######OpenITI# #META# Creator: escriptorium #META# Created: 2025-02-14T21:51:45.938064+00:00 #META# LastChange: 2025-02-14T21:51:45.938090+00:00 #META# transcription layer pk: 13018 #META# transcription layer name: kraken:all_arabic_scripts #META# avg transcription confidence: 0.961193746150685 #META#Header#End# # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0040.png) # 4 %~% الالء جی ب # بقول الله تعالی من ذذکرنی فی ماله ذکرته فی مالی ومن ذکرنی # نفسه ذکرته فی نفسی . # .1-د %~% اگر # والحقنا نهم در بتهم وما التناهم من عملهم من شی # ~~صد مسلمان باهم دوستی دارند بنکرید آنک ازاین صد عزیزست و مقام او # ~~بلند تراین صد را بمقام اورسانند تا میان ایشان مفارقتی ناشد وما ~~التناهم # ~~من عملهم من شی نه چنانک منزلت اورا فرو آرند از بهر حمعیت ابشان # ~~بلک ایشان را ازبهراوموهت فرمایند ازخزائن بینهایت . # ..-5 # درنی ومن خلقت وحیدا وحعلت له مالا ممدودا(2) چنانک کسی # ~~قصد قهر کند وشمشیر برهنه کرده باشد آن شفیع بدودست دامن او بکیرد # ~~می کوید: « بهل مراتا انتقام کشم من اورا بگانهآ قبیله کردم ومالش دادم ~~از # ~~هر طرف بی حساب و بی قیاس و صدهزارنکوی کردم تا او با کزید کان من # ~~جنک بیرون آید؟!» حق جل جلاله بادریاهای رحمت بی پایان قصد قهر ~~PageV01P001 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0041.png) # ~~او کرده و آن دریاهای رحمت دامن کیر نمیشود تا این چه رحمت است # ~~واین چه بنده است و از کدام رحمت برون اورده است اورا که دامن کبریا # ~~را هرزمان می گیرد و حضرت دامن می کشد که بهل قوله تعالی لو انزلنا # ~~هذاالقر آن علی جبل1) اگر لطف اخلاق انساء واولیا که درقر آن # ~~شرح کردهایم بکوهها برسد از دل مادران مشفق رحیم ترشود ان کوهها # ~~نه خراشد چیزیرا ونه بشکند، کوشت و بوست دوست شود،درودرشتی # ~~نماند گرانی نماند سگانگی نماند از غایت لطف اخلاق انساء و حوشش رحمت # ~~ایشان و شققت بی علت ایشان ازاحزای سنک و کوه شیر شففت برجوشد # ~~و رحمت یدا شود ودرشتی و بی رحمتی و بیگانگی از کوه برود. # سخن حق اگرچه کفتنی است الادر حالت غضب نیاید کفتن کی ان # ~~سخن سوزان شده باشد از آتش غضت زیرا درو دیوار از فتور دل بوقت # ~~خشم گرم میشود سخنی کچون نان و طعام ms001 گرم از تنور دل بر آری چون # ~~دست بر آن نتوانستی نهادن از سوزانی اکنون بهل تا آن نان سرد شود # ~~و آن خشم بگذرد زپرا که نان اگرچه مادهآحیو تست جون سوزان دردهان # ~~یکی نهی اگرچه گرسنه باشدبیرون انداز دواز آن نان و طعام محروم ماند. # علی رضی الله عنه درمیدان بود کافربر وحمله کرد درروی علی نف # ~~کرد چنانک همه روی مبار کش پرشد از بزاق درحال شمشیررا ببنداخت # ~~از اطراف غریو آمد با امیر المؤمنین این شمشیرحق نست؟ این دوالفقار ~~PageV01P002 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0042.png) # ~~حق نست؟ این خصم عدوی خدا نست؟ کی چنین حر کت کردی آن # ~~ساعت که او برتو حمله آورد اگرچه بیاطا کرد و بجهل اکر دفع نمی کردی # ~~هیچ محابا کردی؟! تو چراشمشیر حق را انداختی؟! گفت: «راست می گویید # ~~شمشیرحق است وذو الفقارست وفرمان خداست ولیکن چون اودرروی # ~~من خو انداخت نهس حند، آلوده کشت شمشیرحق با نفس من وخشم # ~~من» درحال کافرانگشت بر آورد کی برمن کامهآ ابمان عرضه کن و هیجده # ~~کس از قسلهآ او مسلمان شدند ببر کات ارک آن غضت وبرین معنی ازروح # ~~الله عسیل ولی وسؤال کردند سخت برین چیزها وصعبترین وسهمکین ترین # ~~چیزهایی کی خدا آفرید چیست گفت : «خانهآ غضب و آن دوزخ پراتش # ~~است» گفتند : « یا روح الله آن آتش خشم خدا را چه نشاند و چه سرد # ~~کند» گفت : «آنک آتش خشم خود را فرونشاند وسا کن کند درحال # ~~آن آتش سا کن شود» بسار مردمان باشند که ایشان را برای مال خشم # ~~نباید مال را اثار کنند وزروسیم واسب واسترولیکن درعقل خودبخیلی # ~~کنند که اگر این سخن را فرو خوریم عقل ما ناقص شود و او پندارد # ~~که برما خندید و باعقل ما بازی باخت و آن از آنست کی خود را بذان # ~~عقل جزوی مشرف میدانذ وازعقل کل غافل آید. # قال النبی کالث لا ان اکمثر اهل الحنة البله فرقست مان کسی که او ms002 # ~~ازاصل ابله باشد ومیان آنکس که اوعقلی بزرک دید عقل خرد خود را # ~~در باخت وخود را ابله ساخت واوابله طرار ربانی باشد . PageV01P003 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0043.png) # شخصی صفت خوبی زن خودباهر کسی می لفت وصفت خوش خویی # ~~او کفتندش که : «ببغامبریا نهی کرده است از ستایش کردن زن # ~~خویش پیش سگانگان» آن را بگوش نمی کرد و کفت : «غرص پیغامیر # ~~آن بود که تا کسی طمع نکند» بعد ازین کی طمع کرد و زن او را # ~~فریفت گفت که : «ای خواحه من دل بزن نهاده بودم و اورا میستودم # ~~مبارکت باد بسار ازوخوبترو نیکو ترونغزیر دیدهام ومیدانم خواستم # ~~بتوحکایت کردن جون این حرکت کردی خدا که نشان ندهم» اکنون # ~~حق تعالی همین میفرماید. که: «من دانشها وعقلها به ازین که دادمت # ~~دارم اگربرین یک خلق و تقصییر برادر خود که واقف شدی و حواهی کفتن # ~~کی مشتری یافتی که عوض شکراین سخن را از نو میستاند در دزدی # ~~این سخن راوشاذ شدن والتفات ننمایی من ترا برخللهای دیگرواقف کنم # ~~اما چون این را برمثال نقل درمیان نهادی و دعوی ساختی آن د کرهات # ~~ننمایم کی دون همت آمذی وخاین» والله لا بحب الخائنین # گربرادری را خدا بر گزیند حسد نبایذ کردن کی شعیب صلوات # ~~الله علیه روزی برامت خود نعمتهای خدا را میشمرد کی کسی که شما # ~~را کفشی دهد دوست دارید کسی کی شما را پا داد چرا از و سگانه # ~~آبید کسی که شما را کله دهد محب شوید کسی که شما را سر وعقل ~~PageV01P004 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0044.png) # ~~دهد چرا ازو روی گردانید کسی که شما را انگشتری دهد عاشق او شوید # ~~دست سش اوبندید کسی که شما را دست وانکشتان دهد چرا نشناسیت # ~~برمیشمرد ایشان گفتند : «مادوست میداشتیم خدا را و شکر میکردیم # ~~این نعمتها را اما چوترا برما بر کزید با این معجزها واین قدر نها ~~دشمنش # ~~گرفتیم» گفت : «آخرمن از شما حدا نستم مرا برای آن بر ms003 گزید تا آن # ~~کزینش بهمه برسد همه را منت باید داشتن تنها مرا نی» چنانک درراهی # ~~باخطر خفته باشی یکی دست بر تونهد که خیزاول دلت آ گه شود آنگه # ~~چشمت واز شود اعضای دبکرهنوز بی خبر، بعد از ساعتی همه اعضادر جتیش # ~~آنند از آن مقام باخطر خلاص باید هر کز آن اعضا نکویند که : « ما # ~~نمیرویم ای دل نوبرو وای چشم نو برو که اول شما را ببذار کرد» با # ~~از زندان مهلک زندانی دست بر آورد که اول سوراخ را فراخ کندباقی # ~~اعضاخشم نکیرد که ای دست سوراخ را فراخ مکن ما نخواهیم که # ~~اول تو بیرون آمذی مگر عضوی باشد [خفته] وپا مرده واگرنه همه # ~~اعضای زنده شاد باشند وخواهان باشند که از مایای با دستی ره یافتی # ~~بیرون تا باقی را راه کردی والله الموفق . # همه کافران همین می کفتند2 که ما را مال ونسب وحمال وقدوقالب # ~~وقامت ز پباتر از محمد است و پیشتر، نبوت وی را چکونه مسلم شود و ازنور ~~PageV01P005 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0045.png) # ~~باطن بی حبر وخالی بودند اکنون نوهم تربیت ظاهرمکنی وباطن را # ~~فرومگذاری چنانک قایل کوید: # جان ازدرون یفاقه وطبع از برون ببر ک ### | دیو از خورش بهیضه وجمشید ناشتا # اکنون بکن دوا که مسیح نو برزمیاست ### | جون شد مسیح سوی فلک فوتشد دوا # جون موش صورت وطسعت وهوا در چاه دلت افتاده است نتوانی # ~~حقابق معانی آب حبوة پاک کننده رسدن قو له تعالی انما المشر گون # ~~نجسر(1) و قو له لا نمسه الا المطهرون(2) تا آن موش را برنکشی # ~~واین چاه8 وحودت را یاک نکنی که لا بمسه الا المطهرون بعنی کلام # ~~پاک را حان پاک بایذ و کمان قر آن را هم رستم9 باید که بکشد و تیغ # ~~ذوالفقار را هم بازوی علی میباید وبکر دوشیزه را مرد باید تایکارت # ~~او زایل کند، عورات ومخنثان وعننان کی توانند جون ترا جان # ~~نیاشد سخنان ترا کی جان باشد فقه ms004 و وعظ و تفسیر و غیر آن که10 در کتب ~~PageV01P006 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0046.png) # ~~است بی آنک درودمند روحا من آمرنا1) باقی همه صور نهاست ده اس # ~~نفش کنی بردیوار هیچ نیرزدجان آنکه گیرد سخنت که توباجان شوی # ~~س چاره آنست که نو تربیت باطن کنی بجهد جهت، تحصل روح باقیه # ~~که غیراین روح عامست زیراا کنون در نوناقص است آن روح تا کامل # ~~شود در توپارهآ در آمده است، اوخود کاملست اما درتو کامل نشدهاست # ~~همچنانک آفتاب قدر سوراخ روزن واب دریا بقدر کوزه اما اگر کاملی # ~~ناشی بینی6 کی در باطن توچیزی افتد ازین منجسات اثرنکندو بقانکند # ~~داروی حشم فدای عسی نمی کنی فدای کور مادرزاد می کنی8 تاچهشود # ~~سزای دنیا همین است که این مرد مکند همه درمیبازد فاعینونی نهوة # ~~ستار اگر فضحت نکند و[آنرا] علاج کند نکوباشد اکر فضحت # ~~نکندوان علاج نکند ان خود عین [عداوت] باشد شطرنج چوبدست # ~~طفلان باشد اسب رجای شه نشانند وشه را بجای فرزین نشانند . ست : # هیچ کس را نامدست ازعاشقان درراه عشق ### | بی روال ملک صورت ملک معنی در کنار PageV01P007 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0047.png) # اقبال نفس در چیزی دیگرست خواهی که بگویم که اقبال او # ~~درچست ان لنفسک علیک حقأ اندکی حق او مگزار دیگر برا # ~~یا اوچکار اما اگر اوبودی ترا چه قدربودی نفس درزند گی، نبع است # ~~باقی کار ارواح راست و سردل را ، ترا5قرار میباید دادن که این همه # ~~متاعها1 جوارح واعضاء واصابع ومفاصل وحواس وهمه اجزاء2 از معده # ~~وجکروغیرهما یش من ودبعت است وهر آینه از من بازخواهند ستدن # ~~که روح حیوانی بجملگی حواس ظاهر وحواس باطن همه ودبعت دوروزه # ~~است هرچه ترا درعالم سری است و تعلق درون دارد بامردان خدا8 کوی # ~~که در9 وما ارسلناک الارحمة للعالمین(1) داخلند9 گفتن با ایشان # ~~بهترست که بار اذله ، این قوم ستار باشند هرج ترا عظیم نماید با ایشان # ~~بکوی عجیشان نیایدابشان نصحت کنند که مشت مینداز که بردرفش # ~~خواهی زدن اما ms005 نکویند الیته مشت مینداز از ضرر باز کویند اما اکراه # ~~نکنند وما جعلناک علیهم وکملا2) همین است که سوختنی را مسوزد ~~PageV01P008 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0048.png) # ~~مکوید : «آهسته تر سوز که طاقت سوختن سخت ندارم وقوت حمل # ~~آن نست مرا» با حجام را مسگوید : «نیش آهسته ترنه و آهستهتر # ~~فروبر، » اما هر آبنه تا مویی از کالید هست آتش را با این3 کار است # ~~تاتمام دمار سه برنیارد ازطبیعت فابده نست بیت : # خود گرسنایی دم زند آتش درین عالم زند # وین عالم بی اصل را جون ذرها برهم زند # جون محبت سدا آید با اورا سوی خویش کشد باا سوی او رود # ~~جون وصلست فرق نود اورا بافتی او را بافته باشی قل عبارت از وقت # ~~است که سریستان نطق خلیدن7 گیرد کسی را طلید که سماع سخن او # ~~بعهده من الله(1 آری آزارند و بر نحند اما9 حقوق نکاه دارند حقوق نعم ~~باشد # ~~که بتوفی الانفس حین موتها2 کهم ما کیان خوذ نول زندو بیضه رایشکند # ~~حون چوزه نمام برسد فاعف عنهم(3) منت لعنت کردم هم منت رحمت کنم # ~~این مرا افتاده است کنفس واحدة(4) بکی جان در دوتن شنیدهآ ببین ~~PageV01P009 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0049.png) # ~~حبهم117 علم محبت حق را بوذ ازهر که علم محبت حق شنیدی میدان # ~~کی حسب حق است . # ~~هر لحظه ز عشق در سجودی د گرم ### | وز لوح وجود گرد جودی د گرم # ~~دستی، که من از وجود خود کم شدهام ### | ثر زندهام اکنون بوجودی د گرم # او من کان میتا فاحییناه12 # ~~در کشتن بنده گر هوای دل نست ### | بابنده بکو، هرانچ بای دل بست # ~~مهصود من از جهان رضای دل تست ### | تا بنده همان کند که رای دل تست # گوهر نوهم نو باش از بهر آنک جون از آن نو باشد غیر نو بود3 # ~~کوهر کر خزینهآ بادشاه است هم پادشاه گوهر باشد آنگاه این گوهر # ~~باشد اگر کل او بمعراج باشد و معراج غیر او باشد معراج تمام ms006 نیاشد # ~~لو لاک ، ما زاغ البصر # # تو نو ومن من این محال بود %~% ومن ومن نو این وصال بود PageV01P010 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0050.png) # (فخررازی رحمه الله دوانزده علم می دانست اما هنوز ان دوانزده علم را # ~~فراموش نکرده بود1) هیچ طاعتی ماورای روزهنست الصوم لی انا اجزی # ~~به اگر کسی همه طاعتهای نغزبکند و شکم را پر میکند و می خسد بهیچ. # ~~حایی نرسد واگر صوم رانکاه دارد بکمال و درعیادات دیکر کماییش # ~~تفصیر کند جایی برسد ولیکن بتدریج باید تا مزاج بزیان نیاید4 که # ~~ما را این کالید5 آلت کار دادهاند فکر وذ کر بزیان رود و از کار بماند # ~~(جا یکه خالی بیاید راست کردن واختبار کردن تنهایی را تا ملال نارد)2 # ~~واذاسمعوا اللغو اعرضوا عنه(1) بعنی سخن پوست شنودن1 مردل راچنان # ~~ضعیف کند که پوست جوز خوردن مرصاحب شکم را1. # سخن مغزباید تا قوت دل باشد حون بنده بکمال رسد و حضرث # ~~الوهیت پیوندد و بمشاهدهآ عزت رسد بعد از آن قرشتکان از آن # ~~مقام قاصر باشند که مامنا الا له مقام معلوم(2) بنک گویند کهراهرانهایت # ~~نست12 آن راه منزلست بعنی حون در شهر وصال رسی روش ان شهر # ~~رانهایت نست آن آهوان که دردام هو نه افتاده اند نتراز انعامند که کوشت # ~~انعام خوردن را شاید وبار کشی ازایشان اید وازینها آنهم24 ناید چنانک ~~PageV01P011 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0051.png) # ~~فرمود اولئک کالانعام بل هم اضل(1) اما اینها همه روحند روح # ~~سمیع بلک همه سمعند سرتاسر قر آن کلام خداوندست، درماه و ایام # ~~چکونه فروداند،در دل مؤمن فرود آید که اولئک کتب فی قلوبهم # ~~الا بمان(2) (ایمان همچون ماه باشد که در درون آدمی بنماید تا این کلام # ~~همچون نور روان شود)4 وقال صادق : «المحبه افنا الحبوة فی امر # ~~المحبوب» (وقال بعضهم : المحبة نسان ما سوی الله) قال داود للجلا: # ~~«با رب انک خلقت لکل داء دواء فما دواء المحبین» فاوحی الله # ~~تعالی با داود لیس للمحبین دواء سوی لقائی (وقال حکیم ms007 : الحلم # ~~ترک العزة والرضا بالذلة) وقال اهل المعرفة : «الحلم الاقتداء7 # ~~سیرة النبی للا وسنته» # وعن ابی سعید القرشی انه قال : «عهویة الآنساء حبس الوحی # ~~وعقو به الاو لیاء اظهار الکرامات وعقوبه المؤمنین التقصیر فی # ~~الطاعات » . # # وحکی انه سئل الجنید عن مراتب اهل الولا بة قال : «لاهل # ~~العراق البسط والعبادة ولاهل خراسان القلب والسخاوة ولاهل PageV01P012 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0052.png) # ~~البصرة الزهد والقناعة ولاهل الشام الحلم والسلامة ولاهل الحجاز # ~~الصبرو الانا به». # (رحماء بینهم17 بعنی شفقت بی علت مؤمنان را باشد که چنین دانند # ~~از غایت شفقت که رنج آن فلان عین رنج منست در علاج او چنان میان # ~~در بندم که در رنج خویش اکرترا درپای خار خلد همه مهمات جهان را # ~~بکذاری وبدان مشغول شوی همچنین در حق برادرخود که انما المومنون # ~~اخوة (2) هرنکویی که درحق مؤمن خواهد کردن آن نکویی با # ~~خویشتن می کند قوله تعالی ان احسنتم احسنتم لا نفسکم پس لاجرم # ~~آن علاج بحقیفت خویش را می کند اما کسی را که این ایمان واعتقاد # ~~ناشد که ایمان دوقسم است التعظیم لآمر الله والشفقه علی خلق الله # ~~همچنان در آن تقسیم دیگر فرمود الا بمان نصفان نصفه صبر ونصفه # ~~شکر آن قوم را از آن سوباحق تعظیم وازین سوبا خلق شفقت)1 # حاذیه و ماسکه وهاضمه و دافعه بیاید تا تن بصلاح آبد اکنون از # ~~غذاهای دنا امساک بابد نامعدهٔ‌ غذای دینی را اشتها وجاذیه وماسکه # ~~وهاضمه ودافعه پدید آید و خلق این بکند مثلاپیش شمستان کسوف گرفته ~~PageV01P013 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0053.png) # ~~است ابشان را صلات کسوف فرماید1 کزاردن لکن آن دو ر کعت نی # ~~بلک چیزی که دفع کند آن را . # نقل کن از بقعهٔ‌ بقعهٔ‌ واز موضعی رموضعی، تا آنوقت که بجایی # ~~برسی که از آن زیادت ممکن نیاشد ولیکن بشرط آنک منزل دوم نه از # ~~منزل اول باشد چنانک باید کچون منزل اول ده اندر ده باشد منزل دوم # ~~دوازده اندر دوازده، باشد بنقل حال نه بنقل قال تا ms008 بمثابتی برسی که # ~~مسجود ملا بک شوی اما راه وصال رانهایت نست منتهی ومفصدالله است # ~~قو له وان الی رتک المنتهی17) مصباح نورایمان در زجاجه تن مؤمنست # ~~تن عارف از مجاهده همچو زجاجهآ شود نورایمان ازو تافتن گیردلاجرم # ~~نازک شود بن عارف وما تدری نفس ما اخقی لهم من فرة اعین # ~~نوریست درعین نهاد آدم نهادهاند آن نورظاهر نشود الا محاهده هرچند # ~~یوست غلیظتر باشد مغز ضعیفتر ومخفی بر باشد چون آن پوست تنک تر # ~~و ضعیف ترمی شود یمجاهده ازین معنی نور فوت میکیر د(همچنانک هر چند # ~~پوست جور ضعفتر، معزاوا کنده بر وهمچنین بادام و پسته،هرچندپوست ~~PageV01P014 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0054.png) # ~~آن غلیظتر، مغزضعیفتر)1 با اگرنی هرچند بر کان لعل آن سنکهازیادتی # ~~کم باشد تأثیر آفتاب آن را از صفت سنگی بلعلی بشتر و زودتر آرد # ~~وهرچند آن سنکهای، زپادتی بر بالای کان لعل بیش باشد تأثیر آفتاب # ~~در کان لعل کمتر اثر کند و کم عمل کند8 اکنون خلق بر بالای لعل # ~~نور معرفت که در کوه آدمی تعسه شده است سنک انیار بش می کنند # ~~لاجرم هر روز نور آفتاب از آن منقطع نر است گفت : «انسا را دبدار # ~~بوده است» گفت : «نبی8 و کور وناسنا محال باشد و دیکردرقر آن8 # ~~چنین ناطق است که علی نصیرة انا ومن اتبعنبی1 اگرقر آن را مفر # ~~باشیدخلاف قران لازممی ایدا گربگوییم کهندیدند» فلما فصل طالوت # ~~با لجنود قال ان الله مبتلیکم بنهر(2) همچنانک قتل داود حالآوت(2 # ~~داود دل نفس اماره را بکشت لاجرم خداوند تعالی داود دل را ملک # ~~بخشد وعلم وحکمت دهد1 وهمچنین چون طالوتعزم جالوت نفس # ~~کردقوم را وصیت کرد13 که درین راه جوی آب است4 و آن دنیاست PageV01P015 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0055.png) # ~~و شهوات" است اگرچه شما تشنه و مستسقی اند نقدر احتیاج خورید # ~~قدر ضرورت بامر خورید نه شهوت و بیفرمانی فشر بوا منه الا # ~~قلیلا1)4 از چندین هزار خلق چند کس معدودند که ازین دنا صر # ~~کردند قوله ms009 تعالی و قلیل من عبادی الشکور(2) قال بعضهم : «التواضع # ~~قبول الحق من الحق للحق» وعن ابی در رضی الله عنه عن النبی للاه له عله ~~ولم ### | *--5وو # ~~انه قال : «اولیاء الله ضحکهم عبادة ومزاحهم تسبیح ونومهم صدقه # ص -5وو -ه- --5 %~% . وه ..3 # ~~اللهم احفظهم واحفظ علیهم دینهم واقر عینی بهم یوم القیامة» # ~~-134 # ~~نم فرا الا ان اولیاء الله لاخوف علیهم ولاهم یحز نون7 وعن ابی # ~~و -5- - # ~~هریرة رضی الله عنه قال1 : «خرج علینا رسول الله» فقال: «و اشوقاه # ~~الی لقاء اخوانی» فقلنا: «السنا اخوانک» قال:« انتم اصحابی واخوانی # ~~5و- و # ~~فوم یاتون من بعدی شانهم شان الانبیاء وهم عند الله مثل الانبیاء» # ~~قلنا : «صفهم لنا» قال : «هم فوم یفرون من الاباءو الامهات والاخوة # ~~والا خوات بطلبون بد لک رضوان الله جتمعون فی بیت من بیوت PageV01P016 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0056.png) # - # ~~الله تراهم مهمومین محزونین لایعرف احد فدرهم الا الله لیس # ~~-35 # ~~بینهم میراث بقتسمونه الواحد منهم اشفق علی الاخر من الام علی # ~~ولدها والاخ علی اخیه . # # ای دل جز از رنج نفرمابندت %~% هر لحظه بعشوهآ بر آرایندت # # بی خویشمنی مکن دلا پند پدیر %~% سهوده دری مزن که نکشایندت # کلمهآ حکمت همچون لقمهآ است آن را جاذیهآ باید تا حدب کند. # # بارهآ راه دان نو اندرپیش، %~% ازدر نفس خویش تادل خویش # # مردن خلق زند کی دینست %~% هرچه گفتند سر آن اینست # دص. و -15 # البدن بفنی ویموت والروح لا بفنی ولا موت. # # در حهانی که عقل وایمانست %~% مردن جسم زادن حان است # # قرة عینی فی الصلوة صلوة نزدیک رجال عین اوست بنظر نور الله # ~~صلوة آنست آن د کرجهاد باشد چنانک کوید، : # هست هریک زهست حضرت هست ### | علم %~% بی نیازی اندر دست # احبانی حیاته وانارتی بنور ذاته. # # همه هم نستند و هم هستند %~% همه هم باده اند وهم مستند # # زشت باشدز روی حکمتزشت %~% بی فراق هوا وصال بهشت PageV01P017 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0057.png) # # باتومن خوب و زشت راچه کنم %~% چون توهستی بهشت راچه کنم # # عسی روح گرسنهاست ms010 چوزاغ %~% خر او می کند ز کنجد کاغ # چون نو خر را پروری1 علم هم از خرباید جستن بنگر که خر را # ~~چه علم باشد . # دام بلاست آنچ نو میخوانش دلست ### | دیک هواست آنچ نومی خوانیش سرست # علم علم معرفت است اگرهیچ چیز نشناسی وخود را بشناسی ودانی # ~~عالمی وعارفی واکرخودرا نشناسی آنهمه علمها که تودانی ترا6چه سود # ~~اضاعو الصلوة واتبعوا الشهوات(1) اصحاب صفه وعارفان و محققان چنین # ~~1 میگویند9 که : «این مار را صفراست روغن زیان دارد با گرمی است # ~~حلوا زیان دارد خواه گو حلوایی غصب باش خواه حلوای خریده» . # ملک را7 پرسیدیم که این چرا میخوری بدین حاجت داری گفت: # ~~«نه همین که خوشم می آید »1 این عین زیان وظلمت باشد . در نودو # ~~درست بکی سوی دوز خ یکی سوی بهشت اکنون ریاضت آنست که # ~~بیحاجت در دوز خ مکشا (چون ایمان شهرست فوی نکه بابد داشت # ~~تا ترا از شهر ابمان نرد و در شهر کفر و معصت نکند که عین مخنثی ~~PageV01P018 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0058.png) # ~~باشد و ننگ باشد اما)1 اگر راه دوزخ چنین دلربا و خوش بودی # ~~چندین هزار خلق خویشتن را از بهشت مخلد محروم نکردندی (چون # ~~بنده را خدا شایسته مقام قرب گرداند خلعت لطف اید خشاید باطن و # ~~ظاهرش را از ریا و نفاق صافی کند محبت اغیار را در باطن او کنجایی ~~نماند # ~~مشاهده3آ لطف خفی گردد، چشم عرت در حفیقت کون نظاره میکند # ~~از مصنوع بصانع منگرد و از مقدور بقادر میرسد آنگاه از مصنوعات ملول # ~~گردد و محبت صانع مشغول شود دنا را نزد او خطر نماند و عقبی را # ~~برخاطراو گذر نماند غذای او ذکر محموب گردد تنش در هجان شوق # ~~معبود متازد و دل در محبت محبوب مکدازد نه روی اعراض نهسامان # ~~اعتراض چون بمیرد حواس ظاهرش از دور فلک برون آید کل اعضاش # ~~می گدازد از حر کت طسبعش ممتنع گردد این همه بعیر بر ظاهر ms011 بودولیکن # ~~باطن از محبت وشوق پربود اموات عند الخلق احیاء عند الرب)4 تا # ~~موت قبل الموتنست عادت نوعید بکرست (وبعد تمام المجاهدة نوعی # ~~دبکرست)5 واعبد ربک حتی باتیک الیقین1 مغزعمادت گداز نهس # ~~است وباقی همه پوست عادتست ، صوم وعبادتی که در وی1 کداز نفس # ~~نست آن عادت نست عادت که در او رنج نفس هست آن نیز شرط PageV01P019 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0059.png) # ~~عادتست ، نفس اولیاء جمله دلست و دل اعداجمله نهس است آلمجاهدة بدل # ~~محبة الحق بعد انقطاع اسباب تعلق الخلق فی سبیل الله . # قال قال رسول الل و ل افضل رجال امتبی الذین یجاهدون وافضل # ~~نساء امتبی اللاتی لا یخرجن من البیوت الا لا مرلا یدلهن منه3 # الشوق نور شجرة المحبة والعشق تمرنها وقال الشوق جوهر # ~~المحبة والعشق حسمها با داود لس للمحبین دواء سوی لقائبی. # وقال النبی جلا اقرب الناس درجه من درج النبوة اهل العلم # ~~واهل الجهاد. # صوم صوم الاخص ترک ما سوی الله وقال النبیل ال ولا الصلوة # ~~بور المؤمن والصوم حنة من النار . # ر کن بزر کترین درباب ریاضت روره است روزه ازهمه بزر گتر # ~~است (باقی ریاضتها نسیت با این بازیچه است ودرین باب تفاصلست # ~~بآهستگی توان ذکر کردن اما)1 از نفس می باید دزدیدن7 کی نفس را خبر # ~~15 نباشد هر روز از معهود هرروزه در مسنکی یا سسشتر نقصان کنند8 ~~تاسرمعده PageV01P020 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0060.png) # ~~خالی میباشد وریاضت حاصل می آید حق جهاده17). # هر کرا دردحهفت است طلب حفیقت است، مؤمن آنست که # ~~همچوماهی بی آب فرارنگیرد اگرچه همه چیزها وهمه تعمتها1 پیش # ~~ماهی نهی ماهی هیچ نارامدپس مؤمن نیز همچوماهی سوی آب میجهد # ~~اکنون درجوی خردک امان نیاید ماهی که در آزحاش بکیرندونیز آب تنک # ~~باشد در دام بماند ونیز نگوالد دریایی باید تا ماهی نهنگی شود اگر # ~~جسمشیخ را خرد میبینی محال مدان دریا را درضمن وی بین . # عجب مدار ز دریا وحانور که دروست ### | عجب ز حانوری دار کاندرو" دریاست # لوح محفوظست که ms012 من میبینم در آنحا انسا و اولیا9 هریکی را # ~~میشناسم بعد از احمد مرسل2 سار اولیا بودند هیچ کس را این مرتبه # ~~نوده است که مولانا بهاءالدین را و درین ریایی نست که اگرریایی # ~~بودی آخر آنها را گفتمی که درین جهانند ( که ازایشان نفعی بود ودفع # ~~ضرری)12 علم اینست اگراین علم را ندانی علمهای دیگرراجهل گویی علم # ~~دین اینست که آن جهان با این کس2 بماند آن علم د گر را از بهر حیوة ~~PageV01P021 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0061.png) # ~~چند روزه کرده اند کی درین جهان مانند بآرام و ابمنی ، کتاب الله # ~~اندرون شخ است وعترتی بیرون شیخ کتاب آن معنی است که در وپنهان # ~~کردهاند وعترة حسم شیخ1 است ترا جون اهلیت کتاب خواندن نست # ~~عترة باتو بگویدسر آن2 کتاب را کتاب الله که اولئک کتب فی قلو بهم # ~~الا بمان1) کتاب بیرونیرا دزد بردپس عالم عالم نمانذ با خود نمیرد پس # ~~عالم4 نماند پس شیخ صاحب کتاست هر کجا5 که هست و حعلنی مار کا # ~~ابنما کنت(2) اکنون شیخ آن شجره است که تحت الشجرة(3] هر کرا # ~~درد حقیقت است سا گو بنزد این درخت که وهزی(2) این درخت اول # ~~طالب بود اکنون این درخت مطلوب شده است تا ازین درخت عصدهآ # ~~نافع کنی تا بچه دینت که عسست از تو بزاید زنهار دست درین شاخ زند # ~~که فقد استمسک(5]7 عقول جون درسرشت وفطرت خود ناقص افتاده # ~~است8 با کتساب جایینرسد و بکمال نرسد9 عقل کامل را پارهٔ‌ تصفیل بس # ~~باشد از خود برق زدن گیرد آینه در دست آینه دارست و اینک میبینی # ~~آینه نست ظلمتی در روی آینه است این طایفه خواص را کسی نشناسد ~~PageV01P022 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0062.png) # ~~مکر خدای تعالی، وخدا ایشان را در بعضی احوال از خود خبردهد # ~~هیچ کس سادشاهی نرسد تا اول پاسانی نکند بوسفلا ازچاه جاه # ~~رسد پاسیان شب نخسید و آنچ خسید از بهر تحصیل قوت خسد و آنچ # ~~خود از بهرقوت پاسیانی ms013 خورد از حساب کارباشد نه حساب2 خوردن # ~~سلطان آخر" از آن میدهد تا خورند ولکن چنین خوردنی10ا بشان # ~~فرشتهاند نخورند10 خوردن آن باشد که بشهوت راشد فرمود که کلوا # ~~من الطیبات(1) بعنی بخورید حلال. # خوردن برسه قسمت است حرام ومباح و واحب آنک حرامست # ~~و آنکمیاحست بی حاحت است وآنک واجست حاحت باشد وشهوت # ~~میز با آن بار باشد اکنون آنک مباح است هم مخور تا چنان شود . # ~~لی واجب شود یعنی حاجت بود وضرورت مردی میرود و در # ~~مجاهده و جوعتا وقت حاحت چوخوردن فریضه گردد جای آرد در آن # ~~هم اشتها بود وشهوت وهم ضرورت ودر آن دو اول اشتهای مجرد PageV01P023 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0063.png) # ~~نه ضرور نست . # # این را کم کن اگرتوان می طلبی %~% کاین کم شدنت دلیل ان بافتنست # (خدای نعالی ترا بدرجه پدر برساناد درجهآ کسی از آن زیادت # ~~نست اکرنه دعا کردمی کی خداش در گذران امامنتهی انست از آن زیادت # ~~را راه نست وان الی ربک المنتهی11)2 حق شدن ممکن نیست # ~~ولکن حق است که بنفسه قایم است، اما غیراین را6 مسلم نشود که قایم # ~~خوذباشداین کی اولیاء الله لا بموتون آن قلب ایشانست کی میخواهد # # که منظر کاه حق است اما نفس ایشان نیز بمیرد چوعام کفته است %~% کی # ~~گل نفس ذائقه الموت(2] اما آن قلیشان9 نمیرد اکنون آنچ غیر انست # ~~فانی است آن را ترک کن تا آن نفس شریف قوت گیرد که اوباقی است # ~~وغنا چیزی باشد که اوباقی باشد حون باقی نیوذ آن خوذ عنا باشد نه غنا9 # ~~لی الغنی غنی القلب لاغنی النفس والمال اکنون ببیمرادیها[ء # ~~آن نفس اماره نفس مطمنه را در پرورشاند از ، این را نفس ملقب # ~~کردعاد نفسک فانها انتصبت لمعاداتی - ونهی النفس عن الهوی PageV01P024 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0064.png) # ~~اطیعوا الله (1) ترک معصیت خود محض طاعتست چنانک ازالت ژنک # # از روی آینه محض تحصیل نورست تتجافی %~% اگر در نو جوهری # ~~هست و مخفی است تا ازتو2 آن جوهر را ms014 نقس اماره ندزدد اکنون تو ازو # ~~می دزد اندک اندک شهوات او چو میتدیی اندک اندک نوانی، همه شب # ~~سدار باشی نتوانی این جایست جوهری وا کر جوهری نست یس چه # ~~می خسبی جون چنینی جوهری میطلبی حواب چکونه حلال باشد جوهر # ~~طلبنده را. # کشجرة طیبة(3) درخت دین قوت گیرد بواسطه تربیت کی اکنون # ~~خردست در خت دین و هنوزقوت نگرفته است تا چون قوت گیرد کس نتواند # ~~کندن2 ان را از بیخ اما اکنونهر که سایدبر کند که در خت دین بیخ بحضرت # ~~رساند آنگاه او دوطرفین شود طرفی بحق و طرفیآ خلق هر کی # ~~دست درین شاخ [زند]10 بر ساندش مگر کشتی نوح از چوب چنین # ~~درختی ساختهاند از بهرفرب حق مثل اولادی کمثل سفینة بوح من # ~~تمسک بها [نجا] و من تخلف عنها غرق هر که باین حبل دست درزند # ~~خلاص بابد واعتصموا1 حبل الله4). PageV01P025 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0065.png) # من از کمال علم ناشی شدهام از آنک بمعلوم رسدم د کرمرا چه خرج # ~~شود علم، ازغایت. کمال علمست که مرا علم نیست کی ذکر رب آنگاه # ~~کامل شود که نسان غیر او حاصل شود واذکر ربک اذ انسیت1. # ~~حماعتی اهل ظاهر گفتند2: « کجون فراموش کردی خداوندرا3بادش کن» # ~~اهل معنی کفتند2 کی: «این محال باشد که عاشق را از معشوق فراموشی # ~~بلک جایی برسد که او را غیر او فراموش شود که، واذ گر ربک اذا # ~~نسیت(1) بنست» الفقر فخری فقر آن بود فرعون علیه اللعنه انا ریکم # ~~کفت انا کفت لعنة الله شد منصور انا الحق کفت انا کفت # ~~رحمه الله شد . # اغلب خلق برانند که سود خود گیرند ونمی خواهند که هیچ چیزی # ~~بدهندوازین وعید نمیاند بشند7 که ویل للمطففین7 وباخداوند تعالی # ~~همین نوع می کنند خلاف اهل دل واهل معرفت(کی)8 هیچ کستاخی # ~~نکنند ونخواهند مزد کار9، بلک خرج مکنند در راه تصوم از بهر # ~~او بی دریغ بحکم آقرضوا الله قرضا حسنا[3 تا مال بود مالمیدهند ~~PageV01P026 # ![image ms015 filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0066.png) # ~~چون نبودتن صرف مکنند ودر کداز میدارند و جزلقای اونمی خواهند # ~~صیام وصلوة وغیر هما من الطاعات همه خرج کردنست ازخویشتن بدر گاه # ~~خدای تعالی # آلق عصاک(1) مقلد چون ازراه، بفتد برنخیزد ومستدل جون بیفتد # ~~عصای استدلال بکیرد باز بر خیزد مکر آن سنانش تیزنیوده باشد5 اکنون # ~~سنان عصا را همواره تیزباید کردن واین عصای استدلال را از دست نیاید # ~~نهاد تا سصیرت برسی آنکه خود ازدستت8 بفتد آلق عصاک(1). # اکنون من ترا گفتم: «این سوبیا نورست» تو کفتی: « آن سو تنورست # ~~وسرماست» مرد را ازین قدوسپرنیاید انداخت سپربر گیر که دوست # ~~شجاع را دوست میدارد الذین یقاتلون فی سبله صفا کانهم بنیان . # ~~مرصوص(12 (محمد رسول الله من خاک پای اویم واومحموب جان منست # # جون آن گفتم این معلوم شد)12 %~% حبهم3) کفایت است بحبونه3آ ~~PageV01P027 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0067.png) # ~~شرحست من کان لله کفایت است کان الله له شرح است اکنون من # ~~از کان لله گذشتهام تکان الله له رسیدهام میان حق ومحقق بک موی # ~~نمانده است اگر در میان کسی گنجیدی (یاملک مقرب گنحیدی)2 کی # ~~نورمطلقند با نبی مرسل که مستان حضرتاند حون این دوفریق نمی کنجد # ~~د گرچه در گنجد اکنون من نوربخشم نه نور گیر مه چهارده نورنگیرد # ~~ولیکن نوربخشد اما این (مه اولیالا شرقیة) ولاغر بیة(1) است درنقصان # ~~نفتد وخسوف ناشد دخترچون مه پیشم نشست اما من مه چهارده بودم # ~~او مه دوازده در من تداخل شد اما او میخواست که من درو نداخل # ~~شوم ولی چهارده در دوازده چون نداخلشود ازجان بیرون نامده # ~~جانانت آرزوست # احوال ستم برستم ازمن پرسید %~% احوال شب وصبحدم ازمن پرسید # هرفتوی مشکل که درین راه افتد من %~% من مفتی آن ملتم از من پرسید # هرحه جزباطن بو باطل بست %~% باطن نو حهقت دل تست # جهد کن تا جو مر گ بشتاند %~% بوی جانت بکوی او باند PageV01P028 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0068.png) # کامل العقل کامل العلم فی الدادین حکیم فی افعاله وأقو اله # ~~و احواله فهو ms016 ابدا علیم حکیم، کاملان را1 سعادت اید منشورست # ~~مطلوب نوعین بست غیر نونست مطلوب بو، مگر عیری کی منتفع نو # ~~باشد که آن خود غیر تونیاشد نان و آب غیر تست اما چون منتفع است4 # ~~آن را غیرنشمرند . # مرا5 اگرفقیر نیاشم خلق باشم واگر خلق باشم چگونه گویم که # ~~من درویش باشم و او در من نگرد به باشد که نوانکر باشم و او درمن # ~~ننکرد مرده باشم او در من نکرد به از آن زندهآ باشم که او در وی # ~~ننکرد همه جهان خود دانند که زنده خود آن باشد که او در وینگرد0 # اکنون حق تعالی جمال یوسهی داده است (مرا) که بیهیچ # ~~طاعتی با هزارمعصت نور رویم بیرون میزند وایشان را چنان زنکی # ~~آفریده است که هرچند ( که)2 خود را می آرایند زشت تراند. # شرط ایمان چیست اندر نفس خود کافرشدن # شرط مؤمن چیست اندر کفر امان داشتن PageV01P029 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0069.png) # ~~گویند مرا : «که دل ز مهرش بر کن» # خوش مکویی نکوست می نتوانم # روی سوی آفتاب کن تا گرم وروشن شوی آفتاب قلوب نورمعرفت # ~~حق است لا شرقیة ولا غربیة # ~~شکر ایزدرا که ما از خود رهایی یافتیم ### | در جوار حصرت حق آشنایی بافتیم # ~~از ره بی عقلی و بیدانشی یکسو شدیم ### | صدق صد بهی وعقل مر نضایی یافتیم # ~~کمال عاشقی درد و نیازست ### | چه جای خواجگی و کبر و نازست # ~~زه عشاقرا یابان نیاشد ### | که عاشق در دو گتی سرفرازست # حد علم وایمان کلید راه وصال است از کلید آن باید2 که هر مشکل # ~~که درین راه باشد گشاده گردد اکر در شب تاریک مشکلی افتد باید # ~~که آن کلید آن رایگشاید وا گرنکشاید(ونیاید)3 آن کلیذنباشد(آن)3 # ~~چوپ پاره باشد و تو کلید پنداشته درحدیث میخوانند که مؤمن آن باشد # ~~که خدای عزوجل روزی سصد واند بار دروی نکرد برحمت واشان PageV01P030 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0070.png) # ~~را بکیار نمینگرد (و)1 می گویند : «ما مؤمنیم» کلوخ برلب بمال ایمان # ~~دلالة2 است ms017 بدان شاهد کفتند: «دامن این دلاله راتاب ده که او بردتراو ~~بس.» # حسد سک، نفس است که بر سر مردار دنیا4 الدنا جفه باشد # ~~کچون سگ دیگر بیاید آن سک میغرد ومی غنکد اما غذای # ~~روحانان غذایست که کم نخواهد شدن لاجرم در آنجا حسد نگنجد # ~~اگرچه خورند گان بسیار باشند اکنون این سکان هر گزببهشت در نیایند # ~~مکرسک اصحاب الکهف که بااو عقلست و دل وایمان چون در ان سک # ~~سگی نمانده است بیع آن سک رواست که کلب معلم است دربیع آن # ~~سک8 خلافی نیست اکنون کرد قلعهآ وجود در ا9 وجنگ کن وهیچ # ~~محایا مکن درخرابی اوچون (شهرد کرانست هردروازهآ که استوار بر # ~~است سوزان وچون)10 قلعه از آن توشود وملک مسلم گردد آنگاه # ~~عمارت می کن آنگاه هر کسی را بجای خویش بنشانی وهیچ کس # ~~را نگذاری13 کی از حد خود در گذرد( کی)14 تلک حدود الله فلا ~~PageV01P031 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0071.png) # ~~تعتدوها1)خصوصا شاه دل را که تخت دولت خویش برنشانی وباقی # ~~تابع است که او ملک است که الناس علی دین ملو کهم و همچنان # ~~رخ واسب وفرزین وپیاد کان نیز ، بعنی سرانگشتان واعضا که صلاح # ~~کجامی دارندو گوش کحا همچون استدلال طسب بواسطهآ نیض وقاروره # ~~جنیش اعضاتقاضای اندرونست وقتی که بنورحق نرسیده بودومنورتشده # ~~چون آن نورحاصل شداین استدلال بحاحت9 نباید هب لی ملکا لا پنبعی # ~~لاحد من بعدی(2) این بخل نباشد واز پیغامری، خل محال باشداین # ~~رمزست چنانست وان من شی الا سبح حمده14 بعنی سبیح اعمال # ~~بی اختارست اگر اعمال باختبار بودی پس کفار و شیاطین هم شئیاند # ~~همچنین که گفت کن فیکون(5) آن فرمان برداری بی اختیارست(نه)0 # ~~آنک سیب ثواب بود مردمان1 باصحاب املاک وعقار قرض دهند # ~~آقرضوا الله6) وسلف و کالها بفروشند و کوبند : «برفلانی12 اعتمادست ~~PageV01P032 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0072.png) # ~~املاک دارد سود کنیم از معاملهآ او» اخرخداوند حهانرا هیچ ملکندیدی # ~~کی چنین خایفی وخطاب اقرضوا الله1 را بکوش اعتماد نمی شنوی . # هرجه از توباقی ms018 نست دنیای تست وهرچه از توباقست آخرت تست # ~~آن را باش بعنی پرورندهآ کان لعل باش اکنون مثال یوسف دان روح را # ~~ذر مصر ان . # من اول متفحص (آن)2 بودم که این جوهر من باقی هست یا باقی # ~~نست یوسف را درمیان چاه بافتم برصفتی2 که دانستم که او باقست غیر # ~~اورا یقا نبود (ثم لا یموت ولا حیی)22 والذین اذا فعلوا فاحشة # ~~او ظلموا (آنفسهم)(3)4 درحق کسی ظلم یا ناشایستی باتیاهی کرده باشد # ~~اوظلموا انفسهم با یا خویش گناهی کرده باشد که بدبگری متعدی # ~~ناشد ویغفر مادون ذلک لمن شاء(4) این (لمن بشاء) بشرک # ~~باز میکردد بعنی هر که را که خواهد از شرک2 خلاص دهد اورا آمرزیده # ~~است وهر که را که خواهد که مشرک باشد اورا نامرزد. # امروزغرق بودم در دریا در طلب گوهر( که گفتم که این بار رفتم، # ~~همچنان باشد طالب کوهر)2 هرباری که در قعررود اگر کسی باز گشاید ~~PageV01P033 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0073.png) # ~~اندرون مرا1 وبنکرد گوید : « این بیچاره مستحق است که اورا دیدار # ~~باشد واورا چنین روزی باشد» . # کلک را تا نتراشی ونشکافی وسرنزنی کاتب آنرا در دست نکیرد # ~~مجاهده بمنزلت آنست (کی)2 اکنون چون تمام کرد وسرقلم بزد4 لایق # ~~دست دییرشد وما الاحسان الا بالاتمام مجاهده چون تمام شود بین # ~~اصبعین من اصا بع الرحمن گردد تا هرچه از آنجا برون2 می آید گفتهآ # ~~دبیر بود دبیر آن قلم حضرنست # اعوذ بفعل باشد معترهمچنانک لشکرعدو می آید وقلعهآ است که # ~~در آن باید8 گریختا کنون اعوذ همچنان، باشد که من درقلعه پناه # ~~می آورم10 اگر صد سال این کلمه میگوید تا درنه آید هیچ وی را این # ~~گفتار سود ندارد واز زخم دشمن باز ندارد . # عالم بیعمل بترست از جاهل بیعمل پیش من، اوباری بکوید2 : «اگر # ~~بدانستمی چنین نکردمی» دوشهرست کیمنزلست یکی شهریست پرفاقه ومحنت # ~~و شکنحه و د گر شهریست پردولت و پرعطا تو راه هر دو را آموختی # ~~1 ولیکن راه شهر ms019 پرشکنجه میروی از در حامه ضرب کردن باشد # ~~همچون بانک جوزست تا درستست جوز ، بانک باویست چون جوز PageV01P034 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0074.png) # ~~شکست بانگ نماند مغز اگرناشد هیچ نماند اکنون ترا حالی باید تا # ~~بعد از مرگ با توبماند اگر همین (که)1 نحن نحکم بالظاهر گویی # ~~هم اکنون زرهای2 قلب را عوض خالص بکیری و کار قلابان خودهمین # ~~است که ظاهر زرنمایند وباطن مس(باشد)2 اکنون ترا بینایی ظاهربیش # ~~نست آنگاه کی باطن توبینا شود نحن نحکم بألباطن باشی. # شیخ را هیبتی بیاید4 که بزند غوغایی لشکرشیاطین را و وسواس # ~~را بیک نظر منهزم کند کره1آ تند نفس (مرید)1 را که در زیرروح مرید # ~~شموس صفت است ومیخواهد که روح اورا در اسفل السافلین اندازد # ~~هبت شیخ بزند بر وی و در زیر ران اولرزان شود . # سر در پی دولت ابد نه %~% سر بر خط احمد و احد نه # چندانک تواز غیرمی کسلی ونظر ازغیرمی بری نظر شیخ بر نوافزون # ~~ممشود الشیخغیور شیخ را همه موی سسد شده باشد که هیچ سه # ~~نمانده باشد اگر بعضی ساه است او هنوز کهلست واگریک تار موی سیاه # ~~مانده باشد او کهل نیست از کهلی بیرون رفته است اما هنوز یک تار # ~~موباقست شیخ تمام نست درچنین قدح عسل12 تاریموی که فرو رود3 # ~~درچنین حضرتی چون حق غیورست شیخ غیور ناشد14؟! چویکتارموی PageV01P035 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0075.png) # ~~سیه نمانده است موی سیاه صفت خلق است ا کنون نظررا ازغیر بردار # ~~تا نظر شیخ بر توافزون شود واگرنظر از غر برنداری شیخ نظررا از غیر # ~~بردارد نظر شخ نمانده است آن نظرحقاست14 کنون شیخ را بخود حاضر # ~~دان هر کچا کی هستی تاشیخ شناس باشی کی اگر شیخ را از خودغایب # ~~دانی بوقت غست پس شیخ نشناخته، باشی که (نظر)7 اونمانده است نظر # ~~حق است بنظر بنور الله8. # ولقد خلقنا الا نسان وتعلم ما توسوس به نقسه وتحن اقرب # ~~(شیخ را حاضردان بهمه حالها که هستی و تعظیم او نکاه ms020 دار باتعظیم تو ~~شیخ # ~~را تعظیم بود واگرنه افسوس بود. # سر گشته چو آسیا [ی [گردان کنمت ### | یاهرچ بسازی زود ویران کنمت # ازحایی فرومینگرم که نتوان صفت دادن از و باو فرونگرم آخرما # ~~ازحق حق مینکریم ولقد خلقنا الا نسان وتعلم ماتوسوس نه نفسه # ~~ولکن و سوسهاش نگیرم که در وسع اوسست ولکن و سوسه نگذارد # ~~آن وسوسه را پس ازین میفرمایندش اذکر والله ذکرا کثیرا(2) تا آن # ~~مشغولی ذکرالله اورا بوسوسه نگذاردچون هیچ نیاساید از ذکر،وسوسه ~~PageV01P036 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0076.png) # ~~چگونه گنجد در وی. # یکی پیش شخی در آمد سوی بالاینگریست و گفت : «ای شیخ بام # ~~شما وسقف خانهآ شما خلل دارد» شیخ فرمود که : « کفشش پیش نهمد کی # ~~پریشان نظرست همین ساعت نشست از بام خردادن گرفت». # تا با تو فتاد آشنایی ما را %~% در دل افتاد روشنایی ما را # نور او در درون من آمد %~% همه تر دامنی ز من بستد # جویی کی درو آببود حوی آنست. مردانند که حق میرسندهستند # ~~بند گان حق تعالی اشان را از بهر خود گزیده است آدمی با گوشت # ~~وپوست ورسدن حق! آری اما پنحاه بار کوشت و پوستش ریخته است # ~~آنجا گوشت و بوست نست همه دوستست پنجاه سالست از پوست بیرون # ~~آمده است اگراودر پوست ساشدی کی بدوست رسدی شیخ از خویشتن # ~~فارغ باید] تا دردیگران تواند نگریستن. # من حود چواسیر درغمان خویشم %~% بو نیز سامدی نشستی پیشم # از شمشیر چوبین دو کس برسند بکی خصم # یا نا اهل منشین کی آتش او جامهآ حان را سوزد که خبرش نیاشد # ~~چون حصفت چیزی مشغول شده است با خود سست تا خود را از آتش # ~~نگاه دارد اکنون چون عظمت)2 ملوک دنیا دانستی که هر کسی ایشان را # ~~نمسند اولیارامملکت وعزت3 کم از ایشان میدانی الا(هر کسی بقدر خویشتن ~~PageV01P037 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0077.png) # ~~سندتا قرب نیود قربت نیود قربت را که سند ؟ درخت نعمتمهای دنیا هست) # ~~هر کسی را کی درد دنا2 باشد از ms021 آن خورد و درخت تمرات دینی هست # ~~هر که را درد دین باشد از آن خورد گلی، واشربی وقری عینا # ~~چشم بدین روشنی بدان ثمرات دنیا وشیرینی دنا کی شود؟ قالت # ~~با لیتنی مت قبل هدا وکنت نسیا منسیا1) چون در آن موت حیوة # ~~دند واگرنه ولادت عسی چه مناسب باشد با چنین حسر تی و نمنی و(بلک # ~~از غلبات دوق گفت که : «مردن نفس چنین پرذوق بوده است من از آن # ~~چرا می ترسیدم کاشکی پیش ازاین مرده بودمی و بیننک و خوارو یسیا # ~~منسیا چون ر کوی آلودهآ مکروه خلق شدن این چنین پرحیوة وخوشی # ~~بوده است کاشکی بش ازین بودی من از رفتن آب رو چرا می برسیدم # ~~چون چنین خوشی بوده است» شمس اصفهانی وزیر رحمة الله علیه # ~~گفت اشکالی: «کی اگر بمعنی شادی و خوشی می گفت این کاشکی # ~~را چرا»جواش اینبود که فناداها من بحتها الا تحزبیآ بعنی دلتنکی # ~~مکن واندوه بکذار چو او شادی می کرد چون گفتندش که : « اندوه # ~~مخور» جواب آنک کاشکی گفتن از شادی غم خوردنست از بهرزمان گذشته # ~~که چرا چنین خوش نبودمیفرماید کی : «این شادی از آن افزونترست ~~PageV01P038 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0078.png) # ~~که ماضی راهم رنگ کنند وخوش و چندان غلیه کند لذت که از ماضت # ~~باد نباید و اکریادت آید چنان پاد آید که خرمی افزاید»)1 آتیناه الحکمة # ~~وفصل الخطاب(1) بعد از آن که وشددنا ملکه(1) تاهم رعاباء اعضا2 # ~~وجوارح وحواس وخواطر تحت امراو شدند والناله الحدبد() بیان # ~~حکمت باجبالآی او بی معه[2) حیال بدین وظیفه است، هرک مرا تعظیم # ~~نکرد از آنست که مرا نشناخت من علم را چه کنم علم عمل نفس ناطقه # ~~است احمد محمد لا اله الا الله این را از مان بر گیراز پیش مادور کن # ~~نداریم (ما را همین نفسست) نفس پیش ما عزت ندارد ، دم عشق مازنی # ~~وبغیر مشغول شوی (نی)9 نمیشوم واکربشوم خوم بریز(بتن) بیایی # ~~بخدمت بمال نیایی و گرمی نکنی ms022 اینهات1 مانعست خدا را ، کی خدا # ~~خدا را کی دوست دارد خدا چون مرا غیر او هیچ میباید مرا این # ~~مسله معلوم شدست که غیر او هرچه هست هیچ است مردانه وار کاری خواهم # ~~کردن نیک مردانه هان تو میکنی یاخدا می کند من علم را چه کنم ، مرا ~~PageV01P039 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0079.png) # ~~عقیق توباید شکرچه سود کند. شطان از آن سرنگون شد که گفت: # ~~«تواینی تو آدمییی همین ظاهری» سرنگون شد تومکو اینی سر بالاشو # (وما الدین دون العلم الا یسیه1 ### | وما العیش دون المال الا التذلل # فکن بافتی للعلم والمال جامعا ### | فدو نهما العمر عمی ویرذل) # ~~تاساجدست برویش میانداز تا مسجود شود آنگه دربرش گیر (توحق # ~~می گزار)2 وپیش کش میفرست : # آنگه که چنان شوی که بودی با من ### | آنگاه چنان شوم که بودم با نو # و در حال وصال طمع مدار همین 3لن ترانی6 میشنووبحکم حال # ~~ارتیآ می گوی وبتن ومال مکوی این ستان و ارنی واومیفرماید* # ~~شرط تمام نست لن ترانی1) رخت از ظل آب دنیا بردار وزیرظل آفتاب # ~~دل رو وظل آن آفتاب مظلم نشود جون منسوب است (آن آفتاب)2 # ~~ندل کی لا شرقیة ولا غربیة(2) سابآ آن جسم شیخ است السلطأن PageV01P040 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0080.png) # ~~ظل الله فی الارض درسایهآ شیخ بنشین کی ظل طوبیست (که) طوبی # ~~لمن ذلت نفسه تا از آفتاب دنیا خلاص بابی تا در زیراین درحتی ایمنی # ~~چون از زیراین درخت سرون ایی درمانی واگربیایید و کویید که: «جزین # ~~درخت طوبی دیکرست،» ولا تفر با هده الشجرة(1 تا دم آن درخت # ~~دیکر نرود تا از درخت طوبی محروم نمانی یا دل شیخ خود درخت # ~~طوبیست و تن شخ سایه درخت طوبی شاخ جسم شیخ 4 که در عالم # ~~اجسامست دست درزنی مقصود برسی و درمحبت ره پابی فا تبعونی # ~~بحببکم الله2) واگر دست در وی نزنید محروم مانید واین سریست کی # ~~با شما2 کفته شد شیخ خود فردوسست سخن از حق شنوسخن حق از ms023 # ~~خلق چکونه شنوی هرچه ازخلق شنوی سخن خلق بود و اگرروح نرا # ~~آن طهارت8 حاصل نشده است کی ازحق شنوی بی واسطه، از محقق شنو # ~~بواسطه که روح او قابل شده است و در باطن وی چیزی دبکر تروید # ~~جز خاطرحق وجز کلام حق (اکردرخانه دو کس باشند واز آن خانه ~~PageV01P041 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0081.png) # ~~آوازی می آید ترا که شهت رود که اینک مرا مخوانندا گر لئیمست # ~~که مخواند تا نروم واگر کریمی مخواند تا بروم اما)1 در محقق # ~~کسی دیگر متصرف نست جزحق(آنجا)3تصرف نفس وشیطان مغلوب # ~~شده باشند هر آوازی که شنوی از اهل حققت معلوم باشد که آنست # ~~خالص است زر است بی مست است ا کنون تا درعالم جسمی بصرورت # ~~حرف وصوت شرط8 باشد لاجرم محفق ساید تا ازو بشنوی (حق تعالی # ~~اسابی ساخته است وبربام رفته وتوت دردمیده که بابید . بیت : # ~~آن لحظه که نور گیرد از حق # مسجود %~% ملا کست %~% مطلق # ~~زهر کسی که توعیب[و]8 هنر بخواهی جست # بهانه ساز و بکفتارش اندر آر نخست # ~~سفالرا شانجه همی سسانک آرند # ز بانک او بشناسند شکسته را ز درست # حمال حضرت ربوبیت را محرم باشم نوخود را پنهان کنی ازمن که # ~~نا محرمی مرا خادم کرده است و همه شهوات فروبریده آنکگاه در حرم # ~~خودم آورده مخدوم ومحرم همه عالم کرده علم وقدرت را در کارمیباید # ~~داشتن، ببد دلی مردم در جویک خردک غرقه شود و پیر دلی از دریاهای بزرک ~~PageV01P042 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0082.png) # ~~بگذرد اگرچه واقعهآ سخت عظیم است بد دل نیاید بود. # گفتم که مگرصید کنم با دامم %~% صید آمد و برد مرمرا با دامم # هر آنکوسرنهد او برسر آمد %~% خود افکن باهمه عالم بر آمد # ازحق بیاموزید که لطفش برمثال خاتون خوش لطیف است کنیز کان # ~~پیش کرده است هر که بکنیزک فرود آید خاتون پرده فرو کشد که ا « # ~~همانجا باش ای دون همت همت باید کی عالی باشد و مرد هرچیزی را # ~~چنان ms024 بیند که ویست ومی کوید که: «ار نا الاشیاء کماهی» وچون روشنی # ~~وذوق دیدشکر کند و درطلب ونیاز بفزاید که لئن شکرتم لاز بدنکم # ~~ولئن کفریم ان عذابی لشدبد1))1 همچنانک نعمت ستور را بهر، قوت # ~~نفس اماره از کاهدان میفرستد نیز از بهر قوت وقوت دل نهس مطمینه # ~~را از زعفران زار سنه اولیا می آید که اگرزعفران زارنست رخ زعفرانی # ~~چرا دارد اکنون همچنانک از بهر مر کب بادشاه که ترا عطا داده است # ~~واز بهرعلف وی شکر میباید چون شکر کویی در نزابد آبد( که لئن # ~~شکرتم لاز یدنکم[1))6 وچون کفران آری بعداب درمانی7 که (ولئن # ~~گفرتم)6 ان عدابی لشدید1) و آن فرقت بود که الفرقة عداب. # فاغسلوا وجوهکم2) چون از دریا بکرانه افتد آفتاب8 درواثر کند PageV01P043 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0083.png) # ~~ورجورشود از وخامت شکم ماهی کی زندان بویس روح بود و وخامت # ~~دریای دنیا که مسکن (این ماهی)1 بود آن را زایل گرداند ازو ، ولایت # ~~سردست چون از آن بگذری جایی برسی که لا یرون فیها شمسا # ~~ولا زمهریرا(1) ولیک سیردرچنین سرد سیربا این چنین سروپای ممکن # ~~نست تا نفس شیخ باثرخود که گرمست باری ندهد اما آن کرمی اندک3 # ~~بابد تا نسوزد همچنین خرمن سوخته نشود که این خرمن سوخته شده # ~~است زهی خرمن سوخته آن گرمی تاید آنحا باید چون از آنجا گذر کنی # ~~خورشید آن عالم که مقصودست بر تو بتاید واگرسوزانی بفس شیخ بسیار # ~~شود نیزاز بیخ (وبن)1 بر کند همچنانک کرم پیله را گرم دارندولی چندان # ~~گرم ندارند که هلاکش کنند (زنان برنیفه میزنند واحتیاط می کنند تا # ~~نسوزند اکنون رها کن تا سبتایش و کرمای آن عالم پررنج می باشی # ~~گر کوشتت را میخورند کرمان محنت تا خورند کو که : «تا برک # ~~نخورند ابریشم حاصل نشود» عوض گوشت پارهآ گنده چندین چیز حاصل # ~~شود آن زیان بود؟! اینت محال)7ایوب لجلا از بهراین گفت مسنی الضر # ~~برطریق استفهام بطریق8 انکار یعنی این ضرر بودپارهآ ms025 گوشت گنده از من # ~~فوت شود وعوض صد هزار هزار چه هزارهزار ، PageV01P044 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0084.png) # خوبت1 از روی لفظ می کویم %~% ورنه رویت زخوب خوبترست # چو ایوب لا رها کرد کی بر گهای نش را مخوردند (وصبر # ~~می کرد)3 تو نیز صبر کن اگر طالب آنی مردان دین آنگه گردتو کردند # ~~که توحایض نمانی(یعنی) مستقدرات شهوات وسوداهای وی ومعصتها # ~~که همه آلاش و رسوایست برهوایی وشهونی حیض است که رجس # ~~است اگرنجس ورجس، نستی بمجاورت اینها چرا از پاک دوری ان الله # ~~نظیف بحب النظا فة. # رحال حبون ان بتطهروا والله بحب المتطهرین(1) چون باک # ~~شوی از حمض ، مردان خدایی را7 دستوری دهند که با تو در آمیزند اما # ~~بعضی خلقان9 خدا یا کند که ایشان را پاک شدن حاجت نست همچنانک # ~~ملائکه و بعضی را چنان آفریده است که ایشان نجس محض اند درایشان # ~~هیچ جوهری پاک نست و آن دیوانند باز در جوهر ادمی این دونوع # ~~هست از آن جوهرنور وازین ظلمت افلاک وعناصر . # راحتی که مییابی بنکر که آن راحت نواز برونست، (آن همه # ~~دنیاست واکر از اندرون است)11 آنست که والباقیات الصالحات2 PageV01P045 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0085.png) # ~~که باتو و فا خواهد کردن و دکر چیزها باتونماند آن 1حساب جسمست # ~~وازحواس درمی آید . # ~~سود ای مان تهی زسر بیرون کن ### | وز ناز بکاه و در نیاز افزون کن # ~~استاد نو عشقست چو آنجا برسی ### | اوخود بزبان حال گوید چون کن # ~~دوش از سر عاشقی و از مشتاقی ### | می کردم التماس می از ساقی # ~~چون نور جلال خویش بنمود بمن ### | من سست شدم بماند ساقی باقی) # هر فراق کی حاصل شود از زن وغره مثال آن باشد که کسیات # ~~بمرد روز اول زخم سخت باشد وروز دوم مصست و روز سوم سهلترک # ~~باشد وهمچنین (میرو). # من روغن کشیام کی از برون شکستهام بادام و پسته و جوز را # ~~وصورت شان خراب6 کردهام ودانهآ اندرون هم خرد کوفتهام و مغزوروغن # ~~صاف صوفی ms026 وار کرده ام پس اکرنکرده ام و روغن ندارم پلیته ام چرب چراست # ~~و اگرپلته چرب نست در اندرون مشعله چگونه است واگردراندرون PageV01P046 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0086.png) # ~~مشعله نیست ازاندرون پرتو شعله چراست واگر پرنونیست نور1 ازین دریچه # ~~تابان چراست اگر کسی را نورمی باید1 تسلیم کند باشد که کنجدهاش را # ~~بتدریج همین روغن کنی فنبدناه بالعراء وهو سفیم # # چون فزویین زمن بکداخت %~% موج محنت مرابخشک انداخت # دلم چون دریایی همچونیونس است (روح)1 روح درشکم ماهی # ~~ینهان بود چون ماهی را تنک کردم روح مرا صحرا رهی شد فنبدناه # ~~بالعراء وهو سفی # شیخ چون آینه است چون درونکری وخود را با او دهی او تیز # ~~بهمان" قدربتوالتفات کند. # دریغ نبود غم خوردن و جوهردل را علف چنین آتشی خسسی کردن 1 # ~~واگر کسیرا دیوانهوار روز گاری برمی گذرد وازین علمها و تدبیرها # ~~نمیخورد باید که جز شادی نکند زیرا که عزیزتر از عمر چیزی نست # ~~درعالم هر کی بی دستوری خداوند ( کاله)2 این کالهآ علم رابر گیردسارقست # ~~و سارق دست بریده باشد والسارق والسارقه فاقطعوا اید بهما2) # ~~پس ترا که دست گیرد؟! PageV01P047 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0087.png) # دنیا سقف دوزخ است همه ازهار و انوار وخوشیها و ارزوها میبینی # ~~ودراندرون صد1 هزار عذاب واگر کسی گویدترا که عاقیت این سفف # ~~فرو درد والتفت الساق بالساق(1] زنهارتابربام بلاله وریاحین مغرور # ~~نشوی حفت4 الجنة بالمکاره وحفت النار بالشهوات اکنون هرحظی # ~~ازدنا که بشهوت گیری بدانک آن سقف دوزخ است اکر بحاحت باشد # ~~حسنات8 آخرت است همچنان که اسب را ازجهت راه رفتن علف دهی # ~~آن حلال باشد زیان نیاشد (بازر گان را)8 واگراین لقمهآ بشهوت خوری # ~~بالله که حرام است واکر حرام بضرورت خوری حلال باشد نو ینداشتی # ~~که همین خمر حرام است وبس شهوت مست کننده است و بو درحالت # ~~مستی بربام گلخن دنیا بر آمده0آ # آغاز کنند و تفسیرقران گویند11 ان همه از ظن و قباس طبع و کمان # ~~خویش است کی میگویند (و تفسیر ms027 نام می کنند)13 هر گز ظن و کمان # ~~مخلوق با خواست خالق راست نباید اینست معنی من فسر القر آن PageV01P048 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0088.png) # ~~برابه فقد کفر واگرسخن از کسی دیگر نقل کنند اوعالم نباشد کسی # ~~که اوشعر کسی دیگر گویداوشاعر نیاشد اورا راوی خوانندشاعرنخوانند1 # ~~اگر)2 مردی سخن خویش گوی. # هرسخن کی درجهان معتبراست باقران است(یا حد شست امابعضی # ~~معنیقران را غلط کردهاند و آن را تفسیرنام کردهاند بابلهی لاجرم دراز # ~~کردند)3 قول باری شنو هم از باری - آخرست و آخر هر گاوی کی # ~~آخری باشد دانک از بهر کارد قصاب است وهر کاوی که گردون کشد # ~~بمن باشد اگر آن گاو را معلوم شدی که از آخراورا چه خواهدرسیدن # ~~گردون کشیدن اورا سخت نیامدی ویوغ اورا راحت جان شدی اکنون # ~~هر علف9 که در آخر گاو ریزند ان چربش دیکست نه احسانست درحق # ~~گاو ؛ وقتکه مرا در اخربسته2 بودند مرا کسی8 گفت که : «ثرا قصایان # ~~پیش چشم مکنند و گوشت ترا بها مکنند و گوشت ترا که مگیری # ~~مقدار مکنند» پس هر گاه که در آخر علف سش می بینی مکوی که. # ~~«این درحق من احسان است» که آن از بهربریدن سراست، پوز، از آخر # ~~بردار واگر نمی نوانی دست در آخر جی بزن که نرا پاری دهد تا از ه1 ~~PageV01P049 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0089.png) # ~~آخرت یاد دهد نماز نکردهآ هر کز [از آنک] میفرماید که بیک سجده # ~~قرب حاصل میآید واسجد واقترب1) یس چندین گاهست که درین # ~~راه میروی تا بدان شهررسی اکرهنوز در آن شهر برسدی آخردرینراه # ~~که میروی خود کاروانسرایی ندندی؟! و رباطی ندیدی؟ و ستانی # ~~ندیدی2؟! هر نماز که در وی این معنی نیاید و حاصل نشود این نه آن صلوة # ~~نست3 که فویل للمصلین .2 # اساب قربست واسباب بعد ، هرچ برا نزدیک گرداند آنرا باش هرچ # ~~هست و آنچ ترا دور می کرداند از آن دور باش هرچ هست اکنون # ~~هرچه خلاف نفس است آن (نزدیک گرداند و ms028 هرچه موافق نهس است) # ~~مبعد است اکنون آن سررشتهآ مخالفت نفس را استوار میدار وازحضرت # ~~خداوند جل جلاله قوت مخواه که قوت جز ازو نیابی که لاحول # ~~ولاقوة الا بالله اگرچه خصم با قوت است اما چون قوت ربانی باشد # ~~قوت اواثرنکند. # حق تعالی فرمود که نوای نفس حهانان را نفریاد آوردی (واسیر # ~~کردی اما) ما را بند گانند که ترا یفریاد آرند اکنون چون از نفس عنان ~~PageV01P050 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0090.png) # ~~برتافتی ازطرف پادشاه شدی وتیغ کشیدی (بردشمن)1 اکنون از حق # ~~(تعالی)2 ظفرخواه ، سست : # بزر نخریدهآ جان را از آن قدرش نمیدانی ### | که هندو قدر نشناسد متاع رایکانی را # اکنون صاحب سرپادشادهی [را] چنین3 کنند چکونه غضب فرو # ~~نیاند (حرمت داشت واستقبال او)4 آنکاه خشنودی طلیند این چه منزل # ~~خشنودیست لا اله الا الله لا اله الا انا(1) تاچند کویم : «انت (تا # ~~چند گویم)2 آنت » چندان کفتم که چنان شد5 که انا انت وانت انا # ~~نوحید حاصل شد موحد شدم اینک نمازمن چننها کرد من نمازچنین کردم # ~~هر که مرا نشناسد شقی مطلقست هیچ شهه نست ایشان میکویند : «تو # ~~سجود نمی کنی» من مکویم: «ای خداوند ایشانمرا سجود نمی کنند» الا # ~~ابلیس ابی12 آنک مسجود بود ساحد نبود (تو از حساب مایی شناختهآ # ~~اما ایشان مردودند وما ایشان را مخالف وضدیم دولشکر مخالفیم)2ابمان # ~~ظلمانی را چکنم ایمان وظلمانی وظلمت چکونه چیزی باشد (اینجا که # ~~منم خود ابمان چه زهره دارد که قدم نهد تا ساجدست مسجود نست 15 # ~~چنانک تا مجاهدهست مشاهده نست وچون مشاهده است مجاهدهنست PageV01P051 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0091.png) # ~~تا زندهام مجاهده است چون بمردم مجاهده نماند اکنون ا کر تمردهام # ~~چکونه زنده شده ام تا هستم من ساحدم چون من نماندم ساجد نماند)1. # حکمت ولطیفه ازذات ایمان خیزد شادیی که در آن عالمش خواهد # ~~بود اثرش درین عالم برو میزند میخنداند2 الراحة فی الوحدة والآفة # ~~بین الا ثنین (یاران ما همه عنین می آیند بارتوهم نوی) . # گر از هر باد ms029 چون شاخی بلرزی ### | گر کوهی بوی کاهی نیرزی # دل آن به کز در مردی در آید ### | مراد آن به که از مردی بر آید # ای دوست بگانگی گزین و فردی ### | تا گرد حهان چنانک خواهی گردی # غم همه صفت روز کارست که شب وروزاست این روز کار میرود # ~~وهم غم را می برد اگرغم مخوری مخور که روز گارش سرد واگرشادی # ~~شاد میاش که شادی ات را روز گار با خود می برد مثل این آن را ماند # ~~که خانهآ کسی را دزد حفره کرده باشد و رختها را می برد وخنوند # ~~خانه در غم آن مانده که رختها را کجا نهم او را خود در خانه رخت # ~~نمانده است . PageV01P052 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0092.png) # او را نیکودارید که بک موی او بهترست که هرچه درجهان نعزیست # ~~وزشتی وجوری . # هر که را آرزوی عداب ایدست گوبیا مرا برنجان)1 (بیا)2 تا این # ~~شمع را از پیش این کورائن بر گیریم غایب3 کنیم چه کنیم تا این صورت # ~~خویش (را)4 ازینها غایب کنیم . ببت : # ~~مرغ فلکی برون شد از دام ### | در مهعد صدق بافت %~% آرام # ~~خاکی کنار خاک پیوست ### | عرشی طناب عرش زد دست # ~~(خا کست نفش دنیا پا کست نقش دین ### | خاکی همیفروشم پاکی همی خرم)1 # خداوند مراعزیز کرده است من نتوانم خودرا خوار کردن ظلم باشد # ~~آن تکبرک را دشمن دارم آخر بمال چه تکبر کنی شرف ازعلم وتقوی # ~~است یا ازمال؟ (قوله تعالی)1 ان آݣرمکم عند الله اتقیکم. # # پیر کز جنیش ستاره بود %~% پیر نبود که شیر خواره بود # # بگذار که تاسرش بدیوار آید %~% سر بشکند و جامه و تن آلاید PageV01P053 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0093.png) # # ایدبر من سرده1انگشت گزان %~% و ان گفته سخنهای منش یاد آید # فرمود که چون2 لهوولعب خواند این جهان راتا از ینجا بیرون نشده # ~~است ازلعب بیرون نشده است حکم مرد آنکاه گیرد رجال لا تلهیهم # ~~تجارة ولا بیع عن ذݣر الله(1) اسلام دور دورست مانیز همچنین پنداشتیم # ~~کی ابنها ms030 می پندارند که اسلام همین رنک وبوی است این قوم را نیز # ~~خوش نیاید از ما زیرا که جنسیت نباشد و بغیر حنس نظر کردن گفتهاند # ~~که: «دل را کور کند» دیدن غیر حنس هرساعتی مرک بود (فلانی # ~~یا کیزه است در وی هیچ پلیدی وحسد و کین و آنها نست واین تسیار # ~~باشد درمیان ده هزار کس بک کس چنین نفتد)؟ . # نفس اماره را خلاف کردی خدای تعالی با تو بصلح است با نفس # ~~صلح کردی با خدای بحنک شدی کسیزن را امام سازد نه مسلمانیو نه8 # ~~کافر اگر گویند : «کار کن» گوید : «من کار می کنم» گویند : «پس # ~~اثرش کو» گوید : «تا7 کار کنم» . # نمارماهی مانی نه این تمام ونه ان %~% منافقی چه کنی مارباش باماهی # بربنده واجب نست که خودرا نست کند و بعدم برد او بخود PageV01P054 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0094.png) # ~~خویش را ناورده است تا برود اما این بروی واجب است که انچ ازوی # ~~مضرست وزیان کارست تعدم برداگر ممکن گردد که از سرسهره برخیزی # ~~وطعام2 اثار کنی خود آنکار دیگرست. # آداب المریدین6 انست کی وقتی که شیخ غایب باشد از خودو کل # ~~اورفته باشد زنهار اورا سلام نکنی کی اودروصال معشوقست ان ساعتش # ~~از کنار او بیرون آری نیاید که آن آه او7 بگیرد آداب المریدین نیک # ~~باریکست چون موی اگر (آن)8 موی را نکاه نداری درمیانه موی # ~~پدید آید (شیخ)11 آن موی را برمیگیرد ازپیش دیده تا بینا شود آفتاب # ~~نور الهی که از اندرون دل عارف زند عارف را خبرنشود محال باشد که # ~~چشم اوراخبرنشود که نورحلی چشم راضعف کند وواله13 وچشم2 # ~~در آن لرزان وخراب باشد فلما تجلی ربه للجبل جعله دکا # ~~وخرموسی اکنون چون(تو)18 روی ان مشرق داری نورقال برتوزند # ~~وچون نرا حالی باشد بور حال بر نوزند پس بر آشنایی ومسلمانی رو ~~PageV01P055 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0095.png) # ~~تا احتباطی1 کند1. # آسمانهاست در ولایت حان %~% کار فرمای آسمان جهان # درعالم خدای چیزها آفریده است اما از ms031 روح انسانی شریفترچیزی # ~~نیافریده است هرچند این روح حیوانی و نفس سفلی را قهرمیکنی روح # ~~علوی [ونورانی] قوت می کند ما را دو نفس است بکی نفس تاریک # ~~همچون شب و بکی روشن همچو آفتاب اگر بریاضت و تصفیل ازین # ~~تفس8 کم مکنی این کم میشود آن2 روح ظاهر میشود و بجای شب # ~~روز می گردد. # هرجا که اعتدال می باشد9 هیچ زیان و فساد نیاشد همه [منفعت # ~~باشد و ا2 راحت باشد انصاف با منصف بابد گفتن با بیانصاف گفتن # ~~حکمت نیاشد تا نست نشوی علم دین بان نتوانی کردن (بحبهم # ~~ویحبونه)11امن تو ، نومن ، حبهم بحفیفت این باشد . بت : # تا ترا بود با تو در ذاتست %~% کعیه با طاعتت خرابات است # ور ز ذات بو بود نو دورست %~% بتکده با توییت معمور است # کرزصورت شوی سوی معنی %~% در بهشتت برند در دنیی PageV01P056 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0096.png) # ~~والذین هاجروا فی الله من بعد ما ظلموا1 # ~~پرده منم پیش چو برخاستم ### | از پس این نور وصالست و بس # ~~از بروج واختران بگذرسوی رضوان گرای ### | تانه آتش زحمت آرد مربرا نه زمهریر # ~~مکو بر بام گردون چون نوان شد ### | توان شد ار زخود بیرون نوان شد # ~~تا من منم از تو کی سخن نوانم گفت ### | چون من بوشدم2 تو گفته باشی یا من # ~~ز برای صلاح دولت و دین ### | چشم عقل اولیست وآخربین # ~~دزد در خانه.... ### | رو نکه دار خانهآ دل و دین # ~~جون نست شدی بکاه گفتار ### | گفتار تو شد کلام جبار # ~~تانست نگردی ازین هستی،هست نکردی ازهست اوو تمیری وازو PageV01P057 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0097.png) # ~~زنده نشوی وغرقهآ آب زند کانی و صاحب ملک حاویدان نشوی هیچقایده # ~~نست (تا حال این چنین نشود)1 آلعالم دون ما یقول والعارف فوق ما # ~~بقول العارف معدن علم الله تعالی . ببت : # ~~دابهآ حان بخردان خوانش ### | دفترراز %~% ایزدی %~% جانش # ~~نو هست و خدای هست ! زنهار ### | زین گونه سخن مکوی ، هش دار # ~~نا تو خودی ترا خود ره ندهند ### | چون نست ms032 شدی ز دیده بیرون ننهند # ~~چون نست شوی زهستی خود بیقین ### | آنکه ننشان فرقت4 انکشت نهند # الأنس مع الله نور ساطع ومع ما سواه سم قاطع # آنکس که زنده بهوست زنده است حی ناطق است مستست PageV01P058 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0098.png) # ~~خوشی است ایدیست و آنک زنده بدون حق است گرهزارجان وعقل # ~~دارد وعلم دارد مردهآ عدم شمارش، تا اونیاشی بااو نباشی درست شد که جان # ~~حفیهی هریک حق است . # ماورای جان تن هم فانست با خالق ساز بعنی با خویشتن نساز # ~~ز همدم نشان مخواه باآخویش تن تن مساز، با خویش جان ساز خویش # ~~جانباش # جان ده اندر عشق و آنگه جان ستانرا جان شمر # ~~من بندهآ آن قوم که خود را دانند ### | هر دم دل خود را ز غلط برهانند # ~~از ذات صفات خویش ببنند همه چیز ### | وز لوح وجود خود انا الحق خوانند # ~~عالم همه در بند صفات اویند ### | در هستی خویش خلق مات اویند PageV01P059 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0099.png) # نها که ز پردهآ حیات اویند ### | موقوف صفت نیند که ذات اویند # انک حدوثسند بقدم برسد . قومی را جهت دنا افرید ودنیا راجهت # ~~ایشان وقومی را حهت عقبی آفرید وعقبیرا جهت ایشان بعضی راخاص # ~~جهت خود آفرید اهل دنیا بقال وحلاج را نمی خواهم قول رابعه نکویم # ~~که نخواهیم اورا ، او از اهل دناست گفتد : « کی از دناهیچ ندارد # ~~قال الله وقال رسول الله دارد چه میفرمایی ازدنیا نست» . # حاهل بودن دیکرست وخودرا حاهل دانستن دگر الا پیش شیخ # ~~مرده بابد بودن عجب این مردمان چه مجویند مکویند : «همتی بدار» # ~~همین کیهمت داشتن گرفتم او رمید و گریخت و بچیزی دیگر مشغول # ~~شد یکی را درخانه چهل روزباید رفت تا اوخیالی بیند او آدمی راشد ؟! # ~~یا اورا کسی گوپند؟! دین محمد چه تعلق دارد بدان، دست دردامن قدم # ~~اوزد تا از حدوث برهد ناگاه درخود نکرد آنک حادث میدید فانی بیند # ~~صفات قدم بیند ، حدوث پندارد بقدم برسد، بعد از آن آغاز راه ms033 است که # ~~مشایخ آنرا منتها مکویند که بعد ازاین مردن آدمی را حماقت است # ~~کسیرا که خدای قدیم بودچرامیرد همنجا حیوة باقی خود بند ، سخن # ~~خلق این دخواهیم که خلق فهم کنند وبدان خوش شوند واورا قبول کنند. # قومی باشند که ایشان را حسد آمد که خدایا اواین سر گفت با او # ~~گفت چرا بامن نگفت مرا حسد نمیاید من خود جهد کنم آخراوچون PageV01P060 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0100.png) # ~~من ادمیست چه سب شد که اورا آن شد من همان سب و رزم حسد چرا # ~~کنم این هوا که من میگویم شهوت نست آن، بلک شهوت را بشکند # ~~آن هوا شهوت را بردل سرد کند چنانک صدهزار حور درپیش او حبه # ~~نیرزد وهوا حایی برسد که از حاه نیز بر کند و بردل سرد کند واغلب # ~~این مشایخ با این چنین هوا نرسده اند و ازینجا بگذرد بعالم خدا اول # ~~حجاب نور که بیدا شود همه هوا را برهم زند اکنون فرو نکرد مقام # ~~همه را سند و فضیحت همه را مشاهده کند واین ست می کوید : # ای در طلب کره گشایی مرده ### | در وصل بزاده وز جدایی مرده # بعنی که این علوم که خلق بدان تفاخرمی اورند وباین فکرهاوباین # ~~خلوات دور ترمیشوند این علمها کره کشا نست و اشتغال بدین از مهصود # ~~دور شدنست و از خود دورشدنست آدمی اول حال برسر مقصود است # ~~هرچند اشتغال بدین علمها می کند و بدین فکرها وبدین خلوات دورتر # ~~میشود عوام بنزد اواعتبار ندارد و بخار زمین که بر آید نزد اواعتبار ~~بیش # ~~دارد که این عوام مراد ازعوام این نست کی تحصیل علوم نکرده باشند 15 # ~~بلک آنست که درو عما یاشد و تحصیل که کرده باشد با عما کرده باشد # ~~لاجرم هرچند رفته باشد از خود دورترشده باشد از وصل بررسته باشد # ~~باشتغال علوم واجتهادات از خود سفر کرده باشد و دور افتاده باشد اکر # ~~سایانی کوهی کی در آن عمانست سساید او ms034 ازعوام نبود. ### | .61 - PageV01P061 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0101.png) # ذکررا ازناف برمه ار ازمیان جان بر ار بی تو ازمیان جان بر ار، روی # ~~بهر که آریم او روی از همه حهان بگرداند مکر که روی با اونه آریم # ~~وماعلامة ذلک قال التجافی گوهر داریم دراندرون بهرک روی آن با # ~~او کنیم کار اورفت، از همه باران و دوستان سگانه شد ، لطیفهآ دنگرست # ~~که چه حای نبوت وچهحای رسالت ، ولایت ومعرفت را خودچه کویم # ~~یاکنون ابشان گفتند که : «ماچه گوییم» گفت : «سرز گریبان محمد # ~~بر کند» چه جای متابعت پر نو نورشان بمحمد رسید بیخود خواست # ~~شدن مولاناء بزرک نشسته بوده است خواحکی گفت کی : «وقت نماز # ~~شد» ماهمه برخاستیم نماز کردیم بعد از آن دیدیم که نمازرها کرده بودیم # ~~وازقبیله روی گردانیده» گفتم : « این قدر مردی که مرا بود چون نو زن # ~~سگانه آمدی آن ازمن رمید که از آن من نیست اگرباور نمی کنی شرم # ~~نودی دست ساوربنکرتا سنی آخر نوجوانی ودست برم ومن جوانم اتش # ~~ومحرور اما اگر آن من باشی نهلم که آبی خوری » آن وقت که همه # ~~بگویند : «کی این لقمه تست» زن برادر منی چکونه قصد کنم . # می گویی که : «من از محمد مستغنیام بحق رسده» حق از محمد # ~~مستغنی نیست چگونه است همگی اورا پش آورده است و آنچ گویی # # ولو شینا لبعثنا فی کل قریة نذیرا(1) اکنون هیچ کرد؟! لوشنا # ~~هیچ خواست؟! خودان محمد میکفت: «اگربخواهم من» این چرا کردی ~~PageV01P062 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0102.png) # ~~نا تو بگویی: «چرا کردی» آن یکی گوهر را پیش معشوق خود بشکست # ~~گفت: چرا شکستی» گفت : «تاتوبگویی که : «چرا شکستی» # ~~گفت : «من پیش تو اننهمه قدر دارم اکنون که توبدان میارزی» . # اذا کان الغراب دلیل فوم پراست ازخویش من اورا چه کنم از # ~~حود نهینمی کند خود را خلعت بردست نهادم محمدوار پیش رفتم که # ~~خلعت حق اوردهام دودستی ام بزد دور کرد کی نخواهم نخواهی تومخواه # ~~من خو کردهام این تاخی کشیدن ms035 پیش آتش بازروم تف کنم لا رهبانیة # ~~فی الاسلام هرچند باخلق اختلاط کند تجرید اوقویترشودبار توحقست # ~~در گمان مشوچون از پاران کمال دیدی و آن حمال دیدی بکبار دیگر # ~~هرچه در آید آن راه زن تو باشد خواه نقس و خواه شطان این باشد . # هرچه سنی حزخدا آن بت بود درهم شکن . # حدثنی قلبی عن دبی خوش مدرسهاست، آن را که نبینی ای صنم # ~~چند زنی . صوفی کفت: «بزن و بکذر» نقد برنفد تو بر گمشده زن کم شو # ~~تا ره بابی این مدرسهآ کم زنانست بالیت رب محمد لم یخلق محمدا # ~~این معنی انست بعنی عدم خود میخواهد که محو کلی شود که وجود 5 # ~~در محوست این همان حدیث را ماند که لا سعنی فیه نبی مرسل مراد # ~~خویشتن است وملک مقرب مراد هم خویشتن است بعنی من در انجا # ~~نکنجم چه حای غیرست معشوقه کمال است مدرسه ما اینست این چهار # ~~دپوار گوشتین را مدرسش بزر گست نمی گویم که کست معیدش دلست ### | 63- PageV01P063 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0103.png) # ~~ # ~~حدثنی قلبی عن ربی با کعیه است که حق هر گز ازاین خالی نست. # خنک انک چشمش بخسید ودلش نخسید وای برانک چشمش نخسد # ~~ودلش خسد. # آسا سنک زیرین را یش خرند و آن سنگ را بها زیادت دهند # ~~از سنک زبرین از آنک بار کش است قال النبی اللهم ارزقنی # ~~50 # ~~عینین هطا لتین. # دل حمد تو از مان جان مکوید ### | مستغرق در هر دو جهان مکوید # گر شکر تو از زبان نمیداند گفت ### | بک بک مویم بصد زبان می کوید # قال النبی قلانیعطیه اذا اذنب الرحل ذنبا فقال رب انی اذنبت # ~~ذنبا اوقال عملت سوء فاغفرلی فقال الله تعالی عبدی عمل ذنبا # ~~وعلم ان له ربا بغقر الذنوب ویاخده فقد غفرت لعبدی . # ذلک ذݣری للذاکرین1 %~% بعنی تو بة التائبین بعنی قبول توبه # ~~تاسان باد گارست تا مجرمان نومید نیاشند . # قال النبی جلا من تاب قبل الغرغرة تاب الله علیه عن ms036 سالم # ~~القداح عن نسری جبلة PageV01P064 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0104.png) ### | -- -و---5و %~% صه و سو د* # قال الله تعالی ویح ابن ادم یدنب فیستغفربی فاغفر له ثم یعود # # -5 %~% -5 %~% 5- # ~~فیستغفرنی فاغفر له ویح هولا هو بترک دنبه ولا ییاس من رحمتبی # ~~اشهد کم ملائکتی ان قدغفرت له روت عائشة رضی الله عنها # ~~عن النبی الدواوین ثلثة دیوان بغفر الله ودبوان لا بغفر الله # ~~ودیوان لا نترک منه، شیأ فاما الذی بغفر الله فظلم العبد نفسه # 5- و- -ه - * # ~~فیما بینه وبین ربه واما الدبوان الذی لا بغفر الله فالشرک بالله # ~~قال الله تعالی انه من شرک بالله فقد حرم الله علیه الجنة(1 واما # ~~الذی لا سترک منه شیا فظلم العباد بعضهم بعضا. # ~~آنکس که علم جوید از دل برو گری ### | و آنکس که عقل جوید از جان بدو بخند # ~~نو جوهری و هردوجهان مر نرا عرض ### | جوهر که از عرض طلیند هست نابسند # ~~نشود جان حرف قر آن به ### | نشود بز %~% نبجمجی %~% فربه # البهتان علی البری اثقل من السموات والحق اوسع من الارض 15 PageV01P065 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0105.png) # ~~والجاجة الی القریب ینجح له ابرد من الزمهریر وقلب الکافر # ~~اقسی من الحجر والنمیمه اذا استبانت لصاحبها اضعف من الیتیم # ~~5 # ~~بعنی النمام صار ذلیلا قال کعب الاحبار1 أول کتاب کتبه الله # ~~فی التوریة انی انا الله لا اله الا انا الرحمن الرحیم فمن لم یرض # ~~حکمی ولم یصبرعلی بلائی حشرته مع اعدائی لا دواء لمن لاحیاء # ~~له ولاحیاء لمن لاوفاء له . # الذ ݣر علی نوعین ذݣر اللسان وذݣر القلب وبذکر اللسان # ~~بصل العبدالی ذکر القلب الذکر خروج من میدان الغفلة الی فضاء # ~~المشاهدة علی غلبة الخوف وشدة الحب . # بغامیر گفت ایلا : «رحمت ازهیچ دل برنداشتند تا مهرشقاوت بران # ~~دل ننهادند» الفقیر الصالح افضل من الغنی الصالح الفأ وافیا الغنی # ~~= # ~~بتمنی عند موته ان لو کان فقیرا ولا بتمتح الفقیر ان لو کان غنیا # ~~قد رشدة الموت وکربه علی المؤمن لقد زثلثمایة ضریة بالسیف # ~~دعای حاحت که روا شود ms037 سبحان القدیم الذی لم یزل سبحان الجواد # ~~الذی لا یبخل سبحان الحلیم الذی لا بعجل سبحان العالم الذی # ~~لا بجهل لله الامر من فبل ومن بعد ویومئذ نفرح المؤمنون PageV01P066 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0106.png) # ~~عا یشه رضی الله عنها بعداز وفات رسول صلوات الله علیه وسلم (می کفت) # ~~یا من لم ینم علی السریر ولم یشبع من خبز الشعیر نه از نابافت # ~~که عالمیان هرچه بافتند سسر کت وی بافتند. # ازاد مردان باشد که از رنجانیدن کسی نرنجد جوانمرد آن باشد که # ~~مستحق رنجانیدن را نرتجاند . # قال النبی للجلا من قال حین بأوی الی فراشه استغفر الله الدی # ~~ل اله الاهو الحی القیوم واتوب الیه ثلث مرات غفر الله له ذنوبه # ~~5 # ~~اوعدد ایام الدنیا گفت : «سر گردان چه می گردی چه میطلبی» # ~~گفت که : «اب حیات» گفت : «این همه سر گردانی برای آب حیوة !» . # ~~گفت : «بعنی نمی ارزد» گفت : «میارزد» گفت : «کاهلی تودرطلب # ~~از چیست معنیش آنست کی نمی ارزد» . # هر کاه که حق حل حلاله بندهآ را ازبند گان خود درخورد وصال # ~~خود آفریند او را برهمهآ آفرید گان بر گزیند وصال چه باشد ناماندن، فنا # ~~شدن، ازعین حق تعالی هستی یافتن چو تو درمانه نمانی تواویی ولیکن تا 15 # ~~نو درمانه ماندهآ فانی نشدهآ . # # پارهٔ‌ راه تنگ داری پش %~% از در نفس خویش بادل خویش # مولانای بزر ک رضی الله عنه فرموده است که همه قر آن را PageV01P067 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0107.png) # ~~تتبع کردم حاصل معنی هر آبتی و هرقصه این بافتم که ای ننده از غیرمن # ~~ببر که آنچ از غیر یابی از من بیابی بیمنت خلق و آنها که از من یابی از # ~~هیچ کس نابی ای من پیوسته بوستهتر شو الصلوة اتصال بالله # ~~والزکوة اتصال بالله والصوم اتصال بالله این انواع اتصالاتست # ~~از هر اتصالی مزهآ چنانک پهلوی معشوق نشینی مزهآ ، سر در کنار اونهی # ~~مزهٔ‌ ، خواه اول قر آن مطالعه کن خواه از آخر قر آن ، ابنست که ms038 # ~~ای از من شکسته2 بامن پیوند که ماابین من الحی فهو میت جان چو # ~~حانان دادست ترا دل دل آرام دادست روح روح داده است برا شرمت # ~~ناند که وی را فراموش کنی دروفای باطلان عمربباد میدهی . سست : # ای دل بوصال مامرادش نبدست %~% وان ظالم راعادت دادش نیدست # دردا که بیاد دادم این عمر عزیز %~% با ادمیی که اعتقادش نبدست # دروفای خدای بنشین کی ومن اوفی بعهده من الله فاستبشروا # ~~-5- # ~~ببیعکم الذی با بعتم به. # قال النبیملاالللیه قضاء حاحة الازمعه احب الی من ثلشین الف # ~~رکعة تطوعا والجلوس ساعة عند العیال احب الی من المسحد # ~~هذا وبر الوالدین احب الی من عبادة الفی الف سنة . # 1- ظ : سکسته 2 - ظ . الا رملة PageV01P068 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0108.png) # مولانای بزرک رضی الله عنه فرمود : «هرجا باریست آزاریست # ~~هرحا سکانهاست بگانهاست سکانه در آمد لبم درخنده شد آشنایی # ~~در آمد آن خنده برفت». # مولانا فرمود : «از بهر آنک آشنا را تو قعهاست وهر آینه سشتر آن # ~~وفا نشود و آن قدر وفا که بیند با آن قدرراضی نشود» و کوید : «امید # ~~من این قدر بود این قدرنیز تا ناشد » اما سکانه نوفعی ندارد اگرنیم دره # ~~مراعات بیند شاد شود عکس شادی اوبرین زند و عکس ناساسی آن هم # ~~برین زند پس شاید که عرض مصطفی للجلا این بود ازین وصیت که # ~~با سگانگان نشین ناخوش خو شوی بعنی عکس خوشها بزند تازه شوی # ~~و سبز شوی و بهرسوی که کژت کنند زو نشکنی اگر ال(کذا) کنند # ~~چنرشوی و نشکنی زنسلت کنند بافته شوی خلاف شاخ خشک» . # از هر چیز کریختن اسانست و از نفس خویش گریختن سخت دشوارست # ~~ومنبع آفات نونفس استتا نستنکردی و نمیرانی خود را و نفس خود را # ~~از بلای خود ترهی بمیر پیش از مرک و نفس خود را در گور بیمرادی # ~~دفن کن وخوش میباش ، فناعت بندست بربای حرص نه ، تا این کالید 5 # ~~در گور نرود از شرنفس خود ایمن ms039 ماش، خرد آنست که از طبع نا ایمن # ~~است این نفس مدموم آدمی که اوراتن می گویند وجان وعقل این جهانی # ~~می کویند چندانی عقل و زیر کی این جهانی دارد که درهردوازده علم # ~~برود واین هر دوازده علم تحصیل کند بعقل این جهانی که نه اهل قرانست ~~PageV01P069 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0109.png) # ~~ونه اهل الله است ونه نورالله است و از علم لدنی که رفتن راه خلقست تا # ~~خالق تعالی نیز تحصیل کند سماع که عارف بسان کند و بمطالعهآ ابن # ~~علم از کتب علم من لدن باشد و برخویشتن بنددوعالم باشد اماهیچ فایدهاش # ~~نیود چون محجوب عن الحق باشد نه عارف باشد عارف آنست کی حان # ~~اوسرر بانست وبررسته است ونفد الله است ومنبع علم الله است وحسب الله # ~~است وغرقهآ آب زند گانست . # فلانی کفت : «بدست رنج خود کار باید کرد از رنج دیگری کسی # ~~راچه رسد همین باشد که ارشاد کند» من گفتم: «اری ارشاد کار هر سر گین # ~~دانی نیست حانی باید از خود و از کار خود فارغ شده ، کار انساست کار # ~~1محمد است که ارشاد کند بخدا ز برا ر بانست» . # حانست] چو ناودانی پرتور هرحدیث کز آنجا می گذرد نورانی # ~~ولطیفبرون می ایدوحانیست همچون ناودان نجس هرچه از آنجا ظاهر # ~~شود پلید ونجس و زیان باشد و اینها آمدند با این درویشان در آمختند # ~~و دریوزه مکنند بحق مردان حق شریف بای سوخته بزر گان مردان ! # التحیات لله ای الملک والحمد والثناء لله عن الحسن البصری # ~~انه قال کانت فی الجاهلیة اصنام وکانوا یقولون لاصنامهم لک # ~~الحیوة الباقیة فامر الله تعالی ان حعلوا التحیات لله بعنی له البقاء # ~~والملک الدائم والصلوات ای الصلوات الخمس لله عزوجل لا ینبعی # ~~ان بصلی الا له والطیبات یعنی شهادة ان لا اله الا الله بعنی ~~الوحندانیة PageV01P070 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0110.png) # ~~له ثم یقول السلام علیک لانک نصحت امتک ورحمة الله ای # ~~و رضوان الله لک واجبه وبرکاته بعنی علیک البر که ms040 وعلی اهل # ~~بیتک السلام علینا بعنی مغقرة الله علینا وعای جمیع من مضی # ~~من الانبیاء الی یوم القیامة ومعنی التسلیم عن الیمین وعن الیسار # ~~بعنی انتم معاشر اخوانی المؤمنین سالمون آمنون من شری # ~~و من حیا نتی . # # عجبا للمحب کیف بنام %~% %~% وم علی المحب حرام # اه نیارم زدن، ترسم از آن یک نفس مهر نو بیرون شود، هرک او در بند # ~~چیزیست خط بند کی دادست آن چیز را لاجرم چو آن چیز خداوند او # ~~باشد آن چیز را بروی دست باشد خواه گوزن باش خواد گوسک باش . # ~~خواه کونفس باش انما سلطانه علی الذین بتولونه والذین هم به # ~~مشر کون(1) در بندخدای باش چون حقیقت ثرا ازبند وی خلاص نست # ~~هر که او دربند مرادست اعمالش چون رمادست هر کاه که ترا آرزوی # ~~چیزیست که هر کس را مسلم است آرزو مسری تاتو همچو آنکس باشی # ~~اگرچه کافرست کی دست دارد بفضاء شهوت وهر که ارزوش است تاچون 1 # ~~کافربود واورا مسلم نمیشود با قضاوتقدیرخدای در حنک است ، سخرهآ # ~~ابلس است و بدیختی بوی راه بافته است آنرا که معتقد هست مرخدای # ~~رب العالمین را یانی اگر معتقد نست و نمیداند الوهیتش را او را با کسی ~~PageV01P071 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0111.png) # ~~جنگ نرسدیاخودش حنک بودوا گرمؤمنست میداند که عاقیت کافر # ~~کجاست درهم یاکلوا ویتمتعوا ویلههم الامل فسوف بعلمون # ~~چون دعوی دوستی شاهدی، می کنی اگر بعضی کارها بمراد نمی کند # ~~ترک دوستی نمی گویی چون بوی امید میداری آنحا که دوستی باطلست # ~~از بی مرادی سپر نمیافکنی اینجا که دوستی بحق بود از بیمرادی چراسپر # ~~افکنی معلوم شد که شوربختی تواست ای بسا که عاشق شدی بخیالی و از ان # ~~بعد ترا معلوم شد آخر حففت حق کم از ضالی نیست اگرچه ترا حصهت # ~~نیست چندین هزار دوستان که بر آستان دارد قضای درد دوستان درقران # ~~هیچ سماعی نفتادست و الذین آمنوا اشد حبا لله127 منزل اول زدوستی # ~~دوست باشد خود ms041 بیمراد نود هرچیزی کهترا از ورزیدن دوستی خدای # ~~تعالی بازدارد آن اندیشهآ فاسدی چون دنلی است تا آن پخته نشود ونرم # ~~نشود سود ندارد بفران خواندن مشغول شو و کلمات حق سرزیان میکوی # ~~ونومید مشو ومن بقنط من رحمة ربه الا الضالون(3 آدمی بی مشغولی # ~~نبود و اگر بود مرده نود اگر مشغول نیود برنج ظاهر و عالم ظاهر مشغول # ~~[بود] برنج باطن وعالم باطن هر کاه که ازین دوعالم فراغتی یافتی توزنده ~~PageV01P072 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0112.png) # ~~بوی چیزهای بینی که آن حق بود نه باطل زیرا که هرچیزی که بود # ~~یا حق بودباباطل چواز باطل حستی حق رسدی الناس فی ثلثة اصحاب # ~~الجحیم واصحاب الجنة واصحاب الاعراف والله اعلم بالصواب. # تمت (کذا) نسخ هدا الکتاب من نسخة صححة معتمد علیها بعون الله # ~~وتوفیقه کتیه العید الضعیف المحتاج الی رحمة الله تعالی ارغون بن ~~ایدمربن # ~~عبدالله المولوی فی التاریخ الخامس محرم سنة سبع وثمانین وستمایة. # حمدا لله ومصلیا علی نبیه وسلم PageV01P073 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0113.png) ~~PageV01P074 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0114.png) ~~PageV01P075 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0115.png) ~~PageV01P076 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0116.png) # مه %~% عل ا %~% ر رک ب # شخ منخز ### | و وقق به # قوله تعالی آلذین کفروا وصدوا عن سبیل الله اضل اعمالهم # ~~آنها که کافر شدند و دیکران را نیز ره زدند عملهای ایشان باطل کرد # ~~خدای تعالی . # سهل میفرماید رضی الله عنه که: «مراد ازین کافران انهااند که منکر # ~~توحید اند بعنی خدای را شریک مکویند». وبعضی گفتند که : «مراد 5 # ~~ازین کافران منکران نستند بلک آنها اند که کافر نعمتی کردند بعنی # ~~شکر نعمت نکردند و نعمتهای خدای را منکر شدند و بدعوی کردن # ~~مشغول شدند ، دعوی کردند چیزها را که ازحقیقت آن واقف نودند» . # ~~آنکس که خدای را همیاز کوید او کافر مطلق است یعنی اورا کافر # ~~شاید گفتن بی قرینه و آنکس که ناساس بود اورا کافر مطلق نشاید گفتن .1 # ~~بلک کافرباقرینه چنانک کویی کافرنعمت چنانک آب مطلق است و آب ~~PageV01P077 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0117.png) # ~~مقید آب مطلق همچو آب حو ms042 و چشمه و آب مقید همچو آب چشم # ~~و آب رو، زیرا چون آب گویی مردم آب رو و آب چشم فهم نکنند # ~~کسی که ترا خدمت کند وثنا گوید نو اورا مستحق خلعت و محبت دانی # ~~و چون همانثنا کوید کلخن تاب را وروس را بلک کربه و سک را همان # ~~خدمت وهمان ثنا گوید واز آن سشتر آن ثنای اوراپیش نوقدری نباشد # ~~وباطل شود که اضل اعما لهم و آنکس نیز برقول دوم که مراد کافر # ~~مطلق نست کافر نعمت است آنکس که شاگردی تو کند و از توفایده # ~~گیرد موحب مهر تو باشد وچون با دیگران گوید که : «این از خود # ~~برون می آرم و برمن منت کسی سست» آن مهر نماند نو را که اضل # ~~اعما لهم وهر کزتو اورا برابرنکنی با آن کسانی کی گویند کی: «این # ~~از ارشاد فلانست اکرنه ما که باشیم این سخن را گفتن» . هر کزتو آن # ~~ناسیاس را با ابنهابننشانی وباقی اسرار که با آن مقیلان گویی با این ~~ناسیاس # ~~نکویی که اضل اعمالهم . # قوله تعالی ذلک بان الذین کفروا اتبعوا الباطل یعنی سبب این # ~~گمراهی وناساسی آن بود که این ناساسان کی متابعت باطل کردند # ~~بعنی بآرزوهای نفس مشغول شدند که ان باطل است بعنی که فانست دردین # ~~ازان چاشنی نماند و ارزوهای نفس را می پرستند که بی پابانست چنانک اب # ~~شوررا چندانک خوری تشنکی بپایان نرسد. PageV01P078 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0118.png) # جعفر مکو ید: «عمل ایشان و صدقات ابشان از بهر ان باطل شد که # ~~نیت1 اساس و بنیاد دیوار عملست وچون ناد دیوار محکم ننهی که2 آن # ~~دیواربتمام رسد» پس چون نیت ایشان فاسد افتاد عملهاشان مقبول نیامد # ~~چنانک کسی درمسجدی دراید نه بنیت انک نماز کند بلک بدزدیدن کفش # ~~کسی، اورا از در امدن این مسحد تواب طمع نشاید داشتن . # قوله تعالی ام علی قلوب اقفالها سهل کفت که : «خداوند تعالی # ~~خزینهای دل را سافرید وبدان قفلها زد ms043 وایمان را کلید آن ساخت بتمامت # ~~قفلهاء دلهای هیچ طایفه بازنشد الادلهای انسا ورسل واولیا وصدیقان واما # ~~باقی خلق ازدنیا بیرون میروند قفلها بتمامی نا گشوده از زاهدان وعایدان # ~~وعلما زیرا که ایشان کلید را از عقل خود طلب کردند پس کلید را کم # ~~کردند و اکر کلید را از توفیق حق طلب کردندی بافتندی و کلید قفل # ~~دل آنست کی بدانی که حق تعالی بر نومطلع است و بردل تو و بر اعضای # ~~نووحواس نورقب است که دم بدم چه مینگری و چون مینکری وچه # ~~میشنوی وچون میشنوی و بچه مشغول میشوی وهمچنین باقی عوارض» . # محمدبن حامد مگوید کی : «لغزیدن قدمهای روند گان درین راه # ~~از سه چیز باشد یکی تقصیر در شکر بخششهای خدای تعالی ودوم نفصیر # ~~در کار خدا از ترس ملامت غیرخدا وسیم امید داشتن درغیرخدای تعالی # ~~وقوت قدمها درین راه از آن باشد که پیوسته فضل حق را بنگرد ونظر ~~PageV01P079 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0119.png) # ~~درفضل خدا کند وبشکر نعمتهای او مشغول باشد ونشان آن، ان باشد # ~~که خود را مفصربیند و از تقصیر خویش ترسان باشد ودلش سا کن باشد # ~~بدانک خدای تعالی پایندان روزی اوست و بهرسببی از جا نرود و از # ~~بی بوایی نترسد و دلش از بهرروزی نلرزد واگر بلرزد درغصهآ آن بود که # ~~دلم چرا لرزید ازبرای روزی» . # ترمذی میفرماید معنی این است که : «اگرشما خدای را باری دهید # ~~خدا شمارایاری دهد، گفت خدا منزه است ازیاری کسی معنی این انست کی # ~~اکریاری دهد اولیای مرا وانسای مرا شمارا باری دهم، ایشان را عزیز ~~دارید # ~~شما را عزیز کنم چنانک حواریان را ساری عسی عزیز کرد وصحابه را # ~~بیاری پیغامبر للثلا عزیز کرد وتا دور قیامت ثنای ایشان برمنبرها ~~ومحفلها # ~~باقی داشت و انانک بیغامیرما را از بهرعزت نفس خود خوار داشتندهمچون # ~~ابوجهل وابولهب لعنت ایشان را باقی داشت چنانک پادشاه، خاینی را بر دار # ~~بلند ساویزد سالهاتاهمه اورا سنند» . # عاقلان از بلا ms044 کران گیرند %~% عرت از کار دگران گیرند # وچون از بلا بکریزند حصن وحصار اندشهآ خود نکریزند بلک # ~~بحصن وحصارسابهآ اولیا گریزندتا درین داخل شوند که ان تنصروا الله # ~~ه وه سوه - و- # ~~نصر کم ویثبت اقدامکم. # قوله تعالی وکاین من فریة هی اشد فوة من فریتک التی PageV01P080 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0120.png) # ~~اخرجتک بعضی گفتند که : «پیغامبرما لجلا ازخوف جان ازمکه نکریخت # ~~چنانک موسی گریخت بلک تابیرون کردندش بزورچنانک فرمود اخر جتک # ~~بیرونت کردند و نکفت که : « گریختی» باخود اشارت غیبی بود که # ~~بیرون آی زیرا که پیغامبرما از آن عزیز تر بود تو کل او بخدا بود و نظر # ~~اودرخدا بود وزیستن اوبهرخدا بود چنانک فرمود ومحیای ومماتی لله # ~~رب العالمین(1) دور ازو که اورا این خطاب باشد کی از خوف حان خود # ~~گریختی که کمترین بند گان او که ازوبویی یافته بودند بسوی مرگ # ~~چنان می دویدند که سیل از بالای کوه فرودود که و العادبات ضبحا2 # ~~ومرک را چنان میجستند که شاعر قافیه را جوید و کودک آدینه را که # 5وه- 5 ه و.هده # ~~فرمود فمنهم من فصی نحبه ومنهم من نتظر # قوله تعالی افمن کان علی بینة من ربه سهل مکوید: «آنکس را که # ~~اورا بینه وروشنی از حق باشد آن باشد که اقتدای او سنت پیغامبر باشد # ~~چنانک کسی بکسی اقتدا کند در نمازهر حر کت که او کند اوهمان کند». # مغربی مفرماید : «بینه معنش روشنایست که بدان روشنایی جدا # ~~کننداندیشهر بانی را ازو سواس شطانی چنانک جو را و گندم را پاک کنند # ~~در روشنایی از سنک نمعاینهآ چشم بی تقلید و بی قیاس و اگرازین نور که # ~~دراندرونست سخنی زا بیده شود نام آن سخن برهان باشد» . PageV01P081 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0121.png) # قوله تعالی فاعلم انه لا اله الا هوچون خلق را ازبت پرستی وهوا # ~~پرستی بخداپرستیخواندی خلق دو قسمشدند فومی تسلیم کردند و فومی # ~~نکردندترا نیز ما مخوانیم باز خود چنانک باز را نفرستند تا شکار کند # ~~بعضی مرغان بکریزند ms045 بعضیرا بکیرد طبل باز بزنند که توباز آ. # قوله تعالی فاعلم انه هو اشارتست بآن خدای که نرا بر گزید # ~~و بهرستاد ازین بر گزید کی و فرستادن باز کرد سر کزیننده و فرستندههر ~~که # ~~این کلمه لا الة الا الله محمد رسول الله رابرعادت گوید که از کوچکی # ~~خو کرده است احمق باشد که هم بر حالت کود کی مانده است وهر که # ~~از تعحب بد ونیکحهان کوید محجوب است وبی خبرست ازحق وهر که # ~~نه برطریق اخلاص گوید این کلمهآ اخلاص را چنان بود که آب پاک را # ~~با پلیدی بیامیزد با آن آب آمیخته شود غسل کند . بت : # سخنی کز تو گشت آلوده %~% گرچه خوبست گشت سیهوده # و اکر آمیزش و سوسه ما سخن حق را متغیر نکردی هفتاد و دو ملت # ~~نشدی اهل قبله زیرا همه از قر آن حجت می آرند چون با غرض خود # ~~دیدن تمام نتوان دیدن وهر که کلمهآ اخلاص را باخلاص گوید وازحان # ~~واز حقیقت گوید چنان باشد که آب را با کوزهآ پاک ازجوی پاک بر کیرد # ~~وغسل کند واهل نمازومناحات گردد واهل خطاب لبیک کردد. بست : # هر کرا جان عز لبیک است %~% نامه بر نامه پیک بر پیک است ### | 82- PageV01P082 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0122.png) # قاسم میکوید: «علما را بر چهار قسم یافتم بعضی مترو کندهمچون اسب # ~~افسار گسسته دربیابان سر گردان میدود هر کرا درچشم غیاری بودپندارد # ~~که بر آن اسب سواریست که مبدواند در پیمقصودی درعقب او روان # ~~شود در بیایان وهر کرا دیده از غیارو ظلمت پاک شد داند که ان اسب افسار # ~~گسسته است پی اونرود ونشان پای او نکیرد و فسم دوم از علما انهااند که # ~~در بند آنند که افسار بکسلد طبع را تیز می کنند و دانش میورزند تبنیت # ~~آنک سرخویش کیرند وسر کشی کنند وفسم سیم آنهااند که همچو # ~~اشترمست خرندارند از افسار وافسار کسستن مستند درلدت عادت خدا # ~~ایشان را حدب کرده وربوده شدند ms046 و خود مشغول کردانید فسم چهارم # ~~سخت غریبند و اقفند براحوال عالم که افسار کسسته کست و مست کست . # ~~و هشیار کست و آن مصطفی است و آنها که ایشانرا برادر خواند # ~~که واشوقاه الی لقاء اخوانی» س لاجرم فرمود که : «فاعلم» نو # ~~بدان پکانگی مرا کی این دانستن غیر نرا نست و این دانش بتحصل حاصل # ~~نشود بلک بسبب خلعتهاء ما و کرامات ما پس چنانک خلعتهای ما دریایی # ~~می پایانست این علم نوهم دریای بی پایانست حارت محاسبی میکوید : # ~~«اول علم توحید گفتن لا اله الا الله بزبان باشد ودوم آن باشد که چون # ~~بیرسند که خالق چون غیراونست پس بدی را و کفر را او آفریده باشد # ~~واز او باشد چون ینبت اومیرود می کوش تا بفزایی» جعفر گفت که: # ~~«فاعلم انه لا اله الا الله قطع علتهاست واساب از سوی ما هست واز ~~PageV01P083 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0123.png) # ~~سوی حق تعالی هیچ سببی نه» یعنی قادرست که بینان سیر کند وبی اب # ~~زمین را زنده کند و اگر خواهد بنان سیری ندهد و همچنین باقی سببها # ~~که فاعلم انه لا اله الا الله وبعضی کویند که : «لا،نفی ادراکست که # ~~هیچ عقلی وهیچ فهمی محیط نشود خدای تعالی زیرا انچ محط شوند # ~~نهایت دارد حند فرمود : « علم از معرفت بلند برست و اکرنه فرمودی # ~~فاعرف انه لا اله الا هو وخدا[را| عالم گویند وعارف نکویندوابراهیم # ~~را خطاب کرد که اسیم(1) بعنی گردن بنه فرمان مرا گردن نهادن صفت # ~~یند گست لاجرم متلا کردند ابراهیم را] بذبح فرزند و در آتش افتادن # ~~تادعوی او که اسلمت 1 بر عالمیان محقق شود که مجازی نست و مصطفی # ~~را فرمود فاعلم بدان ودانش صفت خداییست س بهضیل مصطفیلا # ~~باشد این آیت» بعضی گفتند که : «علم حجت است پس بهمه کس برسد # ~~یکافر ومؤمن که اگر حجت بدو نرسد او کافر ناشد کافر آن باشد که # ~~ازحجت رو بگرداند و امامعرفت حالیست که عارف ms047 را فرو گیردمغلوب کند # ~~نتوان نشان ان دادن الااند کی بامحرمی» حسین میگوید کی: «مصطفی لجلا # ~~معدن علم بود چنین نکویند چنین دانایی را که بدان الا معنیش ابنست # ~~که آنچ میدانی بگفت آر که ایشان نا گفته فهم نمی کنند» و گویند : # ~~«این بیست [و [نه حرف درلام الف پنهانست والف درلام الف پنهانست # ~~ونقطه درالف پنهانست و معرفت دل نهانست همچنین میروتا بعلم اول انک ~~PageV01P084 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0124.png) # ~~معرفت دل فهم کرد نقطه حاحت نیست آنک نقطه فهم کرد الف حاحت # ~~نست انک الف فهم کرد لام الف حاجت نست و آنک حرف لا فهم کرد # ~~که چیست نفی کردن باقی حروف حاحت بست هرچند مستمع عجمیر # ~~سخن شترمیافزابد چنانک حکیم فرمود : (هان که آمد خام1 دیکر # ~~دیک دنکر برنهید). # قاسم گفت که : « استغفر لذ نبک دلیل میکند که مراد ازین فاعلم # ~~علمست که استغفار بار آورد وبند کی وزاری نه علمی که تکبر آورد # ~~وسر کشی» گویی مهرماید که : «هیچ دیدی غیر من که هست کند # ~~و نست کند و فانی کند و باقی کند و زیان کند و سود کند و باد دهد # ~~و بیدار کند چون ندیدی غیرمن بدانک منم که اینها می کنم زیرا هیچ چیز # ~~بخود فانی وباقی نشود» و گوید : «معنش اینست که آنچ میدانی بخیر # ~~کردن و تقلید بدان بیقین ومعاینه» بعضی کویند : «میدانی چیزها رابعلم # ~~خود ، ازخود وازعلم خود فانی شو بعلم من بدان واستغفر لذببک بعنی # ~~از علم خود استغفار کن واز آثارعیودیت که نشان فناست استغفار کن محو # ~~شدن و معنی محوشدن از خود و ازبند گر خود آن باشد که دریابی # ~~که اگربند گی من میخواهی سفر کن با من با و درمن درای ان شخص # ~~از ان مقام روان شود می آید ، آن آمدن بند گست چون آمد بلب دریا ~~PageV01P085 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0125.png) # ~~کوید : «دیگر چکنم» گوید : «قدم درنه، قدم درنهاد تا آنجا که بای # ~~اودرزمین است هم ms048 بند کیست زیرایفعل حود میرود و بفوت خودوچون # ~~در یااورا برداشت اومحوشد وفعل او محوشد وفدرت اومحوشد چه معنی # ~~محوشد بعنی کشتن اوبعد ازین خود نست بفعل خود وبهوت خود نست # ~~این تحقیق لاحول ولا قوة الا بالله [است [الحول ازحالی حالی کشتن # ~~و تحویل کردن، ازفانی هست شدن بساقی و از گفتن این کلمهآ توحید استغفار # ~~کن زیراتا اکنون خود میگفتی اکنون منت در گفت می اورم» و گویند: # ~~«قوله فاعلم یعنی بمیرازحیوة حهل ظلمانی زنده شوبحیوة علم نورانی». # علم نور است ودلهای علما همچو قند بلهاست افروخته ونشان آن # ~~علم که الهی باشد ترسکاری باشد وتواضع باشد اول درعلم باز شود بوک # ~~بعد از آن که شکر آن بگوید در توحید بازشود زیرا اول فاعلم کفت # ~~آنکه لا اله الا الله علم را بر توحید مقدم داشت توحید آنست که صد # ~~کس در در با افتادهاند دریا ایشان را مکرداند و برموج میآ ورد وقرو # ~~میاورد وچب می برد وراست می برد ووقتی کرد می گرداند این حرکات # ~~صد کس یک چیز می کند و آن و احدست وچون بیرون بودند هریکی # ~~را کردانندهآ حدا بود صد کردنده را صد کرداننده بود اما در دریا اگر # ~~موافقت کنند همه بسوی راست رو ند ان موافقت از ایشان نسست از توحمدست # ~~واگر مخالفت کنند هم از ایشان نست شر ح این در ازست ان شاء الله خدای ~~PageV01P086 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0126.png) # ~~راه نماید وچون در آید درمقام نوحد غرقه شود در روشنابیها بعنی بزند # ~~ان روشنایی براندرون دل او واثر کند برتن اوتاچنانک تن اواز طعام و ~~شراب # ~~لذت می بافت از آن نور نیز ساید و ازین بوده است کی چهل روزو پنجاه # ~~روزنخوردهاند وسستو بیقوت وخشک دماغ نشدهاند تابعضی حکیمان # ~~گویند کی: «رنجور باشد آنکس که چهل روزو پنجاه روز چیزی نخورد # ~~واگرتن درست بودی هلاک شدی» . # سیب انست کی عوانی که تقاضای طعام میکرد مشغول شدبکداختن # ~~مادهآ غلیظ ms049 بتقاضا نمی پردازد الا چون مشغولی او مکروهست حالت او # ~~رجوریست ومشغولی طسعت ، مرد ریاضت را چون غذای او عشقست # ~~حالتش عشقست این خود نظر حکماء دنیاست و اکرایشان را تمامی نظر # ~~بودیووفوف بودی برحالت دوق عشاق کی در ان ظلمات صبر کردندی؟! # ~~درظلمات علم فاسی. # مرغی کی خر ندارد از آب زلال ### | منقار در آب شور دارد همه سال # تا منقار او در آب شورست ومی بسنی میدان که این کار باقی است # ~~بعضی کویند : «فاعلم بدان دانش سه نوعست دانش احکام بکن و مکن # ~~و دانش ابقان بعنی دل را بقین شود چنانک از بیرون خانه سخنی شنود # ~~داند که اندرین خانه مردیست بیقین واگربانک حیوان شنود داند که ~~PageV01P087 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0127.png) # ~~حیوانست بفین واگر دود بر آید داند که آتش است بفین ا درچه بعان # ~~ندیده است آن مرد را و آن آتش را پس دانستیم که علم یقین دیگرست # ~~وعلم تقلید دیگر ، تقلید آن بود که بکوید کسی ترا که : «درین خانه # ~~مردی هست باقومی برین درخانه ایستادهاند حرمت چنینی بدست کرفته» # ~~بدانی کی اینحا درخانه کسی هست اما تتقلید بنابر فعل بیرونیان با کفت # ~~ایشان ولیکن یقین نیاشد چون عطسهآ شنوی با سلفهٔ‌ با خندهآ با گریهآ از # ~~اندرون هین شود واز تقلید بیرون آیی چنانک گفت : # یک چشمهآ آب از درون خانه ### | به زان جویی که از برون میاید # اگرهزار گفت از بیرون با تو بکویند کی درین خانه مردی هست # ~~باشیری هست چنان نیاشد که از درون یک نفسی بشنوی اکنون علم تقلید # ~~در گفت آورد آدمی را زیرا که این علم او بکفت حاصل شده است که # ~~از گویند گان شنیده است و بگفت سفزاید آن علم و اگربگویندش کی # ~~نست کم شود و آن علم دوم کی یقین است از اندرون آوازی شنیده # ~~است اورا اشتیاق وغم افزاید کی باری دیگر اثری شنود و آن علم سیم # ~~که عانست نزد یکی افزاید ms050 وفربت ودولت بیپایان بیغم و بیاندوه ، # ~~بی حسرت و آن از آن انساست فاعلم انه لا اله الا الله کی ای از علم # ~~تقلید گذشته و[از]علم یقین نذشته بعلم عیان بدان». PageV01P088 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0128.png) # شیخ ابوسعید خراز مکوید: « فاعلم یعنی علم خودرا صاف کن ازیاد # ~~غیر من وازانس گرفتن بغیرمن» . # قوله تعالی افلا بتدبرون القران دلهاست که بر ان دلها قفلهاست # ~~نتواند تفکر کردن و زبانهاست که بر آن زبانها قفلست نتواند خواندن # ~~کلام حق را افلا بتدبرون ندبر آن باشد که بدانی که پس این حال # ~~چنین حالتی آید وپس این فعل چنین اثری خواهد زا بیدن چنانک باغ بان # ~~درشاخ درخت نگرد بدان علمی که او را داده اند در رنک درخت # ~~و تاز گی او بداند که از و چه زاید و بعد ازین رنک و شکوفه چه برون # ~~آبد ودیگران در آرایش شاخ مینگرند و از آنچ بعد از آن آید خر # ~~ندارند و این قفلها دردلها وزبانها از بهر آن نهادند که ایشان خانت ~~کردند،. # ~~اند کی ایشان را برحق واقف کردند ایشان از حسد آن را پوشاندند # ~~و خلاف آن گواهی دادند و آن روشنابی را شکر نگفتند شکر آن # ~~گواهی حق دادن بود و ترک حسد کردن سود از آنک قفل دیدند # ~~تو به نکردند و مستغفر نشدند قفا سختر باید که نوبه کنند و باز گردند # ~~که اگر توبه قول نخواست کردن دگر قفا نکردی و بند کان را 5 # ~~تنیه نکردی. # قؤله تعالی ولو نشاء لا ربناگهم اگر خواستیمی ترا ای محمد # ~~مطلع کردیمی برنهانیهای اشان بعنی از بهر آنک بر نو ظاهر نکردیم ~~PageV01P089 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0129.png) # ~~تاتوانی پند دادن کی اگر مطلع شدی برناقابلیایشان از نصحت بازماندی # ~~وحکمتی هست درین صحت که تعضی را شاد کنیم و بعضی را غمکین # ~~کنیم که آن غم هم سودشان داردتا رحمت همه عالم باشی اگرچه مطلع # ~~نگرداندیم برسمایی ایشان ترا الا. لتعر فنهم فی لحن ms051 القول بدان برلحن # ~~قول وسخن گفتن چنانک لحن مردان ازلحن مخنثان اسان توان فرق کردن # ~~والله بعلم اسرارهم یعنی آنچ خدا نوشت در ازل شقاوت ، سعادت ، آن # ~~را خدای میداند که هریک را چه نوشتهست در سانق ازل بعضی مشایخ # ~~گویند که : «درین آیت اشارت است که شیخ بداند حال مرید را در # ~~سؤال وحواب مرید ودرسخن گفتن مرید» وبعضی کویند : «بعنی بدانی # ~~که قراءت هر کسی بریاست با باخلاص بلحن قراءتش وبدانی درلحن # ~~وعظ واعظ که غرضش نصحتست تا خلق از بند ودام شیطان برهند با # ~~غرضش آنست که بدام خود خلق را بند کند . # 5 و. سده...ه.. # قو له تعالی ولنبلو نگم حتی نعلم المجاهدین منکم والصابرین # ~~بعنی از بهر آن لازم کردم بر متعبدان اخلاص بند کی را تا بقدر اخلاص # ~~بزر گ دارم بند گی کردن ایشان را و عزیز دارم عبادت ایشان را بعنی # ~~اعتبار بسیاری عیادت رانست اخلاص عیادت راست چنانک فرمود: «مافضل # ~~ابو بکر یکثرة صیام ولا کثرة صلوة ولکن بشی وقر فبی صدره» # ~~گفت: «ابو بکر را تفضیل نکردم بردیکریاران برای سیاری روزهاش ونه ~~PageV01P090 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0130.png) # ~~برای بساری صدقهاش ولیکن سب آن چیزی و روشنی واخلاصی که # ~~دردل او نهاده شده است بدان اخلاص او فضل یافت بر پاران دیکر وطاعت # ~~اوفضل یافت برطاعتهای ایشان» . # قو له تعالی یا ابها الذین آمنوا اطیعو الله واطیعوا الرسول # ~~ولا تبطلوا اعمالکم فرمان خدای کنید درحرمت داشت رسول البلا # ~~و اورا نایب حق دانستن و فرمان برید بیغام بر را در آنچ مقرماید شما را # ~~از تعظیم خدا و باطل مکنید عملهای خود را بدیدن آن و اعتماد کردن # ~~برآن. # فارس مکو ید: «عاقل طاعت کند و خودراتارک طاعت داند و حاهل # ~~طاعت کند وخود را مطیع داند» بعضی گویند: «باطل کردن عملهابریا # ~~وخویشتن سنی بود» . # حسین گوید : «باطل کردن عملها آن نود که برخلق بزر کی کند # ~~که من طاعت کردم زیرا طاعت برای ms052 ترک تکبر و بزر کی است چون # ~~سب تکبرشد پس باطل شد بعنی طاعت اوصورت بی معنی شد صور بش # ~~سود ومعنش زیان» . # قوله تعالی انما الحیوة الدنیا لعب ولهو بعضی گفتهاند که : # ~~«مااهل دنیا را بر چهار قسم یافتیم یک بغفلت مزهاء دنیا میجویند و می ~~کیرند # ~~وقوم دیکرازاهل دنیا ازصحت در علت و سماری درمی ایند از غایت جهل # ~~وبعضی خود از بستر مرگ و رجوری در گور میروند قسم چهارم از ### | 91- PageV01P091 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0131.png) # ~~گور بعذاب نقل می کنند ازین چهار حالت خالی نیاشند اهل دنیا مکر # کی عنایت در رسد» . # قسم اول را تا چندانک مزه را می بینند زیان را هم بینند چنانک مزهآ # ~~دنیا می جستند خلاص حویند ازمزهآ دنیا وطلب مزهآ آخرت که نردعشق # ~~را جزعشق دبکر . و آنها که از صحت برنجوری میروند چون عنایت # ~~دررسد توفیق پابند بکاری که ازرنجوری خلاص باید بادرر تجوری راحتش # ~~دهند که رنجوریش راحت نماید وباقی همچنین میدان . # قو له تعالی والله الغنی وانتم الفقراء سهل می گوید : «سرخدای # ~~نعالی همه در درویشی است» پس خدای تعالی داند فقر را و آنکس که # ~~خدای تعالی بنمایدش نه آنکس که نفسیر و احوال ففر را از کتب فقرا # ~~مطالعه کند زیرا اومحتاج کتاب بود و فقیر از غیر خدا مستغنی است در ~~ادراک # ~~علم دین نه از کسش حاجت آید بآموختن از مطالعهآ کتب که الرحمن # ~~علم القران # مرد عاقل اگر بیا بانیست %~% حان او لوح سر ر بانیست # بعضی گویند : «فقیر محتاج بود بعنی اگر آن غنی که اوبدومحتاح # ~~است غنی راستین بود فقیرغنی راستین را فقیرراستین بود و اکر محتاجست # ~~بغنی فانی دروغی آن ففیر نیز هم دروغین است» . PageV01P092 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0132.png) # حسین بن سمعون کوید : «هرچیزی را فقریست بعنی که هرچیزی # ~~را محتاحست و نیازمند بدان چیزی که بایست اوست» از همه حاجتهای # ~~عالم و درویشی های عالم زیان کارتر و مضرتر حاجتهای نفس اماره است ms053 # ~~و از همه فقرها وحاحتها شریفتر وعزیزتر فقر وحاحت عقل است که او # ~~در آن حاحت جزبخدای تعالی محتاح نست زیرا چون نفس من فقیرشود # ~~ومحتاج درحال طلب دنیا] کند] که میغوض خداست زیراخدا اورااین خاصت # ~~داده است که دوری طلید از خدا چنانک خفاش را و کرمهای شبرو را # ~~این خاصت دادست که ازضعف دیده نخواهند الاشب را هرچند هستی # ~~ایشان از آفتاست که آفتاب قوام همه ارواح [انسا]نی است و چون دلمن # ~~محتاح شود ملکی طلید که ححاب [شود] مرا ازملک باقی وچون عقل # ~~من فقیرشود و محتاج، طلب نکندالاغذای خویشتن وان علمست و حکمت # ~~زیرا حق تعالی عقل را از نور عقل وحکمت آفریده است وگل شی # ~~برجع الی اصله وحنسه وچون محتاج شود همت من که شاخست # ~~از شاخهای درخت عقل وجد خواهد بعنی بافتن دردی خواهد زیرا درد # ~~درد قالبی بود سلیم تا آنچ می خواهد تآلت نن بحا آورد و اگر آنش یاد # ~~نست کی چون طالب قالب بود این ساعت درهرپیشه که هست اول درد # ~~طلب آن پیشه بود و هرهم نفسش کی هست اول در طلب اوبود آنکه PageV01P093 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0133.png) # ~~بافتن او وشرح این درازاست وچون وحد بافت بعنی درد بافت صرت # ~~حرا آزاد شدم از دردهای دیگر چنانک حکیم فرمود : # آن جهان واین حهانت را بیکدم در کشد ### | گر نهنک درد دین نا کاه بکشاید دهن # و اگر از آن درد بزرک غافل شوم باز این دردهای کوچک همچو # ~~شب روان در حنیش آیند حس یابند کی آفتاب و جد رفت از خانهآ دل . # فوله تعالی والله الغنی وانتم الفقراء زیر احاجت لایق بند کانست # ~~هر کرا لیاس حاجت پوشیده دیدی دانک وی غلامانه پوشیده است رخدا # ~~مگیرش اکر آفتاب است محتاجست بآسمان و بمشرق و بمغرب و دروقت # ~~کسوف محتاجست نصیقل که روی اورا بزداید وصدهزار حاحت دیکر # ~~آفتاب را درهر دمی هست که ان احتیاج از ینجاپدا نیاشد چنانک ms054 یادشاهی # ~~دنا ابلهان اورا مستغنی تردانند از دیکران و عاقلان دانند که از همه ~~محتاج تر # ~~اوست همچو شخصی دست شکسته و پای شکسته ومیان شکسته و صد پاره # ~~تختهآ رنگین آورده و بهر عضوی پیچیده کودک خرد میکوید:« کاشکی # ~~مرا نیزازین تختهای رنگین سستندی» بعضی گویند که : «غنی آن بود که # ~~قایم بنفس خود بود برزمین سوار نبود وبر اب سوارنود وبرنفس محتاج # ~~نبود وبرغذا محتاج نبود و غیر آن و اورا اول نود زیرا پیش از آن اول # ~~فنا بود پس محتاج بود بهست کننده» . # قو له تعالی وان تولوا ستبدل قوما غیر کم. ### | 94- PageV01P094 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0134.png) # شر عدل سی کوکا) کورک ### | ر تو نکنی آنک %~% لمک آو کمک # ~~بعضی گفتهاند: «بسیاران بر بساط عبودیت آیند ولیکن شات نکنند # ~~وصبر نکنندیاز بسوی هوا و ازاد باشی گریزندالا قومی که ایشان را سبق # ~~عنایت بود ایشان را شروع دگر بود وثبات دیگر» . PageV01P095 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0135.png) # تنمالله %~% برکرق ی و # قو له تعالی انا فتحنا لک فتحا مبینا1) فروشمرد نعمتها ووعدها # ~~برمصطفیجلا اول انک دری که می کوی باز کردیم که دعای تو مستجایست # ~~ودوم لیغفر لک آمرزش که ازنشانهای دوستی است که هر که رادوست # ~~داری کناه اوترا گناه ننماید وعب اوعیب ننماید وابنست سرمغفرت وسیم # ~~و* 5- # ~~و یتم نعمته تمامی نعمت سان خصوصیت اوست زیرا دلیل کند که بعضی # ~~نعمتها تمام نافتهاند پس اوازایشان خاصتر باشد وراه بافته تروبحهفت حق # ~~رسده بر و حق قایم بر چهارم و ینصرک الله تصرا نصرت دلیل سلطنت # ~~و ولایت کند واین ولابت کدامست فوت نظرست که همه چیزها را # ~~از حق بسند چنانک ابراهیم قدم در آتش نهاد وچون موسی قدم بر دریا # ~~نهاد وچون سلمان حکم بر آفتاب کند و چون نوح حکم برطوفان # ~~کند وچون داود آهن خمیر کند و کوه را مغنی ساختن گیرد و عسیرا ~~PageV01P096 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0136.png) # ~~بر ارواح حوانی حکم کردن گیرد وچون محمد طیقات اسمان را # ~~بمعراج ms055 دریدن کیرد و گذشتن و امثال این را شمارنست چون همه را # ~~مأمو روبندهآ حق دانستند و امر کل حق را دیدند همه مسخرایشان بودند # ~~وابشان مسخرحق . # قو له تعالی لیغفر لک الله ماتقدم من ذنیک ابن عطاکوید : «چون # ~~برسد مصطفی الالبلا بدرحت سدرة المنتهی که بالای عرش است ومهام # ~~و آشیانهآ جبرئیل است [آ]نجاش بکذرانید جرئیل که همراه او بود # ~~قدم باز کشید گفت : « بااخی حیرئیل مرا رها کردی درین موضع باهست # ~~تنها» حق تعالی عتاب فرمود وندا آمد که: «درین دوسه گام با او چنین ~~الفت # ~~گرفتی که بی او زاریدن گرفتی ؟» مراد ازین کناه که لیغفر لک الله # ~~آن کناهست بعنی از تو آن الفت را یاک گردیم و ازغیر نومستغنی کردیم. # ابن عطا سکوید : «اولما وانسا را بکناه با زلت مبتلا کرد بحضرت # ~~نالید بدانک ایشان را سامرزید وعفو کرد اما مصطفی راالا بغطایی # ~~از آن حالت مستور داشت که لابه کند برای گناهی کرده بلک پیشین # ~~و پسین را عفو کرد نام نابرده که آن گناه چیست» غرض ازین مرتیت 5 # ~~محبتست که بالای دیکران بود. # ابن عطا گفت که : « خشدیم بتو گناه مقدم را بعنی زلت آدم را # ~~ومؤر را بعنی گناهان امتت را که امید بتودارند که رهبرایشانی مفصود ~~PageV01P097 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0137.png) # ~~این که اولیان و آخریان را وصولنست الایتو» و گویند کی: «استغفار # ~~بیغامبر للجلا درهشاری بود از حالت مستی استغفار کرد از حالت هشاری» # ~~وبعضی کویند : «درهردوحال مستعقر بود زیرا که نظر او درحق بود # ~~و سکر و صحو نسبت با بند کان است که قابل تلون اند نسیت حضرت # ~~نه سکرست وته صحو پس چون ناظرحق بود از هردو مستعفر بود» زیرا # ~~که این دورنکند مستی وهشیاری چواودربیرنک محوشدی از هردو # ~~مستغفر بودی درفبضه بودی وشرح این را لوح وقلم نتواند کردن مکر # ~~ان لوح که صفت خداست نامش لوحست او در حففت صفتست بی نهایت. # # خلق را زیر کنید دوار ms056 %~% چشمها درد و دیدتی سیار # مکر عنایت دررسد و گل عسیر عند الله سیر این چندین چیزها # ~~ای دیدیم اگربوقت طفولیت گفتندی امکان فهم کردن نیودی. # # رضیت بما فسم الله لی %~% وفوضت امری الی خالقی # لقد احسن الله فیما مضی %~% کذ لک حسن فیما بفی # این چندین هزار چیز که نمود از آثار پاکان شکر این مکزاریم # ~~که شکرسبب مزیدست ان شاء الله تعالی. # قوله تعالی ویتم نعمته علیک نعمت ملک محبت است اول نعمت # ~~توفیق طلب محبت محب بودی محوب شدی تابع رسل بودی متبوع # ~~شدی محتاج بودی معراح شدی ازساه وسیید خلاص یافتی سلطان سباه # ~~وسییه متندقداکربودی مذ کورشدی برمنارها ومحرابها وسکها ومنبرها ~~PageV01P098 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0138.png) # ~~. # ~~نصرا عزیزا هم برشاطین انس که کفارند منصور شدی وهم برشاطین # ~~جن منصور شدی نصرا عزیزا چنان منصورنی که خوف باشد از # ~~گشتن دولت . # قوله تعالی هو الذی انزل السکینة، سکینه آن باشد که ازو # ~~بصیرت ظاهر شود و سکینه آن بود که آنچ ندارد از اساب چنان داند که # ~~دارد از غابت اعتماد . # بعضی کو بند : «سکینه آن باشد که چنانک ظاهر چیزها را فرق # ~~مکند باطن چیزها را هم فرق کند» . # قوله تعالی لیزدادوا ابمانا بعنی در دلشان نور یهین روز بروز # ~~بفزاببد همچون ماه نو . # قوله تعالی ولله حنود السموات والارض . حنود السموات # ~~ملا بکه اند و از آن زمین غازیان ومجاهدان نفس اند . بعضی گویند : # ~~«لشکرهای آسمان دلها اند واز آن زمین قالبهااند» وبعضی گویند : # ~~«شطان هم لشکراوست خواهد آنرا غالب کند خواهد این را» . # قو له تعالی انا ارسلناک شاهدا کواه توحید بقول وبفعل وبحال # ~~شاهد بقو له وشاهد بفعله وشاهد حاله ومبشرا بعنی با مرزش PageV01P099 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0139.png) # ~~و ندیرا ترساننده از بدعت وضلالت بدستوری حق بشبرست وندیر نه # ~~بهواء خود. # قو له تعالی لتؤمنوا بالله تا راست کو را راست گردانند و تعز روه # ~~آن را که من حرمت کردم وحرمت داشتم شما هم حرمت دارید هم ms057 بدل # ~~هم بخدمت هم بزبان باخلق صفت کردن بزر کی او. # قوله تعالی ان الذین ببا بعونک انها که باتودست پیمان میکردند # ~~باخدای دست پیمان می کردند بعنی بشریت در تو عاریتیست واسطهآ عاریتی # ~~را بی واسطه باید دیدن. # قوله تعالی بدالله فوق اید بهم یعنی درین ببعت منت خدایراست # ~~برایشان نه ایشان را برخدای بعضی گویند : «یعنی ببعت ایشان وفوت # ~~ایشان زیر فوت حقست اگر در کارشان نیاوردی در کار نیامدندی که # ~~لا حول ولا قوة. # قوله تعالی شغلتنا امو النا واهلونا هرچه ترا مشغول مکند # ~~از خدای تعالی همچون زن وفرزند ومال بدانک آن برتو نامیار کست # ~~و درینجا اشارتست بترک محبت دنا تا ازسعت بازنمانی و [از] رضی الله # ~~عنهم نمانی واز سکینه نمانی و از نوری که مسکن این دلست نمانی که # ~~اوزا سکمنه برای آن گویند که مسکن او دلست. # قو له تعالی ولو لا رجال مؤمنون سهل گفت رضی الله عنه : # ~~«مومن راستی آنکس است که زنفس و دل خود غافل سست و جست وجو PageV01P100 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0140.png) # ~~مکند احوال خودرا که فلان وقت چه کردم و چون شدم و چون تغیری # ~~سند زاری آغاز کند» چنانک بلایی درزمین سیاید ازماه گرفتن و کسوف # ~~افتاب وزلزلهآ زمین ومنع باران وظهوروغوغای ملخ ووباو کرانی وقحط # ~~و غیر آن که آثارسخط وخشم خداست واهل زمین حفعت دانند که آن # ~~از گناه ایشانست بزاری آیند مؤمن نیز چون نور نقین را کم بیند و آب # ~~چشم را خشک بیندووبایی دل بند که اوقات اومرده است درزاری آید # ~~بلک آن بلاهای دنیانشان فراق حق نست واین تغیرات واین بلاها در دل # ~~نشان فراق حق است پس درنهصان زیادت ببند و در زیادت تهصان بیند # ~~چنانک دبکران از نقصان دنا ترسان باشند او از زیادت دنا ترسان باشد # ~~و ازاند کی بغیردل ونفرت دل از طاعت و بی فایده دیدن طاعت راترسان باشد # ~~و نالان باشد که اندک بسبار را ms058 بکشد . # قو له تعالی اذ حعل الذین کفروا فی قلوبهم الحمیة یعنی # ~~متابعت نفس کنند در آزار مؤمنان از حسد ابمان ایشان که ما را مکنند # ~~از عیش خویش ومارا باد میدهنداز عاقیت وندانند کی ایشان منغص نمیکنند # ~~عش را بلک میخواهندتا این عش را باان عش پیوسته کنند چنانک شخصی # ~~از کسی جاهل گندم بستاند ستم و بکارداز بهر او تا منقطع نشود قوت # ~~یعرف الکفر الکفر صفه من الله جاء لو عرف الکافر اش الکفر PageV01P101 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0141.png) # ~~لکان وحیدا وحیدا موحدا ما کان الکافر. # حلاوت در قال نست حلاوت در حالست هر که در قال ماند صحیت # ~~خلق طلید وبطریفی وسیرتی کوشد که خلقان گرد شوند . بردار ز کام # ~~خویش یکیار دو گام. عاقل آنست که بش از آنک بر سر رسد و بسند # ~~بداند واحمق انست که تابر سرنرسد نداند اگرپس و پیش را بدیدی بایستی # ی بلاهاازشش حهت بتومی آمد بدبدیی واحتراز کردیی. # صنع صانع در مصنوع یا منفصل بود از صانع یا متصل . منفصل # ~~خود محالست که هیچ کاتب بنویسد و منفصل بود از مکتوب متصل # ~~درحق باری محالست وطریق حزاین دونست عقلا ومع هذامفری بخالقی # ~~او،پس مفر شو برویت او اگرچه در عقل نگنحد ای سر تودبگ هو سها # ~~وای دل نو دام سوداها ایمان عاریتی آنست که آدمی غم آن نخورد # ~~و کاردرخور آن نکند چو برا بمان مهرش نبود معلوم شد که ایمان # ~~او عاریتی است که ادمی را برعاریت مهر نبود مهمان چوعز یزبود و خواهی # ~~تا از تو آزرده نرود بار شایسته بدو همراه کن وان بارشایسته عمل صالح # ~~است که خدای عزو جل میفرماید ان الذین امنوا وعملوا الصالحات1 # ~~ابمان را همچون حان میدان و بقای جان را احتراز اززهر شرطست بهایم # ~~را رغبت نداد بچیزی که ایشان را زیانی دارد از انک ایشان را عقل احتراز ~~PageV01P102 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0142.png) # ~~نداد اما ادمیان را شهوت داد چیزی که ایشان را ms059 زیان دارد ابمان لا یزید # ~~ولا بنقص چنانک حان لا یزید ولا ینقص بعضی زنده وبعضی مرده نبود # ~~ولیکن یکی بمارویکی تن درست ایمان باطاعت بن درست است وایمان # ~~می طاعت بمار وهرابنه بمار بمرک نزدیکتر بود که بن درست نست # ~~افتاب را عکس برد بوار میزند اکنون چه مکویی افتاب انست بی پر نو # ~~اوست نمی بینی که بکدم هست و بکدم نست پس افتاب اصل باقی است فردا # ~~کو بند: «بار ددزدیدهارا باز دهید» اولیا گویند که: «ماراچیزی نست ~~ماپیش # ~~ازین کی خواهند، دادیم» اگردر آب ستارهبسنی چگویی عکس ستاره # ~~اکر عاشق دیگر بود وعشق دیگر ومعشوق دیگرپس هر کسی عاشق # ~~خویش باشد اگراندرون من انست که من دیدم از هیچ بزرک از اولیاوانسا # ~~کم نست ایشان بیروناند چه دانند ازین روح حیوانی طسب حبر دارد # ~~وازروح انسا واولیا حسب حردارد من امروز هیچ مدهب شافعی نکفتم # ~~وقول ابوحنیفه بیان نکردم حق تعالی ابوحنیفه راصاحب مدهب کرده بود # ~~دراحکام یجوز و لا بجوزواصحاب مذهب کردهاست دراحکام عشق اکنون # ~~کدام قوی ثرباشد بجوز ولا یجوز خلق با عشق حق دا تا بازر کانی کنیم # ~~خاکی میدهیم و پاکی میستانیم چون وقت آید پاک باک رود و خاک # ~~خاک تو از هوا احتراز کن که همچنانک هوای دنیاتن را مضرست هوای # ~~نفس دین را مضرست هرچند از دنیا وهوا احتراز می کنی و نهی می کنی ~~PageV01P103 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0143.png) # ~~از آن عالم نوربیش یابی وابنست تحفیق معنی لا اله الا الله هرچند که # ~~عیررالا کنی اثبات حاصلتر شود چنانک طاعت ومعصیت دروسع وقدرت # ~~آدمست همچنان خود را شاددان2 وغمکین داشتن هم در وسع ادمست # ~~که غم را اساست وشادی را اساب الضرورات تبیح المحظورات2 # ~~گوشت خوک بضرورت مباح باشد وشیر مادر بی ضرورت محظور2اگر # ~~بش از مجاهده دوقی در آید چون درخت کدو باشد زود برسر شاخ # ~~بردود و سبز ماید ولیکن باندک باد وسوسه خشک شود فومی اسیر موج # ~~هوا ms060 و فومی اسیر موج صفا درماهیت حیوة نظر کن او معلوم نمی شود # ~~الابمثال ادراکات خوش وناخوش کی اثربهشت ودوزخ اند . ### | والله ولی التوفیق PageV01P104 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0144.png) # حواشی وتعلیث # ~~ص1، س2 ، من ذ کرنی فی ماله الخ : ظاهر ا تحریهی است از حدیث # ~~سوی که صور ذیل روایت شده است : # ~~فان ذکرنی فی نفسه ذکرته فی نفسی وان ذکرنی فی ملا ذکرته # ~~فی ملا خیر منهم وان تقرب الی شبرا تهربت الیه ذراعأ و ان # ~~نقرب الی ذراعا تقربت الیه باعا ومن اتانی بمشی اتیته هرولة. # ~~صحیح بخاری ، طبع مصرج8، ص68 وبا مختصر تفاوت جامع صغیر، # ~~طبع مصر (دارالعربیة الکبری) ج2 ، ص83. # ~~قال الله تعالی لا یذکرنی عبد فی نفسه الا ذکرته فی ملا # ~~من ملائکتی ولا یذکرنی فی ملا الا ذکرته فی الرفیق الاعلی. # ~~قال الله تعالی عبدی اذا ذکرتنی خالیا ذکریک خالیا و ان ### | وه- - سره # ~~ذکرتنی فی ملا ذکزتک فی ملا خیر منهم واگبر. # ~~جامع صغیر ، ج2 ، ص83 . # ~~ص2 ، س17 ، علی رضی الله عنه در مبدان بود : این قصه را مولانا ### | 195 - PageV01P105 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0145.png) # ~~در دفتر اول مثنوی، طبع طهران 1307 قمری ص 103_ 96 با بانی غریب # ~~و دل انکیز وسخت مؤتر بنظم آورده است و نگارنده مقدم بر متن حاضر # ~~آنرا بدین صورت درهیچ یک از مرویات عامه و خاصه نیافته و مأخذاحتمالی # ~~این قصه را درمآخذ قصص و تمثیلات مثنوی، انتشارات دانشکاه طهران، # ~~ص 37 نقل کرده است و اکنون احتمال می دهد که مأخذ آن داستان # ~~حنک عمروبن العاص با بسربن ارطاة با حضرت امیر المؤمنین علی جلا # ~~باشد که هریک بچاره جویی و حیلتی رسوا و فضیحت آمیز از چنگ # ~~شیر خدا روباهانه جان بدر بردند وبرهان الدین و مولانا با کسان دیکر # ~~ازجماعت رواة وفصاص باتصرفی درصدر وذیل روایت حکایتی بد بنگونه # ~~عبرت انگیز و پند آموز تر سب دادهاند . # داستان جنگ عمر وبن العاص و بسربن ارطاة را که هردواز سرداران # ~~معاویه ms061 بودند در مجلدسوم از کتاب دوم از ناسخ التواریخ طبع طهران1324 # ~~(ص385_ 383 و404 - 403) توان دبد . # ص3،س7، و برین معنی از روح الله عسی لا سؤال کردند الخ : # ~~این قصه را مولانا در دفتر چهارم مثنوی بنظم آورده و مستند آنرا در ~~مآخذ # ~~قصص و تمشلات مثنوی، انتشارات دانشگاه طهران ، ص129 نقل کردهایم. # ،س 15 ، بازی باخت : بمعنی : بازی کرد - تر کیبی است از نوع # ~~سر نگونسار و نکونسارسر که دربیست مورد از شاهنامهآ فردو سی استعمال # ~~شده است ، ازقبیل : ### | -196 - PageV01P106 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0146.png) # # نکی باد برخاستی پر ز گرد %~% درفش مرا سر نگونسار کرد # # زاست اندر آمد نکونسارسر %~% شد آن شیر دل پیر سالار فر # و چنانکه شیخ عطار در خسرونامه گوید : # # دگراین کشورتر کست و چین است %~% سر سرحد تر کستان زمین است # که «سر سرحد» نظیر «نگونسارسر» گفته است و نظامی گنجوی # ~~«جان داروی جان» بکاربردهاست ، دربیت ذیل : # # سخن حانست وجانداروی جانست %~% مگرچون حان عزیز از بهر آنست # و تصور میرود که استادان پیشین در کلمات مر کب از معنیتر کیبی # ~~صرف نظر کرده و لفظ مرکب را با قطع نظرازتر کیب و بمعنی یکی # ~~از اجزا یکاربرده و برین قیاس استعمال انرا باجزود بگرثاناروا ~~میداشتهاند، 10 # ~~مانند آنکه نظامی گفته است : # # سخن در تندرسی تندرست است %~% که درسستی همهتد بیر سستاست # که بی هیچ گمان «تندرست» معنی مطلق صحیح و درست بکار # ~~رفته والا اسناد آن سخن ممکن نمی کردید و این امرنظیر عملی است که # ~~علماء عربیت آنرا تجرید (یعنی تجرید لغوی نه تجرید مصطلح درعلم بیان 15 # ~~که از انواع ووحوه تشیه بشمار میرود) خوانند و آن عبار تست ازمجرد # ~~ساختن لفظ از بعض اجزاء معنی ومدلول چنانکه در آیهآ شریفه : سبحان # ~~الذی اسری بعبده لیلا (سورهآ بنیاسرائیل، آبه1آ). که اسراء بردن # ~~درشب است ومعنی لیل را دربردارد و با اینهمه بلفظ لیل مقید شده است ~~PageV01P107 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0147.png) # ~~کشاف اصطلاحات الفنون، کلیات ابوالیقا، محیط المحط ms062 درمادهآ: تجرید) # ~~وتفاوتی که «بازی باخت» با تعبیرات باد کرده دارد از جهت آنست که # ~~آنها همه تر کمب وصفی است و ان فعل مر کب است ولی دراصل ومناط # ~~بر کیب، میان آنها اختلافی موجود نست . # ~~،س17 ، ان اکش اهل الحنة البله: حدیت نبوی است. احادیث # ~~مثنوی ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص103 # -، س19 ، و او ابله الخ : ضمیر «او» درین عبارت ظاهرا جای «آن» # ~~وبمعنیادات واسم اشاره آمده است، چنانکه درابیات دیل از گفتهآ مولانا: # ~~چون ترا اوشاه ازشاهان عالم بر گزید ### | نو زقر آن گزینش ، بر گزیدستی دلا # کلیات شمس ، انتشارات دانشگاه طهران ، ج1 بست1670 # او را چه خبر بود ز عالم %~% کز با خبران خبر ندارد # او صد شود بتیر غمزه %~% کز عشق سر سیر ندارد ### | همان کتاب ، ج2 ، ست7579،7578 # و در دومورد ازنامههای رشدالدین وطواط نظیراین استعمال و جود # ~~دارد (نامههای رشیدالدین و طواط بامقدمه بقلم د کتر قاسم توسر کانی، ~~انتشارات # ~~دانشکاه طهران ، ص94) # ص4 ، س2 ، پیغامیر وافعله نهی کرده است الخ : مأخذ آن روایت # ~~ذیل است: «قال النبیزااقیه من وصف امراة لرجل فافتتن بها الرجل ~~PageV01P108 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0148.png) # ~~و اصاب منها فاحشة لم یخرج من الدنیا الا مغضوبا علیه و من # ~~غضب الله علیه غضب علیه السماوات السبع و الارضون السبع # ~~و کان علیه من الوزر مثل الذی اصابها » ، وسائل الشعة ، طبع ایران، # ~~ج3، باب عدم جواز انکشافالمرأة بینیدی البهودیة والنصرانیة وتحریم # ~~وصف الاجنیة للرحال ، فصل الخطاب ، طبع طهران ، ص1297. # صه ، س6، گزینش : اسم مصدراست از کزیدن بمعنی اختیار و انتخاب. # ، س13 ، ما نخواهیم که اول توبیرون آمدی : فعل ماضی(امدی) # ~~بمضی مضارع است است و قدما ابنکونه استعمال را روا داشتهاند، مانند: # ~~« گفت نذر کردم با خدای عز و جل که این فرزند که اندرشکم منست # ~~محرر کردم وهر کز ازین مسجد بیرون نبرم» ، ترجمهآ تفسیر طبری،طبع 10 # ~~طهران نتصحیح فاضل محترم آقای حسب یغمایی ، ج1 ، ص205 . # « و پیش از آنکه صمصام بمکه رسید عاتکه عمهآ ms063 پیغامبرلا خوابی # ~~دید باسهم» ، همان کتاب ، ص247 . # و چنانکه درین یت ازمثنوی : # جنشی بایست اندر اجتهاد %~% تا که دوغ ان روغن از دل بازداد ### | مثنوی ، طبع طهران 1307 ، ص405 # ص6،س3، جان از درون بفاقه الخ: از خاقانی است در قصیده یی بدین مطلع: # # طفلی هنوز ستهآ گهوارهآ فنا %~% مردان زمان شوی که شوی ازهمه جدا ### | دیوان خاقانی، طبع طهران1338،ص5 ### | 109- PageV01P109 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0149.png) # ص7، س3، روح باقه : صفت روح را از آن جهت مؤنث آورده # ~~است که در زبان عربی آنرا مؤنث نیز استعمال می کنند هرچند که اصل # ~~مذکر آوردن آن کلمه است : لسان العرب وتاج العروس ، طبع مصر # ~~و معیار اللغة ، طبع ایران، محبط المحط ، طبع بیروت ، در ذیل : روح . # - ، س13، هیچ کس رانامدست الخ: از حکیم سنایی است درقصدهیی # ~~یدین مطلع : # نست عشق لایزالی را در آن دل هیچ کار ### | کوهنوزاندرصفات خویش ماندست استوار ### | دیوان سنایی،طبع طهران 1320،ص 192 # ص8 ، س2 ، ان لنفسک علیک حقا : حدیثی است که بدینگونه # ~~روایت شده است : «با عثمان ارغبت عن سنتی فانی انام واصلی # ~~و اصوم و افطر و آنکح النساء فاتق الله با عثمان فان لا هلک علیک # ~~حقا و ان لضیفک علیک حقا و ان لنفسک علیک حقا فصم وافطر # ~~و صل و نم» . کنزالعمال، طبع دوم ، حدر آیاد، ج3، ص20 وبا تفاوت # ~~1 مختصرحلیة الاولیاء، طبع مصر، ج1، ص188 کنزالعمال ، ج3، ص 28،20 # -، س10 ، اراذله : سهو است از کاتب با مصنف وصحیح «اراذل » # ~~است، چنانکه درقر آن کریم آمده است : الا الذین هم اراذلنا بادی # ~~الرأی (هود/27)، زیرا جمع افعل تفضیل ازقبیل: افضل واکرم بروزنافعل # ~~می ایدمانند: افاضل و اکارم - والحاق تاجمع منتهی المجموع درصورتست ~~PageV01P110 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0150.png) # ~~که غیر عربی الاصل باشد مثل : جواربه وموازجه - در جمع جورب # ~~وموزج ویا آنکه مفرد آن اسم منسوب باشد چنانکه : اشاعثه ومشاهده - # ~~درجمع اشعثی ومشهدی - ودرغیر این موارد متو قف است برسماع مثل : # ~~ملائکه وصاقله - ودرهیچ یک از کتب لغت « اراذله » درجمع «ارذل» ms064 # ~~ضیط نشده است وتصور آنکه مصنف آنرا برفرض نسبت «ارذلی» بر # ~~« اراذله * جمع بسته احتمالست سیار دور وضعیف که بر آن تکیه # ~~نتوان کرد. # رجوع کنیدبه : شر ح شافهآ ابن حاجب از نجم الائمهرضی استرایادی # ~~طبع مصر، ج2 ، ص172- 168 وص192-185 ولسان العرب، تاج العروس، # ~~محبط المحبط ، معیار اللغه درمادهآ : وذل وفرهنک آنندراج ، غیاثاللغات # ~~درذیل : ارا ذل. # ص9 ، س، ، دمار سه : ظاهرا بمعنی هلاک سخت و از ریشه کندن # ~~واستبصال مر کب است از «دمار* بفتح اول که درعربی بمعنی هلاک وهلاک # ~~کردن است و مسیهه مخفف مسیاه» که در پارسی افادهآ شدت و هول # ~~و هست می کند در بعضی تر کسات مثل : « ساهمست ، زمستان ساه » # ~~و می توان گفت که «دمار» معنی مغز است هرچند مؤلف آنندراج انرا # ~~انکار کرده است . # - ،س5، خود گرسنایی الخ ، در دیوان سنایی بدین صورت آمده # ~~ست : ### | 111- PageV01P111 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0151.png) # ~~گرسنایی دم زند آتش درین عالم زند ### | این جهان بیوفا چون ذرهیی برهم زند # ~~- ، س12، نول : منقار مرغان . مولاناراست : # ~~هرچه جز عشق است شد مأ کول عشق ### | دو جهان بک دانه پیش نول عشق ### | مثنوی ، طبع طهران1307،ص505 # ~~- ،س13 ، چوژه : لغتی است در «جوجه» که دربشرویه «چوژک» # ~~تلفظ میشودو «چوزه» بزاءاخت الراءنیز امده است. برهان قاطع، فرهنک # ~~آنندرا ج. # ~~ص10 ، س 3، هرلحظه ز عشق الخ : از فریدالدین عطار است . # ~~مختارنامه ، نسخهآ خطی مکتوب سنهآ 888 متعلق بنکارنده . # ~~- ،س8، در کشتن بنده الخ : ظاهرا این رباعی بابدچنین باشد : # # در کشتن بنده گرهوای دل تست %~% مقصود من از جهان رضای دل تست # # باینده بکو هر انچه بای دل تست %~% تابنده همان کند که رای دل تست # ~~-،س9، بای : اسم مصدراست از «بایستن ، بابدن» بمعنی نا کزیر # ~~و ناگزران و مالاید که مجازا بمعنی میل وخواهش درین رباعی یکاررفته # ~~است ومنوچهری نیز درهمین معنی استعمال کرده است : # # آنکس که نیاید برما زودتر آید %~% تو دیرتر آیی ببر ما که بایی # دیوان منوچهری بکوشش دبیرساقی، طبع طهران،ص81 PageV01P112 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0152.png) # - ،س ms065 12، گوهر توهم تو باش : نظیر آن گفتهآ مولاناست : # # گر تونیکو ختی وسلطان زفت %~% بخت غیر نست ، روزی بخت رفت # # نو مانی چون گدایی بی نوا %~% دولت خود هم توباش ای مجتبی # # چون توباشی بخت خود ای معنوی %~% پس تو که بختی زخود کی گم شوی ### | مثنوی ، طبع طهران 1307، ص 353 # -، س13 ، آنگاه این گوهرباشد : ظاهرا مفصود اینست که پادشاه # ~~گوهراصلی است واینکه در خزینهآ اوست شعیت و براثرعنایت او گوهر # ~~است بعنی اوصاف و معانی فرع وجود مرد کامل است و بدو تحقق دارد # ~~هرچند که حسب ظاهر وی را بدین اوصاف و کمالات میشناسیم . # -، س14، اگر کل او بمعراج باشد الخ: یعنی کمال در تحقق باوصاف # ~~ومعانی است ومادام که آنها غیرمتحقق وبصورت احوال باشند وسالک کاه # ~~بدانها متصف و کاه ازاتصاف بدانها عاطل باشد راهرو بدرجهآ کمال حصهی # ~~نائل نیامده و دستخوش تلوین است نه صاحب تمکین . # ،س15، لولاک : اشاره است به : لو لاک لمأ خلقت الا فلاک. # ~~که بدین تعبیر ظاهرا درحدیث نیامده وبدین صورت روایت شده است : 1 # ~~لولاک ما خلقت الجنة ولولاک ما خلقت النار . ونیر : لولاک # ~~ما خلقت الدنیا . وهمچنین : لولا محمد ما خلقت الدنیا والاخرة # ~~و لا السموات والآرض ولا العرش ولا الکرسی ولا اللوح ### | 113- PageV01P113 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0153.png) # ~~و لا القلم ولا الجنة ولا النار و لولا حمد ما خلقتک با آدم . # احادیث مثنوی ، انتشارات دانشکاه طهران، ص172 # ص11، س1 ، فخررازی : فخرالدین محمدبن عمرالرازی(606-544) # ~~ازمشاهیر علماء قرن ششم مقیول سلطان العلما بهاء ولد و فرزند وی مولانا # ~~جلال الدین محمد نبوده است و گفتهآ برهان الدین محقق نیز نشانهآ همین # ~~اختلاف وسوء نظراست . # رجوع کنید به : رساله در تحفق احوال وزند کانی مولانا جلالالدین # ~~محمد مشهور بمولوی طبع دوم ، طهران1333،ص14-9 معارف بهاءولد، # ~~طبع طهران 1333، ص84-82 . # ،-، دوانزده علم : ظاهرا مقصود علوم ادب است که آنها رابعضی # ~~دوازده علم شمردهاند بدین ترتیب : نحو، صرف ، عروض ، لغت ، اشتقاق، # ~~قرظ الشعر ، انشاء ، معانی ، بان، خط ، قافه . واین تفسیم ms066 مطایق عقدهآ # ~~محمود بن عمرزمخشری و ابویعهوب پوسف سکا کی و میرسید شریف # ~~جرجانی است و بعضی عدهآ آنهارابچهارده رسانیده و بعضی هشت علم کفتهاند # کشف الظنون، حاپ استانه ، ج1، ص71 کشاف اصطلاحات الفنون، # ~~طبع مصر، ص17-26 . # -، س2 ، الصوم لی: حدیث نیوی است که بد بنگونه نقل شدهاست: # ~~کل حسنة بعشر امثالها الی سبعمائة ضعف الا الصیام فانه لی # ~~و انا اجزی به، احباء علوم الدین ، طبع مصر، ج1، ص237 . ### | 114- PageV01P114 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0154.png) # ، س9 ، صاحب شکم : کنابه از کسکه بمرض معده و روده # ~~متلی باشد. # : س12، اینک گویند که راه را نهایت نست : سان تفاوتی است # ~~که صوفیان مابین «سیر البی الله» و «سیرفی الله» اعتقاد دارند ونخستین ~~(سیر # ~~الی الله) عبارتست ازسلوک بنده دراحوال ومقامات وازمرتیهآ تبتل وانقطاع # ~~از ما سوی الله تا فناء و زوال اوصاف بشری و آن سلوک بحفیفت شامل سیر # ~~آفاقی وانفسی است و پس ازفناء اوصاف و نعوت بشری سیر دوم آغاز # ~~می کردد و آن نحقق واتصاف سالک است باوصاف ونعوت ربوبی وچون # ~~صفات وسعهآ وجود بنده محدود است سیر الی الله متناهی است وهمچنین # ~~است اگر سیر الی الله را عبارت از عبور بر افاق وانفس شماریم زیرامراتب # ~~آفاق وانفس نیز متناهی است ولی اوصاف ونعوت حق تعالی کما و کیفا # ~~غیرمتناهی است وبنا براین هسیرفی الله» نهایت ندارد و صوفان در تعریف # ~~آندو ، سخنان مختلف گفته اند که ماحاصل آنها را درین بحث مختصر # ~~ناز گفتهایم. # رجوع کنید به : اصطلاحات الصوفیه عبدالرزاق کاشانی درجاشه 5 # ~~شرح منازل السائرین، طبع طهران ، ص134 کشاف اصطلاحات الفنون، # ~~طبع کلکته در ذیل : سیر . # و عبارت متن مشوش است زیرا مصنف راهی را که متناهی استبه # ~~« راه منزل » تفسیر کرده که آن بی کمان سیر الی الله است و پس از آن ### | 115- PageV01P115 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0155.png) # ~~شرح سیر فی الله وروش شهر وصال می پودازد و درصفحهآ (14، م7) # ~~می گوید: «اما راه وصالرا نهایت نست» ولفظ «اما» که مقبدنوعی ms067 # ~~استدراک و استثناست دلالت دارد که پیش از آن سخن دریارهآ «راهمنزل» # ~~و با « سیر الی الله» است و نصور میرود که پاورقی «نسخهآ سل» درین # ~~مورد ارجح و سیاق حث انسب باشد. # ص12، س6، قال داود الخ : مأخد این روایت را که ناچار از احادیث # ~~قدسی است تا کنون بدست نباوردهام . # -، س11 ، ابوسعید قرشی : عدالله بن محمد بن عبدالوهاب از مردم # ~~ری که مدتی در نیشابور اقامت داشت و از ابو عبدالله محمد بن ایوب بن # ~~بحیی بن الضریس بجلی رازی (متوفی 294) روایت حدیث می کرد # ~~و در اواخر عمر بخارا رفت و آنجا بسال 382 وفات بافت و چون مدت # ~~عمر وی را نود وچهارسال گفتهاند پس باید ولادت او درسال 288 اتفاق # ~~افتاده باشد و این منافاتی ندارد با آنچه گفتهاند که وی از محمد بن ~~ایوب # ~~روایت حدیث مینمود زیرا محدثین باطفال و گاهی نیز بطفل نازاده اجازهآ # ~~روایت میدادهاند، ابوسعید قرشی مشرب تصوف نیزداشته وابوعیدالرحمان # ~~سلمی در تفسیر خود موسوم بحقائق باقوال او استناد نموده است . النجوم # ~~الزاهره ، طبع مصر، دارالکتب المصریة ، ج4 ، ص163 شدرات الذهب # ~~طبع مصر ، ج2 ، ص216، ج3، ص 1.3. # س، وحکی انه سئل الجنید الخ : جنبدبن محمد نهاوندی PageV01P116 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0156.png) # ~~قواریری مشهور سغدادی (متوفی 298) معروف تر از آنست که ذکر # ~~ترجمهآ حال او مورد حاجت باشد . # این قول که مصنف از وی می آورد در مناقب الابرار لابن خمیس # ~~الکعبی نیزنقل شده است (مناقب الابرار ، نسخهآ عکسی متعلق به آقای # ~~د کتر حسن منوچهر ورق166). # ص13، س10 ، التعظیم لا مر الله والشفقة علی خلق الله : تمامت # ~~این حدیث را هنوز پیدا نکردهام و محمدبن حسن صغانی انرالزموضوعات # ~~شمرده است . رساله صغانی بهمراه اللؤلؤ المرصوع ، طبع مصر، ص8. # -، س11 ، آلا یمان نصفان الخ : حدیث نبوی است که با مختصر # ~~تفاوت درجامع صغیر ، (طبع مصر، ج1 ، ص132) می توان بافت . # ص14، س1، لیکن آندو ر کعت نی: نماز کسوف دو ر کعتاست # ~~که ms068 مصلی درهر ر کعت بک بار بر کوع میرود مانند نمازهای نافله # ~~بنابر مدهب امام اعظم ابوحنیفه نعمان بن ثابت و برمدهب امام مطلبی محمد # ~~ابن ادر یس شافعی ومالک واحمدین حنل دور کعت است که درهرر کعت # ~~مصلی دو رکوع بجا می آورد و بنابراین دو ر کعت است مشتمل برچهار # ~~ر کوع و برمذهب جعفری هم دو ر کعت است هر ر کعت مشتمل بر پنج # ~~ر کوع که مجموعا در دو رکعت ده ر کوع باشد . فتح القدیر (شرح # ~~هدا بهآمرغینانی) ، طبع مصر، ج1، ص432. جامع عباسی، طبع اصفهان1312 # ~~هجری قمری ، ص57 . ### | 117- PageV01P117 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0157.png) # -، ص6، بنقل حال: بعنی بتحقق نفسی وسیر روحانی و تبدل اوصاف # ~~ومقابل آن «نقل قال* اورده است یعنی ادعای بیاصل ودعوی وصول و گفتن # ~~الفاظی بتقلید ، حاکی ازسیرمعنوی بی آنکه قدم در راه سلوکنهاده باشند. # ص 15 ، س 1 هرچند بر کان لعل الخ : مبتنی است بر آنچه بعضی # ~~معتقد بودهاند که افتاب در تکمیل ورنگ آمیزی کان لعل وسائر گوهرها # ~~وجواهرات مؤثراست و سید جلال الدین بن عضد بنا برهمین عقیده کوید: # ~~چار چیز است که در سنگ اگر جمع شود # لعل و باقوت شود سنگ بدان خارایی # ~~اکی طبنت و اصل گهر و استعداد # بربیت کردن مهر از فلک مینایی # ~~درمن این هرسه صفت هست ولی میباید ### | تربیت از تو که خورشید جهان آرایی # تذ کرهآ دولتشاه ، طبع لیدن، ص295. نیز: جع، مثنوی ، طبع طهران # ~~1307، ص484. # -، س6 ، انسا را دیدار بوده است : سؤال است از امکان رؤیت حق # ~~تعالی در این جهان برای پیغمبران زیرا بعقدهآ صوفیه گذشته از آنکه # ~~حق تعالی را مؤمنان در روز قامت دبدار خواهند کرد چنانکه اشعریه # ~~و ماتریدیه واصحاب حدیث معتقدند رؤیت حق تعالی برای اهل دل دراین # ~~عالم نیز میسر است . ### | 118- PageV01P118 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0158.png) # و ظاهرا گفتهآ مصنف میتنی است براین حدیث : قال ابو ذر سألت # ~~رسول الله (ص) هل رایت ربک فقال نور انی ms069 اراه (یا نورانی اراه) # ~~مسند ابی داود ، طبع حیدر آیاد ، ص64 . # ص16،سه ، عن ابی ذر الخ : این حدیث را تا کنون در تفاسیر # ~~ازقبیل : تفسیر سهل بن عبدالله تستری وحقائق سلمی وتفسیر طبری وتسان # ~~شیخ طوسی و کشاف زمخشری و تفسیر ابوالفتوح وامام فخررازی و بیضاوی # ~~ونشابوری وبیان السعادة درذیل آیهآ : الا ان اولیاء الله - ونیزدر کتب # ~~حدیث از قبیل خاری ومسلم ومسند ابی داود وحلیة الاولیاء وجامع صغیر # ~~و وافی فیض نافتهام . و در ناسخ التواریخ جلد دویم از کتاب اول (ص # ~~772- 770) این حدیث وحدیث بعد از آن بتفصیل تمام نقل شده است # ~~(هردو درخطاب به ابوذر) # -05 # -، س8، وعن ابی هریرة الخ : جع : احادیث مثنوی ، انتشارات # ~~دانشکاه طهران ، ص34 . # ص17، س7، پارهیی راه الخ: حدیقه سنایی، بتصحیح مدرس رضوی، # ~~طبع طهران، ص339 وبیت دوم بترتیبی که درمتن حاضراست درفهرستی # ~~که جناب اقای مدرس رضوی برای اسسات حدبقه مرتب فرمودهاندموجود # ~~نست ولی احتمال قوی میرود که باتفاوتی درمصراع اول که مینای فهرست # ~~آقای مدرس است درحدیقه بدست ا ید . # - ، س10، درجهانی که عقل الخ : حدیقه سناییآ طبع طهران،ص425. PageV01P119 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0159.png) # - ، س11، قرة عینی فی الصلاة : حدیث نبوی است. احادیث مثنوی، # ~~انتشارات دانشکاه طهران، ص68 . # 5 # -، - ، بنظر ینورالله : تمام حدیث چنیناست: اتقوا فراسة المؤمن فانه # ~~5وو # ~~بنظر بنور الله عزوجل . احادیث مثنوی، انتشارات دانشکاه طهران،ص14. # -، س15 ، احیانی بحیاته و انارنی بنور ذاته : از کلمات بایزید # ~~سطامی است با تفاوتی مختصر در تعبیر . شطحات الصوفیه ، طبع مصر ، # ~~ص140،139 تذ کرة الاولیاء، طبع لیدن ، ج1 ، ص173. # ص18، س2 ، عسی روح الخ : با مختصرتفاوت، حد یقه سنایی، طبع # ~~طهران ، ص376. # - ، سه ، دام بلاست الخ : از قصدمیی است از سعد الدین شرف # ~~الحکماء کافی البخاری بدین مطلع : # ~~سدار شو دلا که چهان پر مزور است ### | برنخل روز گار نه بر کست و نه براست # لباب الالباب ، طبع لیدن، ج2 ، ص382 - 379 # - ، س9، اصحاب صفه : گروهی از فقراء صحابه که خاطرشان از تعلق # ~~دنا آزاد ms070 بود و کسبی و جارتی نداشتند و حضرت رسول و پاران وی # ~~متکفل معاش ایشان بودند و تمام وقتشان بذکر وعادت مصروف میشد # ~~و بمناسیت آنکه ترصقه مسجد پیغمر با مسجد قیا می زیستند به «اصحاب # ~~صفه» یا «اهل صفه» مشهور شده اند و عدهآ ایشان محسب اوقات مختلف ~~PageV01P120 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0160.png) # ~~و گاه تا هفتاد بن رسیده است و امام فخر رازی کوید که نزدیک بچهار # ~~صدتن بودهاند . # حلیة الاولیاء طبع مصر، ج1، ص385 - 337 ج2 ، ص34-3 وابی # ~~نعیم مجموعا نام هشتاد و پنج تن را از صحاب صفه درین کتاب آورده و مأخذ # ~~وی درین باره کتابی بوده است که ابوعبدالرحمان سلمی در تراجم احوال # ~~ایشان تألیف کرده وحافظ ابی نعیم نام چند تن را بر آن عده افزده است . # شرح تعرف ، طبع لکنهو، ج1، ص335 کشف المحجوب هجویری # ~~طبع لنبنگراد ص99 - 97 تفسیر امام فخر ، طبع آستانه ، ج1 ، ص524 . # ص19، س1 ، اما اکر راه دوزخ الخ : شرح و بوضیح حدیث ذیل # ~~است : حفت الجنة بالمکاره وحفت النار بالشهوات . احادیت مثنوی، 10 # ~~انتشارات دانشگاه طهران ، ص59 . # - ، س 12 ، اموات عند الخلق احیاء عند الرب : تفسیر کونه سست # ~~ازا به شریفه : ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء # - # ~~عند رنهیم یرزفون (آل عمران 1699) . # ص20، س1 ، آلمجاهدة بذل النفس فی رضاء الحق : منسوبست 15 # ~~بحضرت صادق صلوات الله علیه . کشاف اصطلاحات الفنون در ذیل: مجاهده # ~~و بعریف دوم را ندانستم از کست . # - ،س، ، افضل رجال امتی الخ: ماخذ آنرا بدست نباوردم . # - ، س6 ، الشوق نور الخ : شوق نزد صوفیان از احوال است و آن ### | -121 - PageV01P121 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0161.png) # ~~حر کت و هیجان قلب است بدبدار محبوب غائب برخلاف اشتیاق که # ~~نست بمحبوب حاضر است و از این حهت شوق ممکنست آرام کیرد # ~~ونفادپدیر دولی دراشتیاق آرامش متصورنست و چون شوق مبتنی برمحبت # ~~است آنرا « نور شجرة المحبة» خواندهاند . # وعبارت متن نزد بک است بکفتهآ ابو عثمان حیری : «الشوق ثمرة # ~~المحبة ms071 من احب الله اشتاق الی لقائه. کشاف اصطلاحات الفنون # ~~در ذیل : شوق، اللمع ازابونصرسراج ، طبع لیدن ، ص63 فتوحات مکیه، # ~~طبع بولاق ، ج 2، ص 481 - 480 شرح منازل السائرین طبع طهران ، # ~~ص179 -176 . # -، -، الشوق جوهر المحبة و العشق حسمها : در کشاف # ~~اصطلاحات الفنون (در دیل : شوق) بدینکونه نقل شده است قال عالم # ~~الشوق الخ. # -س8، اقرب الناس الخ : مأخد این روابت را بدست ناوردم . # - س10 ، صوم الاخص الخ : روزه بعقیدهآ صوفان سه درجه دارد # ~~1 یکی روزهآ عوام که عبارتست از نخوردن و ننوشیدن و ترک میاشرت زنان # ~~دوم روزهآ خواص بعنی باز داشتن کوش وچشم ودست وپای و سائراعضا # ~~ازار تکاب گناهان تا ازهیچ عضوی گناهی نیاید وسوم روزهآ اخص الخواص # ~~(خصوص الخصوص) که ترک ما سوی الله است . جع : کشاف اصطلاحات # ~~الفنون در ذیل : صوم ، احاء علوم الدین ، طبع مصر، ج1 ، ص168 . ### | 122- PageV01P122 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0162.png) # - ،س10 ، الصلاة نور المؤمن : حدیث نبوی است . جامع صغیر . # ~~طبع مصر (دارالعربیة الکبری) ج2 ، ص50 . # ، س11، الصوم جنة من النار: حدیث نیوی است وبصورمختلف # ~~روایت شده است . اتحاف السادة المتقین ، طبع مصر، ج4، ص195 جامع # ~~صغیر ، ج2، ص50،49. # - ، س12، ر کن بزر کترین الخ : بحث است دربارهآ ترجیح روره # ~~برسائر عیادات که بعضی آنرا از نماز هم فاضل تردانستهاند . جع : کشاف # ~~اصطلاحات الفنون درذیل : صوم ، احباء علوم الدین ، طبع مصر ، # ~~ج1، ص166. # ص21، س6، نگوالد : فعل مضارع منفی از گوالیدن معنی بالیدن 10 # ~~و نمو کردن. برهان قاطع ، آنندراج در دیل : گوال. # - ،س12 ، مولانا بهاء الدین : مقصود مولانای بزر ک سلطان العلماء # ~~محمدبن الحسین الخطیی است متولد بسال45 5ومتوفی سنە628آ پدرمولانا # ~~جلال الدین محمد مشهور بمولوی . # ص22 ، س1، کتاب الله الخ : تأویلی است ازحدیث معروف : انی # ~~تارک فیکم خلیفتین کتاب الله حبل ممدود ما بین السماء والارض # # ~~وعتربی اهل بیتی وانهما لن بتفرقا حتی یردا علی الحوض . # ~~که با تعبیر : انی تارک فیکم الثقلین . وتعبیر : خلفت فیکم الثقلین. # ~~نیز روایت شده است . فائق زمخشری ، طبع ms072 حیدر آباد ، ج1 ، ص 80، ~~PageV01P123 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0163.png) # ~~نهایهآ ابن اثیر ، طبع مصر، ج1، ص131 جامع صغیر، طبع مصر (دارالعربیه # ~~الکیری) ج 1، ص103 سفینة البحار ، طبع نجف ، ج1 ، ص132 . # -، س9 ، عصده : نوعی از حلواست و از شرح قاموس(تاج العروس) # ~~ولسان العرب و تعریف حوهری درصحاح مستفاد میشود که شیه بوده # ~~است بدانچه ما امروزبرشتوک می نامیم و آن آرد گندم است که در روغن # ~~بو میدهند و سرخ می کنند با کمی شکر و بخم کشنیز و این نزدیک # ~~میشود باانچه در تعریف عصده گفتهاند : «دقیق بلت بالسمن و طبخ» # ~~و از کتاب الطبیخ چنان برمی آید که حلوایی بوده است مر کب از آرد # ~~گندم وبرنج که با روغن کنجد با روغن حیوانی مییختهاند وزیرهو مغز # ~~حوزویسته کوفته بدان امیخته وعسل ویا شربت قند برروی ان میریختهاند # ~~و پارسی آن «تابه» است و بعربی «کبولاء» هم گفتهاند و چنانکه می بینید # ~~این کلمه «عصده» درمتن مناست ندارد زیر اعصده را از درخت نمی کیرند # ~~و شاید در اصل «عضد» ضاد معجمه بوده است بعنی آنچه از درخت جدا # ~~کنند ما «عصیر» براء مهمله بوده است بعنی افشره . # مراجع واسناد : لسان العرب ، تاج العروس ، منتهی الارب، صراح # ~~اللغه، محط المحیط درذیل: عصد. حرالجواهر، طبعهند، درذیل عصده، # ~~الطبیخ ، طبع موصل ، ص82 نهائه ابن اثیر ، طبع مصر ، ج3، ص101. # ص،2 ، س7 ، او لیاء الله لا بموتون : بعضی آنرا حدیث پنداشتهاند. # ~~احادیث مثنوی ، انتشارات دانشکاه طهران ، ص،10 . ### | 124- PageV01P124 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0164.png) # -، س 12، آلغنی غنی القلب : حدیث نبوی است و بدینگونه # ~~روایت شده است : الغنی غنی النفس والفقر فقر النفس . کنوزالحقائق، # ~~درحاشه جامع صغیر ، طبع مصر(دارالعربیة الکبری) ج2 ، ص22 . # -،س14 ، عاد نفسک فانها انتصبت لمعاداتی : ظاهرا حدیث # ~~قدسی است ولی مأخدش را نافتم. # صن25 ، س13 ، مثل اولادی الخ : حدیث نبوی است واصلش چنین # ~~است : مثل اهل بیتی مثل سفینة نوح من ر کبها نجا ومن نخلف # ~~عنها غرق . احادیث مثنوی ، انتشارات دانشکاه طهران ، ص111 . # ص26 ، سه ، اهل ممنی ms073 گفتند که الخ : ظاهرا مقصود ابوبکرشلی # ~~است که این سخن از او نقل کردهاند : قال الشبلی فی هده الآیة # ~~ما هدا خطاب اهل الحقیقة وانی بنسی المحق الحق (حقائق سلمی # ~~در تفسیر سورهآ کهف) و آنچه مصنف در نفسیر این آبه می گوید مقتس # ~~است از گفتهآ ابن عطاء : اذا نسیت نهسک والخلق فاذکزنی . ویاسخن # ~~حعفرحذاء : اذا نسیت الاغیار فتقرب الی بالآذکار(حقائق سلمی). # -، س7، آلفقر فخری : حدیث است . احادیث مثنوی ، انتشارات 5 # ~~دانشکاه طهران ، ص23. # -، - ، فرعون علیه اللعنته انا ربکم گفت الخ : مناسب آن گفتهآ # ~~مو لاناست . # # آن انا بی وقت گفتن لعنت است %~% واین انا دروقت گفتن رحمت است ### | 125- PageV01P125 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0165.png) # # آن اتا منصور رحمت شد یقین %~% وآن انا فرعون لعنت شد ببین ### | مثنوی ، چاپ طهران 1307 ، ص 160 . # # گفت فرعونی اناالحق کشت پست %~% گفت منصوری انا الحق وبرست # # آن انا رالعنة الله در عقب %~% واین انا را رحمة الله ای محب ### | همان کتاب، ص484 # ص28 ، س1 ، من کان لله : جزو یست از حدیث ذیل : من کان لله # ~~کان الله له. که صوفیه روابت کردهاند (کشف الاسرار ، انتشارات # ~~دانشکاه طهران ، ص 93، 371، 518، 563) وتا کنون در کتب ومتون # ~~احادیث آنرا نیافتهام و مولانا فرموده است : # # کان لله بودهیی در مامضی %~% تا که کان الله له آمد جزا ### | مثنوی ، چاپ طهران1307 ، ص323 # # کان لله دادن آن حیه است %~% تا که کان الله له آید بدست ### | همان کتاب، ص393 # ~~و نظیر آن عبارت ذیل است : کن لی اکن لک . که در مرصاد # ~~العباد (طبع طهران 1312 ص 55) آمده وظاهرا حدیث قدسی است . # ~~- ، س9، ازجان برون نبامده الخ : مصراعی است از مطلع غزل ذیل # ~~که از شیخ بزر گوار سعدی شیرازی است : # ~~از جان برون نیامده جانانت آرزوست ### | زنار نا بریده و ابمانت آرزوست ### | 126- PageV01P126 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0166.png) # کلیات سعدی بتصحیح مرحوم فروغی ، مواعظ سعدی ، ص119) # ~~و بیهیچ شک از اضافات کاتب است چنانکه دو بست از مثنوی مولانا # ~~در معارف بهاء ولد (طبع طهران ، ص223) ms074 دیده میشود که انهم بی گمان # ~~دستکاری کتاب است واین فرض بدان جهت است که در روز کار تألیف # ~~متن حاضر (638- 629) معلوم نیست که سعدی چندان شهرت بافته واشعارش # ~~منتشرشده باشد تا برهان محقق بدان استناد کند و درسخن خود باورد. # - س13 ، هرچه جز باطن والخ : با تقدیم وتأخیرمصراع دوم واول # ~~درحدیقهآ سنایی موجود است . حدیقه ، طبع طهران تتصحیح آقای مدرس # ~~رضوی ، ص339. # -، س14 ، جهد کن تا چو الخ : ازحدیقهآ سنایی است . حد یقه،طبع 0 # ~~طهران ص115. # - ، س13 ، شرط ابمان چیست الخ : باتفاوتی مختصردر دیوان سنایی # ~~موجود است . دیوان سنایی ، طبع طهران1320 ، ص359 . # ص30 ، س16 ، درحدیث میخوانند الخ : مأخذ این حدیث را نیافتم # ~~ولی بی هیچ کمان چنین حدیثی روایت کردهاند زیرا در کشف الاسرار # ~~(انتشارات دانشگاه طهران، ص365) نیزمخوانیم که : «پس بندهآ مؤمن # ~~که بشیانروزی سصد و شصت نظر از حق جل جلاله نصب وی آید # ~~شرف وامن ویرا خود چه نهند وچه اندازه پدید کنند» و در تفسیرسورهآ # ~~بوسف موسوم به حرالمحبة فی اسرار المودة منسوب باحمد غزالی (طبع ### | 127- PageV01P127 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0167.png) # ~~بمبی، ص83) آمده است : «کذلک العبد اذا احبه الباری حل جلاله # ~~نظر الیه فی کل بوم ثلثمائة وستین نظرة فینبت منها الخصائل # ~~مثل الکرامة والمحبة والألفة والخشیة والمشاهدة والقربة # ~~والوصلة والتسلیم والمعرفة» ودرحد شی مروی ازابن عباس نصریح # ~~شده است با نکه خدا را سصد و شصت نظر است . ابنک آن حدیث : # ~~ان مما خلق الله لوحا محفوظا من درة بیضاء دفتاه من باقوتة # ~~ # ~~حمراء قلمه نوروکتائه نور بنظر فیه کل یوم ثلاث مائة وستین # # -5-4-55 %~% ه و و- -ه و و- وه %~% د و # ~~نظرة او مرة ففی کل نظرة منها خلق ویرزق و بحیی ویمیت # ~~-و5- # ~~و بعز و بذل و فعل ما شاء» . مستدرک حا کم ، طبع حبدر آباد ، # ~~ج2 ، ص474 ، 519 و سیوطی این حدیث را از موضوعات میشمارد . # ~~اللالی المصنوعة ، طبع مصر ، ج1 ، ص20 . # ص31، س3 ، الدنیا حیفة : حد شی است که تمام آن چنین ms075 است : # ~~الدنیا جیفة و طلا بها کلاب . احادیث مثنوی ، انتشارات دانشکاه # ~~طهران ، ص216 . # -، س، ، می غنگد : فعل مضارع استمراری است از «غنک» بمعنی # ~~آواز قوی و بلند . برهان قاطع در ذیل : غنگ . # - ،س8 کلب معلم است الخ : فروش سک تربیت شده حائزاست # ~~شرعا بلاخلاف . جع : فتاوی قاضی خان، چاپ لکنهو ، ج2 ، ص335 . ### | 28- PageV01P128 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0168.png) # -، س9، ا کنون گرد قلعهآ وجود الخ : نظیر آن گفتهآ مولاناست : # ~~قلعه ویران کرد و از کافر ستد ### | بعد از آن برساختش صد برج وسد ### | مثنوی ، چاپ طهران 1307 ، ص8 # و این مضمون در مقالات شمس تیریزی نیز آمده است بد بنکونه: # ~~«تا قلعه ازان باغی بوده باشد ویران کردن اوواجب بود وموجب # ~~از باغی ستدند و علمهای پادشاه بر آوردند بلک بادشاه در آمد درقلعه # ~~بعد ازان ویران کردن و خراب کردن قلعه غدر باشد و خیانت و آبادان # ~~کردن آن فرض عین وطاعت وخدمت» مقالات شمس تبریزی ، نسخهآ. # ~~خطی متعلق بنگارنده . # ص32، س2 ، الناس علی دین ملوکهم : حدثی است که بعضی # ~~آنرا در عداد مو ضوعات آوردهاند . احادیث مثنوی، انتشارات دانشگاه # ~~طهران ، ص28. # - ، س5 ، نبض : هو فی اصل اللغة حرکة العرق وفی اصطلاح ه # ~~الا طباء حر کة فی اوعیة الروح مؤلفة من انقباض وانساط لتبرید # ~~الروح بالنسیم واخراج فضلاته و بطلق علی الموضع الذی باخد # ~~الطبیب من الید . بحر الجواهر ، طبع هند، در ذیل : نیض . # -،- ، قاروره : نزدیک اطبا عبارت است ازشیشهآ مدوریکه برشکل PageV01P129 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0169.png) # ~~مثانه ساخته باشند و در آن بول کنند تا طبیب نکاه کند در وی و چون # ~~بول را بدین نام خوانند سمه حال باشد باسم محل. حرالجواهر، آنندراج # ~~درذیل : قاروره . # ص34، سه ، و ما الاحسان الا بالا تمام : نظیرمثل معروف است: # ~~الا کرام بالا تمام . نسخهآ (سل) وما الاحسان الا بالتمام . مصراعی # ~~است ازبیت ذیل : # اذا ابدات بالاحسان فاتمم %~% فما الاحسان الا بالتمام # امتال وحکم دهخدا ، چاپ طهران ، ج1 ، ص234 وظاهرا مصراع # ~~اول غلط است و باید چنین ms076 باشد : اذا بدات الخ. # - ، س6، بین اصبعین من اصابع الرحمن : جزویست ازحدیث # ~~نبوی : قلب المؤمن بین اصبعین من اصابع الرحمن ان شاء لآثبتة # ~~و ان شاء لآزاغه . که بصورمختلف روایت شده است . احادیثمثنوی ، # ~~انتشارات دانشگاه طهران ، ص6 . # - س15 ، حامه ضرب کردن : دریدن وشکافتن حامه . جع : معارف # ~~بهاء ولد ، طبع طهران ، جزو چهارم ص214 - 213 . # ص35، س2، نحن نحکم بالظاهر : تمامش چنین است : نحن # ~~5م # ~~نحکم بالظاهر والله بتولی السرائر. که غزالی آنرا حدیث شمرده # ~~و بعضی درصحت آن شک کردهاند . جع : فیه مافیه، انتشارات دانشگاه # ~~طهران ، ص303 . ### | 130 PageV01P130 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0170.png) # -، س3، قلابان : جمع فارسی قلاب است که ظاهرا صورت فارسی # ~~کلمهآ: «قلب» است باشباعفتحهآ لام که در عربی بمعنی چاره ساز و حیله گر ### | و3 و* و** - و* و # ~~می آید نقال رجل حول قلب وحولی قلبی وحولی قلب ای # ~~محتال بصیر بتقلیب الامور . (محیط المحبط ، در ذیل : قلب) ودر # ~~یارسی کسی را گویند که سکهآ قلب زند چنانکه خاقانی گوید: # ~~خلاص بود کنون قلب شد ز سکه بگشت # مزور آمد و خائن چو سکهآ قلاب # ای مرد سلامت چه شناسد روش دهر # دیوان خاقانی ، طبع طهران ،1338 ص 50،57 # و ابن نکته مستفاد است از حثی که در بکی از محالس مرحوم # ~~علامه محمد قزوینی (متوفی خرداد1328) بمیان آمدو وی این مطلب را تقریر # ~~فرمود (رحمةالله علیه) ودر غیاث اللغات و آنندراج قلاب (بفتح اول # ~~و تشد بدلام) گرداننده از سره بناسره بعنی دغا باز نفسیر شده و ظاهر # ~~منتهی الارب برمز (1) نقل شده در صورتیکه این کلمه با ضط ومعنی # ~~مذ کور در آن کتاب نیامده است . # ،س 12 ، شیخ را همه موی الخ : در بیان این معنی از مولانا # ~~تتویل : PageV01P131 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0171.png) # شیخ کبود پیر بعنی مو سسد ### | معنی این مو بدان ای نا امید # هست آن موی سه هستی او ### | تا ز هستیش نماند بار مو # چونکه هستیش نماند پیر اوست ### | گرسیه موباشد او یاخود دوموست ms077 # هست آن موی سه وصف بشر ### | نست آن موموی ریش وموی سر ### | مثنوی، چاپ طهران 1307 ، ص 240 # ~~ص36، س6 ، بنظر بنور الله : جزوی است از حدیث نبوی : اتقوا # ~~فراسة المؤمر. فانه بنظر بنور الله . احادیت مثنوی ، انتشارات # ~~دانشکاه طهران ، ص14 . # ~~ص 38، س 5، چون در آن موت حات دید الخ : طری و # ~~ابو عیدالرحمان سلمی وشیخ طوسی وابوالفتوح رازی وامام فخر در # ~~تأویل آیهآ : با لیتنی مت الخ. وجوه مختلف نقل کردهاند و نشابوری در # ~~تفسیر خود موسوم بغرائب القر آن سخنی نظیر گفتهآ برهان محقق آورده # ~~است . تفسیر نیشابوری، طبع ایران، ج 2، ص 510 # ~~-،س 9، چون ر کوی آلودهآ مکروه خلق شدن الخ : این تعبیر # ~~بدان مناست است که بعضی از مفسرین کلمهآ «نسی» را خرقهآ حائض ### | -132 PageV01P132 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0172.png) # ~~نفسیر کردهاند. تفسیر طبری ، طبع مصو ، ج 16، ص 44 ، تسان، طبع # ~~اصفهان ، ج 2 ،ص 253 نفسیر امام فخر، طبع استانه ، ج 5،ص 785. # -11 ، شمس اصفهانی وزیر : مفصود صاحب شمس الدین محمد # ~~اصفهانی است از شعرا و دبیران نامور در دربار سلاجقهآ روم که در آغاز # ~~کار اشراف مطبخ عزالدین کیکاوس بن کخسرو (617 - 607) بوی # ~~مفوض بود و سب انشاء بک رباعی که مطبوع خاطرسلطان واقع گردید # ~~دبیری خاص با اشراف مطبخ مضاف گشت و در عهد سلطنت علاء الدین # ~~کقیاد (634 - 617) صاحب دیوان اشراف و طغرا بود و بعلت آنکه # ~~پس از شکست جلالالدین خوارزمشاه از علاءالدین کیقیاد بسال (627) # ~~فتحنامهیی که در قلم آورده بود مورد اعتراض آن سلطان نکته دان قراو # ~~گرفت منصب طغرا را از وی فرو گشودند و برنظام الدین احمد عارض # ~~زنجانی معروف سسر محمود وزیر که فتحنامهاش مقبول افتاد یستند و در # ~~روز گار پادشاهی غیاثالدین کخسرو دوم (644 - 634) پس از چندی # ~~عطلت ومعزولی بمقام وزارت ونایت سلطنت رسد و شغلهای مهم # ~~کفایت کرد و همچنان در این مرتبت باقی بود تا ابنکه درزمان سلطنت ه1 # ~~عز الدین کمکاوس دوم (655-644) بتاویخ8 ذ ms078 حجه646 یقتل رسد . وی # ~~یموجب روایات افلا کی از مریدان و معتقدان برهان الدین محقق بوده است . # برای اطلاع بیشتر از احوال وی رجوع کنید: به تاریخ السلاجقهأبن بیبی، # ~~چاپ عکسی،تر کیه میانهآ صفحات587 - 202 مناقب افلا کی، طبع انقره ص60. ### | 133 - PageV01P133 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0173.png) # ص 40 ،س 1 ، مرا عقیق تو باید الخ : با مختصری تفاوت از حکیم # ~~سنایی است بد بنگونه: # مرا لیان تو باید شکر چه سود کند ### | بجای مهر نو مهر د گر چه سود کند # رجوع کنید بمقالهآ دانشمند سخن سنج استاد خلیل الله خلیلی از فضلاء # ~~نامور کشور افغانستان تحت عنوان: «در بارهٔ‌ بک نسخهآ قدیم کلیات # ~~حکیم ابوالمجد مجدود سنایی» طبع کابل ، ص 32 و این مصراع را # ~~مولانا در غزلیات آورده و اسساتی دلاویز و دلکش بر آن افزوده ومتن # ~~حاضر مطابق است با روایت کلیات شمس (کلیات شمس ، انتشارات # ~~دانشگاه طهران، ج 2، ص 224 ، ست 9865) . # -، س 15 ، السلطان الخ . حدیث نبوی است که باشکال وصور # ~~گونا گونروایت شده است . جامع صغیر، طبع مصر(دار العربیة الکبری) # ~~ج2، ص 37. # ص41 ، س1 ، طوبی لمن ذلت نهسه : حدیث نبوی است و نمامش ### | د-هم %~% - # ~~چنین است : طوبی لمن ذل نفسه وطاب کسبه وحسنت سریرته # ~~ح. # ~~و کرمت علانیته وعزل عن الناس شره . احادیت مثنوی ، انتشارات # ~~دانشکاه طهران ، ص97 . # -، س5، با دل شیخ الخ ، ظاهرا این مضمون را برهان محقق از # ~~حدیث ذیل کرفته است : السخاء شجرة من اشجار الجنة اغصانها PageV01P134 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0174.png) # ~~متدلیات فی الدنیا فمن اخد بغصن منها قاده ذلک الغصن الی # ~~الحنة . احادیث مثنوی . انتشارات دانشگاه طهران، ص53 . # ~~ص 42 ، ج 5، مست : تلفظی است از کلمهآ «مس » مادهآ معدنی # ~~معروف که از آن ظرف می سازند و بدین صورت در فرهنگها # ~~نبامده است . # ~~،س 7، توت : ظاهرا شییور و سرناست که « نوتک» نوعی از # ~~که شانان نوازند مصغر آنست و بدین معنی در فرهنگهای فارسی # ~~ضیط تشده است . # ~~-، س 10 ، زهر کسی که توعب وهنر خواهی ms079 جست : مناسیست # ~~با این مضمون گفتهآ مولانا : # آن بکی پرسید صاحب درد را ### | گفت در چندی شناسی مرد را # گفت دانم مر ورا در حین رپوز ### | ور نگوید دانمش اندر سه رور # و آن د گر گفت ار بگوید دانمش ### | ور نکوید بدر سخن پیچانمش ### | مثنوی ، طبع طهران 1307، ص 69 # ~~ومضمون ست دوم «سفال را تبانجه، الخ» مأخوذ است از گفتهآ امیر ~~PageV01P135 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0175.png) # ~~الصحیح منها من المکسور کذلک متحن الا نسان بمنطقه فیعرف # ~~ما عنده . احادیث مثنوی ، انتشارات دانشکاه طهران ، ص76 . # ~~و مولانا دربیان این معنی فرموده است : # ~~کفت یزدان مر نبی را در مساق ### | بک نشان سهل تر ز اهل نفاق # ~~کر منافق زفت باشد نغز و هول ### | واشناسی مر ورا در لحن قول # ~~چون سفالین کوزها را می خری ### | امتحانی می کنی ای مشتری # ~~میزنی دستی بر آن کوزه چرا ### | تا شناسی از طنین اشکسته را # ~~بانگ اشکسته دگر گون می بود ### | بانک چاووشی است پیشش میرود # ~~بانگ می آید که تعریفش کند ### | همچو مصدر فعل تصرپفش کند ### | مثنوی ، چاپ طهران 1307 ، ص11. # ~~و نیز کوید: # ~~دست بر دیک، نوی چون زد فتی ### | وقتی خریدن بدید اشکسته را ### | ب136- PageV01P136 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0176.png) # واین قطعه را مؤلف مجمع الفصحا برشدی سمرقندینست میدهد # ~~مجمع الفصحا درذیل : ارشدی سمرقندی . # - مس15، خادم: دراین مورد بمعنی خصی و اخته(اخته) است و بدین معنی # ~~درقرن سوم هجری نیز در عربی مستعمل بوده است چنانکه درقصهیی منقول # ~~ازابی العبناء محمد بن قاسم (283 -191) بمعنی مذ کور بکار رفته و آن # ~~قصه اننست : وقل له لم اتخدت خادمین اسودین قال اما اسودان فلئلا # ~~اتهم بهماو اما خادمان فلئلا بتهمابی. ارشادالاریب ، طبع مصر، ج188، # ~~ص 298. # ص43 ، س7 ، ار نا الا شاء کماهی : بعضی آنرا حدیث شمردهاند. # احادیث مثنوی ، انتشارات دانشکاه طهران، ص 45 # -، س15 ، آلفرقة عذاب : حدیث نبوی است واصلش چنین است : # ~~الجماعة رحمة و الفرقة عذاب . احادیث مثنوی ، انتشارات دانشگاه # ~~طهران ، ص31. # ص44، س 10 ، همچنانک کرم ms080 پیله را : اشاره است برسم معمول در # ~~بر آوردن و برون آوردن کرم ابریشم از تخم خودوا کنون متداولست که 15 # ~~بجای نفه شلواردر زیر بغل و بحرارت بدن آنرا برون می آورند . # -، س15 ، برطریق استفهام بطریق انکار : گفتهٔ‌ مصنف مفتبس # ~~است ازسحن ابن عطاء (احمد وان ابنست : قال ابن عطاء لما ارادالله # ~~تعالی کشف ضر نبیه ایوب علیه السلام احب ان بکون فیه حرکة ### | 137- PageV01P137 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0177.png) # ~~لاقامة العبودبه ابلاه بماالصبر فیه مدموم و هوالغیرة فخاف ان یکون # ~~جعل للعدو علی اهله سلا فقال مسنی الشیطان بنصبوعداب فنودی # ~~فی سره مسک الضریا ایوب فقال معتدرا عما قال علی معنی الاستفهام # ~~ابمسنی الضروانت ارحم الراحمین. حقائق سلمی، نسخهآ عکسی متعلق # ~~بکتایخانهآ ملی . ونظیر این قول ازجنید نهاوندی معروف بغدادی نیزدر # ~~آن کتاب روابت شده است . # ص 45 ، س 6 ، ان الله نظف الخ : حدیث نیوی است که در جامع # ~~صغیر بدین صورت آمده است : ان الله تعالی طیب حب الطیب نظیف # ~~بحب النظافة کریم یحب الکرم جوادیحب الجود فنظفواافنیتکم ولا # ~~تشبهوا بالیهود . جامع صغیر ، طبع مصر (دار العربیة الکبری) ج # ~~1، ص 699 # - ،س 10، همچنانک ملائکه وبعضی را الخ : این مضمون مستفاد # ~~است ازحدیث ذیل : ان الله رکب فی الملائکة عقلا بلا شهوة ورکب ### | -و. # ~~فی بنی آدم کلیهما فمن غلب عقله شهو ته فهو خیر من الملائکة # 3وو-ه- و- و # ~~ومن غلب شهوته عقله فهو شر من البهائم : احادیث مثنوی ، انتشارات # ~~دانشکاه طهران ، ص119 - 118 # ص46، س3 ، سودایمیان تهی الخ : این رباعی را راثیرالدین اخسکتی # ~~نست می دهند . دیوان اثبر اخسکتی، طبع طهران 1337 ، ص 480 ، # ص 48 ، س 4 ، حفت الجنة الخ : حدیث نبوی است . احادیث PageV01P138 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0178.png) # ~~مثنوی ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 59 # -*-5وه-- # -، س 13، من فسرالقر آن برابه فقد کفر : حدشی است که بدین # 5-*ه وه %~% - %~% ---*5-*-- # ~~صورتروابت شدهاست : من فسرالقر آن برایه فلیتبوء مقعده من النار . # ~~5-*- # ~~من فسر القر آن برا به فلیعدوضوءه . کنوز الحقائق ، طبعهند، ص131، # ~~القر آن، طبع اصفهان ms081 ، ج1 ، ص 3 و با تفاوتی در تعبیر : هسیرطبری ، # ~~طبع مصر ، ج 1، ص26 # ص 49، س، 10 ، چربش : چربی # -، س 15 ، آخرجی : صفت مرکب از« آخر » فارسی و «چی، # ~~جی» که درتر کی ادات اتصاف است ومعنی عمل ومراقیت را افاده می # ~~کند مانند : آخته چی ، غما چی ، پروانه چی ، نماشا چی ونظائر آن . # ص 50،سه، این نه آن صلاتنیست : ظاهر ا بابد عیارت چنین باشد : # ~~این نه آن صلاتست . ویا مطایق نسخهآ سل : ان آن صلات نست. # ص 51، س 3، بزر نخریدهیی الخ : از حکیم نظامی است. گنحینهآ # ~~گنجوی ، طبع طهران ، ص 210 با تفاوتی مختصر . # ، س 16 ، مجاهده : کوشش باطنی درقمع هوی وبهذیب نفس و # ~~باطن چنانکه از تعبیرات صوفیان مستفاد است و نزدیک بدین معنی # ~~عمارات ذیل است : # کارزار کردن با نفس و شطان ، صدق الا فتقار الی الله تعالی ### | 139- PageV01P139 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0179.png) # ~~بالا نقطاع عن کل ماسواه، تدل النفس فی رضاء الحق ، فطام النفس # ~~عن الشهوات ونزع القلب عن الامانیی والشبهات . کشاف اصطلاحات # ~~الفنون درذیل : محاهده. # -، -، مشاهده : سعوط حجاب بتمامت وبوجه کلی و آن فناء نعت # ~~ووصف را اقتضا کند برخلاف مکاشفه که بقاء رسم ونعت در آن حالت # ~~ممکن است و صوفیه را درتعریف مشاهده اقوال بسیاراست ازقبیل : # ~~حضور الحق من غیر بقاء تهمة ، وحود الحق مع فقدانک ، رؤیة # ~~الحق ببصر القلب من غیر شبهة کأنه رآه بالعین ، رسالهٔ‌ قشیر به، # ~~طبع مصر، ص 40. شرح منازل السائرین ، طبع طهران ، ص 224. کشاف # ~~اصطلاحات الفنون درذیل : مشاهده # اکنون گوییم که مجاهده مقتضی وحود نفص وبقاء بعوت و # ~~اوصاف صید است در صورتکه مشاهده فناء وصف را اقتضا می کند و # ~~بنابرین تا سالک درحال مجاهده باشد بدرجت مشاهدت برسیده است و # ~~چون بدان درحت رسمد مجاهدت برمیخیزد که طلب الدلیل بعد # ~~1 الوصول الی المطلوب قبیح و کفتهآ برهان محقق بدین معنی # ~~ناظر است . # 52،س 4 ، الراحة فی الوحدة والآ فةه بین الا ثنین : # ظاهرا از کلمات مشایخ است ونظیر ms082 آن کفتهآ ابوبکروراق است : # وجدت خیرالدنیا و الاخرة فی الخلوة والقلة وشرهما فی ### | -140 - PageV01P140 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0180.png) # ~~الکثرة والا ختلاط . رسالهآ قشیر به ، طبع مصر ،ص 51 # ~~-، س 15 ، خنوند : صورت دیکراست از کلمهآ «خداوند» مانند : خاوند، # ~~خوند - که از فرهنگها فوت شده و بفتح یا ضم اول با بدخوانده شود.. # ص 53، س 2 ، جوری : ظاهرا باید با حاء(مهمله) خوانده شوداز # ~~کلمهآ حور باضافهآ باء وحدت که درینجا مجازا معنی مطلق زیبا بکار # ~~رفته است درمقابل زشت. # - ، س 6، مر غ فلکی الخ : این دوبیت از للی ومجتون نظامی # ~~گنجوی است . خمسهآ نظامی، طبع طهران ،1316 قمری ص 265 # -،س 10 ، خا کست نفش دنا الخ : بامختصر تفاوت دردیوان سید # ~~حسن غزنوی توان یافت- دیوان سد حسن غزنوی، انتشارات دانشگاه 10 # ~~طهران،ص 113 # -،س 15 ، پیر کز جنش الخ : از سنایی غزنوی است . حدیقهآ # ~~سنایی ، طبع طهران بتصحیح آقای مدرس رضوی ،ص 721 # ص 54،س 10 ، نفس اماره را الخ : نزدیک است بدان، سخن مولانا : # نفس کشتی بازرستی زاعتدار %~% کس ترا دشمن نماند دردیار ### | مثنوی ، طبع طهران 1307، ص 122 # 4س 11، کسی زن را امام سازد : این جمله را بطریق استفهام # ~~انکاری خواندتا معنی مستقیم باشد زیرا جایزنست که زن پیشنمازی # ~~مردان کند وبیشک مقصود برهان محقق از « کسی» مرد است نه زن ### | 1410- PageV01P141 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0181.png) # ~~برای انکه جایزاست که زن پیشنمازی زنان کندومیتوان «کسی» وا اعم # ~~از زن ومرد گرفت بنابر آنکه د مدهب امام اعظم ابوحنیفه پیشنمازی زن # ~~هرچند برای زنان باشد مکروهست ولی در آن صورت انکاری که از # ~~استفهام استفاده می شود چندان قوی نخواهد بود . فتح القدیر ، طبع مصر، # ~~ج1، ص 249 تذ کرهآ علامه ، طبع ایران، کتاب الصلاة ، المقصدالرابع # ~~أی التوابع. # - ،س 11 ، بمار ماهی مانی الخ : از حکیم سنایی است درغزلی # ~~بدین مطلع : # چرا چو روز بهار ای نگار خر گاهی ### | براین غریب نه بریک نهاد ویک راهی ### | دیوان سنایی ، طبع طهران 1320 ، ص 531 # -، س15، بر بنده ms083 واجب نیست الخ : بیان طریق محمد باناست در سلوک # ~~و ریاضت که متنی است براقتصاد در عمل و ترک ریاضات سخت و # ~~دشواروابفاء حق نفس وبدن که مینای فقرمحمدی است واستفاده میشود # ~~ازسیرهآ حضرت رسول اکرم (ص) واحادیث وروایات بی شمار از قبیل # ~~حدیث : اݣلفوا من العمل ماتطیقون فان الله لا مل حتی تملوا . جامع # ~~صغیر، طبع مصر (دارالعربیة الکبری) ج 1،ص 54 # وحدیت ابوذر : نفسی هذه مطیتی ان لم آرفق بها لم تبلغنی . حلیة # ~~الاولیاء، طبع مصر، ج 1 ،ص 165 ### | 142- PageV01P142 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0182.png) # ~~ص 55، س 4 ، آدابالمریدین : معصود وظائف مرید است نسمت # ~~بشخ ومرشد وسنن صوفیه در کیفیت معاملهآ طالب بامطلوب وپیر حودو # ~~این اصول را صوفیان بدقت رعایت می کردهاند ودر کتب خود باد # ~~نمودهاند وابوالنجیب عبدالقاهربن عبدالله بن محمد بن عمویهآ سهروردی # ~~(563_490) کتابی دارد بنام «آداب المریدین» که بارسی ترجمه شده 5 # ~~ونسخهآ آن بشمارهآ (1331) در کتاخانهآ مجلس شورای ملی موجوداست. # ~~ص 56،س 13، تاترا بود الخ : این بیت وست تعد از آن را در # ~~حدیقه سنایی (طبع طهران تصحیح آقای مدرس رضوی ص 112) # ~~توان بافت . # ~~ص 57، س 2، پرده منم الخ : با مختصر تفاوت از حکیم سنایی است 10 # ~~درغزلی که مطلعش اینست : # # دلبر من عین کمالست وبس %~% چهرهٔ‌ اواصل جمالست وبس ### | دیوان سنایی، طبع طهران 1320 ، ص955 # س 3، از بروج واختران الخ : ازحکیم سنایی است درقصیدهیی # ~~تمطلع ذیل؛ # ~~ای سنایی جهد کن تا پیش سلطان ضمیر ### | از گرییان تا ج سازی و زبن دامن سریر ### | دیوان سنایی، ص 240 # -،س 8، تا من منم از تو الخ : بنا باظهار دوست فاضل آقاید کتر ### | 143- PageV01P143 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0183.png) # ~~محمد امین ریاحی ، انز افضل الدین کلشی است و درمجموعه رباعیات او # ~~محفموظ در کتانخانهآ مجلس شورای ملی توان بافت. # ~~-،س 10 ، از برای صلاح الخ : درحدیقهآ سنایی بدبنصورت که # ~~صحیح تر می نماید مذ کور است : # # ازبرای صلاح دولت ودین %~% چشم عقل اولست آخر بین ### | حدیقهآ سنایی، طبع طهران ،ص 295 ms084 # ~~- ،س 12، دزد در خلنه الخ : درحدیقهآ سنایی بد بنکونه آمدهاست : # # دزد خانه است نفس حالی بین %~% زو نکه دارخاتهآ دل و دین ### | حدیقهآ سنایی، طبع طهران ، ص 471 # ~~ص 58،س 2، آلعللم دون الخ : این عارت با تقدیم وتأخیرو بدون # ~~-، س 4 ، دایهآ جان الخ : با اندک تفاوت مذ کور است در حد یقهآ # ~~سنایی (طبع طهران ، ص 206) و بنظرمی رسد که بدانصورت که در حدیقه # ~~آمده درست تراست . # ~~ص 59، س 4، باخویشتن ساز الخ : ازخاقانی است درقصدهآذیل : # ~~در ساحت زمانه ز راحت نشان مخواه ### | تر کیب عافیت زمزاج جهان مخواه # ~~دردا غ دل بسوز وز مرهم اثر مجوی ### | با خویشتن بساز وزهمدم نشان مخواه PageV01P144 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0184.png) ### | دیوان خاقانی ، طبع طهران 1338، ص375 # - . س 7، جان ده اندر عشق الخ : از حکیم سنایی است و تمام آن # ~~چنین است : # ~~ای سنایی کفرو دین در عاشقی یکسان شمر # جان ده اندرعشق و آنگه حان ستان راجان شمر ### | دیوان سنایی، طبع طهران 1320،ص 652 # ص 60، س 3، آنک حدوث سسند بقدم برسد : ظاهرا مقصود آنست # ~~که نظر در حدوث منتهی میشود باثات قدیم از آنجهت که و جودحادت # ~~محتاج علت است و آن علت باید قدیم باشد والا لازم می آید دور با # ~~تسلسل که هردوبعقیدهٔ‌ حکما ومتکلمین باطلست ودرا ینصورت عبارت . # ~~مذ کور اشارتست بگفتهآ متکلمین که از طریق حدوث عالم وجود # ~~صانع قدیم را تعالی جده اثبات می کنند (جع : شرح مواقف، طبع # ~~آستانه ، ج 3،ص 5 - 2 کشف الفوائد ، طبع طهران 1305 قمری ،ص # ~~36_ 31 کشف المراد ، طبع صیدا ، ص 172) # ومی نوان این حمله را ندینگونه هسیر تمود که : هر کس نظر # ~~برحدوث افکند وفقر واحتیاج حادثات وزوال ودثور وفنای آنها # ~~را سند دل از علاقهآ بدانها بر می کند وطالب معشوق قدیم ولایزال # ~~می گردد وبسوی او می پوید وبوسلهآ مجاهدات و ریاضات قدم ازمرتبه # ~~حادثات بالاترمی گذارد تا بوصال جانان برسد وبذات قدیم اتصال ### | 145- PageV01P145 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0185.png) # ~~باید واین راه ابراهیم خلیل ms085 است که از زوال وناپایداری حهان مادی # ~~دلش بکرفت ولااحب الا فلین گویان، روی درحضرت الهی آورد و # ~~از سر همه چیز بر خاست وتعلق از مال وجان و فرزند بکسست نا # ~~بمقام خلت ودوستی حق نائل آمد. # -،س 5، رابعه : ام الخیر رابعهآ عدو به بنت اسماعل درعداد بزر گان # ~~صوفیه و زاهدان بشمار می رودو او معاصر بوده است با حسن صری # ~~(متوفی 110) وسفیان توری (متوفی 161) وچون چهارمین دختر # ~~پدرش بود او را بدین سبب رابعه نامدهاند . وفاتش بنابر مشهور درسال # ~~(135) اتفاق افتاد و بعضی گفتهاند که در سال (185) وفات کرد و بافعی # ~~وفات او را بک نوبت در حوادث (135) ا قید آنکه بعضی # ~~هم وفات او را بسال (185) دانستهاند و بار دیکر در حوادت سال # ~~(180) ضط نموده است وبی کمان قول اول اصح است واین سخن # ~~که برهان محقق نقل می کند مناست دارد با این روایت شیخ عطار # ~~در احوال رابعه : «پس سفیان گفت در کار توچون سخن بمی نوان کفت در # ~~کار من سخنی بکوی گفت تو نیک مردی اکر نه آنست که دنا # ~~را دوست داری و کفت روایت حدیث دوست داری بعنی این # ~~حاهست) . # مراجع واسناد : صفةالصفوة ، طبع حیدر آیاد ، ج 4 ، ص 19 -17 # ~~تذ کرة الاولیاء، طبع لیدن ، ج1، ص73-9 هابن خلکان، طبع طهران ، ج # ~~2 1،ص 201 - النجوم الزاهرة ، طبع مصر ، ج 1،ص 330 مر اة الجنان، ### | -146- PageV01P146 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0186.png) # ~~طبع حدر آیاد ، ج 1، ص 283 - 281 شذرات الذهب ، طبع مصر ، # ~~ج 1،ص 193 طرائق الحقائق، طبع طهران، ج 2، ص 96 نفحات الانس، # ~~نسخهآ خطی متعلق بنکارنده. # - ، س 14، بعد از آن آغاز راه است : بعنی پس از وصول بفدیم سیر # ~~الی الله بنهایت می رسد وسیر فی الله شروع می شود و بدین جهت برهان # ~~محقق آنرا «آغاز راه» ومشایخ «منتهی » خواندهاند . # ص 61، س 8، ای در طلب گره گشایی الخ : تمامت این رباعی # ~~سار شیوا وفصیح را عطا ملک جوینی بدبنگونه نقل ms086 کرده است : # ~~« و وقت وفات او (محمد خوارزمشاه) بکی در نظم آورده است : # ای در طلب کره کشایی مرده ### | در وصل بزاده در جدایی مرده # ای بر لب حر بشنه با خاک شده ### | وی بر سر گنج از گدایی مرده» # جهانکشای جوینی ، طبع لیدن، ج 2 ،ص 117 # و در مختار نامهآ عطارمکتوب (888) متعلق بنکارنده باب سیزدهم # ~~این رباعی موجود است واحتمال می رود که ست آن بعطار # ~~صیحح و عطا ملک بواسطهآ عدم اطلاع از قائل نام عطار را # ~~نیاورده باشد . # و در حاشهآ بک نسخه ازفیه ما فیه مکتوب 701 که رباعیات مولانا ~~PageV01P147 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0187.png) # ~~نوشته شده هم بخط متن این رباعی در ضمن سائر رباعیات مولانا امده # ~~و آن بیشک سهو است از کاتب زیرا ذکر آن رباعی در جهانگشا و # ~~مختار نامه دلیل عدم انتساب آن بمولاناست . # ،س19 ، کوهی : کنایه ازساده دل وابله نظیر: دهاتی، روستایی . # ~~در معارف بهاء ولد (جزو چهارم ، طبع طهران ص 1114) می خوانیم : # ~~« و در کوه پابهها که مردمان کم عقل باشند بریشان کار کنند » نیز # ~~جع : حواشی نگارنده برجزو چهارم معارف بهاء ولد، طبع طهران، # ~~ص 275 # ص 62، س 1، ذ کر را از ناف بر مه آر : نقد و اعتراض است بر # ~~روش بعضی از صوفیان مانند قادر به وچشتیه وشاذلیه در ذ کر جهر و # ~~انواع آن مانند : ذکرمحوالجهات ، ذکر معیت ، ذ کر معلا ؛ وبالاخص # ~~« ذ کر پاس انفاس » که سالک باید دهن را یسته لااله را بادم بیرون # ~~گذارد و الا الله را یادم درون کشد و بدم ذا کر باشد ودر ست و # ~~گشاد ، نظر بر ناف دارد و نیز «ذ کراره با منشاری» که سالک باید # ~~دو زانو نشیند وهر دو دست بر هردو زانو بهد و «ها» کویان از دل # ~~بر سر ناف ضرب دهد و «هی» کویان دم را از حت ناف بمد و شد # ~~جانب صدر بر آرد چنانکه سر و کمروپشت برابر شوند ms087 . جع :جواهر # ~~غیبی تألف ابوالحسن بن محمد حسن قادری ، طبع لکنهو، ص 277 - 269 # ~~جامع الاصول تألیف شیخ احمد نقشندی ، طبع مصر ، ص 25 - 22 وص ~~PageV01P148 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0188.png) # ~~200 - 203 که محثی مفد در انواع ذ کر آورده است . # -،س 3، وما علامة ذلک الخ : جزویست از حدبث ذیل : اذادخل # ~~النور القلب انشرح وانفسح قیل وما علامة ذلک قال التجافی عن # ~~دارالغرور والانایة الی دار الخلود والاستعداد للموت قبل نزوله. # ~~احادیث مثنوی ، انتشارات دانشگاه طهران، ص 130 # -،س 7 ، مولاناء بزر گ : در تعبیرات مولویان سلطان العلماء # ~~بهاءالدین محمد بن حسین خطیبی بلخی است (628 - 545) پدر مولانا # ~~حلال الدین محمد صاحب مثنوی . # -،-، خواجگی : بی کمان مقصود خواجگی کهواره گر است # ~~که افلا کی نام ویرا جزو مریدان بهاء الدین ولد می آورد (مناقب . # ~~شمس الدین افلا کی ، طبع انقره تتصحیح تحسین بازیجی، ص 48) و این # ~~حکایت که برهان محقق نقل می کند بتفصیل سشتر مذ کور است در فه # ~~ما فیه ( انتشارات دانشکاه طهران، ص12) # ص 63 مس 4 ، اذا کان الغراب دلیل قوم : تمامت این بیت که # ~~حکم مثل دارد در جهانکشای حوینی چنین است : # # اذا کان الغراب دلیل فوم %~% فناووس المجوس لهم مقبل # ~~رجهانکشای جوینی، طبع لیدن ، ج 2،ص 112) و این مضمون موافق # ~~است نا گفتهآ عنصری : # هر کرا رهبری کلاغ کند %~% بی گمان دل بدخمهداغ کند ### | 149 - PageV01P149 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0189.png) # ~~واین بیت از ویس و رامین فخرالدین اسعد گر گانی : # ~~هر آنکو زاغ باشد رهنمایش # بکورستان بود پیوسته جایش # امثال وحکم دهخدا ، طبع طهران، ج1،ص 94 # ~~وفرمودهآ مولانا در مثنوی : # ~~جان که او دنیالهآ زاغان پرد ### | زا غ او را سوی گورستان برد ### | مثنوی، طبع طهران 1307، ص358 # ~~و بعضی آن بیت را بدینگونه روایت کردهاند: # ~~اذا کان الغراب دلیل قوم ### | فبشرهم سبیل الها لکینا ### | امثال وحکم دهخدا ، ج 1، ص 93 # ~~، س 7، لا رهبا نیة فی الاسلام : حدیث نوی است وتمامش # ~~چنین است : لازمام ولا خزام ولا رهبانیة فی الا ms088 سلام ولا تبتل ولا # ~~سباحة فی الا سلام . فیه ما فیه، انتشارات دانشکاه طهران،ص 283 # ~~-، س 11 ، هر چه سنی الخ: از حکیم سنایی است ودر دیوان # ~~وی (طبع طهران 1320 ، ص 376) بدین صورت آمده است : # ~~هر چه بینی جز هوا آن دین بود بر جان نشان # هر چه بابی جز خدا آن بت بود درهم شکن ### | 155- PageV01P150 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0190.png) # -، س 12، حد ثنی قلبی عن ربی : این عبارت را ابوالفرج بن # ~~الحوزی در کتاب نقدالعلم و العلماء معروف نتلیس ابلس بی آنکه # ~~گویندهاش را معین کند بصوفیه نست می دهد ، نقد العلم والعلماء، طبع # ~~مصر، ص 321) و ابوطالب مکی نیز آنرا از سخنان متداول در مبان # ~~صوفیه شمرده است . (شفاء السائل لتهدیب المسائل تألیف ابن خلدون # ~~با مقدمه وحواشی د کترمحمد طنجی استاد دانشکدهآ الهیات انقره ، طبع # ~~استانیول، صف) و نظیر آن گفتهآ ابویزید بسطامی است در صفت علماءظاهر : # ~~مساکین اخذو اعلمهم میتأعن میت واخد ناعلمنا عن الحی الذی لا یموت. # ~~(همان کتاب وصفحه) وصوفیان گفتهاند: ان علومنا بلا واسطة (نقدالعلم ~~والعلماء، # ~~ص320) و درتذ کرة الاولیاء(لیدن ، ص121) منسوبست به ابوبکر کتانی # ،ص 14، بالیت رب محمد الخ : در فه ما فه بعنوان حدیث نقل # ~~شده ( فیه ما فیه انتشارات دانشگاه طهران ،ص 203) وشیخ عطار هم # ~~در مصست نامه گفته است : # در میان جمع بک صاحب کمال ### | کرد محیی الدین یحیی را سؤال # کان همه منصب که پیدا و نهاب ### | مصطفی را بود در هر دو جهان # از چه گفت او کاشکی از بحر جود ### | حق نیاوردی مرا اندر وجود ### | 151- PageV01P151 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0191.png) # آنکه جمله از رای او بود ### | هر دو عالم خاک پای او بود # ~~این چرا گوید چه حکمت دانی این ### | شرح ده چندان که میبتوانی این ### | مصست نامه ، طبع طهران ، ص 318 # ~~-،س 16، لا بسعنی فیه الخ : متن ابن روایت چنین است : # ~~لی مع الله وفت لا سعنی فیه ملک مقرب ولا نبی مرسل (احادیث مثنوی، # ~~انتشارات دانشکاه طهران ، ص ms089 39) # ~~- ، س 19 ، معید : نضم اول کسی که درس مدرس را برایشا گردان # ~~تکرار می کرده است. # ~~ص 64،س5، اللهم ارزقنی عینین هطا لتین : حدیث است (احادیث # ~~مثنوی ، انتشارات دانشکاه طهران ، ص 206) # ~~-،س 11، قال النبی (ص) اذا اذنب الرجل الخ : حدیث است و # ~~تتفصل بیشتر در صحیح بخاری آمده است : # ~~ان عبدا اصاب ذنبا و ربما قال اذنب ذنبا فقال رب اذنبت وربما # ~~قال اصبت فاغفره فقال ربه اعلم عبدی ان له ربا بغفر الذنب و باخذ # ~~به غفرت لعبدی ثم مکث ماشاء الله ثم اصاب ذنبا او اذنب ذنبا فقال # ~~- 3-ه-ه -5 --ه ر ### | --ه # ~~رب اذنبت او اصبت آخر فاغفره فقال اعلم عبدی أن له رنا بغفر # ~~الذلب ویاخد نه غفرت لعبدی ثم مکث ماشاء الله ثم آذنب ذنبا آخر ~~PageV01P152 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0192.png) ### | -5-5-5 و3 # ~~ور بماقال اصاب ذنبا قالی رب اصبت او اذنیت آخر فاغفره لی فقال # ~~--5 - و-3 # ~~اعلم عبدی ان له ربا بغفر الذنب ویأخد به غفرت لعبدی ثلاثا فلیعمل # ~~ماشاء . صحیح بخاری ، طبع مصرج 8، ص 178 # -، س 115 ، یاد گار : بمعنی پاد آور و مذکر است و از کتب لغت # ~~فارسی این معنی فوت شده است . # -، س16 ، من تاب الخ : حدیثی است که در حامع صغیر بد ینگونه # ~~نقل شده است : من تاب الی الله قبل ان یغرغر قبل الله منه . جامع صغیر، # ~~طبع مصر ، ج 2، ص 167 و نا تفاوت مختصر ، کنوز الحقائق در حاشهآ # ~~همان کتاب، ص 100 # -، - ، عن سالم القداح : ظاهرا در عبارت تغییر وحذفی واقع شده # ~~و اصل چنین بوده است : سعید بن سالم - زیرا در طیقات رواة و در ذیل # ~~کلمهآ «قداح » نه درانساب سمعانی ونه درلیاب الانساب شخصی بدین # ~~نام ونسب ذ کر نشده است ولی ابو عثمان سعید بن سالم قداح از رواة # ~~حدیث است که بروایت سمعانی از اهل کوفه بود و از ابن جریج و # ~~سفان توری روایت حدیث می کرد وشافعی ویحیی بن آدم ازاوحدیث # ~~روایت ms090 مینمودهاند ولی بکفته سمعانی در روایت اخیار متهم بوده است # ~~وچون وی از رواة سفان توری (متوفی 161) است و محمد بن ادریس # ~~شافعی [200 - 150) ازو روایت حدیث می نموده است، پس مسلم # می گردد که اودر اواسط قرن دوم هجریمیزیسته است . انسابسمعانی ### | -153- PageV01P153 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0193.png) # ~~نسخهآ خطی متعلق بنکارنده و لباب الانساب طبع مصر در ذیل : قداح. # -، س 17، سری جمله : بتحقیق معلوم نشد اصل کلمه چه بوده است # ~~زیرا شخصی بنام سر یا نسر با سر با شر با بشیر که پدرش جله نام # ~~داشته باشد در ممانهآ حفاظ و رواة از تابعین وصحابه مذ کور نیست و # ~~ممکن است اصل «بشیر بن طلحه» بوده که درلسان المیزان جزو تابعین # ~~ذ کر شده است . لسان المیزان ، طبع حدر آیاد ، ج 2 ،ص 39 # اما اصل حدیث : ویح ابن آدم الخ : هم تا کنون بدست نبامد. # ص 65،س 4 ، الدو اوین ثلاثة الخ : این حدیث با تفاوت مختصر # ~~مذ کور است در جامع صغیر (طبع مصر، دارالعربیة الکبری ج 2، # ~~ص 17). # - ، س 9، آنکس که علم حوید الخ: این قطعه صورنی که در # ~~متن حاضر است بعینها در فیه ما فیه نیز آمده است و چنانکه درحواشی # ~~آن کتاب گفته آمده گمان میرود که مصراع اخیر از ست دوم با بدچنین # ~~باشد : «جوهر که او عرض طلید هست نا پسند» فه ما فیه ، انتشارات # ~~12 دانشکاه طهران ، ص 280 # - ،س 13 : نشود جان الخ : از حکیم سنایست . حدیقهآ سنایی ، # ~~طبع طهران1ص 177 # ج بج : لفظی است که شانان بزرا بدان نوازش کنند وپیش خود # ~~خوانند، برهان قاطع . ### | 154- PageV01P154 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0194.png) # -،س15 ، البهتان علی البریءالخ : این روایت دراحباء علوم الدین # ~~بدبنکونه نقل شده است : ویقال اتبع رحل حکما سبعمائة فرسخ # ~~فی سبع کلمات فلما قدم علیه قال انی حئتک للذی آتاک الله تعالی # ~~من العلم اخبر نی عن السماء وما اثقل منها وعن الارص وما او سع # ~~منها وعن الصخر وما اقسی منه وعن النار وما ms091 احر منها وعن الزمهریر # ~~و ما ابر دمنه وعن البحر وما اغنی منه وعن الیتیم وما اذل منه فقال له # ~~الحکیم البهتان علی البریء اثقل من السماوات والحق اوسع من الارص # ~~والقلب القانع اغنی من البحر والحرص والحسد احر من النار والحاجة # ~~لی القرییب اذا لم تنجح ابردمن الزمهریرو قلب الکافر اقسی من الحجر # ~~والنمام اذابان امره اذل من الیتیم . احیاء علوم الدین، طبع مصر ، ج3، # ~~ص 152 و نظیر آن در پرسشهای داود از سلمان نقل شده است . # ~~ترحمه تفسیر طبری ، طبع طهران ،ص 39 - 38 # ص 66، س 3، کعب الاحبار : کعب بن ماتع حمیری از علماء یهود # ~~که در زمان خلافت عمر بن الخطاب اسلام آورد و بسال 32 هجری در # ~~روز گار خلافت عثمان حمص در گذشت . اسدالغابه لابن الاثیر ، طبع ه # ~~مصر ، ج 4 ،ص 247 تاج العروس دردیل : حبر . # -، س 4 ، انی انا الله الخ : با تفاوت مختصر جزو احادیث آمده # ~~است . احادیث مثنوی ، انتشارات دانشکاه طهران ، ص 77 # - ، س 5، لا دواء الخ : مثل است وجزو حدیث سابق نست . ### | 155 - PageV01P155 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0195.png) # -، س 7، الذ ݣر علی نوعین الخ : با تفاوت اندک مذ کور است # ~~دررسالهآ قشیر به وکفتهآ ابوالقاسم قشیری است . رسالهآ قشیر به ، طبع ~~مصر، # ~~س 101 # -،س 8، الذ کر خروج الخ : این سخن از ابوبکر واسطی است # ~~رسالهآ قشیر به ، طبع مصر ، ص 101 # - ،س 10، بغامبر کفت الخ : مقصود حدیث ذیل است : لا تنزع # ~~الرحمة الا من شقی . جامع صغیر ، طبع مصر( دارالعربیة الکبری) ج2، # ~~ص 201 # - ، س 11 ، الفقیر الصالح الخ : معلوم می شود که برهان محقق # ~~1 مانند جنید وا کثرصوفیه فقر را برغنی برجیح می نهادهاست برخلاف ابن # ~~عطاء که قائل بتفضل غنی برففربوده است بدلیل آنکه غنی صفت حق وفقر # ~~صفت عد است وامام محمد غزالی درین باره بحثیشیوا ودقیق داردوداوری # ~~او ما بین این دو دسته از صوفیه حاکی از احاطهٔ‌ فکر و اصابت نظر # ~~ویست در اصول تصوف ms092 وفهم میانی وروایات مدهبی . احباء علوم الدین، # ~~طبع مصر ، ج 4، ص 201 -196 # ، س 13 ، قدر شدة الموت الخ : حدیث نبوی است که در احباء # ~~علوم الدین بدینکونه نقل شده است : ان رسول الله ذکرالموت وغصته # ~~و المه فقال هو قدر ثلاثمائة ضریة بالسیف . احاء علومالدین، طبع # ~~مصر ، ج4 ص 447 - 446 ### | 156- PageV01P156 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0196.png) # ص 67،س 1، عایشه رضی الله عنها الخ : در ناسخ التواریخ جلد ### | 1 # ~~اول از کتاب دوم ص 564 بدین صورت دیده می شود : با من لم یشبع # ~~من خبز الشعیر یامن اختار الحصیر علی السریر یامن لم ینم اللیل کله # ~~من خوف السعیر . اما حملهآ «لم یشبع من خبز الشعبر» ازقول ابوهریره # ~~نیزنقل شده است صفةالصفوة ، طبع حبدر آیاد ، ج 1، ص 77 # - ، س 6، من قال حین باوی الخ : حدیث نبوی وبا تفاوت اندک # ~~منقولست در احیاء علوم الدین ، طبع مصر ، ج 1،ص 320 # -،س 17، پارهیی راه تنگ الخ : از حکیم سنابست ، حد نقه، طبع # ~~طهران ، ص 339 # -،س 18 ، مولانای بزر گ الخ : این سخنان که از قول مولانای # ~~بزرک بعنی بهاء الدین ولد نقل می کند بی کم و کاست در معارف # ~~بهاء ولد از جملهآ : «همه قر آن را » تا حدیث : «ما ارین من الحی # ~~دو # ~~فهو میت» موجود است ، معارف بهاء ولد ، طبع طهران ، جزو دوم ، # ~~س219 # ص 68، س 7، ما ابین من الحی فهو میت : حدیث نموی است و 5 # ~~بصور مختلف روابت شده است . احادبث مثنوی ، انتشارات دانشکاه # ~~طهران، ص 84 # ص 69، س 4 ، مولانا : ظاهرا مقصود خود برهان محقق است هر # ~~چند احتمال میرود که مراد مولانا جلال الدین محمد باشد بهرینهآ شهرت ### | 157- PageV01P157 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0197.png) # ~~ین تعبیر «مولانا» بطور مطلق در وی علی الخصوص در ساق عارات # ~~مولویه وچون مولانا گفتههای پدرخود را برای مریدان نهریرمی کرده # ~~است تصور می رود که سخن وی را جهت ایضاح وا کمال مطلب در # ~~ابنجا آورده اند. # -،س8، که غرض مصطفی علیه السلام این ms093 بود ازین وصیت : کدام # ~~وصیت در کتاب حاضرذ کر نشده است . # - ، س 418 دوازده علم : جع : ص 114 از همین کتاب # ص 70،س 1، علم لدنی: علمی است که بی واسطهآ تعلیم ودرنتیجهآ # ~~نهذیب نفس از حق برسالک منکشف کردد و بعضی در تعریف آن # ~~گفتهاند «هو العلم الدذی تعلمه العبد من الله تعالی من غیر واسطة ملک و # ~~نبی بالمشافهة والمشاهدة کماکان لخضر علیه السلام قال تعالی و # ~~آتیناه من لدنا علما وقیل هو معرفة ذات الله تعالی وصفاته علما بقینا ~~من # ~~مشاهدة وذوق ببصائر القلوب : کشاف اصطلاحات الفنون . طبع # ~~کلکته ، در ذیل : العلم اللدنی # و تعریف «علم لدنی » به : «رفتن راه خلق تا خالق تعالی» ازباب # ~~تعریف مسبب است بسمب زیرا از خلق گذشتن و نرک ما سوی الله سبب # ~~علم لدنی است وعلم لدنی نتیجهآ آنست . # ،س 5، بر رسته: کسی که کارش از روی ابمان وشوق وصمیم # ~~قلب باشد نه تکلف، کسی که ذاتا فقر پیوسته باشد نه از روی ظاهر ~~PageV01P158 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0198.png) # ~~بعدادفقردر آید . مقابل : بربسته # « و از عهد صغر در باب فقرای ربانی مال چه باشد که جان بذل # ~~کرده است زیرا در بند گی فقرا بر رسته بوده است نه بر سته» # ~~مکتوبات مولانا ، طبعتر کیه ص 27 # -، س 15 ، التحیات لله ای الملک الخ : تفسبر وبان حدیث ذیل # ~~است : التحیات لله والصلوات والطیبات السلام علیک ابها النبی و # ~~-5 # ~~رحمة الله و بر کاته السلام علینا وعلی عباد الله الصالحین فانکم اذا # ~~قلتموها اصابت کل عبد لله صالح فی السماءوالارض . احادیث مثنوی، # ~~انتشارات دانشگاه طهران،ص 85 و در تفسیراین حدیث اقوال دیگر نیزهست # ~~که علامهآ حلی در کتاب تذ کرة الفقهاء (کتاب الصلاة) نقل نموده است. # ص 71،س 7، عجبا للمحب الخ : بیتی است معروف ودر رسالهآ # ~~قشیر به (طبع مصر ، ص 176) نقل شده ودر مقالات شمس نیز دبده # ~~میشود وشیخ سعدی درین بست آورده است : # شب دراز نخسبم که دوستان گویند ### | بسرزنش عجبا للمحب ms094 کیف بنام # ،س 8، آه نارم زدن : مصراع ناقصی است که تمامت آنرا # ~~بدست نیاوردم . # ص 77، س 4 ، سهل : مقصود ابومحمد سهل بن عبدالله تستریاست # ~~ازا کابر طریقت و بزر گان تصوف متوفی، بنابراصح اقوال درسال283. ### | 159 - PageV01P159 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0199.png) # ~~طیقات الصوفیه ، طبع مصر ، ص 211 - 206 رسالهآ قشیر به ، طبع مصر # ~~ص 15-14 کشفالمحجوب هجویری ، طبع لننگراد ، ص 177 - 170 # این قول که در متن حاضر سهل بن عبدالله نسبت داده شده در # ~~تفسیر منسوب بدو (طبع مصر ، ص 135) وجود بدارد ولی درحقائق # ~~سلمی ازقول وی نقل شده است . # -س 5، بعضی کفتند که الخ : این سخن با تعبیر : «قال بعضهم » # ~~درحقائق سلمی مذ کور است. # ص78،س14 بعنی سسب این گمراهی الخ: ببان این سخنست که در حقائق # ~~سلمی از قول ابن عطاء (ابوعیدالله احمد رودیاری متوفی 369) نقل شده ~~بدین # ~~صورت : قال ابن عطاءاتبا ع الاباطیل ار تکاب الشهوات وما فی النفس و # ~~اتباع الحقالا و امروالسنن. حقائق سلمی، نسخهآ عکسی متعلق بکتابخانهآ ~~ملی # ص 79، س 1، جعفر : ابو محمد جعفر حذاء ازمشایخ فارس ویکی # ~~از پیران ابو عدالله محمد بن خفیف است که او را بمناسبت آنکه نعلین # ~~میدوخت «حذاء» کویند وفاتش 341 . شدالازار، طبع طهران نتصحیح # ~~علامهآ فقید محمد قزوینی ص 226 - 225 # وظاهرا آنچه در متن حاضر از قول وی میخوانیم قریر این سخن # ~~است که در حقائق سلمی روایت شده است : قال جعفر لایوفق ### | - 5- ه- # ~~لسلوک طریق من لم یحکم مبادی احواله مع الحق ومن اهمل # ~~ممادی الا حوال (اصل : بادی الاحوال) کیف یرجی له التناهی فیها. ### | 160- PageV01P160 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0200.png) # -، س6، سهل گفت الخ : این سخن نتمام و کمال درحقائق سلمی # ~~وجود دارد وعیارت متن برحمهآ حرف بحرف است . # -، س15، محمدین حامد : ابو بکر محمد بن حامد برمذی از شاکردان # ~~احمدین خضرویه وازمشایخ خراسانست درقرن چهارم . طیقات الصوفیه، # ~~طبع مصر، ص283 - 280 . # و روابت متن منقولست در حقائق سلمی در ذیل آیهآ : ان تنصرو الله # ~~الخ که ظاهرا درمتن حاضر میبایست ms095 بعد ازسطر14 نقل شده باشد . # ص 80 ، س3، پایندان : ضامن و کفیل ومیانجی ، آنندراج . # -، س6 ، ترمدی : ابوعدالله محمد بن علی بن حسن بن بشرمعروف # ~~حکیم از شیوخ صوفیه و دارای نصانیف مهم است درحدیث وعلوم # ~~طریقت و ازشا کردان ابوبراب عسکربن الحصین نخشبی ویحی بن جلاء # ~~یشمار است و تاریخ وفاتش معلوم نکردید ولی بیهیچ شک تا سال 285 # ~~زنده بوده و در همین سال بحیی بن منصور قاضی در نشابور از وی سماع # ~~حدیث کرده است . # طیقات الصوفیه، طبع مصر،ص220 - 217 طبقات الشافعیه، طبع مصر، 15 # ~~ج2، ص 20. # و آنچه در متن حاضر مخوانیم نفریر کفتهآ اوست درحقائق سلمی : # ~~قال الترمدی ان اݣرمتم اولیائی اݣرمتکم. # ص81،س1 ، بعضی کفتند که الخ : این عارت بعینها از حقائق سلمی PageV01P161 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0201.png) # ~~مقتبس است ودرانجا با تعبیر : قال بعضهم - آمده ومهصود بیشک سهل # ~~بن عبدالله تستری است زیرا این بان را در ذیل آیهآ : وکاین من فریة # ~~الخ از تفسیر وی می نوان دید . تفسیر سهل بن عبدالله ، طبع مصر، ص 136 # -، س 10 ، سهل می کوید : این سخن مأخوذ است از نفسیرسهل بن # ~~عدالله (طبع مصر، ص136) وحقائق سلمی. # -،س14 ، مغربی : ابوعثمان سعد بن سلام معربی از اهل قیروان # ~~واز مشایخ حرم(مکه) بود وابوعیدالرحمان سلممی اورا دیدهاست واز قول # ~~او روایت می کند . وفاتش بسال 373 درنیشابور اتفاق افتاد . # وچون عین انچه درمتن میخوانیم درحقائق سلمی موجود است # ~~جای شبهه باقی نمیماند که مهصود از «مغربی» ابوعثمان مذ کوراست نه کس # ~~دیکر . اینک روابت سلمی : # سمعت ابا عثمان المغربی تقول البینة النور الذی بفرق به # ~~المرء بین الا نهام والوساوس ولا یکون البینة الا لاهل الحقائق # ~~والبینة نور والمترجم عنها البرهان . # ص82، س1 ، چون خلق را از مت پرستی الخ : مطایقست با آنچه # ~~در حقائق سلمی از قول حند می بینیم: قال الجنید امر الله تعالی نبیه(ص) # ~~ان بدعوا الخلق من الاصنام والاوثان فدعاهم فمن بین محیب # ~~ومنکر فدعاه الیه من نفسه ms096 ومن الخلق ومن الاکوان فقال فاعلم # ~~انه لا اله الا الله هو وهو الذی ستحق الالهیة دون غیره . PageV01P162 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0202.png) # و نظر آن کفتهآ ان عطاست : امر نبیه (ص) ان یدعوا الخلق # ~~الیه ثم قال فاعلم انک الداعی للخلق الی وانا ادعوک منک الی # ~~لئلا تلاحظ شبئا من افعالک و اقوالک . # -، س4 ، طل باز : طملی که وقتی باز را سوی مرغان پرواز دهند # ~~آن طبل را ننوازند تا مرغان برمند و پرواز گیرند. آنندراج . # -، س6 ، هر که این کلمه الخ : سان سخن ابوبکر واسطی است # ~~(متوفی بعد از 320) که درحقائق سلمی نقل شده است : قال الواسطی # ~~من قال لا اله الا الله علی العادة فهو احمق ومن قالها تعجبا فهو # ~~مصروف من الحق ومن قالها [لا] علی الاخلاص فالشرک وطنه لا نه # ~~با باه (کذا والظاهر بآیاته) خلص حتی صبر مخلصا ومن قالها # ~~علی الحقفه فقد تبتل عن الشواهد. # ص83، س1، قاسم : ظاهرا مقصود ابوالعباس قاسم بن قاسم بن مهدی # ~~سیاری است که شاگرد ابوبکر واسطی بودوعلوم طریفت ازوی اموخت # ~~و مردی فقه وعالم وراوی حدث بود . وفاتش 342 طبقات الصوفیه # ~~ص447 -44. # و این سخن که در متن حاضر بدو منسوبست در حقائق سلمی نقل # ~~شده است بدبنکونه : قال القاسم العلماء اربعه عالم متروک وعالم # ~~موصول وعالم مجدوب وعالم متمکن فالعالم المتروک هم العامة # ~~و العالم الموصول هم الذین بطلبون المقالة والعالم المجدوب PageV01P163 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0203.png) # ~~هم الذین حدب سرائرهم إلی سره والعالم المتمکن محمد(ص) # ~~وجد القران فی محل المشاهدة والخطاب لذلک خوطب بقوله # ~~فاعلم انه لا اله الا الله . # -، س12 ، و اشوقاه الی لقاء اخوانی : حدیث نبوی است . جع: # ~~ص 119 از متن حاضر . # -، س15 ، حارت محاسبی : ابوعدالله حارت بن اسد محاسبی از # ~~مشایخ بزرک تصوف است و بخصوس در ابواب وساوس وخطرات # ~~و دقائق مکاید نفس خیرت و بصیرت تنمام داشت و سخنان او درین معنی # ~~مستند صوفانست و تصانیف او از مراجع مهم طریفت بشمار میرود. وفاتش # ~~2431 ms097 طیقات الصوفه ، ص60-56. # وعبارت متن اختصار سخن حارثست که درحقائق سلمی آمده است: # ~~قال حارث المحاسبی آول علم التوحید قوله تعالی فاعلم انه لا اله # ~~الا الله والثانی ان لا یضیف الا ما اضاف الی نفسه والثالث علم # ~~-5 -- # ~~امره و نهیه ووعده ووعده والرابع علم ما عرف من علم التوحید # ~~فلم (ظ : فلا) بخالف علمه معرفته . # - ، س18 ، جعفر : سانق احتمال دادیم که مقصود حعفر حذأ است # ~~و اکنون گوییم که جعقر خلدی نیز مراد نواند بود. # ابو محمد حعفر بن محمد بن نتصیر خلدی ازیاران جنید و ابوالحسین # ~~نوری است واز علما و اکابر صوفیانست . وفاتش 348 ، درحقائق سلمی ### | 164- PageV01P164 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0204.png) # ~~چنین نقل شده است : قال حعفر فی فوله فاعلم انه لا اله الا الله قال # ~~ازال العلل عن الربوبیة و نزه الحق عن الدرک. # ص84 ، س4، زیرا آنچه محط شوند : ظاهرا کلمهیی افتاده واصل # ~~چنین بوده است : زیرا آنچه بدان محط شوند . # - ،سه ، جنید فرمود : خلاصهآ این سخن است . قال الجنید العلم # ~~ه. # ~~ارفع من المعرفة واتم و اشمل واکمل لذلک بسمی الله تعالی # ~~با لعلم و لم یتسم بالمعرفة وقال والدین اوتوالعلم درجات تم # ~~خاطب النبی (ص) باتم الاوصاف و اکملها واشملها للخیرات # ~~فقال فاعلم انه لا اله الا الله ولم یقل فاعرف لان الا نسان قد عرف # ~~الشیء ولا بحط به علما. حقائق سلمی . # - س6، و ابراهیم را خطاب کرد الخ : ظاهرا دراینجا چند حمله # ~~افتاده با آنکه مصنف کفتهٔ‌ حند را سخن ابوبکر واسطی درهم # ~~آمیخته زیرا در حقائق سلمی پس از ختام گفتار جنید و نقل قولی از ابن # ~~عطا چنین می بینیم : قال الواسطی هما دعوتان دعا ابراهیم لا الی قوله # ~~اسلم ودعا محمدا الی قوله فاعلم دعا احدهما الی العلم والاخر 5 # ~~الی الاسلام و اعلاهما العلم وهو مرتبة الاحلة والاسلام هو الانقیاد # ~~والانقیاد اظهار العبودیة والعلم اظهار الربانیة لا حرم ابتلی حین # ~~قال اسلمت بالنار وذبح الولد وغیرهما. # -، س11 ، بعضی کفتند ms098 که علم حجت است الخ : این سخن از ### | 165- PageV01P165 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0205.png) # ~~ابوبکر واسطی منقولست : قال الواسطی آلعلم حجة والمعرفة غلبة # ~~والغلبة غیر محکوم بها . حةائق سلمی # -،س 14 ، حسین : بی شک مفصود ابوالمغث حسین بن منصور # ~~حلاج است از مشاهیر صوفیه . مقتول سه شنبه 24 ذی القعده 3099 - طیقات # ~~الصوفیه ،ص 307311 # ولی بی شکمصنف رادر اینجاسهوی افتاده است چه ابو عیدالرحمان # ~~سلمی این مطلب را بدینکونه روایت می کند : سمعت عبد الله الرازی # ~~بقول سمعت [ابا] عثمان بقول فی هذه الا بة قال اذا قیل للعالم اعلم # ~~یراد به ادذ کر لان کل مؤمن عالم ان لااله الا هو و رسول الله (ص) # ~~سید العلما ء فانما یراد به اذکرانه لا اله الا الله و ازدد ذݣر ان ~~لااله آلاهو. # ~~حقائق سلمی . # -، س 16 ، و گویند این سست و نه حرف الخ : این سخن از حسین # ~~بن منصور است و بنابر روایت متن که مطلب سابق بدو نست داده # ~~شده است باحتمال قوی اصل چنین بوده است : و گوید این پیست # ~~ونه حرف . # و ابنک کفتهآ حسین بن منصور مطایق نقل سلمی : قال الحسین العلم # ~~الذی دعا الیه المصطفی (ص) هوعلم الحروف وعلم الحروف فی لام # ~~الف وعلم لام الف فی الا لف وعلم الالف فی النقطة وعلم النقطة فی # ~~المعرفة الا صلیة وعلم المعرفة الاصلیة فی علم الا زل وعلم الازل فی ~~المشیة PageV01P166 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0206.png) # ~~ای المعلوم وعلم المشیة فی غیب الهو وهو الذی دعا الله تعالی الیه بقو ~~له # ~~فاعلم انه والهاراجع الی غیب الهویة . حقائق سلمی. # ص 85 ، س 4 ، چنانک حکیم فرمود : مهصود سنایی غزنوی است # ~~چنانک در مثنوی شریف و تعبیرات مولویه متداول است و تمامت # ~~ست در دیوان حکیم سنایی (طبع طهران 1420 ص 168) # ~~چنین است : # ~~مجلس آزاد گانرا از گرانان چاره نست ### | هین که آمد خام طبعی دیک دیگر برنهید # ~~با نسخه بدل : «خام دیکر » # -، س 6، قاسم کفت که الخ : در حقائق سلمی ms099 بدین صورت می # ~~خوانیم : قال القاسم فی قوله فاعلم ان بیانه فیما اردت من الاستغفار ~~فقال # ~~واستغفر لذنیک هل رایت من دونی باقی بشی (کذا) او یوجد او # ~~بفقد او یفنی او یبهی او بضر او ینفع کأنه بقول فاعلم انه لااله یوجد # ~~المکونات ویفقدها الا الله تعالی . # ، س 11، وکوید معنیش الخ : مصنف در ابنحا دو قول مختلف # ~~را بهم آممخته است و اصل آن در حقائق سلمی بدینکونه است : و قال # ~~بعضهم ما علمت خبرا فاعلمه بقینا قال تبعضهم فاعلم انه لا اله الا الله ~~و # ~~استغفر لذنبک من علمک لان کل حقیقة لاتمحو آثار العبد # ~~فلیس حهیقة . ### | 167- PageV01P167 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0207.png) # ص 86،س 6، واز کفتن این کلمه الخ : اصل آن چنین است : # ~~وقیل معنی قوله فاعلم ای اعلم ان الحقیقة انطقتک . حقائق سلمی. # - ، س 7، و گویند قوله فاعلم : مأخوذ است از گفتهآ سهل بنعبدالله # ~~تستری : قال سهل خلق الخلق تم احیاهم باسم الحیاة تم اماتهم # ~~ه-- # ~~بجهلهم فمن حیی بالعلم فهوالحی والا فهم الموتی جهلهم کذلک # ~~دعا نبیه (ص) الی محل الحیاة بالعلم بقو له تعالی فاعلم انه لااله الا ~~الله. # ~~حقائق سلمی، تفسیر سهل بن عبداللهص 136 که در آنجا قدری مختصر بر # ~~از روابت سلمی است . # - ،س9 ، علم نور است الخ : مقتبس است از این سخن : قال بعضهم # ~~العلم نورو ضیاء وقلوب العلماء له وعاء فکلما ازداد علما ازداد # ~~خشوعا و تواضعا وخشیة فاذا تحقق فی العلم فتح علیه ابواب التوحید # ~~کما خاطب الله نبیه علیه السلام بقو له فاعلم انه لااله الا الله فاذا ~~دخل # ~~مقام التوحید استغرق فی الا نوار فاضاءت الانوار علی شاهده واثرت # ~~علی جوارحه منه مزینة بزینة من انوار العلوم وهذا من المقامات # ~~الشریفة . حقائق سلمی # ص 87، س 16، بعضی کویند فاعلم بدان الخ : این قول از ابوعثمان # ~~سعید بن اسماعیل حیری نشابوری است از دست پرورد کان او حفص # ~~حداد (متوفی 270) که نصوف را در نشابور منتشر ساخت وفانش # ~~290 و ابوعدالرحمان سلمی این ms100 قول را از اودر حقائق فی التفسیر آورده ### | .168- PageV01P168 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0208.png) # 5 و-ه- # ~~است بدین صورت : سمعت عبد الله بن محمد الرازی بقولآ سمعت اباعثمان # ~~نقول العلم ثلاث علم الاحکام وعلم الابقان وعلم العبان فعلم الاحکام # ~~بورث البیان للعلماء وعلم الابقان یورت الا حزان للاولیاء وعلم # ~~العیان یورث القربة وذ لک قو له فاعلم انه لا اله الا الله # وعداللهبن محمدرازی که راوی این قول ازابوعثمان حیری است وابو # ~~عیدالرحمان سلمی اقوال بسیاراز اودر کتب خودنقل میکند یکی از مریدان # ~~ابوعثمان حیری بوده وبسال353در کذشته است . طیقات الصوفیه ، طبع مصر ، # ~~س170،9 # ص 88 ، س 6 ، سلفه : شکل دیگر است از سرفه که در لهجهآ # ~~عام همچنان متداول است . # ،س 8 ، بک چشمهآ آب الخ : نیتی است از رباعی ذیل : # کاری ز درون جان نو می باید ### | کز عاریها ترا دری نگشاید # بک چشمهآ آب از درون خانه ### | به زان حویی که ازبرون می آید # ~~که در عنوان بکر از قسمتهای دفتر ششم مثنوی نقل شده و ما آنرا # ~~مطایق مثنوی ، طبع لیدن، دفتر ششم ، ص478 در ابنجا آوردیم وظاهرا # ~~بابد در مصراع اول ( کاریز] باشد بدنل گفتهآ مولانا در ذیل : # # حبدا کاریز اصل چیزها %~% فارغت آرد ازین کاریزها ### | -169- PageV01P169 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0209.png) # ص 89، س 1 ، ابوسعد خراز : احمد بن عسی بغدادی از بزر کان # ~~صوفیه و اولین کسی است که در مسألهآ بقا وفنا سخن گفت و از باران # ~~ذوالنون مصری و سری سقطی و بشر بن حارت حافی بود وفاتش 279 . # ~~طیقات الصوفیه ، طبع مصر،ص 232 - 228 # و آنچه در متن حاضر از قول وی نقل شده خلاصه روابت سلمی # ~~است : قال ابوسعید الخراز فی قوله تعالی فاعلم انه لااله الا الله قال ~~دله # ~~بهداعلی صفاءالتو حید لیعلمه علما بعد القول فیسکن الیه و ینسی # ~~مادونه . حقائق سلمی. # - ، س 3، دلهاست که بر آن دلها الخ : ملخصی است از سخن ابن # ~~عطاء : قلوب أقفلت عن التدبر وألسن منعت عن التلاوةو اسما ع صمت # ~~عن ms101 الاستماع ومن آلقلوب قلوب کشف عنها الغطاء فلا کون له راحة الا # ~~فی تلاوة القر آن واستماعه والتدبر فیها فشتان بین الحالتین حقائق ~~سلمی. # -، س 5، تد بر آن باشد الخ : ظاهرا تفصل وشرح گفتهآ ابن # ~~عطاست : آلمتدبر الناظر فی دبر الآشیاء و عواقبها واو اخرها (اصل : # ~~آخرها) حقائق سلمی. # -، س 17 ، اگر خواستمی ترا الخ : مأخوذ است از قول ابوالعباس # ~~قاسم بن قاسم سیاری که در حقائق سلمی آمده است : قال القاسم # -5 %~% -6 # ~~اطلعناکعلی سرائرهم فلتعر فنهم (اصل : فلعرفتهم) بسماهم فطنه # ~~-5-1 # ~~ولتعر فنهم فی لحن القول ظاهرأ والله بعلم اسرارهم ولا یقف علی مالهم ~~PageV01P170 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0210.png) # ~~عند الله من الشقاوةوالسعادة احدغیر الله تعالی . # ص 90، س 7، بعضی مشایخ الخ : مفصود ابوالعباس سیاری است # ~~که این سخن را از قول وی روابت می کنند : قال القاسم ان الا کابرو # ~~السادة یعر فون صدق المرید وکذبه بسؤاله وکلامه لان الله تعالی # ~~یقول و لتعر فنهم فی لحن القول . حقائق سلمی. # -،س 9، و عضی کویند بعنی بدانی الخ : مقصود ابوبکر محمدبن # ~~حامد ترمدی است از مریدان احمدبن خضرویه (متوفی 240) که در قرن # ~~سوم می زیسته است (طبقات الصوفیه 283 - 280) واین سخن که درمتن ### | 5 # ~~حاضر است در حقائق سلمی بدین صورت نقل شده است : قال محمد بن # ~~حامد تعرف من کان قراءته لنا ومن کان قراء ته لریاء اوسمعة و قال . # ~~ابضا تعرف النصحة من الکلام و الموعظة منه ممن یرید استجلاب # ~~قلوب العوام الیه. # -، س 14، بعنی از بهر آن لازم کردم الخ : مأخوذ است از گفتهآ # ~~عمرو بن عثمان مکی : البلوی انما وقعت علی المتعبدین لیعظم الله # ~~بذلک قدر معاملتهو بعز بذلک قدر عبادته ویرفع بذلک درجة 15 # ~~موالاته . حقائق سلمی . # ابوعبدالله عمرو بن عثمان مکی از مشایخ صوفیه ورواة حدیث # ~~است . وفاتش بسال 291 در بغداد اتفاق افتاد . طیقات الصوفیه 205 - 200 # -،س 16، ما فضل ابو بکر الخ : منسوبست ببکر بن عبدالله مزنی PageV01P171 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0211.png) # ~~از اکابر زهاد (متوفی108) و ms102 بعضی آنرا حدیث پنداشته اند جع : فیه # ~~ما فیه ، انتشارات دانشکاه طهران ، ص 342. # ص 91،س 5، فرمان خدای کنید الخ : مستفاد است از سخن ابوبکر # ~~واسطی : اطعوا الله فی حرمة الرسول واطبعوا الرسول فی تعظیم الله # ~~ولا تبطلوا اعمالکم برؤیتها وطلب النجاة بها . حقائق سلمی. # -،س 9، فارس : ابوالقاسم یا ابوالطیب فارس بن عسی دینوری از # ~~خلفاء حسین بن منصوراست وحلولیان عقدهٔ‌ خود را یدو نسیت می دهند # ~~وفاتش بعد از 340 و درحدود 345 واقع شده است . تاریخ بغداد ، طبع # ~~مصر ، ج 12 ، ص 390، طیقات الصوفیه دیل ص 317، نفحات الانس ، # ~~کشفالمحجوب ، چاپ لنین گراد ، ص 334 # و این قول از فارس در حقائق سلمی نقل نشده وبجای آن عبارت # ~~ذیل آمده است : قال فارس استحلاء الطاعة والشرک سواء. وممکنست # ~~که همین عارت را مصنف تفصیل داده باشد # -س 10 ، بعضی کویند باطل کردن الخ : ببان این سخنست : # ~~و قیل بالر با والعجب . حقائق سلمی (ای لاتبطلوا اعمالکم بالریا # ~~و العجب) . # -،س 12، حسین گوید الخ : ظاهرا سهو است از مصنف با ناسخ # ~~زیر این مطلب در حقائق سلمی بابوالحسین وراق نسبت دادهشده است : # ~~قال ابو الحسین الو راق بالتکبر علی الخلق بها . و باحتمال قوی باید ~~PageV01P172 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0212.png) # ~~ابوالحسن الوراق باشد یعنی ابوالحسن علی بن احمد وراق واعظ معروف # ~~بغلام المصری متوفی 361. تاریخ بغداد، طبع مصر ، ج 11ص 324 # -،س 17، ما اهل دنیا را بر چهار فسم یافتیم الخ : اصل این روابت # ~~در حقائق سلمی بدینکونه آمده است : قال بعضهم اهل الدنیا علی # ~~اربعة (اصل : الدنیا اربعة) احوال متمتع بها بعمله وداخل من صحة # ~~فی علة ومحمول من فراش الی فبره ومعدب فی فبره للعبرة فمن یلهو # ~~فیها فلغهلة ومن یعیش فیها فیتعب الا من بنبهه الله من غفلته ویوفهه # ~~لرشده . # ص 92 ،س 8 ، سهل می کوید : این مطلب در فسیر سهل بن # ~~کله فی الفقر وهو سر الله تعالی وعلم الفقر الی الله هو تصحیح علم # ~~الغنی بالله. # ،س 15 ms103 ، بعضی کویند الخ : بان این سخن است : سئل بعضهم # ~~من الفقیر قال الفقیر الی الله فان الفقیر فی الحقفه من فتقر الی غنی ~~لا # ~~من بفتقر الی دنی مثله وففیر مثله . حقائق سلمی # ص 93، س 1 ، حسین بن سمعون : بی کمان سهو است از ناسخ یا # ~~مصنف وصحیح ابوالحسین بن سمعون است بعتی ابوالحسین محمدین # ~~احمد بن اسماعل واعظ بغدادی معروف بابن سمعون از مشایخ مشهور # ~~بغداد متوفی 387 زیرا در حقائق سلمی این قول بنام ابوالحسین مذ کور ### | 173- PageV01P173 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0213.png) # ~~نقل شده منتهی نام پدرش شمعون (بشین معجمه) نوشته شده و آن سهو # ~~است ومطایق تحفیق علامه مرحوم محمد قزوینی این کلمه (سمعون) # ~~سین مهمله ومغیر ومیدل اسماعیل نام حد صاحب ترحمه است . # ~~شد الازار ، طبع طهران ، ذیل صفحهآ 23 وابنک روابت سلمی : فال # ~~ابوالحسین بن شمعون (الصحیح : سمعون) لکل شیی، ففر فاضرها # ~~کذا) فقر النفس والقلب واشرفها فهر الهم و العقل لان النفس # ~~اذا افتقرت طلبت دنیا فاسر نی العدوفی اول فدم و اذا افتقر قلبی # ~~طلبت ملکا فحجبنی و اذا افتقر عقلی طلبت علما وحکما ان وجدتهما # ~~سرت فی الملک وحدی و اذا افتقر همی طلبت وجدا اووردا ان # ~~- و و # ~~وجدت صرب حرا . # -، س 12، و کل شیء یرجع الی اصله وحنسه : مثل است . # ص 94،س 3، آن حهان واین جهانت را الخ : از حکیم سنایی است # ~~دیوان سنایی، طبع طهران 1360 ص 378 # - ، س 7، زیرا حاجت لابق بند گانست الخ : نفریر گفتهآ حنید # ~~است : قال الجنید فی قوله تقالی والله الغنی و انتم الفقراء ان # ~~الفقر بلیق بالعبودیة والغنی بلیق بالربوبیة . حقائق سلمی. # ص 95، س 3، بعضی کفتهاند سیاران الخ : مأخوذ است از ایر. # ~~روابت : قال بعضهم لا ستفر علی حقیقة بساط العبودیة الا اهل # ~~السعادة وقدیطأ البساط المترسمون بالعبادة اوقاتها ثم لایستقرون ~~PageV01P174 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0214.png) # # ~~عله و یبدل الله مکانهم فیه من اوجب له ااسعادة الا براه قولو # ~~ان تتو لوا ستبدل قوما غیر کم ثم لایکونوا امثالکم ms104 . # ~~حقائق سلمی # -،س 4 ، آزاد باشی : حریت ، آزاد بودن # ص 96، س 1 ، فرو شمرد نعمتها الخ : ترجمه و نسان این قول # ~~است که در حقائق سامی میخوانیم : قال ابن عطاء فی قوله انافتحنالک # ~~فتحا مبینا جمع للنیی (ص) فی هده الا یة بین نعم مختلفة وبین # ~~الفتح المبین وهو من اعلام الاحایة والمغفرة وهی من اعلام المحبة # ~~و تمام النعمة من اعلام الاختصاص والهدابة وهی من التحقیق بالحق و # ~~النصرة وهی من اعلام الولایة والمغفرة تنریه من العیوب وتمام النعمة # ~~ابلا غ الدرجة الکاملة من الغنی والهدا بة وهی الدعوة الی المشاهدة # ~~والنصرة وهی رؤیة الکل من الحق من غیر ان یرجع الی سواه . # ص 97 ،س 5، ابن عطا گر بد چون الخ : مأخوذ است از حقائق # ~~سلمی : قال ابن عطاء لما بلغ الی سدرة المنتهی تقدم (اصل : قدم) # ~~النبی (ص) وتاخر (اصل : اخر) جبرئل علیه السلام فهال النیی # ~~لجبریل یا جبرئیل تر کتنی فی هذا الموضع وحدی فعاتبه الله تعالی # ~~حین سکن الی جبرئیل فقال لیغفر لک الله ما تقدم من ذنک # ~~و ما تاخر . # ،س 12 ، ابن عطا می گوید اولیا الخ : اصل روایت چنین است : ### | 17- PageV01P175 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0215.png) # ~~انفسهم ونودی علیهم بالذنب والتوبة وستردنب محمد (ص) بقوله # ~~لیغفر لک الله ماتقدم من ذنبک وما تاخر . حقائق سلمی. # -،س 17، ابن عطا کفت که خشدیم الخ : در حقائق سلمی # ~~بدین گونه دیده مشود : قال ابن عطاء ماکان من دنب اسک # ~~اذ کنت فی صلبه حتی باشر الخطیئة وما تاخر من دنوب امتک # ~~اذ نت قائدهم و دللهم فالخلق کلهم موفون (ظ : موقوفون) لیس # ~~لهم وصول الی الله تعالی الامعه (ظ : نه) و در تفسیر سهل بن عدالله # ~~نیز این تعبیر موجود است (ص 136) # ص 98.س 1، و گویند که استغفار الخ : این سخن نیز از ابن # ~~عطاست : وقال (ای ابن عطاء) معنی استغفار النبی(ص) فی الاغانة یستغفر # ~~فی حال صحوه من حالالسکر بل یستغفرفی حال السکر من الصحو بل یستعهر # ~~من ms105 الحالین جمیعا ااذلاصحو ولا سکر فی الحققة له لا نه فی الحضرة # ~~والقبضة لا یفارقها بحال . حقائق سلمی . وچنانکه میبینم مصنف این فول # ~~را تجزیه نموده و مثل ابنکه بدو ن ست داده است . # -،س9 خلق را زیر الخ : در حدیقهآ سنایی بد بنصورت می بینیم : # خلق را زیر گنید دوار %~% دیدهها کورودیدنی بسار ### | حدبقه ، طبع طهرانص 675 # -،س 12، رضیت بما قسم الخ : از قاضی تنوخی است بشهادت PageV01P176 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0216.png) # ~~افضل الدین خاقانی در قطعهآ ذیل که ترجمهآ ابیات متن است : # ~~یک مشت خا کی از چه دربند کاخ و کوحی # برگاز خداطلب کن بگذارشاخ شوخی # ~~نکوت داشت اول و نیکوت دارد آخر # آن بست معتقد ساز از گفتهآ تنوخی ### | دیوان حاقانی، طبع طهران 1338ص 937 # وظاهرأ مقصود ابوالقاسم علی بن محمد قاضی تنوخی است متوفی342 # ~~و با محسن بن علی پسر وی که او نیز شغل قضاء داشته است والفرج # ~~بعدالشدة ونشوارالمحاضره از مصنفات وی مشهور است وفاتش 384. # ~~جع : تیمةالدهر طبع دمشق ، ص 116 - 105 ابن خلکان ، طبع ایران، . # ~~ص 388 معجم الادباء ، طبع مصر ، ج 4اص 116 - 92 # -، س 16 ، نعمت ملک محبت است الخ : مستفاد است از انچه # ~~ابوعیدالرحمان سلمی جعفرحذاء باجعفر خلدی نسبت می دهد بد بنکونه: # ~~قال حفر من تمام النعمة علی نیه (ص) ان حعله حبیبه واقسم بحیاته # ~~ونسخ به شرائع الرسل اجمع وعرج به الی المحل الادنی وحفظه 5 # ~~فی المعراج حتی ما زا غ وماطغی و بعثه الی الا سود والا بیض واحل # ~~له ولأمته الغنائم وحعل له (ظ : حعله) شفیعا مشفعأو جعله سید ولد # ~~آدم وفرن ذ ݣره بذ ݣره ورضاه برضائه وجعل احد رکنی التوحید PageV01P177 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0217.png) # ~~بمکانه . حقائق سلمی . # ص 99،س 8، بعضی گویند سکینه الخ : گمان میرود که از این # ~~روایت مستفاد باشد در شرح وتعریف سکسنه : بعنی الطما نینة فاول ما # ~~کاشف الله به عباده المعارف ثم الوسائل ثم السکینة تم البصائر فمن # ~~کاشفه الحق بالبصائر عرف الاشیاء ms106 مافیها من الجوهر . نفسیرسهل # ~~بن عبدالله ص 136 و باتفاوت مختصر حقائق سلمی # -،س 17، حنودالسماوات ملا بکهاند : قول سهل بن عبدالله است # ~~بنقل سلمی : قال سهل جنوده مختلفة فجنوده فی السماء الملائکة # ~~وجنوده فی الارض الغزاة . حقائق سلمی . # -، س14 ، لشکرهای آسمان الخ : این قول نیز از سهل بن عبدالله # ~~است هم بروایت سلمی : وقال (ای سهل) اضا جنوده فی السماوات # ~~القلوب وجنوده فی الارض النفوس . حقائق سلمی . وهیچ یک ازین # ~~دو قول در هسیرسهل بن عبدالله وجود ندارد . # -، س16، گواه توحد الخ : مأخود است از گفتهآ سهل بن عبدالله : # ~~قال سهل شاهدا علیهم بالتوحید ومبشرا لهم بالمغفرة والتأیید # ~~و ندیرا ومحذرا اباهم آلبدع والضلالات . حقائق سلمی و تفسیر # ~~سهل بن عبدالله با اندک اختلاف (ص137) . # ص100، س 6 ، دست پیمان : بیعت بعنی عهد وپیمان مخصوص # ~~با پیغمبر و امام و یا خلیفه و بدین معنی در فرهنگها نیامده است . ### | 16- PageV01P178 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0218.png) # - ، س7، عنی بشریت الخ : مستفاد است از گفتهآ ابوبکر واسطی : # ~~قال الواسطی اخبر الله تعالی ان الذین پیا بعونک انما یبابعون الله # ~~ان البشریة فی نبیه لالبلاعاربه واضافة دون الحق . حقائق سلمی . # -، س9 ، عنی درین بعت الخ : اصلش کفته سهل بن عبدالله است : # ~~بدالله فوق ابدبهم ای منة الله علیهم فی الهدایة لبیعتهم وثوابه # ~~لهم فوق بیعتهم وطاعتهم لک . تفسیر سهل بن عدالله ، ص 137 و با # ~~عنوان «قال بعضهم» حقائق سلمی . # -، س10 ، بعضی گویند الخ : مستند آن روایت ذیل است : قال # ~~5وو # ~~بعضهم حول الله وقوته فوق قونهم وحرکتهم. حقائق سلمی . # - ، س13، هرچهترا مشغول می کند الخ : مستفاد است ازین سخن: . # ~~قال بعض السلف ما شغلک من الله من اهل ومال وولد فهو علیک # ~~مشوم . حقائق سلمی . # - ، س18 ، سهل کفت الخ : مقصود این سخن است : المؤمن علی # ~~الحقیقة من لا بغفل عن فلبه و نفسه بان بفتش احواله ویراقب # ~~اوقاته ویری زیادته من نقصانه فیشکر عند الزیادة ویبضرع عند # ~~النقصان هؤلاء الذین بهم یرفع الله البلاء عن اهل ms107 الارض والمؤمن # ~~من لابکون متها ونا بادنی التقصیر فان التهاون بالقلیل بستجلب # ~~الکثیر حقائق سلمی، نفسیر سهل بن عدالله ، ص137 . # ص103، س1 ، ابمان لایزید و لاینقص : بحثی است کلامی که ### | 179 PageV01P179 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0219.png) # ~~متفرع است برتعریف ایمان و بنابراین کسانیکه ابمان را تنها تصدیق # ~~و گرویدن نقلب گرفتهاند بر آن عقیده بودهاند که ایمان قابل # ~~زیادت و نقصان نست زیرا در آنصورت عبارت است از تصدیقی که رحد # ~~جزم و قطع رسیده باشد و درچنین حالی تفاضل و زیادت ونفصان متصور # ~~نمیشود و این عقیدهآ اکثر متکلمین است و تعضی از فرق جهمیه بدین # ~~اصل معتقد بوده اند وامام اعظم ابوحنیفه نعمان بن ثابت نیز براین عهیده # ~~بوده است . # اما کسانکه ایمان را عارت از تصدیق و اقرار و عمل میشمردهاند # ~~قائل بودهاند که ایمان زیادت و نقصان می پدیرد و تفاضل درحات ایمان # ~~ممکن ومتصور است وعامهآ اهل حدیث براین عقیده بودهاند و بعضی # ~~گفتهاند که چون مراتب یقین متفاوتست هر کاه ایمان را عبارت از تصدیق # ~~تنها فرض کنیم هم قابل زیادت و نقصان است و آبات قر آن را از قبیل : # ~~ولکن لیطمئن قلبی وآیهآ واذا تلیت علیهم آیاتنا زادتهم ایمانا # ~~ناظر بدین معنی کرفتهاند . جع : مقالات الاسلامیین، طبع مصر ، ج 1، # ~~ص205 - 197 - 322 ، الارشاد لامام الحرمین الجوینی، طبع مصر، ص 399 # ~~شرح عقائد نسفه ، طبع مصر، ص183 - 181 شرح مواقف ، طبع آستانه # ~~ج، ص 252. # -، س16 خاکی میدهیم و پاکی میستانیم : مقتس است از گفتهآ # ~~سد حسن غزنوی . ### | -180 - PageV01P180 # ![image filename](./0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif_0220.png) # ~~خاکست نقش دنیا پا کست نقش دین ### | خاکی همی فروشم پاکی همی خرم # ~~که درص(53) ازهمین کتاب آمده است . # ~~وحدیث نست . اللؤلؤ المرصوع، طبع مصر ، ص48 . # ~~تمام شد حواشی و تعلیقات کتاب معارف برهان الدین محقق ترمدی بخامهآ # ~~این بندهآ ضعیف بدیع الزمان فروزانفر اقال الله عثراته روز جمعه # ~~یست وهفتم ابان ماه هزاروسصد وسی ونه هجری شمسی مطابق # ~~سست وهشتم جمادی الاولی هزاروسیصد وهشتادهجری قمری ms108 # در منزل شخصی واقع در خیابان بهار از محلات شمالی طهران # و الحمد لله اولا وآخرا PageV01P181 ms109