######OpenITI# #META# Origin: converted with Kraken (ocr model: 10-18-2021_ArabPersGeneralized.mlmodel, segmentation model: DEFAULT) #META# Date: 2022-01-07 #META#Header#End# # مس ~~م ~~9س PageV00P001 ~~============================================================ ~~431 ~~4 ~~ایرج افشار درسال) 30اشمبی درتهران ~~متولد شد، تحصیلات خودرا در رشته ~~حقوق بپایان وسانید و به کتابداری ~~پرداخت * ده سال کمتابفار دانتکدة ~~حقوف بود ، سیس به ریاست گتابخانه ~~دانشسرای غالی وپس ازان بهریاست کتایخانه ~~ملی منصوب شد و اگتون رئی اداره ~~انتشارات و روأبط کتابخانههای دانتگاه ~~است ،وی یرای امود مربوط به کتاب و ~~کتایداری سقرهایی چند به ممالک مختلف ~~ده اس ~~درسال 1231باهمکاری چهارتن ازدوستان ~~به انتشار فرهنگ ایرانزمین" آغازکرد ~~ه چتین اة ال 1327 مدیریت مجلة ~~" راهتمای کناب" رابعهده داشته است. # اتمتون قاری کتابهای قردوس العرشدیه، ~~تاریخ کاشان، قندیه ، سمریه ، حالات و ~~متان ابوف، هرضباه آوزون حسن * ~~ببان الصتاعات *اغاذوانجام * مادةالحیوة، ~~فاریخ یزد، چامع مقیدی ، رساله مشق ~~باخرزی، کارنامه اوقاف ، فصولی از ~~"تاریخ کبیر4، مسالک وممالک * ابسکندرتامه، ~~فرخ نامه، خرابکزاری، اورادالاحباب ~~و گزیده را اثتشار داده است . # دد رشته گتابتناسی 7 فهرست مقالات ~~قارسی "، 9 کتابتای فهرست های ~~نخمهای خطی فارسی " وو فهرستنامه ~~کتابشناسی های ایران " را متتشر کرده ~~است، "کتابهای ایران " (فهرست بالانه ~~کتابهای چاپ ایران) را وی نأسیس کرد ~~و ته جلد اذآن تاکثون تشر شده است . # یادداشتهای قزوینی ل8 جلما، میرزا. # تقیخان امیرکبیر (از عباس اقبال)، ~~فهریست املام هالم آرای عباسی وخاطرات ~~اعتمادالسلطته به اعتمام وی تدوین و طبع ~~شده استه ~~بهه: 27 تومان PageV00P002 ~~============================================================ ~~EMPTY PAGE? PageV00P003 ~~============================================================ PageV00P004 ~~============================================================ ~~بحاه ترجمه وبشرحاب ~~حذ یقستاکاء ~~احسان بارفاطر ~~مینت مدهره ، اسد- جمفر بهیایا ~~بازو اعوادره زوتف PageV00P005 ~~============================================================ ~~اتشارات ~~م ~~135 ~~بموتزفه ~~ع PageV00P006 ~~============================================================ ~~ازین کتاب یک هزار نسخه روی کافذ80 گرمی اعلا ~~درچاپخانه بانک ملی ایران یطبع رسید ~~حق طیع منصوص بتگاه قرجمه وتشر کتاب است ~~29 16 PageV00P007 ~~============================================================ ~~بجموعة منون فارحی ~~نبر نطر آسان پارشاط ~~مسالک ومهالی ~~62 PageV00P008 ~~============================================================ PageV00P009 ~~============================================================ ~~توضیع ~~غرض از انتشار این مجموعه اینست که آثار مهم زبان فارسی ، که مهمترین میراث ~~فرهنگی ما بشمار میرود ، با روش آنتقادی و دقت علمی بتدریج بطبع برصد و در دسترس طالبان ~~قرار گیرد. # با آنکه سالهاست انتشار متون فارسی ms001 توسط ناشران مختلف رواج دارد ، برای غالب ~~این آثار طبع انتقادی دقیقی که با روش علمی صورت پذیرفته باشد در دست نیست ، و اگر ~~"مؤسسه اوقاف گیب" وبعضی ناشران خارجی دیگر بطبع انتقادی بعضی ازین متون همت نگماشته ~~بودند ، تعداد چاپهای قابل اعتماد ازین هم کمتر بود . # در ایران هنوز هیچ دستگاهی در صدد رفع این نقیصه برتیامده است . رقابت مالی رقجاری ~~نیز که در ایام اخیر موجب رواج طبع یا تجدید طبع برخی ازین آثار شده کمکی بعسحت ودقت ~~آنها نکرده ، بلکه برعکس در غالب موارد باعث رواج نسخ مغلوط و نادرستی که بشتاب تحویل ~~بازار گردیده شده است . # با پیشرفتی که در سالهای اخیر در یافتن نسخ خطی کهن حاصل شده و با امکان دسترسی ~~بکتابخانه هایی مانند کتابغانه های ترکیه که نسخه آنها پیش ازین در دسترس نبود ، ضرورت طبع ~~انتقادی متون زبان فارسی ویا تجدید طبع آنها بیش از گلشته مشهود است: ~~این "مجموعه " بهمه آثار معتبر زبان فارسی از شعر و نثر نظر دارد وامیداست بتواند ~~بتدریج بمهمترین آثار ادبی و تاریخی و فلسفی وجز اینها پپردازد ~~روش اصلی که راهنمای طبع این آثار است همان روشی است که در کشورهای غربی ~~در طبع انتقادی اینگونه متون متداول است ، و براصاس رعایت حق قضاوت برای خوانند گان قرار ~~دارد : کسی که تدوین و تصحیح متنی را بعهده دارد، با آنکه در روشن ساختن آن میکوشد ر ~~خواننده را برحسب اطلاع و درایت خود بممتن درست اصلی راهتمایی می کند، درک و صلیفه‌ ~~خود راحاکم مطلق تمی شمارد وهمه نکاتی را که ممکن است موجب تعبیر دیگری بشود نیز ضبط میکند. PageV00P010 # ============================================================ ~~توضیح ~~نتچجه این روش درعمل غالبا اینست که مصحح معتبرترین نسخه ها را متن قرار میدهد ر ~~تفاوت سایر نسخ را در حاشیه غبط می کند تیا خواننده در قضاوت و اختیار آنچه بنظر وی ~~صواب می نمایه مختار باشد و انتخاب و ترجیح محح ms002 نکتهای را پوشیده ندارد و راه داوری را ~~بردیگران نیندد . # معمولأ معتبرترین نسخ کهزترین آنهامت ، مگر آنکه بدلیل خاصی نسخه جدیدتری ~~ترجیح داده شود. کسی که به تنظیم و تصمیح اهتمام می کند طبعأ نسخ را خوب میسنجد، با احوال ~~هریک آشنا میشود، نسخ معتبر را ازنسخ فرعی که نکته تازهای دریر ندارد بازمی شنامد . در بسیاری ~~موارد شجره نسب نسخ و ارتباط آنها با یکدیگر را تشخیص میدهد و نسخ فرعی و بیفایده را کنار ~~می گذارد و تنها بذکر نسخه بدلهای معتبر اکتفا می کند. # خواندن نسخ خطی بعلت ابهامی که در خط ما رجود دارد وهم ببب کهنگی و فرصودگی ~~نسخ غالبا دشوار امت . در نسخ قدیمتر چون نقطه کمتر بکار میرود، کار از اینهم دشوارتر است. # کاتبان نسخ مرچند عموما خوش خطاند، دقیق یاعالم نیستند و از اینرو در کارآنها مهو ولغزش ~~فراوان است . ازاین گلشته درهرتحریر تازهای اثر اصلی اندکی تغییر میپنیرد و کاتب گاه بخطا و ~~گاه بگمان خود برای اصلاح، چیزی میافزاید یا میکاهد. نسخ خطی بعضی آثار بحدی متفاوت ~~است که گویی هریک تألیف دیگری است . پس کار مصحح که باید اثراصلی نویسنده را از مجموعه ~~نسفی که در اختیار دارد تشخیص دهد و غبار تغیر وتصرفی را که یگنشت ایام بر چهره‌ عبارات ~~آن نشسته است پاک کند، وگذشته از دانایی و تبمر محتاج دقت و یردباری وحوصله ایست که ~~از همه کس ساخته تیست ، اگر تنها یک نسخه در دست باشد عموما خواندن و فهمیدن اثر است که ~~مشکل مصح محسوب میشود ~~آثاری که با روش انتقادی و ذکر نسخه بدلها طبع میشود شاید برای خوانندگان عادی و ~~با بی خومله چندان مناسب نیست ومعمول نیز اینست که متونی که برای مدارس و یا استقاده‌ عیومی ~~یچاب میرسد از ذکر نسخه بدلها و یحثهای مربوط بآن خالی باشد و خواننده اثری روشن و یکسان ~~در برابر خود بیابد. آما تردید ms003 نیست که برای آنکه خواننده عادی نیز از متن درست و شایسته ~~اعقادی برخوردار شود شرط اول وجود طیع انتقادی کتاب است . چنین طبعی ضروری است ~~تا متن اصلی را درحدودی که امکان پذیر است بدست بدهد و درست را از فادرست جدا کنه و پایه ~~استواری برای طیع های عادی فراهم سازد ~~امید است با انتشار * مجموعه متون نارسی " گامی در راء این مقصرد برداشته شوه. # احان یارضاطر PageV00P011 ~~============================================================ ~~فهرست مطالب ~~مقلهه معح ~~مقدمه در اقلیعهای زمین ~~ذکر دریاها ~~ذکر دیار عرب ~~ذکر دریای بارس ~~ذکر دیار مغوب ~~ذکر دیار مصبر در حد بلاد اسلام ~~ذکر دیار شام ~~ذکر یحر روم وصورت آن ~~ذکر دیار جزیره ~~ذکر دیار عراق [عرب] ~~ذکر حدود خوزستان ~~ذکر دیار بارس ~~ذکر بلادکرمان ~~ذکر بلاد سند وتوابع آن ~~ذکر ارمینیه و اران و آذربایگان ~~ذکر دیار کوهستان ~~194 ~~ذکر دیار طبرستان و دیلم ~~179 ~~ذکر دریای خزر ~~ذکر بیابان میان فارس وخراسان ~~192 ~~ذکر سیستان وتوابع آن ~~ذکر اقلیم خراسان ~~ذکر دیار ماوراءالنهر ~~ستنامه ~~1- فهرست لغلت و اصطلاحات ~~2- قهرست گیاهان وسنگها وجانوران و 0، ~~3- فهرمت جغرافیایی و تاریخین ~~استدراکات وغلطنامه PageV00P012 ~~============================================================ ~~م ~~فهرست ص تقوای گتاب ~~صورتهای رنگین ~~رویری صقحة؛ ~~1 - صورة اقالیم ~~-صورة عرب ~~2 صورت بحرقارس ~~ص دیا ~~دیار مغرب ~~صو دیار شام ~~ت دنان ~~صولرت دیار ~~~~7- صورت دیارریره ~~مزاق ~~9 - صورت خوزستان ~~10- صورت هارس ~~141 ~~11-صورت دهان ~~12- صورت دیارشتند ~~142 ~~ب ~~ت ارمینیه وا( ~~(قهستان) ~~14-صورت ~~وطر ~~15- صورت دیار دیکم ~~م ج ~~17- صورت مقازة خراسان ~~18سورس ~~19صورت خراسان ~~20 صولرت ماوراءالتهر ~~صورای سیاه ~~رویر صفحه0 ~~2 - صورت PageV00P013 ~~============================================================ ~~مقدمه ~~مسالک الممالک اصطخری ازمتون مهم ومعروف درجغرافیا است و ~~مؤلف آن ابواسحاف ابراهیم بن محمد الفارسی الاصطخری معروف به کرخی ~~(متوفی 346) آنرا ازروی صورالاقالیم تألیف ابوزید سهل بلخی (متوفی324) ~~تألیف کرده است. درین مطلب جای هیچگونه تردیدنیست که مسالک الممالک ~~اصطخری متکی بر کتاب صورالاقالیم است ومحققین چندان دراین موضوع به تفصیل ~~برداختهاند که باز گویی ms004 مطلب درینچا بی موقع و مورد خواهد بود ~~اصطخری که از مردم اصطخر فارس بود و ممالک اسلامی را از بلاد ~~هند تامغرب سفر کرد دو کتاب یکی بنام صورالاقالیم (-اقالیم) ودیگری موسوم ~~بمسالالممالک تألیف کرد . واین هردو کتاب مأخوذ از صورالاقالیم ابوزید ~~بلخی است . صورالاقالیم بنام "الاقالیم" باعتناء "مولر" از روی نسخه خطی ~~مورخ 690 عینا بشکل نسخه اصلی طبع شده است و عنوان لاتین آن درحاشیه ~~می آید2. اثر دیگر این مؤلف که شهرت بسیار دارد مسالک الممالک است که ~~ترجمه فارسی آن درهمین صحایف بدست خوانند گان می رسد. این کتاب نیز ~~متکی برصورالاقالیم ابوزید بلخی است وازتطبیق دو متن این نظرحاصل میشود ~~1- یرای تفصیل نگاه کنید به دومقاله از2d. 4add61a[ مندرج در 16rferf6 42666 (لیدن، ~~4 rra, ,2220294 1954) بعناوین ذیل ~~4172666 66666 6 144 142 ~~ونیز به مقدمههای بارتلد ومینورسکی برترجمه انگلیی حدود العالم. # 21662 46 6 66 19rd67 ~~4d4 f.24d dee6f, eaa61839- مولر ترجمه همین کتاب را به آلمانی درسال 1849 ~~(هامبورگ) انتشار داد . PageV00P014 # ============================================================ ~~بسنالک ومالکگ ~~12 ~~که ظاهرأ اصطخری ابتدا کتاب موسوم بهصور الاقالیم (-اقالیم) را ترتیبداده ~~و سپس آنرا با تفصیل بصورت "مسالک الممالک " تدوین کرده است1 . # ازمتن عربی مسالک الممالک ترجمه ای درخوراهمیت بزبان فارسی دردست ~~داریم که باحتمال قوی در قرون پنجم یاششم هجری بزبان فارسی نقل شده ~~است. زیرا امارات وقرائن کافی برقدمت ترجمه ازسب متن وشیوه لغات آن ~~بدست می آید و هر گونه احتمال تردید نسبت به کهنگی ترجمه سست میشود. # ترجمه فارسی کتاب اصطخری، درمقام مقایسه، بامتن عربی کاملا موافق و ~~مطابق نیست. در بسیاری از موارد مترجم جملات و مطالبی را حذف وکسر ~~کرده ودر مواردی هم جمله ها و عبارانی بر آن افزوده است. مترجم گاه در ترجمه ~~دقت کافی ندارد و سهوهای روشن و اغلاط واضح براو دست داده است که ~~به موارد مهم این گونه عیوب درذیل صفحات اشارت رفته است .درقسمت اخیر کتاب، ms005 ~~یعنی فصل مربوط به ماوراء النهر فسمتهای زیادی از ترجمه با متن اصطخری ~~مطابقت ندارد. باین صورت که ترجمه اضافاتی دارد و موارد اختلاف با سنن ~~صورة الارض تألیف ابن حوقل (که این کتاب خود میتنی وبراساس مسالک العمالک ~~است) مطابق ومواقق است، بنابرهمین ملاحظات است که متن فارسی را باید ~~ترجمه آزاد و اقتباس گونهای از کتاب اصطخری دانست. دخویه مستشرق ~~1 - برای تفصیل نگاه کنید به معجم المطبوعات ج 1 س 453 - 454 ، اکتفاء القنوع ص 49 ، الاعلام ~~زرکلی ذیل محمدبن حوقل وابراهیم بن محمد اصطخری، برو کلمان چاپ اول ص 229 وضمیمه جلد اول ~~ص408، دائرة المعارف اسلامی چله اول ذیل "اصطخری " ، تاریخ آداب اللغة العربیة تألیف ~~جرجی زیدان الجزءالثانی (قاهره 1957) ص 234 . ویه مقاله دخویه بعنوان تیل : ~~6 6d29d 46 6 6 ، . بد ~~مسالک الممالک توسط دخویه در سلسله متون عربی جغرافیایی درسال1870 انتشاریافت و مجددآ ~~ازروی آن درسال 1927 طبع دیگری بهمان شکل بطریق عکسبرداری منتشرشد . درهمین ایامی که این مقدمه ~~زیر چاپ بود طبع جدیدی از جنرافیای اصطخری بنام "المسالک والممالک " در سلسله انتشارات ~~موسوم به "تراثنا" (وزارة الثقافة والارشادالقومی، المجهوریة العربیة المتحده) بتحقیق دکتور محمد ~~جابر عبدالعال الحسینی ومراجعه‌ محمد شفیق غربال در سال 1961 در قاهره انتشار یاقت . این ابع ~~مبتنی برسه نسخه‌ قدیمی ومصور (یکی تاریخ دار ومورخ 878) وطبع معروف دخویه است . در مقدمه‌ ~~این طبع متنی را که "مولر" بنام " الاقالیم " بطبع رسانیده است صورت مختصر شده‌ "المسالک ~~والسالک" دانستهاند . PageV00P015 # ============================================================ ~~سشهور و ناشردوره هشت جلدی متون جغرافیائی عرب (که مسالک الممالک ~~اصطخری یکی از آنهاست) به اختلافات میان متن عربی و ترجمه فارسی توجه ~~داشته و موارد اختلاف آن دو را در ذیل صفحات متن عربی (از روی نسخه ~~موجود دروینه) نقل وطبع کرده است وبه همین علت ما درینجا ازتقل اختلافات ~~خودداری کردیم: ~~اما بدون تردید، کتاب حاضر با وجود مسامحات آشکار وسهوهایی که ~~درترجمه آن حادث شده است ms006 بعلت قدمت نثرواحتوا برلغات واصطلاحات فارسی ~~مورد کمال اعتناء ودرخورتوجه تمام است وازاین بس مراجعه کنند گان بجای ~~متن اصطخری میتوانند ازترجمه فارسی استفاده بیرند ~~هترجم کتاب ~~ترجمه کتاب را دریک نسخه جدید نویس (که بعدازین به معرفی آن ~~میپردازیم) بهخواجه تصیر الدین طوسی (متوفی 672) ودر نسخه‌ جدیدنویس ~~دیگر به ابوالمحاسن محمد بن سعد بن محمد النخجوانی معروف به ابن ساوجی ~~(که در742 درقید حیات بودهاست) نسبت دادهاند . این هردوانتساب بدلایل ~~وقرائنی که درزیر بدانها اشاره میشود درست نیست ~~1- شیوه نثر کهن کتاب گواه است که کتاب درقرن پنجم یاششم از عربی ~~بفارسی نقل شده است، استعمال لغات کهنه که فهرست آنها درپایان کتاب بدست ~~داده میشود وشیوه نثر نویسی کتاب مؤید این ادعاست. نثری چنین کهنه ~~نمی تواند اثر قلم خواجه تصیر یعنی ازقرن هفتم ، ویا از قرن هشتم هجری یعنی ~~اثر ابن ساوجی باشد ~~2- مقایسه میان آثار منثور فارسی خواجه نصیر مانند اوصاف الاشراف ~~یاآغاز وانجام باترجمه مسالک وممالک خود مؤید سستی این انتساب است. شیوه ~~نشر خواجه نصیر دیگر واسلوب نثر این کتاب دیگرست. آثار کهنگی و قدمت درنثر ~~مسالک و ممالک آشکارست ودرنثر خواجه نصیر چنین مواردی دیله نمیشود ~~1 آقای محمدتقی مدرس رضوی درکتاب "احوال وآثار .... خواجه نصیر طوسی" (طهران ، ~~1234) نوشتهاند: " انتساب این ترجمه بخواجه نصیر طوسی محقق نیست ." (من 317) PageV00P016 ~~============================================================ ~~1 ~~مسالکک وسالکگ ~~3- در هیچ یک از سآخذ قدیم ذیل احوال خواجه نصیر ودرفهرست ~~مؤلفات او بچنین اثری از خواجه اشاره نشده است: ~~4- وجود دونسخه از مسالک وممالک فارسی بعخط ابن ساوجی (که این ~~شخص را در نسخهای خطی مکتوب درقرن دوازدهم مترجم دانستهاند) وهردو ~~خوانا وبخط نسخ خوش نوشته شده وپاکبزه وازهر گونه تصرف واصلاح و ~~قلم خورد گی معموله و مرسوم نسخه های دستنویس مؤلقین بدورست نیک ~~می نمایاند که ابن ساوجی کانب ونسخه نویس بوده است و ذکر او بنام مترجم ~~دریک تسخه قرن دوازدهم دلیل کافی وقاطع برسترچم بودن اونمی تواندباشد. ms007 # بعلاوه درین دونسخه اغلاط اسلائی دیده می شود که نمی تواند از کاتبی ~~باشد که خود مؤلف است وواضح است که چون کاتب نسخه را از روی نسخه ~~دیگری نقل کرده وخط آن خوانا نبوده و یاوقوف برمعنی بعضی کلمات نداشته ~~است لذانتوانسته است که برخی کلماترا درست بخواند. نا گزیر چنین کلمات را ~~عینا تصویر کردهاست، مانند کلمه "حال! " (ص 263) که ترجمه سبخة بمعنی ~~زمین نمکزار است (احتمال میرود که "نمکناله " یاچیزی شببه این کلمه بوده ~~است) وکاتب بعلت عدم وقوف آنرا بشکل غیرقابل قراءتی نقل کرده است: ~~5_ وجود نسخهای ناقص از کتاب متعلق به کتابخانه سر کزی دانشگاه ~~که بدون شکه در قرن هفتم هجری وشاید میان 650 و700 یعنی پیش ازعهد ~~ابن ساوجی کتابت شده است : ~~6- از این ساوجی منظومه ای بنام درة المعالی دردست است (پس ~~ازین درحاشیه صفحه ه مقدمه به آن اشارت سی رود) که اشعار آن سخت سست ~~وضعیف است و در مقام مقایسه میتوان گفت که صاحب چنین اشعار کم پایه ~~نمیتواند صاحب نثری بدان مایه باشد ~~34 PageV00P017 ~~============================================================ ~~15 ~~مقدمه ~~نسخه های مسالک وممائک ~~1- نسخه شماره‌ 3515 در 138 ورق متعلق به موزه ایران باستان ~~(تهران) که درقدیم به بقعه‌ شیخ صفی (اردبیل) تعلق داشته وازآنجا ابتدا ~~به کتایخانه دولت علیه ایران وبعدا به موزه ایران باستان انتقال یافته است ~~(نگاه کنید به عکسهای شماره‌ 1 و 2 و 3) . # این نسخه درطبع کتاب نسخه اساس قرارگرفت ، مگر درموارد افتادگی ~~و سهو که ناگزیر نسخ دیگر مورد استفاده واقع شد و به نشانه "م" شناسانده ~~شده است. نسخه مذکور رقم داردومورخ 72 وبخط ابن ساوجی1 است. کانب ~~درپایان نسخه می نویسید: ~~1- تحقیق در باب ابی ساوجی : پیش از این گفتیم که باستناد نسخهای تازه نویس ازقرن ~~دوازدهم موجود در کتابخانه انستیتوی شرقشناسی لنین گراد که بشماره‌ 6 پرازین معرفی میشود ~~این ماوجی را مترجم مسالک وممالک دانستهاند . میکلوخومکلای درمقالهای که ترجمه آن ms008 درشماره دوم ~~سال دوم مجله‌ پیام توین پنام نسخه های نفیس انستیتوی خاور شناسی شوروی " طبع شده است ~~ونیز درصفمات 12_14 فهرست نسخ چغرافیائی موجود در انستیتوی مذکرر بنام 0دلن ~~666 6666 666. نعل194 ~~1955 .1109669، وهمچنین به نقل ازو آقای محمد تقی دانش پژوه در فهرست نسخه های خطی کتابخانه ~~مرکزی جلد * صفحه 11، وایضا استوری درحاشیة ص 117- 119 از جلد دوم "تآلیفات فارسی". # /266a, f61 2af1 18a جنین گفتهاند . # اما استدلال کردیم که این شخص نمیتواند مترجم باشد ومردی کاتب بوده است و دونسخه ~~هم از مسالک و ممالک به خط او در دمت داریم ، چون اطلاعاتی در باره‌ احوال وی بدست ~~آمد درج آنها درین حاشیه خالی از فایده نخواهد بود . # در کتاب هدیة المارفین و آثار المصنفین تآلیف اسمعیل پاشا بغدادی (استانبول، 55 - 1951) ~~[ وبنقل ازو درالاعلام زرکلی م ذیل "ابوالمحاسن محمدبن سعید (غلط چاپی وسعد درست است) ~~ابن محمد النخجوانی المعروف بابن الساوجی" مینویسد : "کان حیا سنة اثنتین و ثلاثین وسیعمائةله ~~درةالمعالی فی ترجمة اللآلی". # ظاهر این است که مؤلف هدیة العارفین این مطلب را از روی نسخه‌ چاپ شده‌ کتاب ~~* درةالمعالی فی ترجمةاللآلی " (استانبول، 1315 ه. ق.) [که نسخهای از آن درکتابخانه‌ استادمینوی ~~دیده شد و ایشان مرا بر نسخه مطبوع کتاب مطلع ساختند ) نقل کرده است و بر طبع کننده‌ کتاب ~~هدیة العارفین اشتباه حاصل شده ونام پدر ابن ساوجی را بجای "سعد" به مهو "معید" نوشته امت : ~~نسخه چاب شده‌ درةالمعالی بقطع جیبی وشخصی بنام علی غالب یانی طبع آن است وبنا برمقدمه ~~چاپ کننده، ازروی نسخه خط مترجم یعنی خط ابن ماوجی محقوظ درکتابخانه‌ ملی شهر استانبول چاپ PageV00P018 ~~============================================================ ~~19 ~~مسالک وممالک ~~" تمام شد ترجمه مسالک و ممالک بپیروزی روز آدینه چهام محرم ~~المیمون سنة ست وعشرین وسبعمائة الهجرة علی یدی العبد الفعیف المفتقر ~~الراجی عفوربه الاحد بی المحاسن محمدبن معدین محمد النخجوانی المعروف ~~بابن الساوجی غفرالله له و لوالدیه ولمن قال آمین یا رب العالمین ms009 بمدیثة ~~أصفهان حباهاألله تعالی عن الحدثان ." ~~2- نسخفشمارە3156 در11اورق متعلق به کتابخانه ایاصوفیه (ترکیه) ~~که نوسط استاد مجتبی مینوی عکس برداری شده وفیلم وعکس آن در کتابخانه ~~مر کزی دانشگاه تهران موجود است. (نگاه کنید به عکس4) ~~بقیة حاشیة صفحة قبد ~~شده است . خاتمه نسخه مذکور چنین است : "تمت الرسالة علیبدالعبدابی المحاسن محمدبن سعد بن محمد ~~النخجوانی یعرف بابن الساوجی سنة اثنتین وثلثین وسبعمائة *. تاریخ تألیف کتاب را روی چلد آن ~~کتاب بغلط سنه 738 نوشتهاند وظاهرأ باستناد مصراعی است ازخطبه کتاب : "زهجرت طا و کاف و ~~ذال رفته " که به حساب جمل 739 میشود. اما چون تاریخ کتابت نسخه 742 بوده است پس تاریخ ~~739 و طبعا 738 درست نیست . ظاهرأ مصراع مذکور بعورت "ز هچرت باء وکاف و ذال ~~رفته " بوده و درطبع اشتباه حاصل شده است ~~چند بیت از آغاز این کتاب که ارتباط با تاریخ ترجمه ونام مترجم دارد نقل میشود : ~~ذکرالله الاعلی ~~مپاس بسی قیاس و حمد یی حد خدایی را که دانش نیست در عد ~~امیر المؤمین شاه طریقت ~~کتابی گفته است اندر حقیقت ~~نهاده نام او "نثر اللآلی" ~~بترتیب قهجی سر (ظ : بر) توالی ~~معانی لطیف بکر دارد ~~بداند هر که فکر بکر دارد ~~بر اندازم نقاب از روی این حور ~~بگویم ترجمه چون در منثور ~~بنام دره شد موسوم الی ~~زای جبهه تاج معالی ~~ز این صاوجی باشد نشانه ~~بماند یادگاری در زمانه ~~زهجرت طالظ: با) وکاف وذال رفته ~~شد این نظسم مترجم جمله گفته ~~خداوندا ذ تو توفیق خواهم ز لطف تو همه تحقیق خواهم ~~نباید تردید کردکه نام درمت پدر او "سعده است چنانکه درنسخ خطی مسالک و ممالکو نسخة ~~چاپی وخطی درة المعالی آمده نه آن چنانکه درهدیة العارفین نقل شده است . درباب زمان حیات او ~~این نکته بدست می آید که ابن ساوجی مسلما تاشش مال پس از نوشتن نسخه مورخ 729 مسالک و ممالک یعنی ~~تاعهه سرودن این ms010 منظومه درقید حیات بوده است و باید اورا از بجال اواخر قرن هفتم و اوائل ~~قرن هشتم دانست وچون دونسخه تاریخ دار موجود بخط او (مسالک وممالک ومجموعة چهار رصاله ~~که بمدأ معرفی میشود) در دو سه‌ 715 و 726 در اصفهان کنابت شده است شاید بتوان گفت که ~~ددین مدت ساکن اصفهان بوده است : PageV00P019 ~~============================================================ ~~17 ~~م ~~اختلافات این نسخه را به علامت "ت" در ذیل صفحات نقل کردهام ~~و در بعضی از موارد بعلت صحت این نسخه یا سقط نسخه دیگر صورت مذکور ~~درنسخه بت" را درمتن قراردادهام، برنرنج پشت این نسخه نوشته شدهاست : ~~7 کتاب ترجمة المسالک و الممالک لخزانة الکتب (کذا) المخدوم .. # ضیاءالملة و الحق والدین حسین بن المولی المرحوم السید اقضی القضاة ~~فی زمانه وعصره فخرالملة و الحق والدین احمد بن سراج دامت معالیه ~~وطاب مثراه" : ~~بقیة حاضیة صفحه قبل ~~گفتیم که یک نسخه تاریخ دار دیگر بخط وی در دست هست وآن مجموعهای است متعلق ~~به کتابخانه دوست بزرگوار آقای دکتر اصغرمهدوی استاد دانشگاه محتوی بر چهار رساله: رساله عربی ~~"کلمات باباطاهرعریان" ورساله "المخمسات" ورساله "المعشرات" و"اوصاف الاشراف" خواجه نصیر ~~طوسی . هر یک از این چهار رساله تاریخ تحریر دارد بترتیب و بشرح زیر : ~~1) تم والحمدالله رب العالمین 0 علی یدی العبد الضعیف الراجی عفوریه الاحدابی ~~المحاسن محمد بن سعد بن محمد یعرف باین السارجی غفرالله له ولوالدیه ولمن قال آمینیارب العالمین ~~یومالجمعة فی اواخر من شعبان سنة خمس عشرة وسبعمائة بمدینة اصفهان . (عکس شمارة 8) ~~2) تمت المعشرات بمدینة اصفهان فی اواخر شعبان سنة خمس عشره وسبعمائة الحمدلله ~~دب العالمین و یتلوه المخمسات. # 3) تمت المخمسات یوم الاربعاء فی شهر شعبان سنة خمس عشرة ومبعمائة بعدینة اصفهان ~~علی یدی العبد الضعیف المفتقر الراجی عفوربه الاحد ابی المساسن محمد بن سعد بن محمد یعرف بابن ~~الساوجی احسن الله عاقبته غفرالله لمن قال آمین با رب العالمین حامدا ومصلیا ومسلما ، ~~4) تمت الرسالة فی ذکر اوصاف الاشراف بحمدالله العزیز و ms011 منه یوم الاحد ألعشرین من ~~شعبان المعظم سنة خمس عشرة وسبعمائة علی یدی العبد الضعیف الراجی عقو ربه الاحد ابی المحاسن ~~محمد بن سعد بن محمد یعرف بابن الساوجی غفر الله ولوالدیه ولجمیع المؤمنین والمسلمین أمین رب العالمین ~~بمدینةاصفهان. # اطلاع دیگری که مربوط به این شخص بدست آمد نکته ای است که استاد جادل همائی درمقدمه ~~کتاب کنوز المعزمین تصنیف ابن سینا (تهران، 1331 ش) نوشتهاند و مطالب ایشان عینا برای اطلاع ~~نقل می شود: ~~" در پارهای از کتب مربوط بعلوم غریبه ازاین کتاب (یعنی کنوزالمعزمین) ... # 00. نام بردهانه، از جمله کتاب حل المشکلات تآلیف ابوالمحاست محمدبن سعدبن محمد معروف ~~بابن الساوجی که در عهد شاه عباس کبیر (985-1038) میزیسته وکتاب خود را همان ایام و بطور ~~قطع قبل ازکشف الظنون تآلیف کرده است 0" ~~استنباط استاد همائی درباب اینکه این ساوجی درعهد شاه عباس کبیر می زیسته بعلت احتوای ~~وقایع ومطالبی مربوط به عهد پادشاه مذکوراست که در کتاب حل المشکلات وجود دارد وطبعأ قرینه ~~وامارهای برزمان تآلیف کتاب میتواند باشد . اما دراین ایام اخیر که درباب این سارجی از رجال قرن ~~هشتم با ایشان صحبت شد فرمودند که درنسخه مذکوراحتمال تصرفات زیاد از کاتب میدود وامکان PageV00P020 ~~============================================================ ~~مسالکک و ممالکک ~~آقای مینوی دریادداشت خود این نسخهراکتابت قرن هشتم دانسته اند. # درآخر این نسخه سه ورقی که بجای اوراق ساقط شده افزودهاند ازقرن نهم است : ~~هلموت ریتر این نسخه را معرفی کرده است1 . # پایان این نسخه بطور سشوش کتابت شده وسطور آخرین آنرا درصفحه ~~274 نقل کردهایم. # 3- نسخه‌ شماره‌ 1271 در157 ورق متعلق به کتابخانه ملی وپنه ~~(اطریش) که جدید نویس است ودرمواردی که نسخه پدل آن نقل شده است ~~بعلامت "و" آنرا مشخص ساختهایم. عکس وفیلمی ازاین نسخه در کتابخانه ~~مر کزی دانشگاه موجود است. وصف این نسخه در فهرست فلوگل 42402 ~~بنام "ترجمة المسالک و الممالک" آمده است . دخویه موارد اختلاف این ~~نسخه را از لحاظ اضافات و اختلافات دیگر ms012 با متن عربی اصطخری در ذیل ~~صفحات چاب متن عربی نقل کرده و این نسخه را بعلامت ع شناسانیده است ~~( نگاه کنید به عکس شمارە5) ~~هایان این نسخه چنین است : ~~" بواسطه عموم معانی و خصوص فواید این کتاب را که مشهور است ~~بمسالک و ممالک از زبان عربی بز بانفارسی در آوردیم تاخوانندگان از آن ~~مفید وشنوگان مستفید شوند وموسوم بکتاب ترجمة المسالک والممالک شد ~~و الحمدلله وحده قم الکتاب بعون الملک العزیز الوهاب من مصنفات ~~خواجه تصیر الدین طوسی علیه رحمةالله الباری و علی من قرأ هذا الکتاب ~~آمین 50 ~~قیه حاشیة صفحة قبل ~~بسیار هست که مطالب روقایع مربوط به عهد شاه عباس راکاتب براصل حل المشکلات افزوده باشد ~~باری اگر ابن ساوجی مؤلف حل المشکلات شخص دیگری نباشد (چنانکه قرائن قوی برین ~~ادعا وجود ندارد) از و دو تألیف میشنامیم یکی حل المشکلات و دیگر درة المعالی وبنابرذکر ~~میکلوغوماکلای این صارجی مترجم وسالهایهم از زبان عریی به زبان فارسی است درباره الفبا ~~منسوب به شهابالدین مکتوب (؟) که من اطلاعی از آن ندارم ومیکلوخوماکلای هم نشانه ای از آن ~~بدست نمیدهد (پیام نوین ج 2 ش 2 ص 10) ~~14d66 6, 13, 2.6 PageV00P021 ~~============================================================ ~~19 ~~ته ~~4- نسخه شماره‌ 344 در 154 ورق متعلق به کتابخانه بغداد کوشکو ~~(تر کیه) بقطع وزیری بزرگت بخط خوش نستعلیق که فیلم آنرا استاد مجتبی ~~مینوی اخیرا در اختیار من گذاردند و در یادداشتهای خود نوشته اند "ستعلق ~~بحدود 870 هجری امست". نسخه چنین بایان میگیرد : ~~"و بواسطه عموم معانی و خصوص فواید این کتاب را که مشهور است ~~به مسالک وممالک اززبان عریی بزبان فارسی در آوردیم تاخوانندگان ~~ازآن مفید وشنوندگان مستفید شوند وموموم به کتاب ترجمة المسالک ~~و الممالک شد والحمدلله وحده تم الکتاب بعون الملک العزیز الوهاب ~~بحمدألله وحسن توفیقه تم" ~~5- نسخه‌ شماره‌ 1331 ناقص در58 ورق متعلق به کتابخانه مرکزی ~~دانشگاه (نهران فهرست نسخه های خطی کتابخانه مر کزی دانشگاه تألیفت محمدتقی ~~دانش ms013 پزوه، جلد 8 : 11). این نسخه متعلق به مرحوم محمدعلی داعی الاسلام ~~بوده امت. نسخه ای قدیمی است و کتابت آن حکایت می کندکه میان 950 و ~~700 هجری نوشته شده ، نسخه ای است که قسمت اخیر آن افتادگی دارد . # چند ورقهم از آخرین اوراق نسخه تازه نویس وخاتمه آن چنین است : ~~7. و بواسطه عموم معانی و خصوص فواید این کتاب را که ~~به مسالک وممالک وموسوم گشت یکتاب ترجمة المالک و الممالک ~~تمت الحمدلله رب العالمین 000 ~~در صفحه‌ عنوان این نسخه که دارای ترنجی است نام کتاب ~~"نرجمة المسالک والممالک" نوشته شده است، (نگاه کنید بهعکس شمارة6) ~~6- نسخة شماره‌ 610 متعلق به کتابخانه مؤسسه تحقیقات شرفی ~~لنین گراد که معرفی آن در کتاب فهرست نسخ جغرافیابی فارسی موجود ~~درمؤسسه مذکور تألیف میکلوخوسکلای1 آمده است. این نسخه مورخ سیزدهم ~~ربیع الثانی 1164 است و نام مترجم درین نسخه ابو المحاسن محمد بن سعدین ~~1- نگاه کنید به صفحه‌ 13 و حاشیه‌ صفحه 5 مقدمه . همین مؤلف این دونسخه را در "یادداشتهای ~~علمی انستیتوی خاورشناسی اتحاد شوروی" جلد شانزدهم (مسکو، 1958) نیز معرفی کرده است : PageV00P022 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~محمدالنخجوانی معروف بابن ساوجی تقل شدهاست . اماچنانکه پیش ازاین گفتیم ~~وی نمیتواند مترجم این کتاب باشدا . # اتفافأ درایاسی که به نوشتن این مقدمه مشغول بودم عکس صفحه اول ~~و آخر نسخه بلطف آقای کمیسارف مدیر محترم قسمت مطالعات ایرانشناسی ~~(درمؤسسه خاورشناسی فرهنگستان علوم شوروی شعبه مسکو) به تهران رسید ~~وعکس صفحه آخر آن درینجا بطبع میرسد ~~یا کر ده کی تبت وین که فاین صوه مساتٹا قابر ورماه ~~کرو بر اسطه عمو ی وضص فواه ا ورت ال ~~ماک اززیان عربی نزبون وری ق کردهف" خانش کان ازان مغی ~~ات ~~ون ن ش فونه وموسوم ب نرج المساک مماک ومن ج ابهالمی ~~ون بن ممد النجران بان الا وجی احر عافت غ الما ~~د ن الحعیزر نا کیا رعهم ن فقرکل مرب وری انهم ففردر وه ms014 الدیو م ~~نارن وم، ر ان وتت نووعردروبت * اعیش مو ~~114 ~~صفحه اول این نسخه جدید نویس است وبعدأ به نسخه الحاق گردیده. # 7- نسخه شماره‌ 9797 ایضا متعلق به مؤسسه مذکور در فوق که ~~نسخه ای ناقص و جدید نویس آز قرک سیزدهم هجری است، ~~8- نسخه کتابخانه آستان قدس رضوی (مشهد) که بشمارە178 درجلد ~~سوم فهرست آنجا معرفی شده است. نسخهای است مغشوش و ناقص ،عکس ~~آن در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران بشمارههای 1331 و 1332 هست.2 ~~1 - ظاهر اینست که ناسخ آنرا از روی نسخهای نقل کرده که بخط ابن ساوجی بوده و اشاره‌ اورا ~~در رقم ختم کتاب دلالت برمترجم بودن او دانسته است . # 2- آقای دانش پزوه در فهرست دانشگاه (ج 8 صر11) بنقل از فهرست آستان قدس نوشته اند که ~~درین نسخه عبارتی مربوط به تاریخ 898 یاد میشود. این مطلب قطعا الحاقی از طرف کاتب است PageV00P023 ~~============================================================ ~~49 ~~درین نسخه آثار تصرقات کاتب دیده میشود و مطالبی به متن افزوده شده ~~است: مثلا ذیل مرو درجائی که از برزویه طبیب ذکر سیشود سی نویسد: ~~7 و در سرای بونجم ابویعیط جامه سیاه رنگی کردند که مسوده ~~پوشیدند یعنی سیاه بوشان ومامون در مرو پودکه خلافت پوی رسید وبر ~~برادر خویش محمد بن هارون الرشید ظفر پافت واکایران بسیار ازمرو ~~برخامته از جمله برزویه طبیب که برهمه اطبای عالم مقدم بود وکتاب ~~کلیله و دمنه آو رقته بهندوستان به فارسی آورده وچون باربد که نواها ~~و رودها ساخته و او ندیم خسرو پرویز بوده" (ورق 116 الف) ~~همچنین در ذکر شهرها به عناوین قائل شده است، مثلا "ذکر دارالسلام ~~بغداد" یا ”ذ کر دریند،، اوراق این تسخه مغشوش است و نسخه چنین ~~پایان میگیرد : ~~"اینست حدود مسالک و اقالیم در ممالک اسلام که یاد کردیم از اقلیم ~~ماوراءالنهر والله اعلم." ~~9- نسخه شمارە5990 کتابخاته ملی ملک (تهران) که قبلا به کتابخانه ~~صنیع الدوله تعلق داشتهاست، بخط نستعلیق باشانزده نقشه ms015 . کتابت نسخه حدود ~~سنه هزار هجری است. خطبه این نسخه مجعول ومتأخرست ومطلب اصلی کتاب ~~از "ذکر بلاد مغرب" آغاز میشود. # 10- نسخة شماره‌ 1407 کتابخانه مجلس (تهران) بخط نستعلیق ~~خوش بقطع رحلی که از روی نسخه ای که اینک در موزه ایران باستان است ~~درزماتی که در بقعه شیخ صفی بوده است کتابت شده، کاتب در پایان این ~~نسخه مینویسد : ~~"پتاریخ شهر محرم الحرام هزار و میصد و شانزده هجری مطابق سال ~~فرخنده فال ایت ثیل جناب مستطاب بتدگان علی خان حکمران اردبیل ~~مشکین مدظله و جناب مستطاب آقای حاج میرزا کاظم ملک التجار کل ~~ممالک محروسه ایران و جناب آقای میرزا حسین خان قوام دفقر دام ~~اقبالهما به بقعه متبرکه شیخ صفی علیه الرحمه رفته بودند این کتاب ~~مستطاب در کتایخانه مبارکه آن بزرگوار دیده شد. حسب الفرمایش بندگان ~~جناب مستطاب حکمران معظم الیه بخط این بندة مذنب عاضی الحقیر الققیر ~~قتیر علی این مرحوم میرزا عباس افشار ارومیه استنساخ پذیرفت ، فیغره‌ شهر ~~جمیدی الثانی 1316 یا علی الاعلی ." PageV00P024 ~~============================================================ ~~11- نسخه شماره‌ 1646 روان کوشکو (طوپ قاپوسرای ، ترکیه) ~~مورخ 1075هجری که هلموت ریتر آنرا معرفی کرده است ~~14/13/12_ سه نسخه متعلق به کتابخانه ملی (پاریس) بشمارههای ~~254 (که نسخهای است ناقص ازقرن یازدهم هجری) و655 (ناقص ازقرن ~~دوازدهم) و656 (ازقرن دوازدهم هچری) : ~~15- نسخه‌ شماره‌ 707 متعلق به کتابخانه ایندیا افیس (لندن) که ~~نافص وبنابر گفته‌ اته "قدیمی" است ~~19- استوری در "تألیفات فارسی" از نسخه ای متعلف به کتابخانه ~~"کالج ایتن" (انگلستان) بشماره‌ 55 نام سی برد. چون فهرست این کتابخانه ~~در طهران نبود مشخصات نسخه بدست نیامد ~~17- نسخه شماره‌ 1867 کتابخانه سلطنتی که ازعهد فتح علی شاه درین ~~کتابخانه باقی است. نسخهایست که از اول وآخر ناقص و بهمان خط وکاغذ ~~و نقشهها وبه شبوه‌ کتابت نسخه موزه ایوان باستان است، (عکس شماره‌ 7) ~~با نعمق و نطبیق که درحضور استاد مجتبی مینوی وآقای دکتر مهدی ~~بیانی شد وحدث خط میان ms016 این نسخه ونسخه موزه ومجموعه رسائل خط ابن ساوجی ~~مسلم شد وجای نردید تیست که این نسته بخط این ساوچی است، این نسخه ~~از آخرین سطر صفحه چهل مطابق با متن چایی حاضرآغاز و به اواسط سطر ~~دوازدهم صفحة 271 ختم میشود: ~~18- نسخه متعلق به آفای غلامرضا شهنواز که دسترسی بدان میسر ~~نشد. آقای احمد گلچین معانی درمقدمه تاریخ ملازاده آنرا ذکر کردهاند 3 ~~4 ~~. 66, 1936,4.56 -1 ~~2- فهرست ایندیا افیس تآلیف اته (اکسفورد 1903)، جلد اول ذیل شمارە 707. # 3- تاریخ ملازاده، تهران 1339، ص نه ازمقدمه . PageV00P025 # ============================================================ ~~تصحیح متن ~~بشرحی که دیده شدهیجده نسخه از این نرجمه دردست است وعین یاعکس ~~هفت نسخه از آنها مورد استفاده ومطالعه مصحح بود. ازین میان درتصحیح متن ~~دو نسخه‌ قدیمتر و معتبرتر یعنی نسخه موزه‌ ایران باستان (بعلامت "م*) ~~ونسخه ایاصوفیه (بعلامت "ت") مورداستفاده قرار گرقت. بدین ترتیب که ~~نسخه "م" اساس قرار داده شد و اختلافات بت" درذیل صفحات نقل گردید وهرجا ~~سقط و افتادگی یا غلط وسهو در نسخه "م" وجود داشت نسخه‌ "ت" اساس ~~طبع قرار گرفت. نسخه وینه (بعلامت "و") نیز گاهی مورد استفاده بود وبعضی ~~از اختلافات مهم آن در ذیل صفحات ذکر شد. از نقل اختلافات نسخ دیگر ~~خودداری شد ~~نکاتی که درباب تصحیح متن وموارد اشکال آن باید به اطلاع مراجعه- ~~کنندگان کتاب و اهل تحقیق برسد عبارت است از : ~~1- متأسفانه اسماء جغرافیائی درهیچ یک ازنسخ خطی بدرستی وروشنی ~~مضبوط نیست، غالب اسماء مهجوردیه ها وآبادیها بدون نقطه نوننته شده وقراعت ~~وتصحیح آنها طبعا از روی نسخ کاملا دشوارودر بسیاری از مواردخارج از امکان و ~~اعتباراست، البته درضبط اسماء مشهور نظیر اصفهان وشیراز ومرو ویخارا اشکال ~~درمیان نبود، ولی در مورد اسم آبادیهائی که اکنون از آنها نشانی نیست صعوبت ~~ودشواری وجود دارد. ناگریز صورت اعلام و اسماء جغراقیائی مذکور درمتن ~~عربی اصطخری(که خاورشناس دقیق وبصیری چون دخویه مصحح وطابع آن بوده ~~است) نقل گردید. اختلافات و نسخه بدل نسخ فارسی ms017 حتی کلماتی که نقطه نداشت ~~و قابل قراءت نبود عینأ درحاشیه صفحات آورده شد، مگر درمواردی که شکل ~~فارسی آن اسم جغرافیائی با صورت رایج در عربی تفاوت داشت و احتمال رواج ~~شکل اول درمیان فارسی زبانها بیشتربوده است، سانند: قوادیان (قبادیان)، ~~ارغان (ارجان) ، وارین (بارین) ، نوبندگان (نوبنجان) ، چغانیان ~~(صغانیان) ، ده شیر (قریةالاسد) ، نهر آسیا (نهر طاحونه) ، سرگریوه PageV00P026 ~~============================================================ ~~سالک وسه ~~(رأس العقبه) ، مورد(آس) وجزاینها که درفهرست انتهای کتاب درداخل هلالین ~~صورت عربی آنها ذکر شله است، همچنین درمواردی که ضبط یکی از نسخ ~~فارسی ارجح می نمود مانند ماهی رویان بجای مهروبان: ~~در خواندن اعلام جغرافیایی از کتب دیگر مانتد حدود العالم ~~ومعجم البلدان وفارستامه ابن بلخی و تاریخ سیستان ونزهةالقلوب وجزاینها ~~نیز کمک گرفته شد. # 2 - درمواردی که یکی از نسخه ها (ایاصوفیه وموزه) افتادگی داشت ~~افتاد گیها از روی آن دیگری نقل شد و موارد ساقط شده میان دو ستاره تعبین ~~و در حاشیه قید گردید. # 3- با اینکه چاپخانه بر ای طبع کلمات معرب وسیله کافی نداشت کوشش ~~شدکه در موارد واجب اعلام واسماء جغرافیایی با اعراب ضبط شودتا فراءت ~~کلمات مهجور آسان باشد. ضبط این کلمات مبتنی برمتن مطبوع اصطخری است . # 4- در آن قسمت از فصل ماوراء النهر که ترجمه فارسی برمتن عربی ~~اضافات دارد برای تطبیق ازصورة الارض ابن حوقل استفاده شد وبموارد اختلاف ~~در ذیل صفحات اشاره گردید. # 5- نقطههای وقف بصورت ل در غالب نسخ ابن کتاب هست (نگاه ~~کنید به عکسهای شماره‌ 2و6و7)، اسا میان هیچ یک ازدونسخه یک نواختی و ~~همسانی دیله نمی شود، تردید نیست که رعایت آن گونه نقطه گذاری در چاب ~~کنونی نه مبسر بود و نه مفید، ~~9- رسم الخط قدیم در مورد "کی" و "آنچ" و "تر" نگاه داشته شد. # کلماتی که با "پ" و دچ" و دگ، و "ژ" است بانقطه کامل ضبط شد. دیگر ~~سعی برین بوده است که کلمات مستقل از یکدیگر جدا باشد. # 7- سترجم درشرح ms018 بعضی ازشهرها از آوردن نام جمیع دیه ها وآبادیهای ~~آن شهر که در متن عربی وجود دارد خودداری کرده است. در مواردی که ~~به مطلب صدمه کلی و اساسی وارد آمده است ناچار افتادگی را میان [ا ~~ازمتن عربی نقل کردیم: PageV00P027 ~~============================================================ ~~حایسه عیان دور متف هریی وقریحمه غادست ~~ال ~~افلی افعصاقای ~~مه فاوسه ~~ن ارمینید و الران و اذرچان غد آما آنع هه ا حتود بیوققد از مشرف ~~فاما ارمتیة والرا واذوبیجان فماتاجناها ~~فی صورة واحنه و جملشاحا اقلهما و کوهستان و جانسی شرقی از دریای خزر ~~فی حبورة واحدة وجملتاها اقلهما واحدا والدی ~~واحدا والذی بط بها مماهلی المشرف العجبال و آنج به ابن اقلیم تزدیکت است ، از مغی ~~یحمط بها مماعلی المشرق الجیال والدیلم وغرنی ~~و الدیلم والبر وشرقی یحرالخزر والذی یحیط حدود ارمن والان ، و ا ازقمال) الآن ~~یحر العخزر و النی یط بها ممایلی المقربة ~~کوههای قبف وانج یه ام بعوندد، ازجتوی ~~مه مسا ملی السلوریبة لصوة الدیب والران اومهم حدوة حراق قا صدح ان ستوه حبر در وفرأی ~~ود الارمن و اللدن وشی من عد الجزهرة ~~ن حدود الخزروالذی بحیط بها ممایلی الشمال بلاه را به هم باد کنم [و] آن وا اقلی ~~و الذی یحیط بها ممایلی الشمال اللات وجیال ~~اللان و جبال القق والذی بحط یها ممایلی ساختم چنان کی درشکل * مورت * نگاشته ~~القیق والذی عل بعا ممایفی الجوی حبود ~~الجنو حدود العراف وش ن حدودالجزیرةت امد ~~العراف وشی من حدوه الجزیرة ~~هاسا اذربهجاتقان مدیتتها الکبری اردوعل بذدکتر شهری درآفهربابکان اردوهل ~~فاما اذربجان قان اکبیر مدیتة بهااودبعل ~~فرت فی معلها وعلیه مود و علیه امت ، و مقدار دو بهر فرستکی درازا و وهتا ~~و بها المحکر ودارالاسارة فعی مدیتة تکوتن ~~تلشی فر قیمتلها وعلیها سررفهه ثلرثة ابوایب ~~اربعة ابواب وانضالب علی بثاتها الطین وعی دارد، ومرای امارت آنجا باشد، و دیوار ~~د الاسمار کنره بالرساتف والکود وبها داره با چهار دروازه، و جای ms019 فر نعست لست ~~باوها القال علیه العطن مدی ة ~~ی سقون مرتفع جدا و دوستا داوه، وبر دو قرمتکی کوهی هسته ~~ولصما را رت بها رساتق وقود ویها ~~لا یفارقه الشاج مفا وشتا و لا یکون بعذا آن را جلاق خواقتد ، تابستان و زمستان از ~~ل هومت بی سیرن عطی مرتقم ~~المتلج عماده ~~لایضارقه القل مناء ولاصیفا ولایکون بهعمارة ~~رف خانی نیاعد ~~مراحه چند اودیل پود ، ودرقدیم جای ~~اردل فی التکبو مراغه وکاتشه ~~ف انال اعوکانش ~~قدیما هی المعسکر و دارالامارة و هی تزهة اسارت بوده است ، و روستا و باغ وبوسن ~~فی قدهم الایام المعکر ودارالاسارة والمراعة ~~و کشاوردی بیار داده و دیوار دلشت، ~~جوم حصبه کثیرة البساتی * ~~توة جدا حضیة کترة البساتین و الوساتیق ~~یلعها فی الکبر ارمیة وهی کتیرة الخیر ابن ابی الاج وهران کرد ~~والزروع وکان علیها سورخربه این اجی الساج ~~والخصب علی مط عین الشراة ~~تم تلی المراعة فی الکبر ارمیة وعی مدینة ~~اوه مری بور کن است برتع ~~با ترخ ارزان. یر کناوه‌ دریا و نوهت کاه ~~توها کقیرة العهر رخهبة الاسمار علی شط ~~مدداود ~~یحیرة الشراة. # و اما مهانج والعخونب واجن وداخرقان و ~~ممانه وخوقه اوا برواثان(2) ودیرشرقانت ~~لا ا وا تشوی آ و ا مرند و ت ~~وک وسلساسن ومرقد وتجریز دزرتد وورثانو ~~وقانه و جابروان واشته فانفامدن صفارمتقاربة ~~و بردتد و ددثان وموقات وجابووات واشته، ~~فی الکبر ~~ویسوی شقر های دوچن باشد ~~واما جابروان وتجریز واشنه الادزیه فاته ~~حن الشلتة العدن وماتف بهتعریق بالردیه ~~واما یرضعة فانها مدینة کبیرة بیها تکون ~~بردعه کبره جدا فکون اکیرمن فرس ~~نودت شمهری بزرن است ، قرستگی شر ~~ر وهی قزهه خصبة ولهم غاکیة یسی فرنکی هاشد شهری آبادات وبا میوه‌ بسار ~~اکبر من فرسخ قی قرسخ و هی نزهد خصبة ~~ابووعال ب بعدبر العطرلک جرلو الطلعم اذا ادرک و کشاورزی و در عراق و خراسان کنشته ~~رة الترح * الثمار جدا ولی فیما ~~بین العراف وخراسأن ms020 یعدالری واصیهات مدینة ~~قیه مراره قیل اه یفرلک وببردعه مم عی ~~وابد بسم سضر و علی قلعة فرسخ بردعه نهر انکر از ری و سیاهان شهری بزرکذتر و تیکوقر ~~اکیر ولا اشب ولا احسن موضا ومرانف ~~یرتفع مته سمک یمی الذراقن و العشب وبا مرافق تر ازبردع قعت، ودریک فرستگی ~~من یردعه و منها علی اقل من فرسخ وح ~~وهما سمکان بفقلرن علی سایراجتامر السمکن برشع میان کرته ولعومبه ویقطان جای هت ~~ی الاندرامب مابحن کرته ولصوب و یقطان ~~بعلکت التواحی وعلی باممه بردعه سوف عتظممر آن را اتدرامیه خوانند ، بکث روزه واه همه ~~من مسیرة یوم فی هوم مشکة الیسات ~~الباعامت کلها فواکه وفیها البندق الجد ~~بوم الاحد ~~اغ یو ان ومه دارست وققدف آنجه به ار ~~اجود من بشدقه ممرفند وبها شه علوط اجوصم ~~دق ممرقتد باشد، و ماهلود ایان به اث ~~اهبلوط الخام ولهم فاکهة تمی الروقال ~~هیلوط شماج احت ودد بهد ~~دج اتج بهر اذ ~~تقدیر التببراء وله توی سفوالطعم اذا ادراة ~~دیکز جاههابود، وامریشم بسار کیرند، وتوته ~~وفیه مزارة قبل ان بدرلک و اما الشاهیلوط ~~آنچا میاع باشید بوایریش ازآنجا به خوزستان و ~~کاف علی حقدیر قصت جدزة سوداء یقاورمبه طعمه ~~هارس برقد، و رود کر آنجاست کی شورمای ~~ط البتق والرطب ویبرشعة تن بل من ~~لو یفضل علی جنسه ومونفع من الابرن ~~خود وازین دود کر دوکوته ماعی خیزد ~~شی کتیر یربی علی توت مباح لامانک له ~~زراقت و عشب ، از دیکر اجتاس ماضی بهتر ~~ز مته الی قارس که شوزستان می کشی ~~ود وبو دره دروازه کردانت * یازاری هست ~~و علی ثلت فریخ برذعة تهر الکرو بتهر الکر ~~کی آن را کر کی خوانند. روزیک شنیه آتجا ~~مای الذی یصل الی الاقاق مالحا ویرققع ~~دوز بازار بود ، متداو یک فرستکن در یک ~~ن فهر الکرسکن یسعی الزراقن و العشویة ~~قرسشکه از عراف و خراسات مردم آنچه جمله ~~مکان یقخدرن علی اجناس السکت یعلکن ms021 ~~شوتد و یزرگ تر از یازار کود سره است ~~الندای وعلی باببه برذعة بسی بابه الاکراة ~~وشرسردمان چوتنه ووزهقته شموقد کوفتدت ~~وق یسی الکر کی مقدار فرسخ فی فرسخ ~~ع قیه التاس کل یوم احد و پتنابه التاس ~~ت المال در مجد آدیته دارند در خانهاچه ~~من کل مکا حتی من العواف وهو اکبر من ~~از احته، ویام عانه مرصص، نمستون دارد ~~موف کولسره وققتلسه علی هذا العوم لدوامة ~~امارت دریلوی مسجد اوینه است ~~اسم الکرکی حتی انه کثیر؟ منهم اذا عد ایام ~~و بازادها صر دبش شهر یاشد ~~الجمة قال السبت والکرکی والاثنتمن والتهاء ~~اهام الد بهت ماو م ~~الجاسع علیی رس الشام فان بعوت اموال الشام ~~به ماله مومت ال ~~یه و عل حسه اسان ~~و حارالامارة ینهه مجده الجامع فی المدیتة ~~والاواق فی ریضها: ~~اما بامب الابوام ~~رهد بودوهاستت ~~باب الابوام مدبة ع PageV00P028 ~~============================================================ ~~8- درتطبیق متن وترجمه سهوهای مترجم اشکارمی شود، بموارد مهم ~~مسابحه او که مطالبرا مغلوط ومخدوش کردهاست درذیل صفحات اشاره شد ~~9_ دربعضی از مواردمترجم به تلخیص گرائیده وجملاتی رادرنرجمه سقط ~~کرده است. ازاشاره به اینگونه موارد به ملاحظه آنکه دخویه آنها را ذکر ~~کرده است خودداری شد2. در بعضی قسمتها هم پس و پیشی در عبارات ~~دیده میشود: ~~10- در ترجمه فارسی بعضی مطالب اضاقی دیده میشود مانند قصه ~~مربوط به کشتی درغرقاب (مندرج درصفحه‌ 33. 32) که درمتن عربی نیست ~~ودخویه آنرا از روی ترجمه فارسی درذیل صفحه تقل کرده است. # چنانکه گفته شد چون دخویه موارد اختلاف عربی وفارسی را در ذیل ~~متن عربی آورده است واطلاع براینگونه اختلافات فقط برای اهل تحقیق ~~مفید خواهد بود ما از آوردن موارد اختلاف در این چاپ خودداری کردیم: ~~کسانی که میخواهند برین موارد مطلع شوند خود یه مسالک الممالک طبع دخویه ~~مراجعه می کنند. همچنین اختلافات ضبط اعلام جغراقیایی سیان اصطخری و ~~حدود العالم توسط ولادیمیرمیتورسکی در ترجمه انگلیسی حدودالعالم ذکر ~~شده است. # برای آنکه خوانندگان و ms022 مراجعه کنندگان ، بهتر و ییشتر برموارد ~~اختلاف میان ترجمة فارسی ومتن عربیی وهمچنین متن صور الاقالیم اطلاع حاصل ~~کنند قسمتهایی از آنها را برای نمونه درسه ستون مقابل هم درصفحه جداگانه ~~بچاپ رساندهایم: ~~سسالک و ممالک قارسی را اعتمادالسلطنه در دست داشته و در تدوین ~~رساله‌ جغرافیائی طالقان از آن نام و استفاده برده است (فرهنگ ایران زمین ~~1 - نگاه کنید به حاشیه مفحات 16، 107، 109، 109، 139، 215، 217، 262،257،242. # 2- برای مثال گفته میشود که * سطر ازصفحة 10، یک سطر ازصفحة 21، سه سطر ازصفحة 24 ~~مقط شده است . PageV00P029 # ============================================================ ~~مسالک و ممالگ ~~3009). این نسخه اینک در کتابخانه ملک محفوظ است وقبلا به آن ~~اشاره شد. # فصلی ازآنرا که مربوط به بخارا ونواحی آن است آقای احمد گلچین ~~سعانی درمقدمه‌ کتاب تاریخ ملازاده (طهران 1339 ش) بطبع رسانیدهاند ~~(ص .نه- شانزده): ~~اطلاعات ومطائب دیخر ~~اصل عربی کتاب اصطخری "مسالک الممالک" نام دارد. اسا نام ترجمة ~~فارسی دربعضی نسخه ها چنانکه پیش ازین دیده شد "ترجمة المسالک والعمالک" ~~نقل شله است10 ~~کشف الظنون ذیل "مسالک الممالک ، سی نویسد : لابی زید احمدبن ~~سهل البلخی اوله الحمدلله مبدیء النعم وولی الحمد" و این عبارت مطابق است ~~با عبارت همین ترجمه، ~~کتاب ابوزید بلخی (صورالاقالیم) چنانکه نام آن حکایت دارد میتنی ~~بر نقشه های جغر افیایی بوده است واصطخری نیزهمین روش را در کتاب خود ~~اخذ و اقتباس کرده و درچاپ عکسی قدیمی کتاب الاقالیم" تیز نقشهها عینا طبع ~~شده امست، ~~در جمیع نسخ فارسی کتاب نقشه های رنگین هست (سگر آنکه بعلت ~~ناقص بودن نسخه فاقد چند نقشه باشد) . چون یکی از مزایای این کتاب وجود ~~نقشه های جغرافیایی آنست، نقشه های آن طبع شد تاشیوه نقشه نگاری قدیم عینا ~~حفظ ونقل شده باشد و مراجعه کتندگان به آسانی بدانها دسترسی داشته باشند. # این نقشه ها از روی نسخه موزه‌ ایران باستان که تسخه کامل قدیمی ~~دردسترس بود، بطبع رسید، ~~درباره نقشه های این کتاب یکی از علمای اروهائی تحقیقاتی دارد ~~( - بنام ms023 " ترجمه مسالکشو ممال " کتاب دیگری نیز وجود دارد، نگاه کنیه به استوری ص 120 ~~جلد دوم . 2- نگاه کنید بهحاشیه 2 صفحه اول مقدمه . نسخهای ازاین چاپ کمیاب درکتابخانه‌ ~~استاد مینوی فست PageV00P030 ~~============================================================ ~~و عقیدهاش اینست که درفهم این صورتها باید ازسمتن کمک گرفت در حالی که ~~اساسا نقشه در کتب جغرافیایی قدیم برای کمک و فهم متن بوده است.1 تذکار ~~این نکته نیز مفید است که در نقشههای فارسی وعربی قدیم جنوب را بالا قرار ~~میدادهاند وسشرفرا سعت چی ~~برای این متن جز فهرست اعلام ناریخی وجغرافیایی فهرستی هم جهت ~~کغات واصطلاحات و ترکیبات نادر تهپه شد تابه برشمردن اینگونه فواید درین ~~مقدمه حاجت نباشد. درفهرستی دیگر کلمات مربوط به جانوران و گیاهان وسنگها ~~و ابزارها و مقیاسها و جز اینها جمع اوری شده است: ~~درینجا مناسب است که بدین مطلب هم اشارت برود که آفای سعید نفیسی ~~به نسخهای خطی از ترجمه "اشکال العالم" در کابل برخوردهاند و بدلایلی اظهار ~~کردهاند که "اصطخری نه تنها مطالب خودرا از صور الاقالیم تألیف ابوزید بلخی ~~گرفته است بلکه مطالب اشکال العالم تألیف ایوعبدالله احمدین محیدین جیهانی را ~~که تاربیع الثانی 397 در وزارت بوده است عینا بی هیچگونه تصرفی در کتاب ~~خود آورده است وحتی آنچهرا که وی بچشم خود دیده بخویشتن نسبت داده ~~است . این مطلب درباره‌ دروازه سمرقند که کسی درفتنه آن شهر و هنگام ~~نابود شدن آن کتیبه حاضر بوده است گمان نمیرود درصور الاقالیم ابوزید بلخی ~~بوده است، زیرا این مطلبرا کسی آورده است که زمان نوح ین منصور از366 ~~تا387 را درک کرده وحال آنکه ابو زید بلخی در 322 در گذشته است."2 ~~11911269.66d 6f fedfer 6f dd6 ~~1180066214 66 04dd4d60 6d.2d26ffarraa6 ~~1919026239-22 ~~20066f6d6r 4addad1f 69 26aaeded aalea ~~16196d2d 6646r. , d dff. 344, d66f 1221)4r. 103 ~~(1953, 319-317 ~~9064901906641dd aadfdd-1aar1 4414418 ~~1169d, 4r 19312293 ~~2 - برای تفصیل نگاه کنید به مقاله‌ " اشکال العالم" مندرج در مجله‌ راهنمای کتاب سال ms024 درم ~~(1334) ص 374 474 PageV00P031 ~~============================================================ ~~مالک و ممالک ~~سپاسکزاری ~~روزی که کتایخانه مر کزی دانشگاه تهران نسخهای ناقص از ترجمه ~~فارسی این کتاب را بدست آورد، آقای محمد قی دانش پزوه گنجور آن خزانه ~~و دوست دانشمندم پیشنهاد طبع آن را با من و دوست مشترک دحمر منوچهر ستوده ~~درمیان گذارد وامید می رفت که تصحیح وطبع این کتاب با کمک یکدیگر در سلسله ~~انتشارات دانشگاه تهران بپایان رود. بااینکه درآغازهرسه به کار آغاز کردیم ~~ودر تطبیق فصل تخستین مخصوصا آفای دکتر ستوده همکاری فرمود اما ~~گرفتاریهای روز گار و بیچید گیهای کار فیض همکاری دوستان را از من سلب ~~کرد و درتصحیح کتاب از دانش و بینش آن دو دوست بی بهره ماندم. اینک ~~که کتاب نشر می شود تشکر از آن دو دوست ارجمند واجب است . # این مقدمه را با سپاسگزاری ازاستاد پدیع ازمان فروزانهر برای شناساندن ~~نسخه کتابخانه سلطنتی و مجی مینوی استاد دانشمند دانشگاه برای عکس دو ~~نسخه نر کیه ویاری وهمراهی در باز شناختن نسخه های دیگر ونلخیص و ترجمه ~~مقدمه به انگلیسی، به پایان سی آورم ومراحم هر دو استاد ارجمند را نعمت ~~پایدار میدانم: ~~24 ~~اهداعکتاب ~~چون استاد دانشمند ابراهیم پورداود هماره برا برطبع سننهای قدیم زبان ~~فارسی ومخصوصا کتاب کنونی نشویق و ترغیب خاص فرمودهاند و همیشه ~~مورد مهر ومحبتشان بودهام بر ای سپاس جاودانه این کتابرا شادمانه به ایشان ~~تقدیم می کنم : ~~ایرج افشار ~~تهران، 24 دیماء 1340 PageV00P032 ~~============================================================ ~~ن م ~~د2 ~~، کن ~~122ی ~~4 ~~ن ~~ت ~~22 ~~إل إلا ین ~~02 ~~ان ق ~~ر ~~7 ~~یت ~~2 ~~ق722ل ~~هس( ~~23 ~~ای پ ~~ب ~~4 ~~1 ~~: ل ~~7 ~~250 ~~ه جن ~~31 ~~2 ~~الذوه ~~لکذ ~~الة ~~2 ~~الایة ~~و ~~یدتن ~~ک ~~2 ~~اذ ~~لا تق ~~چجه زمن ~~2 ~~ال و ~~172 ~~ت ~~م ~~2 ~~وبمه ~~11222 ~~لد2 ~~2و ~~2212 ~~28 ~~2ک ~~2:1 ~~45 ~~12 ~~3 ~~ب ~~12ق31 ~~بد ~~2 ~~ه ~~ه ~~2 ~~32 ms025 ~~11. # بد ~~ر ~~223 ~~0 ~~اللق قن ~~] ~~20 ~~الب یرةةالة ~~(ه1 ~~ب ~~د ~~چ ~~ه ~~س ~~: بهننه ~~ه ~~از ب ~~سسه عنه. م ~~ی ~~113722 ~~م ن ~~2 ~~9-0 ~~1 ~~یخ ~~7 ~~ال1 ~~ا3 ~~2قا22 ~~یا ~~،3 ~~~~223222 ~~ة ~~10 ~~ل ~~،لاة ~~12232 ~~110 ~~2 ~~7ب ~~181 ~~یا و لال[ ~~له ~~از ~~لقی ~~23 ~~04 ~~ق ~~ی کن لا ~~تا ز ~~1ا2 ~~1 ~~ق2ا ~~و2 ~~222 ~~بف بر و فلتق ~~د ~~ق فق ~~، ~~یة ~~2 ~~خ ~~12 ~~د لفة2292 ~~2: ~~ه مسس و ج ~~1 ~~22227242 ~~207 ~~بمسه ~~ز ن ~~ه ~~.1 ~~9 ~~فققبلا تهدذ زة7 ~~مموم ~~م ~~122 ~~2 ~~ضک2 ~~ه0 ب ~~بق ~~11ا ~~2 ~~الة ~~2141 ~~له ~~2122221 ~~ال کر ~~اه لد PageV00P033 ~~============================================================ ~~~~مم 4 ~~ب ه ~~اسا ~~سل ~~ن ~~2 ~~1 ~~22 ~~م 23 ~~4 ~~ن: ~~2444 ~~یع ~~ه ~~24 ~~464م4744هف ~~2 ~~. # اه ~~2 ~~7 ~~~~ی 27 ~~ن ~~44 ~~ه: ~~س ~~اهی ~~ن ~~2 ~~4 ~~~~ااقمقهمقم ~~م ~~علمانق ~~وعلسی ~~یع. 181 ~~0 ~~ه ~~42 ~~اباچ ما ~~42 ~~ا1 ~~2 ~~2882 ~~3ست ~~711 ~~4 124یققعم ~~2 ~~4 ~~2449442412404 ~~اع ~~به به ن ~~ب ~~2 ~~ه ~~چاج ~~شاق ~~مسه ~~مه * ی ~~124442 ~~2) ج2 ~~22122 ~~424244 ~~1 ~~244 ~~444 ~~24224 ~~24 ~~4 ~~ه جی ج ~~ی بن ~~ج ~~2 ~~،90 ~~ک ~~127244144444 ~~ا، ه ~~ع ~~ی ~~4224 ~~1 تم ~~22 ~~42 ~~چ ~~2224 ~~ان بین ج ~~4 ~~ت20ف4 ~~22 ~~ت ~~عه ~~ع ~~341 ~~22244224424244 ~~ه هی ن کا ~~ت نبت یی ب بسسه PageV00P034 ~~============================================================ ~~فنف : نهة ن ~~د3 شو اق ین ~~ه و: ~~د 7 ~~222272 ~~ال ن ~~و ~~د ی ب ب قرة ~~1و ~~1722132ق ~~چه ~~21تة ~~تهته ~~172722822222 ~~را ~~تانه دله ب ~~این (د2 ~~22و ~~لنق و فی لخای ~~7نفی ~~7322 ~~ید شو ~~تو به ~~22 ~~33ذ92ذ2 ~~2272211322212 ~~1 ~~بن ف ~~لت ب. # 2122713274 ~~و او ~~د که ~~راه قوان ~~بو یقق ~~ل ~~قنه ~~بر ق ~~لی ~~22 ~~ر ز ن للف ms026 له ا ه ذ ~~ر ~~ید ~~ینة ~~نر ف ~~ذن ~~109 شر :4 ~~یز که 7 ~~از از زر ~~722226 ~~ره ~~371 ~~333 ~~الا ~~7ذ ~~قة74ق2124 ~~ک ~~ها ~~ی نه ~~232224244 ~~ذزبرفی فیز ~~هل ~~رو: ~~22 ~~2233 ~~و22123 ق ~~بورت ~~زا ~~ن ~~212 ~~2222 ~~بدد ~~وه ل ~~2173 ~~له ~~1 311 مقدف ~~ک ~~دة12 ~~،127 ~~1 و ~~22 ~~روم ~~مد ~~شت ا کنانتقة ~~ن تفضت ه PageV00P035 ~~============================================================ ~~. شظاین ~~لدز ا لش ~~تنن نه رة ~~2ج24 ~~ج4 ~~4ج ~~بهد ل ~~ش ~~3 ~~4 ~~ایتمبن ی ~~ة ~~1222242 ~~28 چ ~~4 ~~~~نا ج ~~ج ج ~~چع ~~ال ~~ءج ~~ه ~~ج ~~س ~~4 ~~1192241 ~~بان ~~بزخ ب ه ~~ج: ~~ع ایه ~~بی ~~14 ~~چ ~~عه ~~انا چ پر ات ~~هة ~~ع ~~ه؟به ~~2 ~~ف ا اه ~~24 ~~س ~~95 ~~2 ~~ن ~~و ~~یج 2 ~~ة7 ~~8 ~~ت2 ~~990 ~~تن ~~63 ~~شه پا: نا ~~24 ~~1 ~~97 ~~آز ان خ بن ~~ج ~~321 ~~~~8 ~~پ ~~1 ~~ز اتل ~~2222422 ~~2666 ~~م ~~48 ~~66 ~~ه ) ~~2 ~~. اخ ~~یی به ان ~~1 ~~2 ~~ةه ~~9 ~~7 ~~هچ ~~ی او ا با ~~ه ~~0 ~~212 ~~39 ~~28 ~~بیز ~~: ~~89727 ~~49 ~~و از احز) ~~لر بر ی ~~16 ~~جج ا ای ~~ج ب و ~~ج ~~222 ~~ت7 ~~ن نله ای ~~224 ~~3ن ~~7ش اجت ~~2ج ~~1228 ~~ه ~~122 ~~42124 ~~نه ~~ب ناة ال ~~12 ؛ ~~. # ، ب بعس م ~~ب م ~~د PageV00P036 ~~============================================================ ~~-:. تانه نتففت قی .: .: الققة ونفد ن ~~لف ~~:2 ~~222 ~~31 ~~ته ~~ک1 ~~ل ( ~~ر1 ~~ستد به ~~لخ ش ~~21 ~~ت ~~ت ه ~~27272 ~~ة ~~ت ~~نه ~~ل ~~ه ~~2 ~~ی ~~أ یه ~~ةخ3 ز ~~3 ~~لانةا] ~~ز لان ف ~~ب ~~222 ~~ف ~~کهوتت ~~ر ف ~~ذ و ~~ة ی ~~ش ~~2224 ~~تزه بن ~~~~و ن ~~ن ل ~~حییوته ~~نش ~~: له ~~بدق ~~2.4 ~~و ~~993 ~~ه ~~ه ~~ند ~~22 ~~قة ~~ه ~~ه ~~؟ ب ~~ن له ~~ت ~~222 ~~172 ~~3 ~~. بقتل ms027 ~~836 ~~ر ~~طمه ~~ید * ~~بز ~~یه ~~12 ~~1222222 ~~بن ~~ر40 ~~ه ~~2 ~~بت ~~بن ی ~~29222 ~~نتی ل ~~~~71222ق ~~21 ~~23 ~~ة. # ز ~~ز ~~د1 ~~ولال د ~~نه ~~ی ~~بم قت ~~2تتا ت ا ت ~~د ~~ن ده ~~د ز ~~ز ه بو وج ~~لة ت ~~زز ~~71 ~~ة7 ~~رة بفز ~~7 ~~دن2[2 ~~3 ~~3رو ~~ز اه ل ~~122ذ ~~37222 ~~2 ~~قطضشته ~~ل: ~~ز PageV00P037 ~~============================================================ ~~طنا ~~وبدد پک ضطاط کیا میهت کی انا بلثم غانند دد غزلا نا دآن کمذ ~~99416 ~~ه نة ~~اودر مه چه خ جای دیکی ناند وجاب ذست جدنیل اناه غانند ~~ته ~~مصاه ~~اوصاسه مقابون ورحیر درنا چن هن باند چ وددبراباناص ~~ابردت راست بو ذیلاحت بیفاشذکا ذکردم و معظمروتا ونا حت ~~مصایرن وجایمت (ق ومعدن نددد نعین جه استااناحوان با ~~11011- ~~ب ~~مه. # افسل باشذ() وانا خاعیداب یود وبعدن نوینفاست ثم واد ~~مضه ~~اودروم کوه ست (ع ودرجته عج کیشت وفرافی بانذ وانا جابنده کم ~~س ~~13 ~~اد بصرودد مصرخان واستان تیشی کبها باشند وح حاش حنان بناشد ~~3 سا ~~اوایشانا اذ چدوداوان ضکان کوجلافدهریل چنذ کوسفتدعت ~~ان ایان ناچت بون جوندببتد ودر نعزهمد فان ستلای ~~ه . # 3 ~~اباشند و حنین کویندکی کنزاذ خرکود کی رندیباما ذه غاهلی جفت کیرد ~~ص ~~10 ~~احن رونه باشددح در نین جچغاد ما رباخد سیلجنی بلسو ان ذمین ~~.2 ~~اجهند و در بجهلا فتند بریشت اختردمردمان راکرد مصیان کوندا ~~و ین مد او ی د ه ~~مبر ~~4 ~~ه یه1 ~~هاهذ والهاعلم بالصواس ~~42 ~~121 ~~النون اغاذ کنم ذکر دیابوشام ~~22 ~~166 ~~4 ~~4 ~~د ~~ه ~~ص ~~مکس شماره‌ 6 نمونه ای نسخة کتایخانه مرکزی دانشگاه PageV00P038 ~~============================================================ ~~EMPTY PAGE? PageV00P039 ~~============================================================ ~~2 ~~2 ~~222 ~~47 ~~2 ~~22 ~~2263 ~~2 ~~2360 ~~ه ~~2 ~~ش ~~ب ب ~~د خ بد ~~06 ~~233 ~~ه ~~ندته ~~ب ~~2 ~~3 ~~زدبفن ~~ب ~~23 ~~ه ~~ه ~~63 ~~2 ~~ه ~~ه اة به ~~ه ~~د ~~ب ~~2 ~~ب و ~~اب نه ms028 ~~ه ~~9 ~~ب ~~دد ~~وه ~~ت ~~2 ~~ه ~~ه ~~ش ~~بب ~~بر ~~3 ~~ه ن ~~ته ~~ه ~~د ~~ده ~~ط ~~د ~~و ~~ه شه ~~بب ~~2 ~~266 ~~ب ~~د ~~ف ب ~~2 ~~د ~~3 ~~ه ~~به ~~ب ~~ت ~~2 ~~دببی ~~ب ~~22 ~~22 ~~2 ~~ن ~~4 ~~ه ~~3 ~~4 ~~2 ~~~~3 ~~22 ~~س ~~03 ~~2 ~~قا ~~2 ~~ش ~~خه ~~ت ~~ترمهدوی) ~~س شمارة * : تمونه خط ابن سارجی (مجموعة دکترمهد PageV00P040 ~~============================================================ ~~مسالی وممالی PageV00P041 ~~============================================================ PageV00P042 ~~============================================================ ~~[15] ذگر اقدیم اولی بالتقدبم ~~الحمدلله مبتدیء التعم وولی الحمد وصلی الله علی سیدالمرسلین محمد ~~وأله اجمعین . # اما بعد ، چنین گوید خداوند سخن که مراد ما از تصنیف این کتاب ~~آنست که اقلیمهای روی زمین یاد کنیم آنچه دایره اسلام بدان محیط است: ~~وقسمت این چنین“ ساختیم کی هرموضعی معروفرا اقلیمی نهادیم وهرچه بآن3 ~~حدود پیوندد با آن یاد کنیم از شهرها و نواحی وکوهها و رود ها و دریاها، ~~و پیابانها جمله در آن اقلیم گفته شود ، و آنچه بشناختن و دانستن آن حاجتی ~~نبود4 فرو گذاشتیم تاسخن مختصر بود وخواننده را ملال نگیرد . وسیاقت6 ~~این کتاب نه بروضع هفت اقلیم نهادیم * تامعلوم باشد، و اگر کسی خواهد کی ~~کیفیت هفت اقلیم بداند در کتابهای دیگر به اخبار می آید، معلوم توان کردن. # و مثال* چنان نهادیم کی دریای محیط کی گرد بر گرد زمین است آنرا صورت ~~9-ت : بسمالله الرحمن الرحهم . همین نسخه دربالا وپائین صفحه اول وصفحة بعد این دوبیت را ~~اضلفه دارد: ~~بشنو ای دوار از زوار ملک حوزه‌ اسلام را جمله بیان ~~در ممالک از مسالک هرچه هست قرب و بعدش را همی گوید عیان ~~4_ت : چنانا 4ت : بازا *ت : نباشد _ت : ملالت 9ت: ~~ترتیب] 4- از ستاره تا اینجا در"ت* چنیزاست : وکیفیت هفت اقلیم خود از کتب دیگر معلوم ~~گردد و نهز این مختصر حمل آن نکردی و مقصود فوت شدی ، اکنون بدانک ما وضع این کتاب ~~کی نام او مسالک و ممالگ امت . PageV00P043 # ============================================================ ~~مسالک ms029 وممالک ~~کردیم، وجزایر ویران و آباد وجایگاه هر [29] اقلیمی چنان کی در زمین ~~هست پدید آوردیم ونام * آنجایگاه برو نوشتیم 1 چنان کی در" صورت معلوم ~~گردد، و* چون ممکن نشد در شکل این صورت حکایت همه اقلیمها چنان کی ~~هست نگاشتن و مقدار اشکال آن از طول وعرض و گردی وتربیع وتثلیت ودیگر ~~5 صفت اشکال آن بجای آوردن3 اختصار برآن افتاد که صورت هرجایگه یاد کنیم ~~از اقلیمهای مسلمانی* نا معلوم گردد، . # و دایره اسلام را بربیست اقلیم بخش کردیم: ~~ونخست از دیار عرب در گرفتیم * و آنرا اقلیمی نهادیم به حکم آن، ~~کی خانه خدای تعالی آنجاست ،و خانەه کعبه ناف زمین است وخدای عزوجل ~~10 آترا درقرآن6 ام القری خواندست و ام القری قصبه باشد که دیگر نواحی را بان، ~~باز خوانند؛ ~~و ازآن پس دریای پارس نهادیم بحکم آن کی بردیار عرب می گردد، ~~و از آن پس زمین مغرب؛ ~~آنگاه4 دیاره مصر؛ ~~و بعد از آن صورت شام نهادیم10؛ ~~و پس از آن11 دریای روم؛ ~~آنگاه دیار جزیره؛ ~~وآنگاه دیار عراق17؛ ~~و آنگاه دیار خوزستان ؛ ~~9_ از ستاره تا اینجا در "ت9 : تبشت] 4.ت: از] 4. از ستاره تا اینجا در نسخه ~~9ت " نیت] 4. ازستاره تااینچا درنسخه "ت* نیست] *. ازستاره تا اینجا درنسخه ~~"ت " نیست ] 9_ت: کلام 1 2_ت : بدان 4 -م : بعد از آن زمین!*.ت: ~~(ندارد)] 90_ ت : (ندارد) 91_م :پس ازآن * ندارد! 14_ت : عراق عرب PageV00P044 ~~============================================================ ~~المغ ~~امده ~~11 ~~براز ~~1213 ~~11 ~~ه ~~ک وته ~~ق ~~هه ~~13 ~~978اس ~~411119 ~~2 ~~و اخةندمغلاز اعاه ~~طهال ~~سیت ~~هن خلیه PageV00P045 ~~============================================================ ~~[ اقلیمهای روی زمین] ~~و آنگاه دیار پارس؛ ~~و آنگاه دیار کرمان : ~~وآنگاه منصوره وآنچه بدان پیوندد، ازجچمله بلادسند وهند ومسلمانی ~~* کی هست در آن حدود1؛ ~~و آنگاه آذربایگان و آنچه بدان پیوندد ؛ ~~بس کوهستان ؛ ~~آنگاه دیلمان : ~~آنگاه ولایت2 خزر؛ ~~آنگاه بیابانی که 3 میان پارس و خراسان است4 ، ~~و آنگاه سیستان و هرچه بآن پیوندد ؛ ~~و ms030 آنگاه خراسان ؛ ~~و آنگاه ماوراء النهر. # 244 ~~[35] خداوند کتاب می گوید که این شکل صورت زمین است آیادان و ~~ویران، وقسمت کردیم بر ممالک . ومعنی ممالک پادشاهیها باشد کی یکی را ~~از آن مملکت گویند. # وهیچ ملک آبادانتر وتمامتر وخوش تره ازممالک ایرانشهر نیست، ~~و قطب این اقلیم بابل بود وآن مملکت" پارس استه ، وحد این مملکت ~~در روز گار پارسیان معلوم بود. چون مسلمانی آشکاراشد مسلمانان از هرمملکتی ~~نصیبی پگرفتند، برین جمله که یادکرده آید: ازمملکت روم شام ومصر واتدلس و ~~9حم: انستاره تااینجا ندارد 4 -ت : دریای 4 حت : (ندارد) : 4 - ت: (ندارد) ~~خت : 9 وخوشعر * ندارد! 9ت : مملکت 2.م : آن مملکت * ندارد ~~9-م : " (ندارد) " PageV00P046 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~مغرب، و از ملکت1 هندوستان آنچه بزمین منصوره پیوندد و مولتان تا ~~کابلستان و حدود تخارستان، و از ملکت2 چین ماوراء النهر وهرچه باآن رود. # مصنف کتاب چنین گوید که حدود سقلاب وهرچه باآن پیوندد4 ازروس و ~~سریر و الان و ارمن وهمه ترسائی راجمله درشمار مملکت روم دارند، وسندو ~~5 کشمیر و بهری از تبت درمملکت هند شمارند، و زمین سیاهان در مغربو ~~زنگیار و بجه وحدود این گروه را در این کتاب ذکری نکردیم بحکم آنکه ~~قوام پادشاهی بعقل و عنر و دین و دانش و عمارت وسیاست تعلق دارد، و ~~مردم آن جایگاههاه را از اینچه یاد کردیم بهره‌ نبود. که ایشانرا بدان مرتبتی ~~بایستی نهادن و از جهانبانی نصیبی دادن و اقلیمی بنام ایشان کردن . واگرچه ~~10 گروهی را از ایشان ریاضتی و دیانتی هست چون نوپیان“ وحبشیان، و سبب ~~آنست کی بدیگر حدود نزدیکند مانند نوبه و حبشه کی بر کرانه دریای قلزم ~~است. بدین فضیلت [49] ذکر ایشان بیش ازین نتوان کرده . # ومملکت اسلام بر دیگر مملکتها فزونی دارد بآنچه زیادت دارد وزیادت ~~شده است از جنوب وشمال و از حدود مشرق خلیجی کی از بحر محیط بردارد ~~15 تا بحد چین و ماچین، و خلیجی ms031 دیگر کی هم از دریای محیط برمیخیزد اززمین ~~مغرب تا بزمین اندلس، ~~خداوند کتاب گوید که ما زمین را بدوقسمت نهادیم، وسرخط این قسمت ~~ازدریای چین“ برخیزد و بزمین هند گذرد درمیان مملکت اسلام همچنین برزمین ~~مصر تا مغرب ،و هرچه ازین قسمت درجانب شمالست مردمان درومیپید بوست ~~20 بوند1، وهرچند دورترشوند سییدی برایشان چیرهتر بود، واقلیمهای این جانب ~~9-م : سلکت] 4 .م: مملکت! *.ت: (ندارد)] 4.ت: پپوند .ت: ~~این جایها] 9.ت: میچ بهره] 9. ممه نسخ "یونانیان * است، اما در اصل عریی ~~* النوبه * آمده وتصیح مبتنی برآن است 4.ت : کردن 1 9 مت : (ندارد) ~~99-ت: باشند PageV00P047 ~~============================================================ ~~[ا اقلیمهای روی زمینع ~~سردسیر باشد، وآنچ درحد جنوب مقام دارند سیاه گونه باشند، و چندان کی ~~دورتر شوند سیاهی بر ایشان غالب تر1 بود، و آنچ ازین جایها بخط استوا ~~نزدیکترست معتدل نر بود، ~~3* ~~و ازین هس نهاد اقلیمها2 یاد کنیم ، چنان کی مسافت میان هریک ~~معلوم گردد. # هملکت مسلمانی: شرقی مملکت اسلام3 زمین هندوستان است و دریای ~~پارس، و غربی اسلام رومست و ارمن والان و سریر و خزر و روس و بلغارو ~~سقلاب و بهری از ترکستان ، وشمالی اسلام مملکت چین و آنچه بآن پیوندد ~~از حدود ترکستان ، وجنوبی اسلام دریای پارس باشد ~~مملکت روع؛ :شرقی این مملکت دیار اسلامست ، وغربی وجنوبی آن ~~دریای محیط، و شمالی آن حدود [45] اعمال چین بحکم آن که ما آنچ میان ~~تر کستان و دیار رومست از سقلاب و دیگر گروههای ایشان از ملکه روم ~~یادکردیم. # مملکت چین : شرقی وشمالی آن دریای محیط است، وچنوبی آن ~~اسلام و هندوستان ، و غربی هم دریای محیط است. و یأجوج ومأجوج و آنچ ~~بعد از ایشان هستند تا کرانه دریا * هم از مملکت چین شرند . # هملکت پارس : شرقی آن بلاد اسلام وغربی وجنوبی آن بحر محیط ~~زمین هندوستان :شرقی این ملک دریای پارس بود، * وغربی وجنوبی ~~ولایت اسلام" ، وشمالی دریای چین وماچین ، ~~حدود مملکتها برین جمله است که ms032 یاد کردیم، ~~9_ت : غالب] 4.ت: اقالیم ! 4.ت : اما ملکت اسلام، شرقی آن1 *همه ~~نخ فارسی؛ سند، تصیی مهتنی برمتن عربی است احت: (ندارد) اوحت ~~از متاره تا اینجا را ندارد ! 4-ت : از ستاره‌ صطر قبل قا اینجارا ندارد PageV00P048 ~~============================================================ ~~ذگر دریاها ~~بزر گترین دریاها دریای پارس است و دریای روم، و این هردو دریا ~~برابر یکدیگرند، و هردو از دریای محبط برخیزند، و درازا و پهنای دریای ~~بارس عظیم ترست. ودرآخر دریای پارس زمین چین است تادریای قلزم، و از قلزم ~~ناچین پر خط راست دویست منزل پاشد، و از قلزم تا عرافی براهپیابان دوماهه ~~5 راهست، و از جیخون تا آخر اسلام درحد فرغانه بیست واند مرحله ، وازین ~~جایگاه تا بحر، کی پایان اعمال چین است مسافت دوماهه راه باشد، و اگر ~~کسی خواهدکی از قلزم سوی چین وساچین رود مسافت برو دراز گردد بحکم ~~آن کی درین دریا گردشهای بسیارست. # ذکر دریای روم ~~دریای روم از دریای محیط برخیزد تا بآن؛ خلیج رسد کی میان مغرب و ~~10 زمین اندلس است[59) ، نا به تغرهای شام رسد و مقدار این مسافت هفت ماهه ~~راه باشد، و این دریا مستقیم تر وپائین تر از دریای پارس است، وچون ازدهانه ~~این خلیج روانه شوند امتدادی است که تا آخر این دریا برساند. # و میان قلزم کی زبانه است میان دریای پارس ومیان دریای روم برراه ~~1.م: ذکر دریامای این دیای 4. همه نسخهها " بجرین* و تصحیح مپتنی برمتن عربی ~~است] 4 -م : این عنوان را ندارد] * حت : بدان1 ن PageV00P049 ~~============================================================ ~~ذکر دریای روم ~~فرما چهار مرحله باشد، لیکن دریای روم از فرما بگذرد تا بثغرها رسد مسافت ~~بیست واند مرحله باشد لیکن سبکتر1 ، و در مسافتهای مغرب بتفصیل گفته ~~آمده است ، اینجا باز گفتن حاجت نیست . # و از مصر تا آخر مغرب صدوهشتاد مرحله باشد، و از غایت زمین ~~مشرق تا آخر زمین مغرب قرب چهارصد مرحله باشد، و از اقصای حد شمال ~~تا ms033 اقصای حد جنوب ازسواحل یحر محیط درباید گرفت تا زمین یأجوج ومأجوج و ~~برظاهر سقلاب گذرد * و بزمین بلغار برون شود و [از] سقلاب" و بلغار ~~درونین بگذرد، واز روم مسافت شست مرحله بهشام رسد ، ~~و از زمین شام تازمین مصر سی مرحله باشد، و از انجا بزمین ثوبیان ~~برون شود، آنگه بکشد به پبابانی آید میان زمین سیاهان و زنگبار- تابدریای ~~محیط رسد: این خط میان جنوب و شمالست، وآنچ معلوم است از مسافت این ~~خط از ناحیت یاجوج تابلغار و زمین سقلاب مقدارچهل مرحله باشد، واززمین ~~سقلاب تا روم وتاحدودشام شست مرحله دارند، واز روم تاآخر زمین نوبیان ~~مقدارهشتاد مرحله گویند تا به نوبیان رسند. # واما میان [56] یأجوج وماجوج ودریای محیط درجانب شمال ومیان ~~یایان سیاهان ودیگر پاره حدود دربای محبط خرابست وهیچ عمارت نگفته اندو ~~نمیدانم کی مسافت آن دو بیابان کی بر کرانه3 دریای محیط است چند باشد. # زیرا ممکن نیست درآن بیابان رفتن. چه سرمای4 سخت میباشد، چنان کی ممکن ~~نگردد* هیچ عمارت کردن وآنجا مقام ساختن. وهمچنین درجانب جنوبی هیج ~~جانور نتواند بودن از گرمای سخت ، کی آنجا6 مقام نتوان کرد. # و اما میان چین و مغرب همه آبادانست، و زمین گرد است ، ودریای ~~1- م : " لیکن سبکتر " ندارد] 4. ت : از ستاره تا اینجا را ندارد 4 ت : کناره‌ ~~4- م : سرما .ت : نباشد! 9ت: (ندارد) PageV00P050 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~محیط گرد بر گرد زمین چون طوقی است؛ و دریای روم ودریای پارس ازین ~~دریا برخیزد، ~~اما دریای خزر نه ازاین خلیجست، وچنان است کی 1 اگر کسی پیرامن ~~آن بگردد2 از خزر در گیرد بزمین دیلمان وطبرستان و گرگان رسد و درییابان ~~5 به حد سیاه کوه باز گرددوهم بآن جایگه بازآید کی ازو3 رفته باشد، چنان کی ~~هیچ چیز سمانع نباشد الا رودی که به 4 دریا میافتد، ~~و اما دریای خوارزم، همچنین ~~درمیان شهرهای زنگبار است (2) وبرآن جاتب زمین روم خلیجها است ~~و دریاهایی کی آنرا ms034 ذکر نکردهایم بحکم آن کی بسیارند و کوچک. # وازدریای محیط خلیجی برنیخیزد تابظاهردریای سقلاب رسد وبرزمین ~~روم گذرد برقسطنطینیه تا در بحرروم افتد. # وزمین روم را حد از دریای محیط است تابزمین جلالقه کی پانیذ جالقی مرا ~~نسبت بایشان کنند ، وفرنگ و روم و اتیناس تا قسطنطینیه نا سقلاب، و روم ~~خالص [9 6) از حد رومیه گیرند تاحد سقلاب. # و اما آنچ گفتیم کی فرنگ وجالق6 و غیرهم از جمله روم است، بحکم ~~آن گفتیم کی دین و پادشاه یکی است. لیکن زبانهاشان" مختلف است. # ومملکت چین را8 مقدار چهارماهه راه دراز است درسه ساهه راه پهنا: ~~و چون از دهانه خلیج درآید تاولایت مسلمانی از حدود ماوراءالنهر مسافت، ~~سه ماهه راهست، وچون از حد مشرق درآید و خواهد کی بحد مغرب برون ~~20 شود و بزمین نوبیان پیوندد و بزمین خرخیز ونغزغز و برظاهر کیماک تابدریا ~~مقدار چهارماهه راه باشد، ودرمملکت چین زبانهای مختلف است: ~~9_ت : "چنان است که * ندارد! 4. ت: نگردد! 4. ت: ازآنجا 4_ت:در ~~9- م: جالقی 9. اصطخری: جلالق 9.ت: زبانهای ایشان ] 4. م : ومملکت ~~چتین را * ندارد 9 ت : (ندارد) PageV00P051 ~~============================================================ ~~ذکر دریای روم ~~و اما تر کستان همه تغزغز وخرخیز وکیماک وغزیه وخزلجیه- این ~~همه را زبان یکسانست، وهمه ازیکدیگر ~~و اسا قطب مملکت چین را خمدان گویند ، چنان کی مملکت روم را ~~نسبت باقسطنطینبه باشد، ومملکت اسلام را نسبت بابغداد ، ومملکت هندوستان را ~~نسیت با قنوج، و زمین ترک جداگانه است: ~~فاما زمین غز. حدود زمین ایشان ازخزر وتاکیماک و تا زمین خزلجیه ~~و بلغار باشد، وحدود مسلمانی از گرگان تا پاراب تا سپیجاب. اما چون ازدیار ~~کیماک گذشت زمین خزرج1 باشد * در ناحیت شمال و ایشان در میانه غز ~~وخرخیز و پشت شقلاب جای دارند ~~و زمین یأجوچ برناحیت شمال است چون از روی سقلاب درآید وازحد ~~کیماک، و مقدار زمین ایشان و عدد ایشان خدای داند. # واماخرخیز [66] را جایگاه میان غز وکیماک ودریای محیط وزمین ~~خزرج باشد ms035 *2، وزمین تبت درمیان خرخیز ومملکت چین است ~~و اما مملکت چین درمیانه دریا و زمین غز2 وزمین نبت باشد، وچین ~~خود این اقلیمست. لیکن دیگر شهرهای ترکستان4 را نسبت با آن کنند ، ~~چنان کی مملکت روم به قسطتطینیه باز خواتند، وهمه مملکت اسلام به ایرانشهر ~~باز خوانند، و آن زمین بابل است: ~~وزمین سقلاب دراز وپهنست. مقدار دوماهه راه دردوماهه*، وبلغار ~~شهری“ کوچک است، و نواحی بسیار ندارد، و بدان سبب مشهور شدست، ~~سکی فرضه مملکت است. # 9-متن عربی : الخزلجیه ! 4-ت : ازستاره‌ پنج سطر قبل تا اینجارا ندارد] 4- ت: ~~" وزمین غز " ندارد] 4 حت : 7ی ترکستان * ندارد] *-ت : " در دوماهه " ندارد ~~9_ت : شهرکی] 4_ت: شده است PageV00P052 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~وروس قوسی اند ازنواحی بلغار، وسیان بلغار ومیان ایشان قوسی ترکان ~~از تر کستان منقطع شده اند و میان خزر و روم مقام ساختهاند1. ایشان را ~~بجنه خوانند و آن جایگاه ایشان را نبوده است . درقدیم بتغلب فرو گرفتهاند. # و خزر نام گروهی از ایشانست. قاما نام شهر اتل گویند، واین شهر پنام آن ~~5 رود باز خوانندکی آنجا2 میگذرد وبه دریای خزرمیرود، و این شهر اتل بس ~~ناحیتی ندارد الاچند جایگه کی آنرا فارس خوانند به حدود خزر وسریر2 وروس ~~وغزیه4 . # و اما نبت میان ولایت چین و هندوستان و زمین خزلجبه و نغزغز ~~ودریای پارس، باشد، وبهری در مملکت هند وبهری درمملکت چین، و گویند ~~10 کی ایشان را پادشاهی هست از فرزندان تبع: ~~واماجانب جنوب ازروی [4 47 زمین ولایت سیاهان است دراقصای" ~~مغرب بر کناره‌ دریای محیط، ولایتی باشد به سر خویش، با هیچ مملکت ~~اتصالی“ ندارد، و یک حد آن بادریای سحیط دارد، وحد دوم با پیاباتی کی ~~دریای مغرب پبوندد، وحدسوم“ بابیابانی دارد کی بزمین مصر بیوندد ، وحد ~~10 چهارم بابیابانی دارد کی از گرما آنجا جانور نباشد. و چنین گویند کی درازای ~~و پهنای زمین ایشان مقدار نهصد فرستگن درنهصد فرسنگ باشد: ~~و اما زمین ms036 نوبیان حدی بازمین مصر دارد، ودیگر حد بازمین مغرب، ~~وحد سیم یا زمین بجه دارد برابر قلزم، وحد چهارم به یابانی کی گفتیم پیش ~~20 ازین کی خلق درآن بیایان نتوانند رفت10. # 9_م: ساخته.4.ت: برآنجا! ؟ .م: میعرد، ت متغرغز، تصمیح از روی ~~متن عربی است]* م؛ حرلسر، ت: خرلخیه . تصیی ازروی اصطجری] *م ات : ~~زمیز فارس 9ت: چنوبی 2.ت: زمین مغرب 8.ت: اتصالت ~~10-ت: رفتن PageV00P053 ~~============================================================ ~~ذکر دریای روم ~~و اما زمین حبشه سوی دریای قلزم باشد و آکرا حدا دریای پارس است، ~~و یک حد سوی زنگباردارد، و دیگرحد سوی پیابانی کی * میان نوبیان ودریای ~~قلزم است، و سیم وچهارم هر دو سوی بجه و بیابانی کی“ گفتیم کی درو ~~نتوان گذشت، ~~و اما زنگبار درازترین زمینهای3 سیاهان است وبه هیچ مملکت نپیوندد ~~مگر بزمین حبش، وحدود آن سوی یمن باشد وسوی پارس و کرمان تا برابر ~~هندوستان. # و اما زمین هندوستان برابرزمین کرمان باشد و تا زمین منصوره وبدهه4، ~~و دیگر ولایت سند تا به قنوج رسد، آنگه بزمین تبت باز گردد مقدار چهارماهه ~~راه. این درازی ولایت هندوستان است. وپهنای از دریای پارس تا زمین[72] ~~قنوج مقدار سه ماهه راه یاشد. # و اما مملکت مسلمانی را از حد فرغانه گیرند تا خراسان و کوهستان ~~و عراف و زمین عرب تا ساحل یمن دارند، مقدار پنج ماهه راه، و پهنای ~~مسلمانی از کرانهه ولایت روم گیرند تا شام وجزیره وعراق و پارس و کرمان ~~تا زمین منصوره بر کناره‌ دریای پارس، مقدار چهارماهه راه، و حد مغرب تا ~~زمین اندلس در شمار درازای مسلمانی نگرفتیم زیرا6 کی آن مسافت چندان ~~باشد کی اینچ یاد کردیم تقریبا و اندر شرقی مغرب مسلمانی نیست ونه اندر ~~غربی مغرب، بحکم آن کی چون از زمین مصر یگذرند در حدود مغربجنوبی ~~آن سپاهاناند و شمالی دریای روم، آنگه زمین روم. واگر کسی خواهد" کی ~~9_م : "را حد* ندارد ونسخه ترکیه صحیح است . درنسخه‌ ms037 وپنه آمده است : 9که نهایت بر ~~فارس است" ] 4_ت : ازستاره درسطرقیل تااینجارا ندارد! 4.ت: زمین 4.ت، ~~م: ندهه، تصحیح ازروی اصطخری .ت : کناره‌ 9-م : ادران 2ت : ~~خواهد کسی PageV00P054 ~~============================================================ ~~از قرغانه تا زمین اندلس طول مسلمانی نهد مسافت آن سیصد وده مرحله باشد ~~بحکم آن کی از اول فرغانه تا رود بلخ پیست مرحله دارند، و از جیحون تا ~~عراف تا مصر پنجاه مرحله، و از آنجا تا آخرمغرب نزدیکن صدوهشتاد مرحله . # و ما درین کتاب اقلیمهای مملکت اسلام به تفصیل یاد کنیم چنان کی ~~5 جایگاه هر اقلیم شناخته شود، ودر این شکل داد کیفیت اقلیها بواجبی چنان ~~کی هست نتوانستیم داد، بر آن اختصار افتاد کی جایگاه هراقلیم معلوم گردد، و ~~نواحی و آنچ گرد بر گرد آن اقلیم هست یاد کنیم، PageV00P055 ~~============================================================ ~~له ، هجه یه ~~وبه ~~شه ~~جهمه ~~حنه ~~هد ~~471 ~~2 ~~11 ~~7م ~~اس ~~7 ~~ن ~~صورت دیار مغرب PageV00P056 ~~============================================================ ~~فگر دبار فرب ~~و آغاز از دیار عرب کردیم کی خانه خدای وقبلهمسلمانی آنجا است و ~~زمبین عرب است [ه8] ، و دریای پارس بر این دیار میگردد و عبادان آن ~~جایگاهست کی آب دجله بدریا میرسد، وهمچنان بر بحرین گذریم تاعمان، و ~~از آنجایگه باز گردیم برسواحل مهره وحضرموت وعدن نا بساحل یمن رسیم، ~~آنگاه پزمین جار ومدین تاغایت به ایله1 رسد، چون باین جایگه رسیم دیار ~~عرب برین دریا سپری شود، و این جایگه زبانهای است از دریا کی آنرا دریای ~~قلزم خوانند. از آنجا به تاران آید و از تاران به جبیلات و بهقلزم رسد و آنجا ~~سیری گردد. # اینچ، یاد کردیم شرقی ولایت عرب است و ناحیت جنوب و بهری ~~از غربی، آنگاه از ایله سوی شارستان قوم لوط رود و بحیره کنده کی آنرا ~~بحیره زغرگویند و سوی یلقا رسد از اعمال فلسطین واذرعات وحوران وبتنیه و ~~غوطه ونواحی بعلبک از اعمال دمشق ، و تدمروسلمیه و این هردو از اعمال ~~حمص باشد، آنگاه ختاصره وبالس ms038 ازاعمال قنسرین ، اینجایگه4 بهفرات رسد. # آنگاه برفرات ولایت عرب است تا بهرقه وقرقیسیا ورحبه ودالیه وعانه وحدیثهو ~~9_م، ت : ایله، تصمیح از روی اضطخری است 41.ت: اینچه4.م،ت: زعرا، ~~تیح از روی امطخری است] 4.ت : اینجایگاه PageV00P057 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~هیت وانبار وکوفه. آنگاه آخر آب فرات به بطایح رسد، و از آنجا هم دیار ~~عرب است برنواحی کوقه وحیره وسواد کوفه تا بحدود واسط . آنگاه آب فرات ~~در دجله افتد نزدیک واسط، مقدار یک مرحله. آنگاه سوادبصره باشد وبطایح ~~تا عبادان تا ایله حد دریای پارس. # واین دریای پارس بعقدار سه چهاریک از دیارعرب برسد و آن حدود ~~شرقی وجنوبی[89) ولایت عرب است ازحد غربی هم درجمله مداد دریای پارس ~~است، وآنچ درحد غربی ازدیار عرب برون از دریاست ازایله تا بالیس ازشمار ~~شام است، و آنچ از بالس تاعبادان است ازحد عراق است و به مغرب پیوندد ~~بناحیت ایله- بآن بیابان کی تیه بنی اسرائیل گویند. این تیه اگرچه به دیار ~~10 عرب پیوسته است نه از دیارعرب باشد، بل که ازحدود عمالقه و زسین یونان ~~بودست کی به قبطیان باز خوانند، و عرب را آنجا هیچ آب و چراگاه نیست، ~~از این سبب آن بیابان1 را در ولایت عرب یاد نکردیم . و گروهی از رییعه ~~و مضر به جزیره مفام ساختند تاچنان شد کی دیار خود دانند، وایشانرا آب و ~~چراگاه پدید آمده است، وما این جزیره را درعرب نیاوردیم- زیرا" کی میان ~~15 بارس وروم است درسیانه نواحی آبادان . ومیان پارس وروم فرود آمدهاند، و ~~گروهی از ایشان ترسایی گزیدند و بدین رومیان در شدند وهمه بر آن اتفاف ~~سکردند و آن تغلب من2 ریبعه بود بزمبن جزیره وتنوخ ازیمن بزمین شام . # و دیار عرب حجازست: مکه ومدینه و یمامه وآنچ به آن پبوندد، ~~و پیوسته است به زمین بحرین وبادیه عراق وبادیه جزیره وبادیه شام، ویمن کی ~~20 مشتل است برنهامه و نجد ویمن وعمان ومهره وحضرتوت ودیار صنعا وعدن ms039 ~~ودیگر نواحی یمن موچون ازحد سرین4 درآید بناحیت یلملم برون شود برظاهر ~~9_ ت: (ندارد)] 4 م: آنرا] 4 . ت، م: تغلب بن ربیعه! تصحیح مبتنی بر متن عربی است ~~ومعلوم میشود مترجم توجه بهمتن نداشته ومن"را "بن" خوانده است ا 2. م، ت؛ سریر PageV00P058 ~~============================================================ ~~ذکر دیار عرب ~~طایف وتجد یمن (99) پیوندد به دریای1 پارس وبریمن مشرف باشد، و این ~~کی یاد کردیم دوسیک" باشد از دیار عرب. # وچون از حد سرین در آید بهدریای پارس تا نزدیک مدین چنان کی ~~بهمشرق باز می گردد، و درشمار حجاز دارند. # وآنچ ازحد یمامه در گیرد تامدینه چنان کی سوی بادیه بصره بازگردد ه ~~نا بهدریای یحرین آنرا از نجد گیرند. # و آنچ از حد عبادان درآید تا اتبار برابرنجد وحجاز برولایت بنی اسدو ~~بنی طی و بنی تمیم ودیگر قبیله های مضر این جمله را از بادیه4 عراق شمرند. # و آنچ از حد انبار گیرد تا بالس برابر شام بر زمین تیما و بیابان خساف ~~تا تزدیک وادی القری وحجرازبادیه جزیره دارند. # و آنچ از بالس تا ایله برابر حجاز بردریای پارس تاناحیت، مدین برابر ~~زمین تبوک تا به دیار طی رسد از بادیه شام گیرند. # و بهری از علما گویند کی مدینه از نجدست و مکه ازتهامة الیمن بحکم ~~نزدیکی: ~~(109) آنچهمعلومست وخبر یافته ایم ازاین حدود جمله شهرها وجایهای ~~تهورست، و ریگها و مسافتهای آن همه یاد کنیم، و در زمین عرب هیچ ~~دریا ورود نیست کی کشتی برآن کار کند، و مردابی هست کی آنرا بحیره‌ ~~زغر گویند ببادیه نزدیکست، ولیکن نه از شمار بادیه باشد. و آنگیری کی درزسین ~~یمن به دیار سبا باشد- در پیش آن سدی بودی و بسیاری آبها درآنجا گردآمدی و ~~دیهها ومزارعها بود برآن آب تا به آن وقت کی کفران نعمت کردند، خدای ~~تعالی آفتی یر ایشان گماشت و هیچ آب درآن جایگه بنماند ، چنان کی درقرآن ~~9- م: دیار، متن مبتنی بر اصطخری است ms040 ا 4.. سه یک! *.م: (ندارد) ~~4ت: حد 6م : ناحیة 6ت : راه PageV00P059 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~می گوید "وجعلنا بینهم و بین القری التی بار کنا فیها"1 تا آن جایگاه کی گفت ~~"مزقناهم کل معزق"2 . از آن وقت بازآن آب باطل شد. واما رودها وجویها و ~~چشمهها و چاهها پسپار است ~~ودردیار عرب ابتدا از مکه خواهیم کرد، وشهرمکه درمیان کوههاست، و ~~5 طول مکه مقدار دو میل باشد و از حد جنوبی تا حد شمالی از جیاد تا قعیقعان ~~قدر میلی وسیکن میلی باشد ~~و کعبه در میان شهرست، در میان مسجد، وذر کعبه مقدار یکشمرد بالا ~~از زمی برداشته است، ودربه یک پاره است، وزمین خاته بادرخانه برابرست: ~~درخانه برابرقبه زمزم است ، ومقام نزدیک زمرم است به چندگام . ودرپیش ~~10 خانه جایگاهی هست و حجرالاسود برین جایگاهست . وطواف گردخانه وگرد ~~حجر کتند [105]. ودور کن از خانه به این حجر کشد: یکی را ر کن عراقی گویند ~~و دیگر را رکن یمانی. وسقایة الحاج برپشت زمزم است و آنرا سقایة العباس ~~گویند، و دارالندوه درمسجد حرام است سوی غربی و ازپس سرای امارت، و ~~راه این درخانه راه مسجد است، و این دارالندوه مجمع قریش بودی درجاهلیت، ~~15 اکنون آنرا در مسجدگوفته اند. # وصفا جایگاهی است بلند بر کوه بوقبیس، ومیان صفا وکوه بوقبیس و ~~میان مسجد وادیی است کی بازارگاهست وراه، و اگر کسی بر صفا ایستد ~~برابر حجرالاسود باشد ~~و مسعی میان صفا ومروه سنگی است از حد قعیقعان ، و برابر رکن ~~20 عراقی باشد. # وکوه بوقبیس برمکه و بر کعبه مشرفست. و قعیقعان کوهی باشد بر غربی ~~9 و4 : قرآن، سوره‌ سبا آیه های 18 و19] . . سه یک ! *.ت : زمین PageV00P060 ~~============================================================ ~~ذکر دیار عرب ~~کعیه، وکوه بوقبیس ازو بلندتر باشد و بزرگتر . وگویند کی سنگهای خانه ~~از این کوه برداشته اند. # وسنی بر راه مکه است، ومیان منی ومکه سه میل باشد، ومنی شعبی ~~است. درازای آن قدردومیل یاشد وپهنا ms041 کم دارد. ودرو پناها بسیارست مسلمانان را ~~از هر شهری ~~و مسچد خیف نزدیک میانه منی است سوی کعبه ~~وجمرةالعقبه در آخر منی یاشد سوی مکه ، وجمرة العقبه کی نسبت جمره ~~با آن برند نه از منی است، وجمره نخستین و میانگین بالای مسجد خیف باشد ~~سوی بکه: ~~و مزدلفه آرامگاه حاج است، شب آنجا باشند و نماز کنند - چون از ~~عرفات بروند، وازجمله وادی محسر7 ومازمین باشد . # (119) وبطن محسر،وادی ای باشد میان منی ومزدلفه ، نه ازمنی باشدونه ~~ازمزدلفه . و این جایگه کی آنرا مازمین گویتد شعبی باشد میان دو کوه، آخرش ~~بمیان عرفات پیوندد، و جایگاهی رسدکی موقف امام آنجا باشد براه حصن و ~~دیوار بتی عامر نزدیک عرفه. و آنجا مسجدی است کی امام نماز پیشین و ~~دیگر در آن مسجد جمع کند. و آنجا چشمه ای است به عبدالله بن عامرین کریز ~~باز خواتند. # وعرفات نه ازحرم است، و لیکن از حدحرم باشد . ومساقت حرم تا ~~آنجاست کی آنرا مازمین گویند. چون ازعلمین بگذرند بیرون حرم پاشد . وهمچنین ~~تنعبم- کی به مسجد عایشه رضی الته عنها معروفست- نه ازحرم است: ~~وحدود حرم مقدار ده میل باشد در عرض یک روزه راه، و درمکه آب ~~م،ت: منا4 .م، ت: عشر، تصمیح ازروی اصطخری است!4.م نخص، ~~اصطخری : حمن PageV00P061 ~~============================================================ ~~سالکگ ومالکک ~~روان نباشد. وشنودهام 1 کی چشمه ساخته بودند در روز گار مقتدر، وآب ~~چاههاخوردنی نباشد و خوش ترین آبها آب چاه زمزم است ، و ازان آب پیوسته ~~بتوان خورد، و در همه مکه درختی بارور نیست، الا درخت بادیه، ~~وجون از حرم بگذرند آنجا آبها و چشمهها و چاهها ووادیها بسیار ~~5 است، ودرمزرعها درختان خرما پاشند اندک مابه متقرف، ~~وثبیر کوهی باشد بلند آنرا از منی ومزدلفه بتوان دیدن و در جاهلبت ~~از مزدلفه برنداشتندی تا شعاع آفتاب بر ثبیر2 زدی: ~~و در مزدلفه مشعرالحرام است ، وامام نماز شام وخفتن ونماز بامداد ~~[115] آنجا گزارد. # وحدیبیه بهری درحل است وبهری درحرم ms042 ، وکاقرانرسولرا علیه السلام ~~به این جایگاه از مسجد حرام بازداشتند. و این سوضع دورترین مواضع حل باشد ~~ازخانه ،ونه برطول است ازخانه وته برعرض- بزاویه ای باشد. ازاین سبب ازانجا ~~تا مسجد یک روزه راه زیادت بانشد. # ومدینه کم از نیمه‌ مکه باشد ودرشورستانی است ، و آنچا درخت خرما ~~15 بسیار باشد، و آب کشت و درخت ایشان آب چاه باشد. سیاهان کشند، وبارو ~~دارد، ومسجد نزدیک میانه‌ شهر بود، وروضه پیغامبر علیه السلام در شرفی ~~مسجد نهاده است نزدیک قبله، و خانه ای است بلند و میان او وسقف مسجد ~~گشادگی اندک مایه هست، و آن فرجه نیز هم بسته است و هیچ در ندارد. # و تربه رسول صلی الله علیه وسلم آنجا است ، و تربه ابوبکر وعمر رضی الله ~~20 عنهما، و آن منبر کی رسول صلوات الله علیه 3 برآن خطبه کردی منبری دیگر ~~ساخته اند و آنرا درمیان گرفته ،وروضه در پبش منبرست میان تربه ومصلی ~~سکه رسول صلی الله علیه وسلم نماز اعیاد آنجا کردی. # 9_ت: شنوده بودما4 .ت: زمینا 4.ت: صلی الله و علیه و سلما PageV00P062 ~~============================================================ ~~ذکر دیار عرب ~~و بقیع الغرقد خارج از دروازه‌ بقیع باشد در شرقی مدینه . # و قبا بیرون از شهرست مقدار دو میل سوی قبله، وخانه های اتصار آنجا ~~باشد، بهدهی ماند ~~کوه احد در شمالی مدینه باشد، نزدیکتر از دیگر کوهها برمسافت ~~دوفرسنگ، وبدان نزدیک مزرعها است اهل مدینه را . # وادیالعقیق میان مدینه ومیان فرع بود، ومیان [129) فرع ومدینه ~~چهار روزه راه باشد در جانب جنوب، و آنچا بنیر وجامع بود ، و درین جایگه ~~وگرد بر گرد مدینه ضیاع خراب فراوان است: ~~و عقیق وادی باشد اندر راه مکه برچهار میل، و خوشترین آبهای این ~~تاحیت چاههای عقیق باشد ~~شهر یمامه کمتر ازمدینه باشد، و آنجا جهودان پسیار باشند، ونه از شمار ~~حجازست، وبرکرانە1 دریای پارس باشد، و آنجا قرمطیان باشند ، ودیه های ~~بسیارست، و قبیله ها از مضر، ms043 ودر حجاز هیچ شهر نیست بس از مکه ومدیته ~~بزرگتر ازیمامه . # وادی القری درین میانست ، و آنجا درختان خرما وچشمه های آب یاشد. 10 ~~جار فرضه‌ مدینه است برسه مرحله برکناره دریا * و از جله کمترست، ~~وجده فرضه اهل مکه باشد بردو مرحله برکناره‌ دریا *2 آبادان ، و ~~تجارت آنجا پبشتر بود. ودر حجاز، از مکه گذشتی هیچ جای آبادانتر از ان ~~نیست، و تجارت ایشان با اهل پارس باشد ~~طایف شهری کوچک است، چند وادی القری. و ازانجا مویز خیزد، و ~~هوای طایف خوش است، ویه مکه میوه ازانجا آرتد، وجایگاه آن برکوه ~~1 - ت : کنار] 2 - ت : میان دوستاره را از سطرقبل تا اینبا نداره PageV00P063 ~~============================================================ ~~سالکه رسالکة ~~خزوان است. بنی سعد و قبایل هذیل آنجا مقام دارند .و در همه حدود مکه ~~هیچ جایگاه سردسیرتر از سر آن کوه نباشد. و در حجاز هیچ جایگه نیست کی ~~آنجا آب یخ بندد مگر این کوه، و باین سبب هوای طایف معتدل باشد. # وحجر دهکی کوچک باشد از وادی القری بریک روز راه [120] که ~~معلن تمود بودست درمیان کوهها، و خدای تعالی در حق ایشان می گوید: ~~"وثمود الذین جابوا الصخر بالواده:. و آن کوهها را اثالب خوانند. وتمود ~~اندرآن سنگها خانه ها ساخته بودند چنان کی گفت : "وتنحتون من الجبال بیوتا ~~فارهین"2. وچون از دور نگاه کنند یک کوه پیوسته نماید، و چون آنجا روند ~~هر کوهی بذات خویش ایستاده بود. و گرد بر گرد آن پشته های ریگست کی ~~10 به دشواری برسر آن نوان شدن. و چاه تمود علیه السلم آنجاست کی در قرآن ~~من آید : "لها شرب و لکم شرب یوم معلوم"3. # تبولک جایگاهی باشد میان حجر و میان سرحد شام برچهار مرحله در ~~نیمراه شام، حصنی است و آنجا چشمه‌ آب و نخیل باشد، وحایطی هست کی ~~آنرا به رسول علیه السلم باز خوانند، وگویند کی اصحاب الایکه- کی شعیب را ~~19 علیه السلام بایشان فرستاد ms044 خدای تعالی. از این جایگه بودند وشعیب نه از جمله ~~ایشان بود کی از مدین بود. # ومدین بر کناره دریای4 قلزم است برابر تبولک برشش مرحله، واز تبوک ~~بزرگتر است. و آن چاه کی موسی علیه السلم از انجا آب کشید و گوسفندان ~~شعیبرا داد باین جایگاهست. "خداوند کتاب، گوید این چامرا دیدم پوشیده اندو ~~20 خانهای بروبنا کرده. و آب آن مردمان از چشمه روان باشد . ومدین نام ~~آن قبیله است کی شعیب از ایشان بود، و دیه را بایشان باز خوانند. خدای ~~تعالی می گویده و الی مدین اخاهم شعیبا"5. # 1- قرآن، سوره‌ فهر آیه‌ 9] 2. قرآن، سوره‌ شعراه آیه ] 4. قرآن ، سوره‌ ~~26 آیة 1150 4 -ت : (ندارد)) - قرآن ، سورة اعراف آیة 85 PageV00P064 ~~============================================================ ~~ذکر دهار عرب ~~جحفه منزل بنی عامرست [139) و ازانجا تا دریا دو میل باشد، و ~~همچند فبد بود ~~وفید در ولایت بنی طی باشد، واز فید تاکوه طی دو روز راه باشد، و ~~آنجا اندکی آب ونخیل باشد . بعضی از بنی طی آنجا مقام دارند وبه چراخور ~~برون شوند. # جبله حصنی باشد در آخر وادی ستاره1، واین وادی میان بطن مروعسفان ~~باشد یردست چپ آن کس که به مکه رود، وطول این وادی دوروزه راهست .و ~~کسی که در میانه این وادی باشد هیچ نخل“ نبیند. و بر پشت این وادی ~~وادی 3 دیگر هست کی آنرا سایه4 گویند0. # وسه وادی دیگر آنجا هست، سایره و نخیل و بعد، و پعد بنی تمیم را0ا ~~بودی، ودرگوشه این بیابان لقیط ین زراره را وقات6 رسید - برادرحاجب بن زراره. # خیبر زراعت و نخیل پسیار دارد، ~~ینبع حضی است بانخیل و کشاورزی وآب، وآنجا وقفی هست برعلویان" . # عیص“ حصار کی کوچک باشد میان ینبع ومروه، ~~عشبره هم حصار کی کوچک است، وخرمای این جایگه بهتر ازخرمای ~~آن جایگاهست. # کوه رضوی نزدیکٹ ینبع باشد، کوهی بزرگ است، درو پشتهها و ~~شعبها ووادیها و آبهای بسیارست و درختان بسیار دارد . و گروهی ms045 کی ~~ایشانرا کیسانی خوانند چنین گویند کی محمد حنفیه رضی الله عنه آنجا مقیم ~~است، و سنگ کارد ازین کوه بردارند و به آفاق ببرند“. ودرین نزدیک ~~9_م : ساده، ت: ساره4.ت: نخهل! 4.ت: این وادی دیگر] *- م: سابه، ~~ت: سامه ت: خواتند] 9-ت: فرمان] *. ت : و آنجا علویانرا وقفی هست ~~8.م“ ت: عرض، متن مبتنی براصطخری است4 .ت: برند PageV00P065 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~24 ~~میان رضوی وجهینه تا ساحل دریا گروهی باشند کی ایشان را به حسینی خوانند.و ~~قرب هفتصد خانه [135] بدویانتد، همچون عرب برآب و چراگاه گردندو ~~نمیزی ندارند. # ودان هریک منزلی جحفه باشد، و از انجا تا آبوا کی بر غربی راه ~~5 حج باشد شش میل بود، ورئیس جعفریان آنجا مقام داشتی وایشان را به فرع و ~~سایره خویشان بسیار باشند. و میان ایشان و میان حسینیان کارزار و خون ~~باشد، تا کنون کی قومی یمنیان که ایشانرا پنی حرب گویند برآن دیارمستولی ~~گشتند ایشان ضعیف شدند. # تپما حصنی باشد ازتیوک آبادان تریرچپ تبولک . خرماستان بادیه1 است، ~~10 و از انجا تا بهحدود شام سه روزه راهست. # و در عراق و شام و یمن جایگاهی ندانم کی آنجا آب و چراگاه باشد ~~الاگروهی از عرب کی اینجایگه آرام کردهاند وچراخور دارند، مگرمیان یمامه و ~~بحرین ومیان عمان بر پس پشت عبدالقییس بیابانی هست بی آب و چاه و چراگاه2، ~~هیچکس آنجا نرود ~~و از قادسیه تا شقوف در طول و عرض تا تزدیک سماوه نا حد بادیه ~~بصره قبایل پنی اسد مقام دارند. # چون ازشقوق بگذرد دیار بنی طی باشد تا از معدن نقره بگذرد درطولو ~~عرض، و همچنین از پس دو کوه کی آنرا جبلی طی گویند برابر وادی القری ~~تاحدود یمامه ایشان باشند و تا بحرین ~~و از معدن گذشته برچپ مدینه دیار بنی سلیم باشد، و بردست راست ~~مدینه جهپنه باشد میان مکه و مدینه، و آتجا فبایلی هسستند از یکربن وایل و ~~از حسینیان و ms046 از جعفریان و از مضریان. # 9- ت : خرماستان وبادیه، اما نسخه‌ موزه اصیح است بدلیل متن اصطخری که مینویسد: "وهی ~~ستارالبادیة *! 4.ت : و یچراگاه PageV00P066 ~~============================================================ ~~ذکر دیار عرب ~~و اما نواحی مکه برجانب شرقی بنو [144) هلال و بنوسعد وبنوهذیل ~~دارند، و جانب غربی مدلج وگروهی از بنی مضر ~~بادیه بصره. بسیار عرب آنجا مقام دارند، و بیشتر بنی تمیم باشند نا ~~به بحرین و یمامه، و از پس ایشان عبدالقیس باشد. # واما بادیفجزیره- درینجایگه قومی ازربیعه یمن آنجا باشتد، وبیشترین ~~بنی کلباند از یمن ، و ازین گروهی کی ایشان را بنی العلیص1 خوانند بالشکر ~~مصر یکی شدندوبه شام درآمدند بهروز گار مکتفی بالله، وچون خلیقه المکتفی ~~بالله بیامد به رقه - ایشان را بشکست. # وبادیة سماوه ودومةالجندل تا عین التمر2 و بریة خساف 3 از بادیه ~~جزیره میان رقه و پالس، بر چپ آن کس باشد کی به شام رود، ~~وصفین زمینی است به نزدیک فرات مهان رقه و بالس، وحرب صفین ~~معروفست، و بروز گارامیر المؤمنین علی بن ابی طالب رضوان الله علیه بیت المال ~~آنچا بود. # و اما بادیه شام_ بنی فزاره ولخم و جذام و بلی و گروهی ازیمن وربیعه و ~~مضر آنجا مقام دارند . # ریگی بعروف هست در حجاز سخت نرم. چنان کی بهری ازان چون ~~گردی باشد، و پهنای آن رمل از شقوق تاجایگاهی کی آنرا أجفر خوانند، و ~~درازا از جبلی طی تا دریا، و آن ریگی است زرد و نرم. # تهامه4 کوههایی است کی غربی آن به حدود دریای قلزم باشد. چنان کی ~~به درپابرسد، وشرقی این کوهها به ناحیت صعده پیوندد تاتجران، وشمالی بهحدود ~~9-م ،ت : بنوالغلیظ] 4.م: الیمن، ت: الشمس! 4-م، ت : بریةالخشاف ~~4-ت، م : تهام PageV00P067 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~مکه بازدارد، وجنوبی آن نزدیک صنعارسد برده[146] میل ، وسا کوههای ~~نهامه را در دیار عرب "صورت * نگاشته ایم، ~~بلاد خیوان آبادانی نمام دارد، دیهها ومزرعها وآبها، وهرگونه ~~عرب آنجا باشدا . # و نجران و چرش دوپاره شهرند، و ms047 آنجا درخت خرما باشد ~~صعده آبادان تر است . و ادیم به نجران و جرش وطایف کتند. لیکن ~~بیشتر از صعده خیزد، وجای بازر گانیست، و حسینیان" بسی آنجا مقام دارند ~~و دریمن هیچ شهری بزر گتر و با مرافق تر از صنعا نیست، وهوای ~~این جایگه معتدل است چنان کی مردم آنجا تابستان و زمستان بیک جایگه مقام ~~10 تواند ساختن، و پادشاهان یمن آنجا مقام داشتهاند، و آنجا بنایی عظیم هست، ~~کنون خراب شده است وتلی بزرگ مانده آن را غمدان گویند ، قصر و نشستگاه ~~شاهان یمن بوده است، و در همه یمن بنایی نیست ازان بلندتر: ~~و آنجاکوهی هست بلند و استوار و درو مرغزارها و آبها، وگیاه آن ~~کوه زغفران است. جزیک راه ندارد. وشنودهام، کی افراز او بیست فرسن است و ~~15 هیچ کس آنرا نگرفته بود تا به این وقت کی از یمن قرمطی ای ییامد او را محمد ~~ابن الفضل نام بود وآنرا به غلبه بستد . # شبام کوهی باشد سخت استوار، و درو مزرعهاست و مردم، و گویند ~~کی آن کوه مغنیسیا است ، و گویند کی در میان سنگ ریزه مغنیسیا یابند . # وعدن شهر کی است کوچک، و بهحکم آن کی فرضه گاهست مشهور ~~20 شدست، و آنجا معدن مروارید باشد ~~ولایت ایاضیه ،ولایتی آبادان است ومزرعها وآبها دارد. # 9ت : باشند]2. اصطخری: الحسنی]4 حت: وصنعاشهری است بامرافق وهوای.0 ~~4- ت : شنیده ام PageV00P068 ~~============================================================ ~~حضرموت [159) درشرقی عدناست نزدیک دریا، وآنجا ریگهابسیارا ~~باشد آنرا احقاف خوانند. شهر کی کوچک است، ناحیتی بسیار دارد : گورهود ~~پیغامبر علیه السلم آنجا نهاده است ، و درآن نزدیک چاهی هست آنرا برهوت" ~~گویند، وهیچکس به قعر آن چاه نرسیلست: ~~دیار مهره قصبهای است کی آنرا شجر گویند، ولایتی خشک است ، و ~~زبان ایشان دشوار در نوان یافت، وازانجا نجیبان نیک رو خیزند، وکندر3 از ~~آنجا آرند، وگویند از نواحی عمان است. # عمان. در عمان4 خرما و میوه بسیار باشد، چون ناروموزه و ناف ms048 کی ~~آنرا به تازی نبق گویند و آنچ بدین ماند، و کشتیهای بزرگ آنجا آید . # و بر کرانه" دریای پارس هیچ شهرنیست آبادان تر وتوانگرتر ازصحاره، ~~و درین ولایت شهرهای بسیارست، و گویند کی اعمال آن سیصد فرسنگ باشد، ~~و آن را قومی خوارج داشتند کی ایشان را شراة خوانند ، تا آنگاه کی میان ایشان ~~وگروهی از بنیسامة9 بن لوی حرب افتاد ، مردی از ایشان نام او محمدبن القسم ~~السامی نزدیک معتضد آسد ومدد خواست معتضد مردی را با وی بفرستاد کنیت ~~او بوثور. آنجا شد و عمان بگشود و خطبه بهنام معتضد کرد. و آن قوم شراة ~~به ناحیتی شدند کی آنرا نزوه10 خوانند وهنوز آنجااند11. # و عمان ولایتی گرمسیرست، و شنودهام12 که درنزدیکی آن جایگاهی ~~هست که از دریا دورست. آنجا برف افتد اندک مایه: ~~9_ت : (ندارد)] 2. اصطخری: بلهوت! 4. ت: کندرو! 4.ت: "در عمانه ~~ندارد * .م: مویز، متن مواقق "ت * و اصطخری است] 9. نبدرا در لغات بمعنی ~~کندر ضبط کرده اند ، نگاه کنید به تعلیقات] 2. ت : کناره‌! 8.ت:... میج شهر ~~آبادانتر از عمان وپر نعمت تر نیست ]9.م، ت : اسامه90.م، ت: پروی ~~99_ت: آنجا باشندا 94.ت : شنیدهام PageV00P069 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~وبه زمین سبا1 ازیمن گروهی ازبنی حمیر مقام دارند وهمچنین حضرموت : ~~و دیار [156) همدان و اشعرو کنده وخولان درعرض دیاریمن است ، ~~و آنجا کشتها و دیهها وبیابانهاست ~~و میان بحرین2 و عمان بیابانی هست، درو آب وچراگاه باشد . # و دریمن بوزینه بسیارپاشد، چنان گرد آیند که مردمان با ایشان برنیایند، ~~وایشان را مهتری باشد کی نحل را مهتری هست. آنرا یعسوب3 گویند.وشنودم، ~~که دریمن غول باشد، و ازایشان بسیار عجایب باز گویند، نخواستم کی ذکر ~~آن درین کتاب آید. والسلم، ~~ذکر مسافات دیار عرب ~~ازعبادان تا بحرین پانزده مرحله دارند، و از بحرین نا عمان یکن ~~10 ساهه راه، و از عمان تا بهره یک ماهه راه، و از رود6 تا حضرموت یک ماهه ~~راه، و ازجده تا ساحل ms049 جحفه پنج مرحله، وازساحل جحفه تا جار سه مرحله،و ~~ازجار نا ایله بیست مرحله ، و از کوفه نا بصره دوازده مرحله، و از بصره ~~نا عبادان دو مرحله، اینست گشت دریای محیط بر دیار عرب: ~~ذکر راهها ~~از کوفه تامدینه بیست مرحله دارند، وازمدینه نامکه ده مرحله- وراه ~~15 راست از کوفه تامکه نزد یک نراست به مقدار سه مرحله- چون یه معدن نقره رسند ~~اذراه مدینه میروند تایهمعدن بنی سلیم پیرون آیند به ذات عرق، و از بصره ~~به مدینه هزده مرحله باشد- و بهمعدن نقره راه کوفه وبصره بهم اوفند ~~و اما بهراه بحرین تا به مدینه پانزده مرحله دارند، و از رقه تامدینه ~~ام، ت: صنعا4 .م، ت: نجدین] . یعسوب در لفت نام پادشاه زنبور عمل ~~است ! 4_ت: شنوده ام ! 5. م: (ندارد)! 9_ اصطخری : (ندارد) PageV00P070 ~~============================================================ ~~ذکر دیار عوب ~~(2169 قرب بیست مرحله باشد، و از دمشق تا مدینه بیست مرحله ، و از ~~فلسطین نامدینه بیست مرحله ~~و از مصر تامدینه برساحل دریا ببست مرحله، و راه مصر و راه مغرب ~~سوی مدینه یکیست به حکم آن کی بهایله1 همه راه یکی شود، وایله نخستین ~~حد بادیه است، و مردمان مصر و فلسطین را چون از مدین گذشته باشند ~~دوراهست: یکی به مدینه شودبهراه بدا وشغب - دوپاره ده باشد دربادیه، گوربنی ~~مروان آنجا است. و ازانجا به مدینه رسند بهراه مروه، و راهی دیگر برساحل ~~دریا به جحفه برون آید، و آنجا راه اهل عراق و دمشق و فلسطین وسصر ~~یکی گردد، و اکنون بهراه بصره و رقه کسی نرود و به دیگر راهها روند. # و از عدن تامکه یک ساهه راه دارند، وآنجا دو راهست : یکی برساحل ~~دریا دورتر است ، و دیگرسوی صنعا وصعده وجرش ونجران وطایف برون آید ~~تا بهمکه رسد. و راهی دیگرهست بربادیه و تهامه، و آن ازین دوراه نزدیکتر ~~است ، لیکن برقبایل عرب باید گذشتن. کسانی به آن راه روند کی آشنا دارند. و ~~مردمان حضرموت ms050 ومهره از پهنای ولایت خود بهراه جادهای رسند کی میان ~~عدن ومکه است، وازایشان تا به این جاده بیست مرحله باشد، وجایی هست کی ~~بنچاه مرحله ~~راه عمان راهی سخت دشوار و بیاباتی صعبست، و در آن راه آبادانی ~~کم باشد، و از راه دریا به جده برون آیند“، و اگر برساحل دریا از مهرهو ~~حضرموت براه عدن [166م آیند راه دور باشد. # و از عمان تابحرین راهی دشوار است ، وآنجا عرب نشیند3 . # 9_م، ت: ایله! 4.ت: آید! چ.ت: واز عمان تا بحرین راه سخت دشوار است، ~~کس به آن راه نرود و عظیم خطرناک باشد و آبادانی کمتر باشد و بپابانهای ناپیدا و جایهای ~~مخوف ، واگر روند بهراه دریا روند کی آن به سلامت باشد ومأمون العاقبه ، و بدان راه نیز ~~کمتر روند زیرا کی معود نیست ومردم آنجا کم جمع شوند و به نادر وقتی کسی رود، PageV00P071 ~~============================================================ ~~ممالکه وممللک ~~و از بعرین به عباگان اراهی دشوار است ، کس به 3را نرود مکر ~~بهراه دریا: ~~و ازبصره تا بحرین هزده مرحله دارند، درمیان قبل عرب باید رفتن ، ~~آبادانست ، لیکن مخوفست. # اینست مجموع مسافات کی دیارست. PageV00P072 # ============================================================ ~~ام ~~109 ~~4 ~~421 ~~هاز ~~3 ~~او ~~7 ~~11و ~~11 ~~11 ~~مق ~~مریرةلان ~~4 ~~مهه ~~م ~~3 ~~مربن خر ~~119 ~~161 ~~78له ~~74پم ~~12 ~~بنانار ~~ه ~~41 ~~1 ~~چ ~~41 ~~صتار ~~21 ~~11 ~~صورت بحر قارس ~~اورق * 27) PageV00P073 ~~============================================================ ~~ذگر دریای پارس ~~کنون یاد کنیم بعد از ذکر ولایت [عرب] شرح دریای پارس2، به حکم ~~آن کی این دریا بردیار عرب می گردد و بیشتر ولایت اسلام آنست کی این دریا ~~برحدود آن سی گردد، وشکل آنرا "صورت" کنیم، وهرچه به آن پیوندد باز گویبم، ~~و آغاز آن قلزم گیریم وجانب شرقی یاد کنیم کی به حدوددیارعرب درمی گردد، ~~چنان کی باد کردیم تاعمان. # آنگه پهنای دجله گوئیم تا بهساحل رسیم به ماهی رویان، وجنابا، وسوی ~~پارس شویم به سیراف همچنین تا ساحل هرموز کی ازپس ms051 کرمان است تا دیبل و ~~نا ساحل مولتان و آن سرحد سند باشد، و به مولتان حد مسلمانی سپری شود ~~شود. آنگاه بهساحل هندوستان رسیم تا ساحل تبت، آنگاه بهزمین چین رسیم، ~~وچون ازجانب غربی قلزم درایی بر ساحل دریا به بیایانهایی ازحدود ~~مصر، و آن راه سوی بیابانهای بجه کشد، ومعدن زر آنجاست تا بهشهری رسد ~~بر کرانه دریای نیل که آنرا عیذاب* خوانند، آنگاه سوی حبشه برون شود ~~برابر مکه ومدینه تا برابر عدن رسد، آنگاه چون ازحیش بگذرد به زمین نوییان، ~~رسد تا ازانجا به زمین زنگیان 2 شود ، وآن جایگاه فراخ تر وبزر گتر از مملکت ~~1- این عنوان در 5م “ نیست] 4. تمام این چمله در ”ت نیست! . ت : اینست] ~~4_ اصطخری: مهروبان ! 5- م مات : عیدابه ! 9-م : لونان] 3..ت: زنگبار PageV00P074 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~است1 ، آنگاه دریا ازانجا برابر مملکت اسلام گذرد . وغایت این دریا آنجا است : ~~آنگاه بر پهنای دریا جزیرهها و اقلیمهاست گونه گونه تا برابرزمین چین . [176] ~~بصورت" این دریا بنگاشتیم وحدود آن یاد کردیم. و هر آنچ حاجت7 آید از حدودو ~~جزایر این دریا وغیره همه یادکنیم. ان شاءالله. # فاما آنچ ازاین دریا ازحدود قلزم است تا آنجاکی برابریمن آن رادریای ~~قلزم خواتند، ومسافت آن مقدار سی مرحله است، درازا و پهنای دریا این ~~جایگاه به سه شبانروز گذرند ، آنگاه تنگ میشود تا چنان شود کی ازین جانب ~~آن جانب دیگر بتوان دید، تاآنگاه کی به قلزم رسد، آنگاه بر جانب دیگر ~~بازگردد. # و دریای قلزم چون وادی است، ودرآن کوههای بسیارست درزیرآبو ~~راه در آن دریا معلومست کی چگونه باید رفت، و در آن دریا بهروز گذرند ~~چنان کی کوهها را در زیر آب می یینند و ازان احتراز می کنند، چه آب صافی ~~باشدکوه بتوان دیدن. اما به شب البته نشاید گذشت: ~~ومیان قلزم وایله جایگاهی است کی آنرا تاران گویند و هیچ جایگاه ~~10 دردریا بدتر ازان نیست. به حکم آن کی آنجاگردابی ms052 هست درپیش کوهی عظیم: ~~چون باد بر سر آن کوه آید بهدو قسمت شود و درمیانه کوه بگردد، ودیگرباره ~~هردو باد3 روی به یکدیگر آرند وبرابر یکدیگر شوند، موج دریا آشوب گیرد. # هیچ کشتی از ان گرداب برون نتوان آمدن از اختلاف آن دو باد. وچون باد ~~جنوب اندک مایه بجنبد ممکن نشودکی آنجا نوان رسیدن. # درحکایت آمده است کی مر کبی به این4 جایگاه رسید. در گرداب افتادو ~~چند روزگار بماند. بعد مدتی کی مردمان نومید شده بودند و زاد کمتر گشته ~~9_ ت :... زنگیان شود ، بدان کی چون بساحل زنگبار شود آن جایگاه فراختر و بزرگتر ~~آن مملکت است] 4 -ت : (ندارد): 4 - ت : (ندارد)] * - ت : بدین PageV00P075 ~~============================================================ ~~ذکر دریای پارس ~~بودا ماهیی عظیم بیامد وگرد کشتی می گشت، وسربرآوردویک نن را [189] ~~بربود، روز دیگرهم به آن وقت باز آمد ودیگری را بگرفت. وبرعادت هر روز ~~می آمد و یکن تن می برد، درمیان ایشان مردی خردمند بود . آن جماعت را ~~گفت آگاه باشید کی ما را از این جایگه روی برون شدن نیست ولامحاله همه ~~هلاک خواهیم شدن ، و دشمنی پدیدآمده است کی هرروز ازما یکی راسی ریاید. # سن شمارا چارهای سازم- اگر فرمان من کنید. همه خرسند شدند . گفت اتفاق کتید ~~کی یک تن هلاک شود و دیگران رهایی یابند. یک تن گفت خویشتن را فدا ~~کردم، وبرین قرار دادند، واین مرد دانا هرچه در کشتی ابریشم بودبیاوردو ~~رسنی محکم بساختند وبرمیان آن مرد بستند و روی او پپوشیدند وبر کرانه ~~کشتی بنهادند. روز دیگرماهی بیامد و آن شخص را بربود3 . وسررسن در کشتی ~~استوار کرده بودنده. چون شخص را بربود بهقوت ماهی کشتی روان شد تا ازان ~~گرداب برون آمدند وبه ایمنی رسیدند. رسن ببریدتد وازان گرداب یه این حیلت ~~خلاص یافتند.5 ~~و مقدار درازی این گرداب قرب سهمیل باشد به قباس .واین ان جایگاهاست ~~مکی فرعون درو غرقه شد. # و به نزدیکی تاران جایگاهی است کی ms053 آنرا جبیلات گویند. پیوسته موج ~~میزند، وبهاندک مایه باد بموج می آید. و آن جایگاهی مخوفست. چون باد صبا ~~آیددرآن جایگه سوی مغرب نروند. وچون باد دبور آید سوی مشرق نروند. # و برابر ایله ماهی بسیار باشد گونه گونه . # وچون برابر بطن الیمن رسد آنرا دریای عدن خوانند نا ازعدن بگذرد،20 ~~آنگه دریای زنگ خوانند [186] و زنگیار - تا آنگاه کی برابر عمان رسد و ~~سوی پارس آید، واینجا“ دریا فراخ پهناست: ~~9_م: (ندارد) 4.ت: کناوه‌ 4.ت: در ربود 4.ت: بود] *. این ~~داستان در اصطخری نیست ] 9- ت : آنجا PageV00P076 ~~============================================================ ~~مسالک وممالکک ~~چنین گویند کی پهنای دریا از اینجایگه تا زنگبار هفتصد فرسنگ باشد و ~~آب این دریا سیاه وتاریک باشد . هیچ چیز درآن آب نتوان دید. # و به نزدیک عدن معدن مروارید باشد، ازانجا خبزد و بهعدن آرند، ~~ازعمان برود تا آنگاه کی ازحدود اسلام یگذرد این دریا وبه سرندیب ~~5 رسد دریای پارس خواتند، وسخت فراخ پهناست، و درین دریاشیبها بسیارستو ~~باز گشتهای سخت دشوار. وازهمه سخت تر آنست که نزدیک1 جنابه وبصره است، و ~~آن جایگاه را هورجنایه خوانند . جانی مخوف باشد. کشتی از انجاکم بهسلامت ~~بگذرد، چون دریا بشورد ~~وجایگاهی هست کی آنرا خشبات گویند ، از عیادان تا آنجا شش میل ~~10 باشد ، آب دجله آنجا به دریا ریزد وآب تنک شود، وکشتی را مخاطره باشد. # ودرین جایگه چوبها فرو بردهاند وبرآن بنایی ساخته و دیده گاهی3 ساختهانده ~~کی ناطور آنجا نشیند وبهشب آتش کند تا ازدریا راه به وی باز یابند و بدانند ~~کی مدخل دجله کجا است. وجایگاهی مخوفست . چون کشتی آنجا رسد ترسند ~~کی بشکند از تتکی آب. # و برابر این جایگه جایی هست کی آنرا خارک خوانند ، و آنجا معدن ~~مرواریدباشد. اندک مایه مروارید خیزد. لیکن این مروارید قبمت افزون آرده بو ~~گفته اندکی در یتیم ازین معدن یافتهاندا. # و به عمان وسرندیب7 دراین دریا معدن مروارید است، و جز دریای ~~پارس هیچ جای معدن ms054 بروارید نگفتهاند. # واین دریا را مد و جزر باشد [199] درشبانروزی دوبار از حد قلزم ~~9- م: (ندارد)] 4 -م : (ندارد)] 4.ت: دیدیانگاهی! 4. ت : "صاخته انده ~~ندارد 5ت : آورد] 9حت : معدن خیزد و اینچا یافته اند ! 2.ت : واز عمان ~~تا سرندیب ، نسخه‌ م" موافق اصطخری است PageV00P077 ~~============================================================ ~~ذکر دریای پارس ~~نا حد چین ، چندان کی رسد، و دریای مغرب و دریای روم و هیچ دریا را ~~مد وجزر نیست جز این دریای پارس را. و این چنان است کی آب مقدار ده ~~گز بالاگیرد و باز هم به اندازه نخستین باز شود. # و درپطن این دریا- کی نسبت آن خاصه باهارس کردیم- چزیرههاست: ~~لافت وأوال وخارک وغیر ازان از جزیره هابی کی در آن مردم باشند وآب ~~خوش وکشاورزی و چهار پا ~~و این صفت این دریاست درحدود سسلمانی، و آنچه برساحل این دریاست * ~~یاد کنیم چنان کی نخست ازقلزم گیریم و نا پایان شرح دهیم. # 4* ~~قلزم برکناره‌ دریاست، واین دریا آنجا سپری شود، واین جایگه ~~در آخر زبانه این دریاست *1، وآنجا هیچ کشاورزی ودرخت وآب نباشد ، لیکن ~~ازجایهای دور دست آورند وآیادان است بآن کی فرضه‌ مصر وشام است ، وهر ~~چه به شام آورند ازانجا بار کنند، و بابت شام و مصر از انجا به حجاز و ~~یمن پرند، ~~ومیان سواحل این دریا ومیان مصر سه مرحله باشد ، آنگاه کرانه2 ~~دریاست. آنجا هیچ شهر و دیه نباشد، الا یک جایگه قومی ماهی گیران مقام ~~دارندو آنجا قدری خرما باشد نا به تاران وجبیلات رسدو برابر کوه طورتا ایله. # وایله شهر کی کوچک2 باشدآیادان. اندک مایه کشاورزی دارد. وآنجا ~~جهودان باشند. آنان کی صید روز شنبه بر ایشان حرام شد و خدای تعالی ~~ایشانرا مسخ کرد وبوزینه گردانید. # واما مدین [197) و آنچه باز بیوندد بهحدود یمن تاعمان وبحرین20 ~~نا عبادان همه را ذکر کردیم در دیار عرب : ~~9_ت : میان دوستاره را ازسه سطر قبل قااینجا ندارد] 4.ت: کناره‌! 4.ت : (ندارد) PageV00P078 ~~============================================================ ~~26 ~~مالک وممالک ~~و اما ms055 عبادان حصار کی است کوچک [و] آبادان بر کرانه دریا وآب دجله ~~آنجا گرد آید. وآن رباطی است که دو آن پاسبانان بودندی کی دزدان دریا را ~~نگاه داشتندی ، وآنجا پیوسته این کار را گروهی مترصد باشند. # آنگاه دجله بگذارد وبر ساحل دریا به ماهی رویان1 رسد بمحد پارس: ~~ه و درین مسافت جایها پیش آید کی بدان نتوان گذشت الا درآب . وسبب آنست ~~کی آبهای خوزستان بهدورق گرد آید وحصن مهدی وباسیان2 آنجا به آب دریا ~~ریزد به ماهی رویان1 ~~و این ماهی رویان1شهر کی کوچک است آبادان وفرضه‌ ارغان 3 باشد ، ~~وآنچ به آن پیوندد از دریای پارس وبعضی ازخوزستان، ~~آنگاه به سینیز. بزر گتر از ماهی زویان1 است، وآن جایگه4 فرضه همه ~~پارس است وازانجا ساحل دریا به نجیرم کشد. واین زبانه میان جنابه وتجیرم ~~باشد، و انجا مرغزارها و دیهها باشد و جایگاههای گرمسیر: ~~آنگاه ازانجا به سیراف رسد، و اندرپارس فرضه‌ بزرگی آنست. شهری ~~بزرگ است از اعبان شهرهای پارس، وآنجا کشت و کشاورزی نباشد ، وآب ~~15 از دور برند. # وازانجا بگذرد برآن ساحل جایگه هایی است کی کوهها و بیابانها پیش ~~آید تا به حصاری5 رسد کی آنرا حصن ابن عماره گویند . حصنی استوار است ~~و در همه دیار پارس استوار تر و آبادان تر ازان حصنی نیست. وگویند کی ~~خدای تعالی خداوند این حصن را در [4 20] قرآن یاد کردست ، آنجا کی ~~20 می گوید "وکان ورائهم ملک یأخذ کل سفینة غصباه1. # 9 اصطخری : مهروبان] 4. *: رامسان، ت: رامینان (؟) تصیح مبتنی برمتن عربی ~~است ا 3اصطخری : ارجان 4.ت: جایگاه! 5.ت: بجائی] 9. قرآن، ~~سوره‌ 18 آیة 40 PageV00P079 ~~============================================================ ~~ذکر دریای پارس ~~و ازانجا به هرموز رود، و آن فرضه‌ کرمان است . شهری آیادان است ~~و نخلی بسیار دارد و سخت گر مسیرست: ~~آتگاه ازانجا به دیبل رسد، و آن شهری آبادان است . بازرگانان آنجا ~~گرد آیند و این جایگه فرضه زمین سندست. و زمین سند منصوره ms056 است و ولایت ~~زطیان وآنچ بدان پیوندد تاچین . # آنگاه پساحل هندوستان پیوندد تابساحل تبت رسد. # آنگاه بساحل چین وماچین رسد، وازانجا کس نگذرد . # و چون از قلزم از جانب غربی این دریا گیرند یبابانی خشک پیش آید ~~تاناحیت بجه ، مردمان بجه خانه های مویی دارند1، وازحیش سیاهثر باشندمانندعرب : ~~وآنجایگه دیه وشهرو کشاورزی نباشد، جز آنکه از یمن و ازشهرهای حبش و از مصر ~~و از زمین نوپیان" آنجا هرند . و زمین ایشان میان حبش و زمین نوبه و زمین ~~مصر و معدن زر باشد. و این معدن ازنزدیک سواد مصر برخبزد تا بفحصنی ~~بر کراته دریا کی آترا عیذاب2گویند، مقدار ده مرحله. درین معدن جایگاهی ~~هست کی آترا علاقی گویند . مردمان آنجا چمع شوند . زمینی هامون است ~~و ریگ. و اصول این معدن به مصر اوفتد، و آن معدن زر است کی درو هیچ ~~سم بشعت ~~و بجه قوسی باشند کی صنم پرستند وچیزی کی بهچشم ایشان خوب آید. # آنگه به زمین حیش بیوندد وایشان نصرانیان اند، وهمرنگ عرب باشند ~~سیاه چرده، و ایشان با کس نیامیزند، ~~وساحل این دریا چون برابر عدن [206] رسد آنجا سپری گردد ، و ~~پوست پلتگ و دیگر پوستهای رنگین و بیشتر پوستها کی به یمن آرند و چرمها ~~ازانجا خیزد، و با مسلمانان بهحرب ثباشند ~~9_ ت : خانهعا از مو بود] 4.ت : توبان م، : پونان (تدارد) 4.ت :عبداب، ~~م : عیدان ؛ متن میتنی بر اصطخری است PageV00P080 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~* و جایگاهی هست بر کرانه دریا کی آترا زیلع خوانند، فرضه گاه ~~ایشانست کی به یمن و حجاز گذرند. # آنگاه به بیابان نوبیان پیوندد، و نوبیان نصرانی اند. وولایت ایشان ~~فراخ تر از حبش است و عمارت بیشتر، ونیل مصر میان ناحیت ایشان گذرد و ~~9 از انجا به زنگبار رسد، و ازان پس نتوان رفت . # آنگاه این دریا به زمین زنگیار رسد برابر عدن. # آنگاه از حدود مسلمانی بگذرد و در حدود ایشان شود. # وزنگبار ولایتی خشک ms057 باشد - اندک عمارت، وکشاورزی کم باشد *1 ~~و بعضی به من چنین رسانیدهاند کی در بعضی از ولایت زنگبار مردمان ~~10 سپید باشند و این قوم زنگیان را مددقوت و پوشش ازجاهای دیگر آرند ، ونه ~~جایی باشد کی ازانجا متاعی زیاده خیزد. ومردم زنگبار را زیادت هنری و ~~و دانشی نباشد و همه مردمان یک لخت باشند ، اما توانا و زورناک باشند . # والله اعلم بالصواب ~~9- این قسمت که میان دو ستاره مشخص شده از عشت سطر قبل تا اپنجا درنسخه‌ "ت" بعد از ~~"عرب باشند * در سطر 18 صفحه قیل آمده است ( 4. ت: زنگیار! 4. این قسمت از ~~" ویعضی بمن ’0"(سطر 9 پبعد) در متن عربی اصطخری نیست PageV00P081 ~~============================================================ ~~سو ~~واماد برر آز ~~د 4م ~~40 ~~اتثر ~~9 ~~455 ~~فص ~~زقام4 ~~م ~~4 ~~~~ق س ~~4 ~~ر ~~1 ~~215 ~~2 ~~2 ~~9 ~~د ~~صورت دیار مغرب ~~اورق*2) PageV00P082 ~~============================================================ ~~ذگر دیار مفرب ~~[216) و اما دیار مغرب بر درازای دریای روم نهاده است، و آن ~~دو نیمه باشد. یک نیمه برشرقی و یکی نیمه برچانب غربی: ~~و اسا شرفی برقه و افریقیه و ناهرت وطنجه وسوس و زویله، وآنچ ~~در دریاست اضعاف این باشد ~~و اما غریی این دریا ولایت اندلس است * و آنرا جمله در "صورت" ~~نگاشته ایم *2 ~~اساجانب شرقی ابن دریا حد مصرست و حدود اسکتدریه ازحد دریای ~~روم و بهدیار واحات بگذرد تا زمین نوییان. # وخربی این جایگه بعر محیط3 باشد، ~~و شمالی دریای روم وازحدود مصر بردارد تا به طرابلس مغرب رسد، ~~آنگاه به مهدیه، آنگاه به تونس رسدوطیرقه وننس وجزیره بنی مزغنا، وناکوره و ~~بصره وتاازیله وتا سوس اقصی برسد، وهمچنین می کشد نابه ییابانی کزان’ ~~بپس هبچ عمارت نیسست: ~~9-م : عنوان را ندارد. فقط عنوان مصورة * درنسخه‌ هم* هست 4.ت: میان دو ستارمرا ~~ندارد]4.ت: (ندارد) ] * جم، ت : بنی رعبی] 5. م،ت: باکور] 9.م، ~~ت : بصیره 2.ت : کی ازان PageV00P083 ~~============================================================ ~~سة ~~وجنوبی این جایگه ریگی است در کنار1 دریای سحیط ازپس ms058 سجلماسه ~~میکشد2 تا هه زویله رسد، وبرپس پشت واحات بکشد از زمین مصر: ~~و اما اندلس از کناره‌ دریای محیط برخیزد تاشهر جالقیان، تاجایگاهی ~~کی آنرا شنترین گویند نا اخشنبه تا اشبیلیه، آنگه به سدونه آید، پس ~~5 بهجزیرهای کی آنرا جبل طارق6 گویند ، آنگه به مالقه و بجانه ، آنگاه به شهر ~~مرسیه و پس بلنسیه، آنگه به طرطوشه، وزان پیس به کافرستان ببوندد بهولایت ~~فرنگ سوی دریا وسوی مغرب به دیارعلجسکس، آنگاه بهدیار بسکونس، آنگاه ~~به دیارجالقیان تا بهدریا پیوندد، ~~اما برقه شهر کی میانه است. نه خرد و نه هزرگ، وناحیتی آیادان ~~10 [229] دارد، وگرد برگرد آن هرسوی بادیه است“ کی گروهی بر بریان ~~آنجامقام دارند، وهرسال عاملی ازمصر آنجا شدی تاوقت آنگاه " کی عبیدالله* ~~برمغرب مستولی شد وعاملان مصر را از انچا براند. # و اما طرابلس المغرب ازاعمال افریقیه است ، وشهری است کی ازسنگ ~~خارا بنا کردهاند برساحل دریای روم ، وجایگاهی سخت استوارست و پرنعمت: ~~مهدیه شهری کوچک است ، عبیدالله بنا کرده است آنگاه کی مغرب را ~~به تغلب فرو گرفت ، و نامش او نهاد وبرکناره‌ دریاست . و عبیدالله متغلب ~~از قیروان به آنجا تحویل کرد، واز قیروان تاآنجایگه دو روزه راه باشد، ~~نونس10 شهری باشد بزرگ استواربا کشاورزی یسیار، وسرحد اندلس ~~باشد، و ازانجا گذرند ، وفراتر از آن درحدود مغرب شهرهای فرنگ پاشد ~~9_م : ازین] 4 .م: میکشند 4.ت: واکنون صورت آن بنگاریم، صورت دریای ~~مغرب 4 اصطخری : جلالقه] * .م: سیربن ، ت : تسربنا 1 حم: بلد، ت : ~~[ندارد)ا 2. م: بادیهای 4_م: آنکی :9.م، ت: عبدالله! .م، ت: ~~بولس PageV00P084 ~~============================================================ ~~ذکر دیارالمغرب ~~1 ~~طبرقه“ شهر کی کوچک است، وآنجا وبا بسیار باشد و کژدم کشنده ~~خیزد آنجا. چون کزدم کی بهشهر لشکر1 باشد، وآتجایگه درمیان دریا معدن ~~مرجان باشد، وهیچ جایگاه دیگر درهمه روی زمین مرجان نخیزدمگربه این جایگه. # چزیره بنی مزغتا2 شهری باشد آبادان و گروهی از بربر آنجا مقام دارند، ~~و بقایت آبادان و پرتعمت باشد. ms059 # ناکور3 شهری بزرگ است بر کرانه دریا ازآنجا سوی بجانه گذرند، ~~شهری آبادان و استوار. # بصره4 شهری بزرگ وفراخ و پرنعمت در برابر چزیرهای باشدکی آنرا ~~به جبل طارق باز خواتند، ومیان او [227) ومیان جزیره پهنای دریا پاشد ~~دوازده فرسنگ. # آزیله شهری بزرگ است بر کناره‌ دریا، و بصره و آزیله* از اقلیم ~~طتجه دارند. # سوس اقصی ولایتی عظیم است پرنعمت، قومی بربریان آنجا باشند ~~طنجه ولایتی فراوان است ، درو شهرها ودیهها وبیابانها باشد ازحدود ~~بربر. وقصبه این ولایت را فاس گویند ویحییفاطمی آنجا مقام دارد. وعبیدالته ~~فاطمی هنوز آترا2 نگشوده بود تا این غایت. # ناکور وجزیره بنی مزغنا کی ما ذکر کردیم و چند پاره شهرو دیه ~~به نزدیک تاهرت اعلی باشند. # و قصبه را نام تاهرت است، شهری بزرگ وآبادان وپرتعمت باآب و ~~کشاورزی، وقومی بر آن غالب شدهاند کی ایشان را اباضیان گویند. # 9_ درمتن اصطخری "عسکر مکرم" است و درینجا ترجمه شده]4..، ت: بنی رعبی، ~~تحیح از روی اصطخری است] 4 .م، ت: باکور] * .م، ت: بصیره، تصمیح ~~ازروی اصطخری است] 5- م : اربله، ت: ارسله 9 سم ، ت: عبدالله! 2ت: ~~آنجا * -م، ت : طبریه PageV00P085 ~~============================================================ ~~مسالکه وممالک ~~سجلماسه شهر کی میانه باشد ازحدود تاهرت ، لیکن آنجا درنتوان شدن ~~الا دربیابان وریگ دشوار، واینشهر به معدن زر نزدیک باشد .درمیانه معدن و ~~زمین سیاهان وزمین زویله این شهرست ، وگویند کی زرهیچ معدن صافی ترو ~~بسیارتر از این معدن نیست ، لیکن برگ و آلت راه آن سخت دشوارست ، و ~~5 گویند کی ولایت تاهرت جمله از افریقیه است - الا آنست کی به نام وعمل ~~در دیوانها مفرد باتد. # سطیف شهری بزرگ و آبادان باشد میان تاهرت وقیروان، و مردم ~~آنجا قبیلهایاند از بربر ایشان را کتامه گویند وعبیدالله به ایشان نیرو گرفت و ~~ابوعبدالته المحتسب که داعی عبیدالله بود میان ایشان مقام داشت وایشان را ~~10 دعوت [6 23] می کرد. # قیروان بزر گوار ترشهری است درزمین مغرب- گذشته از1 قرطبه ms060 دراندلس ~~که آن عظیم ترست، ولاة مغرب همه به قیروان مقام داشتهاند، وجایگاه آل ~~اغلب بوده است تاآنگاه کی وقت زوال ملک ایشان بود ، وابوعبدالله المحتسب ~~برون" آمد و دعوت کرد ، و ازان پس عبیدالله6 آنجا مقام داشت تاآنگه، کی ~~10 بر کناره دریا مهدیه ساخت و تحویل کرد، ~~زویله درحد مغرب شهری میانه است. ناحیت بسیاردارد . تزدیک ولایت ~~سیاهان است: ~~زمین سیاهانه زمینی فراخ است لیکن سخت خشک باشد. ودر کوههای ~~ایشان هرمیوه کی درولایت اسلام هست باشد- لیکن ایشان ازان نخورند ، و ~~20 میوه های دیگر و نیاتها6 هست کی غذای خویش ازان سازند2، و سیاهانی ~~9-م: گذشت قرطهه] 4.ت: بیرون] 4.م، ت : عبدالل! *.ت : آنگاه ~~5- اصطغری : سودان] 9.ت : نهاتهای دیگر است] 2.ت : اپشان از آن باشد PageV00P086 ~~============================================================ ~~ذکر دیار مغرب ~~12 ~~کی افتند غیر از نوبی و حبشی وزنگی و بجی و سیاهی ایشان سیاهتر وصافی تر ~~از سیاهی این قوم باشد کی یاد کردیم ازان جایگه باشند. و در ولایت سیاهان ~~هیچ ولایت فراخ تر ازاقلیم ایشان نیست. و بر کناره دریای محیط باشند ازجانب ~~جنوبی، و جانب شمالی ایشان سوی بیاباتی باشد کی سوی بیابان مصر کشد ~~از پس پشت واح، آنگه به بیابانی رسد نزدیک زمین نوبیان، آنگه سوی ~~بیاباتی کی بهزنگبار کشد، وچیزی که بهایشان افتد ازروی مغرب افتد به حکم ~~آن کی ازدیگر اقلیمها آنجا به دشواری توان رسیدن. # اینست آنچ حاجت آید بشناختن آن ازجایها و اقالهم کی برجانبشرقی ~~(2235 این دریاست از حدود مغرب. # اکنون جانب غربی این دریا از حدود مغرب آغاز کنیم . # اندلس ولایتی فراخ است وشهرهای بسیار وآبادان، وقصبه آن را ~~قرطبه گویند. درمیانه ولایت است ، ودریای محیط بریک جانب اندلس باشد. # آنگه دریای روم ازد گرجانب برو می گردد تازمین فرنگ. آغاز از شهر ~~شنترین باشد تا احشنبه و اشبیلیه وسدونه ومالقه وبجسانه تا ولایت مرسیه ~~تا دیار بلنسیه تا طرطوشه - بازپسین شهری است که برکرانه درهاست: ~~آنگاه ms061 ازجانب دریابه فرنگ پیوندد وازجانب خشک به ولایت علجسکس، و ~~آن ولایت گروهی نصرانیان است. # آنگه بهولایت بسکونس رسد- هم نصرانیان باشند . # آنگه به جالقیان پیوندد، هم ترسایان اند. # واندلس را دوحد است: یکی به کافرستان پیوندد ویکی بهدریا، واین ~~شهرها کی بر کناره دریا یاد کردیم همه شهرهای بزرگ و آبادان است. PageV00P087 # ============================================================ ~~مسالکک وممالکک ~~واندلس دردست بنی امیه است، و عباسیان آنرا هنوزنگرفته اندوعبیدالله1 ~~بریشان دست نیافت، درآن وقت کی زوال دولت بنی مروان بود یکی از بنی امبه ~~کی در ازیله، بودی سوی جزیره جبل طارق گذشت وایشان را غلبه کردو هنوز ~~در دست امویان است: ~~وشهر های مشهوردراندلس اینست3: جبان4، طلیطله ، تفزه، سرقصطه، ~~لارده، وادیالحجاره، ترجاله، قوریه4 مارده، باجه4 ، غافق10، لبله11، قرمونه" ~~مورور12، اسنجه14. # این همه شهرهای [9 24] بزرگ است و بیشتر بناهای آن سنگ است ~~از بناهای جاهلیت ، هیچ شهر محدث نیست مگر بجانه در ولایتی که به بیابان ~~10 نزدیک باشد. # وبه شنترین- کی بر کناره دریای محیط است10_ آنجا عنبرافتد. وبه دریای ~~محیط و دریای روم هیچ جایگاه دیگر نشساسند عنبر را مگر به شنترین: ~~"خداوند کتاب" گوید درآنوفت کی من به شام بودم به سواحل دریای ~~روم چیزی اقتاده بود عجایب، و ازان پس شنودم کی به شتترین درهر سالی یکبار ~~15 افتد. وآن چیزی است ازدریا آید سالی یکهار؛ او را مویی باشد چون خزسخت ~~نیکو، خویشتنرا به آن سنگها کی در میان دریاست برمالد وپری ازوجدا شود، ~~مردمان شنترین آنرا بیایند - بردارند وجامهها بافند مانند خز . روزی به چند ~~لون بگردد. پادشاهان اندلس آنرا عزیز دارند و نگذارند کی برون آرند، و ~~جامهای ازان بیش از هزار دیتار قیمت دارد. # 9 م، ت عبدالله!4.م، ت: ایله “ در نسخه بدل اصامی میان دو نسخه ترکیه ~~وموزه بسیار اختلاف است و تیز با متن اصطخری تفاوت دارد ، ما متن را مبتنی بر اصطخری ~~قرار دادیم ونسخه بدلهارا دراینجا می آوریم ! *. م: جبار، ت : (ندارد) *. م ms062 : ~~یه ، ت: سدونه وم، ت: سرلصه] “.م: برخاله9.م، ت: لودیها ~~.م.، ت: باحر10م: عافق99م، ت: لیله 14.م، ت: فرمویه! # 14-م، ت: مورود 94_م، ت: اسبحه! 16_م: است کی PageV00P088 ~~============================================================ ~~ذکر دیار مغرب ~~مالقهشهری است درو عرب نشیند وسفن کی بوست او دسته شعشیر کنند ~~ازانجا خیزد ~~وجزیره چبل طارق1 کی اتدلس از انجا گشوده شددراول اسلام آنجاست .و ~~جبل طارق کوهی آبادان است و استوار ودیهها دارد، وآخرین گذرگاهست ~~از اندلس ~~طلیطله شهریست برسر کوهی بلند از سنگ خارا بنا کرده و به رصاص ~~بسته. وگرد بر گرد آن هفت کوهست همه آبادان و مسکون و استوار وگرد ~~برگرد آن رودی بزرگ روان است، چند دجله باشد. نام این رود[246] تاجه2 ~~گویند، ازشهری خیزد کی آنرا شتتبریه3 خوانند. و آن ناحیت را مدن بنی سالم ~~وریه4 ناحیتی است عظیم استوار، قصبه آنرا ارجدونه خوائند. عمربن ~~خوانند: ~~حقصونهکی سوی بنی امیه آمد از انجا بود. # فحص البلوط ناحیتی استوار و آبادان است وقصبه آترا غافق گویند، ~~قوریه شهری بزرگ بود. خراب شد به تعصب کی میان اهل این شهر ~~افتاد ودو گروه شدند. یک گروه از جالقیان مدد خواستند - بیامدند وشهر خراب ~~کردند . # مارده و طلیطله دوپاره شهر بزرگاند دراندلس، پنی امیه را آنجا هیچ ~~عامل نباشد الا آن کی خطبه بنام ایشان کنند. # شنترین7 ناحیتی است قصبه آنرا قلمریه4 گویند. # ت؛ (ندارد)ام، ت: تلیه! *.م، ت: سسرها4.م، ت : ربها ~~. ، ت: حفصویه] ا.م: پنی، ت: نبی علیه اففل الصلوات؛ متن را ما مبتنی بر ~~اصطخری تصحیح کردیم] *.م،ت: بسرین !4.م، ت: بحداسه PageV00P089 ~~============================================================ ~~مسالک ومالک ~~تغرهای جالقیان مارده ، نفزه ، وادی الحجاره ، طلبطله . وشهر جالقیان ~~سوی اندلس آنرا سموره1 خوانند، و پادشاه جالقیان در شهری باشد کی آثرا ~~ابیط2 گویند، و از دیار مسلمانی دور است. # ودر اصناف کافری برجانب اندلس هیچ گروه بیشتر از فرنگ نباشند ، و ~~5 پادشاه ایشان را فاراه2 خوانند . و از فرنگ سوی مسلمانی اندکاند ، و دیگر ~~اصناف کافران ms063 بیش از ایشانند به حکم آن کی دریا مانع است و ایشان را با دیگر ~~اصناف کافران جنگ وخون باشد، و جالقیان کمتراند از ایشان وهم بسیارند بو ~~از همه اندکتر قومی اندکی ایشان را بسکونس خوانند، و ایشان مردانهتر ~~باشند. وبهنزدیک بسکونس ازتغوراندلس این [259] جایگاهها باشد: سرقسطه و ~~10 تطیله [و] لارده. و میان ایشان گروهی ترسایان باشند کی ایشان را علجسکس ~~خوانند، مردمانی بد باشند و این قوم میان فرنگ و میان بسکونس باشند. # و مردمان بربر که دراندلس و در مغرب باشند دو گونهاند. گروهی را ~~بتر خوانند ودیگر گروهرا برانیس . ونفزه و مکناسه وهواره و مدیونه از بترنده ~~و دراندلس باشند، وکتامه وزنانه ومصموده وملیله وصنهاجه ازیرانس باشند. # اما زناته را وطن به ناحیت ناهرت است ~~و کتامه به ناحیت سطیف باشند، ودیگر بربریان که ازبرانس اند درزمین ~~مغرب برجانب شرقی دریای روم، ~~و نفزه و سکناسه از اندلس است ، میان جالقیان ومیان قرطیه باشند. # و اما هواره و مدیونه- ایشان ساکنان شنتبریهه اند. # وبه کوره بیره جزیره ای است بزرگ به ازدیگرجزیرهها2. و دراندلس ~~م،ت: اسموره4حم، ت : انبط41. اصطخری : قارله4 حم، ت: ~~بربر ا حت: سسرته وت، م: هریه] 3. از موارد تفاوت بامتن عربی، ~~اصطخری : وبکورةالبیرة حریر کثیر یفضل ویقدم علی غیره PageV00P090 ~~============================================================ ~~ذکر دیار مغرب ~~معادن زروسیم بسیارست به ناحیه بیره ومرسیه، وبه نزدیک قرطبه جایگاهی هسست ~~آنرا کرتش1 خوانند . اینجا وتطیله1 سمور بسیار باشد. # زویله شهری است دربرابر زمین سیاهان وخادمان سیاه بیشتر آنجا افتد. # و هرچه از زمین عرب درجانب شرقی دریای روم باشد مردم آن جایگاه ~~گندم گون باشند و هرچند دورتر شوند از جنوب در ناحیث مشرف سیاه گونه تر ~~باشند * تا آنگاه کی به زمین سیاهان [2255 رسد - مردم آنجا سیاه ترباشند. وآنچه ~~درجانب غربی دریای روم باشند وبه زمین اندلس همه سپیدروی باشند * و گربه- ~~چسم، وهرچند دورنر شوند سپیدی و کبودچشمی بر ایشان چپره تر باشدو ~~سرخ روی وسرخ موی ms064 باشند، وبهری را ازایشان چشم وموی سیاه باشد، * و ~~ایشان صنفی اند از رومیان از نزاد جالقیان و گویند کی اصل ایشان از شام ~~است، چنان کی گروهی به خرشنه4 به زمین روم ایشانرا نیز همچنین چشم وموی ~~سیاه بود *6. وگویند کی نزاد ایشان ازعرب است از ینی غسان وبا مردی آنجا ~~افتادند نام او جبلةبن الایهم: ~~ومیان مغرب وزمین سیاهان بیابانهائی است کی آنجا براه نروند الاچند ~~جایگاه معروف: ~~و پادشاهان افریقیه وبرقه ازفرزتدان اغلب بودند کی او را درابتدای ~~روز گار دولت عباسیان فرستاده بودند تا آنجا درپیش روی ادریس بن ادریس ~~باشد و با او کارزارکند. # ومیان ایشان و میان افریقیه به تاهرت قومی اند کی ایشان را شراه ~~گویند و آن جایگه بنست ایشانست. # 9-م، ت :کولس] 4.ت، م : بطلیطله] 4.ت : میان دو ستاره را از سر سطرقبل ~~تا اینجا ندارد] 4. م : نحرشه 5- ت: میان دوستاره را ازسه سطر قبل تا اینجا ندارد PageV00P091 ~~============================================================ ~~مالک وممالک ~~و پادشاهان اندلس ازینی امیه اند وهنوز عباسیان را آنجا خطبه نکردهاند، و ~~ایشان از فرزندان هشام بن عبدالملک اند وخطبه به نام خود کنند وپادشاه ایشان ~~درین وقت عبدالرحمن بن محمدبن عبدالله [269] بن محمدبن عبدالرحمن بن الحکم بن ~~هشام بن عبدالرحمن بن معاویة بن هشام بن عبدالملک بن مروان بن الحکم ، ~~5 [است] و نخستین کسی ازایشان کی سوی اندلس گذشت عبدالرحمن بن معاویه ~~بود در ابتدای ولایت بنی العباس وبر ایشان غلیه کرد وپادشاهی درخانه ایشان ~~بماند تا این غایت . # وغالب برمذهب اهل مغرب مذهب مالک انس باشد، وفتوی به آن ~~مذهب کنند. # و ارتفاع مغرب خادمان سپاه باشد از زمین سیاهان ، و خادمان سپبد ~~از جانب اندلس افتد، و کنیز کان بیش بها- وکنیزک باشد کی هیچ صناعت ~~نداند و هزار دینار پیشتر بها آرد. و استران زینی و نمد مغربی و مرجان و ~~عنبرو زر و زیت و انگبین وسفن وحریر وسمور ~~واما مسافتهای دیار مغرب: از سصر ms065 تا برقه بیست مرحله دارند، واز ~~19 برقه تا طرابلس بسست مرحله، و از طرابلس تا قیروان بیست مرحله- وجمله ~~راه ازمصر تاقیروان شست مرحله بود، واز قیروان ناسطیف شانزده مرحله، و ~~از سطیف تا تاهرت بیست مرحله، و از تاهرت نا فاس پنجاه مرحله، وازفاس ~~تاسوس اقصی قرب سی مرحله، و از قیروان تا سوس اقصی مقدار صدوشانزده ~~مرحله باشد . وجمله مسافت از مصر [ 260) تا افصای مغرب درجانب شرفی ~~20 دریای روم چند شش ماهه راه باشد، وحجاج کی از آخر مغربند در اول محرم ~~برون آیند ویک سال در راه باشند تا بهحج برسند، واز قیروان تا زویله یکساهه ~~راه باشد، و از قیروان تا سهدیه دوروزه راه هست، و ازقیروان نا شهرتونس ~~سه مرحله باشد، واز تونس تا طبرقه ده مرحله باشد، و از طبرقه تاتنس قدر PageV00P092 ~~============================================================ ~~بکر باسدب ~~شانزده مرحله ، واز ننس نا جزیره‌ بنی مزغنا1 پنج روزه راه ، و از تاهرت تا ~~ناکور سی مرحله، و از ناهرت تا سجلماسه پانزده مرحله ، و از فاس تا بصره ~~شش مرحله دارند، و ازفاس تا ازیله هشت مرحله باشد، وازقیروان تا سجلماسه ~~بهراه بیابان نزدیک پنجاه مرحله باشد ، والله اعلم7 . # و اما همه مسافات در هفرب ~~قصبه اندلس را قرطبه گویند، و ازانجا تا اشبیلیه سه مرحله دارند، ~~و تا استجه برسمت قبله یک مرحله باشد، و از قرطبه تا سرقسطه پنج روزه راه ~~باشد، و تا تطیله سیزده روزه راه باشد، و از تطیله تا لارده چهارمرحله ، واز ~~قرطبه تا مکناسه چهارروزه و تا هواره همچنین، وتا نفزه دوروزه راه، واز ~~نفزه تا شهر سموره چهار روزه، واز قرطبه تا قوریه دوازده روزه، واز قوریه تا ~~مارده چهار روزه، و از [279] قوریه نا باجه شش روزه راه، و از قرطبه تا ~~طلیطله شش روزه، وازطلیطله تا وادی الحجاره دو روزه، وازقرطبه تامکناسة ~~چهار روزه چنان کی یاد کردیم، و برراه مارده برآن سوی کی اخشنیه است ~~از ms066 قرطبه به اشبیلیه آید تا باجه تا مارده تا قوریه تا قلمریه3 شارستان شنترین . # و از باجه تا شنترین دوازده روزه راهست ، وناآخر کور شنترین پنج روزه ، و ~~از قرطبه نا فحص البلوط یک روزه ، واز فحص البلوط تا لبله چهارده روزه ، واز ~~قرطبه تا قرمونه درناحیت مغرب چهارروزه میان باجه واشبیلیه باشد برراه مارده، و ~~از قرمونه تا اشبیلیه دو روزه، و از استجه تا مالقه هفت روزه، و از استجه ~~ناارجدونه سهمرحله، وازقرطبه تابجانه شش روزه، و ازقرطبه تاشهر مرسیه عفت ~~روزه، و ازقرطبه تا بلنسیه دوازده روزه، و ازطرطوشه تا بلنسیه دوازده روزه ، ~~وازمرسبه تا بچانه شش روزه، و از بجانه تا مالقه قرب ده روزه ، و از مالقه ~~تاجزیره‌ کوه طارق چهار روزه، و همچنین نا شهر سدونه و تاقرمونه سهروزه، ~~اینست مسافتهای اندلس و مخرب. # 9م، ت: بتی رعبی]ا.ت: و والله اعلم * قدارداو.م، ت: فلیترته PageV00P093 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~هه ~~ت ~~ة ~~2640 ~~3 ~~7 ~~سش ~~د ه ب بش ~~اله عف تنعة هه ة لوبهن ولا به ~~ه اشا ~~تباوة من ~~ه ~~سست بن:. # ~~دبا ~~ه ~~ب ~~44 ~~د ~~: ~~2 ~~ی ~~نه ~~21 ~~فو ~~ب ~~جر یفن ~~ز تهراب. # ~~و : به فففنص به ا ب ه هیهیه جبه هه عف لة عنفه ب ب ا ب اه ~~ت ~~مفه ~~س ~~قش: ~~یبزیهه:: ~~همن ~~ة ~~ته ~~ت ~~ما ~~17* ~~ش ~~با ~~هس ~~حا ن یه. # 18 ~~خش ~~ب: ~~کثه.. # .... :. # ~~به ~~: ~~~~0 ~~.. # 2 ~~~~ا. # 1 ~~نجن : بانذ ~~ه ~~ن ~~~~: خییهه ~~40 ~~:: ~~4ه ~~سا ~~6 ~~22 ~~ن ~~ه ~~اب ~~تد ~~رواتا ~~4 ~~ز قان بو بر ای ~~ف ~~ائذ PageV00P094 ~~============================================================ ~~ذگر دیار مصردرحد بلاد اسلام ~~[6 27] یکن حداز حدود مصر ازدریای روم در گیرد میان اسکندریه و ~~برقه در بیابانها تا پس پشت واح بیرون شود تا زمین نوبیان ~~آنگاه سوی نوپیان باز گردد تا زمین بجه ، و ازپس پشت اسوان تادریای ~~روم درجفار2 پس عریش و همچنین بکشد بر کرانه ms067 دریای روم برود تا به ~~اسکندریه تا به آن حد باز رسدکی یاد کردیم3 . و باز از پس بجه میرود ~~تا به دریای قلزم وهمچنین می کشدبرقلزم تا بگذرد برقلزم بردریا تا به طورسینا ~~و درآید برتیه بنی اسرائیل. # فکر مسافها در این حد ~~ازساحل روم کی آغاز کردیم تا زمین نوبیان پس پشت واح بیست وپنج ~~مرحله، وازحدثوبیان برچانب جنوبه درحدود ایشان هتستمرحله بباید رفت و ~~از قلزم در ساحل تا آنجا کی تیه بنی اسرائیل باز گردد شش مرحله ، واز حد ~~دریا تاحدود تبه تاآتجا کی به دریای روم پیوندد هشت مرحله، وبر کناره دریا ~~نا آنجاکی آغاز کردیم مقدار ده مرحله. # ودرازای این مسافت ازاسوان تا دریای روم بیست وبنچ مرحله، وآنجا ~~9_ت : (ندارد) ! 4.م، ت: جوار 4.م : کردم ] 4. ت: ذکر مسافات درین ~~حد و ذکر دیار مصر وتوابع آن [ 5.ت : جونوی (1)] PageV00P095 ~~============================================================ ~~سکوساه ~~دریاچهای هست برطول دو مرحله درعرض دومرحله، ودران میان چندجایگه ~~جزیرهها باشد * مسکون و به جملگی ذکر آن جزائر اینجا حمل نمی کند. # اکنون "صورتهدیارمصربر کشیم وحدودآن برسبیل نفصیل نمائیم*1، ~~والله اعلم بالصواب.2 ~~[249ت]* بزر گترین شهری کی دراین دیار است آن را فسطاط گویند ~~بر کناره‌رود نیل برجانب شمال ، وچنان است که رود نیل از مشرق سیرود، و ~~این همه شهر بریک نیمه آنست . و به نزدیک آن عمارتها است کی آنرا جزیره ~~خوانند- از فسطاط آنجا گذرنه بر جسر، و ازین جزیره جسری بستهاند به دیگر ~~کناره و آنجا عمارتی ساختهاند آنزا جیزه2 گویند. ومقدار این شهر به قیاس دوثلت ~~10 از قرسنگی باشد، وسخت آبادان است و پر نعمت، ودرین شهرمحلتها وقبیله ها ~~باشند کی هریکی را به لقبی باز خوانند، چنانک به کوفه وبصره . و زسین آنجا ~~شورناک باشد، بناهای ایشان همه هفت و هشت طبقه باشد، ودر زیرین طبقه ~~نتوان نشستن. وبرکناره شهر جایگاهی هست کی آنرا موقف گویند، زمین آن ~~محکمتر باشد وشوره کمتر. وگویند کی فساط نام قبیله ms068 ای بوده است. # حمرا شهریست بر کناره رود نیل، دو مسجد آدینه دارد: یکی درمیان ~~شهر- عمروعاص بناکرده است ، ودیگری به آن جایگاه کی موقف خواننداز کرده‌ ~~احمد بن طولون، و بیرون از شهرستان عمارتی هست زیادت از یک میل کی ~~احمد بن طولون ساخته بود از بهر لشکر خویش، آن جایگاه را قطایع خوانند. # همچنان کی بناهای آل اغلب کی آنرا رقاده * خوانند ، بیرون از قیروان بود. # 20 ودرین دیار کشاورزی وخرما بسیار بود، وکشتزارها بر کنار رود نیل بود. # 9_م: میان دوستاره را ندارد ودر امطخری هم نیست .نسخه *ت * جمله عریی را ندارد ~~4- در اینجا نسخه‌ موزه افتادگی دارد وما متنرا از روی نسخه‌ ترکیه میآوریما 4- اصل: ~~احره 4. و: که بانی آن بنا شدند *. اصل : فاده ، تصحیح ازروی اصطخری است. PageV00P096 # ============================================================ ~~ذکر دیارمصر درحد بلاد اسلدم ~~از آنجا تا نزدیک اسوان تا حد اسکندریه . وچون هوا گرم گردد آب زیادت ~~شود وچون کمشود کشت می کنند، وازان پس آب حاجت نباشد . وبه زمین مصر ~~برف وباران نیاید البته، ودرهمه ولایت مصر آب روان نیست، مگررود نیل. # شهر فیوم. این فیوم نه بزرگ شهری باشد گویند کی یوسف پیغامبر ~~صلوات الله علیه آن آب او درآن شهرداد آوردن وآن را لاهون نام نهاد وبه سنگ ~~برآورده است. [246ت) وچشمه رود نیل را هیچ کس ندانسته است به حکم ~~آنک از غاری بیروی می آید از حدود زنگبار از جایی کی آدمی را آنجا تردد کمتر ~~باشد، و آنجا نتوان شد، وازانجا در عمارتها وبیابانهای نوبیان1 میرود تا به ~~مصررسد، و ازانجا کی اول رودست چند دجله و فرات باشد چون بهم افتند ~~و آب نیل خوشتر وصافی تر از همه آبهای روی زمین است، ودر رود ~~نیل نهنگ و ماهی سقنقور باشد. و نوعی ماهی باشد که آنرا رعاده گویند. # تا زنده است او را کسی بدست نتوان گرفتن و اگر کسی بردست گیرد لرزه ~~براندام وی افتد و چون ms069 بعیرد چون دیگر ماهی بود. ونهنگ را سر دراز باشد ~~چنانک سرش نیمه تن بود. او را دندانها است که اگر شیری به دندان او آید ~~چون در آب باشد آنرا بکشد، وباشد که از آب بیرون آید و برخشک رود، ~~لکن بر خشکی کار نتواند کرد. و پوست نهنگ پوست سقن را ماند وهیچ سلاح ~~برو کارنکند الاکی بربغلگاه ومیان ران او زنند. وسقنقور توعی ازماهی است، ~~الا آنک او را دست و پا باشد و اندر معجونات باه بکار برند، و هیچ جایگاه ~~نباشد الا در رود نیل. # وبر کنار رود نیل از حد اسوان نا به دریا همه عمارت است ، و اسوان20 ~~ثغر نوبیان1 است لکن به صلح باشند، ~~9- اصل : پونان PageV00P097 ~~============================================================ ~~وسلک ~~وبرجانب جنویی رود نیل به جایگاهی که آنرا صعید گویند معدن زبرجدو ~~زمرد باشد در بیابانی دور از عمارت، و زمرد و زبرجد را جزین هیچ معدنی ~~دیگر نشناخته اند. # : وبرجانب شمالی رود نیل نزدیک فسطاط کوهی هست که آنرا مقطم ~~5 خوانند و در نواحی آن کوه سنگ خماهن2 باشد. و این کوه تا زمین نوبیان3 ~~بکشد. ونزدیک آن کوه درحد فسطاط گورستانی هست و تربه شافعی رحمة الله علیه ~~آنجا نهاده است: ~~اسکندریه بر کنار دریا باشد، شهری بزرگت است و بناها و عمارتهای ~~آن از سنگ رخام، است و در آب [259ت ) منارهای است از سنگ سخت بلندو ~~10 درو مقدار سیصد خانه هست وهیچ کس بی دلیل برآنجا نتواند شد. # وعمارتی کی به فسطاط بر کناره نیل هست هرچه بالای شهرست آنر اصعید ~~گویند و هرچه زیرشهرست آنراریف خوانند. وبردوفرسنگی فسطاط بناهای قدیم ~~هست کی آنرا اهرام خوانند. ودر آن میان دوبناهست سخت عالی که آنراهرمان ~~گویند. ارتفاع هریک ازین دو بنا چهارصدگز باشد، و بر دیوارهای آن چیزی ~~15 به یونانی نوشتهاست، ومی گویند کی نبشته است کی: پنی الهرمان والنسرالطائر ~~فی السرطان . وبنیاد این مربع است و هرچند بالاگیرد ms070 تنگ تر میشود وچون ~~به سر رسد مقدار آنست که اشتری برو بخسبد، و از درون راهست کی مرد ~~برسر آن تواند شدن ، ودر هرمان منفذی هست در زیر زمین و نتوان دانست ~~کی چیست و گویند کی این اهرام گورستان ملوک آن ولایت بوده است واین ~~20 درمست ترست ، ~~9_ اصل : معطم ! 4. خمامن سنگ تیره رنگی است که در صناعات بکار میبردهاند. رجوع ~~کنید به فرهتگها و *بیان العناعات "] 4. اصل : یونان 4. رخام نوعی سنگ سخت ~~زرد یا سرخ است *. اصل : نیف PageV00P098 ~~============================================================ ~~ذکر دیارمصر درحد بلاد اسلام ~~وبربهنای عمارت بررود نیل از اسوان تا فسطاط جایی هست که یک روزه ~~راه باشد و جایی کمتر، از آنجا عمارت پهنا گیرد تاحد اسکندریه تا آن حوف ~~کی بیوسته بیابان قلزم است- مقدار هشت روزه راه است، ~~زمین واحات ولایتی بود آبادان با آب ودرخت ومردم بسیار ، اکنون ~~هیچ کس نمانده است و آنجا میوه بسیار باشد و گوسفند وحشی گشته، ~~از صعید مصر تا زمین واح برحد جنوب سه روزه راه باشد، و ازانجا ~~بیابان انداک پرود به زمین سیاهان پیوندد. # و برزمین مصر دریاچه ای هست شور،چون رود قیل غلبه گیرد آب ~~آن دریا خوش گردد، ودرآن وقت کی جزر بودکی آب رود باز گردد و کم ~~شود باز شور گردد. # ودران دریا جزیره هاست، به کشتی بدان توان شدن واز جمله تنیس و ~~دمیاط است ، ودرین هردو شهر کشاورزی و چهارپا نباشد، و جامه های رفیع ~~از انجا خیزد. # وآب این دریا بسیارنیست و کشتی [255 ت] دروی به مردی2 رود.و ~~درین دریا ماهی باشد مانند مشک کی آنرا دلفین خوانند، وماهی دیگر باشد ~~کی هر کی از ان یخورد خوابهای سهمناک بیند ~~و از حد این دریا تا حد شام همه ریگ است گوناگون نیکو [رنگ]، ~~آن را جفار خوانند. در آنجا آبها وعمارتها ونخل خرما باشد. و یک حد جفار ~~به دریای روم دارد، ودیگر کناره سوی تیه ms071 بنی اسرائیل وریف2 مصر تاحدود ~~قلزم: ~~تیه بنی اسر ائیل. گویند آنراچهل فرسنگ درازا باشد، وپهنا هم درین حد. # 9_ اصل: جوف ا 4. مردی چوبی است که آنرا بر کف دریاچه فشار می دعند و قایقرا ~~هدایت می کند! 2. اصل : زیف PageV00P099 ~~============================================================ ~~سالکک وممالکک ~~زمینی سخت ری بوم ، و آنجا نخیل وچشمه های آب هست ، لیک اندک مایه . # کناره نیه باحد آن دارد و دیگر حد به طور سینا و سدیگر1 سوی بیت المقدس ~~وفلسطین، وچهارم سوی بیابانی کی به ریف مصر پیوندد و به حد دریای قلزم ~~شهر أشمونین شهری کوچک است- آبادان با کشاورزی ونخل ، ازانجا ~~جاسه ها خیزد: ~~ودربرابر آشمونین برشمال نیل شهر کی هست کی آنرا بوصیر خوانند. # مروان بن محمد آنجا کشته شد گویند جادوان فرعون از بوصیر بودند. # اسوان شهری است با نخیل وکشاورزی ~~اسنا2 واخمیم هردو در یک یبابان باشند، هردو آبادان وبا کشاورزی و ~~10 نخیل، گویند کی ذوالتون مصری از اخمیم 3 بود. # فرما بر کناره‌ دریا باشد. شهر کی خوش وآبادان، وگور جالینوس ~~یوتانی آنجا نهاده است، و از فرسا تا تنیس دو فرسنگ باشد درین دریا، ~~و[به] تنیس تلی عظیم است، وبناهای آن برمردخان نهادهاند- چنین که ~~بسیارمرده بر یکدیگرنهادهاند تاچون تلی شد وآننلرا ترکوم، خوانند. وشاید ~~کی پیش از روز گار موسی علیه افضل الصلوات بوده است، ودر دین بردمان مصر ~~در روز گار موسی علیه السلم آن بود که مردمان را دفن کردندی و ازان پیس دین ~~ترسایی هم برین منوال بودند، و ازان پس مسلمانی آمد و همچنین دفن می کنند. # "خداوند کتاب" می گوید که من برتن ایشان کفنها دیدم مانند[264 ت] خیشه، ~~و استخوانها وکلهها دیدم بغایت بزرگ. # ودر رود نیل چند جای آنست که نهنگ در آنجا زیان نکند . به فسطاط ~~20 و بوصبر و چند جای دیگر6 ~~1_ سه دیگر] 4. اصل: بلینا] 4. اصل: خمیم] *. اصطخری : بوتون ~~. خچش. درعربی پارچه ستبرباف، کتان بد] 6. این قسمت در ms072 متن اصطخری پس از ~~" فرعون بودصت " (دردو سطر بعد) آمده است PageV00P100 ~~============================================================ ~~ذکر دیارمصر درحد بلاد اسلام ~~وعین الشمس و منف درناحیت جنوب از فسطاط گویند. هردو آرامگاه ~~فرعون بودست، وبر سر کوه مقطم1 جایی هست که آنرا تنور فرعون خوانند. # و به نزدیک فسطاط گیاهی است *6 [9 28] کی آنرا بلسم3 خوانند . روغن بلسان ~~ازان گیرند، ودرهمه جهان هیچ جای دیگر نباشد . # وجانب دست چپ نیل آنرا حوف، خوانند، وعباسهه وفاقوس وجرجیر ~~درناحبت حوف باشد، ودر برابر این تاحیت بردست راست رودنیل ناحیه ریف ~~باشد کی یاد کردیم، و معظم روستا و ناحیت" مصر این دوجایگاهست. # ومعدن زر در زمین بجهاست، از اسوان ناآنجا پانزده فرسنگ باشد ، و ~~ازانجا به عیذاب رود، ومعدن زمینی است هموار وریگ ودروهیچ کوه نیست: ~~و در بجه هیچ کشت وفراخی نباشد، و ازانجا بنده ونجیب آرند بهمصر.10 ~~و در مصر خران واستران بیش بها باشند، وهیچ جایی چنان نباشد، و ~~ایشان را از حدود اسوان خر کانی“ کوچک افتد هریک چند گوسفندی ، چون ~~ازان ناحیت برون شوند نزیند، ~~و در زمین صعید خران سملاقی10 باشند . و چنین گویند کی گشن11 ~~از خر گور17 گیرند کی باماده خر اهلی جفت گیرد. سخت دونده باشند. # درزمین جفار سار باشد هریک چند بنستی13، اززمین یجهند ودرمحمل14 ~~افتند برپشت اشتر و مردمان را بگزند. مصریان گویند زمین جفار در روزگار ~~فرعون آبادان بودست ، واین آیت کی خدای تعالی می گوید: - و دمرنا ماکان ~~9_ اصل: مفطم4. از سطر * صفحه 2، تا اینجا در نسخه "م * نیود و از روی نسخه ~~وت" نقل شد! 4. اصطخری : بلسان] 4.ت: خوفا .ت: قیاسه! 9ت: ~~فاقور، م: قابوس ا 3.ت: معظم روستای ناحپت آ *.ت: و زمین معدن زمینیا ~~9_ت : خرکان] 90_م، ت : سقلابی 91_ت: ازگور] 12_گشن درلنت بمعنی ~~نروفصل است 14- پدست در لفت بمعنی رجب است 94-م : محفل PageV00P101 ~~============================================================ ~~وسی ~~ع ~~یصنع فرعون وقومه وما کانوا یعرشون1 - این جایگه را میمد * وازان خبر ~~میدهد ms073 *2، والله اعلم2: ~~اکنون از کنیم به ذکر دیار شام. # 9- قرآن، سوره7 آیق136] 4. م: میان دوستاره را ندارد] 4 -ت: "والله اعلم" ندارد: PageV00P102 ~~============================================================ ~~ه ا ة فة تف، هه:1 ~~7 ~~ق ~~ه7 ~~7 ~~ه ~~2 ~~2 ~~س ~~ت ~~9262 ~~ده ~~ه ~~د ~~ه ~~~~صورت دیار شام PageV00P103 ~~============================================================ ~~ذگر دیار شام ~~[299) غربی دیار شام دیار روم است ، و شرقی آن بادیه از ایله1 ~~نافرات و از فرات تاحد روم، وشمالی شام بلاد روم است، وجنوبی حدمصر و ~~تیه بنی اسرائیل ، و یک حد با مصر دارد تارفح، وبا روم و تغور ملطیه و ~~حدث ومرعش وهارونیه و کنیسه وعین زربه و مصیصه و آذنه و طرسوس؛ ~~وآنچ سوی شرق وغرب دارد شهر هاییست کی یاد کردیم در "صورت" ~~شام، دیگر به تکرار حاجت نباشد. # وثغرها را به شام اضافت کردم3، بهری را تغور شام خوانند وبهری را ~~تغور جزیره، وهردو درحساب شام باشد به حکم آنک هرچه بریک نیمه فرات ~~است از شام بود. و از ملطیه تا مرعش ثغور جزیره گویند کی مردمان جزیره ~~آنجا مقیم باشند وکوره شام است ، و باشندگان فلسطین لشکر شام اند وثغور ~~جزیره جبل اللکام است ، و آن فاضل ترین ثغرهاست : ~~و کوه لکام دویست فرسنگ درولایت روم است. ودر اسلام میان مرعش و ~~هارونیه وعین زربه - تا ازلاذقیه بگذرد -کوه لکام خوانند. آنگاه کوه بهرا و ~~تنوخ گویند تا به حمص رسده. و ازانجا درهمه شام کوه لبنان خوانند تاآنگاه ~~کی به دریای تلزم رسد . # 1- م، ت: ابله ! 4.م : "تارفح " ندارد] 4.ت: تکردیم] 4-ت: (ندارد) PageV00P104 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~وحد فلسطین برجانب مغرب دوروزه راه باشد ازجایگاهی که آنرا رفع ~~خوانند نا حد لجون1، وپهنای حدود فلسطین همچنین از یافا تا ریحا دو روز ~~راه بود[ 29]. ودیارقوم لوط و کوهها کی شراه آنجا باشندهمه دراعمال ایله2 ~~دارند، ودیارقوم لوط وبحیره‌ کنده4 وزغرنا ببسان وطبریه همه را غور گوینده ~~آنراکی همه درسیان دو کوهست واز زمین شام فروترست، وبهری ms074 ازان درعمل ~~اردن باشد و بهری درعمل فلسطین. # و آب فلسطین از آب باران بود، * وکشت ودرخت بی آب باشد مگر ~~نابلس که آنجا آب روان بود *6 ، وفلسطین بهینه ولایت شام است ، وبزرگتر ~~شهری رمله است، وبیت المقدس هم برابر رمله بود. # وبیت المقدس شهر یست بلند بر کوه وآنجا مسجدی هست کی در همه ~~مسلمانی مسجدی ازان بزر گتر نیست، و جایگاه صخره بلندست چون دکانی، ~~و در میان2 سنگ برین صخره گنبدی سخت بلندست . و ارتفاع صخره از زمین ~~ناسینه مرد باشد ودرازا وپهنا به هم نزدیک است- ده دوازده گز باشد، وبهنردبان ~~درو باید شدن. # و در بیت المقدس آب روان نباشد مگر چشمه هایی کی به کشت رسد. # و از همه ولایت فلسطین برنعمتترست، ومحراب داود علیه السلام آنجا ~~است ، وآن بنایی4 بلندست. ارتفاع آن قرب پنجاه گز باشد و از سنگ ساختهاند ~~و پهنای آن چند سی گز بود، و بر سر آن بنایی هست چون حجره، و آن ~~محرابست، وچون از رمله آنجا روند نخست این محراب پیش آید، ودرمسچد ~~20 بیت المقدس هر ییغامبری را محرابی معروف هست، و از بیت المقدس ** چون ~~9حم، ا، ت: ور]4.ت: اریحا تاملقا:م : لجا تااریحا]4 سم، ت: ابله ~~4_ اصطخری : المتتنة .ت: خوانتد] 9ت: میان دوستاره را نداردا 2مت : ~~دکانی در میان منگ! 4.ت: از بناهای] 4. از اپنچا تا سطر 7 صفحه‌ 24 در نسخه ~~9م" افتاده است و از روی نسخه ت* (سطر * از ورق 6 22 ببعد) نقل شد. PageV00P105 # ============================================================ ~~دکر دیار شام ~~[س از6 27 ت) برجانب جنوب روند برشش میل قبه ای آید و آنجا دهی است که ~~آنجا را بیت اللحم گویند، و عیسی علیه السلم آنجا از مادر جدا شله است . # وگویند که ازان درخت خرما کی مریم ازان خورده بود سکه ذکر آن درخت ~~درقرآن می آید - شاخی درین کنیسه دربن گنبد نهاده است و آن را گرامی دارند. # واز بیت ms075 اللحم برسوی جنوب شهر کی کوچک هست که آن را مسجد. # ابرهیم گویند، و درمسجدی که روز آدینه آنجا نماز کنند گور ابرهیم و اسحق ~~ویعقوب علیهم السلام نهاده است بریک صف ، و گور زنان ایشان همچنین دربرابر ~~گورهای ایشان نهادهاست برابر گور هر پیغمبری. ودرین شهر کوههای بسیارست ~~و درخت بسیاردارد، وهمه کوههای فلسطین درخت دارد، و میوه بسسیار باشد ~~وزیتون و انجیر. # نابلس شهری است و قومی سامریان گویند که نایلس بیت المقدس است، ~~و این قوم هیچ جایگاه نباشند مگر درین شهر. # و در آخر نواحی فلسطین بر آن سوی کی جقار مصر باشد شهری است ~~که آنرا غزه گویند. آنجا گور هاشم بن عبد مناف نهاده است . و آنجایگه مولد ~~شافعی بوده است. و درجاهلیت عرب عمربن الخطاب رضی الله عنه آنجا گنشته ~~بود، وی را آنجا بازداشته بودند. # و در فلسطین قرب بیست منبر باشد، و شهری پرنعمت باشد ~~واما جبال وشراة دوشهرند به سرخویش، وقصبه جیالرا أذرحاخوانند ~~2893ت]، وقصبه شراه را روات گویند. و این دو شهر سخت آبادان اند ~~و عرب آنجا غلبه دارند ~~1 - اصل : درح ، أذرح قصبه‌ شراة است نه جیال طبق اصطخری ویاقوت ذیل اذرح در معجم البلدان ~~2- اصل : دواد ، روات قصبة جبال است طبق نوشته اصطخری PageV00P106 ~~============================================================ ~~سالکک رسالکک ~~اردن قصبهای از طبریه است بر کنار دریای کوچک. و آب آن دریا ~~خوش است و درازای آن دوازده میل باشد درپهنای دو فرسنگ یا سه فرسنگ. # وآنجا چشمههای آب روان است سخت گرم ، و ازمسافت دو فرسنگ آید وچون ~~بهشهر رسد چنان گرم باشد کی اگر پوست دران آب افکنند از هم بشود . تا آب ~~5 سرد با آن نیامیزند به کارنتوان برد. و آب گرمایها و آب خانه ها را به کاربرند. # و نخستین حد غور کی یاد کردیم جنوب است ، نزدیک آن جایگاهی ~~هست کی آن را مسجد ابر هیم گویند- بحیره آنجاست، آنگاه سوی بیسان رسد و از ms076 انجا ~~به زغر و ریحا1 شود تا به دریاچه کنده رسد، و درغورهیچ برف پای ندارد: ~~ونخل و رودها وچشمههای آب دارد، و آغاز آن از حد اردن گیرند وچون ~~10 ازانجا بگذرد در حد فاسطین باشد و همچنین نا ایله کشد. # صورشهری استسخت استوار بر کناره دریا، آبادان. قدیمتر همه شهرهای ~~ساحل است، و همه حکیمان یونان ازانجا خاستهاند ~~و اردن وطن یعقوب علیه السلم بوده است، بردوازده میل باشد از طبریه ~~سوی دمشق، و ابهای طبریه از دریاست: ~~دمشق شهری بزر گوارست، بهین شهرهای شام . زمینی فراخ دارددرمیان ~~کوهها، وآبهای بسیاردارد کی گرد بر گرد او می گردد، و درخت و کشاورزی ~~دارد. # و آن بقعهرا غوطه خوانند مقدار یک مرحله ، و در همه ولایت بغرب ~~خوشتر و نزهتر ازان نیست. و آب آن جایگاه از کنیسه پیرون می آیدکی آنرا ~~20 فیجه گویند و درآن جایگاه که بیرون می آید ارتفاع آن یک گز باشد و در پهنا ~~یک بدست. آنگه درمیان شکافها رود کی آنجا چشمهها گردد و در ان آمیزد ~~و رودی عظیم گردد و آن رود را یزیدین معاویه براند [6 28 ت) و پهنای ~~1- اصل : اریحا PageV00P107 ~~============================================================ ~~ذکر دیار شام ~~دجله باشد. و ازانجا رود مزه برخیزد و رود قناە1 و این همه آبها از جایگاهی ~~بدید آید کی آنرا نیرب7 خوانند و گویند کی این آن جایگاهست کی خدای ~~تعالی میفرماید: وآویناهما الی ربوة ذات قرار ومعین2. آنگاه ازین آب چون ~~رودها برخیزد اصل آب بماند آن را برد خوانند. # و برین آب پولی، هست درمیان شهر دمشق که دران آب سوار تواند ~~گنشت و از اینجا دیههای غوطه رسد. و درمیان خانهها و گرمابها و دکانهای ~~ایشان آب روان باشد. و آنجا مسجدی هست که درهمه مسلمانی مسجدی ازان ~~بزر گترنیست. و آن دیوار و قبه که زیرمحراب است پیش مقصوره آن را صابثان ~~بنا کردهاند، آنگاه به دست یونانیان افتاد و ms077 عبادتگاه ایشان بود، وازان پس ~~به دست جهودان افتاد و پادشاهانی که بت پرستیدندی، ودرآن روزگار یحیی ~~زکریا علیهماالسلم بکشتند. وبر در این مسجد مردی را برچوب کردند جایی ~~که آنرا باب جیرون گویند. پس نصرانیان غلبه کردند بر آن و آنجا عبادت ~~کردندی تا آن وقت کی به مسلمانان رسید و آن را مسجد ساختند و هم به آن ~~جایگه کی سر یحیی ز کریا بردار کرده بودند سر حسین علی رضی الله عنهما بر ~~دار کردند. ولیدین عبدالملک برروز گار خود آنرا عمارت فرمود وقرش رخام ~~افکند وستونهای رخام قرمود ملمع و سرستونها در زرگرفت و به جواهر مرصع ~~کرد و آسمانه ها همه به زر کرد. و گویند کی خراج شام بر آن صرف کرد وبام را ~~ارزیز در کشید وسقفی ازچوب به زر نقش کرده. وآب بر بالای مسجد می گذرد ~~تا به همه ر کنها برسد: ~~ازحدود دمشق، بعلبک بر کوهی نهادهاست. ودرو کوشکها است ازسنگ ~~نراشیله و سرستونهای سنگی بلند. و در همه شام که می بینی هیچ بنایی نیست ~~بزرگتر وعجبتر ازان. # 1- اصطخری: القتوات] 2 - اصل: مسروت ] 3 - قرآن ، موره‌ 23 آیە 51 41-- پل PageV00P108 ~~============================================================ ~~مسالکگ وممالیک ~~طرابلس شهری است برکنار دریای روم آبادان، [292 ت) پرازنخیل ~~باشد و نیشکر. وقصبة این جایگاه حمص است، شهری بر نعمت و درست هوا، ~~ومردمانی باشند با جمال. و آنجاهیچ مارو کژدم نبود. آب ودرختو کشاورزی ~~بسپار دارد، وکشت آن نواحی بیشتریرآب باران بود. و آنجا کنیسه ای هست ~~5 کی درهمه شام یدان بزرگی کنیسه نیست ، یکن نیمه کلیسیاست و یک نیمه ~~مسجد آدینه. و راههایی کی درشهرست همه سنگ گستردهاند. # انطرطوس حصنی 1 [309] است بر کناره‌ دریای روم، ثغر مردمان ~~حمص یاشد، ومصحف عثمان رغی الله عنه آنجا نهاده است : ~~سلمیه2 شهری است که پیشتر مردمان آنجاهاشمی باشند بر کنار بادیه ~~شیزر وحماه دو پاره شهرند کوچک و خوش آب و درخت بسیار ~~وکشاورزی. # قتسرین ms078 قصبه حلب است برراه عراق وتغور شامات، وتاحیت راکوره ~~قنسرین خوانند. # معره مصرین3 شهری است و ناحیت آن برآب باران باشد. # خناصره شهر کی است4 بر کتاره‌ بیایان، عمربن عیدالعزیز آنجا نشستی، ~~عواصم * نام ناحیتی است وقصبه آنرا انطاکیه گویند. بعد از دمشق ~~هیچ جایی خوشتر ازان نیست، باره ای از سنگ دارد. و درختان خرما ~~و کشاورزی وآب و درخت و آسیاها دارد. گرد بر گرد یاره سوار به دو روز ~~رود. و آب درسراها و محله ها میرود، و نواحی آبادان دارد: ~~2 صخره جایگاهی است کی آن را صخره موسی علیه السلام گویند. # 1- اصل: انطرموس . از صفحه‌ 91 تا اینجا در نسخة "م" افتاده بود واز نسخه‌ "ت" نقل شد : ~~4.م: سلیمه، ت: صلییه 4.م: کذادر اصل، ت: مصرش، اصطخری : معرة النعمان ~~4م: "شهر کی است" ندارد *.م، ت : غراصم! 9.ت: خرمامتان PageV00P109 ~~============================================================ ~~ذکر دیار شام ~~بالس شهری است بر کتاره فرات و فرضه اهل شام است: ~~متبج شهر یست درییایانی، کشت آن برآب1 باران بود. # وبه آن نزدیک سنجه2 شهری باشد کوچک و آنجا قنطره ای هست از سنگ، ~~آنرا قنطره‌ سنجه3 خوانند، و درمسلمانی هیچ پولی، عجبتر ازان نیست،، ~~ممیساط شهری است برفرات ~~وجسرمنبج همچنین شهری کوچک است ، لیکن آب و کشاورزی داردو ~~آب از فرات بردارند. # ملطیه شهری بزرگ است و ثغور آن5 نزدیک کوه لکام است. درخت ~~گوز بسیار دارد، ومیوه [306] بسیار بود مباح- مل کس نیست6. و آن را ~~از ناحیت روم شمرند، وگویند کی ازانجا تا ناحیت روم یک مرحله است : ~~حصن منصور حصار کی است، کشتش برآب باران بود، و منبر و مسجد ~~آدینه دارد. # حدث و مرعش دوپاره شهرند کوچک وآبادان با درخت و کشاورزی. # زبطره2 حصاری است نزدیک روم، رومیان آنرا ویران کردند. # هارونیه در غربی کوه لکام، حصنی کوچک است. هارون الرشید پنا کردست. # اسکندرونه8 حصتی است برساحل دریای روم، کوچک، ودرخت خرما ~~باشد آنجا. # ییاس9 شهری کوچک است ms079 برشط دریای روم . نخل و زرع دارد. # تینات حصنی است برشط دریا، چوب صنوبرازانجا برند به مصر وشام : ~~کنیسه حصنی است برشط دریا وچون تغری است بر کناردریا، ودرومتبر. # تقب0’ حصنی است کی عمرین عبدالعزیز بنا کردست و سنبری آنجا ~~نصب کردست و مصحف خویش آنجا نهاده. # ت: به آب ام: مبه،ت صعهع.م: صنجه ا4 م. پل اه ~~م : (ندارد)] 6.ت : نی *.م: زیطره، ت: رطره] *.: اسکندرویها*. # م: بناس 10.م: قبقب، ت: قیقب PageV00P110 ~~============================================================ ~~مالکک وسالکک ~~عین زربه1 شهری است، نخل و زرع ومیوه بسیار دارد. وصیف خادم ~~خواست کی ازانجا به روم شود، معتضد اورا آنجا دریافت و بگرفت. # مصیصه وکفربیا دوشهرند بر کناره‌ رود جیحان، و میان هردو جای ~~پولی، هست ازسنگ، وزمین این شهر بلندست چنانک چون کسی درمسجد آدینه ~~5 نشسته باشد نگاه کند تا نزدیک دریا بتواند دیدن مسافت چهار فرسنگ. # رود جیحان از روم پیرون آید نا به مصیصه رسد به ناحیتی که آن را ملون ~~خوانند و به دریای [319) روم افتد. # آذنه شهر کی است چندیک نیمه از مصیصه بر کناره‌ رودی کی آن را ~~سیحان خوانند ، شهری آبادان و از سیحان دورتره است ~~و رود سیحان کم ازرود جیحان است، و پولی سخت بلند وعظیم برسیحان ~~ساختهاند، و سیحان هم از روم بیرون آید، ~~طرسوس شهری بزر گست، دوبارو دارد ازسنگ. مردم سوارو کارزاری3 ~~باشند درو، وسخت آیادان است، و ازانجا تا حد روم کوههای بسیار است ~~دشوار. وگویند در طرسوس اندهزار هزار سوار باشد. ومردمان این جایگاه را ~~15 در هرشهری بزرگ [و] معروف از شهرهای اسلام چون سیستان وکرمان و ~~پارس و خوزستان و عراق وحجازو یمن و شامات و مصر سرایی، باشد کی آنجا ~~نزول کنند. # اولاس حصنی است برساحل دریا . قوسی خداپرست درو باشند، و آنجا ~~آخر عمارت مسلمانی است بر کناره دریای روم. # رقیم شهر یست به نزدیک بلقا، دیوارها و خانههای آن همه از سنگ، ~~پنداری کی ms080 همه یکپاره سنگ است. # دریای کنده ازغورست نزدیک زغر و آنرا بحیرة المنتنة خوانند ومنتنه ~~به آن سبب گویند کی درو هیچ جانور نبود . بر کناره این دریا چیزی افتد که ~~9_م: رزبه 4. پل! 4م: مردم وصواران! *.م: سرای. PageV00P111 # ============================================================ ~~ذکر دیار شام ~~آن را حمر خوانند. باغهای فلسطین را ازان لقاح دهند - یعنی گشن- چنان کی ~~درخ خرما را دهند. # اندر زغر خرمائی یاشد که آنرا بسر خواتند، و نام این بسر انقلا-کی ~~درهیچ شهر بسراخرما خوشترونیکوتر ازان نبود، هم رنگ زعفران باشد، وچهار ~~خرما ازان [316) یک بدست2 بود. # دیارقوم لوط - آن را ارض المقلوبه خوانند ، یعنی زمین بر گشته . درآن ~~جا زرع وگیاه و چهارپا هیچ چیز تباشد. زمینی سیاه بود، ودرو سنگها، به اندازه‌ ~~یکدیگر، هنداری که آن سنگ است کی برقوم لوط انداختند. # و معان شهری است کوچک در دست بنی آمیه . # *حوران و بتنیه دوناحیت باشند ازشمار دمشق ، کشت آن همه بخس، 0 ~~باشد.*5 ~~بصری شهری باشد درین حدود، پیش ازین گفته ایم کی در میان ~~دریای حوض جایگاهی است میان بصری وعمان، (کذا) ~~بغراس شهری است بر راه تغرها، و آنجا مهمانخانه ای است که زبیده ~~ساختست، ودر شام جز آن هیچ مهمانخانه نیست، ~~بیروت شهری باشد آبادان از اعمال دمشق بر کناره دریای روم. اوزاعی ~~صاحب اخبار آنجا مقام داشتی . # ذکر مسافتهای شام: ~~درازای مسافت شام ازسلطیه دارند تا رقح. از ملطیه تا منبج چهارروزه ~~راهست ، واز منبج تاحلب دو روزه ، و از حلب تاحمص پنچ روزه، وازحمص ~~تا دمشق پنچ روزه، وازذمشق نا طبریه چهارروزه، واز طبریه تا رمله سه روزه، ~~و از رمله تا رفح دو روڑه- جمله بیست و پنچ روز ~~9- بسر در لفت بمعنی غوره‌ خرما آمده است4. بدست. وجب] 4.ت: منگهای ~~4. بخس. زراعت دیم] 6.ت: میان دوستاره را ندارد] ا.ت: ذگر مسافات شام ~~جزیره PageV00P112 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~و پهنای شام جایی بیشترست وجایی کمتر. آن جایگه کی فراخ پهناتر ~~است ازفرات از ms081 پول منبج تاقورس1 تاحد قنسرین تا عواصم تا حد انطاکیه وبرکوه ~~لکام تا بیاس2 تا تینات [329) تا مثقب نا مصیصه تا اذنه تا طرسوس هم ~~برین جمله کی ما ذکر کردیم مقدار ده مرحله. و اگر از بالس در گیرد تاحلب ~~5 تا انطاکیه و برکوه لکام تا اسکندرونه3 تا بیاس تا به طرسوس رسد مسافت ~~ده مرحله باشد. و آن راه کی پیش ازین یاد کردیم راست ترست. وراهی دیگر ~~از دریا درگیرد از حد یافا، وزان پس به رمله آید و بیت المقدس تا به اریحا ~~تا زغر آنگاه به کوههای شراه رسد آنگاه به شراه رسد و ازانجا به معان شود ~~و این مسافت شش مرحله باشد ~~ودیگر جایها در پهنای این دیار میان اردن و حمص ودمشق بیش از ~~سه روزه راه نباشد، ایرا4 کی از دمشق تا طرابلس دو روزه راه باشد بردریای ~~روم برجانب غربی وتا آخر غوطه آنجا کی سوی بیابان پیوندد برجانب شرقی ~~یک روزه، واز حمص ناسلمیه دربادیه یک روزه سوی شرق، و از طبریه نا صور ~~در آب سوی غرب یک روزه، و ازانجا تاحدود قیق بردیار بنی فزاره برجانب ~~15 شرقی هم این قدر باشد. اینست درازنا* و پهنای شام کی یاد کردیم ~~ومسافت درین میان چون از فلسطین گیرند و آن اوایل شام است سوی ~~مغرب، قصبه رمله وازانجا ناشهر یا فانیم مرحله دارند، واز فلسطین تا عسقلان ~~یک مرحله ، وتا غزه یک مرحله ، و از رمله تا بیت المقدس یکث روزه راه، ~~و ازانجا تا مسجد ابرهیم صلی الله علیه یک روزه ، و از بیت المقدس تا به ریحا ~~20 یک مرحله، [326] و از ییت المقدس تا بلقادو روزه، و از رمله تا قیساریه ~~یک روزه، واز رمله تا نابلس یک روزه، واز ریحا نا زغر دوروزه، و ازانجا ~~ناکوه شراة یک روزه، و از کوه ایشان تا آخر ولایت ایشان سه روزه. # 9ت : قدس، م : قوس]4.م: ms082 بانچاس، ت: باناس] 4 .م، ت: اسکترویه ~~4-ت : زیرا! 5-ت : درازا. PageV00P113 # ============================================================ ~~ذکر دیار شام ~~وقصبه اردن طبریه است. ازانجا تا صور دو روزه راهست، و ازانجا ~~تا عقبه فیق’ نیم روزه راهست، وازانجا تا بیاس" دو روزه سبک، و ازانجا ~~تا عکه یک روزه، و اردن کوچکنر نواحی شام است. # و اما ناحیت دمشق. قصبه آن دمشق است. ازانجا تا بعلیک دو روزه ~~راهست، وتا طرابلس دو روزه، ونا بیروت دو روزه، وتا صیدا دوروزه، ، ~~ونا اذرعات چهار روزه، وتا آخر غوطه یک روزه ، وتا حوران وبثنیه دوروزه. # و اما ناحیت قنسرین را قصبه آن قسرین است. لیکن دارملک3 وبازارها ~~و مسجد آدینه وعمارت درحلب است، و از حلب تا بالس دو روزه راهست، ~~واز حلب تا قنسرین یک روزه ، و از حلب تا اتارب یک روزه ، و از حلب ~~تا قورس یک روزه، و از حلب تا منبج دو روزه، واز حلب ناخناصره دوروزه، ~~و اما ناحیت عواصم قصبه انطاکیه دارند . ازاتجا تا لادقیه سه روزه ~~راهست، و ازانجا تا بغراس یکٹ روزه، وتا اتارب دو روزه، وتاحمص پنج ~~مرحله، و ازانچا تا مرعش دوروزه، وناحدت سه روز ~~و تغرها را هبچ قصبه نیست، هرشهری پعسر خویش باشد ~~و سنبج به تغرها نزدیک است، از منبج تا فرات یک برحله سبک دارند ، ~~و از منیج تا قورس، دو مرحله ، و از منبج تا ملطیه چهار روزه ، و از منبج ~~تا سمیساط دو روزه، [و از منبچ نا حدث دو روڑه، و از سمیساط نا شمشاط ~~دو روزه) و از شمشاط* تا حصن منصور یکن روزه، و از حصن متصور نا سلطیه ~~دو روزه، و از حصن منصور نا زبطره یک روزه ، و از حصن منصور تا حدث ~~یک روزه، و از حدث تا مرعش یک روزه، اینست مساقات تغور جزیره. # 9_ت : (تدارد)] 2. بابانیا، ت : باساس] 4. ت: دارالملک! 4. م: فورس، ~~ت؛ قوس [ 6 اصل در هر سونسخه سمیساط، امایاتطبیق متن ms083 عربی معلوم میشود که مترجم دوجمله را ~~انداخته است وما درمیان دوابرو قراردادیم ودرینجا ناگزیر سمیساطرا به شمشاط برگرداندیم . PageV00P114 # ============================================================ ~~مسالک وممالک ~~ذکر مسافات ثغور شامیه ~~تغرهایی کی درشام است از اسکندروته2 تا بیاس یک مرحله سبک بود ، ~~از بیاس تا مصیصه نا عین زربه یک روزه، و ازمصیصه تا اذنه یکن روزه، ~~و از اذنه تاطرسوس یک روزه ، از طرموس تاحوزات دو روزه، واز طرسوس ~~تا اولاس بردریای روم دو فرسنگ، و از بیاس تاکنیسه و هارونیه یک روزه ~~5 کمتر، واز هارونیه تا مرعش کی از تغور جزیره باشد یک روزه. * اینست ~~شرح مسافتهای شام: ~~وچون اقلیمهای مغرب ومصر وشام را شرح دادیم کنون بصورت" دریای ~~روم بنگاریم وشرح آن یادکنیم ، انشاء الله تعالی. *2 ~~1- ت : شام1 2 - م : اسکندریه ، ت : اسکنشرونه]4 - ت : میان دوستاره را ندارد . # اصطخری هم این قسمت را ندارد .ا PageV00P115 ~~============================================================ ~~هذ ~~مد ~~ال ~~7 ~~باج ~~1 ~~بات ابدد (میند) ~~1 ~~7 ~~کت ~~ایننس) ~~مسههتیه ~~وستی) ~~1 ~~و د ~~1 ~~مة1 ~~3 ~~ر ~~. ما ~~33ب ~~4 ~~صورت دریای روم PageV00P116 ~~============================================================ ~~ذگر بعردوه وصورت آن ~~دریای روم خلیجی باشد از دریای محیط، از اندلس میان بصره6 ومیان ~~ولایت[336) طنجه. ومیان طنجه ومیان جزیره کوهی هست کی آن را جبل طارق ~~خوانند از حد زمین اندلس ، پهنای دریا آن جایگه دوازده فرسنگست، و فراخ تر ~~میشود برماحل مغرب برجانب شرقی این دریا تا بهزمین مصر هیوندد، وازانجا ~~به زمین شام رسد، آنگاه به ناحیت تغرها کی یاد کردیم پاز گردد وبر شهرهای ~~روم بگردد2 تا انطاکیه، آنگاه برابر دریا به خلیچ قسطتطینیه پیوندد . آنگه ~~به سواحل اتیناس، آنگاه برسواحل رومیه ، آنگاه نزدیک فرنگ رسد ، آنگاه آنجا ~~دریا جنوبی شود، ~~وفرنگ برساحل دریا باشد تا به طرشوشه4 رسد ازدیار اندلس ، وهم چنان ~~در حد اندلس برود تا برابر بصره2 بهجزیره‌ جبل طارف رسد، آتگاه به دریای ~~محیط آید تا به شنترین که آخر مسلمانی است، واگر کسی خواهدکی از بصره2 ms084 ~~برساحل دریا برود تا دیگر باره برابر بصره2 بازآید از زمین اندلس به هیچ رود ~~و خلیج نباید گذشت، ~~ونغرها را بهری به شام اضافت کردیم وبهری به جزیره، وهرچه برین ~~دریاست از شهر و غیر آن همه یاد کردیم از سوس اقصی تا زمین مصر تا آخر ~~ت : "وصورت آن * نداردا م، ت: بصیره 4.ت: بگذرد!4.م، ~~ت : طروسها PageV00P117 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~شام ازتغرها تا اولاس، وهرچه پیرامن آنست از زمین اتدلس . وبیش ازین حاجت ~~نیست به ذکر آن. # [345] وچون از اولاس بگذرد درمیان کوههایی رود کی به دریای روم ~~پیوندد ، آنرا قلمیه خوانند. # و قلمیه شهر یست کی رومیان را بودست و طرسوس را دروازهای هست ~~کی آن را باب قلمیه خوانند به نسبت این شهر. قلمیه ازدریا دورست، وبرکناره ~~دریا. چون از اینجا یگذرد به مقدار یک مرحله دهی آید بر کناره دریا آن را لامس ~~گویند، و ازان جایگاه روم است و چون از یک جانب اسیری گرفته شود به این ~~جایگه بازخرند ، چنان کی رومیان در کشتی باشند و مسلمانان برخش. # انطالیه1 حصنی است استوار رومیان را بر کناره‌ دریا، روستا و مردم ~~بسیار دارد، و ازانجا به خلیج پیوندد وآب آن شور باشد، و آن را خلیج قسطنطینیه ~~خوانند. و برین خلیج سلسلهای کشیده اند تا هیچ کشتی آنجا نگذرد از دریا ~~وغیره، ودردریایروم افتد ~~و بر جانب روم ساحلهاست کی آن را سواحل اثیناس و رومیه گویند، ~~10 شهرهای بزرگ ودیههای بسیار و کشاورزیهای وافردارند. واین دوشهر اتیناس ~~و رومیه نزدیک دریاست ، تعبرانیان دارند، ~~و اثیناس آل جایگاهست کی حکیمان یونان از انجا خاسته اند. # و رومیه نزدیک دریاست، و نصرانیان را رکنی باشد از ار کان ملک ~~ایشان. و ترسایان را یک کرسی در انطاکیه است، و دیگری به2 اسکندریه، ~~20 وسه دیگر3 به رومیه. و این کرسی که ایشان را در بیت المقدس است به روزگار ~~حواریان نبوده است [359)، محدث نهاده اند ازبهر ms085 تعظیم بیت المقدس . # آنگاه دریا به فرنگ پیوندد برساحل بحر تا برابر صقلیه4 رسد، وازانجا ~~یگذرد تا طرطوشه5 از زمین اندلس . # 9-م، ت: انطاکیه ! 4.ت: یا 4.ت: دیگری] 4.م: سقیله، : سقالبه ~~ت طرسوسه PageV00P118 ~~============================================================ ~~ذکر بحر دوم وصورت آن ~~ومسافتهای زمین مغرب ومصر وشام یاد کردیم تا آخر اسلام وشهرها ~~کی در آنجا است، حاجت اعادت نباشد. # و درین دریا جزیر [5] هاست کوچک وبزرگ و کوههاست . آنچ آبادان ~~است صقلیه1 است و از همه بزر گتر است. # اقریطش وقبرس وجبل القلال. # صقلیه1 بهقرنگ نزدیک باشد، واین جزیره مقدارته مرحله باشد ، ودرین ~~صقلیه1 نعمت و کشاورزی وبنده و پرستار وچهارها بیش باشد کی به دیگر جزیرهها ~~کی در مسلمانی بر کرانه دریاهست. # اقریطش، جزیره ای است کوچکتر از صقلبه1 ، مسلمانان درو باشندو ~~غازیان ، ومیان ایشان گروهی تصرانیان اند چنان کی درولایت اسلام باشند . # مردمان قبرس همه نصرانی باشند ~~اقریطش جزیرهای سخت استوارست. بهروز گارمعاویه آن رایه صلح بستدند، ~~کتون با مسلمانان بعصلح باشند. # و پهنای این دریا به این جایگاه چون باد راست باشد دوروزه راهست تا ~~قبرس، واز قیرس تا دیگر سوی همین قدر باشد. و مصطکی از قبرس آورند ~~بهدیار اسلام: ~~جبل القلال کوهی بودست خراب و درآنجا آب و زمین بسیار، قومی ~~از مسلمانان آنجا مقام گرقتند3 وآبادان کردند4 . وتقر فرنگ است ، وقرنگث ~~[356] بر ایشان دست نیابد. و درازای این کوه دو روزه راه باشد. # 9_ت : سقالبه،م : سقلیه] 4.ت،م: اقریطس] 4.ت: گرفته اند 4.ت: ~~کردهاند. PageV00P119 # ============================================================ ~~ودرسواحل دریا ها هیچ جایی آبادان تراز ساحل این دریا نیست ، وبر ~~هردو کناره این دریاعمارت1 پیوسته است، ودرین دریا کشتیهای مسلمانان و ~~کافران رود، و باشد کی از هر گروهی سد کشتی به هم رسد و در میان آب ~~کارزار کنند. * واللهاعلم واحکم.24 ~~1 - ت: کناره دریا این عمارت] 2 - ت: صد] 2 - م : میان دوستارهرا ندارد .] PageV00P120 ~~============================================================ ~~ف افن ه و : فنه ~~2 ~~11 ~~44 ~~17 ~~249 ~~22 ~~سشهد ~~24 ~~4 ~~ب ~~ه ms086 ~~1 ~~41 ~~مه ~~ییه ~~ت ~~م ~~3 ~~س ~~ه ~~4 ~~بهه ~~269 ~~وم ~~33 ~~ل ~~صورت دریای جزیره ~~(ورق * 36) PageV00P121 ~~============================================================ ~~ذگر دیار جزیره ~~*و آنچه درآنست از شهرها وغیره* ~~و[ اما] الجزیرة (فانها) مابین دجلة والفرات. یعنی چزیره آنست کی ~~میان دجله وفرات است، و دیار ربیعه ومضر آنجاست ~~و فرات از روم بیرون آید از ملطیه بردو روزه راه وبه سمیساط آید و به ~~جسر متبج تا بالس و رفه تا قرقیسیاورحبه وهیت وانبار ، اینجا حد فرات منقطع ~~گردد کی سوی جزیره دارد. # آنگاه بر دست چپ باز گردد تا تکریت بر کناره دجله، و ازانجا تا ~~جزیره بر کرانه شط توان رفتن . # آنگاه حدیثه وموصل وجزیره‌ این عمر تا به آمد رسد. # آنگاه حد دجله منقطع گردد برمسافت دور از حد ارمینیه . # آنگاه به سمیساط پیوندد وباز به آن جایگه رسد کی سرآب فرات گفتیم. 10 ~~و مخرج آب دجله از بالای آمد است درحد مسلمانی ~~3661) و بر جانب شرقی دجله وغربی فرات شهرها و دیهها هست ~~کی آن را به جزیره بازخوانند و اگر چه با آن نیست به حکم نزدیکی.2 ~~9_ ت : میان دوستاره را ندارد [ 4. ت : اما بحکم تزدیکی و اتصال حد آن را از جزیره ~~گیرند، واکنون "صورت" دیار جزیره بنگاریم و شهرهای آنرا علی حده شرح دهیم، والسلم . PageV00P122 # ============================================================ ~~مسالک وممالک ~~کر ماقات دیار جزیره ~~ازمخرج آب فرات از حد ملطیه تاسمیساط دوروزه راهست ، وازسمیساط ~~ناجسر منبچ چهار روزه، و تارقه دوروزه، و ازرقه تا انیار بیست مرحله ، واز ~~انبار تا تکریت دوروزه، و از تکریت تا موصل شش روزه، و ازموصل تا آمد ~~چهار روزه ، و از آمد تا سمیساط سه روزه ، و از سمیساط نا سلطیه سه روزه، واز ~~6 موصل تا بلدیک مرحله ، وازبلد تا نصیبین سه مرحله ، وازنصیبین تا رأس العین1 ~~سه مرحله ، و از رأس العین تا رقه چهار روزه راه ، واز رأس العین تا حران ~~سه روزه، واز حران ms087 تا جسرمنبج دوروزه ، و از حران تا رها یک روزه، واز ~~رها تا سمیساط یک روزه، وازحران تارقه سهروزه، ~~صفت شیهرها وبقعههای دیار چزیره، ~~نڑه ترشهر کی دردیار چزیره است با آب و سبزی بسیار نصیبین است: ~~10 شهری بزرگ است برهامون، وآب آن ازشعب کوهی برون آید که آن را بالوسا ~~خوانتد، وازانجا دریستانها ومزارع شود. وباآن کی آب، بسیار دارند پهری ~~کشاورزی ایشان یخسه باشد. وآنجا دکاتی عظیم هست و گرد آن جایگاههای ~~ترساآن بود و آنجا کزدمهای کشنده باشد6 . # وبه نزدیک[4 37] نصیبین کوهی هست که آن را ماردین خوانند، ازهستی ~~15 تا سر کوه دو فرسنگ باشد. و آنجا قلعه [ای] استوار هست کی آن را بجنگ ~~نتوان ستدن. و برین کوه مار کشتده بسیار باشد. و در این کوه گوهر ~~آبگینه پاشد. # موصل شهری است کی همه بناهای آن شهرازسنگ و گچ باشد وشهری ~~بزرگ است. # 1_ اصطخری : رأس عین] 2 .ت : ذکر ٹهرما [ی] جزیره] 4.م، ت : بالوصا ~~4.ت: آتک آبی . دیم 9.ت: باشند PageV00P123 ~~============================================================ ~~ذکر دیار جزیره ~~بلد شهری کوچک است بر کناره‌ دجله سوی غربی، و آنجا آب روان ~~باشد بیرون ازآب دجله. ودرخت وکشاورزی به یخس دارد. # سنجار شهری باشد درمیان ببابانی’، بهدیار ریبعه باز خواتند، ودرخت ~~خرما بسیار دارد ، و در ولایت جزیره چز به سنجار درخت خرسا نباشد مگر ~~کناره فرات به هیت و انبار. # دارا شهری کوچک باشد، و آب و کشاورزی داردو بخس کارند، و ~~در هیش کوهی نهاده است: ~~کفرتوثا درها مونی نهاده است، بزرگتراز دارا بود. رودودرخت و ~~کشاورزی دارد. # راس العین بر هامون نهاده است، پنبه آتجا ببش از همه چیز خیزد . # قرب سیصد چشمه آب ازو روان شود، آبهای صافی. چنان کی هرچه در قعر آن ~~باشد بتوان دیدن. و آن آبها جمع شود، واصل رود خابور به قرقیسیا ازان آبست؛ ~~وبرین آب قرب پیست قرسنگ دیه ومزرعه است. واین رأس العین از کفرتوتا ~~بزرگ ms088 تر باشد. و درخت وکشاورزی دارند و درخت بسیار، و بخس نیز ~~کارند. # آمدبر شرقی [6 37] دجله پاشد. دیواری استوارداردودرخت و کشاورزی ~~فراوان. # جزیره ابن عمر شهری کوچک است بر غربی دجله، درخت دارد. # شمشاط2 آخر ولایت جزیره است. بر شرقی دجله وفرات پاشد، ~~ملطیه و تغور شام کی پیش ازاین ما ذکر کردیم به جزیره باز خوانند، 20 ~~به حکم آن که اهل جزیره بهنوبت آنجا باشند و آتچ از اصل جزیره است ازجمله ~~ثغرهای شمشاط2 است: ~~1_ت: برقه باشد. در "اصطخری" بریه آمده است.!4.ت، م: سیاط PageV00P124 ~~============================================================ ~~معمالک وممالک ~~حدیثه بر کناره دجله است برجانب شرقی، جایگاهی پرنزهت، بادرخت1 و ~~بوستانها ومزارع بسیار، وبخس نیز دارد . # سن بر شرقی دجله شهریست نزدیک کوه بارما بر یک مرحله ، ودجله ~~بر کناره کوه بارماگذرد . و درین کوه چشمههای قیر و نفط باشد . واین کوه ~~5 برجزیره گذرد سوی مغرب تا بهحدکرمان برسد . وگویند کی کوه ماسبذان 2 ~~این کوهست. # ذکر دیار مضر ~~دیار مضر- رقه و رافقه دو شهرند، هریک را مسجد آدینه باشد وهردو ~~بر جانب شرقی فرات نهادهاند. آب و درخت بسیار دارند. و در غربی فرات ~~میان رقه وبالس زمین صفین است. گور عماریاسر3 آنجا نهادهاند. # حران شهری میانه است، و گروهی که ایشان را صابی خوانند آنجاباشیند. # و نماز گاهی هست آنجا بر تلی بلتد آنرا به ابرهیم علیه السلم4 باز خوانند و ~~ایشان آن را حرمت دارند. * و از اطراف آنجا به زیارت آیند و آن را متبرک ~~شمرند * وحران درخت و آب کمتر دارد و بخس بسیار دارد. # رها هم به این قدر باشد. [389] نصرانیان آنجا غلبه دارند. و درین ~~15 شهر سیصد دیر زیارت بود، وکلیسایی دارند کی درهمه اسلام ازان عظیم تر ~~کنیسه6 نیست، و بوستانها و آب کشاورزی بسیار دارد. # جسر منبج و سمیساط دو شهرند با کشاورزی و بوستانها وآب وبخس ~~بسیار7 ، وهردو بر جانب غربی فرات باشنده ~~قرقیسیا بر خابور باشد. ms089 بوستان ودرخت کشاورزی وتماشاگاه بسیاردارد. # و رحبه مالک بن طوق شهری باشد بادرخت وآب بسیار برشرقی قرات. # 9-ت ؛ پرنزهت و درختی] 4.ت : ماسدان، م: مامندان ا2م: عمرباسر، ت : ~~عمروپاسر 4_ ت: صلوات الله علیه 5- م : میان دوستاره را ندارد! 4.ت: کلیسیائی ~~9_ت: بسیار دارد] *.ت: باشد. PageV00P125 # ============================================================ ~~ذکر دیار جزیره ~~هیت بر غربی فرات پاشد، حصاری آبادان دارد. یرابر تکریت باشد ~~تکریت بر جانب غربی دجله نهاده است، ~~انبار شهوی میانه باشد. ابوالعباس القایم بالله 1 آنجا مقام داشتی وآثار ~~سرایاو2 پدیدست. شهری آبادان است و نخل وکشاورزی دارد * و نعمت ~~فراوان ومردم منعم، ودخل وحوایج ازانجا به بغدادیرند وحدی فراخ دارد*2 ~~و دردیارجزیره گروهی از ربیعه و مضرمقام دارند، ایشان را اسب وشترو ~~گوسفند باشد. بهری در بادیه نشینند وبهری به نواحی جزیره دردیهها، زابین، ~~دو رودند بزرگ هر دو چند یکه نیمه دجله باشند ، از کوههای آذربایگان ~~خیزند و بزرگتر آنست کی بر جانب حدیثه است. # تکریت بر غربی دجله نهاده است: ~~نهر دجیل از شجله باشد و از دجله *6 باز شکاقد7 [وم ناحیت سامره ~~را آب دهد . # عانه شهر کی کوچک است از فرات، خلیجی بر[و] می گردد. # حصن مسلمه -گویند [2 38) که مسلمة بن عبدالملکه را بودست: ~~گروهی از بنی امیه آنجا باشند. * جایی خوش است و نعمت فراوان و *6 بر 15 ~~آب باران نهادهاند . # نل بنی سیار شهر کی کوچکست. قومی از عرب بنی غنی آنجا مقام دارند. # عباس بن عمرو10 القنوی را بودست11: ~~9- مقصود ابوالعباس عبدالله السفاح اولین خلیفة عباسی است (13 ربیع الاول 132 هجری) 4 -م: ~~(ندارد)1 4_م: میان دوستارهرا ندارد، اصطخری نیزفاقد این قسمت است] *- اصطخری: ~~زابان] 5.ت : چندانک] 9-م: میان دوستاره را ندارد] 2.ت : دجله شکافته ~~شود 8_ ازامرای بنی امیه متوفی در 120 هجری] *_ م: میان دوستارهرا ندارد [ 10_م، ~~ت : عمر 19_ جمله "عباس بن عمر والغتویرا بودست * درنسخه های ترجمه فارسی در انتهای ~~عبارت مربوط به ms090 حصن مسلمه آمده است ،تصحیح مبتنی براصطخری است . عیاس بن عمروالثنوی ~~متوقی در 305 هجری از امرای عباصی است . PageV00P126 # ============================================================ ~~فی وممالک ~~باجروان منزلی است بس1 آن ونزه ومتفرج2. # دالیه شهریست بر کنار فرات، کوچک: ~~جودی کوهیست به تزدیک نصیبین، گویند کی کشتی نوح برسرجودی ~~بایستاد . در زیر این کوه دهی هست ثمانین خمد. گویند کی اصحاب نوح ~~5 صلوات الله علیه 3 آنجا از کشتی بیرون آمدند وهت کس بودند دیه بتا ~~کردند : ~~و سروج شهری بزرگ است با میوه بسیار ، بریک مرحد نهر ~~حوان. # * والله اعلمبالصواب *،. # 1-2 :هرد)) 2 - م: (ندارد) [ 2 - ت : علیه السلم ! 4 - م : میان دو ستاره را ~~ندارد. PageV00P127 # ============================================================ ~~صقالمسراف ~~ع ~~ممیی ~~12 ~~66 ~~اس ~~22 ~~8 ~~437 ~~2هه 7 ~~وو22144 ~~ن ~~بس ~~پاز ~~122 ~~س ~~س ~~6 ~~و ~~مه ~~2 ~~سه ~~ستهه. # 3- ~~ه ~~نا چ مادن ~~اسال ~~ام ~~فه م ~~ات ~~صورت عراق ~~اورق* 39 PageV00P128 ~~============================================================ ~~ذگر دیار هراق ~~* و آنچه در آن باشد از شهرها ورودها وغیره*2 ~~درازای عراق از حد تکریت گیرند تا عبادان. وعرض ازبغداد تاکوقه ~~تاقادسیه3 تاحلوان ، و از واسط تاطیب و قرقوب، و ازبصره تا حدود جبی،و ~~از حد تکریت نا شهرزور، و ازحدحلوان و سیروان وصیمره4 و حدود طبب و ~~حدود سوس دیگرباره تا جبی تا دریا. ازاین حدتکریت نا به دریا نقویسی باشدو ~~بگردد بر حد مغرب پس پشت سواد بصره در بادیه تا سواد بصره نا بطایخ ~~تا سواد کوفه تا فرات تا انبار تاتکریت میان دجله وفرات و درین حد از دریا ~~تا تکریت هم چنین تقویسی باشد، ~~این چه ذکر رفت محیط حدود عراق است. والله اعلم ه ~~395] ذکرمسافات عراق ~~از تکریت تا کناردریا بر روی مشرق مقوسی است یک ماهه راه،و ~~از کنار دریا بر روی مغرب تا تکریت هم چنین یکن ماهه راه مقوس است، و ~~ازبغداد تاسامره سه مرحله دارند، و از سامره تا تکریت دومرحله، وازیغداد ~~تا کوفه چهار مرحله، و از ms091 کوفه نا قادسیه یک مرحله، و از بغداد تا واسط ~~هشت مرحله، و از بغداد تا حلوان شش مرحله، و از حدود صیمره وسیروان ~~هم این قدر، و ازواسط تا بصره هشت مرحله ، وازکوقه تا واسط شش مرحله،و ~~9_ت : ذکر عراق عرب 4_ت: میان دوستاره را ندارد] 4.م : قاد! * ست: ~~یمره اهحت : " والله اعلم * ندارد. PageV00P129 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~از بصره تا دریا دو مرحله، و از حلوان تا قادسیه یازده مرحله، و پهنای آن ~~از سامره بر کنار دجله تا حدود شهرزور و آذربایگان پانزده مرحله. و آنچ ~~آبادان است یک مرحله بیش نباشد درعرض ، و عرض واسط قرب چهار مرحله ~~دارند، و عرض پصره از شهر بصره تا حدود جبی یکن مرحله: ~~* اینست جملگی مسافات دیار عراق عرب کی ذکر رفت*1 ~~ذکر شهرهای عراق عرب ~~بصره شهری عظیم است. در روز گار * عمربن الخطاب رضی الله عنه3 * بنا ~~نهادند، و عتبة بن غزوان4 بنا کرده است. وبرجانب غربی بصره بادیه ای است ~~مقوس بی آب. گویند کی رودهای بصره بشمردند در روزگار بلال بن ابی بردهه ~~صدو بیست هزار رود برآمد کی زورق در آن کار کردی، و مرا این سخن ~~10 شگفت آمد. چون آنجا رسیدم دیدم کی درمقدار یک تیر پرناب بسیار [9 40] ~~رودهای کوچک بود کی زورقهای کوچک درآن کار سی کرد. و هر رودی را ~~نامی هست کی به آن کس بازخوانند کی آن آب رانده بود. دیوارها و بناهای ~~ایشان به خشت پخته بود. ومسافت پنجاه واند فرسنگ پبوسته ازعبدسیتاعبادان ~~نخلستان بصره است. وآبهای روان وزمین هامون است. و دربصره گور طلحةین ~~10 عبیدالله2 رضی الله عنه نهادهاند* و بیرون از شهر در بیابان گورانس بی مالک" رضی الله عنه ~~نهادهاند *" وزیارت گاههای فراوان است آنجا، چون گورالحسن6 وابن سیرین10، و ~~دیگر علما وزهاد. # رود ابله چهارفرسنگ درازادارد. برین روددو رویه کوشکها و بوستانهاست ~~9_ م : میان دو ستاره را ندارد! 4 -م : عراق] 4 ms092 - م : میان دو ستاره را درین نسخه ~~تراشیده و باک کرده اند 4- از صحابه متوفی در سال 17 هجرت] 5. امیر و قاضی بصره ~~متوفی درحدود 126 هجری 9-م : سنی ، ت: سی] 9- طلحةبن عبیداله (428- 89ه) ~~و انسبن مالک (10ه-93 ه.) از صحابهاند . 9_ت : میان دو ستاره را نداردا* ~~مقصود حسن پضری از متصوقهاست 10. این مپرین آر روات ومحدتین بضری است که درسال ~~دهم هجرت درگذشت PageV00P130 ~~============================================================ ~~ذکر دیار عراق عرب ~~پیوسته، پنداری کی یک بوستانست، و آبهای بسیار به آن می پیوندد،ودرختستان ~~خرما پنداری که بر یک رسته نشاندهاند. چون آب دریا زیادت شود آبرودها ~~باز گردد و به باغها و بوستانها و کشتها درشود، و چون آب دریا کم شود آب ~~رودها بهرودها بازشود، لیکن1 آبها همه شورمزه باشد، و چون آب کم شود ~~بهحدود نهر معقل آب خوشتر شود ~~ابله برین رودست ودرین رود هوری2 عظیم هست. کشتی ازدریا رهایی ~~یابد اینجا بیم غرق باشد اینجایگهرا هور ابله خوانند. و این ابله3 شهری ~~کوچک بود، لیکن نعمت فراوان دارد وآبادانست و یک حد سوی دجلهداردو ~~این رود از دجله برخبزد و عمود آن به عبادان [2405 رسد. # وزمین بصره خا کی سپبد است، وشهر های بصره، عبادان ، ابله ومفتح و ~~مذار همه بر کناره‌ دجلهاند، واین شهرها کوچک است آبادان ، وابله ~~بزرگنراست. ودرنواحی بصره اجمهاء وبطایح* است و به مردی6کشتی رانند، و ~~قعرآن عظیم نزدیک و هنداری کی به روز گار زمین خشک بوده است و ممکن ~~باشدکی آب از رودهای بصره راه ساخته است و هرجا کی مغاکی یافته آنجا ~~گرد شده به روزگار. # واسط بردو کناره دجله نهاده است ودر مسلمانی بنا کردهاند. حجاج یوسف ~~بنا نهادست، و حصن حجاج آنجاست برجانب غربی. اندک مایه کشت دارد،و ~~شهر واسط شهری آبادان و پرتعمت باشد، وهوای آن به از هوای بصره باشد: ~~روستابیی بیوسته و آبادان دارد. # کوفه ازبصره کوچک ترست وآب وهوای کوفه خوش ترست و بهفرات 20 ms093 ~~نزدیک است و نهاد آن به نهاد بصره ماند سعدین ابی وقاص شارستان آن را بنا کردست. # 9ت : لکن] 2. اصطخری: خور ، هور درلفت عبارت است از چایی که آب تند شود ~~(فرنود سار) ا 4 .ت :8 و این ابله * ندارد] 4. اجم در لغت بمعنی قلعه استه. # بطایح جمع بطیحه و بمعنی زمین پست است ! 9. مردی چوبی است که با آن زورق میرانند، ~~یدین معنی که چوب را در آب فرومیپرند و بر سطح زمین فشار میدهند وزرق رانده میشوه، PageV00P131 ~~============================================================ ~~مسالکک وممالکک ~~قادسیه وحیره و خورنق بر کرانه بادیه است سوی مغرب، و پیرامن ~~آن سوی مشرق رودهاست و نخیل وکشاورزی، وکوفه تا اینجایها درمسافت ~~یک مرحله باشد. # وحیره شهری قدیم است و بزرگ، لیکن چون کوفه بنا کردند حبره ~~5 خالی شده، و خاک و هوای حیره درستتراست و ازانجا تا کوفه یک فرسنگ ~~باشد. به کوفه گور1 امیر المؤمنین علی رضی الله عنه نهاده است. بهری گویند ~~درزاویه درگاه مسجد آدینه نهادهاند [416]، و بهری گویند به دوفرسنگی ~~نهاده است: ~~قادسیهبر کناره بیایان نهادست کشاورزی وآب روان دارد. ازان پس ~~10 در حدود عراق آب روان و درخت نباشد. # اما مدینة السلام بغدادشهری محدث است. درروز گاراسلام بنا کردهاند. # ابوجعفر منصور دوانیقی درچانب غربی عمارتی آغاز کرد. وهر کس را از حواشی ~~خویش قطیعهای پدید کرد پرامن بغداد، چون قطیعة الربیع وحربیه و مانند ~~آن. و ازان پس آبادانی گرنت. چون مهدی به خلافت نشست لشکر گاه به جانب ~~19 شرقی زدو آنجا عمارت آغاز کردند و آبادان شد، و خلافت به آن جانب باز گشت. و ~~مکوشکهای خلافت وبناهای خلفا ازبغداد تا نهر یبن برسد مقدار دوفرسنگ. و ~~عمارت از نهر پین تا واسط پیوسته است و از بالای دجله تا شماسیه برسد ~~مقدار پنج میل ~~و حربیه در برابر شماسیه است از جاتب غربی و ازانجا پیوسته میآید ~~20 تا کرخ و جانب شرقی را باب الطاق ms094 رصافه3 خوانند و عسکر المهدی گویند .و ~~معنی باب الطاق منسوبست با طاقی عظیم کی در بازار بزرگه کی آن را سوق الاعظم ~~گفتندی - بود: ~~9_ت : مشهد 4. دومین خلیفة عباصی (14 ذی الحجة 146 هجری) ا 4 .م: درباب ~~الطاق رصافه PageV00P132 ~~============================================================ ~~ذکر دیار عراق عرب ~~و رصافه شارستانی بود کی رشید بنا نهاد به نزدیک مسجد جامع: ~~و جانب غربیرا کرخ خوانند، و برین جانب سه مستجد آدینه هست: ~~یکی جامع المنصور، ودیگر در باب الطاق ، وسدیگر به دارالخلافه. وعمارت ~~هم چنین پیوسته است تا کلواذی و آنجا مسجد آدینه است : ~~[416] وبر دجله جسری بستهاند از کشتیها، و از دروازه خراسان ~~تا آنجا کی باب الیاسریه است پهنای شهرازهر دوجانب مقدار شش میل باشد. # و کرخ آبادان ترست و بازرگانان گرانمایه آنجا باشند. # و اما درختان و آبها. کی در جاتب شرقی پاشد- آب از رود نهروان ~~خورد و ازدجله آبی بر نخیزد کی به آن1 عمارتی توان کرد. و جانب غربی را ~~آبی هست کی آن را نهرعیسی خوانند، از فرات شکافد. و ازین رود هرجایگه ~~آبکها بر خیزد کی بدان عمارت سازند و چون جمله شود رود کی گرددکی آن را ~~صراه خوانتد. و ازین صراة2 آبها برخیزد کی قابل عمارت باشد. و نهر عیسی ~~به بغداد در دجله افتد، و ازفرات درنهرعبسی کشتی برود و به دجله اتدرآید. # و رود صراةرا موانعی هست. پس کشتی ازفرات درصراه برانند. چون ~~به قنطرة الصراة رسد بار از کشتی بردارندوبرچهارپا ازان جا بگذرانند وبه کشتی ~~دیگر برند. # ومیان بغداد وکوفه ناحیتها است پیوسته، آبها از فرات در آن میرود.و ~~ازان جمله مدینه صرصر است * برجوی صرصر *2 ، و کشتی درین رود کار کند. # و این شهر بر سهفرسنگی بغدادست. شهری آبادان با نخل وکشاورزی بسیار. # وازان پس به دو فرسنگ نهرالملک آید، رودی باشده ازصرصر بسیار ~~بزرگتر. جسری بروبستهاند. وقصبهنهرالملک به آبادانی و میوه و زرع بیش ~~ازصرصر باشد ~~9_ت: بدان ms095 4ت: صرات ] 4- م: میان دوستاره ر ندارد! 4. م: بزرگ. PageV00P133 ~~============================================================ ~~مسالک وسالکک ~~ازانجا به قصر ابن هبیره1 رود (429) ومیان بغداد وکونه هیچ ~~شهر بزر گتر ازان نیست. نزدیک فرات است و رودهای دیگر آنجا رسد. # چنان کی ایشان را آب زیادتی باشد. # و ازان پس به نهر سورا2 رسد. رودی بزرگ. فرات را هیچ شاخی ~~5 بزرگتر ازان نیست، و از سورا بگذرد و بهسواد کوفه رسد و دربطایح افتد. # کربلا از غربی قرات است برابر قصر ابن هبیره: ~~سامره جمله در جانب شرقیست و درین چانب هیچ اب روان نیست ~~الانهوالقاطول کی به ناحیث می ریزد2 وازانجا دورست وعمارت و آب و درخت ~~دربر آن برجانب غربیست ، ومقدار یک مرحله به درازای4 عمارت است. آغاز ~~10 بنای آن معتصم کردمت و بر دست متو کل تمام شد و همه خرایست. هود ~~کی دریک فرسنگ سرای آبادان نیابند. و هوا و میوه سامره به از بغدادست: ~~نهروان برچهار فرسنگی بغدادنهادست. رودی بزرگ درو می رود و آن ~~رود به زیردار الخلاقه به سواد بغدادافتد به جانبی که آن را اسکاف بنی جنید گویند و ~~دیگر نواحی. وچون ازنهروان به دسکره آید آبها کم شود و نخل کم گردد و ~~15 از دسکره تا حدود حلوان بیابانی پاشد بی عمارت تا آنجا کی تامرا است و حدود ~~شهرزور تا تکریت، ~~مداین شهوی کوچک است، قدیم سحخت عظیم بوده است، از بغداد تا ~~آنجا یک مرحله . وآرامگاه پادشاهان بودست. ایوان کسری آنجا است و به سنگو ~~گچ بنا کردهاند. اکاسره را هیچ بنا عظیم تر ازان [426] نبوده است. # خبر بغداد مشهورست ، پیش از ین درین کتاب یاد کردیم، ~~بایل دهی کوچک است. لیکن قدیم ترهمه بناهای عراق آنست ، و این ~~9- اصطخری: عمرین هبیره - وی از امرا و ازاهل شام بود ودرحدود سال 110 در گذشت (الاعلام) ~~2ت: به شهر سوار! 4.ت: میرود] 4-م: درازی. PageV00P134 # ============================================================ ~~ذکر دیار عراق وآنچه آن باشد ~~اقلیم به بایل ms096 بازخوانند. پادشاهان کنعان آنجا مقام کردهاند. و آثار بناهای ~~عظیم مانده است. گمان برم کی به روز گارجایی بزرگ بودست. گویند کی ضحاک ~~بیوراسب بابل بنا کردست ، و ابراهیم را علیه السلم آنجا به آتش انداختند . # و کوثی1 دوجایگاهاست: یکی را کوثی طریق خوانند، ویکی را کوثی- ~~ربا2. و درین جایگاه هنوز تلهای خا کسترست. گویند آتش نمرود بودست کی ~~ابراهیم را علیهالسلم به آن انداخته بودند * ~~و مداین ازشرقی دجله است. ازبغداد تا آنجا یک مرحله دارند ،وگویند ~~کی ذوالقرنین آنجا فرسان یافت ، وگمان برم کی این خبر درست نیست ، زیرا ~~کی او را زهردادند در آن وقت که ازچین باز گشت و تابوت او به اسکندریه ~~پیش مادرش بردند. وگویند کی در مداین بردجله پولی، بودست و ما آن را ~~انر ندیدیم: تت ~~عکبرا وبردان ونعمانیه و دیر العاقول وجبل وجرجرایا وفم الصلح و ~~نهر سابس ودیگر چایها کی بر کرانه دجله یاد کردیم به یکدیگر نزدیکاند، و ~~در بزرگی و کوچکی متقارب. # حلوان شهر یست آبادان، گذشته از کوفه وبصره وواسط وبغدادوسامره و ~~حبره هیچ شهردرعراق بزر گتر ازان نیست. انجیر بسیاردارد. به کوه نزدیکست و ~~در عراق هیچ شهربه کوه چنان نزدیک نیست ، و بودکی آنجا برف [436] ~~آید و بر آن کوهخود همیشه برف باشد. # دسکره آبادانست وحصنی گلین دارد . اندرونش فارغ است و آنجا مزرعه ای ~~هست. گویند کی پادشاه گاه گاه آنجا مقام کردی ، آنرا دسکرة الملک خوانند . # و از تکریت تا پالای سامره تا نزدیک علث درین مقوس تا به دسکره ~~بازآید و هم چنان تا حد عمل واسط از حد عراق تا حد کوه همه عمارت کم ~~1 - ت : کوفی] 2- ت : کود دریا] 3 - م : بود] 6 - - هل :1 PageV00P135 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~دارد. پیشتر مراعی عرب وکردان است1، و هم چنین برغریی تکریت تا انبار ~~مهان دچله وقرات بس عمارنی ندارد، مگر آنچ برابر سامره است مقداری، ~~باقی بادیه قفر است: ~~ودر صفت عراق ms097 مبالغت2 بسیار تکردیم، به حکم آن کی مشهورست، و ~~یشتر مراد ما آن بود تا شکل" صورت" نهانه آید. ان شاءالله تعالی* ~~9_ت: "وکردان است " ندارد!4_ ت: مپالغه] 4_ت: وپیشترمرادمان آن بودکی دانند ~~وغرض آن بودتا "صورت" نهاده آیه . PageV00P136 # ============================================================ ~~نت بنه فهه نن ~~54 ~~ارسقسد ~~د ~~مدمت ~~4 ~~طن ~~1 ~~11 ~~ال ~~2221 ~~نرکم د ~~41 ~~ولد ه ~~بهار ~~و ار مرس ~~صورت خوزستان PageV00P137 ~~============================================================ ~~ذگر حدودخوزستان ~~شرقی حدود خوزستان حد پارس و سپاهان است، و میان حد پارس و ~~حد سپاهان آنرا نهرطاب خوانند تا نزذیکماهی رویان2 ، آنگاه حدمیان دورقو ~~ماهی رویان" باشد برجانب دریا. وچانب غربی ناحیت واسط وجایگاهی کی آن را ~~دورالراسبی خوانند، وحد شمالی آن حد صیمره2 وکرخه و لور تابه حدود جبال ~~پیوندد از سپاهان. وگویند کی لور از خوزستان [436] بودست، اکنون4 با ~~جبال گرفتهاند. وحد خوزستان سوی پارس وسپاهان وحدود جبال و واسط ~~بر یکن حد مستقیم است چهارسو، ولیکن حدجنوبی از عبادان تا روستای واسط ~~مخروط میشود، پس تنگتر آید ازانچ دربرابراوست هم از حد جنوبی ، از حد ~~عبادان تا دریا برحد پارس تقویسی هست کی در زاویه میافتد، پس این حد ~~جنوبی به دریا رسد. آنگه به دجله و از بارما6 بگذرد. آنگاه از مذار باز گردد تا7 ~~به روستای واسط بازرسد ، ازانجا کی آغاز کردیم. # اینست حدود خوزستان کی ذکر کردیم: ~~[445] کوره اهواز آن را هرمزه گویند، ودیگر نواحی خوزستان بهاهواز ~~بازخوانند. شهرلشکر آن را عسکر مکرم خوانند. # 9ت: دیار 4. اصطخری: مهروبان] 4.م: سیمره ا4.م (ندارد) ~~5م: سفاهان] 6.م: تارما، ”ر* و "ت *: بارما، اصطخری : بیان *.ت : ~~آنگاه بگردد از بالای مفتح و مذارکی] 8 - اصطخری : هرمز شهر . PageV00P138 # ============================================================ ~~مسالک وممالک ~~شوشتر، جندی سابور، سوس، رامهرمز، بازار1، این همه نام شهر هاست ~~مگر بازار کی آن را سوق1 می خوانند وشهر آن را دورق گویند و به دورق الفرس ~~معروفسست: ~~اینج، نهرتیری، حومةالزط، خابران، حومة البنیان ، سوف سنبیل ~~5 مناذرالکبری ، مناذرالصغری2 ، جبی، طیب، ms098 کلیوان - هر شهری ازین ناحیتی ~~دارد، بصنی، أزم، سوق الاربعاء، حصن مهدی، باسیان ، بیان ، سلیمانان ،قرقوب، ~~متوث، برذون3، کرخه4. # وزمین حوزستان هامون است. آبهای روان دارد. بزر گتررودی در خوزستان ~~رودشوشترست، وملک سابور درین رودسدی کردست- آنرا شاذروان خوانند: ~~10 بهحکم آن کی شوشتر بر بلندی نهادست، سابوراین شاذروان بفرمود تا آب بالا ~~گیرد و به زمین شهر برآید. این رود از لشکر به اهواز آید و بهرود سدره افتدو ~~به حصن مهدی به دریا رسد. وازناحیت شوشتررودی میرود آنرا نهرالمسرقانه ~~خوانند و چون به لشکر رسد جسری عظیم برو بستهاند، و درین آب از لشکر ~~به اهواز روند و مسافت هشت فرسنگ باشد و چون شش فرسنگ بروند[2452 ~~10 آب همه بر کارگرفته باشند به نی شکر وکشتزارها، و دو فرسنگ رودخانه ~~خشک ماند، و درهمه خوزستان هیچ جابی آبادان نر از مسرقان6 نیست. وآبهای ~~خوزستان از اهواز و دورق و شوشتر وهرچه درین حدود خیزد همه به حصن. # مهدی جمله شود و آنجا رودی عظیم گردد و به دریا افتد. # ودرخوزستان دریا نیست مگراندک مایه از دریای پارس کی از ماهی رویان2 ~~20 نا نزدیک سلیمانان برابر عبادان پاشد. # 9_ اصطخری : سرق (کذا)1 2حم: سادرالکمری ، مبادرالصغری ؛ ت : مادرالکبری؛ ~~مبادرالعخری]4.م، ت : بردون] *. اصطخری : کرخان] ه.م، ت : المشرقان] ~~9-م، ت: مشرقان] *. اصطخری: مهروبان PageV00P139 ~~============================================================ ~~ذکر حدود خوزستان ~~و در همه خوزستان کوه و ریگ نبود مگر به شوشتر وگندی سابور و ~~ایذج تا حدود سپاهان. دیگر همه زمین خا کی نرم هامون باشد. # و در همه خوزستان شهری ندانم کی آب چاه خورند، و خاک زمین ~~خوزستان هرچه از دجله دورترست خشک تربود و هرچه به دجله نزدیک است ~~چون خاک بصره و آن حدود باشد ~~و در مسرقان1 خاصه رطبی باشد کی آن را طم2 خوانتد، هرک ازان ~~رطب در میان شراب بخورد حالی تب گپردش: ~~و در زمین خوزستان برف ویخ نبود البته. وهیچ جایی از خرما خالی ~~نباشد، و ms099 میوه و غله فراوان باشد، و در همه نواحی2 نیشکر نشانند و بیشتر ~~به لشکرافتد، و بهلشکر نیشکر بسی نباشد. و به خوزستان همه میوه باشد مگر ~~درخت گردکان ودرختان سردسیری. [5 45] وییشتر مردم4 خوزستان تازی و ~~پارسی دانند و خاصه زبان خوزی داننده ، وزی ایشان در پوشش زی اهل ~~عراق است. و مردمانی بخیل و بدخو باشند. و بیشتر مردم زرد گونه وتحیف و ~~تشکریش باشند. و بیشتر معتزلی باشند ~~و ازعجایب خوزستان شاذروان شاپورست به شوشتر. گویند کی یکد ~~میل درازای شاذروان است، به گچ و سنگ ساختهاند تا آب برشوشتر افتد7 . # ودرشهر سوس رودی هست. وشنودم کی در روز گار ابوموسی اشعری4 ~~آنجا تابوتی یافتند و گفتند کی استخوانهای دانیال پیغاسبر علیه السلم در آن ~~تابوت بود، ومردمان سوس آن تابوت را حرمت داشتندی ، وبهوقت ننگی بیرون ~~آوردندی و باران خواستندی. ابوموسی اشعری بفرمود نا آن تابوت بیاوردند ~~وسه گور بفرمود ساختن به خشت پخته، و تابوت آنجا دفن کرد و استوار فرمود ~~1-م،ت : مشرقان] 4. اصطخری : طن 4_ت : حوالی] * ست : (ندارد) ~~_م : دارند 9_ت: (ندارد)] 2.م : افتاد] 4. ابوتوسی اشعری صحابی از حکام ~~بصره وفاتح اصفهان (21 قبل ازهجرت.4؛ مجری) . PageV00P140 # ============================================================ ~~مسالک وممالک ~~کردن چنان کی ناپیدا شد، وخلیجی از رود برسر آن براند. وهر کی در قعر ~~آب شود گور را تواند یافت ~~وهمچنین در ناحیت آسک نزدیک زمین پارس کوهی هست کی همیشه ~~ازو آتش برمی آید، بهشب روشنایی دهد و به روزدود پرسی آید. و گمان چنانست ~~ه که آن چشمه نفت است یا زفت1 کی آتش درو افتاده است. # و به لشکر جنسی کژدم باشد مانتد برگ انجدان آنرا کزوره2 خوانند، ~~کشنده تر ازمار. # از شوشترجامه های دیبای گرانمایه خیزد، وکسوت خانه‌ [469) کعبه ~~سازند آنچا ، وسلطان را آنجا طراز باشد ~~ودر سوس جامههای خز مرتفع بافند. و جنسی از ترنج خیزد کی آن را ~~" پنج انگشت" گویند. بغایت خوش بوی. و به سوس جامههای خز ms100 خیزد، ~~وبه قرقوب وسوس طراز سلطان باشد. # ودرین حدود جابی هست آنرا بصتی3 خوانند، پرد[ه) های نیکو بافند. # و به کلیوان و برذون پرد[ه) ها بافند وعمل بصنی، بر آن نویسند. # و به رامهرمز جامههای ابریشم خیزدن ~~گندیسابورشهری بزرگ و آبادان است، نخل و کشاورزی بسیاردارد. # یعقوب بن اللیث الصفار آنجا مقام کرد ، وگور وی هم آنجا است . # نیری. درین شهرجامه ها بافند مانتد بقدادی، و به بغداد آرند وقصارت؛ ~~کتند وبه بغدادی خرج شود. # 9- زفت به کسر زاء نوعی ازقیررا گفتهاند (فرهنگ نفیسی) ] 4- اصطخری: جراره، اما نسخه ~~بدلهای " الکزودة * وهالکروره * راهم آورده است . م، ت :کزوره محتمل امت " کزوره" ~~در لهجه محلی که نام این نوع از کژدم بوده است مرکب از [کژ * وره ] باشد. 4- ~~، ت : بصیا 4. قصارت در لغت بمعنی گارزی و سید کردن جامه است .ا PageV00P141 ~~============================================================ ~~ذکر حدود خوزستان ~~جبی شهریست، ناحیتی دارد و نعخیل و نیشکر بسیار بود. امام معتزله ~~بوعلی1 ازین شهر بودست: ~~زاویه ای هست درخوزستان بر کناردریا به نزدیک حصن مهدی، آبهای ~~بسیار آتجا جمله شود و مدو جزر باشد و به دریا ماند ~~ودرطیب شلواربندها بافند مانند رومی ، و جز به ارمینیه چنان نباقند ~~لور شهری آبادان است و هوای کوه برآن غالبست . ازجمله خوزستان ~~بود، کنون درشمار کوهستان می دارند. # سنبیل ناحیتی است، درروز گارمحمدبن واصل درشمار پارس بود کنون ~~تحویل باخوزستان کردند. # زط وخابران دوناحیت [460) است، بر رودی نهاده: ~~پنهان میان پارس و سپاهان است. سرد سیر باشد. و درخوزستان سردسیر ~~جز آین نیست، ~~آسک دهی است کوچک، خرماستان دارد. جنگ ازارقه آنجا بودست ، ~~آن کی گویند کی چهل مرد از شراة دوهزار مرد از لشکر بصره بکشتند. # ارغان2 شهریست، دوشاب خیزد ازانجا و درآفاق پبرند. # مناذر3 الکبری والصغری دوناحیث است آبادان ، درخت خرما دارد. # وارتفاع بسیار خیزد ازانچا، ازهمه نوعی تمام4 : ~~اما ذکر مسافات خوزستان ~~از پارس تا عراف دو راهست یکی بهراه بصره ودیگربهراه واسط. راه بصره ~~9- مقصود ms101 ابوعلی جبائی از علمای کلام وامام معتزلی متولد در 245 ومتوفی و در 304 است . # اشمری او را ردکرده است] 4 - درمتن اصطخری ذکری از " ارغان * نیست و فقط دردنبال ~~ذکر آسک اشاره میکند : " دوشاب ارجانسی میپرند به آفاق * و معلوم است که کلماتی سقط شده ~~است. ارغان همان ارجان است که ذکر آن به تفصیل در معجم البلدان آمده است و تصریح میکند ~~که * عامة العجم پسمونها ارغان"41.م : منادر، ت: مبادر" 4.م: "ازهمه نوعی ~~تمام * ندارد. PageV00P142 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~از ارغان به آسک آیند دومرحله سیک، ازانچا به دهی که آن را زیدان1 خوانند ~~یکث مرحله، از زیدان به دورق به خان مردویه، کاروانسرای باشد، ازاتجا ~~به باسیان کی شهری خوشست رودی در میانه سیرود، و از باسیان ناحصن مهدی ~~دومرحله- و این هردوجاتی درآب بایدرفت، وازحصن مهدی نا بیان دومرحله، ~~5 و از دورق تا باسیان در آب روند و آسان تر از خشک باشد. و این آخر حد ~~خوزمتان است . # وبیان بر کناره دجله است، اگر خواهند درآب سوی ابله روند و اگر ~~خواهند برخشک بروند، وچون برابر ابله رسند یگذرند. # اما راه واسط از ارغان به بازار سنبیل آیند یکت مرحله، و ازانجا ~~10 به رامهرمز2 دومرحله (2479، رامهرمز3 به لشکرسه مرحله ، ازانجا به شوشتر ~~یکت مرحله، از شوشتر به گندیسابور یکت مرحله ، و از گندیسابور به شوس ~~یک مرحله ، ازانجا به قرقوب یک مرحله ، از انجا به طیب یک مرحله- آنجا ~~به عمل واسط پیوندد. و از لشکر تا واسط راهی هست نزدیکه نر ازین کی ~~به شوشتر در نرود4 ، این راه به آن یاد کردیم کی مسافت میان شهرها معلوم گردد. # 15 از لشکر به اینج چهار مرحله دارند، و از لشکر به دورفهم چهار مرحله ، واز ~~اهواز به رامهرمز3 سه مرحله - زیرا کی اهواز و لشکر پریک سمت نهاده اندو ~~را مهرمز3 برمثلثه آنست ، و از لشکر تا بازار چهارشنبه یک مرحله ، و از یازار ~~تاحصن مهدی ms102 یک مرحله ، وازاهواز تا نهر تیری یک روزه، وازسوس به بصنی ~~کم از یک مرحله، و ازسوس تا برذون یک مرحله ، واز سوس نا متوث ~~20 یک مرحله : ~~جمله سسافتها دره خوزمتان اینست: ~~9_م: دیران، ت: دبران، در یاقوت هم زیدان است، تصحیح مبتنی بر اصطخری است] ~~: جان مردوپه، ت: حان مردوه] 4 .م، ت: رامز] 4.ت: به شوشتر رود ~~-ت: مسافتهای. PageV00P143 # ============================================================ ~~ه ه ~~ة ~~ه ~~2 ~~24 ~~فهه ~~7 . # 22 ~~مرادان ~~سح ~~2 ~~ال ~~2 ~~1244 ~~2 ~~2 ~~2 ~~2 ~~ت4 ~~سا 2 ~~: ~~ز ~~للش ~~مه بننقد ~~رد ~~م ~~مریه ~~صورت پارس ~~اورق 46 PageV00P144 ~~============================================================ ~~ذگر دبار پارس ~~جانب شرقی پارس حدود کرمان است، وجانب غربی خوزستان وسپاهان، ~~وجانب شمالی بیابان خراسان وبهری از حدود سپاهان7، وجانب جنوبی دریای ~~بارس: ~~صورت پارس3 ~~489) وصورت پارس چهار سوست، مگر زاویه ای ازحدسپاهان ناکرمان ~~بهجانب بیابانی کی به دریا باردارد کی اندرآن تقویسی هست. وهمه حدود پارمن را ~~صورت کردیم4 مگر روستا و کوهها، به حکم آن کی روستاهاییه پراکنده است2 ~~و کوههای2 بسیارست. واز شهرها آن را بصورت" کردهایم کی منبروم سجد آدینه ~~دارد“، ودیگرجابهارادر "رساله" شرح دهیم چنان کی معلوم گردد، ان شاء الله العزیز. # ذکر کور[ه] های پارس، ~~کور[ه] های هارس پنج کورء اند، وبزر گتروفراخ ترکوره اصطخراست. # 9حت: فارس] 4.م:" و جانب شمالی هم بیابانی امت میان پارس و خراسان" اضافه ~~ددار 41.ت: فارس] 4.ت: ذکرخواهیم کرد! 5.ت: روستائی] 9.ت: و ~~حدود وحوالی مختلف و دیگر این چنین مختصری حمل ذکر آن بکلی نمیکرد 2- م : کوه ~~8_ ت: وهرچه درین کتاب نیاید آنرا دررماله شرح دهیم چنانک معلوم گردد ، چه تفصیل آن ~~برشمردن واصامی وحدود آنرا ضبط کردن عسری (کذا) تمام داردگی ولایتی بسیار است ومعمور ~~و قواعد آن در اقسام اموال و ارتفاعات و خراجهای دیوانی متنوع ، بقدر تفههم آنچه بدین ضعیف ~~رسیده باشد بیان کند وبدان چه مهم ترست مشغول گردد، والسلم ا* ت :فارس .1 PageV00P145 ~~============================================================ ~~مسالک ms103 وممالک ~~واصطخر شهر یست بزرگ چندارد شیر خوره1 باشد به بزرگی، وبه اردشیر. # خوره1 شهر هاست چون شیراز وسیراف: ~~واما جور قصبه اردشیر خوره2 است به حکم آن کی او بنا کرد ودار الملک ~~وی آنجا بود. # وشیراز اگرچه قصبه پارس است ودیوان وسرای امارت آنجاست محدث ~~است، در مسلمانی ساخته اند ~~ارغان هم شهری بزرگ است: ~~کوره سابور کوچک تر ناحیتی است در پارس، و شهر آن را شابور ~~خوانند. شابور بناکردست. به نزدیک کازرون است: ~~و اما رموم2 پارس پنج است. چند جایگاه است درپارس کی آن را بهرم ~~باز خوانند و مراد ازان قییله باشد ~~یکی از همه بزر گتر رم جیلویه است، رم زمیچان خوانند.ن ~~ودیگر رم احمدبن اللیث - رم لوالجان، خوانند. # سدیگر رم حسینهبن صالح، رم دیوان خوانند. # چهارم [486] رم شهریار، رم بازنجان" خوانند. # بنجم رم احمدین الحسن ، رم کاریان خوانند- وآن رم اردشیرست. # واما احیاء الاکراد: ~~وجومهای،اکردان بیش ازانست کی درشمار آید، و گویند کی درهارس ~~9_م، ت: اردشیردره]4.م: سانور ا.ت: رمومهای. نسخه "م " در همه موارد ~~"زم " است، اصطخری وابن بلخی درهمه جا * رم " دارند . در ابن حوقل چاپ چدید "زم * آمده ~~است . رم [حرمه] درلغت فارسی بمعنی گله ستورو جمعیت وقییله آمده است (فرهنگ نفیسی) ~~4م: لوابحان] 6.م،ت: احمد، تصحیح میتنی براصطخری وصفحه 00ااز متن حاضرست .ا ~~9- فارسنامه ابن الیلخی : رم الذیوان . اصطخری هم "دیوان" دارد.] *م، ت : بادیحان ~~8_م :کادیان،ت :کادما]4 .ت: ذکر جومهای کردان] 10. چوم درلغت عرب بمعنی ~~شبان است . "ت" : "حوم" وحوم بمعنی گله بزرگ شتراست ، نیز : چوم ، PageV00P146 ~~============================================================ ~~ذکر دیار پارس ~~پانصد هزارخانه بیش باشند کی زمستان و تابستان به چرا گاهها نشینند. وکس ~~باشد ازایشان کی دویست مرد پیوسته دارد ازچوپان ومزدور وشاگرد وغلام ~~و آنچ به این ماند. وعدد ایشان نتوان شناخت مگر ازدیوان صدقات. # دودهای پارس؛ آنچ کشتی برتاهد. نهرطاب، تهر شیرین ، رود ~~شاذکان، رود درخید1، رود خوبذان2 ، رود رتین3 ، رودسکان ، رود جرشیق’، ~~رود اخشین، رودکر، رود ms104 فرواب6، رود تیرزه. # دریاهای پارس: دریای پارس، دریای بختگان7، دریای دشت ارژن ~~بحبرة التور، بحیرة الچوپانان8 ، دریای جنگان . # آتشکدههای پارس: هیچ شهر وناحیت بی آتشگاه10 نیست، وآن را ~~حرمت دارند و ازین پس یادکنیم، ~~حصارها؛ درهمه ولایت پارس بهر جایی حصاری وقلعه ای هست، ~~یکی ازدیگر استوارتر، وبیشتر به نواحی سیف بنی الصفار11 باشد، وما همهرا یاد ~~کنیم چنان کی معلوم گردد. # و بسیار ناحیت بزرگ هست کی در ذات خویش فراوان 12 است ونام ~~وذکر بسیار ندارد، وما جمله این مواضع را یاد کنیم [499] و ییانی13 شافی ~~بگوییم درین "رساله". # ذکر نواحی کوره اصطخر ~~ناحیت یزد بزر گتر نواحی اصطخر باشد، سه جایگه مسجد آدینه دارد: ~~سکثه ومیبد و نائین وبهره14. # 9م: درجید، ت: درچندا:ت: حربدان، م: خویدان]4:م، ت: روس ~~.م:جرسیق، ت خرسی] *.م: فروات، ت: قرات 9.م، ت : برده ~~4م، ت : نحکان 9-م_ت: الحریایان 9 -م : حکان، ت: بحکان] 10_ت: ~~آتشکده.] 11_ت: الصعار] 14_ت: عظمی دارد 14_ت: بیان ] 14_ اصطحری: فهرج PageV00P147 ~~============================================================ ~~مسانک ومعالک ~~ناحیت روذان از کرمان بودست ، با عمل فارس گرفتند. # و مقدار ناحیث اصطخر شست فرستگ باشد. # ایرقو شهری است: ~~اقلید و سرمق شو پاره شهرند. به پارسی کلید وسرمه خواتند ~~ناحیه جوبرقان- قصبه [آن) را مشگان خوانند. # ارخمان1 شهری است: ~~جارین2 منتر ندارد. # قوین منبر ندارد، ~~طوخیشان3 منبر ندارد. # * بوان ، قصبه آن مریزجان است. # رهنان4 منبر ندارد. *0 ~~آباده دیه عبدالرحمن باشد. # مهرزنجان [و] خورستان" منبر ندارد. # بودنجان4 قریة الآس خوانند. # صاهکالکبری، وصاهک الصغری منبر ندارد. # مروسف منبر ندارد: ~~شهرفاتک10، هراة11، رودان، کلس، خبر12، اذکان12، سرشک، ~~راذان، بیضا، هزار14، مائین ، ایرج10، رامجرد- هر دو متبر ندارد. # 1 - م : ارجمان ، ت: ارحمان] 2 - ت : حارس ] 4 -م، ت : طرخینسان ! 6 -م: ~~وهیان 5ت : میان دوستاره را ندارد] 9حم، ت : مهرومان] *.م : خوستان، ~~ت: (ندارد) ] 9 سم ، ت: بودنحان 1 * -9ت" و اصطخری: 9 وصافک الصغری* ندارد ~~90_ همه نسخ و اصطخری چنین است ، ممکن است مراد *شهربابک * باشد.! ms105 91-م ، ت : ~~هراه . تصحیح میتنی براصطخزی است . اکنون نام قصبه‌ مذکور را که میان یزد و شیرازست هرات ~~تلفظ می کنند] 14_م، ت: خره] 13-م، ت : ارکان ، یاقوت : اذکان] 14_ ~~م : هزانا 15.م : ابرج، ت : (ندارد) ، یاقوت : ایرج، ابن بلخی : ابرج، PageV00P148 ~~============================================================ ~~ذکر دیار پارس ~~ناحیث طسوج قصبه آن خرمه.1 ~~حره" متبر ندارد، ~~* کاسکان" منبر ندارد . # مهرجاسقان، [جفوز]’، حمر، فاروق. این هرچهارمنبر ندارد*، ~~سرواب“ [و] کمین7 هر دو منبر ندارد. # رون8 منبر تدارد . # ارد4 ، کورد10، کلار، سروستان11، اوسینجان12، سردن لورگان13، ~~اسلان [495]، باسان، خمایگان14 سفلی ~~ذکره1 نواحی اردشیرکوره ~~شیراز مقر عاملان پارس باشد، و آنجا دوازده طسوج هست، درهر ~~طسوجی ناحیت وعمارت ’1 امت، و هر طسوجی عملی باشد در دیوان مفرد، ~~ازین جمله : طسوج کفرة العلیا، وطسوج کفرة السفلی، وطسوج کبیر، وطسوج ~~جویم، وطسوج دسکان17، وطسوج تنبوله، (وطسوج) کارنیان18، وطسوج ~~اشاربانان16، وطسوج انیدیان ، وطسوج شاهمرنگ20، وطسوج شهرستان ، و ~~طوج طیریان21، وطسوج خان . و پیش ازین گفتیم کی شیراز محدث است. # ات:رمه، م؛ جرمه، ابن بلنی خرمه او.ت: عرمهم: حمره، اصطغری: خیره، ~~ابن بلخی: خیره 4- م: کاسان1 4 م : (ندارد)، ازاصطخری افزوده شدا -ت : مهان ~~دوستاره را ندارد ! 9-م : سررات، ت: سرواب، این یلخی: سروات [ 2. م،ت: کمی ~~8-ت : راون] 9 سم، ت : لاذن! 10_ : ت: کورت، اصطخری: کرد، ابن بلخی: ~~کورد] 11_م،ت: سراوسچن] 14- م : اسییدان ، ت : اسدان ، این بلخی : اسفیدان ~~14_ اصطخری : لورجان ] 14_ ت : خماردکان ، ابن یلخی واصطخری : خمایچان . (منظور ~~همان است که اکنون همایجان می گویند)! 95-م : (ندارد)! 12_ت : ناحیتی وعمارتی ~~17-م : دینکان ، ت : دیکان] 14-م: کاذینان، ت کادبان 14_ت، م : اتباربانان ~~40.م: شامریک، ت: شاهمرک] 29_م : طبریان، ت:طیران.ا PageV00P149 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~سایرا نواحی اردشیر خره ~~[جور- قصبه آن] جور، و میمند2 قصبه آن مانین است. # و صیمکان - وشهر آن صبمکان است: ~~وخوار3 منبر ندارد. # فرجان4 ، پاسجانء، خنیفغان منبر ندارد. # خبر منبر ندارد، واین خبر غیر خبر اصطخر است2 ~~باذوان، خورستان8، فوسجان، همند10، جیبرین 11، هرمزء تشکانات12، ~~سیف بنی الصقار، همجان 13، کوهکان14، کیزرین10، ms106 حسکان ، سیف آل ~~ابی زهیر، سیف عماره به جلندی بازخوانند. # کران، این جایگه هیچ مثبر ندارد. # میراف قصبه ای است وسه منبر دارد. # نجیرم16، جم، 12، دشت واریخن18، غندجان14، دستیقان20- قصبه آن ~~صفاره است، توج، خریق قصبه‌ اغرستان ، کیر21 ، کارزین22 ، ایرز23، سمیران، ~~کوار24، [509] کهرجان منبر ندارد، ~~جزیره های معروف دردریا : جزیره‌ بنی کماوان25. لافت منبر ندارد . # 15 خارک26 جزیره بزرگ است. # 9_ : ت: ذکرا 4 م: میمد،ت: مصد -م: صرار،ت؛ (ندارد)، این بلخی: خوار ~~4.ت: فرخان ت: بایان] وم، ت: حمان! *م، ت :مادوان 4 ~~ت: خورصان .*: فریان، ت: رسحان10.ت، م: عمید11ت ~~همرس، م: حمرس 94.م: سکاماب، ت : سکانات ] 14.م : هحان، ت : سجان ~~14_ت، م: کومکان! 15_م، ت: کبری] 16.م: نحیرم، ت: بحیرم 13_م، ~~ت: خم! 18_ اصطخری: بارین، ایزبلخی: باری ] 19. اصطخری : غندکان، این. # بلخی: غندجان 20_ اسطغری: دستقان] 40.ت، م: شکیر، (منطور* قیر * در تلفظ ~~کنونی است)، ابن بلخی : قیر 49_م، ت : کازرین] 44- م، ت : ایرن 24- م، ~~ت :کوان، ابن بلخی بکوار] 44.م، ت : برکاوان] 45- : سیارک. PageV00P150 # ============================================================ ~~01 ~~دکر دیار پارس ~~ذکر نواحی دارابگرد ~~ناحیه‌ کرم دو قصیه دارد . آباده وکردبجرد1. # مص، پسا، طمستان2، محوله2، کردبان4، جهرم، فستجان5، ~~دارکان6، ازبراه 2، سنان“، جویم“، ایج0’، اصطهیانات11، نیریز12، ~~مریزجان12، ماروان، حشواء1، روبنج15 ، روستای رستاق16 ، فرج17، تارم18، ~~ماسکانات19، قنطره، سوانجان20، شق الرستاق، شقالرود، تالات21، شق الماسنان"2، ~~شهریار22- و این رم فصبه است: ~~ذکرنواحیء" کوره شاپور ~~سابور، کازرون، جنجان25 ، باسال26 ، چفته62 ، دزبز’2 ، جروج24، ~~خشت، کمارج30 ، هندیجان سابور، تیرمردان31. جز سابور وکازرون مثبر ~~ندارد، نوبندگان32 منبر دارد ، شعب بوان، تنیوکالمورستان23 ، جویخان34، ~~درخیده3 ، مامغان37 ، گنبد ملغان 32 ، انبوران، آسک38، فرطاست39 ، شکره40، ~~9م، ت: کرد بحره 4.م: طسان، ت: طبیان! 4 .م : نجوله، ت : بعوله ~~م، ت: کردمان] * .م: مسیحان، ت: مسحان، اپن بلخی : فستجان] 9.م، ت: ~~ورکان، ابن بلخی: دارکان] 7- م، ت: ارمراه! 9 سم، ت: سان ا 9 .م، ت: ~~حوم10_م: اح 11_ اصطخری: اصطهیانان! 14_ت، م : سرمنا 14_م ،ت ~~بویرحان] 14_ت، م: حسوا 19.م، ت: دوس] 99_م: رساق ms107 14م ~~ت : فرح 18م : ازم، ت : بارم1 14_ م، ت : مساکات ! 40.م، ت: ~~سوانحان 49_م، ت : بالاب] 44_م، ت : الماسایان 24.م: زم شهیرار، ~~ت: زم شهبرانا 24.ت: حدود 4 سم، ت: ححانا 49.م، ت، اصطخری: ~~هر سه ناخواناست ا2.م حضه، ت: صه 14.م: دریو، ت: دریق ~~49-م: خزرج ، ت : خررج[ 40-م، ت : کهاوم، ابن بلخی : کمارج 41م: ~~شرمردان، ت؛ سرمردان] 64. اصطخری: توبنجان، ابن بلخی : نوبنجان وتوپندجان ~~44- م : صول المورسیان ، ت : سوکالموردستان (ممکن است که موردمتان درست باشد بمنلمبت ~~وجود درخت مورد در صفعات فارس ] 4.م، ت: دربحان ا 2_م: درحید،ت ~~درجند 49-م، ت : دامغان] *. اصطخری : جنبدالملجان]*م : اسد، ت ~~ال_ت فرطاست 40 اصطخری : سرا. PageV00P151 # ============================================================ ~~مالک وممالک ~~بهلو1، بهبسکان7، کام فیروز پنج روستا دارد، ارز، بازر3 ، اشتادان ، ~~کاگان، آتشگاه مستجان4 ، زنجان5 ، بند رهبان6 ، خمایگان بالایبن ، ~~سیسگان، صور7 ، داذین، ~~ارجان، بازرنج’، بلادسابور، ریشهره، بنولیس، سلجان10 [505م، ~~ه ~~5 دیرایوب، دیرعمر، فرزک11، هندیجان ارجان، مهرویان12( کذا) ، جنابه ، ~~شینیز13، صوان النجس. # اما نواحی کوره‌ ارغان ~~ههر رمی14را شهری و ناحیتی هست ، و آنجا رئیسی باشد کی خراج و ~~معاملت به ضمان دارد، وبدرقه راهها برو باشد ~~ورم15 جیلویه کی به رمیجان16 باز خوانتد نزدیک سپاهان است، وطرفی ~~10 ازکوره‌ اصطخر، وطرفی از کوره‌ ساهور، وطرفی از کوره ارجان12 درین جمله ~~بود، حدی سوی بیضا دارد، و دیگری سوی حدود سپاهان، و سدیگر سوی ~~حدود خوزستان، و حدی سوی ناحبت سایور، و هرچ درین حدود باشد دیه و ~~شهر جمله در شمار این رم18 آید . # و در اعمال اسپاهان صنفی از بازنجان10 باشند به رم20 شهریار، و ازین ~~15 بازنچان چیزی درعمل بارس نیست ، لیکن آنجا ضیاع و اسیاب دارند. # رم دیوان حسین صالح21 را بودست . از کوره‌ سابورست ، و یک حد ~~با اردشیرخوره22 دارد، و سه حد به کوره شابور بازگردد. # 9م، ت: بهلوق4م، ت: بهسکان!ا.م، ت: بادر 4م، ت ~~ان .ه، ت: دنحانام، ت: مدهان ا 3. اصطخری : مورق، هردو ~~نسخه بشکل مذکور در متن ms108 است . ابن بلخی ندارد] *.م: تازرمح، ت: باررنح، این ~~بلخی: بازرتگ! *.م: ویسهن، ت: ویسهل) 90- م : اسلجاراصطخری: السلجان ~~99م، ت: فردک 14.، اصطخری : مهروبان ا 14 .م، ت: سیس ام، ~~: زی ه1م ات : زم! 99_م،ت: ترمحان 13_م : دحان 14م ~~: زم 19م، ت: مادبحان !40.م، ت: قوم (ودرست "به رم است) ~~49_ت: حسین بن صالح (اصطخری همچنین)] 44-م : دره، ت: (ندارد) . PageV00P152 # ============================================================ ~~دکر دپار پارس ~~رم لوالجان1 احمد لیث را بودست [و در] کوره اردشیرخوره2 باشد، ~~یک حد به دریا دارد وسه حد با اردشیرخوره.2 ~~رم کاریان یک حد به سیف آل صفار باز دارد، ویک حدبهرم بازنجان3 ، ~~سدیگر بهحدود کرمان، وچهارم یه اردشیر خوره.، ~~ذکر رموم آنجا ~~کرمانیان، ورامانیان ، ورم مدثر“، وحی محمدین بشر، بقیلیه8 ، ~~بندادمهریان10، قبیله محمدین اسحاف، [519) صباحیان11، اسحاقیان ، ~~اذرکانیان، شهر کیان12، طهمادیان13 ، زبادیان14، شهرویان15، بندادکیان16 ~~خسرویان، زنگیان17، صفریان ، شهیاریان’1، * مهر کیان14، میارکیان20، ~~اشتامهریان21، شاهوتیان22، فراتیان ، سلمونیان، صیریان23 ، آزاددختیان *24، ~~برازدختیان20، مطلبیان، ممالیان ، شاها کاتیان26 ، جلیلیان27 ، آنچه مارا معلوم ~~بود یاد کردیم و اگر کسی خواهد کی تمامی بر رسد * از دیوان صدقات برتوان ~~رسد. *24 ~~و پیش از این گفتیم کی این طایفه قرب پانصد هزار خانه باشند، واز ~~یک قبیله باشد کی دوهزار سوار بیرون آید. و هیچ قبیله کم از صدسوار نبود. # و نابستان وزمستان بر چراخوارها گردند و اندک مایه مردم از ایشان به حدود ~~9_م ، ت: لوانچان] 4_م، ت: دره1 4م، ت : بادلحان * :م، ت :دره ~~م، ت : زموم 9:م: زمانیان،ت: رمانیان] 2.م، ت: مدر 4م: ~~بقیله، ت : بصله مو سم: بند امهریان، ت: سدامهریان ا 99-م : صاحیان: 14-م ~~سهرکیان، ت: شهرکمان 14_ت: طهاریان، اصطخری: الطهمادهنیه 94-م، ت : ~~ریادیان 16-م: سهروبان 99_ت:م: سدادکیان] 13-م : رکان 14.م، ~~ت: سهمارنان] 19.م: مهوکمان].م: سارکیان] 49.م: اسامهرتان 44. # ساهویان 44-م: صبرنان] 44.ت: میان دوستارهرا تا اینجا ندارد ، م : آزاد رختیان ~~46-م، ت: بران دختیان) 49 -م : سهاکانیان ، اصطخری : الشاها کانیه، ت: شهاکامان ~~49-م، ت: خلیلهان] 24_ت: میان دو ستاره را ندارد. ms109 PageV00P153 # ============================================================ ~~مسالکک وممالکک ~~صرود وجروم مقام دارند کی ازاتجا نروند و آلت وعدت وستور ولشکرایشان ~~چنان است کی با پادشاهان باز توانند کوشیدن . و گویند کی اصل ایشان از ~~عرب است. ایشان را گوسفند و مادیان باشد و اشتر کم دارند، وشنوده ام کی ~~این مردمان صدقبیله زیادت باشند ومارا سیواند قبیله بیش معلوم نبود. # ذکر حصون فارس ~~شهرها هست کی دیوارهای استوار دارد، وشهرها هست کی در آن ~~حصار های استوار باشد و ربضها دارد ، و قلعه ها هست مغرد یر کوه های ~~استوار. # واما شهرهای حصین ~~اصطخر حصنی است گرد برگرد آن [515] ربض. # کشه1 حصن و ریض است. # بیضا حصن وربض دارد. # سرمه2 حصن وربض است: ~~قریة الاس به هارسی دیه مورد، کهن دژی دارد و ریض ~~شیراز قهندز و ربض است. # چور حصاریست بی ریض، ~~کارزین قهندز وربض دارد. # کیر قهندز و ربض دارد. # * ایرز3 قهندز و ریض دارد. # سمیران فهندز وربض دارد *4. # فسا قهتدز و ربض دارد. # 9_ ت: کی نه، م: کنه! 4. مقصود مورمق است 4.م: ابور .ت: ~~میان دو ستاره را ندارد ! 5م : فسالها.ا PageV00P154 ~~============================================================ ~~ذکر دیار پارس ~~دارابجرد حصن و ربض دارد. # روبنج حصن وربض دارد. # سابور حصن تنهاست، ~~جنجان حصاری مفرد است بی ربض: ~~ذکر قلعهها ~~شنودهام کی در پارس بیش از پنج هزار قلعه نامدار هست بر کوهها ~~ودرشهر ها. وشنودهام کی قلعه ها هست کی هر گز هیچ پادشا آن را نگشودست. # ازان جمله قلعه ابن عماره1 است، آنرا قلعه دانیان7 خوانند وبه جلتدی ~~معروف باشد. هیچ کس بر آنجا نتواند شدن ، و آنجا حدگاه است، آل عماره ~~آنجا از کشتیها ده یک ستانند. # قلعه کاریان3 برکوه طین ، محمد بن واصل، با لشکرخویش مراحمد بن10 ~~الحسن الازدی را حصار داد ونتوانست گرفتن . # قلعه سعیدآباد از کوره اصطخریک فرسنگ بر باید شدن ، و آن را درجاهلیت ~~قلعه اسفندیار خواندندی. در روز گار امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب رضوان الله ~~علیه، زیاد بن ابیه" ms110 درین قلعه شد - به وی بازخوانند، وزان پس در روزگار ~~بنی امیه [9 52] منصوربن جعفر [که) والی پارس بود آنجا مقام کرد، وبعوی ~~باز خواندند. و ازان پس مدتی خراب بود، ویعد ازان محمدبن واصل الحنظلی ~~آبادان کرد- والی پارس بود. چون یعقوب ابن اللیث او را بگرفت باز بفرمود ~~تا خراب کردند. دیگر باره آبادان کرد و زندان ساخت. # قلعه اشکنوان ازروستای مائین. چشمه آب روان دارد و به دشواری ~~برتوان شدن. # 9-م، ت : ابن عمار] 4. اصطخری: دیگدانا 4 م : کاذیان ، ت : کادمان ~~م: فاضل ا ت: الحسین9_ اصطخری : اسفندبازا 9 م، ت : ~~بنی امیه. PageV00P155 # ============================================================ ~~مسالک وممالک ~~قلعه جوذرز1 درحدود کام قیروز. استوار ودشوارست، ~~قلعة الجص به ازجان سخت منیع است: ~~و قلعه هایی کی آن را نتوان گشودن به جنگ یا به حیلت بیش از انست کی ~~شرح توان داد. # ذکر آتشکده های پارس ~~هیچ ناحیتی وروستایی نیست که نه درو آتشگاهی هست. آنچه بزر گترست و ~~معروف تر ازان یادکنیم ، ~~کاریان آتشگاهی است تزدیک بر که جور وآنرا بارین، خوانند وبه زبان ~~پهلوی برآن نبشتهاند کی سی هزار دینار برآن هزینه3 شده است. # * آتشگاهی بردر سابور هست شپرخشین خوانتد. هم درسابور آنجا ~~10 کی باب" ساسان گوهند * آتشگاهی هست، گتبد کلوشن7 خوانند. # به کازرون آتشگاهی هست آن را چفته8 خوانند. ودیگری هست کلازن ~~خوانند. # و به شیراز آتشکلهای هست مسوبان خوانند ~~و در گبر کی چنانست کی هر زنی کی بهوقت آبستنی یا به وقت حیض زنا ~~15 کند پاک نشود تا آنگاه به آتشگاه6 آید و پبش هربذ پرهنه شود وبه کمیز10 ~~گاو خویشتن را پشوید. # [525] ذکر رودهای فارس م ~~رودطاب از کوههای سپاهان بیرون آید نزدیک برج’’ ودر رود مسن ~~9ت؛ خوذرت، م؛ خودرت] 2 ست: بارس، اصطخری : بارنوا]4 ت: ~~خرج4 .م: سوحسین ! *.م: باباب 1 9 .ت : میان دوستاره را تدارد ~~9 اسطخری: جنبدکاوس 9.م: حفه، ت: چنفه 4.ت: آنشکده ~~هیربدا 10_ کمیز بمعنی شاش ms111 ولفت فارسی است] 99_م : ت : یرح. PageV00P156 # ============================================================ ~~ذکر دیار پارس ~~اوفتد، و این رود هم از حدود سپاهان بیرون آید وبه دیه مسن هردو یکی شوند ~~وتا ارجان بشود زیر پولی که آن را دکان1 خوانند- میان پارس وخوزستان. # و روستای زم2 را آب دهد، ازانجا برود به حدود شوشتر به دریا افتد. * رود ~~شیرین از کوه دینار3 بیرون آید به ناحیت بازرنگ، قرزک4 و جلاد کان 5 را ~~آب دهد و بهدریا افتد * ~~رود شاد کان" از بازرنگ برون آید به تنبوک مورستان" گذرد، روستای ~~زیزانزد4 ونائین و کهر گان را آب دهدوبه دشت دستقان10 پیوندد و به دریا شود. # 120000 ~~رود درخید11 ان 000 ~~[ رود خوبذان از خوبدذان بیرون آید و بهم خوبذان13 رود و به ~~انبوران14 و [به] جلادجان ریزد وبه دریا افتد . # رود رتین از خمایگان بالایین خیزد [و] بهزیریان10 رسذوبهرود سابور ~~افتد، و ازانجا سوی توج ماتها (!)’1 رود و به دریا ریزد . # رود اخشین 17 از کوههای داذین14 خیزد ، چون به جنقان19 رسد در ~~رود نوج20 افتد . # 9_ اصطخری: تکان !4. اصطخری : ریشهر، ممکن امست که هر دو نسخه غلط و"رم" درست ~~باشدا 4 حم: دسان ! 4.م: برول] * -م: حلارکان] 9 نت: میان دوستارهرا ندارد ~~9-م: ساککانا 9.م، ت: سول مره شار!* .م: دنرایر، ت: دمرامر ~~90_م، ت: رشتقان، اصطخری: دستقان] 99_م: دوحد، ت: دوجند 94 درینجا ~~مترجم فراموش کرده است که دنباله مطلب را ترجمه کند یا اینکه از میان جملهای بمیان جمله‌ دیگر ~~رفته است. چون همه نسخ خطی این قسمت را ندارند احتمال سقط مطلب بومیله نساخ ضیعیف است ~~متن عریی چنین است: "نهر درخید فانه یدخل من جیال الجویخان فیقع فی بحیرة درخهد واما ~~نهرخویذان فانه یخرج من الخوبذان فیقی الخوبذان وانبوران .. الخ.*/ 14-م ، ت : جوندان ~~14_م، ت: اسوران ! *1.م، ت: مدبران] 19- درهر دونسخه ومانها * ودرمتن عریی ~~فیمضی الی توج فیمر ببامها ومنها الی 000" است . ممکن امت این کلمة ناخوانا همان بیابها" ~~باشد ms112 که مترچم ترجمه نکرده است ! 93. ت: رخشین] *1. ابن بلخی واصطخری: داذین ~~99م، ت : حمان 20.م، ت: نوح PageV00P157 ~~============================================================ ~~مسالمک وممالک ~~رودسکان1 از روستای رویحان2 خیزد از دهی که شاذفری3 خوانند، ~~سکشت را آب دهد وازانجا کشت روستای سیاه4 را آب دهد و ازانجا به کواره ~~و به ناحیت خبر وبه ناحیت صیمکان" و کارزین و باده شل وهمه نواحی را آب ~~دهد و پس به دریا افتد، وهیچ رود درپارس ازین آبادان ترنیست. # رود جرشیف از روستای ماسرم10 خیزد و بهروستای سشجان11 درشود ~~[539] وبهزیر پول سبوک12 گذرد - پولی قدیمست ازسنگ برآورده، و ازانجا ~~به روستای خره12 اوفتد و بهروستای داذین14 و بهرود اخشین پیوندد. # رود کروانه15 از کروان برون آید ازحد ارد وبه کروان بازخوانندو به شعب ~~بوان برون شود وناحیت کام فیروزرا آب دهد و به رامگرد16 و کاسگان و طسوج ~~10 رسد وبه دریایی رودکی آن را بحیره عمرو17 گویند وبحیره بختگان18 نیز خوانند، ~~وگویند کی این آب را راهی هست در زمین دارابگردکی از انجا به دریا رود. # رود فرواب16 ازجوبرقان20 برون آید از جایی که آن را فرواب21 گویندو ~~ازانجا در زیر پول خراسان گذرد بردر اصطخر و به رود کر پیوندد. # رود تیرزه22 از ناحیت دارجان شاد23 برون آید و روستای خنیفغان ~~9-م: تیکان 4.م، ت: ریان] 4.م: ساه، ت: شاه] 4.ت: شادافری ~~5-م، ت: کور، این بلخی : کوار] 9م: حر، ت: (ندارد)] *: م، ت: جمکان، ~~ابن بلخی ؛ صمکان 1 8 اصطخری : سک . در هردونسخه‌ "م" و "ت* : باده شل است ~~م، ت: جرسیق 10.م؛ ت: ماسرم، اصطخری و ابن بلخی:ماصرم19م، ~~ت: مسحان ا 14_م، ت: بول] 14.م: جره،ت: حره 14. این بلخی واصطخری: ~~داذین، ت: کارزین] 1 دره م * و 9ت" صراحة "کروانه " است. اصطخری و ابن بلخی : ~~کر، محتمل است مرجم درخواندن متن دچار اشتباه شده پاشد باین معنی که درعبارت اصل عربی ~~"واما نهر الکر فانه یخرج .* لفظ "فانه* را بعلت بدی خط دنباله ms113 "کر" تصورکرده وآن را ~~"ا کروانه" خوانده است . پهرحال ما درمتن شکل مفبوط درنسخ را حقظ کردیم . مترجم خود ~~درهفت سطرپس ازین نام همین رودرا "کر میتویسد. 19_ت : (ندارد)] 92-ت :عمر، ~~اصطخری بچفور 14.م،ت: یحکان]14.م: فرقات، ت: فروات ابن بلخی: پررات، ~~ودرنسخه پدل یکبار بروات] مو.م، ت: حومن] 49:م : فرفات، ت : فروات ~~24-م، ت : مرره 44. اصطخری : سیاه PageV00P158 ~~============================================================ ~~ذکر دیار پارس ~~و جورحی را و روستاهای اردشیرخوره2 را آب دهد و به دریا رسد . # ورودهای کوچک درهارس قراوان است، همه را شرح نتوان داد. # ذکر دریای پارس ~~دریای پارس خلیجی باشد از دریای محیط درحد چین وحدودواف واق ~~و به هندوستان رسد، و آنرا به پارس وکرمان باز خوانند به حکم آن که هیچ ~~ولایت ازین آبادان تربرین دریا نیست. وبه روز گار گذشته پادشاهان پارس بزرگتر ~~وقویتر بوده اند، وهم درین روز گار مردمان پارس بهر جایی مستولی، اند ~~از کرانههای این دریا. # و از دریاها کی برآن عمارت است [536) بحیره‌ بختگان6 است کی ~~رود کر درو میافتد و تا حدود کرمان برسد. درازای آن مقدار بیست فرسنگ ~~باشد و آب این دریا نمک بندد و این دریا در کوره اصطخر باشد . # دریایکی هست به دشت ارژن از کوره سابور؛ درازای آن ده فرسنگ ~~باشد وآب آن خوش است. وقت بود کی خشک شود و آب هیچ نماند، وباشد ~~کی ده فرسنگ آب گیرد2. وهمه ماهی شیراز ازین آب گیرند. # . ~~بحیره توزه نزدیک کارزین درکوره شابور، درازای آن مقدار ده فرسنگ ~~بود تا نزدیک مورق. آبی شوردارد، و درو صید بسیار باشد ~~دریای جنگان10 شورست، دوازده فرسنگ درازا دارد . برکرانه آن ~~نمک بندد. ازجمله اردشیرخوره11 وگویند اردشیرخره باشد، اولش دوفرسنگی ~~شیراز و آخرش حد خوزستان. # 9_ اصطخری: 007 وچورحتی یخترقرساتیق اردشیرخره ". ظاهرامترجم "حتی" را جزء8 چوره ~~پنداشته و در ترچمه آورده است . درهردو نسخه بهمین شکل است،4 -م، ت : دره ~~4_ت : دریاهای] 4 ست : مشغولند! 5م، ت بحکان! 9.ت: دریاچها ms114 ~~9-ت: گیرند 8.م: نوذ، ت: بوە] 9. ابن بلخی: موروبحیره‌ مور 10.م: ~~جکان، ت : نحکان، اصطخری : جنکان / 19-م، ت : دره. PageV00P159 # ============================================================ ~~مسالک وممالک ~~دریای باسفهویه1. قرب هشت فرسنگ درازی این دریا بود، آب شور ~~دارد وصید بسیار باشد درآن، وبرکرانه آن نیستان وپسشه بود، و درحدود ~~اصطخر بوسته است: ~~ذکرشهرهای بزرگ وبناهای معروف ~~اصطخر شهریست نه خرد ونه بزرگ. قدیمتر همه شهرهای پارس است2 . # 5 فراخی آن قدر یک میل بود. پادشاهان پارس آنجا مقام داشتندی. اردشیر آنجا ~~بوده است، و درخبر می آید که سلیمان پیغامبر علیه السلم بامداد از طبریه ~~برداشتی نسب به اصطخر رسیدی،و به اصطخر مسجدی هست ، مسجد سلیمان ~~ابنداود خوانند، وقومی گویند کی جم [549] پیش از ضحاک بود - سلیمان ~~اوست وغلط می گویند. ودرقدیم اصطخررا بارو بودست و پول خراسان برون ~~10 ازشهرست: ~~بشاور ملک شاپور بنا کردست، و بهقدر اصطخر باشد، لیکن بشاور ~~آبادان نرست، اما هوای شهر درست نیست: ~~دارابجرد ملک دارا بناکرد. باروی محکم دارد و خندقی باآب دارد. # ودرین آیها گیاهها وخارها باشد کی درمیان پیچد و به دشواری ازمیان آن برون ~~15 توان آمد. چهاردروازه دارد. ودرمیان شهر کوهی جداگانه هست چون گنبدی. # عمارت ایشان ازگل بود. # جوراردشیر بنا کردست گویند دریاچه بود، چون اردشیر دشمنی را ~~آنجا قهر کرد خواست کی شهری بنا کند، بفرمود تا آب را راهها ~~ساختند چنان که به شیبها برون شد و این شهر بنا کرد . دیواری از گل ~~20 دارد و چهار دروازه بروست: یکی را "باب سهر“ گویند سوی مشرق، ~~9-م : ماسفهوته، ت: ماسفهوته] 4.م : (ندارد)] ت: بوده! *. اصطغری: ~~سابور، ابن بلخی: بشاوور. پٹابور. پشاوپور. PageV00P160 # ============================================================ ~~ذکر دیار پارس ~~ویکی سوی مغرب است "دروازه بهرام"، وبردست راست "دروازه اردشیر" . ودرمیان ~~شهر پنایی هست چون دکانی، آن را طربال گویند و آن را به پارسی1ایوان و کیاخره2 ~~خوانند، اردشیر ساخته بود و برهمه روستا وناحیه ازانچا دیدار افتد، و دربرابر ~~آن از کوه آبی برون آوردست ms115 ، و آب هم چون فواره به این طریال بر آید ~~ودر مجرای دیگر فروشود. و از گچ وسنگ ساخته بود. اکنون ویران شدست. # ودرشهر آبهای روان بسیارست. وبه هر[2546 دروازه مقدار یکفرسنگ بوستان ~~وتماشاگاه باشد. # شیراز محدث است. محمدبن القسم بن [ابی) عقیل پسرعم حجاج بن ~~یوسف بناکرد. وازهمه شهرهای پارس حمل به شیراز برند وازانجا به هیچ جای ~~نبرند. ولشگرگاه اسلام آنجا زدند، درآن وقت کی براصطخر جنگ می کردند . # وشهر آن وقت بناکردند. ومقدار یک فرسنگ باشد، وبارو ندارد . ودیوان ~~پارس آنجا باشد وعاسلان ازاینجا روند. # کارزین شهر کی کوچک باشد چند سیکی، اصطخر، وقلعهای دارد. # و بهترین شهری در کوره اصطخر سوی خراسان شهری است که آنرا ~~کثه 6خوانند از حدیزد2، وابرقوه8؛ به نواحی کرمان رودان و هریه4 بر نیمه کرمان، ~~و ازناحیه سپاهان کرد و سردن. # و کٹه شهریست بر کنار بیایان، جایی خوش است و ناحیتی پرنعمت ~~دارد، وآنجا شهری هست وحصاری دارد. وآن را دودر آهنین است: یکی را ~~9_ت : بای! 4. "م :ت" صراحة "شابران وکاجره * است؛ اصطخری و یاقوت : ~~ابوان وکیاخره ، ابن بلخی: ایران گرده! 4.ت : القاسم ! 4.م ،ت :.. بن عقیل ~~5_ ت : شهری است کوچک چندان که اصطخرا 6.م، ت :که 2م: " و از حد ~~یزد * نداردا9.م: برفا9.م: عربه، ت : عرمه ا10.م کهه PageV00P161 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~"باب ایزد" 1 گویند و یکی را "باب المسجد". ومسجد آدینه به رپض دارند و آب ~~کاریز خورند. و رودی آتجا میرود کی از قلعه برون آید، ودرآن روستامیوه ~~بسیار باشد ودرخت وتبات فراوان، ومردسان دببر پیشه باشند ~~ابرفوه2 شهر یسست پرنعمت، چند سیک اصطخر باشد بوهیچ درخیت ندارد، ~~5 از دور آرند ونعمت فراوان بود. # روذان هم چون ابرقوه2 باشد درهمه معانی، وایشانرا میوه پسیار بود. # کرد بزرگتر از ابرقوه بود و پر نعمتتر. # سردن3 شهری کوچک است پر نعمت: ~~بیضا بزر گتر شهریست در کوره اصطخر. و دیوارهاش سپید، [2559 ~~10 ولشکر مسلمانان آنجا بودندی ms116 دروقت فتح اصطخر. وشهری آبادانست.* ازانجا ~~شله به شیراز برند. # کوره شابور؛ شهرهای بزرگ آنجا کازرونه است وخره ونوبندجان2، ~~شهر های آبادان است ، گل وسنگ وگچ به کار برند. # کازرون چند7 نوبندجان باشده. وکازرون استوارتر وآیادانتر ودرست ~~15 هواترست9. وهوای کازرون ازهوای همه پارس بهتراست. آب ازچاه خورند. # میوه و خصب فراوان هود: ~~ودر کوره شاپور کازرون و نوبندجان از همه پرنعمت تر است. # کوره دارا بجرد: بزر گترشهری درآنجا10 پسا است، چند شیراز باشد. # وهوای پسا به ازهوای شبرازست، وچوب سرو در عمارت به کار برند، وشهری ~~20 قدیمست، حصار دارد وخندق وربض، وآتجا هرچه در گرمسیر وسردسیر بود ~~یابند11 : رطب وجوز و ترنچ ~~9-م، ت : ابرد [ 4.م: برقو] 4.م، ت: سر] * ت: " و شهری آبادان ~~است " پس از کوره‌ اصطخر آمده امت.61.م : درون1 9_ اصطخری : نوبنجان ~~9ت : چون 4_ت : (ندارد)] 9 موادرستترا 10م: " درآنچا " تدارد ~~99-ت: باشد. PageV00P162 # ============================================================ ~~ذکر دیار پارس ~~و همه شهرهای دارابگرد متقارب است: ~~وشهرهای اردشیر خوره1 [جورو شیراز یاد کردیم ~~دازان هس سیراف. چند شیرازبود. وبنای ایشان ساج" است وچوبها ~~کی از هندوستان و زنگبار آرند. چنان کی مرد بازرگان بود کی سی هزار دینار ~~برعمارت سرا خرج کند. و پیراسن سیراف هیچ درخت نباشد، و کوهی بر شهر ~~مشرفست آنراجم خوانند. همه میوه وآب شهر ازان کوه بود. وسیراف ازان ~~همه شهرهاگرمسیرترست: ~~ارجان شهری یزرگ است، ونخل وزیتون بسیار باشد آنجا، وازانجا ~~تا دریا یکن مرحله باشد شهریست بری. بحری، سهلی2. جبلی: ~~وبزر گتر شهری درپارس شیرارست، وازان پس به قیاس پسا سیراف، 10 ~~ارغان ، توج’، سایور، اصطخر، [2556 کثه*، دارابجرد، جور ، جنابه7 ، ~~نوبندجان8، غندجان . درجه درجه بر یک دیگر زیادتی دارند. # توج10 شهری گرمسیرست: ~~نوبندجان هم گرمسیر است* اندکی درخت خرما دارد. # و شعب بوان نزدیک نوبند جان است *11 بر دو فرسنگی ، دیه های بسیارو 10 ~~آب روان و درخت فراوان، چنان کی آفتاب دشوار درو جهد . در همه پارس ~~چنان تماشاگاهی ms117 نیست ،سردسیر باشد ~~جنابه و سینیز و ماهی رویان12 گرمسیرند برکرانه دریا. میوه های ~~گرمسیری فراخ بود، ~~1-م، ت: دره 1 4- نوعی درخت مندوستانی! 3..داشت! 4- م، ت : ح ~~م ت:کمها2م: خورا 2.م نحانه، ت: جنابه ا* اصطخری :نوبنجان ~~9-م، ت: هندجان] 90.م: بوح، ت: توح1 99_ت: میان دوستارهرا ندارد ~~14- اصلخری : مهروبان PageV00P163 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~119 ~~ذکر مسافات فارس ~~از شیراز تا سیراف پنج فرسنگ ، از شیراز تاکفره1 پنج فرسنگ، واز ~~کفرهتا بخر پنج فرسنگ، واز بخر تا بنجمان پنج فرسنگ، واز بنجمان تا جور2 ~~شش فرسنگ، و از جور2 تا دشت شوراب پنج فرسنگ، و ازانجا تا خان آزادمرد ~~شش فرسنگ. واین خان صحرایی باشد مقدار سه فرسنگ، واز خان تا دیه کیرند ~~5 شش فرستگ، واز انجا تا دیه می شش فرسنگ، و از می تا سرعقبه 3 شش ~~فرستگ، و از بادرکان تا بر کانه خان چهار فرسنگ، و ازانجا تا سیراف هفت ~~فرسنگ، * جمله شصت و هشت فرسنگ باشد *4 ~~ذکر راه از شیراز تا جنابه ~~ازشیراز تا خان شیره بر رود سکان شش قرسنگ، ازخان تا دشت ارزن ~~چهار فرسنگ، واز دشت ارژن تا تیره چهار قرسنگ، واز تیره ناکازرون شش ~~10 فرسنگ، واز کازرون تا دزبز6 چهار فرسنگ، و از دزبز [569] تا سرعقبه7 ~~چهار فرسنگ، واز سر گریوه“ تا توج. شهری است. چهار فرسنگ، و از توج ~~تا جنابه دوازده فرسنگ. جمله چهل وچهار فرسنگ ~~ذکر مسافات، از شیراز به سیرحان ~~از شیراز تا اصطخر دوازده فرسنگ ، از اصطخر تا دیه زیادآبادکی11 ~~ازشمار خوزستان است12 هشت فرسنگ ، از زیاداباد تا رصد گاه کلوذر13 هشت ~~10 فرسنگ، واز کلوذر تاچوپانان14_دهی است و آنجا دریاچه ای است. شش فرسنگ و ~~9-م، ت: کفر، ابن بلخی: کفره، (ظاهرا خقره یا خفرک کنونی)] 4 -م ، ت: کوار ~~4- اصطخری : راس العقبة ! 4.م : میان دوستاره را ندارد *. اصطخری : خان اسد ~~9_م: دوین، ت: دوس! *. اصطخری : رأسالعقبة] 8. مترجم "عقبه" را به "گریوه" ~~ترجمه ms118 کرده است وگریوه در لغت به معنی پشته وتپه و راه فراز آمده است 41 -م : " ذکر ~~مسافات " نداردا 10_ اصطخری: شیرجان، در ابن بلخی بهعردوصورت است ا 99 و 94-م: ~~(ندارد)] 14سم، ت: کلودر (ظاهرا گلودر یاید خوانده شود) ! 14- م : جرمایان، ت : حرمانان PageV00P164 ~~============================================================ ~~دکر دیار پارس ~~از چوهانان تا ده عبدالرحمن [شش فرسنگ ، واز عبدالرحمن ) تا دیه مورد ~~شهری باشد وآنرا بودنجان خوانندشش فرستگ ، و ازدیه مورد ناصاهکن. # الکبری هشت فرسن، وازصاهک تا رباط سرمقان هشت فرسنگ ، وازسرمقان ~~تا رباط پشت خم نه فرسنگ ، و ازانجا تا سیر گان کرمان نه فرسنگ. و رباط ~~سرمقان از حد کرمان است. # ذکر راه ازشیراز تاکثه؟ # و این راه خراسان است. ازشیراز تا زرقان3 شش فرسنگ ، واز زرقان ~~تا اصطخر شش فرسنگ ، واز اصطخر تا بیر قریه چهارفرسنگ، واز بیرتا کهمنده ~~هشت فرسنگ، واز کهمنده تا دیه بیده هشت فرسنگ، واز دیه بیده تا ابرقوهدوازده ~~فرسنگ، و از ابرقوه نا دیه شیر6 سیزده فرسنگ، واز دیه شیر تا به جوز1 ~~شش فرستگ، واز دیه جوز7 تا به قلعه مجوس. کی دهی استشش فرسنگ، و ~~از قلعه مجوس تا شهر کشه پنج فرسنگ، واز یزد تا بهجایگاهی که آبخیزه8 نام ~~داردشش فرسنگ ، [562] و از آبخیزه8 تا کثه هفت فرسنگ. واین آخر اعمال ~~پارس است، وجمله این هشتاد و هفت فرستگ است: ~~ازشیراز به اصفهان و ذکر مسافت آن ~~از شیراز تا هزار نه فرسنگ، وازهزار تا مایین شش فرسنگ، وازمایین ~~تا کنسا کی رصدگاه است - شش فرسنگ ، از کنسا تا دیه کنار0 اچهار قرسنگ، ~~از کنار13 تا قصراعین هفت فرسنگ، واز قصراعین تا اصطخراندهی باشدهفت ~~فرسنگ، واز اصطخران تا خان اویس هفت فرسنگ، وازخان اویس تادیه کوز ~~[هفت فرسخ ، و از کوز] تاکره هشت فرسنگ ، و از کره تا خان لنجان هفت ~~9_ اصطخری: آس- آس درلغت عرب به معنی درخت مورد آمدهاست ! 4 - م: از شیرتاکثه ~~4-م، ت : دوقاق، ابن بلخی: رزقان! .م،ت: ms119 کهند، این بلخی: کمهن! 5م، ~~ت : سد1 9_ همانجاست که امروز "ده شیر" می گویند! *.م، ت: حور ~~08م، ت: حره91_ت: ذکر راه از شیراز به اصفهان! 90_م، ت : کمار PageV00P165 ~~============================================================ ~~119 ~~مسالک وممالک ~~فرمنگ، و از خان لنجان تا سپاهان نه فرسنگ. وحد پارس تا خان اویس، ~~باشد- کی پیش ازین خان اویس گفتم. از شیراز تا آنجا چهل و سه فرسنگ بود. # و از شیراز تا صفاهان هفتاد و دو فرستگته باشد. # از شیر از تا تارم که حدکرمان است ~~ازشیراز تادیه خان میم از روستای*2 کهر گان، هفت فرسنگ، و ازانجا ~~5 تا خورستان5- شهر کی باشد [ هفت فرسنگ]، و از خورستان" تا رباط چهار ~~فرسنگ، واز رباط تاکرم چهار فرسنگ، وازکرم تا پسا پنج فرسنگ، وازپسا ~~تا شهرطمستان7 چهار فرسنگ، ازطمستان " تا جومه‌ فستجان “ شش فرسنگ، ~~* از فستجان تا شهردار کان6چهارفرسنگ، دار کان9 تا مریزجان چهارفرسنگ *10، ~~از مریزجان [9 57] تاسنان11 چهار فرسنگ، ازسنان11 تادارابگرد یک فرسنگ، ~~10 ازدارابگرد تا رم12 مهدی پنج فرسنگ، ازرم تاروستا13_ شهر کی باشد_ پنج فرسنگ، ~~ازروستای روستا تافرج14 هشت فرسنگ ، ازفرج14 تا تارم14 چهارده فرسنگ. جمله ~~ازشیراز تا نارم15 هشتاد و دو فرسنگ. # ازشیراز2 به ارغان18 ~~از شیر ازبهشهرجویم“1 پنج فرسنگ، * از جویم 14تا دیه خلان10 چهار ~~فرسنگ، از خلان20 تاخراره21 پنج فرسنگ، و ازخراره21 تا کر کان پنج فرستگ، *22 و ~~10 از کر کان تا نوبنجان شش فرسنگ، واز نوبنجان تا خوروان23 چهار فرسنگ، و ~~9-م، ت: روس] 4.م: مازم] 4. ت: میان دوستاره را از دو سطر قبل ندارد ~~4. ابن بلخی، اصطخری ، یاقوت : کهرجان] *.م، ت : خوزستانا 9م، ت ~~کروم؛ ابن بلخی، اصطخری: کرم] 9-م، ت: طمیسان *-م، ت: مسیحان، مسحان ~~9-م : دواکان م1_ت: میان دوستارهرا ندارد! 99_م مان، ت بسان ا14.م، ~~ت : زم 14. اصطخری : الرستاق941.ت: فرخ! 15.م: پازم، ت : بازم ~~99_م، ت: بازم] 14: ت: سیرکان ا 14.ت: ارجان ] 19.م، ت: حویم ~~40-م :حلدان ] 41-م : حراده] 44_ ت: میان دوستارهرا از سطر ms120 قبل تا اپنجا نداردا ~~24سم، ت : حوروان .ا PageV00P166 ~~============================================================ ~~ذکر دیار پارس ~~ازخوروان تا درخید1 چهار قرسنگ، واز درخیدا تا خان حماد چهارفرستگ،و ~~از خان حساد تا بندک2 هشت فرسنگ، واز بتدک تا دیه عقارب- کی هیر ~~گویند - چهار فرسنگ، و از هیر تا راسین چهار فرسنگ، و از راسین تا ارجان ~~هفت فرسنگ، واز ارجان تا بازار سنبیل3 شش فرسنگ - وحد آن پول تکان، ~~است از ارجان تا بالای آن . جمیه‌ این از شیراز تا ارجان شصت فرسنگ باشد.ه ~~مسافات فارس، میان شهرهای بزری ~~از پسا تاکازرون هزده فرسنگ، از پسا تا جهرم ده فرسنگ، واز شیراز ~~تا اصطخر دوازده فرسنگ ، وازشیراز تاکوار6 ده فرسنگ * ، وازشیر ازتاجور" ~~بیست فرسنگ، وازشیراز تا پسا [575] یبست وهفت فرسنگ *“، وازشیراز ~~تا بیضا هشت فرسنگ ، وازشیراز تا دارابگرد پنجاه فرسنگ ، وازشیراز تاسیراف ~~شصت فرسنگ، وازشیراز تا نوبنجان بیست و پنج فرستگ ، و ازشیراز تا یزد ~~هفتاد وچهارفرسنگ ، وازشیراز تا توج سی و دو فرستگ، و ازشیراز تا جنابه، ~~ههه وچهر فرسنگ، * وازشیرازنا ارغان10 شصت فرسنگ، وازشیر ازتاشابور ~~بیست وپنج فرسنگ *11، وازشیرازتا خرمه12 چهارده فرسنگ، وازشیرازناجهرم ~~سی فرسنگ، وازسیراف تانجیرم1 دوازده فرسنگ، وازماهی رویان14 تا حصن ابن ~~عماره- و آن درازای پارس است- صد وشصت فرسنگ، و آنچ برعمارشمی گردد ~~ازحدکرمان تا حد سپاهان از روذان تا أبان15 هژده فرسنگ ، وازأبان * تافهرج ~~بیست و پنج فرسنگ *16، واز فهرج تا کثه پنج فرسنگ ، واز کثه تا میبد 17 ~~م: درحد، ت: درجندا4.ت: مذلا .م: سبیل، ت: سیل4م، ~~ت : نکارت: (ندارد) 9ت بکوانا *.م خورا *.ت: میان دو ~~ستاره را ازمطر قبل تااینجا ندارد!*.م: جنابا 1 90_ اصطخری : ارجان 99-ت : ~~میان دو ستاره را از سطر قبل ندارد 14.ت: جومها 14 م، ت : مجرم ~~14_ اصطخری: مهرربان] 19_م،ت: انار 19_ت : میان دوستاره را از سطرقیل تا اینجا ~~ندارد 92حت : ممد. PageV00P167 # ============================================================ ~~مسالک وممالک ~~114 ~~ده فرسنگ، واز میبد تا عقده ده فرسنگ، واز عقده تا نائین 1 پانزده فرسنگ ، ~~و از نائین1 ms121 نا سپاهان چهل و هنچ فرسنگ، واز روذان تا نائین1 هشتاد وسه ~~فرسنگگ. # و مسافت حدی کی به کرمان باز دارد از حد سیف از حصن ابن عماره ~~5 تا آنجاکی به تارم2 رسد وازاتجا به روذان شود نا حد خراسان هم چندان است ~~کی میان درها برخط شیراز تا بیابان [589] خراسان جمله صدوبیست فرسنگ؛ ~~وحدی کی سوی خوزستان دارد تا ماهی رویان3 تا ارغان4 وبلاد شابور تا حد ~~سپاهان قرب شصت قرسنگ باشد. # ذکر هوا وخاک همه، پارس ~~زمین بارس راقسمت نهادهاند بریک خط از ارغان تا نوبندجان تاکازرون ~~10 تا آخر خره1 برحدود سیف تاکارزین تارم2 و دارابگرد تا فرج و تارم“. # هر چه ازناحیت جنوبست کرمسیرست وناحیت شمال سردسیر. # وگرمسیرهای پارس: ارغان، ونوبندجان، وماهی رویان4، شینیز10، ~~توج، دشت دستقان11، خره12، داذین13، مور’1، وکازرون، وبارین، ~~* جنابه ، جیبرین15، دشت بوسقان16، رم لوالجان 12، کیر، کیزرین *13 ، ایرز’1، ~~ت: مائیناا .م، ت: بازما 4. اصطخری: مهروبان! 4. اصطخری: ارچان ~~م: (ندارد)! 6.م: فهر، ت: مهر. مترجم ظاهرا مرتکب سهو شده است. متن عربی ~~اینست : 7... من لدن ارجان الی الثوبنجان الی کازرون الی خره تمرعلی حدودالسیف الی.0" ~~(ص 145) یعنی مترجم ”خره * را رها کرده و7 تمر" را نام خاص پنداشته است ویعدها نسخه ~~نویسان آن را بصورت "فهر" (م) و 9 مهر" (ت) ضبط کردهاندا 2.م، ت : زم ~~8م، ت: بازم 9. اصطخری: مهروبان]10.م : سیس، ت : (ندارد) ~~99-م : دشت رسقان ، ت: دشت ورستاق 14.م، ت :حره 14.م: داوین، ت: ~~کارین] 14_ اصطخری: مورق) عا-م :حبرین) 99-م :موسقاق 1 14-م : لولیحان ~~18_م: کررین .ت: میان دو ستاره را در این سطر ندارد! 19.م، ت: ابرز PageV00P168 ~~============================================================ ~~ذکر دیار پارس ~~سعیران، خمایگان، خربق1،کران، سیراف، تجیرم، حصن ابن عماره، مان2(2) : ~~جزین دیگر هست ، لکن این مواضع مشهورند. # سردسیرهای پارس: اصطخر، بیضا، مایین، ایرج، کام فیروز، کورد3، ~~کلار، سروستان4، اوسبنجان ، ارد6 ، رون7، صرام8 ، بازرنگ، سردن’ ، ~~خرمه10، حیره 11، نیریز12، مشکانات13، ایج، اصطهبانات14، برم15، رهنان16، ~~بوان’1، طرخیشان18، جوبرجان10، اقلید، سرمق، [ابرقوه]، یزد2، ms122 ~~جارین ، و بسیارجای ازین سردسیرها نخل دارد. # و هوای جور و بسا و [2586 و شیراز و شابور و کازرون به هم ~~نزدیک است : ~~و سردسیرها هست کی آنجا ازسرمای سرد میوه تباه شود وجزغله چیزی ~~نباشد، چون ارد1’ وکورد22 و رستاق اصطخر ورهنان 3 ~~و گر مسیر باشد کی آنجا به تابستان هیچ مرغ مقام ومأوی نگیرد از گرما، ~~و جایی هست کی به تابستان گوشت بر سنگ بریان شود. # و هوای سردسیرها درست باشد، وهوای گرمسیر تباه بود، و هوای ~~دارابگرداز همه تباه ترست، وارغان درست ترست، آنگه سیراف وجنابه4" وشینیزه2 . # اما شیراز وپسا وکازرون وجور به اعتدال تزدیکاست، وآب دارایگرد بدست. # 9.م: جرمن، ت: حرس] 4_ت: مار، اصطغری : (ندارد)] 4. اصطخری : کرد ~~4.م، ت: سرسین! 6.م: اویسحان، ت: اوسحان] “.م: یزد، ت: سرد ~~م: درد، ت: روڑ م نصران، ت: حران ا ت: سردر10.م ~~مه، ت: جرمه 99.م، ت حره ا 14.م: سیودر، ت: ستودر 1.ت ~~مشکانان، اصطخری: الماسکانات ، ابن یلخی : میشکانات ) 14- م : اصطهاجات ، ت : ~~اصطهاجان، اصطخری :اصطهبانان) 16 سم :یرم ، ت: برم 1 19-م : رهان، ت: رهبان ~~13_م، ت: توار *.م: طرحسان، ت: طرحمانا 14. اصطغری: جوبرقان ~~40-م : یرد 41.م : برد، ت: برد 24: اصطخری: کرد! 24.م: رهان، ~~ت: رهبان ا. 44.م: حباما، ت: جنایا] ع4.م: مسر، ت: سیتبرا PageV00P169 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~ذکر صورت اهل پارس وزی ولباس ایشان ~~مردمان گرمسیر کی درین دیار باشند بیشتر نحیف و گندم گون واندک ~~موی باشند، وسردسریان قربه تر وسپیدتر و بسیار مویتر باشند ~~وایشان را سه زبان است؛ پارسی که بایکدیگر گویند، و اگرچه در ناحیتها ~~تفاوتی باشد همه یکسان بود، همه پارس زبان یکدیگر بدانند ولغت" پوشیده ~~5 نماند. وزبان پهلوی. کی به روزگار پارسیان مکاتبات به آن لغت بودی -آن را ~~به تفسیرحاجت بود، وزبان تازی کی اسروز دردیوانهای پادشاهان مکاتبات و ~~معاملات به تازیست أموختند ~~اما لباس، ایشان ~~پادشاهان قبا پوشند، وبود کی دراعه های مفراخ پوشتد، ودستارهای کوچک ms123 ~~بندند، وشمشیرها حمایل دارند، وسوز[ه] های [599] ایشان تنگ ساف باشد. # وقاضیان کلاهها بر سرنهند چنان کی گوش پپوشند، وطیلسان برافکنند، ~~و پیراهنهای باریک پوشند، و دراعه وموزه ندارند: ~~و دبیران پارس دراعه ودستار دارند* واگر کلاه یا دستاردارند پوشیده ~~باشد*6، وزی ایشان به زی اهل عراق نزدیک است: ~~اخلاق پارسیان ~~کسانی کی وجوه و اعیان باشند و در عمل سلطان تصرف کنند مروتی ~~19 دارند و سراهای نیکو سازند و میزبانیها کنند و مردمانی با ادب باشند. # بازرگانان بر جمع مال حریص باشند. * و اهل سیراف و سواحل ~~دریا گذار باشند. *2 ~~9-ت : "وزی ولباس ایشان" ندارد 4.ت :هیچ لنت ] 4. ت : مکاتبات بدان است] ~~4ت: اما زی ایشان ولباسهای] * دراعه درلفت بمعنی جامه‌ پنبهای است ا9 ست : ~~میان دو ستارهرا از سطرقبل تا اپنجا ندارد] 2-ت: میان دوستاره را ندارد. PageV00P170 # ============================================================ ~~ذکر دیار پارس ~~وشنودهام کی مردی از سیراف به بازر گانی دریا شد وچهل سال در کشتی ~~بماند کی به خشک1 برنیامد، وچون به کنار دریا رسیدی به شهر ها دلش نخواستی ~~که از دریا برون آید. کسان خودرا بفرستادی تابازرگانی بکردندی و آنچ بایستی ~~بساختند وپیش او باز آمدندی .وچون کشتی تباه شدی به دیگری انتقال کردی. # ومردمان سیراف را ازبازرگانی دریا" روزی تمام هست. # خداوند کتاب گوید من آنجا کسانی دیدم کی هر یک را چهار بار هزار ~~هزار دینار بود وبیشتر، وکس باشد کی بسیاری پیش ازین دارد وجامه او ~~همچو جامه مزدورش باشد ~~و اما مردمان کازرون و پسا بر خشک بازرگانی کنند و ایشان را ازان ~~روزیست. ومردمانی (596) صبور باشند بر غربت، وبرجمع مال حریص مومردمان ~~بارس هر کجا باشند توانگر ومتمیز باشند و با دیانت. # مذاهب اهل پارس ~~مردمان سواحل مذاهب اهل بصره دارند از سیراف تا ماهی رویان3 تا ~~ارغان به "قدر" گویند. ومردمان چهرم ”معتزله" باشند، ~~گر مسیریان هفت گونهاند، ومردم سردسیر. شیراز واصطخر وپسا. # مذهب سنت وجماعت دارند برمذهب اهل بغداد ms124 ، وفتوی یهمذهب اصحاب 10 ~~حدیث کنند. # و در پارس گبر کان و ترساآن و جهودان باشند، و غلبه گبر کان دارند . # وجهودان اندکی باشند ، و کتابهای گبر کان و آتشکد[ه] ها و آداب گبرکی ~~هنوز درمیان پارسیان هست . وبه هیچ ولایت اسلام چندان گبر نباشد کی در ~~ولایت پارس- کی دارملک ایشان بودست. # 9_ت: برخشک ! 4.ت: (ندارد)ا 4. اصطخری : مهروبان PageV00P171 ~~============================================================ ~~مسالک وممالکک ~~ذکر طبقات مردع درپاریس ~~در کتابهای پارسیان می آید کی پادشاهان از پارس خاستهاند، چون ضحاک ~~وجم وافریدون و دیگر پادشاهانتا آن وقت کی افریدون زمین را برفرزندان ~~خود یخش کرد، وپادشاهان زسمین بودند تا آنگاه کی ذوالقرنین بیامد ودارا بن ~~دارا را بکشت، ملک بهر کس افتید. تا روزگار اردشیر باز به ایشان باز گشت ~~و پادشاهان بودند - چون سابورو بهرام وقباد وفیروز و هرمز و دیگر شاهان، ~~وملوله بیش، ازپارس بودند یا عرب. # و مملکت ایشان تا به حدود روم برسیدو علم ولوای(*60] مملکت از پارس ~~بیرون شدندی، چنان کی تبابعه- کی از یمن بودند- چون جهان بگرفتند ازیمن ~~برخاستند وعرب را چون ولایت فراوان شد به عراق در آمدند . و پادشاهان ~~10 بارس معروف بودهاند واخبار ایشان مشهورست، بیش ازین شرح نبایدداد* ~~و درعهد اسلام از پارسیان پادشاهان و4 بزرگان بودهاند، و ازان جمله ~~هرمزان گبر بود- کی در روزگار عمربن الخطاب رضی الله عنه * اورا بگرفتند - ~~از جمله سواران پارس بود، چون عمر خطاب رحمةالله علیه *5 گذشته شد ~~عبدالله بن عمر اورا یکشت2 ~~سلمان پارسی هم ازجمله سواران بود، زاهد شد و درجهان می گردید ~~بهطلب دین، نا بمدینه بر دست رسول صلی الله علیه وسلم مسلمان شد. # آل عماره_ کی ایشان را جلندی8 خوانند-ایشان را مملکتی فراخ وولایتی ~~تمام وقلعههای استوار هست بر کنار دریا درحد کرمان. گویند کی ملک ایشان ~~پیش از روز گارموسی عمران صلوات الله علیه بودست9، و از فرزندان آن پادشاهند کی ~~9حت: (ندارد)] 4 .ت : بیشتر! 4.ت : بیش ازین گفتن به تطویل ms125 انجامد! *.ت: ~~"پادشاهان و" ندارد حت : میان دوستاره را ندارد ، م : روی عبارات "رضی الله عنه" ~~و " رحمةالله علیه " را در این سطر وسطر قبل خطکشیدهاند و لعن نوشتهاند[ 9- ت :در گذشت ~~2.ت : بگرفت وبکشت] 9-م : الجلدی! 9ت : بوده است. PageV00P172 # ============================================================ ~~ذکر دیاد پارس ~~خدای تعالی می گوید: "و کان وراءهم ملک یأخذ کل سفینه غصبا "1. وتااین ~~غایت هنوزلشکر وعدت دارند و رصدهای2 دریا ستانند و هیچ سلطان ایشان را ~~ازان بازندارد. حمدان بن عبدالله3 الجلندی بود کی عمروبن اللیث دوسال بااو کارزار ~~کرد و برو ظفر[606] نیافت تا آنگاه کی دو کس را از بنی عمرو به یاری خواند: ~~یکی عباس [بن] احمد بن الحسن، و یکی احمد بن الحسن5- کی رم کاریان بهوی باز ~~خوانند- واین هر دوجلندیانند. و بنی الصفارهم از آل جلندی باشندو گویند کی سیف ~~بنی الصفاربه ایشان بازخوانند.* اینها کی یاد کردیم ازقدمای ملوک پارس باشند. # و آل ابوزهیر کی سیف بنی زهیر بهوی بازخوانند از فرزندان سامة بن ~~لوی پادشاهان شمشیرند. ابوساره کی به بارس خروج ودعوت کرده ازایشان بود ~~وپارس به غلبه بگرفت تا آنگه کی مأمون خلیفه از خراسان محمد بن الاشعث را ~~بفرستاد و در صحرای شیراز مصاف کشیدند و لشکر ابوساره پراکنده شد و آنجا ~~کشته شد، ودر آن وقت کی والی پارس یزید بن عقال بود، وجعفربن ابی زهیر.و ~~جعفر آنست کی هرون الرشید گفته بود کی اگرنه آنستی کی جعفرنیک نشنود ~~وزارت بهوی دادمی، مظفربن جعفرملک دستقان* او دارد وخداوند شمشیرست ، و ~~ازرحد جنابه9 ناتجیرم10 اوراست: ~~و آل حنظلة بن تمیم ازفرزندان عروة بن آدیه11کی از بحرین سوی پارس ~~گذشتند درروز گاربنی امیه بعداز کشتن عروه وبه اصطخر مقام کردندو مال بسیار ~~و ضیاع آبادان به دست آوردند و یکی از ایشان. نام او عمرو بن عیینه- چنان ~~توانگر شد کی بهمباغ یکبار12 هزار هزار دینار مصحفهاخر یدو به هر [619] ~~9- قرآن: 180/18 4 - رصد (- رسد) بمعنی حمه و بهره ودر آمد ms126 است (فرمنگ نقیی) ~~-م : عبداللهبن حمدان،ت : عبداه بن احمد!4 .م: الحین! مت : "و یکی احمد ~~بنالحسن" ندارد 1 9- م : و آل بنی الصفاق گویند و بنی الصفار گویندکی سیف بنی الصفاق ~~به ایشان باز خوانند هم از آل جلندی باشند! 2 .ت : کردند ا 4.م، ت : رستاق اه م ~~ت ،م : حی 10_ت: بحرما 19_م : ادنه ، ت :اده1 14حت (ندارد). PageV00P173 # ============================================================ ~~الرسالة ~~جایگه درشهرها وولایت اسلام وقف کرد. ومبلغ خراج این ولایت درضیاع ~~ایشان ده بار هزار هزار درم بود، ~~عمر بن ابرهیم رامأمون خلیفه غزای دریا فرمود. پسر او مرداس بن ~~عمر کی او را ابو بلال گفتندی چندان ملک داشت کی هر سال سه بار هزار ~~5 هزاردرم خراج او بودی ، و پسر[عم) اورا محمدبن واصل هم این قدرخراج ملک ~~بودی. و رئیس این قوم عمرو بن عیینه بود ودرآن وقت کی ترکان برخلافت ~~مستوای شدند خواستند تا ایشان از در گاه دور شوند چهل مرد از امیران نامدار ~~از ترکان بودند ومقدم ایشان مولد نام بود، پارس به اقطاع به ایشاندادند. # مولد کی مهتر بود ایشان را از ظلم و فساد باز میداشت ، برو برون آمدند ~~10 وخواستند کی او را بکشند. او دست به مرداس بن عمر زد، مرداس او را ~~از ایشان نگاه داشت وبه بغداد فرستاد . # واین ترکان ابرهیم بن سیما را بر خویشتن مهتر کردند . عبیدالله بن ~~یحبی نامه فرمود به مرداس نا ایشانرا همه تباه کند. مرداس استعفا خواست: ~~پس محمد بن واصل را فرمود تاکار ایشان تمام کند. محمد بن واصل حواشی ~~15 خود را بخواند وبفریود تا آن امیرانرا یگرفتند وبکشتند، وابرهیم بن سیمارا ~~با چهار اسیر دیگر رها کرد ازان جمله، و ازان پس رئیس و مقدم ترکان در ~~پارس او بود. # و محمد بن و اصل در پارس مستولی شد، و از بغداد عبدالرحمن بن ~~مفلح را بفرستادند با لشکری بسیار [616] وسپهسالار لشکر طاشم * نام بود. # 20 وبامحمد بن ms127 واصل کارزار کردند*1 .طاشم کشته شد وعبدالرحمن را دستگیر کرد ~~ویکشت، وپارس او را’ مستخلص شد تا پسرعم او برداس ازو مستسعد3 شد. # 9_ت : میان دوستاره را ازمطرقیل تا اینجا ندارد] 4. ت: ازو]4-اصل : مستسعر. PageV00P174 # ============================================================ ~~ذکر دیار پارس ~~یعقوب بن اللیت را بخواند ویعقوب بن اللیث به یاری مرداس درپارس شد و با ~~محمد بن واصل مصاف کشیدبه مروسدان به ناحیت بیضا بدرآن وقت که ازجنگه ~~عبدالرحمن بن مفلح باز گشته بود یعقوب لیث محمد واصل (را] بشکست ومحمد به ~~دریا افتید و او را ازدریا بهدست یعقوب لیت باز دادند . اورا چند سال به قلعه ~~بازداشت: ~~و دروقتی که یعقوب لیت به جندیسابور بود محمد و اصل باگروهی ~~بازداشتگان دست بر آوردند وقلعه فرو گرفتند. یعقوب لیث کس فرستادتا ایشان را ~~هلاک کردند. # آل سامان ازفرزندان بهرام بودند، وبهرام ازخبر1 بود ازاردشیرخره" . # به ری مقام داشت. آنگاه با ترک کارزار داشتی. ازانجا سوی هرات کشد ولشکر10 ~~ترکان بشکست وکار او بالاگرفت . چنان کی ملک، کسری ازو بشکوهید، ~~وقصد کارزار او کرد. وکسری را حاجت آمد پناه بهروم بردن ، و آن قصه ~~درارست: ~~آل سامان ازفرزندان ویند- پادشاهان ماوراءالتهر وبلخ وجیحون . سالها ~~پادشاهی درخاندان ایشان بود تا روز گار اسمعیل بن احمد بن اسد. وپادشاهی ~~اوچنان شدکی خراسان وماوراءالنهر وگر گان وطبرستان وقومس وری وقزوین و ~~ابهر [629] وزنگان همه بگرفت. و به هیچ روز گار این همه ولایت یکتن ~~نداشته است5 ، و کاربهجایی رسید کی تاختن تر کستان می کرد، و پادشاهان ~~چین و تر کستان ازو بشکوهیدند. تا تر کستان و حدود چین همچنان امن شد ~~کی ولایت اسلام. # م ر،ت: حرد4.م: ارشیرجرد، ت: اردشیرخردا4.م: هراه، ~~ت: هرا، اصطفری :بلخا 4ت: لشکر *ت: نداشت! 9ت: ایمن. PageV00P175 # ============================================================ ~~مسالک وممالک ~~و هس ازوی پسر او احمد ابن اسماعیل به پادشاهی نشست . * این همه ~~ولایت اورا بود و بر سری سیستان بگشود، و پادشاهی سخت عادل بود. # بعدازو پسر او نصربن احمد به پادشاهی ms128 نشست *1 ودر روز گار او هیچ ~~کس تعرض به ملک او نتوانست رسانید. # علی بن الحسین بن بشر- [کی] از قبیله ازد بود کی به بخارا مقام دارند- ~~به شحنگی به دریای پارس آمد. ودر روز گار معتز و سستعین کار او قوی شد تا ~~آنگاه کی یعقوب لیث با او کارزار کرد به قنطره سکان2 نزدیک شیراز، و اورا ~~بشکست وبگرفت ومدتی پازداشت و ازان پس بکشت. # و پادشاهان رمهاکی بر درگاه ایشان هزار سوار کمتر وییشتر باشد : ~~10 رم زمیحان2 کی آن را رم جیلویه المهرجان بن روزبه خوانند، جیلویه به این ~~رم رفته بود ازخمایگان سفلی از کوره اصطخر وخدمت سلمه کردی. چونسلمه ~~فرمان یافت چیلویه رم را به غلبه بگرفت، ازآن هس بهوی بازخواندند، وکار ~~او به آنجا رسید کی بر آل بودلف زد وبرادر بودلف- معقل بن عیسی - رابکشت. # هس بودلف قصدکرد وبیامد و او را بکشت وسر او برداشت. و آل بودلف ~~15 تا آخر [625] روز گار خویش سر اورا به فال داشتندی ومدتی آن سر برنیزه ~~کرده بودند ودر پیش لشکر می بردند و کاسه سراورا درسیم گرفته بودند. تااین ~~وقت کی عمرولیث، احمدبن عبدالعزیزرا به زرقان، بشکست و آن قحف به دست ~~وی افتاد، پفرمود نابشکستند ، وریاست رم هنوز در آل جیلویه است: ~~رم دیوان- مهتر ایشان آزاد مرد بن کوهستان7 کرد بود. و آن ریاست ~~20 همچنان درفرزندان اوست. # 9_ت : میان دوستاره را از دوسطر قبل تا اینجا ندارد] 4م، ت : مکان 41.م ~~مسجان ، ت: مسحان 4 .م: رزوان، ت: (ندارد)] 5. قحف درلغت عرب بمعنی ~~کاسه سرمت 9- اصطخری : کوشهاذ PageV00P176 ~~============================================================ ~~ذکر دیار پارس ~~*رم لوالجان1- دردست آل صفار2 بود تاروزگارمحمد بن ابرهیم الطاهری ~~کی والی بارس بود، ازو بستد و به کردی داد. کنون در دست فرزندان او ~~ماندست . *3 و این محمد بن ابرهیم آنست کی بر آزاد مرد کوهستان ، لشکر ~~کشید تا از پیش او بگریخت. # رم کاریان- در دست آل صفارست*، ورتیس ایشان حجر ms129 بن احمد بنه ~~الحسن باشد ~~رم بازنجان6. رئیس ایشان شهریار کردست، رم بهوی بازخوانند وبا ~~جیلویه پیوند کرده بود. و از بعد اوقاسم شهر یار مقدم ایشان بود. اکنون به ~~موسی ابرهیم اتتقال کردست. وبازنجان"کی به اصفهان باشند ازین قوماند، ~~لیکن ازپارس انتقال کردند7 و در پارس ضیاع بسیار دارند وریاست درخاندان0ا ~~ایشان است. # دبیرانی کی نامبرداران پارس بودهاند ~~عیدالحمید بن یحییء ازبنی امیه بود، وحال او مشهورست. # عبداللهابن المقفع پارسی بود. ودربصره مقام داشت، وبهروز گارمنصور ~~کشته شد دریصره، وسبب آن بود کی او را امان نامه فرمود نبشتن از چهت ~~عبدالله بن علی من منصور10 . در آن امان [639]) نامه نبشته بودکی اگر عهد ~~بشکند یا برو جوری کند مسلمانان ازبیعت او بری باشند منصور را ازان خشم ~~آمد. عامل بصره را پفرمود تا اورا درنهان هلاک کرد ~~9_م : لوابحانا4 .م: صفاقا 4.ت: میان دو ستارهرا از دو سطر قپل ندارد ~~4- اصطخری: کوشهاذا 6.م: صفاق 6.م، ت: باریحانا 3ت: وقوم ایشان ~~بعضی به اصفهان یاشند و از پارس اتتقال کردتد ! *.ت : دبیران]4 عبدالحمید بن یحیی ~~عامری معروف به کاتب متوفی در 132 هجری ]10. اصل : ین منصور، اصطخری : العبدالله ~~بن علی من المنصور * . ظاهرا مترجم آنرا " بن منصور" خوانده و نقل کرده امت . PageV00P177 # ============================================================ ~~مسال وممالک ~~سیبویه النحوی الکاتب از اهل اصطخر بود ومقام در بصره داشت وبه ~~شیراز فرمان یافت وتربه او به شیرازست کتابی درنحو نصنیف کرده است . # اهل دیوانهای خلافت وعمال بیشتر از پارس بودهاند، [و] وزیران ~~معروفچون برامکه وتا روز گارذوالریاستین 1 و همه اصحاب دیوانها درهمه ~~5 روز گار پارسیان بودهاند. عمال دیوانهای پارس درعمل کافی ترباشند، به حکم ~~آن کی درپارس دیوانهای مختاف است، وخراجها بر اصناف غلات و اجناس ~~آن متفاوت، و ایواب المال بسیار. چنان کی یک نن همه معاملات ضبط دشوار ~~تواند کرد. وهیچ کس را ندیدم کی همه معاملات دانست مگر تنی چند: ~~معلی بن النضر. کی دبیر حسن بن رجا ms130 بود - و از عراق بود به شیراز ~~10 گذشته بود. وحسن رجا کی حرب و اعمال دیوان به وی تعلق داشت گور وی ~~درشیراز نهادهاند به دار هداب" بن ضرارالمازنی، سرایی کی مأمون فرموده بود. # ومدت پنجاه سال در دیوانها بود، وچون ناببنا شدشش سال دیگر بزیست: ~~ماهانبن بهرام ازاهل شیراز3 دردیوان علی بن الحسین بن بشر بود ~~ودر دیوان محمد بن واصل. وهمه دیوانها بهوی حوالت [630) کرد. همه ~~15 دیوانهارا به واجب تیمار داشت، مگر دیوان رسایل، ~~وحسن4 بنعبدالله کی او را ابوسعد خوانند ونام او عبدالله بزرجمهربن ~~خدایداده بن المرزبان [و] اصل او ازپسا بود وبه شیراز وطن داشت و ازجانب ~~مادر نسبت به آل مروان باز برد، ~~* محمد بن یعقوب ازاهل یزد*“، دردیوانهای پارس بر آمد وبه بخارا ~~29 وطن ساخت: ~~9- اصطخری: 9 وآل ذی الریاستین والی یومنا هناه( 4-م،ت : هداف ا 4- اصطخری : ~~رافا 4.م، ت: حن * م: فرانداد، ت: "بن خدایداده ندارد]9.ت: ~~میان دوستاره را ندارد. PageV00P178 # ============================================================ ~~ذکر دیار پارس ~~444 ~~فومی هستنددرپارس ایشان را اهل ییوت خوانند، عمل دیوانها میرات دارند: ~~آل حبیب؛ مدرک واحمد وفضل پسران حبیب ازین قوم باشتد اصل ~~ایشان از کام فیروزست و به شیراز بودهاند و کار های یزرگ کردهاند . مدرک ~~ابن حبیب را مأمون خلیفه به بغداد خواند ونیکو می نگریست. به بغداد فرمان ~~یافت در روزگار معتصم. گویند یحیی اکثم کسی را فراز کرد تا او را در نهان ~~هلاک کردند. # آل پنی صفیه 1 ازقبیله باهله : یحیی وعبدالرحمن وعبدالله2 ازفرزتدان ~~محمد بن اسمعیل به روزگار مأمون در پارس وطن ساختند وعمل دیوان ~~کردند . # آل مرزیان بن زادیه ازاهل شیراز : حسن مرزیان بندار محمد بنواصل ~~بود، وازان پس ازان یعفوب لیث بود، وعلی بن المرزیان ازقبل عمرو لیت ~~بود بر دیوان استدراک. جعفر بن سهل بن المرزبان دبیر [ابی) حارث بن ~~فریغون بود، ~~آل مرزبان خداپداده: ازه خاندان ایشان قدیمتر وبزرگتر نبود . # ابوسعد الحسن بن عبدالله ، نصر بن منصور ms131 [649) بن المرزیان [و) احمد بن10 ~~خدایداد تا این روزگار هنوز عمل دیوان کنند. # آل مردشاد7 بن نسبه : علی بن مردشاد7 وفرزندان او حسن وحسین ~~واحمد، عمال دیوانند. # 434 ~~وگروهی از پارسیان در دیانت بهچایی رسیدند کی از حد بگذشتند، ~~9.م: صفر، ت صفاد .م: عید ا4. بنداردرلفت به معنی صاحب تجمل ودوا ~~فروش امت وبه معنی مرهنگهم آمدهاست (آنندراج) [ * -م : فراسداد ، ت : فرامداد ~~-م: (ندارد) ! 9 سم : (ندارد)] * م : مرمصاد PageV00P179 ~~============================================================ ~~مسالک ومعالک ~~و ایشان را ذکری هست. خواستیم کی ذکر ایشان بازگوییم تا بر اهمال حمل ~~نکننند . # حسین بن منصور الحلاج از اهل یبضا مردی حلاج بود . پرهیزگاری ~~گزید و دیانت میورزید . تا کار به جابی رسید کی گفت هر کس کی به طاعت ~~5 مشغول باشد وبرمفارقت لذت صبر کند و زمام شهوت نگاه دارد بهدرجه مقربان ~~رسد، آنگاه به ندریج صافی میشود تا از بشریت بیرون آید . چون پشریت درو ~~بنماند چنان شود از قوت روح یاری تعالی چنان کی به مریم رسید و عیسی را ~~علیه السلام حاصل شد او را حاصل گردد تا در میان خلق مطاع شود. آنگاه ~~هرچه گوید چون کلام خدای بود، وهرچه کند چونفعل خدای بود، وفرمان او ~~10 فرمان خدای باشد. ازین سخنان می گفت وخلق را به خویشتن دعوت می کرد. # تا قومی از وزرا واصحاب سلطان روی بدو آوردند و امرا و پادشاهان عراق و ~~جزیره وجبال بهری را بهدست آورد و به هارس باز نتوانست گشتن ، واز کار ~~خود اندیشمند شد وبه یغداد در سرای خلافت میبود وکارها ظاهر میشد، ~~حجاب وخادمان سخن او میشنودند. تا حال به آنجا رسید [649] کی اورا ~~15 زنده بردار کردند تا بمرد . # حسن جنابی کی اورا بوسعید گویند، دقاقی1 بود. مذهب قرمطیان برون ~~آورد و ازانجا به بحرین برون شد به بازر گانی، و عرب را شعوت می کرد . و ~~قوسی بسیار بروگرد آمدند . و کار به آن رسید کی لشکرها میشکست ms132 و اهل ~~عمان را حصار می داد وپلاد عرب می گرفت تا کشته شد. # 20 سلیمان بن الحسن مردی بود کی درراه حچ برون آمد و حاجیان را ~~میغارتید وسی کشت. تاکار به آن رسید کی خزینه کعبه بغارتید و معتفکان را ~~9- م : ن قاقی (کذا) ، ت : زقامی. دقاق درلغت به معنی آرد فروش است . PageV00P180 # ============================================================ ~~وکر دیادر بارس ~~121 ~~بکشت. پس حجاج یفرمود تاعم اورا بگرفتند وبه شیراز مدتی محبوس بود، و ~~ایشان مردمانی پارسا بودند نه برطریقت سلیمان الحسن، و براتی بنوشتند کی ~~از قرامطه بری شدند. # ذکر بناهای فارس ~~به ناحیت اصطقر بناهای عظیم هست. از سنگ صورتها کرده و برا آنجا ~~نیشته و نگاشته، گویند مسجد سلیمان علیه السلام یودست ودیوان ساختهاند. # وماتند آن درشام ویعلبکن ومصر هست: ~~34 ~~و به تاحیت اصطخرسیبی یاشد یکن نیمه شیرین ویکن نیمه ترش .برداس ~~ابن عمر این سخن با حسن بن رجا باز گفت، انکار کرد. بفرستاد تا بیاوردند و ~~به وی نمود، ~~دردیه عبدالرحمن چاهی هست چند مرد بالایی، همه ساله قعرآنچاه ~~خشک باشد. وقت کشاورزی آب ازوبرخیزد و روان شود. وبهخوردن و کشت ~~به کار میدارند. چون کشت از آب برون آید آب ناپدید شود. # به ناحیت سابور کوهی هست. در آن کوهصورت هر پادشاه ومرزبان [2654 و ~~موبد و سعروفی کی درپارس بودست، کردهاند. وآنجا کسانی اندکی صورتها و ~~قصههای آن همه نبشته دارند. واین قوم یه ناحیت ارغان به حصن الجص" باشند . # به جور3 [کی) شهریست. بردر شهر سوی شیراز بر که ای هست: ~~درمیانه آن دیگی مسین برو فرونهادهاند، و سوراخی دربن دیگ است وآبی ~~عظیم ازان سوراخ تنگه سی آید . # به نزدیک ابرقوه6 تلهای خاکسترست . عامه گوهند آتش نمرود ~~9-م : پر، درنسخه "م " صراحة روی ”پ" ضمه گذاشته شده است 1 2.ت : حصن مهنی ~~م، ت :خور 4.ت: بهتنک !ه.م: برقو.ا PageV00P181 ~~============================================================ ~~مسالک ومصالک ~~بودست ، و غلط گویند کی درست آنست کی تمرود وملوک کنعان ms133 به زمین ~~بایل بوده اند ~~بهکوره ارغان دهی هست آن را صاهک الغرب1 خوانند. چاهی دارد. # که آسیاوار آب ازو برون می آید و کشت ایشان را آب دهد. مردمان این ~~5 دیه گویند کی بسیار جهد کردیم تا به2 رسن و سنگ اندازه‌ قعر آن بدانیم3 . # ممکن نشد. # به کوره رستاق الرستاف چاهی هست میان دو کوه. پیوسته ازو دودی ~~برون، می آید، وحرارت چنانست که اگر مرغی به آن نزدیک بپرد، درافتدو ~~یسوزد. # به دشت وازین6 دهی هست، جروهین6 خوانند، آنجا هیچ درخت نبود، ~~خاندانی هست آنجا ، ازایشان درجادویی حکایاتی شنودهام کی باز نتوان گقت: ~~به اردشیر خوره1 به درشیراز چشمهایست ، مردمان ازان آب یخورند ~~تا شکم براند. هرک یک قدح ازان آب پخورد یک مجلس شکم براند، وهرک ~~دو قدح خورد دومجلس، ~~به ناحیت کام فیروز دهی هست مورجان خوانند. آنجای8 درمیان کوهها ~~غاری هست . ازسقف آن غار آبی میچکد ومهره می بندد. اگر یک مرد در شود ~~چندان یابد کی اوراکفایت باشد، واگر هزارمرد درشوند همه را باشد. # به نزدیک ارغان [657] سوی خوزستان پول هست "پول، دیلمی" خوانند ~~کی طبیب حجاج بود. یکطاق دارد فراخ“، وفراخی طاق دویست گام. وبالای ~~9م، ت : صاهک العرب 4.م: کردند تا یهیچ! *.م: بداننه! *.ت: بیرون ~~5- اصطخری : یارین! 6. اصطخری: جور، ظاهر اینست که مترچم عیارت عریی "تعرف ~~بجورهی " ا"جروهین" خوانله است 9-م ، ت : دره7 4-ثت: (ندارد)، م : انجان ~~9- م : (ندارد). PageV00P182 # ============================================================ ~~ذکر دیار پارس ~~طاق1 چنان کی اگر مردی بر اشتری نشیند و علمی سخت دراز به دست گیرد و ~~در زیر آن بگذارد به سر طاق نرسد.2 ~~به ناحیت کران3 گلی هست سبز چون بر گ چغندر ، ازان خورند. # به ناحیت شیر از اسپرمی4 هست آن را "سوسن نر گس" خوانند * بر گش ~~چون برگ سوسن بود ومیانه چون نرگس*5 ~~به ناحیت داذین رودی هست نهر اخشین’ خواتند [با) آبی خوش، ~~بخورند وبه کشت برند فاما چون جامه شویند جامه’ ms134 سبز شود، ~~به دشت وارین8 دهی هست آن راماء نوح خوانند. آنجاچشمه آب هست. # [کی) درد چشم را10 وعلتهارا سود دارد. و ازحدود چین وخراسان آیند11 و ~~ازان آب ببرند"1. # ذکر آنچه از دیار فارس برآید و به شهرهای دیگر ~~یرند جهت نیکوی آن چنس“ ~~گلاب پارس از جور خیزد و به دریابار وحجاز و یمن و شام ومصرو ~~مغرب و خراسان ببرتد. # و آب طلع14 آنجا چکانند وهیچ چای دیگر ندانند. # 3 ~~زعقران و آب بیذ بهتر ازان که بهدیگر جای باشد. # و روغنها کی سازند به از آن کی بهشهرهای دیگر، سگر روغن خیری و ~~روغن بنفشه16 که به کوفه به ازان بود. # 1_ ت : بالا چنان کی ] 2 - ت : که مردی بر اشتری نشیند و علمی به دست گیرد به ارتفاع ~~آن هنوز نرسد ] 4 -م ، ت : کوان ! 4 _ اسپرم در لغت بمعنی مطلق گیاه معطرآمده استا ~~- ت : میان دوستارهرا ندارها 9_م،ت :حسین] 2_ت: (ندارد)] *. اصطخری: ~~بارین ا9 حت؛ نوح، م: باتوح، اصطخری: 7... بقریه تسی پرعین مآء قلیل یعرف بماء ~~نوح."1 90_ت: در آن چشمه روند! 91.ت : آنجا آیند! 14_ت : برند ~~94- ت : ذکر آنچه ازولایات فارس برند از متاعهای آنجا و فاضلتر از چنس خود بود وبه ~~اطراف برند( 94- طلع درلغت شکوفة خرماست! 95.م : بنفش . PageV00P183 # ============================================================ ~~مسالک وممالک ~~و از شینیز و جنابا و کازرون و توج جامههای کتان خیزد. # و سلطان را درهرشهری طرازی هست وجامه های بسیاری به آقاق ببرند. # ودر پسا طراز1 دیباست سلطان را [669] و طراز گاه سوزن کرد7 . # و جاسه های زریفت در بسا ببافند، و از قز3 وشعر جاسه هاو بردهای ~~ه مرتفع یافند. # و از جهرم افکندنیهای نیکو خبزد. # و از یزد و ابرقوه جامه های پنبه خیزد و حریر،4 ~~و از غندچان- کی قصبه دشت وارین باشد- بساطها و بردهایء نیکو ~~خیزد، و سلطان را آنجا کار گاهست. # وسوزن کرد پسا برسوزن کرد قرقوب قیمت زیادت دارد، ایرا7 کی ~~به قرقوب ms135 از فریشم’ باقند و در هسا از ریسمان و پشم، ~~و از سیراف متاع درباخیزد، چون عود وعنبرو کافور وجواهروخیزران و ~~عاج و آبنوس و پلپل وصندل و دیگر گونه طبب، و داروها ، و ازانجا به ~~آفاق برند. ودرین شهر بازرگانان توانا باشند. و "خداوند" کتاب گویدمن بازر گانان ~~19 دیدم شرین شهر هریک را شست بار هزار هزاردرم بود سرمایه. # و از ارغان دوشاب خیزد ، از دهی که آن را آسک10 خوانند کی درهیچ ~~جابی مثل آن نباشد مگر سیلان احسا11 ~~و به کازرون12 جنسی ازخرماباشدکی آن راجیلان خواتند ، به سپاهان و ~~عراق ازان ببرند ~~9- طراز جامه پادشاهانه را گویند ! 4. ت : اصطخری: سوسنجرد، طرازگاه به سوزن کنند ~~2. قزمعرب کج وآن ابریشم پست است] 4.ت :پنبه وحریرخیزدا *.م: پردهای. ممکن ~~است مقصود " پرده" باشد نه برد به ضم باه 9.ت : کارخانه امت و علما 9.ت : ~~زپا 4.ت: اپریشم ا. طیب درلنت بمعنی بری خوش است)10.م: اشک، ت: ~~اسک 19_م :احشا،ت : (ندارد) ! 14_ اصطخری : کاررین . PageV00P184 # ============================================================ ~~ذکر دیار پارس ~~و به دارابگرد در خندق شهرساهیی خیزد سخت خوش وهیچ استخوان ~~ندارد1. # و در روستای دارایگرد مومیایی خیزد، سالی یک بارآنرا2 درباز کنند ~~و معتمدان سلطان حاضرشوند و مقدار ناری حاصل شده باشد، مهر برنهند وبر3 ~~دارند. # و به ناحیت دارایگرد کوههای نمکن باشد سپهد و سیاه و سبز و زرد، ~~ازان4 خوانچهها سازند و در آفاق [666) بیرند. # و در زمین هارس معدنهای سیم و آهن وسرب وگو گرد و نفت همه ~~باشد . و معدن سیم اندکی باشد در سردسیری کی آن را نائین گویند. و آهن ~~از کوههای اصطخر گیرند از دیهی که آن را دارابگرد خوانند. # برد شیرازی معروفست. # از کوره اصطخر کرباسهای باریک خیزد. # ذکر نقود وکیل و وزن ایشان ~~ییع و شری در ولایت پارس به درع پاشد ودینار نام دارد، ولیک * درمیان ~~نبود. و*2از روز گار سگزیان باز تا این غایت در بارس سکه درم جز به نام ms136 امیر ~~المؤمنین نباشد. ودر پارس وزن درم ده هفت8 مثقال بود. # و منگ پارس دوگونه باشد: کوچک و بزرگ. سنگ بزرگ یک من ~~هزار و چهل درم باشد، چنان کی سنگ اردییل. و سنگ کوچک سنگ بغداد ~~بود. و سنگ یبضا یک من هشتصد درمسنگ بود. و به اصطخرچهارصددرمسنگ. # و بهخره دویسست و هیشتاد درم، وبه سایورسبصد درم ،وبه آردنشسرخوره دویستو ~~چهل درم، ~~1-ت: (ندارد)] 4_ ت: آن1 4- م : (ندارد)] . ت : آنجا! 5_ ت: ذکر ~~نقود اهل فارس! 6.ت: شرا! 2-ت: میان دوستاره را ندارد 1 *.ت: وزن درم ~~دو مثقال. PageV00P185 # ============================================================ ~~136 ~~مسالک وممالک ~~وجریب شیراز ده قفیز بود، و قفیز شانزده رطل زیادت و نقصان افتد ~~و جریبی صدوسی رطل باشد و آن را نصف و ثلث و ربع باشد، و جریب اصطخر ~~نیما چند جریب شیراز بود، ~~وکیل پیضا زیادت تراز کیل اصطخر بود به مقدار عشرو نصف العشر ~~5 و کیل کام فیروز به مقدار عشری بر کیل بیضا تفاوت دارد. و کیل ارغان مقدار ~~ربعی بر کیل شیراز تفاوت دارد. و کیل کازرون و بشاوور1 ده شش زیادت بود. # [279] ذکر ابواب مال بیت المال ~~ابواب المال کی در دواوین مثبت بود، از خراج و عشر کشتبها وخمس ~~معادن ومراعی وجزیت و غله دادالضرب ومراصد وضباع ومستغلات و ~~آببها، و ضرایب نمک وضریبه و بیشهها. # خراج زمینها برسه گونه باشد . بر "مساحت" و "مقاسمت *و"قوانین" . # این همه مقاطعهای معروف است ، زیادت ونقصان نگردد ،کاشته بود یانه5. آنچ ~~"مساحت، و "مقاسمه" باشد، چون کاشته باشند خراج بخواهند و اگر نکارند ~~حیزی نخواهند، و بیشتر ولایت فارس "مساحت" است تا آنجا کی رمها باشد. # و خراج شیر از گران تر؛ چنان کی یک جریب زمی7 را به جریبی بزرگ ~~15 چون گندم و جو باشد آبی صد و نود درم خراج بود و بی آب را صد ونود ودو ~~درم، جریب پالیزرا دویست وسی وهفت درم، چریب باغها را ms137 هزار وچهارصد ~~و بیست و پنج درم، و جریب بزرگ سه جریب و دو چهاریک باشد به جریب ~~کوچک، وجریب کوچک شصت گز باشد به ذراع الملک، و ذراع الملک نه قیضه ~~باشد ~~وخراج جور8 دوچهاریک این خراج شیراز باشد. به حکم آن کی جعفربن ~~9-م: بشابور] 4.م: (ندارد) ]4 ست: ذکر ابوابالمال! 4.ت: آیهایا ~~5- ت: اگرکشته بود واگرنه! 9. ت: آنجا! 7_ت : زمین (زمی حزمین)] 4-م، ~~ت : کوان ، م : کوار. PageV00P186 ~~============================================================ ~~ذکر دیار پارس ~~ابیزهیر الشاسی با هارون الرشید درآن سخن گفت ، بفرمود تا به ثلث الربع باز ~~و خراج اصطخر از خراج شیراز کمترست اتدک مایه ، خراج سیح1 برین ~~آوردند. # جمله است. خراج بخوس" برسه یک خراج سیح باشد [676]، وبخوس دیم بود. # "مقاسمه" بر دو گونه است: بهری آنست که خط امیر المؤمنین علی وخط ~~امیر المؤمنین عمر رضی الله عنهما و دیگر خلفا دارتد ، به قسمت عشر و ربع وثلث ~~بر آن روند. # و دیگر ضیاع حور3 باشد کی مردمان بر آن کشاورزی کنند، ضیاع ~~سلطانی در مساحت ناید، بفمقاطعه و مقاسعه بود ~~وصدقات واعشارواخماس ودیگر ابواب المال کی یاد کردیم همچنان است ~~کی به دیگر جایها. و در همه پارس دارالضرب جز به شیراز نیست. مستغلات ~~زمین سلطان را باشد. اجرت زمین بدهند ازدکان و آسیاب و کارگاه ماء ورد.، ~~وباغ و درخت را در پارس خراج نبود، علی بن عیسی خراج برنهاد سنة اثتتین و ~~تلثایه: ~~و در پارس ضیاعی، هست کی ارباب آن در روزگار به حواشی سلطان ~~تلجیه6 کردند و ربعی ازخراج بینداختند، وهم به نام اصحاب سلطان باشد و ~~خرید وفروخت به نام ایشان رود، ~~اکنون یادکتیم بلادکرمان. # 9- سیح درلفت پمعتی آب روان امت !4. پخوس جبع بخس وبمعنی دیماست ا4.ت: ~~حر، و: جور ، ممکناست "خور" باشد که بمعنی زمین پست کنار دریاست. اصطخری: (ندارد) ~~4_ت، م : ماورد .ت: ضیاع] 9. سپردن، واگذاردنا PageV00P187 ~~============================================================ ~~134 ~~مسالک وممالک ~~فه ه ~~: ~~4 و4 ~~4 ~~24 ~~4. # ز ع زز ~~1ز ms138 ~~مه چهر * ~~2ه ~~چن هه ~~4 ~~بتن ~~2 ~~ن ~~،49 ~~:4 ~~4 ~~40 ~~لارةی ~~42 ~~به ~~جفه ~~29 ~~ن2 ~~0 ~~07 ~~4 ~~4 ~~سم ~~24 ~~1 ~~ه ~~وهم ~~29 ~~و ~~قه ~~حه ~~4 ~~ه ~~د ه ~~هممه ~~~~ة ة ا ف ~~ب ~~2 ~~مان ~~7 ~~ة ~~س عمد ~~24 ~~یین ~~ت4 ~~24 ب ~~ه ~~4 ~~م2 ~~مه: ~~4 ~~وحوق ت ~~له ~~ش عال ~~لا با ~~اه PageV00P188 ~~============================================================ ~~دس ~~م ~~ده ~~: ~~راب ~~ت ~~صوب ~~لکاز اد ~~21 ~~س ~~امه ~~7 ~~7 ~~د ~~از ~~اذ . # اصر ~~. # بههار مس ~~ک د ~~ن الدرس ~~بجد ~~بنه ~~نن ~~لا ~~صورت دیار کرمان PageV00P189 ~~============================================================ ~~[685] ذگر بلاد گرهان ~~شرقی کرمان زمین مکران است و بیایانی میان مکران وبحر2 برحد یلوج: ~~غربی کرمان زمین پارس * وحدود آن چنانک افتاده است.*2 ~~وشمالی بیابان خراسان وسیستان: ~~وجنوبی دریای پارس و سیر گان ودجله (کذا)، ، و قدری از پارس به ~~گوشه است. # بیهه کرمان گرمسیر وسردسبر هست ، و درهم آمیخته بود. # * واز میوهها همه گونه باشد و عالب گرمسیر باشد وبعضی از کناره‌ ~~دریا برحدکرمان افتد. وآنجا قرضه ایشان باشد و به غایت گرمسیر، همچو ~~هرموزوجرون وغیره وهوای ناخوش عقن، ~~اکنون آغاز کنیم ذکر مردم وشهر های آنجا و صورت آن را چتانک ~~مییاید و دیدهایم بنگاریم.* ~~شهرهای کرمان ~~سیرگان، جیرفت، بم، هرمز، روبین. این شهررا قومی پندارند کی ~~9_ م: این عنوان را ندارد] 4. م، ت: بحرین ! 4. م : میان دوستاره را ندارد ~~4- "ودجله " درهر دونسخه‌ "م " و ت" هست ، اما بکلی بی وجه وغلط است. ظهرأ مترجم ~~اشتباء کرده وعبارت عربی " دخله فی حد فارس * را "دجله" خوانده امت *.ت : ~~" در بلاد 9-م : میان دو ستارهرا از چهار سطر قبل ندارد. اصطخری : (ندارد) . PageV00P190 # ============================================================ ~~مسالک وممالک ~~ازپارس است وبه پارس باز خوانند وقوسی به کرمان.، کشیستان1، جیروقان2، ~~مرزقان3، سورقان، ولاشگرد4، مغون . # ومیان جیرفت وسیر گان : ناحت6 ، وخیراست". # * ومیان سیر گان و بم: [شامات وبهار وختاب وغبیرا وکوغون و ~~5 رائین وسروستان ودارجین. # و ms139 میان جیرفت و بم’م شهریست قریه جوز“ خوانند *0 ~~ومیان سیرگان وبارس : أناس10 وکردکان12 و بیمند 13 ~~ومیان سیرگان وبیابان: بردسیر، جنزرود’1 ، زرند، فرزین10، ماهان، ~~جص ~~و بر آن دشت کی دشت بیابان است سوی بم16: نرماشیر12، فهرج18، سنیج10. # این شهر درمیان بیابان است و از کرمان گسسته است، درعمل کرمان باشد. # خواش20 آخر حدکرمان است. گویند کی از عمل سیستان است. # کوه بارز21 - ریقان [و] مدینه قفیر [و] حومه کی به کوهستان ابوغانم ~~باز خوانند22 ~~ومیان هرمز وجیرفت؛ کومین، نهرزنگان23، منوجان. # 9_ت : کبسار، م: کیستان] 4.م: جیروفان،ت: حرومانا4.م، مرزفان، ~~ت : مرزمان ] 4- م : لاسکرت ، ت : الاس کرلی ، اصطخری : ولاشکرد (یاقوت ، ~~حدود العالم : لاشکرد) م، ت : معون ا 9 حم: باحت، ت : باحلب4 ~~م: (ندارد) 1 9- مطالب مذکور در قلاب در نسخه مای ترجمه مسالک و ممالک صاقط است ~~9م: خودا10_ت : میان دوستاره را نداره] 11.م: ایاس، ت: ایین 14 ~~کودگان 14.ت: ممتد، م: نیمندا 14.م: حروه :ت: جنرده 16.م ~~قروین، ت؛ فروین] 6’.م: بوم، ت: توم] *1. اصطخری : نرما شهر 14. # : قهرج، ت : مهرج] 19.م: سبح، ت: سیخ! 40.م، ت: حواس، حدودالعالم: ~~خواش، اصطخری : خاش] 41.م: قارب، ت: قارنا چ. اصل جمله‌ عربی اینست: ~~"و حوالی جبل بارز الریقان وملینة قفیر وحومة قوهستان آبیغانم"ا 24- اصطخری : نهره ~~زنجان ، ت : هرزنگان ، م : مهرزگان. PageV00P191 # ============================================================ ~~ذکر بادکرمان ~~شهرو بر کناره‌ دریاست، ~~مشاهیر جبال ): جبال قفص، جیال هارز، جبال معدن سیم، ~~ودر کرمان هیچ دریا ورود بزرگ نیست جز دریای هارس، جزآن ~~خلیج کی از دریای پارس [699] سوی هرموز میرود آن را جیر گویند. آبی ~~شورست و کشتی برآن کار کند. # و در شهرهای کرمان معدنها بسیارست، و کرمان چنان پیوسته نیست ~~کی ولایت پارس. # ذکر کوههای دیار کرمان ~~کوههای قفص را حدجنوبی دریاست، وشمالی حدود جیرفت ورودان؟ # وکوهستان بوغانم، وشرقی خواش وبیابانی کی قفص ومکران است3 ، وغربی ~~آن یلوج وحدود منوجان، ونواحی هرموز، گویند هفت کوه است وتخیل بسیار ~~دارد و کشاورزی و چهارها. وجایگاههای استوارست. ms140 و به هر کوهی رئیسی ~~باشد و از سلطان جامگی دارند. وبا این همه رامزنند در کرمان تاحدود سیستان ~~و نا حد بارس، و همه پباده دزد باشند. ومردمان تحیف و گندم گونه باشند، ~~گویند اصل ایشان از عرب است. ودر آن ولایت مالهای بی اندازه گرد آمدهاست. # و بلوج درپایان کوه قفص باشد. وقفص به پارسی کوچ باشد. واین دو ~~قومرا کوچ وبلوچ خوانند. وکوچ از کس نترسند الا از بلوچ. ومردمانی صحرا. # نشین باشند. راه نزنند و کسی را رنجه ندارند. # جبال بازرسکوههای سردسیرست و پرنعمت واستوار. آنجا برف افتد. # و به روز گار گبر کان بودند" و دزدی کردندی بتر از8 کوچ. و به روز گاربنی العباس ~~9_ت: کورهای ندارد 4. اصطخری: رودبار] 4 .م: (ندارد)ا4 ت: میرجان، ~~م: مرحان! 5. ت: کفت کوهیست] 9_م : مازن، ت: مارن] 2.ت: بودهاند ~~9-ت : بدتر PageV00P192 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~سسلمان شدند و دست ازبدیها پداشتند، وچنان بود کی یعقوب لیت وعمرولیت ~~سران ایشان را نیست [690] کردند و ایشان آرام گرفتند. و اندرین کوهها ~~معدن آهن باشد ~~معادن نقره کوههایی است1 ازحدود جیرفت میرود تا شعب دربای، : ~~5 ازانجا به کوه نقره دو مرحله باشد، و دربای2 دره ای باشد پرنعمت، ودیه ها ~~ونزهتگاههای بسیار دارد. # وگرمسیر کرمان بیش ازمردسیر باشد، و همانا کیه سردسیر چهار ~~یکی از ولایت بیش نبود از حدود سیرگان تا حد پارس تا بیابانی کی سوی ~~بم دارد: ~~وگرمسیر از حده هرموز بود نا مکران وتا حد پارس وحد سیرگان. # و درین میان هرموز ومنوگان" و جیرفت و کوههای کوج و دشت رویست8 و ~~پشت [خم]“ درآید وهمچنین بم تا بیابان وتا حد کرمان و تا خبیص ~~ومردمان کرمان بیشتر نحیف وگندم گونه باشند. # وچون ازجیرفت وپم گذشته باشد سوی مشرق هیچ0’ سردسبر نماند، و ~~15 سوی سغزب جیرفت سردمییرست، برفبارد میان کوه نقره تا دربای’1 تاجیرفت، و ~~همچیین درپیش کوه بارز12 نزدیک جیرفت وجایگاهی کی آن را میجان12 خوانند14 ms141 ~~* وبرف ومیوه ونعمت جیرفت از میجان و دربای خبزد*10. و رودی بزرگن ~~میرود [با] آبی تیز. به دشواری توان گذشت. مقدار یبست آسیا آب باشد. # و هرموز مجمع پازرگانان * کرمان است ، وفرضه دریاست، بازار و ~~9_ت: کوههاست] 4.م: دریان، ت : دریان ا 4.م: دریان، ت : (ندارد) ! # .ت:بیشتر! *_م: (ندارد)] 9.ت: حدود! 9.ت ،م: موکان، اصطخری ~~منوجانا * .م: ویران، ت: ویران ا .م زست ،ت: مشت ا90.ت: (ندارد)ا ~~99م دریان، ت : دریان] 14.م، ت: بارم ا 14ت: مسیحان ،م :مان ~~14_ت: گویند 19-ت : مان دوستاره را ندارد. PageV00P193 # ============================================================ ~~ذگر بلادکرمان ~~مسجد آدینه دارد، وبازرگانان *’ بهروستا باشند، واین ناحیت تخیل بسیار ~~دارد. و بیشتر ارزن کارند. # و اما جیرفت. تنه [9 70) او مقدار دو میل باشد به نزدیک دریا برحد ~~خراسان و سیستان. و هر چه در گرمسیر وسردسیر بود آنجا یابتد، چتان کی ~~در یک وقت برف و رطب وگوز و ترنج بههم باشد. وکشاورزی ایشان ~~آبی بود: ~~شهر بم تخیل بسبار وروستای قراوان دارد. و روز آدینه درسهمسجد ~~نماز آدینه2 کنند: در بازار "مسجد خوارج"، ودر بزازان "مسجد اهل سنت" ، و ~~درقلعه شهر مسجدی دیگر بود، و بیت العال صدقات درمسجد آدینه دارند. # سیر گان آبهای کهریز دارد. و روستا آب از چاه بردارند. و از همه ~~شهرها[ی) کرمان بزر گترست. ومردمانی3 صاحب حدیث باشند ، ~~ومردم جیرفت صاحب رای باشند، ومردم رودبار و قوهستان بوغانم ~~ویلوچ همه شیعت باشند: ~~وازحدمغون، وولاشگرده تا ناحیت هرموز نیل کارند وزیره. وهانیذ ~~ونی شکر ازانجا خیزد. تان ارزن خورند، ونخل* خرما بسیار نود، ~~و سنت ایشان چنانست کی ازدرخت خرسا [ی] *6 جیلان* مکی باد ~~بریزد- کسانی بردارند کی ایشانرا خرما نبود، و راهگذریان، وآنچه از باد ~~افتاده بود یک خرما خداوند درخت بر نگیرد. و سال بود کی دو بهر باد بریزد ~~ازان خرماها. و ازانچ بردارند ده یکن به پادشاه دهند چنان کی دربصره. # 9_ت : میان دو ستاره را ندارد4. ت: سه مسجد آدینه ms142 نماز 4.ت : مردمان! # 4-م، ت: معون] 6.م، ت: لاشکرد، اصطخری: ولاشجرد] 9ت: میان دوستارهرا ~~نداردا 4 .م؛ جبلان، ت: حلان خرمای جیلان ترجمه "ثمر " در متن اصطخری است ~~خرمای جیلدن درلغتها نیز مضبوط استا PageV00P194 ~~============================================================ ~~مالک وممالکه ~~و اما ناحیه رویست، جایگاهی خشک باشد. و مردم این جایگاه بیشتر ~~دزدی کنند. # شهرو دهی باشد بر کنار دریا، ماهی گیران باشتد. متزل گاهی است ~~[6 70] بر راه بارس. # زبان اهل کرمان زبان پارسی است، و کوچ را زیانی دیگر هست، و همچنین ~~یلوج را. # از تاحیت زرند کریاس آستر2 خیزد. سوی پارس و عراق ببرند. # و اما خواش قومی صحرانشین باشند، و اشتر دارند ، و درخت خرما ~~دارند، و خانههای ایشان از نی باشد. و ازانجا پانید خیزد و به سیستان برند. # 10 و دادوستد بهدرم پاشد ~~ذکر مسافات شهرها، ~~از سیرگان ناکاهون دو مرحله دارند، از کاهون تا حستایاد دوفرسنگ، ~~و از حستاباد تا رستاق رستاق دومرحله، و از سیرگان تا روذان تابیمند چهار ~~فرسنگ، واز بیمتد6 به کردکان دوقرستگ ، و از کردکان تا أناس" یک ~~موحله، واز انجا تاروذان یک مرحله ، و ازسیر گان تا رباط سرمقان دو مرحله ~~15 گران، و بهراه بم ازسیر گان به شامات9 رود یک مرحله ، و ازانجا تا بهار یک ~~مرحله ، وتا خناب10 یک مرحله ، وتاکوغون11 یک فرسنگ، وتا رائین ~~یک سرحله، و ناسروستان12 * یک مرحله ، و نا دارچین یکن مرحله، وتا بم ~~یک مرحله: ~~9_م: دوست ، ت؛ دویست ا 4.ت کرباس و آستر! *.م: خواس، ت ~~حواس [ 4.ت :کرمان ! 5.م: کاهور 2-م : ممد! 2. م : ایاس 4 ~~ات: مشرقان ا ت ساب، ، شیمات م.م،ت: حاب 1م ~~کرغون ، ت : کرعون ! 94-م : شورمتان ، ت : شارستان PageV00P195 ~~============================================================ ~~ذکر بلاد کرمان ~~راه جیرفت از سیرگان تا سروستان *1 بهراه بم بروند و ازانجا بهدست ~~راست باز گردند تادیه گوز یک مرحله ، و ازانجا به جیرفت یک مرحله ، واگر ~~خواهند از راه سیرگان بهراه ناجت2 روند دو مرحله ، و از ms143 ناجت2 تا خیر3 ~~یک مرحله، واز خیر3 تا کوه نقره یک مرحله، و از کوه نقره تا دربای4 یک ~~مرحله ، و ازانجا تا جیرفت یک مرحله ، و از سیرگان تا زرند و از سیرگان تا ~~بردسیره دو مرحله، [719) و از بردسیر یعنیواشیر7 تا جنزرود7 یک مرحله ،و ~~از زرند تا بیابان یک مرحله‌ گران. # مسافت راه از بم تا بیابان نخست بهنرماشیر آید یک مرحله ، وازنرماشیر ~~به فهرج8 یک مرحله- بر کنار ببابان است، و از بم تا جیرفت یک مرحله . # راه جیرفت سوی پارس: ازجیرفت نامغون دومرحله، ازمغون تاولاشگرده ~~یک مرحله، واز ولاشگرد4 تاسورقان10 یک مرحله ، ازسورقان10 تا مرزقان11 ~~تاجیروقان12 یک فرسنگ، ازجیروقان12 تاکشیستان13 یک مرحله ، وتا روبین،1 ~~یک مرحله ونا تارم یک مرحله: ~~و مسافت راه ازجیرفت تا هرموز اینست : نخست ازجیرفت به ولاشگرد ~~رود و ازانجا به دست چه باز گردد تا کومین یکن مرحله، واز کومین تا ~~نهرزنگان15 یک مرحله ، وازانجا تا منوجان16 یک مرحله ، وازمنوجان16 تاهرموز ~~تا شهرو کنار دریا یک مرحله، * و از شهرو نا رویست12سه مرحله ، وازانجا ~~تا تارم18 سه مرحله *19. اینست همه مسافت زمین کرمان20 ~~9_ت: میان دوستارهرا ازدومطرقبل ندارد، م: سورستان ا4.م، ت: تاختا*:م، ~~ت : حرا 4 .م ،ت :ارزیای 6. اصطخری: یردشیر] 9. "یعنی واشیر" درمردو ~~نسخه هست ، اما اصطخری ندارد، مقصودهم ررشن نشد. نخه رینه بعی واشره 2- م: ~~رود، ت خمرود *.م: بهرج، اصطخری: فهرج ا*.ت: لاشکرد، اصطخری: ~~ولاشکرد90.م، ت : سوروان] 11.م، ت: مورران! 14.م: حیروان، ~~ت : جیروان ا 14.م: کسینان، ت: کسیبان] 14.م، ت: روین! 16.ت: ~~بهرزنکان ا 99_م، ت: موتحان] 93. م: رونشت ا 14.م : بارما99_ت: ~~میان دو ستاره را ندارد ! 40. ت: واکنون بعدازین شرح دیار مند وبعضی ازهند بگوئیم، ~~والله اعلم بالصواب. PageV00P196 # ============================================================ ~~ذگر بلاد سند وتوابع آن ~~و بعدازین سند یاد کنیم وبهری ازولایت هند ومکران وطوران وبدهه2 ~~و جانب شرقی این حدود کی یاد کردیم دریای پارس بود3، وجانب ~~غربی زمین، کرمان و بیابان سیستان واعمال سیستان* ، و جانب ms144 شمالی ولایت ~~هندوستان6 ، وجانب جنوبی بیابانی کی مکران و نواحی بلوج باشد ، ~~و جایی ازین بیابان به دریای پارس دارد، ودریا به تقویس برین حدود ~~می گذرد- به حکم آن کی صیمور8 به شرقی حدود مکران گذرد وسوی بیابانهای ~~پارس و مکران باز گردد. # * اکنون بنگاریم بصورت" ولایت سند و بعضی از هندو آنچه واقع است ~~از غرائب وعجائب، و اگراین اقلیم گرمسیرست و غالب این اقلیم گبران دارند و ~~10 بیشتر شهرهای این اقلیم کافران وبت پرستان دارند و ذکر ایشان را فایده ~~نیست ، والسلم** ~~[726] ذکر شهرها کی درین اقلیم افتاده است10 : تیز، کیز، ~~9- ت : ذکر دیار سند و بعضی ازهند! 4 .م، ت: ندهة.. "ت" اضافه دارد: و آنچ ~~در آن حد است از دیار اسلام] 4. "ت" اضافه دارد : ولواحق آن از بریه وشهرها ~~8_ت : (ندارد)] 6 .ت: وآنچه پیوسته است بدان حد] 6. ت: وآنچه پیوسته است ~~از شهرها کی ایمان آوردهاند ! 2.ت: بیابان ] 4.م، ت: صمون ! * - میان دوستاره ~~از چهارسطر قبل تا اینجا در نسخه‌ "م" نیت 90-م : افتد PageV00P197 ~~============================================================ ~~و ال عن ن فففف ~~الجد صویة ~~رمو ~~2 ~~10 ~~~~2 ~~ققه ~~س ~~ن عمر ~~و ~~2هد ~~ققه ~~وس ~~هر ~~2 ~~998 ~~اا ~~منز ~~4ا3 ~~و ~~لونمان ستددهه ~~صورت دیار سند PageV00P198 ~~============================================================ ~~ذکر بلاد سند و توابع آن ~~قنزبور1، درک، راسک، بند، قصرقند، فهلفهره، مشکی، قنبلی، آرمائیل.، ~~اما طوران- شهرهای آن : محالی2 ، کیز کانان4 ، سورة وقصدار.، ~~وقصبه ناحیه بدهه6 شهر قندابیل" است * چنان کی اندر مشکل" صورت ~~این اقلیم پدیدکرده آمد*4 ~~ذکر شهرهای سند ~~متصوره وآن را سندیه خوانند، دیبل، بیرون، قالری، أنری، بلری،، ~~مسواهی، بهرج، بانیه، سنحاتری، سدوسان، رور“ ~~فکرشهرهای هند ~~قامهل، کنبایه، سوباره11، سندان ، صیمور، ملتان ، جندراور، بسمد12 . # اینست نام شهرهای سند و هند 13 ~~و کنیایه تاصیمورتا بلهرا پادشاه هنده1 دارد. و پیشتر کافرستان است ، ~~لکن مسلمانان10 هستند درین ولایت. ودرشهر مسجد آدینه هست مسلمانانرا، و ~~هر آدینه خطبه کنند، و این پادشاه هندو-کی در بلهرا16 مقام دارد- مملکتی ms145 ~~فراخ دارد. # منصوره شهری است مقداریک میل دریک میل، و خلیجی از رودمهوان ~~1- م: الش کر فیربون ،ت: اس کرفوتون] 4. م:مد فصرسد فهلعهره سکی تسلی آرمانیل، ~~ت : مد قصر س مهلقهره سکی قسل ارماسل! 4 .م: تشهرهان آن محالی ندارد ا *. م : ~~کیرمانان، ت : کر کامان ! 5. م،ت:قصدان ( 9.م، ت : ندهه ! 2- م: قندایل، ~~ت : قدابل 4_ت: میان دوستاره را ندارد! *. م: دیل برون مالوی ایری لوی ~~مسواهی بهرج ناسه محانری سدوسان روز، ت: دییل قبرون مالوی ابری لوی مسوائی بهرح ~~ماسه مبحابری سدوسانرو [ 10-ت: (ندارد)] 99-م : وامهل کینانه سریان، ت : فامهل ~~کینانه سریان 14 .م: ممون ملمان جندور بیمدیت : مسون ملمان حبدورسیمه[ ج1.ت : ~~و بعضی از هند ! 14.م: کانه باممون بانهر، ت؛ کانه مامسون با شهر پادشاه هندو] ~~9م: مسلمان] 19:م: سهر، ت: شهر.. تصمیح متنی براصطخری است PageV00P199 ~~============================================================ ~~مسالک و ممالک ~~برو می گردد، ماننده چزیره باشد. و سردمان منصورهمسلماناند. مردی قرشی ~~از فرزندان هباربن الاسود آنرا بگرفت به تغاب ، و تا این گاه در دست قرزندان ~~اوست. وجایگاهی گرمسیرست، و نخل1 خرما دارد. لیکن انگور نبود وسیب و ~~امرود. لیکن2 نی شکرآرد. ومیوهای باشد ایشان را مانند شفتالو. وجایگاهی فراخ ~~5 نعمت است. [6 272 ونقد ایشان قاهری باشد* هریک درم آن بهوزن پنجاهدرم ~~باشد*2، و سیمی دیگر باشد، آنرا طاهری خوانند، هریک بهوزن پنجاه درم ~~باشد و معاملت کنند. وزی اهل عراق دارند. لیکن پادشاهان ایشان برشکل ~~هندوان2 باشند وگوشوار دارند. # ومولتانشهریاست چندیک نیمه منصوره ، آنرافرج، بیت الذهب خوانند. # 10 و درین شهربتی هست و هندوان از ولایتهای دور بهحج آنجا آیند، و هرسال ~~ه ~~مالهای بسیار آرند و برین بت9 خانه و کسانی کی آنجا معتکف باشند هزینه10 ~~کنند، و جایگاه این بت کوشکی است درمیان بازار مولتان . و در میانه کوشک ~~گنبد11است و گرد بر گرد این قبه خانه هاست کی خدمتکاران و رهبانان این صنم ~~در آن باشند، و مولتان نه ازشمارسند و هند باشد، و ms146 درین شهر بشپرست این ~~1گروه باشند کی درین بت خانه16اند. واین بت چنانست کی صورت مردی13 ساختهاند ~~پای گرد زده بر دو کانی14 از گچ وخشت پخته. واورا جامه سرخ بوشانیدهاند، ~~مانند سختیان10 بوازتن او هیچ چیزپیدا نشود’1 مگر دو چشم او. وقوسی گویند ~~کی تن او از چوباست ونگذارند که ازتن او هیچ چیز12 پیدا شود جزدوچشم ~~9_ت : نخیل 4.ت: و41.م: میان دو ستاره را ندارد! 9.ت: دارندا ~~5م: قاهری] 9.م:“ مریک بوزن بنجاه درم باشد" ندارد] * - م : هندوستان ~~8_م ،ت فرح9ت: (ندارد) 10_ت: خرج! 11_ت: گنبدی 14-م: ~~خانه 1 14.م : مردمی] 94.ت: دکانیا ه1. سختیان درلغت پمعنی پوست بزدباغی ~~شده است ، انبان راهم گفتهاند( فرمنگ نفیسی) ا 46.ت : نباشد 13_ت : (ندارد) . PageV00P200 # ============================================================ ~~ذکر بلاد سند و توابع آن ~~او. و چشمهای اواز گوهرساختهاند. و تاجی از زر بر سر او نهادهاند . وبرآن ~~کرسی مربع نشسته است ،و دستها بر زانوها نهاده، و انگشتان هر دو خست ~~چنان گرفته است کی در شمار چهار گیرند. و هرمال کی از هندوستان به این صنم ~~آرند امیرمولتان بر [9 73] دارد وبهری ازان برخادمان بتخانه به کار برد. # وچون هندوان آنجا آیند به کارزار وخواهند کیبت را از ایشان بستانند مردم ~~مولتان بت را بیرون آرند و چنان نمایند کی آنرا بخواهند شکستن و سوختن . # چون هندوان چنان بینند حرب نکنند و باز گردند. و اگرنه چنین بودی" مولتان ~~خراب کردندی. ومولتان حصاری دارد. لیکن منصوره آبادان ترست. ومواتانرا ~~فرج2 بیت الذهب بازخوانند ، کی مسلمانان درتنگی بودند - چون مولتان بستدند ~~زر بسیاری یافتند وبر گها بساختند و قوت گرفتند. و به مقدار نیم فرسنگ بیرون ~~مولتان کوشکهاست . اسیر مولتان آنجا مقام دارد و روزهای آدینه درشهر آید. # و امیر مولتان قرشی است از فرزندان سامة4 بن لوی کی مولتان به غلبه گرفت. # و امیر مولتان خداوند منصوره را طاعت ندارد، ولیکن خطبه بهنام خلیفه کند . # و اما 5 بسمده شهری کوچک باشد . و ms147 بسمد و مولتان و جندراور2 ~~بر جانب شرقی رود مهران نهادهاند، از هریک تا کنار “ رود یک فرسنگ ~~باشد. و آب این شهرها آب چاه بود، و بسمد شهری پرنعمت است، ~~رور پس چیزی کم ازمولتان نباضد، و دو بارو دارد، وبرکران4 رود ~~مهران نهاده است: ~~دیبل برشرقی رود مهران است بر کنار10 دریا. فرضه ابن ولایت است. # کشت بی آب کنند. وجایگاهی تنک است. لیکن از بهر بازرگانی آنجا مقام سازند. # 9-ت : صرف کند1 4_ت : واگر چنان نکردندی هندوان] 4.م ، ت : فرح ~~4.م: شاب، ت: ساما .م: ”و آما " ندارد] 9.م: بمید، ت: بشمند ~~7-م : حدراور، ت : جنداورا 4_ت : با کنارە4 م : دور، ت: (ندارد) ~~10-ت : کنارة.1 PageV00P201 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~بیرون1 شهریاست میان دیبل و میان منصوره ( 73) برنیمه راه. # سنحانری برجانب غربی رود مهران است: ~~وبهرج ومسواهی3 وسدوسان وهنیبو(1)4 بر غربی رودمهران نهادهاند. # انری و قالری هردو پرشرقی مهران اند. چنان کی ازمنصوره به مولتان ~~5 آیند رود از کتاد رود. # بلری برشط رود مهران است ، نزدیک خلیجی که گشاده میشود از رود ~~پر پشت منصوره،2 ~~بانیه8 شهر کی کوچک است، کی عمربن عیدالعزیز هباری جد این طایفه ~~- کی منصوره به تغلب دارند - بتا کرده است10 ~~وقامهل شهری است از’1 اول حد هندوستان تا صیمور12 و از قامهل ~~تا مکران تا بدهه و تا حدود مولتان جمله از هندوستان است. # و مید13 از هندوستاناست وکافر دارد . # *و این جمله که ذکر رفت از هندوستان است.*14 ~~و بدهه زمینی هامون است در میان طوران و مکران ومولتان: ~~و شهر های منصوره و این تواحی برخربی رود مهران است، وازاینجاء ~~اشتران بختی1 خیزند . # وقصبه ناحیت بدهه چایگاه بازر گانی است ، آنرا قندابیل14 خواتیذ. # 9_م: لورن، ت؟ و لوون اا.م، ت: سعابری 4.م: " ومسواهی " ندارد ~~4- ت : مستز(2)، اصطخری: (ندارد)] *.م: قالوی، ت : ابری و قالوی]9.م: ~~بلوی، ت : بلوی 2. م: که رودمهران برمنصوره میرود ا ه.ت، م : مانه ا9 ~~ت: شهریاست کوچک ا 90.م: ms148 جد آمیران منصوره آتجا تهاده است ] 19_ت : در] ~~12_م، ت: صیمون ا 14.م: مندا 94_م: میان دو ستاره را ندارد 16.م ~~"و ازینجا" ندارد ! 19_ بختی در لفت عرب بهمعنی شتر قوی دوکوهانه است 13- م: ~~قدایل، ت : قدابل. PageV00P202 # ============================================================ ~~ذکر بلاد سنه وتوابع آن ~~و مردمان این ولایت برشکل مردم بادیه باشند. خانه ها از نی دارند بر کنارههای ~~رود مهران تا حدمولتان و تاکنارە1 دریا، وایشانرا میان مهران و میان قامهل ~~چراگاهها باشد و قومی بسیارتد. # و فامهل و سندان وصیمور2 و کنیایه هرچهار شهرمسجد آدینه داردو ~~مسلمانی آشکارا2 گوزهندو و موز هسیار باشد، و بیشتر حبوب برنج بود،، ~~و انگبین بسیار خبزد، ~~راهوق وکلوان دوناحیت است میان کیزو ارمائیل*. و هردو ناحیت ~~بی آیست . لیکن چهارپا دارند. # طوران [476]شهر کی کوچک است ، روستاها وشهرهای کوچک درین ~~ناحیت بسیارست، مغیر بن احمده دارد و خطبه بهنام حلیقه کند، و نشستگاه او ~~شهر کیز کانان است. شهری پرنعمت وشهری فراخ مساحت ومیوه های سردسیری ~~باشد: ~~و میان بانیه و قامهل بیابانهاست، و هچنین میان قامهل وکنیایه: ~~آنگاه از کنبایه تا صیمور ناحیتی آبادانست ، هندوان دارند، و مسلمان وهندو ~~آسیخته باشند . ودرین ولایت همهساله ازار درمیان دارند و جامه دیگر ندارند ~~به سبب گرمای گرم. و بهمولتان هم چنین دارند، ~~و زبان مردم مکران پارسی بود و مکرانی . و بازرگانان در مکران ~~دراعه و دستار پوشند. ومکران ولایتی بسیار است ، لیکن بیشتر ییابان و قحطو ~~تنگی بود. # 1-م: کنار] 4.م: مسون 4.ت: کردهاند اینجا! 4. کر و ارمامیل ~~5- ت" و 6م": احمد بن لعمر (1)، تصحیح میتنی براصطخری استا 9.م : ~~(ندارد). PageV00P203 # ============================================================ ~~مسالک وممالمک ~~این1 ناحیت2 عیسی بن معدان گرفتست ، او را مهراج" خوانند و به شهر ~~کیز4 مقام دارد. # و این شهر کیز چند نیمه مولتان باشد . فرضه‌ مکران است ، و درخت ~~خرما دارد: ~~و در آن نواحی چایی هست آنرا تیز مکران خوانند. # و بزر گترشهری درمکران اینست ازشهرهایی که نام برند: قنزبور، ms149 به، ~~بند، قصرقند، درک، فهلفهره5_ وشهر کهای کوچک است: ~~ناحیتی هست کی آن را خروج گویند و قصبه آن را راسک خوانند. # روستای جدران. پانیذ ازانجا خیزد بیشتر، و اندک مایه ازناحیث مشکی ~~10 خیزد، و این جایگاه مطهر2 ین رجا دارد. خطبه به نام خلیفه کند و هیچ کس را ~~طاعت ندارد، و ناحیت او مقدارسه مرحله باشد، اندک مایه خرما دارد2 ~~ارمائیل وقنبلی، [745] دو پاره شهرند بزرگ برمقدار دو منزل . واز ~~ارمائیل تا دریا نیم فرستگ باشد. # قندابیل شهری بزرگ است درپیایانی .ومیان قندایبل و کیز کانان شهری10 ~~19 بزرگ هست در بیابانی11 ~~ایل12 ناحیتی است ازبدهه12. مسلمان و کافر آمیخته باشد، بیشترکشت ~~ایشان بخس باشد. لیکن باغ و چهارپا دارند. و ایل12نام آن مردست کی این ~~ناحبت به تغلب بگرفت ، به وی بازخوانند. # هسافات دیار سند ~~از تیزتا کیز پنج مرحله دارند. و از کیز تا قنزبور دومرحله- و اگر ~~9-م : (تدارد) ! 4.م، ت: حین، حنین (1)] * .م، ت: مهرا! *. م کر، ~~ت : کبرا 5. م: عدیون سه سد قصرفد درک فهلقهره 9.ت : ماسکان 2.ت، ~~م: ظفر] 8-7ت" اضافه دارد : " و بهقصدار (اصل : بقصدآن ) فانید خیزد کی ~~بآفاق بر ندو نواحی آن پیوسته باشد بروستای کرمان یجائی کی آنرا مسکی خوانند".این قسمت در اصطخری ~~قبل از مطلب مربوط به مطهربن رجا آمده است ] 9 - م : ارمابیل و قلی !10_ت : ~~شهری دیگر بزرگ است معمور] 99. ت، م : نابل] 14_ت : بیابان نابل] 13_ ~~3،ت : ندهه. PageV00P204 # ============================================================ ~~ذکر بلاد سند وتوابع آن ~~ازقنزبور بهراهنیزمکران رودهم چنین بود، و از قنزبورتا درک سه مرحله، وازانجا ~~تا فهلفهره نا اصفقه دومرحله ، و از اصفقه تا بند یکن مرحله ، و از به تا قصرقندا ~~یک مرحله، و از کیزتا ارمائیل شش مرحله ، و از منصوره تا مولتان دوازده ~~مرحله، و از منصوره نا طوران پانزده مرحله، وازقصدار تا مولتان بیست مرحله ~~- وقصدار قصبه طوران است، وازمنصوره تاسرحد بدهه پنج مرحله، واز کیز کی ~~مسکن عیسی بن معدان ms150 است- تا بدهه ده مرحله ، و ازبدهه تاتیز پانزده مرحله، ~~از نیزتا قصدار دوازده مرحله ، از مولتان تا سرحد استان2 کی بالس خوانند-ده ~~مرحله، و چون از منصوره سوی بدهه به مدوسان باید شدن بر کرانه مهران، و ~~از قندابیل تا مستنج در[این) ناحیت نیز چهار مرحله[756] بود، و ازقصدارتا ~~قندایبل پنج فرسنگ، و از قندابیل تا منصوره قدر هشت مرحله ، و از قندابیل ~~تاسولتان ده مرحله بیابان، و از منصوره تا قامهل هشت مرحله ، و از قامهل ~~تاکنبایه چهار مرحله، [و از کنیایه تاسوباره چهارمرحله، و] سوباره برنیم ~~فرسنگی دریاست و از سندان تا سوبار پنج مرحله. هم به نیم فرسنگی دریا بود ~~و از سندان تا صیمور پنج مرحله، وازصیمور تا سرندیب پانزده مرحله ، واز ~~مولتان تا بسمد دو مرحله ، و ازبسمد تا رور سه مرحله. واز رور تا آنری چهار ~~مرحله ، واز أنری تا قالری چهار مرحله ، واز قالری تا منصوره یک مرحله ، ~~و از دیبل تا بیرون چهار مرحله، وازانجا تا منحاتری دومرحله ، واز قالری ~~تا بلری چهار فرسنگ، و بانیه از سنصوره بریک مرحله باشد سوی قامهل. # ذکر رودهای این اقلیم ~~مهران؛ گویند چشمه این رود از جیحون است، به مولتان برون آید ~~به خد بسمد و به منصوره گذرد و به شرقی دیبل به دریا افتد، آبی خوش است.20 ~~وگویند او را جزرو مدست چنان کی رود نیلرا، و نهنگ دارد. # 1م، ت: قصر 4.م: سار، ت: تبارا 4.ت: ماتن PageV00P205 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~سند رود از مولتان پرسه مرحله بود، آبی خوش [استم، وبه مهران ~~جوندد: ~~در نواحی مکران آب کم باشد و به نزدیک منصوره آبها دارند چون ~~یطایح. وقومی سندیان مانندعرب آنجانی بستهادارند. وماهی ومرغ آبی خورند و ~~5 دیگر مکرانیان چون کردان باشند. # اینست آخرحدود اسلام درین اقلیم: ~~کتون به حد روم باز گردیم و اقلیمهای آن یاد کنیم .1 و نخست از ~~ارمینیه و اران و آذربایگان گیریم. # 1 - ت : 9 و ms151 اتلمهای آن یاد کنیم " ندارد. ] PageV00P206 ~~============================================================ ~~سوةاسنویوانازوازبهان ~~11 ~~نه عار ~~2 ~~مع ~~هذا ~~و ~~ر ~~1 ~~29 ~~2 ~~2847 ~~23 ~~س ~~هب ~~د ~~لت ~~اه ~~وور جنوممهمو ~~71 ~~صورت ارهینیه و اران وآذر بیجان ~~(فنق 10) PageV00P207 ~~============================================================ ~~ذگر ارمینیه واران1 [و آذربایگان] ~~[769] آما انچ به این حدود پیوندد ازمشرق وکوهستان وجانب شرقی ~~از دریای خزر و آنچ به این اقلیم نزدیک است ، از مغرب حدود ارمن" و الان، ~~و[ از شمال) الان وکوههای قبق3 وآنچ به این پیوندد ، از جنوب حدود عراق ~~وچیزی ازحدود جزیره. و این بلاد را4 به هم یاد کنیم5 [و] آن را اقلیمی ساختیم ~~چنان کی درشکل بصورت" نگاشته آمد.6 ~~بزرگتر شهری در آذربایگان اردویل2 است ، ومقدار دو یهر فرسنگی ~~درازا وپهنا دارد، وسرای امارت آنجا باشد، ودیوار داردبا چهار دروازه، و ~~جایی پر نعمت است و روستا دارد، و بر دو فرسنگی کوهی هست آن را سبلان ~~خوانند. تابستان وزمستان ازبرف خالی نباشد. # مراغه چند اردیهل بود، ودر قدیم جای امارت بوده است، وروستاو ~~باغ وبوستان وکشاورزی بسیار دارد، و دیوار داشت. این ابی الساج ~~س ~~ویران کرد. # ارمیه شهری بزرگ است پر نعمت - با نرخ ارزان- بر کناره دریاو ~~نزهت گاه بسیار دارد. # 9- م : عنوانرا ندارد! 4 -ت : ازحدودارمن واران والان ! 4 -م : قیتق، ت: قیتاق ~~4_ ت : راجمله بهم ! 5. ت: خواهیم کرد! 9. ت: چنانک نگاشته آید در مورت ~~9- ت : اردبیل. PageV00P208 # ============================================================ ~~مسالک وممالیک ~~میانه وخونه [و] بروانان (2)1 و دیرخرقان" وسلماس [و] نشوی ~~[و] مرند و تبریز وبرزند وورثان وموقان وجابروان، واشنه، وبسوی ~~شهرهای کوچک باشد. # بردع شهری* بزرگ است، فرسنگی در فرسنگی باشد. شهری *0 آبادان و ~~5 با میوه بسیار وکشاورزی، ودرعراق وخراسان گذشته ازری وسپاهان شهری ~~بزرگتر و نیکوتر وبا مرافق تر از بردع نیست. [5 76] ودریک فرسنگی بردع ~~میان کرنه ولصوب و یقطان جایی هست آن را اندراب خوانند7 ، یک روزه راه. # همه باغ وبوستان ومیوه دارست، وفندق آنجا به ازفندق سعرقند باشد، وشاهبلوط ms152 ~~ایشان به از شاهبلوط شام است. ودر بردع اتجیر بهتر از دیگر جایها8 بود. # 10 و ابریشم بسیار گیرند. وتوت، آنجا مباح باشد، و ابریشم ازانجا به خوزستان ~~پارس برند. و رود کرآنجااست* کی شورماهی“ خیزد. *10و ازین رود کردو ~~گونه ماهی خیزد: زراقن وعشب11، ازدیگراجناس ماهی بهتربود. وبردردروازه ~~کردان" بازاری هست کی آن را کر کی خوانند. روز یک شنبه آنجا روز بازار ~~بود. مقدار یک فرسنگ در یک فرسنگ از عراق و خراسان مردم آنجا جمله ~~10 شوند وبزرگتر ازبازار کورسره12 است. وبیشتر مردمان چون روز هفته شمرند ~~گویند: "شنبه وکر کی و دوشنیه وسهشنبه" ، وبیت المال درمسجد آدینه دارند ~~* درخانهای از آهن، وبام خانه مرصص، نه ستون دارد. وسرای امارت درپهلوی ~~مسچد آدینه است، *13 و بازارها در ربض شهر یاشد ~~دربند بر دریاست و بر دوکرانه دو سد بناکردهاند بر آبی که از دریا ~~20 درشهرمی آید، و این دوسد ازسنگ و رصاص ساختهاند. وبردهانه آب سلسله ~~1_ اصطخری: اوجن ( 4 ت: (ندارد)، اصطخری: داخرقان ! 4- اصطخری : (ندارد)- ~~نریر کلمه "نشوی * درنسخه "م" بعدما بخط جدیدتر افزودهاند " نخجوان2 4 -م ، ت : ~~خابران] 5_ ت :میان دوستارهرا ندارد] 9.ت: اصوت] 2.ت: گویند! 4.ت ~~جایهای دیگر[ 4_ اصطخری: السرماهی ] 10_ میان دوستاره را ندارد 99.ت: عثر ~~94_ت: لوره سره، اصطغری: کولسره 94_ت: میان دوستاره را از سطرقیل تا اینجا ندارد PageV00P209 ~~============================================================ ~~ذکر ارمینیه و اران ~~152 ~~کشیدهاندکی کشتی بهفرمان درآید و برون شود. و این دریای طبرستان است. # ودربند چند اردییل باشد کشاورزی پسیار دارد. میوه کم بود. [779] دیواری ~~ازسنگ دارد ویکی از گل. فرضه گاه خزر وسریر و گرگان وطبرستان ودیلمان ~~باشد. و به همه اران و آذربایگان جامه کتان از دربند برند. و برده آنجا افتد، و ~~زعفران آنجا خیزد.1 ~~9_ت: واما دربند شهری است که بردریا بنا کردهاند. بردو کناره خلیج دریا دوسد کشیده تاجای ~~در آمدن کشتی تنگ شود. وبرین دهانه زنجیری کشیدهاند تاکشتی بفرمان ایشان در ms153 آید وبیرون شود ~~و این دومد از سنگ وارزیز بنا کردهاند ، و این دربند برکناره‌ دریای طبرستان است ، وبزرگتر ~~از اردبیل باشد . وکشت وزراعت آنجا بسیار باشد ومیوه‌ ایشان اندک باشد ، الا از نواحی آورند . # و برین شهر باروئی باشد از سنگ کشیده بر کوه برطول تنگ . وباروی دیگر از گل دارد ~~تا از آن کوه کسی از کافران را درین شهر راه نباشد . و پارهای از این دیوار بارو کی به متگ ~~کردهاند در دریا آمده است مقدارش برج تا کشتی نزدی باروی شهر نیاید. و این بنائی محکم است ~~از پناهای نوشروان عادل . و آین شهر دربند شهری است بزرگ معروف . و این شهر را دشمنان ~~باشند بسیار گرداگرد . و زبانهای مختلف دارند . ودر پهلوی این شهر کوهی بزرگ هست کی آن را ~~ذثب خوانند و برآن کوه هیمه بسیار جمع کنند هرسال . و آتش بسیار برافروزند وقتی که تشویشی ~~باشد ایشان را از دشمنان از طرف آنرییچان و ارمینیه و اران . و یسیار باشد که آب این دریا ~~به باروی این شهر برسد. و گویند کی این شهربه کوه دربند پیوسته است. هفتاد و اندگروه بر آن کوه باشند و ~~هریکی زیانی دیگر گویند ، چنان که همسایه زبان همسایه نداند و پیوسته پادشاهان عجم محافظت این ~~شهررا مهم داشتهاند و این شهررا پیش ایشان خطری بوده است و از دشمتان بسیار رعایت کردهاند و ~~قومی را جهت محافظت این شهر آنجا تعیین کردهاندکی ایشان ردا طبرسران خوانند . وقومی دیگر ~~در جنب این شهر مقام دارندکی ایشان را به فیدان باز خوانند . و قومی دیگر هستندکی ایشان را ~~لکزان خوانند و ایشان [97 الف ) از کثرت درعدد نیایند . ودو گروه دیگر پاشندکی ایشان را لیران ~~(اصل : لیزان) وشروان (اصل: سروان) خوانند و بیشترلشکر این طوائف پیاده باشند وسواراندک ~~بلشد. و این شهر فرضه‌ دریاست ازخزر وسریر وگرگان و طبرستان وگرج وقیتاق وبههمهاران و ~~آذربایگان جامه کتان از در ms154 بند برند و برده آنجا افتد و زعفران آنجا خیزد . و برکنار این دریا ~~شهری است کی آن را شابران گویند کوچکن، چایی پرنعمت وروستای بسیاردارد وبالای این روستا ~~روستای جشمدان باشد تا حد شروان و باکوه و درنیق ولکز ، ودرین روستا قلعهای باشد بزرگ ~~علیم، چنانک چهارپایان این ولایت همه آنجا کنند تا می چرند و می چمند و هیچ به نگاه داشتن ~~حاجت نیفتد ( این قسمت در متن اصطخری هم وجود ندارد و دخویه از روی یاقونت نص عربی ~~همین مطالبرا، که از ترجمه فارسی نسخه‌ ترکیه نقل کرده شد، عینأ در حاشیه اصطخری آورده است). PageV00P210 # ============================================================ ~~مسالک وممالک ~~تفلیس از دربند کمتر بود، ودو دیوار دارد از گل. جایی پر نعمت و ~~بامیوه بسیار، وکشاورزی بسیاردارد1. و گرمابها بود، چنان کی درطبریه کی ~~بی آتش گرم بود. ودرهمه اران شهری بزر گتر از بردع ودر بندو تفلیس نیست: ~~یلقان، ورثان3، بردیج، [برزنج]، شماخی، شروان ، ابخازه ، ~~5 شابران، قبله، شکی ، گنجه ، شمکور7 شهرهای کوچکاند - لیکن پر نعمت . # دبیل شهریست بزرگتر از اردییل. قصبه ارمینیه باشد. سرای اسارت ~~آنجایگه * بود ، و هم چنان کی بردع دارالملک ازان است اردییل ازان ~~آذربایگان9. و دبیل دیوار10 دارد. وترساآن آنجا بسیار پاشند. و مسجد آدینه و ~~کلیسیا به هم نزدیک است11. و افکندنیها12 وبساطهای نیکوخیزد از دییل. رنگ ~~10 قرمزی نیکو سازند 13، وشنودهام14کی قرمز کرمی باشد. و بزیون15 بسیار خبزد ~~ازانجا، و پیش ازین دردست سنباط ابن اشوط بودست . وهمیشه آن را پادشاهان ~~ترساآن 16 داشتهاند. # و بیشتر’1 اهل ارمینیه ترسااند، و یک حد ارمینیه سوی بردع دارد، ~~ودوم به حد جزیره، وحد سیم به سوی آذربایگان وجبال18و ری، وحد چهارم ~~15 سوی تغور روم. ومردمان آذربایگان به غرا به آن تغور روند. [775] وطرابزنده"1 ~~سرحد روم است، بازر گانان آنجا جمله شوند وهرچ آنجا افتد از جامه رومی و ~~بزیون وغیر آن همه از طرابزنده14 افتد . # 9- "ت" اضافه دارد : و آنواع نعمت و ms155 عسل از آنجا بر روی آب کربدانجا آورند4 -ت: ~~دارند[ 4 -م: وریان، ت، ورمان] 4. م: بردنح، ت: بررنح] 5.م : لایجان، ~~ت : الایحان) 9-ت : (ندارد)! 2.ت: شمکور وشترا 4.ت: آنجایگاه* ~~ت: ودبیل از آن ارمینیه [10.ت: باروی دارد بس فراخ وعجایب ! 99. ت : باشد وچنین ~~گویند که در این شهر جهودان یا ارمینیان منار دزدیده اند] 14.ت : افکند! 14_ت : ~~کند 14_ ت : شنیدهام ا 15- بزیون کلمه فارسی است ونوعی پارچه ابریشمین را گویند ~~(فرهنگ نفیسی) 16.ت: ترسا! 14.ت: بیشتر از 14. ت : جبال دیلم ~~99-ت : طرابزون. PageV00P211 # ============================================================ ~~ذکر دیار ارمینیه و اران ~~فاسا نشوی و برکری وخلاط ومتازگرد1 و بدلیس و قالیقلا و آرزن و ~~میافارقین وسراج همه شهرهای کوچکاند وهمه آبادان . # ذکر رودهای این دیار ~~رودهای بزرگ درین حدود؛ رود کر ورود ارس [و] اسفیدرود کی ~~میان اردییل و زنگان است، ~~و رود کرآبی خوش است، از کوهآید وبه حدود گنجه رود وبه شمکور و ~~درمیان تفلیس گذرد وبه کاقرستان اوفتد. # ورود ارس آبی خوش است4، از ارمینیه خیزد وبه حدود موقان ~~نزدیک رود کر رسده و به دریا اوفتد. # ذکر دریاهای این دیار ~~به آذربایگان دریایی هست کی آن را دریای ارمیه خوانند، آبی شور ~~دارد و درو هیچ جانور نیاشد. گویند کی سگ آبی باشد. و گرد بر گرد آن دریا ~~همه عمارت وتواحی است و ازین دریسا تا مراغه سه فرسنگ دارند وتا اورسی ~~دو فرسنگ. و درازنای این دریا پنج روزه راهست برخشک ، ودرآب چون ~~باد راست بود به یکن شب برون شوند ~~وبه ارمینیه دریایی هست نزدیک ارجیش وخلاط، ماهی طریخ" ازانجا ~~خبزد و به همه آفاق ببرند. # و دریای طبرستان هم درین حدود است و دریند و با کو برین دریاست، ~~وازپاکو نفته خیزد. # 0000 و اندک مایه ازدجله در حدود ارمینیه رود ، ~~1_ت : ملازگرد] 4.م، ت: سروج! 4.ت: ذکر سایر] *.ت: و پرنیم ~~فرستگی نشوی گذرد یعنی نخجوان [ 5-ت: نزدیک دررود کر ریزد] 9 -م ms156 : ارزیر، ~~ت: ارجیس ا] 2. طریخ نوعی ماهی کوچکی نمک سود شده است (فرهنگ نفیسی) ~~8_ت : نفط4- عبارت در ترجمه ناقص است و افتادگی دارد. PageV00P212 # ============================================================ ~~مسالک وممالک ~~واز بردع استران زینی خیزند و قزا بسیار گیرند. وحدود آن از دربندست ~~تا تفلیس [789] تا جایگاهی که آن را نخجوان خوانند بر رود ارس . # و حدود آذربایگان ازتارم دارند2 تا حدود زنگان تا دینور تا حلوان تا ~~شهرزور تا دجله و به حدود ارمینیه باز گردد. # و ارزانی نرخ را دراین اقلیم حدی نیست. جایی بود که گوسفندی به دو ~~درم دهند، وجایی هست کی دو من وسه من عسل به درسی دهند. # و درین اقلیم پادشاهان بزرگ باشند چون شروانشاه و غیر او. و این ~~اود همه سمر تصیر سی و ~~و نزدیک شهر اردبیل کوهی عظیم هست . شکار گاهست و آب وهیزم ~~10 ازانجا آرند. وسنگ اردبیل هزار و چهل باشد چون سنگ3 شیراز . # و این حدود همه زبان تازی و پارسی دارنده. و مردمان اردبیل زبان ~~ارمنی دانند. و نواحی بردع را کوهستانی هست. ایشان را زبانهای مختلف باشد. # ونقد آذربایگان وارمینیه زر وسیم بود. # هسافات دیار آفوبیجان ~~[ از بردع تا اردبیل) : از بردع تایونان هفت6 فرسنگ ، وازانجا تا ~~15 بیلقان هفت فرسنگ ، وازبیلقان تا ورثان هفت فرسنگث ، و از ورثان تا بلخاب" ~~هفتفرسنگ، وازبلخاب7 تا برزندهفت فرسنگ، وازبرزندتااردبیل پانزده فرسنگ. # ذکر مسافت از بردع تا دربند : از بردع تا برزنج8 هژده فرسنگ ، وازانجا ~~به رود کربگذرد تا شماخی چهارده فرسنگ، ازشماخی تا شروان سه فرسنگ ، ~~واز شروان تا ابخاز دوروزه راه، و ازابخاز تاپول سمور10 دوازده فرسنگ ، واز ~~جسر سمور10 تا دربند [785) بیست فرسنگ. # 1- قز یا کج یاکژ بمعنی ابریشم خام ر یاید آمده است (فرهنگ نفیسی)] 4- ت : گیرند ~~4- ت : سنگ بزرگ! 4.ت : دانند] ت : ذکر مسافات ایز دیار 9-م: ~~بومان ،ت: بودمان ا 2 م: لحان، ت: الطمان ا *.م: برسیخ، ت: بررند ~~9م: لابحان، ت : لایحان/ 10حم : میمون، ms157 ت : مسمون. PageV00P213 # ============================================================ ~~ذکر ارمینیه و اران ~~[ از بردع تاتفلیس : از بردع تاگنجه نه فرسنگ] ، و از گنجه تاشمکور ~~چهار1 فرسنگ، و ازشمکور تا شهر خنان2 یازده3 فرسنگ، واز خنان تا قلعه ~~ابن کندمان4 ده فرسنگ، و ازانجا تا تفلیس دوازده فرسنگ. # مسافت میان بردع ودبیل: از بردع تا قلقاطوسه نه فرسنگ، وازانجا ~~نا متریس7 سیزده فرسنگ، واز متریس تا دومیس دوازده فرسنگ، واز دومیس ~~تا کیل کوی شانزده فرستگ، واز کیل کوی تاسیسجان مشانزده فرسنگ، و از انجا ~~تا دبیل شانزده قرسنگ، و این مسافت همه مملکت سنباط بن اشوط است : ~~از اردبیل تا زنگان : از اردییل تا پول سپیدرود دومرحله ، و ازانجا ~~تاخونه دوروزه راه، واز خونه تا توشسواران یک روزه، و از توتسواران ~~تا زنگان یک روزه9. # ازاردبیل تا مراغه : از اردبیل تا میانه پیست فرسنگ، وازمیانه تاخونه ~~هفت فرسنگ، وازخونه تاکولسره ده فرسنگ، واز کولسره تامراغه ده فرسنگ. # مسافت میان اردیبل تا آمد؛ از اردییل تا مراغه چهل فرسنگ، واز ~~مراغه تا دیرخرقان10 دومرحله ، وازانجا به تبریز دو مرحله ، و ازتبریز تامرند ~~دومرحله ، و از مرند تا سلماس دومرحله ، و ازسلماس تاخوی هفت فرسنگ ، ~~واز خوی تا بر کری سیفرسنگ، واز برکری تا آرجیش دو روزه راه، و از ~~ارجیش نا خلاطسه روزه، و ازخلاط تا بدلیس سه روزه، و از بدلیس تا [790] ~~میافارقین سه روزه، واز میافارقین تا آمد چهارروزه11. # مسافت از مراغه تا دینور سی فرسنگ، واز ارمی تا سلماس چهارده ~~فرسنگ، و از سلماس تاخوی هفت فرسنگ، وازخوی تا نشوی سه مرحله ، ~~و از نشوی تا دیل چهار مرحله، و از مراغه تا دینور شست فرسنگ. # 9- اصطخری: 10 4-م:حان،ت :میان4_ اصطخری: 121 4م،ت : ابر کیدیان ~~5-م : ملعاطرین! 9 سم، ت: مهرس] 2 .م : کیلکون، ت : کیلون (محتمل است ~~که "گیل کوی" بمعنی محله گیلکی ما باشد)! *- م: سیسیان،ت: سیستان ! *. اصطخری: ~~ومن القنطرة الی السراة یوم ومن السراة الی نوی یوم ومن نوی الی زنجان ms158 یوم / 90- اصطخری: ~~داخرقان/ 99_ اصطخری : یومان. PageV00P214 # ============================================================ ~~ذگر دیار گوهستان ~~شرقی کوهستان بیابان خراسان است و بهری از پارس و اصفهان و شرقی ~~خوزستان : ~~و غربی کوهستان آذربایگان است. # و شمالی کوهستان دیلمان و قزوین و ری، و ما درین "صورت" ری ~~* وقزوین و ابهر و زنگان را از کوهستان برون آوردیم و با دیلمان اضافت ~~کردیم، به حکم آنک پر تقویس ایشان می گردد3. # وحد جنوبی کوهستان عراق است و بهری از خوزستان ~~والله اعلم بالصواب، . # [2809 و کوهستان را شهرهایی هست مشهور، چون همدان و ~~10 دینورو سپاهان وقم. و شهرهای کوچک چون قاشان و نهاوند و لور و کره6و ~~برج و جرپادقان. # ذکر مسافت شهرهای جبال ~~[ از همدان تا حلوان) : از همدان تا اسداباد نه فرسنگ ، واز اسداباد ~~تا قصردزدان8 هفت فرسنگ ، وازانجا تا (ماذران چهار فرسنگ ، واز ماذران ~~9_ ت : ذکرعراق عجم] 4. م: خراسان است و پارس و پهری از خوزستان!. ت: ~~میگذرد] 4. ت : این عبارت را ندارد] 9. ت : شهرمای مشهور! 9. اصطخری: ~~کرج1 2ت : ذکر مسافات این دیار براجمال] 4. اصطخری: قصراللصوص. PageV00P215 # ============================================================ ~~بن ~~1 ~~19 ~~413 ~~الذ ~~2 ~~فیقوق ~~41 ~~4 ~~811 ~~2 ~~02 ~~مههد ~~95 ~~هنندا ~~34 ~~نش ~~ابه ~~14 ~~تاو ~~ال ~~ح ~~12 ~~نسا ~~7 ~~4 ~~ستتحد. # 1 ~~ما ~~قه و ~~ما ~~صورت دیار جبال (قهستان) ~~(ورق 796) PageV00P216 ~~============================================================ ~~ذکر دیار کوهستان ~~تا قنطرة ابی النعمان پنج فرسنگ ، واز] قنطرة [ابی) النعمان تا دیه ابوایوب ~~چهار فرسنگ، و ازانجا تا بیستون دو فرسنگه ، واز بیستون تاکرمانشاهان1 ~~هشت فرسنگ، واز کرمانشاهان تا زبیدیه2 هشت فرسنگ ، و ازانجاتا مرج ~~کی قلعهای است نه فرسنگ، و از مرج تا حلوان ده فرسنگ. # از همدان تا ساوه سی فرسنگ و از ساوه تا ری سی فرسنگ . # از همدان تا آذربیجان : از همدان تا بارسین3 ده فرسنگه ، از بارسین2 ~~نااود هشت فرستگ، واز اود تا قزوین دوروزه راه - ومیان همدان و قزوین ~~هیچ شهر نیست.، و از قزوین نا اوهر دوازده فرسنگت دارند، ms159 از اوهر تا ~~زنگان پانزده فرسنگ، واگر خواهند از همدان به راه سهرورد به زنگان آیند ~~سی و اند فرسنگ. # از همدان به دینور: از همدان به ماذران رود، و ازانجا تاصحنه چهار ن ~~فرسنگ، و از صحنه نا دینور چهار فرسنگ ~~راه دمه و رامن6 : ازهمدان بهرامن هفت فرستگ، وازانجا به ورو گرد 0 ~~یازده فرسنگ، و از وروگرد تا کره ده فرسنگ، واز کره تا برج دوازده ~~فرسنگ ، واز برج [805] تا خونجان" ده فرسنگ ، واز خونجان تا سپاهان ~~سی فرسنگ بیابان. # [ از همدان به خوزستان ) : از همدان نا رودراور هفت فرسنگ ، از ~~رودراور تا نهاوند نه فرسنگ، از نهاوند نا لاشتر ده فرسنگ ، از لاشتر تا ~~شابر خواست8 دوازده فرسنگ، از شابرخواست * تا لورسی فرستگ. هیچ آبادانی ~~نیست، از لورتا آندامش دوفرسنگ، و از پول اندامش تا جندیشابور دوفرسنگ. # 9_ اصطخری: قرماسینا 4_ اصطخری: زبیدی] 4_ اصطخری : نارستان! 4. اصطخری: ~~ابهد61- اصطخری: الطریق من همدان الی اصبهانا 9- اصطخری: بروجرد4-م، ~~ت : حومحان] 9_ اصطخری : شابرخاست . PageV00P217 # ============================================================ ~~مسالک وممالک ~~از همدان تا ساوه سی فرسنگ. از ساوه تا قم دوازده فرسنگ . از قم ~~تا قاشان دوازده فرسنگ، از ری تا فزوین بیست و هفت فرسنگ . از همدان ~~تا دینور بیست واند فرسنگ ، از دینور تا شهرزور چهار مرحله ، از حلوان ~~تا شهر زور چهار مرحله، از دینور نا صیره پنج مرحله ، از دینور تا سیروان ~~5 چهارفرسنگ. از سیروان تا صیمره یک روز راء. از دیه لور ناکره شش مرحله. # از سپاهان تا قاشان سه مرحله ~~ذکر شهرهای جبال ~~همدان، رودراور، رامن، وروگرد، قراونده، شابرخواست ، لاشترا، ~~[نهاوند]، قصردزدان ، اسداباد ، دینور، کرمان شاهان ، مرج ، طزر، حورمه"، ~~سهرورد، ابهر، سمنان، قم، قاشان، روده3، بوسنه4، کره، بره، گربایگان، ~~10 * سرای متصل ودوان، سپاهان، جقودستان، خان لنجان ، باره‌ *0 صیمره، ~~سیروان ، [819) دوربنی راسبی، طالقان ، قزوین، قصرالبراذین ، زنجان" . # همدان4 شهری بزر گست. فرسنگی درفرسنگ باشد. چهار دروازه دارد ~~آهنین. بناهای ایشان از گل بود. باغها و کشاورزی بسیار ms160 دارد. # دینور چند دوسیک همدان باشد * شهری پرمیوه و کشت فراوان. مردمان ~~15 دینور مطبوع تر از همدانیان باشند.* ~~مپاهان دوشهرست: یکی جهودستان، دیگرشهر سپاهان. میان هر دومقدار ~~دو میل باشد، و به هر دوجای مسجد آدینه هست، وجهودستن بزرگترست ، ~~وجهودستان از همدان بزر گتر باشد. و "شهر" کم از نیمه جهودستان است . # و سپاهان پرنعمت تر از همه کوهستان است. ودر هیچ شهر آن مال نیست کی ~~مت: لاسین4م، ت: ومه4م، زدده، ت: دوده4ت : لوسته ~~_ ت : میان دو ستاره را ندارد] 9.ت: سیمره: 9. اصطخری: "قصرالبرادین، ~~زنجان " ندارد ، ت :قصرالبرادین 9_ ت: اما همدان]4_ت: میان دوستاره را تدارد. PageV00P218 ~~============================================================ ~~ذکر دیار کوهستان ~~درسپاهان1 ، و فرضه پارس وکوهستان وخراسان و خوزستان است، و بارکده ~~این همه اقلیعها سپاهان است. و ازانجا جامه های ابریشمی و کرباسهای نیکو ~~خیزد کی به اطراف مملکت ببرند. و میوه سپاهان بسیار جای نتل کنند2. # کره شهری پراکنده است، آن را کره‌ بوداف خوانند . وفرزندان او ~~آنجا مقام داشتند ، تا آنگاه کی ملک ایشان را زوال آمد. وهنوز آثار کوشکهای ~~ایشان ماندست3. کشاورزی وچهارپا دارند. ومیوه ایشان از وروگرد بود. # شهری دراز است، مقدار یک فرسنگ درازی دارد. و دو بازاردارد: یکی بردر ~~مسجد آدینه. و میان [815) این دوبازار مسافتی دورست. # ورو گرد شهری فراخ نعمت است، وزرای آل بودلف را بودست، درازا ~~چند نیم فرسنگ باشد. وزعفران خیزد ازانجا ، ~~نهاوند بر کوهی نهاده است، رودبارها، وبوستانها ومیوه بسیاردارند، 10 ~~و دومسجد آدینه دارد: یکی نو ویکی کهن، و از نهاوند زعفران خیزد. # رودراور روستایی باشد. وقصبه، شهر کی است کی آن را کره رودراور ~~خوانند- جایی آبادان و برنعمت. و زعفران آنجا بیش ازدیگرجایها خیزد وبهتر ~~باشد و هرجایی ازانجا برند، ~~حلوان شهر کی باشد دربن کوهی، چندیک نیمه دینور بود.دیوارهای ~~آن از گل و سنگ بود. جایی گرمسیرست. درخت خرما و نارو انجیر فراوان باشد. # صیره وسیروان میوه گرمسیری وسردسیری دارند. آبروان درخانه های ~~ایشان ms161 میرود. # شهر زور شهر کی کوچک است. کردان بر آن غلبه کرده اند، وهمچنین ~~سهرورد، این دوجای دردست کردان است: ~~9_م: صفاهان! 4.ت: برند! 4ت: ماندهاست ا *.ت: باغها] *. م: جایهای. PageV00P219 # ============================================================ ~~مسالک وممالک ~~قزوین شهری بزرگ است. شارستان1 وحصاردارد. وآبروان بیش ازان ~~ندارندکی، خوردن" را کفایت بود. لیکن باغها و بوستانها و کشتمند بی آب ~~فراوانبود. و ازانجا بادام ومویز بسیار خیزد. و گلیمهای بزوشم4 یعنی مرعز ~~نیکو بافند . # قم دیوار دارد، وآب چاه خورند. * ومردم تنگ معیشت باشند. وبهارو ~~تابستان رودخانه بزرگ روان باشد *5. و پسته وبندق6 بسیار خیزد. # درهمه کوهستان درخت خرما نبود الا به صیمره و سیروان وشابرخاست، ~~8263) وهم اندک مایه بود. # و مردم فم همه مذهب شیعت دارند، واصل ایشان بیشترازعرب است. # قاشان شهر کی کوچک است4. # ودرهمه کوهستان هیچ دریا نیست، و کوههای بسیارست، مگراز همدان تا ~~ری و تاقم کی کوه کمتراست. واز حدشهرزور تا حلوان نا صیمره و سیروان تا ~~لور تا حدسهاهان ونا حد شابر خواست * وناحد سپاهان وحد پارس * وازانجا ~~باز گردد و به قاشان و همدان بازآید و تاشهر زور وحدود آذربایگان همه کوهستان ~~15 است. و هیچ جایگه نیست کی کوه نتوان دید، ~~و اساری- گفتیم کی برحدود ولایت دیلمان است . هم ازجبال بود وهم ~~ازخراسان. وگذشت10 از بغداد هیچ شهر در مشرق بزر گتر و آبادان تر ازری ~~نیست ، مگر نشابور که عرصه نشابور فراخ تر است. لیکن عمارت و فراخ نعمتی و ~~9_ت: بادوااحت: (ندارد)! 4.م: خودا * .م: بروشم، ت: بزشم [بزوشم، ~~باضم اول و سکون ثانی بزشم (باضم اول و فتح ثانی) کرک و پشم نرمی است که از لابلای ~~موهای بز بیزون می کشند وبافته های باآن بسیار نرم ونازک است و به عربی آن را * مرعز" گویند] ~~(فرهنگ نقیی)] 5_م : میان دو ستاره را ندارد] 9-ت: (ندارد)] 2.ت : قم ~~و کاشان ( 8 - "ت " اضافه دارد: و کژدم سیاه کشند وتوعی دیگر که آنرا جراره گویند ms162 در آنجا ~~بسیار باشند، ومردم سخیف عقل باشند * ت : میان دو ستاره راندارد 90ت : بعد، PageV00P220 ~~============================================================ ~~ذکر دیار کرمتان ~~انبوهی بهری بیشترست. ودرازا وپهنای ری فرسنگی ونیم درفرسنگی ونیم باشد. # و از کوههای نام برده درین نواحی کوه دماوند است . از پنجاه فرسنگ ~~آنرا بتوان دید. ونشنودهام کی هیچ آدمی برسر این کوه رسیدست. ودرخرافات ~~پارسیان1 گویند کی ضحاک دراین کوه است و هرشب جادوان بر آورند. # و کوه بیستون همچنین بلندست و دشوار، وروی کوه پنداری تراشیدهاند: ~~* و درین کوه چند مرد بالای آنست کی تراشیده اند *2 وساده کرده . و گویند ~~پادشاهی بوده است و خواست کی این کوه را کوشکی سازد تا قدرت وپادشاهی ~~او مردم را معلوم شود. و بر پشت این کوه [825] بر کنارراه غاری هست و ~~چشمه آب ازان غار برون می آید. و درآن جایگه صورت اسبی نگاشته اندکی ~~ازان نکوتراسب نتواند بود. گویند کی آن صورت شبدیزاست- اسب کسری، و ~~صورت کسری بر پشت آن نگاشته . و درین حدود چنین کوهها دیگر نیست. # وکوه سبلان از دماوند بزرگترست. # * و گویند کی کوه حرثکی به پارسی آن راه ماست کوه" خوانند از همه ~~بزرگتر است *2. # و کوههای خرم دینان، کوههای استوارست . و گویند کی مردمان ~~آنجایگه دین خرم دینان6 دارند- همانا نوعی باشد از گبرکی. و در مسجدها قرآن ~~خوانند لکن بهظاهر، والاطریق اباحت دارند. # و بیشترنقد کوهستان زر سرخ باشد، ودرهمه این کوهستان معدن زر و ~~سیم نشنوده ام مگر به اسپاهان، درحدود پارس معدن سرمه وبه کوهستان ~~گوسفند بسیار دارند. واغذیه ایشان بیشترسپیدی بود. وپنیر کوهستان درآفاق ~~پیرند، ~~9_ت: فارسیان 4.ت : میان دوستاره را ندارد 4. اصطخری : حارثا *.م ~~خرم دیمان،ت خرم دمنان ، اصطخری: خرمیه! *.ت: اینجایگاه!9 م، ت: خرم ~~دیمان ( 2_ اصطخری : البان (از * سپیدی " مراد موادی است که آمروزه لبنیات می گویند) PageV00P221 ~~============================================================ ~~ذگر دیار طبرستان و دیلم ~~جنوبی ولایت دیلمان قزوین است و طارم و بهری از آذربایگان و ~~بهری از ری. # و ms163 شمالی دریای خزر، ~~و غربی بهری از آذربایگان و شهرهای اران. # و شرقی کوههای روبست" و پادوسیان وکوههای قارن وگرگان. # و دریای خزر جداگانه "صورت" کرده ایم و آذربایگان و اران درجمله ~~ارمینیه نگاشته ایم برحدطبرستان ودیلمان ، واین صورت طبرستان ودیلمان است، . # (836) زمین دیلمان بهری کوهست و بهری هامونه. آنچ هامون است ~~زمین گیلان است بر کنار دریای خزر درزیر کوههای دیلمان، و آنچ کو هستانست ~~10 دیلمان اصای باشد. پادشاه دیلمان آنجا مقام دارد6 و آن را رودبار خوانند. و ~~پادشاهان از جستانیان اند. و گویند کی دیلم از بنی ضبه بودهاند. و این ناحیه همه ~~بیشه و درخت باشد، بر آن جانب کی روبه دریا دارد. وطبرستان زمینی هامونست و ~~کشاورزی کنند وستوردارند، و زبانی دارند نه تازی و نه پارسی، و بهری هستند ~~9_ت: ”و دیلم" ندارد] 4. اصطخری: روبنج، در "تاریخ طبرستان" ابن اسغندیار ~~محلی بنام رودیست ذکر شده 4. اصطخری: قادوسیان]4.ت : 7و این صورت ~~طبرستان ودیلمان است " ندارد! 5.ت: بهری کوه وبهری هامون است]9ت : باشند PageV00P222 ~~============================================================ ~~نشهداید عت ~~منخ ~~نا ~~2 ~~4 ~~22 ~~9ه4 ~~8 ~~ة0 ~~سهر ~~11 ~~49 ~~م مو ~~~~حمانه ~~39 ~~ال ~~ت4 ~~ر ~~6 ~~سکن ~~1 ~~~~ام: ~~ل ~~صورت دیار دیلم و طبرستان ~~اورق * 89) PageV00P223 ~~============================================================ ~~ذکردیار طبرستان ودیلم ~~کی دیگردیلمان زبان ایشان ندانند. و بیشتر مردمانی تحیف و سبکسارو ناپاک ~~باشند. و تا روز گار حسن بن زید1 رضیالله عنه مردمان طبرستان ودیلمان کافر ~~بودند. تا این2 روز گار قومی علویان در میان ایشان آمدند و بهری مسلمان ~~شدند. و گویند کی در کوههای دیلمان هنوز کافران هستند. # روبست3 و کوههای قارن جایهای استوارست ودشوار، ودر هر کوهی ~~رئیسی باشد، ودرختان بلند وبیشههای پرنعمت و آبهای بسیاردارند کوههای ~~قارن روستاست. * و آنجا هیچ شهری نیست الاشهمار*4. # و از فریم تاساری یک مرحله دارند. و قرار گاه قارن کی پادشاه ایشان ~~بود این جایگاه است ودارالملک ایشانست ، وذخیرهها * آنجا دارند. # و جبال پادوسپان6 قصبه است، و ازانجا ms164 تاساری یک مرحله دارند، ~~جبال روبنج" مملکتی است الا آنک درین ناحیت همواره شکستی8 باشد، ~~گاه از حانب ری و گاه از جانب طبرستان. # [2849] وراه گذرسوی دیلمان از طبرستان جایگاهی است کی آن را سالوس ~~خوانند بر کناردریا. جایی استوارست9. اگر نگاه دارند10 نتوان گذشت. # و ازسرحد دیلمان و کناردریا نااستراباد11 یکروزه راه بیش است12. 10 ~~ناحیت قزوین به ناحیت ری13 پیوسته است. ابهر و زنگان و طالقان و ~~قصرالبرادین درین نواحی بود، و خوار وشلنبه و ویمه به ری متصل است، و ~~قومس وسمنان و دامغان و بسطام پیوسته یکن دیگراست ~~و آمل و ناتل14 و سالوس و کلار ورویان ومیله وبرجی وچشمه الهم10 و ~~9 مقصود حسن بن زید علوی است. برای احوال اونگاه کنید به " تاریخ طبرستان" ص228- 1249 ~~4.ت: آن ا4. اصطخری: روینج] 4.م: میان دو ستاره را ندارد.. اصطخری: ~~سهمار] 5.ت : خزینهها] 9. اصطخری: قادوسیان] 2.ت: رورمخ،م: رورمج ~~8ت : هموار شکتگی ا4.ت: جایی است استوار] 90_ت: دارندبدانجا! 11 ~~م: استاراباد! 14.: نیست] 14.ت: ناحیت ری بقزوین! 14.م، ت: بلل ~~16- اصخری : عینالهم : PageV00P224 ~~============================================================ ~~مسالک وسمالک ~~ممطیر1 وساری2 و مهروان ولمراسک 3 ونمیشه ، در شمار طبرستان است ~~استراباد و آبسکون و دهستان از ویشهه گرگان است . و درکوههای ~~روبنج و پادوسپان وقارن هیچ قصبه نمیدانیم مگر شهمار8 و فریم وآن ازجمله ~~: قارن کوه است. # و بزرگترین شهری ازین کی یادکردیم از عراق گذشته بر حدود ~~مشرق“ شهر ری است. و دروازههای معروف دارد: یکیرا دروازه‌ باب طاق0 ~~خوانند کی سوی کوهستان وعراق رود11، ودروازه بلیسان کی سوی قزوین ~~رود، و دروازه‌ کوهک17 سوی قم ~~وبازارها13 ومحلههای معروف درری هست چون : روده وبلیسان14، ~~10 دهک نو، نصر آباد، ساربانان، باب الجبل، درهشام. و روده ازهمه آبادان ترست و ~~سکاروانسراها و بازارها [848] وبازر گانیهای بسیار آنجا باشد. و درشارستان وی ~~مسجد آذینه است، و گردبر گردشارستان دیوارست، وشارستان بیشترخراب است و ~~ربض آبادان است. و آب رودوآب کاریزدارند، ** و کاریزی هست کی آن ms165 راه کاریز ~~شاهی" خوانند بر "ساربانان" گذرد و کاریز دیگر رادگیلانی" خوانند *15 و ~~15 "گیلانی" بر کوی "ساربانان" گذرد و بیشتر آب ازان خورند. و کاریزهای دیگر ~~بسیارست16کی بر آن کشاورزی کنند، ومعاملت بهزرو درم کنند . و مردمان ~~اهل مروت باشند. وتربة محمدبن الحسن فقیه17 وگورعلی بن حمزة الکسائی ~~9_ اصطخری : مامطیر] 4. اصطتری : ساریة! 4. اسطخری : "و بهروان وراسک) ~~ندارد 4. اصطخری : طمیشه] 5.ت: بیشه] 9.م: رورمج، ت: رورمح ~~9 اصطخری: قادومیان 9. م، ت: سمنان (تصحیح میتنی بر اصطخری است)ا ~~9_ ت:... کردیم ری است. ازبغدادگلشته درحدود مشرق شهری نیست از ری به عظمت تر ~~10_م ت :باطان ! 99_ت: است ] 14_ اصطخری: کومکین] 14_ت: "وبازارها" ~~ندارد] 94_ت: فلیشان] 19.م: میان دوستارهرا ندارد! 99.م : "ی دیگربسیار"! # 99- محمد بن الحسن الشیبانی (141- 189) مؤلف کتب متعدد درفقه حنفی PageV00P225 ~~============================================================ ~~ذکر دیار طبرستان ودیلم ~~المتری1 وهشام بن عبیدالته وابراهیم الخواص* وفزاری المنجم، به شهر ری ~~نهاده اند. و از متاعها کرباسهای نرم خیزد کی به آفاق ازان [جا] برند.* ~~خوار شهر کی کوچک باشد چند ربع یک میل در مثل آن . ومردمانی ~~معروف باشند. و آب ایشان از رودی باشد کی“ از دماوند آید، و ضیاع و ~~نواحی دارد. # وویمه و شلنبه از ناحیت دماوند دوشهرست کوچکتر ازخوار. وویمه ~~از شلنبه بزرگتر است. کشاورزی وباغ و بوستان و میوه بسیار دارد. ودرین ~~حدود هبچ جایی سردتر از ویمه نیسست: ~~ودرناحیت ری دیهها است بزر گتر ازین شهرها چون - ورامین وآرنبویه و ~~ورزنین و دزا8 و قوسین9 ، شنوده ام کی درهر دهی ازین قرب ده10 هزار ~~مرد زیادت بود، و روستاهای قصرانین درونی و بیرونی [و] بهزان11 [و) السن و ~~بسا12 و دماوند [و] کها12 و مرکوی14. # و از ری پنبه به بغداد آرند و به آذربایگان برند وجامه نرم منیره1اخیزد. # و درین همه16 نواحی که یاد کردیم رودی نیست کی کشتی بردارد، ~~[850] وهمواره ازسر دماوند رودی می خیزد17. و گرد بر گرد این کوه دیههای ~~9- یکی از ms166 قاریان هفت گانه مشهور که وفات او را به تفاوت میان سالهای 179 - 192 نوشتهآند] ~~2- هشام بن عبیدالله الرازی فقیه حنفی متوفی در 201 هجری [ 4- ابراهیم خواص از کبار مشایخ ~~صوفیه متوفی در سال 291 هجری] 4. ابراهیم پن حبیب قزاری از منجمان معروف عالم اسلام ~~در قرن دوم هجری . وی منجم دستگاه منصور دوانیقی بود و در سال 184 هجری وفات کردا ~~- ت : " و از آنجا کرباسها و گلیمهای پاکیزه خیزدکی به آفاق برند" ] 9 - م : " در مثل آن" ~~ندارد [ 7-م : " از رودی باشدکی" ندارد *. اصطخری : دزاه، ابناسفندیار : دزا ~~9- "ت" اضافه دارد: "وسست وحد وغراین 1"_ اصطفری هم این قسمت را ندارد!90_ ت: ~~دوا19_م،ت: بههان 14_ اصطخری: بشاویه! 14ت: (ندارد) 14_ اصطخری: ~~و دنبا و رستاق قوسین وغیرذلک! 16.م : " نرم" ندارد.، منیر در لغت بمعنی جامه ~~دوپود بافته آمده است (فرهنگ نفیی)] 19_ت: (ندارد) 12- ت: برمی خیزد. PageV00P226 # ============================================================ ~~مسالک وممالک ~~بزرگ است چون دبیران و درمیه وغیرهما1. وعلی بن شروین که اورا بر کنار ~~جیحون اسیر گرفتند از درمیه بود. # و کوه دماوند برهمه کوههای طبرستان مشرف بود و از همهجایی او را ~~بتوان دید. * و کوه دماوند را اقرع گویند، زیرا کی بر آنجا اشجار بسیار نباشد.*2 ~~و اما قومس- قصبه قومس دامغان است ، بزرگتر از خوارری بود ~~و سمنان کم از دامغان است: ~~و بسطام کم از دامغان است، واز بسطام میوه بسیار خیزد. # قزوین دو شارستان است و دیوار دارد. و مسجد آذینه در شارستان ~~بزرگست. و درشهر3 دو کاریز کوچک هست خوردن را. و کشت بر آب باران ~~10 بوده. و بابی ابی شهری پرنعمت است. وتغردیلمان است. وهمواره میان مردم و ~~شهر جنگت بود، ومیوه بسیار دارند. انگور و بادام و مویز چندان بود کی ~~به شهرها ببرند. و مساحت شهر یک میل در یک میل بود، وبر زمین و باغ کی ~~درفصبه دارند* خراج تبود، ~~ابهر و زنگان دوشهر کوچک اند . نعمت ودرخت و کشاورزی بسیار ms167 ~~10 دارد *6 زنگان بزرگ تر از ایهرست. لیکن مردم زتگان با غفلت باشند7 . # طبرستان ولایتی بزرگ است. وبناهای ایشان از چوب ونی باشد. وپیوسته ~~باران بود. # ساری بزرگ تر از قزوین است ، آبادان و پرنعمت . # و از همه طبرستان ابریشم بسیار خیزد خاصه به آمل ، وچوبینه از طبرستان ~~20 به همه آفاق ببرنده. ومردمان طبرستان بسیارموی و پیوسته [2856 ابروباشند، و ~~سخن بهشتاب گویند. وبیشتر طعام ایشان نان پرنچ و ماهی’ بود. وسیر بسبار ~~1- ت: (تدارد)] 4 - م: میان دوستاره را ندارد ! 4 . ت. شارستان ] * ت: وکشت را ~~آب ازیاران بود *- [ همواره ]! 9_ ت : میان دوستاره را ندارد ! 3-ت :. # عظیم غافلوار باشند] 4.ت : برند!9 .ت: ماهی وبرنج. PageV00P227 # ============================================================ ~~ذکر دیار طبرستان و دیلم ~~خورند، و ازطبرستان اصناف جامه های ابر یشمین وصوف خبزد. ودرهمه طبرستان ~~رودی نیست کی کشتی در آن کار کند و دریا نزدیک باشد . و بیشتر بیشه ها ~~زهابها دارد. # و گرگان شهری پزرگ است و باران و نم چنان نباشد کی درطبرستان. # و مردم گرگان مردمانی خوش طبع و بامروت باشند . و بیرون شهر محلتی ~~هست کی آن را بکراباد خوانند. و رودی بزرگ درمیان است. و ابریشم و ~~جامه های نیکو خیزد از گرگان. و تخم ابریشم گرگانی را در طبرستان ابریشم ~~نخیزد . و درناحیت گرگان آبهای بسیارباشد ونواحی کشاورزی فراوان هست: ~~وچون از عراق گذشتی هیچ شهری جامع تر از گرگان نیست. و میوه گرمسیرو ~~سردسیر آنجا یابند1 و به تابستان برف نزدیک بود، و ازگرگان مردمان معروف ~~برخاسته اند، چون عمر کی و خبره: ~~نقد طبرستان دیتار و درم بود، ومن سنگ آنجا ششصد درم باشد2 . # استراباد به دریا نزدیک است و ازانجا به آیسکون روند. وبهدریا سوی ~~خزر و دربند و دیلمان و دیگر جایها رود. و درین همه نواحی هیچ فرضه بهتر ~~از آبسکون نیست، و دربن ناحیت تغری هست آنرا دهستان خوانند، * جایی ~~پرنعمت و از تغور غزیه است. و ms168 از خوارزم ترکان آنجا آیند. *3 ~~ذکر هافات این دیار؛ ~~* از ری به قزوین چهار مرحله دارند، و از قزوین به اوهر دو سرحله ~~سبک، و از ابهر به زنگان دو روز، **2 و اگر خواهد کی از ری به زنگان رود و ~~به قزوین نرود، راه بردهی کندنزدیکری کی آن را یزد آباد خوانند از روستای دستبیه. # 9_ت : باشد] 4.ت: "درم باشد" ندارد] 4 .م : میان دو ستاره را ندارد 4. # قسمت ذکر مسافات ازروی نسخه‌ "ت" که مشروحتر بود و افتادگی کمتر دارد نقل شد 5. # م : پساز "نرودراء" جمله چنین ختم میشود "راه به یزد آیادکند" . PageV00P228 # ============================================================ ~~مسالک وممالک ~~ذکر مسافات از ری بهسوی جبل ~~از ری به کشتانه2 یک مرحله ، ازانجا3 تا مشکویه یک مرحله ، از ~~مشکویه تا ساوه [864] یک مرحله- نه فرسنگ. وساوه گاه باشد کی از اعمال ~~جبال گیرند وگاه باشد که از اعمال ری گیرند. *، ~~هسافات از رق به طبرستان، ~~از ری تا مامهن6 مرحله - نه فرسنگ، واز مامهن6 تا پلور مرحله، و ~~* از پلورتا کلازک7 مرحله-شش فرسنگ، واز کلازک7 تا به قلعه‌ لارز مرحله، و ~~ازانجا نا فرست مرحله. شش فرسنگ، و از فرست تا آمل مرحله’ ~~مسافات از رق [به] خراسان ~~ازری تا افرندین یک مرحله، و ازانجا تاکهنده4 یک مرحله ، واز کهنده ~~تاخوار یک مرحله، وازخوار نا دیه نمکی یک مرحله، واز دیه نمک10 تا رأس. # الکلب یک مرحله ، واز رأس الکلب11 تا سمنان یک مرحله ، وتا علی آباد ~~10 یک مرحله، و تا جرمحوی یک مرحله ، وتا دامغان یک مرحله ، و از دامغان ~~نا حداده یک مرحله ، وازحداده تا بدیش12 یک مرحله، و از بدیش12 تامورجان ~~یک مرحله، و از مورجان تا هفدر یک مرحله ، و از هفدر14 تا اسداباد مرحله- و ~~اسدایاد ازاعمال نیسایورست، * ودخل آن وقف است بر آینده و رونده کی سهروز ~~آنجا اقامت کند و اگر بیمار شود آنجا بهنفقه بدهند تا نیک شود*10. # 9_م: این عنوان را ندارد 4_ ms169 ت، اصطخری : قسطانه! 4.ت: و ازقسطانه]4-م ~~میان دوستارهرا ندارد * -م :عنوانرا ندارد! 6. اصطخری: مامهند( 2_ اصطخری: ~~کنازل 9- م : راه آمل از ری تا بردیار یکث مرحله ، از آنجا تا مامهر یکث مرحله ، ~~از مامهر تا اشک یک مرحله ، وتا پلور یک مرحله ، وتا آمل دو مرحله!*- اصطغری : ~~کهده ! 90_م: "ازدیه نمک" ندارد! 99_م:"ازرأس الکلب" ندارد 14_ اصطخری ~~بنش 14.م : "از بدیش" ندارد، اصطخری: بٹش! 14_ م : " ازهفدر " ندارد ~~9- م : میان دوستاره را از سطرقبل ندارد. PageV00P229 # ============================================================ ~~ذکر دیار طبرستان و دیلم ~~راه از طبرستان تاهرگان ~~از آمل تا میله دوفرسنگت ، و ازانجا تا برجی" یک مرحله ، وازانجا ~~تا ساری یک مرحله، وازمارست3 تالمراسک یک مرحله ، و از لمراسک تا تمیشه ~~یک مرحله ، و از تمیشه تا استراباد یک مرحله ، و از استراباد نا رباط حفص ~~یک مرحله ، و ازانجا تاگر گان یکث مرحله ، وهر که خواهد که از استراباد ~~بیرون آید تا رباط وذاره یکن مرحله4 ، و از رباط وذاره تاجرجان مرحله ، و ~~هر که خواهد که بیرون آید ازآمل تا مامطیر یکه مرحله، وازمامطیر تاساری ~~یک مرحله: ~~راه از آمل به دیلم ~~از آمل به ناتل یک مرحله ، و از ناتل تا سالوس یک مرحله سبک ، و ~~از سالوس تاکلار مرحله ، واز کلار تا دیلم مرحله ، و ازآمل تا عین الهم ~~مرحله سیک : ~~راه خراسان ~~[865] از گر گان تا دینار ژاری6 یک مرحله ، و ازانجا تا امروتلو 2 ~~یک مرحله ، وازانجا تا اجغ یک مرحله ، و از اجغ تا سیبداست “ مرحله ، واز ~~سیبداست“ تا اسپراین یک مرحله: ~~راه از گرگان یه توس ~~از گر گان تا جهینه یک مرحله ، و از جهینه تا بسطام یک مرحله . # والله اعلم بالصواب* . # 9.م؛ راه عبرستانا4.ت“ ترجی، م: برحلهات: باسه، م ~~از ساری تا نامله یک مرحله از بامله تا [ 4- م : و اگر از استاراباد برباط وذاره شوند یک ~~مرحله 1 *- م: راه سالوس از آمل تا ناتل یک مرحله و از ناقل تا شالوس ms170 یک مرحله ~~9_ اصطخری: دینار زاری! 2. اصطخری: املوتلو 4 -م : سدابت ، ت: سند است ~~4- م : " والله اعلم بالصواب" ندارد. PageV00P230 # ============================================================ ~~ذگر دویای خزر ~~* ومواضع کی براطراف آن است *2 ~~جاتب شرقی دریای خزر بهری از دیلمان وطبرستان وگرگان وحدود ~~آن3 و بهری ازبیابان خوارزم دارد. # و جانب غربی اران و موقان، و حدود سریر ودیاره خزر وبهری از ~~بیابان غزیه : ~~وجانب شمالی بیابان غزیه به ناحیت سیاه کوه: ~~وجانب جنوبی با گیل و دیلمان و آن حدود دارد. # و این دریا به هیچ دریا پیوسته نیست. واگر کسی خواهدکی گرد این ~~دریا بگردد هیچ چیز اورا باز ندارد مگر رودآب خوش کی درین دریا میافتد. # وآب این دریا آبی شورست وتاریک. وقعر این دریا گل سیاه است به خلاف دریای ~~10 قلزم ودریای هارس. کی دردریای پارس جایی بود که درقعرآب سنگهای سپید ~~بتوان دیدن از روشنی آب. و آب این دریا سیاه وتاریک بود. [876) واز این ~~دریا هیچ چیز نخیزد ازمعنی4 مووارید وبرجان و آنچ بدین ماند. وجزبه بازرگانی ~~9-م : ذکرمسافات دریای خزر] 4.ت میان دوستارهرا ندارد] 4-م : "و حدود آن" ~~ندارد] 4 -م : "موقان" تدارد! .ت : دریای] 9 -م : "و آن حدود" ندارد ~~7_ ت : هیچ او را مانعی نیاید مگر رودی چند که از اطراف [ 4. ت : مثل PageV00P231 ~~============================================================ ~~فا ة ل ه نر ب ار ا لفه لن ه فان: اة ففنة نذ ختنن ~~4 ~~4 ~~د ~~6 ~~منی ~~جننمار ~~فت ~~ادوز ~~ر ~~تخر ~~، ~~صورت دربای خزر PageV00P232 ~~============================================================ ~~ذکر دریای غزر ~~کی ازشهر به شهر شوند درین دریا منفعتی نیست . و ماهی بسیار گیرند. # ودرین دریا هیچ جزیره آبادان مممکون نیست چنان کی به دریای پارس و ~~دریای روم یاد کردیم، لیکن درختستان وبیشه بسیارست، واز جمله مواضع آنجا ~~یکی جزیره سیاه کوه جزیره بزر گاست. وآنجا چشمههای آب ودرختان بسیار ~~هست. و ددودام آنجا مأوادارد3. وجزیره دیگر هست به حد لکزان بزرگ. # با آب و گیاه، واز بردع ستوران ms171 به کشتی آنجا برند و رها کنند تا فربه شود . # و از آیسکون بروند برجانب دست راست. و ازدریا تا به خزر هیچ شهرو ~~دیه نیست مگر چون پنجاه فرسنگ از آبسکون بروند جایگاهی هست کی آن را4 ~~دهستان خوانند، وآنجا آب خوش باشد. وازنواحی مردم آنجاگردآیند ازبهر ~~صید ماهی ،و گویند کی به نزدیک سیاه کوه قومی تر کان مقام دارند، ودرین مدت ~~نزدیک آنجا شده اند- به حکم خلافی کی ایشان را باغز افتاد ازحدوده غز برفتند و ~~آنجا مقام ساختند. # و اما ازجانب دست چپ دریا ازبرابر آبسکون تا زمین خزرهمه آبادانی ~~پیوسته است، از آبسکون بر حدود گرگان و طبرستان و دیلمان بروند. آنگه ~~در حدود اران شوند و چون از سوقان بگذرند تا دربند دو روزه راه ولایت ~~شروانشاه است. وازانجاکی گفته شد تابه سمندر چهار روزه راهست تمام .[2886 و ~~ازسمندر تا اتل" هفت روزه راه وهمه بیابانست، ودرحدود سیاه کوه این دریارا ~~دهانه ای هست “. اگر باد کشتی را بدان جانب اندازد بیم شکستن باشد. # و خزر ناحیتی باشد از قصبه ای کی آن را اتل خوانند. و اتل این رودست ~~کی ازروس وبلغار به دریا می آید. و اتل دونیمه است؛ یکی برجانب غربی این ~~رودست، و دیگر نیمه بر جانب شرقی این رود. و پادشاه اتل درجانب غربی ~~9-م : "از آن جمله * 4_ت:چشمه 4_ت: دارند! 4-م : "کی آنرا" ندارد! # _م : ندارد] 9_م: * تادر بند" ندارد 2_ اصطخری: اثل 1 4ت : است. PageV00P233 # ============================================================ ~~مسالک وممالک ~~مفام دارد، و پادشاه را ملک خوانند و باک1 خوانند. واین نیمه بهدرازی ~~یکفرسنگ بود ودیوار دارد. و بیشتر خر گاه نشین باشند درین ولایت. اندک ~~مایه عمارت کی از گل ساخته باشند- چون بازارها و گرمابها . و درین حدود ~~قرب ده هزار مرد باشد ازمسلمان ، وسی جایگه مسجد آدینه2 دارند. وکوشک ~~5 بادشاه از کنار آب دورست. کوشکی ساخته اند ازخشت پخته . وجز این کوشک ~~در همه ولایت عمارت ms172 از خشت پخته نیست و نگذارند کی کسی دیگرچنان عمارت ~~سازد از خشت پخته، و شهر انل چهار دروازه دارد، ازان جمله یکی درسوی ~~رودست و دیگری برابر آن سوی صحرا. # و پادشاه ایشان جهودست، وچهار هزارمردحاشبه دارداز مسسلمان وخزری و ~~10 ترساوبت پرست لیکن خاصگیان اوجهودان باشند. وچون کسی را حرمت دارندو ~~تعظیم کنند او را سجده برند . و این ملکن دوازه هزار مرد لشکری دارد، ~~چون یکی بمیرد دیگری را بهجای او قرار کنند. وایشان را اجرا وجاسگی[886] ~~نبود، مگراندک مایه چیزی کی درمدتهای4 دراز بهایشان رسد. و هر کس در کار ~~خود مشغول باشد، چون کاری افتد یا کارزاری پیش آید همه گرده شوند. # و ابواب المال از رصدگاه و باجهای بازر گانان باشد کی فرضه دریا ورودها ~~نگاه دارند، و باج آن بستانند، ~~و این پادشاه را نه مرد قاضی باشند: یکی مسلمان و دیگری جهودو ~~سدیگربت پرست ودیگر کیشها. * و کمترین قوسی درین ملک او جهودان اندو ~~بیشتر مسلمانان اند وتصرانی اند، الاملک وخاصة اوکی جهودانند. وبرهرملتی ~~20 فاضیئی نصب کرده اند*7، وروز مظالمحاکمان به داوری نشینند. وحاجبی باشد ~~9-م، ت: بال (اصطخری : بک ویسمی ایفأ باه‌، تصحیح مبتنی بر اصطخری است)! # م: مسجد و جماعت ا 4ت: خاصگانا 4.ت: مدت .ت: جمع ~~9ت: از ملمان و جهود و نضرانی وبت پرست ا 2.م: میان دو ستاره را ندارد ~~9-ت : دیوانمظالما PageV00P234 ~~============================================================ ~~ذکر دریای خزر ~~کی هرچه ایشان گزارند به پادشاه باز گوید و جواب آنچ فرماید باز رساند تابرحکم ~~فرمان او درآن1 بروند. # و این شهر هیچ روستا ندارد. لکن مقدار بیست فرسنگ سزارع دارند. # کشت کنند وارتفاع به کشتی و به گردون" به شهر بازآرند. و بیشترطعام ایشان ~~برنچ و ماهی باشد. وعسل وموم از ناحیت روس آنجا آرند. # و نیمه شرقی اتل بیشترین مسلمانان و بازر گانان باشند ولشکر وحاشیت ~~درین جانب باشند، و دیهها خالصه ملکن بود. # و زبان خزرمانند زبان ترک ms173 است وهیچ قوم دیگر آن زبان ندانند . # ورود اتل از حد خرخیز بیرون آید، و ازانجا به کیماکرسد و به غز ~~درآید و به بلغارشود و برحدود برطاس به دریا ریزد. * و گویند کی ازین رود ~~هفتاد واندرود برسی خیزد ونواحی را آب دهد وعمود رود به دریای خزرافتد*2. # و گویند کی این رود درآن وقت کی همه آبها به هم باشد [892] زیادت از رود ~~جحون بود، و از بسیاری که هست چون بهدریا رسد دو روزه راه نوان دیدکی ~~در دریا می رود وبر آب دریا غلبه کند، چنان کی درمیان دریا به زمستان یخ بندد و ~~ازآب دریا پدید باشد ~~ودرخز رشهری هست که آن را سمندر4 خوانند. باغ وبوستان بسیاردارد، ~~چنان کی از دربند تا حد سریر همه باغ وبوستان این شهرست. گویندچهل هزار ~~باغ دارد، پیشتر همه انگور بود، ودرین شهرلمانان بسیارنده و مسجدها ~~دارند و بناها ازچوب سازند، و هادشاه ایشان جهودست وبا پادشاه خزر خویشی ~~دارد و باپادشاه سریر یهصلح باشده . # ازانچا تا سرحد سریر دو فرستگ باشد، و مردم سربر ترسا باشند، و ~~9_ت: برآن ] 4- مقصودگردوته است [ 4حت: میان دوستاره را ندارد! 4.ت: ~~اسمید! .ت: بسیار باشند! 9. ت : باشند PageV00P235 ~~============================================================ ~~مسالک وممالکگ ~~گویند کی این سریر تختی بوده است ازان ملکی از ملوک پارس . تختی زرین ~~است، چون پادشاهی از خاندان ایشان بشد فرزندی از فرزندان او آنجا رفت و ~~تخت با خود برد، وگویند از فرزندان بهرام چوبین بود. و تا این غایت ~~پادشاهی درخاندان ایشان است، ومردمان سریر باسسلمانان بهصلح باشند. ودر ~~5 ولایت خزر بهجز سمندر عمارنی دیگر ندانم: ~~برطاس قومی اند به نزدیک خزر بر کنار رود اتل. و برطاس نام آن ~~ناحبت است: ~~وهم چنین خزرو روس و سریر نام مملکت است. و مردم1 خزر به ترکان ~~نزدیکاند، و اما2 بهتر کان نمانند. و ایشان دو گروهاند: گروهی سیاه چرده ~~10 باشند و سیاه موی- گویی از نزاد هندوان اند. ms174 و گروهی سپید روی باشند * و ~~باجمال . [895] و بنده کی از خزر افتد از یت برستان باشند *3 ، کی ایشان ~~فرزندان خود را بفروشند،و اما جهود و ترسا روا ندارند یکدیگر را بنده ~~گرفتن وفروختن. # و آنچ بازرگانان از خزر آرتد نه از خزر خیزد، کی ازدیگر جایها به خزر ~~19 آرند چون موئینه و برده4 و عسل وشمع و خز، و آنچه بدین ماند، ومردم ~~خزررا جامه پوشیدنی تباشد ، از گر گان وطبرستان وارمینیه و آذربایگان و روم ~~آنجا برند. # و پادشاه ایشان را خاقان خزر خوانند و ملک خزر چون این پادشاه را ~~فراز کند و به خاقان خزری نشاند * وچون خواهند کی اورا بنشانند ** اورا بیارندو ~~20 پارهای حریر بر گلوی او بندند تا چنان گردد کی نفسش بخواهد گسستن ، آنگاه ~~9_ت: مردمان] 4 -م : "بترکان نزدیکاند واما" ندارد ! 4. ت : میان دوستارهرا ~~ندارد1 4. اصطخری: الزیبق، درحاشیه نسخه بدل "الرقیق * را هم بلست داده است ~~5- ت: میان دوستاره را ندارد ! 9 - م : آنگه. PageV00P236 # ============================================================ ~~ذکر دریای خزر ~~دران حال ازو بپرسند کی این ملک چندگاه خواهی؟ گوید چندین سال. آنگاه ~~اورا رها کنند و خاقان خزر باشد. اگر چندان 1 کی گفته باشد بگذرد و نمیرد ~~دران وقت او را بکشند. و باید کی این2 خاقان ازخاندان خاقانی باشد. واورا ~~هیچ فرمان نبود الا آن کی پیش او روند و او را سجده کنند. و هر کس را ~~بر او راه نباشد، مگر ملک را و کسانی کی در پایه ملک داری باشند. و ملک ~~پیش او نرود الا وقتی که کاری عظیم پیش آید، وچون بیش او رود سجله ~~کند و روی درآخاک مالد تا آنگاه کی اورافرمان دهد کی پیش خاقان شود وبااو ~~سخن گوید. و چون کاری بزرگ افتدکی بدان درمانند خاقان خزر را برون آرند. # هرترک کی [9 90] باشد چون او را دید جنگ نکند و بازگردد . و چون ~~خاقان خزر بمیرد هر کس کی ms175 به نزدیک گور او بگذرد پیاده شود و سجده ~~کند، و تاگور او ناپدید نشود براسب ننشیند. واورا چنان فرمان بردار باشند ~~کی اگر بزرگی را از ایشان قتل برو واجب گردد و ملک بخواهدکی او را ~~بکشد او را بفرساید کی خویشتن را بکش. بهخانه باز، شود و تن خود را ~~بکشد. و خاقاتی در خاندانی باشد معروف، وایشان را نعمتی نبود، چون نوبت ~~به یکتن رسد ازایشان اورا به خاقانی نشانند ، واگرچه یک درم ندارد. وازمعتمدان ~~شنودم کی برنایی در بازار برد کانی چیزی می فروخت و مردمان آن جایگه ~~می گفتند کی چون این خاقان کی بود بگذشت خاقانی به وی می رسد. لیکن این ~~برنا مسلمان بود وخاقانی جز به جهود ندهند، و خاقان را تخت وقبه‌ زر باشد، و ~~هیج کس دیگر را نبود. و کوشکت خاقان ازهمه بناها بلندتر بود و آن ملک ~~ازان خاقان کمتر باشد. # و به ناحیت برطاس خانه ها از چوب سازند. و دو گروهند : یک گروه ~~9_ت: چندانی ا4.ت: (ندارد) !* ت: برا *.ت: در! ع.ت: آنجایگاه PageV00P237 ~~============================================================ ~~مسالک وممالمکک ~~درآخرولایت غز باشند نزدیک بلغار قرب1 دوهز ارمرد در بیشه ها باشند یهطاعت ~~بلغار، ویک نیمه دربرابر ترک. و زبان بلغار وخزر هردو یکی است. # و بلغار نام شهرست . مسلمانان باشند ومسجد آذینه دارند. # و سوار شهری است نزدیک بلغار، هم مسلمان ومسجد آذینه دارد. ودرین ~~5 هردو شهر [2 90) مقدار ده هزار مرد باشد، و درازی شب به تابستان آنجا ~~چنان باشد کی مردی بیش از یک فرسنگ نتواند رفت بل" کمتر ، و به زمستان ~~روز چند شب نابستانی بود به کوتاهی: ~~روس سه گروهند: گروهی تزدیک بلغار باشند وپادشاه ایشان به شهری ~~باشد کی آنرا کویابه خوانند و آن بزرگ تر از بلغارست .* و گروهی برتر ~~10 ازیشان باشند ایشان را صلاویه3 خوانند *4، وگروهی را ارثانی خوانند. و ~~پادشاه ایشان را مقام جایگاهی باشد کی آن را ارثا خوانند. ms176 # و بازرگانان تاآنجا نرسند و تابلغار پبش نروند. و به ارتا کسی نرود ~~به حکم آنک هر غریب کی آنجا رود او را بکشند. و اگر کسی به بازرگانی آنجا ~~رود هم در آب بازر گانی کند و به خش برون رها نکنند. و سمور سیاه وارزیز و ~~15 قلعیخیزد از ارتا، و مردم روس مردهرا بسوزند وعادت دارند کی ریش یکدیگر ~~بتراشند چنان کی دیگرجایها موی تراشند6 . و بلغار بزرگ به روم نزدیک است ، و ~~خلقی بسیارند وفوتی عظیم دارند، وبلغار درونی ترسا باشند. # ذکر مسافات میان بحرخزر و نواحی آن، ~~از آبسکون تانواحی خزر سیصد فرسنگ بود ، وازآبسکون تا دهستان ~~20 قرب شش مرحله باشد، و چون یاد خوش بود بر پهنای دریا به دربند روند، و ~~ت: قریبا.ت: بل کی ا4 .م، ت: جلابه ا 4.ت: میان دوستاره درین ~~نسخه پس از " ارثا خوانتد " در سطر بعد آمده است ! ه .م، ت : آوثانی ا9حت : ~~"چنان کی دیگر جایها موی تراشند" ندارد ! 4- ت : ذکر مسافات بحرخزر PageV00P238 ~~============================================================ ~~183 ~~ذکر دریای خزر ~~ازاتل1 ناسمندر هشت روزه راه دارتد، و ازسمندر تا دربند تامملکت [916] ~~سریر سه روز راه بود، و از انل1 ناسرحد برطاس بیست روزه راه، واز برطاس ~~نا بجناک2 ده مرحله، و از اتل1 تا بجتاک" یک ماهه راه، و از اتل تا بلغار یهراه ~~بیابان یک ماهه راه، وچون به روی آب روند به دوماه تمام توان رفت*، ودرنشیبی ~~بهمدت بیست روز نوان رفت*، واز یلغار نا سرحد روم ده مرحله دارند، و ~~ازبلغار تاکویابه2 یبست مرحله، و از بجتاک2 تابشجرت، درونی ده روزه * راه، و ~~از بشجرت* درونی تایلغار بیست و بنج مرحله، والله اعلم یالصواب **. # 9_ت : ایل! 4-م:ت : مصال 4 سم : کوثابه، ت: کویاته] 4.م : سخرت، ~~ت : بشخرت ا ه -م : میان دوستاره را ندارد.ا PageV00P239 ~~============================================================ ~~ذگر بیابان میان فارس و خراسان ~~شرقی بیابان خراسان حدود مکران و بهری ازحدود سیستان: ~~و شمالی این بیابان حدود خراسان ms177 است و بعضی از سیستان ~~و غربی آن حدود قومس وری وقم وقاشان" . # و چنوبی آن کرمان و پارس وبهری ازحدود سپاهان. # و درین پیابان مردم بسیار مأوی ندارند، چنان کی در بیایانهای بادیه کی ~~خاته های عرب باشد، وهم چنین بیابانهای“ * نچد و تهامه وحجاز و یمن. همه ~~مردمان باشند، مگر اندک مایه بیابان میان *4 عمان و یعامه سوی دریا درحدود ~~یمن کی آنجا کسی مقام ندارد. و هم چنین بیابان مکران و سند همه5 مردم ~~نشینند. * و چراگاهها باشد اندراتجا به تخصیص هرقومی را. # و اسا این یبابان غیر مسکون است، و هیچ قومی درین بیابان نباشند، و ~~بیوسته این یبایان جای دزدان و راه زنان باشد، و پیوسته خالی باشد. درین ~~بیایان بی دلیل راه دشوار توان بردن2. # 1- ت : ذکر راههای بیابان میان قارس وخراسان ! 2. از ”و شمالی " تا اینجا در نسخه ~~م " نیست ودر نخه‌ "ت" در میان عبارت 7. خالی باشد" (جهار سطر بعد) و "و پپوسته ~~این بیابان.’’" قرار دارد، درینجا با متن عربی تطبیق داده شد! 4. ت : بیابان دیگر ~~4- ت: میان دوستاره را ندارد * -ت : هم] 9-م : "والله اعلم" اضافه دازد ~~9- م : میان دوستاره را تدارد. PageV00P240 ~~============================================================ ~~ه: ~~ر ~~ه ~~بعف" ~~کر ~~حت ~~ت ~~6 ~~ق ~~ع ~~اسی ~~2 ~~چم ~~د ~~ای ~~ی ~~و ~~32 ~~1 ~~جو ~~من ~~ات ~~هطهنه ~~س ~~سماه ~~470 ~~صورت مغازة خراسان ~~اودق 6 ،9) PageV00P241 ~~============================================================ ~~دکر بیابان میان قارس و خراسان ~~[929) واین بیابان را جزراهها معلوم نتوان کرد. ودرین بیابان دزدان و ~~مفسدان فراوان باشند بهحکم آن کی به اطراف اقلیمهای مختلف بیوسته است. بهری ~~ازین بیابان درعمل خراسان است، و بهری به اعمال سیستان پیوندد، و بهری ~~به عمل کرمان و پارس وسپاهان1 وقم و کاشانو ری بازدارد، وبعضی به قومس و ~~حدود آن3. وچون دزدان درحد اقلیمی کار کنند به اقلیمی دیگرشوند. * ودرین ~~بیابان دشوارتوان رفت مگر به اشتر ** و اماکاروان ستوره جز بهراهی معروفو ~~جابی کی آب بود ms178 نتواند6 گنشت . و دزدان را مأوی گاهها باشد کی آن را ~~ندانند ، میعادگاه ایشان بودکی آنجا گرد آیند و کالا و قماشات پنهان کنند. # یکی ازان را کر کس کوه خوانند. از کوههای گسسته است و چهار سو بیابان ~~دارد. وگرد بر گرد این کوه دو فرسنگ بیش نبود. ودرمیانه " این کوه آبی ~~هست آن را "آب یبده" خوانند. و کوه پیرامن این چشمه آب در آمده است و کوهی8 ~~دشوارست، و سیاه کوه کی به کوههای جبل پیوستهاست، و درین بیابان جای. # جای ده باشد ~~فاما4 شهری معروف نشنودهام، مگر سنیج10. شهر کی باشد از عمل11 ~~کرمان برراه سیستان. ودرین بیابان برراه سپاهان تانشابور جایگاهی هست آنجا ~~سه پاره ده است کی آن را جرمه12 خوانند. # و بر حدود این بیابان شهرهای معروف باشد. برحد پارس : [2925 ~~نائین12 ویزد وعقده واردستان ازسپاهان، و برحدکرمان: خبیص وزاور14 و نرماشیر، و ~~برحد کوهستان15. قم و قاشان و دزه16. و هم چنین نواحی ری و نواحی خوار ~~9_ت: اصفهان! 4.ت: قاشان] 4- م: "وبعضی بمقومس وحدودآن" ندارد! *-ت: ~~میان دوستارهرا ندارد] _ ت: (ندارد)] 9-م: نتوانند! 2_ت : میان ا9-ت: ~~کوما41 ت: اما!10.م: سپنج،ت: سپنح! 99_ت: اعمال 14_ اصطخری: ~~جرمق ا 14_م،ت :مانین] 14_م، ت: زوزن] 14_ت: قهستان] 19ت: ~~دره. PageV00P242 # ============================================================ ~~مسالک وممالک ~~برحد این بیابان نهاده است، وسمنان و دامغان از ناحیت قوسس. وازشهرهای ~~خراسان کو هستان وطبس وقاین کی ناحیت این هردو جای سوی بیابان دارد. # وراهها درین بیابان آنچه معروف است از سپاهان1 تاری ، واز کرمان تا ~~سیستان، وازپارس وکرمان تاخراسان، وراه یزد درحدپارس، و راه شورو راه ~~5 زاور2، و راه خبیص، و راهی دیگر هست کی آن را راه نو خوانند از کرمان تا ~~خراسان .اینست راههای معروف، و از این پس مسافتهای این راهها یاد کنیم: ~~ذکر مسافات راه ازری به اصفهان ~~ازری تادزه4 یک مرحله - ودرین مرحله همه آبادانی است الادوفرسنگ، ~~واز دزه4 تا دیر گجین * یک مرحله ms179 ، و چون به میان بیابان رسد درین مرحله ~~کر کس کوه وسیاه کوه برابر باشد، و دیر گچین *5 منزل گاهی است و چاه ~~10 آب دارد لیکن شور باشد و آب باران خورندو دو بر که بیرون دیرساخته اند، و ~~از دیر تاکاج بیابان است* یک مرحله و حوضها ساخته اند از بهر آب باران و ~~آبچاه شور بود، واز کاج تا قم یک منزل بیابان است *6 تا دوفرسنگی قم آنجا ~~دهی هست و این دوفرسنگ هم بیابان بود، [934) وازقم تاده گیران یک مرحله ~~آبادانی و مردم باشد و مردمان این ده گبر باشند7 ، و ازانجا تاقاشان دومرحله ~~10 آبادان بر کناربیابان، و از قاشان تا رباط بدره دومرحله- و راه بهری بیابان است و ~~بهری عمارت بر کناربیایان، و رباط بدره حضنی داردوقرب پنجاه خانه بودو کشاورزی ~~دارنده ، وازبدره تا رباط علی بن رستم یکن مرحله گران بیابان است وبه حدود بیایان ~~مکر کس کوه پیوندد و درین رباط رجاله باشند- به نوبت راه نگاه دارند و حوضی ~~دارندکی از دهی دیگر به آن نزدیک آب روان شود و به حوض آید، و ازانجا ~~9_ت: سفاهان ا 4.ت:“ وراه شور" ندارد، م: مور (تصحیح مبتنی بر اصطخری ~~است)ا* سم، ت: زوزت] *ت: دره .ت: میان دوستاره را نداردا9. # ت : میان دوستاره را ندارد ! * - م : تاده گبران یک مرحله آبادانی و مردمان این دیه گبران ~~باشند 4_ت : دارد. ز PageV00P243 ~~============================================================ ~~187 ~~ذکر بیابان میان فارس و خراسان ~~به دانجی1 یک مرحله - دیهی2 بزرگ است و آبادان، و ازانجا به سپاهان یک ~~مرحله سبک باشد ~~وچون از ری به سپاهان2 روند کر کس کوه بردست چپ ماند وسیاه کوه ~~بردست راست، وسیاه کوه هم مأوای دزدان است، و از کر کس کوه تاندیر گچین ~~چهار فرستگ دارند، * و ازدیر [گچین) تاسیاه کوه پنج فرسنگ، و از سیاه کوه ~~تا کر کس کوه نه فرسنگ دارند ، و از کر کس کوه تا دزه ms180 هفت فرسنگ*،. # راه از نائین تا خراسان ~~از نائین تا مزرعهای کی بر کنار بیابان است یک مرحله- چشمه آب ~~روان دارد و بر آن کشت کنند و دو یا سه تن درین مزرعه باشند، و ازانجا ~~تا جرمه چهار مرحله- برهردو فرسنگ گنبدی و بر که ای آب باشد، و ازجرمه ~~تا نوخانی چهار مرعله. به هر سه یا چهار فرسنگ گنبدی و بر کهای آب باشد، ~~[2935 و از نوخانی تا رباط حوران یک مرحله ، و از رباط تا آتشگهان - دهی ~~باشد - یک مرحله‌ سبک، و ازانجا تا طبس یک مرحله ، * و اگر خواهند از نوخانی ~~به دسکروان روند یک مرحله ، وازانجا تا بن6 یک مرحله *2، و ازانجا تا ~~ترشیز8 دو مرحله ، و ازانجا تا نشابور پنچ مرحله و راهها بهدیه کری4 جمله ~~شود برسه فرسنگی طبس. دهی بزرگ است، مردی هزار درین دیه باشند، ~~واماراه شور ~~شور نام آبی است در بیابان و سر این راه از دیه بیره0’ برخیزد برسر ~~بیابان ازحدود کرمان ، ازان دیه بهچشمه مغول11 آیند یک مرحله وبه این منزل ~~هیچ عمارت نیست ، ازانجا به غمر سرخ2: آید یک مرحله، ودرین مرحله مغاکی ~~9_ت : دانحی،م: دابحی 4.م: دهی] 4_ ت: صفامان! 4_ت :میان دوستاره را ~~ندارد.! .ت : ماسن *م : ماین] 9.م : بلر] 2.ت: میان دومتاره را ندارد ~~9.م: برسیر، ت: هردشر 9.م کنی،ت :کزی 10ت: سره، م تپره ~~99_م، ت: مفرل] 14.م، ت:عمروین مرح PageV00P244 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~هست از گل سرخ عظیم ، وازانجا به "چاه بر" وگنبدی چندهست اوچاه آب ، واز ~~آنجا به حوضی روند کی آب باران * درو گردآید یک مرحله ، وازانجا به آب شور ~~یک مرحله- گنبدی چند ساخته اندبرین چشمه شور، وازانجابه کری یکن مرحله- و ~~درین مرحله به چهار فرسنگی کری بر که آب باران هست *“ ، و درین بیابان ~~5 شورچون از خراسان به کرمان شوند سوی دست راست بردو فرستگی درختستانی ~~هست گویند آنجا درخت باشد برصورت مردم: ~~واما راه زاور2 ~~سراین راه ms181 از دیه زاور2 خیزد در حدکرمان ، وازانجا به درکوجری، ~~یک مرحله. ودرین جایگه آهی ضعیف می رود، ازانجا تا شور دوازده یک ~~مرحله، و ازانجا تا رباط [949] ویران یک مرحله- و این جایگه از دزد خالی ~~10 نباشد، وتا دیر بردان ازین جا یک مرحله، * و ازانجا تاحوض آب باران یک ~~مرحله، وازانجا تا رباط نابند یک مرحله * 2_ خانه بیستی باشد درین رباط وآسیایی ~~کوچک دارندو آب چشمه دارند و بر آن کشاورزی کنند ودرخت خرما دارند، و ~~پیش ازان کی به نابنده رسند بر دوفرسنگی چشمه آبست ودرختان خرما- لیکن آنجا ~~کسی ننشیند و دزدان درآن گنبد کها4 مأوی دارند،* و خرمای این درختان مردمان ~~15 نابند بر گیرند، و ازانجا به چاه شک روند *10 وبه هردوفرسنگ گنبدی وحوض آب ~~باشدو آب این چاه11 شک آبی خوش است، وازچاه شک تاخور12یک مرحله، و ~~ازخور12 تاخوست13 دو مرحله، واز خوست13 تاکری سهمرحله. # 9_ت : است ا4. قسمت میان دو ستاره در تسفه "ت “ در سطر قبل پیش از "آنجا" ~~قرار دارد]4.م: راون، ت: راون! 4.م، ت: کوجوی] 5.م، ت: ~~سوردوارها9.م: بانید! *.ت: میان دوستاره را نداردا *.ت : باند، م ~~یاد91 ست: گنیدها 1 10_ت: میان دوستارهرا ندارد] 19_ت : بثرا 14-م، ~~: جور ا 14.م، ت: بستا PageV00P245 ~~============================================================ ~~18، ~~ذکر بیابان میان فارس و خراسان ~~واماراه خبیص ~~خبیص شهر یست بر کنار این ییابان وآب روان داردو درخت خرما. ازانجا ~~به دروازق2 یک مرحله- و درین منزل چندان کی چشم کار کندویرانهاست و2 ~~هیچ آب ندارد، و ازانجا یک مرحله تا بشوررود" - وادی قراخ است ، ازیاران ~~براین زمینهای شورآب افتدوسیلها درین وادی رود، وازانجا تا بارسک، سکوهی ~~کوچک است یک مرحله، * و ازانجا تا نیمه5 یک مرحله *6 ، وازانجا تاحوض. # باران7 یک مرحله ، وازانجا تا رباط دو مرحله - ودرین رباط چشمه آب روان ~~است وتتی دو درین رباط باشنده [2946 و کشاورزی کنند، و ازانجاتا کوکور، ~~یکشسرحله- دهی آبادان است ازحد کوهستان ، واز کو کور ناخوست دومرحله. ms182 و ~~درین راه خبیص چون از رباط چشمه آب روان بردارند و دوفرسنگن سوی ~~خراسان بروند مقدار چهار فرسنگ سنگهای سیاه خرد باشد10، واز بارسک ناگور ~~حاجی’1 سنگهای خرد است. بهری سپید چون کافور و بهری سیز چون آبگینه، ~~راه از یزد به خراسان12 ~~ازیزد تا آبخیزه13 یک مرحله ودرین منزل چشمه هست وحوض آب باران ~~هست - لیکن مردم نباشد، واز آیخیزه13 تا خزانه 14 یک مرحله بیابانست - لیکن ~~در خزانه14 مردی دویست باشند و چهارپاو کشاورزی دارند، و از خزانه تا ~~نل سیاه سپید15 یک مرحله بیابان باشد ودرین سنزل مردم نبود’، وحوض باران ~~آب دارد، و ازتل سیاه سیید تاساغند یک مرحله- وساغند دهی است قرب چهارصد ~~خانه وچشمه آب دارد12، و از ساغند نا پشت بادام تارباط محمد یک مرحله بیابان ~~1_ت : ذکرراه خبیص! 4. م، ت: دوارق! 4.ت: کی ! 4.م : ناوسک ~~5 م: بیمها 9_ت : میان دوستاره را ندارد! 7.ت: (ندارد)] 13_ت: ~~ودر اینجا مردی دویست باشند ! 9 .م : کوکون] 10.ت : پیش آید ! 99-م، ت: ~~گور خارجی] 14.ت: مسافت از یزد بخراسان] 14.م، ت: حیرها 14.م، ~~ت:خوانه 1ت:سیاه وسییدا 99_ت: درین مرحله هیج عمارت نباشد 14_ت: ~~کی در آنجا مقدار چهارصد مرد باشند دیهی آیادان وآنجا چشمه آب هست .1 PageV00P246 ~~============================================================ ~~مسالکک و ممالکگ ~~است- ودرین رباط مردی شی باشند وچشمه های آب و کشاورزی دارند، واز رباط ~~محمد تا ریگ یک مرحله - و درین منزل حوضی آب هست و کاروانسرای. # لیکن مردم نیست، و ریگ ریگی است مقدار دوفرسنگ، و از ریگ تا سهلب یک ~~مرحله بیابان و رباط حوران1 از گچ [959) وسنگ ساخته اندوتنی سه چهار آنجا ~~5 مقیم اندکی نگاه دارند و آنجا چشمه آب است ، و از رباط حوران تا زاد آخرت ~~یک مرحله- ودر زاد آخرت چاه آب و کاروانسرایی هست لیکن مردم نباشد، و از ~~زاد آخرت تابستاداران یک مرحله- دهی باشد کی سردی سیصددرین دیه باشند[و] ~~آب کاریز دارند و کشاورزی کنند، وازیستاداران تا دیه ms183 بن یک مرحله - دهی ~~آبادان است و درین دیه مردی پانصد باشند و کشاورزی و آب روان دارند، ~~10 واز بن تازادویه یک مرحله بیابان- و درین منزل کاروانسرای و چاه آب هست ~~لیکن مردم نی6 ، و ازانجا تا رباط ریگن تا استلشت یک مرحله - واستلشت یک ~~منزلی است وحوض آب باران دارد وکاروانسرای بیمردم دارد، و از استلشت ~~تا ترشیزیک مرحله - و ترشیز از حدود بشت باشد کی نواحی نشابورست. و درین ~~راه برهردو فرسنگ خان وحوض آب ساخته اند. وراه بیابان بربی یکدیگر نهاده ~~15 است، چنان کی راه سپاهان و پس راه ری وپس راه نائین و پس راه خراسان و ~~هس راه شور و پس راه زاور و پس راه خبیص وهس راه نوکی راه کرمان است: ~~ذکر راه نو ~~از نرماشیر به دارستان2روند یک مرحله- دهیست و درخت خرما دارد ~~برسر بیابان [و) ازان گذشته هیچ عمارت [955) نیست ، و ازانجا به چشمه ~~سرآب یک مرحله، و از سرآب تا دیه سلم چهار مرحله بیابان. گویند کی این ~~20 دیه از شمار کرمان است، و ازانجا تا هری4 ده6 روزه راه. # 9 م، ت: کوران4.ت: نپاشند * مت، ایسان، م: ارستانا 4.ت: هراه ~~ت مو PageV00P247 ~~============================================================ ~~ذکر بیابان میان فارس و خراسان ~~111 ~~واگر خواهند از نرماشیر برستیچ روتد پنج مرحله ، و از سنیج بهدیه ~~سلم بتج روزه راه. # و اسا راه سیستان ازنرماشیر یعسنیچ روندهنج روزه، و ازسنیج پمسیستان ~~هفت مرحله، چنان کی در "صورت " نگاشته آمدمت1 . # 9- ت : و پیدا کردست درصورت سیستان وکرمان. PageV00P248 # ============================================================ ~~ذکر سیستان و قوابحم آن ~~جانب2 شرقی سیستان ییابان مکران است و زمین سند و بهری از اعمال ~~مولتان: ~~وجانب غربی خراسان وبعضی از اعمال هندوستان3. # وجانب شمالی4 زمین هندوستان: ~~و جانب جنوبی پیایان سیستان وکرمان. # و از جانب خراسان و غور وهندوستان و آن حدود تقویسی درسی گردد. # و این "صورت* سیستان استه . # *اما[ 966] شهر های سیستان کی احتیاج است درین کتاب به معرفت ms184 ~~آن *1: ~~زرنج، کس، نه، طاق، قرنین، خواش، فره، جزه، بست ، روذان ، ~~10 سروان، صالقان، بغنین، درغش،تل، بشلتکن، بنجوای ، کهک، غزنه ، قصر، ~~سیوی، اسفنجای، جامان1 ~~و هیچ شهر بزرگ تر از زرنج نیست. شارستان وربض دارد، وگرد ~~9_ت: ذکرولایت سیستان! *. (ندارد)! 4. ت: عند! 4. ت:شمال! 5.ت : ~~و این صورت سیتان است * ندارد] 9. م: بجای میان دوستاره دارد "شهرهای میستان ": ~~7- م: زرنح کیرونه طاق وغریین وحواسفره جره بست ررذان سوزان طالقان پعمیردرغش تل سلتکه ~~فتجرای کهک کرنه قص سبوی اسفنجای جامان ، ست : رریح کرونه طاق غرنین خراس فره حره ~~ست روذان سوزان طالقان یعمردرغشر قل سلتکن قبحرای کهک کرمه قصرسوی اسمحای جامان . PageV00P249 # ============================================================ ~~ونان ~~ه وعن ~~2 ~~42 ~~34 ~~1 ~~1 ~~1 ~~هر ~~بزار ~~69 ~~هرت ~~4د ~~7 ~~اه ~~ق ~~ه ~~منه ~~9 ~~412 ~~کتار ~~ن ~~اداف ~~صورت دیار سیستان PageV00P250 ~~============================================================ ~~193 ~~ذکر سیستان وتوابع آن ~~بر گرد شارستان دیوارست. وخندق و ربض هم چنین دیوار دارد. و آب خندق ~~هم از خندق خیزد، و دیگر آبها با آن جمله شود. و پنج دروازه دارد: یکی ~~در آهنین، و دیگردروازه کهن - و ازین هردو دروازه راه پارس برخیزد، وسیم ~~در کر کویه1 برراه خراسان، و چهارم در نیشک7 سوی بست بیرون شود، وپنجم ~~دروازه طعام به روستاها بیرون شود- و آین در3 ازهمه آبادان نرست ، وهمه ~~دروازها درهای آهنین دارد. وبر ربض سیزده دروازهاست: یکی دروازه مینا.کی ~~سوی هارس رود، ودیگر دروازه گرگان، و سدیگر دروازه‌ شیرک4، وچهارم ~~در شتاراف5، و پنجم درواره‌ شعیب، وششم درتوخیک، هفتمدر کان7 ، هشتم ~~درنیشک8 ، نهمدر کر کویه، دهم دراستریس10، یازدهم درغنجره11، دوازدهم ~~دروازه‌ بارستان17، سیزدهم در زنگیان13. # وبناهای ایشان همه از گل بود، به حکم آن کی چوب را خوره افتد. ومسجد ~~آدینه در شارستان است، چون از دروازه پارس درشوند نزدیک ربض. و سرای ~~اسارت [9 97) در ربض است میان دروازه طعام و دروازه پارس ،و زندان ~~در شهر بود بهریض بازآوردند ، و میان دروازه پارس و دروازه طعام ms185 کوشکی ~~هست ازان یعغوب لیت و کوشکی ازان عمرولیث، وکوشک یعقوب لیت ~~سرای امارنست. ودر شارستان میان در کر کویه14 ودروازه نیشک10 بنایی عظیم ~~هست16 کی خزانه17 عمرولیث بودهاست. وبازارهای شارستان گرد بر گردمسجد ~~آدینه است و بهغایت انبوه و آبادان. و بازارهای ریض هم آبادان است. یکی ~~1- م : کرکونه، ت: کرکونه] 4. ت: بسکی، م : تیسک! 4. ت : دروازه! # 9_ت: اشیرک! 5.م، ت: سارا] 9.م: خوبک، ت: خوتک! 7مت: ~~کار [ 9.م : تیسک، ت: نسکی! *.م: کرکونه، ت: کرکونه 10.م: ~~اسپریس، ت: اسپرس 19م، ت: غنجوها 14.م، ت: رستان] 14.م،ت ~~رنکیان، اصطخری : رودگران [ 14- م : کرکی، ت: کر کونه] 15- م : تیسک ،ت: ~~سکی] 19.م، ت: بنائی هست عظیم کیا 17-خزانهخانه. PageV00P251 # ============================================================ ~~مسالک وممالکه ~~194 ~~ازان بازارز هام یعقوب لیث پنافرمودست وبرسسجد آدینه وقف کرده و ~~برییمارستان و برمکه1. و ازان بازار هرروز هزار درم غله برخیزد. # و درشارستان رودهای آب روان است: یکی ازدروازه کهن درآید، و دیگر ~~ازدروازه‌ نو، و سدیگراز باب الطعام. واین هرسه آب چون به هم آید یک آسیا ~~5 گرد باشد. و به نزدیک مسجد دو حوض آباست بزرگ. آبها2 درآن هر دو می ~~آید و ازانجا به سراهای مردمان میرود. و بیشترخانه ها از شارستان و ربض آب ~~روان و بوستان3 دارد. و در ربض شهر رودهایست کی جویهای شارستان ازان ~~برمی خیزد. و بازار از دروازه پارس نا در مینا پیوسته است ستداریک فرسنگ . # و زمین این جایگه شوره است و ریگ. # و شهری گرمسیرست ودرخت خرمادارد، وهیچ کوه ندارد. وبهزمستان ~~آنجا برف نبارد، وپبوسته باد سخت وزد و اسیا برباد ساخته باشند. ونودهای ~~ریگ را هریک چنده باد بردارد و از جایی بجایی گرداند7. و اگرایشان [5 97] ~~درنقل ریگ حیلها نسازتد ییم آن بود کی شهر بینبارد ، و چون ریگ به نزدیک ~~شهر گردآید مردم جمله شوندو گرد بر گرد ریگ دیواری سازند از چوب و خاشاک ~~10 بلندتر از ریگ، و در بن این دیوار ms186 جایها باز گذارندکی باد درآید و ریگ را ~~برمی دارد و یهسر دیوار برون7 می برد - چندان کی چشم کار کند و جایی اندازد ~~کی ایشان را ازان زیان نبوده. # و میان کرمان و سیستان بناهای عظیم ماندست. گویند کی شهردرقدیم ~~آن بودست و آنرارام شهرستان خواندندی بو گویند کی رود سیستان برین شارستان ~~20 میرفت. مگر بندی کی به هیرمند بهجایگاهی کی آن را سو کن خوانند گسسته ~~شد، و ازین شهر آب بیفتاد. مردم رام شهرستان از انجا برخاستند و زرنج پنا کردند. # 9_ ت: بیمارستانمکه 4.م: آبگرم] 4.ت: بوستانها] *.ت: جویها! *ت: ~~چندیک[ 9حت: بگرداند 2.ت: بیرون ! 4.ت: زیان ندارد *.ت: شهرستان. PageV00P252 # ============================================================ ~~ذکر سیتان وتوایع آن ~~ذکر رودهای این دیار ~~بزرگتر آبی را در دیار سیستان رود هیرمند1 خوانند. از غور برون آید ~~تا به شهربست رسد، و ازانجا به سیستان رود به دریای زره،و این دریا کی ~~کوچک است چون آب زیادت شود بزرگ شود و چون آب کم شود نقصان ~~گیرد. درازای این دریا مقدارسی فرسنگ پاشد از ناحیت کویر برراه کوهستان ~~بر هول کرمان بر راه پارس، و ههنای این دریا مقدار یک مرحله باشد، و آب ~~دریا آبی خوش بود2، و ازین دریا ماهی بسیار خیزد. و بیرامق3 دریا روستای ~~بسیارست مگر از سوی بیابان کی آنجا عمارت نیود. و رود هبرمندرودی بزرگ ~~است و تا به یک (989] متزلی، سیستان برسد و دیگر بعختها از وی میخیزده. # اول رودی کی ازوبر سی خیزددرمیان روستا افتدتا آنجا کی به نیشک6 رسد. # ورودی دیگر برخیزد کی آن را بشترود7 گویند. # و رودی دیگرکی آن را سنارود8 گویند. و در وقت آب خیز درین رود ~~کشتی از بست به سیستان رود، و رودهای سیستان همه ازین منارود“ برخیزد. # و رودی دیگرهست کی آن را رود شعبه خوانند و سی باره دیه را آب ~~میدهد: ~~و رودی دیگر آنجا هست کی آن را رود میلاه گویند. ناحیتی ms187 بسیار ازان ~~آب بردارد وباقی کی بماند در رودکزک10 به دریای زره رسد. و آنجایگه بندی11 ~~بستهاند، و بر راه بست برین آب جسری ساخته اند چنان کی جسرهای عراق ~~باشد از کشتیها. # 9_ اصطخری : هندمند! 4.ت: باشد 4.ت: پیرامون ا 4. ت: منزل ازا ~~ت : بر می خیردا 9.م: سک، ت: مسک! 3.م: تیسررد، ت: سرود، ~~اصطخری: باشترود *.م: سیاه رود، ت: سپاده رود9. اصطخری : میلی ~~99م، ت ترکا 99ت: سدی. PageV00P253 # ============================================================ ~~مسالک و معالک ~~و رودها کی بهدریای زره افتند یکی رود عامل1 (2) از وادی فره. و ~~رود تیشک2 از غور برون، آید، و نواحی آب بردارند و باقی به دریا ریزد. # و سیستان ولایتی پرنعمت است و خرما بسیار دارد. و مردمان4 سیستان ~~بیشتر مردمانی توانگر باشنده. و از یبابانی کی میان سیستان ومکران است غله ~~5 بسیار خیزد از انگزد6 - چنان کی هیچ طعام ایشان را بی انگژد نبود* 2. # و اسفنجای8 بزر گتر از قصرست ، ولیکن والی به قصر مقام دارد . # و رخج نام اقلیم است و این نواحی را کشاورزی وغله بسیار بوده. # *دو داور11 اقلیعی پرنعمت است، وتغرغورست، وبغنین 12 و خلج13 و ~~بشلنک14 *15 و خاش 16 درین تاحیت است. # و داور12 ناحیتی است و قصبه این ناحیت تل ودرغش18 است بر کنار ~~هبرمند. [985) و بغنین10 و خلج وکابل و غور سردسیر است. # و خلج قوسیترکان بودند ودرقدیم به این زمین افتادند. میان هندوستان و ~~نواحی میستان آرامگاه20 ساختند. مردمانی باشند یرشکل ترکان ، و زی وجامه ~~ترکان دارند، و همه زبان ترکی گویند. # بست شهری است کی درهمه اعمال سیستان گذشت21 از زرنچ شهری ~~بزرگنر ازان نیست. ومردمان بست اهل مروت باشند، وزی عراقیان"2 دارند . # 9_ اصطخری : ویقع فی بحیرة زرةالفاضل من وادی فره]4.م: یسک، ت : بسک ~~4.ت : پیرون] 4.ت: مردم] 5. م: بودند] 6. اتگڑد (.حلتیت. انغوزه* ~~انجدان - انگدان) پرای تفصیل راطلاع مراچعه شود به صفحات 9 هرمزدنامه (تآلیف پورداود، ~~تهران 1331ش.)1 4_ت :میان دوستاره را ms188 ندارد *_م: سفتجان،ت: سفنجایا*. # ت: واین تواحی کشاورزی بسیار دارد] 19-م: دوار] 14. م: بغش] 14- م: حلح ~~19_م: بسلیک] 16.ت: میان دوستاره را ندارد! 19.م: حاس، ت : حایینا ~~99_م: دوار، ت: دواز 14.ت: درغس، م: مغوس 19.ت: نضی، م: ~~تنبی] 20- م : آرام گها 41_1 گذشته]1 44_ ت : عراق. PageV00P254 # ============================================================ ~~ذکر میستان وتوابع آن ~~شهری پرنعمت و میوه وخرمای بسیار، و ازانجا به بازر گانی به هندوستان روند. # و قرنین1 شهر کی کوچک است بریک مرحله از سیستان بر دو فرسنگی ~~سروزن2 . # و صفاریان کی پارس و خراسان وسیستان و کرمان به غلبه بگرفتند ازین ~~جایگه خاسنند، چهار برادربودند: یعقوب و عمرو وطاهر و علی فرزندان لیت، ~~و طاهر بر در بست کشتهشد، ویعقوب به حدود نیسابور فرمان یافت، چون از بغداد ~~باز گشت و گورش به نیسابورست. وعلی پیش رافع شد به گرگان به زنهارومدتی ~~آنجا بود. پس به دهستان فرمان یافت. ویعتوب برادرمهتر بودو غلام رویگری3 ~~بود. وعمرو مکاری بود، و گویند کی به روز گاراول بنا بودست. و علی ازهمه ~~برادران کهتربود. و سبب خروج ایشان آن بود کی خالی داشتند و او را کثیر بن ~~رقاق گفتندی. و قومی از مقدمان خوارج بروه گرد آمده بودند درقلعهای کی آن را ~~ققیل گویند. پس این [4 99) برادران ازانجا بجستند وبهزمین بست اوفتادند. و ~~در این ناحیت مردی بود و برو قومی گرد آمده بودند و با خارجیان به حسبت ~~جنگ می کردند، و نام آن مرد درهم بن نصربود. و هرچهار برادرپیش درهم بن ~~نصرشدند، وازانجا این سپهسالاردرهم برخاست وقصدسیستان کردند .ودرسیستان ~~والی ابرهیم بن الحسین بود از قبل طاهریان وبس قوتیء نداشت. و درهم بن ~~نصر بر در شهر فرود آمد و مردمان را گفت کی من به جنگ خوارج آمدهام و ~~مردم شهر را استمالت می کرد و عامه مردم هواخواهی گرفتند . و درهم بن ~~نصر را در شهر بردند و ابرهیم والی از شهر به ناحیت برون ms189 شد و ایشانشهر ~~فرو گرفتند و باخوارج کارزار آغاز کردند و سپهسالار خوارج عمار بن یا سر ~~9- م،ت: غزنین} 4 ت: سرود، م : سرور1 4ت: روگری ا4_ت: (تدارد) ~~5_ ت : قومی، اصطخری : وکان فیضعف 9_ ت : آمدهاند. PageV00P255 # ============================================================ ~~مسالک وممالک ~~194 ~~بهجنگ بیرون آمد و یعقوب لیث پیش او رفت و کارزار کردند و عمار کشته ~~شد. و ازان پس چون کاری سخت پیش آمدی یه یعقوب استعانت کردندی و کاراو ~~یالاگرفت ولشکر درهم بن تصرروی بهوی نهادند وسپهسالای بعوی دادندودرهم بن ~~نصر در جمله او بودی و درهم را نیکو داشتی، چون مدتی برآمد درهم ازو ~~دستوری خواست کی به حج رود، او را دستوری داد و چون یه یغداد رسیدیدنی ~~آنجا مقام کرد و ازان پس به رسالت خلیقه نزدیک یعقوب لیت آمدا ، یعقوب ~~لیث بفرمود تا اورا بکشتند. و کاریعقوب لیث به آنجا رسید کی پارس و کرمان و ~~خوزستان و خراسان [994) و بهری از عراق بگرفت. # ملدد ~~طاق شهر کی کوچک است به نزدیک بست وروستایی دارد. و به همه ~~10 سیستان نعمت و انگور ازانجا برند. # خواش؟ آب روان دارد. # فره شهری بزرگ است و شصت پاره دیه و روستا دارد، وکشاورزی ~~و نخیل ومیوه فراوان بود. # جزه اشهری کوچک است بردست راست راه خراسان . و از بست تا آنجا ~~ه1 دو سرحله دارند: ~~داور و صالقان5 بردو منزلی بست. دوشهرست برتعمت وبا کشاورزی و ~~میوه پسیار، و بیشترمردم جولاهه پاشتد، ~~روذان شهری کوچک است نزدیک فیروزقنده، آب روان و کشاورزی دارد. # م: رفت ا.م حراس، ت: حواسا4.ت: ده رومتا! 4 .ت: فره، ~~م: قره6 .م، ت: طالقان] 9.م: فیردرمید، ت: فیررزمند. PageV00P256 # ============================================================ ~~199 ~~ذکر سیتان و توابع آن ~~ذکر مسافات سیستان ~~از سیستان تاهراه ~~نخستین مرحله کر کویه1 خوانند بر سه فرسنگی، واز کر کویه1تا بشتر2 ~~چهار فرسنگ. و لختی از آب هیرمند برین راه سی آیدو پول دارد، از بشتر2 تا ~~جوین3 یک مرحله ، و ms190 ازانجا تا پول رود قره یک مرحله ، واز پول تافره یک ~~مرحله ، واز فره تا دره یک مرحله ، و ازدره تاکوستان4 یک مرحله- اینجاسرحد ~~سیستان است، و از کوستان4 تا خاستانفسرحد اسفزاریک مرحله ، و از اسفزارتا ~~کاریزسری یک مرحله ، و از کاریزسری تا سیاه کوه یکشمرحله. # داه از سیستان به بست ~~نخست مرحله را زانبوقه خواتند . از زانبوق6 تا سروزن7 یک مرحله ، ~~و تا دیه حروری8 یک مرحله- رود نیشک درین مرحله پیش آید [21002 ~~[ کی] پولی از خشت پخته بر آن بستهاند، و از پول حروری تا رباط دهک ~~یک منزل ، و ازانجا تا رباط آب شور یک متزل ، و دیگرمنزل رباطکرودین ،10 ~~و دیگر رباط قهستان“، و دیگر رباط عبدالله ، و از رباط عبدالته تا شهر بست ~~یک منزل، و از رباط دهک تا یکفرستگی بست همه بیابان است . # واه از بست10 به غزنه ~~از بست تا رباط فیروزقند11 یک منزل ، و نارباط مغون12 یک مثزل ، ~~وتا رباط کییر13 یک منزل ، و ازانجا تا شهر رخج یک منزل14، * وتا تکین آباد15 ~~یکمنزل ، و ازانجا به خرسانه [یک بنزل ]164، وازانجاتا رباط سراب17 [یک ~~6_م، ت: کرکونه 4.م،ت: نسر! 4.مت: حرترا *-م،ت:کوسان ~~م : حاسان، ت : حایان! 9.ت؛ رسوق، م راسوق] 3م،ت: سرود ~~.: جرردٹ ا م: هیستان، ت: هستان 10. سیستان ا 14.م: فبروقد، ~~ت : فیررزمند 94-م، ت :معون ! 14_ت، م : کر ! 14_ت: واز آنجا تا عرای ~~که آثرا شهر رجح خوانند یکٹ منزل! 15. م: دکراباد ! 99_ت : میان دو ستاره را ~~ندارد1 17-م : شراب.ا PageV00P257 ~~============================================================ ~~مائک رممالک ~~منزل]، و ازانجا تا رباط اوقل1 [یک منزل] ، و (وارانجا تا] رباط جنگل آباد ~~یک منزل تمام باشد، و ازانجا تا دیه غرم2 یک منزل ، و ازانجا تا دیه خاست3 ~~یک منزل، و ازانچا تا دیه جومه یک منزل، و ازانجا تا خابسار یک منزل ~~سرحد غزنی، [وتا] دیه خشباجی، (یک منزل ، و ازانجاتا) رباط هزار- دهی ~~5 بزرگ است و اول سرحد غزنی است. [یکٹ منزل ، وازانجا تا ms191 غزنه یک ~~منزل )، وجمله شانزده مرحله دارند. # راه از سیستان به بالس به راه بیابان ~~از رخج به رباط سنگین روند یک متزل ، آنگه به رباط جنگی ، آنگه به ~~رباط بر، آنگه به استنجای ، جمله چهار مرحله: ~~راه سیستان به کرمان و فارس ~~نخستین منزل خاوران ، دوم رباط دارک ، و از رباط دارک تابرین6، واز ~~10 انحا تا کاونیشک7 ، آنگه رباط ناسی8 ، آنگه رباط قاضی، آنگه رباط کرامخان9، ~~آنگه سنیچ. جمله هشت مرحله، و این سنیج شهری است از نواحی کرمان ~~برسرحد سیستان ، عمرولیث بناکردست..1000 و این جایگه را قنطره کرمان ~~[1005] خوانند. و آنجا هیچ پول نیست لیکن چنین گویند. # سایر مسافات سیستان ~~از فره12 تا قرنین13 سه مرحله ، و بین نه تافره یک منزل، واز کس’1 ~~15 تا سیسنان سی فرسنگ، و طاق برراه کس14 است بر پنج فرستگی، خواش10 بریک ~~3 ~~فرسنگی راه بست نهاده است، و میان خواش و قرنین یک منزل بود، و از بست ~~نا سروان دو مرحله دارند بر راه داور، آنگاه از رود هیرمند بگذرند به یک سنزلی ~~م: اویی اج.م،ت: عوم 4.م جایست . مت: خساجی اه. # ، ت: سحان[ 9ت : برین 2.م، ت: کاوس] 8.م، ت: مای ~~9-م کرامجان،ت: کرامحان ! 10_ اینجا ترجمه افتادگی دارد 11 - م : وهمه سافتهای سیستان ~~برین جمله است 14_م: مره 14. م: فرنی! 14.م: کسر! 16. م: خواس. PageV00P258 # ============================================================ ~~ذکر سیستان وتوابع آن ~~201 ~~سروان- یک منزل بروند تا درغش1 بر کنار هیرمند، وازتل تا بغنین" یک روز ~~راه است، و میان بنجوای، و کهک یک فرسنگ بود. و از بنجوای 3 تا اسفنجای، ~~سه منزل * وقصر برابر این باشد و میان هردویک فرسنگ باشد، و از اسفنجای، ~~تا سیویه دو مرحله، والله اعلم : ~~م: درغس 4.م: یعمرا .م: بنحرای] *.م: سفیجای اه م ~~سیربن] 6. ت: این قسمت پس از "گویند "- از نه سطر. قبل چنین است: " وطاق برراه کویر ~~است بر پنج فرسنگی حواس و حواس بر یک فرسنگی راه بست ms192 نهاده است و میان حواس وفرسین ~~یک منزل بررنه ، والله اعلم واحکم ، سایرمسافات میسعان - از سیستان تا حره سه مرحله واین قره ~~برابر است نزدیک بیابان، وطاق برراه کویرست واز بست تا سروان دومرحله است برراه دوار، پس ~~بررود هیرمثد بگذرد بریک مرحله از سروان و ازانجا تا درغس یک مرحله برکنار هیرمند و این ~~هردو از یک طرف باشد وازتل تا بعس یک روزه وازبعس تا سحرای مقدار یک فرسنگ واز ببعرای ~~تا اسنمتجای سه مرحله و قصر یرایر این یاشد ومیان هردو یک فرسنگ باشه واز سهنحای تا مرین ~~دومرحله است . مسافات میان ثغور و نواحی سیستان کی برسییل اجمال ذکر رقت واکنون ذگر ~~خراسان آغاز کنیم . PageV00P259 # ============================================================ ~~ذگر اتلیم خراسان ~~خراسان6 * مشتمل است بر کوره، و این *3 نام اقلیم است * و آنچه محیط ~~است به خراسان *4. # و شرقی خراسان " نواحی سیستان و دیار6 هندوستان باشد7 ، به حکم آن ~~کی ما غور و دیار خلج وحدود کابل همه از شمار هندوستان نهادیم8 . # و غربی خراسان بیابان غزنی9 و تواحی کر گان نهادهایم: ~~وشماای خراسان ماوراءالنهر و بهری10 از بلاد ترکستان11 و ختل12. # و جتوبی خراسان بیابان پارس و قومس، ~~و پیش از این گفته آمدست کی قومس را با دیلمان اضافت کردیم13، ~~و هم چنین گر گان و طبرستان و ری * و آنچهیدان پیوسته است. واین سجموع را ~~حه ~~10 اقلیمی نهادهایم چنانک ذکر رفت. و بلاد *14 ختل را با10 ساوراء النهر نهاده ایم ~~*و خوارزمرا هم ازماوراء النهر یادکردیم *16،[9 101]جهت آنکه17 شهر ~~9_ م: و اما خراسان]4.ت: وخراسان!4.م: میان دو ستاره را نداردا4س ~~م: میان دو ستاره را تدارد 5_ ت : آن! 9_ ت: (ندارد) ! 7_ ت : هند است ~~8.ت: جهت آنکه اضاقت کرده ایم به سیستان و آنچه پیوسته است آز پس غور این همه را ~~به هند[ 9_ت: غزنه1 10.ت : بعضی 11.ت : ترکان 14-م : کوهستان ~~(تصحیح میتنی بر اصطخری است) ، ت : (ندارد)] 14- ت: ms193 ویعضی ازقومس را باکوههای ~~دیلم آن طرف نهادهایم] 94- م : میان دوستاره را ندارد] 15. م : و جبال را درشهر،. # ت: وبلاد جبال را با (تصحیح میتنی بر اصطخری است)) 19_ ت : میان دوستاره را ندارد ~~17-م : زیرا چه PageV00P260 ~~============================================================ ~~ملة ~~شهه ~~2274 ~~هه ~~5326 ~~92 ~~18 ~~29 ~~21 ~~9 ~~9099 ~~9 ~~1441971 ~~11 ~~19 ~~س ~~154 ~~4 ~~عن ~~9 ~~1 ~~هه ~~ههوه ~~22 ~~لیاهو ~~بست ~~قق ~~ققةه ~~ت ~~ال ~~4 PageV00P261 ~~============================================================ ~~ذکر اقلیم خراسان ~~خوارزم بر آن جانب1 جیحون نهاده است وسوی بخارا نزدیک ترست ازان کی ~~سوی شهرهای خراسان * و خراسان را جانبی هست میان بیابان پارس و میان ~~هراه و غورو غزنین، و چانبی دیگردرحد غربیازحد، قوسس تا3 نواحی قراوه،، ~~این هر دوجانب را ازخراسان جدا کردنده تا ترییع خراسان درست آید . وتقویسی ~~دیگردارد ازحدود گرگان تا دریای خزر تا حدود خوارزم، واین تقویس همه ~~عمارت است ومسکون است ونعمت فراوان پاشد2 ~~وما "صورت" خراسان وشهرها وراهها وبیابانها و کوهها“ عمه ~~نگاشتیم“ تا چون در شکل "صورت" نگرند چنان نماید کی خراسان در پیش ~~نهاده است10. والله تعالی ولی التوفیق وهو حسبنا ونعم الوکیل11. # * ~~[1025] و شهرهای خراسان کی براعمال2" جمع کنند و آن را نام برند و ~~بازگویند چهار شهرست : نشابور و مرو و هراه و بلخ13. # و دیگر کوره ها هست چون قوهستان 14 و طوس و نسا و باورده1 و ~~سرخس واسفراین وبوشنگ وبادغیس و گنج رستاق وبر ورود و گوزگانان16و ~~غرجستان17 و بامیان و تخارستان و زم و آمل ، و گفتیم کی خوارزم را در ~~ماوراءالتهر یاد خواهیم کرد. # و شهر تشابور را نواحی هست که آنرا از نشابورجدا تکردیم. بهسبب ~~آنک در شمار18 اعمال نشابور میآید. # و تخارستان را از بلخ جدا کردیم چنان کی در دیوانها آنرا ذکری10 ~~9_ت : در آن طرف ا 4.ت : طرف ] 4.ت: با] 4.م: فواره، ت:قواره ~~5_ت: کردهاندا 9_ت: کرمان] 2- م: "ومسکون ونعمت فراوان یاشد" ندارد* -ت: ~~کوهها" ندارد]* ت: بنهیم! 90.ت: ms194 بجملگی درنظر است ! 11-ت: جمله ~~دعاتی را ندارد ( 14- م : عمال! 14_ت : مرو وبلخ ونشابور وهراه 14_ت ~~قهستان] 15_ ت : (ندارد)] 19_ اصطخری: جوزجان] 13- م : غرج وسان، ~~اصطخری : غرج الشار 94_ت : (ندارد)) 19ت : ذکر PageV00P262 ~~============================================================ ~~مسالک و ممالک ~~هست- گویند بلخ و تخارستان. ودر تألیف و تفریق نواحی بس فایدهای تیست ~~مگر آنکن موضع هریک در "صورت" معلوم گردد . # تشابور را ابرشهر خوانند. در هامونی نهاده است. و بناهای آن ازگل ~~باشد. و مساحت شهر فرسنگی در فرسنگی بود، و دوشارستان دارد. و قهندزو ~~* ربض و شارستان آبادان است. و مسجد آدینه در ربض شهرست ، وآن جایگه را ~~لشکر گه1 خوانند، و سرای امارت در جایگاهی است کی آنرا "میدان حسین" ~~خوانند، و زتدان هم در این نزدیک است، و میان مسجد آدینه و سرای امارت و ~~زندان مقدار چهاریک فرسنگی بود . وسرای امارت عمرولیث فرموده است : ~~و شارستان را چهار دروازه است : یکی را در پول گویند، ودوم دروازه ~~10 کوی معقل، وسوم درقهندز، [1036] وچهارم دروازه پول تکین3. وقهندز ~~از شارستان بروناست . و ربض گرد بر گرد شارستان قهندز است . و ریض را ~~دروازه هاست: دروازهای کی سوی مرووء یلخ وماوراءالنهر روند- آن را دروازه ~~جنگ خوانند، و دروازهای کی بهراه عراق وگرگان روند آنرا دروازه قباب ~~گویند، و دروازهای کی بهراه پارس و قهستان روند دروازه سپریسهخوانند. # و یازارها در ربض باشد . وچشمه بازارهاشان دو بازار است- یکی را ~~چهارسوی بزرگ خوانند سوی مشرق. بازارها دارد تا گورستان معمر، وبردست ~~راست هم چنین بکشد تا گورستان حسین2، و بر دست چپ هم برین جمله تا ~~سرپول. وچهارسوی کوچک نزدیک میدان حسین7 است آنجا کی سرای میر2 است: ~~و آبهای نشاهور در زیرزمین میرود. چون ازشهر بگذرد بهصحرا افتد. و ~~20 کاریز ها هست کی در شهر پیدا گردد، و در سراها و بوستانها می رود .و ~~9_ت : لشکزگاه} 4.ت : میم! 4. ت: مکین] 4.ت : "مروو" ندارد ~~5- اصطخری : احوصاباد 9_ اصطخری : الحسینیین ! 7-ت : امارت . PageV00P263 # ============================================================ ~~ذکر ms195 اقلیم خراسان ~~رودی بزرگ هست کی شهر و روستا را آب دهد- وادی سغاور1 خوانند. # و در خراسان هیچ شهری بزر گتر از نشایور نیست. و هوای نشابور ~~از دیگر هواهای خراسان بهترست. و جامههای ابریشم وکرباسهای باریک ~~خیزد - چنان کی در آفاق2 ازانچا ببرند. # وحدودنشا بورفراخ است و نواحی بسیار. چون: بوز گان ومالن وسلومک و ~~سنگان و زوزن و کندر وخان روان و آزادوار وخسرو گرد و بهمناباد و مزنیان و ~~سابزوار و دیواره [1036) و مهرجان و اسفراین و خوجان و رزیله3. # و اگر طوس در شمار نشابور گیریم شهرهای طوس اینست : راد کان، ~~طابران، بزدغور، نوقان4 -کی مشهد علی بن موسی الرضا رضوان الله علیهماه وگور ~~هارونالرشیذ آنجاست به چهار فرسنگی شهر، ~~ودر کوههای تشابور وطوس کان پیروزه باشد. وسرای امارت به خراسان ~~در مرو بوشی ودر بلخ بودی تا روزگار طاهریان کی آنجا مقام ساختند ، بهسبب ~~مقام ایشان دارالملک شد. واز نشابور’ دبیران و ادیبان معروف خاستهانده ، و ~~علماء مشهور1 نه چندان کی شرح توان داد. # شهر مرو. آن را مروشاهجان خوانند. شهری قدیم است. گویند کی قهندز ~~راطهمورت پنا کرد. وشارستان11 را ذوالقریین درهامونی نهاده است کی در ~~حدود آن هیچ کوه نپینند. و زمین مرو شورهناک است و ریگ بوم. سه مسجد ~~9ست : سقا، م : سعاا 2.ت: همه آفاق] 4. م : بوڑگان وما ان و سلوت ~~و بژکان وزوزن و کدر وحان داون وارادوار و حسرو کرد و بهینا باذ و مزینان و ساروآن ~~و رمواده و مهرجان و اسفراین و ریدین وکر کان،.ت : بورکان و ما آن وسلونک و ترمان ~~و زوزن و کدروحان و داون وارادوار و خسروکره و بهمتاباه و مزینان وساروان و رمواده ~~و مهرحان و اسفراین ورندین وکرکان ] 4 - ت : رایکان طابران برعود نمومان ، م : رایکان ~~طایران برعود نموقسان 9-ت : رضیالله عنه 9- م : لعنت الله علیه 2ت : ~~(ندارد) 4 -م : "ازنشابور" ندارد! * م : خاستند 90- م : مذکورا 19_م ~~شهرستان. PageV00P264 # ============================================================ ~~مسالک و معالک ms196 ~~آدینه دارد معروف. یکی را دراول اسلام بنا نهادند درشارستان ، چون مسلمانی ~~قوت گرفت دیگر بنا کردند کی آن را امروز مسجد آدینه کهن خوانند بر در ~~شهر، صاحب حدیثان آنجا نماز کنند و آن را مسجد[بنی] ماهان گویند. و ازان ~~پس مسجد آدینه ساچان1 بنا نهادند. وگویند کی مسجد و سرای امارت و بازار ~~ه ماچان همه بوسسلم پنا نهادست. و قبه پوسسلم هنوز برجایست و آن را چهاردرست، ~~هر دری به ایوانی بازدارد و پیش هرایوانی چهارسویی هست. وقهندز (21042 ~~به بزرگی چند شارستان باشد، لیکن خراب است. و قهندز آب کاریزدارد. وبود کی ~~برآن آب پالیز سازند. و بازارها در قدیم: بر در مسجد آدینه کهن بودی ، ~~در روز گار بومسلم به ماچان افتاد ، و نمازگاه عید به محله سرمیدان، درمربعه ~~10 بوجهم بود. وگرد بر گرد نمازگاه عمارت است به نزدیک هرمزفره و ماچان. # قاسا بر چهارسوی مرو رودهای معروفاند: یکی رود هرمزفره، ~~حسین طاهر4 بر کنار این رود عمارتهای بسیار فرمود و خواست کی بازارها و ~~سرای امارت را به این جایگه نقل کند. ومحلتی که سرای خواجه ابوالفضل ~~محمدبن عبیدالله آنجا است و آنراسرشابای خوانند- ازین رود آب خورد. ودوم ~~15 رود ماچان، و2 مسجد آدینه نو و سرای امارت و بازارگاه و زندان و سرای8 ~~آل بونجم مولی آل ابو محیط همه برین آب است ، و آن قیه کی سواد بنی العباس ~~درو رنگ کردند درسرای پونجم باشد. و سوم رود زریف10 بر درشهر، وازین ~~رود آبها به حوضها برند کی مردم شهر بردارند، و مسجد آدینه کهن برین آب است، ~~و در پایان این رود کوشکهای آل خالدبن احمدبن حمادست کی میر بخارا بود. # 9ت: ماهان] 4.ت: بازارهای قدیم] 4..ت: پس محلت میدان (نسخه "م" ~~با اصطخری مطابقت دارد)] 4.م، ت: حسنا 5.: عبدالله! 6.: سرشایانی، ~~: سرسایاهیا 9.ت: یردرا 9م: کی9ت: ایومیط10.م ~~رزیق، ت : درق. PageV00P265 # ============================================================ ~~ذکر اقایم خراسان ~~چهاره رودی کی آن را به اسعدی1 ms197 خراسانی بازخوانند، و محله درسنچان2 وحدود ~~[ا بنی] ماهان ازین رود آب خورد. # عمارتهای مروبرین رودهاست. و دیوار شهر گرد بر گرد این رودها و ~~عمارتها در کشیده است. و دیواری بودست گرد بر گردشهر و روستا کی آن را ~~رای خوانند [1045] وهنوز آتار آن دیوار پدید3است. # وشارستان درونی را چهار دروازه است. یکی درشارستان است کی به مسجد ~~آدینه باز دارد، ودوم در سنجان، وسوم دربره، و چهارم در مشکان.و این ~~دروازه خراسان است. وسرای مأون و لشکر گاه او برین درست ، و آنجا مقام ~~داشتی تا آنگه کی خلاقت بهوی رسید، ~~و رود مروروده بزرگ است واین رودها کی یاد کردیم همه ازین رود ~~برخیزد و آن را مرغاب خوانند - یعنی آب مرو. وگویند کی نسبت این* آب ~~به آن چایگاه است کی ازو برون میآید از غرجستان [و] این جایگه را مرغ ~~گویند یا مرغاب*6 و این آب به مروالرود گذرد. و کشاورزی ایشان همه برین ~~آیباست. وسرحد مروالرود خوزان، است و قرینین“ از حد مروست، وپخشش ~~آبها از دیه زرق، برخبزد، وهر محلتی را رودی کوچک پخش نهادهاند وتخته ~~فروبرده تا آب بسویت سی رود. و چنان ساختهاند کی اگر آب زیادت گردد ~~*همه پخشها زیادتی بیابد*، و اگر نقصان گیردبسویت از همه پخشها کم گردد: ~~و برین رود11 میرابی پاشد که او را حرمت بیش از حرست والی معونت بود ~~و شنودهام کی قرب ده هزار مردانست کی عمل آب12 این رود دارند. # 9مت: باسعید! 4.ت: شعان، م: شیخانا.ت: پدیدارا 4. اصطخری: ~~بالین 5- مروالرود] 9ت؛ میان دو ستاره را ندارد] 3. م، ت حوران ~~م، ت: قریقینا* .ت: ررق، م؛ رزیق “1 .ت: میان دوستاره را ~~ندارد 11_ت : آب 1 94_ت: (ندارد).ا PageV00P266 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~و مرو لشکر گاهاسلام بوده است، ومسلمانانرا ملک پارس ازمرومستقیم ~~شد - چون یزد گرد را به مرو در آسیایی بکشتند. و دولت بنی العباس هم از مرو ~~خاست. و در سرای بونجم معیطی ms198 (1052] جامه سیاه رنگ کردند کی مسوده ~~بوشیدند. یعنی سپه پوشان، و مامون در مرو بود کی خلافت به وی رسید و بر ~~5 برادر خویش محمد بن هارون ظفر یافت، ~~و بزر گان دیوان خلافت و سپهسالاران ودییران از سروخاستند، وعلما و ~~فقها و ادبای معروف. ودرهمه روزگار گذشته مردم مرو را برمردم همه ایر انشهر ~~تفضیل وتقدیم بودی، چنانک برزویه طبیب برهمه اطبای عجم مقدم بودهاست ، و ~~باربد کی نواهاورودها ساخته است1 [وم همگنان درین صنعت هنوز به وی اقتدا ~~10 می کنند. # و خوش ترین شهرهای خراسان است و میوهای مرو به از میوهای دیگر ~~شهرهای خراسان بود، تا آن حدکی خربزه آنجا را خشک کنند و کشته2 خربزه ~~به آفاق ببرند3 . و هیج جایی دیگر نشنودهام کی خربزه کشته توان کرد کی تباه ~~نشود4. و نان مرو معروف است. و اندام و ترتیب* بناها و بازارها و پا کیزگی ~~15 مردم و ترتیب** بازارهای پیشهوران چنان کی هر حرفتی بازاری جداگانه ~~دارند. و سراها و آبهای روان و درخت و بوستانها بر آن نسق که در شهرمروست ~~هیچ جایی2 نیست، و اشترغاز’ به همه جهان از بیابان مرو برنده . و ابریشم و ~~قز بسیار کی در مرو گیرند جای دیگر نگیرند10. و شنودهام کی اصل ابریشم ~~در روزگار’1 از مرو به طبرستان افتاد ، و هنوز تخم از مرو به طبرستان برند. # 20 و پنبه مروی و کرباسهای نیکو از مرو خیزد. # 9_ت : ساختهاند! 4. میوه خشک کرده (برهان قاطع)] 3. ت : نبرندا 4. # منشود 6_ت : میان دوستاره را ندارد] 9. ت: جداگانه بازاری] 7.ت: جای ~~دیگر ] 8- بیخ گیامی است که آنرا در عربی شوک الجمال گویند (فرهنگ نفیسی)!*. # م: خیزد] 10- م : " جای دیگر نگیرند " ندارد ! 99_ ت: "در روزگار" ندارد. PageV00P267 # ============================================================ ~~ذکر اقلیم خراسان ~~و درشهر مرو دو منبرست، و درنواحی سنیر هاست - قدیم و حدیت - درین ~~جایها کی یاد کنیم :کشمیهن، هرمزفره، [1056]، سوسقان، سنج، جیرنج ~~ن س ~~دندانقان، قرینین، باشان1، درین ms199 همه جایها منبرست: ~~هراه2 نام شهراست و اعمال وتواحی آن این است : مالن، خیسار، استربیان، ~~اوبه2، ماراباد، باشان، کروخ، خشت، [و] به اسقزار: ادرسکر، کواران، ~~کوشک، کواشان،. و اسفزاره نام ناحیتی است. وشهرهری حصاری و خندقی ~~دارد، ودرین خندف آب است. و این حصار درمیان شهرست، واعمال و نواحی ~~آن بسیارست". # و شهر دیواری عظیم دارد و قهندر و مسجد آدینه در شهرست و سرای ~~امارت در خراسان آباد است و ازانجا تا شهر سه فرسنگ باشد برراه پوشنگ و ~~این خراسان آبادآنست *”کی لشکر گاه بودی در اول . ومساحت9 شهر مقدار ~~تیم فرسنگ باشد. # و شارستان را چهار دروازه است: دروازهای کی راه بلخ است، و یکی ~~دروازه نشابورست آن را زیادی10 خوانند ، [ویکی دروازه سیستان کی آن را ~~پیروزایاد11 خوانند]، و یکی دروازه * غور کی آن را *12 در خشک گوپند. و دروازها ~~همه از چوب است مگر دروازه بلخ کی آهنین است. و در میان شهر و ربض ~~آبهای روان است، و حصار را چهار درست، هردری سوی دروازهای وهم به تام ~~آن دروازه باز خوانند. وگرد بر گرد حصن دیوارست، و پهنای دیوار سی گام ~~9م: کهر رمزفره حوه سوستان نسیح خرع دندانقان فریقس باسان، .ت : کسهر هرمزفوه ~~سومعان بسح خبرع دیدایهان فریفنن بامان 4 -م : هرا 4- اصطخری : اوفه (تاریخنامه ~~هراة : اوبه) 1 4- م، ت : مالف حسان آسرسان اوبه ماراباد داسان کروخ حست ماسران ~~ادرسکرکواران کوسف خراسان] 5_ ت : اسران،م : استران] 9_ت : هراه 2 ~~م: " واعمال و نواحی آن بسیارست " نداردا *حت: میان دوستاره را ندارد!4. # ت : مسافت 90_ اصطخری : زیاد ! 99_ اصطخری : فیروزآباد] 14_ت : میان ~~دوستاره را ندارد. PageV00P268 # ============================================================ ~~مسالک وممالک ~~بود. و مسجد آدینه درییان شهرست. ودر همه خراسان و باوراءالنهر هیج جایی ~~مسجدی آبادان ترو انبوهنر از مسجد هری نیست، آنگاه مسجد بلخ، [21062 ~~آنگاه مسجد سیستان . درین مسجد1 همیشه زحمت بود وبیوسته فقها وعلما2 نشینند، ~~چنان کی درشام و در تغور عادت است. ms200 # و هری بار کده پارس وخراسان است، وفرضه خراسان و پارس وسیستان ~~است. وکوه بردوفرسنگی شهرست * بر راه بلخ. ودرین کوه گیاه و هیزم و ~~هیچ چیز نبود. سنگ آسیا را شاید. و بر سراین کوه جایگاهی است آبادان ~~آن را سرسکه2 خوانند ، کنیسه ترساآن است04، ومیان شهر و این کوه هیچ آب و ~~باغ وبوستان نیست مگر رودشهر، وبول ندارد. و دیگردروازها همه باه آب و ~~10 باغ و بوستان است . آبادترین6 دروازها در پیروزابادست، و آب ایشان از ~~نزدیک رباط کروان برخیزد . چون از غور بیرون آید و نزدیک هری رسد ~~رودهای دیگر ازوجداشود . یکی ازان رودهارا رود برخوی خوانند. نواحی ~~سنداسنگ“ را آب دهد، ورود بارست کی روستای کواشان1 وسیاووشان10 ~~را آب دهد، و رود اذریجان11 بهروستای سوسان12 رود، و رود سکو کان13کی ~~15 روستای زیرین14 را آب دهد، * و رود کراغ به روستای کو کان رود، و رود ~~غوسمان10روستای کرک را آب دهد * 16، و رود کنک 17 به روستای غوبان18 و ~~سکربگرد رود، و رود فغر’’ کی روستای سوخیر در حد بوشنگ برآنست20، و ~~رود آنجیر21کی شهر هراه و باغها و بوستانها را آب ازان است برراه سیستان ، همه ~~باخهاست بیوسته ~~9- م : (ندارد)]2. ت: علما وفقها 4. اصطخری: سرشک! 4.ت: میان دوستاره ~~پس از "بوستان هست " دردوسطر پاثیزتر آمده است ] 5. ت : را ] 9_ ت: آبادانترین ~~7_ت : هراه1 4م :سبداسنک، ت: سپداسنا 9.، ت: کراسانا1 ~~م : سپاوشان ! 91_م، ت: اردیحان! 14_م، ت: میرستان 14_.م : بسکوکان، ~~مت : یسکوکان] 14_ اصطخری: سله 14_م: عوسجان !19_ت: میان دوستارهرا ~~ندارد 17_ت: کیل 14.م، ت: عربان] 14.م: سغر، ت: سعرام4. # اصطخری : فغریسقی رستاق یغاوردان وفیردا 49.م، ت: خیرا PageV00P269 ~~============================================================ ~~ذکر اقلیم خرامان ~~* وکروخ از هری کوچک [6 106] ترست، و کشمش بسیار خیزدو ~~مویز طایفی- و از مالان هم خیزد . و مردمان کروخ همه شرات1 باشند *2. # و کروخ در شعبی نهاده است و مقدار بیست فرستگ ناحیت دارد. همه باغ و ~~بوستان: ~~اوبه چند کروخ بود، و ms201 مردم اوبه اهل جماعت باشند، ~~مالان کم از کروخ بود. باغ و بوستان بسیار دارد. # خیسار3 از مالان کمتر بود، و باغ و آب روان4 اندکی دارد. # استربیان کمتر6 ازمالان بود، وکشت وزرع2 پیش ازباغ دارند، و ~~مردمان این دیه خوارج باشند، ~~ماراباد باغ و آبهای8 فراوان دارد. # اسفزاره چهارشهردارد. بزر گترین آن مواضع10کواشان است.* کمتراز ~~کروخ بود. آب و باغ بسیار دارد. کواران [و] کوشک11 [و] ادرسکر هر سه ~~بهاندازه‌ یکدیگر باشند *16، و مردمان اسفزاره اهل جماعت باشند. # بوشنگ چند یک نیمه هری باشد، و از پوشنگ تا بن کوه12 دو فرسنگ ~~بود. وشهرهای پوشنگ اینست: خرگرد14 ، [فر] گرد، کوسوی15، کره1. # و پوشنگ هم بر شکل هری نهاده است ، و چندان درخت عرعر کی آنجا باشد ~~درهمه خراسان نبود، وازانجا به دیگر شهرها برند. وآب پوشنگ از هری یاشد و ~~این رود به سرخس رود . لیکن بهوقت آن کی هواگرم17 شود آب آنجا نرسد . # 9- فرقه ای از خوارج (اصطخری : شراة) ] 4. ت : میان دوستاره را تدارد ! 4 م : ~~حسان، ت: حسان] 4.م: آب وباغ ! *.م : اسبرنیان، ت : اسرسان: 9ت : ~~(ندارد)] 9.م: کشت ورز 8.ت: آب و باغهای9. م : یاسفران، ت : ~~افران10ت: موضع 91_م: کوسد 14_ت : میان دو ستاره را ندارد] ~~14_ت: (ندارد) 94.م: حرکرد، ت: خسررکرد! 16.م : کرسو، ~~ت: کوسری! 16_: م، ت: خره] 94. ت: گرما سخت PageV00P270 ~~============================================================ ~~مسالک وممالیک ~~و پوشتگ را حصارست و خندف، وسه دروازه دارد .* درنشابور و در هری و ~~درکوهستان *1. # کوسوی2 شهر کی باشد کمتر از بوشنگ، آبهاوباغ و بوستان [1072] دارد. # *خر گرد کوچکتر از کوسوی بود، و باغها دارد*2. # فرگرد4 از خرگرد5 [کوچکتر] است. آب روان دارد. لیکن باغ ~~کمتر بود، چهارپا دارند بیشترا. # بادغیس2 ناحیتی است و شهرهای آن اینست : کوهسیم [وکوفا] و ~~کوغناباده وبشت9 وجاذوی10 وکابرون11 و کالوون12 و دهستان13. و ~~شاهیان14 به کوغنایاده مقام دارند . # دهستان13 آبادان تر بود وچند ربع پوشنگ بود. وخانه های گلین دارند و ~~زیرزمین بسیار. و بر ms202 کوهی تهاده است . و آب روان [کم] باشد و باغها ~~ندارند. وکشت ایشان یخس10 بود. # و کومسیمو کوقا1 و کراکین17 هم چنین باشد18، و کوه سیم معدن نقرهاست . # وکوغناباد“ و جاذوی10 را آب روان هست . لیکن کشاورزی بر آب ~~15 باران بود. # کالوون12 وکابرون11 آب چاه دارند، و کشت برآب باران کنند. # و کوه نقره بر راه سرخس است، ~~ومردم باد غیس اهل جماعت بوندە’، الا خجستان20 دیه احمدبن ~~عبدالله کی ایشان خوارج باشند. # 9_ت : میان دوستاره را ندارد] 2.م، ت: کوسری] 4.ت: میان دوستاره را ~~ندارد * - م : فوکرد، ت : نوکرد 5. م: حرکرد، ت: خسروکرد! 9. # ت: (ندارد)] 4.ت: بادغیش! 4. م :کویعمایاذ، ت: کوی عمایاد] * -م: بست، ~~ت: یست] 90 م : جارو، ت: حارور] 99_ت : کایرون، م : کارون ا 14. # م، ت : کالون 14-م، ت : هستان! 14_ اصطخری: والسلطان] 15. [.دیمع ~~19-م :کو، ت: کوی! 17_ اصطغری: (ندارد) [ 14.ت: بود 19_ت: باشند] ~~م،ت: خجار PageV00P271 ~~============================================================ ~~ذکر اقلیم خرامان ~~213 ~~* کنج روستا1 ناحیتی است کی2 قصبه آن را ببن3 خوانند .*، و کیف ازببن3 ~~کمتر بود، و شاهیان در ببن3 مقام دارند، وشهربین3 بزرگتر از پوشنگ است. # و کیف و ببن3 آبها یسیار دارده و باغ و بوستان فراوان، ~~و بغشور در پیاباتی نهاده است. و کشت ایشان همه بخس بود و آب ~~چاه دارند و هوای درست دارد. # و این شهرها همه برراه مروالرودست . وتواحی مروالرود اینست: ~~کوشک أحنف ، دزه7 ، مرو[ 1076]روده. # و مرورود8 از پوشتگ بزرگ تراست، و رودی بزرگت دارد . و این ~~رود است کی بعشهر مرو سی رود، و بیابانی خوش دارد و آب و باغ و بوستان ~~قراوان. # و کوشک آحنف * یریک منزلی مرو[روع دمست برراه یلخ. و دزه برچهار ~~فرسنگی مرو[رو] دمست. وقصر احتف آب روان دارد و میوهای نیکو ~~دزه - رود مرو10 درمیان دزه می گذرد، وازین جانب به آن جانب پول ~~کدرند. باغها و بوستانهای بسیار دارد. # طالقان چندمرورود8 بود*11. وآب روان دارد وباغها ، لیکن نه چنان ~~که ms203 مروالرود8، و هوای طالقان درستتر از مروالوود8 است، وطالقان درمیان ~~کوه نهاده است، لیکن آب روان و باغ و میوه12 پیشتر دارد. # گوز گانان 13 نام ناحیت است ، وقصیه‌ آن چهودستان 14 است . # وشبورقان روستاست ، وقصبه آن را کنددرم10خواتند. # 9_ اصطخری: کنج رستاق ا 4.م: و41. م’ت: س! 4_ ت: میان دوستاره را ~~دارد ت : (ندارد))96_ت : بعشور! 7-م: وره،ت : دره ا9ت: ~~مروالرود، م : مرود9 ست: کوشک: 90_ اصطخری : مرررود! 99ست : میان ~~دوستاره را از چهار سطر قبل تدارد] 94.م : "و میوه" ندارد ! 14. ت: کوز کام، ~~اصطخری: جوزچان ! 14. اصطخری : پهودیها ه1.م، ت: کندرم . PageV00P272 # ============================================================ ~~214 ~~مسالک وممالک ~~و سان شهر کی بود. # [ وانبار بزرگتراست] وشاهیان1 آنجا مقام دارند. بزرگتراز سرورود2 ~~بانشد. ابهای روان و باغ وبوستان دارد. # و کتددرم3 درمیان کوهست. آنجاء میوه بسیارخیزد. # و شبورقان آب روان دارد ، وبزرگتر از کنددرم است . # و سان کشاورزی بسیار دارده ، و اندک مایه باغ و بوستان دارند. # و از ناحیت گوزگانان سختیان6 گوزگاتی خیزد ، و به همه خراسان از ~~آنجا برند . # و از شبورقان" تا اثبار یک برحله دارند، و تا پاریاب از شبورقان دو ~~10 مرحله، و از شبورقان تا کندشرم" چهار مرحله ~~2 ~~و غرجستان8 دوشهر دارد: یکی نشین’ و یکی سورسین، و هر دوچند ~~دگر10 باشند، و از نشین [108] برنج بسیارخبزد. وازسورمین مویز بسیار ~~خیزد. واز نشین تادزە11سرورود17 یکمرحلهدارتد. ونشین بالای دزه11 است ، و ~~آب مرو از نشین به دزه11 ومروالرود12آید. واز نشین تا سورمین یک مرحله. # و غورناحیتی بسیاراست، ودر جمله مسلمانی یاد کردیم به حکم13 آن کی ~~درخوزمسلمانان بسیار باشند. و کوهستانی آبادان است14 و استوار. و رودها و ~~چشمه ها و باغها و بوستانها بسیار دارد. و حدود غور از عری15 در گبرد تاقره و ~~تا زمین داور و تا رباط کروان از اعمال ا[بن] فریغون وتاحدود غرجستان ، ~~وهم چنین تا به هری باز گردد. # 9- اصطخری : ویهامقام السلطان 4 - م: مرود! 4 -م، ت کندرم ! * -م : (ندارد)] ~~5. م: ms204 بیشتر دارند] 9. پوست بزدباغی شده (فرهنگ نفیسی)! 7. م: شیرقانا ~~8_ اصطخری : غرج الشار]9.م: بشین، ت: بشتن] 10_ت : یکدیگر! 11_ت: ~~دره 14-م : مرود] 14. ت: ازبهر! 14_ ازینجا تاآخر جمله بعد در "ت" چنین ~~است ؛ و آب روان ویاغهای بسیار دارد! 95- ت : هراه. PageV00P273 ~~============================================================ ~~ذکر اقلیم خراسان ~~سرخس شهریست سیان نشابور و مرو. در هامونی نهاده، و آبروان ~~ندارد ، مگرآن قدر کی گفتیم کی1 از پوشنگزیادت" آید. و کشاورزی همه بخس ~~باشد. و این شهر چند3 نیمه مروء بود. وشهری آبادان است، و هوا و خاکی ~~درست دارد . چراخورها قراوان بود درنواحی5. وکار ایشان بیشتر بازرگانی ~~شتر2 باشد، و آب چاه خورند و خراسها" دارند. # نسا شهر یست چند سرخس و پرنعمت، و اب در سراها ومحله ها رود. # و باغ و بوستان و نزهت گاهها فراوان دارد، و در میان کوه بود. # فراوه تغریست در بیابان و از عمارتها دورست. و قوسی مرابطان آنجا ~~نشینند- اندک مایه مردم ، لیکن آلت و عدت بسیار دارند . و چشمه آب دارند ~~در میان دیه. و هیچ باغ“ و بوستان و ترهزار وهیچ * چیز ازین نوع *9 ندارند. 10 ~~[1086] و کم از هزار مرد نباشند درین دیه. # 7* ~~کوهستان10 از جمله خراسان است در بیایان پارس، وهبچ شهر ندارد. # وقصبه این ناحیت را قاین خواتند. شیعه باشند11 . قصبه آن : ینابد12 و طبسبن ~~نعرف13 به کری [و خور]. # و قاین چند سرخس یود. و بناها همه از گل بود. وقهندزی دارند، و ~~گود آن خندقی هست ، و سسجد آدینه و سرای امارت در قهندز پاشد. و آب ~~از کاریز خورند، و باغ و بوستان کمتر بود. و جایگاهی14 سردسیرست: ~~9_ ت: بجای " مگر آن قدر کی گفتیم کی " دارد * مگر آنک *! 4_ ت : زیاده 4-ت: ~~در حساب کی چند 4_ت: مروالرود ! 5 ت: "بود در نواحی" ندارد! 9_ ت: ~~اشتر! 4- خراس آسیای بزرگ که باچهارپابگردد (فرهنگ نفیسی)] 8.ت : "وهیج" ~~ندارد 9 ت: میان دو ستاره را ندارد]90. اصطخری: قوهستان ms205 ! 91 .م:" شیعه ~~باشند " ندارد! 14_ت : ساید، م : (ندارد) ! 14.م، ت: تعرف (مترجم توجه ~~یه "تعرف" نداشته وظاهرا آنرا نام خاص پنداشته وترجمه نکرده است) 0/ 94-ت : (ندارد).ا PageV00P274 ~~============================================================ ~~216 ~~مسالک و ممالکک ~~و طبسین1 کمتر از قاین است. درخت خرما دارد ودرشمار2 گرمسیرست: ~~وحصاری دارد، ولی قهندز ندارد. و آب از کاریز بردارند. # خور3 از طیسین کوچک تراست -یه نزدیک خوست4 . اندک مایه باغ دارده، و ~~آب تنک6 بود. و مردمان این جایگه2 ستور و گوسفتد دارند. # و ینابذ8 بزرگتر ازخورست6 ، وناحیت و روستا دارد ، و آب از کاریز ~~بردارند. # وطبس بزرگترازینایذه است ، وآب کاریزدارند، وحصاری ویران ~~دارد. # و کوهستان و طبسین *10و این حدود کی یاد کردیم همه مردسیرست: ~~10 و در میان این شهرها ونواحی کی شرح دادیم بیابانها 11 فراوان است. کرد12 و ~~خلج وگوسفندداران آنجا نشینند. # ودر حد قاین بر راه نشابور به دو روزه راه گل خوردتی خیزد کی به هر ~~جانبی ازان ببرند . و در همه کوهستان رود آب13 نیست، و جز چاه و کاریز ~~نیاشد. و درین ناحیت کرهاس باریک خیزد، و پلاس و آنچ به این ماند، ~~4 ~~بلخ - تواحی بلخ اینست14: تخارستان16، [ختل ، پنجهیر، بدخشان ، عمل ~~بامیان. # وشهرهای تخارستان اینست ] : خلم، [1096] سمنگان17، بغلان17، ~~م طس2.ت:از * .م: حور، ت: جون] 4.ت: ”بنزدیک خوست" ~~ندارد ! 5_ ت: دارند] 9_ت: کم! 3. ت: جایگاه! 9- م، ت: کانه (ینایذ. # گناید جنایذ گناباد)!4 .ت: چون است ،م: خورست (درین نسخه بالای" جورست" بخط ~~دیگری نوشته اند "یعنی تون")! 10-ت: میان دو ستاره را ندارد 1 99- ت: بیایان ~~94_ت: (ندارد) 94_ت: آب رودا 94_ اصطخری : فانالذی یتصل بها. # 16_ اصطخری : طغیرستان 991_ اصطخری : سمنجان1 94-ت : بعلان PageV00P275 ~~============================================================ ~~217 ~~ذکر اقلیم خراسان ~~سکلکند، وروالیزا، آرهن2 ، راون3 ، طایقان4 ، سکیمشت5 ، روب ، سرای ~~عاصم، خست7 ، اندراب، مدره ، کاه. # م ~~واماختل9- وشهرهای: 1ختل11اینست17: هلاورد ، لاوکند، کارینک13، ~~تملیات14، هلیک10. وما این شهرهای ختل 11 را در ماوراءالنهر نهادهایم: ~~عمل بامیان وهرچه یاآن رود. شهرها اینست : یامیان ، بسغورفند1 ms206 ، ~~سکاوند17، کاهل، لجرا18، فروان10، غزنه 20، پنجهبر- و این پنجهیر یک ~~شهریست، وآن را ساطیر21 خوانند. # بدخشان. بدخشان اقلیمی است . شهرها و روستاها"2 دارد وقصبه ~~آن را بدخشان خوانند. # بلخ شهر یست در هامونی نهاده، از بلخ23 تا کوه چهار فرسنگ بود. # و بلخ بارو دارد. و ربض و مسجد آدینه درون شهرست. و بازارها24 گرد برگرد ~~مسجد شهرست * کی همیشه آبادان بودست. مساحت شهر *20 مقدار نیم فرستگ ~~بود، و پناها ازگل سازند، شش دروازهدارد، نخستیندر توبهار، ودر رحبه، و ~~دروازه هندوان ، درجهودان، درشصت بند، درواره‌ یحیی، و در میان ربض ~~شهر رودی سی رود. آن را رود دهاس26 خوانند، بر در نوبهار گذرد و ده آسیا ~~9- م،ت: دوالبن] 4م: ارهر! 4. م : راو، ت : راور! 4_ت: طابمان ~~ت سکست وم، ت: دوا ا*ت: حشب، م خوست ا.م، ~~ت :مدر4_ "واماختل" نداردا 90ت: شهران! 99_ اصل در 7م" و "ت، ~~(درین مورد و یسیاری از موارد بعد) ”کوهتان " است ، ظاهرأ مترجم "ختل" را " جبل" ~~خوانده و به کوهستان ترجمه کرده است و چون به اساس مطلب صدمه میزد و مقصود را ضسایع ~~میکرد ناچار کوهستان را به "ختل " تغییر دادیم] 14. ت: "ختل اینست" ندارد! 14- ~~ت: کاویل، م: کادنک ! 14. م: بعلاب، ت: ملات] 15. م، ت : هلک] 19. # ت: (تدارد)، م: ستورقد 18.ت: سکدره 1 14. بحرا، بحوا 19. # : قروان!40. م : عرته، ت : غرنه ! 49. م: ساطر.. اصطخری : هی مدینة ~~واحده نی بنجهیر ا 24. ت: روستا] 24. ت: آنجاا 44_ت : (ندارد) ~~45- ت : میان دوستاره را ندارد 49.ت : هاس PageV00P276 ~~============================================================ ~~مسالک وممالکک ~~برو می گردد، و روستا و نواحی آن را آب دهد و تا سیاه گرد برود. و بر همه ~~دروازهای بلخ باغها وبوستانها1 است. و دیوار شهر از گل است، [21095 ~~و خندق ندارد. # واما ناحیث تخارستان2- بزر گترشهری درتخارستان طایقان است. شهری2 ~~5 در هامونی نهاده وبه کوه نزدیک است ، رودی بزرگ دارد. ویاغ وبوستان، ~~فراوان. وتنه شهر چند سیکیء بلخ بود ~~اندرایه شهر یست در شعب کوه نهاده، ms207 و آنجایگه6 نقره کی از چارپایه’و ~~پنجهیرافتد گرد کنند. و دو رود دارد: یکی رود اندراب8، و یکی رود کاسان. # و باغ و درخت بسیار دارد. # و دیگر شهرهای تخارستان متقارب است ، و همه از طایتان کمتر بود. # ووروالیز4 واندرابه10 دوپاره شهرند باآبهای11روان و در ختستان12 بسیار. # [و اما شهرهای ختل ]- اسکندره13 در میان کوهها نهادست14. # وخش بزر گترین شهریست درختل10، * ودرمیان صحرا تهادست ، **11 ~~وهمچتین شهر منگ و شهر هلبک. # و ختل15 در میان رود و خشاب و رود بدخشان است، ودرین کوه ~~رودهای بسیارست، و به نزدیک ترمذ این آبها جمله شود ودر جیحون افتد ~~و منگ از هلیک بزر گترست، و خانه های این هردو جایگه از گل است. # وسور منگ17 ازگچ و سنگ [است]. # 9_ت : بستانها] 4.. اصطخری: طخیرستان] 4.ت: شهریست] 4. ت : بستان: ~~5_ت: سیک ! 9_ت: آنچایگاه! 2م، ت: حاریانه 8_ت : اندرابه: ~~9- م : رقالبر، ت : زوالین] 90_ت: درات، م : درابا 16.ت : آب] ~~94_ت: درختان ! 14_ اصطخری : سکندرها 14_ ت: نهاده است ! 15_ اصل : ~~کوهستان! 99_ ت: میان دو ستاره را ندارد! 12. م، ت: شورمنک شهرکی ~~کوچک است . PageV00P277 # ============================================================ ~~219 ~~ذکر اقلیم خراصان ~~بدخشان کوچکتر از منگ بود. و نواحی آیادان دارد، و باغهای بسیار ~~بر رود جریاب1 است2. # و ازین ختل3 ستوراننیک خیزند، و از بدخشان لعل خیزد و لاژورد4 . # و درین کوهها معدنهاست، و مشک بسیار افتد به بدخشان: ~~بجهبر شهریست بر کوهی نهاده، قرب ده [2 2110 هزار مرد درو ~~باشند، و مردمانی مفسد باشند. باغ وبوستان و آب روان باشده ، لیکن کشاورزی ~~نکنند، ~~جارپایه’کوچک تر از پنجهیرست ، وبه هردوجای معدن نقره باشد، و ~~مردمان در معدن مقام دارند. و چارهایه6 باغ و بوستان و کشاورزی* و هیچ چیز ~~ازاین معنی *7 ندارد8. # و رود پنجهیر در میان شهر سیرود، و رود پنجهبر ازچارپایه بگذرد و ~~نا به فروان رسد وبه زمین هندوستان رود. # با میان چند یک نیمه بلخ بود. بر کوهی نهاده است و ms208 در پیش کوه ~~رودی میرود و آب این رود به غرجستان ریزد. و هیچ“ باغ و بوستان ندارد، ~~ودرین نواحی هیچ شهر بر کوه نیست مگربامیان*، ودیگر شهر ها درهامون است *10. # و همه یاغ و یوستان وآب روان دارد، الاغزنی که باغ وبوستان ندارد. و ~~رودی در میان غزنی میرود، و درهمه نواحی بلخ هیچ شهری تواتگرتر و ~~پرتجارت تر ازغونی نیست ، بهحکم آن کی فرضه هندوستان است. # کابل قهندزی دارد سخت استوار. از یک راه بیش برونتوان شد بواین11 ~~قهندز مسلمانان دارند. و رپض هندوان کافردارند. و گویند کی شاه پادشاهی را ~~9_م: خرناب، ت: خرباب ] 4-م : (ندارد) 1 4. اصل "م" و "ت" : کوهستان ~~4_ت: لاجورد] *ت: دارند! 6. اصطخری: جاریایه، م: حارباته، ت: جاربانه ~~9_ ت : میان دوستاره ندارد !4 ست : ندارته! ت: (ندارد)! 90.ت : میان ~~دوستاره را ندارد] 99_ت : "و این" تدارند. PageV00P278 # ============================================================ ~~مسالک رممالک ~~نشاید، تاآنگه کی اورا در کابل بیعت تبندند1 ، اگرچه از کابل دور بود. و کابل ~~هم فرضة هندوستان است: ~~و از بلخ اشتربختی خیزد. و ترنج و نیشکر و نیلوفر فراوان باشد. و ~~هرچه در گرمسیر هاخیزد دربلخ یابندامگر[6 110]درخت خرما کی نباشد. ودر ~~9 بلخ ونواحی بلخ برف اقتد2 . # ولجرا3 و سکاوند وکابل گرمسیرند ، لیکن درخت خرما نبود. # غور کوهستان است، وگرد بر گرد غور همه ولایت مسلمانیست. لیکن ~~ایشان کافرند، و اندک مایه مسلمان در میان، غوریان هستند. وکوههای استوار ~~دارند وپرنعمت. و زبان غور چون زبان خراسان است، ومراعی وستور و آبهای ~~10 روان بسیاردارنده. و یه آن6 سبب درجمله خراسان یاد کردیم کی سرحد غور تا ~~خراسان است و یک حد با نواحی سیستان، وبیشتر برده‌ غور" به هری" وسیستان اقند. # و کوههای غور از حد خراسان است، و همچنین برحدود بامیان و ~~پنجهبر و ماوراءالتهر تا تر کستان درونی و تا شاشی“ و تا خرخبز برسد. و ~~درین کوهها از اول تا آخر معدنهای نقره است * ومعدنهای زر، و ms209 بهترین ~~15 آنست کی به حدود خر خیزست. و ازین معدنها آنچ در ولایت اسلام است بهترین ~~آنست کی در حدود پنجهیرست10. # و اما جبحون وخوارزم و آمل و زم همه در شمارماوراءالنهر است- یاد ~~خواهیم کود. # خوارزم برساحل دریا نهادست11، وگرد حدود خوارزم ازبلخ و از مروو ~~9_ت : بندند] 4.ت: وهمه میوههای گرسیر دربلخ باشد مگر درخت خرما کی نباشد و ~~در یلخ برف اقتد 4.م، ت: خرناب] 4.ت: " درمیان" نداردا .ت: ~~وهراعی بسیار دارند وآبهای روان ] 9. ت : بدان ] 2. ت : غوری ا 4_ ت: هرا: ~~مت: سرسا90_ت: میان دوستارهرا ازدومطرقبل ندارد1 99.ت: نهاده است PageV00P279 ~~============================================================ ~~221 ~~ذکر اقلیم خراسان ~~غیر هما تا خوارزم همه بیابان است، و درین پیابان همه ریگ است، و هیج رود و ~~آب روان نیست مگر آب چاه.* و چرا گاههاهست *1 تا آنجا کی به راه مرو ~~رسد* و تا آمل* 1و تا آنجا کی ولایت غزیه 2 [1119] در میان خوارزم و ~~دریاست، و به این جایگه چاهها کمتر است. # و درین پیابان شتر بیشتربود به ناحیت سرخس و نواحی بلخ. و گوسفند ~~ازولایت غزیه3 واز غورو از بلخ، خیزد. و بهخراسان ستور و بنده و خوردنی و ~~پوشیدنی و ازین انواعه هرچه مردم را به آن محتاج پاشده فراوان بود. وبرده ~~* ازخراسان به جایهای دیگر برند. و بهترین متور ازنواحی بلخ خیزد. و برده*2 ~~از تر کستان به خراسان افتد، و جامههای اپریشم و کرباس از نشابور و مروم ~~برند. * وغله به هیچ جای چنان نبود کی بهمرو*. و بهترین گوسفند از ولایت ~~غزیه2 آورند * و خوشتر و سبکترین آبها جیحون است. و مردمان بلخ و مرو ~~ادیبتر و فقیهتر وعاقل ترودین دارتر باشند*10. و خوش ترین زمینهای خراسان ~~آنچ آبی است زمین نشابورست و آنچ بخس بود زمین هری 11 و مرو، و مردمان ~~نشابور با نشاطتر و خوشدلترباشند. و در خراسان گرمسیرنیست، الابهناحیت ~~کوهستان12 درحد پارس وکرمان. وسردسیر خراسان شهر یامیان است، ~~ایراچه13 ms210 خوارزم در شمار14 ماوراءالنهر نهادهایم10. # واما مسافتها در خراسان6 ~~* درذکر مسافتهای خراسان *17 استقصا نخواهیم کردن ، به حکم آن کی ~~خود سعروف است ، ما لابد منه یاد کنیم18. # 9_ت: میان دوستارهرا ندارد] 4 . م: غزتی، ت: غربی] *.م، ت: غزنی] *.م: خلخ،ت: ~~خلج ! _ ت : "ازین انواع" ندارد 9_ت: بدان احتیاج بود] *_ ت: میان دوستاره را ندارد ~~8_ ت : (ندارد) ! 4_ت: میان دو ستاره را ندارد! 90 ت: میان دو ستاره را ندارد ~~99_ت: هرا 14ت :گرمسیر خراسان ناحیت قهستان است ! 14.ت: زیرا چها ~~14_ت: حسابا 15.ت: نهانیم 99.ت: ذکر مساقات خراسان *1.ت : ~~میان دوستاره را ندارد] 14_ ت : لابد یاد کنیم. PageV00P280 # ============================================================ ~~مسالک وممالک ~~از شهر نشابورتا سرحد نشابور تا دیه کردان که درحدود1 قومس باشد ~~بهنزدیک اسداباد هفت منزل دارند، و از دیه کردان 1116) تا داسغان ~~پنج منزل، و از نشابور تاسرخس شش منزل، وازسرخس تامرو شش منزل، و ~~از مرو تا آمل بر کنار جیحون شش منزل. از اول عمل نشابورتا مقابله قومس ~~5 سوی رود جبحون [ پیست و سه مرحله م، از نشابور نا اسفراین سرحد تشابور ~~بنج مرحله ، از نشابور تابوزگان* چهار مرحله ، از بوزگان *7 تا پوشنگ چهار ~~مرحله ، از پوشنگ تا هری یک مرحله ، ازهری3 تا اسفزار4 سه مرحله ، واز ~~اسفزاره‌ تا دزه دومرحله- سرحد هری است، * و از دزه تا سیستان هفت روزه ~~راهست، واز تشابور تا قاین قصبه کوهستان نه فرستگ *5 ، واز قاین تا هری ~~1 همشت مرحله ~~و از مرو ناهری دوازده مرحله، و از مرو تا باورد ششی مرحله ، واز ~~مروتانسا چهارمرحله، و ازهری تا مروالرود7 شش مرحله، وازهری تاسرخس ~~پنج مرحله، * واز شهر یلخ تامروالرود7 دوازده مرحله *5 ، و از بلخ تاکنار ~~جیحون برراه ترمذ دو روزه راه، واز بلخ تا اندرابه نه مرحله ، وازبلخ تا بامیان ~~15 ده مرحله، و از بامیان تاغزنی هشت مرحله ، وازیلخ تابدخشان سیزده مرحله، و ~~از بلخ تاکنار جیحون* جایی کی آن ms211 را میله خوانند سه منزل. # وعرضخراسان ازبدخشان استتا کنارجیحون *نا دریای [1122] ~~خوارزم: ازبدخشان تا ترسذ برسمت جیخون سیزده مرحله دارند، و از ترمذتا ~~زم پنج مرحله ، و از زم تا آمل * چهارمرحله، و از آمل * تا خوارزم دوازده ~~20 مرحله، و از خوارزم تا دریا [ی خوارزمع شش مرحله. # 9ت : حدا 6ت : میان دوستاره را ندارد] ت : هراه 1 4 م، ت: استراین ~~ت : میان دوستاره را ندارد: 9.ت : هرا1 *- م:مررد. PageV00P281 # ============================================================ ~~ذکر اقلیم خراسان ~~مسافتهای سعروف در خراسان اینست* که یاد کردیم کنون مسافتهای ~~شهرهای معروف به آن جایها کی به نزدیک آنست بازگوئیم *1. # از نشابور تابوزگان چهار مرحله، و ازبوزگان بردمت چپ سوی نشابور ~~تا سالن یک مرحله - و این نه مالن هری پاشد، و از سالن تا جایمند2 یک منزل ، و ~~ازجایمند2 تاسنگان یکسنزل، واز سنگان تاینابذ یومان، و ازانجابه قاین3 یومان، و ~~از سلومک چون به دست چپ سنگان بازگردد تا زوزن یک روزه راه، و از زوزن ~~تاقاین سهروزه، و از نشابور تاترشیز چهار مرحله، و از ترشیر تا کندره یک روزه ~~راه، و از کندر تاینایذ دو روزه، و ازینابذ تاقاین دوروزه، و از نشابور تاخسرو ~~گرد چهار مرحله، وسابزواره پیش از خسرو گرد آید به دو فرسنگ، و ازخسرو ~~گرد تا بهمناباد یک مرحله بزرگ، و از بهمناباد تا مزتیان به راه کومش6 مقدار ~~یک فرسنگت، و از نشابور تا خان روان7 [یک مرحله ، و از خان روان) ~~نا مهرجان دوروزه، واز مهرجان تا اسفراین دو روزه، وچون از بهمنابادسوی ~~مهرجان روند یک روز به ازادوار8 روند [1125] ویک روز به دیواره، و ~~یکشروز به منزل گاه، و یک روز به مهرجان. # ذکر مسافات شهرهای’ مرو ~~از مرو تا کشمیهن10 یک منزل ، و ازهرمزقره کی به یک فرستگی ~~کشیمقن نهاده است و سر راه پیابان خوارزم است درییابان شود11 و از مرو تا ~~دندانقان دومرحله- وراه سرخس و قرینین12 به دندانقان رود، خره13 برسه ~~فرسنگی شهرست ms212 میان راه سرخس وباورد وسوسقان به یک فرسنگ14 دورترست. * ~~9_ت : میان دو ستاره را از دومطر قبل ندارد] 4 .م ،ت: جام! 4.م، ت : فار! # 4_ ت : کندرما .م، ت: ساروا 9.ت: قومس] 2.م: خازروان، ت: ~~خاوران 9سم، ت : ازادوان 1 4.ت: بشهرهای" ندارد! 10.م، ت: کسهرا ~~19_ ت : "است دربیابان شود" ندارد! 14.م: غرینن] 14. اصطخری : خرق ~~14_ت : منزل. PageV00P282 # ============================================================ ~~224 ~~مسالک و ممالک ~~* ذکر مساقات شهرهای هرا [0] و آنچه بیوسته آنست ~~ازهری تا اسفزار1 سه منزل دارند، وشهرهای اسقزار1 سه پاره2 شهرند ~~کی یاد کردیم - و از شهر تا شهر کم از یکشروزه راه بود، و از هری تا کروخ ~~سه روزه راهست، و میان هری و پوشنگ یک روزه، ومیان پوشنگ وکره ~~چهار فرسنگ، و ازانجا تا شاه راه دو فرسنگ، واز پوشنج تا فرگرد3 دوروزه ~~5 راه، وازفرگرد2 تا خرگرد دو روزه، واز خرگرد تازوزن یک روزه ، وازهری ~~تا باشان یک سنزل ، و از باشان تا خیسار، یک منزل ، و از خیساره تا استربیانه ~~یک منزل، و از استربیان6 تا ماراباد یک مرحلفسب ، و ازماراباد تا اوبه یک ~~مرحله، و از اوبه تاخشت دو روزه- و از خشت در حدود غورشوند، واز هری ~~0 تا یبن7 دومرحله، واز ببن2 تا کیف یکشمرحله، واز کیف تابغشور یک منزل *8. # ذکر’ مسافات شهرهای بلخ ~~از بلخ تا خلم10 [1136] دو روزه راه، و از خلم تا وروالیز دو روزه، ~~[و از وروالیز تاطایفان دوروزه)، واز طایقان تا بدخشان هفت روزه، و ازخلم ~~تاسمنجان12 یک روزه، واز سمنجان تا اندرابه پنچ روزه، و از اندرابه تا چارپایه1 ~~سه روزه، و از چارهایه13 تا پنجهیر یک روزه، و از عسکر پنجهیر تا فروان دو ~~مرحله، واز بلخ تا بغلان شش مرحله، و [از مذر) تاکه یک منزل ، وازکه ~~15 تا بامیان15 سهمرحله ، واز بلخ تا شبورقان سه مرحله، و ازشبورقان تا پاریاب16 سه ~~مرحله، وازهاریاب17 تاطایقان18 سه مرحله، وازطایقان18 تامروزود19سه مرحله. # 1-م : اسقرانا 4. اصطخری : اربع ms213 4.م: مرکرده، اصطخری : فرکرده ~~4.م خیتارا 6.م: سرساد 9.م: مری 9.م: بینه. بنیها 9.ت میان ~~دو ستاره را از ده سطر قیل تا اینجا را ندارد] 4- (ندارد) ا10-ت : حلما ~~99م: ورال، ت والسن ا14م: سیجان، ت سحان 1 14.ت: جاریانه، ~~: حاریانه ا 94ت: فراوان 1ت: مناصیان، م مامان 19ت: ~~قارباب] 14_ت : "وازپاریاب" ندارد 14. م،ت: طالفان] 14_ت: مروالرود PageV00P283 ~~============================================================ ~~ذکر اقلیم خراسان ~~ذکر مسافات شهرهای فوهستانا ~~ازقاین تازوزن سه مرحله، واز قاین تا طبس مسینان2 دوروزه ، واز ~~قاین تا خور2 یک روزه، و ازخور تا خوست یک، فرسنگ، و از قاین تا ~~طبسین سه مرحله: ~~9ت؛ قهستان 4.م، ت: مرسانا 4.ت: حون! *. اصطخری: فرسخانا PageV00P284 ~~============================================================ ~~ذگر دیار ماوراهالنهر ~~جانب شرقی ماوراءالنهر راشت1 وفامرا و حدود ختل2 از حد زمین ~~هندوستان بریک خط راست . # وجانب غربی ولایت غزیه2 وحد طرازه بر نقویس باز گردد نا فاراب و ~~بیسکنده و سغد سمرقند6 و نواحی بخارا تا خوارزم وکنار دریا . # و جانب شمالی حدودتر کستان تاحد فرغانه و طراز برخطی راست ، ~~به حکم آن کی ختل بر رود جریاب است. # وجانب جنوبی ازجیخون نخست ازبدخشان درآیدنا دریای خوارزم بر ~~خطی مستقیم، وخوارزم و ختل را در شمار ماوراءالنهر نهادیم، زیراکی ختل ~~میان رود چریاب" و وخشاب اوفتاده است8. # (1145) وماوراءالنهرازهمه اقلیمها پرنعمت تراست در دایره اسلام. # ومردم ماوراءالنهردرخیر راغب باشند، ومردمانی بی بدویا سلامت "وبی غایله و ~~دست گشاده باشند، وبیشتر رادطبع10 و شیرمرد و سلاح دوست11بوند.وفراخی ~~9- م: راصب وفایزت: "راشت وقامر" ندارد] 4. اصل در "م" و "ت *: کوها4 ~~م، ت: غزنین 4 م : طوان، ت: طوران 5.م: بیکند،ت:برکد 9.م، ت: ~~سقد وسمرقندا 3 .م: خرباب، ت: حرباب، آبن حوقل؟ خرناب] 9.ت : میان ~~رود چریاب است و میان رود وخشاب، وشهر خوارزم برآن جانب رودست و به ماوراء النهر ~~نزدیکتر کی به خراسان] 4. ت: سلامت جو] 90_ت : "طبع" ندارد ! 19-م : دست.ا PageV00P285 ~~============================================================ ~~کجیة. # فقعتة ~~2 ~~ق ~~ه ~~ه2 ~~وانة ~~2 ~~2992و ~~2لق ~~9 ~~ااخة ~~71 ~~ه ~~241 ~~131 ms214 ~~6207 ~~ش ~~134 ~~م ~~د ~~د ~~12 ~~466 ~~124 ~~111 ~~او ~~اذالقمقم ~~انققمة ~~17 ~~2 2 ~~1ممق ~~1212 ~~1اقلاةقیعه ~~قو242م ~~1 ~~مة2 ~~ه PageV00P286 ~~============================================================ ~~ذکر دیار ماوراء النهر ~~آنجا1 چنان بود کی درهمه اقلیمها قحط افتد و آنجا کمتر بود، و اگر یکشسال، ~~آفتی افتد ذخیره سال گنشته چندان3 بود کی ایشانرا یک سال و پیشتر بردارد، . # خله وطعام و میوه برین جمله بود ~~و آبهای ایشان خوش ترین وسبک ترین همه آبها بود. در کوه وصحرا آبها ~~فراوان باشده. و ستور وچهارپای نیک بسیار دارند. و گوسفند ازتر کستان و از ~~شز بسبار آرند، و کریاس سمرقندی همهجایها“ ستوده است. وقزو صوف و موی ~~بسیار افتد، و بعادن زروسیم و ژیوه2 و آهن در ولایت ماوراء النهر بسیارست: ~~ومعدنهای ایشان به از دیگرمعدنهاست، مگرمعدن سیم کی در پنجهیر بهترست: ~~اما زر وژیوه’ ومس و آنچ از معدن خیزد همه ماوراءالنهری بهتر بود ومعدن ~~نوشادر درهمه جهان4 آنجاست. و چون کاغذ سمرقندی هیچ جای دیگر نبود. # و میوه در سغد و اسروشنه4 و فرغانه و چاچ چنان فراوان بود کی ستوران ایشان ~~میوه خورند، و برده از تر کستان نخست به ماوراءالنهر افتد، و زیادنی ایشان ~~به دیگرجای رسد. و هیچ برده چون ترک نیست. (6 115] و از تبت وخرخیز ~~شک نخست آنجا آرند10 و در’1 آفاق ببرند، و پوست روباه و سمور و ستجاب ~~بسیار باشد12، و بار12 از ماوراءالنهر گیرند. # و اما فراخ دستی ونان پاره ایشان چنان باشد کی هیچ کس را از مهمان ~~کراهیت ناید14. و اگر کسی تأمل کند پندارد که همه ماوراءالنهربه این معنی ~~یک خانه است، و چون شریبی آنجا رسد همه کس جهد خویش در خدمت او ~~بهجای آرد10 و چشم مکافات ندارد16. و دلیل بر مروت ایشان آن بس کی ~~9- م : (ندارد)] 4. م : سالی ! 4.ت: چندانی! 4. ت: نگاه داردا *.ت: ~~بودا 9.ت: جانیا 3.ت: زیق ! 8.ت: خراسان، اصطخری : اسلام*. # م، ت : استرشنه، ms215 اصطخری : اشروسنه] 90.ت : آورند! 99_ت : از آنجا به ~~14_ت : بود! 14_م: باز] 14_ت: نیاید 16_ت آر... تدارنه!19 ~~ت : باشد. PageV00P287 # ============================================================ ~~مسالک وممالک ~~هردهقانی کی اورا کفافی بود لابد کوشکی و1 مهمان خانه دارد. و همهساله کار ~~او آن بود، کی برگ مهمان خانه سازد ، وچون غریبی آنجا رسد با یکدیگر ~~مناقشه کنند تا او را بهخانه برد و پیش دستی نمایند، و همه نعمتهای ایشان ~~برمهمانداری هزینه3 شود ~~مصنف کتاب گوید کی من در سغد سرایی دیدم و در آن سرا به دیوار ~~بازدوخته بودنده یه سیخ. پرسیدم کی این چم معنی دارد. گفتند صدسال زیادت است ~~کی این در بازست، کی شب وروز نبستهاند * و بود کی صدسوار* و بیشتر ~~ناگاه بی هتگام برسند و خداوند سرای را حاجت نبود کی از جای خود یجنبد. # برگ مردم و ستور همه مهیا باشد. و هر کاری را کار کنی گماشته . وچون ~~10 مهمان قرارسد خداوند خانه شادی نماید و تازهروبی کند، واین معنی در هیچ ~~اقلیم نشنودهام7 مگر در این دیار. # و به دیگرشهرها [1156] خداوندان نعمت مال2 خویش برخاصگان خود ~~هزینه کنند ودرفسق و فساد به کار برند، ومردم ماوراءالنهر همه بر کار خیرو ~~پول“ و رباط هزینه2 کنند، و هیچ شهر ومنزل و بیابان نیینی در ماوراءالنهر ~~15 الاکی به هر منزل رباطی وجایگاهی ساختهاند- زیادت ازان کی حاجت آید، و ~~آن را اوقاف و ارزاق پدید کرده. و شنودهام کی در ماوراءالنهر زیادت ازده ~~هزار رباطست کی هرچند بردم کی آنجا برسد علف ستور و طعام مردم بدهند. # و هم مصنف این کتاب گوید کی در ماوراء النهر در همه خانهها و ~~سرمحلتها ومسجدها و رباطها وجایی کی مردمان نشینند بیشترآنست کی آب یخ ~~20 سبیلی نهاده باشد به تابستان. * و از معتمدان شنودم کی در شهر مرقند هزار ~~9ت: "و" نداردا2ت: باشد2ت:صرف 9ت: بودا*ت ~~میان دوستاره را ندارد! 9.ت: نشنودم] 2.ت: مال نعمتا 4. [.بل] ا. # ت : صرف ا10.ت : باشند ms216 PageV00P288 ~~============================================================ ~~ذکر دیار ماوراء النهر ~~جایگه آنست کی آب یخ سبیلی نهادهاند*1. و مردانگی ایشان خود باز گفتهاند، و ~~سبب آنست کی گرد برگرد ماوراءالنهر همه حربیاناند ~~خوارزم * از خوارزم تا ناحیت اسبیجاب" تا سرحد فرغانه تا حدود ~~باوراءالنهر * همه ترکستان است، و مسلعانان را هیچ دارالحرب صعبتر و ~~دشوارتراز تر کستان نیست، و خوارزم تغر اسلام است در پیش ترکستان، و ~~همه ماوراء النهر* 2 تغر است: ~~مصنف کتاب گوید کی از معتمدی شنودم کی او گفت من بانصر احمدبودم ~~در غزای شاوغر ، و چهارصدهزار مرد از لشکر او گسسته شدند وچند روز ~~بماندندکی به لشکر گاه خود پازترسیدند. [9 116] لشکری چنین فراوان بود . # و این لشکر ییشتر همه بردمان ماوراءالنهر بودند. # و شنودم"کی معتصم تامه ای نوشت سوی عبدالله بن طاهر. نامه را نزدیک ~~نوح بن اسده فرستاد ، جواب عبدالله بن طاهر این9 داد کی در ماوراء النهر سیصد ~~هزار کلات است، از هر کلاتی مردی سوار وبردی پیاده پبرون آمد.کی بر ~~مردم10 آن جایگه بودن و نابودن ایشان پدید نباشد11. # و شنودهام کی مردمان چاچ وفرغانه چندان آلت وعدت دارند کی درهیچ ~~تغر مسلمانی نیست ،و از رعیت مرد بود کی صد ستور تا پانصد ستور دارد ~~خاصه خویش. واگرچند ولایت ایشان دورتر از خطه اسلام است سابق الحاج ~~ایشان12 باشند دررفتن و در باز گشتن ، و ها این همه هیچ کس پادشاهان خودرا ~~فرمان بردارتر و نیکو خدمتتر از ایشان نبود12. و به همه روز گارلشکرترک بر ~~دیگر گروه مقدم بودهاند14. و خلفا همیشه لشکرترک اختیار کردهاند ، سبب آن ~~9_ ت؛ میان دوستاره را از سطر قبل ندارد [4.م ، ت: سعاب ] 4.ت: میان دوستاره ~~را ندادد] 4- م ،ت: سروفندها 9.ت: کشته! 9.ت: بودند1 *.ت: شنیدم: ~~8-م،ت: اسک ! 4. ت: آن! 90_م: "برمردم " ندارد 99. ت: که برمردم جایگاه ~~پیرون آمدن ایشان از آن جایگاه پدید نیاید ] 14 -ت : (ندارد)) 94_ ت : نباشد! 14_ ت : بودند. PageV00P289 # ============================================================ ~~220 ~~مسالک و ممالک ms217 ~~کی1 در سرشت ایشان نهاده است از نیک خدمتی و فرمان برداری و مردانگی و ~~وفاداری: ~~و حاشیت خلفا دهقانان ماوراء النهر بودهاند، چون مرزبان بن تر کسفی ~~از سغد. وهم چنین سهمسالاران و پادشاهان خراسان- چون سامانیان کی ازفرزندان ~~5 بهرام چوبین اند، و اخبارا یشان مشهورست در پادشاهی ومردانگی. ازین سببرا ~~خطه ماوراءالنهر ازهمه اقلیمهای اسلام استوارتر وآبادان ترست ، و آلتوعنت ~~ایشان از همگان3 [1165] بیشتر . وهیچ گروهی به پادشاهی سزاوار تر از ترک ~~نیست، به حکم آن کی هر قومی کی هستند چون لشکری از ایشان شکسته شود ~~یا آفتی رسد یا به دریا غرقه شوند سالهای بسیار بباید تا لشکری دیگر از ایشان ~~10 فراهم آید، و لشکر ترک عدد ایشان بسیارست. اگر قومی را شکستی اقتدهم ~~از ایشان گروهی دیگر به زودی گردآیند، و اگر سیبی افتد کی پرا کنده شوند ~~به زودی باز جمله شوند. و بارس غلام بنده اسمعیل بن احمد بود در روز گار فتنه ~~عبداللهبنالمعتزه. از خراسان بگریخت وچون به عراق رسید در همه درگاه ~~خلیفه به آلت وعدت او هیچکس نبود، و ذرلشکر اسمعیل بن احمد وجود و ~~15 عدم او هیچ اثر نکرد. # و در اقلیمهای مسلمانی هیچ جایگه6 پادشاهانی چنین نیستند کی درین ~~وقت ترکاناند، کی ملک و پادشاهی ایشان را به میرات می رسد. و پیش ازاین ~~ذکر آل سامان7 یاده کردهایم وسبب افتادن ایشان از پارس و حال پادشاهی ~~گرفتن - دگرباره باز گفتن حاجت نیست9. # و در همه اقلیمها هبچ جایگه10 خوش نرو با نزهت11 نر از ماوراءالنهر ~~1_ ت : ازبهر آنک ! 4-م، ت: تکسفی (ابن حوقل : کیسفی)! 4.ت : همگنانا ~~4- م ، ت : فارس الغلام (تصحیح مبتنی براصطخری واین حوقل است)) 5- ت : عبدالله المعتز ~~9_ت: جایگاه! 2.م، ت: ساسان ! 4.ت: (ندارد)]9.ت : دگر باره ~~حاجت نیست گفتن ا 10-ت : جانیا 11_ت : نزاهت. PageV00P290 # ============================================================ ~~ذکر دیار ماوراءالنهر ~~نیست بخاصه بخارا. و اگر کسی به قهندز بخارا بر شود چندان کی چشم کار ms218 ~~کند جز سبزا هیچ چیز دیگر نبیند ، چنان کی سیزی زمین با کبودی2 آسمان2 ~~پنداری به هم یکی شلستی4، و یا مگر آسمان چون مکبهایه است بر بساطی سبز، و ~~کوشکها درمیان سبزی چون سپری (2) هر کوشکی. ودرهمه خراسان معمارتر ~~از ایشان هیچ کس نیست. # و گویند کی درهمه جهان خوشتر از سه جایگه نیست : یکی سغد[6 117] ~~سرقند، ودیگر رود ابله، وسدیگرغوطه دمشق. و اما غوطه دمشق را بریک ~~فرسنگ کوههاست خشکن. هیچ نبات و درخت برو’ نبود و بسیارجایگاه ویران و ~~بی سبزی بود8. وتماشاگاه چنان باید کی چشم ازو پرشود کی جز آسمان و سبزی ~~نتوان دید. و رود ابله مقداریک فرسنگ پیش برین صفت نبود، و در آن نزدیک ~~جایگاهی بلند نیست کی بیش از یک فرسنگ بتوان نگریست. و جایگاهی کی ~~سبزی بود ودربر ابرآن یا گردبر گرد آن صحرایی خالی بود آن تماشاگاه به کمال ~~نبود. [اما سغد سمرقند)...’ و دیواری گرد نواحی بخارا و مزارع ودیهها ~~در کشیده است10، مساحت آن سیزده فرسنگ در دوازده فرسنگ ~~سغدهشت روزه راهاست. همه تماشاگاه وباغ وبوستان ودیههاو کشاورزی و ~~کوشکها و مزارع و آبهای روان وحوضها و جویها وچشمهها از چپ وراست ~~کی هیچ نگسلد . و چون از کشتها بگذرند چرا گاههای ستوران و مرغها بود. # و سغد خوشتر است از رود ابله وغوطه دمشق ،ومیوه سغد خوش ترو ~~نکوتر’1 ازهمه میوها باشد، ودر سرایها وکویها آب روان و درختان میوه’1 ~~باشد. و به فرغانه و چاچ در کوههایی کی میان فرغانه و تر کستان بود میوهای ~~9 ت: سبزی] 4.ت: کیوان] 4. ت : (ندارد)] *. ت: شده است! 5. مکبه ~~درلفت یمعنی سرپوش است ! 6_ت: (ندارد)] 2_ت: جای ( 4 -م: (ندارد) ا4 ~~در ترجمه قمتی از وصف سند مسرقند ساقط شده است 90.ت :کشیده اندا 19ت: ~~نیکوتر ! 14_ت : (ندارد). PageV00P291 ~~============================================================ ~~233 ~~مسالک وممالک ~~فراوان باشدا سباح، وانواع ریاحین از گل وبنفشه و دیگر مشمومات. و هر کس ~~که خواهد رود ms219 و بردارد. و در کوههای ماوراءالنهرپسته بود، چنان کی دیگر2 ~~جای نباشد. و به شارشتان3 سروشنه4 گل باشد کی تا آخر پاییز بماند. # وکورها ونواحی [1176) ماوراءالنهراز کنار جیحون نخست نواحی ~~5 یخارانهادیم، و ازانجا به سغد پیوندد و به سعرقند وسروشته و چاج وفرخانه، و ~~باز از حدود سرقند تا کش وتخشب و چفاتیان و ختلان6 تا به رود جیحون ~~بازآید، وترمذ و قبادیان" تا خوارزم ، و [اما] پاراب و اسبیجاب* وطراز و ~~ایلاق درشمارچاچ بود* ودرجمله فرغانه آید*9 ، ویشگرد0 1[را] درجمله چغانیان و ~~ختل11را درجمله ماوراءالنهرنهادیم- به سبب آن کی در میان وخشاب است و ~~10 جریاب12، و خوارزم در شمار ماوراءالنهر. وشایستی که اگربخارا وکش و ~~نخشب در شمار سغد آوردیمی13، لیکن مراد آن بود تا14 تفصیل آسانتر برآید. # آغاز به ماوراء النهر کنیم واز کوره بخارا گیریم کی سرحداست و دار ملکه1 ~~ماوراءالنهرست ، و آنگه بر6اترتیب دیگرجایها17 یاد کنیم و پیشترازهمه ذکر ~~جیحون باز گویعم: ~~عمود جیخون آب رود جریاب18 است، از اندرون حدود بدخشان خبزد، ~~آنگه رودهای دیگر درو14 ریزد و رود وخش درو پیوندد، آنگه جیحون گردد. # وازجمله آن رودها یکی را کی به نزدیک جریاب18 است باخشوا20 خوانند و به نزدیک ~~او رود بربان21 کی رود هلی است، وسوم رود فارغر22، چهارم روداندیجاراغ23، ~~9ت: استا4.ت: میچ 4.ت شهرستان] * م، ت: سترشنه ت: ~~سترشته! 9ت: خیلان] 9. اصطخری: قوادیان ؟ *.م،ت: اصحات ا 9.ت: ~~میان دو ستاره را ندارد! 90_ اصطخری: واشکرد ( 19. اصل نسح خطی : کوهتان ~~94_ت : رجریاب" ندارد 14ت: آورسیا 14ت: کیا 16ت ~~دارالملک! 16.ت: به ! 14.ت: جایگاها] 14. م، : حریاب ] 19_ت: آبه ~~دیگر در] 20.م، ت: باخس! 49-م : بونان، ت: بونان] 44. م، ت: فارغی ~~44 - م، ت : اید بحاراغ. PageV00P292 # ============================================================ ~~ذکر دیار ماوراء النهر ~~بنجم رود وخشاب به نزدیک قبادیان1. این همه آبهاجمله شوند وبه جیخون افتند: ~~و رود وخشاب از تر کستان برون آید وبهزمین وخش رسد به نزدیک ~~کوهی، وآن جایگه پولی برین" آب ساختهاند اندرمیان ms220 ختلان و حد ویشگرد3. # وازانجا[1182) درحدود بلخ می رودتا به ترمذ. بالای ترمذ در چیحون افتدو ~~ازترمذ بهکالف رود، وازکالف به زم ، واززم به آسل، ، وازآمل، به خوارزم و ~~به دریای خوارزم ریزد. و از جیحون هیچ جایی آب برعمارت نیفتد تا به زم ، ~~آنجا اندله‌ چیزی برخیزد و به آملء بیشتر بردارند، وهمه نفع آب جیحون ~~خوارزم را باشد. # نخستین کوره کی برچیحون است از ماوراءالنهر ختلان است و وخش: ~~ودیگر تواحی هست- لیکن در عمل جریاب7 و وخشاب است. # شهرهای این اقلیم (ختلان) : هلبک ، منک ، تملیات ، فارغر، کاربنج، ~~اندیجاراغ، روستای بنکه ~~شهرهای وخش : هلاورد، لاوکند. # منک و هلاورد بزر گتر از هلبک است. لیکن دارالملک هلبک9 باشد . # وبه نزدیک وخش چند ناحیت هست چون وخان10 وسفینه11، و این هر دو ~~کافرستان است . غلام وکنیزک آرند ازانجا. # و دروخان12 زر و نقره بسیارست، و زراب13 ازین دیار خیزد، و بر کنار ~~رودها و بر اثر سیلابها پدید باشد و مردمان گرد کنند. وحد وخان14 به ~~حدود نبت پیوسته اسعت ~~9_ اصطخری : قوادیان] 4.ت: بپرونا 4.ت: ویسکرد، اصطخری: واشجرد! # 4. ت: آمویا 6.م،ت: آمویا 9.ت: از] 2.م،ت :خریاب *. م ~~هلنک مکه تملیاب فارغی کانیح ابدحراغ روستاء مکه، - ت : هلیک مکه بملبات فارغی کائین اندبحراغ ~~روستائی مکه ا 9_م، ت : منکه1 10-م : وحان ، ت : وجان 91-م ،ت : سقینه ~~1_م،ت: وخشابا 14_ مقصود طلدی موق امت ! 14.م: ببروحان،ت :وجان PageV00P293 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~و ختل1 زمینی" آبادان است باکشاورزی ومیوه بسیار. و ستوران نیک ~~خیزند ازین نواحی : ~~واگر ختل 3 ووخش وویشگرد، وقبادیان * وترمذ و چغانیان و ~~نواحیی کی درین میان است با یکدیگر گیرند اقلیمی باشد به سر خویش: ~~ترمذشهری است بر کنار جیحون. قهندزی[1185) دارد، و شارستان و ~~ربض، وربض نیزدیواردارد، و سرای امارت درقهندزبود، و زندان درشهردارند ~~در بازار4، و مسجد آدینه در شارستان است. و نمازگاه عید درون دیوار باشد در ~~ربض، وبازارها در شارستان* است. و بناهای ایشان از گل باشد ms221 وچشترمحلتها و ~~بازارها فرش دارد از خشت پخته، وفرضه آن ناحیت و بار کده ترمذ است ~~10 وآب از جیحون خورند* و از رود چغانیان *10، و آب کشت همه از رود ~~چغانیان بردارند. کی از جیحون آب پرنخیزد. # شهرهای ترمذ: صرمنجن11، هاشم گرد ، قبادیان کوچک تر ازترمذ ~~بود، * نودز12 نزدیک قبادیان6است*13 ، ویشگرد4 - چند ترمذ باشد ، شومان . # وازحد و یشگرد تا شومان تا نزدیک چغانیان زعقران خیزد. واز قبادیان ~~19 روناس خیزد. # چغانیان ازترمذ بزر گتر است ، لیکن ترمذ انبوهتر وآبادان تر است . # * واخسیسکی دربرابر زم نهادست، وزم درحد خراسان بود- لیکن ~~در اعمال ماوراءالنهرست. شهری کوچک است، و بردم زم ستوردار باشند. و ~~زم *14 و اخسیسکه بر دو کنار جیحون هر دو سرحد بیابان باشد. # 9_ م،ت: واین کوهستان]4.ت: زمین] 4.م، ت: کوهستان] 4. اصطخری: ~~واشجرد] *_ اصطخری: قوادیان] 9.ت: بس ا 2_ت: سراهایا *.ت: یارانا ~~م: شهرستان 90_ت : میان دوستاره راندارد! 19. م:صرمنمن ، ت: صرمیحن ~~94- م : بودن] 14_ ت: میان دوستارهرا ندارد] 94_ت: میان دوستارهرا از دوسطرقبل ندارد. PageV00P294 # ============================================================ ~~ذکر دیار ماوراءالنهر ~~خوارزم نام اقلیم است، و از خراسان منقطع است. وگرد بر گرد خوارزم ~~همه بیابان است، ویک حد خوارزم به غزیه1 پیوندد2- وآن حد3 غرییست، و ~~شمالی هم به حدود غزیه4 بازگودد، و حد جنوبیه و شرقی به خراسان و ~~ماوراءالنهر پیوندد ~~وگذشت از[ه 119] خوارزم بر جیحون هیچ عمارت نیست تا به دریا ~~بهوندد، وخوارزم بر جانب شمالی جیجون نهاده است، وبر جانب جنوبی ~~جیحون گر گانج" باشد- و از خوارزم کوچک تر است. فرضه و بارگاه غزان باشد. # وازانجایگاه کاروانها رود سوی خراسان وگرگان وغزنی وسوی خزر و ~~دیگر جایها. # وچنان واجب کردی کی خوارزم یکٹ نیمه در "صورت" خراسان ~~بودی و دیگرنیمه در " صورت" ماوراءالنهر. لیکن ما خواستیم تا "صورت" اقلیم ~~پرا کنده نباشد . # ودیگرشهرهای خوارزم اینسمت: درغان، هزاراسب، خبوه، أردخشییش، ~~سافردز، نوزوار کردران خواش، کردر، دیه براتکین ، مدمینیه ، مرداجقان، ~~گرگانج. # وقصبه این نواحی را دکات"9 خوانند. قهندزی دارد ویران. ms222 وشارستانی ~~بود- آب آنرا خراب کرد. مردم شهر بالاترازان جای ساختند، وآب نزدیک ~~قهندز رسیدست10 و بیم آنست کی ویران شود، ومسجد آدینه بر قهندز است. # 9_ م: غزٹی، ت: غرمن] 4.ت:شود] 4.ت: (ندارد)] * حم،ت: عرنیا *. # ت حیحونیاا.ت: وا * اصطخری: جرجانیه ا * م: درغان وهوراصب خره ~~ارحس سلفرون بوران کردان خواس کردر دیه ایرایکبن مدیسته مرداحمان وفمتهاد حاس کر کانجک،. # ت : درغان وهزارامت حره اردحس سافرون یوزاق کردان خواش کردر دیه ابر ایکین مدینه ~~مرداحفاق منهات حاسکر کایتکا4 .ت : کاب1 90.ت: رسیده است PageV00P295 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~و سرای خوارزمشاه به نزدیک جامع باشد، و زندان به نزدیک قهندز. و درمیان ~~شهر رود کی هست جردور1 خوانند، و بازار دورویه بر کنار این رود نهادست. # و در ازای آن سه فرسنگ بود درسه فرسنگ مساحت شهر،، و دروازهای شهر ~~بهری ویران شدست2 ، و دیگر آنست کی نو ساختهاند. # و نخستین حد خوارزم را طاهریه خوانند، آنک سوی آمل4 دارد. و این ~~عمارت برجنوبی جیحون (21195 بود. و برجانب شمالی هیچ عمارت نیست ~~تا دهی که آن را غارابخشنه5 خوانتد. آنگه ازانجایگاه تاخوارزم دو رویه ~~عمارت است. وپیش ازین دیه به مقدارشش فرسنگ رودی برخیزد ازجیحون وهمه ~~عمارت روستا برآن است، واین رود را گاوخواره خوانند. و پهنای این رود ~~10 مقدار پنج گز باشد وقدر7 دو مرد بالا بود . وکشتی درین آب کارکتد. و ~~چون دو فرسنگ برود رودی دیگرازو برخیزد، آن را رودکریه“ خوانند، بهری ~~روستا را آب دهد. # * وعمارتهارا ازطاهری تا هزاراسب *“ پهنای بسیار نبست . ازانجایگاه ~~درههنای عمارت افزاید، چنان کی یک مرحله پهنا گیرد. وچون به گر گانج رسد ~~10 به قدر دوفرسنگ باز آید. و سرحد عمارت10خوارزم به دهی رسد بر پنج فرسنگی11 ~~کوجاغ12 به نزدیک کوه. در پهنا جز این دیه هیچ عمارت نیست. # و از پس این کوه ازانجا کی هزاراسپ است برچانب غربی جیحون ~~رودهاست: * یکی از ان رودها هزاراسب*12 از جیحون برخیزد برآن روی ~~کی ms223 آمل، نهادست. # ورودی دیگر چند نیمه رود گاوخواره چنان کی کشتی برو برود- بر ~~9_ت؛ حرور4. ت: درازی آن سه فرسنگ مساحت باشد ! 4.ت : شده است] ~~-م، ت : آموی 6ت: عارالحه، م : عارالحسه! 9م: ماخواره91-م ~~قا 9_م، ت: کرته4 ست : میان دو ستاره را ندارد! 10.ت : (ندارد) ~~99_ت : فرسنگ! 14_ کراع، ت: کراغ! 14_ ت: میان دوستاره را ندارد. PageV00P296 # ============================================================ ~~ذکر دیار ماوراءالنهر ~~دو فرسنگی هزاراسپ. این رود را رود کردران خواش1 گویند. بزرگتر از ~~رود هزاراسب است: ~~و رود خیوه6- کشتی برین رودکیار کند. # و رود مدرا کی[دو] چند رود گاوخواره باشد. [و کشتی به مدرا رود و ~~میان رود مدرا و رود خیوه مقدار یکن میل است ~~رود وداک]، ودرین رود کشتی به گرگانج رود. و از رود وداک، تا ~~خوارزم دوفرسنگ بود. # ورود بوه [4 120] در ناحیت گر گانج. آب این رود و آب رود وداک4 ~~بهدیه اندره بازگرد آید و آنجا بندی هست کی کشتیها باز دارد . وازین جایگه تا ~~به گرگانج یک مرحله دارند. و از رود گاوخواره تا شهر دوازده فرسنگ بود. # ورودی دیگرهست زیرخوارزم به چهارفرسنگ، از چهار جایگه آب ~~یرخیزد وچون به هم درآمیزد چندرود بوه باشد. و گویند کی جیحون بر ین جایگه ~~گذشتی، وچون آب ازجیحون کم شود آب این رود بکاهد. # و برابرجیتا به یک فرسنگی در جانب شمالی تابه شهری که آن را مدمینیه" ~~خوانند برجیحون رودهای بسیاراست، و گذشت از مدمینیه بر کرانه جیحون هیچ ~~عمارت نیست، ومیان کردز’ وجیخون روستای مرداجقان* [است ،ومیان مرداجقان) ~~وجیحون دوفرسنگ باشد دربرابر گر گانج وهردهی را رودی هست کی ازجیخون ~~بردارند. # آنگاه جیحون10 به دریا ریزد11 به جایگاهی که آن را خلیجان12 خوانند. # و آنجاهیچ دیه وعمارت نیست_ ماهی گیران باشند. و بر کناراین دریازمین غزپاشد، ~~9_ م :کرداخواس، ت: کرداحواس 4_ م،ت :خیره! *_ م،ت: کرد! 4_م،ت: ~~دال1 *_ اسطخری: اندراستانا 9. اصطخری: کیت] 3.ت : مدمذینها ت : ~~کردق، م :کردن ]4 - م : مرداجوان، ms224 ت: مردامان ا90ت: (ندارد)! 99_ت: ~~14- ت : خلیحان . PageV00P297 # ============================================================ ~~مسالک وممالک ~~چون به صلح باشند ازین روی یه دیه براتکین آیند و از روی دیگر به گر گانج آیند. # و این هردو بر کناره جیحون است، پیش ازان کی به رود گاوخواره رسد. وبه این ~~جایگه کوهی هست کی جیحون درمیان آن می گذرد و کشتی را آنجا خطر باشد. # این جایگه را بوقشه2 خوانند. و ازان جایگه کی جیخون به دریا رسد تاآن چایگه ~~سکی رود چاج هم بدین دریا رسد ده2 روزه راه است[1206م، ورود جیحون در ~~زمستان یخ پتدد چنان کی گردون، باه بار برو بگذرد . ویخ یستن ازخوارزم ~~آغاز کند تا آنجا کی غایت سردسیرست. و برجیحون هیچ جایگه سردتراز خوارزم ~~نیست، و بر کناره دریای خوارزم کوهی هست آن را جغراغز6 خوانند. به زمستان ~~یخ بندد تا آخر تابستان - آنگه بگشاید. و گرد بر گرد این دریا صد فرسنگ است و ~~90 آب این دریاشورست، ورود جیخون و رود چاچ و بسیار رودهای دیگر درین ~~آب دریا سیریزد، وطعم آب دریا البتهخوش نشود بو این آبهای بدین عظیمی ~~درو پیدا نیاید با کوچکی او، و هیچ اثر نکند. وگمان چنانست کی این دریاو ~~دریای خزر درزیر زمین“ بههم میرسد، والله اعلم، ومیان این هر دو دریا ~~یست مرحله باشد، ~~9 و خوارزم شهری پرنعمت است، و میوهای فراوان دارد. لیکن درخت ~~گوزنبود، واز خوارزم کرباس وصوف خیزد، * ودیباو آنچ یه این ماند**. و بردمان ~~معروف و اهل مروت باشند، ومردم خوارزم پسیار سفر کنند، وهیچ شهرء ~~نیست در خراسان کی آنجا قومی خوارزمیان نباشند. و زبان خوارزمی جز زبان ~~اهل خراسان است. وشکل مردم خوارزمی پوشیده نماند. وتغرزمین غزخوارزم ~~9 است، و بردمانی جلد وشیرمرد باشند. و در ولایت خوارزم معادن زرو سیم و ~~9-م،ت: آیگیر2.م، ت: بوقسه! 4. اصطخری ، ابن حوقل : اربعة ~~* م : بالای این کلمه بخط جدید تر افزوده اند "کاروان" . ت : پرا 9م، ~~ت: جفاغر ms225 (ابن حوقل : جفراغر) { 2.ت : " در زیرزمین " نداردا * ت : میان ~~دوستاره را ندارد]* حت: شهری. PageV00P298 # ============================================================ ~~23 ~~ذکر دیار ماورامالنهر ~~غیرهما نیست. وهمه توانگری ایشان از بازر گانی ترک باشد. و برده صقلاب1 و ~~خزر بیشتر آنجا افتد ، وموی روباه و فنک وسمور وسنجاب (6 121) از ~~خزر به خوارزم آرند. # ذکر آنچ برجیحون است از مواضع. نخست ازکوره‌ بخارا آغاز کنیم ~~از ماوراءالنهر، وبه همه وقت سرای امارت بخارا بودست، وبخارا را بومچکت2 ~~خوانند شهریست برهامون وخانهها ازچوب ساخته باشنده. و کوشکها وباغهاو ~~بوستانها درهم دیگرساخته استه، و دیهها به تزدی یکدیگر، چنان کی باغها ~~همه6 پیوسته باشد- مقدار دوازده فرسنگ در دوازده فرستگ، وگرد برگردآن ~~دیواری در کشیده’ کی درین همه مسافت ویرانی یا فضای خالی نتوان یافت“. # و مردمان تابستان و زمستان درین قصبه مقیم باشند، و درون آن دیواردیواری ~~دیگر دارند* نیم فرسنگ درنیم فرسنگ . شهر درون این دیوار بود. و پیرون ~~از شهر قهندزی دارند*6 چند شهری کوچک، وقلعهای دارد. آل ساسان، اکی ~~والیانخراسان بودند درین قهندز مقام داشتند، وقهندز را ریضی هست، و مسجد ~~آدینه بردرقهندزاست، وبازارها درربض قهندز است، ودرخراسان و ماوراءالنهر ~~هیچ شهر انبوهتر از بخارا نیست، و رود سغد در میان شهو میرود، و ازانجا ~~به آسیا ومزارعها11 رسد وتاحد بیکند12 برود، و زیادتی در آبگیری افتدبر ابر بیکند17 ~~به جایی کی آن را سام خواش13 گویند. و بخارا را هفت دروازه هست: یکی را ~~درشارستان خوانند، ودیگررا درنور14، و سدیگر در کنده15، وچهارم درآهنین16، ~~پنجم درقهندز، وششم دروازه مهر -کی دروازه‌ [1216] بنی اسد خوانند، ~~9_ت : سقلاب] 4- فنک درلغت بمسعنی راسووسگ آبی (هردو) آمده است ا 4-ت: ~~بوکت ، م : بومصک ! _ ت: (ندارد)! * .ت :ساختهاند! 9_ت: همه بیکدیگر ~~9ت: برکشیدها 9ت: دید *ت: میان دو ستاره را از مطرقبل ندارد ~~10_ ت : آل سامانیان ( 91_ ت : مزارع! 14_ ت : سکد ! 94- م، ت: سام کاس ~~(ابنحوقل بصام خاش)) 14-م،ت :وروا 9 اصطخری: عفره/19_ اصطخری: الحدید. PageV00P299 # ============================================================ ~~24 ms226 ~~مسالکک وممالسک ~~وهفتم دروازه سعدیان1. وقهندز را دودروازه است : در ریگستان ودروازه مسجد ~~آدینه، و ریضرا چند دروازه هست: یکی در میدان سوی خراسان، و دروازه‌ ~~ابرهیم سوی مشرق، ودروازهحدیق7، ودروازه مردقشه3، ودروازه کلاباد، و ~~در نوبهار، ودروازه سمرقند، و دروازه رامیثنیه’ ، و دروازه حدشرون، کی ~~5 راه خوارزم است، و درغشج6، ودر میانه ربض بازارها را دروازههاست : ~~..3 ~~یکی دراهنین، و در پول حسان، ودو دروازه سوی سسجد ماج، ومیان این ~~دودروازه دری هست آن را در رخنه4 خوانند ، ودروازهای به نزدیک کوشک ~~بوهاشم، ودری نزدیک پول بازارک’، ودروازه فارجک10، ودرکوی مغان، و ~~در سعرقند: ~~و در میان شارستان و قهندز هیچ آب روان نیست ، و آب از رود بزرگ ~~بردارند. و ازین روددیگر رودها برخیزد: یکی رودفشیدیزه11 از رود بخارا ~~برخیزدبه جایگاهی که آن را ورغ12 خوانند و به در کوی مردقشه13 فروشود تا ~~به زمیتهای ابوابرهیم رسد، و ازانجا به دروازه شیخ ابوالفضل رود و دررود ~~نوکند14 افتد. وقرب دوهزار کوشک و بوستان برین آب نهاده است- پیرون ~~15 از زمین کشاورزی . و از دهانه این رود تا آنجا کی به نو کند14 افتد مسافت ~~نیم فرسنگ راه بود. # و رودی دیگر کی آن را جویبار بکاره1 خوانند از رود پزرگ برخیزد. # در میان شهر به نزدیکی مسجدی کی آن را به قواریریین6’ آن بازخوانند. # 9 اصطخری: پنی سمدا 4. اصطخری: الریواو.م، ت: بردقشه] هت: ~~اسه، م: امینه! .م سرون، ت: سرورا 6.ت: غنج،م: فمجا.ت ~~(ندارد) ا4م، ت : رحبه41. اصطخری:السویقه)10.م، ت: مارحمل ~~99-م، ت : فسرده (ابن حوقل : فشیردپزه)! 14.م، ت : ورع) 14-ت : ~~مردقسه، م: مردقسه! 14. اصطخری واین حوقل : نوکنده (درنسنه های فارمی هم گاهی ~~نوکندهآمده)! 15_ ت: روداسکان،م: جوی باسکان ا 19- م : قرازان ، ت : قزازان .ا PageV00P300 ~~============================================================ ~~241 ~~ذکر دیار ماوراءالنهر ~~و رودی دیگر از نزدیک مسجد عارض بزخیزد و به نوکندا [6 2122 ~~ریزه و آنه را چویبار عارض خوانتد. # و رودی دیگر کی آن را بیکند، خوانند . بهری ms227 از ربض را آب دهد و ~~به نو کندا افتد، واین رود نوکندا از رود بزرگ برخیزد به نزدیک * سرای ~~حمدویه3، و بهری سردم ربض ازان آب بردارند و باقی به پیابان ریزد، ~~رود آسیاء از رود بزرگ برخیزد به نزدیک *ه نوبهار و برسراها وآسیاها7 ~~گذرد تا به آسیاها6 و زمینهای بیکند رسد و ایشان را آب دهد. # ورود کشنه7 * هم نزدیک نوبهار برخیزد، وباغها وبوستانها وکوشکها ~~را آب دهد تا از کشنه*8 بگذرد و به مایمرغ9 رسد. # رود رباح10 از رود بزرگ برخیزد به نزدیک ریگستان * و تا کوش ~~رباح برود و هزار باغ وکوشک و بوستان را آب دهد. # و رود ریگستان * 10 به ریگستان بگذرد11، و محلت ریگستان و ریض و ~~قهندز وسرای امارت همه آب ازین رود بردارند. و ازانجا به کوشکت ~~جلال دیزه13 وسد. # وبه نزدیک پول حمدونه14 رودی در زیرزمین میرود تا به حوضهای ~~[در] بنی اسد رسد. حوضها پر کند و فضله در پارگین10 قهندز افتد. # و رودی دیگر ازین رود بزرگ برخیزد به جایگاهی که آن را ورغ12 ~~خوانند، و بر سراهای دروازجه17گذرد وتا دروازه سمرقند برود، و ازانجا به ~~اسپیدماسه14 افتد و یک فرستگ بگذرد . # 1- نگاه کنید به حاشیه‌ 14 صفه قبل]؟.م، ت : برکند1 4.م : حمدوبها* ~~اصطخری : طاحونه] 6 ت: میان دو ستاره را از دوسطر قبل ندارد) 9.ت: آسیابها ~~7-م: کتیبه، ت: که ! 9_ت : میان دوستاره را ندارد!* .م، ت : فاران مرغ ~~10.م: ریاح، ت: باج] 99_م :میان دو ستاره را ازدوسطرقبل ندارد] 94. م: برخیزد ~~14- م : حلال دیره ! 14_ م: حمدونه ! 15. پارگین گودالی است که آبهای زیادی ~~وچر کین وهرزآب در آن جمع شود ! 96_ م، ت: ورع] 14_ م، ت : دروازه رحبه ~~18 اصطخری : سبیدماشه (ظاهرأ شکل فارسی آن سپیدماسه است یمعنی شن سفید) PageV00P301 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~242 ~~روستاها. فرغیدد، سخر، روستای طواویس، بورف، خرغانه‌ سفلی، ~~بومه، نجارجفر، روستای کاخشتوان ، اندیارکندمان،1228) سامجنمادون1، ~~سامجن ماوراء2، فراورالسفلی ، اروان، فراورالعلیاء4 - این همه ms228 ناحیت درون ~~دیوارست. وآنچ برون، از دیوارست: جزه، شابخش، وپس رومتای کرمینیه، ~~5 خرغانه علیا، رستاف رامنده ، بیکند، فربر. # و از عمود رود سغد بیرون ازحایط بخارا به ناحیت طواویس بیش ازان ~~کی به در شهر رسد بسیار رود ها برمی خیزد وبه دیهها و حایطها و مزرعها ~~میرود. # یکی ازان رود سافری کام8است کی ناحیتی را آب دهد و تا وردانه4 برسد. # وخرغان10 رود ناحیتی دیگر را آب دهد و تا خرمیثن11 برود، ~~رود جرغ12 این ناحیت را آب بدهد* و تا جرغ12 برود *14 و زیادتی ~~به رود یزرگ باز آید. # و رود نوکند، کی ناحیتی برآنست و تا ده فرانه15 می رسد. # و رود فرخشنه16کی روستایی برآن نهاده است: ~~9- "مادون " عینا منقول از جمله‌ مژلف است که مترجم ظاهر آتوجهی به معنای آن درعبارت نداشته ~~و آن را چون اسم روستایی نقل کرده است] 4.م، ت : ماوراءالنهر ! 4.م : فرغانه ~~دروفن دوستا طواویس و هورق فرغانه‌ سفلی بومه تجار جمر روستا کا حسوان آیدیدان کندمان ~~سامجر مادون سامجرماوراءالنهرفرادن السفلی اروان فروان العلیا، ت : فرغانه دروفنروستای ~~طوارین و تورق فرعانه سفلی تومه بحار حمر روستا کاحستوان ایدیدان کندمان سامحر مادون سامجر ~~ماوراء النهر فروان السفلی اروان فروان العلیا! *.ت : بیرون ا * م، ت : غرقید، ~~(تص متنی پر اصطتری و این حوقل است)1 6 .م: حده مباخس و نس روستای کرمینه ~~جرفانه علیا رستاق غرقید سکند قرس، .ت؛ جند میاخس وپس روستای کرمسنه خرعانه علیا ~~رستاق غرقید سکند قرس ! 2. ت: مرغزارها! 4. ت : کافری کام ] *. ت: ورکانه ~~90_م : جرعان، ت :جرغان ا 19.م: جرمش، ت: حرمش! 14.م، ت: جرع ~~14_ت: جرش 94_م: میان دوستاره ندارد] ج1.ت : فراه، مقرابه 19. # د م بربه PageV00P302 ~~============================================================ ~~243 ~~ذکر دیار ماوراءالتهر ~~و رودکشنه 1[تاکشته برسد]، ~~و رود رامیثنه4 [تارامیثنه برسد4، ~~ورود فراور2 السفلی تا پارایه4 پرسد. # ورود آروانه تا بانب بشود. # ورود فراور2 العلیا [بر اوبوقار گذرد. # ورود خاسه] تاخامه4 برود. # و رود بتتگان9 تا [ورکه برسد. ms229 # و رود نو کنده) تا نوباغ امیر برسد. # هریکی ازین رودها ناحیتی را آب می دهندا1 پیرون از حایط، وآنچ ~~بماند در میان ربش بخارا میرود. # و رودها کی پیش ازین یاد کردیم ازو بر می خیزد. و پیشتر ازین رودها ~~کی از رود سغد برمی خیزد آنست کی کشتی برو برود: ~~و درین حایط بخارا کی گفتیم دوازده دردر وازه است هیچ کوه و بیابان ~~نیست، [1236] همه قهندز وکوشک و دیه12 و باغ و بوستان وکشت و ~~میومستانست. و هیزم ایشان ازباغها بود، وازبیرون13 هیزم گز14 و تی نیز آورند. # و زمینهای سغد و یخارا همه به آب نزدیک بود، ازین سبب درختستان ~~بلند نباشد، * چون گوز و سپیددار وآنچ به این ماند. و اگر نهالی ازان بنشانند ~~دراز وبلند نشود*10. ومیوه بخارا بهتر وخوشتر ازمیوة همه ماوراءالنهر بود. # و زمین بخارا چنانست کی اگر مردی یک گری16 زمین را عمارت کند همه ~~دربایست و12 معیشت او و پیوستگان او ازان برخیزد. و از بسیاری مردم و انبوهی ~~9_م، ت: بسته! 4.م، ت:رامینها 4_م : قزوان، ت: فروان 4. اصطخری: ~~فارابا 6.م، ت: باروان] 9سم، ت: بانه1 3م : قزوان، ت: فروان ~~8- م، ت: حامه] 9.م: بنیکان، ت: سکان ! 10.م : برواغ، ت: برفاغ 99. # ت : میدهدا 14_ت : "ودیه " ندارد! 94. ت : غیراز ! 14_ گزدرختی است که ~~در کوبرومحاری خشک میروید ا ه9. ت : میان دوستاره را از سطر قبل ندارد] 19. # [. جریب ] 17_ت : (ندارد).1 PageV00P303 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~244 ~~کی هست ارتفاع بخارا مردم بخارا راکفایت نبود، از ماوراءالنهر و دیگر ~~جایها غله آنجا آرندا . # و نزدیک نرین کوهها به بخارا کوهیست کی آن را ورکه خوانند کی ~~میان سمرقند و کش بیرون شود و به شارستان سروشنه" باز گردد در حد فرغانه و ~~5 به طراز پیوندد ونا حدچین برسد. و این بیابان کی در نواحی سروشنه2 است ~~درحد فرغانه وایلاق تا خرخیز، همه دربرابرعمود این کوهست، و کان نوشادرو ~~کان 2 زاج و سعدن آهن ms230 وژیوه ومس و سرب و معدن زر و پیروزه به ~~فرغانه باشد، وچشمه نفت و قیر وزفت وسنگی .کی چون فحم، آتش ~~در گیرد و میسوزد، ومیوه مباح کی پیش ازین گفتهایم همهدرین کوه باشد. # 10 و آبها درو هست کی به تابستان گرم یخ بندد و به زمستان سرد گرم باشد. # ودر بخارا ناحیتهاست درون دیوار و پیرون [1235] دیوار. آنچ درون ~~حایط است: طواویس - بزرگ ترین شهریست درین نواحی ، بمجکث7 ، زندنه ، ~~مفکان، خجاده7 . وآنچ برون حایط است؛ بیکند، فربر، کرمینیه، خدیمنکن ، ~~خرغانکت، مدیامجکت8: ~~وطواویس شهریست بارو دارد. و از ماوراءالتهر هر سال وقتی معلوم ~~خلقی آنجا جمله شوند. آب روان و باغ وبوستان9 قراوان باشد، وقهندزی داردو ~~شارستان ومسجد آدینه درشارستان بود، و کرباس بسیار خیزد ازانجا . # و دیگر شهرها کی درون دیوارست به یک دیگر نزدیک باشند10 در ~~عمارت وبزرگی: ~~9_ت: آورنداات: ستروشنه، اصطخری: اشروسنه!.ت:معدنا4 ت ~~زیبق * "فجم * در لنت بمعنی زغال امت]9. ابز حوقل: نمجکٹ 3.م: محکت ~~زبدیه معکان حجاره ، ت : محکت زیدیه مغکان حجازة ] 9- م : مکند قرین کرمیته حدیمتکر ~~جرعاتکت مدبامجکت ، -ت: فرین کرمینیه حدیمکر چرغاتکت مدیامحکت ا*. ت : بستان] ~~90ت؛ باشد PageV00P304 ~~============================================================ ~~ذکر دیار ماورامالنهر ~~کرمینیه بزرگتر ازطواویس بود. # خرغانکت ومدیامجکث1 هر دو برابر یکدیگر بوند2 در عمارت. # و هرشهری2 از نواحی بخارا ناحیتی دارد سگر بیکنده کی روستا ندارد، ~~لیکن قرب هزار رباط دارد. و یبکند را دیوار هست. * ودرمسجد آدینه محرابی ~~ساختهاندکی در همه ماوراءالنهر با تکلف تر ازان نیست *5. # فربر’ شهریست به نزدیکن جیحون و رومتا دارد. # وزبان اهل بخارا زبان اهل سغد باشد. ومردمان بخارا فاضلان باشند. # وسعاملت به درم کنند. وسیم ایشان غطر یفی باشد، وجز به دیار ماوراءالنهرنرود. # و بیشتر قبا وکلاه پوشند، ودر بخارا درون شهر و یبرون شهر بازارها یاشد ~~به وقتهای معلوم - کی روز بازار آنجا جمله شوند و بسیار بازرگانی کنند. و از ~~بخارا ونواحی آن“ کرباس زندنیجی خیزد. # وشنودهام. اکی قهندز [9 124] بخارا را خاصیتی ms231 هست کی هر گز جنازه ~~هیچ هادشاه ازین قهندز بیرون تیاوردهاند، و هران رایتی کی درین قهندز ~~بستهاند ندیدهاندکی شکسته شدست:1. # و گویندکی اصل مردم بخارا درقدیم قوسی بودند کی از اصطخر آنجا ~~انتقال کردند. و سامانیان در بخارا12 مقام داشته اند به حکم آن کی سرحد ~~خراسان 13 و ماوراءالنهراست . ومردمان بخارا چنان فرمان بردار و نبک عهداند ~~کی پادشاهان وطن درمیان ایشان اختیار14 کردند. # وپادشاهان خراسان از آل سامان اسمعیل بن احمد بود، ودربخارا10 مقام ~~9م، ت: جرفانکت وبدبامحکت ا 4.ت: باشندا *.م: مری ا4.م ~~د، ت: مکد ت: میان دوستارهرا ندارد] ’.م، ت: قربا“.م: ~~غدریی، ت: غذرقیا *.م: (ندارد)]4 .م: رندسحی، ت: زندنبحی، اصطخری: ~~ثیاب القطن (زندنیجی نوعی پارچه‌ معروف بافت بخاراست 0- فرهنگ نفیسی ، معجم البلدان، ~~پادداشتهای قزوینی جلد پنجم) !90. ت : شنیدهام ! 91.ت : شده است! 14_ت: ~~آنجا! 14_ت: (ندارد) ! 14_ت : (تدارد) ] 14-ت : ودر. PageV00P305 # ============================================================ ~~246 ~~مسالک وممالیک ~~داشت، ومردمان خراسان با او خیانت کردند. هم در بخارا بماند وفرزندان او ~~هم آنجایگه بماندند. وپیش ازان ولات ماوراءالنهر به سمرقند مقام داشتندی ~~یا به چاچ وفرغانه، واز ان پس ولات بخارا از خراسان جدا بودندی تا آخر ~~وقت طاهر: ~~و خجاده1 بر راه ییکند نهادست" ومیان آن ومیان راه یک فرستگ است . # و مغکان 3 برپنج فرسنگی شهر نهادست2 بردست راست راه بیکند، واز ~~آنجا تا راه سه فرسنگ زمین باشد. # زندنه4 بر چهار فرستگی بخارا باشد. # بومجکت بر راه طواویس باشد بهچهار فرسنگی ~~و از کرمینیهه تا بیکند6 یک فرسنگ باشد درحد سغد. # و مدیامجکت7 بر رود سغد* نهادست برتر از بیکند. # و خرغانکث4 بر ابر کرمینیه [ت 124] نهادست *. # وسفد به بخارا پیوسته است. وچون از کرمینیه بگذرد به دبوسی10 آید، ~~آنگه به ربنجن11، [آنگه] کسانی17، آنگه اشتیخن12، [آنگه] سمرقند . این همه ~~19 میانه سغد است: ~~و قصبه سغد. سمرقننست ، و بر جانب جنوبی نهاده است از رود ~~سغد ، قهندز وشارستان * وربض دارد. وسرای امارت و لشکری پیشه14همه ms232 ~~در قهتدز بود. وشارستان *15 حصاری دارد به چهار دروازه : درچین برجانب ~~م: بخاره، ت: تصاره ا4.ت: نهاده استا 4.م، ت: معکانا4 ت: ~~زندیه ، م: ربدیه! 5.م: کرمنه :ت: کرمنیته] 9.م: کد! 2. م: باممکت، ~~ت: بامکت ا 9_م: غاتکت ] 4.ت: میان دوستاره را ندارد] 10. اصطخری : ~~دبوسیه ا 99_م: بجرود، ت: برودا 14.ت: (ندارد)، اصطخری : کشانیها ~~14م، ت: سهیذرود! 94.م: ببشه (کذا)، "و" : (ندارد)] 15.ت : میان دو ستاره را ~~ندارد. PageV00P306 # ============================================================ ~~ذکر دیار ماوراءالنهر ~~مشرف، درنوبهار سوی مغرب، و در بخارا بر جانب شمال، و دروازه‌ کش ~~بر جانب جنوب، ودر سمرقند آب روان در بازارها ومحلتها ومسسکنها میرود . # و رودی از ارزیز ساختهاند بر مسنی1 بلند واز رویگران بردارد تا دروازه کش* ~~وروی این رود ارزیزست*2. # وگرد بر گرد شهر خندقی عظیم هست، ومسنی3 درین خندق بستهاندو ~~آب بر سر آن رانده درروزگار جاهلیت. و آبادان تر چابی در شهر این ~~جایگاهست، کی سرطاق گویند، وجوی ارزیز بر سر آن است. و دکانهای ~~این بازار بسیاری آنست کی بر عمارت این جوی وقف کردهاند، وگبر کانند ~~سکی آن را نگاه دارند پیوسته تابستان و زمستان. و مسجد آدینه درشارستان بود ~~زیر قهندز. و درشهر ازین رود ارزیز آیها وچویها بر خیزد کی باغها و بوستانها ~~را آب دهد. # وسرای امارت درقهندز بود، و شارستان بریک گوشه ربض است نزدیک ~~رود سغد. و دیوار ربض [1259] از سغد گرفتهاند از جایگاهی کی آن را افشینه ~~خوانند از حد کوهک و هم چنین به ورسنین6 در گردد و پیرامن فنک بر ~~دروازه ریودد7 تا در فرخشیذ4 تا در غداود9 تا کنار رود، و این رودگرد ~~برگرد ریض می گردد چون خندق، و مقدار این دیوار دو فرسنگ در دو فرسنگ ~~بود، وچشمه شهر وبازار گاه سرطاف10 است. وازانجایگه11 بازارها و محلتها ~~پرخیزد وکوشکها وبوستانها، وکم سرایی بود کی درو بوستان نباشد، چنان ~~کی اگر کسی برقهندز رود ونگاه کند همه سرایها به درخت پوشیده ms233 باشد کی ~~درسرایها و در محلتها وبر کنار جویها ود کانها همه درخت بود. و سمرقند ~~9- مسنی درلقت بمعنای زمین سیرآب آب ومسناة یمعنی سد وبندآب است (اصطخری : مسناة) ~~4_ ت: میان دوستارهرا ندارد 4. ت: رسنی! 4. ت: درآن شهر این جامت ا *.م، ~~ت اسه 9 م، ت:ورسین] *.م: دیورد، ت: دیوددا *. ه، ت: فسد ~~9_ت : عداود 10_ت: دراطاق ! 99_ت: و ازآنجا. PageV00P307 # ============================================================ ~~مسالک ومالکک ~~فرضه ماوراء النهرست و دارالملک در سمرقند بودست1- تا روز گار اسمعیل بن ~~احمد به بخارا افتاد. # و2 دیوار ربض را درهاست : یکی ازان در غداود، دو دیگر ~~سفسک“، ودرسوخشین، ، و درافشینه 5، ودرکوهکی، ودر ورسنین2، و ~~9 در ریودد7، و درفرخشید8. وگویند کی این شارستان تبع“ بنیاد10 نهاد، و ~~ذوالقرتین چیزی بر آن زیادت کرد. # مصنف کتاب گوید کی من دروازه ای دیدم به سمرقند- روی در به آهن ~~پوشیده. * وبر یک پاره ازان آهن چیزی نبشته. ازان مردمان پرسیدم . گفتند این ~~دروازه تبع نهادست *11 و به زبان حمیری برین آهن نبشته است کی از صنعا تاسمرقند ~~10 هزار فرسنگ است. وآن12 مردمان علم [1256] آن کتابت میرات داشتند12. # پس درین وقت کی من به سمرقند بودم فتنهای افتاد آن دروازه بسوختند وآن ~~کتابت ضایع شد. وازان پس ابوالمظفر محمد بن لقمان14 بن نصربن احمدین اسد ~~آن دروازه هم چنان آهنین بفرمود ساختن ، لیکن آن کتایت ناپدید شد. # واگرته19 آبهای بسیار بودی ودرختان فراوان از بید و غیره هوای ~~19 سمرقند از انبوهی تباه شدی، و بناهای سمرقند از گل و چوب باشد. و مردمان ~~سمرقند مردمانی با جمال ونیکو روی و آهسته و با وقار باشند، ومروت و ~~پاکیزگی ورزند. # و از سمرقند تاکوه یکن مرچله باشد، وکوهکی کوچک به شهر پیوسته ~~است، آن را هم کوهک خوانند16. چندنیم میل درازای این 17کوه بود. گل وسنگ ~~9_ت: بوده استا 4.ت: ودیگرا 3. اصطخری: اسسک! *.م، ت: ~~سخ ا ه .م: اقسینه ه م، ت: روسنا *.م ، ت: دیوددا ms234 هست ~~یوحسند، م : فرحستد! 9 از ملوک یمنا90.م: بنا 99_ت: میان دو ستاره را ~~ندارد 14_ت: این] 14_ت. داشتهاند 14_م، ت: احمد! 16_ت: نهواسطة ~~19_ت : گویند! 12_ت : آن. PageV00P308 # ============================================================ ~~ذکر دیار ماوراءالنهر ~~عمارت وسنگ آهک و سنگ آبگینه و آنچ به این ماند ازین اکوه بردارند. # وشنودهام کی درین کوه معدن زر ونقره هست ، لیکن نگذارند کی به کار برند. # و آبهای شهر همه از رود سغد، است ، وسر این رود از کوههای بتم خیزد ~~بالای چفانیان . واین آب را آیگیری هست - آن را * بجن 3 خوانند چون ~~دریاء کی، و گردبر گرد آن ناحیتی هست کی آن را *6 پر غر گویند . این آب از انجا ~~رود تا جایی رسد کی آن را پنجیکت * گویند . وازانجا به ورغسره رسد کسی ~~سربندست ، و ازانجایگه رودهای سمرقند پراکنده شود در جانب شرقی ودر ~~جانب غربی: ~~و امارودهای جانب شرقی برابرورغسر2 برون [1269] شود به جایگاهی ~~کی آن را غوبار" گویند به سبب آن کی کوهها کمترشود و زمینهای کشاورزی ~~پدید آید، ورودها ازینجایگه برخیزد؛ رود برش “ ورود بارمش ورود ~~بشمین* ~~و رود برش“ برظاهر سمرقندمیرود، ورودهای شهر وروستا همه ازین ~~رود برخیزد ، ~~ورود بارمش هم از نزدیک این رود برخیزد در ناحیت جنوب، و 10 ~~روستای بسیار ازو آب خورد، ~~و بزر گترین رودها رود برش10است. # ورود بشمین * هم از نزدیک این رود برخیرد در ناحیت جنوب، ~~وروستای بسیار ازو آب خورد *11 وهر دو کشتی برتابد. و ازین رود رودهای ~~بسیار برخیزد ودیهها و مزرعهای12 بسیار را آب دهد از ناحیت ورغسر13 ~~9حت: باشد2.ت: سند 2.م: نویا 4ت : میان دو ستاره را ندارد ~~ت: کت 9.م، ت: ورغس! *.م، ت: عربانا *.م، ت: دبوس ~~ت: ، م: بسم!10 م، ت: دبوس 99ست : میان دو ستاره را از سطرقیل ~~ندارد 14_ت : مزارع 14-م، ت : ودغس PageV00P309 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~9 ~~تا روستایی کی آن را درغم1 خوانند - ده فرسنگ درازا در چهار فرسنگ بهتا ~~تا به ms235 یک فرسنگ بازآید، درعرض آن ناحیت ورغسر ومایمرغ ودرغم وستجر ~~فغن وبالای درغم، : ~~و رودهایی کی از صحرای غوبار3 برخیزند: رود اشتیخن"، و رود ~~5 ستاواب، ورود بوزماجز ~~ورود سناواب یرظاهر بوزماجز گذرد و بسیار دیهها را آب دهد، وازانجا ~~بهروستای ویذار" رود، وبه حدود عمل اشتیخن“ رسد . واز اول تا آخر این ~~رود مقدار دو مرحله باشد ~~ورود بوزماجز6 سوی شهرست، مقدار هفت فرسنگ ناحیت را آب دهد ~~* این رودها ازین وادی برخیزد پیش ازان کی به سمرقند رسد. و از ~~جانب غربی هیچ رود ازو برنخیزد * 10 تا به سمرقند نرسد11 ، و از دهانه این ~~وادی [1266) تا سمرقند بیست فرسنگ بود، چون از سمرقند بگذرد مقدار ~~دومرحله رودی ازوجدا شود آن را رود فی12 خوانند، و در همه12 سغد هیچ ~~رود چنین آبادان و پرمنفعت و اتبوه و با عمارت نیست کی این رود14. # آنگاه ازین رود فی12 رودهاخیزد* دربرابر هرده و هر شهر، *15 تا ~~به حدود کرمینیه رسد. * از انجارودهای ربنجناورود دبوسی17جداشود ورودهای ~~سکرمینیه، و ازانجا به بخارا رسد* 14. # 9.م“ ت؛ زرعم او. “: برغس ومایقریج وزرعم وسحر وبالای زرعم، .ت: برغس ~~ومایفریح وزرغم وتحروبالای زرغم! 2 م، ت :عریان ! 4.م : اسنجر، ت: اسجرا ~~م: اواب، ت: ساوات ا9.م: مورماجز، ت : مودماچن (ابن حوقل : ~~بوزماجن)ا 9-م ،ت: ودان (تصیح مبتتی برابن حوقل است)! 4. استنجر، ت: ~~ار9.مبت: مورماچن 1 90_ت: میان دوستارهرا از مطرقبل ندارد1 99_ت: ~~برسدا 14.م،ت: تی1 14.ت: همه رودهای! 14. از اول سطر ششم تا اینجا ~~"در اصطخری" دیده نشد وبامراجعه به ابن حوقل اصلاح شد ! 16. ت :میان دو ستارهراندارد ~~19_3: سحرو (ابن حوقل : اربنجن)] 13. اصعلخری وابن چوقل : دبوسیه ا 99. # ت : میان دو ستاره را ندارد. PageV00P310 # ============================================================ ~~ذکر دیار ماوراءالنهر ~~و درجانب شرقی برابرسمرقند رودها ازین وادی جدا گردد چون رود ~~کیتجکت1 * وروستای کینجکت2*2 و روستای مرزبان را آب دهد. و بود کی ~~رودی ازین وادی برخیزد ورودهای دیگر از وجدا میگردد تانزدیک حایط بخارا. # * و مقدار ms236 این وادی از ورغسر4 تا حد بخارا آن جایگه کی گفتیم کی ~~درون خایط بخارا*2 رودها ازوجدامی شود شش روزه راهست، رود بر رودو ~~بوستان بر بوستان. چنان کی اگر کسی از کوهی نگاه کند دروادی سغد جز سبزی و ~~درخت هیچ نتواند دید، مگر قهندزی یا کوشکی: ~~ودر ناحیت ورغسر، باغها وضیاعها بسیاراست کی خراج آن وضع کردهاندو ~~در وجه عمارت بندها نهاده. و ازین وادی این رودها کی یاد کردیم برخیزد و ~~زیر پول کوهک بردرسمرقند بگذرد، چنان کی به وقت آب خیز زیر پول" چند ~~مردبالا آب بود. و آب این وادی به تابستان زیادت شود از برفهای بسیار ~~[1279] کی بر کوههای6 غرجستان" و سروشنه4 و سمرقند بود .و بود کی آب ~~غلبه گیرد و بندها را بیم بود، آنگه مردم سرقند را بفرمایند تا حشر سازند ~~در بستن آن بندها. # روستاهای سرقند: بنجکت، ورغسر، ساودار، مایمرغ10 ~~و درناحیت مایمرغ11 جایگاهی هست آن را ریودد12 خوانند- اخشید کی ~~ملک سمرقند بود درین دیه مقام داشتی،و هنوز کوشکهای اخشیدی آنجابرجایست: ~~وسنجرفغن13 شهر ورغسر14 بود. وهردو درشمار مایمرغ11 بودی ~~کنون مقروز کردهاند. # 9_م: ککت، ت: کمکتا4.م: کسنکت ] 4_ ت: میان دو ستاره را ~~از سطر قبل ندارد] 4. م: برغس، ت: برغش ! * ت: " زیرپول" درپایان این جمله آمده ~~است9ست: کوه! 2. اصطخری و ابن حوقل: بتم] *. م: ستورشنه، ت: ستروشنه ~~9_ ابن حوقل : شاودار] 9.م: بنجیکت ورغس سادوان فابرغ، ت : یحکت ورغس ~~ساروان فامرغ ا 99م، ت: فامرغ] 14.م: ریود، ت: ریود! 14.م : بخر، ~~14.م، ت: برغس. PageV00P311 # ============================================================ ~~مسالک وسمالک ~~و روستای درخم به روستای مایمرغ پیوسته است، * واین روستای ~~درغم بهروستای ابغر پیوندد ، ~~و بنجیکت شهری پرنعمت است با میوهای نیکو. گوز وموز وسیب * 2. # روستای مایمرغ از همه روستاهای سمزقند آبادان تر و انبوهتر است. # ساودار کوهیست بر جنوبی سعرقند. هوای درست دارد، مردم این ~~جایگاه ازدیگران تن درستتر ونیکوروی ترباشند. و درازای این روستا مقدار ~~ده فرسنگ بود. و در ساوداره ms237 جایگاهی هست که ترساآن6 آنجا گرد آیند و ~~عبادت کنند، و آن را وقف بسیارست. و این جایگهرا وزگرد7 خوانند . # ناحیت درغم8 بی آبست ، لیکن آبادان و انبوه بود، و ستوردار باشند ~~10 و مردمانی1 توانگر، و هوای درست دارد، و درازای این ناحیت دو مرحله ~~باشد. و هر دهی11 را دو فرسنگ زیادت حد بود. وگویند کی اگر کشت این ~~ناحیت را آفت نرسد یک ساله ارتفاع آن سغد و بخارا را سالها برتابد. و ~~چراگاههای این ناحیت به از چراگاههای همه ماوراءالنهر بود. [5 127] ~~اینست روستاهای12 سمرقندبردست راست این وادی: ~~و نواحی جانب دست چپ: اولا یارکث13انزدیک سروشنه14. آب ایشان ~~ازچشمهها بود، وغله بربخس کارند، وچراخور ندارند، وجایگاهی تنگ بود. # و روستای بورنمده1 برحد مروشنه14 ~~وهیوسته یازکت13 روستای بوزماجز’1 باشد برحدود سیرقند- روستای ~~9_م، ت: فامرغا 4.م: سحیکت ا: 4.ت : میان دوستارهرا از دو سطر قبل نداردا ~~4-م، ت : ساروان (ابن حوقل : شاودار) 5.ت: آنجا] 9_ت : ترسایان] ~~9-م : زرکرد، ت : زردکرد (این حوقل: وزکرده) ! 9 .م، ت : رم ا*. م: ~~پرانیوه]90.ت : مرنمان! 11.ت: میهی ا 14.ت: روستای 14.م : بارکت، ~~ت: بارک ا 14_م، ت: ستروشنه! ه1 .م ،ت: فورغد (ابن حوقل : فورنمد)ا ~~99-م، ت : بورماخر (ابن حوقل : بوزماچن) .ا PageV00P312 ~~============================================================ ~~ذکر دیار ماوراءالنهر ~~فراخ وپرنعمت بود، ازحدغوبار تاحد سمرقند مقدار یک مرحله این روستاست: ~~درازا و پهنای. م ~~روستای کبود نجکت1 دیههای بزرگ باشد7 بادرختان بسیار. # روستای وذار2 ناحیتی آبادان و پرنعمت بود، کوه و هامون و بخس و ~~آبی وهر گونه باشد. و شهر وذار و شهر کثیر به یکدیگر نزدیک است و این ~~هر دوجای قومی عرب داشتهانده از یکربن واثل- ایشان را سباعیان خواندندی و ~~ایشان رادرسمرقند ولایتها بوده است * وسرایها داشتهاندکی آن را دورالضیافات ~~خواندندی یعنی مهمان خانه ها، و روستای مرزبان به این ناحیت پیوسته است*2 ~~ومرزیان بن تر کسفی4 آن مرد است کی اورا ازین ناحیت در جمله نام برداران ~~سخد به حضرت عراق خواننه ms238 بودند، ~~روستاهای سمرقند این دوازده روستاست کی یاد کردیم؛ شش روستا ~~برجانب راست وادی سغد، و نسش روستا بردمت چه ~~روستای یغان4 درقدیم باعمل10 سعرقند رفتی. درروز گارافشین باعمل ~~سروشنه11 تحویل کردند ومساحت هریک ازین روستای دوازده گانه یکنمرحله ~~تا نیم مرحله بود12. # و معاملت سمرقند به زرباشد و به درم اسماعیلی شکسته ، و نقدی دیگر ~~هست آنرا محمدی گویند، [9 128) وجز دراعمال سمرقند هیچ جای دیگر نرود. # اشتیخن13 ازعمل سمرقند مفروزباشد، وروستاها وباغ وبوستان ومرغزاره ~~9- م: کیورمحکب، ت: کتورمحکت] 4_م : (ندارد)] 4.م، ت : ودان (ابن حوقل : ~~ویذار)] * .م، ت: کش (اصطخری واین حوقل : ووذار وکثیر (درفارسی : کش) من قری ~~هفه الرساقیق لقوم من بکربن وایل )1 *-ت: خوانند ( 9- اصطخری و ابن حوقل : دور ~~ضیافات7_ ت : میان دوستارهرا از سطر قبل ندارد ! 9.م، ت: کسقی (ابن حوقل: ~~کیسفی) 9 -م، نعیان ، ت : بعان (تصحیح میتنی بر حاشیه‌ 15 ص 00ه این حوقل است) ~~99_ت : بلعمال 99.ت ستروشته 14. اصطخری وابن حوقل این عبارت را تا008 ~~فیم مرحله بود" درسطر 12 ندارد! 14.م: اسجر، ت : سحر 1 94_ت : مزارع . PageV00P313 # ============================================================ ~~مسالک وبمالک ~~پسیار دارد، و نواحی سغد همه خوش و با نزهت ونعمت است، لیکن این شهر ~~چشمه سغد است. شارستان وقهندز وربض دارد، ورودهای آب روان. وعجیفبن ~~عنبسه درین ناحیت مقام داشتی تا آنگه کی معتصم او را1 بگرفت و معتمدی ~~این شهر را به محمدبن طاهربن عبداللته بن طاهر داد به اقطاع . # * و کیسانیه2 آبادان ترین شهرهای سغد است * وکیسانیه2 واشتیخن از ~~کوههای ساغرج، پدید باشند، تاحد کیسانیه از کوهء مقدار پنج مرحله دریک ~~مرحله باشد وروستای کیسانیه6 دومرحله باشد. * وهردو بردست چپ وادی سغد ~~نهادست *7. # دیوسی و آربنجن2* دوپاره شهرند برجانب راست وادی سغد بر جاده ~~10 خراسان6، و اربنچن7 بزرگتر و آبادان تراز دبوسی بود، و دبوسی را روستا ~~کمست، وچشمه سغد شهر کیسانیه2 است4. ودرو مردمان توانگر باشند. # کش شهر یست قهندز وربض دارد ودوشارستان. وشارستان دروتی وقهندز ms239 ~~خرابست، و مسجد آدینه درین شارستان ویراناست، و بازار در ریض است، ~~ومساحث این شهر سه قرسنگ درسه فرسنگن بود. شهری گرم سیرست، وعمارت ~~15 از گل وچوب سازند. ومیوة این شهرپیش"ازمیوه همه ماوراءالنهر فراز،ارسد. # و درین شهر وبا پسیار بود، و شارستان درونی را چهار دروازه است: یکی در ~~آهنین، و دیگر دروازه‌ [4 128) عبیدالله، وسوم11 در قصابان ، وچهارم در ~~شارستان. و شارستان12 بیرونی را دودوازده است: یکی درشارستان درونی، و ~~دوم در برکنان13. # 9-م : "اورا" ندارد] 4. اصطخری وابن حوقل :کشانیه!4.ت : میان دو ستاره را ~~نداردا 4 سم: شاغر،ت: شاعر (تصیح مبتتی براین حوقل-حاشیة سطر واص 900است) ~~م: "ازکوه " ندارد 9ست : میان دوستارهرا ازسطرقبل ندارد! *. م،ت:رسحرا ~~8- ت؛ وکیسانیه چشم جمله شهر ملی سند است احت : پپشتر] 90_ت: (ندارد) ~~96_ت : سیم 94_م : "وشارستان" ندارد 94.م، ت: ترکتان PageV00P314 ~~============================================================ ~~ذکر دیار ماوراءالنهر ~~و بر کنان1 نام دهیست برین دروازه، ودو رود دارد: یکی [را] رود ~~قصارین2 خوانند. ازکوه2 سیام خیزد، [و دیگر رود اسرود] . وهر دورود ~~بردرواره شهر گذرند. # وروستاهأرارودهای دیگر هست : یکی خروذه6 برراه سمرقند بریک ~~فرسنگی شهر، ودیگر خشک رود بر راه بلخ بریک فرسنگی شهر* ورود ~~دیگرآن را جوان رود خوانتد برراه بلخ به هشت فرستگی شهر*2. و زیادتیهای ~~این آبها دروادی نخشب افتد. و در همه سراهای این شهر آب روان پاشد و ~~سرابوستانها“، و مساحت این روستا قرب چهار روزه درچهار روزه راه پاشده، ~~و از این شهر کش میوه وحبوب بسیارخیزد. ودر کوههای کش عقاقیر ~~بسیارباشد، چنان کی بهدیکر ولایتها بیرند .و روستاهای بسیاردارد، ازان جمله ~~روستای* میان کش، و روستای ورد، و روستای بلاندرین0’، و روستای ~~واسماین11*16، وروستای کشک12، وروستای ارو، وروستای بوزساجن14 وروستای ~~سیام، و روستای ارغان، وروستای خروذه10، و روستای خزار’1، وروستای ~~سورروده12، وروستای متکوره14 درونین، وروستای منکوره14 پیرونین .اینست ~~روستاهایشهر کش(1. # نخشب شهریست قهندز خراب دارد، و ربض را (21299 چهار ~~9-م : "وبرکنان" ندارد، اصطخری : (ندارد) ، (تصحیح میتنی بر ابن حوقل است) ms240 ~~2-م، ت :قصابان ا 2.م، ت: شهرا 4.م: روستا ت: رودی و. # اصطخری : (ندارد)، م؛ اح رود، ت: حاج رودا 9. ابن حوقل هم میان دو ~~ستاره را ندارد ا8حت؛ سراما و یوستانها] *. ت: مسافت این روستا قرب چهار ~~روزه راء باشد. 90_ت: بلابدرین] 99_ت: راسماس ! 14- ابن حوقل : میان دو ~~ستاره را آزسطر قیل ندارد! 14.م، ت: کسکب ! 14. م،ت: ورماجن 1.م، ~~ت : جارودان 99م : چران، ت : حران (ابن حوقل : خرارررد)! 19-م : ~~سوروده ، ت : سرروده ا 98.م: ستکرده، ت: صنک کرده ا 94. از اول مطر سوم ~~تا اینجا در اصطخری نیت ا40- اصطخری : نفا PageV00P315 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~دروازه هست؛ یکیدروازه نجاری1 ، ودیگردروازه سمرقند، وسدیگردر2 کش، ~~و چهارم در غوبدین103 و این شهر بر ره گذر فاراب4 و بلخ نهادست در ~~هامونی، و از شهر تا کوه دوروزه راه بود سوی کش. و از نخشب تا جیحون ~~همه بیابان است. و رودی آب بزرگ درمیان شهر میرود، و این آب از فضلهای ~~آبهای کش جمله میشود، وروستای نخشب را آب دهد. وسرای امارت به نزدیک ~~این آبست بهجایگاهی که آن را "سرپول" خوانند. وزندان هم درین نزدیک ~~است، وسسجد آدینه سوی درغوبدین2 باشد. و نماز گاه عیدسوی دروازه نجاریه ~~بود، وبازارها درریض باشد درمیان سرای امارت وسسجد آدینه 7 * ونخشب را ~~نواحی بسیارست ، و دوقصبه دیگر دارد؛ یکی را بزده2 خوانند و دیگر را ~~10 کسبه“. و دیهها دارد ازشهر بزرگتر. ودر همه نخشب و نواحی آن جزاین ~~0 یک رود کی گفتیم نیست، و این نیز چون تابستان گردد منقطع شود. و کشاورزی ~~بسشتر بخس بود، و بوستانها را آب از چاه دهند، وشهری پرنعمت است ~~سروشنه10 نام اقلیم است چنان کی سغد. وهیچ شهر ودیه درین ناحیت ~~به این نام نیست ، ودر کوهستانی نهادست11. و حدشرقی سروشنه10 با فامرو ~~15 فرغانه دارد، وغربی با حدود سرقند، وشمالی باچاج وجاتبی از فرغانه12، و ~~جنوبی سوی کش وچغانیان وشومان و ویشگرد13وراشت14.وقصبه سروشنه0را ~~به زبان ایشان ms241 بومجکت10خوانندا0. # ونامهای نواحی اینست: ارسیانیکث، کرکث، غزق ، وغکث17، ساباط، ~~[21295 زامین، دیزک، نوجکث، خرقانه10. # 9- م، بحاری، ت : بحاری] 4.ت : دروازه 4.م، ت : غزنینا *. این ~~حوقل : بخارا! 5.م، ت: یحاری] 9. اصطغری : میان دو خط را از سطر دوم این ~~صفه نداردا 4.م، ت : برده ا4.م: کشه، ت: کنته!4. اصطخری : ~~مچان دوستارهرا از سطرقبل ندارد] 90_ت: ستروشنه ! 99_ ت: نهاده است! 14_ت: ~~" و جانبی ازفرغانه" نداردا 94- اصطخری وابن حوقل : واشجرد! 94-ت : رامت، ~~3 : راست ! 15_م: بوممک، ت : برمحکت ! 19_ اصطخری: میان دوستارهرا ازسطر قبل ~~ندارد! 12- ابن حوقل : فنکث ] 14- م : اران سامکت کوکت عزق و عکب ساباط زامیر ~~دیزک یومحکت جرفانه ، ت : اران سامکت کوکب عرق وعکت صاباط رامس دیزک بومحکت حرقانه PageV00P316 ~~============================================================ ~~ذکر دیار ماوراءالنهر ~~وجایگاه والیان بومجکت1 است، قرب ده هزار مرد درین شهر باشد. و ~~عمارت همه از چوب و گل بود. و شارستان درونی دیوار دارد و ریض دیواری ~~دگر دارد. و شارستان درونی دو دروازه دارد : یکی را دروازه بالایین خوانند و ~~دیگری را دروازه شارستان، مسجد آدینه در شارستان درونی است و قهندز، و ~~درین شارستان رودی بزرگ می رود و آسیایی برین آب ساختهاند و بر کنار آب ~~درختان نشانده، و بازار در شارستان است و درریض نیز هست، و مساحت شهر ~~یکفرسنگ بود. و آب خندق بهسراها و کوشکها و باغها و کشتزارها میرود. # وربض را چهاردروازهاست: یکی دروازه زامین2، دوم دروازه مرسمنده3، و ~~دروازهنوجکث، ، ودروازه کهلباده. # و این شهرراشش رود هست: * ایکی را سارین6 خوانند کی درشارستان 10 ~~سیآید، ودیگر ابرجن7، وسوم یماجن“، چهارم سکنجن“، پنجم رویجن10، ~~ششم ستینکچن11، وهر شش از یک چشمه می رود . ده آسیاگرد آب باشد. # و از شهر تا سرچشمه کم از نیم فرسنگ باشد(12. # زامین چند سروشنه بود13، برراه فرغاته است کی سوی سغدروند، وبه زبان ~~ایشان این شهررا سوسنده بلبس (2)14خوانند. وعمارتی محدیش ساخته اندودیواری ~~کرد آن در کشیده. و کاروان و راهگذری کی از فرغانه سوی سغد ms242 روند آنجا ~~فرو آیند. آب روان و باغ و کشاورزی فراوان دارند. و پشت، این شهر [1306] ~~باکوههای سروشنه13 دارد وروی با ولایت غز10 ~~.م: هومک، ت؛ برمکت ام، ت: دامینا4.م، ت: این سمندا ~~4- م، ت: این حکت ! .م، ت: کهلیان! 9. م: بیارین، ت: صارن 2. م: ~~احن، ت؛ برحبن ا ه.م: بیماجن، ت: راحس ا4.م: اسککر، ت : ~~کنکجر 0.م، ت دوبی! 19.م: مکحر، ت: مجکر 14_ اصطخری ~~میان دوخط را از چهار مطر قبل ندارد ! 14. ت: ستروشه] 14- م : سن اسده بلیس، ~~ت: صلنده بلیس، اصطخری وابن حوقل: سوسنده (ظاهرأ ویلبس" زائد وتصعیف *ولیس" ازجملة ~~"ولیس علی هذالبلدالحارث مور.9 مذکور در ابن حوقل استا 16- اصطخری : میان ~~دوخط را از چهار سطر قبل ندارد. PageV00P317 # ============================================================ ~~مالک وممالک ~~دیزه1 شهریست در هامونی نهاده.قصبه روستای فنگان2 سراها و ~~رباطهای سبیلی دارد. وبردوفرسنگی شهر رباطی هست کی آن را رباط خدیس2 ~~خوانند، اقشین بنا کردست ، بهترین همه رباطهاست .مردمان سمرقندرا هیچ ~~رباط بهتر ازین نیست . در میان رباط چشمه آب برمی آید و برسرچشمه گنبدها ~~5 ساختهاند. و هیچ رهاط به ولایت دشمن نزدیک تر ازین نیست،. وشهر ~~دیزلک شهری پرنعمت است، و آبهای روان و باغها و بوستانها دارد. # و این همه شهرها کی درین اقلیم یاد کردیم برابر یکدیگر باشند، ~~مگرشهر مرسمنده6 کی آب روان دارد - لیکن باغ و بوستان نبود به حکم آن کی ~~سرمای سرد باشد، و شهری بزرگ است، و به تابستان مرغزارها باشد ~~وزامین وساباط راه فرغانه وچاج است، و اگر بهراه7 خجند روند به راه1 ~~کر کت نخست به فرغانه باید شدن از سمرقند نه فرسنگ، و درهمه سروشنه4 ~~رودی بزرگ نیست کی کشتی برتابد. لیکن آبهای روان وچشمه ها وسر غزارها ~~فراوان است(. # روستاهای سروشه10: بشاغر، مسخا11، پرغر12، فرتانغام13، مینک14، ~~19 بسکن10، اسیکت16، و این همه کوهستانهای دشوارست وسردسیر، ~~ولایت بتم12[را) حصارهای استوارست، و معدنهای زر وسیم وزاج و ~~نوشادر درین ولایت است، وکان نوشادر کوهیست ودرآن غاری هست ms243 و ازو ~~9- م : بیابان دیزک، ت: بیابان دیرک] 4. م: تکاز، ت: بکنار ! 4.ت: خدیش، ~~م: حدس] 6. اصطخری : میان دوخط را ازپنج سطر قبل ندارد] *. ت: شهرها ممه ~~م،ت ننده ا ت؛ برراه اهت؛ ستردشته ای اصطخری میان دوخط را ~~ازسطر هفت قبل تااینجا نداردا9ت : ستروشنه / 99-م : سمار، ت: مار (تعی ~~متنی یر ابن سوقل است)] 14. ت : فرغر، ابن حوقل : برغر ا 14.م: بایعام ، ت : ~~فرماعام (تصحیح مبتتی براین حوقل است) 1 14. م، ت : مسکن (تصیح مبتنی برابن حوقل ~~است)1 9.م، ت: سک! 99_م: سسکا 17.م: سه، ت: تیم. PageV00P318 # ============================================================ ~~ذکر دیار ماوراءالنهر ~~بخاری برمیخیزد، به روز چون دود نماید1 وبعشب چون آتش، وآن جایگه ~~کی این بخار[1406] برسی خیزد خانه ای ساختهاند برسر بخار، و درو روزنهای ~~آن استوار کنند2 چنان کی هیچ بخار بیرون نشود . و در اوج این2 خانه نوشادر ~~مییندد، ودر آن وقت کی در بازخواهند کرد مردی چایک برود ونمدها تر کند ~~وتن خودرا به نمد تر کرده پپوشاند و درباز کند وسیک در رود و آنچ تواند بردارد ~~واگر بیشتر درنگ، کند بسوزد. واین بخار ازجابی بهجایی بگردد.چون جایی ~~ناپیداشودکوه را یکاوند تا پدیدار آید و باز بر سر او2 خانه سازند وچون خانه ~~نساخته باشند این بخار یسوزد و چون درخانه محتقن4 شود بتفسده وسوزان گردد . # وجبال بتم سه جایگاهست : بتم نخستین، وبتم میانگین ، وبتم درونین . # و آبهای سرقند و سغد وبخارا از بتم میانگین برخیزد وبه پرغر10 اوفتد وبه ~~سمرقندرسد، وازمسخا آبها برمی خیزد وهیش هرغر10 آید ودرآب سعرقند آمیزدو ~~به رود چغانیان رود و به دیههای افشین افتد ~~و درناحیت مرسمنده11 آهنینه های نیکو سازند. وآهن ازفرغانه خیزد، و ~~در مرسمنده روز بازاری هست کی مردم از ناحیتهای دور آنجا روند هر ماه ~~یک بار. # شاش"1 و ایلاق مساحت هردو ناحیت دو روزه راهباشد در3اسه روزه.و ~~درهمه سغد وماوراء النهرچنین اقلیمی نیست به آبادانی وعنارت. حدی باوادی ~~حاچ دارد کی در دریای خوارزم ms244 افتد، وحدی باکان آهن برحدود سییجاب، و ~~حدی با کوههایی کی به اعمال شاش پیوسته است، و حدی با وینگرد14 ترساآن: ~~وهمه زمین هامون است، ~~9_ ت: نماند! 4.ت: کرده ! 4_ ت: آن ! 4.م: مقام! .ت: جایی دیگرا ~~9_ت : پدید! 2.ت: آن! 9.ت: متحقن] *. تفسیدن : گرم شدن وسوختن ~~90_م، ت : غز 19_م، ت: نده! 14.م، ت: بساتین1 14_ت: و ~~1-م:م: یکر، ت : بیکر PageV00P319 ~~============================================================ ~~مسال وممالک ~~و از تغرها کی در روی ترکستان است [1315] هیچ ثغری عظیم تر از ~~چاچ نیست. عمارتهای قراخ و بسیار دارد، و درهر سرایی آب روان و سبزی ~~باشد، وعمارتها همه1 از گل بود، وقصبە این ناحیت را بنکث" خوانند، و ~~شهرهای دیگر اینست : دنفانکث ، جینانجکث ، نجاکث ، بناکٹ، خرشکت ، ~~5 اشبینغو، اردلانکث، خدیتکث ، کنکراک، کلشجک، غرجند ، غناج، چبوزن، ~~وردوک، کبرنه، غدرانک، نوجکث، غزک، أنودکت ، بغتکت ، برکوش، ~~خاتونکث جیغوکت، فرنکت، کداک، نکالک. این همه شهرهای چاچ است. # وشهر های ایلاق اینست : قصبه را تونکت، خوانند. ونواحی: سکاکث، ~~بانجخاش ، نوکت، بالایان ، اریبلخ ، نموذلغ ، تکث. خمرک ، بسکت، و ~~10 کهسیم، دخکت، خاش، خرجانکته: ~~و تونکت، کی قصبه است قهندزی دارد بیرون از شارستان، و دیوار ~~قهندز و شارستان هر دو یکی است، وریضی دارد و پر ریض دیوارست. و ~~بیرون این دیوار ربضی دیگر هست و درو بوستانها وسراها، واین ربض را ~~نیز دیواری در کشیده است، وقهندزرا دو دروازه است: یکی سوی ربض و ~~9_ت: همه عمارتها! 4.م، ت: سکت! 4.م: دیوما کت، حدبکت، کیکوال، ~~بحاکت، ساکث، حوسکٹ، و ادرلاتکب ، کلینخک، عرحنک ، غزل ، ابودکث ، عاج، ~~حنودر، ورودله‌، کبریه، بمددالکٹ، بوحکث ، نعیک، مر کوس، حالوتکٹ، جغوکٹ، ~~فرتکٹ، کدال، دکالک.ت: دیوماکٹ، حدمکب، گیکوال، تحاکب، ساکب، حوسکب، ~~ستو، راددلامکب، کلیخک، عرصل، غزل، ابودکٹ ، عاج، جنودر، ورودل، کرنه ، ~~عددالک ، بوحکث ، بغک ، برکوس ، حالوسکث ، جفوکث ، فرتکث ، کدال ، وکالگ ~~(تصیح مبتنی بر اصطخری است) ! 4.م : نوتکث، ت: وتکبا *.م : بالحجاش ~~مرتکب، بالامان، اریج، عودلع ،، یکٹ، حبرل، بشکست، کهشم، دحکث، حاص، ~~هرجاکٹ ..ت: بالحماش، دکب، ms245 بالامان، ارلح، عودام، کٹ، حمرل، کت، ~~کهشم، دحکٹ، حاص، حرجاکٹ (تصحیح مبتنی براصطخری است )] 9.ت: 9یکی ~~وی ربض " تدارد.ا PageV00P320 ~~============================================================ ~~ذکر دیار ماوراءالنهر ~~261 ~~یکی سوی شارستان. وشارستان بارو دارد وسه دروازه بروست: یکی را1 دروازه ~~ابوالعباس خوانتد ودوم دروازه کثیر2 وسوم درگنبد3، ~~وربض نخستین ده در دارد : یکی دروازه‌ [رباط) حمدین، و دیگر ~~در آهنین، [1315] وسدیگر دروازه میر، وچهارم در فرخان ، و پتجم در ~~[سور؟کده، و ششم در کرماتجه، و هفتم دروازه‌ کوی سهل، و هشتم در ~~راشدیجاق، ونهم درکوی" خاقان ، ودهم دروازه‌ کوشک دهقان. # وربض بیرونی را هفت دروازه است ؛ یکی دروازه‌ فرغد’، و دوم ~~دروازه‌ خاشکٹ“، وسوم در سکندیجاق10، وچهارم در آهنین، و پنجم در ~~باکردیجاق11، وششم دروازه‌ سکرک12، وهفتم دروازه‌ [در) بفریاد12. # و سرای امارت و زندان در قهندز بود، و مسجد آدینه بر دیوار قهندز ~~نهادست. ودرشارستان درونی بازار کی هست، لیکن بازارهای بزرگ در ربض ~~است، و درازای شهر* از دیوار سوم پیرونی درههنای شهر تا برابر به دیوار ~~بیرون باز رسد*14 یک فرسنگ بود. # و در شارستان درونی وربض آیهای روان است10، و در ربض بوستانها و ~~آبهای فراوان است. و دیواری کشیدست16 عظیم از کوهی کی آنرا سافلغ"1 ~~خوانند تا کنار وادی چاچ کی سدست درپیش تر کستان- تا درنتوانند آمدن، و ~~این دیوارعبدالله بن حمید بتا فرمود کردن. وچون ازین حایط یگذرد * خندقی ~~9_م : (ندارد)ا 4. م، ت: کش (تمحیح مینی بر این حوقل است) !4.م، ت: ~~آهنین، تصحیح میتشی براین حوقل است (ممکن است اختلاف یاین علت باشه که مترجم متنراکه "باب الجنبد" ~~است بابالحدید" خوانده و به * آهنین * ترجمه کرده است) ا 4 سابن حوقل : امیر ا* ~~م: کوامج، ت: کوامخ ! 9_م : راشدبحاق ، ت : راشد بحاق ! *. ت: (ندارد) ~~9م،ت : وغکت 9.م، ت: حارک] 90.م: سکد یجاق، ت: سکندیجاق ~~99_م، ت: کردیان ! 14.ت: شکرک! 94.م، ت : بعریاه (ابن حوقل باب ~~دریفریاد) ! 14_ ت : میان دوستاره را از سطر قبل ندارد] 16.ت: مست ا ms246 19_ت: ~~کشیدهاند! 13_ م: سابلغ، ت: سایلغ PageV00P321 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~عظیم درپیش دیوار ساختست از کوه تا کنار وادی بر درازای دیوار، ازحایط* ~~تا خندق یک فرسنگ بود. و رودی دیگر دارد آن را رود بر کت2 گویند. بهری ~~از بسکام خیزد وبهری از ولایت چگل2، و چون به شهر نجاکث4 رسد در ~~وادی چاچ آمیزد . # و ایلاق را رودی هست کی به ایلاق باز خوانند- هم از تر کستان ~~خیزد، وزیادتی بهرود چاچ ریزده. قصبه [1329) ایلاق تونکت است، و ~~چند یک نیمه بنکت2 بود. وقهندز و شارستان و ربض دارد، وسرای امارت ~~درقهندز است، وبازارها درون ربض است، ودرشارستان وربض آب روان باشد . # وچاچ وایلاق به یکدیگر پیوسته است، وعمارت وباغ وبوستان از ایلاق ~~10 تا وادی چاچ متصل است کی بریده نشود. ومعدن زر وسیم در کوههای ایلاق ~~بود. وکوه ایلاق به حد فرغانه است. # و بنکت7 از همه شهرهای چاچ“ بزرگ تر است ، آنگه خرشکت، ~~و آنگه ستورکث10. و دیگر شهرهای چاچ خردتر ازینست11. # * و بزر گترین شهرهای ایلاق نوکت است و آنگه توتکث و دیگر ~~15 شهرهای کوجک اند* 12. ودرهمه ماوراء النهردارالضیرب نیسست، مگردرسمرقندو ~~تونکت13. # پیجاب شهریست چند سیکی نونکت’1. قهندز و ریض دارد. قهندز ~~9_ت : میان دوستارهرا از سطرقبل نداردا4 .م، ت: ترکستان (قصعیح مبتنی برابن ~~حوقل است . ظاهر این است که مترچم "برک " را * ترک" خوانده وبهترکستان برگردانیده است) ~~4- ابن حوقل : جدغل 4 .م : بحاکث، ت: حاک! ت: رود 9م، ~~ت: بونکب 3.م: یکت، ت: سکت ! 8. اصل در هر دونسخه : ایلداق4. # م: جزستیکت، ت: حرسسک ! 10.م: سیوکت، ت: سوک] 91- میان دو خط ~~سیاه ازسطر 11 صفحه 290 تا اینجا در اصطخری نیست 94_ت: میان دوستاره را از سطر قبل ~~ندارد1 14-م، ت : سکب] 14-م : ارسک، ت: از مک (ابن حوقل: بنکث). PageV00P322 # ============================================================ ~~ذکردیار ماوراءالنهر ~~خراب شدست. شارستان و ریض آبادان است، وباره پیرونی مقدار یک فرسنگ ~~بود.، و درمیان ریض آب روان و باغ و بوستان است. ms247 !از شهر تا پایان کوه ~~سه فرسنگ باشد، وشارستان را چهار دروازه است: در نوجکث“ ، و در فرخاذ3، ~~ودر سراکراته4، ودر بخارا، وبازار در شهر و ربض به هردو جای هست. و ~~مسجد آدینه وسرای امارت وزندان هرسه در شارستان درونی بود51. و در ~~خراسان و ماوراءالنهر هیچ شهر نیست کی خراج ندارد، مگر سپپجاب، ~~نام شهرها در ناحیت سپیجاب: بذخکت ، سبانیکت ، طراز، اطلخ ، ~~شلجی، کدر، ستکند، شاوغر، صبران، وسیج ~~[1325] اما سبانیکث" قصبه‌ کوره کنجده" است . # کدره قصیه فاراب است. # * وسیج10 هم ازشهرهای فاراب است *11. # صبران2اشهریست کی غز به صلح آنجا آیند12 و بازرگانی کنند. چون ~~درمیان جنگی نبود شهری پر نعمت است، ~~فاراب نام ناحیتی است و مساحت آن قرب یک روزه راه بود، ولیکن ~~همه جایهای استوارست. و ناحیت تمکناک14است ومرغزارها دارد ودر عرض*1 19 ~~وادی است کی از رود چاچ آب بردارد. # 9_ اصطخری میان دوخط سیاه رااز سطر قبل ندارد4.م: بوحکن، ت: بوجکه ا4.م، ~~ت: فرخان] 4.م، ت : سا کرانه ! 9- اصطخری میان دوخط را از چهارسطر قبل ندارد ~~9- م : یدحکت رساسکت طراز اطلح سلی کدرپسیکنه ساوغر صبران وسج .. ت : بدحکب ~~وساینکنت طراز اطلح بیلی کذرسکند ساوغر مبران ومح] 7- م : سابکت ، ت : سانیکنت ~~9- م: کنیحده، ت: کبحنده ا 4.م: کدن، ت : کذر کاه !10.م: وسج 11_ت: ~~میان دوستارهرا ندارد [ 14.م، ت : میدان] 14.م: آید] 14.م: بحتال، ت : ~~صال ، ابن حوقل: سیخة (سبخة در لغت بمعنی زمین شورهزارست و احتمالاکلمه غیر قابل قراءت ~~* نمکناک " بوده است که بصور مذکور قبل ازین تصحیف شده است و ماصورت "نمکناک "را نقل ~~کردیم) ا 16.م، ت: غربی (تصحیح مبتنی یرابن حوقل است)ز PageV00P323 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~و ستکند1 برجانب غربی رود چاج شهری انبوه باشد از هرگونه مردم . # غز وخلخ2 وغیر آن3 مسلمان شدهاند وهمه غازی باشند ، ودر میان فاراب و ~~کنجده4 وچاچ مراعی بسیار خر گه نشینان یاشد - همه مسلمان ، لیکن طاعت ~~کس ندارند. # و طر از سرحد است میان ترک و ms248 میان مسلمانی، و گرد بر گرد آن حصارها ~~هست کی به طراز باز خوانند. وحد اسلام تا این جایگاه است ، و ازانجا ~~به خرگاههای خرلخیان در شود. اینست حد چاچ ~~و خجندە نزدیکی فرغانه بود، و اگرچه درعمل مفردست. وبرکران، ~~رود چاج نهادست برجانب غربی0ودرازای شهر پیش ازپهناست، ومقدار یک ~~10 فرسنگ درازا دارد. تنه شهربی باغ و بوستان باشدا “. و دراعمال آن بجز کند ~~شهری دیگر نیستوشارسنان وقهندز دارد ، ومسجد آدینه درشارستانست ، و ~~سرای امارت درربض به کوی میدان، وزندان درقهندز. شهری خوش است و ~~میوهای نیکو دارد، ومردم این شهر اهل مروت و با جمال باشند، و ارتفاع ~~مردم راکفایت[1334] نبود، از فرغانه وسروشنه ودیگر نواحی غله آنجا ~~15 برند به کشتی در رود چاچ واین رودی بزرگاست. عمود این رود ازتر کستان ~~خیزد در حدود اوز کند، آنگه رود خرساب،1 ورود اورست11 وقیا12 و رود ~~جدغل13 ودیگر رودها درآمیزد و رودی عظیم شود و به اخسیکت آید ، آنگه ~~به خجند رسد تا بناکث14 و تا ستکنده1 و پاراب، و چون از حد صبران بگذرد ~~9_م: کید، ت: ببسکند!4.ت: خلج، ابن حوقل : الضرلخیه! 4.ت: ~~"وغیر آن " ندارد] 4.م :کسجده، ت :کنحیذها 5- اصطخری میان دوخط سیاه را ~~ازسطر 7 صفحه قبل تا اینجا ندارد] 9- ابن حوقل واصطخری : خجنده! 2_ت :کنار ~~8_ اصطخری میان دوخط را از مطرقبل نداردا* ست: ستروشنه 10_ ابن حوقل: خرشاب ~~99_م : ادس ،ت: اوش! 94_م : فنا ! 14_م، ت:حدعلی] 94.م: بابکت، ~~ت: بایکند! 14-م : سبکند ، ت : سسلکند . PageV00P324 # ============================================================ ~~ذکر دیار ماوراهالتهر ~~برین آب دو رویه خانههای غز باشد، وقیاس این رود چند دو بهر ازجیحون ~~باشد. ودرین آب غله برند سوی غز. چون به آشتی باشند. واین غز بیشتر ~~مسلمان اند- لکن دارملک1 غز است، وزمستان پادشاه غز" به این جایگه ~~مقام دارد و پادشاهی غزراست، از خوارزم تا این جایگه3 ده مرحله بود، و این ~~جایگه تا پاراب بیست مرحله (4 ~~فرغانه نام اقلیمی استفراخ و با ms249 نعمت و روستای بسیارء، وقصبه آن را ~~اخسیکت خوانند، در هامونی نهادست برچب رود . قهندز وشارستان وریض ~~دارد. سرای امارت وزندان درقهندز است، ومسجد آدینه درشارستان ، ونمازگاه ~~عید بر کناره رود چاچ، ومقدار سه فرستگ مساحت شهر بود. و ربض شهردیوار ~~دارد. و شارستان درونی را پنج دروازه هست : در بجیر’، ودر مرقشهه، و ~~دروازه‌ کاسان ، و در مسجد آدینه، ودررهابه4 ، ودرشارستان وربض آبهای ~~روان و حوضها دارد، و برهمه دروازها باغ وبوستان است، ورودها مقدار ~~دوقرسنگ برود10]11. # قبا چند اخسیکت باشد ، و ازاین همه ولایت (6 133) خوشترست. و ~~قهندز وشارستان و ربض داردقهندز ویران است ومسجد آدینه درقهندز است، و ~~بازار وسرای امارت و زندان درربض است . و ربض دیوار دارد * وباغ و ~~بوستان وآب روان قراوان داردا12. # اوش چند قیا باشد. شارستان وقهندز آبادان دارد. سرای امارت و زندان ~~درقهندزست ، شارستان ربض دارد، وریض دیوار دارد *13 و دیوار به کوه ~~9_ت : دارالملک! 4.ت : غزان! 4 .ت : جایگاه1 4- اصطغری میان ~~دوستاهرا از سطر یازده صفحه‌ قبلندارد *- اصطخری میان دوخط میاه را نداردا 6- ابن ~~حوقل : اخشیکث، "م" وت" واصطخری: اخسکت *.م، ت : تحرا*م ~~مردقسه ،ت : مفینه ام، ت: رهامه90.م : (ندارد)ا 99 اصطخری میان ~~دو ستاره را از شش سطر قبل ندارد ! 94- امطخری میان دو ستاره را از سه سطر قبل ندارد ~~94-ت : میان دو ستاره را ازمه سطرقبل ندارد.ا PageV00P325 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~پیوسته است- کی دیدبان بر آن کوه باشد کی لشکرتر کستان را نگاه دارد. [و اوش ~~سه دروازه دارد: دروازه‌ کوه، و دروازه‌ آب، و دروازه مغکده11. # اوزکند گرم سیرترین6 ولایت فرغانه است ، وسرحد ولایت فرغانه ~~است3 و به دشمن نزدیک است، و اوز کند چند دوسیک اوش بود4 . قهندز و ~~* شارستان دارد، وباغ وبوستان وآب روان. # و درهمه ماوراء النهر روستایی فراخ تر و دیههایی بزرگتر از روستای ~~فرغانه نیست. دیه بود کی یک فرسنگ درازا وپهنا دارد[با] مردم وستور بسیار ~~وکشاورزیهای فراوان. # ونواحی فرغانه اینست : نسیای5 زبرین ms250 ونسیایه فرودین ، اسبره2، ~~14 نقاد7، میان روذان8، جدغل“، اورست ، بسفر10، اشت11 . # ونخستین نواحی فرغانه نسیایه زبرین است، چون ازراه خجند درآیند. و ~~شهرهای این ناحیت : وانکث12، سوخ12، خواکند14، رشتان10. # و شهرهای نسیای، زیرین: مرغینان، زندرامش’1، نجرن17، ~~استیقان18، اند کان. ودرین حدود کوهستان وهامون هردو باشد. # [اسبره : درهامون و کوهاست وشهرهای آن]: طماخس و بامکاخس10. # سوخ20 شهری باشد [1349] جداگانه . # اوال نام شهری است وناحیتی درآن پیوسته است21 . # 9_ اصطخری میان پدوستاره را ندارد] 4.ت: گرمسیرتراز] 4-م : "فرغانه است" ~~ندارد4.ت: باشد 6.م: بسیا، ت: بستا] 9.م: اسره، ت : اره ~~9- م :نوان ت: بوان!4م، ت : ساروجان]9م، ت : حد علی ~~90-م : لسص:، ت :لسفرا 99_م، ت: استا 94_م : وانکت، ت: وایک ~~14م: سوح، ت: بسوخا 14.م،ت: خواکید! 14.م: رستان، ت : رسان ~~99_م: دندوامس، ت: زندواس] 13.م : برمل، ت: ول *.م :اسمان، ~~: اسقان / 19-م. کیماخس تامکاخس ، ت : کاخس بامکاخس. ![ 20 - م : سرح ، ~~ت: سرخ 49-ت : (ندارد). PageV00P326 # ============================================================ ~~ذکر دیار ماوراء النهر ~~در حد اوش شهری هست آن را مدوا1 خوانند. # و اوزکند نام شهرست ، و درعمل اوز کند شهری دیگر نیست21. # میان رودان 3 نام ناحیتی است وقصبه‌ آن را خیلام، گویند. [امیر] ~~ابی الحسن نصربن احمده را ولادت درین شهر بودست: ~~اکروان نام شهرست. گرد بر گرد این شهر دیههای بسیارست.ه ~~اورست [دیههای بسیار دارد]. # استیا کند6، شلات؟ : این هر دو شهر دربند ترکستان است از ~~میان رودان- چنان کی اوز کند دربندست، واین جایگه را "هقت ده" خوانند، ~~هفت پاره دیه بود درشمار تر کستان. درین عهد نزدیک به مسلمانان افتاد“ . # ودرحده فرغانه معدن زر وسیم هست ، ودرناحیت نقاد10 واخسیکت : ~~وژیوه از کوه های سوخ برخیزد، و درناحیت نسیای11 زبرین چشمه های زفت ~~خیزد، ودرکوه اسبره16 چشمە13 نفت است ، وکان پیروزه ومس وسرب وآهن ~~همه درحدود فرغانه بود. وسنگی کی پیش از ین گفتیم کی چون فحم14 در گیرد و ~~بسوزد درین کوهها باشد و چون سوخته شود خاکستر آن را به آب بکشند و ms251 ~~درجامه شستن بهجای صابون به کار برند، وهم درین کوه سنگها باشد- پارهای ~~از آن سرخ * و پارهای زرد * 10 و پارهای سبز و پارهای سپید . و از ترکستان ~~یه اوز کند نوشادر معدنی افتد، چنان کی درکوههای بتم16 یادکردیم12. # 9_م، ت : مدوانه4_ اصطخری میان دوخط سیاهرا از سطرته صفحة قبل نداردا 4ت :میان ~~روذاره] 4.ت: ختلام! *.م : امیر حسن فصر احمدت: امیرحسن نصرالله، ابن حوقل: ~~ابی الجیش9 م، ت: سلکد! * سم، ت: سلاب! *. اصطخری میان توخط سیاه را ~~ازبنج سطر قبل ندارد41 _ت : حدود 90-م : یواد، ت: بواه! 91.م : بسیای، ~~ت: ستا 94-م، ت: استره] 14_ت: گویند که چشه‌! 14. فسم در لفت پمعنی ~~سنگی است که آتش می گیرد (فرهنگ نفیسی)] 95_ ت: میان دوستارهرا ندارد! 19-م، ~~ت : تیما 14- تا اینجا از اواصط قسمت مربوط بهماوراء النهر بسیب موارد افتادگی بسیاری ~~که در اصطخری بود کتاب صورةالارض ابن حوقل در تطبیق بکار گرفته شد ، ازین به بعد مجددا ~~اصطخری مورد مطابقه قرار گرفته است. PageV00P327 # ============================================================ ~~مسالک و ممالک ~~راه اذ وادی جیحون تا فرغانه ~~[1345] از فربر2 تا بیکند یک مرحله ، از بیکند تا بخارا یکشمرحله ، و ~~از بخارا تاطواویس، واز طواویس تاکرمینیه3 ، و از کرمینیه تا دبوسی ، و ~~از دبوسی تا رینجن’ ، واز ربنجن4 تا زرمانه ، و از زرمان5 تا سعرقند، و ~~از سعرقند تا ابارکت6 ، از أبارکت6 تا رباط سعد7 جمله ده مرحله باشد- و سر ~~5 راه فرغانه درین مرحله جداشود و همچنین راه چاچ، واز ریاط سعده تا بورنمذ، ~~یک مرحله ، و از بورنمذه تازامین4 یک مرحله ، و از زامین9 تا ساباط یکن ~~مرحله، وازساباط نا ارکند10یک مرحله، واز ارکند10 تاشاوکت11 یکشمرحله، و ~~از شاوکث11 تا خجند12 یکه مرحله ، وازخنجد17 تا کند یک مرحله ، واز کند تا ~~سوخ13 یک مرحله، وازسوخ13تا رشتان14یکمرحله، وازرشتان14 تازندرامش10 ~~10 یک مرحله، واز زندرامش6انا قیا یک برحله، و از قبا تااوش یک مرحله ، و ~~از اوش تا اوز کند یک مرحله، راه راست اینست16. ms252 # واگرخواهند کی از خجند12 به اخسیکت روند از کند [به سوخ13 یکن ~~مرحله، وازاتجا] به خواقند17 بایدشد یک مرحله دراز، و ازخواقند17 به اخسیکت ~~یک مرحله بزرگ. # از فربر18 کی اول ماوراء النهر است تا اوز کندکی آخر سرحد است ~~بیسمت وسه سرحله باتد، ~~هسافات10 راه شلش0 ~~از چاج تا سرحد مسلمانی : از أبارکت21 تاقطوان دیزه22، و راه چاچ و ~~9ست : (نشارد)]4.م، ت: فرس] *.م،ت: کرمین!4.م، ت: ارسر ~~-م : زریان ا 6.م: ایارکٹ، ت: انارکت ! 2.م، ت: سغد} 9.م،ت: ~~مرزنمد9.ت: رامین] 10_م: اوکند، ت: اورکند 99_م: ساوکت، ت : ~~بنادکتا 14_ اصطخری وابن حوقل: خجنده 14_ اصطخری: سوج (تصحیح میتنی برابن ~~حوقل) است ! 14.م، ت: رستاق! 96.ت: ریزوامش، م: ربردامش] 99ست : ~~"راه راست ایتست" ندارد! 13_ اصطخری: خواکندا *1.م،ت: فرس 14ت ~~مسافتهای ! 40. ت: چاج! 49_ م: ابارکب، ت: انارکت ! 44- م: قطران دره. PageV00P328 # ============================================================ ~~ذکر دیار ماوراءالنهر ~~فرغانه هردو یکیست تا آنجاتکی رباط بواحمدست، چون ازانجا بگذرد راه ~~دست چپ راه چاچ بود، اگرخواهد به قطوان دیزه آید یک مرحله ، و اگر ~~خواهد به خرقانه1 هم یک مرحله و ازانجا [*145] به دیزک، و از دیزک ~~به شق6 حسین ، آنگاه شق، حمید3 ، آنگه وینگرد4 ، آنگه استورکث ، آنگه ~~توتکت5 ، آنگه رباط بالقلاص که آن را انفرن7 خوانند ، آنگه به دیه غزگرده ، ~~آنگه سبیحاب، آنگه بدخکت9 ، و از بدخکث تاطراز دو روزه راهست و هیج ~~آبادانی درراه نیست .واگر راه بناکت خواهند ازابارکث10 به رباطسعد11 آیند ~~وازانجا به زامین، اززامین به خاوس12، و ازخاوس به بناکت ، آنگه استورکت . # وجمله باشد از کنار رودجیحون تا طراز ییست و دو مرحله: ~~ازبلخ به بخارا3 ~~* از بخارا تاقراجون14 یک مرحله ، وتا *10 میانکال یک مرحله ، وتا 0 ~~مایمرغ’’ یک مرحله، و تا نخشب یک مرحله، و تا سونج یک مرحله ، وتا ~~دادکی17 مرحله، [وتاکندک یک مرحله ، وتا درآهنین یک مرحله]، وتا رباط ~~رازیک10 یک مرحله * و تا هاشم گرد یک مرحله ، وتا ترمذ یک مرحله ، ~~بهترمذ ازجیحون بگذرد وتا ms253 سیاه گرد یک مرحله ، *16و تا بلخ یک مرحله . # از سمرقند به بلخ ~~از سمرقند دو روزه راه به کش آیند، و از کش به کندک سه مرحله. 10 ~~به این منزل راه بخارا وبلخ یکی شود. # 9-م : حرفانه، ت: حرمانه] 4. اصطغری وابن حوقل: بٹر] 4 .م،ت: گنبد (ظاهر ~~اینست که مترجم "حمید "را "جنبده خوانده وبهگنبد برگردانده است) ! 4- ت : فیکرد ،م: ~~مکردا6 .م :بتکت، ت: بنکب، ابن حوقل: بنکث 91سم : ابوالعاص، ت : ایوالعباس ~~9- ته : ایقرن، م : اهون! 9.م : عر گرو: ت: عرکر ا 9.م: احکث، ~~ت: اخسیکی ! 90ت: ابراکت، م: اتراکت ! 19_ت: سغد! 14.ت : حاوین ~~94ت: عنوانرا ندارد 14-م : فراحون] 95-م : میان دوستارهرا ندارد! 99ت: ~~ت: مایرتوع، م: مابر نوع! 92.م، ت : دندکن ! 94. م : اربک، ت : ازبک ~~99-م : میان دوستاره را از مطر قبل ندارد! 40.ت: راه از سمرقند تا بلغ.ا PageV00P329 ~~============================================================ ~~مسالک وممالکن ~~ازیخارا به خوارزم ~~ازبخارا یک مرحله به فرخشه آید، و ازانجا هشت منزل بیابانست کی ~~هیچ آبادانی نیابد7- لیکن چراگاه وآب بود، این سببرا عمارت نکردهاند. و ~~چون خواهند کی ازجیحون بگذرند * و بهراه آمل، سوی خوارزم شوند از بخارا ~~تا قربردو مرحله وازجیخون آنجا بگذرند *4، آنگه از آمل2 تا ویزه یکشمرحله، و ~~از ویزه تامردوس [یک مرحله] و از مردوس [1356] تا اسباس2 [یکن ~~مرحله وازاسباس] تا سیفانه"(یک مرحله]، و ازانجا به طاهریه ، آنگه به درغان"، ~~آنگه به جکربند10، آنگه به سدور11، و آنگه به هزاراسه، آنگه به خوارزم . # جمله باشد ازانجا تا خوارزم به راه آبادانی دوازده مرحله12. # مسافت شیهرهای معروف ماوراء الشیر ~~از سمرقند به سروشنه13 همان راهست کی سوی فرغانه یاد کردیم، ~~10 ایراءکی چون به زامین رسد از شمار سروشته13 بود. # ذکر مسافات میان اقالیم ماوراء النهر ~~آغاز ازختلان کنیم وماوراء النهر جمله یادکنیم وتا خوارزم وغیرذلک. # ازمنک تا پولی کی پیش از این گفتیم شش مرحله ، وتا وخشاب دو ~~مرحله، واز وخشاب تالیوکنده1 دو مرحله ، واز لیو کند تا هلاورد یک مرحله، ms254 ~~وهلاورد وابر کند هردو بررود وخشاب نهادهاند ، واز گذرگله آرهن تاهلاورد ~~19 دو مرحله ، وازگذرگاه هلیکن1 دوروزه راه، وازهلبک تا منک دو روزه ، و ~~9_ت : راه از بخارا به صرقنه ! 4 .ت: (ندارد)! 4.م، ت: آمو! *-ت: ~~میان دو ستاره را از سطرقبلندارد! * م : ومره 9 م، ت : مردومین 4م : اساس ~~_م : سفانه، ت: مفانه حت: درعان ا90 سم: حکرسد، ت: جکروین19 ~~3، ت : سدون ا 14ت: مراحل از سمرقند تا بلخ اینست که گفته شد! 14.ت: ~~سروشنه، اصطخری : اشروسنه] 94_ت : زیرا] 16.م: ابر کبد، ت : ابر کند ~~19-م، ت : ملبک PageV00P330 ~~============================================================ ~~ذکر دیار ماوراءالنهر ~~کاربنج 1 بالای گذرگاه آرهن افتادست به یک فرستگ ، تملیات " از پول سنگین ~~برچهار فرسنگی بود، وازگذرگاه بدخشان تا روستای بنک “ دو مرحله ، و ~~از روستای بنک به رود اندیجاراغ 6یه رود فارغره پباید گنشت یک روزه راه ، ~~آنگاه رود برسان6 بگذرد تا هلبک". # اینست مسافت میان وخش و ختل* ~~هسافت میان ترهذ وچغانیان ~~از ترمذ [1369] تا جرمنکان1 یک مرحله ، وازانجا به دارزنگی10 یکی ~~مرحله، واز دارزنگی10 به چفانیان دو مرحله، ~~ازچفانیان به ختل، ازانجا به شومان دو مرحله ، ازشومان تا اندیان11 ~~یکروزه راه، از اندیان تا ویشگرد12 یک روزه، از ویشگردتا ایلاق یکروزه، و ~~از ایلاق تا دریند یک روزه، واز دربند تا گاو کان13 یک روزه، و از گاو کان13 ~~تاقلعه دوروزه: ~~و از چغانیان تا زینوز16 یک مرحله. واز چغانیان تا بوراب15 یکنسرحله. # از چغانیان تا ریگدشت16 شش مرحله 17. از ترمذ تا قبادیان18 دومرحله ، از ~~قبادیان18 تا چغانیان سه مرحله ، از ویشگرد12 تا پل سنگین یک روزه راه. # 94 ~~اینست مسافتها میان چغانیان وختل : ~~هساقات خوارزم: ~~ازخوارزم تا خیوه * یک مرحله، ازخیوه تا هزاراسب یک مرحله ، و ~~9-م، ت: کاوسح[ 4.م، ت: بملبات! 4.م، ت: منک! 4.م: اند ~~حاراغ ، ت : آنه بحاراغا *سم، ت: فارغی] 9- م : بوقان ، ت : بوقان ~~9-م، ت: ملنک! 4. اصل نسخمما: کومستان]* .م: حرمنکان، ت : جرمیکان ~~10_م : دادزنکی، اصطخری: دارزنجی ا ms255 99م : افرمان ، ت : ایومان) 14-م ~~ونشکرد، اصطخری: واشجردا 94_ اصطخری: جاوکان!14-م ،ت : زیتون) 19-م، ~~ت؛ کوراب! 99.م: رمکدستا 94_ اصطخری: 6 قراسخ! 14_ اصطخری : ~~قوادیان] 14.ت : ارچغانیان به ختل . PageV00P331 # ============================================================ ~~مسالک وممالکک ~~ازشهرتاگرگانج سه مرحله ، یک مرحله تا أردخشمیثن1 *2 ودوم تا نوزوار3 و ~~سوم تاگر گانج. و از هزاراسی تاکردران خاس4 سه قرسنگ، واز کردران خاس، ~~تاخیوه هنج فرسن، واز خیوه، تا سافردز پنج فرسنگ، واز سافردز6 تاشهر ~~سه فرسنگ، واز خوارزم تا درجاش" دو مرحله، واز درجاش" تا کردره یکن ~~5 مرحله، واز کردره تادیه براتکین6’ دو روزه راه، ومنسینیه10 و دیه یراتکین، ~~هردو به هم نزدیکاند، وازمدمینیه10 تاجیخون چهارفرسنگ بود، و ازمردایگان“1 ~~تا جیحون دو فرسنگ، واز گرگانج تا جیحون یک فرسنگ. # هسافات شهرها به طرف بخرا؟ # (1365) از بومجکت 13که قصبه بخاراست تا بیکنده1 یک مرحله ، و ~~از بومجکت13 تا خجادهءاسه فرسنگ، و ازشهرتا مغکان پنج فرسنگ بردست راست ~~10 بیکند، و زندنه1 بر چهار فرسنگی شهر نهادست. طواویس بر چهار فرسنگی ~~شهرست ، ومیان کرمیتیه"1 و خدیمنکن18 یکی فرسنگ بود سوی سغد. و ~~مذیامجکت1 برسوی سغلست به مقدار یک فرسنگ، و خرغانکت0’ به نزدیک ~~مذیامجکت10 نهاده است . # هسافات شعرهای سغد وسمرقند ~~از شمرقند تا أبارکث21 چهار فرسنگ دارند ، وازانجا تا ورغسر2" چهار ~~10 فرسنگ و ازانجا تا بنجیکت23 هنج فرسنگ، و از سمرقند تا بنجیکت23 نه فرسنگ، و ~~9_م: اردخسر 4حت :میان دوستاره را ازسطر قیل تا اینجا نداردا 4 -م : وردان،ت: ~~ورکانا * _م،ت: کردان خاس، ابن حوقل: کردران خواش! .م،ت: حبرها9م، ~~ت : سلفرون! 3.م: جاش، ت: خاسا * سم، ت تکردان !4. ابن حوقل: ~~قراتکینا 10.م، ت: سمه! 99_م : مردامکان، ت : مردایگان (ابن حوقل : ~~مزداخقان 1 14.ت: مسافت شهرهای بخارا! 14.م: تومحکث، ت : بومحکثا ~~1.ت: بتیکند ها.م: حجاده، ت: حجار1 16.م: زیدنه، ت: زیدیه ~~18_م:کرمینه] 14.م: حدیمکس، ت: حدکن! 1_م، ت: مدامکتا4. # 3، ت: دعانکٹ ! 41_م: ایارکب، ت: انارکت ! 44.م: درغش *م، ~~ت: بک PageV00P332 ~~============================================================ ~~ذکر دیار ماوراء النهر ~~از سمرقند ms256 تا وذار1 دو فرسنگ ، وازانجا تا کبودنجکت2 دو فرسنگ، و از ~~سمرقندتا اشتیخن2 هفت فرسنگ، واز اشتیخن2 تا کاسان4 پنج فرسنگ، وازاشتیخن3 ~~تا زرمان5 سه فرسنگ، [و] از کاسان نا ربنجن دو فرسنگ. # مسافات میان کش ونسف ~~از کش نا نخشب سه مرحله ، واز کش نا چغانیان شش مرحله، و ~~ازکش تانوکت17 پنج مرحله، و از کش ناسونج دومرحله ، وازنخشب تاکسبه، ~~چهار فرستگ، واز نخشب تا بزده1 شش فرسنگ ~~اینست مسافات نواحی کشرو نخشب ~~هسافات شهرهای سروشته ~~از خرقاته10 تا دیزک11 پنج فرسنگ، و ازخرقانه10تا زامین12 نه فرسنگ ، ~~و از زامین12 تا ساباط سه فرسنگت ، واز نوجکت 13 تا خرقانه دو فرسنگ ، و ~~ارسیانیکت14 کی بر حد فرغانه است و ازسروشنه9 تا آنجا هفت فرسنگ بود. # [1379) و از سروشنه تا فغکت10 سه فرسنگ بر راه خجند *16، و از ~~ففکت12 نا غزق18 دو فرسنگ، وازغزف18 تا خجند شش فرسنگ. # مسافات شهرهاق چاچ واسپیجاب" ~~بناکت20 بر کرانه رود چاج نهادست. ازانجا تاخرشکت21 یکفرسنگ، و ~~ازخرشکت21 تاخدینکث12 یک فرسنگ ، و از انجا تااستورکت23 سه فرسنگ ، ~~م، ت: ودان4م، ت: کبودمحکت! 4.ت: استنجر، م: اسمر ~~4- ت : کیسانیه، اصطخری : الکشانیة] ه.م، ت : زرتان! 9- م : ارنسر، ت : ~~اا 9_ اصطخری واین حوقل :توقد قریش : 9_م: تردد،ت: پرده*. اصطخری: ~~اشروسه 101حم، ت : جرقاتها 91_م، دزک، ت : درک 94_ ت: رامیز ~~14_م: نوحکث، ت: توحک! 14_م: ازسانیکت 16-م : وقکت 19_ت: ~~میان دوستاردرا ازدوسطر قبل ندارد] 14_ت: بعکیث 98_م، ت : عرق 19_ت: ~~مسافات میان مدن شاش و اسبیجاب ا 40 .م، ت: ساکب ! 49م: خرمتیکت ،ت : ~~حر سکب [ 44.م، ت: سکب ! 24.م: سورکت، ت: استورکت.! PageV00P333 # ============================================================ ~~274 ~~مسالک وممالک ~~[وازانجا تا دنفغانکت1 دوفرسنگ2 ، واز انجا تا زالثیکث2 یک فرسنگ، وازانجا ~~تابنکت2 دو فرسنگ [بر] راه [بناکت به) بنکث، وتونکت مسوی ایلاق، [و] ~~ازتونکثه تا نوغکت یک فرسنگ ، وازانجا (تا) بالایان دوفرسنگ ، وازانجا ~~به نوکت یک فرسنگ. # هسافات میان رود برک" وایلاق ~~برراه ایلاق سوی مشرق ازبنکت8 تاجیغوکت9 دوفرسنگ، ونافرنکت10 ~~هم ms257 دو فرسنگ و تا انودکث11 یک فرسنگ، و کداک17 و غدرانک12و کبرنه14و ~~غزک 10 ووردوک1 و جبوزن 12 همه در مسافت یکث روزه راه افتادست . # و آنج برجانب غربی راه ایلاق است درمیان رود برک" ورود ایلاق ~~ازنواحی اشبینغو18 وکلشجکک19 واردلانکث20 وبسکث21 وسامسیرک22 وخمرک3،. # 10 [و غناج] این همه در مقدار یک مرحله افتادست . # آنچ در میانه بناکث24 ونوکت25 ورود چاچ افتادست از نواحی و ~~رود ایلاق : غرجند26 و خاش27 و دخکث28 و تکت20 و کوه سیم دو روزه ~~9-م: دهقانکث، ت : دههعایلب! 4.م :لیتکٹ، ت: رالسکت! 4.م، ت: سکب ~~م کت، ت: حیکتا 5.م: بونکت! 9.م: ونکب ا 7.م،ت، ~~اصطخری : ترک (تصحیح میتنی بر این حوقل است که در صفحه‌ 0’’. هم از آن متایعت شد) ~~4م: سکت 91.م: حفرکت ! 10.م: فرسکٹ ! 11. م : ایردکت] 14 ~~م: کبال! 14. م: عدوال] 14.م: کفرتها 99 .م بغزل 19_م : درودک ~~13_م: حورسا 14.م: اسبنو: 19.م: کلجان، ت: کلیحکا 4.م،ت ~~اردل سک ! 41- م : بسلت، ت: (تدارد)! 44.م : رسامیسک ، ت : رسیا مسیک ~~24_م: حرک، ت: حیرک 44. م، ت: ماکت] 40.م: هوبکت، ت: لومکت ~~(از اینجا بیعد نخه "ت " مطالب را خلاصه کرده است، باین شرح : ومسافت این مواضع قریب ~~یک مر حله بیش تیست . ومایین نناکت ولوکب ونهرشاش ونهر ایلاق وحاس ومحکت وسکت وکوه ~~سم ازهریک بدیگری دو روزه راه بیش نیست واز بیکت تااستحاب چهارمرحله است واز استحات ~~تا اسینابکت دو مرحله و از استانکت تا قصه کدر دو مرحله واز کدر تاساوعر یک مرحله واز ~~ساوعر تاصبران دومرحله واز کدر تا نهر کرک نیم فرسنگ است . تم الکتاب بعون الملک الوهاب) ~~49- م: محاج غرحید (کلمه "محاج" ظاهرآ تصعیف غناج و مربوط به دو سطر قبل است که ~~داخل [) ازاصطخری نقل شد. ظاهرأ این سهوناشی از کاتب یامترجم درنقل مطلب از سطری به مطر ~~دیگر است ! 42. م : جانینا 28.م : محکث! 29. م : بکت .: PageV00P334 ~~============================================================ ~~ذکر دیار ماوراءالنهر ~~راه درمقدار یک روزه این ناجیتهاست، ومیان رود ایلاق و ms258 رود چاج برجانب ~~غربی تونکت1 و رودهای [1376] [ارآبلخ [ و نمودلغ ] مقدار پنج فرسنگ ~~در پنج فرسنگ و جینانجکت2 برراه وینگرد 3 نهادست سوی بنکت 4- و ازانجا ~~تا رود چاج دو فرستگی بود، و نجاکت5 بر وادی چاج افتادست- ازانجا ~~تابناکت6 قدرسه فرسنگ باشد7 . # کنکراک8 بر کرانه رود یرک است به نزدیک خدینکت9 بر یکت ~~فرستگی، ومیان این رود وحایط چاچ خاتونکت10 بر دوفرسنگی افتادست ، و ~~بر کوش11 برسه فرستگی خاتونکت12، و ازانجا تا خر گانکت13 چهار فرسنگ بود ~~برسمت مشرف، واز بنکت14 تا میجاب چهار مرحله، واز سپیجاب نا اسبانیکت15 ~~دومرحله، واز اسبانیکت16 تاکدر قصبه پاراب دو مرحله سبک، و از کدر نا ~~ساوغر تا صبران یک مرحله، و وسیج’1 برجانب غربی رود نهادست بر کدربه دو ~~فرسنگ، و پاراب برجانب شرقی رود افتادست، و میان رود و کدر نیم فرسنگ ~~راه بود، و از اخسیکت تا شکت1 نه فرسنگ دارند [و) اول میان رودان ~~اینست ، و از اخسیکت تاشلات19 آخرمیان رودان پنج مرحله دارند ، و از ~~اخسیکت تاکاسان پنج فرسنگ ، واز کاسان تا نجم20 درجانب شمالی یک روزه ~~راه، واز اخسیکت تا کروان هفت فرسنگ، و تأ راشت71 از اخسیکث نه فرسنگ ~~دارند، وحد راشت تاحد ایلاق پیوسته است، وکروان در میان اخسیکت و ~~کاسان افتادست ، و دروازه‌ اخسیکت برکرانه‌ رود چاچ [1382] نهادست، ~~1-م: نوکٹ! 4 مم: حنابحکٹ] 3.م: دیشکرد! 4.م: شکٹ!.م: ~~بحاکث ] 9.م: ساکب: 2_ت : از ابتدای "مسافات میان رود ترک وایلاق" تا اینجارا ~~باافتاد گیها وبعبورت خلاصه دارد و نسخه ختم میشود به "تم الکتاب بعون الملک الوهاب " ~~8-م : کیراک! 9. م : ترکان، اصطخری : ترک (تصحیح مبتنی بر ابن حوقل است) ~~90-م : سکت! 11.م: خابور نک] 14.م: رکوس! 14.م: خابورکت ~~14-م: حومایکب 15-م: سکت1 16_م: ساینکت ا 12_م: وسح ~~98_م: سک 19_م سلاب20م: بم 46.م: راسبا PageV00P335 ~~============================================================ ~~276 ~~سالکک ومالکک ~~ومیان کند و رود چاچ یک مرحله بود، و از قبا تا استیقان1 قریب سه فرسنگ ~~بود. چون از قبا ms259 به اخسیکت شوند، واز سوخ" تا بامکاخس2 پتج فرستگ، و ~~از بامکاخس تا سوخ" همه تاحیتست، واز سوخ 2 تا اوال قرب ده فرسنگ ~~بود برراه اوجنه ، و از قبا تاشهر نقاد4 برجانب شرقی قرب هفت فرسنگ باشد ~~5 وهر دو ناحیت به هم پیوسته است، و از اوش، تا مدوا دو فرسنگ دارند، و ~~از وانکت6 تا خیلام7 سه فرسنگ ، و از خیلام7 تاشلات" هفت فرسنگ ، و ~~شلات8 و استیا کند9 این دو جایگه قصبه ندارد، یه سبب این یاد کردیم کی ~~این هر یکی تغری است در پیش کافر. # اینست حدود مسالک واقالیم در ممالک اسلام کی یاد کردیم، ~~والله اعلم . # 337 ~~تمام شد ترجمه کتاب مسالک و ممالک به پیروزی روز آدیته چهارم ~~محرم العیمون سنة ست وعشرین وسبعمائة الهجریة علی یذی العبد ~~الضعیف المفتقر الراجی عفو10 ربه الاحد ابی المحاسن محمد بن ~~سعد بن محمد التخجوانی المعرف بابن الساوجی ~~غفر الله له ولوالدیه ولمن قال أمین یارب العالمین ~~بعدینة اصفهان حماهاالله تعالی ~~عن الحدثان ~~9م: اسبنقان! .م: سوح] 4.م: مکاخس، اصطخری: بامکاخش! 4.م : مغان ~~5- م: وایر] 6م : ربکت! 9. م: ختلام! 4. م: سلدب کند! *. م : سیل کد ~~19م: عقورم PageV00P336 ~~============================================================ ~~فهرستنامه ~~9 قهرمت لغات و اصطلاحات ~~4- فهرست حیاهان و سنها و جانوران و م ~~2- فهرست چفرافیابی و فاریخی ~~نامهای اشخاص و اماکن واقوام وملل و ~~انساب وکتب در یکجا فهرست شده است، برای ~~مجزا بودن، اعلام اشخاص بانضمام ستاره واتساب و ~~اقوام یاخطی درکناردست راست و نام کتابها یاحروف ~~سیاه چاپ شده است. بقیه نامهای جغرافیایی است: ~~درمیان اعداد *- " علامت پیوستگی و 7’" ~~علامت جدائی است: ~~این فهرستنامه محتوی براعلام ولغات متن ~~کتاب است: PageV00P337 ~~============================================================ ~~EMPTY PAGE? PageV00P338 ~~============================================================ ~~فهرست لفات وترگیبات واصطلاحات تادر ~~دد توضیحات مقمود از ودخویه * جلد چهارم از سلسله‌ چنراقیافی عربی ~~طبع اوست که اختصاس به فهارس و توضیحات لنوی وتاربخی دارد ~~متن عربی مسافک العمالک اصطخری ~~الف ~~بارکده 190، 144،210 ~~آب بها 133 ~~بازارگاه 206 ~~آب خیز (طغیان ms260 رود) 190، 251 ~~بازداشتن ( حبس و اسیرکردن) 21 ~~آیک (- آب کم و ناچیز) 85 ~~پازگشت (- معاطف) 34 ~~آبگیر 239، 249 ~~باشندگان (- ساکنان ، مقیمان) 59 ~~آرام کردن 24 ~~بلت 57، 27 ~~آسانه (-سقف) 14 ~~برات 131 ~~آسیا گرد 194، 257 (سفرنامه ناصر خسرو ~~برداشتن * (آغازراه کردن. در یزدی میگویند ~~چا دبیر. سیاقی ص 9) ~~"اورداشتن"، مثلاشب از شهرورداشتیم وصبح ~~آسیاوار 132 ~~به ده رسیدیم) 110 ~~آشوب گرفتن (در مورد انقلاب دریا) 32 ~~برگ (- اسباب ووسیله) 44، 149، 228 ~~(دو بار) ~~آهنینه (- اسبابهای ساخته شده از آمن) 259 ~~بغلگاه 53 ~~افتیدن (- افتادن) 120 ~~بندار(یضم یاءازمناصب، دخویه * : 194)199 ~~افراز (- یلندی) 26 ~~بهسرخویش (حبدا، مستقل ، متمایز)244،99،91 ~~انباردن (- انباشتن) 194 ~~بهینه (- ازکی) 0 ~~اند 99 ~~اندیشند 140 ~~بیش بها 44، 57 [همچنانکه در ترکیب ~~"ابیش زور" ، گلستان ص 494 چاپ مسکو) ~~اینچه 2 PageV00P339 ~~============================================================ ~~280 ~~مسالک وممالک ~~باج وحق راهداری گرفته میشده است (دخویه ~~جر سر ~~پارگین 241 ~~4 : 247)، نیز دزی دردبل قوامیس عرب ~~پالیز 206،146 ~~ذیل * رصد" . # 1 ~~پای داشتن (- برقرار ماندن ودوام داشتن) 22 ~~در برهان قاطع قیل "رسد" می نویسد: ~~پخش (مقسم) 202 ~~7. حصه ورصدی را تیز گویند که میان ~~پخشش (-مفاسم ، دخویه 4 : 428،324) 207 ~~اصناف و رعایا قسمت میشود و به هرکس ~~زی میرسد که به صاد معرب آن است" ~~پس پشت (ظهر) 4،13،40، ~~پوشش 44 ~~پیش دستی 228 ~~پیوستگان (- اقربا و حواشی) 243 ا خراس 215 ~~ن خرک 57 (مصغر لاخر" ، باوجود این دردقبال ~~آن لفظ کوچک هم استعمال شده است ~~تازه رریی 228 ~~خشک 121،72،54،44 (دوبار) ، 182،159 ~~ترهزار 215 ~~(کشرار 29:7، سفرنامه‌ ناصر خسرو ~~تقسین 259 ~~چاپ دییر سیافی ص 14 و 2 دیوان شمس ~~نه 144، 164218 ~~110405.. وزخشک درذریا شوی ") ~~1 خوانچه 130 ~~خود (هور، دخویه ؛ : 229) ~~جامگی (ص :جرایه، دخویه4: 205) 178،141 ~~جولاهه 194 ~~درازنا 28، 159 ~~دربایست 243 ~~راخور 24، 24، 952،215،104 ~~درتوان یافتن (حفادر برفهمیدن، درککردن) 27 ~~چشمه (حر کز شهر) 954،204 (دوبار)،1247 درحتستان 84، 177، 184، 244،218 ~~درست هوا4 ~~جمیدن 157 (حاشیه) ~~چند (- مساری ، معادل ) 215،182،152،57/ درتگر 133،95 ~~چوبینه (حاسباب های ms261 ساخته شده ازچوب) 1172 دریا گثار (- ملاح ، دریانورد) 120 ~~1 دریایکی (دریاءکی) 2490109 ~~دکان (-دکهحدکحدیر، دخویه، : 342) 72 ~~حدگاه 105_ در بوارد دیگر برای خمین مقهوم: دورترک 26 ~~اصطلاح " رصدگاه" استعمال شده است که دو رویه 236 ~~ترجمه مرصد است و مرادآن جایی است کها دیدهگاه 24 PageV00P340 ~~============================================================ ~~281 ~~فهرست لقات وترکیبات ~~شکمراندن 132 (دوبار) ~~شکوهیدن 120 (دوبار) ~~راصست بودن (. مواقق بودن باد) 174 ~~شورناک 52 ~~راهگذریان 143 ~~شوره 194 ~~رصدگاه (-باجگاه، دخویه؛ : 247) 109، ~~178،114 (تگاه کنید به "حدگاه") ~~1 شورهناک 205 ~~شوریدن 34 ~~رم103(رموم *زموم، نخویه * : 20) ~~شیرمرد 244 ~~"رم * که جمع آن رموم آمده برمحل سکنای ~~قبایل کرد که در فارس چادرنشین وگوسفند ~~چران بودهاند اطلاق گردیده وظاهرا مرتبط ~~غارتیدن 130 (دوبار) ~~باکلمه فارسی "رمه" است. یاقوت میتویسد ~~که این کلمه از لغات اهل فارس است . در ~~فارستامة ابنبلخی (ص 168) ومعجم الیلدان ~~فراخ ( بسیار، فراوان) 113 ~~یاقوت ذیل "رم" بهمن شکل ضبط امت. اما ~~فراخ دستی 227 ~~در بعضی ازمآخذ دیگر بصورت "زم" نقل ~~فرازکردن (- برانگیختن، مآمورکردن) 129 ~~شده است. مانند صورة الارض ابن حوقل چاب ~~فروخت ( فروش) 137 ~~کریمر ص 264. دخویه درجله چهارم از ~~ملسلشتون جنرافیایی عربی "زم" را ~~تصحیف رم میداند مثل ازدشیر که تصحیف ~~قماشات 185 ~~اردشیرست (ص 250) ~~رودبار (در کوهستان) 195،114 ~~روزی ( معاش) 121 (دوبار) ~~کارزاری 26 ~~ریگ یوم 56، 209 ~~کارکن 228 ~~کبودچشمی 47 ~~کشتمند 166 ~~ی (زمین) 18، 142 ~~کشته 208 (ح میوه‌ خشک - خشکبار، بفتح اول ~~زورناک 144 ~~وسوم و سکونشین است، استاد فروزانفر ~~زهاب 174 ~~فومودندکه در حدود طبس هنوز این کلمه ~~مستعمل است. در هرات ویعضی از شعرهای ~~شمائی افغانستان امروزه خشک کردن خربوزه ~~سبکسار 169 ~~مرسوم است و همین لفظ کشته را برای آن ~~ش ~~یکار میبرند) ~~کرده (- ساخته) 52 ~~شایستی 232 PageV00P341 ~~============================================================ ~~مسالکه وممالک ~~کلات 229 (- آبادی کوچک -، مزرعه، این میانگین 19 ~~اصطلاح اکنون درنواحی سیستان وغراسان میانه (متوسط) 79 ~~به صورت "کلاته" ز دارد) ~~میراب 207 ~~کمیز (حگمینر) 106 ~~میومستان 244 ~~کهریز 144 ms262 ~~گذشت (حعلدوه بر) 237،245،196،164ا نان پاره ~~باره 227 ~~گربه47 چشم (سفرنامه ناصر خسر وچاپ دبیرسیاقی]. ناطور 44 ~~1 نردبان 20 ~~ص51) ~~نشتگاه 26، 151 ~~گردش 8 ~~1 نمازگاه (- مصلی) 202 ~~گردون (- گردونه) 174، 238 ~~گری (جریب) 243 ~~نهاد 7، 84 (دوبار) ~~گریوه (حعقبه) 114 ~~یبست 194 ~~گشت (- محیط، دور) 27 (در زبان عامیانه ~~میگویند "گشت تا گشت هیعنی دور تا دور ~~گشن 57 ~~ویشه (بیشه) 170 ~~رش ~~گلین (ساخته شده ازگل) 87، 212 ~~گمیز- کمیز ~~گندک 188 ~~هربد 109 ~~هرب ~~گوشوار 148 ~~هزینه 109، 148، 228 (دویار) ~~72 ~~همه ساله ( به هرسن وسال) 191 ~~لشکری پیشه 249 ~~یکن دخت 28 ~~مولینه (ساخته شده از موی) 180 PageV00P342 ~~============================================================ ~~2 ~~فهرست گیاهان ، جانوران، سنگها ، ابزار ها، مقیاسها، پولها ~~الف ~~وسوم، دخویه 17904)ا بزیون*1 ~~افکندتی (حواشی معارف ا پسر (نوعی خ ~~خرما) 27 ~~آب بید 133 ~~ابگینه 249،79 ~~بهاء ولد جزء: م24 بساط 144 ~~158،144 ~~بلسان 57 ~~آبنوس 134 ~~بلسم (دخویه 4: 194) 97 ~~امرود 148 ~~آمک 249 ~~آمن 4244،224،144،130 انار 169،27 ~~1 بتدق (فتدق) 169 ~~انجدان 92 ~~بنفشه 232،124 ~~267،259224 ~~ابربشم 172،166،144،94 انجر 199،159،87،21 ~~بوزینه 28 ~~221،208،209،1 انقلاء (نوعی خرما، خویه بید 248،124 ~~27(182 :4 ~~ابریشم گرگانی 113 ~~انگیین 151،48 ~~ادیم 26 ~~انگؤد(هرمزدنامهص87) 196/ باتید 152،144،144 ~~ارزن 144 ~~انگور 148، 179،172،ن پانیذ جلالقی 0 ~~ارزیز 247،182،93 ~~پرده 92 ~~194 ~~امیرم 134 ~~ن بسته 17 ~~امر 57 ~~پشم 134 ~~استر زینی 160،44 ~~یلاس 216 ~~اشر 14216414،104،57 بادام 172،166 ~~پلبل 134 ~~ن برد 139،144 ~~421 ~~برنج 214،179،174،151: پلتگ 37 ~~اشتر بختی 15،،22 ~~اشترغاز 208 (بضم اول بزوشم 174 ~~چنبه 1714134 PageV00P343 ~~============================================================ ~~284 ~~مسالک رسللن ~~پنبه مروی 208 ~~خرگور 57 ~~روغن بلسان 57 ~~ممتد نقه سقد ~~پج انگشت (ت"نج) 92 ~~پنیر 167 ~~79،27،64،21، ~~،112،،3،4 43 ~~پرست 22،47 ~~ون ~~مطی ه ~~بیروره (فیروزه) 244،205 ~~297 ~~ربرجد 54 ~~169،195،152،18 ~~،57498،47 ،42،4a 3د ~~22042124194 ~~22042 ~~216،194 ~~. # 227،220،167،24 ~~خ 18،692،44 ~~خوره 14 ~~299،244،248،244 ~~ترنج 220،143،112،93 ~~292،258،253 ~~تو152 ~~مر ~~سوق) 233 ~~6 ~~زراب ~~. سلتح ~~حیس (نوعی پارچه) 56 ~~زراقن (نوعی مامی، دخویه ~~جامه ms263 روی 158 ~~159293:4 ~~جریب (حگری 243) 136 ~~زریفت 134 ~~درم 198،135،،13،16،} زعفرآن274 ~~چوز* گوز ~~41 زعفران 143،67،26، 157 ~~29،4 ~~جیلان (نوعم خرما، دخویه ~~244،16 ~~درا عیلی 253 ~~:.4ا،14 ~~رفت 297،244،92 ~~درم خطریفی (دخویه4: 209) 91 زمرد. # اغزمرد4 ~~249 ~~یبی (توعی کرباس) ~~چرم 42 ~~درم معمدی 253 ~~249 ~~چفتدر 144 ~~(نوعی مای) 5 ~~ربت 48 ~~خ ~~ر.. # چوبیته 172 ~~134،93 ~~زیتون 114،21 ~~1 ~~1 زیره 143 ~~1دیناو 124،140 ~~حریر 144444 ~~حمر (توعی خرما) 17 ~~جبوه 244،227، ~~ژیر ~~رخام 23،54 ~~خارا (سنگ) 45 ~~ساج114 ~~د 97 ~~ج ~~ر ~~سیددار 244 ~~1 رطل 134 ~~خرسملاقی 57 (دخویه 4: ~~1014 ~~(294 ~~) (لبتیات) 167 ~~رعاده (نوعی ماهی) 53 ~~یدی (2 ~~1 روباه 239،227 ~~ربزه 208 ~~ستور 220،219،216،104، PageV00P344 ~~============================================================ ~~فهرست گیاهان ، سنگها، چانوران. # 229،224،4222221ا شتر. اشتر ~~226،252،244،23 شفتالو 144 ~~قرمز (کرم) 158 ~~1 شلواریند 93 ~~ختیان * ~~قرمزی (رنگ) 158 ~~قز (کز. کج) 144، ~~2674244،145 ~~شع 180 ~~رمه 117 ~~شورماهی (اصطخری: سرماهی، ~~227208،16 ~~رو 112 ~~دخویه4: 259) 156 تفیز 136 ~~فن 54648499 ~~قلعی 182 ~~سقنقور (نوعی ماهی) 53 ز ~~قیر 244،78 ~~ن صابون 267 ~~س آبی 199 ~~صندل 134 ~~ور 249،227444 ~~ن کاغذ سعرقندی 227 ~~ورمجاه 142 ~~طریخ (نوعی ماهی، دخویه ز کافور 134 ~~جاب 49،227 ~~سنگ (وزن) 160،145 ~~کتان 157،144 ~~1994288 :4 ~~کرباس 165،144،130، ~~سنگ خماهن 4ه (دخویه ~~طلع 143 ~~299:4 ~~عذیةة ~~1248620،20171 ~~لم 41 ~~سنگ رخام زخام ~~244،221،21 ~~طیلسان 120 ~~ستگ کارد 23 ~~ن کرباس ممرقندی 227 ~~سوزن کرد144 (اصطخری: ~~اج 134 ~~کژدم 92،76،94 ~~موسن کردهموسنچرد، ~~عدعر 211 ~~دخویه 4 : 269) ~~کژوره (ظ2) 92 (نوعی ~~حسل 180،1794190 ~~سوسن 133 ~~عقرب ، فولرس : ~~عشب (توعی ماهی) 159 ~~کزود ، دخویه* : ~~سوسن نرگس (اصطخری : ~~عنبر 134،48444 ~~(440 ~~ومن ترجس، دخویه ~~عوة 144 ~~134 (267 :4 ~~کشمش 211 ~~2521444141 ~~کندر 27 ~~فم (ستگ آتش) 244، کیل 136 ~~سیلان (شیره خرما) 134 ~~س 174 ~~297 ~~سم (-نقره) 47، 167 ~~فریشم. ابریشم ~~فندق 156 (به بندق هم نگاه گردکان 91 ~~292،29234،22 ~~کنید) ~~گری جریب ~~ش ~~فنک (جانوریاست) 239 1 گز 243 ms264 ~~شاهبلوط 156 ~~گل خوردنی 216 ~~فیردزه پیروڑه PageV00P345 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~24 ~~گلاب 143 ~~نخل خرما ~~مرجان 179،48،41 ~~گلیم 166 ~~نرگس 133 ~~مرعز (بزوشم) 126 ~~گوز (-جوز) 112،65، مرغ آبی 194 ~~ف 159،14،2678 ~~292،244،248،143 ~~267،249 ~~1 مروارید 179،44،26 ~~کوز هندو اها ~~نقد اسماعیلی (نوعی درهم ~~267،244 ~~گوسفند 127،160،104، مشک 227،219،55 ~~رایج در ماوراءالنهر، ~~227،221،21 ~~دخویه 17904 144 ~~مصطکی 74 ~~گوسفند وحشی59 ~~نقد قاهری 148 ~~مخنسیا ~~گوگرد 149 ~~نقد طاهری (دخویه4 : ~~مورد 104 ~~148 (282 ~~موز 252،151،27 ~~تقره (حسیم) 142،24، ~~موم 179 ~~لازورد( لاجورد) 219 ~~920،219،218،214 ~~مومیائی 145 ~~لعل 219 ~~24904 ~~مویز 214،172،166،21 ~~ند مفربی 44 ~~مویز طایفی 211 ~~نم 149،149 ~~موئینه 130 ~~مار 92،79،64،97 ~~نوشادر 258،244،222 ~~میل 172 ~~172،174،194 ~~297،25 ~~195،179 (نگاه کنید ~~نهنگ 153،56،53 ~~نیز به عشب وزراقن ا نار انار ~~نیشکر 94،،94،91،90 ~~ناق (-نبق) 27 ~~220144،144 ~~وطریخ ودلفیزو رعاده ~~و شورماهی) ~~نان 205. # نیل 144 ~~1 نان ارزن 114 ~~مادیان 10 ~~1 نیلوفر 220 PageV00P346 ~~============================================================ ~~3 ~~فهرست جفرافیانی وتاریخی ~~* : نشاقه برای نام اشخاس ~~-؛ نشاته برای اقوام وادیان و سلسلهها ~~ص: تشاته برای سالک الممالک اصطخری ~~ح : نشانه برای صورةالارض ابن حوقل ~~الف ~~1- آزاددختیان 103 ~~1 * آزاد مرد بن کوهستان کرد 127،126 ~~آباده (ده عبدالرحین) 98 ~~الآس (دیه مورد) 104،98 ~~آباده (دارایجرد) 101 ~~اسک 134،101،94-92 ~~اب بیده 146 ~~آبخیزء 189،115 [نام منزل "آبخیزه" که ~~1- آل ابوزهیر 124 ~~1- آل ابومحیط 206 ~~دراصطخری بهمین مشکل ضبط است در آین ~~1- آل اغلب 52،47،42 ~~حوقل "انجیرء " (ص 408) آمده وهمین ~~1- آل بنی صفیه 129 ~~صورت درست است زیرا امروزهم آتجارا ~~1- آل بودلف 195،126 ~~انجیرک می گویند] (فرهنگ جغرافیائی ایران ~~- آل یونجم 208،206 ~~جلد 10) ~~1- آل جلندی 124 ~~ابسکون 182،127،173،170 ~~1- آل جیلویه 126 ~~آب شور 199 ~~آتشگهان 187 ~~1- 7ل حبیب 129 ~~اذربایگان (آذربهجان) 5، 154،82،75،/- آن خالدین احمد بن حماد 206 ~~157،1-180،171،194،124،122،160 2ل حنظلةبن تمیم 124 ~~- آل مامان 245،149،230 ~~آرمن 371،270،217 PageV00P347 ~~============================================================ ~~283 ~~مسالک وممالک ~~آل صفار 127 ~~* ابوبکر 20 ~~آل عماره 122،109 ~~* ابوبلال 124 ~~- آل مرد شاد بن نسبه 129 ~~* ابوجعفر منصور ms265 نوانیقی 84 ~~آل مرزبان خدایداد 129 ~~* ابوساره 123 ~~- آل مرزبان بن زادیه 129 ~~* ایوسعد 128 ~~- آل مروان 128 ~~* ابوسعدالحسنبنعبدالله 129 ~~آمد 76- 191،77 ~~* ابوالعباسالقایم بالله 79 ~~آمل (مازندران) 169، 172، 179،174، ~~* ابوعیدالله المحتب 4؛ ~~2424220420 ~~1 * ابوالفضل محمدبن عبیدالله 20 ~~آمل (خراصان) 270،249،243 ~~1 * أبوالمظفرمحمد بن لقمان بن تصرین احمدین امد 284 ~~اباحت 177 ~~ابومرسی اشعری 41 ~~آیارکث (ص : بارکث ) 272،269،268 ~~ابهر (حاوهر) 173،174،169،164،192،125 ~~اباضیان 41 ~~* ابی حارثبن فریغون 129 ~~- اباضیه 26 ~~* ابیالحسن نصرین احمد 267 ~~أیان 117 ~~* ابی المحاسن محمد بن سعد بن محمدالنخجوانی ~~(ابنالساوجی) 276 ~~ایخاز 160،18 ~~* ابراهیم 87،78،61 ~~ابیط 46 ~~* ابراهیم بن الحسین 197 ~~ابیودد پاورد ~~اتل (ص : اثل) 183،179،178،177،12 ~~* ابراهیم الخواص 171 ~~اثارب 69 ~~* ابراهیمبن سیما 124 ~~اثالب 22 ~~ایرشهر 204 ~~ائیناس 72،71،10 ~~ایرقو (ص : ابرقوه- ابرقویه. یرقوه) 98، ~~144131119،115،1124111 ~~اجة179 ~~ابرکند 270 ~~اجفر 29 ~~ابغر (ص : اوغر) 252 ~~احدکوه احد ~~ابله 23194484،8 ~~احاء 134 ~~* ابن ابی الساج 150 ~~احقا 27 ~~* ابن الساوجی (ابی المحاس محمد.) 274 ~~* احمد 129 ~~* ابن سیرین 82 ~~* احمد آل مرد شاد 129 ~~* ابن فریغون 214 ~~:* احمدین اسماعیل 126 ~~أیوا 24 ~~1 احمدبن العحسن 123 ~~* ابوابرهیم 140 ~~* احمدبن المسن الازدی 109 PageV00P348 ~~============================================================ ~~289 ~~فهرست جفرافیانی وتاریخی ~~* احمدین خدایداد 12 ~~* اردشیر 122،111،110 ~~* احمدبنعبدالعزیز 126 ~~اردشیرخوره (ص : خره) 102،100،96، ~~129،142،114،1094103 ~~* احمدین طولون 2ه ~~اردلانکث (جدغل) 274 ~~* احمد لیث 103 ~~اردلانکث (چاچ) 274،260 ~~اخیس 244 ~~اردن 29،98،62،20 ~~اخسیکث (ص : اخسیکت ) 265،249، ~~279،27،28،227 ~~اردویل اردبیل ~~ادز 102 ~~اخشتبه (ص : خشتبه ) 49،43،40 ~~* اخشید 251 ~~ارزن 159 ~~ارسیانیکث (ص : ارسبانیکث) 273،259 ~~اخلاط خلاط ~~ارض المقلوبه 17 ~~اخمیم 9ه ~~ادرسکر 211،209 ~~ارغان - ارجان (فارس) 44 - 96،94،94، ~~،13161414119-116،107،1،6،102 ~~* ادریسبن ادریس 47 ~~149،134،132 ~~اذرح 61 ~~ارفان (کش) 255 ~~اذرعات 69،15 ~~ارکند 268 ~~- اذر کانیان 103 ~~اذکان 98 ~~ارمائیل 153-151،147 ~~أدنه 70،98،96،59 ~~ارمن (- ارمیتیه) 155،6 ~~اران 17،179،198،1982157،155،154 ~~- ارمنی 160 ~~اربلخ (- اربیلخ) 214،260 ~~ار (ارومی اورمیه) 191،169،199 ~~ادبنجن (ص : رشجن) 254 ~~ارمنیه ( ارمن) 169،180،154،94،70، ~~198،16-15 ~~اربیلخ. اربلخ ~~ارثا 182 ~~ارمیه ادرمیارس ~~- ارثانی 182 ~~أرنیویه (ص : رتبویه) 171 ~~ادو 259 ~~ارجان ms266 حارغان ~~اروان 242 ~~ارجدونه (ص : ارشدونه) 49،49 ~~ارجیش 191،199 ~~ارومی. ارمیارمیه ~~اریحا 28 ~~ارخمان * ~~ارد 119،108499 ~~آزادوار 223،209 ~~1- ازارقه 43 ~~اردبیل (- اردویل) 161،157،1554140 ~~أردخشیئن (ص : ارثیخشیئن) 272،245 ~~ازبراء 101 ~~اردسان 185 ~~ازد 129 PageV00P349 ~~============================================================ ~~290 ~~مالمکک وممالک ~~اصکاف ینی جنید 86 ~~أزم 0 ~~اسکندرونه 70،68،95 ~~ازیله 19،4،41،29 ~~اسباس 270 ~~اسکندره (ص : سکندره) 218 ~~اسیانیکث 275 ~~اسکندریه (مصر) 65-63،51،49 ~~اسکندریه (شام) 72 ~~اسبره 299 ~~اسکیفغن 273 ~~اسیجاب (سبیجاب) 24،432،224 ~~اسکت 298 ~~اسلام 42،44،32،31،14،1167،6،4،4، ~~،208،154،124،44 ،24،2،1،4 ~~اسپاهان مه سیاهان ~~294،230،229،226،220 ~~اسپهات سپاهان ~~اسلان 99 ~~اسراین ( اسفراین) 175 ~~* اسعیل بن احمد 248،245،230 ~~ادماسه 241 ~~* اصمعیل بن احمد بن اسد 120 ~~اسییجاب سییجات ~~امتا (ص : استا) 56 ~~اسوان 97-55،54،51 ~~اشاربانان 99 ~~اسان 163 ~~اشبیلیه 49،44،40 ~~اسبه 9،44 ~~اشبینغر 274،220 ~~استرآباد 175،174،170،169 ~~اشت 266 ~~اسربیان 224،211،20 ~~اشتادان 102 ~~استلشت 190 ~~- اشتامهریان 104 ~~استورکث 274،269 ~~اشتیخن 273،254،253،290،246 ~~استاکند 279،297 ~~اشتیقان * استیقان ~~استیقان (ص : اشتیقان) 276،266 ~~1 اشروسته اسروشته ~~اسحاقیان 104 ~~اشعر 28 ~~اسق 21 ~~1 اشک. اسک ~~اسدآیاد (کوهتان) 194،162 ~~أشمونین 56 ~~اد آباد (نیشابور) 222،174 ~~اشنه 196 ~~اسروشته سروشته (ص : اشروسنه) ~~1- اصحاب الایکه 22 ~~اسفراین . اسپراین (ص : اسفرائین) 204، ~~اصبهان اصفهان ~~274،222،209 ~~اصطخر م9-ه108،105،104،102،100،9 ~~افزار 224،424،211،209،194 ~~11284126،124،121،119،117 ،11 ~~اسفتجای 201،200،196،194 ~~299،147129،14 ~~اسفیدرود ( سپیدرود) 199 ~~س ( اشک) 174 ~~1 اصطخران 110 PageV00P350 ~~============================================================ ~~291 ~~فهرست جتراقیانی وتاریخی ~~اصطهیانات (ص : اصطهبانان * اصبهانات) اندکان 296 ~~119،101 ~~اندلس 49،47-42،40،49،14،14،8،6،9، ~~اصفقه 19 ~~47 ~~اصفهان(حسیاهان) 279،184،167،127،114 اندیار کننمان 242 ~~اندیان 271 ~~اطرابلس طرایلس ~~اندیجاراغ (ص : اندیشاراغ ، انداجاراغ ~~اطلخ 264 ~~اندیجارغ) 243 ~~اقرندین 174 ~~* افریدون 122 ~~انری 153،150،147 ~~* انس بزمالک 84 ~~افریقیه 47،42،40،49 ~~انصار 21 ~~* افشین 259،258،254 ~~انطاکیه 72،71،99،68،4 ~~افشینه 147 ~~انطالیه 72 ~~اقریطش 74 ~~اقلید ( کلید) 119،98 ~~انطرطوس (ص : انطرسوس) 64 ~~-اکاسره 89 ~~انفرن 269 ~~- اکراد کرد ~~انودکت 274،260 ~~الان 199،9 ~~أوال (جزیره) 30 ~~اوال (فرغانه) 279،296 ~~البیره (درمتن فارسی مپیرمه چاب شده مطابق ~~اوبوقار 244 ~~نسخهها) 97،46 ~~ال 171 ~~اوبه (ص : اوفه) 224،211،204 ~~الهم- عین الهم چشمة الهم ~~اوجنه 279 ~~اود (ص : اوذ) 194 ~~ام ms267 القری؟ # اورست 197،226 ~~امروتلو (ص : املوتلو) 175 ~~أمویات 4 ~~اورمی ارمیه ارمی ~~اناس 149،140 ~~ا* اوزاعی 27 ~~اوزگند (ص : اوزجند) 296،264- 268 ~~انبار 81079،779،17،16 ~~انبار (جوزجان) 214 ~~اوسبنجان 119،99 ~~انبدیان 99 ~~اوش 264- 279،298 ~~انبوران 107،101 ~~اوفهحاربه ~~اوقل 20 ~~انجیره- آبخیزه ~~أندامش 164 ~~اولاس 72،70،66 ~~اوهر (ابهر) 174،164 ~~اندر (ص : اندرستان) 247 ~~اندراب (حاندرابه) 224،224،218،217،146 امراوهر PageV00P351 ~~============================================================ ~~مسال و ممالک ~~293 ~~بادیه شام 20 ~~1 باذرکان (ص : بادرکان خان) 114 ~~اهرام 94 ~~اهل بیوت 129 ~~اهواز 90،49 ~~بادوان 100 ~~ایج ( ایگ) 119،101 ~~باراب. فاراب پاراب ~~ابنج 94،91،90 ~~* باربد 208 ~~ایرانشهر 11،5 ~~بارز کو ~~ایرانشهر (نیشابور) 208 ~~* بارس 240 ~~ایرج 119،98 ~~بارست 210 ~~ایرز 118،104،100 ~~بارمک 189 ~~ایگایج ~~بارسین 164 ~~ایل 152 ~~بارکث ابارکث ~~ایلاق 274،271،262،260،259،244،242 ~~بارماکوه ~~24 ~~بادین 118،106 ~~اله 459،39،4،42،29،28،17،19،1 ~~بازار 90 ~~12420 ~~بازارجهارشبه 94 ~~ایوانکسری 86 ~~یازاد سنبیل 117،94،93490 ~~پازارکور سره 196 ~~بازار ماچان 2060 ~~بثرچاه ~~بازرنگ (ص : باذرنج) 119،107،102 ~~باب * دروازه ن ~~بازنجان 127،102 ~~باب الجبل 170 ~~یاسال (؟) 101 ~~بابل 142،87،86،11،9 ~~باسچان 100 ~~یاجروان م4 ~~باسند *27 ~~باجه (انداس) 49،44 ~~باسیان 94،90،36 ~~یاخشوا 243 ~~باشان 224،209 ~~بادرکان خان * باذر کان خان ~~باکو (-باکوه) 157 پاورقی ~~بادغیس (ص : بافغیس) 212،204 ~~باکوه باکو ~~بادوسیان بادوسپان ~~بالایان 274،260 ~~باده شل 108 ~~بالس 76،99،68،65،29،17-19، 4164،78 ~~یادیه 29 ~~29 ~~بادیه بصره 25،24 ~~بالوسا (ص : یالوصا) 76 ~~بادیه جزیوء 25 ~~بامان99 ~~بادیه ساوه 29 PageV00P352 ~~============================================================ ~~293 ~~فهرست جغرافیائی رتاریخی ~~بامکاخس (ص : بامکاخش) 276،222 ~~بدره [حصن -4 184 ~~بامیان 224،224220،217،216،203 ~~بدلیس 161،159 ~~- بدویان 24 ~~بانب 243 ~~بانجخاش 290 ~~بلحه 164،152،1502147،149،14 ~~بانیه 147،،1641511 ~~بدیش (ص : ینش) 174 ~~باورد (- اببورد) 223،222،203 ~~براتکین (ص: قراتکین) 272،238،240 ~~باهله 129 ~~1- براز دختیان 103 ~~ببن 224،214 ~~1- برامکه 128 ~~بت پرمت 143 ~~1- برانس 46 ~~بت پرستان 180،174،144 ~~بریر 16،42441 ~~بربریان 49،41،40 ~~بتر 46 ~~تم 2972259،258،24 ~~برج 108 ~~برج (بره) 114،164،162 ~~بتم درونین 299 ~~بتم میانگین 259 ~~ب 179،199 ~~بتم تخستین 259 ~~برد 14 ~~بکنیه 29،97،19 ~~بردان 87 ~~بردسیر (ص : بردشیر، گواشیر) 145،140 ~~بجانه 49،44،44،41،40 ~~بجناک (بچنه) ms268 183،12 ~~بردع (ص : برنصة) 1774161،160،15-156 ~~ه 1،2741،13،12،9 ~~بردیج 158 ~~برنون 94،92490 ~~بجی 43 ~~برزنج 12،158 ~~بحر دریا ~~برزند 190،159 ~~بحرین 104143،4328،25424،16419 ~~* برزویه طییب 208 ~~یحیره دریاچه ~~برطاس 184،181-179 ~~بیرةالمنتنة دریاچه کنده ~~پرغر (ص : ورغر) 249 ~~بخارا (تومجکث حتموجکث) 206،204،126، ~~برقه 51،48،47،40،39 ~~190،648،246-2421239،242،141،229 ~~برکانه خان 114 ~~272،270268،259،252 ~~برکری 121،199 ~~بخر 114 ~~1 برکنان 290 ~~یدا 29 ~~بدخشان (ص : بذحشان) 1،219،217،216 برکوش (برگوش) 275،290 ~~برم 119 ~~291،142،226،224،224 ~~بدخکت 269،263 ~~برواتان 156 PageV00P353 ~~============================================================ ~~مسالک وممالگ ~~294 ~~بصره (ص بصرةالبغرب) ~~بروجرد. وروگرد ~~بطایح 87،81،16 ~~یره پیج ~~بطن مر 23 ~~برهوت (ص : بلهوت) 27 ~~بطنالیمن 23 ~~برین 20 ~~بعد 23 ~~بزدغور (س : بزد یغز) 205 ~~بعلبک 141،69،64،15 ~~برده 224،259 ~~بغداد 4،41479411 124،121،92،86-8، ~~بسا فسا بسا ~~194،197،171،196،125،14،،12 ~~بست (ص : بشت) 200-195،194،192 ~~بغراس 29،67 ~~بت (ص : بستک) 199 ~~یغشور 224،214 ~~بستاداران 190 ~~بغلان 224،219 ~~بسطام 175،172،164 ~~1 بغنکث 290 ~~بفورفند 117 ~~بغنین 201،199،192 ~~بحفر 296 ~~بقیع الغرقد 21 ~~یسکام 292 ~~1- بقیلیه 104 ~~بسکث 274،260 ~~* بکربن وایل 254،24 ~~کن (صبسکر) 258 ~~بکرآیاد 173 ~~بسکونس 19644،40 ~~* بلالبن ابی یرده 82 ~~بسمد 194،14147 ~~بلاندرین (س : بلابدرین، کذا) 255 ~~مسویه 14 ~~بلخ 14، 126، 204- 219،214،210،404 ~~بشاغر 258 ~~299،234،224،422 ~~بشاور (بشاورر) 136،110 ~~بلخاب 170 ~~بشت (بادغیس) 212،190 ~~1 بلخشان- بدخشان ~~بشتر 199 ~~لد 17،79 ~~بشجرت ( بشجرد) 184 ~~بلری 194،190،147 ~~بشلتگ 196،192 ~~بلغار 184،184،179،177،12،11،9 ~~بشین افشین ~~بلقا 68،66،10 ~~ره 744481652،24440،28،17،16 ~~بلنیه 49،44،40 ~~1- بلوج (ص : بلوص) 149، 144،141، ~~194،124،127،121،94،9 ~~146،194 ~~بصره (مغرب ) 71049،41،49 ~~بلهرا 147 ~~بری 27 ~~1 بلی 20 ~~بصی (بصا) 94،92،90 PageV00P354 ~~============================================================ ~~29 ~~فهرست چغرافیائی وتاریخی ~~بلیسان 170 ~~بتی عامر 24،19 ~~ب 195-144،140،149 ~~1 بنی العباس 2084209،141448 ~~بمچکث (ص بموجکث) 244 ~~1- بنی العلیص 20 ~~بن 190،147 ~~ینی عمرو 124 ~~بناکث (-بنا کت) 224،269،294،260/ بنی غسان *4 ~~229،274 ~~1- بنی غنی 79 ~~یجفان 114 ~~بنیفزاده 20 ~~بنجوای (* پنچوای.پنجوی) 1201،192 بنی کلب 20 ~~بنجیکث 272،252،251،249 ~~1- بنی ماهان 207 ~~بند 154،192،147 ~~- یشی مروان 24،29 ~~- بندادکیان 104 ~~1- بنی مضر 29 ~~- بنذادمهریان 10 ~~بوان 119،108،98 ~~بند رهبان 104 ~~1- بوثور 27 ~~بندک (ص : یتدق) 117 ms269 ~~1- بوجهم 209 ~~بنه 271،244 ~~1- بودلف 129 ~~بنکت 276،274،262،260 ~~بودنجان 115098 ~~بوراب (ص کوراب) 271 ~~پنود بنی سد ~~بنولی 104 ~~بورق 244 ~~بورنمذ ( فورتمد) 298،258 ~~- بتوهذیل 25 ~~بوزگان (- یوزچان) 224،222،2،5 ~~بتوهلال 25 ~~بوزماجن (سفد) 252،290 ~~بنیاسد 14417 ~~یوزماچن (کش) 255 ~~بنی امیه 122،106،79،68،97،48449،44 ~~1 بوسعید 14 ~~ی تیم 15024،17 ~~بوسته 194 ~~بتی حرب 24 ~~1 بوشنگ (- پوشنگ. بوشنج) 203 ~~بنی حمید 28 ~~بوصیر6ه ~~بنیسالم 45 ~~1- بوعلی 94 ~~بنیسامةبزلوی 27 ~~1- بوقشه 234 ~~بنی سعد (بنوسعد) 25422 ~~بومجکث 274،257،259،246،239 ~~بنی سلیم 28،24 ~~بومسلم 206 ~~بنی الصفار 124 ~~یومه 243 ~~بنیضبه 178 ~~1- بونجم معیطی 208،206 ~~بنیگی 24،24،17 PageV00P355 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~29 ~~به 153،153 ~~بهار 144،140 ~~پادوسپان (ص : بادوسبان) 170،169،168 ~~بهسکان 102 ~~م تته سدت ~~* بهرام 129،144 ~~265،294،244،242،226،224،214،1 ~~* بهرام چویین 240،180 ~~279 ~~بهرج ( فهرج) 150،147 ~~1 پارابه. پاراب ~~بهو * ~~ارس (حقارس)35،44،41،21،16،14،7،5، ~~بهزان 171 ~~142-149،14-96،4،92،89،26، ~~بهلو 102 ~~418-144،1،،16،162،19،146،144 ~~بهمتاباد 224،205 ~~240،4414210،204،204،198،197،1 ~~بیایان 145،140 ~~- بارسی 168،160،151،144،120 ~~بیابان پارس 219،203،202 ~~بارسیان 5، 167،129،128،122،120 ~~بیایان خراسان 184 ~~پرغر (- پرغر) 259،258 ~~اس 7-64،69 ~~بسا (بسا فسا) 116،112،104،101، ~~بیان 99،90،89 ~~1442128،121،119،117 ~~بیت اللحم 21 ~~پشت بادام 189 ~~بیت المقنس 72468،91،60،54 ~~پشت خم 142،110 ~~بیر 119 ~~پل پول ~~بعروت 29497 ~~پلور (ص : بلور) 174 ~~بعرون (ص ثیروت) 190،147 ~~پول بازارک 240 ~~بیده البیره ~~پول تکان (ص - دکان) (فارس) 117،107 ~~بهره 187 ~~پول حسان 240 ~~پول خراسان (فارس) 110،108 ~~بیسان 22،60 ~~پول دکان- تکان ~~بستون (ص بهستون) 163 ~~پول دیلمی (فارس) 132 ~~بیکند 226 ~~پول سبوک (فارس) 108 ~~ف *،2126،119،117،112،104،102 ~~پول سفیدرود 161 ~~146،139،14 ~~پول سعور 120 ~~بیکند 272،268،242-214،242،249 ~~پول سنگین 271 ~~بیلقان 160،108 ~~بنجهیر (ص : بنجهیر) 227،224،220-216 ~~بوحند 1490140 ~~پوشنگ (- بوشنگ پوشنج فوشنج) 204_ ~~224،222،215،21 ~~* بوراسب 87 PageV00P356 ~~============================================================ ~~297 ~~فهرست جغرافیائی وتاریخی ~~1- ترکی 192 ~~- پهلوی (زبان) 120،106 ~~پیروزآباد (- فیروزآباد) 210،209 ~~ترکوم 52 ~~ترمد 271،299،244242،222،414 ~~ت ~~1 تستر. شوشتر ~~تشکانات 100 ~~تاجه 49 ~~تطیله 49،47،42 ~~تاران 45،44،42،15 ~~تغزغز 12،11،10 ~~تارم (دیلم) 118،119،101 ~~1* تغلب 16 ~~تارم (شمال) 149،،12 ~~تفلیس 161-158 ~~- تازی 168،160،120 ~~تکث 274،290 ~~تالات 101 ~~تامرا 86 ms270 ~~تکریت 44-49،81679،76،70 ~~تکین آباد 199 ~~تاهرت 49-49،42،41،39 ~~ثل 201،199،193 ~~- تبابعه 122 ~~تل ینیسیار 79 ~~قیت 244،227442،31،13،12،11،4 ~~تل صیاء مپید 189 ~~تبرین 221،159 ~~تملیات 271،234،217 ~~* تبع 148،12 ~~تمیشه (ص : طمیشه تمیسه) 175،170 ~~تبوه 24،22،17 ~~تتبوک 19 ~~تخارستان (*طفارستان طغیرستان) 204،2، ~~تنبوک مورستان 107،101 ~~218،216،204 ~~ت 49،48،49 ~~تدمر ه1 ~~تتعیم 19 ~~ترجاله 44 ~~تتکت تونکث ~~ترسا 174،158،76،،182،14 ~~- ترسایان (ترساآن) 158،121،72،46،44، ~~تترخ 59،12 ~~299،292،210 ~~تنورفرعون 57 ~~- ترسائی 51،19 ~~96459 ~~توث مواران 121 ~~ترشیز 224،190،187 ~~توج 144،118،117،114،114،1074100 ~~- ثرک 240،229،227182،181،179،11 ~~قوس (طوس) 175 ~~299،449 ~~قونص 48،40،49 ~~تر کان 196،180،125،124،12 ~~تونکث (- تونکت - تنکت ) 222،220، ~~ترکستان 42294230،2204204،129،12،11 ~~274،273،249 ~~2294،263-260،244،241229،229 ~~267،24 ~~تهامه 184،29،26،25،17،12 PageV00P357 ~~============================================================ ~~294 ~~مسالک وممالک ~~تیرمردان 101 ~~جبل طارق 71،49،45،44،41،40 ~~ثیره 114 ~~1 جبل القدل * ~~تیری 14 ~~1 جیل النکام کوء لکام ~~تیز (مکران) 1641،20144 ~~جبل (به تشدید ثانی) 87 ~~تیما 24،17 ~~1 جیله 3 ~~تینات 98،95 ~~* جبلة بنالایهم 47 ~~تیه بنی اسرائیل 4905051012 ~~جبلی طی. کوه طی ~~جبوزن (م جوزن) 274،260 ~~ی 4،9048248 ~~ثبیر (کوه.) 20 ~~لات 29044،10 ~~ثغور 210 ~~قه 29،91،24،24 ~~ثمانین 40 ~~جدران 154 ~~قمود 72 ~~جدغل 299 ~~له 21،28421 ~~جذام 20 ~~جرپادقان (گربایگان) 1994192 ~~جابروان 156 ~~جرچان گرگان ~~چاذوی (ص : جدوی ، چذاوی) 212 ~~جار 14021،10 ~~جرجانیه گرگانج ~~جرجرایا 87 ~~جاربایه. جارپایه ~~در 57 ~~جارین 119،98 ~~جدود 244 ~~جالق (ح جلالقه جالقیان) 10 ~~جرش 29،26 ~~- جالقیان ( جلالقه جالق) 45،44،40، ~~جرغ 244 ~~47،42 ~~دجوی 174 ~~* جالینوس یوتانی ه ~~جرمنکان (ص : جرمتقان صرمتجان) 271 ~~جلمان 192 ~~جرمه (ص : جرمق) 17،18 ~~جامع المنصور 40 ~~جاو کان. گاوکان ~~جروج 101 ~~جدون 149 ~~جایمتد 24 ~~جروهین (2) (ص : جور) 132 ~~جبال 21 ~~جزه (سجستان) 194، 198 ~~جبال (حکومستان ) 199،194،192،140، ~~جزه (بخارا) 242 ~~جریاب (تهر.) 244، 23 ~~جبلکو PageV00P358 ~~============================================================ ~~299 ~~فهرمت چغرافیائی وتاریخی ~~جزیره 75،69،92،12،16،14،4-7967 جندی سابور کتدی ساپور ~~جزدود 1140 ~~149 ~~نقان جنجان ~~جزیره‌ ابن عمر 77،79 ~~چنگل آباد 200 ~~جزیره‌ بنی کاوان 100 ~~جوان رود 299 ~~جزیره‌ بنی مزغنا (ص :مزغنان) 49،41،49 ~~جوبرقان (. جربرجان) هه.’1190 ~~جزیره‌ سپاء کوء 177 ~~جونی (کوه-) 80 ms271 ~~جزیره‌ کوه (جبل) طارق 71،49 ~~جود(حفیروزآباد) 1090100104100090، ~~جتانیان *1 ~~133131119،117411414011 ~~د ~~جوز (حگوز) 115 ~~ر منبج 78،9،79،2 ~~چوزجان گوز کانان ~~چتمدان 157 باورقی ~~ومه20 ~~*جمفربن ابیزهیرالشامی 142،49،124 ~~وی صرصر 8 ~~* جعفربن سهلبزالبرزبات 129 ~~جویبار بکار (بخارا) 240 ~~جمفریان 24 ~~جویار عارض (بخارا) 241 ~~جغاتیان * چغانیان ~~وینان 10 ~~جفار 11،67،66491 ~~چویم (دارایجرد) 101 ~~فه قه ~~جویم (شیراز) 116099 ~~جفوز 14 ~~جوین 199 ~~جکربتد (س ؛ چقربند . جقروند) 220 ~~هرم 144،117،601 ~~جلادگان (ص : جلادجان) 107 ~~جهود ( جهودان) 45021 17،121،2 ~~جلالقه (جالق جلالقه) 10 ~~ج ~~141،140 ~~لندی 122،105،100 ~~جهودستان 214،164 ~~جلیلیان 104 ~~جهینه (عربستان) 24 ~~ج 122411 ~~جهینه (طبرستان) 129 ~~جم (بهتشدید ثانی) 100 ~~جیاد 18 ~~اهت 2124611 ~~جیان * ~~جمرةالعقبه 19 ~~جنابا (جنایه) 114،1140102049،34،31 جیرین 118،100 ~~جیت (ص : کیت) 247 ~~134،124119،118،117 ~~جناید ینابذ ~~جون (رود) 179،172،1040125،14،8، ~~جنجان ( جنقان ) 107،105،101 ~~249،24242،226،224-220،218،20 ~~212268،266 ~~جندراور (ص : جنلرور) 1990142 PageV00P359 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~جیر 141 ~~1 حبشیان؟ # رفت 145،144-140 ~~* حشت 12 ~~جیرنج (ص. کیرنگ) 209 ~~* حجاج بن یوسف 111،44،44 ~~جیروقان 145،140 ~~از4144،96،48،45،26،22،21،17416 ~~جیزه (فسطاط) 52 ~~144 ~~جنوکت 274،290 ~~ر 22417 ~~جلویه 126 ~~* حجرین أحمدبن الحسن 127 ~~جینانجکت 4260 275 ~~حجر الاسود 18 ~~حداده 174 ~~دت 9،6546 ~~وه ~~چاج (ص: جاج شاش) 229،227،220، ~~حدیثه (دجله ) 78،10 ~~2294،262-2584256،246،242،239 ~~حدیثه (موصل) 79470 ~~276432264 ~~حران 80،78476 ~~چارپایه (س : جاربایه) 224،219،218 ~~دبچه 84 ~~چاهبر 184 ~~حووری 199 ~~چشمه سرآب 190 ~~حسکان 100 ~~چاه ش 188 ~~* حسن (آل مردشاد) (ص : حسنبن علیبن ~~چشمه مخول 187 ~~مردشاد) 129 ~~چشمة الهم عین الهم ~~* حسن بصری 42 ~~جفانیان 273،271،256،249،244،244 ~~* حسن جنابی 140 ~~فته (ص : جفته ) 106،101 ~~* حسزبن رجا 131،198 ~~چگل 262 ~~* حسنبن زیدعلوی 169 ~~چوپانان (ص : جوبانان) 115،114 ~~* حسنبن عبدالله کاتب 128 ~~جهارسوق 204 ~~* حسنمرزبان بندار 129 ~~حین (ص : صین ) 11،10،9،8،7،9 ~~حسناباد 144 ~~1244145،10278422،35222431،14 ~~* حسین (آل مردشاد) 129 ~~299 ~~* حسین طاهر 209 ~~* حسین علی 74 ~~* حسین بن منصورالحلاج 140 ~~* حاجب بن ذراره 24 ~~ش (حبشه ) 2، 38،32،31،13 حسینی 24 ~~حبشی 43 ~~حسینیان 26،24 PageV00P360 ~~============================================================ ~~301 ~~فهرست جغرافیائی وتاریخی ~~خابسار 200 ~~حشوا 01ا ms272 ~~خابور 74 ~~ن ابن عماره 119-117،42 ~~خاتونکث 279،220 ~~صن الجص 141 ~~1- خارجیان . خوارج ~~ن مسلمه و ~~خارک 100،45،44 ~~ن منصور 919ل ~~ات 40 ~~حصن مهدی 90،39، 141،94،94 (پاورقی ~~خاستان 199 ~~رموت 2928،27،16،10 ~~خاش خواش (کرمان) ~~حفص (رباط-) 170 ~~خاش .خاس (ایلاق) 274،260 ~~لب 99،98،67،64 ~~حامه 244 ~~لوان 169-164،192،140،47486،82،81 ~~خان آزاد مرد 114 ~~حماة 14 ~~خان اویس 112،115 ~~* حمدان بن عبدالله الجلدی 123 ~~خان حاد 117 ~~ر 9 ~~خان روان 224،400 ~~را 52 ~~خان شیر (س : خان اسد) 114 ~~2967،94،49،15 ~~خان لنجان 194،119،110 ~~حمیری (زبان-) 248 ~~خان مردویه 94 ~~حواریان 14 ~~خان میم 116 ~~حوران 69،97،10 ~~خاوران 200 ~~حوران (بیابان خراسان) [رباطحا 190،187 ~~خاوس (ص : خاوص) 269 ~~ودمه 114 ~~خبر ( اردشیرخوره) 125،108 ~~حوزات 70 ~~خبر ( اصخر) 100،98 ~~حوض آب باران 184 ~~190،144218616،142،140 ~~حوض باران 189 ~~ختل 271،244،242،2262219216،202 ~~وف 7 ~~حتلان 270،243،242 ~~ل ~~جاده (ص : خجادی) 2724246،244 ~~حومةالبنیان 90 ~~جستان 212 ~~ومةالزط10 ~~جند رصخجنده) 2،4،298،269،294،258 ~~حیره (عراق) 87،84،16 ~~خدیمنکن 272،244 ~~حیره (اصطخر) 119،94 ~~خدینکت 275،2744260 ~~خراره 116 ~~خراسان 1444125،1244118،115،95،14،0 ~~خابران 94،90 PageV00P361 ~~============================================================ ~~مالک و ممالک ~~02 ~~واحتمالا کاتبان آنرا خزانه ضبط کردهاند] ~~176،174،160165-124،1،113 ~~208،205،240419،1-44 ~~خزر 157،157،12،11،10،6 باورقی، 174، ~~144،241،24004220،240210210 ~~249،245182176170179 ~~خزرج (ص : خزلجیه) 12011 ~~274045،22،24240-2423 ~~خرامان آباد 209 ~~خزری 170 ~~خریق 119،100 ~~خزلجیه * خزرج ~~خرجانکث خرغانکث ~~خساف (خشاف) 25017 ~~حت ( حاست خوست) 217 ~~خرخیز 224،22،201،10 ~~خروگرد (خروجرد) 2230205 ~~خوسانه (ص : خرساد) 149 ~~خرشکث 224،220260 ~~خسرویان 104 ~~خشبات 44 ~~خرشنه 47 ~~ششباچی 200 ~~خرغان 242 ~~خرغانکث (خرگانکث) 246،245،244، ~~خشت (هرات) 2240209 ~~27،272،240 ~~خشت (فارس) 101 ~~خرغانه مغلی 242 ~~خشکت رود 255 ~~خرغانة علیا 244 ~~لط (ص اخلاط) 191،199 ~~خلان (ص خلر) 114 ~~خرقانه 274296،256 ~~خر گانکث - خرغانکث ~~خلج 2190202،194 ~~لخ 294 ~~خرگرد (ص : خرجرد) 2240212،211 ~~حلم 294،214 ~~خرلخیان ،26 ~~خلیجان (خلجان) 247 ~~خرم دینان 177 ~~خمایگان (خمایجان) 119 ~~خرمه (ص : خرمق) 119،117،99 ~~خمایگان بالایین 107،102 ~~خرمیشن 242 ~~خسایگان سفلی 126،99 ~~خروج 192 ~~خمدان 11 ~~خروفه 295 ~~خره (فارس) 14041254118،114،104،104 ~~مرک 274،290 ~~خره (مرو) (صخرق) 214 ms273 ~~حناب 144،140 ~~ناصره 1،64،1 ~~خزار 255 ~~خنان 191 ~~خزانه 189 [منزل * خزانه" که دراصطخری ~~خنیففان 108،100 ~~و ابن حوقل باین شکل ضبط است ظاهرا همین ~~خوار (فارس) 100 ~~محلی است که امروز خرانق (خرانه" ~~خوار (ری) 1850174،172،171،146 ~~گفته میشود. (فرهنگ جغرافیایی ایران) PageV00P362 ~~============================================================ ~~303 ~~فهرست جغرافیائی وتارینی ~~خوارج (.خارجیان) 2120197047 ~~خوارنم 26014221،2040202،1790114 ~~دادگی (س. دیدجی) 269 ~~2710270،266240-24-1240232،229 ~~داذین 1330114،104،107،102 ~~* خهارزمشاه 246 ~~دارالخلافة ه1 ~~خوارزمی (زبان-) 248 ~~دارالندوء 18 ~~خوارزمیان 238 ~~دارا 77 ~~خواش خاش (کرمان) 144،141،140 ~~* دارا 122 ~~خواش (سیستان) 200،198،196،192 ~~دارابگرد (دارایجرد) 110،10401050106، ~~خواکند (-خواقند) 208،227 ~~145011-110،140112 ~~خوبذان (*خواذان خورواذان) 107 ~~دارابگرد (اصطخر) 140 ~~خوچان (ر خوجان خوشان) 200 ~~دارجان شاد (ص : دارجان سیاه) 108 ~~ور 220216،184 ~~دارجین (دارزین) 144،140 ~~خورستان (اسطخر) 94 ~~دارزنگی ( دارزنجی) 271 ~~خورستان (اردشیرخوره) 116،100 ~~دارستان 190 ~~خودنق 44 ~~دارک 200 ~~خودوان 117،112 ~~دارکان 119،101 ~~خوزان 207 ~~دالیه 80،19 ~~وزستان 4،96،26،4 99،491،0 ~~دامفان 292،14،174،172،169 ~~156،14211811441091074102 ~~دانجی 187 ~~199،164،162 ~~*دانیال 91 ~~وست (ص خوشت حخواست) 189،108 ~~*داود 60 ~~225،219 ~~داور( زمین -) 214،200،198،197 ~~خولان 28 ~~دبوسی ( دبوسیه) 5،240-،266 ~~خونجان 174 ~~دبیران 174 ~~خونه (خونج) 191،199 ~~دبیل 191،198 ~~خوی 121 ~~دجله (رود) 53425049044041،16،19، ~~بر 24 ~~،41،477-ه. 47-،17011،1 ~~خیر 149،190 ~~دحکث (ذخکث) 274،260 ~~خیسار 224،411،204 ~~دربای (ص . درفارد - درفانی) 146،144 ~~خیلام (ص خیرلام) 276،267 ~~دریند 4،190-196 1، 143،142،1796177، ~~یوان 26 ~~279 ~~1 درجاش 274 ~~بوه 2،271،24 PageV00P363 ~~============================================================ ~~30 ~~مسالک وممالک ~~درخید 117،101 ~~در بلیسان (ری) 170 ~~درغان 270،246 ~~بنی اسد (بخارا) 241،249 ~~درغش 201،194،192 ~~7 بهرام (جور) 111 ~~درهم 292،290 ~~" پارس (زرنج) 194،193 ~~" پول تکین (نشابور) 204 ~~دو2 193،152،197 ~~8 [باب) الجبل (ری) 170 ~~درمیه 17 ~~7 جنگ (نشابور) 204 ~~درقیق 157 پاورقی ~~دروازجه (بخارا) 241 ~~" جهودان (بلخ) 217 ~~7 جیرون (ممشق) 74 ~~دروازق (قریه) 189 ~~6 چین (سرقند) 249 ~~در، ددوازه، باه: ~~9 حد شرون (بخارا) 240 ~~در آب (اوش) 229 ~~حدیق (بخارا) 240 ~~" آمنین (بخارا) 269،240،234 ~~" حمدین (تونکث) 291 ~~1 آهنین (تونک) 291 ~~9 خاشکث (بنکث) 221 ~~" آمنین (زرنج) 193 ms274 ~~7 خراسان (بغداد) 45 ~~* آمنین (کش) 254 ~~7 خراسان (مرو) 207 ~~9 ایراهیم (بخارا) 240 ~~خشک (مرو) 209 ~~" ابوالعباس (تونکث) 291 ~~0 در بفرپاد (تونکث) 291 ~~8 اخسیکث (چاچ) 270 ~~7 راشدیجاق (تونکث) 221 ~~9 اردشیر (جور) 111 ~~" رامیثینه (بخارا) 240 ~~8 استریس (ص : اسپریس) (زرنج) 193 ~~7 رباط حمدین (تونکث) 261 ~~" اسقسک (ص : اسسکک) (سرقند) 248 ~~" رحبه (بلخ) 217 ~~7 افشینه (سمرقند) 248 ~~7 رخنه (بخارا) 240 ~~* ایزد (کثه) 112 ~~7 رهابه (فرغانه) 265 ~~9 بادستان (زرنج) 193 ~~7 ریگستان (یخارا) 240 ~~9 باکردیجاق (تونکث) 261 ~~ریودد (صرقند) 248،247 ~~9 بالاین (سروشنه) 247 ~~9 زامین (سروشنه) 257 ~~2 بجیر (فرفاغه) 269 ~~" زنگیان (زرنج) 193 ~~6 بخارا (سیجاب) 264 ~~" ساسان (شایور) 106 ~~7 بخارا (سرقند) 247 ~~7 سپریس (نشابور) 204 ~~9 بر (مرر) 207 ~~9 سعدیان (ص: بتیسعد) (بخارا) 240 ~~9 برکنان (کث) 254 ~~8 سراگرایه (سپیجاب) 264 ~~بلخ (مرو) 209 PageV00P364 ~~============================================================ ~~فهرست جغرافیانی وتاریخی ~~در سکرک (توتکث) 291 ~~در قصابان (ص : قصابین) (کش) 254 ~~7 سکندیجاق (توتکث) 261 ~~1" قلمیه (طرموس) 72 ~~7 صرقند (بخارا) 241،240 ~~" قهندز (بخارا) 249 ~~7 صمرقند (نخشب) 254 ~~" قهندز (نشابور) 204 ~~1" کامان (فرغاته) 265 ~~سنجان (مرو) 207 ~~" کان (زرنج) 193 ~~7موخشین (مرقند) 248 ~~" کثیر (تونکث) 221 ~~7 سورکده (تونکث) 261 ~~7 کردان (بردع) 159 ~~سیستان (مرو) 209 ~~" کرکویه (زرنج) 193 ~~7 شارستان (بخارا) 239 ~~7 شارستان (سروشته) 257 ~~" کرمانج (تونکث) 261 ~~7 شارستان (کش) 254 ~~5 کش (سمرقتد) 247 ~~7 شارستان درونی (کش) 254 ~~9 کش (نخشب) 254 ~~7 شتاراق (زرنج) 193 ~~8 کلاباد (بخارا) 240 ~~7 کنده (ص : حفره) (بخارا) 239 ~~7 شصت بند (بلخ) 217 ~~7 شمیب (زرنج) 194 ~~" کوجری 188 ~~" شیخ ایوالففل (بخلرا) 240 ~~" کوشک دهقان (توتکث) 261 ~~" کوه (اوش) 299 ~~" شیرک (زرتج) 193 ~~* کوهتان (پوشگه) 212 ~~7 طاق (بغداد) 85،44 ~~" کوم (ری) 120 ~~"طاق (ری) 170 ~~7 کومک (سرقند) 248 ~~" طعام (زرنج) 194،194 ~~در عبیدالله (کش) 254 ~~" کوی خاقان (تونکث) 241 ~~" کوی ms275 سهل (تونکث) 261 ~~7 غداود (مرقتد) 248،247 ~~7 غشج (بخارا) 240 ~~" کوی معقل (نشابور) 204 ~~" کوی مفان (بخارا) 240 ~~9 غنجره (زرنج) 194 ~~7 غوبدین (نخشب) 260 ~~9 کهلباد (سروشنه) 257 ~~غود (مرو) 204 ~~" کهن (زرتج) 194،193 ~~7 فارجک (یخارا) 240 ~~" گرگان(ذرنج) 193 ~~7 گنبد (تونکث) 261 ~~9 فرخاذ (سپیجاب) 263 ~~9 فرخان (تونکث) 261 ~~8 مردقشه (بخارا) 240 ~~9 فرخشید (صرقند) 248،247 ~~* مردقشه (فرغانه) 260 ~~" فرغد (تونکث) 261 ~~7 مرسمنده (سروشته) 257 ~~،(ب3) سدده) 12 ~~9 قباب (نشابور) 204 PageV00P365 ~~============================================================ ~~309 ~~مسالک و ممالک ~~در مسجد آدینه (بخارا) 240 ~~دریاچه اربیه 159 ~~7 مسجد آدینه (فرغانه) 265 ~~دریاچه باسفهویه 110 ~~9 مشکان (مرو) 207 ~~دریاچه توز 109،97 ~~متکده (اوش) 292 ~~دریاچه جن 249 ~~" مهر (بخارا) 239 ~~ددیاچه چوبانان 97 ~~" مهر (گور) 110 ~~دریای بحرین 17 ~~" میدان (بغارا) 240 ~~دریای بختگان 109،108،47 ~~7 میر (تونکث) 261 ~~دریای پادس 19،15،14،12،10،84744 ~~7 مینا (ترنج) 194،193 ~~،97،2929036-34،21،27 ،21،1 ~~7 نجاری (نخشب) 256 ~~1774176،146،141،126،10 ~~" نشابور (پوشنگ) 212 ~~دریای چنگان 109،97 ~~9 تشابور (مرو) 209 ~~دریای چین 7،6 ~~" نو (زرنج) 194 ~~دریای خزر (- دریای طبرستان) 12،10 ~~7 توبهار (بخارا) 240 ~~248،20341824179،177،176،14،16 ~~9 نوبهار (بلخ) 217 ~~دریای خوارزم 259،244،226،222،10 ~~تویهار (سرقند) 247 ~~ددیای دشت ارزن 97 ~~7 نوجکث (سیجاب) 263 ~~دریای روم 41443،40،45،13،10،90844 ~~7 نوجکث (مروشنه) 257 ~~7270،686445،61،48447،4 ~~9 نوخی (زرنج) 194 ~~تدیای زره 199،190 ~~" نور (بخارا) 249 ~~دریای زنگ 33 ~~نیشک (زرنج) 193 ~~دریای سقلاب 10 ~~" ورسنین (سمرقند) 244 ~~کریای طبرستان 159،157 ~~" هری (پوشنگ) 212 ~~درپای عدن م3 ~~" مشام (ری) 170 ~~دریای قلزم 42441،26،22،15،14،12،8،6، ~~" هندوان (بلخ) 217 ~~176،69،64517،25،34 ~~ددیای محیط 28،12411،6049،8،2،9،4، ~~9 پأسریه (بقداد) 89 ~~" یحیی (بلخ) 217 ~~10974،71،44،44،40،39 ~~دره 199 ~~دریای مقرب 35،12 ~~دزا (ص : دزاه) 171 ~~* درهم بننصر 198،197 ~~زبز 114،101 ~~دریاچه زغر 17،19 ~~دریاچة عمرو 108 ~~زه هه1 147 ~~1 دزه (مرررود) 222،214،214 ~~دریاچاکنده 29،92،60،10 PageV00P366 ~~============================================================ ~~30 ~~فهرست چغرافیائی وتاریخی -: ~~دیبل 154،150،149،147،47،41 ~~دستبی 174 ~~دیر ایوب 102 ~~تمتقان دشت دمتقان ~~دیر بردان 188 ~~دستیقان ms276 دستقان ~~دسکان 99 ~~دیر خرقان (حص : داخرقان .ده خرقان* ~~خوقان) 191،156 ~~دسکروان 187 ~~دسکره ( دسکرة الملک) 87،86 ~~دیرالعاقول 87 ~~فیرعمر 102 ~~دشت ارزن 114،109 ~~دیرچین 187،182 ~~دشت بوسقان 118 ~~دیزاء 274،26،258،456 ~~دشت دستقان 124،114،107،100 ~~دشت شوراب 114 ~~دیلم 1754168 ~~دشت وارین (ص : بارین) 144-132،100 ~~،172،164،198،169،162،157410،a دیلمان ~~20417،176،1 ~~دماوند (-دنپاوند) 171 ~~دمشق 29-67462429 ~~دینارزاری 170 ~~دینور (ص : ماهالکوفه) 160، 164،161، ~~دمه 193 ~~194 ~~دمیا هه ~~دندانقان 224،209 ~~دیواده 224،20 ~~دتففاتکث 274،260 ~~و ه ~~دوان 164 ~~دیه ایو ایوب 164 ~~دورالرأصبی (دوربنی الراسبی) 164،89 ~~دیه احمدبن عبدالله 214 ~~دورالضیافات 253 ~~دیه بید 110 ~~دورق 89،46،،94،9 ~~دیه ملم 191،190 ~~دورقالفرس 90 ~~دیه شیر 110 ~~دومةالجندل *2 ~~دیه عقارب 117 ~~ومی 161 ~~دیه کردان 222 ~~که ویه ~~دیه مورد* آس ~~دیه می 114 ~~ده شیر. قریه شیر. دیه شیر ~~ه عبدالرحمن 141،129،115 ~~دیه نمک 174 ~~ده گبران 186 ~~دهستان (جرجان) 197،142،177،174،170 ~~دهتان (بادغیس) 212 ~~ذب (کوه -) 157 پاورقی ~~199 ~~ذات عرق 28 ~~1- ذوالریاستین 128 ~~دمک نو 170 PageV00P367 ~~============================================================ ~~30 ~~مسالک وممالک ~~* ذوالقرنین 248،205،122،87 ~~رباط سعد 269،268 ~~رباط سنگین 200 ~~* ذوالتون مضری 6 ~~رباط عبدالله 199 ~~ریاط علی بن رستم (ص : ابن علی.) 189 ~~ریاط قاضی 200 ~~واذان 98 ~~دباط قهستان 199 ~~رأس العین 77،79 ~~ریاط کبیر 199 ~~رأس الکلب 174 ~~رباط کرامخان 200 ~~راسک 152،147 ~~رباط کروان 214،210 ~~راسین 117 ~~دبا محمد 190،28 ~~راشت 275،259،226 ~~رباط ناسی 200 ~~* رافع 197 ~~ریاط ویران 188 ~~رافقه 78 ~~رینجن 273،268،249 ~~- رامانیان 103 ~~ه 79677475،25،12 ~~دام شهرستان 194 ~~به 78475،19 ~~دامگرد (- رامجرد) 108،98 ~~ج 200،199،196 ~~دامن (ص : رامین) 164،164 ~~رزیله 200 ~~رامند 242 ~~رستاق اصطخر 119 ~~رامهرمز 99،92،90 ~~رستاق الرستاق 144،132،116،101 ~~رامیثنه 243 ~~* رسول 20 ~~راهنو 190 ~~1 رشتان 298،266 ~~راهوق 151 ~~دای 207 ~~رشید 84 ~~رائین 144،140 ~~رصافه 86،84 ~~رنح 67،60،59 ~~رباط (فارس) 119 ~~رقاده 52 ~~رباط (بیابان) 189 ~~رقه 78،79،76،29،28،25،10 ~~رباط بالقلاص 269 ~~1 رقیم 26 ~~رباط بر 200 ~~1 رکن عراتی 18 ~~رباط یواحمد (ص : بواحمد) 264 ms277 ~~رباط جنگی 200 ~~رکن یمانی 18 ~~رم احمد بن الحسن 96 ~~رباط چشمه 189 ~~رم احمد بن اللیث 96 ~~ریاط خدیس 258 ~~1 رم اردشیر 14 ~~رباط رازیک 269 PageV00P368 ~~============================================================ ~~30 ~~فهرست جغرافیائی وتاریخی ~~دود آررست 224 ~~رم بازتجان 122،104،92 ~~رود ایلاق 275،274،262 ~~دم جهلویه المهرجان بن روزبه (رم زمیجان) ~~دود باریست 210 ~~129،102،94 ~~دود یارمش 249 ~~رم دیوان حسین صالح 126،102،96 ~~رود بتتگان 244 ~~رم زمیجان رم جیلویه ~~دود بخارا 240 ~~رم شهریار 102،101،99 ~~دود بدخقان 218 ~~رم کاریان 127،124،104،96 ~~رود بربان 233 ~~دم لوالجان 127،118،104،92 ~~دود برخوی 210 ~~رم مدئر 103 ~~دودپرش 249 ~~دم مهلی 116 ~~رود برک (ص : ترک) 275،274،262 ~~رمله 68،67،6 ~~رود بشیین 249 ~~رمجان 102 ~~رود بوزماجز (ح : بوزماجن) 290 ~~روات 21 ~~دود بوه 237 ~~دوان 217 ~~دود بیکند 241 ~~دوب 217 ~~دود پنجهیر 219 ~~ووبست 169،198 ~~رود توج 107 ~~دوینج 170،199،105،101 ~~رود تیرزه 108،97 ~~روبین 145،149 ~~دود جدغل 294 ~~دود: به جوی ونهرهم نگاه کنید ~~رود آسیا (ص : طاحونه) 241 ~~دود چرشیق 108،97 ~~رود جرغ 242 ~~رود آنجیر 210 ~~دود جریاب 242،226،214 ~~دود ایرجن 257 ~~دود جیان 4 ~~دود اتل 180،179 ~~دود چاج 274،269،264،264،292،248، ~~رود اخشین 108،107،97 ~~276،275 ~~دود اذریجان 210 ~~رود چفانیان 259،244 ~~دود ارس 160،159 ~~رود اروان 244 ~~وود جیون چیون ~~رود خایور 77 ~~دود اسرود 255 ~~دود اسعلی 207 ~~رود خامه 244 ~~رود خرساب ( خرشاب) 294 ~~دود اشتیخن 1250 ~~دود خوبدان 109،97 ~~رود اتدرأب 218 ~~دود خیوه 247 ~~دود اندیجاراغ 271،242 PageV00P369 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~310 ~~دود فرخشته 242 ~~دره دبوسی 250 ~~رود دچیل 79 ~~دود فرواب 108،97 ~~دودفره 199 ~~ررد درخید 107،7 ~~دود فشیدیزه (فشیردیزه) 240 ~~رود دهأس 217 ~~دود رامیثنه 243 ~~دودفی 250 ~~دود ربام 241 ~~دود ققر 210 ~~وود ربتین 290 ~~دود قبا 264 ~~دود رتین 107،97 ~~دود تصارین ( قصابین) 259 ~~دود رمیچن 297 ~~دود غوسمان 210 ~~رود ریگستان 241 ~~رود کاسان 218 ~~دودکر (فارس) 109،108،97 ~~دود زریق 20 ~~دردکر (ادمینه) ms278 190،159،156 ~~رود سابور 107 ~~رود کراغ 210 ~~رود مارین 257 ~~رود صافری کام 244 ~~رود کردران خواش 232 ~~رود ستینکجن 257 ~~رود کرواته - رودکر ~~رود سفد 299،247،246،244،444،229 ~~رود کریه 236 ~~رود کزک 190 ~~رود سکان 114،104،97 ~~رود سکوکان 210 ~~دود کشنه 243،241 ~~رود سناواب 20 ~~رود کتک 210 ~~دود ستکجن 257 ~~رود گاوخواره 248،237 ~~دوو سیان اا ~~دود ماچان 206 ~~دود سیستان *19 ~~رود مدرا (مدری) 292 ~~دوو مرورود 207 ~~دود شاذکان (ص : شادقان) 107،97 ~~ودمن 106 ~~دود شاش رود چاچ ~~نود شعبه 129 ~~رود مهران 151-149،147 ~~دود شوشتر 90 ~~رود میلا (میلی) 195 ~~دود شیرین 107،97 ~~رود نوکند (- تو کنده) 244-440 ~~دود راة 85 ~~درد نهرالملک 89 ~~دود طاب 106،97،8 ~~دودنیشک 199،199 ~~دود فارغر 271،244 ~~رود نیل 164-67،52،48431 ~~رود فراورالسفلی 244 ~~دود وخش وحشاب ~~دود فراورالعلها 243 ~~دود رخشاب 270،242،242،218 PageV00P370 ~~============================================================ ~~311 ~~قهرست جفرافیائی وتاریخی ~~دود ودالک 243 ~~ریشهر 102 ~~دود هرمزفره 20 ~~ریف 57-54 ~~دود هزاراسب 247،246 ~~ریقان 140 ~~دود هلبکه 232 ~~ریگ 190 ~~رود میرمند (- هندمند) 194-1994196-20ا ریگدشت 271 ~~دود یماچ 257 ~~وقان راقارواع ، 2،1، 1619 ] یتححنه م ~~1 ریگن 190 ~~دودان (سجتان) 198،192،144،141 ~~ریودد 251 ~~رودبار (دیلم) 128 ~~ریه 45 ~~رودیار (کرمان) 143 ~~دودراور 164164،124 ~~1 زابین 29 ~~روده 170194 ~~زادآخرت 190 ~~دور 154،149،147 ~~زادویه (ص رادویه) 190 ~~دوس 182،140،179،172،12،6 ~~1 زالثیک 274 ~~رومتا 114 ~~زامین 274،270،269،28،258،257،256 ~~روستای زیرین 210 ~~زانبوق 199 ~~دوم 251447،12،14،12،11،10،9،7،9،5 ~~زاور 190،1884186،144 ~~1542145،122،76،2،9925، ~~1- زبادیان 103 ~~184،182،115 ~~زیطره 19،95 ~~دومی 93 ~~ا* زبیده 67 ~~دومیان 22،47416 ~~1 زبیدیه 124 ~~درمه7241 ~~زرق 207 ~~رون 119499 ~~زرقان 129،11 ~~~~دویان 199 ~~زرمان 233،268 ~~رویست (ص - روبست ) 142، 145،144 ~~زرنج 196،194،192 ~~ل ~~دوبحان 104 ~~زرند 145،144،140 ~~رویگران 247 ~~زط 43 ~~ره 78،76 ~~زطیان 47 ~~ز ~~دهنان 119،98 ~~زغر 68467،64،60 ~~ری 171،199-166،164-162،156،129- ~~زکریا 14 ~~2019،187-184174 ~~زم (فارس) 107 ~~ری 8،92،2 ~~زم (خراسان) 244،244،224،220،204 PageV00P371 ~~============================================================ ~~312 ~~مسالک وممالک ~~زمزم 20418 ~~سافردز 272،240 ~~سافلغ 261 ~~زمین داور. داور ~~زناته 46 ~~سالوس 179،199 ~~زندرامش 298،296 ms279 ~~1- سأمانیان 245،230 ~~زنجان * زتگان ~~ن سام خواش 249 ~~زندثه 272،294،244 ~~سامجن مادون 242 ~~سامچن ماوراء 242 ~~زنگان (-زنجان) 125،102 (درفارس) ~~زنگان 13،172،169،164-159 ~~امره 48647،46642481،9 ~~زنگبار 1114،63،44،44044،44،14،9،9 سامریان 21 ~~- زنگی 43 ~~سامسیرک 274 ~~زنگیان 104،38،41 ~~* سامة بن لوی 149،124 ~~زوزن 225-2244209 ~~سان 214 ~~ساودار (شاردار) 252،251 ~~زویله 48،47442،40،49 ~~* زیادبن ابیه 100 ~~ساوغرشاوغر ~~زیاد آیاد 114 ~~اره 174،14،163 ~~زیادی 209 ~~سأیره 24،24 ~~زیدان 94 ~~سایه 23 ~~زیریان 107 ~~ب 28،17 ~~زیزانزد 107 ~~- سباعیان 254 ~~زیلع 48 ~~بانیکث 263 ~~سبلان (کوه) 150 ~~ذینوز 271 ~~سهاهان (-اصقهان) 102،99،93،91،89، ~~1564144114-116،111،107،10 ~~190،18-144،12-122 ~~ساباط 24،298،258،256 ~~سجاب ( اسبجاب سبیجاب) 259،17 ~~سابزوار 224،205 ~~275،269،264،264 ~~سابور (شاهور) 106،106،102،101496، ~~مبپدرود اسقیدرود ~~145،131،12441144104 ~~ستکند 294،264 ~~ساریانان 170 ~~ستورکث ( استورکث) 292 ~~ساری (صساریه) 179،172،170،164 ~~مجستان مستان ~~اطیر 217 ~~مامه49،42،40 ~~ساغرج 254 ~~سخر 244 ~~اغند 189 PageV00P372 ~~============================================================ ~~313 ~~فهرست جفرافیائی وتاریخی ~~* سعدبن ابیوقاص 44 ~~ده ~~سفد 226- 240،224- 232، 246،244- 4247 ~~دور 27 ~~2724249،25726،254252،24 ~~سدومان 194،190،147 ~~فیدوود اسفیدرود ~~دونه 49،44440 ~~سفینه (سقینه) 243 ~~سراب (ص : عینالماء) 199 ~~سقایة الحاج 18 ~~اج 159 ~~ستایةالعباس 18 ~~صرای حمدوته 241 ~~سقلاب (صقلاب) 10،9،7،6 ~~رای عاصم 217 ~~سقینه (ص- سفینه) 243 پاورتی ~~رای 104 ~~سکاکث 260 ~~سبول 259 ~~سکاونه (ص صتاوند) 220،217 ~~22222،221،216،211،204 ~~کلکند 217 ~~سردنه 119،112،111،99 ~~یمشت 217 ~~سرصکه (ص : سرمک) 210 ~~1- سگزیان 130 ~~سرشابای (ص : رآس شابای) 206 ~~لماس 161،156 ~~سرشک 98 ~~* سلمان پارسی 122 ~~صرطاق 247 ~~1- سلمونیان 104 ~~رعشه 114 ~~* سلمه 129 ~~مرقسطه ( سرقصطه) 49،49444 ~~لیه 98،64،10 ~~رمقان 144،110 ~~سلوم 223،200 ~~سرمه (ص : سرمق) 119،114،98 ~~* سلیمان 110 ~~سرتدیب 154،34 ~~* سلیمانبنالحسن 131،140 ~~روان 201،200،164 ~~سلیمانان م ~~سروج 80 ~~سماوه 24 ~~سرواب 19 ~~سرقند 156، 228 241، 249،244،242 ~~مروزن 199،197 ~~4269،268،264،259 ،256 ،265،25 ~~سروستأن 149،144،140،119،99 ~~273،272،27 ~~مروشنه (. اشروسنه. شروسنه اسروشنه) ~~سمنان 189،174،172،169،144 ~~1267425222514244،237 232،23 ~~273،270،264 ~~مندر 179،177،،183،14 ~~سنگان (سمنجان) 224،216 ~~بد 184،14179،176157،12،6 ~~موره 49،46 ~~سرین 17،19 ~~ن میران 119،104،100 ~~لیف 48،44،42 PageV00P373 ~~============================================================ ~~314 ~~مسالک و ممالک ~~مرسنده 257 ~~میساط 7،76075،69،60 ~~سرق الازبعاء م ~~من 74 ~~سنان 116،101 ~~سوق سنبیل. بازار سنیل 90 ~~سوکن 194 ~~* ستباط بن ms280 اشوط 191،158 ~~سرنج 213،269 ~~ستبیل *بازار سنبیل ~~ست141 ~~سهروزد 165،164،193 ~~س 109 ~~یام 250 ~~سیاروشان 210 ~~تجار ب ~~سیاهکوه (بیاپان) 199،187،186،172،10 ~~رفنن 251،250 ~~1 سیاهکوه (جزیره‌.) 177 ~~اج ~~اگره (سیاهچرد) 269،218 ~~د 437431،1،904اس1444152،14 ~~سیه سره ~~ل سحد ، 2 1، ، ، ، 8، 5،5ه ~~194 ~~سنداسنگ 210 ~~یبدأست 170 ~~مسبویه 128 ~~سندان 153151،147 ~~مراف 41، 117،1144114،100،96،42 ~~درود 194 ~~ستدیان 194 ~~144121-119 ~~مدیه 147 ~~سیرگان (سیرجان) 140139،115،114، ~~سنگان (سنجان ) 224،205 ~~145-144 ~~ج 200،191،146،140 ~~سیروان 169،165،194،81 ~~سوار 182 ~~سیستان 184،146،144-129،126،6640 ~~سوانجان 101 ~~،202،2،،،197-194،192 ،191 ،186 ~~سوباره 154،147 ~~222220،210 ~~سوخ (ص سوج) 296- 276،268 ~~میگان (سجان) 161،103 ~~سوخیر210 ~~میف 118 ~~مورا 46 ~~سیف آل ایی زمیر 123،100 ~~موددرده 199 ~~تن، ~~سیف بنی الصفار( آل صفار) 104،100،97، ~~سورقان 145،140 ~~124 ~~ورمین 214 ~~سین عماره 100 ~~صورة 147 ~~سیفانه 270 ~~موس 94،9490،81071،48،41،34 ~~موسان 210 ~~سینیز شینیز ~~سوی 201،194 ~~سوسقان 224،20 PageV00P374 ~~============================================================ ~~315 ~~فهرست جغرافیائی وتاریخی ~~ش ~~شق حسین 269 ~~ق حمید 229 ~~شابای. سرشابای ~~شق الرستاق 101 ~~شایخش 242 ~~شقالرود 101 ~~شایران 157 پاورقی، 158 ~~شقالماسنان 101 ~~شابر خواست (ص حشابرخاست) 164،164،114 ~~شقوق 25،24 ~~شابور (سابور) 119،117،112،101،96 ~~شکت 270 ~~* شابور 91،9 ~~شکره 101 ~~شاذروان 91،90 ~~شکی 158 ~~شادفری 108 ~~شلات 279275،267 ~~شاش چاج ~~شلجی 264 ~~* شافعی 91،94 ~~شلنبه 171،169 ~~شام 25،24،22،17،26،14،9،845،4، ~~شماخی 190،158 ~~98،97،6523،9،55،7،44، ~~شماسبه 4 ~~210156،1442121،7722- ~~شمشاط 77،69 ~~شامات 26،64 ~~شکور 161،159،158 ~~شامات (کرمان) 144،140 ~~شنتبریه 46649 ~~شاوغر (- ساوغر) 276،264،224 ~~شترین 71،49،45644،44،40 ~~شارکت 268 ~~شور 190،148،182،186 ~~- شاها کانیان 104 ~~شوررود 189 ~~شاهرنگ 19 ~~شوش موس ~~شاهونیان *10 ~~شوشتر ( تستر) 107،94،92،91،90 ~~- شاهیان 214،212 ~~شومان 271،256،244 ~~شبرخشین 109 ~~شهر 272 ~~شبورقان 224،214،213 ~~شهربابک 98 پاورقی ~~شجر 27 ~~شهرزور 169،164،164،10،86،82،81 ~~شراة (شراه) 211،93،60،47،27 (قومی از ~~شهرستان 49 ~~خوارج) ~~شهرکیان 104 ~~شروان 157 پاورقی، 160،158 ~~شهرفاتک 98 ~~* شروانشاه 177،160 ~~شرر 145،144،141 ~~شعب بوان 113،104،101 ~~- شهرویان 103 ~~* شعب 22 ~~شهریار ا10 ~~شغب 29 PageV00P375 ~~============================================================ ~~314 ~~ملسال وممالک ~~* شهریارکرد 127 ~~1- صفریان 103 ~~شهمار (ص سهمار) 170،164 ~~فین 78،20 ~~- شهیاریان 103 ~~صقانیان * چغانیان ~~صقلاب ( سقلاب) 239 ~~* شبدیز (اسب خسروپرویز 167 ~~شیراز ms281 111،109،106،104،99،96-117 صقلیه 73،74 ~~141،129،128،126،12،121،119-143 صلاویه 182 ~~160،1474134 ~~صنعا 298،29،26،16 ~~شیزر 14 ~~صنهاجه 16 ~~شیتیز (سینیز) 144،119،118،102،32 صوان النجس 102 ~~صور 02،49،68،62 ~~صیدا 19 ~~1- صیریان 104 ~~صابی 78 ~~صر 16-164،89،81 ~~صابتان 14 ~~صکان 118،100 ~~صالقان 194،192 ~~ور 153،151،150،147،146 ~~صافکالغرب 132 ~~صاهککالصخری 98 ~~ض ~~صاهکالکبری 119،98 ~~صباحیان 103 ~~167،122،10،8r ضحاک ~~*ض ~~صبران 2756264،264 ~~صحار 27 ~~ه ~~طابران 205 ~~طارم (تارم) 198 ~~قره ~~صرام 119 ~~* طاشم 124 ~~طاق 198،192،،20 ~~ص ~~صرمنجن(صحصرمتجان، صرمنگانحصرمنقان) ~~ان (دیلم) ،169،12 ~~244 ~~طالقان (مرورود) 213 ~~له 1،29،25 ~~* طاهر 197 ~~طاهریان 205،197 ~~د744 ~~طاعریه 236، 270 ~~صفا 18 ~~صفاره100 ~~حایف 29،26،22،21،14 ~~طایقان 224،218،217 ~~حفاریان 197 ~~طبرستان 17-172،170-1648،157،12510 ~~صفاهان سیاهان PageV00P376 ~~============================================================ ~~31 ~~فهرست جفراقیاتی وتاریخی ~~204،202،14 ~~طیطله 19،46،45،44 ~~طور سینا 6051 ~~طیرسران 157 پاورقی ~~طبرقه 48،41،39 ~~بریه 154،110،69668،62،62،60 ~~بس 216،147،186 ~~38554 ~~طبس مسینان 220 ~~مادان 28،13-15، ،35،34،3، 33، 43-41 ~~یمین 225،216 ~~0449 ~~طخارستان تخارستان ~~* عباس بن احمدین الحسن 124 ~~طرابزنده 158 ~~* عباس بن عمروالغنوی 79 ~~طرابلس 99،98،64،48،40،44 ~~عیاسه (ص - عباسیه) 47 ~~طراز 299،264،264،244،242،226 ~~- عباسیان 48،47،44 ~~طربال 110 ~~* عبدالحمیة بن یحیی 127 ~~طرخیشان 119،98 ~~عبدالرحمن ده عبدالرحمن ~~رسوس 68،2499،،74،7 ~~* عبدالرحمن ابن محمد بن عبدالله *4 ~~طرطوشه 74071،49،44،40 ~~* عبدالرحمن بن مفلح 126،124 ~~طزر 194 ~~عدالقیس 25،24 ~~وج 99،،108 ~~* عبدالله 129 ~~طسوج خان 99 ~~1 * عبدالله بزرجمهر بن خدایداد بن المرزبان 128 ~~طوج کبیر 99 ~~عبدالله بن حمید 261 ~~* طلحة بن عییدالله 82 ~~* عبدالله بن طاهر 229 ~~طلیطله 49،49440 ~~عبدالله بن عامرین کریز 19 ~~طاخس 229 ~~* عیدالله بن علی بن منصور 127 ~~ستان 116،101 ~~1 * عبدالله بن عمر 122 ~~نجه 71،41،44 ~~* عبدالله بن المعتز 230 ~~طواریس 292،248،246،245،244،242 ~~1 * عبدالله بن مققع پارسی 1297 ~~وران 147،146،،154،151،15 ~~عبدسی (ص عبداسی) 82 ~~طوس (-توس) 205،204 ~~* عبیدالله ناطمی 14،42،41440 ~~طلهمادیان *10 ~~* عیدالله بن یحیی 124 ~~* طهمورث 20 ~~* عتبة بن غزوان 84 ~~طی 17 ~~* عثمان 4 ~~عجم 157 پاررقی، 208 ~~ب 14،93،90،4 ~~* عف بن عنبسه 154 ~~طیریان 94 PageV00P377 ~~============================================================ ~~31 ~~مسالک وممالک ~~دن 444421،29،27،26،16،10 ~~* علیین عیسی 147 ~~عراق 19،94429694،17،16،14،14،844 ~~* علیبن مردشاد 129 ~~128،122،93،91 ms282 ،446444،82،4 ~~* علوبنالبرزبان 129 ~~170،162،1564166144144،134،130 ~~* علوبن موسی الرضا 205 ~~253420204،198،195173 ~~1 علی آباد 174 ~~- عراقیان 196 ~~* عمار یاسر 198،197،78 ~~عرب 31424،24،18417،16،15،14،4 ~~- عمالقه 17 ~~11224104،4،74 61447222، ~~عمان 48639-44،31024،22،44،16،15 ~~253،184166،154،14 ~~3 ~~عرفات 19 ~~* عمرین ابرهیم 124 ~~عرفه 19 ~~* عمربن حفصون 4 ~~* عمربن خطاب 142،142،82،61،20 ~~* عروة بن آدیه 123 ~~* عمربن عبدالعزیز 65،64 ~~عریش 51 ~~حسفان 2 ~~* عمرین عبدالعزیز هیاری 150 ~~* صرکی 13 ~~عسقلان 28 ~~* عمرو 197 ~~عکر مکرم 89 ~~* عمروعاص 2ه ~~عسکرالمهدی 84 ~~* عمرربن عیینه 124،124 ~~عشیره 24 ~~1* عمروبناللیث 2200،194،142،129،126،123 ~~حقده 144،118 ~~199 ~~عقیق 21 ~~عواصم 29،68،94 ~~کبرا 87 ~~عیذاب 57،47،31 ~~که (صعکا) 19 ~~*عیسی 140،91 ~~علاقی 37 ~~* عیسیین معدان 153،152 ~~علث 87 ~~عیص 23 ~~لجسکس 46044،40 ~~عین التمر25 ~~علمین 19 ~~عین زریه 70،66،59 ~~علویان 169،23 ~~عین الشس 57 ~~* علیبن لیث 197 ~~عیزالهم (-چشمة الهم) 175،169 ~~* علیبن ابیطالب 132،105،84،25 ~~* علیینالحسینبن بشر 128،126 ~~* علوین حمزةالکسائی 170 ~~فارابخشته 246 ~~* علیبن شروین 172 PageV00P378 ~~============================================================ ~~31 ~~فهرست جغرافیائی وتارینی ~~1 قاراه 12 ~~غیرا 140 ~~فارس (- پارس) 131،114،104،98،12، ~~غدرانک 274،260 ~~غرجستان (ص غرج ، غرج الشار) 203 ~~200،184413 ~~فارغر (ص فارغی) 243 ~~251،219،214،207 ~~لفلتوق 9 ~~رجتد 274،290 ~~غرم 200 ~~فاریاب- پاراب ~~01 ~~49،48،4 ~~غزلاص : غزیه) 182،1772176،174،12،11، ~~1س ~~قامر 296،226 ~~264،2674148،242،146،222،221 ~~فاقوس 57 ~~295 ~~49،،0 ~~غزان 230 ~~1فرات (رود) 69،98،95،59،53،25،16،19، ~~غزق (اسروشنه) 273،252 ~~غزک (شاش) 274،260 ~~48،6،8628148-6 ~~1- فراتیان 103 ~~غز گرد 269 ~~غزنه (-غزنی - غزنین ) 196،195،192، فرانه 242 ~~- فراورالسفلی 242 ~~25،222،219،2172202،202،20 ~~ت االته1 ~~فراور القلیا 242 ~~غزنینغزنه ~~فراونده 164 ~~غزه 18،91 ~~فراوه 215،203 ~~خریه غزر ~~فربر 270،268،2452244،242 ~~غمدان 26 ~~قرتانغمام 298 ~~غمرسرخ 187 ~~قرج 118،112،101 ~~غناج 290 ~~فندجان (ص. غندگان ) 114،100،44 ~~فرجان 100 ~~فرخشته 270 ~~خوبار 264،250،249 ~~فرزک 107،102 ~~غوبان 210 ~~غور (شام) 29،63،90 ~~فرزین 140 ~~غور (خراسان) 220،214،210،204،202، ~~فرست 174 ~~فرطاست 101 ~~224،221 ~~24421 6 ~~غوریان 220 ~~* فرعون 6،33م7 ~~غوطه 231469،64،63،62،15 ~~فرغانه 42424241،229،227،226،14،14،8 ~~273،270264،259259،246،244 ~~فرغیدد 242 ~~فاراب (پاراب پارابه) 224،256 PageV00P379 ~~============================================================ ~~مصالک و ممالک ~~329 ~~* قارت 169 ~~فرگرد 224،212،211 ~~قارنکوه - کوه قارن ~~فوما 5609 ~~* قاسم شهریار 127 ~~فرنک 274،260 ~~قاشان (کاسان حکاثان) 196،164،162، ~~فرنگ ms283 7471،46،44،40،10 ~~186-144 ~~فرواب 108 ~~قالری (ص قلری) 153،150،147 ~~فروان 224،219،217 ~~فالیقلا (ص قالیقلا) 159 ~~فره 2144200،1901980193 ~~قامهل 194،151،190،147 ~~فریم 170،109 ~~قاین 225،223،224،216،215،184 ~~* فزاری المتجم 171 ~~قبا 279،268،265،21 ~~فا پسا ~~* قباد 122 ~~فستبان 119،101 ~~قیادیان 271،234،242 ~~فسطاط 97-54،52 ~~قبرس (ص قبرص) 174 ~~* فضل 129 ~~1- قبطیان 16 ~~ففک 274 ~~قبق (کوء-) 150 ~~فلسطین 98،6746210،59،96،29،15 ~~قبله 158 ~~فمالصلح 87 ~~قبه بومسلم 2،6 ~~فشک (ص . بنک) 247 ~~قراجون 269 ~~فتگان 258 ~~1 قرامطه قرمطیان ~~فوسجان (ص فرشجان)100 ~~فهرج (کرمان) 145،140 ~~قرآن 164،91،44،19،4 ~~فهرج (فارس) 117 ~~- قرشی 149،148 ~~فهلفهره 164،192،147 ~~قرطبه 47،46،44،42 ~~قرقوب 144،94،92،90،81 ~~فیجه 12 ~~فید 23 ~~قرقییا 78،77،75،10 ~~* فیروز 122 ~~1- قرمطی قرمطیان ~~فیررز قند 199،192 ~~1- قرسطیان (- قرامطه) 131،130،26،21 ~~فیق 19،68 ~~قرمونه 49،44 ~~قرتن 197،192،،20 ~~فیلان 167 پاورقی ~~قیوم 54 ~~- قریش 18 ~~قرینین 223،209،207 ~~قریه *دیه ~~قدسیه 84،82481،24 ~~قزدار قصدار PageV00P380 ~~============================================================ ~~341 ~~فهرمت جنرافیائی و تاریخین ~~قزرین 1129،198،126،194،163،162،120 قلعه اشکنوان 100 ~~174،172،170 ~~قلعةالجص 102 ~~10 ~~تسطانه کشتانه ~~قلة ~~نه 1110472،71 ~~حص: دیگدان) 105 ~~1 ~~قصدار (حقزدار) 193،147 ~~- قلعه سی ~~10 ~~5 ~~1 قلعة قفیل 197 ~~قر 21،196،192 ~~قلعه کاریان 105 ~~قصر ابن هپیره 86 ~~91 ~~فصراعین 119 ~~1- قلعة لارز 174 ~~قصرالبرادین 199،164 ~~قلعه مجرس 115 ~~صعه مج ~~قصر دزدان (ص قصراللصوص) 1164،194 قلقا طوس 161 ~~قصرانین 171 ~~قلمریه 49،40 ~~1 قلمیه 74 ~~قصرقند 152،147 ~~2 ~~قم 186-184،170،166،164،164 ~~قناة 13 ~~زه (ص . دزه) 269،298 ~~فیزه ~~قطیعة گیع ~~قلی 192،147 ~~ن ~~(کوه-) 18 ~~قندابهل (ص تندبیل) 153،152،150،147 ~~تیقمان (ک ~~قنزبور 153،152،147 ~~قفص کوج ~~قفیر 140 ~~قنسرین 99،68،94،16 ~~قلزم- د قلزم ~~قنطره 101 ~~قنطرة ا النمان 193 ~~قوسین 171 ~~قومس (حکومش) 184،172،169،125-186 ا قنطره‌ سکان 126 ~~2322220322،4 ~~1 قنطلاةالصراة 15 ~~قنطره‌ کرمان 200 ~~قوهستان * کوهستان ~~هوین 94 ~~13،11 ~~لت رج ~~ت عه ~~قورس (ص قورص) 19،68 ~~قهستان کوهستان - قوهستان ~~قیتاق 157 پاورقی ~~قوریه 19،45،44 ~~قیروان 52449648،42040 ~~فیساریه 28 ~~شه ~~کابرون 212 ~~هلعه 271 ~~فلعه ابن عماره 100 ~~22،،2،9،2،2،217،196 ~~1 کابلستاد6 ~~قلعه ابن کندمان 161 ~~کاج 186 ~~قلعه اسفندیار (ص ms284 :اسفندباد) 100 PageV00P381 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~322 ~~کاخشتوان 242 ~~کرتش 17 ~~کاربنج (ص کارینگ) 271،233،217 ~~کرخ 85،84 ~~کرخه 90،89 ~~کاربنگ- کارینج ~~کارزین 118،111،109،108،104،100 کرد 216،114،111 ~~کارنیان 99 ~~1- کردان 165،154،88 ~~کرد بچرد 101 ~~کادیان 106 ~~کردر 272،237،230 ~~کاریزسری (ص : قناة) 199 ~~کاریز شاهی (ص : قناة) 170 ~~کردران خواش 272،135 ~~کازرون 117،114،112،106،101،96-119/ کردکان 144،140 ~~1- کردی 127 ~~136،134،121 ~~من 91 ~~کاسان (خراسان) 275،273 ~~گردیان 101 ~~کردیاد ~~کرک 210 ~~کاسگان 108،99 ~~واع ~~کرکان 116 ~~اسان فاشان ~~رسان ~~کرکت 258،256 ~~کاگان 102 ~~کرکس کوه 187،186،185 ~~کالف 233 ~~کرکویه 199 ~~کالوون 212 ~~کام فیروز 132،129،119،108،106،102، کرکی (بازار.) 156 ~~کرم 116،101 ~~139 ~~کرمان 103،94،95،78،69،37،31،13،5 ~~کاونیش 200 ~~1149،137،122،114-119،111،109 ~~کاه 217 ~~241،20-184،14 ~~کاهون 144 ~~مانشاهان 194،163 ~~کبرنه 274،290 ~~سمسصر ~~کرمانیان 103 ~~کبودنجکث 273،253 ~~کرمینیه 272،268،250،246-244،244 ~~کتامه 46442 ~~کثه (حیزد) 117،115،114،111،104،97 کرنه 152 ~~کروان (فارس) 108 ~~* کثیر بن رقاق 254،197 ~~ت ~~کروان (ماوراء النهر) 279،267 ~~کداک 2744260 ~~کروخ 224،216،2،9 ~~کدر 279،264 ~~کرردن 199 ~~کراکین 212 ~~کره (پوشنگ) 224،211 ~~کران 133،119،100 ~~کربگرد 210 ~~کره (اصطخر) 110 ~~1 کره‌ بودلف 165،164،163،162 ~~کربلا 86 PageV00P382 ~~============================================================ ~~323 ~~فهرست جغرافیائی و تاریخیت ~~کره رود راور 195 ~~کتار 110 ~~کنیایه 153،151،147 ~~کری (س کرین) 184،187 ~~کنجله (ح : کنجیده) 293، 294 ~~کس 200،192 ~~کسانی 246 ~~ن کند 276،268،264 ~~ن کند درم 214،213 ~~کسیه 273،256 ~~کندر 223،205 ~~* کسری 167،120 ~~کندک 269 ~~کش 274،256،255،254،244،232 ~~ت. # کشتانه (م قسطانه) 174 ~~کنده 28 ~~کنسا 110 ~~کشک 269 ~~کشیر2 ~~کنعان 132،87 ~~عه 14 ~~کشعهین 223،209 ~~ن کنگراک (ح حکندراک) 275،260 ~~کشنه 243،241 ~~کنیسه 70،65،59 ~~کشیستان 145،140 ~~کوار 117،108،100 ~~اککنا. # ان 211،209 ~~ه 92،19،14،4 ~~بورن 6 ~~کفربیا 16 ~~کواشان 211-209 ~~کفرتوثا 77 ~~1 کوئی ربا 87 ~~کوثی طریق 87 ~~کفره 114 ~~کفرة السفلی 9 ~~کوجاغ 232 ~~کفرة الطیا 99 ~~1 کوجری 188 ~~کلار (طبرئستان) 175،169 ~~کوچ (- نفص) 144،142،141 ~~کلار (فارس) 119،99 ~~کورد 119،99 ~~کلازک (ص : کنازک) 174 ~~کوستان (ص کوسکان) 199 ~~کلازن 106 ~~کوسوی 212،211 ~~کلس 98 ~~کوشک 211،209 ~~کوشک احنف (تصر) 213 ~~کلشج 274،260 ~~. # کوشک بوهاشم (-قصر) ms285 240 ~~تلوادی 45 ~~- ~~کلوان 191 ~~کوشک چلال دیزه (. قصر) 241 ~~کلوذر 114 ~~کوشک رباح (-قصر) 241 ~~کومتاباد (ص - کوفاتاباد) 212 ~~کلید- اقلید ~~کلیوان 92،90 ~~کوغون 194،140 ~~کوفا 212 ~~کمارج 101 ~~کوفه 143،87،86،84،84،81،52،28،16 ~~ک 19 PageV00P383 ~~============================================================ ~~مسالک وسالکک ~~کوکان 210 ~~کوء لکام 68،65،59 ~~کوکور 189 ~~کوء ماسیدان 78 ~~کومش ( قومس) 224 ~~کوه مردقشه 240 ~~کوه نقره (ماوراءالتهر) 212 ~~کولسره 161 ~~کوه نقره (کرمان) 145،142،141 ~~کومین 145،140 ~~کوه احد 21 ~~کوء ورکه 244 ~~کوء اسبره 267 ~~کوهستان (جبال قهستان قوهستان)13،5، ~~20189،14،170196،165،192، ~~کوه بارز 142-140 ~~کوه بارما 78 ~~کوه بوقبیس 19،18 ~~کوهستان ابوغانم 144،141،140 ~~کوه 251،248،247 ~~کوه بهرا 59 ~~کومکان 100 ~~کوء بیتون 167 ~~کوه ثبیر 20 ~~کوی میدان 164 ~~کوه جفراغز 248 ~~کویابه 184،182 ~~کوه چم 113 ~~کویر 195 ~~ه (ص . کاه) 224 ~~کوه حرث 167 ~~کوه دماوند 172،167 ~~کها 171 ~~کهر گان (کهرجان) 116،107،100 ~~کوه دینار 107 ~~کوه دضوی 23 ~~کهیم (- کوهسیم) 274،290 ~~کهک 201،192 ~~کوه سبلان 167 ~~کوه سیام 265 ~~کهمند (ص کهمنده) 110 ~~کوه سیم (بادغیس) 212 ~~کهنده 174 ~~کیاخره 111 ~~کوه میم (پنجهیر) 274،290 ~~کوه شیام 26 ~~کیر 118،104،100 ~~کیز 153،151،142 ~~کوه شراة 68،61 ~~کیزرین 118،100 ~~کوء طور 40 ~~کیز کانان 152،151،147 ~~کوه طی 25،24،24 ~~1- کیسانی 23 ~~کوه طین 105 ~~کیسانیه (ص - کشانیه) 254 ~~کوه غزوان 22 ~~کوه قارن ( قارن کوه) 1170،169،198 کیف 224،213 ~~1 کیل کوی 161 ~~کوه ققص 141 ~~کیماک (-کیماکیه) 179،11،10 ~~کوه لبنان 59 PageV00P384 ~~============================================================ ~~22 ~~فهرست جغرافیانی وتاریخی ~~کینجکث 251 ~~لارده 49441،44 ~~لاشتر 164،163 ~~لاغرستان 100 ~~گاوخواره 2346 ~~لافت 100،45 ~~گاوکان 271 ~~لامس 72 ~~- گبر 186 ~~لاوکند (ص- لیوکند) 270،244،217 ~~- گبران 142 ~~لاهون 53 ~~- گبرکان 247،141،121 ~~لبله 49،44 ~~گبرکی 167 ~~لجرا 220،217 ~~گربایگان (ص * جربادقان) 164،122 ~~لجون 20 ~~ج 157 پاورقی ~~لخم25 ~~گرگان 198،157،125،11،10، ،13،17، ~~لشکر (شهر) 94،92-90،89،41 ~~235،204-2،2،197،18،،1،،176،175 ~~لشکرگه 204 ~~گرگانج 236- 272،248 ~~لصرب 156 ~~گنابة ینابد ~~1 لقیطبن زراره 23 ~~گنج روستا (ص - رستاق) 213،204ا سی ~~* لکز (- لکزان ) 157 پاورقی177 ~~جه 191،159،158 ~~1- لکزان - لکز ~~گنبد کلوشن 106 ms286 ~~لمراسک 179،170 ~~گنبد ملغان (صملبان) 101 ~~لود 166،194،164،162،93،89 ~~گندی سابور (مجندی سابور) 91،90، ~~لورگان (ص - لورجان) 99 ~~163،125،94،92 ~~- لوط 67،60،15 ~~گورحاجی 189 ~~ا* لیث *19 ~~گورستان حسین 204 ~~1بچان 157 پاورقی ~~گورستان معمر 204 ~~1 لیوکنه- لاوکند ~~گوز 145،140 ~~گوزگانان (صحجوزجانان) 214،214،203 ~~گوژ 110 ~~ماء نوح 143 ~~گیل (- گیلدن) 176 ~~ماچان 206 ~~گیان (گیل) 168 ~~ماچین 47،8،7 ~~گیلاتی 170 ~~ماذران 164،162 ~~ماذ ~~میرد ~~1 ماراباد 224،211،29 ~~لاذقیه 19،99 ~~مارده 49،45،44 PageV00P385 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~322 ~~مثقب 8،65 ~~مارست (ص بارست) 170 ~~محالی 147 ~~ماروان 101 ~~محر (وادی) 19 ~~مازمین 19 ~~محله سرمیدان (مرو) 206 ~~ماست کوه 127 ~~* محمدین ابراهیم الطاهری 127 ~~ماصرم 108 ~~* محدین اسحاق 104 ~~ماسکانات 101 ~~* محمدبن اسمعیل 129 ~~مالان مالن ~~* محمدبنالاشعث 124 ~~مالک انس 48 ~~* محمدبن بشر 103 ~~مالک بن طوق 78 ~~* محمدبن الحسن الفقیه 170 ~~القه 49445،43،40 ~~محمد بن حتفیه 23 ~~مالن (نیشابور) 205 ~~* محمدبن طاهربن عبدالله بن طاهر 254 ~~مالن [مالان) (هرات) 224،211،209 ~~* محمدین الفضل 26 ~~مامطیر (ممطیر) 175،170 ~~1* محمدبن القسمالسامی 27 ~~مامفان 101 ~~* محمدبنالقسمبن [أبی) عقیل 111 ~~* مأمون 297،129،128،124،124 ~~* محدبن الواصل الحتظلی 125،624،105،94، ~~مامهن (ص : مامهتد) 174 ~~مان (2) 119 ~~129،124 ~~* محمدبن هارون 208 ~~ماوراء النهر 217،204-2044125،10،6،0، ~~* محمدین یعقوب 124 ~~،249،245،244،2422240-226،221،220 ~~سعوله 101 ~~12634262،259،254،252،248،249-243 ~~270،28،29 ~~مداین 87،86 ~~* مدرک 129 ~~مامان 140 ~~مدلج 2 ~~* ماهانبن بهرام 128 ~~مدمینیه 2720232،20 ~~ماهی رویان (ص : مهرویان) 49،36،31، ~~مدوا 476،297 ~~121،118،117،11349 ~~مدیامجکث 272،246-244 ~~مایین (ص مائین) 119،115،100،98 ~~مدین 45،69،2217،19 ~~مایمرغ (یخارا) 241 ~~مدینه 122،31،29،2824421420،17،16 ~~مایمرغ (سند) 250- 269،252 ~~- مبارکیان 103 ~~مدینه صرضر 49 ~~مدیونه 42 ~~متریس 121 ~~مدار 49،83 ~~مثوث 94،90 ~~مذر 224،217 ~~* متوکل 87 PageV00P386 ~~============================================================ ~~32 ~~نهرست جنرافلنی وتاریخی ~~هالک وهمالک 249 ~~م مطه ~~مسنجان 104 ~~مذیامجکت حمدیامجکث ~~* مستعین 129 ~~مراغه 191،159،159 ~~مستنج (ص : مستنگ) 153 ~~مرج 164،164 ~~مرداجقان 2370240 ~~مسجد آدینه کهن (مرو) 206 ~~مسجد آدینه ماچان (مرر) 206 ~~* مرداس ین عمر 131،125،124 ~~رفوس 270 ~~مسجد لداهیم 68،62،91 ~~مرزبان 251 ~~مسجد اهل سنت 144 ~~* مرزبان بن ترکسفی 253،230 ~~1 مسجد بلخ ~~ن ن ms287 ~~مسجد بنی ماهان (مرو) 206 ~~مرزقان 149،140 ~~مجد حرام 18 ~~رسمنده 199،658 ~~مسجد خوارج 144 ~~ریه 927،43،40 ~~سجه خیف 9ا ~~عش 069،65،99 ~~مسجد سلیمان بن داود 131،110 ~~مرغاب 207 ~~مسچد سیستان 210 ~~مرغینان (ص مرغنان) 264 ~~مسجد عایشه 19 ~~مرکوی 171 ~~1 سجد قواریرین 240 ~~مرند 191،109 ~~240 ~~مرو (-مروشاهجان) 203-215،213،209،/ مچد ماچ ل ~~مسجه هری 210 ~~22422 ~~299،258 ~~* مروان بن محمد 56 ~~مرورود (مروالرود) 4214،213،4074204 سرقان 91،90 ~~مسعی 18 ~~222 ~~مسلمان 181،178،16،151،148،142،122 ~~روصدان 145 ~~225،224 ~~روسف حه ~~س 179،147،112،74-72،47،0،،18، ~~و 2962،14 ~~299،219،214،208،18 ~~مریزجان (اصطخر) 98 ~~مسلمانی 38،35،41،15،14،11،7،5،4، ~~مریزجان (دارابجرد) 119،101 ~~2214206،96279 ،74 ،71،96،99 ~~* مریم 140491 ~~268،240،220 ~~مزداجقان مرداچقان ~~مزدلفه 2011 ~~* مسلمة بن عبدالملک 79 ~~مزه 94 ~~مسن 107 ~~مزبنان 224،205 ~~مسواهی 10،147 PageV00P387 ~~============================================================ ~~مسالک و ممالک ~~324 ~~مخون 199،145،144،140 ~~مویان 106 ~~مشجان- مشگان ~~ا* مغیر بن احمد اها ~~مشعرالحرام 20 ~~ن مفشح 83 ~~ا* مقتدر 20 ~~مشکانات 119 ~~مقطم (کوه-) 57،54 ~~مشکریه 174 ~~* مکتفی بالله 20 ~~مشکی (ص مشکة) 162،147 ~~مکران 4154،152-1400146،142،141،149 ~~مشگان (ص مشجان) 108،98 ~~199،192،184 ~~101 ~~مصر 4،،1،46،41،29،25،14،1249،6،5 بکرانی 151 ~~56،56،6361،48،14،0،4،48،4 مکرانیان 154 ~~144141،73،71-70466،65،5 ~~مکناسه 49،46 ~~ل مکه 16- 194،41،29،28،25 ~~مصریان 57 ~~ملاز گرد - منازگرد ~~وده ~~70 61 4664 ~~1 ملتان ح مولتان ~~ملیان 1،2 ~~مر 7978،7542542117،16 ~~ملطیه (ص ملطین) 7-75،99،97،95،59 ~~- مفریان 24 ~~ملون 18 ~~مطلبیان 103 ~~ملیله 49 ~~* مطهرین دجا 153 ~~1- ممالیان 103 ~~* مظفر بن جعفر 173 ~~مان 8،67 ~~ممطیر مامطیر ~~مناذرالصفری 94،90 ~~* معاریه ~~متاذرالکبری 94،90 ~~* معتز 129 ~~منازگرد (- ملاذگرد* ملازجرد) 159 ~~معتزله 121،43 ~~11 ~~ج 19،98،97،95 ~~معنزلی 91 ~~منحاتر (ص منجابری) 163،150،147 ~~* مص 299224،129442 ~~منزلگاه 223 ~~مفد *742 ~~منصورینجعفر 127410 ~~ممره 19 ~~* من ~~منصوره 17،47،13،6،4 154215216 ~~* معقل بن عیسی 126 ~~* معلی بن التضر 128 ~~مف 57 ~~ت 270،433،219،218 ~~مغرب 444،92،39،29،16414،14،9،664 ~~1 منکورة بیرونین 250 ~~14،73،71،70،48447،42 ~~متکوره‌ درونین 255 ~~متکان 272،246،244 PageV00P388 ~~============================================================ ~~لفلئی و تاریخی ~~329 ~~فهرست جشراةا ~~وم ~~میانة (ص - میانج) 161،156 ~~منوجان 145144،140 ~~مد 118،117،97 ~~ی (ص منا) 20،19 ~~میجان 143 ~~مور 114 ~~مورجان (فارس) 132 ~~مید 150 ms288 ~~میدان حسین 204 ~~مورجاد (قومس) 174 ~~ل م ~~مله (طبرستان) 175،169 ~~مورد 11 ~~میله (خراسان) 222 ~~مودق ~~مهمند 10 ~~مودور 44 ~~* موسی ابراهیم 147 ~~1مینک 258 ~~* موسی عمرآن 124،64،22 ~~موصل 76،75 ~~موقان (-موغان) 17،146،664،156 ~~نایلس 98،91،60 ~~موقف 42 ~~نایند 188 ~~مولتان (ملتان) 192154-147،31،6 ~~ناقل 175،169 ~~* مولد 124 ~~ناجت (ص * ناچته) 145،140 ~~* مهلی 84 ~~ناکور 49،41،49 ~~دیه ،48،42،40 ~~ناثین 187،185،135،118،107،97،،19 ~~مهاح152 ~~نجارجفر 242 ~~154،103 ~~نجاک 275،262،260 ~~ستنه ~~مهرجاسقان 99 ~~نجد 184،17،16 ~~هرجان 23420 ~~تجران 29،26،20 ~~مهوزتجان 98 ~~نجرنگ 266 ~~- مهرکیان 103 ~~تجم 275 ~~مهروان 170 ~~تجیرم 123119،117،100،44 ~~مهروبان ماهی رریان ~~نخجوان.تشوی ~~مهرربان ماهی رریان ~~نخشب(صحنسف) 273،299،256،2950242 ~~هره 292،19،1 ~~نغیل 24 ~~لب ~~1 نرماشیر 1850145،140،،191،19 ~~میارفارقین 120،159 ~~: نزوه 27 ~~میانروذان 275،267،266 ~~نا 222،215،203 ~~میانکال 269 ~~نسف نخشب ~~1 نسیای زبرین 267،266 ~~میاذکش 295 PageV00P389 ~~============================================================ ~~مسالک وممالک ~~تسیای فرودین 266 ~~توخانی 187 ~~نشابور (نسابورنیشابور نیسابور) 166، ~~نوذر 234 ~~نوزوار 272،240 ~~204620،197،190،4714،174 ~~2234222،221،212،216،20 ~~* نوشروان عادل 157 پاورقی ~~نوفکث 274 ~~نشوی (نضجوان) 191،190،159،156 ~~نشین 214 ~~نوقان 200 ~~توکث (- نسکث) 274،273،262،290 ~~* تصرین احمد 229،126 ~~نوکند 241،240 ~~* نصربن منصوربن البرزبان *12 ~~فه 200،192 ~~نصرآباد 170 ~~تهارند 125،194،163،162 ~~تصرانی 178،24،44 ~~تهر : په رود نگاه کنید ~~تصرأتیان 78،74،72،64،44،47 ~~فهراخشین 144 ~~صین 80،76 ~~نهربین 84 ~~نعانیه 87 ~~تهرتیوی 94،90 ~~نفزه 44 ~~تهر زنگان 145،140 ~~ففزه 49449 ~~تقاد 276،267 ~~نهر سابسن 87 ~~نکال 260 ~~تهر مودا 86 ~~* نمرود 131447 ~~فهر عیسی 89 ~~نموذلغ 275،260 ~~نهرالقاطول 86 ~~نهرالمسرقان 90 ~~توباغ 243 ~~تهر معقل 84 ~~توبنجان حه توبتدجان ~~نهرالملک ~~توبندگان - نوبندجان ~~فویندجان (نوبنجان *توبندگان) 112،101 ~~نهروان 86485 ~~ثیرب 13 ~~118،117،116،11 ~~نوبه 29،4746 ~~تز 119،101 ~~فوبهار 241،240 ~~فیسابود * نسابور* تشابور ~~تیمه 189 ~~توبیان (توبی) 448447،31،14،12،9،6 ~~54،64491444 ~~نوجکث (اسروشنه) 274،256 ~~نوجکث (شاش) 260 ~~واحات (واح) 55،44،40،39 ~~* نوح ~~وادی الحجاره 49،46444 ~~* نوحین اسد 229 ~~وادی ستاره 23 PageV00P390 ~~============================================================ ~~339 ~~فهرست جفرافیائی وتارپخی ~~ویذار 250 ~~وادی سغاور 209 ~~ویزه 270 ~~وادیالعقیق 21 ~~ویشگرد 271،256،234-232 ~~وادیالقری 24،22،21،17 ~~یمه 171،1 ~~واص 8748441،16،،94494 ~~وینگرد 2754299،259 ~~اسماین 299 ~~واشیر 119 ~~واق واق 109 ~~* هارون ms289 الرشید ( هرونالرشهد) 124،65، ~~وانکث 279،266 ~~205،14 ~~وخان 234 ~~ارونیه 70،95،59 ~~وخش 271،244،2،218 ~~* ماشمبن عبدمتاف 61 ~~وخشاب 220،242،229 ~~ماشمگرد 299،244 ~~ودان 24 ~~ماشمی 4 ~~وذار 24،294 ~~* هباربن الاسود 148 ~~وذاره (رباط-) 170 ~~* هداب بن ضرار المازنی 128 ~~ورامین 171 ~~* هدیل 2 ~~ورئان 160،154،156 ~~هرات (حفراةمری) 210،204،149،190، ~~ورد 15 ~~224220،214،211 ~~وردانه 243 ~~هرات (فارس) 125،98 ~~دردوه 24،260 ~~ورزئین 171 ~~هرمزهرموز ~~هرمزان 122 ~~ورستین 247 ~~رمزقره 2234209،204 ~~ورخ 241،240 ~~هرموز (حفرمز) 149،124،100،89،27،41- ~~ورغسر 172،21،250،244 ~~149،143 ~~ورکه (-ورکی) 244 ~~وررالیز 224،218،217 ~~* هرونالرشید * مارون الرشید ~~وروگرد ( یروجرد) 166،164،164 ~~هری هراة هرات ~~هریه 111 ~~وزگرد 252 ~~مزار (ص ازار) 200،115،98 ~~وسیح 275،263 ~~هزارأسپ 22-270،247،246 ~~* وصیف خادم 26 ~~* هشام بن عبدالملک 48 ~~وغکت 256 ~~ولاشگرد 145-1444140 ~~* مشام بن عیپدالله 171 ~~1 هفت اقلیم 4 ~~ولیدبن عبدالملک 13 PageV00P391 ~~============================================================ ~~442 ~~مسالک وممانکک ~~یارک 252 ~~هفت ده 297 ~~یافا (ص -یافه) 18،20 ~~هفدر 174 ~~لاورد 24،2624217 ~~یحیی اکثم 129 ~~هلبک 221،280،222،218،217 ~~یحیی زکریا 13 ~~همان100 ~~* یی فاطبی ا؟ # مدان 28 ~~یزد 186،144،128،119،117،115،111،97 ~~189،189 (به کثه نیز نگاه کنید) ~~همدان (مر - همذان) 196،164،164،192 ~~همدانیان 174 ~~یزد آباد 73 ~~د ~~* بزدگرد 208 ~~هند (- هندوستان) 14،12،61،7،6،6 * یزید بن عقال 123 ~~14،146،114،109،2،3-194،1 * یزیدین معاریه 12 ~~229،2204202،1974192 ~~* یعقوب (پیغامیر) 62،61 ~~حندو اه ~~* یعقوب بن اللیث 142،199،129،125،109، ~~حندوان 219،180،151،149،144 ~~194،197،193 ~~ینان (2) 253 ~~دوتانهند ~~هندیجان (ارجان) 102 ~~یقطان 192 ~~یلملم 12 ~~مندیجان (صابور) ا10 ~~هواره 44 ~~امه 25،2،21،17،16 ~~هواده 49 ~~ن 37،49،42،28،26425،24،14،19،14 ~~* هود 27 ~~184،124122،92، ~~-یعنیان 24 ~~هورابله 83 ~~ینابذ (گنابذ ح جنابد) 244،216 ~~ورجتابه 34 ~~ینبع 23 ~~ت 7662675416 ~~هر 117 ~~* یوسف پیغامبر 53 ~~یونان 72،62،16 ~~یونان (آذربایجن) 120 ~~* یأجوج 11،9 ~~1- یونانیان 14 ~~یاجوج ومأجوج 9،7 PageV00P392 ~~============================================================ ~~استدراگات وفلطنامه ~~ه سر غله امی ~~ص 89 س 10_ بارما] بیان (باستناد ~~“ س 10 قصبه ا قصبهای ~~ص8 س 2 [عنوان سیاه باید در ا اصطخری) ~~کنار سطر نهم قرارگیرد] ~~1 ص 92 حاشیه 2 - کزوره اکزوره. # 98 س 7 منتر امثبر ~~مفابلص 15 ذیل تصویر. مغرب اعربا ~~ص 104س ms290 10_ چراخوارهالچراخورها ~~ص20 س 1 چشمه’ چشمهای ~~104س 19مایه مایه ~~ص 21 س 9 وادی اوادیی ~~ص 105 حاشیة 6- اسفتدباز ااسفندباد ~~ص 27 س 5. شجر اشحر ~~ص 107 حاشیة 16- ببامهااببابها ~~ص 37 حاشیه‌ 2. م، : یونان/،م ~~ص 111 س ا جم وبردست رامت ~~یونان ، اصطخری (ندارد) ~~ادروازه هرمز و بردست چپ 00 ~~ص 41 سرصقحه. المغرب مغرب ~~ص 114س 2 "پنج فرسنگ " بعداز ~~ص 4 س 8. تاجه ا [رام تاجه ~~سیراف زائد است . # ص 46 س 20 و 47 س 1 بیره البیره ~~117س 10 شصت اشصت (وهفت ~~ص 1 س 3. بجه (ضمه روی حرف ~~ص 120 س 8. پوشتد{ هوشند ~~اول باید قرارگیرد) ~~ص 122س 1. باریس هارس ~~ص 52 س 14- فساط)فسطاط ~~ص 133 حاشیة 9- بقریه ابقریة ~~ص 5 حاشیه 2- دریاچه ادریا ~~144حاشیه 2 "ت. برود قبل ~~از" طرازگاه" ~~ص 56 حاشیة *. باف ا بافت ~~ص 63 س 8- مقصوره‌ امقصوره ~~س 140 س 3_ بیابان ابیابان: ~~ص 69حاشیه - مترجم( مترجم یاکاتب ~~ص 155 س2 مشرق واو" زیاداست ~~مقابل ص 70 ذیل تصویر. دریایدیار ~~ص 156س 10 خوزستان اخوزستان و ~~ص 82 س 15بی ابن ~~ص 158س 10غراغزا ~~ص 83 س 19 روستایی اروستایی ~~ص 160 س 10 چهل اچهل درم ~~ص83 حاشیه‌ 6- زرق ازورق ~~ص 174س 10 در بن ادرین PageV00P393 ~~============================================================ ~~234 ~~مسالک وممالکک ~~ص 174 س 10_ جرمحوی اجرمجوی ن الفاظه گوز وموز وسیب" را تدارد. این ~~توضیح لازم است که "موز تباتی است ~~ص 180س 11 باجمال ل با جمال ~~که درمناطق مرطوب و گرم ثمرمی دهد ~~مقابل ص 184 ذیل نقشه - مغازه مفازه ~~و مترجم باین معنی نوجه نداشته است: ~~242س 14 فرخشنه افرخشه ~~ة تتل ~~(آقای مجتبی مینوی فرمودند ممکن است ~~ص 43ا س حمدویه احمدونه ~~249 س 4 بجن اجن (تصحیح مبتنی ~~ص 257 س 11 سکنجن سنکچن ~~بر اصطخری است) ~~ص260 س 1- دنفاتکث / دنففانکت ~~ص 250 س 0و- بوزماجز ا بوزماچن ~~ص 260 س 10_ مرقشه امردقشه ~~ص ms291 252 س ؛ اصطخری وابن حوقل PageV00P394 ~~============================================================ ~~انتشارات بنگاه ترجمه ونشر گتاب ~~مجموده ادبیات خارجی ~~نرجمه ~~نام کتاب ~~شیل محمد علی جمالزاده ~~9. ویلهلم تل ~~تریستان واپزوت زوزن بدیه دحر پرویزخاندری ~~بدران و پسران تورگنیف دحر مهری آمی ~~بالزاک ادواره ژوزف ~~4 - باباگوریق ~~5 - ایلیاد ~~چوته ذکرهوهیار ~~9- احمنت ~~شکسپیر فرنقیس شادمان ~~7 قرازدی قیصر ~~آندره ژید وگترسیروس ذکاه ~~8- ماندههای زمینی ~~ادیپوس ودو نمایشناعه دیگر سوفوکل محمد سعیدی ~~90 شوهر دلخواه اسکاروایلد پرویز مرزبان ~~ویکتورهوگو نصرالله فففی ~~19اشعار هنتخب ~~14الکترا ~~سوفو کل مد سعیدی ~~کنوت هامون دکتر غلامعلی سیار ~~13هرسنه ~~پپراندلو دکخر زهرا خانظری ~~14 بیست داسان ~~شیلر محمد علی چمال زاده ~~15 دون کارلوس ~~بالزاک 104ب آدین ~~19چرم ساغری ~~استاندال عفظی قیی ~~17-مرخ وسیاه ~~18- سفرنامه جالیور سویفت منوجهر امیری ~~99- قهرمان عضرما لرمانتف دکر مهری آهی ~~راهزنان وتوطنه فیسکو شیلر ابوالحن میکده ~~29 شاهزاده خانم بابل دلتر مهندس ناصح ناطق ~~22سالومه ~~اسکاروایلد مح جدی ~~23-زن سی ساله ~~بالزاک ادواره زورف ~~4 حیات مردان ناهی (جلدادل) پلوتارک مهندس رضا مشایخی ~~داستانهای ارعنی ازچهارنویتده هایث کاراکاش ~~49 خسیس. # مول محمد علیی جمال زاده ~~7غرور وتعصب ~~چین آستن دکتر شمس العلوک مصاحب ~~تصرالله فلفی ~~44- منتخب فرهنگ فلسفی ولتر PageV00P395 ~~============================================================ ~~- حیات مردان نامی (جلددوم) پلوتارک مهندس رضا مشایخی ~~4 اودیسه ~~شکسپیر مسعود فرزاد ~~39ههلت ~~*حیات مردان ناهی (جلدسوم) پلوتارک مهندس رضا مشایخی ~~موناوانا ودو نمایشنامه دیگر مترلینگ بدری وزیری و حسینعلی ملاح ~~حیات مردان نامی (جلدچهارم) پلوتارک مهندس رضا مشایخی ~~چهار نصایشنامه اوری پید معمد سعیدی ~~3-خاله عروصک واشباح ایبسن دحر مهدی فروغ ~~47لیرشاه ~~شکییر چواد بیمان ~~038 عرح بیابان ~~هرمان هسه کیگاوومن چیانداری ~~39قربانی ~~را بیندرانات تاگور فریدون حرکانی ~~ه دشعن ملت ~~اییسن محمد علی چمال زاده ~~41- کاندید یاخوشبختی ولتر جهاعیر افکاری ~~44. دکتر فاستوس ~~کریستفرمارلو دکتر لطفعلی صورتعر ~~43طلسم ~~والتر اصکات حسین دره باغی ~~شکسپیر فرنگی شادمان ~~44مکبت ~~مجموهة آثار فلحفی ~~9 پنج رساله ~~افلاطون وکتر محمود صناعی ~~زنده‌ بیدار ~~ابن طفیل بدیع الزمان فروزافر ~~عیش پیری ورازدوستی ms292 میسرون محمد حجازی ~~جور ~~اقلاطون قواد روحانی ~~چهار رساله ~~افلاطون دکتر محمود صناعی ~~کنفوسیوس کاظهزاده ایرانشهر ~~مکالمات ~~7فن شعر ~~ارسطو وکتر عبدالحین ورنن کو ~~8 - رساله درباره‌ آزادی استوارت میل چواد شیخ الاسلامی ~~جموقه متون فارسی ~~9- دیوان الوری (جلد اول) ~~باهتمام مدرس رضوق ~~4* تاریخ یزد ~~مفربنمحمدجعفری 7 ایرج افشار ~~جامع التواریخ (اساعیلیان) رشیدالدین فضل الله " محمدتفی دانش بزوه ~~محمد بینمی 7 وحر دییح الله صفا ~~داراب نامه ~~رس دوی ~~- دیوان انوری (جلد دوم) ~~قصصالانبیاع ابنخلف النیسابوری 7 حبیب یفمالی ~~هقامات زنده پیل غواجه سدیدالدین محمدغزنوی دکتر حعت مزید PageV00P396 ~~============================================================ ~~مجموعة ایرانشناسی ~~9- ایران از آغاز تا اسلام دکترگیرشمن "فرمحمد معین ~~هافرت به ایران سولتیکف وخرمحه مبا ~~* راهنمای صنایع اسلامی دیماند دکتر عبدالله فریار ~~4 برمکیان ~~لوسجن بووا جبدالحین میکدة ~~کریستن سنه وکخر ذی الله منا ~~5 - کیانیان ~~9 * هقدهه ابن خلدون (جلداول) ابن خلدون محمد پروین حنابادی ~~تحت نظرا.ج آربری چنه کن از فضلا ~~* میراث ایران ~~8 فهرست کتبچابی قارسی گردآورنده خاباها مثار ~~سفرنامه کلاویخو کلاویخو محود رجب بیا ~~9ممفرنامه ابن بعطوطه ابن بطوطه محمد علی موحد ~~ادوارد براون جوه وجبکیا ~~19-طب اسلاصی ~~14- مازندران واستراباد دابینر غ: وحید مارنسرانی ~~93- تارین ادییات فارسی هرمان اته فخردضاراهه شعق ~~14 تمدن ایرانی ~~چندتن از خاررشناسان وکثر عیی بهنام ~~5 مقدهابن خلدون (جلددوم) ابن خلدون محمد بروین گنابادی ~~19 سرزمینهای خلافت شرقی لسترنج محموه عرفان ~~99 سیاحت درویشی دروغین آرمینیوس وامبری فسحلی خواجه نوریان ~~اروج بیکی بیات مسعود رج لیا ~~18- دون ژوان ایرانی ~~19جنجهای ایران و روع پروکوپیوس محمد عهدی ~~040 مالک وزارع ~~پرفسور لمتون نوجر امرق ~~49عجایب العقدور ~~ابن عربشاه حمد علی نجانی ~~موقه جوانان ~~9 پل وویرثینی ~~برناردن دوسن پیر سعیدفی ~~کارلا امن معوه وجلیا ~~4- وابین هود ~~سفرهفتاد روزه دوردنیا زود ورن حهبالله م ~~- داستانهای منتخب ~~گی دوموپاسان فریده قرهجه داغی ~~آلفونس دوده نفی قیی ~~* قصههای دوشنیة ~~9 * نامههایی از آسیای من آلفونس دوده دحر چمثید توللی ~~7 - جزیره هنج ~~استیونسن هاچر قریت ~~فاسمردان ms293 آفدرحنما ~~8- آلبرت شوایتسر ~~بیست هز ارفرستگ (جلدا) زول ورن ادههیر لیک پور ~~090 آرزوهای بزری ~~جارلز دیکنز فرح مواچی PageV00P397 ~~============================================================ ~~19قصههای لافوفن ~~لافونتن بیر حیدی ~~14جزیره مرجان ~~بلشتین باب فعیف فوف ~~9- بیست هزارفرسنگ (جلدم) زول ورن ارهعیر بیدپور ~~14فرزند ربوشه شده ~~استیونسن ابواهضل جراه ~~شکسپیر فریده فرهجه داغی ~~حفت داستان ~~19لورنادون ~~است نو ووحاف ~~سررایدرها گرد ماجر قوییت ~~17شخخر مونتزوما ~~ممافرت بعرکز زمین زود ورن فریدو وهمن ~~19 ناقوسها ~~چارلز دیکنز معروستی وه. داوانی ~~کیر سیاء ~~استهونسن فریده فرهچه داغی ~~49 پسری در سعرقند ~~جرج سیوا جول عنایت ~~29مماریاشایدلن ~~لولیهمون ابوعالب ماری ~~2من وخرله من ~~خوانرامونخینز باهره راسخ ~~مافرت به ماه ~~زول ورن اردشیر نهک پور ~~- قیهرمانان پونان باستان وراسیرانو روحی ارباب ~~49- پسران شکارچی ~~توماس مینرید غلامرضا عری ~~037جنکل ~~رودیارد کییلینگ ابوالفضل میربهاء ~~049 کوانتین دوروارد ~~سروالتراسکات فرهده فرچه داغی ~~49- داستانهای زاپونی ~~فلیسهنشاله اردفهر نیک پور ~~هموه نوجوانان ~~برادران گریم وکعر فع العلوته مصاحب ~~9 افاهای شیرین ~~هزادویکشب (جلد اول) تلخیص دفر همس العلونة مصاحب ~~لا (جلددوم) تلخیس ~~-داستانهای ملل ~~شارل ویلدراک متر غریف زندیة ~~عینلک شیر ~~9- افسانههای دلیذیر ~~اندرسن اردغیر فیک پور ~~کنتس دوسگور ایرج بوربافر ~~7 فرانسواکوژیشت ~~کولت نلست تکار روحالی ~~*مامان کوچولو ~~9 مجان در جنکل ~~جان بادن فریده فرعجهواغی ~~9 داستانهای برکزیده اثرنویسند گان خارجیس. *ع. جمالراهه ~~هوفمان یقسری وباقرداد ~~19فندق شکن ~~12کل ارغوانی ~~ازداستانهای دوسی ووحی ارفاب ~~1- داستانهای چن وپری کارد چایک رستا مصاحب ~~14- امیل وکارآماهان ~~اریخ کستنر حدری وبافرراهه ~~اصتریت قیلد متور حیما ~~15- کفشای بالت PageV00P398 ~~============================================================ ~~77 ~~2464966 ~~669466d 6 4644 466da46d 46 466 d6 ddf4ad4 ~~65124 6602d6da 4a6fadd6d6 a466e addd6666 ~~216260 d 6f 21466ar66 4dr6d d6 266ddd6 4 6 6661 ~~429166 6664 7646 46 6266r 1d 46 6649ddd 1668 ~~6611666d 46 69ad60 46f 46r6faddd:61 dd 6r2469 6284 ~~669166 46664 4 rdf. ded6266114a 66r6d 66669a ~~2646666 626 1d66 dd dr6f rfr66 dea 46 raad ~~04646 6 666d daa der 166 66f, da rreedef6a, ~~266206 64 26 ms294 66dad 64 1446fdef 14ddr 46a4 64 4d6 44ade 6 ~~6666012d6669692 4 r d dr 162 ~~62426 2626d60a6 r1rdf6d da,6 rf 46 dardaeffaf 1 ~~46124dd4d 4d. da. 6f dddr69 6f6ed6f 14d664d 4 ~~266048464666666292640f6dd f6a6 4d60م ~~58611 6661646r2466 4dd 624dddra ded69 PageV00P399 ~~============================================================ ~~29284 ~~20626661 166f466 69d6d 44d61a4dr 4 46dad06 ~~266666d,6 4d 16 de6adf -fadaa. d6 2d6fda1 4raa ~~164646r a 6d2f6d d6 60616 4dd ddddd6d 4d d6 46rd66 ~~964 ~~17060622 6 64266d 66ard1a2r 5f 4dd6 2adaaddd0 6 ~~6692dd6 011166 116r 6ddd6 dd6 46 d1 f 642a 2694 ~~(110 4 12d :4414 2666r 44ddddf6d 666d62e ~~406 44rrdadr6radraadrd,6ddr66, 4faaddddddd 226a 12d0666 ~~8001dd 6266 461dr 6929d 4r. 60 402666ddfeeea ~~167666r 66f f1fd add 4ddr dd66daa6d4a r6 6ad rfaddrdaa ~~10416 4624 2 d6 62146 ~~046rd6r21,49 dd6d r6 61rr 4a 66d. r6 4611aa ~~4466096649 624r d6dffdaaa ~~1106 028a 1 d6 164dd6d d6r66r1r4rra 4a66 ~~(2629.296d 4 r66 46f d6 16 ~~4aadedda 26922 184adIdaa عa 4ت) 2114660136 ~~4746r 4666266r fa6 dfedd6d df d6 6dffad 2422 2 1d6 ~~710146491 426d4 ~~deaa faerdad rfa 16eaa 646(و 21116,1221 ~~11962616416 44d66r 640d6026d66df 1ddd ~~10 6dddddddd 2d6 ~~4106084 4 666dad fa 18adda/4ddd 488 ~~01040626,6 462 46 79126282 64 6rfad 4dd 66dr6d 48 f ~~191612: ~~3144466r6a 6fr der a d6 rr6rr 66eededbe ~~06 6d1r6 692 f 4d6 76420 4 6rr4d 476. 133 ~~61560 616 2 de 1e60 6 f 6rda66, a 6drff ~~41630466246f 46184 2666 4dd 6 164 286664 d46r 64 ~~2604 40 6 6dr 1684 446f 6 62f f r2ddfdde 6d 2dd6d (4d ~~16164616 6661 266,66r 6ddf6d fdd 4d6 4d2f 22ada1adr ~~261760rf 666 66d6461164.dd6 626666762161a ~~000466681400 9d,da 2rdadd46 ~~411106661666 666 6664a6d 0 46 66ar d4rrdde4 ~~110 66 5662r666 f 6 166262fdrdd26 PageV00P400 ~~============================================================ PageV00P401 ~~============================================================ ~~11090 1046 66r 61r 4044 4d 266rdf6d 614624 ~~746 066d60 40 dda6a r6fr6 611a16 eddddda df 26 ~~6191646. 8666 a 46d6f d4r6dd69da,14 ~~980262666d26666462drar6rrd6.rfI addaa ~~26116640r64 646dad raada2dda 6dddf 46 14604 5 ~~660ddd6 6f6 669ar 66666d,f6, ddae rea64a 28 ms295 ~~262. 446dad66ardda. add646a dd 2664a d6 r66 ~~464606r 6d1da rad ,66dr6 4r,f6aar61r drd2ع d6 ~~4612646d 46r 2 624rdf f 669 6ar64df 6addda, ~~2110 46 4616447617 2664616d 29d66 4 146 6466116 ~~210 4600616 6f616d rad6 6 46f 626d r646 ~~776684 ~~216 666d 6246, dd1dar6dd2 6 4d7a/ 4r9 ~~111446 406 66dr r,a6d6, 166 d 4 266dda ~~1166466 adda af d6dddddf6 6ddddd664 6261aa ~~1621610 446292 6 6d 466daf4r 4461d60 40 6 ~~06900f 4616,4 686d 1d radda 6adad76 25 f ~~2166446d2660 6defa1r d6 626 6466 ~~661066446916d16 d6ddafefda, 666f d6d 26f 2 ~~214166660d6 6d6d1a faddae24df6 a26 2464624626 ~~29214016 66 6964d11 f66dfded rdddaa d6 ddd4a ~~110666646 rdd64622 666626df 40 4446 ~~280d64 1164 4696f6 d r6 42446f dd da ~~222166662 d169 666666. r6rdd66 ~~2462262166 46d d6669992, 4a 4aefdfa46 4d6 drd6 ~~4980864 26646 1rdd4 266df60 2486 ~~6004666 ~~246 46 PageV00P402 ~~============================================================ ~~2 2 ~~65 ~~664 PageV00P403 ~~============================================================ ~~6669د 166 ،26695 ~~موه ~~4 کا10466 ~~487190184dr 162444 ~~4766 07 ~~6667 1 ~~24ع ~~5 PageV00P404 ~~============================================================ ~~مؤلف کتابمشهور مسالک السمالک (که ~~آن را مسالک و ممالک نیز میگوید) ~~ابواسحق ابراهیم اصطخری ازدانشمندان ~~و سیاحان معروف اسلامی قرون ~~سوم و چهارم است، وی اگرچه از ~~مرنم قارس و مشهور به اصطخری ~~بود، به کرخی نیز شهرت دارد و در ~~سال346هجری وقات یافت. اصطخری ~~پساذ سیر و سیاحت سربلاد مختلف ~~کتاب مسالک الممالک رابراساس تألیف ~~نام آور دیگری که پیش از اوتوسط ~~1 ابوزید بلخی نوشته شده و به صور. # الاقالیم موسومبود تألیف کرد واثری ~~ازخودبهجای گذاشت که بعدها مؤلفین ~~سیاری بدان استنادکردند ، وهم ~~اکنون نیز از مآخذ بسیار معتبر و ~~اصیل درجغرافیای قدیم و تحقیقات ~~1 مربوط به جغرافیای تاریخی است : ~~1 اما دریغ آن است که از مترجم ~~1 کتاب خبری نداریم و نمیدانیم که ~~1 نامش چیست و دقیقأ بر چه عصری ~~میزیسته است ، آنچه میتوان درباب ~~زهان حیاث مترجم حدس زد مبتنی ~~است برحکمی که درباره‌ سبک کهنه ~~اما دلپذیر و روان و خوش آهنگ ~~آن می کنیم ms296 وآنرا بازمانده ازقرون ~~پنجم و شتم هجری میشماریم : PageV00P405 ~~============================================================ ~~کتاب مسالک و معالک از آثار بسیار معتبر و ~~مشهور زبان عربی درعلم جغرافیاست و قرون متمادی ~~مورد استفاده بودهاست . فواید جغرافیایی و تاریخی ~~این کتاب بسیار روشن و یکی از مآخذی است که غالب ~~جغرافیانوبسان و مورخان و نویسندگان متون دیگر ~~بدان نگریستهاند. این کتاب در میان اروپائیان نیز واجد ~~اهمیت خاص واز جمله کتب اساسی جغرافیایی عربی ~~است که دخویه مستشرق شهیر فرن گذشته آن را در ~~سلسله کتب جغرافیایی عربی به طبع رسانیدهاست . # ترجمه فارسی آن که اکنون انتشار مییابد ~~باز مانده از قرون پنجم و ششم هجری است و به سبب ~~کهنگی سبک و خوش آهنگی نثر و اشتمال برلغات ~~مهجور واصطلاحات پسندیده قدیمی و نکات دستوری ~~و ادبی دیگر شایان توجه خاص است . از خصوصیات ~~ترجمه فارسی یکی هم این است که بسیاری از اسماء ~~جغرافیایی دراین ترجمه به شکل مصطلح میان فارسی- ~~) ان حدسرحم سع قده والزامهالحا واو سحقیقاه ~~جغرافیایی وزبانشناسی مورد استفاده‌ اهل تحقیق ~~خواهد بود. PageV00P406 # ============================================================ ms297