######OpenITI# #META# title: mokhtarname #META# ed_info: Ed. n.n. (n.d.), , Ganjoor corpus: n.n.. #META# url: https://ganjoor.net/attar/mokhtarname/ #META#Header#End# ### | [ bb 1 ] # 1 ای پاکی تو منزه از هر پاکی %~% قدوسی تو مقدس از ادراکی # 2 در راه تو صد هزار عالم گردی %~% در کوی تو صد هزار آدم خاکی ~~PageV01P0001 # 1 در وصف تو عقل طبع دیوانه گرفت %~% جان تن زد و با عجز به هم خانه گرفت # 2 چون شمع تجلی تو آمد به ظهور %~% طاووس فلک مذهب پروانه گرفت ~~PageV01P0002 # 1 ای هشت بهشت یک نثار در تو %~% وی هفت سپهر پرده دار در تو # 2 رخ زرد و کبود جامه خورشید منیر %~% سرگشته ذره غبار درتو PageV01P0003 # 1 وصفت نه به اندازه عقل کهن است %~% کز وصف تو هر چه گفته آمد سخن است # 2 در هر دو جهان هر گل وصفت که شکفت %~% در وادی توحید تو یک خاربن است ~~PageV01P0004 # 1 جان محو شد و به هیچ رویت نشناخت %~% دل خون شد و قدر خاک کویت نشناخت # 2 ای از سر موئی دو جهان کرده پدید! %~% کس در دو جهان یک سر‌مویت نشناخت ~~PageV01P0005 # 1 دل زنده شود کز تو حیاتی طلبد %~% جان باز رهد کز تو نجاتی طلبد # 2 گر بر سر ذرهای فتد سایه تو %~% خورشید از آن ذره زکاتی طلبد ~~PageV01P0006 # 1 عقلی که جهان کمینه سرمایه اوست %~% در وصف تو عجز‌برترین پایه اوست # 2 هر ذره که یک لحظه هوای تو گزید %~% حقا که صد آفتاب در سایه اوست ~~PageV01P0007 # 1 وصف تو که سرگشته او هر فلکی است %~% نه لایق سوز دل هر بی نمکی است # 2 در جنب تو هر دو کون کی سنجد هیچ %~% کانجا که توئی دو کون و یک ذره ~~یکی است PageV01P0008 # 1 بر وصف تو دست عقل دانانرسد %~% و ادراک ضمیر جان بینا نرسد # 2 عرشی که دو کون پرتو عظمت اوست %~% موری چه عجب اگر بدانجا نرسد ~~PageV01P0009 # 1 ای از تو فلک بی خور و بی خواب شده %~% وز شوق تو سرگشته چو سیماب شده # 2 هر دم ز تو ms001 صد هزار دل خون گشته %~% دل کیست که صد هزار جان آب شده ~~PageV01P0010 # 1 خورشید که او زیر و زبر میگردد %~% از تو‌به امید یک نظر میگردد # 2 ذوق شکر شکر تو طوطی فلک %~% تا یافت از آن وقت به سر میگردد ~~PageV01P0011 # 1 عالم که فنای محض سرمایه اوست %~% چون شش روزهست لطف تو دایه اوست # 2 هر ذره که در سایه لطف تو نشست %~% بر هشت بهشت تا ابد سایه اوست ~~PageV01P0012 # 1 هر دل که ز لطف تو نشان یابد باز %~% سر رشته خوددر دوجهان یابد باز # 2 در راه تو هر که نیم جانی بدهد %~% از لطف تو صد هزار جان یابد باز ~~PageV01P0013 # 1 هر نقطه که در دایره قسمت تست %~% بر حاشیه مائده نعمت تست # 2 در سینه ذرهای اگر بشکافند %~% دریا دریا جهان جهان رحمت تست ~~PageV01P0014 # 1 هم گوهر بحر لطف بیپایانی %~% هم گنج طلسم پرده دوجهانی # 2 بس پیدایی از آنکه بس پنهانی %~% بیرون جهانی و درون جانی PageV01P0015 # 1 نه عقل به کنه لایزال تو رسد %~% نه فکر به غایت جمال تو رسد # 2 در کنه کمالت نرسد هیچ کسی %~% کوغیر تو کس تا به کمال تو رسد ~~PageV01P0016 # 1 نه عقل بدان حضرت جاوید رسد %~% نه جان به سراچه جلال تو رسد # 2 گر میجنبد سایه و گر استادست %~% ممکن نبود که درجمال تو رسد ~~PageV01P0017 # 1 آنجا که تویی هیچ مبارز نرسد %~% پیک نظر و عقل مجاهز نرسد # 2 فی الجمله به کنه تو که کس را ره نیست %~% نه هیچ کسی رسید و هرگز نرسد ~~PageV01P0018 # 1 نه لایق کوی تست سیری که بود %~% نه نیز موافقست خیری که بود # 2 یک ذره خیال غیر هرگز مگذار %~% کافسوس بود خیال غیری که بود ~~PageV01P0019 # 1 گر با تو به هم دگر نباشد چه بود %~% یک ذره به سایه در نباشد چه بود # 2 جائی که هزار عرش یک سارخک است %~% مشتی سارخک اگرنباشد چه بود ~~PageV01P0020 # 1 ms002 ای غیر تو درهمه جهان موئی نه %~% جز روی تو در همه جهان روئی نه # 2 از هر سوئی که بنگرم در دو جهان %~% آن سوی توئی ولیکن آن سوئی نه ~~PageV01P0021 # 1 کس نیست که در دو کون ما دون تونیست %~% مستغرق آن حضرت بی چون تو نیست # 2 نی نی تا کی ز کون و حضرت گفتن %~% بیرون تو هرچه هست بیرون تو نیست ~~PageV01P0022 # 1 ای پیش تو صد هزار جان یک سر‌موی %~% در قرب تو هفت آسمان یک سر موی # 2 چون یک سر موی از دو جهان نیست پدید %~% جز تو نبود در دو جهان یک سر ~~موی PageV01P0023 # 1 در وصف تو عقل و دانش مانرسد %~% یک قطره به گرد هفت دریا نرسد # 2 چون هژده هزار عالم آنجا که توئی %~% پر مگسی بود کس آنجانرسد ~~PageV01P0024 # 1 در معرفت تو دم زدن نقصان است %~% زیراکه ترا هم به تو بتوان دانست # 2 خورشید که روشن است بینائی او %~% در ذات تو چون صبحدمش تاوان است ~~PageV01P0025 # 1 گردون زتو بی سر و بنی بیش نبود %~% وین هر دو جهان از تو‌تنی بیش نبود # 2 گفتند بسی از تو بزرگان جهان %~% اما همه بیشک سخنی بیش نبود ~~PageV01P0026 # 1 یک لحظه که در گفت و شنید آئی تو %~% صد عالم بسته را کلید آئی تو # 2 چیزی که پدید نیست‌آن پنهان است %~% پیداتر از آنی که پدید آئی تو ~~PageV01P0027 # 1 بی تو به وجود آرمیدن نتوان %~% با تو بجز از عدم گزیدن نتوان # 2 کاریست عجب در تو رسیدن نتوان %~% وانگه ز تو یک لحظه بریدن نتوان ~~PageV01P0028 # 1 از بس که در انتظار تو گردون گشت %~% تا روز همه شب‌ز شفق در خون گشت # 2 چون راه نیافت از پس و پیش به تو %~% در خویش به صد هزار قرن افزون گشت ~~PageV01P0029 # 1 در ملکت تو نیست دویی ای همه تو %~% ملک تو یکی است معنوی‌ای همه تو # 2 در ms003 سر السر جان ما میدانی %~% کان کنه که جان راست تویی ای همه تو ~~PageV01P0030 # 1 یا رب! همه اسرار تو میدانی تو %~% اندازه هر کار تو میدانی تو # 2 زین سر که در نهاد ما میگردد %~% کس نیست خبردار‌تو میدانی تو ~~PageV01P0031 # 1 ذاتت ز ازل تا به ابد قائم بس %~% بیرون زتو جاهلند تو عالم بس # 2 گر دست طلب به حضرتت مینرسد %~% از حضرت تو تعجیم دایم بس PageV01P0032 # 1 کو عقل که در ره تو پوید آخر %~% کو جان که زعزت تو گوید آخر # 2 پندار نگر! که ما ترا میجوییم %~% چون جمله توئی ترا که جوید آخر ~~PageV01P0033 # 1 ای عین بقا! در چه بقائی که نهای %~% در جای نه و کدام جانی که نهای # 2 ای جان تو از جا و جهت مستغنی %~% آخر تو کجائی و کجائی که نهای ~~PageV01P0034 # 1 در ذات تو سالها سخن راندهایم %~% بسیار کتاب دیده و خواندهایم # 2 هم با سخن پیرزنان آمدهایم %~% کای تو همه تو! جمله فرو ماندهایم ~~PageV01P0035 # 1 در راه تو معرفت خطا دانستیم %~% چه راه و چه معرفت کرا دانستیم # 2 یک یافتن تو بود و فریاد دو کون %~% کاین نیست ازان دست که ما دانستیم ~~PageV01P0036 # 1 کو چشم که ذرهای جمالت بیند %~% کو عقل که سده کمالت بیند # 2 گر جمله ذرات جهان دیده شود %~% ممکن نبود که در وصالت بیند ~~PageV01P0037 # 1 اسرار تو در حروف نتواند بود %~% و اعداد تو در الوف نتواند بود # 2 جاوید همی هیچ کسی را هرگز %~% برحکمت تو وقوف نتواند بود PageV01P0038 # 1 ای آن که ز کفر دین تو بیرون آری %~% وز خار ترنجبین تو بیرون آری # 2 از گل گل نازنین تو بیرون آری %~% وز کوه و کمر نگین تو بیرون آری ~~PageV01P0039 # 1 عالم که پر از حکمت تو میبینم %~% یک دایره پر نعمت تو میبینم # 2 بر یک یک ذره وقف کرده همه عمر %~% دریا دریا قدرت تو میبینم ~~PageV01P0040 # 1 ms004 ای رحمت و جود بینهایت از تو %~% در هر جزوی هزار آیت از تو # 2 گر جمله آفاق ضلالت گیرد %~% ممکن نبود بجز هدایت از تو PageV01P0041 # 1 ای شمه لطف تو بهشت افروزی %~% دوزخ ز تف آتش قهرت سوزی # 2 گرنامه درد تو فرو باید خواند %~% پنجاه هزار ساله دارم روزی ~~PageV01P0042 # 1 هم بر کف ودود ملک بتوانی راند %~% هم با همه هم بی همه بتوانی ماند # 2 گر مهر نهادم ازخموشی بر لب %~% تو نامه سر به مهر بتوانی خواند ~~PageV01P0043 # 1 ای آن که کمال خرده دانان دانی %~% خاصیت پیران و جوانان دانی # 2 گردر وصفت زبانم از کار بشد %~% دانم که زبان بی زبانان دانی ~~PageV01P0044 # 1 ای آن که به حکم ملک میرانی تو %~% وز دل خط نانوشته میخوانی تو # 2 گر باتو نگویم که چگویم در دل %~% نا گفته وناشنیده میدانی تو ~~PageV01P0045 # 1 جان حمد تو از میان جان میگوید %~% مستغرق تو هر دو جهان میگوید # 2 گر شکر تو این زبان نمیداند گفت %~% یک یک مویم به صد زبان میگوید ~~PageV01P0046 # 1 گر دست دهد غم تو یک دم آن به %~% آن دم چو بود به ز دو عالم آن به # 2 چون نیست ستایش ترا هیچ زبان %~% هم با تو گذاشتم ترا هم آن به ~~PageV01P0047 # 1 هم در بر خود خواندگان داری تو %~% هم از در خود راندگان داری تو # 2 هم خوانده و هم رانده فرو ماندهاند %~% ای بس که فرو ماندگان داری تو ~~PageV01P0048 # 1 ای گم شده دیوانه وعاقل در تو %~% سر رشته ذره ذره حاصل‌در تو # 2 تادر دل من صبح وصال تو دمید %~% گم شد دو جهان دردلم ودل در تو ~~PageV01P0049 # 1 هم عقل ز کنه تو نشان میجوید %~% هم فهم ترا گرد جهان میجوید # 2 ای راحت جان ودل! عجب ماندهام %~% تو در دل ودل ترا به جان میجوید ~~PageV01P0050 # 1 چون نیست کسی در دو جهان دمسازت %~% کس نتواند شناخت هرگز ms005 رازت # 2 در حاضریت ز خویش غایب شدهام %~% ای حاضر غایب! ز که جویم بازت ~~PageV01P0051 # 1 چون حاضر غایبی فغان بر چه نهم %~% چون از تو نشان نیست نشان بر چه نهم # 2 آخر چو تو با منی و من با تو به هم %~% این درد فراق جاودان بر چه نهم ~~PageV01P0052 # 1 ای خلق دو کون ذکر گوینده تو %~% ای جمله کاینات پوینده تو # 2 هرچند به کوشش نتوان در تو رسید %~% تو با همهای و همه جوینده تو ~~PageV01P0053 # 1 ای آن که چنانکه مصلحت میدانی %~% کارکه و مه به مصلحت میرانی # 2 رزاق و نگاهدار هر حیوانی %~% سازنده کار خلق سرگردانی PageV01P0054 # 1 چون ذل من از من است و چون عز از تو %~% عز چون طلبد این دل عاجز از تو # 2 چون هر چه که داری تو سرش پیدا نیست %~% قانع نشوم به هیچ هرگز از تو ~~PageV01P0055 # 1 گه تحفه به ناله سحرگاه دهی %~% گه تشریفم برای یک آه دهی # 2 زان میخواهم بیخودی خویش که تو %~% بیخود کنی آنگاه بخود راه دهی ~~PageV01P0056 # 1 در ملک دو کون پادشاهی میکن %~% جان و دل ما وقف الهی میکن # 2 چون مینتوان گفت که تو زان منی %~% من زان توام تو هرچه خواهی میکن ~~PageV01P0057 # 1 ای در دل من نشسته جانی یا نه %~% از پیدایی چنین نهانی یا نه # 2 آن چیز که هرگز بنخواهم دانست %~% با بنده بگو که تا تو آنی یا نه ~~PageV01P0058 # 1 ملک غم تو هر دو جهان بیش ارزد %~% درد تو شفا جاودان بیش ارزد # 2 من خاک در توام که خاک در تو %~% یک ذره به صد هزار جان بیش ارزد ~~PageV01P0059 # 1 جانا دایم میان جان بودی تو %~% بر خلق نه پیدا نه نهان بودی تو # 2 دو کون بسوختیم و خاکستر آن %~% دادیم به باد ودرمیان بودی تو ~~PageV01P0060 # 1 هر قطره به کنه در دریا نرسد %~% هر ذره به آفتاب والا نرسد # 2 ms006 در راه تو جمله قدمها برسید %~% تا هیچکسی در تو رسید یا نرسد ~~PageV01P0061 # 1 سی سال به صد هزار تک بدویدیم %~% تا از ره تو به درگهت برسیدیم # 2 سی سال دگر گرد درت گردیدیم %~% چوبک زن بام و عسس در دیدیم ~~PageV01P0062 # 1 کردم تک و پوی بی عدد بسیاری %~% وز گرد رهت نیافتم آثاری # 2 گیرم که ترا مینتوان دانستن %~% با بنده بگو که کیستم من باری ~~PageV01P0063 # 1 ای خورده غم تو یک به یک چندینی %~% در شوق تو مردم و ملک چندینی # 2 چون درتو نمیرسد فلک یک ذره %~% چه سود ز گشتن فلک چندینی PageV01P0064 # 1 جانها چو ز شوق تو بسوزند همه %~% از هستی خود دیده بدوزند همه # 2 در حضرت تو که آفتاب قدم است %~% جانها چو ستارگان به روزند همه ~~PageV01P0065 # 1 جان از طلب روی تو آبی گردد %~% بیداری دل پیش توخوابی گردد # 2 گر روی تو از حجاب بیرون آید %~% هر ذره به قطع آفتابی گردد ~~PageV01P0066 # 1 دل خون کن اگر سر بلای تو نداشت %~% جان بر هم سوز اگر وفای تو نداشت # 2 گرچه دل و جان هیچ سزای تو نداشت %~% کفرست همی هرچه برای تو نداشت ~~PageV01P0067 # 1 کاری که ورای کفر و دین میدانم %~% آن دوستی تست یقین میدانم # 2 در جان من آن سلسله کانداختهای %~% هرگز نشود گسسته این میدانم ~~PageV01P0068 # 1 هرجان که طریق پرده راز نیافت %~% از پرده اگر یافت جز آواز نیافت # 2 کور است کسی که نسخه یک یک چیز %~% در آینه جمال تو باز نیافت ~~PageV01P0069 # 1 از سر تو هر که با نشان خواهد بود %~% مشغول حضور جاودان خواهد بود # 2 گر بی تو دمی برآید از دل امروز %~% فردا غم آن دوزخ جان خواهد بود ~~PageV01P0070 # 1 گم گشتن خود از تونشان بس بودم %~% سودای توام ازتو زیان بس بودم # 2 چند از دو جهان کز دو جهان بس بودم %~% اندیشه تو قبله جان بس بودم ~~PageV01P0071 # 1 ms007 بی یاد تو دل چو سایه در خورشید است %~% با یاد تو در نهایت امید است # 2 هر تخم که در زمین دل کاشتهام %~% جز یاد تو تخم حسرت جاوید است ~~PageV01P0072 # 1 چون مونس من ز عالم اندوه تو بود %~% شادی دلم به هر غم اندوه تو بود # 2 درد دل اندوهگنم در همه عمر %~% گر بود مفرحی هم اندوه تو بود ~~PageV01P0073 # 1 ای عقل شده در صفت ذات تو پست %~% از حد بگذشت این همه تقصیر که هست # 2 چبود چو به دست تست کز روی کرم %~% مشتی سرو پا برهنه را گیری دست ~~PageV01P0074 # 1 چون عفو تو میتوان مسلم کردن %~% تا کی ز غم گناه‌ماتم کردن # 2 دانی که تمام است ز بحر کرمت %~% یک قطره نثار هر دو عالم کردن ~~PageV01P0075 # 1 گر فضل تو عقل را یقین مینشود %~% زانست که تیز چشم دین مینشود # 2 گر جمله خلق را بیامرزی تو %~% دانم که ترا هیچ درین مینشود ~~PageV01P0076 # 1 یک ذره هدایت تو میباید و بس %~% یک لحظه حمایت تو میباید و بس # 2 تر دامنی این همه سرگردان را %~% باران عنایت تو میبایدو بس ~~PageV01P0077 # 1 چون درد تو چاره ساز آمد جان را %~% درد تو بس است این دل بیدرمان را # 2 چون از سر فضل ره نمایی همه را %~% راهی بنما اینهمه سرگردان را ~~PageV01P0078 # 1 جانا که به جای تو تواند بودن %~% دل را چه به جای تو تواند بودن # 2 در هر دو جهان نیست کسی را ممکن %~% چیزی که سزای تو تواند بودن ~~PageV01P0079 # 1 من بی تو دمی قرار نتوانم کرد %~% و احسان تو را شمار نتوانم کرد # 2 گر بر تن من زبان شود هر مویی %~% یک شکر تو از هزار نتوانم کرد ~~PageV01P0080 # 1 چون بیخبرم که چیست تقدیر مرا %~% دیوانگی آورد به زنجیر مرا # 2 چون کار به علت نکنی با بد و نیک %~% ترک بد و نیک گیر و بپذیر مرا ms008 ~~PageV01P0081 # 1 نه در صف صادقان قراری دارم %~% نه در ره عاشقان شماری دارم # 2 آن در که بجز تو کس نداند بگشود %~% بگشای که سخت بسته کاری دارم ~~PageV01P0082 # 1 یا رب ما را رانده درگاه مکن %~% حیران و فرومانده این راه مکن # 2 دانم که دمی چنانکه باید نزدیم %~% خواهی تو کنون حساب کن خواه مکن ~~PageV01P0083 # 1 روئی که به روز پنج ره میشوئیم %~% وز خون دو دیده گه به گه میشوئیم # 2 زاتش بمسوز‌تا به آب حسرت %~% بر روی تو نامه گنه میشوئیم PageV01P0084 # 1 زان روز که از عدم پدید آمدهایم %~% بر بیهده درگفت و شنید آمدهایم # 2 گفتی: «جمع آی!» بس پریشان شدهایم %~% گفتی: «پاک آی!» بس پلید آمدهایم ~~PageV01P0085 # 1 یا رب چو به صد زاری زار آمدهایم %~% گر عفو کنی امیدوار آمدهایم # 2 وز بی شرمی خویشتن پیش درت %~% تشویر خوران و شرمسار آمدهایم ~~PageV01P0086 # 1 ای دایره حکم تو سرگردانی %~% وی بادیه قضای تو حیرانی # 2 دست آلاید به خون من چون تو کسی %~% آخر تو توئی و من منم میدانی ~~PageV01P0087 # 1 ای آن که همه گشایش بند منی %~% یاری ده جان آرزومند منی # 2 گر نیکم و گرنه بنده حکم توام %~% گر فضل کنی ورنه خداوند منی ~~PageV01P0088 # 1 سیر این دل خسته کی شود ازتو مرا %~% ره سوی تو بسته کی شود از تو مرا # 2 گر زانکه کشی به قهر بندم از بند %~% امید گسسته کی شود ازتو مرا ~~PageV01P0089 # 1 ای جان من سوخته دل زنده تو %~% وز خجلت فعل خود سرافکنده تو # 2 بپذیر مرا که جزتو کس نیست مرا %~% گر نپذیری کجا رود بنده تو ~~PageV01P0090 # 1 یا رب تو مرا مدد کن از یاری خویش %~% خط برگنهم کش از نکوکاری خویش # 2 گر برگیری دست کرم از سر من %~% هرگز نرهم ز سر نگونساری خویش ~~PageV01P0091 # 1 از هیبت تو این دل غم خواره بسوخت %~% دل خود که بود که جان بیچاره ~~بسوخت # 2 ms009 یا رب بمسوز این تن سرگردان را %~% کز آتش تشویر تو صد باره بسوخت ~~PageV01P0092 # 1 ای یاد تو مرهم دل خسته من %~% هردم غم تو همدم پیوسته من # 2 گر تونکنی یاد به لطفی که تراست %~% که بازگشاید این در بسته من ~~PageV01P0093 # 1 یا رب غم تو چگونه تقدیر کنم %~% از دست بشد عمر چه تدبیر کنم # 2 از جرم من و عفو تو شرمم بگرفت %~% در بندگی تو چند تقصیر کنم ~~PageV01P0094 # 1 هم حله فضل در برم میداری %~% هر افسر حفظ بر سرم میداری # 2 هر چند زمن بیش بدی میبینی %~% هر دم به کرم نکوترم میداری ~~PageV01P0095 # 1 ای بندگی تو پادشاهی کردن %~% کارت همه انعام الهی کردن # 2 من در غفلت عمر به پایان بردم %~% من این کردم تا تو چه خواهی کردن ~~PageV01P0096 # 1 یا رب جان را بیم گنه کاران هست %~% دل را شب و روز ماتم یاران هست # 2 گفتی که به بیچارگی و عجز درآی %~% بیچارگی و عجز به خرواران هست ~~PageV01P0097 # 1 گر من به هزار اهرمن مانم باز %~% به زانکه به نفس خویشتن مانم باز # 2 از من برهان مرا که درماندهام %~% مگذار مرا که من به من مانم باز ~~PageV01P0098 # 1 ای در هر دم دو صد جهان پر چاره %~% در وادی جست و جوی تو آواره # 2 آتشکده دل مرا باز رهان %~% از صحبت نفس گبر آتش خواره PageV01P0099 # 1 جان دردو جهان کسی بجای تو نداشت %~% دل دیده براه جز برای تو نداشت # 2 یا رب سگ نفس را به صد درد بسوز %~% کاین ناکس بیوفا وفای تو نداشت ~~PageV01P0100 # 1 هم درد توام مایه درمان بودست %~% هم شوق توام زندگی جان بودست # 2 تعظیم تو در دلم فراوان بودست %~% اما سگ نفسم نه بفرمان بودست ~~PageV01P0101 # 1 یا رب! برهان زنفس دشمن صفتم %~% ره بیرون ده زین تن گلخن صفتم # 2 دل خستگیم نگر که بس خسته دلم %~% مردانگیم ده که بسی زن صفتم ms010 ~~PageV01P0102 # 1 تا چند تنم پرده بیچارگیم %~% تا کی نوشم شربت غمخوارگیم # 2 وقت است که دست گیریم تا برهم %~% کز پای درافتاده یکبارگیم ~~PageV01P0103 # 1 چون جمله راه کاروان من و تست %~% هر جا که سیاهیییست زان من و تست # 2 پس پرده من مدر که هر جرم که رفت %~% سریست که در پرده میان من و تست ~~PageV01P0104 # 1 کو دل که بلای روزگار تو کشد %~% کو جان که عقوبت شمار تو کشد # 2 من ننگ زنان مستحاضه شدهام %~% کو گردن امردان که بار تو کشد ~~PageV01P0105 # 1 یا رب به حجاب زین جهانم نبری %~% جز با ایمان به مرگ جانم نبری # 2 جاروب در تو از محاسن کردم %~% تا دردوزخ موی کشانم نبری PageV01P0106 # 1 میآیم و با دلی سیه میآیم %~% سرگشته و افتاده ز ره میآیم # 2 ای پاک! ز آلودگیم پاکی ده! %~% کالوده به انواع گنه میآیم ~~PageV01P0107 # 1 یا رب چو مرا ز نفس خود سود نبود %~% و او نیز ز من به هیچ خشنود نبود # 2 زین سگ برهان مرا درین عمر دراز %~% یک دم که رضای تو در آن بود نبود ~~PageV01P0108 # 1 ای هفت زمین و آسمانها ز تو پر %~% چون مینشود کام و زبانها ز تو پر # 2 ای زندگی دلم روا میداری %~% من دست تهی هر دو جهانها ز تو پر ~~PageV01P0109 # 1 گر من زگنه توبه کنم بسیاری %~% تا تو ندهی توبه نیم بر کاری # 2 گر نیکم و گر بدم مسلمان توام %~% از کافر نفسم برهان یکباری ~~PageV01P0110 # 1 نه در بتری نه در بهی میمیرم %~% نه مبتدی ونه منتهی میمیرم # 2 در من نگر‌ای هر دو جهان خاک درت %~% کز هر دوجهان دست تهی میمیرم ~~PageV01P0111 ### | [ bb 2 ] # 1 صاحب نظری که هیچ افکنده نبود %~% تا از نظر شفاعتش زنده نبود # 2 سلطان دو کون وبنده خاص حق اوست %~% آن بنده که خواجهتر از او بنده ~~نبود PageV02P0001 # 1 صدری که ز هرچه بود برتر او بود ms011 %~% مقصود ز اعراض و ز جوهر او بود # 2 آنجا که میان آب و گل بود آدم %~% در عالم جان و دل پیامبر او بود ~~PageV02P0002 # 1 صدری که ز هر دو کون در بیشی بود %~% در حضرت حق غرقه بیخویشی بود # 2 با این همه جاه و قدر و قربت کو داشت %~% از جمله تفاخرش به درویشی بود ~~PageV02P0003 # 1 زان پیش که نه خیمه افلاک زدند %~% وین خیمه به گرد توده خاک زدند # 2 در عالم جان برابرش بنشستند %~% بر قصر قدم نوبت لولاک زدند ~~PageV02P0004 # 1 هم رحمت عالمی ز ما ارسلناک %~% هم مایه آفرینشی از لولاک # 2 حق کرده ندا بجانت ای گوهر پاک! %~% لولاک لنا لما خلقت الافلاک ~~PageV02P0005 # 1 آن حسن که در پرده غیبست نهان %~% وز پرتو اوست حسن در هر دو جهان # 2 یک ذره اگر شود از آن حسن عیان %~% ظاهر گردد صد آفتاب از یک جان ~~PageV02P0006 # 1 فرمانده ملک انبیا کیست تویی %~% مصداق تعز من تشا کیست تویی # 2 روشن نظر لقد رأی کیست تویی %~% هم دامن خلوت دنا کیست تویی ~~PageV02P0007 # 1 بر درگه حق کراست این عز که تراست %~% وز عالم قدس این مجاهز که تراست # 2 حقا که نیافت هیچ پیغامبر حق %~% این منزلت و مقام و معجز که تراست ~~PageV02P0008 # 1 ای رحمت عالمین رحمت از تست %~% عصیان از ما چنان که عصمت از تست # 2 لطفی بکن و روی مگردان از ما %~% چون پشتی عاصیان امت از تست ~~PageV02P0009 # 1 در امت تو اگر مطیعی نبود %~% بر پشتی چون توئی بدیعی نبود # 2 شاید که ز بیم معصیت خون گرید %~% آن را که بحق چون تو شفیعی نبود ~~PageV02P0010 # 1 چون هست شفیع چون تو صاحب کرمی %~% کس را نبود در همه آفاق غمی # 2 گر رنجه کنی از سر لطفی قدمی %~% کار همه عاصیان بسازی به دمی ~~PageV02P0011 # 1 تا هست ز انگشت تو مه را راهی %~% میبشکافد ماه فلک هر ماهی # 2 ms012 تا روز قیامت که درآید از پای %~% دستش گیرد چون تو شفاعت خواهی ~~PageV02P0012 # 1 هم چار گهر‌ چاکر دربان تواند %~% هم هفت فلک حلقه ایوان تواند # 2 جانهای جهانیان درین حبس حواس %~% اجراخور نایبان دیوان تواند ~~PageV02P0013 ### | [ bb 3 ] # 1 صدری که به صدق صدر ثقلین او بود %~% در شرع نخست قرة العین او بود # 2 با خواجه کاینات در خلوت خاص %~% حق میگوید که ثانی اثنین او بود ~~PageV03P0001 # 1 آن پیشروی که شرع از او نام گرفت %~% دیو از بیمش جهان به یک گام گرفت # 2 از هیبت او زلزله در خاک افتاد %~% وز دره او زلزله آرام گرفت ~~PageV03P0002 # 1 ای آن که حیا و حلم قانون تو بود %~% قرآن ز مقام قرب مقرون تو بود # 2 خون تو سزا به صبغة الله از انک %~% صباغی صبغة الله از خون تو بود ~~PageV03P0003 # 1 صدری که گل طارم معنی او رفت %~% در صدف قلزم تقوی او سفت # 2 بودند دو کون سائلان در او %~% و او بود که از جمله سلونی او گفت ~~PageV03P0004 # 1 ای ماه ز حسن خلق تو یافته بهر %~% پر مشک ز عطر خلق تو جمله دهر # 2 وز هر دو جهان کجا توان برد این قهر %~% کان آب حیات را بکشتند به زهر ~~PageV03P0005 # 1 ای گوهر کان فضل و دریای علوم %~% وز رای تو در درج گردون منظوم # 2 بر هفت فلک ندید و در هشت بهشت %~% نه چرخ چو تو پیشرو ده معصوم ~~PageV03P0006 ### | [ bb 4 ] # 1 بحری که در آسمان زمین خواهد بود %~% آنجا وینجا همان همین خواهد بود # 2 از فوق العرش تاثری قطره اوست %~% آن دریا را قطره چنین خواهد بود ~~PageV04P0001 # 1 آن بحر که در یگانگی اوست یکی %~% یک قطره در آن بحر نسنجد فلکی # 2 گر هژده هزار عالم افتد در وی %~% حقا که از او برون نیاید سمکی ~~PageV04P0002 # 1 گرد تو درآمده چنین دریایی %~% تو راه به یک قطره نبردی جایی ms013 # 2 دانی که درین عالم پر سر چونی %~% چون در چمن بهشت نابینایی ~~PageV04P0003 # 1 یک روی به صد روی همی باید دید %~% یک چیز ز هر سوی همی باید دید # 2 پس هژده هزار عالم و هرچه دروست %~% اندر سر یک موی همی باید دید ~~PageV04P0004 # 1 راهی که همه سلوک وی باید کرد %~% کی نتوان گفت از آن و طی باید کرد # 2 راهیست که هر قدم که بر میگیری %~% اول قدمت به قطع پی باید کرد ~~PageV04P0005 # 1 آخر روزی دلت به درگه برسد %~% جان تو به مقصود تو ناگه برسد # 2 صد عالم پر ستاره میبینی تو %~% چون جمله به یک برج رسد ره برسد ~~PageV04P0006 # 1 هر چیز که هست در دو عالم کم و بیش %~% از جلوهگری نور اوست ای درویش! # 2 تا جلوه همی کند همه جلوه اوست %~% چون جلوه کند ترک نماند پس وپیش ~~PageV04P0007 # 1 عالم همه گفت و گوی خود میبیند %~% بر سالک جست و جوی خود میبیند # 2 هرچیز که هست جمله چون آیینهست %~% در دست گرفته روی خود میبیند ~~PageV04P0008 # 1 پیوسته دلی گرفته از غیرت باد! %~% در بادیه یگانگی سیرت باد! # 2 هر نقش که از پرده برون میبینی %~% چون پرده براوفتد همه‌خیرت باد! PageV04P0009 # 1 خود را سوی خود‌رهگذری باید کرد %~% وین کار قوی نه سرسری باید کرد # 2 هر چیز که هست هر یکی آیینهست %~% در آینهها جلوهگری باید کرد ~~PageV04P0010 # 1 هر جان که به راه رهنمون مینگرد %~% چل سال به دیده جنون مینگرد # 2 چون چل بگذشت آفتابی بیند %~% کز روزن هر ذره برون مینگرد PageV04P0011 # 1 یک چیز که آن نه یک و چیز است آن چیز %~% کلی همه آنست و عزیز است آن ~~چیز # 2 هر چیز که جان حکم کند کاین آنست %~% آنست و ورای حکم نیز است آن چیز ~~PageV04P0012 # 1 چیزی که دمی نه تو درآنی و نه من %~% کیفیت آن نه تو بدانی و نه من # 2 ms014 گر برخیزد پرده پندار از پیش %~% او ماند و او نه تو بمانی ونه من ~~PageV04P0013 # 1 آن ماه که بر هر دو جهان میتابد %~% در مغز زمین و آسمان میتابد # 2 یک ذره بود در او همه روی زمین %~% ماهیست کز آسمان جان میتابد ~~PageV04P0014 # 1 چیزی که ورای دانش و تمییز است %~% چون هر چیزش مدان که چیزی نیز است # 2 بودیست که بودها در او نابود است %~% چیزی است که چیزها در او ناچیز ~~است PageV04P0015 # 1 آن کی آید در اسم شب خوش بادت! %~% نه جان بود و نه جسم شب خوش بادت! # 2 جز هستی و نیستی نمیدانی تو %~% وان نیست ازین دو قسم شب خوش بادت! PageV04P0016 # 1 آن بحر که هر لحظه دگرگون آید %~% از پرده کجا تمام بیرون آید # 2 یک قطره از آن بحر که ما میگوییم %~% از هژده هزار عالم افزون آید ~~PageV04P0017 # 1 غواص در اول قدم از فرق کند %~% تا در دریا سلوک چون برق کند # 2 دریا چو نهاد روی در باطن مرد %~% با چشم زنی هر دو جهان غرق کند ~~PageV04P0018 # 1 جایی که درو نه شیب ونه بالا بود %~% نه جسم و جهت نه جنبش اجزا بود # 2 هر چیز که جست مرد جوینده بسی %~% چون آنجا شد همه تمام آنجا بود ~~PageV04P0019 # 1 آن بحر که دم به دم فزون میجوشد %~% وز حسرت او هزار خون میجوشد # 2 گویی که به نوعی دگر و شکل دگر %~% هر لحظه ز هر ذره برون میجوشد ~~PageV04P0020 # 1 بحری که در او دو کون ناپیدا بود %~% او بود و جز او نمایش سودا بود # 2 آن قطره که در جستن آن دریا بود %~% چون آنجا شد خود همه عمر آنجا بود ~~PageV04P0021 # 1 هر دل که درین دایره بی سر و پاست %~% در دریاست او ولیک در وی دریاست # 2 هر لحظه هزار موج خیزد زین بحر %~% کار آن دارد که بحر بنشیند راست ~~PageV04P0022 # 1 هر ms015 جان که به بحر رهنمون اندوزد %~% بیرون رود از خویش درون اندوزد # 2 یک ذره شود دو کون در دیده او %~% وان ذره ز ذرگی برون اندوزد ~~PageV04P0023 # 1 تا نفس پرستی تو را غم بیش است %~% ور دل داری ملک تو هر دم بیش است # 2 چه جای دو عالم است کانجا که دل است %~% هر ذره ز صد هزار عالم بیش است ~~PageV04P0024 # 1 هر دل که به بحر بینشانی افتاد %~% در روغن مغز زندگانی افتاد # 2 زان کون که جای غایبان بود گذشت %~% در عین حضور جاودانی افتاد ~~PageV04P0025 # 1 آن کل که بدو جنبش اجزا دیدم %~% در هر جزوش دو کون پیدا دیدم # 2 چون دریایی بی سر و بی پا دیدم %~% چندان که برفتم همه دریا دیدم ~~PageV04P0026 # 1 مرغی که بدید از می این دریا درد %~% عمری جان کند و ره سوی دریا برد # 2 گفت: «اینهمه آب را به تنها بخورم» %~% یک قطره بدو رسید و در دریا مرد ~~PageV04P0027 # 1 هر جان که بجان نیست گرفتار او را %~% با آن دل خفته کی بود کار او را # 2 در هر جایی که جای گیرد آن بحر %~% حالی بکشد به تشنگی زار او را ~~PageV04P0028 # 1 صد قطره که یک آب نماید جمله %~% چون روی به اصحاب نماید جمله # 2 هر بیداری که در همه عالم هست %~% در پرتو او خواب نماید جمله ~~PageV04P0029 # 1 گه جان دل خویش غرق خون مانده دید %~% گه سرگردان و سرنگون مانده دید # 2 در دریایی که خویش گم باید کرد %~% چندان که درون رفت برون مانده دید ~~PageV04P0030 # 1 آن بحر که موجش گهر انداز آید %~% در سینه عاشقان به صد ناز آید # 2 یک بار درآمد و مرا بیخود کرد %~% این بار گمم کند اگر باز آید ~~PageV04P0031 # 1 چندان که تو این بحر گهر خواهی دید %~% بر دیده و دیده دیده ور خواهی ~~دید # 2 بحری است که هر باطن هر قطره از ms016 او %~% آرامگه کسی دگر خواهی دید ~~PageV04P0032 # 1 هر جان که به بحر رهنمون آید زود %~% بیرون رود از خویش و درون آید زود # 2 یک ذره شود دو کون در دید‌ه او %~% و آن ذره ز ذرگی برون آید زود ~~PageV04P0033 # 1 معنی چو ز کل به جزو بیرون آید %~% هر جزوی از آن جزو دگرگون آید # 2 تا کی گویی: «جزو ز کل آید» %~% «چون» نتوان گفت از آن که بیچون آید ~~PageV04P0034 # 1 آن نور که بیرون و درون میتابد %~% چون است چه دانی تو که چون میتابد # 2 گویی تو ز زیر صد هزاران پرده %~% چیزی به یگانگی برون میتابد ~~PageV04P0035 # 1 این عین مکان همان مکان است که بود %~% وین عین زمان همان زمان است که ~~بود # 2 صد جامه اگر به ذرهای در پوشند %~% انگشت بر او نه که همان است که بود ~~PageV04P0036 # 1 سریست برون زین همه اسرار که هست %~% نوریست جدا زین همه انوار که هست # 2 خرسند مشو به هیچ کاری و بدانک %~% کاریست ورای این همه کار که هست ~~PageV04P0037 # 1 در دریایی که نه سر و نه پا داشت %~% هر قطره از او تشنگییی پیدا داشت # 2 هر قطره اگر چه جای در دریا داشت %~% اما هر یک هزار استسقا داشت ~~PageV04P0038 # 1 کس نیست که دریا همه او را افتاد %~% یا جنگ و مدارا همه او را افتاد # 2 با این همه هر ذره همی پندارد %~% کاین کار به تنها همه او را افتاد ~~PageV04P0039 # 1 هر چیز که آن ز نیستی در پیوست %~% هستند همه از می این واقعه مست # 2 یک ذره اگر ز پرده بیرون آید %~% شهرآرایی کنند هر ذره که هست ~~PageV04P0040 # 1 آن روز که آفتاب انجم میریخت %~% صد عالم پر قطره ز قلزم میریخت # 2 ناگه به کلوخ آدم اندر نگریست %~% زان وقت ازان کلوخ مردم میریخت ~~PageV04P0041 # 1 گاهی ز نو و گه ز کهن میگویند %~% گاهی ز کن و ms017 گه ز مکن میگویند # 2 هر چند فراغتیست لیک از سر لطف %~% با ما به زبان ما سخن میگویند ~~PageV04P0042 # 1 در عالم جان نه مرد پیداست نه زن %~% چه عالم جان نه جان هویداست نه تن # 2 تا کی گویی ز ما و من شرمت باد %~% تا چند ز ما و من که نه ماست نه من ~~PageV04P0043 # 1 میپرسیدی که چیست این نقش مجاز %~% گر بر گویم حقیقتش هست دراز # 2 نقشیست پدید آمده از دریایی %~% وانگاه شده به قعر آن دریا باز ~~PageV04P0044 # 1 آن سیل که از قوت خود جوشان بود %~% با هر چه که پیش آمدش کوشان بود # 2 چون عاقبت کار به دریا برسید %~% گویی که همه عمر ز خاموشان بود ~~PageV04P0045 # 1 آن سر عجب نه توبدانی ونه من %~% حل کردن آن نه تو توانی و نه من # 2 یک ذره گر آشکار گردد آن سر %~% یک ذره نه تو نیز بخوانی و نه من ~~PageV04P0046 # 1 حل کردن آن نه تو توانی و نه من %~% تدبیر بجز غصه فرو خوردن نیست # 2 یک ذره نه تو نیز بخوانی و نه من %~% یک ذره مجال سر برآوردن نیست ~~PageV04P0047 # 1 در بادیهای که پا ز سر باید کرد %~% هر روز سفر نوع دگر باید کرد # 2 ایمان برود اگر بخواهی استاد %~% جان گم گردد اگر سفر باید کرد ~~PageV04P0048 # 1 کاریست ز پیری و جوانی برتر %~% وز عالم مرگ و زندگانی برتر # 2 سریست ز پرده معانی برتر %~% جاوید ز باقی و ز فانی برتر PageV04P0049 # 1 در بند گرهگشای میباید بود %~% گم ره شده رهنمای میباید بود # 2 یک لحظه هزار سال میباید زیست %~% یک لحظه هزار جای میباید بود ~~PageV04P0050 # 1 تخمی که درو مغز جهان پنهان بود %~% گم بود درو دو کون و این درمان بود # 2 هر چیز که در دو کون آنجا برسید %~% چون درنگرید آن چه این بود آن بود ~~PageV04P0051 # 1 جانی که درو تیره و ms018 روشن تو بود %~% آنجا به یقین جان تو بود تن تو بود # 2 اینجاست که تو تویی ومن من امروز %~% لیکن آنجا تو تو بود من تو بود ~~PageV04P0052 # 1 آن قوم که دروحدت کل آن دارند %~% ملک دو جهان به قطع ایشان دارند # 2 گرچه به عدد نظر فراوان دارند %~% انگار که یک تنند و صد جان دارند ~~PageV04P0053 # 1 چون نور منور سبل یابی باز %~% در سینه خود راه رسل یابی باز # 2 در هر یک جزو فرض کن بسیاری %~% تا در دل خود عالم کل یابی باز ~~PageV04P0054 # 1 آن راز که هست در پس صد سرپوش %~% سرپوش بسوز و باز کن دیده بهوش # 2 در یک صورت اگر نمییاری دید %~% پس در همه صورتی همی بین و خموش ~~PageV04P0055 # 1 در حضرت حق جمله ادب باید بود %~% تا جان باقیست در طلب باید بود # 2 گر در هر دم هزار دریا بکشی %~% کم باید کرد و خشک لب باید بود ~~PageV04P0056 # 1 گر تشنه بحری به گهر ایمان دار %~% چون بحر شدی گهر میان جان دار # 2 ور دریایی بجز کفی موج مزن %~% پس چون دریا گوهر خود پنهان دار ~~PageV04P0057 # 1 چون بحر شدی گهر میان جان دار %~% تلخست دهانت ز شکر هیچ مپرس # 2 پس چون دریا گوهر خود پنهان دار %~% او بود دونده و دگر هیچ مپرس ~~PageV04P0058 # 1 کی پشه تواند که ثریا بیند %~% یا مورچهای گلشن خضرا بیند # 2 هر قطره که همرنگ نشد دریا را %~% او در دریا چگونه دریا بیند ~~PageV04P0059 # 1 گر باخبرست مرد و گر بیخبرست %~% آغشته این قلزم بیپا و سر است # 2 خورشید اگر تشنه بود نیست عجب %~% هر ذره از او هزار پی تشنهتر است ~~PageV04P0060 # 1 برخیز و به بحر عشق دلدار درای %~% مردی کن و مردانه بدین کاردرای # 2 از هر دو جهان چو سوزنی برهنه گرد %~% وانگاه به بحر سرنگونسار درای ~~PageV04P0061 # 1 بحری که همه عمر به یکدم بینی %~% دو ms019 کون درو همچو دو شبنم بینی # 2 در نکته آن بحرنشین حاضر باش %~% تا دایره خویش دو عالم بینی ~~PageV04P0062 # 1 گر تو دل خویش بیسیاهی بینی %~% یک قطره ز دریای الاهی بینی # 2 وان نقطه توحید که در جان داری %~% چون دایره نامتناهی بینی ~~PageV04P0063 # 1 گردیدهوری تو دیده بر کار انداز %~% جان را به یگانگی در اسرار انداز # 2 آبی کامل بر دو جهان بند به حکم %~% وانگاه بگیر و در نمکسار انداز ~~PageV04P0064 # 1 گرچه دل تو زین همه غم تنگ شود %~% غم کش که ز غم مرد به فرهنگ شود # 2 میرنج درین حبس بلا از صد رنگ %~% تا آنگاهت که جمله یک رنگ شود ~~PageV04P0065 # 1 در بند خیال غیر یک ذره مباش %~% در بحر ز خویش گم شو و قطره مباش # 2 عالم همه آینهست و حق روی درو %~% تو روی نگر به آینه غره مباش ~~PageV04P0066 # 1 تا کی خود را ز پای و سراندیشی %~% پیش و پس و زیر و هم زبر اندیشی # 2 چون جمله یکیست هرچه میبینی تو %~% مشرک باشی گر دگری بر اندیشی ~~PageV04P0067 # 1 هر جان که به نور قدس پیش اندیش است %~% از خویش برون نیست همه در خویش ~~است # 2 یک ذره خیال غیر در باطن تو %~% تخم دو هزارکوه آتش بیش است ~~PageV04P0068 # 1 چون نیست ترا کار ز سودا بیرون %~% زان افتادی ز پرده شیدا بیرون # 2 ای قطره افتاده به صحرا بیرون %~% از بهر چه آمدی ز دریا بیرون ~~PageV04P0069 # 1 گر پرده ز روی کار بر میداری! %~% اندر پس پرده لعبت بیکاری # 2 یا هر چه که هست در جهان آینه است! %~% با آینه جمله تویی پنداری ~~PageV04P0070 # 1 تا چند کنی عزیمت دریا ساز %~% مردانه رو و خویش به دریا انداز # 2 گر هست روی در بن دوزخ مانی %~% ور نیست روی خویش کجا یابی باز ~~PageV04P0071 # 1 هر جانی را که غرق انعام بود %~% در عالم بینهایت آرام بود # 2 ms020 صد قرن اگر گام زنی در ره او %~% چون درنگری نخستمین گام بود ~~PageV04P0072 # 1 چون بدنامی به روزگاری افتد %~% مرد آن نبود که نامداری افتد # 2 گر در خواهی ز قعر دریا طلبی %~% کان کفک بود که با کناری افتد ~~PageV04P0073 # 1 چون نیست گر از پیش روی پیشانت %~% ور راه ز پس قطع کنی پایانت # 2 صد راه ز هر ذره همی برخیزد %~% تا خود به کدام ره درافتد جانت ~~PageV04P0074 # 1 ور راه ز پس قطع کنی پایانت %~% آن ذره بر آفتاب بگزینی تو # 2 تا خود به کدام ره درافتد جانت %~% پس ظاهر اوست هر چه میبینی تو ~~PageV04P0075 # 1 گر برخیزد ز پیش چشم تو منی %~% بینی تو که بر محض فنا مفتتنی # 2 حق مستغنیست لیک چون درنگری %~% چون نیست جز او از که بود مستغنی ~~PageV04P0076 # 1 آن را که به چشم کشف پیداست یقین %~% او در ره مستقیم داناست بدین # 2 گرچند هزار گونه راهست چو موی %~% زان جمله مو یک رسن راست ببین ~~PageV04P0077 # 1 بنگر بنگر ای دل! اگر مرد رهی %~% تا تو ز حجاب هر دو عالم برهی # 2 این شعبده لطیف را بر چه نهی %~% هم حقه از او پر است و هم حقه تهی ~~PageV04P0078 # 1 میپنداری که حق هویدا گردد %~% یا پنهانیست کاشکارا گردد # 2 چون پیدا اوست و غیر او پیدا نیست %~% چون غیری نیست بر که پیدا گردد ~~PageV04P0079 # 1 هر دیده که اسرار جهان مطلق دید %~% جزو از کل و کل ز کل کل مشتق دید # 2 چه جزو و چه کل چون همه باید حق دید %~% تا حق بنبینی همه نتوان حق دید ~~PageV04P0080 # 1 تا چند ازین نقش برآورده که هست %~% تا کی ز طلسم زنده و مرده که هست # 2 گر برخیزد ز پیش این پرده که هست %~% ناکرده شود به حکم هر کرده که هست ~~PageV04P0081 # 1 آنجا که زمین را فلکی بینی تو %~% بسیار زمان چو اندکی بینی ms021 تو # 2 هرگاه که این دایره از دور استاد %~% حالی ازل و ابد یکی بینی تو ~~PageV04P0082 # 1 هر جان که ز حکم مرکز دوران رفت %~% مستقبل و حال و ماضیش یکسان رفت # 2 ما را ازل و ابد یکیست ای درویش! %~% ما خود چو نیامدیم چون بتوان رفت ~~PageV04P0083 # 1 آن سالک گرم رو که در شیب و فراز %~% چون شمع فرو گداخت در سوز و گداز # 2 کلی دلش از عالم جزوی بگرفت %~% یک نعره زد و به عالم کل شد باز ~~PageV04P0084 # 1 هان ای دل بیخبر! کجاییم بیا %~% از یکدیگر چرا جداییم بیا # 2 بنگر تو که هر ذره که در عالم هست %~% فریاد همی زند که ماییم بیا ~~PageV04P0085 # 1 دل را نه ز آدم و نه حواست نسب %~% جان را نه زمین نه آسمان است طلب # 2 نه زهره که باد بگذرانم بر لب %~% نه صبر که تن زنم زهی کار عجب! PageV04P0086 # 1 عشق آمد و نام کفر و ایمان نگذاشت %~% هر پنداری که بود پنهان نگذاشت # 2 چون درنگریست پرده غیب بدید %~% یک ذره خیال غیر در جان نگذاشت ~~PageV04P0087 # 1 در عشق نماند عقل و تمییز که بود %~% کلی دل و جان بسوخت آن نیز که بود # 2 چون پرتو آفتاب از پرده بتافت %~% ناپیدا شد چو ذره هر چیز که بود ~~PageV04P0088 # 1 آن دل که ز شوق نور اکبر میتافت %~% وز حق طلبی چو شمع انور میتافت # 2 چون نیک نگاه کرد یک حضرت دید %~% کز هر چیزی به نوع دیگر میتافت ~~PageV04P0089 # 1 از بس که بدیدم ز تو اسرار عجب %~% خون گشت دلم از چو تو دلدار عجب # 2 بس کز همه عالمت بجستم شب و روز %~% تو خود همه عالمی زهی کار عجب! PageV04P0090 # 1 یارب چه نهان چه آشکارا که تویی %~% نه عقل رسد نه علم آنجا که تویی # 2 آخر بگشای بر دل بسته دری %~% تا غرقه شوم در آن تماشا که تویی ms022 ~~PageV04P0091 # 1 هر روز به حسن بیشتر خواهی بود %~% هر لحظه به جلوهای دگر خواهی بود # 2 هرگز رخ خویشتن به کس ننمایی %~% تا خواهی بود جلوهگر خواهی بود ~~PageV04P0092 # 1 جانا غم عشق تو بجان نتوان داد %~% یک ذره به ملک دو جهان نتوان داد # 2 در بادیه عشق تو هردل کافتاد %~% هرگز دیگر از او نشان نتوان داد ~~PageV04P0093 # 1 در راه تو گم گشت دویی اینت عجب! %~% مشرک چه کند یا ثنوی اینت عجب! # 2 آنجا که تویی فنا محضاند همه %~% واینجا که منم همه تویی اینت عجب! PageV04P0094 # 1 آن دیده که توحید قوی میبیند %~% در عین فنا من توی میبیند # 2 پیوسته ز سر کار نابینا باد %~% چشمی که درین میان دوی میبیند ~~PageV04P0095 # 1 جانا ز میان من و تو دست کراست %~% گر شرح دهم چنین نمیآید راست # 2 گر من منم از چه میندانم خود را %~% ور من نه منم اینهمه فریاد چراست ~~PageV04P0096 # 1 جانا نه یکیام نه دوام اینت عجب! %~% نه کهنه عشقم نه نوام اینت عجب! # 2 پیوسته نشسته میروم اینت عجب! %~% نه با توام و نه بیتوام اینت عجب! PageV04P0097 # 1 دل خسته سال و بسته ماه نماند %~% فانی شد و از نیک و بد آگاه نماند # 2 از بس که فرو رفت به اندیشه تو %~% اندیشه غیر را در او راه نماند ~~PageV04P0098 # 1 چون باز دلم غم ترا زقه نهاد %~% بر پرده چرخ هفتمش شقه نهاد # 2 ز اندیشه هر دو کون آزادی رست %~% کاندیشه هر دو کون در حقه نهاد ~~PageV04P0099 # 1 در عشق توام شادی و غم هیچ نبود %~% پندار وجودم چو عدم هیچ نبود # 2 هر حیله که بود کردم و آخر کار %~% معلومم شد کان همه هم هیچ نبود ~~PageV04P0100 ### | [ bb 5 ] # 1 ماییم که نیست غیر ما اینت کمال! %~% مشغول جمال خویشتن اینت جمال! # 2 میپنداری ما به تو اندر نگریم %~% خود کی بینیم غیر خود اینت محال! PageV05P0001 # 1 چون ما به ms023 وجود خود هویدا باشیم %~% چون ما به وجود خود هویدا باشیم # 2 تو هیچ نهیی ولیک میپنداری %~% تو هیچ نهیی ولیک میپنداری PageV05P0002 # 1 ما را باشی به که هوا را باشی %~% وین خلق ضعیف مبتلا را باشی # 2 از بیخبری تو خویش رایی جمله %~% ما جمله ترا اگر تو ما را باشی ~~PageV05P0003 # 1 عمرت که میان جان و تن گرداند %~% یا قطره تو در عدن گرداند # 2 پیوسته تو میگریزی و حضرت ما %~% خواهد که تو را چو خویشتن گرداند ~~PageV05P0004 # 1 با خویش همیشه عشق خود میبازیم %~% وز خویشتن و جمال خود مینازیم # 2 از خویش چو هیچ کس دگر نیست پدید %~% یک لحظه به هیچ کس نمیپردازیم ~~PageV05P0005 # 1 از عالم بیچون به سکون باید شد %~% خود را سوی خویش رهنمون باید شد # 2 یک ذره اگر باشد و ما آن دانیم %~% یک لحظه ز خود بدان برون باید شد ~~PageV05P0006 # 1 ماییم که جز درگه ما درگه نیست %~% گرچه همه ماییم کسی آگه نیست # 2 از خود تو به صد هزار فرسنگی دور %~% وز هستی ما تا به تو مویی ره نیست ~~PageV05P0007 # 1 ای آن که بلی گوی الست از مایی %~% در هر دو جهان بلند و پست از مایی # 2 بندیش که ما ترا چو ماییم همه %~% به زانکه تو خویش را چو هست از مایی ~~PageV05P0008 # 1 آن چیز کزو عالم و آدم بینم %~% در هجده هزار عالم آن کم بینم # 2 میپنداری که تو تویی نی تو تویی %~% برخیز ز راه تات محرم بینم ~~PageV05P0009 # 1 ماییم که با ما نبود هیچ روا %~% چون هیچ نباشد نبود هیچ سزا # 2 تو هیچ مباش تا نباشد هیچت %~% چون هیچ نباشی نبود هیچ ترا ~~PageV05P0010 # 1 با اینهمه اختلاف و تمییز که هست %~% ماییم همه جز همه آن نیز که هست # 2 اسرار وجود ماست هرچیز که بود %~% اطوار شهود ماست هرچیز که هست ~~PageV05P0011 # 1 بس سرکش را کز سر مویی کشتم ms024 %~% و آلوده نشد به خون کس انگشتم # 2 وین کار عجب نگر که با جمله خلق %~% رویارویم نشسته پشتاپشتم ~~PageV05P0012 # 1 گر هست دلی ز عشق دیوانه به است %~% چه عشق کدام عشق افسانه به است # 2 روزی دو ز خانه رخت بردیم برون %~% با خانه شدیم زانکه هم خانه به است ~~PageV05P0013 ### | [ bb 6 ] # 1 صد دریا نوش کرده اندر عجبیم %~% تا چون دریا از چه سبب خشک لبیم # 2 از خشک لبی همیشه دریا طلبیم %~% ما دریاییم خشک لب زین سببیم ~~PageV06P0001 # 1 این سودایی که میدواند ما را %~% هرگز نتوان نشاند این سودا را # 2 گویند که خویش را فرود آر آخر %~% دربند چگونه آورم دریا را ~~PageV06P0002 # 1 زین بحر که در سینه ما پیدا گشت %~% از پرتو آن چشم جهان بینا گشت # 2 آن قطره -کزین پیش دلش میگفتی %~% امروز به خون غرقه شد و دریا گشت ~~PageV06P0003 # 1 دل گفت که ما چو قطرهای مسکینیم %~% در عمر کجا کنار دریا بینیم # 2 آن قطره که این گفت چو در دریا رفت %~% فریاد برآورد که ما خود اینیم ~~PageV06P0004 # 1 تا چشم دلم به نور حق بینا گشت %~% در دیده او دو کون ناپیدا گشت # 2 گویی که دلم ز شوق این بحر عظیم %~% از تن به عرق برون شد و دریا گشت ~~PageV06P0005 # 1 هر دم که دلم به فکر در کار آید %~% هر ذره دل منبع اسرار آید # 2 هر قطره که از بحر دلم بردارم %~% بحری دگر از میان پدیدار آید ~~PageV06P0006 # 1 در قعر دل خود سفرم میباید %~% در عالم کل یک نظرم میباید # 2 هر روز ز تشنگی راهم صد بحر %~% خوردم تنها و دیگرم میباید ~~PageV06P0007 # 1 عمری به امید در طلب بنشستیم %~% در فکرت کار روز و شب بنشستیم # 2 صد بحر چو نوشیده شد از غیرت خلق %~% لب بستردیم و خشک لب بنشستیم ~~PageV06P0008 # 1 آن قطره که آب جمله از دریا خورد %~% پنهان شد اگرچه عالمی ms025 پیدا خورد # 2 جانم که نفس مینزند جز بادوست %~% در هر نفسی هر دو جهان تنها خورد ~~PageV06P0009 # 1 هر گه که دلم ز پرده پیدا آید %~% عالم همه در جنبش و غوغا آید # 2 دریای دلم اگر به صحرا آید %~% از هر موجش هزاردریا آید PageV06P0010 # 1 در عالم پر علم سفر خواهم کرد %~% وز عالم پر جهل گذر خواهم کرد # 2 در دریایی که نه فلک غرقه اوست %~% چو غواصان قصد گهر خواهم کرد ~~PageV06P0011 # 1 از بس که دلم در بن این قلزم گشت %~% یک یک مویش ز شور چون انجم گشت # 2 دی داشتم از جهان زبانی و دلی %~% امروز زبان گنگ شد و دل گم گشت ~~PageV06P0012 # 1 بستیم میان و خون دل بگشادیم %~% پندار وجود خود ز سر بنهادیم # 2 ما را چه کنی ملامت ای دوست که ما %~% در وادی بینهایتی افتادیم ~~PageV06P0013 # 1 زان روز که ما به زندگانی مردیم %~% گوی طلب از هزار عالم بردیم # 2 راهی که در او هزار هشیار بسوخت %~% در مستی خویش و بیخودی بسپردیم ~~PageV06P0014 # 1 روزی که به دریای فنا در تازم %~% خود را به بن قعر فرو اندازم # 2 ای دوست مرا سیر ببین اینجا در %~% کانجا هرگز کسی نیابد بازم ~~PageV06P0015 # 1 صعب است به ذرهای نگاهی کردن %~% زان ذره رهی نامتناهی کردن # 2 جانان چو گشاده کرد بر جان آن راه %~% گفتم: چه کنم گفت: چه خواهی کردن ~~PageV06P0016 # 1 تا عقل من از عقیله آزادی یافت %~% دل غمگین شد ولیک جان شادی یافت # 2 در دانایی هزار جهلش بفزود %~% در نادانی هزار استادی یافت ~~PageV06P0017 # 1 در عشق دل من چو پریشانی گشت %~% در پای آمد بیسر و سامانی گشت # 2 هرچند برون پرده حیرانی بود %~% چون رفت درون پرده سلطانی گشت ~~PageV06P0018 # 1 عمری به طلب در همه راهی گشتیم %~% با شخص چو کوه همچو کاهی گشتیم # 2 از خانه برون رفته گدایی بودیم %~% با خانه شدیم و پادشاهی گشتیم ms026 ~~PageV06P0019 # 1 روزی دو سه خانه در عدم باید داشت %~% روزی دو سه دروجود هم باید داشت # 2 اکنون ز وجود و از عدم آزادیم %~% ما ما گشتیم از که غم باید داشت ~~PageV06P0020 # 1 ما روی ز هر دو کون برتافتهایم %~% بس سینه دل به فکر بشکافتهایم # 2 از پرده هفتمین دل یعنی جان %~% بیرون ز دو کون عالمی یافتهایم ~~PageV06P0021 # 1 زان روز که آفتاب حضرت دیدیم %~% ذرات دو کون را به قربت دیدیم # 2 وان سیمرغی که عرش در سایه اوست %~% ما در پس کوه قاف قدرت دیدیم ~~PageV06P0022 # 1 از فوق ورای آسمان بودم من %~% وز تحت زمین بیکران بودم من # 2 عمریم جهان باز همی خواند به خویش %~% چون در نگریستم جهان بودم من ~~PageV06P0023 # 1 چون من نه منم چه جان و تن باشم و بس %~% کان اولیتر که خویشتن باشم و ~~بس # 2 تا کی ز نبود و بود چون در دو جهان %~% گر باشم وگرنه همه من باشم و بس ~~PageV06P0024 # 1 عمرم دایم ز روز و شب بیرون است %~% مطلوب من از وسع طلب بیرون است # 2 دانی تو که چیست در درون جانم %~% چیزی عجب از چیز عجب بیرون است ~~PageV06P0025 # 1 با هستی و نیستیم بیگانگیست %~% کز هر دو شدن برون ز مردانگیست # 2 گر من ز عجایبی که در جان دارم %~% دیوانه نمیشوم ز دیوانگیست ~~PageV06P0026 # 1 المنة لله که نیم هر نفسی %~% مشغول چو خلق بیخبر در هوسی # 2 گر خصم شود هر دو جهانم ندهم %~% با «دانم» خود «ندانم» هیچ کسی ~~PageV06P0027 # 1 تا شاگردم به قطع استادترم %~% تا بندهتر ز جمله آزادترم # 2 کاری است عجب کار من بی سر و بن %~% غمگین ترم آن زمان که دلشادترم ~~PageV06P0028 # 1 چیزی است عجب در دل و جانم که مپرس %~% مستغرق آن چیز چنانم که مپرس # 2 زین هرچه که در کتابها میبینی %~% من آن بندانم این بدانم که مپرس ~~PageV06P0029 # 1 ما جوهر پاک خویش بشناختهایم ms027 %~% پیش از اجل این خانه بپرداختهایم # 2 از پوست برون رفتن و مرگ آزادیم %~% کاین پوست به زندگانی انداختهایم ~~PageV06P0030 # 1 امروز چو من شفیته و مجنون کیست %~% بر خاک فتاده با دلی پرخون کیست # 2 این خود نه منم خدای میداند و بس %~% تا آنگاهی که بودم و اکنون کیست ~~PageV06P0031 # 1 مرغ دل من ز بس که پرواز آورد %~% عالم عالم جهان جهان راز آورد # 2 چندان به همه سوی جهان بیرون شد %~% کاین هر دو جهان به نقطهای باز ~~آورد PageV06P0032 # 1 ما را نه به شهر و نه به منزل کاری است %~% کافتاده چو مرغ نیم بسمل ~~کاری است # 2 در پرده پر عجایب دل کاری است %~% با کس نتوان گفت که مشکل کاری است ~~PageV06P0033 # 1 مستم ز می عشق و خراب افتاده %~% برخاسته دل بیخور و خواب افتاده # 2 در دریایی که آنست در سینه ما %~% جان رفته و تن بر سر آب افتاده ~~PageV06P0034 # 1 زین راز که در سینه ما میگردد %~% وز گردش او چرخ دو تا میگردد # 2 نه سر دانم ز پای نه پای ز سر %~% کاندر سر و پا بیسر و پا میگردد ~~PageV06P0035 # 1 چون مرغ دلم زین قفس تنگ برفت %~% بینقش شد و چو نقش از سنگ برفت # 2 در هر قدمی هزار عالم طی کرد %~% در هر نفسی هزار فرسنگ برفت ~~PageV06P0036 # 1 هر روز ز چرخ بیش میخواهم گشت %~% گاه از پس و گه ز پیش میخواهم گشت # 2 با عالم و خلق عالمم کاری نیست %~% گرد سر و پای خویش میخواهم گشت ~~PageV06P0037 # 1 زین پیش دم از سر جنون میزدهام %~% وانگه قدم از چرا و چون میزدهام # 2 عمری بزدم این در و چون بگشادند %~% من خود ز درون در برون میزدهام ~~PageV06P0038 # 1 من بیخبر از جان و تنم اینت عجب! %~% خود میباید خویشتنم اینت عجب! # 2 با خود آیم با دگری آمدهام %~% گویی دگری است آنچه منم اینت عجب! PageV06P0039 # 1 ms028 چون سنگ وجود لعل شد کانم را %~% در میبینم قطره بارانم را # 2 برخاست دلم چنان که ننشیند باز %~% از بس که فرو نشاندم جانم را ~~PageV06P0040 # 1 چون وصل غمم بر غم هجران بفزود %~% بس درد که بر امید درمان بفزود # 2 ازمعنی بینهایتم جان میکاست %~% چون جمله یکی گشت مرا جان بفزود ~~PageV06P0041 # 1 تا چند ز اندیشه به جان خواهم گشت %~% تا کی ز هوس گرد جهان خواهم گشت # 2 از بس که درین جهان بدان نزدیکم %~% گویی که ازین جهان در آن خواهم گشت ~~PageV06P0042 # 1 هرگاه که در پرده راز آیم من %~% در گرد دو کون پرده ساز آیم من # 2 گویند کزان جهان کسی نامد باز %~% هر روز به چند بار باز آیم من ~~PageV06P0043 # 1 چندان که ز عالم پس و پیشش دیدم %~% آن خویش ندیدمش که خویشش دیدم # 2 در عمر دراز آن چه بدیدم یک بار %~% گویی که هزار بار بیشش دیدم ~~PageV06P0044 # 1 خواهی که ببینی تو به پیدایی راز %~% خود را ز ورای عقل سودایی ساز # 2 گویی تو که هرچه اندرو مینگرم %~% چشمی است به صد هزار زیبایی باز ~~PageV06P0045 # 1 اینجا شکرم مگس فرو میگیرد %~% صد واقعه پیش و پس فرو میگیرد # 2 بنگر که به صحرا طلبد آنک او را %~% در هر دو جهان نفس فرو میگیرد ~~PageV06P0046 # 1 هر روز حجاب بیقراران بیش است %~% زان درد من از قطره باران بیش است # 2 زینجا که منم تا که بدانجا که منم %~% دو کون چه باشد که هزاران بیش ~~است PageV06P0047 # 1 دایم ز طلب کردن خود در عجبم %~% زیرا که زیادتست هر دم طلبم # 2 کاریز همی کنم به دل در همه روز %~% شب آب همی برم زهی روز و شبم! PageV06P0048 # 1 زان روز که دل پرده این راز شناخت %~% از پرده دل هزار آواز شناخت # 2 در هر نوعی به فکر سی سال دوید %~% تا آنگاهی که خویش را باز شناخت ~~PageV06P0049 # 1 ms029 در عشق مرا عقل شد و رای نماند %~% جان نیز ز دست رفت و بر پای نماند # 2 دی مه ز دو کون بود جولانگه فکر %~% امروز‌ببین که فکر را جای نماند ~~PageV06P0050 # 1 چون بحر وجود روی بنمود مرا %~% موج آمد و باکنار زد زود مرا # 2 در چاه حدوث کار کردم عمری %~% چون آب برآمد همه بربود مرا ~~PageV06P0051 # 1 هر جان که چو جان من گرفتار آید %~% پیوسته درین راه طلبکار آید # 2 تا چند روم که هر نفس صد وادی %~% از هر سویم همی پدیدار آید ~~PageV06P0052 # 1 در قلزم توحید دو عالم کم گیر %~% هر چیز که هست قطرهای شبنم گیر # 2 گر دامن من بماند در دست تو هم %~% آنگاه به دست دامنم محکم گیر ~~PageV06P0053 # 1 ماییم بدین پرده بیرونی در %~% هر لحظه به صد گام دگرگونی در # 2 اکنون به جهان به جامه خونی در %~% رفتیم به قعر بحر بیچونی در ~~PageV06P0054 # 1 در وادی عشق بیقراری است مرا %~% سرمایه این سلوک خواری است مرا # 2 جاییست مرا مقام کانجا در سیر %~% هر لحظه هزار ساله زاری است مرا ~~PageV06P0055 # 1 آنجا که منم هیچکس آنجا نرسد %~% جز گرم روی همنفس آنجا نرسد # 2 چون راند آنجا هم از آنجا خیزد %~% بنشین که کس از پیش و پس آنجا نرسد ~~PageV06P0056 # 1 صد مرحله زان سوی خرد خواهم شد %~% فارغ ز وجود نیک و بد خواهم شد # 2 از زیبایی که در پس پرده منم %~% ای بیخبران عاشق خود خواهم شد ~~PageV06P0057 # 1 کس را دیدی ز خود نفور افتاده %~% در فرقت خویشتن صبور افتاده # 2 فی الجمله اگر نشان ما میطلبی %~% ماییم همه ز خویش دور افتاده ~~PageV06P0058 # 1 عمری دل من غرقه خون آمده بود %~% بر درگه عشق سرنگون آمده بود # 2 از بس که زد این در وکسش درنگشاد %~% او بود که از برون درون آمده بود ~~PageV06P0059 # 1 زآنروز که دل نه شادی و نه غم دید %~% اقبال ms030 هزار ساله در یک دم دید # 2 هرچند که خویش را به هستی کم دید %~% عالم در خویش و خویش در عالم دید ~~PageV06P0060 # 1 نه سوختگی شناسم و نه خامی %~% در مذهب من چه کام و چه ناکامی # 2 گویی که به صد کسم نگه میدارند %~% ورنه بپریدمی ز بیآرامی ~~PageV06P0061 # 1 آرام ز جان حاضرم میبینم %~% جنبش ز دل مسافرم میبینم # 2 چندان که سلوک میکنم در دل خویش %~% نه اول خود نه آخرم میبینم ~~PageV06P0062 # 1 چون بادیه عشق مرا پیش آمد %~% هر گامم ازو ز صد جهان بیش آمد # 2 دل رفت و درین بادیه تک زد عمری %~% خود بادیه او بود چو با خویش آمد ~~PageV06P0063 # 1 آن دم که چو بحر کل شود ذات مرا %~% روزن گردد جمله ذرات مرا # 2 زان میسوزم چو شمع تا در ره عشق %~% یک وقت شود جمله اوقات مرا ~~PageV06P0064 # 1 یک قطره بحرم من و یک قطره نیم %~% احول نیم و چو احولان غره نیم # 2 گویی به زبان حال یک یک ذره %~% فریاد همی کند که من ذره نیم ~~PageV06P0065 # 1 زان گشت دلم خراب از هر ذره %~% تا برخیزد نقاب از هر ذره # 2 چون پرده براوفتاد دل در نگریست %~% میتافت صد آفتاب از هر ذره ~~PageV06P0066 # 1 هر یک ز دگر یک نگران میبینم %~% بر عقل سبک سران گران میبینم # 2 چیزی که به چشم دگران نتوان دید %~% گویی که به چشم دگران میبینم ~~PageV06P0067 # 1 در عشق نه پیدا و نه پنهانم من %~% محوی عجبم نه جسم نه جانم من # 2 فی الجمله نه کافر نه مسلمانم من %~% در هر چه نگاه میکنم آنم من ~~PageV06P0068 # 1 در عشق وجود و عدمم یک سان است %~% شادی و غم و بیش و کمم یک سان است # 2 تا کی گویی که فصل خواهی یا وصل %~% زین هر دو مپرس کاین همم یک سان ~~است PageV06P0069 # 1 در عالم عشق محو و ناچیز شدیم %~% بالای ms031 مقام عقل و تمییز شدیم # 2 گویی هر دم ز عالمی صد چندین %~% بگذاشته و اهل عالمی نیز شدیم ~~PageV06P0070 # 1 ای بس که چه دشوار و چه آسان مردیم %~% پیدا زادیم لیک پنهان مردیم # 2 جانی که بدو خلق جهان زنده شدند %~% دیریست که تا ما زچنان جان مردیم ~~PageV06P0071 # 1 در واقعهای سخت عجب افتادم %~% گه می مردم صریح و گه میزادم # 2 دانی ز چه خاست این همه فریادم %~% کامد یادم آنچه نیاید یادم ~~PageV06P0072 # 1 آن وقت که گفتمی که ناشاد منم %~% چون دانستم که بر چه بنیاد منم # 2 در حلقه نیست هست چون زنجیری %~% در هم افتاده وانچه افتاده منم ~~PageV06P0073 # 1 تن سایه جان رنج پرورده ماست %~% جان گنج تن بهم برآورده ماست # 2 از سایه خویش در حجابیم همه %~% کز ما ما را سایه ما پرده ماست ~~PageV06P0074 # 1 آن مرغ عجب در آشیان کی گنجد %~% وان ماه زمین در آسمان کی گنجد # 2 آن دانه که در دل زمین افکندند %~% گر شاخ زند در دو جهان کی گنجد ~~PageV06P0075 # 1 آن راز که پیوسته از آن میپرسم %~% در جان من است و از جهان میپرسم # 2 تا هیچ کسی برون نیاید بر من %~% او در دل و از برون نشان میپرسم ~~PageV06P0076 # 1 دل سوخته جمال او میبینم %~% جان شیفته وصال او میبینم # 2 چندان که درین دایره برمیگردم %~% نقصان خود و کمال او میبینم ~~PageV06P0077 # 1 ما مذهب عشق روی آن مه داریم %~% وز هرچه جزوست دست کوته داریم # 2 گر درگه ما بسته شود در ره عشق %~% در هر گامی هزاردرگه داریم ~~PageV06P0078 # 1 پیوسته حریف جان فزایم باید %~% چون گوی ز خود بیسر و پایم باید # 2 چون من همه وقتی همه جایی باشم %~% ممکن نبود که هیچ جایم باید ~~PageV06P0079 # 1 بر خاک بسی نشستم از غمناکی %~% تا وارستم ازین حجاب خاکی # 2 ای بس که برفت جان من در پاکی %~% تا درکش گشت چونی ادراکی ~~PageV06P0080 # 1 ms032 میآیم و بس چون خجلی میآیم %~% آیا ز کدام منزلی میآیم # 2 ای اهل دل! امروز دلی در بندید %~% کامروز چو آشفته دلی میآیم ~~PageV06P0081 # 1 چون چهره خورشید وشش روشن تافت %~% آن تاب به جان رسید و پس بر تن تافت # 2 گفتند: «ترا چه بود» دانی که چه بود %~% چون نیست شدم هستی او بر من ~~تافت PageV06P0082 # 1 در محو دلم ز خویشتن ماند باز %~% در توحیدم حجاب افتد آغاز # 2 کاری که مرا فتاد با آن دمساز %~% کوتاه کنم قصه که کاریست دراز ~~PageV06P0083 # 1 از عشق تو آمدم به جان چتوان کرد %~% سرگشته شدم گرد جهان چتوان کرد # 2 چیزی که ز مین و آسمان تشنه بدانست %~% من سیر نمیشوم از آن چتوان کرد ~~PageV06P0084 # 1 گه عشق تو در میان جان دارم من %~% گه جان ز غم تو بر میان دارم من # 2 آن چیز که از عشق تو آن دارم من %~% حقا که ز جان خود نهان دارم من ~~PageV06P0085 # 1 چون نیست زمانی سر خویشم بی تو %~% کاری است گرفته پس و پیشم بی تو # 2 جمعیت جانم نشود مویی کم %~% هر چند که در تفرقه بیشم بی تو ~~PageV06P0086 # 1 چون دوست به دست روح پیغامم داد %~% بالای دو کون برد و آرامم داد # 2 کاری که درون پرده انجامم داد %~% از لطف برون پرده هم کامم داد ~~PageV06P0087 # 1 پیوسته دلم شیفته آن راز است %~% زان راز شگرف جان من با ناز است # 2 گر محو شود جهان نیاید بسته %~% آن در که مرا به سوی جانان باز است ~~PageV06P0088 # 1 نقدی که مراست قیمتش هست بسی %~% آنجا نرسد هیچ گدایی نفسی # 2 گر هر دو جهان خصم من آیند به حکم %~% هرگز نرسد به نقد من دست کسی ~~PageV06P0089 # 1 ای آن که درین حبس جهان ماندهای %~% در نیک و بد و سود و زیان ماندهای # 2 من آنچه منم به سر‌ آن مشغولم %~% تو آنچه نهای تو ms033 آن در آن ماندهای ~~PageV06P0090 # 1 گاهی بیخود بی سر و بی پا برویم %~% گه بی همه اندر همه زیبا برویم # 2 چندان که تو در خویش به عمری بروی %~% در بی خویشی به یک نفس ما برویم ~~PageV06P0091 # 1 هر سر زدهای ز سر ما آگه نیست %~% هر بیخبری در خور این درگه نیست # 2 گر مایه دردی به در ما بنشین %~% ورنه سر خویش گیر کاینجا ره نیست ~~PageV06P0092 # 1 چندین که روی و نیک یا بد بینی %~% گر دیدهوری آن همه از خود بینی # 2 احول که یکی دو دید اگر آن بد دید %~% تو زو بتری زانک یکی صد بینی ~~PageV06P0093 # 1 مردان می معرفت به اقبال کشند %~% نه همچو زنان دردی اشکال کشند # 2 هرچ آن به دلیل روشنت باید کرد %~% آبیست که از چاه به غربال کشند ~~PageV06P0094 ### | [ bb 7 ] # 1 آن دید بقا که جز بقا هیچ ندید %~% وان دید فنا که جز فنا هیچ ندید # 2 آن دیده بود که جز عدم خلق نیافت %~% وان بنده بود که جز خدا هیچ ندید ~~PageV07P0001 # 1 میپنداری که در همه کون کسی است %~% کس نیست که دید تو غلط یا هوسی است # 2 هر جوش که از ملایک و انسان خاست %~% در حضرت او‌کم از خروش مگسی است ~~PageV07P0002 # 1 در سایه فقر صد جهان وانهمه هیچ %~% امید کمال و بیم نقصان همه هیچ # 2 بر برف توان برد پی یک یک چیز %~% اما چو بتافت آفتاب آن همه هیچ ~~PageV07P0003 # 1 با دانش او بیخبری داند بود %~% با غیرت او مختصری داند بود # 2 او باشد و دیگری بود اینت محال! %~% تا او باشد خود دگری داند بود ~~PageV07P0004 # 1 در حضرت توحید پس و پیش مدان %~% از خویش مدان و خالی از خویش مدان # 2 تو کژ نظری هرچه درآری به نظر %~% هیچ است همه نمایشی بیش مدان ~~PageV07P0005 # 1 گر بر در آفتاب روشن باشم %~% آن به که چو سایه نامعین ms034 باشم # 2 چون هست کسی که اوست هر چیز که هست %~% هرگز نبود روا که من من باشم ~~PageV07P0006 # 1 عشقش به وجود متهم کرد تو را %~% خو کرده صد گونه ستم کرد تو را # 2 چون او به وجود از تو اولیتر بود %~% نگرفت وجودت و عدم کرد تو را ~~PageV07P0007 # 1 این هر دو جهان عکس کمالی پندار %~% وان عکس کمال او جمالی پندار # 2 وین هیکل زیبا که تواش میبینی %~% بازی و خیال است خیالی پندار ~~PageV07P0008 # 1 بگذر ز حس و خیال‌ای طالب حال %~% تا هر دو جهان جلال بینی و جمال # 2 زیرا که تو هرچه در جهان میبینی %~% جز وجه بقا همه سرابست و خیال ~~PageV07P0009 # 1 هر دل که به توحید ز درویشان است %~% بیگانه عشق نیست کز خویشان است # 2 تا کی بینی خیال معدود آخر %~% آن پیشان را نگر که در پیشان است ~~PageV07P0010 # 1 ای پرده پندار پسندیده تو %~% وی وهم خودی در دل شوریده تو # 2 هیچی تو و هیچ را چنین میگویی %~% به زین نتوان نهاد در دیده تو ~~PageV07P0011 # 1 چون محرم هم نفس نهای تو چه کنی %~% شایسته این هوس نهای تو چه کنی # 2 پیوسته به جنگ خویش برخاستهای %~% خود را‌چو تو هیچ کس نهای تو چه کنی ~~PageV07P0012 # 1 شایسته این هوس نهای تو چه کنی %~% در بیقدری چون مگسی باشی تو # 2 خود را‌چو تو هیچ کس نهای تو چه کنی %~% آخر تو که باشی که کسی باشی تو ~~PageV07P0013 # 1 هیچ است همه وسوسه خاطر چند %~% از هیچ بلا چند شود ظاهر چند # 2 تو هیچ بدی و هیچ خواهی گشتن %~% بر هیچ میان این دو هیچ آخر چند ~~PageV07P0014 # 1 تا چند ازین غرور بسیار تو را %~% تا کی ز خیال این نمودار تو را # 2 سبحان الله کار تو کاری عجب است %~% تو هیچ نهای وینهمه پندار تو را ~~PageV07P0015 # 1 این قالب اگر بلند دیدی ور پست %~% مغرور مشو ms035 به پیش این خفته و مست # 2 برخیز بمردی که درین جای نشست %~% خوابیست که مینمایدت هرچه که هست ~~PageV07P0016 # 1 دل از می عشق مست میپنداری %~% جان شیفته الست میپنداری # 2 تو نیستی و بلای تو در ره عشق %~% آنست که خویش هست میپنداری ~~PageV07P0017 # 1 جان شیفته الست میپنداری %~% و اندیشه ما بهانهای بیش نبود # 2 آنست که خویش هست میپنداری %~% قصه چه کنم نشانهای بیش نبود ~~PageV07P0018 # 1 جانت به گو تنی در افتاد و برفت %~% جمشید به گلخنی در افتاد و برفت # 2 از موت و حیات چند پرسی آخر %~% خورشید به روزنی در افتاد و برفت ~~PageV07P0019 # 1 جمشید به گلخنی در افتاد و برفت %~% در فرع کجا مشبهی افتاده است # 2 خورشید به روزنی در افتاد و برفت %~% چون در نگری حقه تهی افتاده است ~~PageV07P0020 # 1 در فرع کجا مشبهی افتاده است %~% افلاک ز یکدگر فرو آسایند # 2 چون در نگری حقه تهی افتاده است %~% یک ره همه از سفر فروآسایند ~~PageV07P0021 # 1 آخر ره دورت به کناری برسد %~% با تو بد و نیک را شماری برسد # 2 هرچند که هست بینهایت کاری %~% چون تو برسیدی همه کاری برسد ~~PageV07P0022 # 1 هر چند که نیستی کمت خواهد بود %~% صد ساله برای یک دمت خواهد بود # 2 یک روزه وجود را که بنیاد منی است %~% تا روز قیامت عدمت خواهد بود ~~PageV07P0023 # 1 چون هستی را نیست کسی اولیتر %~% بازی که توداری مگسی اولیتر # 2 زان نیست همی شوند هستان که همه %~% هستند به نیستی بسی اولیتر ~~PageV07P0024 # 1 ای بس که دل تو بیم دارد در پیش %~% ز آنست که دل دو نیم دارد در پیش # 2 چندین به وجود اندک تن بمناز %~% چون جان عدم عظیم دارد در پیش ~~PageV07P0025 # 1 درویشی چیست مست و مفلس بودن %~% بیخود خود را ز خویش مونس بودن # 2 انگشت به لب باز نهادن جاوید %~% همچون ناخن زنده و بیحس بودن ~~PageV07P0026 # 1 جز بیذاتی لایق درویشان ms036 نیست %~% جز بیصفتی در صفت ایشان نیست # 2 تو نیز ز هر دو کون درویش بباش %~% کاین راه ره عاقبت اندیشان نیست ~~PageV07P0027 # 1 با درویشان «کن و مکن» نتوان گفت %~% جز از عدم بی سر و بن نتوان گفت # 2 گر در فقری زخود فنا گرد وبدانک %~% در فقر ز ما و من سخن نتوان گفت ~~PageV07P0028 # 1 خلقان همه در آینهای مینگرند %~% مشغول خودند و ز آینه بیخبرند # 2 کس آینه مینبیند از خلق جهان %~% در آینه از آینه بر میگذرند ~~PageV07P0029 # 1 درها به فنا گشادهاند اینت عجب! %~% بر هیچ قرار دادهاند اینت عجب! # 2 پنداشت که مانهایم و پندار وجود %~% در دیده ما نهادهاند اینت عجب! PageV07P0030 # 1 تا کی غم یک قطره خوناب خوریم %~% زهری به گمان چند به جلاب خوریم # 2 پنداری را وجود میپنداریم %~% تا چند ز کوزه تهی آب خوریم PageV07P0031 # 1 دعوی وجود از سر مستی شوم است %~% از عین عدم خویش پرستی شوم است # 2 پیش و پس سایه آفتابست مدام %~% گر سایه نفس زند ز هستی شوم است ~~PageV07P0032 # 1 درویش تو را توانگری میبایست %~% نه روی سیاه بر سری میبایست # 2 گویی که تمام نیست ناکامی فقر %~% با سر باریش کافری میبایست ~~PageV07P0033 # 1 گر ما به هزار تک بخواهیم دوید %~% آخر طمع از خویش بخواهیم برید # 2 فی الجمله تو هر چه بایدت نامش کن %~% چیزی است که ما درو نخواهیم رسید ~~PageV07P0034 # 1 در عشق مرا چون عدم محض فزود %~% از هستی خویشم عدم محض ربود # 2 چون جان و دلم در عدم محض غنود %~% کونین مرا چون عدم محض نمود ~~PageV07P0035 # 1 چون در ره این کار مرا دید فزود %~% آمد غم کار و دیده دید ربود # 2 چشم دل دوربین درین بحر محیط %~% چندان که فرو دید فرا دید نبود ~~PageV07P0036 # 1 از بس که در آثار نمیبینم من %~% جز پرده پندار نمیبینم من # 2 از بس که به قعر نیستی در رفتم %~% گم ms037 گشتم و دیار نمیبینم من ~~PageV07P0037 # 1 هیچم همه تا با خود و با خویشتنم %~% هستم همه تا با خود و با جان و ~~تنم # 2 تا میماند از «من» من یک مویی %~% مویی نشود پدید چیزی که منم ~~PageV07P0038 # 1 نه فخر ز سرفرازیم میآید %~% نه عار ز حیله سازیم میآید # 2 چندان که به سر کار در مینگرم %~% مانند خیال بازیم میآید PageV07P0039 # 1 من ماندهام و لیک بی من منییی %~% فارغ شده از تیرگی و روشنییی # 2 چون حاصل شد مرا ز من ایمنییی %~% نه دوستیم بماند نه دشمنییی ~~PageV07P0040 # 1 زان روز که در صدر خودی بنشستم %~% تا بنشستم به بیخودی پیوستم # 2 دریای عدم شش جهتم بگرفتهست %~% من یک شبنم چه گونه گویم: هستم ~~PageV07P0041 # 1 اول همه نیستی است تا اول کار %~% و آخر همه نیستیست تا روز شمار # 2 بر شش جهتم چو نیستی شد انباز %~% من چون ز میانه هستی آرم به کنار ~~PageV07P0042 # 1 عمری به فنا بر دلم آوردم دست %~% تا دل ز فنا به زاری زار نشست # 2 از هیچ نترسم جز از آن کاین دل پست %~% با خاک شود چنانکه پندارد هست ~~PageV07P0043 # 1 هیچم من و در گفت و شنید آمدهام %~% در نیست پدید و بیکلید آمدهام # 2 این نیست عجب که گم بخواهم بودن %~% اینست عجب که چون پدید آمدهام ~~PageV07P0044 # 1 این بیخودیی که من در آن افتادم %~% شرحش بدهم که از چسان افتادم # 2 خورشید بتافت سایه دیدم خود را %~% برخاستم و در آن میان افتادم ~~PageV07P0045 # 1 ای دل! دیدی که هرچه دیدی هیچ است %~% هر قصه دوران که شنیدی هیچ است # 2 چندین که ز هر سوی دویدی هیچ است %~% و امروز که گوشهای گزیدی هیچ است ~~PageV07P0046 # 1 ای بود تو پیوسته بنا بود آخر %~% تا کی باشی به هیچ خشنود آخر # 2 از هیچ پدید آمدهای اول کار %~% گرچه همهای هیچ شوی زود آخر ~~PageV07P0047 ### | [ bb 8 ] # 1 آنها که در ms038 این پرده سرایند پدید %~% از پرده برون همی نمایند پدید # 2 چون پرده براوفتد دران دریا خلق %~% غرقه نه چنان شوند کایند پدید ~~PageV08P0001 # 1 هرچیز که آن برای ما خواهد بود %~% آن چیز یقین بلای ما خواهد بود # 2 چون تفرقه در بقای ما خواهد بود %~% جمعیت ما فنای ما خواهد بود ~~PageV08P0002 # 1 تا هستی تو نصیب میخواهد جست %~% دل روی به خون دیده میخواهد شست # 2 تا یک سر موی از تو میخواهد ماند %~% زان یک سر موی کوه میخواهد رست ~~PageV08P0003 # 1 تا نفس کم و کاست نخواهد آمد %~% یار تو به درخواست نخواهد آمد # 2 آن میباید که تو نباشی اصلا %~% کاین کار به تو راست نخواهد آمد ~~PageV08P0004 # 1 آن را که درین دایره جانی عجب است %~% در نقطه فقر بینشانی عجب است # 2 هستی تو ظلمت آشیانی عجب است %~% وآنجا که تو نیستی جهانی عجب است ~~PageV08P0005 # 1 هرگه که بدان بحر محقق برسی %~% در حال به گرداب اناالحق برسی # 2 گر در همه میروی قدم محکم دار %~% تا گر همهای به هیچ مطلق برسی ~~PageV08P0006 # 1 گر اول کار آتش افزون گردد %~% خاکستر بین که آخرش چون گردد # 2 اول تن تو چو دل شود غره مباش %~% کاخر بینی کان همه دل خون گردد ~~PageV08P0007 # 1 فانی شده تا بود مشوش نشود %~% باقی به وجود جز در آتش نرود # 2 چون اصل وجود کل عالم عدم است %~% هرکو به وجود خوش شود خوش نبود ~~PageV08P0008 # 1 عاشق ز کسی نکاهد و نفزاید %~% لب بندد و راز پیش کس نگشاید # 2 چون کامل شد بترسد از غیرت دوست %~% هرگز خود را به خویشتن ننماید ~~PageV08P0009 # 1 چندین امل تو ای دل غافل چیست %~% چون رفتنییی درین سرا منزل چیست # 2 چون عاقبت کار همه گم شدن است %~% آخر ز پدید آمدنت حاصل چیست ~~PageV08P0010 # 1 تا کی گردی ای دل غمناک به خون %~% از هستی خویش پاک شو پاک کنون # 2 سی سال ms039 ز خویش خاک میکردی باز %~% دردا که نکردهای سر از خاک برون ~~PageV08P0011 # 1 ای دل همگی خویش در جانان باز %~% هر چیز که آن خوشترت آید آن باز # 2 در شش در عشق چون زنان حیله مجوی %~% مردانه درا و همچو مردان جان باز ~~PageV08P0012 # 1 هم راه تن و هم ره جان او گیرد %~% هر ذره که هست در میان او گیرد # 2 از خویش چو در هستی او گم گردی %~% پیش نظرت همه جهان او گیرد ~~PageV08P0013 # 1 گر در هیچی مایه شادی و بقاست %~% ور در همهای قاعده درد و بلاست # 2 تا در همهای در همه بودن ز هواست %~% بگذر ز همه و هیچ میندیش که لاست ~~PageV08P0014 # 1 دلشاد مشو ز وصل اگر در طربی %~% دل تنگ مکن ز هجر اگر در تعبی # 2 از شادی وصل و غم هجران بگذر %~% با هیچ بساز اگر همه میطلبی ~~PageV08P0015 # 1 مرد آن باشد که هر نفس پاکتر است %~% در باختن وجود بیباکتر است # 2 مردی که درین طریق چالاکتر است %~% هرچند که پاکتر شود خاکتر است ~~PageV08P0016 # 1 آن به که زخود کرانه بینی خود را %~% تا محرم این ستانه بینی خود را # 2 گر هر دو جهان به طبع تو خاک شوند %~% کفرست که در میانه بینی خود را ~~PageV08P0017 # 1 گر مرد رهی ز ننگ خود پاک بباش %~% بی هستی خویش چست و چالاک بباش # 2 گر میخواهی که مرده خاکی نشوی %~% جهدی بکن و به زندگی خاک بباش ~~PageV08P0018 # 1 تا چند به خود درنگری چندینی %~% در هستی خود رنج بری چندینی # 2 یک ذره چو وادید نخواهی آمد %~% خود را چه دهی جلوهگری چندینی ~~PageV08P0019 # 1 آن به که زعقل خود جنون یابی باز %~% ور دل طلبی میان خون یابی باز # 2 تا یک سر سوزن از تو باقیست هنوز %~% سر رشته این حدیث چون یابی باز ~~PageV08P0020 # 1 گر میخواهی که بازیابی این راز %~% بیخود شو و با بیخودی خویش ms040 بساز # 2 چون بیخودیست اصل هر چیز که هست %~% تو کی یابی چو در خودی جوئی باز ~~PageV08P0021 # 1 اول باری پشت به آفاق آور %~% پس روی به خاک کوی عشاق آور # 2 گر میخواهی که سود بسیار کنی %~% سرمایه عقل و زیرکی طاق آور ~~PageV08P0022 # 1 آنجا که روی به پا و سر نتوان رفت %~% ور مرغ شوی به بال و پر نتوان ~~رفت # 2 از عقل برون آی اگر جان داری %~% کاین راه به عقل مختصر نتوان رفت ~~PageV08P0023 # 1 عاشق شدن مرد زبون آمدنست %~% سر باختن است و سرنگون آمدنست # 2 بر خویش برون آمدنت چیزی نیست %~% تدبیر تو از خویش برون آمدنست ~~PageV08P0024 # 1 گر تو بر او ز تنگ دستی آئی %~% در دایره خویش پرستی آئی # 2 از نقطه بیخویشتنی چند آخر %~% مشرک باشی کز سرهستی آئی PageV08P0025 # 1 گر از همگی خویشتن فرد شوی %~% در کعبه جان محرم این درد شوی # 2 ور همچو زنان دربن این بحر محیط %~% آبستن آن نظر شوی مرد شوی ~~PageV08P0026 # 1 آنرا که نظر در آن جهان باید کرد %~% پرواز ورای آسمان باید کرد # 2 هرگاه که دولتی بدو آرد روی %~% در حال ز خویشتن نهان باید کرد ~~PageV08P0027 # 1 چون نیستی تو محض اقرار بود %~% هستیت ز سرمایه انکار بود # 2 هر کس که ز نیستی ندارد بوئی %~% کافر میرد اگرچه دیندار بود ~~PageV08P0028 # 1 یا شادی دو کون غم انگار همه %~% یا ملک جهان مسلم انگار همه # 2 خواهی که وجود اصل تابد بر تو %~% کونین بکلی عدم انگار همه ~~PageV08P0029 # 1 گر فقر شود ای که چه خوش خواهد بود %~% در دام مرو که کیسه کش خواهد ~~بود # 2 تا بودن ما عظیم ناخوش چیزی است %~% نابودن ما عظیم خوش خواهد بود ~~PageV08P0030 # 1 راهی که درو پای ز سر باید کرد %~% ره توشه درو خون جگر باید کرد # 2 خواهی که ازین راه خبردار شوی %~% خود را ز دو کون بیخبر باید کرد ~~PageV08P0031 # 1 ms041 آن جوهر پوشیده به هر جان نرسد %~% دشوار به دست آید و‌آسان نرسد # 2 سر در ره باز و دست از پای بدار %~% کاین راه به پای تو به پایان نرسد ~~PageV08P0032 # 1 از پس منشین یک دم و در پیش مباش %~% در بند رضای نفس بد کیش مباش # 2 تا کی گویی که من چه خواهم کردن %~% تو هرچه کنی به رایت خویش مباش ~~PageV08P0033 # 1 تا کی باشی بی سر و بن هیچ مباش %~% خاموشی جوی و در سخن هیچ مباش # 2 تا کی گوئی که من چه خواهم کردن %~% تو هیچ نهای هیچ مکن هیچ مباش ~~PageV08P0034 # 1 آن به که همی سوزی و پیدا نکنی %~% خود را به تکلف سر غوغا نکنی # 2 هر دم گوئی که من چه خواهم کردن %~% چتوانی کرد یاکنی یا نکنی ~~PageV08P0035 # 1 گر تو همه داری همه در آتش باش %~% ور بیهمهای بیهمه گردن کش باش # 2 هیچ است همه از همه پس هیچ مگوی %~% ور هیچ نداری همه داری خوش باش ~~PageV08P0036 # 1 گر بود خود از عشق نبودی بینی %~% از آتش او هنوز دردی بینی # 2 ور عمر زیان کنی ز سرمایه عشق %~% بینی که ازین زیان چه سودی بینی ~~PageV08P0037 # 1 گر با من خویش خاک این در آئی %~% از ننگ منی ز خاک کمتر آئی # 2 من وزن آرد چون به ترازو سنجند %~% بیوزن آید گر به قلندر آئی ~~PageV08P0038 # 1 گاهی ز خیال دلبر آئی زنده %~% گاه از سخن چو شکر آئی زنده # 2 گم گرد و خوشی بمیر و جانی کم گیر %~% زیرا که به جان دیگر آئی زنده ~~PageV08P0039 # 1 ای مانده به جان این جهانی زنده %~% تا کی باشی به زندگانی زنده # 2 چون زیستن تو مرگ تو خواهد بود %~% نامرده بمیر تا بمانی زنده ~~PageV08P0040 # 1 تا هیچ وجود و عدمت میماند %~% نیک و بد و شادی و غمت میماند # 2 مرده شو و دم مزن که در پرده عشق ms042 %~% همدم نشوی تا که دمت میماند ~~PageV08P0041 # 1 پیوسته به چشم دل نظر باید کرد %~% وانگه به درون جان سفر باید کرد # 2 خواهی که به زیر خاک خاکی نشوی %~% از حالت زندگان گذر باید کرد ~~PageV08P0042 # 1 در قرب تو گر هست دل دیوانهست %~% جان را طمع وصال تو افسانهست # 2 چون هرچه که هست در تو میباید باخت %~% سبحان الله! این چه مقامر ~~خانهاست PageV08P0043 # 1 در عشق تو سودا و جنون بنهادیم %~% وز دیده و دل آتش و خون بنهادیم # 2 چون پرده خود خودی خود میدیدیم %~% کلی خود را هم از برون بنهادیم ~~PageV08P0044 # 1 در عشق تو رازی و نیاز آوردیم %~% چون شمع بسی سوز و گداز آوردیم # 2 چون درد ترا نیافتم درمانی %~% کلی خود را به هیچ باز آوردیم ~~PageV08P0045 # 1 در عشق تو زاری وندم آوردیم %~% بر قبه افلاک علم آوردیم # 2 وآخر چو وجود سد دولت دیدیم %~% روی از همه عالم به عدم آوردیم ~~PageV08P0046 # 1 ما هر دو جهان زیر قدم آوردیم %~% بر قبه افلاک علم آوردیم # 2 چون درد ترا کم آمد آمد درمان %~% کلی خود را زهیچ کم آوردیم ~~PageV08P0047 # 1 گر ما همگی خویش چون ذره کنیم %~% خود را به وجود ذرهای غره کنیم # 2 ای قافله سالار عدم طبل بزن %~% تا بادیه وجود را عبره کنیم ~~PageV08P0048 # 1 جانا ز غم عشق تو جانم خون شد %~% هر دم ز تو دردی دگرم افزون شد # 2 زان روز که دل جان و جهان خواند ترا %~% جان بر تو فشاند و از جهان ~~بیرون شد PageV08P0049 # 1 تا شد دلم از بوی می عشق تو مست %~% هم پرده دریده گشت و هم توبه شکست # 2 امروز منم هر نفسی دست به دست %~% از هست به نیست رفته از نیست به هست ~~PageV08P0050 # 1 با هستی خویش داوری خواهم کرد %~% وز هر موئی نوحهگری خواهم کرد # 2 چون با تو محالست برابر بودن %~% با خاک رهت برابری خواهم کرد ms043 ~~PageV08P0051 # 1 جانا چو ره تو راه ذل و عز نیست %~% کاریست که کار قادر و عاجز نیست # 2 پس گم شدنم به و چنان گم شدهام %~% کامکان پدید آمدنم هرگز نیست ~~PageV08P0052 # 1 در بحر فنا به آب در خواهم شد %~% چون سایه به آفتاب در خواهم شد # 2 چون مینرسد به سرفرازی تو دست %~% سر در پایت به خواب در خواهم شد ~~PageV08P0053 # 1 بنگر که چه غم بیتو کشیدم آخر %~% تا نیست شدم بیارمیدم آخر # 2 گفتی که برس تا به بر من برسی %~% چون در تو رسم چون برسیدم آخر ~~PageV08P0054 # 1 در عشق نشان و خبر من برسید %~% وز گریه خونین جگر من برسید # 2 چندان بدویدم که تک من بنماند %~% چندان بپریدم که پر من برسید ~~PageV08P0055 # 1 دل از طمع خام چنان بریان شد %~% از آتش شوقی که چنان نتوان شد # 2 جانی که ز قدر فخر موجوداتست %~% در راه غم تو با عدم یکسان شد ~~PageV08P0056 # 1 هر لحظه دهد عشق توام سرشوئی %~% تا من سر و پای گم کنم چون گوئی # 2 از هر مژهای اگر بریزم جوئی %~% تا با خویشم از تو نیابم بوئی ~~PageV08P0057 # 1 گفتم: ز فنا خود چنانم که مپرس %~% گفتا:‌به بقائیت رسانم که مپرس # 2 یعنی چو به نیستی بدیدی خود را %~% چندان هستی بر تو فشانم که مپرس ~~PageV08P0058 # 1 هر لحظه ز عشق در سجودی دگرم %~% وندر پس پرده غرق جودی دگرم # 2 دیرست که از وجود خود زندهنیم %~% گر زندهام اکنون به وجودی دگرم ~~PageV08P0059 # 1 سر تا پایم نقطه آرام کنید %~% وانگاه فنای مطلقم نام کنید # 2 از خون دلم می و ز جان جام کنید %~% وایجاد مرا تمام اعدام کنید ~~PageV08P0060 # 1 از بس که دلم به بینشان داشت نیاز %~% بینام ونشان بماندم در تک و تاز # 2 سی سال به جان نشان جانان جستم %~% من گم شدم ونیافتم او را باز ~~PageV08P0061 # 1 وقتست که بیزحمت جان بنشینم %~% برخیزم و بی ms044 هر دو جهان بنشینم # 2 از عالم هست و نیست آزاد آیم %~% وانگاه برون این و آن بنشینم ~~PageV08P0062 # 1 از ننگ وجودم که رهاند بازم %~% تا من ز وجود با عدم پردازم # 2 هرگه که وجود خود بدو در بازم %~% آن دم به وجود خود سزد گر نازم ~~PageV08P0063 # 1 بی جان و تنم جان و تنم میباید %~% بیآنچه منم آنچه منم میباید # 2 با خویشتنم ز خویشتن بیخبرم %~% بیخویشتنم خویشتنم میباید PageV08P0064 # 1 خوش خواهدبود اگر فنا خواهد بود %~% زیرا که فنا عین بقا خواهد بود # 2 این میدانم که بس شگرف است فنا %~% لیکن بندانم که کرا خواهد بود ~~PageV08P0065 ### | [ bb 9 ] # 1 آن راه که راه عالم عرفان است %~% بر هر گامی هزار دل حیران است # 2 تا پیش نیایدت بنتوان دانست %~% بر هر قدمی هزار سرگردان است ~~PageV09P0001 # 1 هر ذات که در تصرف دوران است %~% اندر طلب نور یقین حیران است # 2 هر ذره که در سطح هوا گردان است %~% سرگشته این وادی بیپایان است ~~PageV09P0002 # 1 چندان که نگاه میکنم حیرانی است %~% سرگشتگی و بی سر و بی سامانی است # 2 در بادیهای که دانشش نادانی است %~% گردون را بین که جمله سرگردانی است ~~PageV09P0003 # 1 بنشین که اگر بسی گذر خواهی کرد %~% هم بر سر خویش خاک بر خواهی کرد # 2 چندان که درین پرده سفر خواهی کرد %~% حیرانی خویش بیشتر خواهی کرد ~~PageV09P0004 # 1 بر بوی یقین درین بیابان رفتیم %~% وز عالم تن به عالم جان رفتیم # 2 عمری شب و روز در تفکر بودیم %~% سرگشته درآمدیم و حیران رفتیم ~~PageV09P0005 # 1 گر عقل مرا مصلحت اندیش آمد %~% تا این چه طریقیست که در پیش آمد # 2 روزی صد ره دلم بجان بیش آمد %~% آخر متحیر شد و بیخویش آمد ~~PageV09P0006 # 1 احوال جهان سخت عجیب افتادهست %~% زیرکتر عقل بینصیب افتادهست # 2 چون نیست بجز تحیر آخر کار %~% بیمارترین کسی طبیب افتادهست ~~PageV09P0007 # 1 مائیم و نصیب جز جگر خواری نه %~% وز ms045 هیچ کسی به ذرهای یاری نه # 2 از مستی جهل امید هشیاری نه %~% وز رفتن و آمدن خبرداری نه ~~PageV09P0008 # 1 دانی که چهایم نه بزرگیم نه خرد %~% دانی که چه میخوریم نه صاف نه درد # 2 نه میبتوان ماند نه میبتوان برد %~% نه میبتوان زیست نه میبتوان مرد ~~PageV09P0009 # 1 مائیم در اوفتاده چون مرغ به دام %~% دلخسته روزگار و آشفته مدام # 2 سرگشته درین دایره بی در وبام %~% ناآمده برقرار و نارفته به کام ~~PageV09P0010 # 1 از آرزوی یقین چو مینتوان زیست %~% بر خلق بباید ای خردمند! گریست # 2 کاینجا که بود هیچ نمیداند کیست %~% وانجا که رود حال نمیداند چیست ~~PageV09P0011 # 1 ای دل هر دم غم دگرگون میخور %~% کم میزن و درد درد افزون میخور # 2 سری که ز ذره ذره میجوئی باز %~% چون بازنیابی چه کنی خون میخور ~~PageV09P0012 # 1 این درد چه دردیست که درمانش نیست %~% وین راه چه راهیست که پایانش ~~نیست # 2 هان ای دل سرگشته بدین وادی صعب %~% تا چند فرو روی که پایانش نیست ~~PageV09P0013 # 1 حال دل باژگونه مینتوان گفت %~% وصفی به هزار گونه مینتوان گفت # 2 گفتم:«ای دل!‌چه گونهای»گفت:«خموش! %~% کاین حال مرا چه گونه مینتوان ~~گفت» PageV09P0014 # 1 دل از همه عالم به کنار آمد باز %~% بگریخت زلشکر به حصار آمد باز # 2 با این همه درد و رنج آگاه نیم %~% تا آمدن من به چه کار آمد باز ~~PageV09P0015 # 1 دردا که بجز درد مرا کار نبود %~% وز مه ده و ده کسی خبردار نبود # 2 عمری رفتم چو راه بردم به دهی %~% خود در همه ده نشان دیار نبود ~~PageV09P0016 # 1 آن میخواهم که جایگاهی گیرم %~% در سایه دولتی پناهی گیرم # 2 صد راه ز هر ذره چو بر میخیزد %~% پس من چه کنم کدام راهی گیرم ~~PageV09P0017 # 1 هر روز غمی به امتحانم آمد %~% وز حیرت دل کار به جانم آمد # 2 از بس که وجوه مینماید جان را %~% بر هیچ فرو نمیتوانم آمد ~~PageV09P0018 # 1 ms046 دردا که ز خود بیخبرم باید مرد %~% آغشته به خون جگرم باید مرد # 2 چون زندگی خویش نمییابم باز %~% هر روز به نوعی دگرم باید مرد ~~PageV09P0019 # 1 زانگه که بقا روی نمودست مرا %~% هر لحظه تحیری فزودست مرا # 2 از بود و نبود من چه سودست مرا %~% چون میبندانم که چه بودست مرا ~~PageV09P0020 # 1 امروز منم ذوق خرد نادیده %~% انسی ز وجود نیک و بد نادیده # 2 در واقعهای که شرح مینتوان داد %~% هرگز متحیری چو خود نادیده ~~PageV09P0021 # 1 آگاه نیم از دل و جانم که چه بود %~% پی مینبرم علم و عیانم که چه بود # 2 این میبینم که مینبینم که چه رفت %~% این میدانم که میندانم که چه بود ~~PageV09P0022 # 1 چون عمر بشد زاد رهم از «چه کنم» %~% تدبیر گشاد گرهم از «چه کنم» # 2 چون از «چه کنم» هیچ نخواهد آمد %~% آخر چه کنم تا برهم از «چه کنم» ~~PageV09P0023 # 1 بس رنج کشم طرب نمیدانم چیست %~% رنجوری را سبب نمیدانم چیست # 2 پیش و پس و روز و شب نمیدانم چیست %~% کاریست عجب عجب نمیدانم چیست ~~PageV09P0024 # 1 چون چاره خویش میندانم چه کنم %~% مویی کم و بیش میندانم چه کنم # 2 در بادیهای فتادهام بی سر و پای %~% راه از پس و پیش میندانم چه کنم ~~PageV09P0025 # 1 دل نیست مرا یکی مصیبت خانهست %~% جان نیز یکی سوخته دیوانهست # 2 در دار فنا چون خبرم نیست ز هیچ %~% کارم همه یا نظاره یا افسانهست ~~PageV09P0026 # 1 سرگردانی بسوخت جانم چه کنم %~% سرگشتهتر از همه جهانم چه کنم # 2 میسوزم و میپیچم و میاندیشم %~% جز نادانی میبندانم چه کنم ~~PageV09P0027 # 1 سبحان الله! بر صفتی حیرانم %~% کز حیرت خویش میبسوزد جانم # 2 حال دل شوریده خود میدانم %~% کس را چه خبر ز درد بیدرمانم ~~PageV09P0028 # 1 از پای در آمدم ز سرگردانی %~% وز دست شدم ز غایت حیرانی # 2 از ملک دو کون سوزنی بود مرا %~% در دریائی فکندم از نادانی ~~PageV09P0029 # 1 ms047 از دنیی فانیم جوی نیست پدید %~% وز عقبی نیز پرتوی نیست پدید # 2 دردا که برفت جان شیرین از دست %~% وز این شورش برون شوی نیست پدید ~~PageV09P0030 # 1 نه در سفرم یک دم و نی در حضرم %~% نه خواب و خورم هست و نه بیخواب و ~~خورم # 2 نه باخبرم ز خویش و نه بیخبرم %~% چون حیرانی نشستهام مینگرم ~~PageV09P0031 # 1 چندان که بدین قصه فرو مینگرم %~% یک ذره نمیرسد ز جائی دگرم # 2 هرچند که شایسته و زیبا پسرم %~% نه کار من است این و نه کار پدرم ~~PageV09P0032 # 1 امروز منم شیفتهای حیرانی %~% نه دین و نه دل نه کفر و نه ایمانی # 2 از دست شده بی سر و بی سامانی %~% از پای در اوفتاده سرگردانی ~~PageV09P0033 # 1 امروز منم ز خان و از مان بیرون %~% چه خان و چه مان از دل و از جان ~~بیرون # 2 چندان که چو گوی میدوم از هر سوی %~% مینتوان شد از خم چوگان بیرون ~~PageV09P0034 # 1 گه چون مه از آرزوی حق کاستهایم %~% گه کلبه‌ دل به باطل آراستهایم # 2 از باطل و حق سیر نمی گردد دل %~% صد ره زین خوان گرسنه برخاستهایم ~~PageV09P0035 # 1 گر برکشم از سینه پرخون آهی %~% آتش گیرد جمله عالم ماهی # 2 زین حیرت اگر ز دل برآرم نفسی %~% بر هم سوزم همه جهان ناگاهی ~~PageV09P0036 # 1 از هم نفسانم اثری نیست امروز %~% وز کار جهانم خبری نیست امروز # 2 یک خوشدلیم بیجگری نیست امروز %~% سرگشتهتر از من دگری نیست امروز ~~PageV09P0037 # 1 دل هرچه که دید خشک لب دید همه %~% ذرات دو کون در طلب دید همه # 2 بسیار به خون بگشت تا آخر کار %~% از بس که عجب دید عجب دید همه ~~PageV09P0038 # 1 چندان که مرا عقل و بصر خواهد بود %~% در تیه تحیرم سفر خواهد بود # 2 امروز درین شیوه که من میبینم %~% گر قند خورم خون جگر خواهد بود ~~PageV09P0039 # 1 چندان که مرا عقل به تن ms048 خواهد بود %~% در بحر تحسرم وطن خواهد بود # 2 گر همچو فلک بسی به سر خواهم گشت %~% سرگردانی نصیب من خواهد بود ~~PageV09P0040 # 1 چون بیخبرم از آنکه تقدیرم چیست %~% اندیشه شام و فکر شبگیرم چیست # 2 مغزم همه در آتش اندیشه بسوخت %~% اندیشه مرا بکشت تدبیرم چیست ~~PageV09P0041 # 1 نی کس خبری میدهد از پیشانم %~% نه یک نفس آگهی است از پایانم # 2 چون زیستنی به جهل مینتوانم %~% روزی صد بار میبسوزد جانم PageV09P0042 # 1 هر لحظه تحیر به شبیخون آید %~% تا جان پس ازین کجا شود چون آید # 2 میسوزم از آن پرده که چون برخیزد %~% چه کار ز زیر پرده بیرون آید ~~PageV09P0043 # 1 چندان که ز هر شیوه سخن میگویم %~% میننماید کنه معانی رویم # 2 و امروز اگر چه عمر در علم گذشت %~% تقلید نخست روزه وا میجویم ~~PageV09P0044 # 1 در بادیه جهان دری بنمایید %~% وین بادیه را پا و سری بنمایید # 2 ای خلق! درین دایره سرگردان %~% سرگشتهتر از من دگری بنمایید ~~PageV09P0045 # 1 یک بیدل و بیرأی چو من بنمایید %~% نه جامه و نه جای چو من بنمایید # 2 در گردش این دایره بی سر و پای %~% یک بی سر و بی پای چو من بنمایید ~~PageV09P0046 # 1 دل رفت و جگر با دل ریش آمد باز %~% کی مرغ ز دام جسته پیش آمد باز # 2 هر گوی که او در خم چوگان افتاد %~% هرگز نتواند که به خویش آمد باز ~~PageV09P0047 # 1 من زین دل بیخبر بجان آمدهام %~% وز جان ستم کش به فغان آمدهام # 2 چون کار جهان با من و بی من یک سانست %~% پس من به چه کاردر جهان ~~آمدهام PageV09P0048 ### | [ bb 10 ] # 1 ای بلبل روح مبتلا ماندهای %~% کاندر پی این دام بلا ماندهای # 2 خوکردهای اندر قفس خانه تنگ %~% واگاه نهای کز که جدا ماندهای ~~PageV10P0001 # 1 ای روح! تویی به عقل موصوف آخر %~% عارف شو و ره طلب به معروف آخر # 2 چون باز سفید دست سلطانی ms049 تو %~% ویرانه چه میکنی تو چون کوف آخر ~~PageV10P0002 # 1 ای مرغ عجب! ستارگان چینه تست %~% از روز الست عهد دیرینه تست # 2 گر جام جهان نمای میجویی تو %~% در صندوقی نهاده در سینه تست ~~PageV10P0003 # 1 گه در غم روزگار و گه در قهری %~% از هرچه در اوفتادهای بیبهری # 2 ای طوطی جان! چه میکنی در شهری %~% کانجا ندهندت شکری بیزهری ~~PageV10P0004 # 1 ای جان! چو تو از عالم بیچون آیی %~% در حسن ز هرچه هست افزون آیی # 2 در پرده نفس ماندهای صبرم نیست %~% تا آنچه توئی ز پرده بیرون آیی ~~PageV10P0005 # 1 ای روح! درین عالم غربت چونی %~% بیآنهمه پایگاه و رتبت چونی # 2 سلطان جهان قدس بودی اکنون %~% در صحبت نفس شوم صحبت چونی PageV10P0006 # 1 ای باز خرد! مباش گمراه آخر %~% بازآی به سوی ساعد شاه آخر # 2 تو یوسف مصر قدسی ای جان عزیز! %~% تا کی باشی در بن این چاه آخر ~~PageV10P0007 # 1 ای جان شریف! ترک این دنیی گیر %~% وز جسم ره عالم پر معنی گیر # 2 ای جوهر پاک! قیمت خود بشناس %~% بگذر ز ملا و ملأ اعلی گیر ~~PageV10P0008 # 1 ای بلبل روح چند باشی مگسی %~% پر باز کن و به عرش رو در نفسی # 2 تا کی بسته پالان آخر %~% پالان نتوان نهاد بر مرغ کسی PageV10P0009 # 1 بر جان و تن بیش بها میگریم %~% بر فرقت این دو آشنا میگریم # 2 ای جان و تن به یکدگر یافته انس %~% بر روز جدائی شما میگریم ~~PageV10P0010 # 1 با ما بنشین که هر دو همدم بودیم %~% با یکدیگر پیش ز عالم بودیم # 2 ای آنکه هزار ماه در تو نرسد %~% گویی که هزار سال با هم بودیم ~~PageV10P0011 # 1 دل را که هزار باره در خون کشمش %~% وقت است که در خطه بیچون کشمش # 2 وان شاهد پردگی که جان دارد نام %~% مویش گیرم ز پرده بیرون کشمش ~~PageV10P0012 # 1 ای آن که به قدر برتر از افلاکی %~% میپنداری کانچه تویی ms050 از خاکی # 2 در خویش غلط مکن بیندیش و بدانک %~% ذاتی عجبی و جوهری بس پاکی ~~PageV10P0013 # 1 ای آن که در این ره صفتاندیش نهای %~% بیخویشتنی که عالم خویش نهای # 2 هرگز صفت ترا صفت نتوان کرد %~% صورت مکن اینکه صورتی بیش نهای ~~PageV10P0014 # 1 چیزی که توئی زین تن مسکین تو نهای %~% زین هشت پسین و چار پیشین تو ~~نهای # 2 زین ده حس و هفت عضو بگریز و سه روح %~% میپنداری که این تویی این تو ~~نهای PageV10P0015 # 1 بندیش که بر زمین نهای آن که تویی %~% واجرام فلک نشین نهای آن که تویی # 2 چون جوهر تو به چشم سر نتوان دید %~% در خود منگر که این نهای آن که ~~تویی PageV10P0016 # 1 ای وهم و خیال و حس تو رهزن تو %~% بشناس که نیست جان تو در تن تو # 2 این سر ز سر گزاف نتوان دانست %~% این جز به تفکر نشود روشن تو ~~PageV10P0017 # 1 آن ذات که جسم و جوهرش اسم بود %~% در جسم مدان که قابل قسم بود # 2 فی الجمله یقین بدان که بیهیچ شکی %~% گر جان تو در جسم بود جسم بود ~~PageV10P0018 # 1 گر مرغ دلت کار روش ساز کند %~% درج دل تو خزینه راز کند # 2 ور پر ندهی ز نور معنی او را %~% چون بشکند این قفس چه پرواز کند ~~PageV10P0019 # 1 ای بس که فلک در صف انجم گردد %~% تا یک مردم تمام مردم گردد # 2 جان تو کبوتریست پریده ز عرش %~% هرگاه که هادی نشود گم گردد ~~PageV10P0020 # 1 جانی که به نور حق ندارد امید %~% در عالم اوهام بماند جاوید # 2 چون ذره ناچیز بود در سایه %~% چون کودک یک روزه بود در خورشید ~~PageV10P0021 # 1 جانی که نهفت زنگ دنیی او را %~% روشن نکند صیقل معنی او را # 2 هر کز غم دنیی بسر آرد عمری %~% چه بهره بود ز ذوق عقبی او را ~~PageV10P0022 # 1 هر دیده که راه بینشانی نشناخت %~% در ms051 پرده بماند و زندگانی نشناخت # 2 هر چند که جاوید بقائیش دهند %~% میدان که بقا جاودانی نشناخت ~~PageV10P0023 # 1 گر نفس تو بسملی شود تا دانی %~% سر تا پایت دلی شود تا دانی # 2 یک یک عضوت چو جوهری پوشیدهست %~% گردل نکنی گلی شود تا دانی ~~PageV10P0024 # 1 سری که به تو رسد ز خود پنهان دار %~% امید همه به درد بیدرمان دار # 2 وانگاه ز جان آینهای ساز مدام %~% و آن آینه در برابر جانان دار ~~PageV10P0025 # 1 در هر دو جهان هر چه عجب داشتهای %~% در باطن خویش روز و شب داشتهای # 2 از جان تو اگر صبر کنی یک چندی %~% بیرون نشود هرچه طلب داشتهای ~~PageV10P0026 # 1 پنهان گهریست در پس پرده راز %~% وندر طلبش خلق جهان در تک و تاز # 2 با هر دو جهان زیر و زبر میآیی %~% با خویشتن آی تا گهر یابی باز ~~PageV10P0027 # 1 از پرده خود برون شدن عین خطاست %~% زیرا که برون پرده گردی کم و کاست # 2 در پرده کژ چند دوی از چپ و راست %~% در پرده دل نشین که راهت آنجاست ~~PageV10P0028 # 1 هر چند که کارهای تو بسیاریست %~% از جزو به سوی کل شوی آن کاریست # 2 هر خاصیت که در دو عالم نقد است %~% در جوهر تو زان همه انموداریست ~~PageV10P0029 # 1 هر جان که ز حق حمایتی افتادهست %~% در هر دو جهان عنایتی افتادهست # 2 هر روح که هم ولایتی افتادهست %~% در عالم بینهایتی افتادهست ~~PageV10P0030 # 1 آنجا که فروغ عالم جان بینی %~% خورشید و قمر را اثری زان بینی # 2 در عالم جان چو قدسیان خوان بنهند %~% طاووس فلک را مگس خوان بینی ~~PageV10P0031 # 1 چون آینه پشت و رو شود یکسانت %~% هم این ماند همان نه این نه آنت # 2 امروز چنانکه جانت در جسم گم است %~% فردا جسم تو گم شود در جانت ~~PageV10P0032 # 1 هر راز که هم پرده جان تو شود %~% آنست که نقد جاودان تو شود # 2 تا ms052 وارد غیبی سفریست آن تو نیست %~% هرگه که مقیم گشت زان تو شود ~~PageV10P0033 # 1 تن از پی کار خویش سرگردان است %~% جان بر سر ره منتظر فرمان است # 2 رازی که به سوزنیش کاود تن تو %~% دریا دریا در اندرون جان است ~~PageV10P0034 # 1 کردم ورق وجود تو با تو بیان %~% تا کی باشی در ورق سود و زیان # 2 هر چیز که در هر دو جهان است عیان %~% در جان تو هست و تو برون شو ز ~~میان PageV10P0035 # 1 هر سر که درین هر دو جهان داشتهاند %~% از بهر نثار فرق جان داشتهاند # 2 هر چیز که در پرده نهان داشتهاند %~% با جانت همیشه در میان داشتهاند ~~PageV10P0036 # 1 گاه از غم اودست ز جان میشویی %~% گه قصه او به درد دل میگویی # 2 سرگشته چرا گرد جهان میپویی %~% کار از تو برون نیست کرا میجویی ~~PageV10P0037 # 1 ای از تن منقلب گذر ناکرده %~% جان را به سفر اهل بصر ناکرده # 2 گوهر نشوی تا سفر جان نکنی %~% گوهر نشود قطره سفر ناکرده PageV10P0038 # 1 خوش باش که دل تمام میباز رهد %~% وز محنت ننگ و نام میباز رهد # 2 طوطی تو از قفس اگر باز رهد %~% طاووس دلت ز دام میباز رهد ~~PageV10P0039 # 1 دانی تو که مرگ چیست از تن رستن %~% یعنی قفس بلبل جان بشکستن # 2 برخاستن از دو کون و خوش بنشستن %~% از خویش بریدن و بدو پیوستن ~~PageV10P0040 # 1 مرگ است خلاص عالم فانی را %~% درهم چه کشی ز مرگ پیشانی را # 2 گر مزبله تن تو را مرگ رسید %~% با مرگ چکار جان تو با جانی را ~~PageV10P0041 # 1 یک یک نفست زمان تو خواهد بود %~% یک یک قدمت مکان تو خواهد بود # 2 هر چیز که در فکرت تو میآید %~% آن چیز همه جهان تو خواهد بود ~~PageV10P0042 # 1 چون اصل اصول هست در نقطه جان %~% نقش دو جهان ز جان توان دید عیان # 2 هرچیز که دیدهای تو پیدا ms053 و نهان %~% در دیده تست آن نه در عین جهان ~~PageV10P0043 # 1 تا مرغ دلم شیوه دمساز شناخت %~% در سوز روش قاعده راز شناخت # 2 هر روز هزار ساله ره در خود رفت %~% تا در پس پرده خویش را باز شناخت ~~PageV10P0044 ### | [ bb 11 ] # 1 میپنداری که جان توانی دیدن %~% اسرار همه جهان توانی دیدن # 2 هرگاه که بینش تو گردد به کمال %~% کوری خود آن زمان توانی دیدن ~~PageV11P0001 # 1 هرگه که تو طالب گهر خواهی بود %~% باکوه چو سنگ در کمر خواهی بود # 2 هرچند که دیده تیزتر خواهی یافت %~% در نقطه کنه کورتر خواهی بود ~~PageV11P0002 # 1 آن نقطه که کیمیای دولت آن است %~% بگذر ز جهان که بیخ آن در جان است # 2 خواهی که تو آن پرده بدانی به یقین %~% اول بیقین بدان که نتوان دانست ~~PageV11P0003 # 1 قومی ز محال در جنون افتادند %~% قومی ز خیال سرنگون افتادند # 2 از پرده غیب هیچ کس آگه نیست %~% هریک به رهی دگر برون افتادند ~~PageV11P0004 # 1 جانهاست در آن جهان بر انبار زده %~% تنهاست درین بر در و دیوار زده # 2 تا چند ز جان و تن دری میباید %~% هر ذره دری است لیک مسمار زده ~~PageV11P0005 # 1 از ذره ز اندازه ذرات مپرس %~% یک وقت نگهدار وز اوقات مپرس # 2 قصه چه کنی دراز در غصه بسوز %~% در صنع نگه میکن و ازذات مپرس ~~PageV11P0006 # 1 در عقل اصول شرع از جان بپذیر %~% در شرع فروع از ره امکان بپذیر # 2 ذوقی که به شوق حاصل آید دل را %~% در عقل نگنجید به ایمان بپذیر ~~PageV11P0007 # 1 قسمی که ز چرخ پرده در داشتهای %~% گر داشتهای خون جگر داشتهای # 2 تا خواهی بود بیخبر خواهی بود %~% ای بیخبر از هرچه خبر داشتهای ~~PageV11P0008 # 1 تا عالم جهل خود نگردی به نخست %~% هر اصل که در علم نهی نیست درست # 2 ای بس که دلم دست به خونابه بشست %~% در حسرت نایافت و نیافت آنچه بجست ms054 ~~PageV11P0009 # 1 نه در صف صاحبنظران خواهی مرد %~% نه در صفت دیدهوران خواهی مرد # 2 از سر دو کون اگر خبر خواهی یافت %~% چه سود که از بیخبران خواهی مرد ~~PageV11P0010 # 1 هر چند ز ننگ خود خبردار نهایم %~% از دوستی خویش سرانداز نهایم # 2 عمریست که چون چرخ درین میگردیم %~% یک ذره هنوز واقف راز نهایم ~~PageV11P0011 # 1 دردا که دلم واقف آن راز نشد %~% جان نیز دمی محرم دمساز نشد # 2 چه غصه بود ورای آن در دو جهان %~% کاین چشم فراز گشت و آن باز نشد ~~PageV11P0012 # 1 هم عقل درین واقعه مضطر افتاد %~% هم روح ز دست رفت و بر سر افتاد # 2 گفتم که گشایم این گره در سی سال %~% بود آن گره و هزار دیگر افتاد ~~PageV11P0013 # 1 از معنی عشق اسم میبینم و بس %~% وز جان شریف جسم میبینم و بس # 2 از گنج یقین چگونه یابم گهری %~% کز گنج یقین طلسم میبینم و بس ~~PageV11P0014 # 1 جان گرچه درین بادیه بسیار شتافت %~% مویی بندانست و بسی موی شکافت # 2 گرچه ز دلم هزار خورشید بتافت %~% اما به کمال ذرهای راه نیافت ~~PageV11P0015 # 1 دل در پی راز عشق دلمرده بماند %~% وان راز چنانکه هست در پرده بماند # 2 هر ساز که ساختم درین واقعه من %~% در کار شکست و کار ناکرده بماند ~~PageV11P0016 # 1 دل بر سر این راه خطرناک بسوخت %~% جان بر در دوست روی بر خاک بسوخت # 2 سی سال درین چراغ روغن کردیم %~% یک شعله بزد روغن او پاک بسوخت ~~PageV11P0017 # 1 دل خون شد و سررشته این راز نیافت %~% جز غصه ز انجام وز آغاز نیافت # 2 مرغ دل من ز آشیان دور افتاد %~% ای بس که طپید و آشیان باز نیافت ~~PageV11P0018 # 1 این دل که بسوخت روز و شب در تک و تاز %~% میجوشد و میجوید و میگوید ~~راز # 2 چندان که بدین پرده فرو داد آواز %~% دردا که کسش جواب میندهد باز ~~PageV11P0019 # 1 دل شیوه ms055 عشق یک نفس باز نیافت %~% دل خون شد و راه این هوس باز نیافت # 2 سرگشته عشق شد که در عالم عشق %~% سررشته عشق هیچ کس باز نیافت ~~PageV11P0020 # 1 رازی که دل من است سرگشته آن %~% وز خون دو دیده گشتم آغشته آن # 2 تا کی به سر سوزن فکرت کاوم %~% سری که کسی نیافت سر رشته آن ~~PageV11P0021 # 1 شد رنج دلم فره چه تدبیر کنم %~% بگسست مرا زره چه تدبیر کنم # 2 دردا که به صد هزار انگشت حیل %~% مینگشاید گره چه تدبیر کنم ~~PageV11P0022 # 1 دل واله و عقل مست و جان حیران است %~% وین کار نه کار دل و عقل و جان ~~است # 2 ای بس که بگفتهاند در هر بابی %~% پس هیچ نگفتهاند آن کاصل آن است ~~PageV11P0023 # 1 دل او کاکح دیدار نداشت %~% بیدیده بماند ونور اسرار نداشت # 2 تا آخر کار هرچه او میدانست %~% تا هرچه که دید ذره کار نداشت ~~PageV11P0024 # 1 آن قوم که جامه لاجوردی کردند %~% بر گرد بزرگی همه خردی کردند # 2 عمری بامید صاف مردی کردند %~% و آخر همه را مست به دردی کردند ~~PageV11P0025 # 1 جان معنی لطف و قهر نتواند بود %~% داننده سر دهر نتواند بود # 2 چون هر که چشید زهر در حال بمرد %~% کس واقف طعم زهر نتواند بود ~~PageV11P0026 # 1 هم قصه یار میبنتوان گفتن %~% همه غصه کار میبنتوان گفتن # 2 سری که میان من و جانان من است %~% جز بر سر دار میبنتوان گفتن ~~PageV11P0027 # 1 نه هیچ کس از قالب دین مغز چشید %~% نه هیچ نظر به کنه آن مغز رسید # 2 هر روز هزار پوست زان کردم باز %~% مغزم همه پالوده شد و مغز ندید ~~PageV11P0028 # 1 این درد جگرسوز که در سینه مراست %~% میگرداند گرد جهانم چپ و راست # 2 عمریست که میروم به تاریکی در %~% و آگاه نیم که چشمه خضر کجاست ~~PageV11P0029 # 1 از دست بشد تن و توانم چه کنم %~% در حیرانی بسوخت جانم چه ms056 کنم # 2 آن چیز که دانم که ندانست کسی %~% گویند بدان من بندانم چه کنم ~~PageV11P0030 # 1 در حیرانی بنده وآزاد هنوز %~% با خاک همی شوند ناشاد هنوز # 2 بنگر تو که چرخ صد هزاران سال است %~% کاین حلقه زد و درش بنگشاد هنوز ~~PageV11P0031 # 1 تیری که ز شست حکم جانان گذرد %~% از جان هدفش ساز که از جان گذرد # 2 زان تیر سپر مجوی کز هر دو جهان %~% آن تیر ز خویش نیز پنهان گذرد ~~PageV11P0032 # 1 گاه از شادی چو شمع میافروزم %~% گاهی چو چراغی از غمش میسوزم # 2 حیران شده و عجب فرو ماندهام %~% گوید: «بمدان آنچه ترا آموزم» ~~PageV11P0033 # 1 جانا! ز غم عشق تو فریاد مرا %~% کز عشق تو جز دریغ نگشاد مرا # 2 هر ذره اگر گره گشایی گردد %~% حل کی شود این واقعه کافتاد مرا ~~PageV11P0034 # 1 زلفت که از او نفع و ضرر در غیب است %~% هر مویش را هزار سر در غیب است # 2 گر یک شکن از زلف توام کشف شود %~% چه سود که صد شکن دگر در غیب است ~~PageV11P0035 # 1 بیچاره دلم که راحت جان میجست %~% جمعیت ازان زلف پریشان میجست # 2 در تاریکی زلف تو فانی گشت %~% کز تاریکی چشمه حیوان میجست ~~PageV11P0036 # 1 هم شیوه سودای تو نتوان دانست %~% هم وعده فردای تو نتوان دانست # 2 میباید بود تا ابد بی سر و پا %~% چون ره به سر و پای تو نتوان دانست ~~PageV11P0037 # 1 پای از تو فرو شد به گلم میدانی %~% دود از تو برآمد ز دلم میدانی # 2 چون سختتر است هر زمان مشکل من %~% حل نتوان کرد مشکلم میدانی ~~PageV11P0038 # 1 آنها که درین درد مرا میبینند %~% در درد و دریغای من مسکینند # 2 چون یک سر موی از تو خبر نیست رواست %~% گر هر موئی به ماتمی بنشینند ~~PageV11P0039 # 1 دل سر تو در نو و کهن بازنیافت %~% سر رشته عشقت به سخن باز نیافت # 2 گرچه چو فلک بسی ms057 بگشت از همه سوی %~% چه سود که خود را سر و بن باز ~~نیافت PageV11P0040 # 1 جز درد تو درمان دل ریشم نیست %~% جز آینه شوق تو در پیشم نیست # 2 هر کس چیزی میطلبد از تو مرا %~% چون از تو خبر شد خبر از خویشم نیست ~~PageV11P0041 # 1 حالم ز من سوخته خرمن بمپرس %~% تو میدانی ز دوست و دشمن بمپرس # 2 آن غصه که از تو خوردم آن نتوان گفت %~% وان قصه که با تودارم از من ~~بمپرس PageV11P0042 # 1 هجر تو هلاک من بگوید با تو %~% درد دل پاک من بگوید با تو # 2 آن قصه که در بیان نیاید امروز %~% هر ذره خاک من بگوید با تو ~~PageV11P0043 # 1 غم کشته و رنج دیده خواهم مردن %~% ناگفته و ناشنیده خواهم مردن # 2 صد سال و هزار سال اگر خواهم گفت %~% چون کبک زبان بریده خواهم مردن ~~PageV11P0044 # 1 چون کار ز دست رفت گفتار چه سود %~% چون دیده سفید گشت دیدار چه سود # 2 هرچند که جوش میزند جان و دلم %~% لیکن چو زبان مینکند کار چه سود ~~PageV11P0045 # 1 گر جان گویم عاشق آن دیدار است %~% ور دل گویم واله آن گفتار است # 2 جان و دل من پر گهر اسرار است %~% لیکن چه کنم که بر زبان مسمار است ~~PageV11P0046 # 1 دل رفت و نگفت دلستانم که چه بود %~% جان شد که خبر نداد جانم که چه ~~بود # 2 سر دل و جان من مرا برگفتند %~% نه خفته نه بیدار ندانم که چه بود ~~PageV11P0047 # 1 عمری دل این سوخته تن در خون داد %~% و او هر نفسم وعده دیگرگون داد # 2 چون پرده برانداخت نمود آنچه نمود %~% ببرید زبانم و سرم بیرون داد ~~PageV11P0048 # 1 جز جان صفت جان که تواند گفتن %~% یک رمز بدیشان که تواند گفتن # 2 سری که میان جان و جانان من است %~% جان داند و جانان که تواند گفتن ~~PageV11P0049 # 1 جانی که به رمز قصه جانان گفت ms058 %~% ببرید زبان و بیزبان پنهان گفت # 2 تا کی گویی: «واقعه عشق بگوی!» %~% چیزی که چشیدنی بود نتوان گفت ~~PageV11P0050 # 1 در فقر دل و روی سیه باید داشت %~% ور دم زنی از توبه گنه باید داشت # 2 ور در بن بحر عشق در میطلبی %~% غواصی را نفس نگه باید داشت ~~PageV11P0051 # 1 سری که دل دو کون خون داند کرد %~% گفتی دلم از پرده برون داند کرد # 2 نابینایی نیم شبی در بن چاه %~% مویی به هزار شاخ چون داند کرد ~~PageV11P0052 ### | [ bb 12 ] # 1 چندان که تو اسرار حقیقت خواهی %~% ز آنجا سخنی نیست به از کوتاهی # 2 آگاه ز سر اوست ز مه تا ماهی %~% کس را سر مویی نرسد آگاهی ~~PageV12P0001 # 1 اول میلم چو از همه سویی بود %~% و آورده به روی هر کسم رویی بود # 2 آخر گفتم بمردم از هستی خویش %~% خود فرعونی در بن هر مویی بود ~~PageV12P0002 # 1 ناکرده وجودم بدل اینجا چه کنم %~% چون نیست مرا خود محل اینجا چه کنم # 2 گویند بیا کآتش موسی بینی %~% با فرعونی در بغل اینجا چه کنم ~~PageV12P0003 # 1 آواز آمد مرا که در جستن دوست %~% شرط است ز پیش مغز بشکستن پوست # 2 هر عضو ترا جدا جدا میبریم %~% این سهل بود بلا ز وارستن اوست ~~PageV12P0004 # 1 عمری چو فلک ز تگ نمیفرسودم %~% تا همچو زمین کنون فرو آسودم # 2 صدباره همه گرد جهان پیمودم %~% چندان که شدم حجاب من من بودم ~~PageV12P0005 # 1 هرچند دریغ صدهزار است هنوز %~% زین بیش دریغ بر شمار است هنوز # 2 هر روز هزار بار خود را کشتم %~% وین کافر نفس برقرار است هنوز ~~PageV12P0006 # 1 گفتم که شد از نفس پلیدم دل پاک %~% دردا که نشد پاک و شد از درد هلاک # 2 اندر حق آنکسی چه گویند آخر %~% کاو غرقه دریاست جنب رفته به خاک ~~PageV12P0007 # 1 تا با سگ نفس همنشین خواهم بود %~% در خرمن شرک خوشه چین خواهم بود # 2 بسیار ms059 بکوشیدم و به مینشود %~% تا آخر عمر همچنین خواهم بود ~~PageV12P0008 # 1 هر دم سگ نفس با دلم باز نهد %~% با سوز دلم ستیزهای ساز نهد # 2 هر شب به هزار حیلتش بندم راست %~% چون روز در آید کژی آغاز نهد ~~PageV12P0009 # 1 نفسی دارم که هر نفس مه گردد %~% گفتم که ریاضت دهمش به گردد # 2 چندان که به جهد لاغرش گردانم %~% از یک سخن دروغ فربه گردد ~~PageV12P0010 # 1 از آتش شهوت جگرم میسوزد %~% وز حرص همه مغز سرم میسوزد # 2 چون پاک شود دلم چو این نفس پلید %~% هر لحظه به نوعی دگرم میسوزد ~~PageV12P0011 # 1 خون شد جگرم ز غصه خویش مرا %~% وز بیم رهی که هست در پیش مرا # 2 هرگز نرسد به نوش توحید دلم %~% تا کژدم نفس میزند نیش مرا ~~PageV12P0012 # 1 دل را که نه دنیا و نه دین میبینم %~% با نفس پلید همنشین میبینم # 2 چون شیری شد مویم و در هر بن موی %~% صد شیر و پلنگ در کمین میبینم ~~PageV12P0013 # 1 از جان سیرم ازانک تن میخواهد %~% بی یوسف مهر پیرهن میخواهد # 2 موری که به سالی بخورد یک دانه %~% انبار به مهر خویشتن میخواهد ~~PageV12P0014 # 1 گاهم ز سگ نفس مشوش بودن %~% گاهم ز سر خشم بر آتش بودن # 2 گفتی: «خوش باش» چون مرا دست دهد %~% با این همه سگ در اندرون خوش بودن ~~PageV12P0015 # 1 این نفس کم انگاشته آید آخر %~% تا چند سرافراشته آید آخر # 2 ای بس که فرو داشتهام این سگ را %~% تا بوکه فرو داشته آید آخر ~~PageV12P0016 # 1 چون نفس سگیست بدگمان چتوان کرد %~% گلخن دارد پر استخوان چتوان کرد # 2 گر در پیشش هزارتن مرده شوند %~% او زندهتر است هر زمان چتوان کرد ~~PageV12P0017 # 1 هر دل که ز سر کار آگاهی داشت %~% درگوشه نشست ومنصب شاهی داشت # 2 چون نیست ز نفس تو کسی دشمن تر %~% پس از که امید دوستی خواهی داشت ~~PageV12P0018 # 1 آنها که مدام از پس ms060 این کار شوند %~% در کشتن این نفس ستمکار شوند # 2 در پوست هزار اژدها خفته تراست %~% چون مرگ درآید همه بیدار شوند ~~PageV12P0019 # 1 آنجا که فنای نامداران باید %~% بر باقی نفس تیرباران باید # 2 یک ذره گرت منی بود دوزخ تو %~% از هفت چه آید که هزاران باید ~~PageV12P0020 # 1 ای نفس فرو گرفته سر تا سر تو %~% آلوده نجاست منی گوهر تو # 2 گر در آتش به عمرها میسوزی %~% هم بوی منی زند ز خاکستر تو ~~PageV12P0021 # 1 ای در غم نان و جامه و آز و نیاز %~% افتاده به بازار جهان در تک و تاز # 2 کاری دگرت نیست بجز خوش خفتن %~% گه مزبله پر میکن و گه میپرداز ~~PageV12P0022 # 1 بد چند کنی کار نکو کن بنشین %~% سجاده تسلیم فرو کن بنشین # 2 در خانه استخوانی آخر با سگ %~% نتوانی زیست دفع او کن بنشین ~~PageV12P0023 # 1 هر دل که به نفس ره به آگاهی برد %~% به زانکه رهی ز ماه تا ماهی برد # 2 زودا که به سرچشمه حیوان برسی %~% گر در ظلمات نفس ره خواهی برد ~~PageV12P0024 # 1 از کس چو سخن نمیپذیری آخر %~% آگه نشوی تا بنمیری‌ آخر # 2 چندان بدوی از پی شهوت که مپرس %~% یک گام به صدق برنگیری آخر ~~PageV12P0025 # 1 ای عقل تو کرده مبتلای خویشت %~% از عقل عقیله هر زمانی بیشت # 2 هر لحظه ز عقل عقبهای در پیشت %~% فریاد ز عقل مصلحت اندیشت ~~PageV12P0026 # 1 دردا که دلی که در جهان کار نداشت %~% بگذشت و ز دین اندک و بسیار ~~نداشت # 2 صد شب ز برای نفس دشمن بنخفت %~% یک شب ز برای دوست بیدار نداشت ~~PageV12P0027 # 1 مائیم به امر پای ناآورده %~% یک عذر گره گشای ناآورده # 2 هر روز هزار عهد محکم بسته %~% وآنگاه یکی بجای ناآورده PageV12P0028 # 1 گاهی به هوس حرف فنا میخوانیم %~% گاهی ز هوس نزد بقا میمانیم # 2 تر دامنی وجود خود میدانیم %~% بر خشک بمانده چند کشتی رانیم ~~PageV12P0029 # 1 مائیم ms061 که نه سوخته و نه خامیم %~% نه صاف چشیده و نه درد آشامیم # 2 گرچه چو فلک ز عشق بیآرامیم %~% صد سال به تک دویده در یک گامیم ~~PageV12P0030 # 1 یک عاشق پاک و یک دل زنده کجاست %~% یک سوخته بی فکر پراکنده کجاست # 2 چون بنده اندیشه خویشاند همه %~% پس در دو جهان خدای را بنده کجاست ~~PageV12P0031 # 1 دردا که غرور بود و بسیاری بود %~% یک یک مویم بتی و زناری بود # 2 پنداشته بودم که مرا کاری بود %~% چه کار و کدام کار پنداری بود ~~PageV12P0032 # 1 بیچاره دلم که خویش حر میپنداشت %~% با دست تهی کیسه پر میپنداشت # 2 بسیار در افشاند ولیکن چو بدید %~% جز مهره نبود آنچه در میپنداشت ~~PageV12P0033 # 1 مسکین دل من تخم طلب کاشته بود %~% عمری علم علم برافراشته بود # 2 از هرچه که پنداشته بود او همه عمر %~% فی الجمله چه گویم همه پنداشته ~~بود PageV12P0034 # 1 گه خلوت بین هفت گلشن بودم %~% گه گوشه نشین کنج گلخن بودم # 2 در گرد جهان دست برآوردم من %~% دیار نبود بند من من بودم PageV12P0035 ### | [ bb 13 ] # 1 هر جان که بدان سر معما نرسید %~% در شیب فرو رفت و به بالا نرسید # 2 بیچاره دل کسی که از شومی نفس %~% در قطرگی افتاد و به دریا نرسید ~~PageV13P0001 # 1 هر دل که بجان طریق دمساز نیافت %~% در ذل بماند و هیچ اعزاز نیافت # 2 اقبال دو کون ره بدو یافتن است %~% بیچاره کسی که ره بدو باز نیافت ~~PageV13P0002 # 1 سنگی که نه در فروغ خور خواهد ماند %~% ممکن نبود که او گهر خواهد ماند # 2 هر کو با اصل شاخ پیوسته نکرد %~% پیوسته شکسته شاخ درخواهد ماند ~~PageV13P0003 # 1 مردند همه در هوسی چتوان کرد %~% من با که برآرم نفسی چتوان کرد # 2 دیرست که روز باز بودست ولیک %~% بیدار نمیشود کسی چتوان کرد ~~PageV13P0004 # 1 کو دل که بداند نفسی اسرارش %~% کو گوش که بشنود دمی گفتارش # 2 آن ms062 ماه جمال مینماید شب و روز %~% کو دیده که تا برخورد از دیدارش ~~PageV13P0005 # 1 گر دیدهوری مرد لقا باید شد %~% مستغرق وحدت خدا باید شد # 2 جایی که بود وجود دریا دایم %~% مشغول به کوپله چرا باید شد ~~PageV13P0006 # 1 چون می بتوان به پادشاهی مردن %~% افسوس بود بدین تباهی مردن # 2 عالم همه پرمایده انعام است %~% تو گرسنه و تشنه بخواهی مردن ~~PageV13P0007 # 1 ای در طلب گره گشائی مرده %~% در وصل بزاده در جدائی مرده # 2 ای بر لب بحر تشنه با خاک شده %~% وی بر سر گنج در گدائی مرده ~~PageV13P0008 # 1 ای همچو سگی به استخوانی قانع %~% تاکی باشی به خاکدانی قانع # 2 چون هر نفست هزار جان در راه است %~% از بهر چهای به نیم جانی قانع ~~PageV13P0009 # 1 ای جان تو در ذل جدائی قانع %~% گشته دل تو به بی وفائی قانع # 2 این سخت نیایدت که میباید بود %~% سلطان بچهای را به گدائی قانع ~~PageV13P0010 # 1 هرگاه که سر معرفت یابی باز %~% هر لحظه هزار منزلت یابی باز # 2 چه سود که خویش را به صورت یابی %~% کار آن باشد که در صفت یابی باز ~~PageV13P0011 # 1 چون مرغ دلم حوصله راز نیافت %~% چون چرخ طریق جز تک و تاز نیافت # 2 گویند چرا میننشیند دل تو %~% چون بنشیند چو جای خود باز نیافت ~~PageV13P0012 # 1 ای مرد فسرده راز مینشناسی %~% یک نکته بجز مجاز مینشناسی # 2 مردی خرفی بماندهای بر سر کوی %~% کوری و کری و باز مینشناسی ~~PageV13P0013 # 1 از مال همه جهان جوی داری تو %~% وز خرمن عالم دروی داری تو # 2 تو مرد عیان نهای که از هرچه که هست %~% گر خواهی وگرنه پرتوی داری تو ~~PageV13P0014 # 1 کو عقل که قصد آن جلالت کردی %~% کو دل که در آن دایره حالت کردی # 2 چیزی که بر او دلالتی خواهد کرد %~% ای کاش که خویش را دلالت کردی ~~PageV13P0015 # 1 چون حوصله نیست تا خبر خواهد شد %~% یک قطره ms063 ز صد بحر گهر خواهد شد # 2 از دریایی که وصف آن نتوان کرد %~% جاوید همی آب بدر خواهد شد ~~PageV13P0016 # 1 چون بسیارم تجربه افتاد از خویش %~% از تجربه آمدم به فریاد از خویش # 2 در تجربه هر که نیست آزاد از خویش %~% خاکش بر سر که سرنگون باد از ~~خویش PageV13P0017 # 1 جانا جانم غرقه دریای تو بود %~% پیوسته چو قطره بی سر وپای تو بود # 2 من حوصلهای نداشتم این همه کار %~% از حوصله بخشیدن سودای تو بود ~~PageV13P0018 # 1 این کار که عشق تو مرا پیش آورد %~% نه در خور جان من درویش آورد # 2 من حوصلهای نداشتم عشق توام %~% چندان کامد حوصله با خویش آورد ~~PageV13P0019 # 1 در بادیه تو منزلی میباید %~% وز واقعه تو حاصلی میباید # 2 خون میگردد دلم به هر دم صد بار %~% در راه تو از سنگ دلی میباید ~~PageV13P0020 # 1 گر یک دم پاک می برآید از من %~% صد گنج ز خاک می برآید از من # 2 ور خود همگی عشق ترا میباشم %~% در حال هلاک می برآید از من ~~PageV13P0021 # 1 در عشق رخت علم و خرد باختهام %~% چه علم و خرد که جان خود باختهام # 2 در راه تو هرچه داشتم حاصل عمر %~% در باختم و هنوز بد باختهام ~~PageV13P0022 # 1 دل در طلب وصال تو جان میباخت %~% در کافری زلف تو ایمان میباخت # 2 چون محو همی گشت ز پیدائی تو %~% در دیده ز تو عشق تو پنهان میباخت ~~PageV13P0023 # 1 چون طاقت عشق تو ندارم آخر %~% در درد تو چون عمر گذارم آخر # 2 رویی که به صد هزار باطل کردم %~% آن روی چگونه در تو آرم آخر ~~PageV13P0024 # 1 چون خون دلم بی تو بخوردم آخر %~% در خون جگر چرا نگردم آخر # 2 در عشق تو هر حیله که میدانستم %~% کردم همه و هیچ نکردم آخر ~~PageV13P0025 # 1 در قلزم عشق تو که دیار نماند %~% تا غرقه شوم ز خود بسی کار نماند # 2 بس ms064 زیر و زبر که آمدم تا آخر %~% ناچیز چنان شدم که آثار نماند ~~PageV13P0026 # 1 جان نتواند ز عشق بر جای بدن %~% تن نتواند زعشق بر پای بدن # 2 کاری عجب اوفتاد ما را با تو %~% نه روی گریختن نه یارای بدن ~~PageV13P0027 # 1 آهی که ز دست غم برآرم بی تو %~% زان آه جهان بهم برآرم بی تو # 2 نه طاقت آنکه با تو باشم یک دم %~% نه زهره آن که دم برآرم بی تو ~~PageV13P0028 # 1 هر روز ره عشق تو از سر گیرم %~% هر شب ز غم تو ماتمی درگیرم # 2 نه زهره آنکه دل نهم بر چو تویی %~% نه طاقت آنکه دل ز تو برگیرم ~~PageV13P0029 # 1 هر کس که ز زلف تو ندارد تابی %~% از چشمه خضر تو نیابد آبی # 2 گر خود همه بیدارترین کس باشد %~% حقا که ز بیداری او به خوابی ~~PageV13P0030 ### | [ bb 14 ] # 1 تا کی ز جهان رنج و ستم باید دید %~% تا چند خیال بیش و کم باید دید # 2 حقا که به هیچ مینیرزد همه کون %~% از هیچ چرا این همه غم باید دید ~~PageV14P0001 # 1 دریاست جهان که تخت اینجا بنهد %~% دل مردم شوربخت اینجا بنهد # 2 در هر قدمی هزار سر خاک ره است %~% خاکش بر سر که رخت اینجا بنهد ~~PageV14P0002 # 1 هر کز پی دنیای دنی خواهد بود %~% در دوزخ فرعون منی خواهد بود # 2 چون گلخن دنیای دنی جای سگانست %~% سگ به ز کسی که گلخنی خواهد بود ~~PageV14P0003 # 1 دنیای دنی چیست سرای ستمی %~% افتاده هزار کشته در هر قدمی # 2 گر نقد شود کرای شادی نکند %~% ور فوت شود جمله نیرزد به غمی ~~PageV14P0004 # 1 چون هست جهان جایگه رسوایی %~% در جایگهی چنین چرا میپایی # 2 چون میگویی که من نیم اینجایی %~% پس این همه از چه رو فرو میآیی ~~PageV14P0005 # 1 دود است همه جهان جهان دود انگار %~% وین دیر نمای را فنا زود انگار # 2 چون نابودست اصل هر ms065 بود که هست %~% هر بود که بود گشت نابود انگار ~~PageV14P0006 # 1 این دنیای غدار چه خواهی کردن %~% وین شوکه پرخار چه خواهی کردن # 2 آخر نه پلنگی تو نه خوکی نه سگی %~% این گلخن مردار چه خواهی کردن ~~PageV14P0007 # 1 از شعبده جهان چه برخواهد خاست %~% وز حقه آسمان چه برخواهد خاست # 2 زین گلخن دنیا و سگ نفس تو را %~% جز حسرت جاودان چه برخواهد خاست ~~PageV14P0008 # 1 دنیا که جوی وفا ندارد در پوست %~% هر لحظه هزار مغز سرگشته اوست # 2 چیزی که خدای دشمنش میدارد %~% گر دشمن حق نهای چرا داری دوست ~~PageV14P0009 # 1 دنیا چه کنی چو بیوفا خواهد بود %~% درخون همه خلق خدا خواهد بود # 2 گیرم که بقا نوح یابی در وی %~% آخر نه به عاقبت فنا خواهد بود ~~PageV14P0010 # 1 ای دل تبع دنیی غدار مشو %~% همچون کرکس از پی مردار مشو # 2 چون خلق جهان بدو گرفتار شدند %~% تو گر مردی بدو گرفتار مشو ~~PageV14P0011 # 1 گر هر دو جهان فی المثل انگشتری است %~% وان کرده در انگشت یکی لشکری ~~است # 2 گر رحم نیایدت بر آنکس همه روز %~% میدان تو که آن علامت کافری است ~~PageV14P0012 # 1 ای دل ای دل غم جهان چند خوری %~% و اندوه به لب آمده جان چند خوری # 2 در گوشه گلخنی که پرخوک و سگند %~% این لقمه که آتش به از آن چند خوری ~~PageV14P0013 # 1 چون نیست درین چاه بلا دسترسیت %~% بر پشتی کیست هر زمانی هوسیت # 2 بر چرخ سیاه کاسه بی سر و بن %~% صد کوزه توان گریست در هر نفسیت ~~PageV14P0014 # 1 یک حاجت بیدلی روا مینکنند %~% یک وعده عاشقی وفا مینکنند # 2 این است غم ما که درین تنهائی %~% ما را به غم خویش رها مینکنند ~~PageV14P0015 # 1 جان رفت و به ذوق زندگانی نرسید %~% تن رفت و به هیچ کامرانی نرسید # 2 وین غمکش شبرو که دلش میخوانند %~% هرگز روزی به شادمانی نرسید ~~PageV14P0016 # 1 هر دم که زنم ms066 چو جانم آید به لبم %~% از زندگی خویشتن اندر عجبم # 2 عمرم همه صرف گشت در غصه چنانک %~% یک خوش دلیم نبد که خوش باد شبم! PageV14P0017 # 1 بویی که به جان ممتحن میآید %~% از بهر هلاک جان و تن میآید # 2 تا چند کمان کشم که هر تیر که من %~% میاندازم بر دل من میآید ~~PageV14P0018 # 1 گه خسته لن ترانیم موسی وار %~% گه کشته نامرادیم یحیی وار # 2 هر لحظه به سوزنی دگر مانده باز %~% در رشته کشم غمی دگر عیسی وار ~~PageV14P0019 # 1 هر روز درین دایره سرگشتهترم %~% چون دایرهای بمانده بی پا و سرم # 2 و امروز چنان شدم که آبی نخورم %~% تا هم چندان خون نچکد از جگرم ~~PageV14P0020 # 1 تا کی باشم عاجز و مضطر مانده %~% بادی در دست و خاک بر سر مانده # 2 هر روزم اگر هزاردر بگشایند %~% من زانهمه همچو حلقه بر در مانده ~~PageV14P0021 # 1 روزی نه که دل قصه دمساز نخواند %~% یک شب نه که حرفی ورق راز نخواند # 2 چندانکه حساب برگرفتم با خویش %~% چه سود که یک حساب من باز نخواند ~~PageV14P0022 # 1 امروز منم به جان و تن درمانده %~% هم من به بلا و رنج من درمانده # 2 شوریده دلی هزار شور آورده %~% بیخویشتنی به خویشتن درمانده ~~PageV14P0023 # 1 در عشق چو من کسی نه بیچاره شود %~% یا چون دل من دلی جگر خواره شود # 2 یک ذره ازین بار که بر جان من است %~% بر کوهی اگر نهی به صد پاره شود ~~PageV14P0024 # 1 تا کی خود را ز هجر دلبند کشم %~% غم در دل و جان آرزومند کشم # 2 دردی که فلک ز تاب آن خم دارد %~% چون دل بنماند درد دل چند کشم ~~PageV14P0025 # 1 هر دم دل من زچرخ بندی دارد %~% هر لحظه به تازگی گزندی دارد # 2 یک قطره خون برای الله! بگوی %~% تا طاقت حادثات چندی دارد ~~PageV14P0026 # 1 بر دل ز غم زمانه باری دارم %~% در دیده هر مراد ms067 خاری دارم # 2 نه هم نفسی نه غمگساری دارم %~% شوریده دلی و روزگاری دارم ~~PageV14P0027 # 1 جز بیخبری هیچ خبر نیست مرا %~% وز اهل نظر هیچ نظر نیست مرا # 2 هر چند که صد نوحه گرم میباید %~% جز نوحه گری کار دگر نیست مرا ~~PageV14P0028 # 1 با نااهلی که نان خورم خون شمرم %~% افسانه او را بتر افسون شمرم # 2 با ناجنسی اگر دمی بنشینم %~% حقا که ز هفت دوزخ افزون شمرم ~~PageV14P0029 # 1 بگرفت ز نااهل جهانی غم ازین %~% مردن به از آنکه صحبتش ماتم ازین # 2 با نااهلی اگر بهشتی بودم %~% دوزخ طلبم که آن عقوبت کم ازین ~~PageV14P0030 ### | [ bb 15 ] # 1 دل خون شد و کس محرم این راز نیافت %~% در روی زمین هم نفسی باز نیافت # 2 پر درد به خاک رفت و در عالم خاک %~% هم صحبت و هم درد و هم آواز نیافت ~~PageV15P0001 # 1 دل را همه عمر محرمی دست نداد %~% دلخسته برفت و مرهمی دست نداد # 2 من در همه عمر همدمی میجستم %~% عمرم شد و همدمی دمی دست نداد ~~PageV15P0002 # 1 سرمایه عالم درمی بیش نبود %~% سر دفتر هستی عدمی بیش نبود # 2 با همنفسی گر نفسی دستم داد %~% زان نیز چه گویم که دمی بیش نبود ~~PageV15P0003 # 1 دردا که درین سوز و گدازم کس نیست %~% همراه درین راه درازم کس نیست # 2 در قعر دلم جواهر راز بسی است %~% اما چه کنم محرم راز کس نیست ~~PageV15P0004 # 1 کو مستمعی تا سخنش برگویم %~% واحوال دل ممتحنش برگویم # 2 بیخویشتنی ندیدهام در همه عمر %~% تا واقعه خویشتنش برگویم ~~PageV15P0005 # 1 این سوز که خاست با که بتوانم گفت %~% وین واقعه راست با که بتوانم گفت # 2 این دم که مراست با که بتوانم زد %~% وین غم که مراست با که بتوانم گفت ~~PageV15P0006 # 1 چشم من دلخسته به هر انجمنی %~% چون خویشتنی ندید بیخویشتنی # 2 چون همنفسی نیافتم در همه عمر %~% در غصه بسوختم دریغا چو منی! PageV15P0007 # 1 چندانکه به ms068 درد عشق میپویم من %~% در دردم و درد عشق میجویم من # 2 کو سوختهای که جان او میسوزد %~% تا بو که بداند که چه میگویم من ~~PageV15P0008 # 1 آنکس که غم کهنه و نو میداند %~% حال من سرگشته نکو میداند # 2 درد من و عجز من و حیرانی من %~% گو هیچ کسی مدان چو او میداند ~~PageV15P0009 # 1 کی باشد و کی که من مانم و او %~% وین قصه که کس نخواند من خوانم و او # 2 آن روز که جان من برآید از تن %~% او داند و من دانم و من دانم و او ~~PageV15P0010 # 1 آنکس که نه غم خوارگیم خواهد کرد %~% دیوانه یکبارگیم خواهد کرد # 2 کس نیست به بیچارگی من امروز %~% که چاره بیچارگیم خواهد کرد ~~PageV15P0011 # 1 در پای بلا فتادهام چتوان کرد %~% سر رشته ز دست دادهام چتوان کرد # 2 زان روز که زادهام ز مادر بیکس %~% در گشته به خون بزادهام چتوان کرد ~~PageV15P0012 # 1 دردا که ز درد ناکسی میمیرم %~% در مشغله مهوسی میمیرم # 2 هر روز هزار گنج مییابم باز %~% اما به هزار مفلسی میمیرم PageV15P0013 # 1 پیوسته زبون روزگار آمدهام %~% سرگشته چرخ بیقرار آمدهام # 2 چون نامدهام به هیچ کاری هرگز %~% سبحان الله! پس به چه کار آمدهام ~~PageV15P0014 # 1 یک دم دل محنت کشم آسوده نشد %~% تا خون دلم ز دیده پالوده نشد # 2 سودای جهان که هر زمان بیشترست %~% ای بس که بپیمودم و پیموده نشد ~~PageV15P0015 # 1 ای آن که بکلی دل و جان داده نهای %~% در ره چو قلم به فرق استاده نهای # 2 چندان که ملامتم کنی باکی نیست %~% تو معذوری که کار افتاده نهای ~~PageV15P0016 # 1 هر دل که نه در زمانه روز افزون شد %~% نتوان گفتن که حال آن دل چون شد # 2 بس عقل که بی پرورش دایه فکر %~% طفل آمد و طفل از جهان بیرون شد ~~PageV15P0017 # 1 هر انجمنی در انجمن ماندهاند %~% دایم تو و من در تو و من ms069 ماندهاند # 2 ذرات زمین وآسمان در شب و روز %~% در جلوه گری خویشتن ماندهاند ~~PageV15P0018 # 1 قومی که زمین به یک زمان بگرفتند %~% دل سوختگان را رگ جان بگرفتند # 2 مردان جهان به گوشهای زان رفتند %~% کامروز مخنثان جهان بگرفتند ~~PageV15P0019 # 1 با قوت پیل مور میباید بود %~% با ملک دو کونعور میباید بود # 2 وین طرفه نگر که حد هر آدمی یی %~% میباید دید و کور میباید بود ~~PageV15P0020 # 1 با اهل توان قصد معانی کردن %~% با نااهلان خود چه توانی کردن # 2 آهنگ عذاب جاودانی کردن %~% با نااهلیست زندگانی کردن PageV15P0021 # 1 من توبه عامی به گناهی نخرم %~% صد باغ چو خلدش به گیاهی نخرم # 2 این رد و قبول خلق و این رسم و رسوم %~% تاجان دارم به برگ کاهی نخرم ~~PageV15P0022 # 1 هرکو سخنی شنود یکبار از من %~% بنشست به صد هزار تیمار از من # 2 کو مستمعی که بشنود یک ساعت %~% صد درد دلم بزاری زار از من ~~PageV15P0023 ### | [ bb 16 ] # 1 خواهی که ز پرده محرم آیی بیرون %~% در پرده نشینی و کم آیی بیرون # 2 چون موی که از خمیر بیرون آید %~% از هژده هزار عالم آیی بیرون ~~PageV16P0001 # 1 تدبیر تو چیست بغض با حب کردن %~% با هستی خویشتن تعصب کردن # 2 چون مینتوان قصد بدان لب کردن %~% بنشستن و دایما تعجب کردن ~~PageV16P0002 # 1 تو خسته نهیی ز عشق ور خستهئییی %~% دل در غم عشق او به جان بستهئییی # 2 گر آگهییی که گم چه گشتهست ازتو %~% سر بر زانو نشسته پیوستهئییی ~~PageV16P0003 # 1 تا کی هنر خویش پدیدار کنی %~% بنشینی و پوستین اغیار کنی # 2 چون در قدمی هزار انکار کنی %~% تنها بنشین که سود بسیار کنی ~~PageV16P0004 # 1 بد چند کنی کار نکو کن بنشین %~% سجاده تسلیم فرو کن بنشین # 2 چون شیوه خلق دیدی و دانستی %~% خط بر همه کش روی بدو کن بنشین ~~PageV16P0005 # 1 تا بر ره خلق مینشینی ای دل %~% در خرمن شرک خوشه چینی ای ms070 دل # 2 گر صبر کنی گوشه گزینی ای دل %~% بینی که درآن گوشه چه بینی ای دل ~~PageV16P0006 # 1 ای دل هر دم غمی دگرگون میخور %~% گردن بنه و قفای گردون میخور # 2 وانگاه سری که گوی ره خواهد شد %~% بر زانوی اندوه نه و خون میخور ~~PageV16P0007 # 1 چون درد ترا تا به ابد درمان نیست %~% گر شاد شوی به قطع جز نقصان نیست # 2 هرگز ز طرب هیچ نخیزد بنشین %~% در اندوهی که هرگزش پایان نیست ~~PageV16P0008 # 1 ای دل همه چاره تو بیچارگی است %~% در گوشه نشستن تو آوارگی است # 2 نانت جگرست و آب خون خوارگیست %~% اینست علاج تو که یکبارگی است ~~PageV16P0009 # 1 زین شیوه که اکنون دل دیوانه گرفت %~% کلی کم آشنا و بیگانه گرفت # 2 چون شادی خویش زهر قاتل میدید %~% در کوچه اندوهگنان خانه گرفت ~~PageV16P0010 # 1 جانا دل من خویش به دریا انداخت %~% خود را به بلا بر سر غوغا انداخت # 2 اندوه همه جهان به تنهائی خورد %~% پس شادی اگر هست به فردا انداخت ~~PageV16P0011 # 1 اول دل من بر سر غوغا بنشست %~% هر دم به هزار گونه سودا بنشست # 2 و آخر چو بدید کان همه هیچ نبود %~% از جمله طمع برید و تنها بنشست ~~PageV16P0012 # 1 در راه تعب ترک طرب باید کرد %~% وین نفس پلید را ادب باید کرد # 2 ور در طلبی دریغ نیست ازگفتار %~% چندانکه ببایدت طلب باید کرد ~~PageV16P0013 # 1 درعالم مرگ زندگانی دور است %~% در رنج جهان گنج معانی دور است # 2 خوش باش که دور مرگ نزدیک رسید %~% ناکامی کش که کامرانی دور است ~~PageV16P0014 # 1 مردی چه بود رند و مقامر بودن %~% آزاد ز اول و ز آخر بودن # 2 یکرنگ به باطن و به ظاهر بودن %~% نظارگی و خموش و صابر بودن ~~PageV16P0015 # 1 از جزو به سوی کل سفر باید کرد %~% وز کل به کل نیز گذر باید کرد # 2 چون هر کل و هر جزو بدیدی و شدی ms071 %~% آنگاه به کل کل نظر باید کرد ~~PageV16P0016 # 1 هر پرده که بند پرده در خواهد خاست %~% این پرده مثال آن دگر خواهد ~~خاست # 2 در پیش تو صد هزار پردهست نهان %~% مشتاب که پرده پرده در خواهد خاست ~~PageV16P0017 # 1 گر دریائی ز شور بنشانندت %~% ور تیز تکی چو مور بنشانندت # 2 بنشین که ز خاستن نخیزد چیزی %~% ور ننشینی به زور بنشانندت ~~PageV16P0018 # 1 تا کی باشی چو آسمان در تک و تاز %~% در زیر قدم شو چو زمین پست نیاز # 2 گر صبر کنی صبر کند کار تو راست %~% ور نه پس و پیش میدو و کژ میباز ~~PageV16P0019 # 1 گر همچو فلک سالک پیوسته شوی %~% آخر چو زمین پست بنشسته شوی # 2 ای بس که دویدم من و عشقش میگفت: %~% آهسته ترک که زود آهسته شوی! PageV16P0020 # 1 هر روز مرا غمی دگر پیش آید %~% کان غم ز غم همه جهان بیش آید # 2 گر دل به چنین صبر نه درویش آید %~% تسلیم کند آخر و با خویش آید ~~PageV16P0021 ### | [ bb 17 ] # 1 ذوق شکر از چشیدن آمد حاصل %~% بحثی که نه از شنیدن آمد حاصل # 2 آنرا که به جانان سر موئی پیوست %~% جاوید زبان بریدن آمد حاصل ~~PageV17P0001 # 1 فرخ دل آن که مرد حیران و نگفت %~% صد واقعه داشت کرد پنهان و نگفت # 2 درد تو نگاه داشت در جان و نگفت %~% اندوه تو کرد ورد پایان و نگفت ~~PageV17P0002 # 1 خود را به طریق چاره میباید کرد %~% وز خلق جهان کناره میباید کرد # 2 هم دل پر خون خموش میباید بود %~% هم لب بر هم نظاره میباید کرد ~~PageV17P0003 # 1 امروز دلی سخن نیوش اولیتر %~% در ماتم خود سیاه پوش اولیتر # 2 چون هم نفس و همدم و همدرد نماند %~% دوران خموشیست خموش اولیتر ~~PageV17P0004 # 1 ای دل چو شراب معرفت کردی نوش %~% لب بر هم نه سر الاهی مفروش # 2 در هر سخنی چو چشمه کوه مجوش %~% دریا گردی گر بنشینی ms072 خاموش ~~PageV17P0005 # 1 تا چند زنی ای دل برخاسته جوش %~% در پرده خون نشین و خونی مینوش # 2 بگشای نظر ببین که یک یک ذره %~% چون میگریند و جمله بنشسته خموش ~~PageV17P0006 # 1 تا چشم ز دیدار جهان در بستیم %~% وز بهر گریختن میان دربستیم # 2 خوردیم غم عشق و فغان دربستیم %~% چون اهل ندیدیم زبان دربستیم ~~PageV17P0007 # 1 ای دل شب و روز چند جوشی بنشین %~% تا چند چخی و چند کوشی بنشین # 2 چون راز تو در گفت نخواهد آمد %~% در قعر دلت به ار بپوشی بنشین ~~PageV17P0008 # 1 تا کی زنی ای دل خسته جوش %~% در پرده خود نشین و خونی مفروش # 2 بگشای نظر ببین که یک یک ذره %~% خون میگریند جمله بنشسته خموش ~~PageV17P0009 # 1 ای دل به سخن مگرد در خون پس ازین %~% از نطق مرو ز خویش بیرون پس ازین # 2 عمریست که تا زبانی از سر تا پای %~% وقتست که گوش گردی اکنون پس ازین ~~PageV17P0010 # 1 گر بحرنهای ز جوش بنشین آخر %~% بی مشغله و خروش بنشین آخر # 2 گر نام و نشان خویش گویی برگو %~% ور وقت آمد خوشی بنشین آخر ~~PageV17P0011 # 1 گر نام ونشان من توانستی بود %~% کس را غم جان من توانستی بود # 2 ای کاش که اسرار دل پر خونم %~% مسمار زبان من توانستی بود ~~PageV17P0012 # 1 چون لوح دل از دو کون بستردم من %~% دو کون به زیر پای بسپردم من # 2 ای بس سخنی را که سرم کردی گوی %~% آمد به گلویم و فرو بردم من ~~PageV17P0013 # 1 در فقر سیاه پوشیم اولیتر %~% صافی دل و درد نوشیم اولیتر # 2 چون صبح دمی اگر برآرم از جان %~% رسواگردم خموشیم اولیتر PageV17P0014 # 1 در عشق تو از بس که خروش آوردیم %~% دریای سپهر را به جوش آوردیم # 2 چون با تو خروش و جوش ما درنگرفت %~% رفتیم و دل و زبان خموش آوردیم ~~PageV17P0015 # 1 هر چند که نیست هیچ از حق خالی %~% سر در کش ms073 و دم مزن چرا مینالی # 2 کان را که فرو شود به گنجی پایی %~% سر بر سر آن گنج برندش حالی ~~PageV17P0016 # 1 چون برفکنند از همه چیزی سرپوش %~% چون دیگ درآید همه عالم در جوش # 2 چون مینتوان کرد به انگشت نشان %~% انگشت به لب باز همی دار خموش ~~PageV17P0017 # 1 دل در پی راز عشق پویان میدار %~% جان میکن و راز عشق در جان میدار # 2 سری که سر اندر سر آن باختهای %~% چون پیدا شد ز خویش پنهان میدار ~~PageV17P0018 # 1 در عالم توحید به کس هیچ مگوی %~% در سینه نگه دار نفس هیچ مگوی # 2 اینجاست کسی کسی که هر کانجا شد %~% هیچ است همه از همه پس هیچ مگوی ~~PageV17P0019 # 1 تا برجایی بجای میباش و خموش! %~% سر می نه و خاک پای میباش و خموش! # 2 چیزی چه نمایی که ندانی هرگز %~% نظارگی خدای میباش و خموش! PageV17P0020 # 1 هر چند ترا محرم اسراری نیست %~% صبری میکن که عمر بسیاری نیست # 2 گر همدم مائی و ترا یاری نیست %~% دم درکش و با هیچ کست کاری نیست ~~PageV17P0021 # 1 تا کی به سخن زبان خروشان داری %~% خود را به صفت چو باده نوشان داری # 2 از خلق جهان تا به ابد روی بپوش %~% گر تو سر و پروای خموشان داری ~~PageV17P0022 # 1 تا چند زنی منادی ای سر که فروش! %~% بیزحمت لب شراب تحقیق بنوش # 2 تا چند زنی ای زن برخاسته جوش %~% در ماتم این حدیث بنشین و خموش! PageV17P0023 # 1 گر خواهی تو که وقت خود داری گوش %~% دم در کشی و به خویش بازآری هوش # 2 گر هر دو جهان چو بحر آید در جوش %~% تو یافه مگو ز دور بنشین و خموش! PageV17P0024 # 1 اجزای تو جمله گوش میباید و بس %~% جان تو سخن نیوش میباید و بس # 2 گفتی تو که: «مرد راه چون میباید» %~% نظارگی و خموش میباید و بس ~~PageV17P0025 # 1 آن به که نفس ز کار ms074 عالم نزنی %~% وز دست زمانه دست بر هم نزنی # 2 هم غصه روزگار و هم قصه خویش %~% مردانه فرو میخوری و دم نزنی ~~PageV17P0026 ### | [ bb 18 ] # 1 خواهی که دلت محرم اسرار آید %~% بی خود شود و لایق این کار آید # 2 برکش ز برون دو جهان دایرهای %~% در دایره شو تا چه پدیدار آید ~~PageV18P0001 # 1 هر چند که در ره دراز استادی %~% غبن است که از سر مجاز استادی # 2 چون روح ترا نهایتی نیست پدید %~% آخر تو به یک پرده چه باز استادی ~~PageV18P0002 # 1 نه جان تو با سر الاهی پرداخت %~% نه در طلب نامتناهی پرداخت # 2 دردا که به نفس آنچنان مشغولی %~% کز نقش به نقاش نخواهی پرداخت ~~PageV18P0003 # 1 گر میخواهی که مرد مقبول شوی %~% جاوید ز شغل خلق معزول شوی # 2 آخر چو به دوست میتوان شد مشغول %~% غبنی باشد به هرچه مشغول شوی ~~PageV18P0004 # 1 در راه طلب مرد بهمت باید %~% یک یک جزوش نقطه حکمت باید # 2 ور روی نمایدش جمالی که مپرس %~% چشمش به ادب دلش به حرمت باید ~~PageV18P0005 # 1 ای مرد رونده مرد بیچاره مباش %~% از خویش مرو برون وآواره مباش # 2 در باطن خویش کن سفر چون مردان %~% اهل نظری تو اهل نظاره مباش ~~PageV18P0006 # 1 تا مرغ دل تو بال وپر نگشاید %~% این واقعه بر جان تو در نگشاید # 2 از عقل عقیله جوی بیزاری جوی %~% کاین عقده به عقل مختصر نگشاید ~~PageV18P0007 # 1 تا کی دل تو گرد جهان بر پرد %~% چون نیست رهش کز آسمان بر پرد # 2 این بیضه هفت آسمان بشکن خرد %~% تا مرغ دلت ازین میان بر پرد ~~PageV18P0008 # 1 تا چند نه آرام ونه بشتافتنت %~% نه سر بنهادن ونه سر تافتنت # 2 نی دارد سود موی بشکافتنت %~% نه سوز طلب نه درد نایافتنت PageV18P0009 # 1 از غیب گرت هست نشان آوردن %~% از عیب نشاید به زبان آوردن # 2 کان چیز که ازدست بشد گر خواهی %~% دشوار به دست میتوان آوردن ms075 ~~PageV18P0010 # 1 گر مرد رهی راه نهان باید رفت %~% صد بادیه را به یک زمان باید رفت # 2 گر میخواهی که راهت انجام دهد %~% منزل همه در درون جان باید رفت ~~PageV18P0011 # 1 خواهی که به عقبی به بقایی برسی %~% باید که به دنیا به فنایی برسی # 2 هر چند که راه بر سر آدمی است %~% میرو تو مترس تا به جایی برسی ~~PageV18P0012 # 1 رعنائی و نازکی رها باید کرد %~% مردانه مخنثی قضا باید کرد # 2 جان را سپر تیر قضا باید کرد %~% دل را هدف تیر بلا باید کرد ~~PageV18P0013 # 1 کو راه روی که ره نوردش گویم %~% یا سوختهای که اهل دردش گویم # 2 مردی که میان شغل دنیا نفسی %~% با او افتد هزار مردش گویم ~~PageV18P0014 # 1 جان را که ز تن رحیل میباید کرد %~% بر لشکر غم سبیل میباید کرد # 2 دل را که به پر پشهای مردی نیست %~% هر لحظه شکار پیل میباید کرد ~~PageV18P0015 # 1 تا چند ز نیستی و هستی ای دل %~% در هر دویکی مقام ورستی ای دل # 2 در بعد اگر رونده خواهی بودن %~% به زانکه به قرب در باستی ای دل ~~PageV18P0016 # 1 جانی دگرست و جانفزایی دگرست %~% شهری دگرست و پادشایی دگرست # 2 ما بسته دام هر گدایی نشویم %~% ما را نظر دوست به جایی دگرست ~~PageV18P0017 # 1 آن گنج که من در طلب آن گنجم %~% در دیر طلسمات از آن میرنجم # 2 آن بحر کزو دو کون یک قطره نیافت %~% آن میخواهم که جمله بر خود سنجم ~~PageV18P0018 # 1 مرغ دل من که بود چون شیدایی %~% افتاد ز عشق بر سرش سودایی # 2 هر لحظه به صد هزار عالم بپرید %~% اما یک دم فرو نیامد جایی ~~PageV18P0019 # 1 نه جان ره جان فزای خود یابد باز %~% نه دل در دلگشای خود یابد باز # 2 مرغ دل شوریده من آرامی %~% وقتی گیرد که جای خود یابد باز ~~PageV18P0020 # 1 وقتی است که دیدهیی به دیدار کنم %~% یک ذره نه ms076 اقرار ونه انکار کنم # 2 هر نام نکو که حاصل عمر آن است %~% بفروشم و اندر سر این کار کنم ~~PageV18P0021 # 1 با قوت عشق تو به جان میکوشم %~% با واقعه تو هر زمان میکوشم # 2 چون هستی من جمله به تاراج برفت %~% اینست عجب که همچنان میکوشم ~~PageV18P0022 # 1 در عشق تو هردلی که مردانه بود %~% در سوختن خویش چو پروانه بود # 2 تا کی ز بهانه همچو پروانه بسوز %~% در عشق بهانه جستن افسانه بود ~~PageV18P0023 # 1 درعشق گمان خود عیان باید کرد %~% ترک بد و نیک این جهان باید کرد # 2 گر گوید: «ترک دو جهان باید داد» %~% بیآنکه چرا کنی چنان باید کرد ~~PageV18P0024 # 1 گر مرد رهی میان خون باید رفت %~% وز پای فتاده سرنگون باید رفت # 2 تو پای به راه در نه و هیچ مپرس %~% خود راه بگویدت که چون باید رفت ~~PageV18P0025 # 1 هر لحظه ز چرخ بیش میباید رفت %~% گاه از بس و گه زپیش میباید رفت # 2 در گرد جهان دویدنت فایده نیست %~% گرد سر و پای خویش میباید رفت ~~PageV18P0026 # 1 نرد هوس وصال میباید باخت %~% اسب طمع محال میباید تاخت # 2 یک لحظه سپر همی نباید انداخت %~% میباید سوخت و کار میباید ساخت ~~PageV18P0027 # 1 بنشستهای و بسی سفر داری تو %~% هر ذره که هست ره گذر داری تو # 2 صد قافله در هر نفسی میگذرد %~% ای بیخبر آخر چه خبر داری تو ~~PageV18P0028 # 1 چون تو غم بیشمار خودخواهی داشت %~% درد دل بیقرار خود خواهی داشت # 2 در خاکستر نشین و در خون میگرد %~% گر ماتم روزگار خود خواهی داشت ~~PageV18P0029 # 1 ای آن که هزار گونه سودا داری %~% مردان همه ماتم تو تماشا داری # 2 خوش میخور و میخفت که داند تا تو %~% در پیش چه وادی و چه دریا داری ~~PageV18P0030 # 1 از بس که غم دنیی مردار خوری %~% نه کار کنی ونه غم کار خوری # 2 سرمایه تو در همه عالم عمریست %~% بر باد ms077 مده که غصه بسیار خوری ~~PageV18P0031 # 1 از دور فلک زیر و زبر خواهی شد %~% رسوای جهان پرده در خواهی شد # 2 از خواب درآی ای دل سرگشته که زود %~% تا چشم زنی به خواب درخواهی شد ~~PageV18P0032 # 1 هر چند که دریای پر آب آمد پیش %~% بشتاب که کار با شتاب آمد پیش # 2 گر غرقه شدی چه سود کاندر همه عمر %~% بیدار کنون شدی که خواب آمد پیش ~~PageV18P0033 # 1 کی نیک افتد ترا که بد میباشی %~% جان میدهی و خصم خرد میباشی # 2 کاریست دگر تو را نخواهند گذاشت %~% تا بر سر روزگار خود میباشی ~~PageV18P0034 # 1 ای دوست اگر تو دوستدار خویشی %~% تا کی ز هوا بر سر کار خویشی # 2 هر چند که بیشتر همی آموزی %~% میبینمت این که برقرار خویشی ~~PageV18P0035 # 1 اول قدمت دولت انبوه مجوی %~% کاهیت نخست بس بود کوه مجوی # 2 گر یک سر ناخنت پدید آمد کار %~% در کار شو و به ناخن اندوه مجوی ~~PageV18P0036 # 1 ای بیخبران دلی به جان دربندید %~% وز نیک و بد خلق زبان دربندید # 2 چون کار فتاد بر کناری مروید %~% این کار شگرف را میان دربندید ~~PageV18P0037 # 1 تو خفته وعاشقان او بیدارند %~% تو غافل و ایشان همه در اسرارند # 2 بیکاری تو چو همچنین خواهد بود %~% اما همه ذرات جهان در کارند ~~PageV18P0038 # 1 ای پای ز دست داده در پی نرسی %~% نظاره جام کن که در می نرسی # 2 تو هیچ نیی در که توانی پیوست %~% با تست بهم چگونه در وی نرسی ~~PageV18P0039 # 1 دل بسته روی چون نگار او کن %~% جان بر کف دست نه نثار او کن # 2 بنگر سر کار و زود کار از سر گیر %~% پس کار و سر اندر سر کار او کن ~~PageV18P0040 # 1 گر هست درین راه سر بهبودت %~% بر باید خاست از سر هستی زودت # 2 در عشق بمیر از آنکه سرمایه عمر %~% تا تو نکنی زیان ندارد سودت ~~PageV18P0041 # 1 هر دل ms078 که ز سر کار آگاهی یافت %~% در هر مویی ز ماه تا ماهی یافت # 2 افسوس بود که بیخبر خاک شوی %~% آخر بشتاب اگر خبر خواهی یافت ~~PageV18P0042 # 1 بی ره رفتن رموز میاندیشی %~% برفیست که در تموز میاندیشی # 2 مردان جهان هزار عالم رفتند %~% تو بر دو قدم هنوز میاندیشی ~~PageV18P0043 # 1 گر باز نماید سر یک موی به تو %~% صد گونه مدد رسد ز هر سوی به تو # 2 ای بیخبر آن چه بیوفاییست آخر %~% تو پشت بدو کردهای او روی به تو ~~PageV18P0044 # 1 یادست ازین هوس بمی باید داشت %~% یا منت دسترس بمی باید داشت # 2 گر یک نفس از دلت برآید بی او %~% صد ماتم آن نفس بمی باید داشت ~~PageV18P0045 # 1 پیوسته به دست خود گرفتاری تو %~% کاشفته دل پرده پنداری تو # 2 چون در پس پرده مادری داری تو %~% وقتست که شیر دایه بگذاری تو ~~PageV18P0046 # 1 هر گاه که گوهر محبت جویی %~% تا بعد نجویی به چه قربت جویی # 2 چون نسبت خود درست کردی در فقر %~% نسبت یابی به هرچه نسبت جویی ~~PageV18P0047 # 1 ای خلق چرا در تب و تفتید آخر %~% نابوده و ناآمده رفتید آخر # 2 ای بیخبران این در و درگاه عظیم %~% خالی مگذارید و مخفتید آخر ~~PageV18P0048 # 1 آن را که کلید مشکلی میباید %~% از عمر دراز حاصلی میباید # 2 برتر ز دو کون عاقلی گر یابی %~% ای مرده دلان زنده دلی میباید ~~PageV18P0049 # 1 گه پیشرو نبرد میباید بود %~% گه پس رو اهل درد میباید بود # 2 این کار به سرسری بسر مینشود %~% کاری است عظیم مرد میباید بود ~~PageV18P0050 ### | [ bb 19 ] # 1 تا هیچ پراکنده توانی بودن %~% حقا که اگر بنده توانی بودن # 2 از یک یک چیز میبباید مردن %~% تا بوک بدو زنده توانی بودن ~~PageV19P0001 # 1 تا تفرقه میبود به هر سوی از تو %~% بیزار بود فقر به صد روی از تو # 2 تا بر جای است یک سر موی از تو %~% کفرست ms079 حدیث این سر کوی از تو ~~PageV19P0002 # 1 ای مانده ز خویش در بلایی که مپرس %~% هرگز نرسیدهای به جایی که مپرس # 2 از هر چه بدان زنده دلی پاک بمیر %~% تا زنده شوی به کبریایی که مپرس ~~PageV19P0003 # 1 نه جان صفت رضای او میگیرد %~% نه دل طلب وفای او میگیرد # 2 هرچیز که آن در دل تو جای گرفت %~% میدان به یقین که جای او میگیرد ~~PageV19P0004 # 1 چون نیست کسی را سر مویی غم تو %~% جز تو که کند در دو جهان ماتم تو # 2 ای مانده ز راه! یک دم آگاه نهای %~% تا فوت چه میشود ز تو هر دم تو ~~PageV19P0005 # 1 شد از تو جهان بیرخ آن ماه سیاه %~% گو شو که جهان سیاه گردد بیماه # 2 او را تو برای خویشتن میطلبی %~% پس عاشق خویش بودهیی چندین گاه ~~PageV19P0006 # 1 بس رنج و بلا کاین دل آغشته کشید %~% کو رخت به گور پاک ناکشته کشید # 2 زیرا که برای سوزنی عیسی پاک %~% هر روز بسی دریغ در رشته کشید ~~PageV19P0007 # 1 هر چند که بیرون و درون خواهی دید %~% مشتی رگ و استخوان و خون خواهی ~~دید # 2 هر روز‌هزار پرده بر خویش تنی %~% با این همه پرده راه چون خواهی دید ~~PageV19P0008 # 1 گر جان تو در پرده دین خواهد بود %~% با دوست بهم پردهنشین خواهد بود # 2 وان دم که نه در حضور او خواهی زد %~% فردا همه داغ آتشین خواهد بود ~~PageV19P0009 # 1 او را خواهی از زن و فرزند ببر %~% مردانه همی ز خویش و پیوند ببر # 2 چون هرچه که هست بند راهست ترا %~% با بند چگونه میروی‌بند ببر ~~PageV19P0010 # 1 گر میخواهی که باشدت خوش آنجا %~% از تفرقه پاک رخت جان کش آنجا # 2 سر تا پای تو غرق آتش آنجا %~% بهتر بودت که دل مشوش آنجا PageV19P0011 # 1 با عشق وجود خود برانداخته به %~% با سوختگی چو شمع درساخته به # 2 زان پیش که در ششدره ms080 افتی خود را %~% در باز که هرچه هست درباخته به ~~PageV19P0012 # 1 دیوانه اگر مقید زنجیرست %~% سر تا سر کار او همه تقصیرست # 2 تا شیوه تو تصرف و تدبیرست %~% یک یک چیزت که هست دامنگیرست ~~PageV19P0013 # 1 تا چند ترا ز پرده بیش آوردن %~% در هر نفسی تفرقه پیش آوردن # 2 دانی که عذاب سختتر چیست ترا %~% تنها بودن روی به خویش آوردن ~~PageV19P0014 # 1 پیوستن تو به یک به یک بسیاریست %~% بگسل که قبول خلق مشکل کاریست # 2 میدان به یقین که در میان جانت %~% هرجا که خوش آمدی بود زناریست ~~PageV19P0015 # 1 آن را که بخود بر سر یک موی سر است %~% مجهولی او مفرحی معتبر است # 2 کم شو تو که تا ماندهای یک سر موی %~% پیری طلبیدنت خطر در خطر است ~~PageV19P0016 # 1 شایسته آن کمال مینتوان شد %~% مستطمع هر محال مینتوان شد # 2 گر هر دو جهان کرامت ما گیرد %~% گو گیر که در جوال مینتوان شد ~~PageV19P0017 # 1 هر لحظه هزار مشکلم پیوسته است %~% هیچ است ز هرچه حاصلم پیوسته است # 2 میباز برد مرا ز یک یک پیوند %~% این درد که در جان و دلم پیوسته است ~~PageV19P0018 # 1 نابرده می عشق قرارت ای دل %~% چندین چه گرفتهست خمارت ای دل # 2 گر میخواهی که جانت در پرده شود %~% پیوند بریدن است کارت ای دل ~~PageV19P0019 # 1 بگذر ز خیال آن و این کار اینست %~% بگشا نظر جمال بین کار اینست # 2 گر جیم جمال یافت در جهان تو جای %~% در میم مراقبت نشین کار اینست ~~PageV19P0020 # 1 گر میخواهی که وقت خودداری گوش %~% رنجی که به تو رسد مرنج و مخروش # 2 گر هر دو جهان چو بحر آید در جوش %~% جمعیت خود به هر دو عالم مفروش ~~PageV19P0021 # 1 ای آن که تو یک نفس خوداندیش نیی %~% در پیش همی روی و در پیش نیی # 2 بیرون شدهای ز خویش ودر جستن دوست %~% او با تو همیشه و توبا خویش ms081 نیی ~~PageV19P0022 # 1 بی فکر دلی که هست خرم دارش %~% نقد دو جهان جمله مسلم دارش # 2 در هر که نماند هیچ اندیشه و درد %~% دریای حقیقت است محکم دارش ~~PageV19P0023 # 1 عمری که نه در حضور جان خواهد بود %~% گر سود کنی بسی زیان خواهد بود # 2 یک لحظه حضور اگر از اینجا بردی %~% جاوید همه عمر تو آن خواهد بود ~~PageV19P0024 # 1 گر یک سر موی سر جانان بینی %~% هر درد که هست عین درمان بینی # 2 یک قطره بگیر خواه بد خواهی نیک %~% پس لازم آن باش همه آن بینی ~~PageV19P0025 # 1 گر مرد رهی روی به فریادرس آر %~% پشت از سر صدق در هوا و هوس آر # 2 چون نیست بجز یک نفست هر دو جهان %~% پس هر دوجهان خویش با یک نفس آر ~~PageV19P0026 # 1 تا با تو تویی بود کجا گیری تو %~% از کس سخنی به صدق نپذیری تو # 2 هر لحظه که بیحضور او خواهی بود %~% کافر میری آن دم اگر میری تو ~~PageV19P0027 ### | [ bb 20 ] # 1 جان سوخته سرفکنده میباید بود %~% چون شمع به سوز زنده میبایدبود # 2 کارت به مراد این خدائی باشد %~% ناکامی کش که بنده میباید بود ~~PageV20P0001 # 1 گر جان ببرد عشق توام جان آنست %~% ور درد دهد جملهدرمان آنست # 2 هر ناکامی که باشد این طایفه را %~% میدان به یقین که کام ایشان آنست ~~PageV20P0002 # 1 تا نفس بود ز سر جان نتوان گفت %~% در پیدایی راز نهان نتوان گفت # 2 هر ناکامی که هست چون مرد کشید %~% کامی بدهندش که از آن نتوان گفت ~~PageV20P0003 # 1 گفتی که نشان راه چیست ای درویش %~% از من بشنو چو بشنوی میاندیش # 2 آنست ترا نشان که رسوائی خویش %~% چندان که فرا پیش روی بینی بیش ~~PageV20P0004 # 1 عشقش به کشیدن بلا آید راست %~% در عشق بلا کشی خطا آید راست # 2 افسانه عشق کار پاکی گوئی است %~% این کار به افسانه کجا آید راست ~~PageV20P0005 # 1 هر دل که ms082 طلب کند چنین یاری را %~% مردانه به جان کشد چنین باری را # 2 مردی باید شگرف تا همچو فلک %~% بر طاق نهد جامه چنین کاری را ~~PageV20P0006 # 1 این کار که صد عالم پنهان ارزد %~% پیدا نشود مگر کسی کان ارزد # 2 کاری نبود که تربیت یابد کار %~% هرگه که به دل رسید صد جان ارزد ~~PageV20P0007 # 1 دل عزت خویش جمله از خواری یافت %~% زور و زر خود ز ناله و زاری یافت # 2 هرگز نکشد ز سرنگونساری سر %~% کاین سروری او زسرنگونساری یافت ~~PageV20P0008 # 1 بهتر ز گشادگی گرفتاری من %~% برتر ز هزار عزت این خواری من # 2 گر دیدهوری ببین که بردست سبق %~% از قدر همه جهان نگونساری من ~~PageV20P0009 # 1 امروز منم نه کفر و نه ایمانی %~% نه دانائی تمام و نه نادانی # 2 شوریده دلی شیفتهای حیرانی %~% بر سر گردن فتاده سرگردانی PageV20P0010 # 1 چون در ره دین نیامدی در دستم %~% برخاستم و به کافری بنشستم # 2 و امروز نه کافر نه مسلمانم من %~% دانی چونم چنانکه هستم هستم ~~PageV20P0011 # 1 نه دین حق و نه دین زردشت مرا %~% بر حرف بسی نهند انگشت مرا # 2 کس نیست درین واقعه هم پشت مرا %~% قصه چه کنم غصه تو کشت مرا ~~PageV20P0012 # 1 چون من مگسم سایه طوبی چکنم %~% با عقبه نفس عزم عقبی چکنم # 2 گویند درین راه چه خواهی کردن %~% نه دل دارم نه دین نه دنیی چکنم ~~PageV20P0013 # 1 ای دل نه به کفر ونه به دین خواهی مرد %~% بیچاره تو ای دل! که چنین ~~خواهی مرد # 2 نه در کفری تمام ونه در دین هم %~% گه این و گه آن مذبذبین خواهی مرد ~~PageV20P0014 # 1 خود را به محال خود دچار آیی تو %~% چون خاک رهی چه باد پیمایی تو # 2 کم کاستی تو باشد ای بی حاصل %~% هرچیز که از خویش درافزایی تو ~~PageV20P0015 # 1 ای تن دل ناموافقت میداند %~% وز روی و ریا منافقت میداند # 2 هر فعل که میکنی ms083 بد و نیک مپوش %~% گو خلق بدان چو خالقت میداند ~~PageV20P0016 # 1 گه در وصف دین یگانهای میجویی %~% گاه از کف کفر دانهای میجویی # 2 چون از سر خویش بر نمیدانی خاست %~% ای تر دامن! بهانهای میجویی ~~PageV20P0017 # 1 چون کرد شراب شرک و غفلت مستت %~% عالم عالم غرور در پیوستت # 2 چندان که مپرس سرفرازی هستت %~% تاتن بنیوفتی که گیرد دستت ~~PageV20P0018 # 1 تا چند به فکر نفس مشغول شوی %~% گه با سر کار و گاه معزول شوی # 2 آن روز که مردود همه خلق تویی %~% آن روز درین کارتو مقبول شوی ~~PageV20P0019 # 1 هر دل که تمام از سردردی برخاست %~% هستیش ز پیش همچو گردی برخاست # 2 آنگاه اگر مخنثی در همه عمر %~% در سایه او نشست مردی برخاست ~~PageV20P0020 # 1 گر خاصه نیی تو عام میباید بود %~% ور پخته نیی تو خام میباید بود # 2 در کفر نیی تمام و در ایمان هم %~% در هرچه دری تمام میباید بود ~~PageV20P0021 # 1 ای در ره دین و کار کفر آمده سست %~% نه مؤمن اصلی و نه کافر بدرست # 2 بر روی و ریا طاعت تو معصیت است %~% با مفسد فاش باش یا زاهد رست ~~PageV20P0022 # 1 هر چند که رنج بیشتر خواهی برد %~% هر پی که بری تو بیخبر خواهی برد # 2 گاهی سر او داری و گاهی سر خود %~% چون با دو سر این راه بسر خواهی برد ~~PageV20P0023 # 1 ای دل اگر از کار دگرگون آیی %~% فردا ز حیا پیش خدا چون آیی # 2 کان دم به در خلد درون خواهی شد %~% کز عهده هر چه هست بیرون آیی ~~PageV20P0024 # 1 امروز چو جمله عمر ضایع کردی %~% فردا چکنی به خاک و خون میگردی # 2 چون پرده براوفتد هویدا شودت %~% چیزی که به زیر پرده میپروردی ~~PageV20P0025 # 1 نه در ره اقرار قراری داری %~% نه از صف انکار کناری داری # 2 میپنداری که کارتو سرسری است %~% کوته نظرا! دراز کاری داری ~~PageV20P0026 # 1 خود را چو زخواب ms084 و خور نمیداری باز %~% پس چه تو چه آن ستور در پرده ~~راز # 2 آخر ز وجود خویشتن شرمت نیست %~% معشوق تو بیدارو تو خوش خفته به ناز ~~PageV20P0027 # 1 چون بحر ز شوق راز جان میجوشم %~% لیکن ز خود و ز دیگران میپوشم # 2 ای خواجه! برو که درد صافی رویی %~% من صافی دل اگرچه دردی نوشم ~~PageV20P0028 # 1 چون بحر‌دلی هزار جوش است مرا %~% تن در غم عشق سخت کوش است مرا # 2 گر زهد کنم زبان خموش است مرا %~% کاین زهد نه از بهر فروش است مرا ~~PageV20P0029 ### | [ bb 21 ] # 1 آنجا که نه جان رسید ونه تن آنجا %~% نه مرد رسد هرگز ونه زن آنجا # 2 گر هر دو جهان زیر و زبر گردانم %~% تا تو نرسانی نرسم من آنجا ~~PageV21P0001 # 1 می نرهانی مرا ز من من چکنم %~% سیر آمدهام ز جان و تن من چکنم # 2 من میخواهم که راه یابم سوی تو %~% تو ره ندهی به خویشتن من چکنم ~~PageV21P0002 # 1 پیوسته دلم به جانت میخواهد جست %~% دست از توبه خون دیده میخواهد شست # 2 چندان که به خود قدم زنم در ره تو %~% در هر قدمم حجاب میخواهد رست ~~PageV21P0003 # 1 چندانکه مرا میل به رفتن بیش است %~% این نفس سگم بر سر کار خویش است # 2 گر من به خودی خویشتن خواهم رفت %~% ای بس که ز پس ماندگی در پیش است ~~PageV21P0004 # 1 راهی به خودم که مینماید آخر %~% بندی ز دلم که میگشاید آخر # 2 چون کار ز دست جمله کردند برون %~% چه کار زدست ما برآید آخر ~~PageV21P0005 # 1 گر تن گویم به خویشتن مینرود %~% ور جان گویم به حکم تن مینرود # 2 تا چند به اختیار خود خواهم رفت %~% چون کار به اختیار من مینرود ~~PageV21P0006 # 1 تا چند به پای جان و تن خواهم رفت %~% تا کی ز روش چنان که من خواهم ~~رفت # 2 میخواهم بود تا ابد بر یک جای %~% گر راه به ms085 پای خویشتن خواهم رفت ~~PageV21P0007 # 1 از خود نتوان راه معانی کردن %~% آهنگ به ملک جاوانی کردن # 2 یک قطرهای و هزار بحرت در پیش %~% آخر چه کنی یا چه توانی کردن ~~PageV21P0008 # 1 خواهی که ز اضطرار و خواری برهی %~% وز بیادبی و بیقراری برهی # 2 تا چند به خود کنی تصرف در خویش %~% گر کار بدو بازگذاری برهی ~~PageV21P0009 # 1 جان محرم درگاه همی باید برد %~% دل پر غم و پر آه همی باید برد # 2 از خویش بدو راه نیابی هرگز %~% هم زو سوی او راه همی باید برد ~~PageV21P0010 # 1 گر در سفر یگانگی خواهی بود %~% از جمع چرا کرانگی خواهی بود # 2 ور تو پر و بال خویش خواهی برید %~% ای بس که چو مرغ خانگی خواهی بود ~~PageV21P0011 # 1 آن را که ز حق روزفزون آید کار %~% در پنجه همتش زبون آید کار # 2 جان کندن بیفایده کاری نبود %~% باید که زمغز جان برون آید کار ~~PageV21P0012 # 1 در عشق دلی خراب چتواند کرد %~% بیخویشتنی صواب چتواند کرد # 2 انصاف بده که ذرهای سایه محض %~% در پرتو آفتاب چتواند کرد ~~PageV21P0013 # 1 کارتو نکو او بتواند کردن %~% یک تو و دو تو او بتواند کردن # 2 صد عالم هست و نیست گر خواهد بود %~% خود کیست جز او او بتواند کردن ~~PageV21P0014 # 1 عالم چو زکاف و نون توان آوردن %~% پس شخص ز خاک و خون توان آوردن # 2 این نقش که هست چون برون آوردند %~% صد نقش دگر برون توان آوردن ~~PageV21P0015 # 1 ای دوست ز اندوه دل ریش چه سود %~% پیش از من و تو چو رفت از پیش چه ~~سود # 2 صد سال و هزار سال اگر سارخکی %~% بر سندانی همی زند خویش چه سود ~~PageV21P0016 # 1 تقدیر چو سابق است تعلیم چه سود %~% جز بندگی و رضا و تسلیم چه سود # 2 پیوسته ز بیم عاقبت می‌سوزی %~% این کار چو بودنی است از بیم چه سود ~~PageV21P0017 # 1 از کار قضا ms086 در تب و در تفت چه سود %~% وز حکم ازل بیخور و بیخفت چه سود # 2 تا کی به هزار لوح خوانم بر تو %~% کز هرچه همی رود قلم رفت چه سود ~~PageV21P0018 # 1 گر دوزخی و اگر بهشتی امروز %~% پیدا نشودخوبی و زشتی امروز # 2 دی رفت قلم آنچه نوشتی امروز %~% فردا ببر آید آنچه کشتی امروز ~~PageV21P0019 # 1 دی حکم حیات با اجل راندهاند %~% کس را چه خبر تا چه عمل راندهاند # 2 خلقان نروند تا بر ایشان نرود %~% هر نیک و بدی که در ازل راندهاند ~~PageV21P0020 # 1 هر دل که زحکم رفته فرسوده شود %~% افسوس که فرسوده بیهوده شود # 2 زیرا که هر آنچه بودنی خواهد بود %~% گر جهد کنی ور نکنی بوده شود ~~PageV21P0021 # 1 گر مرد حقی مخالف باطل باش %~% بر هیچ مکن قرار و در منزل باش # 2 از بندگی خویش گر اندوه کنی %~% باری به خداوندی او خوشدل باش ~~PageV21P0022 # 1 تا رخت وجودت به عدم در نکشند %~% هر کار که کرده شد بهم درنکشند # 2 سر بر خط لوح ازلی دار و خموش %~% کز هر چه قلم رفت قلم در نکشند ~~PageV21P0023 # 1 آنجا که قرار کار عالم دادند %~% هر چیز که دادند مسلم دادند # 2 این دم که تراخوش است و ناخوش بتو نیست %~% چون بی تو قرار این دم آن ~~دم دادند PageV21P0024 # 1 نفست چه کند چو بند نگشایندش %~% با ره که شود که راه ننمایندش # 2 با نفس مکن ستیزه کاین نفس ترا %~% فرمان نبرد تا که نفرمایندش ~~PageV21P0025 # 1 از هستی خود دم تولا چه زنیم %~% وز نیستی آن دم تبرا چه زنیم # 2 ای مرد سلیم قلب! میپنداری %~% کاین مهره به دست ماست تا ما چه زنیم ~~PageV21P0026 # 1 جانی اگر از حق خبری میداری %~% جسم ار ز سرخود نظری میداری # 2 هر چند که مهره میزنم لیک چه سود %~% چون نقش ز مهرهی دگری میداری ~~PageV21P0027 # 1 آنها که به علم و عقل در ms087 پیشانند %~% کی فعل تو و من ازتو و من دانند # 2 ای دل نه به دست من عاجز چیزی است %~% من میگردم چنانکه میگردانند ~~PageV21P0028 # 1 تا چند کنم گناه در گردن خویش %~% وز بیم گنه قصد به خون خوردن خویش # 2 بی ما چو گنه کردن ما راندهاند %~% ما را چه گنه درین گنه کردن خویش ~~PageV21P0029 # 1 تا چند روی بیهده از هر سویی %~% تا کی گویی گزاف از هر رویی # 2 گر هر دو جهان چو زلف در هم فتدت %~% حکم ازلی زان بنگردد مویی ~~PageV21P0030 # 1 بی حکم تو هیچ کار نتواند بود %~% بیحکمت تو شمار نتواند بود # 2 چون آمد و شد به اختیار ما نیست %~% در بودنم اختیار نتواند بود ~~PageV21P0031 # 1 ترسم که چو بیش ازین جهانت ندهند %~% از بهر زمین شدن زمانت ندهند # 2 هرکار که میببایدت کرد بکن %~% یعنی دم واپسین امانت ندهند ~~PageV21P0032 ### | [ bb 22 ] # 1 دنیا که برای ره گذر باید داشت %~% از زود گذشتنش خبر باید داشت # 2 چون میدانی که سخت دردی است فراق %~% بر هیچ منه دلت که بر باید داشت ~~PageV22P0001 # 1 گر مرد رهی‌رخت به دریا انداز %~% سربار برو بر سر غوغا انداز # 2 با رنج وبلا و محنت امروز بساز %~% ناز و طرب و عیش به فردا انداز ~~PageV22P0002 # 1 چون مرگ در افکند به غرقاب ترا %~% با خاک برد با دل پرتاب ترا # 2 چون گور ز پیش داری ومرگ از پس %~% چون میآید درین میان خواب ترا ~~PageV22P0003 # 1 چون هرچه بود اندک و بسیار نبود %~% در زیر دیار چرخ دیار نبود # 2 هر چند جهان خوشست بگذار زیاد %~% انگار که هرچه بود انگار نبود ~~PageV22P0004 # 1 دیدی تو که محنت زده و شاد بمرد %~% شاگرد به خاک رفت و استاد بمرد # 2 آن دم مردی که زادهای از مادر %~% این مایه بدان که هر که او زاد بمرد ~~PageV22P0005 # 1 عمری به هوس گذاشتی خیز و برو %~% سر برکه و ms088 مه فراشتی خیز و برو # 2 زین بیش جهان نمیرسد حصه تو %~% چون نوبت خویش داشتی خیز و برو ~~PageV22P0006 # 1 دانی تو که هر که زادناچار بمرد %~% به از چو من و چون ز تو بسیار بمرد # 2 هر روز بمیر صد ره وزنده بباش %~% کاسان نبود ترا به یکبار بمرد ~~PageV22P0007 # 1 چون قاعده بقای ما عین فناست %~% بر عین فنا کار بنتوان آراست # 2 برخیز که آن زمان که بنشستی راست %~% چه سود که نانشسته بر باید خاست ~~PageV22P0008 # 1 کارت همه چون که خوردن و خفتن بود %~% میلت همه در شنودن و گفتن بود # 2 بنشین که من و تو را درین دار غرور %~% مقصود ز آمدن همه رفتن بود ~~PageV22P0009 # 1 تو بیخبری و تا خبر خواهد بود %~% از جمله عالمت گذر خواهد بود # 2 برخیز که اینجا که فرو آمدهای %~% آرامگه کسی دگر خواهد بود ~~PageV22P0010 # 1 چون مردن تو چاره یکبارگی است %~% مردانه بمیر! این چه بیچارگی است # 2 تو خون و نجاستی و مشتی رگ و پی %~% انگار نبود این چه غم خوارگی است ~~PageV22P0011 # 1 چون پنداری در بنه ما افتاد %~% صد فرعونی ز ما به صحرا افتاد # 2 پر مشغله و خروش کردی عالم %~% کافسوس که شبنمی به دریا افتاد ~~PageV22P0012 # 1 بر لوح دلت نقش دو عالم رقم است %~% رو لوح بشوی و ز ناحق دودم است # 2 ور با عدمت برند اصلت عدم است %~% انگار نزادهای بمیر این چه غم است ~~PageV22P0013 # 1 گر مرد رهی حدیث عالم چه کنی %~% از جان بگذر زحمت جان هم چه کنی # 2 ای بی معنی! اگر چنان جان بخشی %~% جان خواست ز تو این همه ماتم چه کنی ~~PageV22P0014 # 1 ای دل صفت نفس بد اندیش مگیر %~% بر جهل پی صورت ازین بیش مگیر # 2 کوتاهی عمر مینگر غره مباش %~% چندین امل دراز در پیش مگیر ~~PageV22P0015 # 1 چون بسیارست ضعف در ایمانت %~% هرگز نبود حدیث مرگ آسانت # 2 چندین مگری ms089 ز مرگ اگر جان داری %~% کان میباید که باز خندد جانت ~~PageV22P0016 # 1 گفتی تو که مرگ چیست ای بینایی %~% مرگ آینه فضیحت و رسوایی # 2 یک ذره گر این حدیث برجانت تافت %~% با خویش ببردت که نبود آنجایی ~~PageV22P0017 # 1 ای جان سبک روح! گران سنگی چیست %~% نارفته دو گام در ره این لنگی چیست # 2 در آمدنت دلخوشی و شادی بود %~% پس در شدنت این همه دلتنگی چیست ~~PageV22P0018 # 1 در عالم محنت به طرب آمدهیی %~% در دریائی و خشک لب آمدهیی # 2 آسوده و آرمیده بودی به عدم %~% آخر به وجود از چه سبب آمدهیی ~~PageV22P0019 # 1 ای آنکه همیشه نفس خشنود کنی %~% وین کار که نیست کردنی زود کنی # 2 از یک یک جو چو بازخواهندت خواست %~% هر روز اگر جوی خوری سود کنی ~~PageV22P0020 # 1 بر هر وجهی که بسته اسبابی %~% مرگت کند آگه که کنون در خوابی # 2 دستت که ز پیوستن او بیخبری %~% تا از تو نبرند خبر کی یابی ~~PageV22P0021 # 1 تا کی ز غم زیان وسودت آخر %~% در سینه و دل آتش ودودت آخر # 2 روزی دو درین گلخن پر غم بودی %~% انگار نبودهای چه بودت آخر ~~PageV22P0022 # 1 دردا که به درد ناگهان خواهی شد %~% دل سوخته در فراق جهان خواهی شد # 2 گر خاک جهان بر سر خود خواهی ریخت %~% با باد به دست از جهان خواهی شد ~~PageV22P0023 # 1 چون قاعده وجود پنداشتن است %~% و افزون طلبی ما کم انگاشتن است # 2 تا چند چو کرم پیله بر خویش تنیم %~% چون هرچه تنیده رسم بگذاشتن است ~~PageV22P0024 # 1 دل از طرب زمانه برداشتنیست %~% و افزون طلبی ما کم انگاشتنیست # 2 تا چند چو کرم پیله بر خویش تنیم %~% چون هر چه تنیدهایم بگذاشتنیست ~~PageV22P0025 # 1 آن چیست مرا از غم و تیمار که نیست %~% وز ناکامی اندک و بسیار که نیست # 2 از جملهدخل و خرج این عالم خاک %~% بادی است مرا در سر و انگار که نیست ms090 ~~PageV22P0026 # 1 جانی است درین راه خطرناک شده %~% تن زیر زمین ز نیک و بد پاک شده # 2 بس رهگذری که بگذرد بر من و تو %~% ما بیخبر از هر دو جهان خاک شده ~~PageV22P0027 # 1 از عمر تمام بهره برداشته گیر %~% هر تخم که دل میطلبد کاشته گیر # 2 اول برخیز و هرچه گرد آوردی %~% آخر به دریغ جمله بگذاشته گیر ~~PageV22P0028 # 1 هر دیده که روی در معانی آورد %~% بیشک ز کمال زندگانی آورد # 2 بر باد مده عمر که هر لحظه ز عمر %~% صد ملک به دست میتوانی آورد ~~PageV22P0029 # 1 عشاق که قصه دل افروز کنند %~% جان همچو چراغ در سر سوز کنند # 2 با خویش حساب خود شب و روز کنند %~% فردای قیامت خود امروز کنند ~~PageV22P0030 # 1 هر روز ز دل بر سر آتش میباش %~% خاک کف پای خلق سرکش میباش # 2 هر شب ز جگر نواله درهم میپیچ %~% درخون میزن نواله و خوش میباش ~~PageV22P0031 # 1 تا چند در فتوح جان دربندی %~% در پیش بت نفس میان دربندی # 2 گر میخواهی که بر تو بگشاید کار %~% از نیک و بد خلق زبان دربندی ~~PageV22P0032 # 1 هم تن ز وجود جان فرو خواهد ماند %~% هم جان ز همه جهان فرو خواهد ماند # 2 بگشای زبان لطف با جمله خلق %~% کز نیک و بدت زبان فرو خواهد ماند ~~PageV22P0033 # 1 گر دیدهوری جمله نکو باید دید %~% بر باید رفت و پس فرو باید دید # 2 بنگر به درخت سرنگونسار که چیست %~% یعنی همه شاخ صنع او باید دید ~~PageV22P0034 # 1 گر عقل تو کامل است کم خور غم خویش %~% هرکس را عالمی و تو عالم خویش # 2 کس ماتم تو چنانکه باید نکند %~% بر خود بگری و خود بکن ماتم خویش ~~PageV22P0035 ### | [ bb 23 ] # 1 چون نشنودی ز یک مسافر که چه بود %~% کی بشناسی اول و آخر که چه بود # 2 هرحکم که کردهاند در اول کار %~% آگاه شوی در دم آخر که چه ms091 بود ~~PageV23P0001 # 1 گاه از سر طاعتی برون آیی تو %~% گه در کف معصیت زبون آیی تو # 2 نومید مشو هرگز و امید مدار %~% تا آخر دم ز کار چون آیی تو ~~PageV23P0002 # 1 خون شد همه جانها و جگرها همه ریش %~% و آگاه نگشت هیچ کس از کم و بیش # 2 خوش خوش بشنو حدیث خویش ای درویش %~% از پس منشین که کار داری در پیش ~~PageV23P0003 # 1 آن کس که تمام متقی خواهد بود %~% ایمن بدنش احمقی خواهد بود # 2 جز در دم واپسین نگردد روشن %~% تا خواجه سعید یا شقی خواهد بود ~~PageV23P0004 # 1 چندان که ز مرگ میبگویم دل را %~% تنبیه نمیاوفتد این غافل را # 2 مشکل سفری است ای دل غافل در پیش %~% چه ساختهای این سفر مشکل را ~~PageV23P0005 # 1 گر تن گویم عظیم سست افتادست %~% ور دل گویم نه تن درست افتادست # 2 این چندینی مصیبتم هر روزی %~% ازواقعه شب نخست افتادست PageV23P0006 # 1 چون خواهد بود در کمین افتادن %~% بر خاستنت زیرترین افتادن # 2 انصاف بده دلا که کاری است عظیم %~% در ششدره روی زمین افتادن ~~PageV23P0007 # 1 گر دل بر امید رهنمون بنشیند %~% ور در غم خود میان خون بنشیند # 2 در ششدره خوف و رجا مانده است %~% تا آخر کار مهره چون بنشیند ~~PageV23P0008 # 1 پیوسته چو ابر این دل بیخویش که هست %~% خون میگرید زین ره در پیش که ~~هست # 2 گویند: چه کارت اوفتادست آخر %~% چه کار بود فتاده زین بیش که هست ~~PageV23P0009 # 1 عمری که ز رفتنش چنین بیخبرم %~% بگذشت چو باد و پیری آمد به سرم # 2 شد روز جوانی و درآمد شب مرگ %~% وز بیم شب نخست خون شد جگرم ~~PageV23P0010 # 1 دیرست که جان خویشتن میسوزم %~% وز آتش جان چو شمع تن میسوزم # 2 ای کاش شد آمدم نبودی که مدام %~% تا آمدم از بیم شدن میسوزم ~~PageV23P0011 # 1 گاهی ز غم نفس وخرد میگریم %~% گاهی ز برای نیک و بد میگریم # 2 گر ms092 آخر عمر گوشهای دست دهد %~% بنشینم و بر گناه خود میگریم ~~PageV23P0012 # 1 زان میترسم که در بلام اندازند %~% همچون گویی بی سر و پام اندازند # 2 روزی صد ره بمیرم از هیبت آنک %~% تا بعد از مرگ در کجام اندازند ~~PageV23P0013 # 1 تن کیست که سرنگون همی باید کرد %~% دل چیست که غرق خون همی باید کرد # 2 این دم به زمین فرو شدم بس عاجز %~% تا سر ز کجا برون همی باید کرد ~~PageV23P0014 # 1 گفتم شب و روز از پی این کار شوم %~% تا بوک دمی محرم اسرار شوم # 2 زان میترسم که چون بر افتد پرده %~% من در پس پرده ناپدیدار شوم ~~PageV23P0015 # 1 چون نیست طریقی که به مقصود رسم %~% آن به که به نابودن خود زود رسم # 2 چون هر روزی به زندگی میمیرم %~% گر مرگ در آیدم به بهبود رسم ~~PageV23P0016 # 1 تا کی باشم گرد جهان در تک و تاز %~% سیر آمدم از جهان و از آز و نیاز # 2 مرگی که مرا رهاند از عمر دراز %~% حقا که به آرزوش میجویم باز ~~PageV23P0017 # 1 در هر دو جهان یک تنهای میجویم %~% آزاد ز رخت و بنهای میجویم # 2 در حبس جهان بماندهام سرگردان %~% بر بوی خلاص رخنهای میجویم ~~PageV23P0018 # 1 جان رفت و ندید محرمی در همه عمر %~% دل خست و نیافت مرهمی در همه عمر # 2 بل تا بسر آید دم بیفایده زانک %~% دلشاد نبودهام دمی در همه عمر ~~PageV23P0019 # 1 از مال جهان جز جگری ریشم نیست %~% اینست و جز این هیچ کم و بیشم نیست # 2 از خویشتن و خلق به جان آمدهام %~% یک ذره دل خلق و سر خویشم نیست ~~PageV23P0020 # 1 اشکم پس و پیش منزلم بگرفتهست %~% سیلاب بلا آب و گلم بگرفتهست # 2 هر لحظه هزار مشکلم بگرفتهست %~% دیرست که از خویش دلم بگرفتهست ~~PageV23P0021 # 1 تا کی بینم به هر دمی تیماری %~% تا چند کشم به هر زمانی باری # 2 چون عمر شد و ms093 ز من نیامد کاری %~% آخر در گیرد این نفس یکباری ~~PageV23P0022 # 1 نه از تن خود به هیچ خشنودم من %~% نه یک نفس از هیچ بیاسودم من # 2 ز اندیشه بیهوده بفرسودم من %~% آخر چو نبودهام چرا بودم من ~~PageV23P0023 # 1 ای تن ز زمانه سر نگون مینشوی %~% وی دل تو درین میانه خون مینشوی # 2 وی جان تو ازین تن ز جان آمده سیر %~% آخر به چه خوشدلی برون مینشوی ~~PageV23P0024 # 1 چون نیست سری این غم بیپایان را %~% وقت است که فرش درنوردم جان را # 2 ای جان به لب آمده ازتن بگسل %~% انگار ندیدی من سرگردان را ~~PageV23P0025 # 1 چون من بگذشتهام بجان زین دو سرا %~% تا کی ز گرانجانی تن بهر خدا # 2 از پای فتادهام به روزی صد جا %~% خود را بدروغ چند دارم بر پا ~~PageV23P0026 # 1 امروز منم خسته ازین بحر فضول %~% سیر آمده یکبارگی از جان ملول # 2 کردند ز کار هر دو کونم معزول %~% خود را بدروغ چند دارم مشغول ~~PageV23P0027 # 1 آن مرغ که بود از می معنی مست %~% پرید و دل اندر کرم مولی بست # 2 گیرم که نداد دولت عقبی دست %~% آخر ز خیال رهزن دنیی رست PageV23P0028 # 1 جانا چو به نیستی فتادم برهم %~% در پیش درش چو جان بدادم برهم # 2 گر نیست شدن در ره تو چیزی نیست %~% آخر ز تقاضای نهادم بر هم ~~PageV23P0029 # 1 گه گم شده هزار کارم داری %~% گاه از همه کار برکنارم داری # 2 گر وقت آمد مرا ز من باز رهان %~% تا کی شب و روز بیقرارم داری ~~PageV23P0030 # 1 جز غواصی هوس ندارم چکنم %~% غواصی را نفس ندارم چکنم # 2 در دریائی فتادهام در گرداب %~% پروای جواب کس ندارم چکنم PageV23P0031 # 1 چون دل ز طلب در ره جانان استاد %~% نه با تن خود گفت ونه با جان استاد # 2 آری چو شتاب و خوف بسیار شود %~% با یکدیگر به قطع نتوان استاد ~~PageV23P0032 # 1 یک ذره چو آن ms094 حکم دگرگون نشود %~% بیمرگ کسی به راه بیرون نشود # 2 خون گشت دلم ز خوف این وادی صعب %~% سنگی بود آن دل که ازین خون نشود ~~PageV23P0033 # 1 دیرست که دور آسمان میگردد %~% میترسد و زان ترس بجان میگردد # 2 چون دید که قبله گاه دنیا چونست %~% صد قرن گذشت و همچنان میگردد ~~PageV23P0034 # 1 از واقعه روز پسین میترسم %~% وز حادثه زیر زمین میترسم # 2 گویند مرا کز چه سبب میترسی %~% از مرگ گلوگیر چنین میترسم ~~PageV23P0035 # 1 میترسم و بیقیاس میترسم من %~% چون خوشه ز زخم داس میترسم من # 2 شک نیست که سخت وادیی در پیش است %~% زین وادی پر هراس میترسم من ~~PageV23P0036 # 1 چون پنجه سال خویشتن را کشتم %~% بر عمر نهاد سال شصت انگشتم # 2 شک نیست که شست را کمانی باید %~% چون شصت تمام شد کمان شد پشتم ~~PageV23P0037 # 1 چون روی به پنجاه و به شصت آوردیم %~% چیزی که نشایست به دست آوردیم # 2 امروز درین جهان دارم جز عجز %~% در نزد خدائیت شکست آوردیم ~~PageV23P0038 # 1 گر هیچ ندیدم من و گر دیدم من %~% خود را ز بدان بد بتر دیدم من # 2 مویم همه شد سپید و بر خویش بگشت %~% اما سر مویی بنگر دیدم من ~~PageV23P0039 # 1 دردا که جوانی ز برم دور رسید %~% صد گونه بلای من رنجور رسید # 2 کافور دمید از بناگوش برون %~% یعنی که: کفن ساز که کافور رسید ~~PageV23P0040 # 1 شد عقل ز دست و سخت مضطر افتاد %~% تا موی چو سیم و روی چون زر افتاد # 2 عمری که ز سر غرور سودا پختم %~% امروز مرا چو کفک با سر افتاد ~~PageV23P0041 # 1 آن رفت که عیش این جهانی خوش بود %~% وان روز جوانی بخوانی خوش بود # 2 امروز که پیری به سر آمد شادم %~% وآن بود غلط زانکه جوانی خوش بود ~~PageV23P0042 # 1 تا کی به هوس چاره بهبود کنیم %~% کان به که خوشی عزم سفر زود کنیم # 2 چون عمر عزیز ms095 بود سرمایه ما %~% سرمایه ز دست رفت چه سود کنیم ~~PageV23P0043 # 1 دردا که ز خواب بس دل غافل ما %~% تا موی سپید شد سیه شد دل ما # 2 دردا و دریغا که بجز درد و دریغ %~% حاصل نامد ز عمر بیحاصل ما ~~PageV23P0044 # 1 افسوس که بی فایده فرسوده شدیم %~% وز آس سپهر سرنگون سوده شدیم # 2 دردا و ندامتا که تا چشم زدیم %~% نابوده دمی بکام نابوده شدیم ~~PageV23P0045 # 1 جان را خطر روز پسین بایددید %~% دل را غم عقل‌ پیش بین باید دید # 2 دیدیم ز عالم آنچه دیدیم وشدیم %~% تا خود چه ز عالم آفرین باید دید ~~PageV23P0046 # 1 تا در بن بحر عشق غرقاب شدیم %~% گم گشتهتر از ذره سیماب شدیم # 2 افسانه کار عشق چون برگوییم %~% کافسانه تو دراز ودر خواب شدیم ~~PageV23P0047 # 1 دردا که ز دردی جهان مست شدیم %~% پشتی چو کمان و تیر از شست شدیم # 2 آمد شد ما نگر که در آخر عمر %~% از پای درآمدیم و ازدست شدیم ~~PageV23P0048 # 1 رفتیم و نبود هیچ کس محرم ما %~% غم بود که بود روز و شب همدم ما # 2 سبحان الله! به هرزه این عمر عزیز %~% امد بسر و بسر نیامد غم ما ~~PageV23P0049 # 1 ای دل همه را بیازمودیم و شدیم %~% بسیار بگفتیم و شنودیم وشدیم # 2 فی الجلمه چنان که رفته بودیم شدیم %~% کشتیم وفا جفا درودیم و شدیم ~~PageV23P0050 # 1 گه دستخوش زمانه خواهیم شدن %~% گه پیش بلا نشانه خواهیم شدن # 2 چون نیست بجز فسانهای کار جهان %~% در خواب بدین فسانه خواهیم شدن ~~PageV23P0051 # 1 از آز و طمع بیخور و خفتیم همه %~% وز حرص و حسد در تب وتفتیم همه # 2 چیزی که شد اندر پی آن ضایع عمر %~% ضایع بگذاشتیم و رفتیم همه ~~PageV23P0052 # 1 هرگز ره دین براستی نسپردیم %~% هرگز به مراد دل دمی نشمردیم # 2 دردا که زغفلت شبانروزی خویش %~% رفتیم وبسی خصم و خصومت بردیم ~~PageV23P0053 # 1 کو تن که ز پای ms096 در فتادست امروز %~% کو دل که ز دیده خون گشادست امروز # 2 در هر هوسی که بود دستی بزدیم %~% زان دست زدن به دست بادست امروز ~~PageV23P0054 # 1 از عمر گذشته عبرتی بیش نماند %~% وز مانده نیز حیرتی بیش نماند # 2 عمری که ازو دمی به جان میارزید %~% چون باد گذشت و حسرتی بیش نماند ~~PageV23P0055 # 1 چون رفتن جان پاک آمد در پیش %~% تن را سبب هلاک آمد در پیش # 2 تا عمر در آب دیده و آتش دل %~% چون باد گذشت و خاک آمد در پیش ~~PageV23P0056 # 1 دل در سر درد شد به درمان نرسید %~% جان در سر دل شد و به جانان نرسید # 2 خوش خوش برسید عمرم ازگفت و شنود %~% وین قصه درد ما به پایان نرسید ~~PageV23P0057 # 1 هم کار ز دست رفت در بی کاری %~% هم عمر عزیز میرود در خواری # 2 تا چون بود این باقی عمرم که نبود %~% از عمر گذشته هیچ برخورداری ~~PageV23P0058 # 1 دردا که دلم را تن بطال بکشت %~% مهدی مرا به ظلم دجال بکشت # 2 در بادیهای چراغکی میبردم %~% یک صر صر تند آمد و در حال بکشت ~~PageV23P0059 # 1 افسوس که روزگارم از دست بشد %~% جان و دل بیقرارم از دست بشد # 2 گفتم که به حیله کار خود دریابم %~% چون دریابم که کارم ازدست بشد ~~PageV23P0060 # 1 از گلشن دل نصیب من خار رسید %~% وز جان به لب رسیده تیمار رسید # 2 افسوس که آفتاب عمرم ناگاه %~% در بیخبری بر سر دیوار رسید ~~PageV23P0061 # 1 چون لایق گنج نیست ویرانه عمر %~% می نتوان شد مقیم هم خانه عمر # 2 وقت است که درخواب شوم بو که شوم! %~% زیرا که به آخر آمد افسانه عمر ~~PageV23P0062 # 1 امروز منم نشسته نه نیست نه هست %~% در پرده نیست هست شوریده و مست # 2 چه چاره کنم چو شیشه افتاد و شکست %~% هم دست ز کار رفت و هم کار از ~~دست PageV23P0063 # 1 رفتم که بنای عمر ms097 نامحکم بود %~% وین تیره سرای سخت نامحرم بود # 2 پندار که سوزنی ز عیسی گم گشت %~% و انگار که ارزنی ز دنیا کم بود ~~PageV23P0064 # 1 رفتم خط عشق وبندگی نادیده %~% جز حسرت و جز فکندگی نادیده # 2 میگریم پشت بر جهان آورده %~% میمیرم روی زندگی نادیده PageV23P0065 # 1 کارم ز دل گرم و دم سرد گذشت %~% هر خشک و ترم که بود در درد گذشت # 2 عمری که ز جان عزیزتر بود بسی %~% چون باد به من رسید و چون گرد گذشت ~~PageV23P0066 # 1 شد عمر و دل از کرده پشیمان آمد %~% کارم بنرفت و کار تاوان آمد # 2 گر راه نگه کنم بسر شد بر من %~% ور عمرنگه کنم به پایان آمد ~~PageV23P0067 # 1 آن شد که دلم را غم جانانی بود %~% دل خون شد و یاوه گشت اگر جانی بود # 2 هر دم که زدم ز عمر تاوانی بود %~% آن نیز فرو گذشت و درمانی بود ~~PageV23P0068 # 1 زین شیوه که ازعمر برآوردم گرد %~% کس در دو جهان بر نتواند آورد # 2 خون میگرید دل من از غصه آنک %~% کاری بنکردم و توانستم کرد ~~PageV23P0069 # 1 تن پست شد از درد اگر پست نبود %~% جان مست شد از دریغ اگر مست نبود # 2 از پای درآمدم که تا چشم زدم %~% ازدست بشد دلی که در دست نبود ~~PageV23P0070 # 1 افسوس که ناچار بمی باید مرد %~% در محنت و تیمار بمی باید مرد # 2 چون دانستم که چون همی باید زیست %~% دل پر حسرت زار بمی باید مرد ~~PageV23P0071 # 1 دل رفت و ز آتش طرب دود ندید %~% جان شد ز جهان و از جهان سود ندید # 2 چشمی که همه جهان بدان میدیدم %~% پر خون شد و روی هیچ بهبود ندید ~~PageV23P0072 # 1 هان ای دل خسته کاروان میگذرد %~% بیدار شو آخر که جهان میگذرد # 2 آن شد که دمی در همه عمرت خوش بود %~% باقی همه بر امید آن میگذرد ~~PageV23P0073 # 1 عمری که گذشت زود ms098 انگار نبود %~% وز عمر زیان و سود انگار نبود # 2 چون آخر عمر اول افسانه است %~% کو عمر که هرچه بود انگار نبود ~~PageV23P0074 # 1 بنیاد جهان غرور و سوداست همه %~% پنهان نتوان کرد که پیداست همه # 2 چه رنج بری که حاصل عمر در آن %~% تا چشم کنی باز دریغاست همه ~~PageV23P0075 # 1 با این دل چون قیر چه خواهی کردن %~% با نفس زبون گیر چه خواهی کردن # 2 در روز جوانی بنکردی کاری %~% امروز چنین پیر چه خواهی کردن ~~PageV23P0076 # 1 میپنداری که بیخبر بتوان زیست %~% در بیخبری زیر و زبر بتوان زیست # 2 چندانک نشینی تو و آخر بیقین %~% ای بی سر و بن چند دگر بتوان زیست ~~PageV23P0077 ### | [ bb 24 ] # 1 شیر اجلت چو درکمین خواهد بود %~% در خاک فتادنت یقین خواهد بود # 2 در دور زمان مساز املاک و بدان %~% قسمت ز زمان دو گز زمین خواهد بود ~~PageV24P0001 # 1 گیرم که ترا لطف الاهی آمد %~% در ملک تو ماه تا به ماهی آمد # 2 در هر وطنی سرای و باغی چه کنی %~% میپنداری که باز خواهی آمد ~~PageV24P0002 # 1 چون روی تو در هلاک خواهد بودن %~% قسم تو دو گز مغاک خواهد بودن # 2 بر روی زمین چند کنی جای و سرای %~% چون جای تو زیر خاک خواهد بودن ~~PageV24P0003 # 1 از آتش دل چو دود بر خواهی خاست %~% وز راه زیان و سود برخواهی خاست # 2 وین کلبه که ایمن اندر او بنشستی %~% ایمن منشین که زود برخواهی خاست ~~PageV24P0004 # 1 زان پیش که در عین هلاکت فکنند %~% بفکن همه پاک بو که پاکت فکنند # 2 زیرا که ز روزگار روزی چندی %~% بر تو شمرند و پس به خاکت فکنند ~~PageV24P0005 # 1 تا کی به نظاره جهان خواهی زیست %~% فارغ ز طلسم جسم و جان خواهی زیست # 2 یک ذره به مرگ خویشتن برگت نیست %~% پنداشتهای که جاودان خواهی زیست ~~PageV24P0006 # 1 گاهی به قبول خلق خواهی آویخت %~% گاهی به عصا و دلق ms099 خواهی آویخت # 2 از بهر شکم روز و شبان در تک و پوی %~% خود را به گلو و حلق خواهی ~~آویخت PageV24P0007 # 1 گر در کوهی مقیم و گر در دشتی %~% بر خاک گذشتگان مجاور گشتی # 2 بر خاک تو بگذرند ناآمدگان %~% چندان که تو برگذشتگان بگذشتی ~~PageV24P0008 # 1 چون رفتن بیقیاس داری در پی %~% چندانک روی هراس داری در پی # 2 ای خوشه سرسبز بسی سر مفراز %~% چون میدانی که داس داری در پی ~~PageV24P0009 # 1 ره بس دور است توشه بردار و برو %~% فارغ منشین تمام بردار وبرو # 2 تا چند کنی جمع که تا چشم زنی %~% فرمان آید که جمله بگذار و برو ~~PageV24P0010 # 1 هر رنگ که ممکن است آمیخته گیر %~% هر فتنه که ساکن است انگیخته گیر # 2 وین روی چو ماه آسمانت بدریغ %~% از صرصر مرگ در زمین ریخته گیر ~~PageV24P0011 # 1 گیرم که جهان به کام دیدی وشدی %~% زلف همه دلبران کشیدی و شدی # 2 چیزی که ترا هوا بر آن میدارد %~% انگار بدان همه رسیدی و شدی ~~PageV24P0012 # 1 ای آنکه ز نفس شوم در آکفتی %~% وز آرزوی روی بتان در تفتی # 2 انگار که هرچه آرزو میکندت %~% دریافتی و گذاشتی و رفتی PageV24P0013 # 1 بس کس که ز کوچه هوس برنامد %~% تا از دو جهان به یک نفس برنامد # 2 از بس که درین بادیه بی سر و پای %~% رفتند فرود و هیچ کس برنامد ~~PageV24P0014 # 1 قومی که به خاک مرگ سر بازنهند %~% تا حشر ز قال و قیل خود باز رهند # 2 تا کی گوئی کسی خبر باز نداد %~% چون بیخبرند از چه خبر باز دهند ~~PageV24P0015 # 1 دو چشم ز اشک خیره میباید کرد %~% از بس که غمم ذخیره میباید کرد # 2 تا چند به آب پاک روشن داریم %~% روئی که به خاک تیره میباید کرد ~~PageV24P0016 # 1 تا چند ز مرگ خویش غمناک شوی %~% آن به که ز اندیشه خود پاک شوی # 2 یک قطره آب بودهای ms100 اول کار %~% تا آخر کار یک کف خاک شوی PageV24P0017 # 1 ماتم زدگان عالم خاک هنوز %~% می خاک شوند در غم خاک هنوز # 2 چندان که تهی میشود این پشت زمین %~% پر می نشود این شکم خاک هنوز ~~PageV24P0018 # 1 دنیا مطلب مباش مغرور ازو %~% خود را میبین ز مرگ مهجور ازو # 2 نزدیکتر از مرگ به ما چیزی نیست %~% وین طرفه نگر که ما چنین دور ازو ~~PageV24P0019 # 1 خلقند به خاک بیعدد آورده %~% از حکم ازل رای ابد آورده # 2 ای بس که بگردد در و دیوار فلک %~% ما روی به دیوار لحد آورده ~~PageV24P0020 # 1 چون رفت ز جسم جوهر روشن ما %~% از خار دریغ پر شود گلشن ما # 2 بر ما بروند و هیچ کس نشناسد %~% تا زیر زمین چه میرود بر تن ما ~~PageV24P0021 # 1 بس داغ که چرخ بر دل ریش کشید %~% بس جان که به رای سوختن بیش کشید # 2 بس شخص شریف و سینه بی غصه %~% کاین خاک نهنگ در دم خویش کشید ~~PageV24P0022 # 1 دل کز سر عمر سرنگون بر میخاست %~% از هر مویش چشمه خون بر میخاست # 2 این بلبل روح بر سر گلبن جسم %~% از بهر چه مینشست چون بر میخاست ~~PageV24P0023 # 1 زین بحر که در نهاد آمد تا سر %~% فرخ دل آنکه شاد آمد تا سر # 2 جام همه خاک رفتگان عمری %~% میبخت وز جمله باد آمد با سر PageV24P0024 # 1 بس خون که دلم اول این کار بریخت %~% تا آخر کار چون گل از بار بریخت # 2 سر سبزی شاخ از چه سبب میبایست %~% چون زرد شد و بزاری زار بریخت ~~PageV24P0025 # 1 در حبس وجود از چه افتادم من %~% کز ننگ وجود خود بیفتادم من # 2 چون من مردم به صد هزاران زاری %~% از مادر خویشتن چرا زادم من ~~PageV24P0026 # 1 تن از دو جهان بس که حجابی برداشت %~% امی شد و دل ز هر کتابی برداشت # 2 چون مرگ ملازمست از هرچه که هست ms101 %~% مینتوانم هیچ حسابی برداشت ~~PageV24P0027 # 1 خلقی که درین جهان پدیدار شدند %~% در خانه به عاقبت گرفتار شدند # 2 چندین غم خود مخور که همچون من و تو %~% بسیار درآمدند و بسیار شدند ~~PageV24P0028 # 1 بس عمر عزیز ای دل مسکین که گذشت %~% بس کافر کفر و مؤمن دین که گذشت # 2 ای مرد به خود حساب کن تا چندند %~% چندین که درآمدند و چندین که گذشت ~~PageV24P0029 # 1 دردا که جفای چرخ پیوسته بماند %~% وین جان نفس گسسته دل خسته بماند # 2 از بس که فرو خورد زمین خون جگر %~% بنگر که زمین چون جگر بسته بماند ~~PageV24P0030 # 1 ای دل دانی که کار دنیا گذریست %~% وقت تو گذشت رو که وقت دگریست # 2 بر خاک مرو به کبر و بر خاک نشین %~% کاین خاک زمین نیست تن سیم بریست ~~PageV24P0031 # 1 هر ذره که در وادی و در کهساریست %~% از پیکر هر گذشتهیی آثاریست # 2 وین صورتها که بر در و دیواریست %~% از روی خرد چو صورت دلداریست ~~PageV24P0032 # 1 اجزا زمین تن خردمندان است %~% ذرات هوا جمله لب ودندان است # 2 بندیش که خاکی که برو میگذری %~% گیسوی بتان و روی دلبندان است ~~PageV24P0033 # 1 هر خاک که در جهان کسی فرسوده است %~% تنهاست که آسیای چرخش سوده است # 2 هر گرد که بر فرق عزیز تو نشست %~% مفشان که سر و فرق عزیزی بوده است ~~PageV24P0034 # 1 لاله ز رخی چو ماه میبینم من %~% سبزه ز خطی سیاه میبینم من # 2 وان کاسه سرکه بود پر باد غرور %~% پیمانه خاک راه میبینم من ~~PageV24P0035 # 1 پیش از من و تو پیر و جوانی بودست %~% اندوهگنی و شادمانی بودست # 2 جرعه مفکن بر دهن خاک که خاک %~% خاک دهنی چو نقل دانی بودست ~~PageV24P0036 # 1 دی خاک همی نمود با من تندی %~% میگفت که زیر قدمم افکندی # 2 من همچو تو بودهام تو خوش بیخبری %~% زودا که تو نیز این کمر بربندی ~~PageV24P0037 # 1 هر کوزه که بیخود ms102 به دهان باز نهم %~% گوید بشنو تا خبری باز دهم # 2 من همچو تو بودهام درین کوی ولی %~% نه نیست همی گردم ونه باز رهم ~~PageV24P0038 # 1 بر بستر خاک خفتگان میبینم %~% در زیر زمین نهفتگان میبینم # 2 چندان که به صحرای عدم مینگرم %~% ناآمدگان و رفتگان میبینم ~~PageV24P0039 # 1 هر سبزه و گل که از زمین بیرون رست %~% از خاک یکی سبزه خط گلگون رست # 2 هر نرگس و لاله کز که و هامون رست %~% از چشم بتی و ز جگری پرخون رست ~~PageV24P0040 # 1 بر فرق تو هر حادثه تیغی دگرست %~% در پیش تو هرواقعه میغی دگرست # 2 هر برگ و گیاهی که برون رست ز خاک %~% از هر دل غم گشته دریغی دگرست ~~PageV24P0041 # 1 ای اهل قبور! خاک گشتید و غبار %~% هر ذره ز هر ذره گرفتید فرار # 2 این خود چه سرای است که تا روز شمار %~% بی خود شدهاید و بیخبر از همه ~~کار PageV24P0042 # 1 از مرگ چو آب روی دلخواهم شد %~% با او به دو حرف قصه کوتاهم شد # 2 گفتم: «چو شدی کجات جویم جانا» %~% گفتا که چه دانم که کجا خواهم شد ~~PageV24P0043 ### | [ bb 25 ] # 1 آن ماه که از کنار شد بیرونم %~% در ماتم او کنار شد پر خونم # 2 دوشش دیدم به خواب در‌خفته به خاک %~% گفتم: چونی گفت: چه گویم چونم ~~PageV25P0001 # 1 ماهی که چو برق کم بقا آمده بود %~% چون رفت چنین زود چرا آمده بود # 2 هر کس گوید کجا شد آن در یتیم %~% من میگویم خود ز کجاآمده بود ~~PageV25P0002 # 1 کس بر سر جیحون رقمی جوید باز %~% وز کیسه قارون در میجوید باز # 2 گر مرد کسیت چند جویی بازش %~% از دریائی که شبنمی جوید باز ~~PageV25P0003 # 1 پیمانه خاک گشت آن چشمه نوش %~% وان چشمه خورشید باستاد زجوش # 2 ماننده مرغ نیم بسمل بدریغ %~% لختی بطپید و عاقبت گشت خموش ~~PageV25P0004 # 1 دردا که گلم میان گلزار بریخت %~% وز باد اجل ms103 بزاری زار بریخت # 2 این درد دلم با که بگویم که بهار %~% بشکفت گل و گل من از بار بریخت ~~PageV25P0005 # 1 ماهی که چو مهر عالم آرای افتاد %~% تا هر کس را به مهر او رای افتاد # 2 دی میشد و میکشید موی اندر پای %~% و امروز چو موی گشت و از پای افتاد ~~PageV25P0006 # 1 آه از غم آن که زود برگشت و برفت %~% بگذشت چنانکه باد بر دشت و برفت # 2 چون گل به جوانی و جهان نادیده %~% بگذاشت هزار درد وبگذشت وبرفت ~~PageV25P0007 # 1 میگریم ازان مهوشم و میگریم %~% شکر چو لبش میچشم و میگریم # 2 خاکی که بدو رسید روزی قدمش %~% در دیده خود میکشم و میگریم ~~PageV25P0008 # 1 ای دل بگری بر من مسکین و مپرس %~% بیزاری کن ز جان شیرین و مپرس # 2 کان خفته خاک من بخوابم آمد %~% گفتم: چونی گفت که میبین و مپرس ~~PageV25P0009 # 1 دی بر سر خاک دلبری با دل ریش %~% میباریدم خون جگر بر رخ خویش # 2 آواز آمد که چند گریی بر ما %~% بر خویش گری که کار داری در پیش ~~PageV25P0010 # 1 ای ماه زمین به برج افلاک شدی %~% یا رب که چه پاک آمدی و پاک شدی # 2 ناخورده در آتش جوانی آبی %~% چون باد درآمدی و برخاک شدی PageV25P0011 # 1 ای پشت بداده رفته هم روز نخست %~% برخیز که این گریه ابر از غم تست # 2 تا ابر بهار خاک پای تو بشست %~% بر خاک تو سبزه همچو خط تو برست ~~PageV25P0012 # 1 بر خاک تو چون بنفشهام سر در بر %~% بیبرگ گلت چو حلقه ماندم بر در # 2 گر از سر خاک تو بگردانم روی %~% بادا ز سر خاک تو خاکم بر سر ~~PageV25P0013 # 1 رفتی و مرا خار شکستی در دل %~% در دیدهنیی اگرچه هستی در دل # 2 بر خاک تو برخاست دل پرخونم %~% کز دیده برفتی و نشستی در دل ~~PageV25P0014 # 1 ای کرده شب باز پسین ماتم خویش %~% گل ms104 کرده زمین ز دیده پر نم خویش # 2 در راحت و رنج غمگسارم تو بدی %~% چون تو بشدی با که بگویم غم خویش ~~PageV25P0015 # 1 رفتی تو و خون جگریست از تو مرا %~% جان بر لب و دل پر خطریست از تو ~~مرا # 2 یک موی ندارم که نه آغشته تست %~% بر هر مویی نوحه گریست از تو مرا ~~PageV25P0016 # 1 ای نور رخت خاک سیه بگرفته %~% وز مرگ توآفتاب و مه بگرفته # 2 وین عالم چون عجوزه فانی را %~% از آرزوی تو درد زه بگرفته ~~PageV25P0017 # 1 چون گریه من ابر بهاری نبود %~% چون ناله من ناله بزاری نبود # 2 چون من زغم مرگ تو ای یار عزیز %~% در شهر به صد هزار خواری نبود ~~PageV25P0018 # 1 ای محرم من کیست کنون محرم تو %~% بیم است که خود را بکشم از غم تو # 2 خود از دل ماتم زده چتوانم گفت %~% کو ماتم خود بداشت در ماتم تو ~~PageV25P0019 # 1 برخیز که ابر خاک را میشوید %~% تا سبزه ز خاک تو برون میروید # 2 ای خفته اگر سخن نمیگوئی تو %~% این خاک تو گوئی که سخن میگوید ~~PageV25P0020 # 1 از مرگ تو هر دمی دگرگون باشم %~% گه بر سر خاک و گاه در خون باشم # 2 روزیت ندیدمی بجان آمدمی %~% چندین گاهت ندیدهام چون باشم PageV25P0021 # 1 گل بیرخ گلرنگ تو خاریست مرا %~% چشم از غم تو چو چشمه ساریست مرا # 2 بیروی تو ای روی به خاک آورده %~% آشفته دلی و روزگاریست مرا ~~PageV25P0022 # 1 گفتم همه عمر نازنینت بینم %~% امروز چه گونه در زمینت بینم # 2 ای در دل خاک خفته خون کرده دلم %~% کی دانستم که این چنینت بینم ~~PageV25P0023 # 1 کو کس که دل از مرگ تو خون مینکند %~% تن نیز ز نوحه سرنگون مینکند # 2 از خاک چو سبزه سرنگون کرد بسی %~% چون سبزه خطی سبز برون مینکند ~~PageV25P0024 # 1 بی روی تو در ماه سیاهی آمد %~% مرگت به جوانی و پگاهی آمد # 2 ms105 خفتی نه چنان نیز که برخواهی خاست %~% رفتی نه چنان که باز خواهی آمد ~~PageV25P0025 # 1 ناگاه چو رخ به راه میآوردی %~% بهرچه خط سیاه میآوردی # 2 دردا که به گرد خط تو خاک گرفت %~% خطی که به گرد ماه میآوردی ~~PageV25P0026 # 1 از ناز چه سود چون بسودی آخر %~% بی شمع شبی چون نغنودی آخر # 2 اکنون به کفن در بغنودی در خاک %~% رفتی و تو گویی که نبودی آخر ~~PageV25P0027 # 1 جان را چو ز رفتن تو آگاهی شد %~% دل در سر ناله سحرگاهی شد # 2 کو آن همه دولت تو ای گنج زمین %~% کی دانستی که اینچنین خواهی شد ~~PageV25P0028 # 1 تا خاک تو گشت غم گسارم بی تو %~% بس خون که ز دیده میببارم بی تو # 2 از روی چو گلبرگ و خط سبز تو ماند %~% برگ گل و سبزه یادگارم بی تو ~~PageV25P0029 # 1 از کفر بتر بی تو غنودن ما را %~% آخر ز تو گفتن و شنودن ما را # 2 ای روی چو ماه کرده در خاک سیاه %~% بی روی تو نیست روی بودن ما را ~~PageV25P0030 # 1 در خاک ترا وطن نمیدانستم %~% وان ماه تو در کفن نمیدانستم # 2 میدانستم که بی تو نتوانم زیست %~% بی روی تو زیستن نمیدانستم ~~PageV25P0031 # 1 تا چند کشم ز مرگ تو درد از تو %~% وز سینه آتشین دم سرد از تو # 2 ای چشم و چراغ گو که تدبیرم چیست %~% چون بردم رنج خاک برخورد ازتو ~~PageV25P0032 # 1 دردا که بر چون سمنت میریزد %~% زلف سیه پر شکنت میریزد # 2 ای سی ودو ساله من آخر بنگر %~% کان سی و دو در از دهنت میریزد ~~PageV25P0033 # 1 ای آن که به گل گل چمن پوشیدی %~% در زیر زمین مشک ختن پوشیدی # 2 دی از سر ناز پیرهن پوشیدی %~% و امروز به خاک در کفن پوشیدی ~~PageV25P0034 # 1 در ماتم تو چرخ سیه پوش بماند %~% ارواح ز فرقت تو مدهوش بماند # 2 درداکه گل نازکت از شاخ ms106 بریخت %~% وان بلبل گویای تو خاموش بماند ~~PageV25P0035 # 1 از مرگ تو فاش گشت رازم چکنم %~% چون تو بشدی من به که نازم چکنم # 2 ای جان و دلم! بسوختی جان و دلم %~% من بی تو کجا روم چه سازم چکنم ~~PageV25P0036 # 1 ای رفته و ما را به هلاک آورده %~% وان سرو بلند در مغاک آورده # 2 بر خاک تو ماهتاب میتابد و تو %~% آن روی چو ماه را به خاک آورده ~~PageV25P0037 # 1 از گریه زار ابر گل تازه و پاک %~% خندان بدمید دامن خود زده چاک # 2 زان میگریم چو ابر بر خاک تو زار %~% تا بو که چو گل شکفته گردی از خاک ~~PageV25P0038 # 1 بس زود به مرگ کردی آهنگ آخر %~% گویی رفتی هزار فرسنگ آخر # 2 از ناز چو درجهان نمیگنجیدی %~% چون گنجیدی در لحد تنگ آخر ~~PageV25P0039 # 1 زین پس ناید ز دیدگانم دیدن %~% بی روی تو تیره شد جهانم دیدن # 2 جایی که تو بودهای نگه مینکنم %~% من جای تو بی تو چون توانم دیدن ~~PageV25P0040 # 1 چون مردن تو از پی این زادن بود %~% برخاستن تو عین افتادن بود # 2 از بهر چه بود این همه جان کندن تو %~% چون عاقبت کار تو جان دادن بود ~~PageV25P0041 # 1 رفتی تو به خاک و یاسمن بی تو رسید %~% گل نیز دریده پیرهن بی تو رسید # 2 گلزار شود خاک تو از خون دلم %~% گر برگویم آنچه به من بی تو رسید ~~PageV25P0042 # 1 گل خندان شد ز گریه ابر بهار %~% با ما بنشین یک نفس ای سیم عذار # 2 بندیش که چون بسر شود ما را کار %~% بسیار به خاک ما فرو گریی زار ~~PageV25P0043 # 1 روزی که ز خاک من برون آید خار %~% گلبرگ رخم چو خاک ره گردد خوار # 2 بگری بگری بر سر خاک من زار %~% گو ای همه خاک گشته کو آن همه کار ~~PageV25P0044 # 1 جانا رفتم بر دل پاکم بگری %~% بر جای سیاه سهمناکم بگری # 2 ms107 ای گل! چو شدم به خاک تو نیز مخند %~% وی ابر بسی بر سر خاکم بگری ~~PageV25P0045 ### | [ bb 26 ] # 1 چون جان دلم ز سیر‌چون برق شدند %~% مستغرق او ز پای تا فرق شدند # 2 این فرعونان که در درونم بودند %~% از بس که گریستم همه غرق شدند ~~PageV26P0001 # 1 در عشق مرا چه کار با پرده راز %~% کار من دل سوخته اشک است و نیاز # 2 هر چند که جهد میکنم در تک و تاز %~% از دیده من اشک نمیاستد باز ~~PageV26P0002 # 1 دریای دلم گرچه بسی میآشفت %~% از غیرت خلق گوهر راز نسفت # 2 رازی که دلم ز خلق میداشت نهفت %~% اشکم به سر جمع به رویم در گفت ~~PageV26P0003 # 1 خون دل من که هر دم افزون گردد %~% دریا دریا ز دیده بیرون گردد # 2 وانگه که ز خاک تن من کوزه کنند %~% گر آب در آن کوزه کنی خون گردد ~~PageV26P0004 # 1 شب نیست که خون از دل غمناک نریخت %~% روزی نه که آب روی من پاک نریخت # 2 یک شربت آب خوش نخوردم همه عمر %~% تا باز ز راه دیده بر خاک نریخت ~~PageV26P0005 # 1 این شیوه مصیبت که مرا اکنون است %~% چون شرح توان داد که حالم چونست # 2 هر اشک که ازدیده من میریزد %~% گر بشکافی هزار دریا خونست ~~PageV26P0006 # 1 گر دل بشناختی که من کیستمی %~% سبحان الله چگونه خوش زیستمی # 2 ای کاش که گر تشنگی دل ننشست %~% چشمی بودی که سیر بگریستمی ~~PageV26P0007 # 1 گر جان گویم جای خرابش بنماند %~% ور دل گویم رای صوابش بنماند # 2 وز دیده سیل بار خود چتوان گفت %~% کز بس که گریست هیچ آبش بنماند ~~PageV26P0008 # 1 هر شب چو غمی ز چشم من خون ریزد %~% گر کم ریزد ز ابر افزون ریزد # 2 چون در مستی ز مرگش اندیشه کنم %~% هر می که خورم ز دیده بیرون ریزد ~~PageV26P0009 # 1 چون دریائی کنار من از جا خاست %~% کز چشمه چشم لؤلؤ لالا خاست ms108 # 2 گویند بسی چشمه ز دریا خیزد %~% چونست که از چشمه مرا دریا خاست ~~PageV26P0010 # 1 هر چند که پشت و روی دارم کاری %~% از دیده خویش تازه رویم باری # 2 رویم که ز آب دیده دارد ادرار %~% هر لحظه مراتازه کند ادراری ~~PageV26P0011 # 1 گفتم ای چشم خواب میباید برد %~% بویی ز دل خراب میباید برد # 2 چندین مگری گفت در آتش غرقم %~% وین واقعه را به آب میباید برد ~~PageV26P0012 # 1 آن دل که نشان غمگساری میجست %~% خون گشت و نیافت روزگاری میجست # 2 وان خون همه در کنار من ریخت ز چشم %~% کو نیز ز چشم من کناری میجست ~~PageV26P0013 # 1 ای دل هر دم دست به خون نتوان برد %~% ور دل بردی ز غم کنون نتوان برد # 2 وی دیده تو کم گری که چندینی آب %~% در هیچ زمین به پل برون نتوان برد ~~PageV26P0014 # 1 ای دل ز هوای عشق کیفر میبر %~% در کشتن خود دست به خنجر میبر # 2 وی دیده تو کردهیی که خون گشت دلم %~% چون خون زتو افتاد تو در سر میبر ~~PageV26P0015 # 1 هر سیل که از خون جگر خواهد خاست %~% در وادی عشق راهبر خواهد خاست # 2 هر خوش دلیی که آن ز پندار نشست %~% بگری که همه بگریه بر خواهد خاست ~~PageV26P0016 # 1 خونی که مرا در دل و جان اکنون هست %~% صد چندانم ز چشم چون جیحون هست # 2 گر قصد کنی به خون من کشته شوی %~% کاینجا که منم هزاردریاخون هست ~~PageV26P0017 # 1 یک همنفسی کو که برو گریم من %~% گر هم نفسی بود نکو گریم من # 2 در روی همه زمین نمییابم باز %~% خاکی که برو سیر فرو گریم من ~~PageV26P0018 # 1 گفتم:‌دل من که خانه جان اینست %~% از دیده خراب شد که طوفان اینست # 2 گفتا که چو آب چشم داری بسیار %~% در آب گذار چشم درمان اینست ~~PageV26P0019 # 1 از شرم رخت سرخی گل میبشود %~% وز شور لبت تلخی مل میبشود # 2 چون ms109 با تو به پل برون نمیشد آبم %~% خون میگریم اگر به پل مینشود ~~PageV26P0020 # 1 ای عشق توأم در تک و تاب افکنده %~% سودای توأم بی خور و خواب افکنده # 2 بی روی تودر مردمک دیده من %~% خون ریزش را سپر بر آب افکنده ~~PageV26P0021 # 1 تا کی ریزم ز چشم خون پالا اشک %~% بالای سرم گذشت صد بالا اشک # 2 دردی که ز تو در دلم آرام گرفت %~% پرداخته کی شود به صد دریا اشک ~~PageV26P0022 # 1 چون درد دلم تو میپسندی بسیار %~% تن در دادم به دردمندی بسیار # 2 چون خنده همی آیدت از گریه من %~% زان میگریم تا تو بخندی بسیار ~~PageV26P0023 # 1 تا جان دارم حلق من و خنجر تو %~% با جان چکنم گر نکنم در سر تو # 2 میآیم و همچو ابر میریزم اشک %~% تا آب زنم به اشک خاک در تو ~~PageV26P0024 # 1 ای از رخ چون گلت گلاب دیده %~% خار مژه تو برده خواب دیده # 2 چون آتش عشقت از دلم برخیزد %~% میننشیند مگر به آب دیده PageV26P0025 # 1 چون چشم به یار سیم تن میافتد %~% خون در دل و چشم ممتحن میافتد # 2 چون چشم نگه نداشتم خون شد دل %~% هر خون که فتد ز چشم من میافتد ~~PageV26P0026 # 1 تن خاک نشین چشم یار آمده گیر %~% جان بسته بند انتظار آمده گیر # 2 چون دیده ز خون دل کنارم پر کرد %~% دل نیز ز دیده بر کنار آمده گیر ~~PageV26P0027 # 1 جانا!‌غم تو با تن چون مویم داشت %~% وز بس خواری چو خاک در کویم داشت # 2 من نیز به چشم بر نیایم هرگز %~% چشمم ز سرشک دست بر رویم داشت ~~PageV26P0028 # 1 چون شمع ز بس سوز خور و خوابم شد %~% و آرام و قرار دل پرتابم شد # 2 از بس که ز دیده ریختم آب چو ابر %~% از دیده ز پیش مردمان آبم شد ~~PageV26P0029 # 1 تا کی ز تو روی بر زمین باید داشت %~% سوز دل وآه آتشین ms110 باید داشت # 2 بس سیل که خاست هر نفس چشمم را %~% آخر ز تو چشم این چنین باید داشت ~~PageV26P0030 # 1 بس سیل که خاست هر نفس چشمم را %~% وز سر ننشست این هوس چشمم را # 2 از بسیاری که چشم من آب بریخت %~% آبی بنماند پیش کس چشمم را ~~PageV26P0031 # 1 زان روی که در روی تو چشمم نگریست %~% از گریه من مردم چشمم بنزیست # 2 جان بر سر آتش است و دل بر سر آب %~% از بس که دلم بسوخت و چشمم بگریست ~~PageV26P0032 # 1 آن ماه مرا چو خاک در کوی افکند %~% و اندر طلب خودم به هر سوی افکند # 2 زان است هزار قطره خون بر رویم %~% کان روز که رفت چشم بر روی افکند ~~PageV26P0033 # 1 چون ایندل غم کشم وطن در خون دید %~% هر روز ز نو مرا غمی افزون دید # 2 زین خانه تنگ سیر شد صحرا خواست %~% بر اشک سوار گشت چون گلگون دید ~~PageV26P0034 # 1 روزی که دل شکسته پیش تو کشم %~% بر گلگونش نشسته پیش تو کشم # 2 چون بر گلگون سوار شد یعنی اشک %~% پیش آی که تنگ بسته پیش تو کشم ~~PageV26P0035 # 1 با دل گفتم بسی زیان میبینم %~% از دست تودیده خون فشان میبینم # 2 دل گفت که با اشک روان خواهم شد %~% زین گونه که این قلب روان میبینم ~~PageV26P0036 # 1 از گریه خود بسی نکویی دارم %~% وز گوهر اشک هر چه گویی دارم # 2 گلگون سرشک من چنان گرم رو است %~% کز گرم رویش سرخ رویی دارم ~~PageV26P0037 # 1 شبرنگ خطت که رام افسونم بود %~% میتاخت به تک که تشنه خونم بود # 2 بر روی آمد تو گویی از گرم روی %~% شبرنگ خط تو اشک گلگونم بود ~~PageV26P0038 # 1 از رشک تو کاغذین کنم پیراهن %~% تا سایه تو نگرددت پیرامن # 2 هر چند کنار من چو دریاست ز اشک %~% در شیوه عشق تو نیم تردامن ~~PageV26P0039 # 1 چون هر مویم نوحه گر آید بی تو ms111 %~% وز هر سویم ناله برآید بی تو # 2 گلگون سرشکم که همی تازد تیز %~% ای بس که به روی می درآید بی تو ~~PageV26P0040 # 1 دل را که شد از یک نظر دیده خراب %~% بنگر که چگونه باز شد رشته ز تاب # 2 از مال جهان مرا چو چشمی و دلی است %~% آن بر سر آتش است و این بر سر ~~آب PageV26P0041 # 1 اول دل من عشق رخت در جان داشت %~% چون پیدا شد مینتوان پنهان داشت # 2 آن رفت که در دیده همی گشتم اشک %~% کامروز به زور باز مینتوان داشت ~~PageV26P0042 # 1 گر دل نه چنین عاشق شیدا بودی %~% از عشق تو یک لحظه شکیبا بودی # 2 ای کاش هر آن اشک که در فرقت تو %~% من میریزم هزار دریا بودی ~~PageV26P0043 # 1 خونی که من از دیده به در میریزم %~% هر دم به مصیبتی دگر میریزم # 2 تا عشق رخ توأم گریبان بگرفت %~% دامن دامن خون جگر میریزم ~~PageV26P0044 # 1 آن دل که دمی بی تو سر جانش نبود %~% جان در سر تو کرد و پشیمانش نبود # 2 در ماتم درد تو بسی خون بگریست %~% هم درد تواش بکشت و درمانش نبود ~~PageV26P0045 # 1 گرچه غمم از گریستن بیرونست %~% هر روز مرا گریستن افزونست # 2 ای ساقی جان فروز! در ده جامی %~% تا سیر بگریم که دلم پرخونست ~~PageV26P0046 # 1 چون با غم تو دل مرا تاب نماند %~% در دیده خون فشان من خواب نماند # 2 ای ساقی درد درد برجانم ریز %~% تا خون گریم که در جگر آب نماند ~~PageV26P0047 ### | [ bb 27 ] # 1 دردا که دلم بوی دوایی نشنود %~% در وادی عشق مرحبایی نشنود # 2 وز قافلهای که اندرین بادیه رفت %~% عمری تک زد بانگ درایی نشنود ~~PageV27P0001 # 1 گردل گویم به منتهایی نرسید %~% پوسید به درد و در دوایی نرسید # 2 ور جان گویم که دو جهانش قدمی است %~% بس دور برفت و هیچ جایی نرسید ~~PageV27P0002 # 1 هر چیز تو را همی جمالی ms112 دگر است %~% در هر ورق حسن تو حالی دگر است # 2 هرناقص را از تو کمالی دگر است %~% مر عاشق را از تو وصالی دگر است ~~PageV27P0003 # 1 این بادیه تو را سری پیدا نه %~% پختن طمع وصل تو جز سودا نه # 2 جان عاشق تو ولیک جان اینجا نه %~% تو در دل ما ولیک دل با ما نه ~~PageV27P0004 # 1 عشق تو که ذره ذره تابنده بدوست %~% هر حکم که او کرد چو او کرد نکوست # 2 چون دانستم که مغز جانی ای دوست %~% از شادی این مغز نگنجم در پوست ~~PageV27P0005 # 1 دردا که دلم سایه اقبال ندید %~% در حلق بجز حلقه اشکال ندید # 2 خاک دو جهان برفت و صد باره ببیخت %~% جز باد هوا بر سر غربال ندید ~~PageV27P0006 # 1 جانم چو ز کنه کار آگاه نبود %~% نومید ز خود گاه بد و گاه نبود # 2 هر روز هزار پرده از هم بدرید %~% وز پرده عجز برترش راه نبود ~~PageV27P0007 # 1 تا خرقه سروری ز سر بفکندیم %~% خود را ز نظر چو خاک در بفکندیم # 2 هر چند زلاف‌تیغ بر میغ زدیم %~% امروز ز عجز خود سپر بفکندیم ~~PageV27P0008 # 1 چون دیده سپید شد نظر چند کنیم %~% چون راه سیه گشت سفر چند کنیم # 2 زانجا که نشان نیست نشان چند دهیم %~% وان را که خبر نیست خبر چند کنیم ~~PageV27P0009 # 1 عمری به هوس نخل معانی بستم %~% گفتم که مگر ز هر حسابی رستم # 2 اکنون لوحی که لوح محفوظم بود %~% از اشک بشستم و قلم بشکستم ~~PageV27P0010 # 1 عمری بدویدم از سر بیخبری %~% گفتم که مگر به عقل گشتم هنری # 2 تا آخر کار در پس پرده عجز %~% چون پیرزنان نشستهام زارگری ~~PageV27P0011 # 1 گر من فلکم به مرتبت ور ملخم %~% در حضرت آفتاب حق کم ز یخم # 2 صدبار و هزار بار معلومم شد %~% کز هیچ حساب نیستم چند چخم ~~PageV27P0012 # 1 از حادثه آب و گلم هیچ آمد %~% وز واقعه جان و ms113 دلم هیچ آمد # 2 حاصل به هزار حیله کردم همه چیز %~% تا زان همه چیز حاصلم هیچ‌ آمد ~~PageV27P0013 # 1 آن دل که سراسیمه عالم بودی %~% یک ذره ندید از همه عالم سودی # 2 هر سودایی که بود بسیار بپخت %~% حاصل نامد زان همه سودا دودی ~~PageV27P0014 # 1 گر قصد فلک کنم به پیشان نرسم %~% ور عزم زمین کنم به پایان نرسم # 2 دانم که پس و پیش ز هم مسدود است %~% گر جان بدهم به گرد جانان نرسم ~~PageV27P0015 # 1 در حیرت و سودا چه توانم کردن %~% با این همه غوغا چه توانم کردن # 2 چون جمله بسوختند و کس هیچ نکرد %~% من سوخته تنها چه توانم کردن ~~PageV27P0016 # 1 زین پیش دلم بسته پندار آمد %~% پنداشت که فتوی ده اسرار آمد # 2 و امروز که دیدهای بدیدار آمد %~% کارم همه پشت دست و دیوار آمد ~~PageV27P0017 # 1 آن سالک گرمرو که نامش جان است %~% عمری تک زد که مقصدش میدان است # 2 آواز آمد که راه بیپایان است %~% چندان که روی گام نخستین آن است ~~PageV27P0018 # 1 در آرزوی چشمه حیوان مردم %~% وز استسقا درین بیابان مردم # 2 چون دانستم که زندگی دردسرست %~% خود راکشتم به درد و حیران مردم ~~PageV27P0019 # 1 چندان که دل من به سفر بیش درست %~% ره نیست چو او به جوهر خویش درست # 2 بس وادی سخت و بس ره صعب که ما %~% کردیم ز پس هنوز و ره پیش درست ~~PageV27P0020 # 1 گاهی به کمال برتر از خورشیدم %~% گه در نقصان چو ذرهای جاویدم # 2 هرگه که به استغنا او مینگرم %~% بیم است که منقطع شود امیدم ~~PageV27P0021 # 1 ای دل غم جان محنت اندیش ببین %~% سرگشتگی خواجه و درویش ببین # 2 یک ذره چو استغنا او نتوان دید %~% بی قدری و کم کاستی خویش ببین ~~PageV27P0022 # 1 که گفت ترا که راه اندوهش گیر %~% یا شیوه عاشقان انبوهش گیر # 2 آنجا که درو هزار عالم هیچ است %~% یک ذره کجا رسد ms114 تو صد کوهش گیر ~~PageV27P0023 # 1 دردا که دلم به هیچ درمان نرسید %~% جانش به لب آمد و به جانان نرسید # 2 در بی خبری عمر به پایان آمد %~% و افسانه عشق او به پایان نرسید ~~PageV27P0024 # 1 جانان آمد قصد دل و جانم کرد %~% بنمود ره و سلوک آسانم کرد # 2 با این همه جان میکنم و میکوشم %~% وین میدانم که هیچ نتوانم کرد ~~PageV27P0025 # 1 هر لحظه می یی به جان سرمست دهد %~% تا جان دل خود به وصل پیوست دهد # 2 این طرفه که یک قطره آب آمده است %~% تا دریائی پرگهرش دست دهد ~~PageV27P0026 # 1 ای دل! تو چو مردان به ره پرخطری %~% زان درویشی که از خطر بی خبری # 2 بسیار برفتی نرسیدی جایی %~% وین نادرهتر که همچنان در سفری ~~PageV27P0027 # 1 هر چند که این حدیث جستی تو بسی %~% از جستن تو به دست نامد مگسی # 2 چیزی چه طلب کنی که در هیچ مقام %~% هرگز نه بداند نه بدانست کسی ~~PageV27P0028 # 1 جانی که به راه رهنمون دارد رای %~% وز حسرت خود میان خون دارد جای # 2 عقلی که شود به جرعهای درد از دست %~% در معرفت خدای چون دارد پای ~~PageV27P0029 # 1 چون هر نفسی ز درد مهجورتری %~% هر روز درین واقعه معذورتری # 2 نزدیک مشو بدو و زو دور مباش %~% کانگاه که نزدیکتری دورتری ~~PageV27P0030 # 1 دل در ره او تصرف خویش ندید %~% یک ذره در آن راه پس و پیش ندید # 2 آنجا چو فروماندگی لایق بود %~% چیزی ز فروماندگی بیش ندید ~~PageV27P0031 # 1 در بادیهای که عقل را راهی نیست %~% گر کوه درو‌سیر کند کاهی نیست # 2 گر هیچ روندهای طلب خواهی کرد %~% شایسته این بادیه جز آهی نیست ~~PageV27P0032 # 1 ای دل! دانی که او سزاوار تو نیست %~% چه عشوه فروشی که خریدار تو نیست # 2 ای عاشق درمانده! بیندیش آخر %~% دل برکاری منه که آن کار تو نیست ~~PageV27P0033 # 1 گر در همه عمر در سفر خواهی بود ms115 %~% همچون فلکی زیر و زبر خواهی بود # 2 هر چند سلوک بیشتر خواهی کرد %~% هر لحظه ز پس ماندهتر خواهی بود ~~PageV27P0034 # 1 ای دل بندی بس استوارت افتاد %~% ناخورده می عشق خمارت افتاد # 2 اندیشه نمیکنی و درکار شدی %~% باری بنگر که با که کارت افتاد! PageV27P0035 # 1 هر روز به عالمی دگرگون برسی %~% هر شب به هزار بحر پرخون برسی # 2 گفتی: «برسم درو و باقی گردم» %~% چون کس نرسد درو درو چون برسی ~~PageV27P0036 # 1 هر چند که اهل راز میباید گشت %~% هم با قدم نیاز میباید گشت # 2 تا چند روی چو راه را پایان نیست %~% چون میدانی که باز میباید گشت ~~PageV27P0037 # 1 گاه از مویی مشوشت باید شد %~% گه نیز به هیچ دل خوشت باید شد # 2 در عشق گر آتشی همه یخ گردی %~% ور یخ باشی چو آتشت باید شد ~~PageV27P0038 # 1 جانا زغمت بسوختی جان ما را %~% نه کفر گذاشتی نه ایمان ما را # 2 چون دانستی که نیست درمان ما را %~% سر در دادی بدین بیابان ما را ~~PageV27P0039 # 1 گر جان گویم برآمد و حیران شد %~% ور دل گویم واله و سرگردان شد # 2 گفتی که به عجز معترف باید گشت %~% عاجزتر ازین که من شدم نتوان شد ~~PageV27P0040 # 1 اینجا که منم پرده پندار بسی است %~% وانجا که تویی پرده اسرار بسی است # 2 تا زین همه پردهها که اندر راه است %~% یا در تو رسم یا نرسم کار بسی ~~است PageV27P0041 # 1 در عالم خوف روزگاری دارم %~% زیرا که امید چون تو یاری دارم # 2 چون من هر دم فرو ترم تو برتر %~% تادر تو رسم درازکاری دارم ~~PageV27P0042 # 1 گر شادی تو معتبرم میآید %~% در جنب غمت مختصرم میآید # 2 هر چند وصال درخورم میآید %~% اندوه فراق خوشترم میآید PageV27P0043 # 1 تا زلف تو چون کمند میبینم من %~% افتاده دلم به بند میبینم من # 2 هرگز نرسد دست به فتراک توام %~% فتراک تو بس بلند میبینم من ms116 ~~PageV27P0044 # 1 ای گم شده از جای به صد جای پدید %~% پیش تو نه جان نه عقل خود رای ~~پدید # 2 روزی صد ره ز پای رفتم تا سر %~% لیکن تو نه در سری نه در پای پدید ~~PageV27P0045 ### | [ bb 28 ] # 1 تیر طلب عشق روان میانداز %~% از زه چه کنی فرو کمان میانداز # 2 گر تیر تو اکنون به هدف مینرسد %~% آخر برسد تو همچنان میانداز ~~PageV28P0001 # 1 تا دولت برگشته چه خواهد کردن %~% وین چاک دگر گشته چه خواهد کردن # 2 وین قطره خون که زیر صد اندوه است %~% یعنی دل سرگشته چه خواهد کردن ~~PageV28P0002 # 1 تا کی باشم گرد جهان در تک و تاز %~% بر هیچ نه قطع میکنم شیب و فراز # 2 چیزی که فلک نیافت در عمر دراز %~% من میطلبم تا ز کجا یابم باز ~~PageV28P0003 # 1 بر دل گرهی بستم و بر جان باری %~% و افتاد بر آن گره گره بسیاری # 2 پوشیده نماند سر مویی کاری %~% گر باز شود این گرهم یک باری ~~PageV28P0004 # 1 هر چند نیم در ره او بر کاری %~% نومید نیم به هیچ وجهی باری # 2 در پرده چو زیر چنگ مینالم زار %~% کاری بکند زاری من یک باری ~~PageV28P0005 # 1 در اصل چو مقبول ونه مهمل بودم %~% نه بوالعجب احوال و نه احول بودم # 2 در فرع به صد هزار بند افتادم %~% آخر برسم بر آنچه اول بودم ~~PageV28P0006 # 1 گر دست دهد به زندگانم مردن %~% آسان باشد به یک زمانم مردن # 2 یک لحظه همی چنان که میباید زیست %~% گر زیسته آید به توانم مردن ~~PageV28P0007 # 1 گفتم که اگرچه هست کارم بنظام %~% از ترس تو میطپم چو مرغی در دام # 2 گفتا:‌ترسان به از خداوند غلام %~% چون میترسی مترس و میترس مدام ~~PageV28P0008 # 1 جانا! نظری در دل درویشم کن %~% یا چاره جان چاره اندیشم کن # 2 این میدانم که خاک میباید شد %~% گر خاک کنی خاک ره خویشم کن ~~PageV28P0009 # 1 عمریست که شرح حال ms117 تو میگویم %~% واندوه تو با خیال تو میگویم # 2 چون هست محال آنکه کس در تو رسد %~% باری سخن وصال تو میگویم ~~PageV28P0010 # 1 جانا! نه نکو نه نانکو آمدهام %~% در یکتائی هزار تو آمدهام # 2 هرچند که از کوی خودم راندهای %~% آخر نه به کوی تو فرو آمدهام ~~PageV28P0011 # 1 نی از سر زلفت خبری میرسدم %~% نی از لب لعلت شکری میرسدم # 2 از روی توام گر نظری مینرسد %~% در کوی تو باری گذری میرسدم ~~PageV28P0012 # 1 روزی که ز خود شوی توناچیز آخر %~% توحید رهاندت ز تمییز آخر # 2 بسیار کشیدیم و دگر در پیشست %~% آری‌جانا! بگذرد این نیز آخر ~~PageV28P0013 # 1 از عشق تو در جگر ندارم آبی %~% چون بنشانم ز آتش دل تابی # 2 از خواب غرور خویش یکبار آخر %~% بیدار شوم گرم ببینی خوابی ~~PageV28P0014 # 1 گر تو سر موئی سر من داشتیی %~% چون موی مرا تافته بگذاشتیی # 2 آخر روزی با من حیران مانده %~% نومید نیم بوکه کنی آشتیی PageV28P0015 # 1 عشق تو که همچو آتشم میآید %~% در خورد دل رنج کشم میآید # 2 در بیم تو و امید تو پیوسته %~% زیر و زبر آمدن خوشم میآید ~~PageV28P0016 # 1 عاشق به غم تو کار افتاده خوش است %~% سرداده به باد و بی سر استاده ~~خوش است # 2 انصاف بده که این دل بی سرو پا %~% در پای تو سر نهاده سر داده خوش است ~~PageV28P0017 # 1 تا کی بی تو زاری پیوست کنم %~% جان را ز شراب عشق تو مست کنم # 2 گاهی خود را نیست و گه هست کنم %~% وقت است که در گردن تو دست کنم ~~PageV28P0018 ### | [ bb 29 ] # 1 جانی دارم عاشق و شوریده و مست %~% آشفته و بی قرار نه نیست نه هست # 2 طفلی عجب است جان بی دایه من %~% خو باز نمیکند ز پستان الست ~~PageV29P0001 # 1 جز تشنگی تو هوسم مینکند %~% میمیرم و سیرآب کسم مینکند # 2 چه حیله کنم که هرنفس صد دریا %~% مینوشم و میخورم ms118 بسم مینکند ~~PageV29P0002 # 1 نه دل دارم نه چشم ره بین چکنم %~% درمانده نه دنیی و نه دین چکنم # 2 نه سوی تو راهست و نه سوی دگران %~% سیلی است بر آتش من مسکین چکنم ~~PageV29P0003 # 1 امروز منم وصل به هجران داده %~% سرگشته و روی در بیابان داده # 2 چون غواصی دم زدنم ممکن نه %~% پس در دریا تشنگی جان داده PageV29P0004 # 1 جسمی است هزار چشمه خون زاده درو %~% جانی است هزاردرد سر داده درو # 2 یک قطره خون است دل بی سرو پای %~% صد عالم عشق بر هم افتاده درو ~~PageV29P0005 # 1 چون کس بنداند آنچه من دانم ازو %~% خواهم که کنم حیله و نتوانم ازو # 2 صد گونه بلا اگر به رویم بارد %~% آن روی ندارم که بگردانم ازو ~~PageV29P0006 # 1 من این دل بسته را کجا خواهم برد %~% ور صاف مرا نیست کجا خواهم درد # 2 گر نوش کنم هزار دریا هر روز %~% حقا که ز درد تشنگی خواهم مرد ~~PageV29P0007 # 1 چون مرغ دلم به دام هستی در شد %~% چندانکه طپید بند محکم تر شد # 2 وز بی صبری و بی قراری جانم %~% از بس که بسوخت جمله خاکستر شد ~~PageV29P0008 # 1 نه بسته پیوند توانم بودن %~% نه رنج کش بند توانم بودن # 2 عمری است که بی قرارتر از فلکم %~% ساکن چو زمین چند توانم بودن ~~PageV29P0009 # 1 ما هر ساعت ذخیره جان بنهیم %~% تا آن ساعت که از غم جان برهیم # 2 خود را شب و روز همچو پروانه زشوق %~% بر شمع همی زنیم تا جان بدهیم ~~PageV29P0010 # 1 جان تشنگی همه جهان میآرد %~% پس روی به بحر دلستان میآرد # 2 جانا جانم چگونه سیرآب شود %~% چون بحر تو تشنگی جان میآرد ~~PageV29P0011 # 1 جانا! جانی عاشق روی تو مراست %~% افتادگییی بر سر کوی تو مراست # 2 هرگز نتوان گفت -یقین میدانم %~% آن قصه که با هر سر موی تو مراست ~~PageV29P0012 # 1 در هر دو جهان گر آرزویی جویم %~% از وصل تو ms119 قدر سر مویی جویم # 2 راه از همه سوی کردهام گم بی تو %~% راهی به تو از کدام سویی جویم ~~PageV29P0013 # 1 در پرده درون دل ریشت بینم %~% از پرده برون نشسته بیشت بینم # 2 هر روز هزار بار بیشت بینم %~% تا کی بود آن نفس که خویشت بینم ~~PageV29P0014 # 1 از چشم خوشت بسی شکایت دارم %~% وز لعل لبت بسی حمایت دارم # 2 چون من بندانم که بداند آخر %~% تا با تو ز تو من چه حکایت دارم ~~PageV29P0015 # 1 جانا! مددی به عمر کوتاهم ده %~% دورم ز درت خلعت درگاهم ده # 2 در مغز دلم نشستهای میسوزی %~% یا بیرون آی یا درون راهم ده ~~PageV29P0016 # 1 تن زیر امانت تو خاک در شد %~% زیر قدم تو با زمین همبر شد # 2 و آن دل که در آرزوی تو مضطر شد %~% در سینه ز بس که سوخت خاکستر شد ~~PageV29P0017 # 1 بی چهره تو در نظری نتوان دید %~% بی سایه تو در گذری نتوان دید # 2 حالی است عجب که با تو یک لحظه بدان %~% نه با خود و نه با دگری نتوان ~~دید PageV29P0018 # 1 هم بادیه عشق تو بی پایان است %~% هم درد محبت تو بی درمان است # 2 آن کیست که در راه تو سرگردان نیست %~% هر کو ره تو نیافت سرگردان است ~~PageV29P0019 # 1 در عشق تو دل زیر و زبر باید برد %~% ره توشه تو خون جگر باید برد # 2 گر روی به روی تو همی نتوان کرد %~% سر بر پایت عمر بسر باید برد ~~PageV29P0020 # 1 جان پیش تو بر میان کمر خواهم داشت %~% هر دم به تو شوق بیشتر خواهم ~~داشت # 2 من خاک توام دایم و خاکم بر سر %~% گر سر ز سر خاک تو بر خواهم داشت ~~PageV29P0021 # 1 گر دیده به تو راه توانستی کرد %~% دل را ز توآگاه توانستی کرد # 2 ای کاش دلم چنانکه دل میخواهد %~% در عشق تو یک آه توانستی کرد ~~PageV29P0022 # 1 کو پای ms120 که از دست تو بگریختمی %~% کو دست که در پای تو آویختمی # 2 ای کاش هزار جانمی تا هر دم %~% در خاک قدمهای تو میریختمی ~~PageV29P0023 # 1 چون درد ترا من به دعا میطلبم %~% کافر باشم اگر دوا میطلبم # 2 چندان که خوشی است در دو عالم گو باش %~% من از همه فارغم ترا میطلبم ~~PageV29P0024 # 1 یا در پیشم چو شمع بنشان و بکش %~% یا در خونم به سر بگردان و بکش # 2 گر بود هزار دل زخویشم بگرفت %~% من آن توام آن خودم خوان و بکش ~~PageV29P0025 # 1 از خود خبرم ده که ز خود بیخبرم %~% کز آرزوی تو می بسوزد جگرم # 2 آسان ز سر هر دو جهان برخیزم %~% گر بنشینی تا به تو درمینگرم ~~PageV29P0026 # 1 خورشید رخ تو در نظر خواهم داشت %~% چون ذره دلم زیر و زبر خواهم داشت # 2 تا من هوس روی تو دارم از دل %~% خورشید میان ذره در خواهم داشت ~~PageV29P0027 # 1 چون من به تو در همه جهانم زنده %~% یک لحظه مباد بی تو جانم زنده # 2 بی زحمت تن با تو دلم را نفسی است %~% گر زندهام امروز بدانم زنده ~~PageV29P0028 # 1 جان رسته ازین قالب صد لون به است %~% دل جسته ازین نفس چو فرعون به ~~است # 2 جز آتش تو هیچ نمیباید تیز %~% انس تو یکی ذره ز دو کون به است ~~PageV29P0029 # 1 چون دل غم تو به جان توانست کشید %~% خوش خوش ز همه جهان توانست برید # 2 در راه تو آب روی بفروخت همه %~% تا آتش مهر تو توانست خرید ~~PageV29P0030 # 1 در عشق تو از بس که جنون آرم من %~% از آتش و سنگ جوی خون آرم من # 2 گر یک سنگی است در همه عالم و بس %~% زان سنگ به همتت برون آرم من ~~PageV29P0031 # 1 گه پیش در تو در سجود آمدهام %~% گه بر سر آتشت چو عود آمدهام # 2 مستی مرا امید هشیاری نیست %~% کز عشق تو مست ms121 در وجود آمدهام ~~PageV29P0032 # 1 کو کوی تو تا به فرق بشتافتمی %~% پس روی ز هرچه هست بر تافتمی # 2 دستم نرسد به جان که بشکافتمی %~% تا بو که ترا میان جان یافتمی ~~PageV29P0033 # 1 جانا چو نه پنهان و نه پیدا باشی %~% با ما باشی دائم و بی ما باشی # 2 تا کی سوزد ز آرزویت جانم %~% جان بشکافم بوکه در آنجا باشی ~~PageV29P0034 # 1 نه غیر تو را با تو اثر میبینم %~% نه غیر تو من هیچ دگر میبینم # 2 هر لحظه مرا به صبر میفرمایی %~% صبر از تو ز کافری بتر میبینم ~~PageV29P0035 # 1 در بند نیم ز هیچ کس میدانی %~% در درد توام به صد هوس میدانی # 2 گر هستم و گر نیستم آنجا که منم %~% خالی نیم از تو یک نفس میدانی ~~PageV29P0036 # 1 چون راه تو را هیچ سر و پایان نیست %~% این درد من سوخته را درمان نیست # 2 بر روی تو جان بدادنم آسان است %~% بی روی تو صبرکردنم آسان نیست ~~PageV29P0037 # 1 گر دل خواهی بیا و بپذیر و بگیر %~% دل شیفته شد بیار زنجیر و بگیر # 2 ور در خور حضرت تو جان میآید %~% گیرم که نبود پرده برگیر و بگیر ~~PageV29P0038 # 1 تا جاندارم گرد تو میخواهم تاخت %~% میخواهم سوخت و نیز میخواهم ساخت # 2 تو شاد بزی که نرد عشقت شب و روز %~% تا من باشم با تو همی خواهم باخت ~~PageV29P0039 # 1 ما نقطه جان وقف بلای تو کنیم %~% چون دایره دل بی سر و پای تو کنیم # 2 گر تو نکنی برای ما کاری راست %~% ما هرچه کنیم از برای تو کنیم ~~PageV29P0040 # 1 قومی که به هم میبنشینند ترا %~% بر هر دو جهان میبگزینند ترا # 2 نادیده ترا جان و دل از دست بشد %~% چون پای آرند اگر ببینند ترا ~~PageV29P0041 # 1 چون نعره زنان قصد به کوی تو کنیم %~% جان در سر و کار آرزوی تو کنیم # 2 در هر نفسم هزار جان میباید ms122 %~% تا رقص کنان نثار روی تو کنیم ~~PageV29P0042 # 1 عاشق که همه جهان به روی تو بداد %~% جانی که نداشت ز آرزوی تو بداد # 2 هر عافیتی که داشت در هر دو جهان %~% بفروخت و جمله را به بوی تو بداد ~~PageV29P0043 # 1 با عشق تو ملک جاودان میچکنم %~% زنده به توام زحمت جان میچکنم # 2 چون هر دو جهان از سر یک موی تو خاست %~% با یک مویت هر دو جهان میچکنم ~~PageV29P0044 # 1 شوقی که مرا در طلب روی تو خاست %~% گر برگویم به صد زبان ناید راست # 2 گر بنشینی تا به قیامت بر من %~% سیرت نتوان دید به چشمی که مراست ~~PageV29P0045 # 1 از عشق تو روی بر زمینم بنشین %~% دیریست که دور از تو چنینم بنشین # 2 من تشنه دیرینهام از بهر خدای %~% چندان که ترا سیر ببینم بنشین ~~PageV29P0046 # 1 نادیده ترا دیده من دل برخاست %~% وز سوز فرونشست و خاکستر خاست # 2 یک لحظه که ناگه شودم درد تو کم %~% از خواب هزار بار عاشق برخاست ~~PageV29P0047 # 1 ای تیرگی زلف توام دین افروز %~% وی روشنی روی توام راه آموز # 2 من در شبم از تو روز میخواهم روز %~% و افسردهام از تو سوز میخواهم سوز ~~PageV29P0048 # 1 گفتم به بر سوخته خویش آیی %~% تو پادشهی کی بر درویش آیی # 2 سرگشته همی روم به هر کوچه فرود %~% تابوک به یک کوچه توام پیش آیی ~~PageV29P0049 # 1 ای لعل توام به حکم ایمان داده %~% کفرم به سر زلف پریشان داده # 2 تو در پس پرده با من و من بی تو %~% از پرده برون زشوق تو جان داده ~~PageV29P0050 # 1 آن غم که ز تو بر دل پرخون منست %~% کم نیست که هر لحظه در افزون منست # 2 غایب نیم از تو یک نفس آنچه منم %~% آن چیز که غایب است بیرون منست ~~PageV29P0051 # 1 در عشق تو نیم ذره سرگردانی %~% خوشتر ز هزار منصب سلطانی # 2 زان میآیم زیر و زبر میدانی ms123 %~% تا بیشترم زیر و زبر گردانی ~~PageV29P0052 # 1 در عشق تو عقل با جنون خواهم کرد %~% دیوانگی خویش کنون خواهم کرد # 2 شوریده به خاک سر فرو خواهم برد %~% شوریده ز خاک سر برون خواهم کرد ~~PageV29P0053 # 1 تا بتوانم ازان جمال اندیشم %~% وز راحت و روح آن وصال اندیشم # 2 با آنکه وصال تو محال است مرا %~% دایم من خسته این محال اندیشم ~~PageV29P0054 # 1 بی روی تو یک لحظه نمیشاید زیست %~% زیرا که مرا بی تو نمیباید زیست # 2 جانی که همه جهان بدو مینازند %~% بیزارم ازو چو بی تو میباید زیست ~~PageV29P0055 # 1 ای بس که به هر تکی دویدم بی تو %~% وی بس که زهر سویی پریدم بی تو # 2 چون روز قیامتم شبی میباید %~% تا با تو بگویم آنچه دیدم بی تو ~~PageV29P0056 # 1 جانا ز ره دراز میآیم من %~% با سینه پر نیاز میآیم من # 2 چندان که مرا ز پیش خود میرانی %~% پیش تو به دیده باز میآیم من ~~PageV29P0057 # 1 در عشق تو کارم به هوس برناید %~% وین کار آسان به دست کس برناید # 2 گفتم نفسی به دست تو توبه کنم %~% گر جان به لب آید آن نفس برناید ~~PageV29P0058 # 1 با عشق تو دست در کمر خواهم کرد %~% چون زلف تو دل زیر و زبر خواهم کرد # 2 هر دم ز تو شورشی دگر خواهم کرد %~% سگ به ز من از تو صبر اگر خواهم ~~کرد PageV29P0059 # 1 گه نعره زن قلندرت خواهم بود %~% گه در مسجد مجاورت خواهم بود # 2 گر جان و دلم به باد برخواهی داد %~% من از دل و جان خاک درت خواهم بود ~~PageV29P0060 # 1 چون عاشق روی تو شدم اینم بس %~% سرگشته چو موی تو شدم اینم بس # 2 بامملکت دو عالمم کاری نیست %~% سودائی کوی تو شدم اینم بس ~~PageV29P0061 # 1 عمری دل من غرقه خون بی تو بزیست %~% وز پای فتاده سرنگون بی تو بزیست # 2 و امروز که در معرکه مرگ ms124 افتاد %~% در حسرت آن مرد که چون بی تو بزیست ~~PageV29P0062 # 1 چون هست همه به روی تو آرزویم %~% بی روی تو نیست هیچ سوی آرزویم # 2 گر یک سر موی از تو رسد حصه من %~% نیست از دو جهان یک سر موی آرزویم ~~PageV29P0063 # 1 از عشق تو در جهان علم خواهم شد %~% وز شوق به فرق چون قلم خواهم شد # 2 از عشق تو مست در وجود آمدهام %~% وز شوق تو مست با عدم خواهم شد ~~PageV29P0064 # 1 در کوی تو چون میگذرم اینت عجب! %~% وز سوی تو چون مینگرم اینت عجب! # 2 گر زهره آن بود که یاد تو کنم %~% گر بر نپرد دل از برم اینت عجب! PageV29P0065 # 1 چندان که ترا حجاب میخواهد بود %~% از جانب تو عتاب میخواهد بود # 2 چون پای تو در رکاب میخواهد بود %~% سودای تو در حساب میخواهد بود ~~PageV29P0066 # 1 تا یک نفسی دسترسم میماند %~% در بندگی تو هوسم میماند # 2 از بندگی تو نفسی سرنکشم %~% اینست سخن تانفسم میماند PageV29P0067 # 1 با روی تو ماه را منور ننهم %~% با زلف تو مشک را معطر ننهم # 2 گر هر دوجهان زیر و زبر خواهد شد %~% سر بنهم و سودای تو از سر ننهم ~~PageV29P0068 # 1 دیرست که در کوی تو دارم گذری %~% گر وقت آمد به سوی من کن نظری # 2 ور در خور کشتنم مکش درد سری %~% در پای خودم کش نه به دست دگری ~~PageV29P0069 # 1 ما درد تو را به جای درمان داریم %~% چون وصل تو نیست برگ هجران داریم # 2 چندان که ترا ز هر سویی شمشیرست %~% ما را سر و گردن است تا جان داریم ~~PageV29P0070 ### | [ bb 30 ] # 1 از بس که امید و بیم میبینم من %~% از هر دو دلی دو نیم میبینم من # 2 چندان که به سر کار در مینگرم %~% استغنائی عظیم میبینم من ~~PageV30P0001 # 1 اول بنگر به جان چون برق همه %~% و آخر به میان خاک و خون غرق ms125 همه # 2 میمیراند به زاری و میگوید: %~% چون ما هستیم خاک بر فرق همه! PageV30P0002 # 1 گفتم:‌چه شود چو لطف ذاتی داری %~% کز قرب خودم غرق حیاتی داری # 2 عزت به زبان سلطنت گفت:‌برو %~% تاکی ز تو خطی و براتی داری ~~PageV30P0003 # 1 گفتم:‌به غمم قیام کی بود ترا %~% گفتا: غم من تمام کی بود ترا # 2 گفتم‌:همه نام وننگ شد در سر تو %~% گفت: این همه ننگ و نام کی بود ترا ~~PageV30P0004 # 1 گفتم: چه کنم ز پای در میآیم %~% زان پیش که هر روز به سر میآیم # 2 گفتا: چه کنی خاک در من باشی %~% تا هر روزی بر تو به در میآیم ~~PageV30P0005 # 1 گفتم: دل و جان در سر کارت کردم %~% هر چیز که داشتم نثارت کردم # 2 گفتا: تو که باشی که کنی یا نکنی %~% کان من بودم که بیقرارت کردم ~~PageV30P0006 # 1 گفتم: چو تو بردی سبق اندر خوبی %~% بگزیدمت ازدو کون در محبوبی # 2 آواز آمد کای همه در معیوبی %~% بیهوده چرا آب به هاون کوبی ~~PageV30P0007 # 1 چون یار نمیکند همی یاد از من %~% برخاست چو زیر چنگ فریاد از من # 2 مشکل کاری که اوفتادست مرا %~% من بنده یار و یار آزاد از من ~~PageV30P0008 # 1 تشنه بکشد مرا و آبم ندهد %~% مخمور خودم کند شرابم ندهد # 2 چندانکه بگویمش یکی ننیوشد %~% چندانکه بخوانمش جوابم ندهد ~~PageV30P0009 # 1 چون هیچ کسی ندیدهام در خوردش %~% پیوسته نشستهام دلی پر دردش # 2 ناگاه چو برق بگذرد بر در من %~% چندان بناستد که ببینم گردش ~~PageV30P0010 # 1 هان ای دل چونی به چه پشتی ما را %~% کار آوردی بدین درشتی ما را # 2 ما از غم تو فارغ و تو در غم او %~% از بس که بسوختی بکشتی ما را ~~PageV30P0011 # 1 با کس بنسازی همه بی کس باشی %~% آری چه کنی نمد چو اطلس باشی # 2 بنگر که ز کائنات دیار نماند %~% کشتی همه را و زنده می بس باشی ~~PageV30P0012 # 1 سرگشته ms126 روز و شبم آنجا که منم %~% دلسوخته جان بر لبم آنجا که منم # 2 تو فارغی آنجا که تویی از من و من %~% تا آمدهام میطپم آنجا که منم ~~PageV30P0013 # 1 گر روشنی جمال خودب نمائی %~% دلها ببری و دیدهها بربائی # 2 چون بند وجود ما ز هم بگشائی %~% آنگاه ز زیر پرده بیرون آئی ~~PageV30P0014 # 1 یک روز به صلح کارسازی میکن %~% یک روز به جنگ سرفرازی میکن # 2 چون از پس پرده سر بدادی ما را %~% در پرده نشین و پرده بازی میکن ~~PageV30P0015 # 1 نه چاره این عاشق بیچاره کنی %~% نه غمخوری این دل غمخواره کنی # 2 گیرم که ز پرده مینیایی بیرون %~% این پرده عاشقان چرا پاره کنی ~~PageV30P0016 # 1 جان در غمت از خانه به کوی افتادهست %~% بر بوی تو در رهی چو موی ~~افتادهست # 2 من در طلب تو و تو ازمن فارغ %~% این کار عظیم پشت و روی افتادهست ~~PageV30P0017 # 1 هر چند نیم به هیچ رو محرم تو %~% تو جان منی چگونه گیرم کم تو # 2 زاندیشه آن که فارغی از غم من %~% من خام طمع بسوختم از غم تو ~~PageV30P0018 # 1 گفتم که درین غمم بنگذاری تو %~% خود غم بفزودیم به سر باری تو # 2 وین از همه سخت تر که میزارم من %~% وز زاری من فراغتی داری تو ~~PageV30P0019 # 1 گفتم: شب و روز از تو چرا میسوزم %~% هر لحظه به صد گونه بلا میسوزم # 2 گفتی: که ترا برای آن میدارم %~% تا با تو نسازم و ترا میسوزم ~~PageV30P0020 # 1 محجوبم و از حجاب من آزادی %~% وز صلح من و عتاب من آزادی # 2 من با تو حسابها بسی دارم و تو %~% دایم ز من و حساب من آزادی ~~PageV30P0021 # 1 چون باد ز من میگذری چه توان کرد %~% چون خاک رهم میسپری چه توان کرد # 2 هرچند که با تو آشنا میگردم %~% هر روز تو بیگانهتری چه توان کرد ~~PageV30P0022 # 1 بی پیش و پسی تو و پس ms127 و پیش تراست %~% دوری ز کم و بیش و کم و بیش ~~تراست # 2 در خاطر هیچ کسی نیاید هرگز %~% یک ذره از آن خوی که از خویش تراست ~~PageV30P0023 # 1 در عشق تو سوختم چه میسازی تو %~% در ششدره ماندهام چه میبازی تو # 2 تو کار بسی داری و من عمر اندک %~% کی با من دل سوخته پردازی تو ~~PageV30P0024 # 1 تاکی باشم چو حلقه بر در بی تو %~% با اشک چو سیم و رخ چون زر بی تو # 2 تو بر سر کار و سر به کار آورده %~% من بر سر خاک و خاک بر سر بی تو ~~PageV30P0025 # 1 هر روز ز نو پرده دیگر سازی %~% تادر پس پرده عشق با خود بازی # 2 چون تو نفسی به سر نیائی از خویش %~% هرگز به کسی دگر کجا پردازی ~~PageV30P0026 # 1 ای آمده از شوق تو جان بر لب من %~% چون روز قیامت است بی تو شب من # 2 آخر سخنی از من بی دل بشنو %~% تاکی ز خموشی من و یارب من PageV30P0027 # 1 گر در سخنم باتو سخن را چه کنی %~% یا درد نو و عشق کهن را چه کنی # 2 با این همه کار و بار و عزت که تراست %~% بی خویشتنی بی سر و بن را چه ~~کنی PageV30P0028 # 1 ای خون شده در غمت دل پاک همه %~% ز هر غم عشق تست تریاک همه # 2 اول همه را ز عشق خود خاک کنی %~% وانگاه به باد بردهی خاک همه ~~PageV30P0029 # 1 اندهگن توییم از دیری گاه %~% در ما نگر ای مرا ز اندوه پناه # 2 کانها که به حسن گوی بردند زماه %~% کردند در اندوهگن خویش نگاه ~~PageV30P0030 # 1 چون هر روزیت بیشتر دیدم ناز %~% هر روز بتو بیشترم گشت نیاز # 2 نظارگی توئیم از دیری باز %~% آخر نظری تو نیز بر ما انداز ~~PageV30P0031 ### | [ bb 31 ] # 1 چندین در بسته بی کلیدست چه سود %~% کس نام گشادن نشنیدست چه سود # 2 ms128 پیراهن یوسف است یک یک ذره %~% یوسف ز میانه ناپدیدست چه سود ~~PageV31P0001 # 1 کس از می معرفت ندادست نشان %~% کز عین نشان بروست وز عین عیان # 2 آن می به قرابه سر به مهرست مدام %~% مردم به قرابه می برآرند زبان ~~PageV31P0002 # 1 چون نیست رهی به هیچ سوئی کس را %~% جز خون خوردن نماند رویی کس را # 2 هر کس گوید که کردم آن دریا نوش %~% خود تر نشد از وی سر مویی کس را ~~PageV31P0003 # 1 دل سوختگان که نفس میفرسایند %~% بربوی وصال باد میپیمایند # 2 بس دور رهیست تاکرا بنمایند %~% بس بسته دریست تا کرا بگشایند ~~PageV31P0004 # 1 آنها که به عشق گوی بردند همه %~% نقش دو جهان ز دل ستردند همه # 2 صد بادیه هر لحظه سپردند همه %~% تاگرسنه و تشنه بمردند همه ~~PageV31P0005 # 1 عقلی که کمال در جنون میبیند %~% بنیاد وجود خاک و خون میبیند # 2 چشمی که دو کون در درون میبیند %~% مشتی رگ و استخوان برون میبیند ~~PageV31P0006 # 1 دل با غم عشق پای ناورد آخر %~% چون شمع ز سوختن فرومرد آخر # 2 میگفت که در وصل در دریا نیست %~% این آب چگونه میتوان خورد آخر ~~PageV31P0007 # 1 گاهی ز سلوک عقل چون نسناسیم %~% گاهی ز شبه چو نمله اندر طاسیم # 2 زان گشت نهان حقیقت ازدیده خلق %~% تادر طلبش قیمت او بشناسیم ~~PageV31P0008 # 1 دستی که برین شاخ برومند رسد %~% از همت جان آرزومند رسد # 2 زین عالم بینهایت بی سر و بن %~% خود چند به ما رسید و تا چند رسد ~~PageV31P0009 # 1 عاشق تن خود با غم پیوست دهد %~% هر دم تابی در دل سرمست دهد # 2 با هجر بسازد خوش و بیزار شود %~% از معشوقی که وصل او دست دهد ~~PageV31P0010 # 1 هر دل که ز ذوق آن حقیقت جان یافت %~% هر چیز که یافت جامه جانان یافت # 2 آن را منشین که یک دمش نتوان دید %~% آن را مطلب که هرگزش نتوان یافت ~~PageV31P0011 # 1 چون کس ms129 نرسد به وصل دلخواه ای دل! %~% تو هم نرسی چند کنی آه ای دل! # 2 میپنداری که ره توان برد بدو %~% هرگز نتوان برد بدو راه ای دل! PageV31P0012 # 1 ای دل ز پی دلیل نتوانی شد %~% موری تو حریف پیل نتوانی شد # 2 چون از مگس لنگ کمی بیش نیی %~% همکاسه جبرئیل نتوانی شد PageV31P0013 # 1 اندر طلب حضرت جاوید آخر %~% ماندی تو میان بیم و امید آخر # 2 یک ذره وجود تست و در یک ذره %~% چندی تابد فروغ خورشید آخر ~~PageV31P0014 # 1 دل گم شد و در ره الاهی استاد %~% در بادیه نامتناهی استاد # 2 هان ای دل بیقرار! عمری رفتی %~% تا چند روی تو چون نخواهی استاد ~~PageV31P0015 # 1 نه هیچ کسی به زندگانیش گرفت %~% نه نیز به مرگ جاودانیش گرفت # 2 تو پشه عاجزی و او صرصر تند %~% بنشین تو که هرگز نتوانیش گرفت ~~PageV31P0016 # 1 آن ذوق که در شکر چشیدن باشد %~% مندیش که در شکر شنیدن باشد # 2 زنهار مدان اگر بدانی او را %~% کان دانستن بدو رسیدن باشد ~~PageV31P0017 # 1 ای مانده به زیر پرده! او کی باشی %~% گه خفته و گاه خورده او کی باشی # 2 کفرست حلول چند از کفر و فضول %~% او هست و تو هست کرده او کی باشی ~~PageV31P0018 # 1 چو مهره مهر بازی ای سرو سهی %~% چون از گهر حقیقتی حقه تهی # 2 هرگه که همی حقی به دست تو بود %~% زنهار چنان کن که ز دستش ندهی ~~PageV31P0019 # 1 گر بند امید وصل او بست ترا %~% بندیش که هیچ جای آن هست ترا # 2 عاجز بنشین و پای در دامن کش %~% در دامن او کجا رسد دست ترا ~~PageV31P0020 # 1 هم هر ساعت در ره تاریکتری %~% هم هر روزی به دیده باریکتری # 2 هرگز چو به وصلش نرسد هیچ کسی %~% چندانکه روی به هیچ نزدیکتری ~~PageV31P0021 # 1 گر گنج به تو رسید پنهان میدار %~% ور نه بنشین مصیبت جان میدار # 2 گر شادی وصل او ms130 به تو مینرسد %~% باری رسدت ماتم هجران میدار ~~PageV31P0022 # 1 ذرات جهان در اشتیاقند همه %~% اجزای فلک به عشق طاقند همه # 2 از هر چه که هست و هرکه خواهی گوباش %~% امید ببر که در فراقند همه ~~PageV31P0023 # 1 ای کاش ترا دیده دیدن بودی %~% یا گوش مرا هیچ شنیدن بودی # 2 در کری و کوریم نبایستی بود %~% گر یک سر مو روی رسیدن بودی ~~PageV31P0024 # 1 تا جان دارم همچو فلک میپویم %~% وز درد وصال او سخن میگویم # 2 آن چیز که کس نیافت آن میطلبم %~% آن چیز که گم نکردهام میجویم ~~PageV31P0025 # 1 گر بشتابم نه روی بشتافتن است %~% ور سر یابم نه گنج سر یافتن است # 2 جز حسرت و خون دل چه بر خواهد خاست %~% زین یافتنی که عین نایافتن است ~~PageV31P0026 # 1 دردا که ز بی نشان نشانم نرسید %~% وز بحر عیان عین عیانم نرسید # 2 عمری من تشنه بر لب دریایی %~% بنشستم و قطرهای به جانم نرسید ~~PageV31P0027 # 1 نه دل دارم نه جان نه تن چتوان کرد %~% نه خرقه نه لقمه نه وطن چتوان ~~کرد # 2 از خورشیدی کزو همه کون پرست %~% یک ذره نمیرسد به من چتوان کرد ~~PageV31P0028 # 1 تا چند غم این ره پر بیم کشیم %~% بر چهره ز خون جدول تقویم کشیم # 2 گردست به دامن وصالش نرسید %~% کو پای که در دامن تسلیم کشیم ~~PageV31P0029 # 1 چون یار نمیکند دمی همدمیم %~% زین غم نفسی نیست سر آدمیم # 2 ور در همه عمر یک دم آید بر من %~% با گوشه نشاندم ز نامحرمیم ~~PageV31P0030 # 1 من عاشق زار روی یارم چکنم %~% از معتکفان کوی یارم چکنم # 2 گر دیده من شوند ذرات دو کون %~% نتوان نگریست سوی یارم چکنم ~~PageV31P0031 # 1 هر جان که فدای روی اونتوان کرد %~% از ننگ نظر به سوی او نتوان کرد # 2 از طره او سخن توان گفت ولیک %~% انگشت به هیچ موی او نتوان کرد ~~PageV31P0032 # 1 دل تحفه دلنواز نتوان آورد %~% دل کیست ms131 که جان فراز نتوان آورد # 2 خواهی که جمال دوست در چشم آری %~% دریا به سکره باز نتوان آورد ~~PageV31P0033 # 1 گنجت باید به رنج خو باید کرد %~% جان وقف بلای عشق او باید کرد # 2 در پنجه شیر اوفتادن به ازانک %~% با او نفسی پنجه فرو باید کرد ~~PageV31P0034 # 1 دل در طلبش بجان گرفتار آمد %~% جان نیز چو شمع عاشق زار آمد # 2 کس ره نبرد بدو که آن ماه دو کون %~% آن لحظه نهان شد که پدیدار آمد ~~PageV31P0035 # 1 چون نیست دلم را جز ازو دلجویی %~% سرگشته شدم گرد جهان چون گویی # 2 چه غصه بدین رسد که از ملک دو کون %~% او رادارم وزو ندارم بویی ~~PageV31P0036 # 1 کو کس که چو بوده گشت نابوده نشد %~% وز آس سپهر سرنگون سوده نشد # 2 بس کس که خیال چرخ پیمود و بسی %~% تا جمله فرو شدند و فرسوده نشد ~~PageV31P0037 # 1 ای دل چو حجاب و پرده در کار بسی است %~% خون خورکه درین حجاب خون خوار ~~بسی است # 2 چون در ره او خرقه و زنار بسی است %~% از دیده نهان است که اغیار بسی ~~است PageV31P0038 # 1 همچون شمعی چند گدازم چکنم %~% سیماب شدم تیز چه تازم چکنم # 2 ای بس که ز ذره ذره جستم عمریش %~% میباز نیابمش چه سازم چکنم ~~PageV31P0039 # 1 درداکه قرار از دل سرمستم رفت %~% خون شد دلم و امید پیوستم رفت # 2 بر بوی وصال او نشستم عمری %~% او دست نداد و جمله از دستم رفت ~~PageV31P0040 # 1 گفتم: جانا هیچ کسی جانان یافت %~% یا در همه عمر آن چه همی جست آن ~~یافت # 2 گفت: از پس صدهزار قرن ای عاقل %~% بس زود بود هنوز گر بتوان یافت ~~PageV31P0041 # 1 ای دل به امید هم نفس چند روی %~% تو هیچ نیی درین هوس چند روی # 2 او خورشیدست از آسمان میتابد %~% تو سایه بر زمین سپس چند روی ~~PageV31P0042 # 1 چون وصل نیامد به کسی اولیتر %~% بی ms132 همنفسی هر نفسی اولیتر # 2 چون نیست به وصل او رسیدن ممکن %~% در هجر گریختن بسی اولیتر ~~PageV31P0043 # 1 این گنبد خاکستری پر اخگر %~% گه در خونم کشید و گه خاکستر # 2 از غصه آن کزو نمییافت خبر %~% از سر میشد به پای و از پای به سر ~~PageV31P0044 # 1 ای بس که ز شوق چرخ دوار بگشت %~% سرگشته شب و روز چو پرگار بگشت # 2 آن گشتن او چه سود چون پیوسته %~% بر یک جایست اگرچه بسیار بگشت ~~PageV31P0045 # 1 هم عقل طلسم جسم و جان باز نیافت %~% هم گنج زمین و آسمان باز نیافت # 2 خورشید هزار قرن بر پهلو گشت %~% یک ذره سراپای جهان باز نیافت ~~PageV31P0046 # 1 جانا رخ چون تویی به حس نتوان دید %~% زر چون بینم به حس که مس نتوان ~~دید # 2 وصل تو به دو دست تهی نتوان یافت %~% روی تو به دو چشم نجس نتوان دید ~~PageV31P0047 # 1 چون باد همی نیاید از سوی تو بر %~% کی چشم افتد به پرتو روی تو بر # 2 چون مینرسد دست به یک موی تو بر %~% آن به که دهم جان به سر کوی تو بر ~~PageV31P0048 # 1 جان نتواند هیچ سزاوار تو گشت %~% دل نتواند محرم دیدار تو گشت # 2 ای بر شده بس بلند! کس نتواند %~% در گرد سراپرده اسرار تو گشت ~~PageV31P0049 # 1 آواز به عشق در جهان خواهم داد %~% پس شرح رخ تو بیزبان خواهم داد # 2 چون زهره ندارم که به روی تو رسم %~% بر پای تو سر نهاده جان خواهم داد ~~PageV31P0050 # 1 گر در طلبت ز روی تو مانم باز %~% در کوی تو تن فرودهم در تک و تاز # 2 گر دست طلب به وصل رویت نرسد %~% سر بر پایت بسر برم عمر دراز ~~PageV31P0051 # 1 هر کو گهر وصل تو در خواهد خواست %~% اول قدم از دو کون بر باید خاست # 2 صد دریا موج میزند از غم این %~% این کار به اشکی دو کجا ms133 آید راست ~~PageV31P0052 # 1 هرگه که من از وصل تو بابی شنوم %~% شب خوش بادم که یاد خوابی شنوم # 2 چو گنگ شوم با تو حدیثی گویم %~% چون کر گردم از تو جوابی شنوم ~~PageV31P0053 # 1 چون وصل تو یک ذره نیفتاد به دست %~% جز باد چه دارد دل ناشاد به دست # 2 ازوصل تو چون به دست جز بادی نیست %~% باخاک شدم بی سر و بن باد به دست ~~PageV31P0054 # 1 ای کاش دلم را سر آهی بودی %~% جان را ز وصال تو پناهی بودی # 2 گرچه شدهام چون سر موئی بی تو %~% باری سر مویی به تو راهی بودی ~~PageV31P0055 # 1 این خود چه عجایبست کامیختهای %~% هر لحظه هزار شور انگیختهای # 2 دیدار تو چون ز حد ما بود دریغ %~% صد پرده ز هر ذره در آویختهای ~~PageV31P0056 # 1 آنها که ز باغ عشق گل میرفتند %~% از غیرت تو زیر زمین بنهفتند # 2 و آنان که ز وصل تو سخن میگفتند %~% با خاک یکی شدند و در خون خفتند ~~PageV31P0057 # 1 حاصل ز غم عشق توام بدنامیست %~% وین بدنامی جمله ز بیآرامیست # 2 بر بوی وصال تو من خام طمع %~% میسوزم و این سوختنم از خامیست ~~PageV31P0058 # 1 نادیده ترا شرح سروپات خوش است %~% گر سود کنیم و گرنه سودات خوش است # 2 ما را همه وقت خوشی تست مراد %~% پس بی تو بمیریم چو بی مات خوش است ~~PageV31P0059 # 1 گاهی ببریدی و گهی پیوستی %~% گاهی بگشادی و گهی در بستی # 2 چون در دو جهان نبود کس محرم تو %~% در بر همه بستی و خوشی بنشستی ~~PageV31P0060 # 1 من بی دلم و اگر مرا دل بودی %~% کی در پیشم این همه مشکل بودی # 2 کردم به محال عمر ضایع وی کاش %~% از وصل تو جز محال حاصل بودی! PageV31P0061 # 1 تا پاک نگردد دل این نفس پرست %~% دستم ندهد بر سر کوی تو نشست # 2 تا عشق تو برهم نزند هرچه که هست %~% ندهد سر مویی ms134 ز سر موی تو دست ~~PageV31P0062 # 1 هر دم ز تو درد بیشتر خواهم برد %~% هر لحظه مصیبتی دگر خواهم برد # 2 چون نیست به جشن وصل تو راه مرا %~% در ماتم خود عمر بسر خواهم برد ~~PageV31P0063 # 1 در عشق تو با خاک یکی خواهم شد %~% سرگشتهتر از هر فلکی خواهم شد # 2 درگرد تو هرگز نرسم میدانم %~% گر بسیاری ور اندکی خواهم شد ~~PageV31P0064 # 1 جان بوی تو جست ازدل ناشاد و نیافت %~% دل نیز به عجز تن فروداد ونیافت # 2 وان کس که نشان ز وصل تو جست بسی %~% در وادی خاکساری افتاد و نیافت ~~PageV31P0065 # 1 زان روز که حسنت علم عشق افراخت %~% هر چیز که دید پرده روی تو ساخت # 2 دادی همه را به یکدگر مشغولی %~% تا با تو کسی می نتواند پرداخت ~~PageV31P0066 # 1 چون گل یابم بوی تو زو میبویم %~% چون مه بینم روی تو زو میجویم # 2 چون گوهر وصل تو به کس مینرسد %~% کم زان نبود تا که ازو میگویم ~~PageV31P0067 # 1 ای جمله اشارات و رموزم از تو %~% پیوسته یجوز و لایجوزم از تو # 2 بگداخته چون برف تموزم از تو %~% صد گونه حجاب است هنوزم از تو ~~PageV31P0068 # 1 هرچند که نیست در رهت دولت یافت %~% مردند همه ز آرزوی لذت یافت # 2 چون وصل ترا فراق تو بر اثرست %~% ذل در طلب تو خوشتر از عزت یافت ~~PageV31P0069 # 1 در عشق تودل هزار جان تاوان داد %~% تن در ستم هاویه هجران داد # 2 چو دید که ره نیست به وصلت هرگز %~% خون گشت و به صد هزار زاری جان داد ~~PageV31P0070 # 1 چون نیست ره هجر ترا پایان باز %~% پس چون بگشایم گره هجران باز # 2 تا کی باشم فتاده از جانان باز %~% چون کودک شیرخواره از پستان باز ~~PageV31P0071 # 1 اول ز همه کار جهان پاک شدم %~% واخر ز غمت بادل غمناک شدم # 2 دستم چو به دامن وصالت نرسید %~% سر در کفن هجر تو با ms135 خاک شدم ~~PageV31P0072 # 1 مینشناسد کسی زبان من و تو %~% بیرون ز جهان است جهان من و تو # 2 دایم چو تو بامنی و من با تو به هم %~% دوری ز چه افتاد میان من و تو ~~PageV31P0073 # 1 یکتا بودم دوتائی افتاد مرا %~% در سلطانی گدائی افتاد مرا # 2 در لذت قرب جمله من بودم و بس %~% چندین الم جدائی افتاد مرا ~~PageV31P0074 # 1 چون وصل تو تخم آشنائی انداخت %~% هجر آمد ودام بیوفائی انداخت # 2 گر من بنگویم تو نکو میدانی %~% آن را که میان ما جدائی انداخت ~~PageV31P0075 # 1 هم عمر به بوی تو به آخر بردیم %~% هم لوح دل ازنقش جهان بستردیم # 2 ز امید وصال و بیم هجرت هر روز %~% صد بار بزیستیم و صد ره مردیم ~~PageV31P0076 # 1 تا بی رخ یار محرمم بنشسته %~% برخاستهای به صد غمم بنشسته # 2 این نادره بین که یار بی تیغ مرا %~% خود کشته و خود به ماتمم بنشسته ~~PageV31P0077 # 1 گه قصد دل ممتحنم میداری %~% گه عزم به خون ریختنم میداری # 2 چون میدانی که بی تو بیخویشتنم %~% از بهر چه بیخویشتنم میداری ~~PageV31P0078 ### | [ bb 32 ] # 1 نه همچو منت به مهر یاری خیزد %~% نه نیز چو من به روزگاری خیزد # 2 من خاک تو و تو میدهی بر بادم %~% ترسم که میان ما غباری خیزد ~~PageV32P0001 # 1 چون من به خلاف تو نکردم کاری %~% از بنده چرا گرفتهای آزاری # 2 هر روز جهان بر من مسکین مفروش %~% بازم خر ازین فروختن یکباری ~~PageV32P0002 # 1 گر با غم تو مرا شماری نبود %~% دور از تو غم مرا کناری نبود # 2 گر در ره ما هر دو غباری افتاد %~% شک نیست که راه بیغباری نبود ~~PageV32P0003 # 1 ای گشته دلم بی تو چو آتشگاهی %~% وز هر رگ جان به آتش تو راهی # 2 چون میدانی که دل پر آتش دارم %~% ناآمده بگذری چو آتش خواهی ~~PageV32P0004 # 1 از دل گرمی که در هوای تو مراست %~% در بندگیت به آتشی ms136 مانم راست # 2 چون از آتش فروختن نیست عجب %~% این بنده کنون فروختن خواهد خواست ~~PageV32P0005 # 1 عشق تو که همچو شمع میسوخت مرا %~% بیصبری پروانه درآموخت مرا # 2 هجر تو به رایگان گرانم بخرید %~% تا آتش سودای تو بفروخت مرا ~~PageV32P0006 # 1 گر هیچ نظر کنی به روی ما کن %~% ور هیچ گذر کنی به کوی ما کن # 2 ای ترک چو کار تو همه تاختن است %~% گر تاختنی کنی به سوی ما کن ~~PageV32P0007 # 1 تا جان دارم سر وفا دارم من %~% ور جان ببری روان روا دارم من # 2 تا کی پرسی که هان چه داری در دل %~% چون در همه آفاق ترا دارم من ~~PageV32P0008 # 1 تاکی نفسی از سر صد درد زدن %~% خونابه اشک بر رخ زرد زدن # 2 چون هست دل چو آهنت بر من سرد %~% بیهوده بود بر آهن سرد زدن ~~PageV32P0009 # 1 ناکرده به پر پشهای دمسازی %~% چندیم به پای پیل هجر اندازی # 2 هر شیر دلی که داشتم باد ببرد %~% از بس که بدیدم از تو روبه بازی ~~PageV32P0010 # 1 خون ناخوردن به از وبالست ترا %~% زان است کزین میوه وبالست ترا # 2 آنست که تو حرام خوار افتادی %~% ورنه همه خونها حلالست ترا ~~PageV32P0011 # 1 شب نیست که دل حزین ندارم از تو %~% در دل دم آتشین ندارم از تو # 2 تا چند کنی خون جگر در چشمم %~% من سوخته چشم این ندارم از تو ~~PageV32P0012 # 1 در کوی تو جان گوشه نشین میدانم %~% وز زلف تو عقل خوشه چین میدانم # 2 بیدار نشستهای چنین میدانم %~% در خواب کنی مرا یقین میدانم ~~PageV32P0013 # 1 تا کی رانی از در خود دربدرم %~% تا کی سوزی ز آتش هجران جگرم # 2 آخر نظری کن که اگر بعد از این %~% خواهی که نظر کنی نیابی اثرم ~~PageV32P0014 # 1 چون دل ز غم عشق تو یک ره جان برد %~% پنداشت غمت بسر توان آسان برد # 2 و امروز به دستیم برون آمدهای %~% کاین دست ms137 به هیچ رو به سر نتوان برد ~~PageV32P0015 # 1 در عشق تو من گرد جنون میگردم %~% وز دایره عقل برون میگردم # 2 دیری است که در خون دل من شدهای %~% در خون توشدی و من به خون میگردم ~~PageV32P0016 # 1 گه درد توام ز پرده آرد بیرون %~% گاه از غم تو پرده دل گیرد خون # 2 هر روز هزار بار چون بوقلمون %~% میگرداند عشق توام گوناگون ~~PageV32P0017 # 1 دیوانه شدم زلف تو زنجیر کنم %~% به زان که هوای عقل دلگیر کنم # 2 در عشق تو هر حیله که میاندیشم %~% از پیش نمیرود چه تدبیر کنم ~~PageV32P0018 # 1 امروز چنین بر سر غوغای توام %~% در پای فتاده مست و شیدای توام # 2 گفتی: «پس ازین کار تو رونق گیرد» %~% دیدی که گرفت لیک سودای توام ~~PageV32P0019 # 1 جانا ره بدخویی ناساز مگیر %~% خشمی که مبادت از سر ناز مگیر # 2 من خاک توام که باد دارم در دست %~% چون خاک توام پای ز من باز مگیر ~~PageV32P0020 # 1 جانا بگذر به کوی ما یک باری %~% برگیر قدم به سوی ما یک باری # 2 در خاک نظر چه میکنی بیهوده %~% آخر بنگر به روی ما یک باری ~~PageV32P0021 # 1 دل به ز تو دمساز نیابد هرگز %~% جان جز ز تو اعزاز نیابد هرگز # 2 با جمله خلق اگردرآمیزی تو %~% کس شیوه تو باز نیابد هرگز PageV32P0022 # 1 گر جان گویم هست پس پرده تست %~% ور دل گویم به در برون کرده تست # 2 ز آورده من در گذر و سر در نه %~% زیرا که همه به هم برآورده تست ~~PageV32P0023 # 1 بس طیره بماندم ز طنازی تو %~% بس سخت فتادم از سرافرازی تو # 2 تا کی باشیم همچو طفلان شب و روز %~% نظارگیان بوالعجب بازی تو ~~PageV32P0024 # 1 تا چند من سوخته را رنجانی %~% تاکی کشیم به تیغ سرگردانی # 2 نه با خودم و نه بیخود از حیرانی %~% گر هیچ نگویم تو نکو میدانی ~~PageV32P0025 # 1 نه مرهم خون خواره خود خواهی کرد ms138 %~% نه ماتم آواره خود خواهی کرد # 2 برخیز که بیچاره کار تو شدم %~% گر چاره بیچاره خود خواهی کرد ~~PageV32P0026 # 1 هر کاو نه به جان کناره جوید از تو %~% در روز همی ستاره جوید از تو # 2 هر چاره که جستم از تو بیچاره شدم %~% بیچاره کسی که چاره جوید ازتو! PageV32P0027 # 1 از آه درون کام و زبانم بمسوز %~% وز فرقت خود به یک زمانم بمسوز # 2 فعل بدمن بپوش و خونم بمریز %~% بر درد دلم ببخش و جانم بمسوز ~~PageV32P0028 # 1 در ششدره غمم بمگداز آخر %~% لطفی بکن و حجاب بردار آخر # 2 چون شمع بسوختم ز عشقت صد بار %~% یکبارگیم بسوز یکبار آخر ~~PageV32P0029 # 1 هر لحظه همی بیشترم میسوزی %~% هر روز به نوعی دگرم میسوزی # 2 چون با من بی دل بنمی سازی تو %~% از بهر چه چندین جگرم میسوزی ~~PageV32P0030 # 1 تا در دل من آتش عشق تو فروخت %~% از نیک و بد جهان مرا چشم بدوخت # 2 سر جمله کار خود بگویم با تو %~% درد تو مرا بکشت و عشق تو بسوخت ~~PageV32P0031 # 1 تا کی دل و جان دردمندم سوزی %~% وز آتش عشق بندبندم سوزی # 2 چون سوخته و فکنده راه توام %~% چندم فکنی ز چشم و چندم سوزی ~~PageV32P0032 # 1 من با تو بدی نکردم ای بینایی %~% کاندوه تو میخورم بدین تنهایی # 2 تونیز به اندوه خودم باز گذار %~% اندوه بر اندوه چه میافزایی ~~PageV32P0033 # 1 هم رهبر این عاشق گمراهی تو %~% هم مونس خلوت سحرگاهی تو # 2 میسوزم و ازسوز من آگاهی تو %~% از سوخته خویش چه میخواهی تو ~~PageV32P0034 # 1 گر بی تو دمی خون جگر مینخورم %~% آغشته همی شوم ز خون جگرم # 2 کار تو به هیچ گونه پی مینبرم %~% سر گردانا که من به کارتو درم! PageV32P0035 # 1 گه رانده دربدرم میداری %~% گه غرقه خون جگرم میداری # 2 این از همه سختتر که درد دل من %~% میدانی و زیر و زبرم میداری ~~PageV32P0036 # 1 گاهی به بر خویشتنم ms139 میخوانی %~% گاهی ز در خویشتنم میرانی # 2 سرگشته و کشته توام میدانی %~% تا چند بخون جگرم گردانی PageV32P0037 # 1 ای عشق تو کیمیای سرگردانی %~% وی کوی تو در بادیه حیرانی # 2 چون میدانم که حال من میدانی %~% تا چند به خون جگرم گردانی ~~PageV32P0038 # 1 هر لحظه به سوی من شبیخون آری %~% دست از دو جهان در دل مجنون آری # 2 گر ناله کنم که پرده برگیر آخر %~% چیزی دگرم ز پرده بیرون آری ~~PageV32P0039 # 1 گه با من دلخسته کنی دمسازی %~% گه چون شمعم بسوزی و بگدازی # 2 هر شب همگی رهم بگیری تا روز %~% هر روز ز نو در غلطم اندازی ~~PageV32P0040 # 1 ای هر نفست عزم جگرخواری بیش %~% هر دم به توام شوق و گرفتاری بیش # 2 همواره ترا ناز و مرا زاری بیش %~% پیوسته ترا عز و مرا خواری بیش ~~PageV32P0041 # 1 گه حمله عشق بر دل مجنون آر %~% گه رد خاکم نشان و گه در خون آر # 2 چون دست تراست بنده را فرمان نیست %~% هر روز به دستی دگرم بیرون آر ~~PageV32P0042 # 1 در راه فکندهای مرا در تک و تاز %~% گه شیب نهی پیش من و گاه فراز # 2 هر لحظه مرا به شیوهای میانداز %~% مگذار که یک نفس به خویش آیم باز ~~PageV32P0043 # 1 ای در غم عشق تو رهی نیست شده %~% دل پر غم تو دست تهی نیست شده # 2 هرگاه که درکنار دل بنشینی %~% دل را ز میان برون نهی نیست شده ~~PageV32P0044 # 1 عشق تو که سر چون قلمم اندازد %~% چون شمع سرم در قدمم اندازد # 2 هرگه که وجودت متجلی گردد %~% تا چشم زنم در عدمم اندازد PageV32P0045 # 1 صد بار کشیدم و به سرباری بار %~% خوارم کردی چه خیزد از خواری خوار # 2 عشقت چو مرا کشت به صد زاری زار %~% آنگاه مرا چه سود از یاری یار ~~PageV32P0046 # 1 آن را که ز دریای تو گوهر بایست %~% همچون گویش نه پا و نه سر بایست # 2 ms140 من خود بودم چنانک بودم دلتنگ %~% دیوانگی عشق تو می در بایست ~~PageV32P0047 # 1 در عشق تو ای خلاصه زیبایی %~% با خاک یکی شدم چه میفرمایی # 2 گفتی: «به بر تو خواهم آمد روزی» %~% چون من مردم مگر به خاکم آیی ~~PageV32P0048 # 1 از عشق فرو گرفتهای پیش و پسم %~% تا در غم عشق راه نبود به کسم # 2 تا در همه عمر دیدهام یک نفست %~% عمری است که سرگشته آن یک نفسم ~~PageV32P0049 # 1 شرطست ز تو بی سر و بی پا که روم %~% فرض است دراندوه تو تنها که روم # 2 گفتم بگریزم از تو جایی دیگر %~% خود جای گرفتهای تو هرجا که روم ~~PageV32P0050 # 1 گه عشق تو چون حلقه در میبردم %~% گاه از بد و نیک بیخبر میبردم # 2 هر دم به غرامتی دگر میکشدم %~% هر لحظه به عالمی دگر میبردم ~~PageV32P0051 # 1 سودای توام به سر برون گردانید %~% باری بشنو ز من که چون گردانید # 2 بر خاک رهم فکند و خون کرد دلم %~% چون خاک شدم میان خون گردانید ~~PageV32P0052 # 1 سودای تو کارم به خطر خواهد کرد %~% قسم دل من خون جگر خواهد کرد # 2 فی الجمله مرا زیر و زبر خواهد کرد %~% این میدانم تا چه دگر خواهد کرد ~~PageV32P0053 # 1 عشق تو به هر دمم هزار افسون کرد %~% تا عقل ز من برد و مرا مجنون کرد # 2 من هرچه که داشتم ندادم از دست %~% اما همه او ز دست من بیرون کرد ~~PageV32P0054 # 1 گه نعره زن قلندر آیم با تو %~% گه پیش فتاده بر سر آیم با تو # 2 هر روز به دستی دگر آیم با تو %~% آخر به کدام در درآیم با تو ~~PageV32P0055 # 1 گاهی به خودم بار دهد مستی مست %~% گاهی ز خودم دور کند پستی پست # 2 گاهیم چنان کند که حیران گردم %~% تا هست جهان و در جهان هستی هست ~~PageV32P0056 # 1 زان بگرفته است لشکری پیش و پسم %~% تا یک نفسی به خویشتن ms141 در نرسم # 2 از پرده برون میفکند هر نفسم %~% تا من بندانم که کیم یا چه کسم ~~PageV32P0057 # 1 چون داد دلم دل گسلم میندهد %~% جز درد و دریغ حاصلم میندهد # 2 گرچه دل من ببرد دل او را باد! %~% دل باز چه خواهم چو دلم میندهد ~~PageV32P0058 # 1 جان میسوزد هر نفسم تا کی ازین %~% دل میندهد هیچ کسم تا کی ازین # 2 بگرفت بلا پیش و پسم تاکی ازین %~% فریاد ز فریاد رسم تاکی ازین ~~PageV32P0059 # 1 چه عشوه و دم بود که دلدارنداد %~% دل برد و به دلبریم اقرار نداد # 2 گفتم که مرا به پیش خود بار دهد %~% از بیرحمی خود دلش بار نداد ~~PageV32P0060 # 1 هم دیده بر آن روی چو مه باید داشت %~% هم توبه ازان روی گنه باید داشت # 2 گفتم: «جانا چشم من ازدست بشد» %~% گفتا: «چکنم چشم نگه باید داشت» ~~PageV32P0061 ### | [ bb 33 ] # 1 خورشید رخت ملک جهان میبخشد %~% در سخنت گنج نهان میبخشد # 2 صد جان یابم از غم عشقت هر روز %~% گویی که غم عشق تو جان میبخشد ~~PageV33P0001 # 1 ای هر نفسی جلوهگری افزونت %~% گه رد خاکست جلوه گه در خونت # 2 همچون متحیری فرو ماندهام %~% از لطف حجابهای گوناگونت PageV33P0002 # 1 از بس که شکر فشاند عشق تونخست %~% جاوید همه جهان شکر خواهد جست # 2 هرچیز که مییابم و میخواهم جست %~% گویی شکر لعل تو دارد بدرست ~~PageV33P0003 # 1 گاهی به سخن قوت روانم بخشی %~% گاهی به سحر راز نهانم بخشی # 2 گر دل ببری هزار دل باز دهی %~% ور جان ببری هزار جانم بخشی ~~PageV33P0004 # 1 ای خوش دلی هر دو جهانم غم تو %~% بیزحمت تن مونس جانم غم تو # 2 آن چیز که آشکار مینتوان گفت %~% تعلیم کنی راز نهانم غم تو ~~PageV33P0005 # 1 در هر چیزی که بود دل بستگیم %~% از جمله بریده گشت پیوستگیم # 2 دیوانگی عشق تو از یک یک چیز %~% خو باز همی کند به آهستگیم ~~PageV33P0006 # 1 یک ذره ز عشق ms142 تو به صحرا آمد %~% تا این همه گفت و گوی پیدا آمد # 2 جان نعره زنان در بن دریا افتاد %~% دل رقص کنان با سر غوغا آمد ~~PageV33P0007 # 1 در هر چیزی ترا جمالی دگرست %~% در هر ورق حسن تو حالی دگرست # 2 هرناقص را ازتو کمالی دگرست %~% هر عاشق را ز تو وصالی دگرست ~~PageV33P0008 # 1 سرگشته تست نه فلک میدانی %~% گرد در تو گشته به سرگردانی # 2 تو خورشیدی ولی میان جانی %~% خورشید که دیدهست بدین پنهانی ~~PageV33P0009 # 1 ای یاد تو آب زندگانی جان را %~% اندوه تو عین شادمانی جان را # 2 یک ذره تحیر تو در پرده جان %~% خوش تر ز نعیم جاودانی جان را ~~PageV33P0010 # 1 با جان چه کنم که عشق تو جانم بس %~% درمان چکنم درد تو درمانم بس # 2 در عشق تو صد هزار دردست مرا %~% یک ذره گر افزون کنیم آنم بس ~~PageV33P0011 # 1 چون روی تو مینبینم ای شمع طراز %~% چون شمع ز تو سوخته میمانم باز # 2 گر بنشینی با تو بسی دارم کار %~% ور بنیوشی با تو بسی دارم راز ~~PageV33P0012 # 1 هر شب که نیاوری شبیخون غمت %~% بنشینم و خوش همی خورم خون غمت # 2 تو شادبزی که در هوای غم تو %~% کاری دگرم نماند بیرون غمت ~~PageV33P0013 # 1 من عاشق روی تو ز دیری گاهم %~% در عشق تو نیست هیچ کس همراهم # 2 گر خلق جهان شادی عشقت خواهند %~% تا جان دارم من غم عشقت خواهم ~~PageV33P0014 # 1 درد تو که در دلم به جای جان بود %~% درمان من عاشق سرگردان بود # 2 چون درد تو از پرده دل روی نمود %~% چون در نگریستم همه درمان بود ~~PageV33P0015 # 1 گر ماه نه زیر میغ میداشتیی %~% بس سر که بر تو تیغ میداشتیی # 2 در درد و دریغ جاودان ماندی دل %~% گر درد ز دل دریغ میداشتیی ~~PageV33P0016 # 1 رنج تو به صد گنج مسلم ندهم %~% ملک غم تو به ملکت جم ندهم # 2 چون درد تو ms143 درمان دلم خواهد بود %~% یک ساعته دردت به دو عالم ندهم ~~PageV33P0017 # 1 پیوسته به جان و تن ترا خواهم خواست %~% در پیرهن و کفن ترا خواهم ~~خواست # 2 گر خواهم و گرنه از توام نیست گزیر %~% گر خواهی وگرنه من ترا خواهم ~~خواست PageV33P0018 # 1 ای بس که دلم بر در تو خون بگریست %~% و آواز نیامد ز پس پرده که کیست # 2 گر در من دلسوخته خواهی نگریست %~% گر خواهم مرد جاودان خواهم زیست ~~PageV33P0019 # 1 دلها که به جمع آرزوی تو کنند %~% خود را قربان بر سر کوی تو کنند # 2 برجمله خلق مرگ ازان واجب شد %~% تا آن همه جان نثار روی تو کنند ~~PageV33P0020 # 1 جانم ز میان جان وفای تو کند %~% دل ترک دو عالم از برای تو کند # 2 بر تارک خورشید نهد پای از قدر %~% هرذره که لحظهای هوای تو کند ~~PageV33P0021 # 1 چندان که دلم سوی تو بشتابد باز %~% هر دم کاری دگر بر او تابد باز # 2 من گم شدهام تو گم نیی زانکه دلم %~% در هر چه نگه کند ترا یابد باز ~~PageV33P0022 # 1 دیرست که سودای تو در سر دارم %~% وز عشق دلی خون شده در بر دارم # 2 در راه تو یک مذهب و یک شیوه نیم %~% هر لحظه به نو مذهب دیگر دارم ~~PageV33P0023 # 1 ای قاعده عشق تو جان افزایی %~% خاصیت حسن تو جهان آرایی # 2 سلطان زمان شوم من سودایی %~% گر صبر دهی مرا درین تنهایی PageV33P0024 # 1 در عشق تو جان قویم میباید %~% وز خلق تنی منزویم میباید # 2 چون در ره من وجود من سد من است %~% در راه تو تنهارویم میباید ~~PageV33P0025 # 1 گه جان مرا غرق ملاهی میدار %~% گه نفسم را به صد تباهی میدار # 2 تو زان منی چنان که خواهی میکن %~% من زان توام چنان که خواهی میدار ~~PageV33P0026 # 1 از بس که شدم ز عشق تو دور اندیش %~% اندیشه ندارم از دو عالم کم و بیش # 2 ms144 در هر چیزی که بنگرد این دل ریش %~% آن چیز ز پس بیند و روی تو ز پیش ~~PageV33P0027 # 1 کو هیچ رهی که پیش آن سدی نیست %~% کو هیچ قبولی که درو ردی نیست # 2 در جلوهگریهای تو حیران شدهام %~% کاین جلوهگریهای ترا حدی نیست ~~PageV33P0028 # 1 از خود برهان مرا که بس ممتحنم %~% جان و تن من باش که بیجان و تنم # 2 خویشی خودم بخش که تا خوش بزیم %~% با خویشتنم گیر که بیخویشتنم ~~PageV33P0029 # 1 عشقت ز ابد تا به ازل میبینم %~% یک سایه او علم و عمل میبینم # 2 هر اشکالی که در همه عالم هست %~% در نقطه شین عشق حل میبینم ~~PageV33P0030 # 1 در عشق تو اسب جان بسر خواهم تاخت %~% پروانه صفت پای ز پر خواهم ساخت # 2 جان و تن ودین و دل و ملک دوجهان %~% در باختم و چیز دگر خواهم باخت ~~PageV33P0031 # 1 گه در عشقت بی سر و پا میسوزیم %~% گه زآتش صد گونه بلا میسوزیم # 2 آن اولیتر که تا بود جان در تن %~% تو مینازی مدام و ما میسوزیم ~~PageV33P0032 # 1 افتان خیزان در ره تو میپوییم %~% چیزی که کسی نیافت ما میجوییم # 2 بر خاک درت روی به خون میشوییم %~% هم با تو ز تو واقعهای میگوییم ~~PageV33P0033 # 1 بی روی تو چشم بر چه خواهم انداخت %~% بیآرزوی تو سر چه خواهم انداخت # 2 هر تیر که در جعبه وسع ما بود %~% انداخته شد دگر چه خواهم انداخت ~~PageV33P0034 # 1 دوش آمد و گفت اگر دل ما داری %~% کل گرد چرا مذهب اجزا داری # 2 چون قطره برون مباش و غواصی کن %~% یعنی که درون هزار دریا داری ~~PageV33P0035 # 1 ای بی سر و بن گشته جهانی از تو %~% نامانده سالم دل و جانی از تو # 2 گرچه نتوان یافت نشانی از تو %~% غایب نتوان بود زمانی از تو ~~PageV33P0036 # 1 گه پیش تو چون قلم بسر میآییم %~% گاه از بد و نیک بیخبر میآییم # 2 ms145 با عشق تو دست در کمر میآییم %~% بر پنداری زیر و زبر میآییم ~~PageV33P0037 # 1 جانا ز غم عشق تو سرگردانم %~% من در طلب تو از میان جانم # 2 گفتی که به ترک جان بگو تا برهی %~% چون تو به میان جان دری نتوانم ~~PageV33P0038 # 1 در درد خودم چو چرخ سرگردان کن %~% وز عشق خودم بی سر و بی سامان کن # 2 هرگاه که درمان دلم خواهی کرد %~% درمان دلم ز درد بی درمان کن ~~PageV33P0039 # 1 سر با تو ببازم کله من اینست %~% پیش تو بمیرم شره من اینست # 2 گر ملک دو عالمم مسلم گردد %~% جز خون نخورم زانکه ره من اینست ~~PageV33P0040 # 1 در راه تو دل واقعه مشکل خواست %~% در راه تو پای تا بسر در گل خواست # 2 وانگاه چو در بلای عشق تو فتاد %~% از تو ز برای دل بلای دل خواست ~~PageV33P0041 # 1 هم بی دو جهان تویی و هم در دو جهان %~% من بیخویشم با تو بهم در دو ~~جهان # 2 گر جو به جوم کنی و بر باد دهی %~% یک جو نکنم عشق تو کم در دو جهان ~~PageV33P0042 # 1 هر روز مرا با تو حسابی دگرست %~% هر لحظه ترا تازه عتابی دگرست # 2 بی یاد تو از خلق دل پر خونم %~% هر دم که برآورد حجابی دگرست ~~PageV33P0043 # 1 جانا! جانم ز قعر دریای حضور %~% دری عجب است غرق چندینی نور # 2 گرچه تن من ز کار دورست ولیک %~% یک لحظه نهیی ز خاطر جانم دور ~~PageV33P0044 # 1 سر در سر سودای تو خواهم کردن %~% در حجره دل جای تو خواهم کردن # 2 برگیر ز رخ پرده که در عالم جان %~% دل غرق تماشای تو خواهم کردن ~~PageV33P0045 # 1 گر من نه چنین عاشق و شوریدهامی %~% بودی که ترا دمی پسندیدهامی # 2 ور مثل تو در همه جهان دیدهامی %~% بر صد شادی غم تو نگزیدهامی ~~PageV33P0046 # 1 تاکی باشم بسته هستی بی تو %~% افتاده هشیاری ومستی بی تو # 2 ms146 گر نالیدم ز تنگدستی بی تو %~% قارون شدهام به زر پرستی بی تو ~~PageV33P0047 # 1 دل را ز غمت بی سر و پا میدارم %~% وز خلق جهان چشم ترا میدارم # 2 در شادی و غم چون به غمم شادی تو %~% هر غم که به من رسد روا میدارم ~~PageV33P0048 # 1 هرگه که میخوری خروشی بزنی %~% بر عاشق شهرگرد دوشی بزنی # 2 من شهر بگردم پس ازین خانه خرم %~% تا بو که مرا خانه فروشی بزنی ~~PageV33P0049 # 1 جانا! همه راه بر زبانم بودی %~% در هر منزل مژده رسانم بودی # 2 ای جان و دلم! گر ز تو غایب گشتم %~% هر جا که بدم در دل و جانم بودی ~~PageV33P0050 ### | [ bb 34 ] # 1 دوش آمد و برگشاد صد پرده راز %~% در پرده دل جلوهگری کرد آغاز # 2 در داد ندا که ای ز ما مانده باز %~% برخیز ز پیش و خانه با ما پرداز! PageV34P0001 # 1 دوش آمد و گفت: روز و شب میجوشی %~% تادین ندهی ز دست در بیهوشی # 2 چون من همهام به قطع و دنیا هیچ است %~% آخر همه را به هیچ مینفروشی ~~PageV34P0002 # 1 دوش آمد و دل ازو کبابی میگشت %~% تا باده به کف کرد و خرابی میگشت # 2 در سینه جانم فلکی گردان کرد %~% پس گرد فلک چو آفتابی میگشت ~~PageV34P0003 # 1 دوش آمد و گفت: چندم آواز دهی %~% من دور نیم تو دوری آغاز نهی # 2 دیوار حجاب است چو برخاست ز پیش %~% این خانه و آن یکی شود باز رهی ~~PageV34P0004 # 1 دوش آمد و گفت: چند تنها باشی %~% گر قطره نباشی همه دریا باشی # 2 هرگه که تنت جهان و دل جان گردد %~% تو جان و جهان شوی همه ما باشی ~~PageV34P0005 # 1 دوش آمد و گفت: «در درون ما را باش %~% در خاک نشین و غرق خون ما را ~~باش» # 2 بر من میزد تاکه ز من هیچ نماند %~% چون هیچ شدم گفت: «کنون ما را ~~باش!» PageV34P0006 # 1 دوش آمد ms147 و گفت: خانه ما آخر %~% روشن بکن ای یگانه ما آخر # 2 وقت است که دست درکش آری با ما %~% تا کی گوئی فسانه ما آخر ~~PageV34P0007 # 1 دوش آمد و گفت: ای شب و روزت غم من %~% هرگز نشوی تا تو توئی همدم من # 2 من خورشیدم تو سایهای بر سرخاک %~% تا محو نگردی نشوی محرم من ~~PageV34P0008 # 1 دوش آمد و گفت: گرد تو حلقه کنیم %~% پیراهن خونین دلت خرقه کنیم # 2 ما تخت میان دل ازان بنهادیم %~% تا طالب خویش را به خون غرقه کنیم ~~PageV34P0009 # 1 دوش آمد و گفت: گرد اعزاز مگرد %~% خواری طلب و دگر سرافراز مگرد # 2 میدان که تو سایه منی خوش میباش %~% هرجا که روم از پی من باز مگرد ~~PageV34P0010 # 1 دوش آمد و گفت: مرغ دل عاجز نیست %~% در پرده بدارش که جز او را عز ~~نیست # 2 چون هر دو جهان به زیر پر دارد دل %~% بیرون شدنش ز آشیان هرگز نیست ~~PageV34P0011 # 1 دوش آمد و گفت: بی یقین مینرسی %~% گاهی ز فلک گه ز زمین مینرسی # 2 ساکن شو و تن فرو ده و خوش دل باش %~% ماییم همه بجز چنین مینرسی ~~PageV34P0012 # 1 دوش آمد و گفت: خویش را دشمن باش %~% در تیرگی اوفتاده روشن باش # 2 از خویش چو خشنود نبودی نفسی %~% بیخویشتن آی و یک دمی با من باش ~~PageV34P0013 # 1 دوش آمد و گفت: «در بلا پیوستی %~% آن لحظه که در چون و چرا پیوستی» # 2 گفتم: «چکنم تا به تو در پیوندم» %~% گفتا که «ز خود ببر به ما پیوستی» ~~PageV34P0014 # 1 دوش آمد و گفت: روز و شب غمناکی %~% تا بنشستی بر در ما بی باکی # 2 دستی که به دامن وصالت نرسد %~% در گردن خاک کن که مشتی خاکی ~~PageV34P0015 # 1 دوش آمد و گفت: در جنون میفکنیم %~% جان میسوزیم و تن به خون میفکنیم # 2 بنشین تو برون که در درونت ره نیست %~% تا هرچه درونست برون ms148 میفکنیم ~~PageV34P0016 # 1 دوش آمد و صبر از دل درویشم رفت %~% آرام زعقل حکمت اندیشم رفت # 2 چون حیرت من بدید یک دم بنشست %~% درخواب خوشم کرد و خوش از پیشم رفت ~~PageV34P0017 # 1 دوش آمد و گفت: بی قراری شب و روز %~% بیکار نشسته در چکاری شب و روز # 2 هرگز نگشایم در تو لیک بدانک %~% جز حلقه زدن کارنداری شب و روز ~~PageV34P0018 # 1 دوش آمد و گفت: اگر وفا خواهی کرد %~% درد همه ساله را دوا خواهی کرد # 2 نه سود طلب نه مایه با هیچ بساز %~% گر کار به سرمایه ما خواهی کرد ~~PageV34P0019 # 1 دوش آمد و گفت: کار ما خواهی کرد %~% جان نعره زنان نثار ما خواهی کرد # 2 ور این نکنی نه صبر داری تو نه دل %~% مسکین تو گر انتظار ما خواهی کرد ~~PageV34P0020 # 1 دوش آمدو ره بر دل و جانم در بست %~% زنار ز زلف دلستانم در بست # 2 گفتم که ز زلف دلکشت بخروشم %~% برخاست و به یک شکر زبانم در بست ~~PageV34P0021 # 1 دوش آمد و گفت: حسن دنییست امشب %~% با هم بودن به عیش اولیست امشب # 2 خورشید به شب گرفتهای در آغوش %~% شب خوش بادت اگر خوشت نیست امشب! PageV34P0022 # 1 آن بت که دلم عاشق جانبازش بود %~% جان شیفته زلف سرافرازش بود # 2 گفتم که چو آید برود صد نازش %~% دوش آمد و آنچه رفت هم نازش بود ~~PageV34P0023 # 1 دوش از در دل درآمد آن بینایی %~% گفتا که چه میکنی درین تنهایی # 2 گفتم که زعشق تو شدم سودایی %~% سودائی خویش را چه میفرمایی ~~PageV34P0024 # 1 دوش از سر لطفی بنشاندست مرا %~% چون مست شد از پیش براندست مرا # 2 چون میرفتم به خشم پس بازم خواند %~% این کار نگر که باز خواندست مرا ~~PageV34P0025 # 1 دوش از بر خویش سرنگونم میتاخت %~% تیغی به کف آورده برونم میتاخت # 2 چون خون دلم ز حد برون قوت کرد %~% برخویش زدم تیغ که خونم میتاخت ~~PageV34P0026 # 1 ms149 دل دوش ز لعل همچو قندش میسوخت %~% جان نیز ز زلف چون کمندش میسوخت # 2 خورشید سپر فکنده میرفت خجل %~% تا روز و شب تیره سپندش میسوخت ~~PageV34P0027 # 1 دی میشد و دل رها نمیکرد به کس %~% برخاسته صد فغان هر گوشه که بس # 2 امروز همی آمد و هر ذره که هست %~% فریاد همی کرد که فریادم رس ~~PageV34P0028 # 1 دوش آمد و گفت: مردم دوراندیش %~% از خویش بجز هیچ نیابد کم و بیش # 2 می بر نتوان گرفت این پرده ز پیش %~% گر برگیرم ز خویش من مانم و خویش ~~PageV34P0029 # 1 دی گفت: کجا شدی‌چنین میباید %~% از دوست جدا شدی چنین میباید # 2 روزی دو ز بهر آنکه دور افتادی %~% بیگانه زما شدی چنین میباید ~~PageV34P0030 # 1 دوشش دیدم چو زلف خود در تابی %~% میشد چو مرا بدید در غرقابی # 2 گفتا که بر تو خواهم آمد فردا %~% گفتم:‌اگر امشبم ببینی خوابی ~~PageV34P0031 # 1 امشب بر ما مست که آورد ترا %~% وز پرده بدین دست که آورد ترا # 2 نزدیک کسی که بی تو بر آتش بود %~% چون باد نمیجست که آورد ترا ~~PageV34P0032 # 1 امشب ز پگاهی به خروش آمدهای %~% چونست که مستتر ز دوش آمدهای # 2 در بازارت نمیرود کار مگر %~% زانست که درخانه فروش آمدهای ~~PageV34P0033 # 1 دوش آمد و گفت: هیچ آزرمت نیست %~% در عشق دم سرد و دل گرمت نیست # 2 گفتم: «برهان مرا ز من ای همه تو!» %~% گفتا که کیی تو خویش را شرمت ~~نیست PageV34P0034 # 1 دوش آمد و گفت: ای وطن بگرفته %~% دو کون به هم ز جان و تن بگرفته # 2 چون من همهام تو هیچ شرمت بادا %~% من آمده و تو جای من بگرفته ~~PageV34P0035 # 1 دوش آمد و گفت: اگر چه کم میآیم %~% پیش از دو جهان به یک قدم میآیم # 2 از ما نتوان گریخت از خود بگریز %~% کانجا که روی با تو به هم میآیم ~~PageV34P0036 # 1 دی گفت: چو تو صد به ms150 زیانی سوزم %~% تا می چه کنم که ناتوانی سوزم # 2 چون من به کرشمهای جهانی سوزم %~% بنگر تو مرا که نیم جانی سوزم ~~PageV34P0037 # 1 دی گفت: حجب ز پیش برنگرفتم %~% دو کون ز راه خویش برنگرفتم # 2 صد عالم تشویر پدیدار آمد %~% یک پرده کنون ز پیش برنگرفتم ~~PageV34P0038 ### | [ bb 35 ] # 1 چون روی تو در همه جهان روی کراست %~% بی روی تو یک مو سر جان روی ~~کراست # 2 خورشید ز خجلت رخت پشت بداد %~% میگشت به پهلو که چنان روی کراست ~~PageV35P0001 # 1 بی موی تونیست موی کس موئی راست %~% بی روی تو روی دگران روی و ریاست # 2 بی موی تو ای موی میان موی که دید %~% بی روی تو در روی زمین روی کراست ~~PageV35P0002 # 1 تا روی ز زیر پرده بنمودی تو %~% صد پرده دریدی و ببخشودی تو # 2 امروز همه جهان ز تو پر شور است %~% زین پیش که داند که کجا بودی تو ~~PageV35P0003 # 1 در کوی تو آفتاب منزل بگرفت %~% وز روی تو یک ذره کامل بگرفت # 2 از پرتو روی تست گیتی روشن %~% از بدعت خورشیدمرا دل بگرفت ~~PageV35P0004 # 1 ای واقعه عشق تو کاری مشکل %~% خورشید رخت فتنه جان غارت دل # 2 هرکاو نفسی بدید خورشید رخت %~% دیوانه بود اگر بماند عاقل ~~PageV35P0005 # 1 عشقت به هزار پادشاهی ارزد %~% وصل تو ز ماه تا به ماهی ارزد # 2 آن را که رخی بود بدین زیبائی %~% انصاف بده که هرچه خواهی ارزد ~~PageV35P0006 # 1 ای زلف تو صد دام ستم افکنده %~% جان همه عاشقان به غم افکنده # 2 هرجا که درین پرده وجودی مییافت %~% یک پرتو رویت به عدم افکنده ~~PageV35P0007 # 1 جانا غم عشقت دل و دینم نگذاشت %~% یک ذره گمانم و یقینم نگذاشت # 2 گفتم که ز دست تو کنم بر سر خاک %~% خود عشق رخت فرا زمینم نگذاشت ~~PageV35P0008 # 1 زلف و رخ تو که قصد جان دارندم %~% در هر نفسی کار به جان آرندم # 2 از ms151 سایه زلف تو رخت چون بینم %~% کز سایه به آفتاب نگذارندم ~~PageV35P0009 # 1 ای روی چو آفتاب تو پشت سیاه %~% بی پشتی تو مه ننهد روی به راه # 2 از روی توآفتاب را پشت شکست %~% وز روی تو پشت دست میخاید ماه ~~PageV35P0010 # 1 ای پیش تو سرو و ماه پیوسته رهی %~% با قد چو سرو و با رخ همچو مهی # 2 مه چهره و سرو قد بسی هست ولیک %~% تابندهتر است ماه بر سرو سهی ~~PageV35P0011 # 1 چون ماه به قطع آب روی تو نداشت %~% یک ذره ز آفتاب روی تو نداشت # 2 خورشید که جمله جهان روشن از اوست %~% شد زرد از آنکه تاب روی تو نداشت ~~PageV35P0012 # 1 گر پرده ز روی دلستان برگیری %~% هر پرده که هست در جهان برگیری # 2 چون زندگی از عشق تو داریم همه %~% وقت است که این بدعت جان برگیری ~~PageV35P0013 # 1 ای گم شده درحسن تو هر دیدهوری %~% گوئی که ز حسن خود نداری خبری # 2 خلقی به نظاره تو میبینم مست %~% تو از چه نظاره میکنی در دگری ~~PageV35P0014 # 1 تا دیده بر آن عارض گلگون افتاد %~% چشمم ز سرشک چشمه خون افتاد # 2 هر راز که در پرده دل پنهان بود %~% باخون جگر ز دیده بیرون افتاد ~~PageV35P0015 # 1 گر در همه عمر آرزوئیم بود %~% از وصل تو قدر سر موئیم بود # 2 بی روی تو بر روی ازان میگریم %~% تا پیش تو بو که آب روئیم بود ~~PageV35P0016 # 1 ای ترک! دلم غاشیه بر دوش تو شد %~% جانم ز جهان واله و مدهوش تو شد # 2 بر سیم بناگوش تو چون جمله خلق %~% در مینگرند حلقه در گوش تو شد ~~PageV35P0017 # 1 تا حلقه آن زلف مشوش دیدم %~% دل را به میانه در کشاکش دیدم # 2 تا روی چوآتش تودیدم از دور %~% دور از رویت به چشم آتش دیدم ~~PageV35P0018 # 1 در جنب رخت چو ماه میننماید %~% میگردد و میکاهد و میافزاید # 2 از غیرت روی همچو ms152 خورشید تو ماه %~% دیرست که ماهتاب میپیماید ~~PageV35P0019 # 1 بی عشق تو زیستن دریغم آید %~% جز از تو گریستن دریغم آید # 2 چون نیست ز نازکی ترا تاب نظر %~% در تو نگریستن دریغم آید ~~PageV35P0020 # 1 ای حسن تو درحد کمال افتاده %~% شرح دهنت کار محال افتاده # 2 خورشید که در زیر نگین دارد ملک %~% از شرم رخ تو در زوال افتاده ~~PageV35P0021 # 1 خورشید که چرخ در نکوئیش آورد %~% گوئی که برای یافه گوئیش آورد # 2 چون پیش رخ تو لاف نیکوئی زد %~% زان لاف دروغ زرد روئیش آورد ~~PageV35P0022 # 1 ای نرگس صفرا زده سودائی تو %~% تر گشته و تازه پیش رعنائی تو # 2 در هیچ نگارخانه چین هرگز %~% صورت نتوان کرد به زیبائی تو ~~PageV35P0023 # 1 لعلت که بلای دل و دین آید هم %~% گه چون گل و گه چو انگبین آید هم # 2 گر خوبی ماه آسمان بسیارست %~% پیش رخ تو فرا زمین آید هم PageV35P0024 # 1 تا روی چو آفتاب جانان بفروخت %~% ازحسن جهان بر مه تابان بفروخت # 2 از رشک رخت کمال بسیار خرید %~% تا بفروزد جمله به نقصان بفروخت ~~PageV35P0025 # 1 گل را به چمن گونه رخسار تو نیست %~% مه را به سخن لعل شکربار تو نیست # 2 خورشید جهان فروز را یک ساعت %~% در هیچ طریق تاب دیدار تو نیست ~~PageV35P0026 # 1 عشق رخ تو که کیمیای خطرست %~% از یک جو او دو کون زیر و زبرست # 2 چون سرپیچم از تو چو هر روز مرا %~% همچون رخ تو عشق رخت تازهترست ~~PageV35P0027 # 1 گاهی ز سر زلف سیاهت ترسم %~% گاهی ز کمین گاه کلاهت ترسم # 2 گفتی: «به نهان بر تو آیم یک شب» %~% از روشنی روی چو ماهت ترسم ~~PageV35P0028 # 1 کوثر که لب ترا ندیم افتادهست %~% سر بر خط سبز تومقیم افتادهست # 2 آفاق ز روی تست روشن همه روز %~% خورشید بهانهای عظیم افتادهست ~~PageV35P0029 # 1 ماهی که ز رخ یک سر مویم ننمود %~% راهم زد و راه سر کویم ms153 ننمود # 2 صد معنی بکر در صفات رویش %~% چون روی نماید ز چه رویم ننمود ~~PageV35P0030 # 1 آن ماه که سجده برد انجم او را %~% تا کرد دل از دیده خود گم او را # 2 از بس که گریست دیده در فرقت او %~% ازدیده بشد صورت مردم او را ~~PageV35P0031 # 1 بی لعل لبش شکرستان میچکنم %~% بی ماه رخش زحمت جان میچکنم # 2 گویند: «جهان بر رخ او باید دید» %~% گر پیش آید رخش جهان میچکنم ~~PageV35P0032 # 1 بگشاده رخ و بسته قبا میآید %~% سرمست به بازار چرا میآید # 2 میآید و در پوست چو گل میخندد %~% آری چه توان کرد مرا میآید ~~PageV35P0033 # 1 آن روز که روی دلستان نتوان دید %~% از بینایی نام ونشان نتوان دید # 2 او مردم چشم ماست چون میبرود %~% شک نیست که بعد ازین جهان نتوان دید ~~PageV35P0034 # 1 شرط ره عشق چیست درخون گشتن %~% همچون شمعی به فرق بیرون گشتن # 2 از مشعله روی تو دلگرم شدن %~% وز سلسله زلف تو مجنون گشتن ~~PageV35P0035 # 1 ای باد به سوی زلف آن یار بتاز %~% کوتاه مکن دست از آن زلف دراز # 2 آهم به سر زلف درازش برسان %~% بوی جگر سوخته در مشک انداز ~~PageV35P0036 # 1 دوش آمد و بنشست به صد زیبایی %~% برخاست ز زلفش این دل سودایی # 2 میپیمودم زلفش و عقلم میگفت %~% سودای سیاه است چه میپیمایی ~~PageV35P0037 # 1 از باده عشق تو خماری دارم %~% وز هرچه نه عشق تو کناری دارم # 2 می در مکش از من سر زلف تو که من %~% با هر شکن زلف تو کاری دارم ~~PageV35P0038 # 1 دل خسته چشم ناوک انداز مدار %~% جان بسته آن زلف فسونساز مدار # 2 شوریده زنجیر سر‌زلف توام %~% زنجیر ز شوریده خود باز مدار ~~PageV35P0039 # 1 اول که به پیش خویشتن راهم داد %~% صد وعده وصل گاه و بیگاهم داد # 2 و آخر ز حیل پرده کژ ساخت ز زلف %~% یعنی که ترا پرده کژ خواهم داد ~~PageV35P0040 # 1 زلف تو ms154 برفت از نظرم چه توان کرد %~% برد این دل زیر و زبرم چه توان ~~کرد # 2 گر من کمری ز زلف تو بربندم %~% زنار بود آن کمرم چه توان کرد ~~PageV35P0041 # 1 دل دادم و ترک کفر ودینش کردم %~% گمراهی و مفلسی یقینش کردم # 2 چون نام تو نقش دل من بود مدام %~% در حلقه زلف تو نگینش کردم ~~PageV35P0042 # 1 زلف تو که بود آرزوئی همه را %~% جز دیدن او نبود روئی همه را # 2 موئی ز سر یک شکنش برکندم %~% کآویخته بود دل به موئی همه را ~~PageV35P0043 # 1 دل در خم آن زلف چو زنجیر بماند %~% سر بر خط تو دو پای در قیر بماند # 2 مشک سر زلف تو دل ما بربود %~% ما را جگر سوخته توفیر بماند ~~PageV35P0044 # 1 جانا! ز همه جهان نشستم برتر %~% سربازان را چو دیده هستم در خور # 2 در باز کن و ببین که هستم بر در %~% وز دست سر زلف تو دستم بر سر ~~PageV35P0045 # 1 تا در سر زلفت خم و چین افکندی %~% بر ماه نقاب عنبرین افکندی # 2 با تو سخنی ز زلف تو میگفتم %~% در خشم شدی و بر زمین افکندی ~~PageV35P0046 # 1 زلف تو که چون مشک به هر سوی افتاد %~% بی مهر از آن است که هندوی ~~افتاد # 2 زان گشت چنین شکسته کز غارت جان %~% از بس که شتاب کرد بر روی افتاد ~~PageV35P0047 # 1 دل گفت: «ره زلف تو چون کوتاهی است» %~% چون دید که نیست هر زمانش آهی ~~است # 2 در زلف تو میرفت و به زاری میگفت: %~% «یا رب چه دراز و بس پریشان راهی ~~است!» PageV35P0048 # 1 شب نیست که جان بی تو به لب مینرسد %~% روزی نه که در غصه به شب مینرسد # 2 زلف تو چنین دراز و من در عجبم %~% تا دست بدو از چه سبب مینرسد ~~PageV35P0049 # 1 در زلف اگرچه جایگاهی سازی %~% با این دل سرگشته نمیپردازی # 2 با تو سخن زلف تو ms155 مینتوان گفت %~% زیرا که ورا از پس پشت اندازی ~~PageV35P0050 # 1 زان خط که به گرد شکر آوردی تو %~% خوندلم و قفای خود خوردی تو # 2 گفتم که مکن به دلبری زلفت کژ %~% دیدی که بتافتی و کژ کردی تو ~~PageV35P0051 # 1 بوئی که ز زلف مشکبوی تو رسد %~% دل در طلبش بر سر کوی تو رسد # 2 آن زلف سیاه تو بلایی سیه است %~% ترسم که نیاید که به روی تو رسد ~~PageV35P0052 # 1 چون گشت دل من از سر زلف تو مست %~% هرگز بندادم ز سر زلف تو دست # 2 گفتی سر زلف من کرا خواهد بود %~% دانی که سر زلف تو دارم پیوست ~~PageV35P0053 # 1 در عشق رخت چون رخ تو بیشم نیست %~% قربان تو گردم که جز این کیشم نیست # 2 بردی دل من به زلف و بندش کردی %~% زانست که یک لحظه دل خویشم نیست ~~PageV35P0054 # 1 گر لعل لب تو آب حیوانم داد %~% ور چشم خوش تو قوت جانم داد # 2 زلف تو به دست سخت میخواهم داشت %~% من این شیوه ز دست نتوانم داد ~~PageV35P0055 # 1 هرکاو رخ تو بدید حیران ماند %~% وز لعل لب تو لب به دندان ماند # 2 وانکس که سر زلف پریشان تو دید %~% کافر باشد اگر مسلمان ماند ~~PageV35P0056 # 1 ای خاصیت لعل تو جان پروردن %~% تا کی ز سر زلف تو غارت کردن # 2 چون من دو هزار عاشق بی سر و بن %~% هر دم سر زلفت فکند در گردن ~~PageV35P0057 # 1 دل در سر زلف چون توحسن افروزی %~% چون شمع دمی نمیزید بی سوزی # 2 برکش سر زلفت که بلایی است سیاه %~% ترسم که به گرد تو درآید روزی ~~PageV35P0058 # 1 مشکین رسنت چو پرده ماه شود %~% بس پرده نشین که زود گمراه شود # 2 ور چاه زنخدانت ببیند بیژن %~% دانم که بدان رسن فراچاه شود ~~PageV35P0059 # 1 چون چشم تو تیر غمزه محکم انداخت %~% هر لحظه هزار صید بر هم انداخت # 2 چون زلف تو ms156 سر بستگی آغاز نهاد %~% سرگشتگیی در همه عالم انداخت ~~PageV35P0060 # 1 گفتی که اگر میطلبی تدبیری %~% هرچت باید بخواه بیتأخیری # 2 زلفت خواهم ازانکه در میباید %~% دیوانگی مرا چنان زنجیری PageV35P0061 # 1 دل روی بدان زلف سرافراز آورد %~% با هر شکن زلف تو صد راز آورد # 2 روزی زسر زلف تو موئی سرتافت %~% سودای تواش موی کشان باز آورد ~~PageV35P0062 # 1 گه لعل تو از قند دلم خواهد تافت %~% گه زلف تو از بند دلم خواهد تافت # 2 از زلف دراز تو دلم میتابد %~% تابش در ده چند دلم خواهد تافت ~~PageV35P0063 # 1 تا زلف ترا به خون دل رای افتاد %~% دل در سر زلف تو به صد جای افتاد # 2 از بس که سر زلف تو کردند به خم %~% دیدم که سر زلف تو در پای افتاد ~~PageV35P0064 # 1 در زلف تو صد حلقه دیگرگون است %~% هر حلقه او تشنه صدصد خون است # 2 مینتوان گفت وصف زلفت چون است %~% باری ز حساب عقل ما بیرون است ~~PageV35P0065 # 1 ای بیخبر از رنج و گرفتاری من %~% شادم که تو خوشدلی به غمخواری من # 2 تا غمزه به خون دل من بگشادی %~% در زلف تو بسته است نگونساری من ~~PageV35P0066 # 1 گر کشته شوم کشته به نام تو شوم %~% ور بنده کس شوم غلام تو شوم # 2 چون دست به دام زلف تو مینرسد %~% هم آن بهتر که صید دام تو شوم ~~PageV35P0067 # 1 چون نیست ز عقل ذرهای توفیرم %~% تا می چه کنم عقل کمش میگیرم # 2 دیوانگی عشق توام میباید %~% تا بو که ز زلف تو رسد زنجیرم ~~PageV35P0068 # 1 تا زلف زره ورت به هم تافته شد %~% گوئی که هزار نافه بشکافته شد # 2 زنجیر سر طره مشکین رنگت %~% از تابش خورشید رخت تافته شد PageV35P0069 # 1 تا در سر زلفت خم و تاب افکندی %~% این سوخته را دل به عذاب افکندی # 2 از زلف سیاه تو جهان تیره از آنست %~% کان زلف سیه بر آفتاب افکندی ms157 ~~PageV35P0070 # 1 چون مشک خط تو سایه ور میافتد %~% خورشید به زیر سایه درمیافتد # 2 زیبندهترست موی و بالا باری %~% کان موی به بالای تو برمیافتد ~~PageV35P0071 # 1 زلف تودگر ز دست نگذارم من %~% تا بو که دل از شست برون آرم من # 2 گویم که دل مرا چراندهی باز %~% گوئی که برو دل تو کی دارم من ~~PageV35P0072 # 1 ای پرده دل پرده نوازت بوده %~% جان هم نفس پرده رازت بوده # 2 من چون سر زلف تو به خاک افتاده %~% دست آویزم زلف درازت بوده ~~PageV35P0073 # 1 بیچاره دل من که غم جانش نیست %~% در درد بسوخت و هیچ درمانش نیست # 2 گفتم که سر زلف تو دستش گیرد %~% در پای فکندی که سر آنش نیست ~~PageV35P0074 # 1 گر لعل لب تو در شهوارم داد %~% زلف تو ز پی شکست بسیارم داد # 2 با لعل لب تو کار ما چون زر بود %~% زلفت به ستیزه تاب در کارم داد ~~PageV35P0075 # 1 تا کی کمر عهد و وفا باید بست %~% زنارم ازان زلف دو تا باید بست # 2 چون کار من از لب تو مینگشاید %~% دل در سر زلف تو چرا باید بست ~~PageV35P0076 ### | [ bb 36 ] # 1 هر روز سر زلف تو کاری نهدم %~% در حلقه خویش باکناری نهدم # 2 چشم تو که خار مژه در جان شکند %~% هر لحظه ز مژگان تو خاری نهدم ~~PageV36P0001 # 1 لعلت به صواب هیچ کس دم نزند %~% رای شکری با همه عالم نزند # 2 وین نادرهتر که چشم تو از شوخی %~% صد تیر زند که چشم بر هم نزند ~~PageV36P0002 # 1 چشم سیهت که فتنه آفاق است %~% جانم ز میان جان بدو مشتاق است # 2 و ابروی تو ریخت آب رویم بر خاک %~% کابروی تو پیوسته به خوبی طاق است ~~PageV36P0003 # 1 هر دم به حیل زخم دگر سانم زن %~% وز نرگس مست تیر مژگانم زن # 2 تیر مژه چون کشیدهای در رویم %~% دل خود بردی بیا و بر جانم زن ~~PageV36P0004 # 1 هم ms158 زلف تو از برون دل در تاب است %~% هم خط تو از چشمه دل سیراب است # 2 وان نرگس نیم مست شوریده تو %~% گر باده نخوردست چرا پرخواب است ~~PageV36P0005 # 1 در عشق تو عقل و هوش مینتوان داشت %~% جان مست و زبان خموش مینتوان ~~داشت # 2 عقل من دلسوخته را چشم رسید %~% کز چشم تو عقل گوش مینتوان داشت ~~PageV36P0006 # 1 تا ابروی طاق تو کماندار افتاد %~% تیر مژه جفت او سزاوار افتاد # 2 در من نگر و گره بر ابروی مزن %~% کز ابرویت گره برین کار افتاد ~~PageV36P0007 # 1 دردی که ز تو به حاصلم میآید %~% دور از رویت دل گسلم میآید # 2 تیر مژه از کمان ابرو آخر %~% چند اندازی که بر دلم میآید PageV36P0008 # 1 تا غمزه چشم رهزنت راهم زد %~% صد تیر جفا بر دل آگاهم زد # 2 بس سنگدل و ستمگرت میبینم %~% بشتاب که سنگ و سیم را خواهم زد ~~PageV36P0009 # 1 چون خط رخت هست روان چندینی %~% تا چند کنی قصد به جان چندینی # 2 ابروی تو بر من که کمانی شدهام %~% از بهر چه میکشد کمان چندینی ~~PageV36P0010 # 1 زلف تو به هم در اوفتاده عجب است %~% گه سرکش و گاه سر نهاده عجب است # 2 جانا! مژه من است در آب مدام %~% تیر مژه تو آب داده عجب است! PageV36P0011 # 1 چشم خوش تو که مذهب عبهر داشت %~% بس شور که هر مژه او در سر داشت # 2 تیر و مژهات گرچه به هم میمانست %~% اما مژه تو مزه دیگر داشت ~~PageV36P0012 # 1 از زلف شکن بر شکنت میترسم %~% وز نرگس مست پرفنت میترسم # 2 من میخواهم که راه گیرم در پیش %~% از غمزه چشم رهزنت میترسم ~~PageV36P0013 # 1 گر عفو کنی به لطف جرمی که مراست %~% آسان ز سر وجود برخواهم خاست # 2 با قد تو راست است هر چیز که هست %~% با ابرویت هیچ نمیآید راست ~~PageV36P0014 # 1 از زلف تو دل چو در عقابین افتاد %~% نقدش همه از ms159 نرگس تو عین افتاد # 2 و آخر حجر الاسود خالت چو بدید %~% از ابرویت به قاب قوسین افتاد ~~PageV36P0015 # 1 خطت دام است و خالت او را دانه است %~% با دانه تو مرغ دلم همخانه است # 2 بیمارستان چشم‌بیمار ترا %~% در زلف چو زنجیر تو بس دیوانه است ~~PageV36P0016 # 1 گفتم: خط مشکین تو بر ماه خطاست %~% گفتا:‌به خطا مشک ز من باید خواست # 2 گفتم که زه این کمان ابرو که تراست! %~% گفتا که چنین کمان به زه ناید ~~راست PageV36P0017 # 1 گفتم: «کس را روی تو و موی تو نیست %~% تیر مژه و کمان ابروی تو نیست» # 2 چشمش به زبان حال گفتا: «از تیر %~% مگریز که این کمان به بازوی تو ~~نیست» PageV36P0018 # 1 چون غمزه تو جادویی آغاز نهد %~% ممکن نبود که هیچ غماز جهد # 2 بر هم زدهای همه جهان در نفسی %~% آخر که جهان به دست تو باز دهد ~~PageV36P0019 # 1 دایم گهر وصل تو میجویم باز %~% وز هجر تو رخ به اشک میشویم باز # 2 تا نرگس مست نیم خوابت دیدم %~% هم مستم و هم ز خواب میگویم باز ~~PageV36P0020 ### | [ bb 37 ] # 1 بر لب خط فستقیش پیوسته بماند %~% و آن پسته دهان با جگری خسته بماند # 2 ازتنگی پسته مغز را گنج نبود %~% از پوست بجست و بر در بسته بماند ~~PageV37P0001 # 1 ای مورچه خط! بدمیدی آخر %~% برگرد مهش خط کشیدی آخر # 2 گویند که در مه نرسد هرگز مور %~% ای مور! به ماه چون رسیدی آخر ~~PageV37P0002 # 1 بی برگ گلش جامه قبا خواهم کرد %~% باری بنپرسی که چرا خواهم کرد # 2 آمد خط او و ورق گل بگرفت %~% یعنی که من این ورق فرا خواهم کرد ~~PageV37P0003 # 1 گفتم: دل من ببردی ای جادو وش! %~% گفتا: چکنم تو دل ندادی خوش خوش # 2 گفتم: رخت آتش است و خطت دودست %~% گفتا که تو دود دیدهای از آتش ~~PageV37P0004 # 1 گفتم: ز خط تو بوی خون میآید %~% وز خط تو ms160 عقل در جنون میآید # 2 گفتا که خط از برای زر میآرم %~% گفتم که زر از سنگ برون میآید ~~PageV37P0005 # 1 گه در خط دلبران شیرین نگرم %~% گه در خد و خال و زلف مشیکن نگرم # 2 از بس که رخ سیم بران میبینم %~% حیرت شدهام تا به کدامین نگرم ~~PageV37P0006 # 1 زین خط که لعل تو کنون میآرد %~% دل خود که بود که جان جنون میآرد # 2 سبزی خط تو سرخ روئی من است %~% کان سبزه مرا خط به خون میآرد ~~PageV37P0007 # 1 از تیر غمت بسی جگر دوختهای %~% بر مشک خطت بسی جگر سوختهای # 2 مگذار که خط تو ز دستم بشود %~% چون دست مرا بدان خط آموختهای ~~PageV37P0008 # 1 گفتی: «خطم از لبم جدا خواهد شد %~% وین وعده که میدهم وفا خواهد شد» # 2 طوطی لبت به شکر و آب حیاة %~% منقار فرو برده کجا خواهد شد ~~PageV37P0009 # 1 ای زلف تو دامن قمر بگرفته %~% ماه تو به مشک سر به سر بگرفته # 2 طوطی خط فستقیت بر عناب %~% حلقه زده و گرد شکر بگرفته PageV37P0010 # 1 یا رب چه خط است این که درآوردی تو %~% تادست به بیداد برآوردی تو # 2 دی خط به خون من همی آوردی %~% و امروز خطی پر شکر آوردی تو ~~PageV37P0011 # 1 تا خط تو پشت بر قمر آوردست %~% عقل از دل من روی به درآوردست # 2 طوطی خط زمردینت بر لعل %~% خطی است که بر تنگ شکر آوردست PageV37P0012 # 1 چون خط تو باعث گنه خواهد شد %~% هر روز هزار دل ز ره خواهد شد # 2 زین شیوه که خط تو محقق افتاد %~% دیوان من از خطت سیه خواهد شد ~~PageV37P0013 # 1 اندیشه ابروی تو پیوسته مراست %~% وز حلقه زلفت دل بشکسته مراست # 2 چون خط تو رسته است و دهانت بسته %~% عشقی است که بر رسته و بر بسته ~~مراست PageV37P0014 # 1 از پسته تو سبزه خط بر رسته است %~% یا مغز ز پسته تو بیرون جسته است # 2 ms161 بر رسته دگر باشد و بر بسته دگر %~% این طرفه که بر رسته تو بربسته است ~~PageV37P0015 # 1 تا خط تو بر خون جگر میخوانم %~% گوئی که غم دلم زبر میخوانم # 2 از من ببری دلی چو خط آوردی %~% زیرا که من از خط تو بر میخوانم ~~PageV37P0016 # 1 آن پسته میان مغز چون افتادست %~% یا آن خط فستقی کنون افتادست # 2 یا مغز دران پسته نمیگنجیدست %~% وز تنگی جایگه برون افتادست ~~PageV37P0017 # 1 دوش آمد و گفت: «آمدهام حور سرشت %~% تاختم کنم ملکت حوران بهشت» # 2 گفتم: «به خطی سرخ بر آن زیر نویس» %~% رویش به خطی سبز در آن زیر نوشت ~~PageV37P0018 # 1 از خجلت خط رخت اگر پر عرق است %~% بر جمله خوبان جهانت سبق است # 2 گر از ورق گلت خطی پیدا شد %~% خط را ورقی باید و خط بر ورق است ~~PageV37P0019 # 1 از عشق خط تو سرنگون میگردم %~% وز خال تو در میان خون میگردم # 2 تا روی نمود نقطه خال توام %~% چون پرگاری به سر برون میگردم ~~PageV37P0020 # 1 خال تو که جاودان بدو بتوان دید %~% بر روی تو روی جان بدو بتوان دید # 2 گر مردمک دیده زیبائی نیست %~% پس چون که همه جهان بدو بتوان دید ~~PageV37P0021 ### | [ bb 38 ] # 1 لعلت که خجل کرد گل رعنا را %~% از پسته نمود خال مشک آسا را # 2 میخواستم از پسته سبزت شکری %~% تو بر در بسته خط نوشتی ما را ~~PageV38P0001 # 1 چون دیده به روی تو نظر بگشاید %~% از هر مژهای خون جگر بگشاید # 2 در صد گره‌ام ز زلف خم در خم تو %~% تا پسته به یک تنگ شکر بگشاید ~~PageV38P0002 # 1 جانم که به لب از لب لعل تو رسید %~% دل تحفه به پیش لب لعل تو کشید # 2 خوی خشک نمیکند زخون چون گل لعل %~% زان سنبل ترکز لب لعل تو دمید ~~PageV38P0003 # 1 زلف تو سر درازدستی دارد %~% چشم تو همه میل به مستی دارد # 2 اما دهنت ms162 که ذرهای را ماند %~% یک ذره نه نیستی نه هستی دارد ~~PageV38P0004 # 1 ای کرده پسند از دو جهان چاره منت %~% حقا که دریغ دارم از خویشتنت # 2 چون بیخورشید ذره را نتوان دید %~% بیروی تو در چشم کی آید دهنت ~~PageV38P0005 # 1 بنگر که دلم چه گونه مظلوم نمود %~% گر زلف تو در وجود معدوم نمود # 2 گر زلف ترا حال پریشانی داشت %~% از رسته دندان تو منظوم نمود ~~PageV38P0006 # 1 لعل تو برات کامرانی دهدم %~% منشور به عمر جاودانی دهدم # 2 بر روی تو صد بار بمردم هر روز %~% تا لعل تو آب زندگانی دهدم ~~PageV38P0007 # 1 چون توبه تو گناه خواهد افتاد %~% بس کس که به تو ز راه خواهد افتاد # 2 ای ماه! به صدقه یک شکربخش مرا %~% کاین صدقه به جایگاه خواهد افتاد ~~PageV38P0008 # 1 زانگه که مرا سوی تو آهنگ افتاد %~% صبر از دل من هزار فرسنگ افتاد # 2 هر کز دهن تو یک شکر کرد سؤال %~% تا در نگریست در دمی تنگ افتاد ~~PageV38P0009 # 1 فرسودن لعل آبدارت بر من %~% بنمودن زلف بیقرارت بر من # 2 یک بوسه بخواهم و صدم عشوه دهی %~% وآنگه گویی ازین هزارت بر من ~~PageV38P0010 # 1 ای جان همه جهان زکوة لب تو %~% رسته ز شکر برون نبات لب تو # 2 دل در ظلمات زلفت از دست برفت %~% آه ار نرسد آب حیات لب تو ~~PageV38P0011 # 1 دل نیست کز آن ماه برنجد هرگز %~% کانجا دل کس هیچ نسنجد هرگز # 2 هرکس سخن دهان او میگوید %~% لیکن سخنی درو نگنجد هرگز PageV38P0012 # 1 ای ماه به چهره یا گلی یا سمنی %~% وز خوش بوئی شکوفه یا یاسمنی # 2 شیرین لب و پسته دهن و خوش سخنی %~% المنة لله که به دندان منی! PageV38P0013 # 1 از وعده کژ دل به غمت میافتد %~% وز کژگوئی راست کمت میافتد # 2 جانا! سخن شکسته زان میگوئی %~% کز تنگی جان برهمت میافتد PageV38P0014 # 1 آنجا که سر زلف تو جانها ببرد %~% جانها چو غباری ms163 به جهانها ببرد # 2 وانجا که لب لعل تو جان باز دهد %~% سرگردانی ز آسمانها ببرد ~~PageV38P0015 # 1 آن خنده خوش اگرچه پیوسته بهست %~% اما به هزار و به آهسته بهست # 2 در بند در پسته شورانگیزت %~% کان شوری پسته نیز در بسته بهست ~~PageV38P0016 # 1 آن دل که ز دست من کنون خواهی برد %~% خونی است که در میان خون خواهی ~~برد # 2 باری چو برون میبری از تن دل من %~% آخر به شکر خنده برون خواهی برد ~~PageV38P0017 # 1 بر شاخ دل شکسته یک برگم نیست %~% کز بی برگی بتر ز صد مرگم نیست # 2 بی دانه چگونه برگ باشد آخر %~% بی دانه نار لب تو برگم نیست ~~PageV38P0018 # 1 چون گشت لبت به یک شکر ارزانی %~% از لعل لبت شکر چه میافشانی # 2 من در عوض یک شکر از پسته تو %~% دل دادم نقد و قلب مینستانی ~~PageV38P0019 # 1 زهرم آید شکرستان بی لب تو %~% بگرفت مرا دل از جهان بی لب تو # 2 گفتی که تو زود از لب من سیر شوی %~% بس سیر شدم بتا ز جان بی لب تو ~~PageV38P0020 # 1 چشمت که سبق به دلربائی او راست %~% در خون ریزی کام روائی او راست # 2 گر جان خواهد رواست زیرا که لبت %~% صد جان دهدم که جان فزائی او راست ~~PageV38P0021 # 1 کس مثل تو در جهان جان ماه نیافت %~% همتای تو یک دلبر دلخواه نیافت # 2 جانا! سخن از دهان تنگت گفتن %~% کاری است که اندیشه در او راه نیافت ~~PageV38P0022 # 1 من بی سر و سامان تو میخواهم زیست %~% سرگشته و حیران تو میخواهم زیست # 2 در چاه زنخدان تو میخواهم مرد %~% وز چشمه حیوان تو میخواهم زیست ~~PageV38P0023 # 1 چون گرد مه از مشک سیه مور آورد %~% شیرینی خط بر شکرش زور آورد # 2 فریاد مرا زین دل دیوانه مزاج %~% کز پسته او بار دگر شور آورد ~~PageV38P0024 # 1 زان پسته که شیرینی جان میخیزد %~% شوری است که از شکرستان ms164 میخیزد # 2 چون خنده پسته تو بس با نمک است %~% این شور ز پسته تو زان میخیزد ~~PageV38P0025 # 1 در عشق دلم هیچ نمیسنجد از او %~% هر دم به غمی دگر همی رنجد از او # 2 زان تنگ دهان میبنگویم سخنی %~% تنگ است دهان برون نمیگنجد از او ~~PageV38P0026 # 1 گفتم:‌«شکری از دهنت درگذری %~% ناگه ببرم تا که بیابم دگری» # 2 گفتا: «دهنی چو چشم سوزن دارم %~% بیرون نشود زچشم سوزن شکری» ~~PageV38P0027 # 1 دل مست بتی عهدشکن دارم من %~% با او به یکی بوسه سخن دارم من # 2 گفتم: «شکری» گفت که تعجیل مکن %~% بشنو سخنی که در دهن دارم من ~~PageV38P0028 # 1 گفتم که «چنان شیفته آن دهنم %~% کز تنگی او تنگدل و ممتحنم» # 2 گفتا که «دهان تنگ من روزی تست» %~% سبحان الله چه تنگ روزی که منم! PageV38P0029 # 1 گفتم: «شکریم ده مسلمانی نیست» %~% گفتا: «جان ده که نرخ پنهانی نیست # 2 یک بوسه به جانیست مرا گو بمخر %~% آن را که بدین گرانی ارزانی نیست» ~~PageV38P0030 # 1 گفتم که «هزار رونق افزون گیری %~% گر تو کم یک شکر هم اکنون گیری» # 2 گفتا: «شکر از لبم گرفتی بیرون» %~% یا رب که چگونه جست بیرون گیری ~~PageV38P0031 # 1 گفتم:‌«بردی از لب و دندان جانم %~% روی از لب و دندان تو چون گردانم» # 2 گفتا: «لب خویش را به دندان میخا %~% دور از لب و دندانت لب و دندانم!» ~~PageV38P0032 # 1 میآمد و بر زلف شکن میانداخت %~% ناخورده شراب خویشتن میانداخت # 2 پنهان ز رقیبی که همه زهر نمود %~% از لب شکری به سوی من میانداخت ~~PageV38P0033 # 1 ترکم همه کارم به خلل خواهد کرد %~% آورد خطی مگر عمل خواهد کرد # 2 هر شور که در جهان ز چشم خوش اوست %~% با شیرینی لبش بدل خواهد کرد ~~PageV38P0034 # 1 عشقش ز وجودم عدمی میسازد %~% در هر نفسیم ماتمی میسازد # 2 گاهم بدو چشم میزند بر جان زخم %~% گاهم به دو لعل مرهمی میسازد ~~PageV38P0035 ### | [ bb 39 ] # 1 گفتم ms165 که «ترا عقل مه تابان گفت» %~% گفتا که «ز دیوانگی و نقصان گفت» # 2 گفتم که «میان تست این یا مویی» %~% گفتا که «درین میان سخن نتوان ~~گفت!» PageV39P0001 # 1 ای ماه! گشاده کن به وصلت گره‌ام %~% تا من ز فرو بستگی غم برهم # 2 از جانب من میان ما موئی نیست %~% آن موی میان تست من بیگنهم ~~PageV39P0002 # 1 ای عقل ز شوق تو فغان در بسته %~% در وصف تو دل از دل و جان در بسته # 2 وی پیش میان تو - که گوئی عدم است %~% هر جا که وجودی است میان در بسته ~~PageV39P0003 # 1 جانا چو برت حریر میبینم من %~% دل در غم او اسیر میبینم من # 2 ای موی میان! میان چون موی ترا %~% موئی است که در خمیر میبینم من ~~PageV39P0004 # 1 من بی سر و سامان تو خواهم آمد %~% در کیش تو قربان تو خواهم آمد # 2 هر چند که با میان خوشم میآید %~% با لعل بدخشان تو خواهم آمد ~~PageV39P0005 # 1 با روی تو ماه را محل نتوان یافت %~% مثلت ز ابد تا به ازل نتوان یافت # 2 چون بر بر سیمین تو جویم بدلی %~% زیرا که بران سیم بدل نتوان یافت ~~PageV39P0006 # 1 جائی که چنان خط سیه رنگ آید %~% شک نیست که پای حسن در سنگ آید # 2 و آن را که میان! بود بدین باریکی %~% نادر نبود اگر قبا تنگ آید ~~PageV39P0007 # 1 نه دل به تمنای تو در بر گنجد %~% نه عقل ز سودای تو در سر گنجد # 2 ای موی میان! از کمرت در رشکم %~% کانجا که وی است موی می در گنجد ~~PageV39P0008 # 1 ای عشق توام کار به جان آورده %~% سودای توام موی کشان آورده # 2 وردی که به سالها کسی یاد نداشت %~% عشق کمر تو با میان آورده ~~PageV39P0009 # 1 وقت است که دل از دو جهان برگیریم %~% صد گنج ز وصل تونهان برگیریم # 2 بنشین تو و دست در کمر کن با ما ms166 %~% تا ما کمر تو ازمیان برگیریم ~~PageV39P0010 # 1 بی روی تو مه راه تماشا نگرفت %~% بی زلف تو شب پرده سودا نگرفت # 2 گر سرو همه جهان به آزادی خورد %~% بی قد تو کار سرو بالا نگرفت ~~PageV39P0011 ### | [ bb 40 ] # 1 گر خورشیدی چرخ برینت نرسد %~% ور جمشیدی روی زمینت نرسد # 2 گفتی که مرا ناز رسد بر همه کس %~% تا چند کنی ناز که اینت نرسد ~~PageV40P0001 # 1 از درد تو ای ماه دل افروز آخر %~% شب چند آرم چو شمع با روز آخر # 2 دل گرچه بسی بسوخت جز با تو نساخت %~% ای بی معنی وفا درآموز آخر ~~PageV40P0002 # 1 بر خاک درت پای در آتش بودن %~% خوشتر بودم کز دگری خوش بودن # 2 گفتی: «ستمم مکش!» خوشم میآید %~% از چون تو سمن بری ستم کش بودن ~~PageV40P0003 # 1 گفتی که «ترا چو خاک گردانم پست %~% تا نیز به زلف دلکشم ناری دست» # 2 خاکم مکن ای نگار بادم گردان %~% تا گرد سر زلف تو گردم پیوست ~~PageV40P0004 # 1 پیوسته به آرزو ترا باید خواست %~% تا از تو یک آرزو مرا ناید راست # 2 در کینه من نشستهای پیوسته %~% زین کینه بجز دلم چه بر خواهد خواست ~~PageV40P0005 # 1 در عشق تو جز بلا و غم ناید راست %~% شادی وصال بیش و کم ناید راست # 2 کمتر باشد ز وعدهای در همه عمر %~% عمرم بشد و آن تو هم ناید راست ~~PageV40P0006 # 1 از بس که تو خود به خویشتن مینازی %~% یک لحظه به عاشقی نمیپردازی # 2 با پشت خمیده همچو چنگی شدهام %~% تا بوک چو چنگ یک دمم بنوازی ~~PageV40P0007 # 1 دل بی تو ز اختیار بر خواهد خاست %~% جان نیز ز پیش کار برخواهد خاست # 2 برخاستهای غبار من میبنشان %~% بنشین که غبار وار برخواهد خاست ~~PageV40P0008 # 1 ای عشق رخت واقعه مشکل من %~% بی حاصلی از فراق تو حاصل من # 2 از سنگدلی تو دلم میسوزد %~% ای کاش بسوختی دلت بر دل من PageV40P0009 # 1 آن ms167 کس که ترا عزیزتر ازجان دید %~% مینتواند ترا کنون آسان دید # 2 تو چشم منی گرت نبینم شاید %~% زان روی که چشم خویش را نتوان دید ~~PageV40P0010 # 1 گر از تو مرا کفر و اگر ایمان است %~% چون از تو به من رسد مرا یکسان ~~است # 2 آن دوستییی کز تو مرا در جان است %~% گر نیست چنانکه بود صد چندان است ~~PageV40P0011 # 1 تا چند مرا خوار و خجل خواهی داشت %~% دیوانه و زنجیر گسل خواهی داشت # 2 دلدار منی بیا ودل با من دار %~% گر با من دلسوخته دل خواهی داشت ~~PageV40P0012 # 1 تا چند مرا سوخته خرمن نگری %~% وز دوستیت به کام دشمن نگری # 2 تو ناقد عاشقانی و رویم زر %~% آخر به زکات چشم در من نگری ~~PageV40P0013 # 1 آن است همه آرزویم عمر دراز %~% تا پیش از اجل ببینم ای شمع طراز # 2 تو تیغ کشیده از پسم میآئی %~% من جان بر کف پیش تو میآیم باز ~~PageV40P0014 # 1 جانا! چو ز سر تا قدمت جمله نکوست %~% سر تا قدم جهان ترا دارم دوست # 2 من بی تو همه مهر تو دارم در مغز %~% تو با من مهربان چه داری در پوست ~~PageV40P0015 # 1 ای مونس جان همه کس! در من خند! %~% خوش خوش چوگل از باد هوس در من ~~خند! # 2 در خون گشتم هزار شبگیر از تو %~% چون صبح برآی و یک نفس در من خند! PageV40P0016 # 1 سهل است اگر کار مرا ساز دهی %~% گاهم بنوازی و گه آواز دهی # 2 چون عاشق دل شکسته را دل بردی %~% چه کم شود ازتو گر دلش باز دهی ~~PageV40P0017 # 1 بر خاک چو بادم ای دل افزای هنوز %~% بر آتش و چشمم آب پالای هنوز # 2 بر خاک نشسته بادپیمای هنوز %~% آبم شد و آتش تو بر جای هنوز ~~PageV40P0018 # 1 گفتم که اگر دل تو یک رنگ آید %~% در بر کشیم گرچه ترا ننگ آید # 2 گفتی تو که در قبای من ms168 کی گنجی %~% در برکشمت قبای من تنگ آید! PageV40P0019 # 1 بی یاد تو من سرزبان را بزنم %~% بر یاد تو جمله جهان را بزنم # 2 تو جان منی ومن از آن میترسم %~% کز بس که جفا کنی تو جان را بزنم ~~PageV40P0020 # 1 گفتم: «ز میان جان شوم خاک درش %~% تا بوک بود بر من مسکین گذرش» # 2 او خود چو ز ناز چشم مینکند باز %~% کی بر من دلسوخته افتد نظرش ~~PageV40P0021 # 1 یا رب چه دمم بود که دمساز نداد %~% دل برد و دمم داد و دلم باز نداد # 2 گفتم که مرا یک نفس آواز دهد %~% جانم شد و آن ستمگر آواز نداد ~~PageV40P0022 # 1 گفتم: «چو تنم ضعیف و لاغر باشد %~% دل در برت از سنگ قویتر باشد» # 2 گفتا: «بی شک چو من به میزان کشمت %~% زر بیش دهی چو سنگ در بر باشد» ~~PageV40P0023 # 1 دوش آمد و داد دل سرمستم داد %~% یک عشوه نداد و بوسه پیوستم داد # 2 پس دستم داد تا ببوسم دستش %~% این کار نکو نگر که چون دستم داد ~~PageV40P0024 # 1 گر جان خواهد از بن دندان بدهم %~% جان خود چه بود هزار چندان بدهم # 2 دل میخواهد تا به بر من آید %~% آری شاید دل چه بود جان بدهم ~~PageV40P0025 # 1 از بس که بخورد خون من بیدادی %~% بیمار شدم نکرد از من یادی # 2 آنگاه به دست من چه بودی بادی %~% گر خون دلم بر جگرش افتادی ~~PageV40P0026 # 1 تا از غم تب دلش به صد درد افتاد %~% شد زرد رخ و بر رخ او گرد افتاد # 2 گفتم که چه بود کافتابت شد زرد %~% گفتا مگر آفتاب بر زرد افتاد ~~PageV40P0027 # 1 ماهی که دلم زو به بلا افتادست %~% در رنجوری به صد عنا افتادست # 2 بر بستر ناتوانی افتاد دلم %~% این بارکشی بین که مرا افتادست ~~PageV40P0028 # 1 ماهی که به قد سرو روانم آمد %~% دلتنگی او آفت جانم آمد # 2 دلتنگ چنان شد که ms169 اگر جهد کنم %~% گرد دل او برنتوانم آمد PageV40P0029 # 1 دل در غم تو غرقه خون جگر است %~% جانم متحیر و تنم بیخبر است # 2 در هر بن مویم ز تو صد نوحهگر است %~% تا بنیوشی تو یا نه کاری دگر است ~~PageV40P0030 ### | [ bb 41 ] # 1 عشقت که به صد هزار جان ارزانی است %~% بحری است که موج او همه حیرانی ~~است # 2 تا لاجرم از عشق تو همچون فلکی %~% سر تا سر کارم همه سرگردانی است ~~PageV41P0001 # 1 نی در ره تو گرد تو میبینم من %~% نه هیچ کسی مرد تو میبینم من # 2 هرجا که به گوشهای درون دلشدهای است %~% ماتم زده درد تو میبینم من ~~PageV41P0002 # 1 بر باطل نیست گر دلم دیوانه است %~% زیرا که تو شمعی و دلم پروانه است # 2 قصه چکنم که هر که بودند همه %~% در تو نرسیدند و دگر افسانه است ~~PageV41P0003 # 1 نه مرد و نه نامرد توام میدانی %~% زیرا که نه در خورد توام میدانی # 2 دلسوخته عشق توام میبینی %~% ماتم زده درد توام میدانی PageV41P0004 # 1 در عشق تو پیوسته به جان میگردم %~% چون شیفتگان گرد جهان میگردم # 2 برخاک نشسته اشک خون میریزم %~% پس نعره زنان در آن میان میگردم ~~PageV41P0005 # 1 هم بر جانم این همه غم میدانی %~% هم کشته تنم به صد ستم میدانی # 2 هر وقت بپرسی که چه افتاد ترا %~% بیچاره و بی کسم تو هم میدانی ~~PageV41P0006 # 1 چندان که غم تو میشود انبوهم %~% هم میکوشم که با دلی بستوهم # 2 گر بشکافی سینه پراندوهم %~% بینی تو که زیر صد هزاران کوهم ~~PageV41P0007 # 1 وقت است که بیقراری ما بینی %~% در عزت خویش خواری ما بینی # 2 باری بنگر به گوشه چشم به ما %~% گر میخواهی که زاری ما بینی ~~PageV41P0008 # 1 سودای ترا پشت سپه میدارم %~% اندوه ترا توشه ره میدارم # 2 چون از در اندوه درآمد کارم %~% دایم در اندوه نگه میدارم PageV41P0009 # 1 جانا ز رهت نصیب من گردی نیست ms170 %~% آری چکنم مخنثی مردی نیست # 2 گر مردم و گر نیم مرا در ره تو %~% سرتاسر روزگار جز دردی نیست ~~PageV41P0010 # 1 زان روز که بوی پیرهن بی تو رسید %~% صد گونه غمم به جان و تن بی تو ~~رسید # 2 ور آب زمین و آسمان خون گردد %~% کی برگویم آنچه به من بی تو رسید ~~PageV41P0011 # 1 تادل دارم همدم تو باید داشت %~% تا جان دارم محرم تو باید داشت # 2 بی تو همه روزم غم تو باید داشت %~% تنها همه شب ماتم تو باید داشت ~~PageV41P0012 # 1 آن راز که دل به دیده میگوید باز %~% و آن چیز که گم نکرد میجوید باز # 2 تا کرد دلم درد ترا مرهم صبر %~% دردی دگر ازتو روی میشوید باز ~~PageV41P0013 # 1 ای ابر هوای عشق تو بس خون بار %~% وی راه غم تو وادیی بس خونخوار # 2 در راه تو از ابر تحیر شب و روز %~% باران دریغ و درد میبارد زار ~~PageV41P0014 # 1 از درد منت اگر خبر خواهد بود %~% درمان ز توام درد دگر خواهد بود # 2 درمان چکنم درد ترا چون هر روز %~% دردی که ز تست بیشتر خواهد بود ~~PageV41P0015 # 1 ای عشق تو عین عالم حیرانی %~% سودای تو سرمایه سرگردانی # 2 حال من دلسوخته تا کی پرسی %~% چون میدانم که به ز من میدانی ~~PageV41P0016 # 1 جانا صد ره بمردم از حیرانی %~% بار دگرم زنده چه میگردانی # 2 چون شرح دهم این همه سرگردانی %~% گر من بنگویم تو همه میدانی ~~PageV41P0017 # 1 چون حسن و جمال جاودان داری تو %~% شور دل و شیرینی جان داری تو # 2 چون این داری و جای آن داری تو %~% بس سرگردان که در جهان داری تو ~~PageV41P0018 # 1 در راه تو دانش و خرد مینرسد %~% با عشق تو نام نیک و بد مینرسد # 2 هستی ترا نهایتی نیست از آنک %~% هر هست که در تو میرسد مینرسد ~~PageV41P0019 # 1 گر قلب نبرد بایدت اینک دل %~% ور عاشق فرد بایدت ms171 اینک دل # 2 گر کعبه شوق بایدت اینک جان %~% ور قبله درد بایدت اینک دل ~~PageV41P0020 # 1 تا دل به غمت فرو شد و برنامد %~% زان روز ز دل نشان دیگر نامد # 2 در پای تو افشاند همی هرچه که داشت %~% دردا که به جز دریغ با سر نامد ~~PageV41P0021 # 1 گاهی چو گهر ز تیغ میتابی تو %~% گاه از دل پر دریغ میتابی تو # 2 ای ماه زمین و آسمان جانم سوخت %~% آخر ز کدام میغ میتابی تو ~~PageV41P0022 # 1 گر دل گویم ز غایت مشتاقی %~% از دست بشد باده بیار ای ساقی # 2 ور جان گویم در ره تو فانی شد %~% جان فانی شد کنون تو دانی باقی ~~PageV41P0023 # 1 جانا! ز غمت این دل دیوانه بسوخت %~% در دام بر امید یکی دانه بسوخت # 2 از بس که دل خام طمع سودا پخت %~% در خامی و سوز همچو پروانه بسوخت ~~PageV41P0024 # 1 دل بی تو چو بی سلامتی برخیزد %~% وز ناله او قیامتی برخیزد # 2 ور با تو دمی نشستنم دست دهد %~% از یک یک ذره قامتی برخیزد ~~PageV41P0025 # 1 دردی که ز تو رسد دوا نتوان کرد %~% بر هر چه کنی چون و چرا نتوان کرد # 2 دستار ز دست تونگه نتوان داشت %~% کز دامن تو دست رها نتوان کرد ~~PageV41P0026 # 1 هم عاشق آن روی چو مه خواهم بود %~% هم فتنهآن زلف سیه خواهم بود # 2 بر باد مده مرا که من در ره تو %~% تا خواهم بود خاک ره خواهم بود ~~PageV41P0027 # 1 جانا! غم تو فکند در کوی مرا %~% چون گوی روان کرد به هر سوی مرا # 2 گر آه برآرم ازدل پرخونم %~% خونی بچکد از بن هر موی مرا PageV41P0028 # 1 زان روز که عشق تو به من درنگریست %~% خلقی به هزار دیده بر من بگریست # 2 هر روز هزار بار در عشق توام %~% میباید مرد زار و میباید زیست ~~PageV41P0029 # 1 بس قصه که بر خلق شمردم ز غمت %~% بس قصه که ms172 زیر خاک بردم ز غمت # 2 گر شادی تو در غم این مسکین است %~% تو شاد بزی که من بمردم ز غمت ~~PageV41P0030 # 1 در عشق توام هم نفس اندوه تو بس %~% در درد توام دسترس اندوه تو بس # 2 در تنهائی که یار باید صد کس %~% گر نیست مرا هیچ کس اندوه تو بس ~~PageV41P0031 # 1 در عشق تو من با دل پرخون چکنم %~% چون افتادم ز پرده بیرون چکنم # 2 گفتم نفسی برآرم از دل با تو %~% دل رفت و نفس نماند اکنون چکنم ~~PageV41P0032 # 1 تن را که در آتش عذاب افتاده است %~% بر رشته جان هزار تاب افتاده است # 2 دل را که به سالها عمارت کردم %~% اکنون ز می عشق خراب افتاده است ~~PageV41P0033 # 1 خوش خوش بربود نیکوئی تو مرا %~% در کار کشید بدخوئی تو مرا # 2 تلخی تو نیست شوربختی من است %~% شیرینی آن ترش روئی تو مرا ~~PageV41P0034 # 1 جانا! دل و جانم آتش افروز از تست %~% ناسازی این بخت جگرسوز از تست # 2 شب نیست که روز دل فرومینشود %~% خوش باد شبت که دل بدین روز از تست! PageV41P0035 # 1 دوشم غم تو وداع جان میفرمود %~% برکندن دل ازین جهان میفرمود # 2 پا بر زبر جهان و جان بنهادم %~% یعنی که غم توام چنان میفرمود ~~PageV41P0036 # 1 در عشق تو خوف و خطرم بسیارست %~% خون دل وآه سحرم بسیارست # 2 زان روز که در عشق تو شور آوردم %~% زان شور نمک بر جگرم بسیارست ~~PageV41P0037 # 1 دل نیست که از عشق تو خون مینشود %~% تن نیست که از تو سرنگون مینشود # 2 جان از تن غم کشم برون رفت و هنوز %~% سودای تو از سرم برون مینشود ~~PageV41P0038 # 1 در دست جفای تو زبون است دلم %~% در پای غم تو سرنگون است دلم # 2 هرچند که خون دل حلال است ترا %~% در خون دلم مشو که خون است دلم ~~PageV41P0039 # 1 دانی تو که از حلقه زلفت چونم %~% چون حلقه منه ms173 از در خود بیرونم # 2 شک نیست که خونی نرهد از سردار %~% خونی گردی اگر شوی در خونم ~~PageV41P0040 ### | [ bb 42 ] # 1 خون من خاکی که بریزد آخر %~% با خاک به خونی که ستیزد آخر # 2 در خون دلم مشو که من خاک توام %~% از خون کفی خاک چه خیزد آخر ~~PageV42P0001 # 1 بی چهره تو چشم کرادارم من %~% خون میریزی که خونبها دارم من # 2 خونی که بریختی چو بگشادی دست %~% در گردن من کن که روا دارم من ~~PageV42P0002 # 1 تاکی بی تو زاری پیوست کنم %~% جان را ز شراب عشق تو مست کنم # 2 گاهی خود را نیست و گهی هست کنم %~% وقت است که در گردن تودست کنم ~~PageV42P0003 # 1 خواهم که همی عاشق رویت میرم %~% سرگشته چو موی پیش مویت میرم # 2 دانم به یقین که زنده مانم جاوید %~% گر نعرهزنان در آرزویت میرم ~~PageV42P0004 # 1 گاه از غم تو مست و خرابم بینی %~% گه چون شمعی در تب و تابم بینی # 2 دوشم دیدی به خواب جان رفته ز دست %~% امروز چو جان رفت چه خوابم بینی ~~PageV42P0005 # 1 جانا! تو کجائی که نیازم بینی %~% وین ناله شبهای درازم بینی # 2 از ضعف چنانم که نیایم در چشم %~% گر بازآئی مدان که بازم بینی ~~PageV42P0006 # 1 در عشق تو راه این دل غافل گم کرد %~% هر روز هزار بار منزل گم کرد # 2 چون در پهلوست جای دل عاشق تو %~% در پهلوی تو چرا چنین دل گم کرد ~~PageV42P0007 # 1 در عشق تو من گرد جنون میگردم %~% وز دایره عقل برون میگردم # 2 دیری است که در خون دل من شدهای %~% در خون تو شدی و من به خون میگردم ~~PageV42P0008 # 1 در عشق تو رسوای جهان آمدهایم %~% و انگشت نمای این و آن آمدهایم # 2 کردیم هزار منزل از پس هر روز %~% تا ما ز دل خویش به جان آمدهایم ~~PageV42P0009 # 1 جان سوخته پای بست آمد بی تو %~% وز دست شده به ms174 دست آمد بی تو # 2 تا خیل خیال تو شبیخون آورد %~% بر قلب بسی شکست آمد بی تو ~~PageV42P0010 # 1 ای شمع چگل! تاتو برفتی ز برم %~% من کشته هجر تو چو شمع سحرم # 2 دور از تو چنان شدم که در روی زمین %~% گر بازآیی باز نیابی اثرم ~~PageV42P0011 # 1 در عشق تو برخویشتنم فرمان نیست %~% وین درد مرا به هیچ رو درمان نیست # 2 گفتی: «برهی گر ز سرم برخیزی» %~% برخاستنم از سر جان آسان نیست ~~PageV42P0012 # 1 جانا! دل من زیر و زبر خواهد شد %~% در پای غمت عمر بسر خواهد شد # 2 دم دم به دمی که نیم جانی است گرو %~% خوش خوش به سر کارتو درخواهد شد ~~PageV42P0013 # 1 تا کی طلبم ز هر کسی پیوستت %~% یک ره تو طلب اگروفائی هستت # 2 چون بر دل همچوآتشم دست تراست %~% دستی برنه گر چه بسوزد دستت ~~PageV42P0014 # 1 جان گرد تو از میان جان میگردد %~% تن در هوست نعره زنان میگردد # 2 وان دل که ز زنجیر سر زلف تو جست %~% زنجیر گسسته درجهان میگردد ~~PageV42P0015 # 1 خود را ز تو بیگناه مینتوان داشت %~% دل جز به غمت سیاه مینتوان داشت # 2 از درد تو باد سرد من چندان است %~% کز باد کله نگاه مینتوان داشت ~~PageV42P0016 # 1 مهری که ز تو در دل من بنهفته است %~% با تو به زبان اگر نگویم گفته ~~است # 2 وقت است که طاق و جفت گویم با تو %~% در طاق دو ابروی تو چشمت جفت است ~~PageV42P0017 # 1 تا عشق نشست ناگهی در سر من %~% برخاست ازین غم دل غم پرور من # 2 هرگز به چه باز آید مرغ دل من %~% تا بازآید برین که رفت از بر من ~~PageV42P0018 # 1 بی عشق نفس زدن حرام است مرا %~% کان دم که نه عشق اوست دام است مرا # 2 با قربت معشوق مرا کاری نیست %~% اندیشه فکر او تمام است مرا ~~PageV42P0019 # 1 عمری به هوس در تک و تاز ms175 آمد دل %~% تا محرم راز دلنواز آمد دل # 2 پس رفت به پیش باز و جان پاک بباخت %~% انصاف بده که پاکباز آمد دل ~~PageV42P0020 # 1 گر دل گویم به پای غم پست افتاد %~% ور جان گویم به عشق سرمست افتاد # 2 میشست به خون دیده دل دست ز جان %~% دل نیز چو خون دیده بر دست افتاد ~~PageV42P0021 # 1 زانگه که دلم بر آن سمن بر بگذشت %~% هر دم بر من به درد دیگر بگذشت # 2 با آنکه ز عشق هیچ آبم بنماند %~% بنگر که چگونه آبم از سر بگذشت ~~PageV42P0022 # 1 چون درد و دریغ از دل ریشم بنشد %~% جان شد به دریغ ودرد خویشم بنشد # 2 گفتم که چو سایه میروم از پس او %~% این نیز چه سود چون ز پیشم بنشد ~~PageV42P0023 # 1 ماهی که به حسن عالم آرای افتاد %~% جان در طلبش شیفته هر جای افتاد # 2 بیچاره دلم که دست و پایی میزد %~% از دست بشد از آن که در پای افتاد ~~PageV42P0024 ### | [ bb 43 ] # 1 خواهی که ز شغل دو جهان فرد شوی %~% با اهل صفا همدم و همدرد شوی # 2 غایب مشو از درد دل خویش دمی %~% مستحضر درد باش تا مرد شوی ~~PageV43P0001 # 1 در عشق اگر جان بدهی جان اینست %~% ای بی سر و سامان! سرو سامان اینست # 2 گر در ره او دل تو دردی دارد %~% آن درد نگه دار که درمان اینست ~~PageV43P0002 # 1 کم گوی که ترک حرف میباید کرد %~% واهنگ رهی شگرف میباید کرد # 2 جانی که ازو عزیزتر چیزی نیست %~% در درد و دریغ صرف میباید کرد ~~PageV43P0003 # 1 عاشق ز همه کار جهان فرد بود %~% از هر دو جهان بگذرد و مرد بود # 2 پیوسته دلش گرم و دمش سرد بود %~% از ناخن پای تا به سر درد بود ~~PageV43P0004 # 1 بس سر که به زیر تیغ خواهد بودن %~% کان ماه به زیر میغ خواهد بودن # 2 تا یک نفسم ز عمر میخواهد ms176 ماند %~% تسبیح من «ای دریغ!» خواهد بودن ~~PageV43P0005 # 1 برقی که ز سوی دوست ناگه برود %~% در حال هزار جان به یک ره برود # 2 هر لحظه ز سوی اودرآید برقی %~% صد عالم در دم آرد آنگه برود ~~PageV43P0006 # 1 کو جان که به چاره چاره جان کنمش %~% کو دل که علاج دل حیران کنمش # 2 دردی دارم که هیچ نتوانم گفت %~% دردی که بتر شود چه درمان کنمش ~~PageV43P0007 # 1 دل را چو به درد عشق افسون کردم %~% از شهر نهاد خویش بیرون کردم # 2 چون راز ونیاز هر دو معجون کردم %~% آنگاه دوای دل پرخون کردم ~~PageV43P0008 # 1 دل چون دل من غم زده نتواند بود %~% صد واقعه بر هم زده نتواند بود # 2 تا شربت عالم نشود خونابه %~% قوت من ماتم زده نتواند بود PageV43P0009 # 1 چندان که به جهد اسب جان میرانم %~% چون مینگرم هنوز در زندانم # 2 از بس که زدم آه ز درد دل ریش %~% بیم است که با آه برآید جانم ~~PageV43P0010 # 1 بیم است که نه پرده گردون سحری %~% برهم سوزم ز سوز دل چون جگری # 2 چون بلبل مست در بهار از غم عشق %~% مینالم و هیچ کس ندارد خبری ~~PageV43P0011 # 1 کس را چه خبر ز آه دلسوز دلم %~% وز واقعه قیامت افروز دلم # 2 امروز چنانم که به فردا نرسم %~% فردای قیامت است امروز دلم ~~PageV43P0012 # 1 در عشق خلاصه جنون از من خواه %~% جان رفته و عقل سرنگون از من خواه # 2 صدواقعه روزفزون از من خواه %~% صد بادیه پر آتش و خون از من خواه ~~PageV43P0013 # 1 گر مرد رهی همدم و همدردم باش %~% پس زن صفتی مکن یکی مردم باش # 2 انکار چه میکنی بیا گر مردی %~% هم زانوی من دمی درین دردم باش ~~PageV43P0014 # 1 ای قوم! اگر همدم این مسکینید %~% ماتم زدهای بر سر من بگزینید # 2 وی جمله ذرات جهان میبینید %~% تا حشر به ماتم دلم بنشینید ~~PageV43P0015 # 1 اندیشه عالمی مرا افتادست %~% هر ms177 جاکه فتد غمی مرا افتادست # 2 چون خوش دارم دلت که تا جان دارم %~% تنها همه ماتمی مرا افتادست ~~PageV43P0016 # 1 هر لحظه دل و جان به غمی تازه درند %~% آواره شده به عالمی تازه درند # 2 گر باشد یک غمم چه غم باشد ازان %~% یک یک جزوم به ماتمی تازه درند ~~PageV43P0017 # 1 برخاست دلم چنانکه در غم بنشست %~% وز شیوه جست و جوی عالم بنشست # 2 از درد دلم یکی بگفتم به جهان %~% ذرات جهان جمله به ماتم بنشست ~~PageV43P0018 # 1 گر مملکت درد مسلم بکنم %~% هر لحظه تماشای دو عالم بکنم # 2 خواهم که هر آن ذره که در عالم هست %~% من بر هر یک هزار ماتم بکنم ~~PageV43P0019 # 1 در پیش نظر این همه میغم ز چه خاست %~% وین رهگذر تیز چو تیغم ز چه ~~خاست # 2 دردا و دریغا که نمیدانم هیچ %~% کاین چندینی درد ودریغم ز چه خاست ~~PageV43P0020 # 1 دردی که مرا در دل بی درمان است %~% یک ذره ز دل کم نشود تا جان است # 2 گر درد دل خلق جهان جمع کنند %~% درد دل من یک شبه صد چندان است ~~PageV43P0021 # 1 چون خیل بلا ز پیش و از پس بودم %~% ناکس باشم اگر دل کس بودم # 2 کار من دلسوخته آه است همه %~% گردر گیرد یک آه من بس بودم ~~PageV43P0022 # 1 ره نیست بدان دانه کشتند مرا %~% وز قصه آن خط که نوشتند مرا # 2 گر میبندانم آنکه درمان من است %~% دانم که ز درد او سرشتند مرا ~~PageV43P0023 # 1 چون هست غمت غمی دگر حاجت نیست %~% با خون دلم خون جگر حاجت نیست # 2 گفتم که هزار نوحه گر بنشانم %~% ماتم زده را به نوحه گر حاجت نیست ~~PageV43P0024 ### | [ bb 44 ] # 1 ما رندان را حلقه به گوش آمدهایم %~% ناخورده شراب در خروش آمدهایم # 2 دست از بد و نیک و کفر و اسلام بدار %~% دردی در ده دردنوش آمدهایم ~~PageV44P0001 # 1 ما خرقه رسم از سرانداختهایم %~% سر ms178 را بدل خرقه درانداختهایم # 2 هر چیز که سد راه ما خواهد بود %~% گر خود همه جان است برانداختهایم ~~PageV44P0002 # 1 تا دل به غم عشق تو در خواهد بود %~% دردی کش و رند و در بدر خواهد بود # 2 بر لوح نوشتهاند کاین بی سر و بن %~% هر روز به صد نوع بتر خواهد بود ~~PageV44P0003 # 1 زانگه که مرا عشق تودرکار آورد %~% بی صبری و بی قراریم بار آورد # 2 تسبیح و ردا صلیب و زنار آورد %~% جان برد و ازین متاع بسیار آورد ~~PageV44P0004 # 1 در عشق تو دین خویش نو خواهم کرد %~% در ترسایی گفت و شنو خواهم کرد # 2 زنار چهار کرد برخواهم بست %~% دستار به میخانه گرو خواهم کرد ~~PageV44P0005 # 1 سودای توام بیدل و دین میخواهد %~% خمار و خرابات نشین میخواهد # 2 من میخواهم که عاقلی باشم چست %~% دیوانگی توام چنین میخواهد ~~PageV44P0006 # 1 آن رفت که گفتمی من از زهد سخن %~% اکنون من و درد نو و دردی کهن # 2 دی سر و بن صومعه دین بودم %~% و امروز به میخانه شدم بی سر و بن ~~PageV44P0007 # 1 معشوقه نه سر‌نه سروری میخواهد %~% حیرانی و زیر و زبری میخواهد # 2 من زاهد فوطه پوش چون دانم بود %~% چون یار مرا قلندری میخواهد ~~PageV44P0008 # 1 چون با سرو دستار نمیپردازم %~% دستار به میخانه فرو اندازم # 2 اندر همه کیسه یک درم نیست مرا %~% وین طرفه که هر دو کون در میبازم ~~PageV44P0009 # 1 در عشق بزرگیم به خردی بدهم %~% وین سرخی روی خود به زردی بدهم # 2 از صافی دین چو قطرهای نیست مرا %~% سجاده گرو کنم به دردی بدهم ~~PageV44P0010 # 1 ترسابچهای که توبه بشکست مرا %~% دوش آمد و زلف داد در دست مرا # 2 در رقص چهار کرد برگشت وبرفت %~% زنار چهار کرد بر بست مرا ~~PageV44P0011 # 1 نه در سر من سرسری بینی تو %~% نه میل دلم به داوری بینی تو # 2 اینجا که منم نقطه دردی بفرست %~% تا گمراهی ms179 و کافری بینی تو ~~PageV44P0012 # 1 تا در بنه خویش مقام است ترا %~% سودا چه پزی که کارخام است ترا # 2 تا صاف نگردد دلت از هر دوجهان %~% دردی خرابات حرام است ترا ~~PageV44P0013 # 1 تا چند ز زاهد ریائی آخر %~% دردی درکش که مرد مائی آخر # 2 ما را جگر از زهد ریائی خون شد %~% ای رند‌قلندری کجائی آخر ~~PageV44P0014 # 1 از بس که دلم بسوخت زین کاردرشت %~% روزی صد ره به دست خود خود را کشت # 2 جامی دو می مغانه خواه از زردشت %~% تا باز کنم قبای آدم از پشت ~~PageV44P0015 # 1 زین درد که جز غصه جان میندهد %~% جز درد قلندری امان میندهد # 2 آن آه به صدق کز قلندر خیزد %~% در صومعه هیچ کس نشان میندهد ~~PageV44P0016 # 1 گر زهد کنی سوز وگدازت ببرد %~% عجب آورد و شوق ونیازت ببرد # 2 زنهار به گرد من مگرد ای زاهد %~% کاین رند قلندر از نمازت ببرد ~~PageV44P0017 # 1 خواهی که ز خود به رایگان باز رهی %~% فانی شوی و به یک زمان باز رهی # 2 یک لحظه به بازار قلندر بگذر %~% تا از بد و نیک دو جهان باز رهی ~~PageV44P0018 # 1 خون شد جگرم بیار جام ای ساقی %~% کاین کار جهان دم است و دام ای ساقی # 2 می ده که گذشت عمر و بگذاشته گیر %~% روزی دو سه نیز والسلام ای ساقی ~~PageV44P0019 # 1 از تف دلم می به صباح ای ساقی %~% جوشیده چو گشت شد مباح ای ساقی # 2 مستی و مقامری بسی بهتر از آنک %~% بر روی و ریا کنی صلاح ای ساقی ~~PageV44P0020 # 1 شمع است و شراب و ماهتاب ای ساقی %~% شاهد و شراب نیم خواب ای ساقی # 2 از خام مگو وین دل پر آتش نیز %~% بر باد مده بیار آب ای ساقی ~~PageV44P0021 # 1 همچون من و تو علی الیقین ای ساقی %~% بسیار فرو خورد زمین ای ساقی # 2 تاکی کنی اندیشه ازین ای ساقی %~% العیش! که عمر رفت ms180 هین ای ساقی ~~PageV44P0022 # 1 دل گشت ز معصیت سیاه ای ساقی %~% فریاد زشومی گناه ای ساقی # 2 برگیر به سوی توبه راه ای ساقی %~% کز عمر بسی نماند آه ای ساقی ~~PageV44P0023 # 1 هم سبزه سرمست برست ای ساقی %~% هم گل به گلاب روی شست ای ساقی # 2 چون یاسمن لطیف را شاخ شکست %~% کی توبه ما بود درست ای ساقی ~~PageV44P0024 # 1 چون گل بشکفت در بهار ای ساقی %~% تاکی نهدم زمانه خار ای ساقی # 2 در پیش بنه صراحی و بر کف جام %~% با سبز خطی به سبزهزار ای ساقی ~~PageV44P0025 # 1 تاکی شوم از زمانه پست ای ساقی %~% زین پس من و آن زلف خوش است ای ساقی # 2 زلف تو به دست باتو دستی بزنیم %~% زان پیش که بگذرد ز دست ای ساقی ~~PageV44P0026 # 1 سلطان تو به می دهندگی ای ساقی %~% ما بسته میان به بندگی ای ساقی # 2 ما مرده محنتیم و امروز به تست %~% جان را ز شراب‌زندگی ای ساقی ~~PageV44P0027 # 1 تا کی گوئی ز چار و هفت ای ساقی %~% تا چند ز چار وهفت تفت ای ساقی # 2 هین قول بگو که وقت شد ای مطرب %~% هین باده بده که عمر رفت ای ساقی ~~PageV44P0028 # 1 گل روی نمود از چمن ای ساقی %~% بلبل ز فراق نعره زن ای ساقی # 2 میکش که بسی کشند می بی من و تو %~% ما روی کشیده در کفن ای ساقی ~~PageV44P0029 # 1 پر کن شکمی به اشتها ای ساقی %~% از قاف قرابه تابهها ای ساقی # 2 خون شد دل من به ابتدا باده بیار %~% تاتوبه کنم به انتها ای ساقی ~~PageV44P0030 # 1 تا چند ازین بی خبران ای ساقی %~% دل کرده سبک کیسه گران ای ساقی # 2 تا کی ز خصومت خران ای ساقی %~% بگذر ز جهان گذران ای ساقی ~~PageV44P0031 # 1 هرگز نه جهان کهنه نو خواهد شد %~% نه کار کسی به کام او خواهد شد # 2 ای ساقی گر تو میدهی ms181 ور ندهی %~% میدان که سر جمله فرو خواهد شد ~~PageV44P0032 # 1 برخاست دلم چوباده در خم بنشست %~% وز طلعت گل هزاردستان شد مست # 2 دستی بزنیم با تو امروز به نقد %~% زان پیش که از کار فرو ماند دست ~~PageV44P0033 # 1 وقت است که در بر آشنائی بزنیم %~% تا بر گل و سبزه تکیه جایی بزنیم # 2 زان پیش که دست و پا فرو بنده مرگ %~% آخر کم ازانکه دست و پائی بزنیم ~~PageV44P0034 # 1 ترسم که چو پیش ازین کم از کم نرسیم %~% با هم نفسان نیز فراهم نرسیم # 2 این دم که دریم پس غنیمت داریم %~% باشد که به عمر خود بدین دم نرسیم ~~PageV44P0035 # 1 ای هم نفسان فعل اجل میدانید %~% روزی دو سه داد خود ز خود بستانید # 2 خیزید و نشینید که خود بعد از این %~% خواهید به هم نشستن ونتوانید ~~PageV44P0036 # 1 خوش باش دلا که نیک وبد میبرسد %~% با خلق جهان داد و ستد میبرسد # 2 شادی و طرب چو نعمت و ناز جهان %~% چون جمله به مرگ میرسد میبرسد ~~PageV44P0037 # 1 بر چهره گل شبنم نوروز خوشست %~% در باغ و چمن روی دل افروز خوشست # 2 از دی که گذشت هرچه گوئی خوش نیست %~% خوش باش و ز دی مگو که امروز ~~خوشست PageV44P0038 # 1 چون پرتو شمع بر شراب است امشب %~% در طبع دلم میل کباب است امشب # 2 جانا! می ده چه جای خواب است امشب %~% آباد بران چه آن خراب است امشب! PageV44P0039 # 1 چون گل بشکفت ساعتی برخیزیم %~% بر شادی می ز دست غم بگریزیم # 2 باشد که بهار دیگر ای هم نفسان %~% گل میریزد ز بار و ما میریزیم ~~PageV44P0040 # 1 گر سبز خطی است گوشهای خالی گیر %~% بر مفرش سبزه رو کم قالی گیر # 2 اندیشه حال زیر خاکت تا کی %~% عمر تو چو باد میرود حالی گیر ~~PageV44P0041 # 1 بر آب روان و سبزه ای شمع طراز %~% می در ده و توبه بشکن و چنگ ms182 بساز # 2 خوش باش که نعره میزند آب روان %~% میگوید: رفتم که دگر نایم باز ~~PageV44P0042 # 1 مهتاب به نور دامن شب بشکافت %~% میخور که دمی خوشتر ازین نتوان یافت # 2 خوش باش و بیندیش که مهتاب بسی %~% خوش بر سر خاک یک به یک خواهد تافت ~~PageV44P0043 # 1 چون عهده نمیکند کسی فردا را %~% یک امشب خوش کن دل پر سودا را # 2 مینوش به نور ماه ای ماه که ماه %~% بسیار بتابد که نیابد ما را ~~PageV44P0044 # 1 ای دل چو درین راه خطرناک شوی %~% از کار زمین و آسمان پاک شوی # 2 مهتاب بتافت آسمان سیر ببین! %~% زان پیش که در زیر زمین خاک شوی ~~PageV44P0045 # 1 بر روی گل از ابر گلاب است هنوز %~% در طبع دلم میل شراب است هنوز # 2 در خواب مشو چه جای خواب است هنوز %~% جانا! می ده که ماهتاب است هنوز ~~PageV44P0046 # 1 دل گرچه ز عمر پیش خوردی دارد %~% می ده که دلم هنوز گردی دارد # 2 بر زردی آفتاب در ده می سرخ %~% کاین زردی آفتاب دردی دارد ~~PageV44P0047 # 1 روزی که بود روز هلاک من و تو %~% از تن برهد روان پاک من و تو # 2 ای بس که نباشیم وزین طاق کبود %~% مه میتابد بر سر خاک من و تو ~~PageV44P0048 # 1 ساقی به صبوحی می ناب اندر ده %~% مستان شبانه را شراب اندر ده # 2 مستیم و خراب در خرابات فنا %~% آوازه به عالم خراب اندر ده ~~PageV44P0049 # 1 مائیم به عقل ناصواب افتاده %~% دل از شر و شور در شراب افتاده # 2 آزاد ز ننگ و نام سر بر خشتی %~% در کنج خرابات خراب افتاده ~~PageV44P0050 # 1 خواهی که غم از دل تو یک دم بشود %~% میخور که چو می به دل رسد غم بشود # 2 بگشای سر زلف بتان بند ز بند %~% زان پیش که بند بندت از هم بشود ~~PageV44P0051 # 1 گل جلوه همی کند به بستان ای دوست %~% دریاب چنین وقت ms183 گلستان ای دوست # 2 بنشین چو ز هر چه هست برخواهی خاست %~% روزی دو ز عیش داد بستان ای ~~دوست PageV44P0052 # 1 بشکفت گل تازه به بستان ای دوست %~% بر زمزمه هزار دستان ای دوست # 2 میدان به یقین که تو بدین دم که دری %~% گر جهد کنی رسید نتوان ای دوست ~~PageV44P0053 # 1 آن لحظه که از اجل گریزان گردیم %~% چون برگ ز شاخ عمر ریزان گردیم # 2 عالم ز نشاط دل به غربال کنید %~% زان پیش که خاک خاک بیزان گردیم ~~PageV44P0054 # 1 جانا گل بین جامه چاک آورده %~% وز غنچه صباش بر مغاک آورده # 2 می خور که صبا بسی وزد بی من و تو %~% ما زیر کفن روی به خاک آورده ~~PageV44P0055 # 1 چون صبح دمید ودامن شب شد چاک %~% برخیز و صبوح کن چرائی غمناک # 2 می نوش دمی که صبح بسیار دمد %~% او روی به ما کرده و ما روی به خاک ~~PageV44P0056 # 1 صبح از پس کوه روی بنمود ای دوست %~% خوش باش و بدان که بودنی بود ای ~~دوست # 2 هر سیم که داری به زیان آر که عمر %~% چون درگذرد نداردت سود ای دوست ~~PageV44P0057 # 1 هر روز برآنم که کنم شب توبه %~% وز جام پیاپی لبالب توبه # 2 و اکنون که شکفت برگ گل برگم نیست %~% در موسم گل ز توبه یارب توبه ~~PageV44P0058 # 1 می خور که فلک بهر هلاک من و تو %~% قصدی دارد به جان پاک من و تو # 2 بر سبزه نشین که عمر بسیار نماند %~% تا سبزه برون دمد ز خاک من و تو ~~PageV44P0059 # 1 زان آتش تر که خیمه برکشت زنند %~% شاید که درین دل چو انگشت زنند # 2 تا از سر درد گل کنم خاک ز اشک %~% زان پیش که از کالبدم خشت زنند ~~PageV44P0060 # 1 مهتاب افتاد در گلستان امشب %~% گل روی نمود سوی بستان امشب # 2 در ده می گلرنگ که مینتوان خفت %~% از مشغله هزار دستان امشب ~~PageV44P0061 # 1 ms184 مائیم به میخانه شده جمع امشب %~% داده به سماع مطربان سمع امشب # 2 برخاسته ازدو کون و خوش بنشسته %~% با شاهد و با شراب و با شمع امشب ~~PageV44P0062 # 1 جانا! می ده که با دلی غمناکم %~% تا می زغم جهان بشوید پاکم # 2 هین باده! که سبزه آمد از خاک پدید %~% زان پیش که ناپدید گردد خاکم ~~PageV44P0063 # 1 زهرست غم این دل غمناک همه %~% جانا! می ده که هست تریاک همه # 2 می ده به لب کشت که بسیار نماند %~% تا کشت کنند بر سر خاک همه ~~PageV44P0064 # 1 این نوحه که از چنگ کنون میآید %~% تا کی گویی که بوی خون میآید # 2 وین ناله زار نای در وقت بهار %~% گوئی که ز گور من برون میآید ~~PageV44P0065 # 1 مائیم و میی و مطربی مشکین خال %~% بی هجر میسر شده ایام وصال # 2 با سیمبری نشسته در باد شمال %~% زین آب حرام خون خود کرده حلال ~~PageV44P0066 # 1 برخیز که ماه میزند خیمه ز شب %~% خورشید همی رود سراسیمه ز شب # 2 شمع آر و شراب و نقل و خندان بنشین %~% کاندر شکند تمام یک نیمه ز شب ~~PageV44P0067 # 1 برخیز که کار ما چو زر خواهد شد %~% اسباب شراب مختصر خواهد شد # 2 بشتاب که بر پشتی رویت خورشید %~% خوش خوش به دهان شیر در خواهد شد ~~PageV44P0068 # 1 یک دم به طرب باده خوش لون دهید %~% فارغ ز فساد و ایمن از کون دهید # 2 تا غرقه شود در آب فرعون هوا %~% فرعونی می به دست فرعون دهید ~~PageV44P0069 # 1 دل در غم همدمی بفرسود و نیافت %~% میجست مراد و مینیاسود و نیافت # 2 فرمان بر و باده خور که عمری است که دل %~% در آرزوی چنین دمی بود و ~~نیافت PageV44P0070 # 1 تا چند درین مقام بیدادگران %~% روزی به شبی شبی به روزی گذران # 2 هین کاسه می! که عمر در بیخبری %~% از کیسه ما میرود ای بیخبران! PageV44P0071 # 1 مخموران را پیاله می ms185 در ده %~% بر نعره چنگ و ناله نی در ده # 2 ای ساقی! اگر جام سراسر بنماند %~% بر درد زن و جام پیاپی در ده ~~PageV44P0072 # 1 جانا! می خور که چون گل تازه شکفت %~% بلبل ره خارکش کنون خواهد گفت # 2 تنها منشین و شمع منشان که بسی %~% تنهات به خاک تیره میباید خفت ~~PageV44P0073 # 1 چون جلوه گل ز گلستان پیدا شد %~% بلبل به سخن درآمد و شیدا شد # 2 در جام بلور کن می لعل که باغ %~% از مروارید ابر چون مینا شد ~~PageV44P0074 # 1 ای ترک قلندری شرابی در ده %~% جامی دو می از بهر خرابی در ده # 2 وین بسته حرص عالم فانی را %~% زان پیش که خاک گردد آبی در ده ~~PageV44P0075 # 1 برخیز که گل کیسه زر خواهد ریخت %~% ابرش به موافقت گهر خواهد ریخت # 2 گر زر داری بریز چون خاک و بخور %~% کز روی تو زر به خاک درخواهد ریخت ~~PageV44P0076 # 1 چندان که نگاه میکنم هر سوئی %~% از سبزه بهشت است و ز کوثر جویی # 2 صحرا چو بهشت شد ز دوزخ کم گوی %~% بنشین به بهشت با بهشتی رویی ~~PageV44P0077 ### | [ bb 45 ] # 1 بنگر ز صبا دامن گل چاک شده %~% بلبل ز جمال گل طربناک شده # 2 در سایه گل نشین که بس گل که ز باد %~% بر خاک فرو ریزد و ما خاک شده ~~PageV45P0001 # 1 گل بین که به غنج و ناز خواهد خندید %~% بر عالم پر مجاز خواهد خندید # 2 صد دیده بباید که بر او گرید زار %~% آندم که زغنچه باز خواهد خندید ~~PageV45P0002 # 1 ابری که رخ باغ کنون خواهد شست %~% گل را به گلاب بین که چون خواهد شست # 2 گل میآید با قدحی خون در دست %~% از عمر مگر دست به خون خواهد شست ~~PageV45P0003 # 1 از دست گلابگر گل عشوه پرست %~% در پای آمد چنانکه بر خاک نشست # 2 گل خون شد و از درد به بلبل میگفت: %~% «آخر به ms186 چنین خون که بیالاید ~~دست» PageV45P0004 # 1 با گل گفتم چو یوسف کنعانی %~% در مصر چمن ترا سزد سلطانی # 2 گل گفت که من صد ورقم در هر باب %~% خود یک ورقست این که تو بر میخوانی ~~PageV45P0005 # 1 بلبل که به عشق یک هم آواز نیافت %~% همچون تو گلی شکفته در ناز نیافت # 2 گل گرچه به حسن صد ورق داشت ولیک %~% در هیچ ورق شرح رخت باز نیافت ~~PageV45P0006 # 1 بلبل همه شب شرح وصالت میخواند %~% مه طلعت خورشید کمالت میخواند # 2 گل پیش رخ تو صد ورق بازگشاد %~% وز هر ورق آیت جمالت میخواند ~~PageV45P0007 # 1 گل بین که بر اطراف چمن مینازد %~% وز سوی دگر سرو و سمن مینازد # 2 هر گل که به ناز باز خندید چو صبح %~% از حسن تو یا ز شعر من مینازد ~~PageV45P0008 # 1 نی حال من و تو ماهوش میگوید %~% بشنو که درین فصل چه خوش میگوید # 2 گل نیز چو در خارکشی افتادست %~% بلبل همه راه خارکش میگوید ~~PageV45P0009 # 1 گل بی سر و پای خویشتن میانداخت %~% خود را به میان انجمن میانداخت # 2 از رشک رخت به خاک ره میافتاد %~% پس خاک به دست با دهن میانداخت ~~PageV45P0010 # 1 چون برگ گلت بدید گلبرگ طری %~% شق کرد قصب به دست باد سحری # 2 شد تا به بر گلابگر جامه دران %~% از شرم رخت در آتش افتاد و گری ~~PageV45P0011 # 1 در پیش رخ تو آفتاب افسانهست %~% در جنب لبت جام شراب افسانهست # 2 چون گل بشکفت و رونق روی تو دید %~% از شرم تو آب شد گلاب افسانهست ~~PageV45P0012 # 1 گل بین که گلاب ابر میدارد دوست %~% وز خنده چو پسته مینگنجد در پوست # 2 تا باد صبا بر سر گل مشک افشاند %~% مینازد از آن باد که اندر سر اوست ~~PageV45P0013 # 1 گل گفت که رفتنم یقین افتادست %~% یک یک ورقم فرا زمین افتادست # 2 از عمر عزیز اگرچه صد برگم من %~% بی برگ فتادهام چنین افتادست ms187 ~~PageV45P0014 # 1 گل گفت: اگرچه ابر صدگاهم شست %~% آن دست همی ز عمر کوتاهم شست # 2 بلبل بر گل ازین سخن زار گریست %~% یعنی همه روز خون به خون خواهم شست ~~PageV45P0015 # 1 گل گفت که دست زرفشان آوردم %~% خندان خندان سر به جهان آوردم # 2 بند از سر کیسه برگرفتم رفتم %~% هر نقد که بود با میان آوردم ~~PageV45P0016 # 1 گل گفت که تا روی گشادند مرا %~% هم بر سر پای سر بدادند مرا # 2 هر چند لطیف عالمم میخوانند %~% بنگر تو که چه خار نهادند مرا ~~PageV45P0017 # 1 گل گفت که تا چشم گشادند مرا %~% دیدم که برای مرگ زادند مرا # 2 هر چند که صد برگ نهادند مرا %~% بی برگ به راه سر بدادند مرا ~~PageV45P0018 # 1 گل گفت: کسم عمر به دریوزه نداد %~% داد دل من گنبد فیروزه نداد # 2 ایام اگر چه داد صد برگ مرا %~% چه سود که برگ عمر یک روزه نداد ~~PageV45P0019 # 1 گل گفت: ز رخ نقاب باید انداخت %~% جان در خطر عذاب باید انداخت # 2 چون در آتش گلاب میباید شد %~% ناکام سپر بر آب باید انداخت ~~PageV45P0020 # 1 گل گفت: که گه زخم زند صد خارم %~% گه باد به خاک ره فشاند خوارم # 2 گه مرد گلابگر بر آتش نهدم %~% آخر من غم کش چه جنایت دارم ~~PageV45P0021 # 1 گل گفت: مرا خون جگر خواهد ریخت %~% بر خاک رهم کنار زر خواهد ریخت # 2 ای ابر! بیا و آب زن بر رویم %~% کآب رخ من گلابگر خواهد ریخت ~~PageV45P0022 # 1 گل گفت که چند اوفتم در پستی %~% بیرون تازم با سپری از مستی # 2 تا غنچه بدو گفت: سپر میچکنی %~% انگار که چون من کمری بر بستی ~~PageV45P0023 # 1 گل گفت: نقاب برگشادیم و شدیم %~% از دست به دسته اوفتادیم و شدیم # 2 چون عمر وفا نکرد هم بر سر پای %~% ما دسته خویش باز دادیم و شدیم ~~PageV45P0024 # 1 گل گفت: چنین که من کنون میآیم %~% حقا که خلاصه ms188 جنون میآیم # 2 شاید اگر آغشته خون میآیم %~% چون از رحم غنچه برون میآیم PageV45P0025 # 1 گل گفت: کسم هیچ فسون مینکند %~% درمان من غرقه به خون مینکند # 2 زین پای که من بر سر آتش دارم %~% کس خار گلابگر برون مینکند ~~PageV45P0026 # 1 گل گفت: گلابگر چو تابم ببرد %~% در زیر جلیل غنچه خوابم ببرد # 2 من میشکفم گلابگر میآید %~% تا بر سر آتش همه آبم ببرد PageV45P0027 # 1 گل گفت: که با گلابگر هر سحری %~% اول پیکان نمودم آخر سپری # 2 چون جنگ نداشت سود زر بر کف دست %~% بنمودمش و نکرد این هم اثری ~~PageV45P0028 # 1 گل گفت: منم فتاده صد کار امروز %~% در آتش و خون مانده گرفتار امروز # 2 چه بر سر آتشم نشانید آخر %~% در پای تمامست مرا خار امروز ~~PageV45P0029 # 1 گل گفت: چو نیست هفتهای روی نشست %~% از کم عمری پشت امیدم بشکست # 2 هر چند چو آتشم بدین سیرآبی %~% بر خاک فتاده میروم باد به دست ~~PageV45P0030 # 1 گل گفت ز تف دل عرق خواهم کرد %~% زر از پی عمر بر طبق خواهم کرد # 2 چون مینالد بلبل عاشق بر من %~% شک نیست در آن که جامه شق خواهم کرد ~~PageV45P0031 # 1 گل بر سر پای غرقه خون زانست %~% کاو روز دویی درین جهان مهمانست # 2 پیکان در خون عجب نباشد دیدن %~% در غنچه نگر که خون در پیکان است ~~PageV45P0032 # 1 یارب صفت رایحه نسرین چیست %~% این روح ریاحین چمن چندین چیست # 2 گر مصحف حسن نیست گلبرگ لطیف %~% پس بر ورقش ده آیه زرین چیست ~~PageV45P0033 # 1 افکند گلابگر ز بیدادگری %~% صد خار جفا در ره گلبرگ طری # 2 گل گفت: آخر کنار پر زر دارم %~% تو سنگدلم بینی و بازم نخری ~~PageV45P0034 # 1 بلبل به سحرگه غزلی تر میخواند %~% تا ظن نبری کان غزل از بر میخواند # 2 از دفتر گل باز همی کرد ورق %~% وز هر ورقش قصه دیگر میخواند ~~PageV45P0035 # 1 زین شیوه که اکنون گل تر ms189 میخیزد %~% از بلبل مست ناله بر میخیزد # 2 در مدت یک هفته به صد دست بگشت %~% زان هر نفس از دست دگر میخیزد ~~PageV45P0036 # 1 تاگل ز گریبان چمن سر بر کرد %~% بلبل هر دم مشغله دیگر کرد # 2 چون خنده گل ز غنچه بس زیبا بود %~% در تاخت صبا و دهنش پر زر کرد ~~PageV45P0037 # 1 ای گل به دریغ عمر دل پر خون کن %~% ور ماتم خویش میکنی اکنون کن # 2 وی صبح چو عمر گل به یک دم گرو است %~% آن دم بزن و از گروش بیرون کن ~~PageV45P0038 # 1 گرچه گل تر درآمدن سر تیز است %~% چه سود که در وقت شدن خونریز است # 2 تاروی نمود گل همی پشت بداد %~% دردا که وصال گل فراق آمیز است ~~PageV45P0039 # 1 میریخت گل و ز خاک مفرش میکرد %~% وز بیم شدن سینه پر آتش میکرد # 2 دردا که چو بیوفایی عمر بدید %~% نابرده شبی به روز شب خوش میکرد ~~PageV45P0040 # 1 بشکفت به صد هزار خوبی گل مست %~% وز رعنایی جلوه گری در پیوست # 2 وآخر چو ندید در جهان جای نشست %~% ننشست ز پای و میبشد دست به دست ~~PageV45P0041 # 1 غنچه که چو پسته لب شود خندانش %~% از کم عمری بر لبش آمد جانش # 2 چون نیست بجز نیست شدن درمانش %~% خون میبچکد به درد از پیکانش ~~PageV45P0042 # 1 با گل گفتم که داد بستان و برو %~% آب رخ خود خواه ز باران و برو # 2 گل گفت که برمن ابر از آن میگرید %~% یعنی که بشوی دست از جان و برو ~~PageV45P0043 # 1 بلبل سخنی گفت به گل آهسته %~% یعنی که بپیوند بدین دلخسته # 2 گل گفت: آخر در که توانم پیوست %~% بشکفتن من ریختن پیوسته ~~PageV45P0044 # 1 گل گفت که در خاک چرا ننشینم %~% چون از زر خود دست تهی می‌بینم # 2 زر بر کف دست داشتم باد بریخت %~% در خاک فتادهام زرم میچینم ~~PageV45P0045 # 1 بلبل به سحر نعره زنان میآشفت %~% وز ms190 غنچه سر تیز حدیثی میگفت # 2 چون غنچه درون پوست زر داشت نهفت %~% در پوست نگنجید و ز شادی بشکفت ~~PageV45P0046 # 1 در غنچه نگاه کن که چون میجوشد %~% پیکانش نگر که همچو خون میجوشد # 2 بلبل سرپیکانش به منقار بسفت %~% خون از سر پیکانش برون میجوشد ~~PageV45P0047 # 1 چون شور ز گل در دل بلبل افتاد %~% در هر رگ او هزار غلغل افتاد # 2 از باد صبا شور ز عالم برخاست %~% وز گریه ابر خنده بر گل افتاد ~~PageV45P0048 # 1 گل قصه بی خویشتنی خواهد گفت %~% و افسانه شیرین سخنی خواهد گفت # 2 گل کیست به طفلی دهنی پرآتش %~% موسی است مگر او«ارنی» خواهد گفت ~~PageV45P0049 # 1 با گل گفتم: چو چشم آن میدارم %~% کز خنده تو گشاده گردد کارم # 2 گل گفت: چو ابر گرید آید زارم %~% کز خندیدن ریختن آرد بارم ~~PageV45P0050 # 1 بشکفت گل و رونق شمشاد ببرد %~% آرام دل بنده و آزاد ببرد # 2 بلبل گل را جمله شب دم میداد %~% تا لاجرمش زان همه دم باد ببرد ~~PageV45P0051 # 1 گل از پی عمری به طلب میآید %~% از پرده غنچه زین سبب میآید # 2 گل نیست که آن غنچه نمود از پیکان %~% جان است که غنچه را به لب میآید ~~PageV45P0052 # 1 گل عمر بسی کرد طلب پس چه کند %~% آورد ز غنچه جان به لب پس چه کند # 2 بلبل سبقی از ورق گل میخواند %~% تکرار همی کند به شب پس چه کند ~~PageV45P0053 # 1 با گل گفتم که با چنین عمر که هست %~% انگار که نیست رخت بر باید بست # 2 گل گفت: چو نیست در جهان جای نشست %~% هم بر سر پای میروم دست به دست ~~PageV45P0054 # 1 گل بین که به صد غنج و به صدناز رسید %~% وز غنچه سرکش به صد اعزاز ~~رسید # 2 رازی که صبا به گوش گل درمیگفت %~% امروز به بلبل آن همه باز رسید ~~PageV45P0055 # 1 تا پرده ز روی گل تر باز افتاد %~% بلبل با ms191 گل همدم و همراز افتاد # 2 ناآمده گویی به سرانجام رسید %~% زین شیوه که کار غنچه آغاز افتاد ~~PageV45P0056 # 1 آن نقد نگر که در میان دارد گل %~% یعنی که کنار زرفشان دارد گل # 2 گل میخندد که زعفران خورد بسی %~% شک نیست در آن که زعفران دارد گل ~~PageV45P0057 ### | [ bb 46 ] # 1 ای صبح به یک نفس سبق چون بردی %~% روشن به شب تیره شبیخون بردی # 2 دعوی کردی که صادقم دم دادی %~% کاذب بودی به خنده بیرون بردی ~~PageV46P0001 # 1 ای صبح چو امشب تو ز اهل حرمی %~% هندوی توام مباش ترکی عجمی # 2 زنهار مدم که در دل آتش دارم %~% آتش گردم گر بدمد صبح دمی ~~PageV46P0002 # 1 ای صبح بجز نام تو را صادق نیست %~% زیرا که دلت چون دل من عاشق نیست # 2 چون تو ز خورشید پشت گرم میداری %~% با خنده دم سرد بهم لایق نیست ~~PageV46P0003 # 1 ای صبح قدم به جایگه بایدداشت %~% در بحر فلک دم پگه باید داشت # 2 گر در تابد ز صدق تو خورشیدت %~% چون غواصان دست نگه باید داشت ~~PageV46P0004 # 1 ای شب مزن از ستاره چندینی جوش %~% خفاش بسیست نور و ظلمت در پوش # 2 وی صبح گر آفتاب داری در دل %~% چون همنفس تو کاذب افتاد خموش ~~PageV46P0005 # 1 ای صبح اگر دم به هوس خواهی زد %~% از همدمی کدام کس خواهی زد # 2 عمریست که تا همنفسی یافتهای %~% آن هم برود تاکه نفس خواهی زد ~~PageV46P0006 # 1 بیهمدم اگر دمی زنی نقصان است %~% زیرا که تو را همدم مطلق جان است # 2 چون صبح نیافت همدمی در همه عمر %~% دم گر چه به صدق میزنی تاوان است ~~PageV46P0007 # 1 چون هم نفس همه کسی هر جاییست %~% پس هم نفست خموشی و تنهاییست # 2 در صدق ز صبح نیستی روشنتر %~% اول که نفس زند دوم رسواییست ~~PageV46P0008 # 1 ای صبح اگر از پرده علم خواهی زد %~% بی تیغ مرا سر چو قلم خواهی زد # 2 زان ms192 سر که میان من و یار است امشب %~% دم نتوان زد چرا تو دم خواهی زد ~~PageV46P0009 # 1 وقت است که ساقی سر می بگشاید %~% مطرب ره چنگ و دم نی بگشاید # 2 تاروی چو خورشید تو نبود به صبوح %~% کارم به کلید صبح کی بگشاید ~~PageV46P0010 # 1 آواز خروس صبح در سمع افتاد %~% آتش ز فروغ باده در شمع افتاد # 2 برخیز و صبوح کن که چون ابر بهار %~% از خنده صبح گریه بر جمع افتاد ~~PageV46P0011 # 1 ای صبح مرو دم پراکنده مزن %~% گر تیغ کشی بر من افکنده مزن # 2 از هر مژه سیلی دگرم میریزی %~% آبت ببرد گریه من خنده مزن ~~PageV46P0012 # 1 ای صبح چرا اسب ستیز انگیزی %~% یعنی به دمی آتش تیز انگیزی # 2 گر دم زنی امشب که شب خلوت ماست %~% همچون دم صور رستخیز انگیزی ~~PageV46P0013 # 1 ای صبح مرا به صد عذاب اندازی %~% کرجست طلب در آفتاب اندازی # 2 از گریه من همه جهان آب گرفت %~% گر خنده زنی سپر بر آب اندازی ~~PageV46P0014 # 1 دوش از بر من یار گریزان میرفت %~% ناکرده صبوح صبح خیزان میرفت # 2 صبح از لب او خنده زنان میآمد %~% شب از چشمم ستاره ریزان میرفت ~~PageV46P0015 # 1 ای صبح اگر عزیمت خنده کنی %~% حالم چو جمال خویش فرخنده کنی # 2 دایم چو تویی همدم عیسی در دم %~% تا بوکه دل مرده من زنده کنی ~~PageV46P0016 # 1 ای صبح هنوز ماهتاب است مخند %~% در شیشه ما یقین شراب است مخند # 2 در تیغ نهاده‌ای قلم میخندی %~% چون جای تو تیغ آفتاب است مخند ~~PageV46P0017 # 1 ای شب تو طریق زلف جانان داری %~% یعنی نتوان گفت که پایان داری # 2 ای صبح مرا جان به لب آمد امشب %~% آخر نفسی بزن اگر جان داری ~~PageV46P0018 # 1 ای صبح دمی به خنده بگشای لبی %~% تا باز رهم من از چنین تیره شبی # 2 چون از خورشید در دل آتش داری %~% گر درگیرد دم تو نبود عجبی ~~PageV46P0019 # 1 تا ms193 کی ز شب دراز گریان گردم %~% در تاریکی چو زلف جانان گردم # 2 گر زنگی شب چو صبح خندان گردد %~% من چون زنگی سپید دندان گردم ~~PageV46P0020 # 1 ای صبح! مدم مخند و مپسند آخر %~% یک روز لب از خنده فرو بند آخر # 2 من میگریم که امشبی روز مشو %~% تو بر دم بامداد تا چند آخر ~~PageV46P0021 # 1 ای صبح! چو دیدی بر من سیم تنی %~% بر عشرت ما خنده زدی بی دهنی # 2 گر من بخرید می دمت از کاذب %~% بفروختیی همه جهان بر چو منی ~~PageV46P0022 # 1 امشب ز دمیدن تو ترسم ای صبح %~% وز تیغ کشیدن تو ترسم ای صبح # 2 چون در پس پرده یار با ما بنشست %~% از پرده دریدن تو ترسم ای صبح ~~PageV46P0023 # 1 امشب که دمی هم نفس جانانم %~% سرمایه عمر این نفس میدانم # 2 ای صبح چو از دم آتش افزون گردد %~% گر در دمی آتش بزنی در جانم ~~PageV46P0024 # 1 امشب اگر از تو بی قراری نرود %~% از روز دگر سفیدکاری نرود # 2 من زلف دراز تو به شب پیوندم %~% کز روی تو صبح را به یاری نرود ~~PageV46P0025 # 1 امشب چه شود که لب ببندی ای صبح %~% درد من و یارم نپسندی ای صبح # 2 چون بر سر ما شمع بسی میگرید %~% شاید که تو نیز برنخندی ای صبح ~~PageV46P0026 # 1 ای چرخ ز دریوزه تو میگریم %~% وز خرقه پیروزه تو میگریم # 2 وی صبح چو بر همه جهان میخندی %~% از خنده هر روزه تو میگریم ~~PageV46P0027 # 1 صبحا! ندمی تو تا که بندی نکنی %~% یک روز دوای دردمندی نکنی # 2 چون شمع مرا گریه هر شب بس نیست %~% گر هر روزیم ریشخندی نکنی ~~PageV46P0028 # 1 امشب بر ماست آن صنم جان افروز %~% ای صبح! مشو روز و مرا جان بمسوز # 2 گرچه همه شب به لطف زاری کردم %~% هم بر دم بامدادی ای صبح امروز ~~PageV46P0029 # 1 ای صبح!‌اگر تو یاریی خواهی کرد %~% آنست که پرده داریی ms194 خواهی کرد # 2 من خود ز سیه گری شب میترسم %~% تو نیز سفیدکاریی خواهی کرد ~~PageV46P0030 # 1 ای صبح! امشب علاج دیگر نبرم %~% گر دست به زلف آن سمن برنبرم # 2 با هر سر موی او سری دارم من %~% چندین سر اگر تیغ کشی سر نبرم ~~PageV46P0031 # 1 ای صبح! هزار پرده در پیش انداز %~% وان جمله بدین عاشق دل ریش انداز # 2 امشب شب خلوت است ما را بمژول %~% هر تیغ که برکشی سر خویش انداز ~~PageV46P0032 # 1 ای صبح! اگر بلندیت هست امشب %~% از بهر خدا که صبر کن پست امشب # 2 تا دور ز رویت من سرمست امشب %~% در گردن مقصود کنم دست امشب ~~PageV46P0033 # 1 ای صبح! اگر طلوع خواهی کردن %~% در کشتن من شروع خواهی کردن # 2 حقا که اگر رنجه شوی ز آه دلم %~% از نیمه ره رجوع خواهی کردن ~~PageV46P0034 # 1 ای صبح! مخند امشب و لب بر لب باش %~% با عاشق دلسوخته هم مذهب باش # 2 چون یار بر من است تا روز امشب %~% یک روز مدم گو همه عالم شب باش ~~PageV46P0035 # 1 امشب که مرا نه تاب و نه تب بودست %~% با یار به هم جام لبالب بودست # 2 ای صبح! در آن کوش که امشب ندمی %~% زیرا که مرا روز خود امشب بودست ~~PageV46P0036 # 1 ای صبح! جهان فروز عالم تو نیی %~% در خنده زدن شکرفشان هم تو نیی # 2 چون نیست ترا یک صفت همدم من %~% دم درکش و دم مده که همدم تو نیی ~~PageV46P0037 # 1 جانم به مراد دل رسیدست امشب %~% بر سیم بری سری کشیدست امشب # 2 ای صبح! مکن مرا مگریان و مخند %~% کآرام دل من آرمیدست امشب ~~PageV46P0038 # 1 گر صبح شبی واقعه من دیدی %~% در پرده شدی پرده من ندریدی # 2 ور دم نزدی یک سخنم نشنیدی %~% تا حشر دمش فرو شدی ندمیدی PageV46P0039 # 1 آن شب که بود وصال جان افروزم %~% من جمله شب حیلهگری آموزم # 2 از هر مژه سوزنی ms195 کنم تا شب را %~% بر صبحدم روز قیامت دوزم ~~PageV46P0040 # 1 دوش آن بت مستم به طلب آمده بود %~% شب خوش میکرد آن که به شب آمده بود # 2 چه سود که چون صبح وصالش بدمید %~% جانم به وداع تن به لب آمده بود ~~PageV46P0041 # 1 دوش آمد و گفت: چند جانت سوزم %~% وقت است که امشبیت جان افروزم # 2 دردا که هنوز در دهن داشت سخن %~% خود صبح برآمد و فرو شد روزم ~~PageV46P0042 # 1 چندان که به ناله میگشایم لب را %~% وز بیخوابی میشمرم کوکب را # 2 خود روز پدید نیست یا رب چه شب است %~% کامشب گویی روز فروشد شب را ~~PageV46P0043 # 1 گر زلف بتم نیی تو ای شب بسر آی %~% تا کی ز درازی تو کوتاهتر آی # 2 وی صبح اگر از دل که میندمی %~% یعنی که ز سنگ آخر از پرده برآی ~~PageV46P0044 ### | [ bb 47 ] # 1 بس آب که بگذشته ز سر از تو مراست %~% بس آتش و خون که در جگر از تو ~~مراست # 2 در عشق تو یکتا صفتم لیک چو شمع %~% در هر تویی سوز دگر از تو مراست ~~PageV47P0001 # 1 با عشق تو جان خویش در خواهم باخت %~% با گریه بهم خون جگر خواهم باخت # 2 گر میگریم چو شمع زیبنده مراست %~% کز هر اشکی سری دگر خواهم باخت ~~PageV47P0002 # 1 ای در سر ذره ذره سودا از تو %~% چون ذره هزار بی سر و پا از تو # 2 مردی باید چو شمع دل پر آتش %~% وآنگاه چو شمع پای بر جا ازتو ~~PageV47P0003 # 1 تا چند ز سودای تو در سوز و گداز %~% چون شمع آرم به روز شبهای دراز # 2 تا کی ز تو بازمانم ای شمع طراز %~% ماننده طفل تشنه از پستان باز ~~PageV47P0004 # 1 خونی که ز تو درجگرم میگردد %~% میجوشد و گرد نظرم میگردد # 2 چون شمع هزار اشک سرگردانی %~% بر رخ ریزم که بر سرم میگردد ~~PageV47P0005 # 1 جان پیش رخت نثار خواهم آورد ms196 %~% دل در غمت استوار خواهم آورد # 2 چون شمع سری هزار خواهم آورد %~% پیشت همه در کنار خواهم آورد ~~PageV47P0006 # 1 گه عشق توام چو شمع گرینده کند %~% گه چون صبحم با لب پر خنده کند # 2 چون صبح اگرم زنده کنی زنده شوم %~% گردن زدنم پیش رخت زنده کند ~~PageV47P0007 # 1 در عشق تو از نفع و ضرر نندیشم %~% چون شمع ز سوز پا و سر نندیشم # 2 چون هیچ دگر نیست مرا جز غم تو %~% تا هست غمت چیز دگر نندیشم ~~PageV47P0008 # 1 جان روی دل افروز ترا باید داشت %~% دل ناوک دلدوز ترا باید داشت # 2 چون شمعم اگر هزار سر خواهد بود %~% آن چندان سرسوز ترا باید داشت ~~PageV47P0009 # 1 دل شمع تو شد به یک نفس مرده شود %~% ور زنده شود جان به لب آورده شود # 2 اشکی که ز سوز میفشانم چون شمع %~% باز از دم سرد بر رخ افسرده شود ~~PageV47P0010 # 1 تن جز به هوای تو قدم مینزند %~% جان جز به ثنای تو قلم مینزند # 2 بیچاره دلم که همچو شمعی همه شب %~% میسوزد و میگرید ودم مینزند ~~PageV47P0011 # 1 ای جان و دلم به جان و دل مولایت %~% از جای شدم ز عشق یک یک جایت # 2 تو شمع منی و منت پروانه شدم %~% جز سوخته سر میننهم بر پایت ~~PageV47P0012 # 1 بر خویش بسی چو شمع بگریستهام %~% تا بی تو چرا به خویش نگریستهام # 2 بی سوز تو چون شمع فرو مردم من %~% چون شمع مگر ز سوز میزیستهام ~~PageV47P0013 # 1 کارم که چو زلف تو مشوش دارم %~% از دست بشد چگونه دل خوش دارم # 2 گر چون شمعم پای بر آتش چه عجب %~% زیرا که چو شمع سر در آتش دارم ~~PageV47P0014 # 1 ای رفته به آسمان نفیرم بی تو %~% یک لحظه قرار مینگیرم بی تو # 2 تو شمع منی بیا و میسوز مرا %~% کان دم که نسوزیم بمیرم بی تو ~~PageV47P0015 # 1 هر لحظه در آتش غمم اندازی ms197 %~% ور ناله کنم در عدمم اندازی # 2 چون شمع اگر زار بگریم بر خویش %~% در حال سر اندر قدمم اندازی ~~PageV47P0016 # 1 از آتش عشق چون تو جان افروزی %~% چون شمع نفس نمیزنم بی سوزی # 2 عمری است که بی تو جان من میسوزد %~% آخر بر من دلت نسوزد روزی ~~PageV47P0017 # 1 ای کاش هزار موی بشکافتمی %~% وز تو سر یک موی خبر یافتمی # 2 گر عشق رخ تو نیستی آتش صرف %~% چون شمع کی از سوز تو سر تافتمی ~~PageV47P0018 # 1 آن دل که چو موم نرمم آمدبی تو %~% از بس که بسوخت شرمم آمد بی تو # 2 تادیدهام از دور ترا شمع توام %~% زان در دهن آب گرمم آمد بی تو ~~PageV47P0019 # 1 در راه غم تو جسم و جوهر بنماند %~% ره محو شد و رهرو و رهبر بنماند # 2 من راه چگونه گیرم از سرکه چو شمع %~% تا راه به پای برده شد سر بنماند ~~PageV47P0020 # 1 جان بر گره زلف تو آموخته گیر %~% بی روی تو چشم از دو جهان دوخته گیر # 2 دل را که چو پروانه به پای افتادست %~% چون شمع اگر بسر برم سوخته گیر ~~PageV47P0021 # 1 از بس که ز غم سوختم ای شمع طراز %~% چون شمع ز تو سوخته میمانم باز # 2 کوتاه کنم سخن که مینتوان گفت %~% غمهای دلم مگر به شبهای دراز ~~PageV47P0022 # 1 تادور فتادهام از آن نادره کار %~% دل گشت به صد پاره و صد شد به هزار # 2 من چون شمعم که در فراق رخ یار %~% شب میسوزم به روز میمیرم زار ~~PageV47P0023 # 1 دل در غم عشق دلفروزم همه شب %~% وز آتش دل میان سوزم همه شب # 2 هستم چو چراغ مرده تا شب همه روز %~% وز سوز چو شمع تا به روزم همه شب ~~PageV47P0024 # 1 تا آتش عشق او برافروخت مرا %~% در اشک چو شمع غرقه میسوخت مرا # 2 عمری میگفت رخ به تو بنمایم %~% چون رخ بنمود دیده بر دوخت مرا ms198 ~~PageV47P0025 # 1 در عشق چو شمع من به سوزم زنده %~% در سوز بروی دلفروزم زنده # 2 امشب همه گرد من درآیند به جمع %~% زیرا که چو شمع تا به روزم زنده ~~PageV47P0026 # 1 تا روی به روی دلفروز آوردیم %~% چون شمع گداختیم و سوز آوردیم # 2 بس شب که میان جمع اندوهگنان %~% چون شمع به صد سوز به روز آوردیم ~~PageV47P0027 # 1 هر دل که ره چنان جمالی یابد %~% گر خورشیدی بود زوالی یابد # 2 با هجر بساختم که پروانه ز شمع %~% ناکام بسوزد چو وصالی یابد ~~PageV47P0028 # 1 با دل گفتم که راه دلبر گیرم %~% چون راه به پای شد ز سر درگیرم # 2 واکنون که چو شمع ره به پای آوردم %~% در سوز بمردم چه ره از سر گیرم ~~PageV47P0029 # 1 امشب به صفت شمع دلفروزم من %~% میگریم و میخندم و میسوزم من # 2 ای صبح بدم که عمر شب خوش کندم %~% زیرا که چو شمع زنده تا روزم من ~~PageV47P0030 # 1 خورشید ز سوز من سراسیمه بسوخت %~% مه را ز طناب آه من خیمه بسوخت # 2 چون شمع تنم بماند دانی که چه بود %~% یک نیمه در اشک رفت و یک نیمه ~~بسوخت PageV47P0031 # 1 تا چند قفا ز نیک و بد خواهم خورد %~% خونابه خصم بی خرد خواهم خورد # 2 بر سفره سفلهای اگر بنشینم %~% چون شمع بر آن سفره ز خود خواهم خورد ~~PageV47P0032 # 1 زین کار که در گردن من خواهد بود %~% آتش همه در خرمن من خواهد بود # 2 با سر نتوانم که زیم زانکه چو شمع %~% سر بر تن من دشمن من خواهد بود ~~PageV47P0033 # 1 چون عین بریدگی بود دوختنم %~% پس بی خبریم به ز آموختنم # 2 چه سود چو شمع اول افروختنم %~% چون خواهد بود آخرش سوختنم ~~PageV47P0034 # 1 شمعم که خوشی میان سوزم بکشند %~% گر بهتر و گر بتر فروزم بکشند # 2 گر شمع نیم چرا به هر جمع مرا %~% شب میسوزند تا به روزم بکشند ~~PageV47P0035 # 1 شمعم که ms199 غذای من ز من خواهد بود %~% در چنبر حلق من رسن خواهد بود # 2 کس را چه گناه کاین همه سوز و گداز %~% چون شمع مرا ز خویشتن خواهد بود ~~PageV47P0036 # 1 شمعم که چنین زار و نزار آمدهام %~% در سوختن و گریه زار آمدهام # 2 از اشک نمیرد آتش من همه شب %~% چون شمع ز آتش اشکبار آمدهام ~~PageV47P0037 # 1 گر میسوزم مرا مکن چندین عیب %~% کاتش دارم چو شمع دایم در جیب # 2 زان میسوزم مدام تابوکه چو شمع %~% تن را در جان گدازم و جان در غیب ~~PageV47P0038 # 1 گفتی چه کنم تا شب من گردد روز %~% وز نور سواد فقر گردم فیروز # 2 یک شمع اندیش هر دو عالم وانگه %~% گر آتش عشق داری آن شمع بسوز ~~PageV47P0039 # 1 دانی تو که شمع را چرا افروزند %~% تا کشتنش و سوختنش آموزند # 2 چون آتش سوزنده غیب است بسی %~% چیزی باید که دایمش میسوزند ~~PageV47P0040 # 1 ای دل دیدی که هر که شد زنده بمرد %~% جاوید خدای ماند ار بنده بمرد # 2 جان آتش و تن چوموم شمع است مرا %~% چون موم بسوخت آتش سوزنده بمرد ~~PageV47P0041 # 1 امروز منم عهد مصیبت بسته %~% برخاسته دل میان خون بنشسته # 2 چون شمع تنی سوخته جانی خسته %~% امید گسسته اشک در پیوسته ~~PageV47P0042 # 1 مائیم ز غم سوخته خوش خوش چون شمع %~% وز گریه پیوسته مشوش چون شمع # 2 نایافته نور صدق یک دم چون شمع %~% گم کرده سررشته درآتش چون شمع ~~PageV47P0043 # 1 در خفیه بسوختم بسی بی آتش %~% هرگز که چنین سوخت کسی بی آتش # 2 آن میخواهم چو شمع در عمر دراز %~% کز سینه برآرم نفسی بی آتش ~~PageV47P0044 # 1 چون نیست نصیب من بجز غمخواری %~% موجود برای غم شدم پنداری # 2 چون شمع اگر تنم بسوزد صد بار %~% یک ذره ز پروانه نجویم یاری ~~PageV47P0045 # 1 تا چند روم که این ره کوته نیست %~% وز هر سویی که راه جویم ره نیست # 2 چون شمع ms200 میان آب و آتش شب و روز %~% میسوزم و کس ز سوز من آگه نیست ~~PageV47P0046 # 1 پیوسته ز عشق جان و تن میسوزم %~% در درد فراق خویشتن میسوزم # 2 من خام طمع به صد هزاران زاری %~% چون شمع میان پیرهن میسوزم ~~PageV47P0047 # 1 سر رفت به باد و من کله میدارم %~% چشمم بشد و گوش به ره میدارم # 2 در گریه و در گداز ماننده شمع %~% میسوزم و خویش را نگه میدارم ~~PageV47P0048 # 1 چون صبح به خنده یک نفس خرسندم %~% چون ابر به گریه نیست کس مانندم # 2 با خنده و گریه کسم کاری نیست %~% بر خود گریم چو شمع و برخود خندم ~~PageV47P0049 # 1 شمعم که ز خود نهان فرو میگریم %~% میخندم و هر زمان فرو میگریم # 2 بر گریه من چو هیچ کس واقف نیست %~% خوش خوش به درون جان فرو میگریم ~~PageV47P0050 # 1 ما بحر بلا پیش گرفتیم و شدیم %~% قربان گشتن کیش گرفتیم و شدیم # 2 چون اشک به پای اوفتادیم به درد %~% چون شمع سر خویش گرفتیم و شدیم ~~PageV47P0051 # 1 شمعم که حریف آتشم میآید %~% وز اشک همه پیش کشم میآید # 2 در سوز مصیبت فراق تو چو شمع %~% بر خویش گریستن خوشم میآید ~~PageV47P0052 # 1 هر لحظه مرا چو شمع سوز افزون شد %~% وز گریه کنارم چو شفق پر خون شد # 2 در عشق کسی درست آید که چو شمع %~% از پای درآمد و به سر بیرون شد ~~PageV47P0053 # 1 داری سر عشق کار از سردرگیر %~% گر مست نیی خمار از سر درگیر # 2 ور نرم نشد چو موم این رمز ترا %~% چون شمع هزار بار از سر درگیر ~~PageV47P0054 # 1 تا هیچ چو شمعت سر و کار خویش است %~% گردن زدنی بهر سرت در پیش است # 2 چه سود به یک پای ستاده چون شمع %~% زیرا که هزار سر چو شمعت بیش است ~~PageV47P0055 # 1 گر عیاری خشک و ترت سوختنی است %~% ور طیاری بال و پرت سوختنی است # 2 ms201 سر در ره عشق باز زیرا که چو شمع %~% تا خواهد بود یک سرت سوختنی است ~~PageV47P0056 # 1 تا تو به بلای عشق تن در ندهی %~% هرگز نرسی به وصل آن سروسهی # 2 میسوز چو شمع و صبر میکن در سوز %~% آخر چو بسوزی برهی یانرهی ~~PageV47P0057 # 1 گر هست دلت سوخته جان افروز %~% از شمع میان سوختن عشق آموز # 2 شبهای دراز ماهتابی چون روز %~% چون شمع نخفت میگری و میسوز ~~PageV47P0058 # 1 ای آن که دل زنده تو مرد از تو %~% ناخورده ز صاف عشق یک درد از تو # 2 عمری است که علم شمع میآموزی %~% چه سود که پروانه سبق برد از تو ~~PageV47P0059 # 1 چون شمع به یک نفس فرو مرده مباش %~% در کوی هوس عمر بسر برده مباش # 2 چون شمع فسرده آمد اندر ره عشق %~% میسوزندش که نیز افسرده مباش ~~PageV47P0060 # 1 آن را که درین حبس فنا باید مرد %~% چون برق جهنده کم بقا باید مرد # 2 منشین ز سر پای که تا چشم زنی %~% همچون شمعت بر سر پا باید مرد ~~PageV47P0061 # 1 در عشق چو شمع با خطر نتوان زیست %~% چون شمع شدی نیز به سر نتوان زیست # 2 دل مرده چو مرد بی خبر نتوان مرد %~% در نزع چو شمع در سحر نتوان زیست ~~PageV47P0062 # 1 چون گل به دل افروخته میباید بود %~% چون غنچه به لب دوخته میباید بود # 2 چون هست وبال ما سخن گفتن ما %~% چون شمع زبان سوخته میباید بود ~~PageV47P0063 # 1 در عشق چو شمع سوز باید آورد %~% پس روی به دلفروز باید آورد # 2 در گریه و سوز و سر بریدن باری %~% با شمع شبی به روز باید آورد ~~PageV47P0064 # 1 چون تن زده سر به راه میباید داشت %~% بگشاده زبان گناه میباید داشت # 2 چون شمع برون داشت زبان ببریدند %~% در کام زبان نگاه میباید داشت ~~PageV47P0065 # 1 در شمع نگر فتاده در سوز و گداز %~% بریده ز انگبین به صد تلخی باز ms202 # 2 شاید که زبانش در دهان گیرد گاز %~% تا در آتش زبان چرا کرد دراز ~~PageV47P0066 # 1 شمعی که ز درد او کسی باز نگفت %~% جان داد که یک سخن به آواز نگفت # 2 شاید که ببرند زبانش که به قطع %~% تا در دهن گازنشد راز نگفت ~~PageV47P0067 # 1 از دل غم دلفروز میباید دید %~% وز جان چو چراغ سوز میباید دید # 2 وین از همه سختتر که ماننده شمع %~% سوز شب و مرگ روز میباید دید ~~PageV47P0068 # 1 بس شب که چو شمع با سحر باید برد %~% در هر نفسی سوز دگر باید برد # 2 عمری که بدو چو شمع امیدی نیست %~% هم بر سر پای می بسر باید برد ~~PageV47P0069 # 1 شمعی که ز سوز خویش بر خود بگریست %~% این خنده به سر بریدنش باری چیست # 2 در عشق چو شمع مرده میباید زیست %~% پس در همه کس چو شمع روشن نگریست ~~PageV47P0070 # 1 گفتم: شمعا! چند گدازی مگداز %~% گفتا: تو خبر نداری از پرده راز # 2 چون نگدازد کسی که او را همه شب %~% بر سر دو موکل بود از آتش و گاز ~~PageV47P0071 # 1 گفتم:‌شمعا! چون همه شب در کاری %~% از گرمی کار و بار برگی داری # 2 گفتا که درین سوختن و دشواری %~% اشکم بارست و آتشم سرباری ~~PageV47P0072 # 1 ای شمع سرافراز چه پنداشتهای %~% کز سرکشی خویش سرافراشتهای # 2 در سوختن و بریدن افکندی سر %~% با خویش همانا که سری داشتهای ~~PageV47P0073 # 1 ای شمع! فروختی و لاف آوردی %~% آتش به سر خود به گزاف آوردی # 2 در سینه چو من نهفته در آتش عشق %~% از بهر چه سر را به طواف آوردی ~~PageV47P0074 # 1 چون شمع دمی نبود خشنود از خویش %~% در سوز برآورد بسی دود از خویش # 2 گفتم که مسوز گفت: تو بی خبری %~% زان میسوزم تا برهم زود از خویش ~~PageV47P0075 # 1 میپرسیدم دوش ز شمع آهسته %~% کاخر به خوش آیدت بگو ای خسته! # 2 گفت: آن که مرا به ms203 درد من بگذارند %~% تا میسوزم به درد خود پیوسته ~~PageV47P0076 # 1 شمع از در جمع چون درآمد حالی %~% گفتم که ترا کار برآمد حالی # 2 گر آتش سوزنده در افتاد به تو %~% شکر ایزد را کان به سرآمد حالی ~~PageV47P0077 # 1 آتش همه با شمع جفا خواهد کرد %~% وز سوختنش بی سر وپا خواهد کرد # 2 کردش ز عسل جدا به گرمی آخر %~% وز موم به نرمیش جدا خواهد کرد ~~PageV47P0078 # 1 از روغن شمع بوی خون میآید %~% کز پیش عسل تشنه کنون میآید # 2 این طرفه که در مغز وی افتاد آتش %~% روغن همه از پوست برون میآید ~~PageV47P0079 # 1 ای شمع! ترا نیست ز سوز آگاهی %~% زیرا که ز سوختن بسی میکاهی # 2 مینالم من ز شادی سوز مدام %~% پس عشق درآموز اگر میخواهی PageV47P0080 # 1 ای شمع! برو که سوختن حد من است %~% مقبول نیی که سوز تو رد من است # 2 تو میسوزی به درد و من مینالم %~% پس سوز نه برقد تو بر قد من است ~~PageV47P0081 # 1 ای شمع! ترا ز سوز محروم کنند %~% گر سوز منت تمام معلوم کنند # 2 فرقی است ز سوزی که همه جان سوزد %~% تا آن که به دست خویش از موم کنند ~~PageV47P0082 # 1 ای شمع! تویی علی الیقین دشمن تو %~% خود را کشتی خون تو در گردن تو # 2 با آتش سوزنده گرفتی سرخویش %~% تا چند زسرگرفتگی کردن تو PageV47P0083 # 1 ای شمع! چو از آتش افسر کردی %~% تا دست به گردن بلا در کردی # 2 در سر مکن از خویش و غم خود خور ازانک %~% بی سرگشتی از آنچه در سر ~~کردی PageV47P0084 # 1 ای شمع! اگرچه مجلس افروختهای %~% اما تن نرم نازکت سوختهای # 2 تو سر زده در دهان گرفتی آتش %~% نفط اندازی از که در آموختهای ~~PageV47P0085 # 1 ای شمع! چو تو هیچ کس آشفته ندید %~% در سوز یکی مست جگر تفته ندید # 2 هرگز چشمی در همه آفاق چو تو %~% یک سوخته ز ms204 سر برون رفته ندید ~~PageV47P0086 # 1 ای شمع! مگر چنان گمانت افتادست %~% کاتش ز زبان در دل و جانت افتادست # 2 هر دم گویی در دلم آتش افتاد %~% این چه سخنی است کز زبانت افتادست ~~PageV47P0087 # 1 از آه دلم کام و زبان میسوزد %~% چه کام و زبان همه جهان میسوزد # 2 ای شمع! اگر بسوزدت تن سهل است %~% زیرا که مرا جمله جان میسوزد ~~PageV47P0088 # 1 ای شمع! بلا در تو اثر خواهد کرد %~% و اشکت همه دامن تو تر خواهد کرد # 2 سر در آتش نهاده آگاه نیی %~% کاین کار سر از کجا به در خواهد کرد ~~PageV47P0089 # 1 در شمع نگاه کن که جان میسوزد %~% وز آتش دل همه جهان میسوزد # 2 آتش دل اوست برگرفته است از خویش %~% بر خود دل گرم او از آن میسوزد! PageV47P0090 # 1 شمع است که همچو سرکشی میخندد %~% وز بیخبری در آتشی میخندد # 2 پس میگرید جمله شب در غم صبح %~% بر گریه او صبح خوشی میخندد ~~PageV47P0091 # 1 شمعی که به یک دو شب فرو میگذرد %~% گه سوخته گه کشته به کو میگذرد # 2 در خنده بی فایده او منگر %~% بنگر چه بلا بر سر او میگذرد ~~PageV47P0092 # 1 ای آتش شمع سوز ناساز مشو %~% در شمع سرافروز و سرافراز مشو # 2 گر شمع شهد دور شد آن همه رفت %~% چه بر سر او زنی پیش باز مشو ~~PageV47P0093 # 1 ای شمع! دمی از دل مضطر میزن %~% میسوز و نفس چو عود مجمر میزن # 2 در صحبت شهد خام بودی میسوز %~% چون محرم او نیامدی سر میزن ~~PageV47P0094 # 1 در عشق تو عقل و سمع میباید باخت %~% مردانه میان جمع میباید باخت # 2 من غرقه خون چو لاله سیر آبی %~% سر در آتش چو شمع میباید باخت ~~PageV47P0095 # 1 ماتم زده تو جان سرگشته ماست %~% غرقه شده تو دل آغشته ماست # 2 چون شمع به سوز رشته جان سوزم %~% درد دل و سوز عشق سررشته ماست ~~PageV47P0096 # 1 روی تو ms205 که عقل ازو خجل میآید %~% ماهی است که بس مهر گسل میآید # 2 دور از رویت چو شمع ازان میسوزم %~% کز شمع رخت سوز به دل میآید ~~PageV47P0097 # 1 چون شمع ز سوختن دمی دم نزنم %~% تا دست در آن کمند پر خم نزنم # 2 ور توبه کنم ز عشق تو ننشینم %~% تا همچو سر زلف تو برهم نزنم ~~PageV47P0098 # 1 تا از سر زلفت خبرم میماند %~% جان بر لب و خون برجگرم میماند # 2 من شمع توام که در هوای رخ تو %~% در سوخت تنم تا اثرم میماند ~~PageV47P0099 # 1 من شمع توام که گر بسوزم صد بار %~% گویی که ز صد رسیده نوبت به هزار # 2 چون شمع نداریم زمانی بیکار %~% تا میسوزم به درد و میگریم زار ~~PageV47P0100 # 1 بر بوی وصال میدویدم همه سال %~% گفتی بنشانمت ازین کار محال # 2 جانا من برخاسته دل شمع توام %~% گر بنشانی مرا بمیرم در حال ~~PageV47P0101 # 1 پیوسته کتاب هجر میخواهم خواند %~% بر بوی وصال اشک میخواهم راند # 2 کار من سرگشته چو شمع افتادست %~% میخواهم سوخت تا که میخواهم ماند ~~PageV47P0102 # 1 در اشک خود از فرقت آن یار که بود %~% غرقه شدم از گریه بسیار که بود # 2 چون کار من سوخته دل سوختن است %~% با سر بردم چو شمع هر کار که بود ~~PageV47P0103 # 1 گفتم:‌جانا! عهد و قرارت این است %~% مینشمریم هیچ شمارت این است # 2 گفتا که تو شمعی همه شب زار بسوز %~% چون روز درآید همه کارت این است ~~PageV47P0104 # 1 دل بی غم دلفروز نتوان آورد %~% جان در طلبش به سوز نتوان آورد # 2 گرچون شمعم هزار شب بنشانند %~% بی سوز تو شب به روز نتوان آورد ~~PageV47P0105 # 1 دی میگفتم دست من و دامن او %~% چون خون من او بریخت در گردن او # 2 پروانه به پای شمع از آن افتادست %~% تا شمع به اشک خود بشوید تن او ~~PageV47P0106 # 1 امروز منم فتاده زان دلکش باز %~% خو کرده به اضطرار ms206 از او خوش خوش باز # 2 سررشته بسی جسته وآخر چون شمع %~% سر رشته خود یافته در آتش باز ~~PageV47P0107 # 1 چون نیست امید غمگسارم نفسی %~% پس من چکنم با که برآرم نفسی # 2 تا دور فتادهام ازان شمع چو گل %~% چون شمع سر خویش ندارم نفسی ~~PageV47P0108 # 1 ای شمع! کسی که چون تو آغشته بود %~% در علت و درد خویش سرگشته بود # 2 خوردی عسل و رشته و دق آوردی %~% بس گرم دماغ تر نه از رشته بود ~~PageV47P0109 # 1 ای شمع جهان فروز! در هر نفسی %~% از پرتو تو بسوخت پروانه بسی # 2 این گرم دماغی از کجا آوردی %~% کس گرم دماغ تر ندید از تو کسی ~~PageV47P0110 # 1 ای آتش شمع بر تن لاغر او %~% رحمت کن و بگریز ز چشم تر او # 2 وی داده طلاق او و زو ببریده %~% امشب نتوانی که شوی با سر او ~~PageV47P0111 # 1 چون شمع یک آغشته تنها بنمای %~% در سوز به روز برده شبها بنمای # 2 گر بر پهنا برفتی آتش با شمع %~% کی گویندی بدو که بالا بنمای ~~PageV47P0112 ### | [ bb 48 ] # 1 شمع آمد و گفت: هر دم آتش بیش است %~% وامشب تنم از گریه به روز خویش ~~است # 2 گر میگریم به زاری زار رواست %~% تا غسل کنم که کشتنم در پیش است ~~PageV48P0001 # 1 شمع آمد و گفت: موسی جمع منم %~% اینک بنگر چو طشت آتش لگنم # 2 همچون موسی ز مادر افتاده جدا %~% وانگاه بمانده آتشی در دهنم ~~PageV48P0002 # 1 شمع آمد و گفت: جان فشان آمدهام %~% کز کشتن و سوختن به جان آمدهام # 2 آتش به زبان از آن برآرم هر شب %~% کز آتش تیزتر زبان آمدهام ~~PageV48P0003 # 1 شمع آمد و گفت: جان من میسوزد %~% وز جان تن ناتوان من میسوزد # 2 سوگند همی خورم به جان و سر خویش %~% وز سوگندم زبان من میسوزد ~~PageV48P0004 # 1 شمع آمد و گفت: این چه عذاب است مرا %~% کز آتش و از چشم پرآب ms207 است مرا # 2 سررشته من به دست آتش دادند %~% جان در غم و دل در تب و تاب است مرا ~~PageV48P0005 # 1 شمع آمد و گفت: تا تنم زنده بود %~% جان بر سر من آتش سوزنده بود # 2 شاید که مرا دیده گرینده بود %~% تا ازچه ز سر بریدنم خنده بود ~~PageV48P0006 # 1 شمع آمد و گفت: آمده جانم به لب است %~% باکشتن روزم این همه سوز شب ~~است # 2 زین آتش تیز در عجب ماندهام %~% تا اشک چگونه مینسوزد عجب است ~~PageV48P0007 # 1 شمع آمد و گفت: از تن سرکش خویش %~% سر میبینم فکنده در مفرش خویش # 2 هرچند که در مشمعم پیچیده %~% هم غرقه شوم در آب از آتش خویش ~~PageV48P0008 # 1 شمع آمد و گفت: من به صد جان نرهم %~% وز آتش سوزنده تن آسان نرهم # 2 از هستی خویش ماندهام در آتش %~% تا نکشندم ز آتش سوزان نرهم ~~PageV48P0009 # 1 شمع آمد و گفت: شخصم آغشته که بود %~% بود ای عجب از آتش سرگشته که بود # 2 با آتش سرکشم اگر بودی تاب %~% بازم نشدی ز تاب این رشته که بود ~~PageV48P0010 # 1 شمع آمد وگفت: در دلم خون افتاد %~% کز پرده ز بیم سوز بیرون افتاد # 2 من در هوس آتش و کس آگه نیست %~% تا در سر من چنین هوس چون افتاد ~~PageV48P0011 # 1 شمع آمد و گفت: عزت من بنگر: %~% در زیر نهاده شمعدان طشتی زر # 2 چون گوهر شبچراغم آمد آتش %~% افتاد ازان طشت چو گوهر با سر ~~PageV48P0012 # 1 شمع آمد و گفت: در دلم خونم سوخت %~% کاتش همه شب درون و بیرونم سوخت # 2 این طرفه که آتشی که در سر دارم %~% چون آب ز سرگذشت افزونم سوخت ~~PageV48P0013 # 1 شمع آمد و گفت: هر زمان چون قلمم %~% گاز از سرکین سرافکند در قدمم # 2 بسیار به عجز گاز را دم دادم %~% هم درگیرد که آتشین است دمم ~~PageV48P0014 # 1 شمع آمد و گفت:‌چند سرگشته شوم %~% آن اولیتر که با ms208 سررشته شوم # 2 هرچند که بینفس زدن زنده نیم %~% تا در نگری به یک نفس کشته شوم ~~PageV48P0015 # 1 شمع آمد و گفت: با چنین کار درشت %~% تاکی دارم نهاده بر لب انگشت # 2 آن را که به آتش است زنده که بسوخت %~% و آن راکه به بادی بتوان کشت که ~~کشت PageV48P0016 # 1 شمع آمد و گفت: چون منم دشمن من %~% کوکس که به گازی ببرد گردن من # 2 گر بکشندم تنم بماند زنده %~% ور زنده بمانم بنماند تن من PageV48P0017 # 1 شمع آمد و گفتا: من مجنون باری %~% ننهم قدمی ز سوز بیرون باری # 2 چون بر سرم آتش جهان افروز است %~% بالا دارد کار من اکنون باری ~~PageV48P0018 # 1 شمع آمد و گفت: چند باشم سرکش %~% بر پای بمانده به که تا سوزم خوش # 2 چون هر نفس از کشتن خویش اندیشم %~% بیرون شود از پای به فرقم آتش ~~PageV48P0019 # 1 شمع آتش را گفت که طبعی که تر است %~% در شیب مرا مسوز چون بالا خواست # 2 آتش گفتش که هست بالای تو راست %~% گردر شیبت بسوزم آن هم بالاست ~~PageV48P0020 # 1 شمع آمد و گفت: نیست اینجا جایم %~% تا آمدهام هست به رفتن رایم # 2 گرچه بنشانند مرا هر روزی %~% بنشانده هنوز همچنان بر پایم ~~PageV48P0021 # 1 شمع آمد و گفت: من نیم قلب مجاز %~% مومی که بود نقره چو قلبش بگداز # 2 گر قلب شود موم همان نقره بود %~% خود موم سر از پای کجا ماند باز ~~PageV48P0022 # 1 شمع آمد وگفت: جاودان افتادن %~% به زانکه چو من به هر میان افتادن # 2 از شهد چو موم نقره دور افتادم %~% بر نقره ازین به نتوان افتادن ~~PageV48P0023 # 1 شمع آمد و گفت: بر تن خویشتنم %~% دل میسوزد که سخت شد سوختنم # 2 با هر که درین واقعه فریاد کنم %~% سر برد و آتشی نهد در دهنم ~~PageV48P0024 # 1 شمع آمد و گفت: من نیم عهد شکن %~% یک ذره نبود بیوفایی در من # 2 آتش ms209 بر من همه جهان کرد سیاه %~% من از آتش همه جهان را روشن ~~PageV48P0025 # 1 شمع آمد و گفت: هر دمم میسوزند %~% پیوسته ز سر تا قدمم میسوزند # 2 چون گریه و دلسوزی من میبینند %~% زان فایدهای نیست همم میسوزند ~~PageV48P0026 # 1 شمع آمد و گفت: نی غمم میبرسد %~% نه سوختن دمادمم میبرسد # 2 شب میسوزم که صبح را دریابم %~% چون میبدمد صبح دمم میبرسد ~~PageV48P0027 # 1 شمع آمد و گفت: جانم آتشخانه است %~% وز آتش من هزار دل دیوانه است # 2 من همچو درخت موسی آتش دارم %~% موسی سراسیمه من پروانه است ~~PageV48P0028 # 1 شمع آمد و گفت: جان نگر بر لب من %~% گردون به خروش آمد از یارب من # 2 وین طرفه که روز شادیم شب خوش کرد %~% در آتش و سوز چون بود خود شب من ~~PageV48P0029 # 1 شمع آمد و گفت: می بر افروزندم %~% تا کشتن و سوختن در آموزندم # 2 هرگز چون شمع سایه نبود کس را %~% از بهر چه میکشند و میسوزندم ~~PageV48P0030 # 1 شمع آمد و گفت:‌چون مرا نیست قرار %~% از پنبه نفس زنم چو حلاج از دار # 2 در واقعه خویش چو حلاجم من %~% آویخته و سوخته و کشته زار PageV48P0031 # 1 شمع آمد و گفت: چند از افروختنم %~% وز خامی خود سوختن آموختم # 2 چون من نزدم اناالحقی چون حلاج %~% فتوی که دهد به کشتن و سوختنم ~~PageV48P0032 # 1 شمع آمد و گفت: از چه دل خوش دارم %~% چون از آتش حال مشوش دارم # 2 آتش سر من دارد و کم باد سرم %~% گر من سر مویی سر آتش دارم ~~PageV48P0033 # 1 شمع آمد و در آتش سرکش پیوست %~% در آتش سوزان که چنان خوش پیوست # 2 پیوند عجب نگر که او را افتاد %~% ببرید از انگبین به آتش پیوست ~~PageV48P0034 # 1 شمع آمد و گفت: ماندهام بی سر و پای %~% سر سوخته پای بسته نی بند و ~~گشای # 2 کس چون من اگر چه پای بر جا نبود %~% از آتش ms210 فرق پای من رفت ز جای ~~PageV48P0035 # 1 شمع آمد زار زار و میگفت به راز %~% حال من و آتش است با سوز و گداز # 2 من کرده به درد گریه تلخ آغاز %~% بریده ز من یار به شیرینی باز ~~PageV48P0036 # 1 شمع آمد و گفت: کیست گمراه چو من %~% در حلق طناب مانده ناگاه چو من # 2 تا خام رگی چو موم نبود نرود %~% از جهل به ریسمان فرو چاه چو من ~~PageV48P0037 # 1 شمع آمد و گفت: آتش و گازست عظیم %~% زین سرزنش و ازان گدازست عظیم # 2 وین سوختنم که هر شبی خواهد بود %~% گر بیش شبی نیست درازست عظیم ~~PageV48P0038 # 1 شمع آمد و گفت: مانده در سوز و گداز %~% کار من غم کشته کی آید با ساز # 2 گرچه همه جمع را ز من روشنی است %~% در چشم همه به هیچ میآیم باز ~~PageV48P0039 # 1 شمع آمد و گفت: ماندهام بی سر و پا %~% پای اندر بند و سر در آتش همه ~~جا # 2 گاهم بکشند و گه بسوزند به درد %~% یک سوخته سرگشتهتر از من بنما ~~PageV48P0040 # 1 شمع آمد و گفت: کشتهام هر سحری %~% پس سوخته هر شبی به دست دگری # 2 چون در سرم آتش است و بر پایم بند %~% هرگز نبود کار مرا پای و سری ~~PageV48P0041 # 1 شمع آمد و گفت: این کرا تاب بود %~% کز آتش تیز بی خور وخواب بود # 2 آبم کند آتش که به من بسته دلست %~% آتش دیدی که تشنه آب بود ~~PageV48P0042 # 1 شمع آمد و گفت: اگر لبم پرخنده است %~% بر خود خندم که چشم من گرینده ~~است # 2 از سر تیزی سرم به پای افکنده است %~% کان سر تیزی ز آتش سوزنده است ~~PageV48P0043 # 1 شمع آمد و گفت: بیسرم باید مرد %~% هر لحظه به سوز دیگرم باید مرد # 2 چون مرده یادم ز سرم باید زیست %~% چون زنده بیخواب و خورم باید مرد ~~PageV48P0044 # 1 شمع آمد و گفت: اگر میسر ms211 گردد %~% چندین سوزم ز اشک کمتر گردد # 2 چون در آتش تشنگیم مینکشد %~% زان میگریم تادهنم تر گردد PageV48P0045 # 1 شمع آمد و گفت: زود بیرون رفتم %~% نادیده ز عمر سود بیرون رفتم # 2 چون عالم را آتش و دودی دیدم %~% ره پر آتش به دود بیرون رفتم ~~PageV48P0046 # 1 شمع آمد و گفت: جان غم کش دارم %~% تن در آتش حال مشوش دارم # 2 مینتوانم دمی که دل خوش دارم %~% چون سر تا پا برای آتش دارم ~~PageV48P0047 # 1 شمع آمد و گفت: اینهمه بیچارگیم %~% زان است که کس نیست به غم خوارگیم # 2 تا پر شد از آن لقمه آتش دهنم %~% آن لقمه خوشی بخورد یکبارگیم ~~PageV48P0048 # 1 شمع آمد و گفت: رخت رفتن بستم %~% در آتش سوزنده به جان پیوستم # 2 چون هر نفسم به گاز سر میفکنند %~% بر پای که سر نهم که گیرد دستم ~~PageV48P0049 # 1 شمع آمد و گفت: دل گرفت از خلقم %~% کافتاد ز خلق آتشی در فرقم # 2 چون زار نسوزم و نگریم بر خویش %~% آتش بر فرق و ریسمان در حلقم ~~PageV48P0050 # 1 شمع آمد و گفت: این سفر افتاد مرا %~% کز رفتن آن صد خطر افتاد مرا # 2 سر در کنبم تمام گویی که نبرد %~% این کار نگر که در سر افتاد مرا ~~PageV48P0051 # 1 شمع آمد و گفت: شهر پر خنده ماست %~% ابر از سر درد نیز گرینده ماست # 2 چون من ز سر راستیی بر پایم %~% سر میفکنندم که سرافکنده ماست ~~PageV48P0052 # 1 شمع آمد و گفت: داد من باید خواست %~% کز آتش سوزنده بماندم کم و کاست # 2 تا در سر من نشست ناگه آتش %~% گویی تو که دل بود که از من برخاست ~~PageV48P0053 # 1 شمع آمد وگفت: آمدهام شب پیمای %~% تا بو که از آتش برهم در یکجای # 2 آتش چو به پای رفت شد عمر به سر %~% برگفتمت این حدیث از سر تا پای ~~PageV48P0054 # 1 شمع آمد و گفت: سوز من گر دانی ms212 %~% چندین بنسوزیم درین حیرانی # 2 چندین چکنی دراز اشک افشانی %~% تا گرد کنم به دست سرگردانی ~~PageV48P0055 # 1 شمع آمد و گفت: یار من خواهد بود %~% پروانه که جان سپار من خواهد بود # 2 اول چو بشویمش به اشکی که مراست %~% آخر لحدش کنار من خواهد بود ~~PageV48P0056 # 1 شمع آمد و گفت: میفروزم همه شب %~% کز سوختن است همچو روزم همه شب # 2 هر چند زبان چرب دارم همه روز %~% از چرب زبانی است سوزم همه شب ~~PageV48P0057 # 1 شمع‌ آمد و گفت: میروم حیران من %~% گه کشته و گه مرده و گه گریان من # 2 بخریدهام این فروختن از جان من %~% مینفروشم تا نکنم تاوان من ~~PageV48P0058 # 1 شمع آمد و گفت: حالتی خوش دیدم %~% خود را که سرافکنده و سرکش دیدم # 2 از هر تر و خشک و دخل و خرجی که بود %~% خرجم همه اشک و دخل آتش دیدم ~~PageV48P0059 # 1 شمع آمد و گفت: اگر تنم غم کش خاست %~% آتش در من گرم رود دل خوش خاست # 2 گرداب بلا بر سر من میگردد %~% گرداب که دیده است که از آتش خاست ~~PageV48P0060 # 1 شمع آمد و گفت: این تن لاغر همه سوخت %~% رفتم که مرا ز پای تا سر همه ~~سوخت # 2 خشکم همه از دست شد و تر همه سوخت %~% اشکی دو سه نم بماند و دیگر همه ~~سوخت PageV48P0061 # 1 شمع آمد و گفت: جان من پردرد است %~% زین اشک که آتشم به روی آورده است # 2 دی شهد همی خوردم و امروز آتش %~% تا درد همو خورد که صافی خورده است ~~PageV48P0062 # 1 شمع آمد و گفت: آن عشقم همه شب %~% در بوته امتحان عشقم همه شب # 2 برکردهام آتشی بلند از سر خویش %~% زان روی که دیدهبان عشقم همه شب ~~PageV48P0063 # 1 شمع آمد و گفت: بر تن لاغر خویش %~% میافشانم اشک ز چشم تر خویش # 2 چون از سر خویش از عسل دور شدم %~% بنگر که چه آمد ms213 به سرم از سر خویش ~~PageV48P0064 # 1 شمع آمد و گفت: هر که مردی بودست %~% سوزش چو من از غایت دردی بودست # 2 گر گریم تلخ هم روا میدارم %~% کز شیرینیم پیش خوردی بودست ~~PageV48P0065 # 1 شمع آمد و گفت: دامنی تر داری %~% زیرا که نه رهروی نه رهبر داری # 2 من هر ساعت سری دگر در بازم %~% تو ره نبری به سر که یک سر داری ~~PageV48P0066 # 1 شمع آمد و گفت: آمدهام رنگ آمیز %~% بر چهره ز ابر آتشین طوفان ریز # 2 من از سر عشق میزنم لاف و تو هم %~% تا خود که برد زین دو به سر آتش ~~تیز PageV48P0067 # 1 شمع آمد و گفت: زاتش افسر دارم %~% هر لحظه به نو سوزش دیگر دارم # 2 تا چند به هر جمع من بی سر و پای %~% در پای افتم از آنچه در سر دارم ~~PageV48P0068 # 1 شمع آمد و گفت: انجمنم باید ساخت %~% با سوختن جان و تنم باید ساخت # 2 ما را چو برای سوختن ساختهاند %~% شک نیست که با سوختنم باید ساخت ~~PageV48P0069 # 1 شمع آمد و گفت: پا و سر باید سوخت %~% هر لحظه به آتش دگر باید سوخت # 2 وقتی که به جمع روشنی بیش دهم %~% گر خواهم وگرنه بیشتر باید سوخت ~~PageV48P0070 # 1 شمع آمد و گفت: خویشتن میتابم %~% جان میسوزم به درد و تن میتابم # 2 چون رشته من پیش ز من تافتهاند %~% بر تافتن است اصل و من میتابم ~~PageV48P0071 # 1 شمع آمد و گفت: بنده میباید بود %~% در سوز میان خنده میباید بود # 2 سر میببرند هر زمانم در طشت %~% پس میگویند زنده میباید بود ~~PageV48P0072 # 1 شمع آمد و گفت: کار باید کرد %~% تادر آتش بر بفرازم گردن # 2 صد بار اگر سرم ببرند از تن %~% من میخندم روی ندارد مردن PageV48P0073 # 1 شمع آمد و گفت: تا مرا یافتهاند %~% در تافتنم به جمع بشتافتهاند # 2 کمتر باشد ز ریسمانی که مراست %~% آن نیز در اندرون من ms214 بافتهاند ~~PageV48P0074 # 1 شمع آمد و گفت: اگر خطا سوختمی %~% جز خود دگری را به بلا سوختمی # 2 از خامی خویش زار میباید سوخت %~% گر خام نبودمی کجا سوختمی ~~PageV48P0075 # 1 شمع‌ آمد و گفت: بر نمیباید خاست %~% تا پیش تو سرگذشت برگویم راست # 2 نی نی که زبان من بسوزد ز آتش %~% گر برگویم ز سرگذشتی که مراست ~~PageV48P0076 # 1 شمع آمد و گفت: گر بما زد پر باز %~% پروانه ز شوق کس نزد دیگر باز # 2 هر لحظه رهی که میروم چون خامم %~% زان در آتش گرفتهام از سر باز ~~PageV48P0077 # 1 شمع آمد و گفت: در بلا باید سوخت %~% وز آتش سر بر سر پا باید سوخت # 2 من آمده در میان جمعی چو بهشت %~% درآتش دوزخم چرا باید سوخت ~~PageV48P0078 # 1 شمع آمد و گفت: سوز پروانه جداست %~% کاو را پر سوخت سوز من سر تا پاست # 2 من بنمودم درین میان فرقی راست %~% فرقی روشن چنین که دارد که مراست ~~PageV48P0079 # 1 شمع آمد و گفت: کشته بنشینم نیز %~% تا کشته به سوزد تن مسکینم نیز # 2 از آتش تیز میزیم جان من اوست %~% وان عمر به سر آمده میبینم نیز ~~PageV48P0080 # 1 شمع آمد و گفت: زخم خوردم بر سر %~% ایام بسی نهاد دردم بر سر # 2 روزم دم سرد گشته شب سوخته درد %~% ای بس که گذشت گرم و سردم بر سر ~~PageV48P0081 # 1 شمع آمد و گفت: کشته هر روزم %~% شب میسوزم که انجمن افروزم # 2 گفتم: هوس سوز در افتد به سرم %~% اکنون باری ز سر درآمد سوزم ~~PageV48P0082 # 1 شمع آمد و گفت: دولتم دوری بود %~% کان شد که مرا پرده زنبوری بود # 2 نوری که از او کار جهان نور گرفت %~% زان نور نصیب من همه نوری بود ~~PageV48P0083 # 1 شمع آمد و گفت: چون گرفتم کم خویش %~% باری بکنم به کام دل ماتم خویش # 2 ای کاش سرم میببریدی هر دم %~% تا بر زانو نهادمی در غم خویش ms215 ~~PageV48P0084 # 1 شمع آمد و گفت: دوربین باید بود %~% در زخم فراق انگبین باید بود # 2 میخندم و باز آب حسرت در چشم %~% یعنی که چو جان دهی چنین باید بود ~~PageV48P0085 # 1 شمع آمد و گفت: دائما در سفرم %~% میسوزم و میگدازم و میگذرم # 2 بخت بد من چو رشته در کارم کرد %~% بنگر که ازین رشته چه آید به سرم ~~PageV48P0086 # 1 شمع آمد و گفت: اگر شماری دارم %~% اشک است که پر اشک کناری دارم # 2 گر سوختن و کشتن من چیزی نیست %~% این هست که روشن سر و کاری دارم ~~PageV48P0087 # 1 شمع آمد و گفت: اگر بمی باید رفت %~% شک نیست که زودتر بمی بایدرفت # 2 چون در بند است پایم و ره در پیش %~% ناکام مرا به سر بمی باید رفت ~~PageV48P0088 # 1 شمع آمد و گفت: کار در کار افتاد %~% در سوختنم گریستن زار افتاد # 2 از بس که عسل بخوردم از بیخبری %~% در من افتاد آتش و بسیار افتاد ~~PageV48P0089 # 1 شمع آمد و گفت: عمر خوش خوش بگذشت %~% دورم همه در سوز مشوش بگذشت # 2 گر آب ز سر در گذرد سهل بود %~% این است بلا کز سرم آتش بگذشت ~~PageV48P0090 # 1 شمع آمد و گفت: جمع اگر بنشینند %~% بر من دگری به راستی بگزینند # 2 چون گردن راستان بمی باید زد %~% بیچاره کژان! چو راستان این بینند ~~PageV48P0091 # 1 شمع آمد وگفت: چون درآمد آتش %~% سر در آتش چگونه باشم سرکش # 2 جانم به لب آورد به زاری آتش %~% کس نیست که بر لبم زند آبی خوش ~~PageV48P0092 # 1 شمع آمد و گفت: خیز و جانبازی بین %~% با آتش سینه سوز و دمسازی بین # 2 هر چند که سرفرازیم میبینی %~% آن سرسری افتاد سراندازی بین ~~PageV48P0093 # 1 شمع آمد و گفت: کشته ایامم %~% سرگشته روزگار نافرجامم # 2 با آن که بریدهاند صد بار سرم %~% شیرینی انگبین نرفت از کامم ~~PageV48P0094 # 1 شمع آمد وگفت: سوز جان خواهم داشت %~% تا روز مصیبت ms216 جهان خواهم داشت # 2 هر اشک که بود با کنار آوردم %~% یعنی همه نقد در میان خواهم داشت ~~PageV48P0095 # 1 شمع آمد و گفت: گه دلم مرده شود %~% گه در سوزم عمر به سر برده شود # 2 چون در دهن آب گرمم آید بیدوست %~% بر روی ز باد سردم افسرده شود ~~PageV48P0096 # 1 شمع آمد و گفت: جور عالم برسد %~% وین سوختن و اشک دمادم برسد # 2 من در آتش میروم آتش در من %~% چون من برسم آتش من هم برسد ~~PageV48P0097 # 1 شمع آمد و گفت: از سر دردی که مراست %~% اشک افشانم بر رخ زردی که ~~مراست # 2 هر چند که اشک من ز آتش خیزد %~% افسرده شود از دم سردی که مراست ~~PageV48P0098 # 1 شمع آمد و گفت: ماندهام بیخور و خفت %~% وز آتش تیز در بلای تب و تفت # 2 گرچه بنشانند مرا هر سحری %~% هم بر سر پایم که بمی باید رفت ~~PageV48P0099 # 1 شمع آمد و گفت: سخت کوشم امشب %~% وز آتش دل هزار جوشم امشب # 2 دی شیر ز پستان عسل نوشیدم %~% شیر از آتش چگونه نوشم امشب ~~PageV48P0100 # 1 شمع آمد وگفت: جان من میببرند %~% وز من همه دوستان من میببرند # 2 ناگفتنیی نگفتهام در همه عمر %~% پس از چه سبب زبان من میببرند ~~PageV48P0101 ### | [ bb 49 ] # 1 پروانه به شمع گفت: ای در سر سوز %~% هر لحظه مرا به شیوه دیگر سوز # 2 گر کار مرا هیچ سری پیدا نیست %~% پیداست سر کار ترا کمتر سوز ~~PageV49P0001 # 1 پروانه به شمع گفت: چند افروزی %~% خوش سوزی اگر سوز ز من آموزی # 2 هر لحظه سری دگر برآری در سوز %~% ای شمع برو که سرسری میسوزی ~~PageV49P0002 # 1 پروانه به شمع گفت: «از روز نخست %~% چون کشته شوم بر سرت از عهد درست # 2 زنهار به اشک خود بشویی تو مرا» %~% شمعش گفتا: «شهید رانتوان شست» ~~PageV49P0003 # 1 پروانه به شمع گفت: عید تو خوش است %~% قربانم کن که من یزید تو ms217 خوش ~~است # 2 هم وعده تو خوش و وعید تو خوش است %~% تو شاهد ما و ما شهید تو خوش است ~~PageV49P0004 # 1 پروانه به شمع گفت: یارم باشی %~% گفتا که اگر کشته زارم باشی # 2 در رو به میان آتش و پاک بسوز %~% گر میخواهی که در کنارم باشی ~~PageV49P0005 # 1 پروانه به شمع گفت: من بیش از تو %~% خون میگریم به درد بر خویش از تو # 2 چون تو سر زندگی نداری اینجا %~% در پای تو مردم و شدم پیش از تو ~~PageV49P0006 # 1 پروانه به شمع گفت: چون خوش افتاد %~% حالی که مرا با چو تو سرکش افتاد # 2 گویند که در سوخته افتد آتش %~% این سوخته تو چون در آتش افتاد ~~PageV49P0007 # 1 پروانه به شمع گفت: کیفر بردیم %~% وز دست تو جان یک ره دیگر بردیم # 2 شمعش گفتا: کنون مترس از آتش %~% کان آتش سینه سوز با سر بردیم ~~PageV49P0008 # 1 پروانه به شمع گفت: گرینده مباش %~% شمعش گفتا: ز من پراکنده مباش # 2 کاتش بسرم چو اشک در پای افتاد %~% سر میفکنندم که سر افکنده مباش ~~PageV49P0009 # 1 پروانه به شمع گفت: میسوزم خویش %~% شمعش گفتا که نیستی دور اندیش # 2 یک لحظه تو سوختی و رستی از خویش %~% من شب تا روز سوختن دارم پیش ~~PageV49P0010 # 1 پروانه به شمع گفت: میسوزم زار %~% شمعش گفتا که سوختن بادت کار # 2 زان میسوزی که میپرستی آتش %~% آتش مپرست و کافری دست بدار ~~PageV49P0011 # 1 پروانه به شمع گفت: چندی سوزم %~% شمعش گفتا: سوختنت آموزم # 2 تو پر سوزی به یکدم و من همه شب %~% میسوزم و میگریم و میافروزم ~~PageV49P0012 # 1 پروانه به شمع گفت: آخر نظری %~% شمعش گفتا: ز من نداری خبری # 2 پروانه شمعی دگرم من همه شب %~% تو میسوزی از من و من از دگری ~~PageV49P0013 # 1 پروانه به شمع گفت: کم سوز مرا %~% شمعش گفتا: شیوه میاموز مرا # 2 شب میسوزم تا برهم روز آخر %~% چون روز آید خود ms218 برسد روز مرا ~~PageV49P0014 # 1 پروانه به شمع گفت: دمسازی من %~% میبینی و میکنی سراندازی من # 2 با این همه گر چه نیست با جان بازی %~% در عشق تو کس نیست به جانبازی ~~من PageV49P0015 # 1 پروانه به شمع گفت: غم بیشستی %~% گر سوز من و تو را نه در پیشستی # 2 هرچند سر منت نبودست دمی %~% ای کاش که یک دمت سر خویشستی PageV49P0016 # 1 پروانه که شمع دلگشایش افتاد %~% دلبستگی گره گشایش افتاد # 2 گرد سر شمع پایکوبان میگشت %~% جان بر سرش افشاند و به پایش افتاد ~~PageV49P0017 # 1 چون شمع جمال خود به پروانه نمود %~% پروانه ز شوق او فرود آمد زود # 2 شمعش گفتا: چه بود گفت: آمدهام %~% تا جمله تو باشم و نمییارم بود ~~PageV49P0018 ### | [ bb 50 ] # 1 ای دوست بدان کاین فلک پیروزه %~% از حلقه جمع ما کند دریوزه # 2 هر کس که کشد دمی ازین پستان شیر %~% بالغ گردد گرچه بود یک روزه ~~PageV50P0001 # 1 جبریل به پر جان ما پریدست %~% کیست آن که نه از جهان ما پریدست # 2 طاوس فلک که مرغ یک دانه‌ ماست %~% او نیز ز آشیان ما پریدست ~~PageV50P0002 # 1 بحر کرم و گنج وفا در دل ماست %~% گنجینه تسلیم و رضا در دل ماست # 2 گر چرخ فلک چو آسیا میگردد %~% غم نیست که میخ آسیا در دل ماست ~~PageV50P0003 # 1 بگذشت ز فرق دو جهان گوهر ما %~% وز گوهر ماست این عظمت در سر ما # 2 ما اعجمیان بارگاه عشقیم %~% این سر تو ندانی بچه آیی بر ما ~~PageV50P0004 # 1 شد در همه آفاق علم شیوه ما %~% پر شد ز وجود تاعدم شیوه ما # 2 چندان که به هر شیوه فرو مینگریم %~% هم شیوه ما به است هم شیوه ما ~~PageV50P0005 # 1 یک قطره ز فقر دل سوی صحرا شد %~% سرمایه ابر و دایه دریا شد # 2 در هشت بهشت بوی مشک افتادست %~% زین رنگ که بر رگوی ما پیدا شد ~~PageV50P0006 # 1 رفتیم و ز ما ms219 زمانه آشفته بماند %~% با آن که ز صد گهر یکی سفته بماند # 2 افسوس که صد هزار معنی لطیف %~% از نااهلی خلق ناگفته بماند ~~PageV50P0007 # 1 ای بس که به خار مژه خارا سفتیم %~% تا از ره عشق نکتهای برگفتیم # 2 تا ما ز شراب معرفت آشفتیم %~% خود را بیخود ز خویشتن بنهفتیم ~~PageV50P0008 # 1 اینک جانم به پیش جانان شدهام %~% در پرتو او سایه پنهان شدهام # 2 لب بر لب لعلش سخنی میگفتم %~% زانست که در سخن در افشان شدهام ~~PageV50P0009 # 1 صد در به اشارتی بسفتیم و شدیم %~% صد گل به عبارتی برفتیم و شدیم # 2 گر دانایی به لفظ منگر بندیش %~% آن راز که ما به رمز گفتیم و شدیم ~~PageV50P0010 # 1 گلهای حقیقت بنرفتیم یکی %~% درهای طریقت بنسفتیم یکی # 2 از بسیاری که راز در دل داریم %~% بسیار بگفتیم و نگفتیم یکی ~~PageV50P0011 # 1 چون چنگ همه خروش میباید بود %~% چون بحر‌هزار جوش میباید بود # 2 ای هم نفسان بسی بگفتیم و شدیم %~% زیرا که بسی خموش میباید بود ~~PageV50P0012 # 1 از نادره نادر جهانیم امروز %~% اعجوبه آخر الزمانیم امروز # 2 سلطان سخن نشسته بر مسند فقر %~% ماییم که صاحب قرانیم امروز ~~PageV50P0013 # 1 در فقر دلم عزم سیاهی دارد %~% قصد صفتی نامتناهی دارد # 2 در ظلمت ازان گریخت چون مردم چشم %~% یعنی که بسی نور الاهی دارد ~~PageV50P0014 # 1 درویشی را به هر چه خواهی ندهم %~% وین ملک به ماه تا به ماهی ندهم # 2 چون صحت و امن و لذت علمم هست %~% تنهای را به پادشاهی ندهم ~~PageV50P0015 # 1 که کرد چو بازی مگسی را هرگز %~% وین عز نبودست خسی را هرگز # 2 آن لطف که با ناکس خود میکند او %~% میبرنتوان گفت کسی را هرگز ~~PageV50P0016 # 1 عیسی چو شراب لطف در کامم ریخت %~% باران کمال بر در و بامم ریخت # 2 چون جان و جهان زخویش کردم خالی %~% خضر آب حیات خواست در جامم ریخت ~~PageV50P0017 # 1 گه یک نفسم هر دوجهان میگیرد ms220 %~% گه یک سخنم هزار جان میگیرد # 2 چندان که ز دریا دلم آب حیات %~% بر میکشم آب جای آن میگیرد ~~PageV50P0018 # 1 از دفتر عشقم ورقی بنهادم %~% وز درس وجودم سبقی بنهادم # 2 هر چند که آفتاب در دل دارم %~% همچون گردون بر طبقی بنهادم ~~PageV50P0019 # 1 آمد دلم و کام روا کرد و برفت %~% از نقل جهان طعم جدا کرد و برفت # 2 طعم همه چیزها به تنهایی خورد %~% پس نقل به منکران رها کرد و برفت ~~PageV50P0020 # 1 جمشید یقین شدم ز پیدایی خویش %~% خورشید منور از نکورایی خویش # 2 در گوشه غم با دل سودایی خویش %~% بردم سبق از جهان به تنهایی خویش ~~PageV50P0021 # 1 رفتم که زبان را سر انشا بنماند %~% جان نیز در انوار تجلی بنماند # 2 ناگفته درین شیوه میان فضلا %~% دعوی کنم این که هیچ معنی بنماند ~~PageV50P0022 # 1 دل نیست که نور حق بر او تافته نیست %~% جان نیست که این حدیث دریافته ~~نیست # 2 آن قوم که دیبای یقین بافتهاند %~% دانند که این سخن فرا یافته نیست ~~PageV50P0023 # 1 ای دل به سخن مثل محال است ترا %~% سبحان الله! این چه کمال است ترا # 2 چون بر تو حرام است سخن گفتن ازانک %~% این نیست سخن سحر حلال است ترا ~~PageV50P0024 # 1 موج سخنم ز اوج پروین بگذشت %~% وین گوهر من زطشت زرین بگذشت # 2 نتوان کردن چنین سخن را تحسین %~% کاین شیوه سخن ز حد تحسین بگذشت ~~PageV50P0025 # 1 اینها که زنظم و نثر خود میلافند %~% میپنداری که موی میبشکافند # 2 نه از سر قدرت است کز جان کندن %~% هر یک به تکلف سخنی میبافند ~~PageV50P0026 # 1 خورشید چو رخ نمود انجم برخاست %~% فریاد ز جان و دل مردم برخاست # 2 شعر دگران چه میکنی شعر این است %~% دریا چو پدید شد تیمم برخاست ~~PageV50P0027 # 1 در وقت بیان‌عقل سخن سنج مراست %~% در وقت معانی دو جهان گنج مراست # 2 با این همه یک ذره نیم فارغ از آنک %~% گر ms221 من منم و اگر نیم رنج مراست ~~PageV50P0028 # 1 تا کی سخن لطیف نیکو گویم %~% تا چند ز جان و نفس بدخو گویم # 2 چون نیست کسی که راز من بنیوشد %~% در دل کشتم تا همه با او گویم ~~PageV50P0029 # 1 تا روی چو آفتاب دلدار بتافت %~% در یک تابش جمله اسرار بتافت # 2 گفتم‌:همه کار در عبارت آرم %~% خود گنگ شدم چو ذرهای کار بتافت ~~PageV50P0030 # 1 دل میبینم عاشق وآشفته ازو %~% جان هر نفسی گلی دگر رفته ازو # 2 شکر ایزد را که آنچه در جان من است %~% در گفت نیاید این همه گفته ازو ~~PageV50P0031 # 1 یا رب ز خور و خفت چه میباید دید %~% وز تهمت پذرفت چه میباید دید # 2 بسیار بگفتم و نمیداند کس %~% تا خود پس ازین گفت چه میباید دید ~~PageV50P0032 # 1 تا بود مجال گفت جان درها سفت %~% وز گلبن اسرار یقین گلها رفت # 2 جانا! جانم میزند از معنی موج %~% لیکن چه کنم چو مینیاید در گفت ~~PageV50P0033 # 1 در هر سخنی که سر بدان آوردم %~% تا سر ننهم دران سخن سرکردم # 2 آخر چه دلی بود که آن خون نشود %~% دردش نکند این سخن پر دردم ~~PageV50P0034 # 1 بر دل ز هوا اگر چه بند است ترا %~% بنیوش سخن که سودمند است ترا # 2 خود یک کلمه است جمله پند است ترا %~% گر کار کنی یکی پسند است ترا ~~PageV50P0035 # 1 بس در یقین که میبسفتم با تو %~% آگاه شوی که من نخفتم با تو # 2 مگذر به گزاف سرسری از سر این %~% باری بندیش تا چه گفتم با تو ~~PageV50P0036 # 1 جانم در این قلزم بیپایان سفت %~% عقلم گل این طارم سرگردان رفت # 2 از بهر خدا تو نیز انصاف بده %~% کاین شیوه سخن خود به ازین نتوان گفت ~~PageV50P0037 # 1 آن را که ز سلطان یقین تمکین نیست %~% گو از بر من برو که او را دین ~~نیست # 2 دریای عجایب است در سینه من %~% لیکن چه ms222 کنم که یک عجایب بین نیست ~~PageV50P0038 # 1 ای خلق فرو مانده کجایید همه %~% وز بهر چه مشغول هوایید همه # 2 عطار چو الصلا اسرار بگفت %~% گر حوصله دارید بیایید همه PageV50P0039 # 1 دیدی که چه‌ها با من شیدا کردی %~% یکباره مرا بی سر و بی پا کردی # 2 سهل است از آن من ولی با دگران %~% زنهار چنان مکن که با ما کردی ~~PageV50P0040 # 1 هان ای دل بیدار بخفتی آخر %~% گفتی که نیوفتم بیفتی آخر # 2 ای جان شده عطار و ز جان آمده سیر %~% بسیار بگفتی و برفتی آخر ~~PageV50P0041 # 1 مرغی دیدم نشسته بر ویرانی %~% در پیش گرفته کله سلطانی # 2 میگفت بدان کله که ای نادانی %~% دیدی که بمردی وندادی نانی ~~PageV50P0042 # 1 عالم که امان نداد کس را نفسی %~% خوابیم نمود در هوا و هوسی # 2 ای بیخبران خفته! گفتیم بسی %~% رفتیم که قدر ما ندانست کسی ~~PageV50P0043 # 1 زین کژ که به راستی نکو میگردد %~% ماییم و دلی که خون درو میگردد # 2 ای بس که بگردیم من و چرخ ولیک %~% من خاک همی گردم و او میگردد ~~PageV50P0044 # 1 ماییم به صد هزار غم رفته به خاک %~% پیدا شده در جهان و بنهفته به خاک # 2 ای بس که به خاک من مسکین آیند %~% گویند که این تویی چنین خفته به خاک ~~PageV50P0045 # 1 با زهر اجل چو نیست تریاکم روی %~% کردند به سوی عالم پاکم روی # 2 ای بس که نباشم من و پاکان جهان %~% بر خاک نهند بر سر خاکم روی ~~PageV50P0046 # 1 عطار به درد از جهان بیرون شد %~% در خاک فتاد و با دلی پر خون شد # 2 زان پس که چنان بود چنین اکنون شد %~% گویای جهان بدین خموشی چون شد ~~PageV50P0047 # 1 گاهی سخنم به صد جنون بنویسند %~% گاه از سر عقل ذوفنون بنویسند # 2 گر از فضلایند به زر نقش کنند %~% ور عاشق زارند به خون بنویسند PageV50P0048 ms223