######OpenITI# #META# title: pandname #META# ed_info: Ed. n.n. (n.d.), , Ganjoor corpus: n.n.. #META# url: https://ganjoor.net/attar/pandname/ #META#Header#End# # 1 حمد بی حد آن خدای پاک را %~% آنکه ایمان داد مشتی خاک را # 2 آنکه در آدم دمید او روح را %~% داد از طوفان نجات او نوح را # 3 آنکه فرمان کرد قهرش باد را %~% تا سزای داد قوم عاد را # 4 آنکه لطف خویش را اظهار کرد %~% بر خلیلش نار را گلزار کرد # 5 آن خداوندی که هنگام سحر %~% کرد قوم لوط را زیر و زبر # 6 سوی او خصمی که تیرانداخته %~% پشه کارش کفایت ساخته # 7 آنکه اعدا را بدریا درکشید %~% ناقه را از سنگ خارا برکشید # 8 چون عنایت قادر و قیوم کرد %~% در کف داود آهن موم کرد # 9 با سلیمان داد ملک و سروری %~% شد مطیع خاتمش دیو و پری # 10 از تن صابر بکژمان قوت داد %~% هم ز یونس لقمه با حوث داد # 11 بنده را اره بر سر می‌نهد %~% دیگری را تاج بر سر می‌نهد # 12 اوست سلطان هرچه خواهد آن کند %~% عالمی را در دمی ویران کند # 13 هست سلطانی مسلم مرورا %~% نیست کس را زهره چون و چرا # 14 آن یکی را گنج و نعمت می‌دهد %~% وان دگر را رنج و زحمت می‌دهد # 15 آن یکی را زر دو صد همیان دهد %~% دیگری در حسرت نان جان دهد # 16 آن یکی بر تخت با صد عز و ناز %~% و آن دگر کرده دهان از فاقه باز # 17 آن یکی پوشیده سنجاب و سمور %~% دیگری خفته برهنه در تنور # 18 آن یکی بر بستر کمخا و نخ %~% وان دگر بر خاک خواری بسته یخ # 19 طرفه العین جهان بر هم زند %~% کس نمی‌یارد که آنجا دم زند # 20 آنکه با مرغ هوا ماهی دهد %~% بندگان را دولت شاهی دهد # 21 بی پدر فرزند پیدا اوکند %~% طفل را در مهد گویا او کند # 22 مرده صد ساله را حی می‌کند %~% این بجز حق دیگری کی می‌کند # 23 صانعی کز طین سلاطین می‌کند ms01 %~% نجم را رجم شیاطین می‌کند # 24 از زمین خشک رویاند گیاه %~% آسمان را نیز اودارد نگاه # 25 هیچ کس در ملک او انبازنی %~% قول او را لحن نی آواز نی PageV01P01 # 1 سید الکونین ختم المرسلین %~% آخر آمد بود فخر الاولین # 2 آنکه آمد نه فلک معراج او %~% انبیا و اولیا محتاج او # 3 شد وجودش رحمة للعالمین %~% مسجد اوشد همه روی زمین # 4 آنکه یارش بد ابوبکر و عمر %~% از سر انگشت او شق شد قمر # 5 آن یکی را او رفیق غار بود %~% و آن دگر لشکرزش ابرار بود # 6 صاحبش بودند عثمان و علی %~% بهر آن گشتند در عالم ولی # 7 آن یکی کان حیا و حلم بود %~% وان دگر باب مدینه علم بود # 8 آن رسول حق که خیر الناس بود %~% عم پاکش حمزه و عباس بود # 9 هر دم از ما صد درود و صد سلام %~% بر رسول و آل و اصحابش تمام ~~PageV01P02 # 1 آن امامانی که کردند اجتهاد %~% رحمت بر حق برروان جمله باد # 2 بوحنیفه بود امام با صفا %~% آن سراج امتان مصطفا # 3 باد فضل حق قرین جان او %~% شاد باد ارواح شاگردان او # 4 صاحبش بویوسف القاضی شده %~% وز محمد ذوالمنن راضی شده # 5 شافعی ادریس و مالک با زفر %~% یافت زیشان دین احمد زیب و فر # 6 روح‌شان در صدر جنت شادباد %~% قصر دین از علم‌شان آباد باد PageV01P03 # 1 پادشاها جرم ما را در گذار %~% ما گنه کاریم و تو آمرزگار # 2 تو نکوکاری و ما بد کرده‌ایم %~% جرم بی‌پایان و بیحد کرده‌ایم # 3 سالها در فسق و عصیان گشته‌ایم %~% آخر از کرده پشیمان گشته‌ایم # 4 روز و شب اندر معاصی بوده‌ایم %~% غافل از یؤخذ نواصی بوده‌ایم # 5 دایما در بند عصیان بوده‌ایم %~% هم قرین نفس و شیطان بوده‌ایم # 6 بی گنه نگذشته بر ما ساعتی %~% با حضور دل نکرده طاعتی # 7 بر درآمد بنده بگریخته %~% آب روی خود بعصیان ریخته ms02 # 8 مغفرت دارد امید از لطف تو %~% زانکه خود فرموده لاتقنطوا # 9 بحر الطاف تو بی پایان بود %~% ناامید از رحمتت شیطان بود # 10 نفس و شیطان زد کریما راه من %~% رحمتت باشد شفاعت خواه من # 11 چشم دارم کز گنه پاکم کنی %~% پیش از آن کاندر جهان خاکم کنی # 12 اندر آن دم کز بدن جانم بری %~% از جهان با نور ایمانم بری PageV01P04 # 1 عاقل آن باشد که او شاکر بود %~% و آنگهی بر نفس خود قادر بود # 2 هر کهخشم خود فرو خورد ای جوان %~% باشد او از رستگاران جهان # 3 آن بود ابلهترین مردمان %~% کز پی نفس و هوا باشد دوان # 4 وانگهی پندارد آن تاریک رای %~% خواهد آمرزیدنش آخر خدای # 5 گرچه درویشی بود سخت ای پسر %~% هم ز درویشی نباشد خوبتر # 6 هم که او را نفس سرکش رام شد %~% از خردمندان نیکو نام شد # 7 در ریاضت نفس بد را گوش مال %~% تا نیندازد ترا اندر وبال # 8 هر که خواهد تا سلامت ماند او %~% از جمیع خلق رو گرداند او # 9 مردمان را سر بسر در خواب دان %~% گشت بیدار آنکه او رفت از جهان # 10 آنکه رنجاند ترا عذرش پذیر %~% تا بیابی مغفرت بر وی مگیر # 11 حق ندارد دوست خلق آزار را %~% نیست این خصلت یکی دیندار را # 12 از ستم هر کو دلی را ریش کرد %~% آن جراحت بر وجود خویش کرد # 13 هر که در بند دل آزاری بود %~% در عقوبت کار او زاری بود # 14 ای پسر قصد دل آزاری مکن %~% وز خدای خویش بیزاری مکن # 15 خاطر کس را مرنجان ای پسر %~% ورنه خوردی زخم بر جان ای پسر # 16 گر همی خواهی که گردی معتبر %~% نام مردم جز به نیکویی مبر # 17 قوت نیکی نداری بد مکن %~% بر وجود خود ستم بیحد مکن # 18 رو زبان از غیبت مردم ببند %~% تا نه بینی دست و پای ms03 خود ببند # 19 هرکه از غیبت زبانش بسته نیست %~% آن چنان کس از عقوبت رسته نیست ~~PageV01P05 # 1 ای برادر گر تو هستی حق طلب %~% جز بفرمان خدا مگشای لب # 2 گر خبر داری زحی لایموت %~% بر دهان خود بنه مهر سکوت # 3 ای پسر پند و نصیحت گوش کن %~% گر نجاتی بایدت خاموش کن # 4 هر کرا گفتار بسیارش بود %~% دل درون سینه بیمارش بود # 5 عاقلان را پیشه خاموشی بود %~% پیشه جاهل فراموشی بود # 6 خامشی از کذب و غیبت واجبست %~% ابلهست آن کو بگفتن راغبست # 7 ای برادر جز ثنای حق مگو %~% قول حق را از برای دق مگو # 8 هر که در بند عبارت می‌شود %~% هرچه دارد جمله غارت می‌شود # 9 دل ز پر گفتن بمیرد در بدن %~% گرچه گفتارش بود اندر عدن # 10 وانکه سعی اندر فصاحت می‌کند %~% چهره دل را جراحت می‌کند # 11 رو زبان را در دهان محبوس دار %~% وز خلایق خویش را مایوس دار # 12 هر که او بر عیب خود بینا شود %~% روح او را قوتی پیدا شود PageV01P06 # 1 هرکه باشد اهل ایمان ای عزیز %~% پاک دارد چار چیز از چارچیز # 2 از حسد اول تو دل را پاک دار %~% خویشتن را بعد از آن مومن شمار # 3 پاک دار از کذب و از غیبت زبان %~% تا که ایمانت نیفتد در زیان # 4 پاک اگر داری عمل را از ریا %~% شمع ایمان ترا باشد ضیا # 5 چون شکم را پاک داری از حرام %~% مرد ایمان دار باشی والسلام # 6 هر که دارد این صفت باشد شریف %~% ورنه دارد دارد ایمان ضعیف # 7 هر که باطن از حرامش پاک نیست %~% روح او را ره سوی افلاک نیست # 8 چون نباشد پاک اعمال از ریا %~% است بی حاصل چو نقش بوریا # 9 هر کرا اندر عمل اخلاص نیست %~% درجهان از بندگان خاص نیست # 10 هر که کارش از برای حق بود %~% کار او پیوسته ms04 با رونق بود PageV01P07 # 1 اصل ایمان هست شش چیز ای وحید %~% با تو گویم گر بدل خواهی شنید # 2 سه از آن شش با یقین خوف و رجاست %~% پس توکل با محبت با حیاست # 3 هرکرا نور یقین حاصل بود %~% صاحب ایمان و روشن دل بود # 4 هر که خوفی نبود اندر جان او %~% ای پسر باشد ضعیف ایمان او # 5 نامه اعمال اگر نبود سپید %~% رو مباش از رحمت حق ناامید # 6 هر کرا نبود توکل با خدای %~% شایدت بروی بگریی های های # 7 آنکه حب حق نباشد در دلش %~% از عمل جز باد نبود حاصلش # 8 باش ای بنده خدا را دوست دار %~% تا شوی تو از عذابش در کنار # 9 ای برادر شرمی از ایمان بود %~% بی حیا از زمره شیطان بود # 10 گر تو هستی مومن و پرهیزگار %~% از خدای و از خلایق شرم دار ~~PageV01P08 # 1 چار خصلت ای برادر در جهان %~% پادشاهان را همی دارد زیان # 2 پادشه چون در ملا خندان بود %~% بی گمان در هیبتش نقصان بود # 3 باز صحبت داشتن با هر فقیر %~% پادشاهان را همی دارد حقیر # 4 با زنان بسیار اگر خلوت کند %~% خویشتن را شاه بی هیبت کند # 5 هر کرا فر جهانداری بود %~% میل او سوی کم آزاری بود # 6 عدل باید پادشاه را و داد %~% تا ز عدلش عالمی گردند شاد # 7 گر کند آهنگ ظلمی پادشاه %~% سود نکند مرورا خیل و سپاه # 8 چونکه عادل باشد و فرخ لقا %~% باشد اندر مملکت شه را بقا # 9 چون کند سلطان کرم با لشگری %~% بهر او بازند صد جان بر سری PageV01P09 # 1 چارچیز آمد بزرگی را دلیل %~% هر که آن دارد بود مرد جلیل # 2 علم را اعزاز کردن بی حساب %~% خلق را دادن جواب با صواب # 3 دیگر آن باشد که جوید وصل اوست %~% وانکه از دشمن حذر کردن نکوست # 4 هر که دارد دانش و عقل ms05 و تمیز %~% اهل عقل و علم را دارد عزیز # 5 ای برادر گر خرد داری تمام %~% نرم و شیرین گوی با مردم کلام # 6 هرکه باشد ترش روی تلخ گوی %~% دوستان از وی بگردانند روی # 7 هر که از دشمن نباشد بر حذر %~% عاقبت بیند ازو رنج و ضرر # 8 در جوار خود عدو را ره مده %~% از برای آنکه دشمن دور به # 9 در میان دوستان مسرور باش %~% گر خرد داری ز دشمن دور باش # 10 تا محبان باش دایم همنشین %~% تا توانی روی اعدا را مبین # 11 ای پسر تدبیر راه توشه کن %~% پس حدیث این و آن یک گوشه کن PageV01P10 # 1 چارچیزست ای برادر با خطر %~% تا توانی باش ازینها بر حذر # 2 قربت سلطان و الفت با بدان %~% رغبت دنیا و صحبت با زنان # 3 قرب سلطان آتش سوزان بود %~% با بدان الفت هلاک جان بود # 4 زهر دارد در درون دنیا چو مار %~% گرچه بینی ظاهرش نقش و نگار # 5 می‌نماید خوب و زیبا در نظر %~% لیک از زهرش بود جان را خطر # 6 زهر این مار منقش قاتلست %~% باشد از وی دور هر کو عاقلست # 7 همچو طفلان منگراندرسرخ و زرد %~% چون زنان مغرور رنگ و بو مگرد # 8 زال دنیا چون عروس آراسته است %~% هر زمانی شوی دیگر خواسته است # 9 مقبل آن مردی که شد زین جفت طاق %~% پشت بر وی کرد و دادش سه طلاق # 10 لب به پیش شوی خندان می‌کند %~% پس هلاک از زخم دندان می‌کند ~~PageV01P11 # 1 شد دلیل نیک بختی چار چیز %~% هرکه این چارش بود باشد عزیز # 2 اصل پاک آمد دلیل نیک بخت %~% نیست بی اصل سزای تاج و تخت # 3 یک دلیل دیگر آمد قلب پاک %~% گر دلت پاکست نبود هیچ باک # 4 نیک بختان را بود رای صواب %~% آنکه بد رایست باشد در عذاب # 5 هر که ایمن از عذاب حق بود %~% نیست مؤمن ms06 کافر مطلق بود # 6 عمر دنیا پنج روزی بیش نیست %~% غافلست آنکس که پیش اندیش نیست # 7 ترک لذات جهان باید گرفت %~% دامن صاحب دلان باید گرفت # 8 در پی لذات نفسانی مباش %~% دوست دار عالم فانی مباش # 9 نیست حاصل رنج دنیا بردنت %~% عاقبت چون می‌بباید مردنت # 10 از تنت چون جان روان خواهد شدن %~% خاکت اندر استخوان خواهد شدن # 11 مر ترا از دادن جان چاره نیست %~% رهزنت جز نفسک اماره نیست ~~PageV01P12 # 1 عافیت را گر بجویی ای عزیز %~% می‌توانش یافتن در چار چیز # 2 ایمنی و نعمت اندر خاندان %~% تندرستی و فراغت بعد از آن # 3 چونکه بانعمت امانی باشدت %~% عافیت را زان نشانی باشدت # 4 با دل فارغ چو باشی تندرست %~% دیگر از دنیا نباید هیچ جست # 5 بر میآور تا توانی کام نفس %~% تا نیفتی ای پسر در دام نفس # 6 زیر پای آور هوای نفس را %~% کم بدو ده بهرهای نفس را # 7 نفس و شیطان می‌برند از ره ترا %~% تا بیندازند اندر چه ترا # 8 نفس را سرکوب و دایم خوار دار %~% تاتوانی دورش از مردار دار # 9 نفس بد را هر که سیرش می‌کند %~% درگنه کردن دلیرش می‌کند # 10 خلق خود را دور دار از هرمزه %~% تا نیفتی در وبال و در بزه # 11 ز آب و نان تالب شکم را پر مساز %~% همچو حیوان بهر خودآ خور مساز # 12 روز کم خور گرچه صایم نیستی %~% پر مخور آخر بهایم نیستی # 13 ای که در خوابی همه شب تا بروز %~% بهر کور خود چراغی برفروز # 14 خواب و خور جز پیشه انعام نیست %~% خفتگان را بهره زین انعام نیست # 15 ای پسر بسیار خواهی خفت خیز %~% گر خبرداری ز خود بی گفت خیز # 16 دل درین دنیای دون بستن خطاست %~% دامن از وی گر تو در چینی رواست # 17 از چه بندی دل بدنیای دنی %~% چون نه جاوید در وی بودنی # 18 ms07 ظاهر خود را میارای ای فقیر %~% تا چو بدری باطنت گردد منیر # 19 طالب هر صورت زیبا مباش %~% در هوای اطلس و دیبا مباش # 20 از هوا بگذر خدا را بنده باش %~% زندگی می‌بایدت در ژنده باش # 21 خرقه پشمینه را بر دوش کن %~% شربتی از نامرادی نوش کن # 22 ای که در بر می‌کشی پشمینه را %~% پاک سازاز کبر اول سینه را # 23 گر همی خواهی نصیب از آخرت %~% رو بدر کن جامهای فاخرت # 24 بی‌تکلف باش و آرایش مجوی %~% ترک راحت گیر و آسایش مجوی # 25 در برت گو کسوت نیکو مباش %~% زیر پهلو جامه خوابت گو مباش # 26 همچو صوفی در پلاس وصوف باش %~% با صفتهای خدا موصوف باش # 27 مرد ره را بوریا قالین بود %~% زانکه خشتش عاقبت بالین بود PageV01P13 # 1 گر ترا عقلست با دانش قرین %~% باش درویش و بدرویشان نشین # 2 همنشینی جز بدرویشان مکن %~% تا توانی غیبت ایشان مکن # 3 حب درویشان کلید جنت است %~% دشمن ایشان سزای لعنت است # 4 پوشش درویش غیر از دلق نیست %~% در پی کام و هوای خلق نیست # 5 مرد تا ننهد بفرق نفس پای %~% ره کجا باید بدرگاه خدای # 6 مرد ره در بند قصر و باغ نیست %~% بر دل او غیر درد وداغ نیست # 7 گر عمارت را بری بر آسمان %~% عاقبت زیر زمین گردی نهان # 8 گر چو رستم شوکت و زورت بود %~% جای چون بهرام درگورت بود # 9 ای پسر از آخرت غافل مباش %~% با متاع این جهان خوش مباش # 10 در بلیات جهان صبار باش %~% گاه نعمت شاکر جبار باش PageV01P14 # 1 چارچیز آثار بدبختی بود %~% جاهلی و کاهلی سختی بود # 2 بی کسی و ناکسی هرچار باشد %~% بخت بد را این همه آثار شد # 3 هر که در بند عبادت می‌شود %~% بی شک از اهل سعادت می‌شود # 4 آنکه در بند عبارت می‌شود %~% بی شک از اهل خسارت می‌شود # 5 بر هوای ms08 خود قدم هر کو نهاد %~% می‌تواند کرد با نفسک جهاد # 6 هر که سازد در جهان با خواب و خور %~% در قیامت نبودش ز آتش گذر # 7 روی گردان از مراد و آرزو %~% پس بدرگاه خدا آور تو رو # 8 کامرانی سر بناکامی کشد %~% مرد ره خط در نکونامی کشد # 9 امر ونهی و حق چوداری ای وحید %~% پس مرو بروایه نفس پلید # 10 امر و نهی حق ز قرآن گوش دار %~% جای شادی نیست دنیا هوش دار # 11 هر که ترک کامرانی می‌کند %~% بر خلافش زندگانی می‌کند PageV01P15 # 1 گر همی خواهی که گردی سر بلند %~% ای پسر بر خود در راحت ببند # 2 هر که بربست او در راحت تمام %~% باز شد بر وی در دار السلام # 3 غیر حق را هر که خواهد ای پسر %~% کیست در عالم ازو گمراه تر # 4 ای برادر ترک عز و جاه کن %~% خویش را شایسته درگاه کن # 5 خوار گردد هر که گردد جته جوی %~% ای برادر قرب این درگاه جوی # 6 عز و جاهت سوی پستی می‌کشد %~% مرا ترا بر تن پرستی می‌کشد # 7 نفس در ترک هوا مسکین بود %~% گوشمال نفس نادان این بود # 8 چون دلت بر یاد حق ایمن بود %~% نفسک اماره هم ساکن بود # 9 هر که او را تکیه بر صانع بود %~% در جهان با لقمه قانع بود # 10 اکتفا بر روزی هر روزه کن %~% گر نداری از خدا دریوزه کن PageV01P16 # 1 نفس نتوان گشت الا با سه چیز %~% چون بگویم یاد گیرش ای عزیز # 2 خنجر خاموشی و شمشیر جوع %~% نیزه تنهایی و ترک هجوع # 3 هرکه را نبود مرتب این سلاح %~% نفس او هرگز نمی‌یابد فلاح # 4 چونکه دل بی یاد اللهت بود %~% دیو ملعون یار همراهت بود # 5 اهل دنیا را چو دیوار آیدش %~% لقمهای چرب و شیرین بایدش # 6 هر که او دربند سیم و زر شود %~% در عقوبت عاقبت مضطر ms09 شود # 7 آنکه بهر آخرت کارش بود %~% از خدا تشریف بسیارش بود # 8 مال دنیا خاکساران را دهند %~% آخرت پرهیزکاران را دهند # 9 هست شیطان ای برادر دشمنت %~% غل آتش خواهد اندر گردنت # 10 مدبری کور و بدنیا آورد %~% بهره کی از عالم عقبی برد # 11 ای پسر با یاد حق مشغول باش %~% وز خلایق دور همچو غول باش PageV01P17 # 1 فقر خود را پیش کس پیدا مکن %~% محنت امروز را فردا مکن # 2 مرترا آنکس که فردا جان دهد %~% غم مخور آخر ترا یک نان دهد # 3 تا بکی چون مور باشی دانه کش %~% گر تو مردی فاقه رامردانه کش # 4 بر توکل گر بود فیروزیت %~% حق دهد مانند مرغان روزیت # 5 از خدا شاکر بود مرد فقیر %~% گر دهد قوتش لب نان فطیر # 6 خم مشو پیش توانگر همچو طاق %~% تا نگردی یار با اهل نفاق # 7 مرد ره را نام وننگ از خق نیست %~% نفرتش از جامهای دلق نیست # 8 هر کرا ذوق نکونامی بود %~% خاص مشمار که او عامی بود # 9 گر ترا دل فارغ از زینت بود %~% کی هوای مرکب و زینت بود # 10 روی دل چون از هوابر تافتی %~% بعد از آن می دان که حق را یافتی # 11 هر که او از حرص دنیادار شد %~% بی گمان از وی خدا بیزار شد # 12 چون شترمرغی شناس این نفس را %~% نه کشد بار و نه پرد در هوا # 13 گر بپر گوییش گوید اشترم %~% ور نهی بارش بگوید طایرم # 14 چون درخت زهر رنگش دلکش است %~% لیک طعمش تلخ و بویش ناخوش است # 15 گر بطاعت خوانیش سستی کند %~% لیک اندر معصیت چستی کند # 16 نفس را آن به که در زندان کنی %~% هرچه فرماید خلاف آن کنی # 17 نیست درمانش بجز حوع و عطش %~% تا که سازی رام اندر طاعتش # 18 چون شتر در ره درآی و بارکش %~% بار طاعت بر در جبار کش ms10 # 19 بار این در را بجان باید کشید %~% ورنه همچون سگ زبان باید کشید # 20 هر که او گردن کشد زین بارها %~% باشد از نفرین برو انبازها # 21 کرده بار امانت را قبول %~% از کشیدن پس نباید شد ملول # 22 روز اول خود فضولی کرده %~% وان فضولی از جهولی کرده # 23 جنبشی کن ای پسر کاهل مباش %~% چون بلی گفتی بتن تنبل مباش # 24 هر که اندر طاعتش کسلان بود %~% حاصلش گمراهی و خذلان بود # 25 راه پر خوفست و دزدان در کمین %~% رهبری برتا نمانی بر زمین # 26 منزلت دورست و بارت بس گران %~% کوششی کن پس ممان از دیگران # 27 هر که در راه از گران باران بود %~% هر دمش از دیده خون باران بود # 28 لاشه داری سبک کن بار خویش %~% ورنه در ره سخت بینی کار خویش # 29 چیست بارت جیفه دنیای دون %~% کز پی آن گشته خوار و زبون # 30 وقت طاعت تیز رو چون بادباش %~% وز همه کار جهان آزاد باش PageV01P18 # 1 سر چه آرایی بدستار ای پسر %~% گر توانی دل بدست آر ای پسر # 2 تا نگیری ترک عز و مال و جاه %~% از همه بر سر نیایی چون کلاه # 3 نیست مردی خویشتن آراستن %~% قصد جان کرد آنکه او آراست تن # 4 نیست در تن بهتر از تقوی لباس %~% در تکلف مرد را نبود اساس # 5 هر که او را دربند آرایش بود %~% در جهان فرزند آسایش بود # 6 عاقبت جز نامردای نبودش %~% بهرهاز عیش و شادی نبودش # 7 خودستایی پیشه شیطان بود %~% آنکه خود را کم زند مردان بود # 8 گفت شیطان من ز آدم بهترم %~% تا قیامت گشت ملعون لاجرم # 9 از تواضع خاک مردم می‌شود %~% نور ونار از سرکشی گم می‌شود # 10 رانده شد ابلیس از مستکبری %~% گشت مقبول آدم از مستغفری # 11 شد عزیز آدم چو استغفار کرد %~% خوار شد شیطان چو استکبار کرد # 12 دانه پست افتد ms11 ز بر دستش کنند %~% خوشه چون سربرکند پستش کنند ~~PageV01P19 # 1 چارچیز آمد نشان ابلهی %~% با تو گویم تا بیابی آگهی # 2 عیب خود را ابله نه بیند در جهان %~% باشد اندر جستن عیب کسان # 3 تخم بخل اندر دل خود کاشتن %~% وانگه امید سخاوت داشتن # 4 هر که خلق از خلق او خشنود نیست %~% هیچ قدرش بر در معبود نیست # 5 هر که او را پیشه بدخویی بود %~% کار او پیوسته بدرویی بود # 6 خوی بد بر تن بلای جان بود %~% مردم بدخو نه از انسان بود # 7 بخل شاخی از درخت دوزخست %~% وان بخیلک از سگان مسلخست # 8 روی جنت را کجا بیند بخیل %~% پشه افتاده اندر پای پیل # 9 باش از بخل بخیلان برکران %~% تا نباشی از شمار ابلهان PageV01P20 # 1 از بلا نارسته گردی ای عزیز %~% باز باید داشتن دست از دو چیز # 2 رو تو دست ازنفس و دنیا باز دار %~% تا بلاها را نباشد با تو کار # 3 ور بحرص و آز گردی مبتلا %~% با تو روی آرد ز هر سو صد بلا # 4 آنکه نبود هیچ نقدش در میان %~% هر کجا باشد بود اندر امان # 5 نفس ودنیا را رها کن ای پسر %~% باز رستی از بلا و از خطر # 6 ای بسا کس کز برای نفس زار %~% در بلا افتاد و گشت از غم نزار # 7 از برای نفس مرغ نامراد %~% آمد و در دام صیاد اوفتاد # 8 تا دلت آرام یابد ای پسر %~% بود و نابود جهان یکسان شمر # 9 از عذاب و قهر حق ایمن مباش %~% در پی آزار هر مؤمن مباش # 10 در بلا یاری مخواه ازهیچ کس %~% زانکه نبود جز خدا فریادرس # 11 هر کرا رنجانده عذرش بخواه %~% تا نباشد خصم تو در عرصه گاه # 12 گر غنا خواهد کسی از ذوالمنن %~% در قناعت می‌توانش یافتن PageV01P21 # 1 هر کرا عقلست ودانش ای عزیز %~% دور باید بودنش از چارچیز # 2 کار ms12 خود با ناسزا نکند رها %~% مردمی نکند بجای ناسزا # 3 عقل داری میل بدکاری مکن %~% زین چو بگذشتی سبکساری مکن # 4 تا شوی پیش از همه در روزگار %~% دست بر نان و نمک بگشاده دار # 5 تا تو باشی در زمانه دادگر %~% زیر دستان را نکو دار ای پسر # 6 هر که در پند خود آمد استوار %~% پند او را دیگران بندند کار # 7 هر که از گفتار خود باشد ملول %~% قول او را دیگران نکنند قبول # 8 هرچه باشد در شریعت ناپسند %~% گرد او هرگز مگرد ای هوشمند # 9 تا صواب کار بینی سر بسر %~% بر مراد خود مکن کار ای پسر PageV01P22 # 1 هست بی شک رستگاری در سه چیز %~% با تو گویم یادگیرش ای عزیز # 2 زان یکی ترسیدنست از ذوالجلال %~% دوم آمد جستن قوت حلال # 3 سیومین رفتن بود بر راه راست %~% رستگارست آنکه این خصلت رواست # 4 گر تواضع پیشه گیری ای جوان %~% دوست دارندت همه خلق جهان # 5 سر مکن در پیش دنیا دار پست %~% ور کنی بی شک رود دینت ز دست # 6 بهر زر مستای دنیادار را %~% تا چه خواهی کرد این مردار را # 7 مردگانند اغنیای روزگار %~% ای پسر با مردگان صحبت مدار # 8 مال و زر بی حد بدست آورده گیر %~% بعد از آن در کور حسرت برده گیر ~~PageV01P23 # 1 باش دایم ای پسر با یاد حق %~% گر خبر داری ز عدل و داد حق # 2 زنده دار از ذکر صبح و شام را %~% در تغافل مگذران ایام را # 3 یاد حق آمد غذا این روح را %~% مرهم آمد این دل مجروح را # 4 یاد حق گر مونس جانت بود %~% کی هوای کاخ و ایوانت بود # 5 گر زمانی غافل از رحمن شوی %~% اندر آن دم همدم شیطان شوی # 6 مومنا ذکر خدا بسیار گوی %~% تا بیابی در دو عالم آب روی # 7 ذکر را اخلاص می‌باید نخست %~% ذکر بی اخلاص ms13 کی باشد درست # 8 ذکر بر سه وجه باشد بی خلاف %~% تو ندانی این سخن را از گزاف # 9 عام را نبود بجز ذکر لسان %~% ذکر خاصان باشد از دل بی گمان # 10 ذکر خاص الخاص ذکر سر بود %~% هر که ذاکر نیست او خاسر بود # 11 ذکر بی تعظیم گفتن بدعتست %~% واندر آن یک شرط دیگر حرمتست # 12 هست بر هر عضو را ذکر دگر %~% هفت اعضا راست ذکری ای پسر # 13 یاری هر عاجز آمد ذکر دست %~% ذکر پاخویشان زیارت کردنست # 14 ذکر چشم از خوف حق بگریستن %~% باز در آیات او نگریستن # 15 استماع قول حق دان ذکر گوش %~% تا توانی روز و شب در ذکر کوش # 16 اشتیاق حق بود ذکر دلت %~% کوش تا این ذکر گردد حاصلت # 17 آنکه ازجهلست دایم در گناه %~% کی حلاوت یابد از ذکر الله # 18 خواندن قرآن بود ذکر لسان %~% هر کرا این نیست هست از مفلسان # 19 شکر نعمتهای حق می‌گو مدام %~% تا کند حق بر تو نعمتها تمام # 20 حمد حق را بر زبان بسیاردار %~% تا شوی از نار حرمان رستگار # 21 لب مجنبان جز بذکر کردگار %~% زانکه پاکان را همین بودست کار ~~PageV01P24 # 1 بر همه کس نیک باشد چارچیز %~% با تو گویم یادگیرش ای عزیز # 2 اول آن باشد که باشی دادگر %~% هم ز عقل خویش باشی باخبر # 3 با شکیبائی تقرب کردنست %~% حرمت مردم بجای آوردنست PageV01P25 # 1 چارچیز دیگر ای نیکو سرشت %~% هست از جمله خلایق نیک زشت # 2 زان چهار اول حسد کینی بود %~% زان گذشتی عجب و خود بینی بود # 3 خشم خود دیگر فروناخوردنست %~% خصلت چارم بخیلی کردنست # 4 ای پسر کم گرد گرد این خصال %~% از برای زانکه زشتست این فعال # 5 غل و غش بگذار چون زر پاک شود %~% پیش از آن که خاک گردی خاک شو # 6 حرص بگذار و قناعت پیشه کن %~% آخر از مردن یکی اندیشه کن PageV01P26 # 1 ms14 چار چیز آمد نشان مدبری %~% یادگیرش گر تو روشن خاطری # 2 مدبری باشد بابله مشورت %~% هم بجاهل دان سیم و زرت # 3 هرکه پند دوستان نکند قبول %~% در حقیقت مدبرست آن بوالفضول # 4 هر که از دنیا نگیرد عبرتی %~% هست از آن مدبر جهان را نفرتی # 5 مشورت هر کس که با ابله کند %~% دیو ملعونش سگ گمره کند # 6 آنکه مال خود دهد با جاهلان %~% آنچنان کس کی شود از مقبلان # 7 زر چو ابله را همی آید بکف %~% می‌کند اسراف و می‌سازد تلف # 8 نشنود از دوست ابله پند را %~% ازجهالت بگسلد پیوند را # 9 عبرتی گیر از زمانه ‌ای جوان %~% تا نباشی از شمار ابلهان # 10 هرکرا ازعقل آگاهی بود %~% نزد او ادبار گمراهی بود PageV01P27 # 1 چارچیز آمد بزرگ و معتبر %~% می‌نماید خرد لیکن درنظر # 2 زان یکی خصمت و دیگر آتشست %~% باز بیماری کزو دل ناخوشست # 3 چارمین دانش که آراید ترا %~% این همه تا خرد ننماید ترا # 4 هر که در چشمش عدو باشد حقیر %~% از بلای او کند روزی نفیر # 5 ذره آتش چو شد افروخته %~% بینی از وی عالمی را سوخته # 6 علم اگر اندک بود خوارش مدار %~% زانکه دارد علم قدری بی شمار # 7 رنج اندک را بکن غم خوارگی %~% ورنه بینی عجز در بیچارگی # 8 دردسر را گر نجوید کس علاج %~% خوف آن باشد که بدگردد مزاج # 9 باش از قول مخالف بر حذر %~% پیش از آن کز پا درآیی ای پسر # 10 آتش اندک توان کشتن بآب %~% وای آن ساعت که گیرد التهاب PageV01P28 # 1 ای پسر هر کس که دارد چارچیز %~% چار دیگر هم شود موجود نیز # 2 عاقبت رسوای آید از لجاج %~% خشم را نکند پشیمانی علاج # 3 بی‌گمان از کبر خیزد دشمنی %~% حاصل آید خواری از کاهل تنی # 4 چون لجوجی در میان پیدا شود %~% بنده از شومی او رسوا شود # 5 خشم خود را چونکه راند جاهلی ms15 %~% جز پشیمانیش نبود حاصلی # 6 هر که کرد از کبر بالا گردنش %~% دوستان گردند آخر دشمنش # 7 کاهلی را هر که سازد پیشه %~% آید از خواری بپایش تیشه # 8 خشم خود را گر فرو نخورد کسی %~% عاقبت بیند پشیمانی بسی # 9 هر که او از تنبلی باشد بلید %~% بر قفایش شاید ار سیلی رسید # 10 هر که او افتاده تن پرورست %~% نیست انسان کمتر از گاو و خرست ~~PageV01P29 # 1 چارچیز ای خواجه کم دارد بقا %~% گوش دار ای مومن نیکو لقا # 2 جور سلطان را بقا کمتر بود %~% پس عتاب دوستان خوشتر بود # 3 دیگر آن مهری که باشد از زنان %~% بی بقا چون صحبت ناجنس دان # 4 با رعیت چون کند سلطان ستم %~% مرورا باشد بقا در ملک کم # 5 گر ترا از دوستان آید عتاب %~% کم بقا دارد چو خط بر روی آب # 6 گرچه باشد زن زمانی مهربان %~% چون کم آید بهره بگشاید زبان # 7 چون بناجنسان نشیند آدمی %~% کمترک بیند از ایشان همدمی # 8 زاغ چون فارغ زبوی گل شود %~% نفرتش از صحبت بلبل شود # 9 صحبت ناجنس جانگاهی بود %~% جمله را زین حال آگاهی بود # 10 چون ترا ناجنس آید در نظر %~% ای پسر چون باد از وی درگذر PageV01P30 # 1 چارچیز از چار دیگر شد تمام %~% چون شنیدی یاد می‌دار ای غلام # 2 دانش مرد از خرد گیرد کمال %~% از عمل نیت همی یابد جمال # 3 دینت از پرهیز کامل می‌شود %~% نعمتت از شکر شامل می‌شود # 4 هست دانش را کمالات از خرد %~% نیتت را بی عمل کس ننگرد # 5 شکر نعمت را کمالی می‌دهد %~% غافلان را گوشمالی می‌دهد # 6 شکر ناکردن زوال نعمتست %~% بهره شاکر کمال نعمتست # 7 علم را بی عقل نتوان کاربست %~% پیش بی عقلان نمی‌باید نشست # 8 بی خرد دانش وبالست ای پسر %~% علم مرغ و عقل بالست ای پسر # 9 هر که علمی دارد و نبود بر آن %~% از طریق ms16 عقل باشد بر کران PageV01P31 # 1 چارچیز است آنکه بعد از رفتنش %~% از محالاتست باز آوردنش # 2 چون حدیثی رفت ناگه بر زبان %~% یا که تیری جست بیرون از کمان # 3 باز چون آری حدیث گفته را %~% کس نگرداند قضای رفته را # 4 باز کی گردد چو تیر انداختی %~% همچنین عمری که ضایع ساختی # 5 هر که بی اندیشه گفتارش بود %~% پس ندامتهای بسیارش بود # 6 تا نگفتی می‌توانی گفتنش %~% چون بگفتی کی توان بنهفتنش # 7 عمر را می‌دان غنیمت هر نفس %~% چون رود دیگر نباید باز پس # 8 هیچ کس از خود قضا را رد نکرد %~% هر که راضی از قضا شد بد نکرد # 9 هر که می‌خواهد که باشد در امان %~% مهر می‌باید نهادن بر دهان # 10 می‌سزد گر عمر را داری عزیز %~% چون رود پیشش نخواهی دید نیز ~~PageV01P32 # 1 حاصل آید چارچیز از چارچیز %~% یاد دار از این نکته از من ای عزیز # 2 خامشی را هر که سازد پیشه %~% در جهان نبود ز کس اندیشه # 3 از سخاوت مرد یابد سروری %~% شکر نعمت را دهد افزون‌تری # 4 گر سلامت بایدت خاموش باش %~% گشت ایمن هر که نیکی کرد فاش # 5 هر که او ساکت شد و خاموش کرد %~% از سلامت کسوتی بر دوش کرد # 6 گر همی خواهی که باشی در امان %~% رو نکویی کن تو با خلق جهان # 7 هر کرا عادت شود جود و کرم %~% در میان خلق گردد محترم # 8 هر که کار نیک یا بد می‌کند %~% آن همه می‌دان که با خود می‌کند # 9 ای برادر بنده معبود باش %~% تا توانی با سخا و جود باش # 10 باش از بخل بخیلان بر حذر %~% تا نسوزد مرا ترا نار سقر PageV01P33 # 1 چارچیزت بردهد از چار چیز %~% نشنود این نکته جز اهل تمیز # 2 هر که زو صادر شود این چارکار %~% بیند آن چار دگر بی‌اختیار # 3 هر که در پایان کاری ننگرد %~% عاقبت روزی ms17 پشیمانی خورد # 4 هر که نکند احتیاط کارها %~% بر دلش آخر نشیند بارها # 5 هر که او استیزه با سلطان کند %~% کار خود را سر بسر ویران کند # 6 هرکه او یاغی شود با پادشاه %~% روز او چون تیره شب گردد سیاه # 7 هر که گشت از خوی بدناسازگار %~% دوستان از وی کنند بی شک فرار ~~PageV01P34 # 1 آدمی را چارچیز آرد شکست %~% با تو گویم گوش دارای حق پرست # 2 دشمن بسیار و وام بی شمار %~% شغل بی حد و عیال با قطار # 3 وای مسکین که غرق وام شد %~% هر دمی از غصه خون آشام شد # 4 هر کرا بسیار باشد دشمنش %~% خیره گردد هر دو چشم روشنش # 5 هر کرا اشغال بسیارش بود %~% در زمانه زار بیکارش بود PageV01P35 # 1 چارچیز است از خطاها ای پسر %~% گوش دارش با تو گویم سر بسر # 2 اول از زن داشتن چشم وفا %~% ساده دل را بس خطا باشد خطا # 3 ایمنی از بد خطای دیگرست %~% صحبت صبیان ازینها بدترست PageV01P36 # 1 چارچیز است از عطاهای کریم %~% با تو گویم یادگیرش ای سلیم # 2 فرض حق اول بجای آوردنست %~% والدین از خویش راضی کردنست # 3 حکم دیگر چیست با شیطان جهاد %~% چارمش نیکی بخلق نامراد PageV01P37 # 1 می‌فزاید عمر مرد از چارچیز %~% این نصیحت بشنو ای جان عزیز # 2 اول آوردن بگوش آواز خوش %~% وانگهی دیدن جمال ماه وش # 3 سیوم آمد ایمنی بر مال و جان %~% می‌فزاید عمر مردم را از آن # 4 آنکه کارش بر مراد دل شود %~% در بقا افزونیش حاصل بود PageV01P38 # 1 عمر مردم را بکاهد پنج چیز %~% یاددارش چون شنیدی ای عزیز # 2 شد یکی زان پنج در پیری نیاز %~% پس غریبی وانگهی رنج دراز # 3 هر که او بر مرده اندازد نظر %~% عمر او بی‌شک بکاهد ای پسر # 4 پنجم آمد ترس و بیم از دشمنان %~% عمر را اینها همی دارد زیان # 5 هر که او از دشمنان ms18 ترسان بود %~% کار او هر لحظه دیگرسان بود # 6 از خداترس و مترس از دشمنان %~% کز همه دارد خدایت در امان PageV01P39 # 1 دور شو از پنج خصلت ای پسر %~% تا نریزد آب رویت در نظر # 2 اولا کم گوی با مردم دروغ %~% زانکه گردی از دروغت بی فروغ # 3 هر که استیزه کند با مهتران %~% آب روی خود بریزد بی گمان # 4 پیش مردم هر کرا نبود ادب %~% گر بریزد آب رو نبود عجب # 5 از سبکساران مباش ای نیک خوی %~% کز سبکساری بریزد آب روی # 6 ای پسر با مهتران کمتر ستیز %~% وز حماقت آب روی خود مریز # 7 گر بعالم آب روی بایدت %~% دایما خلق نکو می‌بایدت # 8 هر که آهنگ سبکساری کند %~% از وی آب روی بیزاری کند # 9 جز حدیث راست با مردم مگوی %~% تا نگردد آب رویت آب جوی # 10 از خلاف و از خیانت باش دور %~% تا بود پیوسته در روی تو نور # 11 گر همی خواهی که گویندت نکو %~% ای برادر هیچ کس را بد مگو # 12 تا نباشی در جهان اندوه گین %~% از حسد در روزگار کس مبین PageV01P40 # 1 می‌فزاید آب روی از پنج چیز %~% با تو گویم بشنو ای اهل تمیز # 2 چون بکار خویش حاضر بوده %~% آب روی خویش را افزوده # 3 از سخاوت آب روی افزون شود %~% وز بخیلی بی خرد ملعون شود # 4 در سخاوت کوش اگر داری غنا %~% تا فزاید آب رویت در سخا # 5 هر کرا بر خلق بخشایش بود %~% آب روی او در افزایش بود # 6 باش دایم بردبار و با وفا %~% تا بروی خویش بینی صد صفا # 7 تا بماند رازت از دشمن نهان %~% سر خود با دوستان کمتر رسان # 8 تا نگردی پیش مردم شرمسار %~% آنکه خود ننهاده باشی برمدار # 9 ای برادر پرده مردم مدر %~% تا ندرد پرده‌ات شخص دگر # 10 بر هوای دل مکن زینهار کار %~% تا نیارد پس پشیمانیت بار ms19 # 11 قدر مردم را شناس ای محترم %~% تا شناسند دیگران قدر تو هم # 12 تا زبانت باشد ای خواجه دراز %~% دست کوته دار و هر جانب متاز # 13 هر کرا قدری نباشد در جهان %~% زنده مشمارش که هشت از مردگان # 14 از قناعت هر کرا نبود نشان %~% کی توانگر سازدش ملک جهان # 15 بر عدوی خویش چون یابی ظفر %~% عفو پیش آور زجر مش درگذر # 16 دایما می‌باش از حق ترسکار %~% بایش نیز از رحمتش امیدوار # 17 با تواضع باش و خو کن با ادب %~% صحبت پرهیزکاران می‌طلب # 18 بردباری جوی و بی آزار باش %~% تا که گردد در هنر نام تو فاش # 19 همچو تریاقند دانایان دهر %~% قاتلانند جمله نادان چو زهر # 20 مردم از تریاق می‌یابد نجات %~% خود کسی از زهر کی یابد حیات # 21 صبر و حلم و علم تریاق دلند %~% حرص و بغض و کینه زهر قاتلند # 22 فخر جمله کارها نان دادنست %~% در بروی دوستان بگشادنست # 23 گرچه دانا باشی و اهل هنر %~% خویشتن را کمتر از نادان شمر PageV01P41 # 1 شد دو خصلت مرد ابله را نشان %~% صحبت صبیان و رغبت با زنان # 2 ناخوشی در زندگانی ای ولید %~% مرد را از خوی بد گردد پدید # 3 آنکه نبود مرد را خوی نکو %~% مرده می‌دانش که زنده نبود او # 4 هر که گوید عیب تو اندر حضور %~% می‌نماید راهت از ظلمت بنور # 5 مر ترا هر کس که باشد رهنمای %~% شکر او می‌باید آوردن بجای # 6 هر خردمندان علم را لباس %~% خلق نیکو شرم نیکوتر شناس # 7 حال خود را از دو کس پنهان مدار %~% از طبیب حاذق و از یار غار # 8 تا توانی با زنان صحبت مجوی %~% راز خود را نیز با ایشان مگوی # 9 آنچه اندر شرع باشد ناپسند %~% گرد او هرگز مگرد ای هوشمند # 10 هر چه را کردست بر تو حق حرام %~% دور باش از وی که باشی نیک نام ms20 # 11 چونکه بگشاید در روزی خدای %~% دل گشاده دار تنگی گم نمای # 12 تازه روی و خوب سخن باش ای اخی %~% تا بود نام تودر عالم سخی # 13 پر مخور اندوه مرگ ای بوالهوس %~% چونکه وقت آید نگردد پیش و پس # 14 دل زغل و غش همیشه پاک دار %~% تا توانی در درون کینه مدار # 15 تکیه کم کن خواجه برکردار خویش %~% دل بنه بر رحمت جبار خویش # 16 بهترین چیزها خلق نکوست %~% خلق خلق نیک را دارند دوست # 17 رو فروتر شو همیشه ای خلف %~% کین بود آرایش اهل شرف # 18 آنکه باشد در کف شهوت اسیر %~% گرچه آزادست او را بنده گیر # 19 گر تو بینی ناکسی را بارگاه %~% حاجت خود را ازو هرگز مخواه # 20 بر در ناکس قدم هرگز مبر %~% ور به بینی هم مپرس از وی خبر # 21 تا توانی کار ابله را مساز %~% کار فرمایش ولی کمتر نواز PageV01P42 # 1 ازدو کس پرهیز کن ای هوشیار %~% تا نه‌بینی نکبتی در روزگار # 2 اول از دشمن که او استیزه روست %~% انگهی از صحبت نادان دوست # 3 خویش را از نود دشمن دور دار %~% یار نادان را زخود مهجور دار # 4 ای پسر کم گوی با مردم درشت %~% ور بگویی از تو گردانند پشت # 5 بهترین خلق می‌دانی کراست %~% آنکه داد انصاف و انصافش نخواست # 6 چون حدیث خوب گویی با فقیر %~% به بود ز آتش که پوشانی حریر # 7 خشم خوردن پیشه هر سرورست %~% تلخ باشد از شکر شیرین ترست # 8 هر که با مردم نسازد درجهان %~% زندگانی تلخ دارد بی گمان # 9 آنکه شوخست و ندارد شرم نیز %~% دان که ناپاک زاده است ای عزیز # 10 از ملامت تا بمانی در امان %~% باش دایم همنشین صالحان PageV01P43 # 1 چند خصلت آورد خواری بروی %~% با تو گویم گر همی گویی بگوی # 2 اول آن باشد که مانند مگس %~% مرد ناخوانده شود مهمان کس # 3 هر که مهمان ms21 با کسی ناخوانده شد %~% نزد مردم خوار و زار و رانده شد # 4 دیگر آن باشد که نادانی رود %~% کتخدای خانه مردی شود # 5 کار کردن بر حدیث آن دو مرد %~% کز پی جهلند دایم در نبرد # 6 هر که بنشیند زبر دست صدور %~% گر رسد خواری برویش نیست دور # 7 نیست جمعی را چو بر قول تو گوش %~% صد سخن گر باشدت یک را مکوش # 8 حاجت خود را مخواه از دشمنان %~% زین بتر خواری نباشد در جهان # 9 از فرومایه مراد خود مجوی %~% تا نیاید مر ترا خواری بروی # 10 با زن و کودک مکن بازی هلا %~% تا نگردی خوار و زار و مبتلا ~~PageV01P44 # 1 در جهان شش چیز می‌آید بکار %~% اولا باری طعام خوشگوار # 2 خوش بود یار موافق در جهان %~% باز مخدومی که باشد مهربان # 3 هر سخن کان راست گویی و درست %~% به ز دنیا زانکه در وی نفع تست # 4 آنکه ارزانست عالم در بهاش %~% عقل کامل دان وزان خرسند باش # 5 دشمن حق را نباید داشت دوست %~% بازگشت جمله چون آخر بدوست # 6 عیب کس با او نمی‌باید نمود %~% زانکه نبود هیچ لحمی بی غدود # 7 از خدا خواه هرچه خواهی ای پسر %~% نیست در دست خلایق نفع و ضرر # 8 بندگان را نیست ناصر جز اله %~% یاری از حق خواه و از غیرش مخواه # 9 آنکه از قهر خدا ترسد بسی %~% بی‌گمان می‌ترسد از وی هر کسی # 10 از بدی گفتن زبان را هر که بست %~% کرد شیطان لعین را زیر دست ~~PageV01P45 # 1 کس نیاید پنج چیز از پنج کس %~% یادگیر از ناصح خود این نفس # 2 نیست اول دوستی اندر ملوک %~% این سخن باور کن از اهل سلوک # 3 سفله را با مروت ننگری %~% هیچ بد خوی نیابد مهتری # 4 هر که بر مال کسان دارد حسد %~% بوی رحمت بر دماغش کی رسد # 5 آنکه کذابست می‌گوید دروغ %~% نیست او رادر ms22 وفاداری فروغ PageV01P46 # 1 هر کرا سه کار عادت باشدش %~% در جهان بخت و سعادت باشدش # 2 تا تواند خیر بی منت کند %~% خویش را مستوجب رحمت کند # 3 دائما گر بیند او عیب کسان %~% در ملامت هیچ نگشاید زبان # 4 هر کرا بینی براه ناصواب %~% سر براهش آر تا یابی ثواب # 5 زحمت خود را ز مردم دور دار %~% بار خود برکس میفکن زینهار PageV01P47 # 1 گر همی خواهی که باشی رستگار %~% رخ مگردان ای برادر از سه کار # 2 اولت دیدن بود حکم قضاش %~% بعد از آن جستن بجان و دل رضاش # 3 چیست سیوم دور بودن از جفا %~% هر که این دارد بود اهل صفا # 4 هر که دارد دانش و عقل و تمیز %~% جز براه حق نبخشد هیچ چیز # 5 صدقه کالوده گردد از ریا %~% کی بود آن خیر مقبول خدا # 6 گر عمل خالص نگردد همچو زر %~% قلب را ناقد نیارد در نظر # 7 تا توانگر باشی اندر روزگار %~% نفس را از آرزوها دور دار PageV01P48 # 1 چار چیزست از کرامتهای حق %~% یاد دارش چون ز من گیری سبق # 2 اولا صدق زبانست در سخن %~% بعد از آن حفظ امانت فهم کن # 3 پس سخا هست از کرامات الله %~% فضل حق دان گر نظر داری نگاه # 4 تا توانی دور باش از سود خوار %~% زانکه هستند دشمنان کردگار # 5 هر کرا حق داده باشد این چهار %~% باشد آن کس مؤمن پرهیزکار # 6 پیش مردم هر که رازت کرد فاش %~% همدم آن ابله باطل مباش # 7 هر که باشد مانع عشر و زکات %~% وانکه غافل وار بگذارد صلات # 8 بر حذر باش از چنان کس زینهار %~% تا نباشی در جهان بسیار راز ~~PageV01P49 # 1 درگذر از چار خصلت زینهار %~% تا نسوزد مر ترا بسیار نار # 2 لذت عمرت اگر باید بدهر %~% باش دایم برحذر از خشم و قهر # 3 چون نگردد خلق با خوی توراست %~% گر بخوی مردمان سازی رواست ms23 # 4 ای برادر تکیه بر دولت مکن %~% یاد دار از ناصح خود این سخن # 5 سود نکند گر گریزی از قضا %~% هر چه می‌آید بدان می ده رضا # 6 زانکه حاصل نیست دل خرسند دار %~% گوش دل را جانب این پند دار # 7 هر که با دوستان یک دل بود %~% جمله مقصود دلش حاصل بود PageV01P50 # 1 در جهان دانی که گردد معتبر %~% آنکه او را باک نبود از خطر # 2 کم کند با کس وفا این روزگار %~% جور دار نیست‌اش با مهر کار # 3 آنکه با تو روز غم می‌بست کار %~% روز شادی هم بپرس‌اش زینهار # 4 روز نعمت گر تو پردازی بکس %~% روز محنت باشدت فریاد رس # 5 چون بیابی دولتی از مستعان %~% اندر آن دولت مبر از دوستان # 6 مر ترا هر کس که او در غم بود %~% چو رسد شادی همان همدم بود ~~PageV01P51 # 1 معرفت حاصل کن ای جان پدر %~% تا بیابی از خدای خود خبر # 2 هر که عارف شد خدای خویش را %~% در فنا بیند بقای خویش را # 3 هر که او عارف نشد او زنده نیست %~% قرب حق را لایق و ارزنده نیست # 4 هر که او را معرفت حاصل نشد %~% هیچ با مقصود خود واصل نشد # 5 نفس خود را چون شناسی با هوا %~% حق تعالی را بدانی با عطا # 6 عارف آن باشد که باشد حق شناس %~% هر که عارف نیست نبود جنس ناس # 7 هست عارف را بدل مهر و وفا %~% کار عارف جمله باشد با صفا # 8 هر که او را معرفت بخشد خدای %~% غیر حق را در دل او نیست جای # 9 نزد عارف نیست دنیا را خطر %~% بلکه بر خود نیست‌اش هرگز نظر # 10 معرفت فانی شدن در وی بود %~% هر که فانی نیست عارف کی بود # 11 عارف از دنیا و عقبی فارغست %~% زانچه باشد غیر مولی فارغست # 12 همت عارف لقای حق بود %~% زانکه در خود ms24 فانی مطلق بود # 13 با چه ماند این جهان گویم جواب %~% آنکه بیند آدمی چیزی بخواب # 14 چون شود از خواب بیدار ای عزیز %~% حاصل خواب نباشد هیچ چیز # 15 همچنین چون زنده افتاد و مرد %~% هیچ چیزی ازجهان با خود نبرد # 16 هر کرا بودست کردار نکو %~% در ره عقبی بود همراه او # 17 این جهان را چون زنی دان خوب روی %~% خویشتن آراید اندر چشم شوی # 18 مرد را می‌پرورد اندر کنار %~% مکر و شیوه می‌نماید بی شمار # 19 چون بباید خفته شویش ناگهان %~% بی گمان سازد هلاکش آن زمان # 20 بر تو بادا ای عزیز پر هنر %~% کز چنین مکاره باشی بر حذر PageV01P52 # 1 در ورع ثابت قدم باش ای پسر %~% گر همی خواهی که گردی معتبر # 2 خانه دین گردد آباد از ورع %~% لیک می‌گیرد خرابی از طمع # 3 هر که از علم ورع گیرد سبق %~% دور باید بودنش از غیر حق # 4 ترسکاری از ورع پیدا شود %~% هر که باشد بی ورع رسوا شود # 5 با ورع هر کس که خود را کرد راست %~% جنبش و آرامش از بهر خداست # 6 آنکه از حق دوستی دارد طمع %~% در محبت کاذبش دان بی ورع # 7 چیست تقوی ترک شهوت و حرام %~% از لباس و از شراب و از طعام # 8 هرچه افزونست اگر باشد حلال %~% نزد ارباب ورع باشد وبال # 9 چون ورع شد یار با علم و عمل %~% حسن اخلاصت بباید بی خلل # 10 ناگهان ای بنده گر کردی گناه %~% توبه کن درحال و عذر آن بخواه # 11 چون گناهت نقد آید در وجود %~% توبه نسیه ندارد هیچ سود # 12 در انابت کاهلی کردن خطاست %~% بر امید زندگی کان بی وفاست PageV01P53 # 1 تا توانی ای پسر خدمت گزین %~% تا رود اسب مرادت زیر زین # 2 بنده چون خدمت یزدان کند %~% خدمت او گنبد گردان کند # 3 بهر خدمت هر که بر بندد میان %~% باشد از ms25 آفات دنیا در امان # 4 هر که پیش مقبلان خدمت کند %~% ایزدش با دولت و حرمت کند # 5 خادمان را هست در جنت مآب %~% روز محشر بی حساب و بی عذاب # 6 خادمان باشند اخوان را شفیع %~% جای ایشان درجهان باشد رفیع # 7 گرچه خادم عاصی و مفسد بود %~% بهتر از صد عابد ممسک بود # 8 می‌دهد هر خادمی را مستعان %~% اجر و مزد صایمان قایمان # 9 بهر خدمت هر که بربندد کمر %~% از درخت معرفت یابد ثمر # 10 هر که خادم شد جنانش می‌دهند %~% مر ثواب غازیانش می‌دهند PageV01P54 # 1 ای برادر دار مهمان را عزیز %~% تا بیابی رحمت از رحمن تو نیز # 2 مؤمنی کو داشت مهمان را نکو %~% حق گشاید باب رحمت را برو # 3 هر کرا شد طبع از مهمان ملول %~% از وی آزارد خدا و هم رسول # 4 بنده کو خدمت مهمان کند %~% خویش را شایسته رحمن کند # 5 هر که مهمان را بر وی تازه دید %~% از خدا الطاف بی اندازه دید # 6 از تکلف دور باش ای میزبان %~% تا گرانی نبودت از میهمان # 7 میهمان هست از عطاهای کریم %~% هر که زو پنهان شود باشد لییم # 8 خیره بر خوان کسی مهمان مشو %~% چون رسد مهمان ازو پنهان مشو # 9 هر که مهمانت شود از خاص و عام %~% پیش او می‌باید آوردن طعام # 10 زانکه داری اندک و بیش ای پسر %~% برد باید پیش درویش ای پسر # 11 نان بده با جایعان بهر خدای %~% تا دهندت در بهشت عدن جای # 12 هر که ثوبی بر تن عاری دهد %~% در دو عالم ایزدش یاری دهد # 13 گر بر آری حاجت محتاج را %~% بر سر از اقبال یابی تاج را # 14 هر که باشد او ز دولت بخت یار %~% خیر ورزد در نهان و آشکار # 15 ای پسر هرگز مخور نان بخیل %~% کم نشین در عمر بر خوان بخیل # 16 نان ممسک جمله رنجست و عنا ms26 %~% می‌شود نان سخی جمله ضیا # 17 تا نخوانندت بخوان کس مرو %~% وز پی مردار چون کرکس مرو # 18 چشم نیکی از خسیس دون مدار %~% سقف او را هم تو بی استون شمار # 19 گر کنی خیری تو آن از خود مبین %~% هرچه بینی نیک ببین و بد مبین ~~PageV01P55 # 1 سه علامت دان که در احمق بود %~% اولا غافل ز یاد حق بود # 2 گفتن بسیار عادت باشدش %~% کاهلی اندر عبادت باشدش # 3 ای پسر چون احمق و جاهل مباش %~% یک دم از یاد خدا غافل مباش # 4 هر که او از یاد حق غافل بود %~% از حماقت در ره باطل بود # 5 هیچ از فرمان حق گردن متاب %~% بهر وام آزاده را دامن متاب # 6 باطلی را ای پسر گردن منه %~% نقد مردان را بهر کودن مده # 7 در قضای آسمانی دم مزن %~% هر کس را بیش بین و کم مزن # 8 دست خود را سوی نامحرم مدار %~% جانب مال یتیمان هم مدار # 9 تا توانی راز با همدم مگوی %~% گر تو باشی نیز با خود هم مگوی # 10 تا شوی مقبل و آزاد ای عزیز %~% بی طمع می‌باش اگر داری تمیز ~~PageV01P56 # 1 هست فاسق را سه خصلت در نهاد %~% باشد اول در دلش حب فساد # 2 حرفه‌اش آزردن خلق خداست %~% دور دارد خویش را از راه راست PageV01P57 # 1 هست ظاهر سه علامت در شقی %~% می‌خورد دایم حرام از احمقی # 2 بی‌طهارت باشد و بی گاه خیز %~% هم از اهل علم باشد درگریز # 3 ای پسر مگریز از اهل علوم %~% تا نسوزد مر ترا نار سموم # 4 تا توانی هیچ کس را بدمگوی %~% پیش مردم هم ز باب خود مگوی # 5 معرفت داری کره بر زر مبند %~% چون رسد مهمان برویش درمبند # 6 با طهارت باش و پاکی پیشه کن %~% وز عذاب کور نیز اندیشه کن PageV01P58 # 1 سه علامت ظاهر آمد در بخیل %~% با تو گویم یاد گیرش ای خلیل ms27 # 2 اولا از سایلان ترسان بود %~% وز بلای جوع هم لرزان بود # 3 چون رسد در ره بخویش و آشنا %~% بگذرد چون باد و گوید مرحبا # 4 نبود از مالش کسی را فایده %~% کم رسد با کس ز خوانش مایده PageV01P59 # 1 حاجت خود را مجوی از زشت روی %~% آنکه دارد روی خوب از وی بجوی # 2 مؤمنی را با تو چون افتاده کار %~% تا توانی حاجت او را برآر # 3 حاجت خود را جز از سلطان مخواه %~% چون بخواهی یافت از دربان مخواه # 4 از وفات دشمنان شادی مکن %~% از کسی پیش کسی دادی مکن PageV01P60 # 1 با قناعت ساز دایم ای پسر %~% گرچه هیچ از فقر نبود تلخ‌تر # 2 هر سحر برخیز و استغفار کن %~% فرصتی اکنون که داری کار کن # 3 همنشین خویش را غیبت مکن %~% غیر شیطان بر کسی لعنت مکن # 4 چون شود هر روز در عالم جدید %~% از گناهان تو به می‌باید گزید # 5 هر کرا ترسی نباشد از خدا %~% حق بترساند زهر چیزی ورا # 6 تا توانی حاجت مسکین برآر %~% تا برآرد حاجتت را کردگار # 7 هست مالت جمله در کف عاریت %~% گر بماند از تو باشد زاریت # 8 عاریت را باز می‌باید سپرد %~% هیچ کس دیدی که زر با خود ببرد # 9 حاصل از دنیا چه باشد ای امین %~% نه گزی کرباس و دو سه گز زمین # 10 هرچه دادی در ره حق آن تست %~% هر که با اندک ز حق راضی شود # 11 هر که با اندک ز حق راضی شود %~% حاجت او را خدا قاضی شود # 12 هست دنیا بر مثال جیفه %~% بگذر از وی گر تو خو مردانه # 13 هست دنیا بر مثال قطره %~% بگذر از وی زانکه داری بهره # 14 هر که سازد بر سر پل خانه %~% نیست عاقل او بود دیوانه # 15 از خدا نبود روا جستن غنا %~% هست مؤمن را غنا رنج و عنا # 16 فقر و درویشی ms28 شفای مؤمن است %~% زانکه اندر وی صفای مؤمن است # 17 مال و اولادت بمعنی دشمنند %~% گرچه نزدیک تو چشم روشنند # 18 انما اولادکم را یاد گیر %~% مال و ملک این جهان را یادگیر # 19 مرد ره را بود دنیا سود نیست %~% هرگزش اندیشه نابود نیست # 20 هر کرا از صدق دل صافی بود %~% خرقه و لقمه کافی بود # 21 آنکه در بند زیادت می‌شود %~% دور از اهل سعادت می‌شود # 22 بندگان حق چو جان را باختند %~% اسب همت تا ثریا تاختند # 23 تا نبازی در ره حق آنچه هست %~% آنچه می‌باید کجا آید بدست PageV01P61 # 1 در سخا کوش ای برادر در سخا %~% تا بیابی از پی شدت رخا # 2 باش پیوسته جوانمرد ای اخی %~% زانکه نبود دوزخی مرد سخی # 3 در رخ مرد سخی نور و صفاست %~% زانکه در جنت قرینش مصطفی است # 4 اسخیا را با جهنم کار نیست %~% جای ممسک جز میان نار نیست # 5 حق تعالی بر در جنت نوشت %~% این که جای اسخیا باشد بهشت # 6 کار اهل بخل را تلبیس دان %~% در حجیمش همدم ابلیس دان # 7 هیچ ممسک نگذرد سوی بهشت %~% بلکه او راکی رسد بوی بهشت # 8 آنچه می‌خوانند مر وی را سقر %~% اهل کبر و بخل را باشد مقر # 9 ای پسر در مردمی مشهور باش %~% از بخیلی و تکبر دور باش # 10 با سخا باش و تواضع پیشه گیر %~% تا شود روی دلت بذر منیر PageV01P62 # 1 چار خصلت فعل شیطانی بود %~% داند اینها هر که رحمانی بود # 2 عطسه مردم چو بگذشت از یکی %~% باشد آن از فعل شیطان بی شکی # 3 خون بینی نیز از شیطان بود %~% آنکه ظاهر دشمن انسان بود # 4 خامیازه فعل شیطان است وقی %~% ای پسر ایمن مباش از مکر وی PageV01P63 # 1 سخت دل را سه علامت یافتم %~% چون بدیدم روی ازو برتافتم # 2 بر ضعیفان باشدش جور و ستم %~% هم قناعت نبودش با بیش و ms29 کم # 3 موعظت هر چند گویی بیشتر %~% در دل سختش نباشد کارگر PageV01P64 # 1 دور باش ای خواجه از اهل نفاق %~% در جهنم دان منافق را وثاق # 2 سه علامت در منافق ظاهرست %~% زان سبب مقهور قهر قاهرست # 3 وعده‌های او همه باشد خلاف %~% قول او نبود بغیر از کذب ولاف # 4 مؤمنان را کم رعایت می‌کند %~% هم امانت راخیانت می‌کند # 5 نیست در وعده منافق را وفا %~% زان نباشد در رخش نور و صفا # 6 تا نپنداری منافق را امین %~% نیست باداتخمش از روی زمین # 7 از منافق ای پسر پرهیز کن %~% تیغ را از بهر قتلش تیز کن # 8 با منافق هر که همره می‌شود %~% منزل او در تک چه می‌شود PageV01P65 # 1 سه علامت باشد انرد متقی %~% کی شود نسبت تقی را با شقی # 2 بر حذر باش ای تقی از یار بد %~% تا نیندازد ترا در کار بد # 3 کم رود ذکر دروغش بر زبان %~% از طریق کذب باشد بر کران # 4 از حلال پاک کم گیرند کام %~% تا نیفتند اهل تقوی در حرام PageV01P66 # 1 هر کرا باشد سه خصلت در سرشت %~% باشد آن کس بی شک از اهل بهشت # 2 شکر در نعما و صبر اندر بلا %~% می‌دهد آیینه دل را جلا # 3 هر که مستغفر بود اندر گناه %~% حق زنار دوزخش دارد نگاه # 4 هر که ترسد از آله خویشتن %~% خواهد او عذر گناه خویشتن # 5 معصیت را هر که پی در پی کند %~% ایزدش از اهل رحمت کی کند # 6 ای پسر دایم باستغفار باش %~% وز بدان و مفسدان بیزار باش PageV01P67 # 1 گر کنی خیری بدست خویش کن %~% خیر خود را وقف هر درویش کن # 2 یک درم کان را بدست خود دهند %~% به بود زان کز پی او صددهند # 3 گر ببخشی خود یکی خرمای تر %~% بهتر از بعد تو صد مثقال زر # 4 هر چه بخشیدی مکن با او رجوع %~% گر ز پا ms30 افتاده از دست رجوع # 5 این بدان ماند که شخصی قی کند %~% باز میل خوردن آن کی کند # 6 با پسر گر چیزکی بخشد پدر %~% می‌رسد گر باز گیرد از پسر # 7 ای پسر با مال و زر شادی مجوی %~% آنچه کس را داده دیگر مگوی # 8 شادی دنیا سراسر غم بود %~% سور او را در عقب ماتم بود # 9 امر لا تفرح ز دنیا گوش دار %~% جای شادی نیست دنیا هوش دار # 10 شادمان را ندارد دوست حق %~% این سخن دارم ز استادان سبق # 11 کر فرح داری ز فضل حق رواست %~% لیک از دنیا فرح جستن خطاست # 12 ای پسر با محنت و غم خوی کن %~% روی دل را جانب دلجوی کن PageV01P68 # 1 خوف و اندوهست قوت بندگان %~% غم شود بار فرح جویندگان # 2 هر کرا نبود بدل اندیشه %~% عاقبت بر پای بیند تیشه # 3 از چه موجودی بیندیش ای پسر %~% هر کسی دارد غم خویش ای پسر # 4 کرد ایزد مر ترا از نیست هست %~% از برای آنکه باشی حق پرست # 5 تا تو باشی بنده معبود باش %~% با حیا و با سخا و جود باش # 6 مگذران در خواب و خور ایام را %~% زنده دار از ذکر صبح و شام را # 7 خواب کم کن اول روز ای پسر %~% نفس را خوردن میاموز ای پسر # 8 آخر روزت نکو نبود منام %~% پیشتر از شام خواب آمد حرام # 9 اهل حکمت را نمی‌آید صواب %~% در میان آفتاب و سایه خواب # 10 ای پسر هرگز مرو تنها سفر %~% باشدت رفتن سفر تنها خطر # 11 دست را در رخ زدن شوم است شوم %~% استماع علم کن از اهل علوم # 12 شب در آیینه نظر کردن خطاست %~% روز اگر بینی تو روی خود رواست # 13 خانه گر تاریک و تنهایت بود %~% مونسی باید که نزدیکت بود # 14 دست را کم زن تو در زیر زنخ %~% نزد اهل عقل سرد آمد ms31 چویخ # 15 چارپا را چون به بینی در قطار %~% در میان‌شان نیابی زینهار # 16 تا فزاید قدر و جاهت را خدا %~% روز و شب می‌باش دایم در دعا # 17 تا شود عمرت زیاده در جهان %~% رو نکویی کن نکویی در نهان # 18 تا نکاهد روزیت در روزگار %~% معصیت کم کن بعالم زینهار # 19 هر که رو در فسق و در عصیان کند %~% ایزد اندر رزق او نقصان کند # 20 کم شود روزی ز گفتار دروغ %~% در سخن کذاب را نبود فروغ # 21 هر کرا عادت بود سوگند راست %~% تا بود زنده فقیر و بی نواست # 22 ور بود سوگند او جمله دروغ %~% آتش دوزخ ازو گیرد فروغ # 23 فاقه آرد خواب بسیار ای پسر %~% خواب کم کن باش بیدار ای پسر # 24 هرکه در شب خواب عریان می‌کند %~% در نصیب خویش نقصان می‌کند # 25 بول عریان هم فقیری آورد %~% انده بسیار پیری آورد # 26 در جنابت بد بود خوردن طعام %~% ناپسندست این به نزد خاص و عام # 27 ریزه نان را میفکن زیر پای %~% گر همی خواهی تو نعمت از خدای # 28 شب مزن جاروب هرگز خانه در %~% خاک روبه هم منه در زیر در # 29 گر بخوانی باب و مامت را بنام %~% نعمت حق بر تو می‌گردد حرام # 30 گر بهر چوپی کنی دندان خلال %~% بی نوا گردی و افتی در وبال # 31 دست خود هرگز بخاک و گل مشوی %~% از برای دست شستن آب جوی # 32 ای پسر بر آستان در مشین %~% کم شود روزی ز کردار چنین # 33 در خلا جا گر طهارت می‌کنی %~% وقت خود را دان که غارت می‌کنی # 34 تکیه کم کن نیز بر پهلوی در %~% باش دایم از چنین خصلت بدر # 35 جامه را در تن نشاید دوختن %~% باید از مردان ادب آموختن # 36 گر بدامن پاک سازی روی خویش %~% روزیت کم گردد ای درویش بیش # 37 دیر رو بازار و بیرون آی ms32 زود %~% زانکه رفتن را نیابی هیچ سود # 38 نیک نبود گر کشی از دم چراغ %~% ره مده دود چراغ اندر دماغ # 39 کم زن اندر ریش شانه مشترک %~% آنکه خاص آن تو باشد خوشترک # 40 از گدایان پارهای نان مخر %~% زانکه می‌آرد فقیری ای پسر # 41 دور کن از خانه تار عنکبوت %~% باشد اندر ماندنش نقصان قوت # 42 خرج را بیرون ز اندازه مکن %~% ریش خشک خویش را تازه مکن # 43 دست رس گر باشدت تنگی مکن %~% چونکه رهواری بره لنگی مکن PageV01P69 # 1 تا شوی در روزگار از صابران %~% رو مکن از دیدن سختی گران # 2 روی خود گر ترش سازی از بلا %~% خویش را از صابران مشمار هلا # 3 در بلا وقتی که صابر نیستی %~% نزد اهل صدق شاکر نیستی # 4 بی شکایت صبر تو باشد جمیل %~% با کسی کم کن شکایت ای خلیل # 5 گر نباشد فخر از درویشیت %~% کی باهل فقر باشد خویشیت # 6 گر همه جنبش بفرمان باشدت %~% حرمت از خدمت فراوان باشدت # 7 بنده از خدمت بعقبی می‌رسد %~% لیکن از حرمت بمولی می‌رسد # 8 حرمتت در خدمت آرام دلست %~% هر که خدمت کرد مرد مقبلست # 9 گر نگردی ای پسر گرد خلاف %~% آنگهی زیبد ترا در صبر لاف # 10 گر همی داری فرح را انتظار %~% در بلا نبود بصیرت هیچ کار PageV01P70 # 1 گر صفا می‌بایدت تجرید شو %~% گر خرد داری ز اهل دید شو # 2 ترک دعوی هست تجرید ای پسر %~% فهم کن معنی تفرید ای پسر # 3 اصل تجریدت وداع شهوتست %~% بلکه کلی انقطاع لذتست # 4 گر دهی یکبار شهوت را طلاق %~% آن زمان گردی تو در تفرید طلاق # 5 گر تو ببریدی ز موجودات امید %~% آنکه از تجرید گردی مستفید # 6 اعتمادت چون همه بر حق بود %~% آن دمت تفرید جان مطلق بود # 7 ترک دنیا کن برای آخرت %~% وز بدن برکش لباس فاخرت # 8 گر بیابی از سعادت این مقام %~% صاحب تجرید ms33 باشی والسلام # 9 گر ز عقبی دست شویی بهر حق %~% دان که از تفرید گیرندت سبق # 10 رو مجرد باش دایم فرد باش %~% تا بهر فرقی نشینی گرد باش # 11 گرد کبر و عجب و خودرایی مگرد %~% قدر خود بشناس و هر جایی مگرد # 12 هر که گرد کوره انگشت گشت %~% جامه از دودش سیاه و زشت گشت # 13 وانکه باعطار می‌گردد قریب %~% او همی یابد ز بوی خوش نصیب PageV01P71 # 1 همنشین صالحان باش ای پسر %~% هم جدا از فاسقان باش ای پسر # 2 جانب ظالم مکن میل از عزیز %~% ورکنی گردی از آن خیل ای عزیز # 3 رو ز اهل ظلم بگریز ای فقیر %~% تا نسوزی ز آتش تیز ای فقیر # 4 صحبت ظالم بسان آتشست %~% زانکه خلق آزار و تند و سرکشست # 5 از حضور صالحان صالح شوی %~% ور نشینی با بدان طالح شوی # 6 هر که او با صالحان همدم شود %~% در حریم خاص حق محرم شود # 7 ای پسر مگذار راه شرع را %~% اصل یابی گر بگیری فرع را # 8 از شریعت گر نهی بیرون قدم %~% در ضلالت افتی و رنج و الم # 9 هر که در راه ضلالت می‌رود %~% از جهالت با بطالت می‌رود # 10 حق طلب و زکار باطل دورباش %~% در سخا و مردمی مشهور باش # 11 هر که نگزیند صراط مستقیم %~% در عذاب آخرت ماند مقیم # 12 در ره شیطان منه گام ای اخی %~% تا نگردی خوار و بدنام ای اخی # 13 هر که در راه حقیقت سالک است %~% روز و شب خایف ز قهر مالک است # 14 بر خلاف نفس کن کار ای پسر %~% تا نیفتی خوار در نار سقر PageV01P72 # 1 دوست گر باشد زیانکار ای پسر %~% رو طمع زان دوست بردار ای پسر # 2 هر که می‌گوید بدیهای تو فاش %~% دوست مشمارش بدو همدم مباش # 3 دوستی هرگز مکن با باده خوار %~% از چنان کس خویشتن را دور دار # 4 منعمی ms34 گر می‌کند منع زکات %~% دور از وی باش تا داری حیات # 5 ای پسر از سود خواران دور باش %~% خصم ایشان شد خدای نور پاش # 6 دورشو زان کس که خواهد از تو سود %~% گر سر خود بر قدمهای تو سود # 7 آنکه از مردم همی گیرد ریا %~% زینها او را نکویی مرحبا PageV01P73 # 1 بر سر بالین بیماران گذر %~% زانکه هست این سنت خیرالبشر # 2 تا توانی تشنه را سیراب کن %~% در مجالس خدمت اصحاب کن # 3 خاطر ایتام را دریاب نیز %~% تا ترا پیوسته حق دارد عزیز # 4 چون شود گریان یتیمی ناگهان %~% عرش حق در جنبش آید آن زمان # 5 چون یتیمی را کسی گریان کند %~% مالک اندر دوزخش بریان کند # 6 آنکه خنداند یتیمی خسته را %~% باز یابد جنت در بسته را # 7 هر که اسرارت کند فاش ای پسر %~% از چنان کس دور می‌باش ای پسر # 8 در جوانی دار پیران را عزیز %~% تا عزیز دیگران باشی تو نیز # 9 بر ضعیفان گر ببخشای رواست %~% کین ز سیرتهای خوب اولیاست # 10 بر سر سیری مخور هرگز طعام %~% تا نمیرد در برت دل ای غلام # 11 علت مردم ز پر خواری بود %~% خوردن پر تخم بیماری بود # 12 راحتی نبود حسود شوم را %~% کاذب بدبخت را نبود وفا # 13 هر منافق را تو دشمن دار باش %~% از وی و از فعل او بیزار باش # 14 توبه بد خو کجا محکم بود %~% مر بخیلان را مروت کم بود # 15 تا شود دین تو صافی چون زلال %~% باش دایم طالب قوت حلال # 16 آنکه باشد در پی قوت حرام %~% در تن او دل همی میرد PageV01P74 # 1 رو بپرسیدن بر خویشان خویش %~% تا که گردد مدت عمر تو بیش # 2 هر که گرداند ز خویشاوند رو %~% بی گمان نقصان پذیرد عمر او # 3 هر که او ترک اقارب می‌کند %~% جسم خود قوت عقارب می‌کند # 4 گرچه خویشان تو باشند از ms35 بدان %~% بدتر از قطع رحم چیزی مدان # 5 هر که او از خویش خود بیگانه شد %~% نامش از روی بدی فسانه شد ~~PageV01P75 # 1 چیست مردی ای پسر نیکو بدان %~% اولا ترسیدن از حق در نهان # 2 عذر خواهان مرد پیش از معصیت %~% باشدش طاعات بیش از معصیت # 3 آنکه کار نیک مردان می‌کند %~% با ضعیفان لطف و احسان می‌کند # 4 هر که او باشد ز مردان خدا %~% باشد اندر تنگ دستی با سخا # 5 ای پسر در صحبت مردان درآی %~% تا نظرها یابی از فضل خدای # 6 هر که از مردان حق دارد نشان %~% نگذراند عیب دشمن بر زبان # 7 چون نخواهد مرد حق خصمان هلاک %~% از غم مردم شود اندوه ناک # 8 می‌نجوید مرد انصاف از کسی %~% گر رسد ظلم و جفا با وی بسی # 9 هر که پا اندر ره مردان نهاد %~% کی رود هرگز بدنبال مراد # 10 ای پسر ترک مراد خویش گیر %~% وانگهی راه سلامت پیش گیر PageV01P76 # 1 فقر می‌دانی چه باشد ای پسر %~% با تو گویم گر نداری زان خبر # 2 گرچه باشد بی‌نوا در زیر دلق %~% خویش را منعم نماید پیش خلق # 3 گرسنه باشد ز سیری دم زند %~% دوستی با دشمنان خود کند # 4 گرچه باشد لاغر و خوار و ضعیف %~% وقت طاعت کم نباشد از حریف # 5 چون دل پر دارد و دست تهی %~% می‌نماید در ترازو فربهی # 6 ای پسر خود را بدرویشان سپار %~% تا نگه دارد ترا پروردگار # 7 با فقیران هر که همدم می‌شود %~% در سرای خلد محرم می‌شود PageV01P77 # 1 از خدای خویشتن غافل مباش %~% غافلانه در ره باطل مباش # 2 جای گریه است این جهان دروی مخند %~% چشم عبرت برگشای و لب به بند # 3 همچو مور از حرص هر سوی مرو %~% پند ناصح را بگوش جان شنو # 4 ای پسر کودک نه بازی مکن %~% کار با شیطان بانبازی مکن # 5 نفس بد را در گنه یاری مده ms36 %~% عمر بر باد از تبه کاری مده # 6 هر کجا تهمت بود آنجا مرو %~% راه حق را همچو نابینا مرو # 7 دشمنی داری از او ایمن مباش %~% زیر سقف بی ستون ساکن مباش # 8 در ره فسق و هوا مرکب متاز %~% خویشتن را سخره شیطان مساز # 9 چون سفر در پیش داری زادگیر %~% عمر خود را سر بسر هم باد گیر # 10 ای پسر اندیشه از اغلال کن %~% نفس بد را با لگد پا مال کن # 11 تا نه سوزی سازگاری پیشه کن %~% از عذاب و قهر حق اندیشه کن # 12 جمله را چون هست بر دوزخ گذر %~% جای شادی نیست با چندین خطر # 13 آتشی در پیش داری ای فقیر %~% هیچ خوفت نیست از نار سقیر # 14 عقبه در راهست و بارت بس گران %~% نگذرد بارت بسعی دیگران # 15 داری اندر پیش روز رستخیر %~% از خدایت نیست امکان گریز # 16 ای پسر راه شریعت پیش گیر %~% ره روی ترک هوای خویش گیر # 17 ای برادر باش با فرمان حق %~% تا بیابی جنت و رضوان حق # 18 گردن از حکم خدای خود متاب %~% تا نمانی روز محشر در عذاب # 19 تا بیابی در بهشت عدن جای %~% شفقتی بنمای با خلق خدای # 20 تا دهندت جای در دارالسلام %~% با فقیران روز و شب می ده طعام # 21 شاد اگر سازی درون خسته را %~% باز یابی جنت در بسته را PageV01P78 # 1 هر که آرد این نصیحتها بجای %~% در دو عالم رحمتش بخشد خدای # 2 ور نیارد این وصیت را بجا %~% دور ماند بی شکی او از خدا # 3 یا الهی رحم کن بر ما همه %~% عفو کن جمله گناه ما همه # 4 عاجزیم و جرمها کرده بسی %~% نیست ما را غیر تو دیگر کسی # 5 گر بخوانی ور برانی بنده‌ایم %~% هرچه حکم تست از آن خرسنده‌ایم # 6 رحمت حق باد بر روح آن کسی %~% کین نصایح را بخواند او بسی PageV01P79 ms37