######OpenITI# #META# title: sifasl #META# ed_info: Ed. n.n. (n.d.), , Ganjoor corpus: n.n.. #META# url: https://ganjoor.net/attar/30fasl/ #META#Header#End# # 1 یکی پیری مرا آواز می‌داد %~% که ای عطار از دست تو فریاد # 2 جهان بر هم زدی و فتنه کردی %~% به دیوار مذاهب رخنه کردی # 3 تو گفتی آنچه احمد گفت باهو %~% تو گفتی سر به سر اسرار یاهو # 4 تو گفتی آنچه سلمان در نهان گفت %~% تو گفتی آنچه منصور او عیان گفت # 5 تو هشیار طریقت مست کردی %~% تو مستان شریعت پست کردی # 6 تو در عالم زدی لاف توکل %~% جفای ظالمان کردی تحمل # 7 تو گفتی سر توحید خداوند %~% نداری در تصوف هیچ مانند # 8 تو کردی راز پنهان آشکارا %~% بیا با من بگو معنی خدا را # 9 که تا یابم وقوفی از معانی %~% کنم در علم و حکمت کامرانی # 10 بیا بر گو که منزلگاه آن یار %~% که پنهان بینمش از چشم اغیار # 11 بیا برگو که آن روح روانم %~% که تا این نیم جان بروی فشانم # 12 بیا برگو تو حال عاشقان را %~% که در راه خدا کردند جان را # 13 بیا برگو طریق فقر و درویش %~% که دارم من دلی از درد او ریش # 14 بیا برگو که انسان کیست در دهر %~% که باشد در معانی باب آن شهر # 15 بیا برگو زحال زهد و تقوی %~% به پیش کیست این معنی و دعوی # 16 بیا برگو که راه حق کدامست %~% کرا گوئی که اندر دین تمام است # 17 بیا برگو که ناجی کیست در دین %~% که باشد هالک دریای خونین # 18 بیا برگو که علم دین کدام است %~% زر ومال جهان بر که حرام است # 19 بیا برگو که این افلاک و ایوان %~% ز بهر چیست همچون چرخ گردان # 20 بیا برگو که لذات جهان چیست %~% درون این سرا جان جهان کیست # 21 بیا برگو که سلطانان عادل %~% ز عدل خود چه خواهد کرد حاصل # 22 بیا برگو ز حال شاه ظالم %~% که از ظلم است مجرم یا که سالم # 23 بیا برگو ms01 که خود حق را که دید او %~% کدامین قطره شد در بحر لولو # 24 بیا برگو که سر لو کشف چیست %~% معانی کلام من عرف چیست # 25 بیا برگو ز حال نوح و کشتی %~% اگر با نوح در کشتی نشستی # 26 بیا برگو سلیمانی کدامست %~% چرا در پیش او پرنده رام است # 27 بیا از حال قاضی گوی و مفتی %~% چرا خوردی چو ایشان و نخفتی # 28 بیا بر گو زحال احتسابم %~% که تا ساقی دهد جام شرابم # 29 بیا برگو عوام لناس را حال %~% که بینم شان گرفتار زر و مال # 30 بیا برگو طریق اغنیا را %~% بیان گردان تو سر اولیا را # 31 بیا برگو که آن زنده کجا شد %~% که از تن جان شیرینش جدا شد # 32 بیا برگو که از یک دین احمد %~% کز او هفتاد و دو ملت برآمد # 33 بیا برگو زعشق یار سرمست %~% که برده است عشق او بر جان ما دست # 34 بیا برگو که سر راه با کیست %~% در این هر دو سرا آگاه ما کیست # 35 بیا برگو که زنده کیست جاوید %~% که از وی زندگی داریم امید # 36 بیا برگو همه اسرار عالم %~% که در وی بحرها باشد مسلم # 37 چو کرد این سی سؤال آن پیر از من %~% فرو بردم سر اندر جیب دامن # 38 فتادم در تفکر کی الهم %~% بهر حالی توئی پشت و پناهم # 39 بهر چیزی که دارد از تو نامی %~% سؤالی کرد از من در کلامی # 40 تو ای دریای اسرار نهانی %~% نمی‌دانم من مسکین تو دانی # 41 تو گویا کن به فضل خود زبانم %~% بده سری که اسرارت بدانم # 42 ز من پرسد تمام سر پنهان %~% ز من پرسد تمام رمز پیران # 43 سؤال اوست از اسرار منصور %~% سؤال اوست از موسی و از طور # 44 مرا پرسد ز مشکل‌های عالم %~% ز سر گندم و احوال آدم # 45 مرا گفتی نگو اسرارها را ms02 %~% طریق مصطفی و مرتضی را # 46 مرا کی زهره اسرار گفتن %~% طریق حیدر کرار گفتن # 47 مرا پرسی که راه حق کدام است %~% کرا دانی که در عالم تمام است # 48 کرا قدرت بود بی امر جبار %~% که گویم آشکارا سر این کار # 49 مرا می‌پرسد از آن پیر کامل %~% که واقف زو که شد پس کیست غافل # 50 مرا پرسدز هفتاد و دو ملت %~% چرا یک حق و دیگرهاست علت # 51 دگر پرسد سلیمانی چه چیز است %~% که همچون یوسف مصری عزیز است # 52 نکردی تو سلیمانی چه دانی %~% رموز عشق سلطانی چه دانی # 53 رموز مرغ و مور و وحش صحرا %~% چه چیز است کان سلیمان داند او را # 54 رموز مار و مور و ماهی و طیر %~% سراسر گفته‌ام در منطق الطیر # 55 میان انبیا این سر نهانست %~% میان اولیا اما عیانست # 56 دگر پرسد ز حال قاضی ما %~% که او شرع نبی داند به غوغا # 57 ز شیخ و قاضی و مفتی چه گویم %~% طریق مرتضی را از که جویم # 58 بخود بربسته‌اند شرع نبی را %~% نمی‌دانند امام حق ولی را # 59 شریعت را گرفته‌اند به ظاهر %~% ولیکن مرتضی راگشته منکر # 60 دگر پرسد ز اهل احتسابم %~% چرا مانع شوند اندر شرابم # 61 جواب این سؤال از من نیاید %~% مرا این راز را گفتن نشاید # 62 همه عالم ازین آزار دارند %~% به نزد حق ازین گفتار دارند # 63 دگر پرسد عوام الناس چونند %~% چرا در دانش باطن زبونند # 64 عوام الناس را احوال مشکل %~% عوام الناس را پایست در گل # 65 عوام الناس این معنی ندانند %~% عوام الناس در دعوی بمانند # 66 عوام الناس خود خود را زبون کرد %~% بدریای جهالت سرنگون کرد # 67 دگر پرسد که حال اولیا چیست %~% امام دین ز بعد مصطفی کیست # 68 نباشد حد این گفتار کس را %~% نیارم در دل خود این هوس را # 69 دگر پرسد کی آدم از ms03 جهان رفت %~% به عزت درجهان جاودان رفت # 70 بگو آن آدم و گندم کدام است %~% چرا در رهرو آن دانه دام است # 71 بگویم زین سخن ای یار محرم %~% در این اسرار کم باشند همدم # 72 دگر پرسد ز عشق یار سرمست %~% که اسرارش بگو ز آن سان که او هست # 73 بده جامی از آن آب حیاتم %~% رهان از محنت و رنج مماتم # 74 ز مرگ جهل تا من زنده گردم %~% میان عاشقان فرخنده گردم # 75 ندارم این سئوالت را جوابی %~% نخوردم من ازین سرچشمه آبی # 76 بگوید این بفضل خود خداوند %~% گشاید از دل من قفل این بند # 77 دگر گوید ز سر کار برگو %~% طرین آن دل بیدار برگو # 78 مرا آگاه کن از سر این راه %~% که باشد واقف اسرار الله # 79 هر آن کو واقف سر الهست %~% جنید و شبلی و کرخی گواهست # 80 جنید و بایزید آگاه بودند %~% به شرع مصطفی در راه بودند # 81 طریق مرتضا را راه بردند %~% ازین عالم دل آگاه بردند # 82 برو ای یار این سر را نگهدار %~% مگو اسرار یزدانی با غیار # 83 باول پرسی از اسرار آن یار %~% که پنهان بینمش از چشم اغیار # 84 جواب این سخن سر نهانست %~% ولی آن یار در عالم عیانست # 85 بود روشن‌تر از خورشید تابان %~% ولی منکر شدش از جهل نادان # 86 بسان آفتابست در جهان فاش %~% ندارد تاب دیدن چشم خفاش # 87 نمی‌دانند همچون ظلمت از نور %~% چنان داند که ار چشم است مستور # 88 حقیقت منزل او لا مکانست %~% به معنی در زمین و آسمانست # 89 مقام او بود اندر همه جا %~% ازو خالی نباشد هیچ مأوا # 90 همه شیئ را بذات اوست هستی %~% چه از گون بلندی و چه پستی # 91 اگر خالی شود از وی مقامی %~% نه مستی داشتی از وی نه نامی # 92 دو عالم از وجود اوست موجود %~% هر آن چیزی که بینی او ms04 بود بود # 93 به باطن این چنین میدان که گفتم %~% بظاهر سر او را می‌نهفتم # 94 کنون با تو بگویم گر بدانی %~% ز جاهل دار پنهان این معانی # 95 ازو باشد حقیقت هستی ما %~% مر او را در وجود ماست مأوا # 96 بما نزدیک‌تر از ماست آن یار %~% کسی داند که شد از خود خبر دار # 97 تو گر خواهی که بینی روی دلدار %~% طلب کن مظهر معنی اسرار # 98 به مظهر چونکه ره بردی امینی %~% حقیقت روی آن دلدار بینی # 99 به چشم جان بباید دید نورش %~% که تا باشی همه جا در حضورش # 100 چه دانستی بمعنی مظهر نور %~% شوی اندر حقیقت همچو منصور # 101 شوی اندر معانی همچو انوار %~% بگوئی سر او را بر سر دار # 102 نموده در همه جا مظهر نور %~% ولی نادان از آن نور است مهجور # 103 به چشم جان ببین آن نور مظهر %~% که تا بینی بمعنی روی حیدر # 104 به چشم جان نگه کن روی جانان %~% که تا یابی حقیقت بوی جانان # 105 به چشم جان بباید دید رویش %~% که تا یابی به معنی رو بسویش # 106 بود حیدر حقیقت مظهر نور %~% به گیتی همچو خورشید است مشهور # 107 حقیقت بین شو و در وی نظر کن %~% بجز او از وجود خود بدر کن # 108 بمعنی گر تو بردی ره بدان نور %~% اگر نزدیک او باشی توی دور # 109 اگر ره بردی و از وی تو دوری %~% بمعنی و حقیقت در حضوری # 110 مرا در جان و دل آن یار باشد %~% ز غیر او دلم بیزار باشد # 111 حقیقت در زبانم اوست گویا %~% بود در دیده من نور بینا # 112 تو او را گر شناسی راه یابی %~% حقیقت مظهر الله یابی # 113 تو بشناس آنکه او از نور ذاتست %~% به گیتی آشکارا در صفاتست # 114 تو بشناس آنکه مقصود جهان است %~% بمعنی رهبر آن کاروانست # 115 تو بشناس آنکه حق او ms05 را ولی خواند %~% نبی از بعد خود او را وصی ~~خواند # 116 تو بشناس آنکه او در عین دیده است %~% همه درهای معنی را کلید است # 117 تو بشناس آنکه او باب النجاتست %~% بفرمانش حیات و هم ممات است # 118 تو بشناس آنکه او را جمله جود است %~% که هم درجان و هم در خرقه بوده ~~است # 119 تو بشناس آنکه او هادی دین است %~% یقین میدان که شاه مرسلین است # 120 تو بشناس آنکه او پیر مغانست %~% حدیث او زبان بی زبانست # 121 تو بشناس آنکه بس اسرار او گفت %~% حدیث خرقه و انوار او گفت # 122 بود آن کو محمد بود جانش %~% محل نزع بوسیده دهانش # 123 بدان بوسه به او اسرارها گفت %~% مر او را سرور اسرارها گفت # 124 هم او سردار باشد انبیا را %~% هم او سالار باشد اولیا را # 125 امیرالمؤمنین اسم وی آمد %~% حدیث سر او خود از نی آمد # 126 امیرالمؤمنین آمد امامم %~% که مهر اوست در دل همچو جانم # 127 امیرالمؤمنین است نور یزدان %~% تو او را نطق ونفس مصطفی دان # 128 امیرالمؤمنین است نور یزدان %~% امیرالمؤمنین از جمله آگاه # 129 امیرالمؤمنین است اصل آدم %~% امیرالمؤمنین است فضل آدم # 130 امیرالمؤمنین روح روانم %~% بمعنی نطق گشته در زبانم # 131 امیرالمؤمنین دانای سرها %~% امیرالمؤمنین در جان هویدا # 132 امیرالمؤمنین را دان که شاهست %~% مرا در کل آفت ها پناه است # 133 امیرالمؤمنین است اسم اعظم %~% امیرالمؤمنین است نقش خاتم # 134 امیرالمؤمنین راه طریقت %~% امیرالمؤمنین بحر حقیقت # 135 امیرالمؤمنین است اصل ایمان %~% امیرالمؤمنین است ماه تابان # 136 امیرالمؤمنین قهار آمد %~% امیرالمؤمنین جبار آمد # 137 امیرالمؤمنین در حکم محکم %~% امیرالمؤمنین با روح همدم # 138 امیرالمؤمنین را تو چه دانی %~% که بغضش در دل و جان مینشانی # 139 ز بغضش راه دوزخ پیش گیری %~% زحبش در ولای او بمیری # 140 تو را ایمان و دین از وی تمام است %~% که اندر هر دو عالم او امام ms06 ~~است # 141 درین عالم بسی من راه دیدم %~% همه این راه را من جاه دیدم # 142 بغیر از راه او کان راه حق است %~% دگرها جمله مکر و هات و دق است # 143 بمعنی اهل دین را راه وحدت %~% دو دارد هم طریقت هم شریعت # 144 ترا از سر حق آگاه کردم %~% درین معنی سخن کوتاه کردم # 145 دگر پرسی حدیث عاشقان را %~% طریق عاشقان جان فشان را PageV01P01 # 1 مر او را در جهان بس عاشقانند %~% که بر وی هر زمان جانها فشانند # 2 مر او را عاشقان بسیار باشند %~% سراسر واقف اسرار باشند # 3 همه در عشق او باشند مجنون %~% بکلن رفته‌اند از خویش بیرون # 4 همه در عشق او باشند فرهاد %~% که دادند خرمن هستی خود باد # 5 همه در عشق او اندر تک و دو %~% دو عالم نزد ایشانست یک جو # 6 همیشه با خدا همراز باشند %~% ز هرچه غیر او بیزار باشند # 7 نمی‌خواهند چیزی جز لقایش %~% ز خود فانی و باقی در بقایش # 8 سراسر از شراب عشق سرمست %~% همه در عشق او جان داده از دست # 9 همه را در دل و جان حب حیدر %~% روند در آتش سوزان چو بوذر # 10 همه در عشق او باشند سلمان %~% همه را در دل و جان نور ایشان # 11 تو گرخواهی که دانی عاشقان را %~% طریق رفتن آن سالکان را # 12 به راه حیدر صفدر روان شو %~% توهم در راه آن چون عاشقان شو # 13 ز عشقش مظهر الله یابی %~% بسوی او حقیقت راه یابی # 14 ز عشق او شوی مانند منصور %~% ز عشق او شوی نور علی نور # 15 ز عشق او شوی همچون سلیمان %~% دهی بر جن و انس و طیر فرمان # 16 ز عشقش زنده جاوید باشی %~% بمعنی بهتر از خورشید باشی # 17 ز عشق او شوی از خویش فانی %~% بمانی در بقای جاودانی # 18 زعشقش راه یزدانی بدانی %~% طریق دین سلمانی بدانی ms07 # 19 ز عشق او همه اسرار یابی %~% درون خویش پر انوار یابی # 20 اگر تو عشق او درجان نداری %~% بمعنی دانش و ایمان نداری # 21 نباشد عشق او گر در دل تو %~% زهی بیچارگی حاصل تو # 22 تو در دل دار عشق او چو عطار %~% که تا باشی بمعنی واقف یار # 23 تو در دل عشق چون منصور میدار %~% که تا گوئی اناالحق بر سر دار # 24 ز عشق او همه اسرار دیدم %~% مر او را در دل عطار دیدم # 25 تو در دل دار عشق او چو سلیمان %~% که تا یابی حقیقت اصل ایمان # 26 رموز عشق او بر دستم از دست %~% ز عشق او شدم شیدا و سرمست # 27 مرا عشقش ز بود خود برون کرد %~% به کوی وحدتم او رهنمون کرد # 28 ز عشقش زنده جاوید گشتم %~% حقیقت بهتر از خورشید گشتم # 29 بجز عشقش دگر چیزی ندارم %~% بگفتم با تو اسرار نهانم # 30 دگر پرسی طریق فقر درویش %~% که دارم من دلی از درد او ریش PageV01P02 # 1 طریق فقر دان راه سلامت %~% در این ره باش ایمن از ملامت # 2 تو گر خواهی حدیث فقر و فخری %~% تو اندر فقر شاه برو بحری # 3 حقیقت شاه درویشان را هند %~% که سلطانان عالم را پناهند # 4 تو گر هستی ز سر کار آگاه %~% توان گفتن ترا درویش این راه # 5 ز دنیائی تهی کن دست و دل هم %~% به معنی همچو ابراهیم ادهم # 6 به هر چه از قضا آید رضاده %~% دل و جان را به نور او صفا ده # 7 نباشی غافل از وی یک زمانی %~% مجو از غیر او نام و نشانی # 8 بمعنی او بود درویش آگاه %~% که بر اسرار حیدر دارد او راه # 9 بود مأمور امر مصطفی را %~% گزیند او طریق مرتضی را # 10 بدین مصطفی مأمور باشد %~% به راه مرتضی منصور باشد # 11 بود درویش آن کو راه داند %~% حقیقت مظهر ms08 الله داند # 12 تو آن درویش دان ای مرد آگاه %~% که بردارد وجود خویش از راه # 13 تو آن درویش دان کابرار داند %~% طریق حیدر کرار داند # 14 تو آن درویش دان کان راه بین است %~% حقیقت بر طریق شاه دین است # 15 بود درویش کو دلدار باشد %~% همیشه مرهم آزار باشد # 16 بود درویش کز خود گشت آزاد %~% قضای حضرت حق را رضا داد # 17 بود درویش کو دارد توکل %~% بدین مرتضی دارد توسل # 18 بود درویش کو داند دیانت %~% نباشد ذره او را خیانت # 19 بود درویش کو دلشاد باشد %~% ز غمهای جان آزاد باشد # 20 بود درویش آن کو راست گوید %~% بغیر از راستی چیزی نجوید # 21 چه دانستی که درویشان کیانند %~% میان دیده بینا عیانند # 22 چه دانستی بایشان آشنا باش %~% چه ایشان بر طریق مرتضی باش # 23 ز درویشان بیابی جمله اسرار %~% شوی اندر حقیقت واقف یار # 24 همه باشند همچون مه منور %~% حقیقت یکدگر را چون برادر # 25 حقیقت بین شو و از خود گذر کن %~% بجز حق از وجود خود بدر کن # 26 چودل خالی کنی از غیر دلدار %~% نماند در وجودت غیر آن یار # 27 شوی اندر حقیقت واقف حق %~% چو منصور اندر آئی در اناالحق # 28 شود درویشیت آنگه مسلم %~% تو باشی پادشاه هر دو عالم # 29 دگر پرسی که منصور از کجا گفت %~% چرا اسرار پنهان در ملا گفت ~~PageV01P03 # 1 چه شد منصور مأمور شریعت %~% بمعنی دید اسرار حقیقت # 2 مرید جعفر صادق به جان بود %~% ثنای حضرتش ورد زبان بود # 3 سجود درگه آن شاه کردی %~% سر خود خاک آن درگاه کردی # 4 ز جعفر دید انوار معانی %~% بر او شد کشف اسرار نهانی # 5 ز سر وحدت حق گشت آگاه %~% وجود خویشتن برداشت از راه # 6 به کلی گشت فانی در ره حق %~% زبانش گشت گویا در اناالحق # 7 حقیقت گشت روئیده ز دریا %~% چرا افتاد از دریا ms09 بدنیا # 8 شناسا شد بنور خویش آنگاه %~% بسوی بحر وحدت یافت او راه # 9 بدریا باز رفت و همچو او شد %~% باول بود در آخر هم او شد # 10 در این معنی اناالحق گفت منصور %~% و یا در جان عطار است مستور # 11 اناالحق گفت او و من نه گفتم %~% ولی او آشکارا من نهفتم # 12 اگر با جان نباشد یار ملحق %~% کرا قوت که گوید او اناالحق # 13 چنان دارم ز دانایان روایت %~% بگویم با تو اکنون این حکایت # 14 که می‌پرسید از منصور یاری %~% بیا با من بگو این قصه باری # 15 تو ای مست می انوار یزدان %~% چرا اسرار حق گفتی به خلقان # 16 همیشه از کسان این سر نهفتی %~% بآخر آشکارا بازگفتی # 17 بیا با من بگو رمزی از این راز %~% ز روی این سخن ده پرده باز # 18 جوابش داد و گفت ای یار جانی %~% ز من بشنو بیان این معانی # 19 از آن گفتم رموز این حقایق %~% که تا خود را بدانند این خلایق # 20 باسرار معانی راه جویند %~% طریق راه یزدانی بپویند # 21 بیا ای سالک این اسرار بشنو %~% پی اسرار کان خویش میرو # 22 زمانی در گریبان سر فرو بر %~% ازین گلهای معنی هم تو بو بر # 23 تفکر کن که آخر از کجائی %~% درین نیلی قفس بهر چرائی # 24 تو از این عالم فانی بپرداز %~% بسوی آشیان خویش رو باز # 25 نوای ارجعی را گر شنیدی %~% چرا در خانه گل آرمیدی # 26 ازین محنت سرای تن گذر کن %~% بسوی عالم وحدت سفر کن # 27 یقین میدان که تو از بهر اوئی %~% بسان قطره اندر سبوئی # 28 بمانده در سبوی قالب تن %~% بدست خود سبو را بر زمین زن # 29 سبو بشکن که تا یابی تو بهره %~% روی در بحر وحدت همچو قطره # 30 تو پنداری که این دشوار باشد %~% حجاب تو همین پندار باشد # 31 خیال دزد تو فکر حجابست %~% ز ms10 فکر تو همه کارت خرابست # 32 خیال و هم خود از راه برگیر %~% بگیر اندر طریقت دامن پیر # 33 نه هر کس پیر خوانی پیر باشد %~% در این ره مر ترا دستگیر باشد # 34 بامر حق بود پیر حقیقی %~% طلب میدار او را گر رفیقی # 35 چو یابی دامنش محکم نگهدار %~% به سستی دامنش از دست مگذار # 36 ترا راه حقیقت او نماید %~% در اسرار بر رویت گشاید # 37 بگوید با تو از دین پیمبر %~% بگوید با تو از اسرار حیدر # 38 بگوید با تو اقوال شریعت %~% بگوید با تو اسرار حقیقت # 39 بگوید با تو راه دین کدامست %~% که اندر راه دین حق تمامست # 40 ترا او سوی مظهر ره نماید %~% در معنی برویت او گشاید # 41 به تعلیمش به مظهر راه یابی %~% بهر چیزی دل آگاه یابی # 42 چو مظهر یافتی یا بی تو بهره %~% روی در بحر وحدت همچو قطره # 43 چو مظهر یافتی از خود برون شو %~% بکوی وحدت حق رهنمون شو # 44 چو مظهر یافتی مرد خدائی %~% بیابی در حقیقت آشنائی # 45 چو مظهر یافتی خاموش میباش %~% مکن با جاهلان اسرار حق فاش # 46 چو مظهر یافتی اینک حقیقت %~% بدانی هم شریعت هم طریقت # 47 چو مظهر یافتی منصور گردی %~% اناالحق گو تمامی نور گردی # 48 امام مظهر حق مرتضی دان %~% تو او را مظهر نور خدا دان # 49 امیرالمؤمنین است اسم آن شاه %~% امیرالمؤمنین از جمله آگاه # 50 امیرالمؤمنین راه طریقت %~% امیرالمؤمنین شاه حقیقت # 51 امیرالمؤمنین است آدم و نوح %~% امیرالمؤمنین اندر تنم روح # 52 امیرالمؤمنین موسی عمران %~% امیرالمؤمنین یعقوب کنعان # 53 امیرالمؤمنین دانم خلیل است %~% امیرالمؤمنین با جبرئیل است # 54 امیرالمؤمنین عیسی و مریم %~% امیرالمؤمنین با روح همدم # 55 امیرالمؤمنین با جان منصور %~% امیرالمؤمنین در پرده مستور # 56 امیرالمؤمنین می‌گفت اناالحق %~% امیرالمؤمنین سلطان مطلق # 57 مرا از هر دو عالم اوست مقصود %~% درون دیده دل اوست موجود # 58 ز عشق او کنون در ms11 جوش باشم %~% چرا در عشق او خاموش باشم # 59 مرا عشقش ز بود خود برون کرد %~% بکوی وحدت حق رهنمون کرد # 60 نوای عشق او اکنون کنم ساز %~% برآرم در جنون فریاد و آواز # 61 بگویم سر او را آشکارا %~% ندارم از هلاک خویش پروا # 62 هزاران جان فدای شاه بادا %~% سر من خاک آن درگاه بادا # 63 نشسته عشق او بر جان عطار %~% بگویم سر او را بر سر دار # 64 تو گرخواهی که این اسرار دانی %~% رموز حیدر کرار دانی # 65 بسوی کلبه عطار میرو %~% چو او انوار بین اسرار میرو # 66 سخن اندر حقیقت گفت عطار %~% بمعنی این سخن را یاد میدار # 67 دگر پرسی ز قاضی و زمفتی %~% جواب این سخن بشنو که گفتی PageV01P04 # 1 ز حال قاضی و مفتی چه پرسی %~% چو ایشان نیست اندر عرش و کرسی # 2 بخود بربسته دین مصطفی را %~% نمی‌داند حقیقت خود خدا را # 3 به ظاهر میروند راه شریعت %~% شده غافل از اسرار حقیقت # 4 صدف بگزیده و بگذاشته در %~% نمی‌دانند که دارد گوهر در # 5 شریعت پوست مغز آن حقیقت %~% میان این و آن باشد طریقت # 6 شریعت چون چراغ راه باشد %~% طریقت راه آن درگاه باشد # 7 محمد در حقیقت رهنما بود %~% ولی مقصود این ره مرتضی بود # 8 محمد گفت امت را در این راه %~% علی سازد ز اصل کار آگاه # 9 محمد هست انوار شریعت %~% علی مرتضی نور حقیقت # 10 اگر قول نبی امت شنودی %~% خلافی در ره ملت نبودی # 11 نه بر قول رسول اقرار کردند %~% سراسر خلق را از راه بردند # 12 شنیدی تو حدیث منزل خم %~% چرا کردی در آخر راه را گم # 13 نبی گفتا علی باشد امامت %~% بگوید با تو اسرار قیامت # 14 بخود بربسته دین مصطفی را %~% نمی‌دانی ره و رسم هدارا # 15 شنیدی تو بیان انما را %~% چرا منکر شدی قول خدا را # 16 بجو اکنون دلیل و ms12 هادی راه %~% که تا گردی ز سر راه آگاه # 17 تو انی جاعل فی الارض برخوان %~% خلیفه بعد پیغمبر علی دان # 18 به قرآن هم اطیعوالله فرمود %~% ترا زان مصطفی آگاه فرمود # 19 نکردی گوش قول مصطفی را %~% ندانستی بمعنی مرتضی را # 20 ز قول مصطفی بشنو پیامی %~% که باشد در جهان آخر امامی # 21 که خلقان جهان را ره نماید %~% ز اسرار خدا آگه نماید # 22 اگر او در جهان یک دم نباشد %~% حقیقت عالم و آدم نباشد # 23 ستونست آن حقیقت آسمان را %~% بود او رهنما خلق جهان را # 24 چو عالم از امامی نیست خالی %~% کرادانی امام خویش حالی # 25 نبردی گر حقیقت سوی او راه %~% بمانی مرتد و مردود درگاه # 26 علی را دان امام اندر حقیقت %~% برو شد ختم اسرار شریعت # 27 علی باشد قسیم جنت و نار %~% کند بر تو چو بوذر نار گلنار # 28 علی باشد میان خلق قائم %~% علی را در جهان میدان تو دائم # 29 بجز راه علی راهی نگیری %~% که نادان خیزی و نادان بمیری # 30 حقیقت اوست قایم در دو عالم %~% سخن کوتاه شد والله اعلم # 31 دگر پرسی که حق را دیده است او %~% کدامین قطره شد در بحر لؤلؤ ~~PageV01P05 # 1 بگویم با تو تا حق را که دیده است %~% کدامین قطره در دریا رسیده است # 2 هر آنکس در حقیقت راه بین شد %~% بمعنی واقف اسرار دین شد # 3 به دین مصطفی او راه جوید %~% حقیقت رو بسوی شاه جوید # 4 تو دین مصطفی را راه میرو %~% ز سر مرتضی آگاه میشو # 5 سخن از مصطفی و مرتضی گو %~% دلیل ره براه مرتضی جو # 6 بدانی مظهر انوار حق را %~% ز پیر راه جوئی این سبق را # 7 ترا اندر حقیقت ره نماید %~% ز اسرار ولی آگه نماید # 8 چو دانی بر ره تسلیم او شو %~% ز هر راهی که فرماید برو شو # 9 پس آنگه اختیار ms13 خویش بگذار %~% بهر امری که گوید گوش میدار # 10 بدو ده دست و برهم نه دو دیده %~% که تا درحق رسی ای آفریده # 11 بمعنی چونکه اندر حق رسیدی %~% بدریا همچو قطره آرمیدی # 12 بدیدی در حقیقت روی دلدار %~% شوی اندر حقیقت واقف کار # 13 شناسائی شود ناگاه حاصل %~% شوی چون قطره اندر بحر واصل # 14 شناسا شو چو قطره اول بار %~% که تا گردی ز بحر او خبردار # 15 ترا از هر دو عالم آفریدند %~% بمعنی از دو عالم برگزیدند # 16 هر آنچه هست پیدا در دو عالم %~% همه موجود شد در ذات آدم # 17 درو موجود شد پیدا و پنهان %~% نمودار دو عالم گشت انسان # 18 ولی انسان کسی باشد در این دار %~% که او باشد ز حال خود خبردار # 19 ز حال خویشتن آگاه باشد %~% بمعنی در طریق شاه باشد # 20 درین ره خاک پاک مرتضی شو %~% ز خود بیگانه با او آشنا شو # 21 محمد هست انوار شریعت %~% ولیکن مرتضی بحر حقیقت # 22 سخن در راه دین مصطفی گوی %~% طریق راه دین از مرتضی جوی # 23 چنین کردند دانایان حکایت %~% ز عبدالله عباس این روایت # 24 که در جنگ جمل آن شاه مردان %~% میان هر دو صف چون شیر غران # 25 ستاده بود و وصف خویش می‌کرد %~% دل آن کافران را ریش می‌کرد # 26 نخست گفتا منم شاه دو عالم %~% پناه جمله آفاق و آدم # 27 منم گفتا حقیقت بود الله %~% که کردم از دو عالم دست کوتاه # 28 ظهور اولین و آخرینم %~% من از انوار رب العالمینم # 29 منم بر هرچه می‌بینی همه شاه %~% بفرمان من از ماهیست تا ماه # 30 محبان مرا باشد بهشتم %~% خوارج را به دوزخ می‌فرستم # 31 گنه کاری که عذر آرد پذیرم %~% چو آرد توبه او را دست گیرم # 32 کسی کو در ره ما برد زحمت %~% کنم بر وی به لطف خویش رحمت # 33 چو کفار این سخن از ms14 وی شنیدند %~% به قصد شاه مردان در دویدند # 34 کشید آن گاه حیدر تیغ کین را %~% سراسر کشت کفار لعین را # 35 بجز آن کس که او آورد ایمان %~% نبرد از کافران دیگر کسی جان # 36 نفرمود این سخن حیدر ببازی %~% ندانی این حکایت‌ها مجازی # 37 تفکر کن در این گفتار ای یار %~% که باشد این سخن‌ها جمله اسرار # 38 باسرار علی گر راه بینی %~% حقیقت را همه در شاه بینی # 39 در او بینی بمعنی نور یزدان %~% شوی اندر ره عقبی خدا دان # 40 هم او باشد بمعنی شاه و سرور %~% هم او باشت حقیقت راه و رهبر # 41 تو او را از دل و جان باش مأمور %~% که تا گردد سر و پایت همه نور # 42 مرا جان و دل از وی زنده باشد %~% دل و جانم مرا او را بنده باشد # 43 مرا قدرت نباشد وصف آن شاه %~% که وصف او دراز و عمر کوتاه # 44 ز وصف خود سخن را اندکی گفت %~% سخن از صدهزاران او یکی گفت # 45 نیاید وصف او از صد هزاران %~% رود گر عمر جاویدان بپایان # 46 اگرگویم حدیث از سر حیدر %~% جهان بر هم زنم جمله سراسر # 47 بگوید نی حدیث سر آن شاه %~% برآید ناله و فریاد از چاه # 48 بگوید از زبان بی زبانی %~% حدیث او بود سر نهانی # 49 من آن گویم که ای نور منور %~% توی اندر حقیقت شاه سرور # 50 توی بر هرچه می‌بینم همه شاه %~% توی از هرچه بینم جمله آگاه # 51 توی فرمانده اندر هر دو عالم %~% سلیمان یافت از تو ملک و خاتم # 52 تو دادی جنت الماوی به آدم %~% بطوفان نوح را بودی تو همدم # 53 خلیل الله را نمرود بی دین %~% در آتش چون فکندش از ره کین # 54 در آن دم مر ترا خواند از دل و جان %~% شد آتش در وجود او گلستان # 55 ترا می‌خواند موسی در مناجات ms15 %~% برآوردی مر او را جمله حاجات # 56 ترا عیسی و مریم بود بنده %~% به نامت مرده را می‌کرد زنده # 57 محمد هم ترا می‌خواند ناگاه %~% که شق شد ماه از انگشت آن شاه # 58 تو شاه اولین وآخرینی %~% تو نور آسمان و هم زمینی # 59 تو بودی در بلندی و به پستی %~% تو بودی و تو باشی و تو هستی # 60 توی در دیده من نور بینا %~% توی اندر زبان بنده گویا # 61 توی اندر میان عقل و جانم %~% از آن گوهر فشان گشته زبانم # 62 مرا از فضل و رحمت دستگیری %~% خطای رفته را اندر پذیری # 63 در اسرار بر رویم گشادی %~% بکوی رحمت خود راه دادی # 64 نپرسی از کم و از بیش ما را %~% رسانی در وجود خویش ما را # 65 ترا شد بخشش و رحمت مسلم %~% سخن کوتاه شد والله اعلم # 66 دگر پرسی مسلمانی کدام است %~% چرا در پیش دین پرنده رام است ~~PageV01P06 # 1 مسلمانی بود راه شریعت %~% نمی‌دانم شریعت از حقیقت # 2 شریعت از ره معنیست ای دوست %~% حقیقت را بمعنی اوست چون پوست # 3 شریعت پوست مغز آمد حقیقت %~% میان این و آن باشد طریقت # 4 شریعت فی المثل بیناست از حال %~% که باشد فی المثل تمثیل تمثال # 5 بخود بربسته اهل شرع قرآن %~% نمی‌دانند حقیقت معنی آن # 6 بود اهل شریعت اهل دنیا %~% بمعنی در حقیقت نیست بینا # 7 حقیقت اهل دنیا همچو دیوند %~% همیشه با خروش و با غریوند # 8 بباید دیو را در بند کردن %~% بامیدی وراخرسند کردن # 9 شریعت حفظ اهل این جهانست %~% بمعنی در حقیقت پاسبانست # 10 بگویم با تو ارکان شریعت %~% چه دارد معنی هر یک حقیقت # 11 بمغزش در حقیقت ره نماید %~% در معنی به رویت او گشاید # 12 باول باز گویم از شهادت %~% نمایم آنگهی راه عبادت # 13 شهادت این بود ای مرد آگاه %~% که برداری وجود خویش از راه # 14 کنی نفی وجود جمله ms16 اشیا %~% ندانی هیچ غیر از حق تعالی # 15 شوی از نور او دانا و بینا %~% به نور او شناسا باشی او را # 16 بدانی مظهر انوار یزدان %~% شوی اندر ره معنی خدا دان # 17 طهارت آن بود کو داشتی پیش %~% که دین پنداشتی او را از آن پیش # 18 کنی کوتاه دست از وی بیکبار %~% شوی از هرچه غیر اوست بیزار # 19 دل و دستی که آن فرسوده کردی %~% بغیر دین حق آلوده کردی # 20 به آب حلم باری شست و شوئی %~% کنی از بهر جمله گفت و گوئی # 21 که باشد قبله حق پیر آگاه %~% که او مقصود باشد اندرین راه # 22 چو قبله یافتی آنگه نماز است %~% نهادن بر زمین روی نیاز است # 23 نماز تو بود فرمان آن پیر %~% تو آن را خواه نیک و خواه بد گیر # 24 بهر امری که فرماید چنان کن %~% همان ساعت هماندم آنچنان کن # 25 ز مرد وقت اگر فرمان پذیری %~% کنی درماندگان را دستگیری # 26 نباشی یک زمان بی ذکر الله %~% بذکرش باشی اندر گاه و بیگاه # 27 نماز تو درست آنگاه باشد %~% که در دل ذکر الا الله باشد # 28 نماز تو بود آنگه نمازی %~% که از غیرش بیابی بی نیازی # 29 بروزه نیز باید بود مادام %~% نهاده مهر بر لب صبح تا شام # 30 مگو اسرار حق بی امر و فرمان %~% کجادانند دیوان قدر قرآن # 31 نباید غیبت اخوان دین کرد %~% بدیشان خویش را باید قرین کرد # 32 بدرویشان بباید بود ملحق %~% سخن پیوسته باید گفت از حق # 33 نباید جز حدیث دین نمودن %~% همیشه گفتگوی حق شنودن # 34 بپا هرگز نباید رفت جائی %~% که در آنجا نباشد آشنائی # 35 بپوشان عیب کس را برنگیری %~% خطاهای کسان را در پذیری # 36 زکوة مال میدانی کدام است %~% بده از مال خود حق امام است # 37 شفیع خویش سازی مصطفی را %~% ز مال خود دهی حق خدا را # 38 بود ms17 در مال تو حق امامت %~% که گیرد دستت او اندر قیامت # 39 به درویشان ره حقی دهی هم %~% ترا از آنچه بود از بیش و از کم # 40 نداری باز از حق آنچه داری %~% سراسر آنچه داری در سپاری # 41 حجاب تست در معنی زروجاه %~% حجاب خویشتن بردار از راه # 42 دگر خواه آنکه ره در پیش گیری %~% بسوی حق سفر در خویش گیری # 43 ببری از خود و با او کنی وصل %~% بحق رفتن همین معنیست در اصل # 44 قدم بیرون نهی از عالم گل %~% روان گردی بسوی خانه دل # 45 کنی آن خانه را خالی ز اغیار %~% در آن خانه نگنجد غیر دلدار # 46 در آن خانه کند آن یار منزل %~% به نور او شوی آنگاه واصل # 47 شوی اندر حقیقت همچومنصور %~% انا الحق گوئی و گردی همه نور # 48 نماند در وجودت هیچ آثار %~% همه او باشداندر عین دیدار # 49 همه او باشد و دیگر همه هیچ %~% کنون عطار این طومار در پیچ # 50 دگر پرسی چرا انسان فنا شد %~% چه فرمان یافت زین عالم کجا شد ~~PageV01P07 # 1 بگویم با تو سری ای سخندان %~% ازین عالم کجا خواهد شدن آن # 2 دگر گویم فنای او کدام است %~% چو فانی شد بقای او کدام است # 3 چو انسان رفت پاک از ملک عالم %~% مر او را گشت سلطانی مسلم # 4 بقای خود مقرر در فنا دید %~% صفای باطن خود در صفا دید # 5 چه بینم هست انسان مرد کامل %~% که شد در بحر الاالله واصل # 6 شناس انسان کامل مصطفی را %~% بدانی مظهر نور خدا را # 7 برو ختم است اسرار معانی %~% بدو باشد بقای جاودانی # 8 تو حیدر را شناس انوار یزدان %~% که باشد گاه پیدا گاه پنهان # 9 تو او را مظهر انوار حق دان %~% تو او را گوهر آدم را صدف دان # 10 در این دریا جواهر بیشمار است %~% ولی انسان ز جوهر های یار ms18 است # 11 در این اسرار چون گشتی تومحرم %~% روی چون قطره اندر بحر اعظم # 12 بگویم می‌رود قطره به دریا %~% تو بشنو این سخن ای مرد دانا # 13 برو بشناس خود را ای برادر %~% که تا باشی به نور حق منور # 14 نگه میکن تو آخر از کجائی %~% در این نیلی قفس بهر چرائی # 15 بدان گر داری از اسرار بهره %~% که از بحر وجود اوست قطره # 16 چه دانستی تو ای انسان کامل %~% شوی در بحر الا الله و اصل # 17 کسی کو خویش را این دم بدانست %~% خدای خویشتن را هم بدانست # 18 باول چونکه ظاهر گشت انوار %~% برون آمد ز پرده سر انوار # 19 همه خلق جهان در سایه او %~% زمین و آسمان پیرایه او # 20 اگر ظاهر نمی‌شد او بعالم %~% نبودی سایه او در جهان کم # 21 اگر غایب شدی یک دم ز دنیا %~% نبودی سایه پیرایه بر ما # 22 حدیث لو خلق را معنی این است %~% طریق راستی در دین همین است # 23 چه دانستی برو با خویش می‌ناز %~% مگو با ناکسان زینهار این راز # 24 ز بحرش خویش را گم کن چو قطره %~% که تا یابی ز اصل خویشتن بهره # 25 به آخر وصل انسان با خدا شد %~% چو قطره سوی بحرش آشنا شد # 26 زمن پرسی طریق اولیا را %~% طریق صدر دارانبیا را PageV01P08 # 1 بدان کانسان کامل انبیا بود %~% ولی بهتر ز جمله مصطفی بود # 2 به عالم انبیا بسیار بودند %~% نه جمله واقف اسرار بودند # 3 ولیکن شش پیمبر در طریقت %~% شدند مأمور اسرار شریعت # 4 نخستین این ندا در داد آدم %~% بگسترد او شریعت را به عالم # 5 پس ابراهیم بد صاحب توکل %~% که بر وی آتش نمرود شد گل # 6 ز بعد او کلیم الله را دان %~% عصا شد در کفش مانند ثعبان # 7 بیامد بعد از آن عیسی مریم %~% که مرده زنده گردانید از دم # 8 ز بعدش خاتم ms19 خیرالبشر بود %~% که او پیغمبران را جمله سر بود # 9 برو شد ختم اسرار شریعت %~% طریق اوست اکمال طریقت # 10 که حال جمله پیغمبران اوست %~% اگر دانی تو این اسرار نیکوست # 11 ازو میپرس اسرار شریعت %~% به پیش حیدر آمد دین و ملت # 12 بقرآن این چنین فرمود داور %~% تو تا دینش بدانی ای برادر # 13 که عالم را به شش روز آفریدم %~% محمد را به عالم برگزیدم # 14 بود عالم حقیقت عالم دین %~% چنین دارم ز پیر راه تلقین # 15 بود شش روز دور شش پیمبر %~% مرا تعلیم قرآن گشت یاور # 16 ولیکن روز دین سالی هزار است %~% بدان ترتیب عالم را مدار است # 17 چه گردد شش هزار از سال آخر %~% شود قایم مقام خلق ظاهر # 18 بسر آید همه دور شریعت %~% بامر حق شود پیدا قیامت # 19 تو اسرار قیامت را ندانی %~% ره دین و قیامت را چه دانی # 20 نبد فرمان که سازند انبیا را %~% رموز این قیامت آشکارا # 21 حدیثی مصطفی گفته درین باب %~% روایت این چنین کردند اصحاب # 22 که جن و انس چندانی که باشند %~% همه اندر قیامت جمع باشند # 23 که بردارند علم از پیش خلقان %~% نباشد قوت برداشتن شان # 24 به تنهائی علی بردارد آن را %~% کند اسرار پنهان آشکارا # 25 بگوید جمله علم اولین را %~% نماید سر علم آخرین را # 26 خدا را هم به خلقان او نماید %~% در بسته به خلقان او گشاید # 27 جهان گردد ازو پر امن و ایمان %~% جماد و جانور یابد ازو جان # 28 کسی کو مرده باشد در جهالت %~% برفته راه حق را از ضلالت # 29 نماند در جهان ترسا و کافر %~% کند علم حقیقت جمله ظاهر # 30 قیامت دور دین مرتضی دان %~% به معنیش تو باب مصطفی دان # 31 تو باب الله میدان مرتضی را %~% ز خودآگاه میدان مرتضی را # 32 ازین در رو که تا بینی خدا را %~% ازین درگاه بینی مصطفی ms20 را # 33 ازین در گر روی باشی تو برحق %~% درو بینی حقیقت سر مطلق # 34 که باب حق هم او باشد بمعنی %~% امیرالمؤمنین میدان تو یعنی: # 35 امیرالمؤمنین است جان آدم %~% امیرالمؤمنین با نوح همدم # 36 امیرالمؤمنین عیسی و مریم %~% امیرالمؤمنین با روح همدم # 37 امیرالمؤمنین باب نبوت %~% امیرالمؤمنین اصل فتوت # 38 امیرالمؤمنین شرح بیان است %~% امیرالمؤمنین نطق زبان است # 39 امیرالمؤمنین سلطان عادل %~% امیرالمؤمنین انسان کامل # 40 امیرالمؤمنین باب ولایت %~% امیرالمؤمنین ختم رسالت # 41 اگر از بحث برخوردار گردی %~% مطیع حیدر کرار گردی # 42 مراتب گر نماید راه تحقیق %~% تو باب الله را دانی به تحقیق # 43 در این درباش و دولتمند میباش %~% بدین دولت خوش و خورسند میباش # 44 دگر پرسی که دارد زهد و تقوی %~% درین معنی مرا چه هست دعوی ~~PageV01P09 # 1 کسی از زهد و تقوی شد مسلم %~% که پشت پا زد او بر هر دو عالم # 2 نباشد غیر حق اندر دل او %~% مقام قرب وحدت منزل او # 3 شناسد از ره وحدت خدا را %~% امیر خویش داند مرتضی را # 4 نباشد یک نفس بی امر آن شاه %~% ز نا فرمانیش استغفرالله # 5 بامرش هرچه کردی آن حلالست %~% ولی بی امر او بر تو وبالست # 6 نتابی سر دمی از امر و فرمان %~% که تا کافر نمیری ای مسلمان # 7 بر آنکس مال این دنیا حرامست %~% که غیر مرتضی او را امامست # 8 حرامست اهل دنیا را زن و زر %~% که او را نیست راه و رسم حیدر # 9 نماز و روزه بی مهرش خطا دان %~% چه داری حب او بر خود روا دان # 10 ندانی گر طریق مرتضی را %~% ندانی از ره معنی خدا را # 11 شوی گر واقف اسرار حیدر %~% بر آری نعره الله اکبر # 12 عبادت را بدانی گر تو یکسر %~% بود بی امر حیدر خاک بر سر # 13 اگر طاعت کنی بی او تو صد سال %~% نیابی ذره نه شوق ونه ms21 حال # 14 تو طاعت را به امر اولیا کن %~% بترک غفلت و روی و ریا کن # 15 هر آنکس کو ریائی شد یقین است %~% برو هم مالک دوزخ نگین است # 16 تو هرچه گفت حیدر آن چنان کن %~% طریق مخلصان مؤمنان کن # 17 تو حرمت دار قول انبیا را %~% تو برپادار فعل اولیا را # 18 ز هر چیزی که حق بیزار باشد %~% یقین میدان که او مردار باشد # 19 تو ایمان با کسی آور که حق گفت %~% ترا از راه این معنی سبق گفت # 20 چه ایمان آوری گردی همه نور %~% زنی لاف انا الحق همچو منصور # 21 اناالحق گفت آن پاک منور %~% شراب شوق خورد از دست حیدر # 22 بجان و دل سرشتم مهر حیدر %~% بخوردم شربتی از دست حیدر # 23 حلال این دانم و دیگر ندانم %~% بود مستی شوق او بجانم # 24 دگر پرسی که راه حق کدام است %~% که را گوئی که اندر دین تمام است ~~PageV01P10 # 1 محمد چون ز پیش خلق برخاست %~% امامت خلق عالم را ازو راست # 2 ز بعد مصطفی حیدر امام است %~% ترا ایمان و دین از وی تمام است # 3 امام است مرتضی و آل یاسین %~% طریق راه ایشانست در دین # 4 علی اندر جهان مقصود راهست %~% سراسر رهروان را او پناهست # 5 دلیل راه حق دان مرتضی را %~% براه او شناسا شو خدا را # 6 چراغ مهر او در دل برافروز %~% طریق دین حق از وی بیاموز # 7 امامان ره دین را یکی دان %~% که این باشد طریق اهل ایمان # 8 بظاهر گرده و دو هادیانند %~% ز بعد مصطفی صاحب زمانند # 9 ولی فرمود احمد اصل ایجاد %~% فدای جان او جانهای ما باد # 10 که ما را اول و آخر محمد %~% محمد دان وسط از حکم سرمد # 11 بظاهر چارده معصوم مائیم %~% همه یک نور از نور خدائیم # 12 ز اول هم ز اوسط تا بآخر %~% یکی باشیم ما اندر مظاهر ms22 # 13 امامان ره دین را یکیدان %~% که این باشد طریق اهل ایمان # 14 بحق در سلسله میرو در این راه %~% که تا گردی ز اصل کار آگاه # 15 یکی میدان ز روی ذات انوار %~% بظاهر گرچه می‌بینی تو بسیار # 16 ظهوری دارد اندر هر زمانی %~% مقامی دارد اندر هر مکانی # 17 گهی طفل و گهی پیرو جوانست %~% گهی درویش و گه شاه جهانست # 18 گهی در مصر و گاهی در عراقست %~% بدو خود مؤمنان را اشتیاقست # 19 زمین و آسمان را او ستونست %~% تو در ظاهر نمیدانی که چونست # 20 بباطن دانمش اندر همه جا %~% نباشد منزلی او را و مأوا # 21 بدین معنی همیشه در جهان است %~% گهی پیدا و گاهی در نهان است # 22 ازین رو گفته‌اند مظهر عجایب %~% که ظاهر سازد آثار غرایب # 23 به دنیا نایب او رهبرانند %~% محبان علی جمله برآنند # 24 شناسا شو بدو تا راه یابی %~% بمعنی مظهر الله یابی # 25 اگر بشناسی او را ای برادر %~% چه می‌پرسی ز ترسا و ز کافر # 26 بگویم نام آن سلطان سرمد %~% که پا بنهاد بر دوش محمد # 27 امیرالمؤمنین شاه معظم %~% امیرالمؤمنین اسرار آدم # 28 امیرالمؤمنین ورد زبانم %~% امیرالمؤمنین روح وروانم # 29 طفیل اوست از مه تا بماهی %~% بجو او را بهر جائی که خواهی # 30 خدا را در جهان مقصود او بود %~% همیشه عابد و معبود او بود # 31 اگر دانی به غیر او امامی %~% نیابی در مسلمانی تو نامی # 32 یکی دان نور حیدر را و احمد %~% بود هم اول و آخر محمد # 33 سخن کوتاه کن عطار میدان %~% مگو با ناکسان اسرار پنهان # 34 معاد خلق دان او را به عالم %~% سخن کوتاه کن والله اعلم # 35 دگر پرسی که ناجی کیست در راه %~% درین ره کیست از اسرار آگاه ~~PageV01P11 # 1 تو ناجی را نمی‌دانی ز هالک %~% نمی‌دانی درین ره کیست مالک # 2 حدیثی مصطفی گفته در این باب %~% بگویم با ms23 تو این اسرار در یاب # 3 چنین فرمود کز بعد من امت %~% شوند در دین هفتاد و سه ملت # 4 یکی ناجی بود در دین الله %~% بود هفتاد و دو مردود درگاه # 5 بگویم با تو آن ناجی کدام است %~% کسی کو واقف از سر امام است # 6 بود مأمور امر مصطفی را %~% امام خویش نامد مرتضی را # 7 شناسد از ره معنی وصی را %~% نباشد منکر او قول نبی را # 8 شناسای امامان سالکانند %~% ولیکن ناشناسان هالکانند # 9 بود ناجی کسی بیشک درین راه %~% که او باشد ز اصل خویش آگاه # 10 تو با حق دان کسی کو راه دانست %~% بعالم مظهر الله دانست # 11 تو ناجی دان کسی کو یار باشد %~% بمعنی واقف اسرار باشد # 12 تو ناجی دان کسی کو راه شاهست %~% امیرالمؤمنین او را پناهست # 13 هر آنکس کز علی گردید مأمور %~% شود بیشک سرا پایش همه نور # 14 ازو باشد نجات و رستگاری %~% تو دست از دامن او برنداری # 15 خدا اورا به هر جاه راه دادست %~% بهر چیزی دل آگاه دادست # 16 تو حاضر دان مر او را در همه جا %~% گهی پنهان بود او گاه پیدا # 17 گهی حاضر بود او گاه غایب %~% مر او را گفته‌اند مظهر عجایب # 18 بگویم اول و آخر همه اوست %~% بمعنی باطن و ظاهر همه اوست # 19 یقین میدان که او از نور ذاتست %~% میان جان و دل آب حیات است # 20 در این اسرار مرد نیک صادق %~% بود آن هالک بی‌دین منافق # 21 تو هالک دان هر آن کو ره ندانست %~% طریق ملت آن شه ندانست # 22 تو هالک دان کسی کو غیر حیدر %~% گزیند در ره دین پیردیگر # 23 تو هالک دان که نشناسد علی را %~% نداند او امام حق ولی را # 24 تو هالک دان کسی مأمور نبود %~% نهاده جان بکف منصور نبود # 25 تو هالک دان کسی کو نیست درویش %~% نمی‌داند امام و ms24 رهبر خویش # 26 اگر خواهی که باشی ناجی راه %~% نتابی سر ز امر حضرت شاه # 27 اگر بندی کمر در راه فرمان %~% وجود خود کنی همچون گلستان # 28 به جان آزاد شو از هر دو عالم %~% چگویم به ازین والله اعلم # 29 دگر پرسی که علم دین کدامست %~% که آن ما را ز امر حق پیامست ~~PageV01P12 # 1 علوم دین بگویم با تو ای یار %~% تو این اسرار از من گوش میدار # 2 علوم باطنی را گوش میدار %~% علوم ظاهری فرموش میدار # 3 ز علم باطنی ای یار انور %~% چنین گفتند دانایان رهبر # 4 که علم دین بود دانستن راه %~% شود در راه دین از خویش آگاه # 5 شناسی خویشتن را گر کجائی %~% درین محنت سرا بهر چرائی # 6 باول از کجا داری تو آغاز %~% بآخر هم کجا خواهی شدن باز # 7 امام خویشتن را هم بدانی %~% طلب داری حیات جاودانی # 8 ولیکن کس بخود این ره نداند %~% که پیر رهبر این ره بداند # 9 طلب کن پیر رهبر اندرین راه %~% که گرداند ترا از کار آگاه # 10 ترا راه حقیقت او نماید %~% در اسرار برویت گشاید # 11 از آن در علم دین آگاه گردی %~% تو واقف از کلام الله گردی # 12 تو او را گر شناسی علم دانی %~% علوم اول وآخر بخوانی # 13 تو او را گر شناسی محو مانی %~% بغیر او دگر چیزی ندانی # 14 تو او را گر شناسی جان بیابی %~% طریق بوذر و سلمان بیابی # 15 همین است علم دین ای مرد دانا %~% که دانا در ره وحدت خدا را # 16 بفر شاه مردان ره بری تو %~% شوی واقف ز سر حیدری تو # 17 مقام علم دین در فر شاهی است %~% مرا در معنی این علم راهی است # 18 بمعنایش نمایم من ترا راه %~% که تا گردی ز سر وحدت آگاه # 19 مبین خود را اگر تو مرد دینی %~% خدا بینی اگر خود را نه بینی # 20 ms25 تو خود را محو کن در شیر یزدان %~% خدا بین و خداخوان و خدا دان # 21 درآئی در مقام خودپرستی %~% تو خود باشی بت و خود را پرستی # 22 بجز حق هرچه مقصود تو باشد %~% همان مقصود و معبود تو باشد # 23 تو خود را نیست میکن هست اوباش %~% زجام وحدت حق مست او باش # 24 تو خود اول شناسی پس خدا را %~% ز بعد مصطفی خود مرتضی را # 25 به اسرار علی گر راه یابی %~% ز علم مصطفی آگاه یابی # 26 تو او را گر شناسی نور گردی %~% بپاکی خوبتر از هور گردی # 27 تو او را گر شناسی مرد راهی %~% بیابی در دو عالم پادشاهی # 28 باسرارش اگر باشی تو محرم %~% روی چون قطره اندر بحر اعظم # 29 بنور او ولی او را شناسی %~% مکن با نعمت او ناسپاسی # 30 بهر عصری ظهوری کرد در دهر %~% گهی باشد به صحرا گاه در شهر # 31 محمد نور و حیدر نور نور است %~% بهرجائی که خوانی در حضور است # 32 ترا رهبر بود او ره نماید %~% نشان راه آن درگه نماید # 33 ترا دانش بدان در کار آرد %~% ز بی راهی ترا در راه آرد # 34 برو عطار این سر را نگهدار %~% میان عاشقان میگو تو اسرار # 35 من اسراری که در دل می‌نهفتم %~% بتو ای مرد سالک بازگفتم # 36 در معنی برویت برگشادم %~% کلید علم بر دست تو دادم # 37 بگو با مرد دانا سر حق را %~% ز نادانان بگردان این ورق را # 38 دگر پرسی ز من این چرخ فیروز %~% ز بهر چیست گردان در شب روز ~~PageV01P13 # 1 بگویم با تو از احوال گردون %~% که تا بینی بمعنی سر بیچون # 2 چنین میدان که این چرخ مدور %~% که گردان شد بامر پاک داور # 3 بگردد روز و شب این چرخ دوار %~% همه مقصود او دیدار آن یار # 4 همه سرگشته گردان بهر یار است %~% ز بهر دیدن او ms26 بی قرار است # 5 بگردد این چنین گردنده افلاک %~% بودتا آب و باد و آتش و خاک # 6 همه سرگشته فرمان اویند %~% همه دلداده و شیدای اویند # 7 بگردد این چنین پیوسته مادام %~% کز آن گشتن زمین را باشد آرام # 8 بگردد این چنین گردنده گردون %~% که تا آید در و یاقوت بیرون # 9 بگردد تا نبات از خاک روید %~% ازو حیوان غذای خویش جوید # 10 بگردد این چنین در گرد عالم %~% کزو پیدا شود در دهر آدم # 11 سپهر و انجم و خورشید تابان %~% همه سرگشته‌اند از بهر انسان # 12 ببین گر ز آنکه داری نور بینش %~% که بر انسان شده ختم آفرینش # 13 هر آن چیزی که پیدا شد ز معبود %~% حقیقت را همه مقصود او بود # 14 جهان یابد از انسان زینت و زین %~% که باشد مجمع آثار کونین # 15 بزیر گنبد فیروزه گون طاق %~% هر آن چیزی که تو بینی در آفاق # 16 تمامی بهر انسان آفریدند %~% مر او را دردو عالم برگزیدند # 17 هر آنچه هست از پیدا و پنهان %~% همه موجود شد در ذات انسان # 18 مر او را عالم کوچک از آن گفت %~% نیارم در این اسرار را سفت # 19 ولی انسان ز بهر کردگار است %~% مر او را جز شناسائی چه کار است # 20 شناسد خویش از آغاز و انجام %~% بیاد حق بود در صبح و در شام # 21 بداند کز چه موجود است اشیا %~% شود عارف بنور حق تعالی # 22 شود او را شناسائی چو حاصل %~% بداند در جهان انسان کامل # 23 امام کل عالم مرتضی دان %~% تو او را مظهر نور خدا دان # 24 ز شوق او بود گردان کواکب %~% مر او را سر بسر گشتند طالب # 25 سپهر از بهر او گردنده باشد %~% مر او را از دل و جان بنده باشد # 26 ز حل باشد کمینه هندوی او %~% همین گردد که ره یابد سوی او # 27 بهر دم ms27 مشتری تسبیح خوانش %~% ثنای او بود ورد زبانش # 28 برفتد تیغ مریخ ستمگر %~% که تا سازد جدا از دشمنش سر # 29 بمدحش زهره هر دم ساز دارد %~% بهرسازی هزار آواز دارد # 30 بود از جان و دل خورشید انور %~% غلام و چاکر اولاد حیدر # 31 ز نور مرتضی او نور دارد %~% کز آن آفاق را معمور دارد # 32 عطارد منشی دیوان او دان %~% ز شوق او بود در چرخ گردان # 33 بسی گردد بگردش ماه شب گرد %~% که در گشتن نه بیند کس ازو گرد # 34 همه از شوق او نالان و گردان %~% نمی‌گویم چگویم با تو نادان # 35 همه سرگشتگی شان بهر شاه است %~% چه خورشید و چه چرخ و سال و ماهست # 36 زمین و آسمان او راست مقصود %~% همه اشیا ز بهر اوست موجود # 37 بود او را بهر جائی اساسی %~% بهر وقتی بود او را لباسی # 38 ولی در اصل یک سررشته دارد %~% که این رشته بهم پیوسته دارد # 39 نگردد منقطع سر رشته هرگز %~% ز انکار چنین معنی بپرهیز # 40 چنین تقدیر داد این رشته را تاب %~% که گر مرد رهی این رمز دریاب # 41 دگر پرسی که لذات جهان را %~% نمایم بر تو اسرار نهان را PageV01P14 # 1 تو لذات جهان و حشمتش دار %~% حقیقت حشمت دنیا ست آزار # 2 زر و زن هم بمعنی نیست لذت %~% بود اندر حقیقت رنج و محنت # 3 تو لذات جهان لذات دین دان %~% ز لذات جهان مقصود این دان # 4 حقیقت هست لذات جهان علم %~% سخاو رحمت و احسان و هم حلم # 5 ترا قوت بود از علم دینی %~% ازو مقصود هر دو کون بینی # 6 ز علم دین بیابی سر کونین %~% بیابی در دو عالم زینت و زین # 7 ترا لذت ز علم و از عمل بوی %~% چه خوانی لذت علم از عمل جوی # 8 مجو لذت ز ملک و جاه عالم %~% بیفشان دست همت از دو ms28 عالم # 9 ز غیر حق شوی هم بر کرانه %~% نه بینی خویشتن را در میانه # 10 ز خود یکبارگی آزاد گردی %~% مطیع حیدر کرار گردی # 11 ترا لذت ز حب شاه باشد %~% بمعنی گر بسویش راه باشد # 12 ز مهر مرتضی یابی تو قوت %~% ببارد بر تو بس باران رحمت # 13 تو او را جو که در عالم چو جانست %~% رفیق اولیا در هر زمانست # 14 شدن در راه او لذات میدان %~% ازو باشد طریق راه عرفان # 15 ازو باشد همه لذات این کار %~% برو طالب ره مولا نگه دار # 16 عبادت را توهم لذات میدان %~% ولی باید که او باشد بفرمان # 17 عبادت را بامر مرتضی کن %~% بترک غفلت و روی و ریا کن # 18 مگردان سر دمی از راه عرفان %~% که تا کافر نمیری ای مسلمان # 19 بغیر او اگر راهی گزینی %~% در آن ره خویش را درچاه بینی # 20 ازو دنیا و عقبایت تمام است %~% حقیقت در دو عالم او امام است # 21 ازو یابی بهشت و حوض کوثر %~% ازو گردی چه خورشید منور # 22 که او باشد قسیم نار و جنت %~% رهاند مر ترا از رنج و محنت # 23 حقیقت مرتضی را گر بدانی %~% کنی در هر دو عالم کامرانی # 24 بهر چه مرتضی گوید چنان کن %~% عدوی وی بدوزخ جاودان کن # 25 تو آن گفتار را لذات میدان %~% همیشه گفته عطار میخوان # 26 دگر پرسی که عدل شاه چونست %~% که ظالم در دو عالم خود زبونست ~~PageV01P15 # 1 بگویم با او سر عدل ای دوست %~% اگر دانی طریق عدل نیکوست # 2 کسی را عدل باشد اندر این راه %~% که او باشد ز اصل کار آگاه # 3 گزیند او طریق مصطفی را %~% بداند در حقیقت مرتضی را # 4 شریعت را شعار خویش سازد %~% طریقت را دثار خویش سازد # 5 حقیقت را مقام قرب داند %~% وجود خود بدین منزل رساند # 6 عدالت این بود کاگاه باشی %~% بمعنی بر ms29 طریق شاه باشی # 7 عدالت آن بود کانرا بدانی %~% چه باشی مبتلا او را بخوانی # 8 عدالت آن بود ای مرد آگاه %~% که برداری وجود خویش از راه # 9 عدالت آن بود ای یار انوار %~% که باشد در دل تو حب حیدر # 10 عدالت آن بود گر راز جوئی %~% سخن جز حیدر صفدر نگوئی # 11 عدالت آن بود گر راز بینی %~% که در کونین جز حیدر نه بینی # 12 عدالت آن بود گر خنده باشی %~% میان عارفان فرخنده باشی # 13 عدالت آن بود گر راه جوئی %~% طریق ملت آن شاه جوئی # 14 تو عادل دان که دارد حب حیدر %~% مطیع مرتضی باشد چو قنبر # 15 تو عادل دان که راه مرتضی رفت %~% نه همچون جاهلان راه خطا رفت # 16 اگر دانی علی را عادلی تو %~% وگر نه در حقیقت جاهلی تو # 17 اگر عادل شوی بر راه باشی %~% که در ملکش بود چه دادخواهی # 18 اگر تو عدل ورزی زنده باشی %~% میان عارفان فرخنده باشی # 19 ترا گر عدل باشد راه جوئی %~% حقیقت مظهر الله جوئی # 20 بخواه از عدل هر چیزی که خواهی %~% نهی از عدل بر سر تاج شاهی # 21 ز جهل جاهلان این سر نهان کن %~% ولی نزدیک دانایان عیان کن # 22 چه دارد این جهان اغیار بسیار %~% تو از اغیار سر خود نگهدار # 23 بود هفتاد و سه ملت بعالم %~% یکی را دین حق باشد مسلم # 24 دگر هفتاد و دو اغیار باشند %~% نه ایشان در خور اسرار باشند # 25 بگفت منصور سر لو کشف را %~% عیان می‌کرد سر من عرف را # 26 شنودی جاهلان با او چه کردند %~% چه نادانی به آن حق گو که کردند # 27 اگر من باز گویم ای برادر %~% جهان زیر و زبر گردد سراسر # 28 نگو دانم همه اسرارها را %~% طریق مصطفی و مرتضی را # 29 باسرار معانی راه بینم %~% ولی این ره بسوی شاه بینم # 30 درون پرده دل ms30 راز دارد %~% در رحمت برویم باز دارد # 31 نکو بینم همه اسرار حیدر %~% بود نور دلم ز انوار حیدر # 32 درون پرده دل مهر حیدر %~% ز مهوش خانه دل شد منور # 33 درون پرده دل شاه باشد %~% حقیقت از همه آگاه باشد # 34 موانع از دل خود دور گردان %~% که تا بینی تو در دل نور یزدان # 35 بود نزدیک او اما تو دوری %~% نمی‌بینی به چشم دل چه کوری # 36 درون پرده دل اوست مستور %~% که می‌گوید اناالحق همچو منصور # 37 درون پرده دل شهریاریست %~% مرا جز عشق او دیگر چه کاریست # 38 درون دل چه خالی شد ز اغیار %~% نماند در دل تو غیر آن یار # 39 پس آنگاهی بنورش محو مانی %~% بمانی در بقایش جاودانی # 40 دگر پرسی بیان بحر و قطره %~% بگویم فاش تا یابی تو بهره PageV01P16 # 1 حقیقت بحر کل دریای نور است %~% همه جائی که آن مأوای نور است # 2 توی یک قطره از بحر توحید %~% بیکتائی نگر بگذار تفرید # 3 تفکر کن که آخر از کجائی %~% جداگشته ز بحر او کجائی # 4 شناسی گر بمعنی خویش را باز %~% بدانی کز کجا داری تو آغاز # 5 تو پنداری توی ای مرد نادان %~% حجاب خود توی فتنه همین دان # 6 خودی خویشتن بردار از راه %~% که تا واقف شوی از سر الله # 7 یکی نور است حقیقت کل اشیا %~% بیاید گوهر باران ز دریا # 8 حقیقت بین شو و در خود نظر کن %~% چو قطره سوی بحر او گذر کن # 9 هر آنکس کو نشد از بحر آگاه %~% نیابد در حقیقت سوی او راه # 10 وگر خود را ندانی از کجائی %~% نیابی اندر این بحر آشنائی # 11 حقیقت تا ابد در جهل مانی %~% بمانی در جحیم جاودانی # 12 نگردد بر رخت در معرفت باز %~% اگر خود را ندانی تو ز آغاز # 13 بشو غواص دریای معانی %~% کزین معنی در اسرار دانی # 14 برون آورد رو ms31 بشکن صدف را %~% که تا دانی نشان من عرف را # 15 شوی دریاچه در دریا نشینی %~% بجز دریا دگر چیزی نبینی # 16 اگر آگه ازین معنی شوی تو %~% شوی واصل به بحر معنوی تو # 17 بمعنی پی بری سر حقیقت %~% روی چون قطره اندر بحر وحدت # 18 حقیقت را بمعنی شاه دارد %~% بسوی جمله دلها راه دارد # 19 مجو آزار دلها تا توانی %~% که آن تیر است در دلها نهانی # 20 چه دانی تو که در دل یار باشد %~% دل تو خالی از اغیار باشد # 21 چه قطره و اصل دریای اویم %~% سخن کوتاه شد والله یعلم # 22 دگر پرسی ز سر کشتی نوح %~% که بر من ساز این ابواب مفتوح PageV01P17 # 1 ز حال نوح و کشتی بازگویم %~% به پیش عارفان این راز گویم # 2 حقیقت نوح دان هادی مطلق %~% بود معنی کشتی دعوت حق # 3 کسی کو دعوت حق را پذیرد %~% به کشتی نوح او را دست گیرد # 4 کسی کو آفتی آرد بکشتی %~% یقین میدان که او ماند بزشتی # 5 تو کز کشتی شوی دور از بطالت %~% شوی غرقه بدریای جهالت # 6 همیشه تا ابد در جهل مانی %~% روی اندر جحیم جاودانی # 7 ترا هادی دلیل راه باشد %~% ز سر کشتیت آگاه باشد # 8 ترا زان غرقه گشتن وارهاند %~% بکشتی نجات اندر رساند # 9 علی باشد حقیقت هادی راه %~% زهی دولت اگر گشتی تو آگاه # 10 نجات و رستگاری از علی دان %~% رهاند مر ترا از سر طوفان # 11 حقیقت هست کشتی دعوت او %~% پناه و رستگاری رحمت او # 12 اگر آئی درین کشتی چه بوذر %~% شوی بهتر ز خورشید منور # 13 اگر آئی درین کشتی چه سلمان %~% ازین غرقاب بیرون آوری جان # 14 اگر آئی درین کشتی شوی هست %~% شوی از حوض کوثر همچه من مست # 15 اگر آئی درین کشتی برستی %~% بلندی یابی از گرداب پستی # 16 اگر آئی درین کشتی به بینی %~% ظهور اولین و ms32 آخرینی # 17 اگر آئی درین کشتی تو شاهی %~% بفرمانت شود مه تا بماهی # 18 اگر آئی درین کشتی رفیقی %~% توان گفتن ترا مرد حقیقی # 19 درین کشتی درآ تا شاه گردی %~% حقیقت مظهرالله گردی # 20 درین کشتی درآ تا یار بینی %~% هزاران معنی اسرار بینی # 21 درین کشتی درآ تا شاه باشی %~% ز اسرار علی آگاه باشی # 22 درین کشتی نجات و رستگاریست %~% درین کشتی نجات و پایداریست # 23 ازین کشتی اگر تو باز مانی %~% بمانی در عذاب جاودانی # 24 بمعنی دگر روح تو نوح است %~% که در کشتی تن او را فتوح است # 25 درین کشتی اگر معروف باشی %~% بدین مصطفی موصوف باشی # 26 شناسد روح او راکشتی تن %~% به گلشن باز گردد او ز گلخن # 27 درین کشتی رود چون روح کامل %~% شود در بحر الاالله واصل # 28 بود عارف به ذات حق تعالی %~% بداند مظهر روح خدا را # 29 بیابد از وجود خویش بهره %~% رود در بحر وحدت همچو قطره # 30 دگر پرسی ز احوال سلیمان %~% چرا بر مرغ و ماهی داشت فرمان PageV01P18 # 1 مسلم گشت او را ملک و خاتم %~% بفرمانش درآمد هر دو عالم # 2 بفرمانش همه دیو و پری بود %~% مر او را از بهشت انگشتری بود # 3 علی را بود بنده همچو سلمان %~% از آن بر هر دو عالم داشت فرمان # 4 بفرما آن که فرمانی دهندت %~% ترا ملک سلیمانی دهندت # 5 اگر فرمان بری فرمان شه بر %~% بسوی درگه آن شاه ره بر # 6 اگر فرمان بری یابی تو خاتم %~% بفرمانت شود ملک دو عالم # 7 اگر فرمان بری گردی سلیمان %~% ترا دیو و پری باشد بفرمان # 8 اگر فرمان بری گردی همه نور %~% حقیقت میشوی نور علی نور # 9 اگر فرمان بری اسرار یابی %~% رموز حیدر کرار یابی # 10 بفرمان علی میباش آباد %~% بفرمان علی میباش دلشاد # 11 اگر فرمان بری او را چو سلمان %~% شوی اندر حقیقت چون سلیمان # 12 ms33 ز فرمان علی گر سر بتابی %~% بهر دو کون بیشک ره نیابی # 13 تو فرمان بر که تا مقصود یابی %~% رضای حضرت معبود یابی # 14 علی را بنده بودن اصل دین است %~% بنزد من سلیمانی همین است # 15 علی را بنده شو تا راه یابی %~% بمعنی مظهر الله یابی # 16 علی را بنده شو مانند سلمان %~% که تا فرمان دهی همچو سلیمان # 17 بخوان نزدیک دانا این سبق را %~% بگردان نزد جاهل این ورق را # 18 ز یک فرمان که آدم کرد بد دید %~% بلا و محنت و اندوه و غم دید # 19 مر او را خوردن گندم زبون کرد %~% ز صدر جنت المأوا برون کرد # 20 مپیچ از راه فرمان سر چو ابلیس %~% بفرمان باش دایم همچو ادریس # 21 ز امرش گشت پیدا این دو عالم %~% سخن کوتاه شد والله اعلم # 22 دگر پرسی ز حال احتسابم %~% چرا مانع شوند اندر حسابم PageV01P19 # 1 بگویم احتساب احوال با تو %~% سراسر باز گویم حال با تو # 2 حقیقت احتسابت کار دین است %~% حساب تو برب العالمین است # 3 بباید احتساب خویشتن کرد %~% برآورد از وجود خویشتن گرد # 4 که اصل احتساب آنست خود را %~% کنی پاک ای برادر از بدیها # 5 بپرهیزی ز کبر و بخل و شهوت %~% ز آز و از زر و رنج وز نخوت # 6 شریعت را شعار خویش سازی %~% طریقت را دثار خویش سازی # 7 به خود راه شریعت چون بدیدی %~% یقین میدان که در منزل رسیدی # 8 حقیقت منزل این راه باشد %~% ولی منزل مقام شاه باشد # 9 چه دانستی تو او را در حقیقت %~% ز تو بر خیزد اعلال شریعت # 10 به خود نتوان ولی این راه رفتن %~% به پیر رهبر آگاه رفتن # 11 ترا رهبر بدین منزل رساند %~% ز رنج و محنت ره وارهاند # 12 ز عشق مرتضی در جوش باشی %~% ز دستش شربت کوثر بنوشی # 13 ز عشق مرتضی خورشید گردی %~% حقیقت زنده ms34 جاوید گردی # 14 نشسته عشق او در جان عطار %~% بگوید سر او را بر سر دار # 15 دگر پرسی عوام الناس چبود %~% میانشان این همه وسواس چبود PageV01P20 # 1 عوام الناس را احوال بسیار %~% عوام الناس را اقوال بسیار # 2 عوام الناس اکثر جاهلانند %~% حقیقت دین یزدانی ندانند # 3 عوام الناس بس در دین زبونند %~% بدریای جهالت سرنگونند # 4 عوام الناس جز دعوا ندانند %~% اگر دعوا کنند معنی ندانند # 5 عوام الناس راه دین کجا دید %~% سراسر دین ایشان هست تقلید # 6 همه تقلید باشد دین ایشان %~% نمی‌دانند حقیقت اصل ایمان # 7 عوام الناس خود اغیار باشند %~% بمعنی دور از اسرار باشند # 8 تو میدان عام را حیوان ناطق %~% که هستند جمله ایشان منافق # 9 براه دین سراسر ره زنانند %~% نخوانی مردشان کایشان زنانند # 10 همه دیوند در صورت چوآدم %~% بصد باره ز اسب و گاو و خر کم # 11 نمی‌دانند دین مصطفی را %~% نه خود را می‌شناسند نه خدا را # 12 عوام الناس را احوال مشکل %~% عوام الناس را پایست درگل # 13 عوام الناس این معنی ندانند %~% عوام الناس در دعوی بمانند # 14 عوام الناس خود خود را زبون کرد %~% پدویات جهالت سرنگون کرد # 15 کلیم الله را هادی ندانند %~% همه گوساله را الله خوانند # 16 بیازارند عیسی را بخواری %~% همه خر را خرند از خوک داری # 17 همی کوشند در آزار درویش %~% همی هستند در آرایش خویش # 18 از ایشان خویشتن را دور میدار %~% از ایشان سر خود مستور میدار # 19 براه دین عوام الناس عامند %~% ندانی پخته ایشان را که خامند # 20 هر آنکس گفت چون منصور اسرار %~% به ساعت میزنندش بر سر دار # 21 همی کن از عوام الناس پرهیز %~% ز اهل عام همچون تیر بگریز # 22 ندانی تو عوام الناس مردم %~% حقیقت راه دین را کرده‌اند گم # 23 نکردند پیروی دین نبی را %~% نمی‌دانند بقول او وصی را # 24 همه کورند و کر اندر حقیقت %~% نمی‌دانند ms35 اسرار طریقت # 25 بقرآن هم خدا بکم وصم گفت %~% ز بهر عام این درالمثل سفت # 26 نه بینم کورشان از چشم ظاهر %~% پس آن کوری بود از دیده سر # 27 بگوش ظاهرش هم گر نه بینم %~% حقیقت معنی دیگر ببینم # 28 پس آن کوری بود کوری دلها %~% تو چشم دل درین اسرار بگشا # 29 بچشم دل حقیقت کور باشند %~% از آن کز راه معنی دور باشند # 30 به ظاهر جان اگر بینی دریشان %~% ولیکن در حقیقت مرده شان دان # 31 به ظاهر زنده اما جان ندارند %~% اگر دانند جان جانان ندانند # 32 حقیقت جان جانان مظهر نور %~% که او باشد ز چشم عام مستور # 33 هر آنکس کو بنورش راه بیند %~% حقیقت مظهر الله بیند # 34 بنور او بیابی زندگانی %~% بمانی در بقای جاودانی # 35 ز سر اولیا پرسی تو احوال %~% بگویم با تو از احوالشان حال PageV01P21 # 1 حقیقت اولیا خورشید راهند %~% سراسر خلق عالم را پناهند # 2 تمام اولیا اسرار بینند %~% بمعنی روشنی در راه دینند # 3 حقیقت چون کلام الله دانند %~% بسوی معنی او راه یابند # 4 بمعنی رهبران راه یزدان %~% خدابین و خداخوان و خدادان # 5 خدا را اولیا باشند بمعنی %~% تو معنی را از ایشان جوی یعنی # 6 بمعنی چون شناسی اولیا را %~% بدانی امر اسرار خدا را # 7 تمام اولیا یک نور باشند %~% ز چشم جاهلان مستور باشند # 8 جهان از اولیا خالی نباشد %~% جهان نبود اگر والی نباشد # 9 جهان قائم بذات اولیا دان %~% نیامد ز اولیا یک مثل انسان # 10 محمد گفت کاصحابم نجومند %~% گهی در مکه و گاهی به رومند # 11 یکی گر زانکه ناپیدا نماید %~% تعاقب دیگری آن دم برآید # 12 بدین معنی همیشه در جهانند %~% ز نسل و نسبت یک خاندانند # 13 تو گر خواهی که بینی اولیا را %~% بظهر ساز میکن التجا را # 14 بمظهر بس عجایب‌ها که بینی %~% رموز آسمانها و زمینی # 15 ترا آن دم ازو باشد ms36 حیاتی %~% درو بینی تو نور بی صفاتی # 16 تمام اولیا در آن کتابند %~% ولی این سر اکنون نه نمایند # 17 بدور آخرین پیدا شود این %~% طمع دارد زتو عطار تحسین # 18 ترا از اولیا آگاه سازد %~% ز راه بریان هم باز دارد # 19 درو از اولیا اسرار باشد %~% رموز حیدر کرار باشد # 20 ولی نادان کند انکار اسرار %~% نیارد طاقت اظهار اسرار # 21 بود ظالم که اسرار ولایت %~% کند انکار از جهل و بطالت # 22 برو ظالم که حق بیزار از تو %~% دل عطار بس افگار از تو # 23 تو دین مصطفی تغییر دادی %~% بدریای ضلالت در فتادی # 24 نداری در حقیقت دیده دید %~% گرفتی راه بی راهی به تقلید # 25 مرا از اولیا اسرار و معنی %~% تولا از همه گفتار و معنی # 26 بگویم با تولا رمز و اسرار %~% دگر رمزی برندت بر سر دار # 27 ز جعفر میشنو اسرار منصور %~% بدو گفتا زجاهل دار مستور # 28 بآخر آشکارا کرد اسرار %~% ببردند جاهلانش بر سر دار # 29 نداند جاهل اسرار ولی را %~% به غفلت میرود راه نبی را # 30 بگویم با تو راه حق کدامست %~% امام هادی مطلق کدامست PageV01P22 # 1 بود هادی دین بی شک پیمبر %~% امام انس و جن خود هست حیدر # 2 بود حیدر حقیقت واقف حق %~% درو پیدا نماید وجه مطلق # 3 تو گر راهی روی راه علی رو %~% رموز حیدر از عطار بشنو # 4 درین ره رو که تا دلشاد باشی %~% زهر درد و غمی آزاد باشی # 5 درین ره رو که تا اسرار دانی %~% رموز حیدر کرار دانی # 6 درین ره اولیا جمله ستاده %~% درین ره انبیا هم سر نهاده # 7 درین ره رو که تا بینی خدا را %~% بدانی سر جمله اولیا را # 8 درین ره محرمان افتاده بر خاک %~% درین ره گشته است سرگشته افلاک # 9 درین ره عاقلان دیوانه باشند %~% درین ره ناقلان افسانه باشند # 10 درین ره سر منصور است ms37 بسیار %~% درین ره می‌روند هم بر سر دار # 11 درین ره رهنما همراه باشد %~% درین ره مرتضی آگاه باشد # 12 درین ره غیر بعد مصطفی نیست %~% درین ره غیر شاه مرتضی نیست # 13 درین ره مصطفی بهبود باشد %~% درین ره مرتضی مقصود باشد # 14 درین ره مرتضی بعد محمد %~% درین ره مرتضی سلطان سرمد # 15 درین ره مظهر الله باشد %~% دل مظهر به معنی شاه باشد # 16 فرستادند از آن پیغمبران را %~% که راه حق نمایند غافلان را # 17 بسوی ملت حق ره نمایند %~% زره این بیرهان آگه نمایند # 18 ز اعلائی چرا اسفل فتادی %~% چه شیطان لعنتی برخود نهادی # 19 هر آنچت مصطفی گفتا نکردی %~% ز جامش شربت کوثر نخوردی # 20 چه خواهی گفت اندر روز محشر %~% که کردی رخنه در دین پیمبر # 21 چه خواهی گفت فردا مصطفی را %~% بخواهی دید روی مرتضی را # 22 بهمراهی شیطان میروی تو %~% براه گمرهان تا کی روی تو # 23 چو گم کردی تو ره کی راه یابی %~% تو کی راه همه در چاه یابی # 24 تو راه جمله ابر ار برگیر %~% پس آنگه مذهب عطار برگیر # 25 که بنماید بتو آن راه حق را %~% ز نادانان نهان کن این سبق را # 26 برو عطار این سر را نگه دار %~% که اغیارند در آفاق بسیار # 27 چه جوش عشق باشد در روانم %~% مگر این عشق دارد قصد جانم # 28 چه سنجد قطره‌ها در پیش دریا %~% خداوندا توای دانا و بینا # 29 توی در راه حق پشت و پناهم %~% توی اندر معانی پادشاهم # 30 مرا یک راه و یک جانست و یک دل %~% درین جان مرتضی کرده است منزل # 31 حقیقت مهر او در دل سرشتم %~% همیشه درگل و باغ بهشتم # 32 طریق مرتضی باشد مسلم %~% بگفتم راستی والله اعلم # 33 کجا دارد تو گوئی عشق منزل %~% بگو با من کنون این سر مشکل PageV01P23 # 1 بتو این سر مشکل باز گویم %~% ز عشق ms38 و منزل او راز گویم # 2 مقام عشق باشد در همه جا %~% و از او خالی نباشد هیچ مأوا # 3 مقام او زمین و آسمانست %~% مقام او فراز لامکانست # 4 مقام او بود اندر دل و جان %~% بنور عشق باشد زنده انسان # 5 بهر جائی که باشی درحضور است %~% ولی نادان ز سر عشق دور است # 6 ز سر او اگر آگاه باشی %~% بهر دو کون بیشک شاه باشی # 7 چه منزل اندرون جان کند عشق %~% هزاران خانمان ویران کند عشق # 8 بجز عشق از درون جان بدر کن %~% بسوی قرب وحدت تو گذر کن # 9 بشوقش ساز ویران خانه تن %~% دو عالم را تو پشت پای میزن # 10 ز هجرانش چرا رنجور باشی %~% بنان و شربت و انگور باشی # 11 تو تن پرور شوی از چرب و شیرین %~% نمی‌دانی طریق ملت و دین # 12 تن تو هست بیشک دشمن تو %~% بلای جان تو باشد تن تو # 13 کسی دشمن نه پرورده است هرگز %~% همی کن از وجود خویش پرهیز # 14 بکوی عشق جانان کی رسی تو %~% که گلخن تاب تن همچون خسی تو # 15 گذر کن در لباس گلخن تن %~% چه مردان در ره عشقش قدم زن # 16 بمنزلگاه عشقش عاشقانند %~% سراسر عاشقان عارفانند # 17 چه با خود عشق را همخانه یابی %~% درین ره عقل را دیوانه یابی # 18 میان عاقلان صورت پرستی %~% میان عاشقان شوقست و مستی # 19 درین ره عاقلان بیگانه باشند %~% درین ره عاشقان دیوانه باشند # 20 میان عاقلان زهر است و فریاد %~% میان عاشقان مستی و بیداد # 21 میان عاقلان زهد و نماز است %~% میان عاشقان راز و نیاز است # 22 میان عاقلان تکرار باشد %~% میان عاشقان اسرار باشد # 23 میان عاقلان تقلید باشد %~% میان عاشقان توحید باشد # 24 ز عشاقان شنیدم سر توحید %~% گذشتم از میان عقل و تقلید # 25 سبق از عاشقان دین بیاموز %~% چه عود از آتش عشقش همی سوز # 26 ز ms39 اسرارش اگر آگاه گردی %~% همیشه مقبل درگاه گردی # 27 درین درگه همیشه عاشقانند %~% که هر دم جان به جانان برفشانند # 28 به ظاهر عشق را درگاه باشد %~% نه هر کس را بدرگه راه باشد # 29 اگر خواهی که ره یابی بدرگاه %~% بعشق مرتضی میباش همراه # 30 ز عشق مرتضی گردی همه نور %~% اناالحق گوئی و گردی تو منصور # 31 ز عشق مرتضی باشی سلیمان %~% دهی بر جن و انس و طیر فرمان # 32 ز عشق مرتضی اسرار دانی %~% بیابی زندگانی جاودانی # 33 ز عشق مرتضی یابی تو بهره %~% روی در بحر وحدت همچو قطره # 34 ز عشق مرتضی درویش باشی %~% بنزد جاهلان خاموش باشی # 35 ز عشق مرتضی در باز جان را %~% وداعی کن همه ملک جهان را # 36 ز عشق مرتضی گر در خروشی %~% ز دستش شربت کوثر بنوشی # 37 ز عشق مرتضی خورشید باشی %~% حقیقت زنده جاوید باشی # 38 ز عشق مرتضی عطار باشی %~% مطیع حیدر کرار باشی # 39 نشسته عشق او با جان عطار %~% بگویم سر او را بر سر دار # 40 دگر از من ز پیر راه پرسی %~% سخن از مظهر الله پرسی PageV01P24 # 1 ز مظهر گوئیم آگاه گردان %~% مرا واقف ز پیر راه گردان # 2 ترا واقف کنم از سر آن راه %~% که تا گردی ز سر راه آگاه # 3 رسول الله پیر راه باشد %~% ز سر هر دو کون آگاه باشد # 4 محمد اندرین ره پیر راهست %~% ولی حیدر ترا پشت و پناهست # 5 تو پیر راه میدان مصطفی را %~% ز خود آگاه میدان مرتضی را # 6 ز تو آگاه باشد او بعالم %~% بتو همراه باشد او بعالم # 7 در او بینی حقیقت نور معنی %~% برون آئی ز فکر و کذب و دعوی # 8 اگر او را بیابی اندرین راه %~% ز سر کارگردی خوب آگاه # 9 که پیر تست مظهر بس عجایب %~% در او بینی تو آثار غرایب # 10 ترا پیر است مظهر گر ms40 بدانی %~% غنیمت دانی و او را بخوانی # 11 برو مظهر بخوان و کامران باش %~% بجو مظهر پس آنگه شادمان باش # 12 که رهبر با تو از اسرار گوید %~% رموز حیدر کرار گوید # 13 مرا در عشق پیر راه اوشد %~% درین ره سالکان را شاه او شد # 14 تو نور او درون جان جان بین %~% تو او را برتر از کون و مکان بین # 15 تو او را پیر ره دان در طریقت %~% تو او را مظهر حق دان حقیقت # 16 چه می‌گویم کنون شاه ولایت %~% دو عالم را ازو باشد هدایت # 17 توی اندر میان جان هویدا %~% توی از راه معنی در زبانها # 18 توی مظهر توی سرور توی جان %~% توی گه آشکارا گاه پنهان # 19 توی ایمان توی غفران تو در جان %~% توی سرور توی شاه و تو سلطان # 20 توی نجم و توی مهر و توی ماه %~% توی ز اسرار هر دو کون آگاه # 21 توی عصمت توی رحمت تو نعمت %~% توی اندر حقیقت دین و ملت # 22 توی حنان توی منان تو سبحان %~% توی مذهب توی ملت تو ایمان # 23 توی اول توهم آخر تو سرور %~% توی ظاهر توی باطن تو مظهر # 24 توی آدم توی شیث و توی نوح %~% تو ابراهیم و تو موسی و توی روح # 25 ترا می‌خواند آدم هم به آغاز %~% رسید او را بهشت و نعمت و ناز # 26 خلیل الله ترا چون خواند از جان %~% شد آتش بر وجود او گلستان # 27 ترا می‌خواند هم موسی عمران %~% مظفر گشت بر فرعون و هامان # 28 ترا عیسی مریم بود بنده %~% بنامت مرده را میکرد زنده # 29 محمد هم بنامت شد مظفر %~% بعالم بر تمامی اهل کافر # 30 سلیمان یافت از تو حشمت و جاه %~% بفرمانش ز ماهی بود تا ماه # 31 بدشت ارژنه سلمان ترا خواند %~% در آن دم کو بدست شیر درماند # 32 شدی حاضر رهاندی از بلایش %~% تو بودی در ms41 ره دین رهنمایش # 33 توی در دل تو اندر دیده بینش %~% ز نور تو مدار آفرینش # 34 گهی با یوسف مصری بچاهی %~% گهی در مصر عزت پادشاهی # 35 گهی طفلی و گاهی چون جوانی %~% گهی پنهان شوی گاهی عیانی # 36 گهی درویشی و گه پادشاهی %~% برآئی تو بهر صورت که خواهی # 37 بظاهر گه به روم و گه به چینی %~% به باطن در همه روی زمینی # 38 تو ای اندر جهان پیوسته قائم %~% جهان می‌نازد از ذات تو دایم # 39 توی بیشک مراد از هر دو عالم %~% نمی‌دانم جز این والله اعلم # 40 دگر پرسی کدام است زندگانی %~% بگو با من بیان این معانی PageV01P25 # 1 بگویم بهر تو ای مرد دانا %~% کنم با تو بیان این معما # 2 بمعنی زندگی دنیا محال است %~% که این عالم همه خواب و خیال است # 3 حقیقت زندگانی هست ایمان %~% تو ایمان را کمال زندگانی دان # 4 برو ای سالک ره راه یزدان %~% تو همچون خضر مینوش آب حیوان # 5 که تا یابی حیات زندگانی %~% بمانی تا ابد در جاودانی # 6 حقیقت آب حیوان راه یزدان %~% مراد از راه یزدان تو علی دان # 7 باو ایمان و دین تو تمام است %~% بمعنی هر دو عالم را امام است # 8 به نور او بمعنی راه میجو %~% تو سرش از دل آگاه میجو # 9 ز اسرارش شوی آنگاه آگاه %~% که برداری حجاب خویش از راه # 10 چه ره بردی بنورش زنده مانی %~% وزو یابی بقای جاودانی # 11 تو آن آب حیات اسرار میدان %~% همه مقصود خود آن یار میدان # 12 بود تاریکی این آب ای یار %~% مثل پنهانیش از چشم اغیار # 13 چه ره یابی بسویش در معانی %~% بیابی در حقیقت کامرانی # 14 اگر او را نیابی مرده تو %~% میان زندگان افسرده تو # 15 اگر او را بیابی زنده باشی %~% میان مؤمنان فرخنده باشی # 16 چه ره یابی شوی مانند خورشید %~% بمانی در بقایش زنده جاوید ms42 # 17 حجاب خویشتن از راه کن دور %~% که تا گردی بمعنی همچو منصور # 18 ولی اسرار مستوری همین دان %~% ز جاهل این سخنها کن تو پنهان # 19 شنیدی تو که با منصور حق گو %~% ز نادانی چها کردند با او # 20 شده بود از دو عالم بر کرانه %~% نمی‌دانسته جز حق آن بیگانه # 21 برآورد از وجود خویشتن گرد %~% سجود درگه حق را چنان کرد # 22 سجود اهل دید از دل باشد %~% سجود دیگران تقلید باشد # 23 تو سجده آنچنان کن آن دلی را %~% که سجده بود آخر دم علی را # 24 بگویم با تو اسرار سجودش %~% که چون با حق تعالی راز بودش PageV01P26 # 1 شنیدستم ز دانایان اسرار %~% که در جنگ احد سلطان کرار # 2 یکی تیری چه تیر نوک پیکان %~% به پای مرتضی گردید پنهان # 3 میان استخوان پنهان همی بود %~% علی از درد آن نالان همی بود # 4 ز بیرون کردنش بودند عاجز %~% ز دردش مرتضی می‌کرد پرهیز # 5 به پیش مصطفی جراح برگفت %~% که شد پیکان او با استخوان جفت # 6 بباید پای او بشکافت اکنون %~% که تا آید ز پایش تیر بیرون # 7 نمی‌شاید مرا این کار کردن %~% چنان دردی بپای او نهادن # 8 نبی گفتا بدست ماست درمان %~% بسازم بر تو این دشوار آسان # 9 به هنگامی که حیدر در نماز است %~% چنان مستغرق دریای راز است # 10 که او را از کس و از خود خبر نیست %~% غم پیکان و هم درد دگر نیست # 11 بزن چاک و بکش پیکان ز پایش %~% که گشته غرق دریای رضایش # 12 چو بشنید این سخن را از پیمبر %~% بشد جراح تا نزدیک حیدر # 13 ستاده دید شه را در نماز او %~% بحق برداشته روی نیاز او # 14 بپای شه در افتاد و ثنا گفت %~% هزاران شاه دین را مرحبا گفت # 15 شکافی زد بپای شاه مردان %~% ز خود بیخود برون آورد پیکان # 16 جراحت را بزد ms43 دارو و بر بست %~% برفت آنگاه جراح سبکدست # 17 به نزد مصطفی آمدکه این راز %~% بلطف و مرحمت با من بگو باز # 18 بگفتا او بحق چون وصل دارد %~% چه پروائی ز فرع و اصل دارد # 19 چنان مستغرقست در ذات یزدان %~% که اورا نه خبر از جسم و از جان # 20 نه پروای زمین و آسمانش %~% نه فکر این جهان و آن جهانش # 21 چه رو آرد بدرگاه خداوند %~% ببرد از وجود خویشتن پیوند # 22 اگر زیر و زبر گردد دو عالم %~% نگرداند سر از درگاه آن دم # 23 همه با حق بود گفت و شنودش %~% برای حق بود جود و سجودش # 24 بدین معنی خوش و خورسند باشد %~% مر او را با خدا پیوند باشد # 25 چنین باید عبادت مر خدا را %~% چنین میر و طریق مرتضی را # 26 کسی را کین عبادت یار باشد %~% دلش منزلگه دلدار باشد # 27 چنین میکن عبادت ای برادر %~% ولی میدار در دل حب حیدر # 28 اگر صد سال باشی در عبادت %~% نیابی تا بشاه دین ارادت # 29 عبادت آن زمان حق را قبول است %~% که در دل حب اولاد رسول است # 30 امیرالمؤمنین را گربدانی %~% بیابی در حقیقت کامرانی # 31 بنورش راهبر شو در معانی %~% که تا اسرار یزدانی بدانی # 32 بدو واصل شوی چون بحر و قطره %~% بیابی از وجود خویش بهره # 33 بنورش زنده جاوید باشی %~% بمعنی بهتر از خورشید باشی # 34 دگر پرسی که علم دین کدامست %~% معلم در ره و آیین کدامست PageV01P27 # 1 حقیقت علم ودانش علم دین است %~% بدان تو علم ما حقل الیقین است # 2 بظاهر علم دین باید شنیدن %~% معانی باید از آن راه دیدن # 3 چه دانی علم باطن راه یابی %~% بهر چیزی دل آگاه یابی # 4 ز علم ظاهری رنجور گردی %~% ز علم باطنی منصور گردی # 5 ز علم ظاهری گردی پریشان %~% ز علم باطنی یابی تو ایمان # 6 ز علم ظاهری ms44 جز قال نبود %~% زعلم باطنی جز حال نبود # 7 بسوی علم قرآن راه میجو %~% ز معنایش دل آگاه میجو # 8 ز قرآن اهل ظاهر را بود پوست %~% تو از قرآن طلب کن مغز ای دوست # 9 نمی‌دانند حقیقت معنی آن %~% تو معنی می‌طلب از علم قرآن # 10 حقیقت معرفت دان علم حق را %~% بخوان در نزد دانا این سبق را # 11 ز دانایان طلب کن علم دینی %~% ز دانایان همه مقصود بینی # 12 زمین و آسمان و جمله اشیا %~% چه خشخاشی بود در پیش دانا # 13 از این خشخاش ای نادان تو چندی %~% سزد گر بر سبیل خود بخندی # 14 تو خود را ای برادر نیست میدان %~% که هستی را نزیبد هیچ رحمن # 15 بهستی علی گر هست باشی %~% ز جام وحدت حق مست باشی # 16 چه گشتی عارف حق علم دانی %~% پس آنگه این معانی خوش بخوانی # 17 تو خود را گر شناسی علم دین است %~% حقیقت علم را معنی همین است # 18 اگر صد قرن در عالم شتابی %~% به خود رائی تو علم دین نیابی # 19 ترا رهبر بعلم دین رساند %~% ز پستیت بعلیین رساند # 20 بسوی علم معنی ره نماید %~% ز علم معرفت آگه نماید # 21 بجوهر ذات گفتم این معانی %~% تو می‌باید که این معنی بدانی # 22 سخن باشد میان عارفان در %~% ولی خر مهره باشد در جهان پر # 23 سخن را معنیش داند سخندان %~% چه خرمهره بود در پیش نادان # 24 ز یمن همت مردان دانا %~% ز فیض خدمت پیران بینا # 25 من از نور خدا آگاه گشتم %~% چه خاک باب باب الله گشتم # 26 نباشد عارف و معروف جزوی %~% زهی دولت اگر بردی باو پی # 27 چه دانستی بمعنی مرتضی را %~% شدی عارف ره و رسم هدا را # 28 کرا قدرت بعلم مرتضی هم %~% که گوید سر لو کشف الغطا هم # 29 کرا قدرت که گوید حق بدیدم %~% بمعنی در ره وحدت رسیدم # 30 ms45 بغیر مظهر حق شاه مردان %~% که او باشد خداخوان و خدادان # 31 خدا را هم خداوند حقیقت %~% برونست این بمعنی از شریعت # 32 بگفتا مصطفی قولم شریعت %~% بود فعل شما امر طریقت # 33 حقیقت بحر فیض مرتضی دان %~% علی من من علی دان ای مسلمان # 34 علی جان من و من جان اویم %~% علی زان من و من زان اویم # 35 نداند جز علی علم لدنی %~% که او برتر بود از هرچه بینی # 36 گهی پنهان بود گه آشکارا %~% بدستش موم گشته سنگ خارا # 37 طریق علم او ما را رفیق است %~% درین ره لطف او ما را شفیق است # 38 سراسر این کتب اسرار شاه است %~% بمعنی هر دو عالم را پناهست # 39 مکن در نزد جاهل آشکارا %~% ولی پنهان مکن در نزد دانا # 40 ز دست جانشینان پیمبر %~% بسی آزاد دیدند آل حیدر # 41 مرا عباسیان بسیار خواندند %~% که تا اسرار دین من بدانند # 42 نمودم دین خود پنهان چو عنقا %~% نمودم همچو جابلقا و بلسا # 43 اگر اسرار دین را باز گویم %~% بنزد عارفان این راز گویم # 44 طریق دین حق پنهان نکوتر %~% میان عاشقان عرفان نکوتر # 45 تو این اسرار چون خوانی ندانی %~% طریق دین یزدانی ندانی # 46 مینداز این کتب در نزد نادان %~% نداند مرد نادان امر یزدان # 47 اگر تو این کتب از دست دادی %~% بطعن جاهلان اندر فتادی # 48 از این جوهر بدانی رمز اسرار %~% به بینی در حقیقت روی دلدار # 49 چه دیدی سر او خاموش میباش %~% ز سر تا پا سراسر گوش می‌باش # 50 ز بعد این کتب مظهر طلب دار %~% ازو پیدا شود اسرار آن یار # 51 ازو معلوم گردد علم پنهان %~% ازو پیدا شود اسرار جانان # 52 ازو گردی معلم در معانی %~% طریق علم یزدانی بدانی # 53 ازو مقبول خاص و عام گردی %~% ازو پخته شوی گر خام گردی # 54 ازو بینی مقام قرب حیدر %~% ازو نوشی شراب حوض ms46 کوثر # 55 ازو یابی تو هم ایمان و هم دین %~% به کام تو شود هم آن و هم این # 56 مرا مظهر بود چشم کتب‌ها %~% ازو ظاهر شود پنهان و پیدا # 57 از آدم تا باین دم سر وحدت %~% درو بینی ز راه علم و حکمت # 58 ازو مقصود هر دو کون حاصل %~% ازو گردی براه شاه مقبل # 59 درو معنی جعفر شاه باشد %~% درو معنی الالله باشد # 60 تو را در دین احمد مقتدا اوست %~% تو را رهبر بسوی مرتضا اوست # 61 ترا اودر مقام حق رساند %~% بسوی وحدت مطلق رساند # 62 ترا آگاه گرداند ز اسرار %~% ولی از جاهلان او را نگه دار # 63 ترا ایمن کند از خیر و از شر %~% رسی اندر مقام قرب حیدر # 64 ز دین خویش بر خوردار باشی %~% بمعنی واقف اسرار باشی # 65 ترا یاری به از جوهر نباشد %~% که در هر کان بدان گوهر نباشد # 66 چه مظهر یافتی در وی نظر کن %~% محبان علی را زان خبر کن # 67 در او بینی تو جوهرهای بسیار %~% بود هر بیت او لؤلؤی شهوار # 68 ولی ازجوهر دنیا حذر کن %~% به جوهر خانه دریا سفر کن # 69 که تا بینی که غواصان کیانند %~% میان دیده بینا عیانند # 70 در آن بحرند غواصان طلبکار %~% کزین دریا برآرند در شهوار # 71 اگر غواص نبود در که آرد %~% همان باران رحمت بر که بارد # 72 دلیلانند غواصان این بحر %~% که درمی‌آورند از بحر یک سر # 73 محمد بود غواص شریعت %~% علی غواص دریای حقیقت # 74 برآورد حیدر از دریا بسی در %~% که شد دامان اهل الله ازو پر # 75 میان عارفان عشق در کار %~% زهی سودای روح افزای عطار PageV01P28 ms47