 ای ز انوار حقیقت نور تو %~% وی ز اسرار حقیقت پورتو # 3 هر حقیقت را که گفته بایزید %~% آن معانی را زجعفر او شنید # 4 ای ز تو هم آسمان و هم زمین %~% رحمت حق نور رب العالمین # 5 ای ز تو دو نور مشتق آمده %~% هر دو عالم ز آن برونق آمده # 6 این دو نور از نور حق پیدا شده %~% عالمی ز آن نورها شیدا شده # 7 سالکان کار حق ایشان بدند %~% مظهر انوار حق ایشان بدند # 8 پیشوای خلقشان میدان یقین %~% آنکه ایشانند شمع راه دین # 9 از حسن میپرس سر اولین %~% وز حسین از اولین و آخرین # 10 زین دو مظهر ای پسر گر حاضری %~% جوی سر باطنی و ظاهری # 11 ای دو چشم مصطفی و ms003 مرتضی %~% وی دو نور انبیا و اولیا # 12 در حقایق قرةالعین رسول %~% در معارف زبدهنقد بتول # 13 جبرئیل از جان و دلتان چاکر است %~% جمله کر وبیان خاک در است # 14 ز اول آدم یکایک ز انبیا %~% از خدا در یوزه دارند این دعا # 15 کای الها جرم ما برما مگیر %~% وز گناهان گذشته در پذیر # 16 جرم ما را بخش بر آل علی %~% تا شود آئینه ما منجلی # 17 تو چه میدانی که ایشان خود کیند %~% رهبران آدمان خاکیند # 18 آن یکی را زهر مقبول آمده %~% و آن دگر از تیغ مقتول آمده # 19 آنکه کرد این جمله باشد لعنتی %~% تا ابد در نار باشد محنتی # 20 چون بظاهر این چنین هاکرده‌اند %~% خویشتن را خود بدوزخ برده‌اند # 21 لیک ایشان را چه نقصان از کمال %~% نور حق را کی بود آخر زوال # 22 ای تو نورذات یزدان آمده %~% ای تو عین کل عرفان آمده # 23 اول و آخر شما بودید عین %~% باطن و ظاهر شما بودید عین # 24 از شما یک نوردیگر شد پدید %~% زین عباد آن در دریای دید # 25 اوست باب اولیا عین الیقین %~% اوست اسرار معانی را معین # 26 اوست در جانهای صدیقان دین %~% نور او بوده است خود در آن و این # 27 اوست دانا در همه روی زمین %~% اوست بینا بر همه اسرار دین # 28 اوست عالم بر علوم اولین %~% اوست ظاهر بر ظهور آخرین # 29 او ز دانش برتر از کر و بیان %~% او ز بینش رفته چون رفتار جان # 30 او بدیده حق عیان اندر جهان %~% او بحق دانا و بینا بی گمان # 31 ای ز تو سر الهی آشکار %~% وز محمد وز علی تو یادگار # 32 باز نقد اوست سر اولیا %~% بوده نام او محمد زاتقیا # 33 نام اونام محمد آمده %~% خلق او چون خلق احمد آمده # 34 باقر و صادق دو گوهر بوده‌اند %~% که علوم حیدری بربوده‌اند # 35 جفر حیدر ms004 را عمل می‌کرده‌اند %~% پی با سرار لدنی برده‌اند # 36 راه در طور شریعت برده‌اند %~% آنچه حق گفته است ایشان کرده‌اند # 37 گر تو اندر راه ایشان مرده‌ای %~% از ملک گوی معانی برده‌ای # 38 از خدا درجان ایشان راه بود %~% زین سخن دانای حق آگاه بود # 39 هر که او از دیدشان آگاه نیست %~% گمره است او بریقین در راه نیست # 40 همچو کوران چند تو بی‌ره روی %~% همچو غولان چند تو گمره شوی # 41 راه حق راه علی دان ای پسر %~% این بود ره گر بدانی سر بسر # 42 جعفر صادق امام خاص و عام %~% چون ندانستی چه گویم والسلام # 43 او جمیع اولیا را راهبر %~% از معارف گفته او بی‌حد ومر # 44 ای چو عطارت هزاران خوشه چین %~% کشتزار معنیت رادر یقین # 45 ای چو عطارت هزاران بنده بیش %~% دشمنانت را رسد بر سینه ریش # 46 ای ز تو روشن شده اسرار دین %~% دشمنان باشند با ما گو بکین # 47 لیک از مظهر سخنها گویمت %~% در عجایبهای عرفان جویمت # 48 زین سخن حاسد اگر دلگیر شد %~% همچو خر لاغر ما پیر شد # 49 روی دشمن در دو دنیا شد سیاه %~% ز آنکه او رانیست در دل حب شاه # 50 جام اسرار معانی نوش کن %~% همچو اصحاب حسینی جوش کن # 51 یک سخن در گوش منصور او بگفت %~% هستی منصور را چون گرد رفت # 52 گفت منصور این سخن را پایدار %~% گشت منصور و بشد تا پای دار # 53 هر که او اسرار حق را فاش کرد %~% در جهان بیخودی او گشت فرد # 54 ای تو خاص کبریای ذوالجلال %~% وز تو روشن گشته خود نور کمال # 55 هست فرزند تو ماه آسمان %~% موسی کاظم امام راستان # 56 رهبر راه طریقت بود او %~% در حقیقت جملگی مقصود او # 57 شهسوار دین پیغمبر بد او %~% در حقیقت هادی و رهبر بد او # 58 ای تو باب مظهر و سر کلام %~% هم بتو ms005 گفته است حق خود را سلام # 59 ای تو راه و رهبر و ره بین شده %~% خویشتن را پیشوای دین شده # 60 راه تو راه محمد بیشکی %~% از علی نور تو آمد بیشکی # 61 هرکه راه تو نرفت او عور بود %~% کور رفت و کور دید و کور بود # 62 پس علی موسی الرضا هست او سلیم %~% ملک عالم زوست جنات النعیم # 63 کرد مأمون سعی و آوردش بریو %~% خود برآورد از محبانش غریو # 64 آمد او اندر چنین ملکی عجیب %~% هست در ملک خراسان او غریب # 65 تاکندوالی ملک خود ورا %~% ز آنکه حق اوست جمله ملکها # 66 ملک چبود جمله عالم ز آن اوست %~% اولین و آخرین دیوان اوست # 67 طوف او مانند حج مطلق است %~% حج اکبر دان که گفت او حق است # 68 هست امام جن و انس و وحش و طیر %~% این سخن باور ندارد مرد غیر # 69 غیر خود مردود دلها آمده است %~% تاابد در عین ذلها آمده است # 70 یا علی عطار را اسرار گو %~% از زبان خود ورا انوار گو # 71 تا شود روشن دل و اسرار دان %~% نعرهمستان برآرددر جهان # 72 وصف تو هم از زبان تو کند %~% گفت تو هم با کسان تو کند # 73 ای تو اسرافیل در صور آمده %~% همچو عزرائیل منصور آمده # 74 ای تو چون جبریل امین مؤمنان %~% همچو میکائیل صاحب سرجان # 75 ای تو خود نور الهی آمده %~% واقف سر کماهی آمده # 76 هم تقی و هم نقی دان نور ذات %~% ذات ایشان جامع آمد بر صفات # 77 گر تو حق خواهی از ایشان می‌طلب %~% تا بیابی راه حق را بی تعب # 78 راه شرع مصطفی اینان روند %~% نه چو تو دنبال بی دینان روند # 79 راهزن بسیار داری ای پسر %~% خویشتن را تو نگهدار از خطر # 80 الحذر زنهار از ایشان الحذر %~% تا نمانی سالها اندر سقر # 81 بوالحسن دان عسکری را در جهان ms006 %~% بوالحکم دان مهر او در جان جان # 82 مهر او بر جان مؤمن هست پاک %~% می‌برم من مهر ایشان را بخاک # 83 ای بمحشر تو شفاعت خواه من %~% قرةالعین رسول و شاه من # 84 ای ز تو روشن جهان نور و علم %~% هم ولایت داری و هم کان حلم # 85 صد هزاران اولیا رو برزمین %~% از خدا خواهند مهدی را یقین # 86 یا الهی مهدیی از غیب آر %~% تا جهان عدل گردد آشکار # 87 مهدی و هادی و تاج انبیا %~% بهترین خلق و برج اولیا # 88 ای ولای تو معین آمده %~% بر دل و بر جان روشن آمده # 89 ای تو ختم اولیا اندر جهان %~% در همه جانها نهان چون جان جان # 90 ای تو هم پیدا و پنهان آمده %~% بنده عطارت ثنا خوان آمده # 91 آنچه من دیدم همه دید تو بود %~% وآنچه من کردم ز تقلید تو بود # 92 ای بهر قرنی تو پیدا آمده %~% در میان جان مصفا آمده # 93 عاشقان را عشق تو کرده است مست %~% عارفان را جام عرفان ده بدست # 94 ای تو هم معشوق و هم عشق الست %~% عشق تو برده است خود ما را ز دست # 95 دست ما ودامن تو ای امیر %~% این فقیر مبتلا رادستگیر # 96 من پناه خود بتو آورده‌ام %~% حب تو با شیر مادر خورده‌ام # 97 هر که او شرک آورد در دین تو %~% مست گردد عاقبت از کین تو # 98 هر کرا حب تو باشد پیشوا %~% خلق را باشد یقین او رهنما # 99 حب تو میراث باشد بنده را %~% چون ننازم طالع فرخنده را # 100 بازآیم با سر احوال خویش %~% تا کنم خود شرح قیل و قال خویش # 101 این کتابم از غرایب آمده است %~% مظهر سر عجایب آمده است # 102 گفتم از سر عجایبهای خویش %~% ساختم مرهم پی دلهای ریش PageV01P04 # 1 گر ازین مرهم نیابی کام خویش %~% جوهر الذاتم بیاور تو به پیش # 2 آنچه از ms007 وی بشنوی در خویش بین %~% تاشود سر عجایب پیش بین # 3 جوهر الذاتم سخن بی پرده است %~% همچو اشتر نامه مستی کرده است # 4 گر تو از مرغ حقایق پر بری %~% منطق الطیرم بخوان تا بربری # 5 مرغ عطار از زبان حق شنید %~% لاجرم از آشیان حق پرید # 6 چونکه حق بشناختی شیرین به بین %~% تا شود این دید تو حق الیقین # 7 رو تو اسرار ولایت گوش کن %~% و آنگهی جام هدایت نوش کن # 8 گر تو از جام محبت می خوری %~% جانب شهر ولایت پی بری # 9 رو مصیبت نامه را از سر بخوان %~% تا شود حاصل تو رامقصود جان # 10 گر الهی نامه را گیری بگوش %~% جام وحدت را کنی بی شبهه نوش # 11 پندنامه گر بیابی در جهان %~% تو عزیزش دار همچون جان جان # 12 تا بیابی عزت دنیا و دین %~% آنگهی بر تخت سلطانی نشین # 13 رو بذکر اولیا مشغول شو %~% و آنگهی چون تذکره مقبول شو # 14 همچو ایشان ترک کن تجرید شو %~% دور روزی چند ازتقلید شو # 15 من کتب بسیاردارم در جهان %~% لیک مظهر را عجایب نیک دان # 16 مظهر کل عجایب حیدر است %~% در میان سالکان او رهبر است # 17 ختم کردم این کتب بر نام او %~% زآنکه دارم مستیی از جام او # 18 هر که او از جام تو یک قطره خورد %~% گوی دولت از میانه او ببرد # 19 ای تو درمقصود یکتا آمده %~% مظهر سر هویدا آمده # 20 احمد مرسل چو رویت را بدید %~% گفت اینک نور حق از حق رسید # 21 حق بسی گفته ثنا در شأن او %~% گر نمی‌دانی بخوان قرآن او # 22 گر تو از قرآن حق منکر شوی %~% بیشکی میدان که تو کافر شوی # 23 ای ز بینش مقصد و مقصود حق %~% وی بدانش برده تو از کل سبق # 24 ای تو درعالم محقق آمده %~% نور تو با ذات ملحق آمده # 25 پرتو ذات الهی ms008 بود تو %~% بحرها چون شبنمی از جود تو PageV01P05 # 1 این چنین گفته است نجم الدین ما %~% آنکه بود اندر جهان از اولیا # 2 آن ولی عصر و سلطان جهان %~% منبع احسان و میر عارفان # 3 شیخ نجم الدین کبری نام او %~% در جهان جان و دل پیغام او # 4 گفت روزی مظهر سرخدا %~% بود بنشسته بجمعی ز اولیا # 5 پیش او بودند فرزندان او %~% همچو نوری در میان جان او # 6 چون محمد روی فرزندان بدید %~% مهر ایشان در دل و جان پرورید # 7 بد نشسته بوذر و سلمان برون %~% داشتندی مهرشان در جان درون # 8 پس زبان بگشاد و بس اسرار گفت %~% وز معارف نکته‌ها بسیار گفت # 9 آنچه با حق مصطفی گفته به راز %~% جمله میدان سی هزار ای دلنواز # 10 با علی گفتا و فرزندان او %~% بود این اسرارها در شأن او # 11 پس علی رفت وسخن در چاه گفت %~% جملگی از گفت الا الله گفت # 12 بعد از آن از چاه نی آمد برون %~% وین معانی را هم او گوید کنون # 13 چون شنیدند از محمد زمزمه %~% گوئیا افتاد در جان دمدمه # 14 خود بدیشان نکته‌ها از راز گفت %~% رمز اسرار حقیقت باز گفت # 15 سر ز اسرار حقیقت باز کرد %~% و آنگهی در لامکان پرواز کرد # 16 این چنین گفتند ره دانان ما %~% راه حق رفتند با شوق لقا # 17 هر که راه حق رود حق بیند او %~% در همه دلها چو جان بنشیند او # 18 هر که درکوی حقیقت راه یافت %~% در درون عارفان الله یافت # 19 هست عارف نور سلطان ازل %~% گر نمی‌بینی مکن بامن جدل # 20 ز آنکه هردل واقف الله نیست %~% وز بیان سرحق آگاه نیست # 21 چون ندانستی بعرفان کی رسی %~% گر رسی آخر بسلطان کی رسی # 22 راه رو بسیار دیدم در جهان %~% لیک یک رهرو ندیدم راه دان # 23 رازها گویم چو باشی مستمع %~% از حقایق وز معارف ms009 مجتمع # 24 گفت پیغمبر که شاهی ز آن تست %~% مظهر سر الهی جان تست # 25 در همه روی زمینی مقتدا %~% گفت این در حق شاه اولیا # 26 شاه سرور شاه اکبر شاه نور %~% شاه عشق و شاه موسی شاه طور # 27 شاه آدم شاه دین شاه کرم %~% شاه نوح و شاه طوفان شاه جم # 28 شاه ابراهیم و یعقوب و پسر %~% شاه الیاس است اندر بحرو بر # 29 شاه جرجیس است و یوشع ز احترام %~% و آن بود پیدا میان خاص وعام # 30 شاه زکریاست و داود زمان %~% با سلیمان است در ملک جهان # 31 شاه ادریس است بی شک با شعیب %~% با چو موسی واقف اسرار غیب # 32 شاه عیسی اوست با سر آله %~% رفته او بر عرش علیین چو ماه # 33 شاه اسحق است و اسمعیل او %~% یا چو موسی در گذشت از نیل او # 34 شاه یونس بوده اندر بطن حوت %~% مشتق است ازذات حی لایموت # 35 شاه بوده با جمیع اولیا %~% جمله را بوده بمعنی رهنما # 36 شاه بوده با محمد در عیان %~% وز نهان دیده همه سر نهان # 37 شاه دان سر محمد بیشکی %~% لحمک لحمی بدانی خود یکی # 38 شاه بد با جمله کروبیان %~% شاه بد با جمله روحانیان # 39 شاه با جبریل و میکائیل هم %~% شاه عزرائیل و اسرافیل هم # 40 شاه بد با انبیا در کل حال %~% شاه بد با اولیا در سر وقال # 41 شاه بد آنکس که سر با چاه گفت %~% وز درونش نی برآمد آه گفت # 42 نی همی گوید که شاهم شاه بود %~% وز درون عاشقان آگاه بود # 43 نی همی گوید که اسرار عیان %~% شاه گفته در بیان جان جان # 44 نی همی گوید که ای غافل ز شاه %~% انما میخوان تو از گفت اله # 45 نی همی گوید که ازمن هیچ نیست %~% وز برون من بجز یک پیچ نیست # 46 نی همی گوید که من دم ms010 می‌زنم %~% وین منادی را بعالم میزنم # 47 نی همی گوید که من عاشق شدم %~% در طریق شاه خود صادق شدم # 48 نی همی گوید که من بر جان خویش %~% داغ دارم از کف سلطان خویش # 49 نی همی گوید که داغم داشت سود %~% آن ز دست دوست مرهم مینمود # 50 نی همی گوید که فریادم از اوست %~% وین فغان و ناله و دادم از اوست # 51 نی همی گوید که او بد سر حق %~% تو همی دانی اگر بردی سبق # 52 نی همی گوید که گویم حال خود %~% از برون و از درون احوال خود # 53 نی همی گوید که من نی نیستم %~% یا خود از مستان این می نیستم # 54 نی همی گوید که برگویم چه بود %~% با من اندر چاه تن آخر که بود # 55 نی همی گوید که او خود حق بگفت %~% در میان چاه تن از حق شنفت # 56 نی همی گوید که او ز الله گفت %~% پس برفت و سرحق با چاه گفت # 57 نی همی گوید که ای مردود حق %~% می ندانستی که او بد بود حق # 58 نی همی گوید که راه حق هم اوست %~% ره رو دنیا و دین حق هم اوست # 59 نی همی گوید که ای گم کرده راه %~% آخرالامر از که می‌جوئی پناه # 60 نی همی گوید که ای نور ازل %~% چندگردی گرد هر در چون جعل # 61 نی همی گوید که عرفان از که خواست %~% از امیر دین که شاه اولیاست # 62 نی همی گوید که ای مقصود من %~% درمیان جان توئی معبود من # 63 نی همی گوید که شرع اشعار اوست %~% وین طریقت نیز از اطوار اوست # 64 نی همی گوید که راه او بگیر %~% ز آنکه در عالم ندارد او نظیر # 65 نی همی گوید که دایم دم زنم %~% وین ندای عشق در عالم زنم # 66 نی همی گوید که او منصور بود %~% دایما با نور ms011 حق در نور بود # 67 نی همی گوید که او عطار بود %~% عاشقان را صاحب اسرار بود # 68 نی همی گوید که این عطار گفت %~% سر اسرار خدا با یار گفت # 69 نی همی گوید که با من یار باش %~% در میان جان و تن دلدار باش # 70 نی همی گوید که حق گفتا بگو %~% من بگویم سر اسرارت نکو # 71 نی همی گوید علی ازحق شنفت %~% هرچه حق می‌گفت حیدر نیز گفت # 72 گفت نی در پیش نجم الدین سبب %~% کز درونم خون برآمد تا بلب # 73 گفت کبری حال خود با من بگو %~% تا چه گفته است آن امام راستگو ~~PageV01P06 # 1 گفت نی تو گوش داراحوال من %~% گر گرفتار آمدی در چاه تن # 2 حیدر کرار با من راز گفت %~% ز اولین و آخرینم باز گفت # 3 گفت آخر چند باشی در بدن %~% وارهان این روح را چون جان ز تن # 4 ای بخود مغرور از شیخی خویش %~% در سرت دستار و در برصوف کیش # 5 جهد کن تا تو تکبر کم کنی %~% ورنه طوق لعن در گردن کنی # 6 رو تو ترک جامه و دستار کن %~% از معارف جان خود در کار کن # 7 مصطفی از پیش او توفیق داشت %~% مرتضی از دید او تحقیق داشت # 8 مصطفی آلوده دنیا نبود %~% مرتضی آسوده اینجا نبود # 9 مصطفی سد شریعت را ببست %~% مرتضی در عین انسانی نشست # 10 مصطفی را جبرئیل آمد زپیش %~% مرتضی را خواند حق در پیش خویش # 11 مصطفی در اسم اعیان آمده %~% مرتضی در عین انسان آمده # 12 مصطفی درجسم چون جان آمده %~% مرتضی اسرار سبحان آمده # 13 مصطفی رفته بمعراج آله %~% مرتضی دیده ز ماهی تابماه # 14 مصطفی از حق همه اسرار دید %~% مرتضی ازنور حق انوار دید # 15 مصطفی در راه عرفان زد قدم %~% مرتضی دیده است حق رادمبدم # 16 مصطفی با حق تعالی راز گفت %~% مرتضی با مصطفی آن باز گفت ms012 # 17 مصطفی گفته است با ایمان بکوش %~% مرتضی گفته است جام حق بنوش # 18 مصطفی گفته است راه راست رو %~% مرتضی گفته است راز حق شنو # 19 مصطفی گفته است با الله باش %~% مرتضی گفته است زو آگاه باش # 20 مصطفی گفته است دینم دین اوست %~% مرتضی گفتادعا آمین اوست # 21 مصطفی گفته است که حیدر جان من %~% مرتضی گفتا که ای ایمان من # 22 مصطفی گفتا که حیدر پاک زاد %~% مرتضی گفتا که علم احمد بداد # 23 مصطفی گفتا علی بابها %~% مرتضی گفتا که یا خیر الورا # 24 مصطفی گفتا که ای شیر اله %~% مرتضی گفتا که ای خورشید و ماه # 25 مصطفی گفتا شریعت جان ماست %~% مرتضی گفتا طریقت ز آن ماست # 26 مصطفی گفتا که شرعم دین شده %~% مرتضی گفتادلم حق بین شده # 27 مصطفی گفتا که درعالم منم %~% مرتضی گفتا که با آدم منم # 28 مصطفی گفتا که در من نیست عیب %~% مرتضی گفتا که هستم سرغیب # 29 مصطفی گفتا که حق با من بگفت %~% مرتضی گفتا که حق از من شنفت # 30 مصطفی گفتا که عالم دام اوست %~% مرتضی گفتا که آدم نام اوست # 31 مصطفی گفتا که عرفان نور من %~% مرتضی گفتا که انسان طور من # 32 مصطفی گفتا که نور کل علیست %~% مرتضی گفتا که نام من ولیست # 33 مصطفی گفتا که کعبه کوی اوست %~% مرتضی گفتا که قبله روی اوست # 34 مصطفی گفتا که علمم اولین %~% مرتضی گفتا که جفرم را به بین # 35 مصطفی گفتا که جفرم روی تو %~% مرتضی گفتا که راهم سوی تو # 36 شیخ چون بشنید از نی این سخن %~% گفت برکندم ز دنیا بیخ و بن # 37 گفت تا امروز من جان باختم %~% کفرو ایمان را زهم نشناختم # 38 با همه دود چراغ و درس وعلم %~% با همه خلق جهان بودم بحلم # 39 این همه ذکر ودعا با ورد نیک %~% این همه خلق و کرم با کرد ms013 نیک # 40 مدرسه با چند مسجد ساختم %~% خانقه هم چند طرح انداختم # 41 وقف بسیار و غنیمت بیشمار %~% خانقه معمور و یاران دوستدار # 42 این همه ظاهر بدنیا بود هیچ %~% خود نبردم من ز دنیا سود هیچ # 43 رو توسود خویش از ایمان ستان %~% تا بیابی در و گوهر بیکران # 44 سود و سودا در درون چه بود %~% این چنین ها در درون شه بود # 45 از درون چه چو بیرون آمدم %~% همچو نی نالان ومجنون آمدم # 46 سالها اندر درون چه بدم %~% همچو پشه بر سر هر ره بدم # 47 سالها من علم صوری خواند‌ه‌ام %~% لیک در راه یقین وامانده‌ام # 48 مانده‌ام در چها تن غرق گناه %~% چون گیاهی خیز و بیرون شو زچاه # 49 گر نباشد همدم تو حب شاه %~% کی برون آیی تو از چاه گناه # 50 ای گرفتار درون چه شده %~% در پی غولان ره گمره شده # 51 تو بخود افتاده‌ای در چاه تن %~% ایستاده راه و چاه اینک رسن # 52 تو رسن در حلق محکم کرده‌ای %~% در ته چاه فنا دم کرده‌ای # 53 رو رسن بر دست گیر و خوش برآ %~% از درون چه چو حلقه بردرآ # 54 ای تو شیخ و دعوی تو نادرست %~% سلسله میدانی آخر از که است # 55 گر تو دین او نداری مرده‌ای %~% ور یقینت نیست پس افسرده‌ای # 56 این یقین عطار دارد ازنخست %~% وین محبت از زمین او برست # 57 این یقین عطار دارد از ازل %~% ور نداری تو بود دینت دغل # 58 این یقین عطار دارد همچو روز %~% تو برو از آتش حسرت بسوز # 59 هر که او پی رو نباشد شاه را %~% راه گم کرده نداند راه را # 60 گر تو مردی راه او رو همچو من %~% تا نیفتی در درون چاه تن # 61 هر که او در چاه تن شه را ندید %~% رفت در دریای کفر او ناپدید # 62 گر تو خواهی سرچاه از من شنو ms014 %~% وین رموز سر شاه از من شنو # 63 ز آنکه حیدر از درون یار گفت %~% از دم منصور و هم از دار گفت # 64 هم از او یعقوب و هم موسی شنید %~% هم ازو عطار و هم کبری شنید # 65 هم از او جبریل و هم آدم شنید %~% هم از او عیسی بن مریم شنید # 66 هم از او آن سالک ادهم شنید %~% هم از او این جمله عالم شنید # 67 این همه اسرار سر شاه بود %~% از درون ما همه آگاه بود # 68 گر تو راه او روی و اصل شوی %~% از دوئی بگذر که تا یک دل شوی # 69 هر که دین او ندارد لیوه شد %~% چون درختی دان که او بی میوه شد # 70 این سخن را تو مگو عطار گفت %~% حق تعالی با علی اسرار گفت # 71 ای شده سر خدا خود ورد تو %~% جبرئیل از کمترین شاگرد تو # 72 در معانی از همه آگه شدی %~% با جمیع رهروان همره شدی # 73 با محمد گفت شه در صبحگاه %~% پس مبارک باد معراج اله # 74 تو بدست مصطفی دادی نگین %~% خاتم ختم رسل ای شاه دین # 75 آنچه حق باتوبگفت او باتو گفت %~% تو باو گفتی و او از تو شنفت # 76 پس محمد گفت ای سر آله %~% مظهر سر خدا و شمع راه # 77 مظهر سرعجایب شاه ماست %~% پرتو حق در دل آگاه ماست # 78 مظهر ما شمه‌ای از نام اوست %~% دنیی و عقبی همه یک جام اوست # 79 این همه اسرار اگر عطار گفت %~% از تو اسرار معانی او شنفت # 80 هر که او اسرار شه از شه شنید %~% او یقین از ماه تا ماهی بدید # 81 هر که اسرار علی را گوش کرد %~% جام وحدت را لبالب نوش کرد # 82 هر که گفت شاه را فرمان نبرد %~% در میان امتان ایمان نبرد # 83 هر که او با شاه ما بیعت ببست %~% تو یقین میدان ms015 که از بدعت برست # 84 هر که گفت شاه مادر جان نهاد %~% مصطفی بر درد او درمان نهاد # 85 هر که او با شاه مردان بد مقیم %~% جای او کردند جنات النعیم # 86 هر که او با شیر یزدان کرد عهد %~% عهد او باشد بعرفان همچو شهد # 87 هر که او با شاه ما باشد درست %~% در میان باغ او طوبی برست # 88 هر که او با شاه ایمان آورد %~% در میان سالکان جان آورد # 89 هر که او در دین حق آگاه شد %~% با محبان علی همراه شد # 90 هر که اودر راه عرفان زد قدم %~% هست اودر ذات ایشان محترم # 91 هر که او در شرع محکم ایستاد %~% در میان خلق محرم ایستاد # 92 هر که او در راه حیدر راه رفت %~% از سلوک سالکان آگاه رفت # 93 هر که او در راه حیدر دید یافت %~% از امیرالمؤمنین تفرید یافت # 94 هر که او در راه حیدر شد نخست %~% بیشکی گردد همه دینش درست # 95 هر که او را مرتضی ایمان نبرد %~% در میان کفر سرگردان بمرد # 96 هر که او از شاه مردان روی تافت %~% در دم آخر شهادت می نیافت # 97 گر تو می‌خواهی که باشی رستگار %~% دست از دامان حیدر وامدار # 98 رو تو فرمان خدا راگوش کن %~% می ز جام هل اتی خود نوش کن # 99 رو تو با حق راز خود را بازگو %~% در حقیقت نکته‌های رازگو # 100 تا تو از خود کم نه‌ای انسان نه‌ای %~% واقف اسرار آن جانان نه‌ای # 101 عشق باشد گوهر دریای علم %~% عشق باشد مظهر غوغای علم # 102 مظهر کل عجایب حیدر است %~% آنکه او در هفت ماهه حیدر است # 103 ختم بادا این کتب بر نام او %~% جمله ذرات نقش نام او # 104 در دریای نبوت مصطفی است %~% اختر برج ولایت مرتضی است # 105 مرتضی باشد یدالله ای پسر %~% وین یدالله از کلام حق شمر # 106 مرتضی ms016 میدان ولی حق یقین %~% انما در شأن او آمد ببین # 107 مرتضی داده خبر از بود بود %~% یک زمان از راه حق غافل نبود # 108 مرتضی میدان امام راستی %~% این سخن از من شنو گر راستی # 109 راست دید و راست گفت وراست رفت %~% گمرهان را اوفکند در نار تفت # 110 تو چو قطره سوی بحر عشق رو %~% نه چو عاصی سوی کان فسق رو # 111 تو چو قطره فرد باش ونور شو %~% وانگهی سوی بهشت و حور شو # 112 جوی خلد و حور در این دار تو %~% گر ندانستی شوی مردار تو # 113 تو ز عقل خود به یکباره گریز %~% تا برآرد نام نیکت عشق نیز # 114 رو تو خود را از میان بردار تو %~% تا ترا سلطان دین داند نکو # 115 رو تو خو را بازگردان از وجود %~% تا بیابی در از آن دریای جود # 116 رو تو خود را در میانه نیست کن %~% تا بیابی سرمعنی در سخن # 117 رو ز دنیا دور شو چون مرتضی %~% تا بیابی تو عیان سرخدا # 118 هر که او اینجا بقای حق ندید %~% همچو حیوان در زمین حق چرید # 119 رو تو انسان باش و ازانسان شنو %~% گر تو هستی راه بین در راه رو # 120 راه بینان مصطفی و مرتضی %~% غیر ایشان نیست اینجا مقتدا # 121 گر تو میخواهی که از ایشان شوی %~% هرچه این بیچاره گوید بشنوی # 122 رو تو این سر معانی گوش کن %~% آنچه گفتم بشنو و خاموش کن # 123 راه ایشان گیر و فرد فرد شو %~% در طریق اهل عرفان مرد شو # 124 کم خور و کم گوی و کم آزار باش %~% حاضر سر رشته اسرار باش # 125 می‌نشین با عارفان نیکخو %~% صحبت ارباب دنیا را مجو # 126 با محبان علی همراز شو %~% در مقام بیخودی ممتاز شو # 127 هرچه بینی نیک دان و نیک بین %~% تاتو را گردد معانی همنشین # 128 هرچه گوئی نیک گو ms017 ای نیک خو %~% تابماند در جهانت گفتگو # 129 بیعت نیکو تو با مظهر ببند %~% تا شوی در ملک معنی سر بلند # 130 جهد کن تا نیک باشی در جهان %~% در میان سالکان وعارفان # 131 رو تو عشق آموز و صورت کن خراب %~% ورنه دردنیای دون باشی بخواب # 132 علم حق را دان و خود باهوش شو %~% بعد از آن در علم معنی گوش شو # 133 این علوم ظاهری را ترک کن %~% بیش عطار آعلاج مرگ کن # 134 کز علوم ظاهری جز قال نیست %~% در علوم باطنی جز حال نیست # 135 از علوم ظاهری بیجان شوی %~% وز علوم باطنی درمان شوی # 136 از علوم ظاهری گردی خراب %~% وز علوم باطنی یابی صواب # 137 از علوم ظاهری بی او شوی %~% وز علوم باطنی با او شوی # 138 از علوم ظاهری ترسان شوی %~% وز علوم باطنی انسان شوی # 139 در علوم ظاهری جز زهر نیست %~% همچو تو اسرار دان در دهر نیست # 140 دید علم ظاهری کورت کند %~% از لباس معرفت عورت کند # 141 ای تو اسرار درون جان ما %~% همچو خورشید جهان تابان ما # 142 از درون و از برون تابان شده %~% سالکان را رهنمای جان شده # 143 عرش و کرسی ذره‌ای از پرده‌ات %~% ماه و خورشید جهان پرورده‌ات # 144 این جهان و آن جهان یک نقش تو %~% درمیان جان نشسته بخش تو # 145 من که‌ام تاوصفت آرم بر زبان %~% ز آنکه هستی در همه جانها نهان # 146 یا امیرالمؤمنین عطار را %~% خوش فروزان کن در او انوار را # 147 یا امیرالمؤمنین جان گفته‌ام %~% در معنی در معانی سفته‌ام # 148 یا امیرالمؤمنین با من بگو %~% سر اسرار خدا را روبرو # 149 تا شود روشن دل وجانم تمام %~% تا که اوصاف تو بر خوانم تمام # 150 ای ز اوصاف تو روشن جان من %~% پرتو نور تو شد ایمان من # 151 یا امیرالمؤمنین خود گفته‌ای %~% وین معانی چو در را سفته‌ای # 152 جهد کن ms018 عطار خود را گوش دار %~% این معانی نهان را هوش دار # 153 تو مگو پیش خران اسرار را %~% ز آنکه جز وهمی نداند کار را # 154 کار حال ماست درعالم مدام %~% سلسله در سلسله میدان تمام # 155 سلسله در سلسله می‌رو بحق %~% چون نخواندستی چه دانی این سبق # 156 من سبق را از علی آموختم %~% نی ز جهال خلی آموختم # 157 من سبق از کل کل آموختم %~% خرقه ایمان از او بردوختم # 158 من زدنیا رخت خود بربسته‌ام %~% وز جهان دون بکلی رسته‌ام # 159 من سبق را از الاه آورده‌ام %~% مصطفی را عذر خواه آورده‌ام # 160 من سبق را از یقینم گفته‌ام %~% این یقین خود زخود بنهفته‌ام # 161 من سبق از ذات او گویم مدام %~% چون نمی‌دانی چه گویم با تو خام # 162 من سبق گویم ز انفاس کلام %~% با تو و با کل عالم خاص و عام # 163 من سبق از میم گویم یا زلام %~% یا زالهام عطائی یا زنام # 164 من سبق گویم ولی تو هوش دار %~% در معنی مرا در گوش دار # 165 من که با عطار خواهم گفت راز %~% وآنکه با حق اوست دایم در نماز # 166 چونکه عطار این رموز از شه شنید %~% گفت آمد نور حق از من پدید # 167 ای ز تو روشن همه روی زمین %~% هست عطارت ز خرمن خوشه چین # 168 من که ام تادم زنم از گفت خود %~% من گرفتم در کلامم مفت خود # 169 من که‌ام یک بنده بیچاره‌ای %~% از مقام جان و تن آواره‌ای # 170 من کیم خود گردی از نعلین تو %~% ذره افتاده پیش عین تو # 171 یا علی واصل کن این بی بهر را %~% تا شوم خورشید و گیرم دهر را # 172 پس زبان بگشاد کای عطار دین %~% دادمت اسرار ودرهای یقین # 173 چونکه عطار این شنید از سر غیب %~% گفت عطارت ندارد هیچ عیب # 174 گر همی خواهی که یابی یار را %~% در دل خود ms019 میطلب اسرار را # 175 راه دین راه علی دان در یقین %~% تا شود نور الهت راه بین # 176 در عجایب سرها دارم نهان %~% لیک جوهر را بیاور در بیان # 177 تا بگوید حال و احوالت تمام %~% وآنگهی در وادی معنی خرام # 178 گرچه سرها من بمظهر گفته‌ام %~% این کتاب از گفت حیدر گفته‌ام # 179 بعد از این خواهم سخن بسیار گفت %~% وین کتب را گفته کرار گفت # 180 این کتب را مظهر حق نام کرد %~% در میان خلق عالم عام کرد # 181 بعد از این الهام با عطار گفت %~% می‌توانی یک کتب ز اسرار گفت # 182 گفتمش گویم بحکم ذوالجلال %~% هم بفرمان خدای لایزال PageV01P07 # 1 یک شبی در بحر شاه اولیا %~% غوطه خوردم جوهری کرد او عطا # 2 جوهر ذاتش نهادم نام او %~% من عجایب سرها دارم در او # 3 هر که خواند جوهرم سلطان شود %~% روح مطلق گردد و انسان شود # 4 هر که خواند جوهرم چون جان شود %~% در میان گنجها پنهان شود # 5 هر که خواند جوهرم ایمان برد %~% در میان سالکان عرفان برد # 6 هر که خواند جوهرم گوهر شود %~% در طریق راه حق رهبر شود # 7 هر که او خود را نداند او شود %~% همچو منصور آن زمان حق گوشود # 8 رو تو پیدا کن کتبهای مرا %~% تادر آن بینی خدا را بی لقا # 9 گرخدا خواهی که بینی در عیان %~% جوهر ما را و مظهر را بخوان # 10 تا ببینی تو خدای خویش را %~% بازیابی سرهای خویش را # 11 گر نبینی کور باطن بوده‌ای %~% همچو کوران درجهان فرسوده‌ای # 12 ای برادر جشم دیدت برگشا %~% غیر حق تو خود نبینی هیچ جا # 13 من در این گفتارها حق گفته‌ام %~% وندر آن اسرار مطلق گفته‌ام # 14 گنج عرفان و معانی بیشمار %~% اندرین آورده‌ام خود صدهزار # 15 بازآیم بر سر این گنج خویش %~% ز آنکه بردم در عجائب رنج خویش # 16 رنج من آن بد که سرگردان ms020 شدم %~% اندرین دریای بی پایان شدم # 17 حضرت شاهم بیامد جام داد %~% در میان عاشقانم نام داد # 18 نام من عطار گفت و گفت گو %~% از من و ازغیر من زنهار جو # 19 ز آنکه عطاری تودر دکان من %~% هرچه جویندت بده ازخوان من # 20 ز آنکه این خوان ازخدا آمد بمن %~% وندر او پیدا و پنهان سرکن # 21 هست دریا ذره‌ای از خوان من %~% قرص خورشید است یکتا نان من # 22 حق تعالی گنج اسرارم بداد %~% در درون من معانی را گشاد # 23 از من اسرار خدا شد آشکار %~% از حدیثم نی بنالد زار زار # 24 کرده با جان عالم معنی قرار %~% چار عنصر را بداده پود وتار # 25 از نبی باشد ترا ایمان درست %~% وز علی باشد همه عرفان درست # 26 ای تو از حق غافل و از کار خود %~% می ندانی هیچ تو رفتار خود # 27 گر بدانی اصل خود سلطان شوی %~% ورنه همچون دیو و چون شیطان شوی # 28 ای تو دورافتاده از مأوای خویش %~% جهد کن تا تو روی با جای خویش # 29 منزل و مأوات جای عاشقان %~% وین رموز صادقان و صالحان # 30 سالک راه خدا آن کس بود %~% کاین جهان در پیش او چون خس بود # 31 بعد از این او ترک سر گوید چو من %~% همچو منصوری بود بی خویشتن # 32 هر که بگذشت از سر او اسرار یافت %~% وین معانی در جهان عطار یافت # 33 رو تو ترک غیر کن عطار شو %~% و آنگهی از خواب خود بیدار شو # 34 ای تو در دنیا گرفتار بدن %~% حیف باشد بر تو نام مرد و زن # 35 نه زنی نه مرد درراه اله %~% دیو ملعونت برون برده ز راه # 36 دیو ملعون پیر این معنی بود %~% راه رو باید که با تقوی بود # 37 راه رو دانی که باشد درجهان %~% با تو گویم گرنه کوری ای فلان # 38 راه رو در راه حق ms021 میدان نبی %~% بعد از آن میدان ولی را ای غبی # 39 راه میخواهی بیا اندیشه کن %~% رو تو مهرشاه مردان پیشه کن # 40 گر تو ازجان در پی مهرش روی %~% از عذاب دوزخی ایمن شوی # 41 گر تو مهرش را نداری در درون %~% بیشکی ملعونی و مردود دون # 42 راه میخواهی اگر از راستی %~% از ولای مرتضی برخاستی # 43 دین چه باشد واصل اندر راه او %~% خود فرو رفتن بسر در چاه او # 44 هرکه چون دانه بیفتد بر زمین %~% خود برون آید چو نی اسراربین ~~PageV01P08 # 1 حال خود بشنوز من ای مرد نیک %~% روغن ایمان مریزان تو به دیک # 2 چون پدر این پند راتعلیم کرد %~% اوستادم هم مراتعظیم کرد # 3 گفت ای نور دو چشم صالحان %~% وز معارف نقد اسرار زمان # 4 همچو تو فرزند درگیتی نزاد %~% دشمنانت را سر و تن گو مباد # 5 ای تو مقصود پدر در سر دین %~% از تو روشن گشته ایمانم یقین # 6 ای تو در ملک دلم روشن شده %~% در میان باغ جان گلشن شده # 7 من امام خود زخود بشناختم %~% و آنگهی دنیا و دین در باختم # 8 دین و دنیایت نیاید هیچ کار %~% از من این دم این سخن را گوش داد # 9 گر نباشد آن امامت راهبر %~% از وجود خویش کی یا بی خبر # 10 رو تو در دین خدا ایمان بیار %~% تا شود سرنهانت آشکار # 11 رو تودر دین محمد رست شو %~% همچو عطار از طریق چست شو # 12 هرکه دیدارولی پیدا ندید %~% تو یقین میدان که او خود را ندید ~~PageV01P09 # 1 چون پدر روزی به استادم سپرد %~% نزد او از راه تعلیمم ببرد # 2 آن معلم بود عالم در جهان %~% همچو خورشیدی که باشد او میان # 3 آن معلم بود وارث در علوم %~% حکمت لقمان نموده درنجوم # 4 او تصوف را نکودانسته بود %~% در بالماس معانی سفته بود # 5 در علوم جعفر او پی برده بود ms022 %~% پی باسرار نهانی برده بود # 6 داشت او یک سلسله کانرا ذهب %~% خاص اهل البیت گویند ای عجب # 7 آن علوم از پیش جعفر داشت او %~% وین ز انفاس پیمبر داشت او # 8 چند وقت او در درون جان خویش %~% با خدا گفته معانی ز آن خویش # 9 گفت یا رب توشه راهم بده %~% در طریق عشق خود جاهم بده # 10 تاشوم بینا وگویا وانگهت %~% همچو گردی باشم از خاک رهت # 11 ای شده همچون قمر تابان بعلم %~% ای ربوده گوی معنی را بحلم # 12 بود او از بود عرفان آمده %~% در جهان خورشید تابان آمده # 13 لیک او از فخر دین راضی نبود %~% ز آنکه او در راه حق قاضی نبود # 14 چند نوبت نجم دین کبرای ما %~% آمد اندر پیش آن کان صفا # 15 لیک جدم نیست تا نامش برم %~% از می سلطان خود جامش برم # 16 همچو منصور او هزاران جام خورد %~% نه چو آدم دانه اندر دام خورد # 17 او ز عرفان خدا آگاه بود %~% هم باو اسرار حق همراه بود # 18 سی هزار اسرار حق دانسته بود %~% از وجود خویش کلی رسته بود # 19 سی هزار از گفته شرع رسول %~% سی هزار دیگر از راه عدول # 20 جمله این سرها ز مکنونات غیب %~% از درون او درآمد جیب جیب # 21 او زخود بگذشته و گلشن شده %~% درمیان عاشقان روشن شده # 22 سیصد و شصت ودو عارف را ز راه %~% خدمت شایسته کرده سال و ماه # 23 گفت کای فرزند فرزانه سخن %~% بشنو از من یادگار و گوش کن # 24 با من از حق بود سر بیشمار %~% جمله خواهم کرد بر تو من نثار # 25 دان که شب بودم بخلوت از کرم %~% ناگهان شخصی درآمد از درم # 26 چون نظر کردم رسول الله بود %~% بر همه دلها و جانها شاه بود # 27 روی خود پیشش نهادم بر زمین %~% گفت سر بردار و سر حق به بین ms023 # 28 من بحکم او چو سر برداشتم %~% در دل خود نور حق افراشتم # 29 چون نظر کردم بروی مصطفی %~% دیدم اندر پهلوی او مرتضی # 30 مصطفی گفتا بمن کای مرد دین %~% میشناسی شاه دین را از یقین # 31 می‌شناسم گفتم ای ختم رسل %~% این جوان رازآنکه هست او بحر کل # 32 من باو ایمان خود وابسته‌ام %~% از عذاب حق تعالی رسته‌ام # 33 شاه را دانم من از روی یقین %~% بعد پیغمبر امام متقین # 34 سرحق در ذات او من دیده‌ام %~% زو همه عرفان حق بشنیده‌ام # 35 من در او بینم همه آفاق را %~% من از او دانم مراین نه طاق را # 36 من از او رانم سخن در ذات حق %~% من از او خوانم همه آیات حق # 37 من در او بینم همه نور الاه %~% خود از او تابان بود خورشید و ماه # 38 من از اودیدم همه دیدار حق %~% زین معانی برده اهل دین سبق # 39 من از او دیدم ولایت را تمام %~% گفته‌اش ایزد ثنااندر کلام # 40 من از او دیدم کتبها پر ز علم %~% من در اودیدم همه دریای حلم # 41 من در او دیدم تمام انبیا %~% زآنکه او بوده ولی و رهنما # 42 اوست دانا در علوم اولین %~% اوست بینا در کلام آخرین # 43 من در اودیدم که او منصور بود %~% لاجرم اندر جهان مشهور بود # 44 من دراو دیدم که آدم بود او %~% بی گمان عیسی بن مریم بود او # 45 هر که او را دید حق را دید او %~% گل ز بستان معانی چید او # 46 بعد از آن گفتا رسول هاشمی %~% کاین سخنها را ولی داند همی # 47 این معانی را ز که آموختی %~% خرقه توفیق ایمان دوختی # 48 گفتمش ز آنکس که بامن راز گفت %~% قصه معراج با من باز گفت # 49 ز آنکه او بابست بر شهر علوم %~% عرش را کرده مشرف از قدوم # 50 پس رسول هاشمی گفت این علوم ms024 %~% او ترا گفته است ز اسرار نجوم # 51 تا بکی باشی خموش و دم بخود %~% گوی معنی را ببر ز آدم بخود # 52 چونکه خورشید جهان مطلع شود %~% بعد از آن نور ولی مطلع شود # 53 گوی معنی را کسی خواهد ربود %~% کوجمال خویش را خواهد نمود # 54 مست گشته همچو بلبل دم زده %~% عالم جان را چو نی بر هم زده # 55 پیشت آید صادقی دل زنده‌ای %~% همچو نور آسمان رخشنده‌ای # 56 جام اسرارش بده تادرکشد %~% زو همه درهای معنی برکشد # 57 او بود عطار و عطر افشان شود %~% نور معنی از دمش درجان شود # 58 اوبه عالم سرها گوید بما %~% از درون او برآید این ندا # 59 همچو منصور از اناالحق دم زند %~% آتش اندر جمله عالم زند # 60 تو برو او را ز عرفان درس گو %~% نه چو واعظ تو سخن از ترس گو # 61 رو تو آنچه دیده‌ای از سرجان %~% جمله را با او بنه اندر میان # 62 رو تو او را از من و از شاه گو %~% سر اسرار خدا با چاه گو # 63 ما باو دادیم اسرار خدا %~% تا نگوید از زبان ما بما # 64 ما باو دادیم گویائی عشق %~% ما باو دادیم بینائی عشق # 65 عشق ما در جان او سوزان شده %~% زاهد خود بین چه سرگردان شده # 66 هر که او از سر ما آگاه نیست %~% همت ما خود باو همراه نیست # 67 هر که ما را در یقین نشناخته %~% در جهان ایمان خود در باخته # 68 هر که راه ما رود ره یابد او %~% از مکاید روی خود برتابد او # 69 هر که ازمادرو شد بی نور شد %~% و آنکه چون خفاش چشمش کورشد # 70 چون شنیدم من ز استاد این سخن %~% آتشی در جانم افتاد از کهن # 71 آتش شوق ولایت جوش کرد %~% جمله عالم سر بسر بیهوش کرد PageV01P10 # 1 گفت پیر ره که او بیخود شده %~% در ره عرفان ms025 حق راشد شده # 2 نقطه سر قلم با لوح گوی %~% بعد از آن نقش صور از لوح شوی # 3 گفتمش چون علم حق آمد درون %~% غیر حق را ازدلم کردم برون # 4 عشق با هستی من شد رهنمون %~% جهد کن از هستی خود رو برون # 5 من بکلی خویش را کردم تباه %~% چون بدیدم مظهر ذات الاه # 6 یک چله در پیش آن سلطان بدم %~% در کمال سر او حیران شدم # 7 آنچه گفت او گوش کردم من تمام %~% بر جمال شاه او کردم سلام # 8 آنگهی از وی اجازت خواستم %~% جان خود از فیض او آراستم # 9 جملگی هستی خود کردم تباه %~% تا رسیدم من بدرگاه اله # 10 هر که او رادید جمله حق بدید %~% بیشکی او درمقام حق رسید # 11 هر که اورا حق بداند حق شود %~% بیشکی او خود حق مطلق شود # 12 همچو منصور از اناالحق دم زند %~% جمله عالم را هم او برهم زند # 13 کفر و ایمان را گذار و حق شناس %~% تا نگردی در ره دین ناسپاس # 14 هر که او از دین احمد روی تافت %~% او بچاه ویل شیطان راه یافت # 15 رو ز احمد پرس سر مرتضی %~% حق بقرآن گفته با او هل اتی # 16 تو چه دانی سر این دریای دین %~% او یدالله است درعین الیقین ~~PageV01P11 # 1 حق تعالی گفت درخم غدیر %~% با رسول الله ز آیات منیر # 2 ایها الناس این بود الهام او %~% ز آنکه از حق آمده پیغام او # 3 گفت کن تو با خلایق این ندا %~% هستم این دم خود رسولی بر شما # 4 هرچه حق گفته است من خود آن کنم %~% بر تو من اسرار حق آسان کنم # 5 جبرئیل آمد همین با من بگفت %~% من بگویم با شما راز نهفت # 6 این چنین گفته است قهار جهان %~% حی و قیوم و خدای غیب دان # 7 مرتضی ولی عهد من بود %~% هر که این سر ms026 را نداند زن بود # 8 مرتضی باب علوم مصطفاست %~% مرتضی کان کرم بحر صفاست # 9 مرتضی را بد حسن اسرار دان %~% مرتضی را بد حسین اسرار خوان # 10 مرتضی را بود سلمان تکیه گاه %~% بوذر و قنبر غلام خاک راه # 11 مرتضی را بود جبریلش غلام %~% زآنکه استادش بد از سر کلام # 12 تو نمی‌دانی امام خویش را %~% بگذر از باطل بگیر این کیش را # 13 مرتضی داماد و بن عم رسول %~% مرتضی اسرار حق دارد قبول # 14 گر تو راه او نگیری بی رهی %~% همچوموری اوفتاده درچهی # 15 رو تو راه راست اینک راستی %~% هم بیابی آنچه از حق خواستی # 16 رو تو راه راست را ازشاه پرس %~% گوش کن اسرار او از چاه پرس # 17 تا برآید نی بگوید فال او %~% در معانی جمله احوال او # 18 نی همی گوید که اسرارم علیست %~% صاف ایمان کرده در کارم علیست # 19 تو چه دانی چونکه ایمان نیستت %~% خود ولای شاه مردان نیستت # 20 هرکه او را رهنما شیطان بود %~% بیشکی او خود ز مردودان بود # 21 رو تو ترک زرق و این امساک کن %~% غیر حق را ازدل خود پاک کن # 22 ترک مذهبها کن و غوغا مکن %~% عالمی را این چنین رسوا مکن # 23 خارجی و رافضی دیگر مباش %~% جوی علم معنی دیگرمباش # 24 مذهب بسیار باشد مختلف %~% این نکو نبود مگر پیش خرف # 25 مذهب حق یک بود ای هوشیار %~% این سخن نقل است از شیخ کبار # 26 آل احمد جمله یک دین داشتند %~% در ره تحقیق تلقین داشتند # 27 رو چو ایشان مخزن اسرار جو %~% مذهب حق را ز هشت و چار جو # 28 این کتبهائی که بینی در جهان %~% بی کلام حق همه تصنیف دان # 29 هیچ میدانی که تصنیفات چیست %~% وین همه شرح ودلایل بهر کیست # 30 بهر آنکس کو رود در مدرسه %~% شرح گوید از علوم فلسفه # 31 آن بزرگ مدرسه ارزر بود ms027 %~% در میان عارفان او خر بود # 32 او ستاند غله و زر بیشمار %~% من بحال او بگریم زار زار # 33 زانکه مال وقف میدانی که چیست %~% جمله خون وریم درویش و دنی است # 34 هر که او مفتی شد و فتوی نوشت %~% بهر یک دینار در صد جا نوشت # 35 بدعت و بهتان همه می‌کرد راست %~% تا بگیرد یک درم کین حق ماست # 36 حق تعالی حلق او خواهد گرفت %~% بعد از آنی دلق او خواهد گرفت ~~PageV01P12 # 1 من بگویم حالت قاضی تمام %~% زانکه رشوت گیرد او از خلق عام # 2 او همی بیند که دارد نام وننگ %~% در شود در نار دوزخ بی‌درنگ # 3 رشوت بسیار و زرهای یتیم %~% در نهانی گیرد او از روی بیم # 4 پس یتیم بیکسی پیدا کند %~% مال او در دفتر خود جاکند # 5 قاضیی را یک ملازم بود فرد %~% ضبط کردی مال ایتام از نبرد # 6 کرد پیدا او یتیمی بی سخن %~% قاضیش گفتا که مالش ضبط کن # 7 شش هزاری داشت نقره آن یتیم %~% گفت حق داده مرا خوان نعیم # 8 پس گرفت آن زر بسوی خانه کرد %~% وز یتیم بی پدر بیگانه کرد # 9 برگرفت او یک هزار از بهر خود %~% پنج دیگر را بقاضی کرد رد # 10 بی‌تکلف بهر خود قاضی گرفت %~% وین حکایت را ز مردم می نهفت # 11 گفت قاضی تو چه کردی وجه را %~% گفت کردم خرج او بی ماجرا # 12 کرد قاضی یک هزاری قرض از او %~% گفت دیگر را نگه دار ای نکو # 13 چون برآمد چند روزی زین سخن %~% گفت با قاضی که با ما رحم کن # 14 وجه آن مسکین یتیم مستمند %~% برد دزد و اوفتادش در کمند # 15 جمله را دزدان بدزدیدند و رفت %~% جان از این آتش بوددر تاب و تفت # 16 گفت رو چون برتو این دعوی کنند %~% با تو این دعوی بی‌معنی کنند # 17 گوی زر را دزد از ms028 من برده است %~% خاطر من زین سبب افسرده است # 18 من بحفظ آن بکردم جهد نیک %~% جمله را محکم نهادم زیر ریگ # 19 من زرت را چون امینی بوده‌ام %~% کی بدان من دست خود آلوده‌ام # 20 هیچ بر تو می‌نیاید مرد باش %~% وز غم واندوه عالم فرد باش # 21 چون یتیم آن زر طلب کرد از امین %~% پیش قاضی رفت نالان و غمین # 22 ماجری گفتند با قاضی بهم %~% کرد قاضی ناتوان را متهم # 23 گفت قاضی با یتیم ای بوالعجیب %~% این چنین در شرع ما نبود غریب # 24 اویکی مرد امین عادل است %~% سالها در محکمه دارد نشست # 25 زو خیانت کی روا باشد روا %~% بر تو باشد زین حکایت حد روا # 26 دیگر آنکه هیچ می‌ناید بشرع %~% برامین تو برای اصل و فرع # 27 چون یتیم از قاضی اعظم شنید %~% این سخن را گفت از شرع این بعید # 28 کار قاضی این و کار مفتی آن %~% کار ملای مدرس را بمان # 29 راه شرع اینست کایشان می‌روند %~% این همه دنبال شیطان می‌روند # 30 راه راه مصطفی و آل اوست %~% چون بدانستی برو کاین ره نکوست # 31 من بتو صد بار گفتم صد هزار %~% دست از دامان حیدر بر مدار # 32 راه حیدر رو که اندر راه او %~% نور حق بد از دل آگاه او # 33 راه راه اوست دیگر راه نیست %~% گر روی جای دگر جز چاه نیست # 34 خویش را مفکن تو اندر چاه تن %~% جهد کن تا تو برون آئی چو من # 35 این همه درها که این عطار سفت %~% در درون گوش او کرار گفت # 36 گفت بشنو گیر درگوش این همه %~% تا شود روشن شب تو زین همه # 37 ز آنکه شب تاریک و ظلمانی بود %~% در درونش آب حیوانی بود # 38 من بسی شبها بکنجی بوده‌ام %~% راه عرفان را بسی فرسوده‌ام # 39 گنج جانست و جواهر معرفت %~% من از اینها می‌کنم باتو صفت ms029 # 40 ای تو مغرور جهان و مال خود %~% رحم می‌ناید ترا بر حال خود # 41 گر هزاران سال تو زحمت بری %~% مال دنیا را همه جمع آوری # 42 عاقبت بگذاری و بیرون روی %~% خود یقین میدان که تو ملعون روی # 43 هست دنیا پر ز آتش بهر کس %~% اوفتاده اندرو چون خار و خس # 44 ای گرفتار عیال و زن شده %~% همچو حیوان در پی خوردن شده # 45 باتو کردم بارها این ماجرا %~% تا به کی تو پروری این نفس را # 46 رو تو از دنیای دون بگذر چو من %~% گر تو انسانی گذر زین انجمن # 47 ای تودر بازار دنیا بس خراب %~% می نداری هیچ در عقبی ثواب # 48 بهر یک نان بیسر و سامان شده %~% در میان مردمان حیران شده # 49 گر تو صد اشتر پر از دیبا کنی %~% وین جهان را جمله پرغوغا کنی # 50 سقف و ایوان سازی و سلطان شوی %~% تاجدار ملک هندستان شوی # 51 ور چو اسکندر شوی با تاج و تخت %~% یا فریدونی شوی با حظ و بخت # 52 عاقبت راه فنا گیری به پیش %~% می عدم بینی همه اعضای خویش # 53 بعد از آن در خاک پنهانت کنند %~% پس عزیزان ختم قرآنت کنند # 54 این چنین ها بین و فکر خویش کن %~% زاد راهت مظهر درویش کن # 55 رو تو درویشی گزین و پاک باش %~% در میان عاشقان چالاک باش # 56 رو تو با حق باس و راز حق شنو %~% تا بیابی سر عرفان نو بنو # 57 تو نیابی بی ولی راه خدا %~% گر هزاران سال باشی رهنما # 58 بی دلیلی راه گم گردد ترا %~% خوش دلیلی هست شاه اولیا # 59 راه او راه محمد دان و باش %~% راه احمد دان ره یزدان و باش # 60 همچو عطار اندر این ره زن قدم %~% گر همی خواهی که یابی سر جم # 61 رو تو گردی باش اندر پای او %~% تادری یابی تو از ms030 دریای او # 62 گر بمعنیم رسی انسان شوی %~% ورنه میرو تا که چون حیوان شوی # 63 من به صنعت سحر دارم در سخن %~% من هم از حق دارم این سرکهن # 64 من ز دریاها جواهر آرمت %~% وندر او سرها بظاهر آرمت # 65 اهل دل آگه شوند از رمز من %~% عارفان کردند فهم این سخن # 66 فهم من در جان عاشق نور شد %~% زین سخن دانای مامستور شد # 67 هر که او مستور شد در راه عشق %~% هست او از جان و دل آگاه عشق # 68 عشق سرگردان او در کل حال %~% حال او معشوق داند چون زلال # 69 هر که او همرنگ یار خویش بود %~% از جهان گوی معانی را ربود # 70 ای تو در راه خدا یکرنگ نه %~% وز درون و وز برون جز رنگ نه # 71 زنگ دل را برتراش و پاک شو %~% و آنگهی در راه حق چون خاک شو # 72 هر که چون دانه بیفتد سرکشد %~% خم معنی را به یک دم درکشد # 73 سرفرازی حق درویشان بود %~% آه و سوز و درد هم ز ایشان بود # 74 گر تو می‌خواهی که یابی دولتی %~% وارهی بی شبهه از هر ذلتی # 75 رو طریق و راه درویشان بگیر %~% همچو ایشان باش و با ایشان بگیر # 76 هست شرع احمدی راه درست %~% هر که جز این راه رفت او رنج جست # 77 هر که در الطاف سرمد باشد او %~% پیرو شرع محمد باشد او # 78 گر تو یک دم همنشین جان شوی %~% همچو ناصر سرور ایمان شوی # 79 ناصر خسرو بحق چون راه یافت %~% همچو منصور او نظر در شاه یافت # 80 تو یقین میدان که شه بیراه نیست %~% گر روی راه دگر شه راه نیست ~~PageV01P13 # 1 پیرمردی بود سالک همچو من %~% راه عرفان رفته در هر انجمن # 2 سالها با اهل دل همراز بود %~% در مقام جان ودل ممتاز بود # 3 گفتمش ای سالک راه اله %~% بارها ms031 گفتی بمن از سر شاه # 4 هرچه گوئی تو بمن من بشنوم %~% هرچه فرمائی تو من هم پیروم # 5 هر چه آید از زبانت در بود %~% گوشم از در معانی پر بود # 6 بازگو ای پیر سالک از عیان %~% چه عجایب دیدی آخر از جهان # 7 گفت گویم یک عجایب گوش کن %~% جام معنی را بیا خودنوش کن # 8 بود در ایام من یک واقفی %~% نامداری عابدی خوش عارفی # 9 در کمال حکمت او آگاه بود %~% همچومنصور حسین او شاه برد # 10 گفت با من یک حدیث از حال خود %~% از مقام سیر وزاحوال خود # 11 من بکردم آنچه کردی او سخن %~% گوش حکمت دار یک باری بمن # 12 سالها افشای راز و سر نکرد %~% هیچ از سر خدا ظاهر نکرد # 13 ناگهی سیرش به بغداد اوفتاد %~% دید غوغائی میان باغ وداد # 14 رفت تا بیند که چه غوغاست این %~% دید شخصی رونهاده بر زمین # 15 گفت یا رب آگهی از کار من %~% از بد و از نیک و از گفتارمن # 16 یا الهی پیش تو روشن شده %~% کین جهان بر من یکی گلخن شده # 17 یا الهی من گناه خویش را %~% با تو گویم تا کنی آن را دوا # 18 من ندارم خود گنه تو واقفی %~% بر جمیع خلق عالم عارفی # 19 یا اله ایمان خود همراه کن %~% از بدیها دست من کوتاه کن # 20 یا الهی یک زمان بیتو نیم %~% گر زنم بی‌تو دمی خود کی زیم # 21 یا الهی داد من زینان ستان %~% جملگی هستند اینجا عاصیان # 22 یا الهی تو همی دانی که من %~% شرم می‌دارم میان مرد و زن # 23 یا الهی جمله را کن سرنگون %~% زآنکه هستند این همه ازدین برون # 24 یا الهی می‌روم من از جهان %~% داد من آخر از اینها تو ستان # 25 چون از او بشنید شیخ او آن زمان %~% گفت ای جلاد تیغ خود بران # 26 بود ایوانی در ms032 آن منزل بلند %~% مرد را آورد و زان ایوان فکند # 27 بر زمین افتاد و جان با حق بداد %~% این چنین ظلمی بشد بر نامراد # 28 بعد از آن در آتشش انداختند %~% در میان آتشش بگداختند # 29 شیخ ظاهربین که چون اهریمن است %~% دشمن درویش و دیو رهزن است # 30 من بگویم نام آن کین ظلم کرد %~% بود نامش شیخ عبدالله رد # 31 بود آن درویش هم همنام او %~% در میان سالکان آرام او # 32 عبد سالک نام آن درویش بود %~% گوی معنی را چو منصور او ربود # 33 پیش رفتم در میان جمع من %~% ایستادم نزدشان چون شمع من # 34 گفتم این غوغا و این خونی که بود %~% این چنین زجری که کردند از چه ~~بود # 35 گفت شخصی کز کجائی ای جوان %~% کاینچنین سر را ندانی تو عیان # 36 گفتمش مردی غریبم وین زمان %~% می‌رسم از وادی هندوستان # 37 گفت پس بشنو ز من احوال او %~% من بگویم جمله قیل و قال او # 38 چند روزی جملگی این مردمان %~% بر لب دجله نشستندی روان # 39 صحبتی نیکو و خلقی بیشمار %~% بر لب دجله نشسته بر قطار # 40 در میان جمع درویشان بدند %~% جمله در اسرار حق پنهان بدند # 41 جمع دیگر عالمان باکمال %~% جمله خوانده علمهای قیل و قال # 42 جمع دیگر از عوام الناس هم %~% همچو دودی بر لب دریای غم # 43 هر یکی از قول خود گفتند حال %~% اوفتاد اندر میانشان قیل و قال # 44 بس مسائل در میانشان اوفتاد %~% هر یکی از پیش خود لب میگشاد # 45 آن یکی گفتی سخن از لب لب %~% وان دگر گفتا که نبود در کتب # 46 آن یکی گفتا که آدم اصل بود %~% و آندگر گفتا محمد وصل بود # 47 آن دگر گفتا محمد ز انبیاست %~% ختم این معنی به شاه اولیاست # 48 آن یکی گفتا نبی را فضلهاست %~% بر ولایت این سخن میدان تو راست # 49 آندگر گفتا ms033 غلط گفتی نه راست %~% خود نه آخر این حدیث مصطفاست ~~PageV01P14 # 1 آن دگر گفتا ولایت افضل است %~% ز آنکه این قول از کلام مرسل است # 2 آن یکی گفتا ولایت زان کیست %~% آن دگر گفتا که در شأن علیست # 3 حضرت شاه ولایت نام اوست %~% در جهان جان همه پیغام اوست # 4 شاه دین اسرار حق با من بگفت %~% وین معانی را ز غیر حق نهفت # 5 شاه من با جبرئیل این راز گفت %~% راه معنی را بعرفان باز گفت # 6 شاه من حق را بدید و حق بگفت %~% هم بحق او گفت و هم از حق شنفت # 7 انبیا جانند و شاهم جان جان %~% گر نمی‌دانی بیا مظهر بخوان # 8 شاه من اندر ولایت سرور است %~% هر که این را می نداند کافر است # 9 شاه من دارد ولایت زانما %~% رو بخوان در نص قرآن هل اتی # 10 تا بدانی این ولایت زان کیست %~% این ثنا از قول حق در شان کیست # 11 حق ترا قفلی عجب بر جان زده %~% راه دینت بیشکی شیطان زده # 12 بستر مادر تو را خود پاک نیست %~% گر تو را مردود گویم باک نیست # 13 من همی گویم امام حق علیست %~% دردو عالم بیشکی او خود ولیست # 14 چونکه بشنیدند ازو جمع کبار %~% خود زدند او را به زاریهای زار # 15 دست بستند و گرفتندش بزور %~% پیش شیخ وقت بردندش بزور # 16 شیخ گمره گفت ای مردود دین %~% این سخن هرگز نباشد از یقین # 17 این ولایت را که گفتی نیست آن %~% این ولایت را بگویم از عیان # 18 این ولایت حق پیغمبر بود %~% پیش اهل سنت آن باور بود # 19 زان نمی‌دانی امام خویش را %~% بیشکی افتادی از مادر خطا # 20 او خلیفه بود کی بود او ولی %~% این ولایت را نبی دارد جلی # 21 شیخ گفتا میدرم او را زهم %~% تا از این مشت رو افض وارهم # 22 گفت استر را ms034 برون آرید زود %~% تا برم او را به پیش شاه خود # 23 شیخ در نزد خلیفه شد روان %~% در عقب رفتند جمعی مردمان # 24 چونکه در گاه خلیفه شد پدید %~% گفت حاجب را بگو شیخت رسید # 25 چون شنید او نام شیخ و شاد شد %~% پس بنزد شیخ خود آزاد شد # 26 شیخ گفت ای حاکم امن و امان %~% این چنین رانده است شخصی بر زبان # 27 پس باو احوال را گفت او تمام %~% در برون درستاده خاص و عام # 28 پس خلیفه گفت یا شیخ کبار %~% من ازین مردم بسی کشتم بزار # 29 من ز اولاد علی هم کشته‌ام %~% تو نه پنداری که من کم کشته‌ام # 30 من بروی جملگی در بسته‌ام %~% تا ازین فتنه بکلی رسته‌ام # 31 یک امیری بود پیش او بزرگ %~% بود اصل او همه از خیل ترک # 32 بود نام او اصیل مزد گیر %~% بود اصل او سمرقند ای فقیر # 33 گفت رو او را بکش آنگه بسوز %~% پس ازو چشم محبانش بدوز # 34 این سخنها هر که می‌گوید بکش %~% گر هزارند آن همه ور صد بکش # 35 پس بگفت آن شیخ بامیر این سخن %~% هست درکارت ثوابی جهد کن # 36 گر گناهی باشدت آید ز من %~% وامکن از گردن ایشان رسن # 37 چون بدید آن ناصر خسرو چنان %~% گفت دانائی به پیدا ونهان # 38 یا الهی من فقیر و بی کسم %~% باچنین مشتی منافق چون رسم # 39 یا الهی داد مظلومان بده %~% شیخ شیطان را چنین نصرت مده # 40 ز آنکه در ظلمش جهان گردد خراب %~% این دل بی‌رحمشان گردد کباب # 41 بعد از آن گفتم که از خون ددان %~% زار نالیدم بخلاق جهان # 42 یک شبی بودم بکنجی دردمند %~% با دل مجروح و جان مستمند # 43 یک ندا آمد بگوشم کی حکیم %~% خیز و روزین مملکت بیرون سلیم # 44 از خدا آمد عذاب بی‌حساب %~% اولش رنج آمد و آخر عذاب # 45 چون صباح ms035 آمدبرون رفتم ز شهر %~% پس وباافتاد درجانشان چو زهر # 46 زد بلا آن تیر را بر شیخ دون %~% بعد از آن شد میر بی دین سرنگون # 47 بعد از ان آن شاه و آن لشکر تمام %~% جمله مردند و نماند از خاص و عام # 48 این بلا بر جان اهل بغی بود %~% و آنکه در خون محبش سعی بود # 49 خود همه رفتند اندر قهر او %~% این چنین هاباشد اندر زهر او # 50 لشکر دنیا ندارد حرمتی %~% راه حق رو تا بیابی عزتی # 51 عزت عقبا بمال و جاه نیست %~% راه شه رو تو جز این ره راه نیست # 52 گر تو سر شاه ناری بر زبان %~% هیچ عزت می نیابی در جهان # 53 سر رود گر سر بگوئی فاش تو %~% گوش کن دریاب معنیهاش تو # 54 من سخن را راست گویم درجهان %~% ز آنکه دارم از ولای او نشان # 55 من نگویم هیچ در عرفان دروغ %~% تو همی ریزی به مشگت همچو دوغ # 56 خود مرا از شاعران مشمار تو %~% بشنو از من معنی اسرار تو # 57 من نگویم شعر وشاعر نیستم %~% در میان خلق ظاهر نیستم # 58 این معانی را بخلوت گفته‌ام %~% در بالماس معانی سفته‌ام # 59 من بهیچ اشیا ندادم این کتب %~% ز آنکه من دارم درو خود لب لب # 60 شاه من داند که لب لب کجاست %~% وینچنین اسرار معنی از که خاست # 61 از زمان آدم آخر زمان %~% کس نبوده همچو من اسرار دان # 62 خود کتبهای همه در پیش گیر %~% تا شود روشن بتو گفتار پیر # 63 بعد از آنی جوهر و مظهر بخوان %~% تا شود این مشکلات تو عیان # 64 هیچ میدانی که حیدر حی درید %~% هفت ماهه این هدایت را که دید # 65 آن یکی مظهر بد از سر اله %~% هر که این دانست روشن شد چو ماه # 66 هر که این دانست رویش ماه شد %~% او ز دین مصطفا آگاه شد ms036 # 67 چون ندانی مظهرش جان نیستت %~% خود نداری دین و ایمان نیستت # 68 حال شیخ و قاضیت کردم بیان %~% گر نمی‌دانی برو مظهر بخوان # 69 زین جهان نه شیخ و قاضی شاد رفت %~% دین و دنیاشان همه بر باد رفت # 70 این نصیحتها که کردم گوش کن %~% جامی از مظهر بگیر و نوش کن # 71 تا بیابی آنچه مقصودت بود %~% بازیابی آنچه مطلوبت بود # 72 ورنه رو میباش تو با شیخ ناس %~% باش مرد قاضی و قاضی شناس # 73 باش مولانا و فتوی می‌نویس %~% نکته وسواس و سودا می‌نویس # 74 یا برو تو شو مدرس در علوم %~% تا که حاصل گرددت اوقاف روم # 75 یاهنرمندی تو اندر این جهان %~% تا بیابی در میان خلق نان # 76 یا برو دیوانه شو یا میر شو %~% یا بری از خلق و عالم گیر شو # 77 یا برو دهقان شو و تخمی بکار %~% تا بآخر آورد آن تخم بار # 78 هرچه کاری خود همان را بدروی %~% بعد از آن در دین احمد بگروی # 79 گر تو شیخ دهر باشی ور بزرگ %~% ور تو باشی درجهان چو شاه ترک # 80 عاقبت زین عالمت بیرون برند %~% سوی آن عالم که داند چون برند # 81 هست دریائی که خود پایان نداشت %~% فی المثل دروی کسی سامان نداشت # 82 هست دریائی پر از خون موج موج %~% خود فتاده خلق در وی فوج فوج # 83 هست دریائی پر از خون موج زن %~% سالکان بسیار در وی همچو من # 84 من از آن دریا بکلی رسته‌ام %~% همچو سلمان از نهیبش جسته‌ام # 85 پیشتر زآنکه مرا آنجا برند %~% وین تن زارم بدان مأوی برند # 86 من تن خود را باو انداختم %~% روح خود را من مجرد ساختم # 87 در درون کاسه سر سرنگون %~% هرچه بدبد جمله را کردم برون # 88 این همه غوغا در این ره ز آن اوست %~% ز آنکه خود منزلگه شیطان اوست # 89 ای تو گشته یار شیطان ms037 صبح و شام %~% وز بدی کردن برآوردی تو نام # 90 خوب یاری خوب نامی خوب زیست %~% همچو شخص تو بعالم خود دونیست # 91 وای بر کار تو و بر حال تو %~% هیچ نامد از تودر عالم نکو # 92 گر تو می‌خواهی که باشی رستگار %~% دست از دامان حیدر وامدار # 93 رو تودر امر خداتعظیم کن %~% خلق را شنعت مگو تعلیم کن # 94 تا بیابی تو نجات از فعل بد %~% ورد خود کن قل هوالله احد # 95 تا شوی واقف ز اسرار کریم %~% بر طریق دین حیدر شو مقیم # 96 غیر از این هر دین که داری محو کن %~% تا بیابی مغز عرفان زین سخن ~~PageV01P15 # 1 این سخن نقلست از سلطان دین %~% از امام متقیین ایمان دین # 2 آن امامی کو حقیقت یاب بود %~% در میان بحر دین گرداب بود # 3 اسم او خواهی که دانی ز اولیا %~% هست نام او علی موسی الرضا # 4 آن امامی کو طریق دید حق %~% جمله اهل الله را داده سبق # 5 آن امامی کو بغیر از حق ندید %~% عالمی انوار از او آمد پدید # 6 گفت تو خواهی که ایمانت بود %~% انس و جن جمله بفرمانت بود # 7 تو ز دین مصطفی جاهل مباش %~% در طریق مرتضی غافل مباش # 8 در ره دین ذکر حق را کن نثار %~% تخم حب مرتضی در دل بکار # 9 هست ذکر حق حصار و شرط آن %~% حب آل مصطفی باشد بدان # 10 گفت پیغمبر حدیثی بر ملا %~% هست این معنی خود از پیش خدا # 11 رو تو از عطار پرس اسرار او %~% ز آنکه دارد مظهر انوار او # 12 من بتو اسرارگویم پایدار %~% گر تو منصوری سخن را پاسدار # 13 ای زانوارت جهان روشن شده %~% قرص خور شمعی از آن روزن شده # 14 چند گویم من بتو اسرار را %~% خود ز کل نشناختی انوار را # 15 هست از نور خدا روشن دلم %~% حل شده از نور حیدر مشکلم ms038 # 16 گشته روشن این ضمیر پاک من %~% شد زیارت گاه مردان خاک من # 17 ز آنکه من عطار ثانی آمدم %~% وز وجود خویش فانی آمدم # 18 خود مرا مولد به نیشابور بود %~% لیک اصل من بکوه طور بود # 19 طور چبود مظهر اسرار او %~% نور چبود واصل انوار او # 20 نور طور خود در اودیدم عیان %~% گر تو می‌بینی بیا نزدیک مان # 21 ز آنکه چون منصور واصل آمدیم %~% نی چو زراقان جاهل آمدیم # 22 بیعت ما بیعتی باشد نخست %~% گشته این بیعت بدین ما درست # 23 دین خود را می‌کنم من آشکار %~% گر برندم این زمان در پای دار # 24 دین من دین امیرالمؤمنین %~% راه من راه امام المتقین # 25 ما بدین حیدری داریم رو %~% یک جهت باشیم ما در دین او # 26 تو زدین لفظی برآری برزبان %~% خودنمی‌دانی معانی را عیان # 27 رو ز قرآن مغز گیر و پوست مان %~% پوست را انداز پیش کرکسان # 28 روغن این مغز جان اولیاست %~% این چنین معنی بیان اولیاست # 29 رو ز قرآن صورت و معنی ببین %~% تا شود روشن ترا دنیا و دین # 30 خود نمی‌دانی که قرآن نطق راست %~% ناطق او را نمی‌دانی کجاست # 31 ناطق او خود امیرمؤمنان %~% در کلام الله نطق او بیان # 32 او بود قرآن ناطق در یقین %~% زانکه او گفته است نطقم را ببین # 33 ناطق من خود محمد بود شاه %~% رو تو واقف شو ز اسرار اله # 34 جمله اسرار خدا آموختم %~% جامه از انا عطینا دوختم # 35 گر هزاران سال باشی در طلب %~% ور هزاران جام گیری تا به لب # 36 ور بهر روزی گزاری صد نماز %~% ور شوی با روزه در عمری دراز # 37 گر شوی غزالی طوسی به دهر %~% ور برون آری بسی درها ز بحر # 38 گر اویس خاص باشی مصطفا %~% ور حسن گردی به سیرت با صفا # 39 ور چو مالک تو نه دینار جو %~% چون محمد واسعی ms039 تو یار جو # 40 گر تو باشی همچو ایشان درروش %~% ور بیابی در طریقت پرورش # 41 ور حبیب اعجمی باشی بحال %~% ور چو بوخالد شوی در عمروسال # 42 ور شوی تو همچو عتبه ذکر گوی %~% ور بیابی تو در آن سیر آبروی # 43 ور تو همچون رابعه باشی خموش %~% ور فضیلی خود بعالم در خروش # 44 گر چو ابراهیم ادهم در جهان %~% ور چو بشر حافی آیی راز دان # 45 گر شوی ذوالنون مصری پرمحن %~% بایزیدی گر شوی بسطام فن # 46 ور چو عبدالله مبارک آمدی %~% ور چو لقمان نور تارک آمدی # 47 گر شوی داود طائی با وفا %~% ور چو حارث شد جنابت باصفا # 48 ور سلیمانی و دارائی بدرد %~% ور محمد این سماکی تو فرد # 49 گر محمد اسلم و اعلم شوی %~% احمد حرب اندرین عالم شوی # 50 گر چو حاتم کو اصم بدعالمی %~% ور ابوسهلی و در دین مکرمی # 51 گر شوی معروف کرخی در کرم %~% ور چو سری سقطی گردی تو هم # 52 گر شوی تو همچو فتح موصلی %~% ور شوی چون احمد حواری ولی # 53 گر چو سلطان احمد خضرویه راه %~% یابی و گردی بملک فقر شاه # 54 یا بگردی بوتراب نخشبی %~% یا شوی تو همچو شیخ مغربی # 55 یا چو یحیی معاذو شه شجاع %~% کین دوشه کردند عالم را وداع # 56 گر چو یوسف بن حسین راز دان %~% باشی و عبدالله حیری روان # 57 یا تو چون بوحفص حدادی شوی %~% از علوم دین دل آبادی شوی # 58 یا تو چون حمدون قصاری شوی %~% یا تو چون منصور عماری شوی # 59 گر شوی چو احمد عاصم به علم %~% ور شوی همچون جنید محترم # 60 عمر و عبدالله مکی گر شوی %~% بر همه مردان عالم سرشوی # 61 گر تو چون خراز باشی سر پوش %~% چون حسین نوری آیی در خروش # 62 یا ابوعثمان حیری در حرم %~% در طریق عشق باشی محترم # 63 چون محمد گر بود ms040 اسمش رویم %~% بر سر ارباب عرفان بود غیم # 64 گر شوی ابن عطا در کار حق %~% ور چو ابراهیم رقی یار حق # 65 یوسف اسباط یا یعقوب پیر %~% نهر جوری آنکه بود او بی‌نظیر # 66 چون محمد کو حکیم سرمدی است %~% آنکه او سرور بملک بیخودیست # 67 بوالحسن آن شیخ بوشنجی شوی %~% یا تو چون وراق راه دین روی # 68 گر چو بوحمزه خراسانی شوی %~% ور براه حق بآسانی شوی # 69 ور شوی عبدالله ابن الجلا %~% ور تو باشی چون علی مرحبا # 70 جملگی کردند کار راه حق %~% تو بری در معرفت ز آنها سبق # 71 احمد مسروق اگر باشی بدهر %~% ور شوی سمنون مجنون نورشهر # 72 ور شوی در رتبه چون شیخ کبیر %~% در میان اهل عرفان بی نظیر # 73 ور چو بواسحق گردی کاردان %~% بو محمد مرتعش را همزبان # 74 ور تو منصوری و حلاج اسم تست %~% جمله انوار خدا در جسم تست # 75 همچو فضل ار صاحب سیری شوی %~% بوسعید بن ابوالخیری شوی # 76 ور چو شیخ مغربی گردی عیان %~% چون ابوالقاسم شوی شیخ کلان # 77 گر شوی تو همچو نجم الدین ما %~% از تو گیرد عالمی نور و صفا # 78 ور چو سیف الدین و مجدالدین شوی %~% چون علی لالا توهم ره بین شوی # 79 ور هزاران سال تو شیخی کنی %~% ور شوی در ملک عرفان تو غنی # 80 گر کتبهای سماوی بشنوی %~% ور تو عمری در ره عرفان شوی # 81 راه یک دان نه دو باشد راه حق %~% این سخن را گوش کن از شاه حق # 82 این جماعت جمله از خورد و کلان %~% راه بین باشند و جمله راه دان # 83 راه این جمله یقین میدان یکیست %~% کور باشد آنکه رادر این شکیست # 84 بود اینها را مسلم راه شرع %~% باخبر بودند جمله اصل و فرع # 85 همچو ایشان باش در دین پایدار %~% تخم ایمان در زمین دل بکار # 86 تخم ایمان را بعالم ms041 زرع دان %~% تا که گردد سیر ایمانت عیان # 87 چونکه گردد سبز باز آرد ثمر %~% رو تو این بررا چو جان خود شمر # 88 بعد از آن جان را بجانان وصل کن %~% دست و رو از جمله دینها غسل کن # 89 گرچه مردم دین بسی دارند لیک %~% تو نمی‌دانی که این دین نیست نیک # 90 راه دانانی که بر حق رفته‌اند %~% راه حق را راست مطلق رفته‌اند # 91 جمله یک دینند پیش شاه خود %~% چون بدانستند ایشان راه خود # 92 ای تو گم کرده ز ایمان راه را %~% روشناس آخر چو ایشان شاه را # 93 جمله دانند این جماعت شاه را %~% گم نکردند از حقیقت راه را # 94 هر که در راه ولایت انور است %~% او بشهر دین احمد چون دراست # 95 هر که در راه علی ره دان شده %~% در میان جان ما ایمان شده # 96 هر که در راه علی از جان گذشت %~% تیر او از هفتمین ایمان گذشت # 97 هر که در راه علی دارد قدم %~% هست در دار بهشت او محترم # 98 گر تو مردی سر شاه از من شنو %~% مظهر حق را بدان با او گرو # 99 هست عطار این زمان خود حیدری %~% یافته در دین حیدر سروری # 100 هست عطار این زمان با شه درست %~% دامن او گیر ای طالب تو چست # 101 ز آنکه همچون او نداری رهبری %~% رهبر عطار آمد سروری # 102 سرور مردان عالم شاه ماست %~% در حقیقت دید او همراه ماست # 103 من بدیدم دید او در خویشتن %~% ز آن بنالم همچو بلبل در چمن # 104 بلیل طبعم از او گویا شد %~% چشم دید من از او بینا شده # 105 عالمی روشن شده از نور او %~% و آنکه هست انسان کامل پور او # 106 هر که راه او رود فرزند اوست %~% رشته جانهای ما پیوند اوست # 107 گمره است آنکس که غیر او بود %~% وز خدا دور است آنکو بشنود ms042 # 108 بشنود هر کس بجان این را ز ما %~% در جهان جان شود انبازما # 109 زو شنیدم نطق و نطقم او بداد %~% این همه اسرار در جانم گشاد # 110 این چنین مظهر همه از غیب دان %~% بعد از این عطار گشته غیب دان # 111 در میان جان من او بوده است %~% خود همو گفته همو بشنو ده است # 112 من چه گویم من چه دانم من که‌ام %~% در شنیدن در سخن گفتن که‌ام # 113 هست او گویا چو نور اندر تنم %~% کز زبان او حکایت می‌کنم # 114 این سخنها را روایت می‌کنم %~% خلق عالم را هدایت می‌کنم # 115 من ازو گویم ازو دانم از او %~% می‌کنم دایم ز مظهر گفتگو # 116 بعد از این گویم حقایق بیشمار %~% گر تو ره دانی بسویم گوشدار # 117 من معانی با تو گویم بیشمار %~% شمه‌ای را ز آن معانی گوشدار ~~PageV01P16 # 1 این سخن نقلست از شیخ کبیر %~% آنکه در آفاق بوده بی‌نظیر # 2 گرچه مولودش بشیراز اوفتاد %~% همچو او مردی ز مادر هم نزاد # 3 او تصوف را نکو دانسته بود %~% او زغیریت تمامی رسته بود # 4 در تصوف او بسی در سفته بود %~% سی کتاب اندر تصوف گفته بود # 5 گفت روز عید سید نزد شاه %~% آمد ودید او زماهی تا بماه # 6 گفت با شاه ولایت کاین زمان %~% دیده‌ام اسرارها در خود عیان # 7 حال من امروز میدان حال تست %~% سر معنی مختفی در قال تست # 8 آن دو فرزندش چو دونور الاه %~% آن یکی خورشید و آن دیگر چو ماه # 9 خویشتن را هر دو خادم ساختند %~% پیش سید سر به پیش انداختند # 10 پس بیامد فاطمه خیرالنسا %~% همچو خورشیدی که باشد در سما # 11 پیش سید آمد و کردش سلام %~% گفت ای مقصود جان خیرالأنام # 12 ای تو مقصود زمین و آسمان %~% در میان جان نهان چون جان جان # 13 ای ز عالم جملگی مقصود تو %~% عبد و عابد گشته ms043 و معبود تو # 14 پس نبی گفتا توئی چون جان من %~% هردو فرزندان تو ایمان من # 15 پس علی یار و برادر از یقین %~% زو همه گشته عیان اسرار دین # 16 گشته ظاهر زو همه اسرار حق %~% دیده‌ام در وی همه انوار حق # 17 او علوم شرع من دانسته است %~% نه چو دیگر مردمان بربسته است # 18 هیچ میدانی که اینها کیستند %~% در جهان معرفت چون زیستند # 19 دان که این آل عبا هستند پنج %~% پنج اسرار خدا و پنج گنج # 20 پنج تن آل عبا اینها بدند %~% در درون یک قبا یکتا بدند # 21 گنج اسرار خدا این پنج تن %~% راهدان و رهنما این پنج تن # 22 خود همین ها مقصد و مقصود حق %~% خود همین‌ها آمده از بود حق # 23 ناگهان جبریل از حق در رسید %~% نزدشان بهر مبارک باد عید # 24 گفت این فرصت زحق می‌خواستم %~% تحفه‌ای بهر شما آراستم # 25 تحفه‌ای دارم که داده بی سخن %~% پیشتر از آفرینش پیرمن # 26 ز آن زمان تا این زمان سال کهن %~% چل هزاری سال رفت از این سخن # 27 هر یکی روزی از آن سال عیان %~% هست پانصد سال این دنیا بدان # 28 من بر آن بودم بسی ای نیکخو %~% تحفه را آرم برون در پیش تو # 29 لیک امر ایزدی این روز بود %~% لازم آمد بر من این فرمان شنود # 30 این چنین تحفه یدالله داده است %~% از درخت طوبیم شه داده است # 31 بود یک سیبی بسی زیبا و خوب %~% بوی از او دریافته هر دم قلوب # 32 این ثمرها جمله از بود وی است %~% این شجرها جمله از جودوی است # 33 این جهان از بوی او روشن شده %~% گوئی از فردوس یک روزن شده # 34 عالمی از بوی او رنگین شده %~% حوریان از نور او خودبین شده # 35 این چنین سیبی که گفتم از وداد %~% زود پیش حضرت سید نهاد # 36 گفت ای سید ز ms044 حق این تحفه دان %~% ز آنکه هست اسرار حق دروی نهان # 37 پس گرفت از وی نبی آن سیب را %~% بوی کرد و گفت بیچون را ثنا # 38 حمد و شکر حضرت حق را بگفت %~% در شکر و حمد ایزد را بسفت # 39 سر تو از تو توان دید ای الاه %~% وی ز تو روشن شده خورشید و ماه # 40 ای بصورت سیب و در معنی چو نور %~% کرده اسرار خدا در تو ظهور # 41 ای ز تو روشن شده خورشید و ماه %~% خود تو باشی سایه و نور الاه # 42 تو مبین صورت بمعنی کن نظر %~% گر نمی‌خواهی که یابی کان زر # 43 تو مبین صورت خدا را بین همه %~% ز آنکه از صورت نیابی دین همه # 44 تو مبین صورت که صورت هیچ نیست %~% گر بصورت میروی جز پیچ نیست # 45 تو مبین صورت بفرمان راه بین %~% وین دل خود را زجان آگاه بین # 46 گر همی خواهی که عطارت بود %~% و آنگهی با شاه گفتارت بود # 47 از دو عالم بگذر و منصور پرس %~% وآنگهی نور ورااز طور پرس # 48 طور ما و نور ما حیدر بود %~% ز آنکه دین ما ازو انور بود # 49 من نیم دکان و دکاندار هم %~% همچو خارج با سر و افسار هم # 50 پس بدست شاه سید سیب داد %~% او ببوسید و بچشم خود نهاد # 51 پس بدست فاطمه آن شاه داد %~% فاطمه بوسید و ازوی گشت شاد # 52 گفت در این سیب باشد سر غیب %~% این بدنیا خود ندارد هیچ عیب # 53 پس حسن بگرفت از او آن تحفه را %~% گفت دیدم سر بس بنهفته را # 54 هست در وی سر اسرار خدا %~% ای برادر گیر از من سیب را # 55 پس حسین آن سیب بستد از امام %~% گفت من دیدم در او سر کلام # 56 گفت سید ای شما چون جان من %~% محکم از حب شما ایمان من # 57 ms045 هست ازین حق را ظهور مظهری %~% می‌نماید زین هدیه جوهری # 58 جوهر شه را از این ظاهر کند %~% مظهر شه در جهان حاضر کند # 59 این تحف را حق فرستاده بمن %~% ز آنکه می‌بینم درو سر لدن # 60 بوده مقصود خدا خود مظهری %~% می‌نماید اندرو خود جوهری # 61 گر نمی‌خواهی که مظهر خوان شوی %~% ورهمی خواهی که مظهر دان شوی # 62 رو طلب کن کلبه عطار را %~% تانماید بر تو این اسرار را # 63 هست اسرار خدا در جان من %~% مظهر سر خدا ایمان من # 64 ای تو غافل گشته از اسرار من %~% خود گرفته عالمی انوار من # 65 ای تو غافل گشته از اسرار شاه %~% حب دنیا برده‌ات آخر ز راه # 66 چند گویم مظهر حق را بدان %~% ور نمی‌دانی برو مظهر بخوان # 67 تا ترامعلوم گردد سر دید %~% رو بجوهر ذات فکری کن بعید # 68 تا که گردی مست در اسرار او %~% یا چو صنعان رو ببین دیدار او # 69 گر هزاران سال تو این ره روی %~% بی دلیل راهبر گمره شوی # 70 چون ندانستی که اصل کار چیست %~% وین همه در پرده پود و تار چیست # 71 تو ندانستی که تو خود چیستی %~% وندرین دنیا برای کیستی # 72 هست دنیا خاکدانی بس خراب %~% واندرو افتاده خلقی مست خواب # 73 پس کسی باید که بیدارت کند %~% نکته‌ای از شرع در کارت کند # 74 آنگهی گوید طریق ما بگیر %~% تا نگردی تو در این عالم اسیر # 75 بعد از آن چشم معانی برگشا %~% تا ببینی ذات او را بی لقا # 76 تو نبینی نور حق بی راهبر %~% از وجود خویش کی یابی خبر # 77 رهبری باید که تو در ره روی %~% ور تو بی رهرو روی گمره شوی # 78 چون درین دنیا بکردی گم تو ره %~% همچو قارون زمان رفتی به چه # 79 چون شوی گمره تو اندر راه حق %~% گمرهی باشی به پیش شاه حق # 80 گر همی ms046 خواهی که رهبر گویمت %~% و از وجود خویش جوهر گویمت # 81 رو بخوان خود جوهر و مظهر بدان %~% تا خلاصی یابی از رفتار جان # 82 صد هزاران راه سوی حق بود %~% لیک یک راهیست کان ملحق بود # 83 رو نشان راه از جوهر بدان %~% گر ندانستی برو مظهر بخوان # 84 هر که در دین علی نبود درست %~% رافضی دانم ورا خود از نخست # 85 هست معنی شاه و صورت دین تو %~% ز آن درین دنیا همه خودبین تو # 86 تو مبین بت را که بت صورت بود %~% و از وجود او بسی نفرت بود # 87 دور کن از خود تو نفرت ای عزیز %~% هست دنیای کدورت ای عزیز # 88 نفرت دنیا همه مالست و جاه %~% بعد از آن کبراست در سرکاه کاه # 89 کبر را از سر برون کن همچو من %~% هم درین دنیا مگیر آخر وطن # 90 خود چه کردند انبیا در این جهان %~% خود چها کردند با ایشان بدان # 91 خود چه کردند با نبی المرسلین %~% ز آنکه او گفته ره باطل مبین # 92 بعد از آن با شاه مردان تیغها %~% خود کشیدند آن همه مشتی دغا # 93 بین چه کردند با دو فرزند رسول %~% آن دو معصوم مطهر با بتول # 94 بعد از آن با اولیا یک یک تمام %~% خود چها کردند این مشتی عوام # 95 هرکه او خود راست رفت و راست گفت %~% در جهان راندند بر او تیغ مفت # 96 خود چه کردند اولیا در این جهان %~% راه بنمودند خلقان را عیان # 97 خود طمع در ملک ایشان را نبود %~% نه زر و نقره چو پر کاه بود # 98 رو تو جام ازمعنی ما نوش کن %~% وین سخن از راه معنی گوش کن # 99 راه راه مصطفی و آل اوست %~% وین همه گفت و شنفت از قال اوست # 100 رو تو راه مصطفا رو همچو من %~% تا که صافی گرددت هم جان و تن # 101 ms047 گر تو می‌خواهی که یابی این مقام %~% چند کاری بایدت کردن تمام # 102 اولا مهر امامان بایدت %~% بعد از آن اسرار عرفان بایدت # 103 بعد ازینها بایدت بیرون شدن %~% از میان خلق دنیا همچو من # 104 دیگر از افراط خوردن ترک کن %~% با خلایق نیز کم باید سخن # 105 دیگر از خفتن بشب بیزار شو %~% وآنگهی با یاداو در کارشو # 106 گر خوری از کسب خود باری بخور %~% زینهار از نان مردم تو ببر # 107 زینهار از جامه نیکو حذر %~% تا نیفتی همچو ایشان در خطر # 108 بعد از آن کن صحبت نیک اختیار %~% تا بیابی در و گوهر بی‌شمار # 109 دایم از گفتار درویشان بخوان %~% تا که حاصل گردد این راز نهان # 110 رو تو درویشی گزین و راه شرع %~% تا بیابی در جهان خود اصل و فرع # 111 سر این تحفه ز من بشنو کنون %~% زآنکه هستم راز دار کاف و نون # 112 پس نبی گفتا که ای فرزند من %~% درمیان جان تو پیوند من # 113 خیز پیش مرتضی نه تحفه را %~% تا که ظاهر سازد آن سر را بما # 114 پس حسین آن تحفه پیش شه نهاد %~% پیش سید آمد و برپا ستاد # 115 پس ز دست مرتضی آن سیب جست %~% بر زمین افتاد دونیم درست # 116 نیمه آن را حسن برداشت زود %~% نیمه دیگر حسین آمد ربود # 117 در میان هر یکی ز آن نیمه‌ها %~% خط سبزی بد نوشته بابها # 118 گفت پیغمبر که ای شیر خدا %~% خط عبری را بخوان در پیش ما # 119 پس امیرالمؤمنین آن خط بخواند %~% بر زبان سر الهی را براند # 120 بد نوشته این سلام و این دعا %~% بر ولی الله امام رهنما PageV01P17 # 1 چون محمد این ندا از حق شنید %~% گفت هستی نور حق از عین دید # 2 ای تو را حق در کلام خویشتن %~% خوانده صد جایت بنام خویشتن # 3 ای ز تو ایوان شرع افروخته %~% جمله بدعتها ms048 ز قهرت سوخته # 4 ای ز تو راه طریقت آشکار %~% وی ز تو نور حقیقت آشکار # 5 راه تو هر کس نرفت ایمان نبرد %~% کور بود و در ره شیطان بمرد # 6 ای تو از مهر حقیقت نور نور %~% پیش تو روشن شده احوال صور # 7 ای ز تو روشن شده روی زمین %~% رهنمای اولیای راه بین # 8 در حقیقت واصل اندر راه حق %~% از تو در عالم نبرده کس سبق # 9 هر که او با سر تو همراز شد %~% در میان عاشقان ممتاز شد # 10 هر که در راهت نباشد سر براه %~% هست ملعون و مقلد روسیاه # 11 هر که او از دین تو برگشته شد %~% در ره معنی ما سرگشته شد # 12 هر که او از پیرویت عار داشت %~% در گلستان شریعت خار کاشت # 13 این معانی را نگویم من چنین %~% گفت احمد آن نبی المرسلین # 14 یا نبی المرسلین عطار را %~% زنده دل کن وانما اسرار را # 15 تا شود او راه بین شرع تو %~% در زمین جان کند او زرع تو # 16 هست عطار از ضعیفی رشته‌ای %~% در میان خاک و خون آغشته‌ای # 17 هست عطار اندر این ره خاک راه %~% از تو می‌جوید ز بی‌دینان پناه # 18 هست عطار این زمان بی‌خویش و کس %~% خود تو را دارد بهر دو کون و بس # 19 یا أمیرالمؤمنین دستم بگیر %~% ز آنکه سلطان جهانی ای امیر # 20 یا أمیرالمؤمنین جانم بسوخت %~% در میان کفر و ایمانم بسوخت # 21 با چنین جمعی منافق چون کنم %~% غیر مهر تو ز دل بیرون کنم # 22 یا امیر این قوم بی‌ره گشته‌اند %~% از طریق افتاده در چه گشته‌اند # 23 یا علی این جمع مردود آمدند %~% بر طریق قوم نمرود آمدند # 24 یا امیر این قوم سرگردان شدند %~% همچو قوم لوط بس بیجان شدند # 25 یا امیر این قوم که می‌نگروند %~% از پی مردار چون سگ می‌روند # 26 یا امیر از دست ms049 اینان چون کنم %~% خود قبای صبر را بیرون کنم # 27 دیگرم صبری نماند از جورشان %~% ظلمها پیدا شده در دورشان # 28 قاضی و مفتی و اهل احتساب %~% مکرها ورزند جمله بی‌حساب # 29 زینهار ای راهرو زیشان گریز %~% تا نیابی هول روز رستخیز # 30 جمله بگذارند اصل و فرع را %~% حیله پندارند ایشان شرع را # 31 یا علی زین خلق یارانت چو من %~% پیش تو ماندند آخر هفده تن # 32 دیگر از اصحاب وقوم روزگار %~% از دمشق و کوفه بد پانصد هزار # 33 از مقام مکه تا اقصای روم %~% وز بلاد مصر تا سرحد فوم # 34 پس خراسانست و ترکستان زمین %~% پس بلاد ترک تا سرحد چین # 35 ازولایت تا ولایت مردمان %~% بود در شرع محمد آن زمان # 36 جملگی باطور ایشان گشته‌اند %~% از امیرمؤمنان برگشته‌اند # 37 رفته‌اند ایشان زشهر دین بدر %~% میر خوددانند گر را با مگر # 38 بعد بهمان دین ایشان شد درست %~% با فلان کز نسل بی ایمان برست # 39 همچو شمر نابکار و چون یزید %~% آید از حق لعن بر وی برمزید # 40 پورنادان پورعاصی بیعتی است %~% پس فلان بن فلان لعنتی است # 41 جملگی گفتند چون بهمان بد او %~% در طریق کفر با ایمان بد او # 42 خط بهمان دارد اندر دست او %~% گر باو بیعت کنیم آید نکو # 43 چون خلیفه بود عثمان در جهان %~% خوانده ذوالنورین خلق او را عیان # 44 پور بوسفیان پس از وی خوب بود %~% در امیری چون از او منسوب بود # 45 این جماعت جملگی از ره شدند %~% سوی او رفتند پس ابله شدند # 46 وین زمان هم مردمان آگه شدند %~% بر طریق جد خود بی‌ره شدند # 47 می‌روند این جمله تا دار جزا %~% رو بایشان باش گر داری روا # 48 خلق عالم ره بکوری رفته‌اند %~% راه شرع احمدی بنهفته‌اند # 49 همچو من در شرع و در دینش بکوش %~% تا بیایی از همه مستی بهوش # 50 این همه تصنیف بین ms050 از عالمان %~% آنچه حق بوده نکردندی عیان # 51 من عیان و آشکارا گفته‌ام %~% وین همه درها بمظهر سفته‌ام # 52 من نمی‌ترسم ز کشتن همچو تو %~% ز آنکه اسرارم علی گفتا بگو # 53 من از او گفتم شه عرفان من %~% همچو نوری در میان جان من # 54 ای بدنیا دشمنت را چند روز %~% پرورش دادی بخوردی همچو یوز # 55 گرچه او بر تو بسی زینت فروخت %~% عاقبت دنیا بچشمش میخ دوخت # 56 ای پسر از قوم خود بیزار شو %~% بازگرد از غفلت و بیدار شو # 57 رو تو گفت مصطفی را گوش کن %~% جام از ساقی کوثر نوش کن # 58 نی محمد گفت باب علم اوست %~% انما در شأن حیدر خود نکوست # 59 تو زغفلت گشته‌ای دنیاپرست %~% هر کرا غفلت نباشداو برست # 60 این کتبها غفلت آرد این بدان %~% روز غفلت دور شو مظهر بخوان # 61 تا تو را روشن شود اسرار دین %~% وین نماز و روزه‌ات گردد یقین # 62 گر تورا عمر دو صد باشد بسال %~% وندران عمرت بخوانی قیل و قال # 63 ور تو در روزه شوی عمری دراز %~% ور بشب دایم گذاری تو نماز # 64 بی ولای او نیابی هیچ نور %~% رو سیه باشی تو اندر روز صور # 65 پیرو شرع محمد باش چست %~% در طریق شاه مردان رو درست # 66 هست امیدم بشاه اولیا %~% ز آنکه هست او تاجدار انما # 67 همچو او آن را که شاهی باشدش %~% دردو کون آن را پناهی باشدش # 68 ای ز دین مصطفی بیرون شده %~% همچو حجاج لعین ملعون شده # 69 خیز و همچون مؤمنان دیندار شو %~% وآنگهی در کلبه عطار شو # 70 هست عطار اندراین ره سربلند %~% ز آنکه هست ابیات شیرینش چو قند # 71 نی شکر دانی چرا شیرین بود %~% ز آنکه مهر شه در او تعیین بود # 72 کمتر از چوبی نه‌ای در راه عشق %~% گوش کن معنی آن از شاه عشق # 73 تا که گردد روشنت اسرار ms051 عشق %~% بعد از آن گردی تو خود انوار عشق # 74 این مراتب از تو خود ظاهر شده %~% وین معانی از تو خود باهر شده # 75 لیک باید جسم خود را سوختن %~% وآنگهی خرقه زعرفان دوختن # 76 رو تو درخرقه خدا را کن طلب %~% وآنگهی دم درکش و نه لب بلب # 77 ای تو اندر جسم صورت بین شده %~% بعد از آن هم صحبت سرگین شده # 78 جهد کن خود را بعرفان پاک ساز %~% تا شوی در ملک عرفان پاکباز # 79 رو درون را پاک ساز از کندگی %~% تا ترا روشن شود فرخندگی # 80 کندگی مهر پلیدان با شدت %~% پیروی نفس شیطان با شدت # 81 رو تو از فعل بد شیطان ببر %~% ریسمان مهر بد کیشان ببر # 82 هیچ میدانی که تو خود کیستی %~% آمده در دهر بهر چیستی # 83 ظاهر از آثار ذات حق توئی %~% واندرین عالم صفات حق توئی # 84 هیچ میدانی کزین عالم ترا %~% جز جفا و جور نبود خود دوا # 85 ترک دنیا کن چو حیدر مردوار %~% تا شوی واصل بلطف کردگار # 86 هر که او در آتش محنت بسوخت %~% همچو بوذر جامه‌ای از صدق دوخت ~~PageV01P18 # 1 راویم این نکته را از شیخ دین %~% آنکه او را بود خود علم الیقین # 2 شیخ دین و پیشوای اهل دید %~% بایزید آن حکمت حق را کلید # 3 گفت با من جعفر صادق امام %~% آنکه بد در علم دین حاذق تمام # 4 گشت روزی درفشان آن مقتدا %~% گفت پیشم پیر بسطامی بیا # 5 یک زمان از هر سخن خاموش کن %~% آنچه می‌گوید زبانم کوش کن # 6 در مدینه باب من از بهر گشت %~% با گروهی از صحابه می‌گذشت # 7 همرهش بودند آن شهزاده‌ها %~% آنکه ایشان را خدا گفته ثنا # 8 و آنکسان کایشان بدندی بی‌نظیر %~% جمله بودند از محبان امیر # 9 چون نصیر و قنبر و سلمان ما %~% بوذر و عمار یا سر ز آن ما # 10 مالک اشتر بایشان ms052 بود و بس %~% بود مختار مسیب هم نفس # 11 پس محمد ابن بوبکر و حبیب %~% سعد بین عباده و ابن حسیب # 12 عبد رحمن بن عداس از هرب %~% بود او از جمع یاران از عقب # 13 این جماعت هیفده تن بوده‌اند %~% در طریق شاه ره پیموده‌اند # 14 با محمد کز حنف شد نام او %~% کز حنیفت بوده میدان مام او # 15 خود امیرمؤمنان سه چیز داشت %~% در زمین جان خود این تخم کاشت # 16 این مراتب را بجز حیدر که دید %~% گر نمیدانی بپرس از بایزید # 17 بایزید و من بعالم گفته‌ایم %~% وین در معنی حق را سفته‌ایم # 18 این سه چیز از حق باو وارد شده %~% این سه بر ارباب معنی جد شده # 19 این سه مظهر را ز شه دانیم ما %~% هم ز مظهر می برآمد این صدا # 20 این سه معنی را بگویم با تو من %~% چون تو هستی در معانی گام زن # 21 اولین آن ولایت دان بعلم %~% و آخرین آن سخاوت دان و حلم # 22 پس شجاعت کان بوددلخواه ما %~% در جهان ختم است او بر شاه ما # 23 هر یکی فرزند را داد او یکی %~% زنکه او بد والی حق بیشکی # 24 پس سخاوت گشت حق آن حسن %~% پس ولایت از حسین آمد علن # 25 خود شجاعت بر محمد داده بود %~% ز آنکه اودرملک دین شهزاده بود # 26 چون بدانستی که اینها حق کیست %~% با تو گویم راز پنهانی که چیست # 27 گر تو چون ایشان معانی دان شوی %~% بر سریر ملک دین سلطان شوی # 28 یا تو همچون آن جماعت گوش باش %~% یا چو عطار این زمان پر جوش باش # 29 تو کمر را همچو ایشان بند چست %~% دامن شه را بدستت گیر رست # 30 این جماعت پیرو شاهند همه %~% این جماعت رهرو راهند همه # 31 این جماعت جان فدای شه کنند %~% و آن جماعت خود ترا گمره کنند # 32 ترک ایشان گیر ms053 و ترک خویشتن %~% تا شوی در دنیی و عقبا چو من # 33 ترک دنیا گیر و بدعتهای بد %~% تا نیفتی در مذلت تا ابد # 34 رو تکبر را بمان درویش شو %~% وانگهی نزد امیر خویش شو # 35 تا تو را راهی نماید راست راست %~% ره رو این راه بیشک مصطفاست # 36 مصطفی در شرع تعلیمت کند %~% مرتضی در صدق تعظیمت کند # 37 مصطفی اندر جهان گلشن شده %~% مرتضی از دید حق روشن شده # 38 مرتضی روشن شده ازنور او %~% مظهر نور ولایت پور او # 39 این جماعت خود محبان ویند %~% در حقیقت دوستداران ویند # 40 خود همی رفتند در کوی مغان %~% جای ترسایان بد آنجا بی گمان # 41 یک جماعت از بزرگان یهود %~% بر سر آتش نشسته همچودود # 42 داش گرمی بر سر آن کوی بود %~% چیده دودی آتش بسیار زود # 43 آتش بسیار در وی سوخته %~% بر مثال دوزخی افروخته # 44 آن جماعت جملگی جمع آمده %~% بهرخشت خویش چون شمع آمده # 45 ناگهی دیدند آنهاشاه را %~% پیش شه رفتند رفته راه را # 46 پیر ایشان گفت بازوج بتول %~% یک سخن گویم ز لطفت کن قبول # 47 بود عمری تاکه من می‌خواستم %~% پرسم این مطلب که می‌آراستم # 48 بر زبان نام تو عمری رانده‌ام %~% وصف تو اندر کتبها خوانده‌ام # 49 بود شیخ قوم حمران یهود %~% او بسی از علم حکمت خوانده بود # 50 گفت باشه من مسلمان می‌شوم %~% در میان این عزیزان می‌شوم # 51 یاامیر این جمله را احوال گو %~% تا بدانم حال ایشان را نکو # 52 من همی خواهم که چون ایشان شوم %~% در قدوم حضرتت انسان شوم # 53 گفت شاه اولیا بشنو ز من %~% جمله یک نورند اندر یک بدن # 54 این جماعت پی سوی حق برده‌اند %~% وز وجود خویش جمله مرده‌اند # 55 سر فدای راه حق ایشان کنند %~% مرهمی بر جان دل ریشان کنند # 56 آنچه حق گفتست ایشان آن کنند %~% پنجه اندر پنجه شیران کنند # 57 ms054 لیک در فرمان حق فرمان برند %~% زانجهت از این جهان ایمان برند # 58 هرچه از حق باشد آن گردن نهند %~% لیک مر بی راه را گردن زنند # 59 گشته اینها یک جهت در راه حق %~% جهد کن این دم تو برخوان این سبق # 60 هرچه گفته مصطفا من آن کنم %~% عالمی را زین خبر حیران کنم # 61 هرچه من خواهم همینها آن کنند %~% خانه ظلم و حسد ویران کنند # 62 جملگی هستند خود بر راه راست %~% چون حسن کو بصری ومقبول ماست # 63 گفت پس حمران که یا خیرالامم %~% وارهان این دم مرا از بند غم # 64 یک محب را گوی تا فرمان برد %~% در میان داش خانه در شود # 65 چون رود او و نسوزد آن زمان %~% آورم من عرض کلمه بر زبان # 66 پس بشهر دین احمد در روم %~% بر تو و بر دوستانت بگروم # 67 من یقین دانم که دینت حق بود %~% دین احمد خود حق مطلق بود # 68 گفت پس رهبان بحضرت کی امیر %~% گر نمائی این کرامت از ضمیر # 69 یک هزار و یک صد و چهل کس یقین %~% بوده شاگردان من در علم دین # 70 ما و ایشان جمله در دینت رویم %~% جمله بر تعلیم و تلقینت رویم # 71 چون از او بشنید شه این مشکلات %~% گفت بینائی خداوندا بذات # 72 یا الهی کن دعایم مستجاب %~% در چنین امید بخشم فتح باب # 73 چون دعائی کرد شاه اولیا %~% در دعا آورد نام مصطفا # 74 با ابوذر شه اشارت کرد فاش %~% کاندرین آتش چو ابراهیم باش # 75 دان که ابراهیم باب من بده %~% و آنچنان آتش بر او گلشن شده # 76 چون شنید از شه اباذر این سخن %~% رفت سوی آنچنان داش کهن # 77 همچو پروانه بسوی نار رفت %~% بروی آن آتش همه گلزار رفت # 78 هر که از اخلاص برخوردار شد %~% بروی آتش سر بسر گلزار شد # 79 بود بوذر زر خالص لاجرم %~% پاک ms055 بیرون آمد و شد محترم # 80 زر خالص خود نسوزد در گداز %~% زانکه خالص بود آمد پاک باز # 81 خلق بی‌حد بود آنجا جمله جمع %~% تا که دریابند آنجا حال شمع # 82 چون ابوذر در میان داش رفت %~% سری از اسرار حیدر فاش رفت # 83 مردمان گفتند بوذر سوخته %~% جان ما را خود سراسر سوخته # 84 مصطفا را بد باو اسرارها %~% در بهشت او را بود گلزارها # 85 بود او پیر و ضعیف و ناتوان %~% لیک در باطن بمعنی بد جوان # 86 بوداو پیش پیمبر بس عزیز %~% بارها گفتی علی با او دو چیز # 87 که توئی دانا توئی بینا به راز %~% راز را محرم توئی ای دلنواز # 88 پس اشارت کرد با سلمان امیر %~% گفت این خرقه بیا از من بگیر # 89 پیش بوذر رو روان پوشان به وی %~% بعد از این این جام را نوشان به وی # 90 چون شنید از شاه سلمان آنچنان %~% شد بسوی داش خندان و دوان # 91 تا رود در داش سوزان همچو او %~% عالمی بینند آن سر مگو # 92 زانکه سلمان دیده بد سرها بسی %~% همچو او عارف نبوده هر کسی # 93 شه بسلمان گفت او در داش نیست %~% سر اسرار خدا خود فاش نیست # 94 درس داش است خود یک خانه %~% بوذر آنجا هست با پیمانه # 95 زود پوشان خرقه و زودش بیار %~% بهر او دارند یاران انتظار # 96 رفت سلمان و بدیدش همچو ماه %~% گفت هستی مظهر انوار شاه # 97 روی او بوسید و دستش نیز هم %~% گفت داری این زمان تو جام جم # 98 گفت این خلعت ز من بستان و پوش %~% جام حیدر باشد این بستان بنوش # 99 چونکه نام شه شنید او محو شد %~% رفت در سکر و دگر با صحو شد # 100 گفت با سلمان که از پیغام دوست %~% جان خود را می‌کنم انعام دوست # 101 غیر از اینم خود متاعی بیش نیست %~% وین جهان خود یک ms056 سماعی بیش نیست # 102 شربت خاص علی نوشید مرد %~% خرقه را پوشید و حق راسجده کرد # 103 گفت یا سلمان که شاه من کجاست %~% دانکه او آئینه سر خداست # 104 تا ببینم روی او بی‌خویشتن %~% تا بیایم سوی او بی‌خویشتن # 105 گفت خلقی با امیر استاده‌اند %~% وز غمت بعضی بخاک افتاده‌اند # 106 چون ابوذر انتظار شه شنید %~% خویشتن را بیخود اندر ره کشید # 107 دست سلمان را گرفت و شد روان %~% تا که شد نزدیک شاه غیب دان # 108 پیش شه چون آمدند آن هر دو تن %~% نعره‌ای کردند هر سو مرد و زن # 109 هر یکی گفتا بشاه اولیا %~% ای شده بعد از محمد پیشوا # 110 دست ما و دامن تو ای امام %~% ما بتو داریم ایمان والسلام # 111 هر که از جان پیرو حیدر بود %~% از ملایک او یقین بهتر بود # 112 پس مسلمان گشت حمران یهود %~% متفق گشتند با او هر که بود # 113 مختصر گفتم من این اسرار را %~% تا نگوئی رافضی عطار را # 114 گر تو میدانی علی را رافضی %~% من نمی‌دانم ولی را رافضی # 115 من مقلد نیستم در دین چو تو %~% دارم اسرار خدا از گفت او # 116 من نیم خارج چو تو ای ناصبی %~% من شدم بیزار هم از رافضی # 117 رو تو چون بوذر زغشها پاک شو %~% بعد از آن در نار خوش چالاک شو # 118 گرنه سوزی تو به آتش هر زمان %~% چون تراغش باشد اندر این جهان # 119 هستی خود را در آتش هر زمان %~% پیش صرافان معنی کن بیان # 120 تا بگوید روح انسانی سخن %~% وین معانی را ببین و گوش کن # 121 وین معانی پیش درویشان بود %~% وین حقایق نزد دلریشان بود # 122 این سخن با شیخ و با مفتی مگو %~% زانکه زین معنی ندارد رنگ و بو # 123 بوی این معنی ز سیب مصطفاست %~% سر این معنی حقیقت مرتضی است # 124 همچو بوذر تو ز غیر ms057 حق گذر %~% تا نیفتی عاقبت اندر سقر # 125 رو تو چون منصور بردار فنا %~% تا ببینی نور حق را بی لقا # 126 رو تو چون بوذر ز جان بگذر همه %~% تا خلاصی یابی از آذر همه # 127 رو تو چون منصور و با حق رازگو %~% وانگهی با اهل وحدت بازگو # 128 رو تو چون بوذر شه خود را ببین %~% تا بتو بنماید او حق را یقین # 129 رو تو چون بوذر معانی را بدان %~% تا شود آسان بتو رفتار جان # 130 رو تو چون منصور عاشق گرد و مست %~% تا بتو روشن شود سر الست # 131 رو چو بوذر باش تسلسم امیر %~% چند گردی گرد هر میرو و زیر # 132 رو تو چون منصور در دریای محو %~% چند خوانی پیش مفتی صرف و نحو # 133 رو تو چون منصور و خود منصور شو %~% رو ز خود بگذر بمعنی نور شو # 134 رو تو چون بوذر بسلمان یار باش %~% تا شودبر تو معانی جمله فاش # 135 رو تو چون منصور معنی را شکاف %~% تا شوی در مظهرم معنی شکاف # 136 رو تو چون منصور و احمد شاه بین %~% تا شوی در شرع او خود راه بین # 137 رو چو بوذر بحر را غواص دار %~% در معنی راز بحر دین برآر # 138 رو تو چون منصور فرد فرد شو %~% همچو ماه آسمان شبگرد شو # 139 رو تو چون بوذر مبین اغیار را %~% تا بیابد روح تو ستار را # 140 رو تو چون منصور با حق یار شو %~% تا بری از شبلی و کرخی گرو # 141 رو تو چون بوذر بنار معرفت %~% تاکنی جا در مقام مغفرت # 142 رو تو چون منصور بردار نعم %~% تا شوی تو جود مطلق در کرم # 143 رو تو چون منصور و حق را فاش گو %~% وآنگهی از سر معنیهاش گو # 144 رو تو چون منصور با حق راست شو %~% کج مباز و این سخن ازمن شنو # 145 ms058 رو تو چون بوذر بشب بیدار شو %~% وآنگهی با ذکر حق درکار شو # 146 رو تو چون منصور نور نور شو %~% یا چو موسی زمان بر طور شو # 147 رو چو منصور و صفا بین در صفا %~% تا رسی دروادی رب العلا # 148 رو چو بوذر پیشوا چون شاه گیر %~% تا شوی بر اهل معنی تو امیر # 149 رو چو منصور و ظهور او ببین %~% تا که روشن گرددت سر یقین # 150 رو چو بوذر سر بنه بر خط شاه %~% تا که روشن گرددت سر آله # 151 هر که راه حیدر و اولاد رفت %~% کفر و ظلم او همه بر باد رفت # 152 من بدنیا خود نخواهم مال و جاه %~% زانکه هستم من غنی از حب شاه # 153 رو تو ترک دنیی وعقبی بگو %~% مظهرم را بین و خود اسرار جو # 154 هرچه جوئی از ویت حاصل بود %~% زانکه عطار اندر او واصل بود # 155 هر که واصل نیست او در پرده‌ایست %~% اندر این وادی چو ره گم ~~کرده‌ایست # 156 هیچ میدانی که اینها بهر چیست %~% وین سخنهاو معانی بهر کیست # 157 هیچ میدانی که قرآن خوان که بود %~% همچو نوری در میان جان که بود # 158 هیچ میدانی که باب علم کیست %~% واندرین عالم بجود و حلم کیست # 159 هیچ میدانی که اسرار خدا %~% از که شد پیدا بکه آمدندا # 160 هیچ میدانی که طور و نور کیست %~% پرتو انوار حق بر طور چیست # 161 هیچ میدانی که منصور از که گفت %~% در اسرار الهی را که سفت # 162 هیچ میدانی که بوذر یار کیست %~% درجهان او واقف اسرار کیست # 163 هیچ میدانی که سلمان با که دید %~% نعره شیران در آن صحرا شنید # 164 هیچ میدانی که در معراج کیست %~% با محمد همسر و هم تاج کیست # 165 هیچ میدانی که مرد و زنده شد %~% باعرابی و شتر در پرده شد # 166 گر همی معانی کلام %~% انما وهل ms059 اتی بر خوان تمام # 167 هیچ میدانی سخاوت حق کیست %~% من بگویم لافتی إلا علی است # 168 گر نمیدانی مقام اولیا %~% رو بخوان مظهر تو با صدق و صفا # 169 تا بیابی راه و هم ره دان شوی %~% بعد از آن در وادی ایمان شوی # 170 رو تو از پیوند دو نان دور شو %~% تا نباشی همچو ایشان در گرو # 171 رو تو با اهل خدا پیوند ساز %~% تا شود درهای جنت بر تو باز # 172 خود نماز اهل دنیا پاک نیست %~% ز آنکه ایشان را ز لقمه باک نیست # 173 رو تو یک لقمه ز کشت خویش نوش %~% بعد از آن رو راز دان و ستر پوش # 174 زینهار از خود مترسان خلق را %~% پاره گردان از برت این دلق را # 175 چونکه هیچی خود گزینی تا بچند %~% با نجاست همنشینی تا بچند ~~PageV01P19 # 1 بوی سرگین در دماغت هست چست %~% محتسب گشتی که دینم شد درست # 2 روز مانی احتساب خویش کن %~% ترک کردار و کتاب خویش کن # 3 گرکنی تو همچو بهمان احتساب %~% بر سرت آید عذاب بی‌حساب # 4 برگذر زین کار و از آزار خلق %~% ورنه چون دزدان بیاویزی بحلق # 5 دزد دنیا خود متاعی برده بود %~% یا زمال اهل دنیا خورده بود # 6 تو کنی رخنه بدین مصطفی %~% هیچ شرمی می نداری از خدا # 7 تو کنی دلهای مردم را ملول %~% می نداری شرم از روح رسول # 8 گر نباشد جمله کار تو ریا %~% در ره این فش از کجا و تو کجا # 9 ای ترا افعال زشت و خلق هم %~% از تو حق گشته ملول و خلق هم # 10 ای تو با این فسق و دستار بلند %~% در میان خلق گشته خود پسند # 11 ای گرفته سبحه از بهر ریا %~% از ریا بگذر تو وبا راه آ # 12 چند گردی بهر آزار کسان %~% شرم دار از خالق هر دو جهان # 13 دل بدست آر و ms060 مجو آزار دل %~% ز آنکه باشدمخزن اسرار دل # 14 خود نکوتر باشد از صد کعبه دل %~% ساز دل نیکوتر است از ساز گل # 15 دل بود منزلگه اسرار غیب %~% گر نمی‌دانی تو راخود نیست عیب # 16 عیب من آنست که گفتم راست را %~% بشنو ازمن خود یکی درخواست را # 17 ترک آزار دل دانا بکن %~% تا نیفتی چون درخت از بیخ وبن # 18 هر که آزار دل دانا کند %~% در دو عالم خویش را رسوا کند # 19 رو مجو آزار دلها بی‌گناه %~% ورنه باشی در دو عالم رو سیاه # 20 جهد کن دلهای ایشان شاد ساز %~% تا شود درهای جنت بر تو باز # 21 رو تو بی‌منت بدستت آر دل %~% ز آنکه از منت بسی باشد خجل # 22 هر که یک دل را بیازارد چو جان %~% جمله دلها را بیازارد عیان # 23 این چنین کس از بدیها بدتر است %~% بلکه او خود در جهان چون کافر است # 24 چند گویم من بتو ای هیچکس %~% هیچ کردی خویش را همچو مگس # 25 ترک کن افعال بد را نیک شو %~% بر طریق صالحان نیک رو # 26 من چگویم باتو تو خود هیچ کس %~% در میان خلق گشتی خرمگس # 27 ای که آزردی دل عطار را %~% من بتوکی گویم این اسرار را # 28 این همه اسرار از دل آمده %~% باتو گفتن راز مشکل آمده # 29 بعد من گر خوانی این مظهر تمام %~% زینهارش تو نگهدار از عوام # 30 بود این مظهر چو جوهر ذات بود %~% وین معانی از صفات ذات بود # 31 رو تو جوهر خوان شو و جوهرشناس %~% تا بیابی علم معنی بی قیاس # 32 رو تو جوهر دان و مظهر نیز هم %~% تا نگردی در معانی متهم # 33 مظهر وجوهر هم از گنج وی است %~% خود بدست ابلهان رنج وی است # 34 از برای روح احمد جوهرم %~% و از برای نور حیدر مظهرم # 35 نیک دان و نیکخوان و گوش کن ms061 %~% تا که روشن گرددت سر کهن # 36 در جهان بسیار معنا گفته‌اند %~% در اسرار معانی سفته‌اند # 37 از زمان مصطفا تا این زمان %~% واز زمان آدم آخر زمان # 38 از ولی و شیخ و شاعر تا نجوم %~% کس ندانسته چو عطار این علوم # 39 هست او شاگرد حیدر بی‌شکی %~% تو چه میدانی از اینها خود یکی # 40 نیست چون عطار مرغی در جهان %~% زانکه هست او بلبل این بوستان # 41 هیچ میدانی که این دادم ز کیست %~% وین همه افغان و فریادم ز کیست # 42 بهر آن است تا بدانی خویش را %~% چند برخود میزنی تو نیش را # 43 خویش را و نیش را بشناس تو %~% تا شود کارت چو حال من نکو # 44 خویش تو پیراست باراه آردت %~% نیش تو کفر است گمراه آردت # 45 گر نیابی پیر جوهر پیش آر %~% وانگهی مظهر چو جان خویش دار # 46 چند گوئی تو به نااهلان سخن %~% دم نگهدار ومعانی ختم کن # 47 تانگویندت توئی اهل حلول %~% یا توئی همچون روافض بوالفضول # 48 یا نه دین ناصبی بربوده‌ای %~% یا نه تو همچون خوارج بوده‌ای # 49 یا بگویند اتحادی بوده‌ای %~% یا تو کیش ملحدان بربوده‌ای # 50 گر نگویم راست اینها نشنوم %~% من بدین مصطفی آسوده‌ام # 51 هرچه گویندم کنمشان منبحل %~% ز آنکه دارم مهر شاهی را بدل # 52 آنچه او گفتا بگو من گفته‌ام %~% من بگفت دیگران کی رفته‌ام # 53 گفت دیگر ابلهان قیل است وقال %~% گفت شاه اولیا حالست حال # 54 قال را در درس مان و حال گیر %~% تا شوی واصل تودرعرفان پیر # 55 پیر تو شاهست دیگر پیر نیست %~% در دو عالم همچو او یک میر نیست # 56 نور او از نور احمد تافته %~% حق بدست قدرتش بشکافته # 57 سر ایشان کس نداند جز الاه %~% این سخن روشن شد از ماهی بماه # 58 قصد من بسیار مردم کرده‌اند %~% خاطر مسکین من آزرده‌اند # 59 جور بسیار از جهان بر من رسید ms062 %~% جور دنیا راه همی باید کشید # 60 ناصرخسرو ز سر آگاه بود %~% نه چو تو او مرتد و گمراه بود # 61 ناصر خسرو که اندوهی گرفت %~% رفت و منزل در سر کوهی گرفت # 62 ناصر خسرو بحق پی برده بود %~% از میان خلق بیرون رفته بود # 63 یار او یک غار بود و تار بود %~% او بنور و نار حق در کار بود # 64 رو تو در کار خدامردانه باش %~% وز وجود خویشتن بیگانه باش # 65 تا ببینی مظهر سلطان عشق %~% وانمائی در جهان برهان عشق # 66 عشق چبود قبله سلطان دل %~% عشق چبود کعبه میدان دل # 67 عشق چبود مقصد ومقصود تو %~% عشق باشد عابد و معبود تو # 68 عشق دارد درجهان دیوانه‌ها %~% عشق کرده خانمان ویرانه‌ها # 69 عشق باشد تاج جمله اولیا %~% عشق گفته بامحمد انما # 70 عشق گفته با محمد در شهود %~% در نهان و آشکارا هرچه بود # 71 عشق گفته با محمد راز خود %~% هم از او بشنیده خود و آواز خود # 72 عشق گفته آنچه پنهانی بود %~% عشق گفته آنچه سبحانی بود # 73 عشق گفته راز پنهانی بما %~% رو بگو عطار آن را برملا # 74 عشق گفته رو بگو اسرار من %~% خود مترسان خویش را ازدار من # 75 عشق گفتا من شدم همراه تو %~% عشق گفتا من شدم خود شاه تو # 76 عشق گفتا من بتو ایمان دهم %~% بعد از آنی در معانی جان دهم # 77 عشق گفتا شرع تعلیمت کنم %~% در طریق عشق تعظیمت کنم # 78 عشق گفتا خود حقیقت آن ماست %~% وین معانی و بیان در شأن ماست # 79 عشق گوید جمله عالم منم %~% در میان جان و تن محرم منم # 80 عشق گوید من بجمله انبیا %~% گفته‌ام راز نهانی بر ملا # 81 عشق گوید اولیا شاگرد من %~% خواندن درس معانی ورد من # 82 عشق گوید همنشین تو شدم %~% درس و تکرار و معین تو شدم # 83 عشق گوید غافلی از حال من ms063 %~% از بد ونیک و ازین افعال من # 84 عشق گوید فعل من نیکست و نیک %~% واندر این دریا نهانم همچو ریگ # 85 عشق گوید تو برو بیهوش شو %~% پیش عشق او چو من پرجوش شو # 86 عشق گوید غافلی از یار من %~% گوش کن یک لحظه از اسرار من # 87 عشق گوید گر ز من غافل شدی %~% خود یقین میدان که بی‌حاصل شدی # 88 عشق می‌گوید منم دریای راز %~% با توحاضر بوده‌ام من در نماز # 89 عشق گوید که مراخود یاد کن %~% وین دل غمگین من تو شاد کن # 90 عشق گوید رو ز شیطان دور شو %~% وانگهی چون جان جانان نور شو # 91 عشق گوید رو بدین شه گرو %~% وانگهی اسرار حق از شه شنو # 92 عشق گوید که همو مقصود بود %~% با محمد حامد ومحمود بود # 93 عشق گوید گر بدانی شاه را %~% همچو خورشیدی ببینی ماه را # 94 عشق گوید راه او راه من است %~% همچو عطاری که آگاه من است # 95 عشق گوید من بعالم آمدم %~% از برای دید آدم آمدم # 96 عشق گوید گه نهانم گه عیان %~% من بجسم تو درآیم همچو جان # 97 عشق گوید گر تو می‌خواهی مرا %~% رو بپوشان جامه شاهی مرا # 98 عشق گوید که لسان غیب من %~% این کتب را گفته‌ام بی عیب من # 99 عشق گوید که بسی اسرارها %~% من دراین مظهر بگفتم بارها # 100 عشق می‌گوید که این راز من است %~% بر سردست شهان باز من است # 101 عشق می‌گوید که با حق راز من %~% از برون و از درون آواز من # 102 عشق می‌گوید همه حیوان بدند %~% یک یکی در راه او انسان شدند # 103 عشق می‌گوید که سلطانی کنم %~% باشه خود سر پنهانی کنم # 104 عشق می‌گوید که دیدم رازها %~% مرغ معنی کرده است پروازها # 105 عشق می‌گوید مدار حق منم %~% در معانی پود و تار حق منم # 106 عشق می‌گوید نبی بر حق شتافت %~% زان ms064 بقرب حضرت اوراه یافت # 107 عشق می‌گوید ولی بر من گذشت %~% تیر مهر او ز جان و تن گذشت # 108 عشق می‌گوید علی بابها %~% روزها گویم بتو زین بابها # 109 عشق می‌گوید که بابم را شناس %~% وین معانی را بمظهر کن قیاس # 110 عشق گوید چند می‌گویم بتو %~% سر اسرار نهانی تو بتو # 111 عشق می‌گوید علی را می‌شناس %~% این معانی بشنو و میدار پاس # 112 عشق می‌گوید علی چون روح بود %~% خود بدریای معانی نوح بود # 113 عشق می‌گوید علی با حق چه گفت %~% هرچه گفته بود او آخر شنفت # 114 عشق می‌گوید که ای گم کرده راه %~% می‌طلب از شاه مردان تو پناه # 115 عشق می‌گوید که ایمان نیستت %~% ز آنکه مهر شاه مردان نیستت # 116 عشق می‌گوید که شاهم اولیاست %~% با محمد نور او در انماست # 117 عشق می‌گوید که علم اولین %~% پیش سلطان جهان باشد یقین # 118 عشق می‌گوید که حق بیزار شد %~% از کسی کو از یکی با چار شد # 119 عشق می‌گوید که ایمان چار نیست %~% در درون خود یکی دان چار نیست # 120 عشق می‌گوید که جز یک یار نیست %~% جز یکی اندر جهان دیار نیست # 121 یار را یک دان نه یک را چار دان %~% تا شوی در ملک جان اسراردان # 122 گفتگو بگذار مذهب خود یکی است %~% گر ندانی یک در ایمانت شکی است # 123 تو براه شرع احمد رو چو من %~% تا شوی در ملک معنی بی سخن # 124 من لسان الغیب دارم در زبان %~% زان لسان الغیب خوانندم عیان # 125 تو لسان الغیب را نشنیده‌ای %~% ز آن طریق جاهلان بگزیده‌ای # 126 رو براه مظهر و مظهر بخوان %~% تاشوی درمظهر من راز دان # 127 مظهر و جوهر از این دریا بود %~% گه نهان گشته گهی پیدا بود # 128 ای نهان و آشکارا جمله تو %~% در عیان مرد دانا جمله تو PageV01P20 # 1 بود اندر عصر من دانا دلی %~% حل نمودی هر ms065 کرا بد مشکلی # 2 بود اوواقف ز حال و کار من %~% کس چو او واقف نبد در انجمن # 3 سالها با من مصاحب بود او %~% در درون راهی بحق بگشود او # 4 یک شبی نزد من آمدمست یار %~% گفت ای در ملک معنی هوشیار # 5 بهر آنی آمدم نزدیک تو %~% تا ترا واقف کنم از سر او # 6 ز آنکه من عزم سفر دارم ز جان %~% با تو گویم راز و اسرار جهان # 7 هست در پیشم یکی نوسالگی %~% خورد سالی عاقلی پر حالکی # 8 ترک دنیا کرده و یارم شده %~% خود رفیق جان بیمارم شده # 9 گفت ای خواجه جهان از بهر چیست %~% واندر این خانه نهان برگوی کیست # 10 گفتمش هست این عبادت خانه‌ای %~% از برای دیدن جانانه‌ای # 11 من در این خانه یکی دارم نهان %~% خود یکی شد آشکارا در جهان # 12 پس زبان بگشاد آن بینا بدل %~% کای توبیرون آمده از آب و گل # 13 سر این اسرار با من گو تمام %~% تا شوم آگه من از سر کلام # 14 هر که را اسرار معنی خویش نیست %~% در جهان او از گیاهی بیش نیست # 15 صاحب اسرار عالم بی شکی %~% در همه ظاهر شده نادر یکی # 16 گر یکی بوده است گو آن یک کجاست %~% ور ظهور او بود بیحد کراست # 17 گفتم آن یک مظهر کل آمده %~% بر ره حق بر توکل آمده # 18 بوده از خود واقف اسرار حق %~% گشته ظاهر از رخش انوار حق # 19 چون شنید این نکته سر بر خاک زد %~% بعد از آن بر جامه جان چاک زد # 20 گفت ره بنما که من چون دانمش %~% در درون جان چه سان بنشانمش # 21 نام او بر گو و شان او بگو %~% از همه عالم نشان او بگو # 22 گفتم این معنی رو از عطار پرس %~% از طریق حیدر کرار پرس # 23 از من او چون نام حیدر را شنید %~% خویش ms066 را او از خرد بیگانه دید # 24 چون بخود آمد پس از این اضطراب %~% کرد گریان او بسوی من خطاب # 25 کای توهم استاد وهم ره دان من %~% از کلامت یافت لذت جان من # 26 حیدر اندر سینه مأوی کرده است %~% در درون جان ما جا کرده است # 27 هر چه بینم هر چه دانم او بود %~% و آن کزین گوید مرانیکو بود # 28 گاه گردد با من آن شه همزبان %~% گاه می‌بینم که هر سوشد روان # 29 گشت روشن جان مسکینم از او %~% هیچ جا خالی نمی‌بینم از او # 30 گفتم ای از سر دین آگاه تو %~% وی شده در ملک معنی شاه تو # 31 زین سعادت دیده انور می‌شود %~% هر کسی را کی میسر می‌شود # 32 زین سعادت شادزی و شاد باش %~% وز همه قید جهان آزاد باش # 33 چون تو او را از دو عالم دیده‌ای %~% وصل فکر و ذکر اوبگزیده‌ای # 34 باش درعالم جدا ز اهل حسد %~% در دوعالم پادشاه وقت خود # 35 در همه عالم ظهور شاه دان %~% خود دل دانا از آن آگاه دان PageV01P21 # 1 ای تو در زندان دنیا همچو سگ %~% میدوی تا آهوئی گیری به تک # 2 جست آهو و تو افتادی بچاه %~% چاره چه را چه خواهی کرد آه # 3 ای تو گم کرده چه سگ آن راه را %~% چشم بر آهو ندیده چاه را # 4 ترک صید آهوی دنیا بکن %~% خویشتن را همچو سگ رسوا مکن # 5 تانیفتی همچو سگ در چاه تن %~% نفس شومت را برون کن از بدن # 6 هست این عالم مثال گلخنی %~% اندر او عارف بسان گلشنی # 7 ای بگلخن میل کرده از خری %~% ره بگلزار معانی کی بری # 8 جمله خلقان را بدان چون گلخنی %~% خورده از حمامی تن گردنی # 9 وی تو در قید عیال و تن شده %~% بهر نان وابستهگلخن شده # 10 رو تو ترک این همه کن همچو من %~% خود مشو محبوس ms067 اندر چاه تن # 11 همچو مردان از خودی آزاد شو %~% در طریق اهل معنی شاد شو # 12 از برای تو بیارم مظهری %~% وز دل دریا برآرم گوهری # 13 مظهرم میدان تو گوهر گوش دار %~% تا بیابی در معنی بی شمار # 14 از یقین درها بگوش خویش کن %~% وآنگهی یاد من درویش کن # 15 خود دعائی کن مرا ای مرد خاص %~% تاکه گردد روح من از غم خلاص # 16 قدر مظهر را چه دانند ابلهان %~% قیمت گوهرمجوی از گمرهان # 17 قیمت گوهر به پیش گوهریست %~% صاحب مظهر عجایب گوهریست # 18 خواجه گوید سر مظهر گوش کن %~% جامی از مظهر بگیر و نوش کن PageV01P22 # 1 بودم اندر پیش نجم الدین شبی %~% آنکه جز مرغان نبودش هم لبی # 2 بد کبیرو او ز حق آگاه بود %~% در طریق اهل معنی شاه بود # 3 رازی از سر معانی گفت او %~% من بگویم ز آن یکی در گوش تو # 4 خود بیاب این رمزراوگوش کن %~% همچو خم می ز معنی جوش کن # 5 گفت روزی مصطفی از بهر سیر %~% از مدینه رفت بیرون بهر خیر # 6 همرهش اصحاب خود بسیار بود %~% در قدومش واقف اسرار بود # 7 بود شاه اولیا همراه او %~% بود واقف از دل آگاه او # 8 دست حیدر مصطفا در دست داشت %~% دیگران را زآن معانی پست داشت # 9 قرب یک میلی به بیرون بیش و کم %~% دست در دست محمد داشت هم # 10 پس محمد گفت با او رازها %~% داد در گوشش بسی آوازها # 11 بعد از آن دیدند نیکو منزلی %~% گنبدی عالی در آنجا ازگلی # 12 بود آن منزلگهی بس با صفا %~% گاه گاهی بود آنجا مرتضی # 13 جای عزلت گاه سلمان بود آن %~% منزل ارباب عرفان بود آن # 14 آمد آنجا مصطفی آرام کرد %~% پس می عرفان بسی درجام کرد # 15 نارسیده آن می معنی بکام %~% جملگی کردند مستیها تمام # 16 از پر جبریل آواز او شنید %~% گفت اینک ms068 جبرئیل از حق رسید # 17 مصطفی با مرتضی چون جان شدند %~% در درون خانه سلمان شدند # 18 پس نبی گفتا کسی را بار نیست %~% در درون خانه خود اغیار نیست # 19 گفت با سلمان که باب در تو باش %~% ز آنکه سر حیدری گشت از توفاش # 20 چونکه سلمان آستان در گرفت %~% جمله اسرار خدادر سر گرفت # 21 جمله اصحاب نبی حیران شدند %~% غرقه در دریای بی پایان شدند # 22 پس بگفتند این چه سر است ازاله %~% کاندر این خانه برفتند آن دو شاه # 23 ما همه با مصطفی محرم بدیم %~% در همه معنی باو همدم بدیم # 24 این چه سر بد که نبی باما نگفت %~% سر اسرار الاه ازما نهفت # 25 خود علی را محرم خود داشت او %~% پس یکی را در درون نگذاشت او # 26 جمله گفتند این سخن با یکدگر %~% خود بپرسیم از محمد این خبر # 27 تا بگوید سر این معنی بما %~% تا شویم آگه ز کشف انما # 28 پس برون آمد نبی بامرتضی %~% گفت آورده است سویم هل اتی # 29 جمله یاران پیش پیغمبر شدند %~% وز علوم حیدری انور شدند # 30 جمله گفتند اندر این گنبد چه بود %~% با که بوده خود ترا گفت وشنود # 31 ما همه اصحاب جانباز توایم %~% واندر این سر محرم راز توایم # 32 این عرق بر روی تو از بهر چیست %~% وین ورود هل اتی از بهر کیست # 33 مصطفی گفتا که ای یاران من %~% جمله اصحاب و هواداران من # 34 اندرین معنی سخن بسیار هست %~% واندرین سر خود بسی اسرار هست # 35 چونکه جبریل آمد از حق سوی من %~% گفت از اسرار حیدر او سخن # 36 این همه الهام حق با شاه بود %~% ز آنکه او خود نور عین الله بود # 37 حق باو می‌گفت و او از حق شنفت %~% او همه اسرار حق مطلق شنفت # 38 من نگویم سر چومنصور این زمان %~% لیک دارم سر در این مظهر ms069 نهان # 39 جملگی گفتند پس رهبر توئی %~% بعد پیغمبر بما مهتر توئی # 40 هر که کرد اقرار ایمان یافت او %~% و آنکه کرد انکار دوزخ تافت او # 41 هر که منکر گشت او معلون بود %~% همچو گمراهان دیگر دون بود # 42 هست عطار این زمان آگاه او %~% گشته دور از منکر گمراه او # 43 گشته‌ام از رافضی بیزار هم %~% ز آنکه او گشته به پستی متهم # 44 من بدین احمد و اولاد او %~% تو و دین دیگری وارشاد او # 45 تو بدین دیگران گمره شوی %~% همچو کوران در درون چه شوی # 46 ای تو مردود خدا و خلق هم %~% همچو کوران منکر شاه کرم # 47 گشت شرع از دین حیدر آشکار %~% خود برای شرع می‌زد ذوالفقار # 48 بارها در راه حق جان باخت او %~% دلدل معنی بفرمان تاخت او # 49 من بگویم شرح تیغش هوشدار %~% در اسرار مرا در گوشدار # 50 لافتی الا علی در جان من %~% ذوالفقار و سیف او ایمان من # 51 گر نبودی سیفایمان کی بدی %~% با تو حب شاه مردان کی بدی # 52 قصه آن عمر و آخر یاد کن %~% خانه دین را بآن آباد کن # 53 می‌شنیدم این سخن از اهل علم %~% عالمان کایشان بدند ارباب حلم ~~PageV01P23 # 1 شد یقین کانرد زمان مصطفی %~% چند جنگ صعب شد اصحاب را # 2 پیش از جنگ احد این جنگ بود %~% که زمین از خون دشمن رنگ بود # 3 جنگ خندق بود جنگ مشکلی %~% در میانشان بود مرد پردلی # 4 عمرو عبدودو سر دار همه %~% پهلوانی پر دلی یار همه # 5 خود همین عمرو عرب بد پهلوان %~% داد مردی او بداده در جهان # 6 اندر آن عصر و زمان چون او نبود %~% اوب مردی تاج سلطانان ربود # 7 از سنان او دل خاره شکافت %~% وز نهیبش مرگ جای خود نیافت # 8 او بمردی در جهان مشهور بود %~% هر که جان می‌خواست از وی دور بود # 9 بود او را ms070 یک فرس چون برق شب %~% کرده بود از هیبتش خورشید تب # 10 هر که او را بر چنان مرکب بدید %~% از نهیبش زهره اندر تن درید # 11 بود او در ملک عالم کوه زور %~% اوفکنده زور او در کوه شور # 12 گفت با لشکر که من فردابگاه %~% این مدینه را کنم چون خاک راه # 13 آمدند از قهر و کف بر کف زدند %~% گرد بر گرد مدینه صف زدند # 14 چو محمد دید لشکر بی عدد %~% گفت با خالق تو ما را کن مدد # 15 مردم مااندک و دشمن عظیم %~% توبه رحمت کن مددمان ای کریم # 16 ما بتو امیدواریم ای اله %~% ما بتو آورده‌ایم آخر پناه # 17 پس نبی فرمود خود اصحاب را %~% بهر آسایش به شیخ و شاب را # 18 گرد بر گرد مدینه جر زنید %~% در درون جر یکی خندق کنید # 19 تا که ماند امن این منزل تمام %~% خود نباشد راه کس در این مقام # 20 از نهیبش مردمان ترسان شدند %~% همچو برگ بیدهم لرزان شدند # 21 مصطفی فرمود کی یاران من %~% خود بخوانید این زمان قرآن من # 22 تا خدا فتحی دهد ما را بر او %~% این چنین فتحی که ناید غیر او # 23 مصطفی انا فتحنا را بخواند %~% جبرئیلش هم مددها میرساند # 24 ناگهان در تاخت آن ملعون گبر %~% بر لب خندق خروشان همچو ببر # 25 نعرها زد تند و گفت ای مصطفی %~% زود برخیز و بنزد من بیا # 26 تا کنیم امروز با هم حرب و جنگ %~% تا که را افتد همه دنیا بچنگ # 27 من ز بهر تو به لشکر آمدم %~% نه زبهر دیدن جر آمدم # 28 خود مرا پروای جر و قلعه نیست %~% خود به پیش من مدینه حقه‌ایست # 29 کرده‌ام ویران هزاران قلعه بیش %~% ز آنکه دارم در بغل اصنام خویش # 30 پس نبی فرمود با اصحاب خویش %~% کو شده مردود همچون باب خویش # 31 هیچکس را نیست تاب جنگ ms071 او %~% خویشتن را پس نگهدارید ازو # 32 درد ما را حق همی درمان کند %~% کارها را عاقبت آسان کند # 33 بار دیگر نعره زد بر اهل دین %~% با عمر گفتا که دارم با تو کین # 34 ز آنکه ترک لات و عزی کرده‌ای %~% ره بسوی دین احمد برده‌ای # 35 خیز و ترک دین احمدسازوآی %~% تاکه باشد لات و عزایت خدای # 36 پس فلان پیچید و خود را هیچ کرد %~% و آنچنان هیبت فلان راگیج کرد # 37 مصطفی و اصحاب او حیران شدند %~% بر در باری همه نالان شدند # 38 کای خداوندا توئی شاه دو دار %~% از سر ما شر او را دور دار # 39 پس دگر فریاد زد او بر ملا %~% گفت آن خورشید حق را ناسزا # 40 بد علی پیش نبی حیران شده %~% او زگفت آن لعین غران شده # 41 گر چه کودک بود در کاخ سترگ %~% لیک آن شه بود در معنی بزرگ # 42 گر بصورت بود آن کودک ولی %~% لیک بد نور بزرگی زو جلی # 43 قصه سلمان مگر نشنیده‌ای %~% یا که دشت ارژنه نادیده‌ای # 44 آنکه داده قرض اعرابی شتر %~% جام کوثر خود بدست اوست پر # 45 هیچ میدانی عرابی و شتر %~% این معانی هست غلطان همچو در # 46 هیچ میدانی که اژدر دادخواست %~% و آنچنان دادی ز عالم مر که راست # 47 هیچ میدانی که حیه کی درید %~% واین هدایت او بحد مهد دید # 48 هیچ میدانی که معجز آن کیست %~% واین همه مدح و ثنا در شأن کیست # 49 قصه سلمان و دشت ارژنه %~% بشنو و خوردش مبین اندر تنه # 50 آنکه اندر کعبه از مادر بزاد %~% آنکه بر باز او کبوتر را نداد # 51 خود نهاد او پای بر کتف رسول %~% کرد از کل جهانش حق قبول # 52 پیش کوران گرچه کودک می‌نمود %~% او بمعنی ملک دین را میربود # 53 که بده خود تاجدار انما %~% که بده در ملک معنی هل اتا # 54 ms072 که بده قرآن ناطق در بیان %~% که شده در لو کشف اسراردان # 55 کیست باب علم ازگفت رسول %~% خود کرا بوده است در عالم بتول # 56 پس امیرمؤمنان گفت ای نبی %~% نیست غیر از اذن جنگم مطلبی # 57 هست عمرو اندر جهان جاهلی %~% ظلم و کفر از صورت او منجلی # 58 ده اجازت تا روم نزدیک او %~% و این جهان را تنگ گردانم بر او # 59 گفت پیغمبر اجازت کی دهم %~% ز آنکه جانی در درون این تنم # 60 من نخواهم جان خود رفتن ز تن %~% ای شده اندر بدن چون جان من # 61 پس دگر زد نعره سخت آن لعین %~% گفت از لاتم تو می‌ترسی یقین # 62 من نترسم از تو ونه از خدات %~% آمدم پیش تو از قلعه برات # 63 پیش لات و عزیم آ بی سخن %~% تا ببینی تو خدایم را چو من # 64 خیز و بهر جنگ پیش من بیا %~% تاکرا نصرت دهد این دم خدا # 65 هر کرا نصرت بود حق ز آن اوست %~% جمله آفاق در فرمان اوست # 66 مرتضی جوشید بر خود همچو شیر %~% سوی آن ملعون روان شد اودلیر # 67 نعره‌ای زد جست از خندق امیر %~% آنکه بودی در دو عالم بی‌نظیر # 68 عمرو عبدود چون آن نعره شنید %~% خویش را از جان خود بیگانه دید # 69 عمرو را آن نعره خود بردار کرد %~% همچو الماسی که در جان کار کرد # 70 گفت این کودک عجایب مظهریست %~% پهلوانی مرا او درخوریست # 71 زوجه او دختری چون مه کنم %~% بر سر این لشکر او راه شه کنم # 72 بلکه من خود تاج و تخت خویش را %~% میکشم در پیش او بی ماجرا # 73 چون شه عالم به پیش او رسید %~% عمرو آن شه را بظاهر خورد دید # 74 گفت کودک نام خود با من بگو %~% کز عرب شخصی ندیدم مثل تو # 75 کودک و چست و نکوروی ودلیر %~% نعره تو تند باشد همچو ms073 شیر # 76 پس امیرمؤمنان گفت ای دغا %~% نام من باشد علی مرتضی # 77 عمرو چون بشنید نام مرتضی %~% گفت دردا و دریغا حسرتا # 78 من بدان بودم که شاهی بخشمت %~% دختر خود گر بخواهی بخشمت # 79 لیک خویش مصطفائی چون کنم %~% دیده خود را ازین پر خون کنم # 80 پس امیرمؤمنان گفتا باو %~% ترک دین خود بگوی و شو نکو # 81 گر بدین مصطفی بندی کمر %~% بر دهد شاخ امید تو ثمر # 82 آن لعین گفتا که ای کودک برو %~% زآنکه دارم دل به پیش تو گرو # 83 دوستت دارم کنم رحمت از آن %~% که تو هستی چست و زیبا و جوان # 84 می نریزم ز آن سبب من خون تو %~% کز تهور آمدی پیشم نکو # 85 نعره بر وی زد شه اسراردان %~% گفت زان نام خدایم بر زبان # 86 ورنه دنیا را ز تو خالی کنم %~% پر زگوهرهای اجلال کنم # 87 گفت عمروش آنچه گفتی این زمان %~% کس نگفته پیش من اندر جهان # 88 رو که آید ازدهانت بوی شیر %~% ورنه می‌کردم ترا این دم اسیر # 89 صد هزاران رستم و کی بنده‌ام %~% همچو ایشان صدهزار افکنده‌ام # 90 تو همی گوئی خدا گوشو چو من %~% این مگو هرگز نگویم این سخن # 91 رو به ترک این سخن گو جان ببر %~% ورنه در بازی در این دم جان وسر # 92 پس علی مرتضی گفت ای پلید %~% نیستی در عالم از ارباب دید # 93 در میان ما و تو تیغ است تیغ %~% شد ز ظلم تو مدینه زیر میغ # 94 آن لعین شد تند و گفت ای ناگزیر %~% سویت آمد تیغ خونریزم بگیر # 95 چون امیر آن تیغ را بر سر بدید %~% تند بر جست و سپر بر سر کشید # 96 تیغ او خود و سپر را بردرید %~% در گذشت ازخود و بر فرقش رسید # 97 چون خدا بودی بهر جایاورش %~% جبرئیل آمد نگهبان سرش # 98 تیغ او بر فرق حضرت ms074 ایستاد %~% تیغ بشکست و دو پاره اوفتاد # 99 گفت حیدر کی پلید نابکار %~% ضرب خود راندی و کردی کارزار # 100 من هم از بهر تو تیغی درکشم %~% وز تو فریاد و دریغی درکشم # 101 حمله زد گفتا بگیر این ذوالفقار %~% دان که هستم من شه دلدل سوار # 102 چون شنید او از امیر این یک سخن %~% گفت کای کودک تو کار خود بکن # 103 من فکندم بر سرت آنگو نه تیغ %~% کوه را صدپاره کردی بی‌دریغ # 104 در سرت از تیغ تیزم چاک نیست %~% وز چنان شمشیر هیچت باک نیست # 105 حیدر از نام خدا فریاد زد %~% تیغ زد بر فرق آن ملعون رد # 106 از سپر وز خود و از فرقش گذشت %~% شد دو نیمه زودو از اسبش بکشت # 107 خود دونیمه گشت و اسبش شد دو نیم %~% تیغ آن شه بر زمین آمد مقیم # 108 تا بگاو و ماهی او بی قیل شد %~% در میان حایل پر جبریل شد # 109 پس ندا آمد باحمد از الاه %~% کین سخن بشنو زماهی تا بماه # 110 لافتی الا علی را گوشدار %~% گوی خود لاسیف الا ذوالفقار # 111 مصطفی گفت این حدیث با صفا %~% از سر تحقیق با سلطان ما PageV01P24 # 1 چون نبی آن شاه دین را دید شاد %~% مهر او را در میان جان نهاد # 2 روی او را پاک کرد از گرد جنگ %~% گفت در دین از تو دارم نام وننگ # 3 چون عمر آن ضرب دید از مرتضی %~% پیش او افتاد اندر دست و پا # 4 گفت جان ما شده گلشن ز تو %~% شمع ایمان نیز هم روشن ز تو # 5 گر نبودی ضرب تیغت در جهان %~% بیشکی بودی شریعت خود نهان # 6 جمله اصحاب هم شادان شدند %~% زان خرابی جمله آبادان شدند # 7 با علی گفتند کی شاه ازنخست %~% فتح در دین نبی ازتیغ تست # 8 ضرب تیغش را چو دیدند آن بدان %~% منهزم رفتند تا مکه دوان ms075 # 9 گفت حیدر کای شه هر دو سرا %~% می‌روم این قوم بد را از قفا # 10 چون اجازت یافت از احمد ولی %~% بود انوار ولایت زو جلی # 11 برکشید آن شاه مردان ذوالفقار %~% کرد ارض از خون اعدا لاله زار # 12 کشت بسیاری از آن بدسیرتان %~% در مدینه گشت سیل خون روان # 13 لشکر اسلام قوت یافتند %~% جملگی مال و غنیمت یافتند # 14 لیک حیدر میل دنیائی نکرد %~% مهر دنیا در دل او بود سرد # 15 رو گذر تو زین جهان کن میل حق %~% تا دهندت در معانی خود سبق # 16 تا بگیرد مهر شه بر دل قرار %~% روی از دنیا بگردان مردوار # 17 هر که او دل از جهان خود برگرفت %~% همچو شاه ما ز دشمن سرگرفت # 18 هر که او آلوده دنیا بود %~% در دو عالم او یقین رسوا بود # 19 هر که او از هستی خود دور شد %~% بیشکی میدان که چون منصور شد # 20 هر که او از غیر حق بیزار شد %~% در میان جان و دل انوار شد # 21 رو تو از خواب امل بیدار شو %~% و آنگهی در وادی کرار شو # 22 تو زخواب غفلتت بیدار باش %~% همچو جمع اولیادر کار باش # 23 تا بیابی آنچه مطلوبت بود %~% وز معانی آنچه محبوبت بود # 24 هست مقصودم در این گفتن کسی %~% آنکه او با اولیا باشد بسی # 25 تو چه دانی اولیا را در یقین %~% زآنکه خودبین گشته در راه دین # 26 تو همین نامی بگیری بر زبان %~% اولیا را تو ببین از چشم جان # 27 دنیئی داری و عقبی هیچ نه %~% صورتی داری و معنی هیچ نه # 28 من ز روی یار خود در حیرتم %~% اندرین حسرت بسی در حسرتم # 29 اولین منزل ز سر باید گذشت %~% ورنه زین بابت بدرباید گذشت # 30 رو ز سربگذر که شاه از سرگذشت %~% تا که گردد زندگی‌ات سرگذشت # 31 هیچ میدانی در آن سر سر کیست %~% تو ms076 چه میدانی که آن اسرار چیست # 32 سر آن معنی طلب کن همچو من %~% تا که گردد حاصلت اصل وطن # 33 رو طلب کن تا بیابی یار او %~% ز آنکه یابند از طلب اسرار او # 34 در طلب من یافتم اسرارها %~% بعد از آن گفتا بیا عطار ما # 35 گر نیابی در جهان او را عیان %~% رو تو جوهر ذات خود عطار خوان # 36 تانماید او بتو آن یار را %~% بعد از آنی بینی او را بی لقا # 37 از لقا مقصود مامعنی بود %~% وندر آنجا دنیی و عقبی بود # 38 هرچه می‌گویم ببین و گوش کن %~% جامها از خم وحدت نوش کن # 39 آن چنان می خور که ازدل بردغم %~% نه از آن می خور که گردی متهم # 40 می چنان خور که امامان خورده‌اند %~% چون پیمبر ره بمعنی برده‌اند # 41 هم شریعت را بحکمت گفته‌اند %~% راه معنی را بعزت رفته‌اند # 42 او حقیقت دان اسرار حق است %~% نور رحمان وجه حق مطلق است # 43 خود محمد بود و احمد نام او %~% در میان جان ودل انعام او # 44 هست روشن همچو نور اندر مبین %~% آنکه با مظهر شده او همنشین # 45 رو ز جوهر معنی او را طلب %~% تا خبریابی ز معنی بی سبب # 46 هر که او در راه معنی رفت رست %~% پرتو نورش همه در جان نشست # 47 هر که در دین نبی بندد کمر %~% شرع او گردد مر او را راهبر # 48 دارم از دریای شرعش جوهری %~% مثل مظهر خود نیابی گوهری # 49 ز آنکه اسرار محمد دیده‌ام %~% راه شرع ازگفته‌اش بگزیده‌ام # 50 من بگفتم جمله اسرارت تمام %~% لیک این مظهر نهان باشد ز عام # 51 معجزی دارد بمعنی مظهرم %~% پیش هر مفلس نباشد جوهرم PageV01P25 # 1 شاه غازی شاه محمود آنکه داشت %~% برجهان حکم نکونامی گذاشت # 2 بود شاه عادل و بس هوشمند %~% هیچ خلقی را نبوده زو گزند # 3 صیت عدلش در جهان مشهور ms077 بود %~% زنگ ظلمت از دل او دور بود # 4 داشت سلطان در جهان یک جوهری %~% گوهری در بحر معنی مظهری # 5 بود او را یک غلام راز دان %~% نام او را خود ایاز خاص خوان # 6 گفت سلطان خود ایاز خاص را %~% رو طلب کن جوهروقاص را # 7 جوهری اندر خزینه خاص بود %~% نام آن جوهر یقین وقاص بود # 8 آن جواهر را بگویم کز که بود %~% وز که آمدآن جواهر در وجود # 9 خود سلیمان داشت آن جوهر نگین %~% زو رسیده تا به آن و تا به این # 10 خود تبرک بود آن جوهر بدهر %~% صدهزاران کشته گشته زو بزهر # 11 گوهری بود او و روشن همچو خور %~% کرده او را اهل دنیا نام در # 12 رفت ایاز و در خزینه گشت زود %~% یافت جوهر راکه سلطان می‌نمود # 13 پس بد او دری بزرگ و قیمتی %~% هرکرا باشد ندارد محنتی # 14 گفت سلطان کن بهایش از قیاس %~% ز آنکه هستی در جهان جوهرشناس # 15 گفت ایاز خاص کی سلطان جود %~% من بگویم خود بهایش هرچه بود # 16 لیک سری اندر او موجود هست %~% دردل آن سری از معبود هست # 17 گر نبودی آن بهایش کردمی %~% آنچه مقصود تو بودی گفتمی # 18 گفت سلطانش که آن سر را بگو %~% تا شوم دانا بر آن معنی نگو # 19 گفت ایازش گر کنی تصدیق تو %~% من بگویم تاکنی تحقیق تو # 20 قرنها بوده است این سر خود نهان %~% می‌شوداندر زمان تو عیان # 21 در درونش کرم بی برگی بود %~% در دهان او مگر برگی بود # 22 رو تو بشناس این در معنی خود %~% تانیفتی دور از تقوی خود # 23 چیست در و کرم در معنی بگو %~% گر نمی‌دانی مرو در کوی او # 24 جسم دردان کرم عقل و برگ عشق %~% کی توانم کرد هرگز ترک عشق # 25 عشق چبود معنی عرفان جهان %~% این معانی در میان جان بدان # 26 شد درون جوهرم ms078 عشقش نهان %~% لیک در مظهر کنم او را عیان # 27 چونکه این سر از ایاز آن شه شنید %~% گفت می‌خواهم شود این سر پدید # 28 بشکنم او را بدست خویش زود %~% تا عیان گردد که پنهانی چه بود # 29 خود درون گوهر است آن سر غیب %~% من برون آرم از آن چون زرزجیب # 30 گفت بامیری که بودی قدرتش %~% بشکن این گوهر مبین در قیمتش # 31 گفت امیر اشکستنش از عقل نیست %~% این جواهر خود خراج ملکتی است # 32 نشکنم گفتا که هست ازعقل دور %~% تو خراج ملک را مشکن بزور # 33 کرد امروگفت سلطان کی ایاز %~% بشکن این جوهر که بینم سر راز # 34 تا ببینم کرم و برگش را عیان %~% زآنکه بوده سالها این سر نهان # 35 چون ایاز از امر سلطان درشکست %~% جمله میران را برفت از کار دست # 36 که چرا بشکستی این در را علن %~% گفت از امر شه است اینت سخن # 37 من ز گفت شه شکستم در او %~% گفت او در است و این دانم نکو # 38 چون شما از امر شه لب بسته‌اید %~% در گفت شاه را بشکسته‌اید # 39 خود شما صورت همی بینید و جسم %~% ز آنکه نشناسید معنی را ز اسم # 40 من ز معنی گفتم این اسرار را %~% تو بصورت خود مبین گفتار را # 41 من ز گفتار کسی گویم سخن %~% برکنم بنیاد بد ازبیخ و بن # 42 زآنکه او اسرار در نیکیم داد %~% وین چنین گنجی بجان من نهاد # 43 هست این اسرار معنی‌ام بجوش %~% میکنم در عالم معنی خروش # 44 جوهر ذاتم که اشکستش نبود %~% درمعانی همت پستش نبود # 45 جوهر من خود لدنی آمده است %~% نه چو ن جوهر که کونی آمده است # 46 جوهر معنی من در بحر عشق %~% غوطه‌ای خورده بدیده شهر عشق # 47 چون برون آمد ز جوهر کرمکی %~% شاه گفتا با ایازش نرمکی # 48 کاین زمان گردید بر من این عیان %~% کرمکی ms079 یک برگ دارد در دهان # 49 جوهر معنی من گوید سخن %~% رو تو اسرار خدا را گوش کن # 50 جوهر معنی من گوید بتو %~% تا بکی باشی چو صورت تو بتو # 51 جوهر معنی من گوید که رو %~% پیش عشاق رخم کن جان گرو # 52 جوهر معنی من این رمز گفت %~% رو تو با اهل خدا میباش جفت # 53 جوهر معنی من معنی شکافت %~% وز شکاف آن معانی عشق یافت # 54 جوهر معنی من از عشق گفت %~% این چنین اسرار زو باید شنفت # 55 جوهر معنی من خود یار دید %~% نه چو تو خوددید و او اغیار دید # 56 جوهر معنی من مظهر شده %~% همچو دری در صدف گوهر شده # 57 ای که مهر تست در جان نور من %~% ای تو گشته ناظر و منظور من # 58 مهر تو در کام جانم ریخته %~% جان بمهرت از ازل آمیخته # 59 جوهر ذاتت بود عالی بسی %~% پی نخواهد برد بر ذاتت کسی # 60 چون ایاز این لطفها از شه شنید %~% خویش راکمتر ز خاک راه دید # 61 گفت شاها بنده خاص توام %~% در هواداریت رقاص توام # 62 من تمام ازخود برونم آمده %~% در ره عشقت زبونم آمده # 63 در زبان و در بیان من توئی %~% آشکارا ونهان من توئی # 64 جز خداوند جهان در پیش و پس %~% غیر تو دیگر نبینم هیچکس # 65 چونکه شد بشنید این راز از ایاز %~% ز آتش غیرت در آمد در گداز # 66 گفت هستی تو بجای جان من %~% با تو یک شخصیم در یک پیرهن # 67 این سخن را عشق می‌گوید تمام %~% تا شوند آگاه ازین هر خاص و عام # 68 منکران عشق کوران رهند %~% هرکسی را کی چنین می میدهند # 69 جوهر معنی به بینایان دهند %~% این سعادت کی برعنایان دهند # 70 جوهر معنی من عالم گرفت %~% تو نپنداری همین آدم گرفت # 71 جوهر معنی من حق ساخته %~% دین ودنیا را به یک جو باخته ms080 # 72 جوهر معنی من شادان شده %~% همچو نوری در میان جان شده # 73 جوهر معنی من انسان شده %~% غرقه در دریای بی‌پایان شده # 74 جوهر معنی من واصل شده %~% جوهر ذاتم ازو حاصل شده # 75 جوهر معنی من عطار شد %~% زآنکه او با دین احمد یار شد # 76 جوهر معنی من کرار شد %~% ز آنکه او از دید حق دیندار شد # 77 جوهر معنی من توحید گفت %~% سر اسرار خدا ازدید گفت # 78 جوهرمعنی من ایمان شده %~% همچو دری در میان جان شده # 79 جوهر معنی من واصل شده %~% جوهر ذاتم ازو حاصل شده # 80 جوهر معنی من زو راه یافت %~% ز آنکه او از سر حق آگاه یافت # 81 جوهر معنی من مظهر شده %~% در میان عینها انور شده # 82 جوهر معنی من خود نور دید %~% همچو موسائی که او بر طور دید # 83 جوهر معنی من حقدان شده %~% فی المثل از کفر با ایمان شده # 84 جوهر معنی من شاداب شد %~% ز آنکه در بحر نبی غرقاب شد # 85 جوهر معنی من از احمد است %~% زآنکه او از رحمت حق سرمداست # 86 جوهر معنی من شاه ولی است %~% زآنکه درعین محمد چون علی است # 87 جوهر معنی من ایشان بدند %~% ز آنکه ایشان معنی جانان بدند # 88 جوهر معنی من انسان شده %~% همچو حیدر رحمت رحمن شده # 89 جوهر معنی من زو نور شد %~% جوهر ذاتم از او مشهور شد # 90 جوهر معنی من از مظهر است %~% در درون این صدف چون گوهر است # 91 جوهر معنی من اصلی بود %~% ز آنکه اورا با علی وصلی بود # 92 جوهر معنی من معنی اوست %~% این معانی را یقین می‌دار دوست # 93 جوهر معنی من از اصل بود %~% زآنکه با او شاه مردان وصل بود # 94 جوهر معنی من دریا شده %~% واندر آن دریا بسی غوغا شده # 95 جوهر معنی من از کین گذشت %~% زآنکه شاهش بر دل مسکین گذشت ms081 # 96 جوهر معنی من اسرار شد %~% همره منصور خود بر دار شد # 97 جوهر معنی من آدم بد است %~% ز آنکه او در دین حق محرم بد است # 98 جوهر معنی من طوفان شده %~% همچو نوح از کشتی عرفان شده # 99 جوهر معنی من داود بخت %~% بوده او رادر معانی تاج و تخت # 100 جوهر معنی من جان یافته %~% چون سلیمان ملک و فرمان یافته # 101 جوهر معنی من سر جلیل %~% این معانی ظاهر از ذات جلیل # 102 جوهر معنی من برهان نمود %~% همچو اسمعیل جان قربان نمود # 103 جوهر معنی من اسحق بود %~% زآنکه اودر ملک معنی طاق بود # 104 جوهر معنی من خندان شده %~% ز آنکه یعقوبم بسی گریان شده # 105 جوهر معنی من آگاه بود %~% زآنکه او با یوسف اندر چاه بود # 106 جوهر معنی من ز آن صالح است %~% کین چنین ناقه ز جان صالح است # 107 جوهر معنی من همراه بود %~% همچو جرجیسی که با الله بود # 108 جوهر معنی من پاک آمده %~% همچو ادریسی که چالاک آمده # 109 جوهر معنی من برکوه تافت %~% موسی اندر کوه از آن انوار یافت # 110 جوهر معنی من با خاک گفت %~% همچو یوشع سر معنی در نهفت # 111 جوهر من سر غیبی را نمود %~% بعد از آن راز شعیبی را نمود # 112 جوهر معنی من دریای شوق %~% همچو الیاس او گرفته جام ذوق # 113 جوهر معنی من مات آمده است %~% همچو عیسی جوهر ذات آمده است # 114 جوهر معنی من خضر نبی %~% صاحب اسرار کشتی و صبی # 115 جوهر معنی من چون جوش کرد %~% همره ذوالکفل عرفان نوش کرد # 116 جوهر معنی من آمد پدید %~% زآنکه احمد را چو بحر نور دید # 117 جوهر معنی من شد سر صور %~% چون علی شد واصل دریای نور # 118 جوهر معنی من گفت از حسن %~% زآنکه اودر جان من دارد وطن # 119 جوهر معنی من چون عشق دید %~% گفت حسینی مذهبم ms082 دارم دو عید # 120 جوهر معنی من دارد ظهور %~% زین عباد است در جانم چو نور PageV01P26 # 1 جوهر معنی من باقر بعلم %~% خود همی باشد بعالم کان حلم # 2 جوهر معنی من خود صادق است %~% آنکه در علم طریقت حاذق است # 3 جوهر معنی من کاظم بود %~% در معانی عازم و جازم بود # 4 جوهر معنی من باشد رضا %~% آن شهی کز وی خدا باشد رضا # 5 جوهر معنی من بیشک تقی است %~% مظهر عرفان و شاه دین نقی است # 6 جوهر معنی من دان عسکر است %~% ز آنکه این جوهر ز کان دیگر است # 7 جوهر معنی من بی‌عیب دان %~% مهدی و هادی من در غیب دان # 8 جوهر معنی من گویا شده %~% قنبر و سلمان و بوذر وا شده # 9 جوهر معنی من بوذر شده %~% در یقین چون مالک اشتر شده # 10 جوهر معنی من مقداد دان %~% خویش را در ملک عرفان شاد دان # 11 جوهر معنی من حق الیقین %~% من چگویم چون تو هیچی اندرین # 12 جوهر معنی من عطار بود %~% ز آنکه او با اهل عرفان یار بود # 13 ختم این سر کن تو ای عطار ما %~% تا شوی در ملک معنی یار ما # 14 جان تودر راه حق پیمان شده %~% در حقیقت مظهر سبحان شده # 15 هر که برگفتم نهد انگشت رد %~% شیر معنیم بجانش پنجه زد PageV01P27 # 1 بود در بغداد نیکو مقبلی %~% سید پاکیزه خلقی پر دلی # 2 زاهد و عابد بد و پرهیزکار %~% نیک روی و نیک خلق و با وقار # 3 بود نام او ابوالقاسم تمام %~% سید و هم صالح و هم نیکنام # 4 کرد عزم کوفه او با کاروان %~% تا که حاصل گرددش مقصود جان # 5 بود در ره بیشه بس هولناک %~% صد هزاران تن در او رفته بخاک # 6 ناگهی از کاروان پیشی گرفت %~% راه درویشی و دلریشی گرفت # 7 یک حماری داشت میرباوقار %~% می شدی گه بر حمار خود ms083 سوار # 8 چون بشد یک پاره آن درویش راه %~% دید یک شیری ستاده پیش راه # 9 پیلتن پر زور و مردم خوار و تند %~% گشته از هوش هزاران فهم کند # 10 حمله کرد آنشیر و پیش او دوید %~% از چنان هیبت خر سید رمید # 11 جست سید بر زمین گفت ای اله %~% جمله مسکینان عالم را پناه # 12 از چنین محنت جدائی ده مرا %~% وز بلای بدرهائی ده مرا # 13 زین سخن چون فارغ و آزاد گشت %~% ناگهان اندر ضمیر او گذشت # 14 آنکه روزی عارفی با او بگفت %~% شیر را باشد حیا در چشم جفت # 15 هرکه چشم خود بچشم شیر بست %~% شیر را با او نباشد هیچ دست # 16 هرکه برچشمش بدوزد چشم گرم %~% هیچکس را می نرنجاند ز شرم # 17 خود چنان نزدیک با آن شیر بود %~% کز دم آن شیر جانش سیر بود # 18 چشم سید چون بچشم شیر دوخت %~% سر بزیر افکند شیر و بر فروخت # 19 سر به پیش افکند آن شیر از حیا %~% چشم بروی بود سید زاده را # 20 پس غلام سید از پی در رسید %~% خواجه خود را به پیش شیر دید # 21 نعره زد گفت ای مخدوم من %~% میکشد این شیرت آخر بی‌سخن # 22 رو بسوی کاروان فریاد کرد %~% شیر برجست و ورا بر باد کرد # 23 شیر بر درید از یکدیگرش %~% پاره پاره کرد از پا تا سرش # 24 پس فدای جان سید شد غلام %~% این معانی هست در جامع تمام # 25 چون خلاصی یافت از شیر آن زمان %~% رفت سوی کوفه آن سید روان # 26 چون بکوفه کرد آن سید مقام %~% جمع گردیدند خویشانش تمام # 27 گشته بودند آگه آن مردم تمام %~% از حدیث شیر و قتل آن غلام # 28 زین الم گفتند ما بیدل شدیم %~% چون کبوتر در غمت بسمل شدیم # 29 شکرها کردیم اکنون این زمان %~% کز بلای شیر ماندی در امان # 30 در میان شان ms084 بود پیری خویش او %~% مرهمی بهر درون ریش او # 31 بود نام نیک او سید علی %~% عم یحیی بود آن نقد ولی # 32 گفت قول مصطفی نشنیده‌اید %~% این چنین حالت مگر کم دیده‌اید # 33 هرکه باشد بیشک از نسل بتول %~% کی کند زخم سباع او را ملول # 34 ز آنکه بر آل نبی ای دین پرست %~% هیچ درنده نخواهد یافت دست ~~PageV01P28 # 1 چون بیان کرد آن بزرگ دین سخن %~% پیش ما گفتند این را نقل کن # 2 گفت از جدم شنیدم این سخن %~% کو شنیده بود از جد کهن # 3 کاندر ایام خلیفه بوده است %~% یک زنی با حشمت و دنیاپرست # 4 نام در ایام زینب داشته %~% خویش را ز آل نبی پنداشته # 5 خلق عالم حرمتش میداشتند %~% که ورا عالی نسب پنداشتند # 6 چون امام هشتمین بشنید آن %~% گفت آریدش بنزد من روان # 7 تا که گردد نسبتش با مادرست %~% این چنین خاری ز باغ ما نرست # 8 زینب آمد آنگهی پیش امام %~% کرد او بر روی شاه دین سلام # 9 بود چون حاضر خلیفه آن زمان %~% گفت پیشم این معانی کن بیان # 10 تا که باشد نام باب و مام تو %~% تا شود معلوم رسم و نام تو # 11 گفت هستم من فلان بنت فلان %~% خود دروغش گشت در ساعت عیان # 12 چون علی موسی الرضا تحقیق کرد %~% کذب زینب را روان بشکفت ورد # 13 گفت او رانیست با ما نسبتی %~% واندراین ره می ندارد دولتی # 14 پس خلیفه گفت یا خیرالوری %~% نسبتش روشن بود در پیش ما # 15 پس امام المتقین گفتا شنو %~% گر همی خواهی که یابی جان نو # 16 ای خلیفه یک زمانی هوش دار %~% مستمع باش و زمانی گوش دار # 17 بعد از آن گفت آن امام متقین %~% کی خلیفه حق ببین او را مبین # 18 پیش من خود نیست ثابت اصل او %~% هم نماند بعد ازین هم نسل او # 19 من حدیثی دارم ms085 از جدم رسول %~% گویمت گر میکنی او را قبول # 20 گفت برگو ای امام مقتدا %~% تا چه گفته آن رسول با صفا # 21 گفت فرموده است جد و باب من %~% بشنوید ازمن همه اصحاب من # 22 آنکه باشد او ز نسل فاطمه %~% باشدش در خیر و خوبی خاتمه PageV01P29 # 1 هر که در اصل از نبی دارد مقام %~% بر درنده گوشتش آمد حرام # 2 آل پیغمبر بقول آن امام %~% باشد ایمن از سباع و از هوام # 3 پس خلیفه گفت این دم می‌رویم %~% تا حدیث مصطفی را بکرویم # 4 اندر این جا خانه پر شیر هست %~% پیش شیران می‌کنیم این دم نشست # 5 خلق بغداد از یکی تا صدهزار %~% جمله رفتند از عقبشان بیشمار # 6 آن امام دین ابا خلق آن زمان %~% شد بسوی خانه شیران روان # 7 گفت کذابه که تو خود پیش رو %~% زانکه هستی پیشوا و پیش رو # 8 رفت شاه و پیش آن شیران رسید %~% گفت امروز است ما را روز عید # 9 چونکه بوی آدمی بشنید شیر %~% جمله برجستند از جاشان دلیر # 10 چونکه چشم شیر چشم شاه دید %~% گفت چشمم این زمان الله دید # 11 بود او نور خدا و مصطفی %~% خلق عالم بر ولای او گوا # 12 همچو گربه پیش شه غلطان شدند %~% خلق بغداد اندر آن حیران شدند # 13 پیش شیران رفت شاه دلنواز %~% در میانشان کرد دو رکعت نماز # 14 شیری آمد با دو چشم آبناک %~% روی خود مالید نزد شه بخاک # 15 ناله‌ها می‌کرد و عرض حال گفت %~% گفت نبود راز من از تو نهفت # 16 پیرم و دندان ندارم این زمان %~% طعمه‌ام را می‌خورند این دیگران # 17 امر فرما که مرا این دم جدا %~% طعمه بخشند این گروه باجفا # 18 با خلیفه گفت سید حال را %~% مردمان کردند فرمانش روا # 19 زینب ملعونه را در پیش خواند %~% او ز بیم زخم شیر از دور ماند # 20 چون بدیدند آن چنانش ms086 مردمان %~% پیش شیرانش کشیدند آن زمان # 21 زن چو اندر چنگ شیران افتاد %~% پیش شیران دور از جان افتاد # 22 پاره‌اش کردند و بیجان ساختند %~% پس بخاکش زود یکسان ساختند # 23 خوش ز هم کندند شیران بلا %~% زینب ملعونه کذابه را # 24 بعد از آن شیران همه پیش امام %~% روی مالیدند برره ز احترام # 25 با زبان حال می‌گفتند ما %~% گربه‌ها باشیم از شیر خدا # 26 نقد شیر حق و شاه ذوالفقار %~% تو زما بی حرمتیها درگذار # 27 مدح جد و مادر و باب شما %~% کرده نقش الله بر ارض و سما # 28 شد شما را ای همه فرخندگان %~% جن و انس از کمترین بندگان # 29 ای که دایم لاف ایمان می‌زنی %~% با ولای او دم از جان میزنی # 30 در اطاعت روز و شب بیدار باش %~% با ولای حیدر کرار باش # 31 حب ایشان را بجان خویش دار %~% تا بیابی علم معنی بیشمار # 32 رو تو حب شاه مردان کن بدل %~% تا نگردی همچو مردودان خجل # 33 رو تو مدح شاه را میکن نهان %~% تا شوی از جمله انسانیان # 34 گر تو حبش را خریدار آمدی %~% از همه خوابی تو بیدار آمدی # 35 رو تو مهرش دار و با ایشان نشین %~% تا شوی ایمن ز شیران عرین # 36 رو تو حبش دار چون من در جهان %~% تا خلاصی یابی از شر این زمان # 37 رو تو حبش ورز چون سلمان فارس %~% تا نیابی بیم از شیران فارس # 38 رو تو حبش دار چون محبوب اوست %~% در جهان جان همه مطلوب اوست # 39 رو تومهرش دار و با او یار باش %~% وز همه خلق جهان بیزار باش # 40 خلق چون دور از ره ایشان روند %~% جملگی پی بر پی غولان روند # 41 هرکه حبش چون رضا در جان نهاد %~% حق تعلای سر اعیانش بداد # 42 رو تو حبش را یقین در جان بنه %~% تا شوی مقبول خاص و عام و ms087 که # 43 هر که بر حب رضا داده رضا %~% جنت و فردوس را گشت اوسزا # 44 در درون سینه‌ای یار عزیز %~% غیر حب او ندارم هیچ چیز # 45 ای ز نادانی همه خود بین شده %~% راه حق گم کرده و بی‌دین شده # 46 حب ایشان نور حق باشد ترا %~% نور حق را در دل خود ده تو جا # 47 تا خلاصی یابی از شیران بغض %~% ورنه باشی تیره و حیران بغض # 48 بغض حیدر دین و ایمانت برد %~% سوی قعر دوزخ آسانت برد # 49 بغض در عالم ترا ویران کند %~% همچو روبه طعمه شیران کند # 50 هر کرا بغض علی در جان بود %~% هرگزش کی بهره از ایمان بود # 51 خلق عالم جمله گمراه آمدند %~% ز آنکه بغضش را هواخواه آمدند # 52 تو تولادار با حبش درست %~% کن تبرا تو زبغضش از نخست # 53 هر که خود رادشمن آن یار دید %~% چشم نابینای او خود چار دید # 54 چار دیدن عکس شیطانی بود %~% دیدن حق راه رحمانی بود # 55 هر که او غیر از یکی در کار دید %~% هرکجا دید او همه اغیار دید # 56 گر تو نقل از مصطفی داری بیا %~% غیر یک مذهب کجا باشد روا # 57 مصطفی گفتا که راه راست رو %~% از دوئی بگذر بیکتائی گرو # 58 هست ذات حق تعالی خود یکی %~% دو ندانم من خدا را بی‌شکی # 59 زود باشد تا تو ای روباه نام %~% خود بچنگ شیر افتی چون غلام # 60 زود باشد تا تو چون زینب شوی %~% چون نداری رشته ایمان قوی # 61 زینب کذابه هم دین باشدت %~% با رضا آن شاه دین کین باشدت # 62 نقش کینه ازدرون خود تراش %~% ورنه هستی تو بمعنی بت تراش # 63 گر ندارد قلب تو پاکی ز آز %~% بیشک آرندت بدوزخ در گداز # 64 قلب خود را از کدورت پاک ساز %~% تاترا گردد نمازی هر نماز # 65 هر که حب مصطفی دارد بدل %~% پیش ذات ms088 حق نباشد او خجل # 66 مهراحمد آنکه بر دل زد سجل %~% حب فرزندانش هم دارد بدل # 67 هیچ راضی نیست خود کرار از او %~% ورنه باشد مصطفی بیزار از او # 68 در ره دین نبی مردانه باش %~% وز همه یاران بدبیگانه باش # 69 رو تو ارباب معانی را ببین %~% دور باش از مفتی محفل نشین # 70 رو تو با درویش دین صحبت بدار %~% تا نهندت لوح عرفان بر کنار # 71 رو تو واصل شو بدریای یقین %~% ز آنکه هستت نور معنی در جبین # 72 رو تو علم معنی از قرآن بگیر %~% زانکه باشد علم قرآن دستگیر # 73 رو تو ازتفسیر این مشتی حمار %~% دور باش و معنی قرآن بیار # 74 رو تودوری کن ازین مشتی پلید %~% شد کلام حق از ایشان ناپدید # 75 بین کلید حیله‌شان اندر بغل %~% بر حذر میباش از این مشتی دغل # 76 راه شرع مصطفی ویران کنند %~% کفر را گیرند و نام ایمان کنند # 77 شرع می‌گویند فرماید چنین %~% رای خود را شرع پندارند و دین # 78 رو تو کار خود بیزدان راست کن %~% راه خود در طور مردان راست کن # 79 رو تو با حق راست گوی و راست باش %~% دور باش از خودپسند و خودتراش # 80 رو تو از قاضی بددوری گزین %~% ز آنکه می‌گیرد برشوت از تودین # 81 گویدت بامن اگر داری تو کار %~% دین ما را گیرودین خود گذار # 82 گر تو این ره از رضای حق روی %~% شرع در ظاهر شود بر تو قوی # 83 شرع باطن مصطفی دارد نه تو %~% شرع ظاهر را بگردان تا مگو # 84 راه باطل بهر دنیائی روی %~% نیست اسلام تو درمعنی قوی # 85 هست دنیائی پلید و راهزن %~% حب دنیائیت سازد کم ز زن # 86 مفتی آورده کتاب حیله را %~% پر ز رشوت کرده قاضی کیله را # 87 خود مدرس زحمت شبها کشید %~% روزها هم علت سودا کشید # 88 تا رسد وجهش زوقفی بر مدام ms089 %~% هست اندر مذهب این احترام # 89 خود نه آخر این حدیث مصطفی است %~% طالب دنیا چو سگ باشد رواست # 90 ای برادر حیله شرعی میار %~% دست از این جیفه دنیا بدار # 91 ورنه از قول رسول هاشمی %~% دور گردی از طریق مردمی PageV01P30 # 1 جیفه دنیا چو مردار آمده %~% طالب آن کلب کردار آمده # 2 بر تو ای نادان شده مردی حرام %~% چندگردی گرد مرداری مدام # 3 بهر آن دنیا صحیفه باشدت %~% که همی خواهی که جیفه باشدت # 4 تخم نیکی کار و نیکی کن درو %~% تا بری از جمله دینداران گرو # 5 شد چو شیر مادرت اینها حلال %~% رو بترس آخر ز قهر ذوالجلال # 6 من زدنیائی ندارم یک پشیز %~% میل هم ازوی ندارم هیچ چیز # 7 من کلام حق بحق دانسته‌ام %~% نه چو دیگر مردمان بسته‌ام # 8 هر چه حق گوید ز معنی بشنوم %~% فارغ و آزاد در کویش روم # 9 من ندارم بحث بالا و نشیب %~% زآنکه دارم گنج سلطانی بجیب # 10 هست دنیا همچو لقمه پیش من %~% در جهان جان و جانانم وطن # 11 قحبه دنیا که او بس لاده است %~% مقتدای ما طلاقش داده است # 12 هر که ترک میل دنیائی بداد %~% دیده معنی به بینائی گشاد # 13 گر تو چون ما ترک دنیائی کنی %~% مرد گردی ترک رسوائی کنی # 14 من ز مظهر گویم این اسرار را %~% رو تو مظهر خوان ودان عطار را # 15 هست دروی بس عجایب بیشمار %~% جوهر از دریای مظهر خوش برآر # 16 دانکه هر مصراع او یک گوهر است %~% پس ز معنیهای قرآن جوهر است # 17 من ز بهرت ره ز جوهر ساختم %~% وندر آن جوهر بمظهر تاختم # 18 تا رسیدم در ولایتهای عشق %~% آمد اندر گوش من هیهای عشق # 19 هی هی عشق من از حیدر بود %~% زآنکه او درعلم احمد در بود # 20 این معانی ختم شد بر شاه من %~% زآنکه اوباشد چو روحم در بدن ~~PageV01P31 # 1 دارم ms090 از بستان حق گلدسته‌ای %~% واین حدیث خوش ز خودوارسته‌ای # 2 سالکی نیکو خصالی مقبلی %~% در طریق اهل حق صاحبدلی # 3 گفت روزی مصطفی بامرتضی %~% در عبادت بود از بهر خدا # 4 پیش حق احرام بسته محو بود %~% گاه اندر سکر و گه در صحو بود # 5 در نماز استاده مستغرق شده %~% گشته فانی واصل مطلق شده # 6 ناگهان یک سائلی فریاد کرد %~% از عذاب بینوائی داد کرد # 7 گفت از بهر کریم لایزال %~% تو کرم کن بامن درویش حال # 8 ز آنکه دارم فقر بیحد در جهان %~% تو مرااز فقرو محتاجی رهان # 9 من بتو امیدوارم در کرم %~% ز آنکه هستی دردو عالم محترم # 10 هیچکس از خوان تو نومید نیست %~% غیر را از فضل تو امید نیست # 11 من بتو امیدوارم یا امیر %~% این فقیر بینوا را دستگیر # 12 پیش بعضی بود سائل جبرئیل %~% این سخن راگرچه کم دیدم دلیل # 13 بود حیدر در رکوع از بهر حق %~% ناگهان زد سائلی پیشش نطق # 14 دست جود افشاند ناگه مرتضی %~% داد سائل را ز انگشت او عطا # 15 در رکوع او کرد خود این سروری %~% داد در راه خدا انگشتری # 16 سائل آن تحفه گرفت و زود رفت %~% در زیان آمد ولی با سود رفت # 17 چون بدست سائل افتاد آن نگین %~% گفت من دارم سلیمانی ببین # 18 چون پیمبر گشت فارغ از نماز %~% گفت با حیدر که هستی اهل راز # 19 این کرم خود در جهان ناید ز کس %~% خود تو باشی خلق را فریادرس # 20 مصطفی می‌گفت با اصحاب خویش %~% مرهمی باشد علی بر جان ریش # 21 اندرین گفتار بود آن رهنما %~% جبرئیل آورد از حق انما PageV01P32 # 1 گفت پیغمبر به یاران این سخن %~% پیک رب العالمین آمد بمن # 2 گفت حیدر را خدا این تحفه داد %~% بر همه خلق جهان فضلش نهاد # 3 گفت او والی بود در ملک من %~% خود یقین میدان و رادر سلک من ms091 # 4 گشت داخل از یقین زوج بتول %~% درولایت با خداوند و رسول # 5 حاکم و میر و ولی خلق شد %~% در ولا با مصطفی هم دلق شد # 6 هر که باشد مصطفی او راولی %~% پس ولی او بود بیشک علی # 7 مصطفی چون هست هادی خدا %~% شد علی هادی شرع مصطفی # 8 غیر حق خود نیست با حیدر کسی %~% او بده در عالم معنی بسی PageV01P33 # 1 چون ولایت کرد در عالم ظهور %~% دید او را موسی اندر کوه طور # 2 بوده مخفی باتمام انبیا %~% گشته ظاهربا من آن شیر خدا # 3 غیر حیدر نیست با من در وجود %~% زآنکه کرده او بحق دایم سجود # 4 غیر حیدر نیست مقصودم کسی %~% گفته این اسرار معبودم بسی # 5 کن بحیدر رشته ایمان درست %~% باب شهر علم من او شد نخست # 6 کرده‌ام ختم نبوت در جهان %~% شد بر او ختم ولایت این بدان PageV01P34 # 1 یک روایت خوب از من گوش کن %~% جام از ساقی کوثر نوش کن # 2 نقل دارم از ثقات با صفا %~% آنکه روزی حضرت خیرالوری # 3 چونکه او برگشت از حج الوداع %~% در غدیر خم مکان کرد آن مطاع # 4 جبرئیل از حضرت عزت رسید %~% نزل از حضرت به پیش او کشید # 5 پیش او از پیش حق آورد پیک %~% آیه یا ایها بلغ الیک # 6 گفت ای اصحاب دارم رازها %~% رازها را گویم این دم بر ملا # 7 هرچه می‌کردم نهان ز اهل وعید %~% من بگویم چونکه فرمان در رسید ~~PageV01P35 # 1 پس نبی فرمود منبر ساختند %~% از جهاز اشترش افراختند # 2 رفت بر منبر رسول از پر دلی %~% بود همراهش در آن منبر علی # 3 گفت با اصحاب پیغمبر تمام %~% این کلام خوش اداو با نظام # 4 با شما ای مردمان با وفا %~% نیستم اولی تر از نفس شما PageV01P36 # 1 جمله گفتند از طریق مهتری %~% تو به ما از نفس ما اولی تری # 2 گفت هر کس را ms092 منم مولای او %~% پس علی مولای اوباشد نکو # 3 حیدر از فرمان رب کاینات %~% شد ولی بر مؤمنین و مؤمنات # 4 هر که او در دین من باشد درست %~% مهر حیدر در دلش باشد نخست # 5 هر کرا باشد امیر و پیشوا %~% بعد من باشد امیرش مرتضا # 6 چون مرا دانی نبی از عاقلی %~% پس بدانی ابن عمم را ولی # 7 چون خطاب آن شه بشیخ و شاب کرد %~% روی خود برجانب اصحاب کرد # 8 چونکه بشناسید حیدر را مقام %~% نعمت حق بر شما آمد تمام # 9 آورید ایمان به شاه اولیا %~% حق شود راضی ز اسلام شما # 10 هرکه دارد در دل خود مهر من %~% مهر حیدر بایدش در جان و تن # 11 چون شما رامهر او در دل شود %~% آن زمان دین شما کامل شود PageV01P37 # 1 من بگویم آنچه مقصود خداست %~% در نهان و آشکارا عین ماست # 2 من بگویم با تو راز سترپوش %~% گر همی خواهی که دانی باده نوش # 3 من بگویم هرچه دارم در زبان %~% بشنو و درگوش گیر و خوش بدان # 4 من بگویم قصه نوحت تمام %~% ز آنکه هستت کشتی معنی بکام # 5 هر کرا من یار حیدر یار اوست %~% دشمن او سرنگون بردار اوست # 6 هر کرا او شاه شد از من بود %~% دست او میدان که دست من بود # 7 هر کرا او دوست من خود دوستش %~% دشمنش را از غضب تو پوست کش # 8 هرکه را او روز شد روشن بود %~% هرکرا او شاه شد بامن بود PageV01P38 # 1 چون پیمبر کرد این معنی ادا %~% دست خود برداشت از بهر دعا # 2 گفت الهی دوستش رادوست گیر %~% دشمنانش را بزن بر سینه تیر # 3 یا الهی دشمنش را خار کن %~% منزل آن دوزخی در نار کن # 4 هرکه او را یار باشد یار باش %~% هر که یارش نیست زو بیزار باش # 5 هرکه بگذارد تو هم بگذاریش %~% هر که بر دارد ms093 تو هم برداریش # 6 در ولایت چون علی را بر گماشت %~% دست او بگرفت و پیش خود بداشت # 7 چون دو سر بودند اندر یک بدن %~% هر دو بنمودند از یک پیرهن # 8 لحمک لحمی بیان کرد ازنخست %~% دمک دمی عیان کرد او درست # 9 گفت یا اصحاب من مقبل شوید %~% در مبارک باد اویک دل شوید # 10 جملگی خوشحال گشتند آن زمان %~% در مبارکباد بگشاده زبان # 11 پس عمر برخاست گفتا یا علی %~% بر سر خلقان تو گردیدی ولی # 12 هم بقول این شه آخر زمان %~% گشتی آخر تو امیر مؤمنان PageV01P39 # 1 من ولای تو بجان کردم قبول %~% زانکه هستی این زمان نور رسول # 2 چون عمر راند این معانی بر زبان %~% من ندارم از تو این معنی نهان # 3 گفت بادت این مبارک بوالحسن %~% که شدی مولای جمله مرد و زن # 4 چون عمر بوبکر هم اقرار کرد %~% روسیه شد هر که او انکار کرد # 5 باطن ایمان ما را روح از اوست %~% باطن انسان همه مفتوح از اوست # 6 ریخت پیغمبر بگوش جمله در %~% از محبت جملگی گشتند پر # 7 هر که او اقرار کرد ایمان ببرد %~% هر که کرد انکار او خود جان نبرد # 8 تو بغفلت عمر خود ضایع مکن %~% مشنو ازمنکر در این معنی سخن # 9 زانکه انکار از خدا دورت کند %~% وز طریق مصطفی کورت کند # 10 باولی اقرار ننمودن که چه %~% بر طریق کافران بودن که چه # 11 پی نبردی خود براه راست تو %~% زانکه در معنی نداری هیچ بو # 12 در دل دانا ز معنی گنج شد %~% در دل نادان معانی رنج شد # 13 خلقها در رنج گنج‌اند اونهان %~% گنج دارم من بعین تو عیان # 14 گنجها از گنج او آورده‌ام %~% واندر آن یک جوهری پرورده‌ام # 15 من کلید آن ز مظهر ساختم %~% باب آن از مهر حیدر ساختم # 16 هست شهرستان علم مصطفی %~% تو بمظهر کن در آخر التجا # 17 ms094 گر نمی‌دانی تو شهر و باب را %~% باب حیدر دان وشهرش مصطفی PageV01P40 # 1 مرتضی و آل او یک مظهرند %~% حیدر و اولاد از یک گوهرند # 2 حب ایشان دار دایم در ضمیر %~% تا شوی روشن تر از مهر منیر # 3 حب ایشان دار و راه شرع رو %~% تاکنی در مزرع ایمان درو # 4 حب ایشان دار و از غم شادرو %~% جان وایمان را بجانان کن گرو # 5 جان جانان آنکه او را مصطفی %~% خود شفیع آورده است اندر دعا # 6 جان جانان آنکه در دل نور از اوست %~% دیده و جان نبی مسرور ازوست # 7 جان جانان آنکه با او هل اتی است %~% در بر او خلعتی از انماست # 8 جان جانان آنکه جبریل امین %~% سالها بوده است با او همنشین # 9 جان جانان آنکه چون روح است او %~% در حقیقت کشتی نوح است او # 10 جان جانان آنکه در دل دین ازوست %~% صبرو آرام دل مسکین ازوست # 11 جان جانان کیست با جانم یقین %~% آنکه مهر اوست ایمانم یقین # 12 جان جانان آنکه نام او علی است %~% هم بظاهر هم بباطن او ولی است # 13 جان جانان آنکه او را قدرتست %~% هم یدالله است و عین رحمت است # 14 جان جانان آنکه علم من از اوست %~% بلکه خود عطار در معنی هم اوست # 15 جان جانان مرتضی باشد مرا %~% چون بدانستی براه او درا # 16 جان جانان کرده در جانم وطن %~% آید این دم بوی منصوری ز من # 17 بود منصور آنکه سر را فاش کرد %~% نقش بود او خویش را نقاش کرد # 18 نقش این مظهر ندیده هیچکس %~% دم نگه دار و مزن با کس نفس # 19 من چو جان خویش پنهان دارمش %~% در میان جان چو جانان دارمش # 20 زانکه مقصودم ز معنی خودهم اوست %~% هست دریائی که این گوهر در اوست # 21 من که عطارم ز شک برخاستم %~% نخل معنی از یقین آراستم # 22 اصل معنی ms095 را بگفتم من عیان %~% لیک از ارباب صورت شد نهان # 23 هست این عالم پر از غوغا و شور %~% هر کسی دینی گرفته خود بزور # 24 واندر آن دین می‌کند عقبی خراب %~% حاصل از دینش بودآخر عذاب # 25 هر که در دنیای دون آلوده شد %~% او به کفگیر بلا پالوده شد # 26 هر که او اسرار سبحانی شنفت %~% در حقیقت راه انسانی گرفت # 27 هر که با او اهل معنی یار شد %~% عارف تحقیق چون عطار شد # 28 هر که اسرار ولی خواهد شنید %~% دل ز غیر او همی باید برید # 29 آن یکی خانه است جای دو مکن %~% تیره دل از نقش غیر او مکن # 30 هر که او را دل به صد جا بند شد %~% پیش او اسرار من کی پند شد # 31 هر که او را دیده احول بود %~% در دو عالم کار او مهمل بود # 32 هر کرا با مصطفی ایمان بود %~% حب شاهش در میان جان بود # 33 هر کرا باشد محمد پیشوا %~% او علی را داند آخر رهنما # 34 هرکه را باشد علی خود رهنما %~% او رسیده خود بشهر هل اتی # 35 هرکرا باشد کمال ودانشی %~% ایها الناسش بود خود پرسشی # 36 هرکرا باشد بقرآن التجا %~% از درون او برآید انما # 37 هرکه را باشد بشه قبله درست %~% علم صورت را بکلی او بشست # 38 هرکرا گشته سعادت یار او %~% شهسوار دین بود سردار او # 39 هرکرا گردد سعادت رهنمون %~% منزل او هست نیشابور و تون # 40 هرکرا باشد سعادت همنشین %~% شد بسوی مشهد سلطان دین # 41 اصلم از تون است ونیشابور جای %~% باشدم در مشهد سلطان سرای # 42 گشته‌ام از خادمان درگهش %~% بلکه گردی هستم از خاک رهش # 43 فخرها دارد ملک ازخادمیش %~% حور جنت یافت راه محرمیش # 44 در ره کعبه کنی بر خود حرج %~% یک طوافش بهتر از هفتاد حج PageV01P41 # 1 این سخن باشد بقول مصطفی %~% طوف او هفتاد حج دارد ms096 بها # 2 همچو عطارم کمین هندوی او %~% مرغ روحم زایری در کوی او # 3 فخر من این است کز شهر توام %~% خادمی سرگشته از بهر توام # 4 فخرانسان خود بملک و جاه نیست %~% غیر را در پرده دل راه نیست # 5 هست این پرده میان ما و حق %~% ورنه دارم ملک معنی زیر دلق # 6 من سبق را از علی آموختم %~% جوهر و مظهر از او اندوختم # 7 جوهرو مظهر ز معنیهای اوست %~% کاندرین دنیا چو روی او نکوست # 8 ای ترا روئی بهر انسان شده %~% عالمی در روی تو حیران شده PageV01P42 # 1 یا امیرالمؤمنین این بنده‌ات %~% از گنه کاری شده شرمنده‌ات # 2 یا امیرالمؤمنین عطار سوخت %~% در میان آتش اسرار سوخت # 3 یاامیرالمؤمنین دستم بگیر %~% چون تو باشی دستگیرم یا امیر # 4 میکنی ای پادشاه انس و جان %~% دستگیری کن ز پا افتاد گان # 5 گرچه دورم بر تو دارم التجا %~% حاجت عطار مسکین کن روا # 6 دستگیر خلق عالم شاه ماست %~% داغ مهرش بر دل آگاه ماست # 7 دستگیر هر که شد انسان شد او %~% رست از جسم و تمامی جان شد او # 8 لاف منصوری زند در ملک هو %~% هم تو گشتی دارمنصوری بر او # 9 جمله ملک و ملایک آن تو %~% ناصرخسرو شده دربان تو # 10 مظهر و جوهر ز دو نان دور دار %~% روح عطار از تو تا یابد قرار # 11 بس ز غیبم مژده‌ها دادی که رو %~% خاطر خود را مرنجان نو بنو # 12 مظهر و جوهر ز کان ما بود %~% اندر این دنیا نشان ما بود # 13 این همه معنی ز گنج سر ماست %~% کی بگوئیمش بمفلس کین کجاست # 14 مظهر ما هم به پیش یار ماست %~% خود بدست مفلسان جوهر کجاست # 15 اهل دل خود ظاهرش را نیک دید %~% او گل بستان ظاهر نیک چید # 16 اهل دل دانند معنیهای او %~% در سر مردان بود سودای او # 17 اهل دل با حق ms097 تعالی راز گفت %~% خود شنید آن رمز و با او باز گفت # 18 ای شده در ملک معنی پایدار %~% رایت معنی بیا بر پای دار # 19 هست احمق دور از معنی دل %~% همچو حیوان درفتاده او بگل # 20 اهل دل دارند جام معرفت %~% تو کجا یابی مقام معرفت # 21 اهل دل دارند سر یار من %~% آنکه در جان است پود وتار من # 22 اهل دل داند حقیقت را تمام %~% تو چه می‌دانی که هستی از عوام # 23 اهل دل گویند راز دل بدل %~% چون ندانستی شوی پیشم خجل # 24 گر همی خواهی که اهل دل شوی %~% همچو عطار اندر این منزل شوی # 25 کن مقام و منزل سلمان طلب %~% تا بیابی سر معنی بی سبب # 26 هرکه او را حال سلمانی بود %~% بر سر او تاج سلطانی بود # 27 همچو سلمان چون اباذر راه یافت %~% معنی عرفان دل از شاه یافت ~~PageV01P43 # 1 ای پسر گویم ترا آثار خیر %~% تا بیابی بهره در کار خیر # 2 چند چیزی کن بمعنی اختیار %~% تا دهندت جام معنی صد هزار # 3 اولا ترس از خدا باید ترا %~% تا سعادتها سزا باشد ترا # 4 دومین بر خلق عالم رحم کن %~% زآنکه پیغمبر بما گفت این سخن # 5 امر حق را تو بسی تعظیم کن %~% خلق را کن شفقت و تعلیم کن # 6 امر حق چبود مطیع شه شدن %~% با مطیعان ولی همره شدن # 7 از اولوالامر ارکنی فرمان قبول %~% هم کنی از حق اطاعت هم رسول # 8 بعد از آن از جان طلب کن راه را %~% واندر آن ره میطلب تو شاه را ~~PageV01P44 # 1 تا که ایمانت شود محکم از او %~% مهر او میدار در جانت نکو # 2 جان خود آمیز با مهرش نکو %~% تا درآید در میان جانت او # 3 دیگری آن کز میان خلق رو %~% گوشه‌ای گیر ودرون دلق رو # 4 چون بیابی سر ما سرپوش باش %~% در میان عاشقان می نوش باش ms098 # 5 رو چو عطار و قناعت پیشه کن %~% در میان مظهرم اندیشه کن # 6 زاد راهت هرچه باشد غیر ازین %~% دشمنان باشند و دارندت کمین # 7 ای برادر اهل دنیا را مبین %~% ز آنکه ایشانند گمراهان دین # 8 تو بهردرویش عارف باش یار %~% گاه گاهی جوهر را پیش آر # 9 چون ببینی جوهر ذاتم چنان %~% اندر آیی در میان سالکان # 10 در ز بحر دل در آرم بیشمار %~% گر تو می‌جوئیش رو جوهر بیار # 11 هر دری زین گوشوار عالمی است %~% هر که این راگوش دارد آدمی است # 12 فکر وذکر خویش را صافی بساز %~% جهد فرما آنگهی اندر نماز # 13 بعد از آنی روزه‌دار از کل نفس %~% ز آنکه باشد روزه تو غل نفس # 14 از طعام بد بپرهیز ای پسر %~% همچو دد کم باش خونریز ای پسر # 15 نفس را از روزه اندر بنددار %~% مر ورا نز لقمه خورسند دار # 16 روزه‌ای میدار چون مردان مرد %~% نفس خود را از همه میدار فرد # 17 نی همین از اکل او را باز دار %~% بلکه نگذارش بفکر هیچ کار # 18 رو تو کش نفس و مگردانش تو سیر %~% وانگهی بر خود مگردانش دلیر # 19 ذکر حق باشد تمامی کار او %~% ورنه از خوردن نباشد عار او # 20 در میان اهل معنی کن حضور %~% ز آنکه ایشانند چون دریای نور # 21 رو تو از مردان دین غافل مباش %~% ز آنکه ایشانند ما را خواجه تاش # 22 گر تو اهل فضل را نشناختی %~% دین و دنیا را به یک جو باختی # 23 رومعانی دان شو و اسرار خوان %~% تا شوی در ملک معنی جان جان # 24 نقطه باب ولایت را طلب %~% و آنگهی از وی هدایت را طلب # 25 گر نبایستی بعالم راهبر %~% کی فرستادی رسول با خبر # 26 انبیا را اولیا باشد وصی %~% اولیا را اصفیا باشد صفی # 27 اولیا و انبیا لطف حق‌اند %~% در حقیقت جمله حق مطلق‌اند # 28 انبیا ms099 را خود ولی باید مبین %~% تا بگوید علم معنی را یقین # 29 گر تو بی ایشان روی راه ای پسر %~% از حقیقت خود کجا یابی خبر # 30 گر نیابی تو ولی را در جهان %~% رو ز مظهر جوی تا گوید عیان # 31 هر چه ایشان گفته‌اند آن را شنو %~% هرچه کردند ای پسر با آن گرو # 32 تا شوی در ملک معنی مقتدا %~% خیز و برخوان رب انصرنی علی # 33 تا رسی بر آنچه مقصودت بود %~% خود بیابی آنچه مطلوبت بود # 34 بهره کی یابی ولی زین کار تو %~% زآنکه میجوئی بسی اسرار تو # 35 هرکه آزار کسی دارد بدل %~% پیش مردان باشد اودایم خجل # 36 جانت از مهر علی آباد کن %~% خاطرت از بار غم آزاد کن PageV01P45 # 1 خواجه نوری بما همخانه بود %~% وز طریق ناقصان بیگانه بود # 2 علم معنی از وجودش همچونور %~% شعله میزد همچو نور کوه طور # 3 یک شبی در پیش من آن بحر راز %~% از حکایات شهان میگفت باز # 4 از احادیث نبی و از علوم %~% وز حکایات شه هر مرز و بوم # 5 گفتگوئی بود خوش ما را بهم %~% از مقامات صحابه بیش و کم # 6 گفتمش از حرب صفین گو سخن %~% یا زحرب نهروان هم یاد کن # 7 چون امیرالمؤمنین آن قتل عام %~% کردو گفتا خود منم نص کلام # 8 چون کلام الله را بر چوب دید %~% کرد با اصحاب خود گفت و شنید # 9 که شما را خود طبیب حاذقم %~% آن کلام صامت و من ناطقم # 10 صد هزاران تن ز سر بیجان شده %~% ذوالفقار شاه خونریزان شده # 11 این چنین قتلی ندانم بهر چیست %~% پور بوسفیان بگو بر دین کیست # 12 پور بوسفیان ز اصحاب نبی است %~% جنگ او با مرتضی از بهر چیست # 13 گفت او با من که گویم سراین %~% گوش خود را سوی من دارای امین # 14 چونکه فاروق از جهان بیرون شتافت %~% حکم در ایام ذوالنورین ms100 یافت # 15 گفت با او چون توهستی خویش من %~% دایما خواهی که باشی پیش من # 16 بیتو ملک شام ویران می‌شود %~% بر طریق قوم هامان می‌شود # 17 بایدت رفتن بشام و عدل کرد %~% مال دنیا را سراسر بذل کرد # 18 خاطر درویش و مسکین شاد کن %~% مسجد اندر شام و مصر آباد کن # 19 پس بدست خویش منشورش نوشت %~% کرد لازم حکم او برخوب و زشت # 20 او گرفت آن حکم وشد تا حد شام %~% زیر حکم آورد مردم را تمام # 21 گاه گاهی از ضرورت ظلم کرد %~% بر همه ارباب دولت ظلم کرد # 22 چون شنید او بارها آن ظلم وداد %~% او تغافل کرد و داد کس نداد # 23 عاقبت از ظلم و جور آن پلید %~% گشت ذوالنورین کشته روز عید # 24 مردمان کردند سعی قتل او %~% هیچکس حاضر نشد در غسل او # 25 پور صدیق آمده با او بجنگ %~% بر سر او بارها می‌ریخت سنگ # 26 هم بایشان سعد و مالک یار شد %~% ز آنکه از کردار او بیزار شد # 27 این خبر چون پور بوسفیان شنید %~% گفت واویلا خلیفه شد شهید # 28 زین خبر صبح نشاطش شام شد %~% ظلم پیشه کرد و بی‌آرام شد # 29 پس تفحص کرد کاین غوغا که کرد %~% با خلیفه این چنین سودا که کرد # 30 مردمان گفتند کز دفع گزند %~% جمله از قهرش ز اطراف آمدند # 31 و آن همه در پیش حیدر رفته‌اند %~% بر ره سلمان و بوذر رفته‌اند # 32 جمله را با او شده بیعت درست %~% گوئیا این نخل از آن باغ رست # 33 چون همه در بیعت شاه آمدند %~% از همه راهی به یک راه آمدند # 34 او ورا از شام دردم عزل کرد %~% هر چه بود ازمال جمله بذل کرد # 35 پس امیر از شام او را خلع کرد %~% وین چنین حکم از برای شرع کرد # 36 مملکت را حکم با عباس داد %~% بر همه اقران خود فضلش ms101 نهاد # 37 بهر ملک شام منشور او گرفت %~% حکم هر نزدیک و هر دور او گرفت # 38 پورسفیان لشکری را عرض کرد %~% بهر لشکر بس یراقی فرض کرد # 39 کرد شخصی را سوی حیدر روان %~% گفت رو این نامه را با او رسان # 40 گفت دارم خون عثمان را طلب %~% تا که کرده قتل او را بی سبب # 41 قاتلان هستند پیشت این زمان %~% جانب من زود شان بفرست هان # 42 تا از ایشان من کنم تحقیق آن %~% ورنه ریزد خون خلقی در جهان # 43 پس همی گفتند از هر مرد و زن %~% جملگی با پورسفیان این سخن # 44 که علی صد بار با ایشان بگفت %~% با همه در آشکارا و نهفت # 45 که باو دم کم زنید از هر کجی %~% گشته ذوالنورین با من ملتجی # 46 گر باو دیگر عداوت می‌کنید %~% خویشتن را زود گردن می‌زنید # 47 ترک کردند آن جماعت چند روز %~% چونکه بیرون رفت شاه دلفروز # 48 کار خود کردند و شه حاضر نبود %~% این چنین قتلی بکس ظاهر نبود # 49 شاه هم اندر جواب نامه گفت %~% کای شده با مکر و با هر حیله جفت # 50 گر تو اندر قتل او داری سخن %~% ساز دار العدل و تحقیقی بکن # 51 زود حاضر شو بپرس از حال او %~% وز عناد خلق و قیل و قال او # 52 قتل او راتا سبب ظاهر شود %~% هر که باشد قاتلش حاضر شود # 53 چون بر او ثابت شود آن حال و کار %~% او قصاص آن بیابد در کنار # 54 از امیرالمؤمنین چون این شنفت %~% پور بوسفیان جواب خوش بگفت # 55 گفت من خود حاکمم بر اهل شام %~% متفق باشند با من خاص و عام # 56 گفت آن دم چون علم را برفراشت %~% حاکم اندر شهر کی خواهم گذاشت # 57 حکم نشنید از امیرمؤمنان %~% اوفتاد اندر خطا یک چند آن # 58 کرد در دین چون خلاف آن بی‌حیا %~% گشت واقع لاجرم ms102 آن حربها # 59 این سخن را چون بیان کرد این چنین %~% گفتم ای نوری چه می‌گوئی در این # 60 گفت از من بشنو ای طالب عیان %~% این حکایت را که من سازم بیان # 61 من ز باب خود شنیدم این سخن %~% کو بمن گفت این معانی فهم کن # 62 شافعی هم گفته زین معنی تمام %~% وین سخن خاص است در عالم نه عام ~~PageV01P46 # 1 گفت روزی مصطفی اصحاب را %~% عقد میفرمود با هم در اخا # 2 گفت او با یکدگر یاری کنید %~% خود بهم عهد و وفاداری کنید # 3 چون شوم من یارتان حق یار شد %~% از بدیهای شما بیزار شد # 4 گفت ای صدیق هستی یار من %~% در مغاره بوده یار غار من # 5 گفت با فاروق کی چست آمده %~% در طریق شرع من رست آمده # 6 هر دو را با یکدگر بیعت بداد %~% پس برادر کردشان و عهد داد # 7 پس بذوالنورین گفت ای یار ما %~% کاتب وحی منی پیشم بیا # 8 پس بعبدالله او را عقد داد %~% جمله را با یکدگر دادی وداد # 9 دو بدو با یکدگرشان عقد داد %~% می‌شدند از صحبت هم جمله شاد # 10 جمله اصحاب کردندی خروش %~% بود اندر گوشه‌ای حیدر خموش # 11 گفت با او مصطفی گو حال گو %~% خود چنین ساکت چرائی ای نکو # 12 گفت ما را یا نبی المرسلین %~% تا بکی تنها گذاری این چنین # 13 جملگی گشتند با هم همنشین %~% من شده در گوشه‌ای تنها چنین # 14 گفت ای نورولایت درنهان %~% جبرئیل آمد بگفتا کن چنان # 15 بعد از آن گفت ای تو محبوب الاه %~% بند خود عقد اخوت را بشاه # 16 ز آنکه حق این عقد را در عرش بست %~% ای سر هر سروری پیش تو پست # 17 جمله کروبیان حاضر بدند %~% ماه و خورشید اندر آن ناظر بدند # 18 حوریان خود جمله جان افشان شدند %~% در رخ این هر دو شه حیران شدند # 19 حق تعالی ms103 بیعت ما بسته است %~% تو نپنداری که این خود رسته است # 20 پس نبی دست علی را چون گرفت %~% صیغه عقد اخوت را بگفت # 21 بعد از آن گفتا که شو فارغ ز غم %~% ما چو موسائیم و چون هارون بهم ~~PageV01P47 # 1 پس مبارک گفت احمد شاه را %~% کرد آن خورشید روشن ماه را # 2 هر دو همچون ماه و خور تابان شدند %~% همچو انجم دیگران پنهان شدند # 3 از جبینها گرد رفتند آن همه %~% پس مبارکباد گفتند آن همه # 4 زین ولایت مرتضی چون برفروخت %~% جان اصحاب نبی از رشک سوخت # 5 هر که او با شاه مردان عقد بست %~% زد بدامان نبی بی شبهه دست # 6 رو تو عقدی بند با ایشان درست %~% دامن آل نبی را گیر چست # 7 عقد می‌باید که با دینت بود %~% در جهان نی ظلم ونه کینت بود # 8 پور بوسفیان اگر کرد او خلاف %~% تیغ ظلم او کرد بیرون از غلاف # 9 گر خلافی کرد با شیر خدا %~% بود خود آن با خدا و مصطفی # 10 هرکه او ضد علی مرتضی است %~% بیشک او ضد خدا و مصطفی است # 11 هر که ضد حق بود او کافر است %~% ضد حیدر دشمن پیغمبر است # 12 رو تو از اهل خدا آگاه شو %~% پس بدین مصطفی همراه شو PageV01P48 # 1 چون بدین مصطفی همره شوی %~% از طریق مرتضی آگه شوی # 2 هرچه گفتار کلام است و حدیث %~% گوش کن مشنو سخن از هر خبیث # 3 رو توبیعت کن باولاد رسول %~% تا کند الله ایمانت قبول # 4 هرچه فرمایند میکن تو بجان %~% تو بجان کن آنچه گویندت عیان # 5 خود ورای رأی ایشان راه نیست %~% گر روی ره غیر آن جز چاه نیست # 6 چاه چبود چاه خسران چاه ویل %~% گفتمت حرفی ببینش چون سهیل # 7 آن سهیلی کز یمن بر هر که تافت %~% از شعاعش بوی دید ور نگ یافت # 8 بوی و رنگ از ms104 حب آل مصطفی است %~% هر که دید او سرخ روی دو سراست # 9 هرکرا چیزی بخاطر خوش بود %~% دفتری سازد که ظاهر خوش بود # 10 رو تو غیر از راستی چیزی مگو %~% زآنکه باشد این بعالم خود نکو # 11 هر که او دفتر بقلابی کشید %~% عاقبت خود را بخلابی کشید # 12 ای برادر خط بقلابی بکش %~% پیش قلابان فکن این غل و غش # 13 عالمی از دست خط گمره شدند %~% جمع دیگر بر خطوط شه شدند # 14 خط شه با خط احمد جمع کن %~% بعد از آن چون نور ایمان شمع کن # 15 هست قلابی خلاف دین همه %~% چیست چندین رسم و این آئیین همه # 16 رسم و آئین را گذار و راست باش %~% باش یک روی و مکن این راز فاش # 17 راست قول مصطفی و مرتضی است %~% غیر این هر کس که کرد او برنخاست # 18 راه احمد راه حق دان بی‌گزاف %~% راه دوزخ دان ره اهل خلاف # 19 خط کلام است و حدیث است و ورع %~% نیست حاصل دیگران را جز جزع # 20 هیچ میدانی که در عالم چه شد %~% این همه بدعت بعالم از که شد # 21 از کسی کو راه حق پوشید و رفت %~% آستان دوزخ او بوسید و رفت # 22 رو تو بی‌حکم خدا کاری مکن %~% خویش را درضد چو مرداری مکن # 23 هر که از دین نبی بیزار شد %~% او نجس گردید چون مردار شد # 24 هرکه او در راه دین تقصیر کرد %~% خویشتن را درجوانی پیر کرد # 25 هرکه او آید بهمراهی ما %~% جای او باشد بهشت باصفا # 26 هر که با او یار شد او یار دید %~% کور شد آنکه ورا اغیار دید # 27 هرچه در عالم بظاهر حاضر است %~% تو یقین میدان که فانی آخر است # 28 تو بظاهر نیک باش و نیک رو %~% تا بباطن تو شوی معنی شنو # 29 رو مقام بیخودی راگوشه کن %~% وآنگهی گفتار ما را ms105 توشه کن # 30 غیر ایشان نیست هادی ای عزیز %~% گر تو بینی ناکسی و بی تمیز # 31 تو کناره گیر از شهر بدان %~% رو بصحرا آر و خود را وارهان # 32 هست صحرا و ادئی بس با حضور %~% دیده اغیار از آنجا مانده دور # 33 هست صحرا جای امن و باصفا %~% هر که آمد رفت از اهل وفا # 34 هست صحرا آنکه گل روید از او %~% اهل معنی نکته‌ها گوید از او # 35 غیر را آنجانباشد هیچ راه %~% خار نبوددر میان آن گیاه # 36 چون برون آیی تو از شهر بدن %~% اندر آن صحرا روی بی‌خویشتن # 37 بوی حب مرتضی مستت کند %~% در بهشت عدن پابستت کند # 38 خانه و شهر بدن ویران کنی %~% همچو گل جا در میان جان کنی # 39 رو تو نیکو باش و هرجا باش باش %~% زآنکه این معنی نباشد بی‌بلاش # 40 رو بلای آسمانی را بخر %~% تا که یابی از بلای او ثمر # 41 گر بلا ازوی بود نیکو بود %~% خود بلای تو همه از تو بود # 42 هر بلا کز وی بیاید خوش بود %~% بر سر تو خود بلای تو بود # 43 رو مکن با اهل حق جنگ و نزاع %~% گر کنی حشر تو باشد باسباع # 44 حیف باشد خود که شیطان در جهان %~% خود تووسواسی شوی با این و آن # 45 رو تو از وسواس شیطان دور باش %~% تا ببینی با نبی در یک قباش # 46 گر بصورت دردومظهر جلوه کرد %~% مظهر ما در دو عالم هست فرد # 47 هست بینا آنکه راه حق رود %~% کور گردد آنکه اوبردق رود # 48 رو بحجت کار کن با شاه حق %~% زآنکه اعمی را نباشد راه حق # 49 راه حق از معصیت گردد خراب %~% من زجور تو دلی دارم کباب # 50 ساختی یک خانه را هفتاد در %~% سر بسر ازدین احمد بیخبر # 51 باب یک دانم بگفت مصطفی %~% مصطفا گفتا علی بابها # 52 خود برآ از ms106 باب او درعلم حق %~% تا بری از جمله صدیقان سبق # 53 رو ازین در تو بشهر مصطفا %~% تا ببینی جنت و فردوس را # 54 چونکه جنت خواستی با حق گرو %~% رو تو فتاح علیم از حق شنو # 55 ز آنکه حق دانا ز سر خلق شد %~% در درون جبه و هر دلق شد # 56 من درون جبه دیدم شاه را %~% از درون یابم بسویش راه را # 57 گر بدین و مذهبش تونگروی %~% در حقیقت مرتد و ملعون شوی # 58 مذهب غیر از دلت بیرون دوان %~% در دلت نهری ز ایمان کن روان # 59 مذهب شه را بدان و راه جو %~% تا که باشد علم شرع تو نکو # 60 من براه اهل ملت رفته‌ام %~% بر همه اطوار سنت رفته‌ام # 61 سنت پیغمبر و ملت یکیست %~% راه حیدر را در این خود کی شکیست # 62 هست مهر شاه مردانب ر دلم %~% قرنها این بد سرشته در گلم # 63 تا که گفت آنشاه من با من سخن %~% عیب من در این سخنها تو مکن # 64 آنچه او گفته است من خود آن کنم %~% غیر دینش را همه ویران کنم # 65 تو زدین او بکن یک خانه‌ای %~% واندر آنجا جای ده جانانه‌ای # 66 مایه تو گنج حب او بود %~% در دو عالم مایه نیکو بود # 67 گنج و مایه حب او باشد ترا %~% چون نداری گنج گردی بینوا # 68 خانه تو خانه شیطان بود %~% پیش تو دیو لعین رحمان بود # 69 جامده در خانه بغض و کینه را %~% تیره از ظلمت مساز آئینه را # 70 هرکه بر دین شه مردان برفت %~% از جهان میدان که با ایمان برفت # 71 خانه دل را ز غیرت پاک کن %~% وآنگهی رو جان دشمن چاک کن # 72 جان دشمن چاک کردم زین سخن %~% زآنکه دشمن را نباشد بیخ و بن # 73 من سخن ازدانش او گفته‌ام %~% وز عطایش در معنی سفته‌ام # 74 ور نه از عطار کی آید ms107 سخن %~% این معانی را بدان و فهم کن # 75 در درون خود آتش شوقش بود %~% در میان جان من ذوقش بود PageV01P49 # 1 ای تو غافل از درون و از برون %~% خود درافتادی در این چه سرنگون # 2 ورنه من راهت ز معنی ساختم %~% سحر ایمان را در او پرداختم # 3 راه روشن ساختم از نور او %~% چون ندیدی تو شدی مهجور او # 4 جان من نور ولای او گرفت %~% وز دو عالم خود صدای او گرفت # 5 خاک نیشابور از او گلزار شد %~% هرکه بد درخواب از او بیدار شد # 6 من در او کشتم ز بهرت گل بسی %~% عاقبت گل را بچیدم بی خسی # 7 ناکسان را کی رسد زان غنچه بو %~% زانکه من چیدم گل از بستان او # 8 هاتف غیبم همی آواز داد %~% یک گلی از غیب در دستم نهاد # 9 گفتمش ای سر غیبی حال این %~% گوی با من تا شود سرم یقین # 10 گفت این معنی که با تو همره است %~% یک گلی از بوستان الله است # 11 بلبل آن بوستانت ساختند %~% بعداز آن مست جهانت ساختند # 12 این معانی را که تو خواهی نوشت %~% هست ورد جمله حوران بهشت # 13 هیچ عاقل بر ملا این را نگفت %~% جمله دارند این معانی را نهفت # 14 من بخود این را نگفتم در جهان %~% هرچه گفته است او بگویم من عیان # 15 من نشان بی نشانان یافتم %~% در دل خود گنج پنهان یافتم # 16 سالها در این سخن حیران بدم %~% واندر آن دریای بی‌پایان بدم # 17 بوی گلزارت دماغ من گرفت %~% عالمی نور چراغ من گرفت # 18 رو ببر تو از چراغم روشنی %~% تا نباشی تو چو خفاش دنی # 19 روشن و خندان شو از نورش دمی %~% لحظه‌ای برریش دل کن مرهمی # 20 گوش کن اسرار حق را همچو من %~% تا رهائی یابی از شیطان تن # 21 تن ترا ویران زدنیائی کند %~% جان ترا روشن ز بینائی ms108 کند # 22 اندر این دنیا چو تن پرور شوی %~% از چنین تن عاقبت بیسر شوی # 23 از تن بیسر چه آید غیر هیچ %~% هیچ چبود هیچ میدانی تو گیج # 24 گیج باشد هیمه دوزخ یقین %~% سهل باشد گر تو باشی این چنین # 25 ای برادر خویش را صافی بساز %~% تا شود درهای رحمت بر تو باز # 26 چون شدی در راه حق حق را ببین %~% این سخن نقل است از سلطان دین ~~PageV01P50 # 1 آن امیری کو بود در راه حق %~% برده از کل خلایق او سبق # 2 خوانده او علم لدنی را تمام %~% بوده او در علم معنی با نظام # 3 گفت چون حق را بدیدم در یقین %~% گشت کشف من همه اسرار دین # 4 چونکه علمت یافت حق را در عیان %~% دان که حق با تست در معنی نهان # 5 گر ببیند آنچه من هم دیده‌ام %~% یکسره و بیش و نه کم دیده‌ام # 6 سر غیبی بر دلم گشته عیان %~% گرچه هست از دیده هر کس نهان # 7 از نهان و آشکارا حاضرم %~% بر زمین و آسمانها ناظرم # 8 چون بدیدم حق نبینم هیچ غیر %~% غیر را در این معانی نیست سیر # 9 من بباطن دیده‌ام حق را یقین %~% دیده بگشا و بمن حق را ببین # 10 من بعین عین خود حق بین شدم %~% ز آن باهل بغی اندر کین شدم # 11 هرکه از فرمان من سر تافته %~% او وجود خویش بی سر یافته # 12 هرکه با حق راست رفت ایمان برد %~% ورنه از شمشیر من کی جان برد # 13 داده حق بر من بقدرت ذوالفقار %~% تاکشم از جان بی‌دینان دمار # 14 من بغیر از حق نبینم هیچ چیز %~% زآنکه او بخشیده ما را این تمیز # 15 هرچه حق گفته است من آن کرده‌ام %~% غیر حق را جمله ویران کرده‌ام # 16 ای برادر راه حق چون شاه رو %~% زآنکه او در راه حق بد پیش رو # 17 رو چو ms109 او دین محمد را بگیر %~% تا شود روز پسینت دستگیر PageV01P51 # 1 شو مطیع مصطفی و مرتضی %~% زآنکه حق گفته بقرآنشان ثنا # 2 تو ثنای شه بجان پیوند ساز %~% تا شود پیوند تو با اهل راز # 3 جمله عالم فتنه و غوغای اوست %~% در همه جا منزل و مأوای اوست # 4 او ظهوری کرده درجانم بدهر %~% لاجرم اسرار ریزم نهر نهر # 5 موج اسرارم نگر منصور وار %~% هر زمان نوعی دگر گیرد قرار # 6 گاه عاشق گاه معشوق است آن %~% گه بأرض و گه بعیوق است آن # 7 گاه سلطان گاه رحمن گاه نور %~% گاه رفته در درون نار و شور # 8 گاه ایمان گاه احسان گاه لطف %~% می‌رسد زو بر دل آگاه لطف # 9 گاه روح و گه روان و گاه جان %~% گاه گشته در درون جان نهان # 10 گاه عیسی گاه موسی گاه طور %~% گاه کرده در درختی او ظهور # 11 گاه جود و گاه هم و گاه غم %~% گاه بوده در معانیها کرم # 12 گاه ایمان گاه برهان گاه نوح %~% گاه دراجسام انسان روح روح # 13 گاه طوفان گاه باران گاه نم %~% گاه اندر جوش معنی همچویم # 14 گاه جام و گاه باده گاه خم %~% گاه در جای رسول او گشته گم # 15 گاه گویا گاه بینا در همه %~% گاه بوده چون شبان اندر رمه # 16 گاه زرع و گاه درع و گاه شرع %~% گاه اصل اندر یقین و گاه فرع # 17 گاه جید و گاه دید و گاه عید %~% گاه پیر و کرده عالم را مرید # 18 گاه سلطان گاه شاه و گاه میر %~% گاه او شاه دو عالم را وزیر # 19 گاه کان و گاه جان و گه روان %~% گاه در ملک معانی شه نشان # 20 گاه سال و گاه ماه و گاه روز %~% گاه هست از نور اعیان دلفروز # 21 گاه سر و گاه بر و گاه فرد %~% گاه بوده با ملایک در نورد # 22 ms110 گاه نطق و گاه خلد و گاه حور %~% گاه کرده در دل انسان ظهور # 23 گاه روزی گاه رازی گاه سمع %~% گاه گردد در میان حکم جمع # 24 گاه راز و گاه ناز اندر عیان %~% گاه حیدر گاه شیری درجهان # 25 گاه مل گاهی گل است و گاه خار %~% گاه منصور آمده است و گاه دار # 26 گاه ذوق و گاه شوق و گاه روح %~% گاه بوده اهل معنی را فتوح # 27 گاه آدم گاه نوح و گاه دم %~% گاه بر لوح محمد چون قلم # 28 گاه عصمت گاه رحمت گاه نام %~% گاه آمد همره احمد بجام # 29 گاه تاک و گاه باغ و گاه می %~% گاه رفته بر سر مستان که هی # 30 گاه اول گاه آخر گاه نور %~% گاه در کل جهان کرده ظهور # 31 گاه با من گاه بی من گاه من %~% گاه درملک معانی جان و تن # 32 اینکه من گفتم همه گفت وی است %~% این همه گفتار از گفت نی است # 33 من زنی این رازها بشنیده‌ام %~% بلکه در عین این معانی دیده‌ام # 34 گفتگویم نه همه هرجائی است %~% این همه افغان من از نائی است # 35 برده چون نائی ز چشم من رمد %~% آن دمم بیرون که بر من می‌دمد # 36 همچو حیدر بگذر از دنیای دون %~% تا نیاویزند ازدارت نگون # 37 حیدر از دنیا یکی در هم نداشت %~% تخم دین جز در زمین دل نکاشت # 38 بود او را مصطفی خوش همدمی %~% فاطمه او را بمعنی محرمی # 39 بوده سبطینش ز محبوبان حق %~% کس نبرده در جهان زیشان سبق # 40 این منم از درس ایشان برده بهر %~% خشک لب بنشین تو در نزدیک نهر # 41 نهر خود پر آب کن از بحر من %~% یا برون آ یک زمان از شهر تن # 42 هرکه با من باشد او همچون من است %~% در درون او زمعنی روزن است # 43 شهر من شهر امیر است ای ms111 پسر %~% تو نداری خود ز شهر من خبر # 44 شهر من تون است و نیشابور هم %~% در زمین طوس گشتم محترم # 45 خاک این وادی به از کل جهان %~% این معانی را نمی‌دارم نهان # 46 همچو مکه طوس باشد جان ملک %~% چون رضا گشته در آن سلطان ملک # 47 ملک من دارد دونقد مرتضی %~% آن یکی محروق و آن دیگر رضا # 48 ملک ما را بر همه جافخرهاست %~% ز آنکه سلطان خراسان فخر ماست # 49 چون محمد میر نیشابور شد %~% از قدومش آن زمین پر نور شد # 50 از جفا چون گشت محروقش لقب %~% سوخت جان بیدلان ازتاب و تب # 51 من از آن خاکم که خاکم نور باد %~% دایما این ملک ما معمور باد # 52 زید سلطان را زیارت کن بتون %~% گر تو خودهستی بمعنی رهنمون # 53 سرخ کوهک گشت چون ارزنده‌اش %~% گشته سلطانان عالم بنده‌اش # 54 اصل من از تون معمور آمده %~% مولدم شهر نشابور آمده # 55 هست نام من محمد ای سعید %~% شد فریدالدین لقب از اهل دید # 56 من زباب علم عطار آمدم %~% لاجرم گویای اسرار آمدم # 57 من شدم عطار و عطار آن من %~% من بدم اسرار و اسرار آن من # 58 من بحکمت گفتم این اسرار را %~% تا شوی یار و شناسی یار را # 59 یار احمددان و حیدر را بهم %~% یارت ایشانند از حق محترم # 60 یار صورت گرچه هست این باوفا %~% یار معنی بود با او مصطفی # 61 مصطفی و مرتضی خود بی‌شکی %~% بوده اندر صورت و معنی یکی # 62 آل احمد خود همه جان منند %~% خود یکی‌اند ار بصورت بس تن‌اند # 63 در هدایت معنی ایشان یکی است %~% کور آن کو را در این معنی شکی است # 64 من که گویم مدح ایشان در سخن %~% برکنم بنیاد خصم از بیخ و بن # 65 رو منافق حب ایشان کن بدل %~% تا نباشی پیش عزت خود خجل # 66 خود منافق را نباشد دین ms112 درست %~% زآنکه میراثی بود بغض‌اش نخست # 67 از منافق ای برادر دور باش %~% تانگردی از رفاقت مبتلاش # 68 دان منافق را تو در دین رو سیاه %~% چون خرلنگ اوفتد آخر بچاه # 69 دان منافق همچو نار و همچو دود %~% روگریز از صحبت او خود تو زود # 70 دان منافق را تو زنبوران زرد %~% سالکان را ریش زخم نیش کرد # 71 ای منافق هست کردار تو ننگ %~% همچو حجاج آمدی در دین تو لنگ # 72 خود منافق نیش دارد در بغل %~% تا زند بر رهروان نیش آن دغل # 73 نیش او زهر است و گفت من دوا %~% تو روان برخیز و نزد من بیا # 74 تا ببینی شهد زنبوران عشق %~% بر دلت ریزد ز جان باران عشق # 75 دین مادر اصل وصلی داشته %~% وصل آمد هر که اصلی داشته # 76 آدم صورت نباشد آدمی %~% کی شوند این مردم بدآدمی # 77 هرکه در صورت بماند بد بود %~% معنی آمد نیک و صورت رد بود # 78 چون گل آدم باسرار او سرشت %~% وز نفخت فیه من روحی نوشت # 79 پس بحکم حق ملایک سجده‌اش %~% جمله کردند و بداداین مژده‌اش # 80 که ترا چون حق ز گل پرداختند %~% بر همه عالم خلیفه ساختند # 81 حق بآدم گفت از گندم حذر %~% تا نیفتی از بهشت ما بدر # 82 رو کن از گندم حذر با حق نشین %~% تا شوی واصل تو در حق الیقین # 83 رو تو چون حیدر مخور گندم بدهر %~% تا نبینی در درونت نیش زهر # 84 چون زگندم دور کردی نفس را %~% با حیا و علم باشی آشنا # 85 یعنی از فرمان مکن تو انحراف %~% تا نگردی مبتلا اندر خلاف # 86 چون خلافی از تو ناگه سر زند %~% خط عصیان بر جبین تو کشد # 87 همچو شیطان کو ز امر انکار کرد %~% گشت ملعون چونکه استکبار کرد # 88 سر نپیچی هرگز از فرمان دمی %~% تاشوی درملک معنی محرمی # 89 هست فرمان الهی آنکه ms113 تو %~% تابع احمد شوی و آل او # 90 هرکرا علم و حیا همره بود %~% از یقین او تابع آن شه بود # 91 بعد از آن آید حیا نزدیک عقل %~% تابگیرد از علوم عقل و نقل # 92 علم از آدم دان که حق داده بوی %~% من نگویم کز کجا بوده است و کی ~~PageV01P52 # 1 چون ز عزت خلعت آدم بداد %~% تاج اسرارش روان بر سر نهاد # 2 گفت ای جبریل این سه تحفه را %~% بر بنزد آدم خاکی ما # 3 گوی کاین سه تحفه از حق آمده %~% از برای دید مطلق آمده # 4 تا بتو باشند خود یار وندیم %~% هم بتو باشند در معنی مقیم # 5 تو بایشان باش و با ایشان نشین %~% تا که حاصل گرددت اسرار دین # 6 پس نظر کرد آدم معنی در آن %~% دید نور عالم معنی در آن # 7 گفت آدم با ملایک در ملا %~% کاین سه جوهر را که آمد از خدا # 8 عقل خواهم تا جدار من شود %~% علم خواهم در دلم محکم شود # 9 خود حیا را جابچشم خویش کرد %~% او نظر در حرمت او بیش کرد # 10 منزلی کردند خود هر یک قبول %~% شرح این معنی همی داند رسول # 11 گفت هر کس علم دارد جان بود %~% خود حیا یک شعبه از ایمان بود # 12 هر که او با عقل باشد متقی است %~% این شقاوت بیشکی از احمقی است # 13 هر کرا با عقل همراهی بود %~% دیدنش از ماه تا ماهی بود # 14 هر کرا علم از معانی بوده است %~% عالم و اسرار دانی بوده است # 15 هر کرا عقل و حیا همراه اوست %~% آدم معنی دل همراه اوست # 16 هر که دارد عقل و دین همراه اوست %~% خود مقام فضل منزلگاه اوست # 17 عقل با علم و حیا چون جمع شد %~% سینه‌ها روشن از او چون شمع شد # 18 هر که دارد عقل این دو پیروند %~% پس حیا و علم باوی ms114 بگروند # 19 هر که دارد عقل راه شه رود %~% نی چو بی‌عقلان درون چه رود # 20 رو تو از بی‌عقل و نادان کن کنار %~% تا چو حیوان می نباشی در قطار # 21 خود حیا اهل معانی را بود %~% علم و عقلت از حیا ظاهر شود # 22 جان من دان پرتو انوار اوست %~% زانکه او را علم معنی یار اوست # 23 عقل با علم و حیا همخانه شد %~% هم می و میخانه و جانانه شد # 24 از من و میخانه عشق آمد برون %~% گشت او درملک معنی رهنمون # 25 گفت با جان که بیا تا برپریم %~% خرقه تن را سراسر بردریم # 26 خیز تا با هم می معنی خوریم %~% پس بسوی ملک معنی ره بریم # 27 دل ز باطل پاک کن آنگه درون %~% تا نیندازندت از خانه برون # 28 ظاهر و باطن بمعنی پاک ساز %~% بعد از آن اندر مساجد کن نماز # 29 گر نماز پاک خواهی پاک شو %~% ورنه اندر بند جسمت خاک شو # 30 گلشن جان را بعشقش پاک دار %~% تا بروید گل بمعنی صدهزار # 31 شوق ما از حالت مستان بود %~% جان ما از شوق او نالان بود # 32 سر اسرارش نهانی آمده %~% جوهر ذاتش عیانی آمده # 33 صدهزاران راز دارم در دورن %~% لیک بستم باب معنی از برون # 34 ای همه مشغول صورت آمده %~% جملگی محض کدورت آمده # 35 در نظر غیر خدا را پست کن %~% دفتر معنی ما را دست کن # 36 تو بخوان و گوش کن اسرار من %~% تا بیابی کلبه عطار من # 37 کلبه عطار جای عاشقانست %~% واند او ظاهر سرور عارفانست # 38 اهل صوت نیست اندر منزلم %~% گفته ایشان نباشد حاصلم # 39 من از این صورت برون رفتم تمام %~% صورت و معنی او دارم مدام # 40 من کتاب صورت خود شسته‌ام %~% چشم صورت بین خود را بسته‌ام # 41 علم حال من همه عالم گرفت %~% بلکه تار و رشته آدم گرفت # 42 علم من ms115 در عرش حوران خوانده‌اند %~% نی گرفتاران دوران خوانده‌اند # 43 علم صورت از رهت بیرون برد %~% علم معنی بر سر گردون برد # 44 علم صورت معنیت ویران کند %~% صد هزاران رخنه در ایمان کند # 45 علم صورت اهل صورت را نکوست %~% لیک در معنی بغایت نانکوست # 46 علم معنی در دل خود جای کن %~% علم صورت را بزیر پای کن # 47 علم معنی را بخود همراه بین %~% علم صورت را ز بهر جاه بین # 48 علم معنی عشق رادارد عیان %~% علم صورت عقل را دارد زیان # 49 علم معنی عالم جانها گرفت %~% علم صورت در زمین مأوی گرفت # 50 علم معنی خود حیا در چشم داشت %~% علم صورت تخم جهل و عجب کاشت # 51 علم معنی کرد جانم را شکار %~% تا دهد او را بباز شهریار # 52 علم معنی آمد و شیطان گریخت %~% در درون من همه ایمان بریخت # 53 علم معنی آمد و عالم گرفت %~% در حقیقت کشور آدم گرفت # 54 علم معنی آمد و جانیم داد %~% مهر سلطان در درون من نهاد # 55 علم معنی آمد و گفتار شد %~% پیش احمد آمد و کردار شد # 56 علم معنی سرفراز دین ماست %~% در دو عالم آیه تلقین ماست # 57 علم معنی با دل من راز گفت %~% قصه آدم بیک دم باز گفت # 58 علم معنی عشق را در برگرفت %~% رفت و کیش ساقی کوثر گرفت # 59 علم معنی کفر ودین از من ربود %~% گفت رو این دم بکن حق را سجود # 60 علم معنی آمد و احمد شنید %~% گفت با حیدر نبی در عین دید # 61 علم معنی آمد و شرعش گرفت %~% بعد از آن از اصل و از فرعش گرفت # 62 علم معنی با محمد راز گفت %~% بعد از آن با شاه مردان بازگفت # 63 علم معنی کرد درعالم ظهور %~% بعداز آن او برد موسی را بطور # 64 علم معنی بود اسرار خدا %~% علم معنی بود انوار هدی # 65 ms116 علم معنی مصطفی را شرع داد %~% بعد از آن با مفتی ما فرع داد # 66 علم معنی با علی همراه بود %~% خود نبی الله از آن آگاه بود # 67 علم معنی را رسول الله دید %~% او علی را اندر آن همراه دید # 68 علم معنی را که این عطار گفت %~% جملگی از گفته کرار گفت # 69 علم معنی کاف و ها یا عین و صاد %~% هست در معنی بقرآنت گشاد # 70 علم معنی در طریقت راست بود %~% در نهان سر حقیقت را نمود # 71 علم معنی در دلم معنی شکافت %~% بعد از آن در مظهر انسان بتافت # 72 علم معنی را زمعنیها بپرس %~% در حقیقت روز از نادا بپرس # 73 علم معنی خود کلام الله خواند %~% بر زبان ذکر ولی الله خواند # 74 علم معنی گشت در بازار عشق %~% یافت اوسر رشته اسرار عشق # 75 علم معنی راه هدایت کار کن %~% خیز ورو خود را باو تو یار کن # 76 علم معنی پادشاه علم بود %~% ز آن فقیر بینوا را حلم بود # 77 علم معنی کاروان سر غیب %~% دامن من چاک کرده تا به جیب # 78 علم معنی را بدل عطار یافت %~% زان معانی گوهر اسرار یافت # 79 علم معنی را شریعت خانه‌ای %~% غیر آن خانه همه ویرانه‌ای # 80 علم معنی خانه دلها گرفت %~% واندر آنجا منزل و مأوی گرفت # 81 علم معنی گوش کرده جبرئیل %~% هست گفتار نبی الله دلیل # 82 علم معنی قاف تا قاف آمده %~% ز آن همه معنی می صاف آمده # 83 علم معنی در درونم زد علم %~% ز آن سبب برهم زنم لوح و قلم # 84 علم معنی بود اسرار نهفت %~% شاه مردانش درون چاه گفت # 85 علم معنی نی شد و آواز کرد %~% اهل معنی را بخود همراز کرد # 86 علم معنی گشت بانی همنشین %~% این زمان گفتار او در من ببین # 87 علم معنی را ندانستی چه بود %~% خویش را بر باد دادی ms117 همچو دود # 88 علم معنی با علی گفتا نبی %~% این چنین اسرار کی داند ولی # 89 علم معنی مرتضا(ع) را جام داد %~% بعد از آن در راه او آرام داد # 90 علم معنی با علی اسرار گفت %~% بعد از آنش حیدر کرار گفت # 91 علم معنی با علی (ع) همدم شده %~% در میان جان و دل محرم شده # 92 علم معنی پیش او خود روشن است %~% بعد از آن در جان عاشق روزن است # 93 علم معنی را ز مظهر پرس و رو %~% و آنگهی اسرار ربانی شنو # 94 علم معنی را ز مظهر گوش کن %~% بعد از آن چون جوهری در گوش کن # 95 علم معنی را عبادتخانه‌ایست %~% واندر آن خانه خدا را دانه‌ایست # 96 علم معنی را محبت دانه شد %~% بعد از آنش آدمی همخانه شد # 97 علم معنی گفتگو دارد بسی %~% مثل این مظهر ندارد خود کسی # 98 علم معنی رو بخود همراه کن %~% بعد از آنی جان ودل آگاه کن # 99 علم معنی گفتگو دارد بسی %~% خود نخوانده مثل این مظهر کسی # 100 علم معنی مهدیم دارد بغیب %~% زآنکه آن شه سرها دارد بجیب # 101 علم معنی داشت حیدر در یقین %~% زآنکه او بد مظهر اسرار دین # 102 علم معنی دان تو علم اولین %~% هم باو ختم است علم آخرین # 103 علم معنی دان تو باب اولیا %~% زآنکه او بوده است نفس مصطفی # 104 علم معنی دان که معنی روح تست %~% شهسوار لو کشف خود نوح تست # 105 علم معنی مهدی من شد بعلم %~% هست از مهدی مرا خود علم و حلم # 106 علم معنی مهدیم دارد ز غیب %~% زانکه آن شه سرها دارد به جیب # 107 علم معنی دان و ترک جاه کن %~% خیز و فکر توشه این راه کن # 108 علم معنی دان و سرگردان مشو %~% همچو کوران جهان ترسان مشو # 109 علم معنی دان و راه حق برو %~% و از ولی الله کلام ms118 حق شنو # 110 علم معنی دان چو شاه لو کشف %~% تا شود بر تو حقایق منکشف # 111 علم معنی دان و از صوری گذر %~% تا خلاصی یابی از نار سقر # 112 علم معنی دان و از بد کن حذر %~% زآنکه ایندنیا ندارد ره بدر # 113 علم معنی دان وخارج را مبین %~% گر همی خواهی که بایش پاک دین # 114 علم معنی دان و از صورت گذر %~% زانکه صورت بین شده خود در بدر # 115 علم معنی دان و معنی فاش کن %~% همچو منصوری که گفته است این سخن # 116 علم معنی دان و از خود کن حذر %~% زآنکه خود بین را نباشد ثمر # 117 علم معنی دان که معنی سهل نیست %~% همچو صوری او همه بر جهل نیست # 118 علم معنی دان و راه شرع رو %~% تابری از جمله اهل دین گرو # 119 علم معنی دان بحکم مرتضی %~% گر همیخواهی که باشی باصفا # 120 علم معنی دان زجعفر در جهان %~% زآنکه با او بوده علم حق عیان # 121 علم معنی دان وصادق را شناس %~% پس ز علم او بنه در دین اساس # 122 علم معنی دان و خاک راه باش %~% تو محب و دوستدار شاه باش # 123 علم معنی دان و خود را تو مدان %~% زانکه این دانش ترا دارد زیان # 124 علم معنی دان و حق در خویش بین %~% زآنکه این معنی ندارد خویش بین # 125 علم معنی دان و عقل از حال گیر %~% وانگهی گفت مرا زو فال گیر # 126 علم معنی دان و چون عطار باش %~% در میان چشم دل دیدار باش # 127 علم معنی دان و چون خورشید شو %~% پس برو در ملک او جمشید شو # 128 علم معنی دان و رفض او مبین %~% زآنکه دارد در حق را در نگین # 129 علم معنی دان به نورم در سخن %~% این معانی خود زجوهر فهم کن # 130 علم معنی دان وفتوی گوش کن %~% حب او باشد مرا ms119 خود بیخ دین # 131 هر که دارد حب او ایمان برد %~% ورنه ایمانش همه شیطان برد # 132 رو تو حبش در درون دل بکار %~% تا درخت نور بینی بی شمار # 133 رو تو حبش دار و صیقل زن دلت %~% تا نروید خار غفلت ازگلت # 134 راه او را جو اگر مرتد نه‌ای %~% همچو مفتی زمان تو رد نه‌ای # 135 ازمنافق دور باش او را مبین %~% گر همی خواهی که باشی پاکدین # 136 رو تو شهبازی بمعنی پر برآر %~% ورنه باشی در دو عالم خوار و زار # 137 ای پسر تو روح را شهباز کن %~% نه مثال خرمگس پرواز کن PageV01P53 # 1 روح تو شهباز علوی آمده است %~% او شهنشاه سماوی آمده است # 2 خرمگس نفس است و بس دنیاپرست %~% او کند دایم بمرداری نشست # 3 تو بروح خویشتن بنگر که چیست %~% بعد از آن در معنیش بنگر که کیست # 4 دشمن بسیار دارد روح تو %~% لیک از او دایم بود مفتوح تو # 5 نفس دشمن کور سازد روح شاد %~% تا روی در عالم معنی چو باد # 6 دشمن روحت همی بخل است و آز %~% ز آن کی از کاهلی دایم نماز # 7 دایما نفس تو باشد همچو سگ %~% آهوان حرص را گیرد بتک # 8 خود بکذابی برآوردی تو نام %~% تا بزیر جبه بنهادی تو دام # 9 دیگر آنکه غافلی از یاد حق %~% بهر یک دینار کردی صد عرق # 10 از عرق در مرگ رو اندیشه کن %~% در معانیها عبادت پیشه کن # 11 نفس تو چون غافلت سازد ز حق %~% دایما باشی تو اندر واق ووق # 12 بهر مال و گنج داری رنج و درد %~% خیز و افشان دامن خود را ز گرد # 13 کرد شیطان یک گنه توصد کنی %~% هرچه گوید او تو آن را رد کنی # 14 دیگر آنکه علم باطل ورد تست %~% صد چو شیطان هر طرف شاگرد تست # 15 سینه‌ات از حیله و شر پر بود %~% در خیالت ms120 آنکه آن پر در بود # 16 رو صدف پر در معنی کن چو من %~% تا شوی فارغ ز شر اهرمن # 17 دیگرت وسواس ونخوت در سراست %~% این چنین شیوه ترا کی درخور است # 18 دید تو باشد جدا اندر جهان %~% ز آنکه منصب داری و خرج گران # 19 گردبدعت گرد برگردت گرفت %~% ورد باطل کردی و دردت گرفت # 20 هست جسمت حقه پرریم و خون %~% وقت خوردن میشوی تو سرنگون # 21 هست اجسامت پر از اخلاط و درد %~% اندر این آلودگی خفتی و مرد # 22 اندرین دنیا مکن زنهار خواب %~% زآنکه در معنی نباشد این صواب # 23 گر چو حیوان تو بخوردن راضیی %~% من زتو بیزارم ار خود قاضیی # 24 قاضی شرع محمد نیستی %~% زآنکه اندر شرع احمد نیستی # 25 در شریعت رد نه بینی همچو او %~% گر ز معنی تو خبرداری و بو # 26 رو ازینها بگذر و مقصود بین %~% در میان جان خود معبود بین # 27 رو تو این قطره بدریا وصل ساز %~% زانکه این معنی بدانند اهل راز # 28 جسم خود را پاک گردان همچو روح %~% خویش را انداز در کشتی نوح # 29 رو تو غیر حق ز جسمت دور کن %~% بعد از آنی خانه‌ات پر نور کن # 30 غیر بیرون کن که حق آید درون %~% گشت نفست در سوی الله رهنمون # 31 در درون خانه دارم راز حق %~% برده‌ام از جمله خلقان سبق # 32 من سبق از پیش خود کی خوانده‌ام %~% بر زبان من غیر او کی رانده‌ام # 33 من سبق از مرتضی دارم بگوش %~% لیک دارد آن سبق صد پرده پوش # 34 هست از آن یک پرده پیش جبرئیل %~% در درون پرده اسرار جلیل # 35 آسمان شد پرده انوار او %~% این زمین یک گردی از اسرار او # 36 غیر او خود نیست با عطار هیچ %~% تو بیا بر نام من این نامه پیچ # 37 غیر او در دل ندارم مهر کس %~% مصطفی باشد گواهم این ms121 نفس # 38 غیر مدح او نگویم مدح کس %~% زآنکه مدح او خدا گفتست بس # 39 هست عطار این زمان بس مستمند %~% سینه مجروح و فقیر و دردمند # 40 ای تو را ملک معانی در نگین %~% جمله کروبیانت خوشه چین # 41 ای تو را معبود محرم داشته %~% در میان جان آدم داشته # 42 هست اسرارم بمعنی بود بود %~% در همه جا مظهر انسان نمود # 43 جوهر ذاتم ترا انسان کند %~% در معانی همچو در غلطان کند # 44 جوهرذاتم عیان اندر عیان %~% مظهر من هم نهان اندر نهان # 45 مظهر و جوهر براهت آورد %~% بلکه خود نزدیک شاهت آورد # 46 خواهم از فضلت خدایا رحمتی %~% کن بلطف خویش بر ما رحمتی # 47 خوان انعام تو باشد در خورم %~% سر سودای تو باشد در سرم # 48 ای خداوندا بحق انبیا %~% حق قرب و حق قدر اولیا # 49 کاین سخن را کن زنا محرم نهان %~% زآنکه می‌بینم در حق را عیان # 50 حق عیانشد پیش ارباب کمال %~% حق نهان شد پیش جمع قیل و قال # 51 حق عیان دان پیش ره بینان عشق %~% هست ظاهر نزد محبوبان عشق # 52 حق عیان دان پیش جمعی اهل درد %~% خیز و راه غیر حق را در نورد # 53 حق عیاندان پیش درویشان دین %~% گه شده پیدا بآن و گه باین # 54 حق عیان دان در وجود اهل دل %~% تو شدی از فعل نفس خود خجل # 55 فعل نفس تو ترا تیره کند %~% بر جمیع فعلها خیره کند # 56 دارم از علم لدنی نقطه‌ای %~% هر دو عالم پیش او خود ذره‌ای # 57 هان که مقصودت ازان حاصل بکن %~% تا بیابی جان معنی در سخن # 58 من سخن گویم چو در شاهوار %~% بهر تو آوردم و کردم نثار # 59 من سخن در ذات یزدان رانده‌ام %~% بعد ازآن مظهر به انسان خوانده‌ام # 60 من سخن دارم نگویم پیش کس %~% ز آنکه تو واقف نه‌ای از کیش کس # 61 کیش ترسائی ms122 به است از دین تو %~% زآنکه ازنفس است کفر آئین تو # 62 کرده هفتاد فرقه دینت را %~% از نبی شرمی بدار ای بی‌حیا # 63 رو طریق آل احمد دار دوست %~% راه ایشان تو یقین دان راه اوست # 64 راه را دان از نبی و ازولی %~% تو باین ره رو گریز از کاهلی # 65 کاهلی از جاهلی باشد ترا %~% جاهلی کفر جلی باشد ترا # 66 من ترا راهی نمایم راه راست %~% وآنگهی گویم که راه حق کجاست # 67 من ترادر راه حق رهبر کنم %~% آگهت از دین پیغمبر کنم # 68 من ترا در راه حق خندان کنم %~% خارجی را همچو سگ گریان کنم # 69 من ترا راهی نمایم همچو نور %~% تا کنی در عالم معنی ظهور # 70 من ترا راهی نمایم از کلام %~% انما برخوان اگر داری نظام # 71 من ترا راهی نمایم از یقین %~% گر تو هستی مؤمن و بس پاک دین # 72 من ترا راهی نمایم از رسول %~% تو هم از عطار کن این ره قبول # 73 من ترا راهی نمایم همچو روح %~% تا روی در کشتی احمد چو نوح # 74 من ترا راهی نمایم گر روی %~% واندرین ره کن بمعنی دل قوی # 75 من ترا راهی نمایم در علوم %~% بعد من هم عارفی گوید بروم # 76 من ترا راهی نمایم از الست %~% گر نباشد اعتقادات تو پست # 77 من ترا راهی نمایم از ولی %~% سر بنه در راه او گر مقبلی # 78 من ترا راهی نمایم در ظهور %~% تا تو بینی عکس رخسارش چو نور # 79 من ترا راهی نمایم در علن %~% تا تو بینی شاه خود در خویشتن # 80 من ترا راهی نمایم عشق گفت %~% آشکارا هین بکن سرنهفت # 81 من ترا راهی نمایم از کرم %~% غیر این ره خود بعالم نسپرم # 82 من ترا راهی نمایم از کمال %~% گر تو باشی فاضل و عابد بحال # 83 من ترا راهی نمایم همچو روز %~% اولش عشقست و آخر ms123 دردوسوز # 84 من ترا راهی نمایم فکر کن %~% رو تو یاری گیر و با اوذکر کن # 85 من ترا راهی نمایم از خدا %~% لیک باید که تو باشی پارسا # 86 من ترا راهی نمایم از علیم %~% تو بر آن ره رو بجنات النعیم # 87 من ترا راهی نمایم خود بدهر %~% کاندرو بینی هزاران شهر شهر # 88 این چنین ره سالکان سر کرده‌اند %~% پی از آن در ملک معنی برده‌اند # 89 این چنین ره را نبی الله دید %~% این حقیقت را همه از حق شنید # 90 مصطفی ره را بفرزندان نمود %~% راه ایشان گیر و حق را کن سجود # 91 راه ایشان گیر تا حق بین شوی %~% ورنه اندر گور بی تلقین شوی # 92 راه ایشان گیر و دینت ترک کن %~% از محبان باش و کینت ترک کن # 93 راه ایشان گیر تا ایمن شوی %~% در ره معنی همه باطن شوی # 94 راه ایشان گیر و درجنت درای %~% زانکه جنت باشد ایشان را سرای # 95 راه ایشان گیر و با سلمان نشین %~% زانکه سلمان بوده اندر عین دین # 96 گر روی این ره بمنزلها رسی %~% ورنه کی در معنی دلها رسی # 97 گر روی این ره مسلمان گویمت %~% فیض بار از نور ایمان گویمت # 98 گر روی این راه تو نامی شوی %~% ورنه چون شیطان ببدنامی شوی # 99 گر روی این ره تو دنیائی مبین %~% ورنه رو بنشین و رسوائی مبین # 100 گر روی این ره نبی همراه تست %~% مصطفی و آل او آگاه تست # 101 گر روی این ره شوی واقف ز خویش %~% در درون خویش می‌بینی تو کیش # 102 گر روی این ره مثال جان شوی %~% ورنه در ملک جهان بیجان شوی # 103 گر روی این ره معانی دان شوی %~% خود درون جوهرت انسان شوی # 104 گر روی این ره خدا راضی ز تو %~% مصطفی و مرتضی راضی ز تو # 105 گر روی این ره نظام الدین شوی %~% یا ms124 شوی حلاج و هم حق بین شوی # 106 گر روی این ره شود روشن دلت %~% نعره مستان برآید از کلت # 107 گر روی این ره عبادت پیشه کن %~% رو زنااهلان دین اندیشه کن # 108 گر روی این ره یکی همراه گیر %~% بعد از آن رو دامن آن شاه گیر # 109 گر روی این ره چو ابراهیم رو %~% یا چو اسمعیل کن جانت گرو # 110 گر روی این ره چو من دانی همه %~% هم تو علم معرفت خوانی همه # 111 گر روی این ره به اسراری رسی %~% خود بکنج خانه یاری رسی # 112 گر روی این ره سفر باید سفر %~% تا تو بینی در جهان هر خیر و شر # 113 گر روی این ره تو همت دار پیش %~% رو طلب کن جوهر ذاتم ز خویش # 114 گر روی این ره بمظهر کن نظر %~% تا نیفتد در وجود تو خطر # 115 گر روی این ره خطر ناید زبد %~% خود همه افعال بد آید ز بد # 116 گر روی این ره ببر از خلق هم %~% تا نگردی پیش ایشان متهم # 117 گر روی این ره بحق واصل شوی %~% ورنه چون دیوار شوره گل شوی # 118 گر روی این ره دلت روشن شود %~% بعد از آن چشم توهم گلشن شود # 119 گر روی این ره محبت بایدت %~% وز دل عطار همت بایدت # 120 گر روی این ره دامن آن شاه گیر %~% بعد از آن دست یکی همراه گیر # 121 گر روی این ره ز سر باید گذشت %~% از مراد خویش برباید گذشت # 122 گر روی این ره تو ما را یادکن %~% روح ما را از دعائی شاد کن # 123 گر روی این ره باو باید نشست %~% وآنگهی از غیر او باید گسست # 124 گر روی این ره دلت غمگین مدار %~% زانکه گیرندت بمعنی در کنار # 125 گر روی این ره بخلقان کن کرم %~% وآنگهی بیرون کن از ذاتت ستم # 126 گر روی این ره ms125 مجو آزار خلق %~% رو بمعنی کن نظر در زیر دلق # 127 گر روی این ره نهان کن سر من %~% تا نگویندت بدیها در سخن # 128 گر روی این ره برو آسوده شو %~% وآنگهی بر از ملایک تو گرو # 129 گر روی این ره تو فرد فرد شو %~% در میان اهل دل یک مرد شو # 130 گر روی این ره ز زن باید گذشت %~% بلکه از صندوق تن باید گذشت # 131 گر روی این ره تو دنیائی بریز %~% بعد از آن از أهل دنیا کن گریز # 132 گر روی این ره ز راه خود گذر %~% راه حق را خدادان بی خطر # 133 گر روی این ره تو خورده دان شوی %~% در معانی موسی عمران شوی # 134 گر روی این راه منزل گویمت %~% اولا از کعبه دل گویمت # 135 گر روی این راه شفقت کن بخلق %~% تا دهندت جامه شاهی نه دلق # 136 گر روی این راه باید همرهمی %~% تا نماید اندرین راهت رهی # 137 گر روی این راه با یاران بهم %~% من ترا خرگاه در کرسی زنم # 138 گر روی این راه بی یاران مرو %~% تانیفتی در درون چاه و کو # 139 گر روی این راه ویاری نبودت %~% مظهر و جوهر بکن تو همرهت # 140 گر روی این راه بی رهبر مرو %~% ور روی میبایدت صد جان نو # 141 گر روی این راه با عطار باش %~% بحر لطف و مظهر انوار باش # 142 رو تو این راه و مرو دنبال کس %~% زانکه هفتادند در معنی و بس # 143 رو تو این راه و رضا ده برقضا %~% تا دهندت در معانیها عطا # 144 رو تو این راه و بپا در کوی او %~% تا ببینی در معانی روی او # 145 رو تو این راه و مرو با گمرهان %~% زانکه هستند همچو حیوان بی‌زبان # 146 رو تو این راه و محمد (ص)را بدان %~% زانکه او هست رهنمای انس و جان # 147 رو تو این ms126 راه و درین ره شاه بین %~% بعد از آنی نور إلا الله بین # 148 رو تو این راه و بدانش اصل خویش %~% زانکه بر حق باشی و باوصل خویش # 149 رو تو این راه و علی را دان امام %~% تا که گردد دین و اسلامت تمام ~~PageV01P54 # 1 بود شیخی عابد و بس پارسا %~% بود او مشهور از اهل صفا # 2 داده اور ا معرفت یزدان پاک %~% غیر حق را رفته بود از جان پاک # 3 نام او را با تو گویم ای رفیق %~% خوانده اندش اولیای حق شقیق # 4 بود او در عصر هارون الرشید %~% شرع احمد را نهان از خلق دید # 5 رفت روزی نزد هارون در خلا %~% تا بگوید سر اسرار خدا # 6 در خلاف و آشکارا و نهان %~% آنچه دیده بود خود گوید عیان # 7 چون بدید او را خلیفه عذر خواست %~% گفت هستی در زمانه مرد راست # 8 زاهدی مثلت ندانم در جهان %~% نیست زهدتو به پیش من نهان # 9 شیخ با او گفت زاهد نیستم %~% من بزهد خویش عابد نیستم # 10 زاهد است آنکو قناعت باشدش %~% زهد هم از دید طاعت باشدش # 11 من بترک دید دنیا کرده‌ام %~% آخرت را جسته پیدا کرده‌ام # 12 زاهد دنیا توئی ای ملک بین %~% زآنکه داری ملک دنیا در نگین # 13 خود باین دنیا قناعت کرده‌ای %~% آبروی آخرت را برده‌ای # 14 من بهردو کی قناعت میکنم %~% وصل او خواهم که طاعت می‌کنم # 15 چونکه هارون این سخن بشنید از او %~% آه سردی خوش برآورد از گلو # 16 گفت پس ای شیخ پندی ده مرا %~% تا شوم دل سرد از این محنت سرا # 17 شیخ گفتا حق ترا با خویش خواند %~% بعد از آن برجای صدیقان نشاند # 18 تا بیاری صدق بر گفتار حق %~% از کلام مصطفی خوانی ورق # 19 هرچه حق فرموده باشد آن کنی %~% غیر حق را در جهان ویران کنی # 20 دیگر آنکه عدل کن تو در ms127 جهان %~% گو تو داری از علوم دین نشان # 21 ورنه عمر خویش ضایع میکنی %~% خویش را از خلد مانع میکنی # 22 دیگر آنکه جای حیدر جای تست %~% مسند عزت بزیر پای تست # 23 بود علم و فضل در ذات علی %~% خود حیا و جود ظاهر ز آن ولی # 24 او دل از شرع نبی پر نور کرد %~% وز شجاعت کفر را مقهور کرد # 25 حق تعالی ذوالفقارش چون بداد %~% وهم او در جان بی دینان فتاد # 26 شرع احمد را رواج از تیغ داد %~% پیش تیغ او خوارج سر نهاد # 27 تو مخالف را چو آن شه منع کن %~% اصل ایشان را بکن از بیخ و بن # 28 داد مظلومان ز ظالم واستان %~% غیر را محرم مکن در این و آن # 29 خلق عالم شادمان از عدل تو %~% بر جمیع پادشاهان فضل تو # 30 ورنه باشی حاکمی غافل بدهر %~% عاقبت ظلمت بگیرد شهر شهر # 31 حق تعالی سرنگون اندازدت %~% خود چه میدانی که چون اندازدت # 32 تو طریق عدل را بنیاد کن %~% عالمی از عدل خود آباد کن # 33 رو تو بنیادی بمان از عدل خویش %~% رو فرست اسباب عقبایت ز پیش # 34 رو تو راهی ساز همچون راه حج %~% زآنکه بنیادی ندارد خشت و کج # 35 رو تو راهی ساز از علم طریق %~% گر تو هستی با من مسکین رفیق # 36 رو تو راهی ساز از شرع نبی %~% تا ببینی روز روشن در شبی # 37 رو تو با ارباب دین همت بدار %~% زآنکه این دنیا نباشد پایدار # 38 رو به پیش موسی کاظم بحلم %~% زآنکه او باشد بمعنی کان علم # 39 رو به پیش موسی کاظم بحرف %~% جان خود را در ره او ساز صرف # 40 رو به پیش موسی کاظم که او %~% هست نقد احمد و حیدر نکو # 41 رو به پیش موسی کاظم ببین %~% در جمالش نوری از حق الیقین # 42 رو بر موسی کاظم عذر خواه ms128 %~% زآنکه تو منصور را کردی تباه # 43 تو به پیش کاظم از منصور پرس %~% حالت مستان حق از طور پرس # 44 رو تو از آل نبی همت طلب %~% زآنکه ایشانند در دنیا سبب # 45 رو تو کفر خویش ار خود دور کن %~% در محبت جان خود پرنور کن # 46 رو بفریاد دل درویش رس %~% تا شود راضی خداوند از تو بس # 47 رو حذر از آه مسکینان حذر %~% ورنه افتی تو بدنیا در بدر # 48 رو حذر از آه خلقان خدای %~% ورنه آویزند در نارت ز پای # 49 رو حذر از سوز مسکین الحذر %~% تا نیاویزندت از دنیا بسر # 50 رو مکن ظلم و ز خود ظلمت مران %~% زآنکه ظالم نیست گردد در جهان # 51 تو بدرویشان تکبر کفر دان %~% زآنکه ایشانند شاه و شه نشان # 52 رو تو پند من بجان خود نشان %~% تا دهندت خود بمعنیها نشان # 53 تو کناره گیر از راه بدان %~% ریز در آتش علوم جاهلان # 54 رو کناره کن از این مشتی حمار %~% زآنکه فضل و علم ایشان شد فشار # 55 رو ببین شان در قطار نحو صرف %~% خود ندانند علم معنی نیم حرف # 56 رو تو پندم را میان جان نشان %~% این همه معنی کلام حق بدان # 57 پندهای من بمعنی گوش کن %~% لب ز ذکر غیر حق خاموش کن # 58 چونکه هارون این سخنها را شنید %~% نعره‌ای زد گفت باخود کای رشید # 59 در جهان این تخم را کی کاشتی %~% حیف اوقاتی که ضایع داشتی # 60 حیف اوقات تو و حالات تو %~% بر بساط نرد حق شهمات تو # 61 حیف رفتی از جهان نادیده سیر %~% حکمها راندی نکردی هیچ خیر # 62 حیف کردی کشتی این منصور را %~% گوش کردی حرف اهل زور را # 63 ظلم کردی بر چنان سلطان دین %~% گوش کردی گفت این مشتی لعین # 64 از چنین حالت بسی بیدل شد او %~% از سرشک دیده اندر گل شد او # 65 ms129 بعد از آن نزدیک کاظم شد بشب %~% گفت از من هرچه می‌خواهی طلب # 66 من در این مدت ز تو غافل بدم %~% بلکه خود در علم دین جاهل بدم # 67 من ترا دانم خلیفه از یقین %~% زآنکه هستی نقد خیر المرسلین # 68 من ترا دانم امام هر انام %~% زآنکه داری شربت کوثر بجام # 69 من ترا دانم ولی حق یقین %~% زآنکه با تو همرهست اسرار دین # 70 من ترا دانم بمعنی پیشوا %~% زآنکه هستی در هدایت مقتدا # 71 مردمان جمله بقصد تو بدند %~% دشمن منصور بهر تو شدند # 72 زآنکه منصور از محبان تو بود %~% بود او را پیش درگاهت سجود # 73 پنج سال است اینکه غیبت می‌کنند %~% بر سر منصور خودبدعت زنند # 74 پیش من گویند هر شب تا سحر %~% پیش کاظم می‌نهد حلاج سر # 75 دیگر آنکه چون برون آید به پیش %~% سر نهد بر آستان صد بار بیش # 76 روی و موی خود بمالد بر زمین %~% سجده باید کرد حق را این چنین # 77 من بایشان گفتم این خود باک نیست %~% این خلاف شرع و از ادراک نیست # 78 من شنیدم یک سخن از باب خویش %~% گفته‌ام صد بار با اصحاب خویش # 79 گفت در ایام صادق روز عید %~% شیخ بسطامی به پیش او دوید # 80 چند جا برآستانش سرنهاد %~% این حکایت از پدر دارم بیاد # 81 من چگویم خود بحلاج این زمان %~% زآنکه این کردند مردان در جهان # 82 صدق او از آستان او بجو %~% زآنکه بوده آستانش آبرو # 83 من ندارم کار با حلاج هیچ %~% گر توداری مردکی پوچی و گیج # 84 بود این معنی میان ما و خلق %~% بعد از آن می‌زد اناالحق زیر دلق # 85 از فقیهان مجمعی حاضر بدند %~% بر حدیث و قول او ناظر بدند # 86 جمله فتواها بخونش داشتند %~% خود ز خون او گلستان کاشتند # 87 اندر این معنی گناه من نبود %~% از چنین کشتن نیامد هیچ سود # 88 من ms130 بعذر استاده‌ام در پیش تو %~% خود نکردم من بمعنی این نکو # 89 از سر این جرم شاها در گذار %~% عفو فرما بر من مسکین زار # 90 پس زبان بگشاد آن سلطان دین %~% گفت در باطن توئی با من بکین # 91 لیک این دم عفو کردم جرم تو %~% ز آنکه این اقرار می‌باشد نکو # 92 بعد از این با اهل دین دمساز باش %~% اهل دل را همچو من همراز باش # 93 گفت با هارون که بین منصور را %~% گشته او در پیش حق محو لقا # 94 دید هارونش بکنجی دم زده %~% او به پیش شاه خود محرم شده # 95 نعره زد هارون و رفت از خویشتن %~% گفت موسااش بیا بنگر بمن # 96 پیش ما درویش باشد پادشاه %~% پیش ما دلریش باشد در پناه # 97 پیش ما مرهم بود دلریش را %~% پیش ما خود کس بود بیخویش را # 98 پیش ما نبود عذاب و کینه‌ای %~% پیش ما کینه مدان در سینه‌ای # 99 پیش ما باشد معانی در بیان %~% پیش ما باشد نهانی در عیان # 100 پیش ما انعام باشد صد هزار %~% پیش ما اکرام باشد بیشمار # 101 پیش ما باشد ملایک صبح و شام %~% پیش ما باشد معانی کلام # 102 پیش ما باشد همه اسرار غیب %~% پیش ما باشد همه انوار غیب # 103 پیش ما باشد کتاب انبیا %~% پیش ما باشد مقام اولیا # 104 پیش ما شد تاج شاهان سرنگون %~% پیش ما باشد همه شیران زبون # 105 پیش ما باشد همه اسرار حق %~% پیش ما باشد همه دیدار حق # 106 پیش ما باشد زمین و آسمان %~% پیش ما باشد همه رفتار جان # 107 پیش ما باشد دلی پر خون بسی %~% پیش ما باشد ز کاف و نون بسی # 108 پیش ما باشد همه اسرار عشق %~% پیش ما باشد همه گفتار عشق # 109 پیش ما باشد بمعنی شیخ و شاب %~% پیش ما باشد عذاب و هم عقاب # 110 پیش ما باشد صلاح پارسا ms131 %~% پیش ما باشد مقام التجا # 111 پیش ما باشد جحیم و خلد هم %~% پیش ما باشد معانی جام و جم # 112 پیش ما جوهر چه باشد در جهان %~% پیش ما آن آشکار او نهان # 113 پیش ما باشد شراب کوثری %~% پیش ما باشد طریق رهبری # 114 پیش ما باشد مقامات ولی %~% پیش ما باشد کرامات ولی # 115 پیش ما باشد ریاضتهای عشق %~% پیش ما باشد فراغتهای عشق # 116 پیش ما باشد ملایک صف زده %~% پیش ما باشند حوران کف زده # 117 پیش ما باشد کرام الکاتبین %~% پیش ما جا کرده جبریل امین # 118 چونکه هارون این معانی را شنید %~% پیش آن شه خویش را بی‌خویش دید # 119 چشم خود را بر زمین او دوخته %~% هستی خودرا به پیشش سوخته # 120 خود ز چشم او همه خون می‌چکید %~% زآنکه او منصور را کرده شهید # 121 او به پیش شاه از خود رفته بود %~% زآنکه با منصور او بدکرده بود # 122 بعد از آن گفتا که یا خیرالامم %~% در دو عالم بوده‌ای تو محترم # 123 یک توقع دارم از تو یا امام %~% آنکه از این بنده مستان انتقام # 124 دیگری آنکه بگو منصور را %~% تا کند روحش دگر با من صفا # 125 من همی ترسم که ویرانم کند %~% بی نجاح و نسل و بیجانم کند # 126 من همی ترسم که ازتختم کشند %~% بر سر دار بلا سختم کشند # 127 یا امام دین بده امید من %~% رحم کن بر محنت جاوید من # 128 پس امام آنگه نظر بروی فکند %~% گفت او افکنده بودت در کمند # 129 این زمان گشتی خلاص از بند او %~% عاقبت خواهی شدن خرسند او # 130 گر باخلاص آوری روئی بما %~% در عذاب آخر نگردی مبتلا # 131 ور همیشه تو بکین باشی چنین %~% مرتد روی زمینی در یقین # 132 گر شوی پیوند ما در رشته‌ای %~% بعد از این پیدا کنی سررشته‌ای # 133 رشته ما از معانی تافته است %~% زانجهت سر ms132 لدنی یافته است # 134 رشته ما کارگاه انس و جان %~% بافته دان پیش بازار جهان # 135 رشته ما سلسله در سلسله است %~% رشته ما قافله در قافله است # 136 رشته ما این جهان و آن جهان %~% رشته ما کار گاه لامکان # 137 رشته ما آدم و نوح است و هود %~% رشته ما نسل ابراهیم بود # 138 رشته ما رشته جانها شده %~% بعد از آندر قرب او ادنا شده # 139 رشته ما بارگاه اولیاست %~% رشته ما در مقام قل کفی است # 140 رشته ما از نبی الله بود %~% از ولایش جان و دل آگاه بود # 141 رشته ما رشته‌ای ز الله بود %~% زآن درون ما ز حق آگاه بود # 142 رشته ما گیر و آنگه خوش برو %~% تا بیابی خود حیات خویش نو # 143 رشته ما را محبان داشتند %~% در میان جان جانان کاشتند # 144 رشته ما دان صراط مستقیم %~% پیش ما آن رشته می‌باشد مقیم # 145 رشته ما دان ردای صالحان %~% رشته ما خرقه کروبین # 146 رشته ما جامه آدم شده %~% رشته ما تار و پود دم شده # 147 رشته ما با علی پیوند شد %~% رشته ما با ولی در بند شد # 148 رشته ما دان حسن آنگه حسین %~% رشته ما دان علی آن نور عین # 149 رشته ما باقی و صادق بود %~% آنکه او در ملک دین حاذق بود # 150 رشته ما داده عالم را نظام %~% ختم این رشته بمهدی شد تمام # 151 گر تو میخواهی که گردی رستگار %~% در ولایتهای ما تو شک میار # 152 زآنکه ما هستیم بی روی و ریا %~% نخل باغ مصطفی و مرتضی # 153 هرکه با ما نیک شد نیکو شود %~% در میان حور عین دلجو شود # 154 وآنکه با ما از حسد گردید بد %~% مالک دوزخ سوی خویشش کشد # 155 گفت هارون یا امام المتقین %~% چند جانم را بسوزی این چنین # 156 بستم آخر با شما ز آنگونه عهد %~% که کنم در دوستی ms133 بسیار جهد # 157 در حق تو قول دشمن نشنوم %~% خصم را از بیخ و از بن برکنم # 158 گفت امامش گر چنین باشی مقیم %~% ایمنی از محنت قعر جحیم # 159 به بقول خصم خواهی کرد بیم %~% کی دهندت جا بجنات النعیم # 160 من گرفتم بر تو حجت این زمان %~% گر شنودی هستی آخر در امان # 161 ور بقول دیگران کردی تو کار %~% در سقر باشد مقامت پایدار # 162 از می دنیا نگردی مست تو %~% دین و دنیا را مده از دست تو PageV01P55 # 1 پادشاهی بود احمد نام او %~% رونق اسلام در ایام او # 2 پادشاهی عادل و با فضل و داد %~% خاص و عام دهر پیشش سر نهاد # 3 در زمان او همه اهل علوم %~% شادمان بودند در هر مرز وبوم # 4 هیچکس در ملک او غمگین نبود %~% زانکه لطفش عام گشته دروجود # 5 مرهم درد دل درویش بود %~% بوددایم پیش حق اندر سجود # 6 دایما می‌خواست از حق یک پسر %~% داد وی را حق تعالی یک گهر # 7 گوهری از صلب او موجود ساخت %~% وآنگه او را عابد و معبود ساخت # 8 قابل و بس عاقل و بسیار دان %~% داشت استعداد و شد اسراردان # 9 چون بحد چارده اندر رسید %~% خود پدر او را بجان می‌پرورید # 10 یوسف اندر حسن وداود از نفس %~% دیدن او خلق را می‌شد هوس # 11 صدهزاران دل اسیر غمزه‌اش %~% بود سلطان جهان خود بنده‌اش # 12 دانه خالش هزاران دام داشت %~% جان آدم را درو آرام داشت # 13 مردم چشمش دل عشاق برد %~% طاق ابرویش ز عالم طاق برد # 14 صدهزاران دل ازو بد بیقرار %~% عشق او می‌کرد جانها را شکار # 15 چشم خویش فتنه عالم شده %~% قد خویش سایه آدم شده # 16 صد هزاران دل ازو در موج خون %~% غوطه خوردند و یکی نامد برون # 17 آفتاب از رشک عکسش تاب زد %~% خود سهیل طلعتش بر آب زد # 18 صد هزاران بنده‌اش زرین کمر ms134 %~% تاج سلطانی بدش خود زیر سر # 19 صد هزاران اسب تازی و شتر %~% بیش بودش با دو صد صندوق در # 20 عشق اودر جمله دلها نقش بست %~% توبه ارباب تقوی را شکست # 21 خلق از عشقش ز قید عقل رست %~% در هوایش گشت خلقی بت پرست # 22 لیک گنجی داشت در دل از علوم %~% گنج دنیا پیش آن سیمرغ بوم # 23 عرض می‌کردند بر وی گنج و مال %~% او از آن میبود دایم در ملال # 24 گفت یابم رنج من از عرض گنج %~% گنج معنی بایدم نی گنج رنج # 25 بود او را عقل لقمان حکیم %~% در میان اهل عرفان بد سلیم # 26 روی او بود آیت صنع الاه %~% بود بر رویش دو چشم او گواه # 27 عقل انسان لال گشته پیش او %~% جمله شاهان جهان درکیش او # 28 چون بدید آن شاه کیخسرو نشان %~% آن پسر را مستعدی آن چنان # 29 گفت یا رب این نعیم خلد را %~% رهنما شو سوی مردی مقتدا # 30 مقتدائی کودلیل حق بود %~% در ره حق رهبر مطلق بود # 31 باشد او واقف ز گفتار نبی %~% در طریقت راه او راه ولی # 32 او بدین مصطفی محکم بود %~% در طریق مرتضی محرم بود # 33 پس طلب کرد این چنین شیخی بدل %~% باشد آنکس در معانی جان ودل # 34 مدتی در این هوس افسرده بود %~% کی زمانی زین طلب آسوده بود # 35 عاقبت گفتش یکی مقبول راه %~% هست مردی عارف اندر ملک شاه # 36 هست روشن ملک تو ازنطق او %~% از همه دنیا بحق آورده رو # 37 وانماید زو همه اسرار حق %~% لی مع الله آمده درآن ورق # 38 فاضل و عرفان شعاری واقفی %~% بر همه سر معانی عارفی # 39 شاه مردی را بنزد خویش خواند %~% گفت عرض بندگی باید رساند # 40 از من بیدل بر صاحبدلی %~% گو که دارد ذوق تو یک مقبلی # 41 رفت آن مرد و سخن از راه گفت %~% پیش عارف ms135 شد سخن از شاه گفت # 42 گفت شه را چون شنید آمد ز دور %~% اهل حق را کی بود در سر غرور # 43 پس یکی آمد بنزد شاه گفت %~% می‌رسد سلطان معنی در نهفت # 44 شه باستقبال او بیرون دوید %~% در جبین او زمعنی نور دید # 45 شاه چون درویش را در برگرفت %~% خدمت مردان حق از سر گرفت # 46 برد شاهش سوی خلوتگاه خویش %~% تا بجوید سوی معنی راه خویش # 47 شه بجای آورد شکر مقدمش %~% ساخت در راز معانی محرمش # 48 گفت فرزندی مرا حق داده است %~% در دلش گنج حیا بنهاده است # 49 در دل او میل دنیا هیچ نیست %~% در سرش از آرزوها هیچ نیست # 50 آرزو دارم که باشد پیش تو %~% بهره یابد از طریق و کیش تو # 51 کشف اسرار یقین پیدا کند %~% رو بعقبی پشت بر دنیا کند # 52 کرد آخر چون سخن شه با حکیم %~% خواند آن فرزند را پیشش سلیم # 53 دید چون درویش آن خلق و وفا %~% گفت در باطن بود او را صفا # 54 داده‌اند او را بسی معنی ز غیب %~% چونکه در ذاتش نبوده هیچ عیب # 55 گشته او واقف بسی ز اسرار من %~% در معارف می‌شود او مؤتمن # 56 حق عطا داده است او را علم وحلم %~% صافی از درد جهالت شد بعلم # 57 شاه چون بشنید از پیر این سخن %~% گفت با درویش کی پیر کهن # 58 هم تو عالم هم تو عارف هم حکیم %~% هم تو درویش و تو دیندار و سلیم # 59 لطف فرما از ره مهرو وداد %~% این پسر را از کرم باش اوستاد # 60 علم دین و معرفت تعلیم کن %~% گوش او پرگوهر تعظیم کن # 61 تا شود در خدمتت ای ارجمند %~% از معارف وز حقایق بهره‌مند # 62 از پدر کردش قبول آن پیر راه %~% گفت ادب باشد ورا خود عذر خواه # 63 آنچه هست از دانش حق پیش من %~% من باو ms136 خواهم رسانم بی سخن # 64 لیک باید از سر خود دور شد %~% ز آرزوهای جهان معذور شد # 65 سر حق گفتن ورا آسان بود %~% در دل او گر مکان آن بود # 66 سر حق گفتن باو نیکو بود %~% گر بر از حق دلش را خو بود # 67 سر حق گفتن بسی مشکل بود %~% این معانی پیش اهل دل بود # 68 سر حق گفتن بهر کس بد بود %~% ز آنکه او را این معانی رد بود # 69 سر حق را من بگویم پایدار %~% زاو همی ترسم که گردد آشکار # 70 گفت سلطان ای برحمت همنشین %~% کس نباشد با تو در معنی بکین # 71 گرچه باشد علم معنی خود نهان %~% تو مکن سر خدا را زو عیان # 72 زانکه ما سر خدا ظاهر کنیم %~% پیشت اهل فضل را حاضر کنیم # 73 آنچه حق گفته است تو با او بگو %~% غیر حق را تو مکن خود جستجو # 74 عارف آن شهزاده را با خویش برد %~% مدتی شهزاده پیشش جان سپرد # 75 علم دین و علم معنی خواند و دید %~% جمله گلهای حقایق را بچید # 76 گشت حاضر بر تمام علم قال %~% گشت آگاه از طریق اهل حال # 77 گفت با استاد کی گنج علوم %~% نیست مثلت عارفی در مرز و بوم # 78 چیست کار من که گردم غیب دان %~% تا که من ثابت قدم گردم در آن # 79 گفت دو چیز است کارت ای مرید %~% تا شوی تو گنج معنی را کلید # 80 گر بدانی بیشکی واصل شوی %~% در میان عاشقان مقبل شوی # 81 گر بدانی همره قرآن شوی %~% در معانی مغز نغز آن شوی # 82 گر بدانی اولین و آخرین %~% پیش تو باشد بمعنی در یقین # 83 گر بدانی این دو معنی رادرست %~% ملکت اسرار شاهی آن تست # 84 گر بدانی این معانی را درست %~% کوس سلطانی همه بر بام تست # 85 گر بدانی محرم دلها شوی %~% در وجود خویشتن یکتا شوی ms137 # 86 گفت برگو نکته سر بسته را %~% شربتی فرمای این دلخسته را # 87 پیر گفت ای نکته‌دان تیزهوش %~% دو سخن گویم بگیر آن را بگوش # 88 غیر ازین خود نیست در عالم درود %~% رو تو عود و چنگ را بربند زود # 89 تا نگوید حال مشتاقان بکس %~% این معما گفته‌ام من هر نفس # 90 لیک گوش کس نیارد این شنید %~% هست این اسرار من در جان دوعید # 91 غیر ازین دو جمله غوغایست و شور %~% این معانی من نگویم خود بزور # 92 غیر ازین غیر است درمعنی بدان %~% زآنکه مقصود تو آمد این بیان # 93 آنچه مقصود است در علم آن بدان %~% بعد از آن خاموش باش و بی‌زبان # 94 غیر را محرم بدان اندر سخن %~% یاد گیر این نکته را این دم ز من # 95 غیر ازین پیوند جان خود مساز %~% ورنه آرندت ببوته در گداز # 96 غیر ازین چیزی نمی‌دانم یقین %~% هست این معنی حقیقت راه دین # 97 غیر ازین درگوش خود نشنیده‌ام %~% من بچشم خویشتن این دیده‌ام # 98 غیر ازین چیزی نمی‌باید شنید %~% زآنکه این معنی رهی دارد بعید # 99 غیر ازین کفر است و بی راهی مرد %~% بعد ازین دفتر بکلی درنورد # 100 شاهزاده چون کلام او شنید %~% مدتی در علم می‌جستی مزید # 101 مدتی خود را باین معنی ندید %~% عاقبت او گفت پیر خود شنید # 102 چونکه او را وقت خاموشی رسید %~% گشت خاموش و دگر دم در کشید # 103 دم فرو بست و درین محکم ستاد %~% مهر اسرار خدا بر لب نهاد # 104 شاه چون دریافت خاموشی آن %~% گشت آشفته ز بیهوشی آن # 105 هرچه گفت او را جواب او نداد %~% شه از این حالت بسی شد نامراد # 106 اهل ساز و اهل جشن اهل علوم %~% جملگی کردند پیش او هجوم # 107 تا شود از صحبت این جمله شاد %~% وز پریشانی شود او را گشاد # 108 این همه حاضر شد وسودی نداشت %~% درد او ms138 زین هیچ بهبودی نداشت # 109 بعد از آن شخصی عزایم خوان رسید %~% گفت او را سایه دیوان رسید # 110 من عزایم خوانم و در وی دمم %~% نیک گردد نقد شاه عالمم # 111 چون امیران جمله خودترسان شدند %~% جمله پیش آن عزایم خوان شدند # 112 زان عزایم کم نشد هم درد عشق %~% خود عزایم خوان نباشد مرد عشق # 113 شاه عاجز گشت در احوال او %~% ماند سرگردان عجب در حال او # 114 شاه گنج بیکران کردش نثار %~% هیچ درویشی نماندش در دیار # 115 جمله را زر داد و منعم کرد و گفت %~% خود دعا گوئید بر جانش نهفت # 116 این همه از برکت اسرار اوست %~% دید او ازمعنی دیدار اوست # 117 رفت پیش پیر او آن شاه و گفت %~% نقد من خاک درت ازدیده رفت # 118 هرچه می‌گوئی ز تو می‌بشنود %~% غیر روی تو بکس می ننگرد # 119 رحم کن بر جان من ای پیر راه %~% گوی با او تا کند در من نگاه # 120 خود بفرما تا سخن گوید بمن %~% بعد از آن در جان من گیرد وطن # 121 گفت پیر راه با شاه جهان %~% صبر کن تا حال او گردد عیان # 122 سیر فرمایش بهر سوئی ز دهر %~% تا ببیند جملگی آثار شهر # 123 چون عجایب بیند او گوید سخن %~% سر این معنی بدان و فهم کن # 124 کرد آن شهزاده را آن شه سوار %~% سیر می‌کردند در هر مرغزار # 125 پس روان گشتند شاه و شهریار %~% سیر می‌کردند اندر لاله زار # 126 پیشتر میراند آن شاه وحید %~% ناگهان دراج بانکی در کشید # 127 سوی آن جنگل روان بشتافتند %~% چون طلب کردند او را یافتند # 128 چون گرفتندش فتاد انرد بلا %~% دید چون شهزاده آن دراج را # 129 گفت ای گشته مقیم بیشه تو %~% چونکه خاموشی نکردی پیشه تو # 130 گر تو خود خاموش میبودی چنین %~% دشت و بیشه بد ترا زیر نگین # 131 خود نبود این ذوق خاموشی ms139 ترا %~% اوفتادی لاجرم اندر بلا # 132 این زمان از گفت خود داری فراق %~% خود ندانستی تو ذوق اشتیاق # 133 از زبان کردی تو سر رادر زیان %~% این معانی را ندانستی بیان # 134 این زمان کردی تو خود را سوگوار %~% می‌برندت پای بسته زیردار # 135 این زمان کردی دل خود را کباب %~% چون بدادی تو جواب ناصواب # 136 تو زگفت خود شدی در دام و بند %~% از سخن گفتن فتادی در کمند # 137 از زبان خودفتادی در رسن %~% خود زبان تو بود سردار تن # 138 هر زیان بینی تو هست او از زبان %~% باشد اندر پیش من این سرعیان # 139 شه شنید این نکته آزاده را %~% قصه دراج و آن شهزاده را # 140 چون سخن گفتن شنید او از ولد %~% کرد شکر خالق فرد صمد # 141 گفت دادی هر چه جستم ای الاه %~% هست لطفت جمله اشیا را پناه # 142 پس بگفت آن شه بفرزند عزیز %~% کای تمامی گشته خود عقل و تمیز # 143 چون در این مدت چنین صامت بدی %~% شکر کاین ساعت چنین گویا شدی # 144 حال خود را گوی با من ای پسر %~% تا که گردد کشف بر من این خبر # 145 شاهزاده چون نداد او را جواب %~% باز شاه اندر تعجب اوفتاد # 146 خلق می‌کردند با نطق و بیان %~% قصه دراج را با شه عیان # 147 شاه گفتا گوی با من یک سخن %~% این دل آشفته‌ام را شاد کن # 148 گر نگوئی تو سخن با من بلند %~% خویش رادر خاک و خون خواهم فکند # 149 هرچه شه گفت او جواب شه نداد %~% همچو طفلانی که مادر نوبزاد # 150 شاه ازین معنی برآشفته نگشت %~% هم بچوبش کوفتند و هم بمشت # 151 پس گشاد از شرم درج با گهر %~% گفت کز گفتار کم یابم ثمر # 152 گفته استادم بمن کاندر جهان %~% کس زناگفتن ندید آخر زیان # 153 هست خاموشی رهائی از همه %~% عاقبت بینی جدائی از همه # 154 هست ms140 خاموشی همه فرزانگی %~% گرچه باشد ظاهرش دیوانگی # 155 شد خموشی ملکت جم در نگین %~% باشد اسرار خدا با وی یقین # 156 هست خامش آیه صنع خدا %~% در همه معنی بود او مقتدا # 157 هست خامش از همه غوغا خلاص %~% فارغ است ازگفتگوی عام و خاص # 158 هست خاموشی ره مردان راه %~% این معانی کس نداند غیر شاه # 159 هست خاموشی طریق اولیا %~% شاهد این قول باشند انبیا PageV01P56 # 1 هست خاموشی نشان اهل راز %~% باش دایم از خموشی درگداز # 2 هست خاموشی عیار از بهر عشق %~% هست خاموشی زبان شهر عشق # 3 هست خاموشی درون دل مرا %~% لیک عشقم گفت اینها بر ملا # 4 هست خاموشی میان ما و دوست %~% این همه معنی من پیدا ازوست # 5 هست خاموشی بآخر حال تو %~% نیست گردد جمله قیل و قال تو # 6 هست خاموشی به از گفتن بسی %~% سر این معنی نمی‌داند کسی # 7 هست خاموشی بمعنی ورد من %~% پیش نااهلان نمی‌گویم سخن # 8 هست خاموشی میان ما و پیر %~% سر این معنی نداند هر فقیر # 9 هست خاموشی طریق اهل راه %~% تا نگردد همچو دراج او تباه # 10 هست خاموشی چراغ جان جان %~% هستاز احوال منصور این عیان # 11 هست خاموشی میان روح و تن %~% رو تو شو خاموش و کن جا در وطن # 12 هست خاموشی نعیم و خلد وحور %~% تو زخاموشان طلب اسرار صور # 13 هست خاموشی بپیش اهل دید %~% این چنین گلها همه عطار چید # 14 هست خاموشی به پیش مرتضا %~% رو به هر بی دین مگو اسرار ما # 15 هست خاموشی این دل خاموش من %~% عالمی را سوخته این جوش من # 16 هست خاموشی مرا در جان نهان %~% لیک حیدر گوید این معنی عیان # 17 هست خاموشی نظام ملک من %~% این معانی ها بجست ازکلک من # 18 هست خاموشی طریق صالحان %~% غیر این معنی نباشد در جهان # 19 هست خاموشی مرا در پیش او %~% زانکه گویائی از او ms141 باشد نکو # 20 هست خاموشی بحق واصل شدن %~% از دوئی بگذشتن و یک دل شدن # 21 هست خاموشی همه در ملک دوست %~% گفته عطار در معنی نکوست # 22 هست خاموشی همه گنجینه‌اش %~% او نشسته در درون سینه‌اش # 23 هست خاموشی بمعنی گفت او %~% لیک تو گفتش نمی‌دانی نکو # 24 هست خاموشی نهفتن راز حق %~% خود نگفتن پیش نااهلان سبق # 25 هست خاموشی به پیش تو خراب %~% خویش را کردی بمعنی در عذاب # 26 هست خاموشی جهان پرصدا %~% نه نبی گفتا که من صمت نجا # 27 هست خاموشی بدانا همعنان %~% همره عیسی بود در آسمان # 28 هست خاموشی عدم اندر عدم %~% رو درآ در وادی او همچویم # 29 هست خاموشی درون طبع ما %~% مظهرم گفته یکایک بر ملا # 30 هست خاموشی همه بنیاد این %~% هست خاموشی همه علم الیقین # 31 هست خاموشی بفقرت راهبر %~% رو تو خاموشی گزین و راه بر # 32 هست خاموشی ترا سلمان راه %~% بوذر معنیت گشته پادشاه # 33 هست خاموشی فراغت از جهان %~% این معانی هست پیش عاشقان # 34 هست خاموشی خلاصی از بدان %~% این معانی کرد مظهر خود عیان # 35 هست خاموشی بهشت با نعیم %~% رو چو خاموشان صراط مستقیم # 36 رو تو خاموشی گزین چون صابران %~% تا نیفتی در میان فاجران # 37 روتو خاموشی گزین چون اهل دید %~% زآنکه خاموشی است جنت را کلید # 38 رو تو خاموشی گزین در سر شاه %~% تا بیابی سر معنی از الاه # 39 رو تو خاموشی گزین و شاه بین %~% وانگهی سوی جنان تو راه بین # 40 رو تو خاموشی گزین و دان علی %~% زآنکه او راخوانده خود حق یا ولی # 41 رو تو خاموشی گزین با حب او %~% تا که گردد دین و دنیایت نکو # 42 رو تو خاموشی گزین و راه او %~% زآنکه راه اوست خود مقصود تو # 43 رو تو خاموشی بجو ازعافیت %~% چون فنا خواهی شدن در عاقبت # 44 رو تو خاموشی گزین و شاه ms142 گو %~% تا که باشد روز موتت آبرو # 45 رو تو خاموشی گزین با یاداو %~% بر زبان جز ذکر او چیزی مگو # 46 رو بگورستان و بین تو غار خود %~% تا که گردی شرمسار از کار خود # 47 رو بگورستان ببین تنها و دل %~% طعمه موران شده در زیر گل # 48 سرشده خاک و زبان ناگو شده %~% جمله خاموشند و محو اوشده # 49 خویش را ز آلایش اول پاک کن %~% خرقه سالوس خود را چاک کن # 50 بعد از آن خاموش شو در کش زبان %~% تا شوی واقف ز اسرار نهان # 51 من سخن خواهم که گویم بیشمار %~% لیک من هستم ز گفتن شرمسار # 52 من ز گفتن شرم دارم پیش کس %~% تو نداری شرم از گفتارو بس # 53 من چگویم سر مظهر این زمان %~% زآنکه بهتر باشد این معنی نهان # 54 ختم کن عطار و سردرکش بجیب %~% تا بیابی بوی اسرارش ز غیب # 55 ختم کن عطار و درمعنی بایست %~% ختم معنی چون بعین و لام ویی است ~~PageV01P57 # 1 بود در ملک بخارا عابدی %~% داشت دایم جا بکنج مسجدی # 2 او بزرگ عالمان ملک بود %~% بود دایم در رکوع و در سجود # 3 از بخارا مثل او کس برنخاست %~% پیش ارباب یقین از اولیاست # 4 زاهدی مشهور بد اندر جهان %~% نام آن شه ابن فضل آمد بدان # 5 در هدایت او امام عصر بود %~% عالمی بر آستانش چهره سود # 6 او مرید بیحد واندازه داشت %~% تخم معنی در همه دلها بکاشت # 7 او مریدی داشت از خاصان خود %~% داشت در بزازی او دکان خود # 8 بود محرم پیش آن مرد خدا %~% در محل خوف و هنگام رجا # 9 یک پسر بود از جهان بزاز را %~% که باو کردی دکان خود رها # 10 از قضا را اوفتادش حادثه %~% بود در ماه صیام آن واقعه # 11 ناگه او را دیو شهوت راه زد %~% گشت ظاهر زان پسر یک فعل بد # 12 دید ms143 او را ناگهان یک مهتری %~% در میان کار بد با دختری # 13 شحنه‌اش بگرفت و کردش سینه ریش %~% گشت آخر دمل دیرینه ریش # 14 چون پدر بشنید آن صوت و صدا %~% گفت این دردم ندارد خود دوا # 15 رفت پیش آن بزرگ دین و گفت %~% این سخن را از تو چون سازم نهفت # 16 این چنین حالی به پیشم آمده %~% خنجری بر جان ریشم آمده # 17 خانه من شد خراب و دل کباب %~% کشته خواهد شد پسر برگو جواب # 18 خود بزرگ دین برفت از حال خویش %~% گفت پورت را چه آمد خود به بیش # 19 این چه حالت بود و این سودا چه بود %~% برسر آتش برفت او خود چو دود # 20 چاره درد دلم رااین زمان %~% رحم کن بر این فقیر ناتوان # 21 از کرم بفرست و کن او را خلاص %~% زآنکه حکمت هست برهر عام وخاص # 22 شیخ گفتا کس روان سازم ولیک %~% هیچکس را در زنا کس گفته نیک # 23 این حکایت خود نمی‌آید زمن %~% زانکه خود از شرع دور است این سخن # 24 در زنا باشد شفاعت نانکو %~% من نخواهم این شفاعت را از او # 25 رفت آن بزاز چون شد ناامید %~% کاغذی آورد پیش آن وحید # 26 گفت پس بنویس با مالک سلام %~% زآنکه باشد جمله را آنجا مقام # 27 وآنگهی بنویس کو خود زان ماست %~% گر شفاعت می‌کنی او را رواست # 28 تو مسوزانش به دوزخ هر زمان %~% دار او را از عذاب اندر امان # 29 گفت آن عابد چه می‌گوئی بمن %~% دان که بس از عقل دور است این سخن # 30 مالک دوزخ بود از پیش حق %~% کی توانم داد او را من سبق # 31 کی توانم کرد من حکمی چنین %~% زانکه اودارد درونی آتشین # 32 هر کرا خواهد بسوزد دم بدم %~% زانکه او حاکم بود بر بیش و کم # 33 خواجه پس گفتا خود انصافم بده %~% زانکه هستی عابد و بر ms144 خلق مه # 34 صحبت من با تو از بهر خداست %~% در دو عالم زان امید من رواست # 35 اندر این دنیا چنین بی‌حاصلی %~% واندر آن عالم نباشد واصلی # 36 چون نیائی تو بدنیایم بکار %~% پس مرا زین پس بکار خود گذار # 37 حال واوقاتم در این دنیا خراب %~% واندر آن دنیا همه بینم عذاب # 38 چون در ایندنیا چنین تو مفلسی %~% تو بعقبی کی بفریادم رسی # 39 یک زمانی آن بزرگ با وفا %~% سر به پیش افکند و گفت ای بینوا # 40 راست می‌گوید به پیشم این سخن %~% حق نعمت دارد و حق کهن # 41 خدمتم را او ز روی صدق کرد %~% رفت از راهم همه خاشاک و گرد # 42 در طریق عارفان نبود چنین %~% کو بماند در چنین محنت حزین # 43 پس روان برخاست آن دانای وقت %~% رفت پیش حاکم و دارای وقت # 44 گفت جرمش را ببخش ای نیکرای %~% تو گذار این داوری را با خدای # 45 گفت ای کرده سپهرت خاکبوس %~% ای بر ایوان شریعت برده کوس # 46 من ببخشیدم همه جرمش بتو %~% زآنکه او دارد به پیشت آبرو # 47 لیک در شرع این کجا باشد روا %~% که چنین ظلمی شود خود بر ملا # 48 گفت قاضی را بخوان و کن روان %~% تا رضا بستاند ازدختر عیان # 49 پس پسر را پیشش آرند از صلاح %~% تا ببندد هر دو را با هم نکاح # 50 رفت قاضی وز دختر آن شنید %~% روز آن بزاز شد چون روز عید # 51 آن پسر را کرد قاضی بافلاح %~% بست قاضی هر دو را با هم نکاح # 52 هر که او در راه حق باشد نکو %~% این مددها لاجرم آید ز او # 53 هر که دارد در میان خلق راه %~% خاطر درویش را دارد نگاه # 54 هر که دارد بر تو حق خدمتی %~% ناتوان مگذارش اندر محنتی # 55 هر که دارد با تو حق معرفت %~% باش با او در طریقت هم صفت ms145 # 56 هر که دارد بر تو حق یک سلام %~% رو بده تو مر ورا ز انعام عام # 57 هر که دارد بر تو حق نان و آب %~% خود بده او را خبر ای باصواب # 58 هر که دارد بر تو حق معرفت %~% هست اودر هردو عالم نیک بخت # 59 هر که خدمت پیش مولا می‌کند %~% بهر نفع دین و دنیا می‌کند # 60 هر که او از دین و دنیا غافل است %~% خدمت او لاجرم بی‌حاصل است # 61 خدمت آن کن که آزادت کند %~% راه آنکس رو که او شادت کند # 62 هر که در دنیا و دین مفلس بود %~% هیچ عاقل کی به دنبالش رود # 63 ای پسر ده باطن خود را صفا %~% هرچه می‌جوئی بجو از مصطفی # 64 تو زآل مصطفی همت طلب %~% تا دهندت هر دو عالم بی سبب # 65 حب آل مصطفی در دل بگیر %~% تا بگردی در دو عالم تو امیر PageV01P58 # 1 حب ایشان گیر تا ایمن شوی %~% دین و ایمان توزان گردد قوی # 2 حب ایشان گیر و با پاکان نشین %~% باش قایم در ره شاهان دین # 3 با محبان تو مجو آزار دل %~% تا نگردی پیش شاه من خجل # 4 وآنکه او آزار دل هرگز نکرد %~% دل ندارد آنکه کرد آزار مرد # 5 جاهلان را تیغ راند و کشت زار %~% دارد آن شه دین احمد برقرار # 6 بود آن شه قدرت و صنع الاه %~% این معانی هست روشن‌تر ز ماه # 7 بود شاهم شمع خورشید جلال %~% گشت از آن خورشید روشن بس هلال # 8 اوست انسان را تمامی رهنما %~% اوست جن و انس را خود مقتدا # 9 اوست بر کل جهان هادی حق %~% زو رسد جان محبان را سبق # 10 هر کسی دارد تولا با کسی %~% من تولا کرده‌ام با او بسی # 11 هرکسی دارد بشاهی التجا %~% می‌کنم من التجا با مصطفی # 12 هرکسی دارد امیدی در جهان %~% من ندارم غیر حیدر را عیان ms146 # 13 هر کسی را شد امیری شیخ و پیر %~% من ندارم غیر حیدر را امیر # 14 هر کی باپر خود همره شدند %~% در طریق پیر خود گمره شدند # 15 هر کسی بابی گرفته از کرم %~% باب او دارم ندارم هیچ کم # 16 گفت هر کس راز با یاری نهفت %~% سر او عطار در بازار گفت # 17 هر کسی دامی نهاده درجهان %~% تادرافتد أبلهی در دامشان # 18 راه بی‌راهان طریق گمرهی است %~% رفتن آن ره نشان ابلهی است # 19 هر کسی کو بغض شاه ما گرفت %~% صدهزاران لعنت حق او شنفت # 20 هر که دارد بغض آل مصطفی %~% بیشک او در قعر دوزخ یافت جا # 21 هر که دارد بغض مقصود جهان %~% در همه مذهب تو او را کور دان # 22 هرکه دارد بغض ارباب قبول %~% بی‌شکی بیزار گشت از وی رسول # 23 هرکه بغض شبر و شبیر داشت %~% بر سرش حق مالک دوزخ گماشت # 24 هر که بغض شاه و اولادش گرفت %~% مالک دوزخ بسی شادش گرفت # 25 هر که بغض اولیا را ورد ساخت %~% کی کند در راه معنی او شناخت # 26 هر که بغض مرتضی دارد بجان %~% او شهادت کی برد خود زینجهان # 27 رو تو بغضش را برون کن از درون %~% تا بکی باشی تو در حبش زبون # 28 رو تو تخم نیک در حبش بکار %~% تا نگردی در دو عالم خوار و زار # 29 رو چو ناصر حکمت حق را بدان %~% تا شوی چون زر خالص بیگمان # 30 تو برون رو همچو ناصر مردوار %~% زآنکه باشد او مرا خود یار غار # 31 رو سوی غار و کن از مردم کنار %~% همچو ناصر شو ز عشقش بیقرار # 32 همچو حیوان برده خود غفلت ترا %~% شو ز همراهی نااهلان جدا # 33 بگذر از خواب و خور و دلشاد باش %~% همچو سرواندر چمن آزاد باش # 34 رو تو صافی کن درونت با برون %~% مردم ناصاف را میدان زبون # 35 ms147 ای پسر با آل حیدر صاف شو %~% نی پی اهل خلاف ولاف شو PageV01P59 # 1 هرکه با آل پیمبر صاف نیست %~% کار او جز گمرهی و لاف نیست # 2 ای برادر چند جوئی زر و مال %~% هست این مالت بدنیا خود وبال # 3 رو تو گنج آخرت با دست آر %~% تا غنی باشی به پیش کردگار # 4 أهل فضل و أهل دانش بر سرند %~% از میان خلق ایشان گوهرند # 5 خود گرفته خواب غفلت جان تو %~% بهر دنیا رفته است ایمان تو # 6 روز و شب باشی چو شیطان حیله گر %~% تا که وجه جامه آری به بر # 7 روزها گردی پی وجه حرام %~% تا کنی پر معده‌ات را از طعام # 8 پس کنی فخر از لباست بر فقیر %~% خویش را سازی ز نعمت چون امیر # 9 میکنی در دهر دستارت بزرگ %~% تا دهد دخلی ترا آن میر ترک # 10 تا شوی با ظالمان همباز تو %~% باجفا پیشه شوی دمساز تو # 11 روز و شب همچون سگ دران شده %~% دردمند از جور تو گریان شده # 12 چون غنی گردی شوی تو پر غرور %~% این چنین کس را نباشد خود حضور # 13 مستمندان جمله از جورت کباب %~% دردمندان را دل از ظلمت خراب # 14 رو گریز از ظلم ظالم ملک ملک %~% تاز بحر ظلم آئی سوی فلک # 15 رو تو ظالم را بخود اغیار دان %~% بعد از آن رومظهر عطار خوان # 16 رو تو از ظالم گریزان شو چو من %~% تا بیابی صحبت اهل سخن # 17 تو خود از ظالم مدار امید نیک %~% روی ظالم خود سیه باشد چو دیگ # 18 تا ترا باطور ظالم خو بود %~% کی ترا دنیا و دین نیکوبود # 19 رو تو با زهاد دین صحبت بدار %~% زآنکه ایشانند مقصود دیار # 20 رو تو پندم بشنو از بهر خدا %~% چند چیزی کن قبول از من بیا # 21 خود حضوری یابی از پهلوی او %~% دین ودنیا گرددت بیشک نکو ms148 # 22 مست معنی باش و مست می مباش %~% شو ز ظالم دور و همچون وی مباش # 23 می ز معنی جوی و جام می بنوش %~% وآنگهی میباش در معنی خموش # 24 گر شوی تو مست از جام غرور %~% میشوی از رحمت حق دور دور # 25 پاکبازانی که اندر ژنده‌اند %~% خود بصورت مرده ودل زنده‌اند # 26 گرچه گریانند دایم آن همه %~% گشته‌اند ازعجب توخندان همه # 27 قبله کردی مال دنیا را چنین %~% لیک غافل گشته از راه دین # 28 گر همی خواهی که تو انسان شوی %~% در معانی خدا رهدان شوی # 29 رو میازار و مکن دلها کباب %~% رو ببند از خویشتن تو راه خواب # 30 تو کرم را ورد جان خویش کن %~% بعد از آن شرع نبی را پیش کن # 31 تو کرم بر خویش واجب دان چو شاه %~% ورنه آن حالت برد شیطان ز راه # 32 هست شیطان با تو همراه ای پسر %~% من تراکردم از این معنی خبر # 33 هست با تو فعل بد تو بدمکن %~% زانکه بدباشد بدوزخ بی‌سخن # 34 راه حق میرو تو همچون بایزید %~% زانکه او با جعفر صادق رسید # 35 او مرید جعفر صادق بده است %~% بر تمام علم دین حاذق بده است # 36 هر که او گنج معانی را بدید %~% جام عرفان اوز دست شه کشید # 37 ای برادر راست گویم من بتو %~% غیر راه مرتضی نبود نکو # 38 رو تو راه مصطفی را همچو من %~% دان ز راه او خدا را همچو من # 39 دین آل او ز حق مطلق است %~% لیک هفتاد و دو مذهب ناحق است # 40 حق یکی دان مذهب حق هم یکی %~% زین کلام من نیفتی در شکی # 41 هرکه شک آرد خدا بیزار اوست %~% وآنکه یارم شد خدا غمخوار اوست # 42 مرتضی اسرار احمد را شنید %~% غیر او اسرار حق برگو که دید # 43 دید او از دید هر کس برتر است %~% ز آنکه احمد را چو ms149 جان او در براست # 44 بود اوداماد و بن عم رسول %~% خارجی را نبود این معنی قبول # 45 خارجی چشم خرد بر دوخته %~% او میان نار یزدان سوخته # 46 خارجی شد در دو عالم رو سیاه %~% زآنکه در باطن ندارد حب شاه # 47 خارجی گشته بسی خوار و حقیر %~% زآنکه او شد خارج از راه امیر # 48 خارجی اندر جهان بی رو شده %~% او ندیده یار از آن هر سو شده # 49 هر که او برگشت از راه امیر %~% خارجی باشد بدان تو ای فقیر # 50 خارجین و ناصبین و قاسطین %~% جملگی باشند مردود و لعین # 51 این سخن را یاد گیر و یاددار %~% تا بماند نام تو خود یادگار # 52 ای برادر حال عالم نیک نیست %~% در درون او بجز یک دیک نیست ~~PageV01P60 # 1 هرکسی را خود در او جوشی دهند %~% همچو گوش خر باو گوشی دهند # 2 خود چه پختند و از آن پختن چه رست %~% سوخت در دیک و تبه کرداو نشست # 3 بعد از آن ز آن پخته ناید هیچکار %~% این سخن را ای برادر یاددار # 4 خویشتن را پیش درویشان بپز %~% تانگردی سوخته چون چوب گز # 5 خویشتن را نزد اهل دل رسان %~% هست این معنی ز عطارت بیان # 6 پیش ایشان باش دایم پایدار %~% ساز زر خویش را تو با عیار # 7 پیش زرگر رو مرو با اهل عار %~% مس جدا از زر کند صاحب عیار # 8 زر که او گردید دور از هر غشی %~% پاکتر گردد چو بیند آتشی # 9 دیگ من درجوش همچون بوته‌ایست %~% بر محبت طرفه گلگون بوته‌ایست # 10 گرچه باشد دایما اندر گداز %~% پاک باشد در درون پاکباز # 11 دیک عطار است دایم پر ز جوش %~% سر ببین در دیگ او و سر بپوش # 12 ورنه از خود جوش منصوری زند %~% خویش را بر ملک فغفوری زند # 13 نعره و فریاد من عالم گرفت %~% سوزش من در دل آدم گرفت ms150 # 14 شد زبانم آتشین از ذوق تو %~% جمله اعضایم گرفته شوق تو # 15 گشته هر مویم زبان در مدح تو %~% عاجزم من از بیان در مدح تو # 16 ای تو مفتاح القلوب و باب خیر %~% گاه بوده کعبه و گه بوده دیر # 17 گاه با جبریل همراه آمدی %~% گاهی اندر خرقه با شاه آمدی # 18 گاه بودی در درون و گه برون %~% گاه کردی عالمی را سرنگون # 19 گه شدی آدم گهی طوفان نوح %~% گاه آیی در درون گل چو روح # 20 گاه با موسی میان قوم دون %~% گاه با عیسی شوی همدم چو نون # 21 گاه همره با خلیل الله شوی %~% گاه همدل با ذبیح الله روی # 22 گاه احمد رادرون غار یار %~% گه زنی بر پای یارش زخم مار # 23 گاه با حیدر بگوئی راز خویش %~% گه دهی چون او برون آواز خویش # 24 گاه با شهزاده‌ها در خون شوی %~% گاه با احمد سوی گردون شوی # 25 هرچه خواهی آن کنی سلطان توئی %~% در میان جان ما پنهان توئی # 26 گشته عطارت جهان روشنی %~% کرده بر گنج معانی روزنی # 27 روزنی باشد زبان اندر تنش %~% روشنی می‌تابد از آن روزنش # 28 گشته عطارت معانی دان بحق %~% ز آن زده منصور وار او این نطق # 29 من زبان بی زبان آراستم %~% جمله از هستی خود برخاستم # 30 من یکی بلبل ز بستان توام %~% بلبل نالان زافغان توام # 31 خود سرم خواهد شدن منصوروار %~% زآنکه در معنی شدستم پایدار # 32 ای برادر گر رسی بر قبر من %~% آتش شوقم به بینی موج زن # 33 خود کفن دارم ز عشقش چاک چاک %~% زانکه این معنی ببردم زیر خاک # 34 من چو گنجی باشم و شهرم خراب %~% لیک باشد خود مزارم چون سراب # 35 ای برادر من نیم بدخواه تو %~% در معانی می‌شوم همراه تو # 36 هرچه گفتم کن قبول از بهر حق %~% زانکه خواندم نزداستاد این سبق # 37 هفصد و ده ms151 از کتب برخوانده‌ام %~% زان بعلم معرفت ارزنده‌ام # 38 گرچه دانست نکو باشد نکو %~% لیک کشف الغیب هم باید بدو # 39 کشف اسرارم زمعنیهای اوست %~% در سر من از یقین سودای اوست # 40 گر شدی تو سوی شهرستان و باب %~% یافتی ره ورنه هستی در عذاب # 41 رو بسوی حیدر کرار رو %~% وز بهشت عدن برخوردار شو # 42 رو از آن در تو بشهر مصطفی %~% ورنه افتی در بلاهای خدا # 43 در میان جان خود مهرش بکار %~% بعد از آن روتوبه پیش کردگار # 44 تو برو ز آن در ببین دنیا و دین %~% غیر آن در نیست ره میدان یقین # 45 غیر این در من ندارم هیچ باب %~% این محبت هست میراثم ز باب # 46 غیرازین در گر روی گمره شوی %~% گه درون ناری و گه چه شوی # 47 تو از این در راه احمد را شناس %~% معتقد کم شو بشیخ خوش لباس # 48 شیخ تو از راه دیگر رفته است %~% در سقر بی پا و بیسر رفته است # 49 توشه‌ای کرد و برفت او سوی یار %~% تو رسی در او بخاک وی مزار # 50 ای برادر بشنو از من پند نیک %~% چند باشی زیر پا تو همچو ریگ # 51 باش روشن همچو آب و برسرآی %~% راه حق گیر از چه ظلمت درآی # 52 راه حق بشناس و از من یادگیر %~% مظهرم را در دل آگاه گیر # 53 هرچه می‌گویم تو گفتارم شنو %~% ورنه باشی اندر این دنیا گرو # 54 تا ابد در قید دنیا خوار و زار %~% بر سر خاکت بروید لاله زار # 55 چون گزندت جمله کرمان بقهر %~% روح گوید حیف اوقاتت بدهر # 56 کس نماند بر سرت از مشفقان %~% غیر راه راست این معنی بدان # 57 خود خلاصی تو هست از راستی %~% جان خود گر راستی آراستی # 58 راستی در دین احمد ز آن در است %~% راست است آنکو مطیع حیدراست # 59 غیر ز این در نیست درعالم ms152 دری %~% کور آن کو شد براه دیگری # 60 راستی باشد رضای اولیا %~% راستی باشد ره اهل صفا # 61 من صفای خود در این دین یافتم %~% ز آن سبب در مرگ تلقین یافتم # 62 هست تلقینم ز محبوب آله %~% باشد انسانم در این معنی گواه # 63 هست انسان صاحب فیض حضور %~% حال هر کس داند از نزدیک و دور # 64 من معانی کلام آورده‌ام %~% و از محمد صد پیام آورده‌ام # 65 غیر از راه خداو مصطفی %~% نیست در جانم ره دیگر بیا # 66 از حیا نبود که ناپاک آمدی %~% در ره ناحق تو چالاک آمدی # 67 رو نظر کن تو بحال ظالمان %~% تا چه سان کردند ناحق درجهان # 68 منحرف گشته ز رای مصطفی %~% جای خود کردند جای مصطفی # 69 جمله رو کردند در راه بدی %~% جمله را شد پیشه کیش ملحدی # 70 تو زملحد لفظ خواندی در جهان %~% اصل او را خود نمیدانی عیان # 71 ملحد آنکس دان که راه بدگرفت %~% راه حق بگذاشت راه خود گرفت # 72 راستی دان پیروی امر حق %~% کج رود آنکو نخواند این سبق # 73 در کجی هر کس که ماند برقرار %~% جانب دوزخ رود آن نابکار # 74 خارجی رد ملحد آمد بی صفا %~% ناصبی هم مثل ایشان در لقا # 75 این سه قوم اندر جهان معلون شدند %~% خود چگویم من که ایشان چون شدند # 76 خارجی آن کو ز حیدر دور گشت %~% ملحد آن کز راه احمد برگذشت # 77 مرد ره آنست که دین او عیانست %~% مظهرم منصور گشته ز آن بیانست # 78 مظهرم از حال معنی عابد است %~% جوهرم ذات خدا را ساجد است # 79 جوهر و مظهر ز گفت اولیا است %~% اندر آن عطار مسکین راهنما است # 80 جوهر و مظهر طریق مرتضی است %~% زانکه او اندر معانی مقتداست # 81 جوهر و مظهر بصورت دان کتب %~% در معانیش ببین تو لب لب # 82 جوهر و مظهر همه نور خداست %~% زآنکه اسرار خدا ms153 از وی بجاست # 83 جوهر و مظهر نبی با مرتضاست %~% رو بدستش آر کو نور خداست # 84 جوهر و مظهر امامان هداست %~% زآنکه در دین رهنمای راه ماست # 85 جوهر و مظهر بود ایمان و دین %~% هرکه را دین باشد و ایمان ببین # 86 ناصبی آنکس که دین را غصب کرد %~% او برای خود کسی رانصب کرد # 87 ترک رای احمد و امر خدا %~% کرد و پیدا کرد از خود رهنما # 88 دارد او را جا بجای مصطفی %~% تا اقیلونی شنید او برملا # 89 این سه قوم اندر جهان ملعون شدند %~% خود چگویم من که ایشان چون شدند # 90 هرکه راه زشت کیشان میرود %~% رافضی هم مثل ایشان می‌رود # 91 رافضی آنکو ز دین بیگانه است %~% گشته از دین با بدی همخانه است # 92 هر که در دین نبی ناکس بود %~% رافضی دانش یقین هر کس بود # 93 مردآن دان کو بدین آن نهانست %~% نور اسلام از جبین او عیانست # 94 مرد آن رادان که از دین برنگشت %~% راه حیدر رفت و از سردرگذشت # 95 سر فدای راه حیدر کرد او %~% در پی سلمان و قنبر کرد او # 96 هرکه با سلمان رود سلمان بود %~% منزلش در خلد جاویدان بود # 97 هرکه با نادان رود از احمقی است %~% پیرو او نیز چون نادان شقی است # 98 هرکه اندر کفر رو دارد مدام %~% می‌کند در دوزخ سوزان مقام # 99 هر که او رادین و دنیا با صفاست %~% این کتبهای من او را پیشواست # 100 هر که از حق دور از من دور شد %~% از طریق راه حق مهجور شد # 101 آنکه با من یک جهت نبود کجاست %~% او مگر بیرون زدین مصطفی است # 102 دین احمد خود نه دین تو بود %~% زآنکه زرق و حیله‌ات خود خوبود # 103 دین احمد دین پاکان خداست %~% پیر حاجاتم در این معنی گواست # 104 رو دو چیز از من بجان کن تو قبول %~% تا که ms154 گردد شادمان از تو رسول # 105 حق تو را زین دو رساند تا بشاه %~% غیر این هر دو بود شیطان راه # 106 اولا از هستی خود درگذر %~% وآنگهی از گفت مردان چین ثمر # 107 تا شود ز آن پاک و خالص روح تو %~% پس بکشتی اندر آید نوح تو # 108 چون کنی تو ترک نفس و رای خود %~% در درون خلد بینی جای خود # 109 چون تو گفت مرد ره را بشنوی %~% زآن سخنها دین تو گردد قوی # 110 لیک هر کس اندراین ره مرد نیست %~% بلکه از نامرد در ره گرد نیست # 111 مرد دان آن کو بدین حیدر است %~% صافی و پاکیزه همچون گوهر است # 112 هست نامرد آنکه غیر او کند %~% در طریق دیگران او رو کند # 113 غیر این دو غیر دانم در جهان %~% تا بکی توغیر آری بر زبان # 114 زین دو یک چیزت یقین حاصل شود %~% از هزاران کس یکی قابل شود # 115 ای برادر صد هزار افسوس و حیف %~% که تودر عالم زنی خود لاف و سیف # 116 سیف گوئی و ندانی سیف را %~% با تو گویم صدهزاران حیف را # 117 سیف را میدان تو شاه ذوالفقار %~% خارجی را زآن برآر از جان دمار # 118 گر تو مردی بر میان بر بند سیف %~% خارجی را کش که نبود هیچ حیف # 119 خارجی خارج شده از اهل دین %~% با محبان شه او آمد بکین # 120 فعل کس دارد بکس چون بازگشت %~% کین او آخر بسویش بازگشت # 121 مرتضی دیدی چه کرد اندر جهان %~% کرد او خلق خدا را رازدان # 122 صدهزاران خلق را شمشیر راند %~% صدهزاران دگر را پیش خواند # 123 هر که راند او هالک آمد پیش ما %~% هر که خواند او سالک آمد پیش ما # 124 حکم حکم او و فرمان آن اوست %~% هل اتی و انما در شان اوست # 125 مصطفی گفتا که راهش راه من %~% مرتضی شد در معانی شاه ms155 من # 126 هست فرزندان او فرزند من %~% جمله را با جان بود پیوند من # 127 گر نباشد در دل پاکت شکی %~% آل احمد آل حیدردان یکی # 128 هر که در معنی این مظهر رود %~% بر تمام سروران سرور شود # 129 هر که در معنی بما همخانه شد %~% در میان مردمان دیوانه شد # 130 هست این دیوانگی در پیش ما %~% می‌نهد او مرهمی بر ریش ما # 131 سالها بر خاک سودم روی خویش %~% تا شبی خوانی مرا تو سوی خویش # 132 سالها در انتظارم ای حبیب %~% تا دهد یک شربت آبم طبیب # 133 خود طبیب من علی مرتضی است %~% زآنکه او را شربت کوثر عطاست # 134 ختم کن عطار و گفت نو بیار %~% نی علوم فقر گو با شیخ خوار # 135 تا ترا منکر نگردد در جهان %~% این معانی را بر او برمخوان # 136 تا نگردد واقف از اسرار تو %~% خود نباشد دیگرش در کار تو # 137 یک سر مو نیست ناشرعم به پیش %~% کور بادا چشم اغیارم به نیش # 138 نیش من مدح امیر مومنان %~% کان دمادم بر دل و جانش دوان # 139 مدح او باشد چو تیغ بی‌غلاف %~% میزنم بر سینه اهل خلاف # 140 بارالها خود همی دانی که من %~% غیر راه تو نرفتم در علن # 141 گوشه‌ای گیرم ز خلقان جهان %~% تا شود حاصل مرا مقصود جان # 142 یا الهی دور گردانم ز خلق %~% تا روم با اولیا در زیر دلق # 143 تو به نحو وصرف مشغول آمدی %~% زان سبب از عین معزول آمدی # 144 من ز معنی گنج دارم صد هزار %~% می‌کنم در روح درویشان نثار # 145 من همه علم جهان را خوانده‌ام %~% در معارف بس سخنها رانده‌ام # 146 من دگر از گفتگو وامانده‌ام %~% دست از گفت و شنید افشانده‌ام # 147 چون دگر می‌بایدم رفتن بخواب %~% می‌دهم حرفی برون از اضطراب # 148 خاک من روزی که می‌گردد خراب %~% بر سر خاکم بخوانند این کتاب # 149 زاهد و ms156 مفتی که راه ما نجست %~% در درونشان نور ایمان بودسست # 150 حال ما با حال ایشان جمع نیست %~% زاهد ما را بمعنی سمع نیست # 151 زاهد و شیخ زمان دیوانه‌اند %~% زآنکه خود با خارجی همخانه‌اند # 152 هرکه شد همخانه با او خوگرفت %~% همنشین گردید و بوی او گرفت # 153 گل اگر با گل بود گل بوشود %~% ور به سر گین باشد او بدخو شود # 154 روتو از آلودگیها دست شو %~% تا شوی صافی چو باده در سبو # 155 میکشم من باده صافی در جهان %~% تا شوم منصوروار از خود نهان # 156 می‌خورم باده ولی از دست دوست %~% زانکه ذوق مستیم از دست اوست # 157 میخورم باده زجام باصفا %~% وان صفا باشد ز شاه اولیا # 158 میخورم باده ز دست پیر خود %~% تو خوری زقوم دست میر خود # 159 هرکه راهی می‌رود بی راهبر %~% دارد آن راهش دری اندر سقر # 160 رو بمعنی راه پاکان الاه %~% تا دهندت جام شاهی را به گاه # 161 رو تو راه شهسوار لو کشف %~% تا شوی واقف ز کار لو کشف # 162 من شدم زان شه یقین از اهل دید %~% زانکه در گوشم ندای او رسید # 163 خود ندای او همه عالم گرفت %~% هر که نشنید این نداماتم گرفت # 164 رو خرد بگذار و عشق او بورز %~% مست گرد و عشق او نیکو بورز # 165 چوب رز می از کسی آورده است %~% کو بخود پیچیده مستی کرده است # 166 کارگاه او چه دانی ای پسر %~% صدهزاران دور دارد چون قمر # 167 او بدوری صد هزاران سیر کرد %~% بعد از آن عطار را در دیر کرد # 168 گفت صاحب درد یابی دریقین %~% این زمان معنی کل در ما ببین ~~PageV01P61 # 1 یک حکیمی بود دانا در جهان %~% بر ضمیر او شده حکمت عیان # 2 سیر کرده جمله آفاق را %~% او شمرده نقش این نه طاق را # 3 چون بسوی کعبه جان شد روان %~% تا ببیند سالک دل ms157 را عیان # 4 ناگهی باعامیی همراه شد %~% از طریق حال او آگاه شد # 5 گفت ای یار عزیز هوشمند %~% در کدامین ملک باشی پای بند # 6 گفت در ملک عراقم منزل است %~% در زمینش پای من اندر گل است # 7 پس بدو گفتا حکیم روزگار %~% گشته‌ام از ماندگی من بیقرار # 8 من شوم بر تو سوار و تو بمن %~% تا شویم این راه را آسوده تن # 9 گفت آخر نیست عقل تو قوی %~% یا مگردر راه تو ابله شوی # 10 من چو نتوانم تهی رفتن براه %~% چون ترا بردارم ای بر عقل شاه # 11 چون برفتندی دو منزل بیش و کم %~% بر لب کشتی رسیدندی بهم # 12 کشت زاری بود خرم چون ارم %~% خود حکیمش گفت برهانم زغم # 13 من نمیدانم که این را خورده‌اند %~% یا تمامی غله‌اش را برده‌اند # 14 گفت ای در علم از کار آگهان %~% تو مگو زنهار گفت ابلهان # 15 کشت زار اول چنین دان درجهان %~% نارسیده زرعش این معنی بدان # 16 تو نمی‌دانی که کشت و زرع چیست %~% چون شوی آگه که اصل و فرع چیست # 17 پس تحمل کرد ازگفتش حکیم %~% سر به پیش افکند چون مرد سلیم # 18 بعد از آن دیدند جمعی را براه %~% می‌دویدندی به گورستان شاه # 19 نوکر سلطان ز عالم رفته بود %~% در ته تابوت او خوش خفته بود # 20 این جماعت همره تابوت او %~% جمله می‌رفتند خوش تکبیر گو # 21 گفت با او آن حکیم راه بین %~% یا رب او زنده است یا مرده در این # 22 گفت با او پیر نادان کی حکیم %~% دارم از تو در جهان بسیار بیم # 23 زانکه تو بی عقل باشی پیش ما %~% این چنین بی‌عقل نبود خویش ما # 24 این سخنها هست گفت احمقان %~% دیگر این دفتر به پیش من مخوان # 25 ای که هستی همچو ابله در زحیر %~% دفتر صورت مخوان تو پیش پیر # 26 دفتر صورت بیندازو برو %~% تادهندت ms158 جام وحدت نو بنو # 27 هیچکس را دیدی آخر در جهان %~% که رود درگور او را زنده جان # 28 تو ز من داری سؤال بی جواب %~% کین چنین کس هست در صورت بخواب # 29 او بمرده است و بگورستان شده است %~% تو همی گوئی که اوزنده بده است # 30 هیچکس را دیدی آخر در جهان %~% که رود در گور او زنده جان # 31 من بتو دیگر نخواهم گفت هیچ %~% زآنکه هستی ابله و نادان و گیج # 32 خود بهم بودند تا شهر عراق %~% لب فرو بستند و رفتند از وفاق # 33 چون رسید آن پیر خودبا جای خویش %~% عذرها گفتش حکیم سینه ریش # 34 پیر را چون بود در کنج حضور %~% دختری در ملک خوبی همچو حور # 35 آفتاب از روی او حیران شده %~% ماه و زهره از رخش تابان شده # 36 از نکوئی همچو مه میتافت او %~% وز فراست موی می بشکافت او # 37 با پدر گفتا کجا بودی بگو %~% تا شوم واقف ز اسرارت نکو # 38 حال راه و محنت شبهای تار %~% گوی با من تا بگریم زار زار # 39 گفت زحمتها کشیدم در جهان %~% لیک از همراه بودم من بجان # 40 ابلهی در ره بمن همراه شد %~% جانم از همراهیش در چاه شد # 41 خود مرا از وی ندامتها رسید %~% وز سؤال او ملامتها رسید # 42 گفت یک ره که مرا بردار تو %~% یا سوارم شو که گردد ره نکو # 43 یک زمانی نردبان راه شو %~% واندر این ره بادل آگاه شو # 44 بعد از آن در منزلی نیکو رسید %~% کشت زاری سبز و خرم را بدید # 45 گفت یا رب زرع این را خورده‌اند %~% یا مگر محصول این را برده‌اند # 46 بعد از آن تابوتی آمد پیش راه %~% مجمعی درگرد آن با درد و آه # 47 گفت این مرده است یا زنده بگو %~% من شدم از گفت او آشفته خو # 48 مرد زنده کی بگورستان برند ms159 %~% اندرین معنی مگر صد جان برند # 49 مرد آن دان کو به پیش از مرگ مرد %~% گوی معنی اندر این عالم ببرد # 50 دخترش گفت ای پدر آن مرد راه %~% بس محقق بوده در ملک الاه # 51 او حکیم علم سرها بوده است %~% بر علوم غیب دانا بوده است # 52 بوده او بیننده در معنی دل %~% بود او آئینه این آب و گل # 53 اوبده واقف ز حالات جهان %~% این معانیهای او در من بدان # 54 بوده او همراه روح و جان و دل %~% او نبوده پیش انسان منفعل # 55 دارد این معنی به پیش من جواب %~% بشنو از من گر همی خواهی صواب # 56 آنکه گفتا تو بیا بر من نشین %~% یا مرا بر دوش گیرای راه بین # 57 پیش من یعنی بگو اسرار غیب %~% تا شود صافی ضمیر من ز عیب # 58 یا شنو از من حدیثی ای رفیق %~% تا دمی کم گردد آزار طریق # 59 نطق در ره نردبان ره بود %~% ره که دارد گفتگو کوته بود # 60 هرچه هست از راه نطق یار ماست %~% زاهد بی راه خود در نار ماست # 61 هرچه هست اسرار درویشان بود %~% در معانی رفعت ایشان بود # 62 هرچه هست از نطق شه باشد نکو %~% غیر را از این معانی خود مگو # 63 هرچه هست از گفت شه باشد بدهر %~% می‌زنم بر جان خارج نیش زهر # 64 پیش ما باشد همه گفتار راست %~% این معانی خود زپیش مرتضاست # 65 دیگر آنکه گفته است این کشت زار %~% خورده‌اند وبرده‌اند این ده قرار # 66 یعنی اندر کشت زار این جهان %~% هرکه تخمی کشت بردارد نهان # 67 هست دنیا مزرع عقبی بدان %~% تخم نیکی کار و بربردار هان # 68 در جهان هر کس که تخمی کاشته %~% کشته است این تخم و بر برداشته # 69 تخم نیکی در ضمیر دل بکار %~% تا شود در ملک معنی نو بهار # 70 و آنکه در ره دید میت ms160 در نهفت %~% زنده یا مرده است در تابوت گفت # 71 یعنی او را هست فرزندی عیان %~% زنده از فرزند ماند درجهان # 72 یا که اندر خیر دید انجام نیک %~% او بعالم زنده ماند از نام نیک # 73 یا بعلم معرفت گشت آشنا %~% زنه دل خواهد شدن پیش خدا # 74 در دو دار از نام نیکو زندگیست %~% نام نیکو مرد را فرخندگیست # 75 ور ندارد هیچ از اینها مرده است %~% ور بود مرده چو یخ افسرده است # 76 مرده آنهایند کایشان غافلند %~% در شناسائی خالق جاهلند # 77 گفت دختر با پدر کاز ابلهی %~% از سؤال او نبودت آگهی # 78 مرده آن رادان که دینش نیست راست %~% زندگی خود در دل عطار ماست # 79 زآنکه او با شاه دارد زندگی %~% اینست در معنی کمال بندگی # 80 از کمال بندگی جان بازدش %~% رخ بمیدان معانی تا زدش # 81 از کمال بندگی آزاد تو %~% قل هوالله احد بنیاد تو # 82 از کمال بندگی باشی ولی %~% این معانی را بدان گر مقبلی # 83 هرکه دین مصطفی دارد بشرع %~% اصل دارد در معانیهای فرع # 84 رو بدین مرتضی مردانه باش %~% از همه ادیان بد بیگانه باش # 85 دین حق را از معانی یک شناس %~% از طریقت پوش دینت را لباس # 86 تا حقیقت بین شوی در شرع او %~% آیت تنزیل باشد زرع او # 87 من نرفتم غیر راه او رهی %~% تو فتادی همچو کوران درچهی # 88 راه او را راست باید شد بعشق %~% ورنه هستی تو سراسر کان فسق # 89 من نمایم اهل فسقت را تمام %~% لیک منکر می‌شوندم خاص و عام # 90 من ندارم با کی از مشت حمار %~% هرچه باداباد گویم آشکار # 91 اهل فسق آن شد که تقلیدی بود %~% دین احمد راه تحقیقی بود # 92 اهل فسق آن شد که ناحق پیش اوست %~% کردن تزویر در شرعش نکوست # 93 اهل فسق آن شد که خود بیند نه حق %~% خوانده در پیش شیطان این ms161 سبق # 94 اهل فسق آن شد که اودیندار نیست %~% او بصورت قابل دیدار نیست # 95 اهل فسق آنست کوبی اولیاست %~% اسفل دوزخ و را برگ و نواست # 96 اهل فسق آنست کز دین دور شد %~% همچو حیوان درجهان رنجور شد # 97 اهل فسق آنست کو گمره شود %~% در طریق مرتضا بی ره شود # 98 اهل فسق آنست کو را دشمن است %~% طوق لعنت خود ورادر گردن است # 99 این سخن عطارت از تحقیق گفت %~% بر کلام مصطفی تصدیق گفت # 100 هرکه او را رحمت حق رهنماست %~% مصطفی و مرتضایش پیشواست # 101 ای برادر غیر این ره نیست راه %~% ور روی راه دگر افتی بچاه # 102 جمله درویشان حق در این ره‌اند %~% کرخی و بسطامی از وی آگهند # 103 سلسله در سلسله رفتند هم %~% تو بماندی در پی این قافله # 104 هرکه او احمق بود ابلق بود %~% در جهان این بهتر از احمق بود # 105 ای پسر دانائی آمد زندگی %~% احمقان را کی بود فرخندگی # 106 عقل هر کس را بود بر ره رود %~% جهل هرکس را بود گمره شود # 107 عقل را در ره چراغ خویش کن %~% جهل را مطلق بکن از بیخ و بن # 108 عقل هادی گرددت در راه راست %~% جهل هر کس را فکند او برنخاست # 109 ای ز جهل افتاده اندر بیرهی %~% همچو کوران مبتلا اندر چهی # 110 تا ابد در جهل ماندی سرنگون %~% چند گویم با تو ای ملعون دون # 111 بغض آل مصطفی از دل ببر %~% ورنه افتادی تو در قعر سقر # 112 حیف تو باشد که بی ایمان شوی %~% همچو شیطان رانده رحمن شوی # 113 حیف باشد گر بگردی از ولی %~% رو بدین مصطفی گر مقبلی # 114 دین احمد راه حیدر رو چو من %~% تا خلاصی یابی از شیطان تن # 115 هرکه از شیطان تن آزاد شد %~% کفر و ظلم او همه بر باد شد # 116 هرکه از شیطان گریزد اسلم است %~% آدمیت ms162 از دم این آدم است # 117 رو تو از نفس و هوای تن ببر %~% تا دهندت بحرهای پر ز در # 118 رو تو جانت را جلائی ده بعلم %~% تا تو را همره شود صد بحر حلم # 119 رو تو شرع مصطفا را گوش کن %~% جام حیدر را زکوثر نوش کن # 120 رو تو علم معرفت را دان چو من %~% زآنکه ازعلم صور ناید سخن # 121 رو تو علم حال را حالی ببین %~% تا که گردد روشنت اسرار دین # 122 رو تا با دانای دین بیعت به بند %~% تا نیفتی همچو جاهل درکمند # 123 رو تو کار آن جهان اینجا بساز %~% ورنه آرندت ببوته در گداز # 124 رو تو فل بد ز باطن بر تراش %~% تا نیاید بر سرت هر دم بلاش # 125 من کلام حق بحق دانسته‌ام %~% نی چو اصل جهل از خود بسته‌ام # 126 رو تو جوهر ذت خوان و ذات بین %~% بر بساط شاه تن شهمات بین # 127 رو بمظهر خوان تو علم اولین %~% رو تو غیر این کتب دیگر مبین # 128 زآنکه مقصود دو عالم اندروست %~% شرح گفتار کلام حق نکوست # 129 من بقرآن نور احمد یافتم %~% وز کلامش فیض سرمد یافتم # 130 من ز قرآن مرتضی را یافتم %~% در حقیقت سرها را یافتم # 131 ای ز قرآن گشته گویا مرتضی %~% وی خدا را بوده جویا مرتضی # 132 خود ازو شرع نبی اشعار یافت %~% دنیی وعقبی ازو انوار یافت # 133 اولیا رادر جهان سردار اوست %~% انبیا را همره گفتار اوست # 134 خارجی گر منع بفرماید مرا %~% رافضی گوید مرا او بر ملا # 135 این ز گفت شافعی شد حاصلم %~% حب او رفض است و هست آن در دلم # 136 رفض نبود حب او ای خارجی %~% گمره آن کو نیست بر او ملتجی # 137 او ولی آمد بگفت کردگار %~% انما بر خوان و بروی شک میار # 138 هر که شک دارد بود ملعون دین %~% باشد او دایم بشیطان ms163 همنشین # 139 هرکه شک دارد خدا بیزار او %~% همت مردان نباشد یار او # 140 هرکه مهرش را درون جان نشاند %~% روح احمد بر سرش ایمان فشاند # 141 ای پسر گر حب شاه ایمان تست %~% رحمت حق همنشین جان تست # 142 من بگفتم راست رادر گوش یار %~% کر شده گوش مقلد هوشدار # 143 من بگفتم چشم بینش برگشا %~% تاشوی بینا بنور رهنما # 144 دیده اعمی ندارد تاب نور %~% خودندارد همچو خفاش او حضور # 145 غیر حق ازچشم خود رو بر تراش %~% تا شوی منصور و بینی تو لقاش # 146 غیر حق خود نیست در عالم کسی %~% چون ندانستی شدی همچو خسی # 147 خس بود لایق بآتش سوختن %~% جامه آتش بآتش سوختن # 148 نور او نوریست بی آتش قوی %~% پیش اوآتش بود خود منطفی # 149 نور اونوری که عالم را گرفت %~% چون رسید او خاک آدم را گرفت # 150 گفت گویا آدمی کان نور دید %~% خویش رادر نور او مسرور دید # 151 رو تو همدم باش با اهل وفا %~% تا بیابد خلوت جانت صفا # 152 موسی کاظم بمنصورش نمود %~% دین و دنیا خود همه نورش نمود # 153 رو تو از خلق جهان یکسو گریز %~% بعد از آن درکلبه عطار خیز # 154 خود ملایک خاک نعلین ترا %~% می‌کشند اندر بصر چون توتیا # 155 خرمن علم نبی حیدر گرفت %~% دشمنان مصطفی را سرگرفت # 156 پیش او علم لدنی روشن است %~% هرکه این معنی نداند اوزن است # 157 ای برادر سر حق را گوشدار %~% حب او را در دل پر جوش دار # 158 ای برادر کن نهان حبش ز خلق %~% تا نبرندت بخنجر جمله حلق # 159 هیچ دیدی که باولاد نبی %~% خود چه کردند آن لعینان غبی # 160 آنچه با اولاد احمد کرده‌اند %~% روح حیدر را بخود بد کرده‌اند # 161 هرکه با اولاد ایشان ظلم کرد %~% خویش را در دوزخ افکند او بدرد # 162 خود علاج این کند مهدی دین %~% هیچکس را نیست قدرت اندرین ms164 # 163 از جمیع انبیای هر زمان %~% شد نبوت ختم بر احمد بدان # 164 بعد از آن ختم ولایت برعلیست %~% نور رحمت از کلام او جلی است # 165 بعد حیدر ختم بر مهدی بود %~% آنکه در دین هدی هادی بود # 166 این کتاب من زبان مهدی است %~% مؤمنان را رهنما و هادی است # 167 این کتاب من چو نایب آمده است %~% مظهر کل عجایب آمده است # 168 این کتاب من چو تاجی شاهی است %~% او ز ماه آسمان تا ماهی است # 169 این کتاب من نمودار حقست %~% اندرو سر حقیقت مطلقست # 170 این کتاب من معانی در کلام %~% لیک مخفی باشد او در پیش عام # 171 این کتاب من کتاب اولیاست %~% اندرو جوهر ز ذات انبیاست # 172 این کتاب من شریعت آمده است %~% در طریقت نور حکمت آمده است # 173 این کتاب من درخت جوهر است %~% اندر او نور ولایت مضمر است # 174 این کتاب من رهی دارد بجان %~% او بصورت گشته است از تو نهان # 175 این کتاب من قلم بر لوح راند %~% سوره واللیل را برخویش خواند # 176 این کتابم را ورق عرش است و فرش %~% کوس سلطانی زنندش زیر عرش # 177 این کتابم را مداداست از بهشت %~% چون قلم بر لوح عشاق این نوشت # 178 آدم از این ثبت ما شیدا شده %~% از وی اسرار خدا پیدا شده # 179 آنچه بوده اندرو شد آشکار %~% شمه‌ای منصور گفته زیر دار # 180 این کتابم را مداد از جان جان %~% ثبت او کردند جمله عاشقان # 181 آنچه بوده اندر او پیدا شده %~% عاشقان را فتنه و غوغا شده # 182 آنچه بوده در زمین و آسمان %~% کرده مظهر از زبان او بیان # 183 آنچه بود اندر حقیقت سترپوش %~% اندرون جبه‌ام آمد بگوش # 184 جوشش او این کتاب مظهر است %~% نور ذات او بمعنی جوهر است # 185 جوهر ذاتم بمعنی ذات اوست %~% معنی مظهر هم از آمات اوست # 186 جوهر ذاتم جهان اندر ms165 جهان %~% مظهرم چون نور حق دروی عیان # 187 مظهر و جوهر ز ذات من بزاد %~% شهد در کامش امیر من نهاد # 188 روح احمد پرورش دادش بشرع %~% گر تو منکر می‌شوی داری تو صرع # 189 عشق او سر بر زده از جان من %~% عشق او گشته همه ایمان من # 190 گر تو مردی راه عشقش را گزین %~% تا شوی فرخنده دردنیا و دین # 191 چونکه در عشق آمدی صاحبدلی %~% درحقیقت همچو مردان مقبلی # 192 چونکه در عشق آمدی نطق آن تست %~% خود ملایک کمترین دربان تست # 193 چونکه در عشق آمدی مردانه باش %~% وز طریق گمرهان بیگانه باش # 194 چونکه در عشق آمدی واصل شدی %~% گه چوجان در جان و گاهی دل شدی # 195 چونکه در عشق آمدی چون والهان %~% در شریعت باش و کن معنی نهان # 196 چونکه در عشق آمدی حیران شدی %~% غرقه این بحر بی‌پایان شدی # 197 چونکه در عشق آمدی حق آن تست %~% رحمت حق همنشین جان تست # 198 چونکه در عشق آمدی جان منی %~% در مقام فقر هم شان منی # 199 چونکه در عشق آمدی عطار پرس %~% و از طریق او همه اسرار پرس # 200 چونکه در عشق آمدی عابد شدی %~% در مساجدهای دل ساجد شدی # 201 چونکه در عشق آمدی منصور بین %~% همچو موسی نور حق از طور بین # 202 چونکه در عشق آمدی عاشق شدی %~% در تمام علم دین حاذق شدی # 203 چونکه در عشق آمدی بیمن مباش %~% همچو شیطان در رهش رهزن مباش # 204 چونکه در عشق آمدی از سرگذر %~% تا بیابی از شه معنا خبر # 205 چونکه در عشق آمدی دریا شدی %~% در حقیقت همنشین ما شدی # 206 چونکه در عشق آمدی حق را ببین %~% تا که حاصل گرددت عین الیقین # 207 چونکه در عشق آمدی جان یافتی %~% در شریعت اصل ایمان یافتی # 208 چونکه در عشق آمدی خود را بدان %~% بعد از آنی سورةالاسری بخوان # 209 چونکه در عشق آمدی ms166 پرجوش شو %~% باحریفان خدا می‌نوش شو # 210 چونکه در عشق آمدی ما را طلب %~% تا شود حاصل ترا دین بی‌سبب # 211 چونکه در عشق آمدی همرنگ ما %~% پرده صورت برافکن از لقا # 212 چونکه در عشق آمدی ای مرد راه %~% سوره والفجر خوان در صبحگاه # 213 چون شدی در عشق صافی آمدی %~% بر طریق بشر حافی آمدی # 214 هرکه او در عشق با ما یار نیست %~% دیدن او خود مرا در کار نیست # 215 هرکه او در عشق مرد کار شد %~% در دوعالم دیده و دیدار شد # 216 هرکه او در عشق جانان راه یافت %~% خادمی از درگه آن شاه یافت # 217 هر که با عشق تو دارد آشتی %~% حب حیدر در دلش خود کاشتی # 218 هرکرا دنیا و دین نیکو بود %~% همت شاه نجف با او بود # 219 هر کرا بخت و سعادت همره است %~% خضر از معنی بجانش آگه است # 220 هر که او در علم معنی بار یافت %~% با محمد همره آمد یار یافت # 221 هرکه را ایمان حیدر در دل است %~% خود ورا در پیش عزت محفل است # 222 هرکه را شیطان نبوده راهزن %~% حیدرش باشد چو روحی در بدن # 223 هرکه را شیطان نبرده خود ز راه %~% حیدرش در روز محشر شد پناه # 224 هرکرا ایمان او محکم بود %~% او بدین اولیا محرم بود # 225 هرکه او با آل حیدر همره است %~% از فساد دین و مذهب آگه است # 226 هر که گفت مصطفی را گوش کرد %~% جام عرفان علی را نوش کرد # 227 هرکه او را بخت همراهی کند %~% در ولای او همه شاهی کند # 228 هرکه بر خوان ولای اونشست %~% بیشک او را خود بهشت اندر خوراست # 229 هرکه او از دل شده مولای او %~% سر نهم صد بار زیر پای او # 230 هرکه او را رهنما حیدر بود %~% بر سرای شرع احمد در بود # 231 هرکه او با دشمنانش یار شد %~% همچو ms167 حجاج لعین مردار شد PageV01P62 # 1 ای برادر در شریعت راه رو %~% نیک بین و نیک دان و نیک شو # 2 ای برادر دیدی احوال جهان %~% از بدو نیک جهان ماند نشان # 3 ای برادر تو نشان نیک خوان %~% تا بیابی ازمعانی تو نشان # 4 من نشان بی نشانی داشتم %~% پس بامر اوعلم برداشتم # 5 هر که او اسرار حق را فاش کرد %~% کفر آمد در درون و جاش کرد # 6 هر که خود بی امر او کاری کند %~% خویشتن را مرده برداری کند # 7 من بحکم او کنم اسرار فاش %~% گفت او تخم معانی را بپاش # 8 تاشود سبز و ببار آید ازو %~% میوه حب علی در جان نکو # 9 من ندانم مدح او را خود تمام %~% حق تعالی گفت وصفش درکلام # 10 همچو منصورش هزاران باده نوش %~% همچو طیفورش هزاران خرقه پوش # 11 ای جهانی همچو عطارت اسیر %~% جمله خلقان راتو باشی دستگیر # 12 یا امیرالمؤمنین لطف آن تست %~% خلق عالم جمله در فرمان تست # 13 یا علی این خاکدان ظلمت گرفت %~% لیک قهاریت راحکمت گرفت # 14 قهر آن تو و رحمت آن تست %~% جمله انس و ملک حیران تست # 15 هرچه خواهی آن کنی حاکم توئی %~% بر همه معلومها عالم توئی # 16 من ندارم طاقت ظلم سگان %~% نیست گردان جمله را از این جهان # 17 آتش ظلم بدان سوزد دلم %~% بوی آن آتش برآید از گلم # 18 دفع این آتش مگر مهدی کند %~% خلق را خوش از نکو مهدی کند # 19 دفع این آتش بآب رحمت است %~% هرکرا بینم خراب از رحمت است # 20 یا مگر این سوز سوز اولیاست %~% یا مگر این دشت دشت کربلاست # 21 یا مگر این قوم بر حق نیستند %~% زان بخون اهل معنی بیستند # 22 یا مگر این قوم گمراه آمدند %~% قعر دوزخ را هوا خواه آمدند # 23 هرکه از سر خدا انکار داشت %~% مستمندان خدا را خوار داشت # 24 گر هزاران گنج ms168 دارد ور سپاه %~% هست جایش دوزخ و رویش سیاه # 25 هیچ میدانی که این عالم ز کیست %~% تار و پود رشته آدم ز کیست # 26 تو در این عالم ادب را پیش گیر %~% خاطر خلقان مرنجان ای امیر # 27 این امیران جهان را عدل نیست %~% وین بزرگان زمان را بذل نیست # 28 حاکمان این زمان ناحق کنند %~% در بر خود جامها ابلق کنند # 29 بعد از آن افتند درچاه عدم %~% می‌روند آن جمله در راه عدم # 30 هر که او در راه ناحق زد قدم %~% بر سرش آید عذاب بیش و کم # 31 هیچکس از ظلم برخوردار نیست %~% ظلم را با دین و ایمان کار نیست # 32 هیچ دیدی تو که بر آل رسول %~% ظلمها کردند قومی ناقبول # 33 بر تو گر ظلمی رود صبر آر پیش %~% تا بخواند مرتضایت پیش خویش # 34 ای برادر از بدی پرهیز کن %~% تیغ بر فرق لعینان تیز کن # 35 مرتضی دیدی که سرها چون گرفت %~% صدهزاران جان بدهر افزون گرفت # 36 تیغ او تشنه است ازخون بدان %~% بدمکن ای یار تو همچون بدان # 37 تیغ او تشنه است برخون سگان %~% بدمکن با یار و دست از بدفشان # 38 زآنکه تیغش حاضر است و کور تو %~% تو یدالله را نمی‌دانی نکو # 39 تیغ او بر تو روان خواهد شدن %~% از تو عمر و دین وجان خواهد شدن # 40 ذوالفقارش راست قدرت از الاه %~% تیغ او باشد فقیران را پناه # 41 صد هزاران سر رود درکوی او %~% جز محمد نیست کس پهلوی او # 42 هرکه از تیغش رود سوی جحیم %~% ماند اندر دوزخ سوزان مقیم # 43 مصطفی او را شفاعت خواه نیست %~% زآنکه او از سر حق آگاه نیست # 44 هست آگاهی به پیش سالکان %~% هرکه سالک نیست او را مرده دان # 45 من ترا خسرو گرفتم یاعمید %~% یا چو کیکاوس وقتی یا رشید # 46 یا فریدون وسکندر درجهان %~% یا چو دارابی و هوشنگ زمان ms169 # 47 یا چو طهمورث و ضحاک ای پسر %~% یا چو رستم پهلوان پر جگر # 48 یا تو چون بهرام یا همچون قباد %~% یا تو چون نوشیروان با عدل وداد # 49 یا چو محمودی و عالم زآن تست %~% یا زمین هند در فرمان تست # 50 یا چو شاپوری و چون بهرام گور %~% عاقبت افتی تو اندر دام گور # 51 حال تو چون باشداندر گور تنگ %~% فکر فرما گر تو داری نام وننگ # 52 لشکر و خیل و حشم با گنج زر %~% هیچ سودی می ندارد ای پسر # 53 گر تو خواهی شاهی دنیا و دین %~% عدل کن راضی مشو با ظلم و کین # 54 تا توانی عدل کن کز غم رهی %~% وز عذاب دوزخ سوزان جهی # 55 جهد کن تا مرهم دلها شوی %~% از نکوئی درجهان یکتا شوی # 56 حکم تودایم بهر درویش نیست %~% مدت تو بانگ گاوی بیش نیست # 57 هست این عالم به پیش عرش او %~% همچو خشخاشی درون فرش او # 58 خود چه باشی تو ازین خشخاش هیچ %~% هیچ گشته ابله و نادان و گیج # 59 او کشد جور و شود آسوده حال %~% تا بمانی در عذاب لایزال # 60 این معانی را بجوهر گفته‌ام %~% در اسرارش به مظهر سفته‌ام # 61 گر بخوانی تو بجان درگوش کن %~% یا چو جام کوثرش خود نوش کن # 62 ختم کن عطار مستی تا بکی %~% نوش کن از خم معنی جام می PageV01P63 # 1 بود شیخی همچو شبلی پارسا %~% حق تعالی داده بود او را صفا # 2 در معانی رهنمای اهل دین %~% او بشهر علم حق بودی امین # 3 نام او بودی نظام الدین حسن %~% شد ملقب با صفا آن مؤتمن # 4 خلق را از لطف خود بنواختی %~% مال پیش مردمان انداختی # 5 جمله خلقان را بدی راحت رسان %~% اندر این معنی نکرده او زیان # 6 هرکه بر خلق خدا شفقت کند %~% حق تعالی خود برو رحمت کند # 7 هرکه او یک بنده را ms170 دل شاد کرد %~% حق مر او را در زمان آزاد کرد # 8 خط آزادی بسالک می‌دهند %~% زآنکه بر خلق خدا خوش مشفق‌اند # 9 شفقت آن مرد حق حق آمده %~% سینه بی نور را صیقل زده # 10 داشت فرزندی عجب او پر غرور %~% بود از اطوار او بس بی‌حضور # 11 گرچه دم زد در حقیقت او مدام %~% میل خاطر بود او را سوی عام # 12 دایما با اهل دنیا کار داشت %~% او چو ایشان جامه و دستار داشت # 13 شیخ را خاطر از او غمگین شده %~% زآنکه او بامردم بی‌دین شده # 14 صبح و شام و گاه و بی گه همرهش %~% بوده این جمع ددان بر درگهش # 15 اوطعام نیک دادی جمله را %~% داشتی صحبت بآنها بر ملا # 16 طعمه‌اش خوردند و نیشش می‌زدند %~% خبث از یاران و خویشش می‌زدند # 17 چند بارش گفت شیخ ای بوالحسن %~% بابدان منشین که داری نور من # 18 عاقبت از صحبت اهل جدل %~% می‌شود نور تو با ظلمت بدل PageV01P64 # 1 ای پسر این پند از من گوش کن %~% فرد شوپس جام وحدت نوش کن # 2 هرکه پندم را درون جان نهد %~% پای خود را برتر از کیوان نهد # 3 هرکه پندم را بداند چون حکیم %~% کار او گردد بعالم مستقیم # 4 اولا حق را بدان چون مصطفی %~% غیر حق را تو مدان در هیچ جا # 5 غیر حق را ازدل خود دور کن %~% باطن از ذکر خدا معمور کن # 6 پند دویم خویش را آگاه کن %~% نفس را بشناس و عزم راه کن # 7 چونکه بشناسی تو نفس خویش را %~% با خدای خویش گردی آشنا # 8 پند سیم در طریقت خود بکوش %~% در حقیقت جام وحدت را بنوش # 9 در حقیقت سر حق را فهم کن %~% دم نگهدار و ازو خود وهم کن # 10 سر نگهدار وز معنی دم مزن %~% کاروان عشق را بر هم مزن # 11 هرکه او سر معانی را نهفت %~% غیر حق ms171 را از درون خویش رفت # 12 پند چارم هرچه گوئی نیک گوی %~% تا بری از اهل معنی زود گوی # 13 گوی معنی مرد نیکو گوی برد %~% زآنکه در ذات خدا او بوی برد # 14 هرکه او را گفت نیکو آمده %~% خود زبان او سخنگو آمده # 15 پند پنجم در نصیحت کوش و علم %~% تا برندت جانب جنت بعلم # 16 هرکه او علم نصیحت گوش کرد %~% خویشتن را او ز اهل هوش کرد # 17 علم باید همچو منصور ای پسر %~% تا بیابی از وجود خود خبر # 18 پند سادس آنکه قدر خویش دان %~% تا نیابی اندر این دنیا زیان # 19 قدر مردم نیز هم باید شناخت %~% مردمان را بایدازپرسش نواخت # 20 قدر درویشان دین واجب شمر %~% تانیفتی همچو بی دین در سقر # 21 روز اهل الله این اسرار پرس %~% بعد از آنی کلبه عطار پرس # 22 پند هفتم راز خود با کس مگو %~% تا که سرگشته نگردی همچو گو # 23 وآنکه راز خویش را کرد آشکار %~% پا و سر ببرید او را مرد کار # 24 چونکه بی پا گشت و بی سر در جهان %~% می‌کند اسرار معنی را بیان # 25 داغها بر جان او از نازشش %~% مرد و زن نالیده‌اند از نالشش # 26 من فغان دارم ز داغش در جهان %~% چند گویم من بتو ای بی‌زبان # 27 تو چه دانی حال اهل درد را %~% زانکه بی دردی ندیدی مرد را # 28 مرد حق آنست کو با درد زاد %~% سوزش اسرار او درمی‌فتاد # 29 بعد از آن عارف چو آن می نوش کرد %~% همچو نی او عالمی پرجوش کرد # 30 پند هشتم باش با دانا قرین %~% تا بنام نیک باشی همنشین # 31 هرکه با انسان کامل همره است %~% حق تعالی ازوجودش آگه است # 32 هرکه با دانا بود دانا شود %~% او بقرب سر او ادنی شود # 33 هر که با اهل دلی دارد نشست %~% تیر او از چرخ چاهی در گذشت # 34 ms172 رو تو کنجی گیر با اهل دلی %~% تا نیابی از دو عالم حاصلی # 35 رو تو انسان باش و از حیوان گریز %~% تا بیابی هول روز رستخیز # 36 هر که او در صحبت نیکان نشست %~% علم معنی را درآورد او بشست # 37 هر که او شد همنشین اهل راز %~% دایم او باشد بمعنی در نماز # 38 آن نماز او بود در شرع راست %~% دیده توحید خود نور خداست # 39 پند تاسع رو ز بد کن احتراز %~% هست این معنی به پیش اهل راز # 40 از بدان بگریز و با نیکان نشین %~% تو ایاز خاص باش و شاه بین # 41 هر که بد کرد و بدان را بد نگفت %~% گشت شیطان خود باو صد بار جفت # 42 گر همی خواهی که رحمت باشدت %~% بر سرت خود تاج عصمت باشدت # 43 منع بد کن در جهان و راست باش %~% بنده حق را بحق درخواست باش # 44 پند عاشر زود جهد خیر کن %~% بعد از آن در ملک معنی سیر کن # 45 هست خیر افزودن عمر عزیز %~% خیر باشد پیش بعضی از تمیز # 46 خیر باشد خود ستون دین تو %~% خیر باشد در جهان تلقین تو # 47 خیر باشد شاهی دنیا و دین %~% خیر باشد با شریعت همنشین # 48 خیر باشد در طریقت راهبر %~% خیر باشد در حقیقت تاج سر # 49 خیر باشد همنشین مرد حق %~% خیر برده از سلاطین‌ها سبق # 50 یازده پندم مکن از کف رها %~% تاخلاصی یابی از نفس و هوا # 51 یک ببین و یک بگونه بیش و کم %~% تا نباشی پیش دانا متهم # 52 مغتنم دان خدمت یاران دوست %~% این روش از مردم دانا نکوست # 53 خدمت مهمان تو واجب دان چو من %~% خود عزیزش دار چون جان در بدن # 54 در ده و دو هست پند من همین %~% زینهار از دشمنان دوری گزین # 55 دیو صورت دشمن جاهل بود %~% صحبت او مرد را مشکل بود # 56 سیزده ms173 پند من این باشد عیان %~% غیر حق چیزی نبینی در جهان # 57 رو تو حق را از کمال حق شناس %~% ز آنکه حق را می نیابی در لباس # 58 در درون خانه دل کن نظر %~% تا ببینی نور او را چون قمر # 59 جمله عالم نور او بگرفته است %~% زاهد خود بین چه غافل رفته است # 60 چارده پند آنکه چون داری بقا %~% تو غنیمت دار عمر خویش را # 61 عمر خود در کسب معنی صرف کن %~% تا بماند در جهان از تو سخن # 62 گر تو عمر خویش را ضایع کنی %~% پس کجا تو خدمت صانع کنی # 63 چون جوانی ای پسر کاری بکن %~% پیر چون گشتی شود سردت سخن # 64 در جوانی کار این دنیا بساز %~% تا برون آیی ز کفر و جهل باز # 65 هرکه او اندر جوانی کار کرد %~% نفس شوم خویش را رهوار کرد # 66 پانزده پندم بیا بشنو ز من %~% اعتماد خود مکن بر مرد و زن # 67 خود عوام الناس در دین جاهلند %~% زآنکه ایشان در طریقت غافلند # 68 صد زن نیکو بیک ارزن فروش %~% کاربند این قول و از من دار گوش # 69 راز هر کس را که زن دارد نگاه %~% کار خود را سازد او بیشک تباه # 70 گر کنی تو اعتماد در جهان %~% هم بخود کن تا نیفتی در زیان # 71 رو تو سررادر گریبان کش چو من %~% پیش خود مگذار هرگز مرد و زن # 72 شانزده پندم بجو بیرنج و غم %~% تو تن خود پاک دار و جامه هم # 73 در شب تاریک ای یار نکو %~% زینهاری تو سخن آهسته گو # 74 کم خور و کم خفت و کم آزار باش %~% در شب تاریک خود بیدار باش # 75 زر بیاران خور بمسکینان بده %~% صرف کن چون جاهلان آنرا منه # 76 از برای اهل علم و فضل دار %~% تا بگیری آخرت را در کنار # 77 هفدهم پندم بدان ای محتجب ms174 %~% دایما از اهل دل جانب طلب # 78 اهل دل باشند نعمتهای حق %~% تو ز درس اهل دل میخوان سبق # 79 تو مده سررشته ایمان ز دست %~% تا نیفتی تو از این بالا به پست # 80 هجدهم پندم بخلقان نیک باش %~% رو بایشان تو بصورت کن معاش # 81 صورت خوبان بود پیشم نکو %~% هر که این مذهب ندارد وای او # 82 صورت نیکوزکلک و دست کیست %~% سوره یوسف نمی‌دانی که چیست # 83 جان من همراه خوبان می‌رود %~% همره خوبست آسان می‌رود # 84 خوب آن باشدکه با غیرت بود %~% بعد از آنش صورت وسیرت بود # 85 صورت و معنی بود یار وحبیب %~% او بود درد نهانی را طبیب # 86 نوزده پندم بیا در جان نشان %~% باب و امت را تو خدمت کن بجان # 87 هر که خدمت کرد باب خویش را %~% حوریان گشتند با او آشنا # 88 هرکه ام خویش را بر سرنشاند %~% اسم نیکوئی او جاوید ماند # 89 هرکه باشد با ادب همراه او %~% برفراز عرش باشد جاه او # 90 هر که دارد پرورش از مرد غیب %~% او ندارد در نهاد خویش عیب # 91 هرکه را باشد ادب همراه او %~% بر فراز عرش زن خرگاه او # 92 هرکه او در اصل معنی راه یافت %~% همچو سلمان و ابوذر شاه یافت # 93 هر که او وصلت باهل راز کرد %~% حق ز بهرش باب جنت باز کرد # 94 هر کرا اقبال و نصرت یار شد %~% او زعمر خویش برخوردار شد # 95 بیستم پندم اینکه دایم بی سخن %~% خدمت استاد را شایسته کن # 96 هرکه او اندر جهان استاد دید %~% کار خود را جمله با بنیاد دید # 97 هر که استادی ندارد مرده است %~% او بگور تن چو یخ افسرده است # 98 هر که او استاد یا پیری نداشت %~% او بعالم تخم نیکوئی نکاشت # 99 هر که خواهد در جهان کردی کند %~% در نهانی خدمت مردی کند # 100 بیست و یک پندم بدان تو ms175 ای پدر %~% خرج خود را در خور دخلت شمر # 101 چونکه علمت نیست کمتر گو سخن %~% خرج خود در خورد دخل خویش کن # 102 هرکه دخل از خرج خود کمتر کند %~% خادمان خویش را ابتر کند # 103 هرچه دانا گفت باید خواندنت %~% هر چه نادان گفت باید ماندنت # 104 دانش دانا ز دنیا برتر است %~% بلکه از عرش و ملک فاضلتر است # 105 بیست و دوم پند چون پندت دهم %~% از معانی شربت قندت دهم # 106 هرچه نپسندی بخود ای راز دان %~% خود بدیگر مردمان مپسند آن # 107 هرکه بشنید این ز غم آزاد شد %~% خود نبی المرسلین زو شاد شد # 108 من سخن را ازکلام حق کنم %~% مهر غیرش را ز دل مطلق کنم # 109 گفته است حق در کلام خویش این %~% رو تو «فی النار یقولون» را ببین # 110 یا برو یالیتنا از پیش گیر %~% تا نگرداند ترا شیطان اسیر # 111 چون اطعناالله را دانسته‌ای %~% پس چرا در راه او آهسته‌ای # 112 اصل این آنست نیکوئی کنی %~% طاعت حق را بجان خوئی کنی # 113 هرکه حق را با رسول او شناخت %~% غیر را از باطن خود دور ساخت # 114 تخم نیکی کار تا یابی ثمر %~% طاعتت کم بین بلطف حق نگر # 115 اصل این آنست با خلق خدای %~% باطن خود را کنی خوش آشنای # 116 خلق را از خود میازار و برو %~% جان جانان دار و با جان در گرو # 117 صدهزاران شمع باشد در جهان %~% جمله یک باشد بمعنی این بدان # 118 لیک در معنی بزرگ و خرده هست %~% آن یکی خورشید و آن یک ذره است # 119 قطره و دریا همین حکم وی است %~% تو همی گوئی که این قطره کی است # 120 تو نه دریا دیدی و نه قطره را %~% بلکه گم کردی تو خود آن ذره را # 121 حال آنکس چون بود بنگر تو هیچ %~% هیچ بر هیچ است آخر هیچ هیچ # 122 حیف ms176 باشد که کشی شمع خودی %~% بر طریق ظلم باشی و بدی # 123 بیست و سیم پند را از من شناس %~% اندر آن معنی بکن حق را سپاس # 124 چونکه داده حق ترا وقت خوشی %~% همدم تو کرده یار بی غشی # 125 تن درستی و حضور خاطری %~% همزبانت نکته دانی حاضری # 126 گوشه‌ای و گوشه‌ای و گوشه‌ای %~% توشه‌ای و توشه‌ای و توشه‌ای # 127 این چنین دولت غنیمت دار تو %~% روز و شب پیوسته حق را شکر گو # 128 بیست و چارم پند من بشنو بجان %~% پس بود پند تو پند دیگران # 129 پند اگر گوید کسی را واعظی %~% آن بر احوال تو باشد حافظی # 130 حرف راز خویش و کار خود عیان %~% بر زنان و بنده و کودک مخوان # 131 تانگردی خوار و مسکین و حقیر %~% بعد از آن جوئی زاحمق دستگیر # 132 بیست و پنجم پند درویشان خوش است %~% خود مقام صلح با خویشان خوش است # 133 دیگری از جمع بی اصلان وفا %~% زینهاری تو مجو در ملک ما # 134 خود وفا بد اصل را نبود بدان %~% هست پیش اهل دل این خود عیان # 135 شد وفا پیش محقق ای پسر %~% رو وفا از او بجان خود بخر # 136 یار ما باشد وفا دارم هله %~% از وفاداران نباشد خود گله # 137 هرچه آید بر سرت رو صبر کن %~% خود گله نبود ز یار خوش سخن # 138 خود درخت اصل دارد بارها %~% خود بموسی گفته او اسرارها # 139 کمتر از چوبی نه‌ای ای روح پاک %~% من ز دست تو کنم این جامه چاک # 140 جنگ با ارباب ایمان نیک نیست %~% ساختن ایوان و کیوان نیک نیست # 141 جنگ باید بهر بی دینان دین %~% خود مسلمان را نباشد هیچ کین # 142 جنگ را بگذارو خوش کن آشتی %~% نیک بین چون تخم نیکی کاشتی # 143 اصل ایمان آنکه بی آزار باش %~% دایم از آزار جو بیزار باش # 144 بیست و شش پندم شنو ms177 آزاد باش %~% در مقام تنگنائی شاد باش # 145 کدخدا در خانه مردم مرو %~% کشتزار خویش را خود کن درو # 146 هیچکس از خویش و ازبیگانه‌ات %~% خود نسازی کدخدای خانه‌ات # 147 هست اینها بهر فرزند ای پسر %~% چونکه پیدا شد غم ایشان بخور # 148 ورکنی فرزند خود را کدخدا %~% در شریعت شو تو او را رهنما # 149 تا سلوک او همه نیکو بود %~% با عیال خویشتن خوشخو بود # 150 بیست و هفتم پند بشنو بی‌قصور %~% بدمکن با کس که تا بینی حضور # 151 بدمکن زنهار در نزدیک خلق %~% تا نیفتد رشته قهرت بحلق # 152 کذب را اندر زبان خود میار %~% تا نیگرد دیده صدقت غبار # 153 غیبت کس را برون کن از دلت %~% تا درآید رحمت حق از گلت # 154 رو تو در راه شریعت فرد شو %~% طالب مردان کوی درد شو # 155 چند باشی همچو زن نادان بیا %~% خود زبان بد برون کن همچو ما # 156 از زبان بی‌زبانان گو سخن %~% وآن سخن را رو تو نیکو فهم کن # 157 راز را در شرع مبهم گفته‌اند %~% در باسرار حقیقت سفته‌اند # 158 ز آنکه قدر در چه داند مفلسی %~% باید آن را عارفی نه هر کسی # 159 خر چه داند قدر زر را ای پسر %~% عام داند مهره خر را ای پسر # 160 بیست و هشتم پند برگویم ترا %~% کز پی دنیا مدو تو جابجا # 161 چند زر پیدا کنی از بهر جاه %~% جان و جسمت در طلب گشته تباه # 162 عاقبت در صد پشیمان آردت %~% بلکه خود در پیش شیطان آردت # 163 گویدت ای وای بر احوال تو %~% حال تو از حب زر شد نانکو # 164 من ز فرمانش چو سر بر تافتم %~% این همه گنج فراغت یافتم # 165 کار آن باشدکه برخوانی کلام %~% کاندر آن باشد رضای حق تمام # 166 در عبادت کوش و در کار خدا %~% پیشه خودساز شرع مصطفی # 167 بیست و نه پندم بیا بشنو تمام ms178 %~% پیش بداصلان مکن هرگز مقام # 168 خود بایشان ای پسر خویشی مکن %~% رخنه در اطوار درویشی مکن # 169 بیخ دین خشکست خود بد اصل را %~% دان که او قابل نباشد وصل را # 170 هر که دارد اصل او قابل بود %~% در مقام نیستی واصل بود # 171 هرکه او را اصل ایمان همره است %~% او زاصل کارخانه آگه است # 172 تو ز بد اصلان ببر پیوند را %~% دور گردان از بر خود گند را # 173 پند سی‌ام گوش کن فرزند من %~% کرده‌ای از مهر چون پیوند من # 174 پند دارم من ز گفت اولیا %~% با تو گویم تا بگوئیم دعا # 175 زآنکه پند از جان مشفق دادمت %~% سی پیام از علم ناطق دادمت ~~PageV01P65 # 1 تو خدا را از یقین خود شناس %~% باش از قهرش همیشه در هراس # 2 بعد از آن خود را شناس و اصل خویش %~% گرچه پیداگشته ای پاک کیش # 3 هرچه گوئی و کنی تو در جهان %~% عاقبت گردد به پیش تو عیان # 4 هرچه تو از دید آن نقصان کنی %~% عاقبت بین شو نباید آن کنی # 5 هرچه گوئی در نصیحت ای پسر %~% اولا تو در درون خود نگر # 6 رو توقدر مردمان نیک دان %~% دوست را کن تو بسودا امتحان # 7 تو بکن دانای نیکو اختیار %~% یک چله در پیش آن دانا برآر # 8 تا مسیح روح تو دانا شود %~% چون کلیم دل بجان بینا شود # 9 چون سخن گوئی تو نیکو گو سخن %~% این معانی نکو را ورد کن # 10 تو زبخل و از تکبر دور باش %~% از صفای علم همچون نور باش # 11 جهد کن علم معانی را شناس %~% تا بکی باشی ز شیطان در هراس # 12 ای پسر در گوش گیر این پندها %~% تو مده سر رشته را از کف رها # 13 از صفای علم لطف محض باش %~% داردایم حضرت حق را سپاس # 14 روز بهر حق تو جان خویش باز %~% باش منصور ms179 و بحق میدار راز # 15 رو تو اهل دل طلب نه اهل کل %~% زانکه اهل دل نباشد منفعل # 16 اهل دل آنست عشق یار داشت %~% در الم نشرح بسی اذکار داشت # 17 در الم نشرح چه گفته رو بدان %~% زانکه با او سرها بوده عیان # 18 هرکه از قرآن حق بیدار شد %~% والضحی وهل اتایش یار شد # 19 هرکه با قرآن رود قرآن شود %~% همنشین رحمت رحمن شود # 20 هر که او در مغز قرآن راز یافت %~% دیده خورشید را چون ماه یافت # 21 هرکه او با فقر باشد همنشین %~% می‌نهم بر خاک پایش من جبین # 22 هر که دارد این مراتب یار ماست %~% در خور سودای این بازار ماست # 23 ای پسر در گوش گیر این پند من %~% تا که باشی در جهان پیوند من # 24 هرکه پیوندی بود اصلی بود %~% زانکه او را با خدا وصلی بود # 25 ای پسر میدان که غیر دوست نیست %~% در نهان و آشکارا ظاهریست # 26 ای پسر گر بشنوی پند پدر %~% عاقبت سلطان شوی بی سیم و زر # 27 چون پسر بشنید این پند از پدر %~% بر درون صومعه بنهادسر # 28 گفت بد کردم ز لطف ای رهنما %~% عفو فرما جرم این بیچاره را # 29 من بدم چون طفل نادان درجهان %~% حال من بد همچو حال آن ددان # 30 من از این کیش بدان برخاستم %~% دل بشرع مصطفی آراستم # 31 بعد از این حکم شما بر جان ماست %~% راه شرع احمدی ایمان ماست # 32 هرچه فرمائی تو ای پیر طریق %~% من بجان گردم ورا یار و رفیق # 33 پند پیران بهتر از عمر دراز %~% زآنکه ایشانند خود در عین راز # 34 پند پیران بهتر از بخت جوان %~% بشنو این معنی ز پیر غیب دان # 35 پند پیران همچو اسم اعظم است %~% بر جراحتها مثال مرهم است # 36 پند پیران مرهم جانی بود %~% پند پیران راز پنهانی بود # 37 پند پیران باشدت چون ms180 پیشوا %~% پند پیران باشدت خود مقتدا # 38 پند پیران آفتاب بی زوال %~% پند پیرانست ماه عمر وسال # 39 پند پیرانست فتح الباب دین %~% پند پیرانت کند با دین قرین # 40 پند پیرانست بحر موج زن %~% پند پیرانست چون در عدن # 41 پند پیرانست خود اسرار فاش %~% در معانی واقف عطار باش # 42 گفت عطارت که بیخوای گزین %~% باش دایم با دل شب همنشین # 43 هر که با شب همنشین شد نور شد %~% او بپاکی بهتر از صد حور شد # 44 هر که با شب همنشین شد روز شد %~% هست چون شمعی که او پر سوز شد # 45 هر که با شب همنشین شد یار دید %~% او چو منصور زمان دیدار دید # 46 هر که با شب همنشین شد او ولی است %~% در میان مؤمنان نور علی است # 47 رو تو روز و شب توکل آر پیش %~% تا بیابی در حقیقت کام خویش # 48 تو توکل کن بدرگاه الاه %~% تا بمانی تو ز شیطان در پناه # 49 نفس شوم تو بود شیطان تو %~% هست این خود آیتی در شأن تو # 50 رو ز نفس شوم بگذر ای پسر %~% تا بیابی از همه معنی خبر # 51 جمله مردان که دین دار آمدند %~% از هوای نفس بیزار آمدند # 52 از سر نفس و هوا برخاستند %~% خانه ایمان خود آراستند # 53 هرکه از نفس و هوا بیزار شد %~% او به اولادعلی خود یار شد # 54 هرکه او از دین بدین محکم ستاد %~% مهر او در جان انسان اوفتاد # 55 هرکه رفت او راه ایشان راه یافت %~% این حقیقت از دل آگاه یافت # 56 از وفا گردی تو از اهل صفا %~% راه ایشان رو اگر داری وفا # 57 این وفا خود خاص خاصان خداست %~% در وفاداری چو عطاری کجاست # 58 این وفا جبریل و احمد را بود %~% یا معانی دان ابجد را بود # 59 بوی این معنی ز خاک من شنو %~% از درون چاک چاک ms181 من شنو # 60 یا شنو از مظهر معجز نما %~% تا شوی واقف ز اسرار خدا # 61 در وفا حب علی دارم بدل %~% گشته حب او بجان من سجل # 62 جوهر ذاتم ز مشکلهای اوست %~% در درون مظهرم خود جای اوست # 63 گر بدانی شد وفای تو درست %~% ورنه هستی دروفای ما تو سست # 64 این وفا هرکس ندارد خارجی است %~% او و پیرش را بدوزخ ملتجی است # 65 ناصبی چون خارجی بی‌دین شده %~% او زسر تا پای خود سرگین شده # 66 این جماعت دشمنان حیدرند %~% پیش ما لایق به تیغ و خنجرند # 67 تیغ لعنت بر سر دشمن بزن %~% تا نباشی پیش مردان کم ز زن # 68 چون تو در راه وفا ارزنده‌ای %~% پند ما را یاد گیر ارزنده‌ای # 69 پند ما را یاد گیر ای پور تو %~% دین و دنیا را بکن معمور تو ~~PageV01P66 # 1 پند آزادیست ای آزاده مرد %~% تو برآراز غافلی خویش گرد # 2 سالها غافل از این پند آمدی %~% لاجرم چون دیو در بند آمدی # 3 رو تو این پندای پسر در گوش گیر %~% بعد از این در خم وحدت جوش گیر # 4 هست این پند ز آیات کلام %~% از زبان مصطفی خیرالانام # 5 هست این معنی به قرآن خود جلی %~% گشت والی بر سر خلقان علی # 6 از ولایت وز هدایت کان اوست %~% انما خوش آیتی در شأن اوست # 7 معنی حق اوست یعنی در کلام %~% ختم این معنی باو شد والسلام # 8 حیدر کرار محبوب خداست %~% جمله انس و ملک بر این گواست # 9 مصطفی و مرتضی یک نوردان %~% چشم بد از روی ایشان دور دان # 10 غیر حیدر این مراتب کس نداشت %~% رو ببینش کودرون چشم ماست # 11 گر نمی‌بینی ولایت نیستت %~% در طریق خود هدایت نیستت # 12 شد ولایت همره و تو غافلی %~% از امام خویشتن بس جاهلی # 13 هرکرا با او ولایت همره است %~% او ز حال هر دو عالم آگه ms182 است # 14 هرکه او در خود ندیده شاه را %~% عمر ضایع کرد و گم خود راه را # 15 هرکه بشناسد امام خویش را %~% کرد دایم در بهشت عدن جا # 16 رو امام کل کل را توشناس %~% جلوه گر کرده است اندر هر لباس # 17 هر زمانی صورتی دارد عجیب %~% از کمال حق نباشد این غریب # 18 گاه آدم آمد او و گاه نوح %~% گاه عیسی مجرد گاه روح # 19 اوست آن کو مظهرش گویند خلق %~% من عجایب دانمش در زیر دلق # 20 دیدم او را من بعین خویشتن %~% لاجرم چون بحر گشتم موج زن # 21 مرده‌ای بودم بعالم همچو تو %~% زنده گشتم از دم عیسی او # 22 هر که او زنده باو دان زنده شد %~% در ره دین نبی فرخنده شد # 23 رو تو او را بین و واصل شو در او %~% ز آنکه غیر او نباشد راه رو # 24 راه حق او راه خدا ای ناصبی %~% روی او روی خدا ای خارجی # 25 دست او خود دست حق دانم یقین %~% گر نمی‌دانی برو قرآن ببین # 26 کفر نبود این سخن در پیش من %~% فوق ایدیهم بخوان بی خویشتن # 27 خوانده‌ام من وصف او را در کلام %~% گر نمیدانی تو علمت شد حرام # 28 علم ازو و عقل ازو دان ای پسر %~% عالمان را من کنم از وی خبر # 29 علم آن او و عالم آن او %~% جن و انس و جمله در فرمان او # 30 رو بنقدش بین تو عقل کل و بخت %~% ز آنکه نسیه پیش عشق انداخت رخت # 31 عشق و عقل و نسیه و نقدش ببین %~% بعد از آن بر تخت انسانی نشین # 32 هست انسان منبع آب کمال %~% او ندارد در دو عالم خود زوال # 33 گر سخن گویم جهان برهم زنم %~% ترسم از منصور ناگه دم زنم # 34 لیک شرع احمدم محکم بود %~% خود طریق حیدرم همدم بود # 35 فکر سر آنکس کند کوراسراست ms183 %~% خلعت دنیا مر او را در بر است # 36 از برای جاه سازد خانه‌ها %~% خانه مردم کند ویرانه‌ها # 37 این چنین کس هست مردود ازل %~% ز آنکه باشد فکر و درک او دغل # 38 من ندارم فکر و ذکر این جهان %~% محو او باشم چو عشاق ای جوان # 39 هرکه عاشق گشت او خود یار ماست %~% در معانی دیده و دیدار ماست # 40 هرکه عاشق گشت او مقبول شد %~% از برای یار خود مقتول شد # 41 صد هزاران جان فدادر راه او %~% جان فدا عطار را در شاه او # 42 بنده خاص خدا بوذر بود %~% کو درون آتش و آذر بود # 43 نور اوهمراه ابراهیم بود %~% خود دل دشمن ازو در بیم بود # 44 نور احمد باعلی واحد بود %~% غیر نابینا مگر جاحد بود # 45 شک میاور نور ایشان را ببین %~% ورنه باشی همچو شیطان لعین # 46 بود ابراهیم چون از دوستان %~% آتش آمد بهر آن شه بوستان # 47 سجده جمله ملایک بهر اوست %~% چونکه آدم قطره‌ای از نهر اوست # 48 نور یزدان علم رحمان بوتراب %~% او نرفته در جهان هرگز بخواب # 49 دیگر آنکه حنطه دنیای دون %~% او نخورده ای پسر برگو که چون # 50 حق تعالی حکم کرد ای آدمی %~% تو مخور گندم چو خواهی همدمی # 51 گر خوری گندم ز من غافل شوی %~% درجهان بیوفا جاهل شوی # 52 شه بحکم حق نخورده حنطه‌ای %~% اوست در معنی چو حی و زنده‌ای # 53 رو تو بینش همچو حی در خویشتن %~% زندگی تو باو شد در بدن # 54 رو نمائی دل از ایمان اوست %~% علم ابراهیم و احمد زآن اوست # 55 انبیا و اولیا بر خوان او %~% جمله کروبیان مهمان او # 56 او بود روح روان و جان ما %~% او بود چون لعل اندر کان ما # 57 لعل کانی روح انسانی بود %~% حب او خود آب حیوانی بود # 58 هر که یک جو حب اودر جان ندید %~% هست ملعون و ms184 مکدر چون یزید # 59 حال آن معلون شنیدی در جهان %~% تا چه کرد اوبا امیرمؤمنان # 60 نقد حیدر را بظاهر کشت او %~% با لعینان سوی دوزخ کرد رو # 61 شد نبی و مرتضی بیزار از او %~% جمله کروبیان بیمار از او # 62 حال این کس در قیامت چون بود %~% دوزخ و عقبی از او پر خون بود # 63 بعد از ایشان دوستان شه ببین %~% تا چها کردند با مشتی لعین # 64 خود مسیب بود از خاصان او %~% پور مالک بود همچون جان او # 65 همرهش مختار نقد بوعبید %~% او گرفته جان ملعونان بصید # 66 خون نقد مرتضی از دشمنان %~% پس طلب کردند جمعی مؤمنان # 67 تیغها بر فرق دشمن رانده‌اند %~% کفر را در قوم مروان مانده‌اند # 68 عاقبت بو مسلم صاحب تبر %~% خارجی راکرد او زیر و زبر # 69 کرد او جان را فدا در راه حق %~% احمد بر محبش بد هم سبق # 70 این مهان خود تیغ بهر حق زدند %~% کوس سلطانی خود مطلق زدند # 71 این محبان نبی و حیدرند %~% در طریق شرع احمد انورند # 72 روح ما با یاد ایشان هست شاد %~% رحمت حق بر روان جمله باد # 73 خود همه نسل بنی امیه را %~% منقطع کردند و رستند از بلا # 74 هیفده تن خود خلافت کرده‌اند %~% جمله دلها را جراحت کرده‌اند # 75 از پی دنیا ز دین بگذشته‌اند %~% از طریق احمدی برگشته‌اند # 76 قصد فرزندان احمد داشتند %~% تیغ را بر فرقشان بگماشتند # 77 جملگی را تو ز دین بیرون شمار %~% تا نگردی در جهنم استوار # 78 بعد از ایشان خود بنی عباس شد %~% حاکم ودین نبی را پاس شد # 79 خانه در شرع احمد ساختند %~% چار در خود اندر او پرداختند # 80 چار مذهب ناگهان برساختند %~% دین و مذهب را برون انداختند # 81 بوحنیفه گفت کین دین مهمل است %~% پیش من دین نبی خود مجمل است # 82 من دهم احیای دین مصطفی %~% زآنکه علم دین ندارد ms185 خود فنا # 83 شافعی گفتا که قول من حق است %~% پیش من قول نبی خود مطلق است # 84 احمد حنبل بگفتا قول من %~% بهتر است از قول دیگر در سخن # 85 قول من چون قول پاکان روشن است %~% این زبانی دان که بیرون از تن است # 86 گفت مالک من بعلم شرع گوی %~% برده‌ام هستم امام راستگوی # 87 من بشرع مصطفی بشتافتم %~% همچو عیسی در رهش خریافتم # 88 دین احمد چار کرسی ساختند %~% دین و مذهب را در او پرداختند # 89 جعفر صادق شد او کرسی نشین %~% زآنکه داند علم حق را او یقین # 90 جعفر صادق بکرسی برنشست %~% زآنکه حق بر او در شرعش نبست # 91 شرع احمدبین که صادق دیده است %~% چار مذهب اندر او گردیده است # 92 چارمذهب دان در او خود تو بیک %~% تا نیفتی اندر این معنی بشک # 93 کرد جعفر عاشقان را راه بین %~% در طریقت راه عاشق را گزین # 94 علم عاشق جمله عالم گرفت %~% رفت ودین عیسی مریم گرفت # 95 دانکه دینت را بقلب اندوده‌اند %~% قلب و ذکرت را بسی آلوده‌اند # 96 دین قلابی نیاید هیچ کار %~% رو ز روی انبیا تو شرم دار # 97 دین احمد دین پاکان خداست %~% خود بدین دیگران کفر و بلاست # 98 ای تو هرجائی شده در دین خود %~% مکر و حیله کرده تلقین خود # 99 رو تو شرع مصطفی را یک نگر %~% ورنه ایمان تو دارد صد خطر # 100 هر که او را دیده‌ای احول بود %~% کار او در دین حق مهمل بود # 101 هرکه چون عطار با ایمان بود %~% رهنمای او شه مردان بود # 102 رو تو شه را در وجود خویش بین %~% تا شود همچون سلیمانت نگین # 103 خاتم ملک سلیمان دین تست %~% علم شاه لو کشف تلقین تست # 104 دین من حب نبی المرسلین %~% مذهب من مذهب صادق ببین # 105 غیر این مذهب دگر هاهست هیچ %~% صاحب فتوای ما خود هست گیج # 106 ms186 صاحب فتوی تو خود هیچ بود %~% زآنکه او چون ریسما پرپیچ بود # 107 پیچ و تاب آمد همه این دین او %~% زآنکه شد علم صور آئین او # 108 تو زخود بگذر که تا یکتا شوی %~% در معانی خدا بینا شوی # 109 هرکه بینا شد بمعنی نور شد %~% گاه مست یار و گه مخمور شد # 110 هرکه بینا شد خدا را دید او %~% سوره طاها ز حق بشنید او # 111 سوره طاها به اسرا جمع کن %~% رو کلام ایزدی را سمع کن # 112 هست دریاها ز علمش موج زن %~% تو نداری قطره‌ای در بحر تن # 113 چونکه ازدریا تو دوری کرده‌ای %~% خویش را در دین چو موری کرده‌ای # 114 مور تشنه لنگ و لوک و رانده‌ای %~% از لب دریای وحدت مانده‌ای # 115 خشک گردد خود ز بی آبی درخت %~% رو وجودت سبز گردان همچو بخت # 116 بخت من سبز و سعادتمند شد %~% زآنکه اسرار ولی‌اش بند شد # 117 گر همی خواهی که باشی زنده نام %~% رو طلب از آب کوثر یک دوجام # 118 تاشوی چون خضر زنده درجهان %~% تو بمانی در معانی جاودان # 119 دنیی وعقبیت در فرمان شود %~% ذات پاکت رحمت رحمان شود # 120 همنشین روح باشی در ظهور %~% همنشین حور باشی در حضور # 121 قطره تو لاف دریائی زند %~% روح پاکت دم ز دنیائی زند # 122 قطره چون با بحر شد پاک آید او %~% بلکه از افلاک چالاک آید او # 123 قطره پاکان بپاکان شد قرین %~% ثبت این در مظهرم باشد یقین # 124 جوهر و مظهر تو پیر خویش دان %~% تا ببینی نور غیبی را عیان # 125 صد هزاران عارف صاحب کمال %~% خود ورا خوانند اندر وقت حال # 126 میل ناحق کرده‌ای ای مدعی %~% در همه دینها شدستی خارجی # 127 دین به اسلام نبی باشد درست %~% غیر عشق او ز جان ما نرست # 128 عشق او سوز دل عشاق شد %~% بر همه خلق جهان رزاق شد # 129 من که ms187 از رزقش چشیدم ذره‌ای %~% از وجود من برآمد نعره‌ای # 130 نعره من بین در این مظهر تمام %~% از دل دریا برآمد جام جام # 131 از دل مظهر هزاران چشمه خاست %~% چشمه‌ای ازوی هزاران بحرهاست # 132 هرکه مظهر را بداند سرور است %~% رفعتش از مردمان بالاتر است # 133 میل بالا هرکه دارد مرد ماست %~% جنت فردوس او را زیر پاست # 134 میل بالا بهتر از پستی بود %~% عاشقی خود رستن از هستی بود # 135 بین که عیسی میل بالا کرده است %~% او چگونه بر فلک جا کرده است # 136 همت پستت کند پست ای پسر %~% همت عالیت سازد همچو زر # 137 رو تو چون شهباز پروازی بکن %~% رو تو با معشوق خود نازی بکن # 138 تا بکی همچون کشف بینی تو تخم %~% عاقبت پوسیده گردی همچو تخم # 139 تا بکی همچون کشف در تخم خویش %~% محو باشی و نیابی کام خویش # 140 مال دنیا هست تخم و تو کشف %~% چشم داری تو بر او بهر خلف # 141 تو کشف باشی و دنیا تخم تو %~% وز دو عالم روی آورده باو # 142 تو گذر از تخم و از خود نیز هم %~% تا نماند در وجودت رنج و غم # 143 گشت شه باز آنکه او شهباز شد %~% سوی اصل خویشتن او باز شد ~~PageV01P67 # 1 بود سلطانی بصورت چون پری %~% عکس رخسارش چو مهر خاوری # 2 همچو اویی مادر گیتی نزاد %~% خاطر خلقان ز عدلش بود شاد # 3 گرچه کودک بود شاه ملک جم %~% بود ز آثار بزرگی محترم # 4 خود بزرگان و اکابر صد هزار %~% بهر دیدارش بعالم بیقرار # 5 جمله خلقان ز فیضش بهره‌مند %~% عارفان بوده ز زلفش درکمند # 6 بود ابوالقاسم ورا اسم شریف %~% بود اندر تازگی چون گل لطیف # 7 چند گاهی بود او با عدل وداد %~% پس بدست او وزیری اوفتاد # 8 من بعصرش گوشه‌ای خوش داشتم %~% غیر حق را پیش خود نگذاشتم # 9 منع شاهان از بدی کردی ms188 همو %~% تاج شاهان را ربودی همچو گو # 10 خلقی آسوده بعصرش همچو من %~% ظلم را پیشش نبوده خود سخن # 11 من بعصر او حضوری داشتم %~% تخم عصرش را بمظهر کاشتم # 12 مظهرم در عصر او ختم الکتاب %~% رو کتاب آخرین دریاب یاب # 13 زآنکه آخر معنی اول بود %~% در شریعت کامل و اکمل بود # 14 در دم آخر بمظهر دم زنم %~% و از ولای آل حیدر دم زنم # 15 غیر این دم خود مرا نبود دمی %~% ریش و دردم را بود او مرهمی # 16 ریشها دارم ز دشمن صد هزار %~% لیک مرهم نیز دارم بیشمار # 17 مرهم من حیدر و اولاد اوست %~% لاجرم این ریش و زخم من نکوست # 18 مظهرم باشد ترا امن و امان %~% لیک پنهان دار او را از بدان # 19 مظهرم دارد هزاران بحر در %~% رو تو جیب معرفت را کن تو پر # 20 مظهرم باشد نهفته از بدان %~% بلکه او گردد زچشم بد نهان # 21 از بدان در امن باشد مظهرم %~% شیخ من بسیار خوانده جوهرم # 22 هست مقصودم از این گفتن بتو %~% تابدانی سر اسرارش نکو # 23 روز و شب آن شاه را دنبال بود %~% گفت او ترغیب جاه و مال بود # 24 متفق گشتند با او مردمان %~% شاه هم بر تافت از عدلش عنان # 25 شه بایشان داد حکم و داوری %~% کار ایشان بود ظلم و کافری # 26 شیخ خرقانی از آن آگاه شد %~% خاطرش با درد و غم همراه شد # 27 روز دیگر چون امیران آمدند %~% پیش شیخ دین دلیران آمدند # 28 بانگ بر زد گفت کای جمع کثیر %~% عاقبت گردید در محنت اسیر # 29 خود بترسید از خدا و قهر او %~% هست مردم خلق و عالم شهر او # 30 عالم وآدم همه او آفرید %~% آسمان را با زمین کرد او پدید # 31 هرچه از هستیست جمله هست ازوست %~% غیر این معنی همه رنگست و بوست # 32 خود شما خواهید ملک وبنده‌اش ms189 %~% خود بخاک و خون کنید افکنده‌اش # 33 زو بترسید و جلال و قهر او %~% ورنه آویزد شما را از گلو # 34 قهر او ملک جهانی کشته است %~% چرخ هم از هیبتش سرگشته است # 35 هرکه با خلقان بظلم آمد برون %~% عاقبت گردد ز قهرش سرنگون # 36 ترک ظلم و جور و بیدادی کنید %~% وز عدالت فکر آزادی کنید # 37 گر شما از ظلم میدارید امید %~% بیخ عمر خویشتن را می‌برید # 38 چون شنیدند این سخن از شیخ دین %~% جمله ترک ظلم کردند از یقین # 39 چند گاهی چون برآمد زین سخن %~% باز نو کردند آن ظلم کهن # 40 باز چون بشنید شیخ آن حال را %~% گفت از کف می‌دهید اقبال را # 41 گشت دولتشان نکو چون بدبدند %~% همچو مست خمرایشان بیخودند # 42 خلق را از ظلم سرگردان کنید %~% خانه خود را از آن ویران کنید # 43 بازکردند آن نصیحت را قبول %~% لیک می‌کردند دلها را ملول # 44 شیخ چون دانست آن کار وهنر %~% گفت با ایشان نمی‌گویم دگر # 45 دان که اول ملکشان گردد خراب %~% جمله را خواهد شدن دلها کباب # 46 چون نگشتند از نصیحت رهنمون %~% دانکه خواهد گشت دولتشان نگون # 47 خلق وملک و شاه سرگردان شوند %~% عاقبت از ظلم و کین ویران شوند # 48 چون شنیدند این وزیران آمدند %~% باز پیش شیخ میران آمدند # 49 شیخ با ایشان ازین معنی نگفت %~% قهر حق را دم نزد ز ایشان نهفت # 50 جمله گفتند ای امین و مقتدا %~% در شریعت در طریقت پیشوا # 51 رفته است این شاه ما از ره تمام %~% پیش ما این ظلم نبود والسلام # 52 پیش شه گفتند جمعی بر ملا %~% اندرین معنی نباشد جرم ما # 53 شیخ چون بشنید آمد پیش شاه %~% کرد آن شهزاده باغی را پناه # 54 شیخ دین را راه پیش خود نداد %~% شیخ گفتا یا الهی از تو داد # 55 بشنوی تو ناله‌های مرد و زن %~% از سر ظالم بقهرت ms190 پوست کن # 56 بعد از آن آن شیخ از ملکش برفت %~% قطب حق از ملک آن سرکش برفت # 57 شه رعیت را بصد تهمت بسوخت %~% خلق را از آتش محنت بسوخت # 58 زر بسی بگرفت و بس لشگر کشید %~% سوی ملک دیگران خنجر کشید # 59 او برفت و ملکت عالم گرفت %~% مال مسکینان هم او بیغم گرفت # 60 چون کمالی یافت در ظلم آن پسر %~% گشت با او لشکرش زیر و زبر # 61 بود درآن ملک سرداری حقیر %~% کرد شاه و لشکرش را او اسیر # 62 شاه را کشت و سرش را پوست کند %~% این عمل شاهان عالم راست پند # 63 رفت شاه و لشکر و اهل و عیال %~% ماند اندر گردن شه آن وبال # 64 گر نکردی ظلم ویران کی شدی %~% عاقبت در نار سوزان کی شدی # 65 گر شنودی او سخن سلطان شدی %~% در ممالک صاحب فرمان شدی # 66 حق از او راضی بدی و خلق هم %~% پیش شیخ دین نگشتی متهم # 67 چون سخن نشنید سر بر باد داد %~% خود ترا این پند از من باد یاد # 68 هرکه زو آید جفا بیند جفا %~% درگذر از ظلم تا یابی صفا # 69 پادشاه و میر و قاضی و بزرگ %~% هست قدر بره ایشان را چو گرگ # 70 مال مسکینان حلال خود کنند %~% باعث نقص و وبال خود کنند # 71 دان رعیت بره و ایشان چو گرگ %~% دین خود را هیچ کردندی چو ترک # 72 دین ترکان ظلم باشد در جهان %~% واقفند از این سخن کارآگهان # 73 بعد از این آیند ترکان در جهان %~% آید این عطار از ایشان در فغان # 74 بعد من بینند از ترکان عذاب %~% عالم از ترکان شود یکسر خراب # 75 برندارد سلطنت شان در جهان %~% عاقبت ویران شودشان خانمان # 76 هرکه او عادل بود سلطان شود %~% همره عطار جاویدان شود # 77 هست سلطان آنکه سلطانی کند %~% با رعیت حکم انسانی کند # 78 هرکه او ms191 عادل بود سرور بود %~% همره او خواجه قنبر بود # 79 عدل باشد کار انسان ای پسر %~% نی کزو باشد جهانی در ضرر # 80 عدل کن ای تو غریب این جهان %~% پیشتر ز آنکه برندت بی‌نشان # 81 عدل کن چون پنج روزت مهلت است %~% گر کنی عدل آن کمال حکت است # 82 عدل کن با شهسوار روح و تن %~% تا شود ملک جهان او را وطن # 83 عدل کن تا کفر بگریزد ز تو %~% مالک دوزخ بیاویزد ز تو # 84 عدل کن باری مشو مغرور جاه %~% تا شوی در هر دوعالم پادشاه # 85 عدل کن مثل نبی المرسلین %~% تا که باشی همنشین حور عین # 86 عدل کن کین عدل تاج و ملک تست %~% جای شاهان جهان در فلک تست # 87 عدل کن تا تاج ماند بر سرت %~% جام آزادی دهند از کوثرت # 88 عدل کن تا شاه مصر جان شوی %~% همچو یوسف باز باکنعان شوی # 89 عدل کن تا تو سلیمانی کنی %~% همچو اسکندر تو سلطانی کنی # 90 عدل کن تا کشتی نوحت دهند %~% همچو ابراهیم مفتوحت دهند # 91 عدل کن تا مصطفی خم خواندت %~% مرتضی در پیش خود بنشاندت # 92 عدل کن تا من خلیفه دانمت %~% عاقبت نیکو صحیفه دانمت # 93 عدل کن تا عدل بینی از خدا %~% رو بعدل اولیا کن التجا # 94 عدل کن گر ذوق داری حور عین %~% ایستاده خودبعدلت این زمین # 95 عدل کن تا پاسبان دین شوی %~% شادگردی گر تو عدل آئین شوی # 96 عدل کن تا بر جهان سروری %~% ورنه در ملک جهانی بی سری # 97 عدل کن تا شاه ترکستان شوی %~% والی ملک همه ایران شوی # 98 عدل کن تا ملک آبادان شود %~% روح پیغمبر ز تو شادان شود # 99 عدل کن تا راه یابی پیش حق %~% رو بدان از مظهر من این سبق # 100 عدل کن در عدل کام دل ستان %~% تا دمد در جنتت صد بوستان # 101 هرکه عادل گشت پر ms192 انوار شد %~% بر طریق خواجه عطار شد # 102 هرکه عادل گشت او مردانه شد %~% او ز مذهبهای بد بیگانه شد # 103 من ز عدل خواجه‌ام عادل شدم %~% در علوم دین حق کامل شدم # 104 من زعدل خواجه خود بنده‌ام %~% شادی جان را بجانان زنده‌ام # 105 من غلام قنبر و فیروزی‌ام %~% مقبلم بخت و سعادت روزی‌ام # 106 در کتاب من خوش آمد کم بود %~% این کتابم در یقین محکم بود # 107 دان خوش آمد گفتن از ترس و طمع %~% من نترسم وز طمع جویم ورع # 108 این کتاب من بود گنج فتوح %~% میکند آگاهت از کشتی نوح # 109 جهد کن تا مظهرم آری بکف %~% واندر آن برخوان تو سر من عرف # 110 مظهر من نور حیدر آمده %~% همچو خورشیدی منور آمده # 111 مظهرم پنهان بود از چشم غیر %~% بعد من آید برون آخر بسیر # 112 سیر او باشد بملک اولیا %~% رو تو او را می‌طلب در ملک ما # 113 در زمان آخرین یابد ظهور %~% بخشد او اهل معانی را حضور # 114 جاه و ملک و مال را نبود مجال %~% پیش درویشان دین با ذوق و حال # 115 ذوق و حال ما درونها سوخته %~% خرقه مستان خود بردوخته # 116 در درون جبه‌اش الله بین %~% خود باو منصور راهمراه بین # 117 هرکه عادل گشت اومنصور شد %~% دین و دنیایش همه معمور شد # 118 عدل باشد نور عاشق در وصال %~% عدل باشد نزد نااهلان وبال # 119 من بعقل خود شناسم عدل را %~% تو بظلم و جهل کردی اقتدا # 120 اقتدای من به حی لاینام %~% اقتدای تو بظلم و جور عام # 121 شمعها بینم بعدل افروخته %~% وز شعاعش جسم ظالم سوخته # 122 هرکه دارد عدل ایمان زآن اوست %~% پرتو خورشید در ایوان اوست # 123 هرکه دارد عدل او محمود شد %~% در دوعالم مقصد و مقصود شد # 124 هر که دارد عدل او مرد خداست %~% دایما با یاد حق اندر دعاست # 125 هر که دارد عدل ms193 جام هم اوست %~% در حقیقت عیسی مریم هم اوست # 126 عیسی مریم بعادل همنشین %~% مصطفا دارد باو همت یقین # 127 مرتضایش فتح و نصرت آمده %~% اولیایش مانع ظلمت شده # 128 هرکه عادل گشت چون خورشید تافت %~% او بهشت عدن را بیشک بیافت # 129 هرچه خواهی کن ترا کردم بحل %~% لیک عدلت کن بخط خود سجل # 130 عدل پیش مصطفا و آل اوست %~% در معانی همچو روی او نکوست # 131 عدل پیش مصطفی و آل اوست %~% خوی عادل همچو روی او نکوست # 132 همچو آل مصطفی تو عدل کن %~% پیرو ایشان تو باشی بی سخن # 133 رو تو فعل غیر را در خود مبین %~% زآنکه هست این فعل شیطان لعین # 134 بگذر از غیر و براه او خرام %~% تا نگردی در جهان رسوا چو عام # 135 عام باشد خود بشیطان همنشین %~% او ندارد در شریعت هیچ دین # 136 خاص او خود علم دین آئین بود %~% علم آن دان کز برای دین بود # 137 گر بدانی علم عطار ای پسر %~% کی ترا دیگر بود پروای سر # 138 علم اسرار و معانی کلام %~% پیش عطار است جمله والسلام # 139 گر بدانی حالت عطار را %~% تو بدانی اصل و حال و کار را # 140 گر طریق عدل را ورزی نکو %~% مصطفی آخر بگیرد دست تو # 141 چون توئی عطار مسکین را طبیب %~% دست ما و دامن تو یا حبیب # 142 خود طبیب درد بیماران توئی %~% دردهم هست از تو و درمان توئی # 143 خلق را ظالم ز دینت دور کرد %~% ظلم ظالم خود مرا رنجور کرد # 144 درد دارم من ز دست ظالمان %~% چون از ایشان نیست دین اندر امان # 145 درد دارم من ز ظلم بد بسی %~% لیک گفتن می نیارم باکسی # 146 بوذر غفار چون در نار رفت %~% نار پیش نور او گلزار رفت # 147 هرکه او را ظلم نبود بوذر است %~% او بجان و دل محب حیدر است # 148 رو چو ms194 سلمان خدمت شاهی بکن %~% یا چو بوذر توشه راهی بکن # 149 اوست سلطانی که عادل نام اوست %~% کوس سلطانی جان بر بام اوست # 150 هر که دارد ظلم حق دان دشمنش %~% طوق لعنت باشد اندر گردنش # 151 من زعدلت طوق دارم صد هزار %~% گردنم ز آن منت اندر زیر بار # 152 من گنه کارم خدا را عفو کن %~% مکرما وجور ما را عفو کن # 153 من گنه کارم ز ذکر و ورد خویش %~% شرمسارم من بسی از کرد خویش # 154 من گرفتارم بجور روزگار %~% یا الهی بنده را بیرون بیار # 155 من گنه کارم در این دنیای دون %~% کرده چون دنیا مرا خوار و زبون # 156 من گنه کارم چو از کردار خود %~% مانده‌ام شرمنده از گفتار خود # 157 من گنه کارم ز قید این جهان %~% یا کریم از قید ما را وارهان # 158 من گنه کارم ولی عفو آن تست %~% جمله جان عارفان بریان تست # 159 من گنه کارم به پیشت ای رحیم %~% رحمتی بر جان عطار ای کریم ~~PageV01P68 # 1 بود شبلی را ریاضت در جهان %~% بر طریق اولیای آن زمان # 2 نامه زهد و عبادت داشت او %~% سنت احمد فرو نگذاشت او # 3 بود او رادش همه ذکر الاه %~% بود اندر ملک معنی پیر راه # 4 گاهگاهی مجلسی میداشت او %~% دانه عرفان بمعنی کاشت او # 5 خلق بسیاری مرید او شدند %~% همچو چشمه جانب آن جوشدند # 6 شیخ یک روزی بمجلس رفته بود %~% او بمردم در سخاوت گفته بود # 7 اندر آن مجلس یکی قد کرد راست %~% او ز شیخ راه حق چیزی بخواست # 8 شیخ را در خاطر آمد این نخست %~% گو بود مرد جوان و تن درست # 9 آن تواند کسب کردن در جهان %~% خود سؤالش نیک نبود این زمان # 10 این مذلت را چرا بر خود نهاد %~% او مگر از گفت خود آمد بیاد # 11 شیخ با او گفت خود بنشین ز پای %~% حاجتت را ms195 خود روا سازد خدای # 12 چون بخانه رفت شیخ و کرد خواب %~% دید در خواب اندر آن شب بی‌حجاب # 13 یک طبق در پیش او سرپوش داشت %~% گفت درویشی و آن را گوش داشت # 14 کی تو شیخ دهر این را نوش کن %~% آنچه پختی نوش و پس خاموش کن # 15 چونکه سر پوشش از آن سر برگرفت %~% شیخ از آن حالت چو آتش در گرفت # 16 دید سائل را که مرده در طبق %~% حیرتش رو داد آخر زین سبق # 17 گفت با آنکس که این آورده بود %~% خود مرا کی رغبت این مرده بود # 18 من نخوردم در همه عمر ای امین %~% لحم مرده از کجا بود این چنین # 19 گفت دی اندر میان مردمان %~% لحم مرده خوردی و کردی نهان # 20 گفت با خود شیخ دی این مرد را %~% کرده بودی غیبتی تو در خلا # 21 تا باو لطفی نکردی غیر از این %~% لقمه تو این زمان باشد چنین # 22 خورد تو این باشد و کرد آنچنان %~% بوی جنت خود نیابی در جهان # 23 شیخ از آن هیبت زخود بیزار شد %~% زین معانی واقف اسرار شد # 24 رفت از خانه برون از بهر او %~% شد روان هر سو به گرد شهر او # 25 دید او را بر لب دجله حزین %~% یک دو تره پیش او بد بر زمین # 26 آب می‌آورد تره پیش او %~% می‌گرفت آن تره را از آب جو # 27 قوت خود کرده ز تره در جهان %~% تا نیابد انفعال از این و آن # 28 شیخ چون استاد پیشش یک دمی %~% سر برآورد ونگه کردش همی # 29 گفت ای شیخ زمانه توبه کن %~% غیبت سرگشتگان دیگر مکن # 30 آنچه دی اندیشه کردی بهرما %~% توبه کن تا خود دهد حقت عطا # 31 بعد ازین تو یقبل التوبه بدان %~% عن عباده از کلام حق بخوان # 32 شیخ گفتا توبه کردم این زمان %~% عفو فرما جرم ما را ای ms196 جوان # 33 عفو کرد او جرم را از شیخ دین %~% خود نیفکند آن سخن را بر زمین # 34 گفت باید خویش را آگاه داشت %~% در همه دلها بمعنی راه داشت # 35 تو مکن غیبت که یابی محنتی %~% بلکه در خاطر نیاری غیبتی # 36 ای برادر فکر کار خویش کن %~% در معنی را نثار خویش کن # 37 با همه کس باطن خود نیک دار %~% غیبت دانا مکن تو اختیار # 38 ای پسر از خفتن و خوردن گذر %~% تا به جنت بر تو بگشایند در # 39 تا شوی در باب جنت راهبر %~% پی در این معنی به کوی شاه بر # 40 باب جنت غیر حیدر نیست کس %~% یا امیر این دم بفریادم برس # 41 زآنکه جنت را توئی آن باب خیر %~% میکنی در عالم معنی تو سیر # 42 گر توئی مولای حیدر درجهان %~% توبه کن از غیبت و عیب کسان # 43 ای برادر تو زغیبت در گذر %~% تا نبینی در دو عالم صد ضرر # 44 هر که او غیبت کند عطار را %~% می‌خورد لحم ددو مردار را # 45 من سخن از دانش او گفته‌ام %~% در چنین راهی نه به او رفته‌ام # 46 رو تو راه دیگران را پیش گیر %~% وانگهی شیطان ملعون خویش گیر # 47 گر تو این دم راه شیطانی روی %~% خود یقین میدان که شیطانی شوی ~~PageV01P69 # 1 بازهم نقلی ز شبلی گویمت %~% بر کنار بحر معنی جویمت # 2 بود در بغداد عالی مسجدی %~% واندران مسجد نشسته عابدی # 3 کامل و دانا بد و پرهیزکار %~% علم معنی بود او را برقرار # 4 گفت با شبلی که ای شیخ نکو %~% خیز وبهر عاشقان وعظی بگو # 5 بر سر منبر نصیحت کن بخلق %~% زآنکه باشد حیله‌شان در زیر دلق # 6 گویشان خود را بحق دارید راست %~% کو درون جبه همراه شماست # 7 گر کنی آن بد بدی آید بتو %~% ور کنی نیکی تو یابی نیک ازو # 8 چون شنید این رمز را شیخ ms197 کبار %~% رفت بر بالای منبر بی قرار # 9 تادهد پند و نصیحت خلق را %~% افکند از بر ریائی دلق را # 10 ترک زراقی وسالوسی کنند %~% تن ز مذهبهای نسناسی زنند # 11 چون بمنبر رفت شیخ اوستاد %~% او قیامت را بیاد خلق داد # 12 خلق را از هیبتش ترساند او %~% دست خود بر عارفان افشاند او # 13 گفت دل را بازبانت راست کن %~% بعد از آن خود راز حق درخواست کن # 14 ظاهر و باطن ز ناحق دور دان %~% غیر این معنی ندارم با تو کار # 15 جمع خلقان شیخ را منظور بود %~% غافل ازمعنی طور ونور بود # 16 ناگهی چشمش بنوری افتاد %~% که بر او کردی سلام آن پاکزاد # 17 چون شنید از شیخ نوری او سلام %~% پس علیکش گفت شیخ خوش کلام # 18 نوریش گفتا که ای شیخ کبیر %~% تو نداری اندرین دنیا نظیر # 19 علم تو باشد کلامی بانظام %~% لیک علمت را ندانی تو مقام # 20 حق نباشد راضی از علم کسی %~% کو نیارد در عمل آنرا بسی # 21 افتد آخر او به گرداب اجل %~% گر نکرده او بعلم خود عمل # 22 آن اجل او را برد در قعر چاه %~% او نیابد هیچ جا آخر پناه # 23 گر عمل داری درین علمی تو نیک %~% ور عمل نبود ترا بگریز لیک # 24 زود از این منبر فرودآ ای سلیم %~% تا بیابی ملک جنات النعیم # 25 چون شنید این نکته را شبلی زوی %~% او وجود خویشتن را کرد طی # 26 آنچه او فرمود اندر خود بیافت %~% پس فرود آمد ز خلقان روی تافت # 27 او از آن منبر فرود آمد چو باد %~% رو بسوی خانه ویران نهاد # 28 رفت و از خانه نیامد او برون %~% چار ماه متصل می‌خورد خون # 29 بد غذای او همه خون جگر %~% او سیاست را نمیدانی مگر # 30 هر که بر منبر سخنگو گشته است %~% در سخن گر جمله نیکو گشته است # 31 چون بدانست ms198 او سخن را و بگفت %~% زآنکه این سریست اندر جان نهفت # 32 ورندارد خود چه باشد حال او %~% خلق کی پندی برند از قال او # 33 هرکه نی از خلق و از خود رسته است %~% بروی ابواب معانی بسته است # 34 واعظی باشد مقلد این بدان %~% زینهار او را تو خود انسان مخوان # 35 کرد واعظ چون فضولی ورد خود %~% کی به پند او بکار و کرد خود # 36 زآنکه در علم و عمل کم کرده رو %~% پند دادن خلق را نبود نکو # 37 تو برو خود را نصیحت کن چو من %~% تا دهندت جام معنی بی‌سخن # 38 هستی خود را ز خود بردار تو %~% تا بدانی معنی اسرار تو # 39 هیچ میدانی که منبر جای کیست %~% در جهان معرفت غوغای کیست # 40 هیچ میدانی که گفته از کلام %~% چون نمیدانی چگویم والسلام # 41 مرتضی بر منبر او را پاک گفت %~% راه شرعش از خس و خاشاک رفت # 42 چون کلام الله را معنی بخواند %~% غیر هفده تن به پیش او نماند # 43 جمله رفتند و ازو رو تافتند %~% دین و اسلام دگر را یافتند # 44 رو تو ای واعظ که چون ایشان نه %~% تو بمعنی در مثال آن نه # 45 خود تو دم درکش که گردم میزنی %~% جسم وجان خویش بر هم میزنی # 46 خویشتن سوزان بسان شمع کن %~% عشق و عرفان و معانی جمع کن # 47 چون ترا گردد میسر این مقام %~% تو نیفتی همچو آن واعظ بدام # 48 واعظان دارند دامی بهر خلق %~% تا درآویزند ایشان را بحلق # 49 دام در حلقی که محکم کرد و بست %~% خوش حماری دید وزودش برنشست # 50 کرد واعظ از حماقت در چهش %~% عاقبت گردید شیطان رهش # 51 راه حق دیگر بود ای یار من %~% کنج خلوت با ریاضت کار من # 52 گوشه خلوت ز غیرش پاک کن %~% جامه صورت ز معنی چاک کن # 53 خوش درآ در کنج خلوت خانه‌ای ms199 %~% رو بچین از خرمن من دانه‌ای # 54 تا خلاصی یابی از این دام تن %~% پس شود خوشگو زبانت در سخن # 55 از سجن پریده‌ام تا لامکان %~% پیش حق دارم بمعنی آشیان # 56 کن تو مرغ معنیت پران چو من %~% تا بکی مانی درین زندان تن # 57 هرکه از تن دور شد او نور یافت %~% همچو موسی جای خود بر طور یافت # 58 همچو عاشق باش واصل ای پسر %~% کاروان رفتند و می‌پرسی خبر # 59 ای بمانده از ره و از کاروان %~% زار مانده در بیابان جهان # 60 بی کس و بی یار و بی خویش و تبار %~% اندر این زندان فتاده سوگوار # 61 عاقبت راه فنا باید گرفت %~% توشه ملک بقا باید گرفت # 62 چون نداری هیچ هیچی ای پسر %~% چند گویم من بتو ای بیخبر # 63 رو ز خودآگاه شو چون پیر راه %~% تا بود همراه تو سر الاه # 64 گر شوی عاشق بمعنی زنده‌ای %~% پیش محبوب حقیقی بنده‌ای # 65 رو تو معنی دان شو و از غیر بر %~% تا بیابی جام وحدت را تو پر # 66 هرکه یک قطره ز جام او چشید %~% بیشکی او روی جانان را بدید # 67 دیگرت با وعظ گفتن کار نیست %~% چون ترا اندر نظر اغیار نیست # 68 گر تو دانائی بدان عطار را %~% تو بخوان از مظهرش اسرار را # 69 تا شوی دانا تو درعلم تمام %~% اصل این معنی همین دان والسلام ~~PageV01P70 # 1 بشنو از گفتار فرزند نبی %~% آنکه از جان بوده پیوند نبی # 2 آن امامی کو بحق این راه رفت %~% از جهان او با دل آگاه رفت # 3 آن امامی کو چو جدش پاک بود %~% کی چو بابش خود ز دشمن باک بود # 4 آن امامی کو زجد میراث یافت %~% علم باطن روی خود از غیر تافت # 5 آنکه او را من همی دانم امام %~% غیر مهر او ندانم والسلام # 6 در ولایت معنی اسرار داشت %~% در هدایت جان هشت ms200 و چار داشت # 7 جعفر صادق امام خاص و عام %~% مقتدای خلق و معنی کلام # 8 دایم آن سلطان دین در خانه بود %~% کز درش خلق جهان بیگانه بود # 9 یک شبی داود دید انوار او %~% موج میزد بحر دل ز اسرار او # 10 یک شبی داود طائی پیر راه %~% آستان بوسید و آمد پیش شاه # 11 کرد او چون بر امام دین سلام %~% گفت ای در دین احمد بانظام # 12 چون توئی هادی ارباب قبول %~% باب تو شاه است و جد تو رسول # 13 تو مرا ای بحر عرفان پند ده %~% بر دلم از پند خودپیوند ده # 14 شاه گفتش ای سلیمان زمین %~% علم شرعت هست در زیر نگین # 15 زاهد وقتی ودولت باشدت %~% خود به پند من چه حاجت باشدت # 16 گفت داودش که ای نور قمر %~% خواهم از نخل ولایت یک ثمر # 17 پس امام دین بگفتش این جواب %~% من همی ترسم در آخر از عذاب # 18 زآنکه فرموده است جدم مصطفی %~% آن نبی خاص و محبوب خدا # 19 گر تو بی من رهروی در گلخنی %~% بلکه اندر این نسب دور از منی # 20 اندر این ره خود نسب ناید بکار %~% طاعت و زهد و ورع داری بیار # 21 اند راین ره جان بباید باختن %~% خانه در کوی ملامت ساختن # 22 آنچه جدم گفته است ای پاک دین %~% بشنو وبرخوان و در معنی ببین # 23 گشت خود داود بس ترسان ازین %~% تا نباشد حال من فردا چنین # 24 پیش جدم من نباشم شرمسار %~% بی عبادت من نبودم برقرار # 25 چون شنید از صادق این زد جامه چاک %~% اوفتاد از گریه و زاری بخاک # 26 گفت یارب تو همی دانی که من %~% شرم دارم پیش تو گفتن سخن # 27 آنکه مقصود زمین و آسمان %~% اصل و فضل او به پیش من عیان # 28 او همی گوید به پیشم عجز خویش %~% چون نگردم دل فکار و سینه ریش # 29 ms201 رفت داود و به خلوت کار کرد %~% رو بسوی کلبه اسرار کرد # 30 برتراشید از ضمیرش غیر حق %~% پیش صادق خوانده بود او این سبق # 31 او بگفت صادق حق کار کرد %~% رو بسوی کلبه اسرار کرد # 32 در بروی خلق عالم بست او %~% جان ودل در ذکر حق پیوست او # 33 زندگیش وحدت و عرفان شده %~% مردگیش زندگی جان شده # 34 او دگر با خلق همراهی نکرد %~% بوددایم جان او با سوز ودرد # 35 چون درآمد عشق و دروی گرم شد %~% وز محبت دل چو مومش نرم شد # 36 نزد صادق یک ره آمد شیخ فرد %~% صادقش برخوان نعمت خاص کرد # 37 او ز پیش شاه خود نانی گرفت %~% خود ز یک لقمه از آن جانی گرفت # 38 چون ز پیش صادق آمد او برون %~% دید ترسائی بغایت ذوفنون # 39 داد از نان شه او را لقمه‌ای %~% ساخت ترسا هم از آن نان طعمه‌ای # 40 کاندرین لقمه بسی اسرارهاست %~% واندر این لقمه بسی گفتارها # 41 خود ز دست شیخ ترسا آن گرفت %~% خورد آن نن و از آننان جان گرفت # 42 خورد از آن لقمه روان معروف شد %~% او بمعروفی از آن موصوف شد # 43 از عدم چون جانب دنیا شتافت %~% اووجود خویش را پرنور یافت # 44 شد سوی بازار روزی با شتاب %~% دید سقائی که او میداد آب # 45 گفت با خلقان که از بهر خدا %~% آب من گیرید و نوشید از صفا # 46 نام حق بشنید چون معروف ازو %~% گشت از آن معروف در دم آب جو # 47 آب نوشید و بدستش جام داد %~% نام حق را در دل او آرام داد # 48 خلق گفتندش که روزه داشتی %~% معده را از آب چون انباشتی # 49 گفت از بهر خدا خوردم من آب %~% تا رسد از روزه و آبم ثواب # 50 من دعا از زحمت خود ساختم %~% ز آن بصورت روزه را پرداختم # 51 رو ز صورت بگذر ms202 و معنی بدان %~% تا شوی واقف ز اسرار نهان # 52 گر بمعنی می‌رسی انسان توئی %~% در حقیقت آیت رحمن توئی # 53 هر که درمعنی بحق واصل نشد %~% او بکوی عاشقان مقبل نشد # 54 همچو کرخی تو بحق مشغول شو %~% تو قبول او طلب مقبول شو # 55 تا نگردی روز آخر شرمسار %~% تو از این کردار خود شرمی بدار # 56 خودنخواهی ماند زنده جاودان %~% عاقبت باید برون رفت از جهان # 57 تو چه حاصل کردی ای گم کرده راه %~% همچو پنبه ساختی موی سیاه # 58 مو سفید ایمان ضعیف و دل سیاه %~% کی شوی تقصیر خود را عذر خواه # 59 گشت اگر عطار در تقصیر پیر %~% رحم کن یا رب به تقصیرش مگیر ~~PageV01P71 # 1 ای بدنیا صرف کرده عمر خویش %~% جان خود را کرده‌ای صد بار ریش # 2 خانه سازی از گل و بر روی آب %~% بعد از آن آنجا نشینی بهر خواب # 3 خواب این خانه چه باشد فکر کن %~% این معانی با دل خود ذکر کن # 4 با چنین اوقات بد بیچاره تو %~% اوفتاده درچه تن همچو گو # 5 تن ترا خانه شده بر روی آب %~% روح خود را کرده‌ای دروی بخواب # 6 در چنین خوابی تو ویران میشوی %~% کی تواندر خواب انسان میشوی # 7 رو تو بیداری گزین از خواب زود %~% تا شوی آگاه از سر ودود # 8 هر که اوبیدار گردد همچو صبح %~% بادمیدن یار گردد همچو صبح # 9 مهر عرفان چون کندبا حق رجوع %~% میکند از مشرق جانب طلوع # 10 رو توبیداری غنیمت دار نیک %~% پیش از آن کافتی میان خاک و ریگ # 11 خواب غفلت در درون چشم تست %~% لیک بیرون کردن او قسم تست # 12 خواب چشمت چون بهم درساختند %~% صبح بیداریت رادر باختند # 13 منصب و جاهت زیاده خوردو خواب %~% عاقبت بینی تو از وی صد عذاب # 14 تو برون کن خواب از چشمت روان %~% تا حیاتی یابی ازنور جهان # 15 جعفر صادق ms203 ز خواب و خور گذشت %~% در درون جنت او را جای گشت # 16 شیخ طائی چون ازو دریافت دین %~% جان او شد تازه از مآ معین # 17 صادق آمد بحر و تو چون آب جو %~% باش تو از بحر معنی آب جو # 18 آب چبود آب بحر معرفت %~% حق شناسی کردن از ذات و صفت # 19 چون تو از ذات وصفت عارف شدی %~% از ظهورش عاقبت واقف شدی # 20 صیقلی زن جان ظلمت دیده را %~% تا گشائی بر رخ اودیده را # 21 تو ورا بشناس و با او یار شو %~% مست گرد و محو آن دیدار شو # 22 از شراب آشنائی مست شو %~% واندر آن مستی خود از دست شو # 23 چشم خود بگشای و روی او ببین %~% خویش را بگذارو سوی او ببین # 24 چون ببینی تو شوی دانا بخود %~% تو نبینی او بود بینا بخود # 25 بعد از آن چون آب شو با او بجوی %~% بیخودانه از زبان او بگوی ~~PageV01P72 # 1 گه شوی دریا و گردی موج زن %~% گه درآئی در میان مرد و زن # 2 گه گل و گه بلبل بستان شوی %~% گه می و گه مستی مستان شوی # 3 گه درآئی همچو احمد سوی غار %~% گه ببینی در معانی روی یار # 4 گه شوی قاضی و مفتی در جهان %~% گه شوی از دیده مردم نهان # 5 گه کنی شرع از کلام خود بیان %~% گه شوی در عالم معنی عیان # 6 گه تو باشی همنشین خاص و عام %~% گه تو گوئی از حلال و از حرام # 7 گه تو با فرعون نفس آئی بجنگ %~% گه زنی بر عالمی از قهر سنگ # 8 گه کنی با اهل معنی آشتی %~% گه بجان تخم محبت کاشتی # 9 گه به عباد زمانه عابدی %~% گه سجود عاشقان را ساجدی # 10 گه درآیی همچو محرم بیش من %~% گه نشینی پیش تخت ذوالمنن # 11 گه نقاب ابر اندر رو کشی %~% گه چو خورشید از ms204 رخت یکسو کشی # 12 گه بعیسی همدمی و گه بروح %~% گه بموسی در عصائی گه بنوح # 13 گه بریزی هرچه پر کردی به جام %~% گه دهی اسرار معنی را نظام # 14 گه شعیبی را تو چوپانی کنی %~% گه سلیمان را تو سلطانی کنی # 15 گه چو اسکندر طلب کردی ممات %~% گه چو خضرآیی خوری آب حیات # 16 گه تو با یعقوب باشی نوحه گر %~% گه ز یوسف میدهی او را خبر # 17 گه بهار آری و گه آری خزان %~% گه بیاری میوه ازچوبی عیان # 18 گه ز ابراهیم سر خواهی و جان %~% گه باحمد سر او گوئی عیان # 19 گه ثمر تو از شجر آری برون %~% گه تو سازی آن شجر را سرنگون # 20 گه تو سلطانی و گه سلطان نه‌ای %~% گه تو با جانی و گه با جان نه‌ای # 21 گه شوی یاجوج وقصد جان کنی %~% گه تو سد باشی ودفع آن کنی # 22 گه درآیی در تن و گه در نظر %~% گه کنی عالم همه زیر و زبر # 23 گه تو گوئی با دد و شیران سخن %~% گه پرنده گوید از پیران سخن # 24 گه تو با عطار باشی همنشین %~% گه تو با عطار گوئی سر دین # 25 گه تو با عطار باشی در زبان %~% گه تو با عطار گوئی این بخوان # 26 گه شوی عطار و برخود سترپوش %~% گه بمانی رو و در معنیش کوش # 27 گه جمیع اولیا را رازگو %~% گه جمیع انبیا را دیده تو # 28 گه بسازی یک وجود از چارچیز %~% گه نمائی اندر او بسیار چیز # 29 گه تو باران آوری و باد هم %~% گه کنی ویران و گه آباد هم # 30 گه زآتش گلستان سازی به دهر %~% گه تو کوهی را روان سازی بدهر # 31 گه تو کشتی سازی و گه بادبان %~% گه کنی غرقش بدریا یک زمان # 32 گه شوی ملاح در کشتی تن %~% گه برون آری ز گاوی تو سخن ms205 # 33 گه دهی بر باد صد خرمن گناه %~% گه بآتش سوزیش همچون گیاه # 34 گه زمین از هیبتت لرزان شود %~% گه سما از حیرتت لرزان شود # 35 گه درآیی در وجود عاشقان %~% گه بریزی بر زمین خود خونشان # 36 گه درآری در قفس مرغی چو روح %~% گه باو بخشی ز معنی صد فتوح # 37 گه شوی در دین احمد راهبر %~% گه تو با او در دل و گه در نظر # 38 گه درآئی در نظر در پیش ما %~% گه نیابیمت نشان در هیچ جا # 39 گه جمالت روشنی جان شود %~% گه وصالت باعث عرفان شود # 40 گه بکوی عاشقان آری تو سیر %~% گه بمسجد جا کنی و گه به دیر # 41 گه عراق و فارس را کردی تو سیر %~% گه خراسان را تو کردی ملک خیر # 42 گه بکاشان و بحله بوده‌ای %~% گه بساری گه به بصره بوده‌ای # 43 گه وطن داری توتون و سبزوار %~% گه بمشهد کرده‌ای جای قرار # 44 گه سمرقندی شدی که در خطا %~% گه تو عالم را کنی در زیر پا # 45 گه تو پروانه شوی که شمع جان %~% گه برون آیی و گه باشی نهان # 46 گه نظامی را بیاری در سخن %~% گه به بسطامی بگوئی من لدن # 47 گه تو محبوب جهان سوزی شوی %~% گه تو میر روح افروزی شوی # 48 گه تو ماه عالم آرائی شوی %~% گه تو شاه سرو بالائی شوی # 49 گه به یک عشوه ز عاشق جان بری %~% گه به یک جلوه ز جان ایمان بری # 50 گه کنی نی را تو گویا در سخن %~% گه توی اسرار معنی در سخن # 51 گه چو شیر تند برگلگون شوی %~% گه چو فرهادی جگر پرخون شوی # 52 گه تو محمودی و گه باشی ایاز %~% گه باو گوئی بمعنی سر و راز # 53 گه چو لیلی در دل مجنون شوی %~% گاه همچون ماه برگردون شوی # 54 گه چو روح اندر بدن آیی بلطف ms206 %~% گاه اندر جان و تن آیی بلطف # 55 گه تو شامی گه تو صبحی گاه روز %~% گه چو خورشید جهانی گاه سوز # 56 گه ترا بر عرش اعظم تکیه گاه %~% گه ترا حکمی ز ماهی تا بماه # 57 گه بچشم خوبرویان جا کنی %~% گاه عاشق را از آن شیدا کنی # 58 گه درآئی همچو روحی در وجود %~% گه نمازی گه نیازی گه سجود # 59 گه مظفر باشی و منصور هم %~% گه تو بیتی باشی و معمور هم # 60 گه تو باشی شاهدی پرنور هم %~% گه تو باشی ناظر و منظور هم # 61 گه تو قبله گاه کعبه که نماز %~% گه تو گفته هر زمان با خویش راز # 62 گه میان آتش سوزان روی %~% گه در این دریای بی پایان روی # 63 گه شوی غواص دریای بیان %~% گه نمائی خود خود بیضاعیان # 64 گه به یک لحظه کنی عالم نگون %~% گه روان سازی بعالم جوی خون # 65 گه جهان روشن کنی از روی خود %~% گه سیاهش میکنی از موی خود # 66 گه تو جان آری و گه جان میبری %~% گه تو شیخی را بصنعان میبری # 67 گه تو پیدا و گهی پنهان شوی %~% گه میان اولیا سلطان شوی # 68 گه تتو چون عیسی بن مریم میشوی %~% گاه ابراهیم ادهم میشوی # 69 گه بعین وامق و عذرا شوی %~% گه چو نجم الدین ما کبری شوی # 70 گه همی گوئی نظام دین منم %~% گه فراز عرش علیین منم # 71 گه تو دین جعفری داری بحق %~% گه تو بر عطار میخوانی سبق # 72 گه بدوزخ اندر آری خلق را %~% گه دهی در جنت الفردوس جا # 73 گه کنی دشمن کسی را گاه دوست %~% حکم حکم تست و فرمان آن تست # 74 گه باحمد راز گوئی در نهان %~% گه به حیدر کرده‌ای خود را عیان # 75 گه تو بابی شبر و شبیررا %~% گه به عابد داده‌ای اکسیر را # 76 گه بباقر بوده‌ای در جان چو ms207 روح %~% گه بصادق داده‌ای علم فتوح # 77 گه بموسی مینمائی تو لقا %~% گه دهی تو بر رضای او رضا # 78 گه تقی را با نقی ایمان دهی %~% گه به عسگر معنی قرآن دهی # 79 گه تو مهدی گردی و آیی برون %~% خلق را باشی بمعنی رهنمون # 80 گه شوی جبریل و عزرائیل هم %~% گه تو اسرافیل ومیکائیل هم # 81 گه تو پیدا و گهی پنهان شوی %~% گه میان اولیا سلطان شوی # 82 گه توعالم را کنی پرداد و عدل %~% گه یقینی را تو آری از دو عدل # 83 گه بخود سازی یکی را آشنا %~% گه بخوانی سوی خود بیگانه را # 84 گه یکی را زاهد و ترسا کنی %~% گه یکی را عارف و رعنا کنی # 85 هرچه گویم و آنچه آید در صفت %~% از تو پیدا می‌شود در هر صفت # 86 ای ز وصفت لال گشته هر زبان %~% که بیان سازد که دارد حد آن # 87 هرکسی خود آنچه بتوانست گفت %~% همچنان وصف تو ماند اندر نهفت # 88 هرچه گفتم تو بدان من نیستم %~% ساکن ویرانه تن نیستم # 89 هست اگر عطار را گفت نکو %~% او نگوید دیگری گوید بگو # 90 هرچه گوید آنچه سازد او کند %~% خود نکو هرچه کند نیکو کند PageV01P73 # 1 عارفی واقف ز اصل هر علوم %~% بعد من پیدا شود گوید به روم # 2 گر تو مست وحدتی زو گوش کن %~% جام عرفان را ز دستش نوش کن # 3 او بنوشد او بپوشد از یقین %~% از کف سلطان معنی شمس دین # 4 از همان جامی که من نوشیده‌ام %~% وز همان خرقه که من پوشیده‌ام # 5 رهرو راه نبی او را بدان %~% پس ز احمق سر ما را کن نهان # 6 جمله را از شرع سر پوشی بساز %~% تا نباشی از بیانش در گداز # 7 هرکه معنی دان شود انسان شود %~% زنده جاوید از قرآن شود # 8 هرکه او در شرع محکم ایستاد %~% پیش او عیسی بن ms208 مریم ایستاد # 9 رو شریعت را چو حیدر در جهان %~% تا تو گردی در طریقت راه دان # 10 تو بدان معنی قرآن فی المثل %~% تو مکن بر قول هر مفتی عمل # 11 مفتی و قاضی وعامی گمرهند %~% همچو مردار اوفتاده در چه‌اند # 12 پیش ایشان جاه باشد بس عزیز %~% خود نباشد در شریعت شان تمیز # 13 در ریادارند علم شرع را %~% خود ندانستند اصل و فرع را # 14 رو تو خود را با شریعت راست کن %~% تو گناهت را ز حق درخواست کن # 15 در شریعت حیله و تزویر نیست %~% هرکسی اندر شریعت پیر نیست # 16 در شریعت در طریقت پیر جوی %~% پیر پر معنی و پر تأثیر جوی # 17 پیر آن را دان که دایم با خداست %~% با طریق مصطفی و مرتضی است # 18 تو در آزار کسان کامل شدی %~% احتسابت را بسی مایل شدی # 19 تو بیازاری دل درویش را %~% پیشه سازی ظلم هر بدکیش را # 20 در شریعت رو تو کم آزار باش %~% در طریقت با سخاوت یار باش # 21 ای چو خفاشان شب نادیده روز %~% چند سازم راه اخلاصت بروز # 22 رو گشا این دیده معنیت را %~% تا ببینی نور حق را بی لقا # 23 هرکه بیند نور حق او نور شد %~% اوبجنت همنشین حور شد # 24 هرکه کاری کرد مزدش هم رسید %~% هرکه نیکو گفت نیکو هم شنید # 25 هرکه با انسان نشست انسان شود %~% او بقرآن آیت رحمن شود # 26 در محبت کوش با مردان دین %~% تو محبت را ندانستی ز کین # 27 تو باهل الله داری کینه‌ها %~% در محبت کوش و کین را کن رها # 28 چند از تعریض پرسی از لقا %~% چون ندانستی فنا را از بقا # 29 طعن کم زن ای تو شیطان رجیم %~% تو لقا را دان چو رحمن رحیم # 30 گر تو از قرآن نخواندی ای دغا %~% رو بقرآن خوان «فمن یرجولقا» # 31 رو تو از خلقان گریزان شو ms209 چو من %~% تا ترا گردد بهشت این جان و تن # 32 رو بایمان باش و در ایمان بمیر %~% تا شود ایمانت آخر دستگیر # 33 گر تو ایمان خواهی از هستی گریز %~% خود تو جام نیستی بردار تیز # 34 چونکه جام نیستی برداشتی %~% تخم هستی را دگر نی کاشتی # 35 رو بمعنی راه بر در کوی او %~% رو بسوی شاه خود چون جوی او # 36 ای برادر راه نادانی مرو %~% خویشتن را پیش دانا کن گرو # 37 ای برادر علم معنی دانش است %~% زآن ترا در کوی تقوی خواهش است # 38 ای برادر رو بعلم دین بکوش %~% جام عرفان از علوم دین بنوش # 39 علم دین باشد چو باده پاک و صاف %~% هرمکدر را باو نبود مصاف # 40 علم دین بخشد جهان را روشنی %~% تو ندیدی روشنی در گلخنی # 41 گلخن دنیا مقام آمد ترا %~% کی ازین باده بجام آمد ترا # 42 ای برادر در علوم دین بکوش %~% جام عرفان از علوم دین بنوش # 43 گر تو ایمان خواهی از هستی گریز %~% جام هستی کرده مغرورت بریز # 44 چون تو جام نیستی برداشتی %~% تخم هستی در درون کم کاشتی # 45 زندگی کن تو بعلم معرفت %~% زندگی را کم بخوردن کن صفت # 46 زندگی از خورد حیوان یافته %~% زندگی از علم انسان یافته # 47 علم حق خود علم صرف ونحو نیست %~% این نداند هر که در حق محونیست # 48 علم ظاهر را بود درس و سبق %~% علم معنی در دل افتد چون شفق # 49 آن شفق از علم خورشید ازل %~% گشته لایح هرکجا دیده محل # 50 علم دینم حیدر کرار گفت %~% او مرا در لو کشف اسرار گفت # 51 هرکه دارد دین او علم آن اوست %~% نعمت جنت همه برخوان اوست # 52 هر که پیرو شد باو دیندار شد %~% در حقیقت واقف اسرار شد # 53 هرکه راه او رود ره یابد او %~% جای در منزلگه شه یابد او # 54 هرکه با ما ms210 همرهست از ما بود %~% هرکه بی ما باشد او رسوا بود # 55 هر که ما را دید او از ما بود %~% گفتن او ربنا الاعلی بود # 56 هرکه او قول نبی راگوش کرد %~% جام شرع از دین جعفر نوش کرد # 57 من طریق جعفری دارم بیاب %~% خوردم از ساقی کوثر این شراب # 58 چونکه دین من ترا معلوم شد %~% بغض و کین من ز تو مفهوم شد # 59 خودترا میراث باشد بغض و کین %~% زآنکه داری دین مروان لعین # 60 ای منافق رافضی ما را مدان %~% زآنکه ما داریم حب خاندان # 61 هرکه رفض من کند ملعون بود %~% همچو سگ دایم سرش در خون بود # 62 هر که رفض من کند سگ زان بتر %~% جای دارد عاقبت اندر سقر # 63 عمر و قاضی چون مرا دشمن گرفت %~% مسخ گردید و ره گلخن گرفت # 64 هر که معلون گشت او شمری بود %~% بیشک او قاضی ابوعمروی بود # 65 گفت سنیم من و تو رافضی %~% ای منافق چیست بر گو رافضی # 66 او نبد سنی منافق بود او %~% چون برون از دین صادق بود او # 67 هست رفض ارحب آل مصطفی %~% گر نباشی رافضی بر گو بیا # 68 رو تو ای عطار از بی‌دین گریز %~% زآنکه بی‌دین با تو باشد در ستیز # 69 رو تو ای عطار راه شاه گیر %~% زنده شو آنگه براه شاه میر # 70 هرکه بیرون شد زره گمراه شد %~% همچو عمرو او رانده درگاه شد # 71 روشناس این مبدأت را بامعاد %~% تا که از معنی شود روح تو شاد # 72 جمله عالم گشت ویران یک زمان %~% تا شود مقصود او حاصل در آن # 73 صدهزاران جان طفیل انبیا %~% صد هزاران دل نثار اولیا # 74 رو بدان کین ظاهر و باطن که بود %~% چون بنادانی بمیری ز آن چه سود # 75 سود از اینجا بر که آنجا غم خوری %~% چون نداری معرفت حسرت بری ~~PageV01P74 # 1 چون بیابی سر او ms211 را بر ملا %~% خود بمیری در میان این بلا # 2 ای تو از اسلام رفته خود برون %~% خویشتن را کرده از دنیا زبون # 3 همچو شیطان عاق گشتی ای دنی %~% اندر این دنیا تو کمتر از زنی # 4 مرد آن دان کو به دین مصطفا است %~% پیروی شاه میر اولیاست # 5 مرد آن دان کو براه شاه رفت %~% زین جهان او با دل آگاه رفت # 6 مرد آن دان کو ز دنیا برگذشت %~% در دل او میلی از دنیا نگشت # 7 مرد آن دان کز تولا دم زند %~% وز تبرا عالمی بر هم زند # 8 مرد آن دان کو درین ره سرنهاد %~% تاج شاهی بر سر قیصر نهاد # 9 مرد آن دان کو ز خود آگاه رفت %~% تا چو عیسی سوی الا الله رفت # 10 مرد آن دان کو بحق بینا شود %~% او ز نطق نور حق گویا شود # 11 مرد آن دان کو درین ره نور دید %~% او درون بحر خود منصور دید # 12 مرد آن دان کو به حق واصل شود %~% این مراتب خود درو حاصل شود # 13 مرد آنرا دان که او از سرگذشت %~% از جهان خواجه قنبر گذشت # 14 هرکه او از فکر دنیا دور رفت %~% همچو موسی در مقام طور رفت # 15 مرد آن دان کو فنای خویش دید %~% بعد از آن نور بقای خویش دید # 16 مرد آن دان کز جهان بیزار شد %~% رو بسوی کوچه عطار شد # 17 مرد آن دان کو بدین جعفر است %~% یا چو سلمان بر طریق حیدراست # 18 مرد آن دان کو بمن یکرنگ شد %~% نه ز دو رنگی بمن در جنگ شد # 19 مرد آن دان کو بدانا شد قرین %~% یا بجوهر ذات من شد همنشین # 20 مرد آن دان کز جهان بیزار شد %~% بعد از آن درکوچه اسرار شد # 21 مرد آن دان کو زمروان روی تافت %~% او بسوی خواجه قنبر شتافت # 22 مرد آن دان کو ms212 بدین گویا شود %~% یا بنور بوذری بینا شود # 23 مرد آن دان کو زند منصوروار %~% نعره اسرار نی در پای دار # 24 مرد آن دان کو چو عطار این زمان %~% سازد او اسرار پنهانی عیان # 25 دین عباسی چو کردند آشکار %~% خلق بگرفتند اندر وی قرار # 26 من طریق شرع پنهان داشتم %~% ظاهر خود را چو ایشان داشتم # 27 باطن من برطریق شاه بود %~% ظاهرم بر دین عباسی نمود # 28 بعد از آنگفتم که ای عطار حیف %~% کز جهان رفتی تو بی گفتار حیف # 29 گفتم این مظهر که تا اهل یقین %~% خود بگویندم که ره برده بدین # 30 مؤمنان منکر نباشندی مرا %~% خود دعا گویند ما را بر ملا # 31 بر من این جمعی زره دانان دین %~% چون دعا خوانند و گویند آمین # 32 راه حق این است گفتم با تو من %~% اندر این ره گیر ای مسکین وطن # 33 دو وطن باشد بر اهل کمال %~% این سخن را گفته‌اند ارباب حال # 34 یک وطن عشاق را باشدالاه %~% خود محقق گیرد اندر وی پناه # 35 یک وطن دیگر به پیش اهل شرع %~% هست جنت این دو باشد اصل و فرع # 36 گر تو در دین نبی پی برده‌ای %~% جانب معبود رو آورده‌ای # 37 اول از هستی خود بگذشته‌ای %~% در طلب با خون دل آغشته‌ای # 38 در مقام نیستی پی برده‌ای %~% خویش را ذاتی عجب نشمرده‌ای # 39 رفته بیرون تو ز پندار و غرور %~% نیستی از خودستائی بیحضور # 40 گشته‌ای تو با موحد همنشین %~% بر تو گردد کشف اسرار یقین # 41 خود تو باشی مصحف آیات غیب %~% جلوه گر گردی تودر مرآت غیب # 42 خود میان عاشقان معشوق وار %~% تو در آیی تا بری صبرو قرار # 43 خوش درآیی در بهشت اولیا %~% خوش ببینی موسی خود را لقا # 44 چون بمیری تو زخود در این زمان %~% خوش ببینی منزل خود را عیان # 45 بعد از آن گوئی تو با صدذوق ms213 و حال %~% بیخودانه یا کریم لایزال ~~PageV01P75 # 1 ای تو سلطان و کریم لایزال %~% بی‌مثال و ذات پاکت بی‌زوال # 2 ای ترا آدم شده جویا مدام %~% بوده اوبا نور تو بینا مدام # 3 ای ترا خود شیث بوده راز دان %~% وی ترا ادریس بوده درس خوان # 4 ای تو داده نوح را کشتی حلم %~% وی ز تو هم یافته جرجیس علم # 5 ای ز تو دیده‌ست ابراهیم آن %~% حکم قربانی و بشنیده بجان # 6 ای تو با اسحق داده رحمتی %~% وی تو داده هود را خوش نعمتی # 7 ای درون نغمه داود تو %~% ای درون آتش نمرود تو # 8 ای نشانده خود سلیمان را به تخت %~% هم زکریا گشته زاره لخت لخت # 9 ای به یوسف همره و یعقوب زار %~% کو زهجرش کرده خود راسوگوار # 10 ای درون کلبه احزان شده %~% هم به یوسف در چه زندان شده # 11 ای شده یعقوب را چون جان عزیز %~% ای به به یوسف داده خود ملک عزیز # 12 ای به یوسف بر سر تخت آمده %~% وی بکنعان طالع و بخت آمده # 13 ای زلیخا را فکنده خوار تو %~% کرده از عشق جوانی زار تو # 14 ای شعیبی راز تو علم و ضیا %~% داده موسی را بمعنی تو عصا # 15 ای بداده صالح خود را صلاح %~% ای نبوت داده با او در صباح # 16 ای ز ذوالکفل آب رحمت خواسته %~% جنتی از بهر او آراسته # 17 ای بداده درد و صبر ایوب را %~% عاقبت داده است دردش را دوا # 18 ای که او را درد تو درمان بود %~% مهر حب تو در ایمان بود # 19 ای بداده ارمیارا جام عشق %~% یافت از یوشع بلندی نام عشق # 20 ای تو با الیاس و خضر راهبر %~% وی ز روح الله جان داده خبر # 21 ای باحمد گفته خود اسرارها %~% وی باحمد بوده در عین صفا # 22 ای تو با حیدر بمعنی آمده %~% وی بهر دو کون بیناآمده ms214 # 23 ای باحمد هم سر و هم تاج تو %~% ای باحمد در شب معراج تو PageV01P76 # 1 ای باحمد لحمک لحمی شده %~% ای باحمد دمک دمی شده # 2 ای باحمد بوده در هر جا یکی %~% وی باحمد سر دو و اعضا یکی # 3 ای باحمد گفته اسرار الاه %~% وی باحمد داده خاتم صبحگاه # 4 ای باحمد همره و همتاج تو %~% ای باحمد در شب معراج تو # 5 در ولایت انبیا را سرشده %~% بر تمام تمام اولیا سرور شده # 6 ای بشاگردیت فخر جبرئیل %~% وی ترا مادح شده رب جلیل # 7 ای تو خود مظهر عجایب آمده %~% ای بهر دو کون غالب آمده # 8 ای بهر دو کون فرمانت روان %~% ای شده حکمت روان درملک جان # 9 ای ترا جن و پری جویا شده %~% ای به انسان در زبان گویا شده # 10 ای ترا نشناخته قاضی شهر %~% خود باو راند شریعت تیغ قهر # 11 ای ترا نشناخته مفتی ما %~% عاقبت گیرد ورا نار بلا # 12 ای ترا نشناخته ناپاک زاد %~% ز آنکه او بوده ز قوم و نسل عاد # 13 ای ترا نشناخته جز عاشقان %~% خود ترا نشناخته جز صالحان # 14 ای ترا نشناخته جز مرد حق %~% غیر این معنی نخواندم من سبق # 15 ای ترا نشناخته جز حق کسی %~% زآنکه حق رفتی و حق گفتی بسی # 16 ای ترا نشناخته جز مصطفی %~% مصطفی دیده به معراجت لقا # 17 ای ترا نشناخته جز اهل درد %~% زآنکه ایشانند خود مردان مرد # 18 ای ترا نشناخته جز اهل راز %~% زآنکه ایشانند دایم در نیاز # 19 ای ترا نشناخته جز عارفی %~% یامگر در کوی وحدت واقفی # 20 ای ترا نشناخته جز کاملان %~% بهر دیدارت ستاده حاملان # 21 ای دو عالم را شده مقصود تو %~% وی بمعنی عارف معبود تو # 22 ای ربوده هستی منصور را %~% جام مستی داده او را بر ملا # 23 ای تو کرده یک نظر در چشم او %~% خود اناالحق گشته بر ms215 اسم او # 24 ای بمکه کرده در اول ظهور %~% وی بآخر در نجف دریای نور # 25 ای تو در معنی ظهور مصطفی %~% وی تو در صورت لقای مصطفی # 26 ای دل عطار از نام تو پر %~% جان عطار است از جام تو پر # 27 ای تو گشته واقف دلها بنور %~% دارم از نور ولایت بس حضور # 28 چون دلم را ساختی سلطان نشین %~% نور ایمانی بیا در جان نشین # 29 چون مرابرداشتی ای بحر نور %~% برمدار از من نظر تا نفخ صور # 30 ختم کن عطار این اسرار را %~% در دلت میدار این انوار را PageV01P77 # 1 بودم اندر تون بوقت کودکی %~% داده از کف رشته آسودگی # 2 زار و بیمار و ضعیف و ناتوان %~% مانده از من یک رمق از نیم جان # 3 هشت ماه متصل بیمار و زار %~% بودم افتاده بکنجی سوگوار # 4 همچونی بگداخته اعضای من %~% رفته بود از کار سر تا پای من # 5 مادر از جانم طمع ببریده بود %~% در جنان حالم پدر هم دیده بود # 6 جان خویشان جمله در درد و محن %~% ساختندی از برای من کفن # 7 ناگهم ضعف غریبی در ربود %~% مادرم ز آن جامه پاره کرده بود # 8 چون زخود رفتم بزاریدم بسی %~% دیدم آخر خوش به بالینم کسی # 9 گفت ای کودک نترسی ز آنکه من %~% همچو جان باشم ترا اندر بدن # 10 میکنم درد ترا اینک دوا %~% تابگوئی در جهان اسرار ما # 11 من ترا حالی ببخشم از کرم %~% تا شوی در پیش دانا محترم # 12 درجهان گفت تو گردد همچو در %~% بحر و برگردد از آن در جمله پر # 13 بعد از آن مالید دست خود بمن %~% زآن یدالله خوانمش در انجمن # 14 اندر آن حالت مرا امید آن %~% تا کند آن شه بمن اسمش عیان # 15 گفت ای عطار خواهی نام من %~% گویمت تاتو بنوشی جام من # 16 نام تو عطار و نام من علی است %~% هرکه ms216 دارد حب من در جان ولی است # 17 هستم اندر قرب حق از واصلان %~% خود مرا میدان تو شاه مقبلان # 18 این بگفت و شد روان آن شاه زود %~% سوختم بر آتش شوقش چو عود # 19 شد عرق بر من روان چون آب جوی %~% گشت پیدادر تن من رنگ و بوی # 20 جمله گفتند این عرق از مرگ زاد %~% گفتم ای یاران شما باشید شاد # 21 خود مرا جانی ز جانان آمده %~% پیش من شاه سلیمان آمده # 22 من ز راه مرگ رخ برتافتم %~% از دم عیسی دمی جان یافتم # 23 خود مرا حق داد جان نو ز نور %~% من ندارم ذوق رضوان و قصور # 24 خود مرا شاه ولایت پیش خواند %~% از سگان آستان خویش خواند # 25 من غلامی از غلامان ویم %~% خاک راه دوستاران ویم # 26 من که عطارم ز بحرش قطره %~% پیش خورشید ویم چون ذره # 27 زین حکایت جان ایشان شاد شد %~% خانه ایمانشان آباد شد # 28 جمله میراندند با هم این پیام %~% شد زیاده اعتقاد خاص و عام # 29 قرب صد سال است و کسری زین سخن %~% کو نشسته در میان جان من # 30 من ز لطف او بحق بینا شدم %~% من ز نطق او بحق گویا شدم # 31 من زخاک پای او برخاستم %~% ملک دنیا را بنطق آراستم # 32 چون مرا عطار خواند آن شاه جان %~% من شدم عطار در ملک جهان # 33 خود پدر چون جد من عطار بود %~% نسبتش از فرقه انصار بود # 34 من شدم عطار در ملک سخن %~% عالمی پر شد ز عطار من # 35 من شدم غواص معنی کلام %~% ملک معنی ختم شد بر من تمام # 36 داد چون عطار را نورو ضیا %~% شد معطر عالم از عطر وفا # 37 دین و دنیایم ازو روشن شده %~% باغ جان و دل از او گلشن شده # 38 ای ترا عطار جویا آمده %~% مهرت اندر وی هویدا آمده # 39 ای تو نور ms217 مظهر و اسرار غیب %~% سربرآورده تو پاکان را ز حبیب # 40 ای که عقل کل ز تو حیران شده %~% عشق در کوی تو سرگردان شده # 41 هرکه را لطف تو کرد از اهل دید %~% او جنید وقت گشت و بایزید # 42 درولایت انبیا را راهبر %~% درهدایت اولیا را تاج سر # 43 معنی تو همره هر کس که بود %~% او زمیدان گوی معنی را ربود # 44 ای که عقل کل ز تو حیران شده %~% عشق درکوی تو سرگردان شده # 45 صدهزاران همچو عطار این زمان %~% گشته همچون پشه پیشت بی‌زبان # 46 من چه گویم تا کنم اثبات تو %~% حق تواند گفت وصفت ذات تو # 47 حبش ایمان شد بهر دل راه یافت %~% همچو خورشید است کو بر ماه تافت # 48 گر تو خواهی جان انور باشدت %~% سر نگه میدارتا سر باشدت # 49 اولیا با مهرش ایمان داشتند %~% لاجرم از خلق پنهان داشتند # 50 نور پاکش بر دل پاکان بتافت %~% زآن بحق دلهای پاکان راه یافت # 51 تافت نورش بر جنید و بایزید %~% ز آن سبب گشتند در عالم وحید # 52 هرکه او چون بوذر و قنبر بود %~% پاک طینت لاجرم سرور بود # 53 نور او چون بر دل بصری بتافت %~% چون کمیل او جانب حق راه یافت # 54 هرکه از مهرش مکرم می‌شود %~% همچو ابراهیم ادهم می‌شود # 55 گاه ذوالنون را شده یار و رفیق %~% گه شد همراه نورش با شقیق # 56 که حبیبی را نوازد از عجم %~% گاه طائی راکند او محترم # 57 گاه معروف و سری و گه جنید %~% گاه چون نوری و شبلی کرده صید # 58 بوتراب و شیخ یحیی و معاذ %~% جمله را بوده است او میر و ملاذ # 59 شه شجاع و یوسف و ابن حسین %~% یافتند از نور مهرش زیب و زین # 60 احمد عاصم ابوسفیان ثور %~% زو همه گشتند مشهوران دور # 61 گاه چون عبدالله ابن جلا %~% داده سهل آئینه دل را جلا # 62 ms218 احمد حواری و فضل و بشرهم %~% حافی و نامی شدند و محترم # 63 بوعلی دقاق و بوالقاسم قشیر %~% همچو نصر آبادیش بوده نصیر # 64 همچو بویعقوب پیر نهر جور %~% داده با او خضر و دیده فیض و نور # 65 پیر حاجات از غلامان وی است %~% خواجه عبدالله هم زان وی است # 66 بوده بویعقوب و بوالفضل حسن %~% همچو عبدالله مبارک زو علن # 67 تافت نوری بر دل منصور ازو %~% عالمی شد زان نواپرنور ازو # 68 حفص حداد و دگر خیری بدور %~% کرده‌اند از مهر او میری بدور # 69 بوسعید بن ابوالخیر آن زمان %~% لاف مهرش زد بجنت برد جان # 70 بو نجیب سهروردی و شهاب %~% خورده‌اند از جام مهر او شراب # 71 هرکه از مهرش بحق گویا شده %~% همچو نجم الدین ما کبری شده # 72 بوده مجدالدین و سعدالدین مدام %~% چون علی لالابجان او را غلام # 73 سیف با خرزی دگر بابا کمال %~% یافتند از فیض جود او کمال # 74 هرکه مهرش داشت او خاموش بود %~% این سخن تا این زمان سرپوش بود # 75 این زمان کرد اوعیان اسرار را %~% تو بدین تهمت مکن عطار را # 76 هرکه راهی یافت اندر راه حق %~% شد ز نور مهر او آگاه حق # 77 جان ما از مهر او پر نور شد %~% خاک نیشابور از او پرنور شد # 78 هرکه دارد حب حیدر راه یافت %~% همچو خورشیدی که او بر ماه تافت # 79 هرکه دارد حب او ایمان برد %~% کی ازو ایمان و دین شیطان برد # 80 هرکه دارد حب او سلمان‌ماست %~% او چو شمعی در میان جان ماست # 81 هر که دارد حب او بوذر بود %~% همدم عمار با قنبر بود # 82 هرکه دارد حب او عمار شد %~% او براه خواجه عطار شد # 83 هرکه دارد حب او دل زنده است %~% در میان واصلان فرخنده است # 84 هرکه دارد حب او آزاد شد %~% کفر و ظلم او همه بر باد شد # 85 ms219 هر که دارد حب او شاهی کند %~% حکم او از ماه تا ماهی کند # 86 رو منافق بد مگو درویش را %~% چون مسلمان می‌شماری خویش را # 87 چون تو امروزی نرفتی سوی او %~% چون توانی دید فردا روی او # 88 روز حشرت خود زبان الکن شود %~% خود دوعالم بر تو یک گلخن شود # 89 جامه بغض و عداوت دوختی %~% تو زبغضش در جهنم سوختی # 90 هر که دارد حب او از اتقیاست %~% رافضی گوئی تو او راکی رواست # 91 بهر این گفتن تو ملعون رفته %~% از مسلمانی تو بیرون رفته # 92 هرکه مؤمن را بگوید رافضی %~% دان که او بی‌شبهه باشد ارفضی # 93 رفض برگشتن بود از راه حق %~% خود تو برگشتی ز راه شاه حق # 94 خارجی گشتی مسلمانی مجو %~% در دل خود نور ایمانی مجو # 95 خارجی را غیر دوزخ جای نیست %~% خارجی را سوی جنت پای نیست # 96 خارجی رانده شده از پیش شاه %~% او شده در صورت و معنی تباه # 97 ای برادر تا شوی از اهل دید %~% تو گریزان شو از این قوم پلید # 98 خارجی و ناصبی خود مرده‌اند %~% بیشک ایشان را بدوزخ برده‌اند # 99 راه مردان گیر و مرد مرد شو %~% با محبان باش و اهل درد شو # 100 ای برادر تا شوی تو مرد دین %~% ذره پیدا کنی تودرد دین # 101 خوش درآ در راه مردان مردوار %~% تا کنم من بر تو معنیها نثار # 102 اول معنیم حب حیدر است %~% زانکه از وی نور معنی انور است # 103 معنی من حب شاه اولیاست %~% معنی من در دریای خداست # 104 معنی من نور غیبی یافته %~% معنی من زین و زیبی یافته # 105 اول معنیم نور انماست %~% آخر معنیم تاج هل اتی است # 106 اول معنیم علمش آمده %~% آخر معنیم حلمش آمده # 107 اول معنیم اسرار الاه %~% آخر معنیم از ماهی بماه # 108 اول معنیم بر عالم زده %~% آخر معنیم بر آدم زده # 109 ms220 اول معنیم نامش در نظر %~% آخر معنیم مهرش راهبر # 110 اول معنیم آیات کلام %~% آخر معنیم می داده ز جام # 111 اول معنیم آمد حب شاه %~% آخر معنیم اسرار اله # 112 اول معنیم کوی او وطن %~% آخر معنی بهشت ذوالمنن # 113 اول معنیم گفتار رسول %~% آخر معنیم اولاد بتول # 114 اول معنیم پنهان آمده %~% آخر معنیم در جان آمده # 115 اول معنیم داده جان بتن %~% آخر معنیم او گفته سخن # 116 اول معنیم شاه لو کشف %~% آخر معنیم نور من عرف # 117 اول معنیم او رهبر شده %~% آخر معنیم او سرور شده # 118 اول معنیم او نطق زبانست %~% آخر معنیم او شرح و بیانست # 119 اول معنیم شرح جفر او %~% آخر معنیم نهجش گفت و گو # 120 اول معنیم با او شد وداد %~% آخر معنیم غیرش شد زیاد # 121 اول معنیم داده جام عشق %~% آخر معنیم بند و دام عشق # 122 اول معنیم علم آموخته %~% آخر معنیم ایمان سوخته # 123 اول این ایمان تقلیدی بسوز %~% تا کند ایمان تحقیقت بروز # 124 تو ازین تقلید بگذر همچو من %~% زانکه تقلیدت نیارد جان بتن # 125 چون نرفتی راه افتادی چو زن %~% ای مقلد راه مهر او مزن # 126 مهر او درهر دلی کآمد فرو %~% دان که چون خورشید میتابد ازو # 127 مهر او میدان که لاف و حرف نیست %~% بهر مهر او ترا چون ظرف نیست # 128 سینه را از قید آلایش بسوز %~% دیده را ازدیدن صورت بدوز # 129 بعد از آنی کار مردان پیشه کن %~% روز وشب در جستجو اندیشه کن # 130 چون شوی صافی تمام از بهر او %~% دل شود روشن ترا از مهر او # 131 تو مگو مقبول گشتم ای فضول %~% جهد کن تا او ترا سازد قبول ~~PageV01P78 # 1 ای برادر از ریا پرهیز کن %~% خامه را بهر نوشتن تیز کن # 2 مظهرم از روی حرمت پیش گیر %~% وین سخن را یاد ازین درویش گیر # 3 از سر اخلاص ms221 بنویس و بفهم %~% در دل از حاسد میاور هیچ وهم # 4 از تو این صورت بماند یادگار %~% او شفیع تو شود روز شمار # 5 با خدا من بسته‌ام عهد ای جوان %~% که نباشم بیتو در باغ جنان # 6 کرده‌ام عهد آنکه این مظهر نوشت %~% یک زمان بی او نباشم در بهشت # 7 آن نویسد اینکه دارد اعتقاد %~% معتقد را جا بهشت عدن باد # 8 گر تو مظهررا کتابت میکنی %~% دان که در معنی عبادت میکنی # 9 میکنی بغض و خلاف از دل بدر %~% هیچ طاعت نیست زین شایسته‌تر # 10 دان که حیدر بر تو بخشد جام را %~% تو شوی فیاض خاص و عام را # 11 کاتب وحی از کلام الله نوشت %~% کاتب ما نیز مدح شه نوشت # 12 حق تعالی خود بیامرزد ترا %~% گر کتابت سازی این مظهر چو ما # 13 هرکه او این مظهرم خواند بدهر %~% پر کند از علم معنی شهر شهر # 14 هر که شک آرد بمظهر لعنتی است %~% زآنکه این مظهر نشان جنتی است # 15 شک میاورد تا بهشتت جا شود %~% در دلت نور یقین پیدا شود # 16 هرکه در مظهر شود اسراردان %~% او بداند جمله سرها را عیان # 17 هرکه مظهر خواند او مظهر شود %~% همنشین ساقی کوثر شود # 18 گر تو جان خواهی بیا مظهر بخوان %~% تا دهد جانت خدا در عین جان # 19 مظهرم جان تازه گرداند چو روح %~% جوهر ذاتم دمیده چون صبوح # 20 جوهرذاتم جهان را جان بود %~% زآنکه او از معنی قرآن بود # 21 جوهر ذاتت بحق واصل کند %~% یاترا نوری ز حق در دل کند # 22 مظهر من از عجایب نور یافت %~% همچو موسی خویش را در طور یافت # 23 مظهر من را لسان الغیب دان %~% اوست اسرار دو عالم را زبان # 24 مظهر من در شریعت آمده است %~% در طریقت او حقیقت آمده است # 25 مظهر من در شریعت روشن است %~% سوی باغ خلد او یک روزن است ms222 # 26 مظهر من شاعری بر خود نبست %~% دارد او در نظم با عرفان نشست # 27 گر تو ای شاعر ببینی مظهرم %~% تو شوی آگه یقین از جوهرم # 28 این زمان معلوم گردد شعر تو %~% خطو خالی تو نیابی اندرو # 29 مظهر من نیست شرح نحو و صرف %~% هست معنی نیست آخر صوت و حرف # 30 بعد تو عطار درویشان حق %~% مظهر را درس گویند و سبق # 31 گر نخواند خود خوارج مظهرت %~% کم نگردد قیمت این جوهرت # 32 جوهرت در گوش صاحب راز شد %~% زآنکه او با اهل حق همراه شد # 33 جوهر و مظهر بکنج یار نه %~% خو ورا سرپوش از اسرار نه # 34 پی بمعنی برممان تودر مجاز %~% رو بمیدان معانی اسب تاز # 35 رو نهان کن بر تو گشتم ملتجی %~% تا نیفتد این بدست خارجی # 36 این کتب شرحی بود از انما %~% وین کتب گوید بیان هل اتی # 37 این کتب گوید حدیثی از رسول %~% وین کتب دارد دو نوری از رسول # 38 این کتاب اسرار درویشان بود %~% وین کتب گفتار دلریشان بود # 39 این کتابم چون محقق مقتداست %~% این کتابم جمله قول انبیاست # 40 این کتابم بعد من گوید سخن %~% این کتابم گوید این کن آن مکن # 41 این کتابم دان زبان اولیا %~% این کتابم دان مکان انبیا # 42 این کتابم معنی مردان ماست %~% این کتابم نوری از ایمان ماست # 43 این کتابم دفتر اسرار دل %~% این کتابم نقطه پرگار دل # 44 این کتابم ذات آدم آمده %~% همدم عیسی بن مریم آمده # 45 این کتاب از قدرت حق دم زده %~% آتشی ازشوق در عالم زده # 46 این کتابم در سما جبریل خواند %~% خود ملایک بر زبان بی قیل خواند # 47 این کتابم احمد مختار گفت %~% در میان کوچه و بازار گفت # 48 این کتابم احمد مختار خواند %~% بعد از آنش از دل عطار خواند # 49 این کتابم در ثنای مرتضی است %~% این کتابم مدح شاه اولیاست ms223 # 50 این کتابم داد بر عطار قوت %~% گفت از پیغام حی لایموت # 51 این کتب باشد سواد خط او %~% این کتب باشد حباب شط او # 52 این کتاب از عرش اعظم آمده %~% این کتاب از نطق آدم آمده # 53 این کتاب از شیشه قدرت چکید %~% عالم الغیب شهادت را بدید # 54 این کتابم اهل معنی را بود %~% یا مگر عطار ثانی را بود # 55 این کتاب از صبح صادق دم زده %~% پنجه بر روی نامحرم زده # 56 این کتب با محرمان همراه شد %~% تا بخلوتخانه آن شاه شد # 57 این کتب دارد شرابی از طهور %~% می‌کند در جان اهل دل ظهور # 58 این کتب اندر عبادت گفته‌ام %~% در اسرارش بشبها سفته‌ام # 59 این کتاب اسرار دارد صد هزار %~% زین سخن عطار دارد صد هزار # 60 این کتاب از نام مظهر آمده %~% زانکه او از پیش حیدر آمده # 61 این کتاب از حق ترا پیغام داد %~% این کتاب از حق بدستت جام داد # 62 این کتب گمراه را رهبر شود %~% بر طریق خواجه قنبر شود # 63 این کتاب از پیش هادی میرسد %~% سازدت آگه که مهدی می‌رسد # 64 این کتابم بحر بی‌پایان عیان %~% اندر آن سر دو عالم را بدان # 65 این کتابم تاج جمله علمها است %~% این سخن جان خوارج را بلاست # 66 این کتب غواص بحر هر کلام %~% این کتب خورده ز کوثر جام جام # 67 این کتاب آئینه دل را جلاست %~% این سخن ورد محبان خداست # 68 این کتب را ای عزیزم یاد گیر %~% بعد از آن ملک دو عالم شاد گیر # 69 این کتاب ازگفته عطار ماست %~% مثل این گفتار در عالم کجاست # 70 این کتب در جان خارج خنجر است %~% بلکه بر مثل سنان اشتر است # 71 این سخن ورد زبان قنبر است %~% این سخن شرحی ز روی بوذر است # 72 این سخن زردی روی خارجی است %~% بلکه خود سنگ سبوی خارجی است # 73 ای خوارج ms224 ترک بغض و کینه کن %~% خاطرت را صاف چون آئینه کن # 74 تاخدا و خلق را راضی کنی %~% جان خود پر نور فیاضی کنی # 75 من که عطارم ز جورت سالها %~% داشتم در کنج خلوت حالها # 76 بر زبان حرفی نگفتم زین کلام %~% داشتم در پاس این گفت اهتمام # 77 بعد یک چندی بخود گفتم که تو %~% تا بکی باشی چو سنگی در سبو # 78 آنچه تو در آفرینش دیده %~% وآنچه از ارباب بینش دیده # 79 بازگو رمزی که ماند یادگار %~% تونمانی او بماند بر قرار # 80 بر زبان آورده آمد این ترا %~% گو بگو عطار از شیر خدا # 81 چون سروش غیبیم آمد بگوش %~% زان نیارستم شدن زان پس خموش # 82 گفت من باشد بحکم مظهری %~% کو بود از جوهر کل جوهری # 83 جهر کل ذات پاک مصطفی است %~% مظهر کل خود علی مرتضی است # 84 مظهر من وصف ذات مظهر است %~% آنکه شهر علم احمد را در است # 85 جوهر کل بیگمان از حق بود %~% عالمان را خود بر این کی دق بود # 86 علم ما علم کلام کردگار %~% غیر این علمم نباشد یادگار # 87 علم من باشد احادیث کلام %~% بهر تو آورده‌ام من این پیام # 88 من براه مصطفی دارم قدم %~% من بکوی مرتضی دایم روم # 89 راه این است و روش از من شنو %~% تو زبهر مظهرم جان کن گرو # 90 تاز مظهر زنده گردی جاودان %~% تازجوهر ذات گردی جان جان # 91 هر کتابی کوبرون شد زین کلام %~% رو بسوزان جمله را تو والسلام # 92 چون کلامت حق بود حق گویمت %~% بعد از آن در کوی وحدت جویمت # 93 کوی وحدت کوی درویشان بود %~% مذهب حق گفته ایشان بود # 94 هرکه پیوندی کند با اهل وصل %~% می‌کشد سر رشته‌اش آخر باصل # 95 کرده‌ام با اصل خود پیوند من %~% نفس خود را کرده‌ام در بند من # 96 خواب غفلت برداز گوش تو هوش %~% در بیابان فنا میری ms225 چو موش # 97 رو بدان ای دوست بود خویش را %~% چند بینی با بدی بد کیش را # 98 هرکه از نفس و هوا بیزار شد %~% او زخواب غفلتش بیدار شد # 99 ای برادر همره عقل آمدیم %~% در همه علم جهان نقل آمدیم # 100 من شدم دریا ودارم موجها %~% خود چه سنجد قطره‌ای در پیش ما # 101 ما ببحر لم یزل پی برده‌ایم %~% پیش از موت معین مرده‌ایم # 102 ای ز غفلت رفته اندر خواب مرگ %~% ظلم وبدعت را نکردی هیچ ترک # 103 تو بدان خود را که تا دانا شوی %~% بر وجود خویشتن بینا شوی # 104 حیف باشد گر ندانی خویش را %~% همچو حیوانان دوانی خویش را # 105 تو ز نسل آدمی ای آدمی %~% از معانی نیست در ذاتت کمی # 106 وز پدر وز جد خود رو تافته %~% جامه‌ها از بهر شیطان بافته # 107 خویشتن را با شیاطین کرده جمع %~% چون سخنهای شیاطین کرده سمع # 108 مثل شیطان هر که باشد لعنتی است %~% هرکه چون انسان بود او رحمتی است # 109 فهم انسان طبع دراک آمده %~% جوهر ماهیتش پاک آمده # 110 مظهر من دان که عالی گوهر است %~% این ز جوهر خانه آن جوهر است # 111 جوهر معنی من از گنج اوست %~% گر نداند مدعی این رنج اوست # 112 جوهر معنی من از مرتضی است %~% زآنکه او اندر دو عالم رهنماست # 113 مصطفی و مرتضی یک جوهرند %~% با موحد همچو نور اندر برند # 114 مصطفی و مرتضی روحند و جان %~% دان تو این اسرار معنی در جهان # 115 مصطفی و مرتضی دان سر غیب %~% خود محبش را نباشد هیچ عیب # 116 این زمان عطار آن اسرار یافت %~% بلکه او یک لمعه از دیدار یافت # 117 مثل عطاری نیامد در جهان %~% واقف اسراری نیامد در جهان # 118 گر شدی غافل ز معنیهای او %~% خود نبردی از معانی هیچ بو # 119 اصل معنی حب حیدر دان چو من %~% غیر اینم نیست در ms226 دنیا وطن # 120 اصل معنی راه او رفتن بود %~% واز طریق خارجی گشتن بود # 121 اصل معنی آنکه جان من ازوست %~% در معانی دیدن جانان نکوست # 122 هر که مهرش یافت او دین دار شد %~% در هدایت همره عطار شد # 123 تاج سلطانی من از دست اوست %~% ناوک معنی من از شست اوست # 124 از معانی ویم من سرفراز %~% این معانی را بدانند اهل راز # 125 اهل راز آنست کو دیندار شد %~% همنشین صاحب اسرار شد # 126 اهل راز آن شد بدین جعفریست %~% او چو سلمان بر طریق حیدریست # 127 اهل راز است آنکه کامل دل شود %~% نه چو حیوان پای او در گل شود # 128 اهل راز آنست با دلدل سوار %~% عهد او باشد بمعنی استوار # 129 اهل راز آن شد که با شاه نجف %~% در معانی دیده باشد لو کشف # 130 اهل راز آنست کو آگاه شد %~% او بدین مصطفی همراه شد # 131 اهل راز آنست کو با مرتضا %~% در سوی الله گفت لو کشف الغطا # 132 اهل راز آنست کو از دید گفت %~% نی چو تقلیدی که از تقلید گفت # 133 اهل راز آنست کو ره راست رفت %~% نی چو ظاهر بین که هر سو خواست رفت # 134 اهل راز آنست کز کوثر چشید %~% شربت باقی ز ساقی درکشید # 135 اهل راز آنست با حق راز گفت %~% بعد از آن آن راز با خود باز گفت # 136 اهل راز آنست در شبهای تار %~% او بحال خویشتن گریید زار # 137 اهل راز آنست کو از خود برست %~% بر سریر تخت سلطانی نشست # 138 اهل راز آنست کز خلقان گریخت %~% لاجرم از پیش او شیطان گریخت # 139 اهل راز آنست کو واصل بود %~% واقف او از عارف کامل بود # 140 اهل راز آنست کآید او وحید %~% خاتم ملک ولایت را بدید # 141 اهل راز آنست کو را عشق گفت %~% من ندارم رازها از تو نهفت # 142 راز اهل راز ms227 آگاهی بود %~% گر نفهمی تو ز کوتاهی بود # 143 اهل راز آن شد که او آزاد زیست %~% در مجرد خانه استاد زیست # 144 اهل راز آنست خود را فرد ساخت %~% او به تسلیم رضا با درد ساخت # 145 اهل راز آنست با حق آشناست %~% در معانی همنشین جان ماست # 146 اهل راز آنست چون من کار کرد %~% خویش را با نور ایمان یار کرد # 147 اهل راز آنست صبح و شام را %~% او بطاعت بگذراند کام را # 148 اهل راز آنست کو شد مست دوست %~% گفت مستی‌ام همه از خم اوست # 149 اهل راز آنست بی می مست شد %~% او به پیش عارفان پابست شد # 150 اهل راز آنست شبها تا بروز %~% مظهر عطار خواند او بسوز # 151 اهل راز آنست در خلوت نشست %~% وآن درمعنی بروی غیر بست # 152 معنی اول بذات اوست ذکر %~% معنی آخر ز لطف اوست فکر # 153 معنی اول نبوت را عطا %~% معنی آخر ولایت را صفا # 154 معنی اول رسید اسرار غیب %~% معنی آخر برآورد او ز جیب # 155 معنی اول شنوده مصطفی %~% معنی آخر ربوده مرتضی # 156 معنی اول به پیش او عیان %~% معنی آخر شنوده بی بیان # 157 معنی اول ازو سر برزده %~% معنی آخر بمنبر بر شده # 158 معنی اول جهان را نور داد %~% معنی آخر بعقبی سور داد # 159 معنی اول که باشد این بدان %~% معنی آخر تو از مظهر بخوان # 160 معنی اول امیرالمؤمنین %~% معنی آخر امام المتقین # 161 معنی اول شه دلدل سوار %~% معنی آخر گرفته ذوالفقار # 162 معنی اول شفیع امتان %~% معنی آخر شده عطار دان # 163 معنی اول بعالم نور تست %~% معنی آخر به آدم نور تست # 164 معنی اول بیان انما %~% معنی آخر عیان هل اتی # 165 معنی اول تو ای در سروری %~% معنی آخر تو ای در رهبری # 166 معنی اول کلام کردگار %~% معنی آخر توی اسرار یار # 167 معنی اول عیانی در یقین ms228 %~% معنی آخر نهانی در زمین # 168 معنی اول تو پیدا آمدی %~% معنی آخر تو شیدا آمدی # 169 معنی اول تو ای در سرلن %~% معنی آخر توئی در پیرهن # 170 معنی اول بیان انبیا %~% معنی آخر نشان اولیا # 171 معنی اول جهان را غلغله %~% معنی آخر زمان را ولوله # 172 معنی اول تو جان آری به تن %~% معنی آخر برون آری بفن # 173 معنی اول تو حکمی راندی %~% معنی آخر بخویشش خواندی # 174 معنی اول تو آدم را رفیق %~% معنی آخر بروح الله طریق # 175 معنی اول کمالت بی‌زوال %~% معنی آخر برون از قیل و قال # 176 معنی اول ظهوری در ظهور %~% معنی آخر شکوری که غفور # 177 معنی اول تو مقصود آمدی %~% معنی آخر تو محمود آمدی # 178 معنی اول تو نطق هر زبان %~% معنی آخر تو گفتی هر بیان # 179 معنی اول تو نور آسمان %~% معنی آخر رفیق انس و جان # 180 معنی اول بعاشق گفته %~% معنی آخر بصادق گفته # 181 معنی اول خدا دادت بعلم %~% معنی آخر عصا دادت بحلم # 182 معنی اول ز فیضت راه یافت %~% معنی آخر ز جبیبت ماه تافت # 183 معنی اول بنامت اولیست %~% معنی آخر بنامت آخریست # 184 معنی اول تو تاج انبیا %~% معنی آخر رواج اولیا # 185 معنی اول ترا قرآن کتاب %~% معنی آخر ترا ایمان خطاب # 186 معنی اول ز تو اسرار یافت %~% معنی آخر ز تو انوار یافت # 187 معنی اول به ایمان عطف تو %~% معنی آخر بانسان لطف تو # 188 معنی اول قبای قد تو %~% معنی آخر ردای جد تو # 189 معنی اول بصادق ختم کن %~% معنی آخر بعاشق ختم کن # 190 معنی اول که صدق اولیاست %~% در جهان میدان علی موسی الرضاست # 191 ای ز تو اسرار مبهم آشکار %~% بر درت عیسی بن مریم پرده‌دار # 192 علم اسرار لدنی پیش تست %~% سالک اسرار حق درویش تست # 193 خود تو بودی در دل منصور نور %~% زآن ازو آمد اناالحق ms229 در ظهور # 194 غیر تو خود نیست در عالم کسی %~% این شده بر من معین خود بسی # 195 هم تو روحی در بدن هم نور دین %~% هم تو باشی با نبوت همنشین # 196 هر زمانی جبه داری بتن %~% گه قبا سازی ورا گه پیرهن # 197 گه نمائی خویش را در آینه %~% جلوه گر گردی تو درهر آینه # 198 گه بپوشی خود لباس عاشقان %~% گه شوی اندر میان جان نهان # 199 گه بمظهر وصف خودسازی عیان %~% گه بجوهر کشف خود سازی بیان # 200 گه باشتر نامه داری حالها %~% در لسان الغیب داری قالها # 201 گه باشتر نامه گوئی راز خود %~% گه به اشتر نامه داری ناز خود # 202 گه به اشتر نامه گوئی سر هو %~% گه به اشترنامه داری گفتگو # 203 گه به اشتر نامه عاشق بوده %~% گه به اشتر نامه صادق بوده # 204 گه میان اشتران گشتی نهان %~% از تو دلها چون جرس اندر فغان # 205 گه درآئی در میان راز %~% گه کنی در ملک معنی ترکتاز # 206 گه عرب گردی و گوئی زنجبیل %~% گه همی خوانی تسمی سلسبیل # 207 گه بپوشی عقل رادستار عشق %~% گه ببندی شیخ را زنار عشق # 208 گه میان جمع باشی جام می %~% گه بهار آیی و گه باشی بدی # 209 گه تو ترکی در حبش گه فارسی %~% گه بملک روم مثل حارسی # 210 گه قدم داری بمصر و گه بشام %~% ماوراالنهر داری خود مقام # 211 گه خراسانی شده در ملک طوس %~% تاترا عطار باشد پای بوس # 212 گه خطائی خوانمت اندر ختن %~% گه امیری با اسیری در سخن # 213 گه به تخت و دشت داری تکیه گاه %~% گه درون کاشغر داری سپاه # 214 گه خجند واندجان را کرده سیر %~% گه گشاده در بخارا باب خیر # 215 گه بخوارزمی و گه در مرو و تون %~% گه کنی شاپور ما را سرنگون # 216 گه عراق و فارس را برهم زنی %~% گه به آذربایجان این دم زنی ms230 # 217 گه به گیلان در روی چون ششدری %~% گه درون شیروان بر منبری # 218 گه تو پوشی اردبیلی را لباس %~% گه حلب را کرده تخت اساس # 219 گه بقسطنطین درآیی خود بقهر %~% گه فرنگی را دهی ناقوس دهر # 220 گه درآیی خود بهندستان زمین %~% تا ببینی آنچه دیدی پیش ازین # 221 گه میان انبیا در خرقه %~% گه میان اولیا در خرقه # 222 در جهان در هر زمان غوغای تست %~% خود بهر قرنی بجان سودای تست # 223 بر سریر ملک و دولت کام تو %~% در دل آدم همه آرام تو # 224 گه بمکه خان سلطانی نهی %~% گه نجف را گنج پنهانی نهی # 225 سالها در ملک سرمد بوده %~% در مدینه با محمد بوده # 226 با تمام انبیا همراه تو %~% خود تمام اولیا را شاه تو # 227 ای تو کرده جان مشتاقان کباب %~% ای تو کرده ملک جسمانی خراب # 228 هرچه خواهی آن کنی سلطان توئی %~% بر جراحتهای ما درمان توئی # 229 آنچه حکم تست من آن می‌کنم %~% جان فدای جان و جانان می‌کنم # 230 داغ ماند خود بجانم سود تست %~% بهر سودش خود وجودم عود تست # 231 من شدم تسلیم بهر سوختن %~% وآن قبای آتشین را دوختن # 232 سوزشی کز تست مرهم خوانمش %~% درد کان از تست راحت دانمش # 233 آتشی کز تست من پروانه وار %~% اندر آن آتش درآیم بیقرار # 234 آنکه سوزی نیستش خاکستر است %~% وآنکه سوزد همچو اخگر انور است # 235 شعله آتش زدی درجان ما %~% آتشینم ساختی خوش مرحبا # 236 در زدی آتش که تا سوزی مرا %~% خود چه باشد ذره‌ای پیش ضیا # 237 من نیم خود هیچ و جمله خود توئی %~% من زخود برداشتم اسم دوئی # 238 من وجود خویش را انداختم %~% جان خود را پیش جانان باختم # 239 گر تو خواهی تاشوی آزاد و فرد %~% آر تسلیم و رضا وسوز و درد # 240 درد و سوزش حال درویشان بود %~% ناله و غم در دل ایشان ms231 بود # 241 سوخت او عطاررا از شوق خویش %~% درد او مرهم کنم بر جان ریش # 242 هر دلی کز درد تو بی ذوق شد %~% همچو شیطان گردنش در طوق شد # 243 هرچه از پیش تو باشد خوش بود %~% بس لطیف و نازک ودلکش بود ~~PageV01P79 # 1 بد به نیشابور مرد منعمی %~% بود او را خانه پردرهمی # 2 تاجران بسیار در ملک جهان %~% بهر نفع مال میکردی روان # 3 مزرعه در ملک ما بسیار داشت %~% تخم بی‌صبری در او بسیار کاشت # 4 خانه‌ها و جایها بسیار ساخت %~% خود چه حاصل چون کسی را کم نواخت # 5 روز و شب فکرش خیال جاه بود %~% دستش ازنیکی ولی کوتاه بود # 6 ناگهم افتاد در کویش گذر %~% بود چون فرزند او بیرون در # 7 چشم او افتاده بر من گفت آه %~% آمدی خوش ورنه می‌گشتم تباه # 8 از جفای دورو ازدرد پدر %~% این زمان افتاده از خود بیخبر # 9 این توقع دارم از لطف تو من %~% پیش او آیی و گوئی یک سخن # 10 مدت ده روز شد تاخسته است %~% او زاکل و شرب لب بربسته است # 11 هر که آید در عیادت پیش او %~% غیر فحش از وی نیامد گفتگو # 12 در نصیحت نکته‌ای با او بگوی %~% تا نریزد او ازین فحش آب روی # 13 چون برفتم پیش او بی‌گفتگو %~% در مقام کندن جان بود او # 14 چون نظر افتاد او را بر فقیر %~% گفت ای عطار ما را دستگیر # 15 گفتمش دم با خدا باید زدن %~% خود از این دنیا بدر باید شدن # 16 گفت ای عطار رفتن مشکل است %~% زآنکه حب این جهانم در دل است # 17 این چنین در روی من بسیار گفت %~% وآن همه از هستی و پندار گفت # 18 من زبالینش روان برخاستم %~% هر زمان از بیم آن میکاستم # 19 چون باو گفتم بسی گوی از خدا %~% یا ببر پیشم تو نام مصطفی # 20 او ز مال و جاه ms232 خود میگفت قال %~% خود نبود از یاد حقش ذوق و حال # 21 جان همی کند و همی گفت این سخن %~% غیر این معنی نبودش هیچ فن # 22 ناگهی درویشی آمد پیش من %~% گفت از حال غنی برگو سخن # 23 گفتمش ای دوست او جان می‌کند %~% خویشتن را او بزندان میکند # 24 چون شنید این قصه از من پیر راه %~% خنده او کرد از شکر الاه # 25 گفت او هفتاد سال ای اهل دل %~% درجهان کنده است جانی متصل # 26 او بعمر خویشتن جان کنده است %~% این زمان در پیش شیطان مانده است # 27 ای برادر حال دنیا دار بین %~% چون درون نار گشته زار بین # 28 ای برادر از جهان بیزار باش %~% دایما با ذکر حق درکارباش # 29 هرکه دنیا دار شد مردود شد %~% همچو هیمه در میان دود شد # 30 هر که دنیا دار شد بی ما بود %~% در دو عالم بیشک او رسوا بود # 31 هر که دنیا دار شد غمخوار شد %~% او ز دنیائی خود بیمار شد # 32 هر که دنیا دار شد او مرده‌ایست %~% او به خواری در جهان افسرده ایست # 33 هر که دنیا دار شد او یار نیست %~% در دو عالم خود ازو آثار نیست # 34 هر که دنیا دار شد او را مبین %~% تا نیندازد ترا او بر زمین # 35 هر که دنیا دار شد ترسان بود %~% پیشوای او همه شیطان بود # 36 هر که دنیا دار شد آلوده شد %~% او بکفگر جهان پالوده شد # 37 هر که دنیا دار شد لذت نیافت %~% او به پیش عارفان همت نیافت # 38 هر که دنیا دار شد عقبی ندید %~% او ثمر از خوشه طوبا نچید # 39 هر که دنیا دار شد از ما گذشت %~% دارد او با اهل دنیا خود نشست # 40 هر که دنیا دار شد ای وای او %~% خود مرا رحم است بر فردای او # 41 هر که دنیا دار شد خود را ms233 بسوخت %~% یا به تیری از بلا خود را بدوخت # 42 هر که دنیا دار شد بیمار شد %~% او برون از کلبه عطار شد # 43 هر که دنیا دار شد زیر زمین %~% خود ورا شیطان ملعون درکمین # 44 هر که دنیا دار شد او گیج شد %~% همچو مال خویشتن او هیچ شد # 45 هر که دنیا دار شد از ما برید %~% در معانی مظهر ما را ندید # 46 هر که دنیا دار شد سودا پزد %~% مار دنیا دایمش بر پا گزد # 47 هر که دنیا دار شد آخر چه کرد %~% او ز دنیا رفت با صد آه و درد # 48 هر که دنیا دار شد مرگش گرفت %~% هرکه عقبا دار شد ترکش گرفت # 49 هر که دنیا دار شد اهل گل است %~% هرکه عقبی دار شد اهل دلست # 50 هر که دنیا دار شد کی راه دید %~% خویشتن را عاقبت درچاه دید # 51 هر که دنیا دار شد کفتار شد %~% او درون غار بسته خوار شد # 52 هر که دنیا دار شد او کور شد %~% در میان مفلسان عور شد # 53 هر که دنیا دار شد کی آدمی است %~% کی ورا در علم معنی خرمیست # 54 هر که دنیا دار شد کی عشق دید %~% مظهر عطار را او کی شنید # 55 هر که دنیا دار شد مظهر نیافت %~% او ز جوهر ذات من جوهر نیافت # 56 هر که دنیا دار شد عطار نیست %~% در معانی واقف اسرار نیست # 57 هر که دنیا دار شد در زحمت است %~% هرکه از پیشش رود در رحمت است # 58 هر که دنیا دار شد ویران شود %~% یامثال خواجه دیوان شود # 59 هر که دنیا دار شد او منصبی است %~% او در آن صورت بمعنی عقربیست # 60 هر که دنیا دار شد دکان گرفت %~% نه برفت و علم القرآن گرفت # 61 هر که دنیا دار شد دنیا گرفت %~% خویش را در پیش شیطان جا گرفت # 62 ms234 هر که دنیا دار شد فاسق بود %~% کی چودرویشان دین عاشق بود # 63 هر که دنیا دار شد در نار سوخت %~% او زبهر جیفه دینار سوخت # 64 هر که دنیا دار شد او جان کند %~% از تن خود جامه ایمان کند # 65 هر که دنیا دار شد خود بین شده %~% پای تا سر جملگی سرگین شده # 66 هر که دنیا دار شد سنگین دلست %~% همچو خر دایم فتاده در گل است # 67 هر که دنیا دار شد در راه ماند %~% پای بسته دردرون چاه ماند # 68 هر که دنیا دار شد دانی چه کرد %~% او ز دنیا رفت با صد آه و درد # 69 هر که دنیا دار شد دیندار نیست %~% او درون کلبه عطار نیست # 70 در گذر از جیفهدنیای دون %~% تا برآری از صدف گوهر برون # 71 گوهر معنی بیان انبیاست %~% جوهر معنی زبان اولیاست # 72 در معانی کوش نی در جاه و مال %~% زآنکه جاه و مال را باشد زوال # 73 مال دنیا از حقت دوری دهد %~% پس ترا از کفر رنجوری دهد # 74 درگذر از منصب دنیای دون %~% زانکه خلقی را دراندازد بخون # 75 بگذر از دنیا و جام عشق نوش %~% همچو مستان خدامیکن خروش # 76 گر تو خواهی پیش آن دلجو شوی %~% بایدت اول که همچون او شوی # 77 یعنی از هستی خود از دل گذر %~% وآنگهی بیخود بسویش راه بر # 78 چون درآئی خویش را گم کن دراو %~% تا بیابی خویش را پهلوی او # 79 هر که دارد این ادب مقبل بود %~% او بمقبولان حق واصل بود # 80 هرکه دارد این ادب مظهر گرفت %~% جام راحت از کف حیدر گرفت # 81 خویش رادر زندگانی فوت بین %~% این معانی را تو پیش از موت بین # 82 تا بمانی زنده درملک الاه %~% خود بعلیینت باشد تکیه گاه PageV01P80 # 1 بود دربغداد شیخی نیک رای %~% خلعت عرفان گرفته از خدای # 2 بود زاهد درورع پیچیده بود %~% نقطه دیدار ms235 معنی دیده بود # 3 در علوم فقه و اندر علم حال %~% بود سرور بر همه اهل کمال # 4 گرچه دایم داشت درخلوت نشست %~% ناگه او را میل سیری داد دست # 5 اوبگرد شهر اندر سیر بود %~% بر در یک خانه بنشست زود # 6 خواست شیخ از مردم آن خانه آب %~% پیشش آمد دختری چون آفتاب # 7 همچو حوران بهشتی تازه روی %~% جام آبی داشت در کف مشکبوی # 8 آب را بستاند و بروی چشم دوخت %~% آب آتش گشت و او را زود سوخت # 9 رفت از دست و به عشقش عقل داد %~% ای مسلمانان ز روی خوب داد # 10 گشت پیدا ناگه آنجا باب او %~% شیخ را چون دید گفتش کی نکو # 11 لطف کن در کلبه روشن درآ %~% تا بگیرد کلبه مسکین ضیا # 12 شیخ با خواجه درون خانه شد %~% رفتنش مقصود آن جانانه شد # 13 شیخ از فرزند چون پرسید ازو %~% خواجه گفت ای نیکخوی نیک جو # 14 دختری دارم که آورد آب را %~% او وداعی کرده شبها خواب را # 15 ذوق ارباب صفا دارد بسی %~% در عبادت نیست مثل او کسی # 16 گفت شیخ ای خواجه نیکو سرشت %~% گر تو داری ذوق رضوان بهشت # 17 دخترت را در نکاح من کنی %~% خانه خود را بدین روشن کنی # 18 گفت شیخا او ترا خود بنده است %~% اوبنور معنی تو زنده است # 19 پس نکاحش کرد و تسلیمش نمود %~% زانکه آن دختر دل ازوی برده بود # 20 بود آن خواجه بسی منعم بدهر %~% مال و نام او گرفته شهر شهر # 21 خانه‌ها از بهر شیخ آباد کرد %~% شیخ را از جاه و دنیا شاد کرد # 22 گفت من دارم توقع از کرم %~% زود اندازی ز دوشت خرقه هم # 23 پس بپوشی خلعتی خوش با صفا %~% دوراندازی ز بر این ژنده را # 24 چون شنید این شیخ گفتش مرحبا %~% رفت درحمام و پوشید او قبا # 25 چونکه شب آمد درون ms236 خانه شد %~% بر سر مشغولی شیخانه شد # 26 گفت سویم آورید آن خرقه را %~% زآنکه بی آن نیست ذکر از من روا # 27 ناگه آوازی شنید او از آلاه %~% کی بیک دیدن برون رفته ز راه # 28 چون نظر کردی بسوی غیر ما %~% خرقه ظاهر کشیدم بر ملا # 29 گر بیندازی نظر دیگر نهفت %~% خلعت باطن ز تو خواهم گرفت # 30 چون نظر افتاد سوی دیگرت %~% خرقه‌ات بیرون فکندم از برت # 31 گر کنی تو یک نظر دیگر به غیر %~% می‌فرستم زودت از مسجد به دیر # 32 از مقام آشنائی رانمت %~% پس بدار بینوائی خوانمت # 33 گر نظر اندازی یکبار دگر %~% من روان اندازمت اندر سقر # 34 هرکه او در غیر حق دارد نظر %~% او به باغ خلد کی یابد مقر # 35 پس طلاقش داد و آمد در خروش %~% گشت او بار دگر پشمینه پوش # 36 گر همی خواهی که ایمان باشدت %~% بهره‌ای از نور عرفان باشدت # 37 تو نظر بر پشت پای خویش دار %~% پس بذکر و فکر او دل برگمار # 38 تو بعزت نه قدم در کوی دوست %~% تاکه ره یابی تو در پهلوی دوست # 39 تو نظر در روی درویشان فکن %~% تا که مقبول نظر گردی چو من # 40 تو نظر داری خود از در یتیم %~% لیک اندازی نظر را تو ز بیم # 41 بیم را بگذار و دل برکن زشر %~% تا شوی در ملک جان صاحب نظر # 42 عاشقان را خوف نبود در جهان %~% چشم باطن برگشا این را بدان # 43 پاکبازان را نباشد بیم جان %~% مست جانان را نباشد بیم جان # 44 من نظر بازم بسوی یار خویش %~% زآنکه این بینش ازو دیدم زپیش # 45 هرنظر را بینش دیگر بود %~% هر دلی را دانش دیگر بود # 46 هرکسی را در نظر نوری دهند %~% گر بهشتی شد باو حوری دهند # 47 هرکه حق جوید بیابد دوست را %~% غیر این معنی نباشد پیش ما # 48 رو تو ms237 بین حق را بچشم سرعیان %~% تا شود روشن بتو سر نهان # 49 رو تو حق بین باش و با حق گوی راز %~% همچو شمعی باش پیشش درگداز # 50 دیده خود را تو در معنی گشا %~% تا شوی در معنی ما آشنا # 51 رو نظر را بر رخ دانا فکن %~% و از زبان او شنو نطق سخن # 52 رو نظر را در حقیقت تو بباز %~% تا شود باب ولایت بر تو باز # 53 رو نظر بند از تمام خلق عام %~% تا نیفتی همچو نادانان بدام # 54 دام نادانان تصرف در جهان %~% این به پیش جمله دانایان عیان # 55 رو گذر کن تو ازین دام بلا %~% تا شوی پاک و لطیف و با صفا # 56 هرکه ازدام بلا پرهیز کرد %~% او قلم را بهر مظهر تیز کرد # 57 او نوشت این مظهرم را بهر خود %~% تا بگیرد در ولایت شهر خود # 58 شهر ما را نام باشد علم دوست %~% علم یار ما چو روی او نکوست # 59 جوهر انسان رخ نیکو بود %~% هرکه نیکو روست انسان او بود # 60 روی نیکو باطن روشن بود %~% خود بهشت دانشش گلشن بود # 61 اصل معنی دوری خلقان بود %~% هرکه جست از مردمان انسان بود # 62 دوری خلقان ترا واصل کند %~% نور عرفان در دلت حاصل کند # 63 دور از خلقان ببینی دوست را %~% همچو حبه دور گردان پوست را # 64 تو به دانایان قرین شو همچو من %~% زآنکه بر دانا شود روشن سخن # 65 پیش دانا علم باشد صد هزار %~% پیش نادان جهل باشد بیشمار # 66 پیش دانا علم معنی خوانده‌ام %~% بر دو عالم اسب دولت رانده‌ام # 67 من ز دانایان معنی بهره‌مند %~% من به فتراک معانی در کمند # 68 من ز دانا نور معنی دیده‌ام %~% گل ز بستان معانی چیده‌ام # 69 پیش دانایم کتاب دید او %~% پیش دانایم همه توحید او # 70 پیش دانا علم پنهان خوانده‌ام %~% علم صورت پیش نادان مانده‌ام # 71 پیش ms238 دانا نیک باشد قهر او %~% پیش دانا شهد باشد زهر او # 72 پیش دانا در نظر باشد هم او %~% پیش نادان مختصر باشد هم او # 73 پیش دانا خود نظر بر او کنم %~% پیش نادان خود حذر از او کنم # 74 پیش دانا معنی قرآن عیان %~% پیش نادان معنی قرآن نهان # 75 پیش دانا صورت دلدار ماست %~% پیش نادان خود همه انکار ماست # 76 پیش دانا عزت و شاهی بود %~% پیش نادان جمله گمراهی بود # 77 پیش دانا علم فقر است و فنا %~% پیش نادان جمله مکر است و دغا # 78 پیش دانا گر روی انسان شوی %~% پیش نادان مرده بیجان شوی # 79 پیش دانا عشق رهبر آمده %~% پیش نادان عقل پی برآمده # 80 پیش دانا صورت دنیا هبا %~% پیش نادان حیفه دنیا عطا # 81 پیش دانا قوت روح از ذکر حی %~% پیش نادان نام آن کاووس کی # 82 پیش دانا خود شراب از عشق نوش %~% پیش نادان روی خود در فسق پوش # 83 پیش دانا جمله مشکل حل شود %~% پیش نادان کار تو مهمل شود # 84 پیش دانا سر بنه تا سر شوی %~% پیش نادان چند بر منبر شوی # 85 پیش دانا علم بهتر آمده %~% پیش نادان جهل سرور آمده # 86 پیش دانا صورت زیبا نکوست %~% پیش نادان جیفه دنیا نکوست # 87 پیش دانا جمله مشکل حل شود %~% پیش نادان کار تو مهمل شود # 88 پیش دانا علم سبحانی بود %~% پیش نادان ظلم سلطانی بود # 89 پیش دانا عدل و انصاف کرم %~% پیش نادان بخل باشد محترم # 90 پیش دانا دین حق باشد تمام %~% پیش نادان خود نباشد جز ظلام # 91 پیش دانا خوان تو مظهر را بدهر %~% پیش نادان رو تو بردارش بقهر # 92 پیش دانا جوهر ذات آمده %~% پیش نادان شعر و ابیات آمده # 93 هرکه مظهر را بخواند در بلا %~% آن بلا گردد به پیش او هبا # 94 هرکه دارد مظهرم همراه خود %~% اوشود منعم زجود ms239 شاه خود # 95 هرکه خواهد پیر و شیخ راهبر %~% جوهر و مظهر بجوید در بدر # 96 چون بیابد باب جنت یافته %~% معنی قرآن بعصمت یافته # 97 معنی قرآن احادیث نبی %~% جملگی ثبت است دروی بس جلی # 98 پیش دانا مرتضی باشد امام %~% پیش نادانان چگویم والسلام # 99 پیش دانا او امام راستی %~% پیش نادان دون نوخواستی # 100 پیش دانا مرتضا ایمان بود %~% پیش نادان غیر او آنسان بود # 101 پیش دانا صورت و معنی ازوست %~% پیش نادان حیرت این گفتگوست # 102 پیش دانا خرقه مستی بود %~% پیش نادان دیدن هستی بود # 103 راهبر در راه احمد مرتضی است %~% غیر او رهبر نمی‌دانم کجاست # 104 گر توداری غیر این ره بیرهی %~% همچو حیوان اوفتاده در چهی # 105 جمله یاران دیده‌اند این راه را %~% خوانده‌اند ایشان کلام الله را # 106 تا کلام الله را دانسته‌ایم %~% معنی آن را بجان پیوسته‌ایم # 107 گر تو غیر از وی بگیری رهبری %~% در جهان باشی تو کمتر از خری # 108 گر همی خواهی که معنی دان شوی %~% در معانی جامع قرآن شوی # 109 رو براه حیدر کرار تو %~% تا شوی از عمر برخوردار تو # 110 رو براه مرتضی کو رهنماست %~% در معانی مظهر نور خداست # 111 او بحکم حق ترا باشد ولی %~% گر ندانستی تو بی‌شک جاهلی # 112 او تمام اولیا را سر بود %~% او بشهر علم احمد در بود # 113 خود از او اسرار گشته آشکار %~% خود از او عطار گشته راز دار # 114 خود ازو عطار این اسرار یافت %~% خود ازو عطار این گفتار یافت # 115 خود ازو عطار گشته سربلند %~% خود ازو عطار صید این کمند # 116 خود ورا عطار مداح آمده %~% او درین کشتی چو ملاح آمده # 117 ای ترا عطار سلطان خوانده %~% در معانی تاج ایمان خوانده # 118 ای ترا عطار مظهر خوانده %~% در معانی سرجوهر خوانده # 119 ای تو را عطار دیده در یقین %~% ای ترا عطار خوانده علم دین ms240 # 120 ای ترا عطار جان بازآمده %~% در حقیقت صاحب راز آمده # 121 ای ترا عطار منصور دوم %~% گشته در جویائی ذات تو گم # 122 ای ترا عطار جویا آمده %~% از عدم بهر تو پیدا آمده # 123 تا بگوید آنچه او نشنیده است %~% تا بگوید آنچه در دین دیده است # 124 تا بگوید آنچه از حق آمده است %~% در معانی عین مطلق آمده است # 125 تا نماید راه حق را از عیان %~% تا دهد او سوی معنی ها نشان # 126 خود ترا عطار در توحید دید %~% از تو او اسرار معنی‌ها شنید # 127 تا نماید راه احمد را بخلق %~% او برد زنار ما را زیر دلق # 128 او درآرد روح و معنی را بجان %~% او دمد صور حیات جاودان # 129 آنچه او گفته است تو کی گفته %~% ره که او رفته است تو کی رفته # 130 سالک واصل که باشد یار او %~% هر دو عالم نقطه پرگار او # 131 یار معنیش محمد آمده %~% غیر شرع او همه رد آمده # 132 خود زآدم تا بایندم مثل او %~% من ندیدم سالکی در گفتگو # 133 گفت این مظهر که تا واقف شوی %~% بر طریق راستان منصف شوی # 134 هرکه او منصف بود شرع آن اوست %~% علم معنی نامه دیوان اوست # 135 در طریقت خوانده‌ام آن نامه را %~% در حقیقت رانده‌ام آن خامه را # 136 خود حقیقت سر درویشان بود %~% خود طریقت شیوه ایشان بود # 137 رو بکن بر شاه درویشان سلام %~% تا بگیرد علم معنی‌ات نظام # 138 ظاهر و باطن به شاهت راست کن %~% نورایمان را ز حق درخواست کن # 139 نور ایمان روی اودیدن بود %~% صدق ایمان کوی او رفتن بود # 140 چون نداری صدق ایمان نیستت %~% خود طریق شاه مردان نیستت # 141 از جهان آزاد و فردند ای پسر %~% دستشان باشد بمعنی در کمر # 142 چون نیابی پیش مقبولان قبول %~% چند گردی گرد هر دربوالفضول # 143 گرد درها خود همی گردی چو ms241 سگ %~% تا بگیری لقمه نانی به تک # 144 خود زبهر دانشت این سیر نیست %~% اصل معنیت یقین برخیر نیست # 145 علم بهر منصب و مالت بود %~% نه ز بهر عقبی و حالت بود # 146 علم بهر آنکه بالا بگذری %~% یا ز اوقاتی ته نانی خوری # 147 بهر این مردود گشتی ای فقیه %~% اسم تو در ملک عقبی شد سفیه # 148 ای ز بهر لقمه‌ای بیجان شده %~% در تمام عمر سرگردان شده # 149 ای ز بهر لقمه‌ای سر باخته %~% بهر دنیا دین خود در باخته # 150 ناتوانی کو بدنیا دل نهاد %~% دنیی وعقبی خود بر باد داد # 151 خویش را از بهر منصب خوار کرد %~% باطن خود را چو سگ مردار کرد # 152 کوش در ابیات من گر واقفی %~% عاقبت را کن نظر گر عارفی # 153 شرم از حق دار ای رسوای دین %~% تا بکی باشی چو گربه در کمین # 154 شرم دار از فش و دستار بزرگ %~% در جهان تا کی دوی مانند گرگ # 155 گشته‌ای مانند گرگان پنجه زن %~% تا خوری مرداری ای پرورده تن # 156 چند بهر خانه تن در جهان %~% زار گردی گه به این و گه به آن # 157 سودی کی باشد ترا زین ای پسر %~% عاقبت ازخانه گیری راه در # 158 خود از آن در سوی گورستان روی %~% بیشکی درگور بی ایمان روی # 159 هرکه او در گور بی ایمان رود %~% بی شکی او در وادی شیطان رود # 160 جای شیطان در سقر باشد بدان %~% در سقر او را مقر باشد بدان # 161 هر که این قول صوابم بشنود %~% یا باین اسرار نیکو بگرود # 162 او ز شیطان و جهنم فارغ است %~% زنده باشد که از غم فارغ است # 163 او وجود خویش را احیا دهد %~% خویش را بر تخت جنت جا دهد # 164 او بشرع مصطفی کامل شود %~% او بنور اولیا قابل شود # 165 او بفرقان معانی سر شود %~% او ز اکسیر ولی چون ms242 زر شود # 166 او درآید در طریق انبیا %~% راه بین گردد بنور اولیا # 167 در طریق اولیا او رهرو است %~% راه تقلیدی به پیشش یک جواست # 168 راه تقلیدی به پیش شیخ مان %~% تو براه عارفان رو در امان # 169 شیخ ظاهربین چو خودبین گشته است %~% از قدم تا فرق سرگین گشته است # 170 شیخ ظاهربین که چه‌ها ساخته %~% جمله خلقان رادر آن انداخته # 171 شیخ صورت بین که او اندر جهان %~% ساخته ویران هزاران خانمان # 172 خویش را در زهد داند کاملی %~% تا بدام او در افتد جاهلی # 173 حیله و مکر و دغا در شأن اوست %~% جیفه دنیا همه ایمان اوست # 174 رو اگر مردی تو ترک این بکن %~% غیر اینم نیست در معنی سخن ~~PageV01P81 # 1 مالک دینار مرد کار بود %~% از ریاضت روز و شب بیمار بود # 2 گفت او را دختر وی ای پدر %~% خود ز بیخوابی بود دردت مگر # 3 گفت مالک کی برحمت همنشین %~% من زخواب خود همی باشم حزین # 4 زآنکه خواب غفلت از شیطان بود %~% خود به بیداری همه رحمن بود # 5 دیگر آنکه چون بیاید دولتی %~% خفته باشم من بخواب غفلتی # 6 چونکه در غفلت بیابد خفته را %~% بگذرد آن خفته بنهفته را # 7 پیش شب بیدار گیرد او قرار %~% من بمانم دور از او محروم و زار # 8 دولت حق پیش آن کامل بود %~% کو ز بی‌خوابیش درد دل بود # 9 هرکه درخوابست او خربنده است %~% وآنکه بیدار است او دل زنده است # 10 هرکه در خوابست او را دید نیست %~% ذره در جان او توحید نیست # 11 هرکه در خوابست در غفلت بود %~% هرکه بیدار است در دولت بود # 12 هرکه در خوابست او دارد ممات %~% هرکه بیدار است او دارد حیات # 13 هرکه در خوابست او رحمت ندید %~% هرکه بیدار است او زحمت ندید # 14 هرکه درخوابست از حق دور شد %~% هرکه بیدار است او پرنور شد # 15 ms243 هرکه در خوابست در غفلت بود %~% هرکه بیدار است در عصمت بود # 16 هرکه در خوابست از وی دور شو %~% هرکه بیدار است با او نور شو # 17 هرکه در خوابست او را برگ نیست %~% هرکه بیدار است اور ا مرگ نیست # 18 هرکه در خوابست او را دیو زاد %~% هرکه بیدار است او را نیک باد # 19 هرکه درخوابست او کی دیدروز %~% هرکه بیدار است او کم دید سوز # 20 خواب چبود غفلت و پندار اوست %~% هست بیداری همه بیدار دوست # 21 تو به بیداری سخن را ختم کن %~% خواب کم کن ختم شد بر این سخن ~~PageV01P82 # 1 اندر آن سالی که طبعم گشت یار %~% بود سال پانصد و هشتاد و چار # 2 سال عمر من ز صد بگذشته بود %~% جمله اعضایم بدرد آغشته بود # 3 تخم نیکوئی بکشتم در جهان %~% وین چنین مظهر نوشتم در جهان # 4 سر غیبی کردم از مظهر عیان %~% ختم کردم من سخن نعم البیان # 5 سال تاریخش چو کردم جستجوی %~% گفت جان سر عجایب را بگوی # 6 گر بدی گفتیم عیبش را بپوش %~% بلکه در اظهار عیب آن مکوش # 7 بود چون پیری و عجز و بیدلی %~% در گذر از سهو آن گر مقبلی # 8 من سخن می‌خواستم سازم بیان %~% سر معنی را کنم بر تو عیان # 9 هستیم گاهی که از خود میربود %~% می‌نوشتم هرچه معنی می‌نمود # 10 من سخن گفتم فزون از صد هزار %~% زآن سخنها را یکی تو پیش آر # 11 گر یکی افتد قبولت از هزار %~% یادگیر آن را و از من در گذار # 12 گفت نا اهلم ببخشد رنجشی %~% از دعا یابم ولی آسایشی # 13 از خدا بر روح من رحمت بجو %~% تا بیاید از خدا رحمت بتو # 14 چون کتاب من برحمت شد تمام %~% ختم بر رحمت نمودم و السلام PageV01P83 ms244