######OpenITI# #META# title: vaslatname #META# ed_info: Ed. n.n. (n.d.), , Ganjoor corpus: n.n.. #META# url: https://ganjoor.net/attar/vaslatname/ #META#Header#End# # 1 ابتدا کردم بنام کردگار %~% خالق هفت و شش و پنج و چهار # 2 آن خداوندی که هستی ذات اوست %~% هر دو عالم مصحف آیات اوست # 3 آن خداوندی که آدم را ز خاک %~% آفرید و داد او را جان پاک # 4 بعد از آنش گفت بحر جود باش %~% چون ملایک ساجد و مسجود باش # 5 خالق اعظم که آدم را ز بود %~% هر یکی را در لباسی وا نمود # 6 عرش را بر یاد او بنیاد کرد %~% خاکیان را عمر او بر باد کرد # 7 شمس را همچون چراغی ساز داد %~% تا شود روشن بنورش این بلاد # 8 بر نجوم و بر بروج آمد پدید %~% با عبور و هم عروج آمد پدید # 9 انبیا را در ره کل سر نمود %~% اولیا را دامن پر زر نمود # 10 انبیا را داد حکم کن فکن %~% اولیا را داد سر لم یکن PageV01P01 # 1 انبیا را داد سر ذوق عشق %~% اولا را داد درد ذوق عشق # 2 انبیا را داد سر لامکان %~% اولیا را داد شور عاشقان # 3 انبیا را داد هردم رفعتی %~% اولیا را داد هر دم خلعتی # 4 انبیا را داد هر دم صد عطا %~% اولیا را داد صد صدق و صفا # 5 انبیا و اولیا را حق بدان %~% این سخن را از یقین مطلق بدان # 6 من رآنی گفت آخر مصطفی %~% چند باشی درحجاب ای بی‌وفا # 7 لی مع الله گفت آخر مصطفی %~% لیک معنی را ندانند این خسان # 8 از رموز سر حق آگه نه %~% سخت معذوری که مرد ره نه # 9 مصطفی آمد در این ره پیشوا %~% پیشوای انبیا و اولیا # 10 مصطفی آمد در این ره سرفراز %~% موج می‌زد در دلش دریای راز # 11 مصطفی آمد در این ره بانشان %~% هر زمان زین راه داده صد نشان # 12 مصطفی آمد در این ره بحر کل %~% قطره‌ها از بحر او خوردند مل # 13 مصطفی آمد در این ره ms01 نور پاک %~% جمله ظلمات را کرده هلاک # 14 مصطفی آمد یقین او فخر جان %~% تاجدار و پادشاه جاودان # 15 مصطفی آمد در این ره پیر راه %~% دامن او گیر تا گردی تو شاه # 16 مصطفی آمد در این ره رهنما %~% طالبان راه را اوجان فزا # 17 مصطفی آمد در این ره راز دان %~% دیده معنی در این ره باز دان # 18 مصطفی آمد در این ره بحر نور %~% هر دو عالم یافته از وی حضور # 19 مصطفی آمد در این ره عقل کل %~% عقل کلی زو همی کرده نزول # 20 مصطفی آمد در این ره پاکباز %~% سالکان را اندرین ره کارساز # 21 مصطفی آمد در این ره سرحق %~% از دو عالم برده در معنی سبق # 22 مصطفی آمد در این ره با وصال %~% واصلان رفته ز راهش بر کمال # 23 مصطفی آمد در این ره شاهدین %~% قطب عالم رحمة للعالمین # 24 مصطفی آمد در این ره حال را %~% از برای عام گفته قال را # 25 مصطفی آمد در این ره مرد عشق %~% این کسی داند که دارد درد عشق # 26 مصطفی آمد در این ره شهریار %~% حکم او بر هر دو عالم پایدار # 27 مصطفی آمد در این ره ذات حق %~% این کسی داند که دید آیات حق # 28 مصطفی را حق بدان و حق ببین %~% تا شوی تو پیر راه و مرد دین # 29 مصطفی را حق ببین و حق بدان %~% تا شوی از هر دو عالم با نشان # 30 مصطفی حق بود و حق بدمصطفی %~% بشنو این معنی حق با صفا # 31 مصطفی را نور حق میدان یقین %~% تا رسی در قرب رب العالمین # 32 مصطفی و مرتضی هر دو یکی است %~% در ابوبکر و عمر خود کی شکی است # 33 سر احمد بود عثمان در جهان %~% دوست احمد بود اندر دو جهان # 34 جمله در توحید حق یکتا بدند %~% نه چو تو در کثرت ولالابدند ~~PageV01P02 # 1 عاشقا ms02 یک دم در آور سر جان %~% تا بیابی سر عشق کالامکان # 2 عاشقان بینی بجان حیران شده %~% هر یک از نوعی دگر جویان شده # 3 عاشقان بینی در این ره گشته غرق %~% از قدم در خون نشسته تا بفرق # 4 عاشقان بینی ز خود فانی شده %~% جملگی در حال یک بینی شده # 5 عاشقان بینی بحق باقی شده %~% از خودی بگذشته و فانی شده # 6 عاشقان بینی زبان لال آمده %~% وانگهی از عشق در حال آمده # 7 عاشقان بینی بریده خویشتن %~% همچو ابراهیم در دین بت شکن # 8 عاشقان بینی ز سوی کالامکان %~% هر نفس در باخته جان جهان # 9 عاشقان بینی ز فرش خاکدان %~% در دمی بگذشته ازهفت آسمان # 10 عاشقان بینی ز درد عشق زار %~% سر برهنه پا برهنه دل فکار # 11 عاشقان بینی ز شوق دوست مست %~% جمله اندر نیستی گشتند هست # 12 عاشقان بینی تمامت جان شده %~% همچو اسماعیل جان قربان شده # 13 عاشقان بینی ز هجر درد وداغ %~% همچو یعقوب نبی در سوز و داغ # 14 عاشقان بینی به مصر جان شده %~% وانگهی در مصر جان سلطان شده # 15 عاشقان بینی بسی در غرق نور %~% همچو موسی رفته اندر کوه طور # 16 عاشقان بینی بسی شاه آمده %~% چون سلیمان شاه درگاه آمده # 17 عاشقان بینی برفته زین جهان %~% همچو عیسی رفته اندر آسمان # 18 چون محمد عاشقی هرگز نبود %~% هیچ عاشق را چو او آن عز نبود # 19 عاشقان خود جمله در راه ویند %~% جمله جانبازان درگاه ویند # 20 از سر دردی نظر کن این کتاب %~% تا که بر خیزد ز پیشت صد حجاب # 21 گر ترا صدق است بین ای پرهنر %~% تا شوی از سر معنی با خبر # 22 این کتاب دیگر است ای مرددین %~% رهروان را ره نمود از درد دین # 23 راه دین تحقیق باشد از یقین %~% کی بود تقلید رفتن راه دین # 24 غیر قرآن آن کتب‌های دگر %~% جمله قشر است ms03 و ز تقلید ای پسر # 25 حق قرآن اینکه نقلست باکمال %~% سر قرآن را بداند ذوالجلال # 26 من همه تفسیرها را خوانده‌ام %~% مغز قرآن را ز اوحی خوانده‌ام # 27 باز فرمود از پی ایشان مرا %~% تا بگویم اصل را و فرع را # 28 حرف علت گفتن افسانه بود %~% عقل حیوانی نه حقانی بود # 29 یک زمانی ترک کن افسانه را %~% گوش کن تو رمز وصلت نامه را # 30 هر که این خواند بکام دل شود %~% زود باشد کاندر این واصل شود # 31 نام این کردم وصالت نامه من %~% زانکه وصلت دیده‌ام از خویش من # 32 هر که می‌خواهد که او واصل شود %~% درد عطارش مگر حاصل شود PageV01P03 # 1 ای برادر حکمت حق گوش دار %~% تا شوی از هر دو عالم مرد کار # 2 دست لطف حق چو آدم آفرید %~% از برای سر عشقش پرورید # 3 چل صباح او آن گلش تخمیر کرد %~% بعد از آنش برکشید و میر کرد # 4 پس بفرمودش بفوق تخت باش %~% سر وحدت یاب عالی بخت باش # 5 بعد از آن فرمود ای افلاکیان %~% سجده آرید پیش آدم این زمان # 6 سر نهادن جملگی در پیش او %~% سرکشیده آن لعین از کیش او # 7 حق تعالی گفت ای ملعون راه %~% تو چرا سر می‌کشی از پیش شاه # 8 ز آدم معنی تو آگه نیستی %~% سخت مغروری که در ره نیستی # 9 ای لعین گنجی است آدم در صور %~% تو چه دانی زانکه هستی بی‌خبر # 10 تا که تو سر می‌کشی از راه دین %~% لعنت ما بر تو بادا ای لعین # 11 آن زمان آدم نشسته در بهشت %~% بود با روحانیان درباغ و کشت # 12 صدهزاران حور هر دو در برش %~% صدهزاران نور هر دم بر سرش # 13 صد هزاران لطف حق دریافته %~% صد هزاران حله در بر یافته # 14 صدهزاران عز و شادی و طرب %~% نه در آنجا رنج دید و نه تعب # 15 سلسبیل و ms04 زنجبیل و می روان %~% شیر و شهد و میوه‌های جاودان # 16 جمله از لطف خداآدم بدید %~% هر زمانی گفته اوهل من مزید # 17 حق تعالی خواست تا اسرار را %~% فاش گردانید سر خود ترا # 18 آدم از جنت برون آورده‌اند %~% صدهزاران سر حق آورده‌اند # 19 صورت ابلیس را تلبیس دان %~% وسوسه کرده به آدم هر زمان # 20 آدم معنی توئی ای بی‌خبر %~% سر ببین و سر بدان ای راهبر # 21 نفس شوم تست ابلیس لعین %~% سر کشیده او ز روح نازنین # 22 روح را فرمان نبرده است آن فضول %~% لاجرم ابلیس نام و بوالفضول # 23 بازگو تو سر اسرار جنان %~% از چه آمد آدم اندر خاکدان # 24 بود گنجی بی‌نهایت در عدم %~% رو نمود آن جایگه او دم به دم # 25 گاه آنجا آدم و حوا شده %~% شیث‌وار اندر جهان شیدا شده # 26 نوح گشته در جهان سال هزار %~% دعوت حق کرده هر دم آشکار # 27 باز ابراهیم بوده درجهان %~% بت شکسته پیش حق هر دم عیان # 28 باز اسماعیل همچون جان شده %~% در ره حق هر زمان قربان شده # 29 باز یعقوب نبی بوده بدرد %~% بوده در عشق خدا آزاد و فرد # 30 باز یوسف بوده اندر مصر جان %~% پادشاهی کرده در عالم عیان # 31 باز موسی آمده در بر و آب %~% کرده او فرعون را مات و خراب # 32 باز داود نبی بوده یقین %~% در تضرع پیش رب العالمین # 33 باز آمد چون سلیمان در جهان %~% تخت را بر باد کرده خوش روان # 34 باز ذکریا شده اندر درخت %~% اره کرده زان درختش لخت لخت # 35 باز یحیی آمده اندر یقین %~% سر فدا کرده برای راه دین # 36 باز عیسی آمده از سرحق %~% صدهزاران خلق را داده سبق # 37 باز احمد آمده از لامکان %~% صد هزاران نور او اندر جهان # 38 باز احمد آمده از عشق کل %~% عاشقان جمله از او یابند مل # 39 باز احمد آمده از ms05 عشق نور %~% خلق عالم یافته از وی حضور # 40 باز آمد مرتضی با صد بیان %~% از برای طالبان و عارفان # 41 باز حیدر آمده باصد کمال %~% آفتاب شرع و نور ذوالجلال # 42 از حسین وز حسن تو راز بین %~% صدهزاران سر حق را باز بین # 43 باز آمد با یزید اندر مزید %~% هر زمان گفته زجان هل من مزید # 44 باز آمد آن جنید سر فراز %~% با دلی پردرد و جان بی‌نیاز # 45 باز منصور آمده ز اسرار عشق %~% از ره عشق آمده بر دار عشق # 46 صدهزار اعمای صرف از دشمنان %~% آمدند از جهل و کوری آن زمان # 47 جمله کوران قصد آن عین الیقین %~% در عداوت گشته آن منصور بین # 48 کی توانم جمله را تکرار کرد %~% عشق ناگه در دل من کار کرد # 49 گر بگویم صدهزاران خود یکی است %~% مرد حق را اندر این ره کی شکی است # 50 آدم از جنت برون آمد چو جان %~% تا جمال دوست را بیند عیان # 51 آدم معنی جمال دوست دان %~% هرچه حیوانی بود آن پوست دان PageV01P04 # 1 بیامد پیش حیدر مرد دانا %~% که تو سر باز گو اسرار ما را # 2 که اندر جنت المأوی بود روز %~% بود این شمس آنجا مجلس افروز # 3 علی گفتش نه روز است ونه شب هم %~% نه شمس است ونه بدر است و نه مظلم # 4 همین آدم که اینجا سرفراز است %~% همین آدم در آنجا شاهباز است # 5 همین آدم بود سلطان عالم %~% همین آدم بود برهان عالم # 6 همین آدم که بد سالار افلاک %~% از آن آدم شده معمور این خاک # 7 همین آدم که بد کرسی یزدان %~% از این آدم شده است این چرخ گردان # 8 همین آدم که بد عقل مصفا %~% از این آدم شده است اسرار پیدا # 9 همین آدم بود روح مطهر %~% از این آدم شده عالم منور # 10 همین آدم بود عرش الهی %~% از این ms06 آدم بدانی هرچه خواهی # 11 همین آدم بود سر معانی %~% از این آدم خدا را باز دانی # 12 همین آدم بود جبریل معنی %~% نه فتوی گنجد اینجا ونه دعوی # 13 همین آدم بود جنات اکبر %~% همین آدم بود جنات اخضر # 14 ز بهر آدم است این حور و غلمان %~% ز بهر آدم است جنات و رضوان # 15 ز بهر آدم است این هر دو عالم %~% ز بهر آدم است این بیش و این کم # 16 ز بهر آدم است اشجار جنت %~% ز بهر آدم است انوار جنت # 17 همین آدم بود معبود عالم %~% همین آدم بود مقصود عالم # 18 همین آدم بود گر باز دانی %~% همین عالم توئی گر راز دانی # 19 بکرمنا ترا تشریف داده %~% در معنی بر وی تو گشاده # 20 از آن بنمود تا دانا بباشی %~% به معنی گر رسی الله باشی # 21 اگر یابی از این ره خام گردی %~% بزیر پای کالانعام گردی # 22 زهی توحید حق توحیددان کو %~% در این ره عاشقان توحید خوان کو # 23 کسی کز غیر حق بیزار باشد %~% یقین میدان که مرد کار باشد # 24 بغیر او مبین در هر دو عالم %~% اگر هستی ز ذریات آدم # 25 در این ره غیر حق را میل درکش %~% بداغ عشق خود را نیل درکش # 26 که اندر هر دو عالم جز یکی نیست %~% در این معنی که گفتم من شکی نیست # 27 یکی است این جمله در انجام و آغاز %~% یکی بین جمله را و گوش کن باز # 28 یکی دان جمله عالم سراسر %~% یکی دان جمله اشیا برادر # 29 اگرچه صدهزاران رنگ بنگاشت %~% بهر جانی دو صد آیینه بگماشت # 30 ولیکن اصل او بی‌رنگ آمد %~% از آن هر دم در اینجا تنگ آمد # 31 نبینی آب را هر دم برنگی %~% درختان کرده او هر دم برنگی # 32 هزاران رنگ گوناگون شده آب %~% گهی زرد و گهی سبز و گه عناب # 33 ببین ms07 بر خاک رنگ افزونتر است آن %~% که قرب و بعد او کامل‌تر است آن # 34 نبینی این همه تقریر کردم %~% ببین این جملگی تفسیر کردم # 35 ببین برهان و آیت جمله یکی است %~% اصول جملگی ذرات یکی است # 36 حیات جملگی از نور آن ذات %~% بدان این جمله را بیشک همان ذات ~~PageV01P05 # 1 بشنو این رمز از بلال با وفا %~% خواجه ما و غلام مصطفی(ص) # 2 اوفتاده بود آن در ثمین %~% در میان آن جهودان لعین # 3 مرد دین بودو طلبکار آمده %~% عشق احمد را خریدار آمده # 4 روز و شب در دین حق بیدار بود %~% واقف سر بود و مرد کار بود # 5 روز بهر آن جهودان کار کرد %~% شب همه شب خدمت جبار کرد # 6 آن جهودان لعین گمره شدند %~% از طریق عشق او آگه شدند # 7 چندتن زان گمرهان جمع آمدند %~% بر بلال پاک دین ناحق زدند # 8 تا بگردانند ز دین مصطفی %~% ترک دارند این طریق با صفا # 9 تو چرا در راه دین او روی %~% هم زجان تو مؤذن احمد شوی # 10 دین او را تو چرا کردی قبول %~% گشته‌ای از راه ما تو بوالفضول # 11 گفت او راه حقست ومهتر است %~% راهتان باطل به پیشش ابتر است # 12 بعد از آن او را ببستند آن سگان %~% چوبها بر وی زدند از قهر آن # 13 پس بلال از شوق او گفتی احد %~% قادر و فرد و خداوند و صمد # 14 گر هزاران پاره گردد جسم من %~% بیشکی دانم ترا بی‌ما و من # 15 ما و من برگیر و بگذار از دوئی %~% تا در این ره مرد صاحب سر شوی # 16 چون بلال باصفا بگذر ز خود %~% تا رهی از ننگ ونام و نیک و بد # 17 تا دم آخر به یکتائی رسی %~% در کمال ذات یکتائی رسی # 18 چون تو یکتا گشته ای محترم %~% بگذری از کفر و از اسلام هم # 19 چون تو یکتا ms08 باشی ای مرد یقین %~% هم ز دنیا بگذری و هم ز دین # 20 چون تو یکتا باشی ای مرد خدا %~% پس بقا باشد ترا بعد از فنا # 21 چون تو یکتا باشی ای مرد فقیر %~% بر همه عالم شوی سلطان و میر # 22 چون تو یکتا باشی اندر لامکان %~% ساقیت باشند هر دم قدسیان # 23 چون تو یکتا باشی اندر بحر نور %~% وصل یابی و شوی اندر حضور # 24 چون تو یکتا باشی اندر بحر جان %~% جان نماید خویشتن را در زمان # 25 چون تو یکتا باشی اندر سر جان %~% سر دل را یابی هم از سر جان # 26 چون تو یکتا باشی اندر سر دل %~% سر دل را یابی هم از سر دل # 27 چون تو یکتا باشی اندر معرفت %~% معرفت آید ترا هر دم صفت # 28 چون تو یکتا باشی هر دم راه را %~% مات سازی هر زمان صد شاه را # 29 چون که تو یکتا شدی در درد عشق %~% بیشکی گردی تو آن دم مرد عشق # 30 چون تو یکتا گشتی کل یکتا بدان %~% سر معنی کرده‌ام با تو بیان # 31 چون جهان جمله ز یک پیدا شده است %~% عقلها جمله ز یک گویا شده است # 32 انبیا جمله ز یک گفتند باز %~% از یکی گشتند ایشان سرفراز # 33 شرع و ترتیب از یکی شد آشکار %~% بشنو این معنی تو یکدم گوش دار # 34 آسمانها از یکی گردان شده %~% ماه و خورشید از یکی تابان شده # 35 از یکی شد این نجوم بیشمار %~% از یکی شد هفت و نه پنج و چهار # 36 از یکی شد این جهان پرگفتگو %~% از یکی شد عالمی در جستجو # 37 از یکی شد کوه پیدا در جهان %~% از برای ساکنی این جهان # 38 از یکی پیدا شده اشجارها %~% این جهان را فیض داده بارها # 39 از یکی پیدا شده باد و هوا %~% این جهان را داده هر دم صدصفا # 40 از ms09 یکی پیدا شده آب روان %~% این جهان را سبز کرده رایگان # 41 از یکی پیدا شده خیل و حشم %~% اشتر و اسب و خر وگاو و غنم # 42 از یکی پیدا شده در و گهر %~% سنگ و یاقوت و ز لعل معتبر # 43 از یکی پیدا شده وحش و طیور %~% هر یکی را صد عطا و صد سرور # 44 از یکی پیدا شده صد نازنین %~% هر یکی را در لباس خوش ببین # 45 از یکی پیدا شده صد ماهروی %~% سروقدی تنگ چشمی مشک موی # 46 از یکی پیدا شده صد دلفریب %~% کرده بر عشاق هر دم صد عتیب # 47 از یکی پیدا شده صد گل عذار %~% ابروان چون حاجبی چشم خمار # 48 از یکی پیدا شده صد نامدار %~% عاشقان را کرده هر دم جان نزار # 49 از یکی پیدا شده صد خوشه‌چین %~% چشمها بادام و لبها شکرین # 50 از یکی پیدا شده صدماهوش %~% دستشان درگردن هر یک چه خوش # 51 از یکی پیدا شده صد مه لقا %~% عاشقان را گشته هر دم از جفا # 52 از یکی پیدا شده هر دو جهان %~% از یکی شد آشکار اونهان # 53 از یکی پیدا شده این عقل وجان %~% سر این معنی بدانند عارفان # 54 از یکی آمد علوم انبیا %~% از یکی گشته حضور اولیا # 55 از یکی آمد خلیل وذوفنون %~% در ره حق تاجدار و رهنمون # 56 از یکی آمد نبوت در جهان %~% از یکی آمد ولایت در عیان # 57 از یکی احمد شده سالار و شاه %~% عقلها را بر گرفته او ز راه # 58 از یکی موسی شده صاحبقران %~% دم نیاورده ز بیم لن تران # 59 از یکی عیسی شده بر آسمان %~% ترک کرده او مکان خاکدان # 60 از یکی بین هرچه بینی سر بسر %~% چه بدو چه نیک چه خشک و چه تر # 61 این همه تفسیر از بهر یکی است %~% مرد معنی را در اینجا کی شکی است # 62 این ms10 یکی خود از یکی آمد مدام %~% تو یکی اندر یکی بین والسلام # 63 خود یکی اندر یکی یکی بود %~% اندر این معنی کجا شکی بود # 64 این یکی اندر یکی توحید دان %~% بر دل و جان این سخن تحقیق دان # 65 خود یک اندر یک بدان ای بیخبر %~% تا شوی درمعرفت صاحب نظر # 66 این یک اندر یک تو عشق روح دان %~% این رموز از جملگی مفتوح دان # 67 این یک اندر یک خدا باشد خدا %~% بشنو این معنی پاک با صفا # 68 ذات حق را در صفات حق ببین %~% بگذر از کفر و رها کن کیش و دین # 69 پس جمالش در جلالش بازبین %~% شک بسوزان و گذر کن از یقین # 70 پس نهان اندر عیان میدان مدام %~% چون عیان اندر نهان میدان مدام # 71 هم عیان و هم نهان هردو بهم %~% هم درون و هم برون لطف و کرم # 72 هم زمین و هم سما و هم فلک %~% هم بروج و هم نجوم و هم ملک # 73 هم نبی و هم علی و هم ولی %~% دو مبین تاتو نباشی احولی # 74 چون یکی آمد یکی شد کل یکی %~% حق ببین معنی کجا باشد شکی # 75 خود یکی آمد یکی می‌بین همه %~% عقل احول گشته اندر دمدمه # 76 دمبدم در هر مکانی رخ نمود %~% چون مکانش نیست هر جائی که بود # 77 این سخن از ترجمانی دیگر است %~% عارفان را خود نشانی دیگر است # 78 این سخن از لامکان آورده‌ام %~% سر مخفی رایگان آورده‌ام # 79 این سخن از عقل و از جان برتر است %~% این کسی داند که عالی گوهر است # 80 این سخن از عرش اعلی آمده است %~% از رموز حق تعالی آمده است # 81 این سخن از بهر مشتاق آمده است %~% از برای جان مشتاق آمده است # 82 این سخن از بحر معنی آمده است %~% نه بدعوی نه بفتوی آمده است # 83 این سخن از سر وحدت ms11 آمده است %~% نز ره تقلید وکثرت آمده است # 84 این سخن از غایت درد آمده است %~% در طریق عاشقی فرد آمده است # 85 این سخن از سر پنهان آمده است %~% صدهزاران گوهر جان آمده است # 86 این سخن برهان معنی آمده است %~% از طریق عشق مولی آمده است # 87 این سخن از عشق جانان آمده است %~% لاجرم از عقل پنهان آمده است # 88 این سخن عارف بداند بیشکی %~% زان بداند این رموز حق یکی # 89 گر ترا درد است درمان هم بود %~% گر ترا عشقست جانان هم بود # 90 درگذر از زهد و علم و قال قیل %~% درد را بگزین و میکش بار فیل # 91 درگذر از ذکر و فکر و معرفت %~% درد را بگزین و شو در تعزیت # 92 درگذر از این جهان و آن جهان %~% چند باشی آشکارا و نهان # 93 درگذر از خویشتن یکبارگی %~% تا رسی در عالم بیچارگی # 94 بگذر از خود پاک و کلی شو فنا %~% تا شوی اندر فنا عین بقا # 95 گر یکی بینی تو جان ره بین شوی %~% در دو بینی احولی کژ بین شوی ~~PageV01P06 # 1 بود استاد حکیمی پاکباز %~% دائما با حق تعالی گفته راز # 2 در همه عالم ورا همتا نبود %~% همچو او در علم یک دانا نبود # 3 رازها با حق تعالی گفته است %~% سرها از راز حق دانسته است # 4 روز و شب در راه او با درد بود %~% بی وکیلی و جفت فرد فرد بود # 5 هیچکس از راز او آگه نگشت %~% هیچکس با درد او همره نگشت # 6 آن حکیمی که جهان معمور ازوست %~% آن حکیمی که دو عالم نور از اوست # 7 ای بسا کس را که او آگاه کرد %~% ای بسا کس را که شاهنشاه کرد # 8 همچو او دیگر حکیمی خود نبود %~% جمله عالم را از او حکمت گشود # 9 صدهزاران حکمت حق یافته %~% هر زمان نوعی دگر دریافته # 10 ای بسا کس ms12 را که از وی ره گشود %~% ای بسا کس را که راه حق نمود # 11 ای بسا کس را که او آگاه کرد %~% ای بسا کس را که شاهنشاه کرد # 12 ای بسا کس را که درد عشق داد %~% ای بسا کس را که راه صدق داد # 13 ای بسا کس را که شاه و میر کرد %~% ای بسا کس را که قطب و پیر کرد # 14 ای بسا کس را که جام فقر داد %~% ای بسا کس را که جانی در نهاد # 15 از خدای خویش حکمت یافته %~% در سلوک خویش رفعت یافته # 16 اوحکیم صادق و سر خداست %~% همچو او دیگر حکیمی خود کجا است # 17 صدهزاران حکمت بی‌منتها %~% از خدایش یافته بحر صفا # 18 هیچ کس از حال او آگه نشد %~% احولی با او مگر همخانه شد # 19 اندر آن خانه یکی آیینه‌دان %~% هر دو عالم را از آن آیینه دان # 20 بود آن آیینه در پیش حکیم %~% روی خود را دید او در وی مقیم # 21 احولک گفت این حکیم پر خرد %~% هر زمان درآینه می بنگرد # 22 حکمتش بیشک در این آیینه‌دان %~% لاجرم زیبا رخش ز آیینه دان # 23 حکمت او من از این پیدا کنم %~% در جهان خود را چو او زیبا کنم # 24 وانگهی در آینه کرد او نگاه %~% دید او دو صورت زشت سیاه # 25 احولک در دید اندر آینه %~% زان بکثرت دید او معاینه PageV01P07 # 1 جهد کن کثرت نه بینی ای پسر %~% تا نگردی همچو احول کژ نظر # 2 جهد کن کثرت نبینی ای سوار %~% تا نباشی همچو احول شرمسار # 3 جهد کن کثرت نه بینی ای فقیر %~% تا نمانی همچو احول در سعیر # 4 جهد کن کثرت نه بینی ای فتا %~% تا نمانی همچو احول در فنا # 5 هر که دو بیند نشان غافلی است %~% زانکه او اندر مقام احولی است # 6 دو مبین گر مرد راهی ای پسر %~% تا ms13 شوی در راه معنی معتبر # 7 دو مبین و دو مدان و دو مجوی %~% چند از این قال و قیل وگفتگو # 8 دو مبین ای مرد معنی درمیان %~% تا شود اسرار حق بر تو عیان # 9 دو مبین ای پاکباز و پاک رو %~% یک دم از گفتار من آگاه شو # 10 دو مبین خود را شناس و باز دان %~% تا شوی تو شاهباز لامکان # 11 دو مبین ای مرد بگذر از شکی %~% تا رسی در عالم کم بوده گی # 12 دو مبین ای مرد راه ذوالجلال %~% تا رسی در عالم وصل وصال # 13 دو مبین در معرفت ای با وفا %~% تا رسی در عالم صدق و صفا # 14 دو مبین در راه عشق راستان %~% تا شوی از هر دو عالم بی‌نشان # 15 دو مبین در وحدت وحق را نگر %~% تا یکی بینی جهان را سر بسر # 16 دو مبین و بگذر از هر نیک و بد %~% تا یکی بینی ازل را با ابد # 17 دو مبین و بگذر از هر ننگ ونام %~% تا رسی در راه وحدت والسلام # 18 احولک دو دید از راه اوفتاد %~% سرنگون سار اندر آن چاه اوفتاد # 19 احولک در آینه چون بنگرید %~% روی خود دو دید آن نحس پلید # 20 لاجرم از غافلی در ره فتاد %~% زانکه احول دید اندر چه فتاد # 21 لاجرم بدبخت و سرگردان شده %~% هم ز احول دیدنش حیران شده # 22 لاجرم در بند صورت مانده است %~% پای تا سر در کدورت مانده است ~~PageV01P08 # 1 آن حکیم پر خرد در آینه %~% جمله یکتا دید او معاینه # 2 آن حکیم پر هنر را روح دان %~% نفس شومت احول آمد در میان # 3 روح اندر عالم وحدت بود %~% نفس شومت عالم کثرت بود # 4 دل بدان آیینه از روی کمال %~% اندر او می بین جمال ذوالجلال # 5 اندر این ره گر تو صاحب دل شوی %~% بی‌گمان و بی‌یقین واصل شوی # 6 روح و ms14 نفس و عقل و دل هر دو یکیست %~% مرد معنی را در اینجا کی شکیست # 7 چونکه ره بین شد تو آنرا روح دان %~% تا که کژبین است نفس شوم دان # 8 عقل صورت می‌گذار این دم بتاب %~% عشق صورتها کند مات و خراب # 9 عقل اندازد ترا اندر فراق %~% عشق بدهد غیر حق را سه طلاق PageV01P09 # 1 عقل اندر کارسازی جهان %~% عشق اندر بی‌نیازی جهان # 2 عقل دائم طالب صورت بود %~% عشق آتش در همه صورت زند # 3 عقل اندر نیستی هست آمده %~% عشق اندر نیستی مست آمده # 4 عقل نقاشی کند اندر جهان %~% عشق شهبازی کند در لامکان # 5 عقل هر دم خانه آبادان کند %~% عشق هر دم خانه‌ها ویران کند # 6 عقل را تقلید باشد دائما %~% عشق گشته عارفان را رهنما # 7 عقل اینجا پرده جوی شه شده %~% عشق دایم رازگوی شه شده # 8 عقل دنیا را کند دایم سجود %~% عشق خورده غوطه اندر بحر جود # 9 عقل اندر کار خود درمانده است %~% عشق صد اسرار حق برخوانده است # 10 عقل در تقلید و تسبیح آمده است %~% عشق در توحید و تفرید آمده است # 11 عقل اندر ناتمامی بازماند %~% عشق اندر کاردانی پیش راند # 12 عقل اندر سرفرازی آمده است %~% عشق اندر بی‌نیازی آمده است # 13 عقل اندر جستجوی قیل وقال %~% عشق شادی می‌کند از شوق حال # 14 عقل اندر فصل صلح این جهان %~% عشق اندرذات پاک آن جهان # 15 عقل گشته هر زمان نوعی دگر %~% عشق خود جز حق نداند پا و سر # 16 عقل هر دم در دو رنگی آمده است %~% عشق محو دوست یک رنگ آمده است # 17 عقل در تقلید خود کامل شده است %~% عشق از تشریف حق واصل شده است # 18 عقل بنموده بصورت خویشتن %~% عشق رفته پیش حق از جان و تن # 19 جوهر عشق است بحر لامکان %~% جوهر عشق است قائم در جهان # 20 جوهر عشق است پیدا ونهان %~% حادث ms15 عشق است این هر دوجهان # 21 جوهر عشق است دریای عظیم %~% جوهر عشق است رحمان و رحیم # 22 جوهر عشق است ذات پاک حق %~% این کسی داند که دید آیات حق PageV01P10 # 1 ای دل آخر یک دمی بیدار شو %~% یک زمان جویای وصل یار شو # 2 ای دل آخر یک دمی بگذر ز جان %~% تا رسی اندر مقام لامکان # 3 ای دل آخر یک دمی بگذر ز خود %~% تا رهی از ننگ و نام و نیک و بد # 4 ای دل آخر بگذر از هر دو جهان %~% تا رسی در عالم عین و عیان # 5 ای دل آخر بگذر از هر نیک و بد %~% حال در مانی ز عقل بی خرد # 6 ای دل آخر بگذر از کون و مکان %~% چند بینی خویشتن رادر میان # 7 ای دل آخر بگذر از حرص و هوس %~% تا نمانی اندر این ره باز پس # 8 ای دل آخر بگذر ازکین و نفاق %~% تا نمانی در عذاب و در فراق # 9 ای دل آخر بگذر از پندار و کین %~% تا رسی در قرب رب العالمین # 10 ای دل آخر بگذر از جهل و گمان %~% تا ز نور عشق یابی صد نشان # 11 ای دل آخر بگذر از سود و زیان %~% تا ز سودت برتر آید آن جهان # 12 ای دل آخر بگذر از هستی و نیست %~% همچو برقی می‌رود در ره مایست # 13 ای دل آخر بگذر از بخل و فساد %~% تا شوی در روز محشر شادشاد # 14 ای دل آخر بگذر از بالا و پست %~% تا شوی در عشق جانان مست مست # 15 ای دل آخر بگذر از خوف و رجا %~% تا نباشی در طریق ماجرا # 16 ای دل آخر بگذر از قال و مقال %~% چند باشی در پی حال و محال # 17 ای دل آخر بگذر از نقش و صور %~% چند باشی بت پرست ای بی‌خبر # 18 ای دل آخر بگذر از ms16 راه گمان %~% چند باشی انرد این ره بدگمان # 19 ای دل آخر بگذر از عقل فضول %~% چند باشی در پی رد و قبول # 20 ای دل آخر بگذر از طامات خلق %~% چند باشی در پی حالات خلق # 21 ای دل آخر بگذر از اسم و عمل %~% سر به باز و غوطه خور اندر وحل # 22 ای دل آخر بگذر از راه ونشان %~% همچو مردان خدا شو بی‌نشان # 23 ای دل آخر بگذر از لذاتها %~% تا بیابی لذتی بی‌منتها # 24 ای دل آخر ترک کن گفتار را %~% تا بیابی عالم اسرار را # 25 ای دل آخر ترک کن بیدار شو %~% آنگهی جویای وصل یار شو # 26 ای دل آخر جان خود ایثار کن %~% پس برافکن پرده و دیدار کن # 27 ای دل آخر خویشتن را کن فنا %~% تا بیابی در فنا عین بقا # 28 ایدل آخر بگذر ای غیر خدا %~% احولی باشی چو بینی غیر را # 29 غیر حق اندر جهان نبود پسر %~% بازشو اسرار بین صاحب نظر # 30 غیر حق اندر دو عالم خود مبین %~% شک بسوزان و گذر کن در یقین # 31 غیر حق اندر دو عالم نیست کس %~% در ره توحید این ارشاد بس # 32 گر تو غیر حق ببینی در جهان %~% منکری باشی بسان کافران # 33 گر تو غیر حق ببینی ای فقیر %~% هر زمان از جان بر آری صدنفیر # 34 گر تو غیر حق ببینی ای فتا %~% در میان غیر گردی تو فنا # 35 گر تو غیر حق ببینی ای جوان %~% میخ بر فرق تو باشد جاودان # 36 گر تو غیر حق ببینی ای پسر %~% در قیامت حشر گردی کور و کر # 37 گر تو غیر حق بینی در جهان %~% بازمانی از جمال جاودان PageV01P11 # 1 چون صفات او احد آمد مدام %~% غیر نبود جمله او دان والسلام # 2 هرچه دیدی ذات پاک او بود %~% اینچنین بینی ترا نیکو بود # 3 در همه اشیا ورا ظاهر ببین ms17 %~% اولین و آخرین و ظاهرین # 4 ظاهر و باطن ورا می‌بین مدام %~% اول و آخر ورا می‌بین تمام # 5 آسمانها و زمین‌ها و فلک %~% جمله او می‌بین و بگذر تو زشک # 6 صورت و معنی بهم تو ذات دان %~% جمله اشیا مصحف آیات دان # 7 هرچه بینی روی او میدان مدام %~% ذره ذره آنچه بینی و السلام # 8 آفتاب از نور آن یک ذره دان %~% بحرها از جود آن یک قطره دان # 9 کوهها از درگهش یک مشت خاک %~% در نیازی اوفتاده همچو خاک # 10 انبیا را داده سر خویشتن %~% زانکه ایشانند شاه انجمن # 11 سر خود با انبیا گفته تمام %~% بر محمد(ص) ختم کرده والسلام # 12 سر احمد را ز وحدت باز دان %~% تا شود پیدا به پیشت هر زمان # 13 سر وحدت از محمد شد پدید %~% پس علی(ع) از وی بگوش جان شنید # 14 باعلی اسرار خود احمد بگفت %~% چون علی بشنید ترک خود بگفت # 15 چون علی بشنید دل آگاه کرد %~% آن زمان برخواست قصد راه کرد # 16 بعد از آن اسرار را در چاه گفت %~% سر وحدت در دل آگاه گفت # 17 چاه را تن دان تو ای مرد یقین %~% تا شود علم الیقین عین الیقین # 18 تن به چار و پنج و شش وامانده است %~% لاجرم از راه حق زان مانده است # 19 چون علی اسرار در چاهت بگو %~% تا تنت فانی شود از گفتگو # 20 چون تنت فانی شود باقی شوی %~% آن زمان عین خدا دانی شوی # 21 چون تنت فانی شودای مرد کار %~% نه همی دنیا بماند نه دیار # 22 چون تنت فانی شود ای مقتدا %~% پس بیابی قرب وصل مصطفی # 23 چون تنت فانی شود ای نیکبخت %~% همچو موسی نور بینی از درخت # 24 چون تنت فانی شود ز اسرار عشق %~% چون خلیل الله روی در نار عشق # 25 چون تنت فانی شود آگه شوی %~% همچو عیسی پاک روح الله شوی # 26 ms18 چون تنت فانی شود از قیل و قال %~% فارغ آئی و شوی در کار بکر # 27 چون تنت فانی شود از ذکر و فکر %~% فارغ آئی و شوی در کار بکر # 28 چون تنت فانی شود از خویشتن %~% وارهی از گفتگوی ما و من # 29 چون تنت فانی شود از جسم و جان %~% فارغ آئی و شوی تو مرد حال # 30 چون تنت فانی شود ازمعرفت %~% فارغ آئی و بمانی در صفت # 31 چون تنت فانی شود از هر وجود %~% بر تو گردد دور پرگار وجود # 32 چون تنت فانی شود در لامکان %~% بازیابی سر راز عاشقان # 33 چون تنت فانی شود در بحر راز %~% رازها یابی و گردی شاهباز # 34 چون تنت فانی شود در بحر نور %~% محو گردی و شوی اندر حضور # 35 چون تنت فانی شود ای جان من %~% آن زمان بینی جمال ذوالمنن # 36 چون تنت فانی شود سلطان شوی %~% پس حکیم عالم دیان شوی PageV01P12 # 1 بود سلطانی ورا محمود نام %~% هم بوقتش بود عالم بانظام # 2 عادل بر حق بد آن سلطان دین %~% بت شکن در سومنات و هند و چین # 3 عمر خود اندر غزا بگذاشته %~% کام خود را از غذا برداشته # 4 سالها درجنگ کفار لعین %~% بود او کی خسرو روی زمین # 5 این جهان آراسته از عدل و داد %~% آن فریدون زمان چون کیقباد # 6 صدهزاران بت پرست غلمان شده %~% ملک توران هم از او ویران شده # 7 بتکده از تیغ او زیر و زبر %~% چه به چین و چه به هند و چه بکر # 8 غلغلی افتاده از وی در جهان %~% قیصران عصر را نبود چنان # 9 شهرهای منکران کرده خراب %~% کافران را دل شده ازوی کباب # 10 روز و شب در طاعت جبار بود %~% دشمن کیش و بت و زنار بود # 11 دیرها کرده خراب اندر جهان %~% از برای دین احمد(ص) آن زمان # 12 در طریق دین احمد فرد بود ms19 %~% صادق دین بود صاحب درد بود # 13 دائما در راه حق کوشیده بود %~% او شراب از دین حق نوشیده بود # 14 صوفی صادق بر آن شاه جهان %~% صادق و عاشق بد آن فخر زمان # 15 جان او پرگوهر توحید بود %~% از ره تحقیق بی‌تقلید بود # 16 دائما در ذکر و فکر و معرفت %~% حاصل او بود در دین این صفت # 17 شرع احمد را به جان کرده قبول %~% راه شرع او گرفته از اصول # 18 دائما در عدل و در داد آمده %~% مؤمنان جمله از او شاد آمده # 19 خلق عالم از سخای وی همی %~% بود خوشدل زان نبد یکدم غمی # 20 دائما جویان مردان خدا %~% دشمن نفس بد و کبر و هوا # 21 شب شدی از خانه بیرون آمدی %~% در طلب چون مست و مجنون آمدی # 22 یک شبی در علم دین تکرار کرد %~% عشق حق اندر دل او کار کرد # 23 سر برهنه پا برهنه شد برون %~% نی برسمی هر زمان آن ذوفنون # 24 ناگهی افتاد در ویرانه %~% دید آنجا بیدلی دیوانه # 25 پس سلامش کرد و گفت ای پیر راه %~% حاجتی دارم بدرگاه اله # 26 حاجت ما را بخواه ازکردگار %~% در تو می‌بینم که هستی مرد کار # 27 پس زبان بگشاد پیر بی‌قرار %~% گفت ای محمود از حق شرم دار # 28 ملک و مال و تخت خواهی در جهان %~% کی شوی تو از گروه صوفیان # 29 با غلامان لطیف و تخت زر %~% کی شوی از راه معنی با خبر # 30 با سپاه و لشکر و طبل و علم %~% کی رسی در خوان وصل ذوالکرم # 31 باخواتین و ظریف و خان و مان %~% کی رسی در زمره صاحبدلان # 32 با دواج و تاج و شمشیر و کمر %~% کی شوی در معرفت صاحب نظر # 33 با سرا و ملک و کشت و کار و بار %~% کی شوی در راه عرفان مردکار # 34 با سلاح و اسب و با گنج ms20 و گهر %~% کی رسی در وصل حق ای بی‌بصر # 35 با سواران دلیر و کر و فر %~% کی رسی در راه مردان ای پسر # 36 باحکیمان و ندیمان جهان %~% کی رسی اندر طریق عاشقان # 37 با مراد نفس خود خو کرده %~% لاجرم در صد هزاران پرده # 38 صدهزاران پرده اندر پیش و پس %~% کی ترا بوئی رسد ای هیچکس # 39 پرده‌ها را اول از خود دور کن %~% و آنگهی برخیز و ره پر نور کن # 40 رو ز نور عشق شمعی بر فروز %~% پرده‌ها با آتش دردت بسوز # 41 چون بسوزی پرده‌ها را ای قباد %~% آن زمان گردی ز وصل مارشاد # 42 چون ترا پیدا شود آن بحر نور %~% هر دو عالم در دلت گردد نفور # 43 پادشاهی و بزرگی و جهان %~% مختصر گردد به پیشت آن زمان # 44 این سپاه و کشور وملک وحشم %~% در نیابد پیش چشمت یک غنم # 45 این غلامان ظریف و ماهروی %~% جمله را بینی خسیس و زشت روی # 46 این سرا و باغ چون زندان شود %~% سود این عالم ترا خسران شود # 47 این زر و املاک و گنج بیشمار %~% جملگی پیش تو گردد همچو مار # 48 این کلاه و این قبا و این کمر %~% جمله در پیش تو گردد مختصر # 49 این کنیزان را که می‌بینی به ناز %~% جمله در پیشت نماند چون پیاز # 50 از هوای این جهان بیرون شوی %~% بر طریق عاشقان مجنون شوی # 51 ترک گیری لذت دنیا به کل %~% پس برون آئی تو از پندار و ذل # 52 در ره معشوق خود صادق شوی %~% آن زمان در عشق او لایق شوی # 53 سر بسر تو درد گردی ای جوان %~% چون نماند غیر رستی از میان # 54 محو گردی فانی مطلق شوی %~% وانگهی در عشق مستغرق شوی # 55 چون نماند از وجود تو اثر %~% آن زمان از راه حق یابی خبر # 56 چون ز خود فانی شوی باقی شوی %~% آن ms21 زمان عین خدا دانی شوی # 57 وارهی از ننگ و نام خویشتن %~% بیشکی گردی تو آن دم بت شکن # 58 بت چو بشکستی شود گنجت عیان %~% برخوری از گنج وصل جاودان # 59 بت چو بشکستی حجاب از پیشرفت %~% عشق آمد راه دین و کیش رفت # 60 بت چو بشکستی شوی مرد خدا %~% وارهی تو از طریق ماجرا # 61 بت چو بشکستی برستی زینجهان %~% می‌خرامی در جهان جاودان # 62 بت چو بشکستی ببر زین خاکدان %~% سیر می‌کن در فضای لامکان # 63 بت چو بشکستی بمنزلگه رسی %~% هم بقرب حضرت الله رسی # 64 بت شکستی همچو ابراهیم حق %~% چون ز همراهان خود گیری سبق # 65 چونکه ابراهیم یکتا گشت و فرد %~% زان سبب بتها شکست آن نیک مرد # 66 این جهان پرهوس بتخانه دان %~% همچو ابراهیم بشکن بت عیان # 67 چون علی بت نیز در کعبه شکن %~% تا به‌بینی تو جهان ذوالمنن # 68 کعبه را تو دل بدان ای با بصر %~% تا شوی از راه معنی با خبر # 69 این خیال با هوس را بت بدان %~% بشکن این بتها و رو در لامکان # 70 چونکه محمود این سخنهای بلند %~% بشنوید از وی برونشد مستمند # 71 آتشی در جان او افتاد سخت %~% وارهید از ننگ و نام و تاج و تخت # 72 گفت ای پیر شریف پیشوا %~% وی حبیب مصطفی و مرتضی # 73 ای تو سلطان همه عالم یقین %~% وی تو برهان خدای عالمین # 74 ای تو قطب اولیا و انبیا %~% پیر عالم محرم خاص خدا # 75 ای تو پیر سالکان در هر طریق %~% رهنمای مؤمنان در هر فریق # 76 ای تو سلطان و همه عالم حشم %~% وی تو چوپان و همه عالم غنم # 77 ای تو سر خیل بزرگان جهان %~% خلق عالم از وجودت بی‌نشان # 78 ای جنید وقت و شبلی زمان %~% با یزید بر مزید خورده دان # 79 ای تو پیر راهرو در معرفت %~% ذات تو برتر ز وصف است و ms22 صفت # 80 ای تو مرد عشق وحدت آمده %~% از ره معنی بعزت آمده # 81 ای تو مرد پاکباز با صفا %~% صادقان را رهنما و پیشوا # 82 ای تو حکمت از خدا آموخته %~% حکمتی هر دو جهان را سوخته # 83 ای تو توحید خدا کرده بیان %~% از ره توحید داده صدنشان # 84 ای ترا علم لدنی داده حق %~% در علوم مصطفی خوانده سبق # 85 ای تو فخر پیشوایان جهان %~% در تو گنجی بینهایت این زمان # 86 ای توسالار سلوک عاشقان %~% وی تو غمخوار دل صاحب دلان # 87 ای کمر بسته تو در ره مردوار %~% همچو منصور آمده در پای دار # 88 ای چو ابراهیم ادهم کهنه‌پوش %~% همچو بصری باده حق کرده نوش # 89 در ره حق وحدت کل یافته %~% عاشقان حق ز تو مل یافته # 90 از خودی خود به کل فانی شده %~% در بقای حق به حق باقی شده # 91 در مقام ترک و تجرید آمده %~% در رموز عین توحید آمده # 92 بر سریر سلطنت سلطان شده %~% وانگهی در عالم عرفان شده # 93 صوفیان طالبان با وفا %~% از تو یابند هر زمان صدق وصفا # 94 هر دو عالم در وجودت قطره %~% عرش و کرسی پیش جودت ذره # 95 هشت جنت سوخته از هیبتت %~% هفت دوزخ یخ شده از حیرتت # 96 این جهان و آن جهان خواهان تو %~% امشبی من آمدم مهمان تو # 97 اکرم الضیف است بر قول رسول %~% امشبی ما را بلطفت کن قبول # 98 گفت اهلا مرحبا شاه آمدی %~% در ره عشاق همراه آمدی # 99 بعد از آن سلطان بگفتش ای همام %~% از کجائی و مرا بر گوی نام # 100 گفت لقمان سرخسی نام ما است %~% گنج وحدت در دل ویران ما است # 101 گفت سلطان که مرا معلوم بود %~% که تو لقمانی باسم ای بحر جود # 102 لیک ترسیدم ز وقتت پیر راه %~% زان نگفتم نام تو این جایگاه # 103 حمدلله که بدیدم روی شیخ %~% آمدم ناخوانده ms23 من هم سوی شیخ # 104 شیخ آنجا آمد و ما بیخبر %~% از قدوم شیخ بینا شد نظر # 105 بعد از آنش گفت چون رای اوفتاد %~% شیخ اینجا آمد و گشتیم شاد # 106 شیخ گفتش بود مردی بیقرار %~% بود در عشق خدای کامکار # 107 از ره توحید برخوردار بود %~% صاحب سر بود و مرد کار بود # 108 روز و شب در گریه و در آه بود %~% محرم حق بود و پیر راه بود # 109 از طریق عشق در راه ادب %~% دائما بود آن محقق در طلب # 110 صوفی صادق بد آن مرد یقین %~% کامل ناطق بد آن دریای دین # 111 عاشق صادق بد آن مرد خدا %~% واله و شیدا بد آن پیر صفا # 112 ترک و تجرید بغایت داشت او %~% در ره معنی سعادت داشت او # 113 در ره توحید حق پاک آمده %~% در ره تجرید چالاک آمده # 114 بحر عرفان بود آن مرد خدا %~% سر یزدان بود و گنج بی‌بها # 115 سر الا الله را دریافته %~% لی مع الله را به جان بشتافته # 116 بود کنزا گفت کنزا هم به خود %~% محو گشته پیش او هر نیک و بد # 117 لیس فی جبة روایت کرده او %~% هر زمان از بود خود در شستشو # 118 کوس سبحانی زده هر دم روان %~% آن محیط بیکران گنج روان # 119 او اناالحق آشکارا گفته بود %~% در این اسرار را او سفته بود # 120 دی برفت از داردنیا آن فقیر %~% آن به معنی بس بزرگ و بی‌نظیر # 121 آمدم من از سرخس اینجایگاه %~% از برای آن ولی و مرد راه # 122 اندر اینجا بد ملازم او مدام %~% دائما از وصل حق اوشاد کام # 123 من دراینجا آمدم شوریده حال %~% دیدم او را رسته کل از قیل و قال # 124 سر بحسرة بر نهاده رو بحق %~% دو ملک در پیش او بادو طبق # 125 یک ملک ابریق از لؤلؤ پر آب %~% بود در دست دگر مشکو ms24 گلاب # 126 و آندگر یک حله را میداد ساز %~% از برای آن حبیب پاکباز # 127 چون بدان آبش بشستن آن ملک %~% هم در آن حله که آورد از فلک # 128 بعد از آن روحانیان آسمان %~% جمع گشتند اندر آنجا آن زمان # 129 پس مرا در پیش کردند از نیاز %~% تا که بگذاریم ما بروی نماز # 130 بعد از آن صندوق سبزش آن زمان %~% در نهادند و ببردند آسمان # 131 آن بزرگی که در آن صندوق رفت %~% هم بدان صندوق در عیوق رفت # 132 ای برادر یک زمانی هوش دار %~% قصه مردان حق را گوش دار # 133 هر که او در کار حق برکار بود %~% لاجرم از عشق برخوردار بود # 134 هرکه عمر خویش را ایثار کرد %~% هر دو عالم را فدای یار کرد ~~PageV01P13 # 1 جمله مردان زخود فانی شدند %~% در بقای حق بحق باقی شدند # 2 نفس خود را در ریاضت داشتند %~% از خدای خود سعادت داشتند # 3 یک زمان نه خواب کردند و نه خورد %~% بوده‌اند از خلقهم آزاد و فرد # 4 ترک لذات جهان کردی به کل %~% این جهان را دیده اندر عین ذل # 5 از مراد نفس خود برخواستند %~% هر دوعالم را به کل درباختند # 6 در ره توحید حق پاک آمدند %~% د رره تجرید چالاک آمدید # 7 سالها بودند اندر انتظار %~% تا که واصل گشته‌اند با جان نثار # 8 هم شدم در راه حذ بسیار گوی %~% زان ندیدم در جهان اسرار جوی # 9 ای دریغا سر اسرار جهان %~% ما بگفتیم و ندانستند خسان # 10 هر که در پندار نفس خویش ماند %~% کی تواند حرف این اسرار خواند # 11 هر که او یک دم سزای نفس داد %~% صد در رحمت بروی خود گشاد # 12 سالکان نه خواب کردند و نه خورد %~% در ره معنی شدند آزاد و فرد # 13 رستمان در راه رفتند ای پسر %~% این خران در شیب کاهند خیره سر # 14 در پی آب و ms25 علف در مانده‌اند %~% از هزاران گنج معنی مانده‌اند # 15 چند گویم چون شما را درد نیست %~% در چنین راهی که دیدم مرد نیست # 16 هیچکس را از رموزم شد خبر %~% باشد از چشم خسان پنهان مگر # 17 خود نشان عارفان شد بی‌نشان %~% زین سبب پنهان شدند از چشمشان # 18 تا تو هستی در وجود ای محترم %~% کی خبر یابی ز دریای عدم # 19 محو شو از خویشتن کلی ببر %~% تا برآری از یکی دریا تو در # 20 در عدم بحر قدم یابی عیان %~% از قدم بینی جمال جان عیان # 21 این عدم دریا و در اندریم است %~% جهد کن تا در زنم آری بدست # 22 والذین جاهدوا حق گفت از آن %~% تا که در کار آوری این جسم وجان # 23 جسم را شبها بدار اندر قیام %~% تا از آن معنی شوی مرد تمام # 24 تا بدارش دو رکوع و در سجود %~% کل تو فانی شو ز بحر این وجود # 25 بعد از آن جان را بفکروذکردار %~% تا برآید در ز بحر بی‌کنار # 26 چون در تو حاصل آمد از عدم %~% وآن زمان آتش زنی ددبیش وکم # 27 این در اینجا عشقدان ای بیخبر %~% بیشکی آتش زند در خشک و تر # 28 چونکه عشق آمد پدید ای مرد کار %~% نه همی دیار ماند و نه دیار # 29 نه سلوک ونه اصول و نه فروع %~% نه ره تقوی نه زهد ونه ورع # 30 نه زمان و نه مکان و نه عروج %~% نه سما ونه نجوم و نه بروج # 31 نه بیان و نه گمان و نه یقین %~% نه بد ونه نیک ونه کفر و نه دین # 32 نه ره تقلید ونه قال و مقال %~% کل بود توحید در معنی حال # 33 نه ره طامات نه زرق و فریب %~% نه بلند و پست و نه بالا نه شیب # 34 نه ره سالوس و دلق و نام وننگ %~% نه سر کبر و نه خشنود ms26 و نه جنگ # 35 نه ره پندار و کبر و معصیت %~% نه ره طامات وذکر ومعرفت # 36 نه قبول خلق نه رد کسان %~% محو گشته این جهان و آن جهان # 37 آتش عشقش ز جان افروخته %~% هر زمانی صد جهانی سوخته # 38 هر که آتش در درون مافکند %~% راز ما را از درون بیرون فکند # 39 عشق ما را خود از این تن برکشید %~% حاصل ما خود ز تن عشقش کشید # 40 عشق سر حق بما پیدا نمود %~% کار ما را عشق زیبا برگشود # 41 عشق ما را برد اندر لامکان %~% عشق ما را راه داد از بحر جان # 42 عشق ما را از خودی بیزار کرد %~% آتش اندر خرقه و زنار کرد # 43 عشق جانان در دل ما کار کرد %~% جان ما شایسته دیدار کرد # 44 عشق آمد سالکان حیران شدند %~% در سلوک خویش سرگردان شدند # 45 عشق آمد ذاکران در ماندند %~% از حدیث ذکر خود واماندند # 46 عشق آمد ذاکران بیخودشدند %~% از تفکر هر زمان بیخود شدند # 47 عشق آمد عارفان محو آمدند %~% وز ره عشاق در صحو آمدند # 48 عشق آمد کرد دکانها خراب %~% ای بسا کس را که دلها شد کباب # 49 عشق آمد نام وننگ ما بسوخت %~% خرقه ناموس و رنگ ما بسوخت # 50 عشق آمد ذکر این آیات کرد %~% شه رخی زد این جهان را مات کرد # 51 عشق آمد با هزاران های و هوی %~% های را برگیر آنگه باش هوی # 52 عشق آمد گفت الله شد عیان %~% می‌کند عشق این سخنها را بیان # 53 عشق چون راز اناالحق وا نمود %~% از زبانش سودها پیدا نمود # 54 چند گویم هر چه بینی درجهان %~% سر بسر آن را تو سر عشقدان # 55 عشق چون مشاطه عشاق بود %~% صد هزاران دل از او پر داغ بود PageV01P14 # 1 بود در بغداد مردی با خبر %~% زینجهان وزانجهان رفته بدر # 2 از هوای نفس خود وارسته بود %~% او کمر ms27 در عشق یزدان بسته بود # 3 چار تکبیری زده بر کائنات %~% وارهیده ازحیات و از ممات # 4 شش جهت را او بدر انداخته %~% پنج و شش را در ره حق باخته # 5 او شراب وصل حق نوشیده بود %~% سر اسرار نهان پوشیده بود # 6 عاشقی بود او بغایت معتبر %~% از وجود خود شده کلی بدر # 7 والهی مجنون بدو مردانه بود %~% گه به گورستان و گه ویرانه بود # 8 نام او بهلول بود آن مرد درد %~% بود از عشق خدا آزاد و فرد # 9 سالکی آمد به پیش آن فقیر %~% گفت ای در عشق حق گشته منیر # 10 رمزکی از عشق با ما بازگوی %~% در زمعنی برگشا و راز گوی # 11 جوهر عشق ازتو گر پیدا شود %~% هر دو عالم در دلت یکتا شود # 12 گفت ای سالک بگویم با تو راست %~% جوهر عشق از همه دنیا جداست # 13 پیش تو نه شک بماند نه یقین %~% بگذری از کفر و از اسلام و دین # 14 آن زمان تو عشق را لایق شوی %~% عشق حق را واقف و سابق شوی # 15 گر ترا از عشق خود باشد خبر %~% مرتدی باشی در این ره بی‌بصر # 16 آنچنان خواهم که کلی گم شوی %~% گر ز نسل آدمی مردم شوی # 17 همچنان باید بسوزی بیخبر %~% ذره در تو نماند خیر و شر # 18 این سخن را از سر دردی شنو %~% تا نمانی در قیامت در گرو # 19 این سخن از جان ودل میکن قبول %~% تا شود فردا شفیع تو رسول # 20 این سخن ازعالم تحقیق دان %~% نه ز فال خواجه و تقلید دان # 21 این سخن راه سلوک است و یقین %~% تا شود علم الیقین عین الیقین # 22 این سخن از حال آمد ای جوان %~% نه ز قال و قیل آمد این بیان # 23 این سخن از بهر مردان خداست %~% نه برای نفس و کوران هواست # 24 این نه شرع است و نه آیات ms28 ای پسر %~% این همه الهام از دل شد خبر ~~PageV01P15 # 1 شیخ لقمان از زمان بایزید %~% بود باقی تا بدور بوسعید # 2 عمر او صد بود و هفتاد و سه سال %~% دائما در قرب بود و در وصال # 3 بوسعید پاک زو بخشش بیافت %~% بود خود را در ره او چست یافت # 4 یک نظر کردش ورا قطب جهان %~% هر دو عالم را بدو داد آن زمان # 5 شیخ لقمان بود در راه خدا %~% عارفان و عاشقان را پیشوا # 6 بایزید آن دم به پیشش رفت زود %~% دید لقمان را برفته در سجود # 7 ساعتی بنشست آنجا بر زمین %~% تا که فارغ شد ز سجده آن امین # 8 چونکه لقمان سر برآورد از سجود %~% گفت او با قادر حی ودود # 9 من بغیر تو نبینم در جهان %~% قادر و پروردگار دو جهان PageV01P16 # 1 من ترا بینم ترا دانم ترا %~% خود ترا کی غیر بینم جان مرا # 2 چون جز از تو نیست اندر دو جهان %~% لاجرم غیری نباشد در میان # 3 اولین و آخرینی ای احد %~% ظاهرین و باطنینی بی عدد # 4 این جهان و آن جهانی در نهان %~% آشکارا و نهانی در عیان # 5 هم عیان و خفیه و هر دو توئی %~% هم برون و هم درون هر دو توئی # 6 در ازل بودی و باشی همچنان %~% تا ابد هستی و باشی همچنان # 7 ای ز تو پیدا شده کون و مکان %~% ای ز تو پیدا شده جان روان # 8 ای ز تو عالم پر از غوغا شده %~% جان پاکان در رهت یغما شده # 9 ای ز تو چرخ و فلک گردان شده %~% صدهزاران دل ز تو حیران شده # 10 ای ز وصلت کار ما زار آمده %~% همچو ابراهیم در نار آمده # 11 ای ز وصلت جان ما حیران شده %~% همچو اسماعیل حق قربان شده # 12 ای ز وصلت جان ما گریان شده %~% همچو یوسف در تک زندان شده # 13 ms29 ای ز وصلت عاشقان اندر فغان %~% همچو موسی از جواب لن تران # 14 ای ز وصلت زاهدان در تهنیت %~% همچو داود نبی در تعزیت # 15 ای ز وصلت عالم اندر گیر ودار %~% همچو عیسی آمده در پای دار # 16 ای ز وصلت خانه‌ها تاراج یافت %~% تا محمد یک شبی معراج یافت # 17 ای ز وصلت آسمان گردان شده %~% اندر این دریای بی‌پایان شده # 18 ای ز وصلت کوکبان اندر طلب %~% می نیاسایند هرگز از تعب # 19 ای ز وصلت ماه تن بگداخته %~% هرمه از حیرت سپر انداخته # 20 ای ز وصلت آفتاب اندر سما %~% غلط غلطان می‌رود نه سر نه پا # 21 ای ز وصلت آب از خون جگر %~% هر زمان سر از دگر ره کرده در # 22 ای ز وصلت آب درکار آمده %~% هر زمان لونی پدیدار آمده # 23 ای ز وصلت باد بیداد آمده %~% اندر این درگه به فریاد آمده # 24 ای ز وصلت آتش از غم سوخته %~% چشمه سرخش سیاهی دوخته # 25 ای ز وصلت بحر در جوش آمده %~% آنگهی زین راز خاموش آمده # 26 ای ز وصلت قطره باران آمده %~% در تک دریا ودرکان آمده # 27 ای ز وصلت ماهیان در زیر آب %~% جمله خاموشند در جویان صواب # 28 ای ز وصلت مرغکان اندر هوا %~% جان خود را صید کرده از قضا # 29 ای ز وصلت جمله اشیا را ز بود %~% هر یکی را در لباسی وانمود # 30 ای ز وصلت گشته لقمان بیخبر %~% از وجود خویش کلی شد بدر # 31 ای ز وصلت گشته لقمان بیقرار %~% جان من برگیر درحق سر برآر # 32 ای ز وصلت گشته لقمان غرق خون %~% هر زمان در خاک افتد سر نگون # 33 ای ز وصلت گشته لقمان سوخته %~% جبه از عشق تو بر دوخته # 34 ای ز وصلت گشته لقمان باوصال %~% محو گشته در جمال ذوالجلال # 35 ای ز وصلت گشته لقمان در فنا %~% در فنا رفته بدرگاه بقا ms30 # 36 ای ز وصلت هر زمان حیران شده %~% وز تحیر نیز سرگردان شده # 37 ای ز وصلت غرق توحید آمده %~% لاجرم در عین تحقیق آمده # 38 ای ز وصلت عارفان مطلق شده %~% عارفی رفته تمامی حق شده # 39 من توام تو خود منی چند از دوئی %~% هم منی برخیزد اینجا هم توئی # 40 چون یکی یکی بود نبود دوئی %~% محو گشتم در تو و گم شد دوئی # 41 چونکه لقمان فارغ آمد از دعا %~% پیش او شد بایزید با صفا # 42 پس سلامش کرد دست او بدست %~% یک زمان بگرفت و پیش او نشست # 43 گفت ای مرد خدای کار گر %~% صاحب سری و مردی دیده‌ور # 44 تو کمال خویش حاصل کرده %~% بس ریاضتهای مشکل برده # 45 نور تو از روی تو آمد پدید %~% آنچه تودیدی کسی دیگر ندید # 46 صادقم از حال تو آگاه کرد %~% زان ز بغداد آمدم آزاد وفرد # 47 پوستین را آن امام پاک دین %~% از برای تو فرستاده یقین # 48 پوستین را این زمان درپوش تو %~% در ره توحید سر را نوش تو # 49 این وصیت را بجا آور کنون %~% زانکه هستی مرد کار و ذوفنون # 50 در زمان پوشید شیخ آن پوستین %~% آن ولی بر حق و مرد یقین # 51 آن زمان استاد آنجا در نماز %~% آن شفیع پاکباز پر نیاز # 52 حیرت آمد آن زمان بر وی مگر %~% از وجود خود به کلی شد بدر # 53 هفت شبانه‌روز سلطان بایزید %~% بو پیشش آنچنان حالت بدید # 54 شیخ همچون واله و شیدا شده %~% از وجود خویش ناپروا شده # 55 بعد از آن سلطان برفت وآن همام %~% همچنان استاده بود اندر قیام # 56 قرب چل سال همچنان ایستاده بود %~% بس عجائب حالتی افتاده بود # 57 چونکه باز آمد به حال خویشتن %~% اندر آن حالت نه وی بود ونه تن # 58 از خودی خویش یکتا رفته بود %~% کی چه ما و تو درون پرده بود ~~PageV01P17 # 1 ms31 این چنین رفتند مردان راه دین %~% رهروان حق به پیش حق یقین # 2 شیرمردان مرکب خود رانده‌اند %~% اندر این ره چون خسان کی مانده‌اند # 3 مرد عشقی گر تو تن در راه کن %~% ور نه بنشین دست و تن کوتاه کن # 4 شیرمردی باید این راه شگرف %~% تاکند غواصی این بحر ژرف # 5 نیست کار بددلان این کار عشق %~% این کسی داند که هست آگاه عشق # 6 کار پیرانست و مردان یقین %~% درگذشتن هم ز کفر و هم ز دین # 7 من در این اندیشه بودم سالها %~% زان سبب معلوم کردم حال‌ها # 8 هیچکس زین ره نشانی وانداد %~% آنکه او دادست خط برجان نهاد # 9 هیچکس از حال خود واقف نیند %~% جمله سرگردان این دنیا درند # 10 ای دریغا عمر رفت و وصل نه %~% وی دریغا فرع رفت و اصل نه # 11 ای دریغا در خودی وامانده‌ام %~% لاجرم در این بلا در مانده‌ام # 12 ای دریغا نفس شومم ره نبرد %~% وز حریم وصل جانان برنخورد # 13 ای دریغا خرقه و سجاده‌ها %~% سنتی مانده به ما این دردها # 14 ای دریغا رنگشان و حالشان %~% کاین زمان بگرفته‌اند این ناکسان # 15 ای دریغا صحبت مردان مرد %~% خود ندیدیم و بمردیم ما به درد # 16 ای دریغا شاهبازان و شهان %~% هر یکی در راه دین صدر جهان # 17 ای دریغا پیشوایان یقین %~% راه رفتند و بماندیم و چنین # 18 ای دریغا عارفان با صفا %~% رفتن ایشان ما بماندیم از قفا # 19 ایدریغا صوفیان با صفا %~% رفتن ایشان و بماندیم از جفا # 20 ای دریغا سالکان راه بین %~% راه رفتند و نبد ما را یقین # 21 ای دریغا عاشقان با ادب %~% محو در تجرید و مائیم خشک لب # 22 ای دریغا زاهدان با نیاز %~% جمله در راهند و ما افتاده باز # 23 ای دریغا عالمان با عمل %~% شد یقینشان حاصل ما در خلل # 24 ای دریغا رهروان لامکان %~% جمله در سیرند و مادر خاکدان ms32 # 25 ای دریغا راه تحقیق و عیان %~% عارفان دیدند و ما نادیدگان # 26 ای دریغا نفس ما در معصیت %~% خو بکرد است و ندید او معرفت # 27 گر تو نفس خویش را فرمانبری %~% صدهزاران تیر از خذلان خوری # 28 هر صفت کز نفس می‌آید پدید %~% اندر آن عالم بتو خواهد رسید # 29 ور ترا علم و عمل باشد صفت %~% باز بینی اندر آن جا معرفت # 30 ور دراینجا باشدت وحدت صفات %~% اندر آنجا پیشت آید نور ذات # 31 ور در اینجا جهل و نادانی بود %~% اندر آن عالم پشیمانی بود # 32 ور در این عالم بود کبر ونفاق %~% اندر آن عالم شوی عاصی و عاق # 33 ور در این عالم بود از بخل و کین %~% اندرآن عالم شوی خار و حزین # 34 ور ترا اینجا بود زرق و فریب %~% اندر آن عالم بمانی در حجیب # 35 آتش دوزخ حجاب راه دان %~% این سخن را از دل آگاه دان # 36 هر که اینجا او زوصل یار ماند %~% تو یقین میدان که اندر نار ماند # 37 هرکه او اینجا رخ جانان ندید %~% باشد آنجا کور و حیران و پلید # 38 هرکه اینجا از وجود خود نمود %~% اندر آنجا آتش سوزان ربود # 39 هرکه او خود را فنای کل نساخت %~% اندر آنجا او بقای کل نیافت ~~PageV01P18 # 1 بود منصور ای عجب شوریده حال %~% در ره تحقیق او را صد کمال # 2 حال او حال عجب بود ای پسر %~% نی چو حال این خسان بی‌خبر # 3 از رموز سر حق ره برده بود %~% نی چو ما و تو رهی گم کرده بود # 4 از شراب وصل حق نوشیده بود %~% دائما از شوق حق جوشیده بود # 5 راه توحید حقیقی رفته بود %~% لاجرم از جسم کلی مرده بود # 6 او یقین خویش حاصل کرده بود %~% در یقینش خویش واصل کرده بود # 7 راه در گنج معانی برده بود %~% نه که همچون ما و تو در ms33 پرده بود # 8 عاشق صادق بد آن بحر صفا %~% عارف فارغ بد آن کان وفا # 9 در علوم دین وقوفی داشت او %~% هیچ علمی را فرو نگذاشت او # 10 عالمان از علم اودرمانده بود %~% عارفان از عشق او وامانده بود # 11 سالکان بودند شیران کریم %~% جمله پیچیدند سر اندر گلیم # 12 عاشقان از عشق او حیران شدند %~% هر دم از نوع دگر بریان شدند # 13 صادقان از صدق او خون جگر %~% سالها خوردند کس را نه خبر # 14 زاهدان از زهد او رسوا شدند %~% هم ز حال زهد او شیدا شدند # 15 حال او حال عجب بود ای فقیر %~% بد به معنی و به صورت بی‌نظیر # 16 بود پنجه سال او اسرار پوش %~% ناگهان از وی برآمد صد خروش # 17 گفت انا الحق سرخود پیدا بکرد %~% جمله بغدادش پر از غوغا بکرد # 18 اهل تقلید آن زمان برخواستند %~% از برای خویش فتوا خواستند # 19 سیصد وهفتاد کس تقلیدیان %~% جمله بر کاغذ نوشتند آن زمان # 20 وین زمان حلاج کافر گشته است %~% از طریق دین ما برگشته است # 21 تا بگردد او از این کفر عیان %~% ورنه خونش را بریزیم این زمان # 22 جمله بغداد پرغوغا شده %~% او بگفت خویش در سودا شده # 23 بعد از آن نزد خلیفه آمدند %~% کام خود را از خلیفه بستدند # 24 وانموده حالت منصور را %~% صاحب سر آن شه سیفور را # 25 چون خلیفه واقف اسرار شد %~% در دل او صدهزاران خار شد # 26 زانکه دایم او محب او بدی %~% کام خود از گفته او بستدی # 27 صد کتاب از گفته اوخوانده بود %~% سر مخفی زوبجان بخریده بود # 28 خود از این سرش عوام قلبتان %~% منع نتوانست کردن آن زمان # 29 پس بفرمود او که در زندان برند %~% بو که باز آید از این آن مستمند # 30 من همی دانم که او مرد خداست %~% فارغ از کفر ونفاق و از هواست # 31 بعد از آن ms34 منصور در زندان نشست %~% بد در آن زندان قومی پای بست # 32 چارصد تن بد در آن زندان ببند %~% خود در آنجا رفت شیخ هوشمند # 33 شب درآمد گفت ای زندانیان %~% اندر این زندان چرائید این زمان # 34 جمله واگفتند حال یکدگر %~% کز چه افتادیم ما در این خطر # 35 بعد از آن منصور گفت ای مردمان %~% جمله را آزاد کردم این زمان # 36 آن کسان گفتند ما در بند سخت %~% کی توانیم رفت زینجا نیکبخت # 37 شیخ آندم دست را افشاند زود %~% جملگی را بندها افتاد زود # 38 بعد از آن گفتند درها بسته‌اند %~% ما در اینجا خوار و زار و مستمند # 39 چون رویم ای پیشوای سالکان %~% زانکه در بسته است ماهم هالکان # 40 پس اشارت کرد آن مرد صفا %~% رخنه‌ها شد اندر آن دیوارها # 41 چارصد رخنه بشد آندم پدید %~% هر یکی از رخنه بیرون دوید # 42 چونکه زندانبان بدید آن حال و کار %~% پیشش آمد آنگهی بگریست زار # 43 دست و پای شیخ را او بوسه داد %~% وانگهی سر در کف پایش نهاد # 44 گفت ای شیخ بزرگ خورده دان %~% خیز و رو تو نیز همچون دیگران # 45 گفت من آگه شدم از سر کار %~% من نخواهم رفت جز در پای دار # 46 تا که جمله سالکان آگه شوند %~% از طریق عشق حق رهبر شوند # 47 بعد از آنش گفت برخیز و برو %~% تا که یک دم با خود آیم از گرو # 48 چونکه زندانبان برفت آن مرد دین %~% در مناجات آمد آن مرد یقین ~~PageV01P19 # 1 گفت ای داننده کون ومکان %~% غیر تو کس نیست در هر دو جهان # 2 گفت ای دارنده عرش مجید %~% عرش و کرسی هم ز تو گشته پدید # 3 گفت ای دارنده لوح و قلم %~% این جهان وآن جهان از تو علم # 4 گفت ای پیدا و پنهان آمده %~% خلق عالم از تو حیران آمده # 5 گفت ای آرام جان عاشقان ms35 %~% هم توئی درمان درد بی‌دلان # 6 گفت ای هر دم به لونی آمده %~% عاشقان از تو شده در دمدمه # 7 ای وصالت آتشی در ما زده %~% هرچه غیرتست کلی لازده # 8 ای وصالت عاشقان در یافته %~% جان خود را در وصالت باخته # 9 ای وصالت عارفان بشناخته %~% جان خود را در وصالت باخته # 10 ای وصالت صادق و حاذق شده %~% از طریق صدق خود لایق شده # 11 ای وصالت طالبان در جستجوی %~% اندر این ره آمده درگفتگوی # 12 ای وصالت سالکان در ره دوان %~% جمله در راهند از ره بی‌نشان # 13 ای وصالت زاهدان در زهد خویش %~% هر زمان تقریر زهد آرند پیش # 14 ای وصالت عالمان در های و هوی %~% در ره تقلید بشکافند موی # 15 ای وصالت انبیا را نقد حال %~% ذات ایشان ماورای قیل وقال # 16 ای وصالت آسمان و هم زمین %~% هست در تسبیح رب العالمین # 17 ای وصالت شمس را دریافته %~% نور او بر جمله عالم تافته # 18 ای وصالت ماه را خالی زده %~% گاه بدر و گه هلالی بر زده # 19 ای وصالت کوکبان حیران شده %~% اندر این ره جمله در سیران شده # 20 ای وصالت باد وآتش را بهم %~% داده وصلت از ره لطف و کرم # 21 ای وصالت کرده آب و خاک را %~% دامگاهی جان و روح پاک را # 22 ای وصالت بحر را بگداخته %~% هر زمان دردی دگر پرداخته # 23 ای وصالت کوه را در گلزده %~% صدهزاران عقبها در دل زده # 24 ای وصالت در درخت و گل شده %~% صدهزاران میوها از دل شده # 25 ای وصالت سر دریای قدم %~% صدهزاران درشد از کان عدم # 26 ای وصالت آشکارا و نهان %~% ای وصالت از عیانی در بیان # 27 ای وصالت نیستی و نیستان %~% ای وصالت هست گشته در جهان # 28 ای وصالت از جهان بیرون شده %~% ای وصالت عالمی همچون شده # 29 از وصالت این جهان و آن جهان %~% ای وصالت ms36 حاصل صاحب دلان # 30 ای وصالت هم عیان و هم نهان %~% ای وصالت روشنائی جهان # 31 ای وصالت هردو عالم سوخته %~% جان ما در جسم ما بر دوخته # 32 ای وصالت غمگسار مفلسان %~% ای وصالت دستگیر بی‌کسان # 33 ای وصالت رهنمای سالکان %~% ای وصالت درگشای طالبان # 34 ای وصالت شور مشتاقان شده %~% ای وصالت وصل عشاقان شده # 35 ای وصالت صدق صدیق آمده %~% ای وصالت عین تحقیق آمده # 36 ای وصالت ترک و تجرید آمده %~% ای وصالت گنج توحید آمده # 37 ای وصالت اولین و آخرین %~% ای وصالت ظاهرین و باطنین # 38 ای وصالت وصل من دریافته %~% لاجرم از عشق جان را باخته # 39 ای وصالت کرده در زندان مرا %~% ای وصالت گم شده هجران مرا # 40 ای وصالت کرده بر من آشکار %~% می‌برد فردا مرادر پای دار PageV01P20 # 1 بار دیگر عالمان جمع آمدند %~% جمله اندر قصه آن شمع آمدند # 2 صدهزاران خلق در غوغا و شور %~% بر در زندان دویده از غرور # 3 شبلی آمد آن زمان پیش جنید %~% گفت شیخا ما درافتادیم قید # 4 خلق عالم جملگی جمع آمدند %~% کان شه سیفور از زندان برند # 5 تا که بردارش کنند بر چارسو %~% خلق عالم می‌دوند از سو بسو # 6 شیخ چون بشنید برخاست آن زمان %~% با مریدان رفت تا زندانیان # 7 چون رسید آنجا و خلق بی‌شمار %~% دید آن شیخ بزرگ نامدار # 8 گفت ما را یک زمان مهلت دهید %~% بعد از آن هرچه بیایدتان کنید # 9 این بگفت و زود در زندان دوید %~% دید آن شه را ز هیبت بر طپید # 10 گفت ای منصور کم کن طمطراق %~% چند از این گفت وزبان و از نفاق # 11 تا که تو دم می‌زنی همدم نئی %~% تا که موئی ماندئی محرم نئی # 12 در خیال خویش دیوانه شدی %~% از حدیث شرع بیگانه شدی # 13 این حدیث تو همه دیوانگی است %~% عقل را خود این سخن بیگانگی است # 14 آنچه ms37 می‌گوئی تو پیغمبر نگفت %~% او در اسرار را هرگز نسفت # 15 باز قرآن جمله را شرح و بیان %~% کرد و این سر را نگفت اندر میان # 16 پیشوای ما همه چون مصطفی است %~% لاجرم آنچه تو گفتی نارواست # 17 اینکه گفتی کفر محض است ای فقیر %~% درگذر از کفر رستی از سعیر # 18 بعد از آن منصور گفتش ای پدر %~% از رموز سر مخفی بی‌خبر # 19 تو به بند صورتی درمانده %~% کی چنین تو حرف احمد خوانده # 20 من رآنی گفت احمد در بیان %~% تو کجا دانی که هستی بی‌نشان # 21 لی مع الله گفت احمد از صفا %~% تو کجا دانی که هستی بی‌وفا # 22 نحن اقرب گفت رب ذوالجلال %~% تو کجا دانی که هستی در ضلال # 23 حق تعالی گفت معکم بر کمال %~% هر که منکر باشد ایمانش زوال # 24 تو به صورت همچو کافر بوده %~% سر قرآن را تو منکر بوده # 25 خرقه ناموس را پوشیده %~% در ره سالوس برکوشیده # 26 بت پرستی می‌کنی در زیر دلق %~% می‌نمائی خویش را صوفی به خلق # 27 تو سلوک راه از خود کرده %~% لاجرم در صد هزاران پرده # 28 دامگاهی کرده این خرقه را %~% می‌فریبی عامه طاغیه را # 29 در خودی خود گرفتار آمدی %~% لاجرم در عین پندار آمدی # 30 راه تجرید و فنا راه تو نیست %~% رو سخن کم گوی اینجا و مایست # 31 رو که در تقلید ماندی مبتلا %~% سر توحید از کجا تو از کجا # 32 رو که راه بی‌نشان راه تو نیست %~% عقل تو از راه معنی در شکیست # 33 چونکه بشنید این سخن از وی جنید %~% در دلش افتاد زو صد گونه قید # 34 پس برون آمد از آنجا همچو باد %~% رفت اندر خلوت خود سر نهاد # 35 خواجمان آن دم فغان برداشتند %~% از جنید پاک فتوی خواستند # 36 شیخ گفت او را به ظاهر کشتنی است %~% لیک در باطن خدادانه که کیست # 37 چون جنید ms38 پاک فتوی دادستان %~% خواجگان و جاهلان شد در فغان # 38 تا که بر دارش برند منصور را %~% آن حبیب واصل سیفور را # 39 شبلی آن دم رفت پیش او نشست %~% گفت ای محبوب حق یزدان پرست # 40 سر اسرار خدا کردی عیان %~% این زمان خون توخواهد شد روان # 41 سر مگو دیگر عیان ای مرد کار %~% تا نباشی در میان خلق خوار # 42 می‌برندت این خسان بی‌قرار %~% تا کنندت ایزمان حالی بدار # 43 بعد از آن منصور گفتش ای رفیق %~% من فتادم در تک بحر عمیق # 44 محو شد اجزای من کلی بهم %~% فارغم ازخوف و از شادی و غم # 45 من نه منصورم تو منصورم مبین %~% از ره توحید حق دورم مبین # 46 گنج پنهانم در این جسم آمده %~% بحر اعیانم در این اسم آمده # 47 اولین و آخرین من بوده‌ام %~% ظاهرین و باطنین من بوده‌ام # 48 سر توحید این زمان پیدا کنم %~% عاشقان را در جهان شیدا کنم # 49 از وجود خویشتن فانی شوم %~% در بقای حق بحق باقی شوم # 50 بر سر دار آورم این جسم را %~% پس به گفتار آورم این اسم را # 51 تا بدانند عاشقان سوخته %~% اسم اعظم را ز جسمم روفته # 52 من برای جمله عالم آمدم %~% لاجرم در نفس آدم آمدم # 53 من نمودارم به عالم در میان %~% وانمایم سر حق را من عیان # 54 من برای راه عشاق آمدم %~% لاجرم زین نفس‌ها طاق آمدم # 55 من برای راه تحقیق آمدم %~% لاجرم در عین تصدیق آمدم # 56 من برای راه تفرید آمدم %~% لاجرم در ترک و تجرید آمدم # 57 من برای کل اشیا آمدم %~% لاجرم زین جمله پیدا آمدم # 58 من طریق دین احمد داشتم %~% تخم دین در راه احمد کاشتم # 59 اسب را در راه احمد تاختم %~% جان خود در راه احمد باختم # 60 من شراب از جام احمد خورده‌ام %~% گوی را از خلق عالم برده‌ام # 61 مصطفی شیخ من است ms39 در راه دین %~% او مرا بنموده است راه یقین # 62 من از این ره برنگردم شبلیا %~% چند داری با من آخر ماجرا # 63 مهلتی خواهیم این دم از حشر %~% تا بدارندم یک امروز دگر # 64 زانکه ما را هست یاری باصفا %~% گنج توحید است آن مرد خدا # 65 جسم خود در راه حق درباختست %~% سر معنی را بجان بشناختست # 66 کامل است در راه دین مصطفی %~% هر دم از حق یافته او صد عطا # 67 در حقیقت مرشد عالم وی است %~% زانکه این دم قطب در عالم وی است # 68 هست نام او در این عالم کبیر %~% سالکان و طالبان را دستگیر # 69 او ز حال من همی دارد خبر %~% می‌رسد اینجا صباحی ای پدر # 70 او برون آمد ز شیراز این زمان %~% صورتش فردا ببینی تو عیان # 71 چون بیاید آن بزرگ پاکباز %~% سر خود با او بگویم من به راز # 72 چون شود واقف ز حالم آن کبار %~% بعد از آنم گو ببر در پای دار # 73 شبلی آنگه گفت ای مردان دین %~% مهلتی می‌خواهد این مرد یقین # 74 می‌رسد فردا یکی شیخ کبیر %~% او به معنی و بصورت بی‌نظیر # 75 شیخ عالم اوست این دم در جهان %~% هم کرامات ومقاماتش عیان # 76 جمله گفتند این زمان بگذاشتیم %~% چونکه شیخ آید فغان برداشتیم # 77 بعد از آن چون روز پیدا شد ز قیر %~% در رسید چون شیر آن شیخ کبیر # 78 چون ببغداد آمد آن شیخ جهان %~% رفت پیش شیخ منصور آن زمان # 79 گفت ای مرد موحد از چه کار %~% از برای تو زنند این خلق دار # 80 سرحق را غیر حق کی پی برد %~% هیچ کس دیدی که با خرمی‌خورد # 81 تو چرا سر خدا با این خسان %~% گفتی و دیدی جفا از ناکسان # 82 تو چرا گفتی انا الحق آشکار %~% چون عیان کردی و رفتی پای دار # 83 گنج مخفی می بد آن سر خدا ms40 %~% آشکارا کرده این را چرا # 84 راه توحید عیانی داشتی %~% گنج اسرار نهانی داشتی # 85 قرب پنجه سال بودی باده نوش %~% دائما در راه حق اسرارپوش # 86 این چه بوده است این زمان رفتی ز هوش %~% هر دو عالم کرده پر از خروش # 87 بعد از آن منصور گفت ای پر هنر %~% من چگویم که توداری زینخبر # 88 بحر معنی بی‌نهایت آمده است %~% بیشکی بیحد و غایت آمده است # 89 تو نمی‌دانی که این بحر صفا %~% هر زمانی می برآرد موجها # 90 کمترین موجش اناالحق آمده است %~% حق حق است و حق مطلق آمده است # 91 سر توحید این زمان شد آشکار %~% گو برندم این خسان در پای دار # 92 گر ز تو فتوی بخواهند هم بده %~% منتی هم این زمان بر من بنه # 93 شیخ گفتش آنچه گفتی نارواست %~% من همی دانم که ذات تو خداست # 94 چون دهم از جهل و شرک و از گمان %~% من عیان دیدم خدا را این زمان # 95 گفت منصورش بگو ازگفت ما %~% کاین چنین گفتست آن مرد خدا # 96 کشتن او را واجب آید این زمان %~% در شریعت زود باش ای خواجمان # 97 بعد از آن آمد برون شیخ کبیر %~% آن بزرگ دین و آن بدر منیر # 98 خلق عالم جمله پیش او شدند %~% تا که فتوی را از او هم بستدند # 99 شیخ گفت ای مردمان منصور گفت %~% قتل بر من گشت این ساعت درست # 100 در طریق اهل ظاهر گشتنی است %~% لیک در باطن خداداند که کیست # 101 خواجمان آن دم فغان برداشتند %~% پس طناب دار را آراستند # 102 بعد از آنش آوریدند پای دار %~% بود آنجا خلق عالم بی‌شمار # 103 جمله شیخان همه حاضر بدند %~% سالکان و واصلان ناظر بدند # 104 خواجمان حاضر بدند وجاهلان %~% عامه خود بسیار بودند چون خران # 105 بس عجب روزی بد آن روز ای پدر %~% روز محشر بود گوئی سر بسر # 106 در میان ms41 حلاج ایستاده بپا %~% همچو شیران در میان بیشه‌ها # 107 هیچ وی را خوف نی و ترس نی %~% هم زوصلش شم هر یک درنمی # 108 زد اناالحق آن زمان و شد نهان %~% خلق عالم را همه لرزید جان # 109 سالکان آندم ز خود فانی شدند %~% واصلان در عین خود دانی شدند # 110 صوفیان را تن از آن بگداخته %~% عارفان را جان و دل شد کاسته # 111 زاهدان از زهد بیرون آمدند %~% ترک خود کردند و پرخون آمدند # 112 خواجمان آن دم فغان برداشتند %~% عامه را بر صوفیان بگماشتند # 113 جمله گفتند شیخکان با اتفاق %~% جمله در راه محمد گشته عاق # 114 چونکه منصورش بدید آنجا چنان %~% گفت اینک بر شدم بر دارتان # 115 دست زد اندر رسن آن مرد کار %~% پای زد بر نردبان برشد به دار # 116 برسردارآمد آن مرد خدا %~% هر زمان می‌زد اناالحق برملا # 117 آن سگانی که بر او می‌تاختند %~% سنگهای بروی همی انداختند # 118 بار دیگر این اناالحق ساز داد %~% جمله عالم باو آواز داد # 119 خلق عالم آن زمان بی‌خود شدند %~% بی‌خبر آنجا اناالحق می‌زدند # 120 سنگ و خشت و رشته اندر گیر ودار %~% می‌زدند آنجا اناالحق آشکار # 121 مفسدی بر رفت و دست او برید %~% آن زمان از دست او خون می‌چکید # 122 بر زمین نقش اناالحق آشکار %~% این چه سر است این چه عشقست این چه ~~کار # 123 او فرو مالید دست خود برو %~% گفت مردان را ز خونست آبرو # 124 پس به ساعد نیز در مالید دست %~% خوش نشاطی کرد و غم را در ببست # 125 شبلیش گفتا از این چه دیده‌ای %~% دست بر رویت چرامالیده‌ای # 126 گفت این دم می‌گذارم من نماز %~% پس وضو سازم به خون ای پاکباز # 127 کین نماز عشق را اینجا وضو %~% راست ناید جز به خون ای راز جو # 128 بعد از آن شبلی بگفت ای مرد کار %~% از تصوف این زمان رمزی بیار # 129 گفت ms42 کمتر اینکه می‌بینی یقین %~% تا ترا در راه حق باشد یقین # 130 بار دیگر گفت ای صاحب نظر %~% از طریق عشق ما را ده خبر # 131 گفت عشق اینجا بود گردن زدن %~% بعد از آن در غیر حق آتش زدن # 132 این بگفت وهمچنین شد حال او %~% منتشر شد درجهان احوال او # 133 بعد از آنش سر بریدند از جفا %~% خواجمان و جاهلان بی‌وفا # 134 چون بریدند رأس آن مرد کبار %~% خوش اناالحق می‌زد آن سر آشکار # 135 بعد از آنش سوختند آن جاهلان %~% خاک او بر باد دادند آن زمان # 136 خاک او را باد در آب آورید %~% خاک او بر آب شد الله پدید # 137 در نگر ای عارف صاحب نظر %~% تا که مردان را چها آمد بسر PageV01P21 # 1 جمله مردان ز خود فانی شدند %~% در بقای حق به حق باقی شدند # 2 گرتو مرد راه عشقی راه رو %~% همچو مردان از دل آگاه رو # 3 جمله مردان ز خود بیرون شدند %~% در ره عشاق غرق خون شدند # 4 جسم و جان و تن همه در باختند %~% تا کمال راه حق بشناختند # 5 هستی خود را زره برداشتند %~% نیستی را اندرین ره داشتند # 6 مال و ملک و آب و جاه این جهان %~% جمله را انداخته پیش خسان # 7 زهد را و علم و قیل و قال را %~% وسوسه بوده همه این حال را # 8 صورت خود را به کل کردن خراب %~% این جهان در پیش ایشان چون سراب # 9 دیده را از غیر حق بردوختند %~% غیر حق را اندر این ره سوختند ~~PageV01P22 # 1 ای برادر غیر حق خود نیست کس %~% اهل معنی را همین یک حرف بس # 2 گر تو غیر حق به بینی درجهان %~% بر تو روشن گردد اسرار نهان # 3 گر تو اندر راه یک بینی شوی %~% از وجود خویشتن فانی شوی # 4 آن رزمان ز اسرار حق یا بی‌خبر %~% خودشوی از جسم وجان کلی ms43 بدر # 5 عقل از این گفتن چه سودا می‌کند %~% عشق هر دم خانه یغما می‌کند # 6 پیراین راهت یقین تو عشق دان %~% تا رسی اندر مقام لامکان # 7 عقل را بگذار در راه ای پسر %~% تا نمانی اندر این ره کور و کر # 8 عقل شیطان را براه آوردنست %~% زان سبب در راه او سر تافتن است # 9 عقل و شیطان گفت ما زادیم بهم %~% عقل و شیطان فکر روحانی بهم # 10 حق تعالی گفت ای ملعون راه %~% از طریق عشق بیرونی ز راه # 11 آدم معنی ندیدی ای لعین %~% روح پاکست رحمة للعالمین # 12 او من است و من ویم ای بی‌خبر %~% لاجرم نادیده گشتی کور و کر # 13 گر ترا دیده بدی در راه ما %~% آدم ما را بدیدی همچو ما # 14 چون ندیدی آدم ما را یقین %~% نام تو کردند ابلیس لعین # 15 ای برادر در کمال خویش باش %~% در ره توحید حق بی‌کیش باش # 16 بگذر از کیش ونفاق وکفر و دین %~% تا رسی در قرب رب العالمین # 17 این نه راه تست ای طفل نژند %~% راه شیرانست و مرد هوشمند # 18 زاد این ره نیستی می‌دان یقین %~% شک بسوزان و ببر از کفر و دین # 19 خودپرستان اندر این ره گمرهند %~% از طریق نیستی آگه نیند # 20 نفس ایشان رد راه عشق شد %~% عارفان را راه پیش از عشق شد # 21 عقل را بگزین ونفسک را بسوز %~% نفس تاریکت بگردد همچو روز # 22 نفس را بت دان و بت را برشکن %~% تا رسی در بارگاه ذوالمنن # 23 نفس را اینجا حجاب راه دان %~% این سخن را از دل آگاه دان # 24 هر که اندر بند نفس خویش ماند %~% از ره حق همچو کافر کیش ماند # 25 این نه تقلید است نه راه هوا %~% راه تحقیقست و راه مصطفی # 26 راه احمد بود توحید ای پسر %~% از ره توحید حق شد باخبر # 27 در ره توحید ms44 جان ایثار کرد %~% دیده با دیدار حق دیدار کرد # 28 د رجلال حق جمال حق بدید %~% در صفاتش ذات خود را حق بدید # 29 اندر این ره کاملی باید شگرف %~% تا کند غواصی این بحر ژرف # 30 صدهزاران طالب اینجا سرنهاد %~% تا که یک کس اندر این ره پا نهاد # 31 صدهزاران خلق حیران مانده‌اند %~% اندر این ره زار و گریان مانده‌اند # 32 صدهزاران عارفان درگفتگو %~% اندر این ره لوح دل در شستشو # 33 عاشقانه آتشی زن در دو کون %~% تا رهی از نقشهای لون لون # 34 نقشها را جمله در آتش بسوز %~% بعد از آن شمع وصالت برفروز # 35 چون نماند نقشها اندر میان %~% آن زمان نقاش را بینی عیان # 36 بازگویم سر اسرار نهان %~% ای برادر نقش را نقاش دان # 37 چون ترا باشد کمال دین حق %~% خویش را هرگز نبینی جز بحق # 38 چون ترا معلوم گردد آن عیان %~% غیر حق هرگز نبینی در میان # 39 هرچه بینی آن تو باشی بیشکی %~% چه صداست و چه هزار و چه یکی # 40 جمله اجزای تواند ای بی‌خبر %~% ذات کلی این جهان را سر بسر # 41 عرش و فرش و لوح و کرسی و قلم %~% از توشان شد علم در عالم علم # 42 نور تو از هر دو عالم برتر است %~% این جهان و آن جهان را برتر است # 43 گر شود چشمت بنور خویش باز %~% قدسیان پایت ببوسند از نیاز # 44 جوهر تو جمله کروبیان %~% چون بدیدند سجده کردند آن زمان # 45 جهد کن تا جوهرت آید به چنگ %~% تا رهی از گیر ودار و صلح و جنگ # 46 جوهر جان در هوس گم کرده‌ای %~% با هوای نفس خود خو کرده‌ای # 47 داده‌ای بر باد عمر جاودان %~% یک زمان آگه نه‌ای از سر جان # 48 گر شوی آگه ز جان خویشتن %~% ترک گیری این حدیث ما و من # 49 جمله را یک رنگ بین مرد خدا %~% تا نبینی ms45 غیر او راتو جدا # 50 دو مبین ذاتش تو ای مرد ولی %~% تا نباشی در مقام احولی # 51 گر تو راه عشق را مایل شوی %~% یک ره و یک قبله و یک دل شوی # 52 ننگری از هیچ سوای مرد کار %~% دائما از عشق باشی بی‌قرار # 53 عشق جانان جوهر جان آمده است %~% زان سبب از خلق پنهان آمده است # 54 هست پیدا لیک پنهان از شما %~% کی شود خفاش را تاب ضیا # 55 این جهان و آن جهان با هم ببین %~% بگذر از راه گمان می‌بین یقین # 56 عشق باعشاق بین آمیخته %~% روح اندر خاک دان آویخته # 57 چندگویم ای پسر در من نگر %~% تا ببینی خویش را در خود مگر # 58 گفت پیغمبر که ما اخوان شدیم %~% همدگر را آینه از جان شدیم # 59 جسم واحد خواند ما را آن زمان %~% انبیا و اولیا را این زمان # 60 وانمود او سر اسرار عدم %~% آوریده درمعنی از قدم # 61 سر حق را وانمود از لطف حق %~% آورید از بحر معنی این سبق # 62 راه را بنموده آن بحر صفا %~% تا شود عارف به حق خیرالورا # 63 عارفان زین معرفت دریافتند %~% سالکان مرکب در این ره تاختند # 64 طالبان در جستجوی او بدند %~% عالمان در گفتگوی او شدند # 65 زاهدان یک شمه از او یافتند %~% سالها با سوختن در ساختند # 66 عاشقان دیدند روی او عیان %~% دست‌ها شستند در ساعت ز جان # 67 راه بر علم محمد(ص) آمد است %~% اسم او محمود و احمد آمد است # 68 راه از وی جو اگر تو رهروی %~% تا نمانی در بلای کجروی # 69 گر به فقرت نیست فخری چون رسول %~% هست راهت کفر و دینت بی‌اصول # 70 گر ز دنیا ور ز عقبی نگذری %~% در ره احمد تو هم کور و کری # 71 راه راه اوست هم دنیا ودین %~% سر حقست رحمة للعالمین # 72 هر که از راه محمد راه یافت %~% سر حق ms46 را از دل آگاه یافت # 73 احمدآنجا بد احد ای مرد کار %~% سر حق را با تو کردم آشکار # 74 میم را بر دار احمد شد احد %~% فهم کن تحقیق الله الصمد # 75 هست این اسرار از جای دگر %~% سر این را کی شناسد کور و کر # 76 کور را خود از رخ زیبا چه سود %~% گرچه داند لذت آواز عود # 77 کور و کر از راه عقبی مانده‌اند %~% روز و شب در بند دنیا مانده‌اند # 78 راه بینا عین توحید آمد است %~% منزلش تجرید و تفرید آمد است # 79 بگذر از هستی خود یکبارگی %~% تا زوصلش برخوری یکبارگی # 80 خودپرستی راه شیطان آمد است %~% بت شکستن راه یزدان آمد است # 81 بت شکن در راه حق ای مرد کار %~% تا نباشی در قیامت شرمسار # 82 گر ز خود نتوانی این بت را شکست %~% کی بیاری راه وصلت را به دست ~~PageV01P23 # 1 پادشاهی پاکباز و سر فراز %~% در حقیقت بد ورا سوز و گداز # 2 نام او محمود بود ای با بصر %~% از ره دین خدا بد با خبر # 3 دائما در جنگ کفار لعین %~% بود آن کیخسرو روی زمین # 4 بود یک بت خانه اندر سومنات %~% یک بتی بد اندر آنجا نام لات # 5 صدهزاران گبر آن را خواستار %~% می‌پرستیدند آن بت آشکار # 6 شاه چون آگاه شد از کارشان %~% از خیال فاسد گمراهشان # 7 لشگری را جمع کرد آن شهریار %~% بود آن لشگر شمارش صدهزار # 8 بود اندر لشگرش مردان مرد %~% همچو سام و همچو رستم در نبرد # 9 شیر مردان خدا در راه دین %~% دائما در جنگ کفار لعین # 10 جمله آن ساز و سلاح آراستند %~% در غزا از جان خود برخواستند # 11 شه سپاه خویش را بیرون کشید %~% دامن خیل فلک درخون کشید # 12 شه حکیمان و ندیمان را بخواند %~% مشورت کردند ز انجا گه براند # 13 شاه و لشگر جمله رفتند آن زمان %~% غلغلی افتاد ms47 زیشان در جهان # 14 بانگ بردابردبر خواست آن زمان %~% چتر شه را برکشیده در میان # 15 چشم عالم آن چنان لشگر ندید %~% در همه عالم چنان زیور ندید # 16 بود هفتصد پیل سربر کستوان %~% برگزیده از برای دشمنان # 17 این چنین می‌رفت آن شاه جهان %~% تا رسید اندر بلاد مشرکان # 18 مشرکان را شد خبر کآمد سپاه %~% شاه محمود است سرورزان سپاه # 19 قلعه را کردند درها استوار %~% اندر آن قلعه بد از مردم هزار # 20 بر فراز قلعه آندم آمدند %~% دل پر آتش دیده پر نم آمدند # 21 چترها را بر کشیدند آن زمان %~% هم از آنجا سنگها کرده روان # 22 لشگر محمود بر گرد حصار %~% بود ایستاده مبارز صدهزار # 23 مشرکان چون سنگها انداختند %~% لشگر محمود از جا خواستند # 24 قلعه بد سخت و پر از کافران %~% عاجز آمد لشگر شاه جهان # 25 شش مه آزاد آنجا جنگ بود %~% که ندانستند آن قلعه گشود # 26 شاه را می‌شد از آنحالت ملال %~% گفت ای حی قدیم ذوالجلال # 27 قادر پروردگار بی‌نظیر %~% کارم افتاده است دست من بگیر # 28 سر به سجده داشت آن شه در دعا %~% در تضرع راز گفت آن باصفا # 29 دید مردی را به چهره غرق نور %~% گرد بر گردش نهاده خیل خود # 30 بود خشتی بر کف آن پیشوا %~% زد به برج قلعه آن دم خشت را # 31 قلعه بر هم ریخت آن ساعت چو ریگ %~% گفت ای محمود کارت گشت نیک # 32 لشگری چون او عیان دیده به چشم %~% کاندر آمد از هوا خشتی به چشم # 33 زد به قلعه قلعه را ویران بکرد %~% کار دشوار آن زمان آسان بکرد # 34 غلغلی افتاد آن دم در سپاه %~% شاه از غلغل بجست از جایگاه # 35 پس ایاز خاص گفت ای شهریار %~% شاد بنشین این زمان در کار و بار # 36 حق تعالی داد نصرت ای قباد %~% از هوا خشتی بیامد همچو باد # 37 زد به ms48 برج قلعه و قلعه شکست %~% هم کنون می‌باید آن بت را شکست # 38 شاه گفتا خشت را آور کنون %~% تا ببینم روی آن خشت فنون # 39 رفت و جست آورد پیش شهریار %~% بررخ آن خشت خطی چون نگار # 40 بد نوشته نام قطب اولیآ %~% شیخ لقمان معدن صدق و صفا # 41 شاه فرمود آن زمان ای رستمان %~% بت بیارید و بسوزید این زمان # 42 بت بسوزانید و جان کافران %~% جمله را ویران کنید ای پردلان # 43 همچنان کردند آن مردان دین %~% آتش اندر بت زدند مردان ز کین # 44 نفس را چون بت بسوز ای مرد کار %~% تا ببینی سر حق را آشکار # 45 هر دلی کان خانه شیطان بود %~% شهر کفر است آن نه شهر جان بود # 46 شهر شیطان را بکن کلی خراب %~% شهر ما جانست و دیگرها خلاب # 47 بت شکست آن پیر و شرع نبی %~% لاجرم نامش شده شاه ولی # 48 بت توئی هر دم به حب آن صور %~% تا بیابی بهره از بحر صور # 49 جمله مردان شفیع تو شوند %~% در طریقت هم رفیع تو شوند # 50 شد شفیع شاه شیخ نامدار %~% عاقبت محمود شد آن شهریار # 51 شاه چون دید آن کرامات قوی %~% رفت زانجا پیش شاه معنوی # 52 با بزرگان و حریفان و ندیم %~% می‌شد اندر راه پیش آن حکیم # 53 چون زده فرسخ بر شیخ آمدند %~% اسبهاشان جملگی مانده شدند # 54 جهد کردند و بسی سودش نبود %~% بودنی چون بود بهبودش نبود # 55 پس حسن را گفت آن دم شهریار %~% رو پیاده پیش شیخ نامدار # 56 چون رسی آنجا به عزت باش تو %~% در ره عزت به حرمت باش تو # 57 چون حسن در راه شد آن دم روان %~% تا رسید آنجا که بد قطب زمان # 58 چون بدید از دور روی شیخ را %~% در تضرع آمد و اندر دعا # 59 گفت ای شیخ جهان ای راهبر %~% آمده محمود پیشت در نگر ms49 # 60 تا به‌بیند روی شیخ نامدار %~% از محبان تو است آن شهریار # 61 اسبهاشان اندر این ره مانده است %~% هم زده فرسنگ یک دم رانده است # 62 شاه را یاری بده ای پاکباز %~% تا ببیند نور روی شاه باز # 63 شیخ گفتش این زمان ای مرد کار %~% شاه را با عاشقان حق چه کار # 64 شاه را با عارفان راه حق %~% کی بود وصلت بگو ای مرد حق # 65 اهل دنیا را کجا باشد خبر %~% هم ز حال سالکان باخبر # 66 عام را با طالبان دل کباب %~% کی بود وصلت در این دیر خراب # 67 آنکه دایم در پی جاهست و برگ %~% کی خبر دارد ز حال برگ و مرگ # 68 آنکه دارد هر زمان با عز و ناز %~% کی نشان دارد ز سوز و از نیاز # 69 با کنیزان خطائی و سرا %~% کی رسد در راه مردان خدا # 70 با غلامان ظریف و ماه روی %~% کی بیابد اندر این ره رنگ و بوی # 71 با کلاه و با قبا و با کمر %~% کی شود از حال ما او را خبر # 72 پادشاهی جهان و تخت زر %~% هست ظلمت کی ببیند نور خور # 73 با سپاه و لشگر و طبل و علم %~% کی تواند غوطه خورد اندر عدم # 74 با حکیمان و ندیمان ظریف %~% کی رسد در راه مردان شریف # 75 با سواران دلیر این جهان %~% کی رسد در زمره صاحب دلان # 76 با سر او باغ و بستان و غلام %~% کی رسد در راه این مردان تمام # 77 با بزرگی جهان و طمطراق %~% کی خبر یابد ز درد و از فراق # 78 در هوای طبع خود وامانده است %~% لاجرم از راه معنی مانده است # 79 آنکه او را باشدش صد رنگ و بو %~% اندرین ره کی بود جویان او # 80 چون بگفت این نکته‌ها شه شد خموش %~% خود ز هیبت رفت او آنجا ز هوش # 81 شیخ چون دیدش ms50 که بی‌طاقت شده %~% بس ضعیف افتاده و بی‌خود شده # 82 رحم کرد آن ساعت آن شیخ کبار %~% بازش آورد از ضعیفی ونزار # 83 بار دیگر چون به حال آمد حسن %~% گفت ای خاص خدای ذوالمنن # 84 لطف کن تا شاه آید این زمان %~% تا ببیند روی قطب و عارفان # 85 شیخ را رحم آمد و پا برکشید %~% شاه با لشگر ز راه آمد پدید # 86 پس حسن رفت و بگفت ای شهریار %~% هست لقمان قطب عالم هوش دار # 87 یک زمانی مرده شو در پیش او %~% با ادب می‌باش اندر پیش او # 88 بو که زین بحر خطر بیرون رویم %~% یا تمامت غرق بحر خون شویم # 89 هستئی دارد بغایت سهمناک %~% صدهزاران جان شود در دم هلاک # 90 پیش چشمش هشت جنت مرده است %~% هفت دوزخ همچو یخ افسرده است # 91 این جهان و آنجهان یک قطره‌شان %~% پیش چشمش ای شه گردنکشان # 92 همتی دارد بغایت با کمال %~% هست محو اندر جمال ذوالجلال # 93 من چو دیدم روی آن مرد خدا %~% هوش از من رفت و افتادم ز پا # 94 من نماندم آن زمان و گم شدم %~% همچنان یک قطره در قلزم شدم # 95 بعد از آنم شیخ چون آگاه کرد %~% با خودم آورد و ره کوتاه کرد # 96 پس بفرمود آن زمان شاه جهان %~% کل فرود آئید از اسب این زمان # 97 خیمه و خرگاه را در هم کشید %~% قبه و چتر و علم را برکشید # 98 پس ایاز خاص و سلطان وحسن %~% هر سه رفتند پیش شاه انجمن # 99 چون رسیدند پیش شاه راهبر %~% در قدم افتاده گشتند بی‌خبر # 100 شیخ ایشان را بهوش آورد باز %~% دید آندم روی شیخ پاکباز # 101 پس زبان بگشاد محمود آن زمان %~% گفت ای خاص خدا قطب جهان # 102 خشت از معنی زدی بر سومنات %~% قلعه و بتخانه را کردی خراب # 103 در سرخسی و به معنی در جهان %~% هرکجا خواهند بینندت ms51 عیان # 104 بر امیدی آمدم از راه دور %~% تا شود ما را ز دیدارت حضور # 105 رای آن دارم که پیشت بنده‌ام %~% روز و شب در خدمتت افکنده‌ام # 106 بگذریم از پادشاهی جهان %~% اختیار ما بخواری جهان # 107 بر میان بندیم پیش تو کمر %~% خدمتی از جان کنم با فرق سر # 108 خانقاهی سازم اینجا با صفا %~% سفرها گردان کنم پیش شما # 109 گفت لقمانش که ای محمود شاه %~% لشگر اسلام را هستی پناه # 110 حق تعالی شاهیت داد و خبر %~% خوار مگذار این سپه را ای پسر # 111 در ره دین خدا مردانه باش %~% طالب درد دل دیوانه باش # 112 دل بدست آور که دل شد آینه %~% تا به‌بینی خویشتن معاینه # 113 چون کمال خویشتن حاصل کنی %~% حاصل خود هم ز دل حاصل کنی # 114 در وصال خویشتن آ ای قباد %~% وارهی از خسروی و از جهاد # 115 آن زمان خواه شاه باش و خواه فقیر %~% از همه عالم تو باشی بی‌نظیر # 116 بعد از آنش گفت بنشین ای قباد %~% رفت شاه و روی بر دستش نهاد # 117 گفت بنگر تا چه می‌بینی کنون %~% چون نظر کرد شاه بر دستش فنون # 118 دید شه محمود قومی بی‌شمار %~% جمله در خدمت ستاده مرد وار # 119 در میان جمع مردی همچو نور %~% جمله را ارشاد کردی از حضور # 120 شاه آن را دید از خود رفته بود %~% باز شیخ او را بخود آورد زود # 121 گفت ای محمود پنجاه و دوصد %~% از وفات ما رود اندر عدد # 122 این چنین قومی که دیدی در رسند %~% راه حق را هم بجان و دل روند # 123 جمله اندر خدمت مردان بوند %~% روز و شب در طاعت یزدان بوند # 124 شیخ ایشان باشد آن پیر صفا %~% حق تعالی داده او را صد عطا # 125 نام او باشد محمد (ص) ای امیر %~% او به معنی و به صورت بی‌نظیر ~~PageV01P24 # 1 بعد لقمان شیخ محمد شد ms52 پدید %~% آن در اسرار معنی را کلید # 2 مرشدی بود او بغایت با کمال %~% دائما در قرب بودی و جمال # 3 سر الاالله بجان بشناخته %~% مرکب معنی در این ره تاخته # 4 من رآنی را به جان بگرفته بود %~% سر احمد را به جانان گفته بود # 5 در اناالحق بوددائم آن همام %~% عاشقان و عارفان را بد امام # 6 سر سبحانی عیان می‌کرد او %~% جسمها را همچو جان می‌کرد او # 7 سالکان را ره نمود آن پیشوا %~% طالبان را جان نمود آن رهنما # 8 عارفان جمله از او کامل شدند %~% عاشقان از صحبتش واصل شدند # 9 زاهدان را ره نمود از مرگ و برگ %~% اختیار خویش کرده ترک ترک # 10 جسم خود را در ریاضت سوخته %~% دیده نفس بهیمی دوخته # 11 غیر حق در پیش او فانی شده %~% دائما در عین حق بینی شده # 12 در حقیقت سر پنهان یافته %~% در شریعت راه ارکان داشته # 13 در ره تحقیق بد مردان مرد %~% بود او صاحب دلی بسیار درد # 14 بس کرامات و مقامات قوی %~% داشت آن مرد خدای معنوی # 15 بس ریاضت‌های مشکل کرده بود %~% تا کمال خویش حاصل کرده بود # 16 روز و شب در خدمت کردار بود %~% زان سبب از عشق برخوردار بود # 17 یک زمان غافل نبود آن پاکباز %~% دائما در قرب بود و در نیاز # 18 واصل حق بود آن مرد خدا %~% عاشق صافی بد آن بحر صفا # 19 در ره معنی ریاضت برده بود %~% گوی از مردان مردان برده بود # 20 سالها در راه حق بد پیشوا %~% آن ولی سر حق کان وفا # 21 صدهزاران خلق را در ره نمود %~% صد هزاران درد دل را برگشود # 22 مرشدی بود او به وقت خویشتن %~% مثل او مرشد نبد در انجمن # 23 بی‌عدد بودش مریدان در جهان %~% با کرامات و مقامات عیان # 24 چارصد مرد مرید معتبر %~% بود اندر خدمت ان راهبر # 25 هر یکی در راه ms53 دین مردانه‌ای %~% در طریق عاشقی فرزانه‌ای # 26 در ریاضت نفسها را سوخته %~% دیده اغیار بر هم دوخته # 27 جمله یکتا گشته اندر بحرجان %~% سیر کرده در فضای لامکان # 28 از خودی خود بکل ببریده‌اند %~% شربت معنی به جان نوشیده‌اند # 29 در شریعت موی می بشکافتند %~% در طریقت سر دین بشناختند # 30 در طریقت جان خود بگداختند %~% سالها با سوختن در ساختند # 31 بود پیری درمیانشان با حجب %~% می نیاسود از ریاضت روز و شب # 32 شیخ را پیوسته با او کار بود %~% زانکه پیش شیخ او سردار بود # 33 بود نام او ابوبکر آن فقیر %~% هم به معنی و به صورت بی‌نظیر # 34 یک شبی در پیش شیخ آمد به راز %~% گفت ای شیخ جهان پاکباز # 35 من در این ره سالها رفتم بدرد %~% خود ندیدم اندر این ره هیچ گرد # 36 هر زمان این راه بی‌پایان تراست %~% هر زمان این درد بی‌درمان تراست # 37 عقل من زین راه دیوانه شده است %~% از خودی خویش بیگانه شده است # 38 هر دمم حیرت فرو گیرد بتر %~% کرده‌ام گم اندر این ره پا و سر # 39 من ندانم تا در این ره چون روم %~% هر نفس از عشق غرق خون روم # 40 چند منزل باشد این ره را بگو %~% کی رسم در کام خود این نیکخو # 41 گفت ما را پنج منزل در ره است %~% چار بگذشتی و پنجم در گهست # 42 منزل اول بود کون وفساد %~% ای بسا کس کاندر این ره سر نهاد # 43 پس دوم منزل بود خوف و رجا %~% شد بسی جانها در این منزل فدا # 44 سیمین از جان گذر کن ای فقیر %~% چون گذشتی رستی از نار و سعیر # 45 چارمین باشد انیس و یا جلیس %~% اندر این منزل بود روح نفیس # 46 منزل پنجم جمال ذوالجلال %~% اندر این منزل بود عین کمال # 47 چون فرود آئی تو در کون و فساد %~% صدهزاران خلق بینی کیقباد ms54 # 48 هر یکی حکمی دگر کرده ز خود %~% هر یکی را بینشی در نیک وبد # 49 هر یکی راهی گرفته اختیار %~% روز و شب با همدگرشان کار و بار # 50 این همی گوید که ره راه من است %~% و آن همی گوید که چه جای منست # 51 این همی گوید که رهبر آمدم %~% وان همی گوید که مهتر آمدم # 52 این همی گوید که اندر راه ما %~% هر که ناید نیست او مرد خدا # 53 اندر این منزل بسی درمانده‌اند %~% هر یکی در کار خود وامانده‌اند # 54 باز بعضی قال کرده بحثشان %~% از ره تقلید کاذب صد نشان # 55 باز بعضی حکمت نوساخته %~% از ره حکمت سخن پرداخته # 56 باز بعضی در نجوم و در بروج %~% غافلند و فارغ از سیر و عروج # 57 باز بعضی در طبیعت مانده‌اند %~% همچو کوران در ودیعت مانده‌اند # 58 باز بعضی در تناسخ مانده‌اند %~% در خیال نفس خود درمانده‌اند # 59 باز بعضی کور دهری همچو خر %~% از ره توحید و معنی بی‌خبر # 60 باز بعضی ملحد راه آمدند %~% از ره حق کور و گمراه آمدند # 61 باز بعضی زرق و سالوس آمدند %~% روز و شب در بند ناموس آمدند # 62 باز بعضی در پی ناموس وننگ %~% بازمانده درگل و در خار و سنگ # 63 باز بعضی در پی پندار خویش %~% روز و شب درمانده‌اندر کار خویش # 64 باز بعضی مکر و تلبیس آمدند %~% اندر این ره همچو ابلیس آمدند # 65 باز بعضی در نفاق و کین شده %~% در ره حق مرتد و بی‌دین شده # 66 باز بعضی در پی جاه آمده %~% در ره عشاق گمراه آمده # 67 باز بعضی در غرور این جهان %~% همچو خر کوشیده اندر خاکدان # 68 باز بعضی در خیالات و هوس %~% برنجاست جمع گشته چون مگس # 69 باز بعضی در تکبر مانده‌اند %~% همچو خرسی در تکدر مانده‌اند # 70 باز بعضی را بخیلی ره زده %~% صد نحوست بردلش اندر زده # 71 ms55 باز بعضی گمره و کافر شده %~% از ره توحید حق خاسر شده # 72 باز بعضی فاسق و پیچ آمده %~% در ره مردان حق هیچ آمده # 73 باز بعضی در تنعم مانده‌اند %~% تخته لهو طرب برخوانده‌اند # 74 باز بعضی در عمارات جهان %~% عمر خود بر باد داده رایگان # 75 باز بعضی با غلامان ظریف %~% بوده درخمارخانه با حریف # 76 باز بعضی از خیالات گزاف %~% خوش بخفته فارغ ازحج و طواف # 77 باز بعضی پادشاه ملک دار %~% بازمانده هم ز لطف کردگار # 78 باز بعضی چاکرند و لشگری %~% در ره حق بازمانده از خری # 79 باز بعضی فاسقان ره شده %~% بی‌خبر از راه حق گمره شده # 80 باز بعضی عامه مسکین شده %~% اندر این ره جاهل و غمگین شده # 81 باز بعضی عقلشان شد پای بند %~% بی‌خبر از عاشقان دردمند # 82 باز بعضی عاشق در و گهر %~% از ره حق بازمانده کور و کر # 83 باز بعضی عاشق باغ و سرا %~% بیخبر از بارگاه کبریا # 84 باز بعضی عاشق ملک و جهان %~% کی کند پرواز اندر لامکان # 85 باز بعضی در علوم و در بیان %~% فضل خود را گفته از لذت عیان # 86 باز بعضی درتذکر مانده‌اند %~% روز و شب غرق تفکر مانده‌اند # 87 باز بعضی در رکوع ودر سجود %~% راه می‌جویند در دریای جود # 88 باز بعضی واله و حیران شده %~% اندر این دریای بی‌پایان شده # 89 باز بعضی صوفیان با حضور %~% راه حق رفتند بی‌کبر و غرور # 90 باز بعضی صادقان در ره شده %~% در طریق عشق خود آگه شده # 91 باز بعضی زاهدان از ترک خود %~% گفته و فارغ شده از نیک و بد # 92 باز بعضی عاشقان سوخته %~% جبه وصل حقیقی دوخته # 93 صدهزاران ره در این منزل بود %~% هر رهی را صد چنان حاصل بود # 94 این نه کارتست مردانه درآی %~% عقل بر هم سوز و دیوانه درآی # 95 بگذر از کون ومکان ای مرد دین %~% تا ms56 رسی در قرب رب العالمین # 96 چند مانی اندر این کون و فساد %~% عمر خود ضایع کنی در ترهات # 97 همچو مردان بگذر از کون و فساد %~% بنده باشد پیش تو صد کیقباد # 98 آتشی زن همچو مردان در دو کون %~% تا بسوزد رنگهای لون لون # 99 چون نماند رنگها یک دل شوی %~% آن زمان زین راه در حاصل شوی ~~PageV01P25 # 1 بود برنائی بغایت ماهرو %~% پیش خلق عالمی پر آب و رو # 2 مال و ملکی داشت بی‌حد آن غلام %~% در نشابورش بدی او را مقام # 3 بود یک خیلی همه خویشان او %~% دائما خویشان دل پیشان او # 4 روز و شب در خدمتش بودند شاد %~% جمله همچون چاکران کیقباد # 5 ماهرویان خطائی و سرای %~% بود اندر خدمت آن پاکرای # 6 روز و شب در غرق شادی و طرب %~% بد نشسته فارغ از راه طلب # 7 ناگهان دردی درآمد در دلش %~% در خیال کار شد بس مشکلش # 8 عزم کعبه کرد آندم آن غلام %~% پس وداعی کرد خویشان را تمام # 9 زاد ره برداشت سوی قافله %~% قافله می‌رفت هر دم مرحله # 10 آن جوان می‌رفت در ره شادشاد %~% تا رسید آن قافله در باغداد # 11 چون درآمد آن جوان در باغداد %~% در تفرج گشت حج رفتش زیاد # 12 هر زمان در یکطرف می‌گشت او %~% جمله خلقان بدیده گشت او # 13 هر یکی سرگشته کردار خویش %~% دل نهاده کار خود در کار خویش # 14 هر طرف هنگامه ایستاده دید %~% بهر نظاره زهر سو می‌دوید # 15 بس عجایبهای گوناگون بدید %~% خویشتن راهر زمان مجنون بدید # 16 همچنان می‌رفت تا دجله رسید %~% در تعجب ماند کشتی را بدید # 17 گفت یک ملاح او را ای پسر %~% اندرآ در کشتی وزان سو گذر # 18 اندر آن در کشتی و بغداد بین %~% صدهزاران قامت شمشاد بین # 19 اندرآ در کشتی ای سرو روان %~% تا ببینی آن طرف آن سروران # 20 اندرآ در کشتی ای مرد ms57 حزین %~% تا ببینی آن طرف صد نازنین # 21 اندرآ در کشتی ای خو بروی %~% تا ببینی آن طرف صد ماهروی # 22 اندرآ در کشتی ای مرد لطیف %~% تا ببینی آن طرف حسن ظریف # 23 اندرآ درکشتی و بنشین تو خوش %~% تا ببینی آن طرف صد ماهوش # 24 اندرآ در کشتی ومیکن نظار %~% تا ببینی آن طرف صد گلعذار # 25 اندرآ در کشتی ای مرد جوان %~% تا ببینی آن طرف تیر وکمان # 26 اندرآ در کشتی و شو در پناه %~% تا ببینی آن طرف زلف سیاه # 27 اندرآ در کشتی و میزن دو دست %~% تا ببینی آن طرف چشمان مست # 28 اندرآ درکشتی و بنشین بخند %~% تا ببینی آن طرف لبها چو قند # 29 اندرآ در کشتی این دم بیقرار %~% تا ببینی آن طرف روی نگار # 30 اندرآ در کشتی و بنشین خموش %~% تا ببینی آن طرف صد باده نوش # 31 وسوسه کردش بسی آن بوالفضول %~% تا فریبانید او را همچو غول # 32 رفت در کشتی و شد زانسوی شط %~% شد ز گفت آن لعین او را غلط # 33 هر کنار شط یکی قصری بدید %~% چشم او هرگز چنان قصری ندید # 34 بر سر آن قصر یک دختر چو ماه %~% بد نشسته چشم چون خال سیاه # 35 در زمان آمد همان آزاد مرد %~% دل بدست او بداد و خاک و خورد # 36 دل به دست او بداد آن بیقرار %~% گشت عاشق بر رخ آن گلعذار # 37 در میان آمد ز دست گلعذار %~% جامه رادرید بر تن تار تار # 38 خاک بر سر کرد و او در خون فتاد %~% عشق آن دختر چو آن مجنون فتاد # 39 زاد خود را پیش آن معشوقه برد %~% گفت جانم از غم عشق تو مرد # 40 زاد راه او بخورد آن هیچکس %~% مفلس و بیچاره ماند از همنفس # 41 دخترش گفت آن زمان زرها بیار %~% تا نمایم روی خود ای گلعذار # 42 گفت وصل وشادئی می‌بایدت ms58 %~% بی‌زری این حاصلت کی آیدت # 43 بعد از آنش گفت برخیز و برو %~% تا نگردد مال وملکت در گرو # 44 پس خجل شد آن جوان زرمی‌نداشت %~% عشق دختر رفت و کارش سر نداشت # 45 چون پسر زانحال بازآمد بدید %~% پیره زالی در برابر شد پدید # 46 هر دو چشمش از رق ودندان دراز %~% چون بدید آن را و شد اندر گداز # 47 یادش آمد آن زمان از قافله %~% در دلش افتاد آن دم ولوله # 48 سر برهنه پا برهنه شد برون %~% از دلش می‌رفت آن دم موج خون # 49 هر که را می‌دید او از مردمان %~% می‌بپرسید آن زمان از کاروان # 50 هاتفش گفتا که ای جان پدر %~% قافله رفت و تو بودی بیخبر # 51 بشنو این احوال از من ای فقیر %~% وصف حال تست گر باشی بصیر # 52 قافله را رهروان دین بدان %~% راه رفتند و رسیدند در جنان # 53 در بهشتند آن عزیزان در وصال %~% محو گشته در جمال ذوالجلال # 54 شهر بغدادت در اینجا کون دان %~% در تعجب مانده در لون آن # 55 هست آن دجله تو را این دم خیال %~% جسم تو کشتی و غرقی در ضلال # 56 ای پسر ملاح را تو دیو دان %~% وسوسه کرده ترا اندر جهان # 57 بحر دنیا آن شیطان آمده است %~% بیشکی در بحرکشتیبان بداست # 58 در طلسم کشتی آن دیو پلید %~% صدهزاران خلق را درخون کشید # 59 در طلسم کشتی آن دیو نژند %~% سالکان را کرد هر دم پای بند # 60 در طلسم کشتی آن دیو لعین %~% ظالمان را باز داشت از راه دین # 61 در طلسم کشتی و شد هم ز سر %~% زشت بنموده به پیشت چون قمر # 62 در طلسم کشتی و لاوه گری %~% دیو را بنموده پیشت چون پری # 63 چون بود راه تودر کشتی جسم %~% قصر را بنموده آن دم در طلسم # 64 دختر زیبای رخ را وانمود %~% بود دنیا و ندانستی چه سود # 65 ms59 دل ز دست خود بدادی ای غلام %~% همرهان رفتند در خوابی مدام # 66 عاشق دنیای دون رفتن ز دست %~% در بلا و رنج ماندی پای بست # 67 دختری بنمود دنیا بس ظریف %~% در یقین بد پیره زالی بس خریف # 68 همرهان رفتند و حج دریافتند %~% کام خود از راه حق دریافتند # 69 تو بماندی اندرین کون وفساد %~% هر دمی کعبه همی دادی به باد # 70 می‌روی هر سوی و می‌پرسی خبر %~% قافله رفتند و ماندی کور و کر # 71 هر که اودر کون ماند همچنین %~% کی رسد در قرب رب العالمین # 72 هر که او در بند دنیا بازماند %~% بیشکی از راه مولا باز ماند # 73 هر که را روئی در این عالم بود %~% او کالانعام است کی آدم بود # 74 هر که اندر عالم فانی بماند %~% در عذاب جاودانی باز ماند # 75 هر که در دنیای دون وامانده است %~% از لقای حی بیچون مانده است # 76 هر که در گرداب دنیا اوفتاد %~% بی‌شکی از راه عقبی اوفتاد # 77 هر که از دنیای دون شادان بود %~% بی‌شکی در آتش سوزان بود # 78 هر که را محبوب اودنیا بود %~% در جهنم دائمش ماوا بود # 79 هر که در دنیا به حرصی بازماند %~% تو یقین می‌دان کز این ره بازماند # 80 هر که در دنیا کند یاوه گری %~% بی‌شکی باشد چو قوم سامری # 81 هر که در دنیا به کامدل نشست %~% هست او در راه دنیا بت پرست # 82 هر که را شد قبله دنیا ای غلام %~% ماند اندر آتش سوزان مدام # 83 هر که او دنیای دون راترک کرد %~% گرد نعلینش شرف بر جمله مرد # 84 هر که از دنیای دون ماند خلاص %~% او بود در راه حق خاص الخواص # 85 هر که بند این جهان بر هم شکست %~% در ره تحقیق باشد حق پرست # 86 هر که از دنیای دون آزاد گشت %~% در نعیم جاودانی شاد گشت # 87 هر که ms60 ازدنیا و شغل او برست %~% بر سریر جنت المأوا نشست # 88 هر که دنیا را به چشمش ننگرد %~% از نعیم جاودانی بر خورد # 89 خانه نفس است دنیا سر بسر %~% بگذر از دنیا و شو صاحب نظر # 90 هر که او در راه شیطانی بود %~% بی‌شکی در کیش نفسانی بود # 91 هر که رحمانی بود اندر جهان %~% خاک او بهتر ز خون دیگران # 92 طالب راه خدا باش ای پسر %~% از ره شیطان ملعون کن حذر # 93 در ره حق دائما مردانه باش %~% همچو مجنون در طلب دیوانه باش # 94 راه رو از جانو دل ای مرد کار %~% تا شوی در هر دو عالم بختیار # 95 بگذر از نفس بهیمی ای فقیر %~% عاشقانه دامن مردان بگیر # 96 نفس سگ را اندر این ره خوار کن %~% جان خود در راه حق ایثار کن # 97 جهد کن تا در ره معنی رسی %~% در حریم وصل آن مولی رسی # 98 در بهشت عدن دائم جاودان %~% باش اندر صحبت آن شادمان # 99 گر بمانی اندر این ره ای جوان %~% در بلا و درد مانی جاودان # 100 پند من بشنو برو این راه را %~% تا ببینی حضرت الله را # 101 پند من بشنو وجود خود بباز %~% عشق تو آید در این ره شاهباز # 102 عشق چون خواند ترا جانان شوی %~% آن زمان شایسته رحمن شوی # 103 عشق آنجا ره نماید مر ترا %~% عشق آنجا در گشاید مر ترا # 104 گر تو اندر راه حق عاشق شوی %~% راه حق را آن زمان لایق شوی # 105 اندر این ره عشق باید ای پسر %~% تا شوی در راه معنی با خبر # 106 عشق را دردی بباید ای فقیر %~% درد باشد در دو عالم دستگیر # 107 رودراین ره درد خواه ای مرد کار %~% درد باشد اندر این ره بختیار # 108 درد شد درمان جان عاشقان %~% درد شد معشوق جان بی‌دلان # 109 درگذر از راه تقلید و بیان %~% درد باید ms61 تا شود راهت عیان # 110 هر که را در راه بینش درد نیست %~% خاک بر فرقش که آنکس مرد نیست # 111 درد آمد اندر این ره پیر راه %~% هر که با درد است آگه شد ز شاه # 112 درد را بگزین و ترک قال کن %~% جان خود را باز و ره در حال کن # 113 درگذر از ذکر و زهد و قیل و قال %~% درد را بگزین ز بی‌دردی بنال # 114 درد درمان دل ما آمده است %~% درد در جان رهبر ما آمده است # 115 درد ما را ره نمود از وصل یار %~% سر پنهان کرد بر ماآشکار # 116 درد ما را برد اندر سر جان %~% درد ما را برد اندر لامکان # 117 درد ما را داد هر دم صد صفا %~% درد ما را داد هر دم صد عطا # 118 درد ما را داد هر دم خلعتی %~% درد ما را داد هردم نعمتی # 119 درد ما را از خودی فانی بکرد %~% در بقای حق به حق باقی بکرد # 120 درد ما را از جهان آزاد کرد %~% درد هر دم جان ما را شاد کرد # 121 درد ما را کرد بینا در جهان %~% تا بدیدم سر پنهان و عیان # 122 درد ما را برد راه مصطفی %~% درد ما را داد سر اولیا # 123 درد ما را داد حال صوفیان %~% درد ما را داد شوق عارفان # 124 درد ما را برد اندر پیش حق %~% حق به درد ما همی دادی سبق # 125 درد ما را از خدا آگاه کرد %~% درد راه حق بما کوتاه کرد # 126 درد ما را قربت مسند نهاد %~% بر سریر شوق آن حضرت نشاند # 127 درد ما را در صف جان بار داد %~% وانگهی در تخت جانان بار داد # 128 درد ما را کرد راه حق عیان %~% وانکه بی‌درد است کی یابد نشان # 129 درد حاصل کن که درمان درد تست %~% مقصد و مقصود جانان درد تست ~~PageV01P26 # 1 ms62 یک صحابه بود در عهد رسول %~% درد و سوزی داشت آن صاحب قبول # 2 دائما با درد بود آن مرد کار %~% درد دین را کرده بود او اختیار # 3 دائما در راه حق گریان بدی %~% هم ز درد دین چنین بریان بدی # 4 روز و شب بنشسته بود آن مستمند %~% دائما اندوهگین و دردمند # 5 گاه او را درد پا گه درد سر %~% گاه درد سینه و گاهی کمر # 6 او به ظاهر دائما با درد بود %~% پا و سر اعضای او پر درد بود # 7 درد معنی در دل او کار کرد %~% جان و دل در راه حق ایثار کرد # 8 درد دین را بود او مردانه‌ای %~% هم ز درد دین خود فرزانه‌ای # 9 آشکارا بود درد آن ولی %~% بود محبوب رسول هاشمی # 10 بود بادرد آن ولی پاک دین %~% نام او گفتند بودردا ازین # 11 درد را بگزین که در راه خدا %~% درد آمد راهبر بر مصطفی(ص) # 12 همچو بودردا بکن درد اختیار %~% تا شوی در راه معنی بختیار # 13 همچو سلمان باش و در ایمان بکوش %~% می‌نیوش و سر این اسرار پوش # 14 بگذر از غیر خدا وفرد باش %~% در ره توحید حق با درد باش # 15 راه مردان درد آمد ای پسر %~% درد را بگزین و بگذر از حشر # 16 بگذر از کون و فساد و راه رو %~% در حریم حضرت الله شو # 17 چون حذر کردی ز کون و راه پیش %~% بعد از آن خوف و رجا آید به پیش # 18 یک زمان با وصل باشی ای فقیر %~% یک زمان در هجر باشی و زحیر # 19 گاه سلطان گه رعیت آمدی %~% گه بکام و گه بحیرت آمدی # 20 گاه باقی گاه فانی آمدی %~% گه نهانی گه عیانی آمدی # 21 گاه طالب گاه مطلوب آمدی %~% گاه شاه و گاه دربان آمدی # 22 گاه صوفی گاه صادق آمدی %~% گاه عابد و گاه فاسق آمدی # 23 گاه عالم ms63 گاه عامل آمدی %~% گاه عاقل گاه جاهل آمدی # 24 گاه از ترس خدا بگداختی %~% گه ز شادی مرکبی می‌تاختی # 25 اندر این ره خار باخرما بود %~% اندر این ره عشق با غوغا بود # 26 اندر این ره نیش با نوش آمده است %~% اندر این ره عقل با هوش آمده است # 27 اندر این ره وصل با هجران بود %~% اندر این ره درد با درمان بود # 28 اندر این ره خوف باشد با رجا %~% اندر این ره امن باشد با بلا # 29 گر در این منزل بمانی ای فقیر %~% گاه شادی را ببینی گه زحیر # 30 بگذر از خوف و رجا ای مرد کار %~% تا نمانی مبتلا پایان کار # 31 گر بخواهی کار تو پایان رسد %~% کار را از جان بکن درمان رسد ~~PageV01P27 # 1 در خبر دیدم که یحیی دائما %~% بود درخوف خدا او قائما # 2 روز و شب در گریه و زاری بد او %~% دائما در ساز هشیاری بد او # 3 از میانخلق بیرون رفته بود %~% بر سر که پاره بنشسته بود # 4 دائما در خوف بودی آن امام %~% بر سر کوهش بدی دائم مقام # 5 ناگهی عیسی رسید آنجا ز راه %~% دید یحیی را میان سوز و آه # 6 آه می‌کرد و بزاری می‌گریست %~% هر زمان از خوف حق چون مرده زیست # 7 گفت عیسی رحمت حق را ببین %~% چند گرئی ای نبی راه بین # 8 گفت یحیی که تو قهرش را نگر %~% چند باشی ایمن ای صاحب نظر # 9 عیسیش گفتا که رحمت سابق است %~% حق تعالی گفت این خود واقف است # 10 گفت یحیی گر بیاید جبرئیل %~% این زمان گوید مرا از این دلیل # 11 نه رجادانم نه خوف از این نشان %~% بگذر از خوف و نگردر بی‌نشان ~~PageV01P28 # 1 بی‌نشان شو یک دم از یاد و نشان %~% تا ببینی سر پنهانی عیان # 2 بی‌نشان شو ای پسر در راه یار %~% تاتو باشی در دو عالم بختیار # 3 ms64 بی‌نشان شو در ره مردان مرد %~% تا تو باشی در جهان آزاد وفرد # 4 بی‌نشان شو در میان عام و خاص %~% تا بباشی پیش حق خاص الخواص # 5 بی‌نشان شو ای فقیر پاکباز %~% تا تو باشی دردو عالم شاهباز # 6 بی‌نشان شو در ره حق ای پدر %~% تا ز اسرار خدایابی خبر # 7 بی‌نشان شو در ره توحید باش %~% دائما در ترک و در تجرید باش # 8 بگذر از خوف و رجا ای مرد کار %~% تا جمال دوست بینی آشکار # 9 بعد منزل هیبت و انس ای فقیر %~% سالکان و طالبان را دستگیر PageV01P29 # 1 انس چون بادوست باشد باد و آتش هم توئی %~% انس چون با دوست باشد آدم ~~عالم توئی # 2 انس چون با دوست باشد ذره‌ها دریا شود %~% انس چون با دوست باشد رازها ~~پیدا شود # 3 انس چون بادوست باشد طالبان مطلوب شد %~% انس چون با دوست باشد هر بلا ~~محبوب شد # 4 انس چون بادوست باشدخاکدان شدآسمان %~% انس چون با دوست باشد خودمکان ~~شدلامکان # 5 انس چون بادوست باشددوزخت جنت شود %~% انس چون بادوست باشد لعنتت رحمت ~~شود # 6 انس چون بادوست باشد این جهان شدآن جهان %~% انس چون با دوست باشد سر ~~پنهان شد عیان # 7 انس چون با نور باشد نار را تونور دان %~% انس چون بادوست باشد دیو را ~~تو حور دان # 8 انس چون بادوست باشدظلمت تو روشنست %~% انس چون بادوست باشد گلخن تو ~~گلشن است # 9 انس چون بادوست باشد راه تو منزل شود %~% انس چون با دوست باشد کام تو ~~حاصل شود # 10 %~% PageV01P30 # # 1 هیبت حق جمله را یکسان کند %~% جسم‌ها را جملگی چون جان کند # 2 هیبت حق جمله را زیبا کند %~% این عددها را همه یکتا کند # 3 هیبت حق جمله را فاضل کند %~% بیشکی آندم ترا واصل کند PageV01P31 # 1 سائلی بنشست پیش بایزید %~% گفت از لطف خدای برمزید # 2 در ره حق دائما مردانه‌ای %~% در میان عارفان ms65 فرزانه‌ای # 3 راه حق راتو به جان کوشیده‌ای %~% دائما از شوق حق جوشیده‌ای # 4 تو شراب سر حق نوشیده‌ای %~% سر اسرار خدا پوشیده‌ای # 5 سر سبحانی ز تو شد آشکار %~% در میان عاشقان نامدار # 6 جان و تن را در طلب بگداختی %~% تا کمال معرفت در یافتی # 7 هر دو عالم را در این ره باختی %~% مرکب معنی در این ره تاختی # 8 در وجود خویشتن فانی شدی %~% در بقای حق بحق باقی شدی # 9 دیده نفس بهیمی دوختی %~% این جهان و آن جهان را سوختی # 10 سر تو از فکر جمله برتر است %~% فکر تو از عرش اعلی برتر است # 11 مظهر تحقیق و تجرید آمدی %~% لاجرم در عین توحید آمدی # 12 غیر حق را اندر این ره سوختی %~% چشم خود بینی در این ره دوختی # 13 طالبان و سالکان در راه تو %~% جمله همچون چاکرند شاه تو # 14 عاشقان در راه تو حیران شدند %~% عارفان از درد تو بیجان شدند # 15 زاهدان از زهد تو وامانده‌اند %~% عالمان از علم تو درمانده‌اند # 16 پیر ما در ره توئی این دم یقین %~% نام تو کردند سلطان عارفین # 17 مشکلی افتاده اندر ره مرا %~% مشکل ما را بکن حالی روا # 18 اندر این ره می‌روم با پا و سر %~% هر زمان پیش آیدم لونی دگر # 19 گاه نورانی و گه ظلمانیم %~% گاه روحانی و گه نفسانیم # 20 گاه در علویم و گه در اسفلی %~% گاه در عقلیم و گه در غافلی # 21 گاه طالب گاه مطلوب آمدم %~% گه محب و گاه محبوب آمدم # 22 گاه عاشق گاه صادق آمدم %~% گه منافق گاه فاسق آمدم # 23 گه محقق گه موحد آمدم %~% گاه زاهد گه مقلد آمدم # 24 هر زمان لون دگر می‌دیده‌ام %~% اندر این ره راه را نادیده‌ام # 25 گفت سلطانش چو انس حق رسد %~% این خیالات از سرت بیرون کند # 26 چونکه انس حق ترا حاصل شود %~% راه حق در پیش ms66 تو واصل شود # 27 اندر این ره جسم تو یکتا شود %~% طالب و مطلوب هم یکجا شود # 28 علو را در سفل بینی ای پسر %~% بشنو این اسرار شو صاحب نظر # 29 نور در ظلمت ببینی آشکار %~% فهم کن اسرار ای مرد کبار # 30 عشق و عاشق هر دو را محبوب دان %~% سالک و طالب همه مطلوب دان # 31 یافتن اینجا بود نایافتن %~% گم شدن اینجا بود پیدا شدن # 32 هست را میدان در این ره غافلی %~% خیز ونادان شو اگر تو عاقلی # 33 بعد از آن بینی انیس با جلیس %~% اندر این منزل شوی روح نفیس # 34 دائما بنشسته باشی با خدا %~% فارغ ازکبر و نفاق و از هوا # 35 روح اندر خلوت جانان بود %~% در حریم وصل با جانان بود # 36 یک زمان غایب نباشی از خدا %~% دائما از نور حق گیری ضیا # 37 سر این اسرار را حاصل کنی %~% جان و دل در معرفت کامل کنی # 38 در جلیس این جسم تو چون جان شود %~% در حریم حضرت جانان شود # 39 در جلیسی با خدا و مصطفی %~% هم انیست می‌شود دایم صفا PageV01P32 # 1 بود درویشی مسافر ای غلام %~% سال و مه اندر سفر بودی مدام # 2 بارها در راه مکه رفته بود %~% بس ریاضتهای مشکل کرده بود # 3 عرصه عالم همه گردیده بود %~% خاک مردان را زیارت کرده بود # 4 عمر خود را در سفر بگذاشته %~% بهره خود از سفر نایافته # 5 دائما می‌کرد در عالم طواف %~% رفته بود آن مرد تا دامان قاف # 6 آبله می‌کرد هر دم پای او %~% یک دمی ننشسته بر یکجای او # 7 همچنین می‌رفت اندر ره مدام %~% تا رسید اندر خراسان والسلام # 8 در خراسان بود مردی نامدار %~% شیخ عالم بوسعید آن مرد کار # 9 در کرامات و مقامات عیان %~% بود آن مرد خدای خورده دان # 10 در شریعت پیشوای عالمان %~% در طریقت رهنمای صوفیان # 11 در حقیقت واصل برحق بد ms67 او %~% دائما در شرع مستغرق بد او # 12 نام او مشهور بود اندر جهان %~% سالکان را مرشدی بود از عیان # 13 آن مسافر آمد از ره پیش شیخ %~% آبله بر پا فتاده همچو میخ # 14 شیخ گفتش ای جوان خوبروی %~% آبله گر بر دلت باشد بگوی # 15 در جلیس آ همچو مردان ای فقیر %~% تا ز اسرار نهان گردی خبیر # 16 در جلیس آ ای فقیر نور بین %~% صد هزاران عالم پرنور بین # 17 در جلیس آ و ببین جان جهان %~% سر سبحانی شود هر دم عیان # 18 در جلیس آ و نشین با دادگر %~% شاد بنشین و مرو تو در بدر # 19 در جلیس آ و جمال حق ببین %~% در جلیس آ و جلال حق ببین # 20 در جلیس آ و خدا را یاد گیر %~% در جلیس آ و خدا را یاد گیر ~~PageV01P33 # 1 بعد از آن بینی جمالی با جلال %~% اندر این منزل بود عین وصال # 2 قطره اندر عین دریا اوفتد %~% ذره درخورشید والا اوفتد # 3 قطره اندر بحر ناپیدا شود %~% قطره در دریا فتد دریا شود # 4 محو گردد صورت آفاق کل %~% عزها کلی بدر گردد بذل # 5 آنچنان گفته است عطار امین %~% نور روشن منطق الطیرش ببین # 6 سایه در خورشید گم گردد مدام %~% کل همه خورشید گردد والسلام # 7 گفته عطار خود از مغز بود %~% لیک اندر صد لباس نغز بود # 8 گفته بهلول خود از جان بود %~% هرچه گوید آیت و برهان بود # 9 گفته بهلول را توحید دان %~% دائمش در ترک ودر تجرید دان PageV01P34 # 1 شیخ لقمان بود در عین وصال %~% محو گشته در جمال ذوالجلال # 2 ازوجود خویشتن فانی شده %~% در بقای حق بحق باقی شده # 3 از خودی بگذشته آن مرد خدا %~% دائما در وصل بود آن باصفا # 4 از سلوک و از طلب بگذشته بود %~% با جمال اندر طلب پیوسته بود # 5 هم به ذکر و فکر تقوی سوخته ms68 %~% جنبه وصل حقیقی دوخته # 6 قیل وقال علم و تقلید و بیان %~% ترک کرده آمده اندر عیان # 7 محو بود اندر جمال آن پاکباز %~% زان نکردی گاه و بیگاهی نماز # 8 هست خدمت با وجود ای مردکار %~% چون وجودت محو شد رستی ز کار # 9 شیخ رفت و ازوجود خودبرست %~% در حریم حضرت سبحان نشست # 10 آنکه باشد دائما اندر جمال %~% کی بود در فکر و ذکر و قیل وقال # 11 آنکه با سلطان نشیند در وصال %~% گر به خدمت رونهد باشد وبال # 12 شیخ دائم محو بود اندر جمال %~% غیر حق در پیش او گشتی زوال # 13 در بخارا بود شیخی پاکباز %~% گفت لقمان چون نمی‌آرد نماز # 14 من روم او را بفرمایم نماز %~% بندگی باشد در این ره با نیاز # 15 در زمان برخواست اندر ره فتاد %~% بود با او چل مرید پاک زاد # 16 دست جنبانید پیر رهنمون %~% خیل شیران آمد از بیشه برون # 17 هر یکی بر شیر نر گشته سوار %~% تازیانه ساختند آنگه ز مار # 18 همچنان در راه شد آن ذوفنون %~% شیخ را اعلام دادند از درون # 19 شیخ بر کوهی نشست آن دم روان %~% رفت آن کوهش چو اسب تکدوان # 20 آن فقیر آن شیخ را دیده ز دور %~% از قدم تا فرق گشته غرق نور # 21 بر نشسته کوه را شهباز شاد %~% می برفت آن کوه در ره همچو باد # 22 با مریدان گفت پیر این دم ز شیر %~% هین فرود آئید پیش این دلیر # 23 جمله‌شان از شیر افتاده به زیر %~% از پی تعظیم آن شیخ کبیر # 24 چون رسیدند آن زمان با یکدگر %~% در قدوم او نهاده جمله سر # 25 اندر آن صحرا یکی چه یافتند %~% بر سر آن چاه منزل ساختند # 26 اندر آمد آن زمان وقت نماز %~% پیر و اصحابش شدند اندر نیاز # 27 بعد از آن آن پیر گفت ای پاکباز %~% چه سبب نگذاردی این جا نماز ms69 # 28 گفت لقمان چون صباح آید فراز %~% با تو بگذارم در این موضع نماز # 29 پیر و اصحابش ز هیبت سوختند %~% دیده عقل آن زمان بردوختند # 30 جمله آندم از خودی بیرون شدند %~% در مقام بیخودی مجنون شدند # 31 سر نهادند آن همه رفتند خواب %~% چون شدند از خواب حاجت شد به آب # 32 پیرو اصحابش چو قصد چاه کرد %~% تا که آب آرند از چه بهر خود # 33 دلو را در چه فکنده کاروان %~% دلوشان در چاه نرسید آن زمان # 34 پر نشد از آب در دلو ای عجب %~% در تعجب ماند آن قوم از تعب # 35 آمد آن دم پیش شیخ انصاف داد %~% روی خود بر پای لقمانش نهاد # 36 شیخ اندر چه فکند آب دهان %~% آب بیرون آمد از چه شد روان # 37 پیر و اصحابش وضو چون ساختند %~% غسل کردند و به خود پرداختند # 38 بعد از آن گفتند تو اولی‌تری %~% در حقیقت غالب و والاتری # 39 رفت لقمان بعد از آن اندر نماز %~% گفت تکبیر و نشست آن شاهباز # 40 پیر و اصحابش بگفتند ای همام %~% تو بکردی این نماز اینجا تمام # 41 شیخ دست از خرقه بیرون آورید %~% از سر هر موی او خون می‌چکید # 42 چونکه آن حالت بدیدند آن نفر %~% از حدیث عشق گشتند با خبر # 43 آن زمان گفتند لقمان واصل است %~% هردمی عین وصالش حاصل است # 44 هر که او واصل شود تکلیف نیست %~% در میان وصل حق تصریف نیست # 45 هر که باشد در جمال ای نامدار %~% او به غیر حق ندارد کار و بار # 46 هر که جان شد جسم را با او چکار %~% یافت معنی اسم را با و چه کار # 47 هر که واصل شد برست از ننگ ونام %~% وانکه عارف شد بجست از زرق ودام # 48 هرکه را آمد جمال با جلال %~% محو شد از خویش در عین وصال # 49 هرکه واصل شد برست از ms70 ترهات %~% شه رخی زد این جهان را کرد مات # 50 هر که او واصل برست از نام وننگ %~% شیشه سالوس بشکست او به سنگ # 51 هرکه واصل شد برست از خاکدان %~% هست با محبوب خود در لامکان # 52 هرکه او واصل ز پنج و چار رفت %~% گنج وحدت یافت برخوردار رفت # 53 هر که واصل شد جمال حق بدید %~% در جمال حق جلال حق بدید # 54 هر که واصل شد عددها را بسوخت %~% هر دو عالم را به یک ارزن فروخت ~~PageV01P35 # 1 جهد کن ای دوست تا واصل شوی %~% یک ره و یک قبله و یک دل شوی # 2 والذین جاهدوا فرمود حق %~% جهد کن در راه تا گیری سبق # 3 هر که را این راه حق حاصل شود %~% بی‌شکی او با خدا واصل شود # 4 هر که را این راه ناید در شمار %~% در قیامت پیش حق شد شرمسار ~~PageV01P36 # 1 پادشاها ره نما این بنده را %~% این فقیر بی‌کس افکنده را # 2 ای خدای انبیا و اولیا %~% رحمت تو مصطفی و مرتضی # 3 ای خدای انبیا و مرسلین %~% ای خدا مؤمنین و مسلمین # 4 ای خدای عاقلان و کاملان %~% ای خدای عاشقان و عارفان # 5 ای خدای زاهدان و صوفیان %~% ای خدای غازیان و عالمان # 6 ای خدای جمله پیدا ونهان %~% ذات تو بر تر ز فکر است و بیان # 7 ای خدای وحش و حیوان و طیور %~% زندگی دادی تمامت را ز نور # 8 ای خدای بی‌نهایت جز تو کیست %~% هم توئی بی‌حد و غایت جز تو کیست # 9 اولین و آخرینی یا کریم %~% ظاهرین و باطنینی یا عظیم # 10 محو گردان ای خدا بهلول را %~% وارهان از خویشتن این گول را # 11 رحمت للعالمینی بر همه %~% ختم گردان راه دین را بر همه PageV01P37 # 1 ای پاکی تو منزه از هر پاکی %~% قدوسی تو مقدس از ادراکی # 2 در راه تو صد هزار عالم گردی %~% در کوی تو ms71 صدهزار آدم خاکی PageV01P38 # 1 در وصف تو عقل طبع دیوانه گرفت %~% جان تن ز دو با عجز بهم خانه گرفت # 2 چون شمع تجلی تو آمد به ظهور %~% طاوس فلک مذهب پروانه گرفت PageV01P39 # 1 ای هشت بهشت یک نثار در تو %~% وی هفت سپهر پرده‌دار در تو # 2 رخ زرد و کبود جامه خورشید منیر %~% سرگشته ذره غبار در تو PageV01P40 # 1 هر دل که ز لطف تو نشان یابد باز %~% سررشته خود در دو جهان یابد باز # 2 در راه تو هر که نیم جانی بدهد %~% از لطف تو صدهزار جان یابد باز ~~PageV01P41 # 1 ای خلق دو کون ذکر گوینده تو %~% وی جمله کاینات پوینده تو # 2 هر چند به کوشش نتوان در تو رسید %~% تو با همه ای همه جوینده تو ~~PageV01P42 # 1 ای آنکه ز کفر دین تو بیرون آری %~% وز کوه و کمر نگین تو بیرون آری # 2 از گل گل نازنین تو بیرون آری %~% وز خار تر انگبین تو بیرون آری ~~PageV01P43 # 1 ای آنکه چنانکه مصلحت میدانی %~% کار که و مه به مصلحت میرانی # 2 رزاق و نگهدار همه حیوانی %~% سازنده کار خلق سرگردانی PageV01P44 # 1 کاری که ورای کفر و دین می‌دانم %~% آن دوستی تست یقین می‌دانم # 2 در حلق من آن سلسله کانداخته‌اند %~% هرگز نشود گسسته این می‌دانم ~~PageV01P45 # 1 از سر تو هر که با نشان خواهد بود %~% مشغول حضور جاودان خواهد بود # 2 گر بی تو دمی بر آید از دل امروز %~% فردا غم او دوزخ جان خواهد بود ~~PageV01P46 # 1 بی یاد تو دل چو سایه در خورشید است %~% با یاد تو بی‌نهایت امید است # 2 هر تخم که در زمین دل کاشته‌ایم %~% جز یاد تو تخم حسرت جاوید است ~~PageV01P47 # 1 گیرم که به تو لطف الهی آمد %~% در ملک تو ماه تا به ماهی آمد # 2 در هر وطنی باغ و سرائی چکنی %~% می‌پنداری که باز خواهی آمد ~~PageV01P48 # 1 چون روی تو در هلاک ms72 خواهد آمد %~% قسم تو دو کز مغاک خواهد آمد # 2 بر روی زمین چه می‌کنی چندین جای %~% چون جای تو زیر خاک خواهد آمد ~~PageV01P49 # 1 از آتش دل چو دود برخواهی خواست %~% وز راه زیان و سود برخواهی خواست # 2 وین کلبه که ایمن اندر او بنشینی %~% ایمن منشین که زود برخواهی خواست ~~PageV01P50 # 1 زان پیش که در عین هلاکت فکنند %~% بفکن همه پاک بو که پاکت فکنند # 2 زیرا که ز روزگار روزی چندی %~% بر تو شمرند و بس به خاکت فکنند ~~PageV01P51 # 1 تا کی به نظاره جهان خواهی زیست %~% فارغ ز طلسم جسم و جان خواهی زیست # 2 یک ذره به مرگ خویشتن برگت نیست %~% پنداشته که جاودان خواهی زیست ~~PageV01P52 # 1 گاهی به قبول خلق خواهی آویخت %~% گاهی به عصا و دلق خواهی آویخت # 2 زیرک تر مرغان جهانی لیکن %~% تا چشم زنی به حلق خواهی آویخت ~~PageV01P53 # 1 گر در کوهی مقیم و گر در دشتی %~% بر خاک گذشتگان مجاور گشتی # 2 بر خاک تو بگذرند نا آمده‌گان %~% چندانکه تو بر گذشتگان بگذشتی ~~PageV01P54 # 1 چون آفت بی‌قیاس داری در پی %~% چندانکه روی هراس داری در پی # 2 ای خوشه سر سبز سر مفراز %~% چون می‌دانی که داس داری در پی PageV01P55 # 1 بگشای نظر خلق پراکند نگر %~% سرگردانی مرده و زنده نگر # 2 از شربت ناگوار دنیا به منال %~% در شریت گور ناگوارنده نگر PageV01P56 # 1 هر رنگ که ممکن است آمیخته گیر %~% هر فتنه که ساکن است انگیخته گیر # 2 وین روی چو ماه آسمانت بدریغ %~% از صرصر مرگ باز در ریخته گیر ~~PageV01P57 # 1 ره بس دور است توشه بردار و برو %~% فارغ منشین تمام کن کار برو # 2 تا چند کنی جمع که تا چشم زنی %~% فرمان آید که جمله بگذار برو ~~PageV01P58 # 1 گیرم که جهان بکام دیدی و شدی %~% زلف همه دلبران کشیدی و شدی # 2 چیزی که ترا هوا بدان می‌دارد %~% انگار بدان چیز رسیدی و ms73 شدی ~~PageV01P59 # 1 قومی که بخواب مرگ سرباز نهند %~% تا حشر ز قال و قیل خود باز رهند # 2 تا کی گوئی کسی خبر باز نداد %~% چون بیخبرند از چه خبر باز دهند ~~PageV01P60 # 1 در حبس وجود از چه افتادم من %~% کز ننگ وجودخود بفریادم من # 2 چون می‌مردم بصد هزاران زاری %~% از مادر خویشتن چرا زادم من ~~PageV01P61 # 1 خلقی که در این جهان پدیدار شدند %~% در خاک به عاقبت گرفتار شدند # 2 چندین غم خود مخور که همچون من و تو %~% بسیار درآمدند و بسیار شدند ~~PageV01P62 # 1 بس خون که دلم ز اول کار بریخت %~% تا آخر کار چون گل از خار بریخت # 2 سرسبزی خاک از چه سبب می‌بایست %~% چون زرد شد و بزاری زار بریخت ~~PageV01P63 # 1 تا چند زمرگ غمناک شوی %~% آن به که ز اندیشه خود پاک شوی # 2 یک قطره آب بوده اول کار %~% تا آخر کار یک کف خاک شوی PageV01P64 # 1 ماتمزدگان عالم خاک هنوز %~% می خاک شوند در غم خاک هنوز # 2 چندانکه تهی می‌شود از پشت زمین %~% پرمی نشود این شکم خاک هنوز ~~PageV01P65 # 1 چون رفت ز جسم جوهر روشن ما %~% از خار دریغ پر شود گلشن ما # 2 بر ما بروند و هیچکس نشناسد %~% تا زیر زمین چه می‌رود بر تن ما ~~PageV01P66 # 1 هر خاک که درجهان کسی فرسود است %~% تن‌هاست که آسیای چرخش سوداست # 2 هر گرد که بر فرق عزیز تو نشست %~% مفشان که سرو فرق عزیزی بوده است ~~PageV01P67 # 1 لاله ز رخ چو ماه می‌بینم من %~% سبزه ز خط سیاه می‌بینم من # 2 وان کاسه سرکه بود پر باد غرور %~% پیمانه خاک راه می‌بینم من ~~PageV01P68 # 1 هر کوزه که بیخود بدهن باز نهم %~% گوید بشنو تا خبری باز دهم # 2 %~% PageV01P69 # 1 بر بستر خاک خفتگان می‌بینم %~% در زیر زمین نهفتگان می‌بینم # 2 چندانکه به صحرای عدم می‌نگرم %~% ناآمده‌گان و رفتگان می‌بینم ~~PageV01P70 # 1 هر سبزه و گل که از زمین ms74 بیرون رست %~% از خاک یکی سبز خطی گلگون رست # 2 هر نرگس و لاله کز که و هامون رست %~% از چشم و بتن وز جگر پرخون رست ~~PageV01P71 # 1 ای اهل قبور خاک گشتید و غبار %~% هر ذره زهر ذره گرفتید کنار # 2 این خود چه سرابست که تاروز شمار %~% بیخود شده‌اید بیخبر از همه کار PageV01P72 ms75