######OpenITI# #META# Creator: escriptorium #META# Created: 2025-02-14T13:17:40.188686+00:00 #META# LastChange: 2025-02-14T13:17:40.188718+00:00 #META# transcription layer pk: 12763 #META# transcription layer name: kraken:all_arabic_scripts #META# avg transcription confidence: 0.9400514653231156 #META#Header#End# # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0028.jpg) # سمتبال منر # و اتو کل علیه و به نتعین # الحمد لله رب العالمین ، والصلوة علی التبی محتدو آله واصحابه # ~~الطیبین الطاهرین وسآم تسلیما کثیرا . # چون کمتر بنده محمدبن نجیب بکران را تباشیر صبح اقبال # ~~باعث تحصیل شرف تقبل بساط همایون خداوند عالم پادشاه بنی آدم # ~~فرمانده روی زمین علاء الدنیا والد ین سلطان السلاطین ابو الهتح محمد # ~~بن السلطان بن السلطان خلد الله ملکه گشت و ادراک این6 امنیت و و صول1 # ~~این بغیت2 را بوسیلتی احتیاج افتاد ، هیچ و سیلت شایسته تر ازانواع # ~~علم و نتایج آن ننمود . و دیگر بند کان درفنون علم هر کسی باندازهٔ‌ # ~~علم3 خویش خزانهآ کتب معموره را خدمتها کرده بودند ، کمتر بنده # ~~که از بعضی از علوم بهر. ای داشت خواست که با آن طایفه مساهم # ~~باشد ودر سلک ایشان5 انتظام یذیرد ، شکل عالم که مطلوب عالمیان # ~~است وصدق رغبت خاس وعام بمطالعهآ آن معلوم ، واثبات آن تعلق ~~PageV01P003 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0029.jpg) # ~~بنتایج بعضی از علوم دارد بر جامهای نقش کرد . و غالب ظن آن # ~~است که این خدمت مهمل مانده باشد و دیکر بنده ای بدان قیام ننموده. # پس صورت ربع مسکون از زمین و مواضع ولایتها و شهرهاو # ~~دریاها و جیحونها و کوهها و بیابانها و غیر آن بران جامه ثبت کرد # ~~هریک بدان موضع که حق تعالی آفریده است و تقدیر کرده ، و # ~~این رسالت با آن1 ضم کرد تا ازان جامه صورت عالم و مواضع # ~~بقاع2 که شرح داده شد مشاهده میافتد و از مطالعهٔ‌ این رسالت3 # ~~کیفیت احوال بعضی ازان مواضع و آنچه تعلق بدان4 دارد معلوم # ~~می کردد . واین رسالت را جهان نامه نام کرد وهو لفظ یطابق5 # ~~معناه . اگر بنظر رأفت و عنایت پادشاه خلدالله سلطانه ملحوظ # ~~کردد موجب اقبال دوجهانی بنده باشد . # ایزد تعالی این سلطنت و مملکت و پادشاهی تا دامن قیامت پاینده # ~~ذاراد6 ، وسایهآ عدل مبارک7 براطراف ممالک منبسط ، تاکا فهآ خلایق # ~~در ms01 ظل امن وکنف عدل روز کار می گذرانند ، وبفراغ دل بدعاء # ~~دولت قاهره شید الله ارکانها مشغول می باشند . # و بناء این رسالت بر بیست فصل است و این فهرست آن است : # فصل اول - در کیفیت ساختن جهان تامه ومقدمات آن . # فصل دوم - در کیفیت ربع معمور و آنچه بدان تعلق دارد. # فصل سیم - درشرح8 خطها ورنکها برشکل عالم. # فصل چهارم - در9 فایدهآ شکل عالم . PageV01P004 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0030.jpg) # ~~فصل پنجم - در پدید کردن بعضی از مسافتها . # ~~فصل ششم - درذ کر دریاها و کیفیت جزرومد . # ~~فصل هفتم - درذ کر بحیرهها. # ~~فصل هشتم - [2ر] درذ کر جزیرهها که در دریا باشد . # ~~فصل نهم - درذ کر بعضی جیحونها و رودها. # ~~فصل دهم - درذکر کوهها که معروف است. # ~~فصل یازدهم - درذکر بیابانها . # ~~فصل دوازدهم - درذکر نام بعضی شهرها و اختلاف آن . # ~~فصل سیزد هم - در ذ کر بعضی مواضع که بخوشی1 معروف است. # ~~فصل چهاردهم - درنقل کردن بعضی مردمان از موضع خویش. # ~~فصل پانزدهم - درذ کر خاصیت بعضی از مواضع. # ~~فصل شانزدهم - درن کر بعضی از عجایب بهر موضع . # ~~فصلهفدهم - در ذکر معادن جواهر. # ~~فصل هشدهم2 - در آنکه ازهر موضعی چه خیزد . # ~~فصل نوزدهم - درذ کر بعضی از مواضع عرب. # ~~فصل بیستم - در حکایتی چند پرا کنده . # ~~از هر نوعی در هر فصلی ازین ، آنچه اقتضا کند واین رسالت # ~~احتمال کند آورده شود بر سبیل ایجاز واختصار تا موجب ملالت # ~~نگردد . چه اکر این معانی بتمامی و استقصا شرح داده آید مجلدها # ~~تألیف باید کرد و هنوز استیفاء آن نرود و مؤلف بعجز و تقصیر # ~~منسوب باشد . وما التوفیق الا من عند الله علیه تو کلت والیه انیب. PageV01P005 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0031.jpg) ### | فصلاول # در کیفیت ساختن جهان نامه و مقدمات آن # 5 شکل زمین بر صورت کره ایست یعنی گویی گرد ، از بسیط او # ~~یکربع بیش معمور و مسکون نیست . قدما شکل این ربع در کتب # ~~بر صورت نصف دایره ثبت میکرده اند و آن رمزی است ms02 و از تحقیق دور. # ~~اما ما شکلی اختیار کردیم که بتحقیق سخت نزدیک باشد چنانکه # ~~بران جامه مشاهده افتد. و چون خواستیم که هرشهری و موضعی # ~~آنجا که هست اثبات کنیم بهمه حال بطول و عرسض شهرها و بقاع # ~~احتیاج افتاد. # شرح طول وعرض شهرها وجایها - اصحاب علم نجوم طریقی # ~~استخراج کردهاند که بدان طریق بهر شهر و هر موضع که خواهند # ~~از ربع معمور اشارت توان کرد ، وآن را طول وعرض آن مواضع # ~~میخوانند. # و آن چنان است که دایرهای عظیمه تقدیر کنند که از مسامسهآ 1 # ~~قطب شمالی در آیدو بران شهر یاموضع بگذرد ، بهمه حال خط استوارا # ~~قطع کند . پس ازموضع قطع تا نهایت عمارت در جانب مغرب طول # ~~آن شهر باشد ، وازشهر یاموضع قطع عرض او. # و اتفاق چنان افتاده است که ابتداء طول از جهت مغرب کرفته اند # ~~از موضعی که در قدیم الایام آنجا هفت جزیره بوده است معمور و # ~~مسکون ، آن را جزایر خالدات و جزایر سعدا کویند، واکنون PageV01P006 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0032.jpg) # ~~خرابشده است، و آب بحر محیط بدویست فرسنگ از و کذشته . # و این طول وعرض مواضع بروز گار در از معلوم می کردهاند و # ~~در زیجها و کتب اثبات می کرده ، و در ین باب بهمه حال تقلید # ~~دیگران می باید کرد . # پس چون بدین معنی حاجت افتاد مبالغی1 زیج قدیم وحدیث # ~~و کتب نجوم که درین شیوه بکار آید حاصل کردیم ، وجمله با # ~~یکدیگر مقابله کردیم ، چه بیشتر مخالف یکدیگر بود ، وبقدر # ~~وسع وامکان احتیاط بجای آوردیم ، تا بعضی ازان محقق شد . # و حمچنین کتاب اشکال اقالیم که محمد بن بحرالرهنی تألیف # ~~کرده است ، وکتاب مسالک وممالک که عبدالله بن محمد بن # ~~خردادبه جمع کرده است ، وسفرنامهٔ‌ ناصرخسرو ، و غیر آن # ~~جمع کردیم ، وجمله را با یکدیگر موازنه کردیم ، تا آن # ~~اختلاف باند کی باز آمد. # و بعد ازان در میان مسودات امام شرف الدین مازی 2 طوسی # ~~رحمه الله که ms03 از روم باز آمد ، جزوی یافتیم بخط او ، طول و # ~~عرض شهرها باحتیاط واستقصاء تمام برانجامثبت ، وهمچنین طول # ~~وعرض سواحل 3 ودر یاهاء آن فرسنک فرسنک ، ومواضع کوهها # ~~وبحرها وجزیرها [2پ] هریک پدید کرده . # و درین جزو یاد کرده بود که : «این نسخت از کتابخانه ای # ~~بدست آمد در شهر روم که آن را قسطنطینیه خوانند . و بحیله ها ~~PageV01P007 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0033.jpg) # ~~بدست آمد که بدان ضنت می کردهاند و بهر کسی نمیداده . واز # ~~ملوک روم یادشاهی بزر ک بوده است که اورا قسطنطین می گفتهاند- # ~~و این شهر را بدو بازخوانده است - ولوعی عظیم بوده است برانواع # ~~علوم وطلب آن ، وجمعی را ازاهل هنرنفقه وخرج راه داده است ، # ~~وباطراف عالم فرستاده ، تا این معانی بتحقیق معلوم کردهاند ، و # ~~اودر کتب ثبت کرده ، ودر کتابخانه نهاده4. # پس چون این جزو بدست آمد عظیم مددی بود درین باب ، # ~~وغرض بحصول پیوست ، ودرشهورسنهٔ‌ خمس وستمایهٔ‌ هجری این # ~~شکل تمام شد. و مقصود ازذکر تاریخ آن است که ممکن است که # ~~روز گار دراز 1 تبدیلی بدین وضع راه یابد چون خراب شدن بعضی # ~~مواضع و آبادان شدن دیگری و تغییر وضع کوهی2 ، و آنچه بدین # ~~ماند . چه این جمله ممتنع ومستحیل نیست وممکن است . والله # ~~تعالی اعلم. ### | فصلدوه # در کیفیت ربع معمورو آنچه بدان تعلق دارد # کرهآ زمین را چون بچهار قسمت کنی سه ربع ازان جمله در # ~~آب است و بحر محیط بروی مشتمل است چنانکه هیچ از و مکشوف # ~~نیست، ویک ربع که بروی خشکی است منکشف است که آن را ربع PageV01P008 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0034.jpg) # ~~معمور و ربع مسکون و ربع مسلوک خوانند ، وآن ربع ازجهت # ~~شمالی است . واز جملهٔ‌ این ربع نهایت شمالی هم مقداری آبدارد ، # ~~و نهایت جنومی همچنین . پس بحقیقت یک ربع کمترست که # ~~مکشوف است ، وبعضی دریاها وجملهٔ‌ کوهها وبیابانها ازین جمله # ~~است . پس بحقیقت از در می دانگی بیش معمورتیست ، اماعادت # ~~چنین رفته است که این قطعه را ms04 ربع مسکون و معمور کویند . # واما نهایتهاء ربع معمورو اطراف عالم از جانب مغرب، شهرهاء # ~~مغرب است چون فاس وطنجه و شهرهاه اندلس . و چون ازین # ~~مواضع بگذری دریاء محیط است که آن رابجر اوقیانوس خوانند ، # ~~ودروی هیچ کسی1 نرود . # واما از جانب مشرق شهرهاء چین است ، وچین اندرونی که # ~~آن را ماچین خوانند ، ولسیلاء2 وبلاد واقواق ، وچون بجانب # ~~شمال در شود بلاد یأجوج ومأجوج، وچون ازین مواضع بکذری هم # ~~دریاء محیط است . # واما ازجانب شمال یأجوج ومأجوج، وچون بنزدیکی میانه # ~~رسد اجناس ترک و بعد از آن صقلاب وبلاد ثلج3 ، وچون ازین # ~~مواضع بگذری بعضی مواضع دریاء مجیط باشد وبعضی نباشد ، اما # ~~غایت سرما بدر جه ای باشد که آنجا آدمی قرارنتواند گرفت و ممکن # ~~که حیوان نیز کمترباشد و آدمی مرچه بود بوحش ماننده تراز آنکه # ~~بآدمی ، واز آدمی بکریزد ، و شنیدیم که این جنس را صید PageV01P009 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0035.jpg) # ~~کنند و بخورند . ودر اقصاء شمار جزیره ایست که آن را تولی # ~~می خوانند - همچنین مبهم دیده ایم در کتب - و اهل این جزیره # ~~جایها 2 کرده اند زیر او تهی بر مثال گرمابه تا شش ماء از سال درزیر # ~~آن آتش می کنند تا آنجا قرار توانند کرفت. # واما [از]3 جانب [3ر] جنوب حدود چین و هندوستان باشد، # ~~و دریاء مشرقی بعضی از آن فرا گیرد و بموضعی زیادت باشد چون برابری # ~~چین و هندوستان و بموضعی کمتر باشد چون، زنکیان و سیاهان مغرب، # ~~و چون از دریا بگذری بجانب جنوب زمینی سوخته وشوره و کویر # ~~پدید آید ، چنانکه اگر اندک چیزی گران بران زمین افتد # ~~مبلغی بزمین فروشود . و آنجا مقام آدمی محال باشد ، وهمانا # ~~حیوان نیز نباشد یا اگرباشد جنسی دیکرباشد بخلاف معهود . و # ~~بعد از آن ندانند که چیست. ### | فصل سوء # در شرح خطها ورنعهابرشکل عالم # نموده می شود که دایرههاء خرد که در شکل عالم نبت کرده # ~~آمده است موضع شهرست و بر کنار ms05 آن دایر. نام آن شهر نوشته # ~~آمده است ، تا معلوم کردد که هرشهری بکدام موضع است . PageV01P010 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0036.jpg) # خطهاء مشوش نا منظم که بر بعضی شهرها کشیده آمده است # ~~بسیاهی ، آن خطی است که ولایتها و تاحیتها را از یکدیگرجدا # ~~کند ، وهر ولایتی رانام بسرخی درمیان آن نوشته آمده است . # سبزیها دریا ها ست یا1 بحرها ، ونام آن دریا بسرخی # ~~بروی نبشته . # لازورد جیحونها ورود ما ست و نام آن جیحون یارود بسرخی # ~~بروی نبشته. # لعل تیره رنگ کوههاست و موضع مریکی ، وتام کوه # ~~بروی نبشته. # زردیها که برشکل عالم است بیا بانهاست بعضی ریگ و بعضی # ~~سنگ. # سپیدی بلاد تلج 2 است از جانب شمال که هر کزبرف ازوی # ~~برنخیزد. # خطهاء طولانی از مشرق باجهت مغرب خطهایی است که اقالیم # ~~هفتگانه را از یکدیگر جداکند ، و بر هر دوطرف او نام اقلیم # ~~بسیاهی نوشته، که اول و دوم وسیم و همچنین، تا معلوم شود که هر شهری # ~~در کدام اقلیم است . # خطهاء سرخ بسیار بعضی از سوی مشرق با3سوی مغرب ، و # ~~بعضی از سوی شمارتا بجنوب آن خطوط طول و عرض است ، و نگر نده را # ~~دران بس فایده ای نباشد ، چه آن بجهت آن کشیده آمده است تا PageV01P011 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0037.jpg) # ~~ازراه طول وعرض ، هرشهری را بموضع اوثبت توان کرد . # تا بوقت مطالعهاین معانی معلوم باشد . ### | %~% جهار # در فایدة شکل عالم # شکل عالم را که بر جامه کشیده آمده است ، بیرون آنکه # ~~صورت عالم و مواضع بقاع و بحار وغیر آن معلوم شود و مصور گردد ، # ~~فایده ای دیگراست ، و آن آن است که قبله بدوتوان دانست . و # ~~همچنین روی سوی هر شهر و باحیت که خواهی کرد چنانکه آن جامه # ~~را باز کشی و جهت مشرق را از آن جامه که بر وی نبشته آمده است و # ~~ولایت چین ازان جهت است آن را چنان کنی که از جانب آفتاب # ~~برآمدن باشد ، وجهت مغرب را از جانب آفتاب ms06 فرو شدن ، پس # ~~موضع خویش را برشکل عالم باز جویی ، و نشانی بروی کنی و بعد # ~~ازان مگه را که موضع قبله است بازجویی ، واز موضع خویش تا # ~~مگه خقی کشی یا نشانی کنی ، پس چون برین خط بایستی و # ~~روی سوی مکه کنی ، روی سوی قبله باشد بحقیقت . وهمچنین اکر # ~~خواهی که روی سویشهری یا ناحیتی کنی هم برین مثال باید کرد # ~~3پ اکه شرح داده آمد . والله تعالی ولی التوفیق. PageV01P012 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0038.jpg) ### | فصل پنجم # در پدید کردن بعضی از مسافتها # ~~اصحاب رصد که در عهد مأمون خلیفه اعتبار کردند بالاء # ~~ربع معمور، ازنهایت عمارت بمشرق تانهایت عمارت بمغرب سه هزار # ~~و چهارصد فرسنک یافتند و هر فرسنگی دوازده هزار گز . و یهناء # ~~ربع معمور از نواحی خط استوا تا نهایت عمارت درجانب شمال یک # ~~هزار و دویست فرسنگ . ازان مبلغ که گفته آمد خطی باشد بر # ~~استقامت ، اما چون در مسافتها نشیب و بالا و تعویجها باشد بهمه حال # ~~ازین مقدار زیادت تواند بود. # ~~اما حال مسافتها میان دوموضع ممکن نیست که آن را بتمامت # ~~حصر توان کرد و بران قیام توان نمود از بسیاری . اما ازان جمله # ~~بعضی که از کتب متقدمان معلوم کشته است آورده شد. # ~~ودیگر بعضی از این مسافتها بالا و یهناء ولایتی است و بعضی # ~~مسافت میان دوشهر . # ~~آنچه بالاوپهناء ولایت است این است : # ~~چینرا بالاء چهارماهه راه است و یهناء سه ماهه . # ~~زمین مغرب که سیاهان دارند وبعضی بیابان است هفتصد فرسنگ # ~~است در هفتصد فرسنک . # ~~صقلاب درحد شمال دوماهه راه است دردوماهه راه ، # ~~هندوستان چهارماهه راء است در پهناء سه ماهه ، # ~~کرمان صد وهشتاد فرسنگ است در صدوهشتاد فرسنگ ، PageV01P013 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0039.jpg) # ~~یارس صدوینجاه فرسنگاست در صدو پنجاهفرسنگ ، و بعضی # ~~کویند صدو شست فرسنگ در صدو بیست فرسنگ ، # ~~اندلس یک ماهه راه است دریک ماهه راه ، # ~~عمان - چنین کویند - که حدود اعمال عمان سیصد فرسنگ # ~~است1 ... # ~~روم دوماهه راهاست دردوماهه ، # ~~مصرچهل روزه ms07 راه است درچهل روزه ، # ~~سیاهان و حدو د آن هشتاد فرسنگ است در هشتاد فرسنگ ، # ~~زمین عرب میان دریاء عمان ودریاء قلزم جمله عرب باشدیانصد # ~~فرسنک بر آید . # ~~و اما مسافتی که میان دو شهرست آنچه معلوم گشت پدید # ~~کرده آمد : # ~~از اقصاء عمارت در مشرق تا نهایت عمارت در مغرب چهارصد # ~~مرحله است ، # ~~از نهایت عمارت در حدودشمال تانهایت عمارت در جنوب دویست # ~~وده مرحله است ، # ~~از مصر تا نهایت مغرب صدوهشتاد منزل است ، شش ماعهراه ، # ~~از صنعاء یمن تاشهر سمرقند یک هزار فرسنک است ، و چنین # ~~کویند که آغاز بناء سمرقند تبعی از تبا بعهٔ‌ یمن نهاده است ، اما # ~~ذوالقرنین تمام کرده است . ودر قدیم الاتام بر دروازهای از درواز مهاء # ~~سمرقند - که از آهن کرده بودند - یافتند نبشته ای که از «صنعاء تا ~~PageV01P014 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0040.jpg) # ~~سمرقند یک هزار فرسنگ باشد » ، # ~~از بغداد تا ری صدوشست و بنج فرسنگ است ، # ~~از ری تانشابور صدوسی ونه فرسنگ است ، # ~~از بغداد تامصر پانصد و هفتاد فرسنگ است ، # ~~از قلزم تاحد چین دویست منزل است ، # ~~از بغدادتا نشابور سیصد و چهار فرسنگ است، # ~~از بغداد تامرو سیصد و هفتاد و پنج فرسنگ است ، # ~~ازمرو تابلخ صدوبیست وشش فرسنگ است ، # ~~از نشابور تاهراة هشتاد فرسنگ است ، # ~~از شیر از تاسپاهان هفتادو یک فرسنگ است ، # ~~4ر] از سپاهان تا ری شست ودو فرسنگ است ، # ~~از بحرین تا عمان دویست فرسنگ است ، # ~~از عمان تا شحر1 دویست فرسنگ است ، # ~~از شحر تاعدن صدفرسنگ است ، # ~~از فسطاط مسرتا اسکندریه شست فرسنگ است ، # ~~2 از مصر تاشهر برقه بیست منزل است ، # ~~از برقه تا اطرابلس بیست منزل است ، # ~~از اطرابلس تاقیروان قصبهٔ‌ افریقیه بیست منزل اسث ، # ~~از قیروان تاسطیف شانزده منزل است ، # ~~از سطیف تا ناهرت بیست منزل است ، PageV01P015 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0041.jpg) # ~~از تاهرت تافأس قصبهٔ‌ ولایت طنجه درحد مغرب ینجاه منزل # ~~ست # ~~از فأس تاسوس ادنی ده منزل است ، # ~~از سوس ادنی تاسوس اقصی که نهایت ms08 عمارت است در جانب مغرب # ~~بیستواند منزل است ،2 # ~~از مصر تا اقصی عمارت بمغرب شش ماهه راه است ، وحاجیان از # ~~اقصی مغرب درماه محرم عزیمت حج کنند4 وبیرون آیند و همه سال # ~~در سفرباشند با اندک مقامی که انسان را بهر موضعی افتد تا ذو الحجه را # ~~بحج رسند ، # ~~از بغداد تاموصل هفتادو دو فرسنگ است ، # ~~ازر قه تادمشق هشتادودو فرسنگ است ، # ~~از بردعه تاباب الابواب که در بند خزران1 است چهل و پنج # ~~فرسنگ است ، # ~~از شیراز تانشابور2 دویست و بیست فرسنگ است، # ~~ازسمرقند تافرغانه پنجاه وسه فرسنگ است ، # ~~از بخارا تابلخ سیزده منزل است ، # ~~از بخارا تاکاث3 - که قصبهآ قدیم خوارزم است - برراء، بیابان # ~~نه منزل است ، واکربراه آمو روی دوازده منزل است . # ~~آنچه در بعضی کتب یافته شد درین باب آورده آمد ، اما استیفاء # ~~این نوع ممکن نباشد. PageV01P016 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0042.jpg) ### | فصل شش # در ذکر دریاها # در فصل اول گفته آمده است که بحر محیط کرد ربع مسکون # ~~در آمده است از همه جانبها ، اما دوشاخ بزرگ از و بجانب عمارت1 # ~~در آید ، یکی از سوی مشرق ، و آن بزر گتر ست و او را در کتب # ~~خلیج مشرقی خوانند ، ودیگری از سوی مغرب و آن خرد ترست و # ~~اوراخلیج مغربی خوانند . واین هردوشاخ را باطلاق در یاخوانندو # ~~بتازی بحرخوانند مطلق ، بسبب آنکه ببحر محیط پیوسته است ، و # ~~هر دریا که ببحر محیط پیوسته نباشد او را دریا نخوانند ، بحیره # ~~خوانند بلفظ تصغیر دریا چون آبسکون و امثال آن . # و این هر دو خلیج را- که گفته آمد - آب او طلخ باشد و شور، # ~~و نتوان خورد ، واین هردو بمیان عمارت بیکدیگر نزدیک شوند و # ~~بعد میان ایشان قریب بیست و پنج فرسنگ باشد چنانکه بعداز این # ~~کفته آید. # اماخلیج مشرقی ، چنانکه در شکل عالم پدید کرده آمده است # ~~اورا بهر موضع و ولایت که رسد بدان باز خوانند که بر ساحل او 2 # ~~باشد از جانب* ر] ms09 شمال ، بسبب آنکه برجانب جنوب از این خلیج ~~PageV01P017 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0043.jpg) # ~~عمارت نیست چنانکه از مشرق که در آید اورا بحرچین خواتند، # ~~پس ازان1 بحرهندوستان ، یس بحر سند ، پس بحر مکران ، پس # ~~یحرکرمان ، یس بحریارس ، پس بحر عمان ، یس بحر قلزم ، و # ~~این نهایت این بحراست . و این خلیج معروف تر بدریای یارس2 است. # و درین دریا چندان جزیرهها3 و عجایب و مخاوف و جایهاء # ~~باخطرست که اگرذ کر آن بتمامی کرده شود رسالت دراز گردد، و # ~~بحد ملالت انجامد . ازان جمله [6 پ] بعضی بهر موضع یاد کرده # ~~آید. # وطول این خلیج از حد مشرق که ابتداء اوست تا قلزم و بربر # ~~وحبشه که نهایت اوست مبلغ دو هزار و ششصدفر سنگ باشد ، وعرض # ~~او مختلف بود . جایی باشد که [به نهصد فرسنگ برسد ، و جایی # ~~باشد که] سیصد فرسنگ و کمتر نیز و بعضی ازاین عرض در # ~~جهت جنوب باشد ، وبعضی که بیشترست در جهت شمال5. # و اما خلیج مغربی از بحر محیط در آید میان ولایت اندلس و # ~~شهرهاء مغرب ، وهردو طرف اوعمارت باشد ، ومی آید تاثغور2 شام # ~~چنانکه این معانی بتفصیل در شکل عالم مشاهده افتد . وطول # ~~این خلیج هفت ماهه راء است ، واین خلیج راستتر و مستقیمتر از # ~~خلیج مشرقی است . # واگر باد راست جهد یک باد از مبدأ خلیج کشتی را بنهایت # ~~رساند . ومیان این خلیج وخلیج مشرقی بحدودشام برراء شهری که ~~PageV01P018 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0044.jpg) # ~~آن را قر ماخوانند سه منزل باشد ، یاچهار منزل ، وبفرسنگ بیست # ~~و پنج فرسنگ بود . و بازر گانان از اندلس درین دریا نشینند1 و # ~~می آیند تا بحدود شام ، و آنجا از کشتی بیرون آیند و براه فرما # ~~بارهاه خویش سه منزل برچهارپای نهند و بشهر قلزم آیند ، واز انجا # ~~در دریاء قلزم نشینند و می روند تابولایت چین . # علی الجمله از اندلس که حد مغرب است تا بچین که نهایت # ~~مشرق است سه منزل برخشک باشد و باقی همه دریا ms10 . # اماخلیج مغربی از برابری2 خلیج مشرقی بحدودشام بر گذرد3 # ~~بچند منزب. # پس بعدازین این دریاها را بتفصیل یاد کنیم ، و از کیفیت حال # ~~هریک، طرفی بر سبیل اجمال پدید کنیم ، وابتدا از خلیج مشرقی # ~~کنیم. # بحرمظلم - در اقصای مشرق5 دریایی است که آن را بحر # ~~مظلم خوانند ، و او ازجملهآ خلیج مشرقی نیست اما بدو پیوسته است # ~~از جانب جنوب . وجزیرهٔ‌ یاقوت درین بحرست ، واین بحر # ~~برظهر شهرهاء بسیلاء6 و واقواق بکشد بسوی شمال تا موضعی که # ~~آن را قلعهآ مضیئه7 خوانند پس منقطع شود ، آنگاه بحر شمالی # ~~یدید آید که می کشد بسوی شمال تاحدود یأجوج و مأجوج و کوه # ~~قاف که سد در وی است. # بحر چین - این بحر ابتداء خلیج مشرقی را خوانند وولایت PageV01P019 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0045.jpg) # ~~چین بر کنارە اوست ، وچزیرهآ تقرء درین بعتراست . و همچنین # ~~جزایر جابه1 که آن در کتب زابج2 می نویسند و دروی جزیرههاء # ~~بسیارست و عجایبهاء بی نهایت است که اگر شرح آن یاستقصا داده شود # ~~رسالت دراز گردد . یعضی ازان بهر موضعی یاد کرده شود . # بحر هند - این بحر وا ولایت هندوستان بر کنارهآ او باشد و # ~~اینرا خلیج اخضر ، خوانند و عرض او بسوی شمال پانصد فرسنگ # ~~بر آید . و دروی تیز جزیرههاء بسیار یاشد و بزر ک ، وعجایبهاء بسیار . # ~~و جزیرهآ سرندیب درین بحریاشد ، و بعداز و جزیرههاست که آن را # ~~دیبجات و قمیر خوانند ، - و این لفظ همچنین میهم دیده ایم در کتب - # ~~و بعد از این جزیره هاء زنکبارست ، و هم درین دریا جزیرهٔ‌ کله باشد و # ~~جزیرهآ رامی که موضع کر گدن است ، وجزیرهآ قمار که عودقماری # ~~از آنجا آرند بنزدیکی ولایت هندوستان . # بحر سند - پیوسته است پبحرهند ، ومملکت زنگباو برجنوب # ~~اوست ، ودروی نیز جزیرههاء بسیار است . # بحومکران - [لرا متصل است ببحرسند ، وماتند اوست . # بحرکرمان - پیوسته است ببحرمکران ، وجزیرهآ کیش که # ~~مرواوید از آنجا می آورند درین دریاست ، وهمچنین جزیوهآ اوال و # ~~لافت وجزیره هاء دیگر ms11 چون کاوان3 وغیر آن . # بحرپارس - چون از بحر کرمان بگذری بحر پارس باشد . و # ~~ظهراین دریا از حدود عمان تانزدیکی سرندیب بکشد ، و بر جانب ~~PageV01P020 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0046.jpg) # ~~جنوب او جمله زنگبارست . و عرض دریا از حدود پارس تا حد # ~~زنگبار پانصدفرستگه باشد ، وجایی باشد که بهفتصدرسد ، اما طول # ~~او ازانجا که ابتداء این دریا گیرد تا حدود عمان که نهایت اوست # ~~دویست فرسنگ باشد . و آب این دریا تیره رنگ باشد بخلاف قلزم # ~~و دروی جزیره هاء بسیارباشد ومعروف ومسکون ومعمور . و دروی # ~~آبهاء خوش باشد از چشمهها ، وکشت و زراعت بود وچهاریایان ، و # ~~درین دریامخاوف ومهالک بسیارباشد ، ومعدن مروارید درین دریا # ~~باشد و دریاء عمان که این هردو یکی است ، و مروارید بموضعهاء # ~~مخصوص بر آرند ازین دریا ، چنانکه درشرح بحرعمان کفته شود . # ~~وعمق این دریا هفتاد گز باشد تا1 هشتاد گز و بصد نرسد . وشاخی # ~~ازین دریا بجانب شهر هرموز2 در آید . و کشتی دروی آید ، و # ~~آبش شور باشد ، وباقی شرح حال او در شرح بحر عمان گفته آید # ~~بسبب آنکه هردو یکی است . # بحرعمان - کفتهاند که این بحرو بحرپارس هردو یکی است # ~~بسبب آنکه ولایت پارس برجانب شمال اوست و ولایت عمان برجانب # ~~مغرب او ، وعرض [او]3 چنانکه گفتیم هفتصد فرسنگ باشد ، # ~~ورنگ آب این دریاتیره وسیاه رنگباشد ، والبته لون قعراونتوان # ~~دید ، بخلاف قلزم . ودروی جزایر بسیارست . ومواضعی که # ~~مروارید بر آرند ازین دریاء عمان و پارس و حدود سر ندیب باند . # و درین بحر جایهاء مخوف بود کشتی را ، یکی ازان میان PageV01P021 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0047.jpg) # ~~شهر بصره وجنابه بود که آن موضع را هورجنابه خوانند . و نادر # ~~باشد که کشتی ازین موضع بسلامت بگذرد ، خاصه چون دریا # ~~در موج آید. # و موضعی دیگرست هم درین دریا که کشتی را آنجا خوف باشد # ~~و آن بردو فرسنگی عبادان است ، آنجا که دجلهآ بغداد بدین دریا # ~~میرسد ، وآن موضع را خشبات کویند ، وکشتی آنجا برزمین # ~~نشیند ، مگربوقت مد ms12 دریا . وچون ازحدود آن موضع بگذری # ~~بسوی مشرق برساحل دریا نتوان رفت بهمه حال بکشتی باید رفت # ~~در میان دریا بسبب بسیاری آبها که از خوزستان بدین دریا آید و # ~~کوهها که دران میان باشد تا بسیراف که آن فرضهآ بزرگ است که # ~~کشتی آنجا برآید ، وبازر گانان بولایت پارس روند . و چون # ~~از انجا بگذری بهیچ موضع کشتی بساحل نتواند آمدن مکر بشهر هرموز. # و عمق این دریا پیش ازین گفته ایم که مفتاد کزباشد . # بحراخضر- ظهر دریاء عمان و پارس را که باجانب جنوب دارد # ~~بحراخض خوانند . وابتداء او1 از نزدیکی شهرعدن کیرند آنجا # ~~که عرمن دریا باتد کی باز آید و آن فرضهآ ولایت یمن است[7پ] # ~~بعد از آن دریا را عرض بیشتر شود و همچنین می کشد برظهر حدود # ~~کرمان ومکران وسند وهند تاحد چین . # علی الجمله جانب جنوبی را از خلیج مشرقی که ازعمارت دورتر # ~~است بحراخضر و خلیج اخضر خوانند. و جزیر مهایی که دروی عجایب # ~~بسیار بود درین در یاباشد ، بسبب آنکه از عمارت و آدمی دورست. PageV01P022 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0048.jpg) # ~~و آدمی آنجا کمتر تواند رسید ، که هر موضع که آدمی آنجا بسیار # ~~رسد حالات آن غریب وعجیب تنماید . # بحرقلزم - قلزم شهری است که بر نهایت این دریاست و آن # ~~موضع را لسان البحر خوانند و این در یابدین شهر معروف است و حد # ~~این بحراز برابری عدن باشد تاشهر قلزم ، واین طول این دریاست ، # ~~وکشتی را یک ماهه راه است ، و بفرسنگ چهار صد و شست # ~~فرسنگ بود. # اما عرض او مخالف بود ، جایی که عریض ترست دویست # ~~فرستک باشد، وکشتی بسیزده روز عبره کند ، وجایی که کمتر # ~~بود شست فرسنگ باشد . # واین بحرراخلیج احمر خوانند . و آب اوروشن بود چنانکه # ~~در بعضی مواضع قعر او بتوان دید بخلاف دیکر بحرها. # ودرین بحر کوههاء بسیارست ، بعضی را سراز آب بر آمده # ~~چون جزیرمها ، وبعضی را آب برزبراو . اما ازروشنی آب سر # ~~آن کوهها بتوان ms13 دید . وکشتی را کوش دارند 1 تا در میان آن # ~~کوهها میرانند ، براههایی که ملاحان دانند ، که اگر بکوه # ~~باز آید بشکند ، و کشتی غرقه شود و ازین سبب کشتی بشب درین # ~~دریا نراتند ، وچون شب شود ببندند بخلاف دیگر دریاها . # و درین دریا نیز جایهاء خطرناک بسیارست . و یکی ازان # ~~موضعی است بنزدیک لسان البحر که کفتیم از سوی مشرق او ، آن را # ~~تاران 2خوانند . موضعی عظیم مخوف است کشتی را که چون PageV01P023 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0049.jpg) # ~~کشتی آنجا رسد اکراندک بادی جهد کشتی را می کرداند تا غرقه # ~~کند . وممکن است که کشتیرا بر گرداند و نگونسار1 کند . وسبب # ~~این آن است که کشتی را بمیان دو کوه بیرون می با یدرفت . و آنجا # ~~بادی میجهد که برسراین دو کوه 2 می جهد و بدودره از درههاء کوه # ~~فرومی آید در مقابل یکدیگر و برهم میزند و برهم می پیچد و آب را # ~~وهرچه دران موضع یابد گردانیدن گیرد تاغرقه کند و کویند # ~~وقت باشد که کشتی را ازروی دریا بر کیرد و بجایی دیگر اندازد. # ~~وچون باد جنوب جهد البته کشتی برین موضع نگذرانند . وطول # ~~این موضع که محل خوف است قریب دوفر سنگ باشد . و کویند # ~~که فرعون بدین موضع غرقه شد . الی نارالله وسقره . # و بوریحان بیرونی در کتاب آراء المتقدمین آورده است که # ~~یکی از معارف حکایت کفت که از مکه بشام می رفتیم بدیهی فرو آمدیم # ~~بکنار در باء قلزم که آن راده جار4 خوانند . وبمسجدی نزول کردیم. # ~~ساعتی بود بانکی و مشغله ای در دیه افتاد . پرسیدیم که چه بوده است: # ~~گفتند : اینک باد نهنگی را از در یابر داشته است و می آرد، یعنی ماهیی6 # ~~عظیم که عوام ماهی بزرگ را نهنگ خوانند . چون نگاه کردیم # ~~در هو اچیزی دیدیم بزرگ و طولانی، که می آمد . واتفاق را درین # ~~دیه بزمین آمد ، و چند بنا خراب کرد ، و چند کس هلاک شدند . # ~~چون ms14 بنکریستیم کشتی بود6 [هرا] باد از روی دریادر ربوده بود و # ~~بهوا بربرده. PageV01P024 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0050.jpg) # کراین نقل درست است ازین تاران تواند بود . بسبب آنکه # ~~تاران بدین دیه که 1 جارخوانند نزدیک است . وهمانا این معنی # ~~ممکن است و ممتنع نیست . بسبب آنکه درعهد ما دیدیم که گردباد # ~~که عرب آن را زوبعه خواند درخت بزرگ از بیخ بکند ، و ازان # ~~موضع دور انداخت . و شنیدیم که خیمهآ شست میخی که چند مرد # ~~فراش دروی آویخته بودند[ بر کند] 2، و این مردان نگاه تتوانستند # ~~داشت . پس غریب نباشد که چنین بادی سخت3 از سردو کوه بزرگ # ~~منعکس شود و با یکدیگر مصادمت کنند کشتی را از روی دریا # ~~در ربایند و بردارند. # و بنزدیک تاران موضعی دیگرست که آن را جبیلات5 گویند، # ~~هم موضعی مخوف است، و باندک بادی آنجا موجها خیزد عظیم ، # ~~و کشتی غرق کند . و چون باد صبا یاد بور جستن کیرد کشتی بیندند # ~~تا وقتی که باد بنشیند . # مدوجزردریا - مد زیادت شدن آب است ، وجزرنقصان آن. # ~~ومد وجزر بیرون خلیج مشرقی هیچ دریاء دیگررا نباشد ، یعنی قلزم # ~~وعمان و بحر پارس و کرمان وهند تا حد چین ، چنانکه پیش ازین # ~~کفته آمده است . ودیگر دریاهاچون خلیج مغربی و بحرروم وبنطس1 # ~~واوقیانوس، ایشان را مد وجزرنباشد . واین خلیج مشرقی بجملکی # ~~مد وجزر کند . ومد از سوی مشرق باشد بسوی مغرب ، و اند کی # ~~بسوی مال ، وجزر بخلاف آن 2 باشد . وبوقت مد آب قریب ده کز PageV01P025 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0051.jpg) # ~~از موضع خویش بالاتر آید1 و ارتفاع کیرد ، و بوقت جزر بفرار # ~~خویش باز شود2 . وممکن که بیعضی مواضع زیادت ازین باشد و # ~~ببعضی کمتر. # اما در زمان مد وجزرخلاف کردهاند . بعضی گویند 3 درهر # ~~شباروزی دو بارباشد ، و گفتهاند که این تعلق برفتن ماه دارد ، که # ~~چون قمرطلوع کند آب دریا مد کند ، وزیادت گردد ، وچون بوسط # ~~السماءرسدجزر کند و نقصان گبرد ، وبقرارخویش بازشود . وهمچنین # ~~تحت الارض تأثیر ms15 کند . و بعضی گویند که در شباروزی یک مد و یک # ~~جزرباشد ، و علت این هم رفتن ماه دانند ، و کویند چون قمر تحت # ~~الارض باشد در بحر محیط اثر کند و اورا بجوش آرد چون آتش # ~~دیگه را . و بعضی کویند که و قت اجتماع و استقبال زیادت شود آب دریا # ~~ومد کند. و بشهر بصره برین آسیاها* [4 ر] نهاده اند که بوقت مد # ~~راهی باشدتا آب در آید و بوقت جزر آن راه ببندند4 تا آب باز نگردد # ~~و بیرون نشود و مادتی باشد گشتن آسیا را. # و بعضی کویند که 5 شش ماه تابستانی مد کند ، و شش ماه # ~~از مستانی[4 پ] جزر کند . و بعضی کویند از اول ماه قمری تاچهاوده # ~~روز که نورقمر درزیادت باشد مد کند، و چون نور قمر در نقصان شود6 # ~~در آخرماه جزر کند . و این قول بازیسین بصواب نزدیکترست . PageV01P026 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0052.jpg) # بحرروم - بحرروم را خلیج مغربی خوانند1 - که پیش ازین # ~~بعضی شرح آن گفته آمده است - . ونام او بهر موضع که رسد بدان # ~~موضع باز خوانند . و این خلیج رابرهر2 دوطرف عمارت است . و ابتداء # ~~او که 3 از بحر محیط در آید از جانب مغرب اکر طرف شمالی این # ~~دریا اعتبار کنی آن را * بحراندلس خوانند ، پس ازان بحرفرنگ، # ~~پس ازان بحرروم. واگر طرف جنوبی اعتبار کنی اول5 اورا بحر مغرب # ~~خوانند ، پس ازان بحرافریقیه ، پس ازان بحرمصر، پس از آن بحر # ~~شام . بسبب آنکه این ولایات که گفتیم برهردو طرف این دریاست . # ~~و این جمله که کفته آمد این یک دریارا خوانند که اورا خلیج مغربی # ~~کویند ، اما او معروف ببحرروم است. # و طول این بحر از انجا که بحر محیط است و ابتداء این دریاست # ~~و بریک سوی ولایت مغرب است و بردیگر سو اندلس ، و می آید تا # ~~حدودثغرهاء شام یک هزار و سیصد فرسنگ باشد، اما عرض او متفاوت # ~~بود. آنجا که میان اندلس ms16 و مغرب باشد شش فرسنگ بود و آن # ~~موضع را رقاق خوانند . بعد ازان عرض زیادت شود ، باز کمترشود، # ~~تا آنجا که بنزدیک برابری فرنگ رسد . و بر2 ساحل جنوبی اوشهری # ~~است که آن را بوقس یابولس 7 خوانند - همچنین مبهم یافته ایم - # ~~آنجا عرض این دریا دوازده فرسنگ باشد . و اول معبرهآ اندلس # ~~این موضع است، و اسلام ازین موضع باندلس رسیده است . وچون ازین # ~~موضع بگذرد بسوی مشرق عرض اوزیادت می شود تابد و یست فرسنک PageV01P027 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0053.jpg) # ~~رسد . وچون بحدود شام رسد که نهایت این بحرست عرض او دویست # ~~وشست فرسنگ باشد . # و درین در یاجزیره هاء بزرک و خرد و کوههاء بسیار باشد . و # ~~جزیرههاء او قبرس باشد که ازوی کتان آرند ، و همچنین سامس و # ~~سقلیه واقریطس و غیر آن . و در برابری قبرس کشتی عرض بحررا # ~~بپنج روز عبره کند. # و هیچ دریا را بر اطراف آن 1چندان عمارت نباشد که این دریا # ~~را2 . بسبب آنکه جمله دریاها را بر اطراف ، بیابانها و کومها و # ~~مواضع خراب و نامسکون بسیار باشد . واین دریارا بخلاف آن جمله # ~~کردا گرد او معمورست. # و درین بحردوشاخ بجانب شمال بیرون شود . # وازین بحربنزدیکی شهر طبرقه و فرنگ معدن مرجان باشد # ~~و اورا از قعر آب بر کنند و برآرند ، و درهیچ دریاء دیگر نباشد . و # ~~اورا چون از دریا بر آرند نرم باشد و بعد از ان چون باد بروی زند3 # ~~سخت شود ، واز جنس سنگ گردد . # واما یک پاره را ازین دریا که باجانب مصردارد آن را بحیرهآ # ~~مفرد خوانند ، واورا بحیرة تنیس کویند . [هر] واورا مفرد بحیره # ~~بدان سبب خوانند که آب او در بیشتری از سال خوش باشد ، وطلخ نباشد، # ~~بخلاف آب دریا . و آن بدان سبب بود که نیل مصر درین بحیره می رود # ~~وآب اورا خوش می کند . امادرغایت کرما آب اوطعم بگرداند ، و # ~~شوری کیرد. PageV01P028 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0054.jpg) # ودرین بحیره جزیرهها باشد ، ودروی ms17 شهرها چون تنیس و # ~~دمیاط وغیر آن. # و درین بحیره ماهیی 1 باشد بر شکل خیکی 2یرباد . اوراد لفین # ~~خوانند . اورا 3 صید نکنند بسبب آنکه گویند که او آدمی را دوست # ~~دارد و پبوسته بنزدیکی کشتی می رود و گویند بسیار باشد که کشتی # ~~غرق شود و این حیوان آدمی 4 بحیلتی نجات دهد . وهم درین بحیره # ~~جنسی ماهی باشد که هر که کوشت او خورد بشب خوابهاء سهناک # ~~بیند وبترسد . # واین دریاء رومرا که کفتیم مد و جزرنباشد - چنانکه کفتیم # ~~اما موج باشد. # موج دریا- این بحرمغربی راموج باشد ، وموج اورا بمثابت # ~~مد وجزرباشد خلیج مشرقیرا . و سبب موج بادباشد که برروی دریا # ~~زند، ودریا درجنبش آید ، وموج آغازنهد . وموج جملهآ دریاها را # ~~باشد . ومد و جزررا ترتیبی باشد - چنانکه کفته آمده است باختلاف # ~~اقوال - اماموج را ترتیبی نباشد ، و تعلق بجستن باددارد. و بحیرههارا # ~~نیز موج باشد ، اما هریکی را براندازهآ او5. و موج از دور پدید # ~~آید مثل کوهی ببزر گی2 ، واهل کشتی جمله بترسند از غرقه شدن، # ~~چون بنزدیکی 7 کشتی رسد ارتفاع او کمتر می شود تا بزیر کشتی # ~~بیرون شود . الاماشاء الله8. PageV01P029 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0055.jpg) # بحر بنطس1 - این اسم در کتب همچنین مبهم یافته ایم - واین # ~~بحرمیان صقلاب وخزروروم است . واین دریایی است بنفس خویش. # ~~و در بیشتر کتب چنین آورده اند که این بحری مفردست و ببحر محیط # ~~متصل نیست . اما حقیقت آن است که او را بیحرمحیط اتصال است # ~~از جانب شمال . و آب این دریا را عمقی زیادت نیست و درمیان او # ~~بسیار مواضع مکشوف است و خشک و مثل پشته باشد2 . و آب او شورست # ~~و خلیج قسطنطنیه که بر دراین شهر میرود از این دریا رود بدریاء # ~~روم . وسبب رفتن آن آب بسیاری جیحونهاست که در بحر بنطس 1 # ~~می آید . و چون او عمقی 3 زیادت ندارد امتلامی یذیرد و آب او ارتفاع # ~~میگیرد و موجب رفتن آب می ms18 شود بموضعی دیگر. و این تقریر # ~~بسبب آن کرده میشود که از هیچ دریا جیحون بیرون نیاید که2 همه # ~~جیحونها بسوی دریا شود و آنجا مجتمع کردد7 وازین دریا بدین # ~~سبب این جیحون میرود. # و8 اما ازطول وعرض وباقی کیفیت احوال این بحر بیرون # ~~آنچه کفتیم وشرح داد9 هیچ بمانرسیده است . # خلیج بربری مغربی - در حدود مغرب شاخی از محیط # ~~از جانب جنوب بسوی شمال در آید ، و طول او صدو شست فرسنگ باشد، # ~~وعرض اوقریب سی وینج فرسنک . ودروی کشتی 10 نرود ، بسبب # ~~آنکه از عمارات دورست و از حال او بیرون این هیچ معلوم نشده است ~~PageV01P030 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0056.jpg) # آ:چه از حال دریا ها معلوم بود یاد کرده آمد . اما بر تمامی # ~~احوال بحارو قوف یافتن [ه پ] و شرح دادن آدمی را ممکن نباشد، # ~~این قدر باخبار متواتر بمارسیده است . والله اعلم. ### | فصل # در ذکر بحیرهها # بحیره تصغیر بحرباشد ، یعنی دریاء خرد ، وعادت چنان رفته # ~~است که هردریا که ببحرمحیط پیوسته تباشد ، و جمله کرد اگرد او # ~~خشک باشد اورا بحیرء خوانند ، وبحرمطلق نخوانند . # واز بحیرههاهیچ بحیره بزرک تراز بحیرهآ آبسکون نیست که # ~~اورا بسبب بزرکی او بعضی مردمان بحر مطلق خوانند و از دریاها # ~~شمرند ، امابحیره است . # بحیرهآ آبکون - این بحیره و بحرخزر و بحر گر گان همه # ~~یکی است ، و نام این بحیره است ، و اورا بدین همه باز خوانند . # ~~بسبب آنکه این مواضع بر گردا گرد اوست . و آبسکون دیهی است # ~~خردبر ساحل او بحدود گر گان و مازندران . # و اطراف او این مواضع است که یاد کرده میشود : از آبسکون # ~~بسوی دست راست دهستان1 باشد، پس سیاه کوه وحدود بلخان5 ، # ~~پس حدود منقشلاغ ، پسخزر ، یس سمندر ، پس دربند خزر- # ~~که او را باب الابواب خوانند - پس شروان ، پس موقان از حد PageV01P031 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0057.jpg) # ~~اران ، پس کیل و دیلم ، پس طبرستان ، پس کر کان وحدود # ~~او، پس آبسکون- که اول از آنجا آغاز گرفتیم1 - این جمله مواضعی ms19 # ~~باشد که کردا گرد این بحیره است. # وطول این بحیره از2 آبسکون تا خزر بسوی شمال دویست و # ~~شست فرسنگ باشد3 ، و عرض او دویست فرسنگ . و اگر باد # ~~راست آید کشتی بده روز بروعبره کند ، وممکن باشد که بیک هفته . # و هژده جیحون یعنی رود بزر گ دروی می رود بیشتر از حدود # ~~مازندران ودیلم و گیلان . و آب این بحیره شور باشد و طلخ ، و # ~~نتوان خورد ، مکر بموضعی که رودی دروی می بود 4. وجیحون # ~~آتل نیز درین بحیره می آید. # و آب این بحیره سیاه رنگ و تاریک باشد و او را مد و جزر # ~~نباشد اما موج باشد - چنانکه بعد ازین یاد کنیم - . و زمین این # ~~بحیره گل باشد نه سنک . و در وی پنج جزیره است نامعمور و # ~~نامسکون. # و ازین بحیره هیچ نخیزد مگر ماهیهاء بزرگ ، که صید # ~~کنند و بشهر ها برند . و در وی حیوانی است که ملاحان او را # ~~سگ آبی می خوانند5 . رنگ او بسیاهی زند و دودست او کوتاه است # ~~ودویاء دراز درحد یک کز ونیم . و او برخشکی عظیم عاجزست ، # ~~وهمه حیوانی6 قصداو کند . و اودر آب حدث نمی کند ، وبدین PageV01P032 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0058.jpg) # ~~سبب بخشکی آید و کلاغ بدو مولع است که هر کجا او را یابد # ~~چشمش بر کند1 واورا هلاک کند و بخورد. # و درین بحیره فواره ایست که آب ازوی بقوتی عظیم بر می - # ~~جوشد ، وملاحان آن موضع را میشناسند و از وی احتراز کنند # ~~و کشتی را ازو نگه دارند وبدان نزدیکی نگذرانند2، واگر بشب # ~~ایشان را غفلتی افتد و کشتی بنزدیکی آن موضع رسد ممکن باشد # ~~که کشتی را بر گرداند ویمکن3 که غرقهشود . واگر بحقیقت # ~~بآن4 موضع رسد ممکن بود که کشتی را نگونار5 کند و بر # ~~گرداند وغرقه شود . وبعضی ملا حان گویند که آن دو فواره # ~~است برین7 صفت بدو موضع . و غالب ظن آن است که از بحیرهٔ‌ # ~~جند ms20 [6ر] و خوارزم بدین بحیره راهی است که آب ازان بحیره # ~~بدین بحیره بر میجوشد . و میان هردو بحیره بیست منزل است ، # ~~و گویند شست فرسنگ است . # و این بحیره را موج عظیم باشد . و از معتمدی شنیدم که # ~~کفت : برساحل او می رفتیم ، و برخشک اسب می راندیم . ناگاه # ~~موج خاست، ومتواتر شد8 . چون نگاه کردیم آب بحیره بسینهآ # ~~اسب رسیده بود . بعدازان کمترشد . و گفت که از ملا حان شنیدم # ~~که چون باد عظیم باشد هفت موج بیاید بر عقب یکدیگر ، آنگاء # ~~ساکن شود9. PageV01P033 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0059.jpg) # بحیرهآ جند و خوارزم - بحدود جند بحیره ایست که او را # ~~بخوارزم نیز باز خوانند. دور اوصد فرسنگ است ، د قطر او سی # ~~فرسنگ باشد . وآب اوشور است . وجیحون خوارزم درین بحیره # ~~میریزد ، وهمچنین جیحون چاچ وفرغانه وغیر آن . ومیان این1 # ~~موضع که جیحون خوارزم دروی میشود و آنکه جیحون چاچ دروی # ~~میشود شست2 فرسنگ باشد . # و این بحیرهرا دو جیحون بزر ک که کفتیم در وی میشود و # ~~بیرون آن جیحونهاء دیگر خردتر . و با آنکه مسافت آن 3 اندک است # ~~وحجم اوخرد آب او زیادت نمی شود ، و می نماید که بجایی راهی # ~~دارد که آب بدانجا بیرون میشود . و ممکن که این آن فواره # ~~است که در بحیرهآ آبکون شرح دادیم. # و بر کنارهآ این بحیره کوهی است که آن را جغرا خوانند . # بحیرهآ ارمیه - در حدود آذرباد گان شهری است که آن را # ~~ارمیه خوانند . بردو4 فرسنگی این شهر بحیره ایست آب اوشور ، # ~~و طول و عرض اد قریب هشت فرسنگ . و ازین بحیره تاشهر مراغه # ~~سه فرسنگ باشد . ودرین بحیره ماهی باشد بسیار ، و سگ آبی نیز # ~~باشد . ودرمیان بحیره دیهی است بزرک. # بحیرة ارجیش5 - این بحیره را هم بحیرهآ ارجیش5 خوانند و # ~~هم بحیرهآ وان ووسطان بسبب آنکه این هرسه شهر6 بر کنارهآ اوست # ~~و این در حدود ارمینیه است . وازین بحیره ماهی صید کنند که ms21 # ~~آن را طر یخ خوانند، و گوشت او خوش باشد7 . PageV01P034 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0060.jpg) # بحیرهآ زغر - درحد فلسطین از حدود شام بحیره ایست بنزدیگی # ~~شهری که آن را زغر کویند1 * [8ر] و این بحیره را نیز بحیرهآ # ~~متته خوانند یعنی مرده . بسبب آنکه دروی هیچ حیوان نباشد ، نه # ~~ماهی و نه حیوانی دیگر . و چیزی برسر می اندازد مانند کفی # ~~سرخ رنگ ، رزان2 فلسطین را بدانکشن دهند ، هم چنانکه # ~~خرمابن را . # بحیرهٔ‌ طبریه - در حدود شام شهری است که آن را طبریه # ~~خوانند ، قصبهآ اردن باشد . بر کنار3 این شهر این بحیره است # ~~آب4 او خوش باشد . گویند که طول و عرض این بحیره ینج # ~~فرسنک است ، وگویند که ده فرسنگ در ده . و اورا نیز بحیرهٔ‌ # ~~افامیه خوانند. # وشنیدیم که طبریه بر سنگ است ، و زیر او تهی، و آب این # ~~بحیره درزیر آن سنگ که شهر بروی است آمده ، چنانکه در # ~~سنگ چاه میکنند ده کز یابیشتر بآب بحیره میرسد . # و از دوری عمق این بحیره حکایت کردند که پادشاهی را بایست # ~~که عمق او معلوم کند . در کشتی نشست و بمیان2 بحیره شد ، # ~~و چیزی [8پ] گران در سر طنابی بست و بآب فرو گذاشت وچون # ~~بزیر6 نمی رسید طناب دیگر در آن میبست و فرو می گذاشت . تا # ~~وقتی که بچهار هزار گز رسید و هم بزیر نرسید. بعد ازان گمان # ~~بردند که مگر بزیررسیده است وکرانی بسبب وزن طناب است . PageV01P035 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0061.jpg) # ~~پس سنگ دستاسی درسر طناب1 بستند و ایزاری2 تخم مرغ درزیر # ~~سنگ بستند و فرو گذاشتند و3 چون بر کشیدند تخم مرغ جمله # ~~درست بود و هیچ شکسته نشده بود . دانستند که بزیر نرسیده است . # بحیرهآروم - در حدو دروم شهری است که آن را نیقیه خوانند. # ~~برسه فرسنکی او بحیره ایست که اورا بروم باز خوانند ، واورا # ~~آب خوش باشد . وطول او چهار فرسنگ باشد یا ینج ، ودر # ~~میان این بحیره سه کوه بلند و ms22 محکم . چون مردمان این شهر را # ~~خوفی باشد از لشکر بیگانه ، بکنار این بحیره شوند ، و کشتیها # ~~ساخته دارند ، درو می نشینند ، ورخت وقماشهای که دارند بدین5 # ~~کوهها برند، بهیچ نوع ایشان را ازانجا بیرون نتوانند آورد . # بحیرههاء فارس - در نواحی پارس پنج بحیره است اما نامهاء # ~~آن مبهم دیده ایم و بتصحیف خوانده ، و حقیقت آن اسامی معلوم # ~~نیست . یکی را ازان بختگان6 خوانند . طول اوبیست فرسنگ # ~~است ، وآب اوشور. # ودومرا بدشت ارژن7 خوانند . طول اوده فرسنگ باشد ، # ~~و آب اوخوش باشد ، وآب او بتابستان کمتر شود ، تاوقت باشد # ~~که باند کی باز آید . و ماهیی8 که بشیر از آرند از انجا باشد . # وسیم را جور ارژن9 خوانند ، بنزدیکی شهرکازرون . طول # ~~اوده فرسنگ باشد و آب او شور . PageV01P036 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0062.jpg) # و چهارم را جنگان خوانند ، آب او شور باشد . و1 طول او # ~~دوازده فرسنگ ، اول او از شیراز بردو فرسنگ باشد ، و آخر او # ~~حدود خوزستان . # وپنجم را باسفهری 2 خوانند ، طول او هشت فرسنگ باشد، # ~~و آب اوشور ، و گردا گرد او بیشهها باشد ، و نیستان که از انجا نی # ~~بشیر از برند 3. # بحیرهآ زره سیستان - شهرسیستان را زرنج خوانند . و # ~~بنزدیکی شهر بحیره ایست که او را زره خوانند ، و جیحون # ~~هیرمند دروی میریزد . و آب اوزیادت شود ، و نقصان گیرد . و آب # ~~او خوش باشد ، اما شوری دارد . وطول اوسی فرسنک بر آید ، وعرض # ~~اوده فرسنگ و یا کمتر. بیک طرف او بیابان دار دیعنی بیابان کرمان، # ~~بیابان است و درمیان او خشکیهاست مثل جزیرهها ، ودروی چراخور # ~~است که چهارپایان سیستان بعلف آنجا برند . و در آب راهها دانند 6 # ~~که چهاریای در و بتواند رفت . # بحیرهآ ایسکول7 - بنزدیکی برسخان از حدود تر کستان # ~~آبی است ایستاده که آن را [ را] ایسگول میخوانند . وهمانا آب # ~~او گرم است . وازحال او هیچ دیکر نشنوده ایم . والله اعلم. PageV01P037 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0063.jpg) # فصل هشت # در ذکر جزیره ها که در ms23 دریا باشد # حال جزایراز بسیاری وعجایبها که دروست1 ، وانواع جانورو # ~~اختلاف اجناس آدمی بدر جه ایست که اگر اضعاف این رسالت در شرح # ~~آن تألیف افتد هنوز بتقصیر نسبت توان کرد. یس ازان جمله آنچه # ~~معروف ترست و بقبول عقول نزدیکتر ، آورده شد . تا رسالت دراز # ~~نکردد. # جزیرههاء بحر محیط - که بر اطراف عالم است در نهایت # ~~عمارت، از جانب مغربهفت جزیره بوده است معموردر بحراوقیانوس # ~~که آن را جز ایر سعدا خوانند و جزایر خالدات نیز گویند . و ابتداء # ~~عمارت از انجا گرفتهاند 2. و آن هرهفت جزیره مسکون بوده است # ~~در قدیم الایام ، اما اکنون خراب شده است * و آب بحر محیط بدویست # ~~وبیست فرسنگ از وبگذشته است . # در اقصاء مشرق در بحرمظلم جزیرهآ یاقوت است ، ودروی جمله # ~~انواع یاقوت موجود ست چون : سرخ وزردو کبود و دیگر اجناس . # هم در اقصاء مشرق ، امادر جانب شمال جزیره ایست که آن را # ~~قلعهٔ‌ مضیئه خوانند . و می کویند که شعاع آفتاب را برین موضع # ~~اشراق زیادت از ان است که بدیگر مواضع و گویند این را مضیئه # ~~بدان خوانند که نهایت بحرمظلم است . وپس ازین موضع این بحررا # ~~مظلم خوانند . PageV01P038 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0064.jpg) # در بحرچین بحدود مشرق بنزدیک خط استواجزیره ایست که # ~~این را جزیرة الفضه خوانند ، ودر راهکذر آبهاء او پاره هاء نقره # ~~مییابنداز یک درم تا ده مثقال ، و کویند از ده مثقال تا نیم من 1 ، و # ~~از کوه بیرون نمی باید کرد، و باسنگ آمیخته نیست چون دیگر نقرهها. # در اقصاء شمال بحدود صقلاب جزیره ایست که آن را مولی # ~~میگویند - همچنین مبهم یافته ایم - و اهل این جزیره جایها 3 ساخته اند # ~~مثل گرماوهها تا شش ماه زمستان درزیر آن آتش میکیند تاسا کن # ~~توانند بود ازغایت سرما. # هم در اقصاء شمال در جانب مشرق از جزیرهآ مولی2 گفتیم دو # ~~جزیره است که یکی را امرانوس الرجال میگویند و یکی را # ~~اهرانوس النساء ، وهمانا این لفظ ms24 امرانوس رومی است . واین هردو # ~~جزیره بهم نزدیک است ، دریکی همه مردان باشند و در دیگر همه # ~~زنان ، وبکشتی وزورق مردان بجزیرهآ زنان می آیند و باز بجزیرهٔ‌ # ~~خویش میشوند . ومیان هردوجزیره بنج فرسنگ است یا کمتر. و # ~~جزیرهآ مردان بشمال نزدیکترست ، و سبب این آن باشد که زنان بدان # ~~جزیره که بشمال نزدیکترست نتوانند بود ازغایت سرما ، که مزاج # ~~مردرا حرارت زیادت باشد . # جزیرهاء خلیج مشرقی بر ترتیب [9 پ] ازجانب مشرق. # قامرون ولایتی است و ناحیتی بعضی برخشکی وبعضی جزایر، # ~~و بچین نزدیک باشد . ودرجزیرههاء او کر کباشد . واورا یکشاخ # ~~باشد برپیشانی مقدار یک کز وچون این شاخ رابرند برموضع قطع PageV01P039 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0065.jpg) # ~~صورتی یدید آید از صور تهاء حیوانات و بعد از ان باطل گردد . # جابه مملکتی عظیم است - و این لفظ در کتب معرب کردهاند # ~~وزابج1 مینویسند - ودروی جزیرههاء بسیارست و عجایب بیشمار، و # ~~یادشاه آن رامهراج خوانند . وجزیرههاء او بیشتر در بحر اخضرست. # ~~و این پادشاه را هرروز دخل از یک من زر باشد تا ده من ، این زر # ~~می ستاند و چون جمع می شود می کداز دوازوی خشتهامی ریزد و در دریا # ~~میاندازد . و چنین می گوید که :« این دریا خزانهآ من است !» # و در مملکت جابه جزیره ایست از بحراخضر که آن را برطیل # ~~خوانند ، و دروی عمارت نیست . و هر کسی که آنجا رسد شب قرار # ~~نتواند گرفت بسبب آنکه در وی بانگهاء مختلف می شوند و هیچ حیوان # ~~نبینند. و چنین گویند که آواز طبل شنوند و آواز اوتار و مزامیر . # ~~واین جمله بشب باشد ، بروزهیچ نباشد . # وجزیرهای که این مهراج آنجا نشیند دو فرسنگ است . واورا # ~~اسبانی باشد که موی گردن در زمین می کشند . و بدین جزیره # ~~کوهی است بلند که بر سروی پیوسته آتشی می سوزد در حد صد گز، # ~~وار تفاع آتش یک نیزه بالا ، بشب آتش باشد و بروزدود . و این جزیره # ~~راکله خوانند . ودروی ms25 معدن قلعی است ودر کوههاء این جزیره مار # ~~باشد بسیارو بزرگ ، تا بحدی که گاومیش فروبرد. # و از جزیرهاء جابه جزیره ایست که آن را لنگبالوس خوانند. # ~~و دروی عمارت است و مردم . اما جمله برهنه باشند ، والبته جامه # ~~نپوشند وندانند . PageV01P040 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0066.jpg) # و جزیرهای دیگرست که اکر آدمی را از کشتی صید کنند،1 # ~~پاره کنند وبخورند . و درین جزیره کافورباشد . # و هم از جزیرههاء جابه جزیره ایست که دروی همه بوزنه باشند، # ~~و آدمی آنجا نتواند رفت مکر بحیلت ، و دروی نیز کافور باشد که آن # ~~راکافور رباحی خوانند. # قمار جزیره ایست در حدود نهایت هندوستان ، یک جانب با # ~~چین دارد . و دروی در خت عود باشد نیکو که آن راعود قماری خوانند. # جزیرهآ راهی، جزیره ایست در بحراخضر و دروی حیوانی است # ~~که او راکر کدن خوانند . و آن جانوری عظیم است ، از گاومیش # ~~بسی بزر کتراست ، اما از پیل کمترست . وهم درین جزیره جنسی بقم # ~~است که بیخ او تریاق است از زهرافعی و بیشتر زهرها . وهم درین جزیره # ~~گاومیش بغایت بزرک باشد ، اما بی دنبال . ودرین جزیره نیز جنسی # ~~آدمی باشد برهنه وخرد، چنانکه طول اوچهار بدست بیش نباشد ، # ~~10 ر] و در بیشهها باشند ، و سخن ایشان فهم نتوان کرد ، مانند # ~~صفیری باشد . وموی ایشان کوتاه باشد و اندک . و بردرختها باشند ، # ~~و از درخت بدرخت میروند بدست ، چنانکه پای برانجا ننهند . # و درین جزیره هاملا حان باشند که باشنا کردن در آب زورق را # ~~دررسند. # در بحراخضر جزیره ایست که آن را جزیرة العقارب خوانند. # ~~دروی آدمی نتواند بود، بسبب آنکه دروی کژدم بسیار باشد و بزرک. # ~~و از بزر کی جسم این کژزدم چیزهایی منکر میکویند، تا بحدی که ~~PageV01P041 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0067.jpg) # ~~گویند جسم او چند جسم اسبی یاشتری باشد . # سرندیب - بعد ازین مواضع که گفتیم جزیرهآ سرندیب باشد # ~~هم در بحر اخضر. و آن جزیره هشتاد فرسنگ باشد در هشتاد فرسنگ. # و دروی ms26 کوهی است که آدم علیه الشلام بروی بزمین آمد . و آن # ~~کوهی صعب بلندست ، و کسانی که در کشتی باشند آن کوه را از چند # ~~روزه راه ببینند . و برین کوه اثر قدم آدم علیه السلام است ، و آن # ~~اثرقدم قریب هفتاد گزست در سنگ خارا گرفته . وبرین کوه همواره # ~~برق میجهد والا1 روشنایی مییابد که با برق ماند . و چنین گویند # ~~که آدم علیه السلام ازین کوه گامی بگزارد و بموضعی نهاد که از # ~~سرندیب تا آن جای کشتی بسه روزشود . وبرین کوه سرندیب یاقوت # ~~باشد سرخ و زرد وکبود. # ودر رودهاء او الماس باشد ، و در جویهاء او بلور ، ودرخاک # ~~او سنباده باشد که جواهر را بدوسایند . ودرین جزیره حیوان مشک # ~~است . و گردا گرد او مروارید بر آرند از دریا . # و در سر ندیب - که گفتیم - پادشاهی عظیم است وبکشتی از # ~~حدود عراق شراب آرند بجهت این پادشاه . وسر ندیب بحقیقت این # ~~است که شرح دادیم ، اما در در یاست و جزیره است . و دربرابری او # ~~بر کنار دریا شهری است که اورا بدین بازمی خوانند ، وعوام بیشتر # ~~سر ندیب آن پندارند ، وازحال این جزیره خبرندارند 2. # چون از ین جزایر که شرح دادیم گذری 3 بسوی مغرب # ~~جزیره ای چند ست ، آن را جزایردیبجاب وقمیر خوانند - هم PageV01P042 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0068.jpg) # ~~مبهم دیده ایم - واهل این جزیره ها آدمی راصید کنند و بخورند .و # ~~از حال این قوم بیش ازین نشنیده ایم . # چون ازین موضع بکذری در برابری هندوستان جزیره ایست # ~~آن را ملی خوانند . ودروی درخت پلپل بسیار باشد . وچنین حکایت # ~~کنند که بر هرخوشهآپلیل بر کی است که چون باران بارد آن برگ # ~~آن خوشه را بیوشد تا باران بروی نبارد ، و چون باران باز ایستد # ~~آن برگ ازخوشه برخیزد ، وپیوسته این حال هم چنین باشد . # وبعد ازین جزیرههاء زنگبار باشد ، ودران جزایرهم عجایب # ~~بسیار باشد. و شنیدیم که در زنگبار [10پ] قومی زنگیان اند # ~~سییدپوست ،ورنک ms27 ایشان بسیاهی نمی زند ، وموضع ایشان سردسیر1 # ~~است. # واما جزیره هاء دریاء2 پارس - از شهر بصره تاجزیرهآ خارک # ~~ینجاه فرسنگ باشد، و این جزیره یک فرسنگ است دریک فرسنگ # ~~و بعد ازان جزیرهٔ‌ لاذست ، و بعد از ان جزیرهآ لافت ، بعد از ان # ~~جزیر اوال . # و درین جزیرهٔ‌ اوال گاه گاه بوقت مد در یاماهیی عظیم # ~~از دریا با مد بهم بخشکی آید، و چون جزر کند آن ماهی بر خشکی # ~~بماند ، و آن سار که این چنین اتفاقی افتد اهل این جزیره رافراخ # ~~سال باشد . پس جملهآ مردان این شهر بصحرا آیند و این ماهی را # ~~پاره میکنند و می جوشند و از وی روغن می کیرند جمله اهل شهر را تمام # ~~باشد ، معارف را بجهت سوختن ، ورعیت وعامه را بجهت خوردن . و # ~~این روغن را در خمهاء چوبین کنند. PageV01P043 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0069.jpg) # این جمله بعضی از احوال جزایر خلیج مشرقی است . # جزیرههای خلیج مغربی - در بحر روم که اورا خلیج مغربی # ~~خوانند جزیره هاست بعضی خردو بعضی بزرک . # سقلیه - جزیره ایست در مقابل ولایت افریقیه بنزدیکی فرنگ، # ~~دوازده روزه راه است. و قطر اوده فرسنگ باشد . # اقریطش - جزیرهای دیگرست ، دور او پانزده روزه راه # ~~است. # سامس - جزیرهای دیگزست ، وحد او معلوم نیست . # قبرس - جزیرهایست1 معروف ، واز سواحل شام کشتی بدو # ~~روز بقبرس آید ، واز قبرس بسهروز بدیگرسوی برومرود . ودرین # ~~جزیره سه شهرست . و کتان قبرسی از آنجا آرند . # کوه قلال2- جزیره ایست و در وی کوهی بزرگ . و در # ~~روز گار قدیم خراب بوده است و نامسکون ، وچون اسلام قوت گرفت # ~~قومی از مسلمانان آنجا افتادند ، ومقام ساختند وساکن شدند . و # ~~اکنون درروی فرنگ باشد . وپیوسته میان ایشان و کافران فرنگ # ~~حرب باشد . # مختصری از حال جزایر شرح داده آمد که این رسالت بیش ازین # ~~احتمال نمی کرد ، و تمامی آن را امکان نباشد که شرح توان داد . # ~~و اسامی این جزایر در صورت عالم پدید کرده آمده است ، ازانجا ms28 # ~~مشاهده افتد. PageV01P044 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0070.jpg) ### | ص # در ذکر جیحونها # کفته آمده است که جوی بزر کرا رودخوانند ، وعوام رود # ~~بزرگ راجیحون خوانند . اما جیحون در لغت عرب نام او1 رود # ~~بزرک است که بر ترمذ گذرد و بخوارزم آید، و ازانجا ببحیرهآ # ~~جند رود . # و از جیحونهایی که در عالم است هیچ بزرکتر از نیل مصر # ~~نیست . # نیل مصر- منبع لیل مصر از کومهاء عظیم است از خط استوا # ~~کذشته درسوی جنوب ، و آن کوهها را جبار القمر خوانند . و از # ~~جبال قمر رودهاء بسیار بیرون آید و در اقلیم اول جمله بهم رسند و # ~~جمع شوند ومانند بحیرهای [11ر] شود . اما او را بحیره نخوانند # ~~بطیحه خوانند ، قطر او قریب چهل فرسنگ باشد . آنگاء ازین بطیحه # ~~رودی بزر ک بیرون آید بجانب شمال ، و آن نیل مصرست . اول بر # ~~بیابانها کذرد میان زمین مغرب وزنگبار ، وچون از حدود زنگبار # ~~بکذرد بر بیابانهاو عمارتهاء ولایت نو به کذرد2 ، پس بزمین مصررسد، # ~~وچون برجملهآ نواحی مصربگذود بدریاء روم ریزد . و آنجا که به # ~~دریاء روم رسد بحیره ای پدید3 مقدار دو روزه راه دردوروزه . و # ~~درین بحیره جزیرمها باشد چون تنیس و دمیاط و غیر آن . و PageV01P045 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0071.jpg) # ~~این بحیره ببحر روم متصل باشد ، واورا بحیرهٔ‌ مفرد ازان خوانند # ~~که وقت باشد که آب او خوش باشد و بتوان خورد بسبب عذوبت1 نیل # ~~مصر بتابستان که آب دریا برو غلبه گیرد . وبدین شهرها که درین # ~~جزیرههاست کشتی2 و زورق روند . و از ساحل بحیره تا شهر تنیس # ~~دو فر سنگ باشد ودمیاطی ازین جزیرهآ دمیاط آرند . # و نیل مصر از دجله و فرات که جمع شوند از هردو زیادت باشد ، # ~~و آب او از همه جیحونها خوشتر باشد. و گویند که هیچ رود بزرگ # ~~ازجنوب بجانب شمال نرودالانیل مصر . ودر نیل مصر تمساح وسقنقور # ~~و رعاده باشد. # اما تمساح نهنگ باشد ، و عوام ماهی بزرک عظیم را نهنگ # ~~کویند و در اصل ms29 نه چنان است بل که نهنگ خود حیوانی دیگرست # ~~که درین نیل مصر باشد . و او دست و پای دارد و سروتن وی در از بود، # ~~و سر او چند یک نیمه از تن او باشد بدرازی ، و اورا دندانهاء بزرک # ~~است که هر حیوان را که بگیرد بدندان دران آب کشد و هلاک کند. # ~~و وقت باشد که برخشکی آید اما بر خشکی ضعیف باشد ، و هیچ # ~~حیوان را گزند نتواند کرد و یوست او مثل سفن3 باشد اما درشتتر # ~~ودندانهاء او عظیم تر . و در نیل مصر جایگاههاست که تمساح بدان # ~~موضع هیچ کس را کزند نکند و او را کمتر بینند چون فسطاط و # ~~بوصیر وغیر آن. # واما سقنقور جنسی ماهی است اما اورا دودست و دوپای است و # ~~خاصیت او در معالجت باه معروف است و در داروهاء بزرک افتدچون ~~PageV01P046 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0072.jpg) # ~~مثرود یطوس و تریاق فاروق1 وامثال آن . وسقنقور در هیچ آب # ~~نباشد مگر درنیل مصر . # و اما رعاده جنسی ماهی است که او را چون در دست گیری # ~~دست می لرزد تا از دست بیفتد ، والبته نگاه نتوان داشت تا مادام که # ~~زنده است . اماچون بمیرد بتوان خورد ، و همچون دیگر ماهیان # ~~بود ، وهیچ تفاوت نباشد وزیان ندارد . # و شنیدم که هم در نیل مصر حیوانی است که اورا اسب آبی # ~~میخوانند . حیوانی عظیم بزرگ است و نزدیک است بپیل ، اما بشکل # ~~باخوکماند بهمه اندامها، و بهیچ با اسب نماند مگر بآواز که بانگ او # ~~ببانگ اسب ماند ، و از ین سبب اورا اسب آبی میخوانند . و او کشتی را # ~~دوست می دارد و باکشتی بازی می کند و اورا می گیرد و می کرداند، # ~~چنانکه وقت هست که غرقه می کند . و ملا حان اورا میدانند ، # ~~و سر که بجهت او میاندازند تابگریزد و کشتی را بگذارد از بوی # ~~سرکه. # دجلهآ بغداد - بعد [11پ] ازنیل مصردجلهآ بغداد بزر کتر # ~~باشد و او همچند ms30 جیحون خوارزم باشد و منبع دجله از زبر شهر آمد2 # ~~باشد و بر شرقی شهرهاء جزیره بگذرد. و این بلاد جزیره شهر هایی را # ~~کویند که میان دجله وفرات باشد . وهمچنین می آید تا بغداد ، # ~~و در میان شهر بغداد شاخی از فرات بدو پیوندد ، آن را نهرعیسی # ~~خوایند . و دجله می رود تا بیحرعمان وپارس ریزد بنزدیکی ابله # ~~وعبادان . PageV01P047 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0073.jpg) # فرات - آبی بزرگ است اما از دجله کمتر باشد . و ابتداء آو # ~~از کوههاعروم خیزد، و بمیان ثغورشام بگذرد، و همچنین بر غربی شهرهاء # ~~جزیره که گفتیم بکذرد . و بعد ازان یک شاخ از و درمیان شهر بغداد # ~~بدجله آید - که شرح دادیم - و باقی فرات بسواد کوفه رود . و # ~~آنچه از انجا فاضل آید ببطایح شود . # ظاب - در حد ودیارس جیحونی است که آن را نهر طاب خوانند. # ~~منبع او از کوههاء سپاهان باشد ، و بمیان ولایت یارس و ولایت # ~~خوزستان بگذرد ، آنگاه بدریاء پارس و عمان ریزد در برابری # ~~عبادان بنزدیکی دز مهدی1 . و از خوزستان از نزدیکی الشتر2 # ~~جیحونی دیگر بیاید ، وبنزدیکی عسکر براهواز کذرد ، و بنزدیکی # ~~دزمهدی بدین جیحون پیوندد، وهر دو ببحر پارس شوند . و آبهاء # ~~خوزستان وپارس چون بدریا نزدیک شوند و بهم پیوندند مانند در یایی # ~~باشند . # جیحون خوارزم - پیش ازین کفته آمده است که درلغت عرب # ~~جیحون نام این آب است خاص ، اما عوام بیشتر آبهاء بزرگ را # ~~جیحون خوانند . منبع این جیحون از بلاد وخان باشد از کوههاء # ~~تبت، وبر حدود بدخشان بگذرد . پس بحدود ختلان و وخش پنج # ~~آب دیگر بزرگ بدو پیوندد ، و آن موضع را پنج آبخوانند . و # ~~از سوی قبادیان همچنین آبها بدو پیوندد و بحدود بلخ بکذرد و بترمذ # ~~آید ، آنگاه بکالف آنگاه بزم آنگاء بآمو تا بخوارزم رسد . # ~~آنگاه ببحیرهآ جند و خوارزم ریزد . PageV01P048 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0074.jpg) # وبر کنار این جیحون از بدخشان تاترمذ سیزده منزل باشد، # ~~واز ترمذ تا زم پنج منزل ، و ms31 از زم تا آموچهارمنزل ، واز آمو تا # ~~خوارزم دوازده متزل ، و از خوارزم تا بحیرهآ جند شش منزل . # و از جیحون جویی بزر ک بجانب شهر کات رود که آن جوی را # ~~کاو خواره خوانند . وپیش ازان که این جوی برخیزد بیک منزل # ~~موضعی خطر ناک باشد کشتی را ، بسبب آتکه جیحون بمیان دو کوه # ~~بیرون شود ، و آن موضع تنگ است ، آب بقوت می رود و از بالایی # ~~بزیر می آید ، چون کشتی آنجا رسد اگر احتیاط نکنند ممکن بود # ~~که غرقه شود یا بشکند. و این جیحون 1ظاهراو بفسرد ویخ بندد ، و # ~~ابتداء یخ بستن و فسردن ازجانب جندباشد ، وبتدریج ببالا برمی آید # ~~تا انجا که 2 رسد. # جیحون چاچ - در کتابها این جیحون را نهر شاش نویسند # ~~یعنی جوی چاچ . منبع او از جانب ترکستان باشد از نزدیکی چگل، # ~~و بحدود اوز گند3 آید و جوی ایلاق بدوپیوندد و بحدود اخسیکت # ~~آید، پس بخجند، پس بحدودتاراب4 ، یس بقبایل ترک و تر کمان # ~~بر گذرد. آنگاه ببحیرهآ جند ریزد. # آتل- این لفظ آتل هم نام شهر خزر است که این جیحون در # ~~میان او بدریا میریزد و هم نام آن جیحون است. منبع او از نزدیکی # ~~12 ر] خرخیز باشد ، و درمیان کیماک و قبایل تر کمان بگذرد، پس # ~~بربلغار کذرد ، پس برحدود روس، پس بر برطاس ، همچنین میرود # ~~تا بیحیرهآ آ بسکون ریزد در میان شهر خزر، که آن را نیز آنل خوانند ~~PageV01P049 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0075.jpg) # ~~و خملیخ نیز خوانند . و این جیحون چون بدریا رسد قریب ده فرسنگ # ~~آب راخوش گرداند از قوت او. و رنگ اورا از رنگ آب بحیره باز توان # ~~دانت و بزمتان آن موضع یخ بندد بسبب عذوبت آب . و گویند # ~~که آثل از جیحون خوارزم بزر گتر باشد دراصل . و از و هفتاد واند # ~~جوی برخیزد ، آنگاه باقی ببحیرهٔ‌ آبسکون ریزد . والله اعلم . # مهران - جیحونی بزرگ است در حدود سند و طرف مکران ms32 # ~~که آن را نهر مهران خوانند . و او بیزر گی نزدیک باشد بنیل مصر و # ~~دروی نیز کویند تمساح باشد چنانکه درنیل ، واین جیحون را نیز # ~~دسیس خوانند . و او از ظهر کو ههایی خیزد که بعضی از شاخهاء جیحون # ~~خوارزم از آنجا آید . پس همچنین می آید تا بدریاء سند ومکران # ~~ریزد برجانب مشرق از شهر دیبل ، و سند رود از سه منزلی مولتان # ~~در مهران ریزد . # عنگ - جیحونی بزرک است در هندوستان که از بعضی # ~~کوههاء تبت آید ، و بر بعضی شهرهاه هندوستان گذرد و بنزدیک گنگ # ~~که شهری بزر گ است بگذرد و بدریاء هند ریزد . # کر- جیحونی است در حدود آذرباد گان برسه فرسنگی شهر # ~~بردعه ، که آن را کرخوانند . منبع او از ناحیت آلان است از کوعها ، # ~~وبمیان تفلیس وار ان بکذرد ، وبجیحون رس پیوندد که بعد ازین # ~~اوییم. # رس- هم در حدود آذرباد گان جیحونی است که آن رارس # ~~خوانند . منبع او از حدود ارمنیه باشد ، وبنزدیکی ورثان بگذرد ، # ~~و بحدود شروان آید . پس جیحون کر بدوییونده ، آنگاه ببحیرهآ ~~PageV01P050 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0076.jpg) # ~~آبسکون ریزد. # ابیض - بآذرباد گان جیحونی دکرست که آن را نهر ابیض # ~~خوانند و بپارسی سپیدر ود گویند. و او از کوههاءارمنیه و آذرباد گان # ~~خیزد ، ومیان اردبیل وزنگان بگذرد ، و ببحیرهآ آبسکون ریزد . # ~~واو از دیگر جیحونها کم بود . # هیرمند - رودی معروف است ، از حدود کوههاء غور و # ~~غرجستان خیزد پس برزمین داور بگذرد ، پس بر بست ، یس بولایت # ~~سیستان رود ، و ببحیرهٔ‌ زره ریزد . # تاجه - در ولایت اندلس که در حد مغرب است بنزدیکی # ~~شهری که آن را طلیطله خوانند جیحونی بزر گ است و آن جیحون را # ~~تاجه گویند . و ببزر کی همچند دجلهآ بغداد باشد . # جیحان- ازحد روم رودی بیرون آید، ومیان مرعش و مصیصه1 # ~~بگذرد . آن را جیحان خوانند . و بدریاء شام ریزد و بدریاء روم . # سیحان- هم از حدود روم رودی دیگر 2 بیرون آید ، ومیان # ~~مصیصه1 واذنه بگذرد از ثغور ms33 شام ، وبنزدیکی شهر طرطوس بدریاء # ~~شام وروم ریزد، آن راسیحان خوانند . # زابان - دو رود از کوههاء ارمنیه و آذرباد گان بیرون آید، # ~~و در دجلهآ [12 پ] بغداد شود هردو را زابان خوانند . وزاب مهین # ~~با جانب بغداد دارد . و اکرهر دو آب را جمع کنی چند یک نیمهآ # ~~دجله باشد . # خابور - رودی است در حدود شهرهاء جزیرء که میان دجله PageV01P051 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0077.jpg) # ~~وفرات باشد . سنبع او از رأس المین باشد واین شهری است لکه # ~~از کوههاء او قریب سیصد چشمه بیرون آید و چون جمع شوند آن # ~~وانهر خابورخوانند ، وبنزدیکی شهر قرقیسیا دررود فرات ریزد. # دجیل - از دجلهآ بغداد رودی برخیزد و سواد سامره را آب # ~~دهد و همچنین بعضی از سواد بغدادرا2. و تا بنز دیکی بغداد بیاید . آن # ~~را دجیل خوانند بر تصغیر دجله . و آن رووی خرد باشد ، و از شرح # ~~مستغنی. # زند رود2- و بعضی زرن رود گویند . از کوههاء سپاهان خیزد # ~~و بعضی روستاها را آب دهد پس بنزد یکی دیهی که آن را رویدشت # ~~خوانند بریک فروشود پس بحدود کرمان برروی زمین آید و بعضی # ~~از ولایت کرمان را آب دهد پس ببحرمشرقی ریزد. و از آنجا که # ~~بریگ فرو شود تا آنچا که باز برروی زمین آید شست فرسنگ باشد. # ~~و این معنی بزیادت و نقصان آب دانسته اند که اگر اینجا آب کم شود # ~~آنجا نیز کم شود ، و اگرزیادت شود زیادت شود . و کویند چشمهآ # ~~دامغان با پنج رود که درساری است همچنین باشد. # بطایح - این ازجنس رودنیست ، آبی ایستاده است . و آن آبی # ~~است که از رود فرات از کشتها و زراعتها زیادت آید بهر موضعی جمع # ~~میشود آن را بطایح خوانند . اول بحدود کوفه جمع شود آن را # ~~بطایح کوفه خوانند ، وبعد ازان بحدود بصره و آن را بطایح بصره # ~~کویند . وبطایح بصره بزر کتر وبیشتر بود . و در میان این بطایح # ~~دیهها باشد و بزورق بدان دیههاروند. اما ms34 آب را عمقی زیادت تباشد. PageV01P052 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0078.jpg) # آنچه از حال جیحونها ورودهاء بزر گ معلوم کشت یاد کرده # ~~آمد . اما دیکر رودها چون جوی بصره ، و جوی سغد سمرقند، و # ~~جوی نهروان، وجوی گاوخواره بخوارزم ، ورود مرو وغیر آن که # ~~ما یاد نکردیم سبب آن بود که این جویها بنسبت با آن رودها خرد # ~~باشد. ### | فصل دهم # در ذکر کوهمها # معلوم است که کوهها را نهایت نیست از بسیاری و پیوستن # ~~یکی بدیگری و رح آن بتمامت تعذری دارد از ان جمله آنچه # ~~معروف تراست یاد کرده آید. # جبل القمر- دو حدود خط استوا ورای زمین مغرب و زنگبار # ~~کوههاء عظیم است و بسیار که آن را کوه ماه خوانند ، و از وی رودهاء # ~~بسیار بیرون می آید که از مجموع آن نیل مصر باشد - چنانکه پیش # ~~ازین گفته آمده است -. # و در اقلیم اول کوهی بزرگ است که آن را جبل الاسود # ~~خوانند. # جبل اطلس - در حدود مغرب دو کوه عظیم است که عردورا # ~~اطلس خوانند یکی را اطلس کبیر ویکی را [13 ر] اطلس صغیر. # جبل قبق- این لفظ در کتب همچنین مبهم دیدهایم - و این # ~~آن کوه راخوانند که باب الابواب بروست یعنی دربند خزر، و این # ~~کوهی بزرک است و طولانی ، ومی کشد تاناحیت شام ، واز انجا نیز ~~PageV01P053 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0079.jpg) # ~~بگذرد و میرود تا بحر قلزم - چنانکه بعدازین کوییم - . و برین # ~~کوه در حدود در بند خزر موضعی است که آن را دنب 1 خوانند ، # ~~جایگاه دیدبان باشد ، بروی آتش افروزند تا مسلمانان خویشتن از # ~~کافران نگاه داوند . # نکام وبهرا وتنوخ ولبنان - این همه یک کوه است ، و بهر # ~~موضع نامی دیگردارد . و اصل او آن کوه است که پیش ازین یاد # ~~کرده آمد یعنی جبل قبق که از در بند خزرمی آید . و شاخی دیگر # ~~ازحد روم بیرون آید وبدین کوه پیوندد بنزدیکی ملطیه و شمشاط # ~~وقالیقلا . یس همچنین می آیند بهم تا بمیان ثغورشام وجزیره. چون ms35 # ~~آنجا رسند بحدود انطاکیه و مصیصه 2 او را لکام خوانند چون از # ~~لاذقیه بگذود اورا بهرا خوانند. وبعد از ان تا بحمص تنوخ خوانند. # ~~پس بعدازان اورا لبنان خواتند . ولبنان را جبل ابراهیم گویند . و # ~~این کوه همچنین برحدود شام بگذرد تا بحرقلزم. # حارث - کوهی بزرگ است بنزدیکی شهر دبیل که او را # ~~حارث خوانند . عظیم بلند کوهی باشد چنانکه بر سراو کم کسی رسد # ~~از بلندی او و در زیر او کوهی دیگرست خرد تراز و، آن را حویرث # ~~خوانند بر تصغیر حارث . # سبلان - کوهی عظیم است بنزدیکی شهر اردبیل ، آن راسبلان # ~~خوانند . وتا اران 3 بکشد . کوهی بزرک باشد وبلند ، گویند که # ~~بلندترازد نباوند باشد . PageV01P054 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0080.jpg) # بوقبیس - کوهی است مشرف برخانهآ کعبه یعنی مکه از جانب # ~~مشرق او، وصفا بروی باشد . # و قعیقعان، بر جانب مغرب مکه است ، ومروه بروی باشد . # ~~وهر که برمروه بایستد برابرر کن عراقی باشد. # حرا- هم کوهی است بمکه برجانب شمال مغرب . واین کوهی # ~~معروف است ، واورا جبل محمد خوانند علیه السلام. # منا- کوهی است برراء عرفات. %~% *5. # ثبیر - کومی است که او را ازمنا و مزدلفه بتوان دید، # ~~بنزدیکی راهی که از خراسان رود. # رضوی- بنزد یکی حجفه است و حجفه دبهی باشد هم در حد و د مکه. # احد کوهی معروف است بنزدیکی مدینهآ رسول علیه السلام، # ~~بدو فرسنگی مدینه برجانب شمال از مدینه . # طورسینا - کوهی است برجانب مشرق از شهر قلزم و از طرف # ~~دریا که آن موضع را از بحرلسان البحرخوانند . واین کوه طورسینا # ~~را جبل موسی خوانند ، واز حدود شام باشد . # وهم در حدود شام کوهی دیگرست که آن را طور زیتاخوانند. # چودی - کوهی است که کشتی نوح بوقت طوفان بران کوه # ~~نشست ، چنانکه در قر آن ذکر آن هست . بعضی کویند که این کوه # ~~بحدود شام باشد بتزدیکی نصیبین ، وبنزدیکی آن موضع دیهی است # ~~که آن را سوق ثمانین کویند نوح پیغمبر که از [13 پ ] کشتی # ~~بیرون آمد ms36 آنجا این دیه را بنانهاد و با او هشتاد کس بودند بدین # ~~سبب این دیه را سوق تمانین خوانند . و بعضی کویند که این کوه ~~PageV01P055 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0081.jpg) # ~~بنزدیکی کوفه است ، واین کوه را جبل نوح خوانند . # جبلاطی - دو کوه است در دیارطی بنزدیک فیدعر دور ابقبیلهآ # ~~طی بازخوانند یکی را آجاء نام است ، و دیکر را سلمی . و برسلمی # ~~راهی است درمیان بیشهای ، ودران بیشه شیر بسیار باشد . و این راء # ~~را شری خوانند و کویند لیثالشری . # تهامه - کو ههاست از حدیمن بهم درشده ، آن جمله را تهامه # ~~کویند ، غربی او مشرف است بر بحرقلزم وشرقی او ناحیت نجران # ~~وسعده ، وشمالی اوحدود مکه وجنوبی او حدود صنعاء. # سناه کوهی معروف است دریمن . # مقطم - کوهی عظیم است برجانب مشرق ازنیل مصر، واین # ~~کوه درولایت مصر باشد بنزدیک فسطاط که او قصبهآ مصرست . واین # ~~کوه از ولایت مصرمی کشد تاولایت نوبه . # الواحات - هم در حدود مصر کوههاست در جانب مغرب و # ~~جنوب که در قدیم در میان آن کو ههاشهرها و دیهها و عمارت بوده است # ~~و اکنون خراب شده است و مسکون نیست ، و مردم آنجا کمتر # ~~رسد . و درین کوهها میوه بسیار پاشد ضایع و نامنتفع بسبب آنکه # ~~آدمی آنجانرسد ، و همچنین چهارپایان ماندهاند ، وحشی شده توالد # ~~و تناسل می کنند . و از صعید مصرتا آنجا سه روزه راه باشد . وصعید # ~~مصرجانب مغرب وجنوب را کویند . واین الواحات درجانب جنوب # ~~باشد . و در پس آن کوهها بیابانی عظیم باشد که می کشد تا زمین # ~~سیاهان مغرب . # قهستان عراق - این ولایت جبال خوانند ، وآن ری وهمدان PageV01P056 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0082.jpg) # ~~وقم وقاسان وسیاهان باشد . ودرین مواضع کوه بسیارباشد ، امامیان # ~~دی وقم وهمدان کوه کمتربود . وقهستان معروف این است . و آن # ~~قهستان که تون وقاین آنجاست ذکر آن در کتب ندیده ایم. # دنباوند - در حدود ری باشد . و گویند کومی عظیم بلندست . # ~~گویند که اورا از پنجاه فرسنگ بتوان دید ، از بلندی . و گویند ms37 # ~~که اورا از شیراز یارس بتوان دید ، و گویند از ساوه . و او متمیز # ~~است از جبالقارن که بعدازین کوییم . واو بر کوههایی که1 مشرف # ~~باشد چون قبهای . و پیوسته اززبراو دودی برمی آید . و کردا گرد # ~~سراو دیههاست . و برسراو نتوان شد. و هر گز برف از سراو بر نخیزد. # بهتون- که او را بیستون خوانند ، میان همدان و بغداد # ~~باشد . و بر ظهر او بنز دیکی راه غاوی است و دروی چشمهآ آب است . # ~~آنجا صورت اسبی است بغایت نیکو ، از سنگ تراشیده. گویند # ~~صورت شبدیز کسری است . وهمچنین صورت شیرین است ، وبسیاری # ~~صورتهاء دیگر از سنگ تراشیده درین کوه. # کر کسکوه2- میان ری وسپاهان دربیابان کرمان وخراسان # ~~کوهی است که آن را کر کسکوه2 خوانند . و همه کردا گرد او # ~~بیابان است . واین کوه [14ر] بهیچ کوه پیوسته نیست . و درمیان # ~~او آبی است که آن رابنده خوانند . و دور دامن آن کوه دوفر سنگ # ~~بر آید . وچون ازری بسپاهان روی کر کسکوه بردست چپ باشد ، # ~~وسیاه کوه بردست راست . ومیان آن هردو کوه نه فرسنگ باشد . # ~~و این کر کسکوه مأویگاه دزدان باشد، که چون در بیابان راه زنند ~~PageV01P057 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0083.jpg) # ~~آنجا آیند ، ورختی و قماشهای که آورده باشند آنجا پنهان گنند . # ~~و اما سیاه کوه متصل باشد بکوههاء جبال اعنی قهستان که گفته آمد . # جبال القفص - کوههاست در حدود کرمان که شهر هرموز # ~~بر غربی آن باشد و مکران و حدود آن شرقی [آن]1 آن کوهها را # ~~در کتابها قفص و بلوص می نویسند و بپارسی کوچ و بلوچ کویند. # ~~هفت کوه است و آن کوهها مسکون است و معمور . و میان اهل # ~~کوچ ومیان بلوچ پیوسته حربباشد ، وایشان دعوی کنند که نسب # ~~ایشان ازقبایل عرب است . # جبال قارن - کوهی بزرگ است میان طبرستان ومیان ری # ~~ومیان بسطام و دامغان واین کوه را نیز جبال رونج تویسند یعنی رونه، # عقبهآ مزدوران - و اصل آن مرزتوران است . وآن ms38 کوهی # ~~عظیم است و دراز ، از حدود غور در آید و برجانب شمالی ازهراة و # ~~یوشنگ بکذرد وجام ، و همچنین بر جانب جنوبی از سرخس و باورد # ~~ونسا ویزر بگذرد ، وبعد ازان برشمالی ناحیت کومش یعنی بسطام # ~~که پیش ازین کفتیم . و می رود تانهایت طبرستان تانزدیکی دریا # ~~آنگاه نماند . # - کوهی عظیم از حدود غرجستان و غور بیرون # ~~آید ، و بر بامیان و پنجهیر بگذرد و ببلاد وخان رسد - و همچنین # ~~مبهم یافته ایم - و آن ظهرتبت باشد ، و آنجا متفرق شود . شاخی ~~PageV01P058 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0084.jpg) # ~~بزرک ازو باندرون تر کستان درشود ، تاحدود خرخیز، و بگذرد # ~~تاحدودچین ، دیگر منعطف شود برطرفهاءختلان ، وبحدود فرغانه # ~~رسد . و بعدازان بجبال بتم که نزدیکی شهر اسر و شنه است، و همچنان # ~~می آید تاحدود بخارا . و این کوه را نامی نشنیده ایم ، مکر بهر موضع # ~~که رسد بدان ولایت باز خوانند. و بیابانی که از اسرو شنه آغاز کند # ~~و بحدود فرغانه بگذرد تا1 نزدیکی خر خیز در پهلوی این کوه باشد . # و درین کوه کانهاء بسیار باشد خاصه بحدود اسروشنه که آن # ~~کوههارا هم بتم خوانند . چون کان زرو نقره و آهن ومس وسرب و # ~~سیماب و نفط و قیرو زفت و غیر آن . و پیروزه ای که بخراسان آن را # ~~خجندی خوانند هم ازین کوه خیزد. # 3 و نوشادر نیز ازین کوه آرند . و آن چنان باشد که برسراین # ~~کوه بهر موضعی رطوبتی ظاهر می شود بشب مشتعل می کردد و آتش # ~~می تابد ، وبروز دودی می بینند و آتش یدید نباشد . پس برزبر این # ~~موضع خانهای می کنند ، وجملهآ راههاء او استوار کنند ، تا این بخار # ~~که ازین موضع می خیزد و می سوزد متفرق نشود . پس چون آن بخار # ~~بتدریج بروزها بر سقف این خانه مینشیند، نوشادر می گردد . یس نا گاه # ~~راهی بازمی کنند درین خانه ، تانوشادر از سقف او باز کنند. بهیچوجه # ~~در و نمی توان شداز غایت حوارت ms39 . پس یک کس قباء نمدی ترمی کند # ~~14پ]و دریوشد و نا گاه درخانه دود 3 ، و آنچه باید و تواندازین # ~~نوشادر بر کند، و حالی بیرون آید . والبته دروهیچ مقام نتواند کرد ~~PageV01P059 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0085.jpg) # ~~و این رطوبت و بخار بموضعی کم می شود و بموضعی پدید می آید ، واز # ~~موضعی بموضعی نقل می کند . و چون درین خانه مادت منقطع شود # ~~جایی دیگر زمین را بکنند تا آن رطوبت بیابند، آنگاه آنجا خانهای # ~~دیگر کنند . و اکر خانه نمی کنند بخار متفرق میشود و نوشادر # ~~جمع نیاید1. # وهم درین کوه بحدود فرغانه سنگی است سیاه که بآتش # ~~همچون انکشت می سوزد وزر کران و آهنگران بکارمی برند . و # ~~چون آن سنگ سوخته میشود خاکستر او منجمد می کردد ، و در # ~~شستن جامه ها آن را بکار می دارند جامه سپید می آید . # وهم برین کوه ، کوهی است سنک او بعضی سیاء و بعضی سپید # ~~وهمچنین سرخ وزرد وسبزو کبود و از همه رنگها . وهم درین کوه # ~~نزدیکی شهر اوز گند نوشادر باشد نیز. # جبل سیراف - سیراف شهری است از شهرهاء پارس بر کنار # ~~دریا و بنزدیکی این شهر کوهی است مشرف برین شهر . شنیدیم # ~~که در بعضی از درههاء این کوه سنگها می یابند کرد و هردو طرف او # ~~تیز بر مثال کوزهآ فقاع . و چون آن سنگ را بشکنند در داخل او # ~~جوهری مییابند مانندهٔ‌ یاقوت ، اما یاقوت نیست . و آنچه بظاهر # ~~سنگ نزدیک است مثل پوستی است این جوهررا ، و ازین یوست # ~~کذشته بجانب داخل شکر کون، و چون از و بگذرد و بمیانهآ سنگ # ~~نزدیک می رسد مثل جوهر جمست یابلوریدید می آید. و چون روز گار # ~~دراز برومی کذرد رنک ارغوانی درین جمست پدیدمی آید، بعدازان ~~PageV01P060 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0086.jpg) # ~~لعلرنگ میشود . می کویند چون مدت دراز میشود و بکمال # ~~می رسد ورنگ تمام می گیرد یاقوت رمانی می گردد . واین سنگ # ~~باول خردمی باشد و بزمین نشو ms40 و نما می پذیرد و بزر گ میشود . وما # ~~یارهای ازین سنگ دیدیم دردست شحصی که ازان حدود آمده بود # ~~ورنگ پوست مخالف رنگ باقی ، و آنچه بمیان نزدیکتر بودرنگ # ~~جمست کرفته ، واز میانهآ او رنگ اوغوانی آغاز نهاده . # و آنچه درین باب یافته شد کفتیم . # فصل یازدهم # در ذکر بیابانها # این معنی فسحتی دارد ، سخن کفتن درین باب بتطویل انجامد. # ~~اماخواستیم که این رسالت از ذکراین معنی خالی نباشد . پس بعضی # ~~از بیابانها را شرح دهیم و بعضی را برذ کر اسامی آن اقتصار کنیم. # بیابان مغرب وسیاهان مغرب - بیابانی عظیم است ، وهیچ # ~~بیابانی ازوی بزر گتر نیست . و طول وعرض او هفتصد فرسنگ باشد # ~~در هفتصد فرسنگ ، و هنوززیادت . و بعضی از و عمارت است که سیاهان # ~~مغرب باشند و بعضی صحرا نشین باشند . و آنچه عمارت است درمیانهآ # ~~بیابان است ولایتی باشد که آن را غانه خوانند و در نهایت مغرب نیز # ~~عماوت است اما کمتر. و از سوی مصرو افریقیه و ولایت مغرب درین # ~~بیابان راه نباشد مگرراههاء مجهول و خطر ناک . و در میان بیابان آب # ~~نباشدو آنچه عمارت است اندک است و بیشتر بیابان است وزمین او ریک ~~PageV01P061 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0087.jpg) # ~~باشد . و درمیان سیاهان مغرب میوه هایی که بنزدیک ما موجودست # ~~هم باشد اما ایشان آن را نخورند ، و ایشان را میوه هاست از جنسی # ~~دیگر که ایشان ازان خورند . و بنزدیک ایشان آهن نباشد ، وحرب # ~~باستخوان شتر و دیگر حیوانات کنند . و بیشتر برهنه باشند و جامه # ~~نیوشند ، ونباشد ایشان را. [15 ر] و بعضی ازیشان مردم صید کنند # ~~وبخورند . # بادیهآ عرب - که بر راء خانه کعبه است ، معروف است و # ~~از حجاج بتواتر اخبار و حالهاء آن شنیده ایم ، و بشر حی زیادت احتیاج # ~~ندارد . وزمین او بعضی ریگ است و بعضی سنگ. # تیه بنی اسرائیل، در حدود شام باشد بنزد یکی بیت المقدس و # ~~فلسطین . وطول اوچهل فرسنک وعرض هم چهل، ms41 واوبکوه طورسینا # ~~متصل باشد وزمین اوریگ است . # و بنز دیک او بیابانی دیگرست بدو پیوسته آن را جفارخوانند . # ~~و جفار تانزدیکی حدود دریاء قلزم بکشد . # درمیان بحرین و یمامه وعمان بیابانی است عظیم ، ودروی هیچ # ~~عمارت نیست ، و از قبایل عرب خالی باشد و مسکون نبود، و دروی # ~~هیچ راه نیست ، و آب نباشد ، وسلوک آن ممتنع است . و آنجا مردم # ~~نرسد .1 # بیابان کرمان و پارس و خراسان - کردا گرد این بیابان این # ~~ولایتهاست که کفته می آید: # پارس و کرمان وسیستان و قهستان - که تون و قاین ازان جمله # ~~باشد- و خراسان وکومش -اعنی بسطام و دامغان- وری وقم و # ~~کاشان وسپاهان. PageV01P062 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0088.jpg) # و درین بیابان بعضی سنگ باشد و بعضی ریگ ، ودروی عمارت # ~~نباشد و مسکون نبود ، اما دروی راههاء بیار باشد که ازین شهرها که # ~~شرح دادیم بیکدیکر روند ، و آن راهها معروف است . ودر وی # ~~بهر موضع آب باشد . # و در هیچ بیابان چندان دزد وراهزن نباشد که درین بیابان # ~~باشد. و دزدان را درین بیابان جایهاست که آنجا آرام کیرند و # ~~رخت و قماشهای که بدست آرند آنجاینهان کنند، چون کر کسکوه و # ~~سیاه کوه وغیر آن . # و آن موضع را ازین بیابان که از طبس بکرمان روی آن را # ~~بیابان یزد خوانند ، و آنجا که اززوزن وقهستان بکرمان شوی آن # ~~را بیابان مختوخوانند. # و عرض آن بیابان از خراسان تا حدود کرمان و پارس هفتاد # ~~فرسنگ باشد ، وجای بود که ینجاه فرسنگ باشد . اما طول او # ~~از حدود سیستان و قوهستان تاحدود ری وقم و کاشان قریب دویست و # ~~بیست فرسنک باشد . # ودرین بیابان از خراسان که بکرمان روی برراه یزد زمینی # ~~سوخته و شوره است که آن را کویر خوانند . واگراندک بارانی بارد # ~~بران موضع نتوان گذشت ، بدان سبب که یای چهاریای فروشود. و # ~~عرض این زمین سوخته سه فرسنگ باشد تاینج وطول او ازینراه تا # ~~حدود سپاهان بکشد ورنگ او سپیدباشد مانند ms42 شوره ، و از رنگ # ~~ریک بیابان پدید باشد. # وهم درین بیابان برراهی که از قوهستان بکرمان رود بر دست # ~~چپ بجانب مشرق قریب پانزده فرسنک بروی ، آنجا زمینی است PageV01P063 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0089.jpg) # ~~طول او از ین معنی بجانب مشرق بیست قرسنگ وعرض او از شمال # ~~بجنوب هشت فرسنگ . درین زمین دیهها و کلاتهاست چمله سنگ # ~~کشته ، و دروی آدمی و حیوانات و میوه هاو آلتها می یابند جمله سنگ # ~~کشته ، تا بجایی که کهوارهای یافتند [15 پ] و دروی کود کی که # ~~هردوسنک گشته ، وهمچنین قفصی یافتند و دروی کیکی هم سنک # ~~شده. # وهم درین بیابان که از طبس بجانب یزد می روی - بر کنار آن # ~~بیابان - شنیدیم که جنسی کژدم است خرد و سیاه . و بشب درهوا # ~~می یرد و بر هر موضع از اندام که برهنه یابد1 زخم کند و بکشد . # و این کژدم طیار در شهر اسوان از حدود مصر بسیارست . و ایشان # ~~از بیم آن کژدم بشب در قبهها وکلهها خسبند . اما بدین موضع # ~~نشنیده بودیم . # بیابان خوارزم - میان خراسان و خوارزم بیاباتی معروف است # ~~و حالات او بکثرت مشاهده معلوم . اگر در شرح آن اطنابی نرود غرض # ~~ایجاز باشد . و عرض آن بیابان صد فرسنگ باشد یا اند کی کم # ~~یا اندکی بیش . # بعد ازین ذکر بیابانها بطریق اجمال کنیم تا این رسالت دراز # ~~نشود. # بادیهآ سماوه - و دومة الجندل بیابانی است. # از رقه که بشام می روی بردست چپ بیابانی است که آن را # ~~خساف خوانند . PageV01P064 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0090.jpg) # ~~بحضر موت بیابانی خرد ست وزمین آن ریک که آن را رمل # ~~احقاف خوانند . # ~~در جزیره ای که میان دجله و فرات است بیابانی است که در # ~~وی قبایل ربیعه و مضر باشند2 . # ~~برساحل بحرقلزم از سوی مغرب بیابانی است ، و دروی هیچ # ~~عمارت نیست . ومی کشد تاحد بجه . # ~~برقه شهری است درولایت افریقیه و کردا کرد او بادیه است، # ~~ودروی جماعتی خر گاه نشین باشند ازقوم ms43 بربر. # ~~در حدود عراق میان دسکره و حلوان بادیه ای خردست . # ~~در بلاد توبه بیابانهاء عظیم است . # ~~درمیان ولایت کرمان بیا بانهاست خرد. # ~~میان هراة واسفز اربیابانی است خرد . # ~~میان سیستان و بست بیابانی است . # ~~در بر بحیرهآ آبسکون از حد دیهستان تا سیاء کوه تا خزر # ~~یابان است . # ~~برجانب مشرق از یستان تامکران و سند بیابان است . # ~~آموو زم درمیان بیابان است ، که از حدود بلخ در آید ، وتا # ~~حدود خوارزم بکشد . وزمین اوجمله ریک باشد . # ~~از حدود بخارا تا حدود خوارزم بیابان است ، وزمین اوریک # ~~میان نخشب و جیحون خوارزم بیابان است ، درختلان بیابانی. # ~~اسروشنه تافرغانه تاخر خیز بیابان است ، در یهلوء آن کوه که ~~PageV01P065 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0091.jpg) # ~~در فصل کوهها کفته آمده است. # از شرح دریا و کوه و بیابان و جز ایر ورودهاء بزرک آنچه تعلق # ~~بکلیات داشت ذکر آن بر سبیل ایجاز کرده آمد . اما شرح جزویات # ~~هریکی ازین اجناس بهیچ وجه ممکن نگردد ، ومع هذا موجب تطویل # ~~رسالت وملالت خواننده شود . # فصل دوازدهم # درنام بعضی شهرها # بعضی شهر هارا در کتب نامی نویسند و بزبان نامی دیگر کویند. # ~~خواستم که دریک فصل مفرد ذکر آن کنم تا خواننده را معلوم گردد # ~~وبروی پوشیده [15 ر] نماند. # مکه نام بطن مگه است و در شعر عرب بعوض مگه استعمال کنند . # یثرب مدینهآ رسول صلی الله علیه وسلم کویند، وحوالی مدینه را # ~~زمین یثرب خوانند. # ارم ذات العماد - که در قر آن مجیدست دمشق باشد . # مدینة السلام بغدادست ، واورا نیزدار الخلافه کویند . ودجله # ~~در میان اوست ، و دار الخلافه در جانب شرقی است از دجله از سوی # ~~خراسان ، و این جانب را دارالخلافه گویند، و عسکر مهدی و # ~~باب الطاق ورصافه ، ومحلتهاء اوراشماسیه و قطیعه الربیع وغیر آن . و # ~~اما جانب مغربی را از بغداد که از سوی حجازست آن را کرخ # ~~خوانند . ومردمان شهر بیشتردران جانب بودند، اکنون بدین جانب # ~~نیز آمدهاند . PageV01P066 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0092.jpg) # ~~و دجلهآ ms44 بغداد را زوراء خوانند . و یعضی گویند زوراء ظاهر # ~~بغداد باشد، و نه چنان است . # ~~و دجله و فرات هر دورا رافدان خوانند . # ~~اورشلیم ، بیت المقدس باشد بزبان رومی . و زمین بیت المقدس # ~~دا ایلیا خوانند. # ~~جی، سپاهان را خوانند . # ~~نینوی قصبهآ موسل را خوانند . # ~~سامره ، سر من رای را کویند ، از زمین جزیره میان دجله # ~~و فرات. # ~~تستر، شوشتررا خوانند . # ~~بیضا ، اصطخرپارس را گویند . و بعضی مردمان ، حیره را که # ~~بر کنار رود فرات است الحیرة البیضا خوانند . # ~~قرماسین ، کرمانشاهان باشد . # ~~ماه کوفه ، دینور را کویند، و آن هردوشهررا - یعنی دینور # ~~ونهاو ندرا - ماهین خوانند1. # ~~میفر، میافارقین را خوانند ، از آذرباد گان . # ~~جنزه ، کنجه را خوانند هم از حدود آذرباد کان # ~~نشوی ، نخجوان را خوانند . # ~~آذرباد کان ولایتی است ، وقصبهآ آن را اردبیل خوانند . # ~~وقصبهآ ارمنیه را دبیل خوانند. # ~~وقصبهآ الران را بردعه خوانند . PageV01P067 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0093.jpg) # هرمز، شهر اهواز را کویند. # ستنبول ، قسطنطیته را گویند ، قصبةآ روم . ونام آن شهردر # ~~قدیم بزتطیه بوده است یس بعدازان اورا ستنبول خواندند . و سیب # ~~آن معلوم نیست . و در قدیم قصبهآ ولایت روم شهر رومیه بوده است که # ~~بر کنار در یاباشد بر سوی فرنگ، و ولایت را بدین شهر باز میخوانده اند. # ~~پس ولایت روم را پادشاهی بزر ک خاست نام قسطنطین و او دار الملک # ~~خویش بشهر ستنبول نقل کرد . پس آن شهر ستنبول را بدو باز خواندند # ~~وقسطنطینیه نام کردند. # عراق ، کوفه و بسره را میخواندهاند ، و این هردو شهر را # ~~عراقین نیز کفتهاند . بعدازان حد عراق زیادت گرفتهاند تابدان # ~~جایی که بعضی هرچه از ری بگذشت آن همه شهرها را عراق یا # ~~عراقین پندارند . واصل آن است که کفتیم . # زمین بابل ، بعضی گویند که بغداد باشد ، وبعضی کویند عراق # ~~باشد . # خملیخ، قصبهآ خزر را کویند ، وآتل نیزهم نام اوست . # شماخی قصبهآ شروان را گویند وخوانند . # بردسیر ، گواشیر 1 را کویند از شهرهاء [16 پ] کرمان . # کومش ، بطام و ms45 دامغان و نواحی آن باشد، و چون معرب # ~~کنی آن لفظ را قومس کویند ونویسند . # ابرشهر، نشابور را گویند . # قبة الاسلام، بلخرا کویند . ودرقدیم نام بلخ بامیین بوده است - ~~PageV01P068 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0094.jpg) # ~~وبعضی کویند بلخ بامیین . # نسف ، نخشب را گویند. # الناش، شهر چاچ را در کتب الشاش نویسند . ### | فصل سیزدهم # در ذکر مواضعی که بخوشی معروق است # حق تعالی بعضی مواضع را بر بعضی فضیلت نهاده است بخوشی، # ~~تا در کتب ذکر آن بنزهت مشهور شده است . و خواستم که ذکر # ~~آن در فصلی مفرد اثبات کنم # و ازان جمله یکی غوطهآ دمشق باشد ، و آن باغها و بوستانهاء # ~~دمشق است و برچهار فرسنگی شهر باشد . # کرخ بغداد - جانب مغربی را از بغداد کرخ خوانند . چنان # ~~که پیش ازین کفته آمده است . و بیشتر عمارت و عامهآ مردم دران طرف # ~~بوده است، وبخوشی معروف شده . اما اکنون طرف مشرقی نیز عمارت # ~~بسیار شده است و مسکون گشته ، وهر دو طرف یک حکم گرفته . # اندراب - در آذرباد کان شهری معروف است که آن را # ~~بردعه خوانند و آن قصبهآ الران باشد. بریک فرسنگی بردعه موضعی # ~~است که آن را اندراب خوانند جایی بغایت نزه است و بخوشی # ~~معروف. # واما آن ولایت الران را بلام نویسند و بی لام 1 هم نویسند # ~~یعنی اران 2 اما آلان ناحیتی دیگرست ازحد کفار. PageV01P069 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0095.jpg) # ~~وشعب بوان ، دره ایست از حد یارس معروف بخوشی . # ~~ودیگر مواضعی که بخوشی معروف است باجمال این است . # ~~نوبندجان ، درمایست هم بنزدیگی شعب بوان از حد یارس # ~~شایور ، هم ازحد پارس، # ~~جور1 هم ازحد پارس ، # ~~نهر ابله ، بنزدیکی شهر بصره ، # ~~صغد سمرقند، وبعضی سغد نویسند و گو یند بسین، و آن نواحی # ~~سمرقند را خوانند از سوی خراسان ، # ~~فرغانه ، شهری است از حد ماورا النهر . # ~~چاچ، هم شهری است ازماورا النهر واز حدود اسروشنه 2 . # ~~این جمله مواضع که یاد کردیم بخوشی معروف است . # ~~بسیلا 3 در نهایت ولایت چین ms46 که بعضی آن را چین اندرونین # ~~خوانند و بعضی ماچین . ولایتی است در میان کوهها و بعضی ازو # ~~در آب، آن را بسیلا خوانند . جایی بغایت نزه است ، و دروی نعمت # ~~بیقیاس . وازین ولایت کم کسی آنجا رسد ، و هر که رسدالبته باز # ~~نیاید از خوشی آنجا. # ~~نواحی کروخ مراة را بعضی درین جمله آرند ، وازین حساب # ~~شمرند4 و در مقابل کرخ بغدادنهند . # ~~وزیادت ازین ، درین اطناب کردن تعذری دارد . PageV01P070 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0096.jpg) # فصل چهاردهم # در نقل کردن هرقومی ازجای خویش # بعضی از اجناس مردم را بسببی از اسباب از وطن خویش تحویل # ~~افتاده است و بموضعی دیگر ساکن شده اند [17ر] آنچه از ان جمله # ~~معلوم بود دریک فصل ایرادافتاد . تارسالت از ین نوع خالی نباشد . # بربر - بربریان قومی بودهاند در قدیم ساکن حدود فلسطین # ~~از نواحی شام، و پادشاه ایشان جالوت بوده است . پس چون داود پیغمبر # ~~کردند ، و بکنار دریاء قلزم افتادند ، بر جانب مغربی آنجا که عیدان1 # ~~است و آن حدود . و ممکن است که این قوم را اهل بربر ازان # ~~خوانده اند که پیوسته بربر دریا بوده اند! پس بعد از ان از انجا نقل # ~~کردهاند - بسببی که معلوم قیست- و بحدود مغرب رفته ، و اکنون # ~~آنجااند ، در کوهها و بیابانها باشند ، بعضی بحدود افریقیه و بعضی # ~~بسطیف و بعضی بحدودنهایت مغرب که سوس ادنی است . قومی ازیشان # ~~نیز باندلس افتادهاند . # خطا -حشم خطا را اصل از ولایت چین است و این لفظ خطا که # ~~بریشان اطلاق می کنند خطاست وآن قتا می باید . و قتا نام شهری # ~~بزرگ است از شهرهاء چین. # وولایت چین عظیم بزرگ ولایتی است و در وی عمارتها و # ~~شهر هاء بسیار. و چنین گویند که در و لایت چین سیصد پاره شهرست بزر ک # ~~ومعمور . وچین دو قسم است : آن قسم که ازسوی عمارات است آن را ~~PageV01P071 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0097.jpg) # ~~چین مطلق خوانند وبعضی چین بیرونی ، و آن دیگر قسم را که ms47 از # ~~سوی مشرق است چین اندرونی خوانندو ماچین نیز خوانند . # یس امیری بزرگ از امراء قتا - و گویند امیر آخر یادشاه # ~~چین بوده است- از انجا حر کت کرده است بسبب استزادتی ، و آمده # ~~و درراه حربها کرده و همچنین می آمده تا حدود بلاساغون . آنجا # ~~کسی ایشان وامانع نیامده است ، ساکن شدهاند . یس در لفظ قتاتصر فی # ~~کردهاند وجایگاه خویش را قوتونام نهادهاند . وعوام خود ایشان را # ~~خطا میخوانند بخطا. # غز - مسکن غزان در اصل تاراب1 و بحیرهآ جند بوده است # ~~برهردو جانب از جیحون چاچ پس قومی ازیشان بسببی که معلوم نیست # ~~بحدود ختلان افتادند از حدود بلخ ، و آنجا ساکن شدند تا عهد # ~~سلطان شهید سنجر بن ملکشاء نور الله ضریحه . پس درشهور سنهآ سبع # ~~و اربعین و خمس مایه خروج کردند و بسوی خراسان بیرون آمدند # ~~وبعدازان بحدود کرمان افتادند ، افنی الله باقیهم. # منقشلاغ - قومی از ترکان بسبب مخالفتی که میان ایشان و # ~~غزان افتاد از موضع خویش برفتند، وبحدود سیاء کوه که بنزدیکی # ~~بحیرهآ آبسکون است افتادند ، آنجا چشمه هاء آب و چراخوریافتند، # ~~مقام ساختند . ایشان را اهل منقشلاغ خوانند . وصاحب ایشان را # ~~خان گویند . PageV01P072 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0098.jpg) # یزر2 - قومیاز ترکان بحدود بلخان و کوههاء آن آفتادندو # ~~قومی دیگر از منقشلاغ بدیشان پیوستند ، و قومی دیگر نیز از خراسان # ~~یس عدد ایشان بسیار شد و قوت کرفتند . ازانجا انتقال کردند و # ~~بحد ودشهر ستانه و فراو2 آمدند . و بعد از ان بحصار طاق ساکن شدند. # ~~و اکنون ایشان سه طایفه باشند : یزر خالص و منقشلاغی و یارسی . # خلج - [17پ] قومی از ترکان از حدود خلخ بحدو دزابلستان # ~~افتادند . ودر نواحی غزنین صحرایی است آنجامقام کردند . پس بسبب # ~~کرمی هوا لون ایشان متغیر کشت و بسیامی مایل شد . و زبان تیز # ~~تغیر یذیرفت ولغتی دیگر کشت ، و طایفهای ازان جمله بحدود # ~~باورد افتادند ، وبدره کز مقام ساختند ، و خلخ را مردمان بتصحیف # ~~خلج میخواتند . # اهل بخارا ، کویند که ms48 اصل اهل بخارا از اصطخریارس است، # ~~خسوصا ملوک سامانیان که بسبب بعضی از و قایع بیخارا افتادهاند ، و آتجا # ~~ساکن کشته. # و این نوع را نهایت نباشد . ازان جمله تایی3 چند کفته آمد # ~~وشرح داد ، تا رسالت از ذکر این معنی خالی نباشد . والله اعلم . # فصل پانزدهم # در خواص بعضی مواضع # ایزد تعالی بعضی مواضع را خاسیتی داده است و آفریده ، که # ~~دیکرمواضع4 را آن نیست . ذکر آن باجمال دریک فصل گفته آید. PageV01P073 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0099.jpg) # ~~هر که در تبت شود فرح و شادی برومستولی کردد . # ~~مر که باهو از مقام سازد عقل او نقصان کیرد . وعطرها و بویهاء # ~~خوش باهواز بمد تی نزدیک بوی بکرداند ، و کویند بدوماه یاسه مام # ~~بوی او بشود . # ~~بانطا کیه نیز بوی خوش زود متغیر شود . # ~~هر که بموصل مقام سازد قوت او نقصان کیرد . # ~~درولایت بحرین نوعی خرماست، وازوی شراب کنند ، هر که # ~~ازان شراب خورد ازوی عرقی بیرون آید که جامه را رنکنار نجی # ~~کند. # ~~هر که بتابستان درشهر مصیصه1 از ثغور شام روزه دارد، سودا # ~~برو غالب شود ، وممکن که بجنون انجامد. # ~~هر که در زنگبار شود طبع او بحرب کردن مایل گردد . واز # ~~خواص اهل زنگ آن است که پیوسته شادمان و باطرب باشند. # ~~بروم کوزن نباشد ، واکر از جایی آنجابرند تزید . # کویند بهندوستان خوک نباشد . # ~~پیل جز بهندوستان بموضعی دیگر زه نکند . # ~~تماح جز درنین مصرو دسیس هندوستان نباشد . # ~~در شهر حمص از حدود شام کژدم کمتر باشد ، و آنچا گزند # ~~نکند . واکر زخم کند آنرا اثری نباشد، ودردنکند ، تابحدی PageV01P074 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0100.jpg) # ~~که اکر جامه بآب شهر حمص بشویی و دریوشی بهر موضع که باشد # ~~از گزیدن کژدم ایمن باید بود ، تا مادام که دیکر بار بآبی دیکر # ~~بشویند . # شهری است در خوزستان آن را عکر مکرم خوانند ، وشکر # ~~عسکری از آنجا آرند . در وی چنسی کژدم است که او را جراره # ~~خوانند . دم بر زمین می کشد بوقترفتن، وسیاه ms49 باشد . ودر این شهر # ~~کراره خوانند . هر که را زخم کند هلاک شود . ودرین شهر ازین # ~~کژدم بسیار باشد تابچایی که در کوزه هاء آب شود . و کویند کوزه هاء # ~~آب سر مشبق بجهت آن رسم آوردند تااین کژدم دروی نتواندشد . # و پیش ازین در قدیم بجهت زخم این کژدم تریاقی ساختهاند # ~~مرکب از سی وانددارو ، وبعد ازان صاحب کتاب کامل الصناعة نقل # ~~می کند که «در عهد ما آحداث تریاقی آسان بیرون آوردند و آن است # ~~که هر دو دست فصد می کنند و نیم در مسنگ کافور میدهند1 از # ~~مضرت زهر آن کژدم خلاص می یابد بفرمان خدای» . # طبرقه، شهری است بافریقیه ، دروی کژدم بسیار باشد[18 ر # ~~و کشنده مثل کژدم عسکر مکرم. # درولایت مصر برف و باران نیاید ، واکر آید نادر باشد. # و غریب شهری است بخوزستان ، آن را مسرقان خوانند. آنجا # ~~توعی خرما باشد هر که رطب آن بخورد و بعد ازان آب این شهر # ~~بخورد بهمه حال تب آیداورا ، وهر کز خطا نکند . # اما آنچه تعلق بخلق وخلق دارد این است: PageV01P075 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0101.jpg) # اهل خوزستان بدخوی باشند ، و بایکدیگر باندک چیزی مناقشت # ~~وخصومت کنند ، وبخیل باشند ، وبگونه زردباشند ولاغرباشند ، # ~~وموی سر و محاسن ودیگر مویهاء ایشان کم باشد . # اهل حیل ودیلم لاغر باشند واندک موی و کندم کون و شتاب زده # ~~ونایاک. # برطبع اهل زنگیان غفلت غالب باشد . # اهل طبرستان راموی بسیارباشد ، وابروپیوسته . وسخن بتعجیل # ~~کویند ، وشتابزده باشند . # از جملةآ حدود مازندران ، اهل گر کان ساکن تر و با وقارتر # ~~باشند . # اهل عراق اعتمادرا نشایند ، ونفاق وغدربر طبع ایشان مستولی # ~~باشد. # اهل ماوراء النهر شراب دوست وتازه میزبان باشند ، وبخیرات # ~~میل کنند . امابدمست و معرید ومتهتک وهرزه باشند . # اهل خراسان - هر شهری را- بچیزی نبت کنند : اهل مرو # ~~را ببخیلی ، اهل سرخس را بسخن سرد گفتن ، اهل نشابور را # ~~بکبائر1 گفتن ، اهل بلخ را برعونت ولاف بی معنی زدن و پلیدزبانی، # ~~اهل هراة را بنرمی ، اهل ms50 طوس را معلوم است . # امامواضعی که ببعضی علت مخصوص است این است2 . # خوزستان ولایتی است که درو علتها و بیماریها بسیار باشد ، PageV01P076 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0102.jpg) # فصل یلوزن مرواسن بی واضع # ~~خاصه مردم غریب را که آنجا افتد . در عسکر مکرم و اهواز تب بسیار # ~~آید چنانکه کس باشد که هر گز خویشتن را بی تب ندیده باشد و # ~~هر بازار گان که آنجا رسد هم در روز تب کیرد و تااز آنجا نرود تب # ~~رهانکند. # در شهر مرو رشته بر آید ، وبنواحی اونیز باشد ، چون بنج ده # ~~ومرود 2 وباورد واین علت را بتازی عرق مدنی خوانند . و همانا # ~~اول بمدینه پدید آمده است . # در شهر بلخ و حدود آن علتی است که آن را یشه خورد کی # ~~می خوانند . ریشی است که برآید و یوست و گوشت ازان موضع # ~~بشود ، ودیر بهترشود. ایشان پندارند که آن از کزیدن یشه پدید # ~~می آیدو نه چنان است که آن خودریشی است که دران حدود بر آید # ~~وطبیبان آن را قرحهآ بلخی خوانند . # بدیهستان و آن حدودهم ریشی بر آید عظیم که آن را سناقر2 # ~~خوانند مانند قرحهآ بلخی . # بشهر نشابور وحوالی او خون سوخته بسیارباشد که انگشتان # ~~ایای بیفتد یایای . # بولایت شام طاعون بسیار باشد . # در ولایت یمن شهری است که آن را ظفار خوانند و حمیریان # ~~آنجا باشند . بهیچ موضع در عالم تب سخت ترازان نگیرد که آنجا. # ~~او ازجای بجنبد و درد کند . PageV01P077 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0103.jpg) # در شهر طبرقه از حدود افریقیه و بابسیارافتد . # آنچه درین باب از کتب یافته شد دریک فصل ایر ااظرده شد . # فصل شانزدهم # در ذکر بعضی عجایب # بهر موضع در عالم حق تعالی عجایب بسیار آفریده است ، وجمع # ~~کردن [18پ] آن میسر نگردد . ازان جمله آنچه معروف ترست # ~~آورده شود . # درحد روم بنزدیکی شهر رومیه کنبدی است بلند ، هرسال # ~~که زیتون فرارسد ، مرغان می آیند ، ودو زیتون بمخلب ویکی # ~~بمنقاو کرفته می آرند ، و بر سراین ms51 گنبد سوراخی است این زیتونها # ~~بدان سوراخ فرومی اندازند، چنانکه بچند نوبت آن کنبد اززیتون # ~~پرشود، واهل آن موضع آن را بر می دارند و خرج می کنند ، ودخلی # ~~باشد این ایشان را . # در طرف اندلس بنزدیکی بحرمحیط موضعی است که آنجا # ~~آدمی کمتر باشد . آنجا سواری کردهاند از مس بران شکل که هر # ~~که آنجارسد پندارد که آن سواراشارت می کند که : « باز گرد و # ~~از ینجامگذر!، . واکر کسی از آن موضع در گذشت شترمورست # ~~آنجا ، که آدمی هلاک کند و بخورد . و این شتر موربغایت بزرک # ~~باشد ، واز بزر کی جنهآ او چیزماء منکرمیکویند . PageV01P078 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0104.jpg) # اسکندرته ، شهری است بر کنار دریاء روم . آنجا مناره ایست # ~~در میان آب ، از سنگ بر آورده بغایت بزرک و بلند. و چنین کویند # ~~که درین مناره قریب سیصد خانه است. و برین مناره درقدیم آیینه ای # ~~بوده است آویخته قطر او دوازده کز . هر که در زیر این آینه # ~~بنشستی و دروی نگاه کردی هرلشکر که بردرشهر قسطنطینیه جمع # ~~شدی بدیدی . ومیان آن هردو موضع عرض در یاست . و این غایت # ~~عجیب است . # و گویند هرلشکر که قصد اسکندریه کردی سطح این آینه را # ~~بروغن چرب کردندی . وچون آفتاب برآمدی ، روی ازان # ~~سو کردندی ، از عکس آفتاب و آینه آتش دریشان افتادی از دو # ~~فرسنگ . بعدازان دشمنی بیامد، و ببعضی حیلتها بدان آینه رسید # ~~و آن را بدریا انداخت ، و آن طلسم باطل کرد . و این مناره و این # ~~طلسم اسکند رساخته بوده است . # درولایت مصردرشهر فسطاط برجانب جنوب و مشرق نیل بر # ~~دو فرسنگی شهر بناهاء عظیم است . و از ان جمله دوبناء است عظیم # ~~بزرک ، آن را هرمین خوانند ، چهارسو . طول او چهار صد کز، # ~~و عرض او همچندین، و ارتفاع اوهم چهارصد گز ، چندانکه بلند 1 # ~~می شود تنک ترمی شود تاچون برسر رسد چندانی باشد که شتری # ~~بروی خسبد. # و بعضی گویند که این هرمین یک بناء ms52 است بدین صفت و لفظ # ~~تثنیه ازان است که سراو دو ساخته است . واین جمله مصمت است و ~~PageV01P079 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0105.jpg) # ~~میان پر، اما راهی دارد که دروی توان رفت و برسراو توان شد . # و کویند بروی نبشته است بخط یونانی که : «ما را درملک # ~~خویش میسر کشت که چنین بنایی ساختیم . هر که بعدازما دعوی # ~~پادشاهی کند گو این را خراب کن! و معلوم است که خرابی از # ~~عمارت آسان ترباشد،. # پس کویند درعهد کسری انوشیروان تقدیر کردند خراب # ~~کردن آن را ، چون بنگریستند مال عراق بتمامت در خراب کردن # ~~آن صرف میشد . بسبب آنکه در احکام آن مبالغت کردهاند ، که # ~~تبر د کلنگ بروی کمتر کارمی کند، و روزی از و اند کی بازمی توان # ~~کرد . و معلوم نیست تا آن که کرده است ؟ # و آنکه کویند بروی نبشته است که « بنی الهرمان والنسر # ~~الواقع فی السرطان، اصلی ندارد . و افترا کرده اند . اما یقین است که # ~~بنایی [19 ر] بغایت قدیم است . و کویند که آن برسر گوری ازان # ~~ملکی ازملوک مصر کردهاند، بجهت نشان را . # بنواحی اسطخر پارس بناهایی عظیم است از سنگ ، و دروی # ~~ستونهاء بسیار بزرک و صورتهاء بسیار که مثل آن کم باشد . گویند # ~~که آن مسجد سلیمان پیغمبرست علیه السلام . # ایوان کسری - در مداین بنزدیکی 1 عجب بنایی است و آن # ~~صفه ایست عظیم بزرک، طول اوصد گز، وعرسض پنجاه گز، وارتفاع # ~~اوهم سد گز . واکنون بیشتر خراب شده است ، واند کی مانده . # خنگ بت وسرخ بت - ببامیان ازجملهآ عجایب است . و آن PageV01P080 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0106.jpg) # ~~دو صورت است از سنگ تراشیده ، و از کوهانگیخته و بیرون آمده، در # ~~رواقی که هم درین کوه کردهاند ، و از سنگ تراشیده . و میگویند # ~~بالاء آن صورتها چند بالاء مناره ایست . وجملهآ اعضاء این صورتها # ~~میان تهی است ، واز کف پای ایشان راهی است که برانجا توان شد ، # ~~و بنردبان پایها کردهاند چنانکه در اندرون جملهآ اعضاء ms53 ایشان بتوان # ~~کشت تابسر انگشتان . # وهم بنزدیکی این دو صورت ضورتی دیگرست صورت پیرزنی # ~~اما ازینها خردتر . می کویند آن صورت دایهآ ایشان است . بعضی # ~~می کویند که آن دوبت بوده است در ایام جاهلیت که آن را # ~~مییرستیدهاند ، و گویند یغوث و یعوق ایشان باشند وسران 1 سوم # ~~وکویند لات وعزی ومنات . والله اعلم. # شادروان تستر - از عمارتهاء بزرک و عجیب بخوزستان # ~~شادروان تسترست . وآن پلی است که کرده اند عظیم بزرک # ~~بررودخانهای . و درازی آن پل سیصد گام است ، ودروی بیست ودو # ~~طاق بزرک و بیست و دو خردتر. و بردو طرف این پل شادروانی کشیده # ~~از سنگ قریب نیم فرسنگ . واین بجهت آن کرده اندتا آب بردر # ~~شهر آید. # باب الابواب - از بناهاء عظیم نیز باب الابواب است، و آن شهر # ~~در بند خزررا کویند ، که یک جانب او کوه است که آن را جبال قبق # ~~کویند، و دیگر جانب دریا یعنی بحیرهٔ‌ آبسکون . و دو دیواربارهآ # ~~این شهر از کوه در آمده است و بدریا در شده . و این دیوارها # ~~از سنگه است ، و کویند که آنچه در در یاست ارزیز می کداخته اند و ~~PageV01P081 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0107.jpg) # ~~فرومی ریخته تا با سطح آب بر ابر شده است ، آنگاه یسنگ برا و رده اند. # ~~و این دو دیوار چندانکه بدریا در میشود تنگ تر میشود ، و بهم # ~~نزدیک تر می آید ، تا بعد میان ایشان باند کی باز آید . و کسی که # ~~از جانبی فرارسد ، بمیان این دودیوار در آید ، و می آید تا بنزدیکی # ~~میان بازار . وبر طرف این دودیوار زنجیری بستهاند ازین دیوار # ~~تا بدان ، بجهت این تا کشتی باجازت وعلم ایشان در آید و بیرون # ~~شود. # بحدود حرحان دیواری کشیده است از خشت یخته از سر کوه # ~~علیا باد تا ناحیت سیاوشک تا آبسکون ، وهر خشتی سی من تا چهل من . # ~~وطول این دیوار [19پ] پنجاه فرسنگ برآید . # و این دیوار که بردر گز ms54 و باورد بنزدیک دیه بغوده1 می گذرد # ~~وبزیر شهر باورد دربیابان فرو گذرد بسوی سرخس ، معلوم نیست تا # ~~هم ازین دیوارست یا آن خود دیواری دیگرست . # و آن دیوار که بحدود گر گان است آن را تجنبار خوانند . # نقش کوه بهستون - از چیزهاء عجیب که در عالم است یکی # ~~آن است که خسروپرویز ملک فرموده است در کوه بیستون . و آن # ~~صور تهاست از سنگ کنده انگیخته ، تابحد ی که مطربان کرده اندبا # ~~چنگ ، وهیچ سازدیگر نه ، بسبب آنکه دیگر معازف بعداز تاریخ # ~~خسر و ساختهاند ، و همچنین جویهاء آب در سنگ کنده . و این جمله را # ~~زبر پوشیده است ، وسقف داود از کوه . ومی گویند که یادشاهی # ~~مبلغها مال بران صرف کرد تاسقف اورا سوراخی کرد ببالا ، بیرون ~~PageV01P082 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0108.jpg) # ~~بالاء آن سوراخ چهارصد و دوازده گز بر آمد . کویند شست هزار # ~~دینار برینشد. # در حدود پارس شهری است که آن را بشاپور1 خوانند . # ~~بتزدیکی او کوهی است که جملهآ ملوک این شهر را دران کوه صورت # ~~از سنگ کنده اند و تراشیده . # در حدود مکران ، از سوی کرمان کوهی است که آن را # ~~یلنگان خوانند . از وی کلوخی بر گیری و بشکنی ، بر موضع # ~~شکستن او صورت آدمی پدید آید نشسته یا ایستاده یاخفته ، وچون # ~~آن باقی را بشکنی دیگر باره همچنین پدید آید . و چندانچه می- # ~~شکنی همچنین بود . واکر آن کلوخ را بکوبی و بآب تر کنی و کل # ~~کنی و بنهی تاخشک شود آنگاه بشکنی همچنین یدید آید. # درحد پارس ، شهری است که آن را دارابگرد خوانند . # ~~بنزدیکی آن شهر کوههاست از نمک اما برنکها : بعضی سیید و بعضی # ~~سیاه و همچنین سرخ و زردو سبز و کبود . و از وی خوانها و چیزها # ~~تراشند وبجایها برلد وبفروشند . و نمک دیگر شهرها در زمین2 # ~~باشد. # در حدودچین سنگی است که آن را حجر العفاف 3 خوانند . # ~~چون آن سنگرا بجنبانی از وی آوازی آید چنانکه پنداری ms55 که # ~~در میان او چیزی است و هیچ چیز نباشد . و چندانکه اجز اء او را می شکنی # ~~ومی جنبانی همچنین آواز می آید و در میان هیچ نباشد و سنگ # ~~مصمت بود . PageV01P083 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0109.jpg) # در کوه دتباوند سنگی است سبز رنگ ، چون او را بر آتش # ~~نهی بسوزد، واز وی دودی سبزرنگ برمی آید ، بسبب آنکه دروی # ~~کو کرد باشد . ازین سنگ تعویذها کنند و با خویشتن دارند ، # ~~و بربازو بندند ، و کویند مبارک باشد ، و از چشم ایمن باشند . # ~~و کویند چون آن سنگ را برسنگی دیگر بآب بسایی . و آن آب # ~~بخوری ، تریاق باشد اززهر مار وکژدم. # در تر کستان میان خلخ و ختلان عقبه ایست ، کههر که بروی # ~~گذرد سم چهار یایان در نمد دوزند . تا سنگها بانگ نکند . که # ~~اکر چنین نگنند ، و آن سنگها1 سخت بهم باز آید و بانگ کند ، # ~~حالی تاریکی در هوا پدید آید ، وباران یابرف در ایستد . # و، یذ2 که ترکان کنند بجهت برف و باران از انجا کرفته اند # ~~وبدان کنند . # درهندوستان نیز کوهی است بزرگ و بلند ، هر که برانجا # ~~گذرد سخن آهسته باید گفتن، که اگر کسی نداند و نعره ای زند # ~~200 ر] یابانگی بلندتر کند، بادی سخت و رعد و برق و باران پدید آید. # در اقصاء ترکستان بهر وقت که برقی عظیم بجهد وقت هست # ~~که جوهری بزمین می آید مانندهآ آهن ، اما برنگ مس راماند ، # ~~و بشکل پیکان یا سجرا ، بعضی خردتر و بعضی بزرگتر . و اگر # ~~بر آدمی آید حالی بکشد ، و برهرموضع که زند بگذرد و او را هیچ # ~~حجاب نمی کند . و آهن بروی کارنمی کند . و ازوی هیچ نمیتوان # ~~ساخت از سختی آن جوهر . PageV01P084 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0110.jpg) # و شنیدم که در حدود ماز ندران و دیلم همچنین جوهری می آید # ~~اما بزرک در حد حربه ای، ایشان آن را خشت آسمانی می خوانند. # درخوزستان ، از سوی پارس کوهی است بروی ms56 پیوسته آتش # ~~می سوزد ، بروز دود بینند و بشب آتش . # در حدود شروان و باکویه، بر زمین همچنین موضعی است که # ~~آنجا بدو جایگاه آتش میسوزد ، یکی بزرکتر درحد هزار گز # ~~در عزار کز و دیگری خردتر بحدصد گزدرصد گز ، و همچنین بروز # ~~دود کند و بشب آتش . و میان این هردو موضع قریب دویست کز # ~~باشد ، و چهارپای درین میان علف خورد ، و گیاه روید، و ارتفاع # ~~آتش در تابستان مردبالایی باشد ، ودرزمستان نیزه بالایی . وهر گز # ~~آتش ازین موضع فراترنشود. # در جزیره هاء جابه ، از حدود هندوستان همچنین کوهی است # ~~که برسراو صد گز درصد گز آتش می سوزد ، و بالاء آتش نیزه بالا # ~~باشد ، وبروز دود بینند وبشب آتش. # درحدود روم وفرنگ . ازسوی شمال کوهی است . برجانب # ~~جنوبی آن کوه همچنین آتش می سوزد، و سنگ و خاک مشتعل میگردد # ~~و برجانب شمالی آن کوه پیوسته برف باشد . # در حدود پارس ، بموضعی که آن را برقوه خوانند تلهایی # ~~بزر ک است بغایت ، از خا کستر . بعضی کویند که آن جایگاه نمرود # ~~ابن کنعان است، و آن خا کستر آتش او اما نمرود مقیم بابل بوده است. # به صنعاء یمن ، تلی عظیم است بغایت بزرک ، که پیش ازین # ~~بنایی بزرک بوده است و خراب شده . و آن را غمدان1 خوانند . و ~~PageV01P085 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0111.jpg) # ~~کویند آن کوشک پادشایی بوده است از ملوک یمن . # در بحر مشرقی ، بدان موضع که آن را بحر اخضر خوانند ، # ~~بنزدیکی شهر عدن ، جنسی ماهی است در دریا، طول او صدگز # ~~یادویست کز . کشتی بزند وغرقه کند و بشکند . ملا حان از و عظیم # ~~ترسند. هم درین بحردر برابری1 پارس ماهئی باشد طول اوقریب بیست # ~~کزیا کمتر . واو را بحیلتی صید می کنند . ودر شکم اوماهی دیکر # ~~می باشد خردتر ازو ، در شکم آن دیگر ممچنین ماهئی دیگر باشد # ~~خردتر . وهمچنین تاچهار وپنج باشد در داخل یکدیگر . # هم درین در یاماهئی 2 باشد بالاء اویک ms57 گزکم یابیش واو درهوا # ~~بیرد . وروی او بروی بوم ماند. # هم درین دریا ، کشف باشد که دور او بیست کز بر آید. و کویند # ~~درشکم او هزاو بیضه باشد . وانگشتری ذ بل و چیزهایی که از ذبل # ~~تراشند و بخراسان آرند ازپشت او باشد . و آن درجزیر هها[20پ] # ~~یابند ، که او را صید نتوان کرد. # هم درین دریا ماهیی باشد برشکل تنهآ گاوی، یا آنچه بکاو # ~~ماند . و او بیضه ندارد، همچنان زه می کند . و کویند بچه را شیر # ~~می دهد . و از پوست آن ماهی درق می کنند . # هم درین دریا جنسی مرغ باشد که خاشاک از روی دریا جمع # ~~کند و برروی دریا آشیانه 3 سازد ، وبیضه نهد، و بچه بیرون کند. # ~~وهر کز بخشکی نیاید . PageV01P086 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0112.jpg) # در1 دریاء هندوستان ، حیواتی است که سرودست و بیش نیمهآ # ~~او مانندماهی ، اما دندانها و پنجه دارد . ووقت باشد که آن حیوان را # ~~در جیحونها و رودهاء بزرگ می بینند . و هندوان او را مکر # ~~میخوانند. # در پارس، شهری است که آن را دارابگرد خوانند . و این شهر # ~~حصاری دارد ، و خندقی گرد او بزرگ . ازین خندق ماهیی صید # ~~کنند که او را2 هیچ استخوان نبود، و گوشت او3 بغایت خوش باشد. # در بعضی از دیههاء پارس چاهی است . هر سال بوقتی معین آب # ~~ازین چاه بر آید ، و برروی زمین برود ، چنانکه آسیابگرداند و # ~~زمینها آب دهند و آبدانها پر کنند . آنگاه بازکم شود ، و بقرار # ~~خویش باز آید. # در یارس، شهری است که آن را جور خوانند . آنجا چشمه ایست # ~~در مغاکی ، ودر قعر او مثل دیگی مسین سرنگونسار ، و درزیر آن # ~~دیگ سوراخی . ازوی آبی بقوت بیرون می آید ، و برروی زمین # ~~می آید . و کویند که آن بطلسم ساختهاند. # هم در پارس دیهی است و آنجا چشمه ایست5 خوش ، بخورند # ~~و زمینها آب دهند ، اما اگر جامه بدو بشویی سیز کردد . # هم در حدود پارس ms58 دیهی است و آنجا چاهی درمیان دو کوه # ~~ازوی دود بر می آید و حرارتی عظیم که هیچ کس فرا سرچاه نتواند # ~~شد از غایت کرمی . واگر مرغی برزبر آن چاه بپرد ، از حرارت آن # ~~درانجا افتد و بسوزد . PageV01P087 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0113.jpg) # در حدود زمین داور ریگی است که در فصل بهارباران بران # ~~ریک بارد، ریک اندک ...1 و از زیر ریگ بنجشک بچه بیرون آید # ~~خرد ، وبروزی چند بزرک شود وبپرد . # در حدود بست چشمه ایست2 که از زمین بر می آید و منجمد # ~~می کردد و سنک می شود. و همچنین بچند موضع دیگر شنیده ایم که # ~~آب سنگ شود. # در حدودماز ندران چشمه ایست2 که اگر نجاستی در وی اندازی # ~~باد و رعد و برق و باران خیزد عظیم ، و تاجملهآ آب چشمه نریزی # ~~و آن نجاست پاک نکنی ساکن نشود . # و در حدودطبرستان چشمه ایست2 بنزدیکی دیهی . و مردمان آن # ~~دیه آب ازان چشمه برند و خورند . و در صحرای آن دیه جنسی کرم # ~~است ، جماعتی که بآب آوردن روند گوش می دارند تا یای بران # ~~کرم ننهند . و اکر کسی بخطا پای برو نهد آب در سبوی او کنده # ~~وطلخ شود ، و البته نتواندخورد ، وهمچنین شود هر کس که از پس # ~~او باشد آبش تباه شود و بزیان آید . اما هر که درپیش او بود[21ر] # ~~آب او بزیان نیاید و بقرار باشد . # در شام بحد و دبیت المقدس بیابانی خردست که او را جفار خوانند # ~~- چنانکه پیش ازین کفته آمده است- دو ریگ این بیابان جنسی مارست، # ~~مقدار یک بدست اززمین بجهد ، بر آدمی اندازد و زخم کند و بکشد. # ~~وشنیدیم که در محمل وهودج می جهد برشتر. # و در اجناس مار عجایب و اختلاف بسیارست ، بعضی کشنده PageV01P088 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0114.jpg) # ~~است و بعضی نیست1 . و آنکه کشنده است چون اصلال و افاعی باشد # ~~که ازپس ، بیکروز ، یابدوروز ، یادهروز ، یاماهی، ودوماه تاسالی # ~~بکشد]2 و آنکه کشنده نیست باشد ms59 که بیمار کند . و بیماری عظیم # ~~پدید آید ، وباشد که هیچ اثرنکند ، چون انواع کوس3. وازین # ~~جنس تایی چند گفته شود . # در طرف آذرباد کان که با سوی روم دارد رودخانه ایست ، # ~~و در وی چنسی مارست که چشم او برهر که افتد آن کس هلاک شود . # در حدود چین ماری است که بانگه کند . هر که آواز او # ~~شنود هلاک شود . یاحالی ، یا دیکر روز، یا سدیکر روز. # حکایت کنند2 که در بعضی از طرف روم سواری ماری دید . # ~~و این سوار نیزه ای بدست داشت . بدان نیزه مار را بزد وبکشت. # ~~سوار و اسب هردو برجای بیفتادند و بمردند . بعد ازان بچندروز # ~~مردی برین اسب مرده بگذشت سروپایی2 فرا آورد ، سر و یای در # ~~اندرون شکم اسب افتاد آن مرد حالی بیفتاد و بمرد. # درحد جنوب ازخط استوا ریگی باشد بغایت کرم چنانکه # ~~می جوشد و هیچ مرغی یابرزمین نتواند نهاداز گرمی خاک که بسوزد . # ~~درین ریگ ماری باشد سر ازریگ مقدار یک کز بر آرد ، وباقی # ~~تن را در ریگ ینهان کند ، وسر کژ کند . چون مرغ آن بیندیندارد # ~~که چوبی است از زمین بر آمده ، فرو آید تابرانجا نشیند ، مار اورا ~~PageV01P089 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0115.jpg) # ~~بکیرد و بخورد . وغذای آن مار این باند . # برین قدر از شرح مار اقتصار کردیم . # شهری است در ولایت اندلس بنز دیک بحر محیط آن راشنترین # ~~خوانند . بهروقتی از سال حیوانی از دریاء محیط بر می آید بشب و # ~~خویشتن در سنگی یا در ختی می مالد. قدری پشم از و بدانجا باز می کیرد. # ~~واهل این شهر کاه گاه بر کنار دریا ازین یشم می یابند. رنگ زر # ~~دارد ، وروشنی زر . پس چون ازین مبلغی جمع شود بریسند ، وازوی # ~~جامهای بافند ، قیمت او هزار دینار باشد . اما بعمری ازین جامهای # ~~حاصل شود . وملوک خرند و بهیچ ولایت نگذرد . و این جامه بچند # ~~رنگ بنماید و همانا بوقلمون که در افواه عام است ms60 این است . # قصبهآ مصر را فسطاط خوانند . در نواحی آن نباتی باشد که # ~~ایشان آن را بلسم خوانند . روغن بلسان ازوی کیرند . و بهیچ جای # ~~دیگر نباشد . و گویند که یک پاوه زمین است که آن نبات در وی # ~~روید وتخم اودر زمینی دیکر بنزدیک آن بکار نرود . و آن پاره # ~~زمین را عین الشمس خوانند . # بیارس شهری است آن رادار ابگرد خوانند . بنزدیک او کوهی # ~~است و در وی دره ای ، و بر سر این دره دیهی است که آنرا آبین2 # ~~خوانند3 . آنجا سوراخی است که مومیایی از انجا می آرند . یس آن را # ~~مومیایی خوانند[21 پ] و بعضی موم آیین . و ازین مومیایی اندک اندک ~~PageV01P090 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0116.jpg) # ~~جمع شود، و بهر وقتی از سال مقدار سیبی یا اناری جمع شود ، # ~~بنزدیک سلطان برند ، مومیایی اصلی آن است . و آنچه بخراسان # ~~حاصل میشود اصلی نباشد ومنفعت او کمتر بود . # در یمن بکنار دریا بوزنهآ بسیار باشد . و چون جمع شوند ایشان را # ~~مهینی باشد که درپیش میرود ، وایشان از پس میروند . واین برمثال # ~~زنبور انکبین باشد . # در ولایت پارس کر مسیری است بغایت گرم ، تا بحد ی که # ~~معتمدی کفت که: «در خانه ای بودم آنجا که مشرف بود بر رود خانهای . # ~~پس1 در تایستان گرمگاه سنگ دیدم که میطر کید ، همچنان که # ~~در آتش طرکد ،. # در خوزستان شهری است که آن را شوش2 خوانند . در وی # ~~جنسی ترنج باشد مانند کف وست آدمی با انکشتان بهم. # بیمن کو کب سهیل را طلوع و غروب باشد . و اورا خاصیت است # ~~با شتر که هر شتر که اورا ببیند هلاک شود. و کسانیکه شتر دارند # ~~این معنی دانسته باشند، و شتررا نگاه دارند از نظر کردن در وی بوقت # ~~کنام . چون سهیل بر آید شتررا روی بگردانند ، و بخلاف جهت # ~~او رانند . # در بلاد واقواق جنسی نبات باشد مانندهآ شخص آدمی ، ومثال # ~~جملهآ اعضاء آدمی دروی موجودست ، اورا سترنگ خوانند ms61 ، ومردم- # ~~کیاه نیزخوانند . و هر که او را از زمین بر کند هلاک شود . پس ~~PageV01P091 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0117.jpg) # ~~سکی را گرسنه میدارند ، و درین نبات میبندند ، و از دور نان # ~~بدو نمایند ، تا سک قوت کند و آن کیاء از زمین برکند . و # ~~سک بمیرد . # در بعضی از بیابان مکران گویند سنگی می بابند سر از زمین # ~~بر آورده برشکل آدمی ، و میکویند بتایستان رطوبتی از ومی دود . # ~~والعهد فی کلها علی رواتها. # این بخش دراز کشت و بتطویل انجامید ، ومع هذا از عجایب # ~~باقی است، اما چون شرط ایجازست مراعات آن اولیتر. ### | فصل هفدهم # در معادن جواهر و غیر آن1 # معادن جوهر هم ازان جمله است که درین نوع ذکر آن # ~~واجب است . # زر- کان زر ونقره درعالم بسیارست ودر احصاء نیاید . اما # ~~موضعی که او را از سنگ بیرون نباید کرد و همچنان مییابند ، # ~~یکی در جانب مشرق در اقصاء چین موضعی است که آنرا بلاد # ~~واقواق خوانند، وهم آنجا جایی دیگرست که آن را بسیلا2 خوانند. # ~~درین مواضع زر بسیار باشد که از سنک جدا نباید کرد همچنان # ~~یابند ، تا بجایی که قلادهٔ‌ سگان از زر کنند . # و در بیابانی که بر کنار دریاء قلزم است هم کانی است که دروعه # ~~پارههاء زر می یابند . PageV01P092 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0118.jpg) # در بیابان مغرب ولایتی است که آن را غانه خوانند ، کانی # ~~بزرگ است که ازانجا یارههاء زر می آرند ، و آن 1 زرخود روی # ~~یعنی اززمین رسته است . # نقره - هم بنواحی مشرق جزیره ایست که آن را جزیرة الفصه # ~~خوانند . در راهگذر آبهاء آن پارههاء نقره مییابند ، از یک # ~~در مسنگ تاده مثقال ، و کویند از ده مثقال تاتیمن . و اول درست # ~~ترست . # واقاکانی که بحسرم2 وبدخشان و بهر موضعی دیگرست بسیار # ~~است. و آن را از سنگ جدا می یابد کرد . # مروارید - در بحر مشرقی باشد. و او را [22 ر] بمواضع # ~~مخصوص برمی آرند ازین دریا چون : عمان وعدن و بحرین ms62 وجزیرهآ # ~~سر ندیب. # و در مقابل جنابه جزیره ایست او را خارک خوانند . آنجا # ~~معدن مروارید باشد بغایت نیکو . و کویند دریتیم از انجا آرند . # در حدود کرمان جزیره ایست ، و دروی شهری . آن را کیش # ~~خوانند. ازانجا نیز مروارید بر آرند . و مروارید را آن ساعت که # ~~از صدف بیرون می کنند سرخ است مثل کوشتی ، چون بادبرو زند # ~~سپید شود وروشن گردد. # صدف - جانوری است که او را بگیرند، و مروارید از میان # ~~شکم او بیرون کنند ، چنانکه گفته آمد. # یاقوت - بعضی گویند که او را کانی نیست. اما بحقیقت کان او PageV01P093 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0119.jpg) # ~~در مشرق است در جزیره ای که آن را جزیرة الیاقوت خوانتد # ~~جملهآ الوان یاقوت آ نجا باشد از رمانی و بهرمانی و وردی وزرد 1 و # ~~کبود . ومی گویند که همچنین در جزیرهآ سر ندیب موجودست. # عل - کان او ببدخشان باشد، و جایی دیگر نباشد. ومی گویند # ~~که هرروز مشرفی بکان رود و در روی کان نگاه کند هرلعل که تا # ~~دو روز بیرون خواهد آمد مهره پدید کرده باشد در قلم کیرد و بعداز # ~~آن طلب دارد . و بعضی لعلها بیرون آید در غلافی ، پس خایسکی # ~~لطیف آهسته بروی زنند تاغلاف بشکند . ولعل ازمیان آن بیرون # ~~آید آن را لعل پیاز کی خوانند از راه تشبیه بیوستهاء پیاز . و آن # ~~لعل بقیمت زیادت باشد . ولعل زرد نیز باشد اما قیمت او کمتر بود ، # ~~بسبب آنکه اولعلی ناتمام باشد . وشنیدیم که لعل سبز نیز هست. # و درین سالهاء گذشته بازر گانی نگینی ازین لعل سبز آورد # ~~بشادیاخ ، ومیان جوهریان خلاف افتاد . بعضی کفتند لعل است و # ~~بعضی کفتند زمر د یاجوهری دیگرست . پس امتحان کردند ، به # ~~مارقشیشا2 آب خورد . دانستند که لعل است ، بدان سبب که لعل # ~~به مارقشیشا2 آب خورد و آن سنگی باشد . و همچنین هرجوهری # ~~بچیزی دیگر آب خورد. # الماس - در جزیرهٔ‌ سرندیب رودخانه ایست ، الماس ازانجا # ~~آرند . وبعضی گویندکان ms63 الماس در مشرق باشد . و شنیدیم که # ~~بکنار هندوستان بنزدیکی دریا کوههاست و در انجا دره ایست ، المای # ~~ازانجا می آرند بطریق کر کس و گوشت ، چنانکه معروف است و PageV01P094 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0120.jpg) # ~~همگنان شنیده باشئد. # ودر لفظ الماس نیز اختلاف کردهاند ، بعضی کویند «الف و # ~~لام ، زیادتی است واصل او ماس است مثل باب ودار از اجوف . # ~~و بعضی کویند الف جمع است ولام از متن کلمه مثل احباب و # ~~اصحاب از صحیح . و بعضی کویند جملهآ حروف اصلی است مثل # ~~خرغال1 و بهرام وهمچنین بعضی کویند الف ولام هر دو زیادتی است # ~~اما سین مشد د است مثل حار از مضاعف . # زمرد - زمر دراکانی نیست ، و در دست مردمان همان قدر # ~~بیش نیست که ذوالقرنین از تاریکی بیرون آوردهاست ، و بدین # ~~سبب قیمتاو بشکستن کم نشود . و گویند بهندوستان بیشتریابند2 . # ~~و بعضی کویند زمر د و ز برجد هردو یکی است [22 پ] اما حقیقت # ~~آن است که ز بر جد جوهری دیگرست چنانکه کفتهشود . # پیروزه - کان اصلی او در نشابور ست در کوههاء بشان و # ~~اردلان . و آن کان را بواسحاقی خوانند . و مگر اول کسی که آن # ~~کان یدید آورده است بو اسحاق تام بوده است واین پیروزه را نیز # ~~بواسحاقی خوانند چنانکه کان را . وپیروزهآ این کان بهترونیکوتر # ~~وپایدارتر از پیروزههاء دیگر بود . # و در حدود سمرقند و فرغانه کانی دیگر ست ، دران کوه که # ~~پیش ازین در فصل کوه گفته ایم . اما پیروزهآ او خوشرنگ نباشد . # ~~و آنکه از خجند آرند و آن را خجندی خوانند رنگ در جرم او PageV01P095 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0121.jpg) # ~~هموار و مشابه نباشد و مخالف باشد و رنگ اوزود بگردد وزردیام شود # بولایت خوارزم پیروزه ای آرند از جانب تر کستان از حدود # ~~سخان و همانا آنجا نیزکانی است . # زبرجد - جوهری است سبز همچنین زمر د. بعضی کویند زمر د # ~~بوز برجد هردو یکی باشد . امانه چنان است که زبرجد خودجوهری # ~~دیگرست ms64 . و کان او بمصر باشد جنوبی نیل در کوههایی که پشت بیابان # ~~مغرب داود، و در وی عمارت نیست ، و آن را الواحات 1 خوانند # ~~چنانکه پیش ازین کفته آمده است . واین جوهر را کانی دیکرنیست # ~~درعالم بیرون آن. # ختو - این از جملهآ جواهرنیست و از حیوان است اما چون # ~~قیمتی دارد خواستیم که ذکر او درین مجموع باشد . بعضی گویند # ~~او شاخ ازدهاست . علی الجمله شاخ حیوانی غریب است . واز حدود # ~~چین آرند و بعضی گویند از روم آرند. # مرجان - این هم از جنس جواهر نیست ، از جنس نبات است و # ~~اورا بد خوانند و جایگاه او در دریاء روم است که اورا خلیج مغربی # ~~کویند بموضعی که ولایت افریقیه بریک جانب باشد و فرنگ بردیگر # ~~جانب . و در هیچ دریاء دیگر نباشد بیرون ازین موضع . واورا از قعر # ~~آب بر کنند و بر آرند . واو نباتی است که درین موضع می باشد یا # ~~بیخ نباتی و اورا آن ساعت که بر آرند نرم باشد چون باد بروی زند # ~~و هوادر وی اثر کندهم در روز سخت می شود . و از جنس سنک میگردد. PageV01P096 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0122.jpg) # سنباده - او از جنس خاکی باشد یاسنگی که بکوبند تاخاک # ~~شود وجواهر بدو سایند . و نامها که برجواهر سخت نویسند جزبدو # ~~نتوان نبشت . واو را ازجزیرهآ سرندیب آرند، واول بهندوستان افتد # ~~بآنجا می برند . # بلور - سنگی معروف است و در جویهاء جزیرهآ سر ندیب باشد # ~~واز آنجاآرند ، واول بهندوستان افتد . و ازوی نوعی باشد بسپیدی # ~~مایلتر، اماشفیف او کمتر، اورا بتازی مهاخوانند و بیارسی «یخ اندراب» # ~~و واحد را مهاة گویند . # عقیق وجزع - این هردو جواهر ازیمن آرند . سنگی باشد # ~~درصحرا ، بر گیرند و روی [ 23 ر] او را بسایند تاعقیق یاجزع # ~~بیرون آید . وظاهر این سنگ مثل پوستی باشد او را . ولون ظاهراو # ~~مخالف لون باطن بود . وشتان مابینهما، که عقیق داشتن بفال بود وجزع # ~~داشتن بفال نباشد . # وجزع را اصل جزع ms65 باشد بفتح جیم ، اما بیشتر بکسر کویند # ~~و آن خطاست . # دهنه - این جوهر دو نوع باشد یکی را شیرین خوانند و یکی را # ~~ترش . و شیرین از فرنگ آرند و آن را دهنهآ فرنگی خوانند و # ~~ترش ازسوی کرمان آرند . و از سوی کرمان بیز نوعی دیگر میافتد # ~~که آن را ترش شیرین می خوانند. و شیرین در کان زرمی یابند و ترش # ~~درکان مس . ویک پاره ازین سنگ می باشد که یک روی اوشیرین، و # ~~دیکر روی ترش ، و شیرین بسبزی مایلتر باشد ، و ترش بسیاهی . PageV01P097 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0123.jpg) # ~~و گویند شیرین را چون بسایی و آب او در چشم کشی روشنایی چشم را # ~~سود دارد ، و همچنین بعضی ازعلتهاء چشم را . واورا از جملهآ داروهاء # ~~چشم شمرند ، اما کتب طب ازین معنی خالی است و ذکر آن ندیدیم . # خماهن - سنگی است که ازوی بعضی مردمان نگین انگشتری # ~~سازند، و در مصر در جانب مشرق از نیل کوهی است که آن را مقطم # ~~خوانند - چنانکه در فصل کوه گفته آمده است - و دران کوه و نواحی # ~~آن سنکهاء خماهن باشد و از انجا آرند و بعضی مردمان سنگ حبش را # ~~خماهن خوانند ومیان ایشان فرقی نگنند . اما حقیقت آن است که # ~~حبش خود سنگی دیگرست . و در حدود خراسان می باشد و می یابند . # یشم - معدن یشم ولایت چین است و در بعضی از حدود تر کستان # ~~هم1 باشد ، واو سنگی عظیم سخت است . و جوهری دیگرست که # ~~برنگ بدو نزدیک است . اما بسودن نرم ترست ، واورا یاش خوانند ، # ~~هم از حدود تر کستان می آرند . و جوهری دیگرست که ازین هردو # ~~نرم ترست اورا یشب خوانند . # در طوس کوهی است و درزیر او یشتهای ، برین پشته ازین جنس # ~~سنگی مییابند و اورا از میان خاک بیرون می کنند و جمله مسدس # ~~شکل می باشد و از وی مهره هاء نرد می تراشند و چیزهاء دیگر نیز # ~~چون انگشتری و ms66 انگشت بانه و غیر آن . # لاژورد - اوسنگی است و معدن او ببدخشان باشد در درهای که # ~~در برابری کان لعل است ، ودر روم نیز معدن اوهست . و ازوی نوعی # ~~است که اورا لاژورد ذهبی خوانند ، درجرم او اجزای زرمی توان دید . PageV01P098 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0124.jpg) # کهربا - او از جنس سنگ نیست و دروی دسومتی است که # ~~بدان سبب بآتش مشتعل گردد و بسوزد . اورا بیشتراز جانب سقسین و # ~~بلغار می آرند و می کویند که اورا در آب مییابند . و از حال او # ~~بیش ازین معلوم نیست . # بیجاده - جوهری سرخ است ، بیاقوت ماند ، امایاقوت نیست # ~~واز ونرم ترست بسودن ، ومعدن او بنواحی1 سرندیب . وممکن که او # ~~یاقوتی ناتمام است . # بنفش - جوهری است مثلیاقوت وردی ، اما رنگه او برنگه # ~~بنفسجی مایل است و معدن اوهم سرندیب است. # مینا و خمری و ملون - این هرسه معمور است [23 پ] و # ~~ازکان نیست . # و مینا، آبگینه را رنک سبزمی کنند، آن را مینا می خوایند # ~~وعوام بعوض زمر د نگین می کنند . واکنون مینا سرخ وزرد و کبود # ~~می کنند. # واما خمری، آبکینه یابلوررا رنگی سرخ می کنند ، و اورا # ~~خمری میخوانند . # واما ملون هم آبگینه است که رنگ سرخ می کنند. # و جنسی دیگرست که اورا چکانیده می خوانند . بلوررا یا مهارا # ~~بخایسکی لطیف میزنند تا اند کی بطر کد . آنگاه اورا در رنگی # ~~سرخ بجوشند 2 تا رنگ بدرزهاء او فروشود . چون اجزاء اوعکس # ~~بیکدیگر بازدهند جمله سرخ نماید . PageV01P099 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0125.jpg) # قلعی - معدن او روس باشد که از انجا می آرند . اما جزیر: # ~~کله1 در بحراخض در مملکت مهراج است آنجا قلعی بسیار باشد که # ~~از سنک بیرون نباید کرد. # مس - کان او بحدودفر غانه باشد، دران کوه که پیش ازین در فصل # ~~کوه گفتهایم . وهمچنین کان سرب آنجا باشد . ودرغربی خراسان # ~~نیزکان مس باشد . ### | ** # بعدازین، چیزها که جواهرنیست اما در سلک آن توان کشید # ~~باد کرده شود، تا استیفاء این نوع باشد ms67 . # سیماب- در حدود پارس معدن اوست بنزدیکی دار ابگرد و # ~~اصطخر . واو را ازچاهی بر می آرند ، از میان خاک . و بفرغانه نیز # ~~دران کوه که پیش ازین گفته ایم هم معدن او باشد . # تفط - عامهآ مردم این را تفت گویند و نویسند ، واصل او طا # ~~است یعنی نفط . واو روغنی است ، وهم از چاهی از زمین برمی کشند # ~~و او سبز باشد و سپید و سیاه . اماسبز بنزدیکی در بند خزرباشد ، وسپید # ~~ببا که وموقان ، وسیاء بحدود بلخان ، جایهاست برپشتهای این نفت # ~~سیاه را ازوی برمی کشند . و بجایها می برند . و نقط سیاه را بچکانیدن # ~~سپید می کنند واین عمل را تقطیر خوانند . # عنبر - در جرم او خلاف کنند . بعضی کویند سر کین کاو آبی # ~~است در دریا، بسبب آنکه اورا بر سر آب دریا می یابند. و بعضی کویند # ~~چشمهایست درقعردریا ، وازوی بیرون می آید، چون برسر آب آید PageV01P100 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0126.jpg) # ~~بسته کردد . و هر کسی را در این باب قولی است . اما بتفحص بسیار # ~~معلوم کشته است که آن چیست . و آن آن است که در جزیرههایی # ~~که در دریاست ز نبور انگبین در شکاف کوهی که روی بسوی دریا دارد # ~~شهد می نهد ، وچون آدمی آنجا نمی وسد بروز گار دران ازین بسیار # ~~جمع میشود ، و بحرارت آفتاب بروز گاران جمله بگدازد و در دریا # ~~شود، آنچه انگبین باشد با آب بیامیزد و نایدید شود ، و موم برسر # ~~آب بماند و منجمد گردد، و برروی آب باشد تاوقتی که کشتی فرارسد # ~~وبردارد ، آن عنبر باشد . و اگر بازر گان دیرتر بدو رسد و مدتی # ~~برروی آب بماند ، بوی او کم گردد و برنگ سیاه شود . و این مومرا # ~~بوی خوش ازان است که آن زنبور در جزایر گلهایی خورد خوشبوی # ~~که مثل آن درعمارت موجود نباشد . # و عنبررا برروی آب می یابند بچند موضع: یکی در بحر مشرقی # ~~بعدن وعمان و پارس و حدود هندوستان ، و ms68 دیگر در بحر مغرب باندلس # ~~بشهر شنترین1 ، و همچنین سواحل روم. # و از وی اشهب آن باشد که آدمی زود بدو رسد ، و برسر آب # ~~بسیاری [24 ر] نمانده باشد ، و بحرارت آفتاب سیاهی دروی ظاهر # ~~نگشته . وعین الجراد آن را گویند که هنوز شکل خانهآ زنبور بروی # ~~بتمامی باطل نشده باشد . وو کوه بر کوه» آن را خوانند که بچند نوبت # ~~آن موم بریکدیگر فسرده باشد . # عود - میان هندوستان و چین کوههایی عظیم است بر کنار # ~~دریا ، درخت عود آنجا می باشد و آنچه اصلی است و نیکو از انجا ~~PageV01P101 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0127.jpg) # ~~می آرند . و در اقصاء هندوستان جزیر، ایست آن را قمار خوانند # ~~ازانجا نیز آرند. و در برابری قماربر کنار دریا شهری است آن را # ~~سنف خوانند از انجا نیز آرند . بعضی قماری بهترنهند و بعضی صنفی را . # ~~علی الجمله او را از سوی هندوستان دارند1. # کافور - جزیره ایست در بحر اخض ازخلیج مشرقی ، ودران # ~~جزیره بوزنه بسیار باشد و بزرگ ، و آدمی را هلاک کند ، کافورازان # ~~جزیره آرند . و آن را کافور رباحی خوانند بسبب آنکه بوزنه را # ~~رباح خوانند . و از کافور جنسی دیگرست آن را فنصوری2 خوانند # ~~-همچنین مبهم دیده ایم - و آن هم جزیره ایست از انجا پیز آرند . اما # ~~رباحی از همه نیکو تربود. و در ولایت هندوستان نیز کافوری باشد آن را # ~~هندوی گویند نیک نباشد ودر داروها کمتر بکار دارند. # و کافور در اصل صمغ درختی باشد ، کاردی بروی زنند صمغ # ~~بسیار ازوی بیرون آید ، بگیرند و در جایی کنند تاخشک شود کافور # ~~باشد . واو سیاهرنگ باشد اورا بشیر سپید کنند . # و درخت صندل هم درین جزیره3 باشد . اما صندل سرخ نباشد # ~~و اورا چندن خوانند . # مشک - بهترین مشکی ازختن آرند و بعداز و بهتر آن باشد # ~~که ازتبت آرند ، وبعداز و تاتاری ، و بعدازو خرخیزی ، و بعدازو # ~~کشمیری، و بعد از و بحری. و بترین اجناس او بحری باشد ms69 بسبب آنکه ~~PageV01P102 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0128.jpg) # ~~بخار دریا قوت بوی او کمتر کند . # و مشک در ناف آهوی بزر که جمع میشود که اورا دابة المسک # ~~خوانند ، واو را1 شاخ باشد برییشانی . و مشک دراصل خونی باشد # ~~که درناف این حیوان جمع می گردد ، وخارش می کیرد، وناف را # ~~در سنگها و درختها و چوبها میمالد ، تاوقتی که نافه ازوی جدا شود # ~~و بیفتد، آنگاه خارش او آرام گیرد . و همانا بحری از سرندیب و آن # ~~حدود آرند . و وقت باشد که بازر کان نافه را بشکافد ، و ازوی خون # ~~بیرون آید که هنوز تمام منجمد نگشته باشد ، وبازر کان بدین عیب # ~~نافه برفروشنده رد نتواند کرد. # این جمله که کفته آمد درین کتاب کفایت باشد . # فصل هزدهم # در آنکه ازهر موضع چه خیزد # این شیوه را بازر کانان بهتردانند ، و ایشان را بکار آید . اما # ~~بسبب آنکه تااین مجموع باهمال این نوع ناقص ننماید تایی2 چند # ~~از کلیات آورده شود . # از دریاء مغربی ، برده آرند : صقلابی ، و رومی، و فرنگی ، # ~~واندلسی ، وجامههاء قیمتی ، وداروها که در روم خیزد . # از دریاء مشرقی ، از چین ختو آرند ، ومسک واوانی چینی و # ~~آهن کوهردار وبعضی داروها. PageV01P103 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0129.jpg) # وازسوی هندوستان هم درین بحرعود و صندل و کافور وداروی # ~~سیار هندوی وانواع جامهعاء پوشیدنی وفرش . # از سرندیب [24 پ] انواع یاقوتها آرند والماس و بلور و # ~~سنباده . از جزیرهآ کله قلعی آرند. # ازسند بعضی داروها آرند، ورمح بجهت نیزه ، وشتران بختی # ~~بجهت فحل . # و اما در دریایی که در اقصاء شمال است برظهر صقلاب دروی # ~~هیچ کشتی نرود ، وازوی هیچ نیارند. # و همچنین دریای مغربی که اورا بحراو قیانوس خوانند هیچ کس # ~~دران دریا نرود ، و کشتی آنجا نرانند ، وازوی هیچ نخیزد و نیارند. # وهمچنین از بحر بنطس1 ازولایت مصراستران نیکو آرند ، و # ~~در از کوشان رونده و راهوار که بمصری معروف باشند . هم در مصر # ~~جنسی دراز گوش باشد که گویند اصل اورا یا ms70 مادر یا پدر -یکی # ~~ازین دو- گورخر بودهاست، وعظیم رونده و دونده باشد . هم بمصر # ~~بر کنار ولایت که باسوی نوبه دارد شهری است که آن را اسوان # ~~خوانند. # دران حدود جنسی دراز کوش باشد خرد همچند کوسپندی یا # ~~اند کی بزر کترورنک او ملئع سیاه و سپید وخطها بروی . وچون این # ~~دراز کوش را ازین ناحیت بجایی دیگر برند نزید . و این جنس # ~~در از کوش بهیچ موضع دیگر نباشد الا درین موضع . # این کلمهآ چنددرین معنی یاد کرده آمد، وبرین اقتصار کرد. PageV01P104 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0130.jpg) # فصل نوزدهم # در شرح بعضی ازحالات عرب1 # عرب را با کمال فصاحت و براعت و شجاعت ، فضیلت آنکه کلام # ~~رب العزه بزبان ایشان منزل است کفایت باشد . پس بدین سبب اولی # ~~آن باشد که این مجموع که دروی شرح حال طبقات آدمی است از ذکر # ~~احوال ایشان که بر کافهآ اجناس انسان بدین مزیت تفوق دارند # ~~خالی نباشد . پس کلمه ای چند از مواضع قبائل عرب و آنچه بدان تعلق # ~~دارد گفته شد . # میان دریای قلزم وعمان جمله زمین عرب باشد . وازین دریا تا # ~~بدان قریب پانصد فرسنگ بر آید. # اما مواضعی 2 که بر کردا گرد زمین عرب است این است : از # ~~عبادان - که بنزدیکی بصره است - تابحرین پانزده مرحله است، و # ~~ازانجا تاعمان یکماهه راه است ، واز انجا تابلاد مهره یکماهه ، و # ~~ازانجا تاحضرموت یکماهه ، وازانجا تاساحل حجفه پنج مرحله ، و # ~~ازانجا تا جارسه مرحله ، واز آنجا تا ایله بیست مرحله ، واز آنجا تا # ~~بالس بیست مرحله ، و از انجا تا کوفه بیست مرحله ، و از انجا تا # ~~بصره دو ازده مرحله ، و از انجا تاعبادان که ابتدا کرده شد دو مرحله. # ~~این جمله گردا گرد زمین عرباست ، درین میان جمله عرب باشند. # نجد بالاراکویند - درلغت عرب - وغورنشیب را .اما اززمین PageV01P105 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0131.jpg) # ~~عرب غورحدود تهامه را خوانند ونجد حدود بحرین را . نجد یمن # ~~دیگر باشد و نجد حجاز دیگر، اما هرد و ms71 بهم پیوسته است . و جنوبی نجد # ~~حجاز باسوی شمالی نجدیمن دارد . حجاز مواضعی راخوانند که میان # ~~غور و نجد باشد و آنجا قبایل عرب بسیار باشند. # اواحی مکه را از جانب مشرق بنوهلال و بنوسعد و هذیل باشند، # ~~ازجانب [20 ر] مغرب بعضی از قبایل مضر، میان مکه و مدینه بکر # ~~ابن و ایل باشند و بعضی قبایل مضر، بحدو دطایف بنو ثقیف باشند، در ~~بادیهآ # ~~بصره بنو تمیم باشند تا ببحرین . و تمامت بلاد جزیره شهرهایی را کویند # ~~که میان دجله و فرات باشد و آنجا بیابابهاباشد و دروی قبایل ربیعه # ~~ومضرباشند ، وربیعه بحد و دسنجار و نصیبین باشند ، ومضر بحدود رقه . # ~~در بادیهآ شام فزاره ولخم و حذام باشند و بعضی از بطنهاء ربیعه ومض. # ~~از حدودقادسیه 1 تاشقوق2 درطول ، واز سماوه تابادیهآ بصره درعرض، # ~~درین میانه جمله قبایل بنی اسد باشند . وچون از شقوق2 بگذری # ~~دیارطی 3 باشد 4 بعدازان برجانب دست چپ بنوسلیم باشند و برجانب # ~~دست راست جهینه باشند. # در ولایت روم شهری است که آن را خرشنه 5 خوانند درانجا # ~~طایفه ای باشند سیاه موی و سیاه چشم بخلاف اهل روم آن طایفه از عرب # ~~باشند از شام از غنان که باجبلة الایهم الغسانی بروم افتاده اند-بروز ~~کار # ~~امیر المؤمنین عمر رضی الله عنه - و آن قصه درازست . 6 PageV01P106 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0132.jpg) # بدر بند خزر کوههایی عظیم است میان اهل اسلام و کفار. بران # ~~کوهها کسری ملک حصار ها ساخته است تا در وی کفار باشند مثل # ~~ثغرها ، وکویند چهارده حصارست . وقومی ازموصل و قومی از شام # ~~از عرب که درولایت شامساکن بودندی ، و قومی از قبایل ربیعه آنجا # ~~فرستاد ، تا راه کافران نگاه میدارند تا بحدود مسلمانی در نیایند . آن # ~~جماعت آنجامقام ساختند و نسل ایشان بسیارشد ، وهنوز فرزندان ایشان # ~~مانده ، وجمله تازی زبان باشند . # این قدر درین معنی کفایت است . # فصل بیستم # در حکایتی چند پراکنده # اصحاب الکهف - این اصحاب الکهف در روم ms72 بوده اند، و # ~~شهری را که ایشان از انجا بوده اند افسیس 1. و این کهف میان عموریه # ~~ونیقیه [ است. و کهف بزبان عرب شکاف کوه باشد . وقصهآ اصحاب- # ~~الکهف در تواریخ وقصص وتفاسیر مذ کورو مشهورست و کویند که # ~~شخص ایشان هنوز باقی است وجثهآ ایشان بر جای است. # و در کتابی که تواریخ خلفا بود دیدم که الواثق بالله که از خلفاء # ~~عباسی بوده است او رابایست که حال ایشان معلوم کند. محمدبن موسی # ~~منجم را که یکی از خواص او بود برسالت بروم فرستاد تاموضع ایشان # ~~معلوم کرداند ، و کیفیت حال ایشان مشاهده کند . و بقیصرروم نامه ~~PageV01P107 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0133.jpg) # ~~نبشت تا او نفقه وقلاوز و آنچه بدان حاجت باشد بدهد تا بموضع # ~~اصحاب الکهف رود. # پس محمد موسی حکایت کرد که از نزدیک قیصر چند چند روز # ~~می رفتیم راههاء درشت ، وبر کوههاء عظیم می کذشتیم که هیچ عمارتی # ~~نبود . تا بصحرایی رسیدیم و کوهی بود درین صحرا منفرد و بهیچ کوه # ~~دیگر پیوسته نه . و این کوه خرد بود چنانکه قطردامن او مقدار هزار # ~~کز بیش نبود اما بغایت بلند بود . و در دامن این کوه سوراخی بود # ~~در سنگ کنده . پس ما اول بحیلتی برین کوه رفتیم. برسر کوه مثل # ~~چاهی دیدیم عظیم فراخ مثل غاری، وعمقی عظیم دورداشت . وفراخی # ~~این چاء در حدود دویست گز در دویست کزبود [ 25 پ] وفرو # ~~نگرستیم درزیر او آبی می نمود . پس از کوه فرو آمدیم ، وبنزدیک # ~~آن سوراخ رفتیم ، و روشنایی در گرفتیم و درسوراخ شدیم . واین # ~~سوراخی فراخ بود . دروی شدیم ، ومقدار سیصد کام برفتیم ، بدان # ~~بزرک، ایستاده مثل بحیرهای ، و زیراو مقداری کشاده ، چنانکه # ~~اندک روشنایی بآب رسیده بود و گردا گرد این بحیره خانهما 1 # ~~درسنگ کنده . و بر کنار بحیره درخت بود بسیار اماببالاء خرد ، و # ~~بریک جانب او رواقی بزرگ و بلند درسنگ کنده ، و او راستونها # ~~هم از سنگ . و در ینجا جماعتی ms73 مردم بود که نگاهبان این موضع # ~~بودند، ودرین رواق نیز خانهها بود درسنگ کنده ، ویکی ازان جمله # ~~بلند تر بود مقدار پنج کز از زمین بلندتر چنانکه بنردبان برانجا # ~~می بایست رفت . ودرر این خانه 2 سنگین بودوبسته بود. چون خواستیم ~~PageV01P108 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0134.jpg) # ~~که برین خانه رویم نگاهبانان مارا منع کردند و گفتند : «هر که # ~~ایشان را بیند هلاک شود والاآفتی عظیم بدو رسد » . بگفت ایشان # ~~التفات تکردیم و شمعی بغلامی دادیم و برانجا رفتیم و درباز کردیم # ~~امرد ، و بریشان جامهای بود از جنس کلیم. و چون دست فراز # ~~می کردیم ازهم فرو میشد ، اما تن ایشان برجای بود خشک شده ، # ~~و ایشان را بکافور ومر وصبراندوده ، تابزیان نیاید. چنانکه بوی این # ~~ادویه می یافتیم . و پوستهاء ایشان باستخوان باز گرفته . و دست برسینهآ # ~~ایشان نهادم اثرموی و درشتی آن باقی بود چون بکشیدم برنیامد. # یس چون ازین خانه فرو آمدیم این نگاهبانان طعامی ییش # ~~ما نهادند . چون بخوردیم غثیانی و سوزشی در اندرون مایدید آمد . # ~~دانستیم که مارا دارو دادند . بتکلف استفراغ کردیم تا ازان آفت # ~~خلاص یافتیم . واین جماعت قصد هلاک مابدان کرده بودند تادعوی # ~~ایشان بنزد مردمان درست شود که ایشان را نمی توان دید. # واصحاب الکهف این شخصها بودند که کفتیم. # اصحاب الرقیم - اصحاب الرقیم ، اصحاب الکهف را خوانند # ~~چنانکه حق تعالی کفت : «اصحاب الکهف والرقیم،1 . ورقم درلغت # ~~عرب نبشتن باشد ورقیم نبشته باشد . وایشان را اصحاب الرقیم بدان # ~~خوانند که برزبر سرایشان لوحی بوده است، و بروی نام اصحاب الکهف # ~~و حال ایشان تبشته . اما محمد بن موسی که آنجا رسیده است ذکر # ~~این لوح نکرده است ، یاندیده است ، ویا برجای نبوده است . PageV01P109 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0135.jpg) # سد یأجوج ومأجوج - این را نیز ردم یأجوج خوانند وردم # ~~وسد هردو یکی باشد . ودرلغت عرب این هردوبند [را]1 خوانند. # ~~وموضع سد اقصاء شمال است نزدیک بجانب مشرق برظهر تر کستان # ~~وچین، چنانکه در شکل عالم ثبت کرده آمده ms74 است. # و چنین گویند که متو گل که خلیفت بود و برادرواثق بود # ~~خواست که حال سد یأجوج معلوم کرداند . معروفی را از خواص # ~~خویش چهاریای ومالی و افربداد و بفرستاد تااین حال معلوم کند و # ~~او را خبر آرد. # 26 را پس چون برفت و باز آمد 2 حکایت کرد که از سامره # ~~که - دران عهد خلیفت آنجامی نشست - برفتیم بحدود ارمینیه بشهر # ~~تفلیس رسیدیم واز انجا بولایت سریر رفتیم و از انجا با آلان و از انجا # ~~بخزر . پس ازان بهر موضع قلاوز می گرفتیم و بیست و ینج روز # ~~برفتیم بعضی در عمارات و بعضی در خرابی . تابزمینی رسیدیم سیاه و # ~~ازوی بوی ناخوش می آمد. بعدازان ده روزدیگر برفتیم ، بزمینی # ~~رسیدیم دروی شهرها و دیهها ، اما جمله خراب گشته و آدمی نامانده # ~~اما اثربناها باقی بود . پس بعدازان مد ت بیست وهفت روز می رفتیم # ~~تابحصاری چند رسیدیم خراب بنزدیکی کوهی عظیم وازان جمله # ~~یک حصار آبادان بود، و دروی تنی چند بودند. ازیشان نشان خواستیم # ~~کفتند که سد ازین کوه باشد . پس ما را بدره ای نشان دادند . # ~~می رفتیم تا آنجا رسیدیم. درهای فراخ بود و دروی بیرون سنگهاء # ~~بزر ک هیچنه ازحیوان ونبات وغیر آن . پس درین دره قریب سه PageV01P110 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0136.jpg) # ~~فرسنگ یا زیادت برفتیم بمضیقی رسیدیم که از هرسوی کمربود و # ~~ازین کمر تابدان قریب پنجاه گز و بروایتی پانزده گز ، اما ارتفاع # ~~کمرعظیم بلندبود چنانکه بهیچ و جه ممکن نشد برانجا رفتن وحال # ~~پهناء دیوار و کیفیت حال دیگر طرف ازین دیوار معاوم کردانیدن # ~~تاچیست . پس باز گشتیم و براهی دیگر آمدیم ، ودلیل و قلاوزمارا # ~~بنز دیکی شهر سمرقند براه آورد ، و از انجا براء خراسان باز آمدیم. # اما از بعضی کتب چنین معلوم شده است که ازسد گذشته بعضی # ~~بحرمحیط است و بعضی صحرا و بعضی بیشه . و آنجا حیوان بیارست # ~~بر شکل آدمی اما خردتر . و آنکه گویند ms75 یک بدست باشند اصلی # ~~ندارد . وایشان ازجنس وحش باشند یا ازجنس حیوان بحری و بالاء # ~~ایشان دو کزباشد یا کمتر وایشان را جامه و سلاح و آهن نباشد . # و درقدیم بر موضع سد ازین دره می کذشتهاند و بدین سوی # ~~می آمده و مردمان را رنج می رسانیده . و اگر جایی کشت یاز راعتی # ~~می دیدهاند می خورده واگر آدمی بی سلاح مییافتهاند هلاک می کرده # ~~و از بسیاری ایشان خلق با ایشان درمانده بودند چنانکه در قر آن # ~~مجید ذکر آن هست که : «ان یأجوج ومأجوج مفسدون فی الارض»1 # پس چون ذوالقرنین آنجا رسید و ازین حال خبریافت مدتی # ~~بدان حدود مقام ساخت و باطراف عالم کس فرستاد تا جماعتی # ~~از آهنگران و رویگران جمع کردند و چندانکه ممکن کشت مس و # ~~روی و ارزیز فراهم آوردند و این سد در میان این دو کمر ازین # ~~مضیق برهم ریختند تاراه ایشان بسته شد . بسبب آنکه درین کوه ~~PageV01P111 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0137.jpg) # ~~هیچ راه دیگر نبود مگراین دره. # و ایشان دو طایفه باشند: آنکه بنز دیکی سد باشند یأجوج خوانند، # ~~و آنکه دور ترباشند مأجوج خوانند [26 پ] بر مثال چین وماچین. # ~~والله اعلم. # - بنزدیکی حدود شمال از بلغار کذشته شهری است # ~~که آن را سوار1 می خوانند - همچنین مبهم دیده ایم- آنجا بتابتان # ~~شب چندانی است که مردی یک فرسنگ راه برود . # و شنیدیم که درین سالهافتوی آوردند از حدو دشمال بخراسان # ~~که ماقومی ایم که اسلام بمارسیده است و پذیرفته ایم - ودران وقت # ~~ماه ومضان در تابستان افتاده بود - گفته بودند که نماز تراویح # ~~نمی توانیم کزارد بسبب آنکه پیش از آن که نماز تراویح تمام کنیم # ~~صبح برمی آید ، روزمی شود . # خزر - نام ناحیت است اما قصبهآ اورا خملیج خوانند و آتل # ~~نیز خوانند. و آتل نیز نام آن رودست که در میان این ببحیرهٔ‌ آبسکون # ~~می ریزد. و این معانی یک نوبت پیش ازین کفته آمده است. و خزردو ms76 قوم # ~~باشند : یک قوم سپید پوست باشند و نیکوروی، و دیگر قوم سیاه چرده و # ~~بهندوان مانند ، وایشان را قراخزرخوانند . وروس همچتین دوقوم # ~~باشند بیرونی و اندرونی ، اما جمله سپید باشند . # - بنزدیکی خزر ناحیتی است که آن را سریر خوانند، # ~~وقصبهآ آن را بلد صاحب السریر گویند، وبلدالسریر نیز کویند . # ~~وسریربتازی تخت باشد . واین ناحیت را سریر بدان سبب خواندند # ~~که در قدیم یکی از ملوک عجم آن ناحیت بگرفت و پادشاهی عظیم PageV01P112 # ![image filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0138.jpg) # ~~سایس و مهیب و بزرک بود. و آنجا تختی زرین ساخت و بروی می نشست # ~~چون آن ملک بر حمت خدای پیوست اهل آن ناحیت آن تخت را # ~~عزیز داشتند و هیچ ملک دیکر بروی ننشست بجهت تعظیم آن ملک . # ~~وچنین کویند که هنوز آن تخت برجای است . # اقدیس - ولایتی است درحد مغرب برجانب شمال از بحرروم # ~~واهل آن ولایت بیشتر مسلمان باشند و اسلام بدیشان ازراه خزر1 و # ~~کوه طارق رسید . و اول کسی که از دریا بگذشت بسوی اندلس # ~~عبدالرحمن بن معاویة بن هشام بن عبدالملک بن مروان بن الحکم # ~~بود در عهد اوائل خلافت آل عباس. و آن ولایت بگرفت و اکنون # ~~پادشاه آن ولایت از فرزندان او باشند . و اهل اندلس و جملهٔ‌ مغرب # ~~مذهب اصحاب حدیث دارند . # [براهمه]2 بهندوستان قومی باشند از علماء ایشان که ایشان را # ~~برهمن خوانند و چون این لفظرا جمع کنند براهمه گویند . # ~~ایشان جماعتی باشند و همی دعوی کنند که افسونها کنیم و یدان # ~~مقصودها بر آریم ، چون هلاک کردن شخمی وصحت دادن شخمی را # ~~که زهرداده باشند یامار گزیده باشد ، و بستن باران و تگرک # ~~بر ناحیتی یادیهی ، وحل وعقد کارها ومنفعت ومضرت رسانیدن خلق # ~~خدای را . تابجایی که جهال ایشان نیز بتقلید علماهمین دعوی کنند # ~~ویقین است که باطل باشد . والعلم عند الله. # فرغانه - ولایتی است در حدود ماورالنهر و قصبهأورا اخسیکت # ~~خوانند ، وموضعی بغایت خوش باشد . واز سمرقند تافرغانه پنجاه و ~~PageV01P113 # ![image ms77 filename](./0625IbnNajibBakran.JahanNama_0139.jpg) # ~~سه فرسنک باشد . و کویند فرغانه را [27 ر] نوشروان بنانهاد ، # ~~و چون بمردم احتیاج افتاد که آنجا ساکن شوند ازهر4 موضعی # ~~قومی آنجا آورد تاسا کن شدند و عمارت و زراعت کردندنا1 معمورشد # ~~پس چون اهل آن از هر جایی بودند آن را «از هرخانه» نام نهاد پس # ~~لفظ ماز ، بینداختند و«هرخانه» میخواندند . پس بعدازان بتدریج # ~~بکثرت 2 استعمال فرغانه خواندند استثقالا لابتداء3 بالها و تصرفا # ~~فی باقی اسمه . # وچون بدینجا وسیدیم ، وایراد فصول بر ترتیب فهرست باتمام # ~~رسانیدیم ، وهیچ نوع4 نماند که ذکر آن اما مجملا او 5 مفصلا # ~~مهمل ماند ، و در جملهٔ‌ فصول شرط ایجاز و اختصار بتقدیم رسید ، # ~~کتاب را بدین ختم کردیم و سخن را بر دعاء دولت خداوند عالم # ~~پادشاه روی زمین فرمانده مشرق و مغرب که عمرش جاودان باد و # ~~او امراعلی را در فضاء جهان تفاذ قضاء آسمان . بحق النبی محمدو آله # ~~اجمعین وما التوفیق الا من عند الله علیه تو کلت والیه انیب. # نست الرسالة المسماة بجهان بامه علی یدی اضعف عبادالله # مسعود بن محمدبن مسعود اکرمالی، می اش والفشرون من شهر الله PageV01P114 ms78