######OpenITI# #META# title: mazhar #META# ed_info: Ed. n.n. (n.d.), , Ganjoor corpus: n.n.. #META# url: https://ganjoor.net/attar/mazhar/ #META#Header#End# # 1 گهنکارم ز فعل خود گنه کار %~% خداوندا توئی دانای اسرار # 2 گنهکارم که فرمانت نبردم %~% ولیکن باده لطفت بخوردم # 3 بکردی توبه همچون نصوحا %~% بدادند جام معنیت مصفا # 4 تو گشتی پاک و معصوم و مطهر %~% گرفتی دامن اولاد حیدر # 5 از آنکه شربت ایشان چشیدی %~% دوعالم پیش خود چون بیضه دیدی # 6 ز مشرق تا بمغرب کو جوانی %~% که گوید همچو مظهر داستانی # 7 اگر یک قطره از جامش کنی نوش %~% کنی تو هستی خود را فراموش # 8 شوی واصل بدریای یقینی %~% اناالحق گوئی و منصور بینی # 9 اگر از جام او نوشی تو باده %~% نگردی تو بگرد شیخ لاده # 10 اگر از جام او داری تو نامی %~% بکن عطار مسکین را سلامی # 11 اگر از جام او داری تو شوقی %~% تو داری در معانیهاش ذوقی # 12 اگر از جام او خوردی پیاله %~% نمی‌خواهی ز اعظم یک نواله # 13 اگر از جام او داری تو لذت %~% نه‌ای با شافعی محتاج صحبت # 14 اگر از جام او گردی تو سالک %~% ترا کاری نباشد خود به مالک # 15 اگر از جام او گردی مکمل %~% تو گردی فارغ ز گفتار حنبل # 16 اگر از جام او نوشی بعالم %~% ببینی جملگی اسرار آدم # 17 اگر از جام او نوشی بتحقیق %~% شود گفتار ما آن جات صدیق # 18 ز مشرق تا بمغرب نام دارم %~% ز فضل او هزاران جام دارم # 19 اگر از جام او نوشی بمعنی %~% نهند بر فرق تو صد تاج تقوی # 20 اگر از جام او نوشی به اسرار %~% ببینی نور او در عین دیدار # 21 اگر از جام او نوشی دمادم %~% تو را باشد سلیمانی و خاتم # 22 اگر از جام او نوشی چو احمد %~% شریعت را بدانی همچو ابجد # 23 اگر از جام او نوشی چو حیدر %~% دو عالم بیشکت گردد مسخر # 24 اگر از جام او نوشی حسن وار %~% خدا یار تو باشد در همه کار # 25 ms01 اگر نوشی تو از جام حسینی %~% بظاهر هم بباطن نور عینی # 26 اگر تو جام او نوشی چو سجاد %~% تو باشی جان و روح جمله عباد # 27 اگر تو جام او نوشی چو باقر %~% شود بر تو همه اسرار ظاهر # 28 اگر تو جام او نوشی چو صادق %~% تو باشی بر تمام علم حاذق # 29 اگر تو جام او نوشی چو کاظم %~% بمانی از بلای نفس سالم # 30 اگر تو جام او نوشی رضا گوی %~% درا در دین و دنیا پیشوا گوی # 31 اگر تو جام او نوشی تقی وار %~% شوی از خواب غفلت زود بیدار # 32 اگر از جام او نوشی نقی بین %~% مبین خود دشمنان آل یاسین # 33 اگر تو جام او نوشی چو عسکر %~% تو را قطره نماید حوض کوثر # 34 اگر تو جام او نوشی چو مهدی %~% تو باشی در زمان خویش هادی # 35 اگر تو جام او نوشی امینی %~% ظهور اولین و آخرینی # 36 اگر تو جام او نوشی چو منصور %~% اناالحق گوئی و باشی همه نور # 37 اگر تو جام او نوشی چو سلمان %~% محقق گردی اندر عین عرفان # 38 اگر تو جام او نوشی چوبوذر %~% ترا باشد مقام قرب قنبر # 39 اگر تو جام او نوشی چو اشتر %~% شود شمشیر تو مانند آذر # 40 اگر تو جام او نوشی چو مختار %~% چو ابراهیم اشتر باش سردار # 41 اگر تو جام او نوشی چو حارث %~% شوی شمشیر بابش را تو وارث # 42 اگر تو جام او نوشی چو عمار %~% مسیب بینی اندر عین این کار # 43 اگر تو جام او نوشی چو مسلم %~% چو ز مجی از بلا باشی تو سالم # 44 اگر تو جام او نوشی بایام %~% ببینی بایزیدش را به بسطام # 45 اگر تو جام او نوشی به آبی %~% تمامی علمها را خود جوابی # 46 اگر تو جام او نوشی شوی مست %~% بگوئی عشق خوددر پیش ما هست # 47 نبی این باده ms02 خورد و نعره‌ها زد %~% هزاران آتش اندر جان ما زد # 48 نبی این باده خورد و حال ما گفت %~% طریق عاشقان را بر ملا گفت # 49 نبی این باده خورد و گفت ای جان %~% چرا غافل شدی از شاه مردان # 50 نبی این باده خورد و گفت اوداد %~% زسر بگذشتم و از پای آزاد # 51 نبی این باده خورد و شادمان شد %~% به پیش عارفان اسرار خوان شد # 52 نبی این باده خورد و بیخودی کرد %~% دلم را پر ز نور سرمدی کرد # 53 نبی این باده خورد و گشت عاشق %~% ز درد باده‌اش منصور عاشق # 54 نبی این باده خورد و گفت والله %~% توئی در جان و دل بیدارو آگاه # 55 نبی این باده خورد و جان فدا کرد %~% به اسرار خدایم آشنا کرد # 56 نبی این باده خورد و گفت عطار %~% توی اندر میان عاشقان یار # 57 نبی این باده خورد و گفت مظهر %~% درون سالکان را کرد انور # 58 نبی این باده خورد و رفت در راه %~% همی نالید و میگفت ای تو آگاه # 59 نبی این باده خورد و دستها زد %~% سماع گرم را او با صفا زد # 60 نبی این باده خورد و از چه درآمد %~% خروش و غلغل آن شه برآمد # 61 همه گویند عشق این تخم کشته است %~% که حق او را بدست خودسرشته است # 62 ز اسرارش همه دلها شود شاد %~% که داده خرمن هستی خود باد # 63 ز اسرارش جهان آباد گردد %~% دل عشاق دانا شاد گردد # 64 ز اسرارش منور جان عاشق %~% که انور گشته زآن ایمان عاشق # 65 ز اسرار تو مظهر گشته عارف %~% ازو آواز میآید که هاتف # 66 تو هاتف را ندانی کو بغیب است %~% سر خود در گریبان کش که جیب است # 67 ز جیب او همه اسرار دیدم %~% همه ملک وملک عطار دیدم # 68 ز اسرارش همه دیدار دیدم %~% خدا را پیش آن دلدار دیدم ms03 # 69 محمد هست دلدار الهی %~% گواه پاکی او ماه و ماهی # 70 شریعت با طریقت حق او دان %~% ظهور اوست اندر ذات ایشان # 71 شریعت خانه امن و امانست %~% طریقت راه قرب راستانست # 72 حقیقت اصل وصل آن امین شد %~% چو نوری سوی رب العالمین شد # 73 از آن می خورد هر کو مست حق شد %~% وجودش پاک و صافی چون ورق شد # 74 از آن می هر که خورد او بی هوس شد %~% فغان و ناله او چون جرس شد # 75 وجود من پر از نور ولی جو %~% همی خواهم که گویم با تو نیکو # 76 ولی ازدست این مشتی منافق %~% نمی گویم من این اسرار لایق # 77 وگر گویند عطار است رافض %~% هر آن کو این بگوید هست حایض # 78 به پیشم کمتر از حیض زنان است %~% هر آن کس کو ورا خود این گمانست # 79 دو و پانصد کتاب اولیا را %~% دوباره خوانده‌ام هم انبیا را # 80 دگر با اولیا بسیار بودم %~% حدیث اولیا چون جان شنودم # 81 دگر احمد بحیدر راز گویم %~% ز اهل فضل کی اسرار جویم # 82 مرا یاریست اندر پرده پنهان %~% کسی گوید که رو تو راز خود دان # 83 دگر می‌گویدم آن یار برگو %~% باو کن ختم معنی این زمان تو # 84 نبی اسرار و عرفان مرتضی شد %~% همی درجان منصور او خدا شد # 85 همو معنی و آیات کلام است %~% ز غزت بر محمد او پیام است # 86 امین کبریا چون جبرئیلست %~% بخلق و لطف و عصمت چون خلیل است # 87 خدا او را ولی الله خوانده %~% برفعت مصطفایش شاه خوانده # 88 بهر قرنی برون آید به لونی %~% ازو آباد میدان این دو کونی # 89 محمد با علی از نور ذاتند %~% درون جان عاشق خود حیاتند # 90 خدا نور است و او نور خدای است %~% به شرعم این معانی مقتدایست # 91 محمد از وجود خویش برخاست %~% تمام نور خود با نورش ms04 آراست # 92 چو قطره سوی بحر آمد نکو شد %~% اناالحق گوی در معنی هم او شد # 93 چه می‌گوئی تو ای فاضل بیا گو %~% برو انسان کامل را دعاگو # 94 ز انسان نور تابد در معانی %~% تو از انسان کامل وا نمانی # 95 حقیقت را درون جان ما بین %~% شریعت آستان آن سرا بین # 96 دو عالم پیش من خود یک نگین است %~% به تحقیق و یقین دانم چنین است # 97 من این دعوی ز اصل کار دارم %~% جهان را اندرو مردار دارم # 98 من این دعوی بمعنی باز گویم %~% به پیش شاه خود این راز گویم # 99 من این دعوی به دانا کی توانم %~% از آنکو گفت باشد در زبانم # 100 مرا دعوی به غیری باشد ای یار %~% که او دو بین شده در عین پندار # 101 مرا دعوی مسلم گشت در دین %~% که شرعم از محمد هست تلقین # 102 مرا دعوی رسد در کل آفاق %~% که هستم در معانیهای او طاق # 103 مرا دعوی رسد کز وی بگویم %~% نشان پای او را من بجویم # 104 بعمر خویش مدح کس نگفتم %~% دری از بهر دنیا من نسفتم # 105 مرا گنج معانی شد مسخر %~% بیمن همت اولاد حیدر # 106 مرا گنج معانی همنشین است %~% ترا استاد شیطان لعین است # 107 مرا گنج معانی راهبر شد %~% ترا از این معانی گوش کر شد # 108 مرا گنج معانی در درونست %~% به پیشم دین بی‌دینان زبونست # 109 مرا گنج معانی بیشمار است %~% حضور ذوق من دیدار یار است # 110 مرا گنج معانی هست در دل %~% کتبهایم شده فضل فضایم # 111 مرا گنج معانی بی زوال است %~% تو را سر معانی قیل و قال است # 112 مرا گنج معانی در قطار است %~% که اشترهای مستم بی مهار است # 113 مرا گنج معانی در ظهور است %~% از آن این مظهر من گنج نور است # 114 مرا گنج معانی بی کلید است %~% مگو کین از جنید ms05 و بایزید است # 115 مرا گنج معانی رهنمایست %~% امیرالمؤمنینم پیشوای است # 116 مرا گنج معانی در ضمیر است %~% ز اسرارم خوارج در زحیر است # 117 مرا گنج معانی بس کبیر است %~% امیرالمؤمنینم دستگیر است # 118 مرا گنج معانی خود زعشق است %~% نه جانم کوفه و مصر و دمشق است # 119 مرا گنج معانی گفت برخیز %~% برو از جمع بی‌دینان بپرهیز # 120 مرا گنج معانی مرتضایست %~% که او خود تاج و عین اولیایست # 121 مرا گنج معانی در کتاب است %~% که نام یار من دروی خطاب است # 122 مرا گنج معانی آن امام است %~% که او را جبرئیل از جان غلام است # 123 مرا گنج معانی آن امیر است %~% که او جبار اکبر را وزیر است # 124 مرا گنج معانی جعفر آمد %~% که او باب علی را چون درآمد # 125 مرا گنج معانی شاه داده است %~% چنانکه قبرش را ماه داده است # 126 مرا گنج معانی جفر شاه است %~% که هر دو کون پیشش چون گیاه است # 127 مرا گنج معانی نهج او شد %~% از آن گفتار من در دین نکوشد # 128 مرا گنج معانی او بداده %~% منم خاک ره آن شاهزاده PageV01P1 # 1 شه من در خراسان چون دفین شد %~% همه ملک خراسان را نگین شد # 2 امام هشتم و نقد محمد %~% رضای حق بد او در دین احمد # 3 هم او بد قرة العین ولایت %~% به او همراه بد کل عبادت # 4 بدان تو کعبه بر حق مرقدش را %~% از آنکه هست محبوب حق آنجا # 5 بقول مصطفا حج شد طوافش %~% چرا کردی تو ای ملعون خلافش # 6 ز کعبه بس مراتب دان بلندش %~% بگویم لیک نتوانی فکندش # 7 درون کعبه ما نقد شاه است %~% که او محبوب و مطلوب اله است # 8 بحال کودکی در آستانش %~% به شبها خوانده‌ام ورد زبانش # 9 مرا از روح او آمد مددها %~% دگر گفتا که شابورت بود جا # 10 بوقت کودکی من هیجده ms06 سال %~% بمشهد بوده‌ام خوشوقت و خوشحال # 11 دگر رفتم بنیشابور و تون هم %~% به آخر گشت شاپورم چو همدم # 12 به شاپورم بدندی سالکان جمع %~% از ایشان داشتم اسرارها سمع PageV01P2 # 1 به اول سه کتب تقریر کردم %~% به آخر یک از آن تحریر کردم # 2 جواهر نامه با مختار نامه %~% بشرح القلب من رهبر بخانه # 3 ترا معراج نامه پیش حق خواند %~% جواهر نامه‌ات خود این سبق خواند # 4 ترا مختار نامه چون بهشت است %~% بشرح القلب معنا چون کنشت است # 5 ز بعد این کتب خوان سه کتب را %~% که تا گردد وجودت خود مصفا # 6 بوصلت نامه دان وصل معانی %~% ز بلبل نامه ما وا نمانی # 7 زهیلاجم جهان در لرزش آمد %~% فلک از قدرتش در گردش آمد # 8 کتب بسیار دارم گر بخوانی %~% ازو دنیا و عقبی را بدانی # 9 ازو ناجی شوی و سالک آیی %~% براه دیگران خودهالک آیی # 10 بدان کین مظهرم جان کتبها است %~% درو اسرار دین حق هویداست # 11 بیا در جان من مقصود جان بین %~% بعین عین خود عین العیان بین # 12 بیا بین آنچه مقصود اله است %~% که او ملک وملایک را پناه است # 13 بیا بین نور حق رادر معانی %~% که نور اوست نور جاودانی # 14 بیا بین نور او را در وجودت %~% بشکرانه بکن او را سجودت # 15 چو آدم نور حق را پیش خود دید %~% ورا بود آن چنان روزی دو صد عید # 16 به عدل او را اشارت خود همو کرد %~% که ای باب همه مردان توئی فرد # 17 بکن عدل ارز ما خواهی دگر بار %~% وگرنه پیش ما نبود ترا بار # 18 بکن عدل ار محب مصطفائی %~% غلام و چاکر آل عبائی # 19 بکن عدل ارز حکمت با نصیبی %~% که علم و عدل باشد خود حسیبی # 20 بکن عدل و امین شو در جهان تو %~% که تا باشی سعادت جاودان تو # 21 بکن عدل و کرم ms07 با خلق آفاق %~% که تا باشی میان صالحان طاق # 22 بکن عدل و کرم گر میتوانی %~% که این ماند بدنیا جاودانی # 23 بکن عدل و کرم ای نقد آدم %~% که تا باشی میان حاتمان یم # 24 بکن عدل و کرم تا نام یابی %~% میان عاشقان آرام یابی # 25 بکن عدل و کرم گر تاج خواهی %~% ز شاهان جهان اخراج خواهی # 26 بکن عدل و کرم در ملک دنیا %~% که تا باشد ترا عقبی مهیا # 27 بکن عدل و کرم تا راه یابی %~% بزیر جبه‌ات صد ماه یابی # 28 بکن عدل و کرم تا جان دهندت %~% بوقت مرگ خود ایمان دهندت # 29 بکن عدل و کرم ای فخر ایام %~% اگر داری تو بر این قصر ما کام # 30 بکن عدل وکرم گر ملک خواهی %~% که این باشد نشان پادشاهی # 31 بکن عدل و کرم گر میتوانی %~% کتاب ظلم را دیگر نخوانی # 32 بکن عدل و کرم کین فخر دین است %~% نشان اولیآ ملک دین است # 33 بکن عدل و کرم تا شاد گردی %~% ز دوزخ بیشکی آزاد گردی # 34 بکن عدل و کرم تا زنده باشی %~% میان اولیآ فرخنده باشی # 35 بکن عدل و کرم ای جان درویش %~% که خورشید است قرص خوان درویش # 36 بکن عدل و کرم ورنه زبون شو %~% درون دوزخ تابان نگون شو # 37 بکن عدل و کرم ورنه خرابی %~% درون آتش سوزان کبابی # 38 بکن عدل و کرم ورنه بمردی %~% ز دنیا حسرت واندوه بردی # 39 بکن عدل و کرم ورنه اسیری %~% بغل و بند در زندان بمیری # 40 بکن عدل و کرم ورنه فتادی %~% تو برخود این در محنت گشادی # 41 بتو هرچند گویم از معانی %~% تو این را بشنوی افسانه خوانی # 42 معانیهای عالم جمع کردم %~% ز دستش باده عرفان بخوردم # 43 شدم مست و ببحرش راه بردم %~% ز جسم هستی خود جمله مردم # 44 ز علم دوست گشتم حی موجود %~% هم او بوده ms08 مرا از علم مقصود # 45 ز بحر علم در آرم بخروار %~% کنم در راه جانان جمله ایثار # 46 ز بحر علم دارم صد کتب من %~% در آن بنهاده‌ام اسرار لب من # 47 ز بحر علم دارم جامه‌ها پر %~% برو بستان تو از الفاظ من در # 48 تو آن در را نگهدار و رهی شو %~% بکوی راستان همچون شهی شو # 49 ز بحر علم دارد جان من جوش %~% ولی علم صور کردم فراموش # 50 ز علم انبیا خواندم سبقها %~% ز شرح اولیا دارم ورقها # 51 کتابی را که از ایمان نویسم %~% ز علم معنی قرآن نویسم # 52 کتابی را که با جانان قرین است %~% ز گفتار نبی المرسلین است # 53 کتابی را که من از آن نویسم %~% بود بحر و دگر را چون نویسم # 54 کمال علم او دانستن جان %~% ولی در ذات انسانست پنهان # 55 چو انسان نیستی علمت نباشد %~% میان مردمان حلمت نباشد # 56 چو آن سان نیستی تو سر ندانی %~% توسر خویش را از برندانی # 57 هر آنکس را که دنیا خویش باشد %~% ورا زقوم دوزخ پیش باشد # 58 هر آنکس را که دنیا همنشین است %~% ورا شیطان ملعون در کمین است # 59 هر آنکس را که دنیا یار دانست %~% ز خود عقبی همه بیزار دانست # 60 هر آنکس را که دنیا رهنمونست %~% بتحقیق و یقین خود بس زبونست # 61 هر آنکس را که دنیا برده از راه %~% نباشد از خدای خویش آگاه # 62 هر آنکس کو زدنیا کام ور شد %~% به آخر او ز دین حق بدر شد # 63 هر آنکس کو ز دنیا شاد کام است %~% مقام آخرت بروی حرام است # 64 هر آنکس را که دنیا برقع افکند %~% ورا کرد او بزیر پرده در بند # 65 هر آنکس را که دنیا خود مقامست %~% ورا در عالم قدسی نه کام است # 66 هر آنکس را که دنیا برگزیده است %~% فلک را زیر گردش خود خمیده است ms09 # 67 هر آنکس را که دنیا برکشیده است %~% فلک او را بزیر پنجه دیده است # 68 هر آنکس را که دنیا پیشوا شد %~% محمد با علی از وی جدا شد # 69 هر آنکس را که دنیا دام باشد %~% شیاطین جملگی بر بام باشد # 70 هر آنکس را که دنیا ذکر باشد %~% ز ذکر جنتش کی فکر باشد # 71 هر آنکس را که دنیا درنگین است %~% ورا صد دشمن بد در کمین است # 72 هر آنکس را که دنیا چون شکر شد %~% ورا تیغ چو زهرش در جگر شد # 73 هر آنکس را که دنیا خود حیاتست %~% به آخر اصل حال او ممات است # 74 هر آنکس را که دنیا آرزو شد %~% سیه رو گشت و حال او چو مو شد # 75 هر آنکس را که دنیا شد زبون شد %~% چو عیسی بر فلک بر گو که چون شد # 76 برو تو حب دنیا را چو مردان %~% برون کن از دل و خود را مرنجان # 77 برو تو حب دنیا بی ثمر دان %~% تو اصل دانش و دین چون قمر دان # 78 برو با یار گو اسرار رازم %~% برویش باب معنی کن تو بازم # 79 هر آنکو دین ندارد مرد ما نیست %~% میان عاشقان و با صفا نیست # 80 برو ای یار دینم را وطن کن %~% پس آنکه با کتبهایم سخن کن # 81 برو ای یار با عطار بنشین %~% که تا یابی بوقت مرگ تلقین # 82 چو تلقین یافتی اندر بهشتی %~% وگرنه دین و ایمانت بهشتی # 83 ترا عطار از اسرارگوید %~% نه با نفس و هوایت یار گوید # 84 ترا ازمعنی قرآن دهد پند %~% برو خود را بقرآن کن تو پیوند # 85 که تا محکم شود ایمان و دینت %~% شود جمله نهانیها یقینت # 86 تو دانستی یقین تو یار ما باش %~% درون جبه اسرار ما باش # 87 برو با اهل معنی خلوتی کن %~% ز جام اهل معنی شربتی کن # 88 برو ms10 ای یار پیش یار درویش %~% که او باشد ترا پیوند و هم خویش # 89 برو ای یار سالک را دعا کن %~% تو این دنیای دون را خود رها کن # 90 برو ای یار خاک آن قدم شو %~% پش آنکه سرفراز و محترم شو # 91 برو ای یار با او همنشین باش %~% بجور بردباری چون زمین باش # 92 برو ای یار با او همقرین شو %~% پس آنگه باملایک همنشین شو # 93 اگر تا نی بیائی اندرین راه %~% ترا مظهر کند از حال آگاه # 94 اگر در منزل او راه یابی %~% بهر دو کون بیشک جاه یابی # 95 اگردانا دهد جاهت بشاهی %~% بگیری این فلک با ماه و ماهی # 96 اگر دانا ترا افکند از پای %~% سرت رفت و نیابی هیچ جا جای # 97 برو تو دانش دانا زبر کن %~% ز دانشهای نادان تو حذر کن # 98 ز دانشهای نادان در چه افتی %~% چه خوک تیر خورده در ره افتی # 99 ز دانشهای نادان کرده ره گم %~% نخوردی یک دمی از آب زمزم # 100 ترا چون آب زمزم نیست در جان %~% وصال کعبه کی یابی چو مردان # 101 ز کعبه یافتم مقصود کعبه %~% از آنم مشتری گشته چو زهره # 102 مرا با شاه کعبه حالها شد %~% که نی از درد من در ناله‌ها شد # 103 زهرجا نعره‌ها آمد زصخره %~% که رو چون بیت مقدس گیر بهره # 104 در آن بهره تو مقصودی طلب کن %~% ز مقصودم تو محبوبی طلب کن # 105 در آن مطلوب محبوبم هویداست %~% ز سر تا پای او انوار پیداست # 106 مرا با اوست بیعت در معانی %~% تو این اسرار معنی را چه دانی # 107 مرا با اوست این دنیا و دینم %~% ظهور او شده عین الیقینم # 108 مرا ازاوست این جانی که بینی %~% ترا کفر است با او همنشینی # 109 اگر شخصی بگوید دین من اوست %~% به خونش میدهی فتوی که نیکوست # 110 ترا از بهر کشتن نافریدند ms11 %~% ز بهر وصل کردن آفریدند # 111 تو بشناس آنکه او باب الجنانست %~% بشهرستان احمد چون جنان است # 112 تو بشناس آنکه او ما را یقین گفت %~% یقین از گفت شاه المرسلین گفت # 113 تو بشناس آنکه او سر معالیست %~% درون نی ز غیر او چه خالیست # 114 که بود آنکه محمد گفت جانش %~% بحال نزع بوسید اودهانش # 115 به آن بوسه باو اسرارها گفت %~% دگر او را سر و سردارها گفت # 116 هم او سردار باشد اولیآ را %~% هم او دیدار باشد انبیآ را # 117 اگر خواهی بدانی پیشوایت %~% بگویم تا بدانی مقتدایت # 118 امیرالمؤمنین حیدر ولیم %~% محمد فخر آدم شد نبیم # 119 امیرالمؤمنین اسم وی آمد %~% ز بهر دیگران این خود کی آمد # 120 امیرالمؤمنین باشد امامم %~% که مهر اوست وابسته بجانم # 121 امیرالمؤمنین نور خدایست %~% دگر او نطق و نفس مصطفایست # 122 امیرالمؤمنین روح روانم %~% بمعنی نطق گشته در زبانم # 123 امیرالمؤمنین میدان که شاه است %~% مرا در کل آفتها پناه است # 124 امیرالمؤمنین درویش آمد %~% درین عالم ز جمله پیش آمد # 125 امیرالمؤمنین دانای سرها %~% امیرالمؤمنین از جان هویدا # 126 امیرالمؤمنین شد اسم اعظم %~% امیرالمؤمنین باشد مکرم # 127 امیرالمؤمنین در هر زمانی %~% امیرالمؤمنین در هر مکانی # 128 امیرالمؤمنین شاه ولایت %~% امیرالمؤمنین جاه ولایت # 129 امیرالمؤمنین راه و طریقست %~% امیرالمؤمنین بحر عمیقست # 130 امیرالمؤمنین شمشیر بران %~% امیرالمؤمنین خود شیر غران # 131 امیرالمؤمنین چون ماه تابان %~% امیرالمؤمنین آن اصل قرآن # 132 امیرالمؤمنین قهار آمد %~% امیرالمؤمنین جبار آمد # 133 امیرالمؤمنین در حکم محکم %~% امیرالمؤمنین با روح همدم # 134 امیرالمؤمنین را تو چه دانی %~% که بغضش رامیان جان نشانی # 135 ز بغضش راه دوزخ پیش گیری %~% ز حبش درولای او نمیری # 136 تراگر دین و ایمان پابجای است %~% ترا حبش ز حق در دین عطایست # 137 در این عالم بسی من راه دیدم %~% همه این راهرا در چاه دیدم # 138 بغیر راه او کآن راه حق است %~% دگرها جمله مکروهات فسق ms12 است # 139 تو اندر وقف راهی ساختستی %~% که ازدرس معانی باز رستی # 140 برو در مدرسه تو علم حق خوان %~% مده تغییر در معنی قرآن # 141 بقرآن وقف ترکان کی حلالست %~% ترا این خدمت و منصب وبالست # 142 به پیشم حیله شرعی میاور %~% به پیش من نباشد حیله باور # 143 ترا از بهر دانش آوریدند %~% ز بهر بینشت خود پروریدند # 144 ترا انسان کامل نام کردند %~% میان سالکانت جام کردند # 145 پس آنگه ریختند در وی شرابی %~% که انسان و ملک خوردند آبی # 146 همه از جرعه‌اش مدهوش و مستند %~% همه از جوی بیراهی بجستند # 147 همه هستند و سر مستند و هشیار %~% در این دنیای دون و دون گرفتار # 148 برون آ از گرفتاری این چرخ %~% که تا گردی چو معروفی در آن کرخ # 149 ز کرخ دل برون آی و تو جان بین %~% تو معروف حقیقی بیگمان بین # 150 مرا خود آرزوی لامکانست %~% که آجا سر ما اوحی عیانست # 151 جهان خود پر ز انوارتجلی است %~% ولیکن دیده تو مثل اعمی است # 152 ترا انوار جانان نیست روشن %~% از آن افتادی اندر چاه بیژن # 153 چو افتادی بدان چه کی برآئی %~% درون آتش هجران درآئی # 154 برون آ خانه را روشن کن از نور %~% رفیقی اندرو بنشان به از حور # 155 که تا از راه بد آرد براهت %~% بمعنی باشد او پشت و پناهت # 156 ترا باشد رفیق نیک ایمان %~% باین عالم تو باشی چون سلیمان # 157 بیا تا ما و تو اسرار گوئیم %~% میان خانه و بازار گوئیم # 158 به اسرارت نمایم راه توفیق %~% بکن این قول حقانی تو تصدیق # 159 اگر این قول را خوانی بتکرار %~% به او واصل شوی درعین دیدار # 160 بیا و علم حقانی زبر کن %~% تو انسان را ز علم حق خبر کن # 161 برو تو علم عاشق گیر در دین %~% که تا گردی چو منصور خدابین # 162 برو تو واقف اسرار ms13 من باش %~% درون کلبه عطار من باش # 163 که تا بینی که سرمستان کیانند %~% میان دیده بینا عیانند # 164 هرآنکس کو از این جرعه چشیده است %~% دو عالم را مثال ذره دیده است # 165 ملایک با همه انسان عالم %~% طفیل مصطفا اند بلکه آدم # 166 محمد هست محبوب خداوند %~% هم او بوده است مطلوب خداوند # 167 هم او باشد به این اسرار محرم %~% هم او باشد به یاران یار همدم # 168 تو یار یار را نشناختستی %~% از آن ایمان و دین در باختستی # 169 تو یار یار محبوب محمد %~% بدان تا گردی از معنی مؤید # 170 تو بشناس آنکه او اسرار دیده است %~% میان اولیآ دیدار دیده است # 171 تو بشناس آنکه او را حق ولی خواند %~% محمد بعد خویشش خود وصی خواند # 172 تو بشناس آنکه مقصود جنان است %~% معین و رهبر این کاروان شد # 173 تو بشناس آنکه او دانای راز است %~% تو بشناس آنکه او بینای راز است # 174 تو بشناس آنکه او در عین دید است %~% همه گلهای معنی او بچیده است # 175 توبشناس آنکه او دید الهست %~% هم او مولای خود را عذر خواه است # 176 ترا حیله است ورد جان و تلقین %~% از آن گندیده گشتی همچو سرگین # 177 مرا با حال پاکان کار باشد %~% که در پاکی همه انوار باشد # 178 مرا با اهل معنی ذوق باشد %~% که از عشقش درونم شوق باشد # 179 مرا با اهل عرفان رازهایست %~% که از دردش درونم ناله‌هایست # 180 مرا جز اهل وحدت گفتگونیست %~% که گفت دیگرانم همچو بونیست # 181 مرا از بحر عشقش یکدوجو نیست %~% که پیشم بحر نادان چون سبو نیست # 182 مرا هر دو جهان بر مثل موئیست %~% به آتش سوزمش این دم که هوئیست # 183 مرا از دست نادان خون شده دل %~% بنادان گفتن اسرار مشکل # 184 مرا کاری دگر در پیش راه است %~% که عالم بر دو چشم من سیاه است # 185 ms14 مقید مانده‌ام در دست اطفال %~% یکان وقتی بدرد آید مرا حال # 186 مرا از درد ایشان درد زاید %~% زمانه دایمم انگشت خاید # 187 خداوندا بحق جود و فضلت %~% بحق رحمت و احسان و بذلت # 188 بحق جمله محبوبان درگاه %~% بحق جمله مطلوبان درگاه # 189 بحق اولیا و انبیایت %~% بحق اصفیا و اتقیایت # 190 بحق جمله قرآن و کلامت %~% به بیداری که داری در قیامت # 191 بحق جمله کروبیانت %~% به فضل جمله روحانیانت # 192 بحق آتش شوق محبان %~% بحق حالت ذوق محبان # 193 بحق آن یتیم زار و بیمار %~% بحق آن اسیران نگونسار # 194 بحق عاشقان مست اسرار %~% بحق عارفان سینه افکار # 195 بحق جام وصل واصلانت %~% بحق ذکر و اوراد مهانت # 196 بحق آن شهیدان کفن تر %~% بحق آن یتیم دیده بردر # 197 بحق آن شجاع سر فدایت %~% بحق آنکه دادیش از عطایت # 198 بحق آنکه چون منصور مست است %~% بحق آنکه او مست الست است # 199 بحق آدم و نوح و سلیمان %~% بحق شیث با موسی عمران # 200 بحق خضر و با الیاس و یعقوب %~% بحق ارمیا با هود وایوب # 201 بحق دانیال ادریس و یحیی %~% به اسمعیل و اسحق و به عیسی # 202 بحق یونس ابراهیم امجد %~% بصدق آن شعیب پاک و اسعد # 203 بحق اولیا ما تقدم %~% بحق انبیا دیده پرنم # 204 بحق مصطفی و آل یسین %~% بحق مرتضی آن نور تلقین # 205 بحق جمله فرزندان پاکش %~% بحق عابدان خاک راهش # 206 بحق پیروان آل حیدر %~% بحق جانشینان مطهر # 207 بحق شیعه شبیر و شبر %~% بآب دیده عابد بشب تر # 208 بحق باقر آن دریای رحمت %~% بحق صادق آن نور حقیقت # 209 بحق کاظم آن بحر تحمل %~% بحق آن رضا کان توکل # 210 بحق آن تقی چون باب معصوم %~% بحق آن نقی کشته مظلوم # 211 بحق عسکری آن تاج ایمان %~% بحق مهدی آن هادی ایمان # 212 بحق بوذر و سلمان و قنبر %~% بحق یاسر و عمار و ms15 اشتر # 213 بحق بصری ومالک به دینار %~% بحق آن محمد واسع کار # 214 بحق آن حبیب اعجمیم %~% بحق خالد مکی ولیم # 215 بحق عتبه با شیخ فضیلم %~% بحق رابع سلطان کمیلم # 216 بحق شاه ابراهیم ادهم %~% به بشر حافی آن شیخ مکرم # 217 بحق شیخ آن ذوالنون مصری %~% به بازید و شقیق آن شیخ بلخی # 218 بحق عبد آن شیخ مبارک %~% بحق آنکه بگرفت او سه تارک # 219 بحق داود طائی و حارث %~% بحق احمد حرب و بوارث # 220 بحق عبدسهل معروف و اعلم %~% به سماک و بدارا و به اسلم # 221 بحق پیر رضی الدین لالا %~% به حاتم اصم آن نور والا # 222 بحق سری و آن فتح موصل %~% به شیخ احمد آن عباد فاضل # 223 بحق بوتراب و خضرویه %~% به یحیی معاذ آن پیر خرقه # 224 بحق شه شجاع و مجد بغداد %~% به یوسف بن حسن با شیخ حداد # 225 بحق شیخ دین منصور عماد %~% بحمدون قصار آن بحر اسرار # 226 بحق مرد حق احمد عاصم %~% به شیخ ما جنید آن مست قائم # 227 بحق عمرو و آن عثمان مکی %~% به خراز و ابوسفیان ثوری # 228 بحق آن محمد بحر رویم %~% به ابراهیم رقی با عطایم # 229 بحق یوسف و اسباط و یعقوب %~% بسمنون محب و شیخ ایوب # 230 بحق شیخ بوشنجی و وراق %~% بحق مرتعش آن شیخ دقاق # 231 بحق فضل دین با شیخ مغرب %~% بحق حمزه طوسی و مهلب # 232 بحق شیخ علی مرحبانی %~% بحق احمد مسروق فانی # 233 بحق شیخ عبدالله روعد %~% بحق شیخ مرشد کوست سرمد # 234 بحق پیر ذخار کبیرم %~% که او بوده بدین عالم منیرم # 235 بحق شاه سرمستان آفاق %~% که نامش مستطر بوده به نه طاق # 236 بحق شیخ محمد حریری %~% که او را بوده انفاس کبیری # 237 بحق شیخ دشت خاورانی %~% که او را بوده حکم کامرانی # 238 بحق نالش عطار مسکین %~% بحق رهروان راه این دین # 239 بحق کعبه ms16 و بطحا و زمزم %~% بحق سجده گاه باب آدم # 240 که اهل علم را ده تو صفائی %~% و یا بر سرنهش تاج وفائی # 241 ویا رحمی بده یارب ورا تو %~% که تا سازد دل درویش نیکو # 242 دگر اهل معانی را حضوری %~% بده تا طاعتش باشد چو نوری # 243 دگر دست عدو کوتاه گردان %~% بدرویشی و فقرم شاه گردان # 244 چو درویشی و فقرم شد مسلم %~% زنم در کاینات الله اعلم # 245 دگر اهل و عیال و خیل وخالم %~% تو شان جمعیتی ده در وصالم # 246 دگر این بنده را کنج حضوری %~% خداوندا بده یا خود صبوری # 247 دگر از خلق دوری ذوق دارم %~% ازین دوری بخود بس شوق دارم # 248 وگر از خلق دارم من نفوری %~% ندارم من بایشان دست زوری # 249 وگر من ازگنه بسیاردارم %~% ولیکن عفو تو من یار دارم PageV01P3 # 1 خداوندا دلم آزاد گردان %~% به فضل خود تنم را شادگردان # 2 خداوندا گنه بسیار دارم %~% ولکین جمله را اقرار دارم # 3 قلم درکش باین طومار عصیان %~% که غرقم اندرین دریای طوفان # 4 خداوندا ترا زیبد حکومت %~% که وصفت را ندانم حد وغایت # 5 خداوندا بسی من دردمندم %~% درین دنیای دون بس مستمندم # 6 خداوندا مرا دنیا زبون کرد %~% ز کوی عاشقان تو برون کرد # 7 خاوندا ازین کویم برون کن %~% بکوی عاشقانم خود درون کن # 8 خداوندا بلا بسیار دیدم %~% درین کو من جفا بسیار دیدم # 9 محل آن شده کازاده باشم %~% میان سالکان استاده باشم # 10 خداوندا نباشد حال بیتو %~% خداوندا نباشد قال بی تو # 11 توئی حال و توئی قال و توئی روح %~% ز تو گردان شده کشتی هر نوح # 12 هر آنکس را که خواهی تاج بدهی %~% ز ملک عافیت صد باج بدهی # 13 هرآنکس را که خود را یار خوانی %~% ز خواب غفلتش بیدار خوانی # 14 خداوندا توئی درمان و دردم %~% برحمت سرخ گردان روی زردم # 15 خداوندا مرا مقصود دین است ms17 %~% کزویم علم شرعی در نگین است # 16 خداوندا مرا در علم جان ده %~% تو این اسرار پنهانم عیان ده # 17 خداوندا توئی حلال مشکل %~% ز تو باشد مرا دیدار حاصل # 18 خداوندا ز تو خواهم امانی %~% که حل مشکلات این جهانی # 19 خداوندا اگرچه اهل عالم %~% بسوی دیگران دارند مقدم # 20 مرا چون تونباشد یارو همدم %~% ز دین مصطفی هستم مکرم # 21 بحمدالله که عطار فقیرت %~% شده در ملک معنی چون اسیرت # 22 خداوندا باو فضل و کرم کن %~% برو علم معانی خوان و دم کن # 23 خداوندا ز تو انعام خواهم %~% ز خنب عافیت صد جام خواهم # 24 خداوندا مرا از تن رها کن %~% ز فضل خویشتن اینم عطا کن # 25 خداوندا دگر طاقت ندارم %~% تو زین وحشت سرا بیرون درآرم # 26 تمام اولیا از وی بجستند %~% که از مکر چنین مکاره رستند # 27 خداوندا ز تو اینم مراد است %~% که آزادی و فردی در نهاد است # 28 خداوندا به پیشت سهل باشد %~% که کار این چنین مسکین برآید # 29 خداوندا فراغت خواهم از تو %~% بده تا گرددم زاینحال نیکو # 30 خداوندا ازین دریای جودت %~% بده یک قطره تا آرم سجودت # 31 مرا از بحر جودت شبنمی بس %~% ز داروخانه‌ات یک مرهمی بس # 32 اگربدهی تو از خورشید نورم %~% برد ماه معانی تا به طورم # 33 خداوندا تو احمد کن شفیعم %~% که تادنیا و دین گردد مطیعم # 34 خداوندا بذات پاک حیدر %~% بکن این جسم و جانم را منور # 35 خداوندا مراده آشیانی %~% بکنج عافیت بدهم مکانی # 36 که تا این پنج روزه عمر باقی %~% بطاعت صرف سازم همچو ساقی # 37 خداوندا از آن ساقی کوثر %~% شرابم ده که تاگردم منور # 38 خداوندا ز تو خواهم پناهی %~% که از ظلمت شدم مثل گیاهی # 39 خلاصی ده از این ظلمت تو ما را %~% که تا یابم ز تو نور بقا را # 40 خداوندا درین محنت فسردم %~% ز هستیهای خود کلی ms18 بمردم # 41 خداوندا مرا انعام دادی %~% ز بحر حیرتم صد جام دادی # 42 خداوندا ترا حکم جلالست %~% از آنم شاعری سحر حلالست # 43 خداوندا ز تو گفتم عطایست %~% که اوراد ملایک در سمایست # 44 خداوندا مرانظمی روانست %~% که مقصود همه انسانیانست # 45 خداوندا توام این نطق دادی %~% نظام ملک عالم را نهادی # 46 خداوندا تو میدانی که عطار %~% نرفته یک قدم بی نظم اسرار # 47 خداوندا نیم زراق و سالوس %~% نکردم تخته خسران بکالوس # 48 خداوندا بدین مصطفایم %~% به اسرار علی مرتضایم # 49 خداوندا بفرزندان حیدر %~% گناه بنده را بخشی چو بوذر # 50 خداوندا دعازین به ندارم %~% شفیعم او بود روز شمارم # 51 شفاعت خواه من در روز محشر %~% علی مرتضا شبیر وشبر # 52 مناجاتم بنام مرتضا ختم %~% که او بوده میان اولیا ختم PageV01P4 # 1 سخنها دارم از سر معانی %~% ولی موقوف کردم تا ندانی # 2 بگفتار عجایب در پریدم %~% ازو مقصود صد معنی بدیدم # 3 در این معنی مرا حالی عجیب است %~% که درگفتار من سری غریب است # 4 یکی روزی مرا یک مشکلی بود %~% که درآن مشکلم بس حاصلی بود # 5 بخود گفتم که این مشکل کجا حل %~% کنم چون هست پیشم نامحصل # 6 روان سوی کتب خانه دویدم %~% ز بعد ساعتی بروی رسیدم # 7 کتبها را ز یکدیگر گشادم %~% کلید علم را دروی نهادم # 8 به آخر گشت آن مشکل مرا حل %~% نماندی از معانی هیچ مهمل # 9 بشد کلی همه حل مشکلاتم %~% ازین قصه چکید آب حیاتم # 10 نظر در روی دیگر نیز کردم %~% از او یک شربتی دیگر بخوردم # 11 چنین گوید حکیم روح افزای %~% که در ملک هری بودی سه تن رای # 12 سه عیار و دلیر ملک و شبگیر %~% که در رفتار پر می‌برد از تیر # 13 سه عیاری که از تزویر ایشان %~% تمام ملک در تدویر ایشان # 14 بغایت در کمال علم و دانش %~% عجایب نامشان در آفرینش # 15 بزور فکر و ms19 مکر و علم تلبیس %~% ببرده گوی از میدان ابلیس # 16 همه شاهان بایشان فخر کردی %~% که دشمن را به ایشان مکر کردی # 17 بسی در ملک عالم سیر کردند %~% مساجدهای عالم دیر کردند # 18 بنوک نیزه تنها چاک کردند %~% بسی مردم بزیر خاک کردند # 19 بسی خوردند مال مستمندان %~% بسی بردند تاج جمله شاهان # 20 یکی پیری و استادی در این کار %~% بدایشان را که اسمش بود عیار # 21 بعیاری و مردی بود مشهور %~% ولکین این جهان را بود مزدور # 22 هرآنکس کو بعالم شهسوار است %~% به آخر زیر مرکب استوار است # 23 هرآنکس کو ز دنیائی شود مست %~% شود این همت امید او پست # 24 هرآنکس کو بمکر و حیله یار است %~% به آخر گردنش در زیر بار است # 25 هر آنکس کو شود مزدور مخلوق %~% بناله نای حلقومش چوآن بوق # 26 هر آنکس کو بمخلوقی زند دست %~% شود این همت والای او پست # 27 کمال خدمت مخلوق حیف است %~% نیازی بهر خالق چون صحیف است # 28 هرآنکس کو سری دارد براهش %~% خدا دارد مراورا در پناهش # 29 وگرنه سر رود گر سر بتابی %~% به هر دو کون خود عزت نیابی # 30 اگر تو مرد حقی‌ای برادر %~% چرا گردی بگرد آنچنان در # 31 هر آنکس کو در مخلوق داند %~% خدا او را ازین درزود راند # 32 برو پیش حق و آن باب احمد %~% کزین در نور بینی مثل اوحد # 33 من از باب نبی دربان شدستم %~% ولی آن در بروی غیر بستم # 34 بعیاری ربودم گوی توحید %~% ز میدان سخن کو مرد تجرید # 35 مکن از پیر عیارت فراموش %~% که او بد در جهان خود دیگ پر جوش # 36 بسی فتنه ازودر دین بزائید %~% بسی انگشت درویشان بخائید # 37 در آن عصر او دومه میریمن بود %~% به سالی او دو ساعت پیش زن بود # 38 ور عزت نبود و دانش دین %~% ولیکن نیک میدانست او کین # 39 به بدکاری ms20 و حیله بد چو شیطان %~% نبد کس در جهان چون او زبان دان # 40 زبان بکری و عمری و تازی %~% زبان هندوی پیشش چو بازی # 41 زبان ترک و لر و کور و شل هم %~% زبان فارسی و اعراب خل هم # 42 زبان ازبکی با لفظ قلماق %~% همه دانسته بودی تا به او یماق # 43 زبان اهل چین و ملک نیمروز %~% همه دانسته بود و گشته فیروز # 44 ورا درعلم عیاری کتبها %~% همه را درس گفته او بشبها # 45 بعیاران عالم خنده کردی %~% بطراران هرجا حیله بردی # 46 بدند آن سه نفر خود زیر دستش %~% که در این علم بودند پای بستش # 47 بروز و شب به پیش حیله آموز %~% تمام خلق از ایشان در جگر سوز # 48 یکی روزی بهم در مکر عالم %~% همی گفتند بس ازدور آدم # 49 بگفت آن پیر با ایشان که یاران %~% بعیاری سبق بردم ز شیطان # 50 چو من درملک عالم نیست عیار %~% همه شاهان مرا باشد خریدار # 51 چو عجب و نخوت آمد در دماغش %~% یکی روغن بریزد درچراغش # 52 کز آن روغن بسوزد همچو عودی %~% برآید از دماغش زود دودی # 53 یکی گفتار ز یارانش که ای پیر %~% ز عیاری شنیدم من بشبگیر # 54 بگفت او همچو عیاران بغداد %~% ندارد در همه عالم کسی یاد # 55 بملک این جهان مشهور شانند %~% که کس این علم به ز ایشان ندانند # 56 ز میدانشان نبرده خلق این گوی %~% که باشد پیش ایشان مثل یک جوی # 57 هم ایشان قلعه زابل گرفتند %~% هم ایشان خاک عیاری برفتند # 58 چو بشنید این سخن آن پیر عیار %~% بگفتا من نیم چون نقش دیوار # 59 بعالم مثل من عیار نبود %~% بطراری من طرار نبود # 60 روم از بهر عیاری ببغداد %~% کنم بر جان عیارانش بیداد # 61 بطراران بغداد آن کنم من %~% که در ملک همه جاروب بی تن # 62 بعیاران نهم من بار خود را %~% که تا ایشان ms21 بدانند کار خود را # 63 بعیاری ببندم پای ایشان %~% کنم ویرانه من خود جای ایشان # 64 بعیاری سر ایشان بیارم %~% تمام ملک را زرچوبه دارم # 65 ز ایشان نام عیاری برآرم %~% شود این نام در دنیا چو یارم # 66 به ایشان آن کنم که گربه با موش %~% ز ایشان من برم هم عقل و هم هوش # 67 در این بودند سلطان کس فرستاد %~% به پیش آن ظهیر ملک بیداد # 68 روان شد پیش شاه و گفت حالش %~% ز طراران بغداد و زمالش # 69 بگفتا صد تمن از مال بغداد %~% بیارم نزد تو ای شاه با داد # 70 در این عالم بعیاری از ایشان %~% برم خود تاج شاهانشان چو خویشان # 71 بعیاری حکیمم نه بهایم %~% به ایشان در دمم من صد عزایم # 72 بشه گفت و اجازت داد شاهش %~% ز عیاران خود پرسید راهش # 73 بگفتند ای بزرگ ملک ایران %~% کمر بندیم پیشت همچو مردان # 74 به جان بازیم سر در پیش پایت %~% عطا دانیم ما خود هر بلایت # 75 ز تو دوری نخواهیم ای خداوند %~% گر اندازی تو ما را در غل و بند # 76 ترا تنها نمانیم اندرین راه %~% ز حال و کار تو باشیم آگاه # 77 بگفتا پیر تنها کارم افتاد %~% ز عیاری من صد بارم افتاد # 78 به تنهائی کنم اینکار در دهر %~% که بعد از من بگویند در همه شهر # 79 به غیر از نام من نامی نباشد %~% بصید من دگر دامی نباشد # 80 بخود این راه را خواهم بریدن %~% بخود این زهر را خواهم چشیدن # 81 ز یاران یک نفر را کرد همراه %~% که تا باشد ز راه و شهر آگاه # 82 وداعی کرد با یاران همدم %~% بگفتا خود مرا بودید محرم # 83 بهمت یار من باشید هر روز %~% که تا آیم ازین ره شاد و فیروز # 84 بگفتند ای تو ما را نور دیده %~% ز خوردی جمله ما را پروریده # 85 تمام همت و ms22 صد دیک جوشان %~% دهیم از بهر تو با خرقه پوشان # 86 بغیر ذکر خلقت ما نگوئیم %~% بغیر خاکپایت ما نجوئیم # 87 بغیر آنکه گوئیمت دعائی %~% ز دست ما چه آید جز ثنائی # 88 روان شد شیخشان با یک مریدی %~% ز من بشنو که در معنی رسیدی # 89 بسوی ملک بغداد او روان شد %~% بزیر میغ عیاری نهان شد # 90 در آن ره کس ندید او را که چون رفت %~% که تا در ملک بغداد او درون ~~رفت # 91 به یک میلی ز بغداد او باستاد %~% بگفتا ای رفیق نیک اسناد # 92 تو اینجا باش تا در شهر سیری %~% کنم تا خود ازو بینیم خیری # 93 بطور روستائی شهر گردم %~% که کس نشناسدم که من چه مردم # 94 بطور روستائی یک حماری %~% بیاورد و سواره شد چو عاری # 95 دگر آورده بر یک بز زجائی %~% بگردن خود ببستش یک درائی # 96 بسوی شهر بغداد او روان شد %~% مر او را آن بزک از پس دوان شد # 97 چو دروازه بدید آن مرد عیار %~% بگفتا سخت دارد برج و دیوار # 98 بدروازه رسید ودر درون شد %~% بتقدیر خدا او خود زبون شد # 99 بتقدیر خدا تن در قضا ده %~% بحکم او قضایش را رضا ده # 100 هرانکو از قضا گردن بتابد %~% بجنت او معین جا نیابد # 101 بتقدیر خدا جمعی حریفان %~% همی رفتند تا خانه بعمران # 102 بشب بودند عیاران بغداد %~% بیکجا جمع بر دستور شداد # 103 بیکدیگر ز احوالات عالم %~% همی گفتند خود از بیش و از کم # 104 مقرر بود هر سه تن به یک روز %~% بیارند نعمتی از خوان فیروز # 105 در آن روزی که عیار جهان گرد %~% بیامد پیش دروازه یکان فرد # 106 بدند آن سه نفر آنجا ملازم %~% که حکم این چنین برگشت جازم # 107 که ناگه اندر آمد خر سواری %~% به پشت مرکبش خود بود باری # 108 دگر با او بزی فر به چو ماهی %~% بگفتند ms23 اوست مقصود کماهی # 109 یکی گفتا بزک را میربایم %~% که تا باشد به پیش او عطایم # 110 دگر گفتا خرک خود حق من شد %~% مثال جان که درمعنی بتن شد # 111 دگر گفتا لباس و جامه‌اش را %~% برم تا خود بگردد مست و شیدا # 112 مراورا چون علایق بوده بسیار %~% از آنش من مجرد سازم این بار # 113 هر آن رستائیی کاینشهر بیند %~% مجرد بایدش تا بهر بیند # 114 مجرد شو که تا لؤلؤ بیابی %~% وگرنه اندرین دریا چو آبی # 115 گر این رستای را شهری کنم من %~% در این ملک چنین بهری کنم من # 116 مراورا پاک سازم از علایق %~% که تا بیند بدو نیک خلایق # 117 بیکدیگر دویدند از پیش زود %~% که تا او را بسوزانند چون عود # 118 یکی برجست وبز را زود بگشاد %~% به پردم بست زنگش را چو استاد # 119 دگر گفتا به پیشش کای عزیزم %~% غریب ملک باشی تو در این دم # 120 جهت آنکه بشهر مایکان زنگ %~% بپای اسب می‌بندند خود تنگ # 121 بر آن پر دم چرا بستی تو این را %~% ندانستی تو خود آیین زین را # 122 چو بشنید این سخن آن مرد عیار %~% نظر اندر عقب کرد او چو پرکار # 123 بدید او که بزک را برده بودند %~% به او این شعبده خوش کرده بودند # 124 یکی اندر عقب آمد چو برقی %~% ازو پرسید کی دانای شرقی # 125 یکی بز داشتم همچون نبیدی %~% ز من بردند این ساعت تو دیدی # 126 بگفتا دیدم ایندم یک بزک را %~% یکی شخصی همی بردش بد آنجا # 127 به این کوچه ببرد او زود دریاب %~% که تاگیری بزت را همچو سیماب # 128 بگفتا ای برادر تو خرم را %~% دمی از بهر حق میدار اینجا # 129 بگفتا زود رو ای مرد ابله %~% که گیری تو بزت را برهمین ره # 130 بگفتا من مؤذن باشم اینجا %~% در این مسجد همی خوانم من اسما # 131 معطل خود ms24 مکن ما را در این کوی %~% روان نزد من آی و حال خود گوی # 132 خر خود را سپرد او روان شد %~% بسوی کوی بزغاله دوان شد # 133 یکی عیار پیش راه او رفت %~% گرفت او دامن او را یکان رفت # 134 که از بهر خدا فریاد من رس %~% که هستم من دراین ملک تو بی کس # 135 غریب و مستمند و زار و افکار %~% درین ساعت بحال خود گرفتار # 136 ز من بشنو که گویم حال خود را %~% بدرد آید دل تو بر من اینجا # 137 یکی دکان صرافی گشادم %~% شه این ملک بس جوهر بدادم # 138 مرا در گنج او خود راه باشد %~% به پیش شاه ما را جاه باشد # 139 جواهرهای او سازم نگین‌ها %~% کنم بر تاج او پرچین بیک جا # 140 من آن تاجش بصندوقی نهادم %~% بزیر جبه‌اش طوقی نهادم # 141 رسیدم من باین موضع که هستی %~% بلا بر جان من آمد زمستی # 142 یکان جامی ز دست شه چشیدم %~% من این زهر هلاهل را ندیدم # 143 فتاد از دست من صندوق جوهر %~% در این چاه ای برادر بهر داور # 144 اگر صندوق من از چه برآری %~% دو صد دینار حق تست یاری # 145 دگر تا زنده باشم من غلامت %~% بجان خود نیوشم من پیامت # 146 بهر چه حکم فرمائی چنانم %~% سر کوی تو باشد چون جنانم # 147 گر این صندوق من از چه برآید %~% مرا دنیا و دین بیشک سرآید # 148 چو بشنید این سخن عیار نادان %~% بگفتا یافتم من گنج پنهان # 149 بفرصت گنج شه ازوی ربایم %~% به پیش شه روم با او بیایم # 150 همه احوال عالم باز دانم %~% من این تاج مرصع را ربایم # 151 مرا از او بسی نیکو شود کار %~% که او باشد درین ملکم هوادار # 152 بجان و دل بگفتا ای برادر %~% برآرم ازچهت صندوق جوهر # 153 نگیرم از تو من خود هیچ انعام %~% که داری در مقام قرب ms25 شه کام # 154 مرا باید چو تو یاری در آفاق %~% که تا خلقان مرا گردند مشتاق # 155 بیاری توام باشد مددها %~% که خلق نیک داری روی زیبا # 156 کشید از تن تمام جامه‌اش را %~% درون چاه شد عیار رعنا # 157 چو اندر چاه رفت آن مرد ساده %~% گرفت آن جامه‌هایش رند زاده # 158 روان شد سوی عیاران دیگر %~% که کرده بدمرا ورا خاک بر سر # 159 چو عیاران بهم اندر رسیدند %~% همه اسباب خودرا پخته دیدند # 160 روان گشتند دردم پیش یاران %~% برو تاریک گشت آنچه چو زندان # 161 چو اندر ته رسید و خار و خس دید %~% برآمد از درونش آه تجرید # 162 بگفتا ختم عیاری همین است %~% که چاهی این چنین زیر نگین است # 163 در این چه کار تو اکنون تباه است %~% که این چه بر تو چون قطران سیاه ~~است # 164 توخلقی سالها افکنده در چاه %~% به آخر اوفتادی خود درین راه # 165 ز بهر مردمان چه‌ها بکندی %~% به آخر خویش را دروی فکندی # 166 بگشت افلاک و افکندت بدین خاک %~% ز بس که شعبده کردی در افلاک # 167 ز بس که داغها بر جان خلقان %~% نهادی اوفتادی خودبدین سان # 168 ز بس که ناله بیدل شنیدی %~% نکردی رحم تا آخر بدیدی # 169 ز بس که کرده دلها جراحت %~% به آخر اوفتادی در قباحت # 170 ز بس که راه رفتی در سیاهی %~% سپیدی کم نمودی در سیاهی # 171 ز بس که جامه مردم کشیدی %~% به آخر با تو کردند آنچه دیدی # 172 ز بس که در علویها پریدی %~% بآخر خویش در سفلی بدیدی # 173 ز بس که خلق را بازی بدادی %~% به آخر خویش در بازی نهادی # 174 ز بس که در جهان برجان خلقان %~% تو بار غم نهادی خود بدین سان # 175 به آخر زیر باری لنگ و مجروح %~% ز تو یک قالبی مانده است بی‌روح # 176 هر آن چیزی که در این مرز کاری ms26 %~% ببار آرد اگر صدلون باری # 177 همان خود کشته را هم بدروی تو %~% چنین گفته است آن استاد نیکو # 178 به آخر آنکسی کو زجر کرده است %~% همه طاعات خود بی اجر کرده است # 179 هر آنکس کو گرفتار بدن شد %~% درون چاه او بی‌خویشتن شد # 180 هر آن عارف که در دل نور حق داشت %~% ز توحید معانی صد سبق داشت # 181 برو ای یار با حق راست می‌باش %~% جهان گو آتش خود خواست میباش # 182 اگر خلقان همه دشمن شوندت %~% چو او خواهی کجا باشد گزندت # 183 برو خود راز مکر و حیله کن پاک %~% برون آ از چنین چاهی تو چالاک # 184 هر آنکو در چنین چاهی درون شد %~% بچاه هستی خود سرنگون شد # 185 ز هستی مکر زاید علم تقلید %~% برو تو نیست شو در علم توحید # 186 که تاگردی تو هست هر دو عالم %~% به انسان خود رسد فیضت دمادم ~~PageV01P5 # 1 ترا در علم معنی راه دادند %~% بدستت پنجه الله دادند # 2 ترا از شیر رحمت پروریدند %~% براه چرخ قدرت آوریدند # 3 ز عرشت ساختند خود سایبانها %~% مر او را ساختند از در زبانها # 4 ز بهر فرش اقدامت ورقها %~% میان آب ماهی کرد پیدا # 5 ز سیصد شصت و شش انهار مقصود %~% میان چار عنصر کرده موجود # 6 خدا انسان بقدرت آفریده است %~% درو بسیار حکمت آفریده است # 7 باول نطفه‌اش را در رحم کرد %~% چهل روزش نگاهی کرد خود فرد # 8 بگرم و سرد دادش خود قمر قوت %~% که تا گردید او برمثل یاقوت # 9 چهل روز دگر کردش عطارد %~% نظرها خود بسی در عین وارد # 10 چهل روز دگر زهره رفیقش %~% باو می‌خواند خود علم طریقش # 11 چهل روز دگر خود آفتابش %~% بنور خود گرفته در نقابش # 12 ز بعد این بیاید روح انسان %~% که هستم من بتو خود جان ایمان # 13 ز بعد این نظر مریخ دارد %~% چهل روز دگر او ms27 بیخ دارد # 14 پس از مریخ آمد مشتری‌اش %~% نظرها بود با او بس قوی‌اش # 15 نظر کردش زحل آنگه بزادش %~% از آن عالم به این عالم نهادش # 16 ز بعد این نگر تا چار سالش %~% نظر دارد قمر در عمر و مالش # 17 ز بعد چارتا پانزده نظر شد %~% عطارد را از این معنی خبر شد # 18 مراو را پرورش دارد عطارد %~% باو صد بازی آرد همچو شاهد # 19 ز پانزده تا به سی و پنج سالش %~% کند زهره نظر در عین حالش # 20 ازین چون بگذرد تا پنج و چل سال %~% نظر دارد باو خورشید در حال # 21 وزین چون بگذرد خوشحال گردد %~% به پنجاه و به پنجش سال گردد # 22 نظر دروی کند مریخ چون نور %~% که تا گردد هم او دانا و مستور # 23 ازین تاریخ هم تا شصت و پنج سال %~% بود او مشتری را در نظر فال # 24 بدور دیگرش دارد ز حل فکر %~% که این معنی بود در حکمتش بکر # 25 ترادر پرورش این جاه دادند %~% ز اسرارت دل آگاه دادند # 26 هر آن چیزی که در کل جهان است %~% بعرش و فرش و کرسی‌اش نهان است # 27 همه همراه تو کرده است ای نور %~% ز بهر آنکه باشی پاک و مستور # 28 اگر تو خویش را نشناختستی %~% بنامت نام کل انعام بستی # 29 ز تو بر جاست نام عز و شاهی %~% ز تو بهتر شده هر شیی که خواهی # 30 هر آنکس کو نشد انسان کامل %~% مراو را کی بود زاد ورواحل # 31 ترا حق درکمال خود چه‌ها گفت %~% ز انوار تجلی‌ات عطا گفت # 32 ز قرآن سنگدل را نیست تبدیل %~% ولی سنگش پس از طیر ابابیل # 33 عدوی حق که بت از سنگ دارد %~% عجب نبود که بروی سنگ بارد # 34 تو اندر اینجهان از بهر اوئی %~% نه درچوگان دنیا همچو گوئی # 35 تو اندر این جهان آزاد و فردی %~% بکن کاری ms28 تو گر امروز مردی # 36 چو مردان راه مردان رو در این راه %~% اگر هستی ز سر کار آگاه # 37 ز سر کار آنکس آگهی یافت %~% که او باسالک ره همرهی یافت # 38 برو تا سالکت این ره نماید %~% میان چاه کفرت مه نماید # 39 ز سالک جمله ایمان می‌توان یافت %~% درون باغ ریحان می‌توان یافت # 40 ز ریحان بوی سنبلهای شاهی است %~% ترا آن بوی از فیض الهی است # 41 مدار ملک عالم بر تو ختم است %~% ولی بر مرد نادان رحم حتم است # 42 بدان ای مرد دانا اصل خود را %~% ز بعد اصل میدان وصل خود را # 43 بهر چه در زمین وآسمانست %~% بتو همره مثال کاروانست # 44 بتو گویم یکایک گوش گیرش %~% ز جام باده من نوش گیرش # 45 بدان کافلاک نه باشد بحکمت %~% که آن عالم کبیر آمد بقدرت # 46 وجود تو صحیفه است همچو ایشان %~% بظاهر او صغیر است پیش نادان # 47 بگویم تا بدانیش یکایک %~% معاد و مبدأت بشناسی اندک # 48 به اول موی باشد خود دوم پوست %~% سیم عرق و چهارم گوشت با اوست # 49 عصب پنجم به ششم هست فضله %~% بهفتم مغز و هشتم هست عضله # 50 چو اندر نه رسی میدان تو ناخن %~% برو با نه فلک تو خود صفا کن # 51 دگر جمله کواکب هفت میدان %~% بروی آدمیش نغز میخوان # 52 بتو همراه این هفت همچو سد است %~% یکایک گویمت این دم که حد است # 53 دلت شمس است و معده چون قمردان %~% زحل شش باشد و او را ثمر دان # 54 جگر باشد رفیق مشتری‌ات %~% ازو باشد حرارت پس قوی‌ات # 55 بود مریخ زهره زهره کرده %~% عطارد دان سپرز و غیر روده # 56 بقول دیگران نوع دگر دان %~% بتو کردم من این گفتار آسان # 57 ز اجسامت شماری گر بگویم %~% وجودت را به آب روح شویم # 58 هر آن چیزی که در آفاق باشد %~% به انفس همنشین با ms29 طاق باشد # 59 ز احوال بروجت خود خبر نیست %~% ز اشجار وجودت خود ثمر نیست # 60 بگویم شمه از برج افلاک %~% که با تو همرهندی خود باین خاک # 61 به آن عالم که کبری نام دارد %~% دوانزده بروجش نام دارد # 62 در اجسامت شمار او بگویم %~% دو عالم را نثار او بگویم # 63 دو چشمت با دو گوش و بادوبینی %~% دهان و ناف بادو مقعدینی # 64 دو سینه را شماره کن به آن ده %~% دوانزده ببین در عینت ایمه # 65 قمر را دان منازل بیست و هشت است %~% بر افلاک بروجش جای گشت است # 66 درون جسم آدم هفت عضو است %~% بهر عضوی مرا او را چار جزواست # 67 دگر ارکان عنصر چار میدان %~% تو نامش امهات کون میخوان # 68 ز سر تا گردنت خود آتشین است %~% ز سینه تا بنافت بادبین است # 69 ز نافت تا برکبه آب رحمت %~% از او پایان نگر خود خاک قدرت # 70 بقول دیگران این نکته دانی %~% بیا برگو که عمر رفته دانی # 71 بنوع دیگری گویم تو بینوش %~% که خون آدمی باد است در جوش # 72 چو بلغم آب و سودا خاک باشد %~% که در چشم بدان غمناک باشد # 73 ز صفرا آتش آمد دروجودم %~% به آخر سوخت در عشقش چو عودم # 74 دگر از عالم کبری بگویم %~% حدیث عالم صغری بگویم # 75 چهار و صد چهل با چار کوه است %~% بهمراهی انسان باشکوه است # 76 بدین جسم محقر نیز نیکوست %~% که چنداست استخوان عضو در پوست # 77 دگر گویند کوه قاف اعلا %~% در آن سیمرغ باشد مرغ زیبا # 78 تو میدان روح انسانی است سیمرغ %~% به آخر می‌شود این جسم بی مرغ # 79 دگر در این جهان هفت است دریا %~% در اجسامت بمثل اوست برپا # 80 بگویم هفت دریا در وجودت %~% به اول چشم و دیگر شد دو گوشت # 81 دگر آب دهن با آب بینی %~% دگر شاش و منی را هفت ms30 بینی # 82 دگردر این جهانست هفت اقلیم %~% بجسمت هفت عضو آمد به تسلیم # 83 دگر میدان حواس ظاهری را %~% تو حس مشترک دان باطنی را # 84 اگر داری ز بهر این فلک نهر %~% فلک اعظم شناس و گرد شش قهر # 85 به قهر خود همه افلاک اعلا %~% بگرداند بمثل آسیاها # 86 مر او را در شبانروزی چه سیراست %~% بسیصد شصت و پنج از دهر دیر است # 87 درین درجات او خود سیر دارد %~% بدرجه شصت دقیقه خیر دارد # 88 بود هر یک دقیقه ثانیه شصت %~% چو هر ثانیه باشد ثالثه شصت # 89 ز ثالث تا بعاشر در حساب است %~% که بیست و دو هزار و بیست بابست # 90 تو بیست و دوی دیگر کن شماره %~% که نقش این دم تست این ستاره # 91 هر آنکس کو ز رحمت بهره‌مند است %~% مر او را این مراتب خود پسند است # 92 همه همراه تو باشند ای جان %~% تو غافل بوده ازحال ایشان # 93 همه اشیا ز بهرت خادمانند %~% ملایک راهدار تو چو جانند # 94 هر آن سالک که پیشم راه دارد %~% بعالم او دل آگاه دارد # 95 تو ای انسان بمعنی کان لطفی %~% همه اشیا درون تست مخفی # 96 بدان خود را که تا خود از کجائی %~% که با نور الهی آشنائی # 97 بدان خود را که توذات شریفی %~% چو آب زمزم و کوثر لطیفی # 98 بدان خود را که تو با جان رفیقی %~% به حکمت خود شفیقان را شفیقی # 99 بدان خود را و آزاد جهان شو %~% چو عیسی برفراز آسمان شو # 100 بدان خود را و واقف شو ز سرها %~% که سر باشد رفیق مرد دانا # 101 بدان خود را و با حق آشنا شو %~% تمام اولیا را پیشوا شو # 102 بدان خود را که تو از بحر اوئی %~% چو قطره غیر بحر او نجوئی # 103 بدان خود را که تا عطار گردی %~% بگرد نقطه چون پرگار گردی # 104 بدان ms31 خود را که آخر گر ندانی %~% درون دایره در جهل ما نی # 105 بدان خود را و با درد آشنا شو %~% ز کوی عاقبت بیرون چو ما شو # 106 بدان خود را اگر تو یار مائی %~% وگرنه ژاژ با خلقان بخایی # 107 بدان خود را و در خود بین تو او را %~% شکن بر سنگ تقوی این سبورا # 108 بدان خود را که هم تو جسم و جانی %~% به آخر در معانی لامکانی # 109 بدان خود را که شمس از خادمین است %~% شده از آسمان شمع زمین است # 110 بدان خود را که چرخ و کوکب و ماه %~% همه هستند خادم پیشت ای شاه # 111 بدان خود را که مقصود الهی %~% بدرویشی توسالک پادشاهی PageV01P6 # 1 بدان خود را و خود را کن فراموش %~% تو جوهر ذات را میدان و بخروش # 2 بدان خود را که تا مظهر ببینی %~% ز وصلت نامه‌ام اظهر ببینی # 3 بدان خود را که حلاجم چنین گفت %~% که از اسرارنامه در توان سفت # 4 بدان خود را که مرغ لامکانی %~% کتاب طیر ما را آشیانی # 5 بدان خود را و خسرو دان تو معنا %~% الهی نامه گفتست این معما # 6 بدان خود را که پند من شفیق است %~% مصیبت نامه‌ات این دم رفیقست # 7 بدان خود را که بلبل نامه‌داری %~% به اشترنامه کی همخانه داری # 8 بدان خود را اگر تذکیره خوانی %~% جمیع اولیا را دیده دانی # 9 بدان خود را که این معراج نامه %~% به هفتم آسمان دارد علامه # 10 بدان خود را که این مختارنامه است %~% دو عالم را از و دانه و دام است # 11 بدان خود را جواهر نامه کن کوش %~% بشرح القلب من فی الحال می نوش # 12 بدان خود را که این هفده کتب را %~% نهادم بر طریق علم اسما # 13 شمار بیت اینها را بگویم %~% من از کشف معانی تخم جویم # 14 دویست و دو هزار و شصت بیت ms32 است %~% برای سالکان هر بیت بیت است # 15 مرا در علم و حکمت بس کتبها است %~% ولیکن آن به پیش مرد داناست # 16 هر آن شخصی که خواند او تمامش %~% بهشت عدن می‌باشد مقامش # 17 همه علمی به پیش او مکمل %~% همه حکمت به پیش او مسجل # 18 هر آن دانا که آن جمله نیابد %~% بجهد وسعی خود دو سه بیابد # 19 تمام علم و حکمت اندرین دوست %~% طریق اولیا میدان در این کوست # 20 همه در این کتب پیدا ببیند %~% ازو مقصود هر دو کون چیند # 21 کدامند این کتب ای یار شبخیز %~% که دارد او دمی همچون قمر تیز # 22 کتاب جوهر الذاتست و مظهر %~% بود در پیش دانای مطهر # 23 همه در پیش دانا هست روشن %~% به پیش عارفانش همچو گلشن # 24 هر آنکس را که دولت بختیار است %~% مراورا این کتبها در کنار است # 25 هر آنکس کو بحیدر راه بین شد %~% بجوهر ذات و مظهر همنشین شد # 26 هر آنکس کو محب هر دو پور است %~% مراورا این کتبها همچو نور است # 27 دو پور و دو کتب از بهر شاه است %~% دگرها غرق دریای گناه است # 28 هر آنکس کو ازین بحر است آگاه %~% صفات ذات او شد قل هوالله # 29 محمد بود از بهر حق آگاه %~% نمی‌دانی از آن گم کرده راه # 30 به ره از هستی خود شو گریزان %~% که تایابی مقام قرب جانان # 31 ترا چندانکه گفتم غیر کردی %~% بمعنی خویش را در دیر کردی # 32 دریغا سی ونه سال تمامت %~% بکردم درمعانیها سلامت # 33 همه اوقات من در پیش نادان %~% برفت از دست کو مرد صفادان # 34 ولیکن شکر گویم صد هزاری %~% که دارد ملک اسرارم مداری # 35 دوعالم گر ازین اسرار گویند %~% نه براین شیوه عطار گویند # 36 بحمدالله که عارف راز دار است %~% چو اشترهای مستم در قطار است # 37 مرا ملک سلیمان درنگین است %~% که انسانم بمعنی ms33 همنشین است # 38 ز بهر عارفان دارم کتبها %~% که گویندم دعا در صبح اعلا # 39 هلا ای عاشق مست سخندان %~% ترا باشد همه اسرار در جان # 40 بگویم با تو حال دین و تقوا %~% اگرداری دمی با من مدارا # 41 ز آدم تا به این دم علم دارم %~% چو تخم عشق درجانت بکارم # 42 ز آدم نور عرفان گشت پیدا %~% ولی در پرده پنهان بود آنجا # 43 بدور مصطفی کرد اوظهوری %~% بجان حیدر آمد او چو نوری # 44 ز حیدر شاه بشنید و نبی گفت %~% به همراهان اهل فسق کی گفت # 45 ز آدم تا بایندم سر همو گفت %~% یکی منصور بی دانش فرو گفت # 46 سرش اندر سر اینکار رفت او %~% مرا خود او همی گوید که رو گو # 47 وگرنه من کیم یک مستمندی %~% چو صیدی اوفتاده درکمندی # 48 کمندم او فکند و صید اویم %~% ز چوگانش در این میدان چو گویم # 49 رو ای درویش سالک راه او گیر %~% شنو اسرار معنیهاش از پیر # 50 برو در لو کشف بنگر زمانی %~% اگر داری بکویش آشیانی # 51 که تا حل گرددت اسرار مشکل %~% شوی اندر طریقت مرد کامل # 52 ترا انسان کامل می‌توان گفت %~% منافق را چو جاهل می‌توان گفت # 53 اگرداری ز علم دین تونوری %~% تو داری در دو عالم خوش حضوری # 54 تو داری آنچه مقصود جهان است %~% از آن جایت بچارم آسمانست # 55 بیا این گنج را سرپوش بردار %~% که تا بینی تو روی خوب دلدار # 56 بیک صورت بیک معنی بیک حال %~% همو باشد درون این زمان قال # 57 ولیکن خاص دیگر یار دیگر %~% برون پرده خود اغیار دیگر # 58 بیک جوزی که نامش چار مغز است %~% تو اصل روغنش میدان که نغز است # 59 دگرها را بباید سوختن زود %~% که تا از وی برآید بوی چون دود # 60 دگر آن روغنش گر در چراغی %~% بمانی و بسوزیش چو داغی # 61 ازو مقصود دیگر ms34 نیز زاید %~% که پیش اهل معنی رو نماید # 62 شعاع او نمی‌دانی و رفتی %~% همان بهتر که اندر خاک خفتی # 63 تو این خورشید انور را نبینی %~% چو کوران بر سر رهها نشینی # 64 کسی کو روز این خورشید نادید %~% بشب او شمع ما را او کجا دید # 65 جهان اندر جهان خورشید و نور است %~% وگراندر جنان رضوان و حور است # 66 مرا با اصل اینها کار باشد %~% هم اویم دلبرو دلدارباشد # 67 چو بد اصلی ندانی اصل خود را %~% ترا کی باشد اندر کوی ما جا # 68 تو ناپاکی و هم ناپاک زاده %~% ز حت شهسوار ما پیاده # 69 هر آنکس را که حب حیدری نیست %~% شعاع روی او خود انوری نیست # 70 هر آنکس کو باین ره راه برده %~% ز عرش هفتمین خرگاه برده # 71 بیا در راه حق جان را فدا کن %~% پس آنگه کار خود با او رها کن # 72 بیا و صدق خود بر صادقان خوان %~% تو حال معنوی بر عاشقان خوان # 73 میا درخانه مستان تو هشیار %~% اگر هستی تو واقف خود ز اسرار # 74 اگر آئی چو ایشان مست گردی %~% بدور مالکان پابست گردی # 75 ولیکن هر که صالح نیست چون ما %~% ندارد او میان اولیا جا # 76 اگر هستی تو قابل جای داری %~% تو بی‌شک در بهشت خود پای داری # 77 وگرنه میشوی همچون حماری %~% به انسانت نباشد هیچ کاری # 78 دریغا و دریغا و دریغا %~% که کردی خویش را در دین تو رسوا # 79 تو انسان بودی و انسان تو بودی %~% میان اولیا برهان تو بودی # 80 تو انسان بودی و انسان رفیقت %~% محمد بود در عقبی شفیقت # 81 تو انسان بودی و انسانت میثاق %~% ولیکن در معانی گشته عاق # 82 تو انسان بودی و انسان امیرت %~% امیرالمؤمنین بد دستگیرت # 83 ولیکن خویش را نشناختی تو %~% تو ایمان را بیک جو باختی تو # 84 دریغا نام فرزندی آدم %~% که باشد ms35 بر تو این نام مسلم # 85 تو شرعش را چو من دان ای برادر %~% بکن از لفظ عطار این تو باور # 86 بهر چه الله گفت احمد چنان کرد %~% نماز خویش را بر آسمان کرد # 87 بخاطر هیچ غیر او میآور %~% تمامی ورد او الله اکبر # 88 تو گر اندر نمازی خواب داری %~% ز رحمت روی خود بی آب داری # 89 نماز و روزه‌ات بر هیچ باشد %~% ز طوق لعنتت صد پیچ باشد # 90 بخاطر فکر دنیا همچو نمرود %~% شدستی پیش اهل الله مردود # 91 اگر خواهی که با مقدار باشی %~% به این عالم تو با اسرار باشی # 92 بکن پیشه تو عزلت را بعالم %~% که گویندت توئی فرزند آدم # 93 بکن همره تو علم عارفان را %~% که تا همره شوی تو صالحان را # 94 بکن با علم معنی آشنائی %~% که تا آید به قلبت روشنائی # 95 بکن اصلاح ملکت ای برادر %~% اگر هستی تو خود ازنسل بوذر # 96 ز نسل بوذر غفار دیدم %~% بتون از وی معانیها شنیدم # 97 ازو احوال جانان گشت معلوم %~% نبد پیش من این اسرار مفهوم # 98 هر آنکس کو ز اسرارش خبر یافت %~% چو جبریل آسمان در زیر پر یافت # 99 هر آنکس کو معانی را بداند %~% کلام الله را از بر بخواند # 100 مرا مقصود معنیهاش باشد %~% میان جان من غوغاش باشد # 101 ز معنی کلام الله محوم %~% نه چون مفتی بیمعنی است صحوم # 102 مرا فتوی ز حکم این کلام است %~% نه ازگفتار شیخ و شرح عامست # 103 ز شرح عام بگذر شرح او خوان %~% که تا گردی معانی دان قرآن # 104 به پیشم کفر باشد قول مفتی %~% بدام زرق و سالوسش نیفتی # 105 تو گرد فش و دستار بلندش %~% نگردی تا نیفتی در کمندش # 106 تو ایشان را مدان انسان عاقل %~% که ایشانند مثل خر در آن گل # 107 تو از ایشان مجو معنی قرآن %~% از ایشان گرروایت هست برخوان # 108 ms36 روایت حق ایشان شد به تقلید %~% مرا خود نطق قرآنست و توحید # 109 تو گرد عارفان راه حق گرد %~% بدین مصطفی میباش خود فرد # 110 تو شرع مصطفی چون شاه من دان %~% که او بوده است نص و بطن قرآن # 111 امیرالمؤمنین انسان کامل %~% به پیشش هر دوعالم یک منازل # 112 تو منزلگاه شاه ما چه دانی %~% وگردانی چرا مظهر نخوانی # 113 ز مظهر گرددت روشن شریعت %~% معانی دان شوی در سر وحدت # 114 ز مظهر تو طریقت را بیابی %~% بجوهر ذات من خود نور یابی # 115 ز جوهر ذات من ذات خدابین %~% حقیقت در وجود انما بین # 116 مرا دانای اسرار معانی %~% بگفتا ای رفیق من چه خوانی # 117 بگفتم سوره یوسف ز اول %~% به آخر سوره طاها مکمل # 118 بیا ای نور خود را نیک بشناس %~% ز شیطانان دنیا زود بهراس # 119 تو این خلقان دنیا را شناسی %~% که ایشانند چون شیطان لباسی # 120 کسی کو زین چنین شیطان جداشد %~% مراو را طوق ازگردن رها شد # 121 ولیکن این چنین دولت که یابد %~% کسی کز جاه دنیا روی تابد # 122 بگویم اصل درویشی کدام است %~% که این معنی بعالم نی بعام است # 123 بگویم با تو ای درویش کن گوش %~% مکن ما را در این معنی فراموش # 124 به اول آنکه پیش نور باشی %~% دوم آنکه ز دنیا دور باشی # 125 سیم آنکه ز خلق این جهان تو %~% کناره گیری و باشی تو نیکو # 126 ز اول نور میدانی چه باید %~% بود پیری که از وی علم زاید # 127 نه آن علمی که زراقان بخوانند %~% نه آن علمی که سالوسان بدانند # 128 بنور آن علم آموزد که حق گفت %~% نه آن علمی که او وی را سبق گفت # 129 بتو از معنی قرآن بگوید %~% ز سر من عرف عرفان بگوید # 130 بروای یار ازدنیا جدا شو %~% پس آنگه در معانی رهنما شو # 131 هر آنکس کو خبر از ms37 بود دارد %~% همه دنیا و دین نابود دارد # 132 مر او را با اناالحق کار باشد %~% چه پروایش ز پای دار باشد # 133 ز اصل و وصل دارم من خبرها %~% که تا گردی تو واقف از خطرها # 134 که این دنیا خطر بسیار دارد %~% بسی را همچو خود افگار دارد # 135 خداوندا ازین جمله خطرها %~% نگهداری تو درویشان دین را # 136 که درویشان ترا دانند و خوانند %~% ز اسرار تو خود درها فشاند # 137 ز درویشی تو سلطانی و برهان %~% ترا باشد مراد از وصل جانان # 138 توئی آنکه بحکمت همنشینی %~% طریق شرع را در خویش بینی # 139 شریعت خانه دان همچو این بند %~% طریقت اندرو هم قفل و هم بند # 140 حقیقت یار در خانه نشانده %~% همه مستان حق جانها فشانده # 141 همه کروبیان لبیک گویان %~% بگرد خانه خود از بهر جانان # 142 بیا ای دوست بنشین باهم آنجا %~% میفکن این چنین روزی بفردا # 143 هر آنکس کو چنین نقدی ز کف داد %~% به نسیه عمر خود بر هیچ بنهاد # 144 بنقد این سود در بازار عشق است %~% برای عاشقان اذکار عشق است # 145 بذکر دوست مست مست مستم %~% بهشیاری او از جای جستم # 146 تو هم پاداری و گوش و بصر هم %~% بکن از غیر حق این دم حذر هم # 147 بجه از جوی این دریای پرخون %~% وگرنه اوفتی دروی هم اکنون # 148 هر آنکس کو زجوی این جهان جست %~% بدریای جنانش هست صد شصت # 149 بهر شستی هزاران ماهی حور %~% فتاده هم ز رضوان با چنان نور # 150 اگر تو ای برادر هوشداری %~% سخنهای معانی گوش داری # 151 در آیینی نهان صد بحر اسرار %~% بهر بحری هزاران در شهوار # 152 تو آن در در همه الفاظ من دان %~% که تا گردد معانی بر تو آسان # 153 هر آنکس کو معانی دان چو من شد %~% ملایک پیش او بی‌خویشتنشد # 154 هر آنکو کو بداند سر جانان %~% برد همراه ms38 خود او کل ایمان # 155 هر آنکس را که ایمان نیست مرده است %~% به آخر خویش با شیطان سپرده ~~است # 156 هرآنکس راکه حق شد رهنمایش %~% دو عالم شد تمامی زیر پایش # 157 هرآنکس کو بحکمت پیش دیده %~% طریق شرع را در خویش دیده # 158 هر آنکس کو نظاره کرد جان را %~% طلاقی داد او ملک جهان را # 159 تو اندر این جهان تا چند باشی %~% به این مشت دغل در بند باشی # 160 شکن این بند از دنیا برون شو %~% بکوی آخرت چون من درون شو # 161 که تا بینی کیانند مست جبار %~% ولی درخلوت یارند هشیار # 162 ز هشیاران عقبایت خبر نیست %~% بشیطانان دنیایت ظفر نیست # 163 تو شیطان را بگیر و دور انداز %~% درون بوته دنیاش بگداز # 164 که تا ایمن شوی از مکرش ای یار %~% وگرنه درجهان گردی تو مردار # 165 هر آنکس کو شود مردار خواره %~% وجود او جراحت گشت و پاره # 166 ز مردار جهان بگذر چو مردان %~% که تا گردی مطهر بهر جانان # 167 هرآنکس کو ز آلایش برونست %~% هم او مقصود کل کاف ونونست # 168 ز بهر تو سخن بسیار گفتم %~% دو صد من گوهر اسرار سفتم # 169 دو عالم راز بهرت راست کردم %~% ز دوزخ من ترا در خواست کردم # 170 چه حاصل چونکه ننیوشی تو پندم %~% برین اوقات بی معنیت خندم # 171 ز اوقاتت هزاران گریه زاید %~% رهت مالک بدوزخ میگشاید # 172 پس آنگه خط مردودی کشندت %~% بقعر دوزخ تابان برندت # 173 ببین اوقات خود را ای برادر %~% مکن تو گفت شیطان هیچ باور # 174 هزاران آدمی کو علم خوانده %~% بگرد خویشتن خطی کشانده # 175 که من در علم خود ناجی شدستم %~% میان عالمان عالی شدستم # 176 همی گوید دماغم پر ز علمست %~% همه اجسام من خود کان حلمست # 177 مرا از علم و حلمت حال باید %~% نه همچون آن مدرس قال باید # 178 ز حال انسان کامل نور گردد ms39 %~% ز قال بد مدرس کور گردد # 179 غلطهای حماران درس گویند %~% میان مدرسه خود قرس گویند # 180 ز قرس و درس بگذر راه او گیر %~% پس آنگه رو بخاک راه اومیر # 181 وگرنه کور گردی اندرین راه %~% نگردد هیچکس از حالت آگاه # 182 هرآنکس کو بباطن کور باشد %~% بباطن خود زعلمم عور باشد # 183 هر آن کز علم معنی دیده کور است %~% باو این علم دنیا نیز زور است # 184 بیا از علم معنی پرس ما را %~% اگرداری بحال خویش پروا # 185 برو تو مظهرم را سر کل دان %~% درو گفتم همه اسرار آسان # 186 برو او را ز سر تا پا بخوانش %~% که تا گردی تو نور آسمانش # 187 بتابی بر جمیع خلق عالم %~% منور باشی همچون نور آدم # 188 بدانش خود کلید علم معنا %~% بدانش خود تونور روح عیسی # 189 کلید جمله توحید الاه است %~% بر این معنی شه مردان گواه است # 190 شه مردانست علم وحال و گفتم %~% ازو من در هر اسرار سفتم # 191 اگر صد قرن باشد عمر نوحت %~% بدنیا دمبدم باشد فتوحت # 192 چو اسرارش ندانی خود تو گیجی %~% میان عارفان بر مثل هیجی # 193 برو عارف شو و اسرار او دان %~% پس آنگه مظهر انوار او دان # 194 که تاکشفت شود اسرار مبهم %~% شوی در پیش اهل الله محرم # 195 مرا شوقش ز عالم کرد بیرون %~% بعشقش آمدم در عالم اکنون # 196 بعشقش زنده باشم در جهان من %~% شدم دانای سر لامکان من # 197 زنم لبیک منصوری بعالم %~% به دانا ختم شد والله اعلم # 198 هر آنکس را که دانا همنشین است %~% بر او علم معانی خود یقین است # 199 هر آنکس کو ز دانا روی تابد %~% به آخر او جزای خویش یابد # 200 ترا دانا رفیق نیک باشد %~% که تا از چاه کفرت خود برآرد # 201 ترا دانا رفیق ملک جانست %~% که در شهر معانی او زبان است # 202 ترا دانا بسوی ms40 خویش خواند %~% بمحشر از صراطت بگذراند # 203 ترا دانا دهد از حوض کوثر %~% شرابی همچو روح جان مطهر # 204 ترا دانا کند واقف ز اسلام %~% مرو در کوی نادان کالأنعام # 205 ترا دانا ز دانش راز گوید %~% طریق علم معنی بازگوید # 206 ترا دانا کند ازحال آگاه %~% برو تو فکر خود کن اندرین راه # 207 ترا دانا بحق واصل کند زود %~% اگر صافی کنی این جسم مقصود # 208 ترا دانا همه توحید گوید %~% ز نوروز محبت عید گوید # 209 ترا دانا کند خود عقل همراه %~% ترا دانا کند از حالت آگاه # 210 ترا دانا بحکمت رهنمون کرد %~% پس آنگه روح حیوانی برون کرد # 211 ترا دانا زاصل کار گوید %~% میان شرع و حکمت یار گوید # 212 ترا دانا براه فقر آرد %~% درون توبه عشقت گذارد # 213 ترا دانا زند از عشق اکسیر %~% که تا آرد ز غش فسق تطهیر # 214 ترا دانا کند از من خبردار %~% که تا آئی بسوی من دگر بار # 215 ترا دانا هم از عطار گوید %~% نه از قاضی و از طرار گوید # 216 ترا دانا برون آرد ز تقلید %~% نماید خود ترا این راه توحید # 217 ترا دانا ز فکر و شیخ و مفتی %~% برون آرد مثال نوح و کشتی # 218 ترا دانا ز مکر او رهاند %~% چو نوحت اندر آن کشتی نشاند # 219 ترا دانا مثال بحر باید %~% که لب خشک آید و خوش رخ گشاید # 220 ترا دانا دهد از عشق بهره %~% تو باشی در معانیهاش شهره # 221 ترا دانا رهاند از بدیها %~% مکن خود را چو شیخ بدتورسوا # 222 ترا دانا بشرع مصطفی خواند %~% دگر بر تو طریق مرتضی خواند # 223 طریق مرتضی ایمان کل دان %~% وزو هر دم کتاب عاشقان خوان # 224 طریق مرتضی یک راه دارد %~% حقیقت را بمعنی شاه دارد # 225 شریعت کرد او شد در طریقت %~% طریقت ورد او شد در حقیقت # 226 حقیقت غیر او من غیر ms41 دانم %~% چو منصور این معانی من بخوانم # 227 از آن درجسم عطار آمدی تو %~% که برگوئی اناالحق را تو نیکو # 228 اناالحق هم توئی و هم تو باشی %~% میان عاشقان محرم تو باشی # 229 درون شمع احمد راه دیدم %~% شه مردان از آن آگاه دیدم # 230 کسی بهتر ازو این ره نرفته %~% وگر رفته رهش از وی شنفته # 231 کسی دیگر ندارد حد این قرب %~% وگر گوید بحلقش ریز خود سرب # 232 مرا تیز است مظهر سرب ریزان %~% میان جان دشمن نار سوزان # 233 تو سربش ریز در حلق و برون شو %~% بجوهر ذات من چون درون شو # 234 که تا گردی همچون شیخ مردان %~% از آنکو نخوتی دارد چو شیطان # 235 هر آنکس را که نخوت یار باشد %~% امیر ما ازو بیزار باشد # 236 امیرم آنکه مداحش خلیل است %~% تولدگاه او خانه جلیل است # 237 بکعبه زاد از مادر امیرم %~% از آن شد حلقه او دستگیرم # 238 بدانستم من این دم راه خود را %~% از آن گشتم بعالم مست و شیدا # 239 هر آنکس را که حیدر راهبر شد %~% درون جنت او همچون قمر شد # 240 هر آنکس را که حیدر دوستار است %~% محمد خود شفیعش در شمار است # 241 هر آنکس را که حیدر میر دین شد %~% خوارج بیشکی با او بکین شد # 242 هر آنکس را که حیدر مقتدایست %~% تمام جان و تن نور صفایست # 243 هر آنکس را که حیدر میر باشد %~% چه پروایش ز شاه و میر باشد # 244 هر آنکس را که حیدر پیش خواند %~% بدرب هیچکس او را نراند # 245 هر آنکس را که حیدر خود شفیق است %~% خداوندش بمعنی دان رفیق است # 246 هر آنکس را که حیدر شد طلبکار %~% هزارش یوسف مصری خریدار # 247 هر آنکس را که حیدر شد امامش %~% همه اسرار معنی شد تمامش # 248 هر آنکس را که حیدر یار غار است %~% چه پروایش ز زهر و نیش ms42 مار است # 249 هر آنکس را که حیدر لطف دارد %~% بجنت حوریانش عطف دارد # 250 هر آنکس را که حیدر کرد بیرون %~% خدا بیزار گشت ازوی هم اکنون # 251 هر آنکس را که حیدر نور تن شد %~% مر او را حله ایمان کفن شد # 252 هر آنکس را که حیدر جام دارد %~% در او مستی حق آرام دارد # 253 هر آنکس را که حیدر شد زبانش %~% بخواند مظهر وداند بیانش # 254 هر آنکس را که حیدر گفت سلمان %~% تو او را بوذر و غفار میخوان # 255 هر آنکس را که حیدر شد محبش %~% طبیب حاذق آمد کل طبش # 256 هر آنکس را که حیدر حق نماید %~% درخت دید از ذاتش برآید # 257 برو ای یار برخطش بنه سر %~% که تا آزاد گردی همچو بوذر # 258 برو ای یار گفتم گوش کن تو %~% میان عارفان خاموش کن تو # 259 اگر خاموش بنشینی چو مردان %~% نباشد خود ترا ز اسرار نقصان # 260 وگرگوئی بکشتن می‌کشندت %~% بگویندت توئی رافض برندت # 261 ندانستی که رافض کیست ای سگ %~% بگویم تا شود خود خشکت این لب # 262 روافض آنکه دین شه ندارد %~% بکوی مرتضی این ره ندارد # 263 روافض آنکه ملعون شد در اسلام %~% ندارد او براه شاهم اقدام # 264 روافض آنکه دین غیر دارد %~% بکوی غیر حیدر سیر دارد # 265 روافض آنکه حق بیزار زو شد %~% بدوزخ مالکان دل زار ازو شد # 266 روافض آنکه دین تغییر داده است %~% بغیر راه حق راهی نهاده است # 267 روافض آنکه او اغیار دیده است %~% تمام آل احمد خار دیده است # 268 روافض آنکه ازتوحید دور است %~% بعلم چار مذهب خود کفور است # 269 مرا نام احد بس دل پسند است %~% که ایمانم بسی شیرین چو قنداست # 270 مرا احمد بشرعش ره یکی داد %~% نهادی تو مراو را چار بنیاد # 271 خدا و مصطفی را دور کردی %~% بهر دو کون خود را کور کردی # 272 امیرمؤمنان را ms43 دین چو تو نیست %~% ویا چون حنبل و شافع نکو نیست # 273 همه را راه راه احمدی هست %~% ولی در ذات بعضی بس بدی هست # 274 ابابکر و عمر را دوست دارید %~% همه را پیرو احمد شمارید # 275 همه را دین حق یک شد نه دو شد %~% ترا خار مغیلان در گلو شد # 276 ترا ایمان سلمانیت باید %~% که تا خورشید از کوهت برآبد # 277 ترا ایمان بایشان هست محکم %~% که ایشانند نورذات آدم # 278 چرا غافل شدی از حال ایشان %~% مگر رفته است از ذات تو ایمان # 279 مرا ایمان علی مرتضایست %~% که او در دین احمد مقتدایست # 280 مرا دین نبی از وی مسلم %~% که او بد مصطفی را یارو همدم # 281 مرا تعلیم دین مصطفی کرد %~% همه مذهب ز دین او جدا کرد # 282 مرا کرد او اشارت خود بجعفر %~% که ازگفت ولی حق بمگدز # 283 بگفتا گفت او گفت نبی است %~% بمعنی و بتقوی او ولی است # 284 بزهد و پاکی او حق گواه است %~% تمام اولیآ را عذر خواه است # 285 باو ختمست ایمان و توکل %~% تو بر غیرش مکن چنگ توسل # 286 که دارد چون تو شاهی پاک و معصوم %~% مرا از لطف خود مگذار محروم # 287 تو بحر حلم و کان جود و علمی %~% تو مست باده صافی و سلمی # 288 ترا باده ز دست باب دادند %~% تمام اهل حق را آب دادند # 289 کرا قدرت که آن باده بنوشد %~% مگر او جامه شاهی بپوشد # 290 کرا قدرت که پا بر کتف احمد %~% نهد غیر از تو ای سلطان سرمد # 291 کرا قدرت که گوید لو کشف را %~% و یا داند وجود من عرف را # 292 کرا قدرت که گویدحق بدیدم %~% و یا گوید که از او این شنیدم # 293 کرا قدرت که استادی جبریل %~% کند در علم قرآن تا به انجیل # 294 کرا قدرت که او اسرار داند %~% به پیش او مگر ms44 عطار داند # 295 چو عطار این زمان از سرگذشته‌است %~% به جان جان جان مهرت نوشته است # 296 بگوید سر اسرارت به هر کو %~% برآرد نعره یاهو و من هو # 297 ورای ذکر تو ذکری ندارم %~% ورای فکر تو فکری ندارم # 298 توئی مظهر نمای کل مظهر %~% توی اندر وجود من منور # 299 جهان از نور تو روشن شناسم %~% همین باشد بمعنی خود لباسم # 300 به پیش احمق نادان چگویم %~% که یک گامی نرفته او بکویم # 301 مرا از احمق نادان گریز است %~% که کار احمقان جنگ و ستیز است # 302 برو بر گفت دانایان عمل کن %~% نه همچو احمقان مکر و دغل کن # 303 مرا باشد زبان چون نور روشن %~% ترا باشد زبان گفت الکن # 304 بمظهر گفته‌ام آنچه خدا گفت %~% که او در گوش جان من ندا گفت # 305 که من روشن ترم از نور خورشید %~% گرفته همچو عاشق ملک جاوید # 306 من این مظهر بلفظ عام گفتم %~% گهی پخته و گه خود خام گفتم # 307 که فهم خلق دروی خوش برآید %~% ز جهل و کبر خود بیرون درآید # 308 وگرنه خود بالفاظ شریفش %~% همی گفتم که می‌آید حریفش # 309 دل درویش ازو محروم ماند %~% به پیش خادم و مخدوم ماند # 310 بچشم دانش اندر وی نظر کرد %~% همه عباد عالم را خبر کن # 311 درو گم کرده‌ای من علم عالم %~% ز دور خویشتن تا دور آدم # 312 تو ختم این معما کن که بسیار %~% سخن دارم من از اسرار دلدار PageV01P7 ms45