######OpenITI# #META# Origin: converted with Kraken (ocr model: 12-24-2021_ArabPersGeneralized.mlmodel, segmentation model: DEFAULT) #META# Date: 2022-08-08 #META#Header#End# # بسر ~~9 PageV00P001 ~~============================================================ ~~14 ~~5 ~~تن PageV00P002 ~~============================================================ ~~9 ~~ان تا ~~تمن جنزا فالی تالیف شددد 2.5جری ~~خمن خجیب ران ~~ب2. مقدم و.ک فرت ~~اش ~~واترحماین ریای PageV00P003 ~~============================================================ ~~ة اهبما ~~از اارا چتابن یا ~~ران. فردردین 1444 ~~چاب کابان PageV00P004 ~~============================================================ ~~ل5ب ~~ال للا ~~رست مندر جات ~~د کر دامین ریاحی هار نه ~~ه ~~مقدمه از برشچفکسی ترجمه پر فسورهحسن ابراهیمی نه بیست و چهار ~~118 ~~صل اول در کیفیت صاختن جهان نامه ومقدمات آن ~~ل دوم در کیفیت ربع معمور و آنچه بدان تعلق دارد 4 ~~قصل سیم در شرح خطها ورنگها برشکل عالم ~~ل چهارم - درفایدهٔ‌ شک عالم ~~قصل بتجم- در پدید گردن بعضی از مسافتها ~~فصل ششم ار ذکر دریاها و کیفیت جزرومد ~~هف در ذ کر بحیرها ~~فصل هشتم درذ کر جزیرمها که در دریا باشد ~~ل هم در ذ کر بعضی جیحونها ورودها ~~فصل دهم- در ذکر کوهها که معروف است ~~فصل یا زدهم - درذ کر بیابانها ~~فصل دوازدهه_ درذ کر نام بعضی مواضع واختلاف آن ~~نصل سیز دهم درذ کر بعضی مواضع که بخوشی معروف است ~~صل چهادهم در تقل کردن بعضی مردمان ازموضع خوش ~~فصر یا تزدهم- در ذ کر خاصیت بعضی از مواضع ~~صلشا نزدهم- درذ کر بعضی از عجایب ~~صلرهفهم در ذ کر معادن جوهر ~~فصل هژدهم در آنکه ازهر موضعی چه خیزد ~~فصل نوزدهم در ذ کر بعضی از مواضع عرب ~~فصلبیستم در حکایتی چند پرا کنده ~~136 -115 ~~هرستها ~~1- نامهای جایها ~~2- نامهای کسان (وخاتداتها ، ملتها، مذاهب وزبانها) ~~3- کتابها ~~- لغات مدنی (ونامهای خواستهها.0) ~~5 - فرهن لغات وتعبیرات وتر کیبات واصطلاحات PageV00P005 ~~============================================================ ~~مقمه ~~کتاب سبک حجم گراتقدر جهان نامه ساختهآ محمدبن تچیب بکران ~~(خراسابی) (1) که بساله 0 9هجری بنام سلطان علاء الدین خوارزمشاه پرد اخته ~~گردیده از آثاری است که تایک فرن پیش از دسترس فارسی زبانان بدور بود، و ~~بعداز آن هم که نسخهآ خطی کفیس آن شتاخته شد وجسته کریخته اطلاعاتی دربارهٔ‌ ~~آن بزبانهای اروهایی التشار یافت فقط معدودی از ms001 خاسان محققان که بالسخههای ~~خطی سروکار دارند بانام و نشان آن آشنایی داشتند. # بااهمیت بسزایی که این متن از نظر قدمت لشر و اشتمال بر نکات و مطالب ~~سودمند دارد دریغ بود که چاپی درست وزیبنده از آن آماده نگردد ودر دسترس ~~ایرانیان وسایر پژوهندگان و دوستاران زیان فارسی قرار نگیرد. آقای ویو.1: ~~بور شچفکی" خاورشناس گرامی روسی دوسال پیش از این باچاپ مکسی از نسخآ ~~مضبوط در روسیه آن را از کزند نابودی وارهانید ودر دسترس جویندکان لهاد. # و باافزودن یک مقدمةآ جامع بزبان روسی و" نصحیحات وفهرست های ضمیمه یسیاری ~~از گرههای آن را کشود و دشواریهارا آسان کرد وزیب و زیوری شایان بدان بست. # با اینهمه ضرورت داشت که برای آسان تی کردن کار کانی که بخواندن ~~چنین کتابها دغبتی دارند امامطالعهآ عکس نسخهآ کمن خطی مایهآ رلج چشم وملال * ن ~~آنهاست چاپی دیگر آماده گردد. # این کار بهمین اندیشه آغاز شد وضمن رولویسی متن و تأمل در آن یادداشتهایی ~~فراهم کرده آمد که پس از پایان کار بصورت مقدمه ای تنظیم کردد. در این ~~میان دوست دانشمند گرامی آقای پرقسور محسن ابراهیمی بدرخواست من مقدمهآ ~~روسی را ترجمه کرد وبرای چای بمن سهرد. بهتر آن دیدم که عین آن تر چمهراکه ~~تحقیقی جامع ودقیق دربارهآ این کتاب و نمونهآ شایبته ای از تتبعات خاورشناسان است ~~بچانه رسانم واز یادداشتهای خود آنچهرا که در آن مقدمه آمده کنار گذارم و ~~از آن میان فقط نکاتی را که در آن مقدمه ذکر نگردیده جداگانه ییاورم. # ارزش چهان نامه کتاب حاضرهم از نظر زبان فارسی بعنوان یک متن کهن ~~باز مانده از آغار قرن هفتم برای دوستاران وجویند کان ~~(1) دربارهآ مولد وموطن مؤلف به صفحهٔ‌ (چهارده وپانزده) رجوع شود . من ~~تصور میکتم بدلیل آنچه مؤلف گوید : "درین سالهاء گذشته بازرگانی نگینی ازین ~~لعل سبز آوره بشادیاخ ص 94" واستفاده از مسودات امام شرف الدین طوسی و ~~تنصیلی که در جزئیات ms002 اطلاعات مربوط بآن نواحی دارد جوانی را در خراسان گذرابیده ~~و در منگام تالیف کتاب مقیم خوارزم بوده است. PageV00P006 # ============================================================ ~~زبان فارسی کر امی است وهم از رهگذر جفر افیای تار یخی و اشتمال بر نوادر اطلاعات ~~از اجتماع هشتصدسال پهیش ایران وچهان ~~علاوه بر اطلاعات جقر افیایی که موضوع اسلی کتاب است ، اشاراتی بآثار ~~تار یخی وتحوهآ داوری مردم دربارهآ آنها از جمله: خبر مجسمه هاین که دریتان ~~مسیافتند (ص64) ،و شادروان شوشتر (ص81)، شبدیز کسری (ص57)، و نقش ~~بیستون (ص58و 82)، تقش شایور ساسانی (ص83) ~~وممچنین اطلاعاتی ازجامعهآ ان روز ایران واقوام مجاور، ازجمله مهاجرت ~~همای تتاو غز ومنقشلاغ ویزر وخلج وغیره (س71 تا 23) واختلاف تام شهرها در ~~زبان کتابت و محادر، ونیزیادآسیاهایی که در بصره ساخته بودند و باجزرو مد آب ~~میگشت (ص26) وخانه هایو که در سرزمیتهای سردسیر شمالی چنان می ساختند که ~~همانند گرمابه زیر آن آتش میکردند (س10 و39)، ~~ونیز اطلاعاتی از بهره برداری مردم آن روذگار ازمنابع زیر زمینی خاصه ~~زغار سنگ (ص60) ونفت (س0 10) وقضاوئی آمیخته بتعجب که در این مسائل داشتند، ~~و اینهمه و عوامل دیگری از قبید آتشفشا تهارا(س 8540) جزوو عجایب، میشمردند، ~~و نیز خبر برفو باران مصنوعی که ترکان میآوردند و آن رایده (یامطابق نسخهآ خطن ~~وید) می نامیدند (ص84) واطلاغات یا تصوراتی دریارهٔ‌ جانوران نواحی مختلف از ~~نوع شترمورانی که آدم بیخور اد (ص82) و آدمیزادکان چهار وجبی (ص41) ونیز ~~داوری لویسنده در زمینهآ خاق وخوی مردم شهرها اکرهم. ازاحاسات شخصی اومایه ~~گرفته باشد نکاتی نغز ودلکش و دلاویز است. # ارجعند ترین مطالب جهان نامه آنجاست که مؤلف مواد لازم را از سر زبانها ~~گرفته وهر لکنه را باکلمهآ "گویند، بیان کرده است. این شیوه شاید گاهی بظاهر از ~~ارزش تحقیقی کتاب بکاهد امادر عوض آن را کنجینه ای از روایات شفاهی قرار میدهد ~~و بعنوان اطلاعاتی نا گفته و ناموشته و از نظر آگاهی بر افکارو معتقدات عامهآ مردم ms003 آن ~~روزگار بسیار ارجدار است. # آقای برشچفسکی ابطوریکه از ترجمهآ توشتهٔ‌ او برمیآید) ممتقد است که ~~مؤلف جهان نامه ایک دا یشمند چغرافیاشناس ساده نیست واز اثرش پیداست که ساحب ~~معلومات وسیع ویکی ازدانایان ذوفنون عصر خودو کملین صاحبنظران بوده است ودر ~~زمینهآ ریاضیات، هیات ، نجوم وحتی طب معلومات کاقی داشته و کارخودرا بایک روش علمی ~~انجام داده است4 ~~امامن بدون باینکه بخواهم بازار گوهری را که برخی ازعمر را صرف آن ~~کردهام یشکنم. بایدبگویم با لظرایشان درمیزان دانش و شیوهآ علمی کارمؤلف همداستان ~~نیستم. گذشته از شیوهآ متوسط نثر کتاب که بعدا اشازه خواهدشد هاره ای نظریات ~~عامیانه ازنوع اینکه اقوم بربر را بربر خوالده اند که هیوسته بربر دریا بودهاند!، ~~(ص 71) یا و اصل فرعاله ازهر خانه بوده است !، (ص4 11) وهمچنین دیده شدن ~~دماوبد از هارس (ص57) در این کتاب آمده که با شپوهآ داوری منطقی و تفکر ~~علمی ساز گار نیست. PageV00P007 # ============================================================ ~~شش ~~ان فاع ~~مچنین در امورد درذ کر نامهای مواضع : (تولی س10 و39)، دیبجات ~~وقمیر (ص20 460)، بوقس یابولس که ظاهرا تونس است (ص22) ، بحر بنطس ~~(ص30)، پنج دریاچهآ پارس (ص36)، جبل قبق (ص53)، بلادوخان (ص58)، سوار ~~باشوار (ص 112) کوید:آ وهمچنین مبهم یافته ایم" وامروز بعداز گذشت قرنها کسه ~~بسیاری از آثارآن روزگار بتتدباد زوال رفته سورت درست و قطعی اکثر این کلمات ~~دربیاری ازمنابع باقن است ومؤلف با مراجعه بهر متبعن میتوانست شکل حیح ~~کلمهرا ذکر لماید. # اما، جهان نامه از نظر اشتمال برمفردات لغات فارسی چنانکه باید مورداستفاده ~~تواند بود. از آن جمله فصل دوازدهم کتاب در مورد بامهای مترادف شهرهاو اختلاف ~~زبان کتابت و محاوره دراین مورد بسیار ممشع است. مثلاتا کنون همه میدانستند که نام ~~دیرین استنبول قصطنطتیه یاقطنطینیه بوده است اما ازاین کتاب برمیاید (1) که ~~درهمان روز کاران و لااقل ازسال 605ه. کام این شهر در زبان محاوره استنبول ~~بود است ~~ممچنین "پیروزهٔ‌ بواسحاقی نام مرغوب ترین نوع فیروزهآ نیشابور که دراین ms004 ~~بت اق ~~راستد خاتم پیروزهآ بواسحافن خوش در خشید ولی دولت مستمجل بود_ ~~آمده ودر فرهنگها ذکر گردیده مورد تردید بود. وبعضی از فضلا (2) معتقدبودلد که ~~این لغت مبتایی لدارد ومأخوذ از همان بیت حافظ وناشی ازاین است که فرهنگ ~~تویسان مراد شاعر را در اشاره بددح خود شیخ ابواسحاق اینیو هادشاه فارس ~~در نیافتهاند ~~شرح پیروزهآ بواسحاقی در این کتاب که 152 سال هیش از کشته شدن ممدوح ~~حافظ بدست امیر مبارزالدین محمد مظفری تألیف کردیده (وبا قرب احتمالات ~~مؤلف خوداز اهل نیشا بور بوده) این تردید را برطرف میکند ولطف سخن حافظ وارزش ~~ایهام بیت اورا نمایان تر میگر داند. # چهان نامه از چنین فوائد لغوی خالی نیست . وچون فرهنگی از تعبیرات و ~~فهرستی ازلغات اجتماعی در یایان کتاب چان گردیده اکتفا بهمین اشاره سزاست ~~و. خ از این را روی لیست. # سیک جه دنامه این کتاب یاد گار ایامی است که نقطهٔ‌ اوح آراستگم ~~یثر فاری بود و دشوارترین و آراسته تر ین حولههای زبان ~~فارسی در آن روز گاریر داخته گردیده است . اما نثر جهان لامه تثری است برهنه و ~~ساده ،وب پیرایه وتا آراسته، مثل نشر همهآ آثار علمی پیداست که مؤلف درابشخاب ~~القاظ وپرد اخثن هباوات هیح کوشش و تأملی نکرده است . ویراهدف او ترسیم تقشهآ ~~جهان (شکل عالمت صورت عالم) بود واین کتاب بحقیقت حاشیه وهیوسته ایست ~~برکار اصلی او. # 1)- بر اهتمایی آقای دکت صادق عدنان ارزی در فهرست مجمل التواریخ و القصص ~~بصورت اسلامبول دیدهشد اما در صفحهٔ‌ه13 آن کتاب باهمه کوشش آن را تیافشیم] ~~2) لفت لامهآ دهخدا PageV00P008 ~~============================================================ ~~بهمین مناسیت مؤاف اندیثهآ خودرا دریقالب همان زبانی ریخته که باسوادان ~~ر محاوره میکردند، ولثری ساخته است عادی و متوسط باجمله هایی کوتاه وخالب ~~از کلمات بیرون از اندازهٔ‌ عربن، حترجمله بندیها (اکر حمهٔ‌ کناه برکردن کاتب ~~بیاشد) تا اندازه ای از لظم منطقی هاری آست و بر خی صارات با پر و پیش ms005 ~~ارباط ندارد ~~از منایع مصود صر از چناس و ترادف وقرینه و موازله (حتی در دیبایهآ ~~کتاب) خبری لیست، ودر سرناس کتاب کنها دریک مورد سنعت جناس بکار آمده ~~است باین صورت ،این لقظ خطاکه بریشان اطلاق میکنند خطاست *(ص 22)، ~~ووعوام خود ایشان را خطا میخواند بخطاء (ص23) ~~های بستگی مؤلف باختصار سخن و بیمی که از خرده گیری معاند ان داشته ~~موجب شده است که در هر فصل این نکیه کلام را تکرار کند که "شرح آن تعذری ~~دارد، یا و اگر اضعاف این رسالت در شرح آن تالیف افتد هنوز بتقصیر نبت ~~توان کرد. # پاره ای ازکلمات ازقبیل : انگشت باله، بتجشک، پام ، پلیل ، پیروزه، شست، ~~طرکیدن ، طلخ ، گراره، گرماوه گوسهند، لاوورد ، نبشتن ، هژده، مطابق ~~استعمال عصر بشیوهٔ‌ کهن آمده وبرای آکاهی از محل استعمالر آلها بفهرستهای ~~هایان کتاب مراجعه میتوان کرد. # داستان دیداری از غار اصحاب کهف (ص) دمولهآ فصیحی از کتاب است ~~نسخهآ اصل حاب بسخهآ اصل کتاب که آقای بر شچفسکی آن را بصورت ~~ک بات رسانیده و اساس جان حاضر است نسخ ~~ایست شامل28 ورق 23 سطری بخط مسعود بن محمدبن مسعود کرمانی که بسال ~~663 بعتی فقط 8ه سال بعد از تالیف کتاب استنساخ کردیده و ایشک درمسکو ~~است. # این تسخه بخط بسخ نگارش یافته و یادگار سالیانی است که تهادن لقطه ~~را (1) خوار داشت خوایند گان وتوعی اهانت بآنان می شمردقد. # معود کرمانی ایی کسخهرا ازروی لسخهای نوشته است که در آن * ورف ~~و را بمد از ورق های 6و7 صحانی کرده بودهاند واو بستهآ خودرا بدون توچه ~~باین و پیشی کتابت بموده است. درچان حاضر این عیب برطرن کردیده و ~~واش ببرهان بسنهآ خطی جای بیای اشارت رفته است. # علاده بر آن بسخهای در کتابخالهآ ملی پاریس موجود است که عک 33 ~~صفحه از آن که برابر3 دهم از تمام کتاب است ضمیمهآ چان مسکو منتشر کردیده ~~و آن نسخه ایست بخطی ms006 خوانا ودرشت اما پیار بسیار سقیم ولادرست وکاتب در ~~اغلب موارد باختصار گراییده و کلماأی را انداخته است. با اینهمه وجود آن بی تمر ~~نیست و علاوه بر اینکه پریشانی لسخهآ اصل را روشن میسازد بتصحیح پاره ای ~~موارد تیز کمک میکند . اختلافات این سخه در حواش بعلامت وب، مشخص ~~کردیده است ~~(1)- دستور دبری بکوشش آقاید کتر صادق عدتان ارزی- انقره - س4 PageV00P009 ~~============================================================ ~~فت ~~هان نا ~~شیوه تصحیح بنای کار براین بود ک نسخه ای از اصل رو لویس گروید ~~و کلماتی که مغلوط یا بی نقطه تحریر شده بود بدقت ~~تصحح ومواردلازم در حاشیه ذکن مگردید . اوراق موجود نسخهٔ‌ پاریش را نیز بامتن ~~سجیدم. و آنچه راکه رویی از مواب داشت درحاشیه آور م. # درنسخهٔ‌ اسلرم الخط کهن ازیوع : کی، آنک: آنع بلک، چنالک ، ~~ازلجا، بج، ز،ک، ذ بجای: که، آنکه، آنچه، بلکه، چنانکه ، از آنچا، ~~، ز، ک د وحذف * غیر ملفوظ قبل ازهای جمع رعایت شده است. ودر ~~این چای بملاحظهآ اینکه چاب عکسی در دسترس محققان است آنهمه را بشیؤ امر وزین ~~نقل کردم . اما املاء کلماتی از لوع شست وطر کیدن و طلخ وهر آنچه تصور ~~میشد نشانهآ تلفظ خاص عصر کاتب باشد بکاه داشته شد ~~در تصحیح نامهای مبهم و مشکوک بسایر کتب مسالک و ممالک وبلدان ولفت ~~مصوصا ترجمه مسالک وممالک اصطخری چاپ آقای ایرج افشار وحدود العالم ~~چابه آقای د کتر منوچهر ستوده و فارسنامهآ بلخی و معجم البلدان و نزهة القلوب مراجعه ~~کردم از "تصحیحات، آقای برشجفکی بضمیمهآ چای عک ایشان بهره یاب شدم ~~واین موارد را درحاشیه بنشانهآ "ج مشخص کردم ~~این که نسخهآ خطی دو بار درعکس و چای مبهم تر و ناخوانا تر کردیده سبب ~~شه که موارد متعددی بقیاس و کمان تصحیح شودو بیگمان درخیلی از آبها احتمال ~~خطاو اشتباءهست، چشه دارم که منتقدان باریک بین نکته سنج با تأمل در سرتاس ~~متنو تطبیق آن با نسخهٔ‌ چای عکسی لغزشها ms007 وخطاها را باز تمایند وموارد مبهمو ~~مغلوط را تصحیح قرمایند باشد که از این راه خدمتی بزبان و فرهنک ایرانب ~~انجام پذیرد ~~سخن را بسپا سگزاری از آقای بر شچفسکی که باچان بسخهآ عکسی جهان بامه ~~را دردستری من و همگان نهادماند و همکار دیرسال خود آقای پرفور محسن ~~ابر اهیمی که باترجمهٔ‌ مقدمهآ روسی رونقی باین چان بخشیده اند و آقای ابراهت ~~رمضانی که از کوشش در نفاست چای کتاب دریغ نورزیده الد بپایان میرساام ~~اسدماه 1289 ~~محمدامین ریاحی PageV00P010 ~~============================================================ ~~مقدمه روسیجهان نامه ~~از برشچفسکی ~~ترجمه پرفسور محنابراهیمی ~~1- تحقیقات در بارة جههان نامه ~~تحقیقات راجع بحهان نامه لخستین بار دراروپا بسال 1821 م. آغازشد، و ~~این زماتی بود که یک نامهآ بی تاریق ازطرف "ر او" خاور شناس فرانسوی ومتخصص ~~درز بان عرب طبع و تشر گردید در این تامه متن و ترجمهآ دوسطر ازیک بسخهآ غطی موجود ~~در پاریس مندرج بود امانامی از خود کتاب برده لشده بود ~~درسال 147 وب دورن قطعا تی از یک اثر جغرافیایی فارسی بنام ومالک ~~والممالک، ترجمه دلشر لمود . اواین کتاب مربوط بقرن 15 م را به سعیدبن علی ~~چرچانی منسوب ساخت وبعدا معلوم شد که این شخص کاتب تسخه بوده و این کار را هم ~~درست ابجام لداده، ومرتکب خطاهایی گردیده است و در حقیفت کتاب اویک تألیف ~~التقاطی از یسخ مختلف است یعنی مجموعه ایست از آثار دیگران وهیح مطلب تازه ای ~~ندارد. چنانکه اثروی تقریبا تمام متن جهان تامه را در بردارد، وسعیدجرجانی کاتب ~~تسخه ایست که پدید آرندهٔ‌ آن محمد بن نجیب بکران است که "دورن هم از این معن ~~غقلت داشته ودرواقع کاری اانجام داده که خود نمی دانسته که افتخارش به محمد بن لچیب ~~بکران میرسد2 ~~1- لوشتهآ 6090 در بارهآ مراسد الاطلاع علی اسامی الامکنة والبقاع: ~~ساور منتشر از طرف رتو برابراست باسطرعای 14و16 برک [10] تسخهٔ‌ خطی ~~موچود درلنین گراد. # 2 شرحی درباوهآ بحرخزر وسرزمینهای مجاور آن ms008 از یک ~~و یسندهآ شرقی قرن چهار دهم میلادی. در مجموعهٔ‌ 4514116 16665 ~~لده : سن بطرزبورغ سال 1876 ص 44 - 36. و: دائرة المعارف اسلام چاه ~~نن 1-2 PageV00P011 ~~============================================================ ~~هان نامه ~~اولین بار نام جهان لامه در تحقیقات خاور شناسی اروپا بوسیلهٔ‌ و چارلز ریو4 ~~معروف شد همین محقق نشان داد که این اثر، یکی ازمراجع، نزهة القلوب حمدالله ~~مستوفی قرویشی، وجغرافیای بی لام حافظ ابرو بوده است 1 ~~فعلا بیش آز دو نسخهآ خطر از جهان نامه درجهان موجود تیست، ویکی ازان ~~دو همین نسخه است که منتشرشده و از نظر تاریخ قدیمتر از آن دیکر و چزویک مجموعه ~~از رسائل خطی است که بوسیلهآ ابوالفضل کنپایگانی بسال 1892 م. در بخارا پیداشد ~~ووی درسال 1893م. آنرا به تومانسکی خاورشناس روسی هدیه کرد. # توما سکی بمحض دریافت نسخهآ خطی چندسطر مربوط یه دیازرها، روسء را ~~ازان استخراج، وترجمه ونش کرد وحتی نسخهٔ‌ خودرا بانسخهآ موچود در پاریس ~~مقابله سود و اختلافات موجودمیان دو نسخه راهم تشان داد، این وو مین بار بود که تحقیقاتی ~~ور بارهآ جهان بامه انتشار مییافت ~~یکسال بعدتو مانسکی ضمن مقالهای در بارهٔ‌ "حدودالعالم2 ترجمهآ سطور ~~ابتدایی وتهایی جهان تامه، وهمچنین ترجمهآ قسمت آغاز وانجام وذیلی از اشعار را ~~که در صفحهٔ‌ آخر بسخهآ خطی دیده میشود ، ترجمه کرده و چنان پنداشته است که یک ~~قطعهآ فارسیاست که یایک بیت عربی آغاز میشود ~~از فقرهای که توماتسکی ازابتدای جهان نامه ترجمه کرده برمیآید که مصنف ~~خریطهآ عالم را دریک جامه نقش و ترسیم نموده است . ازتامهٔ‌ ابوالفضل به توما تسکی ~~که در همانحا ترجمه شده است استنباط میشود که این اثر تقشهآ متممی هم دارد : دواین ~~رسالت را بآن ضم کرداز آن جامه سورت عالم ومواضع بقاع و آنح تعلق بدان دارد معلوم ~~میگردد 3،0 ~~دانشمند معروف بار تولد هنگام تالیف اثر معردف خودبتام وتر کستان دردورهآ ~~مغول از جهان نامهآ خطی موچود درپاریس پنج فقره ترجمه ms009 و خاطرنشان ساخشه که در ~~این کتاب یک مشت معلومات جقرافیا بی سودمند مربوط بماوراء النهر و قراختای پیدا ~~میشود4 ~~1- ریو فهرست تسخ خطی فارسی موزهآ بریتانیا ح1 لندن- 1879 ~~1 و423 ~~2- سر گذشت مجموعه را که یه نسخهآ تومانسکی شهرت یافته در حدودالعالم ~~مینور سکی بخوالید. # 3- اما مینور سکی دراین مورد باشتباه افتاده واین مطالب را از حدود العالم ~~نداشته است ~~_ و. بارتولد : وتر کستان دردورغآحمله مقول، قسمت دوم چاب *19 م. # حقیقات 37 وغیره PageV00P012 ~~============================================================ ~~بازی ~~34سال بعد از انتشار آین تحقیقات بود که شرح وتوصیف نسخهآ خطی موچود ~~درپاریس ازطرف بلوشه بمیان آمد. اوتمام فصول جهان تامه را یک بیک بیان نمودر ~~تمام مآخذ مربوط باین کتاب را معلوم کرد ، امادر کعیین تاریخ تألیف دچاراشتباه ~~شد1 . از تحفیقات وی در باره چهان نامه چنین یرمی آید که وی از کارهای تومانسکن ~~و بار تولد بی خبر بوده است ~~میتو رسکی یک نکته برجستهآ مقید ومربوط بخلجها را از بستهآ خطی موجود ~~در لنین گراد استخراج و ترجمه کرد وبانضمام تحقیقات مربوط بکتاب حدود العاله ~~ومتش ساخت2 ~~دراما سکویج، میان مواد وفقرات مأخوذ از نسخهآ خطی موجود در لنین کراد ~~ومربوط بتاریخ تر کمانها، توصیف مختصری ازجهان بامه میتماید ودوسه فقرمهماز ~~متن آن ذ کر و ترجمه میکند حتی برای تشان دادن اختلاف نسخ متن مورد تیاز خودرا ~~بامبوعهآ سعیدجرجانی مقابله و تحقیق میتماید ~~نسین اعریف وتوصیف اسخهآ خطی موجود درلنین کراد از طرف ومیک لوجو- ~~ما کلای" انجام یافت چنانکه اوعکس کوییهآ دوسطرانجام کتاب را تیز منتشر کرد. # در آتار خاورشناس مشهور وکرا چکوسکی ، "آتار جقر افیایی عرب" ~~توصیف مختصری ازچهان لامه بچشم من خورد ~~چنانکه من بینید تمام تحقیقات مریوط بجهان لامه، باستشتای دو فقره ازآثار ~~قلم خاورشناسان روسی است. این دانشمندان بیکی دو بار قناعت نکرده بلکه بارها ~~دربارهٔ‌ هردو نسخهٔ‌ خطی موجود بحثها نموده ومؤلفو حامی وی را شتاسانده اندو بشرح ~~و توصیف مندر جات آن ms010 هر داخته ویک مأحذ بهم جقرا فیایی وفوائد آنرا برای آیند گان ~~بیان کرده و یک سلسله از فقرات آن را کرجمه نمودهاند و کسی پیش از آنان دست بدین ~~کارنزده بوده است ~~1- توصیف نسخه عطی موجود درانستیتوی ملل آسیا درمسکو ~~این جهان تامه که منتشر میشود جرو مجموعه ایست مشتمل برجهاررسالهآ خطی ~~که آنهارا یکجاجلد کرده اتد. چهاررسالهآ زیر جزه این معموعه است ~~1- جهار نامه برگهای (1*) تا (27ر) ~~2 - رسالهآ موسیقی برگهای (29) تا (28) تالیف استاد عجب الزمان ~~بل استاد خراسان ~~1-. بلوشه، فهرست نسخ خطی کتابخانهآ ملی پاریس ج4، باریس،1934 ~~2422شار*241سنجیده شود با استوری ج* ندن 1954 ص123 ~~2- سطر23 (17ر) وسطر3 (12). PageV00P013 # ============================================================ ~~هان ناهه ~~رازده ~~3- حدودالعالم ~~جامع العلوم فقر الدین محمدرازی ~~تاریخ کتابت تسخهآ جهان بامه 28 رمضان 663 [ایول ماه سال 1255م] و ~~کاتب آن مسعود بن محمد بن مسعود الکر مانی است ~~در3 وشهٔ‌راست پشت صحینه بقیه ای از سلسلهآ شماره کذاری دیده میشود که ~~کاردست همان کاتب است و همچنین برمی آید که سابق براین یک مجموعهآ خیلی بزرک ~~از نسخ خطی بوده است ~~درحواشی این نسخه مطالب دیل را یادداشت نمورهاند : ~~1- فاسلهآ بعضی ازشهرها را از همد یگر بعدها علاوه لمودهاند ~~میله چزرومد (تحشیهآ بعدی) ~~3 در ورق (0 ار) حکایت مسافری بینام در یارهآ خزاین پادشاه سرندیب ~~(سیلان) وجابه (جاوه) وقصهآ لعل32 مثقالی وداستان یک پارچه صبر زرد یکهزار ~~منی (واین حاشیهآ بعدی است که پارهای کلماتش هم خوالا نیست و بعدها توشته شده ~~شده است: ~~اورق13ت)- یک جملهآ ناقعر را خودکاتب در حاشیه تصحیح لموده ک ~~درسطر 15 بعد از کلهآ قهثان افتاده داشته است ~~درسفحه بعدی درابتداء دو کلمه افتاده را در حاشیه تصحیح کمودهاند ~~6- در حاشیهآ ورق(17)- مینویسد که درجائی ازقصیهآ خبوشان (قوچان) ~~(اسم جا مذ کور است ولی خوانا بیست) یک غار وجوددارد که درماه تموز تابتان یخ ~~از آکجا که نمیشود ونیز محل دیگری درهمان جاهست که سیاحان، خورد و خوراک ~~پیدا نمی ms011 کنند ، اگریا خود آزوفهای نداشته باشند گر سنگی بسیار باید یکشتد. یک ~~جاشیهآ سومنهم دراین صنحههست ولی خوانا نیست ~~- درحاشیه [ورق1ر) میتویسد: ~~واهل سمرقند درقدیه مردم اصیل مهماندار مهما لدوست نیکوخوی دیالت دار ~~بوده انداما در زمان ظهور پادشاه ساحبقر ان تیمور کور گان که از ولایت کش خروج کرد ~~دبر ولایات مسلط شد از هر ولایت مردمرا اخراج نمود و بجهت آبادالی سمرقند تقل ~~نمود بعد از آن مردم بدوشوم و ناپاک چتگی (2) باساز گار بدطبع کذاب بی وفاء بدعهد ~~اوطو طبع مخنث وبد کیش از مردمی دور پیدا شده اند واز خانوادههای قدیم اندک ~~ماتده اند الا ماشاء الله تعالی:) ~~8- درحاشیهآ ورق (21ر) از شخص موتقی تقل مینماید که چند تفرمسا فران ~~سمرقند ازراه تاشکند، ماری را که از تر کش یک سپاهی همسفر با آنها بیرون آمد، ~~مشاهده نمودند که مانند تیر شکارچیان بود PageV00P014 ~~============================================================ ~~ه ~~9- درورق (23ر) بعد از کلمهآ "جوهری درمتن فراموش شده بود خودکاتب ~~ر حاشی لوده آست ~~10- درحاشیهآ ورق (25ب) تفسیر چند کلمه ازسورهآ 19قران (سورهٔ‌ مریم) ~~و ~~11- درحاشیهآ (26ر) خاطر لشان میسازد که بحول وقوهٔ‌ خدا میخواهد در ~~بارهآ اسحاب کهف، حضرت موسی واسکندر دوالقرنین معلوماتی یدهد ، پس برطیق ~~قول خود مختصر معلوماتی در بارهآ آنها بیان می کند و سورهٔ‌ کهفرا ازفر آن متذکر ~~12_ درخاتمه کاتب یعتی مسمود کرمالی مینویسد که این نسخه را بانسقهآ ~~صلل مقابله ومقایسه تمودم مطابق اوست، ولی خود آن سقیم است ~~13- درلیمه پائیشن صفحهآ آخر چندر باعی فارسن بخط کاتب نسخه مندر ج است. # کویندهآ دورباعی اول معلوم تیست وبیت اول عربی است ، وشش رباعی دیگر از شیخ ~~او حدالدین حامد کرمانی است که یکی از مشایخ و شاعران عرفااست وخود او معلم و ~~مرشد طریقت شاعر وعارف مشهور شیخ رکن الدین اوحدی مراعی اصفهالی بوده است. # نام شیخ را دراین ذیل چنین ثبت کردهاند: دمولانا سلطان المشایخ اوحدالدین ~~کرمالی. دررسالهآ موسیقی خطیهم که بخطکاتب جهان ms012 لامه است . سه رباعی ازوی ~~بعنوان زیرذ کر می کند "مولانا قطب الطریقه و سید الحقیقه اوحدالدین الکرمانی، ~~رحمة الله علیه". # بطور کلی تاریخ وفات این شاعر رادرسنهآ 981692-1297م. یادمیکنشد ~~مگر دومأخذ : ~~- سفینة الاولیاء دارا شکوه قرن 18م. # 2- بشخانهآ محمد صوفی و میرزاحسن بیک خاکی که تاریخ وفات اورا در 135 ~~381-1237 م.] ذکر مینماید. # تاریخ رسالهآ موسیقی معلوم بیست ، ولی ازروی حدس میتوانیم بگوییم که یا در ~~(ماه ایول1265 ما یعنی همزمان باجهان نامه ویا بلافاصله پس از اتمام آن بوده است ~~واز آنجائیکه بعد ازذ کر نام او حذالدین الکرمانی کلمه (رحمة الله) کذارده اند ~~خیلی امکان دارد که بسال 1295 یا کمی بعددر گذشته باشد . # اصل نسخه خط- نخهآ خطی کتاب 27 ورق(-52 صفحه) است وهرسفحه 23 ~~سطر در بر دارد ، کاقذ آن ازتوع زردشرقی است . متن را بامر کب سیاه وسرلوحهها و ~~نسولرا با حروف درشت تر از حروف متن لوشتهاند، عنوانها از اول کتاب تا ورق ~~(12ر) یامر کب سیاه ودر بر گهای بعدبامر کب سرخ نوشته شده است ، خط ازتوع ~~مان خطوطی است که درنسخ خطی مربوط یه نیمهآ دوم ازقرن هشتم میلادی دیده میشود PageV00P015 ~~============================================================ ~~اره ~~ان نا ~~که تر کیب حروفی خاص دارند ~~نواقص نسفا- این نخهرا، ازروی یک تسخهآ مغلوط استنساخ لموده الد و ~~لذادر متن این نسخه هم علطها وپیش و پس اقتادتها و پریشانیهائی هست . صفحهآ اول از ~~طرف پائین چندچا پاره بوده که بعد آن را چسبانده اند وروی آن جای چسییده متن را ~~دو باره کوشتهاند، لیکن چسب بخطروئی تراوش کرده و بفوذیافته وقیافهآ آبراچنان ~~تغییر داده که غیر قایل قرائت شده است چنانکه در پنچ سطرزیری ازورق [1ر] ~~دده مینود، درورق [4 ب) مر کب سرلوحهٔ‌ "بحرالروم قدری پعش شده است ~~ورقره ر] ازطرف بالا قدری پاره شده ولی صدمهای به متن لزده است. # دربعضی اوراق حاشیهآ خیلی ازصفحات را بیرحمانه وبیش از اندازه آرایش ~~کردهاند چنانکه مطالب زیاد ms013 از بین رفته است و دراثر همین جنایت از حواشی بر کهای ~~(26ی) و(317) اثری باقی تمانده است علاوه برا ینهاردیف شماره گذاری قدیم از ~~اوراق (1) و (3ب) و (8-) و (25ب) و (29*) سترده گشته بود و درعکس ~~اصلا ظاهر نشده است وبالاخره درلتییهآ ورقزدن زیادخط حواشی معوشده است ~~3- مصنف جهان تامه ~~دربارهٔ‌ محمدبن تجیب بکرآن ! مستف چهان لامه اطلاعات جامعن در دست نیست ~~و منسر است بآ بچه از اتراو استنباط میشود همینقدر میدالیم که وی درسال10 ~~برابر 9د120م) حیات داشته ونقشهٔ‌ مدور جهان را بریک جامه کشیده است و ~~تردیدی تیست کی آن زمان درخراسان یعنی تاحیه باشهر ستان طوس میزیسته است ~~چتانکه پاره ای از فقرات متن کتاب مؤید این حدس است مثلادر اثنای توسیف اخلاق ~~اهل بلاد کوید : "اهل خراسان هرشهری رایچیزی لسبت کنند : اهل مرورابه یخیلی ~~اهل سرخس را بسخن سرد گفتن، اهل بشابور را بکبایر گفتن ، اهل بلخ رابرعونت ~~ولاف بی معتی زدن ویلیدزیاتی، اهل هراترا ینرمی ، اهل طوس را معلوم است 24. # 1 این تام ولقب روی یک تسخهٔ‌ خطی ازجغر افیای بیتام حافظ ابرو (شمارهٔ‌ ~~290درن) که اینک در کتا بخالهآ سالتیکوف مضبوط است دیده میشود . مقایسه کنید ~~با ریو، ج 1 ص 423. وتومابسکی جغرافیای بویافته، ص 124 ~~نام بکران سخت بادراست. عارفی بنام محمدبن بکران بمال 703ه در ~~کذشته و مزارش در جنوب اسفهان برجای است آندره گدار درو آثار ایران ج1و2 ~~1937 ص30" از او تام می برد . تاریخ در کذشت آن عارف مایع ازان است که اورا ~~بامؤلف جهان لامه یکی بدانیم . دراینجا از آقای استاد مینور سکی سیاسکزارم ک ~~درین فقره یمن کمک کردند ~~7 ین چاه تهران PageV00P016 ~~============================================================ ~~مقدهه ~~پانرده ~~دراثنای ذ کر منابع ومآخذ خوددر تصنیف جهان نامه نامی از شرف الدین ~~طوسی میبرد پیداست که شرف الدین طوسی همشهری خوداو بوده که پس از مراجعت ~~بمیهن در گذشته ومؤلف ما ازیادداشتهای اواستفاده کرده است ~~محمدبن نجیب کرچه خود ms014 در دیباچهٔ‌ کتاب کوید وکمترینده که از بعض علوم ~~بهرهداشت، امااین تواضع مرسوم ومعمول است واویک دالشمند چفرافیاشناس ساده ~~بیست، از اثرش پیداست که صاحب معلومات وسیع و یکی ازدانایان ذوفنون عصرخود ~~و کملین صاحبنظران بوده است و در زمینهآ ریاضیات، هیأت، نجوم وحشی طب معاومات ~~کا فی داشته و کارخودرا بایک روش علمی انجام داده است ~~با این جال ازجهان تامه معلوم تمیشود که آیاشخصآیز سیرو سیاحتی انجام ~~داده است یانه؛ ظاهرا به نشا بور وخوارزم سفر کرده و نقشهٔ‌ خودرا همراء داشته است1 ~~و کویا میقواست بوسیلهآ این نقشه مانند دایشمندان دیگرزمان خود مقرب در کاه ~~خوار زمشاه علاءالدین محمدبن تکش (617-596) شود و بانعام و اکرام لایل ~~دراینسا مؤلف مطلب بسیار جالبی لقل میکند که میگوید : هیچیک از آن ~~دا لشمندان قادر باین کاروقائل باهمیت آن لبودندو چتان می پنداشتند که ترتیب اثری ~~باین عمل داده لخواهدشد محمد بن لجیب یکران بعداز اتمام خریطه رسالهآراهنماین ~~ینام وجهان نامه بدان منضم ساخت ~~6 منابع جران نامه وصورت عالم ~~مواد تحریر ومنابعی که مورد استفادهآ محمدبن نجیب بکران برای ساختن و ~~پرداختن لقشه و رساله قرار گرفته بسه دسته منقسم میگردد : ~~لومات حاصله از نجربههای شخص ~~اخبارمسوعه ازمعاصران ~~3- مناع کتبی ~~م ملومات مربوط یدستهآ اول خیلی متصر است ویکی دو مورد بیش نیست ~~ازاین قرار: ~~1- گوید درعهدما دیدیم که کردباد که عرب آنرا زوبعه خواند در خت بزرک ~~ازبیخ کند و از آن موضع دورانداخت ~~2-جای دیگر ملاقات خودرا بایک مرد که از فارس یکیارچه زبرجد از نوع ~~1- از سخن مؤلف در بارهآ بیایان خوارزم چنین برمیآید که خودسفری بآن حدود ~~کرده است . (15 سطر 6) برابر ص 14 سطر 14 چاب حاض ~~ین چاه PageV00P017 ~~============================================================ ~~شانرده ~~جهان نامه ~~مغصوص آورده بود، بیان میکندو نیز جائی میکوید، "بعض کویند زمردو زبرجدیکی ~~است ، اماحقیقت آن است که زبر جد جوهری دیگراست چنانکه کفته شد، فیروزه کان ~~اسلی اودر نشابور است در کوههاء ms015 یشان و اردلان و آن کان را بواسحاقی خوانند و مکر ~~اول کس که آن کان یدید آورده است بواسحاق نام بوده است و این فیروزه را نیز ~~بواسحاقی خوالند چنانکه کان را، ~~از این بیایات چنین استتباط میکنم وحدس میزنم که مؤلف اینجاها را دیده ~~ات ~~اخبار موعی ینسبت زیادتر است، مؤلف درچهارده جا تصریح بهلقل قول ~~میناید و بعضی از این قولها بسیار جالب است مثل وداستان متنورهای پیداشده دردیلم ~~ومازندران وقصسهآ قتوای خراسان که بممالک شرقی فرستاده بودند . # خیلی قابل ملاحظه است که در این اثر از معجزات وخوارق عادات چیزی بچشم ~~امیخورد و این بر خلاق کتب جغر افیائی دیگر مربوط بقرون و سطی است که ازذ کراین ~~گوله مطالب تحاشی ندارند ~~بالجمله همه این مطالب اهمیت درجه اودرا لدارتد زیرا ابزارکار مؤلف ما ~~بطورعمده کتاب بوده وچنانکه درسابق دیدیم یسیار کتابهای لجومی زیجهاوغیر ~~برای این کار تهیه نموده اما در خلال اثرش از نام و کشان آنها یاد نمی کندا بلکه بذکر ~~برخی از آیها قناعت می ورزد: ~~ا-کتاب المسالک والممالک- این اثر معتیر جغرافیائی از مؤلفات قرن نهم ~~میلادی است ومؤلف آن ایوالقاسم عبید الله بن خرداد به میباشد که یکی از منابع مه ~~بمدبن لجیب بکران بوده ومعلومات زیادی ازوی اخذودر کتاپ خود درج کرده ~~است . مثلا در فصل پنجم بعضی از فاصلههای مذ کور در بین دو تقطه مأخوذ از آبن ~~خرداذبه میباشد، توسیف طرق خروج از بحر مغرب و دخول یدریای مشرق نیزاز اوست ~~و نیز معلومات راجع بچندجزیرهآ واقع در اقیالوس هند، معلومات متعلق به عمق خلیج ~~فارس، توسیف کره، داستان مافر سرزمین یأجوج ومأجوج وچیزهای زیاددیگر ~~از مؤلف کامبرده کرفته شده است . # 2-کتاب المسالک والممالک اثر مشهورا بواسحق بن ابراهیم بن محمد القارسی ~~الاصطخری ازآثار قرن دهم میلادی که لامش در جهان تامه برده لشده اما معلومات ~~راجع به تولس ، کوه گیلان، حیوان در یائی که درسواحل شالتاری ازبلاد اسپالیول ms016 ~~دیده شده وپاره ای مطالب دیگر از آن کتاب کرفته شده است. # 1 کلمهآ کتاب در "فهرست اشیاء واسطلاحات ضیهآ چاب عکی س102 ~~بده قود PageV00P018 ~~============================================================ ~~مقدمه ~~هفده ~~3- اشکال الاقالیم - این اثرتا کنون درعالم علم چندان معروف نشده است. # محمدبن نجیب مؤلف آرا ومحمدبن بحرالرهنی 1، نامیده است یاقوت در بارهٔ‌ رهن ~~واقع در نواحی کرمان کوید. تسبت ادیب و عالم مشهور محمد بن بحر باین قریه میرسد ~~کنیهاش ابوالحسن بوده ومؤلفات زیادی دارد بشابتحقیقات مار کوارت "الرهنی در ~~لیمهآ اول قرن چهارم هیری (952-888م.) میزیسته است 2 ~~یاقوت چندفقره از آثار او تقل مینماید ولی نام کتاب اورانمی برد اما ازهمین ~~فقرات معلوم میگردد که یک اثر مربوط بجغر افیا بوده است وشاید همین را "اشکال ~~الاقالیم می لامیدید، و کمی پیش از یاقوت محل استفادهٔ‌ محمدین نجیب بکر ان قرار ~~گرفته است. ولی امروز سخن گفتن در بارهآ او دشوار است ویک حکم قطعی در حقاو ~~سادر نتوان کرد مگراینکه با کمال دفت اقوال و افکار منقول از اورا از جهان نامه ~~جداو استخراج کنیم و موردمطالعه ومداقه قراردهیم تاقدرو منزلت اثر کمشدهآ محمدبن ~~بحرا بوااحن الرهنی الکرمانی معلوم کردد. # 3سقر نامه اثر معروف و مشهور ناصر خسرو میباشد که سر کذشت مسافرت ~~و درا درسالهای 44 438 هجری شسح میدد اما مؤلف جهان نامه استفاده ~~کمی ازاین کتاب کرده وداستان پارچهآ بوقلمون و مقداری معلومات راجع بمص ~~وعر بستان وغیره مأ خوذ از آن است . از تصور وتصویر ناصر خسرو درموردشکل عالم و ~~بنای جهان چیزی درآن اثر متمکس نشده است ~~کا- کاعل الصناعه - یک دائرة المعارف پزشکی است ومؤلف آن علی بن عباس ~~المجوسی (472 -438 ه) است که مجموعهآ کامل طبی مشرق زمین در آن روزکاران ~~بوده است که حتی قانون ابن سیناهم لطمه ای بآن وارد نساخت مؤلف ما مقداری ~~معلومات پادز مری از آیجا کرفته است. # 2- آثارالمقدهین - این اثررا ابور یحان محمد بن احمدالییروتی در حدود ms017 ~~سنه390آ هجری تألیف کرده ونام مشهور ترض آتار الباقیه میباشد و وتعهای که از ~~آن کقل کرده در نسخ مطبوعهٔ‌ کتاب مزبور بچشم نمی خورد ، وممکن است که محمدین ~~تجیب بکران ازیک نسخهآ کاملتری استفاده نموده باشد. # التفهیم لاوائل صناعة التنجیم- این اثربسال 420 هجری مربوطاست ~~و ابور یحان بیرونی پدید آرندهآ آن است. "رایت" در بارهآ آن میگوید : "در خلال مدت ~~دوبست یاسیدسال ترین کتاب علمی بشمار میرفت اما مؤلف جهان لامه میع جا ~~1- نسخهآ پار یس محمد بن بحرالدهنی [197ر) مقایسه شود بافهرست بلوشه ~~س 23 ~~2 - روزنامهآ جمعیت شرتی آلمان 1895 لاییزیک PageV00P019 ~~============================================================ ~~جهان قاها ~~نامی از این اثر نمی برد ودورنیست که ازقسمت مربوط بچغر افیای "القانون المسعودی، ~~و "تحدید تهایات الاماکن لتصحیح مافات المساکن" (416) برونی هم استفاده ~~نوده باشد ~~اگربدیدهآ تحقیق بنگریم چنین استنباط میشود که نقشه وجهان نامهآ محمدبن ~~نجیب بکران پرتوی از آثار تامبرده از ابوریحان میباشد ، تأئیر دالشمند بزر ~~خوارزم خیلی بیش از تاثیر این خرداذ به در بوجود آوردن شکل عالم است، مسالک الممالک ~~جز مشتی معلومات راجع ینقاط مختلف زمین بوی نداده در صور تیکه آثار بیرونی ~~علاوه بر چنین معلومات فکر پی افکندن بنای عالم وطرز ساختن و پرداختن چنین بنای ~~معظم را الهام و تلقین نموده است چنانکه درقسمت توصیف لقشه بازدر این باره حبت ~~خواهیم کرد. # ورطرح وترسیم لقشه، شرح انقسام دریاها درسط زمین، توصیف بعر خزر ~~معلومات و اطلاعات راجع به ایسی کول ؛ شرح انقسام سطح کره یوسیله دائرهٔ‌ معدل ~~النهار، شرح و تفصیل عرض وطول جغر افیائی وخیلی چیزهای دیکر جهان نامه مأخوذ ~~از کتاب التفهیم داتای خواوزم میباشد. # 8- کتاب جفر افیای امام شرف الدین طوسی (که شهرتی کامل ندارد) ~~محمدبن نجیب بکران هنگامذ کر منایع کار خود یادی از مسودههای امام شرف الدین ~~طوسی که ازروم بر کشته و در میهن خود در گذشته بود مینماید و میگوید : در میان ~~آنها یادداشتی پیدا کردم که بخط ms018 خوداو بود دراینجاطول و عرض بلاد و سواحل ~~بحری وفواصل جاها بقرسنگک، ونظائراینها مذکور است واین از همان کتاب عالم ~~است که قسطنطین یادشاه روم شخما بنگارش آن پرداخته وجمعی از علمای ذوفنون ~~آن کشور در تالیف آن همکاری نموده اند . مؤلف ما ادعان دارو که از آن اثربی انداز، ~~استناده نموده وعلاوه میکند که باستتاخ دسترس لبوده آمام تامیرده بحیله وتزویر ~~یک نسخهآ خطی ازیک کتابخانه بدست آورده و ازان رونوشت پرد اشته است . دریارهآ این ~~اثر تا کثون معلوماتی بدست نیامده و نیزیک مسئله کمراه کننده کاررا مشکل کرده است ~~چنانکه در اینجا نام امیر اطورروم که درحدود (337-4 27م-) حکمرانی داشته بانام ~~قسطنطین هفتم باقریانارودن (959-405) امپر اطور بیز الس که مؤلف اثر مشهورو ~~موسوم به دادارهٔ‌ کشور میباشد ، اشتباه شده است . واینک پیش از مقابله اثر او باجهان- ~~نامه حکم قطعی در این باره لتوان کرد ! حل نهائی این مسئله بسته بمقابله و تحلیل ~~دقیق دواثر یعنی متن جهان نامه بامتن اثرقسطتطین عفتم بافر بایارودن میباشد ~~اماشرف الدین طوسی کیست9نا کنون دا تشمشدی باین نام در مراجع ییدالکرده ایم ~~فقط در تاریخ الحکماء این قفطی چنین نامی بچشم میخورد، چنانکه در موقع نگارش ~~شرح حال ابوالقضل یمانی الحلبی الشریطی که بسال 4 60ه در گذشته میگوید : PageV00P020 ~~============================================================ ~~توزد ~~وریاضیات و علوم دیگررا نزدشرف الطوسی در حلب تحصیل میکرد واین زمانی بودکه ~~دانشند نامیرده باین شهر واردشد) ~~نا گفته تمالد که این ققطی در معرفی شرف طوسی در ذکز القاب زیاده روی ~~نمیکند مثل اینکه از کثرت شهرت احتیاج بشرح وبسطنداشته است دورنیست که ~~شرف طوسی مذ کوردراثرابن قفطی، همان شرف الدین طوسی یاشد که دراثنای سیاحت ~~خود بحلب هم آمده است . اودرحکمت ریاضی فرضیهآ فوقرا تقویت مینماید، ولی بااین ~~حال تنهاشهادت ابن قفطی کافی نیست وبحل نهائی مسئله کمک بمیکندا ~~جدا کردن واستخراج معلومات مأخوذ ازاثر شرف الدین پس ازمقابلهآ جهان ~~لسامه بامنابع مربوط امکانهذیر خواهد شد ~~7- تواریخ ms019 الخلفا (9) در فصل بیستم در ذکر حکایت اسحاب کهف کوید : ~~"و در کتابی که تواریخ خلفا بوددیدم که الواثق بالله که از خلفاء عباسی بوده است او ~~را بایست که حال ایشان معلوم کند محمدبن موسی متجم را که یکی از خواص اوبود ~~برسالت بروم فرستاد تا موضع ایشان معلوم کرداند ... # درایشیا یک سؤال پیشمن آید. چرا محمدبی تجیب یکران داستان اسحاب ~~کهف را از مأخذ کثیر المراجعهآ خود یعنی مسالک رالممالک ابن خردادبه اخذننموده ~~و بدیگری رجوع کرده درحالتی که دراثر فوق قصه عینا بهمان شکل که درجهان نامه ~~کرشده موجود است ~~برای حل این معما یکی از دوطریق ینظر میرسد: یا این است که مؤلف ما ~~نسخهای خوب ازمسالک و ممالک نداشته که بدرداین کار بخورد ویااینکه این افسانه ~~را اخلاف بعدأدر آن نسخه کنجانده اند و در اوایل نبوده است . # انبت تعمدو خلط میحت بمؤلف بسیار تابجا ودشوار است . این کاراز وی ~~از روی عمد سرنزده والگهی او که دردیباچهٔ‌ کتابش استفاده از ابن خردادبه را بیان ~~وده است-) ~~مؤلف قرن دهم مسعودیهم در کتاب کمشدهآ خود بنام (الکتاب الاوسط) قصهآ ~~اصحاب کهف را آورده ومانند جهان نامه یه محمدبن موسی مربوط میسازد و گویداین ~~داستان را در کتاب خودمان پهلوی قصهآسد اسکندر مقدوتی ذکرنمودهایم وی این ~~سدرا برای جلو گیری از یأجوج و مأجوج بوجود آورده است. # درجهان نامه تیزداستان پهلوی قصهآ سداسکندراست ودورنیست که کتاب اوسط ~~1- هویت وؤلفی باین تبت هنوز برای دانشندان روشن نشده است. آد ~~درقرن 16و13 میلادی میزیسته و بنام وهتوان محدبن محمودبن احمدطوسی معروف ~~بوده ویک کتاب جغرافیائی بنام "عجایب المخلوقات و غرائب الموجودات، توشته ~~است PageV00P021 ~~============================================================ ~~هان ناما ~~مأخدمؤل مابوده باشد. اما این کتاب خیلی معروذ نیست راء جواب مسدوداست ~~احقمال هم سرجای خودباقی است. حاجی خلیفه در کشف الظنون ازسه مؤلفی که تا ~~سال60ه سهایر موسوم به تاریخ الخلفابوجود آورده الد کام میبرد وامکان دارد که ~~معمدبن لجیب بکران از ms020 اینان استفاده کرده باشد و نیزدور تیست که بگوئیم مؤلف ما ~~داستان غار را از کتابی گرفته که حواذث روزگار وجود آن را از سحایف ایام سترده ~~است1 این بود شرح وییان منابع ومآخذ مهم چهان نامه ~~مسلم است وسایل علمی دیگری هم در اختیار اوبوده که تاکنون موردمداقه ~~و مطالعه واتع نشده است مثلاباید فهمید زیجهائی که دستر سی بآنهاداشته و کتب احادیش ~~که معل استفادهآ اوفرار گرفته ازچه مقوله ولون بودهاند . واین موکول یتدقیقات و ~~یقات بعدی میباشد ~~نقشهآ محمد بن نجیب یکران ~~محمدبن نجیب بکران خریطهآ مدور زمین را دریک چامه پرداخت وازدوائر ~~صف النهار ودواثر موازی بک کالبد اسامی بوجود آورد وجداول نجوم قدیس یعتی ~~زیجهارا بنیاد والگوی کارخویش قرارداد و خیلی مواظب بود تا اشتباه وخطائی بعمل ~~نیاید و هنگام لزوم از منابع و مأخذهای مقتضی کمک میگرفت چنانکه در دیباچه ~~شرح میدهد ادر اینجاتر چمهآ فصل سوم چهان تامه ترجمهشده است ~~دراین توصیف علاوه بر موجودبودن شبکهآ دائریدر جات جغر افیائی یک لطیفآ ~~جالب دیگری بچشم میخورد که قابل تحین بسیار میباشد چنانکه می بینیم درلقش ~~مرزهای کشورهای کونا کون نشان داده شده واین مسنله در نقشههای اسلامی قرون ~~وسطی بیارنادر است . اسامی ممالک عالم وجزائر کوناکون هم در خریطه بوشته ~~ش ات ~~تاکتون دو نفشهآ اسلامی درجهدار معروف بود: ~~1- لقشهآ حمدالله مستوفی قزوینی که با کتاب جغرافیای لزهة القلوب خود در ~~دود74 وآم ساخته است ~~2- لقشهآ منعم بجغر افیای حافظ ابرو پرداختهآ سال (823ه) ~~لقشهآ محمدین تجیب بکران ازنفشهآ حمد اله مستوفی 130 سال جلوتر است و ~~باین طریق بخستین و قدیه ترین نقشهآ قرون وسطائی مجهز با شبکهآ درجات بشمار میرود2 ~~- محمدبن پحیی الصولی از بویسند کان قرن دهم میلادی کتابی بنام و کتاب ~~الاوراق فی اخبار الخلفاه والشعرا) دارد که گاهی یویسند کان ایرانی آن را بنام ~~تاریخ خلقاء بنی عباس" ذ کر میکنند نسخهٔ‌ خطی این کتاب درلتین گراد موجوداست ms021 ~~وافسانهآ اصحاب کهف دران دیده نمیشود ~~2- درارویا نقشهآ درجه دار لخستین بار بسال 1627 بوجود آمد. PageV00P022 # ============================================================ ~~بشویای ~~پس باید کفت که امروز جهان لامه درحهان بیرقیب است. # بمناسب ذ کراین نقشه بی فایده نیست که سخنی چند ازلقشه برداری اسلامی ~~بمیان آوریم وراجع به نظریهآ کوا چکووسکی" خاورشتاس معروف دائر براینک ~~ددورهآ آخری نقشه کشی عربی یعنی زمان ادریسی (قرن 12 م .) دورهٔ‌ ترقی و ~~تعالی ودرعین حال طلیمةآ الحطاط وزوال میباشد ... دراین دوره اهمیت عرض وطول ~~جغر افیائی در نقشه ها بکلی برافتاده مشل اینت که چنین چیزی اصلا وجود نداشته ~~است" باید گفت که : ایران قرنهای 13_12 م . ازاین حکم مستثتی و بیرون است. # حمه میداتند آتار بطلمیوس در نقشه کشی اسلامی چه هنکامه ای بیا تموده ~~است از اواخر قرن 9 م. تقوذ حکیم یوتالی دراین سرزمینها بتای تتزل میگذارد ~~ویا این حال بازاز آثار مؤلفالی چون ادریسی وابن سعیداشعهآ نفوذ نامبرده میدرخشد ~~و منوز منطقی تشده است چنابکه نقشهآ محمد بن نجیب بکران شاهد صادق وزندهآ ~~این معثی است. بسنت دیرین چنال که خود کویدحساب معدل النهاررا از مغرب آغاز ~~مینماید "واتفاق چنان افتاده است که ایتداء طول ازجهت مغرب کرفتهاند از موضس ~~که درقدیم الایام آنجا عقت جزیره بوده است معمور و مسکون آترا جزا یرخالدات ~~و چزایر سعدا گویند و اکنون خراب شده است و آب بحر بدویست فرسنگ از او ~~کذشته ~~سیس درجهبندی میکتد. پس باید دانست که تقشه مؤلن مانسبت بنقشههای ~~بطلمیوس گامی بود که دراین کار بجلو برداشته شده است. # در دیباچه میکوید : دقدما شکل این ربع در کتب بر صورت نصف دایره ~~تبت میکرده الد و آن رمزی است واز تحقیق دور، اما ما شکلی اختیار کردیم که ~~بتحقیق سخت ازدیک باشده در انتقاد از ترسیم ربع مسکون بشکل نیم دایره ایراد ~~د بن نچیب متوجه طریق بطلمیوی است، اکثر مؤنفان عالم را بشکل مدور ~~ترسیم می نمودند . جمعی کثیر ms022 باین راء رفته ولی یزرگتر و بهتر ازحمه دایای خوارزم ~~بیرونی بود که خود با علوم یونالی پرورش یافته و بنشوو نمای آنها خدماتی الجام ~~داده باین معنی که متداری معلومات تازه بر آنها افزوده ومؤلف ما نیز بیش از همه ~~در تحت تأثیر آثار باقیهآ اوبوده است. # قیلا درسطور فوق بیان کردیم که طرح وطر: تقسیم بحور در سطح کره مأخود ~~ازانکار بیرونی است و یلاشک همین افکار مایه وشالودهآ کار بوجود آمدن نقشهآ محمدبن تجیب ~~بودهاست. حتی در مدور بودن شکل هم الهام ازو کرفته زیرا درتمام بسخ خطی موجود ~~از کتاب التفهیم البیروکی شکل مددر بچشم می خورد. ازاین بالاتر در مثله زیجها ~~1- دراروها تقشهآ درجه دار نخستین باربسال 1427 بوجود آمد PageV00P023 ~~============================================================ ~~ان ناه ~~ومسائل مربوط بستاره شناسی وتعیین عرض وطول جغرافیائی مواقع بلاد ، اقالیم د ~~بظائر اینها مؤلفات پیروتی تأنیر مهمی داشته است ~~این اعجوبهآ زمان خود در کتاپ آثار الباقیه طرح هندسی ترسیم نقشه راهم ~~بهان میکند اما متأسقانه چون نقشهآ محمد بن بکران ازبین رفته دسترسی بمقایسه ~~و داوری تداریم که چیزی دراین باب بگوئیم و لمیدانیم تاچه الدازه ازطرح بیرولی ~~استناده شده است ~~اسول نقشه کشی محمد بن نجیب بکران در کارحافظ ابرو تأثیر عظیی بخشیده ~~وی هم تقشهآ خود را طبق شیوهٔ‌ او بوجود آورده ، حتی دیباچهٔ‌ کتابش با دیباچهآ ~~جهان نامه یکی است تنها فرقش این است که اند کی بتفصیل کراییده است . اما ~~دوح یکماست والفاظ دو ، بااین حال باید گفت: حافظ ابرو دردرجه بندی و تقسیم ~~اتاایم در نقشه از محمد بن تجیب پیروی میکند1 اما در ترسیم خشکن تابع او نست و ~~ازراء دیکری رفته است وچتین معلوم میگردد که وی فقط جهان نامه را در دست ~~داشته ونقشهٔ‌ ضمیه آن را ندیده است ~~نقشهآ لگارنده ما ظاهرا نقشهآ بزرکی بوده است زیرا نامهای جفرافیائی ~~مو حود درجهان نامه بششصد کلمه بالغ میگردد و این خود اسامی یک ms023 مشت نقاط ~~ارضی مذکور برتقشه میباشد. علاوه براین تقشه به نیت یک پیشکش ووسیلهآ تقرب ~~بدر یارحکمران بزرکی چون خوارز مشاه تهیه میشد و درمقیاسی کوچک جلوه و ~~جمالی تداشت تا قبول افتد ودر نظر آید. # زنده کردن بقشهآ کمشده باتحمل زحمت فوق المادهای طبق تعریفات مؤلف ~~ممکن است ولی این کار باز ناقص و کمعیار خواهد بود چونکه دراثر مؤلف ما چنانکه ~~باید وشاید معلومات لازمه برای این کاروجود ندارد ~~ماخذها وحداول نجومی مربوط بکار توصیف وتنظیم امکن هم برای مامجهول ~~است لمیدالیم متابع معلومات اوازجه لون وازچه مقوله بوده ولی یا این حال نقش ~~جهان نامه عبارت است ازراهنمایی وشناساندن نقاط موجوده درنقشهآ عالم که مجهز ~~باشیکهٔ‌ درجات یعنی (مقیاس جغرافیائی) میباشد و لذا تذ کر منابع بطور تفصیل ~~رورت تداشته است ~~درسایهآ تدقیقات بعدی درجهان نامه وشرح و بیان دربارهآ پیوستکی وستگی ~~آن بآثار بیرونی ممکن خواهد بود که سر و صورتی بآرزوی دیرین آفقای ~~1 کراچکو فسکی کمان میکند که شبکهآ درجات حافظ بدون غور و تأمل ~~کرسیم گردیده و چنین یتظرش میرسد که الگوی او هم عیاری نداشته است، با ~~این رأی موافقت کمیتوان کرد زیرا در سابق دیدیم که محمد ین نجیب بکران ~~این کاررا بخوبی الچام داده است PageV00P024 ~~============================================================ ~~"شیه لگهر" یمنی ترسیم یک نقشهآ عالم که انموزج کامل و تجلیکاه افکار نجومی و ~~جقرافیاین یک دانشمند طراز اول از قرون وسطی یعشی بیروی باشد داده شود. # 7- صفات ممیزة جهان نامه ~~توام ساختن تقشه با رساله ای راهثما در آثاد جغرافیایی ایران و عرب از ~~سنتهای دیرین بوده است . بعقیدهآ جمعی کثیر ازدانشمندان ابوزید احمد بن سهل ~~بلخی اصطخری (قرن تهم میلادی) وپیروان او تیزهمین راء را پیمودهاند، نقشه های ~~جغرافیائی همیشه توأم با راهنما بوده حتی کتاب معروف وحدود العالهآ نیزاز ~~مین قییل است راستش را بخواهید جهان بامهآ ما هم به هفت فصل ابتدایی اثر ~~فوق خیای شباهت دارد اما ما بآشنا ms024 بودن محمد بن نجیب با حدود العالم علم ~~قطعی کداریم ودراین باب اصرار کمیکنیم. # مقصود مؤلف ازنگارش این دساله شرح وایضاح لقاط وامکنهآ داقعه در نفشه ~~ب ی مشمآن بوده است. یک مقدهه و2 فصل بیزدر بردارد. درفصل چهارم راه ~~استفاده از تقشه را نشان میدهد، و فصل پنجم برای دو باره ساختن تقشهآ کمشده ~~سیارمهم است زیرا مساحت میان نقط موجود روی تقشهآ را در بردارد ~~ان لاه را به سه قمت منقم باید ساخت: ~~1- ا تصل اول تا4 شالودهآ نقشه را در بردارد ومانند مدخلیاست برای آن ~~2- ازفصل4 تا 11 مشتمل است بر شرح و بیان امکنه و نقاطی که در ~~نقشه بکار رفته ~~3- از فصل 12 تا فصل بیستم از موضوعهای گونا کون بحث مینماید ~~یک مشت شرح و ننسیرهای متشابه ومکرر هم بنظار میرسد که رویهمرفته ~~از نظر جفر افیائی مربوط بغصوصیات امکنهآ مختلمه وحانزاهمیت درجهآ دو میباشد ~~چد اول جومی ( زیجها) بلا شبهه سرمشق راهنسایی خریطه یعنی لتشهآ ~~عملی جمان نما یوده زیرا که درمدخل جداول لامبرده معلومات مربوط بتوصیف ~~کایل کرهٔ‌ زمین بچشم منخورد. # هان نامه طبق یلگ سیستم علی و یک انشای مجمل یعنی مختص ر مفید ~~بوچود آمده است . پدید آرندهآ این اثر مرد چیره دست ودقیق وحقیقت گوین ~~بودهاست حرجا که غبارشبههای بر خاطرش بنشیند عدم اعتماد خود را صریحابیان ~~میکتد ودرموقع تصارف بخطایی انتفاد مینماید ~~1- لوبستده در اینجا فهرستی آز کتاب که در واقع خلاسهآ مطالب آن ~~است لقل می تماید که ترجمهآ آن برای فارسی زبانان که متن کتاب را در دست ~~داوتد مفید نیود وترجمه لکردیم PageV00P025 ~~============================================================ ~~بیت وهار ~~هان تاعا ~~معلوات جالب و دلکش درجهان نامه چندان زیاد نیست اما این اثریک ~~اهمیت خیلی بزرک در بر دارد و آن عبارت است از اطلاعات موجودهٔ‌ مربوط ~~ببعضی از آثار گمشده بعلاوه خود آن یکی از نموتههای آتار جغرا فیایی است که جای ~~مهمی را در تاریخ این نوع ms025 آثار اشغال میشماید و ازهمه بالاتر یک نمونهآ کویای ~~درجهآ عالی از وجود نقشه کشی در مشرق ایران درفرن 13 میلادی است حمدالله ~~سوقن قزوین، حافظ ابرو، سعیدبن علی الجرجابی، وسلطان محمدین درویش ~~محمد بلخی مؤلف اترمعروف به : مجمع الغرائب1، (دراواخرقرن 19م.) از ~~اتر محمد بن نجیب بکران استفاده واقتباسها نموده اند ~~درقمت مربوذ بهیشت دراتر حافظابر ولفوذ عظیم چهان لامه بجشم میخورد ~~سنجش، تن جهان تامه با اثر موجود در لنین گراداز حافظ ابر و2مؤید این معنی است ~~یو.ا. بورش چهوسکی ~~1- دراین کتاب که یک نسخهآ خطی از آن جزو. یموعهای درانستیتوی ملل ~~سیایی شوروی مضبوط است ققراتی منتخب ازجهان لامه دیده میشود ~~2- بقلم بی احتیاط حاقظ ابرو داستان غریبی در عالم شرقشناسی و تدقیفات ~~علمی ادبیات شرقی رخ نموده که بشنیدنش* ی ارزد وقضیه ازاین قراراست که وی ~~ممد بن یحیای هندی نامررا که اصلا میچکاه وجود خارجی کداشته معرفی ~~کرده جغرافیایی فارسی ومسمی به دصور الاقالیم" را بوی متسوب ساخته و این ~~یک خبط و اشتباه بزر کی است که از بیقیدی وسهل انگاری ناشی شده و توضیح ~~مطلب از این قراراست : حاقظ ابرو دیباچهٔ‌ چهار نامه را عینا لقل میکند تقریبا ~~تمام کلماتش حم هیان کلمات است، ظاهرا در نسخهٔ‌ خطی که دردست ومورداستفادهآ ~~وی بوده، نیام ومحمد بن بکر الرمنی را بخط بد و بی تقطه نوشته بودند که خوی ~~خوانده لمیشد (چتانکه با ملاحظهٔ‌ هین سخه در ورق (4 ر) سطر4 این ~~فرشیه محقق میگردد ~~و لیز از حاشیهآ (2 ) ومعمد ین بحر الدهنی مطلب پر واضح است و ~~معمد ین یحیی الهتدی" خواندن عدی ندارد . وچون "صورالاقالیم یا واشکال ~~الاقالیم، چندان تفاو تر ندارد، اولی را جای دومی کذارده تسبتشرا بهتدی مجعول ~~داد (رجوع بمقالةآ دورن در بارهآ حافظ ابرو شود) حافظ ابرو در اثر خود قریب ~~بیست تن از مؤلفان مورد استفادهآ خویش را اسم می برد و درمیان آیها اثری ازلام ms026 ~~محمد بن یحیی تیست ، کماب جغرا فیایی فارسن مشهور وموسوم به دصورالاقالیم، ~~یکیاز آثار قرن (14م.) است، واین اثردر کرمان بوجود آمده ته درهند، چنانکه ~~دورن، این مطلب را یه تبوت رسانده، ومربوط نمودن این آثربه محمدبن یمیی ~~لامی خطاست ومقایسة بارتولده وحانظ ابروواثرشء- "العطفریه، مجموعه مقالات PageV00P026 ~~============================================================ ~~هان نامه ~~محمدبن نچیب ان PageV00P027 ~~============================================================ PageV00P028 ~~============================================================ ~~ان الم الوم ~~برمن ن ~~و اتو کل علیه و به نستهین ~~الحمدلله رب العالمین، والصلوة علی التبی محمدو اله واصحابه ~~الطیبین الطاهرین وسلم تسلیما کثیرا ~~چون کمتر بنده محمدین نجیب بکران را تباشیر صبح اقبال ~~باعث تحصیل شرف تقیل بساط همایون خداوند عالم پادشاه بنی ادم ~~فرمانده روی زمین علاءالدنیا والد ین سلطان السلاطین ابو الفتح محمد ~~بن السلطان بن السلطان خلد الله ملکه کشت وادراک این امنیت ووصول1 ~~این بغیت2 را بوسیلتی احتیاج افتاد، هیچ وسیلت شایسته تر از انواع ~~علم و تتایج آن تنمود . و دیگر بند گان در فنون علم هر کسی باندازهآ ~~علم3 خویش خزالهآ کتب معموره را خدمتها کرده بودند، کمتر بنده ~~که از بعضی از علوم بهره ای داشت خواست که با آن طایفه مساهم ~~باشد ودر سلک ایشان* انتظام یذیرد ، شکل عالم که مطلوب عالمیان ~~است وصدق رغیت خاص وعام بمطالعهآ ان معلوم، واثبات آن تعلق ~~ل: امول 2_ بوتقطه است. بورینه تصحیح شد. بغیت: بضم ~~و کر اول و فتح سوم مطلوب وحاجت (منتهی الارب): 3- ظ: قلم. # آغاز سخهآ پاریس PageV00P029 ~~============================================================ ~~هان ناهه ~~بنتایج بعضی از علوم دارد بر جامه ای نفش کرد. و غالب ظن آن ~~است که این خدمت مهمل مانده باشد و دیکر بنده ای بدان قیام ننموده. # بس صورت ربع مسکون از زمین و مواضع ولایتها و شهرهاو ~~دریاها وجیحونها و کوهها و بیابانها وغیر آن بران جامه ثبت کرد ~~هریک بدان موضع که حق تعالی آفریده است و تقدیر کرده، و ~~این رسالت با آن 1 ضم کرد تا ازان جامه صورت عالم و مواضع ~~بقاع2 ms027 که شرح داده شد مشاهده می افتد و از مطالعهآ این رسالت 3 ~~کیفیت احوال بعضی ازان مواضع و آنچه تعلق بدان4 دارد معلوم ~~می کردد. واین رسالت را جهان نامه تام کرد وهو لفظ یطابق5 ~~معناه اگر بنظر رافت و عنایت پادشاه خلدالله سلطانه ملحوظ ~~کردد موجب اقبال دوجهانی بنده باشد. # ایزدتعالی این سلطنت و مملکت و پادشاهی تا دامن قیامت پاینده ~~داراد1، وسایهآ عدل مبارک7 براطراف ممالک منبسط ، تاکا فهآ خلایق ~~در ظل امن و کنف عدل روزگار می گذرانند ، وبفراغ دل بدعاء ~~دولت قاهره شیدالله ارکانها مشغول می باشند. # و بناء این رسالت بربیست فصل است و این فهرست آن است : ~~فصل اول- در کیفیت ساختن جهان نامه و مفدمات آن . # فصل دوم - در کیفیت ربع معمور و آنچه بدان تعلق دارد. # فصل سیم - درشرح8 خطها ورنگها برشکل عالم. # فصل چهارم - در9 فایدهٔ‌ شکل عالم. # بان 2ب: وبقاع 3 رساله ب: ~~بدان تعلن ب: مطابق ب: دارد. 9_ پ: مبارکرا. # : در بیان. 9_ب: دربیان PageV00P030 ~~============================================================ ~~فصل پنجم - درپدید کردن بعضی از مسافتها. # فصل ششم - درذ کر دریاها و کیفیت جزرومد. # فصل هفتم درذ کر بحیرهها. # فصل هشتم - [2ر] درذ کر جزیره ها که در دریا باشد. # فصل نهم - درذ کر بعضی جیحونها و رودها. # صلدهم - درذ کر کوهها که معروف است. # فصل یازدهم - درذ کر بیابانها. # فصل دوازدهم - درذ کر نام بعضی شهرها و اختلاف آن. # فصل سیزدهم درذ کربعضی مواضع که بخوشیا معروف است: ~~فصل چهاردهم - در نقل کردن بعضی مردمان از موضع خویش. # فصل پانزدهم - درذ کر خاصیت بعضی از مواضع ~~فصل شانزدهم - درذ کر بعضی از عجایب بهر موضع. # فصل هفدهم- در ذ کر معادن جواهر. # فصل هشدهم - در آنکه از هر موضعی چه خیزد. # فصل نوزدهم- درذ کر بعضی از مواضع عرب: ~~فصل بیستم- درحکایتی چند پرا کنده. # از هر نوعی در هر فصلی ازین، آنچه اقتضا کند و این رسالت ~~احتمال کند آورده شود برسبیل ایجاز واختصار ms028 تا موجب ملالت ~~نگردد . چه اکر این معانی بتمامی و استقصا شرح داده آید مجلدها ~~تآلیف باید کرد و هنوز استیفاء آن نرود و مؤلف بعجز و تقصیر ~~متسوب باشد. وما التوفیق آلا من عندالله علیه تو کلت والیه انیب. # : باخوشی 2-ب: هزدهم. PageV00P031 # ============================================================ ~~هان ناهه ~~فصل اول ~~در کیفیت ساختن جهان نامه و مقدمات آن ~~* شکل زمین برصورت کره ایست یعنی کویی کرد، از بسیطاو ~~یک ربع بیش معمور و مسکون نیست. قدما شکل این ربع در کتب ~~برصورت نصف دایره ثبت میکردهاند و آن رمزی است و از تحقیق دور. # اما ما شکلی اختیار کردیم که بتحقیق سخت نزدیک باشد چنانکه ~~بران جامه مشاهده افتد. و چون خواستیم که هرشهری و موضعی ~~آنجا که هست اثبات کنیم بهمه حال بطول و عرض شهرها و بقاع ~~احتیاج افتاد: ~~شرح طول وعرض شهرها وجایها- اسحاب علم بجوم طریقی ~~استخراج کردهاند که بدان طریق بهر شهر و هرموضع که خواهند ~~از ربع معمور اشارت توان کرد ، و آن را طول و عرض آن مواضع ~~میخوانند. # و آن چنان است که دایره ای عظیمه تقدیر کنند که از مسامسه1آ ~~قطب شمالی در آیدو بران شهریاموضع بگذرد، بهمه حال خط استوارا ~~قطع کند. پس ازموضع قطع تا نهایت عمارت در جانب مغرب طول ~~آن شهرباشد، وازشهر یاموضع قطع عرض او ~~و اتفاق چنان افتاده است که ابتداه طول از جهت مغرب کرفته اند ~~از موضعی که در قدیم الایام آنجا هفت جزیره بوده است معمور و ~~مسکون، آن را جزایر خالدات و جزایر سعدا گویند، و اکنون ~~: ازاینجابدندارد1- نین است من شاید: مماسه PageV00P032 ~~============================================================ ~~قصل اول در کیفیت ساختن جهان نامه: ~~خراب شده است، و آب بحر محیط بدویست فرسن ازو گذشته. # و این طول وعرض مواضع بر وز کار در از معلوم می کرده اند و ~~در زیجها و کتب اثبات می کرده، و در ین بساب بهمه حال تقلید ~~دیگران می باید کرد. # بس چون ms029 بدین معنی حاجت افتاد مبالغیا زیج قدیم وحدیث ~~و کتب نجوم که درین شیوه بکار آید حاصل کردیم، وجمله با ~~یکدیان مقابله کردیم، چه بیشتر مخالف یکدیگربود، وبقدر ~~وسع وامکان احتیاط بجای آوردیم، تا بعضی ازان محقق شد. # و همچنین کتاب اشکال اقالیم که محمد بن بحر الرهنی تألیف ~~کرده است، و کتاب مسالک و ممالک که عبدالله بن محمد بن ~~خر دادبه جمع کرده است، و سفرنامهآ ناسر خسرو و غیر آن ~~جمع کردیم، و جمله را با یکدیگر موازنه کردیم، تا آن ~~اختلاف باند کی باز آمد. # وبعد ازان در میان مسؤدات امام شرف الذین مازی 2 طوسی ~~رحمه الله که از روم باز آمد، جزوی یافتیم بخط او، طول و ~~عرض شهرها باحتیاط واستقصاء تمام بر اتجامثبت، وهمچنین طول ~~و عرض سواحل 3 ودریاهاء آن فرسن فرسن، ومواضع کوهها ~~و بحرها وجزیرها [2پ] هریک پدید کرده. # و درین جزو یاد کرده بود که : "این نسخت از کتابخانه ای ~~بدست آمد درشهر روم که آن را قسطنطینیه خوانند وبحیله ها ~~1- ل: مبالغ 2- ل: ماری. صحیح از چ ~~3- ل: (و) را قبل ازسواحل دارد. PageV00P033 # ============================================================ ~~ان ناه ~~بدست آمد که بدان ضنت می کردهاند و بهر کسی نمیداده واز ~~ملوک روم پادشاهی بزرک بوده است که اورا قسطنطین می کفته اند_ ~~و این شهر را بدو باز خوانده است - ولوعی عظیم بوده است برانواع ~~علوم وطلب آن، وجمعی را ازاهل هنر نفقه وخرج راء داده است، ~~و باطراف عالم فرستاده تا این معانی بتحقیق معلوم کردهاند، و ~~اودر کتب ثبت کرده ودر کتابخانه نهاده، . # بس چون این جزوبدست آمد عظیم مددی بود درین باب ~~وغرض بحصول پیوست ودرشهورسنهآ خمس وستمایهآ هجری این ~~شکل تمام شد. و مقصود ازذ کرتاریخ آن است که ممکن است که ~~روز گاردراز 1 تبدیلی بدین وضع راه یابد چون خراب شدن بعضی ~~مواضع و آبادان شدن دیکری و تغییر وضع کوهی 2 ، و آنچه بدین ms030 ~~ماند چه این جمله ممتنع ومستحیل نیست وممکن است. والله ~~تعالی اعلم. # فصلدوم ~~در کیفیت ربع معمورو آنچه بدان تعلق دارد ~~کرهآ زمین را چون بچهار قسمت کنی سه ربع ازان جمله در ~~آب است و بحر محیط بروی مشتمل است چنانکه هیچ از ومکشوف ~~نیست، ویک ربع که بروی خشکی است منکشف است که آن را ربع ~~1- ظ : بروز گاردراز. # 2- ر :کویی. PageV00P034 # ============================================================ ~~ل دوم درکیفیت ربع مهمور0: ~~معمور و ربع مسکون و ربع مسلوک خوانند، و آن ربع ازجهت ~~شمالی است. وازجملهآ این ربع نهایت شمالی هم مقداری آب دارد، ~~و نهایت جنوبی همچنین پس بحقیقت یک ربع کمترست که ~~مکشوف است وبعضی دریاها وجملهآ کوهها وبیابانها ازین جمله ~~است پس بحقیقت از در می دانکی بیش معمور نیست اماعادت ~~چنین رفته است که این قطعه را ربع مسکون و معمور کویند. # واما نهایتهاء ربع معمور و اطراف عالم ازجانب مغرب، شهرهاء ~~مغرب است چون فاس و طنجه و شهرهاء اندلس و چون ازین ~~مواضع بگذری دریاء محیط است که آن را بحراوقیانوس خوانند ~~و دروی هیچ کسیا نرود. # واما ازجاتب مشرق شهرهاء چین است، وچین اندرونی که ~~آن را ماچین خوانند، ولسیلاء2 وبلاد واقواق وچون بجانب ~~شمال در شود بلاد یاجوج و مآجوج، وچون ازین مواضع بگذری هم ~~دریاء محیط است ~~واما ازجانب شمال یأجوج وماجوج، وچون بنزدیکی میانه ~~رسد اجناس ترک و بعد از آن صقلاب وبلاد ثلج 3، وچون ازین ~~مواضع بکذری بعضی مواضع دریاء محیط باشد وبعضی نباشد اما ~~غایت سرما بدرجهای باشد که آنجا آدمی فرار نتواند گرفت و ممکن ~~که حیوان نیز کمتر باشد و آدمی هرچه بود بوحش ماننده تراز آنکه ~~بآدمی و از آدمی بکریزد، و شنیدیم که این جنس را صید ~~ش 2: الشیلا 3- (: بلخ PageV00P035 ~~============================================================ ~~0 ~~هان ناهه ~~کنند و بخورند و دراقصاء شمال جزیره ایست که آن را تولی 1 ~~ی خواند- همچنین مبهم دیده ایم در کتب- و اهل این جزیره ~~جایها2 ms031 کرده اند زیر اوتهی بر مثال کرمابه تا شش ماه از سال درزیر ~~آن آتش می کنند تا آنجا قرار توانند گرفت . # و اما [از]3 جانب [3ر] جنوب حدود چین و هندوستان باشد، ~~و دریاء مشرقی بعضی از آن فرا کیرد و بموضعی زیادت باشد چون برابری ~~چین و هندوستان و بموضعی کمتر باشد چون، زنکیان وسیاهان مغرب، ~~و چون از دریا بکذری بجانب جنوب زمینی سوخته وشوره و کویر ~~پدید آید، چنانکه اگر اندک چیزی کران بران زمین افتد ~~مبلغی بزمین فروشود و آنجا مقام آدمی محال باشد وهمانا ~~حیوان نیز نباشد یا اکر باشد جنسی دیکر باشد بخلاف معهود و ~~بعد از آن ندانند که چیست. # فصل سوم ~~درشرح خطها ورنگهابرشکل عالم ~~نموده می شود که دایرهعاء خرد که درشکل عالم ثبت کرده ~~آمده است موضع شهرست و بر کنار آن دایره نام آن شهر نوشته ~~آمده است، تا معلوم گردد که هرشهری بکدام موضع است. # 1- ل: مولی دوبار در صفحهآ دیکری مولی2- چ: خانهها ~~: ندارد ظ: چون زمین PageV00P036 ~~============================================================ ~~فصلرسوم - درشرح خطها ورگهات: ~~خطهاء مشوش نا منظم که بر بعضی شهرها کشیده آمده است ~~بسیاهی، آن خطی است که ولایتها و ناحیتها را از یکد یگر جدا ~~کند، و هر ولایتی رانام بسر خی در میان آن بوشته آمده است :. # سزیها دریا ها ست یسا1 بحرها، ونام آن دریا بسرخی ~~بروی نبشته ~~لازورد جیحونها ورودها ست و نام آن جیحون یارود بسخی ~~بروی نبشته ~~لعل تیره رنگ کوههاست و موضع هریکی، و نام کوه ~~بروی نبشته ~~زردیها که بر شکل عالم است بیابانهاست بعضی ریک و بعضی ~~سنگ. # سپیدی بلاد تلج2 است از جالب شمال که هر کز برف ازوی ~~برنخیزد ~~خطهاء طولانی از مشرق باجهت مفرب خطهایی است که اقالیم ~~هفتگانه را از یکدیگر جداکند ، و بر هر دوطرف او تام اقلیم ~~بسیاهی نوشته، که اول و دوم وسیم وهمچنین، تامعلوم شود که هرشهری ~~در کدام اقلیم است ms032 . # خطهاه سخ بسیار بعضی از سوی مشرق بااسوی مغرب، و ~~بعضی از سوی شمال تا بجنوب آن خطوط طول و عرض است، و نگرنده را ~~دران بس فایده ای نباشد ، چه آن بجهت آن کشیده آمده است تا ~~1- ل : ما (بی نقطه) 2- ل : ملح (بی نقطه) تمحیح ازچ ~~3 ل: ما (بی نقطه) بقرینه هبارت قبلی تصحیح شد PageV00P037 ~~============================================================ ~~ان ناهد ~~ازراه طول و عرض، هرشهری را بموضع اوثبت توان کرد. # تا بوقت مطالعه این معانی معلوم باشد . # فصل چهارم ~~در فایدةشکل عالم ~~شکل عالم را که بر جامه کشیده آمده است، بیرون آنکه ~~صورت عالم و مواضع بقاع و بحار وغیر آن معلوم شود و مصور کردد، ~~فایدهای دیکراست، و آن آن است که قبله بدو توان دانست. و ~~همچنین روی سوی هرشهر و ناحیت که خواهی کرد چنانکه آن جامه ~~را باز کشی وجهت مشرق را از آن جامه که بروی نبشته آمده است و ~~ولایت چین ازان جهت است آن را چنان کنی کسه از جانب آفتاب ~~برآمدن باشد، وجهت مغرب را از جانب آفتاب فرو شدن پس ~~موضع خویش را برشکل عالم باز جویی، و تشانی بروی کنی و بعد ~~ازان مکه را که موضع قبله است بازجویی، واز موضع خویش تا ~~مکه خظی کشی یا تشانی کنی، پس چون برین خط بایستی و ~~روی سوی مکه کنی، روی سوی قبله باشد بحقیقت و همچنین اگر ~~خواهی که روی سوی شهری یا ناحیتی کنی هم برین مثال باید کرد ~~(3] که شرح داده آمد. والله تعالی ولی التوفیق. PageV00P038 # ============================================================ ~~نصل پنجم - درپدید کردن بعضی مسافتها 13 ~~فصل پنجم ~~در پدید کردن بعضی از مسافتها ~~اصحاب رصد که در عهد مامون خلیقه اعتبار کردند بالاء ~~ربع معمور، ازنهایت عمارت بمشرق تانهایت عمارت بمغرب سههزار ~~و چهارصد فرسنگ یافتند و هر فرسنگی دوازده هزار گز. و پهناء ~~ربع معمور ازلواحی خط استوا تا نهایت عمارت درجانب شمالیک ~~هزار و دویست فرسنگ. ms033 ازان مبلغ که گفته آمد خطی باشد بر ~~استقامت، اما چون درمسافتها نشیب و بالاو تعویجها باشد بهمه خال ~~ازین مقدار زیادت تواند بود. # اما حال مسافتها میان دو موضع ممکن نیست که آن را بتمامت ~~حصر توان کرد و بران قیام توان نمود از بسیاری . اما ازان جمله ~~بعضی که از کتب متقدمان معلوم کشته است آورده شد. # ودیکر بعضی ازاین مسافتها بالا و پهناء ولایتی است و بعضی ~~مسافت میان دوشهر ~~آنچه بالاوپهناء ولایت است این است : ~~ین را بالاه چهارماهه راماست وپهناء سهماهه: ~~زمین مغرب که سیاهان دارند و بعضی بیابان است هفتصد فرسن ~~است در هفتصد فرسنک . # صقلاب درحد شمال دوماهه راه است دردو ماههراه ~~دوستان چهارماهه راماست در بهناء سهماهه ~~کرمان صدو هشتاد فرسن است در صدو هشتاد فرسن، PageV00P039 ~~============================================================ ~~18 ~~هان تام ~~پارس صدو ینجاء فرسنک است درصدو پنجاه فرسن، وبعضی ~~گویند صدوشست فرسنگ در صدو بیست فرسنگ، ~~اندلس یک ماهه راه است دریک ماهه راه، ~~عمان- چنین کویند- که حدود اععال عمان سیصد فرسنک ~~است1... # روم دوماهه رآهاست در دوماهه، ~~مصر چهل روزه راماست درچهل روزه، ~~سپاهان وحدود آن هشتاد فرسنک است درهشتاد فرسن ، ~~زمین عرب میان در یاء عمان و دریاء قلز م جمله عرب باشد یانصد ~~فرسنگ بر آید. # و اما مسافتی که میان دو شهرست آنچه معلوم کشت پدید ~~کرده آمد: ~~از اقصاء عمارت در مشرق تا نهایت عمارت در مغرب چهارصد ~~مرحله است، ~~از نهایت عمارت در حدو دشمال تانهایت عمارت در جنوب دو یست ~~وده مرحله است ~~ازمصر تا نهایت مغرب صدو هشتاد منزل است، شش ماههراه، ~~از صنعاء یمن تاشهر سمرقند یک هزار فرسن است، و چنین ~~کویند که آغاز بناء سمرقند تبعی از تبا بعهآ یمن نهاده است ، اما ~~ذو القرنین تمام کرده است. ودر قدیم الایام بر در وازه ای از در وازه هاء ~~سمرقند- که از آهن کرده بودند- یافتند نبشته ای که از "صنعاء تا ~~1- ظاهرا افتاده دارد ms034 [در... فرسنگ] PageV00P040 ~~============================================================ ~~5 ~~ل پنیم در پدید کردن بضی مسافته ~~سمرقند یک هزار فرسن باشد، ~~از بغداد تا ری سدوشست و پنج فرسن است، ~~از ری تانشابور صدوسی ونه فرسن است، ~~از بغداد تامصر پانصد و هفتاد فرسنک است ~~ازقلزم تاحد چین دویست منزل است، ~~از بغدادتا نشابور سیصد و چهار فرسنک است، ~~از بغداد تامرو سیصد و هفتاد و پنج فرسنک است ، ~~از مرو تابلخ صدوبیست وشش فرسن است ، ~~از نشابور تاهراة هشتاد فرسن است ، ~~از شیر از تاسیاهان هفتادو یک فرسنگ است ، ~~4ر] از سیاهان تا ری شست و دو فرسنگ است ، ~~از بحرین تا عمان دویست فرسنگ است ، ~~ازعمان تا شحرا دویست فرسن است، ~~از شحر تاعدن صد فرسنک است، ~~از فسطاط مصرتا اسکندریه شست فرسنگ است ، ~~2 ازمص تاشهر برقه بیست منزل است، ~~از برقه تااطرابلاس بیست منزل است، ~~از اطر ابلس تاقیروان قصبهآ افریقیه بیست منزل است، ~~از قیروان تاسطیف شانزده منزل است ~~از سطیف تا تاهرت بیست منزل است، ~~1- چنین است درتسخه اصل و در کتب لغت، اما درحدود العالم ص118- ~~وترجمهآ مالک وممالک س27: شجر 2- ازاینجا تا آخر سطره صفحهٔ‌ بعد ~~برابراست بامالک وممالک ص48 PageV00P041 ~~============================================================ ~~جهان نام ~~از تاهرت تافاس قصبهآ ولایت طنجه درحد مغرب پنجاه منزل ~~است ~~از فأس تاسوس ادنی دهمنزل است، ~~ازسوس ادنی تاسوس اقصی که نهایت عمارت است در جانب مغرب ~~بیست واند منزل است،2 ~~ازمصر تااقصی عمارت بمغرب شش ماههراه است، وحاجیان از ~~اقصی مغرب درماه محرم عزیمت حج کنند* وبیرون آیند و همه سال ~~در سفر باشند با اندک مقامی که انسان را بهر موضعی افتدتا ذو الحجهرا ~~رسند ~~از بغداد تاموصل هفتادو دو فرسنکن است، ~~از ر قه تادمشق هشتادو دو فرسن است ، ~~از بردعه تاباب الابواب که دربند خزران1 است چهل و پنج ~~فرسنگ است ، ~~از شیر از تانشابور2 دویست و بیست فرسن است، ~~از سمرقند تافرغانه پنجاه و سه فرسن است، ~~از بخارا تابلخ سیزده ms035 منزل است، ~~ازبخارا تاکات 3 که قصبهآ قدیم خوارزم است - برراهآ بیابان ~~نه منزل است ، واکربراه آمو روی دوازده منزل است. # آنچه در بعضی کتب یافته شد درین باب آورده آمد، اما استیفاء ~~این نوع ممکن نباشد. # آغازنسمت دوم موجود ازسخهآ پاربس 1- پ: خوراسان (1). # : اابور 3_: کاف 2_ب : برا PageV00P042 ~~============================================================ ~~صل ششم- درذکر در پاها ~~فصل ششم ~~در ذکر دریاها ~~در فصل اؤل گفته آمده است که بحر محیط کرد ربع مسکون ~~در آمده است ازهمه جاتبها، اما دوشاخ بزر ازو بجانب عمارت1 ~~در آید، یکی از سوی مشرق، و آن بزر گتر ست و او را در کتب ~~خلیج مشرقی خوانند، و دیکری از سوی مغرب و آن خردترست و ~~اور اخلیج مغربی خوانند . واین هر دوشاخ را باطلاق در یاخوانندو ~~بتازی بحرخوانند مطلق، بسبب آنکه ببحر محیط پیوسته است، و ~~د دریا که ببحر محیط پیوسته نباشد او را دریا نخوانند، بحیره ~~خوانند بلفظ تصغیر دریا چون آبسکون وامثال آن. # و این هردو خلیج را- که گفته آمد_ آب او طلخ باشد و شور، ~~و نتوان خورد ، واین هردو بمیان عمارت بیکدیگر نزدیک شوند و ~~بعد میان ایشان قریب بیست و پنج فرسنگ باشد چنانکه بعداز این ~~گفته آید. # اما خلیج مشرقی، چنانکه در شکل عالم پدید کرده آمده است ~~اورا بهر موضع و ولایت که رسد بدان باز خوانند که برساحل او2 ~~باشد از جانب *9ر] شمال، بسبب آنکه برجانب جنوب از این خلیج ~~- ر: عمان:2- ب: که ساحل او. * درنسخهآ اصلی که: ~~مودبن محسدبن مسعود کرمائی نخهآ مصبوط درروسیه را ازروی آن استنساخ ~~کرده است دو ورق * وهرا (از اینجانا موضعی که نشان داده خواهد شد) در ~~صحافی بعدازورق و 7همان اشخه کذارده بودهاند و کاتب بدان توج نکرده وبالنتیج ~~نسخهآ خطی (ومکسی) از اینجا مغشوش است. PageV00P043 # ============================================================ ~~جهان نامه ~~ان فامه ~~عمارت نیست چنانکه ازمشرق که در آید اورا بحرچین خوانند، ~~یس ازانا بحرهندوستان، یس بحر سند ، یس بحر مکران، ms036 یس ~~بحر کرمان، پس بحریارس، پس بحر عمان، پس بحر قلزم، و ~~این نهایت این بحراست . و این خلیج معروف تر بدریای یارس" است. # و درین دریا چندان جزیرهها3 و عجایب و مخاوف و جایهاء ~~سل.. # باخطرست که اگرذ کر آن بتمامی کرده شود رسالت در از گردد، و ~~بحد ملالت انجامد. ازان جمله [9 پ] بعضی بهر موضع یاد کرده ~~آید. # وطول این خلیج ازحد مشرق که ابتداء اوست تا قلزم و بربر ~~و حیشه که نهایت اوست میلغ دو هزار و ششصد فرسن باشد، وعرض ~~او مختلف بود. جایی باشد که [به نهصد فرسن برسد، و جایی ~~باشد که]4 سیصد فرسنگ و کمتر تیز و بعضی ازاین عرض در ~~ت چنوب یاشد وبعضی که بیشترست در چهت شمال ~~واما خلیج مفر بی از بحر محیط در آید میان ولایت اندلس و ~~شهرهاه مغرب، وهردو طرف اوعمارت باشد، ومی آید تاثغور6شام ~~چنانکه این معانی بتفصیل در شکل عالم مشاهده افتد. و طول ~~این خلیج هفت ماهه راه است ، واین خلیج راست تر و مستقیم تر از ~~خلیج مشرقی است. # واکر باد راست جهد یک باد از مبدأ خلیج کشتی را بنهایت ~~رساند. ومیان این خلیج و خلیج مشرقی بحدو دشام برراه شهری که ~~ل: ازآنک 2 پ : فارس 3_ ی: خیزهاست. # شاید: چیزهاست 42- اصل ندازد و ازپ اقزوده گردید ~~ی مال باشد اب: بقور PageV00P044 ~~============================================================ ~~فصل ششم - در ذکر دریاها ~~آن را فرماخوانند سه منزل باشد، یاچهار منزل، وبقرسنک بیست ~~و پنج فرسنگ بود. و بازر کانان از اندلس درین دریا نشینند1 و ~~می آیند تا بحدود شام، و آیجا از کشتی بیرون آیند و براه فرما ~~بارهاء خویش سه منزل برچهاریای تهند و بشهر قلزم آینشد ، واز الجا ~~در دریاء قلزم تشینند و می روند تابولایت چین. # علی الجمله از اندلس که حد مغرب است تا بچین که کهایت ~~مشرق است سه منزل بر خشک باشد و باقی همه ms037 دریا. # اما خلیج مغر بی از برابری2 خلیج مشرقی بحدو دشام بر کذرد3 ~~بد من ~~پس بعد ازین این دریاها را بتفصیل یاد کنیم ، و از کیفیت حال ~~هریک، طرفی بر سبیل اجمال پدید کنیم4 ، وابتدا از خلیج مشرقی ~~کتیم. # بحرمظلم - در اقصای مشرق دریایی است که آن را بحر ~~مظلم خوانند ، و او ازجملهآ خلیج مشرقی نیست اما بدو پیوسته است ~~از جانب جنوب، و جزیرهآ یاقوت درین بحرست، واین بح ~~برظهز شهرهاء بسیلاءآ و واقواق بکشد بسوی شمال تا موضعی که ~~آن را قلعهآ مضیئه7 خوانند پس منقطع شود، آنگاه بحر شمالی ~~پدید آید که می کشد بسوی شمال تاحدود یآجوج و مآجوج و کوه ~~قاف که سد در ویاست. # بحر چین- این بحر ابتداء خلیج مشرقی را خوانند و ولایت ~~1-پ: وردریا بنشیتند. 2_ ل: ازبرابرین. پ: ازبرای ~~3- پ: بر کردد. 2_ ب: یادکنیم 9ر: دراقصی مشرفی ~~الشلاء -ل: قلمه مسیه . ب: مضیه PageV00P045 ~~============================================================ ~~جهان ناما ~~چین بر کنارهآ اوست، وجزیرآ نقره درین بحراست. و همچنین ~~جزایر جابه1 که آن در کتب زابج2 می نویسند و دروی جزیره هاء ~~بسیارست و عجایبهاء بی نهایت است که اکر شرح آن باستقصا داده شود ~~رسالت دراز کردد. بعضی ازان بهر موضعی یاد کرده شود. # بحر هند - این بحر را ولایت حندوستان بر کنارهٔ‌ او باشد و ~~این را خلیج اخضر، خوانند و عرض او بسوی شمال پانصد فرسنک ~~برآید. و دروی نیز جزیرههاء بسیار باشد و بزرک، وعجایبهاء بسیار. # وجزیرهٔ‌ سرندیب درین بحر باشد ، و بعدازو جزیرههاست که آن را ~~دیبجات وقمیر خوانند،- واین لفظ همچنین مبهم دیدهایم در کتب- ~~و بعد از این جزیره هاء ز نکبارست ، وهم درین دریا جزیرهآ کله باشد و ~~جزیرهآ رامی که موضع کر کدن است، وجزیرهآ قمار که عودقماری ~~از آنجا آرند بنزدیکی ولایت هندوستان ~~بخر سند- پیوسته است ببحرهند، ومملکت زنکبار بر جنوب ~~اوست، ودروی نیز جزیرههاء بسیار است. # بحرمکران متصل است ببحرسند، ومانند اوست. # بحر ms038 کرمان- پیوسته است ببحرمکران، وجزیرهٔ‌ کیش که ~~مروارید از آنجا می آورند درین دریاست، وهمچنین جزیرهآ اوال و ~~لافت و جزیره هاء دیگر چون کاوان3 وغیر آن . # بحرپارس- چون از بحر کرمان بکذری بحر پارس باشد. و ~~ظهراین دریا از حدود عمان تانز دیکی سرقدیب بکشد، و بر جانب ~~ل: خانه جابه (- جاوما محیح است: 2_ از سنکریت ~~" ژاواکا و شاید سوماترای کنوتی باشد 3- ارجمهآ مسالک و ممالک ~~ص100: بنی کاوان ، که بکفته باقوت همان لافت است PageV00P046 ~~============================================================ ~~اصل ششم- در ذکر دریاها ~~چنوب او جمله زتکبارست و عرض دریا از حدود پارس تا حد ~~زنگبار پانصد فرسن باشد، وجایی باشد که بهفتصدرسد، اما طول ~~او ازانجا که ابتداء این دریا کیرد تا حدود عمان که نهایت اوست ~~دویست فرسنگ باشد. و آب این دریا تیره رنگ باشد بخلاف قلزم ~~و دروی جزیرههاه بسیار باشد و معروف ومسکون ومعمور ودروی ~~آ بهاء خوش باشد از چشمهها، وکشت و زراعت بود وچهارپایان، و ~~درین در پیامخاوف ومهالک بسیار باشد ، ومعدن مروارید درین دریا ~~باشد و دریاء عمان که این هردو یکی است، و مروارید بموضعهاء ~~مصوص بر آرند ازین دریا، چنانکه درشرح بحرعمان کفته شود. # وعمق این دریا هفتاد کز باشد تا1 هشتاد کز د بصد نرسد. وشاخی ~~ازین دریا بجانب شهر هرموز" در آید. و کشتی دروی آید، و ~~آبش شور باشد، وبافی شرح حال اودر شرح بحر عمان کفته آید ~~بسبب آنکه هردو یکی است. # بحرعمان - گفته اند که این بحرو بحر پارس هردو یکی است ~~بسبب آنکه ولایت پارس برجانب شمال اوست وولایت عمان برجانب ~~مغرب او، وعرض [او]3 چنالکه گفتیم هفتصد فرسنگ باشد، ~~و رنگ آب این در یاتیره وسیاه رنگ باشد ، والبته لون قعر اونتوان ~~دی بخلاف قلزم ودروی جزایربسیارست ومواضعی که ~~مروارید برآ رند ازین دریاء عمان و پارس و حدود سرندیب باشد. # و درین بحر جایهاء مخوف بود کشتی را یکی ازان میان ~~ب : یا اسد نقطه ندارد ms039 2_ ب: رم ~~3- : (او) ندارد. PageV00P047 # ============================================================ ~~ان ناهه ~~شهر بصره وجنابه بود که آن موضع را هورجنابه خوانند. و نادر ~~باشد که کشتی ازین موضع بسلامت بگذرد ، خاصه چون دریا ~~درموج آید. # و موضعی دیکرست هم درین دریا که کشتی را آنجا خوف باشد ~~و آن بردو فرسنگی عبادان است آنجا که دجلهآ بغداد بدین دریا ~~می رسد، و آن موضع را خشبات گویند، و کشتی آنجا برزمین ~~نشیند، مگربوفت مد دریا. وچون از حدود آن موضع بکذری ~~بسوی مشرق برساحل دریا نتوان رفت بهمه حال بکشتی باید رفت ~~درمیان دریا بسبب بسیاری آبها کسه از خوزستان بدین دریا آید و ~~کوهها که دران میان باشد تا بسیراف که آن فرضهآ بزرگ است که ~~کشتی آنجا بر آید، وبازر گانان بولایت پارس روند . و چون ~~از انجا بکذری بهیچ موضع کشتی بساحل نتواند آمدن مکر بشهر هرموز ~~و عمق این دریا پیش ازین گفته ایم که هقتاد گزباشد . # بحراخضر ظهردریاء عمان وپارس را که باجانب جنوب دارد ~~بحراخضر خوانند. وابتداء او1 از نزدیکی شهرعدن گیرند آنجا ~~که عرض دریا باند کی باز آید و آن فرضهآ ولایت یمن است [7ب] ~~بعد از آن دریا را عرض بیشتر شود و همچنین می کشد برظهر حدود ~~کرمان و مکران وسند وهند تاحد چین. # علی الجمله جانب جنوبی را از خلیج مشرقی که ازعمارت دورت ~~است بحراخضر و خلیج اخضر خوانند. و جزیر مهایی که دروی عجایب ~~بسیار بود درین در یاباشد، بسبب آنکه ازعمارت و آدمی دورست ~~1- ب: اورا. بجای او از PageV00P048 ~~============================================================ ~~1 ~~صل ششم درذ کردریاها ~~و آدمی آنجا کمترتواند رسید ، که هر موضع که آدمی آنجا بسیار ~~رسد حالات آن غریب وعجیب نشماید. # بحرقلزم- قلزم شهری است که بر نهایت این دریاست و آن ~~موضع را لسان البحر خوانند واین در یابدین شهر معروف است وحد ~~این بحراز برابری عدن باشد تاشهر قلرم ، واین طول این دریاست، ~~و کشتی را یک ماهه ms040 راه است، و بفرسن چهار صد و شست ~~فرسنگ بود. # اما عرض او مخالف بود، جایی که عریض ترست دویست ~~فرسن باشد، و کشتی بسیزده روز عبره کند، وجایی که کمتر ~~بود شست فرسنگ باشد. # واین بحرراخلیج احمر خوانند و آب اوروشن بود چنانکه ~~در بعضی مواضع قعر اوبتوان دید بخلاف دیکر بخرها. # ودرین بحر کوههاء بسیارست، بعضی را سراز آب بر آمده ~~چون جزیرمها، وبعضی را آب برز براو اما ازروشنی آب سر_ ~~آن کوهها بثوان دید. و کشتی را گوش دارند 1 تا در میان آن ~~کوهها می رانند ، براههایی که ملا حان دایند ، که اکر بکوه ~~باز آید بشکند، و کشتی غرقه شود وازین سبب کشتی بشب درین ~~دریا نرایند، وچون شب شود ببندند بخلاف دیکر دریاها. # و درین دریا نیز جایهاء خطرناک بسیارست. و یکی ازان ~~موضعی است بنزدیک لسان البحر که گفتیم ازسوی مشرقاو ،، آن زا ~~تاران خوانند موضعی عظیم مخوف است کشتی را که چون ~~اب : میدارد.2ر: باران و خطاست. PageV00P049 # ============================================================ ~~هان باه ~~کشتی آنجا رسد اگراندک بادی جهد کشتی را می گرداند تا غرقه ~~کند. و ممکن است که کشتی را بر گرداند و نگونسار1 کند. و سبب ~~این آن است که کشتی را بمیان دو کوه بیرون می بایدرفت . و آنجا ~~بادی میجهد که بر سراین دو کوه2 می جهد و بدودره ازدرههاء کوه. # فرومی آید در مقابل یکدیگر و بر هم می زند و برهم می پیچد و آب را ~~و هرچه دران موضع یابد گردانیدن گیرد تاغرقه کند. و گویند ~~وقت باشد که کشتی را از روی دریا بر کیرد و بجایی دیگر اندازد. # وچون باد جنوب جهد البتآه کشتی برین موضع نکذرانند. وطول ~~این موضع که محل خوف است قریب دو فرسنگ باشد و کویند ~~که فرعون بدین موضع غرقه شد. الی نارالله وسقره. # و بوریحان بیرونی در کتاب آراء المتقدمین آورده است که ~~یکی از معارف حکایت گفت که ms041 از مکه بشام می رفتیم بدیهی فرو آمدیم 3 ~~بکنار در یاءقلزم که آن راده جار4 خوانند. و بمسجدی نزول کردیم ~~ساعتی بود بانکی و مشغله ای دردیه افتاد پرسیدیم که چه بوده است؟ # گفتند : اینک باد نهنگی را از در یا برداشته است و می آرد، یعنی ماهیی 5 ~~عظیم که عوام ماهی بزر را نهنگ خوانند. چون نگاه کردیم ~~در هواچیزی دیدیم بزرگ و طولانی، که می آمد واتفاق را درین ~~دیه بزمین آمد، و چند بنا خراب کرد، و چند کس هلاک شدند. # چون بنگریستیم کشتی بود 6 [8ر] باد از روی دریادر ربوده بود و ~~بهوا بربرده. # 1- پ : نگوسار. 2_ پ: این هردوکوه. # 3 : فرود آمدیم 4- ل: حار. پ : آن دیه راحار. # ر: مامد.1_ پ : کشتی ددیم PageV00P050 ~~============================================================ ~~28 ~~فصل ششم درذکر در یاها ~~اکراین نقل درست است ازین تاران تواند بود. بسبب آنکه ~~تاران بدین دیه که 1 جارخوانند نزدیک است وهمانا این معنی ~~ممکن است و ممتنع نیست . بسبب آنکه درعهد ما دیدیم که کردباد ~~که عرب آن را زوبعه خواند درخت بزر از بیخ بکند ، و ازان ~~وع دور انداخت. و شنیدیم که خیمهآ شست میخی که چند مرد ~~فراش دروی آویخته بودند[ بر کند]2، و این مردان نگاه تتوانستند ~~داشت. پس غریب نباشد که چنین بادی سخت3 از سردو کوه بزرک ~~منعکس شود و با یکدیکر؟ مصادمت کنند کشتی را از روی دریا ~~در ربایند و بردارند. # و بنزدیک تاران موضعی دیگرست که آن را جبیلات گویند، ~~م موضی مخوف است، و باندک بادی آنجا موجها خیزد عظیم، ~~و کشتی غرق کند. و چون باد صبا یادبور جستن کیرد کشتی ببندند ~~تا وقتی که باد بنشیند. # مدوجزردریا- مد زیادت شدن آب است ، و جزر نقصان آن. # ومد و جز ربیرون خلیج مشرقی هیچ دریاء دیکر را نباشد، یعنی قلزم ~~وعمان و بحر پارس و کرمان وهند تا حد چین، چنانکه پیش ازین ~~گفته آمده ms042 است. و دیکر در یاهاچون خلیج مغر بی و بحرروم و بنطس2 ~~واوقیانوس، ایشان را مد و جز رنباشد . و این خلیج مشرفی بجملکی ~~مد وجزر کند. ومد از سوی مشرق باشد بسوی مغرب، و اند کی ~~بسوی شمال، وجزربخلاف آن 7 باشد. و بوقت مد آب فریب ده گز ~~: که آن را. 2_: ندارد 3 ر: خت که. # ر: و یکدیکد. 5ر: حسلات. پ: جبلات. # : بلش 2- پ: این PageV00P051 ~~============================================================ ~~ان نا ~~از موضع خویش بالاتر آید1 و ارتفاع گیرد ، و بوقت جزر بقرار ~~خویش باز شود 2. وممکن که ببعضی مواضع زیادت ازین باشد و ~~ببعضی کمتر: ~~اما درزمان مد و جزر خلاف کردهاند. بعضی کویند 3 درهر ~~شباروزی دو بارباشد، و گفتهاند که این تعلق برفتن ماه دارد، که ~~چون قمر طلوع کند آب دریا مد کند، وزیادت کردد ، و چون بوسط ~~السماءرسد جزر کند و نقصان گیرد ، و بقرار خویش بازشود . و همچنین ~~تحت الارض تآثیر کند. وبعضی کویند که در شباروزی یک مد ویک ~~جزرباشد، و علت این هم رفتن ماه دانند، و کویند چون قمرتحت ~~الارض باشد در بحر محیط اثر کند و اورا بجوش آرد چون آتش ~~دیگیرا. و بعضی گویند که وقت اجتماع و استقبال زیادت شود آب دریا ~~ومد کند. و بشهر بصر برین آسیاها* [4 ر نهادهاند که بوقت مد ~~راهی باشدتا آب در آید و بوقت جزر آن راه ببندند4 تا آب باز نگردد ~~و بیرون نشود و مادنی باشد کشتن آسیا را. # و بعضی کویند که5 شش ماه تابستانی مد کند، و شش ماء ~~زمستانی [4 ب] جزر کند . و بعضی کویند از اؤل ماه قمری تاچهارده ~~روز که نورقمر در زیادت باشد مد کند، و چون نور فمردر نقصان شود4 ~~در آخرماه جزر کند . واین قول بازیسین بصواب نزدیکترست. # 1- ر: برآید. 2- پ: برفرارخود بازآید. # 3- ب: گویند که در شبا روزی: ~~پایان دوورق وه بسخهآ اساس نسخه خطی روسیه که اشتباها ms043 بعد از ~~اوراق و7 جای کرفته بوده و موجب پریشانی اسخهآ موجود کردیده است ~~: بندد 5-پ: (که) ندارد. 1-ل: کند. PageV00P052 # ============================================================ ~~3 ~~فصل ششم درذکر در یاها ~~بحرروم- بحرروم را خلیج مغربی خوانند 1_ که پیش ازین ~~بعضی شرح آن گفته آمده است -. ونام او بهر موضع که رسد بدان ~~موضع بار خوانند. و این خلیج رابرهر2 دوطرف عمارت است . وابتداء ~~او که 3 از بحر محیط در آید ازجانب مغرب اکر طرف شمالی این ~~دریا اعتبار کنی آن را4 بحراندلس خوایند ، پس ازان بحرفرنگ، ~~پس از ان بحرروم. واکر طرف جنوبی اعتبار کنی اول*اورابحر مغرب ~~خوانند، پس ازان بحرافریقیه، پس ازان بحرمص، پس از آن بحر ~~شام. بسبب آنکه این ولایات که گفتیم برهردو طرف این دریاست. # و این جمله که گفته آمد این بک در یارا خوانند که اورا خلیج مغربی ~~گویند، اما او معروف ببحرروم است. # وطول این بحراز انجا که بحر محیط است وابتداء این دریاست ~~و بریک سوی ولایت مغرب است و بردیکر سو اندلس، و می آیذ تا ~~حدو دثغرهاء شام یک هزار و سیصد فرسنک باشد، اما عرض اومتفاوت ~~بود. آنجا که میان اندلس و مغرب باشد شش فرسنگ بود و آن ~~موضع را رقاق خوانند. بعد ازان عرض زیادت شود، باز کمترشود، ~~تا آنجا که بنزدیک برابری فرن رسد. و بر2 ساحل جنوبی او شهری ~~است که آن را بوقس یابولس " خوانند - همچنین مبهم یافته ایم - ~~آنجا عرض این دریا دوازده فرسن باشد . و اول معبرهآ اندلس ~~این موضع است، واسلام از ین موضع باندلس رسیده است. و چون ازین ~~موضع بکذرد بسوی مشرق عرض اوزیادت می شود تابد و یست فرسنک ~~ب : این بهر روم خلبج مغربی است 2-_ب: بهردو. # (که) ندارد 4-ب: اورا. 5_ پ: (اول) ندارد. # : اوبن ندارد 7-ظ: تونس PageV00P053 ~~============================================================ ~~هان ناهه ~~ر سد. و چون بحدود شام رسد که نهایت این بحرست عرض اودو یست ~~وشست فرسنک باشد . # و درین ms044 در یاجزیر مهاء بزر ک و خرد و کوههاء بسیار باشد. و ~~چزیر معاء او قبرس باشد که ازوی کتان آرند، و همچنین سامس و ~~سقلیه واقریطس و غیر آن. و در برابری قبرس کشتی عرض بحررا ~~بینج روز یعبره کند. # وهیچ دریا را بر اطراف آن 1 چندان عمارت نباشد که این دریا ~~را2 بسبب آنکه جمله دریاها را بر اطراف، بیابانها و کوهها د ~~مواضع خراب ونامکون بسیار باشد. واین دریارا بخلاف آن جمله ~~کردا کرد او معمورست. # و در ین بحردوشاخ بجاتب شمال بیرون شود. # و ازین بحر بنزدیکی شهر طبرقه و فرنگ معدن مرجان باشد ~~و اورا از قعر آب بر کنند و بر آرند، و در هیچ دریاء دیگر نباشد. د ~~اورا چون از دریا برآرند نرم باشد و بعدازان چون باد بروی زند3 ~~سخت شود، واز جنس سنکی کردد. # و اما یک پاره را ازین دریا که باجانب مصر دارد آن را بحیرهٔ‌ ~~مفرد خوانند، واورا بحیرهآ تثیس کویند. [هراواورا مفرد بحیره ~~بدان سبب خوایند که آب او در بیشتری ازسال خوش باشد، وطلخ نباشد، ~~بخلاف آب دریا. و آن بدان سبب بود که نیل مصردرین بحیرهمی رود ~~و آب اورا خوش می کند . امادر غایت گرما آب او طعم بگرداند، و ~~شوری گیرد. # اب: دریا راست 3ی: بهد PageV00P054 ~~============================================================ ~~نصلشفم - د ذکرهریاها ~~و درین بحیره جزیرهها باشد، ودروی شهرها چون تنیس و ~~دمیاط وغیر ان ~~و درین بحیره ماهیی باشد بر شکل خیکی2 پرباد . او را دلفین ~~خوانند. اورا 3 صیدنکنند بسبب آنکه کویند که او آدمی را دوست ~~دارد و پبوسته بنز دیکی کشتی می رود و گویند بسیار باشد که کشتی ~~غرق شود و این حیوان آدمی، بحیلتی نجات دهد . وهم درین بحیره ~~جنسی ماهی باشد که هر که کوشت او خورد بشب خوابهاء سهناک ~~بیشد وبترسد ~~و این دریاء روم را که گفتیم مد و جزرنباشد - چنانکه گفتیم ~~هج ماشد ~~موج ms045 دریا- این بحر مغربی راموج باشد ، وموج اورا بمثابت ~~مد و جز رباشد خلیج مشرقی را. و سبب موج بادباشد که برروی دریا ~~زند، ودریا درجنبش آید، وموج آغازتهد . وموج جملهآ دریاها را ~~باشد. ومد و جزررا ترتیبی باشد - چنانکه کفته آمده است باختلاف ~~اقوال- اماموج راترتیبی تباشد، و تعلق بجحستن باددارد. وبحیرههارا ~~نیز موج باشد، اما هریکی را براتدازهٔ‌ او5. و موج از دور پدید ~~آید مثل کوهی ببزر کی2 ، واهل کشتی جمله بترسند از غرقه شدن، ~~چون بنزدیکی 7 کشتی رسد ارتفاع او کمتر می شود تا بزیر کشتی ~~بیرون شود . الاماشاء الله4. # مای 2_پ: خیک 3_ پ: واورا. # ب : آدمی را. 5_ پ: باندازهٔ‌ او. 6_ ب: کوهی بزر ~~7 : بنزدیک 8_ ب : الله تعالی PageV00P055 ~~============================================================ ~~جهان نامه ~~بحر بنطس - این اسم در کتب همچنین مبهم یافته ایم - واین ~~بحرمیان صقلاب و خزرو روم است . واین در بایی است بنفس خویش. # و در بیشتر کتب چنین آوردهاند که این بحری مفردست و ببحر محیط ~~متصل نیست . اما حقیقت آن است که او را ببحر محیط اتصال است ~~ازجانب شمال. و آب این دریا را عمقی زیادت نیست و درمیان او ~~بسیار مواضع مکشوف است و خشک و مثل پشته باشد2. و آب او شورست ~~و خلیج قسطنطنیه که بردر این شهر میرود ازاین دریا رود بدریاء ~~روم . وسبب رفتن آن آب بسیاری جیحونهاست که در بحر بنطس ~~می آید. و چون او عمقی 3 زیادت ندارد امتلامی پذیرد و آب او ار تفاع ~~میکیرد و موجب رفتن آب می شود بموضعی4 دیگر. و این تقریر 5 ~~بسبب آن کرده می شود که از هیچ دریا جیحون بیرون نیاید که 1همه ~~جیحونها بسوی دریا شود و آنجا مجتمع کردد2 وازین دریا بدین ~~سب این جیخون میرود: ~~و 8 اما از طول وعرض و باقی کیفیت احوال این بحر بیرون ~~آنچه گفتیم وشرح داد9 هیچ بمانرسیده است. # خلیج بر بری مغربی در ms046 حدود مغرب شاخی از محیط ~~ازجانب جنوب بسوی شمال در آید، و طول او صدو شست فرسن باشد، ~~وعرض اوقریب سی وپنج فرسنک . ودروی کشتی 10 نرود ، بسبب ~~آ نکه از عمارات دورست و از حال او بیرون این هیچ معلوم نشده است ~~ا: بنطش 2 ل: مثل پشتهاشد 3-ب : عمق ~~بوعر: تقریب.1_ ب: بلکه. # : می کردد. 8- ب: (و) ندارد.9_ چنین است (داد) ~~دادیم درهردونخه 10-ل :کی PageV00P056 ~~============================================================ ~~صل هفتم - درذکر بحیرهها ~~آنچه از حال دریا ها معلوم بود یاد کرده آمد . اما بر تمامی ~~احوال بحار و قوف یافتن [ه ب] و شرح دادن آدمی را ممکن نباشد، ~~این قدر باخبار متواتر بمارسیده است . والله اعلم. # فصل هفتم ~~در ذکر بحیرهها ~~بحیره تصغیر بحرباشد، یعنی دریاه خرد، وعادت چنان رفته ~~است که هر دریا که ببحر محیط پیوسته نباشد، وجمله کرد اکرد او ~~خشک باشد اورا بحیره خوانند، وبحر مطلق نخوایند. # و از بحیره هاهیچ بحیره بزرک تراز بحیرهآ آ بسکون نیست که ~~اورا بسبب بزر کی او بعضی مردمان بحر مطلق خوانند و از دریاها ~~شمرند ، امابحیره است. # بحیرهآ آبکون- این بحیره و بحر خزر و بحر کر گان همه ~~یکی است، و نام این بحیره است، و اورا بدین همه باز خوانتد. # بسبب آنکه این مواضع بر کردا گرد اوست. و آبسکون دیهی است ~~خردبر ساحل او بحدود کر کان و مازندران. # و اطراف او این مواضع است که یاد کرده می شود : از آ بسکون ~~اوی دست راست دهستان1 باشد، پس سیاه کوه وحدود بلخان2، ~~بس حدود منقشلاغ، پس خزر، پس سمندر پس دربند خزر_ ~~که او را باب الابواب خوانند - پس شروان، پس موقان از حد ~~: دبتان1.ل. تقطه ندارد. پ: ملخان PageV00P057 ~~============================================================ ~~هان نامه ~~اران، پس گیل و دیلم ، پس طبرستان، پس کرگان وحدود ~~او، پس آبسکون- که اول از آنجا آغاز گرفتیم1 - این جمله مواضعی ~~باشد که گرداکرد این بحیره است. # وطول این بحیرهاز آ بسکون تا خزر ms047 بسوی شمال دویست و ~~شست فرسنگ باشد3، و عرض او دویست فرسنگ و اگر باد ~~راست آید کشتی بده روز بروعبره کند، و ممکن باشد که بیک هفته. # و هژده جیحون بعنی رودبزر ککدروی میرود بیشتر از حدود ~~مازندران و دیلم و کیلان و آب این بحیره شور باشد و طلخ، و ~~نتوان خورد مکن بموضمی که رودی دروی میبود2. وجیحون ~~آتل نیز درین بحیره می آید. # و آب این بحیره سیاه رنگ و تاریک باشد و او را مد و جزر ~~نباشد اما موج باشد - چنانکه بعد ازین یاد کنیم -. و زمین این ~~بحیره . گل باشد نه سنگ. و در وی پنج جزیره است نامعمور و ~~نامسکون. # و ازین بحیره هیچ تخیزد مکر ماهیهاء بزر ک، که صید ~~کنند و بشهر ها برند . و در وی حیوانی است که ملاحان او را ~~سگ آبی می خوانند2. رن او بسیاهی زند و دو دست او کوتاه است ~~و دوپاء دراز درحد یک کز ونیم. و او برخشکی عظیم عاجزست، ~~وهمه حیوانی قصداو کند. و اودر آب حدث تمی کند، وبدین ~~- کردیم 2- پ: (از) ندارد (تاخزر) راخط زدهاند ~~ات ب: مورود پ: * نام او دکلان است وهمه ~~روغن باشد چنانکه روغن چراغ ازوی کنند و کندی عظیم باشد. و. # 1- ب : حیوانهاقسد او کنند. PageV00P058 # ============================================================ ~~فصل هفتم- درذکر بحیرهها ~~سبب بخشکی آید و کلاغ بدو مولع است که هر کجا او را یابد ~~چشمش بر کند1 واورا هلاک کند و بخورد. # ودرین بحیره فوارهایست که آب ازوی بقوتی عظیم بر می ~~جوشد، وملاحان آن موضع را می شناسند و از وی احتراز کنند ~~و کشتی را ازو نگه دارند وبدان نزدیکی نگذرانند2، و اکر بشب ~~ایشان را غفلتی افتد و کشتی بنزدیکی آن موضع رسد ممکن باشد ~~که کشتی را بر گرداند ویمکن3 که غرقه شود و اگر بحقیقت ~~بآن4 موضع رسد ممکن بود که کشتی را نگونسار2 کند و بر ~~گرداند و غرقه ms048 شود2 وبعضی ملا حان کویند که آن دو فواره ~~است برین1 صفت بدو موضع و غالب ظن آن است که از بحیرهٔ‌ ~~جند9ر] و خوارزم بدین بحیره راهی است که آب ازان بحیر ~~بدین بحیره بر می جوشد. و میان هردو بحیره بیست منزل است ~~و گویند شست فرسنگ است . # و این بحیره را موج عظیم باشد و از معتمدی شنیدم که ~~گفت : بر ساحل او می رفتیم، و برخشک اسب می راندیم. نا کاه ~~موج خاست، ومتواتر شده . چون نگاه کردیم آب بحیره بسینهآ ~~اسب رسیده بود. بعدازان کمترشد. و کفت که از ملا حان شنیدم ~~که چون باد عظیم باشد هفت موج بیاید بر عقب یکدیگر، آنکاه ~~ساکن شود9. # ر: بر کشد. 2.پ: لگذارد. 3 ب: ممکن: ~~هردو نسخه: آن: 5_ پ: نگوسار، ~~1- ظاهرا تکرار گونه ای از عبارت پیشین است . 2- ب: بدین. # 8- ب: 2 و وفتی باشد که سه چهار فرسنک آب می رود و ماهیان ~~در خشکی می مایند.9- عبارت اضافی دپ ظاهرا اینجا باید افزوده شود. PageV00P059 # ============================================================ ~~چهان ناهه ~~بحیرهٔ‌ چند و خوارزم- بحدود جند بحیره ایست که او را ~~بخوارزم نیز باز خوانند. دور اوصد فرسنک است، و قطر او سی ~~فرسنک باشد و آب اوشور است. وجیحون خوارزم درین بحیرء ~~می ریزد ، وهمچنین جیحون چاچ وفرغانه وغیر آن. ومیان این ~~موضع که جیحون خوارزم دروی میشود و آنکه جیحون چاچ دروی ~~میشود شست2 فرسنگ باشد . # و این بحیرهرا دو جیحون بزر گ که گفتیم در وی میشود و ~~بیرون آن جیحونهاء دیگر خردتر. و با آنکه مسافت آن 3 اندک است ~~وحجم او خرد آب او زیادت نمی شود، و می نماید که بجایی راهی ~~دارد که آب بدانجا بیرون می شود و ممکن که این آن فواره ~~است که در بحیرهآ آبسکون شرح دادیم. # و بر کنارهآ این بحیره کوهی است که آن را جغرا خوانند. # بحیرهآ ارمیه - درحدود آذربادگان شهری است که آن را ms049 ~~ارمیه خوانند. بردو4 فرسنگی این شهر بحیره ایست آب اوشور ~~و طول و عرض او قریب هشت فرسن. و ازین بحیره تاشهر مراغه ~~سه فرسن باشد. ودرین بحیره ماهی باشد بسیار، وسگ آبی نیز ~~باشد و درمیان بحیره دیهی است بزرگ. # بحیرهار جیش - این بحیره را هم بحیرهآ ارجیش خوانند و ~~هم بحیرهآ وان ووسطان بسبب آنکه این هرسه شهر4 بر کنارهآ اوست ~~و این درحدود ارمینیه است و ازین بحیره ماهی صید کنند که ~~آن را طریخ خوانند، و کوشت او خوش باشد7 . # آن : بیت3 : او پ:بدو ~~: ارجیز9-ل: (شین تدارد2پ: باشد عظیم PageV00P060 ~~============================================================ ~~فصل هفتم- درذکر بحیرهها ~~بحیرهآ زغر- درحد فلسطین از حدود شام بحیره ایست بنزدیکی ~~شهری که آن را زغر گویند1 *[8ر] و این بحیره را نیز بحیرهآ ~~میته خوانند یعنی مرده. بسبب آ نکه دروی هیچ حیوان تباشد، نه ~~ماهی و نه حیوانی دیکر. و چیزی برسر می اندازد مانند کفی ~~سرخ رنگ، رزان 2 فلسطین را بدان کشن دهند ، هم چنانکه ~~خرمابن را. # بحیرهطبریه- در حدود شام شهری است که آن را طبریه ~~خوایند، قصبهٔ‌ اردن باشد. بر کنار3 این شهر این بحیره است. # آب4 او خوش باشد. گویند که طول و عرض این بحیره پنج ~~فرسنگ است ، و گویند که ده فرسنگ در ده . و اورا بیز بحیرهآ ~~افامیه خوانند. # وشنیدیم که طبرئه بر سنگ است ، و زیر او تهی ، و آب این ~~بحیره درزیر آن سن که شهر بروی است آمده چنانکه در ~~سنگ چاه میکنند ده گز یابیشتر بآب بحیره می رسد. # واز دوری عمق این بحیرم حکایت کردند که پادشاهی رابایست ~~که عمق او معلوم کند. در کشتی نشست و بمیانه بحیره شد، ~~وچیزی [8ب] کران در سر طنابی بست و بآب فرو گذاشت و چون ~~بزیر1 نمی رسید طناب دیگر در آن می بست و فرو می کذاشت . تا ~~وقتی که بچهار هزار کز رسید و هم بزیر نرسید . بعد ازان گمان ~~بردند که ms050 مگر بزیر رسیده است و کرانی بسبب وزن طناب است . # 1-ب : خوانند. * موضع آشفتگی در نسخهٔ‌ خطی وعکی. # 2 -ل : رنگرزان (4) 3_ پ: بر کنارهٔ‌. 4- پ: وآب. # د : بر PageV00P061 ~~============================================================ ~~هان نامه ~~بس سنک دستاسی درسر طناب1 بستند و ایزاری2 تخم مرغ درزیر ~~سن بستند و فرو گذاشتند و3 چون بر کشیدند تخم مرغ جمله ~~درست بود وهیچ شکسته نشده بود، دانستند که بزیر ترسیده است. # بحیرهروم- در حدودروم شهری است که آن را نیقیه خوانند. # برسه فرسنگی او بحیره ایست که اورا بروم باز خوانند، و اورا ~~آب خوش باشد و طول او چهار فرسنک باشد یا ینج، و در ~~میان این بحیره سه کوه بلند و محکم. چون مردمان این شهر را ~~خوفی باشد از لشکر بیگانه، بکنار این بحیره شوند، و کشتیها ~~ساخته دارند، درو4 مینشینند ، ورخت و قماشه ای که دارندبدین ~~کوهها برند ، بهیچ نوع ایشان را از انجا بیرون تتوانند آورد. # بحیرههاء فارس- در نواحی پارس پنج بحیره است اما نامهاء ~~آن مبهم دیدهایم و بتصحیف خوانده، و حقیقت آن اسامی معلوم ~~نیست یکی را ازان بختگان خوانند. طول اوبیست فرسنگ ~~است، وآب اوشور. # ودوم را بدشت ارژن7 خوانند . طول اوده فرسنک باشد ~~و آب اوخوش باشد، و آب اوبتابستان کمتر شود، تاوقت باشد ~~که باند کی باز آید. و ماهیی 8 که بشیر از آرند از انجا باشد . # وسیم را جور ارژن9 خوانند، بنزدیکی شهر کازرون. طول ~~اوده فرسنگ باشد و آب او شور. # ب : طنابی 2- ی :وازاری. 3- ب: (و) لدارد. # دروی شید : بدان ر دو خه: ~~کان - ردوسخه:ارزن. 8_ ب: ماهی9-ل: حودارزن ~~(باحاء مهمله) . ب : جورارزن . ظاهرا همان است که درحدودالعالم دیون، در ~~ترجمهآ مسالک ومسالک دتوزه، درفارسنامهآ ابن بلخی دموره نامیده شده است PageV00P062 ~~============================================================ ~~نصل هفتم - درذ کر بحیره ها ~~و چهارم را جنکان خوانند ، آب او شور باشد . و1 طول او ~~دوازده فرسنگ، اول اواز شیر از بر دو فرسنگ باشد، و آخر او ~~حدود ms051 خوزستان ~~وپنجم را باسفهری 2 خوانند، طول او هشت فرسنک باشد، ~~و آب اوشور، و گردا گرد او بیشه ها باشد، و نیستان که از انجا نی ~~بشیر از برند3. # بیره زره سیتان شهرسیستان را زرنج خوانند و ~~بنزدیکی شهر بحیره ایست که او را زره خواتند، و جیحون ~~هیر مند دروی می ریزد . و آب اوزیادت شود ، و نقصان کیرد . و آب ~~او خوش باشد، اما شوری دارد . وطول اوسی فرسن بر آید، وعرض ~~اوده فرسنگ و یا کمتر. بیک4 طرف او بیابان دار دیعنی بیابان کرمان، ~~و گرد بر گرد او عمارت است و دیههاء مکران . جانب دیگره از سوی ~~بیابان است و درمیان او خشکیهاست مثل جزیرهها، ودردی چراخور ~~است که چهار پایان سیستان بعلف آنجا برند . و در آب راهها دانند* ~~که چهارپای درو بتواند رفت. # بحیرهآ ایسگول1 - بنزدیکی برسخان ازحدود تر کستان ~~آبی است ایستاده که آن را [9 ر] ایسگول میخوانند. وهمانا آب ~~او گرم است. وازحال او هیچ دیکر نشنوده ایم . والله اعلم. # 1-ل: رو) دارد2_ ظ: باسفهوی باسفهویه. # 3: آرد4 پ: یگ 9 ر: جانب کی. پ: جاب ~~ه من بقیاس یح شد.1- پ: دهند. # 2-- ایسی کول). PageV00P063 # ============================================================ ~~ان نامه ~~فصل هشتم ~~در ذکر جزیره ها که در دریا باشد ~~حال جزایر از بسیاری و عجایبها که دروست1، و انواع جانورو ~~اختلاف اجناس آدمی بدر جه ایست که اکر اضعاف این رسالت در شرح ~~آن تألیف افند هنوز بتقصیر نسبت توان کرد. پس ازان جمله آنچه ~~معروف ترست و بقبول عقول نزدیکتن، آورده شد. تا رسالت دراز ~~نگردد ~~جزیر دهاء بحر محیط- که بر اطراف عالم است در نهایت ~~عمارت، از جانب مغرب هفت جزیره بوده است معمور در براو قیانوس ~~که آن را جزایرسعدا خوانند و جزایر حالدات نیز کویند . وابتداء ~~عمارت از انجا کرفتهاند 2. و آن هر هفت جزیره مسکون بوده است ~~درقدیم الایام، اما اکنون خراب شده است * و آب بحر محیط بدویست ms052 ~~و بیست فرسنک از و بگذشته است . # دراقصاء مشرق در بحر مظلم جزیرهآ یاقوت است ، ودروی جمله ~~انواع یاقوت موجود ست چون: سرخ وزردو کبود و دیگر اجناس. # هم دراقصاء مشرق، امادرجانب شمال جزیره ایست که آن را ~~قلعلمضیعه خوانند. و می کویند که شعاع آفتاب را برین موضع ~~اشراق زیادت از ان است که بدیگر مواضع و گویند این را مضییه ~~بدان خوانند که نهایت بحر مظلم است . وپس ازین موضع این بحررا ~~مظلم خوانند. # -ب : دروی است. 2- پ : می کرفتهاند. # * نسخهآ عکسی پاریس ازاینجا ببعد مفقود است وفقط ده سطر آخر کتاب را دارد . PageV00P064 # ============================================================ ~~فصل هشتم در ذکر جزیرهها..: ~~در بحرچین بحدود مشرق بنزدیک خط استواجزیره ایست که ~~این را جزیرة الفضه خوانند ، ودر راهکذر آبهاء او پارههاء نقره ~~مییابند ازیک درم تا ده مثقال، و کویند از ده مثقال تا نیم من 1، و ~~از کوه بیرون نمی باید کرد، و باسن آمیخته نیست چون دیگر نقره ها. # در اقصاءشمال بحدود صقلاب جزیره ایست که آن را هولی2 ~~میکویند- همچنین مبهم یافته ایم - واهل این جزیره جایها3 ساختهاند ~~مثل گرماوهها تا شش ماه زمستان در زیر آن آتش میکنند تاساکن ~~توانند بود ازغایت سرما. # هم دراقصاء شمال در جانب مشرق آز جزیرهآ مولی2 گفتیم دو ~~جزیره است که یکی را امرانوس الرجال میکویند و یکی را ~~امرانوس النساء، وهمانا این لفظ امر انوس رومی است . واین هردو ~~چزیره بهم لزدیک است، در یکی همه مردان باشند و در دیکرهمه ~~زنان، و بکشتی وزورق مردان بجزیرآ زنان میآ یند و باز بجزیرآ ~~خویش می شوند . ومیان هرد و جزیره پنج فرسن است یاکمتن. و ~~جزیرهٔ‌ مردان بشمال نزدیکترست ، وسبب این آن باشد که زنان بدان ~~چزیره که بشمال نزدیکترست نتوانند بود ازغایت سرما، که مزاج ~~مردرا حرارت زیادت باشد. # جزیرهاء خلیج مشرقی بر ترتیب [ه پ] ازجانب مشرق: ~~قامرون ولایتی است و ناحیتی بعضی بر خشکی و بعضی جزاین ~~و ms053 بچین تزدیک باشد، ودر جزیرههاء او کر ک باشد . واورا یک شاخ ~~باشد برییشانی مقدار یک کز وچون این شاخ را ببرند برموضع قطم ~~ل: نین 2- میح: تولی توای. 3- شاید: خانه ها: PageV00P065 ~~============================================================ ~~هان نام ~~صورتی پدید آیداز صور تهاء حیوانات و بعد ازان باطل گردد. # جابه مملکتی عظیم است - و این لفظ در کتب معرب کردهاند ~~و ز ابج ا می نویسند- و دروی جزیرههاء بسیارست وعجایب بیشمار، و ~~پادشاه آن رامهراج خوانند . و جزیرههاء او بیشتر در بحراخضرست. # واین پادشاه را هرروز دخل از یک من زر باشد تا ده من ، این زر ~~می ستاندو چون جمع می شود می کدازدو ازوی خشتهامی ریزد و در دریا ~~میاندازد . و چنین می کوید که :1 این دریا خزانهآ من است !" ~~و در مملکت جابه جزیره ایست از بحر اخضر که آن را برطیل ~~خوانند، و دروی عمارت نیست. و هر کسی که آنجا رسد شب قرار ~~نتواند گرفت بسبب آنکه دروی بانکهاء مختلف می شوند و هیچ حیوان ~~نبینند. و چنین کویند که آواز طبل شنوند و آواز اوتار و مزامیر. # واین جمله بشب باشد ، بروزهیچ نباشد. # وجزیره ای که این مهراج آنجا نشینددو فرسن است . و اورا ~~اسبانی باشد که موی کردن در زمین می کشند . و بدین جزیره ~~کوهی است بلند که بر سروی پیوسته آ تشی می سوزد درحد صد گز، ~~و ار تفاع آتش یک نیزه بالا ، بشب آتش باشد و بروزدود . و این جزیر ~~راکله خوانند. و دروی معدن قلعی است ودر کوههاه این جزیرهمار ~~باشد بسیار و بزر، تا بحدی که کاو میش فروبرد. # واز جزیرهاء جابه جزیره ایست که آن را لنگبالوس خوانند. # و دروی عمارت است و مردم. اما جمله برهنه باشند ، والبقه جامه ~~تیوشند وندانند ~~1-ل: بی نقطه. PageV00P066 # ============================================================ ~~41 ~~فصل هشتم - درذکر جزیرههاء.. # وجزیره ای دیکرست که اگر آدمی را از کشتی صید کنند،1 ~~پاره کنند و بخورند . ودرین جزیره کافورباشد. # و ms054 هم از جزیرههاءجابه جزیرهایست که دروی همه بوزته باشند، ~~و آدمی آنجا نتواند رفت مگر بحیلت، و دروی نیز کافورباشد که آن ~~راکافور رباحی خوانند. # قمار جزیره ایست درحدود نهایت هندوستان، یک جانب با ~~چین دارد. و دروی درخت عود باشد نیکو که آن راعود قماری خوانند. # چزیرهآ رامی، جزیره ایست در بحر اخضر و دروی حیوانی است ~~که او راکر گدن خوانند. و آن جانوری عظیم است ، از گاومیش ~~بسی بزر کتراست، اما ازپیل کمترست . وهم درین جزیره جنسی بقم ~~است که بیخ او تریاق است اززهر افعی و بیشترز هرها. وهم درین جزیر ~~گاومیش بغایت بزر باشد ، اما بی دنبال. ودرین جزیره نیز جنسی ~~آ دمی باشد برهنه وخرد، چنانکه طول اوچهار بدست بیش نباشد، ~~(10 ر و در بیشهها باشند، و سخن ایشان فهم نتوان کرد ، مانند ~~صفیری باشد. وموی ایشان کوتاه باشد و اندک. و بردرختها باشند، ~~و ازدر خت بدر ختمی روند بدست، چنانکه یای برانجا تنهند. # و درین جزیر مهاملا حان باشند که باشنا کردن در آب زورقرا ~~ررسد ~~در بحر اخضر جزیره ایست که آن را جزیرةالعقارب خوانند. # دروی آدمی نتواند بود، بسبب آنکه دروی کژدم بسیار باشد و بزرگ. # و از بزرگی جسم این کژدم چیزهایی منکر میگویند، تا بحدی که ~~- ل: کنند و. PageV00P067 # ============================================================ ~~هان ناهه ~~کویند جسم اوچند جسم اسبی یاشتری باشد. # سرندیب- بعد ازین مواضع که گفتیم جزیرهآ سرندیب باشد ~~هم در بحر اخضر. و آن جزیره هشتاد فرسنک باشد در هشتاد فرسنگ. # و دروی کوهی است که آدم علیه السلام بروی بزمین آمد . و آن ~~کوهی صعب بلندست، و کسانی که در کشتی باشند آن کوه را از چند ~~روزه راه بیینند . و برین کوه اثرقدم آدم علیه السلام است، و آن ~~اثرقدم قریب هفتاد کزست در سنگ خارا گرفته. و برین کوه همواره ~~برق میجهد والا 1 روشنایی می یابد که با برق ماند. و چنین کویند ~~که آدم ms055 علیه السلام ازین کوه کامی بگزارد و بموضعی نهاد که از ~~سرندیب تا آن جای کشتی بسه روزشود. و برین کوه سرندیب یافوت ~~باشد سرخ و زرد و کبود. # ودر رودهاء او الماس باشد، و در جویهاء او بلور، ودرخاک ~~او سنباده باشد که جواهررا بدوسایند . ودرین جزیره حیوان مشک ~~است . و گردا گرد او مروارید بر آرند از دریا. # و در سرندیب- که گفتیم- پادشاهی عظیم است. و بکشتی از ~~حدود عراق شراب آرند بجهت این پادشاه. وسرندیب بحقیقت این ~~است که شرح دادیم، اما در در باست و جزیره است. و در برابری او ~~بر کنار دریا شهری است که اورا بدین بازمی خوانند، وعوام بیشتر ~~سرندیب آن پندارند ، و از حال این جزیره خبر ندارند 2. # چون از ین جزایر که شرح دادیم کذری 3 بسوی مغرب ~~جزیرهای چند ست ، آن را جزایردیبجاب4 وقمیر خوانند - هم ~~4 - ر: ندارم. 3- ظ : بگذری. # ل: دنبحاب PageV00P068 ~~============================================================ ~~صل شتم درذکر جزیرههاء0: ~~مبهم دیدهایم- واهل این جزیرهها آدمی راصید کنند وبخورند .و ~~ازحال این قوم بیش ازین نشنیده ایم. # چون ازین موضع بکذری در برابری هندوستان چزیره ایست ~~آن را ملی خوانند. و دروی درخت پلیل بسیار باشد . وچنین حکایت ~~کنند که بر هر خوشهآ پلیل برگی است که چون باران بارد آن برگ ~~آن خوشه را بپوشد تا باران بروی نبارد ، و چون باران باز ایستد ~~آن بر کی از خوشه برخیزد ، وپیوسته این حال هم چنین باشد. # و بعد ازین جزیرههاء زنحبار باشد ، ودران جزایرهم عجایب ~~بسیار باشد. و شنیدیم که در زاگبار [10پ] قومی زنگیاناند ~~سپیدیوست ،ورنکایشان بسیاهی نمیزند ، وموضع ایشان سردسیر1 ~~است ~~واما جزیره هاء دریاء، پارس - از شهر بصر تاجزیرهآ حار2 ~~پنجاه فرسن باشد، و این جزیرء یک فرسنگ است دریک فرسنگ ~~و بعد ازان جزیرهآ لاذست ، و بعد از ان جزیرهآ لافت ، بعد از ان ~~جزیره اوال ~~و درین جزیرهٔ‌ اوال کاه کاه بوقت مد دریاماهیی عظیم ~~از دریا با ms056 مد بهم بخشکی آید ، و چون جزر کند آن ماهی بر خشکی ~~بماند ، و آن سال که این چنین اتفاقی افتد اهل این جزیره رافراخ ~~سال باشد. پس جملهآ مردان این شهر بصحرا آیند و این ماهی را ~~پاره میکنند و می جوشند و ازوی رو غن می گیرند جملهآ اهل شهررا تمام ~~باشد، معارف را بجهت سوختن، ورعیت وعاشه را بجهت خوردن. و ~~این روغن را درخمهاء چوبین کنند. # ال : سودسردت 2-ل: دیار PageV00P069 ~~============================================================ ~~جهان نامه ~~این جمله بعضی از احوال جزایر خلیج مشرقی است. # جزیرههای خلیج هغربی در بحر روم که اورا خلیج مغربی ~~خوانند جز یرههاست بعضی خردو بعضی بزرکی. # سقلیه -جزیرءایست در مقابل ولایت افریقیه بنزدیکی فرن، ~~دوازده روزه راهاست. و قطر اوده فرسنگ باشد . # اقریطش جزیره ای دیکرست، دور او پانزده روزه راء ~~است ~~سامس جزیرهای دیکرست، وحذ او معلوم نیست. # قبرس جزیره ایستا معروف، واز سواحل شام کشتی بدو ~~روز بقبرس آید، و از قبرس بسه روز بدیکر سوی بروم رود . ودرین ~~جزیره سه شهرست. و کتان قبرسی از آنجا آرند، ~~کوه قلال2- جزیرء ایست و در وی کوهی بزرک. و در ~~روز کار قدیم خراب بوده است و نامسکون ، وچون اسلام قوت کرفت ~~قومی از مسلمانان آنجا افتادند، و مقام ساختند وساکن شدند. و ~~اکنون درروی فرنگ باشد . و پیوسته میان ایشان و کافران فرنگ ~~رب باشد: ~~مختصری از حال جز ایر شرح داده آمد که این رسالت بیش ازین ~~احتمال نمی کرد، وتمامی آن را امکان نباشد که شرح توان داد. # و اسامی این جزایر در صورت عالم پدید کرده آمده است، از انجا ~~مشاهده افتد ~~1-: جزیرهای 2- ل: تلال PageV00P070 ~~============================================================ ~~ل نهم- درذکر جیحونها ~~فصلنهم ~~در ذکر جیحوتها ~~گفته آمده است که جوی بزر کرا رودخوانند، وعوام رود ~~بزر راجیحون خوانند اما جیحون در لغت عرب نام اوا رود ~~بزرگ است که بر ترمذ گذرد و بخوارزم آید، و از انجا ببحیرهٔ‌ ~~د رود ~~و از ms057 جیحونهایی که درعالم است هیچ بزر کتر از نیل مص ~~ت ~~نیل مصر منبع نیل مصر از کوههاء عظیم است از خط استوا ~~گذشته درسوی جنوب، و آن کوهها را جبال القمر خوانند و از ~~جبال قمر رودهاء بسیار بیرون آید و در اقلیم اؤل جمله بهم رسند و ~~جمع شوند ومانند بحیره ای [11ر شود . اما او را بحیره نخوایند ~~بطیحه خوانند ، قطراو قریب چهل فرسن باشد . آنکاه ازین بطیحه ~~رودی بزر ک بیرون آید بجانب شمال، و آن بیل مصرست . اول بر ~~بیابانها کذرد میان زمین مغرب و زنگبار، و چون از حدود زنگبار ~~بگذرد بربیابانهاو عمارتهاه ولایت نوبه کذرد2 ، پس بزمین مصر رسد، ~~وچون برجملهآ نواحی مصر بکذرد بدر یاء روم ریزد. و آنجا که به ~~دریاه روم رسد بحیرهای پدید3 مقدار دو روزه راه دردوروزه. و ~~درین بحیره جزیرهها باشد چون تنیس و دمیاط و غیر آن. و ~~1-ظ: نام آن. عبارت محرف می نماید 2- ل: 2 (میان زمین ~~مغرب و زنگبار) وآن یا تکرارکاتب است از عبارت ماقبل. یاچنین بوده است ~~(میان زمین مغرب وتوبه 3_ ظ: پدیدآید PageV00P071 ~~============================================================ ~~هان ناهه ~~این بحیره ببحر روم متصل باشد ، واورا بحیرهٔ‌ مفرد ازان خوانند ~~که وقت باشد که آب او خوش باشد وبتوان خورد بسبب عذوبت انیل ~~مصر بتابستان که آب دریا برو غلبه گیرد . وبدین شهرها که درین ~~جزیرههاست کشتی و زورق روند . و از ساحل بحیره تا شهر تنیس ~~دوفرسنگ باشد و دمیاطی ازین جزیرهآ دمیاط آرند. # ونیل مصر از دجله و فرات که جمع شوند از هردو زیادت باشد، ~~و آب او از همه جیحونها خوشتر باشد. و گویند که هیچ رود بزرگ ~~از جنوب بجانب شمال نرودا لانیل مصر. ودر نیل مصر تمساح وسقنقور ~~و ر عاده باشد ~~اما تمساح نهن باشد، و عوام ماهی بزرگ عظیم را تهن ~~گویند و در اصل نه چنان است بل که نهنگ خود حیوانی دیکرست ~~که در ms058 بن نیل مصر باشد . واو دست و پای دارد وسروتن وی در ازبود ~~و سراو چند یک نیمه ازتن او باشد بدرازی، و اورا دندانهاء بزری ~~است که هر حیوان را که بگیرد بدندان دران آب کشد و هلاک کند. # و وقت باشد که برخشکی آید اما بر خشکی ضعیف باشد ، و هیچ ~~حیوان را کزند نتواند کرد و پوست او مثل سفن3 باشد اما درشت تر ~~و دندانهاء او عظیم تر. و در نیل مصر جایگاههاست که تمساح بدان ~~موضع هیچ کس را گزند نکند و او را کمتر بینند چون فسطاط و ~~بوصیر وغیر آن: ~~و اما سقنقور جنسی ماهی است اما اورا دودست و دو پای است و ~~خاصیت او درمعالجت باه معروف است ودر داروهاء بزر کک افتدچون ~~ل: عذابت ظ: باکشتی. 3- : سفر و شاید سنور : ~~که لوعی ماهی درشت خار باشد. PageV00P072 # ============================================================ ~~صل نهم درذ کر جیحونها ~~مثرودیطوس و تریاق فاروق1 وامثال آن. وسقنقور در هیچ آب ~~نباشد مگر درنیل مصر. # و اما ر عاده جنسی ماهی است که او را چون در دست کیری ~~دست می لرزد تا از دست بیفتد، والبته نگاه لتوان داشت تا مادام که ~~زنده است . اماچون بمیرد بتوان خورد، و همچون دیکر ماهیان ~~بود، وهیچ تفاوت تباشد وزیان ندارد. # و شنیدم که هم در نیل مصر حیوانی است که اورا اسب آبی ~~می خوانند. حیوانی عظیم بزر است و نزدیک است بپیل، اما بشکل ~~باخوکماند بهمه اندامها، و بهیچ با اسب نماند مگر بآواز که بانگ او ~~ببانگ اسب ماند، وازین سبب اورا اسب آ بی می خوایند. و او کشتی را ~~دوست می دارد و با کشتی بازی می کند و اورا میی کیرد و می گرداند، ~~چنانکه وقت هست که غرفه می کند . و ملا حان اورا میدانند، ~~و سر که بجهت او می اندازند تا بگریزد و کشتی را بگذارد از بوی ~~سرکه: ~~دجلهآ بغداد - بعد 11پ] ms059 ازنیل مصر دجلهآ بغداد بزرگتر ~~باشد و او همچند جیحون خوارزم باشد و منبع دجله ازز برشهر آمد" ~~باشد و بر شرقی شهرهاه جزیره بکذرد. واین بلاد جزیره شهرهایی را ~~گویند که میان دجله وفرات باشد. وهمچنین می آید تا بغداد ، ~~و در میان شهر بغداد شاخی از فرات بدو پیوندد ، آن را نهرعیی ~~خواتند، و دجله می رود تا ببحر عمان و پارس ریزد بنزدیکی ابله ~~وعبادان ~~1-ر: فادوق: 2- ل: آمده. PageV00P073 # ============================================================ ~~ان ناهه ~~فرات - آبی بزر ک است اما از دجله کمتر باشد. و ابتداء او ~~از کوههاءروم خیزد، و بمیان ثغورشام بکذرد، و همچنین برغربی شهرهاء ~~جزیره که گفتیم بگذرد . و بعد ازان یک شاح ازو درمیان شهر بغداد ~~بدجله آید- که شرح دادیم - و باقی فرات بسواد کوفه رود. و ~~آنچه ازانجا فاضل آید ببطایح شود ~~طاب- درحدود پارس جیحونی است که آن رانهر طاب خوانند. # منبع او از کوههاه سپاهان باشد، و بمیان ولایت پارس و ولایت ~~خوزستان بکذرد ، آنکاه بدریاه پارس و عمان ریزد در برابری ~~عشادان بنزدیکی دز مهدی1 . و از خوزستان از نزدیکی الشتر2 ~~جیحونی دیکر بیاید، و بنزدیکی عسکر براهواز گذرد، و بنزدیکی ~~دزمهدی بدین جیحون پیوندد ، وهر دو بیحر پارس شوند . و آبهاء ~~خوزستان و پارس چون بدریا نزدیک شوند و بهم پیوندند مانند دریایی ~~باشند ~~جیحون خوارزم- پیش ازین کفته آمده است که در لغت عرب ~~جیحون نام این آب است خاص، اما عوام بیشتر آبهاء بزرک را ~~یحون خوانند. منبع این جیحون از بلاد وخان باشد از کوههاء ~~تبت، و برحدود بدخشان بکذرد . پس بحدود ختلان و وخش پنج ~~آب دیگر بزرکه بدو پیوندد ، و آن موضع را پنج آب خوانند. و ~~از سوی قبادیان همچنین آبها بدو پیوندد و بحدو دبلخ بکذرد و بترمذ ~~آید، آنگاه بکالف آنگاه بزم آنگاه بآمو تا بخوارزم رسد . # آنگاه ببحیرهآ جند و خوارزم ریزد. # ال: درمهدی اسل: لشت PageV00P074 ~~============================================================ ~~ل هم درذ کر حدحوتها ~~و بر ms060 کنار این جیحون از بدخشان تاترمذ سیزده منزل باشد، ~~وازترمذ تا ز م ینج منزل ، و از زم تا آموچهار منزل ، واز آمو تا ~~خوارزم دوازده منزل ، و از خوارزم تا بحیرهآ جند شش منزل: ~~و از جیحون جویی بزر بجانب شهر کات رود که آن جوی را ~~گاو خواره خوانند . وپیش ازان که این جوی برخیزد بیک منزل ~~موضعی خطر ناک باشد کشتی را ، بسبب آنکه جیحون بمیان دو کوه ~~بیرون شود ، و آن موضع تنگ است ، آب بقوت می رود و از بالایی ~~بزیرمی آید، چون کشتی آنجا رسد اگر احتیاط نکنند ممکن بود ~~که غرقه شود یابشکند. و این جیحون اظاهراو بفسرد ویخ بندد، و ~~ابتداء بخ بستن و فسردن ازجانب جندباشد، وبتدریج ببالا برمی آید ~~تا انجا که رسد. # جیحون چاچ- در کتابها این جیحون را نهر شاش نویسند ~~یعنی جوی چاچ. منبع او ازجانب تر کستان باشد از نزدیکی چگل، ~~و بحدود اوز کند3 آید وجوی ایلاق بدو پیوندد و بحدود اخسیکت ~~آید، پس بخجند ، پس بحدودتاراب4 ، پس بقبایل ترک و ترکمان ~~بر گذرد. آنگاه ببحیرهٔ‌ جند ریزد. # آتل- این لفظ آتل هم نام شهر خزر است که این جیحون در ~~میان او بدریا می ریزد وهم نام آن جیحون است. منبع او از نزدیکی ~~12ر] خرخیز باشد ، و در میان کیماک و قبایل تر کمان بگذرد، پس ~~بربلغار کذرد ، پس برحدود روس، پس بر برطاس، همچنین می رود ~~تا ببحیرهآ آبسکون ریزد در میان شهر خزر، که آن را نیز آتل خوانند ~~1- چ:3 بزمستان. 2- ظ: تا آنجایکه. # 3-ل: اوز کند. 4ل: باراب. PageV00P075 # ============================================================ ~~هان ناه ~~و خملیخ نیز خوانند. و این جیحون چون بدریا رسد قریب ده فرسن ~~آب را خوش کرداند ازقوت او. و رنگ اورا از رنگ آب بحیره باز توان ~~دانست و بزمستان آن موضع یخ بندد بسبب عذوبت آب. و کویند ~~که آثل از جیحون خوارزم بزر گتر باشد دراصل. و ازو هفتاد ms061 واند ~~جوی برخیزد ، انکاه باقی ببحیرهٔ‌ ابسکون ریزد. والله اعلم. # ممهران جیحونی بزر کی است در حدود سند و طرف مکران ~~که آن را نهر مهران خوانند. واو ببزرگی نزدیک باشد بنیل مص و ~~دروی نیز گویند تمساح باشد چنانکه درنیل، و این جیحون را نیز ~~دسیس خوانند. و اوازظهر کوههایی خیزد که بعضی از شاخهاء جیحون ~~خوارزم از آنجا آید. یس همچنین می آید تا بدریاء سند و مکران ~~ریزد برجانب مشرق از شهر دییل ، و سند رود از سه منزلی مولتان ~~در مهرآن ریزد. # گن- جیحونی بزر است در هندوستان که از بعضی ~~کوههاءتبت آید ، و بر بعضی شهرهاء هندوستان گذرد و بنزدیک کنگ ~~که شهری بزر ک است بگذرد و بدریاء هند ریزد. # گر_ جیحونی است درحدودا ذرباد کان برسه فرسنگی شهر ~~بردعه، که آن را کر خوانند . منبع او از ناحیت آلان است از کوهها، ~~و بمیان تفلیس وار آن بکذرد ، وبجیحون رس پیوندد که بعد ازین ~~وییم ~~رس_ هم درحدود آذرباد گان جیحونی است که آن رارس ~~خواتتد، منبع او از حدود ارمنیه باشد، وبتزدیکی ورثان بکذرد، ~~و بحدود شروان آید. یس جیحون کر بدوپیوندد ، آنگاه ببحیرهٔ‌ PageV00P076 ~~============================================================ ~~صل نهم درذ کرجیه حونها ~~آبسکون ریزد. # ابیض- بآذربادگان جیحونی دکرست که آن را نهر ابیض ~~خوانند و بیارسی سپیدرو د کویند. و اواز کوههاء ارمنیه و آذرباد گان ~~خیزد ، ومیان اردبیل وزنگان بگذرد ، و ببحیرهآ آ بسکون ریزد. # و او از دیگر جیحوتها کم بود. # هیرهند - رودی معروف است، از حدود کوههاه غور و ~~غرجستان خیزد پس برزمین داور بگذرد، پس بر یست ، پس بولایت ~~سیستان رود، و بیحیرهآ زره ریزد. # تاجه- در ولایت اندلس که در حد مغرب است بنزدیکی ~~شهری که آن را طلیطله خوانند جیحونی بزرکاست و آن جیحون را ~~تاجه گویند. و ببزر کی همچند دجلهآ بغداد باشد. # جیحان- ازحد روم رودی بیرون آید، ومیان مرعش و مصیصه1 ~~بگذرد . آن را جیحان خوانتد . و بدریاء شام ریزد ms062 و بدریاهروم ~~2 ~~سیحان هم ازحدود روم رودی دیکر2 بیرون آید، ومیان ~~مصیصه1 واذنه بگذرد از تغور شام ، وبنزدیکی شهر طرطوس بدریاء ~~شام وروم ریزد، آن راسیحان خوانند . # زابان - دو رود از کوههاء ارمنیه و آذرباد گان بیرون آید، ~~و در دجلهٔ‌ [12 چ] بغداد شود هردو را زابان خواتند . وزاب مهین ~~با جانب بغداد دارد . و اکر هر دو آب را جمع کنی چند یک نیمهآ ~~دجله باشد. # خابور رودی است درحدود شهرهاء جزیره که میان دجله ~~1- ل : مسیصیه. 2-ل : دیگرست. PageV00P077 # ============================================================ ~~ک ~~اا ~~ال ~~ان ناهه ~~وفرات باشد. منبع او از راس العین باشد واین شهری است [ که ~~از کوههاء او قریب سیصد چشمه بیرون آید و چون جمع شوند آن ~~را نهر خابورخوانند ، و بنز دیکی شهرقر قیسیا در رود فرات ریزد. # دجیل- از دجلهٔ‌ بغداد رودی برخیزد و سواد سامره را آب ~~دهد و همچنین بعضی از سوادیغدادرا2. وتا بنزدیکی بغداد بیاید . آن ~~را دجیل شوانند برتصغیر دجله ، وآن رودی خرد باشد، و ازشرح ~~ی ~~زند رودک و بعضی زرن رود کویند از کوههاء سپاهان خیزد ~~و بعضی روستاها را آب دهد پس بنزدیکی دیهی که آن را رویدشت ~~خواتند بریگ فروشود پس بحدود کرمان برروی زمین آید و بعضی ~~از ولایت کرمان را آب دهد پس بیحر مشرقی ریزد. و از آنجا که ~~بری فرو شود تا انجا که باز برروی زمین اید شست فرسنکی باشد. # و این معنی بزیادت و نقصان آب دانسته اند که اگراینجا آب کم شود ~~آنجا تیز کم شود ، و اکرزیادت شود زیادت شود. و کویند چشمهٔ‌ ~~دامغان4 با ینج رود که درساری است همچنین باشد. # . ل ~~بطایح - این ازجنس رودنیست ، ا بی ایستاده است . و آن ابی ~~است که ازرود فرات از کشتها وزراعتها زیادت آید بهر موضعی جمع ~~میشود آن را بطایح خوانند. اؤل بحدود کوفه جمع شود آن را ~~بطایح کوفه خوانند، وبعد ازان بحدود بصره و آن را ms063 بطایح بصره ~~گویند. وبطایح بصره بزر کتر و بیشتر بود ، و در میان این بطایح ~~دیهها باشد و بزورق بدان دیههاروند. اما آب را عمقی زیادت نباشد. # 1-ل: (که) ندارد. # 2- ل وتا بزدیکی بغدادرا ~~زنده رود ~~-ل: د امغان که. PageV00P078 # ============================================================ ~~فل نشم درذار جیدونها ~~آنچه ازحال جیحونها ورودهاء بزر معلوم گشت یاد کرده ~~آمد. اقا دیکر رودها چون جوی بصره، و جوی سغد سمرقند، و ~~جوی نهروان، وجوی کاو خواره بخوارزم ، ورود مرو وغیر آن که ~~ما یاد نکردیم سبب آن بود که این جویها بنسبت با آن رودها خرد ~~باشد ~~فصل دهم ~~در ذکر کوهها ~~معلوم است که کوهها را تهایت نیست از بسیاری و پیوستن ~~یکی بدیکری و شرح آن بتمامت تعدری دارد از ان جمله آنچه ~~معروف تراست یاد کرده آید. # جبل القمر_ در حدود خط استوا ورای زمین مغرب و زنکبار ~~کوههاء عظیم است وبسیار که آن را کوهماه خوانند، وازوی رودهاء ~~بسیار بیرون می آید که از مجموع آن نیل مصر باشد - چنانکه پیش ~~ازین گفته آمده است -. # و در اقلیم اؤل کوهی بزرگ است که آن را جبل الاسود ~~خواشد ~~جبل اطلس در حدود مغرب دو کوه عظیم است که هردورا ~~اطلس خواتند یکی را اطلس کبیر ویکی را [13 ر] اطلس صغین ~~جبل قبق- این لفظ در کثب همچنین مبهم دیده ایم - و این ~~آن کوه راخوانند که باب الابواب بروست یعنی دربند خزر، و این ~~کوهی بزر است و طولانی، ومی کشد تاناحیت شام ، واز انجا نیز PageV00P079 ~~============================================================ ~~هان نایه ~~بکذرد و می رود تا بحر قلزم - چنانکه بعد ازین کوییم - . و برین ~~کوه در حدود در بند خزر موضعی است که آن را دنب 1 خوانند، ~~جایگاه دیدبان باشد ، بروی آتش افروزند تا مسلمانان خویشتن از ~~کافران نگاه دارند. # تکام وبهرا وتنوخ ولبنان - این همه یک کوه است ، و بهر ~~موضع نامی دیگردارد. و اصل او آن کوه است که پیش ازین یاد ms064 ~~کرده آمد یعنی جبل قبق که از دربند خزرمی آید. و شاخی دیگر ~~از حذ روم بیرون آید و بدین کوه پیوندد بنزدیکی ملطیه و شمشاط ~~وقالیقلا. پس همچنین می آیند بهم تا بمیان ثغورشام و جزیره. چون ~~آنجا رسند بحدود انطا کیه و مصیصه2 او را لکام خوانند چون از ~~لاذقیه بگذرد اورا بهرا خوانند. وبعد ازان تا بحمص تنوخ خوانند. # پس بعداز ان اورا لبنان خوانند . ولبنان را جبل ابراهیم کویند. و ~~این کوه همچنین برحدود شام بگذرد تا بحر قلزم. # حارث- کوهی بزرگی است بنزدیکی شهر دبیل که او را ~~حارث خوانند . عظیم بلند کوهی باشد چنانکه برسر او کم کسی رسد ~~از بلندی او. و در زیر او کوهی دیگرست خردترازو، آن را حویرث ~~خوانند برتصغیر حارث . # سبلان - کوهی عظیم است بنزدیکی شهرار دبیل، آن راسبلان ~~خوانند. وتا اران3 بکشد. کوهی بزرگ باشد و بلند، گویند که ~~بلندقر ازدنباوند باشد. # 1- ر : بی نقطه. تصحیح ازج ترجمهآ مسالک وممالک ص157 : ذئب . # 2- ل: مصیصیه. 3- ر:اکران . ظ : الران. PageV00P080 # ============================================================ ~~فصل دهم - در ذتر کوهها ~~بوقبیس- کوهی است مشرف برخانهآ کعبه یعنی مکه از جانب ~~مشرق او، وصفا بروی باشد. # و قعیقعان ، بر جانب مغرب مکه است، ومروه بروی باشد. # و هر که بر مروه بایستد بر ابرر کن عراقی باشد. # حرا- هم کوهی است بمکه برجاتب شمال مغرب . واین کوهی ~~معروف است، واورا جبل محمد خواتند علیه السلام ~~هنا- کوهی است برراء عرفات. # تبیر- کوهی است که او را ازمنا و مزدلفه بتوان دید، ~~بنز دیکی راهی که از خراسان رود. # رضوی- بنز دیکی حجفه است و حجفه دیهی باشدهم درحدو دمکه: ~~احلب کوهی معروف است بنز دیکی مدینهآ رسول علیه السلام، ~~بدو فرسنگی مدینه برجانب شمال ازمدینه. # طورسینا- کوهی است برجانب مشرق از شهر قلزم و ازطرف ~~دریا که آن موضع را از بحرلسان البحر خوانند. واین کوم طورسینا ~~را جبل موسی خوانشد، وازحدود شام باشد. # و هم در حدود شام کوهی دیگرست که آن را ms065 طور زیتاخوانند. # جودی- کوهی است که کشتی نوح بوقت طوفان بران کوه ~~نشست ، چنانکه درقر آن ذکر آن هست. بعضی کویند که این کوه ~~بحدود شام باشد بنز دیکی نصیبین، و بنز دیکی آن موضع دیهی است ~~که آن را سوق ثمانین گویند نوح پیغمبر که از [13 ب] کشتی ~~بیرون آمد آنجا این دیه را بنانهاد و با او هشتاد کسی بودند بدین ~~سبب این دیه را سوق ثمانین خوانند. و بعضی کویند که این کوه PageV00P081 ~~============================================================ ~~هان ناهه ~~بنزدیکی کوفه است، واین کوه راجبل نوح خوانند. # جبلاطی- دو کوه است در دیارطی بنزدیک فیدهر دورابقبیلهٔ‌ ~~طی باز خوانند یکی را آجاء نام است، و دیگر را سلمی. و برسلمی ~~راهی است درمیان بیشهای، ودر آن بیشه شیر بسیار باشد. واین راء ~~را شری خوانند و کویند لیث الشری. # تهامه- کوههاست از حدیمن بهم درشده، آن جمله راتهامه ~~گویند، غربی او مشرف است بر بحر قلزم وشرقی او ناحیت نجران ~~وسعده، وشمالی اوحدود مکه وجنوبی او حدود صنعاه. # سنام_ کوهی معروف است دریمن. # مقطم - کوهی عظیم است برجانب مشرق ازنیل مص، واین ~~کوه درولایت مصرباشد بنزدیک فسطاط که اوقصبهآ مصرست . واین ~~کوه ازولایت مصرمی کشد تاولایت نوبه: ~~الواحات هم در حدود مصر کوههاست در جانب مغرب و ~~جنوب که درقدیم درمیان آن کوههاشهرها و دیهها و عمارت بوده است ~~و اکنون خراب شده است و مسکون نیست ، و مردم آنجا کمت ~~رسد. و درین کوهها میوه بسیار باشد ضایع وتامنتفع بسبب آنکه ~~آ دمی آنجانرسد ، وهمچنین چهار پایان ماندهاند، وحشی شده توالد ~~وتناسل می کنند، وازسعید مصر تا آتجا سه روزه راه باشد. وصعید ~~مصرجانب مغرب وجنوب را کویند، واین الواحات درجانب جنوب ~~باشد . و در پس آن کوهها بیابانی عظیم باشد که می کشد تا زمین ~~سسیاهان مغرب. # قهستان عراق- این ولایت جبال خوانند، و آن ری و همدان PageV00P082 ~~============================================================ ~~فصل دهم- درذکر کوهها ~~وقم وقاسان وسپاهان باشد. ودرین مواضع کوه بسیار باشد، امامیان ~~ری ms066 وقم وهمدان کوه کمتربود . وقهستان معروف این است . و آن ~~قهستان که تون وقاین آنجاست ذ کر آن در کتب ندیده ایم ~~دنباوند- درحدود ری باشد. و کویند کوهی عظیم بلندست. # گویند که اورا از پنجاه فرسنگ بتوان دید ، از بلندی. و کویند ~~که اورا ازشیر از پارس بتوان دید، و کویند ازساوه. و او متمیز ~~است از جبال قارن که بعدازین کوییم . واو بر کوههایی که1 مشرف ~~~~باشد چون قبهای. و پیوسته اززبراو دودی برمی اید. و کردا کرد ~~سر او دیههاست. و بر سراو تتوان شد. وهر گزبرف از سراو برنخیزد. # ستون- که او را بیستون خوانند، میان همدان و بغداد ~~باشد. و برظهر او بنز دیکی راه غاری است و دروی چشمهآ آب است. # آنجا صورت اسبی است بغایت نیکو، از سنگ تراشیده. کویند ~~صورت شبدیز کسری است. وهمچنین صورت شیرین است، و بسیاری ~~صورتهاء دیگر از سن تراشیده درین کوه. # کر کسکوه2- میان ری و سیاهان در بیابان کرمان و خراسان ~~کوهی است که آن را کر کسکوه2 خوانند. و همه کرداکرد او ~~بیابان است . واین کوه [4ار] بهیچ کوه پیوسته نیست . ودرمیان ~~او آبی است که آن رابنده خوانند. و دور دامن آن کوه دو فرسنک ~~برآید. و چون ازری بسپاهان روی کز کسکوه بردست چپ باشد، ~~وسیاء کوه بردست راست . ومیان آن هردو کوه نه فرسنگ باشد. # و این کر کسکوه مأویگاه دزدان باشد، که چون در بیابان راه زنند ~~- ظ : بر کوههای دیگر: 2- ل: کر کشکوه. PageV00P083 # ============================================================ ~~هان ناهه ~~آنجا آیند، ورختی و قماشه ای که آورده باشند آنجا پنهان کنند. # واما سیاه کوه متصل باشد بکوههاء جبال اعنی قهستان که گفته آمد. # جبال القفص- کوههاست درحدود کرمان که شهر هرموز ~~بر غربی آن باشد و مکران و حدود آن شرقی [آن ]1 آن کوهها را ~~در کتابها قفص و بلوص می نویسند و بیارسی کوچ و بلوچ کویند. # عفت کوه است و آن کوهها مسکون است و ms067 معمور. و میان اهل ~~کوچ ومیان بلوچ پیوسته حرب باشد، وایشان دعوی کنند که نسب ~~ایشان ازقبایل عرب است. # جبال قارن- کوهی بزرک است میان طبرستان و میان ری ~~ومیان بسطام و دامغان و این کوه را نیز جبال رونج نویسند یعنی روته، ~~و معنی آن معلوم نیست. ودتباوند ازین کوه جداست. # عقبهآ مزدوران- و اصل آن مرزتوران است . و آن کوهی ~~عظیم است ودراز، ازحدود غور در آید و برجانب شمالی ازهراة و ~~پوشن بگذرد و جام ، و همچنین برجانب جنوبی از سرخس و باورد ~~ونسا ویزر بگذرد ، وبعد ازان برشمالی ناحیت کومش یعنی بسطام ~~و دامغان بکذرد . و چون بدین حدود رسد، اورا کوه قارن خواتند ~~که پیش ازین کفتیم. و می رود تانهایت طبرستان تانزدیکی دریا ~~آنگاه نماند. # - کوهی عظیم از حدود غرجستان و غور بیرون ~~آید، و بربامیان و پنجهیر بکذرد و ببلاد و خان رسد - و همچنین ~~مبهم یافته ایم- و آن ظهرتیت باشد، و آنجا متفرق شود. شاخی PageV00P084 ~~============================================================ ~~فصلدهم - دردکر کوهها ~~بزرگ ازو باندرون تر کستان درشود ، تاحدود خرخیز، و بگذرد ~~تاحدودچین، دیکر منعطف شود برطرقهاءختلان، وبحدود فرغانه ~~رسد و بعداران بجبال بتم که نزدیکی شهر اسرو شنه است، و همچنان ~~می آید ناحدود بخارا. واین کوهرا تامی نشنیده ایم، مکر بهر موضع ~~که رسد بدان ولایت باز خوانند. و بیابانی که از اسروشنه آغاز کند ~~و بحدود فرغانه بگذرد تا1 نز دیکی خرخیز در پهلوی این کوه باشد.، ~~و درین کوه کانهاء بسیار باشد خاضه بحدود اسروشنه که آن ~~کوههارا هم بتم خواتند. چون کان زرو نقره و آهن ومس و سرب و ~~سیماب و تقط وقیرو زفت وغیر آن. وپیروزه ای که بخراسان آن را ~~جدی خوانندهم ازین کوه خیزد. # 2 و نوشادر نیز ازین کوه آرند . و آن چنان باشد که بن سراین ~~کوه بهر موضعی رطوبتی ظاهر می شود بشب مشتعل می کردد و آتش ~~می تاید، و بروز دودی میپینند و اتش ms068 پدید نیاشد. پس برزبر آین ~~موضع خانهای می کنند، وجملهآ رامهاء اواستوار کنند، تااین بخار ~~که ازین موضع میخیزد و می سوزد متفرق نشود ، یس چون آن بخار ~~بتدریج بروزها بر سقف این خانه می نشیند، نوشادر می کردد. پس نا کاه ~~راهی بازمی کنند درین خانه، تا توشادر از سقف اوباز کنند، بهیچوجه ~~در و تمی توان شد از غایت حرارت. پس یک کس قباء نمدی ترمی کند ~~4اب او درپوشد و ناکاه در خانه دود 3 ، و آنچه باید و تواند ازین ~~نوشادر بر کند، وحالی بیرون آید . والبته دروهیچ مقام نتواند کرد ~~1- : بی لقط. 2 ازا ینجاتاسطره صفحهآ بعد مقایسه شود بامسالک ~~ولک س259 3-ظ: رود PageV00P085 ~~============================================================ ~~حهان ناه ~~هان نامه ~~و این رطوبت و بخار بموضعی کم میشود و بموضعی پدید میآید، واز ~~وضعی بموضعی نقل می کند. و چون درین خانه مادت منقطع شود ~~جایی دیگر زمین را بکنند تا آن رطوبت بیابند، آنگاه آنجا خانه ای ~~دیکر کنند. و اگر خانه نمی کنند بخار متفرق میشود و نوشادر ~~مع نیایدا ~~وهم درین کوه بحدود فرغانه سنگی است سیاه که بآتش ~~همچون انگشت می سوزد و زرگران و آهنگران بکار می برند. و ~~چون آن سنگ سوخته می شود خا کستر او منجمد می کردد، و در ~~شستن جامه ها آن را بکار می دارند جامه سپید می آید. # وهم برین کوه، کوهی است سنی او بعضی سیاه و بعضی سپید ~~و همچنین سرخ وزرد وسبزو کبود و ازهمه رنکها . وهم درین کوه ~~نززدیکی شهراوز گند نوشادر باشد نیز. # جبل سیراف. سیراف شهری است از شهرهاء پارس بر کنار ~~دریا و بنزدیکی این شهر کوهی است مشرف برین شهر. شنیدیم ~~که در بعضی از دره هاء این کوه سنگها می یابند گرد و هرد و طرف او ~~نیز بر مثال کوزهآ فقاع. و چون آن سنگ را بشکنند در داخل او ~~چوهری می یابند مانندهآ یاقوت، ms069 اما یاقوت نیست . و آنچه بظاهر ~~سن نزدیک است مثل پوستی است این جوهررا، و ازین پوست ~~گذشته بجانب داخل شکر گون ، وچون از و بگذرد و بمیانهآ سنگ ~~نزدیک می رسد مثل جوهر جمت یابلور پدید می آید. و چون روز کار ~~دراز برومی گذرد رنگ ار غوانی درین جمست پدید می آید، بعد از ان ~~1- مقایه شود بامسالک ومسالک ص259. PageV00P086 # ============================================================ ~~فصلدهم- در ذکربیابانها ~~لعلرن میشود، می کویند چون مدت دراز میشود و بکمال ~~می رسد و رنگ تمام می کیرد یاقوت رمانی می گردد . واین سنگ ~~باول خردمی باشد و بزمین نشو و نما میبذیرد و بزر ک میشود . وما ~~پاره ای ازین سنک دیدیم دردست شحصی که ازان حدود آمده بود ~~و رنگ پوست مخالف رنگ باقی ، و آنچه بمیان نزدیکتر بودر نگ ~~جمست گرفته، واز میانهآ او رنگ ارغوانی آغاز نهاده. # و آنچه درین باب یافته شد گفتیم . # فصل یازدهم ~~در ذکربیابانها ~~این معنی فسحتی دارد، سخن کفتن درین باب بتطویل انجامد. # اماخواستیم که این رسالت از ذکراین معنی خالی نباشد. یس بعضی ~~از بیابانها را شرح دهیم و بعضی را برذ کر اسامی آن اقتصار کنیم. # بیابان مغرب و سیاهان مغرب- بیابانی عظیم است، وهیج ~~بیابانی ازوی بزر کتر نیست . وطول وعرض او هفتصد فرسن باشد ~~درهفتصد فرسنک، وهنوززیادت. وبعضی از وعمارت است که سیاهان ~~مغرب باشند و بعضی صحرا نشین باشند . و آنجه عمارت است درمیانهآ ~~بیابان است ولایتی باشد که آن را غانه خوانند و درنهایت مغرب نیز ~~عمارت است اما کمتن و ازسوی مصرو افریقیه و ولایت مغرب درین ~~بیابان راه نباشد مکر راههاء مجهول و خطرناک. و در میان بیابان آب ~~نباشد و آنچه عمارت است اندک است و بیشتر بیابان است و زمین او ری PageV00P087 ~~============================================================ ~~هان ناه ~~باشد. و درمیان سیاهان مغرب میوه هایی که بنزدیک ما موجودست ~~هم باشد اما ایشان آن را نخورند ، وایشان را میوههاست از جنسی ~~دیکر که ms070 ایشان ازان خورند. و بنزدیک ایشان آهن نباشد، و حزب ~~باستخوان شتر و دیکر حیوانات کنند. و بیشتر برهنه باشند وجامه ~~پوشند ، ونباشد ایشان را. [15 ر] و بعضی ازیشان مردم صید کنند ~~و بورند ~~بادیهآ عرب - که بر راه خانه کعبه است، معروف است و ~~از حجاج بتواتر اخبار و حالهاء آن شنیده ایم، وبشر حی زیادت احتیاج ~~ندارد. وزمین اوبعضی ری است و بعضی سنگی. # تیه بنی اسر ائیل، در حدود شام باشد بنز دیکی بیت المقدس و ~~فلسطین. وطول اوچهل فرسن وعرضهم چهل، واوبکوه طورسینا ~~متصل باشد و زمین اوریگ، است . # و بنزدیک او بیابانی دیگرست بدو پیوسته آن را جفار خوانند. # و جفار تانزدیکی حدود دریاء قلزم بکشد . # درمیان بحخرین ویمامه وعمان بیابانی است عظیم، ودروی هیچ ~~عمارت نیست، و از قبایل عرب خالی باشد و مسکون نبود، و دروی ~~هیچ راه نیست، و آب تباشد، وسلوک آن ممتنع است . و آنجا مردم ~~ترسد ~~بیابان کرمان و پارس و خراسان - گردا کرد این بیابان این ~~ولایتهاست که کفته می آید: ~~پارس و کرمان وسیستان و قهستان - که تون و قاین ازان جمله ~~باشد_ و خراسان و کومش اعنی بسطام و دامغان_ وری و قم و ~~کاشان وسپاهان PageV00P088 ~~============================================================ ~~5 ~~صل یازدهم - درذکر بیابانها ~~و درین بیایان بعضی سنک باشد و بعضی ریک، و دروی عمارت ~~نباشد و مسکون نبود ، اما دروی راههاء بسیار باشد که ازین شهرها که ~~شرح دادیم بیکدیگر روند، و آن راهها معروف است . ودر وی ~~بهر موضع آب باشد. # ودر هیچ بیابان چندان دزد وراهزن نباشد که درین بیابان ~~باشد. و دزدان را درین بیابان جایهاست که آنجا آرام گیرند و ~~رخت و قماشه ای که بدست آرند آنجاپنهان کنند، چون کر کسکوه و ~~سیاه کوه وغیر آن . # و آن موضع را ازین بیابان که از طبس بکرمان روی آن را ~~بیابان یزد خوانند ، و آنجا که از زوزن وقهستان بکرمان شوی آن ms071 ~~را بیابان مختوخواتند. # و عرض آن بیابان از خراسان تا حدود کرمان و پارس هفتاد ~~فرسن باشد ، وجای بود که پنجاه فرسنگ باشد . اما طول او ~~از حدود سیستان وقوهستان تاحدود ری وقم و کاشان قریب دویست و ~~بیست فرسن باشد . # و درین بیابان از خراسان که بکرمان روی برراه یزد زمینی ~~سوخته وشوره است که آن را کویر خوانند. واگراندک بارانی بارد ~~بران موضع تتوان کذشت، بدان سبب که پای چهارپای فروشود. و ~~عرض این زمین سوخته سه فرسنگ باشد تاپنج وطول او ازین راه تا ~~حدود سپاهان بکشد ورنک او سپیدباشد مانند شوره، و از رنک ~~ری بیابان پدید باشد. # و هم درین بیابان برراهی که از قوهستان بکرمان رودبر دست ~~چپ بجانب مشرق قریب پانزده فرسنک بروی، آنجا زمینی است PageV00P089 ~~============================================================ ~~هان فاهه ~~طول او ازین معنی بجانب مشرت بیست فرسن و عرض او از شمال ~~بجنوب هشت فرستگ. درین زمین دیهها و کلاتهاست جمله سن ~~گشته، و دروی آدمی و حیوانات و میوههاو آلتها می یابند جمله سنگ ~~گشته ، تا بجایی که گهواره ای یافتند [15 پ] و دروی کود کی که ~~هردوسنک گشته ، وهمچنین قفصی یافتند و دروی کبکی هم سنگ ~~وهم درین بیابان که از طبس بجانب یزد می روی- بر کنار آن ~~بیابان- شنیدیم که جنسی کژدم است خرد و سیاه. و بشب درهوا ~~می پرد وبر هر موضع از اندام که برهنه یابد 1 زخم کند و بکشد . # و این کژدم طیار در شهر اسوان از حدود مصر بسیارست . و ایشان ~~از بیم آن کژدم بشب در قبهها و کلهها خسبند . اما بدین موضع ~~تشیده بودیم ~~بیابان خوارزم - میان خراسان و خوارزم بیابانی معروف است ~~وحالات او بکثرت مشاهده معلوم . اگر در شرح آن اطنابی نرود غرض ~~ایجاز باشد . و عرض آن بیابان صد فرسنگ باشد یا اند کی کم ~~یااند کی بیش. # بعد ازین ذ کربیابانها بطریق اجمال کنیم تا این رسالت دراز ~~شود ms072 ~~بادیهآ سماوه- و دومة الجندل بیابانی است . # از رقه که بشام می روی بردست چپ بیابانی است که آن را ~~خساف خوانند. # 1-ل: بابد و PageV00P090 ~~============================================================ ~~5 ~~فصل یازدهم - درذ گر بیاباتها ~~بحضر موت بیابانی خرد ست و زمین آن ریگ که آن را رمل 1 ~~احقاف خوانند. # " در جزیرهای که میان دجله و فرات است بیابانی است که در ~~وی قبایل ربیعه و مضر باشند2. # بر ساحل بحرقلزم از سوی مغرب بیابانی است، و دروی هیچ ~~عمارت نیست. ومی کشد تاحد بجه. # برقه شهری است درولایت افریقیه و کردا کرد اوبادیه است، ~~و دروی جماعتی خر کاه نشین باشند ازقوم بربن ~~در حدود عراق میان دسکره و حلوان بادیه ای خردست. # در بلاد نوبه بیابانهاء عظیم است. # درمیان ولایت کرمان بیابانهاست خرد. # میان هراة واسفزار بیابانی است خرد. # میان سیستان و بست بیابانی است. # در بر بحیرهآ آبسکون از حد دیهستان تا سیاه کوه تا خزر. # بیابان است: ~~برجانب مشرق از بیستان تامکران و سند بیابان است . # آموو زم درمیان بیابان است، که از حدود بلخ درآید، وتا ~~بحدود خوارزم بکشد . وزمین اوجمله ری باشد. # از حدود بخارا تا حدود خوارزم بیابان است، وزمین اوریگ ~~میان نخشب و جیحون خوارزم بیابان است، در خثلان بیابانی ~~اسروشنه تافرغانه تاخر خیز بیابان است ، در پهلوه آن کوه که ~~- ل : دمل: (2-2) این عبارت درمتن تکرار شده است PageV00P091 ~~============================================================ ~~جهان ناهه ~~در فصل کوهها کفته آمده است. # از شرح دریا و کوه و بیابان و جزایر ورودهاء بزرگ آنچه تعلق ~~بکلیات داشت ذکر آن بر سبیل ایجاز کرده آمد. اما شرح جزویات ~~هریکی ازین اجناس بهیچ و جه ممکن نکردد ، ومع هذا موجب تطویل ~~رسالت وملالت خواننده شود ~~فصل دوازدهم ~~درنام بعضی شهرها ~~بعضی شهر هارا در کتب بامی نویسند و بزبان نامی دیگر کویند. # خواستم که دریک فصل مفرد ذ کر آن کنم تا خواننده را معلوم گردد ~~وبروی پوشیده 15 ر] نماند. # متکه ms073 نام بطن مگه است و در شعر عرب بعوض مکه استعمال کنند. # یثرب مدینهآ رسول صلی الله علیه وسلم کویند، وحوالی مدیته را ~~زمین یثرب خوانند. # ارم ذات العماد - که درقرآن مجیدست دمشق باشد. # مدینة السلام بغدادست ، واورا نیز دار الخلافه گویند . ودجله ~~درمیان اوست، ودارالخلافه درجانب شرقی است از دجله از سوی ~~خراسان، و این جانب را دارالخلافه کویند، و عسکر مهدی و ~~باب الطاق ورصافه ، ومحلتهاء اوراشماسیه وقطیعه الربیع وغیر آن. و ~~اما جانب مغربی را از بغداد که از سوی حجازست آن را کرخ ~~خوانند. و مردمان شهر بیشتر دران جانب بودند، اکنون بدین جانب ~~نیز آمدهاند. # 1- ظ : بطن مکه. PageV00P092 # ============================================================ ~~98 ~~فصلوو ازدهم - در بام بعضی شهرها ~~ودجلهآ بغداد را زوراه خوانند. و بعضی کویند زوراء ظاهر ~~بغداد باشد، ونه چنان است. # و دجله وفرات هردورا رافدان خوانند. # اورشلیم، بیت المقدس باشد بزبان رومی، و زمین بیت المقدس ~~را ایلیا خواتند. # چی، سپاهان را خواتند. # نینوی قصبهآ موصل را خوانند ~~سامره، سر من رای را کویند ، از زمین جزیره میان دجله ~~و فرات. # تست، شوشتررا خوانند. # بیضا، اصطخریارس را کویند. و بعضی مردمان، حیره را که ~~بر کنار رود فرات است الحیرة البیضا خوانند. # قرماسین، کرمانشاهان باشد . # ماه کوفه، دینور را کویند، و آن هردوشهررا- بعنی دینور ~~ونهاو ندرا- ماهین خواتند 1. # میفر، میافارقین را خوانند ، از آذرباد گان . # جنزه، کنجه را خوانند هم از حدود آذرباد گان ~~تشوی، تخجوان را خواند ~~آذرباد گان ولایتی است ، وقصبهآ آن را اردبیل خوایند. # وقصبهآ ارمنیه را دبیل خوانند. # وقصبهآ الران را بردعه خواتند. # 1-ل: خواهند. PageV00P093 # ============================================================ ~~هان نامه ~~هرمز، شهر اهواز را کویند. # ستنبول، قسطنطینه را کویند، قصبهآ روم ونام آن شهردر ~~قدیم بزنطیه بودماست پس بعدازان اورا ستنبول خواندند . و سبب ~~آن معلوم نیست. و درقدیم قصبهآ ولایت روم شهررومیه بوده است که ~~بر کنار دریاباشد بر سوی فرن، و ولایت را بدین شهر باز میخواندهاند. # پس ولایت روم را پادشاهی بزر ms074 کی خاست نام قسطنطین و او دار الملک ~~خویش بشهر ستنبول نقل کرد. پس آن شهر ستنبول را بدو باز خواندند ~~وقسطنطینیه نام کردند . # عراق، کوفه و بصره را می خواندهاند، و این هردو شهر را ~~عراقین نیز گفتهاند . بعدازان حد عراق زیادت گرفته اند تابدان ~~جایی که بعضی هرچه از ری بگذشت آن همه شهرها را عراق یا ~~عراقین پندارند. واصل آن است که گفتیم. # زمین بابل، بعضی کویند که بغداد باشد ، وبعضی کویند عراق ~~باشد. # خملیخ، قصبهآ خزر را کویند، وآتل بیزهم نام اوست. # شماخی قصبهآ شروان را کویند و خواتند. # بردسیر، گواشیر 1 را کویند از شهرهاء [16 پ] کرمان ~~کومش، بسطام و دامغان و نواحی آن باشد، و چون معرب ~~کنی آن لفظ را قومس کویند و نویسند. # ابرشهر، نشابور راکویند. # قبة الاسلام، بلخ را کویند. و در قدیم نام بلخ بامیین بوده است ~~1- اصل: کواسیر PageV00P094 ~~============================================================ ~~قصل دوازدهم- در نام بعضی شهرها ~~و بعضی کویند بلخ بامیین ~~تسف، نخشب را کویند. # الشاش، شهرچاج را در کتب الشاش نویسند. # فصل سیز دهم ~~در ذکرهواضعی که بخوشی معروق است ~~حق تعالی بعضی مواضع را بربعضی قضیلت نهاده است بخوشی، ~~تا در کتب ذکر آن بنزهت مشهور شده است . و خواستم که ذکر ~~آن در فصلی مفرد اثبات کنم ~~و ازان جمله یکی غوطهآ دمشق باشد، و آن باغها و بوستانهاء ~~دمشق است و برچهار فرسنکی شهر باشد. # کرخ بغداد - جانب مغربی را از بغداد کرخ خوانند . چنان ~~که پیش ازین گفته آمده است. و بیشتر عمارت و عامهآ مردم در ان طرف ~~بودهاست، وبخوشی معروف شده . اما اکنون طرف مشرفی لیز عمارت ~~بسیار شده است و مسکون گشته، وهر دو طرف یک حکم کرفته: ~~اندراب - در آذرباد کان شهری معروف است که آن را ~~بردعه خوانندو آن قصبهآ الران باشد. بریک فرسنکی بردعه موضعی ~~است که آن را اندراب خوانند جایی بغایت نزه است و بخوشی ~~روف: ~~واما آن ms075 ولایت الران را بلام نویسند و بی لام 1 هم نویسند ~~یعنی ار آن 2 اتا آلان ناحیتی دیکرست از حد کقار. # 1-ل: لا. 2- ر: الران PageV00P095 ~~============================================================ ~~هان نامه ~~شب بوان، درمایست از حد پارس معروف بخوشی ~~ودیکرمواضعی که بخوشی معروف است باجمال این است. # توبندجان، درهایست هم بنزدیلی شعب بوان از حد پارس ~~شایور، هم ازحد پارس، ~~جور ا حم ازحدیارس، ~~نهر ابله، بنزدیکی شهربصره، ~~صغد سمرقند، وبعضی سغد نویسند و کویندبسین، و آن نواحی ~~سمرقند را خوانند از سوی خراسان، ~~فرغانه، شهری است از حد ماورا النهر: ~~جاچ، هم شهری است ازماورا النهر وازحدود اسروشنه 2. # این جمله مواضع که یاد کردیم بخوشی معروف است. # بسیلا 3 در نهایت ولایت چین که بعضی آن را چین اندرونین ~~خوانند و بعضی ماچین، ولایتی است در میان کوهها و بعضی ازو ~~در آب، آن را بسیلا خوانتد. جایی بغایت نزه است، و دروی نعمت ~~بیقیاس. وازین ولایت کم کسی آنجا رسد، و هر که رسدالبته باز ~~نیاید از خوشی آنجا. # نواحی کروخ هراة را بعسی درین جمله آرند ، وازین حساب ~~شمرند4 و در مقابل کرخ بغدادنهند. # وزیادت ازین ، درین اطناب کردن تعذری دارد. # ل: خور: 2-: اشروشنه: 3- ج: الشیلاه: ~~رقتد PageV00P096 ~~============================================================ ~~21 ~~صل چهاردهم - در نقل کردن هر قومیاز.. # فصل چهاردهم ~~در نقل کردن هرقومی ازجای خویش ~~بعضی از اجناس مردم را بسببی از اسباب ازوطن خویش تحویل ~~افتاده است و بموضعی دیکر سا کن شده اند [17ر] آنچه از ان جمله ~~معلوم بوددریک فصل ایرادافتاد . تارسالت ازین نوع خالی تیاشد. # بر بر- بربریان قومی بودهاند در قدیم ساکن حدود فلسطین ~~از نواحی شام، و پادشاه ایشان جالوت بوده است پس چون داود پیغمی ~~علیه السلام جالوت را بکشت ، بربریان از انجا متفرق شدند و جلا ~~کردند، وبکنار دریاءقلزم افتادند، برجانب مغریی آنجا که عیدان 1 ~~است و آن حدود. و ممکن است که این قوم را اهل بربر ازان ~~خواتدهاند که پیوسته بربر دریا ms076 بودهاند ا یس بعد ازان ازانجا نقل ~~کردهاند بسیبی که معلوم تیست- وبحدود مغرب رفته، و اکنون ~~آ نجااتد، در کوهها و بیایانها باشند، بعضی بحدود افریقیه و بعضی ~~بسطیف و بعضی بحدودنهایت مغرب که سوس ادنی است . قومی ازیشان ~~نیز باندلس اقتادهاند ~~خطا حشم خطا را اصل ازولایت چین است و این لفظ خطا که ~~بریشان اطلاق می کنند خطاست و آن قتا می باید. و قتا نام شهری ~~بزر ک است از شهرهاء چین. # وولایت چین عظیم بزر کک ولایتی است و در وی عمارتها و ~~شهرهاء بسیار. و چنین کویند که درولایت چین سیصدیاره شهرست بزرک ~~و معمور. و چین دو قسم است : آن قسم که ازسوی عمارات است آن را ~~1- عیذاب (اسطخری) PageV00P097 ~~============================================================ ~~هان ناما ~~چین مطلق خوانند وبعضی چین بیرونی، و آن دیگر قسم را که از ~~سوی مشرق است چین اندرونی خوانندو ماچین نیز خواتند . # پس امیری بزرک از امراء قتا سو گویند امیر آخر پادشاه ~~چین بوده است_ از انجا حر کت کرده است بسبب استزادتی، و آمده ~~و درراه حربها کرده و همچنین می آمده تا حدود بلاساغون. آنجا ~~کسی ایشان رامایع نیامده است ، سا کن شده اند. پس در لفظ قتاتصر فی ~~کردهاند و جایکاه خویش را قوتونام تهادهاند. وعوام خود ایشان را ~~خطا میخواتند بخطا. # غز- مسکن غزان در اصل تاراب1 و بحیرهآ جند بوده است ~~برهردو جانب از جیحون چاچ پس قومی ازیشان بسببی که معلوم نیست ~~بحدود ختلان افتادند از حدود بلخ، و آنجا ساکن شدند تا عهد ~~سلطان شهید سنجر بن ملکشاه تورالله ضریحه. پس درشهور سنهآ سیع ~~و اربعین و خمس مایه خروج کردند و بسوی خراسان بیرون آمدند ~~وبعدازان بحدود کرمان افتادند، افنی الله باقیهم ~~منقشلاغ - قومی از ترکان بسبب مخالفتی که میان ایشان و ~~غزان افتاد از موضع خویش برفتند ، و بحدود سیاه کوه که بنزدیکی ~~بحیرهآ آبسکون است افتادند، آنجا چشمه هاء آب و چراخور یافتند، ms077 ~~مقام ساختند ایشان را اهل منقشلاغ خواتند . وصاحب ایشان را ~~خان کویند. # 1- میان تاراب (تصحیح از چ). تام این موضع در حدودالعالم و ترجمهآ ~~مسالک و مسالک اصطخری پاراب ودر معجم البلدان طاراب، و در جهانکشا ~~(چاب قزوینها تاراب تقل شده است. در هرصورت غیراز پاراب بلخ است. PageV00P098 # ============================================================ ~~23 ~~ل بانزهم- درخواص بعضی مواضح. # س ~~یزرا- قومی از ترکان بحدود بلخان و کوههاء آن افتادندو ~~قومی دیگر از منقشلاغ بدیشان پیوستند، وقومی دیکر نیز از خراسان ~~یس عدد ایشان بسیار شد و قوت کرفتند. ازانجا انتقال کردند و ~~بحدودشهر ستانه وفراو2 آمدند و بعدازان بحصارطاق سا کن شدند. # و اکنون ایشان سه طایفه باشند: یزر خالص و منقشلاغی و پارسی ~~خلج 17] قومی از ترکان از حدود خلخ بحدو دزابلستان ~~افتادند. و در نواحی غزنین صحرایی است آیجامقام کردند بس بسبب ~~گرمی هوا لون ایشان متغیر کشت و بسیاهی مایل شد. و زبان نیز ~~تغیر پذیرفت ولغتی دیگر کشت، و طایفهای ازان جمله بحدود ~~باورد افتادلد، وبدره گز مقام ساختند، و خلخ را مردمان بتصحیف ~~خلج میخوانند. # اهل بخارا، کویند که اصل اهل بخارا از اصطخر پارس است، ~~خصوصا ملوک سامانیان که بسبب بعضی ازوقایع بیخارا افتادهاند، و آنجا ~~ساکن کشته. # و این نوع را نهایت نباشد . ازان جمله تایی3 چند کفته آمد ~~وشرح داد، تارسالت ازذ کر این معنی خالی تباشد . والله اعلم. # فصل پانزدهم ~~در خواص بعضی مواضع ~~ایزد تعالی بعضی مواضع را خاصیتی داده است و آفریده، که ~~دیگر مواضع4 را آن نیست . ذ کر آن باجمال دریک فصل کفته آید. # 1- یازر): 2- ل: فراود ظ: فراو، ~~3 ل بی نقطه 4-ل: مواسی PageV00P099 ~~============================================================ ~~74 ~~خهان تاهه ~~هر که درتبت شود فرح و شادی بر ومستولی گردد. # هر که باهواز مقام سازد عقل او نقصان گیرد . وعطرها وبویهاه ~~خوش باهو از بمد تی نزدیک بوی بگرداند، و گویند بدوماه یاسه ماه ~~بوی آو بشود ~~بانطا کیه نیز بوی خوش زود متغیر شود. ms078 # هر که بنوصل مقام سازد قوت او نقصان کیرد . # درولایت بحرین توعی خرماست، وازدی شراب کتند، هر که ~~ازان شراب خورد ازوی عرقی بیرون آید که جامه را رنگ نار تجی ~~کند. # هر که بتابستان درشهر مصیصه1 از تغور شام روزه دارد، سودا ~~برو غالب شود، وممکن که بجنون اتجامد. # هر که در زنگبار شود طبع او بحرب کردن مایل گردد . و از ~~خواص اهل زنک آن استه که پیوسته شادمان وباطرب باشند. # بروم کوزح قبلشه معول کر از جایی آنجابرند نزید. # کویند بهندوستان خوک نباشد - ~~بچین کربه تباشد ، واگر آنجا برند توالد و تناسل نکند . # پیل جز بهندوستان بموضعی دیکر زه نکند. # تمساح جزدرنید مصر و دسیس هندوستان نباشد. # درشهر حمص از حدود شام کژدم کمتر باشد، و آنجا گزند ~~نکند. وا کر زخم کند آن را اثری نباشد ، ودردنکند، تابحدی PageV00P100 ~~============================================================ ~~پا نزدهم در خواص بضی هواضع 48 ~~که اگر جامه بآب شهر حمص بشویی و دریوشی بهر موضع که باشد ~~از گزیدن کژدم ایمن باید بود ، تا مادام که دیگر بار بآبی دیگر ~~بشویند ~~شهری است در خوزستان آن را عسکر مکرم خوانند، وشکر ~~عنکری از آنجا آرند. در وی جنسی کژدم است که او را جراره ~~خوانند . دم بر زمین می کشد بوقت رفتن، وسیاه باشد . ودر این شهر ~~گراره خوانند. هر که را زخم کند هلاک شود . ودرین شهر ازین ~~کژدم بسیار باشد تا بجایی که در کوزه هاء آب شود . و گویند کوزه هاء ~~آب سر مشیق بجهت آن رسم آوردند تا این کژدم دروی نتواندشد. # وپیش ازین در قدیم بجهت زخم این کژدم تریاقی ساختهاند ~~مر کب از سی وانددارو، وبعد ازان صاحب کثاب کامل الصناعة تقل ~~می کند که "درعهد ما آحداث تریاقی آسان بیرون آوردند و آن است ~~که هر دودست فصد می کتند و نیم درمسنگ کافور میدهند1 از ~~مضرت زهر آن کژدم خلاس مییابد بفرمان خدای": ~~طبرقه، شهری است بافریقیه، ms079 دروی کژدم بسیار باشدل 18ر ~~و کشنده مثل کژدم عسکرمکرم ~~درولایت مصر برف و باران نیاید، واکر آید نادر باشد. # وغریب شهری است بخورستان، آن را مسرقان خوانند. آنجا ~~نوعی خرما باشد هر که رطب آن بخورد و بعد ازان آب این شهر ~~بخورد بهمه حال تب آیداورا، وهر کز خطا بکند. # اماآنچه تعلق بخلق وخلق دارد این است : ~~ل: میدهد PageV00P101 ~~============================================================ ~~ان نام ~~اهل خوزستان بدخوی باشند، و بایکدیکر باندهآ چیزی منافشت ~~وخصومت کنند، وبخیل باشند، وبکونه زردباشند ولاغر باشند، ~~و موی سر و محاسن و دیکر مویهاء ایشان کم باشد. # اهل گیل ودیلم لاغر باشندو اندک موی و گندم کون و شتاب زده ~~وتایاک. # برطبع اهل زنگیان غفلت غالب باشد. # اهل طبرستان رآموی بسیار باشد، وابروپیوسته . وسخن بتعیل ~~کویند، وشتاب زده باشند. # از جملهآ حدود مازندران ، اهل گرگان ساکن تر و با وقارتر ~~باشند ~~اهل عراق اعتمادرا تشایند، وتفاق وغدر بر طبع ایشان مستولی ~~باشد. # اهل ماوراءالنهر شراب دوست وتازهمیزبان باشند، و بخیرات ~~میل کنند . امابدمست و معرید ومتهتک وهرزه باشند. # اهل خراسان- هرشهری را- بچیزی نسبت کنتد: اهل مرو ~~را ببخیلی، اهل سرخس را بسخن سرد گفتن، اهل نشابور را ~~بکبائر1 گفتن ، اهل بلخ را برعونت ولاف بی معنی زدن و پلید زبانی، ~~اهل حراة را بنرمی، اهل طوس را معلوم است . # امامواضعی که ببعضی علت مخصوص است این است2. # خوزستان ولایتی است که درو علتها و بیماریها بسیار باشد ~~1-5: افله. 4: کبا ز کقتن : لانزدن 1 ~~2 مقای شود باتاربخ بیهق س 32-29. PageV00P102 # ============================================================ ~~کصل یاودههد در خوای بعنی مواضه ~~خاصه مردم غریب را که آنجا افتد . در عسکر مکرم واهوازتب بسیار ~~آید چنانکه کس باشد که هر گز خویشتن را بیتب ندیده باشد و ~~هر بازار گان که آنجا رسدهم در روز تب کیرد و تااز آنجا ترود تب ~~رهانکند. # درشهر مرو رشته برآید، و بثواحی اونیز باشد، چون بنجده ~~و مرود * وباورد واین علت را بتازی عرق مدنی ms080 خوانند . و همانا ~~اول بمدینه پدید آمده است. # در شهر بلخ وحدود آن علتی است که آن را پشه خورد گی ~~میخوانند. ریشی است که برآید و پوست و گوشت ازان موضع ~~بشود ، و دیر بهتر شود. ایشان پندارند که آن از کزیدن یشه پدید ~~می آیدونه چنان است که آن خودریشی است که دران حدو دبر آید ~~وطبیبان آن را قرحهآ بلخی خوانند . # بدیهستان و آن حدودهم ریشی بر آید عظیم که آن را سناقر2 ~~خوانند مانند قرحهآ بلخی ~~بشهر تشابور و حوالی او خون سوخته بسیار باشد که انکشتان ~~بای بیفتد یاپای. # بولایت شام طاعون بسیار باشد. # در ولایت یمن شهری است که آن را ظفار خوانند و حمیریان ~~آنجا باشند. بهیچ موضع در عالم تب سخت ترازان نگیرد که آنجا: ~~اهل بحرین را رنج سپرز بسیاوباشد و هر که آنجا رود سپرز ~~او ازجای بجنبد ودرد کند . # 1- (- مرورودا. 2- ساقور (تاریخ بیق ص 31). PageV00P103 # ============================================================ ~~ان نام ~~درشهر طیرقه از حدود افریقیه و بابسیارافتد. # آنچه درین باب از کتب یافته شد دریک فصل ایراد کرده شد. # فصل شانزدهم ~~در ذ کربعضی عجایب ~~بهر موضع در عالم حق تعالی عجایب بسیار آفریده است ، وجمع ~~کردن [18پ] آن میسر نگردد . ازان جمله آنچه معروف ترست ~~آورده شود. # درحذ روم بنزدیکی شهر رومیه کنبدی است بلند ، هرسال ~~که زیتون فرارسد، مرغان می آیند، ودو زیتون بمخلب ویکی ~~بمنقار کرفته می آرند، و بر سراین کنبد سور اخی است این زیتونها ~~بدان سوراخ فرو می اندازند، چنانکه بچند نوبت آن کنبد از زیتون ~~پرشود ، واهل آن موضع آن را بر می دارند وخرج می کنند ، ودخلی ~~باشد این ایشان را. # در طرف اندلس بنز دیکی بحر محیط موضعی است که آنجا ~~آدمی کمتر باشد. آنجا سواری کرده اند از مس بران شکل که هر ~~که آنجارسد پندارد که آن سوار اشارت می کند که : "باز کرد د ~~از ینجامگذر !" . واگر کسی از آن موضع ms081 در گذشت شتر مورست. # آنجا، که آدمی علاک کند و بخورد . و این شترمور بغایت بزرک ~~باشد، واز بزر کی جتهآ او چیزهاه منکر میکویند . PageV00P104 # ============================================================ ~~صل شانزده- درذ کر بضی عیا اب 9 ~~اسکندریه، شهری است بر کنار دریاء روم. آنجا مناره ایست ~~درمیان آب ، از سنگ بر آورده بغایت بزرک و بلند. و چنین کویند ~~که درین متاره قریب سیصدخانه است. و برین مناره درقدیم آیینه ای ~~بوده است آویخته قطر او دوازده گز. هر که در زیر این آینه ~~بنشستی و دروی نگاه کردی هر لشکر که بردرشهر قسطنطینیه جمع ~~شدی بدیدی. ومیان آن هردو موضع عرض دریاست. و این غایت ~~ب است ~~و کویند هرلشکر که قصدا سکندریه کردی سطح این آینه را ~~بروغن چرب کردندی وچون آفتاب بر آمدی، روی ازان ~~سو کردندی، از عکس آفتاب و آینه آتش دریشان افتادی از دو ~~فرسنگ. بعدازان دشمنی بیامد، ویبعضی حیلتها بدان آینه رسید ~~و آن را بدریا انداخت ، و آن طلسم باطل کرد . و این مناره و این ~~طلسم اسکندر ساخته بوده است ، ~~درولایت مصردرشهر فسطاط برجاتب جنوب و مشرق نیل بن ~~دو فرسنکی شهر بناهاء عظیم است . و ازان جمله دوبناه است عظیم ~~بزرگ، آن را هرمین خوانند، چهارسو . طول او چهار صدگز، ~~و عرض او همچندین، و ارتفاع اوهم چهارصد گز، چندانکه بلند 1 ~~می شود تنک تر می شود تاچون بر سر رسد چندانی باشد که شتری ~~وی ید ~~و بعضی کویند که این هرمین یک بناء است بدین صفت ولفظ ~~تشنیه ازان است که سراو دو ساخته است. واین جمله مصمت است و ~~1- ل: بلندی PageV00P105 ~~============================================================ ~~جهادنامه ~~میان پر، اما راهی دارد که دروی توان رفت و برسراو توان شد. # و کویند بروی تبشته است بخط یوناتی که: "ما را درملک ~~خویش میسر کشت که چنین بنایی ساختیم. هر که بعدازما دعوی ~~پادشاهی کند گو این را خراب کن! و معلوم است که خرابی از ms082 ~~عمارت آسان ترباشد". # پس کویند درعهد کسری انوشیروان تقدیر کردند خراب ~~کردن آن را ، چون بنگریستند مال عراق بتمامت در خراب کردن ~~آن صرف میشد. بسبب آنکه در احکام آن مبالغت کردهالد، که ~~تبر و کلنگ بروی کمتر کارمی کند، وروزی ازو اندکی بازمی توان ~~کرد. ومعلوم نیست تا آن که کرده است ؟ # و آنکه کویند بروی نبشته است که "بنی الهرمان والنسر ~~الواقع فی السرطان، اصلی ندارد وافترا کردهاند. اما یقین است که ~~بنایی [19 ر] بغایت قدیم است . و کویند که آن بر سر کوری ازان ~~ملکی ازملوک مصر کردهاند، بجهت نشان را . # بنواحی اسطخر یارس بناهایی عظیم است ازسن، و دروی ~~ستولهاء بسیار بزرک و صورتهاء بسیار که مثل آن کم باشد. کویند ~~که آن مسجد سلیمان پیغمبرست علیه السلام. # ایوان کسری- درمداین بنزدیکی ا عجب بنایی است و آن ~~صفه ایست عظیم بزر گ، طول اوصد گز، وعرض پنجاه کز، وارتفاع ~~اوهم صد کز. واکنون بیشتر خراب شده است ، واند کی مانده. # نت بت وسرخ بت - ببامیان ازجملهآ عجایب است . وآن ~~1- ظ: بنزدیکی بغداد. PageV00P106 # ============================================================ ~~81 ~~نصل شانزدهم - درذکر بعضی عجاکب ~~دوصورت است از سنگ تراشیده، واز کوه انکیخته وبیرون آمده، در ~~رواقی که هم درین کوه کردهاند، واز سنگ تراشیده. و میگویند ~~بالاء آن صورتها چند بالاء مناره ایست. وجمله اعضاء این صورتها ~~میان تهی است، واز کف پای ایشان راهی است که برانجا توان شد، ~~و بتردیان پایها کردهاند چنانکه در اندرون جملهآ اعضاء ایشان بتوان ~~گشت تابسر انگشتان. # و هم بنز دیکی این دو صورت صورتی دیکرست صورت پیرزنی ~~اما ازینها خردتر می کویند آن صورت دایهآ ایشان است . بعضی ~~می کویند که آن دوبت بوده است در ایام جاهلیت که آن را ~~می یرستیدهاند، و کویند یغوث و یعوق ایشان باشند وسران ا سوم ~~و گویند لات وعزی ومنات . والله اعلم ~~شادروان تستر- از عمارتهاء بزرک و عجیب بخوزستان ~~شادروان تسترست. و آن پلی است ms083 که کردهاند عظیم بزرک ~~بررودخانهای. و درازی آن یل سیصد کام است، ودروی بیست ودو ~~طاق بزرک و بیست و دو خردتر. و بردو طرف این یل شادروانی کشیده ~~از سنگ قریب نیم فرسنگ . واین بجهت آن کرده اندتا آب بردر ~~شهر آید. # باب الابواب - از بناهاء عظیم نیز باب الابواب است، و آن شهر ~~دربند خزررا کویند، که یک جانب او کوه است که آن را جبال قبق ~~گویند، و دیگرجاتب دریا یعنی بحیرهآ آبسکون . و دو دیواربارهٔ‌ ~~این شهر از کوه در آمده است و بدریا در شده. و این دیوارها ~~از سنگ است، و گویند که آنچه در در یاست ارزیز می کداخته اند و PageV00P107 ~~============================================================ ~~جهان نامه ~~فرومی ریخته، تا با سطح آب برابر شده است ، آنگاه بسنگ بر آوردهاند. # و این دو دیوار چندانکه بدریا در میشود تنک تر میشود، و بهم ~~نزدیک تر می آید، تا بعد میان ایشان باند کی باز آید. و کسی که ~~از جاتبی فرارسد ، بمیان این دو دیوار درآید، ومی آید تابنز دیکی ~~میان بازار وبرطرف این دودیوار زنجیری بستهاند ازین دیوار ~~تا بدان بجهت این تا کشتی باجازت وعلم ایشان در آید و بیرون ~~شود ~~بحدودگرهان دیواری کشیده است از خشت پخته از سر کوه ~~علیا باد تا ناحیت سیاوشک تا آ بسکون ، و هر خشتی سی من تا چهل من ~~و طول این دیوار [19] پنجاه فرسنگ بر آید. # و این دیوار که بردرهٔ‌ گز و باورد بنزدیک دیه بغوده1 می گذرد ~~و بزیرشهر باورد در بیابان فرو کذرد بسوی سرخس، معلوم نیست تا ~~هم ازین دیوارست یا آن خود دیواری دیگرست. # و آن دیوار که بحدود کرگان است آن را تجنبار خوانند. # نقش کوه بهستون- از چیزهاء عجیب که در عالم است یکی ~~آن است که خسر ویرویز ملک فرموده است در کوه بیستون . و آن ~~صور تهاست از سنگ کنده انگیخته، تابحدی که مطربان کرده اندبا ~~چنگ، وهیچ ms084 سازدیگر نه ، بسبب آنکه دیگر معازف بعد از تاریخ ~~خسرو ساختهاند، و همچنین جویهاء آب درسن کنده . واین جملهرا ~~زبر پوشیده است ، وسقف دارد از کوه. ومی کویند که پادشاهی ~~مبلغها مال بر ان صرف کرد تاسقف اورا سوراخی کرد ببالا، بیرون ~~1- ل : بی لقطه PageV00P108 ~~============================================================ ~~بصل شانزدهه درذ کر بعضی عجالب ~~بالاء آن سوراخ چهارصد و دوازده کز بر آمد . گویند شست هزار ~~دنار برین شد. # در حدود پارس شهری است که آن را بشایور1 خوانند. # بنز دیکی او کوهی است که جملهآ ملوک این شهررا دران کوه صورت ~~از سنگ کندهاند و تراشیده. # در حدود مکران، از سوی کرمان کوهی است که آن را ~~یلنگان خوانند . از وی کلوخی برگیری و بشکنی ، بر موضع ~~شکستن او صورت آدمی بدید آید نشسته یا ایستاده یاخفته، وچون ~~آن باقی را بشکنی دیکر باره همچنین پدید آید و چندانچه می ~~شکنی همچنین بود . واکر آن کلوخ را بکوبی و بآب تر کنی و کل ~~کنی و بنهی تاخشک شود آنگاه بشکنی همچنین پدید آید. # درحد پارس، شهری است که آن را دارابگرد خوانند. # بنز دیکی آن شهر کوههاست از نمک اما برنگها : بعضی سپید و بعضی ~~یاه و همچنین سرخو زردو سبز و کبود. و از وی خوانها و چیزها ~~تراشند و بجایها برد وبفروشند و نمک دیگر شهرها در زمین" ~~باشد. # در حدودچین سنکی است که آن را حجر العفاف3 خوانند . # چون آن سنگرا بجنبانی از وی آوازی آید چنانکه پنداری که ~~درمیان او چیزی است وهیچ چیز نباشد. و چندانکه اجز اء او رامی شکنی ~~و میجنبانی همچنین آواز می آید و در میان هیچ تباشد و سنک ~~ت بود ~~- اصد : بی تقطه. (-سابور شاپور) 2- ظ: ازین ززمین: ~~3- (4) شاید: الحقاف. بمعنی رب توده کج PageV00P109 ~~============================================================ ~~83 ~~هان تاه ~~در کوه دتباوند سنگی است سبز رنگ، چون او را بر آتش ~~نهی بسوزد ، واز وی دودی سبزرنگ بر می آید، بسبب آنکه ms085 دروی ~~کو گرد باشد. ازین سنگ تعویذها کتند و با خویشتن دارند ~~و یربازو بندند، و کویند مبارک باشد، و از چشم ایمن باشند ~~و کویند چون آن سنگ را برسنگی دیگر بآب بسایی . و آن آب ~~بخوری، تریاق باشد اززهر مار و کژدم. # در تر کستان میان خالخ وختلان عقبه ایست، که هر که بروی ~~گذرد سم چهار پایان در نمد دوزند. تا سنگها بانگ نکند. که ~~اگرچنین نکنند، و آن سنگها1 سخت بهم باز آید و بانگ کند ~~حالی تاریکی درهوا یدید آید، و باران یابرف درایستد. # و، ید2 که ترکان کنند بجهت برف و باران از انجا کرفته اند ~~وبدان کنند : ~~درهندوستان نیز کوهی است بزرک و بلند، هر که بر اتجا ~~~~گذرد سخن آهسته باید گفتن، که اگر کسی نداند و نعره ای زند ~~[20ر] یابانگی بلندتر کند، بادی سخت و رعد و برق و باران پدید آید. # در اقصاء ترکستان بهر وقت که برقی عظیم بجهد وقت هست ~~که جوهری بزمین می آید مانندهآ آهن ، اما برنگ مس راماند، ~~و بشکل پیکان یا سج را، بعضی خردتر و بعضی بزر کتر. و اگر ~~بر آدمی آید حالی بکشد، و برهر موضع که زند بگذرد و او را هیچ ~~حجاب نمی کند. و آهن بروی کارنمی کند. و ازوی هیچ نمی توان ~~ساخت از سختی آن جوهر. # -( حجر المطر) 2_ یده: برف وباران آوردن را کویند بطریق ~~عمل سحر وساحری، (یرمان) PageV00P110 ~~============================================================ ~~فصل شاززدهم درذکر بعضیعیالب ~~وشنیدم که درحدود مازندران و دیلم همچنین جوهری میآید ~~اما بزر گ درحد حربه ای، ایشان آن را خشت آسمانی می خوانند. # درخوزستان، ازسوی یارس کوهی است بروی پیوسته آتش ~~می سوزد، بروز دود بینند و بشباتش ~~درحدود شروان وبا کویه، برزمین همچنین موضعی است که ~~ل. # آتجا بدو جایکاه آتش میسوزد، یکی بزر گتر درحد هزار کز ~~در هزار کز و دیگری خردتر بحدصد گزدرصد گز، و همچنین بروز ~~دود ms086 کند و بشب اتش. و میان این هردو موضع قریب دویست کز ~~باشد، و چهاربای درین میان علف خورد، و کیاه روید، و ارتفاع ~~آتش در تابستان مرد بالایی باشد ، و در زمستان نیزه بالایی. وهر گز ~~اتش ازین موضع فراتر نشود. # درجزیر هاء جابه ، از خدود هندوستان همچنین کوهی است ~~که بر سراو صد کز درصد گز آتش میسوزد ، و بالاء آتش نیزه بالا ~~باشد، و بروز دود پینند و یشب اتش ~~درحدود روم وقرنگی. ازسوی شمال کوهی است. بز جانب ~~جنوبی آن کوه همچنین آتش می سوزد، و سنگ و خاک مشتعل میگردد ~~و برجانب شمالی آن کوه پیوسته برف باشد. # در حدود پارس ، بموضعی که آن را برقوه خوانند تلهایی ~~بزر گ است بغایت ، از خاکستر. بعضی کویند که آن جایگاه نمرود ~~ابن کثعان است، و آن خا کستر آتش او:اها تمر ود مقیم بابل بوده است، ~~به صنهاء یمن، تلی عظیم است بغایت بزرکی، که پیش ازین ~~بنایی بزر ک بوده است وخراب شده . و آن را غمدان1 خوانتد. و ~~- ل: عمدان PageV00P111 ~~============================================================ ~~16 ~~هان نامه ~~کویند آن کوشک پادشایی بوده است از ملوک یمن. # در بحر مشرقی ، بدان موضع که آن را بحر اخضر خوانند، ~~بتزدیکی شهر عدن، جنسی ماهی است در دریا، طول او صد کز ~~یادویست کز کشتی بزند و غرقه کند وبشکند . ملا حان ازو عظیم ~~ترسند ~~هم درین بحردر برابریا پارس ماهشی باشد طول اوقریب بیست ~~گزیا کمتر. واو را بحیلتی صید می کنند. و درشکم اوماهی دیکر ~~می باشد خردتر ازو، در شکم آن دیگر همچنین ماهئی دیگر باشد ~~خردتر. و همچنین تاچهار وپنج باشد در داخل یکدیکر. # هم درین دریاماهئی2 باشد بالاء اویک گز کم یابیش و او در هوا ~~بیرد. وروی او بروی بوم ماند. # هم درین دریا، کشف باشد که دور او بیست گز بر آید. و کویند ~~درشکم او هزار بیضه باشد . وانگشتری ذبل و چیزهایی که ms087 از ذبل ~~تراشند و بخراسان آرند از پشت او باشد . و آن در جزیرهها[20پ. # یابند، که او را صید نتوان کرد. # هم درین ذریا ماهیی باشد برشکل تنهآ کاوی، یا آنچه بگاو ~~ماند، و او بیضه تدارد، همچنان زه می کند. و کویند بچه را شیر ~~می دهد. وازپوست آن ماهی درق می کنند. # همم درین دریا چنسی مرغ باشد که خاشاک ازروی دریا چمع ~~کند و برروی دریا آشیاله3 سازد ، وبیضه نهد، و بچه بیرون کند. # و هر کز بخشکی نیاید. # ن ~~1- درنسخهآ اصل یرابر. (ی) یالای سطرافزوده شده است. 2- ل : ماهن ~~3- ل: آشیانهآ. PageV00P112 # ============================================================ ~~صل شانزدهم - درذکر بعضر عجالب ~~درا دریاء هندوستان، حیوانی است که مرودست وبیش لیمهآ ~~او مانندماهی ، اما دندانها و پنجه دارد . ووقت باشد که آن حیوان را ~~در جیحونها و رودهاء بزر که میبینند. و هندوان او را مکر ~~میخوانشد. # درپارس، شهری است که آن را دارابگرد خوانند. و این شهر ~~حصاری دارد ، و خندفی کرد او بزرک. ازین ختدق ماهیی صید ~~کنند که او را2 هیچ استخوان ببود، و گوشت او3 بغایت خوش باشد. # در بعضی از دیههاء پارس چاهی است . هرسال بوقتی معین آب ~~ازین چاه بر آیذ ، و برروی زمین برود ، چنانکه آسیابگرداند و ~~زمینها آب دهند و آبدانها پر کنند. آنگاه باز کم شود ، و بقرار ~~خویش باز آید. # درپارس، شهری است که آن راجور4 خوانند. آنجا چشمه ایست ~~در مغاکی، و در فعراو مثل دیکی مسین سرنگونسار ، و درزیر آن ~~دیگ سوراخی . ازوی آبی بقوت بیرون می آید ، و برروی زمین ~~می آید. و گویند که آن بطلسم ساخته اند. # هم در پارس دیهی است و آنجا چشمه ایست خوش ، بخورند ~~و زمینها آب دهند ، اما اکر جامه بدو بشویی سیز گردد. # هم در حدود پارس دیهی است و آنجا چاهی درمیان دو کوه ~~ازوی دود برمی آید و حرارتی عظیم که هیچ کس فرا سرچاه نتواند ~~شد ازغایت گرمی. ms088 و اکر مرغی بر زبر آن چاه بپرد ، از حرارت آن ~~دراتچا افتد و بسوزد. # 1- ل : (در) ندارد. 2- ل: (ر1) ندارد 3- ر : (اوا ندارد. # ل : حور. چ: خور. 9_ ل: چشمه ابست. شایدچشهآ آب است : PageV00P113 ~~============================================================ ~~ان تاهه ~~در حدود زمین داور ریکی است که در فصل بهارباران برآن ~~ریگ بارد، ریگاندک ..1 واز زیرریک بنجشک بچه بیرون آید ~~خرد، وبروزی چند بزر ک شود و بیرد. # در حدود بست چشمه ایست 2که از زمین برمی آید و منجمد ~~می کردد و سنگ می شود. و همچنین بپند موضع دیگر شنیده ایم که ~~اب سن شود. # درحدودمازندر ان چشمه ایست2 که اگر بجاستی دروی اندازی ~~باد و رعد و برق و باران خیزد عظیم، و تاجملهآ آب چشمه فریزی ~~و آن نجاست پاک نکنی ساکن نشود. # و در حدو دطبر ستان چشمه ایست بنز دیکی دیهی و مردمان آن ~~دیه آب ازان چشمه برند و خورند. ودر سحرای آن دیه جنسی کرم ~~است، جماعتی که بآب آوردن روند گوش می دارند تا پای بران ~~کرم ننهند. و اکر کسی بخطا پای برو نهد آب در سبوی او کنده ~~وطلخ شود، و البته تتواندخورد ، وهمچنین شود هر کس که ازیس ~~او باشد آبش تباء شود و بزیان آید. اما هر که درییش او بود21ر] ~~آب او بزیان نیاید و بقرار باشد. # درشام بحدو دبیت المقدس بیایانی خردست که او را جفار خوانند ~~سچنانکه پیش ازین گفته آمده است _ در ریگ این بیابان جنسی مارست، ~~مقدار یک بدست اززمین بجهد ، بر آدمی اندازد وزخم کند و بکشد. # و شیدیم که در محمل وهودج میچهد برشت: ~~و در اجناس مار عجایب و اختلاف بسیارست، بعضی کشنده ~~1- کلمهای افتاده شاید (بثر کدا . 2- رک: حاشیهٔ‌ صفحهآ قبل. PageV00P114 # ============================================================ ~~فصل شانزدهم - درذکر بعضی عجائب ~~89 ~~است و بعضی نیست1. وآنکه کشنده است چون اصلال و افاعی باشد ~~که ازیس، بیکروز، یابدوروز، یادهروز، یاماهی، ودوماه تاسالی ~~بکشد]" و ms089 آنکه کشنده نیست باشد که بیمار کند. و بیماری عظیم ~~یدیدآید، وباشد کههیچ اثرنکند ، چون انواع کوس3. و ازین ~~جنس تایی چند گفته شود. # در طرف آذرباد گان که با سوی روم دارد رودخانه ایست ~~و در وی جنسی مارست که چشم او2 برهر که افتد آن کس هلاک شود. # در حدود چین ماری است که بانک کند هر که آواز اد ~~شنود حلاک شود، یاحالی، یا دیگر روز، یا سدیکر روز. # حکایت کننده که دربعضی ازطرف روم سواری ماری دید ~~این سوار نیزهای بدست داشت. بدان تیزه مار را بزد وبکشت. # سوار و اسب هردو برجای بیفتادند وبمردند بعد ازآن بچشدروز ~~مردی برین اسب مرده بکذشت سرویایی فرا آورد ، سر و پای در ~~اندرون شکم اسب افتاد آن مرد حالی بیفتاد و بمرد. # درحد جنوب از خط استوا ریکی باشد بغایت کرم چنانکه ~~می جوشد و هیچ مرغی یابرز مین نتواند نهاداز کرمی خاک که بسوزد. # درین ریگ ماری باشد سر ازری مقدار یک گز بر آرد، و باقی ~~تن را در ریپنهان کند ، و سر کژ کند . چون مرغ آن بیندیندارد ~~که چوبی است اززمین برآمده، فرو آید تابر انجا نشیند، مار اورا ~~1- درتسغهٔ‌ خطی مکرارشده است : وآنک بعضی کشنده است و بعضی ~~ل: (بکشد) لدارد 3-(1). شایدلوس باشد، وآن لوعی ~~ماریی زهر است که در گرگان (استراباد) فراوان است حقی در پیاده رو خیابایها ~~ده میشود ال: جم او مقایسه شود با تاریخ بیهق ~~31 1-(ن) PageV00P115 ~~============================================================ ~~جهان فامه ~~بگیرد و بخورد. و غذای آن مار این باشد. # برین قدر از شرح مار اقتصار کردیم. # شهری است در ولایت اندلس بنز دیک بحر محیط آن راشنترین1 ~~خوانند. بهروقتی از سال حیوانی از دریاء محیط بر می آید بشب و ~~خویشتن در سنگی یادر ختی می مالد. قدری پشم از وبدانجاباز می کیرد:. # و اهل این شهر گاه گاه بر کنار دریا ازین پشم می یابند. رنگ زر ~~دارد، ms090 وروشتی زر. پس چون ازین مبلغی جمع شود بریسند، وازوی ~~جامهای بافند، قیمت او هزار دینار باشد . اما بعمری ازین جامه ای ~~حاصل شود . وملوک خرند وبهیچ ولایت نکذرد . و این جامه بچند ~~ر نکک بنماید و همانا بوقلمون که در افواه عام است این است. # قصبهآ مصر را فسطاط خوانند . در نواحی آن نبانی باشد که ~~ایشان آن را بلسم خوانند . روغن بلسان ازوی گیرند . و بهیچ جای ~~دیگر نباشد. و گویند که یک پاره زمین است که آن نبات در وی ~~روید و تخم اودر زمینی دیگر بنزدیک آن بکار نرود . و آن پاره ~~زمین را عین الشمس خوانند . # بپارس شهری است آن رادار ابگرد خوانند . بنزدیک او کوهی ~~است و در وی درهای، و بر سر این دره دیهی است که آنرا آبین3 ~~خوانند3. آنجا سور اخی است که مومیایی از انجا می آرند . یس آن را1 ~~مومیایی خوانند[ 21] و بعضی موم آیین. و ازین مومیایی اندک اندک ~~1- ل : سرین 2- آیین (9). وجوع بجماهیر بیرولی و برهان ~~در مادهآ مومیایی شود . بنزدیکی کازرون اینک دیهی بنام آبیان هست . # 3- در نسخهٔ‌ اصل جملهٔ‌ آنجا سوراخی است ... آرند پیش ازجملهٔ‌ هبرس اینه ~~ده. حواننده قراردارد PageV00P116 ~~============================================================ ~~صل شانزدهم درذکر بعضی عجاتب ~~جمع شود، و بهر وقتی از سال مقدار سیبی یا اناری جمع شود، ~~بنزدیک سلطان برند ، مومیایی اصلی آن است . و آنچه بخراسان ~~حا صل میشود اصلی نباشد ومتفعت او کمتر بود. # دریمن بکنار دریا بوزتهآ بسیار باشد . و چون جمع شوند ایشان را ~~مهینی باشد که درپیش میرود، وایشان ازیس می روند . واین برمثال ~~زنبور انگبین باشد. # در ولایت پارس کر مسیری است بغایت گرم، تا بحدی که ~~معتمدی کفت که: "درخانه ای بودم آ نجا که مشرف بود بررو دخانه ای. # پس1 در تابستان گرمگاه سنگ دیدم که می طرکید، همچنان که ~~در آتش طرکد،: ~~در خوزستان شهری است که آن را شوش2 خوانند. در وی ~~چنسی ترنج ms091 باشد مانند کف دست آدمی باانگشتان بهم. # بیمن کو کب سهیل را طلوع و غروب باشد. و اورا خاصیت است ~~با شتر که هر شتر که اورا ببیند هلاک شود . و کسانیکه شتر دارند ~~این معنی دانسته باشند، و شتررا نگاه دارند از لظر کردن در وی بوقت ~~کنام . چون سهیل بر آید شتررا روی بکردانند، و بخلاف جهت ~~او رانند. # در بلاد واقواق جنسی نبات باشد مانندهآ شخص آدمی، ومثال ~~جملهآ اعضاء آدمی دروی موجودست، اورا سترنک خواند، ومردم ~~گیاه نیز خوانند. و هر که او را از زمین بر کند حلاک شود پس ~~بر رودخانهآ "بس 2_د: سوس: PageV00P117 ~~============================================================ ~~هان فام ~~سکی را گرسنه می دارند ، و درین نبات می بندند ، و از دور نان ~~بدو نمایند، تا سگ قوت کند و آن گیاه از زمین بر کند. و ~~سک بمیرد. # در بعضی از بیابان مکران گویند سنگی می بابند سر از زمین ~~بر آورده برشکل آدمی، و میگویند بتابستان رطوبتی ازو می دود ~~والعهد فی کلها علی رواتها. # این بخش دراز کشت وبتطویل انجامید ، ومع هذا از عجایب ~~باقی است، اتا چون شرط ایجازست مراعات آن اولی تر. # فصل هفدهم ~~در معادن جواهر و غیر آن1 ~~معادن جوهر هم ازان جمله است که درین نوع ذکر آن ~~واجب است ~~زر- کان زر ونقره درعالم بسیارست ودر احصاء نیاید. اما ~~موضعی که او را از سنکی بیرون نیاید کرد و همچنان می یابند ، ~~یکی در جانب مشرق در اقصاء چین موضعی است که آن را بلاد ~~و اقواق خوانند، وهم آنجا جایی دیگرست که آن را بسیلا2 خوانند. # درین مواضع زر بسیار باشد که از سنک جدا نباید کرد همچنان ~~یابند، تا بجایی که قلادهآ سگان از زر کنند. # و در بیابانی که بر کنار دریاء قلزم است هم کانی است که دروی ~~پارمهاء زر میبابند. # 1- ل : نکرارشده "معادن جواهر وغیزآن، : 2- چ: الشیلاء PageV00P118 ~~============================================================ ~~صل هفدهم درمعادن جواهر ~~در بیابان مغرب ms092 ولایتی است که آن را غاته خوانند، کانی ~~بزر است که ازانجا پارههاء زر می آرند، و آن 1 زرخود روی ~~بعنی اززمین رسته است. # نقره- هم بنواحی مشرق جزیره ایست که آن را جزیرة الفضه ~~خوانند . در راهگذر آبهاء آن پارههاء نقره مییابند، از یک ~~در مسنگ تاده مثقال، و گویند از ده مثقال تانیمن . و اول درست ~~ترست ~~واقاکانی که بحرم وبدخشان و بهر موضعی دیکرست بسیار ~~است. و آن را از سنگ جدا می یابد کرد . # مروارید- دربحر مشرقی باشد . و او را[22 ر] بمواضع ~~مخصوص برمی آرند ازین دریا چون : عمان و عدن و بحرین وجزیرهٔ‌ ~~ندبب ~~و در مقابل جنابه جزیره ایست او را خارک خوانند. آلجا ~~معدن مروارید باشد بغایت نیکو . و کویند دریتیم از انجاآرند . # درحدود کرمان جزیره ایست، ودروی شهری . آن را کیش ~~خوانند . از انجا نیز مروارید برآرتد . و مروارید را آن ساعت که ~~ازصدق بیرون می کنند سرخ است مثل کوشتی، چون بادبرو زند ~~سپید شود و روشن کردد. # صدف- جانوری است که او را بکیرند، و مروارید از میان ~~شکم او بیرون کنند ، چنانکه گفته آمد. # یاقوت- بعضی کویند که او را کانی بیست . اما بحفیقت کان او ~~-ل: آن را:2-(4) (خیرم4 =خیلام4). PageV00P119 # ============================================================ ~~4 ~~هان نامه ~~در مشرق است در جزیرهای که آن را جزیرة الیاقوت خوانند . # جملهآ الوان یاقوت آنجا باشد از رمانی و بهرمانی و وردی وزرد 1 و ~~کبود ومی کویند که همچنین در چزیرهآ سرندیب موجودست. # بعل کان او ببد خشان باشد ، وجایی دیگر نباشد. و می کویند ~~که هرروز مشرفی بکان رود و در روی کان نگاه کند هرلعل که تا ~~دو روز بیرون خواهد آمد مهره یدید کرده باشد در قلم کیرد و بعداز ~~آن طلب دارد وبعضی لعلها بیرون آید در غلافی، یس خایسکی ~~لطیف آهسته بروی زنند تاغلاف بشکند. ولعل ازمیان آن بیرون ~~آید آن را لعل پیاز کی خوانند از راه تشبیه بیوستهاء پیاز. ms093 و آن ~~عل بقیمت زیادت باشد. و لعل زرد تیز باشد اما قیمت او کمتر بود ~~یسیب آنکه اولملی ناتمام باشد. وشنیدیم که لعل سبز نیز هست. # و درین سالهاء گذشته بازر گانی نگینی ازین لعل سبز آورد ~~بشادیاخ، و میان جوهریان خلاف افتاد. بعضی کفتند لعل است و ~~بعضی گفتند زمر د یاجوهری دیگرست. پس امتحان کردند، به ~~مارقشیشا2 آب خورد. دانستند که لعل است ، بدان سبب که لعل ~~به مارقشیشا2 آب خورد و آن سنکی باشد. و همچنین هرجوهری ~~بچیزی دیکر اب خورد. # الماس- در جزیرآ سرتدیب رودخاته اییست، الماس از انجا ~~آرند و بعضی کویندکان الماس در مشرق باشد. و شتیدیم که ~~بکنار هندوستان بنز دیکی دریا کوههاست ودرانجا درهایست، الماس ~~از انجا می آرند بطریق کر کس و کوشت، چنانکه معروف است و ~~-ل: ود. 6-ل: مارقشیثا PageV00P120 ~~============================================================ ~~ل هفدهم- درمعادن جواهر ~~همکنان شنیده باشند. # ودر لفظ الماس نیز اختلاف کردهاند، بعضی کویند والف و ~~لام زیادتی است واصل او ماس است مثل باب و دار از اجوف ~~و بعضی کویند الف جمع است ولام از متن کلمه مثل احباب و ~~اصحاب از صحیح. و بعضن کویند جملهآ حروف اصلی است مثل ~~خوغان1 و بهرام و همچنین بعضی کویند الف ولام هردو زیادتی است ~~اما سین مشد د است مثل حار از مضاعف . # نمرد زمر دراکانی نیست و در دست مردمان همان قدر ~~بیش نیست که ذوالقرنین از تاریکی بیرون آورده است ، و بدین ~~سبب قیمت او بشکیتن کم نشود. و کویند بهندوستان بیشتر یابند2. # و بعضی کویند زمر د وزبرجد هردو یکی است [22 پ] اما حقیقت ~~آن است که زبرجد جوهری دیکرست چنانکه گفته شود. # پیرونه - کان اصلی او در نشابور ست در کوههاء بشان و ~~اردلان . و آن کان را بواسحاقی خوانند . و مگر اول کسی که آن ~~کان پدید آورده است بو اسحاق نام بودهاست واین پیروزهرا نیز ~~بواسحاقی خوانند چنانکه کان را. و پیروزهآ ms094 این کان بهتر و نیکوت ~~و پایدارتر از پیروزه هاء دیکر بود. # و در حدود سمرقند و فرغانه کانی دیکر ست، دران کوه که ~~پیش ازین در فصل کوه گفته ایم . اما پیروزهآ او خوشرنگ نباشد . # و آنکه از خجند آرند و آن را خجندی خوانند رنگ در جرم او ~~1- (2) شاید خر چال باشد که مرغی است بزر ک از جنس هوبره. # 2- ر : بی تقطه PageV00P121 ~~============================================================ ~~ان تاص ~~هموار و مشابه نباشد و مخالف باشد و رن اوزود بکردد وزردپام شود. # بولایت خوارزم پیروزه ای آرند ازجانب تر کستان از حدود ~~برسخان و همانا آنجا نیز کانی است ~~زبرجد- چو هری است سبز همچنین زهر د بعضی کویند زمرد ~~و ز برچد هردو یکی باشد . اماته چنان است که زبرجد خود جوهری ~~دیکرست . و کان او بمصر باشد جنوبی نیل در کوههایی که پشت بیابان ~~مغرب دارد، و در وی عمارت نیست، و آن را الواحات 1 خواتند ~~چنانکه پیش ازین گفته آمده است . و این جوهر را کانی دیگر نیست ~~درعالم بیرون آن. # ختو- این از جملهآ جواهرنیست واز حیوان است اما چون ~~قیمتی دارد خواستیم که ذکر او درین مجموع باشد. بعضی کویند ~~او شاخ اژدهاست . علی الجمله شاخ حیوانی غریب است . واز حدود ~~چین آرند و بعضی گویند از روم آرند. # مرجان - این هم از جنس جواهر لیست ، ازجنس نبات است و ~~اورا بسد خوانتد و جایکاه او در دریاه روم است که اورا خلیج مغرمی ~~گویند بموضعی که ولایت افریقیه بریک جانب باشد و فرنگ بردیکر ~~جانب. ودر هیچ دریاء دیکر نباشد بیرون ازین موضع. و اورا از قص ~~آب بر کنند و برآرند . واو تباتی است که درین موضع می باشد یا ~~بیخ نباتی واورا آن ساعت که بر آرند نرم باشد چون باد بروی زند ~~و هوادروی اثر کندهم در روز سخت می شود . و از جنس سن میگردد. # 1- ل : الوحات PageV00P122 ~~============================================================ ~~فصل هفدهم درمعادن جواهر وغیر آن ms095 ~~سنباده- او از جنس خاکی باشد یاسنگی که بکوبند تاخاک ~~شود و جواهر بدو سایند . و تامها که بر جواهر سخت تویسند جزبدو ~~نتوان نبشت. واو را از جزیرهآ سرندیب آرند، واول بهندوستان افتد ~~وازسمرقند نیز می آرلد، ومعلوم نیست تا آیجا می باشد یااز هندوستان ~~بآنجا می برند . # بلور- سنکی معروف است و در جویهاء جزیرهآ سرندیب باشد ~~وازآ نجا آرند ، واول بهندو ستان افتد . و ازوی توعی باشد بسییدی ~~مایل تر، اماشفیف او کمت، اورابتازی مها خوایند و بیارسی دیخ اندراب" ~~و واحدرا مهاة گویند. # عقیق وجزع- این هردو جواهر ازیمن آرند . سنگی باشد ~~در محرا، بر گیرند و روی [ 23 ر] او را بسایند تاعقیق یاجزع ~~بیرون آید. وظاهراین سنگ مثل پوستی باشد او را . ولون ظاهراو ~~مخالف لون باطن بود. وشثان مابینهما، که عقیق داشتن بفال بود و چزع ~~داشتن بقال کباشد. # وجزع را اصل جزع باشد بفتح جیم، اما بیشتر بکس کویند ~~و آن خطاست. # دهنه - این جوهر دو نوع باشد یکی را شیرین خوانند و یکی را ~~ترش. و شیرین از فرنگ آرند و آن را دهنهآ فرنگی خوانند و ~~ترش از سوی کرمان آرند. واز سوی کرمان نیز نوعی دیگر می افتد ~~که آن را ترش شیرین می خوانند. و شیرین در کان زرمی یابند و ترش ~~در کان مس. ویک پاره ازین سنک می باشد که یک روی اوشیرین، و ~~دیکر روی ترش ، و شیرین بسبزی مایل تر باشد ، و ترش بسیاهی: PageV00P123 ~~============================================================ ~~جهان نامه ~~22 ~~و گویند شیرین راچون بسایی و اب او درچشم کشی روشنایی چشم را ~~سود دارد، و همچنین بعضی ازعلتهاه چشم را . واورا ازجملهآ داروهاء ~~چشم شمرند، اما کتب طتب ازین معنی خالی است وذ کر آن ندیدیم ~~خماهن- سنگی است که ازوی بعضی مردمان نگین انکشتری ~~سازند، ودر مصر درجالب مشرق ازنیل کوهی است که آن را مقطم ~~خوانند - چثانکه در فصل کوه گفته آمده است - ودران کوه و نواحی ~~آن ms096 سنگهاء خماهن باشد و از انجا آرند و بعضی مردمان سنگ حبش را ~~خماهن خوانند ومیان ایشان فرقی نکنند. اما حقیقت ان است که ~~حبش خود سنکی دیکرست. ودرحدود خراسان مییاشد و مییابند. # یشم- معدن یشم ولایت چین است و در بعضی ازحدود تر کستان ~~هم ا باشد، واو سنگی عظیم سخت است. و جوهری دیگرست که ~~برنک بدو نزدیک است . اما بسودن نرم ترست ، واورا یاش خوالند، ~~هم از حدود تر کستان می آرند. وجوهری دیگرست که ازین هردو ~~نرم ترست اورا یشب خواتند. # در طوس کوهی است و درزیر او یشته ای ، برین پشته ازین جنس ~~سنگی می یابند و اورا از میان خاک بیرون می کنند و جمله مسدس ~~شکل می باشد و از وی مهرمهاء لرد می تراشند و چیزهاء دیگرنیز ~~چون انگشتری و انگشت بانه وغیر آن. # لازورد- اوسنگی است و معدن او ببدخشان باشد در درهای که ~~در برابری کان لعل است، ودر روم نیز معدن او هست . و آزوی نوعی ~~است که اورا لاژورد ذهبی خوانند، درجرم او اجزای زرمی توان دید. # 1- ل: بالای مطر بهمان خط افزوده : می PageV00P124 ~~============================================================ ~~صل هفدهم درمعادن جواهروغیر آن ~~کهر با- او از جنس سنک نیست و دروی دسومتی است که ~~بدان سبب بآتش مشتعل کردد د بسوزد . اورا بیشتر از جانب سقسین و ~~بلغار می آرند و می کویند که اورا در آب می یابند . و از حال او ~~بیش ازین معلوم نیست. # بیجاده_ جوهری سرخ است، بیاقوت ماند، امایاقوت بیست ~~وازونرم ترست بسودن ، ومعدن اوبتواحیا سرندیب . وممکن که او ~~یاقوتی ناتمام است. # بنفش- جوهری است مثل یاقوت وردی ، اما رنک او برن ~~ی مایل است و معدن اوهم سرندیب است. # مینا و خمری و ملون- این مرسه معمور است [23 ب و ~~از کان نیست . # و مینا، آبگینه را رنگی سبزمی کنند، آن را مینا می خوانند ~~وعوام بعوض زمر د نگین می کنند. واکنون مینا سرخ وزرد و کبود ~~می ms097 کنند. # واقا خمری، آبگینه یابلور را رنگی سرخ می کنند، و اورا ~~ری هی خوانند ~~و اما ملون هم آبگینه است که رنگ سرخ می کنند.. # و جنسی دیگرست که اورا چکانیده می خوانند. بلوررا یا مهارا ~~بخایسکی لطیف می زنند تا اند کی بطر کد. آنگاه اورا در رنگی ~~سرخ بجوشند 2 تا رنک بدرزهاء او فروشود. چون اجزاء اوعکس ~~یکد یکر باز دمند جمله سرخ نمایه. # ل: بواحی 2- ظ: بجوشانتد PageV00P125 ~~============================================================ ~~هان نامه ~~قلعی- معدن او روس باشد که ازانجا می آرند . اما جزیرهٔ‌ ~~کله1 در بحر اخضر در مملکت مهراج است آنجا قلعی بسیار باشد که ~~از سنگ بیرون لباید کرد. # م کان او بحدو دفرغانه باشد، دران کوه که پیش ازین در فصل ~~کوه گفته ایم. وهمچنین کان سرب آنجا باشد . و در غربی خراسان ~~لیزکان مس باشد ~~بعدازین چیزها که جواهر نیست اما درسلک آن توان کشید ~~یاد کرده شود، ثااستیفاه این نوع باشد. # سیماب- در حدود پارس معدن اوست بنزدیکی دارا بکرد و ~~اصطخر. واو را ازچاهی بر می آرند ، از میان خاک. و بفرغانه نیز ~~دران کوه که پیش ازین کفته ایم هم معدن اوباشد. # تقط - عامهآ مردم این را نفت کویند و نویسند، واصل او طا ~~است یعنی نفط . واو روغنی است ، وهم ازچاهی اززمین برمی کشند ~~واو سبز باشد وسیید وسیاه. اماسبز بنزدیکی دربند خزرباشد، وسیید ~~ببا که وموقان، وسیاه بحدود بلخان، جایهاست بریشتهای این نفت ~~سیاه را ازوی برمی کشند . و بجایها میبرلد . ونفط سیاه را بچکانیدن ~~سپید می کنند واین عملرا تقطیر خوانند ~~عنبر- درجرم او خلاف کنند. بعضی کویند سر گین گاو آبی ~~است در دریا، بسبب آنکه اورا بر سر آب دریا می یابند. و بعضی کویند ~~چشمه ایست در قعردریا ، وازوی بیرون می آید، چون بر سر آب آید ~~1-ظ: کله که. PageV00P126 # ============================================================ ~~101 ~~صر هندهم- در معادذ هو اهرو شیرآن ~~بسته گردد. و هر کسی را دراین باب قولی است . اما ms098 بتفحص بسیار ~~معلوم کشته است که آن چیست . و آن آن است که در جزیره هایی ~~که دردریاست زنبورانکبین در شکاف کوهی که روی بسوی دریا دارد ~~شهد می نهد ، وچون آدمی آنجا نمی رسد بروز گار دران ازین بسیار ~~جمع می شود ، وبحرارت آفتاب بروز گاران جمله بگدازد و در دریا ~~شود، آنچه انگبین باشد با آب بیامیزد و نایدید شود، و موم برسر ~~آب بماند و منجمد کردد، و برروی آب باشد تاوقتی که کشتی فرارسد ~~و بردارد، آن عنبر باشد . و اکر بازر گان دیرتر بدو رسد ومدتی ~~برروی آب بماند، بوی او کم کردد و برن سیاه شود . و این موم را ~~بوی خوش ازان است که آن زببور در جز ایر گلهایی خورد خوشبوی ~~که مثل آن درعمارت موجود تباشد. # و عنبررا برروی آب می یابند بچند موضع: یکی در بحرمشرقی ~~بعدن و عمان و یارس و خدود هندوستان، و دیکردر بحر مغرب باندلس ~~بشهرشترین، و همچنین سواحل روم ~~و از وی اشهب آن باشد که آدمی زود بدو رسد، و برسر آب ~~بسیاری نمالده باشد، و بحرارت آفتاب سیاهی دروی ظاهر ~~ن گشته، وعین الجراد آن را گویند که هنوز شکل خالهآ زنبور بروی ~~بتمامی باطل نشده باشد. و" کوه بر کوه" آن را خوانند که بچند نوبت ~~آن موم بریکدیگر فسرده باشد. # عود میان هندوستان و چین کوههایی عظیم است بر کنار ~~دریا، درخت عود آنجا می باشد و آنچه اصلی است و نیکو ازاتجا ~~ال: سرن PageV00P127 ~~============================================================ ~~هان ناهه ~~میآرند. و در اقصاء هندوستان جزیره ایست آن را قمار خوانند ~~ازانجا نیز آرند. و در برابری قماربر کنار دریا شهری است آن را ~~نف خوانند از انجا نیز آرند. بعضی قماری بهتر نهند و بعضی صنفیرا ~~علی الجمله او را از سوی هتدوستان دارند1. # کافور- جزیره ایست در بحر اخضر از خلیج مشرقی، ودر ان ~~جزیره بوزنه بسیار باشد و بزرگ، و آدمی را ms099 هلاک کند، کافورازان ~~جزیره آرند . و آن را کافور رباحی خوانند بسبب آنکه بوزنه را ~~رباح خوانند. واز کافور جنسی دیکرست آن را فنصوری2 خوانند ~~همچنین مبهم دیده ایم - و آن هم جزیره ایست از انجا نیز آرند . اما ~~رباحی ازهمه نیکو تربود. و درولایت هندوستان نیز کافوری باشد آن را ~~هندوی کویند نیک نباشد و در داروها کمتر بکار دارند. # وکافور در اصل صمغ درختی باشد، کاردی بروی زنند صمغ ~~بسیار ازوی بیرون آید، بکیرند و درجایی کنند تاخشک شود کافور ~~باشد. واو سیاهرنگ باشد اورا بشیر سپید کنند. # و درخت صندل هم درین جزیره3 باشد. اما صندل سرخ نباشد ~~و اورا چندن خوانتد. # مشک- بهترین مشکی از ختن آرند و بعدازو بهتر آن باشد ~~که ازتبت آرند، وبعدازو تاتاری، و بعدازو خرخیزی، و بعدازو ~~کشمیری، و بعدازو بحری وبترین اجناس او بحری باشد بسبب آنکه ~~1- ظ: آرند.2- ل: قنصوری. ظاهر آهمان است که درحدودالعالم ~~ورت و پنچ پور، آمده. 3 بعنی در جزیر کافور یا قنسور PageV00P128 ~~============================================================ ~~فصل هدهم - درمعادن جواهروهیر آن 103 ~~بخار دریا قوت بوی او کمتر کند. # ومشک درناف آهوی بزر ک جمع می شود که اورا دابة المسک ~~خوانند، واو را ا شاخ باشد برپیشانی، و مشک دراصل خونی باشد ~~که درناف این حیوان جمع می کردد، وخارش می کیرد، وناف را ~~در سنکها و درختها و چوبها می مالد، تاوقتی که نافه ازوی جدا شود ~~و بیفتد، آنگاه خارش او آرام گیرد . و همانا بحری از سرندیب و آن ~~حدود آرند . ووقت باشد که بازر گان نافه را بشکافد، و ازوی خون ~~بیرون آید که هنوز تمام منجمد نگشته باشد ، و بازر کان بدین عیب ~~کافه برفروشنده رد نتواند کرد. # این جمله که گفته آمد درین کتاب کفایت باشد . # فصلهژدهم ~~در آنکه ازهر موضح چه خیزد ~~این شیوه را بازر گانان بهتردانند، و ایشان را بکار آید. اما ~~بسبب آنکه تا این مجموع باهمال این نوع ms100 ناقص ننماید تایی چند ~~از کلیات آورده شود. # از دریاء مغربی، برده آرند : صقلابی، و رومی، و فرنکی، ~~واندلسی، وجامههاء قیمتی، وداروها که در روم خیزد. # از دریاه مشرقی، از چین ختوآرند، ومسک واوانی چینی و ~~آهن کوهردار وبعضی داروها. # 1- ل: بالای سطرافزوده : یک: 2- ل: بی تقطه. PageV00P129 # ============================================================ ~~جهان ناهه ~~و ازسوی هندوستان هم درین بحرهود وصندل و کافور وداروی ~~بسیار هندوی وانواع جامه هاء پوشیدلی وفرش ~~از سرندیب [24 ب] انواع یاقوتها آرند و الماس و بلور و ~~سنباده. از جزیرهآ کله قلعی آرند. # ازسند بعضی داروها آرند، ورمح بجهت نیزه، وشتران بختی ~~بهت فحل: ~~و اما در دریایی که در اقصاء شمال است برظهر صقلاب دروی ~~هیچ کشتی نرود ، وازوی هیچ نیارند. # و همچنین دریای مغربی که اورا بحراو قیانوس خوانندهیچ کس ~~دران دریا نرود، و کشتی آنجا نرانند، وازوی هیچ نخیزد ونیارند. # وهمچنین ازبحر بنطس1 ازولایت مصر استران نیکو آرند، و ~~دراز کوشان رونده و راهوار که بمصری معروف باشند. هم در مص ~~جنسی دراز گوش باشد که گویند اصل اورا یا مادر یا پدر -یکی ~~ازین دو- کورخر بودهاست، وعظیم رونده و دونده باشد. هم بمصر ~~بر کنار ولایت که باسوی نوبه دارد شهری است که آن را اسوان2 ~~خوانند، ~~دران حدو دجنسی دراز کوش باشد خرد همچند کوسپندی یا ~~اند کی بزر گتر ورنگ او ملمع سیاه و سپید و خطها بروی ، وچون این ~~دراز گوش را ازین ناحیت بجایی دییکر برند نزید. و این جنس ~~دراز کوش بهیچ موضع دیگر نباشد الا درین موضع . # این کلمهآ چنددرین معنی یاد کرده آمد، و برین اقتصار کرد. # 1-ل: بنطش: 2- ر: اسوار. PageV00P130 # ============================================================ ~~نصد نوردهم- در بعضی ارحالاد عرب 15 ~~فصل نوزدهم ~~درشرح بعضی ازحالات عرب1 ~~عرب رابا کمال فصاحت و براعت وشجاعت، فضیلت آنکه کلام ~~رب العزه بزبان ایشان منزل است کفایت باشد . پس بدین سبب اولی ~~آن باشد که این مجموع که دروی شرح حال طبقات آدمی است از ms101 ذکر ~~احوال ایشان که بر کافهآ اجناس انسان بدین مزیت تفوق دارلد ~~خالی نباشد. پس کلمه ای چند از مواضع قبائل عرب و آنچه بدان تعلق ~~دارد گفته شد. # میان دریای قلزم وعمان جمله زمین عرب باشد . وازین دریا تا ~~بدان قریب پانصد فرسنگ بر آید. # اما مواضعی2 که بر گرداگرد زمین عرب است این است : از ~~عبادان- که بنزدیکی بصره است - تابحرین بانزده مرحله است، و ~~ازانجا تاعمان یکماهه راهاست، وازانجا تابلاد مهره یکماهه، و ~~از انجا تاحضر موت یکماهه، وازانجا تاساحل حجفه بنج مرحله، و ~~از انجا تا جارسه مر حله، واز آنجا تا ایله بیست مرحله، واز آنجاتا ~~بالس بیست مرحله، و از انجا تا کوفه بیست مرحله، و از انجا تا ~~بصرهدوازدهمرحله، وازانجا تاعبادان که ابتدا کرده شد دومرحله ~~این جمله کردا کرد زمین عرب است ، درین میان جمله عرب باشند. # نجد بالارا کویند - درلغت عرب - وغورتشیب را .اما از زمین ~~ا- مقایسه شود باکرجهآ مسالک وممالک ص 1-23_ ل: موشی PageV00P131 ~~============================================================ ~~هان ناهه ~~عرب غور خدود تهامه را خوانشد ولجد حدود بحرین را. نجد بمن ~~دیکر باشد و نجد حجازدیکر، اما هردو بهم پیوسته است . و جنوبی نجد ~~حاز باسوی شمالی بجد یمن دارد. حجازمواضعی راخوانند که میان ~~غور و نجد باشد و آنجا قبایل عربت بسیار باشند. # بواحی مکه را ازجانب مشرق بنوهلال و بنوسعد وهذیل باشند، ~~ازجانب [25 ر مغرب بعضی ازقبایل مضر، میان مگه ومدینه بکر ~~ابن و ایل باشند و بعضی قبایل مض، یحدو دطایف بنوثقیف باشند، در بادیهآ ~~بصره بنوتمیم باشند تاببحرین و تمامت بلاد جزیره شهرهایی راکویند ~~که میان دجله وفرات باشد و آنجا بیابالها باشد و دروی قبایل ربیعه ~~ومضرباشند، وربیعه بحدو دسنجار و نصیبین باشتد، ومضر بحدود رقه. # دربادیهآ شام فزاره ولخم وحذام باشند و بعضی از بطنهاء ربیعه وفض: ~~ازحدودقادسیه اتاشقوق درطول، وازسماوه تابادیهآ بصره درعرض ~~درین میانه جمله قبایل بنی اسد باشتد . و چون از شقوق2 بکذری ~~دیارطی3 ms102 باشد4 بعدازان بر جانب دست چپ بنوسلیم باشتد و برجانب ~~دست راست جهینه باشند. # در ولایت روم شهری است که آن را خرشنه * خوانند در انجا ~~طایفه ای باشند سیاهموی وسیاه چشم بخلاف اهل روم آن طایفه از عرب ~~باشند از شام از غشان که باجبلة الایهم الغسانی بروم افتاده اند- بروز گار ~~امیر المؤمنین عمر رضی الله عنه - و آن قصه در ازست.2 ~~-ل: قادسه2-: سقوق: 3ل: اریاطی: ~~) - چون از شقوق بکذرد دیار بنی طی باشد. (مسالک وممالک) . # ل: خرشه 6- مسالک و ممالک ص27. PageV00P132 # ============================================================ ~~فصل نوزدهم - در بعضی از حالات عرب 102 ~~بدر بند خزر کوههایی عظیم است میان اهل اسلام و کفار. بران ~~کوهها کسری ملک حصار ها ساخته است تا در وی کفار باشند مثل ~~تغرها، و کویند چهارده حصارست . وقومی از موصل و قومی ازشام ~~ازعرب که درولایت شام ساکن بودندی، وقومی از قبایل ربیعه آنجا ~~فرستاد ، تا راه کافران نگاه میدارند تا بحدود مسلمانی در نیایند. آن ~~جماعت آنجامقام ساختند و نسل ایشان بسیارشد ، وهنوز فرزندان ایشان ~~مانده، وجمله تازی زبان باشند. # این قدر درین معنی کفایت است . # فصل بیستم ~~درحکایتی چند پرا کنده ~~اصحاب الکیف - این اصحاب الکهف در ووم بوده الد، و ~~شهری را که ایشان از انجا بوده اندافسیس ا. واین کهف میان عموریه ~~(و نیقیه]" است، و کهف بزبان عرب شکاف کوه باشد . وفصهآ اصحاب- ~~الکهف در تواریخ وقصص و تفاسیر مذ کورو مشهورست و کویند که ~~شخص ایشان هنوز باقی است وجثهآ ایشان برجای است: ~~و در کتابی که تواریخ خلفا بود دیدم که الواثق بالله که از خلفاء ~~عباسی بوده است اورابایست که حال ایشان معلوم کند. محمدبن موسی ~~منخم را که یکی از خواص اوبود برسالت بروم فرستاد تاموضع ایشان ~~معلوم کرداند ، و کیفیت حال اینان مشاهده کند. و بقیصرروم نامه ~~1- : افشن ظاهرا کلمه ای افتاده مثلادمی نامیدلده . # 2-ل: (ونیقیه) ندارد. ازچ PageV00P133 ~~============================================================ ~~هان ناما ~~102 ~~بشت تا او نفقه وفلاوز ms103 وآ نچه بدان حاجت باشد بدهد تا بموضم ~~اصحاب الکهف رود. # پس محمدموسی حکایت کرد که از نزدیک قیصر چند. چند روز ~~می رفتیم راههاءدرشت، وبر کوههاه عظیم می کذشتیم که هیچ عمارتی ~~بود، تا بصرایی رسیدیم و کوهی بود درین صحرا منفرد و بهیچ کوه ~~دیکرپیوسته نه. واین کوه خردبودچنانکه قطر دامن اومقدار هزار ~~کگز بیش نبود اما بغایت بلند بود. و در دامن این کوه سوراخی بود ~~. # درسن کنده، پس ما اول بحیلتی برین کوه رفتیم. برسر کوه مثل ~~چاهی دیدیم عظیم فراخ مثل غاری، وعمقی عظیم دورداشت. وفراخی ~~این چاه در حدود دویست گز در دویست کزبود25 ] وفرو ~~نگرستیم درزیراوابی مینمود. پس از کوه فرو آمدیم، وبنزدیک ~~ان سوراخ رفتیم، و روشنایی در کرفتیم و درسوراخ شدیم . واین ~~سوراخی فراخ بود. دروی شدیم، ومقدار سیصد کام برفتیم، بدان ~~ل ~~موضع رسیدیم که از بالاء کوه دیده بودیم. و آن آبی بود عظیم ~~بزر ک ایستاده مثل بحیرهای، و زیراو مقداری کشاده، چنانکه ~~~~اندک روشنایی بآب رسیده بود و کردا گرد این بحیره خانهها1 ~~درسن کنده، و بر کناربحیره درخت بود بسیار اماببالاء خرد، و ~~بریک جانب او رواقی بزر ک و بلند درسنک کنده، و او راستونها ~~هم از سنکک. و درینجا جماعتی مردم بود که نگاهبان این موضع ~~بودند، و درین رواق نیز خانهها بود درسنی کنده، و یکی ازان جمله ~~بلند تر بود مقدار پنج کز اززمین بلندتر چنانکه بنردبان برانجا ~~می بایست رفت. ودر این خانه2 سنگین بودو بسته بود. چون خواستیم ~~1- ل: جاها: 2- ل: خالهآ PageV00P134 ~~============================================================ ~~0 ~~فصل بیستم - در حکایتی چندپراگنده ~~که برین خانه رویم نگاهبانان مارا منع کردند و گفتند : "هر که ~~ایشان را بیند هلاک شود وا لاآفتی عظیم بدو رسد" . بکفت ایشان ~~التفات نکردیم وشمعی بغلامی دادیم وبراتجا رفتیم و درباز کردیم ~~و درشدیم. سیزده شخص دیدیم خفته، و زیشان یکی کود کی بود ~~امرد، و بریشان جامهای بود ازجنس ms104 کلیم. و چون دست فراز ~~می کردیم ازهم فرو میشد، اما تن ایشان برجای بود خشک شده، ~~و ایشان را بکافور ومر وصبراتدوده، تابزیان لیاید. چنانکه بوی این ~~ادویه می یافتیم . و پوستهاء ایشان باستخوان باز کرفته. و دست برسینهٔ‌ ~~ایشان نهادم اثرموی و درشتی آن باقی بود چون بکشیدم برنیامد. # یس چون ازین خانه فرو آهدیم این نکاهبانان طعامی پیش ~~ما نهادند. چون بخوردیم غثیانی و سوزشی در اتدرون مایدید آمد. # دانستیم که مارا دارو دادند. بتکلف استفراغ کردیم تا ازان آفت ~~خلاص یافتیم. واین جماعت قصد هلاک مابدان کرده بودند تادعوی ~~ایشان بنزد مردمان درست شود که ایشان را نمیتوان دید. # واصحاب الکهف این شخصها بودند که کفتیم. # اصحاب الرقیم- اصحاب الرقیم، اصحاب الکهف را خوانند ~~چنانکه حق تعالی کفت : "اصحاب الکهف والرقیم"1. ورقم درلغت ~~عرب تبشتن باشد ورقیم تبشته باشد. وایشان را اصحاب الرقیم بدان ~~خوانند که برز برسرایشان لوحی بوده است، و بروی نام اصحاب الکهف ~~و حال ایشان تبشته . اما محمدبن موسی که آنجا رسیده است ذ کر ~~ان لوح نکرده است، یاتدیده است، ویا برجای نبوده است ~~مورهٔ‌ مجدهم، ایه8 PageV00P135 ~~============================================================ ~~ان نامه ~~سد یاجوج ومأجوج - این را نیز ردم یاجوج خوانند وردم ~~وسد هردو یکی باشد . ودر لغت عرب این هردوبند [را]1 خوانند. # وموضع سد اقصاء شمال است نزدیک بجانب مشرق برظهر تر کستان ~~وچین، چنان که درشکل عالم ثبت کرده آمده است . # و چنین کویند که متو گل که خلیفت بود و برادرواثق بود ~~خواست که حان سد یآجوج معلوم کرداند. معروفی را از خواص ~~خویش چهاریای ومالی وافربداد و بفرستاد تااین حال معلوم کند و ~~او را خبر آرد. # (29 ر] پس چون برفت و باز آمد2 حکایت کرد که از سامره ~~که- دران عهدخلیفت آنجامی نشست - برفتیم بحدود ارمینیه بشه ~~تفلیس رسیدیم وازانجا بولایت سریر رفتیم و اذانجا با آلان واز انجا ~~بخزر پس ازان بهر موضع قلاوز می کرفتیم و بیست و ms105 پنج روز ~~برفتیم بعضی در عمارات و بعضی در خرابی قابزمینی رسیدیم سیاه و ~~ازوی بوی ناخوش می آمد. بعدازان ده روزدیکر برفتیم ، بزمینی ~~رسیدیم دروی شهرها ودیهها، اماجمله خراب کشته و آدمی نامانده ~~اما اثربناها باقی بود. پس بعدازان مدت بیست و هفت روز میرفتیم ~~تابحصاری چند رسیدیم خراب بنزدیکی کوهی عظیم وازان جمله ~~یک حصار آ بادان بود، ودروی تنی چند بودند. از یشان تشان خواستیم ~~گفتند که سد ازین کوه باشد. پس ما را بدرهای نشان دادند. # می رفتیم تا آنجا رسیدیم. درهای فراخ بود و دروی بیرون سنگهاء ~~بزر که هیچ نه از خیوان ونبات وغیر آن، پس درین دره قریب سه ~~1- ل: (را) نداره 2- ل: باز آمدن. (نارا خط زدهاند PageV00P136 ~~============================================================ ~~111 ~~فصل بیتم - در حکایتی چند پر اگنده ~~فرسنگ یا زیادت برفتیم بمضیقی رسیدیم که از هرسوی کمربود و ~~ازین کمر تابدان قریب ینجاه کزر و بروایتی پانزده کز، اما ارتفاع ~~کمر عظیم بلندیود چنانکه بهیچ وجه ممکن تشد براتجا رفتن و حال ~~پهناء دیوار و کیفیت حال دیگر طرف ازین دیوار معالوم گردانیدن ~~تاچیست. پس باز کشتیم وبراهی دیگر آمدیم ، ودلیل و قلاوزمارا ~~بنز دیکی شهر سمرقند براها ورد ، واز انجا براء خراسان باز امدیم ~~اما از بعضی کتب چنین معلوم شده است که ازسد کذشته بعضی ~~ب ر محیط است وبعضی صحرا وبعضی بیشه و آنجا حیوان یسیارست ~~برشکل ادمی اما خردتر و الکه کویند یک بدست باشند اصلی ~~ندارد، وایشان از جنس وحش باشند یااز جنس حیوان بحری وبالاء ~~ایشان دو کز باشد یا کمتر وایشان را جامه وسلاح و آهن نباشد. # و درقدیم برموضع سد ازین دره می کذشتهالد و بدین سوی ~~می آمده و مردمان را رتج می رسانیده. و اکر جایی کشت یازراعتی ~~ل ~~می دیده اند می خورده واکر ادمی بی سلاح می یافته اند هلاک می کرده ~~و از بسیاری ایشان خلق باایشان درمانده بودند چنانکه در ms106 قر آن ~~مجید ذ کر آن هست که : "ان یأجوج ومأجوج مفسدون فی الارض"1 ~~یس چون ذو القرنین انجا رسید و ازین حال خبریافت مدتی ~~بدان حدود مقام ساخت و باطراف عالم کس فرستاد تا جماعتی ~~از اهنکران و رو یکران جمع کردند و چندانکه ممکن کشت مس و ~~روی و ارزیز فراهم آوردتد و این سد درمیان این دو کمر ازین ~~مضیق برهم ریختند تاراه ایشان بسته شد. بسبب آنکه درین کوه ~~- سورهٔ‌ هیدهم آیهٔ‌ 13. PageV00P137 # ============================================================ ~~112 ~~ان ناهه ~~هیچ راه دیگر ببود مگراین دره. # وایشان دو طایفه باشند: آتکه بنز دیکی سدباشند یآجوج خوانند، ~~و آنکه دور ترباشند ماجوج خوانند [29 ب] بر مثال چین و ماچین. # والله اعلم. # - بنز دیکی حدود شمال از بلغار گذشته شهری است ~~که آن را سوار می خوایند - همچنین مبهم دیدهایم آنجا بتابستان ~~شب چندانی است که مردی یک فرسن راه بزود. # و شنیدیم که درین سالهافتوی آوردند از حدو دشمال بخراسان ~~که ماقومی ایم که اسلام بمارسیده است وپذیرفته ایم - و دران وقت ~~ماه رمضان در تابستان افتاده بود - گفته بودند که نماز تراویح ~~نمی توانیم گزار د بسبب آنکه پیش از آن که نماز تراویح تمام کنیم ~~صبح برمیاند، روزمیشود. # خزر- نام ناحیت است اما قصبهآ اورا خملیج خوانند و آتل ~~نیز خوانند. و آتل بیز نام آن رودست که در میان این ببحیرهآ آ بسکون ~~می ریزد. واین معانی یک نوبت پیش ازین گفته آمده است. و خزردوقوم ~~باشند زیک قوم سیید یوست باشند و نیکوردی، و دیکر قوم سیاه چرده و ~~بهندوان مانند، وایشان را قراخزرخوانند . وروس همچنین دوقوم ~~باشند بیرولی و آندرونی ، اما جمله سپید باشند. # - بنزدیکی خزرناحیتی است که آن را سر یر خوانند، ~~وقصبهآ آن وا بلد صاحب السریر کویند، وبلد السریر نیز گویند. # وسریربتازی تخت باشد . واین ناحیت را سریر بدان سبب خواندند ~~که درقدیم یکی از ملوک عجم آن ناحیت بکرفت و پادشاهی عظیم ~~1- شوار. ms107 حدودالعالم بکوشش ستوده ص 195. PageV00P138 # ============================================================ ~~ل بی در حکایتی چندیراکتده 112 ~~سایس و مهیب و بزر ک بود. و آنجاتختی زرین ساخت و بروی مینشست ~~چون آن ملک بر حمت خدای پیوست اهل آن ناحیت آن تخت را ~~عزیز داشتند و هیچ ملک دیکر بروی تنشست بجهت تعظیم آن ملک . # و چنین کویند که هنوز آن تخت برجای است . # اندلس- ولایتی است درحد مغرب برجانب شمال از بحرروم ~~واهل آن ولایت بیشتر مسلمان باشند و اسلام بدیشان ازراء خزرا و ~~کوه طارق رسید. و اول کسی که از دریا بگذشت بسوی اندلس ~~عبدالر حمن بن معاویة بن هشام بن عبدالملک بن مروان بن الحکم ~~بود درعهد اوائل خلافت آل عباس . و آن ولایت بگرفت و اکنون ~~پادشاه آن ولایت از فرزندان او باشند . و اهل اندلس و جملهآ مغرب ~~ذه اصحاب حدیث دارند ~~براهمه] بهندوستان قومی باشند از علماء ایشان که ایشان را ~~برهمن خوانند و چون این لفظرا جمع کنند براهمه کویند. # ایشان جماعتی باشند و همی دعوی کنند که افسوتها کنیم و بدان ~~مقصودها بر آریم، چون حلاک کردن شخصی و صحت دادن شخصی را ~~که زهرداده باشند یامار گزیده باشد ، و بستن باران و تکرک ~~برناحیتی یادیهی، وحل وعقدکارها ومنفعت ومضرت رسانیدن خلق ~~خدای را. تابجایی که جقال ایشان نیز بتقلید علماهمین دعوی کنند ~~ویقین است که باطل باشد . والعلم عندالله ~~فرغانه- ولایتی است درحدود ماورالنهر و قصبهآ اورا اخسیکت ~~خوانند، وموضعی بغایت خوش باشد. واز سمرقند تافرغاته پنجاه و ~~- ظ: جزیرهٔ‌ کوه طارق: 2_ ل: ندارد. PageV00P139 # ============================================================ ~~1 ~~هان نأها ~~سه فرسنگ باشد . و گویند فرغانه را [27ر] نوشروان بنانهاد، ~~و چون بمردم احتیاج افتاد که آنجا ساکن شوند از هر3 موضعی ~~قومی آنجا آورد تاسا کن شدند و عمارت و زراعت کردندتا1 معمورشد ~~پس چون اهل آن از هرجایی بودند آن را "از هرخانهه نام نهاد پس ~~لفظ "از، بینداختند و"هرخاته" می خواندند پس بعدازان بتدریج ~~بکثرت " استعمال فرغانه ms108 خواندند استثقالا لابتداء3 بالها و تصرفا ~~فی باقی اسمه. # وچون بدینجا رسیدیم، وایراد فصول بر ترتیب فهرست باتمام ~~رسانیدیم ، وهیچ نوع2 نماند که ذ کر آن اما مجملا او مفصلا ~~مهمل ماند، و در جملهآ فصول شرط ایجاز و اختصار بتقدیم رسید، ~~کتاب را بدین ختم کردیم و سخن را بر دعاه دولت خداوند عالم ~~پادشاه روی زمین فرمانده مشرق و مغرب که عمرش جاودان باد و ~~او امر اعلی را در فضاء جهان نفاذ قضاء آسمان. بحق النبی محمدو آله ~~اجمعین وما التوفیق الا من عندالله علیه تو کلت والیه انیب. # تمت الرسالة المماة بجهان نامه علی یدی اضعف عبادالله ~~مسعودبن محمد بن مسعود الکرمانی، فی الثامن والعشرون من شهرالله ~~المبارک رمضان سنة ثلث و ستین وستمائه 2 ~~قوبل مع النخة المنتسخه منها ولیست الصحیح بل السقیم ~~نخهآ باری سطور ازاشجا ببعد را دارد. # 2: وبکثرت.3_ : للابتداء.4_ ب: نوعی ~~5- پ: واما. (6-6) ب : فرغت من کتابة هذا النسخة اللطیفة الشریفة وقت ~~الضحوة الکبری یوم الرابع من شهرجنادی الثانی سنة ثلاث وثلاثین وثمانمائه علی ~~بدالعبد الفقیر الداعی محمد بن مختار الکابی وصلی الله علی محمدو آله PageV00P140 ~~============================================================ ~~فهرستها ~~1- نامهای جایها ~~- نامهای کسان وخاندانها وتیرهها ~~کتابها ~~4- لغات مدنی ونامهای جانوران ، گیاهان ، گوهرها، وکالاها، ~~وبارهای نکتهها ~~فرهنک لغات وتعبیرات وترکیبات واصطلاحات PageV00P141 ~~============================================================ ~~64 ~~2 ~~2 ~~4 ~~1 ~~0 ~~5 ~~2 ~~0 ~~58 ~~2 ~~5 ~~2 PageV00P142 ~~============================================================ ~~1- نامهای جایها ~~ارمنیه12،5105 ~~آبسکون (بحیرة00) 51،49،34،31، ~~ارمیتیه 110،34 ~~112،42412 ~~ارمیه (شهرو بحیره)3 ~~آسکون (ده) 32،31 ~~اسروشنه20،6505 ~~آبین 90 ~~آتل = آثل(= خملیغ) 112،69،49 ~~اسفزار25 ~~ل (رود00) 112،50،49،32 ~~اسکندریه 79،15 ~~اسوان 104،64 ~~آدرباد کان 9،29،27051،50،34 ~~الان11069،5 ~~اط 100087322 ~~اطرابلس 15 ~~امد 47 ~~افامیه (بحیره 000) 35 ~~و 1949،48016 ~~فریفیه 99،74،7971،9561، ~~ابرشهر (تشابور) 28 ~~افریقیه 27 ~~ابه 47 ~~افسیس 107 ~~ابیض (سپید رود) 51 ~~اقریطس (جزیرهآ 000) 44،28 ~~اجا (کوه) 56 ~~الواحات 91،56 ~~امرانوس الرجال (جزیرة 00) 39 ~~احد (کوه) 5 ~~امرانوس النسا (جزیرة 0..) 39 ~~خسیکت 113،49 ~~الدراب 19 ~~اذنه ~~اران 1962،545،39 ~~ادلس71،51،22،19،14،14، ~~101،9،2، 113 بحر ms109 اندلس ~~ارجیش [شهروبحیره) 3 ~~اردبیل 17،5451 ~~اردلان 15 ~~اتطاکیه 74،54 ~~اوال (جزیرهآ 0..) 43،20 ~~اردن3 ~~ارم ذات العماد (دمشق) 16 ~~اورشلیم 67 PageV00P143 ~~============================================================ ~~11 ~~تامهای جایها ~~بحیرهٔ‌ میته35 ~~اوزگند 49 ~~بعارا 23،255916 ~~اوقیانوس * بحر اوفیانوس 104،37،9 ~~بختگان (بحیرهآ 000) 36 ~~امواز 22024،22 ~~بدخشان 424434404 ~~ایسکول (بحیرهٔ‌ 00.) 37 ~~بربر (ولایت) 18 ~~ایلاق (جویم.) 49 ~~بردسیر 18 ~~ایله10 ~~بردعه 19،27،5016 ~~ایلیا 17 ~~برسخان 16،32 ~~ایوان کسری10 ~~برطاس 49 ~~باب الابواب (دربند) 81053،31،16 ~~برطیل (جزیرهٔ‌ 0.)40 ~~باب الطاق 16 ~~برفوه 85 ~~بابل (زمین0) 28 ~~باسفهری (- باسهویه (یرهٔ‌.) 3برقه 2515 ~~بزلطیه 28 ~~باکویه 15 ~~4425 ~~باکه10 ~~بسطام 22،62،98 ~~بالس 10 ~~سیلا 12070019 ~~بامیان 58 ~~بشایور 83 ~~بامیین 48 ~~بشان 95 ~~اورد21022254 ~~ر105924،52022، 102 ~~یم (جبال.)5 ~~ی ~~بطایح بصره 52 ~~بجکان (بحیرهآ 0.) 39 ~~بحر اخضر 100086،42،41،40،22 بطایح کونه 52 ~~بطن مکه 16 ~~022221212بداد 92041042220121، 92 ~~113 1دریای محیط 192 ~~ر مشرفی ات خلیج مشرفی) 1652،بود 12 ~~بلاد تلج 1109 ~~بلاساغون 72 ~~رمظلم *3801 ~~مغربی ( خلیج مغربی) 29 دریاه40641و،72،،2 ~~بلخان 100،73،31 ~~بی 10،10 ~~ین93222421 105 بلد السریر 112 ~~بلد صاحب الریر 112 PageV00P144 ~~============================================================ ~~118 ~~هان نامه ~~بلغار (زمین00) 112،99،49 ~~تجنبار (دیوار) 82 ~~تر کتان 96084،59،49،37، 98، ~~بلوج (زمین00) 58 ~~1ا ~~بلوص (زمین00) 58 ~~ترمذ 49،48،45 ~~نط (بح00)104،30،25 ~~نستر (شوشت) 81،62 ~~بوان (شعب700 ~~تفلیس1005 ~~بوسیر6 ~~تنوخ (کوه ..)54 ~~5 ~~بوقبیس (کوه000)55 ~~نیس 41،45،29 بحیرهآ تنیس 28 ~~بهرا (کوه 00.)54 ~~تولی (= ثولی) (جزیرهٔ‌ ) 39،9 ~~هستون (کوه ن 42،52 ~~تون 12،57 ~~بیت المقدس 4،22،62 ~~تون 22 ~~بیون (کوه.) 82،52 ~~بهامه 106،5 ~~بیضا- اسطض 1 ~~تیه بنی اسرائید 22 ~~پاراب بلخ 22 ح ~~ثبیر (کوم) 55 ~~اس22605242214، 13، ~~جابه (جزیره00)85،40،2 ~~42 22242 ~~ار 1052524 ~~191بر پارس 0،12 2، ~~جام 58 ~~48472521 بیابان پارس 12 ~~جبال (= فهستان عراق) 58،56 ~~دریای پارس 100،18 ~~جبال القمر45 ~~یلنگان (کوه 0..) 83 ~~جیل ابراهیم 54 ~~یتجآب 48 ~~جبل الاسود 53 ~~د مرو 27 ~~جبل القمر 53 ~~رود ساری 52 ~~جیل اطلس 53 ~~د 58 ~~جبل محمد (- حرا) 55 ~~بوش 58 ~~جبل موسی 55 ~~تاتار 102 ms110 ~~جبل نوح 56 ~~تاجه (رودن 51 ~~جبلا طی 56 ~~تاراب 824 ~~جبیلات 25 ~~تاران 25،23 ~~جزیره (زمین بین دجله وفرات) 47 ~~هرت1 ~~1922،99949141 ~~274 ~~جزیرة العقارب 41 PageV00P145 ~~============================================================ ~~نامهای جایها ~~12 ~~یف15،5 ~~زیرة الفضه 13039 ~~حرا (کوم00)55 ~~جزیره کوه طارق 113 ~~حصار طاق 73 ~~زیرهٔ‌ تقره2 ~~حضرموت 105،99 ~~زیره یاقوت 94،341 ~~حلوان 65 ~~جفرا (کوه ن)34 ~~س7574،54 ~~جفار (بیابان ) 1892 ~~حویرث (کوه ...)54 ~~جنابه (کناوه) 13،22 ~~حیره 17. # بحیرهٔ‌ ند 48453433 ~~حیرة البیضا 17 ~~24 ~~خابور (رود) 52،51 ~~جنزه (- کنجه) 17 ~~خارک (جزیرهآ 000) 93،43 ~~جنگان (بحیرهآ 0..) 37 ~~خالدات (جزایر) 386 ~~جودی (کوه00.) 55 ~~خثلان 14،72،690544 ~~22 ~~ختن 102 ~~ور ارزن (بحیرە000آ) 36 ~~خجند 9549 ~~ی 17 ~~خراسان96064636205، 70 ~~یان ارود000 1 ~~1120194912 ~~جیون خوارزم 50049،48،47034 ~~بیابان خراسان 12،52 ~~رخیز (زمین102060590494 ~~چاچ (شهر) رود چاچ72،49،34 ~~خرشنه 106 ~~چگل 9 ~~خزر (زمین 9449،3233 ~~ین (ولایت000) 15،13،12،10،9 ~~1111 بحرخزر 31 ~~2059032512211 ~~خزران (دربشد00.) 19 ~~96 ،420494342،21 ~~خساف (بابان .) 64 ~~110101،98، 112 بحرچین خشبات 22 ~~311 ~~خلخ 14،73 ~~چین آندرونی 72،9 ~~خلیج احمر 23 ~~ین آندرونین 7 ~~خلیج اخسر ( بحراخض - بحر هند) ~~ن بیرولی 72 ~~22 ~~خلیج بربری مغربی 3 ~~حارث (کوه000)54 ~~خلیج مشرقی 022019،1812 25 ~~26439 در با مشرقی1 ~~جاز PageV00P146 ~~============================================================ ~~124 ~~هان ناعه ~~ایج مغربی ( بحر روم) 18،12، دینور 12 ~~11442721 ~~دبهتان 27،6 ~~یخ1120249 ~~ذیب 54ح ~~خوارزم (ولابت00.) 49،48،45،16، ~~رآس المین 52 ~~99065 بحیرهآ خوارزم 33، ~~رافدان 17 ~~4834، بیابان خوارزم14 ~~رامی (جزیدە 0.) 41060 ~~وزستان72075403222 41، ~~1 ~~رس (رود..)5 ~~وسافه 11 ~~دارالخلافه (بغداد)1 ~~رضوی (کوه)5 ~~دارابگرد 100،90،87023 ~~رقاق 27 ~~دامنان 18625 چشمهآ داسغان52، ~~رقه 10264،16 ~~د کن عراقی55 ~~وبیل224 ~~رمل احقاف 1 ~~وجله (رود) 51،4804746،22، ~~روس (زمین104940 ~~1،27 ~~روم 154،51،48،44،36،30147 ~~دجیل (رودا 2 ~~24952902244 ~~بند خزد 93 931*1 ~~9،11. ر، ب روم 25 ~~دربند خزران 16 ~~دریاه روم 48045032 ~~دره گز 72،73 ~~11، بحیرهآ روم 34 ~~وزمدی ~~رومیه 74،28 ~~دسکره15 ~~رونج (جبال 00.) 58 ~~ارودا4 ~~رونه 58 ~~دشت ارزن [بحیره300 ~~روی دشت 52 ~~دمشق 14022016 ~~ری 2923220525201 ~~ی20492 ~~زاب مهین ms111 ارود) 51 ~~ب ~~زابان 51 ~~ونباود (کوه 14582 ~~دومة الجندل ~~زابج (- جزیرهآ جاوه) 40،20 ~~دهتان 31 ~~زابلستان 23 ~~بجات (جزایر.422 ~~زدن رود 52 ~~زرنج 37 ~~زره (بحیرهٔ‌ 000) 51،37 ~~یم 292032 PageV00P147 ~~============================================================ ~~12 ~~نامهای جایها ~~سماوه (بادیهٔ‌.0)109،94 ~~زغر ابحیره وشص)3 ~~سرفند97،95،1201، 111 ~~29494 ~~1 ~~زمین داور 88،51 ~~سمندر 31 ~~لد رود51 ~~سنام (کوه00.) 56 ~~زنگان 51 ~~سنجار10 ~~زتکبار 74،53،45،43،2102 ~~ستد146502 بحر سند 198، ~~زنگیان (زمین 0.) 76 ~~2 دریاه سند ومکران5 ~~زوراه 17 ~~سوار 112 ~~زوزن 93 ~~سوسادلی 2116 ~~سساری2 ~~سوس افصی 16 ~~ر11279 ~~سوق ثمانین5 ~~سامس (جزیرە0آ) 44،2 ~~سیاوشک 82 ~~ا5 ~~سیاهان مفرب (زمین 000)1 ~~سبلان (کوه 000)54 ~~سیاه کوه آبکون 13،58،57،31 ~~سیاه کوه 72،95 ~~سیحان (رود 000) 51 ~~سیراف (شهر) 10022 ~~سیراف (کوه00.) 10 ~~سیستان 15،63،51037 ~~شاپور7 ~~شادروان شوششر 21 ~~یامان 93920525242114 ~~د رود ~~ستنبول 18 ~~د یأجوج ومأجوج 110 ~~خ بت ~~س 2207054 ~~رندیب (چزیرهٔ‌ 000)42،2102، ~~شادیاخ94 ~~1401030274 ~~شاش (-چاچ) 19 ~~ر من وای 12 ~~شاش (رود 0.) 49 ~~یر112،11 ~~شام (ولایت00.) (ثغور0.) 19،18، ~~291 ~~دا (جزایر38600 ~~51444212 ~~229402 ~~107 برغام 127 ~~د سرند (جوی 293000 ~~دریاه شام 51 ~~ین ~~قلیه (جزیرە0) 44،48 ~~شحر15 ~~سلمی (کوه000) 56 ~~شروان 25945031 PageV00P148 ~~============================================================ ~~هان ناه ~~ی (دیارن) 106،56 ~~شی5 ~~قوق 106 ~~ظفار (کوه 0..) 77 ~~شاخی 68 ~~عبادان105،48،47،2 ~~شایه 26 ~~عدن10193،860232201 ~~ششاط ~~عراق (=جبال) 15،42 ~~ششدین10109 ~~عراق (کوفه وبصره) 80،76،68 ~~شوار 112 ح ~~عراقین 68 ~~شوش 41 ~~عرب (زمین .)14 بادیهآ عرب 12 ~~شوشش 17 ~~عرفات5 ~~رنان2 ~~عکرمکرم 77،75،48 ~~راز9،37101 ~~عسکرمهدی 16 ~~الشیلاء 69،19،9 ح ~~علیاباد 82 ~~عمان105،62210201 بعرعمان ~~7،221،18، دریاه عمان1 ~~419ا ~~قلاب (زمین)10،313 ~~عموریه 102 ~~ن 19914 ~~عیدان 21 ~~عیذاب 21ح ~~عین الشمس90 ~~طاب (رود. 48 ~~طاراب 22ح ~~غانه 23،91 ~~طایف 106 ~~غرجستان 58،51 ~~ارتان14792 ~~غزیین 73 ~~ق 22 ~~غمدان 8 ~~اریه اشهر وبحیرما33 ~~غور 58،51 ~~ب 64،63 ~~غوطهآ دمشق 19 ~~طرطوس 51 ~~فاس 19،9 ~~فرات 106،27،52،446 ~~طلیطله 51 ~~~~فراو 73 ~~فرغانه1009570650605412 ~~اور زیتا ~~113، جمون فرغاته3 ~~اورتا22 ~~فرما 18 ~~عوس 26 PageV00P149 ~~============================================================ ~~تامهای جایها ~~قمیر (جزیره00آ) 42،20 ms112 ~~فرتگ (زمین000) 44،28،22، 68، ~~97096،8 بحرفرن 27 ~~قوتو 72 ~~ط9029056421 ~~قفومس 28 ~~فلسطین21،66،3 ~~قوهستان 13 ~~ور 102 ~~فهستان عراق 58،575 ~~ید5 ~~قهثان (تون وقاینات) 12،52 ~~قیروان 15 ~~قادسیه10 ~~قارن (کوه000) 58،52 ~~کات 49 کاث 16 ~~کازرون 36 ~~قاسان ~~قاف (کوه00.) 19 ~~کاشان 13،92 ~~قالیقلا)5 ~~کالف 48 ~~قامرون39 ~~کان بواسحافی95 ~~قاین 12،9 ~~کاوان (جزیرهآ 0.)20 ~~کر (رود) 50 ~~قبادیان 28 ~~برش 44،28 ~~کرخ بغداد 70،99،62 ~~قق (کوه000) 1،54،53 ~~کر کسکوه 13،57 ~~قبة الاسلام (بلخ) 18 ~~فتا7271 ~~قرقیسیا52 ~~25،20 بیابان کرمان 12،57،37 ~~فرماسین 1 ~~کرمانشاهان 17 ~~قطنطنیه 18خلیج قسطنطنیه3 ~~کروخ هرات 70 ~~ییه7922 ~~کشمیر 102 ~~قطیعه الربیع 16 ~~کله (جریرة 00) 102،100،40،20 ~~یمان ~~کوچ (زمین 00.) 58 ~~القفص (جیال.) 8 ~~کوفه 105،98،56.52،48 ~~قلازم (شه)59،23،19،12،1 ~~کومش 18،62052 ~~قلزم (بحر000)23،21،19،14،14، ~~کوه قلال (جزیرهٔ‌ 0.) 44 ~~21 291209442 ~~کوه ماه 52 ~~کویر 13 ~~قلمه مضییه (جزیرة00) 38،1 ~~کیش (جزیرهآ 00) 93،20 ~~1322،5 ~~کیماک (زمین..) 49 ~~قمار (جزیرهٔ‌ ن)102041،2 PageV00P150 ~~============================================================ ~~185 ~~هان ناه ~~مرو رود 77 ~~گاوخواره (جوی000)53،4 ~~گرگان 82،76،31 بحر گرگان 31 مروه (کوه ...) 55 ~~0 ~~مزدلفه (کوه...) ~~کنجه 67 ~~مزدوران (عقبهآ 00) 58 ~~کنک (شهر ورود)5 ~~گواشیر 18 ~~مسجد سلیمان ~~مسرقان 75 ~~گیل 32، 76 ~~کیلان 32 ~~1،594916،15113 ~~9292 ~~لاذ(1) (جزیرهآ 00.) 43 ~~دصر 17 ~~لاذقیه54 ~~ی74،54،91 ~~لافت (جزیرةآ ن)432 ~~مقرب (ولایت) 51،45،27،14، ~~لبنان (کوه..)54 ~~1 1 زمین مغرب 5345،13 ~~لان البحر 55،23 ~~زمین سیاهان مغرب*5، بیابان مغرب ~~لسیلا ~~21 ~~لشتر48 ~~مقطم (کوه 0.) 98،56 ~~لکام (کوه 000)54 ~~مکران 92،23،255850،32022 ~~لنگبالوس (جزیرهآ .)4 ~~بحرمکران 20،18 ~~این1120722 ~~که109،66،92،95،24،12 ~~مازندران 14872323 ~~ملطیه 54 ~~ماوراء النهر 113،72،7 ~~ملی (جزیره00آ) 43 ~~ماه کوفه 12 ~~منا (کوه0.) 55 ~~مامین 2 ~~منقشلاغ 31 ~~ختو (بیابان 000) 43 ~~موم 107،74،27،16 ~~داین ~~موقان 100،31 ~~27و ~~مولتان5 ~~مدینة السلام (بغداد) 16 ~~مهران (رود...)5 ~~راغه3 ~~مهره (بلاد0.)10 ~~رش 51 ~~میافارفین 67 ~~2779 ~~میفر 67 ~~و ارود مت 53 ~~(1) لاذ در فارسنامهآ این یلخی وبعضی کتب دیگر بصورت لارضبط شده، وظاهرا ~~همان است که امروز جزبرهآ شیخ شعیب کام کرفته ودیه ویرانهای بنام ولازه در ~~ان ms113 ت PageV00P151 ~~============================================================ ~~نامهای جایها ~~194 ~~نچران56 ~~ورثان5 ~~شبوان 1 ~~وسطان (شهر وبحیره)34 ~~راة72،29،521 ~~هرمز (=اهوانا 18 ~~سا5 ~~2 ~~هرموز 58022021 ~~شابود01201و،97،72 ~~هرمین 10،7 ~~شوی 1 ~~ممدان 52 ~~ین219 ~~د22 بحر ند 25،2 ~~بوبندجان ~~ندوستان44،24،5020131 ~~142522 ~~هاوند 1 ~~دریاه ندوستان 82 ~~عیسی 4 ~~هودجنابه 22 ~~هروان [جوی000) 53 ~~چرمند 51037 ~~ی107،3 ~~بأجوج ومآجوج (بلاد...) 19،9 ~~بل م 47،42،45،21 53،50، ~~بثرب 15 ~~2020 ~~یزد 64،93 بیابان یزد 23 ~~یوی 2 ~~پزر 73،58 ~~واقواق 1209101909 ~~یمامه 12 ~~وان (بحیرهٔ‌ 00)34 ~~بن90822927،02214 ~~ان 544 ~~12791 ~~وخش 48 PageV00P152 ~~============================================================ ~~7- نامهای گسان ~~وحاندانهها وتیرهها ~~ادم 42 ~~جالوت 21 ~~آل عباس 1130102 ~~جبلة الابهم الغسانی 106 ~~ابوالفتح محمد (خوارز مشاه) * ~~جهینه 106 ~~اسکندر 79 ~~حذام 106 ~~احاب حدیث 113 ~~حمیریان 29 ~~اسحاب الرقیم 109 ~~خان 72 ~~احاب الکهف 109108،107 ~~خزد 112 ~~ادلسی 103 ~~خسروپردیز 2 ~~خطا 72،71 ~~براهمه 113 ~~خلج 73 ~~ر226 ~~خلیخ 73 ~~بربریان 71 ~~خنگ بت 10 ~~بکربن وایل 106 ~~بلوچ 58 ~~داود 71 ~~و تیم10 ~~نوالقرنین 111،95،14 ~~بنو تقیف 10 ~~رمه 107،102،65 ~~بنوهلال 106 ~~روس (بیرونی وادرونی) 112 ~~بی اسد10 ~~رومی 103 ~~بو اسحاق ~~زنگیان 13 ~~بوربسان بیروای 23 ~~سامانیان 23 ~~بارسی 73 ~~سرخ بت 10 ~~تبابمهآ یمن 14 ~~سلیمان 20 ~~سنجرین ملکشاه 72 ~~ترک 4،9 ترکان 73،72 ~~یامان دغرب 22021،5 ~~تر کمان49 PageV00P153 ~~============================================================ ~~13 ~~نامهای کسان ~~لات 81 ~~شدن5 ~~لخم 106 ~~شرف الدین طوسی 7 ~~مأجوج 112 ~~شیرین 5 ~~مآمون (خلیفه) 13 ~~قلابی 103 ~~متو کل عباسی 110 ~~طی 106،59 ~~حمدبن موسیمنیم 09،102010 1 ~~عیدالرحمن بن معاویة بن عبدالملک 113 محمد بن بحرالرهنی 2 ~~عبدالله بن محمد بن خردادبه محمد بن تجیب بکران 3 ~~112 ~~حمد خوارزمشاه 2 ~~رب171915622 مسعودبن محمدبن مسمود کرمالی11 ~~مض 106،95 ~~عزی 1 ~~عمر (خلیفه)1060 ~~منات 81 ~~منقشلاغ 73،72 ~~ز 7 ~~منقشلاغی 73 ~~غان10 ~~فرعون24 ~~بامر خسرو 7 ~~فرنگی 103 ~~بوشروان 114 ~~فزاره10 ~~تمرود بن کنمان15 ~~توح پیغیر5 ~~قتا2207 ~~الوائق بالله 110،107 ~~قراخزر 112 ~~فسطنطنین 20 ~~هذیل 106 ~~هندوان 112 ~~قی روم ms114 17 ~~یأجوج ومأجوج 112،110 ~~کسری انوشیروان1 ~~کی 107،5 ~~یزر 73 ~~کوچ 58 ~~یعوق 81 ~~کیماک 49 ~~یغوت 81 ~~3- فهرست گتابها ~~قرآن مجید 111،66،55 ~~آراء المتقدمین24 ~~اشکال اقالیم 7 ~~کامل الصناعه 70 ~~مسالک وممالک 7 ~~ان تامه114،64 ~~مسودات] امام شرف الدین طوسی 2 ~~سفرنامهآ باصر خرو 7 PageV00P154 ~~============================================================ ~~4- لفات مدفی ~~ونامهای جانوران، کیاهان، کوهرها، خواستهها وپاره ای نکتدها ~~ارزیز(قلعی)111،82،81 ~~آیدان 87 ~~ابیته ~~ازدها 96 ~~اسب 4،47،41،40،33 ~~[آتش طبیعی]15 ~~اسب آبی و کشتی 47 ~~[آتشفشان کله] 40 ~~استر مصری04 ~~[آتشی بر کوهی در پارس] 1 ~~[آثار باستانی] تخت جمشید8 ~~اصلال (ماران)89 ~~افاعی 19 ~~تلهای یرقوه در پارس 15 ~~الماس 25،94،42 ~~خن بت وسرخ بت 80 ~~امین آخر 72 ~~دربند خزر- باب الابواب 81 ~~انار 11 ~~سیتان1 ~~. # شادروان تستر 81 ~~انکشت باته 48 ~~شبدیز کسری 57 ~~انگشتری 98 ~~اه بمن8 ~~الگشتری ذبد 81 ~~اوانی چینی 103 ~~امجمة سواری ازمس ~~منارهآ اسکندریه 7 ~~اوتار40 ~~ق بیستون 82092 ~~ایزار 36 ~~[تقش شایور ساسانی] 13 ~~ایوان8 ~~دین ~~بازار 82 ~~بازارگان 77 بازرگان 101،94،19، ~~آدمی وحشی [چهار وجبی] 41،109 ~~آسیای جزرومدی 26، آسیا 87 ~~آمن 84،59،14-آمن کوهر دار چین بختی 10 ~~بردهٔ‌ اندلسی 103 ~~آهنگران 111،60 ~~9 رومی 103 ~~اهو 103 ~~صقلابی 103 ~~فرنگی 103 ~~آبینهآ اسکندر 79 PageV00P155 ~~============================================================ ~~فات هدن ~~(جزیرهآ آدمخواران] 43،41 ~~(برف وباران مصنوعی] ~~جزیرهآ زنان 39 ~~بد مرجان) ~~بقم ( چوبی سرخ که بدان چیزها راگ چزیرهٔ‌ مردان 39 ~~ست1102 ~~کشند) 41 ~~جوهریان94 ~~بلسان ~~چکانید.19 ~~بلور227 ~~چندن (سندل) 102 ~~بشک4 ~~چنگ 12 ~~ند (سد)11 ~~چینی (اوالی...) 103 ~~بفش ~~حبش (سنگ...) 98 ~~بوزله 1141 ~~حربهآ استخواتی 12 ~~بوقلون (جامه) ~~حیوان مشک 42 ~~و2 ~~خانه ، (که زیر آن آکش میکنند چون ~~اده ~~گرمابه)39،1 ~~2 ~~جتو 103،96 ~~بلپل (- فلفد) 43 ~~خر گاه تشینان بریر95 ~~روز ~~خرما 75،74 ~~ببروزهآ بواسحافی 15 ~~خرمابن (= تخل)3 ~~روزه ندی ،19 ~~خزانهآ کتب 3 ~~بیکان باسج 84 ~~خشت آسماای1 ~~د 4474 ~~خماهن 98 ~~خمری (شیشه بابلور شراب رتگ) 19 ~~تباشیر3 ~~خمهاء چوبین 43 ~~خوک 7404 ~~حت زرین ms115 113 ~~خون سوخته 77 ~~ترنج شوش 41 ~~خیمهآ شست میغی 25 ~~کریاق فاروق 42 ~~ویذ8 ~~دابة المسک 103 ~~ساحهن)74،46 ~~دارالملک 11 ~~داروی رومی 103 ~~جراره اهواز7 ~~داروی هندی10 ~~جزع 4 PageV00P156 ~~============================================================ ~~11 ~~هان فامه ~~زرکران ~~دراز گوش اسوان 104 ~~[ذغال سنگ] 10 ~~در از کوش مصری104 ~~درق (سیر)2 ~~زفت 59 ~~در ... شهردروازه)2173 ~~زمرد 96،9594 ~~دم (واحد وزن) 29 ~~زبور الگبین 101 ~~زورق 52،46،41،39 ~~درمسنک (واحد وزن) 13،7 ~~دروازه14 ~~زیتون 28 ~~دریشیم 13 ~~[سامانیان از اصطخر پارسند] 73 ~~دلفین (توعی ماهی) 29 ~~سبو 28 ~~دمیاطی 26 ~~سترنگ 91. # دود وبخار دماوند] ~~سد یاجوج ومأجوج 110،19 ~~دهنهآ ترش 47 ~~سرب100،5 ~~دهنهآ ترش وشیرین 47 ~~سفنقور (جاتوری شبیه سوسمار)47،46 ~~دهنهآ شیرین ~~سگ آبی 34،32 ~~ددبان ~~سنباده 27042 ~~دی مسین 47 ~~سنگ دستاس 36 ~~دینار 43 ~~سیب 41 ~~سیماب10059 ~~ذبل2 ~~شتر 91،41 ~~دح ~~شتران بختی 10 ~~ردم سد)1 ~~شتر مور آد مخوار 78 ~~رزان3 ~~شراب بکشتی 42 ~~رعاده (توعی ماهی) 46 ~~شراب خرمای بحرین 74 ~~ریت وعامه 3 ~~فکر عسکری خوزستان 7 ~~رمح نیزه14 ~~شوره 13 ~~رواق 18 ~~شیر 56 ~~روبگران 111 ~~زبان رومی 17 ~~سبر109 ~~دف 23 ~~[زبان کتابت و محاوره] 1 ت 19 ~~برجد ~~صفه2 ~~27232 ~~صقلابی (بردە0آ.) 103 ~~زر هودروی 13 ~~سندل 104،102 PageV00P157 ~~============================================================ ~~لقات مدنی ~~طاعون 77 ~~کلنگ10 ~~[کوتولء] 111 ~~طبل ~~کوزهآ فقاع60 ~~طریخ3 ~~کوزه های آب سر مشیق7 ~~عقارب4 ~~کوس (نوعی مار بی زهر) 19 ~~عقیق 4 ~~کوشک 86 ~~ود141 ~~کهربا 99 ~~ود نفی 102 ~~کاد 46 ~~ود قماری 12041 ~~کاد آبی 100 ~~گاومیش 41 ~~عنبر اشهب 101 ~~کراره 25 ~~کوه برکوه 101 ~~کربه 74 ~~عین الجراد 101 ~~کرمابه10 ~~فرش هندی1 ~~گرماوه 39 ~~فقاع 10 ~~کلیم 109 ~~کنبد زیتون 28 ~~باه ندی ~~کوزن 74 ~~فلادهآ زرین سکان 92 ~~کوسیند 104 ~~قلی104 ~~کو کرد 14 ~~فیر59 ~~فور27 122104،1 ~~لاژورد 98،11 ~~کافور رباحی 102،41 ~~لازورد ذهبی 98 ~~صوری1 ~~لعد 21 ~~ندوی 1 ~~لعل پیازکی 94 ~~کتابخانه 1،7 ~~زرد94 ~~کتان قبرسی 28 ~~سز 94 ~~(کتیبهآ ms116 اهرام مصر]80 ~~کرک 39 ~~مار 113،90،89044،84 مار بابای ~~کشنده 19 ~~کرگدن 41 ~~کژدم 4 75،7کژدم بالدازهآ اسب وشترمارفشیشا (حجر النور) 4 ~~مای32،35،343202924، 47 ~~41_ کژدم طیار64 ~~شف 86 ~~8 ماهی بزر ک 43 ماهی پرنده ~~کلاغ 33 PageV00P158 ~~============================================================ ~~ان ناه ~~میوهآ جنگلی 56 ~~مشرودیطوس 47 ~~مققال 13 ~~میناء زرد 49 ~~سرخ 99 ~~19 ~~کبود 99 ~~نافه 103 ~~ران2 ~~نفت 100،59 ~~مرد فراش 2 ~~ردم برشه ~~[نفت باکو] 15 ~~مردم کیاه 91 ~~نفت سبز10 ~~روارید 134221 ~~سیید10 ~~سیاه10 ~~زای ~~972ا ~~قره93،59،392 ~~ش 131 ~~نوشادر 60 [استخراج اوشادر]59 ~~شک بری 12 ~~هنگ46،24 ~~تاهاری 12 ~~نیسنان 37 ~~ات ~~هودج ( کجاوه) 18 ~~ن 102 ~~باسج (تیر پیکاندار)8 ~~رخیزی 102 ~~کشمیری 102 ~~یاس 98 ~~باقوت 19060،19 ~~ارف اردر مقابل رعیت وعامه) 3 ~~یاقوت بهرمانی 94 ~~معازف (سازهای موسیقی) 82 ~~رماتی 14،61 ~~مکر (نام جانوری بهندی) 12 ~~دد 144232 ~~ملاحان 424241،3 ~~خ 42،38 ~~ملون9 ~~کبود 42،38 ~~من (واحد وزن) 93،8 ~~وردی19 ~~ویای419 ~~بخ اندراب 97 ~~بشب 48 ~~(مهاجر تهای اقوام] 21 تا 73 ~~بشم 48 ~~ر رد 48 PageV00P159 ~~============================================================ ~~5-فرهنگ لغات ~~وتعبیرات وترکیبات واصطلاحات ~~آب خوردن : اندوده وطلی شدن4 ~~انگیختن : تراشیدن ولقشی برجسته در ~~آفتاب بر آمدن : مشرق 12 ~~آوردن 82 ~~آفتاب فروشدن: مفرب 2 ~~ایزار؛ دستمال 39 ~~آلتها: اسباب واثاثه 14 ~~؛ : در تر کیب بااسم قید سازد : ~~اکفاق را : اتفاقا} 2 ~~باطلاق مطلقا 17 بتفصیل ~~احتمال کردن : کنجایش داشتن ه.44 ~~مفصلا 19،18. بتمامت تماما ~~احداث: جوایان، متاخران 7 ~~فت ~~از درمی دانگی : جزه نا چیزی، یک ششم9 ~~ازین ..ی: اشارهٔ‌ بیان وصف جنس9342،1312890 ~~ب به 22051،47،22 ~~اشهب: نوعی عنبر 101 ~~باره: حسارقلعه 81 ~~ااب رد: ان 12 ~~باز آمدن : مراجعت 7 ~~احاب علم نجوم : منجمان ~~اقتصار: اکتفا 104،89،61 ~~بازپسین : اخیر 26 ~~بازخواندن : نامیدن، 12، 31،27 ~~امنیت : آرزو 3 ~~ند20 ~~12222 ~~اندردنین: داخلی 72 ~~بازدانستن : تشخیص دادن 5 ~~الدودن 109 ~~بازکردن : کندن وجدا کردن 80،59 ~~الگشت : زغال 10 ~~باز کشیدن : گستردن *1 ~~انگشت بانه : انگشتانه 18 ~~باز گرفتن : گیر ms117 کردن 90 ~~1- در تنظیم این فرهن منظور این بوده که ازیک طرف تعبیرانی که نشان ~~دهندهآ سیک تگارش کتاب است فراهم آید و از طرف دیگر همهٔ‌ کان با ~~هرمایه از سواد ودانش بتوانشد از این کتاب یر خورداری یابند . از این روپاره ای ~~کلمات ساده و معروف نیز جنع آوری ومعنی کردیده است . PageV00P160 # ============================================================ ~~146 ~~هان ناهه ~~بالا: طول 13. بالاویهنا: طول وعرضبرون: غیراز 82،34،30،25 ~~13 - ارتفاع 108- مردبالائی110 بیرون ازین غیر ~~باندازهٔ‌ فامت مرد 85- لیز.ازین96 بیرون آنچه غبر از ~~بالایی بطول بیزهای 154 ~~ایچه30 ~~باند کی باز آمدن: بحداقل رسیدن 2207 بیرون آنکه : علاوه بر آنکه 12 ~~414 ~~بیرون آمدن : حرکت کردن 16 ~~بابتن17،3 ~~بیرون شدن : گذشتن وخارج شدن 49 ~~بچه بیرون کردن : جوجه در آوردن پام : هام . زرد یام 26 ~~بت وجب 1141 1 ~~پدید کردن : بیان ، شرح، اظهار، ~~بسیار باشد که.. زباد اتفاق می افتد 19،1129 ~~برابری : برابر44 پشه خورد گی: نوعی زخم 77 ~~براعت : کمال فضل وهنره10 ~~یلیل فلفل 43 ~~برآمدن طلوع آفتاب 9 7دمیدن صبح 12 پهنا: عرض 13 ~~ر ~~2242 ~~آن را ازکانی باین نام در بیشابور ~~بر آوردن : ساختن وبالابردن 82،79_ ~~برمیاوردند ~~اتخراج 13،24،21 ~~تا: بمعنی اغراء وتشویق 12 ~~بربردن: بالابردن2 ~~تاریکی : سرزمین ظلمات 95 ~~بزیان آمدن : فاسد شدن 48 ~~کازه میزبان : مهمان تواز 72 ~~بطیحه : جوی درسنکلاح 4 بطایح 48 ~~تابی چند: چندتا 103،49،73 ~~بلف بردن: بچرا بردن 32 ~~تاشیر مبح: سپیدهٔ‌ صبح 3 ~~ب یت : مطلوب و حاجت 3 ~~جامه: پارچهٔ‌ تابریده 120904 ~~بقرار خویش بازشدن : بوضع عادی بر کشتن ~~جزیرء : بین النهرین عراق 47 ~~42 ~~جستن : وزیدن باد 29،24،14 ~~بکارداشتن : بکاربردن 102 ~~جوشیدن: جوشاندن 43 ~~بکاررفتن : روییدن (4) 11 ~~جهان نامه : کتاب جفرافیا4 ~~بنجشک: کنجشک 88 ~~جیحون: شط، رود بزرگ بزبان عوام ~~د ~~4845411 ~~بوقلمون : توعی جامهٔ‌ رنگارنگ 10 ~~چراخور : مرتع 72037 ~~درشده: متداغل 2 ~~چکانیده : اوعی بلور99 ~~ال: در مرمورت 222 ~~چند-. باندازە 44042، 10841،51 ~~چ: ازمیچ حیث 47 PageV00P161 ~~============================================================ ~~فرهة عن لفات ~~چندانکه ms118 : بهمان اندازه که 4279 درایستادن (... برف وباران) کرفتن و ~~آغاز تهادن 44 ~~1112 ~~چدانی: بقدری 112 ~~درپوشیدن:75،59 ~~درر بودن 25 ~~دن: ندل 12 ~~چهبوده است 9 چه اتفاق افتاده است2 در روز (مم.) درهمان دوزفورا 15،77 ~~ین الدرولی ماچین 9 72 چین در روی: روبروی44 ~~درست شدن : مابت شدن 1 ~~ادروتین 72 ~~درشدن : داخل شدن و کذشتن 9، 59 ~~چین بیروای چین مطلق 72 ~~14241 ~~حالی: فورا89284،54 ~~د ~~در: (... شهر) دروازه8179،30 ~~رب کردن 12 ~~در قلم کرفتن : بقلم آوردن ، نوشتن )9 ~~در گرفتن کرفتن 108 ~~خان : خداوند ترکان منقشلاغ 72 ~~دستاس. آسیای دستی 36 ~~خایک: چکش99،94 ~~خرج کردن (.. زیتون را) مصرف دوجهانی: دنوی واخروی ~~کردن 78 ~~دیدبان:54 ~~رمابن، تخل 3 ~~راست : (باد) موافق 32،18 ~~ین خفتن09 ~~راهوار: 104 ~~خشک: خشکی 33 ~~ربع ملوک: ربع مسکون ~~خلاف کردن : اختلاف داشتن1100 ربع معمور : ربع مسکون 13،8،4 ~~خوش . (آب ...) شیربن و کوارا رخت وقماشه : کالا، واسباب واثاث 36، ~~233328آب23،58 ~~وهوا...) 113(کوشت.) مطبوع رشته: بیماری پیوک 77 ~~والذید 87،3 ~~رعونت: تکبر واحمقی 76 ~~خوشی: خوش آب و هوایی 99، 70 ~~ریش : جراحت 77 ~~دارالملک: پایتخت 18 ~~زبر: بالا 82- از زبر 47، 57 ~~دارو دادن : دواخور کردن 109 ~~رزیر4،87،23*1 ~~داشتن: بودن (4) 51،37 ~~زدن : (... برنگی) مایل بودن 43 ~~دانستن : شناختن47،4 ~~زرخودروی: 13 ~~دبور : باد نامطبوعی که ازمیان مغرب و فت : نوعی قیره5 ~~جنوب عربستان می وزیده ضددبور زوبعه :گردباد *2 ~~زه کردن، توالد وتناسل 8607 ~~در آمدن: خارج شدن 81 PageV00P162 ~~============================================================ ~~هان نامه ~~ساختن: صتیف1 ~~عرق مدنی : بیماری پیوک 77 ~~ساخته: آماده 36 ~~عظیم: (قید) 57،54،24 ~~ساقور: بوعی زخم 77ح ~~عقبه: گردنه 14،58 ~~ساکن : متین وموقر 76 ~~عمارت : آبادالی و مکون بودن (فراوان ~~سیرز: طحال 22 ~~بکاررفته است): ~~سترن : مردم گیاه 91 ~~عین الجراد : نوعی عنبر 101 ~~سدیگر: سوم 19 ~~غثیان : دل بهم خوردکی 109 ~~مرنگونسار: 87 ~~عور: شیب10، 106 ~~سفن : یوست درشت ماهی یاتهن که فال: بفاربودن : مبارکیودن 97، بفال ~~برقبضهآ شمشیر نهند 2 ~~ببودن : نامبارک بودن 97 ~~سنور: 6گ ~~فحل ms119 : کشنی کردن 104 ~~سناقر(4): نوعی زخم 77 ~~فرا: به 87 ~~سوخته: (زمین.) بی کیاه361 فراخ سال : ضد فحط 43 ~~شادروان د 21 ~~فراز کردن : (دست...) در از کردن 109 ~~شباروز: 26 ~~فرا گرفتن : احاطه 10 ~~ش: کالبد 07 109،1 ~~فرضه : لنگر گاه 22 ~~ت شت11 فرق کردن : فرق نهادن ~~فرو آمدن : وارد شدن24 ~~شب : درهٔ‌ میان دو کوه 7 ~~فروانداختن: 78 ~~شکرگون :10 ~~فروبردن : بلع 40 ~~شکسته شدن : 36 ~~فروشدن : فرورفتن 93، 99 ~~شکل عالم: لقشهآ عالم 4،1، 10،8،6، ~~فرو گذاشتن : آویزان کردن ، بیایین رها ~~1411 ~~کردن 35، 39 ~~حرا : ( بیرون شهر) 3: ~~فرو گذدشن : کذشتن 82 ~~صعب: (قید) خیلی 42 ~~فرو نگریستن : نگریستن بپایین 108 ~~ورت نتشه24122 ~~فردن : منجمد شدن49، 101 ~~ت : مضایقه، دریغ ~~فقاع : (کوزه 000) 10 ~~طرکیدن: ترکیدن 99،91 ~~فنسوری : نوعی کافور102 ~~طریخ : نوعی ماهی34 ~~فرحهآ بلخی : نوعی زخم 77 ~~طل تلخ 78،32،22012 ~~عبره کردن: گذشتن 32،28،23 ~~قصبه: مرکزحکومت 16، 35، 56، ~~2 8د،29، 112 ~~ها422 PageV00P163 ~~============================================================ ~~13 ~~فرهب لفات ~~قلاوز : بلد، راهبر110،108، 111 گزند کردن : آسیب رسانیدن 46، 74 ~~کار: (بکار آمدن کسی را) بدرد خوردن گشن دادن : بارور کردن35 ~~کوش داشتن : مواظبت کردن 23، 88 ~~کردن : ساختن وبناکردن 14 28 ازورد: لاجورد 11 28 ~~لعل : نوعی رنک سرخ 11 ~~کر گ: کر گدن 39 ~~ماچین : چین اندرونی 9 72 ~~کرکس و کوشت : (طریق 0..) آن است مأویگاه : 57 ~~که چون دسترسی بدرهآ کان الماس مبلغ : مقدار 1 13، 90،18 ~~ممکن نیست شقههای گوشت در آن مخلب : چنگال مرغان شکاری 78 ~~اندازند وفطعات الماس بدان چسبد ساهم: شریک 3 ~~و مرغان آن را ببرون آورند ودرحیل : محال وناممکن 8 ~~اطراف خورند و دانه های الماس مسین: مسی 17 ~~برزمین ماند. آن دانه جا را جمعشبق: مشبک 75 ~~کنند (1)4 ~~مشرف : ناظر و بازرس 94 ~~کشیدن : ادامه داشتن21 مشعله : منکامه4 2 ~~صت: میان پر29 83 ~~کلات : ده وقلعه14 ~~معازف : سازهای موسیفی 12 ~~کله: پردهآ تنک و باریکمور: مصنوع وساختکی 99- بعنی ~~کم : کوچک 51 _ کمتر کوچکتر مسکون و آباد ms120 (در بیشتر صفحات) ~~مکر: کویا 59، 95 ~~کتام: چرا 91 ~~ملون : آبگینهآ سرخ 99 ~~کوس : نوعی ماربی زهر وظاهر آولوس،89 کن : ممکن است34،269 ~~99 ،74 ~~سکوه برکوه: نوعی عنبر1 10 ~~منکر: عجیب وناروا 41، 78 ~~گذاشتن : رهاکردن 47 ~~سگراره :عفرب جراره بلهجهآ خوزستان1 موازنه کردن : تطبیق ومقابله 7 ~~گرداگرد: اطراف 31مولع : حریص ~~مها : نوعی بلود97 ~~ا ~~مهره : چکش 94 ~~گرد ... در آمدن : احاطه کردن 17 ~~مهین : ارشد ، مقدم 91 ~~گرد بر کرد : اطراف 37 ~~مینا : آیگینهٔ‌ سز99 ~~گرماوه: گرمابه 39 ~~کرمک:: منگام کرمای روذا1 ~~تبشتن: نوشتن 11، 14،12 ~~(1) از کوهرنامه چاب فرهنگ ایران زمین ص219. PageV00P164 # ============================================================ ~~189 ~~جهان نام ~~وقت باشد: وقت هست گاهی 13 ،47، ~~نجد: بالا10 2*1 ~~71 ،85 ~~نشیب وبالا : شیب وفراز13 ~~ولوع : حریص 8 ~~تگرنده : بیننده 11 ~~وده: جده 32 مزدهم 103،5 ~~مگوسار: 24 _ نگونسار33 ~~مشدهم ~~نکاه داشتن : مراقبت کردنچند: معادل 47 ، 51، 104 ~~م چندین : بهمین میزان 89 ~~نمازتراویح: 112 ~~هور : دربای خرد که بریزش آب بیشه ها ~~ماندن: تمام شدن 58 ~~ومانند آن فراخ کردد 22 ~~نهادن : شردن. بهترتهادن : ترجیحخ انداب: نوعی بلور47 ~~دادن 102 ~~یاسج: تیر پیکاندار 84 ~~نهنک: ماهی بزرک بزبان عوام 49،24ید: (4) یده : برف وباران مصنوعی ~~وسیلت : دستاویز تقرب بزرگان 3اوردن 8 PageV00P165 ~~============================================================ ~~اللف ~~اااه ~~غلطناهه ~~صیح ~~سطر غلم ~~در دریا ~~درما ~~آثار المقدمین (2) ~~آراء المتقدمین ~~نتوانستند ~~تتوااستند ~~جاب ~~جات ~~لشش ~~الشش ~~4 ~~خلیج ~~خملیخ ~~112 PageV00P166 ~~============================================================ ms121