######OpenITI# #META# Creator: escriptorium #META# Created: 2025-02-14T21:56:30.644347+00:00 #META# LastChange: 2025-02-14T21:56:30.644367+00:00 #META# transcription layer pk: 13020 #META# transcription layer name: kraken:all_arabic_scripts #META# avg transcription confidence: 0.9611646240785848 #META#Header#End# # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0110.jpg) # بسم الله الرحمن الرحیم ### | باب اول ### | [در توحید وعرفان] # شیخ مجدالدین بغدادی # # ای نسخهآ نامهآ الهی، که تویی %~% وی آینهآ جمال شاهی، که تویی # # سیرون زتونیست، هر چه در عالم هست %~% در خود بطلب هرآنچه خواهی، که ~~تویی ### | شیخ اوحد کرمانی # # هان، تا سر رشتهآ خرد گم نکنی %~% خود را زبرای نیک وبد گم نکنی # # رهبر تویی، وراه توو، منزل تو %~% هش دار که راه خود، به خود گم نکنی ### | اوله # # بی کفر، به پایگاه ایمان نرسی %~% بی جان دادن، به وصل جانان نرسی # # مس نادره رسمی است، که در عالم عشق %~% اله %~% چون درد رها کنی، به ~~درمان نرسی! # # گر راست روی دلا، به مقصود رسی %~% ور نفس رها کنی، به معبود رسی # # توشاهد حالی، چوبه عبرت نگری %~% در هر چه نگه کنی، به مشهود رسی ~~PageV01P107 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0111.jpg) ### | باب اول - توحید وعرفان ### | وله # # گه، در ره دل یگانه ای می جویی %~% گاه، از کف دهر دانه ای می جویی # # چون از سر خویش بر نمی دانی خاست %~% ای تردامن، بهانه ایمی جویی! ### | اوله # # آن را که به هر نیک و بدش می جویی %~% با توست، ولیکن تو از و می پویی # # تا باتوتویی تو، می نباشی با او %~% وان دم که توبا تونیستی، با او یی # # اندر ره عشق، آرمیدن نتوان تا پای به سر برننهی چون پرگار %~% وله # %~% وین ره، به خودی خود بریدن نتوان %~% در نقطهآ این نکته، رسیدن نتوان ### | اوله # # در غمکدهآ بندگیت شادیهاست %~% آن را که زبندگیت آزادیهاست # ~~شاگرد هوس، نداند این واقعه را در دانش این واقعه، استادیهاست ### | اوله # ~~ره می نبریم و، هم طمع می نبریم کردیم هر آن حیله که عقل آن دانست # %~% نتوان دانست، بوک بتوان دانست %~% تا بوک توان رهی به جانان دانست ### | لغیره # # 0کس را غم عشق توامان می ندهد %~% کس نیست که از عشق توجان می ندهد # # درعشق تو، گم گشته سر رشتهآ خلق %~% وز وصل ms001 تو، هیچ کس نشان می ندهد ### | اوله # # 11 در راه، اگر به پیشوایی نرسی %~% وز درد دل خود، به دوایی نرسی # # یا پای به گور خود فرو کوب تمام %~% یا دست بدار، از آنکه جایی نرسی ### | فخرالدین رازی # # 12 در خلوت دوست، پوست زحمت باشد %~% هرچ آن نه خیال اوست، زحمت باشد # # توسایهآ دشمنی، کجا در گنجی %~% جایی، که خیال دوست زحمت باشد ~~PageV01P108 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0112.jpg) ### | مجدالدین بغدادی # # هر موی تورا، هزار صاحب هوس است %~% تا خود به تو از جمله که را دسترس ~~است # # آن کس که بیافت، دولتی یافت عظیم %~% اوله %~% وان را که نیافت، درد ~~نایافت بس است # # هر چند، تورا هزار صاحب هوس است %~% تا خود به وصال تو که را دسترس است # # آن کس که بیافت، دولتی یافت عظیم %~% وان را که نیافت، درد نایافت بس ~~است ### | شیخ اوحدالدین کرمانی # # زان پس که دلم بسی به غمهاش بزیست %~% و ین دیده به اشکهای خونین ~~بگریست # # یک راه به صد کرشمه در ما نگرید %~% پرسید زدیگران که : این باری کیست؟ ### | عز شروانی # # ای دل، طلب یار به مشتاقی کن %~% وزبادهآ نیستی، دمی ساقی کن # # خواهی که کمال معرفت دریابی %~% اوله %~% یک لحظه، از آن خویش در باقی ~~کن # # سررشتهآ مقصود کسی، یافته نیست %~% کان رشتبه، به اختیار کس تافته نیست # # چون رشته زغم مپیچ کانجا کس را %~% زان رشته هنوز کسوتی بافته نیست ### | شمس سجاسی # # چون درنگرم به چشم بی خویشتنی گر یک نظر از تویی به من برفکنی %~% # اله %~% در خود غلطم، که من توام یا تومنی؟ %~% آثار منی همه به هم برشکنی # # در عشق خود از غایت بی خویشتنی %~% می نشناسم که من توام، یا تومنی # ~~هم با من و هم بی منی، آری چه عجب خود دیدهآ ره بین توبس تاریک است # %~% وله %~% جانی که نه درتنی نه بیرون تنی %~% ورنه به توجانان توبس نزدیک ~~است # ~~یک پرده حجاب است میان توواواندیشه قوی کن، ms002 که سخن باریک است ### | اله # ~~2زان روی که عشق از دوجهان حاصل ماست گویی تن ما زعشق و، عشق از گل ~~ماست # # از غایت عشق، فرق می نتوان کرد %~% کاندر دل ماست عشق، یاخود دل ماست ~~PageV01P109 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0113.jpg) # باب اول - توحید وعرفان ### | اوله # # 22ای دل، زوصال او نشان نیست پدید %~% چیزی مطلب، که در جهان نیست پدید # # جان و دل و دیده هر سه از دوست برید %~% وین طرفه، که دوست در میان ~~نیست پدید ### | وله # # 3آن دوست، که هست عشق او دشمن جان %~% بر باد همی دهد خمش خرمن جان # ~~من می دوم اندر طلبش، کوی به کوی او در دل و، دست کرده در گردن جان # کمال الاسلام خجندی # ~~24 در خود چونگه کنیم، بیگانگی است با او چونفس زنیم، دیوانگی است # ~~نه دوری نه نزدیک، نه پیدا، نه نهانمی دان و مپرس، کاین سخن خانگی است! # شیخ تاج الدین اشنهی # # 2دوش این دل [ما] جامهآ جان شق می زد %~% خیمه زبر طارم ازرق میزد # # اندر نظرش چوهیچ موجود نماند %~% بی واسطهای، دم انا الحق می زد ### | لاادری # ~~26 می گرچه حرام است، ز پیمانهآ اوس دل گرچه خراب می کند، خانهآ ~~اوست # # نشنید کسی که عقل دیوانه شود %~% من بندهآ آنکه عقل دیوانهآ اوست ### | اادری # ~~22 زان می خوردم که روح پیمانهآ اوست وان مست شدم که عقل دیوانهآ ~~اوست # # بادی به من آمد، آتشی در من زد %~% زان شمع که آفتاب پروانهآ اوست # شرف الدین مرتضی # ~~28شهری است که نام او ندانم چون است از عالم عقل و وهم وحس بیرون ~~است # # بادش دم حسرت است، و آتش غم دل %~% خاکش همه حیرت است و، آبش خون است # # 29هر روز، دلم غم جهانی بخورد %~% اوله %~% وز هرناکس، زخم زبانی بخورد # ~~خون گرید و جان کند وره ننماید(؟)این جمله، زبهر آنکه نانی بخورد ### | لغیره # ~~هرنامه، که سرعشق عنوان دارد توقیع رفیع خسروجان دارد # # زان حرف، که عشق ms003 بر وی انگشت نهاد %~% در عالم بی اشارتی، آن دارد ~~PageV01P110 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0114.jpg) ### | اوله # # 3با زحمت جان، به وصل جانان نرسی %~% بر مورنشسته، با سلیمان نرسی # # این قصه، به پایان نرسد بار نخست %~% تو، پیشتر از غصه به پایان نرسی # نجم الدین حمد سیمگر # # یاری، که وجود وعدم توهمه اوست %~% سرمایهآ شادی وغم تو، همه اوست # # تودیده نداری، که مگر در نگری %~% ورنه [که] زسر تا قدم تو همه اوست ### | عمر خیام # # تا راه قلندری نپویی نشود %~% رخساره به خون دل نشویی نشود # # سودا چه پزی، تا که چو دلسوختگان %~% آزاد به ترک خود نگویی نشود ### | اوله # # یک روز، زبند عالم آزاد نیم %~% یک دم زدن، از وجود خود شاد نیم # # شاگردی روزگار کردم بسیار %~% در کارجهان، هنوز استاد نیم ### | وله # # هرگز، دل من زعلم محروم نشد %~% کم ماند زاسرار که مفهوم نشد # # با این همه، چون بنگرم از روی خرد %~% عمرم بگذشت و، هیچ معلوم نشد ### | وله # # دشمن به غلط گفت، که من فلسفیم %~% ایزد داند، که آنچه او گفت نیم # # لیکن چو در این غم آشیان آمدهام %~% اله %~% آخر، کم از آنکه من بدانم ~~که کیم # # ستیم و بلندیم و، کمالیم وکمیم ماییم، که اصل شادی و کان غمیم %~% له # %~% ایینهآ زنگ خورده و، جام جمیم! %~% سرمایهآ دادیم و، نهاد ستمیم # # ترکیب طبایع چوبه کام تودمی است %~% رو شاد بزی، اگر چه بر توستمی است # # با اهل خرد باش، که اصل تن تو %~% گردی و نسیمی و شراری و نمی است! ### | اوحد کرمانی # # 2سر قدر، از جهانیان پنهان است %~% آن سر به طریق عقل نتوان دانست # # در جستن آن نقطه که مقصود آن است %~% چون دایره، هر که هست سر گردان ~~است PageV01P111 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0115.jpg) ### | لاادری # # 40تا دل زعلایقت یگانه نشود %~% یک تیر تو را سوی نشانه نشود # # تا هر دو جهانت از میانه نشود %~% کشتی به سلامت به کرانه نشود ### | سید اشرف # # 41 خاکش بر سر، کزین سرا اندیشد ms004 %~% بر جای نماند و، زجا اندیشد # # اندیشهآ نیستی چودامن گیرد %~% چون بنده زهستی خدا اندیشد ### | معین الدین بختیار # # 2،گر دل زبد و نیک جهان پردازی %~% بس برگ ره کوی سعادت سازی # # جایی رسی از کمال، کز کاس مراد %~% می نوشی و، جرعه بر سپهر اندازی! ### | حاجی شروانی # # 3،از روز ازل، در هوسی وقت خوشم %~% هرگز نشدهست از کسی، وقت خوشم # # بالله، که حسین وار بر دار شوم %~% وله %~% گر روی نماید نفسی وقت خوشم # # 4 آن سر که نمی توان نشان یافتنش %~% الآ گه صبح از ره جان یافتنش # ~~5،کام دل از ان حضرت والا، در صبح و آن دم، که در و گنج بقا تعبیه # است %~% اوله %~% اندر نفس صبح توان یافتنش %~% در خواه، که هرگز نبود لا ~~در صبح # # کان گنج سعادت، که تواش می طلبی %~% کس را نشود میسر، الا در صبح ### | جمال الدین خلیل # # 46 آن کس که بود هواشناسی اورا %~% ممکن نبود خداشناسی او را # # خواهی که خدای خویشتن بشناسی %~% خود را بشناس، تا شناسی اورا ### | اله # ~~7، ای عقل مرا به خویشتن بازگذارزنهار، مگو هیچ، سخن باز گذار # # برجان عزیز من ببخشا نفسی %~% وله %~% یعنی، نفسی مرا به من باز گذار # ~~8،چون هر دو یکی شدند جان من و تو شاید که یکی بود نشان من و تو # # من تو شده ام، تومن شدستی، اکنون %~% فرقی نتوان کرد میان من وتو ~~PageV01P112 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0116.jpg) ### | نمط سیوم ### | درنصیحت ### | شیخ احمد غزالی # # ازدی که گذشت، اگر خوری غم نرسی %~% فردا چه عجب، اگر درین دم نرسی # # خوش باش درین نفس که هستی تو دراو %~% دادش بدهی، که اندرین هم نرسی ### | لغیره # # در عالم معرفت، صفایی بطلب %~% وز نور محبتش، ضیایی بطلب # # از عالم و آدم، قدمی برتر نه %~% بیرون زخود و نفس، خدایی بطلب ### | امام شهاب خواری # ~~کم زن در دنیا، که جوابت ندهددر کوی خطا، ره صوابت ندهد # # والله، که تورا تشنه برد بر لب جوی %~% وآنگه ms005 بکشد تشنه و، آبت ندهد ### | حاجی شروانی # # ای دل، پی او مرو که مستی نرسی %~% او نیک بلند است، توپستی نرسی # # خواهی که به خالق برسی راست شنو %~% وله %~% تا رحمت مخلوق پرستی نرسی # # ای پیشهآ تو همیشه خلق آزاری %~% صد خون بخوری و، رخصه بیرون آری # # با اینهمه، نام خویش هشیار نهی %~% مستی به بسی به ز چنین هشیاری! ### | عمر خیام # # 5خوش باش، که پخته اند سودای تودی %~% فارغ شدهاند از تمنای تودی # # قصه چه کنم؟ که بی تقاضای تودی %~% دادند قرار کار فردای تودی! # # از دی که گذشت، هیچ از و یاد مکن %~% اوله %~% فردا که نیامدهست، فریاد ~~مکن # # برنامده و گذشته بنیاد مکن %~% حالی خوش باش و، عمر بر باد مکن ~~PageV01P113 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0117.jpg) ### | اوله # # 52 پیش از من و تو، لیل و نهاری بودهست %~% گردنده فلک نیز به کاری ~~بوده ست # # هرجا که قدم نهی توبر روی زمین %~% آن، مردمک چشم نگاری بودهست ### | وله # # 7هر ذره، که در خاک زمینی بودهست %~% پیش از من وتو، تاج ونگینی بودهست # # گرد، از رخ نازنین به آزرم فشان %~% کان هم، رخ خوب نازنینی بودهست! ### | اوله # # 58 هر راز، که اندر دل دانا باشد %~% باید که نهفته تر زعنقا باشد # # کاندر صدف، از نهفتگی گردد در %~% آن قطره، که راز دل دریا باشد ### | اوحد کرمانی # # 9ای دل، دل ازین جهان غدار ببر %~% گل، خود به کف آید طمع ازخار ببر # # در کعبه و، بر میانت زنار چه سود %~% اوله %~% در گوشهآ دیر باش و، ~~زنار ببر # # 6 ای دل، زپی ریا خدا می طلبی %~% وز مردم بد عهد، وفا می طلبی # # از لقمهآ او، کاف کدورت خیزد %~% در گوشه نشین، اگر صفا می طلبی ### | اوله # # 1 جهدی بکن ای خواجه، کزین عالم دون %~% بیرون افتی، که نیست این جای ~~سکون # # ور زانکه به اختیار بیرون نشوی %~% وله %~% دست اجلت کند به سیلی بیرون # # 62 تا معترفی به زشتخویی، نیکی می کوش، ms006 که هیچ بدنگویی کس را %~% تا # عیب کسی دگر نجویی، نیکی %~% گر بد باشی و، بد نگویی نیکی! ### | وله # # 63ای دل، زنفاق در گذر تا برهی %~% بر صدق همی دار نظر، تا برهی # # غم می خوری و، مال نگه میداری %~% روغم مخور ومال بخود، تا برهی! PageV01P114 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0118.jpg) # # چون شه ره فکر بر گشادند تو را %~% وله %~% وز علم وخرد، نصیبه دادند ~~تورا # # مرگیر حساب عمر خود، پیش از مرگ %~% وانگار که در گور نهادند تورا ### | عزیزالدین طغرایی # # نه خادم کس بود، نه مخدوم کسی آن کو به سلامت است و نانی دارد %~% وز # بهر نشست، آشیانی دارد %~% گوشاد بزی، که خوش جهانی دارد! ### | لا ادری # # سلطان ممالک همه عالم اوست 3 آن کو به سلامت است و دارد نانی %~% یا # در پوشد به عافیت خلقانی %~% خود کی رسد این ملک به هر سلطانی! ### | صدر خجندی # # آزار کسان طلب مکن بی سببی %~% هان تا نکند یار لبی زیر لبی # # چندین، چه کنی تکیه بر آن مال و جمال %~% کو، نیست شود یا به تبی، یا ~~به شبی! ### | صدرزنگانی # # از یارب و ناله، ای شهنشاه، بترس دلهای شکستگان، نگه دار به داد %~% # اوله %~% وی آینهآ مملکت، از آه بترس %~% از بهر خدا، زآه سحرگاه بترس # # شاها، دل هیچکس میازار، بترس %~% انفاس شکستگان نگه دار، بترس # # وز آه جگر سوختگان، وقت سحر %~% زنهار وهزار بار زنهار، بترس ### | صدر کرمانی # # چون اندک و بسیار به جابگذاری بسیار بخور، اگر چه اندک داری %~% چه # فرق، میان اندک و بسیاری؟ %~% بسیار بود اندک برخورداری ### | اثیراخسیکتی # # آن را که بکشتند و بپرورد و بزاد %~% دانند که روزیش همی باید داد # # در نیز در رزق نخواهند گشاد %~% پالودن دل چه سود، و پیمودن باد؟ PageV01P115 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0119.jpg) ### | ابوعلی سینا # # 72ای در دو نفس عمر تو افزاینده %~% بادی است نفس شونده و آینده # # برباد نهاده ای، بنای همه عمر %~% بر باد، کجا بود بنا پاینده؟ ### | کمال اسماعیل # # 73شادی مطلب ms007 زعالم و، شاد بزی %~% تن در غم گردون ده و، آباد بزی # # از هر چه زتو برید خواهد فردا %~% اولها %~% امروز ببر به نقد، و آزاد ~~بزی # # 74 در بند جهان مباش و، آزاد بزی %~% وز باده خراب گرد و، آباد بزی # # تا زندهای، از مرگ مباش ایمن تو %~% یک بار بمیر و، تا ابد شاد بزی # فخرالدین مبار کشاه # # 75هر دم که گزیدی، آن دمت بستانند %~% ور شاد شوی به غم، غمت بستانند # # با محنت خوش باش، چودادندت از آنک %~% با آنت چوخوش فتد، همت بستانند # قاضی کمال مراغهای # # 26 زین کشت دلا، به خوشهای قانع باش %~% چون رهگذری، به توشه ای قانع ~~باش # # بر رقعهآ شطرنج وفا راست برو %~% وآنگاه، چورخ به گوشهای قانع باش ### | وله # ~~7امروز، ببر هر چه تورا پیوند است زیرا همه بر پای توفردا بند است # # سودی طلب از عمر، که سرمایهآ عمر %~% روزی چند است و، کس نداند چند است ### | لاادری # ~~28اسرار چوسخت است، سخن سست مگو ره گم کن و، هر چه عقل واجست مگو # ~~دانستنیش، مرتبت توست بدان ناگفتنیش، مصلحت توست مگو ### | اله # # 99 غافل منشین که همنشینان رفتند %~% ره نیک ببین، که راه بینان رفتند # # قومی، که قرینان موافق بودند %~% آن قوم گذشت و، آن قرینان رفتند ~~PageV01P116 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0120.jpg) ### | معین الدین بختیار # # با طبع، مدام رای تصدیق زنی %~% وانگه، همه لاف از ره توفیق زنی # # تحقیق زتقلید ندانسته هنوز %~% هم، شرم نداری دم تحقیق زنی! ### | اوله # # نفس پاکت زمه سوی ماهی شد %~% زان روی که عمر تو، به گمراهی شد # # ای غافل از آنکه از کجا آمدهای %~% خود را دریاب تا کجا خواهی شد ### | اوله # # ای نفس خبیث غافل دیو پرست %~% چندین سخن صفا چه گویی پیوست # # زین آتش دل گر آب رو می طلبی %~% الغیره %~% خاکت بر سر، که باد داری ~~در دست! # ~~ای دل، پس ازین به راه غفلت مشتاب از پیروی دیو هوا، رو بر تاب # # چون ms008 عمر عزیز رفت، غافل منشین %~% له %~% وین یک دو نفس را که در و بی، ~~دریاب # # بی عشق مشو، تارگ جان نبرندت %~% جانان مطلب، تا زجهان نبرندت # # می بین نه به دیده، تات بینا خوانند %~% میدان و مگوی، تا زبان نبرندت! ### | معزی # # 8ای خواجه، تو در خرابت آباد بزی %~% گر داد نباشدت به بیداد بزی # ~~در هستی و نیستی چرا بندی دل؟ انگار که نیستی و، آزاد بزی # # بیداد گری مکن، که دادت ندهند %~% لغیره %~% چشمی و دلی، روشن و شادت ~~ندهند # # ازآتش و از آب جهان بگذشتی %~% در خاک چنان شو ، که به بادت ندهند ### | پسرا خطیب گنجه # # 8 شاید که دلت زهر بدی پرهیزد %~% گآل کار، که خارا گر نکاری خیزد # # تو دوست گزین، که با تو مهر آمیزد %~% دشمنت، زمانه خود هزار انگیزد ### | سید اشرف # # 88 ای دل، چوبرفت کاروان همره باش %~% وی عمر، چو هرزه می روی کوته باش # # وی دل، به یقین دان تو که هر دم که زنی %~% بر ناقد عرض می کنم، آگه ~~باش PageV01P117 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0121.jpg) ### | سعد لحافی # ~~9از رشتهآ دل، تاب سخن نتوان برد رنگ از رخ اصحاب سخن نتوان برد # # آتش نتوان فکند، در خرمن نفس %~% وز بهر دونان، آب سخن نتوان برد # # 90از گنبد گردنده، بد افعالی بین %~% الغیره %~% وز صحبت دوستان، جهان ~~خالی بین # # تا بتوانی، یکی زمان خود را باش %~% فردا منگر، دی مطلب، حالی بین! ### | عمر خیام # # 91هم دانهآ اومید، به خرمن ماند %~% هم باغ وسرای، بی تو و من ماند # # سیم و زرخویش، از درمی تا به جوی %~% با دوست بخور، گرنه به دشمن ماند! ### | سید اشرف # # 92تا چند، زجان مستمند اندیشی %~% تا کی، زجهان پرگزند اندیشی # # آنچ از توتوان ستد، همین کالبد است %~% یک مز بله گومباش، چند اندیشی ### | جمال خلیل # # 93گاهی، کنی از زیر زمین اندیشه %~% گاهی، کنی از چرخ برین اندیشه # # اندیشه بکن، ببین که شاید کردن %~% از بهر دو روزه عمر، این ms009 اندیشه ### | نمط چهارم ### | در طامات ### | شیخ اوحد کرهانی # # 94از زهد، نبود هیچ راحت ما را %~% وز مدرسه نیز، جز جراحت ما را # # روزی دوسهآ دگر، مباحی باشیم %~% تا خود چه گشاید از اباحت ما را # # 95 ترسم، نستانند زدیوانه گرو %~% وله %~% ورنه کنمی، خرقه به میخانه ~~گرو # # مردان طریقت، از برای می ناب %~% کردند، بسی خرقه و کاشانه گرو ~~PageV01P118 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0122.jpg) ### | وله # # گر گل نبود نصیب ما، خار اینک! %~% ور نور به ما نمی رسد، نار اینک1 # # ور خرقه وخانقاه و شیخی نبود %~% ناقوس و کلیسیا و زنار اینک! ### | اوله # ~~9سهل است مرا بر سرخنجر بودندر پای مراد دوست بی سر بودن # # تو آمدهای، که کافری را بکشی %~% غازی چوتویی، رواست کافر بودن! ### | لغیره # # 9 دی، دردکش درد کشان من بودم %~% در مجلسشان بدین نشان من بودم # # گفتم: بدو نیکشان ببینم چون است؟ %~% چون نیک بدیدم، بدشان من بودم! ### | شیخ احمد جام # # اسرار خرابات، کسی را شاید %~% کاین کون ومکان، به چشمش اندر ناید # # از چشمهآ معرفت، کسی آب خورد %~% کز آب حیات، تشنه بیرون آید ### | لاادری # # 100 ای دل، ره آفات گزین گر مردی %~% در زهد خرافات مبین، گر مردی # # در کعبه، زنان نیز توانند نشست %~% در کنج خرابات نشین، گر مردی! ### | شیخ ابوسعید ابوالخیر # # 101 ما را جز ازین زبان زبانی دگر است %~% جز دوزخ و فردوس، مکانی دگر ~~است # # قلاشی وعاشقی ([است]، سرمایهآ ما %~% قرایی و زاهدی، جهانی دگر است ### | لاادری # ~~101 هر روز، مقامم به مکانی دگر است در هر منزل، مرا نشانی دگر است # # نه من دانم، نه هیچ کس احوالم %~% هر طایفه را به من گمانی دگر است ~~PageV01P119 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0123.jpg) ### | فخرالدین رازی # ~~103 سیر آمدم، از ساز کژ آهنگ وجود زین پردهآ بی نوای ده رنگ وجود # # صد سجدهآ شکر، در عدم بیش برم %~% گر باز رهد نام من، از ننگ وجود # شیخ شهاب الدین سهروردی # # 104 امروز، منم در قفس تنگ وجود %~% محتاج ms010 به بوی عدم از ننگ وجود # # کوصیقل لطف، تا دمی بزداید %~% از آینهآ حقیقتم، زنگ وجود ### | جمال اشهری # # 105 تنگ آمدهام، زین قفس تنگ وجود %~% خون خوردهام، از وجود هم سنگ ~~وجود # # گه گه، زوجود خویش باز اندیشم %~% خواهم، که شوم با عدم از ننگ وجود # شیخ مجدالدین بغدادی # # 106 عشق تو، ز من دل و جهان نیز ببرد %~% عقلی که نبود، ناله آن نیز ~~ببرد # # گفتم: دین هست، اگر دل و دنیا نیست %~% سیلاب قضا در آمد، آن نیز ببرد # لاادری قائله (ازحاشیه) # # 107 گرمن زمی مغانه مستم، مستم %~% گر کافر [و] گبر بت پرستم، هستم # # هر طایفه را به من گمانی دگر است %~% من مرد خودم خ. ........ هستم ### | لاادری # # 108 زان باده، که عقل را کند مست، بیار %~% وان ساز، که می زنند بی ~~دست، بیار # # از هستی خویشتن به جان آمدهام %~% یک شربت نیستی، اگر هست، بیار ### | جمال شروانی # # 109 ای دل، زنشاط و عیش دوری تا چند %~% وز رود و سرود و می، صبوری تا ~~چند # # رویک دو سه نقش اختیاری بنما %~% اوله %~% تا چند ازین زهد ضروری، تا ~~چند # # 110 ماییم، بهم آمده بد نامی چند %~% ساقی، می آسوده بده جامی چند # # در ده، کس نیست هان پیاپی در ده %~% وله %~% رغم دو سه قلتبان و نمامی ~~چند # # 112 زین پس، همگی در آرزوی آنم بعنی که از آن پیش کاجل بستاند %~% # خود را، نفسی مگر زخود بستانم %~% کاین یوسف جان، زگرگ غم برهانم ~~PageV01P120 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0124.jpg) ### | عمر خیام # # 11 بر شاخ امید، اگر بری یافتمی %~% هر رشتهآ خویش را، سری یافتمی # ~~تا چند زتنگنای زندان وجود 1 گر جام جهان نمای جم را دانی آن جام # چوبشکست، جهان ننماید %~% الغیره %~% ای کاش، سوی عدم دری یافتمی %~% جامی # وجمی و، به جهان پنهانی %~% جام تو چو بشکست جهان جانی ### | نمط پنجم ### | در مناجات # شیخ اوحدالدین کرهانی # # یرم که من از چاره گری محرومم 11 یارب، کرم ms011 تو بی نیاز است آخر %~% # وله %~% الطاف تو، بیچاره نواز است آخر %~% برخلق، در فضل تو باز است آخر # # 11 بنیاد دل من، غم تو ویران کرد %~% جانم، هوس عشق تو سرگردان کرد # # زانجا که تویی، مگر که لطفی بکنی %~% نیداست، از اینجا که منم چتوان ~~کرد ### | وله # ~~11 من، در ره عشق توچه پویم، که کیم گر لطف توام دست نگیرد، امروز # %~% وصلت به کدام مایه جویم، که کیم %~% فردا، به کجا روم چه گویم، که کیم ### | وله # ~~در هر که گریختم زتو، سود نداشت ای از پی دیدنت منور چشمم 1 از # عقل، بلند اگر نیم پستم گیر %~% ال %~% هشیار غم تو گر نیم، مستم گیر %~% # نور تو گرفتهست، سراسر چشمم %~% از تو به تودر گریختم، دستم گیر # # از خاک در تو، سرمه ای بخش مرا %~% تسا، جز تو کسی نیاید اندر چشمم ~~PageV01P121 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0125.jpg) ### | اوله # ~~119 وصل تو، چومن گدا تواند دیدن؟هر ناکس و بینوا، تواند دیدن؟ # # این خواب دروغ است که من می بینم %~% خود جز تو، کسی تورا تواند دیدن؟ # # 120 چون از خم توست می، چه صافی و چه درد %~% وله %~% از تو، چه بزرگ ~~تحفه ای جان و، چه خرد # # هم ناز تو، گر ناز کسی باید برد %~% هم پیش تو، گر پیش کسی باید مرد! # # 121 در عشق تو دادم دل ودین، بس باشد %~% اوله %~% دل گشت تهی زمهر و ~~کین، بس باشد # # نیک و بد خویش گفتنم، حاجت نیست %~% می دانی و می توانی، این بس باشد! # شیخ مجدالدین بغدادی # # 122 گر تو، سگی از سگان خویشم خوانی %~% یا مرغی از آشیان خو یشم خوانی # # هر نام که خوانی ام، روا میدارم %~% اینم نه بس است، کان خویشم خوانی؟ ### | وله # # 123 آنها، که مقیم آستان توزیند %~% کی کشته شوند، چون به جان توزیند # # ازآب حیات، خود چنان نتوان زیست %~% کز آتش عشق، دوستان توزیند ### | وله # # 124 تا جان دارم، چو پاسبان ms012 کویت %~% می گردم، گرد آستان کویت # # باشد روزی بر آید، ای جان وجهان %~% نامم به جریدهآ سگان کویت ### | اسماعیل باخرزی # # 125 آن کیست، که در عشق توجان می ندهد %~% یا در طلبت، جان و جهان می ~~ندهد # # سیار کسان، به تونشانها دادند %~% لیکن زتو، هیچ کس نشان می ندهد ### | یمین اصفهانی # # 12 جان، از ازل آمد آشیان غم تو %~% دل، تا به ابد بود مکان غم تو # # من، جان ودل خویش بدان دارم دوست %~% کاین داغ تو دارد، آن نشان غم تو ### | اسعد گنجه ای # # 127 در کوی توه ما را گذری بایستی %~% وز لعل تو، ما را شکری بایستی # # تا از غم عشقت خبری وادادی %~% از هر دو جهان بیخبری بایستی ~~PageV01P122 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0126.jpg) ### | جمال حاجی شروانی # # 12 گر می خواهی که دل تورا بشناسد %~% و احوال بقا بعد فنا بشناسد # # یک قطره می محبت از جام صفا %~% بر کام دلم بریز، تا بشناسد ### | سید مرتضی # ~~129 بیچاره دل خسته، به اول نظرت در دیدهآ خود دید چو نور بصرت # ~~اد هوس تو کرد تیز آتش عشق زین پس، من و آب دیده و خاک درت ### | له # # وزغایت جست وجوی من در طلبت 130 از خاک درت، بوی جنان می جویم %~% # جایی که ندانمت، نشان می جویم %~% وز بوی غمت، لذت جان می جویم PageV01P123 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0127.jpg) ### | باب دوم # ~~درمدح ودعا # ~~وآن دونمط است ### | نمط اول ### | در مدح # ~~سید اشرف گوید # ~~131 ای از تو فتاده در جهان آوازه بگذشت ممالک تو از اندازه # ~~برخور، که خدا می دهدت هر روزیشهری خوش و، تختی نو و، ملکی تازه ### | اوله # ~~132 در رزم و به بزم، ای ملک عدل پرست شش چیز زشش چیز تو نازد پیوست: # ~~تیغ از کف و، رایت زصف و، تیر ازشستتاج از سر و، تخت ازقدم و، جود از ~~دست ### | وله # ~~133 ای داده ز ملک و دین ترا یزدان، بخش از رحمت تو هرچه بخواهند آن ms013 ~~بخش # # جان بخشیدی، بستدی از فتنه جهان %~% احسنت، زهی جهانستان جان بخش! PageV01P124 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0128.jpg) # # 134 شاها، سوسن نمونهآ پروین شد در مدح تو، چون دهان سیمین بگشاد %~% # اوله %~% زان خطهآ بزم از و بهشت آیین شد %~% در حال، همه زبان او زرین شد ### | رشید وطواط # # 135 ای طالع توعهدهٔ‌ احکام فلک %~% بر بود سیاست تو آرام فلک # # مأمور اشارت تو، اجزای زمین %~% منقاد ارادت تو، اجرام فلک # # 132 ای ورد ملائکه دعای سر تو %~% معزی %~% سرنیست زمانه [را] بهای سر ~~تو # # با دشمن تونیام شمشیر تو گفت: %~% سردل من باد، قضای سر تو! ### | ظهیر فاریابی # ~~1 پروین، خواهد که طرف ساز توشود مه را، شرف این نه بس که هر ماه # دوبار %~% چون نعل سمتد و، طبل باز توشود! %~% زهره، که به طبع رود ساز ~~توشود ### | وله # # 138 ای از تو بلند نام شاهنشاهی %~% بگرفته زماه رایتت تا ماهی # # با عزم تو، کآسمان به گردش نرسد %~% وله %~% جز فتح وظفر که را رسد ~~همراهی؟ # # 13 چون لشکر شه روی به راه آوردند %~% اسلام به تیغ در پناه آوردند # # آن را که ز پیل رخ بتابید بر اسب %~% امروز، پیاده پیش شاه آوردند # # 14 شاها، به تو دارد همه آفاق نیاز %~% وله %~% برخیز و، جهان بگیر و، ~~بخرام به ناز # # از هر طرفی که منزلی کوچ کنی %~% اقبال، دو منزلت به پیش آید بازا ~~PageV01P125 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0129.jpg) ### | کمال اصفهانی # ~~141 از بحر کف تو، چون برآمد تیغتنشگفت، که پر زگوهر آمد تیغت # # ز بس که دو ید در قفای دشمن %~% از تیزی خویش، در سر آمد تیغت ### | وله # # 142 تیغ تو، که لب تا لب اودندان است %~% دندان اجل در لب او پنهان است # # در چشم حسودت، ارچه آبی تنک است %~% بسیار جهانگیرتر از طوفان است! ### | سید مرتضی # ~~وان تیر، که زد بر دل بدخواه تومرگ 143 با تیغ تو، ار دشمنت آهن باشد # %~% چون تیغ تو، خونین دل و دامن باشد ms014 %~% یاسج گردد، اگر چه سگ زن باشد ### | شمس اسعد # # 144 ای خاص ترین کل اشیا که تویی %~% وی زبدهآ کارگاه اعلا که تویی # # در حال، بیفتد کله از تارک عرش %~% گر بر نکرد به رفعت، آنجا که تویی! # شرف الدین صالح بیلقانی # # 145 در مغرکه، ای تیغ زن شیر شکر %~% بدخواه تو را که از خودش نیست خبر # # تسیغ تو وتیر تو، چوخون و سوداست %~% کاین عزم دماغ دارد، آن قصد جگر ### | نمط دوم ### | دردعا # صدر الدین خجندی گوید # # 142 ای برده ملوک پیش تخت تونماز %~% وی دست مبارک تو درمان نیاز # # در کام دل وعیش خوش وعمر دراز %~% دشمن شکر و صف شکن و بنده نواز ### | اوله # # 147 یارب، که به کام دوستانش داری %~% وز چشم بد خلق نهانش داری # # دانای به حق تویی، تودانی یارب %~% آنچ از همه به بود، چنانش داری ~~PageV01P126 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0130.jpg) ### | 22 # جمال حاجی شروانی # # 14 در دست تو، گاه جام و گه خنجر باد %~% بر فرق تو، گاه تاج و گه افسر ~~باد # # اقبال و، تن حور و، کلاه شاهیت %~% این بر در و، آن در بر و، این بر سر ~~بادا PageV01P127 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0131.jpg) ### | باب سیوم # در صفت شمع وشاهد # ظهیر فاریابی گوید # # 149 ای شمع، کسی گریستن را ورزد %~% کز هیبت تو شمع فلک می لرزد # # گیرم که عدوی خسرو وقت بمرد %~% آن مرده، بدین گریستن می ارزد ### | رضی نیشابوری # ~~150 ای شمع، به هرزه چند برخود خندیتو، سوز دل مرا کجا مانندی؟ # # فرق است میان سوز کزجان خیزد %~% با آنکه به ریسمانش بر خود بندی ### | اوحد کرمانی # # 151 ای تافته دل زغم، به جان خند چوشمع %~% کم خور غم جان و، بر جهان ~~خند چوشمع # # بر اهل جهان و، بر جهان نااهل %~% بی دیده گری و، بی دهان خند چوشمع ### | کمال زیاد # # 152 هر دم زدنی، زشمع فرسوده رمق %~% دست اجل اندر .... .. . ورق # # اندر تب مرگ کرده صد بار عرق %~% وآنگه خندان، ms015 زهی دراز احمق! ### | اله # # 153 ای شمع، به خنده در گشادی در خویش %~% چون روی بتی گرفتی اندر بر ~~خویش # # س غره شدی به تابش افسر خویش %~% زودا، که به طشت در ببینی سرخویش! PageV01P128 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0132.jpg) ### | صدر خجندی # # 154 ای شمع، تو را نگفتم از نادانی %~% کزیار جدا مشو که تنها مانی # # تا لاجرم امروز زبیفرمانی %~% وله %~% گریانی و سر بریده و سوزانی1 # # 155 دل نام توبرد، غم دهانش بگرفت مسکین دل من، چودل زجانش بگرفت %~% # چون جست کران، عشق میانش بگرفت %~% گفت آتش و، چون شمع زبانش بگرفت ### | جمال خجندی # ~~ای عقل، نه جای توست، یک دم برخیز 15 ای دل، بر آن یار شکر لب بنشین # %~% در سایهآ آن زلف معقرب بنشین %~% ای شمع، نه وقت توست، یک شب بنشین! ### | جمال اشهری # # 15 خوش کرد زخوشی لبی، شمع لبی چون شمع، به سوز عمر بردیم به سر %~% # وله %~% اکنون، چومن است هر شبی جفت تبی %~% در حضرت شاهدی و شمعی و شبی # # 158 با شمع، به سوختن چوپهلو سایم %~% از دیده، دل خونشده می پالایم # # ینند زآه سرد، مانندهآ شمع %~% در اشک فسرده غرق سرتا پایم # # 15 ای شمع به عمراندک و بسیار سرشک %~% وله %~% یک چشم تو و، هزار ~~خروار سرشک # # در گریه فزای، چون دهی سر بر باد %~% وله %~% بر باد همی ده سر و، می ~~بار سرشک # # 16 هر لحظه، زسوختن کمم همچون شمع %~% وزآب دو دیده، در نمم همچون شمع # # با آنکه غمش کشت مرا، همچوچراغ %~% اله %~% من زنده به آتش غمم، همچون ~~شمع # ~~161 در عشق تو، آن شب که بد- بدگریمبه زابر بهار و، از چنوصد گریم # # یک چیز خوش آیدم زخود، آنکه چوشمع %~% چندان که بگریم، همه بر خود گریم ### | اثیر اخسیکتی # ~~161 شمعم، که همه در سردل رفته تنم بی گریه شبی نبود خندان دهنم # # پروانه، که گفت یار غار تو منم %~% او نیز، رضا داد به گردن زدنم ~~PageV01P129 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0133.jpg) ms016 ### | وله # # 163 در آتش هجرش همه تن می سوزم %~% مانندهآ شمع در لگن میسوزم # # این طرفه، که اوست ماه و من می کاهم %~% و ین نادره، کوست شمع و من می ~~سوزم! ### | وله # # 164 گر نور مه و روشنی شمع توراست %~% این کاهش و سوزش من از بهر ~~چراست؟ # # گرشمع تویی، مرا چرا باید سوخت %~% ور ماه تویی، مرا چرا باید کاست؟ ### | کمال اسعد زیاد # # پروانه چوسوخت، شمع بگرفت برو 165 ای شمع، دلم به وصل بفروز آخر %~% # ای شمع، ز پروانه بیاموز آخر! %~% بخشای برین سوخته، یک روز آخر ### | وله # # 166 از عشق تو ای دوست، روان می سوزد %~% شرحش چه دهم که برچه سان می ~~سوزد # # از ناله، چو چنگم رگ دل می گسلد %~% وزگریه، چو شمعم رگ جان می سوزد ### | وله # ~~167 گر کارجهان جمله شود زیر و زبر در خدمت تو، شبی هم آریم به سر # # کنجی زمن و تو و، زعالم که دگر؟ %~% شمعی، سر او زشام و پایش زسحر! ### | لاادری # ~~138 گر گرد تو گردم به شب، ای نوشین ل یا روزرخ تو جویم ای جان، چه ~~عجب # # ذره، رخ آفتاب جوید همه روز %~% پروانه، به گرد شمع گردد همه شب ### | عزیزالدین شفروه # ~~169 شمعی، که چو پروانه برو شاید سوخت ما را، نه چنانکه در گمان آید ~~سوخت # # ازین سوز، اگرم آب نبودی در چشم %~% با شمع بگفتمی، که چون باید سوخت! ### | سید اشرف # # 170 دوش، ازغم هجرت، ای بت عهدشکن %~% چون دوست، همی گریست بر من دشمن # # از بس که من از عشق تومی نالیدم %~% تا روز، همی سوخت دل شمع به من ~~PageV01P130 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0134.jpg) ### | هستی # ~~17 ای رنج و غم تو برده و خوردهآ دل اندیشهآ تو، به ناز پروردهآ دل # ~~اد لب تو، نقش نهانخانهآ جاننور رخ تو، شمع سراپردهآ دل ### | ظهیر فاریابی # # 171 ای شمع، تو صوفی صفتی پنداری %~% کاین شش صفت از اهل صفا می داری: # # شبخیزی و، ms017 نور چهره و، زردی روی %~% سوز دل و، اشک دیده و، بیداری # جمال الدین عبدالرزاق # # 17 ای گشته خجل زان رخ گلگون گل و شمع %~% وز رشک تو، درسرشک ودر خون ~~گل و شمع # # من، در طلب آن رخ چون شمع و چو گل %~% اله %~% کرده خوی سرد و گرم، ~~همچون گل و شمع # # 17 چاکر، غم عشقت به جهانی بخرد %~% بفروشد صد سود و، زیانی بخرد # # در عشق تو، نیست کمتر از پروانه %~% کز شمع، یکی بوسه به جانی بخرد ### | اوله # # 17 عاشق، باید که دل زجان برگیرد %~% وآنکگاه، بی وصال دلبر گیرد # # روانه، نخست جان نهد بر کف دست %~% پس قصد کند، که شمع در بر گیرد! ### | اوله # ~~176 در هجر تو گر نمردم، ای مشکین خال درپای غمت کشته شوم، روز وصال # # زیرا که چوآفتاب رخ بنماید %~% گر شمع نمیرد، بکشندش در حال! ### | وله # ~~177 دل را گفتم: غم منت کم داردبر دیده ببخشای که خون نم دارد # # دل گفت: چو شمع تن فرا آتش داد %~% از سوزش پروانه کجا غم دارد! PageV01P131 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0135.jpg) ### | کمال اسماعیل # # 178 چون دید فسرده بر رخم ده تو اشک %~% کرد از رخ من به آستین یکسو ~~اشک # ~~شمعم، که مرا به ریشخند آن دلبند 179 چون چنگ تو، تا رگیم درتن باشد # %~% ولا %~% سر می برد و، می سترد از رو اشک! %~% در گوش زمانه نالهآ من ~~باشد # # در ماتم و سور و هر کجا خواهی گیر %~% راه من و شمع بر گرستن باشد ### | وله # # 180 شمعم، که چوباد هوسم بر سر زد %~% بر تارک من، افسر خاکستر زد # # آب از چشمم، دست به دامن در زد %~% و آتش ز دلم، سر به گریبان بر زد ### | وله # # 181 در سنبل او، شکست و تاب است به هم %~% در نرگس او، خمار و خواب است ~~به هم # # از چرب زبانی که فتادهست چو شمع %~% اندر دهنش، آتش و آب است به هم ms018 ### | ه # # 182 آن شب، که زتو برآتش غم سوزم %~% خشک وتر خود چوشمع، با هم سوزم # # پنهان سوزم به گوشه ای در، چو سپند %~% وله %~% چون شمع، میان مردمان ~~کم سوزم # ~~183 در پای تو، دل گرچه زبون افتادهست در جستن وصل بین، که چون ~~افتادهست # # شمعم، که مرا آب زسر بگذشته ست %~% وز تشنگیم، زبان برون افتادهست ### | وله # # 184 شمعم، که سرم آفت تن می آید %~% وز پیرهنم بوی کفن می آید # # از اشک، هرآنچه گرد من می آید %~% بر من، همه هم زخویشتن می آید ~~PageV01P132 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0136.jpg) ### | اوله # ~~185 آن شمع دراز قد، که جز سرنکشد بیش ازیک شب، عمر وی اندر نکشد # # ده تو دارد جامه و، از سر سبکی %~% اوله %~% می جوشد مغزش و، یکی بر ~~نکشد! # # 18 عاشق، که به یاد روی دلبر میرد %~% هر دم زدنی، به ذوق دیگر میرد # # شمعی همه شب در آن هوس زنده کند %~% وله %~% تا، صبحدمی پیش رخ خور ~~میرد! # ~~187 آنها، که مرا به عشوه مغرور کنند با روی توام، حکایت از حور ~~کنند # # لینند تنی چو ریسمان اندرتاب %~% چون شمع، اگرم جامه زتن دور کنند ### | وله # ~~187 بس اشک، که از دیده به حاصل آرم از آب دو چشم، پای در گل دارم # # در چشم نماند آب و، ترسم زین پس %~% چون شمع زدیده آتش دل بارم ### | اوله # # 180 شمعم، که چوغم به قصد من برخیزد %~% صد خصم، مرا زخویشتن برخیزد # # دل، خنده زنان برآورد جان زگلو %~% جان، رقص کنان از سر تن برخیزد! # # 19 شمعم، که اگرچه زآتشم رنج تن است %~% اوله %~% هجران ویم، بتر زگردن ~~زدن است # # گر باز گرفته ام به جان آتش را %~% اوله %~% زان است، که روشنایی چشم ~~من است # ~~19 از بس که تنم زآتش دل بگداختنتوان تنم از شمع همی بازشناخت # # زین بیش مرا مسوز جانا، که چو شمع %~% هر شب، تنی ازموم نمی شاید ساخت! PageV01P133 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0137.jpg) ### | باب سوم ms019 - شمع وشاهد ### | وله # ~~192 آن را که به دست زلف دلکش بایدهمچون بادش، زآب مفرش باید # ~~وان دل، که ره هوای جانان سپرد پایش چو سر شمع زآتش باید ### | وله # # 193 در خدمت تو، گرتن من برپای است %~% آن هم نه به زور خویشتن برپای ~~است # # شمعی که میان انجمن برپای است %~% ازضعف، تنش به پیرهن برپای است ### | اوله # # 194 شمعم، که شده ست جان من دشمن من %~% صد تو غم دل گرفته پیرامن من # # بریاد لب تو، وقت جان دادن من %~% جان، خنده زنان برون شود ازتن من # # 195 عشاق، نه ازغم جوانی گریند %~% وله %~% یا ازپی مال و سوزیانی ~~گریند # # چون چنگ، همه زتندرستی نالند %~% چون شمع، همه ز زندگانی گریند ### | وله # # 196 روز آمد و، بر دوختم از دم لب را %~% پرداخته کردم از روان قالب را # # اکنون، که مرا زنده همی دارد شب %~% شاید که چو شمع زنده دارم شب را ### | اوله # # 197 ماییم نگین خاتم جان، ماییم %~% ماییم که بیگار خرد فرماییم # # در آتش غم، چو شمع از آن فرساییم %~% کزجسم بکاهیم و، به جان افزاییم ### | وله # # 198 بر رشتهآ کار تو فتادیم چوشمع %~% تن، درتف و سوز عشق دادیم چو شمع # # در کارغمت، پشت به کس ننماییم %~% چون پای درین میان نهادیم چو شمع ~~PageV01P134 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0138.jpg) # # 19 ما، سر چو صراحی همه گردن شده ایم %~% اوله %~% بی گفت، همه زبان ~~چوسوسن شده ایم # # چون باده، به جوش آمدهایم از خامی %~% چون شمع، زسرکشی فروتن شده ایم ### | جلال الدین خواری # # 20 شمعم، که اگر چه تخت و افسر گیرم %~% در راه هوای دل، کم سر گیرم # # در عشق، سیاستی که بر خود رانم %~% اول که قدم نهم، زسر در گیرم ### | سید مرتضی # # 2 خون می خورم، از دلی که قوتش غم توست %~% وز مهرتو، دشمن من و محرم ~~توست # # 1راز غم عشقت، دل وجان می سوزد جون شمع به زندگی همی سوزم، لیک %~% # وله %~% رازی ms020 است نهان، که در نهان می سوزد %~% می میرم از آن باد، که نامش ~~دم توست! # # زان، راز تو بر زبان نرانم که مرا %~% چون شمع، زسوز دل زبان می سوزد ### | اثیر اخسیکتی # ~~20 چون شمع، تن خود به گداز آوردم وز رخ، لگنی زود فراز آوردم # # یروانه، زفراش رسول آمد و گفت: %~% ای سوخته، سربنه که گاز آوردم! ### | لاادری # # 20 ای شمع، زسوزش منت نیست خبر %~% گریان تونه ای، من از توام گریان تر # # با اینهمه، فرق است میان من وتو %~% کز گریه، تو فربه شوی و، من لاغر! # ملک فخرالدین مبارک شاه # ~~204 گفتم که: بسوخت این دل دیوانه داری خبر از واقعهآ او یا نه؟ # # خندید که: آخر چه خبر دارد شمع %~% از سوختن و فتادن پروانه! # کمال الدین مراغه ای # ~~205 عشقت، سر من به باد برداد چوشمع واشکم، زره دو دیده بگشاد چوشمع # ~~از بس که برآمد از دلم دود غمتدر رشتهآ جانم، آتش افتاد چو شمع ~~PageV01P135 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0139.jpg) ### | خطیر ابوزید # # 2007 ای شمع، تویی که دامن ترداری %~% زآن، دشمن جان خویش در برداری # # در سر داری، که بر سر افسر داری %~% هم در سر آن شوی، که در سر داری! ### | شمس اسعد گنجه ای # # 208 ای شمع، چو من سوخته و مهجوری %~% وز دست فراق، خسته و رنجوری # # زین غصه، که می گدازدت آتش دل 209 ای شمع، که جسم ناتوان می داری %~% # وله %~% گر زآنکه به خود فرو روی، معذوری %~% سردل خویشتن، عیان می داری # # خورد همه، از سوی دهان است و، تورا %~% آن چیزخورد، که در دهان می داری ### | کمال اسماعیل # # 210 شمعم، که چو خود را به غمت پردازم %~% درپای تو، سر خنده زنان ~~اندازم # # در راه تو، هرگه که سری در بازم %~% وله %~% در حال، سری دگر زجان ~~برسازم # ~~تا باتو کنم روشن و، برگویم راست 211 یک روز، شبی چو شمع برخواهم # خاست %~% ور نیز، زبانم زکسان باید خواست ms021 %~% چون آتش و آب، سرگذشتی که ~~مراست ### | لاادری # # 212 ای شمع، زگریه هر دمی گرم شوی %~% در گریه مزن خنده، که بیشرم شوی # # نرمی چه کنی چوزر، که آتش بینی %~% اوله %~% شمعی تو، نه شاهد که به ~~زرنرم شوی! # ~~213 ای شمع، سرشک تو عجب گرمرو است بر عشق کهن، هر نفست گریه نو ~~است # # در صبح مکش زبان و، درتاب مشو %~% کز خندهآ او، سرت به بادی گرو است ### | شمس سجاسی # # 21 ای شمع، خرد گرت گزیند چه بود؟ %~% وردیده جهان را به تو بیند، چه ~~بود؟ # # سوز دلم، زسوزخود دم چه زنی %~% سوزی که به بادی بنشیند، چه بود؟ PageV01P136 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0140.jpg) # # 21 آنها، که در آرزوی جانان میرند %~% وله %~% گریان زپی وصل، به هجران ~~میرند # # عشق از گل و شمع شان بباید آموخت %~% کز غصه خورند خون و، گریان میرند! ### | بدر تفلیسی # # 21 شمعم، که به هیچ جای مسکن نکنم %~% تا، حال دل خویش معین نکنم # # احوال دلم، بر همه پوشیده بود %~% تا، من به زبان خویش روشن نکنم ### | لاادری # # 21 پروانه شدم زمهرت، ای مهر گسل %~% کز وصل توام، سوختن آمد حاصل # # چون شمع من از دست تو، ای شمع چگل %~% شبخیزو شکسته رنگم و، تافته دل ### | شیخ اوحد کرمانی # # 21 آن شاهد معنوی، که جانم تن اوست %~% جان در بر من [زا صورت روشن ~~اوست # # وان روی نکو، که شاهدش می خوانی %~% اوله %~% آن شاهد نیست، لیکن آن ~~مسکن اوست # # 21 گر عشق مرا با تو مجازی نبود %~% این عشق و سماع ما به بازی نبود # # هرجا، که دو اهل دل به هم بنشینند %~% شاهد بود(؟) ولیک بازی نبود ### | اوله # # 22 از شاهد دل، چوما نشانی بدهیم %~% خود را زغم جهان امانی بدهیم # # تو، از نظری به غسل محتاج شوی %~% ما، از نظری غسل جهانی بدهیم ### | شیخ شهاب الدین مقتول # # 22 هر گه، که نظر از سر سودات افتد %~% لاشک، حرکتهای نه برجات افتد # # گر بر ms022 سر نفس خویشتن پای نهی %~% هرجای که شاهدی است، درپات افتد ### | جمال حاجی شروانی # ~~22 آنم، که همه ساله به شاهد سازم در پردهآ عشق، پرده شاهد سازم # # می طعنه زنی مرا، که شاهد بازی %~% شاهد بازم، ولیک شاهد یازم ### | لغیره # # 2 هر دل که نه عاشق است، ایمانش نیست %~% هرجان که نه آن می طلبد، جانش ~~نیست # ~~این مجلس ما، اگرچه با عیش و صفاستبی آینهآ خوش پسری، آنش نیست ~~PageV01P137 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0141.jpg) # باب سوم - شمع وشاهد # عزیز علی شروانی # ~~224 جایی، که ازین شکرلبی مهوش نیست یادش مکن ای دوست، که چندان خوش ~~نیست # ~~ر گردیدم گرد خوشیهای جهان فی الجمله، جهان بی پسری خوش، خوش نیست ~~PageV01P138 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0142.jpg) ### | باب چهارم ### | درخمریات ### | وآن دونمط است ### | نمط اول ### | درشراب # ~~شمس الدین الیاس میدانی # # 22 آنی، که به طبع آتش نابش خوانند نیراب جهان است، بر هر عاقل %~% # وله %~% مردم، زسر جهل شرابش خوانند %~% نه، نه غلطم، روح مذابش خوانند # # 22 یک جرعه از آن بادهآ گلگون به دمی %~% در کش، چه کشی هزار من خون به ~~دمی # ~~کان عقل، که بر کمیت می گشت سوار زان سوی جهان، برد شبیخون به دمی ### | سراج قمری # # 22 قرآن، که بهین کلام خوانند او را . %~% جاجای، نه بر دوام خوانند او ~~را # # در خط پیاله، آیتی هست زلطف %~% کاندر همه جا، مدام خوانند او را ### | شیخ احمد غزالی # ~~(22 زان باده، که جان عقل ازویافت کمالپیش آور جانا، قدحی مالامال # # مستم کن و، گو حرام باشد نه حلال %~% تا نیست شوم، که هستیم هست وبال ~~PageV01P139 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0143.jpg) ### | اوله # # 229 چون، دل زلب لعل تو بردارم شب %~% غمهای تو را، به باده بگسارم شب # # باده، به خوشی کجا بود چون لب تو %~% لیکن، به بهانهای به روز آرم شب! ### | لاادری # # 230 آنها، که بنای زهد بر زرق نهند %~% آیند و، میان من ومی فرق نهند # # بر فرق نهم، خروس می راپس ازین %~% گو همچو ms023 خروسم، اره بر فرق نهند ### | لاادری # # 231 بی مطرب، اگر به عزم می برخیزی %~% یا بی رخ شاهدی، درو آو یزی # # انگار که از قنینهای یا زخمی %~% وله %~% آن می، به پیاله در سبو می ~~ریزی! # # 232 عاقل، ز می ناب چرا پرهیزد %~% کو، با تن هر کسی چو روح آمیزد # # بادی است، که گرد غم ازو بگریزد %~% آبی است، که آتش نشاط انگیزد ### | شرف شفروه # # 233 کو مطرب و می تا بدهم داد صبوح %~% خوش بر طربی نهیم بنیاد صبوح # # ما را به جهان سه چیز خوش می آید: %~% سر مستی و، عاشقی و، فریاد صبوح ### | ظهیر # ~~234 می را، که همیشه بر خرد دندان است هم اوست، که مونس خردمندان است # ~~می، در خم اگر چه سر گرفتهست، رواست در شیشه نگر، چه خرم و خندان است! ### | وله # # 239 در ده می لعل لاله گون صافی %~% بگشای. ز حلق شیشه، خبون صافی # # کامروز برون زجام می، نیست مرا %~% یک دوست، که دارد اندرون صافی ### | عمر خیام # # 236 یک جرعه می کهن، زملکی نوبه %~% وزهر چه نه می، طریق بیرون شوبه # # درد است به از تخت فریدون، صد بار %~% خشت سر خم، زتاج کیخسرو به ~~PageV01P140 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0144.jpg) # # 2 در دهر، چو آواز گل تازه دهند %~% اوله %~% فرمای بتا، که می به ~~اندازه دهند # # 238 گیرم که به اسرار معما نرسی از حور وقصور، وزبهشت و دوزخ %~% وله # %~% فارغ بنشین، که آن هر آوازه دهند %~% در شیوهآ عاقلان، همانا نرسی # # از سبزه و می، خیز بهشتی برساز %~% کآنجا به بهشت یا رسی یا نرسی] ### | اوله # # 239 من، می نه زبهر تنگدستی نخورم %~% یا، از غم رسوایی ومستی نخورم # # من، می زبرای خوشدلی می خوردم %~% اکنون که تو در دلم نشستی، نخورم! ### | صدرخجندی # # 24 یک دم ز زمانه گر مسلم یابی %~% یا نیم دمی باده دمادم یابی # # مگذار که ضایع شود آن دم، زنهار %~% اوله %~% زیرا که چنان دمی، دگر کم ms024 ~~یابی! # # 24 بسته ست لبت، گشاده می پنداری %~% جان بستدهای و، داده می پنداری # # این ازهمه طرفهتر، که مسکین دل من %~% خون می خورد و، تو باده می ~~پنداری! ### | رشید خواری # # 24 آن سرخی می، لعل به خروار ارزد %~% وان بوی خوشش، کلبهآ عطار ارزد # # زان شیشه، که هوش عاقلان می ببرد %~% یک قطرهآ خون، هزار دینار ارزد # یمین سبط اصفهانی # # 241 از عشق که کرد، ای دل ابله توبه %~% تا من کنم، از وصال آن مه توبه # # شب تیره و، باده روشن و، مجلس خاص %~% من عاشق و، او حاضر و، آنگه ~~توبه! ### | خاقانی # # 24 چشمم به گل است و، مرغ دستان زن وتو %~% میلم به مل است و، رطل مرد ~~افکن وتو # # زین پس، من وصحرا ومی روشن وتو %~% من چون تو و، توچون من و، توبی من ~~وتو PageV01P141 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0145.jpg) ### | اثیراخسیکتی # # 245 بشناخته ام، نبض درون دل خویش %~% آن به که به می برم، جنون دل ~~خویش # ~~ناچار، چوخون دل همی باید خورد خون دل رزخورم، نه خون دل خویش! ### | معزی # # 246 داری ملکا، به دست بر جام شراب %~% چون ساخته، آب بسته با آتش ناب؟ # # بر داشته ای، مگر به تدبیر صواب %~% ناساختن، از میانهآ آتش و آب ### | کمال زیاد # ~~247 چون، در کف من جام غم انجام آیداز دیدهآ من، بوی می خام آید # # هر می، که مرا زجام در کام آید %~% بر گردد و، از دو دیده در جام آید! ### | جلال خواری # ~~248 یار نو و، باده کهن و، آب رواندر گوشهآ رزنشسته، در فصل خزان # # وان بابزن مرغ در آتش گردان %~% هان سلطنت عالم و، هان ملک جهان! ### | کمال خجندی # # 249 نا اهل، چوخواندت مباحی، مندیش %~% ای خواجه، چه در بند صلاحی؟ ~~مندیش # # زان می، که لب پیاله پرخنده کند %~% می نوش، زگریهآ صراحی مندیش! ### | اشهری # ~~250 اساقی، که رخش به آب و آتش ماند می در قدحش، آب در آتش راند # ~~نه ms025 آتش می، آب قدح نیست کند نه آب قدح، آتش می بنشاند ### | یمین اصفهانی # # 251 رحم آر، کز اندازه برون می گریم %~% وانگاه، به حیله بین که چون می ~~گریم # # چون شیشهآ می میان مجلس، به دروغ %~% در قهقههام، ولیک خون می گریم! ### | پسر خطیب گنجه # # 252 گویند: بهشت را کجا یابد مست %~% وز دوزخ آزاد که بتواند جست؟ # # گر میخواران جمله به دوزخ باشند %~% پس بنمایم بهشت را، چون کف دست! PageV01P142 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0146.jpg) ### | کمال اسماعیل # # کوزهآ می در آمد، آن رشک پری من، دوش به کاسهآ رباب شجری %~% گفتا # که: اگر کاسه زنی، کوزه خوری! %~% مستانه، ترانه ای زدم کاشغری ### | اوله # # با ساغر وبا رباب، تا روز فراخ 2 من، دوش به آرزوی رویت هردم %~% # ریاد رخت، می زدم و می خوردم؟ %~% در رنگ گل و باده، نگه می کردم # ~~گفتا که: چه حالت است؟ گفتم: فریاد 2 دی، می رفتم مست و کش و خرم # وشاد %~% اوله %~% کان تو بهآ ما، بقای سوگند تو باد! %~% آن ماه دو هفته، ~~پیش من باز افتاد # # 25 دل، خوی فرا قفای غم خوردن کرد %~% وله %~% در بندگیت هر چه توان ~~کردن، کرد # # تا داشت رگی درتن و، خونی در رگ 251 از بهرچه عیش آشکارا نکنیم %~% # اوله %~% چون گل، علم نشاط برپا نکنیم؟ %~% خدمت چوصراحی به رگ گردن کرد # # تا چند زکرد و خورد؟ یل تبا دوسه روز %~% اوله %~% جزمی نخوریم و، ~~جزتماشا نکنیم! # # 25 امشب، که نگارم از برای مستی %~% آمد برم، از سر هوای مستی # ~~دستی پر ما فکند: هم مستی نپز 24 می آمد و میرفت پیاله بر ما چون # چشم خروس، بس که شد در سرما %~% وله %~% خیزیم و، در افتبیم به پای مستی! # %~% چون تاج خروس، لعل گشت افسر ما %~% تا خون بنماند، در بر ساغر ما ~~PageV01P143 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0147.jpg) ### | باب چهارم -خمرتات ### | اوله # ~~260 اقطاع طرب، در نظر ساغر ماست سر سبزی عیش، در سر ساغر ms026 ماست # # بیم است، که از فروغ می لعل شود %~% فیروزه، که طرف کمر ساغر ماست ### | وله # # 261 ماییم، نهاده سر به فرمان شراب %~% جان کرده، فدای لب خندان شراب # # هم دست به جان آمده، از ساغر می %~% هم بر لب ساغر آمده، جان شراب! ### | اوله # # 262 من، دوش شراب ارغوانی خوردم %~% با یار، به کام دوستگانی خوردم # # تاریکی شب، شاهد حال است، که دوش %~% من، با خضر آب زندگانی خوردم! ### | وله # # 23 در پنجه شدم، با قدح مرد گزای %~% تا کرد چنانم، که نجنبم ازجای # # با ساغرباده، در کمردست که کرد %~% کو را، نه به عاقبت در آورد از پای؟ ### | اوله # ~~264 لب باز مگیر، یک زمان از لب جام تا بر داری کام جهان، ازلب جام # ~~درجام جهان، چوتلخ و شیرین به هم است این از لب یارخواه و، آن از لب ~~جام ### | وله # # 265 می ده، که دل ریش مرا مرهم اوست %~% سودا زدگان عشق را همدم اوست # ~~پیش دل من، خاک یکی جرعه به استاز چرخ، که کاسهآ سرعالم اوست ### | اوله # ~~266 شادی زمانه، عاشق طبع من استاندیشه وغم، چه لایق طبع من است # # زان، بی دم نای و آب انگور نیم %~% کاین آب و هوا، موافق طبع من است! PageV01P144 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0148.jpg) ### | وله # ~~267 برخیره، غرور خویش پیوست مده بر باد، نبوده خرمن هست مده # # چون نیست تورا به دست نقدی روشن %~% باری، رخ یار و باده از دست مده ### | وله # # امروز، پیاله کمر کین در بست 268 دی، توبهآ من زآستین بر زد دست %~% # اوله %~% و آمد، به قصاص توبهآ من بشکست! %~% بشکست پیاله را و، پنداشت که ~~رست # # 269 تاکی، ورق عمر به هم درشکنیم %~% و ین خندهآ می، در دل ساغر شکنیم # # برخیز[وا]، پیاله را زمی پردل کن %~% تا بوک، مصاف غم به هم برشکنیم ### | اوله # # 27 جامی که شراب ارغوانی است در او %~% آبی است، که آب زندگانی است در ~~او # # وان باده، ms027 که ضد جان نهانی است دراو %~% پیری است، که آتش جوانی است در ~~او! ### | اوله # # 27 می، پنبهآ عقل هرزه گوداند کرد %~% می، چازهآ درد دل نکو داند کرد # # تومی خور و، کارغم بدو باز گذار %~% وله %~% کاین، خدمت غم به شرط او ~~داند کرد # ~~27 با ذوق لب تو، باده گرمی کوشد می دان به یقین، که خون رزمی جوشد # # نی نی، که خود از شرم لبت دختررز %~% وله %~% رنگ آوردهست و، رخ به کف ~~می پوشد! # # 27 بییار، کسی که یار پنداشت تورا %~% و آسوده، دلی که خیره بگذاشت ~~تورا # # از بی آبی، به ساغری می مانی %~% کافتادهآ توست، هر که برداشت تورا ~~PageV01P145 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0149.jpg) ### | اوله # # 274 در هجر تو، من ز شمع افزون گریم %~% و آنگه، چو صراحی اشک گلگون ~~گریم # # چجون ساغر بادهام، که از تنگدلی %~% چون نالهآ چنگ بشنوم، خون گریم! ### | وله # # 275 آن می، که زخون دختر رز باشد %~% در دایرهآ نشاط مرکز باشد # # اندر شب غم، به دوست چشمم روشن %~% چون آتش غم، گر چه زبان گزباشد! ### | وله # # 276 در خون جگر شدم عیان چون ساغر %~% بر بسته به خون خود میان، چون ~~ساغر # # در روی کسی، که می خورد خون دلم %~% می خندم، از میان جان چون ساغر ### | وله # # 277 از حادثه ها، اگر چه دارم صد رنگ %~% وز واقعه ها، اگر چه باشم ~~دلتنگ # # کارم به نوا شود، چو پیدا گردد %~% رخسارهآ دختر رز، از پردهآ چنگ # # 228 می خوردم دوش، تا کمال مستی %~% اوله %~% خواب آرزوم کرده ز حال ~~مستی # # آمد شدن دوست خیالم می کرد %~% یا خواب نمود، یا خیال مستی ### | الیاس میدانی # # 279 مطرب، دیشب کان سخن حق می رفت %~% واندریم می، عقل چوزورق می رفت # # از ناخن چون نیش، رگ چنگ زدی %~% پس، خون روان چرا زراوق می رفت؟ ### | شیخ ابوعلی سینا # # 280 آن آتش آب تن، که روح ثانی است %~% خون است نه خونی، چه سبب ms028 زندانی ~~است # # آری، همه سالها به درد ارزانی است %~% تا مایهآ جان، چرا بدین ارزانی ~~است! PageV01P146 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0150.jpg) ### | قطب اهری # ~~28 چون با همه کس فاش شد آمیختنت ای دختر رز، رواست خون ریختنت! # ~~نیکن، چو کسی فرو گرفتت زدرخت در شرط کرم نیست، بر آو یختنت. ### | نمط دوم ### | در ساقی # کمال الدین اصفهانی گوید # # 38 در کارجهان، کسی چو اندیشه کند %~% از هر دو جهان، بیخردی پیشه کند # # ز شیشه فرو ریز، می دیوانه %~% تا عقل مرا، چو دیو در شیشه کند # # شکلی است، زنقشبندی دیباگر %~% اله %~% ابریشم چنگ و، ناخن خنیاگر # # یناگر، از آبگینه گر لعل کند %~% عایشه %~% پس ساقی ما، نیست ~~بجزمیناگر! # # با بنده، گرت دل نگرانی باشد %~% از جام گران، کی اش گرانی باشد # # کرباده، به طبع زهرقاتل گردد %~% از دست تو، آب زندگانی باشد ### | کمال اسماعیل # # 28 آن جام طرب شکار، بر دستم نه %~% و آن ساغر چون نگار، بر دستم نه # # و آن می، که چو زنجیر بپیچد بر خود %~% دیوانه شدم، بیار بردستم نه! ### | معزی # # 280 زاهد نکند به زهد سود، ای ساقی %~% هر چند عیان عمل نمود، ای ساقی # # یر کن قدحی شراب، زود ای ساقی %~% کاندر ازل آنچه بود، بود ای ساقی! # # 287 ای ساقی خوب، جام و پیمانه کجاست؟ %~% و آن رطل حریف افکن مردانه ~~کجاست؟ # # بیخود، به در افتادهام از میکدهای %~% ای مردم هشیار، ره خانه کجاست! PageV01P147 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0151.jpg) ### | اثیراخسیکتی # # 288 مطرب، رگ چنگ را به ناخن کن رام %~% ساقی، به من سوخته ده بادهآ ~~خام # # ای شب، بنشین و لیک بر عارض یار %~% وی صبح، بدم ولیک از مشرق جام! ### | لاادری # # 289 برهان زغمم، زود رهان ای ساقی %~% می ده ! مه جحیم و، مه جنان ای ~~ساقی! # # کاندر ره عاشقی، چه ایمان وچه کفر %~% وله %~% هستند به یک بها روان، ~~ای ساقی! # ~~290 ساقی، چوبه من دهد می گلگون ر گلگون کنم از فروغ او، گردون را # # چندان، ms029 به جرع باده دهم هامون را %~% تا زیر زمین، مست کنم قارون را ### | لاادری # # 291 افتاد زابر و آفتاب، ای ساقی %~% در زلف بنفشه پیچ و تاب، ای ساقی # # برخاست گل خفته زخواب، ای ساقی %~% برخیز، شراب آر، شراب ای ساقی! ### | سلطان خوارزمشاه # # 292 ای نغمهآ تو برده دل فاخته را %~% بردار و، بساز چنگ ناساخته را # # و آنگه، به کف عاشق مسکین برنه %~% در آب فسرده، لعل بگداخته را ### | موفق عبدالجلیل # # 23 حانا، به سحر وقت تماشای می است %~% برخیز، که در جان و دلم جای می ~~است # # چون چشم خروس، می درافکن به قدح %~% کآواز خروس، در تقاضای می است ### | شرف صالح بیلقانی # ~~294 خود را، دمی از عشوه پرستان بستان # # گرپخته حریفی، می نوشین دهد %~% اوله # ~~125 ا می، که خرد کفت رمستات بستان # ~~جامی، به تو گر سافی سرمس دهد ### | عزیزالدین شروانی # ~~23 ای ساقی، از آن راح خوش روح وار PageV01P148 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0152.jpg) ### | اادری # ~~297 ساقی، نفتد تا قدح از دست مخسب در شیشه زمی تا اثری هست، مخسب # # چون لاله، می لعل پیابی میده %~% بر طرف چمن چو نرگس مست مخسب ~~PageV01P149 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0153.jpg) ### | باب پنجم ### | درسماع ### | و آن دو نمط است ### | نمط اول ### | دردف ونی # شیخ اوحدالدین کرمانی # ~~29 در عالم عشق، عقل چون مدهوشی است جان بر در دل، چوغاشیه بر دوشی ~~است # # از سر سماع، آن کس آگه باشد %~% کو رابه جزاین دوگوش صورت، گوشی است # جمال حاجی شروانی # ~~299 یارب، چه خوش است جان به جانان دادنوین امر روان، به امر فرمان ~~دادن # # جان خوش خویش را، به آسان آسان %~% جز در خوشی سماع، نتوان دادن! ### | لاادری # ~~300 ما را به جزاز رقص، تمیزی دگر است وین مصر خراب را، عزیزی دگر است # # برجستن و، پاکوفتن و، دست زدن %~% بازی باشد، سماع چیزی دگر است! ### | لاادری # ~~30 در عالم عشق، دلر بایی چوتونیست وزروی یقین، غزلسرایی چو تونیست # # بردار سماع ازپی دلها، ms030 کامروز %~% در گلشن جان، طرب فزایی چوتونیست # قاضی کمال مراغهای # # 30 این نی، که نوای زیریا بم نزند %~% کز زخمه هزار زخمه محکم نزند # # گر نه ز شکر لبی بریدهست، چرا %~% تا، لب به لبی برننهد دم نزند؟ PageV01P150 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0154.jpg) ### | نظامی گنجه ای # # 302 نی گفت که: پای در گلم بود بسی %~% وانگه ببریدند سرم، در هوسی # # نه زخم گران بخوردم، از دست خسی %~% معذورم اگر پنالم از دل، نفسی! ### | لاادری # # 300 فریاد، که باز بوی می می شنوم %~% و آوازهآ های و هوی و هی می شنوم # # در گوش دلم، راز بیابی بیحد %~% حق گوید، اگر چه من زنی می شنوم ### | لااعرف # # 30 نی گفت: چونیزن به لبانم گیرد %~% نه چرخ، زنه ثقبه فغانم گیرد # # خواهم، که ز سوز سینه آهی بزنم %~% القائله %~% نیزن، به ده انگشت ~~دهانم گیرد! # ~~30 نی گفت: خوشی ناله ام آن داند در مهر، که او زبان لالان داند # # ی جرم اگر سرم بریدند، رواست %~% معشوق، زبان بی زبانان داند! ### | لاادری # # 30 نی ناله زنان گفت: سرم ببریدند %~% چون مرغ، همه بال و پرم ببریدند # # با این همه، اندیشهآ سر نیست مرا %~% می نالم از ان کز شکرم ببریدند! ### | لا اعرف # # 308 ای تن، ز فراق یار سرکش می نال %~% وی جان، توبراین حال مشوش می ~~نال # # وی مطرب خوش، به نغمه حالم می گو %~% وله %~% وی نی، به نیابت دلم خوش ~~می نال # # 30 ای نی، چه شدت که هر زمان می نالی %~% هر چشم زد، ازمیان جان می ~~نالی # # مانا، زشکر لبی بریدی کامروز %~% بی هیچ زبان، به صد زبان مینالی ### | وله # ~~31 زین بارتوای نی، به خطا می نالی با عیش بدین خوشی، چرا می نالی؟ # ~~لب بر لب یار و، آنگهی نالهآ زار انصاف، که از باد هوا می نالی! ### | شمس اسعد گنجه ای # ~~31 ای دل،اگرت میل نواهای نی است یا در طبعت، همیشه سودای نی است # ~~این زخمهآ ms031 خوب بین، که در چنگ و دف است وین نالهآ خوش نگر، که درنای ~~و نی است PageV01P151 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0155.jpg) ### | اوله # # 312 این دل، که زمحنتت جداییش مباد %~% جز با غم عشقت، آشنا ییش مباد # # گر، نی صفت از جان نه هوای توزند %~% از چنگ تو، همچو دف رهاییش مباد ### | وله # # 313 تا، در هوس چهرهآ چون ماه توام %~% چون معتکفان، مجاور راه توام # # چون دف، کم من بنده مگیر از پی آنک %~% مانند نی، از درون هوا خواه ~~توام! ### | وله # # 314 عشق تو، مرا دودیده پرنم کردهست %~% بر من، در خوشدلی فراهم کردهست # # با این همه، آن دو لعل چون شکرتو %~% با نی، به هلاک دل من دم کردهست! ### | اوله # # 315 آن وجد نبماشد، که پریشان گردی %~% نعره زنی و، چو چرخ گردان گردی # # وجد آن باشد، که چون ببینی رخ او %~% سر در بازی، تا همه تن جان گردی! ### | وله # ~~316 وخد آن نبود، کز خردت بستاند یک دم، زغم نیک و بدت بستاند # # وجد آن باشد، که چون به خود غره شوی %~% یکبارگی، از دست خودت بستاند ### | وله # # 317 وجد آن نبود، کاهل صفا را بینی %~% یا منزویان پارسا را بینی # # وجد آن باشد، که چون زخود نیست شوی %~% در هر چه نظر کنی، خدا را بینی! ### | اوله # # 318 بوی جگر سوخته، از نی بشنو %~% هشیارنشین، سر پیاپی بشنو # # موز دل عاشقان بی نام ونشان %~% گر می طلبی، از نفس نی بشنو # سیف الدین هارون تفلیسی # # رخیز چونای، از سر عاریتی 310 ای دل، سر خود چو چنگ در پیش افکن %~% # مانندهآ نی، به نه دهن نعره مزن! %~% با زخم، چودف ساخته باش از همه تن ~~PageV01P152 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0156.jpg) ### | جمال حاجی شروانی # ~~31 زان روز که کاینات محضر کردند هر خلق، به ذکر حق زبان تر کردند # # اول سخن از معرفت حق، نی گفت %~% زان روی، دهانش پر ز شکر کردند! ### | اوله # ~~امروز، به رمز نی به آواز بلند ms032 32 هر سر، که نهان بود میان من و او # %~% می گوید یک به یک، نشان من و او %~% بی واسطه گفته بود، جان من و او # # 32 درد دل کهربا ز شنگرف شنو %~% وله %~% صرفی است درین به رمزتا صرف ~~شنو # # گوش دل خویش، چون محمد بگشا 3 زین نالهآ نی، قدم چونون می آید %~% # اوله %~% وزغتهآ او، جگربه خون می آید %~% وزغتهآ نی، کلام بی حرف شنو # # وان سر، که نهان است درون جانم %~% مانند شکر، زنی برون می آید # # از صورت صور و، قصهآ روز الست 3 دریاب، که نی حدیث جان می گوید %~% # اوله %~% با جان تو، نی به ترجمان می گوید %~% سری است زمعرفت، نهان می ~~گوید ### | اوله # # 32 نی، جمله به صوت حال من می گوید %~% در غته، همه فعال من می گوید # # امروز، زنی بدان شدم دیوانه %~% کو، راز تب و صال من می گوید ### | اله # # 32 هرغنه، که بی لب و دهن گوید نی %~% گویی، همه حسب حال من گوید نی # # ز آواز نی، این جنبش دل دانی چیست %~% با جان، به زبان جان سخن گوید نی # # 327 وجد آن نبود، که جمع آلات شوی %~% له %~% وزعالم وهم، در مقالات ~~شوی # جد آن باشد، که اندرین عاریه جای %~% شه، رخ چو نمود در زمان مات شوی ### | اله # ~~328 وجد آن نبود، که بی میی مست شوی وزپای در اوفتی، و از دست شوی # # وجد آن باشد، کزنفسی در نفسی %~% در واقعه، نیست گردی و هست شوی! PageV01P153 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0157.jpg) ### | اوله # # 329 وجد آن نبود، که رقعهآ جسمانی %~% چون مهرهآ نرد، هر زمان گردانی # # وجد آن باشد، که نقش یک برخوانی %~% وله %~% خود را، زچهار و پنج و شش ~~برهانی # # 330 وجد آن نبود، که هر زمان آه کنی %~% خلقی، ز تسلس خود آگاه کنی # # وجد آن باشد، که بی همه واسطه ای %~% لبیک بود، ندا چو الله کنی ### | وله # # 331 وجد آن نبود، ms033 که خرقه ای پاره کنی %~% و آنگه زبرای دوختن، چاره ~~کنی # # وجد آن باشد، که چون تو را دریابد %~% خود، ترک وجود خویش یکباره کنی ### | اوله # # 332 وجد آن نبود، که هر میی نوش کنی %~% نایخته به آتش بلا، جوش کنی # # وجد آن باشد، که هرچه ما دون حق است %~% چون یاد کنی زحق فراموش کنی ### | اوله # # 333 وجد آن نبود، که چرخ در سر گیری %~% چون رخش، همی دوی زبی تدبیری # # وجد آن باشد، که چون در آید، به خدا %~% جان رشوه دهی، مگر که در وی ~~میری ### | اوله # # 334 آن وجد نباشد، که زبویی بروی %~% یا از سر دست، از سر مویی بروی # # وجد آن باشد، که چون نفس بگشایی %~% بی واسطه تا به هو، به هویی بروی ### | معین بختیار # # 335 نی، با دل ریش گفت و گویی دارد %~% در راه وصال، جست و جویی دارد # # با ما، زمیان جان خوشک می نالد %~% او نیز، ز سکر عشق بویی دارد ### | اوله # ~~336 نی، راز دو عالم به عیان می گوید اسرار زمین و آسمان می گوید # ~~در کشف حقایق، به کمال افتادهست زیرا که سخن زسرجان می گوید ### | لاادری # ~~337 نی، قصهآ کیمیای جان می گویدسری است شریف، رمز از آن می گوید # ~~خود، در دل پاکان صفا در ره عشقبیداست، هر آنچه نی نهان می گوید ~~PageV01P154 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0158.jpg) ### | اوله # ~~33 نی، قصهآ درد عاشقان می گوید با مرده دلان، شرح روان می گوید # # ای بلبل شوریدهآ جان، خفته مباش %~% نی، باز حدیث گلستان می گوید! ### | اوله # ~~این لحظه، به تازگی زنی رنجیدم 34 آن وجد نباشد، که به بازی بازی # 33 نی، شرح غم سوختگان می گوید %~% وله %~% اسرار نهان عاشقان می گوید %~% # کو راز دل از میان جان می گوید %~% خود را به ریا شیفته ای برسازی # # وجد آن باشد، که بر سر کوی وصال %~% اوله %~% از جسم جدا شوی و، جان در ~~بازی # # 34 هر ms034 صاحب دل، که او بر آلت باشد %~% از دم زدن خودش ملالت باشد # # حالت، اثری است در طمأنینهٔ‌ دل %~% تاظن نبری، که رقص حالت باشد ### | اوحدالدین کرمانی # # 34 رقص آن نبود، که هر زمان برخیزی %~% بی درد، چو گرد از میان برخیزی # # رقص آن باشد، که از میان برخیزی %~% اوله %~% دل خرقه کنی، ازسر جان ~~برخیزی # # 34 مرد آن باشد، که بی ریا رقص کند %~% از سوز دل و سر صفا رقص کند # # آن سرو دراز است، که با دامن تر %~% وله %~% بر خیزد و، از باد هوا رقص ~~کند # # 34 می باید ساختن، گرت برگ صفاست %~% با نیک وبد و خرد و بزرگ از چپ و ~~راست # # در وقت سکون، چو خاک باید بودن %~% واندر حرکت، چو باد باید برخاست ### | بدر الدین داود # ~~3،4 ای آنکه به حسن، ماه خدمتگر توستخووشید، پرستار رخ انور توست # # آوازهآ شکر، همه از نی خیزد %~% وین طرفه، که آوازنی از شکرتوست ### | سعد لحافی # # 34 وجد آن نبود، رنگ زریرت باشد %~% هر لحظه، هوای بم و زیرت باشد # # وجد آن باشد، که تا به زاری گیری %~% سر رشتهآ آنکه دستگیرت باشد ~~PageV01P155 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0159.jpg) ### | وله # ~~341 وجد آن نبود، چشم تو گریان گردد یک خلق، ز شور تو پریشان گردد # # وجد آن باشد، که چون قدم برگیری %~% صحرای فلک، پیش تو میدان گردد ### | شمس تبریزی # # 348 وجد آن نبود، که چرخ در سر فکنی %~% صد شور ز بیخودی، به خود در ~~فکنی # # وجد آن باشد، که آستین همت %~% از پایهآ هفت چرخ، برتر فکنی # جمال نقاش اصفهانی # # 349 آن بلبل خوش نوا، چو خاموش شود %~% امشب، زغمش تلخ تر از دوش شود # # وان نرگس مست، باهزاران دیده %~% در وقت سماع او، همه گوش شود ### | جمال خلیل # # 350 ای نی، زدم تو غم پراکنده شود %~% ز آواز خوشت، چنگ سر افکنده شود # # داری نفسی چنان، کزو گر نفسی 351 نی، دید که آن نگارغم می دهدم ms035 %~% # اله %~% زان در تن مردهای شود زنده شود %~% در کوی وصال، راه کم می دهدم # # مانندهآ آن یار شکر لب، او نیز %~% با آنکه زبانش نیست، دم می دهدم ### | وله # # 352 ز آواز خوشت، پرده نیوشم کردی %~% هوشم بردی، باز به هوشم کردی # # با آنکه کمم گرفته ای، همچون دف %~% همچون دف خود، حلقه به گوشم کردی ### | اوله # ~~353 نی، گرزجفای دهر بیراه شدهست وز چرخ فلک، به کام بدخواه شده ست # ~~ینالد زار زار، مانا کاکنون از سوز درونی من، آگاه شدهست ### | وله # # 354 نی، گر چو دلم از هوسی مینالد %~% گویی که زجور ناکسی می نالد # # گر چه همگان نالهآ من می شنوند %~% وله %~% هم اوست، که با من از کسی ~~می نالد # # 355 ای نی، پیداست کز غمی می نالی %~% زین سان، که چنین به هر دمی می ~~نالی # # از نالهآ تو، وقت دلم خوش شد از آنک %~% همچون دل من، از ستمی می نالی ~~PageV01P156 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0160.jpg) ### | وله # ~~3 آن نی، که چومن به ها و هومی نالدمعلومم نیست کز چه رو می نالد # ~~این طرفه نگر، که زخم نونو بردلمن می خورم از زمانه، او می نالد! ### | وله # # 35 ای مطرب خوش، من چودلت می جویم چون تازی و پارسی نمی دانی گفت %~% # زین پس با تو، مگر به ترکی گویم! %~% تو گفتهآ من، چند زنی بررو یم ### | اوله # # 358 ترکیب دلم یافت، ز دلبر خللی %~% با دیده همی کند، دل من جدلی # # خواهی، که دل مخالفم راست شود %~% در پردهآ راهوی بیاور غزلی ### | اوله # # 35 وجد آن نبود نفس توتاراج شود %~% خلقی به نظارهآ تو محتاج شود # # وجد آن باشد، که چون محمد برجا %~% در هر نفست، هزار معراج شود ### | وله # ~~32 وجد آن نبود، که اشک راند از تو یا، پیز خرد را برماند از تو # ~~وجد آن باشد، که چون از آن جان و جهان یابی اثری، اثرنماند از تو ### | نمط دوم ### | درچنگ ms036 ونی و غیرهما # شمس الدین الیاس میدانی گوید # # 36 خواهی که سرت چنگ صفت بفرازد %~% برقول مخالفت خرد جان بازد # # نشین براستاد به زانو، چون چنگ %~% اوله %~% تا هم بزند تو را و، هم ~~بنوازد! # # 36 مطرب، چنگت نمی سراید، بزنش %~% بازوی توتشت می بساید، بزنش # # با قول تو راست دارد آهنگ، او را %~% اوله %~% بنواز و، گرت مخالف آید ~~بزنش! # # 36 ساقی، برخیز نام بر ننگ بزن %~% قرابهآ زهد و توبه، بر سنگ بزن # # مطرب، توطبیب زاست قولی، بنشین %~% قارورهآ میبین و، رگ چنگ بزن ~~PageV01P157 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0161.jpg) ### | لاادری # ~~364 در حیله گری، هزار رنگ آورمتتا همچودهان توم به تنگ آورمت! # # هر چند که در پردهای، ار موزونی %~% آخر، به بهانه ای به چنگ آورمت! ### | لااعرف # # 325 از سیمبری، سیم به سنگ آوردی %~% وزخوش سخنی، شکربه تنگ آوردی # # در پرده همی زنی که: «من زان توام!)» %~% می زن، که نوای خوش به چنگ ~~آوردی! ### | وله # # 366 تا چشم تو، ناچشیده می مست بود %~% مسکین دلم از خمار غم بست بود # # تا بر ننهی چو چنگ، رخ بر رخ من %~% بر سر چو طر برود، مرا دست بود! ### | کمال اسماعیل # # 367 از بهر دمی، که با توبر کار کنم %~% چون نای، همیشه نالهآ زار کنم # # یک لحظه، گر از کنار تو دور افتم %~% چون چنگ تو، روی سوی دیوار کنم # # 368 همچون آواز، یک زمانم برکش %~% وله %~% و آنگاه چو چنگ، تنگم اندر ~~برکش # ~~گر درتن من، رگی نه بر پردهآ توستبیرون کن و، دیگری به جایش درکش ### | وله # # 369 از بس که چکیدهست مرا از هر رگ %~% خون برمژه همچنان که برنشتررگ # # همچون نی و چنگم، که نماندهست مرا %~% نه مغز در استخوان و، نه خون در ~~رگ ### | وله # ~~370 آن دم، که ز خدمتت جدا می باشم با ناله و گریه، آشنا می باشم # # چون شمع، ز گریه آب رویی دارم %~% چون چنگ، زناله با نوا می باشم ### | وله ms037 # # 371 رشک آیدم ای دوست، که با تو هر شب %~% هر رومی و هندوی نشیند به ~~طرب # # گه، چنگ سپید را نهی رخ بر رخ %~% گه، نای سیاه را نهی لب بر لب! PageV01P158 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0162.jpg) # ~~37 ای دل، به شبی که در غمش بنشستی خامش چوپیاله، با دلی پرخون باش # %~% وله %~% اوله %~% تا چند چو چنگ، نالهآ سردستی؟ %~% از ناله، خروشی به ~~جهان در بستی # # چون غنچه، دلم ز روی نیکو بگرفت 37 از وصل سمنبران، چنان شد حالم %~% # آنم، که چو چنگ از خوشی می نالم! %~% کزناز، به سان گل نو می بالم # ~~37 گاهی، به خودم چوزلف گستاخ کنی تا لب ننهم بر لب تو، دم نزنم 37 # گر باد شوم، در آیمت پیرامن سوی تو کشد، وگر بود بسته چو چنگ %~% اوله # %~% وله %~% گاهی، سرم از جفا به صد شاخ کنی %~% ور گرد شوم، نشینمت بر # دامن! %~% هریک رگ من، به ریسمان اندرتن! %~% جون نایم اگر چه کعب سوراخ ~~کنی! # ~~370 ای بر دل من خشم تو، چون ناز تو خوش چون چنگ خود، امشب اربسازی # بامن %~% اوله %~% ما نیز، برآییم چو آواز تو خوش %~% چون موسم گل وقت من، ~~از ساز تو خوش # سید شرف الدین مرتضی # ~~371 چون پرتو روی آن نکو می جویم چنگ است چومن خمیده پشت، ازپی آن # %~% یک جرعهآ می، به آرزو می جویم %~% در عشق تو، همنشین از او می جویم ### | لغیر5 # آهنگ وداع کرد، در پردهآ هجر 31 تا دل نه به کام خود، زجانان بگسست %~% # مانند رگ چنگ، رگ جان بگسست1 %~% با درد بپیوست و، ز درمان بگسست ### | پسرقاضی قزوین # ~~379 آخر، خبری زین دل دلتنگ بپرس جانا، چو خوری باده به هنگام صبوح # %~% شرح غمم، از طرهآ شبرنگ بپرس %~% احوال دلم، زنالهآ چنگ بپرس ~~PageV01P159 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0163.jpg) ### | لغیره # # 380 چنگی صنمی، که کار حسنش به نواست %~% با ما همه این ترانه می زد ~~شبهاست # # کایم به برت غزل ms038 سرایان روزی %~% و آن قول مخالفش، نمی آید راست! ### | اوحد کرمانی # # 381 چنگ تو، زبیخودی نظر سوی تو کرد %~% تا قامت خود، چفته چوابروی تو ~~کرد # # این هم زکژیش بود، وز سرسبکی %~% کآمد پس از آن و، پشت بر روی تو کرد # ظهیر شوره (ظ: شوروه) # ~~382 در عشق تو، پشت من خمیدهست چو چنگ زخم تو، به هر رگی رسیده ست ~~چوچنگ # ~~با زخم پیاپی تو، مسکین دل من یک پوست بر استخوان کشیدهست، چو چنگ # عزیز علی شروانی # # 383 ای ماه بلند قامت، ای مایهآ ناز %~% از زخمهآ شیرین، چو شوی چنگ ~~نواز # # در قالب، مرده زندگی گیرد باز %~% هر گه، که تو با چنگ برآری آواز ### | اوله # ~~38 چون چنگ تو، در پرده کند تیز آهنگ از چشم من آب ریزد، از رویم رنگ # # از دست غم تو، آنچنان می نالم %~% کز زخم سرانگشت تو، ابریشم چنگ ### | ناج خلاطی # ~~385 قانون دلم، به عشقت از ساز برفت صبری، که چونای بود دمساز، برفت # ~~ننگی، که چودف بی سر و پا بود نماند نامی، که چو چنگ بد سرافراز برفت # شمس الدین هروی # ~~386 چون بنوازی چنگ خوش ساخته را بر سرو، به ناله آوری فاخته را # # بس کس که زسودای تو بیرون ریزد %~% از کورهآ دل عقیق بگداخته را # قاضی ابوالماجد # # 38 سرنای تو، چندان زلبت می نوشید %~% کاندر دهنت مست شد و، بخروشید # # انگشتانت، چو پرده بر وی پوشید %~% در پرده دریدن جهانی کوشید ### | الغیره # # 388 چون دف، همه ضربت و بالم دادی %~% چون نای، خروش حسب حالم دادی # # گفتم که: چو چنگ گیرمت در آغوش %~% مانند رباب، گوشمالم دادی! PageV01P160 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0164.jpg) ### | اوله # # 38 در عشق، تنم سپرده بر پاست چو چنگ %~% وز زخم، هزار ناله درناست چو ~~چنگ # # توده دل وصد قول و، من ازساده دلی %~% بنهاده بی گفت تو، دل راست چوچنگ # # 39 بستد زمن کم خرد، آهنگ توهنگ %~% اوله %~% شد بند غمم، زپردهآ ms039 تنگ ~~توتنگ # # جون چنگ تو، حلقم به زه آو یخته باد %~% گر بازکشم زدامن چنگ تو، چنگ ### | اثیر اخسیکتی # ~~39 چون ساز صبوح کرد ساقی آهنگیاقوت گداخته بر آورد زسنگ # # اززاری ارغنون، صراحی بگریست %~% خون گشت دل پیاله، از نالهآ چنگ ### | الغیره # ~~39 بردل کردی کمین، به انگشت زدنخواهی بردن،، یقین به انگشت زدن # # من، در غمت انگشت نمای زن و مرد %~% وانگه تو، زمن چنین به انگشت زدن ### | جمال الدین خلیل # # 39 ما را زغم آنکه نهیم، ای دلجوی %~% چون چنگ تو، بر روی تویک باری ~~روی # # جانی است، چوانگشت تو اندرتگ و پوی %~% چون ناخنت، آو یخته از تاری موی ### | جمال نقاش اصفهانی # # 394 دل، در خم زلف مشکبار تونهم %~% جانی است مرا، بر سر کارتونهم # # یا سر، زتنم چونای تو بردارند %~% اوله %~% یا همچو رباب، بر کنارتونهم # # 395 گفتم که: چو چنگ از زدنم ناسایی %~% گفتا: چو رباب ناله را می ~~شایی! # # گفتم که: چو بر بطم زمانی بنواز %~% گفتا که: چونای باد می پیمایی! ### | لغیره # # 39 بر من، زپی تو دشمنان کف بزنند %~% صبر است مرا، تا همگان صف بزنند # # ای دوست، مکن که عاقبت راز دلم %~% از پرده برون افتد و، بردف بزنند! PageV01P161 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0165.jpg) ### | لاادری # ~~397 معشوقهآ خانگی، به کاری ناید کودل ببرد، روی به کس ننماید # # معشوقه، قلندری ومطرب باید %~% تا نیمشبان، زنان و کوبان آید! # شرف الدین شفروه # # 398 هم فاش شود، راز نهان من و تو %~% در شهر، همه سود و زیان من و تو # # زودا! که به هر انجمنی، خرد و بزرگ %~% بردف بزنند، داستان من و تو! ### | خطیر جرفادقانی # # 399 آن یار کزو کار، مرا ساز آید %~% گر هیچ خرامان ز درم باز آید # # مانند دف و چنگ، مرا از شادی %~% در حال، رگ و پوست به آواز آید ### | جمال خلیل # # 400 پیشش، چو دلم ناله برآورد چو چنگ %~% صد شور، بر آن عشوه گر آورد ~~چو چنگ # # میداشت ms040 به اولم به دم، همچون نای %~% وله %~% پس آخر کار، سر در آورد ~~چو چنگ # # 401 آن هند ورا، که سوختن می شاید %~% کردیش عزیز تر زمن، می شاید! # # در سر دارد، که لب نهد بر لب تو %~% گر برداری سرش زتن، می شاید! ### | قاضی ابوالمجد # ~~402 دوش اندر رقص، آن صنم حورنژاد در حال، که در راه صفاهان افتاد # ~~در رقص، هنوز پایش اندر خود بود کز جملهآ خلخال، بر آمد فریاد ### | صدر خجندی # ~~403 آن بت، که برش حور بود گستی گست دی بر سر کوی دیدمش مستی مست # # می گفت و، همی کوفت چو رقاصان پای %~% کای دلشدگان، لاف زدن دستی دست! ### | ابوحنیفهآ اسکاف # ~~404 تا من نشوم به خاک در پستی پست زوشن نشود، که درجهان هستی هست # # به زان نبود، که در جهان مستی مست %~% می کوبم پای و، می زنم دستی دست ### | لغیره # # 405 در رقص، چو جولان کند آن سیم تنش %~% سجده برد ازرشک، گل و یاسمنش # # بر نطع سوم، عروس رقاص فلک %~% سر کوفته شد، زرشک پاکوفتنش PageV01P162 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0166.jpg) ### | نزهة المجالس ### | لااعرف # # 406 در رقص، بتم چو آستین برمی کرد %~% صد گونه شمایلش به هم برمی کرد # # می آمد و، آرزوش در پا می مرد %~% می رفت و، امید خاک بر سر می کرد ### | کمال اسماعیل # # 40 در حالت عشق، بس نکو رقص کنم %~% و اندر غمت، از هزار تو رقص کنم # # دست است ودل است، آلت رقاصی %~% کو دست و دلی، که من بدو رقص کنم # شمس اسعد گنجه ای # # 40 تا چند، چودف دست ستمهات خورم %~% یا همچو رباب، زخم غمهات خورم # # گفتی که: «چو چنگ در برت بنوازم!» %~% من، نای تونیستم که دمهات خورم! PageV01P163 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0167.jpg) ### | باب ششم ### | در فصلها # وآن دونمط است ### | نمط اول # درفصل ربیع ورباحین # شمس اسعد گنجه ای # ~~405 دوشم زعنا گرچه دل غمخوربود عقلم، به جهان خوشدلی رهبر بود # # هر صفحه، که از دفتر ms041 شادی خواندم %~% اله %~% در باب نشاط، فصل گل ~~خوشتر بود! # # 410 چون زلف بنفشه، از صبا گشت به تاب %~% از جام سحاب، خورد باید می ~~ناب # # داماد طرب کنجاست؟ مشاطهآ صنع %~% از روی عروس گل، برانداخت نقاب # حمید پسر رشید گنجه ای # ~~411 آمد گل، اگرباده گساری، واخور بی باده، نفس چند شماری، واخور # # دی، اقچه نداشتی نخوردی، شاید %~% وله %~% امروز، که گل به دست داری وا ~~خور # ~~412 صحرا، زبهاردیبهآ صد رنگ است در باغ، نهاده بلبلان را جنگ است # # گویند که: زر نشاط آرد، اکنون %~% با اینهمه زر، غنچه چرا دلتنگ است؟ ### | الغیره # # 413 ای مایهآ جان، امید را می مانی %~% و ایام سیه سپید را می مانی # # صد بان، چو سوسنم زبان دادی، بس! %~% ای جمله خلاف، بید را می مانی! PageV01P164 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0168.jpg) ### | زکی مراغه ای # ~~41 گل، گرچه به صد برگ و نوا می آیدزرین کمر و، بسته قبا می آید # # آن غنچه، ازان کلاهدار است که زر %~% در کیسه اش ازباد هوا می آید ### | الغیره # # 41 گل، گرچه به سالی نفسی می آید %~% با بوی گلم، خوش هوسی می آید # # ربوی گل، ارجان بدهم، معذورم %~% کز بوی خوشش، بوی کسی می آید ### | لاادری # # 41 دی، می گفتم بلبل سودایی را: %~% ای کرده زدل دور، شکیبایی را # # تا کی نالی از گل و، چون خود گیری %~% معشوقهآ شهر گرد و هر جایی را ### | مغیره # ~~41 گل، خواست که چون روی تو زیبا باشد حسنی باید، چو حسن تو روز # افزون %~% یکروزه نکویی، همه کس را باشد! %~% وین خود چه خیال است، چه سودا ~~باشد؟ ### | کمال اسماعیل # # 417 وقت است، که گلها بنپایند وروند %~% وز شرم رخت، قفا نمایند و روند # # خوبی توجاودان بماناد، ارنه 41 از بس که سوی چمن برد، بوی توباد %~% # وله %~% هر سال، چو گل هزار آیند و روند! %~% وزبس که کند، گل ز دو رخسار ~~تویاد # # اکنون، همه آزادی سرتا پایت %~% در ms042 دست و زبان سرو و سوسن افتاد ### | وله # # 420 گر لاله بشد، سیاه کامی کم گیر %~% وررفت بنفشه، تیره فامی کم گیر # # آنجا که رخ توباشد، ارگل نبود %~% از بزم طرب، شکسته جامی کم بگیر ### | وله # # 421 جایی، که می لعل پیاپی گردد %~% طبعم، همه گرد طرب و می گردد # # وقت گل و، می حاضر و، یاران همدم %~% گر توبه کنم، مسلمم کی گردد؟ PageV01P165 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0169.jpg) ### | اوله # ~~422 لاله، همه رنگ ارغوانی به توداد نرگس، همه مایهآ جوانی به توداد # ~~گل بود، که اندکی به رویت می مانداو نیز برفت و، زندگانی به تو داد! ### | وله # ~~423 گل، خواست که چون رخش نکوباشد و، نیست مانندهآ او به رنگ و ~~بوباشد و، نیست # # صد روی فراهم آورد، هر سالی %~% خواهد که یکی چوروی او باشد و، نیست ### | وله # ~~424 ای برده گل از رخ چو گلنارتو، رنگو آورده، ز شرم رخ بربار تو رنگ # ~~با روی تو، روزگار گل رفت در آنک می آرد و می برد، ز رخسار تو رنگ ### | اوله # ~~425 چون، رنگ بدزدید گل از رخسارش وآویخت صبا، چو خونیان بردارش # ~~بسیار بگفت بلبل اندر کارشتا، باد صبا داد به جان زنهارش! ### | وله # ~~426 از پرده چو آمد گل رنگین بیروناندوه، کنیم از دل غمگین بیرون # ~~کردند نظاره را، عروسان چمنسرها، ز دریچههای چوبین بیرون ### | وله # ~~427 باور نکنی که خوبرویان یکسر نبالهآ زرشوند، آنک، بنگر! # ~~پیرامن گل، بهر دو سه خردهآ زرصد روی نکو، فتاده بر همدیگر! ### | وله # ~~28، خوبان، همه را صید توان کرد به زر خوش خوش، بر وصل شان توان خورد ~~به زر # ~~نرگس، که کلهدار جهان است، ببین کو نیز، چگونه سر در آورد به زر ~~PageV01P166 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0170.jpg) ### | وله # ~~429 وقت است، که بلبل زغم آشوب کند فراش، چمن زباد جاروب کند # # گل، پیرهن دریدهآ خون آلود %~% اوله %~% از دست رخ تو، بر سر چوب کند! # # 43 بلبل، به سپنده دم همی زد ms043 فریاد %~% کآتش زگل اندر همه گلزار افتاد! # # ابر، از برش ارچه آب می ریخت، چه سود %~% کآتش همه در گرفته بود از دم ~~باد ### | وله # ~~43 آن را، که دل از غمی مشوش باشد باد سحرش، آب بر آتش باشد # # یماری باد، می دهد جان به چمن %~% وله %~% بیمار که جان چنین دهد، خوش ~~باشد! # # 43 آن لاله نگر: چو ساغری آمده خرد %~% یک نیمه از آن صافی و، یک نیمش ~~درد # # وان شبنم بین: نشسته بر عارض گل %~% گویی که پیاله حل شد و، می بفسرد! ### | وله # # گه لرزه برآب افگند، باد صبا 43 گه زلف بنفشه برکند، باد صبا %~% گه # ساغر لاله بشکند، باد صبا %~% و آنگه چه دم لطف زند، باد صبا! ### | وله # # 42 شاخ، ارزشکوفه شکل پروین دارد %~% آن هم، ز سرشک من مسکین دارد # # از نالهآ من، کوه بدان سنگدلی %~% از لاله به دامن، دل خونین دارد ### | اوله # ~~43 فراش چمن، باد شمال است اکنونبی باده و گل، عمروبال است اکنون # # ی خور، که به اجماع همه اهل خرد %~% خون رز و، مال گل، حلال است اکنون! PageV01P167 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0171.jpg) ### | وله # # 36، آن غنچه نگر، چو من گرفتار به دل %~% بیوسته لبش به مهر و، انکار ~~به دل # # آورده فراهم رخ و، بر خود پیچان %~% زان است، که هردم رسدش خاربه دل! ### | وله # # 437 آن غنچهآ دوشیزه نگر، آبستن %~% از مهر شده، به یک نظر آبستن # # لعلی، به هزار خرده زر آبستن %~% چون پیکانی، به صد سپر آبستن # # 38) عشاق بر آمدند، پیرامن گل %~% یکباره زدند دست، در دامن گل # # از بس که همی کشند، پیراهن گل %~% آنک! به هزار شاخ شد، برتن گل # # 439 آتش چو فکند باد، در خرمن گل %~% اوله %~% برخاکی چکید، آب پیراهن ~~گل # # ای ساقی می! دست تو و، دامن گل %~% ای دختر رز، خون تو در گردن گل! ### | وله # # .44 شد باد، مطر اگر پیراهن سرو %~% آورد چنار، دست در گردن سرو ms044 # # ابر آمد و، برداشت به صد لابه گری %~% گردی، که نشسته بود در دامن سرو # # 41، آمد گل و، آورد به پیراهن زر %~% اوله %~% بنشست به باغ و، کرد بر ~~خرمن زر # # یعنی که: به شادی نتوان برد به سر %~% یکروزه حیات، جزبه یک دامن زر! ### | اوله # ~~442 آن غنچهآ گل نگر: چه چست افتاده ست برداشته آخر، زنخست ~~افتادهست # # دی، روی چنان فراهم آورده دژم %~% و امرون، چنین زخنده سست افتادهست ~~PageV01P168 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0172.jpg) ### | وله # ~~44 در فرقت تو، چو بلبلم نوحه گران چون دیدهآ نرگس، از پی جان نگران # # چون لالهام: از میان جان سوخته دل %~% چون غنچه ام: از درون دل جامه ~~دران ### | اوله # ~~445 دیدی، که دگر بی رخ آن سرو بلند آمد گل و، بلبل پی او رخت افکند # # ای بیهده گوی مست، بسیار مگوی! %~% وی شوخ دهن دریده، بسیار مخند! ### | اوله # # 445 ابر آمد و، کرد پرگهر دامن گل %~% زیرا همه دامن است، پیراهن گل # # ما نیز، نهیم رخت پیرامن گل %~% پیمانه همی زنیم، در خرمن گل ### | وله # # 446 اندر مه روزه، گل چنان می خندد %~% گویی، که به طنز برجهان می خندد # # می روشن و، نوبهار و، مردم هشیار! %~% گل را عجب آمدهست، از آن می ~~خندد! ### | وله # # 447 وقت است، که بلبل به گل آواز کند %~% این لابه در افزاید و، آن ناز ~~کند # # بلبل، به سخن مضاحک آغاز کند %~% تا، گل به شکر خنده دهن باز کند ### | اوله # # 448 ای دل، سخن زلف مشوش بگذار %~% و اندیشهآ وصل یار مهوش، بگذار # # در سایهآ گل، این دو سه روزی از عمر %~% گر بگذارند ناخوشان، خوش ~~بگذار! ### | وله # ~~44 چون بلبل مست، راه در بستان یافت روی گل و جام باده را خندان یافت # # آمد، به زبان حال در گوشم گفت: %~% «دریاب، که روز رفته را نتوان ~~یافت!، PageV01P169 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0173.jpg) ### | وله # # 450 وقت است، که پر زچین شود طرهآ آب %~% وز نعرهآ تندر، بدرد زهرهآ ms045 آب # # از قطرهآ آب، آتش گل بدمد %~% وز آتش غنچه، بچکد قطرهآ آب ### | اوله # ~~51، نرگس، که دلش هوای ساغر داردبادی زنشاط و لهو، در سر دارد # # در دست عصا زمرد تر دارد %~% کوری به نشاط است، مگر زر دارد! ### | ول # # 452 گفتم که چو مست شد مرا نازارد %~% ار بوسه زنم برایگان، بگذارد # # افسوس، که همچونرگس، آن بینایی %~% مست است هنوز و، چشم زرمی دارد! ### | اوله # ~~453 نرگس، که مرا در نظر آمد چشمش وز هرچه خوش است، خوشتر آمد چشمش # # در خوبی، اگر چه بر سر آمد چشمش %~% با چشم تو، هم به سر در آمد چشمش ### | وله # ~~454 با غنچه، صبا چودست اندر کش کرد بشکفت و، زشرم چهره چون آتش کرد # ~~دانست، که نورسیده و ساده دل است او را، به دو سه قراضه زردل خوش کرد! ### | اوله # ~~455 با چشم تو، باد چشم عبهر بگندسودای تو، مرغ عقل را پر بکند # ~~ورگل، نه به اندام کند خدمت توهم، باد صباش پوست از سر بکند! ### | اله # ~~456 امسال، بهار رسم دیگرگون کردمستخرجیش، بادصبا بین چون کرد؟ # ~~بر شاخ، شکوفه را کشید اندر چوب تا هر درمی که داشت، زو بیرون کرد! PageV01P170 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0174.jpg) ### | اوله # ~~57)، ماییم، نهفته گریه در خنده چوگل مرده به دمی و، از دمی زنده چو گل # ~~خود را، به همه میان در افگنده چوگل واندر همه مجمعی پرا گنده چوگل! ### | وله # ~~58، چون کیسهآ غنچه را، صبا پرزردید غمازی کرد و، پرده بر وی بدرید # ~~در زخم شکنجه اش، چنان تنگ کشید کش از سر ناخنان، همه خون بچکید! ### | وله # ~~456 گر، دیدهآ نرگس نه سبل می دارد بینایی او، از چه خلل می دارد # ~~شید، ارنه سر خلاف دارد در باغاز بهر چه، گربه در بغل می دارد! # # 46 گر من، زغمت حکایت آغاز کنم %~% اله %~% با خود، دل خلقی به غم ~~انباز کنم # # خون، در دل من فسرده بینی ده تو %~% چون غنچه، ms046 اگر من سر دل باز کنم # # 461 در حسن، ندارد گل صد پر پایت %~% اوله %~% زان، می افتد زدست اندر ~~پایت # ~~وان غنچه، که لب فراهم آورد چنان زان است، که تا بوسه دهد بر پایت ### | اوله # ~~461 وقت است، که صحرا خوش و دلکش گردد وز باد صبا، خاک منقش گردد # لبل، زسر شاخ به آواز آید %~% اوله %~% از نغمهآ او، وقت سحر خوش گزدد # ~~46 بلبل، چوبه کار خویشتن درماندبنشیند و، گل را بر خود بنشاند # # صد قصه، زحال خویش بر گل خواند %~% پندارد، گل زبان مرغان داند! PageV01P171 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0175.jpg) ### | وله # # 464 سیم، ارچه نه مایهآ خردمندان است %~% بی سیمان را، باغ جهان زندان ~~است # # از دست تهی، بنفشه سر بر زانوست %~% وزکیسهآ پر، چهرهآ گل خندان است! # قاضی کمال مراغهای # # 465 وقت است، که خورشید درآید به حمل %~% در زندگی خاک کند، باد عمل # # بر گردن و گوش و شاخ، بندند حلی %~% و اندرتن راغ وباغ، پوشند حلل ### | اوله # # 4،66 برخیز، که روی چمن افروختهاند %~% مرغان، غزل عشق در آموختهاند # # بر سبزه، که هست نطع زنگاری باغ %~% وله %~% صد شمسهآ زرنگار گل دوخته ~~اند # # 467 خواهی، که دلت شود زغمها رسته %~% در باغ خرام، صبحدم آهسته # # ببر سبزهآ باغ، قطرهآ ژاله ببین %~% اوله %~% چون لؤلؤتازه، بر زمرد ~~بسته # # 468 گل گفت: چمن گرچه زمن با نسق است %~% لیکن، زحیات حاصلم یک رمق است # # با اینهمه، دل نهم بر آتش زجهان %~% تا بوک عرق شوم، که اصلم عرق است ### | اوله # ~~469 غنچه، چوسر از شاخ چمن بیرون کرد آرامگه، از سریر میناگون کرد # # می خواست، که گوید سخنی در رویت %~% بادش، به یکی مشت دهان پرخون کرد! ### | اوله # # 470 عشاق، دل اندر قدح مل بستند %~% جان، در نغمات خوش بلبل بستند # ~~اکنون که هر آن زر که خزان داشت، به باغ در صرهآ سرخ اطلس گل بستند ### | وله # # 471 از چهرهآ گل، نقاب بگشاد صبا %~% صد بوسه، به ms047 ناز بر رخش داد صبما # # از بلبل عاشقش، نیامد شرمی %~% یا رب، که چه بیشرم کس افتاد صبا! ### | اله # # 72) دی بلبلکی، عاشقکی، خوشگویی %~% در باغ همی گفت، به طرف جویی # # کز لعل و زمرد و زرخرده، توان %~% بر ساخت گلی، ولی ندارد بویی! PageV01P172 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0176.jpg) # ~~قدری زر خرده، زآستینم گم شد 473 گل، گرچه لباس حسن تو بر توداشت # 47 خود هست دلی، که نیست آزردهآ زر؟ %~% اوله %~% اوله %~% چون دامن گل # بجستم، آن زر او داشت! %~% وزلطف وجمال، صورت نیکوداشت %~% یا هست کسی، که ~~نیست او مردهآ زر؟ # # گل نیز، که زندگانیش یک روزاست %~% وله %~% دارد طبقی زلعل، پر خردهآ ~~زر # ~~گبل نیزبه باغ، آن قدری زر کاو راست 475 آن را که زراست، همچوجان می # دارد %~% وله %~% پیوسته، زبخل در دهان می دارد! %~% چون جانش از آن روی، ~~نهان می دارد # # 47 گل را چو نظر بر رخت افتاد، بریخت %~% یک بار، دهن پیش توبگشاد ~~بریخت # # ظلمی است صریح، اینکه رخت برسرخاک %~% وله %~% خون دل تنگ غنچه، برباد ~~بریخت! # ~~471 گل، صبحدم از باد برآشفت و بریخت بدعهدی عمربین، که گل درده روز # %~% وله %~% با باد صبا حکایتی گفت و، بریخت %~% سربرزد و، غنچه کرد و، ~~بشکفت و، بریخت! # ~~،47 گل را دیدم، دمیده از کام آتش گفتم که: چه شد؟ گفت: بلایی است # دراز %~% کوتاهی عمرو، پس سرانجام آتش! %~% وز آب گرفته، هفت اندام آتش ### | عبدالعزیز گنجه ای # # 479 با روی تو، از قمر نمی آید هیچ گر صد ورق از دفتر گل باز کنم %~% # وله %~% با لعل تو، از شکر نمی آید هیچ! %~% جز شرح رخ تو، بر نمی آید هیچ! # # 480 من، کژی ابروی تو را می دانم امسال، چو پار گل خجل خواهد شد %~% # و آشفتگی موی تو را می دانم %~% از روی تو، من روی تو را می دانم! ### | شمس اسعد گنجهای # # 481 آن باد صبا، که داردش بوی توخوش %~% یک دم نشود، ms048 بی خم گیبوی توخوش # # می گفت حکایتی زرویت با گل %~% شد وقت گل، از حکایت روی توخوش ~~PageV01P173 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0177.jpg) ### | وله # ~~482 آنها، که دل از عشق تو پرخون کردند این طرفه نگه کن، که چه موزون ~~کردند # # با روی تو، می کرد به خوبی دعوی %~% گل را، به خطا زشهر بیرون کردند! ### | اشهری # ~~483 نوخاسته گل، که عقل دیوانهآ اوست شمعی است، که عندلیب پروانهآ ~~اوست # # ناخواندهاش هزار مهمان، بیش است %~% له %~% برطرف چمن، که میهمانخانهآ ~~اوست # # 484 زیبایی باغ بین و، محبوبی گل %~% شیدایی بلبل نگر و، خوبی گل # ~~تحریر کشان لطف، خوش می دوزند پیراهن نازو، کفش عرقوبی گل ### | اوله # ~~485 پک سال، در آن کرد گیل خوش دیدار تا کرد به روی خویش، رخشان گلزار # # از دور، دمی بدو نمودی رخسار %~% اله %~% صد ساله خجالتش، نهادی در ~~بار! # ~~486 ای لاله، مگر رای تماشا زدهای کان خیمه سبزرا، به صحرا زدهای # ~~وان خرگه واشگونهآ لعلی را خوش، بر سریک ستون مینا زدهای! ### | بدیع بیلقانی # ~~87) چون شعبدهآ طبع، به باغ افسون کرد بر نطع چمن، بازی دیگر گون ~~کرد # # از مهرهآ گل، طاسک لعلی برساخت %~% غیره %~% وزحقهآ لعل، زنگیی بیرون ~~کرد # ~~88، با قامت تو، زنی برآمد نالهبنشست زعشقت، به عرق در ژاله # ~~از رشک برت، نشست آب اندر خاک وز شرم رخت، سرخ برآمد لاله # جمال حاجی شروانی # # 489 می خورد به پاییز، درخت از ژاله %~% شدمست و، شکوفه می کند یکساله # # از بهر شکوفه کردنش بین، که چمن %~% هستا %~% بنهاد، هزار طشت لعل از ~~لاله # # 490 آوازهآ گل در انجمن، چیزی هست؟ %~% طفل است و، دریده پیرهن، چیزی ~~هست؟ # ~~خوی کرده و سرخ گشته و شرم زده مشتی زرخرده دردهن، چیزی هست؟ PageV01P174 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0178.jpg) ### | اوله # ~~91، با روی خوشت، گل وسمن چیزی هست با قامت تو، سرو چمن چیزی هست؟ # # بلبل، به زبان حال با گل می گفت: %~% اوله %~% کآوازهآ گل در انجمن، ~~چیزی هست؟ # ~~492 دی، وقت ms049 سحر بلبل شوریدهآ مست می آمد و، بهر مژده جان بر کف دست # ~~می گفت نسیم را که: از بهر خدا آوازهآ گل در انجمن، چیزی هست؟ ### | مبارک شاه غوری # ~~49 گل، عادت ناز جمله برخاک زده ستدر باغ، دم خویش طربناک زده ست # # برنالهآ یارخویش، یعنی بلبل %~% وله %~% بنگر، که چگونه پیرهن چاک زده ~~ست # # 499 ده رنگ آورد گل، دراین روزی بیست %~% صد قبه به باغ بست و، یک روز ~~نزیست # # بر عمر خود و، عهد توو، کارجهان %~% دیر آمد و زود رفت و، خندید و، ~~گریست! ### | اوله # # گل باری کیست، آن... زنش فراخ 49 گیرم که چوتونشسته باشی در کاخ %~% # کو، با رخ توبه باغ آید گستاخ! %~% دزدیده، درآید آفتاب از سوراخ ### | وله # # 49 ای گل، به سرباغ شبیخون بردی %~% از کیسهآ ابر، در مکنون بردی # # بلبل، چو تو را بدین خیانت بگرفت %~% رنگ آوردی، به خنده بیرون بردی! # # 497 نرگس، ز زمینی که بدو بی سپری %~% وله %~% گل، از سر شاخ تا بدو ~~برگذری # # روید همه چشم، تا به تودر نگرد %~% وله %~% روید همه روی، تا بدو در ~~نگری # # 498 گل، با رخ خوب توبخندید وبرفت %~% از رنگ رخت، رنگ بدزدید و برفت # # امسال، برآراسته رخ بازآمد %~% گفتم که: «بگیر، دزد!» بشنید و برفت! # ~~499 گل را، که زلعل سفته تختش کردنددی، بر سرتیغ لخت لختش کردند # # امروز، چودیدند که خونی است به رنگ %~% آنک! بنگر که بر درختش کردند! PageV01P175 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0179.jpg) ### | زکی کاشغری # # 500 گل، ساخته بد زغنچه پیکانی چند %~% تا با تو کند مصاف حسن، ای ~~دلبند # # خورشید رخت، چوتیغ بنمود زدور %~% پیکان به سپر کرد و، سپرهم بفگند! ### | وله # # 501 گل را به جمال، تاب روی تونبود %~% برگشت، از آن کش آب روی تو نبود # # صد صفحه، صبا زروی تو بروی خواند %~% درصد ورقش، جواب روی تو نبود! ### | سید مرتضی # ~~502 گل، گرچه به خوبی همه تن رو گرددبا روی تو، چون بنفشه ms050 هندو گردد # # وز آرزوی روی تو، هر صبحدمی %~% بر بستر فستقی، به پهلو گردد ### | وله # # 503 با چشم تو، نرگس سر مستی دارد %~% وز قد تو، سرو آفت پستی دارد # # گل، با همه لعل وزر، گرت بیند روی %~% برباد دهد، هر آنچه هستی دارد ### | اوله # # 504 گر برگ گل، اندام تو افگار کند %~% در دیدهآ [او] حسن رخت کار کند # # وآنگاه ز رشک رخ تو، یک یک خار %~% وله %~% در دیدهآ گل، به صد سنان ~~کار کند! # # 505 ای قد و رخ تو، طیرهآ سرو و سمن %~% وز قد و رخت، قیامتی بر سر من # # از قد چو سرو و، زرخ چون گل توست %~% اوله %~% سر سبزی باغ و، سرخ رویی ~~چمن # # 506 وقت است، که در تن زمین جان آید %~% صحرا، حسد روضهٔ‌ رضوان آید # # وز روح دم باد، که عیسی نفس است 57 در باغ، خروشنده یکی بلبل بود %~% # اوله %~% در قالب خاک، روح و ریحان آید %~% کاندر چمن، از خروش او غلغل بود # # امروز که گل نیست، چرا بلبل نیست %~% اوله %~% بلبل، به نوا گرنه زبرگ ~~گل بود # # 508 گل، رنگ شراب ارغوانی دارد %~% او، باغ بهشت جاودانی دارد # # پرورده به آب زندگانی است مگر %~% کز لطف، طراوت جوانی دارد ~~PageV01P176 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0180.jpg) ### | اوله # ~~501 باغی است، کزو گیاه دانا روید واندر چشمش، نرگس بینا روید # # هر سوسن و گل، که بر زند سر زگلشن %~% با یاد لبت، خامش و گویا روید ### | اوله # # 510 خیزید، مگر داد دل شاد دهیم %~% مستان صبوح را، طرب یاد دهیم # # ر نغمهآ بلبلان، چو گل جامه دریم %~% پس، همچو شکوفه عمر بر باد دهیم ### | وله # # 511 گل، سر چو زغنچه بر زند بر لب جوی %~% بنشیند شاد و، تازه می دارد ~~روی # # جاسوس بنفشه را فرستد برمی %~% کای می، اگرت سربه گل است اینجا شوی ### | صدرخجندی # # 512 آن زخمهآ دست نه، به پای بلبل %~% آنجا که تو حاضری، چه جای بلبل! # # در ms051 زخمهآ چابکت، که بیند جز من؟ %~% اوله %~% گل داند، گل، قدر نوای ~~بلبل! # # 513 ناگاه، بر آمد زچمن غلغلکی %~% یعنی که: شکفته شد به بویی گلکی! # # بودیم در این سخن، که ناگاه آمد %~% بال افشانان، نعره زنان، بلبلکی! ### | اوله # # 514 وقت است، که گل سوی گلستان آید %~% با ساز طرب هزار دستان آید # # وان خوش لب نیکورخ بد عهد، چو گل %~% وله %~% می خورده وخوی کرده به ~~بستان آید! # ~~515 ای غنچه، اگر باد مدارات کند زنهار، دمش مخور که رسوات کند # # او پرده در است، بر خودش راه مده %~% ار سیم بنفشه، جمله درپات کند! ### | اوله # ~~516 وقت است، که آب طره در هم چیند نرگس، همه تن چشم که تا گل بیند # # بلبل، به چنین وقت چمن بکزیند %~% اوله %~% کس، روز چنین به خانه در ~~بنشیند! # ~~517 گل، صبحدم از خواب چو برخاسته بود خود را، چو عروس نو برآراسته ~~بود # ~~مشتی زر ریزه ریزه بر کف کردهزو نیز، مگر که یار زر خواسته بود! PageV01P177 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0181.jpg) ### | الغیره # ~~518 گفتم: که زند این نفس سرد که من؟بلبل، زدرخت سر فرو کرد که: من! # ~~گفتم: به شب این غوطه کسی خورد که منا نیلوفر، از آب سر برآورد که : ~~من! ### | ادری # ~~519 گفتم: که خورد بر جگر، این نیش که من؟ بنمود، سحر لاله دل ریش که: ~~من! # ~~گفتم: که کشد محنت از این بیش که من؟خم کرد بنفشه، قامت خویش که : من! ### | لااعرف # # 520 تا سایه فکند سرو آزاد بر آب %~% تا عکس گل شکفته افتاد برآب # # آب، از هوس بهار دیوانه بماند %~% زنجیر نهاد، از این سبب باد برآب! # # 521 با گل گفتم: عظیم عاری باشد %~% اوله %~% کاندر بر تو خلیده خاری ~~باشد # # گل گفت: چوبر جمع ریاحین ملکم %~% کم زانکه مرا سلاحداری باشد! ### | مهذب کرجی # # 522 دوشینه، که باد بر گلستان می زد %~% وزچشم خود، ابر آب بستان میزد # # بر گریهآ ابر، لاله خوش می خندید ms052 %~% بلبل، بر گل هزار دستان می زد ### | لاادری # # 523 در موسم گل، شراب دلکش در کش %~% انصاف بده، باده ستان، خوش درکش # # زان پیش، که گل زآتش آبی گردد %~% در سایهآ گل، آب چو آتش درکش ### | عزالدین ... # # 524 جانا، به سوی باغ گرافتد رایت %~% سنبل، به سر زلف بروبد جایت # ~~بردست گرفته گل، زاطلس تختی 525 گل را، دهنی خنده پر از خون دادند # %~% اوله %~% تا در چمن آیی، فکند در پایت %~% درد سرش، از گلاب افزون ~~دادند # # گل چه؟ که دل جماعتی پرخون بود %~% غیره %~% آن خون، به طریق خنده ~~بیرون دادند # # 526 در دولت گل، اگر چه بی مال آیی %~% در فصل گل، آن به است در حال ~~آیی # ~~با گل نفسی زن، که اگر در گذری PageV01P178 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0182.jpg) ### | طلسی # ~~527 گل، باز به گلزار نکو فال آمد بلبل، رخ گل بدید در حال آمد # # گویند کزآن جهان کسی نامد باز %~% چون است که گل پارشد، امسال آمد! ### | لغیره # ~~528 وقت است، که نقش چمن از سر بندند در گردن شاخ، زر و زیور بندند # # چون سرو کند، دست درازی در باغ %~% از بهرچه دستهای گل در بندند؟ ### | جمال خلیل # ~~520 وقت است، که اندوه زدل کم گرددجام طرب و عیش، دمادم گردد # ~~از بس سبزه، که بر دمد از دل خاکعالم، چوبهشت عدن خرم گردد ### | سید اشرف # ~~530 ای نرگس تر، جهان معطر کردی وین بزم چو چرخ را، پر اختر کردی # # در باغ خدایگان، چو سر بر کردی %~% اوله %~% دامن پر در، کلاه پر زر ~~کردی # # 53 جانا، به چمن گذر که کوی طرب است %~% رخسارهآ گل نگر، که روی طرب ~~است # # هنگامهآ گرم یاسمین بین، که در او %~% هر شاخ سری، چهار سوی طرب است ### | وله # # 532 هر بوی، که از مشک و قرنفل شنوی %~% از سایهآ آن زلف چو سنبل شنوی # # چون نغمهآ بلبل ازبی گل شنوی %~% هم گل گوید، گرچه زبلبل شنوی! ### | الغیره ms053 # # 533 مه، پیش رخ تو سرنگون می گردد %~% مشک، ازسر زلفین تو خون می گردد # # ازشوخی یاسمین، عجب میدارم %~% تا، پیش رخت شکفته چون می گردد! ### | مجیر بیلقانی # # 534 در بزم تو، می با گل سوری در ساخت %~% با باده و گل، نرد طرب باید ~~باخت # # می بود گل، از آه حسود تو فسرد %~% گل بودمی، از آتش تیغ تو گداخت ~~PageV01P179 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0183.jpg) ### | انوری # ~~535 رفتم بر گل، چو از سفر می آمدوز غنچه، به صد ناز به در می آمد # # با او، صفت روی تومی گفتم و، او %~% از شرم تو سرخ و زرد بر می آمد ### | لغیره # # 536 از درد دل گل، همگان بیخبرند %~% شاید که در او به چشم عبرت نگرند # # کز رشک رخت، چنان شد از بیماری %~% کآبش به بر طبیب در شیشه برند! ### | اوله # # 537 باد سحری، گذربه کویت دارد %~% زان، بوی بنفشه زار مویت دارد # # در پیرهن غنچه، نمی گنجد گل %~% از شادی آنکه رنگ رویت دارد! ### | شمس سجاسی # # 538 با گل گفتم که: حسن یارم چون است؟ %~% گفتا: چوغم عشق توروز افزون ~~است # # گفتم که: نماز بر رخ خوبش را؟ %~% گفتا: نتوان، که دامنش پرخون است! ### | اوله # # 539 دی، باز رخت عرض گلستان می داد %~% سرو قدت، آرایش بستان می داد # # من نوحه گران، پیش رخت می مردم %~% گل جامه دران، پیش لبت جان می داد! ### | اوله # # 540 ای آنکه رخت ببرد، آب مل و گل %~% بتخانهآ چین شد چمن، از سنبل و ~~گل # # بخرام به باغ، تا به هم بنشینیم %~% بی زحمت کس: من و تو و بلبل و گل! ### | وله # ~~541 بلبل، چونوای ناله بر دست گرفت از گل، گله پیش لاله بر دست گرفت # # لاله به سماع او، چومستان به صبوح %~% خندان خندان، پیاله بر دست گرفت ### | وله # # 542 در پردهآ غنچه، تا گل آرام گرفت %~% بلبل، زطرب نوای گل بام گرفت # # برخیز، که گل مملکت باغ گشود %~% بشتاب، که ms054 می ولایت جام گرفت ### | وله # # 543 ای گل، چه سبب بود رخ افروختنت %~% با عمر دو هفته، شادی اندوختنت؟ # # سرمایهآ تو زدهر، جز بویی نیست %~% وان نیز، هم آمد سبب سوختنت! PageV01P180 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0184.jpg) ### | وله # ~~544 بازای گل تازه، این رخ گلگون چیست؟ وین چهرهآ خوب وخندهآ موزون ~~چیست؟ # ~~عیسی نه ای، این دم مبارک زکجاست؟یوسف نه ای، آن پیرهن پرخون چیست؟ # قاضی مجدالدین بابکر # ~~545 با زلف تو، سنبل زتری پاک نشستسر بر زانو، بنفشه غمناک نشست # # وز رشک رخت، کزو خراب است جهان %~% گل دشت گرفت و، لاله در خاک نشست! ### | جمال عبدالرزاق # # 546 در عشق، هرآنکه سیم کمتردارد %~% مانند بنفشه، پشت چنبر دارد # # گل را، دورخ سرخ و دهان خندان %~% زان است همه، که در میان زردارد! ### | لغیره # ~~547 بلبل، چه سبب ناله چوغمناک کند وزبهر چه، گل مفرش خود خاک کند # # گرعاشق، بلبل است، پس وقت سحر %~% گل، خنده زنان جامه چرا چاک کند؟ ### | اوله # # 548 گیرم که زعشق گل، بنالد بلبل %~% وزدست من است غرقه در خون شده مل # # صاحبنظری نیست که گوید: زچه خاست %~% دود از دل لاله، آتش ازسینهآ گل! ### | شیخ برهان گنجه ای # ~~545 در عشق، همه جهان پر آوازهآ ماستوین واقعه، بیش ازحد و اندازهآ ~~ماست # ~~درمجلس ما، گر می و گل نیست چه باک؟ کان بت، می کهنه و، گل تازهآ ماست! ### | وله # # 55 بشنید شکر، صفات نیکویی گل %~% بیرون آمد زنی، به دلجویی گل # # چون وصل شکر، دهان گل شیرین کرد %~% خوش کرد، لب شکر به خوشبویی گل ### | قوامی گنجه ای # ~~55 این گل، که قضا قبول دادهست او رادر لطف، هزار در گشادهست او را # # هر خار، که پیرامن او می بینی %~% خاری است، که روی تونهاده ست اورا! ### | عماد الشرف # ~~55 گل بین، که چو رخت در چمن می فکندآوازهآ خود، در انجمن می فکند # ~~پس، زوی تو می بیند و، تن می فکند می افتد و، خاک ms055 بر دهن می فکند! PageV01P181 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0185.jpg) ### | لاادری # # 553 ای سوسن آزاد غلام رخ تو %~% گر سوی چمن رود، پیام رخ تو # ~~بلبل، که خطیب بوستان است کند بر منبر گل، خطبه به نام رخ تو ### | ظهیر فاریابی # # 554 ای باد، بیا و، بوی گلزار بیار %~% وی بلبل مست، نالهآ زار بیار # ~~وی سبزه، گرت ملک چمن می باید 555 رازی، که نسیم گل به بلبل گفتهست # %~% اوله %~% پروانهآ مطلق، زخط یار بیار! %~% شد فاش، ندانم که به سنبل ~~گفتهست؟ # # از غنچهآ بسته لب، نیاید کاری %~% گل بود دهن دریده، هم گل گفتهست! ### | اوله # # 556 ای غنچهآ گل، سر شکفتن داری %~% وی نرگس مست، میل خفتن داری # # ای سوسن تر، دراز کردی تو زبان %~% اندیشهآ رازعشق گفتن داری! ### | اوله # # 557 با گل گفتم: چوسوی گلزارآیم %~% از عهد بد تو، سست گردد رایم # # گل سوی توبنگرید دزدیده و، گفت: %~% بد عهد تر ازخودت کسی بنمایم! ### | وله # # 558 با یار، حدیث وصل اگر درنگرفت %~% بی زر، چه عجب که خشم دیگر نگرفت # # بنگر به عروس گل، که در مجلس باغ %~% یک خنده نزد، تادهنی زر نگرفت! # # 589 معشوقه، چوسر بکرد با باد چوگل %~% اله %~% تن با همه کس به وصل در ~~داد، چوگل # # چون غنچه، کشیده داشت دامان یکچند %~% امروز، به دست هر کس افتاد چو ~~گل! PageV01P182 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0186.jpg) # # 560 دی، باد کشید در چمن رایت گل %~% وله %~% دست من و جام باده، تا ~~غایت گل # # رحاشیهآ صحن ورقهای چمن %~% پنج آیت غنچه است و، ده آیت گل ### | سید اشرف # ~~561 ایام شکوفه، ای بمت خوشخورفت با او، سخنان لاله از هر سورفت # ~~کار گل سبز پای هم، نیکو رفت سر سبزی رخسار تو بادا، کورفت! # جمال حاجی شروانی # # 562 گل بر رخ تواگر نمی گفت ثنا %~% بدرید دهان او همی باد صبا # # ور بر زلفت بنفشه طعنی می زد %~% اوله %~% بیرون بکشیدند زبانش زقفا # # از رشک خط تو، آنچنان می پیچد 563 ms056 زان غم، که خط تو زود برمی آید %~% # اوله %~% کز غصه، چنین کبود بر می آید %~% از جان بنفشه، دود بر می آید # # 56 نرگس، چو مریض حاله برمی آید %~% بلبل، چه سبب به ناله برمی آید # # بی شوی، درخت می شود آبستن %~% وله %~% از بهر چه سرخ، لاله بر می آید؟ # # بیش رخ و چشمت، زسر غیرت و رشک 565 ای مشک زبوی توبه آهو رفته %~% # وله %~% وز غبن تو ماه نوبه یک مورقته %~% گل رنگ پریده، نرگس از بورفته- # # 566 آن گل، که زسلطنت بدی دم زدنش %~% از رشک رخت، چو رفتی اندر وطنش # # بشکافت زهم، چنانکه بیرون افتاد %~% آن زهرهآ زرذ ریزه [هم] از دهنش ### | وله # # 567 بشکفت درخت، درشگفتی نگرش %~% سری است عجب در آن، مدان مختصرش # # چندان زفلک شگفتها دید، درخت %~% کاندر طفلی، سپید گشتهست سرش # ~~568 طفلان چمن، پاک برون آمدهاند چالاک و طربناک برون آمدهاند # ~~ار فضل خدا، چو باد شد قابله شان پاک از رحم خاک برون آمدهاند ~~PageV01P183 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0187.jpg) ### | اوله # # 69 وقت است، که باد دست رضوان چمن %~% یوشد زبهشت خله در جان چمن # # مانندهآ مریم به مسیحا، از باد %~% بی شوی، بزایند عروسان چمن ### | ول # # 570 گل، دوش زخرگه به در افتاده بماند %~% نرگس، به رخش دو دیده بگشاده ~~بماند # # چون شاخ شکوفه کرد، بر سبزه بخفت %~% وله %~% لاله، چو پیاله ای پر از ~~باده بماند # # 571 گل، حالت وجد صوفیان آوردهست %~% این خرقه دری، عادت ازآن آورده ست # # سالی به بهشت بود، دریوزه کنان %~% تا آن زر خرده در میان آورده ست # # 572 گل، گرچه که سبز خرقه در بر دارد %~% %~% اوله %~% وز صوفیکی، ~~مزوجه بر سر دارد # # شیخش، به غرامت آنهمه خار نهاد %~% زیرا که نهفته در میان زر دارد ### | اوله # ~~573 گل، گرچه زلعل درع و خفتان دارددر زیر قبای سبز، پنهان دارد # # از گل تو به رنگ و بو مشوغره، که گل %~% در زیر سپر، نهفته پیکان ms057 دارد! ### | علی شیر خراسانی # # 574 گل، کافسر زر باد نثار اندر پاش %~% نه باغ، که میراد بهار اندر ~~پاش! # # چون دیر آید، اینهمه پر گو دارد %~% الغیره %~% چون زود رود، آنهمه خار ~~اندر پاش! # # 575 وقت است، صباباز گشاید کف گل %~% در ملک چمن کشیده بینی صف گل # # خنیا گر باغ، بلبل مسکین است %~% از بهر چه ریختند زر، در دف گل؟ ### | لاادری # # 57 بلبل، چو بدید در چمن زیور گل %~% بر رفت خطیب وار، بر منبر گل # # چون هیچ ندید چیزی اندر خور گل %~% می کرد نثار گل، زگل بر سر گل ### | اشهری # ~~577 گل، پیش قبول لاله دیوار بکرد # # تامن چو بدپدمش بر آتش، گفتم: %~% دود دل لاله بین، که چون کار بکرد! PageV01P184 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0188.jpg) ### | ابوالحسن طلحه # ~~578 بنگر به رخ لاله، که افروخته است وان نقطهآ مشکین، که برو دوخته ~~است # ~~کان رنگ رخش، زخون دل ساخته استوان مشک مزور، جگرش سوخته است ### | شهاب کاغذی # ~~579 گر غنچه به رخ، شمع چگیل خواهد شد در پیش توهم، شکسته دل خواهد ~~شد # # وانگه، که برای جلوه پربگشاید %~% از پای، چو طاوس خجل خواهد شد ### | الغیره # # 580 گل گفت: مرا گلابگر داد بباد %~% خاکش بر سر، تابه من او چون افتاد # # بلبل گفتش: شکر کنش کآتش او %~% از آب تو، یاد گار یک سال نهاد ### | لاادری # # 581 ای ابر، چو بر باغ شبیخون آری %~% صدگونه گل شکفته، بیرون آری # # گرازتو، گلی چو روی یارم خواهند %~% آنگه چه کنی، کجا روی، چون آری؟ ### | مجیر بیلقانی # # 582 گل، پای نهاده در ره زیبایی %~% بر دست گرفته، بوستان آرایی # # تو پای به باغ درنه، ای بینایی %~% تا دست بدارد گل از آن رعنایی ### | اوله # ~~583 هر کو دل وجان به خدمتت پروردهست بانعمت و ناز جفت و، از غم ~~فردست # # نرگس، زرو سیم از آن به دست آوردهست %~% کو نیز، شبی خدمت بزمت کرده ست ### | خطیر ابوزید # # 584 گل، وقت صبوح سرز ms058 بالین برداشت %~% نرگس چو بدید، جام زرین برداشت # # من نعره زنان که: جاودان بادا گل! %~% وله %~% بلبل، به دعها دست به ~~آیین برداشت # # 585 هنگام گل است، سر فرو باید داشت %~% چون سبزه، وطن بر لب جوباید ~~داشت # # اندر سالی، دو هفته گل مهمان است %~% الغیره %~% مهمان دوهفته را، نکو ~~باید داشت # ~~586 گل، پیشهآ باد دستی آغاز نهاد بلبل، ره گل پرستی آغاز نهاد # # از ساغر گل، بلبل بدمست دمی %~% ناخورده هنوز، مستی آغاز نهاد ~~PageV01P185 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0189.jpg) ### | وله # # 587 گل، کزرخ خویشتن عرق می بخشد %~% لعلی است، که سرخی به شفق می بخشد # # مستان، به درش می به صراحی آرند %~% دانند، که او زر به طبق می بخشد! ### | القائله # # 588 از بس که جهان رنگ و نگار آوردهست %~% گویی که بهشت آشکار آوردهست # # وزبس گل خندان که به هر شاخ پراست %~% گویی، که درخت خنده بار آوردهست! ### | لااعرف # # 58 از رشک تو، بر دامن گل چاک افتاد %~% گل، چون رخ تو شگرف و چالاک ~~افتاد # # بویی زتو، تحفه برد چون باد به گل %~% از بوی تو، پیش باد در خاک افتاد ### | لاادری # # 590 تا باد صبا، بر آن رخ گلگون جست %~% ناگاه، زند غنچه گل بیرون جست # # آن نیست عجب، که خون زپیکان بجهد %~% این طرفه، که از میان پیکان خون ~~جست! ### | رفیع الدین بکرانی # # 591 دی، از سر سودات من شوریده %~% رفتم سوی باغ، پیرهن بدریده # # از جمله خوشیهای بهارم، بیتو %~% جز آب روان، نیامد اندر دیده ### | بدر تفلیسی # ~~592 دی، بر لب جوآن بت دلجوی برفت رنگش چوبدید لاله، از بوی برفت # # بویش چو شنید گل، بشد رنگ به رنگ %~% وله %~% رنگش چو بدید لاله، از ~~بوی برفت # ~~593 گل، بر سر سبزه بازخوان بنهاده ست دل، بر زرو سیم و سوزیان ~~بنهاده ست # # صد برگ، به خون دل فراهم کردهست %~% %~% سرمایهآ خویش در میان ~~بنهادهست # # 594 درباغ شدم، چو غنچه دل آکنده %~% وله %~% از غم، چو ms059 بنفشه سربه بیش ~~افکنده # # دیدم، سر و چشم نرگس از گریه سپید %~% بر وی، گل سرخ می شکفت از خنده! ### | وله # ~~594 گل، حجرهآ تنگ غنچه را در بشکست # ~~آن قحبه نگر، که از پی مشتی زر PageV01P186 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0190.jpg) ### | اوله # ~~596 زان روی که سربه زر درآری، ای گل در خورد هزار گونه خاری، ای گل # # راز دل خویش، بر طبق بنهادی %~% لغیره %~% الحق، دهن دریده داری ای گل! # ~~591 تا سنبلهآ تو، زیر سنبل باشد در شهر، هزار گونه غلغل باشد # # گر گل، رخ زیبای تو بیند در باغ %~% ازعشق رخ تو، بلبلت گل باشد ### | رشید بیلقانی # # 598 آمد، زده در دوعارض زیبا گل %~% بامن سخنی به طعنه و، صد با گل # # اندیشهآ خاطرش مرا این، که زلطف %~% در چشم تو، روی من نکوتریا گل؟ ### | خالد هروی # # 59 در باغ شدم سحرگه، از درد نهفت %~% بلبل، به زبان حال با گل می گفت: # # از پرده برون آی و، بخند و، خوش باش %~% ای بسن گل رعنا، که دراین باغ ~~شکفت! # کیکاوس قابوس وشمگیر # # 600 بر دست نهاد لاله، در صحرا مل %~% بر قبهآ سرو، هاوهو زد بلبل # # رعد آمد و، در هوا فرو کوفت دهل %~% کآمد پسری بهار را، یعنی : گل! ### | الؤلؤی # # 601 نوروز، به پیش خدمت خسرو تاخت %~% اسبی، که مر او را بود از گوهر ~~ساخت # # چون دید، که شه به باده خوردن پرداخت %~% از لاله، یکی ساغریاقوتین ~~ساخت ### | الغیره # # 600 آن لاله و آن گل، که بدند اندر کشت %~% کردند زمین کشت را، همچو ~~بهشت # # تا بادهآ لعل باد آزاده سرشت %~% لنگر، به چنین جای فرو باید هشت ### | شمس الدین مسعود # ~~60 جوری، که صبا بر گل بیچاره کند یکروز نباشد آن، که همواره کند # # زان پس که همه جامهآ او پاره کند %~% سالی، زمیان باغش آواره کند ### | لغیره # # 604 گر سرو و گلت، قوت دل وجان گویند %~% بیشی توبه حسن، از آنچه ایشان ~~گویند # # ورکوید ms060 ترکس که: «به چشمت مانم!» %~% زان بیهدهها بود، که مستان گویند! PageV01P187 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0191.jpg) ### | لاادری # # 605 ای بندهآ لعلت فلک پیروزه %~% مه کرده، زخورشید رخت دریوزه # # هر عهد، کنه با نرگس مست تو کنم %~% ترسم، که چو عهد گل بود ده روزه ### | وله # # 606 گل، گونه از آن لعل پسندیده گرفت %~% سنبل، خم از آن طرهآ پیچیده ~~گرفت # # لیکن، چو دل سیاه خود را، لاله %~% در نرگس او بدید، دزدیده گرفت ### | جمال عبد الرزاق # # 607 نرگس، که به باغ سر به سر چشم افتد %~% با چشم توام، خردهآ در چشم ~~افتد # # بنگر، که زخاک بر نمی دارد چشم %~% زان شرم، که با تو چشم بر چشم افتد ### | وله # ~~608 دل، زلف تو را بنفشه خواند، حاشایا چون نرگس چشم توداند؟ حاشا # # نرگس چه بود، بنفشه را خود چه محل؟ %~% کوری و کبودی، به توماند؟ حاشا! ### | اشهری # ~~609 گل دید، که هر کس که به رویت نگردصد خرمن گل را، به یکی جونخرد # # در شهر، به طوف می رود، دست به دست %~% دانست، که کس به رایگانش نبرد! ### | عزیزالدین شروانی # ~~610 گل را، چودهن باز گشاید خندهبا عمر دو روزهاش، خوش آید خنده # # گرنه دهنش ز زعفران آکندند %~% باعمر چنین، که را برآید خنده؟ ### | وله # # 611 در باغ، چوزد بنفشهآ خوشبو سر %~% دلها به نظاره بر زد، از هر سوسر # # برخط خوشت فتاد چشمش، حالی %~% از رشک خطت فتاد بر زانو سر # # 612 زاول، که بنفشه بر سر سنگ شکفت %~% غیره %~% گفتا که: منم با ~~سرزلفین تو کفت # # در حال، کشیدند زبانش زقفا %~% تاخود به چه زهره این سخن یارد گفت! PageV01P188 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0192.jpg) ### | کمال زیاد # # 613 گفتم که مگر بنفشه بر طرف چمن %~% مانندهآ زلف توست، پر پیچ و شکن # # اکنون که همی نگه کنم، جان وجهان %~% در هجرانت، خمیده پشت است چو من # # 614 بنگر تو، بدان بنفشه زار دلکش %~% مهستی %~% چون کبریت گرفته اندر ~~آتش # # پشتی دارد، چوپشت مهجوران گوژ ms061 %~% بویی دارد، چوبوی معشوقان خوش ### | لغیرها # # 61 گل، گر به نوا نبود در گلشن خود %~% صد برگ چرا نهاد پیرامن خود؟ # # گر مست و خراب نیست، پس بهر چرا %~% پیوسته، کند شکوفه در دامن خود؟ ### | لاادری # # 616 دی، رفتم دیدم: طرف ملک چمن %~% آراستآه، از بنفشه وبرگ سمن # # استاده درختها، چومستان به صبوح %~% آورده، شکوفه های رنگین به دهن ### | وله # ~~617 مست است بهار، آنک! از می خوردنمی آوردش باد صبا، بر گردن # ~~هربرف، که در خمار خوردهست درخت روزی دو دگر، شکوفه خواهد کردن ### | سعد رعد گنجهای # # 618 گل، رغم تورا رخ چمن می آراست %~% پنداشت، که ماند به رخ خوب ~~توراست # ~~چون دید، که نیست با رخت راست به راست از شرم رخت، پره بداد از چپ و ~~راست! ### | ظهیر خونجی # ~~619 گل را، که مبارک رخ و فرخنده پی است هر جا که بود، زینت آنجا زوی ~~است # # گفتم: زکدام شهری، ای من خاکت؟ %~% گفتا: نشنیده ای که اصلم زخوی است ### | تاج قراسی قزوینی # # 62 وقت است، که سبزه دل رباید اکنون %~% گل، از پس پرده رو نماید اکنون # # فصاد صبا، نیشتر خار چمن %~% خون، از رگ غنچه برگشاید اکنون ### | صدرخجندی # # 621 مشاطهآ چرخ، باغ می آراید %~% گلبن، تتق سبز همی فرماید # # بلبل، زنوازدن همی ناساید %~% یعنی که: گل از پرده برون می آید! PageV01P189 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0193.jpg) ### | محمد طبیب اردبیلی # ~~622 گل را زرخت، غنچه به صد تاب گرفت وز رشک رخ تواش، تب وتاب گرفت # # رنگ رخ سرخ او مبین، نیک نگر! %~% در سینهآ او، که جمله زرداب گرفت! ### | بهاء شروانی # # 623 خوبان، همه عمر شرمسارند زگل %~% وز دیده سرشک رشک با رند زگل # # این طرفه نگر، که آب گل برد رخت %~% وانگه، طمع گلاب دارند زگل! ### | فخرنقاش # # 624 ای روی تو درمان دل خستهآ گل %~% بگشاده به مدح تو، لب بستهآ گل # ~~هر صبحدمی، دست فلک در بندد از گلبن رخسارتو، صد دستهآ گل ### | جمال عبدالرزاق ms062 # # 625 گل، هر سالی باتو به بازار آید %~% هر مه، مه چرخ با تو پهلو ساید # # این، تا سر ماه می گدازد از شرم %~% وان، تا سر سال روبه کس ننماید ### | عزیز شروانی # # 626 هنگام گل آمد، به تماشا نرویم؟ %~% یاران همه رفتند، چرا ما نرو ~~یم؟ # ~~باغ ارچه خوش است، بی فلانی خوش نیستبی او نتوان رفت، بیا تا نرویم # # 627 بازای گل زرد، این نکوییت زچیست؟ %~% چون طرهآ یار، مشکبوییت ~~زچیست؟ # ~~گرهمچومنت غم است، این خنده چراست؟ور نیست، نشان زرد روییت زچیست؟ # # 628 در بحر حریصی، چونهنگی نکنم %~% در عالم لطف، چشم تنگی نکنم # # چون گل، بر جمله خلق محبوبم ازانک %~% %~% چون لاله، دو رویی و دو ~~رنگی نکنم ### | مجیر بیلقانی # # 62 بلبل، سحری دو دیده پرخون آمد %~% با ناله ونوحهآ دگرگون آمد # # گل، در پس پرده بود، چون نوحه شنید %~% خندان خندان، ز پرده بیرون آمد ### | ادیب صابر # # 230 زان روی خوش و خندهآ آهستهآ گل %~% گشته ست، به دوستی دلم بستهآ گل # # چون روی تو، گل شکفت در رستهآ گل %~% ما و، می رخسار تو، و دستهآ گل ~~PageV01P190 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0194.jpg) ### | اوله # # 631 آن افسر شاهانه نگر، بر سر گل %~% جان و سر گل، که نادر است افسر ~~گل # # مگرفت، همه ملک جهان لشکر گل %~% بی لشکر می، رفت نشاید بر گل ### | مسعود سعد # # 632 آهیخت، پریر لاله زاتش خنجر %~% دی، نیلوفر فکند بر آب سپر # # ای باد، زره بر سمن امروز مدر %~% وی خاک، زغنچه ساز فردا مغفر ### | صفت تابستان # # 632 از شعلهآ آفتاب عالم پرور %~% در خرمن عالم، چو فلک زد آذر # # شد گرم هوا به بوستان، ای دلبر %~% اکنون من و، عیش و، خانه وخنیا گر! ### | پسرقاضی قزوین # # 63 می خواه کهن، که عهد گل باز نواست %~% ساکن بنشین، که عمر بس تیزرو ~~است # # در هر طرف باغ، چراغی است زگل %~% بس روشن وخوش، ولی به بادی گرو است! ### | ابوالمعالی # # 634 آراسته گشت باغ ms063 و، افروخته راغ %~% آمد گه عندلیب و، شد نوبت زاغ # # ازگل، همه باغ گشت چون شمع و چراغ %~% اکنون من ویار گلرخ و، باده ~~وباغ! ### | شرف صالح # # 632 باغ، ارچه زگل نشو و نمایی دارد %~% چون بلبل خوش غزلسرایی دارد # ~~63 جایی که از این سوست زر، وآن سولعل بر کار کسی راست بود باغ، که # او %~% وله %~% چون بلبل و گل، برگ و نوایی دارد %~% گر هست گرامی زرو، بی ~~آهو لعل # # بیچاره گل، از بهر چه شد خوار چنین %~% اله %~% نه تا برتا زراست و، ~~توبر تولعل؟ # ~~638 با یار بگفتم که: گل توبرتو بربست زباغ رخت و، می گفت مگو # # خواهدشد و، با وی ام به شادی دعوی است %~% وله %~% گفتا: بگذار، من بر ~~او ضامن او! # ~~630 گل را که توان به حسن نیکو گفتن ورشرم کنی عجب به یک رو گفتن # ~~زاف روی، ه با تو کرد خود را ماننددر روی تو، نتوان سخن او گفتن ~~PageV01P191 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0195.jpg) ### | وله # ~~640 گر زلف تورا کمند و غل می گویم یا لعل تورا عقیق و مل می گویم # # شرمم ناید، که با همه دانش و عقل %~% در پیش رخت، حدیث گل می گویم؟ ### | اوله # ~~641 گل، گر همه لاف حسن از روی توزد در خوی بنشست، تا دم از خوی توزد # # طفلی است نپرورده! برو خرده مگیر %~% از بیخودی، ارچه دست در موی توزد! # جمال الدین خلیل شروانی # # 642 در زلف تو، گل که آنچنان جای گرفت %~% دانی به چه فن در آن میان ~~جای گرفت # # همخانگی دل منش می بایست %~% در حلقهآ زلف تو، از آن جای گرفت ### | اوله # # 43» تا از قد و عارض تو، ای شمع چگل %~% کردند کحل و سرو طراوت حاصل # # تا سرو بود، همیشه گیرد بالا %~% تا گل باشد، همیشه باشد خوشدل ### | وله # # 644 رخسار تو، ازجهان خوشم می آید %~% لعلت، زمیان جان خوشم می آید # # می دارد نسبتی به چشمت، نرگس ms064 %~% زین نرگس شوخ، از آن خوشم می آید ### | اوله # ~~645 گل، با رخ تو نام نجوید امسالبا بوی تو، کس سمن نبوید امسال # # نرگس، که ازوست زینت ملک چمن %~% با نرگس شوخ تو، نروید امسال # # 942 ای ازرخ گلبوت، نشان لاله %~% اوله %~% وزعکس رخ تو، تازه جان لاله # # با روی تو، لاف حسن می زد که چنین %~% در کام، سیاه شد زبان لاله ### | اوله # # 647 یک ره، به چمن خرام ای چشمهآ نوش %~% ای پیش رخت، لاله چو من رفته ~~زهوش # ~~تا از گل و سوسن و بنفشه بینی 648 بستان، که مشال آن رخ زیبا اوست # %~% اله %~% پیوسته، مفرح دل شیدا اوست %~% از شوق تو، صد هزار گویا خاموش # # خوبوشد و، بینمش بدان سان گویی %~% کز طره و زلف او، نسیمی با اوست ~~PageV01P192 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0196.jpg) ### | نمط دوم ### | در صفت خزان ### | فرخی سجستانی # ~~625 زاغان، به چمن فتنه برانگیختهاند خوش دستانان، زباغ بگریختهاند # # رماتم بلبلان، درختان رزان %~% دستار سپید برف بر بیخته اند ### | ابوحنیفهآ اسکاف # # 65 تا روی هوا، زمیغ بربست نقاب %~% نیلوفر تازه، غوطه خورد اندر آب # # بلبل، چو دو چشم خویش بگشاد زخواب %~% گل ریخته دید و، بوستان گشته ~~خراب ### | معزی # # 65 تا لشکر دی، زده زهر سو علمی %~% ابری نتوان نمودن آسان به دمی # # گر زرد گلت بشد، مدار ایچ غمی %~% گلبرگ سپید بارد، از ابر همی ### | سیفی # # 65 کوه و در و دشت، سیم سیما شدهاند %~% گویی که به کافور مطرا شدهاند # # بر چرخ، ستارگان مجزا شدهاند %~% امروز، نثار مجلس ما شدهاند ### | الغیره # # 652 تا آن دم سرد، در دهان دارد برف %~% معشوق مرا، زمن نهان دارد برف # # ننماید روی، تا جهان دارد برف %~% یعنی: گل تازه را زیان دارد برف! ### | لقائله # ~~65 از برگ خزان، روی زمین زرین شد وز برف هوا پر [ازمه] و پروین شد # # کافور نثار گشت، بر صحن جهان %~% زین است جهان، که نامیه عنین شد ### | الؤلؤ سمرقندی # # 65 تا فصل ms065 خزان سوی جهان می آید %~% .................. گهرفشان می آید # # نوروز و بهار، رخت بر می بندند. %~% و اینک مه دی، دوان دوان می آید # # 65 ای باد هوا، معتدل وسرد شدی %~% چ %~% گویی نفس عاشق پر درد شدی # # وی شاخ درخت، ازچه قبل زرد شدی %~% دینار بر افشان، که جوانمرد شدی ~~PageV01P193 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0197.jpg) ### | معزی # # 657 در خانه خوریم باده، کزباد خزان %~% شد رنگ رزان، چو جامهآ رنگرزان # ~~گرآب رزان رفت، غمی نیست از آن اکنون من و یار و آتش و آب رزان! ### | الغیره # ~~658 ای روی تو نوبهار، [شد] وقت خزان برخیز، بریز از بی من خون رزان # # تا خون رزان هست، چه ریزی خونم %~% کاندوهت ازاین خیزد، شادیت از آن! ### | عزیز شروانی # ~~659 ای مهر فلک، صبر زما بر بودی ماهی شد و، روی خود به ما ننمودی # # در برج حمل شدی، و بنهفتی روی %~% فی الجمله توهم به حوت بهتر بودی ### | وله # # 660 از برف، هوا بی فر و اورنگ بماند %~% در فصل بهار، باغ بی رنگ ~~بماند # # چندان دم سرد خلق بر چرخ رسید %~% کایینهآ آفتاب در زنگ بماند ### | وله # ~~661 از برف، هوا چو پیر فرتوت بماندخلق، از دمه بی قوت و بی قوت بماند # # خورشید، همی خواست شدن سوی حمل %~% از بسرف رهش نبود، در حوت بماند ~~PageV01P194 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0198.jpg) ### | باب هفتم # در ترانه ها که در ترسلات به کار آید ### | سید اشرف # ~~66 تا شرح غمت بگفت دل، با قلممسرگشته شد و، در آمد از پا قلمم # ~~جون نامه تمام گشت، معلوم نبود کز شوق تو من خسته ترم، یا قلمم ### | اشهری # # 623 ای از سرخامه، سحر %~% گشتتدر نامه، ز در نهاده گنج انگشتت # ~~دست تو، کلید در ارزاق آمددندانهآ آن کلید، پنج انگشتت ### | لغیره # # 664 کوته کردم قصه، که بس مشکل بود %~% و آرندهآ نامه نیز، مستعجل بود # ~~پروای نبشتنش بسی نیزکماند دستم، که گهی بر سر و گه بر دل بود ### | لاادری # ~~665 ms066 تا دورم، از آن دو زلف شبرنگ به تاب بر آتش دل، زدیده می ریزم آب # ~~اکنون چه کنم، که بخت برگشتهآ من گفتار به نامه کرد و، دیدار به خواب! ### | وله # ~~666 چون پیک تو، نامهآ تو آورد چوبادبر من، در خرمی و شادی بگشاد # # برجست زخرمی رهی تو چوباد %~% بوسید زمین و، نامه بر چشم نهاد ~~PageV01P195 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0199.jpg) ### | اوله # # 667 دل را، چو گل ار هزار توجامه بدی %~% با هجرتو، جمله چون سر خامه ~~بدی # # چون، نامه به خدمت توخواهد پیوست %~% ای کاش، رهی در شکن نامه بدی! ### | لاادری # # 668 در هجر تو، ای ساحر هر هنگامه %~% رخ می نهم از غصه به خاص و عامه # # کتبت زقلم بماند و، پیک از نامه %~% اندوه زحد گذشت و، کار از کامه ### | مهستی # # 669 دل کو، که به نامه شرح غم آغازم %~% یا جان، که ز درد با سخن ~~پردازم # # از بیدلی وبیخبری، کاغذ و کلک %~% ولها %~% می گیرم و، می گریم و، می ~~اندازم! # # 670 چون، بند زنامهآ تو بگشاد رهی %~% بر دستخط تو، بوسه ها داد رهی # # شد شاد به وعدهآ تو، دلشاد رهی %~% دیدار تو را، دو چشم بنهاد رهی ### | لها # # 671 از من صنما، قرار مستان آخر %~% مشکن به جفا و جور پیمان آخر # # گر نامهآ من، همی نیرزد به جواب %~% ای بی معنی، ببین و برخوان آخرا ### | لغیرها # # 672 تا نامهآ آزار تو، بر خواند ستم %~% بس عذر نکو، که بر زبان راند ~~ستم # # من، هیچ ندانم سبب آزارت %~% خاقانی %~% انگشت گزان در این، عجب ~~ماندستم # # 673 چون سوی تونامه ای نو یسم، زنخست %~% باد، از بی عزم ره کمر بندد ~~چست # # باد سحری، نامه رسان من وتوست %~% ای باد، چه مرغی، که پرت باد درست! ### | اوله # # 67 چون نامهآ تو نزد من آمد، شب بود %~% بر خواندم و، زو شبی دگر کردم ~~سود # ~~چون نور معانی تو سر برزد، زود 675 ای ابر، زکشت ms067 خشک، نم باز مگیر # %~% لغیره %~% اندر دوشبم، هزار خورشید نمود %~% وی کان، زکف تهی درم باز ~~مگیر # # گر پا و زبان گرفته ای از من باز %~% باری، پس ازاین دست و قلم باز ~~مگیر! PageV01P196 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0200.jpg) ### | لاادری # # 67 گفتم که زغصه مشکلی بنویسم %~% وز دفتر غصه، حاصلی بنویسم # # کو دل، که بدو شرح غمی بازدهم %~% یا دست، که احوال دلی بنویسم ### | فخرالدین مبارکشاه # ~~روزم، چو شب است زان بت خود کامه خون می چکد از دیده، که عنوان دل # است %~% زان پاره کنم چوصبح، هر شب جامه %~% یا رب، که چه درد [دارم] اندر ~~نامه! ### | ناصر قزوینی # # 678 از دست بشد بی تو، دل خود کامه %~% روزم، زغمت همی بدرد جامه # # اکنون، به کدام دست گیرم خامه %~% یا خود، به کدام دل نویسم نامه! ### | جمال حاجی شروانی # # 67 ای از عقلا، چون علما از عامه %~% گفتم که نویسمت جواب نامه # # پا نامه، چویک شمه بگفتم غم دل %~% بی طاقت شد، شکست از غم خامه ### | سید اشرف # # گر دارد از این هزار باره بترم 68 نه یاد کند یار ز رنج سفرم %~% نه # نامه نویسد، نه بپرسد خبرم %~% هرگز، گلهآ دوست به دشمن نبرم! ### | سلطان خوارزمشاه # # 68 مانند ستاره اشک من خون بچکد %~% ره ره، عرق شرم زگردون بچکد # # در نامه، اگر بازنمایم غم دل %~% والله، که زنوک قلمم خون بچکد ### | الغیره # # 68 از عشق تو، گرم گشت هنگامهآ من %~% تر گشت زآب چشم من، خامهآ من # # از رشک، به تو نامه ازآن ننو یسم %~% تا پیش زمن، نبیندت نامهآ من! ### | لاادری PageV01P197 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0201.jpg) ### | فخرالدین مستوفی # # 684 گفتم به قلم: شوق من ارنیست تورا %~% داری سر آن، اگر چه سرنیست ~~تورا # # تا قصهآ شوق من نویسی بریار %~% گفت: «آتش ونی، مگر خبر نیست تورا؟) ### | الغیره # # 685 در سخنت، چو از دهان برخیزد %~% زلف چگل، از روی بتان برخیزد # # وز بیم سر کلک عبیر افشانت %~% بند ستم، از نای جهان برخیزد ### | فخری ms068 گرگانی # ~~معنیش، چنان به خوبی آراسته بود 686 آن بت، که مرا به از همه خواسته ~~بود 687 چون، نامهای از صدر سرافراز آمد هم، راحت کلی به دلم باز رسید # %~% لغیر %~% گویی زمیان جان من خاسته بود %~% در نامه، بسی عذر زمن خواسته # بود %~% هم، جان به تن مردهآ من باز آمد %~% جان وتنم، از گداز در ناز آمد ### | امیر عمر گنجه ای # # 688 گه طبع رهی، فتنهآ ناز تو شود %~% گه جان رهی، عاشق ساز تو شود # # کوته مفرست رقعه، کاندوه دلم %~% الغیره %~% کوتاه، ز رقعهآ دراز تو ~~شود # # 689 جانا، به جواب رقعه دلشادم کن %~% وزبند غم وعشق خود، آزادم کن # # هر چند، بر تو از فراموشانم %~% باری، به دو حرف مختصریادم کن ### | لاادری # # 690 نا دیدن روی تو، مرا عمر بکاست %~% بر دست کسان، عذرتو نتوانم ~~خواست # # چون شرح دهم به نامه، دردی که مراست؟ %~% له %~% کان جز به مشافهه نمی ~~آید راست # # 691 در نامهآ تو، چو دست برخامه نهم %~% خواهم، که دل اندر شکن نامه ~~نهم # # روزی، که صبا بوی تو آرد بر من %~% چون صبح، زغصه دست در جامه نهم # صدرمهذب الدین شروانی # # 699 با نامهات، از سوز جگر سردارم %~% چون، افسر نامهآ تو بر سر دارم # # اور نکنی، اگر بگویم کز فخر %~% زان نامه، چه بار نامه در سر دارم! PageV01P198 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0202.jpg) ### | باب هشتم # ~~درعشق وصفت عشق واحوال آن # وآن دونمط است ### | نمط اول ### | در ذکر مطایبه ### | سنایی # # 693 گفتی که : «زبهر مجلس افروختنی %~% در عشق چه لفظهاست، اندوختنی!» # # ای بیخبر از سوخته و سوختنی %~% وله %~% عشق آمدنی بود، نه آموختنی! # ~~694 ما، عقل به دست عشق دادیم گرو بی عقل خوشیم، اگر نباشد به دوجو # ~~مر عاشق را، عقل چه محرم باشدای عقل، حدیث عشق بی توست برو! ### | وله # ~~695 عاشق شوی ای دل و، زجان اندیشی دزدی کنی و، ز پاسبان اندیشی! # # دعوی محبت کنی و، لاف زنی %~% وآنگه، ززبان ms069 این و آن اندیشی1 ~~PageV01P199 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0203.jpg) # باله مق واوان آن ### | اوله # # 696 آن روز، که کار مهر گردون زدهاند %~% مهر زر عاشقی، دگرگون زدهاند # # واقف نشوی به عقل، تا چون زدهاند %~% وله %~% کاین زر، زسرای عقل بیرون ~~زده اند # # 6977 بی روی تو، برنیاید از دل دم عشق %~% درفتنهآ توست، سربه سر عالم ~~عشق # # ما را گویی : چرا نگیری کم عشق %~% عاشق باشی توتا بدانی غم عشق # # 698 با دل گفتم: «چرا نگیری کم عشق؟» %~% اله %~% گفتا: «رنه به اختیار ~~باشد غم عشق!») # # گفتم: «نرسی به وصل!» گفتا: «شاید! %~% آواره چومن، بسی است در عالم ~~عشق!») ### | وله # # 699 ای دل، چو همی حل نشود مشکل عشق %~% برخیره، چه جویی ره بیحاصل ~~عشق؟ # # بس کس، که چوتوبه تیغ غم بسمل عشق %~% وله %~% کآخر، نشناخت هیچ کس ~~منزل عشق # # 700 ای دل، پس از این مگرد گرد در عشق %~% تو خاک بگردی و، نداری سر ~~عشق # # بس کس چوتو، جان بداد بر بستر عشق %~% ناکرده درست، حرفی از دفتر عشق ### | وله # # 701 بیهوده مزن توای سنایی، دم عشق %~% زیرا نشود چو تو کسی محرم عشق # # پندی بپذیر و، گیریک ره کم عشق %~% کز آب روان، گرد برآرد غم عشق # # 702 جز دست بلا، نیست جنیبت کش عشق %~% اله %~% جزتیر نیاز، نیست در ~~ترکش عشق # # هر چند معطرم زبوی خوش عشق %~% شد ریخته آب رویم از آتش عشق! PageV01P200 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0204.jpg) ### | وله # ~~7 چزمن، به جهان نیست کسی غمخور عشق زان، بر سر من نهاد چرخ افسر عشق # # یکباره شدم، به طبع خوش چاکر عشق %~% وله %~% دارم سر آنکه سرکنم در سر ~~عشق # ~~70 آنها، که اسیر عشق دلدارانند از دیده، سوشک خون دل بارانند # # هرگز، نشود بخت بد از عشق جدا %~% بخت بد و عاشقی بهم یارانند! ### | وله # # 705 هر روز، به نو برآید، آن زرگر عشق %~% در گردن محنت افکتد زیور عشق # # احداد از آن نهادهاند بر در عشق %~% تا بگریزد، هر ms070 که ندارد سر عشق # # 703 با دل گفتم: «مگرد پیرامن عشق %~% اوله %~% بر کش ز سر وجود پیراهن ~~عنشق» # # دل سر زگریبان هوس برزد و گفت: %~% «تا من بزیم، دست من و دامن عشق!)) ### | معزی # # 707 تا دید زمانه، در دلم غایت عشق %~% در پیش دلم، همی کشد رایت عشق # # گروحی، زآسمان گسسته نشدی %~% در شان دل من آمدی، آیت عشق ### | اوله # ~~70 گویند، که کردهای دلت بردهآ عشق وین رنج دل تو، هست آوردهآ عشق # # گربر دارم زپیش دل، پردهآ عشق %~% بینند دلی: به ناز پرودهآ عشق! ### | اوله # # 709 چشمی دارم: زاشک پیمانهآ عشق %~% جانی دارم: زسوز پروانهآ عشق # # امروز منم: مقیم در خانهآ عشق %~% هشیارهمه جهان، ودیوانهآ عشق ~~PageV01P201 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0205.jpg) ### | الغیره # # 710 هر دل، نشود محرم بتخانئ عشق %~% هرجان، نچشد شربت بیمانهآ عشق # # مردی باید عاقل و، دیوانهآ عشق %~% تا در خورجان او بود دانهآ عشق # لاادری، لقائله # # 711 صحرای قیامت است، کاشانهآ عشق %~% دریای ملامت است، پیمانهآ عشق # # کمتر ززنی است، مرد مردانهآ عشق %~% خویش همه عالم است، بیگانهآ عشق ### | لاادری # # 712 نبرید و نبرد دم ما ازدم عشق %~% منشور مقامری به کوی کم عشق # # بی عشق مباد، زندگانی ما را %~% ما ونفسی، هر دو جهانی غم عشق! ### | وله # # 713 بر سین سریر ملک، شاه آمد عشق %~% بر کاف کمال کل، کلاه آمد عشق # # بر میم ملوک دهر، ماه آمد عشق %~% با اینهمه، یک قدم زراه آمد عشق ### | لااعرف # # 714 جزرنگ بلا، هیچ نیامیزد عشق %~% جز گرد جفا، هیچ نیانگیزد عشق # # اندر ره عشق با وفا باش، مدام %~% کز راه وفا، هیچ نپرهیزد عشق ### | خاقانی # # 715 نه خاک توام، به آدمی کردهآ عشق؟ %~% نه مرغ توام، به دانه پروردهآ ~~عشق؟ # # پس بر چو منی، پرده دری را مگزین %~% کاهنک شناس نیست در پردهآ عشق! ### | اوله # # 716 مرغی، که نوای درد راند عشق است %~% گنگی، که زبان غیب داند عشق ~~است # # هستی، که به نیستیت خواند عشق است ms071 %~% وانچ، ازتو تورا بازستاند عشق ~~است ### | وله # # 717 هر دل، که سوار گشت بر مرکب عشق %~% شاید که شود شکار در مخلب عشق # # وان دل، که بدو نظر کند کوکب عشق %~% گرجان بدهد، رواست در مذهب عشق ~~PageV01P202 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0206.jpg) ### | الغیره # ~~71 چون خسته شود دل من اندرغم عشق جان، بر دل من همی نهد مرهم عشق # # جانی، که علم شدهست در عالم عشق %~% گر گم شود، از بیم نگیرم کم عشق ### | لاادری # ~~712 آن روز، که شیر خوردم از دایهآ عشق دولت، که فکند بر سرم سایهآ # عشق %~% وله %~% بر من، به غلط ببست پرایهآ عشق %~% از درد غنی. شدم، به ~~سرمایهآ عشق # # 72 چون نیست تورا به دست، سرمایهآ عشق %~% هرگز نرسد پای تو، بر پایهآ ~~عشق # # ر گردن خود، مبند پیرایهآ عشق %~% کاندر نرسی به حیله در سایهآ عشق ### | لااعرف # ~~72 خود می نرسد به هر کسی، پایهآ عشق فر شیفته را، حلاوت عشق مدان # %~% هر بیخردی، چه داند این مایهآ عشق %~% دل باید وجان ودیده، پیرایهآ عشق ### | اوله # # 72 در عالم ارواح بود مایهآ عشق %~% بودهست زلطف در ازل دایهآ عشق # # مانندهآ خورشید، همه جان گردد %~% آن کس، که فتاد بر سرش سایهآ عشق ### | اوله # # 72 چون با تو، تمام داشتم نوبت عشق %~% وز تو، نظری نبود در مدت عشق # ~~اکنون، تو ونازبا خود و، دولت حسنزین پس، من وصبربی توو، محنت عشق ### | ابوالحسن طلحه # # 72 هر چند، همی بیش دوی بر در عشق %~% آزرده شوی تو زود، از خنجر عشق # # این حرف نوشته اند بر دفتر عشق: 72 ای گشته وجو دتو همه دفتر عشق %~% # غیره %~% «وسر دوست ندارد، آنکه دارد سر عشق!)» %~% باید که سر خویش کنی در ~~سر عشق # # ای طوطی دل، که در قفس محبوسی %~% بگشای [قفس] برقص [با] شهپر عشق ### | باعرف # ~~726 بس سر، که فلک به باد برداد زعشق بس تن، که به روز محنت افتاد ~~زعشق # # جان مینبرد، بنده و ms072 آزاد زعشق %~% ای وای زعاشقی و، فریاد زعشق! PageV01P203 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0207.jpg) ### | لاادری # # 727 پیوسته، دل من است فرمانبر عشق %~% همواره، تن من است خدمتگر عشق # # چون من به سر ایستادهام بر در عشق %~% دارم سر آنکه سر کنم در سر عشق # # 728 برداشتهٔ‌ دولتم، افکندهآ عشق %~% وله %~% پا برجایم، ولی پراکندهآ ~~عشق # # دلشاد بدانم، که غم عشق خورم %~% آزاد کنونم، که شدم بندهآ عشق # # 729 دلبر، نخرد ناله و زاری در عشق %~% وله %~% در باز دلا، هر آنچه ~~داری در عشق # # لیکن به یقین بدان، که خون آرد بار %~% ای شیفته، هر غمی که کاری در ~~عشق ### | سید مرتضی # # 730 یا، سر زفضولها بباید پرداخت %~% یا، عاشقیی تمام برباید ساخت # # یا، در رخ نیکوان نباید نگریست %~% ورنه، دل وجان ومال درباید باخت ### | لغیره # # 731 ای گردن دل کشیده در چنبر عشق %~% حسن تو، نهاده بر سرم افسر عشق # # سری است، رخت نبشته بر دفتر عشق: %~% فرخ تن آنکه سر کند در سر عشق! ### | شمس سجاسی # # 732 [آن را] که گآل ذوق نرست از گیل عشق %~% بیهوده، چرا می سپرد منزل ~~عشق # # سودای هوس، در سرما هست، ولیک %~% کو.................... درد دل عشق # # 732 معشوقه، که شمع چگلش می خوانی %~% وله %~% نقش هوس آب و گلشن ~~میخوانی # # در شیوهآ عاشقی، که مردان ورزند %~% وله %~% جان است، چرا درد دلش می ~~خوانی؟ # # 73 مرکب، به ره عشق مرا نیت شما %~% کان راه دراز است، بما نیت شما! # ~~نا عشق موافقت، زجان بیزاری است 73 آنها، که در آرزوی جانان میرند # %~% اله %~% سری است در این شیوه، ندانیت شما! %~% گریان، زپی وصل به هجران ~~میرند # # شق، از گل و شمعشان بباید آموخت %~% کز غصه خورند خون و، خندان میرند! PageV01P204 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0208.jpg) ### | اوله # ~~732 برخیز، که عاشقان به شب راز کنند گرد در و بام دوست، پرواز کنند # # هر در که بود، جمله به شب در بندند %~% الآ درعاشق، که به شب باز کنند ### | اوله # # 72 ms073 تا در غم یار پرستم باید بود %~% با خشم و رضای او، به هم باید بود # # گر زانکه رضای او بود کشتن تو %~% در بند بقای خویش، کم باید بود ### | شهاب خواری # # 72 پیری که همیشه گرم در کار بود %~% از سود و زیان خویش بیزار بود # # در عالم عشق، هر که سردار بود %~% در سر دارد، که بر سر دار بود # عزیزالدین علی شروانی # # 73 در عالم جان، شربت مستی عشق است %~% بر گلشن جان، نسیم مستی عشق است # # زآلایش خلق، پاک دستی عشق است %~% در مذهب من، خداپرستی عشق است ### | جمال حاجی شروانی # ~~عقلی، که به وهم در نیاید علم است 71 آن دل، که زنیک و بد نرنجد عشق # است 74 ای دل، همه اسرار جهانبان عشق است %~% اوله %~% وان پشت، که بارکس # نسنجد عشق است %~% علمی، که به عقل در نگنجد عشق است %~% نیک وبد وم آشکار ~~و پنهان عشق است # # چون دانستی، که توبه جانی زنده %~% اوله %~% می دان، که همه زندگی جان ~~عشق است # # 74 دردی، که دوای جان رساند عشق است %~% راهی، که ببه دلستان رساند عشق ~~است # # وان حال، که فرزند بنی آدم را %~% اوله %~% از خاک بر آسمان رساند، عشق ~~است # # 74 شوقی، که به گیل دل شکفاند عشق است %~% ذهنی، که رموز غیب داند عشق ~~است # # قهری، که تورا ازتوستاند عشق است %~% لطفی، که تورا بدو رساند عشق است ~~PageV01P205 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0209.jpg) ### | وله # # 744 در جستن رشتهآ به خون رشتهآ عشق %~% زنده شود آن کس، که شود کشتهآ ~~عشق # # ما، رشتهآ سر گمشده را می جوییم %~% تا بخت، که را دهد سررشتهآ عشق؟ ### | وله # # 7،5 بر رشتهآ سر به خون درآغشتهآ عشق %~% آمد گرهی، که خلق شد کشتهآ ~~عشق # # خلقی، چوزره بر آن گره جمع شدند %~% هم، کس نگشاد این گره ازرشتهآ عشق ### | شیخ حسین سقا # # 746 سر دفتر عالم معانی، عشق است %~% وآرایش جان و زندگانی، عشق است # # در دور ms074 سپهر پیر، بی عشق مباش %~% کآسایش ایام جوانی، عشق است ### | سعدالدین لحافی # # 747 گنجی است وجود و، پاسبانش عشق است %~% مجموع جهان تن است و، جانش ~~عشق است # ~~و ین قلعهآ نه قله، که نامش فلک استطاقی است بلند و، نردبانش عشق است # # 748 ماییم در این زمانه افسانهٔ‌ عشق %~% وله %~% خورده می بیخودی ز ~~پیمانهآ عشق # # سری که زعشق است زما پرس، از آنک %~% همسایهآ محنتیم و، همخانهآ عشق ### | جمال خلیل شروانی # ~~شمعی، که ازوست نور در مجلس جان 749 داریم دلی به درد، دیوانهآ عشق # %~% عقل است، ولیک هست پروانهآ عشق %~% افتاده به هر دهن، چوافسانهآ عشق # # 75 پیری، که به حق راه نماید عشق است %~% اوله %~% وان آب خضره که جان ~~فزاید عشق است # # وان علم، که مشکلات غیبی یک یک %~% بر دل به کمال برگشاید، عشق است ### | اوله # # 751 زان روی، به جز غم نپذیرم در عشق %~% کزغم خوردن، نیست گزیرم در ~~عشق # # توبه نکنم ز عشقبازی هرگز %~% در مذهب عشق، تا نمیرم در عشق ### | عماد یسا # # 251 خوبان، سخنان کهن و نونخرند %~% بشنو زمن ای عاشق، بشنو نخرند # # زر باید، زر که اندرین راه از تو %~% صد سال بقا را، به یکی جونخرند ~~PageV01P206 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0210.jpg) ### | نزهه المجالس ### | ابوالفرج رونی # # 75 در عشق، کسی که از زیان اندیشد %~% به زان نبود که ترک آن اندیشد # # در عالم عاشقی، کسی را نرسد %~% کزعشق زند لاف و، زجان اندیشد ### | مجیر بیلقانی # ~~756 چون است، که عشق از دل و ازتن خیزدزو، بر دل وتن هزار شیون خیزد # # آری، بخورد زنگ همی آهن را %~% هر چند که زنگ هم از آهن خیزد ### | لغیره # # 755 اندر ره عشق، اگر سر غم داری %~% باید خود را نخست ماتم داری # # اول سخن آن است، که مستی نکنی %~% و آخر قدم آن است، که محکم داری ### | مهستی # # 75 آنها، که هوای عشق موزون زدهاند %~% هر نیمشبی، سجاده در خون زدهاند # # نشنیدستی، که عاشقان ms075 خیمهآ عشق %~% از گردش هفت چرخ، بیرون زده اند ### | لها # # 75 شب را چه خبر، که عاشقان می چه کشند %~% وزجام بلا، چگونه می زهر ~~چشند؟ # # ار راز نهان کنند، غمشان بکشد %~% ور فاش کنند، مردمانشان بکشند ### | ظهیر طوسی # # 75 تو، مونس غم شبان تاریک نه ای %~% یا چون دل من، چو موی باریک نه ای # # عاشق نه ای و، به عشق نزدیک شده %~% تو قیمت عاشقان چه دانی، که نه ای! ### | جمال عبد الرزاق # # 75 در عشق، حدیث مصلحت باد بود %~% هر غم که از او کشی، همه داد بود # # این زیور عاشقی، کسی را زیبد %~% الغیره %~% کز هژده هزار عالم، آزاد ~~بود # # 76 گفتی نفسی بر آر در دولت وصل %~% نه نه که همی گریزم از رحمت وصل # # در مذهب عاشقی وراه مردی %~% صد ضربت هجر به، که یک منت وصل ### | فخرالدین مبارکشاه # # 761 اندر ره عشق، فرد باید بودن %~% همواره، قرین درد باید بودن # # تروی کبود، که دروصی آو یزی %~% در روز فراق، مرد باید بودن! PageV01P207 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0211.jpg) ### | سید مرتضی # ~~762 کار، از لب خشک و دیدهآ تر بگذشت تیر غم او، زجان و دل بر بگذشت # # آبیم نمود بس تنک، آتش عشق %~% چون پای درو نهادم، از سر بگذشت ### | مغیره # # 763 گویند، که عشق را زبان پیدا نیست %~% و اندر ره جانان، پی جان پیدا ~~نیست # # کان مرغ، که راه سوی دریا سپرد %~% زیر اپر وبال او] نشان پیدا نیست ### | مهستی # # 764 جان، در ره غمهاش خطر باید کرد %~% آسوده دلی، زیر و زبر باید کرد # # وآنگه، زرضای یار نادیده اثر %~% با درد دل، از جهان گذر باید کرد ### | سعد گیلانی # # 765 تا کی، زبرای دل چنین خوار شوی %~% در دست ستمگری، گرفتار شوی # # آنگه دانی، که دل چه کردهست به تو %~% کز غفلت خواب عشق، بیدار شوی ### | وله # # 766 پیوسته کنی ز زلف وخال اندیشه %~% ای بی سر وپا و دل، محال اندیشه # # بی سیم ms076 سپیدت، نشود کار چوزر %~% گر زانکه کنی هزار سال اندیشه ### | صدر خجندی # # 767 آسوده دلی، که با غم یار بساخت %~% در کام رسید، هر که با کار ~~بساخت # # مه، نور بدان گرفت کز شب نرمید %~% گل، بوی بدان یافت که باخار بساخت # # 768 ای دل، به از این کار طرب سازی کن %~% الغیره %~% در مهر بتان، ~~خانه بر اندازی کن # # گر از سر و تیغ و کازد می اندیشی %~% این کارنه کارتوست، روبازی کن! ### | جمال خلیل # # 769 در عشق، حدیث سر غرامت باشد %~% راه غم یار، بی سلامت باشد # # در عشق، مرنج از ملامت زیراک %~% اول قدم از عشق، ملامت باشد ### | الغیره # # 770 عشق آن بهتر، که با ملامت باشد %~% آن زهد بود، که با سلامت باشد # # عشقی، که نه تا روز قیامت باشد %~% بر عاشق ومعشوق، غرامت باشد ~~PageV01P208 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0212.jpg) ### | لاادری # # 77 نه عشق بود، ز آبرو ترسیدن %~% وز زحمت تیغ وهاو هو ترسیدن # # فیارهآ عاشقی، به سر وابستن %~% وز شحنه و دار و چارسو ترسیدن ### | لااعرف # # 772 اندر ره عاشقی، کمی بیشی نیست %~% با هیچ کسی، زمانه را خویشی نیست # # افتادهآ عشق را، ملامت مکنید %~% کاین عشق، به خواجگی و در و یشی نیست ### | وله # # 77 در عشق تو، ازملامتم ننگی نیست %~% با بیخبران، در این سخن جنگی ~~نیست # ~~پن شربت عاشقی همه، مردان راست نامردان را، در این قدح رنگی نیست ### | شیخ احمد غزالی # # 77 روزی دو سه، تا در این جهانی زنده %~% شرمت بادا، اگر به جانی زنده # # ی عشق مباش، تا نباشی مرده %~% در عشق بمیر، تا بمانی زنده ### | الغیره # ~~775 در قدرت حق، نظاره کردن چه خوش است وزعالم دون، کناره کردن چه ~~خوش است # # هر دل، که در او عشق الهی نبود %~% آن دل، به هزار پاره کردن چه خوش ~~است! ### | ظهیر # # 776 در عشق، اگر دمی قرارت باشد %~% با صحبت نیکوان، چه کارت باشد # # سرتیز چو خار باش، با یار چو گل ms077 %~% گه در بر و، گاه در کنارت باشد ### | شهاب الدین سهروردی # ~~77 اصل گهر عشق، ز کانی دگر است منزلگه عاشقان، جهانی دگر است # # وان مرغ، که دانهآ غم عشق خورد %~% بیرون زدو کونش، آشیانی دگر است ### | جمال عبدالرزاق # # 773 در کوی هوس، عشق مجازی دگر است %~% واندر ره عشق، جانگدازی دگر است # ~~در عشق، حدیث جان نشاید کردن بازی دگر است و، عشقبازی دگر است! PageV01P209 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0213.jpg) ### | وله # # 779 از منزل عشق، رخت بر در گیرید %~% ورنه، زفراق دست بر سر گیرید # # ور نیست شما را خبر از محنت عشق %~% در من نگرید و، عبرتی بر گیرید # # 780 ای دل، نکنند عشقبازی هر جا %~% وله %~% چون ماه مباش، هر زمان ~~دیگر جا # # در عشق، چو پرگار همی باید بود: %~% سرگشته زدست غم، ولی پا بر جا! ### | (ااعرف # # 781 یک خانهات ار پر زکتاب فقهی است %~% سودت نکند، چو کیسهآ سیم تهی ~~است # # زر باید، زر که ضرب شاهی دارد %~% معشوقه چه داند که ررفان قیل)) تو ~~چیست! # # 782 دیدم، که دل خسته غمین خواهد بود %~% تن، با غم هجر همنشین خواهد ~~بود # # حالت نه چنان بود، که هر کس می گفت %~% ای وای من، ار عشق چنین خواهد ~~بود! ### | اشهری # # 783 در راه وفا، چو گشت صادق معشوق %~% با یار لطیف خود، موافق معشوق # # در عشق، که دید حالتی خوشتر از آنک %~% معشوق شود عاشق و، عاشق معشوق! ### | لغیره # # 784 عاشق باشی، تو را زبون باید بود %~% ورنه، زصف عشق برون باید بود # # عاشق باشی زبون نباشی، چه کنی؟ %~% خود عشق بگویدت، که چون باید بود ### | صدر خجندی # # 785 سودای میان تهی، زسر بیرون کن %~% ازناز بکاه و، در نیاز افزون کن # # استاد توعشق است و، چو آنجا برسی %~% او خود، به زبان حال گوید چون کن ### | اوله # # 876 از عالم عشق، آنکه دارد خبری %~% بر خود نکند به هیچ وجهی گذری # # گر هر چه به شهوت است، آن ms078 عشق بود %~% پس، عاشق صادق است هر گاو و خری. PageV01P210 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0214.jpg) ### | اوله # ~~787 در عشق، دلی باید و صد جانبازی حالی و، هزار گونه محنت سازی # # شرمت ناید، عاشق و آنگه ««من وتو؟» %~% معشوقی وعاشقی است، یا انبازی! ### | اوله ### | در بیشهآ عشق، شیر روبه گردد # # وآنکس که ز سرعشق آگه گردد %~% با او، سخن دراز کوته گردد! # برادر مجیر راست # # 78 باشد زهوای خویش، غمگین عاشق %~% شد در خورصد هزار چندین عاشق # # ز جملهآ عالم، چه خورد یا چه برد %~% جز غصه وذل وهجر، مسکین عاشق؟ PageV01P211 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0215.jpg) ### | اب نهم ### | دردل واحوال آن ### | لااعرف قائله # # 790 از شبنم عشق، خاک آدم گل شد %~% صد فتنه و شو در جهان حاصل شد # # سرنشتر عشق، بر رگ روح زدند %~% یک قطره فرو چکید، نامش دل شد ### | عایشهآ سمرقندیه # # 791 گفتی که: (ترا شوم مدار اندیشه %~% دل خوش کن و، بر صبر گمار ~~اندیشه!) # ~~گفتم که: ررچه دل؟ کآنچه دلش می خوانییک قطرهآ خون است و، هزار ~~اندیشه!)) ### | فخررازی # # 792 ای دل، زغبار جسم اگر پاک شوی %~% تو روح مجردی، بر افلاک شوی # # عرش است نشیمن تو، شرمت ناید %~% کآیی و، مقیم عرصهآ خاک شوی؟ ### | وحد کرمانی # ~~793 ای دل، بر تو زنیک و بد پیدا نیست بر لوح تو، خود نقش خرد پیدا ~~نیست # # از بس که به زلف دلبران پیوستی %~% سر رشتهآ احوال تو،خود پیدا نیست ~~PageV01P212 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0216.jpg) ### | شیخ حسین سقا # ~~79 گیرم سخنی چو در مکنون شنوییا رمز لطیف و نغز و موزون شنوی # ~~در پیش تو گر صفات دل شرح دهند تا دل نشوی، حدیث دل چون شنوی؟ ### | لغیره # ~~795 دل، آفت و نقصان نپذیرد هرگز وین آینه، زنگار نگیرد هرگز # # لیکن چو زمعشوق جفایی باشد %~% بیمار شود، ولی نمیرد هرگز! ### | فخرالدین مبارکشاه # ~~79 دل، از سر کوی فتنه در تاخته بودبرهم زدن کار مرا، ساخته بود # # جان، دست به پیشانی او باز استاد %~% ورنه، همه خان ومان ms079 برانداخته بود ### | اوله # ~~797 ای دل، همه کار و بارت از دست بشد زور و زر و روزگارت از دست بشد # # سررا، به گریبان ضرورت در کش %~% چون دامن اختیارت از دست بشد ### | اوله # # 298 در دل، علم وصل نگون می بینم %~% هر روز، سپاه غم فزون می بینم # # از زخم سنان هجر، بر سینهآ صبر %~% صحرای دل، آغشته به خون می بینم ### | وله # ~~799 گفتی که: سرشک تو چرا گلگون شد؟چون پرسیدی، باتو بگویم چون شد # # خونابهآ سودای تومی پخت، دلم %~% چون جوش برآورد، زسر بیرون شد! ### | اوله # ~~800 دل، در غم انتظار وصلت خون شد یک روز نگفته ای که: حالت چون شد؟ # # آبی برزن، که در تف آتش عشق %~% خونابهآ دیگ دل، زسر بیرون شد # رفیع الدین البکرانی الابهری # # 801 گفتی که: «ردلت به هر دری می پوید %~% می گردد و، رسوایی ما می ~~جوید!» # ~~دل را چه گنه؟ راز تودل باز نگفت اشک است، که یک به یک چودر می گویدا ~~PageV01P213 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0217.jpg) # # 802 گفتی: ««غم عشقت همه کس می داند %~% لغیره %~% وان راز گشادهای، ~~بدان می ماند!») # # ما، راز تو را فاش نکردیم، ولی %~% اشک است، که چون آب فرو می خواند! ### | وله # # 803 دل، پیش من از یار جفایی می گفت %~% پنداشتم، از درد خطایی می گفت # ~~خون شد دل و، گفته های او شد همه راستمسکین دلم، آن سخن زجایی می گفت! ### | اوله # # 804 بادل گفتم: نخاری، ای دل، تن عشق %~% رسوا گردی، مگرد پیرامن عشق! # # بر زد دلم آستین به پیراهن عشق %~% یعنی : تو کیی؟ دست من و، دامن عشق! ### | اوله # # 805 ای دل، چو شراب عشق در جام افتاد %~% بستان و بکش، که کارنا کام ~~افتاد # # خوش باش به ناخوشی، که در عالم عشق %~% اول مرغی نه ای، که در دام ~~افتاد! ### | فهستی # ~~806 زین سان که فتاد هجر درراه، ای دل ترسم نبری جان زغمش، آه ای دل # ~~باری، چونه ms080 ای غایب از آن ماه ای دل عذر من مستمند، می خواه ای دل # مبارکشاه غوری # # 807 ای دل، مرو وجام بلا نوش مکن %~% دم می دهد آن نگار، در گوش مکن # # باری، به ضرورت ار بخواهی رفتن %~% در خدمت او، مرا فراموش مکن ### | الغیره # ~~808 عشق آمد و، ترتیب هنرمندی، شد دیوانگی آمد و خردمندی، شد # # یکچند، خداوند دل وجان بودم %~% چون بندهآ دل شدم خداوندی، شد ### | لاادری # # گفتی که: دلت زعشق خون می [با]شد %~% من خود، نه بر آنم که دلی بود ~~مرا! ### | وله # # 810 ره رفتم و، هیچ منزلی نیست مرا %~% وز حاصل کار، حاصلی نیست مرا # # گویند: زدل هیچ خبر میداری؟ %~% خود محنتش ارنیست، دلی نیست مرا ~~PageV01P214 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0218.jpg) ### | اوله # # 811 ای از غم تو هزار شادی دل را %~% پیوسته به مهر، یاد بادی دل را # # آخر، به هزار حیله ودلداری %~% بردی دل من، باز ندادی دل رأ ### | الغیره # ~~812 تا در ره عشق تو، نهادم دل را خاص از پی تعو، باز گشادم دل را # # از باد، مرا بوی تو آمد امروز %~% شکرانهآ آن، به باد دادم دل را ### | شمس سجاسی # ~~81 جویان کسی بوم، که شد با او دل جزبا غم او، نکرد هرگزخودل # # گفتند که: در دلش طلب کن گفتم: %~% اوله %~% گر حال چنین است، پس اکنون ~~کودل؟ # # 814 دل بی غم تو، جام طرب نوش نکرد %~% جزیاد تو، باهیچ کسی گوش نکرد # # از لذت خوبی تو آگاه نشد %~% اوله %~% تا مستی خویش را فراموش نکرد # # 815 ای دل، تو بسی گرد بلا می پویی %~% افسانهآ فتنه، برملا می گویی # # عشقی که وبال است، چرا می طلبی؟ %~% وصلی که محال است، چرا می جویی؟ ### | اوله ### | خوش باش، که خوش بودن دل برجا نیست # # عیبش مکن ارزعقل بگریزد، از آنک %~% جایی است مراد دل، که عقل آنجا ~~نیست! ### | وله # ~~817 گفتم: صنما باز دلم برجا نیست زلف توببرد یا لبت، پیدا نیست # # نرم از ms081 سرناز گفت در لحظه مرا: %~% ول %~% «دل می طلبی؟ رو، که دلت با ~~ما نیست!» # ~~818 دل، گر غم تو برنگزیند چه کند؟ تنهاست، چوبا غم ننشیند چه کند؟ # ~~و مرغ غم است، درد تو چینهآ اوست بیچاره، که درد تونچیند چه کند؟ ### | وله # ~~819 بر عالم حسن تارخت شاهی (؟) یافتمه را به برت جز خجلی نتوان یافت # # گر مست و صیک وگکی بونی %~% جز پیش من، این چنین دلی نتوان یافت! PageV01P215 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0219.jpg) # # 820 آن یار که آشوب دل انجمنی است %~% اوله %~% سروی است، که از کنارم ~~او را چمنی اسر # # می گفت چو در دلش همی کردم جای %~% وله %~% کان جای چنان تنگ، نه جای ~~چومنی اسه # # 821 ای دل، چوبر آن بت چین می باشی %~% بس بیخود و بسیار نشین می باشی # # یار از توملول می شود، با خود باش %~% در خدمت او، چرا چنین می باشی؟ ### | وله # # 822 تا روی تو را، خط تو بفزود جمال %~% تا خظ تو، خو بتر شد از نقطهآ ~~خال # # جان جست، میان عشق بنشست چوشین %~% وله %~% دل پیش و پس درد، باستاد ~~چودال # # 823 در هر وقتی، که منزلی می یابم %~% از قصهآ خویش، مشکلی می یابم # # دل در ره عشق گم کند مردم و، من %~% در راه تو، هر روز دلی می یابم ### | لغیره # # 824 ای دل یاری که ............ نی است %~% بازیچهآ عمر ماش شکر شکنی ~~است # # سودای چنان بتی، چنین نتوان پخت %~% باخو یشتن آی، این چه بی خویشتنی ~~است ### | لاادری # # 825 هر روز هزار بار می ساز کنم %~% تا از رخ زیبای تو خو باز کنم # # خونریز بود میان چشم ودل من %~% هرگه که من این حدیث آغاز کنم ### | وله # # 826 ای عشق تودر درون و بیرون دلم %~% بگرفت غم تو، ربع مسکون دلم # # امروز، دلم حدیث هجران تو کرد %~% در حال، بریخت دیدهام خون دلم # # 827 در راه تو، گرم و سرد می نشناسم %~% اوله %~% و ms082 آسایش و خواب و ~~خورد می نشناسم # # در درد چنان سوخت دل من، کاکنون %~% درد از دل و، دل ز درد می نشناسم ### | باج صالح # # 82 ای دل، بی وصل جست و جویی می کن %~% ورعیب ندانی تگ و پویی می کن # # چجون غرقه در آب، دست و پایی میزن %~% چون قلب شکسته، های وهوبی می کن ~~PageV01P216 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0220.jpg) # # گر سوخت در آتش فراقت، حق اوست 829 دل، وصل لب تو بیوفا اندیشد %~% # الغیره %~% بر روی صواب، از خطا اندیشد %~% تا این طمع خام، چرا اندیشد؟ # ~~83 تن را بگذار، کوز بونی است عظیم لیکن به خدا، که بر دلم رحم مکن # %~% وله %~% یکبارگیش بکش، که خونی است عظیم! %~% وز جان بگذر، که سرنگونی ~~است عظیم ### | اوله # # 831 آمد دل من برت، به غم مسپارش دانی که به ترک من برای توبگفت %~% # آزرم تو جستهست، مجو آزارش %~% ای یوسف روزگار، نیکو دارش ### | سید اشرف # # 832 ای دل، ره و رای آن دلارای بدان %~% بر خون تومی زند همی رای، بدان # # دانی که تو را [دگر] نخواهم هرگز %~% اندیشه بکن، جای ببین جای بدان! ### | الغیره # # 832 ازیار، همیشه دیده تر دیدستم %~% خود را همه در خون جگر دیدستم # # دی گفت: دلت کجاست؟ تا خون کنمش %~% دلجویی از او همینقدر دیدستم! # # می گوید دل که: دل زمهرش بردار! 836 دل، قصهآ آن مهر گسل می گوید %~% # اوله %~% بامن سخنش خجل خجل می گوید %~% من کافرم، اردل این زدل می گوید! ### | جمال شروانی # ~~835 در عشق تو، گر دل به زبان می آید در عشق توگم شد دل و، زونیست # دریغ %~% در وی توبدی، دریغ از آن می آید! %~% زاندوه توام، راحت جان می ~~آید ### | الغیره # # 83 چون دل پی عشق آن دلارای گرفت %~% در سر، هوس زلف سمن سا ی گرفت # # گریخت زدست او، از آن سوی جهان %~% کنجی است عدم نام، در و جای گرفت! ### | صدر خجندی # # 1837 ای دلبر دلفریب، ms083 دلدار نه ای %~% با روی نکویی و، نکو کار نهای # # من یکدلم وتو را به ده دل یارم %~% توده دلی و، به نیم دل یارنه ای. PageV01P217 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0221.jpg) ### | رشید خواری # # 838 یارم که ز مه حسن به ناموس ببرد %~% نرخ همه شهدها، به یک بوس ببرد # # بربوذ دلم به لطف و، آنگه برگشت %~% افسوس دل من، که به افسوس ببرد! ### | کمال زیاد # # 839 باز از دل گمگشته خبر می پرسم %~% در شهر فتاده، در به در می پرسم # # مسکین من سرگشته، که دل خود بر توست %~% وانگه، خبرش جای دگر می پرسم! ### | موفق الدین سراج # # 840 دل، جز سر کوی تو به منزل نگرفت %~% یک مشکل عشق تو، به مشکل نگرفت # # افزون زهزار گونه پندش دادم %~% تا بر گیرد دل از تو، بر دل نگرفت ### | اشهری # # 841 روزی دو سه، پیکار نفرمود دلم %~% پنداشتم، از عشق برآسود دلم # # چون در نگریدم زغم عشق تو من %~% یک منزل، از آن سوی عدم بود دلم! ### | صدر زنگانی # # 842 در عشق، تنم زموی باریک تر است %~% روزم، ز سر زلف تو تاریک تر است # # کار دل من، که زندگانی زتوداشت %~% دور از تو، کنون به مرگ نزدیک تر ~~است ### | اثیر اخسیکتی # # 843 دل، وصلت آن شمع چگبل می خواهد %~% کو، روز وشبش خوار و خجل می ~~خواهد # ~~بس خون، که زدیدگان بباید پالود 844 آن دل، که هزار کامگاری کردهست # %~% لغیره %~% تا کار چنان شود، که دل می خواهد %~% بر مرکب کامها، سواری ~~کردهست # # امروز، در او نظاره باید کردن %~% تا عشق در او چه دستکاری کردهست! ### | بوالحسن طلحه # # 845 در کوی تو گم گشت دلم، روز نخست %~% امروز، یقینم شد کآن در کف ~~توست # # زین پس، به دل شکسته وعزم درست %~% دل را وتو را، به جان همی خواهم جست ### | الغیره # # 846 چون چشم طرب، دوخته می یابم من %~% سینه، زغم افروخته می یابم من # # هر چند که در خود دل خوش ms084 می طلبم %~% بوی جگر سوخته مییابم من ~~PageV01P218 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0222.jpg) ### | نزهه المجا لس # # 847 بر دل شمرم زمان زمان کردارش %~% عوافی %~% گویم که مگر طلب کند ~~آزارش # # هر چند که بیش بشکنم بازارش %~% دل گرم تر است هر زمان در کارش ### | الغیره # # 848 با دل گفتم: به درد خرسند مباش %~% در بند نگیار ناز پیوند مباش # # زل گفت: مراد من در این کار خوش است %~% تو مردمیی بکن، در این پند ~~مباش! ### | شفروه # # 84 ترکی، که به شمع چگلش می خوانند %~% پیمان شکن و، دل گسلش می خوانند # # بر بود زمن چیزی و، می پندارم %~% آن است، که مردمان دلش می خوانند! # # 85 پیش شکرت، هر مگسی را مگذار %~% لغیره %~% جز گر مروی، خوش نفسی را ~~مگذار! # # گفتی: دگری بر دل تو رخت نهاد %~% نه خانه خدا تویی ؟ کسی رامگذار! ### | شفروه # # 85 پنداشت دلم کز تو بری بتوان خورد %~% وز پسته دهانت، شکری بتوان ~~خورد # # یچاره ندانست، که بر خوان لبت %~% یک ذره نمک، بی جگری بتوان خورد ### | دختر سالار # # 852 از دیدهآ من، چواشک گلگون بچکد %~% هر لحظه، هزار قطره افزون بچکد # # برآتش عشق تو، کباب است دلم %~% چون گرم شود کباب، از او خون بچکد! ### | فلکی شروانی # # 852 خوبی زجمالت، ای بت سیمین بر %~% حون دیده بدید، از تو به دل داد ~~خبر # # خون گشت دل و، چاره ندانست دگر %~% آمد به ننظارهآ تو، از دیده به در ### | صدر خجندی # # 85 در دل چونشست، رحمتی هم نکند %~% صد بار زند زخم، که مرهم نکند # # گیرم که زند در این دل من، آتش %~% آخر چوبه خویشتن رسد، کم نکند؟ ### | عمال اسمابمیل # ~~855 اشکم، که زخون چودردی شیره شدهست وزرفتن او، دو چشم من خیره ~~شدهست # # از دیدهآ بیچاره نمیباید دید %~% کاین آب، زسر چشمهآ دل تیره شده ست! PageV01P219 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0223.jpg) ### | وله # # 856 ای دل، اگرت دیده بسی رنج نمود %~% مگذار، که او از تو بود ناخشنود # # زیرا که بدین سان ms085 که تویی، دیرنآه، زود %~% روزی، گذرت بر ره او خواهد ~~بود! ### | وله # ~~857 عشق تو، مرا به جان روان می بخشد اندوه توام، شادی جان می بخشد # # بخشنده بود مست، از ان خسته دلم %~% تا مست توشد، هر دو جهان می بخشد ### | وله # # 858 نه یاری، ازین دلگسلی هست مرا %~% نه جز غم عشق، حاصلی هست مرا # # وآنگه گویی مرا که: «دل خوش می دار!)) %~% خاموش، کدام دل؟ دلی هست ~~مرا! ### | وله # # 859 ای، دیده ندیده چوتو دلخواهی خوش %~% با بندهآ خود، در آی گه گاهی ~~خوش # # گفتی که: «دولت خوش است!» آری، شک نیست! %~% عشق تو و، آنگه دل و، ~~آنگاهی خوش! ### | وله # # 860 هر دل، که زبوی و رنگ بیرون آید %~% مانند گهر، زسنگ بیرون آید # # کآیینهآ خوبروی گردد، آهن %~% وقتی که زتوی زنگ بیرون آید ### | سید مرتضی # # 861 عهدی است مرا با دل پر درد زدوست %~% گرچه جگرم به غصه خون کرد ~~زدوست # # کآنگه که زمین و آسمان برگردد %~% در عشق نگو یمش که: بر گرد زدوست! ### | اوله # # 862 ای دوست، بیا و آتشی در من زن %~% ای صبر، تودر گوشه نشین و تن زن # # ای عشق، من سوخته خرمن را باش %~% و آتش زدلم بگیر و، در خرمن زن! ### | وله # ~~863 دلدار، که در حجاب دل پیدا نیست با ماست همه ساله و، جزتنها نیست # ~~شک نیست در آنکه، جای او در دل ماست مشکل همه این است، که دل با ما ~~نیست! PageV01P220 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0224.jpg) ### | اوله # ~~864 دل بردی و گفتی: از توجان می خواهم هرچ آرزوی توست، من آن می ~~خواهم! # # لیکن نه برای دل، برای تو زدل %~% سرگشته، به هر گوشه نشان می خواهم! ### | حمید گنجه ای # # 865 دل، پیش تو ای ترک خطا می میرد %~% خواهی که بگویمت: چرا می میرد؟ # # حالی که سر و شکل خوشت می بیند %~% مسکین دل من، به دست و پا می میرد! ### | لغیره # # 866 دل، در غم ms086 سودای تو پیوست بماند %~% جانم، ز تمنای تو سر مست بماند # # از دست بشد، دلی که صد جان ارزید %~% جانی به هزار پاره، در دست بماند! ### | حمید بلخی # # اسباب خوشیهای جهان، حاضر شد 167 هنگام بهار، عالمی کش دارد %~% خرم # دل آن کس، که دلی خوش دارد! %~% بستان، زگل و بنفشه مفرش دارد ### | لغیره # # از چرخ دل خوش مطلب، زانکه هنوز 868 آن کس، که سرافرازی آتش دارد %~% # سر، بر قدم سپهر سرکش دارد %~% اندر عدم است آنکه دلی خوش دارد! ### | عثمان مراغه ای # # 869 در دیده مرا، سرشک خون است از تو %~% هر لحظه، غمم به دل فزون است ~~از تو # # در عشق تو گرچه نیست دل، مانده مرا %~% دل ماند گیم نگر، که چون است از ~~تو ### | شمس اسعد گنجهای # # هر غم، که مرا عشق تو آرد در دل 870 ای در هوست بلاکشی کمتر دل %~% # در دل گیزم، ولی نگیرم بر دل %~% وی بی تو، مرا زیان شده یکسر دل ### | وله # ~~871 آن یار، که کرد از نظرم یکتا دل بی آنکه به دوستی نهد، دل بر ما # %~% عاجز شدهام در اشتیاقش با دل %~% دیدی که چگونه برگرفت، از ما دل؟ # # 872 آن دوستیش کرده مرا دشمن خویش %~% وله %~% وان خون دلم گرفته در ~~گردن خویش # # رغبت به جگر خوردن من دارد و، من %~% دل می دهم او را، به جگر خوردن ~~خویش PageV01P221 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0225.jpg) ### | القائله # # 873 ای درد غم عشق تو، درمان دلم %~% اول قدم وصل تو، پایان دلم # # از دست فراق تو، دلم در تو گریخت %~% از بهر خدا، جان توو، جان دلم! ### | لاادری # ~~874 مسکین دلم، از غم تو پست افتادهستتا، در پی آن نرگس مست افتادهست # # وان دل، که چو ماه دور بودی ازمهر %~% چون ذره، کنون مهر پرست ~~افتادهست! ### | کافی ظفر # # 875 دلدار مرا گفت که: ««چون هر باری %~% شادی و طرب نمی کنی بسیاری # # گفتی که شکسته دل شدستی، آری %~% اوله ms087 %~% از مردم دلشکسته ناید ~~کاری!)) # # 876 ای دل، یارت کمر در آزار توبست %~% خوش باش، که جمله وهم در کار ~~توبست # # هر عشوه، که در جهان کس از وی نخرید %~% آورد و، به نرخ نیک، در بار ~~توبست! ### | جمال شروانی # # 877 گشت از ره صبر باز گمراه دلم %~% و افتاد به دام عشق، ناگاه دلم # ~~شد زیر و زبر به کام بدخواه، دلم 878 زان بود بتا، به مهر تو رای دلم # %~% وله %~% بدرود دلم، وای دلم، آه دلم! %~% کاندر دل تو، شود مگر جای دلم # # گر در تو غلط بود تمنای دلم %~% پس وای من از دست تو و، وای دلم! ### | ابوالمعالی نحاس # # 879 آن روز مباد، ای تمنای دلم %~% کز کوی تو، بگسسته شود پای دلم # # اردست غمت، مرا زمن بستاند %~% پس وای دلم، وای دلم، وای دلم! ### | اشهری # # 880 از روز الست، ای تومبدای دلم %~% در چنگ غم تو سخت شد نای دلم # # نارفته هنوز، پای جان در گل جسم %~% کاندر گل عشقت شده بد پای دلم ### | مبارکشاه غوری # # 881 هر چند، به وصل متصل نیست دلم %~% گر برگردد ز غم، بحل نیست دلم # ~~شکر است، که بی روی تواز غم خوردن در روی تو ای دوست، خجل نیست دلم ~~PageV01P222 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0226.jpg) ### | وله # # 88 گر من، ز صلاح کارنه غافلمی %~% تیمار تو را، به جان کجا منزلمبی # # دیوانهآ محضم، که اگر عاقلمی %~% کی با تو هزار دل، چنین یکدلمی ### | بدر الدین محمود # # 882 ای عشق تو چیره بر من بیچاره %~% از پای فرو فیتم ز سر یکباره # # می جستم، تا دل زغمت پاره کنم %~% در تن چو نبود، جامه کردم پاره! ### | بدر قوامی # # مگریست دلم زاد و مرا گفت: «هنوز 88 با دل گفتم: «سر خطر داری تو %~% # در راه بلا عزم سفر داری تو» %~% از حال دلم، چنین خبرداری توا!» # ~~هلو مکن ازیار، به هر جور و جفا 88 با یار، اگرت کار به زر برناید ms088 # %~% لغیره %~% کاین کاردل است، بی جگر برناید! %~% جان نیزبده، که مختصر ~~برناید # ~~88 بیچاره دلم، عشق تو در سر نگرفت هر جا نتوان گفت، که نیک و بد عشق # %~% لاادری %~% تا دل ز همه مرادها بر نگرفت %~% من جمله بگفتم - چه کنم؟- ~~در نگرفت! # # 882 ای دل، همه آن مکن که رایت باشد %~% اوله %~% جایی منشین، که آن نه ~~جایت باشد # # معشوقه، قلندری و درویش گزین %~% تا او، همه ساله خاک پایت باشد ### | شهاب الدین سهروردی # # 887 جانا، همه وعدههای باطل دهی ام %~% وز جام شکر، شربت قاتل دهی ام # # تا چند، جگر خورم زدست ستمت %~% نامد گه آنکه اندکی دل دهی ام؟ ### | بغیره # # 88 من، دل به جز از توبه کس آسان ندهم %~% چیزی که گران خریدم، ارزان ~~ندهم! # # صد جان، بدهم در آرزوی دل خویش %~% وان دل که تورا خواست، به صد جان ~~ندهما ### | جمال خلیل # # 890 عشق تو، به دل خریدم و دین ارزد %~% شادم به خریدنش، که به زین ~~ارزد # # چون شاد نباشم، که خریدم به دلی %~% چیزی، که هزارجان شیرین ارزد! PageV01P223 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0227.jpg) # # 891 ای ماه، که دیدنت جهان بین ارزد %~% ل %~% بگرفته ای از غم و، جهان ~~این ارزد؟ # # منشین ترش و، به ساز شوری انگیز %~% تلخی، که هزار جان شیرین ارزد ### | وله # # 892 از خود، سر بخت خود گران می بینم %~% خود را، زمیانه بر کران می ~~بینم # # فارغ زهمه جهان، دلی بود مرا %~% اله %~% آن نیز، به دست دیگران می ~~بینم # ~~893 ای دل، مطلب وفا از او تا برهی یا با خود همچنانکه باشد می ساز # %~% وله %~% زین بیش مجووصال او، تا برهی %~% یا باز به ترک او بگو، تا ~~برهی! # # 894 یک روز نبودم ز تو دلشاد، ای دل %~% از بس که کنم ناله و فریاد، ای ~~دل # # تا چند، زعشق عشق جانم ستدی %~% جان تو زتن خدا ستاناد، ای دل # علاء الدین خواری # # 895 دل، در خم آن دو زلف ms089 عنبر سایش %~% حیران شد و، می دو ید سرتا پایش # # یارب، توبه فضل خود رهی بنمایش %~% زان پیش، که ناگهان خوش آید جایش! ### | مجیر بیلقانی # # 896 دل گفت مرا که: ««آن بت از دلجویی %~% دیدی که نکرد با تو جز ~~بدخویی!» # # گفتم که: «تو در خدمت او خوش هستی!)) %~% گفت: «ایمه، کدام خوش؟ ~~تونیزاین گویی!» ### | مهستی # ~~وان دل، که به توبود همه بازارش 897 آن دیده، که دیدن تو بودی کارش # %~% از گریه تباه می شود، مگذارش %~% در حلقهآ زلف توست، نیکودارش! # علاء الدین کبود جامه # # 898 هر دم زدنی، با دل خود ساز کنم %~% تا خو، زتوای نگار، کی باز کنم # # دل می نکند صبر زتو چندانی %~% برهم زنم این دو دیده و، باز کنم # شیخ شهاب الدین سهروردی # # وان مرغ، که دانهآ غم عشق خورد 899 اصل گهرعشق، زکانی دگر است %~% # بیرون زدو کونش، آشیانی دگر است %~% منزلگه عاشقان، جهانی دگر است ~~PageV01P224 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0228.jpg) ### | مهستی # ~~900 چون نیست پدید در غمم بیرون شو ای دیده، تو خون گری و، ای دل خون ~~شد # # ای دل، تو نو آموز نه ای در ره عشق %~% حاجت نبود مرا، که گویم چون شوا ### | اثیر اخسیکتی # # 901 ای گشته فراق توغم افزای دلم %~% اومید وصال تو، تماشای دلم # # آگاه نه ای بتا، که بندی محکم %~% دست ستمت، نهاد بر پای دلم ### | اشهری # # 90 جز درد دلت چیست دلا، حاصل ازاو؟ %~% کارت، زچه گشتهست چنین مشکل از ~~او؟ # # جان، در غم او برید اومید چنان %~% ای دل، توهنوز برنداری دل از او! ### | لغیره # ~~9 هرگز، دل من به جزهوای تو نکرد از هر چه به جای دل کنی، حکم تو # راست %~% کاری به غلط، خلاف رای تو نکرد %~% الا دگری، که دل به جای تو ~~نکرد! ### | نفیس شروانی # # 9 بگرفت مرا، هوای در دانهٔ‌ دل %~% در آتش او بسوخت، پروانهآ دل # # از بادهآ عشق، جرعه ای ارخوردم %~% لغیره %~% ازمستی آن خراب شد خانهآ ms090 ~~دل # # 905 چندانکه به کار خویش وا می بینم %~% خود را، به غم تو مبتلا می ~~بینم # # وین طرفه، که در آینهآ دل شب و روز %~% من می نگرم، ولی تورا می بینم! ### | اسماعیل باخرزی # ~~906 پیوسته چنین به کام دشمن، زدلم بردی دلم ای نگار، جان نیز ببر # %~% تا باز رهی تو از من و، من زدلم! %~% صد گونه بلا نهاده برتن، زدلم ### | لغیره # # 907 چون عود، اگر چه تن بلا کش دارم %~% چون مجمر، اگر چه دل پرآتش ~~دارم! # # غمگین نشوم، از آنکه چون مجمر وعود %~% در عشق دلی گرم و، دمی خوش ~~دارم! ### | سلطان طغرل # # 908 ای انده تو معتکف سینهآ دل %~% سودای تو، نازنین دیرینهآ دل # # دل با همه درد دل، در اثنای سخن %~% هم پشتی او کرد، زهی سینهآ دل! PageV01P225 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0229.jpg) ### | کمال زیاد # ~~909 گفتم که مگر یک شب از کینهآ دل با یار، بگویم غم دیرینهآ دل # # زنجیر نفس، می گسلد جان از شوق %~% تا دید، خیال تو در آیینهآ دل # # 910 آخر، ز پی پاسخم آواز دهید %~% لغیره %~% این ساز شکستهآ مرا، ساز ~~دهید # # اومیدم هست، از شما دلداران %~% کان را که دلی نیست، دلی باز دهید! ### | انوری # # 911 گفتم چونشد به عشق، رای دل من %~% خالی بود از بتان، سرای دل من # # کی دانستم که عشقت، ای جان و جهان %~% گیرد به هزار دست، پای دل من! ### | اثیر اخسیکتی # # 912 در خون دلم مشو، که غمخوارهآ توست %~% چشم از دو جهان دوخته، ~~نظارهآ توست # # در چارهآ او سعی کن، از بهرخدا %~% الغیره %~% آخر، نه چنانکه هست ~~بیچارهآ توست؟ # # 913 هر دل، که در او سوز غمت سر کار است %~% هر ساز که باشدش، همه بر ~~کار است # # در راه تو، دل دادن وبیدل بودن %~% آن را که به کار توست، کمتر کار است ### | لاادری # # 914 خوبان، که به دام زلف خور می گیرند %~% تیهوی دل، از باز نظر می ~~گیرند # # نقد ms091 سره، در ملکت تن دل دارم %~% وان نیز، زمن به قلب بر می گیرند! ### | کریم نیشابوری # # 915 بی روی تو، روزی که به شب می آرم %~% صدره، به سرت که جان به لب می ~~آرم # # در قلب تو، جز شکسته قلبی سره نیست %~% من، قلب شکسته زان سبب می آرم ### | جمال خجندی # # 912 هر روز، دل اندر هوسی نتوان بست %~% دل، در هوس همنفسی نتوان بست # # یک بار، دلم شکست اندر ره عشق %~% آن دل که شکست، در کسی نتوان بست ### | اوله # ~~917 تا در بر سیمین تو، سنگین قلب است از دست تو، بس شکسته مسکین ~~قلب است # # من، دل سره کردم که به زلفت دادم %~% لیکن تو قبولش نکنی، کاین قلب ~~است! PageV01P226 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0230.jpg) # حاجی جمال شروانی # ~~918 هرگز، ناید دل زغم یار درستدل، کی ماند به زیر صدبار درست # # در جملهآ کار، دل چوشد عشق پرست %~% گر هست شکسته، هست در کار درست! ### | لغیره # ~~91 در طبع ملولت، چه ملال است که نیست؟ مسکین دل من، خودبه چه حال ~~است که نیست؟ # # در سر، چه تمنای محال است که نیست %~% در گردن عمرم، چه و بال است که ~~نیست؟ ### | لاادری # # 92 میسندی که دل سپرده ای را بکشی %~% بیچاره، ز راه بردهای را بکشی # # دل، مردهآ توست بی سبب می کشی اش %~% اوله %~% مردی نبود، که مرده ای ~~را بکشی # # 92 هر دل که تواز جور و جفا می کشی اش %~% نه عین صواب است، خطا میکشی ~~اش # # دل مرده توست، مرده را کس نکشد %~% چون زنده نمی کنی، چرا می کشی اش؟ # عزیز الدین علی شروانی # # 92 تا حان تو با عقل تو همدم نشود %~% دست تو، قرین خاتم جم نشود # # تا مشکل هفتخوان تن، نگشایی %~% وله %~% رویین دژ دل، تو را مسلم نشود # # 922 ای دل، دلی از تو زارتر کم دیدم %~% وز طبع تو خامکارتر، کم دیدم # # جندانکه تو را، بر محک عقل زدم ms092 %~% اوله %~% از نقد تو کم عیارتر، کم ~~دیدم # # 92 چون نامهآ مهر تو فرو خواند دل %~% بر کار غم تو، سخت درماند دل # # گیرم، به غم تو جان برافشاند دل %~% قدر غم عشق تو، کجا داند دل! ### | لغیره # # 924 ماییم، زمانه را زمین پیمایی %~% بگذاشته هر شهر به شهر آرایی # # ی دیده و دل، بمانده در سودایی %~% تن جایی و، دل جایی و، دلبر جایی! ### | با اعرف # # 920 هان، ای دل دیوانهآ مدهوش، مکن %~% جام غم عشق دیگری نوش مکن # # بر تو لب لعل او، حق جان دارد %~% حقهای قدیم را فراموش مکن ~~PageV01P227 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0231.jpg) ### | وله # # 927 ای دل، زسر لجاج برخیز، مکن %~% وین آتش ساکن شده را تیز مکن # # با این جگر سوخته، زنهار مخور %~% با جان به لب رسیده مستیز، مکن ### | ظهیر فاریابی # # 928 گفتم که مگر دل نه چو دلدار آید %~% در هر غم و شادیی، مرا یار آید # # اکنون، چو برون نهاد از دایره پای %~% بگذارم، تا سرش به دیوار آید! ### | تاج الدین خواری # # 929 عشق تو، سزای کار من کرد آخر %~% سرمایهآ عمر من، غمت خورد آخر # # دی، با توبه جان معاملت کرد دلم %~% امروز، دو دست بر سر آورد آخر! ### | وله # # 930 ای دل، هستی نشان که دادهست تورا %~% برخاستی ازجان، چه فتادهست ~~تورا # # زان خسته شدی در غم رخسارهآ او %~% کان دستهآ گل، خار نهادهست تورا # # 931 هر گه، که به هجران تو درماند دل %~% وله %~% از دیده، سرشکهای خون ~~راند دل # # با دیده دلم هر چه کند، شاید از آنک %~% نادیدن تو، ز دیده می داند دل! ### | اوله # # 932 پیوسته زمن کشیده دامن، دل توست %~% فارغ زمن سوخته خرمن، دل توست # # گر چرخ امان دهد، من از تودل خویش %~% فارغ تر از آن کنم، که از من دل ~~توست! ### | اوله # # 833 زنگار گرفت، در برم تو تو دل %~% آرام نمی کند دمی، بی او دل # # نی نی غلطم من، این خطا می ms093 گویم %~% گر وقتی دل داشتم، اکنون کودل! ### | بغیره PageV01P228 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0232.jpg) ### | مجیر بیلقانی # # 935 با دل گفتم: (چو دلبری بگزیدی %~% بنشین و، بگو که: با منش چون ~~دیدی؟» # # دل گفت که: «از توجان طمع می دارد! %~% می دان و، تو این سخن زمن ~~نشنیدی!») ### | وله # # 936 بی زلف تو، شد ز چشم من ابر خجل %~% وز چشم تو، پای دل فرو رفت به ~~گل # # گویی که در آن زلف، چه می بیند چشم؟ %~% اوله %~% گویی که در آن چشم، ~~چه می بیند دل؟ # # 931 ای دل، طمع از جفا پرستی بردار %~% هشیار شو، اومید زمستی بردار! # # در کار خلاص توء دعا خواهم کرد %~% اله %~% ای پای زجای رفته، دستی ~~بردارا # # 933 خوش باش و، مرا به عیش ناخوش بگذار %~% کارم، به سر زلف مشوش بگذار # # دل گر چه از آن توست، آبش بمبر %~% اوله %~% این خانه [ازا برای آتش ~~بگذار! # # 93 مگذار، که سودم به زیان در برود %~% و آوازهآ جورت، به جهان در برود # # جانا، زپی بوس و کناری که نبود %~% شاید که دل من به میان در برود ### | اشهری # # 94 ای دل ز وصال، این چه بیگانگی است؟ %~% دردم ز غم عشق فلان خانگی ~~است # # با اینهمه صبر، این چه رسوا شدن است؟ %~% با آنهمه عقل، این چه دیوانگی ~~است؟ # شیخ مجد الدین بغدادی # # 94 هر عقد، که در زلف نگارم افتد %~% صد وخنه، از او به روزگارم افتد # # او در دل و، دل خون شد و در دیده بماند %~% آن بخت کجا، که در کنارم ~~افتد ### | لهستی # # 941 دی، گر دل خود را به تو ننموده امی %~% امروز، ز هجران تو آسوده ~~امی # # شکر ایزد را که دل توداری، ارنه %~% همچون جگر، از دیده بپالوده امی ~~PageV01P229 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0233.jpg) # # 943 دل برد زمن به قهر و، من نستیزم %~% الها %~% ور باز دهد، نگیرم و ~~بگریزم # # تا، روز مخاصمت چو بیدل خیزم %~% آخر، به بهانه ای در او آو یزم! ms094 ### | صدر خجندی # # 944 یکتا دلم از زلف دو تا جان نبرد %~% خود دست نداد یارم تا جان نبرد # # بی دل، چه کنم به نیم جانی که مراست %~% چون باز نداد دل، چرا جان ~~نبرد؟ ### | رضی نیشابوری # # 948 گر زور تنم نیست، تن زارم هست %~% ور یار غمم نیست، غم یارم هست # ~~خون خوردن و، جان بدادن و، دم نزدن 946 یارب، اگرم عشق تو افزون گردد # %~% وله %~% گر کاردلم نیست، دل کارم هست! %~% تا عاقبت کار دلم چون گردد؟ # # عشق تو چو کوهی است، که از وی یک جو %~% بر دل نه، که بر کوه نهی خون ~~گردد! ### | اوله # # 947 جوری که مرا از آن جفا کیش آید %~% بر هر چه براندازم، از آن بیش ~~آید # # از کس گله ای نیست مرا، هم زخود است %~% چون من پی دل روم، چنین پیش ~~آید! ### | خاقانی # # 948 پیغام غمت، سوی دلم می آید %~% زخمت، همه بر روی دلم می آید # # حان، پیش درت به خاک خواهم کردن %~% کز خاک درت، بوی دلم # # 949 دی، پیش من آمد آن به قد سرو روان %~% خوافی %~% بی رنگ شدیم هر دو ~~و، بسته زبان # # او برد گمان، که باز خواهم زودل %~% من ترسیدم، که همچو دل خواهد جان! ### | جمال عبد الرزاق # # 950 با دل گفتم که: «مهربانی با او %~% در باقی کن، اگر توانی با او!)) # ~~دل گفت که: «زونمی شکیبم، چه کنم؟)جان گفت که: «من شدم، تو دانی با ~~او!») PageV01P230 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0234.jpg) ### | اشهری # # 95 چشمی، که به خونابه ترش می دارم %~% تا روی تو دید، بر سرش می دارم # # دل، از غم تو به یاد گار است مرا %~% زان است، که نیک در برش می دارم! # # 95 در شیوهآ عاشقی، اگر مقبلمی در حسرت آنم، که دلم در غم تو %~% # الغیره %~% یک ذره، ز خاک پای تو نگسلمی %~% چون می گرید، که کاشکی من دلمی ### | سلطان محقد # # 952 ای دل همه سال دردمندت بینم ms095 %~% در کوی فراق مستمدت بینم # # شرمت ناید، همیشه عاشق باشی %~% رسوا شده بیش خلق، چندت بسنم ~~PageV01P231 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0235.jpg) ### | باب دهم # درغم وذکر غم ومدح وذم غم و شکر و شکایت از غم ### | جمال اشهری # ~~954 ای نازده یک دم، غم تو بی شادی در دل ز غمت، گرفته مأوی شادی # # گویی که قضا با غم تو گفت: ای غم %~% غم باش به صورت و، به معنی شادی! ### | وله # ~~955 بگسست دل از نشاط و، در غم پیوست ببرید زچشم نور و، در نم پیوست # # غمهای پراکنده ز عالم بنگر %~% وله %~% کز بهر دلم، چگونه در هم پیوست # ~~956 جانا، دل غم پرست را رنجه مدار مستم زغم تو، مست را رنجه مدار # # قصد توبه خون است، من این خدمت را %~% از دیده کنم، تودست را رنجه ~~مدار! ### | اوله # ~~957 تا کی گویم: کجا روم؟ یا چه کنم؟افتاد حدیث من همه با چکنم # # گفتی که: «دراز باد عمرت!) گفتم: %~% وله %~% عمری که غم است حاصلش، تا ~~چه کنم! # ~~958 عشقی، که همه درد دل افزاید هستیاری، که ز پرده روی ننماید هست # # گر زانکه ز شادی آنچه می باید نیست %~% شاید! که زغم آنچه نمی باید، ~~هست PageV01P232 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0236.jpg) ### | اوله # # 959 دل، تیرغم عشق توتا برجان خورد %~% بس غم که چه آشکار و، چه پنهان ~~خورد # # ای دل، چوزعشق جزغمت روزی نیست %~% غم خور، که به جز روزی خود نتوان ~~خورد! ### | وله # # 96 دل، دوش زدیده غرق خون دید مرا %~% رحم آمدش، از بس که زبون دید مرا # # هم خصم من است، بی من از وی توبپرس %~% تا شرح دهد، که بی تو چون دید ~~مرا # # 961 غم، مسکن من زهر دهن می پرسد %~% اوله %~% حال دل من، زمرد و زن می ~~پرسد # # روزی، به غلط اگر غمی گم گردد %~% بر هر که رسد، خانهآ من می پرسد! ### | اوله # # 96 ما را، غمت آوارهآ کشورها کرد %~% واندر طلبت، حلقه زن درها ms096 کرد # # رسوای غم عشق تو گشتیم چنان %~% کز قصهآ ما، زمانه دفترها کرد ### | وله # # 963 آنم، که غم است ازجهان حاصل من %~% گویی که سرشته اند غم با گل من # # بنگر، که جهان جانستان را هرگز %~% یک غم، به گلو فرو شود بی دل من؟ ### | اله # ~~96 هر گل، که از او خزان بهاری گردد در دیدهآ من، خلیده خاری گردد # # هر غم، که کله با همه عالم بنهد %~% در مالش ما، کلاهداری گردد! ### | اله # # 965 تا هست دلم زوصل تو کم روزی %~% کم نایدم از دیده ازاین نم، روزی # # آنجا که غم تو در جهان کس نبرد %~% دانی که خورد غمت؟ من غم روزی! ### | وله # # 96 درد تو، نشاط گستری داند کرد %~% واندوه تو، روح پروری داند کرد # # انذر غم تو، کدام شادی باشد %~% وله %~% کو، با غم تو برابری داند کرد؟ # # 967 دل را چوشد ازعشق فزون برغم غم %~% گفتم: دل عشق باره، و آنگه کم ~~غم # ~~دل، چون رفمه بهان وف بعم وی فریاد بر آورد که : هم غم، هم غم1 ~~PageV01P233 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0237.jpg) # ~~پس، دست به هر غم که بود نالاید 968 افغان ز دلم، که جزبه غم نگراید # %~% وله %~% در جستن غم، جهان به سر پیماید %~% هر غم که نه جان بود، به ~~هیچش ناید! # # 969 ای اشک، غم ار به سر دوانید تورا %~% وله %~% ز اندازهآ خویش ~~بگذرانید تو را # # وی ناله، شکایت مکن از هجرانش %~% وله %~% آخر، نه به آسمان رسانید ~~تورا؟ # # 970 طاق از تو، وبا هزارغم جفت منم %~% وانک از تو چو دیوانه بر آشفت، ~~منم # # گفتی : «از غمم زیر و زبر کیست؟ بگو» %~% وله %~% چون حال بگفت، حال من ~~گفت: منم! # ~~گر لعل شد از بیم غم اشکم، چه عجب 971 غم بر دل من بس، که جهان تنگ # آرد %~% اشکی که ز غم بوی برد، رنگ آرد! %~% با غم، دل هیچ کس کجا سنگ آرد1 ### | اوله # # 972 آمد شب و، ms097 باز رفتم اندر غم دوست %~% هم با سر گریه ای، که چشمم را ~~خوست # # در هجر، مرا هر مژه کز پلک فروست %~% سیخی است، که پارهآ جگر بر سر ~~اوست # # 973 ای دوست، دلم به جان رسانیدهآ توست %~% اوله %~% وین کارن به ~~استخوان رسانیدهآ توست # # مگذار، که بر زمین فتد نالهآ من %~% اوله %~% آخر، نه برآسمان رسانیدهآ ~~توست؟ # # 974 این بار، مرا از توبه انبار غم است %~% کاندک غم تو، مایهآ بسیار ~~غم است # # تنگی زچه بر دلم فراخ است؟ از آنک %~% دریک دل من، هزار خروار غم است! # # 975 ای دل، چو دلارام دهد دم، دم خور %~% اوله %~% چندانکه فرستد به ~~توغم، در هم خور # # آمد به جهان، زبهر هر کس کاری %~% چون غم خوردن کار تو آمد، غم خور! # # 872 دل، گرچه به غم سوخته تر می گردد %~% وله %~% هردم، به تو آموخته ~~تر می گردد # # زنهار، مده دم که درین خسته دلم %~% آتش، به دم افروخته تر می گردد ~~PageV01P234 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0238.jpg) # ~~971 هر روز، که روزم از تو شبرنگ تراست دل، ییش سبک تر است و بی سنگ ~~تر است # # تنگی مکن ارفراخی آید، که دلم %~% چندانکه غمش فراختر، تنگ تراست # # 978 تا در بر من دل است، جای غم توست %~% اوله %~% هر دل که دل است، ~~مبتلای غم توست # # زان بوسه دهم بر سر وپای دل خویش %~% کآنجاست سر دلم، که پای غم توست! # # 97 در کارتو، هر که دید زیر و زبرم %~% اوله %~% جز خون خوردن، ندید ~~کار دگرم # # خوردم ز توخون و، غم آن هم خوردم %~% اوله %~% کان روز که این غمت ~~نباشد، چه خورم؟ # # 98 ای دل، ز غمش چو در رسد شیرینی %~% تا بی غم او، نخیزی و ننشینی # # زنهار، برین غم بدلی نگزینی %~% زین غم تو نبینی، که چه شادی بینی! ### | اوله # # 98 گفتم که: دل من از جهان همدم توست %~% پیوسته، اسیر عهد نامحکم توست # # گفتا: چو دل تو باد ms098 پرغم، دل من %~% گر بر دل من، نه کمترین غم غم ~~توست! ### | اوله # ~~98 در کار تو، بسته بس دل ریش که هست وز نوش تو، خون بس دل پرنیش که ~~هست # # تا چند، که هردم غم دل بادت بیش %~% وله %~% آید غم دل مرا ازین بیش که ~~هست # # 983 بگرفت دل مرا و غم زآ ذرغم %~% یک لحظه، جدا نمی شود از بر غم # ~~جایی است کنون جای دل من، که دراواز بی جایی، نشسته غم بر سر غم! ### | وله # # 984 یک دل چه کند؟ هزار جانبازی کرد %~% خون خورد و خموش بود و، دمسازی ~~کرد! # ~~بسیار بکوشید، و نهان داشت غمت بوی جگر سوخته، غمازی کرد! ### | ول 985 غم، بر دل من همی گمارد تنگی %~% دود، از دل من همی برآرد تنگی # # گویی، به جهان زبهر آن آمد غم %~% تا بر دل من، فراخ دارد تنگی ~~PageV01P235 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0239.jpg) ### | له # # 986 دوش، ای زده نور رخ تو راه سحر %~% در خدمت غم بدیم، تا گاه سحر # # صبر وخرد وجمله حریفان، رفتند %~% من ماندم و، آب دیده و آه سحرا ### | رضی نیشابوری # # 987 تا ظن نبری که کم کمت می بینم %~% بی زحمت دیده، هردمت می بینم # # در وصف نگنجد و، صفت نتوان داد %~% آن شادیها، که در غمت می بینم! ### | وله # # 988 کم بود شبی که هجر شبگیر نکرد %~% کس، کار مرا چاره و تدبیر نکرد # # در ریختن خون من، القصه غمت %~% تا بتوانست، هیچ تقصیر نکرد! ### | اوله # # 989 چاکر، زغمت کرانهای می جوید %~% در کوی مراد، خانه ای می جوید # # آیین ستم نگر، که دل خود زغمت %~% وله %~% تا خون گردد، بهانه ای می ~~جوید! # # 990 سوز دل بنده، در تو تأثیر نکرد %~% وین کار مرا، وصل تو تدبیر نکرد # # فی الجمله، غم تو گرچه بر بود دلم %~% چون جان بگذاشت، هیچ تقصیر نکرد! # # 991 پرغم داری، دلی که مهر تودر اوست %~% اثیر %~% و آنگه، به دلت ~~بنگذرد ms099 کاین نه نکوست # ~~ای جان و جهان، تو را نه این عادت و خوست کزغم بکشی، هر که تورا دارد ~~دوست! ### | وله # # 992 شادم به غمت، که جان جان کرده امش %~% روزی، به کم و کیف نیازرده ~~امش # # با آنکه چنین به ناز پرورده امش %~% ترسم که نماند، که بسی خورده امش! ### | اوله # # 993 پپرامن دل، محنت و اندوه بسی است %~% غمهای بسی گران تر از کوه، ~~بسی است # # دل تاب یک اندوه و دو دارد، لیکن %~% اندوه از آن است، که اندوه بسی ~~است! ### | صدر خجندی # # 994 ای ساقی خوش، برو مسلم بنشین %~% از خوردن باده توبه کردم، بنشین # # ای شادی دل، بروبه ماتم بنشین %~% وی غم، توبه دل درآو، خرم بنشین! PageV01P236 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0240.jpg) # # 995 ای مهر گسسته و، به کین پیوسته %~% اوله %~% در هجر به تعجیل و، به ~~وصل آهسته # # بگشاده به هجر دست و، پایم بسته %~% برخاسته شاد و، من به غم بنشسته! ### | اوله # # 99 بر لوح، همه بودنیی رفت قلم %~% نه بیش کنند از آنچه رفتهست-نه کم # ~~از شادی و غم مباش شادان و دژم چون هر دو نمانند چه شادی و، چه غم! ### | صدر زنگانی # # 997 ای دل، ز غمش همیشه پر آتش باش %~% کا حان داری، به جان و دل غمکش ~~باش # # زنهار، نگویی: «غم او چند خورم؟» %~% آخر، نه ز بهر اوست این غم؟ خوش ~~باش! ### | وله # # 998 دل، دامن آن دلبر خونخواره گرفت %~% زنهار از آن شوخ ستمکاره گرفت # # سلطان غمش در آمد و، شهر دلم %~% دروازه به دروازه، بیکباره گرفت ### | سلطان خوارزمشاه # # دل رفت زدست و، یار نامد حاصل ه99 دادم دل خود به دست آن شمع چگل %~% # اکنون غم معشوق خورم، یا غم دل؟ %~% زین روی، مرا فتاد کاری مشکل ### | صدر خوارزمی # ~~هر روز کم است، هر چه دارم زغمت 1000 پرسید ز دل یار که: حالت چون # است؟ %~% الا غم تو، که هر زمان افزون است! %~% دل گفت: چه ms100 گویم؟ زصفت ~~بیرون است ### | فخرالدین مبارکشاه # ~~وان روز، که بر خاک لحد روی نهم 1001 تا من غم توخورم، زغم نشکیبم # %~% ایک دم، زتو و غم تو هم نشکیبم %~% وز روی تو، تا جان ندهم نشکیبم ### | وله # ~~1002 چون گشت گشاده، دل بر اسرار غمتندهم به گل همه جهان، خارغمت # ~~ما، پشت سوی جهان شادی کردیم زین پس، رخ زرد ما و دیوار غمت ### | بدرتفلیسی # ~~10030 تا هجر تو کرد سعی در خواری من از جمله جهان، هیچ کسم یارنبود # %~% شد خیره فلک زناله و زاری من %~% الا غم تو، که کرد دلداری من ~~PageV01P237 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0241.jpg) ### | ایل # ~~1004 بس غم، که زتوبر دل غمخواره گذشت بس خون، که زدیده بر دو رخساره ~~گذشت # # زین پس صنما، کار مرا چاره مکن %~% کاندر غم تو، کار من از چاره گذشت! ### | عماد # # 1005 ای عشق تو کرده جان من معدن غم %~% مسکین دل من، گشته زتو مسکن غم # # تو، دست جفا کشیده در عالم جور %~% من پای وفا کشیده در دامن غم ### | عماد # # 1006 ای با همه شادیم برابر غم تو %~% بل کز همه شادیم فزون تر غم تو # # مشکن چوسر زلف خودت عهد، که ما %~% بستیم دل شکسته را در غم تو ### | لااعرف # # 1007 چون پیشهآ دل شده هم غم خوردن %~% از دل، غم عشق را نهادم گردن # # می گریم و چوبک زن غم می گوید: %~% این کار، به گریه پیش خواهی بردن! ### | مرتضی # # 1008 بر من، در وصل بسته می دارد دوست %~% دل را، به عنا نشستبه می ~~دارد دوست # # زین پس، من و دل شکستگی بر درغم %~% چون دوست، دل شکسته می دارد دوست! ### | وله # # 1009 مغزم ز غمت، در استخوان می سوزد %~% خونم، ز عنا در رگ جان می ~~سوزد # # دوش، از غم هجرانت چنان سوخت دلم %~% وله %~% کامروز، دلم ز شرح آن می ~~سوزد # ~~1010 بر من، ز فراقت ار چه بیدادیهاست دل را به شب از خیالت، ms101 آزادیهاست # # شاگردی تو، مایهآ استادیهاست %~% شادم به غمت، که در غمت شادیهاست! ### | مجیر بیلقانی # ~~1011 تا دل به کف تو رایگان افتادهست صد گونه مرا به جان زیان ~~افتادهست # ~~جزبا اجلم، صلح نخواهد بودن زین سان که غم تو در میان افتادهست ~~PageV01P238 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0242.jpg) # تن کیست، که با وصل تودمساز شود %~% اوله %~% دل کیست، که با عشق تو ~~همراز شود # # مربوی غمت به دل رسد، نعره زنان %~% جان، رقص کنان به پیش غم بازشود # ~~ومید نبودم، که بدین روز افتم 1012 در کوی توام، سینهآ پر سوز افکند # %~% اوله %~% شبهای غم توام بدین روز افکند %~% وز روی توام دور، بدآموز ~~افکند ### | وله # # صل طرب ومایهآ شادی، غم توست 101 ای برده دلم به صد هزار استادی %~% # در عشق تو، بندگی به از آزادی! %~% یک دم غم تو، به از هزاران شادی! ### | رضی نیشابوری # # 1015 با تونیم از غم تویک دم فارغ من تنگدل و فراخ روزی، زغمت %~% # مشغول توام، زهر دو عالم فارغ! %~% خود بی تو چگونه باشم از غم فارغ ### | نظامی گنجهای # # 1013 تا شربت عاشقی چشیدم زغمت قصه چه کنم؟ به جان رسیدم زغمت %~% هر # بد که گمان بری، کشیدم زغمت %~% آن به که نگویم، که چه دیدم زغمت # ~~کوه است غمت، کاه تنم زیر غمت 1017 تا کی، دل من بار تو دلبند کشد # %~% لااعرف %~% کاه تن من، کوه غمت چند کشد؟ %~% تا چند، مرا زلف تو در بند ~~کشد ### | جمال عبد الرزاق # # (101 بی یاد تو، در تنم نفس پیکان باد %~% دل زنده به اندهت چوتن پیچان ~~باد # # گر درتن من به هیچ نوعی شادی است %~% الآ به غمت، پوست بر او زندان ~~باد! PageV01P239 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0243.jpg) ### | مهستی # # 1019 ابری است، که قطره غم فشاند غم تو %~% در بوالعجبی، هم به توماند ~~غم تو # # هر چند بر آتشم نشاند غم تو %~% غمناک شوم، گرم نماند غم تو! # فخرالدین مبارکشاه # # 1020 گفتم: چو پدید نیست پایان غمت %~% اومید ms102 گسسته شد، زدرمان غمت # # تدبیر من آن است، که بیرون آرم %~% جان به لب آمده، ز دندان غمت! ### | اشهری # # 1021 تا کار دل از غم تودر هم دارم %~% بیخ غم تو، ز اشک در نم دارم # # زنهار، گمان مبر که غم کم دارم %~% گر بینم و، گر نبینمت غم دارم # ابوالحسن طلحه # # 1022 شادی چوغم توام، در این عالم نیست %~% وان دم، که نه در غمت بر ~~آرم دم نیست # # آن کس که غم توخورد، او را غم نیست %~% زیرا که غمت، زهیچ شادی کم ~~نیست! ### | ابوالقاسم # # 1023 گر هست مرا دل، به نشست غم توست %~% جان نیز، به نیم جرعه مست غم ~~توست # # بر من، غمت آنچه می کند از خواری %~% حق باید گفت: حق به دست غم توست! ### | اوله # # 1024 سودای تو، هر دم نفسم می گیرد %~% هر لحظه، غمت پیش و پسم می گیرد # # از دست غمت، که جانم آورد به لب %~% بگریزم آخر، نه کسم می گیرد! ### | لا اعرف # # 1025 ای از غم عاشقان غافل فارغ %~% زین واقعه های سخت مشکل فارغ # # در کار غم تو، من به صد جان مشغول %~% تو، از غم کار من به صد دل فارغ ### | وله # # 1026 سرمایهآ عمر، داد بر باد دلم %~% و اومید زجان خویش بنهاد دلم # # با خسته دلم، غم تو را کار نبود %~% بر رهگذر قافیه افتاد دلم ~~PageV01P240 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0244.jpg) ### | نجیب بارنده # # 1027 ماییم، در این زمانه سر دفتر غم %~% غم در خور ما آمد وما، در خور ~~غم # # در کوی جهان، که خانهآ عمر در اوست %~% همسایهآ محنیتم و، در با درغم # # 1028 تو، محنت شبهای دراز از من پرس %~% الغیره %~% و اندیشهآ هجر ~~جانگداز، از من پرس # # هر واقعه، کان به غم تعلق دارد %~% چون: حسرت و فرقت ونیاز، از من پرس! ### | لا اعرف # # 1029 ای کرده خراب، عشق توعالم جان %~% وی لطف خیال تو، شده همدم جان # # چندان ز غم عشق تو دارم در ms103 دل %~% کم نیست سر آن که خورم من غم جان # # 1030 مهر تو، مرا یار وثاقی است هنوز %~% بهتر قدحی، در کف ساقی است ~~هنوز # # نوشم بادا، زبس که خوردم غم تو %~% آوخ که نماند و، خه که باقی است ~~هنوز! ### | ملک طغانشاه # # 1030 گفتم که مگر غمت بود درمانم %~% کی دانستم، که با غمت درمانم # # ر خاک درت نشسته، می دانستم %~% کز دست غمت، چو حلقه بر درمانم ### | اوله # # 1032 هر جا که غمی است، در کنار دل ماست %~% غم خوردن بی فایده، کار دل ~~ماست # # گفتی که: ««چرا شاد نباشی؟)) شادی؟ %~% خه! لایق حال و روزگار دل ماست! # فخر الدین مبارکشاه # # 1033 در عشق تو، شادی از بر ما بگذشت %~% مهتاب سلامت از در ما بگذشت # # و آن کوه بلا که کوه را پست کند %~% در پای غم تو از سر ما بگذشت ### | اوله # ~~103 چون نیست امید، کز تو مرهم سازیم وز وصل تو، روزگار خرم سازیم # # تو، روپس کارخویش، من دانم وغم %~% دیر است که باهمیم و، با هم سازیم! ### | مهستی # # 1035 افتاد ز محنت من، آوازه برون %~% آآی خانهآ مهر تو ز دروازه برون! # # ز اندازه برون است زجورتو، غمم %~% فریاد، از این غم زاندازه برون ~~PageV01P241 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0245.jpg) # # 1036اری استم که خون دیده بارد غم تو %~% لها %~% زهری است، که تریاک ~~ندارد غم تو # # در هر نفسی، هزار محنت زده را %~% بی دل کند و، زجان بر آرد غم تو ### | اسمعیل باخزری # # 1.37 ابری است، که جز بلا نبارد غم تو %~% شاخی است، که بار محنت آرد ~~غم تو # # گردون جفا پیشهآ گرد نکش را %~% از خیره کشی، به کس ندارد غم تو! ### | لا اعرف # # 1038 ای رشک قمر، دوش به مهمان غمت %~% دیدم دل ریش خویش، بریان غمت # # جز خون جگر، نیامد اندر چشمم %~% از هر چه نهاده بود، بر خوان غمت ### | جلال خواری # # 1039 این دل که مراست، دست پرورد غم است %~% در ms104 زیر لگد کوب بلا، مرد ~~غم است # # جز غم خوردن، از او نیاید کاری %~% در خورد غمش دهم، که در خورد غم است ### | یمین اصفهانی # # 1040 آسوده دلم، ز گفت و گوی غم تو %~% فرسوده تنم، زجست وجوی غم تو # # طبعی است مرا، گرفته خوی غم تو %~% جانی است مرا، زنده به بوی غم تو ### | لا اعرف # # 104 در عشق، دلم خون شد و جانم بگداخت %~% و اندیشهآ دوست، استخوانم ~~بگداخت # # شرح غم خود را، به چه بتوانم گفت %~% کز تف تنور دل، زبانم بگداخت! # # 1042 پر خنده لبت، که چشم گریانم از وست %~% اوله %~% لعلی است، که این ~~اشک چومرجانم ازوسل # # گشته ست مرا لب تو، چون آب حیات %~% در هجر تو اینکه زنده می مانم، ~~ازوست ### | وله # # 1043 هرگز نشدم ز وصل کس روزی شاد %~% کو، بر دل من داغ فراقی ننهاد # # با هر که در آمیختم، از من برمید %~% جز غم، که خدا عاقبتش خیر کناد! ### | نظامی # # 1044 گیرم که مسیحی، دم تو چند خورم؟ %~% زخم از قبل مر هم تو چند ~~خورم؟ # # من عذر تو و، توجرم من چند نهی؟ %~% توخون من و، من غم توچند خورم؟ PageV01P242 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0246.jpg) ### | وله # ~~1044 کشت طربم، ز ابر غم نم خوردهست عیشم، زعنا قفای محکم خوردهست # # شادان به چه باشم، که ندارم شادی %~% غم چون نخورم، که خون من غم ~~خوردهست! ### | لااعرف # # 1043 در چشم من ای نم، ز کجا می آیی %~% وی غصه تو هر دم ز کجا می آیی؟ # # هر غم که زدل در آید، این دل گوید: %~% شاد آمدی ای غم! ز کجا می آیی؟ # فخرالدین خالد هروی # # 1047 در چشم من، اشک چیست؟ سیل غم او %~% در تن دل وجان کیند؟ خیل غم ~~او # # دوش آمده بود شادیی در دل من %~% گفتم: تو کیی؟ گفت: طفیل غم او! ### | لااعرف # # 1048 تا خوی تو، بی سبب جفا جوی شدهست %~% روی من، زاشک دیده چون جوی ~~شدهست ms105 # # هر کجا که غمی است، تا توبیگانه شدی %~% بی روی تو، با من آشنا روی ~~شدهست! ### | صدر خجندی # # 104 با اصل بلندم، ارچه ام پست غمت %~% وز عقل بهوشم، ارچه ام مست غمت # # دست غم تو، گرفت پای طربم %~% له %~% پای طر بم، برون کن ازدست غمت! # # 105 نوشین لب او، نداد جز درد مرا %~% دست غمش، از پای در آورد مرا # # چون شادی او بود ز غم خوردن من %~% خوردم غم او، تا غم او خورد مرا! # # 105 تا کی، غم این جهان بد ساز خورم %~% مشرف %~% خیزم، غم آن غمزهآ ~~غماز خورم # # خونابهآ دل، در قدح دیده کنم %~% دزدیده، به. شادی غمت باز خورم! ### | ثیر اخسیکتی # # 1052 این آتش دل، بسوخت پروانهآ تو %~% این طرفه، که پر نگشت پیمانهآ ~~تو! # # آن روز که غم حلقه بزد، گفتم: کیست؟ %~% گفتا که: منم، خرابی خانهآ توا ### | عزالدین شفروه # ~~1052 کو دیده، که خون جگر آرم با اویا صبر، که روزی به سر آرم با او # # کو، شیفته ای و تیره روزی چون من %~% تا از دم تو، دمی بر آرم با او ~~PageV01P243 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0247.jpg) ### | یمین اصفهانی # # 1054 یار آن باشد که انده یار خورد %~% محنت زده ای را، ز غمی باز خرد # # درمانده منم: یار تو وحال این است %~% گر توغم کارم نخوری، پس که خورد؟ ### | عزیز شروانی # # 1055 با زخم زمانه، مرهمی بایستی %~% یا کار فلک، بی ستمی بایستی # # یا بایستی چنان که غم خود نبدی %~% یا چون غم هست، محرمی بایستی! # # 1056 صد غم، من غمخور بخورم در یک دم %~% وله %~% یک غم نشود زصد غمم، ~~یک دم کم # # غم می خوردم، چنانکه من می خورمش %~% غم طعمهآ من شدهست و، من طعمهآ ~~غم! ### | لا اعرف # ~~1057 آن شد که دلت به مجلس ما بودی رویت گل و، چشم نرگس ما بودی # # با اینهمه، شادم که غمت مونس ماست %~% وای، ار غم تونه مونس ما بودی! ### | اوله # # 1058 ms106 نه درد مرا، کنارهای هست پدید %~% نه سوی وصال، چارهای هست پدید # # گفتی: زغمم هیچ اثر نیست پدید %~% بهتر بنگر، که پارهای هست پدید! ### | ی # # 1059 شد روز سپید من، سیاه از غم تو %~% وین سرخ رخم، زرد چوماه از غم ~~تو # # رخساره بنفش کردم و، جامه کبود %~% ای لعل رخ و سبز خط آه از غم تو ### | لااعرف # ~~1060 با حسن تو، لاف زهد و تقوی بنمانددر وصف تو، لفظ حسن ومعنی بنماند # # وین مدعیان عقل نابالغ را %~% در کوی غمت، مجال دعوی بنماند! ### | وله # ~~این طرفه، که خون کرد دلم را غم تو 106 ای بی رخ تو، دلم ز جان # بگرفته %~% و آوازهآ حسن توه جهان بگرفته %~% و آنگاه، مرا چو خونیان ~~بگرفته! ### | مبارکشاه غوری # ~~صد ساله غمم نهد به هردم، در پیش 106 تا با غم عشق یار، خویشی دارم # %~% گر چه به هزار ساله، پیشی دارم %~% بر شادی و غم، کمی و بیشی دارم ~~PageV01P244 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0248.jpg) ### | اشهری # ~~1062 هر شب، غم تو غمزده ای را بکشد بیهوده، به کار آمده ای را بکشد # # گفتی که: نداری توغم، آخر دارم %~% چندانکه چو من دلشدهای را بکشد! ### | شفروه # # 1064 دی گفت بتم: به هر غمی صد می خور %~% وان زخم کز آن بتر نباشد می ~~خور # # گفتم: توغمی بخور به کارم، گفتا: %~% عاشق نه منم که غم خورم، خود می ~~خور! ### | جمال عبد الرزاق # ~~1064 ای کشته چو من هزار، در پای غمتوای غرقه چومن بسی، به دریای غمت # # ویران مکن این دیده ودل، زاتش وآب %~% کاین جای خیال توست و آن جای ~~غمت! ### | شهریار زوزنی # # 1065 جان گفت به دل، که تا کی ای بی معنی %~% از خوردن غم، شرم نیایدت ~~همی # # دل گفت: چوغم در آید از در گوید: %~% مهمان خواهی؟ نمی توان گفت که نی! ### | شهریار زوزنی # # 1067 محروم رخ چون ارمت می باشم %~% سرگشتهآ جور و ستمت می باشم # # از روز وصال تو، ms107 طمع ببریدم %~% اوله %~% در خدمت شبهای غمت می باشم! # # 1028 عاقل باید که شخره غم نشود %~% هر دم، ز غم بیهده در هم نشود # # زیرا که غم است انچه در مدت عمر %~% چندانکه از و بیش خوری، کم نشود! ### | لااعرف # ~~1065 لشکر گه عشق، عارض خرم توست زنجیر خرد، زلف خم اندر خم توست # ~~آسایش صد هزار جان، یک دم توست ای شادی آن دل، که در آن دل غم توست! ### | علی شروانی # # 1070 من مرد نشاط نیستم، مرد غمم %~% در کوی نیاز، ناز پرورد غمم # # من، با غم دل چوجان برآمیخته ام %~% غم خورد دل من است و، من خورد غمم! ### | لااعرف ### | چون باد شدم، گرد به من باز گذار! # # ای مرغ سحر، لاف غم یار مزن %~% خاموش! تواین درد به من باز گذار! PageV01P245 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0249.jpg) ### | مبار کشاه غوری # # 1072 آنها، که ز خود فراغ دل می یابند %~% سودای تو، در دماغ دل می ~~یابند # # در ظلمت غم، ز نور شمع رخ توست %~% هر شعله، که در چراغ دل می یابند! ### | لغیره # # 1073 معشوقه، چو زلف خویش بر هم زندم %~% زخمی که به جان زند، دمادم ~~زندم # # در خانهآ غم نهد، فراغ دل خویش %~% و آنگاه، چو حلقه بر در غم زندم # قاضی شمس الدین اقطع # # 1074 روزم، ز رخ تو روشنایی می داشت %~% دل، کی زتو طاقت جدایی می ~~داشت؟ # # بیگانه تو کردیام زشادی، گرنه %~% غم، با دل من چه آشنایی می داشت؟ ### | مجیر بیلقانی # # 1075 دل، بر سر کوی توست سرمست غمت %~% تن، همچودل اوفتاده در شست غمت # # در ماندهآ آنم، که چه سر خواهد داشت؟ %~% جانی، که به پای بردم از دست ~~غمت! ### | ثیر اخسیکتی # # 1076 گفتی که غمم همی شمارد غم تو %~% تا سور کند ز شادی ام ماتم تو # # ای کاش بدی من از خدا می خواهم %~% کاین فتح برآمدی، به بخت غم تو! ### | لاادری # # 1077 در یک دم عاریت، زعالم مندیش %~% وردم دهدت ms108 جهان، از آن دم مندیش # # جایی که درو به یک دم عاریتی [است] %~% صد گونه غم بیهده درهم، مندیش! ### | وله # # 1078 مگذر ز سر رهی و، مگذار مرا %~% زین عاشق سرسری مپندار مرا # # چون شمع، در آتش غمت می سوزم %~% از من نرهی، تا نکشی زار مرا! ### | ظامی # # 1079 گیرم که گرفته ای کمم، اینت رسد! %~% ور زان نخوری بتاغمم، اینت ~~رسد! # # اینم نرسد، که من بمیرم زغمت %~% ارتونایی به ماتمم، اینت رسد! ### | جمال اشهری # # 1080 گر بر چومنی کم نگری، اینت رسد! %~% نام من مسکین نبری، اینت رسد! # # اینم نرسد، که من غم تونخورم %~% گر توغم کارم نخوری، اینت رسد! PageV01P246 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0250.jpg) ### | لاادری # ~~1081 بر شمع رخ تو، سوخت پروانهآ دل وز دست غمت، خراب شد خانهآ دل # # با اینهمه شادم، که مرا هست غمت %~% چون گنج، نهان میان و یرانهآ دل! ### | سراج اسد آبادی # ~~1082 از دیده و دل، غرقهآ سودای توامیارب، که چگونه مرده در پای توام! # # نقد غم خویشتن، زمن باز مگیر %~% آخر، نه خزینه دار غمهای توام؟ ### | وله # ~~1083 با کفر سرزلف تو، دینها سره نیستبا روی تو، بر مه آفرینها سره ~~نیست # # هر لحظه، هزار گونه غم نقد کنی %~% ای جان و جهان، مکن که اینها سره ~~نیست! ### | سید اشرف غزنوی # # 1084 یارم، چو کلاله بر گل ولاله نهاد %~% جان نیز، دل شکسته بر ناله ~~نهاد # # مسکین دل من، امید یکروزه نداشت %~% باری، به چه حرص این غم صد ساله ~~نهاد! ### | وله # # 1085 گر من نه چنین عاشق بیخرده امی %~% بی تو، نفسی ز عمر نشمرده امی # # من زنده نیم، حقیقتم روشن شد %~% گر زنده امی نه از غمت، مرده امی! ### | اوله # ~~1086 برکس به جزاز تو، یک زمان دل ننهیم بی روی تو، بر ملک جهان دل ~~ننهیم # # گویی که: مخورغم، که کنم با تو وفا %~% وله %~% گویی تو، ولیک ما بر آن ~~دل ننهیم! # # 1087 در ده قدح درد، که در می ms109 باید %~% دردم چوز توست، بیشتر می باید! # ~~خوش نیست غمت، ولیک بس خوشخواراست چندانکه همی خورم، دگر می باید! ### | خالد هروی # ~~1088 در عشق تو، سرمایهآ درمان درد استبریاد تو، پیرایهآ هجران درد است # ~~دور از من! اگر شود زمن درد تو دور یارب که غم آن غم است و، دردآن ~~درداستا PageV01P247 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0251.jpg) ### | فضل اسفراینی # ~~1089 تا جان و دلم بوی تو [را] یافته اندروی از دو جهان بجمله بر ~~تافتهاند # # دانی چه کنم؟ دست بدارم زغمت %~% کاین غم، نه به پای چومنی بافته اند! ### | لااعرف # # 1090 سلطان دل من، ستمش می خواهد %~% وز والی وقت، هر دمش می خواهد # # چون من [پی] شادی ام، خطی خواهد داد %~% پروانهآ خواجهآ غمش می خواهد! ### | وله # # 1091 چون من به غم عشق تودل بسپارم %~% خواهم که به هر غمی دلی پیش آرم # # ازمن به هزار دل، نداری منت %~% وز تو به غمی، هزار منت دارم # # 1092 زان یار، کزو عمر مرتب دارم %~% هنگامهآ روز وصل، در شب دارم # # تلخی غمم جان به لب آورد و، هنوز %~% شیرینی آن نواله در لب دارم! ### | وله # # 1093 از دهرهآ دهر خود مسلم نجهد %~% وز دام سپهر شاد بی غم نجهد # # بسیار مخور توغم، که از دست اجل %~% آدم چونجست، آدمی هم نجهد! ### | (اعرف # # 1094 گر دل که یکی است، صد شود در غم تو %~% دانم زهمه بود فزونتر غم ~~تو # # در بازم، اگر پای نداری با من %~% سر در غم تو، که هست در سر غم تو! ### | رضیهآ گنجهای # # 1095 هر چند، چو خاک راه خوارم گیری %~% خاک توام، ارچه خاکسارم گیری # # در بحر غمم زاشک، شاید که به لطف %~% نزدیک لب آیی، به کنارم گیری! ### | کمال اسماعیل # ~~1096 عشق تو، زلطفها که با ما کردهست چشمم صدف لؤلؤ لالا کردهست # ~~وین مردمک چشم سیه کاسهآ من در دور رخ تو، دل به دریا کردهست! # # 1057 گفتی: دو دلی تو، زتو کاری ناید! %~% بهتان ms110 چنین نهی توبر من، ~~شاید! # # خود نیست مرا دلی و، گر نیز بود %~% تا صد بود، از بهر غمت میباید! PageV01P248 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0252.jpg) ### | اوله # ~~1098 شایستهآ عشق خدمتی ناکرده در نعمت هجران توام پرورده # ~~ادرار روان اشک، در وجه من استاجرای غم تو میخورم، ده مرده! ### | اوله # # 1099 ای من ز تو اندوخته، صد خرمن غم %~% بر راه تو، دل نشسته بر روزن ~~غم # # می من، تو کشان دامن شادی در پای %~% من بی تو، کشیده پای در دامن غم! ### | وله # # 1100 این وادی زنده رود، خون بایستی %~% سیلابش، ازین بسی فزون بایستی # # وآنگه، زبرای حق گزاری غمت 1101 بی روی تو، غمگسار من جزغم نیست %~% # وله %~% این جمله، به چشم من درون بایستی %~% یک لحظه، دلم زخویشتن خرم ~~نیست # # گر نیست مرا دل طرب، نیست عجب %~% کز بس غم دل، مرا دل غم هم نیست! ### | اوله # ~~1102 هر چند، که روی لاله بس دلگیل است در هجرتو، چشم من زرویش خجل ~~است # # مرتا سر عالم، ارهمه کام دل است %~% اوله %~% هرچ آن نه غم تو باشد، از ~~من بحل است! # ~~1103 سیر آمدم، از غم دمادم خوردن وز بس غم گونه گونه در هم خوردن # ~~الحق، چه نکوست عادت کم خوردن اندر همه چیز، خاصه در غم خوردن! # # 1104 بر دل، زغمت دوش ببخشایستم %~% وله %~% زان گونه بکه گر نبودمی، ~~شایستم # # گر زانکه کسی بمیرد از غم، پس من %~% دوش از غم تو مرده همی بایستم! PageV01P249 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0253.jpg) # # 1105 گر دوش بتم نالهآ من بشنودی %~% وله %~% با سنگدلی، بر دل من ~~بخشودی # # وانچ از غم او، کشید این سوخته دل %~% اوله %~% گر خود شب دوشینه بدی، ~~بس بودی! # # 1106 در دیدهآ روزگار، نم بایستی %~% یا با غم من، صبر به هم بایستی # # یا مایهآ غم، چوعمر کم بایستی %~% اوله %~% یا عمر، به اندازهآ غم ~~بایستی # # 11077 غمگین دل من، غم همه عالم خورد %~% هر حا که غمی دید، همه در ms111 هم ~~خورد # # ناخورده غمی نماند، شاید که کنون %~% شادی دلم خورم، که چندین غم خورد! ### | اوله # # 1108 رو، مرغ نشاط را به پرواز گذار %~% غمهای جهان، با من غمساز گذار # # تو شاد نشین و، عمر در ناز گذار %~% اوله %~% غم را به من و، مرا به غم ~~باز گذار # # 1109 شاید، گر از آن روی نکو نشکیبم %~% یا زان سر زلف مشکبونشکیبم # # ناسازتر از غمت، حریفی نبود %~% روزی که نبینمش، از او نشکیبم ### | انوری # # 1110 از دست من است شاد، گویی غم تو %~% جز درد مرا نزاد، گویی غم تو # # بر هر مژهای، تا توز من دور شدی %~% وله %~% سیمین گرهی نهاد، گویی غم ~~تو! # # 1111 دل، بر سر عهد استوار خویش است %~% جان، در غم توبر سر کار خویش ~~است # # شد در غم تو هر چه مرا بود به باد %~% الآ غم تو، که بر قرار خویش است ~~PageV01P250 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0254.jpg) ### | شمس اسعد گنجه ای # # 111 جانا، ز هوای [توا دمی نیست مرا %~% شب نیست، که بر من ستمی نیست ~~مرا # # زان روی، که نیستت غم کشتن من %~% الآ غم کشتنم، غمی نیست مرا! ### | لا اعرف # ~~111 ما را نبود دلی، که خرم گرددخود بر سر کوی ما، طرب کم گردد # # هر شادی عالم، که به ما روی نهد %~% باد دل ما برو جهد، غم گردد! ### | اوله # ~~از طالع شوریده که داریم، طرب 111 سرها، همه سرمست خمار غم توست # 111 پیوسته، دلم در طلب غم گردد %~% خاقانی %~% خود بر سر کوی ما، طرب کم # گردد %~% حالی که به ما رسید، ماتم گردد! %~% هردل که شگرف است، شکار غم ~~توست # # من، آب دو دیده دوست از آن می دارم %~% کاین آب دو دیده، یادگار غم ~~توست ### | کمال اسماعیل # # 1110 چشم و دل من، ز بس که پرنم شدهاند %~% خون دل وآب دیده، در هم ~~شدهاند # # و اینک، زبرای کشتن آتش غم %~% در آب فتاده اند و، در خم شده اند ms112 ### | انوری # ~~1117 دی عشق رخش، مرا مشوش می داشت جان، از پی آنکه با غمش یکدل بود # %~% تا وقت سحر، وقت دلم خوش می داشت %~% گه دیده در آب و دل بر آتش می ~~داشت ### | وله # # 1118 ما را به صبوح، نیست الآ غم تو %~% و آسایش روح، نیست الا غم تو # ~~111 دانی تو که من بی تو چه رسوا باشم تا من بزیم، غم تو خواهم خوردن # هرگز، دل غمگنم به تو شاد مباد %~% اعرف %~% کزعمر، فتوح نیست الآ غم تو # %~% اربی تو دمی شاد زیم، تا باشم %~% ون واله و سرگشته وشیدا باشم ~~PageV01P251 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0255.jpg) ### | یمین اصفهانی # # یک غم، زعدم پای فراتر ننهد 1120 در باغ طرب، خیمه به صحرا نزند %~% # از غنچهآ دل گلی، که سرما نزند %~% تا دست به صد بهانه در ما نزند! ### | ایمین اصفهانی # ~~در گفت نیاید، که بگویم غم خویش 1121 در وصف تو، اندیشهآ من گمره شد # %~% در من بنگر، حدیشها کوته شد! %~% وز شوق رخت، فغان من بر مه شد # # 1122 نه زانکه تو را بود زمن بیش و کمی %~% اوله %~% بی انده توم برآرم ~~از سینه دمی # # گر تو نشوی ملول، آرد زمنت %~% هر ذره که در هواست، پیغام غمی! ### | عزالدین شفروه # # تا کم شودم یاد غم بیهوده 1123 بر خود زغم عشق تو، تا کی پیچم %~% به # زان نبود، که باز در می پیچم %~% در نالهآ چنگ و، در دم نی پیچم! ### | جمال خلیل شروانی # ~~1124 گر گرد من، ای سرو چمن می گردی دیدی، که چو نقطه شده ام از غم # تو %~% دانم به چه روی و، به چه فن می گردی! %~% زان، دایره وار گرد من می ~~گردی ### | وله # ~~شادی چه کنم، بی غم تو در عالم؟ 1125 آن را، که غم عشق تو دادش شادی # %~% فرموش بود انده و، یادش شادی %~% آن را که غمت نیست، مبادش شادی! ### | اوله # # 1122 خوش باش، که تا غم ms113 تو بیحد نشود %~% جان تو، به دام غم مقید نشود # ~~کان تیر، که از شست قضا یافت گشاد 1127 مندیش زسیر اختران، گر مردی # وز شادی، همه کسی خوش باشد %~% وله %~% هرگز، به غم و شادی تو رد نشود! %~% # روزغم را، خوش گذران گر مردی! %~% از جای مرو چو دیگران، گر مردی # # شادی جهان ملک دلم بود، اکنون 1128 تا آرزوی دلگسلم بگرفتهست %~% # اوله %~% و اندیشهآ شمع چگلم بگرفتهست %~% سلطان غمش، ملک دلم بگرفته ست ~~PageV01P252 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0256.jpg) ### | اوله # ~~1129 با درد تو، جز مرا سر و کار مباد در کوی غم تو، جز مرا بار مباد # # وین دل، که چنین مست شد از جام غمت %~% تاجان به تنش در است، هشیار ~~مباد! # # 1130 چون دیدهآ من با رخ توخوبگرفت %~% اوله %~% جان را، غم عشق تو زهر ~~سوبگرفت # # دل خواست، که از غمش برآرد نفسی %~% سودات در آمد، نفس او بگرفت! ### | اوله # # 1131 نه هست در این دیار، یارم جز غم %~% نه کس داند در این دیارم، ~~جزغم # # با آنکه زدشمنی خورم غم را من 1132 فریاد، که نیست غمگسارم جز غم %~% # ول %~% این طرفه، که غمخوار ندارم جز غم! %~% زنهار، که نیست در کنارم جزغم # # گویند که: غم مخور بگو پس چه خورم؟ %~% وله %~% از چرخ، چو روزیی ندارم ~~جز غم! # # 1133 هر غم، که زتو بر من دمساز آید %~% صد کار زساز رفته، با ساز آید # # دل خون شودم، ز راه دیده حالی %~% گامی دو سه از پیش، غمت باز آید! ### | وله # # 1134 گفتی که: ««به باغ عشق بالیده نه ای %~% و اندر غم من، چنان ~~پسندیده نه ای» # # در قد خمیده و دل تنگم بین %~% گر صورت غم بعینه دیده نه ای! # # 1135 با غم گفتم: ««جگر به خون می کنی ام %~% وله %~% عشرت کم و، اندوه ~~فزون می کنی ام # # یرون نروی ازدل من» گفتا: «خه! %~% از خانهآ خویشتن برون می کنی ام!) # # 1136 ما، در غم ms114 خود بنسفتیم هنوز %~% له %~% در باغ زمانه، نشکفتیم ~~هنوز # # گفتیم هزار فصل افزون، غم دل %~% وزصد غم دل، یکی نگفتیم هنوز! PageV01P253 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0257.jpg) ### | باب یانزدهم # در اوصاف وافعال معشوق ### | وآن چهل ویک نمط است ### | نمط اول ### | در حسن وجمال # # 1137 گر حسن توه بر فلک زند خرگاهی %~% از هر برجی، جدا بتابد ماهی # # ور لطف تو، بر زمین بیابد راهی %~% صد یوسف، سر بر زند از هر چاهی ### | شیخ احمد غزالی # ~~1138 در وصتف توام، دو صد زبان می بایدیا پیشکشم هزارجان می باید # # آنجا که تویی، دست سخن می نرسد %~% فی الجمله، چنانی که چنان می باید! # ~~1139 ناچیده گلی، زآن دو رخ نسرینی دامن ز وصال ما چرا درچینی؟ # # تو خود، شکری زفرق سرتا به قدم %~% از بهر چه می کنی، شکر شیرینی؟ ### | به # ~~1140 ای عالم دل ملک تو، شاهت خوانم در جمع بتان، شمع سپاهت خوانم # # یک عکس تو آن است، که ماهش خوانند %~% وله %~% یک سهومن این است، که ~~ماهت خوانم! # ~~1141 ای یوسف عهد، این چه دل آشوبی توست هر زاو یه ای، محنت یعقوبی ~~توست # # خت غم خود، کجا نهم من اکنون %~% چندانکه جهان است، همه خوبی توست! PageV01P254 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0258.jpg) # # 11،2 ای گلشن عقل و جان، رخ روشن تو %~% اوله %~% ننشسته زعیب، گردبر ~~دامن تو # # از لطف، به دست کس نیاید تن تو %~% گر زیر و زبر کنند پیراهن تو ### | اوله # # جایی که همای حسن توپر بگشود 11،3 ای باز هنر، فاخته خو، کبک دری %~% # طاوس، که باشد که کند جلوه گری؟ %~% طوطی لب و شاهین فر وعنقا گهری # # رچرخ چهارم، از جمالت نقطی 114 ای نقش تو دست اوستادان کرده %~% اله # %~% اوله %~% برداشته، شمع بامدادان کرده %~% انوار فلک را، به تو شادان ~~کرده # # 114،4 دل، چاکر لعل دلر بای تو شود %~% جان، بندهآ جزع جانفزای تو شود # ~~ورعکس پذیرد زجمالت، گردون 1140 ای روی تو نوبهار و بستان بهشت # ناتو، ز بهشت ms115 عدن بگریخته ای %~% وله %~% بس چوب که می خورد نگهبان بهشت! # %~% خورشید، چو ذره در هوای تو شود %~% وز قد تو، آراسته ایوان بهشت ### | الغیره # # 1147 در باغ طرب، سرو سهی باری تو %~% گر بر دل و جان داغ نهی، باری تو # ~~11،8 خورشید، که او عکس نگینت بوسد ازحسن و جمال، اگر کسی لاف زند # %~% وله %~% ای نور دو دیدهآ رهی، باری تو! %~% هر لحظة، زآسمان زمینت بوسد # # در پای تو، همچو دامنت می افتد %~% تا دست تو، همچو آستینت بوسد ### | لاادری PageV01P255 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0259.jpg) # باب یازدهم - اوصاف معشوق ### | لااعرف # # 1151 بر چهرهآ من، به نام خود زرداری %~% در دیده که تخت توست، گوهر ~~داری # # بر سرو روان، زماه افسر داری %~% بادات زملک حسن، بر خور داری! ### | سید اشرف # # 1152 گه، بر رخ آن مهرگیا بازم عشق %~% گه، بر سر آن زلف دوتا بازم عشق # # سر تا پایت زیکدیگر خوبتر است %~% عاجز شدهام، که بر کجا بازم عشق! ### | وله # # 1153 مه را، اثری به روی او می ماند %~% چیزیش، بدان فرشته خومی ماند # # نی، نی، غلطم! مه زکجا او زکجاست %~% وله %~% جان برخی او، بدو همو می ~~ماند! # # 1154 مرجان، به حقیقت از لبان توبرند %~% در و گهر، از لفظ و زبان تو ~~برند # # بی نام ونشان شوند، خوبان جهان %~% جایی، که درو نام و نشان تو برند! ### | لااعرف # # 1155 امروز، به خوبی ای صنم رونق توست %~% در بارگه حسن و لطف، سنجق ~~توست # # اوصاف تو، از وهم وخرد بیرون است %~% این «لیس کمثله») مگر در حق توست ### | اوله # # 1156 یک ساعته وصل آن بت روح افزای %~% حقا، که به از مملکت هر دو سرای # # چشم بد از او دور، که از سرتا پای %~% یا روح مجسم است، یا لطف خدای! ### | مجیر بیلقانی # ~~1157 آنها، که به مذهب تناسخ فردندتومی رفتی، در تو نظر می کردند # # سوگند به اعتقاد خود می خوردند %~% وله %~% کاین یوسف مصری است، که باز ~~آوردند! ms116 # # 1158 صد بار وجود را فرو بیختهاند %~% تا زو، چو تو صورتی برانگیخته ~~اند # مان الله! ز فرق سرتا قدمت %~% در قالب آرزوی من ریخته اند! PageV01P256 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0260.jpg) ### | جمای نقاش # ~~11591 با روی تو، خورشید سخن از مه راندمه پیش تو، آفتاب را نیکو خواند # # حورشید سپید دیده، کور است مگر! %~% یا ماه سیه گلیم را، شرم نماند؟ ### | جمال عبدالرزاق # ~~1160 از بهر خدا، آن قد و قامت نگریدبر عارضش، از مشک علامت نگزید # ~~زانجا که شمایید، بنتوان دیدن! در چشم من آیید و، قیامت نگرید! ### | صدر زنگانی # # 1161 نقاش رخت، زطعنه ها آسودهست %~% کز صنعت خود، هر چه توان بنمودهست # # مرتا پایت، چنانکه باید بودهست %~% گویی که کسی به آرزو فرموده ست! ### | عبدالواسع جبلی # # 116 از روی تو، نسختی به چین بردستند %~% آنجا، که دو صد بتگر ~~چابکدستند # # در پیش مثال روی تو، بنشستند %~% انگشت گزیدند و، قلم بشکستند! ### | لااعرف # # 1163 حاشا که به ماه گویمت می مانی %~% یا چون قد تو، سرو بود بستانی # ~~مه را، لب لعل شکر افشان زکجاست؟ در سرو، کجاست جنبش روحانی؟ ### | لااعرف # # 116 در دور رخت، یک دل بی آبله نیست %~% وان رخ که توداری، از جهانش ~~گله نیست # ~~مه خواندنش خطاست، زان روی که هسترومی رخ و ترک چشم و زنگی گله نیست! ### | اوله # # 1165 ای عر بدهآ نرگس مستت، همه خوش %~% وی شعبدهآ زلف چوشستت، همه خوش # ~~ای هر چه کنی، زپای تا سر همه خوبوزسرتا پای، هر چه هستت همه خوش! ### | اوله # # 1166 در موسم گل، شراب را می مانی %~% در جام بلور، آب زامی مانی # # در صبحدم، آفتاب را می مانی %~% در دیدهآ مست، خواب را می مانی! PageV01P257 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0261.jpg) ### | الغیره # # 1167 ای نوش لسب، آفتاب را می مانی %~% وی کان طرب، شراب را می مانی # # شیرین پسری، خدای را باید گفت %~% انصاف دهم، جلاب را می مانی ### | لااعرف # # 1168 گر یوسف زنده بودی، ای شمع چگل %~% از حسن ms117 تو، شرمسار ماندی و خجل # # بس خواندی، زان پس که به تو دادی دل %~% «سبحانک ما خلقت هذا باطل)) ### | عز اصفهانی # # 1169 این حور وشان، که نازنین آمدهاند %~% گویی مگر از خلد برین ~~آمدهاند # # آب کهنان آسمانی بردند! %~% این نوعهدان، که در زمین آمده اند! ### | اوله # # 1170 امرونم دکر باره چنان آمدهای %~% گویی زبهشت جاودان آمدهای # # رخشنده، چو ماه آسمان آمدهای %~% از خلد مگر در این زمان آمدهای؟ ### | اوله # # 1171 کس نیست، که داد خلق بستاند ازو %~% جان من مستمند برهاند ازو # # سبحان الله! که نیستش در همه تن %~% عیبی، که دلم عنان بگرداند ازوا ### | له # # 1172 گر بر شمرم زخوبیش تا چند است %~% یامعنی جان پسند، او را چند است # # عمرم، زشمردنش به پایان آید %~% وان را نتوان گفت، که چون یا چند است؟ ### | اوله # # 1173 گه بر سر زلف دلر بایت نگرم %~% گه بر لب لعل جانفزایت نگرم # # چندانکه من اندر سر و پایت نگرم %~% عاجز شدهام، که در کجایت نگرم! ### | وله # # 1174 ای گلبن لطف، یاسمن برخی تو %~% وی سرو روان، سرو چمن برخی تو # # در شیوهآ شکل هر که در روی زمین %~% در می نگرم، هم تو که من برخی تو! ### | کمال [اسماعیل] # # 1175 ای بر دل من غم ترا دلسوزه %~% سرگشتهآ لعلت، فلک فیروزه # # ک ساعته حسنت از خدا می خواهد %~% هم ماه دو هفته، هم گل یکروزه! PageV01P258 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0262.jpg) # # 1176 ای عشق تو را، با دل من خویشی کم %~% لغیره %~% وی مهر تو، از ~~هرچه بر اندیشی کم # # تا حسن تورا، کمی بود هر دم بیش %~% اندوه تو را، کجا بود بیشی کم؟ ### | وله # # 1177 اندام به اندام چو سیم خامش نقاش فلک، نمهی تواند انگیخت %~% # اندام به اندام تر از اندامش! %~% لطفی دارد، که کس نداند نامش ### | مرتضی # # 1178 لعلت، که شکر سغبهٔ‌ شیرینی اوست %~% او را به جهان کار، گهر چینی ~~اوست # # مثلت به جهان، دیدهآ احول بیند %~% وان نیز، هم ازغایت ms118 کژبینی اوست! ### | ظهیر # ~~من، فارغم ازملامت دشمن و دوست 1179 دل، گرچه هلاک جان وتن می خواهد # %~% خود حسن تو، عذر دل من می خواهد! %~% رسوایی کار خویشتن می خواهد ### | شمس سجاسی # ~~در چشم منی دایم و، این نیست شگفت 1180 هر دل که تو را بباخت، درتاب # بود 118 با آنکه دوای درد دل نتوان کرد %~% اوله %~% زیرا که پری همیشه # در آب بود! %~% هم ترک تو، ای شمع چگل نتوان کرد %~% هر دیده که بی تو گشت، ~~بیتاب بود # # صورتگر جان، زنور خود کرد تورا %~% ورنه، چوتویی زآب و گل نتوان کرد! ### | قاضی مراغه # # خط تو، گواه عارض شاهد توست 1182 منشین صنما به جور جویی، برخیز %~% # با ماه، به دعوی نکویی برخیزا %~% پیشت برود هر چه بگویی، برخیز ### | کمال تفلیسی # # 118 در روی تو، روی خود عیان بتوان دید %~% مغزش زدرون استخوان بتوان ~~دید # # در تاریکی، تو را چنان بتوان دید %~% کزلطف تو، درتن توجان بتوان دید ### | حاجی شروانی # # 1184 ای پیش قدت، سرو چمن در باقی %~% با عارض تو، سیم وسمن در بافی # # فی الجمله، سخن ز آفرینش امروز %~% بی مشل کسی، گشت سخن در باقی! PageV01P259 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0263.jpg) ### | عماد غزنوی # # 1185 در کوی تو، کشت وصل بی بر بینم %~% وز دست تو، دست عقل بر سر بینم # # از بوالعجبیهات یکی فعل آن است %~% کانگه که ببینمت، نکوتر بینم ### | بدر تفلیسی # # 1186 زلف تو، به پیرامن مه می گردد داری الفی زقد و، صفری زدهان %~% # بر خون هزار بیگنه می گردد %~% حسن تو، از آن یکی به ده می گردد ### | سعد گنجهای # # 1187 در گرد سر زلف تو، جان می نرسد %~% در حسن تو، ماه آسمان می نرسد # # در شکل و شمایل تو، ای جان و جهان %~% چیزی است، که کس به کنه آن می ~~نرسد ### | اوله # # 1188 با آتکه دمی به مهر پیوندت نیست %~% بنمای، دلی که آرزومندت نیست # # ای دوست، مگر خدای خوبانی از آنک ms119 %~% در دهر، به حسن مثل ومانندت نیست ### | نجیب عمر # # 1189 در یار نگر، چو کعبه خواهی و حرم %~% در وی، حجرالاسود و زمزم با ~~هم # # خالش حجرالاسود و، رویش کعبه %~% خطش حرم و، چاه زنخدان زمزم ### | رضیه گنجهای # # 1190 تا در چشمی، برفت خواب از چشمم %~% اشکی نرود، به هیچ باب از چشمم # # لیکن، ز بی آنکه تو در چشم منی %~% لهستی %~% از تری آن، می چکد آب از ~~چشمم! # # 1191 تا ظن نبری کز پی جان می گریم %~% زین سان که به پیدا و نهان می ~~گریم # # از آب لطیف تر نمودی خود را %~% در چشم من آمدی، از آن می گریم ### | جمال اشهری # # 1192 یاری، که قدش چوقد سرو چمن است %~% رخسارهآ او، رشک گل و یاسمن ~~است # # دیدم به رهش، زلطف چون آب روان %~% زان، آب روان هنوز در چشم من است ### | کمال اسماعیل # # 1193 سودای تو، راز من برون داد از چشم %~% اشکم به زبان حال، بگشاد از ~~چشم # # تا لطف تو در چشم من آمد، زان پس %~% آب همه عالمم بیفتاد از چشم ~~PageV01P260 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0264.jpg) ### | الغیره # ~~1194 از گل نه ای ای نگار، از نوری توگویی نه نهاد آدمی، حوری تو # # آن کس که تو را به ماه مانند کند %~% گو نیک براندیش، که بس دوری تو! ### | لااعرف # ~~1195 روزی، که سر از پرده برون خواهی کردآن روز، زمانه را زبون خواهی ~~کرد # # گر حسن و جمال از این فزون خواهی کرد %~% یارب، چه جگرهاست که خون ~~خواهی کرد! ### | اوله # ~~119 مه کیست دلا، که حلقه بر در زندتیا چرخ، که خیمهای برابر زندت # # باری داری، که مه خجل گردد از او %~% با نقره زدن، ولیک با زر زندت! ### | سعد لحافی # ~~1197 تا زلف و رخت، چوصبح و شام افتاده ست در حلق دل از زلف تو دام ~~افتادهست # # تو، نوبت حسن گرچه امروززدی %~% دیرست، که این طشت زبام افتادهست! ### | جمال خلیل # ~~1198 گرچه که ms120 دلم را به تعب می داری وزتاب سرزلف به تب میداری # # یا قد و خط ورخ چوسرو و گل و مشک %~% شکلی و شمایلی عجب می داری ### | نمط دوم # در تشبیهات طره ### | لااعرف # # 119 ای توده به گرد روز تو خرمن شب %~% وی روز تو دست کرده در گردن شب # # یشانی روشن تو، وان طره بدو %~% صبحی است، برون آمده از دامن شب ### | صدر خجندی # # 1200 تا طرف رخت زلف سیه بگرفتهست %~% گویی ره توبه را گنه بگرفتهست # # آن طرهآ عنبرین، زرخ یک سوکش %~% تا ظن نبرد کسی، که مه بگرفته ست! PageV01P261 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0265.jpg) ### | جمال خجندی # # 1201 چشمت به کرشمه ای دو صد جان ببرد %~% لعل لب تو رونق صد کان ببرد # # وان طره هندوی مشعبد بازت %~% از حقهآ دل مهرهآ ایمان ببرد! ### | کمال اصفهانی # # 1202 ای دیده، خیال روی چون گلنارش %~% بر خود زدی، از چشم فرو مگذارش # # وی دل، تو سر طرهآ عنبر بارش %~% نیک آوردی به دست، محکم دارش! ### | برهان گنجه ای # # 1203 مهر، از لب جانفزای نوشین بردار %~% بار، از دل عاشقان غمگین ~~بردار # # در کار جگر سوختگان، کن نظری %~% از گوشهآ مه، طرهآ مشکین بردار! ### | الغیره # # 1204 در عشق تو، ای فرشته خومی ترسم %~% تا از غم آن روی نکو می ترسم # # از زلف تو ایمنم، ولی طرهآ تو %~% پیوستهآ حاجب است، از او می ترسم! ### | عزیز شروانی # # 1205 ای چشم تو بر کرده به عیاری سر %~% ابروت نهاده، در جفا کاری سر # # چون زلف به سر برآمدم از تو و، تو %~% چون طره، به من فرو نمی آری سر! # شمس اسعد گنجه ای # # 1206 ای چشم تو خو کرده به خون ریختنم %~% مگذار به غمزه دست بر پیختنم # # گر بر خطت از میان جان سر ننهم %~% از طره بفرمای، در آو یختنم! ### | جمال حاجی # # 1207 دل عاشق روی توست، نیکودارش %~% در بند به بوسه با لبت بازارش # # چون زلف، به پای در میفکن کارش ms121 %~% وله %~% چون طره، بیکبار فرو ~~مگذارش! # ~~ورجان زخط خوش تو سر پیچاند 1208 گر دل نه مطیع توست، برخیز او را # %~% برخیز، سر از طره بر آو یز او را! %~% از حلق به تیر غمزه خون ریز او ~~را ### | خلیل شروانی # # 1209 بس نیست، که مشک لاله را می پوشد %~% یعنی، خط توخد تورا می پوشد # # این طرهآ هندوی تو، باری از من %~% بیشانی روشنت چرا می پوشد؟ PageV01P262 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0266.jpg) ### | نمط سوم ### | درتشبیهات زلف ### | جمال اشهری # ~~121 ای یافته زلف توز هر باد شکست با زلف تو، تا ابد بهم باد شکست # # لاله وگل، رخ تورا بود مصاف %~% از بهر چه، بر زلف توافتاد شکست؟ ### | لاادری # # 121 زلف تو، عظیم سرفراز افتادهست %~% در بردن دل، دست دراز افتادهست # # روی تو، به حسن می کند تربیتش %~% او فارغ از آن، به پشت باز افتادهست! ### | جمال اشهری # ~~زلف تو، به جنبشی دل از من بر بود 1212 مشکین سر زلفین تو، تا می # جنبد %~% وله %~% آن زلف نگر، که از کجا می جنبد! %~% در غارت مسکین دل ما ~~می جنبد # ~~1212 چشمت، در رحمت است بازش می کن ازلف سیهت، که مشک می خیزد ازاو # %~% سرمایهآ عمر است، درازش می کن! %~% وز ناز و کرشمه، برگ و سازش می کن ### | اوله # ~~1214 ای هر دهن ازتو کرده افسانه مرا در پای چه می کشی سر زلف، که # کرد %~% وله %~% زنجیر کشیدن از تو، دیوانه مرا! %~% غم نیست، که نیست از ~~تو هم خانه مرا # ~~1215 زلف کژتو، که هست با قد تو راست پیوند از آنجا که تویی با دل # ماست %~% وله %~% بنگر، که مسافت از کجا تا به کجاست! %~% بالاش، همان مدان ~~که از سرتا پاست # # 1216 زلف سیهت، که مشک با او کم زد %~% مشاطهآ فتنهاش خم اندر خم زد # # یک شب به منش سپار، تا یک باری %~% برهم زنمش، که عالمی بر هم زد! PageV01P263 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0267.jpg) ### | وله # # 1217 آن ms122 بت که دلم جست... در بر زلف %~% بر اخگر رخ نهاد خوش عنبر زلف # ~~نمودیمی دل شده در صورت خطاز آینهآ عذار، عکس سر زلف ### | الغیره # # 1218 دل بشکندم، چوزلف بر هم شکنی %~% دل کم شکند مرا، گرش کم شکنی # # برهم مشکن زلف، که یک عالم دل %~% بر هم شکند، چوزلف بر هم شکنی! ### | لااعرف # # 1219 ای ترک، به غمزه آفت جان و تنی %~% خصم تونیم، گرچه به جان خصم ~~منی # # بر می شکند خسته دلم را، زلفت %~% اوله %~% من، زلف ندیده ام بدین ~~پرشکنی # # 1220 نزدیک دو زلفت، ای مه بنده نواز %~% چشمت، سخن روی تومی کرد آغاز # # می پیخت در اوحدیث و، الحق خوش بود %~% مستی و حدیث خوب وافسانه دراز! ### | کمال خجندی # # 1221 زلفت، به جز از ستیزه کاری چه کند؟ %~% دانی که چودل بدو سپاری چه ~~کند؟ # # در زیر کله، جهان بر آورد به هم %~% وه، وه! که گرش فرو گذاری چه کند! ### | لااعرف # # 1222 زلف تو، تنت را به زره پوشیدهست %~% مانا که به دزدی دلم کوشیدهست # # بی شک، که به خون ریختنم دارد میل %~% خط تو، بر آنگونه که بر جوشیدهست # # 223) زلف توم که عادتش دل آزاری ماست %~% اوله %~% پیچان همه گه، زناله ~~و زاری ماست # # باید که ازین سپس نبری سر او %~% گر نیز همه برای دلداری ماست! ### | سید بوعلی # # 122 زلف تو، بنفشهآ کمر بر بستهست %~% یا خود گرهی به کار مادر بسته ست # # گر دوش ندادهست کسی درد سرش %~% امروز چرا تافته و سر بستهست ### | ااعرف # ~~122 در صدف لعل. تو، قند افتادهست # ~~تو، غرهآ به بر شکستگیهاش مشو PageV01P264 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0268.jpg) ### | لااعرف # ~~122 گفتم که: ««دلم به نزد تو گشت گرو دل باز ده، آغاز مکن حیلهآ نوا» # # فشاند هزار دل، زیک حلقهآ زلف %~% اوله %~% گفتا: «دل خود بجوی و برگیر ~~و بروا» # ~~می لافد از آنکه گرد رویت گشتهست 1221 زلفت که همیشه سروری ورزیده ست # %~% یعنی: همه آفتاب گردش ms123 دیده ست! %~% در پای تو چون در دل من پیچیدهست ### | سید بوعلی # ~~1228 دل را، که به خدمت تو آمد رایش در چاه زنخدان تو دیدم، در بند # %~% از زلف تو،زنجیر گران بر پایش %~% عمری پس از آنکه گشت خالی جایش ### | لااعرف # # 220) تا دیده ام آن زلف زره مانندش %~% کآرامگه دلم همی خوانندش # ~~ر خاک نهد مه بر او پیشانی سی صبر و دل و قرار چون [می] باشد 123 # چشمم که بر آن سرو قباپوش افتد %~% الغیره %~% دیوانه که زنجیر بجنبانندش # %~% دل، زآتش او چو دیگ در جوش افتد %~% زلف خوش او، چو بر بناگوش افتد ### | شیخ برهان # # 123 گر جرعه ای از جام لبت نوش کنم یک حلقه ز زلف عنبرینم بفرست %~% # تا حلقهآ بندگیت، در گوش کنم %~% مهر همه دلبران، فراموش کنم # # 1232 چون ساخت دلم در سر زلف تو مقام %~% اوله %~% همچون زلفت به جمله ~~اوصاف تمام # # آشفته و آو یخته و تیره نهاد %~% سرگشته و بر هم زده و بی آرام ### | اوله # ~~1232 هر دم، دل من میل به جایی دارد رایش همه زلف دلبران باشد و بس # %~% اوله %~% یارب، چه شکسته بسته رایی دارد! %~% اندیشهآ عشق دلر بایی ~~دارد # ~~1234 با روی تو، ماه آسمان راچه مخل؟ PageV01P265 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0269.jpg) ### | اوله # # 1235 زلف توام، از عنا بخواهد کشتن %~% یک شهر چو من گدا بخواهد کشتن # # برخیزم و، در شهر برآرم فریاد %~% کآو یختهای مرا بخواهد کشتن! ### | اوله # # 1236 جانا، چومیان ما نه بیگانگی است %~% بشنو، که مرا با تو سخن خانگی ~~است # # بر آرزوی سلسلهآ زلف خوشت %~% دیوانه دلم را، سر دیوانگی است! ### | اوله # # 1237 زلف تو، که صد کار و کیایی دارد %~% با جان، زلطافت آشنایی دارد # # بر گوشهآ چشم حلقه گشتهست، مگر %~% کان ترک، سر حلقه ربایی دارد! ### | اوله # # 1238 تا جنبش زلف تونگارین، بیش است %~% با عشق تو، میل من مسکین بیش ~~است # # با زلف تو مشک چین چه قیمت دارد %~% مویی ms124 ز سر زلف تو، صد چین بیش است ### | عیانی گنجه ای # # 1239 زلفت، بر خال و خط غلط می گردد %~% پرگار صفت، گرد نقط می گردد # # خط تو زمرد است و، زلفت افعی %~% افعی، به چه زهره گرد خط می گردد! ### | رفیع بکرانی # # 1240 زلفت، که چو عقرب پی شرمی گردد %~% دانی پس پشتت به چه سر می ~~گردد؟ # # چون دید که لعل تو زمرد بگرفت %~% وحشی شد و، بر کوه و کمر می گردد ### | مجد تاییدی # # 1241 ای قاعدهآ طرهآ تو طراری %~% هرگز نکنی چودیده مردم داری # # هم روز رخت شبی بر آرد کارم %~% چون زلف خوشت اگر فرو بگذاری ### | مهذب نیشابوری # ~~2242 رگ، چو بر ال عارص م وس بهد # ~~بر رخ فکن ان عنبرت، از بهر خی PageV01P266 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0270.jpg) ### | لغیره # ~~1244 دل، دزد غم است، خون او ریختنی است در چاه زنخ کنش، که ~~بگریختنی است! # # بندی ز دو زلف خویش در پایش کن %~% باری، به چنان رسن گر آو یختنی است! ### | لااعرف # # 12،5 برخاسته قامتت، سرافرازی را %~% چشم تو نشسته، ناوک اندازی را # # خون باد دلی، کو رسن زلف تودید %~% وانگاه، میان نبسته جانبازی را! ### | الغیره # # 1246 زلفت، که طراز آستینش دیدم %~% گه بر سر و، گاه بر زمینش دیدم # # جاسوس ضمیرم، ز ختن می آمد %~% پرسیدم از او، گفت: به چینش دیدم! # # 12،7 هر حلقهآ زلفت، ز فن یکدیگر %~% ظهیر %~% گشتند نهان، در شکن ~~یکدیگر # # از بهر ربودن دل و، غارت جان %~% کردند زبان در دهن یکدیگر! ### | مهستی # # 1248 چشم ترکت، چو مست بر می خیزد %~% شور، از می و می پرست بر می خیزد # # زلفت، چو به رقص در میان می آید %~% صد فتنه، به یک نشست بر می خیزد! # # 1249 مر موی تو را، چه بود بی آزاری %~% ولها %~% برخاستن، از سر چو تو ~~دلداری # # من بنده، اگر موی شوم در غم تو %~% هرگز، ز سر تو بر نخیزم باری! ### | ولها # # 1250 در ms125 عشق تو، هر سوی همی باید رفت %~% چون اشک، به هر روی همی باید ~~رفت # ~~در خدمت زلفین تو، همچون شاهان شرط است، که بر موی همی باید رفت! ### | رضی # ~~1251 ای زلف تورنگ برده و بوی از مشک چوگان شده و، برده بسی گوی ~~ازمشک # # هر موی، که از فرق توافتد به زمین %~% فرقش نکند کسی، به یک موی از مشک # صفی جرباد قانی # ~~1252 ای باد صبا، ززلف جانان چه خبر؟ زان مشک فروش عنبر افشان چه خبر؟ # ~~زان خسته دلم، که در خمش گم شده بوددیدی اثری یانه؟ بگو، هان، چه خبر؟ PageV01P267 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0271.jpg) ### | ااعرف # # 1253 ای زلف تو گه گشاده، گه بافته خوش %~% گاهی گرهی بر زده، گه تافته ~~خوش! # # هم زلف تو، دیده از رخت روزی نیک %~% هم روی تواز زلف، شبی یافته خوش! # # 1254 ای صنعت زلفت دل مشک آزردن %~% وله %~% کس نیست چوزلف سیهت، بر ~~گردن # # القصه میان مشک و، زلفت به جهان %~% جز شانه، کسی فرق نداند کردن ### | ظهیر شفروه # # 1255 زلفش، که نگار صد طراز آید ازو %~% جان و دل را، محرم راز آید ازو # # تاری، که به نوک شانه باز آید ازو %~% عالم عالم فتنه فراز آید ازو! ### | الغیره # # 1256 زلفش بکشم، شب دراز آید ازو %~% ور باز هلم، چنگل باز آید ازو # # ور گرد به آستین ازو بنشانم %~% دامن دامن مشک فراز آید ازو! ### | فخر مبارکشاه # ~~1257 آنک آتش مهر، در دل ما افکند در آب، نظر بر رخ زیبا افکند # # بندی ز سر زلف خود، آشفته بدید %~% پنداشت که کار ماست، در پا افکند! ### | اشهری # # 1258 در عشوه گری، چو گل شکفتی با من %~% صد شب به خیال، بیش خفتی با ~~من! # # گفتی که : («سرزلف به دست تو دهم)) %~% در پای فکندی، آنچه گفتی با من! ### | اوله # ~~1259 دل، در سر زلفت آرمیدن خو کردزین موی بدان موی رسیدن خو کرد # # چون موی شدم، بر منش باز فرست ms126 %~% اکنون که به موی بر دو یدن خو کرد! ### | اوله # # 1260 بیچاره دلم، زمن رمیدن خو کرد %~% در حلقهآ زلفت آرمیدن خو کرد # # آن دست نداشت او، که زنجیر کشد %~% هم، بر پی زنجیر دو یدن خو کرد! ### | لااعرف # ~~1261 تا سوی لبش، به بوسه پروانه دهدوین مرغ نیاز را، دم دانه دهد # ~~من مست گرفته زلف او، اومی گفت: PageV01P268 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0272.jpg) # # 1262 افتد که سر زلف تو پروانه دهد %~% وله %~% و اندر خم و بیچ خود ~~مرا خانه دهد # # از گردش روزگار، نومید نیم %~% وله %~% کان سلسله، هم به دست دیوانه ~~دهد! # ~~آن زلف چوزنجیر، به رخ برچه نهی؟ 126 در هر دهن، از عشق تو افسانه # منم %~% رسوا شده پیش خویش و بیگانه، منم %~% در گردن من فکن، که دیوانه ~~منم! ### | 1اعرف # # 1264 هر شب، زغمت هزار افسانه نهم زنجیر سر زلف تو در دست من است %~% # بر پای دل سرکش و دیوانه نهم %~% وز دست غمت، روی به بتخانه نهم ### | لاادری # # 1223 ما را، دل کور بخت و کژ بین افتاد %~% در دام دو زلف هندوت، زین ~~افتاد # # این دل، هوس راه ختن داشته بود %~% اندیشه خطا کرد، سوی چین افتاد ### | مختصر گنجه ای # ~~126 زلف سیهت، که مشک تو بر تو اوست کس مشک ندید، کان ندارد آهو خ ~~مشک، ولی نا شده در نافه هنوز 126 رخسار تومشک است، سرزلف توخون با تو، # سخن زلف درازت گفتم 126 تا در سر زلفت خم چین افکندی %~% وله %~% الغیره # %~% الآ زلفت، که مشک بی آهو اوست %~% ای جان وجهان، دلیل می دانی چون؟ %~% # مرد افکن وشست ودلبر وهندو اوست %~% خون زلف، ولی آمده از نافه برون %~% بر # ماه، نقاب عنبرین افکندی %~% در خشم شدی و، بر زمین افکندی ### | اادری # # 126 مشکت، پسرا بر گل رعنا مفکن %~% در گردن جان، کمند والا مفکن # # دستی بزن و، سری بجنبان با ما %~% و ین کار، چوزلف خویش در پا مفکن! ms127 ### | صاحب سعید شمس الدین # # 1270 از بند سر زلف تو، ای حور نژاد %~% خود را، به هزار حیله کردم ~~آزاد # # از چاه زنخدان تو، غافل بودم %~% از بند برون آمد و، در چاه افتاد! PageV01P269 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0273.jpg) ### | مبارکشاه # # 1271 ای زلف تو در مشک نگه ناکرده %~% نگذاشته حال خود، تبه ناکرده # # گر عاشق تو نیست، چرا هر ساعت %~% در پای تو سر نهد، گنه ناکرده؟ ### | شمس سجاسی # # 1272 ماه، از رخ یار مایه اندوخته است %~% خورشید فلک، به مهرش آموخته ~~است # # تا زلف ورا مشک نخوانی، زنهار! %~% کان مشک سیه دل، جگر سوخته است! ### | مهذب نیشابوری # # 1273 قندت، که نبات عنبر افشان آورد %~% از تربیتی چشمهآ حیوان آورد # # آورد شب زلف به روز رخ و، گفت: %~% لغیره %~% شب، بهتر از این به روز ~~نتوان آورد! # # 1274 آو یخته زلف تو، دلاو یز بود %~% هندو نسبی، که رومی آمیز بود # # دوش آمده بود، تا بریزد خونم %~% آو یخته، دیدهای که خونریز بود؟ # # 1275 امسروزم دل از محتکفان در اوست %~% عطار %~% وین دل، که تهی است ~~زوبر ما، بر اوست # # زلف خوش او، گرچه ندارد سر کس %~% دل را سر اوست، لاجرم در سر اوست # # 1276 زلف تو، که مشک کمترین چاکر اوست %~% لیر %~% جان با همه بارنامه، ~~خاک در اوست! # # زان شکل مسلسل ودرازی و شکن %~% هر چند که بی سر است، ما را سر اوست ### | وله # ~~1237 زلفت، که طراوت جهان مایهآ اوست هر زیبایی که هست، پیرایهآ ~~اوست # # در مرتبهآ فروتر، این پایهآ اوست %~% کان روی چو آفتاب، در سایهآ اوست ### | انوری # # 1278 مسکین دل من، چومحرم راز نیافت %~% و اندر قفس جهان، هم آواز ~~نیافت # # اندر سر زلف خوبرو یان گم شد %~% تاریک شبی بود، کسش باز نیافت! PageV01P270 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0274.jpg) ### | نزهة المجالس ### | کحال # # 1279 یک بار بگفتم : ای مه مهر پرست %~% در گردن من گره زن، آن زلف ~~چوشست # # گفتا: چه گشاید از تو آخر، که مرا %~% خود را ms128 به کمند، بر تومی باید ~~بست! ### | شمس گنجه ای # # 1280 در حلقهآ زلف آن بت عشوه پرست %~% دی شب، چوزدم زغایت مستی دست # # در هر شکن زلف تو، افزون دیدم %~% ده پانزده، بیست سی، چهل پنجه شست! ### | جمال سرخسی # # 128 ای زلف تو را هزار دل در شکنی %~% فریاد وفغان زتو، به هر انجمنی # # می گشت به لاف گرد رویت، می گفت: %~% کس دید در آفتاب گردش، چومنی؟ ### | عماد دبیر # # 128 گر ماه در آن چهرهآ رخشان نگرد %~% از رشک تو، انگشت به دندان ببرد # # ور باز بدان گوی زنخدان نگرد %~% از زلف تو، صد هزار چوگان بخورد ### | قاضی نجم # # 1282 زلفی، که به خم همچو کمندش داری %~% گرچه گفتم که بی گزندش داری # ~~چون با منش از هیچ گره می گیرد 128 زلف تو، نگون از بر رخسار چراست؟ # گر کرد گنه، چه کار دارد به بهشت؟ %~% لغیره %~% آن به، که همه ساله به # بندش داری %~% با عارض چون بهشت تو، یار چراست؟ %~% ور نیست گنهکار، نگوسار ~~چراست؟ ### | الغیره # # 1285 یاری، که به چشم فتنه انگیز است او %~% مرد افکن و دلفریب وخونریز ~~است او # # هر دل که برد، در سر زلف آو یزد %~% جانهاش فدا، که بس دلاو یز است او! ### | حمید گنجه ای # # 1286 از زلف بپرهیز و، زمکاری او %~% هان! تا نشوی غره به غداری او! # # کان روز، که غوغای خطت برخیزد %~% الغیره %~% معلوم رخت شود، سیهکاری ~~اوا! # # 1287 آن عنبر لالای تو، ای طرفه پسر %~% کژ می رود و، می رودش کار به ~~سر # # شاید، که برانگشت بپیچی آن را %~% کز روی زنخ نهاد بر خط توسر ~~PageV01P271 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0275.jpg) ### | لغیره # ~~1288 زلفت، که سر از خلق جهان می پیچد دانی که زبهر چه، چنان می پیچد # # در پای تومی بایدش افتاد، زعجز %~% بر خویشتن، از غیرت آن می پیچد ### | الغیره # # 1289 زلفت، که زمن چون زتو سر می پیچد %~% همچون عملت، به پای در می ms129 ~~پیچد # # بر دست خود ار سرش بپیچی، شاید %~% کو دست چو من هزار، بر می پیچد ### | لغیره # # 1290 ای کرده هزار دل سر زلف تولاش %~% پرخم شده، چون تراشهآ تیر تراش # # هر چیز که بشکند، بها کم شودش %~% زلف تو چوبشکست، بیفزود بهاش! # # 1291 گفتم: دل من دراز تا چند کشی؟ %~% لغیره %~% وز من، سر زلف بازتا ~~چند کشی؟ # # می گفتم و، می کشیدم از سر زلفش %~% گفتا: برو [این] دراز تا چند کشی؟ ### | سعد سمرقندی # # 1292 باعنبرش ای باد، چه سر می داری %~% کو را چو دلم زیر و زبر میداری # # دلهای پر از راز، بسی در خم اوست %~% تو پردهآ رازها چه بر می داری! ### | فخر مراغه ای # ~~1293 آن نرگس نو شکفته، مست از چه فتاد؟ وان سنبل تازه، گل پرست از چه ~~فتاد؟ # # ننموده سیاهی سپه، مشک خطت %~% بر لشکر زلف تو، شکست از چه فتاد؟ ### | شفروه # # 1294 گر دور شود، زلف پشولیدهآ او %~% پیدا شود آن روی پسندیدهآ او # # ای باد صبا، زمزمهای نرم بکن %~% تا رقص کند، زنگی شوریدهٔ‌ او! ### | وله # # 1295 هر کوبه جهان غمخور زلف تو شود %~% دلتنگ تر از چنبر زلف تو شود # # وان دل، که به طبع در سر زلف توشد %~% دانی چه کند؟ در سر زلف تو شود! ### | مجیر بیلقانی # ~~1296 چون دید دلم که زلف یارم خم داشت در حلقهآ او رفت و، قدم محکم ~~داشت # # یچاره ندانست، چوبه در نگرست %~% هر حلقه از آن زلف، دری در غم داشت! PageV01P272 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0276.jpg) ### | لاادری # # 1297 تا غمزهآ کافرت به کین اندر شد %~% کافر صفتی از توبه دین اندرشد # # هندوی دو زلف تو، به ترکی برخاست %~% آمد ختنی وار، به چین اندر شد # # 1298 زلفت، که زماه تکیه گاهی دارد %~% وله %~% انصاف، که خوش منصب و ~~جاهی دارد # # ربود دلم، نیارمش گفت که او %~% چون عارض تو، پشت و پناهی دارد! ### | لغیره # # 1299 زلف تو، که حق باد بحق داور ms130 او %~% زان گشت بریده، حلقهآ چنبر او # # کوخواست به باد داد، سرهای سران %~% سر دل او گشت قضای سر او! ### | الغیره # # 130 جان، در پس ان زلف سیه پوش گریخت %~% و آرام و قرار، از من بیهوش ~~گریخت # # زلف تو، چو دزدید دلم، هندو وار %~% قد خم زد و رفت، در پس گوش گریخت! ### | الغیره # # 1301 سودت، به زیان من تعلق دارد %~% نامت، به زبان من تعلق دارد # # رنهار، سر زلف تو را چون داری %~% الغیره %~% کان رشته، به جان من تعلق ~~دارد # # 1302 ای فتنهآ عاشقان بیدل که تویی %~% وی حاکم ساحران بابل که تویی # # با زلف بگو، چو بر رخت تکیه زند %~% ای هندوی نیکبخت مقبل که تویی! ### | تغیره # # 1302 بی آنکه به کس رسید، زوری از ما %~% یا گشت پریشان، دل موری از ما # # ناگاه، برآورد بدین رسوایی %~% شوریده سر زلف تو، شوری از ما ### | تغیره # ~~130 زلف تو، که جز دل به جفا نشکند او در پای تو سر بشیوه می افکند او # ~~سا آنکه تو، بر فرق سرش می داریبر روی توبینی، چه زنخ در زند او! ### | صدر خجندی # ~~1304 زلفت، که همیشه سرفرازی می کرد در باغ رخت، دست درازی می کرد # # ار خیره کسی، سرس ببایس برید %~% هندو بچه مست بود، بازی می کرد! PageV01P273 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0277.jpg) ### | وله # # 1306 زلفت، به لبت دست درازی می کرد %~% هر لحظه، به خون خلق بازی می ~~کرد # # جانا، سره کردی که سرش ببریدی %~% آن هندو را، که ترکتازی می کرد! ### | اوله # # 1307 چشم تو، دل خلق زناگه ببرد %~% لعل تو، هزار زاهد از ره ببرد # # بازیگر زلف تو، به یک بوالعجبی %~% از حقهآ چرخ، مهرهآ مه ببرد! # # 1308 یارم، زشکر خنده شکر می شکند %~% وله %~% وان ترک، گله بر گل تر ~~می شکند # # واندر خم زلف، صد هزاران دل را %~% بر می شکند، چنانکه بر می شکند ### | وله # # 1309 آن زلف نگر، چگونه پر دستان است %~% گویی ms131 که کمند رستم دستان است # # یازنده بدان زلف، بسی دستان است %~% اوله %~% دستی که بدان زلف رسد، ~~دست آن است! # # 1310 بالای تو ای ماه، بلای دل ماست %~% رعنایی نرگست، عنای دل ماست # # گفتی : ««سر زلف ماست، جای دل تو!») %~% جای همه دلهاست، چه جای دل ~~ماست! ### | جمال خجندی # ~~1311 تا وسوسهآ عشق تو، در خانهآ ماستپبیوسته، میان خلق افسانهآ ماست # # زنجیر سر زلف تو، زان دارم دوست %~% کان، لایق پای دل دیوانهآ ماست ### | اوله # # 1312 از پیش دلم، خوش پسرا دور مشو! %~% ای دوست، خدا راو مرا دور مشو! # # ور زانکه به جستن دلم خواهی شد %~% گرد سر زلف خود برآ، دور مشو! ### | معین طنطرانی # # 1313 در کوی تو در گذر چو کردم رایت %~% تا بو که ببینم رخ شهر آرایت # # در پای فکندی سر و، من چون زلفت %~% می خواستم آن دم، که فتم در پایت! # # 1314 زلف خوش مشک رنگ عنبر سایت %~% الغیره %~% آمد بر سر، چو گشت هم ~~بالایت # # زنهار، به سر باز مزن بگذارش %~% تا رقص کنان، بوسه زند بر پایت! PageV01P274 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0278.jpg) ### | لغیره # # 1315 یک چند، به کین زلف عنبر سایت %~% کو همسریی نمود با بالایت # # دستی به صد انگشت، زنم در زلفت %~% بوسی به هزار لب، دهم بر پایت! # جمال عبدالرزاق # ~~131 بر آتش غم فتاده، چون زلف توام سر خیره به باد داده، چون زلف ~~توام # # پا آنکه زخط برون نهادستی پای %~% سر برخط تونهاده، چون زلف توام ### | لغیره # # 1311 گفتی که: به زلف در کجا دارم دل؟ %~% بنمای به من، تا به تو ~~بسپارم دل! # # بگشای سر زلف و، نگه کن تا من %~% وله %~% چون از سر زلف تو برون آرم ~~دل! # # 1317 جایی که به جان زلف تو پرواز دهد %~% دل را نبود زهره، که آواز ~~دهد # # کار من و زلفت، ز دو بیرون نبود %~% دل بازدهد، ورنه دلم بازدهد! ### | کمال اسماعیل # # 1315 ای جان و جهان را مدد از ms132 بیش و کمت %~% حیران شده عقل، از صفت بیش ~~وکمت # # روزی صد بار، همچو زلف بخمت %~% اندیشه فرو رفته زسرتا قدمت ### | وله # # 132 رشک آیدم از جعد تو، ای عشوه فروش %~% کو، روی تو را چنان کشد در ~~آغوش # # زین پس، نشوم جدا از آن چشمهآ نوش %~% چون زلف تو، تامرا بود بر سر ~~دوش! ### | وله # # 1321 زلف تو، که در سیه گری چاکر توست %~% گویی که زمشک افسری بر سر ~~توست # # سر بر زانو چرا نهادهست، چومن؟ %~% آخر، نه به ناز روز و شب در بر ~~توست! PageV01P275 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0279.jpg) ### | اوله # # 1322 زلف تو، که چون او نبود خیره سری %~% مشکی است، کزو سوخته شد هر ~~جگری # # چون گرد میان او در آید گویی %~% ماری اشت، که حلقه می شود بر کمری ### | اوله # # 1323 لعل توه ز لطف صورت جان دارد %~% خطت، صفت مهر سلیمان دارد # # و ین طرفه، که با مهر سلیمان زلفت %~% اوله %~% دیوی است، که باد را به ~~فرمان دارد! # # 1324 لعل تو، طریق مهر بانی داند %~% هر شیوه که در لطف تو دانی، داند # # زلفین تو، هم دلبر و هم دلدارند %~% هندو، دزدی و پاسبانی داند! ### | وله # # 1325 هر شب، زغمت تازه عذابی بینم %~% در دیده به جای خواب، آبی بینم # # وانگه، که چو نرگس تو خوابم ببرد %~% آشفته تر از زلف تو، خوابی بینم! ### | اوله # # 1326 چشمم، چو بر آن روی نکو می آید %~% خونابه به جای آب، از او می ~~آید # # هرجا که سیه گلیمی، آشفته سری است %~% در حلقهٔ‌ زلف او، فرو می آید! ### | اوله # # 1327 احوال منت، باور اگر نیست زکس %~% وراین دو گواهت زرخ و اشک، نه ~~بس # # بیماری من، به چشم خود می بینی %~% اوله %~% آشفتگیم نیز، ز زلفت بر ~~رس! # # 1328 امشب، که نشان روز در عالم نیست %~% بالای شب، از روزقیامت کم ~~نیست # # زلف تو، نشاندهست بدین روز مرا %~% ورنه، شب من بدین درازی هم نیست! PageV01P276 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0280.jpg) ms133 ### | ول # # گفتم که بگیرمش، چوبشنید سخن 1329 مویی، که زفرق آن دلارای برفت %~% # اوله %~% بر بود دل مرا و، از پای برفت %~% با آنهمه پر دلی، هم ازجای ~~برفت! # ~~133 هنگام سحر، باد صبا می آمدوزوی، بویی بس آشنا می آمد # # بی می بردم، که از کجا می آید %~% اوله %~% هم، از سر زلف یار ما می ~~آمد! # ~~در جنبش باد، زلفکان تو چنانک 133 ای کرده رخت به ماه و اختر بازی # %~% اوله %~% هندو بچگان کنند چنبر بازی %~% وی عادت من در ره تو سربازی # # 1332 ای زلف، که روز من سیه می داری %~% بر پای دلم بیگه و گه می داری # # دانی که دل من، دل شیران دارد %~% زانش، به دو زنجیر نگه می داری! ### | اوله # # 1333 از زلف تو گشت سر سبک باد سحر %~% وز بوی تو گشت دل تنک باد سحر # # در گرد سر زلف تو، کس می نرسد %~% اوله %~% جز باد سحرگهی، خنک باد ~~سحرا # ~~1334 گر من، ز زمانه حاصلی داشتمی چون زلف تو، هم کرده امی در سر تو # %~% بر هر مویی، اگر دلی داشتمی! %~% خود را زتو، کی چون خجلی داشتمی؟ # ~~1335 زلف تو دلم برد و، به قصد جان شد درتاب شد از نخست و، در خود # پیچید %~% وله %~% قد خم زد و، در زیر گله پنهان شد. %~% گفتم که بگیرمش، ~~زمن ترسان شد PageV01P277 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0281.jpg) ### | وله # # 133 دل، از غم توبی سر وسامان ماندهست %~% جان، از تو و از خوی تو ~~حیران ماندهست # # گر بر سر تو نمی رسد جز زلفت %~% او نیز، در این کار پریشان ماندهست! ### | الغیره # # 1337 ای آنکه چوقدت زچمن سرو نخاست %~% با ما، سخنی گوی چو بالای ~~توراست # # می من خوردم، چشم تو مخمور زچیست؟ %~% دیوانه منم، زلف تو آشفته چراست؟ ### | عماد محمود # # 1338 در موسم وعده، ناز در پیش افتاد %~% گفتم که: «رچه شیوه باز در ~~پیش افتاد؟») # # دزدیده به زلف بنگرید، آنگه گفت: ms134 %~% «(کاری دو، چنین دراز، در پیش ~~افتاد!») ### | لغیره # # 1339 با من، دل تو به مهر آموخته نیست %~% یک شمع وفا، در دلت افروخته ~~نیست # ~~گفتی که: («سر زلف سیاهم مشک است!)مشک است، ولی بی جگر سوخته نیست! ### | کمال خجندی # # 1340 ای قند فراخ از شکر تنگ خوشت %~% من، بندهآ آن عتاب و آن جنگ خوشت # # زلف تونیم من، که به هرباد کنم %~% پهلوتهی از عارض گلرنگ خوشت! ### | دختر سالار # ~~1341 با درد تو، نیست روی درمان دیدن دشوار بود، وصل تو آسان دیدن # # من، دوش به خواب دیده ام زلف تورا %~% گویی چه بود خواب پریشان دیدن؟ ### | پسر سله (؟) گنجه # # 1342 هندوی سر زلف تو، ای شهر آرای %~% چون ترک، به یغمای ختن دارد رای # # در پای تو می افتد و، دل می دزدد %~% داند که: بود روزی هندو در پای! ### | رکن پسر قاضی # # 1343 گیرم که رخت رونق نسرین بشکست %~% با خط تو بازار دل و دین بشکست # # زلف تو، زهر باد چرا می شکند؟ %~% آخر، نه هزار قلب در چین بشکست! # # 1344 دیدار رخت، به چشم بینا برمن %~% لغیره %~% لعلت، به هزار کان و ~~دریا بر من # # مشکین زلفت، با همه آهو و هنر %~% سر بسته به صد نافهآ بویا بر من ~~PageV01P278 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0282.jpg) ### | لغیره # # 1345 زلف تو، زمشک سوده زه می بندد %~% عیبش نکنم، که خوش زره می بندد # # زان زلف شکن شکن، گره بازگشا %~% کز غصهآ او، عود گره می بندد! ### | سید اشرف # # 1346 چشمم، زگل تو دستهای می بندد %~% وان دسته، چوراه خسته ای می بندد # # زلف تو، دل مرا به زنجیر ببست %~% شکر است، که هم شکستهای می بندد! ### | اوله # # 1347 در پستهآ لبهات، شکر می جنبد %~% وز لطف، میان او گهر می جنبد # # من، بیش ز زلف تو شکایت نکنم %~% کاین سلسله، از جای دگر می جنبد! ### | محمد اردبیلی # # 348) آو یخته بودی آن دل انگیخته را %~% آن با دو هزارفتنه آمیخته را # # گر ms135 بود گنهکار، خود آو یخته بود %~% سر بهر چه می بریدی آو یخته را؟ ### | صدر لربختیاری # # 1349 زلف تو، اگر نمی نهد پیمان را %~% سر از بن گوش بر خطت فرمان را # # در روی تو آخر، زنخی بیش نزد %~% چندین تو بر انگشت چه پیچی آن را! ### | اوله # # 1350 زلف تو، که آزارش کس نپسندد %~% چون رشتهآ شب، چرا گره می بندد # # شب، دعوی همرنگی او کرد به لاف %~% در صبح نگر، که چون بر او می خندد! ### | شهریاری # ~~1351 در عشق تو، حال خود تبه نتوان داشتوین خیره کشی از تو گنه نتوان ~~داشت # # زنجیر سر زلف تو، هر دل که بدید %~% در سینه، به زنجیر نگه نتوان داشت! # # 1352 آن ماه، که دل زبهر اوایمن نیست %~% ظهیر %~% در طرهآ او، قرار ~~خود ممکن نیست # # سودای وی از چیست، که چندین زنجیر %~% بر هر مویی نهاد، هم ساکن نیست! ### | شمس سجاسی # # 1353 گر در طلب چون تو کسی خواهم بود %~% بی غم، نه همانا نفسی خواهم ~~بود # ودای سر زلف تو دارم در سر %~% چون زلف تو آشفته بسی خواهم بود ~~PageV01P279 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0283.jpg) ### | وله # # 1354 با زلف تو گفت چشم بی آهویت %~% کای خشک شده دماغ مشک از بویت # # آری نه چو تو زمشک چوگان باشی %~% میدان زگل و، ز ماه زیبد گویت؟ ### | وله # # 1355 با من، خویت ز ناخوشی می جنبد %~% چشم خوشت، از کمانکشی می جنبد # # با زلف تو، حال دل خود چون گویم؟ %~% کو خود زسر مشوشی می جنبد! ### | تفلیسی شروانی # # 1356 زلفت، که دل شکسته در بند وی است %~% خون دو هزارخسته، در بند وی ~~است # # با آنکه به بند محکمش می داری %~% چندین دل خسته، بسته در بند وی است ### | رشید شروانی # # 1357 ای لعل لبت گوهر دل بشکسته %~% جان از ستمت، به نیم جانی رسته # # از دست غمت، دو اسبه بگریختمی %~% پایم، به دو زلفت ار نبودی بسته! ### | وله # ~~1358 گر چشم خوشت ms136 زند بر آن زلف زنخ او راست روا، بر آنچنان زلف زنخ # # زیرا به زنخ زدن دلم برد، آن زلف %~% زنهار، چه خوش می زند آن زلف زنخ! # # 1359 کوسر، که ز طره تو بگریخته نیست %~% اوله %~% کودل، که ززلف تو غم ~~انگیخته نیست # # چون طرهآ تو سرم ببری، شاید %~% از زلف تو، گر دلم [برا] آو یخته نیست ### | اوله # ~~1360 ای زلف توبرده از دلم توش وتوانوزدیده چومهرت اشکم از دیده روان # # گویند که: مار بر سر گنج بود %~% ها زلف تو مار و، ها رخت گنج روان! ### | اوله # ~~رات رک سسه نورا دارم دوست ### | ت . ی # ~~1322 زلف تو، که دلبند جوانمرد است # ~~تا حال من وتو دید، بر هم پیچید PageV01P280 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0284.jpg) ### | تاج خلاطی # # 1363 مشکین رسن زلف تو، روز افزون است %~% بر آتش رخسار، قرارش چون است # # آو یخته، از جام لبت می نوشد %~% دیوانگی، ای نگار گوناگون است! ### | ظهیر شفروه # ~~1364 چون دیده بر آن پریوشم می افتد در چشم ودل، آب و آتشم می افتد # # چون زلف گر افتدم، فتم در پایش %~% و افتادگیی چنین، خوشم می افتد! ### | شمس طبسی # ~~آن زنگی سرشکسته، ره کی زده است؟ 1365 بر عارض مه، گرد شب انگیخته ای # %~% ول %~% کز کنگرهآ مهش در آو یخته ای! %~% بر سرو روان، رنگ گل آمیختهای # # 1366 بستان ارم، به گرد کویت نرسد %~% آسیب فلک، به ماه رویت نرسد # # حورشید، که او آینهآ گردون است %~% گر شانه شود، بتا به مویت نرسد! ### | عماد شروانی # # 1367 زلفت، که زبالای جهان در گوید %~% گاه از سر آن سرو روان در گوید # # چون تکیه گهی چو آفتابش باشد %~% شاید که سخن زآسمان در گوید! ### | الغیره # # 1368 گفتم به بتم که: ««زلف هندوی تودوش %~% دزدید دلم، باز بده، یا ~~بفروش!)) # # گفتا که: «(شکنجه کردمش، نیست مقر» %~% گفتم که : «در آویزش!» گفت: ~~««از بن گوش!» ### | الغیره # # 1365 زلف تو، که گوش تا به دوش آمده است ms137 %~% آهسته و نرمک و خموش آمده ~~است # # هان، حلقهآ گوش را نگه دار ز زلف %~% کان هندوی دل دزد، به گوش آمده ~~است ### | شمس مسعود # # 1370 زلف تو، که این دلم به پیوند وی است %~% دل، بندهآ آن زلف وخداوند ~~وی است # # در بند دلم نبود هرگز روزی %~% با آنکه دلم همیشه در بند وی است ### | عیانی گنجه ای # # 1371 هندوی تو را، گردن و سر پیخته به! %~% مشکش همه از حلقه فرو ریخته ~~به! # # در زیر کله مکن به زندان او را %~% او هست کشندهآ من، آویخته به! PageV01P281 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0285.jpg) ### | سید مرتضی # ~~1372 در دهر، کسی به گلغداری نرسید تا بر دلش از زمانه، خاری نرسید # # چون شانه، که تا سرش به صد شاخ نشد %~% دستش، به سر زلف نگاری نرسید ### | اوله # # 1373 زلفت، که صبا عبیر می ساید ازو %~% پیوسته دل سوخته می زاید ازو # # چون زادهآ کلک من، به شرح غم تو %~% مشکی است، که بوی خون همی آید ازو! ### | اوله # # 1374 زلف تو، که پشتش آنچنان رویی هست %~% صد جانش، اسیر زیر هر مویی ~~هست # # از روی تو، افتاد به روزی نیکو %~% یارب، که چه نیکروز هندو یی هست! ### | وله # # 1375 گفتم که: دلم زعشقت، ای عشوه پرست %~% دیوانه شد و، زدست من خواهد ~~جست # # بگرفت به دست زلف، گفتا که: مترس! %~% یعنی که: بدین سلسله اش خواهم ~~بست! ### | اوله # # 1376 گفتم که: گرفت عارضت آرایش %~% آن خط چه کنی؟ به زیر زلفت جایش! # # گفتا که رها کنش که سودایی گشت %~% تا سلسلهآ زلف نهم بر پایش! ### | وله # # 1377 بندش چوز زلف چون رسدن، باز شود %~% دل بسته میان جان رسن باز شود # # بی عقل دلی هست، وگرنه به چه عقل %~% در ظلمت شب بدان رسن، باز شود! ### | یحیی تبریزی # # 1378 چشم تو، که نیست جز ستم یاد او را %~% از فتنه ندیدهست کس آزاد او ~~را # # زلف تو، که او به باد از هم برود ms138 %~% در بردن دل، چه می دهی باد او را! ### | لغیره # # 1379 دل، هر چه زآشکار و پنهان گوید %~% زان زلف دراز عنبر افشان گوید # # این آشفتهست و آن پریشان، دائم %~% آشفته، سخنهای پریشان گوید! # نجیب گنجهای # # 138 زلفت، که تو را به چشم در می آید %~% گرچه بر چشم تو به سر می آید # # هندوست، ورا زچشم خود دور افکن %~% زیرا که به روی ترک بر می آید! PageV01P282 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0286.jpg) ### | اوله # # 1381 زلفت، که دلم را زعنا می پیچد %~% پیوسته سر از عهد و وفا می پیچد # ~~گرفعل تونیست [آن] سیه کار آخر در پای تو، هر لحظه چرا می پیچد؟ ### | اوله # # 1382 آن شانه، که او در خور زلف توشود %~% آید، به حیل همبر زلف تو شود # # ترسم که سرزلف تورا راست کند %~% وانگاه، سرش در سرزلف تو شود! ### | اوله # ~~33) زلف توم که چون خودم پریشان دارد در هر تاری، دلی به زندان دارد # # سی زخم، چگونه می کشد مردم را %~% اوله %~% آن مار که نه زهر، نه دندان ~~دارذ! # # 1384 از جام لبت، گرچه به بویی مستم %~% بر تو نرسد، به هیچ رویی دستم # # از زلف توام، فتاد مویی در دست %~% از دست فراق تو، به مویی رستم! ### | اوله # # 1385 زلف تو، که صد هزار چین بر چین است %~% من کافرم، ارمشک چنان در ~~چین است # ~~1386 خطت، که به زلف حسن بر چین دارد گویند: به چین مشک فراوان باشد # %~% اوله %~% خود مشک دو زلف تو، سراسر چین است! %~% بیرامن مه، زمشک پرچین ~~دارد # # زلفت، چو دل خستهآ بیچارهآ من %~% آواره، هزار دل به هر چین دارد! ### | اوله # # 1387 گفتم: مگر از حال دلم وا دانی گفتم که: بگیرم سرزلفت، بکشم %~% # وله %~% گفتا که: دراز می کشی! تادانی! %~% گفتا که: برو، خیره مکن نادانی! # ~~1388 هر چند، که زلفت زعنا خست مرا سودای سر زلف تودارم، شب و روز # %~% سودای سیه بین، که گرفته ست مرا! %~% صدبار، ms139 به حیله کرد پابست مرا # # 1389 زلفت، که به رنگ و بوی او می نازی %~% ول %~% با خال تو کرد بازی، ~~از طتازی PageV01P283 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0287.jpg) ### | وله # # 1390 بر زلف تو، کآب مشک سارا ببرد %~% رونق ز هزار مشک بویا ببرد، # # باد ار به خطا گذر کند، مشک ختن %~% از چین دو زلف توبه یغما ببرد ### | اله # # 1391 گر مشک، به چین نافهآ آهودارد %~% عالم، ز نسیم خویش خوشبودارد # # در چین دو زلف تو، که صد چینش بیش %~% مشکی است، نه زان مشک که ~~آهودارد! ### | وله # # 1392 هر دل، که در آن زلف دو تا می افتد %~% شک نیست، که در دام بلا می ~~افتد # # چون ترک دلم، هندوی خال لب توست %~% وله %~% در چین دو زلفت، به خطا می ~~افتد # # 1393 زلف تو، چو از رخت جدا می افتد %~% بنگر، ز کجا تا به کجا می افتد # # او نیز اگر نیست چو من، عاشق تو %~% وله %~% در پای تو، هر لحظه چرا می ~~افتد؟ # # 1394 تا بوی نهفته کرد پیدا، زلفت %~% یهلو نزند مشک ختن، با زلفت # # از هر چه برونام درازی افتد %~% پای قد تو ندارد، الآ زلفت ### | اوله # # 1395 مه، گر چه به رخ چون رخ زیبای تونیست %~% یا سرو به قد، چون قدو ~~بالای تونیست # # هنگام سیاهکاری و شیفتگی %~% اوله %~% جز زلف، کسی همسر و همپای ~~تونیست! # # 1396 ای رفته مرا هوای زلفت در سر %~% پای هوس زلف تو دارد هر سر # # با زلف تو، مشک لاف خوشبویی زد %~% هم، زلف معنبر تو آمد بر سر ### | اوله # # 1397 زلف تو، که بند و چنبرش را دیدم %~% و آشفتگی و شور و شرش را دیدم # # از بس که ستیزه برد با عارض تو %~% در پای تو افتاده سرش را دیدم ### | اوله # # 139 شهد لب تو، قیمت شکر شکند %~% مشک خط تو، رونق عنبر شکند # # عالم، همه بوی مشک وعنبر گیرد %~% گر باد، دو زلسف توبهم بر شکند ~~PageV01P284 # ![image ms140 filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0288.jpg) # # 1394 مپسند، که در پای غمت کشته شوم %~% اوله %~% مگذار، که در خون دل ~~آغشته شوم # ~~مررشتهآ زلف خود، به دستم وادهتا در هوس تو، با سر رشته شوم ### | اوله # # چندان زعزیزیش نهادی بر سر 1400 زلفت، که هزار دل به زنجیر ببست %~% # کز عجب، چنان به پا در افتاد و شکست! %~% یک دل به جهان، زبندش آزاد نرست # # ر بوی مفرح لبت می آمد 140 گر زلف سیهکار تو، از خود رایی %~% اوله # %~% اوله %~% ازان روی، که برروی توشد سودایی! %~% سوی لبت آمد، از سر ~~شیدایی # ~~140 زلفت، که ز بوی او شود مشک خجل روزی دو سه، با خط تومی زد زنخی # %~% وله %~% زان آمدش این سیاهرویی حاصل! %~% از غایت شوریدگی، ای مهر گسل # # 1401 با آنکه زهجران تو آسیمه سرم %~% سودای رخ تو، کرد زیر و زبرم # # سوگند به چشمهای شوخ تو، که من %~% بر روی تو، از زلف تو آشفته ترم! ### | شمس اسعد گنجه ای # ~~140 ما، روی تو را لاله و نسرین گوییم اندر سر زلفین تو، چیزی است # عیان %~% وله %~% کان را به زبان حال، ما چین گوییم %~% یک تلخ تورا، هزار ~~شیرین گوییم # # 1405 تا یک میلت به عاشق خویش افتد %~% خون در دل صد هزار دل بیش افتد # # آن دم، که بود رغبت خون ریختنت %~% نا خوانده سر زلف تو در پیش افتد ### | اله # # 1406 زلف تو، که خون شد دلم از شور و شرش %~% بس دل چودلم، که کرد زیر ~~و زبرش # # از شیفتگی، اگر ندارد سر من %~% همچون کارم، به پا درانداز سرش! ### | اله # # 1407 در خوشبویی، گرچه بود یکتا مشک %~% با عنبر زلفت، نبود زیبا مشک # # ورزانکه براین سخن درستی خواهی %~% ها! عنبر زلفت ای نگارین، هامشک! PageV01P285 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0289.jpg) ### | اوله # ~~1408 آن زلف تورا، که گشت از و غمگین مشک دانی، زچه روی می نهد تمکین ~~مشک؟ # # خواهد که مگر به بوی زلف تو شود %~% سودای سیه می ms141 پزد، این مسکین مشک! ### | وله # # 1409 ای غمزهآ شوخت جگر من خسته %~% وی سنبل تو پای دلم را بسته # # زان دم، که خوش آمد سر زلف تو مرا %~% در بند خوش آمد خودم، پیوسته # # 1410 هر چند، که خون خلق باد است تورا %~% وین شیوهآ جور، در نهاد است ~~تورا # # بنمای، که از مملکت حسن وجمال %~% اوله %~% جز زلف، چه واپس اوفتادهست ~~تورا؟ # # 1411 جانا، به حلاوت لبت شکر نیست %~% مه با همه خوبی، چورخت انور نیست # # صد چین به سر زلف تودر، هست ولیک %~% اوله %~% چون زلف تو، مشکی به همه ~~چین در، نیست! # # 1412 بشنو، سخن آن بت دلجوی از من %~% تا از چه سبب کرد نهان، روی از ~~من # # دوش، ازسر زلفینش کندم مویی %~% وله %~% آزرده شد آخر، به یکی موی از ~~من! # # شد موی صفت دلم زاندوه و، نکرد 1413 ای چون چشمت ساحر وجادویی کم %~% # زلف تو، زبیدادگری مویی کم! %~% وی چون رخ خوبت به جهان رویی کم ### | اوله # # 1414 زلف تو، که او چشم مرا خانی کرد %~% گر بر رخ زیبای توپیشانی کرد # # در بند مدارش به یکی جرم، از آنک %~% آن جرم، زغایت پریشانی کرد! ### | اوله # # 1415 مشک ختنی، چاکر زلف توبود %~% عنبره رهی عنبر زلف تو بود # # در حسن، کسی کجا بود همسر تو %~% خود همسر تو، هم سر زلف تو بود ### | اوله # # 1416 من، سوخته دل که غمخور زلف توام %~% وزجان، همه ساله چاکر زلف ~~توام # # در بند خود ای دوست، نبودم هرگز %~% زینگونه، که در بند سر زلف توام ~~PageV01P286 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0290.jpg) # ~~1417 ای سنبل تر در آرزوی زلفت 1418 کودل، که به طبع چاکر زلف تونیست # مشک ختنی نیاید، ای ترک خطا با آنکه سرزلف تودارم، همه عمر %~% وله %~% # وله %~% از نافه برون، مگر به بوی زلفت! %~% وی رغبت عنبر همه سوی زلفت %~% # فریاد، که یک دمم سر زلف تو نیست! %~% کوجان، که به مهر غمخور زلف تونیست ### | وله # ~~زنجیر ms142 سر زلف متاب، ای عاقل 1419 زلفت، که قرین صد بلا هستم ازو تا # بیش کند به خون من دست دراز 142 گل را به گلاب، تر خدا را که مکن %~% وله # %~% اوله %~% دیوانگیم بتر خدا را که مکن! %~% کوتاهتر است گوییا، دستم # ازو! %~% با آنکه به دست جور، پابستم ازو %~% مشاطگی قمر، خدا را که مکن # # 1،2 گر من صفت جمال دلبند کنم رمشک نهم هزارمنت، کورا %~% یک راه، # بدان دو زلف مانند کنم! %~% مه را، به جمالش آرزومند کنم ### | صفی شروانی # # 142 زلف سیهت، که گشت انگشت نمای %~% آخر، زچه روی شد چنین شیفته رای؟ # # باری، بنپرسی تو از آن روح افزای %~% اوله %~% کز چیست، نشسته اینچنین ~~بر سرپای؟ # # 1423 بس دست، که از هجر توبر سر زد دل %~% بس دوست، که از بهر تو بر در ~~زد دل # # با اینهمه محنت وبلا، کزتو کشید %~% برتو، چو سر زلف تو می لرزد دل ### | الغیره # # 1424 ای زلف تو از غالیه چینها کرده %~% بر قد تو، سرو آفرینها کرده # # ابروت کمان نهاده بر طاق، ولیک %~% زلفت، ز پس پشت کمینها کرده ### | لغیره PageV01P287 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0291.jpg) # # 1426 ای از سر سودات شده رسوا عقسل %~% غیره %~% وز دست غمت، نمانده پا ~~برجا عقل # # گفتی: سر زلف من نگه دار و، مترس! %~% زنجیر به دیوانه سپاری؟ ها عقل! ### | فخر قتلغ # # 1427 شبرنگ دو زلف تو، که هندو سیماست %~% با روز رخ تو کرد، دل دزدی ~~راست # # از چابکی امروز درین روز کراست %~% کان هندوی روز دزد شب رنگ گواست ### | عزیز شروانی # # 1428 آن نرگس مست تند خورا دیدم %~% وان زلف سیاه مشکبو را دیدم # # می زد زنخی، با همه آو یختگی %~% آویختهآ زنخ زن، او را دیدم # # 1429 باتو، بنگویم که چه حال افتادهست %~% وله %~% کز خوی تو خون زچشم ~~من بگشادهست # # چون زلف به هم برآری از گفتارم %~% یعنی: همه گفتار تو بر من باد است! ### | وله # # 1430 در کوی تو، دوش ms143 درد و سوز آوردم %~% وزجان، همه آه دلفروز آوردم # # چون زلف خوشت، به فرق سر می کشی ام %~% تا همچو خطت، شبی به روز آوردم # # 31)1 زلف از سر انگشت به چین باز مبر %~% وله %~% تاب از گره مهر، به ~~کین باز مبر # # در حلقهآ دل، جوی به جانی بفروش %~% سختی مکن و، مشک به چین باز مبر! ### | وله # # 1432 زلف تو، عبیر و مشکش آمیخته بین %~% بر کین منش، چو طره بر پیخته ~~بین # # آو یخته شد، هنوز دل می دزدد %~% دل دزدی آن هندوی آو یخته بین! ### | اوله # # 1433 زلف سیهت، چو زنگی مرد افکن %~% گرد سر و گردنت کند پیچ و شکن # # جز زلف خوشت، که سر زند برگردن %~% آو یخته ای ندیدهام گردن زن! ### | اوله # # 143 چون موی زخلق بر سر آمد یارم %~% زان موی صفت دراز شد بیغارم # ~~گر سایه به مویی ز سرم بردارد PageV01P288 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0292.jpg) ### | وله # # 1،35 دل با زلفت که دارد او خو، بازی %~% %~% جانبازی کرد و، کرد با ~~او بازی # # کردند و کنند بر رسن، بازی لیک، %~% کس چون دل من نکرد بر مو، بازی ### | وله # ~~143 چشم تو کند به غمزه، مرد اندازی ترک است، وز و خوش است تیراندازی # # حیف از سرزلف توست، تا او که بود %~% هندو، که کند به گوی سیمین بازی! ### | اوله # # 143 ای روی تو آورده اناالحق بازی %~% با چشم خوش تونیست الحق بازی # # این طرفه، که پیش گوش زرین کمرت %~% اوله %~% زلف تو، همی کند معلق ~~بازی! # # 143 گر در غم ازین بیشترم در فکنی %~% از تو نبرم، وگر سرم در فکنی # # چون زلف تو آمدم بر گردن تو %~% شاید که زمانی به برم در فکنی! ### | اوله # ~~1،3 ای ترک، عظیم سرور آمد زلفت وزهر چه خوش است، خوشتر آمد زلفت # # با عنبر و مشک، [چون] مقابل کردم %~% از غایت لطف، بر سر آمد زلفت ### | اوله # ~~1440 گفتا: چه فراز می کنی اندیشهبهر چه ms144 نیاز، می کنی اندیشه؟ # # گفتم که: به مویی زسرت، گفت مرا: %~% باریک و دراز می کنی اندیشه! ### | اوله # # 144 گه زلف تو چون زره، نماید حلقه %~% گاهی چو کمند، می گشاید حلقه # # اکنون چوسنان نیزه شد، چشمش دار %~% تا ازبن گوشت، نرباید حلقه! ### | وله # ~~144 مفکن که خموشم، به خروشم مفکنبرگردنت آمدم، زدوشم مفکن # # من مردم دیدهام، چو چشمم میدار %~% له %~% چون زلف متاب، از پس گوشم ~~مفکن! # ~~1443 تا خد تو با خط تودمسازی کرد در پای تو، جان عزم سراندازی کرد # # بیچاره دلم، به ترک جان روزی گفت %~% کو بر رسن زلف تو جانبازی کرد ~~PageV01P289 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0293.jpg) ### | وله # # 1444 ای در بر خورشید مکان زلفت %~% گردنمزدن آمده نشان زلفت # # دندانهآ شانه گر شکستی، حق اوست %~% کو، فرق چرا کند میان زلفت؟ ### | اوله # # 1445 خورشید رخا، زهر دلت شرقی هست %~% در بحر غمت، به هر وطن غرقی هست # # زلفین تو، گرچه همسر یکدگرند %~% لیکن، به میان این و آن فرقی هست ### | اوله # # 1446 چشمت، چوبه ما بر نظری بگشاید %~% کار دل ما، بی جکری بکشاید # # در حلقهآ زلف تو، زدم دست امید %~% باشد که از آن حلقه دری بگشاید! ### | اوله # # 1447 دلدار، بدان دو لعل چون قند مرا %~% بنواخت به لفظ عشوه یکچند مرا # # تا دوش، چوخال پیش چشمم می داشت %~% امروز، چوزلف واپس افکند مرا ### | اوله # # 1448 زلف تو، که هست ماه در چنبر او %~% یک شیوه همی کند، نه اندر خور ~~او # # هندوست، به پیش چشم ترکی مست است %~% بسیار زنخ می زند، آوخ سر او! ### | وله # ~~1449 آن گرد، که با زلف تو مقرون آیددر قدر، زمشک و عنبر افزون آید # # شد فاش، که مشک زلف تو...... %~% زان، مشک همه زنافه بیرون آید ### | اوله # ~~1450 لعل لب تو، عقد گهر می دارد خاک.... از عنبر تر میدارد # # زلف تو، به پیرامن او می گردد %~% مسکین هندو، مگر دو سر می دارد؟ ### | اوله # ~~145 زلفت، که چو ms145 هندوی هوا گرد بود دزدید دلم، دلش چه در خورد بود؟ # ~~جون دانستم، رواست گر باز دهد هندو، هم دزد و هم جوانمرد بود! ### | وله # ~~148 زلف تو، به دلبری زمانی ندهد دل می برد و، به جان امانی ندهد # # هم حق دل من است، ارش خون بکند %~% تا دل به چو او تهی میانی ندهد ~~PageV01P290 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0294.jpg) # # 1453 آن زلف چو آفت، که تومه می داری %~% اوله %~% فتنه ست و، تو در ~~کله نگه می داری # # از آفت وفتنه، همه کس سر پیچد %~% وله %~% تو، آفت و فتنه در کله می ~~داری! # ~~چشم تو چوفتنه گشت و، رویت آفت 145 آن زلف، که چون دلم سیه می داری # %~% دانم که چرا زیر کله می داری %~% از آفت و فتنه اش نگه میداری # # 1،5 زلفت، که ز کبر شد سراسر گردن %~% اوله %~% زیرا که گرفت خون من در ~~گردن # # المتة لله، که نرفتم زجهان %~% تا دیدمش افتاده چنین بر گردن ### | سید مرتضی # # 145 دوشم که زبخت بود یک دم یاری %~% یار آمد و، گفت: («حال چون می ~~داری؟» # # من زلف مشوشش به کف، می گفتم: %~% «فریاد، مرا ازین پریشان کاری!») ### | بدر تفلیسی # # 1451 هر چند که زلف تو سراسر مشک است %~% از زلف تو، صد شکستگی بر مشک ~~است # # آن قاعده شد، که مشک در چین می بود %~% زلف تو چنان کرد، که چین در مشک ~~است ### | اوله # # 145 گفتم که: مرا چو عقل در فرمان نیست %~% زان حلقهآ بربند بهم زندان ~~نیست(؟) # # گفتا: به امید زلف چون زنجیرم %~% دیوانه شدن، کار خردمندان نیست! ### | اوله # ~~1455 زلفت، که ذخیره بخش خوشبو یان است در موکب او، باد صبا پویان ~~است # # در پای خودش خیره میفکن چندین %~% آخر، نه سر آمد نکورویان است؟ ### | وله # ~~1460 زلفت، که اگر باز فشانند او رااز مشک تبت، باز ندانند او را # ~~با تکیه گهی چنانکه آن هندو راستشاید، که به نیکبخت خوانند او را! ms146 ### | وله # # 146 زلفت، که سر از شکستگی بر نارد %~% دست از تو به هیچ وجه می نگذارد # # با اینهمه، گرچه از رخت دور افتاد %~% انصاف بده، که نیک پشتی دارد! PageV01P291 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0295.jpg) ### | وله # # 1462 خون از رگ جان من گشادی آخر %~% چون زلف خودم، به باد دادی آخر # # گفتم که: چوزلف، پیش رو یم بنشان %~% آن نیز، پس گوش نهادی آخر! ### | وله # # 1423 صد بار بریدی، سر آن سنبل تر %~% از خط توهم سرنکشد اینت جگر! # # امروز، که روزی خودش کردی دور %~% هم پشتی تو کرد، زهی شیفته سر! # # 1464 گفتم: سخنم به وصف رویت حسن است %~% وله %~% گفتا که: درین روی چه ~~جانی سخن است؟ # # گفتم که: چو مویت سخنم باریک است %~% اوله %~% خندید که: لاجرم پس گوش ~~من است! # # 1465 تا میل بدان روی چو ماهاست مرا %~% چون وعدهآ تو کار تباه است مرا # # سودای سر زلف تو دارم، در سر %~% یا رب، که چه سودای سیاه است مرا ### | اوله # # 1466 جانا، غم دل با تو بگویم یا نه؟ %~% رخساره، به خون دل بشویم یا ~~نه؟ # # گم شد دلم و، هست گمانم جایی %~% فرمان بود ار زلف بگویم یا نه؟ ### | وله # # 1467 دلتنگیم از شکر گویا واپرس %~% بیماریم از نرگس بویا واپرس # # چون زلتف تو بر روی تو آشفته شود %~% آن لحظه از او حال دل ما واپرس ### | اوله # # 1468 گرچه همه جورمی کنی با سر زلف %~% در بند هوای توست، سرتا سرزلف # # هرگز نگرفت هیچ کس، دامن تو %~% از هر که سر توداشت، الآ سر زلف ### | وله # ~~1429 زلفت، که زفرق ماه سرمی پیچد بر روی خوشت به ماه در می پیچد # # در پای میفکنش، که آن شیفته سر %~% بر خویشتن، از بهر تو بر می پیچد! ### | ال # # دل برد زمن کسی و، دانم با کیست 1470 خوابم بردی کجاش بنهفتستی؟ %~% # ای زلف نه با توست، چه آشفتستی؟ %~% ای دیده جواب ده، چرا خفتستی؟ PageV01P292 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0296.jpg) ### | شمس ms147 هروی # # 1471 چشمم، چوبر آن چشم ستم کیش افتد %~% آتش زغمش، در این دل ریش افتد # # گلبرگ تو، از مشک نقابی سازد %~% چون از حرکت زلف تو در پیش افتند ### | اوله # # 1472 چشمت، چوبه سوی عاشق خویش افتد %~% سودای تو، در دماغ او بیش افتد # # غوغای قیامت، آن زمان برخیزد %~% وله %~% کز پس نگری، زلف تو در پیش ~~افتد! # # 1473 ای ترک، عظیم سرور آمد زلفت %~% در غارت جان، ستمگر آمد زلفت # ~~با زلف تو، مشک چین به خصمی برخاستشکر ایزد را، که بر سرآمد زلفت! # # 1474 گفتم بکنم پیش رخش جانبازی %~% اوله %~% با لعل لبش، کنم به دندان ~~بازی # # بگرفتم زلف پرخمش، از سرتاب %~% وله %~% گفتا که: مکن چنین پریشان ~~بازی! # ~~1475 از غم، دل ریشم به خروش است امروزدر سینه زتو، هزار جوش است امروز # # بر دوش نهادهای سر زلف خوشت %~% باز این چه یلای شب دوش است امرونا ### | اوله # ~~1476 زلفش، که بدوست زنده جانم پیوستمی بوسیدم، نهاده بر کف سر مست # # در من نگرید ناگه، آن عشوه پرست %~% اوله %~% گفتا که : زهی عاشق جان ~~بر کف دست! # ~~1477 تا کی نهدم در آتش تب، زلفتبامن به چه کین در است، یا رب زلفت # ~~دوشینه فغان من شنیدهست، زکبر بردوش زنخ می زند، امشب زلفت ### | وله # ~~1478 ای سخرهآ امر قطع وپیوند توزلف در بیعت عهد من چو پیوند توزلف # # در بند سر زلف تو دارم دل تنگ %~% پیوسته، چنانکه هست در بند تو زلف ### | صالح بیلقانی # ~~147 یک روز، به کوی عاشقان برنایی وز بهر تماشا، نظری نگشایی # ~~نا چویا شر رکف خویس بیی، آنجا بر هر در خانه، حلقهآ سودایی! PageV01P293 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0297.jpg) ### | وله # # 1480 ای روی تو روز خوشدلی را سببی %~% وز موی تو، در شب جوانی طر بی # # گر زنده شوم زموی و رویت، چه عجب %~% سرمایهآ عمرچیست؟ روزی وشبی! ### | سعد لحافی # # 1481 با آنکه بسی کند خرد اندیشه %~% در هر نفسی، زنیک و ms148 بد اندیشه # # هم در نرسد، با همه دور اندیشی %~% در یک سر موی تو، به صد اندیشه ### | وله # # 1482 ای زلف تو وخال چودام ودانه %~% وزحسن تو، در جمله جهان افسانه # # بر ماه نو، از عنبر تریعنی زلف %~% زنجیر بجنبان، که شدم دیوانه! ### | خلیل شروانی # # 1483 زلف توم کزو عنبرتر می شکند %~% وز بوی خوشش، مشک تتر می شکند # # با آنکه چنان شکسته اش می داری %~% هر لحظه، هزار قلب بر می شکند ### | له # ~~1484 ای با دل من شکسته پیمان زلفت بر خط تو کرده عنبر افشان زلفت # # از طرهآ عنبرین توطیره منم %~% از بهر چه شد چنین پریشان زلفت ### | وله # ~~1485 ای رغم مرا به گرد مه ریخته مشک وز عنبر طرهآ سیه، ریخته مشک # # یک ره سر زلف برفشان، تا بینی %~% در کوی، به سان خاک ره ریخته مشک ### | وله # ~~1486 زلف توم که با مه است پیوند او را شوریده و سرفکنده، مپسند او را # # گر برد دلم حلال بادش، زین پس %~% در زیر کله، مدار در بند او را ### | وله # # 1487 چون نرگس مخمور، فرا خواب دهی %~% از خون دلم، چشم مرا آب دهی # # در خط شوم ای دوست، چوخط پیرایی %~% وله %~% در تاب شوم، چوزلف راتاب ~~دهی # ~~1488 ای نرگس مست تو چوبختم خفته وی با گل تو بنفشه رازی گفته # # در زلف تو، آشفتگیی میبینم %~% آشفته شدم، چوزلف تو آشفته PageV01P294 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0298.jpg) ### | نمط چهارم # در تشبیهات ابرو وپیشانی و بنا گوش ### | شرف شفروه # # 15 بس نازو عتاب با که ومه، که توراست %~% بس عاشق سرگشته و واله، که ~~توراست # # آن ابروی تو، همچو کمانی است به شکل %~% احسنت، زهی کمان بی زه که ~~توراست! ### | کمال خجندی # # 149 چشمت، که دهد به ابروی پرچین سهم %~% در جان جهانیان فکند، از کین ~~سهم # # می گفت به ابروی تو، از گوشهآ سهم: %~% احسنت، زهی کمان با چندین سهم! # شمس عمر گنجه ای # # 1491 دندان تو، بر ms149 لؤلؤ تر عاج نهد از بهر کمان ابرو و،تیر مژهت %~% # دل، دیده هدف کند بر آماج نهد! %~% خاک قدمت، بر سر ما تاج نهد ### | لغیره # # 149 روی تو، زخورشید درفشانی برد دل را ز دو چشم تو رهاندم، لیکن %~% # ابروی خوشت، دلم به پیشانی برد! %~% زلف تو، زحال من پریشانی برد ### | صدر خجندی # ~~1493 بالای تو، قد نارون می شکند سیمین بر تو، بر سمن می شکند # # هرتیر، که غمزهآ تو بر جعبه نهاد %~% ابروی تو، در سینهآ من می شکند! ### | کمال اسماعیل # # 1495 روی تونقاب، همچنان می پوشد چشمت زکمان ابرو، از زیر نقاب %~% # می اندازد تیر و، کمان می پوشد! %~% چون ابر، که ماه آسمان می پوشد ### | وله # ~~و آنجا، که کمان ابروت تیر زند 1494 هرگه که سر زلف تو شور انگیزد # %~% آوازهآ زه، زگوشها برخیزد %~% از طره، هزار دل فرو آو یزد PageV01P295 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0299.jpg) ### | اوله # # 1496 یارم، چو زند بر سر ابرو گرهی هرتیر، که از کمان ابروش جهد %~% # ماهی باشد، زحور فردوس بهی %~% از هر گوشه، بر آید آواز زهی! ### | مهستی # ~~ابروی کمان مثالت، اندر حق من 1497 با من لب تو، چوزلف تو بسته # چراست؟ %~% گر نیست جفای چرخ، پیوسته چراست؟ %~% چشم خوش تو، خصم من خسته ~~چراست؟ ### | ولها # # 1498 ز ابروی تو، چشمها چو پرو ین دارم %~% وز چشم تو، ابروی پر از چین ~~دارم # # ابروی تو، آب چشم من پاک ببرد %~% لغیرها %~% من چشم به ابروی تو، به ~~زین دارم! # # 1499 ای دل، چو به طبع یار دلجوی تونیست %~% وز چشم عنایت، نظرش سوی ~~تونیست # # جفت خم ابروی به طاقش، چه شوی؟ %~% بگذار، که آن کمان به بازوی تونیست! # # 1500 تیر اندازد ز غمزه، بر دشمن و دوست %~% الغیرها %~% وانگاه کمان ~~نهان کند، این نه نکوست! # # بنمودمی آن کمان، ولی نتوان گفت %~% با او، که: زبالای دو چشمت ابروست! ### | خلیل خراسانی # # 1501 ای تافته دام دل عشاق زموی %~% وی ساخته آیینهآ خورشید ms150 زروی # # شد طاق دو ابروی تو، با خوبی جفت %~% یعنی که: همیشه جفت باشد ابروی ### | شهاب اسفراینی # # 1502 شب کیست، که نام زلفت آشفته نهد؟ %~% یا لعل، که قیمت لبت سفته ~~نهد؟ # # یاماه که باشد، که به هر ماه دو بار %~% آن طاق دو ابروی تورا، جفته ~~نهد؟ # # 1503 گر خوبی خویشتن بدیدی، چشمت %~% لغیره %~% خونریزی عشاق، گزیدی ~~چشمت! # # گر ابروی تو، بر سر چشمت نبدی %~% هر روز، هزار سر بریدی چشمت! PageV01P296 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0300.jpg) ### | سعد صفار # # 1504 چون زلف تو، سر بر رخ نیکوت کشد %~% کس نیست، که انگشت سوی روت شد # # در روی تو، بر پشت زمین نیست کسی %~% جز چشم، که او کمان ابروت کشذ # # 1503 دلدار مرا، که هست از خوبان طاق %~% لغیره %~% هم جفت کسی ندانمش، ~~در آفاق # # ابروش ببین و، زخود انصاف بده %~% تا هست به عالم، آن چنان جفتی طاق؟ ### | حمید گنجه ای # # 1500 دل را دادم به چشمت، ای زیبا یار %~% تا، بر در سلطان لبت یابم ~~بار # # لیکن، ز کژی ابروت می ترسم %~% کابروی تو، حاجبی است پیشانی دار ### | وله # # 502) کر شانه، زبان درخم گیسوت کشد %~% ورآینه، روی سخت در روت کشد # # سرمه که بود، که آید اندر چشمت؟ %~% یا وسمه، که او کمان ابروت کشد؟ ### | اسعد گنجهای # # 1508 ابروت، که با شکل کمان پیوسته ست %~% طاقی است، که با صفهآ جان ~~پیوستهست # # چون حاجبی حسن، به ابرو دادی %~% از بهر چه بگشاده میان، بر بستهست؟ ### | اوله # ~~1505 ابروت، که پیوسته به دل دزدیدنخو کرد چو چشم رو به رو گردیدن # # بالای دو چشم توست، در منصب حسن %~% اله %~% زان، چشم تواش نمی تواند ~~دیدن! # # 151 ای عادت چشم تو جفا ورزیدن %~% از چشم تو، شاید سخنی پرسیدن؟ # # ازینگونه، که ابروی توبا چشم خوش است %~% او را، چه سبب نمی تواند ~~دیدن؟ ### | وله # ~~151 ابروت، که کار اوست دل دزدیدن یک دم نکند کم زجفا ورزیدن # ~~1512 ابروت، که پیومتهبه خوبی یکتاست ms151 PageV01P297 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0301.jpg) ### | وله # # 1513 ای فتنه و شور زلف هندوی توخوش %~% وی شیوه و شکل چشم جادوی توخوش # # نتواند دید چشمت او را، لیکن %~% وله %~% با چشم تونیست، کس چوابروی تو ~~خوش # # 1514 ای بر سرمن غم تو افسر گشته %~% وی کشتن من تورا میسر گشته # # مپسند، چو زلفین خودم آشفته %~% مپسند، چو ابروی خودم سرگشته ### | بدر تفلیسی # # 1515 ابروی کز تو، ای بت عشوه فروش %~% با زلف خوش تو می رود، دوش به ~~دوش # # بر چشم خودش نشاندهای، لاجرم او %~% در روی تومی کشد کمان، تا بن گوش ### | وله # # 1516 پیشانیت، آن به نیکوی ارزانی %~% لوحی است، که درس حسن ازوی خوانی # # از جملهآ نیکوان، به خوبی طاق است %~% ابروی تو، خاصه با چنان پیشانی! ### | اوله # # 1517 ابروی خوشت، که جان بدو مشتاق است %~% هر لحظه، به خون عاشقان ~~مشتاق است # # با چشم تو، در ریختن خون دلم %~% هر چند که جفت است، ولیکن طاق است! ### | نجیب عمر # ~~1518 چشمت، که به خون ریختن [ام] مشتاق است از غایت حسن، فتنهآ آفاق ~~است # # زلف ولب وغمزهآ تو، هر یک جفتند %~% چون است، که ابروی توزیشان طاق ~~است؟ ### | قاضی تفلیسی # # 1519 ای چون زلفت حال دلم آشفته %~% چون نرگس نیمخواب چشمت خفته # # ت ر مژهآ تو، از کمان ابرو %~% ننشیند بردل من، الا جفته ### | شمس هروی # # 1520 گفتم: سر زلفین توچون مشک خطاست %~% گفتا: به خطا مثل زمن باید ~~خواست # # گفتم که: زهی کمان ابرو که توراست! %~% گفتا که: چنین کمان به زه ناید ~~راست! ### | صالح بیلقانی # ~~1521 ابروی تو، کار خلق مشکل کردهست حقهای جهان، به جمله باطل ~~کردهست # ~~از بس که نشسست، بر سر بیمارانبیمار پرستیش، سیه دل کردهست! PageV01P298 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0302.jpg) ### | جمال خلیل # # 152 گه خوانم ترک، چشم هندوی تورا %~% گه ماه نو، ابروی جفا جوی تورا # # اجز شدهام،تا به چه مانند کنم %~% آن تیر و کمان چشم و ابروی تورا! ### | نمط پنجم # در تشبیهات چشم وغمزه ### | شمس ms152 اسعد گنجهای # # 15 ای فتنهآ دلبران یغما چشمت %~% وی بر ده دل مرا به یغما چشمت # # گرمایهآ حسن خواهی، اینک رویت! %~% ورعین نکویی طلبی، ها چشمت! ### | اوله # # 152 ها! قدش، اگر سرو روان دیده نه ای %~% ها! لعلش، اگر راحت جان دیده ~~نه ای # # در چهرهآ خوب و، چشم مستش بنگر %~% گر مست میان گلستان دیده نه ای ### | اوله # # 152 چشم تو، که جز سحر پرستی نکند %~% الآ به جفا، دراز دستی نکند # # با باده، اگر قصهآ مستیش کنند %~% وله %~% اندر همه عمر، باده مستی ~~نکند! # ~~152 چشمت، که به فتنه در جهان موصوف است بر روی تو، حسن و دلبری ~~موقوف است # # یماری چشم خوشت، از چشم من است %~% وله %~% «(العین حق») آخر خبری ~~معروف است! # # 152 چشم تو، که با زلف توهمدستی کرد %~% تا از من بیدل، طمع هستی کرد # # بد کرد، در این سخن شکی نیست، ولیک %~% جرمش ننهم، چرا که از مستی کرد! ### | لغیره # ~~(152 ای خون مرا ریخته مطلق چشمت وی کار مرا برده ز رونق چشمت # ~~ان روی، که سحر نزد خلقان حق است در سحر، همی زند اناالحق چشمت ### | لغیره # ~~1520 چشمت، که به مکر و ساحری نزدیک است وز بیرحمی، به کافری نزدیک ~~است # # گرچه زلبت، به جانفروشی دور است %~% با ابرویت، به دلبری نزدیک است ~~PageV01P299 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0303.jpg) ### | لاادری # # 1530 چشمش، که درید پرده مستوران را %~% بیماری او، بکشت رنجوران را # # گفتم: نظری به کار من در نکنی؟ %~% گفتا که : مده صداع مخموران را! ### | اشهری # # 1531 ای روی تو آب گل رعنا برده %~% صبر از دل من، غمت به غوغا برده # # در بوالعجبی، هفت فلک را چشمت %~% شش خصل فرو داده و، عذرا برده! # قطب عتیقی # # 1532 پیوسته، از آن سلسله مومی ترسم %~% با اینهمه حسن ولطف، از او می ~~ترسم # # ترس دل هر که هست، از چشم بد است %~% بیچاره من، از چشم نکومی ترسم! ### | اثیر # # 1533 تا چشم دلی چشمهآ ms153 حیوان دیدهست %~% دشواری عشق، بر دل آسان دیده ~~ست # # جز چشم توبر روی تو، ای چشمهآ نوش %~% کس نرگس تر بر گل خندان دیدهست؟ ### | لغیره # # 1534 دی باز نظر به هرکجا می انداخت %~% سر مستی او، مرا ازپا می ~~انداخت # # ازبند 0000000000000000000000000000 %~% چشمش همه تا بتا به ما می ~~انداخت ### | الغیره # # 1535 چشمت که فسون سامری [ز] اید از او %~% بر هم چه زنی؟ که بوی خون ~~آید از او # # این نادرهتر، که خون چنان می ریزد %~% کالبته، سر مژه نیالاید از او ### | لغیره # # 1536 عقل، از گر زلف تو، پرتاب شود %~% هوش، از سخن خوش تو در خواب شود # # تیری، که زغمزهآ تو پرتاب شود %~% گر بر جگر سنگ و سد، آب شود! # ~~1537 جانا، سر زلفت شغب انگیز چراست؟ در کشتن من غمزهآ تو تیز چراست؟ # # عیار چوچشم توست، در عالم حسن %~% پس دیدهآ من، همیشه خونریز چراست؟ ### | عبدالرزاق # ~~1538 یارم چو سر زلف به هم برشکند برلاله ومشک، عنبر تر شکند # # هنگام کرشمه، ناوک غمزهآ او %~% دل دوزد و، جان شکافد و، سر شکندا ~~PageV01P300 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0304.jpg) ### | لغیره # ~~1539 از زلف خوشت، مشک ختن در تاب استوزلعل لبت، تنگ شکر در تاب است # # این خود سهل است، باش تا چشم خوشت %~% الغیره %~% بیدار شود، که فتنه ~~اندر خواب است! # # 1540 گفتم که: دلم، چشم تومی پست کند %~% کو جورکند برو و، پیوست کند # # زلفت، به تعصبش مرا می گوید: %~% مست است، کسی شکایت از مست کند؟ ### | مجیر بیلقانی # # 1541 دل گفت: چودر چاه زنخدان شدمش %~% ناکام به کام بند و زندان شدمش # # غمزهش، ز پی چه می کشد ترکش تیر؟ %~% لغیره %~% ناکرده کمان به زه، چو ~~قربان شدمش! # # 1542 چون چشم خوشت به باغ، عبهر ناید %~% باتو به ستمگری، فلک بر ناید # # از خار مژه به گرد چشمت، پرچین %~% زان است، که کس به چشمت اندر ناید! ### | عزیز شروانی # # 1543 گر لعل لبت، به بوسه سرکش نبود %~% از ms154 دست تو، هیچ دل در آتش نبود # # جانا توبه لب مسیح و، آنگاه به چشم %~% وله %~% کار ملک الموت کنی، خوش ~~نبود! # # 1544 با ماهرخی، که زلف او پرشست است %~% سرو سهی، از شرم قد او پست ~~است # # گفتم که: یکی بوسه بده، گفت: به چشم! %~% لغیره %~% گفتم: نه به لب ~~حواله کن، کومست است! # ~~1545 چشم خوش تو، رهزن جان و خرد است بیچاره کسی، که زخمش از چشم زد ~~است # # گر حال کسی زچشم بد، بد گردد %~% احوال من از چشم نکوی تو، بد است! ### | الغیره # ~~1546 آهو برهای، که قصد شیران کند اووزشیر دلی، کار دلیران کند او # # خواهد، که همه خراب و آباد جهان %~% الغیره %~% در چشم زدی، به غمزه و ~~یران کند او! # ~~2542 کم. ردوب مرا یکی کام بده # ~~ور کام من، از لب چو شکرندهی PageV01P301 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0305.jpg) ### | کمال اصفهانی # ~~1548 دلدار چو تو، به روزگاری نبود چون من زغم تو، دلفگاری نبود # # زنهار، به خون ریختنم چشمت را %~% بر کار مکن، که هیچ کاری نبود! ### | وله # # 1549 خط تو و چشم تو، به هم بنشستند %~% بر خون دلم چو محضری بر بستند # # قاضی، توبدان خط و گوا حکم مکن %~% کان خط مزور و، گواهان مستند! # # 1550 در دولست وصلت، ارز بیکارانیم %~% اوله %~% و اندر نظرت، گر ~~زسبکسارانیم # ~~زلف تو و نرگس تودانند، که ما 1551 گر بر دارم بی تو، سر از بیماری # %~% اوله %~% غمخوارشکستگان و بیمارانیم %~% در پا آیم، چو عبهر از بیماری # # ار پرست چشم بیمارتوام %~% بیمار پرستی، بتر از بیماری! # # 1552 چشم تو، که بیماری او ننهفتهست %~% اوله %~% در خیره کشی، طاق فلک ~~را جفت است # # معذور بود زلف تو، گر آشفتهست %~% زیرا که دو بیمار عزیزش خفته ست! ### | وله # # 1553 مانند دو چشمیم، من و آن دلبر %~% در نیک و بد زمانه، با هم یاور # # هر شب تا روز، خفته با یکدیگر %~% یک روز، ندیده یکدگر را به نظر! ms155 # # 1554 بر چشم تو، هر گه که مرا افتد چشم %~% وله %~% با اشک به رخ فرو ~~دود، بی خود چشم # # بر دیده نهم زعشق چشمت، نرگس 1555 باور نکنی که از من عشوه پرست %~% # اله %~% دارند عزیز، بهر چشمی صد چشم! %~% بر بود دل شکسته آن نرگس مست # # تا راست بگوید این سخن در رویت %~% هم، مردمک دیدهآ توکژ بنشست! PageV01P302 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0306.jpg) # ~~1556 دل را، ز رخ خوب تومی نگزیرد از کژ طبعی، که مردم دیدهآ توست # %~% وله %~% از چشم خوشت، کنارهای می گهرد! %~% چون زلف تو زان، قرار می ~~نپذیرد ### | وله # # 1557 زلفت، چوز روی باز پس می افتد چشم تو، که عالمی نیفتد در وی %~% # مست است، از آن بر همه کس می افتد! %~% در پای توچون من، به هوس می افتد ### | یمین اصفهانی # # (155 خیره کش و مست و جانستان، غمزه توست %~% مرد افکن و سست و ناتوان، ~~غمزهآ توست! # ~~یمار که جان دهد، فراوان باشد ترک است وسیه دل است ومست است آن چشم # 1559 در حسرت آن چشم، مکن جان ای دل %~% وله %~% زو چشم مدار مردمی، هان ای # دل! %~% بیمار که جان ستاند، آن غمزهآ توست! %~% این را، به امید آن مرنجان ~~ای دل ### | وله # # 156 اشکال دو لعل خود، زدلداران پرس %~% شرح غم وتیمار من، ازیاران پرس # # از نرگس خود پرس، که زلفت چون است %~% آهنگ شب ورا، زبیماران پرس ### | صدر خجندی # # 1561 ای دل، سخن وفای جانان مشنو %~% کان نیست به جز عشوه و دستان، ~~مشنو # # وربا تو، به مردمی در آید چشمش %~% او مست بود، حدیث مستان مشنو! ### | عزیز کخال # ~~1561 ترکان، که به قامت خدنگند همهتاراج دهان نام و ننگند همه # # فنبر بویان لاله رنگند همه %~% بی عیب خذاست، چشم تنگند همه! # # 1563 ترکی، که به چهره داد خوبی دادهست %~% الغیره %~% گویی که ز مادر ~~لطافت زادهست # # هر کز به یکی بوسه زما[رخصه] نداد %~% آن ترک، عظیم تنگ چشم افتادهست! ms156 PageV01P303 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0307.jpg) ### | رضیه گنجه ای # # 1564 زلف تو، چو آه من درازی دارد %~% خلق خوش تو، بنده نوازی دارد # # چشم خوش تو، دوست از آن می دارم %~% کز منت سرمه، بی نیازی دارد ### | نهستی # # 1565 باد آمد و، گل بر سر میخواران ریخت %~% یار آمد و، می در قدح ~~یاران ریخت # # آن عنبرتر، رونق عطاران برد %~% وان نرگس مست، خون هشیاران ریخت! ### | ولها # # 1566 ای دست تودست من به دستان بسته %~% با زلف تو،عهد بت پرستان بسته # # وی نرگس مست تو، به هنگام صبوح %~% هشیاران را، به جای مستان بسته! # پسر خطیب گنجه # # 1567 با هر که دلم زعشق تو راز کند %~% اول، سخن از هجر تو آغاز کند # # از ناز، دو چشم خود چنان باز کنی %~% کانده زده، لب به خنده ای باز کند ### | لیانی # # 1568 در پرده نهان آن رخ رخشان چه کنی؟ %~% وزغم، دل وجان خلق بریان چه ~~کنی؟ # # خود توبنما، به غمزه عالم ویران %~% وانگه تودر آن عالم و یران چه کنی؟ ### | اوله # # 159 لطفی که در آن لعل شکر بار بود %~% آن داند، کو میانهآ کار بود # # از نرگس خود، درازی زلف بپرس %~% آگه زشب دراز، بیمار بود ### | عمر گنجه ای # # 1570 ای در دلم از مهر توبازاری خوش %~% جز عشق تو، نیست در جهان کاری ~~خوش # # ناخوش باشد، کسی که بیمار بود %~% این طرفه، که چشم توست بیماری خوش! ### | وله # # 1571 در پیش خدنگ چشم پر تشو یرش %~% خون شد دل من، نشانه شد دلگیرش # # زان پیش، که او نشانه با تیر زند %~% وله %~% آن دل که نشانه بد، زدم ~~بر تیرش # # 1572 ای خال وخط وعارض ورخسار توخوش %~% وی لعل لب ولفظ شکر بار توخوش # # بوسی زلب لعل، به شکرانه بده %~% زان روی، که شد نرگس بیمار تو خوش! PageV01P304 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0308.jpg) ### | اوله # ~~1576 با مشک خط توم مشک بیمقدار است بیش شکر لب تو شکر، خوار است # # لعل لب تو، طبیب هرخسته دل ms157 است %~% چشم تو، نگویی چه سبب بیمار است؟ ### | اوله # # 157 تا چشم خوشت نظر برید از کارم %~% ور زلف تو بست بر میان زنارم # # چون زلف تو، گه شیفته گه پیچانم %~% چون چشم تو گه مست و، گهی بیمارم ### | اوله # ~~157 ترکی، که مرا به چشم جادو فکند در پای خودم، چوزلف هندو فکند # ~~با رب، که چه چشم تنگ ترکی است کزو بوسی طلبم، گره در ابرو فکند ### | شمس هروی # # 157 چشم تو، به کین من کمر بگشاید %~% زلف تو، قرار و صبر من بر باید # ~~این دزدی دل می کند، آن غارت جان وین هر دو عمل، زترک و هندو آید! ### | وله # # 1571 لعلت، چوبه دشنام شکر خای شود %~% جزعم، ز دو لعل تو گهر زای شود # # هر تیر، که چشم توبه کین اندازد %~% در سینهآ پر درد منش جای شود # # چشم سیهش، به عزم خون ریختنم 157 سر مست بتم، زمی دهان پر کرده %~% # وله %~% اوله %~% وز عربدهآ غمزه، جهان پر کرده %~% می آید، وز دور کمان پر ~~کرده # # 1575 شگر، زلبان می پرستش خیزد %~% دام دل، از آن زلف چو شستش خیزد # # فرفتنه، که در زمانه قایم گردد %~% از عربدهآ نرگس مستش خیزد ### | جمال شروانی # ~~1580 چشم سیهت، غمزهآ جادو دارد نیشی است، اگرچه نوشدار و دارد # ~~برزخم دل خستهآ من، پیوسته تیر مژه، در کمان ابرو دارد ### | حسین هزارمرد # # 158 از روی تو، صاحبنظران واگویند %~% %~% وز خال وخطت، همه جهان ~~واگویند PageV01P305 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0309.jpg) ### | بدرتفلیسی # # 1582 آن کیست، که جان و دل نثارت نکند؟ %~% سر در سر چشم پر خمارت ~~نکند؟ # # وان چیست، که در شیوهآ رنگ آمیزی %~% جشم س %~% ه %~% بدکارت نکند؟ ### | جمال گنجه ای # # 1583 با من صنما، به مهر کوشی یا نه؟ %~% وز ما، سخن وفا نیوشی یا نه? # # گیرم، که زلب شکر به من می ندهی %~% بادام، زچشم می فروشی یانه؟ # # 1584 جانا، صفت قدم زابروت بپرس %~% شوریدگیم، ز زلف هندوت بپرس ms158 # # حال دلم، از دهان تنگم بطلب %~% بیخوابیم، از نرگس جادوت بپرس ### | ظهیر شفروه # # 1585 ای تازه نسیم زلف عنبر بارش %~% چون برگذری بر طرف گلزارش # # آهسته گذر، که نرگس بیمارش %~% نیره %~% خفتهست، به سایهآ گل رخسارش # # 1586 دل، از قدح درد تو دردی کش باد %~% وان جان که نه خاک توست، برآتش ~~باد # # چشم خوش تو، فتنهآ خفتهست او را %~% گویی که دعاکرد که (رخوابت خوش ~~باد!) ### | لغیره # # 1587 زلفت صنما، به خم گرفتار چراست؟ %~% وان مقبل نیک بی، نگوسار ~~چراست؟ # # خط تو مزور است و، لعل توشکر %~% پس نرگس مخمور تو بیمار چراست؟ ### | یمین اصفهانی # # 1588 دی، نرگس مست یار می گفت نهفت: %~% فردا، به مراد دل شوی با ما ~~جفت # # امروز خلاف می کند، دوش نخفت %~% مست است، مگریاد ندارد که چه گفت! ### | مهذب دبیر # # 1589 رفتم، که سمند رحلتم سرکش باد %~% بی روی تو، راه و منزلم آتش باد # # ار کشته شوم، خون من از چشمت خواه %~% کو کشت مرا و، من شدم، شب خوش ~~باد! ### | عزیز شروانی # # 1590 گفتم: مشکن پشت دلم از همه روی %~% خاکت شده ام، میفکن از خانه به ~~کوی # # بگداختیم چومو، بترزین چه کنی؟ %~% گفتا که: به تیر غمزه بشکافم موی! ### | سعد لحافی # # 1591 گر گوی شوم در برت، ای زیباروی %~% زلف تو، به چوگان قضا بازد گوی # # ور موی شوم زعشقت، ای زیبا موی %~% چشم تو، به تیر غمزه بشکافد موی! PageV01P306 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0310.jpg) ### | جمال شروانی # ~~1592 ورزیدن سودای تو، مشکل کاری است بخریدن بوسهآ تو، خوش بازاری است # # چشم تو، فراز بستر نیکویی %~% انصاف بداد دل، که خوش بیماری است ### | اله # # 1593 با زلف تو، کو مشک طرازی داند %~% گفتم ««قلبی معک» به بازی داند # # با او تازی برای آن گویم، کو %~% چون چشم خوش تو، تر کتازی داند! ### | اوله # ~~159 جانا، به غمم سپردهای نیک است این لوح طر بم ستردهای، نیک است این # # از جمله جهان، نیم دلی بود ms159 مرا %~% آن نیز به خشم برده ای، نیک است این ### | وله # ~~1595 چشم تو، به کینه با جهان می کوشد در کشتن من، خیره از آن می ~~کوشد # # با چشم بگو: به کشتنم رنجه مشو %~% خود چرخ بدین کار، به جان می کوشد ### | نمط ششم # در تشبیهات گوش و حلقه ### | [جمال) عبدالرزاق # ~~1593 ای در دل من مهر توشیرین چوامید ی وصل تو شایسته چوعمری جاوید # ~~در گوش تو آن حلقهآ زر، گویی هستآویخته ماه نو، زطرف خورشید ### | کمال اسماعیل # ~~1597 چون نیست حدیث وصلت از زرخالیهم نرم کنم تورا، به جنس مالی # ~~زر را بفرستم، که خود او چون حلقهگوشت گیرد، پیش من آرد حالی ### | اوله # ~~1598 آمد بر من، چودر کفم زرپنداشت چون دید که زر نداشتم، ره بگذاشت # # از حلقهآ گوش او، مرا شد معلوم %~% کانجا که زراست، گوش می باید داشت ~~PageV01P307 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0311.jpg) ### | اوله # # 1599 از حلقهآ گوش تو، دلم با خبر است %~% کاین تندی طبعت، همه از بهر ~~زر است # # از گوش تو، خود قیاس می باید کرد %~% وله %~% کانجا که زر است، پاره ای ~~نرم تراست # # 1600 دی گفت مرا: حدیث من کمتر گوی %~% ورمی گویی، به گوش من اندر گوی # # بنمود مرا، حلقهآ زرین در گوش %~% یعنی که: حدیث وصل من با زر گوی! ### | وله # # 1601 آن را که چوتو، نگار در خور باشد %~% باید که ز سیم و زر توانگر ~~باشد # # در گوش تو، هر سخن که بی زرباشد %~% از حلقهآ تو، میان تهی تر باشد ### | شمس هروی # # 1602 از حلقهآ گوش آن بت ماه مثال %~% گویی فلک از بدر، در آویخت هلال # ~~تا لاجرم، آن ماهرخ مشکین خالانگشت نمای عالمی شد، به جمال ### | الغیره # ~~1603 ترکی که به بزم و رزم، تند آمد و رام با دشمن و با دوست کشد، خنجر ~~و جام # # آورد ز زلف و رخ، شب و روز پدید %~% کرد از زر پخته، حلقه در نقرهآ خام ms160 ### | دختر حکیم گاو # # 1604 تا حلقه به گوش لب چون نوش توام %~% ای رشک پری، عاجز مدهوش توام # # چون حلقهآ زرین تو، پیچان بر خود %~% در حسرت آن گوش و بناگوش توام # قاضی ابوالماجد # # 1605 دیوانهآ زنجیر سیه پوش توام %~% دلخستهآ نرگس جفا کوش توام # # تو مردم چشم مردم و، چشم منی %~% من حلقه به گوش حلقهآ گوش توام ### | شمس گنجه ای # ~~1606 دل، در خم زلف مشکبوش استادهست جان، رقص کنان بر سر کوش استادهست # # با عنبر زلفش، غم دل خواهم گفت %~% هر چند، که حلقه اش به گوش استادهست ~~PageV01P308 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0312.jpg) ### | اوله # ~~1607 از صد غم من، یکی به گوش تورسید وین واقعه، بی شکی به گوش تو ~~رسید # # زان زر، که من از چهره به نام توزدم %~% هم، عاقبت اندکی به گوش تو ~~رسید # # گر خصم زرت دهد، پی کشتن من 1608 ای مهر گسل، وفا فراموش مکن %~% # اوله %~% اوله %~% خون جگرم بی سببی نوش مکن %~% زنهار، که آن حدیث در گوش ~~مکن # # 16 از وصل توام، نصیب مهجوری بود هرصلح، که با عنبر زلفت کردم %~% # توفیر، زنزدیک توام دوری بود %~% مانند بناگوش تو، کافوری بود ### | نمط هفتم # درتشبیهات خط ### | جمال اشهری # # 1610 بر شگر یار، از پر طوطسی اشسری %~% می یابم و، می نیابم از دل ~~خبری # # 1611 دارد زجهان فراغتی آن دلجوی با طوطی وشکرت ازین شیرینتر %~% وله # %~% در بر نگرفت، هیچ طوطی شکری %~% ای خط سر خویش گیر، از و دست بشوی! # # کان دلبر جنگجوی را، با خوبی %~% صلحی است، چنانکه در نمی گنجد موی # # 161 گردی، که زمشک برلب یارنشست %~% لغیره %~% زاغی است، که برخرمن ~~گلزار نشست # # نی نی غلطم، سخن خطا می گویم %~% طوطی است که برتنگ شکر بار نشست # ~~1612 پوشیده خوش است رویش، از روی زره در روی، سپر کشیده دیدی بسیار # %~% لغیره %~% امروز ببین، کشیده در روی زره %~% دلخواه سپر، به پیش دلجوی ~~زره # # 161 گفتم که : مگر لعل ms161 لبت را دامن %~% الغیره %~% بگرفت سیاهی، که ~~بگردد با من # # گفتا: غلطی، آب حیات است لبم %~% تاریکی، از آن در آمدش پیرامن ~~PageV01P309 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0313.jpg) ### | غیره # # 1615 تا خط خوش و عارض تو گشت پدید %~% خطی زبنفشه، بر رخ لاله کشید # # گو یند که: سبزه چشم روشن دارد %~% چشمت روشن، که بر گلت سبزه دمیذ! ### | سیف تفلیسی # # 1616 دردا، که غمت پردهآ رازم بدرید %~% عمرم شد و، دیدهآ منت سیر ندید # # افسوس، کمه آفتاب نیکویی تو %~% در ابر شد و، صبح امیدم ندمید ### | الغیره # # 1617 عشق رخ تو، مرا کنون گشت پدید %~% کان گرد سیه، به گرد آن مه ~~بدمید # # نتوانستم، رخ تو تا اکنون دید %~% بی ابر، در آفتاب نتوان نگرید ### | اشرف غزنوی. # # 1618 تا شاخ بنفشه، از گل یار آو یخت %~% در دامن دل، زعشق صد خار آو ~~یخت # # گر آن گل و آن بنفشه بینی، گویی %~% زاغی، پر خویشتن به منقار آو یخت ### | اشهری # # 1619 تا اطلس عارضت، زخط یافت علم %~% در دل، زغم عشق تو شد تازه الم # # تا شد قلم قضا روان، در نامد %~% از خط تو خوبتر، قضا را به قلم ### | بغیره # # 1620 بس خون، که مرا در جگر آمد زلبت %~% تا تخم امیدم، به بر آمد زلبت # # یک خط خوش، از زمانه بد آرزویم %~% آن آرزویم نیز، بر آمد زلبت ### | الغیره # ~~1621 از خط تو، درخط نشوم ای دلبرلابل که زعشق تو، نهم برخط سر # # دریای جمال بیحدت، موج بزد %~% زان رو، به در افکند به ساحل عنبر ### | لغیره # ~~1622 خطت، که سواد نقرهآ خام آورد طوطی است، که شکر تو در دام آورد # # چون رسم بود، که شکر آرند زشام %~% لعل لبت، ازشکر چرا شام آورد؟ ### | علی بن الحسن # ~~1623 در عشق تو، ای سرشک من چون ژاله بی برگ گلت، چو بلبلم از ناله # ~~گر لاله ز سبزه روید، ای جان بهار پس سبزهآ تو چراست پر از لاله؟ PageV01P310 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0314.jpg) # # 162 ms162 خطی است، که عارض توبمی پردازد %~% الغیره %~% یا بر سمنت، موی گذر ~~می سازد # # نه، بچهآ طوطی است، که بر خرمن گل %~% لغیره %~% پر می زند و، سوی شکر ~~می یازد # # 162 تا خط بدیع سبز رنگ آوردی %~% برنقطهآ مه، دایره تنگ آوردی # # وم تو، چو بر دیار دل دست نیافت %~% الغیره %~% رفتی، مدد از لشکر زنگ ~~آوردی # # 1620 بس بوالعجبیها، که به کار آوردی %~% تا لاله به مشک، در حصار ~~آوردی # # بر گل، نه همی زحمت خار آوردی %~% بر لاله ستان، بنفشه زار آوردی ### | عبدالله # # 1621 جانا، ز دو رخ گل بدیع آوردی %~% و اندر مه دی، فصل ربیع آوردی # # چون دانستی، که دل به گل می ندهم %~% رفتی و، بنفشه را شفیع آوردی # مظفر معروف (تبریزی؟) # # 1628 گیرم، که خط غالیه گون آوردی %~% بر لالهآ رخ، بنفشه چون آوردی؟ # # گل در چمن، از خار برون می آید %~% تو از گل خود، خار برون آوردی ### | لغیره # # 1629 ناگاه، خطی چو پر زاغ آوردی %~% تا بر دل من، ز درد داغ آوردی # # آرند چراغ در شب، ای جان وجهان %~% شب را، تو چگونه در چراغ آوردی؟ ### | نجیب گنجه ای # ~~1630 جانا، بر نور شمع دود آوردی یعنی که خط توخوش نبود، آوردی # # گر دود دل من است، دیرت بگرفت %~% وله %~% ور خط به خون من، چه زود ~~آوردی! # # 163 خطی، که تو بر ماه سما آوردی %~% گویی که به خون دل ما آوردی # # مشک ختنی، بر خط تو سر بنهد %~% با آنکه توآن خط، زخطا آوردی! ### | عزیز شفروه # ~~1632 زلف تو، سوی رخ تو گر می آید هندوست، به دزدی شکر می آید ~~PageV01P311 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0315.jpg) ### | الغیره # ~~1233 مشکی، که زکافور تو بر می آید ابری است، که بر گرد قمر می آید # # پروانهآ عارض چو شمع تو، منم %~% خط تو، به فرمان که بر می آید؟ ### | جمال شروانی # # 1634 در روی تسو از کسجا نظر می آید %~% از مشک خطت ms163 بوی جگر می آید # # مویت، که زشرم بر نیاوردی سر 1635 چون روی تو، بیگناه بر می آید %~% # وله %~% خط تو چرا سیاه بر می آید؟ %~% امروز، تو را به روی بر می آید # # گر ماه به شب برآید، آن نیست عجب %~% این طرفه، شبت زماه بر می آید! ### | اوله # # 1636 ای قد تو همچو سرو و عرعر رسته %~% خطت، چو بنفشه بر گل تر رسته # # جز بر زنخ خوشت، کسی در عالم %~% بر نقرهآ خام دید، عنبر رسته؟ ### | اوله # # 1637 خطت، زکمین راه رخت می گیرد %~% ناگاه، کمرگاه رخت می گیرد # # بر بام لبت، به بوسه طشتی بزنیم %~% کز سایهآ خط، ماه رخت می گیرد ### | وله # # 1638 زلف خوش تو، اگرچه انگشت وش است %~% بر سینه فکنده، همچوبر پشت ~~خوش است # # درخط مشوارتورا خط آمد، کان خط %~% اوله %~% انگشت نمای است، نه انگشت ~~کش است # ~~1639 شکل دو لب [لعل]تو، ای دردانه میم است و، در و دو سین به سی ~~دندانه # # وان خط، که کشید گرد لعل توفلک %~% اوله %~% حرزی است، زبهر دل صد ~~دیوانه # # 1640 زان خط چومشک و، زان دو چشم آهو %~% دل فاش شد، از بس که کشیدهست ~~آه او # # گر آهو مشک دارد، آن نیست عجب %~% این طرفه، که مشک تر ندارد آهو!ا ### | عزیز شروانی # # 1641 با روی تو، هر که خوش برآید چوخطت %~% انگشت نمای کشور آید، چوخطت # ~~و آنکس کنه چوازلف] بر خطت سرننهد از دولت خود، به رو درآید چوخطت ~~PageV01P312 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0316.jpg) ### | لغیره # ~~1642 ای خطظ تو دور ماه را اندازه وزخظ خوش تو، در جهان آوازه # ~~منشی قدر، بسی قلم زد تا کرد منشور جمالت، به خط توتازه ### | اشمس شجاسی # # 16،3 ای خط تو چون روز بدآموز دلم %~% زین خطا به خط سیه کن روز دلم # # فرآینهآ رخت، زخط در غلطم %~% وله %~% کان عکس دوزلف توست، یا سوز دلم! # ~~16،5 خطت، که دلم زو همه با خون افتاد شرحش بشنو ms164 زمن، که تا چون ~~افتاد # # هجران تو، آتشی به جانم در زد %~% دودش، زدو عارض تو بیرون افتاد # # 1645 من در عجبم، زان خط مهر افزایش %~% سنایی %~% چون مورچه ای، که ~~گیل بود مأوایش # # من غرق در آبم و، دلم می سوزد %~% او بر سر آتش و، نسوزد پایش! ### | اوله # # 1646 گفتم که مگر تویی فسون دل من %~% چون خط بدمد، شوی زبون دل من # # در خاطر من نبود جانا، که خطت %~% خطی دگر آورد، به خون دل من! ### | جمال عبد الرزاق # ~~1647 زان نقطهآ مشکین، که تو بر رخ زدهایعقل همه عشاق، به شه رخ زدهای # ~~طغرای شهنشاه جهان، منسوخ است زان، خط سیه بر رخ فرخ زدهای ### | رضیه گنجه ای # ~~1648 آن زلف نگر، سر به سمن آوردهبر گرد سمن، مشک ختن آورده # # گویند: خطی است آنکه گرد رخ اوست %~% خطی است، ولی به خون من آورده! ### | جمال عبدالرزاق # ~~1645 ترکی، که مرا شاد کند خندهآ او دارد به غمم، زلف سرافکندهآ او # # از من بستد خطی، به آزادی خویش %~% و آورد خطی، که من شدم بندة اوا ~~PageV01P313 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0317.jpg) ### | اوله # # 1650 گفتم: چو خطت به رنگ موی تو شود %~% او، آفت آن روی نکوی تو شود # # بر خاطرم از خط تو، این خود نگذشت %~% کو، هم مدد جمال روی توشود ### | کمال اسماعیل # # 1651 زلفش قلم و، مشک نکو دارد خط %~% برگرد رخش زمشک بنگارد خط # # ببرید سرش را و، قلم را لابد %~% تا سر بنبرند، نکو نارد خط ### | اوله # # 1652 مشک تو، نقاب ارغوان می گردد %~% سوسن به بنفشه در، نهان می گردد # # هر چند که درحسن، جهانی است رخت %~% دریاب، که احوال جهان می گردد! ### | وله # # 1653 آن تنگ دهان، که قوت جان می گردد %~% از دیدهآ بیننده نهان می ~~گردد # # گنجی است نهان، که کس بدو راه نبرد %~% جز خط، که به پیرامن آن می گردد ### | اوله # # 1654 لعل تو، کزو شکر شدهست اندر خط ms165 %~% دانی، که چرا دست زده ست اندر ~~خط؟ # # از زلف تودیده، مار پیچان بر خود %~% حالی، به فسونگری نشست اندر خط ### | وله # ~~1655 نقاش، که آن صورت زیبا بنگاشت یارب، چه به قد آن قد و بالا ~~بنگاشت: # # وز خط خوشت نیز چه گویم؟ انصاف %~% نتوان به قلم، چنان خطی را بنگاشت! # # 1256 روزی، لبم از رخ توبوسی بربود %~% اوله %~% از ساده دلی، رخ تو بر ~~وی بخشود # # آشفتگی زلف تو، دانم زان است %~% در خط شدن لب تو، از بهر چه بود؟ PageV01P314 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0318.jpg) # # 1657 در چنگ غمت، گرنه زبون آمدمی %~% وله %~% کی چون سر زلف تو، نگون ~~آمد می # ~~گر عارض تو، مرا به خود ره دادی چون خط تو، از پوست برون آمدمی ### | معزی # # 1658 شب را، سر زلف تو سیاهی بدهد %~% امروز، دل از هر که بخواهی بدهد # # این دعوی را، اگر تو انکار کنی %~% ظهیر %~% در روی تو، خط تو گواهی ~~بدهد # # گویی که فلک نبشت بر عارض او 1650 یارم، چو کنون رنج مرا یاد کند %~% # کاین است، سزای آنکه بیداد کند! %~% برگ گل خود، تبه به شمشاد کند ### | اوله # ~~ی سبزهآ تر دمیده در سایهآ زلف 166 در پردهآ خوشدلی، کسی را راهی است # %~% کورا، سر و کار با چوتو دلخواهی است %~% انصاف بده، که خوش تماشا گاهی ~~است! ### | فاضلهآ سمرقندیه # # 166 چشم تو، که ابروی کمانکش دارد %~% در هر مژهای، هزار ترکش دارد # # زنهار، مفرمای براتم به خطش %~% بر عارضش افکن، که خطی خوش دارد ### | سوزنی # # 166تا عارض خوبت، زخط آثار گرفت %~% بر سنبل تر، نسترنش بار گرفت # # هر برگ گل لعل تو، گویی. که مگر %~% طوطی، شکر اندر سر منقار گرفت ### | سلیمانشاه # # 166 بر برگ گلت، مورچه ره خواهد کرد %~% وزلاله، بنفشه تکیه گه خواهد ~~کرد # # جانا، ز سیه گری بدان جای رسید %~% خط تو، که ماه را سیه خواهد کرد ### | شمس هروی # # 166 خط تو، که ره جست زهر در ms166 به زنخ %~% خطی نه بر اصل است، بر آور به ~~زنخ # # رنهار، رها مکن که بوسد لب تو %~% گستاخ شود، بر آورد سر به زنخ! PageV01P315 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0319.jpg) ### | زله # # 1665 با لعل لبت، رونق عناب نماند %~% با زلف خوشت، بنفشه را تاب نماند # # وز خط مسلسل تو، ای رشک پری %~% وله %~% در چشم من، ابن مقله را آب ~~نماند! # # 1666 ای صفحهآ سیم، تا منقط نشوی %~% وز خامهآ ایام، مخطط نشوی # # گر با تو به تزو یرخط آرد، ایام %~% هان، تا به خطی دروغ درخط نشوی! # # 1667 گفتم که: رخت، گفت: قمر می طلبی؟ %~% اوله %~% گفتم که: لبت، گفت: ~~شکر می طلبی؟ # # گفتم که: خطت، گفت که: ای خام طمع %~% بر برگ سمن، عنبر تر می طلبی؟ # # 168 خط توه که حرفهای بی مانندش %~% وله %~% مشکی است، که بر طرف گل ~~افشانندش # # آن خط به عبارتی است، کزغایت لطف %~% هر چند مسلسل است، می خوانندش! ### | شمس اسعد # # 1669 خطت، که محیط مرکز دانایی است %~% در سایهآ زلف تو، نه از شیدایی ~~است # # با مار سیه، به جد گرفت انبازی %~% وله %~% این کار زنخ نیست، مگر ~~سودایی است! # # 1670 ای آنکه قدت ز سرو بیشی دارد %~% بر مشک خطا، زلف تو پیشی دارد # # رخسار تو دفتر نکویی است، ولیک %~% منشور جمال، بر حواشی دارد ### | اوله # # 1671 ای مشک خطا چاکری از خیل خطت %~% وی عنبر تو، قطره ای از سیل خطت # # ذکر دل و، اوراد زبانم، شب و روز %~% والشمس جمال توست، واللیل خطت ### | اوله # ~~1672 در دهر، چوافکند خبر حسن رخت آشفته شدند خلق، در حسن رخت # # چون وعدهآ خوبیت به پایان آمد %~% خظ تو، قلم کشید بر حسن رخت ### | وله # # 1673 ای پیشهآ زلف تو، مشک افشاندن %~% وی کارلبت، عقیق را رنجاندن # # در گرد رخت، زمانه از مشک خطا %~% بنوشت خطی، که شایدش خوش خواندن ~~PageV01P316 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0320.jpg) ### | وله # ~~1670 جز روی تو، از جهان چه جوید عنبر؟ در حسن، رخ ms167 تو را چه گوید عنبر؟ # # حز بر رویت، که لالهآ سیراب است %~% اوله %~% بر لاله که دیدهست، که ~~روید عنبر؟ # # 167 رویت، که به حسن کار و باری دارد %~% صد خسته چومن، به هر کناری ~~دارد # # با مهر و مهش کدورتی نیست، ولیک %~% پیداست، که از مشک غباری دارد ### | وله # # 167 دلدار من، آنکه زوست در دلها خار %~% در کوی غمش، رفت مرا در پا ~~خار # ~~آخر، ز رسیدن خط آگاه شوی 1671 آن را، که چومن بر رخ خوبت نظری است # گفت: ازخط و عارضم چه خوشتر؟ گفتم: %~% وله %~% کاین درد دل سوختگان را، # خبری است! %~% بسیار تفاوت است، از گل تاخار! %~% هر لحظه، به کوی نامرادی ~~گذری است # # 1278 گویند که: بر دمید از گل خارش %~% لغیره %~% جرمی است که می نهند ~~بر گلنارش # # پیوسته خیال او چودر چشم من است %~% عایشه %~% عکس مژهآ من است، بر ~~رخسارش # ~~167 هر بار، که وجه بوسه بر لب فرمود این بار، خطی نبشت بر عارض خوب # %~% آن همچو حواله بر در بسته نمود %~% وجهی است، که روشن تر از آن نتوان ~~بود ### | دختر خطیب گنجه # ~~تشبیه خطش به مشک می کردم، عقل 168 در عالم جان، خطبه به نام خط اوست # %~% لغیره %~% صبح دل عشاق، زشام خط اوست %~% گفتا: غلطی، مشک غلام خط ~~اوست! # # 168 جانان مرا، ترک خطا می خوانی %~% بنگر، ز کجا تا به کجا می خوانی # # گفتی: خط او، مشک خطا را ماند %~% خط خوش او، چرا خطا می خوانی؟ ### | اله # # 168 زلفت چومن ...... بی فرمان تر %~% در تاب فتاد و، گشت سرگردان تر # # خط تو، مرا به بندگی منی خواند %~% هرگز دیدی، خطی ازین خوشخوان ترا ~~PageV01P317 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0321.jpg) ### | سعل # ~~1283 دل را، زتو دلدار نمی گیرد دل وز سبزه و گلزار، نمی گیرد دل # # در خط مشوو، مرا به خط عشوه مده %~% کان خط [توا بر کار نمی گیرد دل ### | بهستی # # 1684 روی تو، که مه ms168 را زخود افزون ننهد %~% سر بر خط کس، به هیچ افسون ~~ننهد # # آورد خطی به گرد خود، تا خوبی %~% از وی همه ساله، پای بیرون ننهد ### | لغیرها # # 1685 گویند: دل از غم بگشایی، شاید %~% ور محنت هجرم ننمایی، شاید # # با من، که چوزلف تو پریشان کارم %~% گر چون خط خویش خوش برآیی، شاید ### | لاادری # # 1686 زان رخ، که بری زدلبری می گردد %~% گردش خط خوب عنبری می گردد # # گو یند: پری به گرد خط گردد، لیک %~% خط خوش تو، گرد پری می گردد ### | الغیره # # 1687 وهمی است که بر چهرهآ یار است، نه خط %~% سطری است که وصف آن ~~نگاراست، نه خط # # اربر گل عارضش، زسنبل اثری است %~% آن سایهآ زلف مشکبار است، نه خط ### | لغیره. # ~~1688 خطت، چو بنفشه از گل آورد پدید آورد خطی، که بر سر ماه کشید # # پیوسته زشب صبح دمیدی، اکنون %~% آشوب دل مرا شب از صبح دمید ### | شرف شفروه # # 1689 در بندگیش آنکه مه اقرار کند %~% چشمش دل من ببرد و، انکار کند # # زین پیش، به خون عاشقان داشت خطی %~% اکنون به سجل کرد، که بر کار کند ### | اوله # # 1690 بر بست غم تو بر دلم، راه نفس %~% عشق تو گشاد، جمله درهای هوس # # تا کی گویی که: در غمم مدعیی %~% من مدعیم، شاهد من خط توبس! ### | الغیره # # 1691 خطت، چو به گرد لب سمر می گردد %~% چاکر، چو قلم زغم به سر می ~~گردد # ~~خطت، به مثل مورچهای را ماندلیکن، چو مگس گرد شکر می گردد PageV01P318 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0322.jpg) # # 169 با روی تو، کجل سپر بر آب افکندهست %~% لغیره %~% زان روی، گلابیش ~~به تاب افکندهست # # از رشک خطت، چو ذره بی آرامم %~% تا، سایه چرا بر آفتاب افکندهست؟ ### | صدر خجندی # ~~169 تا سایهآ خط بر آفتاب افکندیبس دل، که بر آتش چو کباب افکندی # ~~خطت سپر است و، عارضت آب حیاتیکباره، سپر بر سر آب افکندی # # طرلاله سمن کاشته، بر گل سوسن 1169 زنهار، ms169 دو چشم پر خمارش نگرید %~% # الغیره %~% دهقان بینید و، کشتزارش نگرید! %~% فریاد، دو زلف مشکبارش نگرید ### | لغیره # # 169 ترکی، که به دلبری است ره برخط او %~% بیدا و نهان و شور و شر در ~~خط او # # عمدا، خطی از غالیه برماه کشید %~% تا خلق جهان نهند سر برخط او ### | کمال مراغی # # 1696 بر شکر تو، مورچگان می گذرند %~% مگذار، که شکرت به غارت ببرند # # در چشمهآ حیوان لبت می نگرند %~% هش دار، که آب زندگانی نخورند! ### | وله # # 169 بنشست به ناز، یار با من نفسی %~% بگرفته زحسن خویش، در دل هوسی # # ی گفت و، به خط ولب اشارت می کرد %~% به زین به شکر بنفشه پرورده کسی! ### | وله # ~~169 زلفت، که به کشتنم مرادی داردهر عقده ز عقدش اعتقادی دارد # ~~وان خطهآ خطت، که وطنگاه دل است انصاف بده، که خوش سوادی دارد! ### | فخرگنجهای # ~~169 تا ماه رخت، روشنی حسن بکاستتاریکی غم نگر که اندر دل ماست # # اشک دو هزار کس، در آورد به چشم %~% آن دود، که از آتش رخسار تو خاست ### | محفوظ جرفادقانی # ~~17000 بر طرف گلت، سنبل تر می روید وزیاسمن تو، سبزه بر می روید # # پار، از لسب تو شگر تر می بارید %~% امسال، بنفشه از شکر می روید ~~PageV01P319 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0323.jpg) ### | الغیره # # 1701 وقت است، که از لب تو شکر بدمد %~% گرد شکر تو، سبزهآ تر بدمد # # دانی زتودیده از چه می ریزد آب؟ %~% تا سبزهآ خط تو، نکوتر بدمد ### | الغیره # # 1702 بالاله وگل، به هم برآمد خط تو %~% یارب، که چه بیدادگر آمد خط تو # # باعارض تو، همچوتوبا دشمن من %~% زنهار، چگونه خوش برآمد خط تو ### | پسر حافظ # # 1703 ای سبزهآ بستان تمنی خط تو %~% یک آیت و صد هزار معنی، خط تو # # سبحان الله! چه خوش برون می آید %~% از لاله وگل، بنفشه، یعنی: خط تو ### | یمین اصفهانی # # 1704 ای خط مرا دریده یکسر خط تو %~% بوشیده شهر خطه(؟) انور خط تو # # چون خضر ms170 در و زآتش غم دید نجات %~% لغیره %~% تا آب حیات یافت، اندر خط ~~تو # # 1705 رو یش نگر، ار راحت جان ملی خواهی %~% وصلش طلب، ارملک جهان می ~~خواهی # # اشک من وخط او ببین، دور مشو %~% گر سبزه و، گرآب روان می خواهی ### | الغیره # # 1706 خط تو، که خوب و دلکشم می آید %~% چون سبزه، میان آتشم می آید # # برخط تو، هر کسی چومن دارد سر %~% یا من خرم و، سبزه خوشم می آید! ### | لغیره # # 1707 منمای رخ، ار کام منت می باید %~% امروز، که دود از آتشت می زاید! # # کانکس، که به آتشت دمی گرم نشد %~% از دود تو گر کور نگردد، شاید! ### | رضی نیشابوری # ~~1708 بر میم لبت، خط توچون افتادهستموری است، که بر شکر کنون افتادهست # # نه، کان خط فستقی بر آن پستهآ لعل %~% مغزی است، که از پسته برون ~~افتادهست ### | صدر زنگانی # # 1709 آن یار، که بر دلم زغم بار نهاد %~% واندر لب خود، قند به خروار ~~نهاد # # تا کس گلی از باغ جمالش نچند %~% از برگ بنفشه، گرد او خار نهاد ~~PageV01P320 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0324.jpg) ### | شمس اقطع # ~~1710 در گرد مهت، عنبر تر می بایستوین سوخته دل، سوخته تر می بایست # # زنجیر دو زلف تو، نه بس بود مرا %~% غل دگر از غالیه، در می بایست ### | مبارکشاه # # 171 تا سبزه به نظارهآ گلزار آمد %~% خورشید، به دام شب گرفتار آمد # # در مملکت جمال جان پروراو %~% صاحب طرفی دل، پدیدار آمد ### | قاضی ابوالمجد # # 171 ای تا جوران نهاده سر بر خط تو %~% وز کار ببرده آب عنبر، خط تو # # زان چشمه، که قطره قطره اسکندر جست %~% دریا دریا یافتم، اندر خط تو ### | الغیره # # 171 ای برده سبق زمشک اذفر خط تو %~% وز کار ببرده آب عنبر خط تو # # آنکه قلم کشیدهای در خط من %~% چون زلف تو، سر نهادهام بر خط توا ### | لاادری # # کی دانستم، که عارضت می آرد 1171 پنداشتم، از غمم نجاتی باشد %~% چون # بر شکر، ms171 از سبزه نباتی باشد %~% خطی، که به خون من براتی باشد ### | لغیره # # 171 ای قاعدهآ زلف تو شهر آرایی %~% وی پیشهآ چشم شوخ تو، رعنایی # # لالای خط تو را مبارک بادا %~% بر تختهآ کافور تو، عنبر سایی! ### | لغیره # ~~171 جانا، زغمت لاله به داغ افتاده ست وز دست تو، گل باغ به باغ ~~افتادهست # # مشک به خطا زادهآ پر آهورا %~% سودای خط تو، در دماغ افتادهست ### | عز بوالبقا # ~~1717 خطت، که زگل مشک برون می آردبرخسته دلم، برات خون می آرد # # چشم توعمل می کند، ای ترک خطا %~% خط تو برات بین که چون می آرد ### | لغیره # ~~2417 ای آکنه رت هره جمالی دارد خورشید تو، از مشک هلالی دارد ~~PageV01P321 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0325.jpg) # # 1319 هر حاجت دل، که از خدا خواسته ام %~% لغیره %~% در تعبیهآ دعا، تو ~~را خواسته ام # # در خط نشوم ز خط سبز تو، از آنک %~% سر سبزی لعلت، به دعا خواسته ام ### | لغیره # # 1720 ای خطهآ کون گشته مولای خطت %~% وی سجده گه جهانیان، جای خطت # # منشور رخ تو می نوشتند، به حسن %~% امروز تمام شد، به طغرای خطت # # 1721 هر لحظه، دل از سینه به سر برجوشد %~% الغیره %~% صد قطرهآ خونم، ~~زجگر بر جوشد # # در حسرت آنم، که به گرد لب تو %~% لغیره %~% ناگه، پر طوطی زشکر برجوشد # # 1722 خطت، که به جز برات غم ننو یسد %~% منشور وفا، جز به عدم ننو یسد # # منشی قدر چودید، انصاف بداد %~% یعنی که چنان، کس به قلم ننو یسد ### | الغیره # # 1723 ای عکس رخ تو گشته پیرایهآ مهر %~% وی حسن جهانفروز تو، مایهآ مهر # # پروین عقیق درج تو، یارش مه %~% شمشاد سمن پرور تو، دایهآ مهر ### | الغیره # # 1724 با میم، چونون نسخ ملحق کردی %~% بدر حسن منی کردی و، بر حق کردی # # در خوبی، اگر چه سحر مطلق کردی %~% آخر، خط نسخ را محقق کردی ### | الغیره # # 1725 زاغی، زحد روم برون آمد تنگ %~% بر شاخ سمن نشست و، ms172 بر گل زد چنگ # # برخاست میان رومی و زنگی جنگ %~% بیم است، حصار روم بستاند زنگ! ### | صالح بیلقانی # # 1726 خطی، که فلک بر رخ دلخواه نوشت %~% بر گل، رقم بنفشه بیگاه نوشت # # خورشید، خطی به بندگی می دادش %~% کاغذ مگرش نبود، بر ماه نوشت! ### | اوله # # 1727 تا چند، صفت زعشق و تیمار کنم %~% وصف رخ خوب وخط دلدار کنم # # چون خامه، به عاقبت ببینی که زبان %~% اندر سر سودای خط یار کنم ~~PageV01P322 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0326.jpg) ### | خلیل شروانی # # 1728 خطت، که دلم راحت جانش خواند %~% وز لطف، طراز گلستانش خواند # # خطی است مسلسل و، زروی معنی %~% خوشتر، خرد از آب روانش خواند ### | اوله # # 1725 رویت، که ز صد گونه لطافت دارد %~% شاید، که دل مرا در آفت دارد # # سلطان لبت، لباس عباسی را %~% اوله %~% پوشید، مگر سر خلافت دارد! # # 17330 فریاد، زخط دلستانی که تو راست %~% زان ملک عظیم کامرانی، که تو ~~راست # # گرد رخ تو آب حیات است عجب %~% اوله %~% بر آب، خطی بدین روانی که تو ~~راست # ~~1731 گفتم: چه سبب، ماه تو در میغ گریخت؟ بر گرد رخت، غالیه بر عاج که ~~بیخت؟ # # گفتا که: چو مشاطه بیاراست مرا %~% از هوش برفت و، سرمه برآینه ریخت! # # 173 گفتم که: رخ تو را تباهی باشد %~% وله %~% زان طرفه [خطت]، گرچه ~~الهی باشد # # گفتا : لاله ست روی من، عیبی نیست %~% پیرامن لاله، ار سیاهی باشد! ### | وله # # 1733 با روی تو گفتم که بهشت آیین بود: %~% کافور تو جانا، چه سبب ~~مشکین بود؟ # # گفتا: هر کس نه سر نبشتی دارد؟ %~% از عهالم غیب، سرنوشتم این بود! ### | وله # # 17734 ای شمع، نگر به سوز من ننشینی %~% پیش رخ دلفروز من، ننشینی # # وز عارض یار، خیره در خط نشوی %~% اوله %~% تا ناگاهی، به روز من ~~ننشینی! # # 1735 هر چند، که زد بسی ز خود رایی مشک %~% با خط خوشت لاف، به رعنایی ~~مشک # # چون دید خط خوب تو، آن ترک خطا %~% از رشک خط ms173 توماند، سودایی مشک ~~PageV01P323 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0327.jpg) ### | نمط هشتم # در وصف نیکورویی ### | عماد غزنوی # # 1736 ای فتنهآ دل به روی زیبا که تویی %~% جان سر به سجود برده، آنجا ~~که تویی # # در روی تو، چون صنع خدامی بینم %~% می گویم: صانعا، خدایا که تویی! ### | الغیره # # 1737 کس، روی تو بی نقاب نتواند دید %~% با روی تو، آفتاب نتواند دید # # گر وهم در اندیشه بخسبد، سالی %~% مانند رخت، به خواب نتواند دید! ### | رضی نیشابوری # # 1738 ای کار تو صبرم به کران آوردن %~% اندیشهآ تو، دلم به جان آوردن # # چتوان کردن، چونیست جزتو کس را %~% رویی، که برو عشق توان آوردن ### | جمال عبد الرزاق # ~~1739 آن ماه، که آفتاب تام است زحسن اندر ره عقل و هوش، دام است زحسن # # دیدم، رخ او و عکس خورشید در آب %~% معلوم نمی شد، که کدام است زحسن ### | اوله # # 1740 ای صد چو گلت بنده به شهر آرایی %~% می نایب لعل تو، به روح ~~افزایی # # آیینهآ آفتاب، پیش رخ تو %~% ننماید رخ، تاتو در او ننمایی! ### | سیف تفلیسی # ~~1741 مادر که تو را بزاد، ای حور نژادابلیس بخندید و، بشد خرم وشاد # # یعنی که: بدین روی، توانم بر داد %~% دین همه امت محمد بر باد! ### | جمال اشهری # ~~1742 رنگ، از رخ تولالهآ نعمان گیرد طوطی لبت، طعمه همه جان گیرد # # ماه شب چارده، زشرم رخ تو %~% انگشت حسد، در بن دندان گیرد PageV01P324 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0328.jpg) ### | شهاب کاغذی # # 1743 ای خط خوش تو باد عنبر برده %~% پیش لبت، آب زندگانی مرده # # با روی تو، خورشید گل پژمرده %~% با عارض توصبح، دم افسرده # # 1744 زلفین تو، از عنبرناب است همه %~% الغیره %~% وان عنبر ناب، پیچ ~~وتاب است همه # # رخسار تو، آتشی است افروخته خوش %~% وان آتش افروخته، آب است همه ### | شمس شجاسی # ~~1745 آن کیست، که گفت قوت جان نیست رخش وآرایش عرصهآ جهان، نیست رخش؟ # # گر عقل منی شیفته، خورشیدش خواند %~% اوله %~% المنة لله، که نهان نیست ~~رخش! # # 174 ms174 هر حسن، که روی دلفروز انگیزد %~% صد عشق توام، روز به روز انگیزد # # دل سوخت مرا عارض او، لیک زمن %~% باو رکه کند، که آب سوز انگیزد! ### | اوله # # 1747 آن یار، که ما در بی او می گردیم %~% همچون دلش، از خوی به خومی ~~گردیم # # تا حسن، نکونهاد نام رخ او %~% ما، در طلب رخ نکو می گردیم! ### | وله # # ای منکر عشق وعاشقی، گر مردی 1748 چون قوس قزح، کمان ابروش نگر %~% # یک ره، نظری ز دور در روش نگر! %~% در کشتن دل، نرگس جادوش نگر ### | سید مرتضی # # 1749 رویت، بر ماه آسمان می تابد %~% مه نیز، بر آسمان از آن می تابد # # نوری است جمال روی تو، خورشید اوست %~% کز مشرق بینایی جان میتابد ### | وله # ~~175 نقاش، که شبه صورتت می انگیخت در صنعت، اگرچه آب آزرمی ریخت # # روی چومهت بدید، بشکست قلم %~% چون ماه، اگر چه سالها رنگ آمیخت! ### | رضی نیشابوری # # 175 از لعل لبت، سخن چوپیوسته شود %~% شیرین دهنت، چو شگر و پسته شود # # روی کوقل است و، آنگه از غایت لطف %~% گر برگ گلی بر اوزنی، خسته شود! PageV01P325 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0329.jpg) ### | عماد فارسی # # 1752 از بوی تو، باد عنبری می گردد %~% باروت، پری زدلبری می گردد # # فردوسی باغ ازرقی شکل سپهر %~% از پرتو رویت، انوری می گردد ### | ظهیر فاریابی # # 1753 دی، چشم تورای سحر مطلق می زد %~% مکر تو، ره گنبد ازرق می زد # # تا داشتی آفتاب، در سایهآ زلف %~% جان، بر صفت ذره معلق میزد ### | الغیره # # 1754 دوش، آن بت من می مروق میزد %~% بر عکس رخش، عرق معلق میزد # # من می گفتم: شمس غلام رخ توست %~% در چرخ، فلک نعرهآ صدق میزد! ### | باج خلاطی # # 1755 مه پیش نهاده، کاین رخ فرخم است خون من مستمند، بر بیدادی %~% # الغیره %~% مالیده به روی تر، که رنگ رخم است %~% شکر به لب آورده، که این ~~پاسخم است # ~~1756 ابروی تو، بر خم کمان می خندد فی الجمله، هر ms175 آنچه در جهان خوبتر # است %~% رخسار تو، امروز بر آن می خندد %~% مژگان تو، بر نوک سنان می خندد ### | عماد گنجه ای # # 1757 چشمت، همه بر خیل ملک می خندد %~% شیرین لب تو، بس به نمک می خندد # ~~ابروی تو، قوس می زند بر عقربروی تو، چوماه بر فلک میخندد # شمس گنجه ای # # 1758 از روی تو، سرو بوستان هست خجل %~% وززلف تومشک - تابه جان هست- ~~خجل # # خورشید، که عرصهآ زمین روشن ازوست %~% اله %~% از روی توتا به آسمان، ~~هست خجل # ~~1759 ها! قدتو، گر سرو روان می طلبهی # # رخسارهآ مه را، همه شب می بینی %~% ل %~% در آینه بین، گربه از آن می ~~طلبی # ~~1760 گل، دفر ومدی نخواند زغمت # ~~زان شب، که بدید روی خوبت را مه PageV01P326 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0330.jpg) ### | کمال مراغی # ~~176 از روی توام، لطیفه ای در جان است در چشم من آمدهست رویت، روزی # %~% سیرابی لاله زار رویت، زان است! %~% پیداش کنم، کز نظرت پنهان است ### | اوله # # 1760 زلفش، زشب هجر درازی ببرد مه گفت به مهر: با رخش قایم ریز %~% # کاین دست تو، پای او به بازی ببرد! %~% قدش، ز خدنگ سرفرازی ببرد ### | جمال خویی # # 16 با من ز در کینه در آیی،ها عقل! %~% رنجم همه بر رنج فزایی، ها عقل! # # آنگه گویی: بیا، ببین در رخ من؟ %~% مه را تو به دیوانه نمایی؟ ها عقل! ### | پسر قاضی در بند # # 176 دل، قد تو را سرو روان می گوید مه، دعوی بندگی روی تو کند %~% # آرام دل و راحت جان می گوید %~% با آنکه سخن ز آسمان می گوید ### | دختر سجستانیه # ~~من، دی رخ زیبای تورا مه خواندم 176 برخاسته بسته ای قبا تا به کجا # %~% امروز، بدیدم از کجا تا به کجا! %~% ای همچوسهیل برسما، تا به کجا ### | یمین اصفهانی # ~~176 شوریم ز باد صبح در سینه فتاد گویی که چوصبح آینه در عالم داشت # %~% دل، با سر اندیشهآ دیرینه فتاد %~% عکس رخ تو، دوش ms176 در آیینه فتاد ### | جمال حاجی # ~~با روی خوشش، بباخت مه نرد جمال 176 عذرا، که دل خستهآ من فاش ببرد # %~% ده خصل به ماه داد و، عذراش ببرد %~% در چنگ غمش کشید و، رسواش ببرد ### | مقرب باکویی # ~~1768 در یک نفس، آن جان و جهان بتوان دید عیش خوش و عمر جاودان بتوان ~~دید # # در آینهآ رخش- که روشن بادا %~% گر دم نزنی، صورت جان بتوان دید ### | جمال شروائی # # 1765 تا، دست در آن دو زلف کوتاه زدیم %~% بر طرف فدک ز کبر خرگاه زدیم # # چون روی چو خورشید منیرت دیدیم %~% حالی، دو هزار طعنه در ماه زدیم ~~PageV01P327 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0331.jpg) ### | اوله # # 1770 ای روی توام چو گل به گلشن لایق %~% خوبی زتو، همچون سخن از من ~~لایق # # در گرد جهان گشت بسی، نیکویی %~% جز روی تورا، ندید مسکن لایق ### | اوله # # 1771 ای جان یگانه درتن نیکویی %~% وی سرو روان، در چمن نیکویی # # بالای فلک، دوش میان مه و مهر %~% از روی تو می شد، سخن نیکویی ### | وله # # 1772 شب، روی سیه ز خجلت روی توماند %~% و اندر آهو، مشک هم از روی ~~توماند # # در روی تو دید در ازل، نیکویی %~% از نیکوی روی تو، در روی توماند ### | وله # ~~لعلش، زبیان نطق نمی زد، لیکن 1773 دی، دلبر من رموز از حق می گفت # %~% رویش، به زبان حال اناالحق می گفت %~% بگذار رموز، سحر مطلق می گفت ### | سعد لحافی # # 1774 ای پیش لبت لعل یمن در باقی %~% وی با زلفت، مشک ختن در باقی # # می گفت فلک دوش، زخورشید سخن %~% چون دید رخت، کرد سخن در باقی ### | قاضی ابوالمجد # ~~1775 آب آمد، تا بدزدداز روی تو رنگ در کار خنک شد، چوبیش کردم جنگ # # آبش ببر، ارچه می نهد رخ بر خاک %~% بارش مده، ارچه می زند سر بر سنگ! ### | شرف بیلقانی # # 1776 خورشید کزوست چشم عالم روشن %~% از بهر نظارهآ تو، ای شمع ختن # # آمد به لب بام، چو دیوار تو ms177 دید %~% مدهوش شده، در اوفتاد از روزن # # 1777 خورشید، کزو نور دهد ماه به شب %~% اله %~% با آنکه ز سلطنت ~~گرفتهست نسب # # در روی تو، صد ره زمن آشفته تر است %~% گر از درو بام تو در افتد، چه ~~عجب! # # 1778 با غمزهآ ترک و زلف هندو که توراست %~% وله %~% باخوی بد وشیوهآ ~~نیکو که توراست! # # رویی داری سخت و به غایت نیکو %~% فی الجمله چه گویمت؟ زهی رو که ~~توراست! PageV01P328 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0332.jpg) # # 1770 ای روی تو از لطافت آیینهآ روح ردیده نهم، ولی زخار مژهام %~% # وله %~% ترسم که شود، پای خیالت مجروح! %~% خواهم که قدمهای خیالت به صبوح # # از تری و سرخی و سپیدی رویت 178 زان آتش خوش، کز رخت انگیختهاند %~% # وله %~% وله %~% گویی می و شیر در هم آمیخته اند! %~% آب همه نقش مانوی ~~ریخته اند # # گیرم، گل را ولاله را چشمی نیست 178 ای مهر، بیا سنبل گلبوش نگر %~% # آخر نه تو چشمی همه، در روش نگر! %~% و ین قامت طاق و، طاق ابروش نگر ### | وله # ~~از لاله و گل، زمهر و مه هیچ مگوی 1782 آن تیر مژه، کمان ابروش نگر # %~% وان عنبر [و آن]سنبل گلبوش نگر %~% یک ره به خدا بر تو، که در روش نگر ### | نمط نهم ### | در تشبیهات قد وبالا ### | سید اشرف # # 1782 هر چند، که پیش توغمی نتوان گفت %~% ترک غم چون توصنمی، نتوان گفت # # این طرفه، که راستی زقد توبرند %~% وز بیم تو، یک راست همی نتوان گفت! ### | بغیره # # 1789 خورشید، همی سجده برد خد تورا %~% در نتوان یافت، حسن بی حد تو را # # بخرام، چنانکه سرو آزاد چو من %~% ناگه، خط بندگی دهد قد تورا ### | اشهری # # 1785 سر و قد تو، چو سر به گردون افراشت %~% نام قد خویش، سرو بر آب ~~نگاشت # # از لطف، الف قد تودارد همه چیز %~% منسوخ شد آن رسم، کالف هیچ نداشت ~~PageV01P329 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0333.jpg) ### | لغیره # # 1786 سروت خوانم نه، کفر مطلق باشد %~% با قد ms178 تو، سرو را چه رونق باشد # # می خواهد سرو، تا چوقد توشود %~% آری چه عجب، دراز احمق باشد! ### | مبارکشاه # # 1787 هر چند، که قد بی بدل دارد سرو %~% پیش قد یارم، چه محل دارد سرو؟ # # گوید که: قدم از قد یارت چه کم است؟ %~% وه، وه! چه دماغی به خلل دارد ~~سرو! ### | اوله # # 1788 ای قد توبر گذشته از پایهآ سرو %~% یکباره به باد داده، پیرایهآ ~~سرو # # بر دیدهآ من نشین، که از روی خرد %~% بر چشمهآ آب، خوش بود سایهآ سرو! ### | صدر خجندی # ~~1789 در باغ شدی، گل زتو در خون افتاد در پیش قدت، سرو چرا سجده # نکرد؟ 1790 گل جامه درید از رخ تو، شادش کن %~% وله %~% وز پردهآ عافیت، # به بیرون افتاد %~% این سهوقیام، سرو را چون افتاد؟ %~% وز قد تو سرو گوژ ~~شد، یادش کن # # تا گل چه بود؟ هان به خدا بخش او را %~% وز سرو چه خیزد؟ برو آزادش کن! ### | وله # # 1791 زلف خوش تو، دام ز عنبر گیرد %~% دلها، همه در میان چنبر گیرد # # پیش قد و قامت خرامان تو، سرو %~% خاکش بر سر، چه باد در سر گیرد! ### | الغیره # ~~1792 گل گفت، چه گفت؟ گفت: من روی توم وز گوشه بنفشه گفت: من موی ~~توام # # سرواز پی عذر، راست برخاست که: من %~% با اینهمه آزادی، هندوی توام! ### | سید مرتضی # # 1793 بر برگ گلت، نسیم گل کار کند %~% زنهار ببوسهآ خود افگار کند # ~~ریحان، چوبه خادمی خطت برخاستخود، سرو به بندگیت اقرار کند ### | ب # # 1794 یارم، که ز سرو نیست کم بالایش %~% بالای مرا کرد به خم، بالایش # # گویند که: سرو هست همبالایش %~% بگذر زحدیث سرو، هم بالایش! PageV01P330 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0334.jpg) # # 1795 یارم، چو شکست زلف رعنا می داد %~% اوله %~% تاب سر زلف شب یلندا ~~می داد # # می گفت که : سرو هست همبالایم %~% بنگر تو، که سرو را چه بالا می داد! ### | اله # # 179 روی تو، عرق بر گل تر می فکند %~% لعل ms179 تو، شکست بر شکر می فکند # # وان باد، که قامت تو در سر دارد %~% بر قامت سرو، لرزه بر می فکند! ### | الغیره # # 1797 با قد تو، هیچ سرو همبر نبود %~% با روی تو، در خور گل احمر نبود # # می خواست برم، که بر خورد از برتو %~% لیکن چه کند؟ که سرو را بر نبود! ### | الغیره # # 179 با سرو قدی، که ماه ازو رشک برد %~% هر ماه، به طنز در مه نونگرد # ~~گفتم ز تو [من] بری خورم، گفت: خموش!من سروم و، از سرو کسی بر نخورد! # # 179 ای مه خجل از عارض زیبای خوشت %~% الغیره %~% جان، برخی آن زلف ~~دلارای خوشت # # جز سرو نبود از غمت آزاد و، شدهست %~% او نیز چو من، بندهآ بالای خوشت ### | لغیره # ~~سرو ار چه زند لاف شگرفی، لیکن 1800 گل کیست؟ که در رونق خد تورسد # %~% چون بید بلرزد، که به قد تو رسد! %~% ایا ماه، که در حسن به حد تورسد؟ ### | جمال خجندی # ~~دایم کند ازقد تو سرو، آزادی 1801 آن روی چو ماه، اگر توپیداش کنی # %~% زنهار، بمخرام که رسواش کنی %~% بس کس، که چو من واله وشیداش کنی ### | شمس هروی # # 1802 قدت، که چومن هزار دلدادهآ اوست %~% تا، سرو سهی غلام آزادهآ اوست # # در زیر فلک، نیافت کس همبالا %~% جز سایه و، او نیزهم افتادهآ اوست! ### | کمال اسماعیل # # 1803 گل، گرچه ز حسن می نهد خار دلم %~% سرو، ارچه کشد ز لطف تیمار دلم # # جز روی تو، در وجه دلم می نشود %~% جزقد تو، راست نیست بر کار دلم ~~PageV01P331 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0335.jpg) ### | وله # # 1804 آن سرو، که نیست درجهان همتایش %~% از قامت اوست، باغ را آرایش # # در راستی، ارچه کس ندارد پایش %~% هم زیر آمد زقد تو، بالایش ### | سید قزوینی # # 1805 با ماه بر آویز، که حدش داری %~% هر حرف که او کند، توردش داری # # از سرو بخواه باج، ورنه به ستم %~% از بیخ برآورش، که قدش داری ### | الغیره # # 1806 گل را، ms180 رخ خوبت ار مدارا نکند %~% یا قد تو، سرو را محابا نکند # # با روی تو، گل زغنچه ننماید روی %~% با قد تو، سرو قصد بالا نکند ### | لغیره # # 1807 روی توز عکس، گلستان آرد بار %~% چشمم ز سرشک، ارغوان آرد بار # # ارسایهآ سروت، اوفتد بر سر خاک %~% عمری ز تو، خاک تیره جان آرد بار ### | لغیره # # 1808 در باغ، سمن تا ز رخت رنگ ربود %~% غنچه، به ثنای تو زبان باز ~~گشود # # ازر شک لب تو، لاله در خون بنشست %~% وز شرم قد تو، سرو بالا ننمود ### | جمال گنجه ای # ~~1809 گل، گرچه همه بوی و همه رنگ آیددر جوی لبت، سبوش بر سنگ آید # # خود را چه نهد سرو چمن، بالایی %~% کز قامت تو، ورا قبا تنگ آید ### | ظهیر شفروه # # 1810 در باغ مرو، تا گل رعنا برود! %~% او شرمگن است، صبر کن تا برود! # # بر سرو مکن تکیه، که جلف است و دراز %~% ترسم که قد توبیند، از جا ~~برود! ### | بدر تفلیسی # # 1811 تا لعل لب تو، روی خوبی آراست %~% با قد تو، سرو از سر دعوی ~~برخاست # # از لعل تو گشت، خاتم حسن درست %~% وله %~% وزقد تو گشت، کار نیکویی ~~راست # # 1812 گم شد دلم و، زلف تو بویی دارد %~% منکر مشو، ار کسی درستی آرد # # در دعوی دن، شاگهد من روی تو بس %~% خود قد تو، راستی فرو نگذارد ~~PageV01P332 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0336.jpg) ### | اوله # ~~1812 نه با توزحال خود، غمی شاید گفت نه یک سخن، از بیش و کمی شاید ~~گفت # # درخشم شدی، که وصف قدت کردم %~% با تو، سخنی راست نمی شاید گفت! ### | اله # # 1814 ای روی تو بر گل زده پیدا و نهفت %~% باطاق قدت، سرو کجا باشد ~~جفت؟ # # چندین چه حدیث سرو آزاد کنی؟ %~% هم قد تو، گر راست همی باید گفت! ### | مهستی # # 1817 با لاله رخان به باغ سرو از سرناز %~% می کرد، ز شرح غم تو قصه ~~دراز # # از باد صبا، چو وصف قدت ms181 بشنید %~% ز آوازهآ قامت تو، آمد به نماز ### | نجم گنجه ای # # 1816 گل کیست؟ تو شکرین دهانی او نه! %~% سوسن که بود؟ توخوش زبانی او ~~نه! # # در باغ، به بالای تو می ماند سرو %~% این است، که تو سرو روانی او نه! ### | شمس گنجهای # # 1811 مه، نام شکستهآ جهان است و تونه %~% گل، دستخوش جهانیان است و ~~تونه # # سروارچه به باغ پادشاه است، ولیک %~% اوله %~% او دست نشان دیگران است ~~و، تونه # ~~1818 از حسن تودر زمانه، افسانه شنوخوبی تورا، زخویش و بیگانه شنو # # دایم سخن قد تومی گوید، دل %~% آری، سخن راست ز دیوانه شنوا ### | وله # # 1819 ای کار قد تو ناپسندیدن سرو %~% پهلو چه کنی به خیره، از دیدن سرو # # بخرام به باغ یک نفس، تا باشد %~% وله %~% از قامت تو صلای رنجیدن سرو # # 1820 آن لحظه که آید به چمن یار، ای سرو %~% جز بندگی قدش مکن کار، ای ~~سرو # # با قامت او، حدیث اندازه مگو %~% اوله %~% اندازهآ کار خود نگه دار، ای ~~سرو # # 182 زلفت، که دلم زمهر او می پیچد %~% دل چیست؟ که جان در تن او می ~~پیچد # # کس، همسری قدت نکرد الا او %~% او نیز، هم ازقدت فرو می پیچد ~~PageV01P333 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0337.jpg) ### | وله # # 1822 با آنکه به دلبری است یکتا قدت %~% کس مایهآ حسن نیست الا قدت # # در حسن، سر آمد جهان زلف توبود %~% او نیز، بکرد سر به سر با قدت ### | شرف شفروه # # 1823 یاری، که زجانش دوستر داشتم اوست %~% بروی همه هست و نیست ~~بگذاشتم، اوست # # دی در چمنی رفتم و، سروی دیدم %~% در پای وی افتادم، پنداشتم اوست! # شهاب دفتر خوان # # 1824 رویی همه دلبری و، خویی [همه] خوش %~% چشمی همه تن کرشمه و، قدی ~~کش # # مه با رخ او چیست؟ گرانی بارد %~% با قامت او سرو، درازی ناخوش! # # 1825 امروز، چمن باز بدان می ماند %~% غیره %~% گویی به رخ خوش پسران ~~میماند # # ای سرو، به پایه ای رسیدی که ms182 تورا %~% گویند: به بالای فلان می ماند! ### | سعید شروانی # # 1826 ای بادهآ عشق، عقل را مست کنی %~% از دست شوم، چو کار ازین دست ~~کنی # # زین سان که شد افراشته شمشاد قدت %~% داری سر آن که سرو را پست کنی ### | عزیز شروانی # # 1827 از گیل گل نوچون رخ رعنات نرست %~% نرگس، به فریب چشم شهلات نرست # # در باغ وجود، بر لب آب حیات %~% یک سرو، به اندازهآ بالات نرست ### | جمال شروانی # ~~1828 ای لاله رخ، از بهرخدا، یادت هست؟کاندر چمن باغ همی گشتی، مست! # ~~قدت چو بدید سرو، بنشست زپایرویت چوبدید گل، در افتاد زدست! ### | اوله # ~~1829 ای دو لب تو راحت جان پیوستهدر کشتن من بسته میان پیوسته # ~~زان روی، که ماند به قد توقد سرو سر سبز بود، سرو روان پیوسته ### | صدر زنگانی # ~~1830 لاله، که مثال عارض وخد تو اوست در باغ، غلام حسن بی حد تو اوست # ~~سرو ارچهآ به اصل هست آزاد، ولیکامروز، کمینه بندهآ قد تو اوست ~~PageV01P334 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0338.jpg) ### | جمال شروانی # ~~183 گل، گرچه که خوبروی خواندند او رابا روی تو، از باغ براندند او را # # در سرکشیی کرد به بالای تو سرو %~% دور از تو، به خاک در نشاندند او ~~را! ### | وله # # 1832 گفتم: گل رعنای تورا، چتوان گفت؟ %~% وان نرگس شهلای تو را، چتوان ~~گفت؟ # # گفتا که: بگو، شرح قد و بالایم %~% گفتم: قد و بالای تو را، چتوان گفت؟ ### | اوله # ~~عکس قد خوب یار، در طبع من است 1833 تا معنی را، معدن و کان شد طبعم # %~% زان است، که چون آب روان شد طبعم %~% از غایت لطف، محض جان شد طبعم ### | نمط دهم ### | درتشبیهات خال ### | مبارکشاه # # 183 خالی، که وطن چهرهآ خوب تو گزید گویی که ز گلشن رخ خرم تو %~% # زنگی بچه ای برهنه، گل خواهد چید! %~% دانسی به چه ماند و، چرا گشت پدید؟ # ~~من، خال تو را دانه همی دانستم 183 بر طرف لبت، که غایت کام ms183 دل است # %~% اوله %~% کی دانستم؟ که دانه خود دام دل است! %~% خال تو دل آشوب و ~~دلارام دل است ### | علاء الدین غوری # # 1836 آن خال، بر آن رخ دل افروز نگر %~% بر هر چه مراد اوست فیروزنگر # ~~مانند شب سیاه دلسوختگانسر بر زده از میانهآ روز نگر ### | وله # # 183 زلفت همه آفاق معطر کرده ست %~% خطت، خط حسن را مزور کردهست # # وان خال، برآن رخ تو، گویی که مگر %~% زنگی بچه ای، زلاله بستر کردهست! ### | صدر خجندی # # 1838 بر عارض سیم آن بت یغمایی %~% آن خال سیه نگر، بدان زیبایی # # همچون سر انگشت، که از رعنایی %~% در عنبر تر زنی و، در مه سایی ~~PageV01P335 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0339.jpg) ### | جمال اصفهانی # # 1839 بر چشم تو آن خال تو، ای حور نژاد %~% همچون دل تو سیاه بس طرفه ~~نهاد # # زان غالیه، کابروی تو بنگاشته اند %~% یک قطره فرو چکید و، بر چشم ~~افتاد ### | جمال اصفهانی # # 1840 آن خال فراز چشمت، ای حور نژاد %~% بس نغز نهادهاند و، بس طرفه ~~نهاد # # گویی که به تحقیق، دبیر استاد %~% یک نقطه زمشک، بر سر صاد نهاد ### | اوله # # 1841 نقاش ازل به خامه، ای حور نژاد %~% ابروی تورا، به چابکی خم می ~~داد # # یک قطره، ز کلک عنبرینش بچکید %~% بر طرف لب شکرفشان تو فتاد ### | کمال اسماعیل # # 1842 خالی است سیاه، بر رخ آن مهوش %~% افتاده خوش و، مرا همی افتد خوش # # چون مهر، که از مشک نهی بر باده %~% یا قطرهآ آبی، که چکد بر آتش! ### | اوله # # 1843 در چاه زنخدانت، دل ما به نواست %~% وان خال سیاه تو، بدین حال ~~گواست # # سیبی است زنخدان تو، وان خال سیاه %~% از غایت لطف، دانه در وی پیداست ### | اوله # # 1844 از روی تو، زلف پارهای بگرفته ست %~% هر حلقه ازو، کنارهای ~~بگرفتهست # # وان خال سیاه بر رخت، پنداری %~% در پیکر مه، ستارهای بگرفتهست ### | جمال اصفهانی # # 1845 مشاطهآ تقدیر، قضا را بگماشت %~% تا بر رخ توزمشک، خالی بنگاشت # # یعنی که: ms184 هر آنکه وصل ما می طلبد %~% او را پس ازین، جامه چنین باید ~~داشت! ### | رفیع لنبانی # # 1846 گیرم که به جز جور دمادم نکنی %~% گیرم که دلم به وصل، خرم نکنی # # بر آتش رخسار تو، همچون خالت %~% خوش می سوزم، نظاره ای هم نکنی! PageV01P336 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0340.jpg) # # 1847 چون دایرهآ لب تو درهم پیوست %~% ثیا %~% بنگر که چگونه عرصه ای ~~داشت به دست # # کان نقطهآ عنبرین به دستور لبت %~% در دایره جا نیافت، بر گوشه نشست ### | تاج الدین # # 1848 در چاه زنخدان تو، ای عشوه پرست %~% خالی است، فریبنده تر از نرگس ~~مست # # نه نه غلطم، که خال تو بر زنخت %~% زنگی بچه ایست، گوی سیمین دردست ### | جمال بخاری # # 1844 تا دست ازل، نقش تو دلکش کردهست %~% عشق رخ تو، جهان پر آتش ~~کردهست # # مرطرف لب لعل تو، از مشک تبت %~% خالی است، که حال من مشوش کردهست ### | رشید سمرقندی # # 185 طرفه شدهای و، طرفه حالی که توراست %~% زان طرفه ترای جان وجهان، ~~حال که راستب # # خال تو، به سوی لب چنان آمد راست %~% گویی که از و بوسه همی خواهد ~~خواست ### | الغیره # ~~دیدم که نهند مشک، بر آتش تیز 185 آن خال بر آن ساعدت، ای حور نژاد # %~% دادهست بسی خرمن دلها بر باد %~% بر آب ندیدهام، کسی مشک نهاد ### | خطیر الدین # # 185 یارم، که کم از هیچ میانی دارد ر لعل شکر فشان، نشانی دارد %~% # گویی که دلی بر سر جانی دارد %~% وانگاه، کم از میان دهانی دارد ### | ابوالعلای (شاپور؟) # # 1852 آن خال فراز چشمت، ای حور نژاد %~% همچون دل من سیاه بس طرفه فتاد # # هرگه که بدو در نگرم، گردم شاد %~% گویم که دلم ببرد و بر دیده نهاد ### | معین طنطرانی # ~~185 آن خال، که با دل منش خون افتاد بر گوشهآ لب، بگوی تا چون افتاد؟ # # در دایرهآ دهان، مگر جای نیافت %~% آن نقطه، که از دایره بیرون افتاد ### | هستی # ~~185 آن خال، که برگردن مرد افکن ms185 توستهمواره، مغمز تن پرفن توست ### | ی وزن من است، در گردن توست. PageV01P337 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0341.jpg) ### | صاین مراغی # # 1856 تا شیر و شکر، در رطب آورد لبت %~% خال خوش عنبر لقب آورد لبت # # آن خال بر آن لب لبت، جان من است %~% از بهر چه جانم به لب آورد لبت! ### | جمال شروانی # # 1857 بندی، که ز زلف دلکش انداخته ای %~% در حلق دل خلق، خوش انداخته ~~ای # # نمرود صفت، خال خلیل آسا را %~% انصاف، که خوش در آتش انداخته ای ### | وله # # 1858 آن خال سیه بر آن رخ، ای خرمن گل %~% مشک است و، کسی ندید مشک ~~ازتن گل # # ترسید مگر زمانه از رفتن گل %~% الغیره %~% کز مشک زدهست میخ، بردامن ~~گل # # 1859 جانا، رخ توفتنهآ ابدال چراست؟ %~% و اندر صفتش، دلم بدین حال ~~چراست؟ # # در کتبت ماه را نقط نیست، رخت %~% ماه است، برو نقطه ای از خال چراست؟ ### | نمط یازدهم ### | درتشبیهات لب ### | شرف شفروه # # 1860 بر یاد تو، زهر دو ستگانی گردد %~% وزنام تو، مرگی زندگانی گردد # # بر کاغذ اگر وصف لبت بنویسم %~% رخسارهآ کاغذ، ارغوانی گردد ### | رضی نیشابوری # # 1861 مه، پیش رخت جلوه گری یارد کرد؟ %~% مشاطگی گل طری یارد کرد؟ # # شکر، که هزار بار شد آب از شرم %~% پیش لب لعلت، شکری یارد کرد؟ ### | شهری # # 1662 شکر، زلبت به طعنه لنگ آمده ایست %~% در تنگ بدان شد، که به تنگ ~~آمده ایست # # شکر شکنا، زلعل نیز ایمن باش %~% کو نیز، برآبگینه سنگ آمده ایست ### | صانعی # # 1863 یاقوت ز خورشید، همی گیرد رنگ %~% خورشید بر آسمان، و او اندر سنگ # # یاقوت لب بتم، از آن رنگین است %~% کاندر بر خورشید، همی باشد تنگ ~~PageV01P338 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0342.jpg) ### | شرف شفروه # ~~1864 آن لعل، که نرخ قند بشکست این است وان آب حیات و، آن حکایت که # کنند %~% دانم که شنیده ای، اگر هست این است! %~% وان باده، که عقل را کند ~~مست این است ### | جمال اشهری # # 1865 ای مهر ومه، از رخ ms186 تو تشویر خوران %~% وز غمزهآ تو، جان و دلم تیر ~~خوران # # روزی که تو شیر خواره بودی، بودند %~% شیر و شکر، از لبان تو شیر ~~خوران! # # 186 ای چشمهآ جان بسته به دریای لبت %~% اوله %~% وی شیفته عالمبی، ~~زسودای لبت # # جانم، زنهانخانهآ این سینهآ تنگ %~% بر بام لب آمد، به تماشای لبت ### | لغیره # # یاقوت، در آتش لبت آب شود 1867 ای لعل جهان نعل بهای لب تو %~% ظهیر # %~% ای آب حیات خاک پای لب تو! %~% فیروزهآ چرخ، رهنمای لب تو # # 1868 در عشق تو، ای کوی غمت منزل من %~% بگداختم و، حل نشد این مشکل من # # آن لعل لبت، با همه سیرابی خویش %~% از بهر چه شد تشنه به خون دل من ### | الغیره # # 1869 روی تو به حسن، بر قمر می خندد %~% زلفین تو، بر عنبر تر می خندد # # نوشین لب تو، ز غایت شیرینی %~% لغیره %~% بیوسته، چو پسته بر شکر می ~~خندد # ~~هرگز به جهان ندید کس، تشنه لبی 1870 ای من به تو دل ز مهر بانی داده # %~% الغیره %~% جان بر لب آب زندگانی داده %~% پیش دولبت، جان و جوانی داده # # 187 گل، با رخ گلرنگ تو تشویر خورد %~% نرگس، ز کمان ابرویت تیر خورد # # در نیشکری سبز شکر در طفلی %~% گویی زلب چون شکری شیر خورد ### | مجیر بیلقانی # # 1872 هرکز لب شیرین تو محروم شود %~% از تاب تو، سوزنده تر از موم شود # # آن دو لب شیرین تو، ای جان و جهان %~% چیزی است، که آن به ذوق معلوم ~~شود PageV01P339 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0343.jpg) # # 18733 یک بوسه از آن دو لعل خندان لبت %~% لغیره %~% هان تا ندهی جان ~~تو وجان لبت # # ارجان بدهد زتشنگی آب حیات %~% آبش مده از چشمهآ حیوان لبت ### | معین طنطرانی # ~~1874 معشوق مرا، لب و دهان شیرین است گفتا که: مکش دست به تنگ شکرم # %~% گفتم: نتوان کرد که جان شیرین است! %~% وین تلخی عمر، از آن زبان شیرین ~~است ### | لغیره # # 1875 آن سبزهآ نورسته ms187 چنان شیرین است %~% کز تلخی آن، همه جهان شیرین ~~است # # روزی، سخنی از لب او می گفتم %~% زان روز مرا همه دهان شیرین است ### | لغیره # # در خاتم وصلش ار نگین می طلبی 1876 یکساعته وصل دوست، جانی ارزد %~% # جان را چه محل بود؟ جهانی ارزد! %~% از لعل لبش طلب، که کانی ارزد ### | صدر خجندی # # 1877 گرچه زلبت زیر و زبر می گردم بلبل نفسم، هوای گل می دارم %~% با # دو لب خشک و چشم تر می گردم %~% طوطی سخنم، گرد شکرمی گردم! # # 1878 بر گوشهآ مه، عنبر گلبوش نمود %~% اوله %~% دل شیفته گشت و، عقل ~~مدهوش نمود # # از پرده برون فتادم آن لحظه که او %~% قدر سر نیشی ز لب نوش نمود ### | برهان گنجه ای # # 1879 گر رنگ رخت، به باد برداده شود %~% از رنگ رخنت، باد همه باده شود # # ار تو به مثل، به سنگ بر بوسه دهی %~% سنگ از لب تو، عقیق و بیجاده شود # قاضی کمال مراغه ای # # 1880 چشمم چوبه روز آن رخ دلبر بیند %~% در شب لب لعل او به خواب ~~اربیند # # بلبل همه روز، وصل گل را طلبد %~% طوطی همه شب، به خواب شکر بیند ### | خطیر ابوزید # ~~مس تنگدلم زهر دو، گویی که دلم 1881 گل، از دو رخ پر طربت نقش گرفت # %~% نرگس، زدو جادو نسبت، نقش گرفت %~% چون موم، زمیم دو لبت نقش گرفت ~~PageV01P340 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0344.jpg) # قاضی ابوالمجد # # 1882 باد، از سر زلف تو خبر داد به چین %~% خاک آمد و، کرد پایبوس تو ~~گزین # # از عکس رخ تو، لاله بگرفت آتش %~% وز شرم لبت، آب فرو شد به زمین ### | سید مرتضی # # 1882 جام، از لب تو چو در طرب می آید از آرزوی لب تو، جام می را %~% # دانی که لبالب چه سبب می آید؟ %~% جانی که شراب است، به لب می آید ### | وله # ~~از رشک لب تو، کس چه داند کورا 188 آن جام، که از باده رخش گلگون است ms188 # %~% با آن لب خندان، چه دلی پرخون است؟ %~% در خنده چوصبح، اگر چه روز ~~افزون است ### | مرزبان # ~~1884 چشمت، که ز چشم من گهر می ریزد چشم تو، به تیغ اگر بریزد خونم # %~% هم، خون من خسته جگر می ریزد %~% شاید، که لبت خود به شکر می ریزد # ~~از رشک لب تو، هر کجا نیشکری است 1886 از ر شک رخ تو ماه، می فرساید # %~% لغیره %~% هرماه دو شب، روی به کس ننماید %~% انگشت، به دندان کسان می ~~خاید ### | جمال شروانی # ~~گر من زلبت نمی شکیبم، چه عجب 1887 هرگز، من از آن نرگس تر نشکیبم # %~% من طوطی عشقم، زشکر نشکیبم %~% زان روی زگل شکفته تر نشکیبم ### | اوله # # 188 دل در غم تو، به شادمانی میرد %~% جان در هجرت، به کامرانی میرد # # می میرم پیش لب تو، این عجب است %~% اوله %~% کس بر لب آب زندگانی ~~میرد: # # 1885 از بهر لبت، که آب حیوانش رهی است %~% غم نیست اگر کنارم از وصل ~~تهی است # # اسکندر وقت، مردم دیدهآ من %~% جویای لب تو، همچنان در سیهی است # # 189 هر دل، که بر تو سیمبر بگذارند %~% وله %~% او را و تو را، به ~~یکدگر بگذارند # # در کنج لب توجای گیرد، کانجا %~% آرامگهی خوش است، اگر بگذارند ~~PageV01P341 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0345.jpg) ### | بغیره # # 1891 ای پر مگس برون ز شکر کرده %~% لالایی جا حیات (؟) عنبر کرده # # لعل از حسد لب توای آب حیات %~% در سنگ شکسته، خاک بر سر کرده ### | حمید گنجه ای # # 1892 در زیر کله، کلاله بین تا چه خوش است %~% وان مشک ندیم لاله بین، ~~تا چه خوش است # # ماند به پیالهای پر از باده، لبش %~% آن بادهآ در پیاله بین، تا چه خوش ~~است ### | خطیر ابوزید # # 1893 یاقوت لب تو، کیمیای طرب است %~% در دیدهآ عقلم تسوتیای طرب است # # نی نی غلطم، لبت ورای طرب است %~% بنیاد حیات است، چه جای طرب است! ### | لغیره # # 1894 چون زلف تو، کس کمند پرتاب ندید ms189 %~% کس چون خم ابروی تو، محراب ~~ندید # # جان دوش، لب لعل تو دیدهست به خواب %~% شیرین تر از این [خواب] کسی ~~خواب ندید! ### | لغیره # # 1895 ای برده سبق زآب حیوان لب تو %~% خون کرده دل لعل بدخشان، لب تو # # از لفظ خوشم، شکر فرو می بارد %~% زانگه که گرفتهام به دندان، لب تو ### | لغیره # # 1896 ای چشم و لب توهمچوبادام و شکر %~% نقلم ز تو هست این دو، بادام و ~~شکر # # در عالم دلبری که دارد گویی %~% از جزع و عقیق جز تو، بادام و شکر ### | لغیره # # 1897 بر گل، ز بنفشه عارضت رنگ آورد %~% بر ماه رخت کار به جان تنگ ~~آورد # # گوهر، بر دندان تو در آب نشست %~% لبهای تو، پای لعل در سنگ آورد ### | رضیهآ گنجه ای # ~~1898 تا شاه رخت ملک بهاری بگرفت هریک زمیانه پیش کاری بگرفت # # شد غمزه وزیر و، ابروت حاجب خاص %~% لعلت زمیانه، آبداری بگرفت ### | الغیره # # 1899 از شرم رخ تو، آتش آبی گردد %~% وز نور تو، ذره آفتابی گردد # # شکر، ز خجالت لب شیرینت %~% از بس که عرق کند جلابی گردد PageV01P342 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0346.jpg) # ~~وان آب حیات را که مردم گویند 190 سرو ارچه بلند است، به آیین تونیست # %~% الغیره %~% سرچشمه اش، الآ لب نوشین تونیست %~% ماه ارچه شکرف است، به ~~تمکین تونیست ### | شهریارزوزن # # 1901 دریاب، که کار حسن در می گذرد %~% و اقبال زمانه، زود برمی گذرد # # شکرانه کنون ده، که زیاد لب تو %~% در هر دهنی، سخن شکر می گذرد ### | عزیز شروانی # # 190 یاقوت لب تو گوهر کان دل است %~% مغز دل وجان و، مایهآ جان دل است # # دل خضر مسافر است، در ظلمت تن %~% نوشین لب تو، چشمه حیوان دل است ### | وله # # کالای غریب است لبت، سختش دار 1903 ای چشم خوشت نرگس رعنای غریب %~% # وی وصل تو در دلم تمنای غریب %~% تا کس نکند طمع، به کالای غریب! ### | اوله # # 190 گر چشم خوشت، کمین جان می سازد %~% یاقوت ms190 لبت، قوت روان می سازد # # هر نیش، که چشم تو زند بر دل من %~% نوشین لب تو، مرهم آن می سازد ### | لغیره # # 1905 آن روز، که صبح اجل آرد شب من %~% در زیر زمین، خاک شود قالب من # # از نام لبت - که بر لبم کرد گذر- %~% بس لاله که بردمد، زخاک لب من ### | الغیره # # 1906 با لطف تو، آب از گل تر می بچکد %~% وز رشک تو، زهرهآ قمر می بچکد # # وصف لب لعل تو، به شکر نکنم %~% کز شرم لبت، خوی ز شکر می بچکد ### | عیانی گنجه ای # # 1907 چاکر به لب توای پسر، خودارد %~% چون بلبل، کو بر گل تر خودارد # # جانا، تو شکر لبی ومن طوطی طبع %~% دانی تو، که طوطی به شکر خودارد # ~~1908 یک بوسهام از لب تو، گر می باشد آن روز، مرا حال بتر می باشد # # زیرا که زیک بوسه، جزاین فایده نیست %~% کم آرزوی یکی دگر می باشد ~~PageV01P343 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0347.jpg) ### | وله # ~~1909 عهدی کردم، که قصد امرد نکنمقصد خط وخال وعارض وخد نکنم # # لیکن چوتوام بوسه دهی، رد نکنم %~% مستوری سرد، تا بدین حد نکنم ### | جمال اشهری # # 1910 چون بار غمت، جز دل ریشم نکشد %~% وز مهر تو، دل به مهر خو یشم ~~نکشد # # آن پستهآ تنگ تو، نگویی که چرا %~% یک بوسهآ تنگ پسته، پیشم نکشد؟ ### | اوله # # 1911 تا چند، دلم قرین آتش داری %~% عیشم، به دو زلف در کشاکش داری # # از مملکت لبت، چه کم گردد اگر %~% وقتم به یکی بوسهآ خوش، خوش داری؟ ### | اوله # # 1912 از آرزوی بوسهآ آن جان و جهان %~% بر بوسه گهش نهادم انگشت، نهان # # یک سال فزون است، که از لذت آن %~% انگشت، همی برون نیارم زدهان ### | اوله # # 1913 دل مردهآ توست، تا حیاتی بدهی %~% بر لعل، به یک بوسه براتی بدهی # # از شکر بوسه، لعل توقارون است %~% کم زانکه هزار یک زکاتی بدهی! ### | اوله # # 1914 بر من، لبت اربه بوسه [جانی] بخشود %~% انصاف نباشد، که ms191 شوی خشم ~~آلود # ~~خود حاصل این قصه جز این نیست، که بود او را شکری زیان، مرا جانی سود! ### | وله # ~~1915 یک شب، به خودت کشم به مشکین رسنت صد بوسه زنم، بر لب شکر شکنت # # وز بوسه، چو فریاد کنی در شکنم %~% فریاد، به بوسه ای دگر در دهنت! ### | لغیره # # 1916 گردون، چو بپرداخت ز کار لب تو %~% و آراست به سبزه، جو یبار لب ~~تو # # مقصود من از جمله جهان، بوسی بود %~% آن نیز، نهاد در کنار لب تو ### | الغیره # ~~191 دوشینه شب، اندر آنچنان رهگذری بوسید مرا نگار من بی خبری # # امروز چه خوشدلم که می گفت به ناز: %~% ای جانت به لب رسیده خواهی ~~دگری! PageV01P344 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0348.jpg) ### | سید بخاری # # 1918 صوفی شوم و، لباس فیروزه کنم %~% در صفهآ غم، عزیمت روزه کنم # # بس پیش رخت، برون کنم دست نیاز %~% بوسی ز کف پای تو، در یوزه کنم ### | ظهیر فاریابی # # 191 آن بت، که زغم خویش مدهوشم کرد %~% بگرفت، به قهر حلقه در گوشم کرد # # ی خواستم از درد، که فریاد کنم %~% لب بر لب من نهاد و، خاموشم کرد! ### | وله # # 192 یارب، که من و هزار بهتر زمنت %~% برخی تن نرم و نازک چون سمنت # ~~192 صوفی شوم و، خرقه کنم فیروزه ای جان و جهان، زخود روا می داری # %~% لغیره %~% من مرده و، آب زندگی در دهنت! %~% وردی سازم غم تو را، هر ~~روزه # # رنبیل، به دست دل دیوانه دهم %~% تا از لب تو، بوسه کند در یوزه # # 192 زین خط، که به گرد آن لبان می آید %~% لیر %~% سرمایهآ حسنت، به ~~زیان می آید # # صد بار بگفتم که: شکرهای لبت %~% بفروش ومنه، که کاروان می آید! ### | بدر تفلیسی # # 1922 ای زلف خوشت را حرکاتی نیکو %~% خط تو، بر آن وجه زکاتی نیکو # # خوش باش، که می برآورد دایهآ حسن %~% طفل شکرت را، به نباتی نیکو ### | شمس گنجه ای # # 192 صد بار کنم جهد، من ms192 خسته جگر %~% تا با تو کنم وصف لبت، ای دلبر # # خود زهره که راست گفتن، ای سیمین بر %~% پیش تو، حدیشی ز شکر شیرین تر ### | لغیره # ~~192 گر وصف رخت، مرا به گفتار آرددر هر حرفی، گلی پدیدار آرد # # ور شرح لبت را به قلم، بنویسم %~% بی، باز دگر باره شکر بار آرد ### | شرف بیکقانی # ~~1922 ای از تو امید ساده بدنام شده بل عقل حلال زاده، بدنام شده ~~PageV01P345 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0349.jpg) # ~~1 ### | خلیل شروانی # # 1927 با وصل توای نگار، کار است مرا %~% با لعل تو، بی شمار کار است ~~مرا # # در پیش لب چون شکرت، خواهم مرد %~% در هر نفس، ارهزار کار است مرا ### | نمط دوازدهم ### | دربوسه دادن ونادادن ### | لااعرف # # 1928 جانا، همه سازهای دمسازم زن %~% بانگی که زنی، هم از سر نازم زن # # از بهر یکی بوسه، چه در خشم شدی؟ %~% لغیره %~% اینک لب من! بیا وصد ~~بازم زن! # # 1929 خوش خفته به ناز، آن بت سیم ذقن %~% بوسی زدمش، که کام خوش گشت و ~~دهن! # # برجست و، به خشم گفت: دور از لب من! %~% این پسته شکستن است، نه بوسه ~~زدن! ### | لغیره # # 1930 خورشید شراب و، ماه ساقی دارم %~% با حور، منم که هم وثاقی دارم؟ # # یک بوسه برآن لبم حسابی افتاد %~% صد بستدم و، هزار باقی دارم! ### | زکی کاشغری # # 1931 لب بر لب تو، به صد برانداز نهم %~% بوسه نه یکی، هزار آغاز نهم # # آنگاه، اگر هیچ عتاب آغازی %~% برداشته بوسهها، به جا باز نهم! ### | مجیر بیلقانی # # 1932 جانا، لب لعلت آنچنان شیرین است %~% کزیاد لبت، مرا دهان شیرین ~~است # # جان است لبت به بوسه، آسان آسان %~% گر می ندهی رواست، جان شیرین است! ### | نظامی گنجه ای # ~~1933 گفتم که: دل مرا جگر سفت مکن بوسی بده و، با جگرم جفت مکن! # # خوشتر چه از آنکه او، به تسلیم وبه شرم %~% می داشت دهن به پیش و، می ~~گفت: مکنا PageV01P346 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0350.jpg) ### | شرف شفروه # # 1934 دوش آنهمه ms193 لطف، اگر چه از مستی بود %~% پیرایهآ عمر و، مایهآ هستی ~~بود # # سوسی به سرانگشت، به ما می انداخت %~% من می ستدم، اگر چه سردستی بود! # # 1935 از بس که لبم کرد، هوای لب تو %~% وله %~% جانم به لب آمد، از ~~برای لب تو # # دست لب من گیر، به بوسی زلبت %~% ای آب حیات خاک پای لب توا ### | اوله # # 1930 هر فتنه، که چرخ در قرانی بکند %~% چشم تو به غمزه، در زمانی بکند # # یک بوسه لب تو، به دو صد جان ندهد %~% ترسد، که ز سرمایه زیانی بکند! ### | اوله # # 1931 گر لعل تو، بوسی به روانی بدهد %~% این عاشق دلداده، روانی بدهد # # ور زانکه به سیم و زر، در آری سر را %~% هر چند که مفلس است، جانی بدهد ### | وله # # 1938 ای شاخ نشاط، از توبری بایستی! شیرین پسری، ولیک ما را زلبت %~% # جزخنده و نکته، شکری بایستی! %~% به زینت، سوی ما نظری بایستی! # # 193 جانا، به سرت هیچ سر آن داری بوسی، به زکات لب به ما بسپاری %~% # وله %~% کاین عادت سرکشی، زسر بگذاری؟ %~% خوز ستانی! کم شکری پنداری! ### | تاج زنگانی # # 1940 تیر مژهات، گر هگشایی عجب است سلطان لبت، که گنج گوهر دارد %~% # یک بوسه نمی دهد، گدایی عجب است! %~% وان ابرو و غمزه، دلر بایی عجب است ### | لغیره # ~~191 یاری، که مرا جفا زغم کم ندهدوین زخم مرا، به بوسه مرهم ندهد ### | قطب اهری PageV01P347 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0351.jpg) ### | مجیر بیلقانی # # 1943 هم جور تو بردن، آرزو می کندم %~% هم پیش تو مردن، آرزو می کندم # # آن بوسه، که دوشم زلبان دادستی %~% هم با تو سپردن آرزو می کندم! ### | لغیره # # 1944 چون زلف تو، حال خود مشوش بکنم %~% خاک درت، از دیده متقش بکنم # # جان از بن دندان بدهم، گر بدهی %~% چندان شکر از لب، که دهان خوش بکنم! ### | لغیره # # 1945 خواهم، که همه لعل نگینت بوسم %~% یا زلف سیاه پر زچینت بوسم # # جانا، توخلیفهآ زمانی امروز %~% دستوری ده، ms194 که آستینت بوسم! ### | الغیره # # 1946 مگذار بتا، که غبغبت را بوسند %~% وان ماه چهارده شبت را بوسند # # چون نگذاری، که آستینت بوسم %~% مگذار، که دیگران لبت را بوسند! ### | لغیره # # 1947 ای هر چه شکر زنیمکاران لبت %~% وی هر چه گهر ز رهگذاران لبت # # چشمی دارم ز اشک، چون ابر بهار %~% در حسرت و رشک بوسه باران لبت! ### | معین طنطرانی # # 1948 دانی که لبم هست، دعاگوی لبت %~% خوش کن نفسی با لب من، خوی لبت # # دریاب لبی، که خاکبوس لب توست %~% ای آب حیات جمله در جوی لبت! ### | فخر مبارکشاه # # 1949 زان ستبل تازه، نافهآ آهوبخش %~% دل را، جانی ز نرگس جادو بخش # # از باغ جمال تو چه کم خواهد شد؟ %~% ای سیب زنخ، هان! دو سه شفتالو ~~بخش! ### | لغیره # ~~1950 آن بت، که دوای دل من در لب اوستدرمان دل هزار تن، در لب اوست # # جان می خواهد بهای یک بوسه، ولیک %~% در جان سخنی نیست، سخن در لب ~~اوست! ### | صدر خجندی # # 1951 یک بوسه زلعل خویش کم گیر، و ببخش %~% زنهار، روا مدار تقصیر و، ~~ببخش # # جان پیش کشیدهام، نه از بهر بها %~% این هدیه و، آن عطاست، پذیر و، ~~ببخش! PageV01P348 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0352.jpg) ### | اوله # ~~1952 هر توبه که داشتم، نگارم بشکست می خوردم و، دست اختیارم بشکست # # جون دید که با خمار برخاستهام %~% بنشست، به یک بوسه خمارم بشکست # # 1953 ای جان وجهان، فغان ازین جان وجهان %~% الغیره %~% مردم ز غم تو ~~آشکارا و نهان # # یک بوسه وجان، ناز مکن، هیچ مگو! %~% بستان و بده، جور مکن، باز رهان! ### | اوحد کرمانی # # 1954 کردم لب نوش آن دلارام طمع %~% و انداخت مرا در دم آن دام، طمع # # گفتم: زلبت بادهآ خامم طمع است! %~% گفتا: برو، ای سوختهآ خام طمع! ### | سید شیرانی # # 1955 آن لب، که اگر در شکری آمیزد %~% از همجنسی، شکر در او آو یزد # # با من صد ره، به بوسه ای بستیزد %~% و آنگه، زلبش بوسه فرو می ms195 ریزد! ### | سید حافظ # # 1956 بگذار، که جزع دلر بایت بوسم %~% یا آن لب لعل جانفزایت بوسم # # در جزع ولبت، طمع کجا یارم کرد %~% چون دست نمی رسد، که پایت بوسم! ### | مهستی # # 1957 گفتی : ز دو یاقوت لب چون شکرم %~% یک بوسه به جانی است، مده ~~دردسرم # # گر جان یابم، یکی به صد وام کنم %~% و آیم، زتو بوسی به دو صد جان ~~بخرم! ### | عایشه # # 1958 بر حرف نهاد دوش یار انگشتم %~% برجست و، کشید از سر مستی مشتم # # دشنام همی خواست که آغاز کند %~% دشنام، به بوسه در دهانش کشتم! ### | شهاب سرخسی # # 1959 دیوانه شوم، چو با غمت پیوندم %~% لعل تو، ز گیسوی تو سازد بندم # # چاه زنخ تورا، رسن زلف توبس %~% بگذار، که دلو بوسه در وی بندم! ### | عزیز شروانی # # 1960 آنی، که غمت آتش دل تیز کند %~% لبهای تو، جان را طرب انگیز کند # ~~کافر باشد که با لب چون شکرت سامان گنه یابد، و پرهیز کند! PageV01P349 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0353.jpg) ### | وله # # 1961 ای قند به تنگ آمده از نوش لبت %~% دیرست که شد لبم، فراموش لبت # # دستوری ده، تا لب من غصهآ دل %~% گوید به زبان حال، در گوش لبت! ### | اوله # # 1962 گر عکس رخت، در ظلمات افتادی %~% خورشید، در او در حرکات افتادی # # اسکندر اگر بوسه زدی، بر لب تو %~% حالی، به لب آب حیات افتادی! ### | اوله # ~~1963 امروز، فراق روی یارم سخت است همچون دل یار، بند کارم سخت است # # دوش، از می نوشین لبش بودم مست %~% امروز، بدین سبب خمارم سخت است! ### | الغیره # # 1964 یک بوسه، به کوری بداندیش لبت %~% گر می بدهی، سهل بود پیش لبت! # # ایام شریف است و، تومنعم زجمال %~% من عاشق دلشکسته، درو یش لبت! ### | لغیره # # 1965 ای آب حیات گشته حیران زلبت %~% واله شده، والی بدخشان زلبت # # در ملک جمال تو، چه نقصان آید %~% گر دلشدهای زنده کند جان، زلبت! ### | الغیره # # 1966 جانم، ز همه جهان تو را می خواهد %~% وصلت، ms196 به نیاز و به دعا ~~میخواهد # # سلطان دلم، دو اسبه آمد برتو %~% از لعل لبت، نعل بها می خواهد! ### | لغیره # ~~1967 دردم، به دو جزع ناوک انداز دهد درمان، ز دو لعل کیسه پرداز دهد # # جانم ببرد چون ملک الموت، به چشم %~% و آنگاه چوعیسی، به دو لب باز ~~دهد! ### | لغیره # # 1968 ترکی، که همه مهر شناسد کین را %~% وز کفر همی باز نداند، دین را # # وسه ندهد، دل ببرد، جان خواهد! %~% این چیست، چه گویند و، چه خواننداین ~~را؟ ### | مهذب شروانی # # 1965 رفتم که یکی دزدم از آن تنگ شکر %~% او خفته، نهفته کردم آهنگ ~~شکر! # # سادام گشاد و، گفت در پسته مرا %~% ننماید [هیچ] طوطیی رنگ شکر! PageV01P350 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0354.jpg) # فلکی شروانی # ~~1197 ای رشک پری، لعل تو کانی ارزد نی، نی، زلبت - کز در دندان من # است- %~% باور بادت، ملک جهانی ارزد! %~% یک، بوسه مع الغرامه، جانی ارزد! # شرف شفروه # # بوسی- زدهانی که نداری- بفرست 197 تن، در غم آن غمزهآ غماز دهم %~% # تا جان- که ندارم - به عوض باز دهم! %~% جان ودل ودین را، به تو دمسازدهم # یمین اصفهانی # ~~نی، نی، لب او به بوسه آزرده شود 197 برخیزم و، چون زلف در افتم به # برش %~% الغیره %~% هان! ای لب خاکسار، هم خاک درش! %~% چون موی خطش، بوسه ~~زنم بر شکرش # # 1973 جانا، دل مبن عجب توانی بردن %~% همواره به روز و شب، توانی بردن # ~~میل توبه جان است، ومرا جان به لب استجان از لب من، به لب توانی بردن! # ~~از بهر خدا را، به لبم برنه لب 1975 زان نیست دلم، که گرد ناکس گردد # %~% الغیره %~% تا جان به لب رسیده، واپس گردد! %~% وصل چوتویی گزید، تا کس ~~گردد # کمال اسماعیل # # 1975 سر، بر سر خاک آستان تونهم جانم به لب آمدهست، یک بوسه بیار %~% # اوله %~% دل، در خم زلف دلستان تونهم %~% تا جان، به بهانه در دهان تونهم! # ~~من نیز شوم، جان خود آرم بر لب 1976 در ms197 خلوت وصل، ای چو شگر لب تو # %~% وله %~% گیرم که نهادهام، لب اندر لب توا %~% چون می نتوان نهاد لب، بر ~~لب تو # # 1977 آنجا، که هزار بینوایی باشد %~% ازار لب تورا، روایی باشد # # دانم، که تو را بوسه بهایی نبود %~% گر هدیه دهی، بار خدایی باشد! PageV01P351 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0355.jpg) ### | غیره # # 1978 آن بت، که به یک بوسه ندادی دستم %~% دوش، از در خانه [ام] در آمد ~~مستم # # کوشیدم و، زلفش به ستم بشکستم %~% تا یک دو [سه]بوسه بردهانش بستم! ### | جمال عمر # ~~1979 زلفت، به خطا مشک ختن می بخشد لعلت، به عطا در به عدن می بخشد # # هر گز شکری لبت نبخشید به من %~% با آنکه همه شکر به من می بخشد ### | نجیب گنجه ای # ~~1980 ای مرده لب من به تمنای لبتتا چند خورم، غصهآ سودای لبت؟ # # عید است، لب چون شکرت پیش آور %~% تا بگشایم روزه، به خرمای لبت! ### | لغیره # # 1981 با ماهرخی، که زلف او چون شست است %~% سرو سهی از رشک قد او، یست ~~است # # گفتم که: یکی بوسه بده، گفت: به چشم! %~% گفتم: نه، به لب حواله کن، ~~کومست است ### | الغیره # # 1982 ای دل، هوست در خم آن گیسو چیست؟ %~% چندین نظر بوالعجب از هر سو ~~چیست؟ # # گر هیچ بدان سیب زنخدان برسی %~% معلومم کن، ترنج شفتالو چیست؟ ### | شمس # # 1983 دهقان، چوقد تو سرو کی کاریدهست؟ %~% یا ابر، چو چشم من کجا ~~باریدهست؟ # # گر در لب تو بوسه نگنجد، شاید %~% کان حقهآ لعل، پر ز مروارید است! ### | اوله # # 1984 یک روز، دلم نگشت شاد از لب تو %~% تا بستدمی به بوسه، داد از لب ~~تو # # تو در داری در لب، ومن درو یشم %~% درو یشان را خدادهاد، از لب تو! ### | وله # ~~1985 اومید دل ازیار، نمی یارم خواست می میرم و، زنهار نمی یارم خواست # # بوسی است امیدم از لبش، گر بدهد %~% اوله %~% کم باشد و، بسیار نمی ~~یارم خواست! # # 1985 ای چشمهآ نوش را ms198 در اندر لب تو %~% وی کرده هزارجان، سر اندر لب ~~تو # ~~از بهر خدا، چرا روا می داری؟من تشنه و، آب کوثر اندر لب تو! PageV01P352 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0356.jpg) # # جاه زنخت، پر شده از آب حیات 1987 ای گشته به خون من مسکین تشنه %~% # اوله %~% یک قطره، نمی دهد به چندین تشنه! %~% مر وصل تورا، این دل غمگین ~~تشنه ### | جمال محمد # # 1987 وه، وه! که به دیدار تو چونم تشنه %~% هرگه که ببینمت، فزونم تشنه # # من تشنهآ آن دو لعل سیرابم و، هست %~% عالم همه زین قبل، به خونم تشنه! ### | کمال خجندی # ~~1989 یک بوسه، بر آن عارض خندانت نویس ازتاب تودر تبم، زشفتالوی لب # %~% خطیم، بر آن سیب زنخدانت نویس! %~% یک دارو، بهر درد مندانت نویس ### | سعد گنجهای # ~~مپسند - که در کوی کرم نیست روا 1990 ای گشته به لطفت، ابر بهمن تشنه # %~% در لعل توآب کوثر و، من تشنه! %~% هجرایت به خون من، چودشمن تشنه ### | انوری # # 1991 امروز، که بوسهآ تو جانی ارزد فردا که خطت در آید، آبت برود %~% # بفروش به چیزی، که جهانی ارزد %~% زان بوسهآ تو هزار، نانی ارزد! ### | مهستی # # 1992 دریافتم آخر، زقضا را به شبش %~% صد بوسه زدم، بر لب همچون رطبش # # او خواست که دشنام دهد، حالی من %~% دشنام، به بوسه در شکستم به لبش! # ~~1993 گفتم که : لبم به بوسه ای مهمان است 1994 گفتم: نظری، که عمر من ~~فاسد شد گفتم: بوسی به جان دهی؟ گفت: برو عقل آمد و، در پهلوی من زد # انگشت %~% ولها %~% ولها %~% لغیرها %~% یعنی که : خموش، بیع کن، ارزان # است! %~% گفتا که: بهای بوسهآ من جان است! %~% بازار لب من، اینچنین کاسند # شد! %~% گفتا: ز حسد جهان پر از حاسد شد # # 1995 هرگز نرسد ازاو امانی به دلی %~% ترسد، که از او، فتد گمانی به ~~دلی PageV01P353 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0357.jpg) ### | زکی مراغی # # 1996 من کی گفتم پری نه ای، حورنه ای؟ %~% یا کی گفتم چشم مرا نور نه ~~ای؟ ms199 # # بوسی خواهم، بها زمن جان خواهی %~% با اینهمه، از معامله دورنهای! ### | الغیره # # 1997 در روی تو، از بیم نظر نتوان کرد %~% در لعل تو، آهنگ شکر نتوان ~~کرد # # نه آنکه لب لعل تو، نتوان بوسید %~% خود با لب تو، زیر و ز برنتوان ~~کرد! ### | رضی گنجه ای # # 1998 تا بر رخ زیبای تو باشد نظرم %~% هر لحظه بود، آرزوت بیشترم # # اندر لب تو آب حیاتی است، که من %~% چندان که ازوبیش خورم، تشنه ترم! ### | رضیه گنجه ای # # 1999 مه بر رخ تو گزیدنم، دل ندهد %~% وز تو صنما بریدنم، دل ندهد # # تا از لب نوش تو، چشیدم شکری %~% از هیچ شکر، چشیدنم دل ندهد # حاجی شهاب گنجه ای # # 2000 آن بت، که اگر طلب کند جان بدهم %~% دی گفت: چت آرزوست؟ تا آن ~~بدهم # # گفتم که: دو بوسه، از دو جا می خواهم %~% گفت: از بن گوش، از بن دندان ~~بدهم! ### | اوله # # 2001 بشنو، بفروش بر رهی شفتالو %~% چون کم شود، ار بیش نهی شفتالو # # امروز به زربده، که باشد به ازانک %~% فردا به یکی سیب دهی، شفتالو! ### | لغیره # # 2002 ای در دل هر کسی زعشقت هوسی %~% جز وصل توام مباد، فریاد رسی # # گر جان شود آگه، که لبت می بوسم %~% آید به زیارت لبم، هر نفسی! ### | الغیره # # 2003 جانا، دل من نهان نهان باز فرست %~% خون آلود است، همچنان باز ~~فرست! # # در بازاری، که جان زمن لب زتوبود %~% چون بیع به سر نرفت، جان باز ~~فرست! ### | مجد الدین جاندار # # 2000 با ما صنما، هیچ تلطف نکنی %~% در کوی مراد ما، توقف نکنی # ~~انصاف بده، چه باشد ار در عمری با ما، به یکی بوسه تکلف نکنی! PageV01P354 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0358.jpg) # ~~2.05 با یاره حدیث بوسه ار در گیرد گفتی دو سه بار، با لبش در نگرفت # %~% وله %~% یک بار دگر بگو، مگر در گیرد %~% ای دل، سخنت عیش ز سر در گیرد ### | جمال شروانی # # 2003 ای کار شکر رفته زسامان، ز ms200 لبت %~% وی در خوی خجلت، آب حیوان زلبت # # جانم بستد لب تو، لب پیش من آر %~% تا، بستانم داد خود ای جان، زلبت ### | اوله # ~~2007 گفتم: بوسی بده، بها جان بستان یا هر چه زمن خوش آیدت، آن بستان # # گفتا که: به جان معاملت نتوان کرد %~% گفتم که: به زر، گفت: بیا، هان، ~~بستان. ### | اوله # # 2008 ای برده گرو ز شهد و شکر لب تو امروز، نبشتند ز دیوان قضا %~% # اوله %~% وی طعنه زده در آب کوثآر لب تو %~% یک بوسه برات لب من، بر لب تو # ~~2000 چون چشم خوش تو، ناتوانم زلبت چون موی توشد تافته، جانم زلبت # # تا چند خورم جگر، بده دستوری %~% اوله %~% تا داد دل خود بستانم، زلبت # ~~یک بوسه زلعل تو، طمع می دارم 2010 ای گشته دل غمخور من شاد به تو # %~% اله %~% وی گشته تن خرابم آباد به تو %~% شکرانهآ حسنی، که خدا داد به ~~تو # ~~زان بوسه که بستدم ازو، طیره مشو 2011 لعلت، که لقب شکر گویا نهمش # %~% گر فرمایی، به چشم، با جانهمش! %~% در بخشش جان، پور مسیحا نهمش # # بویش زمیناب و گل تر خوشتر 20012 ای لعل لبت زشهد و شکر خوشتر %~% # وله %~% یک بوسه از و زهرچه خوشتر، خوشتر! %~% وز آب حیات و آب کوثر خوشتر ~~PageV01P355 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0359.jpg) # نمط سیزدهم # درتشبیهات تنگی دهان # وخوبی دندان وزنخدان ### | ادیب صابر # # 2.12 آن غالیه دان خوش، چوخندان باشد %~% یکی نقطةآ موهوم، دو چندان ~~باشد # # گر گویم نیست، عیب و نقصان باشد %~% ور گویم هست، محض بهتان باشد! # سید اشرف غزنوی # # 2014 هر نقطه، کزو جزو به حاصل نشود %~% با تنگ دهان تو، مقابل نشود # # باز از غم آن دهن چنان دلتنگم %~% وله %~% کاندیشهآ آن دهن، در این دل ~~نشود # ~~2015 گلرنگ لبت، مایهآ رنگ شکر است وان پسته نگر، که نام و ننگ شکر ~~است # ~~گفتی دهن چون شکرش بس تنگ استآن شکر تنگ نیت، تنگ شکر است ### | وله # ~~2016 ms201 از زلف تو، گل باد سواری آموختوزخط تو، مشک مه نگاری آموخت # ~~جان از سخنت، بزرگواری آموخت وهم از دهن تو، خرده کاری آموخت ### | الغیره # # 2017 نه چون رخ توگلی بود یا، سمنی %~% نه چون قد تو، سرو بود در چمنی # ~~نقاش ازل، که روی خوب تونگاشت از تو چه دریغ داشت، الآ دهنی؟ ### | الغیره # ~~2018 ای دل، سر کوی ناصوابی مطلبدر خانهآ صبر شو، خرابی مطلب # # بوسه، ز دهان تنگ او می طلبی %~% چیزی که ازونشان نیابی، مطلب! ### | قطب اهری # ~~2019 دلدار، به عشوه خوشز بانی است که نیست در کین منش، بسته میانی است ~~که نیست # ~~بادامش، اشارت اربه چشمی است که هست آن پسته، عبارت از دهانی است که ~~نیست PageV01P356 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0360.jpg) ### | کمال اصفهانی # ~~2020 ای ترک سمن بوی من، ای جان و جهاناز بهر خدا آن چه میان است و ~~دهان؟ # # آن روز، که زادهای تودر ترکستان %~% اوله %~% تتگی دهان بود مگر، قحط ~~میان؟ # # هیچ است دهان توو، در عالم حسن 2021 چشمم، زمیان تونشان هیچ ندید %~% # الآ کمرتو، در میان هیچ ندید %~% هر کس که ندید آن دهان، هیچ ندید ### | اوله # # (202 کوچک دهنت، که تنگنای سخن است %~% با ماش، مضایقه برای سخن است # ~~تنگ است دلم همچودهان تو، ولیک 2023 در هم زدهای ز زلف و رخ، رنگی ~~خوش سیمرغ و وفا وکیمیا بتوان یافت 2024 تا این دل محنت زده، آهنگ تو # کرد %~% اوله %~% اوله %~% لیکن دهن تنگ تو، جای سخن است! %~% بر برده به # طاق ابرو، آهنگی خوش %~% جان، در سر عشق روی گلرنگ تو کرد %~% این تنگی ~~ناخوش است و، آن تنگی خوش! # # خود می داند که تنگ روزی است، دلم %~% زان روی، طمع در دهن تنگ تو کرد ### | اوله # # 2024 آن دل، که به کام دل بدخواه افتاد %~% در چاه زنخدان تو، ناگاه ~~افتاد # # ارچه همه کس، به چشم پرهیز کند %~% بیچاره دلم، به چشم در چاه افتاد # # 2026 گرچه ms202 نکنم طمع، سوی هر چیزی %~% اوله %~% همت ننهم چو دیگران، در ~~چیزی # # با حوصلهآ فراخ، قانع شدهام %~% از تنگ دهان تو، به کمتر چیزی ~~PageV01P357 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0361.jpg) ### | ظهیر شفروه # # 2027 آن نقطه، که تودهانش می پنداری %~% از گفت، چراش در بلا می داری؟ # # تا چند، بر او تهمت هستی بندی %~% او را، ز چه در میان خط می آری؟ ### | اوله # # 2028 ای زلف، نمودهای که پستی و نه ای! %~% ای چشم، زدی لاف که مستی و ~~نه ای! # # باز ای دهن، از توچه نشان بازدهم؟ %~% همچون من بی خودی، که هستی ونه ~~ای! ### | معین طنطرانی # # 2029 لعل لبت، از گوهر چار ارکان نیست %~% کان گهر است و، گوهرش از کان ~~نیست # ~~خود هیچ مگیر، جزدهان تو که راست آن نقطه، که در دایرهآ امکان نیست؟ ### | شهاب کاغذی # # 2030 ای دل، ز میانش چون کمر نومیدی %~% می ساز به خود، در این قدر ~~نومیدی # # وی لب، زدهانش گر چه نومید شدی %~% بسیار امیدهاست، در نومیدی! ### | نجیب ترمذی # # 2031 شکر به عتاب در نمکدان فکنی %~% تا آتشمان در دل و در جان فکنی # # دندان تورا، صفت چه شاید کردن؟ %~% دری است، که در چشمهآ حیوان فکنی ### | الغیره # ~~2032 چو گان تو، از مشک سیاه افتادهست زان گوی تو، بر کنار ماه ~~افتادهست # # آن نیست عجب، که گوی در چاه افتد %~% این طرفه، که در گوی تو چاه ~~افتادهست! ### | لغیره # ~~2033 پسته، که دهن تنگ شمارند او را پبیش دهن تو، خوار دارند او را # # ار با دهنت لاف زتنگی زند او %~% الغیره %~% زین بی ادبی، مغز برآرند ~~او را! # ~~2034 از روی تو، ماه در تگ و تاز بماند با طبع تو، ساز زهره بی ساز ~~بماند # ~~پسته، که بر او تنگدهانی ختم استچون دید دهان تو، دهان باز بماند! ### | الغیره # ~~2035 با پسته بگفتم از سرپنهانی PageV01P358 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0362.jpg) ### | امیر اسعد گنجه ای # # 203 در یار نگر، تا رخ زیبا بینی %~% وان قامت ms203 همچو سرو یکتا بینی # # در تنگ دهانش نگر، از دیدهآ عقل %~% تا نقطهآ مالایتجزی)) بینی ### | ایضا له # ~~فتم که: چوهیچ است، زتنگی دهنت 2037 گفتم: سخن از تو و جفا هیچ مگو # %~% گفتا: دهن تنگ مرا هیچ مگو %~% گفتا: برو، از بهر خدا هیچ مگو # # 203 مه، چون رخ آن دلبر عیارم نیست %~% الغیره %~% مشک ختنی، چو زلف ~~دلدارم نیست # # جیزی که ز کوچکی نگنجد در وهم %~% گر وهم کنی، جزدهن یارم نیست ### | لغیره # # 2034 آن چهره گشای طبعت، ای مهر پرست %~% اشکال رخ تو، چون به هم در ~~پیوست # # شکل دهان رسید کارش گویی 20 گیرم که ز لطف حلقه ها بافته ای %~% # الغیره %~% بیکار شد و، قلم بیفکند ز دست %~% و آنگه به رخ چوماه برتافتهای # # الماس لطافت از کجا یافته ای %~% کان لعل چنان به حیله بشکافته ای ### | کمال مراغی # # 2041 ای بر رخ خوبت شده خوشرنگی ختم %~% شوخی است، بر آن نرگس نیرنگی ~~ختم # # انگشتری تنگ دهانت، کردهست %~% بر موم دل سوخته ام، تنگی ختم ### | اوله # # 204 شمع مه و مهر، از رخت افروختهاند %~% ذوق شکر، از لب تو اندوختهاند # # دست و دل من، مگر نگارا تنگی %~% زان چشم ودهان تنگت، آموختهاند ### | کمال خجندی # # 2042 آن وعدهآ یار دلستان هم هیچ است %~% وان عشوه و آن زخم زبان هم ~~هیچ است # # می داد به من وعده و، آن هم هیچ است %~% او را نه سخن هیچ، دهان هم هیچ ~~است! ### | وله # ~~204 چشم و دهن آن صنم لاله رخاناز شکر و بادام، گرفتند نشان # ~~اربس کنکی، که نفستس ان چسم ودتهان PageV01P359 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0363.jpg) # # 2045 زنهار، که آن چاه زنخدان چه خوش است %~% وله %~% یارب، که در او ~~چشمهآ حیوان چه خوش است # # پای دل من، بسته به بند سر زلف %~% افکنده در آن چاه به زندان، چه خوش ~~است! ### | الغیره # # 2046 از شکر و یاقوت، لبانی داری %~% باریک تر از موی، میانی داری # # گر خنده نبودی، ms204 صنما عادت تو %~% کی دانستی که تودهانی داری ### | شمس هروی # # 2047 گفتم که: رخت، گفت: جنان می طلبی %~% گفتم که: لبت، گفت که: جان ~~می طلبی # # گفتم: دهنت، گفت که: بس شیفته ای %~% کز عالم نیستی نشان می طلبی! ### | اشهری # # 2048 نقاش، اگر زموی پرگار کند %~% مثل دهن تنگ تو، دشخوار کند # # از تنگی و نازکی، که هست آن دهنت %~% ترسم، که نفس دهانت افگار کند! # جمال حاجی شروانی # # 2049 آن یار، که کس نداندش یار تویی %~% وان گل، که ندید زحمت خارتویی # # گویا شکر تنگ تو، یعنی دهنت %~% اوله %~% یک تنگ شکر، هزار خروار تویی # # 2050 رخسار تو پیرایهآ جان شاید بود %~% گفتار توسرمایهآ کان شاید بود # # کوچک دهنت غم مخور، ارپیدا نیست %~% کان چشمه نوش است، نهان شاید بود ### | حاجی شروانی # # 2051 گفتم: زخدا زلف توخواهم، ای ماه %~% گفتا: زخدا مخواه سودای سیاه # # گفتم که: به روزی دهنت خواهم، گفت: %~% از دهر فراخ، روزی تنگ مخواه! ### | لغیره # ~~2052 هر گه که سخن بگویی، ای تنگدهانماند به دهانت دهن پسته، عیان # # نه، از دهنت نشان کجا شاید داد %~% چون از دهن تو، بی نشان است نشان ### | الغیره # # 2053 مشکین خط او، عنبرتر می بارد %~% یاقوت لبش، همه گهر می بارد # # بنگر به نمکدان لبش، تابینی %~% کز پستهآ تنگش، چه شکر می بارد ~~PageV01P360 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0364.jpg) ### | مظفر تبریزی # # 2054 زنهار، دو گیسوی پر از بندش بین %~% سیمین زنخ و لعل شکر خندش بین # # چون بگشاید پستهآ خندان به سخن %~% الغیره %~% آن یستهآ چون عقیق پر ~~قندش بین # # 205 گفتم: زلبت به جز هوس می نرسد %~% بار شکر از قسم (4) مگس می نرسد # # خندید که: من بیگنهم کز دهنم %~% چون دست توتنگ است، به کس می نرسد! ### | سید مرتضی # # 2.5 ای آتش هجران تو دلسوزی من %~% وی شمع رخ تو، عالم افروزی من # # شد تنگ مرا روزی و، یک روز نشد %~% اوله %~% زان تنگ دهانت، شکری روزی ~~من # ~~2057 دلدار مرا دید، ms205 لب از هم نگشاد تا پسته دهانش بسته دیدم گفتم: # %~% بنگر، که چگونه مهر بر هیچ نهاد! %~% داد دل دیوانه، به خاموشی داد ### | بدرتفلیسی # # 205 بی یاد لبش، انجمنی باید و نیست %~% چون من، به غمش ممتحنی باید و ~~نیست # # گفتم که: یکی بوسه بده، گفت: مرا %~% اول به ضرورت دهنی باید و، نیست! ### | فخرمراغی # ~~2059 آن عارض خوش بین، که سمن خوانندش در چاه بود آب و، تورا آن چه # چیست %~% در آب معلق، که ذقن خوانندش! %~% وان خانهآ پر در، که دهن خوانندش ### | فخر عبد الحمید # ~~2060 رخسار تو شمس و، تاب در دیدهآ منروی تو گل و، گلاب در دیدهآ من # # در هیچ شریعتی روا کی دارند %~% چه در زنخ تو، آب در دیدهآ من! ### | قطب اهری # ~~2061 از رنگ رخش، گل به فغان می آیدوز لعل لبش، شکر به جان می آید ### | در ویس، آب در دهان می آید # شیخ اوحد الدین کرمانی PageV01P361 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0365.jpg) # ~~2063 ای از رخ و زلف تومه و مشک خجل در چاه زنخدان تو، ای شمع چگل # %~% لغیره %~% جان بر سر جان فتاد و، دل بر سر دل! %~% حوری ثو، نه آدمی، ~~زنوری، نه ز گل ### | لغیره # # 2064 ای خوش سخنت، مرهم هر خسته تنی %~% وی لعل تو، مهر لب هر طعنه زنی # # گیرم، که زبان کشند در هر دهنی %~% در تنگ دهان تو، نگنجد سخنی ### | جمال شروانی # # 2065 عکس رخ تو چه [نکه] برآیینه فتد %~% از رشک رخ تو، مهر در کینه ~~فتد # # خورشید دگر شاید از سینهآ تو %~% چون سایهآ غبغب تو، بر سینه فتد ### | نمط چهاردهم # در تشبیهات کمر ومیان # # 2066 در عهد تو، عقل باده را مست نکرد %~% کس جزتو، بنای کفر را پست ~~نکرد # # زان روز، که پای در رکاب آوردی %~% جز لعل، کسی در کمرت دست نکرد ### | ابوالفضل تبریزی # # 2067 گرچه ز میانت به ستوه است کمر %~% زان گنبد سیمین، به شکوه است ~~کمر # # فی ms206 الجمله، کمر ز کوه سیمین مگشا %~% زیرا که خود آرایش کوه است کمر ### | الغیره # # 2068 لاله، به رخ چو ارغوانت نرسد %~% نسرین، به بر چو پرنیانت نرسد # ~~هر چند، که زلف توست در پای کشان از زلف تو، مویی به میانت نرسد ### | لغیره # ~~2069 بر دی دل و، کارم به زیان آوردی وز خوی بدت، مرا به جان آوردی # # دل چون کمرت بسی به خود بر پیچد %~% از نازکیی که بر میان آوردی ### | کمال اسماعیل # # 2070 طبعم، چو دو چشم تو دژم می گردد %~% پشتم، چو دو زلف تو به خم می ~~گردد # ~~عانم، به امید آنکه از غم برهدهمچون کمرت، گرد عدم می گردد! PageV01P362 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0366.jpg) ### | ال # ~~2071 ذوقی است لب تورا، که جان دریابد رمزی است، که جان عاشقان ~~دریابد # # اندر کمر تو، معنیی باریک است %~% من بندهآ آن کسم، که آن دریابد! ### | اوله # # 207 ای گشته فراخ از دهنت دلتنگی %~% وی روز مرا با شب تو یکرنگی # # چون آب، سرین تو چرا لرزان است؟ %~% %~% من، کوه ندیدهام بدین بی ~~سنگی! ### | وله # # 2073 تا مهر تو، در میان جان دوخته ایم %~% از هر چه نه یاد تو، دهان ~~دوخته ایم # # ما کیسهای از میان تولاغرتر %~% بس کیسه، که ما بر آن میان دوخته ایم # # 207 تا گرد قمره خط معنبر بستی %~% اوله %~% بر جان و دلم، در طرب در ~~بستی # # من، کوه و کمر گرفته ام از غم تو %~% بر کوه چو سیمت، کمر زربستی # # 2075 گرچه چو حدیث، در زبانت گیریم %~% وله %~% خواهیم، که در میان ~~جانت گیریم # # روزی، چو کمر به گرد تو حلقه کنیم %~% وز بهر کنار، در میانت گیریم ### | کمال مراغه ای # # 2076 عشق من وخوبی تو، زادند به هم %~% چشم من و روی تو، گشادند به هم # # دست ودل من، چشم و میان و کمرت %~% ازین سان دو سه تنگ، چون فتادند به ~~هم! ### | زکی مراغه ای # ~~207 دل جزغم تو، غذای جان ms207 هیچ نداشت سودی نه، ز تو به جززیان هیچ ~~نداشت # # یرا که هر آن عهد که کردی به وفا %~% همچون کمرتو، در میان هیچ نداشت ### | قاضی شهاب # # 2078 آنها، که بتان ختن و چین بینند %~% کی چون بت من، چنین به آیین ~~بینند # # صاحبنظران عالم، امروز کجاند %~% تا در بدن تو، برج سیمین بینند ~~PageV01P363 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0367.jpg) ### | کمال ابوعمر ابهری # # 2079 از چشم و رخ من، آن نگار دلبر %~% هم گوهر سرخ کرد غارت، هم زر # # چون دید که من بر او شدم عاشقتر %~% زان نقش کلاه کرد و، زین طرف کمر ### | شمس سجاسی # # 2080 دوش از سر لطف، با بت عشوه پرست %~% آن، گشته جهانی ز می مهرش مست # # گفتم که: میان تو به دست آرم، گفت: %~% هیچ است میان، چه داری از هیچ ~~به دست؟ ### | اوله # ~~2081 تا گوش تو، از حلقهآ زر خوبتر است # # پیداست کزین... میانت چه برد %~% بر کوه زر گیر هر آنچ از کمر است ### | بدر تفلیسی # # 2082 گفتم: شب زلفت، به قمر نزدیک است %~% گفتا: غلطی، از آنکه شب ~~تاریک است # # گفتم: کمر تو در میان دارد هیچ %~% گفتا که: برو، که این سخن باریک ~~است! ### | سید اشرف # # 2083 سروی، که دل مرا از او بر هیچ است %~% با چشمهآ لطفش، آب کوثر هیچ ~~است # # در وصف میانش، سخنی می گفتم %~% دل گفت: دراین میان، سخن در هیچ است! ### | نظامی البخاری # # 2084 از لطف، میان آن سمنبر هیچ است %~% وان چندان لطف بین، که اندر ~~هیچ است # # چون بر کمرش فتاد چشمم، گفتم: %~% بیچاره کمر نیز، چو من بر هیچ است ### | الیاس # # 2085 از حسن خود، آن نگار بی یار و شریک %~% می کرد حکایتی، ز دور و ~~نزدیک # # تا گفت: «قدم»، عبارتش عالی بود %~% حالی که «میان» گفت، سخن شد باریک! ### | اوله # # 2086 این سیمبران که زلف بر می بندند %~% در زیر کلاه شور و شر می ~~بندند # ~~این طرفه، که در سرو ms208 قبا می پوشند وین طرفه، که بر کوه کمر می بندند # کمال الدین ابوعمرابهری # # 2087 می آمد و، بیدل دو هزار از چپ و راست %~% می دید نهانی که: که ~~افتاد و که خاست # # برطرف کمر، ببسته از زر شطری %~% فریاد شما، از این میان خواهد خاست ~~PageV01P364 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0368.jpg) ### | کمال کامیار # ~~2088 دل کیست؟ که جفت اندهانش داری چان، حلقه صفت از کمرت خالی نیست # %~% وله %~% یا تن، که به هجر ناتوانش داری %~% یسند، که در بند میانش داری # ~~2089 زلفین تو را، ای صنم سیمین بر جززلف تو، حلقه گشته بر طرف کمر # %~% دیدم [که] نهاده [برا کمر گاه توسر %~% بر هیچ کمر، حلقه ندیدم عنبر ### | قاضی ابوالمجد # ~~209 در لب، همه ساله قند داری پسرا از چیست میان تو ز من لاغر تر؟ # %~% وز عنبر تر، کمند داری پسرا %~% با آن، همه کس به بند داری پسرا ### | نجم الدین عبد العزیز # # 2091 دی گفت بتم که: از بدی وزنیکی گفتم که: بگو شرح میان خود را %~% # می پرس زمن، چویافتی نزدیکی %~% گفتا که: نگفتمت بدین باریکی! ### | شمس اهری # # 2092 نازیدن آن شمع طرازی بینید رهیچ، کمر بسته به خون دل من %~% # لغیره %~% از بهر خدا، دوال بازی بینید! %~% زان شهرهآ روم، ترکتازی بینید # # 2092 آن سیمبری، که زر خام است برش %~% بیزر، نتوان یافت بر سیمبرش # # هر کیسه، که از صرهآ سیمش دوزی %~% بی زر همه بر هیچ بود چون کمرش ### | صفی بیلقانی # ~~2094 درد دلم، آن سرو روان می داند چون مور، میان به خون من می بندد # %~% غمهام، به پیدا و نهان می داند %~% اریکترم از آن میابن می داند ### | خلیل شروانی # # 209 تا با من خسته دل، زبان در بستی %~% صد درد دل مرا، به جان در بستی # دیدی، که غمت به خون من می کوشد %~% تونیز، به کشتنم میان در بستی ~~PageV01P365 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0369.jpg) ### | نمط پانزدهم ### | در لباسهای او ### | عزشروانی # # 209 از رشکی قباچه توه ms209 ای سرو سهی %~% درخونم، وز بالشت ای جان رهی # # کاینت، همه روز تنگ در بر دارد %~% و آن را، همه شب توروی بر روی نهی! ### | ابوالحسن طلحه # # 2097 می رشک آید مرا، زپیراهن تو %~% وز گوی گریبان تو، در دامن تو # # کاین بوسه همی زند، قدمهای تورا %~% وان را شب وروز، دست در گردن تو ### | کمال اسماعیل # ~~2098 مشکین سر زلف یار، و نازک تن اوکز ناز نگشت باد، پیرامن او # # یارب، که چه فرخنده و خوب افتادهست %~% بخت کله و، طالع پیراهن او! ### | لغیره # # 2099 از رنگ رخ تو، عشق صد رنگ آید %~% وز حسن تو، پای عقل در نسنگ آید # # گر بر شکنی طرف کله را، چون ماه %~% با روی تو، ماه را قبا تنک آید ### | رشید وطواط # # 2100 یک روز، کله بر سر آن روی چوماه %~% پوشیده قبا، به چشمم آمد ~~ناگاه # # زان روز، شدم بستهآ تصحیف قبا %~% زان روز، شدم خستهآ مقلوب کلاه ### | سنایی # ~~2101 در جامهآ فوطه، سخت خرم شدهایآشوب جهان و، شور عالم شدهای # # در خواب، نگویی که چه دیدستی دوش %~% کامروز، چونقش فوطه درهم شده ای ### | وله # ~~2102 آن فوطه مگر دام بلای است، که هست دلها همه اندر او، چوماهی در ~~شست # ~~در گوشهآ هر خانه اش، افتاده خرابصد عاشق فبوطه پوش زنار پرست ~~PageV01P366 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0370.jpg) # ~~2103 در جامهآ ازرق، آن [بت] عشوه فروش گرنه فلک است، پس چرا همچوفلک # %~% اوله %~% چون ماه ز آسمان، پدید آمد دوش %~% هم زرق فروش آمد و، هم از ~~رق پوش! ### | لغیره # ~~گفتم که حدیث در کنم با تو، درست 210 بر لاله و مشک است، نشست کلهش # %~% ماییم چوزلف، زیر دست کلهش %~% بشکست مرا پشت، شکست کلهش ### | الغیره # # 2105 ای لعل لبت بهای فیروزهآ چرخ %~% مینای خطت، ورای فیروزهآ چرخ # ~~شب پوش و قبای تو، چنین نیکویند 2106 ای هر دو جهان، تو در جهان چون # باشی روزی بینی، کلاه فیروزهآ تو %~% الغیره %~% یا مرد ms210 زمین و آسمان چون # باشی %~% منگر، که تواندرآن میان چون باشی! %~% آتش زده، در قبای فیروزهآ ~~چرخ ### | مسعود سعد # ~~2108 از کوفتن پای تو و، گشتن تو توان دیدن، ز روشنی تن تو 210 # خورشید خجل شد، از رخ روشن تو %~% سراج %~% مه را نرسد، دست به پیرامن تو # %~% راز دل تو، برون [ز] پیراهن تو %~% لعبی است هر اندام تورا، برتن تو # # ماهی تو و، از جیب توتا دامن تو %~% چون چرخ، همی گردد پیرامن تو # # 2109 از مهر و مه، ای دوست، به دستار بهی %~% الغیره %~% لیکن به کله ~~زهر دو صدبار بهی! # # ای با من بیچاره به یک بوسه بخیل %~% دستار بیفکن، که کله دار بهی! ### | لغیره # # 2110 بیراهن فوطهآ تو، گرد تن تو %~% کرده شب و روز، دست در گردن تو # # منزلگه جان ماست، پیراهن تو %~% تا جدول حسن گشت، پیرامن تو ~~PageV01P367 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0371.jpg) ### | مهذب شروانی # # دستم، چو گریبان تو در گردن تو 2111 روزی بینی مرا، چو پیراهن تو %~% # گستاخ، در آمده به گرد تن تو %~% برپای تو سر نهاده، چون دامن تو ### | صدر خجندی # # 2112 زلف تو به جز بند، چه دیگر دارد %~% بیرون ز دلی چند، چه دیگر ~~دارد # # وان کژ کلهت، زغارت چندین شهر %~% جز زلف پس افکند، چه دیگر دارد! ### | سنایی # # 2113 پیراهن فوطهآ تو، از روز نخست %~% دل برد و، به جان همی کند عزم ~~درست # # با چندان خانه ها که در فوطهآ توست %~% دل را به کدام خانه در، خواهم ~~جست! ### | جمال خلیل # # 2114 چون لعل سخنگوی تو، شکر نبود %~% مانند سر زلف تو، عنبر نبود # # گر بشکافد، دامن طاق گردون %~% وله %~% با دامن طاق تو، برابر نبود # ~~از عکس برت، جهان شود نورانی 2115 هر شب، که تو عزم خواب را ساز کنی # %~% در جهامهآ خواب رفتن، آغاز کنی %~% در حال، که گوی پیرهن باز کنی! ### | وله # # 2116 گفتی: شدهاند زان مه مهر گسل %~% ترکان همه چین و ms211 چگل، خوار و خجل # # از چین و چگل مگو، خطایی است عظیم %~% اوله %~% با چین قبایش، سخن چین ~~و چگل # # 2117 اکنون که بساخت وصل با ما، نفسی %~% کرد از من وتو، هجر تبرا نفسی # # پگشای قبا و، جام می برکف نه %~% وز بند بدونیک، برون آنفسی ### | اوله # # 3118 ای کرده نهان تن چوجان را به حریر %~% و آراسته، جنت وجنان را به ~~حریر # # تن را به حریر چند پوشی، اخر %~% پوشید کسی آب روان را به حریر؟ PageV01P368 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0372.jpg) ### | اوله # ~~2119 چشم تو، به کشتنم فسون می سازدزین پیش نمی ساخت، کنون می سازد # ~~گویند: کتان و مه نسازند به هم پس پیرهن تو، با تو چون می سازد؟ ### | نمط شانزدهم # در بزرگواری و نازاو ### | عز شروانی # ~~خلقی به تومشغول و، توفارغ زهمه 2120 از غایت لطف، آب و هوایی گویی # %~% ای بیخبر از خدا، خدایی گویی! %~% وز شیرینی، مهر گیایی گویی ### | شرف ساوی # ~~هر جا که منم، به عشق او مشغولم 2121 نه با منش، از روی وفا رایی هست # %~% نه در دل من، جز او تمنایی هست %~% او، فارغ از آنکه عاشقی جایی هست! ### | سنایی # # 2122 یک دل نبری، که دیده جیحون نکنی %~% و آنگه ندهی زدست، تا خون ~~نکنی # # شب نیست، که صد ناز دگرگون نکنی %~% چون می کنی و می رودت، چون نکنی! ### | الغیره # # 2123 یک شعله ز نور خویش، پیدا نکنی %~% تا زآب، دو چشم من چو دریا ~~نکنی # # ما اینهمه باد عجب، کاندر سرتوست %~% در خاک نگه کنی و، در ما نکنی! ### | لغیره # # 2125 برخیزم و، آن زلف درازش بکشم %~% ور ناز کند، دو باره بازش بکشم! # # با من چه کند؟ جز آنکه خونم بخورد! %~% با او چه کنم؟ جز آنکه نازش ~~بکشم! ### | کمال اسماعیل # # 2125 ای دل، تو که باشی که وصالش جویی %~% یا نیز، حدیث زلف وخالش گویی # # این مایه نه بس بود، که هر شب تا روز %~% خاک سم مرکب ms212 خیالش بویی! PageV01P369 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0373.jpg) ### | صدر خجندی # # 2126 چون در تو، نیارم که پیاپی نگرم %~% دزدیده به زیر چشم، تا کی ~~نگرم؟ # # من خام طمع، وصل کسی می طلبم %~% اوله %~% کم زهره آن نیست، که در وی ~~نگرم! # # 2127 آهو برهای، که شد شکارش عاشق %~% جز جان نکند زدل نثارش عاشق # # یارب، نگهش دار که در دور هوس %~% یک معشوق است و، صد هزارش عاشق! ### | مجیر بیلقانی # # 2128 خورشید به حسن، در جمالت نرسد %~% دست طمع کس، به وصالت نرسد # # من، با خر لنگ چون رسم درپی تو؟ %~% چون وهم، دو اسبه در خیالت نرسد! ### | رکن خویی # # 2129 دارم سر خدمت تو، گر سر نکشی %~% دامن ز من و کار من، اندر نکشی # # من، ناز تو با جان و دل و دیده کشم %~% گر تو، دگری به روی من برنکشی! ### | برهان الدین # # 2130 عشاق، سپر از توفکندند، مکن %~% بر آتش عشقت چو سپندند، مکن # # هر چند، فلک می کشد این مردم را %~% دوران توست، بر توبندند، مکن! # برهان الدین حسین # # 2131 بی کام خود، ارچه دیر دیرت بینم %~% کامم همه آن است، که سیرت ~~بینم # # تو حاضری ای نگار، وزهیبت تو %~% آن زهره ندارم، که دلیرت بینم! ### | الغیره # # 2132 شمعی، سر پروانه نداری، رسدت! %~% در کوی وفا خانه نداری، رسدت! # # طبعی به کمال و، رای موزون داری %~% ار، زان سر دیوانه نداری؟ رسدت! # فخر الدین ابوبکر ابهری # # 2132 ای دل، توبه وصل آن سمنبر نرسی %~% چون سایه در آن چهرهآ چون خور ~~نرسی # # گر خواب شوی، به چشمش اندرنایی %~% ور باد شوی، به گردش اندر نرسی! ### | لغیره # ~~213 دارم زتو چشم وصل، گویی : چه کسم؟ در تو تو رسی و، روزگاری باید # %~% با این سر و گوش، ملک عشقت نه بسم %~% تا من توشوم، پس آنگهی در تو ~~رسم! PageV01P370 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0374.jpg) ### | مهذب نیشابوری # # 2135 ای وصل تو برتر از تمنای امید %~% نایخته بماند با تو، سودای امید # # من در تو کجا ms213 رسم، که آنجا که تویی %~% نه دست هوس رسید و، نه پای ~~امید! ### | یمین # # 2136 با رنگ رخت، لالهآ خودرو زکجا؟ %~% با لطف خوشت، بهشت خوشبوز کجا؟ # # دل یاد تو کرد، آرزو گفت: خموش! %~% اینجا که تویی، تواز کجا او زکجا! ### | عز شروانی # # 2137 با آنکه به جان آمدم، از خوی بدش %~% صد بار فزون، خواندهام جان ~~خودش # # گر دل به وفای اونهم، می رسدم %~% ورقصد به جان من کند، می رسدش! ### | نجیب # # 2138 ای همچو بصر عزیز، ما را بر چشم %~% چون چشمهآ آفتاب، اندر هر چشم # # از عجب رسیدهای به جایی، که تورا %~% الغیره %~% جز مردم دیده، در ~~نیابد در چشم # # 2139 خورشید، به حسن دلبر ما نرسد %~% حورا به جمال او رسد، یا نرسد # # کانجا برسید باز، از غایت حسن %~% کاندیشهآ هیچ زیرک، آنجا نرسد ### | الغیره # ~~2140 زینگونه، که حال ناپسندیدهآ ماست حسن رخ تو، چه لایق دیدهآ ماست # # عشق تو، به کیقباد وخسرو نرسد %~% سوداست، که در دماغ پوسیدهآ ماست! ### | الغیره # # 2141 وصلت صنما، به هر گدایی نرسد %~% ملک غم تو، به بینوایی نرسد # # دون همتم، ار نه خاک پایت شدمی %~% با همت دون، مرد به جایی نرسد! ### | جمال خلیل # # 2142 شغلم زجهان، تو سازدانی کردن %~% بند دل من، تو باز دانی کردن # # ناز همه کس کشیدمی، نتوانم %~% ناز تو کشم، که ناز دانی کردن! PageV01P371 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0375.jpg) ### | نمط هفدهم ### | درخوی او ### | سنایی # ~~21،3 رویی داری، چنانکه دل بگشاید زلفی داری، چنانکه جان برباید # # لفظی داری، چنانکه عقل افزاید %~% جز خوی نکو، تو را چه در می باید! ### | وله # # 2144 چون آب، به هر نشیب جویی داری %~% چون باد، ز هر شکوفه بویی داری # # چون ماه، به هر جانب رویی داری %~% نادر طبعی و، طرفه خویی داری! ### | ابوالحسن طلحه # ~~2145 ای تیره شده آب به جوی تو، زتو وزخوی تو، بر نخورده روی توزتو # # عشاق زمانه را، فراغت دادهست %~% روی توز دیگران و، خوی توزتو! ### | اوله # ~~2146 ms214 با عاشق مبتلاست، مردانگیت با مردم آشناست، بیگانگیت # ~~فی الجمله، زخوی توچه گویم با تودیوانه همی شوم، ز دیوانگیت ### | وله # ~~2147 مه، در سفر از عشق نکورو یی توست شب، تیره دل از رشک سیه مویی ~~توست # # عالم، همه پر حدیث نیکویی توست %~% بدگویی دشمنان، ز بدخویی توست ### | ادیب صابر # ~~21،8 مه بر طبقی نهاده، کاین روی من است وزمشک هزار حلقه، کاین موی من ~~است # ~~گل بر کف خود کرده، که این بوی من است شوری به جهان فکنده، کاین خوی ~~من است ### | لغیره # ~~2149 گاهی به سخن زهر شوی، گاهی قندگاهیم زتوسود بود، گاه گزند # # از خوی توعاجز شدم، ای سرو بلند %~% کارتو، چو زلف توست بند اندر بند ~~PageV01P372 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0376.jpg) ### | علی حسن # # 2150 ای عادت تو، یار موافق بودن %~% وی پیشهآ تو، به وعده صادق بودن # # بر موجب این دو خوی نیکو، که تو راست %~% جز بر تو، حلال نیست عاشق ~~بودن! ### | شرف اعرج # # 215 گر با تو وفا کنم، نمی دارد سود %~% ورنیز جفا کنم، بیازاری زود # # مانند لب توام، همی باید بود %~% باریک و نزار و خامش و خون آلود! ### | الغیره # # 2152 آتش رویا، زغایت بدخویی %~% پیوسته، رخم به آب حسرت شویی # # بادی در سر، که چه؟ که من نیکویم! %~% با خوی تو، خاک بر سر نیکویی! ### | فخر مبارکشاه # # 2153 آن دل، که ز عشق تو کمر می بندد %~% نیکو طرفی، که از تو بر می ~~بندد # # در عشق تو، آب چشمم از سر بگذشت %~% خوی تو، هنوز آب ز سر می بندد ### | صدر خجندی # # 2154 هر چند، به نیکوی سزاورتری %~% با عاشق خویشتن نکوکار تری # # هرگز نبود حسن و وفا با هم و، تو %~% هر چند نکوتری، وفادار تری! ### | سد ابوبد(؟) # # 2155 آن زلف بدان خوشی و خوشبویی چیست؟ %~% وان لعل بدان فریب و دلجویی ~~چیست؟ # # با این دو رفیق نیک، در عالم حسن %~% نور دل من، اینهمه بدخویی چیست؟ ### | جمال خلیل # ~~2156 ای ms215 از گل و مشک، موی و رویت خوشتروزنکهت جان پاک، بویت خوشتر # ~~وز هشت بهشت عدن، کویت خوشترزین هر سه چهار پنج، خویت خوشتر! ### | وله # ~~2157 گیسوی تو را، زمشک و عنبر دیدم در حسن، رخت ز ماه برتر دیدم # # با آب، تن تو را برابر دیدم %~% خوی تو، از اینها همه خوشتر دیدم! ### | اوله # ~~2158 گفتم خوشی از بوی توام باید گفت وزقد کش و روی توام باید گفت ### | وین پل، خوشی از خوی توام باید گفت! PageV01P373 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0377.jpg) ### | له # ~~2159 من، خوی تورا چوجان خوش انگاشتهام زان رو، علم امید افراشته ام # # از خوی توجان، کنون که آگاه شدم %~% از جان عزیز، امید برداشته ام ### | نمط هجدهم ### | در آمد وشد او ### | عز شروانی # # 2160 تا پیش من آن نگارچین آمد و، شد %~% بر من حشری زمهر و کین آمد و، ~~شد # # شد، عقل ودلم هر دو، زآمد شد او %~% لغیره %~% کس یاد ندارد، این چنین ~~آمد و شد # # 2161 چون می رود آن نگار، یا می آید %~% در دیدهآ هر کس به سزا می آید # # می میرم ازاین غصه، که بینایی من %~% در چشم کسی دگر مرا می آید ### | وله # # 2162 می آمدم و، سرو روانم می رفت %~% چه سرو، که ماه آسمانم می رفت # # شرح سبکی رفتنش، نتوان داد %~% فی الجمله دلم می شد و، جانم می رفت ### | اوله # # 2163 از لطف، نیاید اندر آغوش تنت %~% وزناز، نگنجد سخن اندر دهنت # # وز چابکی قدت، چوآیی و روی %~% بر شخص تورقص می کند، پیرهنت! ### | رضی الدین # ~~2164 ای باد صبا زلف تورا تاب زدهعشق توبه دیده در، ره خواب زده. # # فراش غمت، جای خرامیدن تو %~% از دیدهآ صد هزار کس، آب زده! ### | مرتضی # ~~2164 بر رهگذرت، زخاک جان می رویدوزخون دو دیده، ارغوان می روید # # وز بس رخ عاشقان که فرش ره توست %~% اوله %~% زیر قدم تو، زعفران می ~~روید! # # ار هیچ به کوی بیدلان، برگذری 216 تا ms216 از لب تو، شگر قاتل چینند %~% # از خاک ره تو، سالها دل چینند! %~% بر رهگذرت، جان و دل از گل چینند ~~PageV01P374 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0378.jpg) # صدر خجندی # ~~زان می، که خروس در صبوحش چوبدید 2161 می آمد وز شبانه می در سرداشت # %~% وز بهر صبوح، لب به لب ساغر داشت %~% پنداشت که چشم اوست، افغان ~~برداشت! # کمال اسماعیل # ~~این بتوانم، که هر کجا پای نهی 2168 گر نتوانم، که با تو ساغر گیرم # %~% یا تنگ به آغوش خودت در گیرم %~% در حال، به بوسه خاک از او برگیرم ### | لغیره # ~~216 چون دید، که در غمش شدم بی خور و خواب ناگه ز درم در آمد، آن در ~~خوشاب # # لب بر لب من نهاد و، نرمک می گفت: %~% جانت چوبه لب رسید، خود را ~~دریاب! ### | سید غزنوی # # باری نایی و، نزد من ننشینی 217 دل بی تو، زعافیت جدا افتادهست %~% # تا با تو بگویم، که چها افتادهست! %~% وین جان عزیز، در بلا افتادهست ### | معزی # # 217 ماهی تو ومن کمانم، ای شهر آرای %~% اندر ماهی دو رون نزدیک من آی # # اینک بنگر، که ماه گردون پیمای %~% هر ماه، دو روز در کمان دارد جای ### | کمال خجندی # # 2171 خیزید، که برگ وصل دلبر سازیم %~% وقت خوش وعیش به نوا برسازیم # # بر رهگذرش، ز دیدگان آب زنیم %~% خاک قدمش، زمشک وعنبر سازیم ### | صدر زنجانی # # تا امشکی دگر بیاییم به هم 2173 از پیش من ای یار دل افروز، مرو %~% # اندیشه کن از آه جهانسوز، مرو %~% از بهر خدای را، یک امروز مرو # جمال عبدالرزاق # ~~217 خاکی، که بر او پای نهد دلجویم پنهان بروم، دیده بر آن خاک نهم # %~% یعنی: چیزی گمشده را می جویم! %~% از بیم زبان حاسد و بدگویم ~~PageV01P375 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0379.jpg) ### | جمال اشهری # ~~2175 از مشرق، چون علامت صبح بخاست معشوقه به خشم، چادر و موزه بخواست # ~~می رفت و همی گفت که: ای صبح رواست تا شب نرسد، هر چه کنی حکم تو ms217 ~~راست: ### | لغیره # # 2176 امروز، ندانم به چه دست آمده ای %~% کز اول بامداد، مست آمده ای # # دست از تو، به هیچ حال کوته نکنم %~% زیرا که به خون دل به دست آمده ~~ای! ### | جمال اشهری # # 2177 گر ز آمدنت شمار می باید کرد %~% در راه تو، انتظار می باید کرد # # پس باز فرست دل، که با دیده و جان %~% در یای توام، نشار می باید کرد ### | حاجی شروانی # # 2178 دی، دلبر من ز بوستان می آمد %~% دامن به زمین کشان کشان می آمد # # من، دست به سر زنان زنان می رفتم %~% او، چنگ به بر زنان زنان می آمد ### | جمال خلیل # # 2179 دی، نزد من آن دلستان(؟) آمد %~% وان عهد شکن، با سر پیمان آمد # # آن لحظه، که او در آمد از در خندان %~% وله %~% پنداشت، دلم جان مرا ~~جان آمد # # 2180 دیروز، که یار دلستان می آمد %~% وان سرو روان، همچو روان می آمد # # گریان گریان، در طلبش می رفتم %~% او، خنده زنان خنده زنان می آمد ### | بدر تفلیسی # # 2181 گویند که آن سرو روان می آید %~% وان ماه چو ماه آسمان می آید # # از ننک وجود خویش، وزدست خودم %~% الغیره %~% تا برهاند، ز بهر آن می ~~آید # # 2182 ای آنکه چو جان و دیده باشی ما را %~% وزجمله جهان، گزیده باشی ما ~~را # # بر ما گذری و، دیده نادیده کنی %~% لغیره %~% نادیده مکن، چو دیده باشی ~~ما را # # و آنگاه، به آمد شدن از سرپای 2183 گلرخ صنمی، به زلف مشکینم کشت %~% # از بد خویی و، از سر کینم کشت %~% شادی جهان، در دل غمگینم کشت PageV01P376 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0380.jpg) ### | لغیره # ~~218 کس را نبود، دو چشم بادام چناناز غالیه زلف وز گل اندام چنان # ~~زنهار، منه پیش رهی گام چنان از چشم بدان بترس و، مخرام چنان ### | الغیره # # 2185 از رشک قدت، سرو چمن می لرزد %~% وز شرم رخت، برگ سمن می لرزد # ~~بخرام، که چون پرتو خورشید برآب ms218 بر تو، در و دیوار چو من می لرزد ### | الغیره # # 2186 افتد، که به چشم لطف درما نگری %~% در کار من غریب و شیدا نگری؟ # # زانت چه زیان؟ کنه چون به ما برگذری %~% چون من به رخت در نگرم، وانگری ### | شیخ کرمانی # # 2187 گفتی: بروم، مرو، مرنجان جانم %~% کز دیده برون جهد، چومرجان جانم # # گر تو بروی، زمن بخواهد رفتن %~% از دل دل و، از تن تن و، ازجان جانم ### | الغیره # ~~2188 ناکرده مرا وصل تو خشنود، مرو وز می لب لعل، نیم آلود مرو # # دیر آیی و، کم نشینی و، زود روی %~% نه، دیرمیا، کم منشین، زود مرو! ### | ثیر # # 2189 آمد یارم غم از دلم زود ببرد %~% رنجی که از آن دلم بیاسود، ببرد # # صد جان دگر، به آمدن داد مرا %~% لیکن چو برفت، آنچه مرا بود ببرد ### | جمال سقا # ~~219 می آمد و، خوش خوش نظری می افکند در هر نظر، از لب شکری می افکند # # خوش خوش، به کرشمه سوی ما می نگرید %~% وز ناز، نظر بر دگری می افکند! ### | الغیره # ~~2191 می آمد و، در زلف گره می افکند تیر مژه را برو به زه می افکند # ~~تشویر، از آن در دل و جان می انداخت تسشویش، از آن در که و مه می ~~افکند ### | جمال عصفوری # # 219 می آمد و، خندهآ چو شکر می زد %~% جان و دل عاشقان، به هم بر می زد # # افزون زهزار عاشق سوخته دل %~% فریاد کنان، دو دست بر سرمی زد ~~PageV01P377 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0381.jpg) ### | کمال زیاد # # 2193 می آمد و، از نوک مژه در می سفت %~% خاک ره آشتی، به مژگان می ~~رفت! # # می گفت که: از تودارم این سودا من %~% گر چه نه چنین بود، ولیکن می ~~گفت! ### | الغیره # # 2194 می آمد و، کرده نرگس رعنا را %~% پر آب و، خراشیده رخ زیبا را # # چندانکه مراعات دلش می کردم %~% می گفت که: در کار خدا کن ما را! ### | الغیره # # 2195 ms219 می آمد یارم، شکر از لب باران %~% در بسته میان، به شیوهآ عیاران! # # خوی بر رخ او، چنانکه بر گل باران %~% رخساره چومی در قدح میخواران! ### | کمال اسماعیل # ~~2196 می آمد و، از جام طرب مست شده زلفش چونهاد کارها، پست شده # # چون دید مرا، به زیر لب در می گفت: %~% پیداست که هست، کارت از دست ~~شده! ### | اوله # # 2197 می آمد و، چهره از عرق تر کرده %~% چوگان به کف و، اسب زجا برکرده # # و اندر خم زلفهای گرد آلودش %~% شهری دل خسته، خاک بر سر کرده ### | صدر خجندی # # 2198 می آمد و، چون زلف دوتا می افتاد %~% او در من و، خلق در بلا می ~~افتاد # # چون دید، که چون غنچه لبش می بوسم %~% از قهقهه، چون گل به قفا می ~~افتاد ### | لغیره # # 2199 می آمد و، سر کرده گران بر بنده %~% وز کبر نگفت ««مردهای یا ~~زنده؟» # # من در پی او، عقیق می باریدم %~% او چون گل ولاله، می شکفت از خنده! ### | لغیره # # 2200 می آمد، و، از هجر تبرا می کرد %~% وز اشک مژه، کنتار دریا می کرد # # از جمله، لطافتی که با ما می کرد %~% هر چند زدل نبود، زیبا می کرد ### | الغیره # ~~2201 می آمد و، بر چهره ایازی بسته وززر کمری، به ترکتازی بصسته # # بر فرق، زچابکی میان چپ و راست %~% جفتی رسن، از برای بازی بسته ~~PageV01P378 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0382.jpg) # # 2202 می آمد گرم و مست و بردست شراب %~% زلفش زعرق، فتاده چون شست در ~~آب # # می کرد زمستی، دل هشیاران را %~% از زلف چوشست و نرگس مست، خراب ### | فلکی شروانی # # 22،3 من می رفتم، خمار در سر ز شراب %~% او می آمد، به روی بر بسته ~~نقاب # # گفتم: چاره، گفت: نمی دانم کرد %~% الغیره %~% گفتم: آخر، گفت: همین ~~است جواب! # # 2204 مسی آمد یار من، تسر و تسازه چو آب %~% می کرد دلم، در آتش هجر ~~کباب # # در دست گرفته خنجر آبگون (؟) %~% بر ms220 فرق نهاده کژ، کلاه سنجاب ### | سعد لحافی # ~~2205 می آمد و، مشک بر قمر می افکند شام سر زلف، بر سحر می افکند # # پیش قد او، سرو همی کرد سجود %~% وز شرم رخش، ماه سپر می افکند ### | جمال خلیل # # 2206 می آمد و، شیوههای موزون می کرد %~% در بردن دل، هزار افسون می ~~کرد # ~~2207 می آمد دوش، آنکه به رخ ماه سماست در هر قدمی، به عشوه می برد # دلی %~% اوله %~% نابرده هنوز، در زمان خون می کرد %~% می کرد نظاره آنگهی، ~~از چپ و راست # # ابروش، به تیر غمزه خونم می ریخت %~% وله %~% چشمش به زبان حال عذرم می ~~خواست # ~~22،8 دل شاد شود، چواندر آیی زدرم یکن، چو کنی به باز رفتن خبرم # # آواز همی دهد به تو، جان زبرم %~% کآهسته همی رو، که منت بر اثرم! ### | وله # ~~2209 چون برگذری بخندم و برگذرم یعنی که: من از عشق تو آهسته ترم! # # ورخنده کنی، نگاه کن بر اثرم %~% ول %~% کاندر پی تو، چگونه گریان نگرم ~~PageV01P379 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0383.jpg) ### | صدر خجندی # # 2211 از نزد من ای دلبر دلدار، مرو %~% این بار منه بر من، این بار مرو # # گر تو بروی، جان و دل من برود %~% زنهار مخور با من، زنهار مرو! ### | شمس سجاسی # # 2212 ای دیدهآ من، زدیده چون آب مرو %~% در کار دلم، چو بخت در خواب ~~مرو # # تو دولتی، آهسته بیا چون دولت %~% توعمر منی، چوعمر مشتاب، مروا # # 2213 دی، از برم آن یار پسندیده برفت %~% اوله %~% آرام و قرار، از دل ~~شوریده برفت # # نتوانستم ز اشک، دیدن رویش %~% تا چشم زدم، چو اشکم از دیده برفت # وجمال] عبد الرزاق # # 2214 دلدار، ز دور روی بنمود و برفت %~% یک لحظه به نزد ما نیاسود و، ~~برفت # # آن صبر که خود نداشتم، پاک ببرد %~% وان دل که مرا نبود، بر بود و برفت ### | سید اشرف # # 2215 آن بت، که به انصاف نکوبود برفت %~% حورا صفت وفرشته خوبود، برفت ms221 # # آسایش عمرم همه او داشت، ببرد %~% و آرامش جانم همه او بود، برفت ### | صدر خجندی # # 2216 ای عشق تو آمیخته با گوهر من %~% از بوی تو، خشک شد دماغتر من # # آن زهره ندارم، که من [آیم] برتو %~% وان بخت ندارم، که توآیی بر من ### | کمال # # 2217 آن سرو سهی، چو در چمن می آمد %~% رخ چون گل و، عارض چو سمن می ~~آمد # # زیر قدمش، زمین جان می بوسید %~% الغیره %~% کاواز لبش، به گوش من می ~~آمد # # 2218 می رفت و، زمین به زلف مشکین می رفت %~% با سیمبران، به خنده گوهر ~~می سفت # # دل، بر حرکات او ثناها می خواند %~% جان، بر لب ودندانش دعاها می گفت ~~PageV01P380 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0384.jpg) ### | کمال # ~~2219 ز آمد شدن تو، گرچه باشم در وایتاظن نبری، کز تو بگردانم رای # # چندان که روی و آیی، ای شهر آرای %~% همچون نفست، در دل من باشد جای # # 222 تیری، که چو در خود کشمت دور شوی %~% وله %~% ماهی، که شوی غریب هر ~~مه به نوی # # اشکی، که چو در چشم من آیی بدوی %~% عمری، که همان دم که در آیی، بروی! ### | اوله # ~~بنشین، که تو نور دیدهای، اشک نه ای 2221 شرط است که چون رخ بنمایی، # بروی %~% کان لحظه که در چشم من آیی، بروی! %~% وزدیدهآ من خون بگشایی، ~~بروی ### | وله # # 2221 بی آنکه به آمدن قدم رنجانی %~% هر روز، مرا به وعدهای بنشانی # # صد عذر نکو، نیامدن را دانی %~% یک حیله، برای آمدن نتوانی! ### | الغیره # # 2222 در هر عمری، دمی که دمساز آیی %~% آن هم، به دو صد کرشمه و ناز ~~آیی # # وانگه که شوی رنجه، نیایی بر من %~% چندانکه بپرسمت که: کی باز آیی؟ ### | غیره # # چون غنچه، نقاب بسته آیی بر من 2229 هر دم ز برم رخت نوردی بروی %~% # وآنگه چونقاب باز کردی، بروی %~% در نامده، زود باز گردی بروی ### | ایمین # ~~2225 غافل بودم، که یاربر ما بگذشتچون برق، به رهگذار برما بگذشت ms222 # # نادیده رخش تمام، تا چشم زدیم %~% چون راحت روزگار برما بگذشت ### | عزیز # # 2226 عهدی با [ما چوآبستی، ای بینایی %~% باید که بدان عهد، وفا بنمایی # # یا چون جانم، مقیم باشی دربر %~% بیا چون نسفا، گر بسر وی بازاسح ~~PageV01P381 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0385.jpg) ### | نمط نوزدهم # درنشست وخاست او ### | لااعرف # # 2227 نزدیک من ای راحت جانم که تویی %~% تو آمدهای، من نه برآنم که ~~تویی # # در پیش من خستهآ برخاسته دل %~% چندان بنشین، که من بدانم که تویی! ### | اشهری # # 2228 یک دم، دل تو چه مصلحت می بیند؟ %~% کآزار دل خستهآ من برچیند # # نشین که از این نشست اگر برخیزی %~% صد غصه، ز برخاستنت بنشیند ### | لغیره # ~~2229 بوسه، زلب نگار خویشم باید چون بوسه دهد هزار، بیشم باید # ~~زان سان، که نشسته است اندردل من هر جا که بود نشسته، پیشم باید ### | لغیره # # 2230 جانا، به هوای دل نهانی بنشین %~% با خسته دل سوخته جانی بنشین # # چون آمدهای، از سر پا باز مگرد %~% دست من و دامنت، زمانی بنشین! ### | الغیره # ~~2231 آمد بر من آنکه از او دین برود هوش از دل مستمند مسکین برود # # نتوانم گفتنش که: بنشین و مرو %~% ترسم که چو گویمش که بنشین، برود! ### | کمال خجندی # ~~2232 دلدار، چو در نشاط می آویزدبس شور که از دو زلف می انگیزد # # گر بنشیند، صبر زمن بنشیند %~% گر برخیزد، قیامتی برخیزد! ### | لغیره # ~~2236 گفتی که: من از غمت حمایت بکنم در حق تو، این یکی عنایت بکنم # # باری چو نمی کنی خدا[یا]، بر من %~% چندان بنشین، که این حکایت بکنم ### | پسر افضل # # گفتم که: مبرجان مرا، گفتا: هی 2234 آمد چو سهی سرو، بت دل شکنم %~% # بنشست زدور، تا برد جان زتنم %~% جانی دگرت هست، جزاین جان که منم؟ PageV01P382 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0386.jpg) ### | لغیره # ~~2235 آمد بر من نشست، کردم واخواست تعجیل کنان، باز ز پیشم برخاست # # ویخته صد پردهآ کژ، از سر عذر %~% پرداخته صد دروغ، از پردهآ راست # # 2236 با خوش پسری ms223 که اهل باشد، بنشین %~% لغیره %~% چندانکه زعمر مهل ~~باشد، بنشین # # گر نرد گرو ببازد، این نکته بگو: %~% کزمن زرو از توسهل باشد، بنشین! ### | الغیره # # 2237 هر دم به تو، خشمی دگرم برخیزد %~% ترسم، که زعشقت اثرم برخیزد # # آن روز، که ساعتی برم بنشینی %~% الغیره %~% بیم است، که عالم به سرم ~~برخیزد # # 2238 یارب، چه بود که گفت و گوبنشیند %~% در پیش من، آن یار نکو بنشیند # # آخر، نه قیامت ازجهان برخیزد %~% گر با من دلسوخته، او بنشیند! ### | شمس سجاسی # # 223 یاری که مرا به دیدن او هوسی است %~% آمد بر من یک دم و، این لطف ~~بسی است # # گفتم که: یکی نفس نشستی، بمرو %~% گفتا: بروم، که جانم و جان نفسی است! ### | جمال خلیل # ~~224 عمری است، که آن نگار با ما ننشست هر گزبه مراد ما، به یک جا ~~ننشست # # امروز، که بعد مدتی باز آمد %~% پر بود زدمتتم، از سر پا ننشست ### | اوله # # 2241 عمری، به برم نیایی و بستیزی %~% تا در دم و دام دوریم آویزی # # وانگه که بیایی، آتش آرزوم %~% ننشسته هنوز، از برم برخیزی! ### | وله # # «224 بنشست برم، آنکه دل و جانم خواست %~% برخاست دگر باره، دل و جانم ~~کاست # # برخاست غم از دلم، چوپیشم بنشست %~% غم در دل من نشست، چون او برخاست ### | وله # # 22،3 بنشست برم، آنکه مرا کام و هواست %~% حالی برخاست یار، رفتن آراست # # بنشست غبار غم من، چون بنشست %~% برخاست قیامتی زمن، چون برخاست ~~PageV01P383 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0387.jpg) ### | نمط بیستم # درخنده وشادی او ### | لاادری # # 2244 هرگه که بخندد، آن نگار دلبند %~% از شکر و یاقوت، فرو بارد قند # # خورشید ز چرخ گوید: ای سر و بلند %~% خوش می خندی، باز دگر بار بخند ### | کمال اسماعیل # ~~2245 با نوش لب تو، چشمهآ حیوان کیست؟پیش دهن تو، غنچهآ خندان کیست؟ # ~~وانجا، که شکر خنده زند یاقوتت طوطی که بود، شکر چه باشد، جان کیست؟ ### | لغیره # # 2246 دلدار، زچهره پرده بگشود به روز %~% صد نور ms224 دگر، زنو در افزود به ~~روز # # از زلف ورخش، نمود مهتاب به شب %~% وزخنده، لبش ستاره بنمود به روز ### | اثیر # ~~2247 با هر که بخنبدی، اگرم خویش بود آن بر دل من، ز مرگ من بیش بود # # من خود دانم، کزتوخطایی ناید %~% لیکن، دل عاشقان بداندیش بود! ### | لغیره # ~~2248 سیماب رخت خون زنظر می ریزد تومی روی و، جمال و فر می ریزد # # یارب، که زبهر نقل جانها هر دم %~% لغیره %~% آن پستهآ خندان، چه شکر ~~می ریزد! # ~~2249 جانا، زتو خنده گرچه نیکوست مخنددشمن چو گریست بر من، ای دوست ~~مخند # ~~یکرو یه چولاله شو، برون آی زپوست دو رو یه چو گل مباش، در پوست ~~مخند! ### | الغیره # ~~2250 ای طوق هلاک گرد پروین بسته دل در تو، چومن هزار مسکین بسته # ~~بگشای به خنده لب، که خوش نیست چنین ای خسرو خوبان، لب شیرین بسته ### | الغیره # ~~2251 با من، چو گل ارشبی بپیوندد یار ننشسته هنوز، رخت بر بندد یار # # چون کوزه، به ده دیده همی گریم من %~% چون گل، به هزارلب همی خندد یارا ~~PageV01P384 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0388.jpg) ### | شرف محمد # ~~2252 بر گریهآ زار من، توای دوست مخند وین خندهآ خوش گرچه تورا خوست، ~~مخند # # س خنده مزن، بدین دل غمخواره %~% ور زانکه ضرورت است، در پوست مخند! ### | شهاب مؤید # # 225 چشمم، ز غمت چوابر نوروز گریست %~% هر قطره چو شمع، ازیکی سوز ~~گریست # # خوش خند مها، که بر من اندرغم تو %~% دشمن، به هزار دیده امروز گریست ### | مجیر بیلقانی # # 2254 با من چوشبی به وصل در پیوندد %~% ننشسته هنوز، رخت بر می بندد # # بنشینم و، در فراق او می گریم %~% برخیزد و، بر گریهآ من میخندد! ### | رشید وطواط # # وهست بهار حسن و، خالی نبود 2255 چون ابر، زعشق یار می گریم زار %~% # از گریهآ ابر وخندهآ برق، بهار! %~% وز گریهآ من، چو برق می خندد یار ### | مهذب شروانی # # 225 ای دوست مکن ستم، که من بندهآ تو %~% بیچاره ms225 و آواره و افکندهآ تو # # بر گریهآ زار من ببخشای و، مخند %~% ای جان و دلم فدای یک خندهآ تو! ### | معین # # 2251 صد لطف، در آن عارض فرخنده نگر %~% در پای کشان، زلف پراکنده نگر # # بر گریهآ من، از آن دو بادام فراخ %~% آن پستهآ تنگ را، شکر خنده نگر ### | عایشه # ~~2251 ای روی لطافت همه سوی لب تو تشویر خورد لعل، زروی لب تو # # یک خنده بزن هین، که پر وبال بزد %~% جان بر لب من، در آرزوی لب تو! ### | حلیل # # 2251 با من، سر زلفش از سر کین می گفت: %~% (خون می خور وجان می ده!» ~~تا این می گفت # # می کرد به غمزه، نرگسش نفرینم %~% لعلش، به زبان خنده آمین می گفت! ### | اله # ~~2260 طبع تو، چو گه گهی مشوش باشد پای دل من، بر سر آتش باشد # ~~توطوطی حسنی، ای شکر خنده بخندطوطی که شکر خنده زند، خوش باشد! PageV01P385 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0389.jpg) # # 2261 چون لعل شکر خند تو، بر خنده زند %~% وله %~% بر شکر و بر پستهآ ~~تر، خنده زند # # مه پسته مه شکر [و]، مه طوطی، چولبت %~% برگریهآ عاشقان، شکر خنده زند! # نمط بیست ویکم ### | در غم و گریه ### | لاادری # # 2662 ای کرده دلم خراب، آباد بزی! %~% وی بند تو بر جان من، آزاد بزی! # # بر دل ززمانه گرغمی هست، تورا %~% آن نیز به من حواله کن، شاد بزی! ### | جمال اشهری # # 2263 آکنده به غم، چون دل من کم بینی %~% زین غم، همه دیدهها پرازنم ~~بینی # # چندین غم خویشتن چه گویی؟ یک ره %~% گرد دل من بر آی، تا غم بینی! ### | غیره # # 2264 جانا، دل من همیشه تیمار خورد %~% تا بتواندی انده دلدار خورد # # بر گریه مکن تکیه، که آن نرگس تر %~% پژمرده شود، چو آب بسیار خورد! ### | بغیره # ~~2265 در عشق تو، آن دمم که پروای خود است7 جانم ز تو، مشغول به غمهای ~~خود است # ~~هر غم، که تورا مطابق رای خود است بر ms226 خاطر بنده نه، که بر جای خود است! ### | هستی # ~~2266 جانا، تو ز دیده اشک بیهوده مباردلتنگی من بس است، دل تنگ مدار # # تومعشوقی، گریستن کار تونیست %~% کار من بیچاره، به من باز گذار! ### | شمس # ~~2267 یار ار بکشد تورا، چوجیحون گرید نی نی غلطم، چواو کشد چون گرید؟ # ~~آری! چه عجب؟ وی آهنین دل ترنیست از تیغ، که برکشتهآ خود خون گرید! ### | للهیر # # 2228 آن روز، که بخت من زمن برگردد %~% در عشق تو مردنم، میسر گردد # # در حسرت آنم که، که خواهد عذرت؟ %~% چون چشم ثو، درماتم من تر گردد! PageV01P386 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0390.jpg) ### | الغیره # ~~2669 ای اصل نشاط و کامگاری، خوش باشوی گوهر تاج شهریاری، خوش باش # # من ناخوش از آنم، که دلی نیست مرا %~% باری تو که صد هزار داری، خوش ~~باش! ### | لغیره # # 227 گر زانکه تورا، غم دلی روی نمود %~% بس تنگدلی، از آن ببایست فزود # # پر بوی دل سوخته می آمد، غم %~% زان پیش توآمد، که دلم پیش توبود ### | کمال اسماعیل # # 2271 آمد بر من مست خراب، از مجلس %~% پرسید که: در هجر که داری مونس؟ # # حالم چو بدید، غمزهای بر هم زد %~% بر لاله، شکوفه می فشاند از نرگس ### | لغیر5 # # 2272 گر من مردم، ز مردنم بی غم باش %~% برخیز و بیا و، ساعتی خرم باش # # از مردن من، که گفت: درماتم باش؟ %~% رندی زمیان عاشقان، گو کم باش! # ~~گفتا که: مبر به دیدهآ من این ظن 2272 گفتم که: در آن دو چشم پرحیله # و فن %~% الغیره %~% عایشه %~% کان، عکس دو چشم توست در دیدهآ من! %~% اشک ~~از چه قبل گرفت ای ماه، وطن؟ # ~~2270 جان را چه خطر؟ اگر تو سرکش نه امی ا اینهمه بدخویی وبد عهدی تو # %~% من خوشدلمی، اگر تو ناخوش نه امی! %~% خوش خوش دلمی، گر تو مشوش نه امی ### | سنایی # ~~گفتم به ضرورتش که: ای مشکین خال 227 دیدمش: دریده پیرهن، رفته زحال # %~% امروز چنانی، که من از ms227 تو همه سال! %~% وز خون دو دیده، نرگسش مالامال ### | جمال خلیل # # 2276 تا کی، زمیانه بر کرانت بینم؟ %~% وز شکر لب، سرکه فشانت بینمم # # با اینهمه، دلگران نیم از غم تو %~% هم دل ندهد، که دلگرانت بینم. PageV01P387 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0391.jpg) # نمط بیست ودوم # دربیماری وبهی او ### | لاادری # # 2271 از رنج تن ارچه ناتوانی، ای دوست %~% خوش باش، که جاوید بمانی ای ~~دوست # # جان را نبود زوال، دانی ای دوست %~% الغیره %~% تو جانی، پیدا نه نهانی ~~ای دوست! # # 2278 شک نیست، که در دیده و دل نوری تو %~% این دیده، مبیناد دگر دوری ~~تو! # # یارب، که همیشه دشمنانت را باد %~% ای راحت جان بنده، رنجوری توا # # 2279 عیشم زغمت، همیشه ناخوش بادا %~% بغیره %~% چون زلف تو، حال من ~~مشوش بادا! # # وان رنج، که از تب به تو دلدار رسید %~% هم، بر تن وجان من غمکش بادا! ### | الغیره # # 2280 شد همچو کمان، این قد همچون تیرم %~% آمد گه آن که دل زجان برگیرم # # نالنده تویی، ولیک من می کاهم %~% بیمارتویی، ولیک من میمیرم! ### | الغیره # ~~2281 تا رنگ به روی یار می آید بازبویی، زگل و بهار می آید باز # # جانی، به دل فگار می آید باز %~% دل، با سر کار و بارمی آید باز ### | رکن [خویی؟] # ~~2282 تا ناوک سینه ها بود مژگانتافسونگر دردها بود مرجانت # ~~چون، درد بدید آن لب افسون خوانت از بیم لبت، گریخت در دندانت ### | صدرخجندی # ~~2283 چشم سیه تو را ندانم که چه بود کامروز به چشم بندهات سرخ نمود # # از خواب در آمدهست، یا خود نغنود %~% یا جامه بر او فتاده، یا خون که ~~بود؟ # # 2284 از چشم تو، صد زخم درشت است مرا %~% چون زلف تو، زان خمیده پشت ~~است مرا # # با چشم بگو، نهفته دار آن سرخی %~% تا کس بنداند که، که کشتهست مرا ~~PageV01P388 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0392.jpg) ### | دردرد چشم # ~~2285 چشم ترکت، به کینه دوش از سردستتیر مژه، در کمان ابرو پیوست # # تا گوش کشید، بر ms228 دلم زد زانسان %~% کزخون دلم، دو قطره در چشم تو جست ### | ایضا # # 2286 چشم تو، که پر سحر و فسون افتاده ست %~% با سحر و فسون، شیفته چون ~~افتاده ست؟ # # تا عاقبت کار، از آن شیفتگی %~% امروز چو در میان خون افتادهست ### | حاجی شروانی # # 2287 چشم توز درد، اگر چه بد می بیند %~% یک جرم زمن، نکرده صد می بیند # # صد درد نهاد بر دل من، چه عجب %~% سنایی %~% چشم تو، اگر یکی به خود می ~~بیند # # 2288 چشمت که جهان جمله فسونش بگرفت %~% خواهی که بگویمت، که چونش ~~بگرفت؟ # # آن سرخی چشم، از تبش صفرا نیست %~% عشاق زبس که کشت، خونش بگرفت! ### | مهستی # # 2289 با تب گفتم: رنجه مکن بسیارش %~% از بهر خدای، بگذر و بگذارش! # # تب گفت که: برتنش زمن بیش ملرز %~% غیرها %~% آخر، زتو [من] گرمترم در ~~کارش! # # 2290 تا در لب توشهد سخن ور باشد %~% نشگفت، اگر شهد تب آور باشد! # # شاید، که تب تو حسن پرور باشد %~% خورشید، به تب لرزه نکوتر باشد! ### | الغیرها # # 2291 شد صحت من، در سر بیماری تو %~% آسانی من بود، ز دشخواری تو # # بیخواب شدم، زرنج بیداری تو %~% خونریز شدم، زناله و زاری تو ### | سیفی # ~~2292 بیداری من به شب، زبیداری توست وین زار گرستنم، هم از زاری توست # # من بیمارم به دل، توبیمار به تن %~% اوله %~% بیماری من، نیز ز بیماری ~~توست # ~~2293 گر یافت به جانب تو، بیماری راه از بیماری نشد، جمال توتباه # # رخسارهآ ماه بود بیماری ابر %~% هر گز نفتد تغتر از ابربه ماه ~~PageV01P389 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0393.jpg) # ~~2294 از درد گلو، برتوهمی رنج آیدبشنو زرهی، تا سببش بنماید # # شیرین لب تو، تو را همی بگزاید %~% از شیرینی، درد گلو افزاید! ### | عزیز شروانی # ~~2295 از روی لطافت، ای مه گل رخسار بر روی تو دارد، آتش و آب قرار # ~~روی، از نفس گرم نگه دار این بارآتش چو به گل رسد، زکام آرد بار ### | اوله # # 2296 بر وصل ms229 تو فتنه بود، جانا تب تو %~% کردش زتو دور، خواهش و یارب ~~تو # # بگریست، ز هجر زلف همچون شب تو %~% اشکش در گشت، بر عقیق لب تو ### | معزی # # 2297 چشمم که به بوسه دادن، ای سیمین بر %~% یک قطره چکانید، به یاقوت ~~تو بر # # زان اشک، هنوز بر لبت هست اثر %~% بفسرد زباد سردم آن اشک، مگر؟ # نمط بیست وسوم # درسفر ووداع وباز آمدن # اسعد گنجه ای # ~~2298 ای راحت جان، دلم مرنجان به سفر منمای مرا بلای هجران، به سفر # ~~رحم آر، بر آنکه بی جمالت او را ### | وله # # 2209 گر هجر توام، نماید ایام به چشم %~% از بخت بد اوفتم، سرانجام به ~~چشم # # عزم سفرت شنیدم ای ماه، به گوش %~% آن را که شنیده ام، مبینام به چشم! ### | وله # # 2300 حاشا، که به عشقت از غم جان ترسم %~% وز محنت وانده فراوان ترسم # # تو جان منی و، میروی از بر من %~% معذورم، اگر ز رفتن جان ترسم # # 230 ای راه جفا سپرده، زین راه برو %~% اوله %~% یک گام، به کام این ~~نکو خواه برو # # سا ترک سفر بگوی و، فارغ بنشین %~% یا ماتم من بدار و، آنگاه بروا ~~PageV01P390 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0394.jpg) ### | وله # # 2302 رفتم، به وداع روی شهر آرایش %~% بگرفته، عنان رخش مه پیمایش # ~~او جیب دلم گرفت و، من دامن اواو در سر من فتاد و، من در پایش ### | شمس سجاسی # ~~230 ای از بر من شکسته پیمان، رفته دشوار شمرده هجر، آسان رفته # # گر بی تو بمیرم، نبود هیچ عجب %~% کس زنده بدید، آدمی جان رفته؟ ### | لغیره # ~~230 رفتی و، دلم در آرزوی تو بماند در شهر تو، بر امید روی تو بماند # # یوسته، در انتظار باز آمدنت %~% چون شیفتگان، بر سر کوی تو بماند ### | لغیره # # 2304 در کام من، از فراق توزهر بماند %~% مسکین دلم، از نشاط بی بهر ~~بماند # # ای دوست، غم غریبی وتنهایی %~% لغیره %~% آن را باشد، که بی تو در شهر ~~بماند! # # 230 ms230 چون بشنیدم، که یار می آید باز %~% آبیم، به روی کار می آید باز # # دم دم، ز دو چشمم آب می گردد کم %~% خوش خوش، به دلم قرار می آید باز! ### | لغیره # # 2307ای دل، ز ره دراز می آید یار %~% خوش باش، که دلنواز می آید یار # # ای صبر ز دل رمیده، در فرقت او %~% بازآی به تگ، که باز می آید یار! ### | ادیب ابوبکر شروانی # # 2308 آن مایهآ عیش وناز، خواهد آمد %~% وان آرزو و نیاز، خواهد آمد # # شاد است دلم، چو کبک بر کوه غمش %~% لغیره %~% اومید بدان که باز خواهد ~~آمد! # ~~2300 چاکر، چو نیارست وداع جان کرد روی از تو گه وداع، زان پنهان کرد # # جانی تو و بنده زین سبب معذور است %~% کآسان آسان، وداع جان نتوان کرد! ### | صدر زنگانی # # 2310 یارب، که تو در سفر میازار او را %~% در عصمت خود بدار از آزان، ~~اورا # # چون کام دل خبود ز سفر بردارد %~% نزدیک من غمزده، باز آر او را ~~PageV01P391 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0395.jpg) ### | لغیره # # 2311 هر جا که بود منزل و مأوا او را %~% بادا همه کام دل، مهیا او را # # یارب، به خداییت به زودی برسان %~% ما را بر او، یا به بر ما او را ### | صدر خجندی # # 2312 بگذاشت مرا به دست بیداد و، برفت %~% خون جگرم ز دیده بگشاد و، ~~برفت # # بر آتش من، آب زد ار روز وصال %~% چون خاک، مرا به باد برداد و برفت ### | اوله # # 2313 دلبر دل من ببرد و، آزاد برفت %~% بکذاشت مرا به درد و او شاد ~~برفت # # چشمم پرآب گشت و، دل پر آتش %~% خاکم بر سر فشاند و، چون باد برفت ### | الغیره # # 2314 اکنون، که وداع ناگهان آمد پیش %~% رفتی، ز جدایی تو شد جانم ریش # # دل را، توبه یاد گار می دار که من %~% درد تو، به یادگار دارم با خویش! ### | الغیره # ~~2315 بیچاره کسی، که دلستانش برود یا سرو قدی ز بوستانش برود ms231 # # تو جان منی، از بر من دور شدی %~% چون باشد حال آنکه جانش برود؟ ### | لغیره # # 2316 با من به گه وداع گفت آن دلجوی: %~% من زود آیم، تو دل ز اندیشه ~~بشوی! # # گفتم: صنما، تواین سخن آن را گوی %~% کاو زنده بود، چون تو بگردانی ~~روی! ### | الغیره # ~~2317 آن شب، که وداع کرد دلدار مرا دل گفت، پس از خروش بسیار مرا: # # گر تو ز پیش نمی روی، من باری %~% رفتم، به دعا یاد همی دار مرا! ### | فخرهروی # # 2318 هنگام وداع آنچه دلبر می کرد %~% می کرد خروش و خاک بر سر می کرد # # گاه از تف سینه خشک می گشت لبش %~% گاه از نم دیده آستین تر می کرد ### | الغیره # ~~2310 از سینه، دل ریش پریشان بردی # ~~جانم بردی، ولی من اینک زپیات PageV01P392 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0396.jpg) ### | شرف شفروه # ~~2320 سوی سفر دراز، رای آوردیما را چو زمین، به زیر پای آوردی # # روزی گفتی به ناز: من می بروم %~% الغیره %~% از هرچه بگفتی، این به ~~جای آوردی! # # 232 می رفت و، زدیده اشک باران می کرد %~% گریان گریان، وداع یاران می ~~کرد # # آنجا، به وصال مرده را جان می داد %~% اینجا، زفراق زنده بیجان می کرد ### | نصیر گنجه ای # # 2321 از گرد ره، آن نگار دمساز آمد %~% در خنده و [با] کرشمه و ناز آمد # # آن نور ز چشم رفته، آمد وا چشم %~% وان جان زتن رفته، به تن باز آمد # # 2322 ای بر دل من جور توز اندازه برون %~% الغیره %~% افتاد میی زحمیت ~~(4) آوازه برون # # تو عزم سفر کردی و، می خواهد رفت %~% الغیره %~% جان با تو، عیان زبام ~~و دروازه برون # # 2324 ای رفته و، دل ز مهر ما کرده بری %~% پیوسته زعشق، در دل بنده دری # # ترسم که تو آیی و، نباشم برجای %~% کاین دنیا منزل است و، ما رهگذری! ### | سید اشرف # # 2326 دل، خیمه میان سنبل و سوسن زد %~% خاریم نهاد و، تکیه بر گلشن زد # # این ms232 رای سفر بین که، برای من زد %~% جان بار برون نهاد [ه] و دل تن زد ### | لغیره # ~~2320 گفتم که مگر داد وصالت بدهم روزی دو سه، از جور غمت باز رهم # # اکنون که همی روی، مرا در بر گیر %~% الغیره %~% تا هم [ز فراق] سنگ بر ~~دل ننهم # # 2327 در نامدن وداعت، ای شمع طراز %~% دانی که چه عذر بودم، ای مایهآ ~~ناز؟ # # زان ترسیدم، که اشک من سیل شود %~% ثی %~% گرد تو در آید، زرهت دارد ~~باز! # ~~2328 هنگام شدن، داد نگار ختنم یک حلقه ززلف خویش، پیچان چوتنم ~~PageV01P393 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0397.jpg) ### | لغیره # ~~2329 آن سرو خرامان، به چمن باز رسید وان جان سفر کرده، به تن باز ~~رسید # # ضایع نشد آن آه شب و، گریهآ روز %~% دولت نظری کرد و، به من باز رسید! # # 2330 دیدم که دلم، ز دست غم می برود %~% الغیره %~% جان عزم درست کرد، ~~هم می برود # # گفتم: چه فتادهست؟ سگ کویت گفت: %~% از من نشنیدی! آن صنم می برود! ### | جمال خلیل # ~~2331 آن روز، که دهر کرد از او فرد مرا نگذاشت، ذخیره ای به جز درد ~~مرا # # امروز عجبتر، که پس از عهد دراز %~% هم درد دل آورد، بهاورد مرا! ### | اوله # # 2332 تا چند کنی چومه تمنای سفر %~% تا کی پزی ای نگار، سودای سفر # # هم، طالع ماست این، وگرنه زین پیش %~% وله %~% نه روی سفر بودت و، نه ~~رای سفر! # # 2333 ای از پی دانه طالب دام سفر %~% وی گشته دل تو، توسن رام سفر # # جان ازتن من، عزم سفر خواهد کرد %~% زین بیش، اگر بری دگر نام سفر! # نمط بیست وچهارم # در هر جاییی و بیوفایی او ### | صدر خجندی # # 2334 ای دریتیم، ماه را می مانی %~% وی خرمن سیم، ماه را می مانی # # 2335 ای تازه گل شکفته، جز خارنه ای هرجایی و بی حفاظی و نیکوروی %~% # وله %~% سیبی به دو نیم ماه را می مانی %~% وی همچو مه دو ms233 هفته، بی بار نه ~~ای # # حانی، نه شگفت اگر پدیدار نهای %~% عمری، چه عجب اگر وفادار نه ای! ### | ساوی # ~~2336 عشق تو، همی برد مرا جای به جای گردان چودل توای صنم، رای به رای! PageV01P394 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0398.jpg) # # لیکن، چو فلک لعب نمایی دگری 2324 چون زهره، بتا طرب فزایی دگری %~% # رشید %~% وز چهره، چو صبح دلگشایی دگری %~% چون ماه به هر دو روز، جایی ~~دگری ### | بوالبقا # # 233 بیهوده به هر جای، هوا کس نکند %~% یاران قدیم را، رها کس نکند # # شادند ایشان و، این قدر نشناسند %~% با ما چو وفا نکرد، با کس نکند! ### | برهان گنجه ای # # 2339 ای هر نفسی بستهآ بند هوسی هر روز به جایی و، به کس پیوندی %~% # لغیره %~% تا کی باشی، در هوسی هر نفسی %~% زینگونه، به جایی نرسد هیچ کسی! # # 234 در کار، من سوخته خرمن غلطم %~% راضی شدن از توبه دل وتن، غلطم # # گفتم، به غلط مگر وفایی بکنی %~% توبر سر عادت خودی، من غلطم! # ~~234 آن به که دل از توبر کنم، تا برهم چون بر سر من، پای نداری به # وفا %~% الغیره %~% انوری %~% نام تو ز خود بیفگنم، تا برهم %~% دست از ~~توبه دیگری زنم، تا برهم # # 23 من، عهد بدت به نیک برداشته ام %~% گفتار کژتو، راست پنداشته ام # # ل، تا برود ز چشم من چشمهآ خون %~% تا از تو، چرا چشم وفا داشتهام! ### | لغیره # ~~زو چشم وفا دارم، هم خود گویم: 23،3 آن بت، که بود بی رخ او خوارم # چشم %~% سنگرز که؟ و آنگاه چه می دارم چشم! %~% بی او، بدل اشک همی بارم ~~چشم ### | بوحنیفهآ اسکاف # # 2344 گر گل نشدی، مساز با هر خاری %~% ور ماهی، منمای به جز دیداری # # چون دولت، هر دو روز گیری جایی %~% ظهیر %~% بد مهر تر از زمانه ای، ~~بسیاری! # # 23،5 معشوقه، چو سر بکرد با باد چوگل %~% تن با همه کس به وصل در داد، ~~چوگل # # چون غنچه کشیده داشت دامن، ms234 یک چند %~% امروز، به دست هر کس افتاد چو ~~گل! PageV01P395 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0399.jpg) ### | علیا # # 2346 دل، در کف [آن] مه که کنون افتادهست %~% از دایرهآ وفا، برون ~~افتادهست # # هرگز نبرد به عمرها، نام وفا %~% پنداری، با وفاش خون افتادهست! ### | وله # # 2347 یک چند، وفای توبه جان می جستم %~% از خاک سیه، آب روان می جستم # # دیوانه بدم ز عشق تو، دور ازتو %~% کزعالم نیستی، نشان می جستم # نمط بیست وپنجم # در عهد شکستن و کناره گرفتن او ### | خوارزمشاه # # 2348 من، عهد تو سخت سست می دانستم %~% بشکتن آن، درست می دانستم # # این بد عهدی، که کردی ای دوست به من %~% آخر کردی، نخست می دانستم! ### | غیره # # 2349 یارم، به وفا دری که نگشاد ببست %~% بگسست طناب صحبت ناپیوست # # افسوس، که وصل ناپدیدش گم شد %~% هیهات، که عهد نادرستش بشکست! ### | الغیره # # 2350 شب نیست، که من یاد وصالت نکنم %~% وزتو گلهآ تو، با خیالت نکنم # # از من بحلی، به هر جفایی که کنی %~% برکشتن بی سبب حلالت نکنم! ### | شهاب # # 2351 در لطف، به نکتهآ سخن می مانی %~% در خشم، به مهر تیغ زن می مانی # # در پرده دری، به اشک من می مانی %~% وزبد عهدی، به خویشتن می مانی! # # 2352 زین پس، نه غم توای ستم جوونه من %~% عزیز %~% نه گفت و شنید با ~~توبد خوو، نه من # # رویی، که کسی دگر ببوسید و گزید %~% گر خون شود این دو دیده، نه او و ~~نه من! ### | صدر # ~~235 از یک دل و نیم جان، چه برخواهد خاست وزکشتن عاشقان، چه برخواهد ~~خابست؟ # ~~بکباره اره جست و، بنشست به عیش PageV01P396 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0400.jpg) ### | کمال اصفهانی # # 235 نزدیک من، از شرم و زتیمار نهان %~% باریک کنی همه تن خود، چومیان # # وزشادی و عیش، در کنار دگران %~% چندان باشی، که در نگنجی به جهان # # 2357 شادی خواندم به نام، غمهای تورا %~% اوله %~% دادم لقب انصاف، ~~ستمهای تورا # # رفتی تو و، بر من دگری بگزیدی %~% اوله %~% الحق، ms235 چه توان گفت کرمهای ~~تورا! # # 2356 ای رسم تو در ناکس و کس پیوستن شرمت ناید، به قصد جان چومنی %~% # به خاستن و، با دگری پیوستن! %~% عهدی داری، به عهدها بشکستن ### | اوله # ~~2351 دی می رفتم، مست و کش و خرم و شاد گفتم که: چه حالت است؟ گفتا: # فریاد %~% کان توبهآ ما، بقای سوگند توباد! %~% آن ماه دو هفته، پیش من باز ~~افتاد ### | وله # # 2358 ای شادی آن عهد، که بودت غم من %~% بودی شب وروز، مونس وهمدم من # # در خاطر من نبود، ناگاه چنین %~% تو کم زمنی گیری و، گیری کم من! ### | لغیره # # 2351 با دشمن من گر چه نشستی، سره ای %~% عهد من اگر چند شکستی، سزهای # # فی الجمله درین میانه زحمت ما[را]ست %~% ورنه توبه هر صفت که هستی، ~~سرهای ### | الغیره # ~~دی آنهمه عهد رفت و، دوش آنهمه شرط 2360 ناگاه، چنین کناره جویی که # چه بود؟ %~% الغیره %~% امروز چه عذر آری و، گویی که چه بود؟ %~% یکباره ~~نموده تندخویی، که چه بود؟ # # 2361 درعشق، بگو شیوهآ مستوری چیست؟ %~% درنامدنت، حجت معذوری چیست؟ # # نزدیک شدی به ما و دور افتادی %~% آن نزدیکی چه بود و، این دوری چیست؟ PageV01P397 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0401.jpg) # بابیازدهم - افعال معشوق ### | نجیب گنجه ای # # 2362 ای گشته دلم در غم توخوار و حزین %~% گفتی غم تو می خورم، آری کم ~~ازین # # لیکن به وفا بر تو اگر بتوانی %~% بر هیچ کسی، هیچ کسی را مگزین! ### | وله # # 2363 با آنکه دل از غم تو، پر خون بینم %~% هر دم ز تو، محنتی دگرگون ~~بینم # # گفتی که: بیا با دگرانم بنگر! %~% این کوری را به چشم خود، چون بینم! ### | الغیره # # 2364 آوخ که چنان بتی، چنین می گشدم %~% من زنده به مهر و، او به کین ~~می کشدم # # آنم نکشد، که گشت با من دشمن %~% با دشمن من دوست شد، این می کشدم! ### | لغیره # # 2365 مپسند بتا، با تو نشست دگری %~% مخمور تو چاکر و، تومست دگری! ms236 # # از دیده به رشکم، که تورا می بیند %~% چون بینمت ای دوست، به دست دگری! ### | اسید اشرف # # 2366 ای کرده دل خویش قرار دگری %~% خرم شده از تو، روزگار دگری # # من در غم تو، کنار پر خون دارم %~% تو شاد نشسته، در کنار دگری ### | لغیره # ~~2367 گیرم که زجان خسته، شرمت نایدیا زین دل در توبسته، شرمت ناید # # برخاستم اندر غم تو، از سر دل %~% تو با دگری نشسته، شرمت ناید! ### | لغیره # ~~2368 عهدم، به سر زلف پریشان شکنی اومید دلم، به غمزه در جان شکنی # ~~پیمان مشکن، که نیست ای جان وجهانبر هیچ کسی خجسته، پیمان شکنی ### | عایشه # ~~2369 دوشم همه شب، ای به غمت جانم شاد بدگویانت- که روزشان نیک مباد! # # از عهد بدت، حکایتی می کردند %~% وانگه چه؟ دلم نیز گواهی می داد! ### | الها # # 237 امروز، به چشم من چنان می آید %~% کز لعل لبت، بوی کسان می آید # ~~انا، بم زمردمافمی اید PageV01P398 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0402.jpg) ### | مهستی # ~~2371 دل بر تونهادم و، نبایست نهاد زیرا که تو، داد عشق نتوانی داد! # # من در غم تو، توبا کسی دیگر شاد %~% بد مهر کسی، خدات به زین بکناد! ### | شهاب # # 2372 تا کی زتو، ای سنگدل عهد شکن %~% رخساره، به آب دیده تر دارم من # # آخر به چه فتوتت حلال است، بگو %~% خون من و، دست یار تو در گردن؟ ### | لغیره # # 2372 شرمت ناید ز رو یت، ای عهد شکن %~% کز وصل تو برخورد دگر یار، نه ~~من # # ر رغم من ومراد خود، میداری %~% خون من و، دست دیگری در گردن! ### | لغیره # # 2374 آن عهد شکن، عهد دگر باره شکست %~% با دشمن دوست شد، بیکجا بنشست # # جایی بشکست و، جای دیگر در بست %~% در پار شکسته بسته، دل نتوان بست! ### | اشهری # # 2375 بر من ستمت یکی وده نیست، صد است %~% و ین غصه نه از توست مرا، هم ~~زخود است # # وانگه چه بدادهای به بد خواه، مرا %~% الغیره %~% این نیک نه بد ms237 بکردنت ~~نیک بدست # # 37) حاشا که زطعن دشمنان می رنجم %~% وز بوالعجبی این وآن می رنجم # # با سوز دگر کسی، از آن می سوزم %~% با رنج دگر کسی، از آن می رنجم # # 2377 ای چنگ طرب نواخته با دگری %~% انوری %~% وی نرد وصال باخته با ~~دگری # # در مذهب دوستان روا نیست، چنین %~% من سوخته و، تو ساخته با دگری! ### | خوافی # # 2378 از آرزوی رخ جهان آرایت %~% شد روز رهی، چو زلف عنبر سایت # # دست دگران تو می دهی بوسه و، من %~% در آرزوی آنکه ببوسم پایت ### | صدر خجندی # # 2375 روزی، دل سختت به وفا نرم نبود %~% بازار وصال ما، شبی گرم نبود # # با یار دگر، خنده زنان بنشینی %~% وز دیدهآ گریان منت، شرم نبود! PageV01P399 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0403.jpg) ### | بغیره # # 23880 گفتم بکشم زلف خم اندر خم او %~% خرم شوم، از دو عارض خرم او # # خود با دم من ساخته نامد، دم او %~% او با دگری بساخت، من با غم او! ### | عزیز # # 2381 جانا، دل من به درد و هجران مشکن %~% اومید من دلشده، در جان مشکن # # تا جان دارم، عهد درستم با توست %~% %~% توبا من دلشکسته، پیمان مشکن! ### | اوله # # 2382 هستم زغم عشق تو، دیوانه هنوز %~% بر آتش سودای تو، پروانه هنوز # # من سیر شدم زجان شیرین، بی تو %~% تو از دگری سیر شدی، یا نه هنوز! ### | فخر غوری # # 2383 تو پنداری، تو را بحل خواهم کرد %~% یا با تو، حدیث خوش زدل خواهم ~~کرد # # خوشتر روزی، میان اصحاب وفا %~% از عهد شکستنت، خجل خواهم کرد! ### | اوله # # 2384 در دل ز فراق، خستگیها دارم %~% در کار زچرخ، بستگیها دارم # # با اینهمه غم، تونیز پیمان وفا %~% مشکن، که جز این شکستگیها دارم! ### | جمال # ~~2385 دی، در طلبت گرچه به سر خاسته ام امروز، به شیوهای دگر خاسته ام # # با هر که به پیدا و نهان بنشستی %~% بنشین، که من از سر تو برخاسته ام! ### | لؤلؤی # # 2386 آنگه، که به من بود دل دلبر شاد ms238 %~% بر خاک نشستی، ز طرب دادی ~~داد! # # اکنون، که به یار دیگرش میل فتاد %~% بر خاک زمینش، بوسه می نتوان داد! ### | لغیره # # 2387 آن یار، اگر چه خوار بگذاشت مرا %~% واندر کف انتظار، بگذاشت مرا # # آن روز مبادا، که من از دشمن و دوست %~% یاری خواهم که: یار بگذاشت ~~مرا! # # 2388 پنداشتم، آنکه دوست پنداشت مرا %~% دییسی %~% می نتواند، ز دل کم ~~انگاشت مرا # # او نیز، به دیگری گروداشت مرا %~% چون به زمنی بدید، بگذاشت مرا! PageV01P400 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0404.jpg) ### | اوله # ~~2389 چون عاشق مبتلای خویشم دیدی بر من، بدلی به دوستی بگزیدی # # از بهر تو، من ز دیگران ببریدم %~% خلیل %~% وزمن، توز بهر دیگران ~~ببریدی! # # 2390 با دشمن خود دوست شدی از رگ و پوست %~% با دوست شدی دشمن، این خود ~~نه نکوست # # چون نشناسی دوست زدشمن، لاشک %~% با دوست شوی دشمن و، با دشمن دوست! # نمط بیست وششم # در عاشق شدن او # # 239 ای دوست، مرا به کام دشمن کردی %~% ظهیر %~% دشمن نکند، آنچه توبا ~~من کردی # # تو، سوخته خرمن دگر کس بودی %~% چون خو یشتنم، سوخته خرمن کردی! ### | وله # # 239 نومید مرا در کف غم بگذاری %~% و آنگاه، از او امید داری یاری # # ای خستهآ او، چنانکه من کشتهآ تو %~% با من آن کن، کزو طمع می داری! ### | الغیره # # 2393 آن بت، که دلم زعشق او زار شدهست %~% او، جای دگر به دل گرفتار ~~شدهست! # # این درد مرا، علاج که تواند کرد؟ %~% کانکس که طبیب بود، بیمار شدهست! ### | شرف # # 2394 حال تو ومعشوقهآ تو، می شنوم %~% و آوازهآ عشق تو و او، می شنوم # ~~در عشق کسی، آن دل همچون سنگت چون عود همی سوزد و، بو می شنوم! ### | حلیل # # 2395 جانا، به هوای چون خودی تنگدلی %~% دلدادهآ دیگری، و ده رنگ دلی # ~~از کار تو و دل تو، عاجز شدهام توعاشق و، آنگاه بدین سنگدلی ### | وله # ~~2396 عاشق شده ای، کنون دلت گرم شود در کشتن عاشقان، به ms239 آزرم شود # # جایی دگرت، کرد گرفتارخدا %~% تا بر دل مردم، دل تو نرم شود! PageV01P401 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0405.jpg) ### | اوله # # 2397 در بند سمنبری شدی، یارب شکر %~% واندر غم دلبری شدی، یارب شکر # # تا چند، دهی خرمن دلها برباد؟ %~% دلدادهآ دیگری شدی، یارب شکر! # نمط بیست وهفتم # در عیبها که از ایشان گیرند ### | لااعرف # # 2398 گر خصم برید، زلف چون شستش را %~% تر کرد به اشک، نرگس مستش را # # اومید چنان است که بس زود، نه دیر %~% چشم تر من، خشک کند دستش را! ### | درزلف بریده # # 2399 چون قصد سر زلف دوتا می کردی %~% از بیخ بریدنش، خطا می کردی # # او را به ادب سرزنشی کردن بس %~% یکبارگی ازدهاش چرا می کردی؟ ### | دهان فراخ # # 2400 تا گشت عتاب و جنگ با ماش فراخ %~% شد تنگ شکر، زان لب در پاش ~~فراخ # # گفتند: فراخ است دهان خوش او %~% آن روزی، جان ماست، گوباش فراخ! ### | ایضا # # 2401 دلدار مرا، اگر فراخ است دهان %~% گل را، نه هم از خنده دهان است ~~چنان؟ # # چون دستگه نشاط ما، آن دهن است %~% گر دستگهی فراخ باشد، چه زیان! ### | ایضا # # 2402 گر در دهن تو، از بزرگی سخنی است %~% آسوده ز گفت و گوی هر طعنه ~~زنی است # # گر هست به چشم ما، دهان تو بزرگ %~% زان است که آن دهان، نه کوچک دهنی ~~است! ### | ایضا # # 2403 از عشق دهانت، دل مسکین تنگ است %~% گفتند فراخ است، دلم زین تنگ ~~است # ~~هر چند، که درجهان فراخ است دهان باری، دهن فراخ شیرین تنگ است ### | ایضا # ~~2400 لعل لب او، که درج گوهر باشد در وی چوزبان نهی، نه در خور باشد # # گر خرد نیامد لب او، نیسست عجب %~% یاقوت بزرگ، قیممتی تر باشد! PageV01P402 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0406.jpg) ### | در احولی # # 2405 هر لحظه، به دیگر نظرم می نگری %~% من راست تر و، تو کژترم می ~~نگری # # گفتی تو دو رویی، این غلط از من نیست %~% لیکن تو، به چشم دیگرم مینگری ### | ایضا ms240 # ~~2406 تا ظن نبری، که در نکوییت شکی است یا چون رخ تو، ستارهای بر فلکی ~~است # # در بی آبی و شوخی و تیغ زدن %~% ایضا %~% خورشید و سپهر و چشم تو، هر ~~سه یکی است # # 2407 داری زپی چشم بد، ای در خوشاب %~% یک نرگس ناشکفته، در زیر نقاب # ~~ین از همه بهتر است، کزبادهآ حسن یک چشم تومست است و یکی چشم خراب! # # 2408 ای ترک حصاری، همه کارت به نواست %~% ایضا %~% الآ یک چیز، کآن ~~یکی عین خطاست # # یک چشم تومستور و، د گر مست چراست؟ %~% مستوری و مستیت، به هم ناید ~~راست! ### | ایضا # ~~2409 ای من زتبت به خون بپرورده دو چشم وین موج سرشک، بر سر آورده دو ~~چشم # # من کرده دو چشم، چار در آرزوت %~% تو از پی دیدنم، یکی کرده دو چشم! ### | ایضا # ~~2410 یک چشم تو گر تباه گشت، ای دلبردل تنگ مکن، انده بیهوده مخور # # سیار دو نرگس بود، ای جان پدر %~% بشکفته از و یکی و، نشکفته دگر! ### | در کوری هر دو چشم # ~~2411 گر نیست تو را دو نرگس، ای طرفه نگار از غم دل خود، چون دل من ~~تنگ مدار # # داری تو چو باغ نوبهاری، رخسار %~% نرگس نبود به باغ، هنگام بهارا ### | در احولی # ~~2414 ای احول خوش، به غمزه جان می ببریدر جور، طریق آسمان می سپری # # چشم تواحول نیست، از غایت کبر %~% گویی، به کرشمه در جهان می نگری! ### | در کژ دندانی # ~~2414 دندان کژت، راستی کار رهی است شب را زسر زلف توجانا سیهی است. # ~~چون می گنجد در آن دهان، چندین در بر همد گر افتاده، زبی جایگهی است! PageV01P403 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0407.jpg) ### | درشکست دندان # # 2414 گر لعل لبت، زکات دادی پیوست %~% چشم بد را، بر او کجا بودی دست؟ # # تا لاجرمش، زمانهآ عشوه پرست %~% دری که هزار گوهر ارزید، شکست! ### | ایضا # # 2415 زان درج پر از در تو، گر دست زمان %~% یک دانه بدزدید، مشو ms241 رنجه ~~از آن # # درجی که پراز در بود، ای جان و جهان %~% یک دانه اگر از آن نباشد، چه ~~زیان؟ ### | ایضا # # 2416 تقدیر، چو صورت تو بفکند ز دست %~% اندر دهنت، دو عقد ڈر در پیوست # # از چثم بدان تا شوی ایمن، پیوست %~% در هر عقدی، به قصد دری بشکست ### | درزردی دندان # # 2417 در ره، چو بداشتم به سوگندانش %~% از شرم، چولاله شد رخ خندانش # # بر چهرهآ زرد من، لبش خوش خندید %~% عکس رخ من، بماند بر دندانش! ### | در کژی گردن # # 2418 آن یار، که پیش روی او شاید مرد %~% بر ریختن خون دلم، پا بفشرد # # دانی زچه، گردن آنچنان کژ دارد؟ %~% خون دوجهان بر اوست، نتواند برد! ### | در کوتاهی زلف # # 2419 ای از دل وجان ومال ومذهب خوشتر %~% روی تو زنام و، نامت از لب ~~خوشتر # ~~زلف تو شب است و، چشم من بیمار است بیماران را، کوتهی شب خوشتر! ### | در سرخ مویی # # 2420 زلفت، که همیشه جان ودل [می] برد او %~% هنرگز به وفا، سوی کسی ~~ننگرد او # ~~21)2 دوشم، به شبیخون به سر آمد زلفش گویند مرا، که زلف او سرخ # چراست؟ %~% ایضا %~% وز خانهآ تنگ دل، در آمد زلفش %~% چون سرخ نباشد؟ که ~~همه خون خورد او! # # امروز، مگر به دزدیش بگرفتند %~% کز شرم، چنان سرخ بر آمد زلفش! ### | در بالای دراز # ~~«2)2 شد قامت آن دلبر جماش، دراز واندر حق او، زبان اوباش دراز # # گویند مرا که: گشت بالاش دراز %~% او عمر عزیز ماست، گوباش درازا ~~PageV01P404 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0408.jpg) ### | ایضا # # 2423 معشوقه، دراز و سرفراز اولیتر %~% موزون و، به طبع دلنواز اولیتر # # گویند: دراز است، ندانند یقین %~% کاو عمر عزیز است، دراز اولیتر! ### | در کوتاهی بالا # # 2424 تا در دل من، مهر تودلخواه بود %~% از حال دلم، زمانه آگاه بود # # تو عمر منی، چه عیب اگر کوتاهی %~% چاره چه بود، چو عمر کوتاه بود! ### | ایضا # # 2424 کوتاهی بالای دلارای تو را %~% مولا شدهام، چون رخ زیبای ms242 تو را # # گر عمر مرا، به وعده کوتاه کنی %~% شادم، چو موافق است بالای تورا ### | در معشوق لاغر # ~~2423 ماه، ار چه هلال عالم آرای بود سرو، ار چه نزار نزهت افزای بود # # معشوقه نحیف است، چنین می باید %~% تا، در دل تنگ هر کسش جای بود! ### | در معشوق سبزا رنگ # ~~242 بستد دل من به عشق سبزی، شایدزین در دل من، کراهیت می ناید # # مبزارنگ است یار و، چونابن باید %~% کزدیدن سبزه، نور چشم افزاید! # درمعشوق ازرق چشم است # # 242 چشم تو، زفیروزه گرفته ست جمال %~% فیروزه به ارشبه بود، در همه ~~حال # # بر خود، چشمت خجسته دارم همه سال %~% فیروزه، بلی خجسته دارند به فال! ### | الغیره # ~~2،2 ای چرخ، ز گردش تودل می شکند هر کوبه تودل بست، تنش جان بکند # # دلدار مرا خصم زد و، بگذاری %~% تا، اهرمنی فرشته ای را بزند؟ ### | در بیشرمی او # # 2430 در هر سخنی، به انجمن میافتی %~% همچون سخنم، به هر دهن می افتی # # از گرمروی که هستی و، بیشرمی %~% ایضا %~% چون اشک [روان] زچشم من می ~~افتی! # ~~243 یک چند، زنا حفاظی و نادانی از ما بردیگری شدی، پنهانی # # باز آمدهای، دروغها کرده زبر %~% احسنت، زهی رو و، زهی پیشانی! PageV01P405 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0409.jpg) ### | یضا # # 2432 در کشتن من، یار بداندیشانی %~% در روز مصاف، در صف ایشانی # # آنگه، گویی مرا که: من زان توام! %~% احسنت، زهی رو و، زهی پیشانی! ### | نمط بیست وهشتم # درسخن گفتن وناگفتن وجواب تلخ ودشنام او ### | لاادری # # 2433 در عشق تو، هر عشوه که آن گویی هست %~% وز لطف، هر آنچه باز می ~~جویی هست # # این طرفه، که در نکوییت نیست سخن %~% واندر سخنت، هزار نیکویی هست! ### | جمال عبد الرزاق # # 2434 نه با تو، مرا خلوت و آرام بود %~% نه ازتو، مرا سلام و پیغام بود # # تا چند، به مهر داری آن درج گهر %~% بر گو سخنی، اگر چه دشنام بود! ### | وله # ~~2435 آن بت، که مرا به طبع ms243 دمساز گرفتبگذاشت ره مهر، ره ناز گرفت # # گه گاه، به دشنام مرا کردی یاد %~% آن نیز، ستیزهآ مرا باز گرفت! ### | احمد غزالی # # 2436 گرناز کند، ناز نباشد گستش %~% کآواز خوش و، نغمهآ زیبا هستش # # خواهی، به میان باغ بنشان مستش %~% تا، بوسه دهد هزار دستان دستش! ### | وله # # 2437 گر تو، به شکر خنده دهان بگشایی %~% بند غمم، از سینهآ جان بگشایی # # خاموشی تو، همه ز گفتار من است %~% من لب بستم، تا توزبان بگشایی! ### | مهستی # ~~2438 کو، آنهمه زینهار و عهدت با من؟ در بستن عهد، آنهمه جهدت با من؟ # # نا کرده جنایتی، بگو از چه سبب؟ %~% شد زهر، سخنهای چوشهدت با من! ### | عز علوی # # 24330 کو آنهمه سوگند گرانت با من %~% وان بستن پیمان چنانت با من # # امروز، دریغ داری از من سخنی %~% نابوده مضایقت به جانت با من ~~PageV01P406 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0410.jpg) ### | اثیر اومانی # ~~244 عهد تو، اشارت به نشانی است که نیست دشنام تو، آن تحفهآ مقبول # عزیز %~% دردا، که حواله بر دهانی است که نیست! %~% وصل تو، عبارت زجهانی ~~است که نیست ### | اوله # # باری سخنی گوی به هر وقت زمن 244 گیرم که نه پرسیم، به هر ایامی %~% # گر در خور آفرین نیم، دشنامی! %~% شادم نکنی، به رقعه و پیغامی ### | زکی مراغی # # آن پستهآ بسته از شکر سفت آخر 24 یار از دل ما گرد عنا رفت آخر %~% # بدر %~% با ما، به زبان خود سخن گفت آخر! %~% وز وصل، گل امید بشکفت آخر # # 2،4 گیرم که سر نواختن نیست تورا گر در گنجد، زان دهن تنگ شکر %~% می # گو سخنی، گرچه سخن نیست تورا %~% میلی به من، ای عهد شکن، نیست تورا # # 244 دشنام، که از لب تو مهوش باشد دشنام تو، نشگفت که دلکش باشد %~% # سنایی %~% دری شمرم، کش اصل از آتش باشد %~% کان باد، که بر گل گذرد خوش ~~باشد! ### | فخر خالد # # 244 صد بوسه، بر آن سنبل پرچین بدهم %~% ور دسترسم بود، دل ودین بدهم ms244 # # روزی که مرا تو پاسخ تلخ دهی %~% شکرانه، هزار جان شیرین بدهم ### | کمال اسماعیل # # 244 گر باز آیی، دلم به من باز آری %~% هوشم به دل و، روان به تن باز ~~آری # # جانم که زتن برفت، اگر رای کنی %~% از نیمه رهش، به یک سخن باز آری ### | فخر مبارکشاه # # 2447 زهر غم تو خوردم و، لب خوش کردم %~% وز تو، دل خود به هر سبب خوش ~~کردم # # امروز، که کارها به دشنام رسید %~% من نیز دعا گفتم و، شب خوش کردم ### | عماد بونصر # # 2448 دشنام تو، صاحب سخنان می شنوند %~% نفرین تو، مردان و زنان می ~~شنوند ### | آهسته ترک! نه دشمنان می شنوند! PageV01P407 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0411.jpg) ### | الغیره # # 2449 در حق خود، از توصد سخن می شنوم %~% دشنام همی دهی و، من می شنوم # # این سرد سخنها، نه توام می گویی %~% من، این همه زان لب و دهن می شنوم ### | الغیره # # 2450 با من، کردی زبان به دشنام دراز %~% تا گشت از آن من، به فرجام ~~دراز # ~~در مالش ما دست درازی چه کنی؟ ### | الغیره # # 2451 دلدار، به طعن من سخن می گوید %~% پنهان نه، میان انجمن می گوید # # هم راضیم، ارخود همه دشنام دهد %~% آخر، نه بدان لب و دهن می گوید! ### | قاضی ظهیر # # 2452 آن دلبر خوش سخن، به هردم زدنی %~% صد نکته کند تعبیه، در هر سخنی # # وان نیست عجب، که جز بدان باریکی %~% بیرون ناید سخن، زچونان دهنی! ### | شرف شفروه # # 2453 جان، در لب شیرین که نهفته ست جزاو؟ %~% گرد از ره دل، به دم که ~~رفته ست جز او؟ # # گوهر، به دو یاقوت که سفتهست جز او %~% صد نکته، به یک نقطه که گفته ست ~~جز او؟ ### | [جمال] عبدالرزاق # # 2454 با حور وشی، که دلبری را شاید %~% گفتم: سخنت شکسته چون می زاید؟ # # گفتا: سخن از چنین دهانی که مراست %~% اوله %~% تا نشکنمش چگونه بیرون ~~آید؟ # ~~2455 دانی، سخنت شکسته چون می آیدبا لفظ، زبان تو زبون ms245 می آید # ~~2،5 زان غالیه دان، کزو دلم خون آید تنگ است به غایتی دهانت، که از # او %~% وله %~% چندین سخن خوب، همی چون آید؟ %~% یک حرف، به ده پاره برون ~~می آید # # کز تنگ دهان تو، الف گاه سخن %~% چون لام دو تا گردد و، بیرون آید ~~PageV01P408 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0412.jpg) ### | کمال اصفهانی # ~~2،57 یارم، به سخن دوش همی سفت شکر بر گوش، به خروار همی رفت شکر # # گفتم که: چه چیز است بدین شیرینی؟ %~% پسته، به دل تنگ همی گفت: شکر! # ~~2،58 کوچک دهنت، که هست از او جاه سخن گویی گهر از لعل به در می افتد # %~% الغیره %~% خود نیست ز کو چکی در او راه سخن %~% چون در دهنت نگه کنم، ~~گاه سخن ### | لغیره # ~~در فهم که آید و، که یارد گفتن 24،59 ای برده دلم قامت رعنای خوشت # %~% الغیره %~% وی کرده مرا شیفته، سودای خوشت %~% وصف دهن تنگ و، سخنهای ~~خوشت؟ # # 2460 شیرین سخنت، زلب جدا می نشود %~% یک حرف، به ده پاره رها می نشود # ~~گویی، سخن توبر لبت عاشق شد 246 بردی دل من زمن، چه معنی دارد؟ صد # انجمن از بهر توبرهم زدهام %~% لغیره %~% ورنه، زلبت جدا چرا می نشود؟ %~% # این حیله و مکر و فن چه معنی دارد؟ %~% با من تو به انجمن چه معنی دارد؟ ### | جمال خلیل # ~~2463 یاری، که به جز رنج و عذابم ندهد در آتشم اندازد و، آبم ندهد # # صد ره، گرش از سینهآ نالان پرسم %~% یک ره ز سر مهر، جوابم ندهد! ### | الغیره # ~~243 شادم زغم تو، ای نگار، این عجب است من مهر توورزم و توکین، این ~~عجب است # # شیرین لب تو، پاسخ من تلخ دهد %~% این پاسخ تلخ، از لب شیرین عجب است ### | یمین # # 2464 شیرین سخنانت، که چنین دل شکن است. %~% انصاف بده، نه لایق آن دهن ~~است! # ~~شیرین لب تو، تلخ نگفتی هرگز این بی نمکی، ز شور بختی من است! ### | عزیز # ~~دوشت، سخنی ms246 به رمز بر لفظ برفت PageV01P409 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0413.jpg) ### | وله # # 2466 گر بهرهآ ما از توجفا افتادهست %~% این نیز، هم از طالع ما ~~افتادهست # # داری لب و دندان ودهان شیرین %~% تلخی زبانت از کجا افتادهست؟ ### | بور بیدوالی # # 2467 هر نکته، که آن ترک پریوش گوید %~% در بارهآ این جان ستمکش گوید # # ترسم، به سر زبان بود با من خوش %~% کاو خود به سر زبان سخن خوش گوید! # ابوالمعالی نخاس # # 68»2 ترکم، چوره عشوه گری برگیرد %~% دل، شیوهآ جان باختن از سر گیرد # # جانم، به سجود سر نهد در پایش %~% چون او به سر زبان سخن در گیرد! # صدر خجندی # # 2469 چون لطف سماع هست، جامی کم گیر %~% چون کار طرب بپخت، خامی کم ~~گیر! # # با لفظ خوش تونیست حاجت به شراب %~% با سحر حلال تو، حرامی کم گیر! # جمال خلیل شروانی # # 2470 تا کی کشم از غم تو بیداد آخر %~% تا کی کنم از هجر تو فریاد آخر # # 2471 گفتم، ز رخ ماهوشت واگویم در حق توای دوست، نه خونی کردم %~% # وله %~% با من سخنی بگو، چه افتاد آخر؟ %~% وز سلسلهآ مشوشت، واگویم # # ز آواز خوشت، کنون چو آگاه شدم %~% زین پس، همه ز آواز خوشت واگویم! ### | اله # ~~2472 ای جان عزیز بندهآ ناز خوشت انصاف که چون دلم خراشیده، خوش است # %~% %~% دل خیره، زلعل خانه پرداز خوشت %~% ای مرهم جان ودلم، آواز خوشت! PageV01P410 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0414.jpg) # نمط بیست ونهم # درآینه نگرستن او ### | فخر خالد # ~~24 خواهی صفت ارم، در آیینه نگر یا صورت جام جم، در آیینه نگر # ~~از بهر تماشا، به سوی باغ شدنرنجه چه کنی قدم؟ در آیینه نگر! ### | الغیره # ~~2،74 در آینه، نقش صورت چین شدهای انگشت گز هزار مسکین شدهای # ~~یینه بنه، که حاجتت نیست بدانک بی آینه، خود تو خویشتن بین شدهای! ### | الغیره # # 2474 دی، دلبر من قصد دل وجان می کرد %~% کارم، چو سر زلف پریشان می ~~کرد # # برداشته بود آینه، رخ را می دید %~% در ms247 خانه، تماشای گلستان می کرد! ### | الغیره # ~~2476 زین ساز، که تو کرشمه را ساز کنی نشگفت که بر جمال خود ناز کنی # # ایزد، چومنت کناد بر خود عاشق %~% تا، چشم در آیینه مگر باز کنی! ### | کمال [اصفهانی] # ~~2477 هر کو سر و زر به یار تسلیم کندخود را، ز غم فراق بی بیم کند # # با دلبر خویش، روی در روی آرد %~% چون آینه، هر که پشت بر سیم کند ### | نظامی # ~~2478 بیداد مکن، بر آنکه مست تو بود وزراه وفا، مهر پرست تو بود # ~~در آینه بین، اگر نه از دست شویآنگه دانم، که حق به دست تو بود! ### | عبدالرزاق # ~~2479 هجر تو، همی ز دیده بگشاید نمچونانکه زدل، وصل تو بزداید غم # ~~در آینه منگر، که مرا از رشکت روی تو، به آیینه دریغ آید هم! ### | کمال مراغی # ~~2480 ای نور رخ تو، رشک دیرینهآ مهر حسن تونهاد مهر، در سینهآ مهر # ~~هر صبح، که سر زخواب خوش برداری در روی تو دارد فلک، آیینهآ مهر! PageV01P411 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0415.jpg) ### | لغیره # # 2481 بی زر، بت من کجا سر من دارد؟ %~% کان آینه روی، دل چو آهن دارد # # در آینهآ روی بتان، خوش نگرد %~% چون آینه، هر که وجه روشن دارد! ### | جمال شروانی # # 2482 ای طرهآ شام بندهآ گیسویت %~% پیشانی صبح صادق، آن ابرویت # # در آینه منگر، که من از غایت رشک %~% نتوانم دید، دیده بیند رویت! ### | شرف بیلقانی # ~~2483 گفتم که: در آیینه صفایی نبودمنمای بدو رخ، ارت رایی نبود # # تا جان بدهم به رونما، گفتا: نه %~% به ز آینه، هیچ رونمایی نبود! ### | نمط سی ام # درخواب وبیداری او # شمس اسعد گنجه ای # # 2،84 فریاد، که آن سرو چمن می خسبد %~% و آرایش جان انجمن می خسبد # ~~او بخت من است و، نیک خواب آلودهستغمگینم از آنکه بخت من می خسبد! ### | کمال اسماعیل # # 2،85 فریاد، که آن ترک خطا می خسبد %~% و آسایش جان و دل ما می خسبد # # عاجز شدهام، ms248 که نرگس مخمورش %~% گر دولت ما نیست، چرا می خسبد؟ ### | الغیره # ~~2486 ای فتنه شده ز زلف شستت بیدار هرگز نشود نرگس مستت بیدار # # زنهار، روا مدار هر شب تا روز %~% تو خفته و، عالمیی زدستت بیدار! ### | کمال اسماعیل # ~~2487 ای کار توروز و شب جگر خواری من بسپار مخند، بر من وزاری من # ~~بیداری من به شب زناخفتن توستای خفثه، بیندیش زبیداری من! PageV01P412 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0416.jpg) ### | لغیره # # 2،88 در تن، رمقی ز جان آشفته نماند %~% جزئی زشکایت تو، نا گفته نماند # # شبهاست، که از درد دلم در همه شهر %~% بیرون ز دو نرگس تو، یک خفته ~~نماند! ### | لغیره # # شر درگه آن دلبر سرکش خفته 2489 بودم همه شب دوش، بر آتش خفته %~% # سرگشته و آشفته و، او خوش خفته! %~% در حسرت آن چهرهآ مهوش، خفته # ~~2491 یک خنده بزن، تا همه تن جان گردد بیدار شو از خواب خوش، ای جان ~~وجهان وان نرگس نیم مست، از هم بگشا 249 آیا بود آنکه دل، به هوش تو # رسد؟ %~% لغیره %~% لغیره %~% تا جام می نشاط، گردان گردد! %~% دستم، به لب # شکر فروش تو رسد؟ %~% تا نالهآ زار من، به گوش تو رسد! %~% یک بوسه بده، تا ~~شکر ارزان گردد ### | 05 # # 2،92 ای ماه، مکن عر بده، برخیز، بخسب %~% با مطرب وبا حریف مستیز، ~~بخسب! # # شب بگذرد و، صبح کند پرده دری %~% مستی! ز شراب در میاو یز، بخسب! ### | 00. # # 249 ای بیخبراز غایت دلداری من %~% فارغ ز دل ستمکش و زاری من # # خه خه! زشب کوته و، شب خفتن من %~% وه وه! ز شب دراز و، بیداری من! ### | نمط سی ویکم ### | در جفا وسنگدلی او ### | کمال اصفهانی # # 2494 ای شور جهانی ز لب شیرینت %~% وی خاصیت مهر گیا در کینت # # صد رحمت، بر نرم دل آهن بادا %~% جایی، که رود یاد دل ستگینت! ### | الغیره # # 2495 چون دانستم، که گشت پیدا کینش %~% بنشست غباری، زمن مسکینش # # سیلاب روان کردم، از چشمهآ چشم %~% باشد ms249 که بگردد، آن دل سنگینش! PageV01P413 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0417.jpg) ### | لغیره # ~~2496 گر نیست بتا، ز سنگ و آهن دل تو با من، زبرای چیست دشمن دل تو؟ # # صد بار، چو پروانه به پیشت مردم %~% ای شمع، چرا نسوخت بر من دل تو! ### | مجد زنگی # # 2497 زآتش دل من، زآب روشن دل تو %~% زآهن دل تو، در آن تن روشن تو # # یا گرم شود آب تو از آتش من %~% یا نرم کند آتش من، آهن تو! # # 2498 پیش چشمم به شب نمی ماند سیل %~% الغیره %~% جز بررخ من تخته غلط ~~خواند سیل # # باشد که به گردد دلت، از گریهآ من %~% زان روی، که سنگ را بگرداند سیل! # # 2499 دل جای غم توست، چنان تنگ که هست %~% الغیره %~% گل چاکر روی تو، ~~به هر رنگ که هست # # از آب دو چشم من، بگردد هر شب %~% جز سنگ دلت، هر آسیا سنگ که هست! ### | لغیره # ~~2500 دیروز که یار قصد صحرا می کرد من جامه همی زدم به صد چاک، از او # %~% وان زلف به هم در شده را، وا می کرد %~% وان سنگدل، از دور تماشا می ~~کرد! # فخر الدین مبارکشاه # # 2501 بر چرخ، ز آه من شررها بینی حال دل من، کزان دلت می خندد %~% بر # خاک، زاشک من شمرها بینی %~% با اشک بگوی، تا اثرها بینی! ### | اوله # ~~2502 جور تو به من رسد، مباهات کنم من آن نیم ای جان، که مکافات کنم # # بر رهگذر، ارسنگ سیاهی بینم %~% بغیره %~% از بهر دل تواش، مراعات کنم! # # 250 با بنده جفا مکن، که ارزانی نیست %~% وین کار، بدینسان که تومی ~~دانی نیست # یدادگرا، شهر مسلمانان است %~% واندر دل تو، هیچ مسلمانی نیست! # # 250 در حال دلم، اگر نظاره کنیی %~% الغیره # ~~گر یافتیی خبر، زبیچارگیم PageV01P414 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0418.jpg) ### | لغیره # ~~2505 بر حسن خودت، گرچه تمتایی هست واندر سرت، از جمال سودایی هست # # میرحم از آنی، که هر امروزی را %~% اندیشه نمی کنی، که فردایی هست! ### | لغیره ms250 # ~~2506 از سنگدلیت چون به جان درماند چشمم، شب و روز اشک خون می راند # # گویند که: سنگ را بگرداند سیل %~% چون اشک رهی، دلت نمی گرداند؟ ### | انوری # # 2507 گر در همه عمر، یک نکویی بکنی %~% صد گونه، جفا و زشتخویی بکنی # # ثویی که: به رغم تو چنین خواهد بود! %~% داری سر آنکه هر چه گویی، ~~بکنی! ### | کمال # # 2508 گفتی که: دلت چند پیاپی سوزد %~% بیچاره نه آتش است، تا کی سوزد! # # ای نور دو چشم من، ببخشای بر آنک %~% اوله %~% با سنگدلی، دل تو بر وی ~~سوزد! # # 2509 ای دوست، مرا اگرچه دشمن دانی %~% حال دل من، تو بهتر از من دانی # # خود نیست زتوامید رحمت، ورنه %~% حال شب من، چو روز روشن دانی! ### | اوله # ~~2510 نه بی رخت، انتظار دانم کردننه جز غمت، اختیاردانم کردن # # تو هر چه توانی زجفا، باز مگیر %~% من گر نکشم، چه کار دانم کردن! ### | لغیره # # 251 با هیچ دلی، چنگ وفایی نزدی! %~% در پردهآ عشاق، هوایی نزدی! # # رساز وفا، راست نکردی قولی %~% غیره %~% کان را تو، ترانهآ جفایی نزدی! # # 251 در عشق تو گشتم، زدل و دیده بری %~% از بس که خورم غم و، کنم نوحه ~~گری # # درد دل و، آب چشم و، روی زردم %~% می بینی و، تن می زنی و، می نگری! PageV01P415 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0419.jpg) ### | لغیره # ~~2513 گفتم به دلت مهر مرا رخت آید لیکن زبدی موافق بخت آید # # تو کین مرا بنا نهادی، در دل %~% بنیاد که بر سنگ نهی، سخت آید! ### | جمال اشهری # # 2514 گر دامن بیدلیت در چنگ آید %~% خواهی، که جهان جمله بر او تنگ آید # # بیرون کنی از سر، این همه تنگدلی %~% ایضا %~% گر با چو خودیت، پای در ~~سنگ آید! # # 2515 در کوی ملامت، اینت منزل که تو راست! %~% وز نقد ستیزه، اینت حاصل ~~که تو راست! # # من کرده هزار بار نرمی و، هنوز %~% هم نرم نشد دلت، زهی دل که تو راست! ### | سجاسی # # 2516 دوش، ms251 از سر عشوه های بیحاصل دوست %~% فریاد من اوفتاد، در منزل ~~دوست # # بر من همه در باز شد، الا دریار %~% بر من همه دل بسوخت، الا دل دوست! ### | لیر # ~~2517 دل بر هوست نهادنی نیست، ولیک درهای غمت گشادنی نیست، ولیک! # # دل را به تو، ای سنگدل مهر گسل %~% من دانستم که دادنی نیست، ولیک! ### | لغیره # ~~2518 صد ره ز برم صبر گریزد روزی صد سیل ز چشم من بخیزد روزی # # از آب دو چشم من، کجا پرهیزد %~% آن کس، که هزار خون بریزد روزی! ### | هستی # ~~2519 بس خون، که بدان دو چشم خونخواره کنیبس دل، که بدان دو زلف، آواره ~~کنی # # ایزد، به دل تو رحمتی در فکناد %~% تا، چارهآ عاشقان بیچاره کنی! ### | لغیره # ~~2520 عمری است، که در سینه نهانی دارم از آب دو دیده تر جهانی دارم # # تو سخت دلی داری، لیکن انصاف %~% من سخت تر از دل تو، جانی دارم! ### | حاقانی # # 2521 بیذاد بر این تنگدل، آخر بس کن %~% ای ظالم ده رنگ دل، آخر بس کن # # از خیره کشیت، سنگ بر من بگریست %~% ای خیره کش سنگدل، آخر بس کن! PageV01P416 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0420.jpg) ### | عزیز # # 2522 از جان وفا نمای من، شرمت باد! %~% وز سینهآ غم سزای من، شرمت ~~باد! # # تو جور و جفا کنی و، من مهر و وفا %~% از جور خود و وفای من، شرمت باد! ### | وله # # 2523 چون از تو شدم سوخته خرمن، چه کنم؟ %~% چندین گلهآ دوست به دشمن، ~~چه کنم؟ # # رنج وغم عاشقی، همین شاید بود %~% چون در تو اثر نمی کند، من چه کنم؟ ### | الغیره # # 2524 از محنت تو، مرا رهایی نبود %~% تا جان مرا، ز من جدایی نبود # # مشتاب به کشتنم، که بازارتورا %~% از کشتن من، هیچ روایی نبود! ### | لغیره # ~~2520 با لطف توچون چرخ زبون آید آبدر چشم، بر لطف تو چون آید آب؟ # # از سنگ دلت، لطیفه ها نیست عجب %~% لغیره %~% زیرا که هم از سنگ برون ~~آید ms252 آب! # # 2526 آن کس که طریق مهر پویید، منم %~% وان کس که وفا ومهر ورزید ، منم # # وان کس، که همه جهان به یک دوست بداد %~% وانگه هم از آن دوست وفا دید، ~~منم! ### | صدر # # 2527 نه، ماه بود به دلفروزی که تویی %~% نه، مهر بود به دیده دوزی که ~~تویی # # خون دل من، حلال دانی برخود 2528 دلدار، بدان زلف دو تا می نازد %~% # وله %~% احسنت، زهی حرام روزی که تویی! %~% وان ترک خطا، هم به خطا می نازد # # نومید شدم، که توبه ازجور کند %~% کو، در دو جهان خود به جفا می نازد! ### | اشهری # ~~2529 تا، دیده کم جان و دل و تن نگرفت در دیده، خیال دوست مسکن نگرفت # # بگرفت گریبان دلم عشق کسی %~% صدر %~% کاو را حق هیچ دوست، دامن نگرفت # ~~2530 مپسند مرا به تاب ای تب، زنهار دریاب به وصلم ای شکر لب، زنهار # # گر سنگ بدی، زسوز من نرم شدی %~% هم نرم نشد دل تویارب، زنهار! PageV01P417 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0421.jpg) ### | لغیره # # 2531 چندان به بلای عشق تو در غمی ام %~% کز لاغریم، سایه نبیند زمی ام # # رحم آر، ببخش بر دل مسکینم %~% پولادنیم، سنگ نیم، آدمی ام! ### | نمط سی ودوم # در عشوه ودم معشوق ### | مرتضی # # 2532 گفتی که: دلم بی توبه صد درد و غم است %~% من بنده که باشم، این ~~چه لطف و کرم است! # # گفتی که: دمی نیم ز کارت فارغ %~% زنهار، که تا بارد گر این چه دم است! ### | له # # 2533 خون می خورم از دلی، که قوتش غم توست %~% وز مهر تو دشمن من و، ~~محرم توست # # چون شمع به دید گه همی سوزم، لیک %~% می میرم از آن باد، که نامش دم ~~توست! ### | سلیمانشاه ایوه ای # # 2534 هر چند، دلم سوخته تر می گردد %~% هر دم، به تو آموخته تر می گردد # # زنهار، دمم مده که در کورهآ دل %~% آتش، به دم افروخته ترمی گردد ### | ثیر # ~~2535 ای داده غمت به ms253 باد عیش خوش ما وی بسته بر آب دیدگان مفرش ما # ~~ما را، دم و عشوهآ تو بر باد نشاندتا چند، به دم تیز کنی آتش ما؟ ### | جمال] عبدالرزاق # # 2536 ای دل، یارت کمر در آزار توبست %~% خوش باش که جمله وهم در کار ~~توبست # ~~هر عشوه، که در جهان کسی زو نخرید 2537 چون وصل توام نیست مها، چه # کنم؟ %~% وله %~% آورد، به نرخ نیک در بار توبست! %~% با هجر ستیزه کار، ~~خود را چه کنم؟ # # دوشم گفتی: آن توام، فارغ باش %~% دانم که دمم می دهی، اما چه کنم؟ ### | سید اشرف PageV01P418 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0422.jpg) ### | مبارکشاه # # 2539 معشوقهآ پیمان شکنت می دانم %~% پیمان شکنی پر سخنت می دانم # # هر روز، دلی به عشوه در بند کنی %~% هی، هی که تو چیستی؟ منت می دانم! ### | [کمال] اسماعیل # # 254 دی گفت: ندیدمت در این روزی بیست %~% خیر است، کم آمدن چرا؟ موجب ~~چیست؟ # # بیش لب او، همین زمان بتوان مرد! %~% صد سال، به لطف این سخن بتوان ~~زیست! ### | اوله # # 2541 خرسند نشد یار، به سربازی من %~% برخاست غمش، به خانه پردازی من # ~~از من، به بهای عشوه جان می خواهد 2542 حاشا که تو پند کس پذیری هرگز # %~% اوله %~% دل می گوید: بخر، به انبازی من! %~% یا دست من شیفته گیری ~~هرگز # # گفتی: پس ازین با تو وفا خواهم کرد! %~% اوله %~% چندان بنمیر تا نمیری ~~هرگز # # 2543 ای مهر گسل، که با توام پیوند است %~% از تو، به یکی وعده دلم ~~خرسند است! # # لطفی بکن و، بگو که: «(من زان توام!» %~% پیداست، که قیمت دروغی چند ~~است! ### | کریم طوسی # # 2544 در عشق تو، قوت شرابم همه مهر %~% ساغر همه جان، بادهآ نابم همه ~~مهر # # هر چند توپیش من چو صبحی، همه دم! %~% من در پی تو چو آفتابم، همه مهر! ### | الغیره # # 2545 نام ستمت، نقش نگین باید کرد %~% زیر قدمت، دیده زمین باید کرد # # گفتی که : سر تودارم ازعالم [و] بس! %~% ترسم، ms254 که سر اندر سر این باید ~~کرد! ### | مجد طایی # ~~2546 ای راحت جانها رخ فرخندهآ تو وی قوت روانها ز شکر خندهآ تو # ~~گفتی که: «به حدمت نومی باسد دن؛3 PageV01P419 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0423.jpg) # عبد الواسع جبلی # # 2547 تا در شکن زلف تو، دلبندیهاست %~% جان را، به غم عشق تو ~~خرسندیهاست # # گفتی که: «مرا باش، که من آن توام» %~% نور دل من! این چه خداوندیهاست! ### | لغیره # # 2548 کام از لب جانفزای، کم می دهی ام %~% هر لحظه، هزار گونه غم می ~~دهی ام # # با من گویی: ««بیا، که من آن توام!) %~% ای کشته مرا غم تو، دم می دهی ~~ام! ### | رضی # # 2549 ای هیچ تورا غم من مسکین نه %~% یک ذره، دل تو را وفا آیین نه! # # من خود قدری شنیده بودم، زین پیش %~% از عشوه گریهات، ولی چندین نه! ### | جمال خلیل # ~~2550 هر لاف، که از درد و غمی شاید زد از ماهرخی و محرمی، شاید زد # # با این همه دم، که می دهیم شب وروز %~% در عمر، دمی با تو نمی شاید زد! ### | اله # # 2551 ای مرغ جمال یار، پرواز مگیر %~% یعنی: کم این عاشق دمساز مگیر # ~~راضی شدهام از لب توبه عشوهای(؟) آن عشوهآ جانستان، ز من باز مگیر # کمال خجندی # ~~2552 زان زلف به خم، قد مرا خم چه دهی؟ وز روی چومه، دل مرا غم چه دهی؟ # # گفتی: پس ازین، کار توبه خواهد شد %~% بگذار که دم برآورم، دم چه دهی! ### | مجیر بیلقانی # ~~2553 از لشکر صبرم، علمی بیش نماندوزهر چه مرا بود، غمی بیش نماند # ~~این طرفه تر است، کز سر عشوه هنوز دم می دهی و، زمن دمی بیش نماند! ### | الغیره # ~~2554 بر من زتو، هر دم زدنی تیماری است وزگلبن وصل تو، نصیبم خاری است # # بر وعدهآ اومید وصالت، هر روز %~% من جان دهم وتوعشوه، مشکل کاری است! PageV01P420 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0424.jpg) # نمط سی وسوم # در وعده وانتظار او ### | سلطان شهاب # # 255 کس با غم تو، ms255 جام سلامت نکشد %~% کاری ز غمت، به استقامت نکشد # # ای راحت جان ودل، قیامت باشد . %~% گر وعدهآ تو، تا به قیامت نکشد! ### | سنایی # # 255 در وعدهآ فردای تو، ای حور نژاد %~% سرمایهآ عمر من، همه رفت به ~~باد # # از آه یکی دلشدهآ بی فریاد %~% عایشه %~% فردای همه عشوه گران سوخته ~~باد! # # 255 تا کی داری مرا، به فردا خرسند؟ %~% فردای تو را، فلک نیارد در بند # ~~گر نه ز سر زلف تو سازند کمند در گردن فردای تو، نتوان افکند! ### | رضیه # # 2558 ای در طلب تو عمر من فرسوده %~% نابود شده، با تو دمی نابوده # # ر سفرهآ انتظار، خون جگرم %~% شد از پی حلوای لبت، پالوده ### | صدر خجندی # # 255 چون گفتمش: از بند بلا بگشایم %~% یک بوسه، از آن شهد و شکر ~~فرمایم! # # بروعده، به دندان لب نوشین بگرفت %~% یعنی که: درین وعده شکر می خایم! ### | شرف جرفادقانی # # 256 ای وعده دهندهآ من از رعنایی %~% تا کی، دل من به وعده ها فرسایی؟ # # در وعده مرا، سپید شد پیشانی %~% ای سنگدل، از سنگ برون می آیی؟ ### | الغیره # ~~256 ای دوست، شکار انتظار توشدمزان، در سر کار انتظار تو شدم # ~~دل تفته ز نار انتظار تو شدموآزرده ز بار انتظار تو شدم ### | لغیره # ~~2562 می ترسم از آنکه هجریارم بکشد واندیشهآ وصل آن نگارم بکشد # # کاید برم انتظار فرمود مرا %~% تا باز رسیدن انتظارم بکشد PageV01P421 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0425.jpg) ### | عضدی # # 2563 ای طوطی جان لبان جان افزایت %~% سیمرغ شدهست، وعدهآ فردایت # # درهم شدهام، چو زلف عنبر سایت %~% زان وعدهآ دلفریب وصل آرایت ### | عضدی # # 2564 آن لفظ که دوش گفتی، ای سرو بلند %~% گر وصل منت رسید خواهد پیوند # # می ترسم، کان لفظ فراموش کنی %~% زنهار، به انگشت نشانی در بند! # # 2565 در وعدهآ وصلت، تنم از شیدایی %~% لغیره %~% امید برید، از دل و ~~از بینایی # # این جان به لب رسیده را می باید %~% تا مصلحتت چیست؟ چه می فرمایی؟ ### | بهستی # # 2566 گفتی که: ms256 بدان رخان زیبا که مراست %~% چون خلد، وثاق تو نخواهم ~~آراست! # # امروز درین زمانه، خود زهره که راست؟ %~% تا گوید کان خلاف گفتی، یا ~~راست! ### | سماوی # # 2567 از خون چو آب خوردنت می ترسم %~% وز ماندن خون به گردنت می ترسم # # گفتی: «با تو کنم بسی نیکویی») %~% از گفتن وز نکردنت می ترسم! ### | الغیره # ~~2568 چون لاف زنم، که دل ز درد تو به است؟تا از پی من، کمان هجرت به زه ~~است! # # نادوخته، زان بماند پیراهن وصل %~% کاین رشتهآ وعدهآ تو، بس پر گره ~~است! # حسین هزار مرد # # 2569 با حسن تودر عشق ملامت برسد %~% با سوز دلم ساز سلامت برسد # # گر مدت وعدههای خود با شب من %~% در هم بندی، تا به قیامت برسد! ### | الغیره # # 257 نزدیکی و دوری، آفتابی گویی %~% تلخی وخوشی، شراب نابی گویی! # # گر وعده کنی، زلطف آبی گویی 257 ای برده دلم، به جانم آهنگ مکن %~% # علالی %~% چون وعده طلب کنم، سرابی گویی! %~% بر من چودهان خود، جهان تنگ ~~مکن # # دی وعدة من بود، چوعهد تو پریر %~% این وعده بدان چنگ بشو، جنگ مکن! PageV01P422 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0426.jpg) ### | ابن طلحه # ~~2571 جز وعدهآ تو- گرچه ز مقصود تهی است درمان دل قرار نایافته چیست؟ # ~~در رنگ وصال تو، چونتوان نگریست ناچار، به بوی وعده می باید زیست! ### | الغیره # # 2573 مارا بس از انتظار، رسوا شده گیر %~% رازی که نهفته بود، پیدا شده ~~گیر # # جان بر سر لب رسیده ما را، زغمت %~% جانی که به لب رسید، آن را شده ~~گیر! # جمال الدین] عبدالرزاق # # 2574 گه، تاب سر زلف مشوش میده %~% گه، عشوهآ این جان ستمکش می ده # # با ما سر راستی نداری، شاید %~% باری به دروغ، وعده ای خوش می ده! ### | اوله # # 25776 گفتم که: دهی بوسه کنون، یا فردا؟ %~% در زیر لبک به شرم گفتا: ~~فردا! # # مرگشت و به طعنه گفت: کاین بیچاره! %~% پنداشت، که زنده ماند او تا ~~فردا! ### | اوله # # 257 گفتم که به وعده ms257 امشبی یا فردا %~% بگریست زجور خصم، گفتا: فردا # # س دام امیدها، که از آدمیان 257 دوش، از سر عشوه گفت دلدارم فاش: %~% # وله %~% در گردن فرداست، شده تا فردا %~% ««فردا، لبم آن توست می بوس، ~~بلاش!» # # نهان به رقیب گفت: «دم می دهمش! %~% لغیره %~% او تا فردا کجا زید؟ ~~فارغ باش!») # # 2578 روزی گفتی که: روزگاری آید %~% کز وصل منت، شبی دری بگشاید! # # زان می ترسم، که روزگارم برود %~% وان شب، روزی روی به ما ننماید! ### | لغیره # # 2579 روزی گفتی: شبی کنم دلشادت %~% وز غصهآ هجر خود، کنم آزادت! # # دیدی، که از آن روز چه شبها بگذشت %~% وز گفتهآ خود، هیچ نیامد یادت! PageV01P423 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0427.jpg) ### | کافی ظفر # # 2580 زان گوش به وصل تو نداریم هنوز %~% کز درد فراق در حصاریم هنوز # # گفتی که: به هم رسیم، روزی آخر %~% عمری شد و، ما در انتظاریم هنوز! ### | حدیشی # # 2581 گه، زهر مرا به خوش سخن نوش کند %~% گاهیم، چو زهر خورده مدهوش ~~کند # # روزم ز فغان، به وعده خاموش کند %~% شب، وعدهآ کرده را فراموش کند! # # 2582 هجران تو داد بس درشتی ما را %~% الغیره %~% روی تونکرد هیچ پشتی ~~ما را # # گفتی: شب وصل زنده دارم با تو %~% ای مه، برهان هین که بکشتی ما را ### | شهری # # 2583 بر من اثر طرب چوپیدا بودی %~% گر در سر تو، ز وصل سودا بودی # # بر وعدهآ فردات، رخ افروختمی %~% گر بی تو، مرا امید فردا بودی! ### | الغیره # # 2584 زان پستهآ لب، جز شکرت نستانم %~% زر را، بدل سیم برت نستانم! # # دل بردهستی، عوض جگر می دهی ام %~% جانا، عوض دل جگرت نستانم! ### | فخر خالد # # 2585 از بس که کنم در انتظار اندیشه %~% شغلم همه محنت است و، کار ~~اندیشه # # ز اندیشه چنان شدم، که در هستی خویش %~% کردم شب دوش، صد هزار اندیشه ### | وله # ~~2586 جز بر دل من، عشق تو فیروز مباد کس را، چو تودلستان دلسوز مباد! # ~~اکنون که در انتظار، روزم ms258 برسید من خود رفتم، کسی بدین روز مباد! ### | سجاسی # ~~2587 گفتی در دوستی دیرینه زنمبا مهر تو، قفل بر در کینه زنم # # در وعدهآ آن، چودست بر سینه زدی %~% جایی مرسان، که دست بر سینه زنم! ### | مام رضی # ~~2583 غم نیست، که این غریب تنها نکشد وانده نبود، کاین دل شیدا نکشد # # با این تن وجان، وعده به فردا می ده %~% باشد که خود این خسته به فردا ~~نکشد PageV01P424 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0428.jpg) # # 258 صیدم کردی: نه دانه، نه دام، نه هیچ! %~% وله %~% مستم کردی: نه ~~باده، نه جام، نه هیچ! # # نفتی که: ««به نوبهار، کامت بدهم!» %~% بگذشت سه نوبهار: نه کام، نه ~~هیچ! ### | بغیره # # تا چند جگر خورم، زدست ستمت؟ 2590 جانا، همه وعدههای باطل دهی ام %~% # نامد گه آنکه اندکی دل دهی ام؟ %~% وز جام شکر، شربت قاتل دهی ام ### | کمال اسماعیل # # 259 ای کار دل از غمت روان پروردن %~% درد تو به ناز، در نهان پروردن # # شرط است، به وعدهآ توجان پروردن %~% زیرا که به یاد، جان توان پروردن # # 259 گفتی که: چوتنها شوی اندرخانه %~% اوله %~% آیم به بر تو، تا کنم ~~افسانه # # شد خانه تهی زخویش و از بیگانه %~% هان! بر سر آن حدیث، هستی یا نه؟ ### | وله # حان الله! که چون فرو می بارد 2592 دی گفت مرا، به زیر لب خندانک: %~% # چندین همه لطف، از دهنی چندانک! %~% امشب، برما همی خزی پنهانک؟ ### | موفق السراج # # 259 خود دست مراد از سر نازم ندهی %~% وز وصل به جز بهانه سازم ندهی # # من حجت تو، به صبر کوتاه کنم %~% وله %~% تا وعده، چوزلف خود درازم ~~ندهی # ~~دیدی که به وصل چند اومیدم داد 2594 یار آنچه نمود، از وفا هیچ نکرد # %~% می گفت، ولیک از کجا، هیچ نکرد! %~% بر ما، به جز از جور و جفا هیچ ~~نکرد ### | اسمعیل فارسی # # 2590 در وعده مکن خلاف، چون دوش امشب %~% تا با تو کنم سه جام می، نوش ~~امشب # # مروعدهآ تونهادهام ms259 گوش امشب %~% هان، تا نکنی وعده فراموش امشب ~~PageV01P425 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0429.jpg) ### | ابوالحسن علی # # 2597 بر وعدهآ تو سمع من آموخته گیر %~% صد شمع امید، در دل افروخته ~~گیر # # از پختن سودای تو، بر آتش عشق %~% گر خام بود وعده، مرا سوخته گیر! ### | معزی # # 2598 خورشید رخی، که عشق اوشد دینم %~% گفت: امشبی آیم، بر تو بنشینم # # نومید شد و، گفت دل مسکینم: %~% خورشید به شب که دید؟ تا من بینم! ### | تغیره # # 2599 در دست غمت، دلم زبون می آید %~% وز دیده، به جای آب خون می آید # # دردا، که مرا زهجر تو سنگ نماند %~% وین وصل تو، از سنگ برون می آید! ### | ابوالمعالی نخاس # # 2600 دی گفت: کنم با تو من امشب می نوش %~% چون مست شوم، کشم تورا در ~~آغوش! # # او نامد و، من نخفتم از حسرت دوش %~% منهاد کسی، به وعدهآ خوبان گوش! ### | مهستی # # 2601 کردی به سخن، پریرم از هجر آزاد %~% بر وعدهآ بوسه، دی دلم کردی ~~شاد # # گر زانچه پریر گفته ای، ناری یاد %~% باری، سخنان دینه بریادت باد! ### | مرتضی # # 2602 ای یار، کز انتظار رویت مردم %~% زنهار، کز انتظار رویت مردم # # باری دگرم زنده کن و، باز بکش %~% وانگار، کز انتظار رویت مردم! ### | صفی # ~~2603 یک ذره اگر وفات درتن بودی از جور و جفا، مرا چه شیون بودی؟ # # لطفی بودی بتا، اگر وعدهآ تو %~% چون قد و رخ تو، راست و روشن بودی! ### | جمال خلیل # ~~2604 ای دوست، به کام دشمنم زار مکش یعنی که در انتظارم ای یار، مکش # ~~من کشتهآ هجر توام ای مه، زنهار این کشتهآ هجر را، دگر بار مکش! PageV01P426 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0430.jpg) # نمط سی وچهارم # در شراب خوردن معشوق # ~~رخسارهآ او گل است و، می آتش تیز از غیرت ساغر، که لبت می بوسد # 2606 ای لعل لبت، چومی درون ساغر 2603 معشوقهآ من، چو در شراب آو یزد %~% # رضی %~% لغیره %~% لغیره %~% هر لحظه، منم تشنه به خون ساغر! %~% آتش چوبه ms260 # گل رسد، گلاب انگیزد! %~% دانی که عرق از چه سبب می ریزد؟ %~% وی ساعد دست ~~تو، ستون ساغر # ~~باد از لب یار ما، قدح برخوردار گفتم که: بیار بوسه، گفتا که: بگیر ~~سی در دهن تو، آفتاب است از آن 2607 ای می، لب لعل یار می دار به دست ~~2608 از گل همه ساله بار دارد رخ تو 2609 چون چهره گشاد، صبح کافور عذار # %~% لغیره %~% لغیره %~% چون گشت نهان، شفق برآرد رخ تو! %~% کآورد به خون # دل، لب یار به دست! %~% یارب، چه شگرف داری این کار به دست! %~% گفتم که: # بگیر باده، گفتا که: بیار %~% زان آتش می، گلاب بارد رخ تو %~% شد نوش لبم، ~~زخواب نوشین بیدار ### | شرف مراغی # ~~مطرب چه ترانه گفت، ساقیت که بود؟ 2610 جانا، می لعل ارغوانیت که # داد؟ %~% الغیره %~% بر جام، شراب کامرانیت که داد؟ %~% نقلت که نهاد و، ~~دوستگانیت که داد؟ # ~~261 دوش، از غم دل برست جان من واو وزوصل، یکی گشت نشان من و او # # دلآله پیاله بود، تا روز سپید %~% می آمد و می رفت، میان من و او ### | ملک علاء الدین # # 2612 ای هر نفسی نهاده بر کف ساغر %~% عیبی نبود، ز دوستان یاد اور # # ما را می لعل نیست، جزدر دیده %~% باری، تو که در پیاله داری واخور! PageV01P427 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0431.jpg) ### | امام رضی الدین # ~~2613 می دوش چو بگرفت میان ساغر یکباره به لب رسید جان ساغر # # وان شیشهآ جان زشیشه هردم می کرد %~% پر خون به یکی دست دهان ساغر ### | نمط سی وپنجم # درملالت وزود سیری ### | مبارکشاه # # 2614 دلدار سرناز و جلالت دارد %~% کی پرسد ازین دل که چه حالت دارد # # بگذار ای دل وقت سخن گفتن نیست %~% کاکنون طبعش زما ملالت دارد ### | اشهری # ~~2615 چون بی توام از جهان و ازجان سیری است با من بی دل چه جای چندان ~~سیری است # # سیری زمن و، تشنه به خونم، آری %~% پیداست که این تشنگیت، زان ms261 سیری ~~است! ### | الغیره # # 2616 گفتم مگر آتش جوانی ببرم %~% وز وصل تو آب زندگانی ببرم # # زینگونه که در چشم تو، ای مردم چشم %~% لغیره %~% گشتم سبک، آن به که ~~گرانی ببرم # # 2617 با من زملالت توای سروسهی %~% در صحبت تو نماند اومید بهی # # زیرا که اگر به پیش تو گل بویم %~% بر هر برگی هزار خارم بنهی ### | لغیره # ~~2618 دلدار زخط عهد برگشت و برفت رایش زبرای من دگر گشت و برفت # ~~تا داشت مرا دوست همی داشت مراامروز چو سیر گشت، برگشت و برفت ### | عبد الرزاق # ~~2619 با طبع تو، من به مردمی می سازم با غم، به امید خرمی می سازم # # بر تو اثر ملال پیداست، ولیک %~% می دانم و، خود را عجمی می سازم! ### | شفروه # ~~2620 هستم ز می هوای تو مست هنوزبر من نرسد شکست را دست هنوز # # تو سیر شدی زمن، غمی نیست تورا %~% تا من زغمت سیر شوم، هست هنوزا ~~PageV01P428 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0432.jpg) ### | الغیره # ~~262 در عشق، نصیب بنده جان کاستن استتدبیر من، از سر تو برخاستن است # # گذار بهانه و، منه جرم مرا %~% کاین جنگ وعتاب نیست، ناخواستن است! ### | رشید خواری # ~~2222 در عشق تو، این بی سر و سامانی چیست؟وز بندگی منت، پشیمانی چیست؟ # # با من - که گر انبار غمت شد دل من- %~% ای یار سبکروح، گرانجانی چیست؟ ### | بختیار شروانی # # 2624 بر خود چو مرا وبال داری، بروم %~% خون دل من حلال داری، بروم! # # تا امروزم، سخت نکو داشتهای %~% اکنون که زمن ملال داری، بروم! ### | نمط سی وششم ### | درسؤال وجواب او ### | صدر خجندی # # 262 معشوقه، چنان مشوش آمد که مپرس %~% در بردن دل، چنان کش آمد که ~~مپرس # ~~گفتم که: مکن، گفت: مکن تا نکنم 2626 گفتم که دلت با غم من جفت شود # %~% الغیره %~% خصمم صدف گوهر ناسفت شود %~% این یک سخنم چنان خوش آمد، که ~~مپرس! # # گفت: این سخنم نمی شود در سر هیچ %~% عایشه %~% گفتم که: چنین به سر ~~شود؟ گفت: ms262 شود! # # 2626 گفتم: صنما، جهان به کامت بادا %~% گفتا که: غم هجر مدامت بادا # # گفتم که: به من نمای آن رخ را، گفت: %~% آن نیز که دیدهای، حرامت بادا! ### | الغیرها # # 2621 گفتم: به فدات جان کنم، یا نکنم؟ %~% گفت: ارنکنی هیچ تقاضا نکنم! # # گفتم که: تونیزتا کی این ناز کنی؟ %~% گفتا: اگرم نمی رسد، تا نکنم! ### | بارکشاه # # 2628 گفتم: دل و جانم ار چه مسکن داری %~% عیبی داری، که دوست دشمن ~~داری ### | .میش ملمة نهن بازی رمن داری! PageV01P429 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0433.jpg) ### | سید اشرف # ~~2629 گفتم: نفسی با تو توانم دم زد؟ابرو، ز سر خشم خم اندر خم زد # # گفتم: خورم ازتوبر، زمانی در خواب %~% لعلی بگزید و، نرگسی بر هم زد! ### | کمال اصفهانی # # 2230 گفتم: چه کنم زعشق تو؟ گفت: حذر! %~% گفتم: چه خورم در هوست؟ گفت: ~~جگر! # # گفتم: به چه آیم بر تو؟ گفت: به سر %~% گفتم: به چه یابم رخ تو؟ گفت: ~~به زر! ### | شمس هروی # # 2631 گفتم که: تورا ماه زمین می گویند %~% گفتا: نه چنینم، نه چنین می ~~گویند! # # گفتم: ز در بوس و کناری، الحق %~% گفتا که: همه شهر همین می گویند! ### | الغیره # # 2632 گفتم: اشکم، گفت که: دردانهآ ماست %~% گفتم که: تنم، گفت: عنا ~~خانهآ ماست # # گفتم که: دلم، گفت که: آگاه نه ای %~% کان سوختهآ شکسته، دیوانهآ ماست! # # 2633 گفتم که: دلم، گفت: مدارا نکنم %~% گفتم که: تنم، گفت: مواسا نکنم # # گفتم که: عتاب و جنگ تا کی باشد؟ %~% گفتا که: چنین کنم، مکن تا نکنم! ### | نظامی # # 2634 گفتم: سخنم باتوعیاری بدهاد %~% در عشق تو، ایزدم قراری بدهاد! # # گفتا که: ازین دعا غرض چیست تورا؟ %~% گفتم: وصلت، گفت: خدایت بدهاد! ### | الغیره # # 235 گفتم: هوس نرگس شهلات کنم %~% گفتا: به میان دیدگان جات کنم # # گفتم: به کرشمه سوی ما کن نظری %~% گفتا که: به چشم، بندگیهات کنم! ### | خ # ~~263 آن بت، که نشد مرا به فرمان همه عمر می داشت زمن روی به پنهان همه ms263 ~~عمر # # دی دیدم و، گفتمش که: داری سر ما؟ %~% گفتا: دارم، ولیک گردان همه عمر! ### | جمال خلیل # # 2631 گفتم: به جزاز سخن چه می خواهی تو %~% گفت: از من دلشکن چه می ~~خواهی تو؟ # # گفتم: بوسی از لب تو می خواهم %~% گفتا که : زجان من چه می خواهی تو؟ PageV01P430 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0434.jpg) ### | نمط سی وهفتم # در سرای و کوی وخانهآ او ### | خاقانی # # 2632 پیغام غمت، سوی دلم می آید جان، پیش درت به خاک خواهم کردن %~% # کز خاک درت، بوی دلم می آید! %~% زخمت، همه بر روی دلم می آید ### | افضل کاشانی # ~~زنده به هوای عشق توست، آتش دل 263 بس رشک، که سرمه راست بر خاک درت # %~% الغیره %~% ای آب حیات، مرده در خاک درت! %~% از بس که بسود چشم، مرخاک ~~درت # # با این همه، آب چشم وین آتش دل 2640 ماییم زجان شده تورا خاک رهت %~% # لغیره %~% بر دیدهآ ما چو توتیا خاک رهت %~% چون باد بیامیخته با خاک رهت # ~~ر خاک در تو، جان توان داد ولیک 264 درد تو زدست یک نفس نتوان داد # %~% خاک در تو، به هیچ کس نتوان داد %~% وین عمر، جزاندر این هوس نتوان داد ### | بهاءلاغری # # 2641 بی توهمه شب، رهگذرت می بوسم %~% تا روز، به ره بر، اثرت می بوسم # ~~وز بیم رقیبان تو، چون بید زباد 2641 دل، میل وصال آن پری پیکر کرد # %~% الغیره %~% لرزان لرزان، خاک درت می بوسم %~% خود را می ونقل و ساقی و ~~ساغر کرد # # از خاک درش، رسید بویی به دلم %~% الغیره %~% زان بوی، دلم دماغ اندر ~~سر کرد # # ای لعل تو آب زندگانی، آسود 2264 رفتیم و، ببردیم گرانجانی ما %~% # بغیره %~% خوش باش، که رستی از پریشانی ما %~% خاک درت، از زحمت پیشانی ما! # # 2645 در عشق تو، من دیده به هم بر نزنم خالی نشوم زآستان در تو %~% # تا، دست هزار باره بر سر نزنم %~% تا دیده به جای حلقه بر در نزنم ms264 ~~PageV01P431 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0435.jpg) ### | رضیه # # 2646 شاگرد گره زنان موی تو، منم %~% مولای مشاطگان روی تو، منم # # از بس که زدیدگان همی ریزم آب %~% سقای مجاوران کوی تو، منم ### | سید مرتضی # # 2647 بیچاره دل خسته، به اول نظرت %~% در دیدهآ خود دید، چو نور بصرت # # باد هوس تو، کرد تیز آتش دل %~% اوله %~% زین پس، من و آب دیده و خاک ~~درت! # # 2648 دل بردی و گفتی: از توجان می خواهم %~% هرچ آرزوی توست، من آن می ~~خواهم # # لیکن نه برای دل، برای توزدل %~% سرگشته، به هر کوی نشان می خواهم ### | اوله # # 2649 خاک سر کوی آن بت مشکین خال %~% می بوسیدم دوش، به اومید وصال # # پنهان زرقیب آمد و، در گوشم گفت: %~% می خور غم ما و، خاک در لب می ~~مال! ### | اوله # ~~2650 گر یک نظرت بر من حیران افتدشوریده دلم، بی سر و سامان افتد # # بر خاک درت فتاده ام، بوسه زنان %~% چون تشنه، که بر چشمهآ حیوان افتد ### | اوله # ~~2651 دل، در کف انتظار فرسوده به استوز بهر امید، وصل نابوده به است # ~~خاک در دوست، چون دریغ است به لباز زحمت بوسیدنم، آسوده به است ### | وله # # 2652 برخیزم و، چون زلف در افتم به برش %~% و آنگاه، یکی بوسه زنم بر ~~شکرش # # نی نی، لب او به بوسه آزرده شود %~% هان ای لب خناکسار، هم خاک درش! ### | شفروه # # 2253 هر روز، زشوق نرگس بیمارت %~% برجان ودل ودیده کشم، تیمارت # # شب تا به سحر، زآرزوی دیدارت %~% می مالم روی، بر در و دیوارت! ### | الغیره # # 2250 دل، در سر زلف دلبرت خواهد بود %~% جان، نعره زن هر نظرت خواهد ~~بود # ~~گفتی: چشمت چه کار خواهد کردن؟او، آبزن خاک درت خواهد بود! PageV01P432 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0436.jpg) ### | خالد # ~~2655 کودل، که زعشق بر سرش خاکی نیست؟ بر دامن جانش، زغمت چاکی نیست؟ # # در کوچهآ عاشقانت، بنمای مرا %~% کنجی، که در او نشسته غمناکی نیست! ### | ناضر # ~~265 برخیز، که عاشقان به شب راز کنند ms265 گرد در و بام دوست، پرواز کنند # # هر در که بود، جمله به شب در بندند %~% الآ در عاشق، که به شب باز کنند ### | رشید وطواط # # 2657 در دل، زغم عشق توناری دارم %~% وز آب دو دیده، پر کناری دارم # # یا اینهمه همچوباد، گاه و بیگاه %~% با خاک سر کوی تو، کاری دارم ### | شجاسی # ~~2658 هر خسته، که او عاشق روی توشود وان گرد، که از خاک وی انگیزد # باد %~% هم رقص کنان، با سر کوی تو شود! %~% در خاک لحد، به آرزوی توشود ### | لغیره # # 2659 ای دل، نفسی مرا به غم یاری کن %~% وان صحبت رفته را، وفاداری کن # # امشب، به سر کوی نگارم با من %~% بنشین، به موافقت دمی زاری کن ### | الغیره # ~~2660 دوش آمده بودم به درت، خشم آلود تا بر در تو حلقه بجنبانم، زود # # چون دست فراز بردم و، حلقه نبود %~% معلومم شد، که حلقه من خواهم بود! ### | صدر خجندی # # 2661 آن کو در غم گشاد، من بودم من %~% در دام بلا فتاد من بودم، من # # وان کس، که سر از هزار بالش برداشت %~% بر خاک درت نهاد، من بودم من ### | اوله # # 2662 آن کو در دل شکست، من بودم من %~% وان کو در توبه بست، من بودم من # # وان کو، به سرانگشت ادب نیمشبی %~% میزد دریار مست، من بودم من ~~PageV01P433 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0437.jpg) ### | اوله # # 2663 آن کس که غم تو خورد، من بودم من %~% و آهنگ در تو کرد، من بودم ~~من # # وان کس، که چوحلقه بر درت سر می زد %~% نالان نالان به درد، من بودم من ### | جمال خلیل # # 2664 آن کو صفت تو گفت، من بودم من %~% در هوس تو سفت، من بودم من # # وان کو، شب دوش زآتش دل همه شب %~% وله %~% بر خاک در توخفت، من بودم ~~من # # 2665 تا جان دارم، روی بعه روی تو کنم %~% جان، در سر کار جست و جوی تو ~~کنم # # کعبه ست مرا کوی تو ms266 و، من دایم %~% شب تا به سحر، طواف کوی تو کنم ### | اوله # ~~2626 در کوی نگار خود، نمی یارم گشت پیرامن کار خود، نمییارم گشت # # شب تا به سحر، کوی به کومی گردم %~% گرد در یار خود، نمی یارم گشت! ### | وله # # 2667 ای دل غم کارمن، به من بازگذار %~% کارتن زار من، به من بازگذار # # وی باد، به کوی یار من بر مگذر %~% خاک در یار من، به من بازگذار ### | اوله # # 2668 جانم، به غم فراق تو خواهد مرد %~% در آتش اشتیاق تو، خواهد مرد # # وز آرزوی آب حیات وصلت %~% بر خاک در وثاق تو، خواهد مرد ### | اوله # ~~2669 دوش، از هوس تو دست بر سر ماندمدر کوی تو، ببا دلی چواخگر ماندم # ~~از بس که زدم چوحلقه، سر بر در تو دور از رویت، چو حلقه بر در ماندم # # 2670 این بار فراق، پای بندی دگر است %~% وله %~% در گردن من صبر، ~~کمندی دگر است # # این آمدن خیال، هر شب بر من %~% از گردش چرخ، ریشخندی دگر است! PageV01P434 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0438.jpg) ### | نمط سی وهشتم ### | در خیال معشوق ### | سلطان طغرل # ~~2671 ای گشته چو من، هزار در پای غم وی غرقه چومن، بسی به دریای غمت # # ویران مکن این دیده و دل، زآتش و آب %~% کاین جای خیال توست، وان جای ~~غمت ### | عبدالرزاق # # 2676 دل رفت، که بود یاد گاری آخر %~% تن سوخت، که آمدی به کاری آخر # # جان را بگذار، گر خیال تو شبی %~% وله %~% تشریف دهد، بود نثاری آخر! # ~~جانی دارم، که گر به من نپسندی 267 تن کو؟ که بدو ناز و دلال تو کشم # %~% یا دل، که غم هجر و وصال تو کشم! %~% آن نیز، شبی پیش خیال تو کشم! ### | اوحد کرهانی # ~~در وقت سحر، خیال جان افزایت 267 دوش از غم تو، تن و توانم شده بود # %~% لغیره %~% گر زانکه نمی رسید، جانم شده بود! %~% صبر از دل و، هوش از ~~روانم شده بود # ~~267 دوشینه، ms267 شبی که کرد پرغالیه طشت بر من زشبیخون غمت، حال بگشت # # از خواب خوش، آب دیده را پل بستم %~% چندانکه، خیالت به سلامت بگذشت! ### | کافی همدانی # ~~شب خواب- بدانکه تا خیالت بینم 267 با وصل توام، زر و درم در نگرفت # %~% با هجر توام، زور و ستم در نگرفت %~% می خواستم از خداو، هم در نگرفت ### | کمال اسماعیل # ~~2677 دل، گر چه امید وصل کمتر دارد اندوه تو را، به ناز در بر دارد # # هر جا که رسد، مردمک دیدهآ من %~% از شکر خیال تو، زبان تر دارد! ### | مجیر بیلقانی # # 2678 اکنون که شد از دست من، ای نوشین لب %~% وصل تو که جان من بدو ~~داشت طرب # # جبان من و، تیمار فراقت همه روز %~% دست من و، دامن خیالت همه شب! PageV01P435 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0439.jpg) ### | اله # ~~2679 دل گرچه همه ساله جمالت خواهدوآید به برتو، تا وصالت خواهد # # این بار، به خدمت توزان آمد دل %~% الغیره %~% تا عذر قدمهای خیالت ~~خواهد # # 2680 در عشق تو، جان از ستمی خالی نیست %~% دل نیز، ز هر گونه غمی خالی ~~نیست # # ای چشم و چراغ، تا برفتی ز برم %~% چشمم، زخیال تو دمی خالی نیست! ### | ابوالحسن طلحه # # 2281 در هجرتو، کام دل بتا کم دارم %~% زان بیش که تو گمان بری، غم ~~دارم # # وزآرزوی خیال رویت، همه شب %~% بی خواب، نهاده چشم بر هم دارم ### | جهان گشته # # 2682 دوش، از دلم آه بر ثریا می شد %~% وز دیدهآ من، دجله به دریا می ~~شد # # تا روز، به پیش چشم اندیشهآ من %~% یا می آمد خیال او یا می شد ### | سجاسی # # 2683 تا کی ز فراق، دیده پر خون بینم؟ %~% وز کاهش جان، درد دل افزون ~~بینم؟ # # گویند: خیال او همی بین در خواب %~% خوابم ناید، خیال او چون بینم؟ # # 2684 خواب از چشمم ز ریزش آب برفت %~% وله %~% سرتیزی سیل دید، بشتاب ~~برفت # # آسایشم، از خیال جانان بودی 2285 بی وصل تو، هرجا که دمی ms268 بنشینم %~% # وله %~% از هجر رخت، به ماتمی بنشینم %~% دردا، که خیال نیز با خواب برفت! # # آزادی و شادی، از خیالت کردم %~% در هر وطنی، که با غمی بنشینم! # ~~2686 یاری، که به خواب بی طلب شاید یافت خفتم، مگرش بدین سبب شاید ~~یافت! # # در خواب شدم، خیالش آمد که: مخسب! %~% معشوقه، به بیداری شب شاید یافت! PageV01P436 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0440.jpg) ### | مهذب شروانی # ~~دوشش دیدم، که دلنوازی می کرد 2687 یاری، که همیشه سرفرازی می کرد # %~% معزی %~% اما به خیال عشقبازی می کرد %~% بر دل، غم او دست درازی می ~~کرد # # 2688 هر شب غم تو، به مه اشارت کندم %~% وز چشم پر آب، خواب غارت کندم # # بک شب نگذارد، که کنم دیده فراز %~% وله %~% چندان که خیال تو زیارت ~~کندم! # # 2685 باز آنکه دلم به وصل خرم نکند یداری را گذاشت بر دیدهآ من %~% # تا دل، طمع خیال او هم نکند! %~% یک زخم مرا، به وعده مرهم نکند ### | طغرل # # 269 ای انده تو معتکف سینهآ دل %~% سودای تو، نازنین دیرینهآ دل # ~~269 در عشق، چوشد زمن نهان خواب خوشم زنجیر هوس می گسلد جان، از شوق # %~% خلیل %~% تا دید خیال تو، در آیینهآ دل! %~% چون باز آید به عمری، آن ~~خواب خوشم # # در حال، خیال تو به آمد شدنی %~% بیدار کند، ناگه از آن خواب خوشم ### | کمال ابن العزیز # # 269 دوش، آنکه ز من جمال پنهانی داشت %~% در ملک نکویی، سر سلطانی داشت # # این مردمک چشم برهنه [که] مراست %~% تشریف خیال خویش ارزانی داشت! ### | اوله # ~~269 دی شب، که ز ناله پرده سازی کردم با لعبتک حسن تو، در پردهآ خواب # %~% وله %~% تا وقت سحر خیالبازی کردم! %~% در کوی فراق، دلنوازی کردم # ~~نقشی زخیال تو، نمی گردد محو 269 زین دیده، که بی نور رخت درتاب است # %~% با آنکه بدو بر، گذر سیلاب است %~% وزجمله جهانش آرزو، یک خواب است ~~PageV01P437 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0441.jpg) ### | وله # # 2695 بایایی خواب، چشم من جمله بسوخت %~% وز اشک ms269 به تاب، چشم من جمله ~~بسوخت # # و امشب، زخیال روی چون آتش دوست %~% با اینهمه آب، چشم من جمله بسوخت # # 2696 ای کار غمت با دل من راست شدن %~% الغیره %~% وی پیشهآ من، از تو ~~کم و کاست شدن # # دوشینه، خیال سوی چشمم بگذشت %~% بگریخت، وگرنه غرق خون خواست شدن! # # 2697 ای دل، تو که باشی که وصالش جویی؟ %~% الغیره %~% یا نیز، حدیث ~~زلف وخالش گویی؟ # # این مایه تو را نه بس، که هر شب تا روز %~% خاک سم مرکب خیالش بویی! ### | لغیره # # 2697 ای کار خطت، مشک طرازی کردن %~% و آیین لبت، بنده نوازی کردن # # کردم شب دوش با خیالت بازی %~% در شب شاید، خیالبازی کردن! # # 2699 بیداری شب، جان مرا گر چه بکاست %~% لغیره %~% جزبیداریم زروی ~~انصاف خطاست # # ترسم، که خیال او شبی رنجه شود %~% عذر قدمش، به سالها نتوان خواست! # # 2700 چشمم، که به گریه آب دریا ببرد %~% لغیره %~% شب تا به سحر، ستاره ~~زان می شمرد # # ترسد، که خیال دوست تشریف دهد %~% بیند در حجره بسته، اندر گذرد! ### | الغیره # # 2701 گر دل طلبم، در خم مویش بینم %~% ورجان طلبم، برسر کویش بینم # ~~در غایت تشنگی، اگر آب خورم در کوزه، همان خیال رویش بینم # # 2702 ای تو کم من گرفته، در عالم خویش %~% وی من به موافقت گرفته، کم ~~خویش # # بفرست خیال خویش، یک شب بر من %~% تا پیش خیال تو، بگویم غم خویش! # # 27033 تا فرقت تو، زچشم من خواب ربود %~% در دیدهآ من، خیال تو آب فزود # # خون جگر، از دیده نیارم پالود %~% ترسم، که خیال تو شود خون آلود! PageV01P438 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0442.jpg) # # 2700 بگسست ز صحبت من، آن دلگسلم %~% مالید به زیر پای محنت، چو گلم # # هر شب، آید خیال او پیش دلم %~% الحق، ز مراعات خیالش خجلم # ~~شب خواهم، شب، که هرشب از روضه خلد 4705 من روز نخواهم، که محالت # شنوم %~% آوازهآ مرکب خیالت شنوم %~% وز دشمن خود، لاف وصالت شنوم! ### | رشید ms270 # # من متهمم، شرح نمییارم گفت 270 کارم، شب دوش بی توشیون بودهست %~% # اوله %~% بررس زخیال خود، که با من بوده ست! %~% جان، از در بخشایش دشمن ~~بودهست # # 2701 دوش آمده بد، خیال روح افزایش %~% در حجرهآ جان بود همه شب، جایش # # یش رخ خوب آفتاب آسایش %~% اوله %~% چون سایه فتاده بودم، اندر پایش # # تا نیمشبی خیل خیال تورسید (270 سودای توام، در جنون می زد دوش %~% # له %~% ورنه، جانم خیمه برون می زد دوش! %~% دریای دو دیده، موج خون می زد ~~دوش # ~~خون گشت دلم، تا که خیال تودر اوست 271 هرشب که خیال جان وشت راز کند # 270 چشمی، ز جفای تو پر اختر دارم گیرم که توناز می کنی، وررسدت %~% اوله # %~% اوله %~% دستی، زغم هجر تو بر سر دار %~% زانش همه ساله، تنگ در بر # دارم! %~% با من زنخست ناز آغاز کند %~% در خواب، خیال تو چرا ناز کند؟ # ~~صد گونه نوازش از خیالت، در خواب 2711 در کوی غمت، به سردو یدم همه # عمر %~% دیدم، که یکی از تو ندیدم همه عمر! %~% بار غم تو، به جان کشیدم ~~همه عمر # # 2712 پیوسته، رهی وصال تو می جوید در روز، دلش جمال تومی طلبد %~% در # شب، جانش خیال تومی جوید! %~% وزعارض مه، مثال تومیی چوید PageV01P439 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0443.jpg) ### | نمط سی ونهم ### | در افعال مختلف معشوق ### | در گرمابه شدن # # 2713 دارد بتم امروز، به گرمابه شتاب %~% رایی است مرا درین سخن، سخت ~~صواب # # ای عشق، دلم به آتش تیز بتاب %~% وی دیده، تو گرم کن بدان آتش آب! ### | ایضا # # 2714 امروز، به گرمابه چو سر در کردم %~% او را دیدم، زعیش افسر کردم # # حالی که به دست شانه دیدم زلفش %~% گل کردم خاک را و، بر سر کردم! ### | ایضا # # 21715 رشک آیدم از شانه و سنگ، ای دلجوی %~% زان رشک، زدیده ها روان ~~دارم جوی # # کان، بر سر زلف تو چرا یازد دست؟ %~% و ین، در کف پای تو چرا ms271 مالد روی؟ ### | ایضا # # 2716 در حمامی و، خانهآ معتدلی %~% با جانانی، ز دلبران چگلی # # می شوی زدل دست، به آب دیده %~% می مال زخاک پاش، سر را به گلی! ### | موی شانه کردن # ~~2717 تا حسن رخت، به عالم افسانه شدهستدل در طلبت، زخویش بیگانه شدهست # # چون آینه، رونمای عالم شدهای %~% زان، زلف تو انگشت کش شانه شدهست! ### | ایضا # ~~2718 در عشق تو، هر سوی همی باید رفت چون اشک، به هر روی همی باید رفت # ~~در خدمت زلفین تو، همچون شانه شرطی است، که برموی همی باید رفت ### | ایضا # ~~271 شانه، که زچین زلف مشک افشانشهر لحظه، کنی به غالیه پنهانش # ~~زلف تو، چندان سردندان بنمودکاندر سر زلفین توشد، دندانش ### | یضا # # 272 دلدار، به حمام شد از مستی خواب %~% ای دیده ودل، خدمت او را دریاب # # ای ول، تو برو آتش گرمابه بتاب! %~% وی دیده، به رسم خویش می ریز تو ~~آب! PageV01P440 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0444.jpg) # # 221 زلف تو، که بر ماه قرار است اورا %~% ایضا %~% با شانه، نگویی چه ~~شمار است او رام # ~~زین پس، من وشانه و خصومت با او تا، با سر زلف تو چه کار است او را؟ ### | ایضا # ~~چندان به هوای سر زلفت می بود 2721 شانه، خود را چو از در زلف تو کرد # %~% کآخر، سر خویش در سر زلف تو کرد! %~% هر کار که کرد، در خور زلف تو کرد ### | عرق کردن # ~~272 تا بر رخ چون گلت، پدید است عرق در ابر، شنیدهام که باران باشد # %~% از شرم رخت، زگل چکیدهست عرق %~% بر چهرهآ خورشید، که دیدهست عرق؟ ### | ایضا # # 2728 ای چاک ز سودای تو پیراهن گل %~% خوشبوست گریبان تو، چون دامن گل # # ازنازکیت، عرق براندام لطیف %~% چون قطرهآ شبنم است، پیرامن گل! ### | گلاب افشاندن # ~~تا آب نشد بر آتش، از شرم رخت 2746 گل را چه محل؟ که رویت ای حورنژاد # %~% می نتوانست، بوسه بر دست توداد! %~% بیرون کند از سر گل سوری ms272 باد ### | سلاح پوشیدن # # 272 زلفش دیدم، به جنبش باد اندر %~% همچون حرکت، به شاخ شمشاد اندر! # # در جامهآ کار زار، می تافهت رخش %~% همچون گوهر، به مغز پولاد اندر! ### | ایضا # # 2727 می آمد، پرخنده چودشت از لاله %~% می رفت بر آسمان زجانم، ناله # # از بار سلاح و گرد موکب، گشته %~% رویش عرق آلود، چوبرگ از ژاله ### | در باز به دست گرفتن # ~~ر دست گرفت باز، تا جان شکرد 272 ترکی، که جهان به غمزهآ مست گرفت # %~% این شیوه نگر، که باز بر دست گرفت! %~% دلهای همه، به زلف چون شست گرفت ### | رگ زدن PageV01P441 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0445.jpg) ### | ایضا # # 2730 فصاد، به نیش آبگون از دستت %~% بگشاد ره بستهآ خون از دستت # # از دست تو، کس زنده نجست، الآخون %~% وان نیز، به زخم شد برون ازدستت ### | نماز وروزه # # 2731 ای گلرخ سرو قد، ای مایهآ ناز %~% بر تو زنماز و روزه، رنجی است ~~دراز # # چندین، به نماز و روزه تن را مگداز %~% ایضا %~% بر مه نبود روزه و، بر ~~سرو نماز! # # 2732 آمد رمضان و، من شدم چون کاهی %~% وز رنج، دلم گشت چو آتشگاهی # # هر دم، زمیان جان برآرم آهی %~% ایضا %~% کان ماه، چگونه روزه دارد ~~ماهی! # # 2733 رخ را، ز برای دلفروزی داری %~% غمزه، زبرای سینه سوزی داری # # تا روزه گرفته ای، نکوتر شدهای %~% ای ماه، ز روزه نیز روزی داری! ### | در عید کردن # ~~2734 جانا، به کدام دست برخاسته ای # # خوبان دگر، به عید روی آرایند %~% ایضا %~% تو، عید به روی خویش آراسته ~~ای! # # 2735 ای دوست، بیاو تکیه بر جانم کن %~% عید است، به عید روزه مهمانم ~~کن! # # این عید، زکات لب به من بوسی ده %~% ایضا %~% وان عید دگر، بیا و ~~قربانم کن! # # 2736 جانا، رحمی برین دل وجانم کن %~% در کار سر زلف پریشانم کن! # # در آرزوی روی خوش چون عیدت %~% از کیش برآمدم، به قربانم کن! ### | ایضا # # 27737 عید است، هزار چاره خواهم کردن %~% وزعید، به ms273 تو نظاره خواهم ~~کردن # # تو جامهآ نوپوش، که من از دستت %~% این کهنهآ خویش، پاره خواهم کردن! ### | درماه جستن # # 273 از بهر هلال عید، خورشید سپاه %~% بر بام، ز هر سوی [همی] کرد نگاه # # ماندم به شگفت از او، که سبحان الله! %~% خورشید بر آمدهست و، می جوید ~~ماه! PageV01P442 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0446.jpg) # ~~2739 گر مه طلبان، شوند گردون پیمای توماه نوی به حسن، ای شهر آرای # %~% ایضا %~% تامه طلبند بهر عید، از هرجای %~% در آینه بین، عید کن و، ~~روزه گشای! ### | در حنا بستن # # 274 یاری، که چو مه چهرهآ زیبا دارد وز خون من دلشدهآ خسته جگر %~% # چون سرو سهی، قامت و بالا دارد %~% آن سرخی دستش، ید بیضا دارد # ~~دود دل من، در آمده گرد رخش (274 دلبسته مرا، به زلف چون شستش بین # 274 ای دام دل من شده، زلف شستت. خون دل من ریخته ای دوش، ارنه %~% ایضا # %~% یضا %~% هشیاری عقل من، زچشم مستت %~% جان خسته مرا، زنرگس مستش بین # %~% خون جگرم، ریخته بر دستش بین %~% امروز، چنان سرخ چرا شد دستت؟ ### | در پتک زدن # ~~هرگز تو، که را گرفته ای دست به وصل 274 دوش، از سر خشم تیره رایی # زدهای %~% یضا %~% کاو را چو پتک، نه پشت پایی زدهای؟ %~% کامروز، به خون ~~من هوایی زدهای # # 2744 روزی، که من از بهر تو در بازم سر %~% آن روز، زخرمی برافرازم سر # ~~تا بوک یکی بوسه دهم، برپایت 2744 در پای غمت فتاده ام، چون پتکت # ور من، شرف بوسهآ پایت یابم %~% ایضا %~% هر دم، چو پتک سوی فلک بازم سر # %~% و فرق سر ایستادهام، چون پتکت %~% بر زخم تودل نهادهام، چون پتکت ### | در کمان گشودن # # 27،3 ترکم چو کمان کشید، کردم نگهش مه بود رخش، عقرب زلف سیهش %~% # ایضا %~% مه دیدم و قوس وعقرب، اندر کشهش %~% از عقرب در قوس همی رفت، مهش # # 27 جانا، چوزه کمان به دوش تو رسد %~% سرخی، به لب شکر فروش ms274 تو رسد # # گویی، زگس ازدی نم ناد %~% زیره بهفدجهد، به گوس تورسد. PageV01P443 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0447.jpg) # بهی ومافان ممشون # در کیش وقربان بستن # ~~2748 چون زور کمان، بر بر و دوش تورسید تیرش، به لب چشمهآ نوش تورسید # # گویی، زهش از حدیث من بافته بود %~% یضا %~% زیرا که به صد جهد، به گوش ~~تو رسید! # # 2749 ترکم، سوی آماج که آمد سر مست %~% چون غمزهآ او، تیر و کمان اندر ~~دست # # هر تیر، که از خودش چومن دور انداخت %~% ایضا %~% نالان نالان برفت و، ~~در خاک نشست # # 2750 تا در غم عشق، زار و حیران گشتیم %~% زاهد بودیم، نابسامان گشتیم! # # از بهر بتی، که کیش و قربان دارد %~% از کیش برآمدیم و، قربان گشتیم! ### | ایضا # # 2751 هرگه که توم نعل اسب یکران بندی %~% داغی دگرم، بر دل و بر جان ~~بندی # # قربان شومت پیش، چو بگشایی کیش %~% وز کیش برون شوم، چوقر بان بندی! ### | درتیرانداختن # # 2752 گر مهر خموشی، ز زبان برگیری %~% بار غمم، از گردن جان برگیری # # قربان تو گردم، چوتو تیراندازی %~% وز کیش برآیم، چو کمان برگیری! # درطاق وجفت # # 2753 آن طاق بتان، که سازمش دیده وثاق %~% زان پس که مرا نخواست، جز ~~جفت فراق # # ابروی به طاق و جفت نرگس بنمود %~% پس گفت مراکه: ««جفت خواهی یاطاق؟)) ### | ایضا # # 2754 آن طاق، که نیست جفت او در آفاق %~% ««جفتا طاقا» بباخت با ما، به ~~وثاق # # س گفت مراکه: «رطاق خواهی یاجفت؟» %~% گفتم: به توخفت، وزهمه عالم طاق! ### | کبوتر باختن # ~~2755 مضراب ززلف و، نی زقامت سازی در شهر، تو را رسد کبوتر بازی # # دلها چو کبوترند در سینه، طپان %~% تا تو، نی عشق در کدام اندازی؟ ### | شعر گفتن # ~~275 شاعر پسری تو، ای دلارام پدرهر بیت تو، گوهری است بسیار خطر # # سنگ است دلت، توآفتاب ای دلبر %~% در سنگ، زآفتاب آید گوهر! PageV01P444 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0448.jpg) ### | برپای ایستادن # # 2752 بر پای ستادن تو، ای شمع سرای %~% پیش هر کس، مرا در آورد ms275 زپای # # مرپای چگونه بینم، از بهر خدای؟ %~% آن را که به دیده بر، همی خواهم ~~جای! ### | اشرم کردن # # چون دلشدهای نیز، به تو در نگرد 2758 شبها، زتکلف سخن اندر گیری %~% # رنگی بنهی و، دیگری بر گیری! %~% روزان، به کرشمه ناز در سر گیری # # 2750 ای ماه فلک، که اینچنین شرمگنی %~% ایضا %~% خود ماه که دیدهست، ~~بدین شرمگنی ؟ # # از شرم سرشته اند، آب و گل تو %~% بس نادره نیست، از تواین شرمگنی! ### | آب خوردن # # 2760 این کوزه، طلسمی است مهیا کرده %~% گویی، زگل من است عمدا کرده # # در حسرت آنکه لب نهد، بر لب تو %~% مانده ست برابرت، دهان واکرده! ### | ایضا # ~~276 ای زلف کژت، فکنده در دلها تاب وی خشم خوشت، ربوده ازمن خور و ~~خواب # # برلب چولب کوزه نهی، ازسر ذوق %~% اندر دهن کوزه، همی آید آب! ### | ایضا # # 2766 ای خواب من، از نرگس شهلا برده %~% خون دل من، با لب گویا خورده # # توآب همی خوری و، چون کوزه دلم %~% ماندهست برابرت، دهان وا کرده! ### | نقاب بستن # # 2763 گیرم، که در عهد و وفا در بستی %~% یکباره، ره وصل به ما در بستی # # دعوی کردم، که ماه را می مانی %~% منکر چه شدی، روی چرا در بستی؟ ### | نقاب گشادن # ~~276 رویت، که چوآفتاب گردون آمد بربسته نقاب، گرچه موزون آمد # # اکنون که گشادهای نقابت، گویم: %~% خورشید نگر، ز ابر بیرون آمد! ### | زنجیر قلندرانه زدن # ~~2765 ای زلف معنبرت، چو پیچان زنجیر وی خط خوش تو، همچو از جان زنجیر # # سوگند به زلفت، که علی رغم دلم %~% دیوانه شدم، بیش مجنبان زنجیراه ~~PageV01P445 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0449.jpg) # بربام آستین افشاندن # # 2766 چون غمزهآ مست، در کمین اندازی %~% دانم که به نزد من زکین اندازی # # رضوان بهشت، جان به توبر پاشد %~% چون برلب بام، آستین اندازی! ### | در لب گزیدن # ~~2767 گفتم: شکری از آن دهن، خواهی داد؟ یا باز، جوابم به سخن خواهی ~~داد؟ # ~~2768 من دوش، به یار گفتم: ای تنگ شکر! ms276 لب را بگزید، گفتمش: سخت مگز! # %~% ایضا %~% تا خود نخوری، آنچه به من خواهی داد! %~% خواهی که گزم لب تو، ~~یک بار دگر؟ # # بگرفت به دندان، لب چون بسدتر %~% ایضا %~% یعنی که: لب آن توست، دندان ~~بر سرا # # 2769 بر من چو گزید انگشت، آن سرو سهی %~% گفتم که: همین همی کن، ای ~~روزبهی! # # لعل تو مفرح است و، نافع نبود %~% ایضا %~% تا، مروارید بر مفرح ننهی! # # 2770 گفتم که: توانم به وصال تورسید؟ %~% تیر مژه، در کمان ابرو بکشید # # گفتم که: تورا به کام، گویی بینم؟ %~% بر زد به لب عقیق بر، مروارید ### | ایضا # # 2771 گفتم که: دلم زعشق توتاب گرفت %~% دریاب، که دیده نیز خوناب گرفت # # بادام فرا شکست، یعنی که: خموش! %~% در یستهآ نیم بسته، عناب گرفت ### | درپنهان شدن # ~~2774 امروز، آن را که درد او در جان است دیدم، گفتم: کنون گه درمان است # # حالی که مرا دید، نهان گشت از من %~% یعنی که: پری زآدمی پنهان است! ### | ایضا # ~~2773 آن یار، که واجب است از او ترسیدن دزدید دل مرا، به اول دیدن # # نهان گردد کنون، چو در وی نگرم %~% ترسد، که بگیرمش به دل دزدیدن! ### | در معشوق قصاب # # 277 هر کارد، که از گشته خود بر گیرد %~% اندر لب و دندان چو شگر گیرد # # گر بار دگر، به گردن کشته برد %~% از بوی لبش، زندگی از سر گیرد! PageV01P446 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0450.jpg) ### | ایضا # ~~2775 گفتم که: ز اولم خریدی به نیازبفروختی ام، چو کشته بودیم به ناز # ~~گفتا که: نه قصاب چنین دارد ساز؟زنده بخرد، چو کشت بفروشد بازا ### | ایضا # # 2776 قصاب، چنانکه عادت اوست، مرا %~% بگرفت و بکشت و گفت: کاین خوست ~~مرا! # # ر، باز به عذر می نهد در پایم %~% ایضا %~% دم می دهدم، تا بکند پوست ~~مرا! # # 277 ای لعبت قصاب، اگر بستیزی %~% باید که مرا به پای من آو یزی # # اول، به سر زلف ببندی پایم %~% وانگاه، به تیغ غمزه خونم ریزی! ms277 ### | در معشوق گازر # # 2778 با ابر، همیشه در عتابش بینم. %~% جویندهآ تاب آفتابش بینم # # گر مردمک دیدهآ من نیست، چرا؟ %~% ایضا %~% هرگه که طلب کنم، در آبش ~~بینم! # # 2770 چون مشک بر آن لالهآ خوشرنگ زنی %~% از لاله و مشک، تنگ بر تنگ ~~زنی # # ی سنگ شوم، جامه دران از غم تو %~% خباز %~% هرگه که در آب، جامه بر ~~سنگ زنی # ~~278 سهمی، که مرا آن بت خباز دهدنه از سر خشم، از سر ناز دهد! # # در دست هوای او اسیرم، چوخمیر %~% ترسم، که به دست آتشم باز دهد! ### | در معشوق درزی # # 2781 ای رشته، چوقصد لعل کانی کردی %~% زآب دهنش، غسل نهانی کردی # # در سوزن او، چراست کوته عمرت؟ %~% نه غسل به آب زندگانی کردی؟ # # 2782 ای رشته، چوقصد لب جانان کردی %~% ایضا %~% گفتم که: زخاتمش ~~سلیمان گردی # # سر بسته چرایی و، دوتا ازچه شدی؟ %~% شربت نه زسر چشمهآ حیوان خوردی؟ PageV01P447 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0451.jpg) ### | ایضا # # 2783 بر سوزن و رشتهآ تو، ای شمع طرب %~% باشد شب و روز، مرمرا رشک عجب # # کاین، در کف سیمین تو می بازد دست %~% وان، در لب نوشین تو می مالد لب! ### | ایضا # # 2784 گر خون دل و سوز جگر می باید؟ %~% این هست و، اگر از این بتر می ~~باید؟ # # ز اومید به تو، پیرهنی می دوزم %~% وصلی و کناری ز تو، در می باید! # در معشوق کلاهدوز # # 2785 این یار کله دوز، که تاج سر ماست %~% وان ماه، که طرف کلهش در خور ~~ماست # # آموخت کله دوزی دولت، زفلک %~% یعنی : سر هر که هست، در چنبر ماست! ### | درزندان او # # 2786 با لعل تو گیرم که شکر می بایست %~% یا با جزعت، نرگس تر می بایست # # با حسن تو، این طرهآ بند اندر بند %~% ایضا %~% بس نیست، که این بند ~~دگر می بایست! # # 27877 اندر بندی، که زو دلم پر خون است %~% ای ماه چگونه ای و، حالت ~~چون است؟ # # گر در بندی، غم ms278 مخور ای جان کامروز %~% ایضا %~% در بند تو، صد هزار ~~خلق افزون است! # # 2788 ساقت، که به آرزو پرستند اورا %~% همچون دل من، چرا بخستند او را؟ # # دردی، که حوالتگه او بود دلم %~% دردا، که به رشته بر تو بستند او را! ### | در پسر ترسا # ~~2789 گرچه صنما، همدم عیسی است دمت روح القدسی، چگونه گویم صنمت؟ # ~~از من، که کشیدهام نگارا ستمت «مویی، مویی» که مویه مویم زغمت! ### | ایضا # # 2790 از مهر صلیب موی رومی رویی %~% ابخاز نشین کسی و، گرجی گویی # ~~از بس که بگفتمش که: ««مویی، مویی»)موییم زبان شد و، زبانم مویی! ### | ایضا # # 2791 ترسا پسر، از حسنت از سرنشوم %~% بر بحر غمت بگذرم و، تر نشوم! ### | از بهر چو تو عیسویی، خر نشوم! PageV01P448 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0452.jpg) ### | ایضا # ~~2792 ترسا یسری، که یک دمش غم ندهممویی زسرش، به هر دو عالم ندهم # # گفتمش: یکی بوسه بده، گفت: برو! %~% من، بوسه به عیسی وبه مریم ندهم! ### | درپسر جهود # # 2793 ای روی تو همچون کف پیغمبرتو %~% پیغمبر من باد، به حق داورتو # # ترسم، که تودین موسوی بگذاری %~% من دین محمد کنم، اندر سر تو! ### | درطفل # # 2794 نه، حلقهآ زلفت شده زنجیر هنوز! %~% نه، جعبتهآ جزعت شده پر تیر ~~هنوز! # # در خون دلم مشو، که خونخوار شوی %~% ناشسته لب چون شکر، از شیر هنوز! ### | ایضا # # 2795 از قامت تو، سرو چمن می آید %~% وز عارض تو، بوی سمن می آید # # نارفته هنوز، بوی شیر از دهنت %~% از چشم تو، بوی خون من می آید! ### | ایضا # # 279 فارغ نشد از نقش تو، نقاش هنوز %~% و آوازهآ حسن تو، نشد فاش هنوز # # لعل لب تو، نشد شکر پاش هنوز %~% توفتنهآ عالمی شوی، باش هنوزا ### | ایضا # # 2297 ای کلبن نایسوده اوباش هنوز %~% وی رنگ تو نامیخته نقاش هنوز # # بوی تونگشت در جهان، فاش هنوز %~% توفتنهآ عالمی شوی، باش هنوز! ### | ایضا # ~~2798 دل، مرکب عاشقی همی راند بازدر عشق، همی سلسله جنباند باز # # راه از ms279 چپ و راست، بردلم سخت گرفت %~% طفلی، که چپ از راست نمی داند ~~باز! ### | ایضا # ~~2792 آن، کز غم او دلم به جان می آید مست است زباده، سرگران می آید # ~~زان قدر نداندم، که مست است و هنوز بوی می و شیرش، از دهان می آید! ### | یضا # ~~280 در زیر کلاله، آن گل ولاله ببینبر هر مویی، دلی وصد ناله ببین! # # الی که بود دوازده مه، دیدی %~% برخیز ومه دوازده ساله ببین! PageV01P449 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0453.jpg) ### | ایضا # # 2801 گاهم، به کرشمه جان و دل سوخته ای %~% گاهم، به زبان چو آتش ~~افروخته ای # # از شیر، هنوز لعل توشیرین است %~% ایضا %~% این شیوه گریها، زکه آموخته ~~ای! # # 2802 آن بت، که هوای ما مجازی دارد %~% رخساره، چو دیبای طرازی دارد # # گر قیمت ما نداند او، معذور است %~% طفل است هنوز و، رای بازی دارد! ### | نمط چهلم ### | دردعای معشوق ### | صدر خجندی # # 2803 ای چشم جهان، چشم جهانت مرساد! %~% دردی، به دو چشم ناتوانت ~~مرساد! # # خون دل یاقوت، مگیراد لبت! %~% دود دل لاله، در رخانت مرساد! ### | کمال خجندی # # 2804 تا باد، دلم خسته و غمگین توباد! %~% در بند رضای دل سنگین توباد! # # در آتش غم سوختن، آیین من است %~% با سوختگان ساختن، آیین تو باد! ### | لغیره # ~~2805 نه، عالم حسن را بقایی باشد! نه، عهد زمانه را وفایی باشد! # # چشم بد روزگار، در تو مرساد %~% دانی که به دست ما، دعایی باشد! ### | لغیره # ~~2806 هرگز دل من، بی غم توشاد مباد وز بندگی عشق تو، آزاد مباد # # از داد نگویم، که بنشناسی خود %~% جز بر منت ای نگار، بیداد مباد! ### | هستی # ~~2807 کس، عاشق آن لب چوشهد تومبادجز فرقد و مه، مرقد و مهد تو مباد ~~PageV01P450 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0454.jpg) ### | حسین هزار مرد # # 2800 پیوسته، می مراد در جام توباد %~% هر لب که خوش است، هم لب کام ~~توباد # # از لطف تو، من به عجز خود معترفم %~% هم لطف تو، عذرخواه انعام توباد! ### | بغیره # ~~2810 ای ms280 زلف، همیشه مه در آغوشت باد برخورداری از آن بناگوشت باد # # زان چشمهآ حیوان، که لبش می خوانند %~% خون دل من همی خوری، نوشت باد! # # 281 بی یاد تو، عیشها فراموشم باد %~% درد تو، به جای تودر آغوشم باد! # # در وصل توباده خوردم و، نوشم بود %~% در هجر توخون دل خورم، نوشم باد! ### | عماد الشرف # # 281 فرخ رخ تو، دژم مبادا هرگز %~% شادی دلت، به غم مبادا هرگز! # ~~با آنکه چوموی گشتم، اندر غم تو مویی زسر تو، کم مبادا هرگزا ### | لغیره # # 2816 عیشم، به هوای روی زیبای توباد %~% دردم، زجفای چشم رعنای تو باد! # # هوشم، زجفای شادی افزای توباد %~% لغیره %~% گوشم، به سماع مجلس آرای ~~توباد! # # 2814 چون آب، سر زلف تو چین بر چین باد %~% بر آتش تو، زغالیه پر چین ~~باد # # باد، از سر [دو] زلف توعنبر چین باد %~% لغیره %~% خاک قدمت، تاج بتان ~~چین باد! # ~~2815 دستم، ز سر زلف قو کوتاه مبادوین عیش دلم، به کام بدخواه میاد # # هر چند، به کوی تومرا راهی نیست %~% در کوی غم تو، جز مرا راه مباد! ### | لادری # # 281 در دست منت همیشه، دامن بادا %~% وانجا که تو را پای، مرا تن بادا # # برقم نبود، که کس تورا دارد دوست %~% ای دوست، همه جهانت دشمن بادا! PageV01P451 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0455.jpg) ### | نمط چهل ویکم ### | در صفت نسائیات ### | جمال حاجی گوید # # 2817 زلفین تو، با چشم توهم پهدوبه %~% همسایهآ طرارتوه هم جادوبه! # # رخسار تو را، نگه به آن گیسوبه %~% داند همه کس که: پاسبان هندو به! ### | الغیره # # 2818 جانا، مه و خورشید به سیمای تونیست %~% وزخلق کسی به حسن، همتای ~~تونیست # # این طرفه، که بر روی زمین اززن و مرد %~% الغیره %~% جز گیسویت، کسی به ~~بالای تو نیست! # # 2819 گیسوی تو، رنگ بدوی می دارد %~% منشور حسب، چون علوی می دارد # # افتاد برو شکن، ولیکن هرگز %~% رو بر نکند، پشت قوی می دارد! ### | الغیره # # 2820 ای ماه، دل از نیاز پرداخته ای %~% وز ms281 حسن، بسی ذخیرهها ساخته ای # # زان گیسوی مشکین مرصع به گهر %~% سرمایهآ نیک، واپس انداخته ای! ### | جمال حاجی # # 2821 آن را، که دو گیسوی تو در مشت بود %~% مهر همه نیکوان، فرامشت بود # # شاید، که مرصع به جواهر دارند %~% گیسوی تو را که آنچنان پشت بود ### | اوله # ~~2822 ای دوست، به نزد هر که صاحبنظر است جای تو چو گیسوی تو، بر فرق ~~سر است # # گوشت که جواهر زکمر خواست، مرنج %~% کاو نیز، چو گیسوی تو در بند زر ~~است! ### | بغیره # ~~2823 بس نیش، که بر دلم زنوش تو رسید تا، دست من امروز به دوش تو رسید # # از دریتیم، علاقهای گوش تورا[ست] %~% اشک چشمم، مگر به گوش تو رسید! ### | الغیره # ~~2824 تلخی، که زلعل باده نوش تو رسدشیرین، چو لب شکر فروش تو رسد # # ار در سخن، علاقه ها خواهم ساخت %~% باشد که، یکی از آن به گوش تورسد! PageV01P452 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0456.jpg) ### | لقائله # ~~2825 لعل آمد و، از سنگدلی رنگ آمیخت تا رنگ لب تو برد و، در سنگ گریخت # # سودای تو، آورد ز سنگش بیرون %~% وز گردن و گوش تو، چو دزدان آو یخت! ### | سید اشرف # ~~282 بر گردن خویش، بسته ای عقد گهر وز گوش، بیاو یختهای حلقهآ زر # # گویی غم عشق جلوه کرد، ای دلبر %~% اشک و رخ من، به گردن و گوش توبر! ### | انوری # # 2827 در گوش تو، هر چه زرو مروارید است %~% آن، از رخ و از دیدهآ من ~~دزدیدهست! # # زلفین، تو زان سایه برو پوشیدهست %~% کان، بر رخ و چشم من همه کس ~~دیدهست! ### | جمال نقاش # # 2828 ای بستهآ آن دو زلف چون دال تو من %~% وی گشته اسیر رخ وآن خال تو ~~من # # روزی بینی : خمیده وزرد وضعیف %~% در پای تو افتاده چو خلخال تو، من! ### | نظامی # # 2829 چون دست نگتار من به گل پیوندد %~% جامی است بلورین، که به مل ~~پیوندد # # پیرامن رخ، زدهست در مقنعه گل %~% یعنی : همه جزوها به کل ms282 پیوندب! ### | در سرمه کشیدن # # 2830 چشم و سرتو، همت شاهی دارد %~% بی آنکه کنی سرمه، سیاهی دارد # # زین بیش مکن سرمه، به جان و سرتو %~% کان چشم تو، سرمهآ الهی دارد! ### | در آرایش کردن # ~~2831 ای مه شده پیش رخ رخشان تو، پست ماهی و قصب در زنخ آورده و، من # %~% ایضا %~% با هوش آید از لب خندان تو، مست! %~% مانند قصب، پیش زنخدان ~~توبست # # 2832 ار حلقه ز زلف خویش، نگشایی به %~% ور رنگ و نگار چهره، نفزایی به # # رخسارتو را، چو صنع ایزد آراست %~% آراسته را اگر نیارایی به ~~PageV01P453 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0457.jpg) ### | لغیره # # 2833 گر شانه، زبان در خم گیسوت کشد %~% گر آینه، روی سخت در روت کشد # # سرمه که بود؟ که آید اندر چشمت %~% یا وسمه، که او کمان ابروت کشد؟ ### | الغیره # # 2834 آن زلف تو، بارگاه من بایستی %~% وان چشم تو، خوابکاه من بایستی! # # دست تو، که خون عاشقان می ریزد %~% در گردن پر گناه من بایستی! ### | کمال اسماعیل # # 2835 با آنکه به کس دست به پیمان ندهی %~% زنجیر ز زر کنی و، بر دست ~~نهی # # بربست بیکبارگی، ای سروسهی %~% زر، دست تورا، چوبی زری دست رهی! # دررنگ به کاربردن # # 2836 شبگیر، به من باز ده انگشت نمود %~% چون ده قلم سیم، همه خون آلود # # آن ده قلم سیم، چویک ساعت بود %~% %~% ده ماهی سیم [شد]، همه مشک ~~آلود! ### | ایضا # # 2837 تا دلبر من زلف کژ خود پیراست %~% تیر قد من، چو کژ کمانی شد راست # # تا ده قلم سیم، به عناب آراست %~% %~% یکسر، قلم عافیت از ما برخاست! # دردست نگار کردن # ~~2838 از بس که سر زلف سیه تابد یار هر ده سر انگشت، سیه کرده چوقار # # وزبس که زمن به دست پوشد رخسار %~% پذرفت دو دستش، از دو رخسار نگار ### | در روی شستن # # 2839 ای داده سر زلف توام، تاب به تاب %~% چشمت برده، زچشم من خواب به ~~خواب # # آن نیست عجب، که خون به ms283 خون شویم من %~% این طرفه، که تو بشسته ای آب ~~به آب! ### | گلگونه کردن # ~~2840 هر گز به وفا رو نکنی، خوش باشد باما تو، از اینگونه کنی خوش ~~باشد! # # کلگونه، زروی توبرد لاله وگل %~% لغیره %~% و انگاه تو گلگونه کنی، خوش ~~باشد! # # 2841 ای بی رخ زیبای تو، کارم فریاد %~% بی روی نکوت، چند دارم فریاد؟ # # آمد گه آنکه همچو خلخال زرت %~% در پای توافتم و، بر آرم فریاد ~~PageV01P454 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0458.jpg) ### | 455 # # 2842 ای جان و دلم به جان ودل در بندت %~% لغیره %~% فریاد از آن پستهآ ~~شکر بندت # # گر دسترسم باشد و، دستم برسد %~% در پای تو افتم، چو سر سربندت! PageV01P455 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0459.jpg) ### | باب دوازدهم ### | ودر عشق] ### | نمط اول # درابتدای عشق ### | معزی # ~~3843 ای دیده و دل هر دو، پسندیده تورا دارم زعزیزی، چودل و دیده ~~تورا # # از دیدن دیده، گر شود دل عاشق %~% دل عاشق گشت و، دیده نادیده تورا! ### | یاضی # ~~2844 بگریستم از تو، باتو ناخندیدهعاشق شدم، از توخبری نشنیده # # گر خلد برین نه ای؟ چرا نادیده %~% هم دل طلبد تو را [بتا]، هم دیده! ### | غیره # ~~2845 آسوده دلی بود، خوش و شاد مرااز غم، نفسی نیامدی یاد مرا # # ناگاه، به بازار بلا بگذشتم %~% تا، واقعه ای چنین بیفتاد مرا! ### | ثیر الدین # ~~2840 عشق تو، به پیدا و نهانم کشته ستسودای تو، بی نام و نشانم کشته ست # # ربیهده، نیستم چنین کشتهآ تو %~% چیزی زتو دیدهام، که آنم کشتهست! PageV01P456 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0460.jpg) ### | وله # ~~28،7 دیدم که دل خسته غمین خواهد بودتن با غم هجر همنشین خواهد بود # ~~حالت نه چنان است، که هر کس می گفت ای وای من ارعشق چنین خواهد بود ### | الغیره # # 2848 عشق تو، زعالم هیولانی نیست %~% سودای تو، حد وصف انسانی نیست # # ما را به تو، اتصال روحانی هست %~% سهل است، گر اتصال جسمانی نیست ### | لاادری # ~~پاد توچه آتش است، کاندر دل من 2849 عشق تو، نقاب خوابم از دیده گشاد # %~% وله %~% حالی ms284 که در آمد، آبم از دیده گشاد! %~% خوناب دل کبابم، از ~~دیده گشاد # # 285 یک دم فتدت، که خوش گذاری با من؟ %~% وان غم - که مبادت- بگساری با ~~من؟ # # در سر دارم، که سر نثار تو کنم %~% داری سر آنکه سر درآری با من؟ ### | الغیره # # 285 گاهی که به عافیت، دلم در بر بود %~% دستم، زجنون خویشتن بر سر بود # # این حادثهآ عشق تو، ای جان وجهان %~% دیوانگی مرا، کجا در خور بود! ### | الغیره # # 2852 عمری است، که با عشق تودر ساختهام %~% پنهان زتو، با توعشقها ~~باخته ام! # # زان با تونگفته ام، که هرگز خود را %~% شایستهآ خدمت تو نشناخته ام! ### | لغیره # # 2856 گویند که : مایهآ جنون باشد عشق %~% وز دایرهآ عقل، برون باشد عشق # # غافل بودم زعاشقی، تا اکنون %~% عشقت به من آموخت، که چون باشد عشق! ### | لغیره # # 285 آن دل، که ز دست دلبران بر بودم %~% هرگز به کسی ندادم و، ننمودم # # از من، به یکی نظر چنان بر بودی %~% گویی که هزار سال بی دل بودم ### | لغیره # # 2855 ای سلسلهآ زلف تو، یکسر جنبان %~% دیوانه شدم، سلسله کمتر جنیبان # # دارم سر آنکه سر کنم در سر تو %~% گر هست سر منت، سرای] در جنبان. PageV01P457 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0461.jpg) ### | حاقانی # ~~2856 در کار تو، هر زمان گرفتار ترم غمهای تو را به جان خریدار ترم # # هر روز، به چشم من نکوروی تری %~% هر چند که بیش بینمت، زار ترم! ### | انوری # # 2857 عشق تو، مرا زیر و زبر کرد آخر %~% از سر پایم، زپای سر کرد آخر # # وان دل، که مرا گم شده بد چندین وقت %~% هم، سر زگریبان توبر کرد آخرا ### | الغیره # ~~2858 آنم، که زراحت به عنا افتادم من باز بدین غم به کجا افتادم # # از سر سبکی، چو ذره پیرامن مهر %~% می گشتم و، در دام بلا افتادم! ### | معزی # ~~2859 در هجر تو، با دو چشم پرخون باشمدر رنج، زهر چه گویی افزون باشم # # یک بار بدیدمت، بدین حال ms285 شدم %~% گر بار دگر ببینمت، چون باشم؟ ### | لغیره # # 2860 دل در بر من، زدلبری می لرزد %~% جان در تن من، از خطری می لرزد # # نشتیدستی که: از درختی، شاخی %~% چون می ببرند، دیگری می لرزد ### | باخرزی # ~~2861 بر چهرهآ چون خون جگر نیست تورادل در کف صد گونه خطر نیست تورا # # دردم زان است، زین همه درد دلم %~% یک ذره، ز درد من خبر نیست تورا ### | الغیره # ~~2862 یک دم به مراد، با تو گر بنشینمچون خال تو، بر تنگ شکر بنشینم # ~~عمری است، که در پی تو برخاستهام تا، ساعتکی با تو مگر بنشینم! ### | الغیره # ~~2863 آن ماه، که در برم بدی کاش هنوز نابوده شبی، بی رخ زیباش هنوز # ~~جان خست و، دلم شکست و، تن رفت زدت این منزل اول است، خود باش هنوز! PageV01P458 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0462.jpg) # # 2864 چین سر زلف خلخت می بینم %~% لغیره %~% در خواب، خیال فرخت می ~~بینم # # هفت اندامم، چو بید لرزان گردد %~% هرگاه، که پرتو رخت می بینم! ### | نمط دوم ### | در دیده ### | کمال الدین اسماعیل # # 2865 زین پس، نکنم شکایتی زین دل ریش %~% کز دیده فتاد حالت من، کم ~~وبیش # # این عشق، به تنگنای دل راه نبرد %~% تا، دیده نداشت روشنایی در پیش! # # وین مردمک چشم سیه کاسهآ من 2866 عشق تو، زلطفها که با ما کردهست %~% # اوله %~% وله %~% در دور غم تو، دل به دریا کردهست! %~% چشمم، صدف لؤلؤلالا ~~کردهست # # 2867 ای دانهآ در نهاده، در خوشهآ اشک %~% در راه غمت، شد سپری توشهآ ~~اشک # ~~وین دیده، که بار داشت از قطرهآ آببر بوی تو، بفکند جگر گوشهآ اشک! ### | اوله # ~~2868 تا کرد به روی تونظر، مردم چشمعیشی دارد، بس خوش وتر مردم چشم # # هر شب زغمت، هزار میخی مژزه %~% بر خود بدرذ تا به سحر، مردم چشم ### | اوله # ~~2860 چشمم، که به گریه میغ از او می بارد صد حسرت و صد دریغ، از او می ~~بارد # # بل، تا همه خون ms286 شود، که او داد مرا %~% مهری، که هزار تیغ از او می ~~بارد! PageV01P459 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0463.jpg) # با اق ### | وله # # 2870 دوش، این دل مستمندم از هر بابی %~% از زلف، همی فکند در جان تابی # # خواب آمد و، خواست کآب رویم ببرد %~% هم دیده! که بر روی من آورد آبی! ### | هجیر # # 2871 چندانکه به کار خود فرو می بینم %~% بی دیدگی خویش، نکو می بینم # # با زحمت چشم من چه خواهد کردن؟ %~% اکنون که همه جهان بدو می بینم! ### | عبدالرزاق # # 2872 زین چشم، که ابر آفرین خواند براو %~% کشتی مگر از آب توان راند ~~بر او # # چندان کردم به چشم مست تونگاه %~% کز مردمک دیده، نشان ماند بر او ### | الغیره # # 2873 ای دل، بشکن که نادرستیم زتو %~% کم یافته ایم، آنچه جستیم زتو # # ای دیده، تونیز رو، که اندر ره عشق %~% چون خون گشتی، دست بشستیم زتو! ### | غیره # # 2874 از درد فراقت، ای به لب شکرناب %~% نه روز مرا قرار، نه در شب ~~خواب # # چشم و دل من زهجرت، ای در خوشاب %~% صحرای پر آتش است و، دریای پرآب! # عبدالعزیز گنجه ای # # 2875 تا چند شوی زفرقت یار، ای چشم %~% همچون لب لعل او، گهر بار ای ~~چشم؟ # # او، سوی تو از مهر نخواهد نگریست %~% ساکن شوو، آب خود نگهدار ای چشم! ### | لغیره # # 2876 هر شب ببرد هجرتو، خواب از چشمم %~% مأوای دلم، شود خراب از چشمم # # آتشکده را بکشت و دهقانان را %~% آتش زدلم براند و، آب از چشمم! ### | جمال الملک # # 2877 ای دیده، شدی باز بدان مه تشنه %~% کاو دل به زنخ بکشت در چه تشنه # # در کار توعاجزم، که نادر افتد %~% در آب کسی غرقه و، آنگه تشنه! PageV01P460 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0464.jpg) ### | 461 ### | لغیره # ~~2878 دل در هوست باز، به زاری افتادوزجان عزیز، نک به خواری افتاد # ~~وان چشم، که حاجبانش پیوسته بدنددور از رویت، به آبداری افاد! ### | ظهیرالدین مراغه ای # ~~2879 در دیده، ز آرزوت گر خون آرم تو......ز دست ms287 تو چون آرم # # هم خون بارم زدیده، تا بوک مگر %~% با خون دلت، ز دیده بیرون آرم! ### | الغیره # # 2880 گر دل ز تو بگسلد، به دارش بزنم %~% صد جعبه تیر بی شمارش بزنم # # ور دیدهآ من، به جز تو در کس نگرد %~% تغیره %~% آتش، به همه اصل ~~وتبارش بزنم! # # 2881 دل را، که همه کار و کیاییش تویی %~% نیک و بد و فسق و پارساییش ~~تویی # # گردیدهآ من، به جزتو در کس نگرد %~% وله %~% از خود گله کن، که ~~روشناییش تویی! # # 2882 ای دل، زتو بخت من زبون می آید %~% کز دست توام صبر برون می آید # # وی دیده، ازین رنگ که می آمیزی %~% بی هیچ شکیت، بوی خون می آید! ### | الغیره # # 2883 تا پرتو روی یارم، اندر چشم است %~% مانند سپهر، پر زاختر چشم است # ~~بریاد وی آراسته ام بزم، ولیک ساقی غم و، می سرشک و، ساغر چشم است! ### | الغیره # # 2884 گر چه دلم از حسن توتابی دارد %~% جان، هر نفسی از توعذابی دارد # # جزدیدهآ خویشتن، نبینم کس را %~% از هر که به نزدیک تو آبی دارد! ### | لغیره # ~~2885 رنگ شفق، از سرشک عنابی ماست صبح صادق، گواه بیخوابی ماست # ~~در عشق تو، من زدیده می بارم خون وین نیز، برت دلیل بی آبی ماست! # # 2886 دیده زتو، اشکم به سبو می ریزد %~% در عشق کهن، سرشک نو می ریزد # # چشمم به رخت، زخاک ره تشنه تر است %~% با اینهمه آبها، که او می ریزدا ~~PageV01P461 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0465.jpg) ### | فرید # # 2887 از دیدهآ من، چو اشک گلگون بچکد %~% هر لحظه، هزار قطره افزون ~~بچکد # # برآتش هجرتو، کباب است دلم %~% چون گرم شود کباب، از اوخون بچکد! ### | معین # # 2888 دل، روز و شب اندر تگ و پویم دارد %~% شوریدهآ زلف تو، چو مویم ~~دارد # # هم، دیده که اشک لعلش از گرمروی %~% در عشق رخ تو، سرخرو یم دارد! # # 2889 ای از همه نیکوان یسندیدهآ من %~% زاهد %~% خود نیک و بد تو ms288 هست، ~~بگزیدهآ من # # نا مردمیی نکرد دل با تو، چرا؟ %~% در خون دلی، چو مردم دیدهآ من! # # 2890 ای عکس جمالت، فلک دیدهآ من %~% الغیره %~% وی دیدن رویت، نمک ~~دیدهآ من # # دریاب، که پر می شود از خون جگر %~% آب از دهن مردمک دیدهآ من ### | الغیره # ~~2891 تا سوی رخت کرد نظر، دیدهآ من پر کرد غم، از خون جگر دیدهآ من # # گفتی که: «(شوم چوتیر در دوستیت» %~% چون تیر شدی، ولیک در دیدهآ من! ### | لغیره # # 2892 روزی نظر از بتان بگردان، ای چشم %~% جز فتنه مدار چشم از ایشان، ~~ای چشم # # تا بار دگر، این دل محنت زده را %~% در حادثه ای نیفکنی هان، ای چشم ### | الغیره # # 2893 دی دیدهٔ‌ [من] زغایت خونریزی %~% بر چرخ فراشت، رایت خونریزی # # گفتم: بنشین، ادب نگه دار و مکن %~% با غمزهآ او، حکایت خونریزی! ### | الغیره # # 289 شد دیده به عشق رهنمون دل من %~% تا کرد پر از غصه درون دل من # ~~2894 چون آفبت دل، زدیده بر می خیزد زنهار، اگر نماند این دل روزی # %~% لغیره %~% از دیده طلب کنید، خون دل من! %~% می شاید اگر دیده زدل ~~بگریزد # # خون دل من، زدیده می باید خواست %~% زیرا که همیشه خون دل می ریزد ~~PageV01P462 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0466.jpg) ### | لغیره # ~~2896 دیده، زفراق تو زیان می بیندبر چهره زخون دل نشان می بیند # ~~با این همه، من زدیده ناخشنودمتا، بی رخ تو چرا جهان می بیندل ### | لغیره # ~~2897 خاک قدمت، که هست رشک عنبرآورد به من، باد صبا وقت سحر # # رخ پیش بداشتم که: بنشین، چشمم %~% فریاد بر آورد که: بر سر بهترا ### | نجیب گنجه ای # # 2898 هر چند که دل را غم عشق آیین است %~% چشم است، که آفت دل مسکین ~~است # # من معترفم که: شاهد دل معنی است %~% اوله %~% لیکن چه کنم؟ که چشم صورت ~~بین است! # # 2890 ای دل، هوست به گفت و گوننشیند %~% وین لابه گری، در دل او ننشیند # # ای دیده، مریز ms289 آب کاین آتش عشق %~% هرگز به چنین آب، فرو ننشیند! ### | الغیره # # 2900 ابر آمد و، عارض چمن می شوید %~% تخت گل و، کرسی سمن می شوید # # وین دیده، برای آنکه در من نگری %~% روزی صد بار، روی من می شوید! ### | لغیره # # 2901 دل، دوش هزار کار سازی می کرد %~% با وعدهآ دوست، عشقبازی می کرد # # تا، در کف پای تو تواند مالید %~% رخ را همه شب، دیده نمازی می کرد! ### | الغیره # # 2901 با دیده دلم گفت: جوابت دارم %~% تدبیر خطاهای صوابت دارم # ~~در آتش غم فکندی، ای دیده مرا 2903 جان درتن من، غمت به پرواز آورد # %~% الغیره %~% گر عمر وفا کند، در آبت دارم! %~% صد راه، دلم را به دم گاز ~~آورد # # با آنکه بریخت خونم این دیده، به قهر %~% هم، دیده که آبی به رخم باز ~~آورد! ### | لغیره # ~~2904 ایام، چو دور از تو مرا تنها داشتاین دیده، نیابت غمت بر ما داشت # # در هجر نو، هیچ کس نکردم یاری %~% هم دیده، که آب روی من برپا داشت. PageV01P463 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0467.jpg) ### | باب دوازدهم - عشق ### | الغیره # # 2905 با دل به خصومتم، که تا جان دارد %~% جز جان مرا به دست غم نسپارد # # وز دیده هزار شکر دارم، کآخر %~% هر دم، آبی به روی من می آرد! ### | لغیره # # 2906 اشکم، که ز دیده سر نگون می آید %~% دانی که چرا به رنگ خون می ~~آید؟ # # بشکست دلی، که پر می مهر[توا بود %~% وان می، ز دو دیدهام برون می آید! ### | لغیره # # 2907 وقت سحرش، چو عزم رفتن بگرفت %~% دل را، غم جان رفته ازتن، بگرفت # # اشکم بدو ید، تا بگیرد راهش %~% در وی نرسید و، دامن من بگرفت! ### | اشهری # ~~2908 چشم من و، چشم آن بت تنگ دهان دربیع و شری شدند و، در سود و زیان! # # کردند تجارتی، زما هر دونهان %~% الغیره %~% آن آب بدین سپرد و، این ~~خواب بدان! # # 2909 هر روز، هزار بار می ساز کنم %~% تا از ms290 رخ زیبای تو، خوباز کنم # # خونریز بود، میان چشم و دل من %~% هرگه، که من این حدیث آغاز کنم! ### | خ # # 2910 ای عشق تو در درون و بیرون دلم %~% بگرفته غم تو، ربع مسکون دلم # # امرون، دلم حدیث هجران تو کرد %~% درحال، بریخت دیدهام خون دلم! ### | عزیز علی # # 2911 ای روی توبسته نقش چین در چشمم %~% وز چشم تو، سیل آتشین در چشمم # # ار نیست یقینت، که تو در چشم منی %~% اینک! من وتو، بیا ببین در چشمم! ### | [جمال] عبدالرزاق # # 2912 ای دیده، غم دلم یکی صد کردی %~% کردی تو نگه برویش و، بد کردی! # # و اکنون، به سرشک می کنی رازم فاش %~% غماز چرایی؟ چو گنه خود کردی! PageV01P464 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0468.jpg) ### | سجاسی # ~~2913 با آنکه رخت کرد، تباهی بردلبگماشت، غم نامتناهی بردل # ~~این دیده، که از سرشک در خون غرق استاو نیز، به خون داد گواهی بر دل! ### | اوله # # 2914 کوشب، که مرا زدیده دامن ترنیست؟ %~% وزاشک من، آشیانهآ من ~~ترنیست؟ # # گرعادت دشمن همه خون ریختن است %~% ای دیده، مرا کس از تو دشمن ترنیست! ### | سید اشرف # ~~2915 پشتم چودلم زمانه بشکست، رواست شوری دارم عاشقم و مست، رواست # # زد مردم دیده، دست در دامن دوست %~% اوله %~% غرقه به همه چیززند دست، ~~رواست! # # 2916 پیوسته، حدیث عشق می گوید دل %~% رخساره، به خون دیده می شوید دل # # رحم آر، کز آسمان نمی بارد جان! %~% بخشای، که از زمین نمی رو ید دل! ### | اوله # ~~2917 چون دید، فسرده بر رخم ده تو اشک کرد از رخ من، به آستین یک ~~سواشک # # شمعم، که مرا به ریشخند آن دلبر %~% سر می برد و، می سترد از رو اشک! ### | اوله # ~~2918 اشکی، که زدیده پیشرو ساختمشدر گرمروی، چونیک بشناختمش # # او بود، که آبی به رخم باز آورد %~% با اینهمه، کز دیده بینداختمش! ### | الغیره # # 2919 دلدار، مرا حال تبه می دارد %~% گوشم به در و، چشم به ره می دارد # # تا لاجرم، این مردمک ms291 دیدهآ من %~% از دست غمش، جامه سیه می دارد # # 2920 برد آب رخم یار و، هنر پندارد %~% الغیره %~% چشمم شب و روز، اشک ~~از آن می بارد # # از مردمک دیده، فزود آب رخم %~% هم دیدهآ من، که آب رویی دارد! PageV01P465 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0469.jpg) ### | الغیره # # 2921 چشمم، که رخ فلان بدو می بینم %~% سرمایهآ بحر و کان بدو می بینم # # شاید اگرش به خون دل می دارم 2922 بارغمت ای جان، به دل ریش کشم %~% # لغیره %~% زیرا که همه جهان، بدو می بینم %~% چندانکه جفا بیش کنی، بیش کشم # # ور فرمایی، دیدهآ دریا دل را %~% بر دامن اشک بندم و، پیش کشم! ### | الغیره # # در آب دو دیده، مردم چشم مرا 2923 دوشم، غمت آیت بلا می آموخت %~% وز # چشم من، ابر گریه ها می آموخت %~% یگانگی تو، آشنا می آموخت! ### | لغیره # # 2924 تیری، که زغمزهآ تو پرتابی شد %~% در خون دل سوخته، عنابی شد # # رحمی بکن ای نگار، کز آتش دل %~% این مردم دیده، مردم آبی شد! ### | جمال غزنوی # # 2925 از دیده، کنون همدمیی می بینم %~% وز گریهآ أو، خرمیی می بینم # # هر لحظه، بر آتش دلم ریزد آب %~% هم دیده، کز او مردمیی می بینم! ### | جمال خلیل # ~~ای دیده، نگفتمت: نظر در رخ او 2926 ای دل، به غمش مشو که تابت برود # %~% گستاخ مکن، وگرنه آبت برود؟ %~% از عشق دو زلفش، خور و خوابت برود ### | وله # # 2927 دل، در سر زلف تو بپیوست مرا صد در زبلا گشاد دیده، بر من %~% # هم دیده، کزو گشایشی هست مرا! %~% جان، کرد به طرهآ [تو] پابست مرا ### | نمط سوم # درنهان داشتن عشق ### | لاادری # # (292 سرسخن دوست، نمی یارم گفت %~% دری است گرانمایه، نمی یارم سفت # # ترسم، که به خواب در بگویم به کسی %~% شبهاست، کزین بیم نمی یارم خفت ~~PageV01P466 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0470.jpg) ### | لغیره # ~~2929 شبها، زتف جگر نمی یارم خفتوز نوک مژه، گهر نمی یارم سفت # # این از همه طرفه تر، که از عشق ms292 کسی %~% الغیره %~% می میرم و، با کسی ~~نمی یارم گفت! # ~~293 من، مهر تو در میان جان ننهادمتا، مهر تو بر سر زبان ننهادم # # تا دل، زهمه جهان کرانه نگرفت %~% با او، سخن تو در میان ننهادم! # # 2931 دیدار تو، از نعمت دو جهان خوشتر %~% الغیره %~% وزعمر، وصال تو ~~فراوان خوشتر # # من عشق تو، ای عشق تو از جان خوشتر %~% پنهان دارم، که عشق پنهان ~~خوشتر! ### | لغیره # # 2932 دل گشت مهوسی، نمی یارم گفت %~% یعنی که: به هر خسی نمی یارم گفت # # او زنده بماناد، که من در غم او %~% می میرم و، با کسی نمییارم گفت! ### | الغیره # # 2933 از دیده، اگگر نه خون روان داشتمی %~% رازت، زدل خسته نهان داشتمی # # ور زانکه نبودی، دم سرد و رخ زرد %~% رازت نه زدل، نهان زجان داشتمی! ### | لغیره # # 293 گر چه زغمت، با غم و تیمارم جفت %~% اندوه تو، صبر از دل بیمارم ~~رفت # # راز دلم، از زبان چنان پنهان است %~% کز دل به زبان، هیچ نمییارم گفت! ### | الغیره # # 2935 ای کار غمت، ز دل قرارم بردن %~% مپسند، جفای بیشمارم بردن # # خالی نیم از نام تویک دم، لیکن %~% خ %~% نامت، بر هر کسی نیارم بردن! # # 293 با بوی غم تو، گر توان داشتمی %~% کی، چهره به رنگ ارغوان داشتمی؟ # # خون مژه، گر فاش نکردی رازم %~% درد تو، زخود نیز نهان داشتمی! ### | خر # # 2937 از غایت صبر، با خرد می سازم %~% وز بوالعجبی با دل خود می سازم # # تا، یردهآ راز من دریده نشود %~% باهر بد و نیک و، نیک و بد می سازم! PageV01P467 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0471.jpg) ### | جمال خلیل # # 2938 من درد تورا، دوای جان خواهم داشت %~% چون جانش، نهان از این وآن ~~خواهم داشت # # راز تونه [تنها] زدل، ای راحت جان %~% تا جان دارم، زجان نهان خواهم ~~داشت! ### | وله # # 2939 فرخ تن آنکه در غمت مرد، نگفت %~% و اسرارتو، با بزرگ و با خرد ~~نگفت # # سر در کفن خاک بپیچید و، برفت %~% راز ms293 غم توبدان جهان برد، نگفت! ### | نمط چهارم ### | در رسوا شدن ### | شیخ اوحد کرمانی # # 2940 اندر طلب وصل تو، ای بینایی %~% تا کی باشم، شیفته و سودایی؟ # # گفتی: نرسی به وصل بی رسوایی %~% رسوا گشتم، دگر چه می فرمایی! ### | صدر الشریعه # # 2941 تا باز دکم دشمن جان و تن شد %~% از دوست بگشت و عالمی دشمن شد # # وز دیدهآ من، که تیره می دارد آب %~% بر عالمیان، سر دلم روشن شد! ### | لغیره # ~~2942 در عشق تو، دل برفت و جان پرخطر است زیرا که دو دیده، بر سرم ~~نوحه گر است # # من، عشق تو را چگونه دارم پنهان؟ %~% کزدیده به دل، هزار صاحبنظر است! ### | لغیره # ~~2943 ای عشق تو،خان و مان برانداز دلم هجر تو: زصبر خانه پردازدلم # # از راز دلم، خبر که دارد هرگز %~% تا اشک بوذ نهان بر این راز ذلم؟ ### | الغیره # # 2940 در عشق تودل برفت، جان را چه کنم؟ %~% وین شخص ضعیف ناتوان را چه ~~کنم؟ # # گیرم، که من آن حدیث پیدا نکنم %~% خونابهآ ناب دیدگان را چه کنم؟ ### | الغیره # ~~294 مسکین دل من، وصال جان می جوید رخسارهآ من، به زعفران می شوید # # حالی، که به صد حیله نگفتم با کس %~% خود آب دو دیده، رایگان می گوید! PageV01P468 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0472.jpg) ### | لقائله # ~~294 بیداد نگر، که اشک ما با ما کردما را بر دشمنان خود، رسوا کرد # # در دیده، به خون جگرش پروردم %~% بیرون شد و، راز دل من پیدا کرد! ### | القائله # # 2947 اندر طلب وصل بت سیم اندام %~% ما را به جهان، نه ننگ ماندهست و، ~~نه نام # ~~وز بهر لبش، همچوزبان افتادیمدر هر دهن و، هم نرسیدیم به کام! # ~~2948 آن را که غمی بود، که بتواند گفتغم ازدل خود به گفت: بتواند رفت # ~~این طرفه گلی نگر، که ما را بشکفتنه رنگ توان نمود و، نه بوی نهفت! ### | خر # # 2949 ای یوسف مصر حسن هر انجمنی %~% فریاد وفغان زتوست، در هر وطنی # # بی آنکه ms294 برآید زلبت، کام دلم %~% هستم چوزبان، فتاده در هر دهنی! # # 2950 عمری است، که آن پریوش حور نژاد %~% ناورد به هیچ نیک و بد از ما ~~یاد # ~~این طرفه، که تا زبان زما باز گرفت ما را، چوزبان در دهن خلق نهاد! ### | خ # # 2951 ای دوست، مده به دست غوغا ما را %~% دستی برنه، میفکن از پا ما ~~را! # # چون سوختهآ عشق تو گشتیم، مکن %~% خا %~% یکباره، میان خلق رسوا مارا! # # 2952 تا بر در تو چو آستان افتادم %~% چون آب، زچشم دوستان افتادم # ~~از بس که زبان من به یاد لب توستدر هر دهنی، همچو زبان افتادم! ### | خ # ~~2953 تامن زمیانه بر کران افتادم دور از تو، به محنتی گران افتادم # # چندان صفت لب ودهانت گفتم %~% کاندر دهن جهانیان افتادم! PageV01P469 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0473.jpg) # ~~2954 یک شهر، گشادند زبان بر من و توبستند دروغ، این و آن بر من و تو # # ای مردمک دیده، چه تدبیر آخر؟ %~% تا ظن نبرند مردمان بر من وتوا # # 2955 دل، در غم تو هزار جانبازی کرد %~% خون گشت و،خموش بود و، دمسازی ~~کرد # # کوشید بسی، به جان نهان داشت غمت %~% بوی جگر سوخته غمازی کرد! # ~~آمد گه آنکه آشکارا، شب وروز 2956 جانم به لب آمدهست، این راه از او # %~% فبریاد کنان، زنم علی الله از او! %~% از بس که کنم به پرده در، آه از ~~او ### | نمط پنجم ### | در بد ناهی ### | سید اشرف # # 2957 یک چندهنهان نزد دلارام شدیم %~% آخر به عیان، جفت می وجام شدیم # # ترس من ویار من، زبدنامی بود %~% لغیره %~% اکنون زچه ترسیم؟ که بد نام ~~شدیم! # # 2958 آوازهآ خویش، سخت بد می شنوم %~% این حال، نه از یکی، زصد می شنوم # # رسوای جهان چنان شدم، کزچپ و راست %~% هر جا که رسم، حدیث خود می شنوم! ### | الغیره # # 2959 ای از تو مرا ذخیره ناکامی بس %~% پایان غم تو، بی سرانجامی بس # ~~گفتی که: «ازعشق من چه داری حاصل؟»آوازه و، گفت ms295 و گو و، بد نامی بس! ### | الغیره # # د نام شدم زبهر تو، میارزد 2960 در عشق تو، گرچه هست ناکامیها %~% # باشد همه پختگی پس خامیها %~% عشق توبه صد. هزار بدنامیها! PageV01P470 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0474.jpg) ### | الغیره # ~~296 تا دیدهآ عقل خویش، بر دوخته ایمما، خرمن خود به دست خود سوخته ایم # # افسوس، که در مدت این عمر عزیز %~% الغیره %~% نامی، به هزار ننگ ~~اندوخته ایم! # # 296 در عشق تو، شد آنهمه دانایی من %~% سرگشتهآ غم شد، دل سودایی من # ~~تا، روی زمین گرفت زیبایی توبر چرخ شد، آوازهآ رسوایی من! # # 2962 دل می نشکیبد از تو، مشکل این است %~% جان بر سر دل نهم، اگر دل ~~این است # ~~گفتی که: «زعشق من چه داری حاصل؟) بد نامی و عمر رفته، حاصل این است! # # 296 گفتم که: مرا زوصل رنگی باید %~% گفتا که: تورا در آن درنگی باید # # گفتم که: مگو، که نام و ننگم بشود %~% خر %~% گفتا که: نخست، نام و ~~ننگی باید! # # 296 دل، از توی تند خوچه دارد حاصل؟ %~% جز غصه ز چند رو، چه دارد ~~حاصل؟ # # از مملکت حسن توو، خدمت خود %~% جز بد نامی، بگو چه دارد حاصل؟ ### | نمط ششم ### | در سفر وباز آمدن ### | مهستی # ~~2963 چندانکه بخواهی، غم و رنجوری هست در دوستیت، و آفت مهجوری هست # # هنگام وداع است، چه می فرمایی %~% یک ساعته دیدار تو، دستوری هست؟ ### | الها # ~~2962 هر ناله، که بر سر شتر می کردم در پای شتر، نشار در می کردم # ~~هر چاه، که کاروان تهی کرد زآبمن، باز به آب دیده پر می کردم! PageV01P471 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0475.jpg) ### | ها # # 2969 سودا زدهآ جمال تو، باز آمد %~% تشنه شدهآ وصال تو، باز آمد # # نو کن قفس و، دانهآ لطف تو بپاش %~% ولها %~% کان مرغ شکسته بال تو، ~~باز آمد! # # 2970 تا از تف آب، چرخ افراشتهاند %~% غم در دل من، چوآتش انباشتهاند # # سرگشته چوباد، می دوم در عالم %~% تا خاک من، از چه جای برداشتهاند؟ ms296 # # 2971 ببرید زیاران، فلک ناباکم %~% و آواره بکرد، گردش افلاکم # # تا خود، زکدام چشمه نوشم آبی؟ %~% یا خود، به کدام خطه باشد خاکم؟ # # 2972 جز محنت و غم، نیست در این ره با من %~% خون می بارم زدیده، دامن ~~دامن # # کس چون من مستمند دلخسته مباد %~% چشم از پس و، راه پیش و، غم پیرامن! # ~~2973 ای بخت، چرا شدی زما سرگردان؟وی یار، چرایی ز وفا سرگردان؟ # # وی چرخ، بگو که تا به کی خواهی داشت %~% مانندهآ خویشتن، مرا سرگردان؟ # # 2974 خورد آتش غم در این سفر، پاک مرا %~% وز آب دو دیده، کرد غمناک ~~مرا # # چون باد، فتاده روز و شب درتگ و پوی %~% تا خود، به کجا همی برد خاک ~~مرا؟ ### | کمال اسماعیل # ~~2975 ماییم، فتاده روز و شب درتگ و تاز برخیره، نهاده روی در شیب و ~~فراز # # نه هیچ ره آورد، به جز رنج سفر %~% لغیره %~% نه هیچ پس افکند، به ~~جزراه دراز! # # 2976 آمد به وداعم، از سر ناز و نوید %~% ناهید رخی، نوحه کنان تا ~~ناهید # سیاره همی راند زغم بر خورشید %~% او اشک همی سترد و، من لوح امید! ### | لغیره # # 2977 در کوی تو، هیچ کار من ناشده راست %~% ایام به کین خاستن من ~~برخاست # # آخر به دلت گذر کند؟ چون بروم %~% کان دلشده، کی رفت وچگونه ست وکجاست؟ PageV01P472 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0476.jpg) # ~~2978 محبوب فراقم، چو حبیبم تونه ای یاد آور از این عاشق رنجور غریب # %~% لغیره %~% بیمار گرانم، چو طبیبم تونه ای! %~% شکرانهآ آنکه من غریبم، ~~تونه ای! ### | لغیره # # 2979 گفتم: بروم، همه رخش چین بگرفت %~% عنابچه هاش کار پروین بگرفت # # میمین ذقنش، ستون سیمین بگرفت %~% در فندق او دو برگ نسرین بگرفت ### | لغیره # ~~2980 در عشق تو چون چنگ رگ و پوست شدم و اندر سر تو گرچه نه نیکوست شدم # # عمر تو دراز باد در حسن، که من %~% گر نیک بدم و گربد، ای دوست، شدم! ### | الغیره # # 298 هر مرحله ای، ms297 که رخت برداشته ام %~% از خون جگر، مرحله تر داشته ام # # از تو، خبر وصل مبادم هرگز %~% گر بی تو، زخویشتن خبر داشته ام! ### | سید اشرف # # 2982 ای در زلفت کرده دل و دین منزل %~% وی در شکرت، ساخته پروین منزل # # چون خواهم رفت، بی تو چندین منزل؟ %~% اوله %~% کز دست شدم، هم به ~~نخستین منزل! # ~~در هر منزل، همی بباید کردن 2982 زان لحظه، که نوش کرده ام جام وداع # %~% اوله %~% ترسان ترسان، همی برم نام وداع %~% آن نوحه گری، که کرد هنگام ~~وداع! # # 2984 نه، یاد کند یار ز رنج سفرم %~% نه، نامه فرستد ونه پرسد خبرم # # گر دارد از این، هزار باره بترم %~% هرگز، گلهآ دوست به دشمن نبرم! ### | وله # ~~2985 ای چرخ، ازاین غربت بی پایان چند؟وززیستن بی سر و [بنی] سامان ~~چند؟ # # آواره زخان ومان وکام دل خویش %~% از بهر خدای، ای مسلمانان چند؟ PageV01P473 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0477.jpg) # باب دوازدهم - عشق ### | وله # ~~2986 گر سایهآ من، بود گران بر نظرت من رفتم وسایه رفت، دل ماند برت # # هم زحمت من، زسایهآ تو برخاست %~% هم زحمت سایهآ من، از خاک درت ### | وله # # 2987 هنگام وداع، آن بت زهره نظر %~% گریان گریان، گرفت ما را در بر # # در دیده و اشک او چو کردیم نگاه %~% دیدیم: هزار زهره، بر روی قمر! ### | اوله # # 2988 یادم، چو از آن عزم سفر می آید %~% بر من، همه خوشدلی به سر می ~~آید # # گلگون سرشکم، که چوآبی است روان %~% از گرمروی، به روی در می آید! ### | اوله # # 2989 جانا، نظری برتن بیمارم نه %~% دستی، به کرم بر دل غمخوارم نه # # یک لحظه بیا، که من بخواهم رفتن %~% ره توشه ای از وصال، در بارم نه! ### | وله # # 2990 ای دل، ز فراق یار رعنا بگری %~% چون ابر بنال و، همچو دریا بگری # # بر وصل دروغ امشبین، خنده مزن %~% بر فرقت راستین فردا، بگری! ### | وله # ~~2991 چاکر، به درت خسته جگر باز آمددرمانده و ناخوانده، ms298 ز در باز آمد # # این شوخ گریز پا، دگر بازآمد %~% بیچاره به پا رفت و، به سر باز آمد! ### | وله # # 2992 عاشق، برت ای شمع چگل باز آمد %~% مسکین چه کند زدست دل؟ بازآمد! # # تشنیع زنان، غمین غمین شد زبرت %~% تشو یر خوران، خجل خجل باز آمد! PageV01P474 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0478.jpg) ### | 75 # # 2993 گر وقت مرا پای به گل باز آمد %~% اوله %~% دیوانه بدم، عقل به دل ~~باز آمد # # آن بندهآ بگریخته از درگه تو %~% فریاد کنان، خجل خجل باز آمد! ### | اوله # # 2994 رفتم به سفر، من از جفا کردن تو %~% وز محنت عاشقی و، غم خوردن تو # # در غربت اگر بمیرم، ای جان و جهان %~% اوله %~% خون من مستمند، در گردن ~~توا # # 2995 گر باز آیم، یاد تو ساغر گیرم %~% خاک قدمت، چو تاج بر سر گیرم # # گر رنجه کنی پای، به استقبالم %~% وله %~% گر دست رسد، پای تو در زر ~~گیرم! # # 2996 پالوده شدم، زخون دل پالودن %~% فرسوده شدم، زدل به غم فرسودن # # با توبه حضر، قرار و آرامم نیست %~% بی تو به سفر، چگونه خواهم بودن؟ ### | لاادری # # 2997 رفتیم زشهرت، ای به رخ چون مه نو %~% کردیم دل خسته، به یک بوس ~~گرو # # ای راحت جان من، زیانی دارد؟ %~% لقائله %~% از روی نفاق، اگر بگویی ~~که: مرو! # # 2998 اینک رفتم من، ای بت بنده نواز %~% تا چون باشم بی تو، در این راه ~~دراز؟ # # زنهار بتا، تا بر تو آیم باز %~% عشرت مکن و، می مخور و، رود مسازا # ~~بر مرکب غربت افکنم، مفرش عشق 2999 تا کی کشم، این فتنه و زرق خوش # عشق؟ %~% جان ودل من، بماند در ترکش عشق %~% جز آب غریبی، نگشد آتش عشق! # ~~3000 می نتوانم، فراقت اندیشیدنوین شربت چون زهر سفر نوشیدن # # پیوسته، از آن پر آب دارم دیده %~% تا بی رخ تو، جهان نباید دیدن ~~PageV01P475 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0479.jpg) ### | نمط هفتم # درپیام دادن و، کربابه(؟) ### | لاادری # # 3001 ای باد، اگر چه باد می پیمایم ms299 %~% چون برکذری، به کوی شهر آرایم # # بر گوی که: آن دلشده تا جان می داد %~% می گفت که: خدمت دگر را شایم؟ ### | ثیر # # 3002 ای نور دل ودیده وجانم، چونی؟ %~% وی آرزوی هر دوجهانم، چونی؟ # # من بی لب لعل تو، چنانم که مپرس! %~% تو بیرخ زرد من، ندانم چونی! # # 3003 پیوسته، نیاز جان تو را می گویم %~% حقا که نه ازروی ریا می گویم # # ای جان من و، دل من و، دیدهآ من %~% چونی و چگونه ای؟ دعا می گویم! # # 3004 آن کان رخ همچویاسمین می بوسد %~% شک نیست، که روی حور عین می ~~بوسد # # این بنده، اگر چه از وصالت دور است %~% می گوید خدمت و، زمین می بوسد! # # 3005 بر یاد لبت، لعل نگین می بوسم %~% آنم چو به دست نیست، این می ~~بوسم # # دستم چو به دستبوس وصلت نرسد %~% می گویم خدمت و، زمین می بوسم! ### | خ # ~~3006 ای خیمهآ خلوت زده بر گوشهآ دل دانی که ندادهای زلب، توشهآ دل # # ای داس جفا نهاده بر خوشهآ دل %~% با اینهمه چونی؟ ای جگر گوشهآ دل! # # 3007 با شیوهآ مردمی در آیی، آخر! %~% ما را، به از این روی نمایی آخر! # ~~از تنگدلی، سخن نمییارم گفت امروز سه روز است، کجایی آخر؟ # # 3008 یک روز، به نزد ما نیایی آخر %~% یک لحظه، به پیش ما نپایی آخرا # # ده روز بر آمد و، نگفتی چونی %~% ای شکر بی نمک، کجایی آخر؟ PageV01P476 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0480.jpg) # # 3009 ای سرو گزیده پیش قدت پستی %~% گل، با رخ تو کرده چو بلبل مستی # # اکنون، که زرنج و زحمت ما رستی %~% چون می باشی؟ چه می کنی ؟ خوش هستی؟ # # 3010 ای گل، تنها منیان بستان چونی؟ %~% بینالهآ این هزار دستان، چونی؟ # # می ما، که جهان برای ما خواسته ای %~% ای دیده چه می کنی و، ای جان ~~چونی؟ # # 3011 ای لعبت هر دو روشنایی چونی؟ %~% ا %~% وی همدم راه آشنایی، چونی؟ # # تا از برم ای ms300 دوست جدایی، چونی؟ %~% ای جان وجهان من، کجایی، چونی؟ ### | خم # # 3012 ای مهر نما و کینه گستر چونی؟ %~% ای روحنواز عشق پرور چونی؟ # # جانم زمیان جان، تورا می پرسد %~% و %~% چونی و چگونهای و، دیگر چونی؟ # # 3013 ای مطرب خوشنوای دلبر، چونی؟ %~% وی گلرخ رعنای سمنبر، چونی؟ # # ای سوخته از روی چوماهت خورشید %~% از زحمت دوشینهآ چاکر، چونی؟ ### | اخر # # 3010 چون عقل، زفهرست جهان بیرونی %~% چون روح، ز مشروح صفت افزونی # # بنده، زمیان جان تو را می پرسد %~% چون بودی دی و دوش و، اکنون چونی؟ ### | مرتضی # # 3015 ای باد سحر، که لطف یاور بادت %~% همواره چنین پای تکاور بادت # # رونزد کسی، که رفت و زنهار بخورد %~% گو: من رفتم، خدای داور بادت! ### | ایضا # # 3016 ای باد، به کوی یارم ار برگذری %~% با یار چو ازحال دلم با خبرنی # # گویی تو: چوبلبل و چوگل شیوهآ او %~% ایضا %~% گه نوحه گری بود و، گهی ~~شیوه گری! # # 3017 ای باد، زهر سو که گذار است تورا %~% فرسنگ چه ده، چه صد هزار است ~~تورا # # ار بهر خدا، به نزد یارم بگذر %~% گو: دوست، هنوز دوستدار است تورا! PageV01P477 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0481.jpg) ### | وله # # 3018 ای سرو، که بر رهگذر آن پسری %~% چون بر تو گذر کند، مرآن رشک پری # # گو: زآرزوی قد تو، پیش قد من %~% بس لابه گری کرد، یکی رهگذری! # # 3019 ای آنکه زجان و دل فزون می باشی %~% وز دایرهآ وصل، برون می باشی # # من مردم زاشتیاق تو، لیکن تو %~% چونی و چگونه ای و چون می باشی؟ # # 3020 ای خسته دلم زتو فزونی، چونی؟ %~% و آسایش بیرون و درونی، چونی؟ # # بر من بی تو، خواب و خورش گشت حرام %~% بی من، تو چگونه ای و چونی، ~~چونی؟ ### | نمط هشتم ### | در غیرت ### | عنصری # # 3021 در عشق تو، کس پای ندارد جز من %~% در شوره کسی تخم نکارد، جزمن # # با دشمن وبا دوست، بدت می گویم %~% تا هیچ کست، دوست ندارد جزمن! # # 3022 ms301 رشک آیدم از شانه، که مویت بوسد %~% وز آینه، کونشان رویت بوسد # ~~هر روز کنم دیده و دل، آتش و آباز باد سحر، که خاک کویت بوسد! # # 3023 هرگه، که همی سوی توباشد نظرم %~% خواهم که تورا نبینم، ای چشم و ~~سرم! # ~~زیرا که در آن زمان که در تو نگرم بر مردمک دیدهآ خود، رشک برم! # # 3024 می رشک آید مرا زخاک کویش %~% بر باد حسد برم، که آرد بویش # # در آینه منگراد، آن بینایی %~% تا دیدهآ او نیز، نبیند رویش! # ~~3025 چشمم، نظر ار بر دگری اندازدیا با دگری، عشق جمالت بازد # # در سینه، ز غیرت آتشی افروزم %~% کزشعلهآ آن، دیدهآ من بگدازد! PageV01P478 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0482.jpg) # ~~از باد، به رشکم که به تو برگذرد -302 با ماه، به جنگم که بدو در # نگری %~% باخاطر خود، بدم که بر وی گذری %~% وز خاک، به دردم که مر او را ~~سپری! # # 3027 بر دیده، دلم رشک برد از پی دوست %~% یعنی: نظرش چرا بر آن روی ~~نکوست! # # این طرفه، که دیده نیزمی رشک برد %~% بردل، که همه ساله چرا دوست در ~~اوست! # # 3028 سرو سهی و ماه تمامست خوانم %~% یا مرغ در افتاده به دامت خوانم # # زین هر سه، ندانم که کدامت خوانم؟ %~% کز رشک نخواهم، که به نامت ~~خوانم! ### | مهستی # ~~جانم بشود زغیرت، ای جان و جهان 3020 منگر به زمین، که خاک و آبت # بیند %~% ولها %~% گر زانکه شبی، کسی به خوابت بیند! %~% منگر به فلک، که ~~آفتابت بیند # # 3030 از بس که کند زلف توبا روی توراز %~% بیم است، که از رشک کنم کفر ~~آغاز # # من بندهآ بادی شدم، ای شمع طراز %~% کاو زلف تو، از روی تو بر دازد باز ### | جرجانی # # 3031 جزمن کسی ار کند به وصل توامید %~% بر دیدهآ او کنم سیه، روز سپید # # زیرا که ز رشک، بر نتابد دل من %~% خورشید رخا، که بر تو تابد خورشید! ### | اخ # ~~3032 ای لطف مه و ms302 حسن پری دایه توراخورشید ز توداده به پیرایه تور # # روزی، که به نزدیک منت رای بود %~% اخ %~% از رشک، نخواهم که بود سایه ~~تورا! # # 3033 هر کس که نگه کند به چشم مستش %~% از رشک، دعای بد کنم پیوستش # ~~وان کس، که به انگشت رخت بنماید گر دسترسم بود، ببرم دستش! ### | خ # ~~3034 ای عشق تواز جهان پسندیدهآ من وی مهر تو، از زمانه بگزیدهآ من # ~~از رشک تو، خواهم که خیالت به سحر پوشیده رود، ز مردم دیدهآ من] ~~PageV01P479 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0483.jpg) # # 3035 شب، گشت چو روزم از رخ فرخ تو %~% ز هر غم تو، شکر شد از پاسخ تو # # حال من بیچاره، بدان جای رسید %~% کز دیدهآ خود، دریغم آید رخ توا ### | جمال حاجی # # 3036 روی [تو] که آفتاب گویم او را %~% در بیداری و خواب جویم او را # # گر دیدهآ من، به جز تو در کس نگرد %~% از رشک، به صد آب بشویم او را! ### | لغیره # # 3037 اندر تن من، هیچ نماندهست رگی %~% کآنجا، غم عشق تو نبردهست تگی # # از کوی تو، استخوانها بر چینم %~% تا در ناید به بوی آن، هیچ سگی! # # 3038 گیرم که صبا، زلف تو را می بوسد %~% گه گه، لبت آن زلف دو تا می ~~بوسد # # رشک آیدم از زمین، در آمد شدنت %~% تا او، کف پای تو چرا می بوسد! # # 3039 با این همه لطف، کز جمالت بینم %~% و آسایش جان، کزخط وخالت بینم # # در بیداری نگویم، از غایت رشک %~% در خواب، نخواهم که خیالت بینم! # ~~3040 باد آید و، بوی خوش توفاش کندتا با گل تومری و پرخاش کند # # آتش زنهاد من بر آمد، از رشک %~% تا او که بود؟ که بوی توفاش کند! ### | لغیره # # 3041 گرچه سخنت، قدر گهر می دارد %~% وز شیرینی، طعم شکر می دارد # ~~در آتش رشک، جان من سوخت از آنکتا بر لب من، چرا گذر می دارد! ### | نمط نهم # درقناعت به دیدار، ونظر ### | جمال خجندی ms303 # ~~30،41 آنها، که به از هزار شادی غمشان جان، برخی آن زلف خم اندر خمشان ~~PageV01P480 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0484.jpg) # # 3043 دل درغم تونشسته، تو بی غم از این %~% الغیره %~% بپسندی اگر کنند ~~با تو، هم از این؟ # # از دور به دیدار [تو] قانع شدهام %~% زین بیش طمع ندارم، آخر کم از ~~این؟ ### | لغیره # ~~304 جانا، همه طبع خویش بر ناز مداربر من در صد گونه بلا، باز مدار # # ن دانم قدر در رخ تو دیدن %~% زنهار، مرا از این قدر باز مدار! ### | ایضا # ~~304 دادم، به امید آنکه بتوانم دادبر پای تو بوسهای، جوانی بر باد! # # ار زانکه جز اینم طمعی می باشد %~% ایضا %~% هرگز به من، این نیز که ~~گفتم مرساد! # # 3046 ای برده قرار دل شوریدهآ من از دور به دیدار تو بودم خرسند %~% # آن نیز حرام کرده بر دیدهآ من! %~% غم داده بدین دل ستمدیدهآ من ### | سید اشرف # # 3041 ای کبک دری، چو باز پرواز مگیر %~% خوی بد روزگار ناساز مگیر # # چون از تو به یک نظر، قناعت کردم %~% سردی مکن، آن نظر زمن باز مگیر! ### | جمال خلیل # ~~راضی شده ام، به یک نظر از رخ تو 3042 با بندهآ خود وفا نداری، شاید # %~% آن نیز به من روا نداری، شاید! %~% میلی به من گدا نداری، شاید # # 3040 من، عشق تو از دل نگذارم هرگز در مدت عشقت، زتو جز یک نظری %~% # لغیره %~% والله که نداشتم، ندارم هرگز! %~% جزبا تو، نباشد سر و کارم هرگز ### | خ # # 3050 تا در سر زلف توست [پا] بند رهی %~% تا با تو، به مهر کرد پیوند ~~رهی # # گر داشت رهی، جزنظری از توطمع %~% پس گفت خدا را زن و فرزند رهی! PageV01P481 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0485.jpg) ### | نمط دهم ### | در بیماری ### | شمس سجاسی # # 3051 بیمارم از جگر، به صد دشخواری %~% چون چشم تو، کرده ام غذا ~~خونخواری # # گر لعل توام، به پرسشی بنوازد %~% چون چشم تو، خوشتر شوم از بیماری ### | یمین # # 3052 ای گشته فراموش تو را ms304 دلداری %~% زنهار، ز بد عهدی و بد زنهاری # # بیمار غم توام، چنانک از من هیچ %~% در چشم نیایدت به جز بیماری ### | فراجه # # 3053 می گفت که: رنج هوست می دانم %~% در کوی وفا دسترست مسی دانم # ~~گفتم که: چه رنج است مرا؟ گفت: خموش بیمار منی، بر مجست می دانم # ~~3054 رفتم به طبیب، گفتمش: یاری کن درمان دلم، از سر هشیاری کن # # خون دل وآب دیده، شربت فرمود %~% گفتم که: غذا؟ گفت: جگر خواری کن! # # 3055 آخرز من - ار یادمنت هست- بپرس %~% هشیار دلی، زین دل سرمست بپرس # # بیمارغم توام، توخود می دانی %~% بیماران را - چنانکه رسم است- بپرس! ### | لغیره # # 3056 آن سرو قدت را زچمن باز مگیر %~% در باغ به حیله جمله تن باز مگیر # ~~من بیدل و بیمار و، تودلدار و طبیبروزی دو سه، پا از سر من باز مگیرا # ~~3057 دوشینه شب، ارچه جانم از درد بکاست چون توبه عیادتم شدی رنجه، ~~رواست # ~~بر بوی عیادت توامشب، همه شب زایزد به دعا، درد همی خواهم خواست! # ~~3058 یکباره، فراموش مکن یاران راغمخوارگیی نمای، غمخواران را # ~~اها، که بیب درددکا بسه PageV01P482 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0486.jpg) ### | نمط یازدهم # در خرسندی وقناعت ### | لاادری # ~~3059 در عشق، نشان چشم ترم بس باشد سوز دل و خون جگرم بس باشد # # گر در همه عمر، یک نوازش بینم %~% تا روزقضا، این قدرم بس باشد! ### | لغیره # # 3060 نامردم، تاعشق توام هست هوس %~% گر گویم هرگزت که: فریادم رس! # ~~خواهی به فراق کوش و، خواهی به وصالمن فارغم از هر دو، مرا عشق توبس! # ~~3061 چون با تو، به جز عشق نورزم به جهان هجران و وصال تو، مرا شد ~~یکسان # ~~بی عشق تو بودنم، ندارد سامانخواهی تو وصال جوی و، خواهی هجران! # ~~3062 زان یار، که سغبهٔ‌ جهان خواهم شددل بر کندم، با سر جان خواهم شد # # از بندگی کسی، که بی حاصل بود %~% آزادتر از سرو روان، خواهم شد! ### | آخ # ~~3063 پیوسته زمن، کشیده دامن دل ms305 توست فارغ زمن سوخته خرمن، دل توست! # # گر عمر وفا کند، من از تودل خویش %~% فارغ تر ازآن کنم، که از من دل ~~توست! # ~~3064 با زخم بساز، ای دل ارمرهم نیست گریار زما برید، چندین غم نیست # %~% چون [من] باشم، نگار و دلبر کم نیست! %~% زیرا که نهاذ عمر، بس محکم ~~نیست ### | شمس سجاسی # ~~3065 دل، بیش بر آن نرگس مغمز ننهم بار تو، بر این سینهآ عاجز ننهم # # شکرانه بده، کز تو دل پرخون را %~% برداشتم، آنچنانکه هرگز ننهم! PageV01P483 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0487.jpg) # # 3066 ای دل، تو بسی گرد بلا می پویی %~% لغیره %~% افسانهآ فتنه، بر ~~ملا می گویی # # عشقی که وبال است، چرا می طلبی؟ %~% وصلی که محال است، چرا می جویی؟ ### | ان # # 3067 زان روی که در حسن کمالسن بینم %~% در وهم نیارم، که وصالت بینم # # خرسند شدم بدانکه اندر همه عمر %~% گر خواب آید، شبی خیالت بینم! ### | آخر # ~~3068 تاجان و دل وعقل و بصر خواهم داشت در عشق تو، بر میان کمر ~~خواهم داشت # # توخواه جفا کن ای صنم، خواه وفا %~% من هر روزیت، دوستر خواهم داشت! ### | خر # # 3069 در کعبهآ وصل تو، طوافی رسدم %~% با لشکر هجر تو، مصافی رسدم # # گیرم که به عاشقیم می نپذیری %~% اندر صف عاشقانت، لافی رسدم! # # 3070 آخر زگل وصل تو، خاری رسدم %~% وز بادهآ عشق تو، خماری رسدم # # گیرم که مرا دست به وصلت نرسد %~% غم خوردن توز دور، باری رسدم! ### | خر # # 3071 تا کی به نیاز دل، از او ناز کشیم؟ %~% تا کی، غم آن سرو سرافراز ~~کشیم؟ # # او، پای چو در رکاب بد عهدی کرد %~% روزی دو سه مانیز، عنان باز کشیم! ### | اخر # # 3072 زین پیش، فراغتی نمودی از من المتة لله، که من ازتواکنون %~% # فارغتر از آنم، که تو بودی از من! %~% صبر و دل و هوش من، ربودی از من # # 3073 گفتم که مگرنگار، واخواست کند %~% کی دانستم، که مهر کم کاست کند! # # برساز هوای ms306 او، دلی کژ بینم %~% زان، شد که دگر ترانه ای راست کند! ### | اخ # # 3074 گر وصل تسو، داشت از غم آزاد مرا %~% ور هجر تو می دارد، ناشاد ~~مرا # # با وصل تووهجرتوام، کاری نیست %~% با عشق توای یار، خوش افتاد مرا! PageV01P484 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0488.jpg) ### | نمط دوازدهم # در وقایعی که میان عاشق ومعشوق واقع شود ### | اوحد # # 307 عمری، رخ یکدگر ندیدیم به چشم %~% امروز، که در او نگریدیم به چشم # # پا همدگر احوال خود، از بیم رقیب %~% %~% گفتیم به ابرو و، شنیدیم به ~~چشم! # # 3076 من، دوش شدم بندهآ آن حلقه و گوش %~% بنواخت مرا یار، بدان لعل ~~خموش # # خورشید، زرشک بر من انگشت گزید %~% چون دست به گردنش در آوردم، دوش! # # 3071 با زلف تو، گر دست درازی کردم %~% بشنو به حقیقت، نه مجازی کردم # # در زلف تودیدم، دل شوریدهآ خویش %~% پس با دل خویش، عشقبازی کردم! # ~~اندر سر زلف تو، بدیدم دل خویش 3078 گر با سر زلف تو، در آمیخته ام # %~% خوش باش، که فتنه ای نینگخته ام %~% جانا، زدل خویش در آو یخته ام! ### | لغیره # ~~3079 چشمت به کرشمه، فتنهآ بابلی است زلفت زگره، چو حالم از مشکلی است # # با زلف خوش تو، گر کنم گستاخی %~% آن نه زدلیری است، که از بیدلی است! ### | لغیره # ~~3080 زلفش بکشیدم، آن سراسر همه بندتا در نگرد به حالم، آن سرو بلند # ~~چین برد ززلف [و] بر دو ابرو افکند آنم، که بلا به خود کشیدم به کمند! # ~~308 بودیم به گرمابه، من و شمع چگل او زلف به گیل در زد و، من دست به ~~دل # # دو جوی، زآب دیدگان شد حاصل %~% من دست زدل شستم و، او زلف زگل! ### | جمال خلیل # # 308 عنبر، رهی زلف سیاه تو شود %~% خور، چاکر آن روی چوماه تو شود # # ر دولت فرخنده بود، تکیه گهش %~% آن را که چوبنده، تکیه گاه توشود! PageV01P485 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0489.jpg) ### | نجیب عمر # # 3083 ای عشق تو در هر نفسی ms307 مایهآ من %~% وی درد و غمت، به روز و شب ~~دایهآ من # # در مذهب عاشقی، روا کی باشد؟ %~% کت سایه ببینم و، تو همسایهآ من! ### | رضیه گنجه ای # # 3084 مستش دیدم، گرفته راه خانه خود را، به ستم بر او زدم مردانه %~% # خلقی با او، زخویش وزبیگانه %~% زانگونه که با شمع کند، پروانه! ### | حمید تبریزی # ~~در رهگذری دوش، بری بر من زد 33085 دلدار، که دل به غصه پروردم از او # %~% المتة لله، که بری خوردم از او! %~% دلدار من است، اگر چه با دردم از ~~او # # 3086 دل، باز بدو دهیم تا خود چه بود؟ %~% در گوشهآ غم جهیم، تا خود چه ~~بود؟ # # بر رقعهآ بیدلی، چو شهمات شدیم %~% رخ بر رخ او نهیم، تا خود چه بود؟ # # 3087 از من، به بهای جان فزونت که برد؟ %~% وز دست من خسته، برونت که ~~برد؟ # # جان بر سر رقعهآ امیدم، شب و روز %~% می بازم، تا به دست خونت که برد؟ # # 3088 شطرنج جمال، با قمر باختهای %~% فرزین و رخ و بیاذق انداختهای # # شهمات شدم، زبس که بر رقعهآ جان %~% پیل ستم و، اسب جفا تاخته ای! # # 3089 ای دل، چونماند بارخش پیوندت %~% وز پشت فرس، به پای پیل افکندت # # بر چهرهآ رقعه، بیذق اشک روان %~% اخ %~% شهمات شوی، چه سود فرزین ~~بندت! # ~~3090 زان روی، که آن نگار بدخوافتاد بر چهرهآ من، زاشک من جوافتاد # # رخ بر رخ من نهاد امروز، به سهو %~% این بازی سهو بین، چه نیکو افتاد! # # 3091 تا، در غم یار گشت چون زررخ من %~% بی سیم، نظر نمی کند در رخ من! # # شطرنج امید، تا زیم خواهم باخت %~% باشد که به سهو، رخ نهد بر رخ من! PageV01P486 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0490.jpg) ### | خ # ~~3092 بگریختم ازیار و، غلط کردم راهوز جوی دو دیده، پر زخط کردم راه # # زودم یابد، گر آید اندر پی من %~% کز دیده به خون، نقط نقط کردم راه! ### | لغیره # ~~3093 امروز، چو خورشید ms308 بر آمد گه بام بنمود رخ نگارم، از گوشهآ بام # # در هر دو نگه کردم، گفتم: یارب %~% الغیره %~% خورشید کدام است و، ~~دلارام کدام! # ~~309 گر زانکه بدیدی، زتورضوان انگشت در حال زدی، زان همه حوران انگشت # # یک روز، زبام دیدم انگشت تورا %~% زان روز، گرفته ام به دندان انگشت! ### | سید اشرف # ~~3094 دلدارم از آنچه داشت در دل برخاستدرعذر شد و، لشکر عذرا آراست # ~~زین پس، شکرم زشکر او باید گفت زین پس، عذرم ز عذر او باید خواست! ### | الغیره # # 3096 جانا، دلم از عشق توخون افتادهست %~% با اشک، زدیدگان برون ~~افتادهست # # آنگه گویی، که می پسندی تقصیر %~% تقصیر پسندیده، کنون افتادهست! ### | الغیره # ~~3097 ای سیب زنخ، بهم فرستادی دوشبر من، در صد مراد بگشادی دوش # # بالله، که زدم هزار شفتالوبیش %~% لغیره %~% امروز بر آن به، که توام ~~دادی دوش! # ~~3098 ای بر دو رخت نموده آثار بهشتایزد گویی مرا، ز مهر تو سرشت # ~~بدرود شبی زمن، که از ناز وعتابمرواریدت، بنفشه بر زرمی کشت! ### | الغیره # # 3090 دل داد مرا، که دلستان را بزدم %~% وان قد چو سرو بوستان را بجزدم # # در عشق تو، گفته ام که: جانی بزنم %~% آن قول درست گشت، جان را بزدم ### | صدر # # 3100 در دست هوای تو اسیرم، تدبیر! %~% وز بندگیت نیست گزیرم تدبیر! # # تو می زنیم، چو من بنالم چاره! %~% تومی کشیم، چومن بمیرم تدبیرا ~~PageV01P487 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0491.jpg) # ~~3101 جانم ز جداییت، بمه فریاد آمدوز تو، به من دلشده بیداد آمد # # چون بشنیدم، که بنده را بد گفتی %~% دلشاد شدم، که از منت یاد آمد! # # 3102 بر بنده، سخن زهر گدا می شنوی %~% خوش خوش، به سزام ناسزا می شنوی # # آسوده نه ای از بدیم، تا دانی %~% یا می گویی همیشه، یا می شنوی! # ~~3103 باز این دل عشقباره، یکباره بسوخت تا بر من خسته دل، دل خاره ~~بسوخت # # ننشانده هنوز، آتش عشق کهن %~% در آتش عشق تازه، بیچاره بسوخت! # # 3104 ای دل، هوس ms309 یار نوت می افتد %~% با هر یاری، کار نوت می افتد # # فارغ نشده، زعشق دلدار کهن %~% اندیشهآ دلدار نوت می افتد! # ~~3105 گر با دگری، مجلس می سازم و لاغهرگز، ننهم زمهر کس بر دل داغ # # لیکن، چوفرو شود کسی را خورشید %~% در پیش نهد، به جای خورشید چراغ! # ~~3106 ناگاه به من رسید، در رهگذری از عقل نماند هیچ، با من اثری # # گریان به رخش نگاه می کردم و، او %~% می کرد به من، زروی رحمت نظری! # ~~3107 دل، یاد لب و نرگس مست تو کندجان، بندگی زلف چوشست تو کند # # دستارچهای به توفرستادم، از آنک %~% تا آمدنم، خدمت دست تو کند! ### | اسعد گنجهای # ~~3108 دل بی رخ یار، در بلا می افتدجان در هوسش، به صد عنا می افتد # # می افتد آن نگار و، من می گویم: %~% این واقعه بنگر، که مرا می افتد! ### | فقیه یوسف # ~~3109 ترسم که رخ چوماهت، از تابش خور بر سوزد و، زان شود دل من غمخور # # یارب ابری فرست، بی باد ومطر %~% تا پرده شود، میان خورشید وقمر! PageV01P488 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0492.jpg) # # 3110 مه دوش، به بالین تو آمد به سرای %~% سنایی %~% گفتم که زغیرتش، ~~بکوبم سر و پای # # مه کیست؟ که او با تونشیند یکجای %~% شبگرد جهاندیدهآ انگشت نمای! ### | جمال خلیل # # 3111 گر بد گویی تورا بدی [گفت]، ای ماه %~% هرگز نشود برتو، دل بنده ~~تباه # # از گفتهآ بد گوی، زما عذر مخواه %~% کآیینه، سیه نگردد از روی سیاه! ### | له # # 311 زنهار، که قصد دل غمخور نکنی %~% با غمزهآ خود، به کشتنم سر نکنی # # در عهد تو، شمشیر سخن در کف ماست %~% با ما شاید، حدیث خنجر نکتی! ### | وله # # 311 دوش، آنکه همیشه زو به نالش باشم %~% و آشفتهآ زلف وخط وخالش باشم # # با بر بر من نهاد، یعنی که : بمال %~% مقصودش آنکه: پایمالش باشم! PageV01P489 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0493.jpg) ### | باب سیزدهم ### | در وصال # # %~% وآن ده نمط است ### | نمط اول # # %~% دروصال وایام آن ### | اشهری # ~~3114 وصل ms310 تو، که نیست جز طرب توشهآ او صد خرمن دولت است، یک خوشهآ او # # آن است، که بر زمین زند هجر کلاه %~% آنجا که پدید شد، کله گوشهآ او! ### | الغیره # ~~3115 امروز، که یار من مرا مهمان است بخشیدن جان ودل، مرا آسان است # # دل را خطری نیست، سخن در جان است %~% جان افشانم، که روز جان افشان ~~است! ### | الغیره # ~~3116 برداشت نگار، پردهآ راز امشب با ما بنشست و، شد هم آواز امشب # ~~بگشاد در عیش، به صد ناز امشب ای صبح، مکن گرانی آغاز امشب! ### | لغیره # ~~3117 از تاب [تو] بوده درتب، این کیست؟ منم! صدروز به غم کرده شب، این ~~کیست؟ منم! # ~~وین لحظه چنین درطرب، این کیست ؟منم! در پیش توزنده یارب، این کیست؟ ~~منم! PageV01P490 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0494.jpg) ### | انوری # # 3118 از هجر به جان بجسته، یارب منم این؟ %~% وزمحنت و غم برسته، یارب ~~منم این؟ # # دیدار توام، به خواب ممکن نشدی %~% با توبه طرب نشسته، یارب منم این؟ ### | صدر زنگانی # # 3119 با توغم دل بگفته، یارب منم این؟ %~% بوسیده عقیق سفته، یارب منم ~~این؟ # # دیدار توام، ز دور حاصل نشدی %~% اوله %~% با توبه نشاط خفته، یارب منم ~~این؟ # # 312 دارم می و نقل ویار دلدار امشب %~% ای شب، تو شب از دست بمگذار ~~امشب! # # ای صبح، مکن به گریه گرمم نزدیک %~% وله %~% آن خندهآ سرد، دور می دار ~~امشب! # # 3121 ای دل، چوهمای وصل او سایه فکند %~% از محنت هجران، برهی روزی چند # # تاگوش فراق نشنود، هیچ مخند %~% می خوان تو «وان یکاد»» و، می سوز ~~سپند! ### | اوله # # 3121 گر صبحدمی، باز شدن کردی ساز %~% یا باز آیی به شام، ای مایهآ ناز # # می شاید، از آنکه تو مه چاردهی %~% او نیز شود بام و، به شام آید باز! ### | اوله # # 3122 امشب منم و، وصل رخ یار ای شب %~% با وعدهآ خوب وخوش دلدار، ای شب # ~~مگذار، که صبح زحمت آرد بر ما با خندهآ سرد خویش، ms311 زنهار ای شب! # # 3124 دادهست پیام، آن بت شهر آرای %~% کای کشتهٔ‌ [از] فراق، برخیز ~~وبیای # # امشب منم و توو، می روح افزای %~% لب بر لب و، رخ بررخ و، الباقی های! # # 3125 ای صبح، شب صلح بود جنگ مکن %~% شمشیر مکش، قصد شه زنگ مکن # # چون هست تورا، پیرهن عیش فراخ %~% از بهر خدا، قبای شب تنگ مکن! # # 3126 هجران تو، از ستیزه و پر کینی %~% گفتا که: دگر با بت خود ننشینی! # # امروز علی رغم ورا، بنشستم %~% ای هجر حرامزاده، چون می بینی! PageV01P491 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0495.jpg) ### | بهستی # # 3127 کس چون تو، به عقل زندگانی نکند %~% در شیوهآ عشق، مهربانی نکند # # ای یار سبکروح، زوصلت امشب %~% شادم، اگر این صبح گرانی نکند! ### | صدر خجندی # # 3128 ای صبح، شبی خوش است شبرنگ برآی %~% وی چشمهآ خورشید، تو از سنگ ~~برآی # # ترکانه زچین چند برآیی؟ ای صبح %~% هندوی توام، امشبی از زنگ برآی! ### | وله # # 3129 ای شب، گذر از پایهآ مبدات مباد %~% وز طبع، به جز مایهآ سودات ~~مباد # # کوتاه مشو، که مایهآ عمر منی! %~% قصه چه کنم دراز؟ فردات مباد! ### | وله # # 3130 ای شب، تو مرا صورت فردا منمای %~% صبح ازطرف گنبد خضرا منمای # # چون خضر، سفر به سوی تاریکی کن %~% چون موسی عمران، ید بیضا منمای! ### | جمال اشهری # ~~3131 در جانم، از آن می [که ]شبش می خوانند شوری است، که مردم طربش می ~~خوانند # # امشب، که شب وصال آن حوروش است %~% روز است به پیدا، و شبش می خوانند! ### | ملک مبارکشاه # ~~3132 امروز، که روی من به رویت آراستهر آرزویی که بد، ز پیشم برخاست # # در خاطر من نبد، که هرگز روزی %~% وله %~% این دولت را، به آرزو دانم ~~خواست! # # 3133 می آیم و، از شوق چنان می افتم %~% کاندر تک پا، بر سر جان می ~~افتم # # چشمم به تو در می نگرد، وزشادی %~% می مالم چشم و، در گمان می افتم! ### | ادیب صابر # ~~3134 امشب، منم و شمع ms312 ومی ویارای شبتعجیل مکن به صبح، زنهارای شب # ~~صد شب زتو، خفتهام به تیمار ای شبیک شب، دل عاشقان نگهدار ای شب! ### | لغیره # ~~3134 کم نیست ز روز پادشایی، امشبای عمر گذشتهام، کجایی امشب؟ # # ای صبح، مکن کمین گشایی امشب %~% کز عمر برآیم، ار برآیی امشب! PageV01P492 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0496.jpg) ### | لقائله # # 3136 ای شب، غم من شو از درازی امشب %~% ای شب، چه زیان اگر بسازی ~~امشب! # ~~هندوی توام، گر نگذاری که کند رومی وش صبح، ترکتازی امشب! ### | القائله # # از زلف بتم، به عاریت بستانی 3137 چون کرد بتم بنده نوازی، ای شب %~% # اسباب سیاهی و درازی، ای شب! %~% از بهر خدا چه چارهسازی، ای شب ### | خ # ~~3138 مه مژده دهد، به عمر جاو ید امشب بربط ننهد زچنگ، ناهید امشب # # النعیش! که بی زحمت مریخ وزحل %~% خ %~% مهمان عطارد است، خورشید امشب! # # 3130 امروز، برم زمانه شاد آوردت %~% جوزاوش و، مشتری نهاد آوردت # # ومید نداشتم، که آیی بر من %~% ای آتش رخ، کدام باد آوردت! # ~~3140 زین یار فراموش، که یاد آوردت؟وزجور، که بر طریق داد آوردت؟ # # نزد من خاکسار آتشکده دل %~% ای آب روان، کدام باد آوردت؟ # ~~314 مهمان من آمدهست جانان، ای روز امروزخوشم به روی مهمان، ای روز # # گر شب برسد، به لب رسد جان ای روز %~% شب را بر ما راه مده هان، ای ~~روزا # # 3142 آرامگه دل، خم مویت دیدم %~% %~% بینایی دیده، خاک کویت دیدم # ~~سبحان الله! هیچ ندانم کامروزمن روی که دیدهام؟ که رویت دیدم! ### | خر # # 3142 از بهر وصال، بین که چون آمد شب %~% مشاطهآ چرخ سیمگون آمد شب # # از روشنی روز فراق، آمد شب %~% وله %~% گویی، مگر از پوست برون آمد شب! # ~~314 زلف وخط و لعل وخد یارم بینیدشیرینی نقش آن نگارم بینید # ~~ای دیده وران، محرم ما[ها] باشید تا، امشب روز و روزگارم بینید! PageV01P493 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0497.jpg) ### | وله # # 3145 بردار ز رخ، پردهآ طتازی را %~% پیش آر، مساعدی و دمسازی را # # امروز، ms313 تو را به کام دل یافتهام %~% کی بیند؟ یار مرغزی رازی را! # # 316 از باغ رخت، گل به نظر می چینم %~% وله %~% وزلعل لبت، به لب شکر ~~می چینم # # آری، به نشاط وصل عیش آرایت %~% شکر زلب تو، بی خبر می چینم! ### | الغیره # # 3147 امشب، ز وصال دوست هستم دلشاد %~% از دست فراق و بیم هجران، آزاد # ~~خوش گشته به پیش دوست، با عیش وطرب ای شب، چه شبی؟ که سالها عمرت باد! ### | الغیره # # 3148 امشب، منم و روی دل افروزای شب %~% بر لشکر هجر گشته پیروز، ای شب # # ما را به تو حاجتی است دلسوز، ای شب %~% یک شب، چه شود گر نشوی روز ای ~~شب! ### | الغیره # # 3149 ماییم و، می مغانه ویار امشب %~% فارغ زهمه جهان و، بر کار امشب # # ای عنبر شب، تو پرده داری می کن %~% وی جوهر صبح، دم نگه دار امشب! ### | خ # # 3150 امشب منم و، ماهرخ یغمایی %~% با اوبه حکایت شب تنهایی # # ای شب، اگر اندوه منی، تا نروی %~% وی صبح، اگر کام منی، برنایی! # # 3151 ای شب، به فراق بخش کوتاهی را %~% پیدا مکن، این سماع خرگاهی را # # گر من توامی، پیش چنین مهمانی %~% قربان کنمی، مرغ سحرگاهی را! # # 3152 ای شب، دیدی که آمد آن شمع سپاه %~% کوتاه شدی، تا شودم عیش تباه # # فردا به صبوح، با من است آن دلخواه %~% خواهی تو دراز باش و، خواهی ~~کوتاه! # # 3153 یار آمد و، دست من آشفته گرفت %~% وزمن، گلههای گفته نا گفته گرفت ### | کاو بخت بد مرا، چنین خفته گرفت! PageV01P494 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0498.jpg) ### | کمال اسماعیل # ~~3154 گفتم: ز فراق جاودان می ترسم تو در برو، من هم آنچنان می ترسم # # آنگه، ززبان دشمنان ترسیدم %~% و امروز، زچشم دوستان می ترسم! ### | اوله # # 3155 امشب، که فراق را گذر بر من نیست %~% جز دست و یم، قلادهآ گردن ~~نیست # # ای صبح، زبهر دل من دم در کش %~% انگار، که امشبیت جان در تن نیست! ### | وله ms314 # # 31156 هم لب، منم این با توبه هم یا نه منم! %~% امشب، منم این با تو ~~به هم یا نه منم! # # می بر لب و لب گشاده و در بسته %~% اوله %~% یارب، منم این با توبه هم ~~یا نه منم! # # 3157 ای شب، ره صبحدم به زنجیر ببند %~% بر چهرهآ چرخ، چادر تیر ببند # ~~امشب، که دو دست یار در گردن ماستتو نیز، دو پای خود به زنجیر ببند! ### | معزی # # 3158 کی دست دهد، وصل چوتودلبندی؟ %~% الآ به هزار حیله، هر یک چندی # # ای در بن هر موی من، از تومهری %~% وی با سر هر موی توام، پیوندی! # ~~3159 با روی توام، چو سازگار آید عمر گو، بی رخ خوبت به چه کار آید ~~عمر # # آوردمت ای عمر.............. به کنار %~% آری ................ به کنار ~~آید عمر ### | ابوالحسن # # 3160 امشب، که به صحبت من آمد رایت %~% از دیده و دل، سزد که سازم جایت # # گر نگذاری، که بر لبت بوسه دهم %~% باری بگذار، تا دهم بر پایت! ### | فرید دبیر # ~~3161 امشب، منم و باده و آن سرو بلندمی را زلبش، چاشنیی داده به قند # ~~ای شب، اگرت هزار کار است مرو وی صبح، اگرت هزار شادی است مخند! PageV01P495 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0499.jpg) # ابوالحسن طلحه # # 3162 از قد تو امروز، کنارم چمن است %~% واندر برم از برت، نسیم سمن ~~است # # آن بند، که بر پای تو از زلف تو بود %~% خوش باش، که از زلف تو بردست ~~من است! ### | اوله # # 3163 دلدار مرا گفت: شنیدم به درست %~% کز من، دل خویشتن همی خواهی جست # # گیرم که دل تو، در سر زلف من است %~% آخر، نه سر زلف من اندر کف توست! ### | لغیره # # 3164 آن من بودم، زدست عشقت سر مست %~% در پای هزار گونه محنت، شده یست # # اکنون منم این، نشسته پیشت سرمست %~% پایت بوسان، گرفته زلف تو به دست! ### | الغیره # # 3165 گفتم که: به بوسه ای دل من کن شاد %~% افزون ز هزار بوسه، ms315 بر رویم ~~داد # # دلتنگ نگشتم و، نکردم فریاد %~% گفتم: چه کنم؟ که مرگ خر از جوباد! ### | الغیره # ~~3166 زآنگه که دلم به درد عشقت فرسود هر روز مرا، شکایت از دل بفزود # ~~و اکنون که به من، وصال توروی نمود در روی دلم، خجل همی باید بود!. ### | لغیره # ~~3167 دوشم، سر صلح و جنگ و ناز او بودقوتم، ز دو لعل دلنواز او بود # # وان موی، که در میان ما می گتجید %~% آن زلف مسلسل دراز او بود! ### | لغیره # ~~3168 زان شب، که به روز کردهام با توبه راز روز و شبم از غمت، سیاه ~~است و دراز # # بس روز که بی توام، به شب باید برد %~% خ %~% تا با تو چنان شبی، به ~~روز آرم باز! # # 3169 مؤذن که علی رغم مرا برخیزد %~% او حق گوید، ولیک شور انگیزد # # معشوقهآ ما پری است، لاشک که پری %~% چون بانگ نماز بشنود، بگریزد! ### | مجد گیلانی # # 3170 در خاطر من نیامد، ای عشوه پرست %~% کالبته مرا با توبود خاست ~~نشست # # تقدیر الهی، چوبه هم در پیوست %~% بنشاند مرا با تو، قضا دست به دست! PageV01P496 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0500.jpg) ### | ابوالعلا شاپور # # 317 گویی به شب آیمت چوبیگاه شود %~% باشد که زبان خصم کوتاه شود # # رخفته، گذر کجا توانی کردن؟ %~% کز بوی خوش تو، مرده آگاه شود! ### | مرتضی # # 317 در عالم حسن، آنکه سلطانی داشت %~% اقطاع وصالم، امشب ارزانی داشت # # ای صبح، مزن رغم مراتیغ، کزو %~% ما را توبه تیغ، باز نتوانی داشت! ### | جمال خلیل # # 3174 یارب منم این؟ به عیش کردن با تو %~% فارغ زغمت، به باده خوردن با ~~تو # # دی دست به سر بوده زدستت، وامروز %~% بنشسته چنین، دست به گردن با تو! # # 3174 امشب منم و، کنار آن سرو بلند %~% می را زلبش، چاشنیی داده به قند # # ای صبح، تو آن مکن که بتوانی کرد %~% بر گریهآ زار من ببخشای و، مخند! ### | صدر خجندی # # 317 ای چرخ، من از توخود جفا بینم وبس ms316 %~% امشب شب وصل است، به فریادم ~~رس # # سردی مکن ای صبح، که گرم است هوس %~% از بهر من امشبی، فرو بند نفس! ### | وله # # 3171 یارب، منم این کنار اویافته باز %~% گم کرده نیاز، در میان صد ناز # # تقصیر مکن ای فلک امشب، که دلم %~% پاس توبسی داشت، به شبهای دراز! ### | اوله # ~~3177 ای چرخ، مبر یار به دست آمده راسر گشته مدار، یک شب این دلشده را # # سودا زده است همچومن، رنگ شبم %~% بگذار به سودا زده، سودازده را! ### | وله ### | اوله # ~~3179 امشب، سر م وازی با ما PageV01P497 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0501.jpg) # # 3180 عاشق، شب وصل یار بگزیدهآ خویش %~% از بهر صلاح کار شوریدهآ خویش # # تا بوک درازتر شود وصل، کند %~% در دامن شب سیاهی دیدهآ خویش! ### | نمط دوم ### | در شکر ### | سید اشرف # # 3181 زان لعل در رپاش ودررنوش، امشب %~% آمد قدری باز به من، هوش امشب # # المنة لله، که در آغوش من است %~% آن بت که نخفتم زغمش دوش، امشب! # # 3182 اکنون، که ز وصل بر سر افسر دارم %~% ثیر %~% هر بهره که باید، از ~~جهان بر دارم # # نگذاشت مرا خشک لب، ایام وصال %~% شاید، که به شکر او زبان تر دارم! ### | خا # ~~3183 العیش! که پاکیزه نگاری دارمبا او به مراد، کار و باری دارم # # هرگز نکند به دوست، دشمنکامی %~% یارب، که چه حق شناس یاری دارم! ### | شفروه # # 3184 آخر شب دوش، دلبرم یکدل شد %~% وان محنت دیریتهآ من، زایل شد # ~~بک لحظه، فلک زکار ما غافل شد مقصود من اندر آن میان، حاصل شد! ### | اوحد # ~~3185 آن بت، که بر او سزاست فرمان دادن وین درد مرام به لطف درمان دادن # # بنمود جمال عالم آرای، به من %~% تا بر دل من، سهل بود جان دادن! ### | صدرخجندی # ~~3186 معشوقه مرا گفت که: امشب شب توست!خالی ز هر آن کس، که نه بر مذهب ~~توست # # بگشای دهن، بوسه به خروار ببر! %~% در بسته و، لب گشاده، لب بر لب ~~توست! ### | مبارکشاه ms317 # ~~318 آن بت، که دل رفتهآ من او دار پیوسته مراعات دلم، خودارد # ~~از گفت بدان، هیچ تفاوت نکند نیکوداند مرا و، نیکودارد! PageV01P498 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0502.jpg) ### | الغیره # # 3188 ما را شب دوش، از تو کرامتها بود %~% بردیدهآ غایبان غرامتها بود # # هر بار، شب وصل توخوش بود مرا %~% لیکن به شب دوش، قیامتها بود! ### | لغیره # # 3189 باز آمد و، یار من در مهر گشاد %~% وان سرکشی و تکبر، از سر بنهاد # ~~آن بوسه که می داد به دشواری، دیامروز به آن و غیر آن، تن در داد! # # در برش گرفتم و، و بگفتم: ای ماه 319 بر طالع سعد، بامدادان پگاه %~% # خ %~% من در خوابم، یا تو غلط کردی راه! %~% یارم ز در خانه در آمد ناگاه ### | آخ # ~~319 دوش از لب یار، داد خود بستده ام یک بوسه حواله بود، صد بستده ام! # # زو وعده شب دگر که بادا کر و کور %~% گوش هجران و چشم بد- بستدهام! ### | عماد اشرف # # 319 گفتم: چه کنی؟ اگر جفا پیش آرم %~% گفتا: چه کنم؟ رضا دهم، ناز آرم # # بارم به جفا، ز من نمی آزارد %~% سبحان الله! چه نیک یاری دارم! ### | علی # # 3192 چشمم، چه عجب اگر شود دجله و نیل %~% پیلان نکشند انده من، میل به ~~میل # # بی رهبر و بی عدیل و بی هیچ دلیل %~% ناگاه، به جان عنکبوت افتد پیل # ~~3194 گرچه زغمت، خسته جگر می آیم در چشم خوش تو، دیدهام دی خود را # %~% شادم، که تو را به چشم در می آیم %~% در کوی تو، با دیدهآ تر می آیم # ~~3195 آمد به برم، سرشک بر گل ریزانفریاد کنان و، رستخیز انگیزان ~~PageV01P499 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0503.jpg) # ~~معشوقه ببخشود و، به من روی نمود 3197 کار دل بیچاره، به جان آمده # بود %~% صبر از پی دل، هم به فغان آمده بود %~% دانست یقین، که وقت آن آمده ~~بود! ### | جمال سرخسی # ~~3198 آمد بر من به عذر، آن سرو چمان آزرم من دلشده می ms318 جست، به جان # %~% اومید چنان داشتم، از روی چنان! %~% بسته کمر وفا و، بگشاده میان ### | سید اشرف # ~~بس کرد به وصلتم خداوندیها 3199 دوشم، دل و جان وصل تر و تازه گرفت # %~% یعنی که بت بلند آوازه گرفت %~% لیکن شب دوش از حد و اندازه گرفت ### | اوله # # 3200 هر شب، زغم تو ماتمی پردازم %~% صد جان بکنم، تا به دمی پردازم # # گر زحمت خود نبردهام، معذورم %~% کز عشق، به بندگی نمی پردازم ### | نمط سوم ### | در عذر ### | لاادری # # 3201 در عشق تو، چون بار ملامت بکشم %~% اندوه تو، تا روز قیامت بکشم # # بیخردگیی چورفت، معذورم دار %~% تا هم، من بیچاره غرامت بکشم! ### | رضی الدین # # 3202 پیچ سر گیسو، به سر انگشت مپیچ %~% پیچیده، دگر باره در انگشت ~~مپیچ # # من مستم و، آنچه عاقلان از مستان %~% بر دست نگیرند، بر انگشت مپیچ! ### | لاادری # ~~ور خدمت من، نه بر مراد دل توست 3203 گر رنج منت خوش است، رنجورم دار # %~% من بسدلسم ای نسگار، معذودم دارا %~% ور سیر شدی، زخویشتن دورم دار ~~PageV01P500 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0504.jpg) ### | اوله # # 32،4 هرگز نفسی حکایت از تو نکنم %~% کآزادی بی نهایت از تو نکنم # # از دل، نکنم شکایتی کز تو کنم %~% از دل کنم آن شکایت، از تونکنم! ### | فیره # ~~3204 مسکین تن، اگر چه عزم خدمت نکند نه از سر کبر و ناز و نعمت نکند # # دل عاقلهآ من است و، در خدمت توست %~% بل، تا من مستمند زحمت نکند! ### | الغیره # # 3200 آن مهر مجازیت، کجا شد آخر؟ %~% آن خنده و بازیت، کجا شد آخر؟ # # گیرم گنهی - که آن مبادا- کردم %~% آن بنده نوازیت، کجا شد آخر؟ # # 320 گر با تو، حدیث تنگدستی کردم %~% یا شیوهآ تو، چنانکه هستی کردم # # بر دست مگیر و، از من آزرده مشو %~% . %~% کان بیهده، از غایت مستی ~~کردم! # ~~3208 چون دل، همه سوی صلح مایل باشدپس جنگ دو روزه را، چه حاصل باشد؟ # # مشنو، اگر از عشق تو گویم: بس، بس! %~% اخ %~% کان بس ms319 بس عاشقان، نه از ~~دل باشد! # # 3205 جانا، زحدیث رفته واخواست مکن %~% گفتیم دروغی، زخودش راست مکن # # دل، بر نمط عذر تو بر پاست مکن %~% می گوید صوفیانه : «برماست!» مکن! # ~~321 بی جرم و گناه، در جهان کیست؟ بگویا جرم نکرده، در جهان کیست؟ بگو # # من بد کردم، توبد مکافات کنی %~% پس، فرق میان من و توچیست؟ بگو # ~~3211 راز من و تو، چوهر کسی می گویندهر کس، سخنی ازهوسی می گویند # # نزدیک تو-ای چشم بد از روی تودور %~% کم می آیم، زانکه بسی می گویند! # # 3212 هیچ افتدت از جان مرا برخیزی %~% یک ساعت، از راه جفا برخیزی؟ # # با من به مراد دل، دمی بنشینی %~% یک دم، زسر گذشته ها برخیزی؟ PageV01P501 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0505.jpg) # # 3213 ناجستن وصل تو، ز کم کوشی نیست %~% نا کردن یادت، از فراموشی نیست # # لیکن چوز روی عقل، در می نگرم %~% اندر همه کار، به زخاموشی نیست! ### | جمال خلیل # # 3214 شبها زفراق تو کمانکش باشد %~% صبح از بر او، چوتیر آرش باشد # # وان شب، که مرا به وصل توخوش باشد %~% گویی، شب را قدم بر آتش باشد! ### | نمط چهارم # در شکایت از کوتاهی شب وصال ### | طغان شاه # # 3215 هر شب، که مرا به وصل توراه بود %~% بالین من، از روی تو پرماه ~~بود # # چون روز بود، به دست من آه بود %~% دردا! که شب وصال کوتاه بود! # # 3216 هر بار، که یار نزد ما می آید %~% شب بین، که چه کوتاه قبا می آید # # بر گریهآ سرد من ببخشای، ای صبح %~% این خندهآ سردت، از کجا می آید؟ # # 3217 لعلش به شکر خنده، چودر من خندد %~% در ساعتم آن روز، به شب ~~پیوندد # # ور لشکر هجرانش، کمین بگشاید %~% شب، سلسله در روز قیامت بندد! # # 3218 چون بی تو ببینم، رخ پرخندهآ صبح %~% خوش گردم ف، گویم که: منم ~~بندهآ صبح! # # و آنگه، که شبی باتو برآید گویم: %~% یارب، که چه تلخ است شکر خندهآ ~~صبح! # # 3219 ms320 در عمر، شبی که با توباشم همراز %~% گویی که هم ازشام، کند صبح ~~آغاز # # بفروشم، اگر جان به دمی آید باز %~% کوتاه چنان شبی، به صد عمر دراز! # ~~322 گر زانکه شب وصل توای جان، نفسی است مجموع حساب عیشها، آن نفسی است ### | عمر است سب وصال تو، زان نفسی است PageV01P502 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0506.jpg) ### | # # 3221 تا عشق تو، از کتم عدم می زاید %~% وصلت زشب امید، کم می زاید # ~~وان شب که شب وصل توباشد، شب و روز گویی زقضا به یک شکم می زاید! ### | سید مرتضی # # 3221 آن شب، که غم فراق او روی نمود %~% شب کرد رخ سپیده دم گرد آلود # # و آن شب، که وصال اوبه من بر بخشود %~% تا صبح نفس زد، نفسی بیش نبود! # # 3221 آمد شب دوش یار و، یار آمد شب %~% اوله %~% لیکن نه چو وصل پایدار ~~آمد شب # # گویی شب عمر بود، کز کوتاهی %~% چون همت اهل روزگار آمد شب! ### | وله # ~~3224 آن شب، که مرا بر لب دلدار لب استشب را زفراق روز، گویی که تب است # # چندانش بقا نیست، که گر حالی دوست %~% پرسد که: چه وقت است؟ توان گفت: ~~شب است! ### | نمط پنجم ### | در جنگ وصلح ### | مرتضی # # 3240ای بیخب ارهیچ خبر داشتیی %~% آزرم مرا، زدست نگذاشتیی # # با این همه، گرنه عجز پنداشتیی %~% بر ساختمی زخویش، گرگ آشتیی! ### | الغیره # # 3226 شام غم تو، بوی صلاح آوردا %~% و اندیشهآ، تو وصل مباح آوردا # # از جنگ چه خیزد؟ چه بود گر بکنی %~% صلحی، که خدات با سلاح آوردا # ~~3227 من کی گفتم که: عاشق روی توام؟من، خاک کف پای سگ کوی توام # ~~در خشم شدی که: «گفتی ام ترک منی!» بگذاشتم آن حدیث، هندوی توام! # # 3228 دشمن که نیافت، از وصالت رویی %~% وز شادی دل ندید، رنگ و بویی # ~~آر عصه اکر مو سودی، می شایه اکنون که میان ما، نگنجد مویی! PageV01P503 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0507.jpg) # # 3229 دل با تونشد به هیچ منزل، که نماند ms321 %~% وز عشق تو، در کدام مشکل ~~که نماند # # این طرفه، که صد عذر همی باید خواست %~% دل ماندگی تو را، بدان دل که ~~نماند! # # 3230 ای بر رخ خوب، زلف شبرنگ تو خوش %~% دشنام فراخ، از دهن تنگ توخوش # # گر صلح کنی و گرستم، هر دو رواست %~% ای صلح تو جانفزای و، ای جنگ ~~توخوش! ### | سنایی # # 3231 دی، روی ترش گرفته آن سیمینبر %~% می گفت مرا که: کردهای یار دگر # # در فرقت او باد رخم زرد، چوزر %~% گر من، ترشی دیدم از او شیرین تر! ### | عنصری # # 3232 دشنام، کز آن لبان دلکش باشد %~% دری شمرش، که آبش آتش باشد # # لبهای تو چون گل است و، دشنام توباد %~% هر باد که بر گل گذرد، خوش ~~باشد! ### | لغیره # # 3233 هرگه، که رخ ماهوشت می بینم %~% مانندهآ آب و آتشت می بینم # # ناخوش منشین پیشم، از بهر خدا %~% کان لحظه خوشم من، که خوشت می بینم! # # 3234 جانا، چو همه جفا بود حاصل جنگ %~% معزی %~% با تو نکنم مقام، در ~~منزل جنگ # # چون حل نکند همی دلم مشکل جنگ %~% دارم سرآشتی، ندارم دل جنگ! ### | جمال خجندی # # 3235 ای دلبر لشکری، مکش لشکر جنگ %~% بنشین برآشتی، چه گردی بر جنگ؟ # # هر چند بسی حلقه زنی، بر در جنگ %~% دارم سر آشتی، ندارم سر جنگ! ### | صدر خجندی # ~~323 جان را زتو، جززیان اگر بود بگو ورکرد دلم در غم، توسود بگو # # اینک من وتو، خشم مکن، طیره مشو %~% دیر است، مرا زود رهان، زود بگو! PageV01P504 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0508.jpg) ### | وله # # 3237 گیرم که به وصل، مهربانی نکنی %~% وان لطف، اگر چه می توانی نکنی # # ای یوسف روزگار، آخر به نفاق %~% گرگ آشتیی چنانکه دانی، نکنی! ### | کمال اسماعیل # # با بنده ز روی مردمی، آشتیی 3238 زین جور، اگر گذر توان کرد بکن %~% # یک بار دگر، اگر توان کرد بکن! %~% در کار من، ار نظر توان کرد بکن ### | عبدالرزاق # ~~باد است حدیث من و، او آب لطیف 32330 از ms322 بند لبم، سخن چوبگشاد گره # %~% بر آب فتد، زجنبش باد گره! %~% از خشم، در ابروی وی افتاد گره ### | ابوشرف # # 324 گر من، صفت این دل بیچاره کنم شکرانهآ صلح را، اگر فرمایی %~% تا # من به فدای خرقه، دل پاره کنم! %~% همچون دل خود، دل توغمخواره کنم # # 3241 آه از دل و، از دهان تنگ من و تو %~% خ %~% وزاشک و، لب عقیق رنگ ~~من وتو # # قصه چه کنم؟ که نام وننگ من وتو %~% شد، در سر آشتی وجنگ من وتوا # # 3242 ای مسکن غم ساخته، جای دل من %~% وی قصد تو پیوسته، فنای دل من # # مقصودت از این خشم، اگر جان من است %~% بستان و، مشو طیره برای دل من! ### | مجیر بیلقانی # ~~3246 ای دل، منشین که یار برخواهد خاستدر کار تو، دوست وار برخواهد ~~خاست # ~~و ین گرد و غباری، که میان من و اوست خوش باش، که چون غبار برخواهد ~~خاست! ### | خ # ~~3244 رنگی زتو چون نیست، رخم زرد بود باد است تورا در سر و، من خاک # توام %~% دل گرمی تو نیست، دمم سرد بود %~% پیوسته میان ما، از آن گرد بود! PageV01P505 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0509.jpg) # # 3245 زین پس، دگرم به جز تویاری نبود %~% جز بندگی تو، هیچ کاری نبود # # از اشک، همه خاک رهت گل کردم %~% تا نیز، میان ما غباری نبود! # # 3246 در دل دارم، چو غصه دردم با تو %~% کاین باقی عمر، در نوردم با تو # # ازجنک همه جهان، چه باکم باشد؟ %~% ای جان وجهان، چوصلح کردم با تو! ### | جمال # # 3247 هیهات، که این کار جهان خواهد گشت %~% حال من و تو، زمان زمان ~~خواهد گشت # # با ما، به تکلف دوسه روزی خوش باش %~% تا گردش چرخ، بر چه سان خواهد ~~گشت؟ ### | له # # 3248 تا کی خواهی، به جنگ جان فرسودن؟ %~% تا چند، از این روی به ما ~~ننمودن؟ # # صلحی بکن ای نگار با صلح، آخر %~% با صلح، به جنگ چند خواهی بودن؟ ### | نمط ششم # درتازه ms323 کردن عشق کهن ### | صدر خجندی # # 3249 عشق نو و، ناز کهنم می افتد %~% جانم به فدایش چه کنم می افتد # # من خود، صفت عشق بنتوانم گفت %~% کز گریه، گره بر سخنم می افتد! ### | الغیره # # 3250 ای دل، طلب وسوسه می کردی باز %~% دود از من بیچاره، برآوردی باز # # آنچ از غم عاشقی کشیدی، نه بس است %~% پیرامن پای حرص، می گردی باز! ### | مجد طایی # # 3251 ای درد دل ریش مرا، مرهم تو %~% وی آرزوی من از همه عالم، تو # # سیار دویدم، که زتو به یابم %~% خر %~% جانا همه را بیازمودم، هم تو! # # جملهآ خوبان جهان، بنشستم 325 درد تو، به دل نمی پذیرد چه کنم؟ %~% # وز خدمت تو، نمی گزیرد چه کنم؟ %~% کس جایگه تومی نگیرد، چه کنم؟ PageV01P506 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0510.jpg) # # رخیز، به روی کارم آبی برزن 3253 امروز، که روزم زتوفرخنده شدهست %~% # کان آتش نیم مرده ام، زنده شدهست! %~% هر گریه که داشتم، همه خنده شده ست # ~~از دیده که روی. تو نمودم، تو بهی 325 از جان که نداشت هیچ سودم، # توبهی %~% دیدم همه را و، آزمودم تو بهی! %~% وزدل که فرو گذاشت زودم، ~~توبهی ### | سید اشرف # ~~3254 در راه تو، از فلک فزون می غلتم از مهر تو، زین پیش بر آتش بودم # %~% با دل، ز ره دیده برون می غلتم %~% از شرم تو، در آب کنون می غلتم! # ~~33256 جانم که بدی زعشق خوبان پاره لیکن چوبدید، آن مه ترکستان را # %~% خ %~% شد با سر خرقه، باز دیگر باره %~% یک چندی کرد ترک آن را چاره # ~~تولطف کن و، گفتهآ اویاد میار 3257 دانی، که هم از عادت بیخردهآ تو # %~% کاو نیز فراموش کند، کردهآ تو! %~% آزار تو جست، این دل آزردهآ تو ### | قاضی جمال الدین # # فارغ شده بد دلم، زکار عشقش 3258 گفتم فدک از دل، غم دلدارم برد %~% # لغیره %~% بار آمد و، باز با سر کارم برد! %~% خود موی کشان، به حجرهٔ‌ ~~یارم برد # ~~ای ms324 دل، چه صواب بینی؟ این عشق کهن 3259 یار آمد و صلح کرد با ما، چه # کنم؟ %~% تا تازه کنم یا نکنم، یا چه کنم؟ %~% امروز خوشم گذشت، فردا چه ~~کنم؟ ### | عبدالرزاق # # 3260 دل گفت مرا، چوشد به مهر تو گرو: %~% کامد غم بیشمار، برخیز و برو # # عمری شدم و، هم به توباز آوردم %~% این درد دل قدیم، با صد غم نو ~~PageV01P507 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0511.jpg) ### | رضی الدین # # 3261 عشق نوت آوردهام و، جان کهن %~% در ساز در این دو، با من بی سر و ~~بن # # بر من بگری، عشوه مپیمای سخن %~% اینک من وعشق وجان، بفرما که چه کن! ### | ثیر الدین # # 3262 عشق تومرا، باز به جان بازآورد %~% هوشم به دل و، به تن روان باز ~~آورد # # روزی دو سه بگریخته بودم، زغمت %~% سودای توام، کشان کشان باز آورد! ### | نمط هفتم # درزردوستی و تنگدستی و شکایت ### | لاادری # # 3263 بی زر، چوبه گرد کار تو بر گردم %~% از خجلت تو، چو چشم خود تر ~~گردم # # تامیل تودیدهام به زر، می کوشم %~% تا چون رخ خویشتن، همه زر گردم! ### | اشهری # ~~3264 چون زر بیند، چو زر بخندد یارمبی زر دایم، چو مادر زر خوارم # ~~دارم دو جهان به کام، تا زر دارمای زر، چوتوباشی چوتو گردد کارم! ### | لغیره # # 3265 صیدی است دلم، که دم به نام توزند %~% هر جا که رود، گام به کام ~~توزند # # هر چند، که شاه تن همی خوانندش %~% زر بررخ من، همه به نام توزند! ### | لغیره # ~~3266 آن دل، که به طبع مهربان تو شدهست مجروح دو چشم دلستان توشدهست # # جان از تو دریغ نیست، لیکن چه کنم؟ %~% غیره %~% دست ودل من، همچودهان ~~توشدهست! # # 3267 جانا، زسر وفا پرستی با من %~% می ساز، اگر چه نیست هستی با من # ~~آخر، نه بر این قرار خواهد ماندن این تنگدلی وتنگدستی با من! # ~~جانمی خوهی سخن در آن نیست، که نیست 3268 بر من زتوآن چه جور و کین # است، که ms325 نیست؟ %~% یمین %~% زرمی خواهی ؟ سخن دراین است، که نست! %~% بر ~~توز رهی چه آفرین است، که نیست؟ PageV01P508 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0512.jpg) ### | جمال خجندی # # 3264 تا سیمم بود، یار جانانم خواند %~% یک لحظه برخویش، به مهمانم ~~خواند # # تا کیسه گران بود، سبکروحم گفت %~% چون کیسه تهی گشت، گر انجانم خواند! ### | کمال اسماعیل # # 327 ای دل، زحدیث چون نمی بارد زر %~% کم کن زسخن، که کارزردارد، زر! # # گر خود همه تن زبان شوی، چون سوسن %~% چون نرگست، از دیده برون آرد زر # # 3271 مانند گل دو رنگی، ای بینایی %~% وله %~% بی زر، رخ گلگون به کسی ~~ننمایی # # پندارم غنچه ای، که تا دامن خویش %~% پرزر نکنی، بند قبا نگشایی! ### | وله # # 3272 خواهی بر یار سیمبر، زر برکش %~% چون شمع، به سوی یار زر بر سر کش # # خامش بنشین، زبان به کام اندر کش %~% وله %~% بر دل نه سنگ و، چون تراز ~~و زرکش! # # 3273 تا من نکنم، چو گل پر از زردهنت %~% یک دم نکند، خنده گذر بر دهنت # # هر چند چوشمع، سرکشی عادت توست %~% هم نرم شوی، چوزر نهم در دهنت! ### | وله # ~~32274 آن زلف خمیده را، اگر راست کنم زو، کار دل خسته مگر راست کنم # ~~بس سنگدل و چیره زبان است، ولیک روزی، چوترازوش به زر راست کنم! ### | وله # # 327 یاری که زعشق اوست، جانم غمناک %~% گل، پیرهن از رشک رخش دارد چاک # # در خاک نگه کرد، چو رخسارم دید %~% یعنی که: یکی اند به چشمم زرو خاک! PageV01P509 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0513.jpg) ### | اوله # ~~3276 پیوسته مرا، هوای تو در سر بادعیشم زلب تو هر زمان خوشتر باد # # با وصل چو تو نگار، کار چومنی %~% زر می سازد، که آفرین بر زر باد! ### | شفروه # ~~3277 روزم، زشب تیره سیه رنگ تر است وزباد هوا، دلم سبک سنگ تر است # # در دامن صابری کشم، پای طمع %~% کم دست، ز آستین تو تنگ تر است! # # 3278 پیوسته، دل جفا پرستش باشد %~% چشمی، زشراب فتنه مستش باشد ms326 # # من بندهآ او، کاوست گل دست نشان %~% و او بندهآ آن گل، که به دستش ~~باشد! ### | مجیر # ~~3279 در وقت بهای بوسه، آن سرو روان از من، زرو سیم خواست آن تنگدهان # # بردم رخ و چشم پیش، گفتا: انصاف %~% وجهی است عجب روشن و، نقدی است ~~روان ### | اسعد گنجه ای # ~~3280 تا سوی زر است، رغبت دلدارم یک لحظه از او نگشت، چون زر کارم # # زر میخواهد از من بیدل، یارم %~% وجهی دگرم نیست، به جز رخسارم! ### | وله # # 3281 گر فرمایی، مدد زجان بفرستم %~% یا هر چه مراست در جهان، بفرستم # # از چهره زر و، زدیده در، نپسندی %~% در از دریا و، زر زکان بفرستم! ### | بدر محرمی # # 3282 گفتم: صنما لب چو شگر داری %~% گفتا که: بخر بوسه به رر، گرداری! # # گفتم: بر سیمین بنما، هان زر! گفت: %~% اله %~% انگار که خفتهای و، در ~~بر داری! # # 3283 در عالم از این خوش پسران، بسیارند %~% دلدار طلب، که دلبران ~~بسیارند! # # سیم است که نیست، ورنه اندر عالم %~% چون سیم بود، سیمبران بسیارند! PageV01P510 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0514.jpg) ### | نزهة المجالس ### | اثیر اخسیکتی # ~~3284 گفتم که به نظم و نثر چون در و شکر حاصل کردم بتی، چو خورشید و ~~قمر # # آگاه شدم، زخوی آن سیمین بر %~% بی سیم نخواهد شدن این کار، چوزر! ### | مبارکشاه # # 3285 دلدار مرا گفت: زهر دلداری %~% گر بوسه خری، بوسه زماخر باری! # # گفتم که: به جان، گفت: معاذالله نه! %~% گفتم که: به زر، گفت: چه دانم؟ ~~آری! # # 3286 یک بوسه طمع کردم از آن تنگ شکر %~% اوله %~% گفتا: بر مابوسه ~~نبخشند، بخر! # ~~گفتم: به بها چه بایدت، زریا سر؟ 3287 بی ساز، به بوی و رنگ می باید # زیست چه سود؟ جهان و مال اگر هست فراخ %~% وله %~% وله %~% گفت: از سرسر # فراگذر، یعنی زرا %~% بی سیم، به نام و ننگ می باید زیست! %~% چون با دل و ~~دست تنگ، می باید زیست! # ~~3288 گفتم که: مگر سوز جگر می خواهد ms327 زان پس که در این شیوه، بسی # کوشیدم %~% امروز کسی گفت که: زرمی خواهد! %~% رخساره، زآب دیده تر می ~~خواهد ### | نمط هشتم ### | درعتاب وشکایت ### | لاادری # # 3229 پیوسته، دل خستهآ ما می شکنی %~% بر عادت خود، عهد و وفا می شکنی # # وآنگه گویی: چومن وفاداری نیست! %~% درمات نگیرد این، که را می شکنی؟ # # 3290 برمن، ستم تو گر چنین خواهد بود %~% بر دست تو کشتنم، یقین خواهد ~~بود # # گفتی که: به ترک جان بگو، تا برهی! %~% شک نیست، که عاقبت چنین خواهد ~~بود! # ~~3291 ای دوست، چنین به جنگ با من زچه ای؟ بی هیچ سبب، کشیده دامن ~~زچهای؟ # # در خون من سوخته خرمن، زچه ای؟ %~% گردوست نه ای رواست، دشمن زچهای؟ PageV01P511 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0515.jpg) ### | رض # ~~3292 گاهی به دو غمزه، غارت جان کند اوگه درد مرا زبوسه درمان کند اوا # # گویی که علی رغم دلم، بر کار است %~% آن چیز که گویمش مکن، آن کند او! ### | اوله # # 3293 از درد تو، سنگ خاره بر من بگریست %~% خود زارتر از من، به جهان ~~اندر کیست؟ # # تواز من و درد من، خبر کی داری؟ %~% من دانم و من، که بر من از درد تو ~~چیست؟ ### | صدرالدین # # 3294 شرمت ناید، زرو یم ای عشوه پرست؟ %~% صبرت باشد، که دور باشی ~~پیوست؟ # # گر هست تو را صبر، مرا باری نیست! %~% ور نیست تو را شرم، مرا باری ~~هست! ### | عضدی # # 3295 جانا، به غمان بنده شادی به چه جرم؟ %~% در بوتهآ محنتم نهادی، به ~~چه جرم؟ # # پا از سر من بازگرفتی، چه سبب؟ %~% اوله %~% یکبار گیم زدست دادی، به ~~چه جرم؟ # ~~3296 جانا، دگرم نمی پسندی به چه جرم؟بیخ طربم زدل بکندی، به چه جرم؟ # # نزدیک همی داشتی، ای دوست مرا %~% از خویشتنم دور فکندی، به چه جرم؟ ### | صدر # # 33297 آن عهد وفا که می نمودی، این بود؟ %~% خود را به وفا همی ستودی، ~~این بود؟ # # نه گفته بدی، کام دلت خواهم داد %~% آن کام دلم ms328 که گفته بودی، این بود؟ ### | اوله # # 3298 دردی که مرا، زان رخ نیکوست ببین %~% وین خسته دلم، که خستهآ اوست ~~ببین # # ای دشمن، اگر به کام خویشم خواهی %~% بر خیز و بیا و، کردهآ دوست ببین! ### | صدر خجندی # # 3299 دی مست شدی، مرا جفا می گفتی %~% ای ترک خطا، بسی خطا می گفتی! # # با یار سزا، چه ناسزا می گفتی %~% آخر بنگویی، که چرا می گفتی؟ ### | وله # # 3300 پنداشت دلم، کز تو بری بتوان خورد %~% وز پستهآ تنگت، شکری بتوان ~~خورد # ~~بیچاره برد گمان، که برخوان لبت یک ذره نمک، بی جگری بتوان خورد! PageV01P512 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0516.jpg) ### | اوله # ~~3301 آن تافته زلف را، دگر تاب مده وین خسته دلم را، به غم وتاب مده # # غمخوارهآ خود را، که به جان تشنهآ توست %~% وله %~% گر آب نمیدهی، فرا ~~آب مده! # # 3302 اندر دل تو، مهر فزون بایستی رداشته ای، دست عناییت زسرم %~% # خود دست تو بر سرم، کنون بایستی %~% یا از دل من، مهر برون بایستی ### | آخر # # 3302 منزلگه خود، به کوی تومی بینم %~% میل دل و دیده، سوی تومی بینم # # گیرم که همه جرم جهان من دارم %~% آخر، نه جهان به روی تومی بینم # # از آب لطیف تر، مزاجی دارم 3304 ای دوست، من از هیچ مشوش گردم %~% # دریاب مرا، وگرنه آتش گردم %~% وز نیمهآ نیم ذره دلخوش گردم # # تا هست دلت چنان، دلم هست چنین 330 چون کرد دلت مهر دگریار گزین %~% # کردی، دیدی، دگر کن و، دیگر بین! %~% من نیز، به دیگری سپردم دل و دین # ~~3306 نه انده هیچ کس، فزاید زمنی ای بسته به خون من، چه خواهی از من؟ # %~% الغیره %~% زین سان که منم، کنون چه آید زمنی! %~% نه بستهآ هیچ کس، ~~گشاید زمنی # ~~3307 می کن به وثاقم، گذری بهتر از این لطفی که تومی کنی، نگویم که # بد است %~% لغیره %~% نیک است، ولیکن قدری بهتر از این! %~% می دار به ~~کارم، نظری بهتر از ms329 این ### | خ # # (330 آری، همه تخم جور می باید کاشت %~% یک رایت مردمی نباید افراشت # # گر با تو نگویند، ندانی آخر %~% کاین سوخته دل را، به از این باید ~~داشت! ### | اشهری # # 3300 شب نیست، که درد من یکی صد نبود %~% صبر از تو- نعوذ بالله- این ~~خود نبود # # این نکته نگویم، که بدم می داری %~% لیک، اربه از این بداریم بد نبود! PageV01P513 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0517.jpg) # # 3310 گفتی که: اگر کار به جان خواهد بود %~% خوش باش، که وصل در میان ~~خواهد بود # # عمری که مرا در این جهان بود، گذشت %~% وصل تو، مگر در آن جهان خواهد ~~بود! ### | رضی الدین # # 3311 در راه غم تو، چند پویم آخر؟ %~% رخساره به اشک چند شویم آخر؟ # # اور پرسندم، کزبی چندین تگ وتاز %~% اوله %~% از یار چه یافتی؟ چه گویم ~~آخر؟ # # 3312 چون صبح مرا، ز روی تویاد دهد %~% در خونباری، دیدهآ من داد دهد! # # ای بی معنی، کسی چنان دوستیی %~% بی هیچ سبب به خیره بر باد دهد؟ ### | اوله # # 3313 تا کی ز سر سرکشی و غایت ناز %~% هر لحظه، حدیث هجر گیری آغاز؟ # # من نیز نمیرم از غم عشق کسی %~% اوله %~% یک چند بگریم و، خمش گردم ~~باز! # # 3314 چون روی مرا، خاک لحد پرده شود %~% هر جا که زمن، حکایتی کرده شود # # بس دیده، که از محنت من خون گردد %~% بس دل، که زبیداد تو آزرده شود! ### | اوله # # 3315 با هر که دمی، به گوشه ای بنشینم %~% آغاز کنم، درد دل غمگینم # # زان با تو نمی گویم، درد دل خویش %~% کز کارخودت، فراغتی می بینم! ### | اوله # # 3316 چون طبع توبا یار، جفا می ورزد %~% دل در غم تو، زبیم جان می لرزد # # گیرم که همه جهان، به جز وصل تونیست %~% انصاف بده، همه جهان این ارزد! ### | مجیر # # 3317 بنمای رخ، ارکام منت می باید آن کس که به آتشت، دمی گرم نشد %~% # از دود تو، گر کور نگردد شاید! %~% زان پیش، که دود ms330 از آتشت برناید ~~PageV01P514 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0518.jpg) ### | وله # ~~3318 درد توام ای عهد شکن، درجان است غم در دل باشد، آن من در جان است # # در بردی و، دیده خون شد و، تن بگداخت %~% اوله %~% با این همه راضیم، ~~سخن در جان است! # # 3319 با من، دل بد مهر به کین می داری %~% کارم زفلک زان به زمین می ~~داری # # وآنگه گویی به طنز با من هردم: %~% ««بس فارغی ازمن!) تو چنین پنداری! ### | وله # # 332 ای شمع سرای حسن، پروانه کجاست؟ %~% وان مرغ شکسته بال را، دانه ~~کجاست؟ # # با هر که رسی، به طعنه باری می گوی %~% خ %~% زنجیر به دست ماست، ~~دیوانه کجاست؟ # ~~تیرم، که چودست را به من دریازی 3321 نردم، که زبهر بازیم می بازی! # %~% چنگم، که مرا تا نزنی ننوازی! %~% نزدیکم از آن کشی، که دور اندازی! ### | مبارکشاه # # 3321 آنچ از تو، من خسته روان می بینم %~% از دست دل سوخته جان می بینم # # من صورت حال خود، که چون خواهد شد %~% در آینهآ رخت، عیان می بینم ### | ابوالحسن طلحه # # 3323 چون ابر بگریم، توچو گل خوش می خند %~% آری، زطرب بر من غمکش می ~~خند! # ~~من، دود دلم کشیده تا دامن چرختو، خوش به هزار لب چو آتش می خند! # ~~3324 یاران،. زفراق گنج قارون ننهندبرتنگدلان، بارغم افزون ننهند # ~~دم گرچه دهند و دل ستانند، ولیک یکباره زجور، دست در خون ننهند! ### | خ # # 3325 یارم، تن و جان را به جوی می نخرد %~% صد گنج روان را، به جوی می ~~نخرد # # فریاد که دل، بستهآ سودای کسی است %~% کاو هر دوجهان را، به جوی می ~~نخرد! PageV01P515 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0519.jpg) ### | کمال زیاد # # 3326 غم جان زتنم برد، نفس را چه کند؟ %~% دل خون جگر خورد، هوس را چه ~~کند؟ # # در دست کسی، بمانده ام سرگردان %~% بر من همه از من است، کس را چه کند؟ ### | اوله # # 3327 ای دوست، به کام زندگانی می کن %~% با خسته دلم، هر چه ms331 توانی می ~~کن # # این جور و جفا، اگر روا می داری %~% با شیفته ای چومن، تودانی، می کن! ### | شفروه # # 3328 دل، دردتو را به جان خریداری کرد %~% وین دیدهآ بیچاره، بسی زاری ~~کرد # # بر آتش غم بسوخت، مسکین دل من %~% لقائله %~% جزیار، مرا همه کسی یاری ~~کرد! # # 3329 رویم به جفا، سیاه می باید کرد؟ %~% جان ودل من، تباه می باید ~~کرد؟ # # اندیشه نمی کنی، که آخر روزی %~% در روی منت، نگاه می باید کرد! ### | شفروه # # 3330 ای کرده به عیش در، سواری با من %~% شرمت ناید، که جام داری با من # # دل می دهدت، که غم گساری با من %~% جان می کنم و، تومی گساری با من! ### | صدر خجندی # # 3331 آن یار که گرناز کند، حق با اوست %~% پیوسته زمن ملالتش، عادت ~~وخوست # # فی الجمله، به جنگ او نشاید رفتن %~% گفتن که: مرا چرا نمی داری دوست؟ ### | سراج اسد آبادی # # 3332 یک وعده، که هم عشوه بود، یار نداد %~% وز گلبن وصل خود، مرا خار ~~نداد # # برتخت دلم، به پادشاهی بنشست %~% پس، مردمک چشم مرا بار نداد! ### | صدر خجندی # # 3333 بر چهره، زخون دل نشانها تو کنی %~% دلها تو بری و، قصد جانها تو ~~کنی # ~~وآنگه گویی که: عهد ما بشکستی! 3334 تا چند زگفتن و وفا ناکردن از # من، زتو خواستن همه حاجتها %~% الغیره %~% آنها زتو آید، آنچنانها تو کنی! # %~% وزتو، زهمه یکی روا ناکردن! %~% یک دم به هوای ما هوا ناکردن ~~PageV01P516 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0520.jpg) ### | شهری # # 3336 گر همچوتو، بخت همنشین داشتمی %~% پیوسته زکبر، سر به کین داشتمی # # زین سان که تویی و، تومرا می داری %~% گر من تو امی، تو را چنین ~~داشتمی! ### | لغیره # ~~3330 تا عاشق تو شدم، که زیبا یاریجز هجر ندیدهام، روا می داری؟ # # خوبیت به من سپار و، توعاشق شو %~% تا چون دهمت ز وصل برخورداری! # # 3331 بی تو دل من قرار گیرد؟ هرگز! %~% خ %~% یا از غم تو مرا گزیرد؟ ~~هرگز! # ~~گفتی: سر ms332 خود گیر، زمن دست بدارممکن بود این، عقل پذیرد؟ هرگز! # # 3338 ما بی تو، به صد ناز و تنعم بودیم %~% چون ره به تویافتیم، از آن ~~گم بودیم # # در شهر توایم، مردمی کن با ما %~% ما نیز، به شهر خویش مردم بودیم! ### | شیخ اوحد # ~~تا کی گویی مرا که: از خود به درآی 3330 بی هیچ گمان، راه یقین آسان # است %~% اخر %~% از خود به در آمدن، چنین آسان است؟ %~% دنیا دادن در ره ~~دین، آسان است # # 3340 هر روز، فزونتر است با من جنگت %~% هر دم به جفا، تیزتر است آهنگت # # زنهار، زشیوههای گوناگونت %~% فریاد، زغمزه های رنگارنگت! # ~~334 شبها، زتودر سرم چه سوداست، که نیست در هجرتو، بر من چه ستمهاست، ~~که نیست # ~~سوگند همی خوری که: «من زان توام، سوگند حکایت است، پیداست، که نیست! ### | خ # # 3341 بر من زبلای عشق تو چیست که نیست؟ %~% واندر بی هجرتو، چه دردی ~~است که نیست # # گفتم: زغمت چنان به دردم، که مپرس %~% آن کیست که این تگفت و، آن کیست ~~که نیست؟ # ~~3342 از عشق تو، بر من ستمی هست، که نیست یادرسخنت، بیش و کمی هست، که ~~نیست؟ # # گفتی: چه غم است بر دلت؟ راست بگو %~% خود هم توبگو، هیچ غمی هست، که ~~نیست؟ PageV01P517 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0521.jpg) ### | شهری # # 3344 آن بت، که به جز دلم کبابی نخورد %~% جز خون من خسته، شرابی نخورد # # تشنه ست به خون من، ولی طرفه تر این %~% بر خون من سوخته، آبی نخورد! ### | کمال کنعانی # ~~3345 از عشق رخت، گرچه اسیرم پیشتآ ار برسد، آه و نفیرم بیشت # # تا چند، تو مرگ من به حاجت خواهی؟ %~% خود مردهآ آنم که بمیرم پیشت! ### | عثمان مراغه ای # ~~3346 دردم بشنید، گفت: بر من به دو جو اشکم چو بدید، گفت: صد من به دو ~~جو # # جان کردم عرضه، گفت: از این صد خرمن %~% نزدیک من سوخته خرمن، به دو ~~جو! ### | لغیره # # 3347 مپسند که دل سپردهای ms333 را بکشی %~% بیچاره ز راه بردهای را بکشی # # دل مرده توست و، بی سبب می کشیش %~% مردی نبود، که مردهای را بکشی! ### | ذ # # 3348 ای دوست، کسی بی سببی یار کشد؟ %~% وآنگه چو منی یار وفادار کشد؟ # # خود دوست مگیر، دشمنی گیر مرا %~% کس دشمن خویش را، چنین زار کشد؟ # ~~3349 نرگس به حیل مست کنی، تا چه شود؟ در خون دلم دست کنی، تا چه شود؟ # # قصد تو، هلاک کردن جان من است %~% محنتکدهای پست کنی، تا چه شود؟ # # 3350 جانا، علم عشق نگوسار مکن %~% با ما تو به قول دشمنان کار مکن # # آن را که عزیز کرده باشی، روزی %~% زنهار، عزیز خویش را خوار مکن! # ~~3351 نیکوست رخت، جفانه نیکوست، مکناندر خور دشمن است، با دوست مکن # ~~زین حال، عدو چوبشنود شاد شود از بهر خدا، چوشادی اوست مکن # # 3352 ای دل ز سر لجاج برخیز، مکن %~% این آتش ساکن شده را، تیز مکن # # این جگر سوخته، زنهار مخواه %~% با جان به لب رسیده مستیز، مکن! PageV01P518 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0522.jpg) # ~~3353 بس روز کسان که شب کنی، گرتوتویی! آزار کسان طلب کنی، گر توتویی! # ~~گویی: ببرم دل از تو، آری چه عجباین کار به دست چپ کنی، گر توتویی! ### | جمال # # 3354 آتشکده پیکرم کنی، گرتوتویی! %~% وز باد [سبکترام کنی، گر تو ~~تویی! # # آبم بردی بتا، از آن می ترسم %~% اخی %~% با خاک برابرم کنی، گر ~~توتویی! # # 3355 سیمین بر من، میل به زرمی نکند %~% در کار دلم، هیچ نظر می نکند # # آب رخ من، می برد ازروی ستیز %~% ظهیر %~% وز آتش درد من، حذر می نکند! # ~~3356 هر چند که میل تو، سوی بیدادی است یک ذره غمت، به از هزاران شادی ~~است # # از ما گله می کنی، ولیکن ما را %~% در هر نفسی، از تو هزار آزادی است! ### | خاقانی # ~~3357 مه را زفلک، به طرف بام آوردنوز ریگ روان، روغن خام آوردن # # از روم، کلیسیا به شام آوردن %~% بتوان، ms334 نتوان تو را به دام آوردن! ### | جمال محوی # ~~3358 هرگه، که بتم زلف پر از خم شکنداین خسته دلم، چوزلف بر هم شکند # # ورهیچ زحال خویش گویم، سخنی %~% آن نیزم، نیم گفته دردم شکند! ### | جمال نقاش # ~~3359 افسوس، که چشم بخت من خفته بماند کارم همه، چون زلف تو آشفته ~~بماند # # اندر دل داشتم، حدیثی با تو %~% دل خون شد و، آن حدیث ناگفته بنماند! ### | اشهری # # 3360 در عهد تو، این قحط وفا می بینی! %~% و ین روشنی کار جفا می بینی! # # این از همه طرفه تر، که بیداد جهان %~% خود می کنی و، جمله زما می ~~بینی! PageV01P519 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0523.jpg) ### | باب سیزدهم - وصال # [جمال) عبدالرزاق # # 3361 نه روی تو، بر سر عنایت کردن %~% نه روی مرا، از تو حکایت کردن # # چندان به دروغ گفته ام، شکر تو من %~% وله %~% کم شرم آید کنون، شکایت ~~کردن! # # 3362 در بتکده ها، از تو شکستی بینم %~% در هر دلی، از غمت نشستی بینم # # هر گوشه که پا درنهم، ای جان وجهان %~% برداشته از دست تو، دستی بینم! ### | اوله # # 3363 از حسن، به ماه آسمان می مانی! %~% وز سرکشی ای جان، به جهان می ~~مانی! # ~~در خشم شدی که گفتم: «رای دشمن من!»ای دوست، اگر نه ای بدان می مانی! ### | وله # ~~3364 ای دوست، ز مرده ای چه برخواهد خاست؟ وزخون فسرده ای، چه ~~برخواهد خاست؟ # # من مردهآ تو تو در پی کشتن من %~% از کشتن مرده ای چه برخواهد خاست؟ ### | اوله # ~~3365 ای ترک، به غمزه کشوری در جنبان وز شورش حسن، لشکری در جنبان # # گیرم که سراسر سخنم، باد هواست %~% ای سرو، به باد هم سری در جنبان! ### | اثیر الدین # # 3366 گه طیره بدان طرهآ شستم گیرد %~% گه سغبه بدان نرگس مستم گیرد # # در پای اجل فتادهام، می بیند %~% هم بر سر آن نیست، که دستم گیرد! ### | اشهری # # 3367 در دل نگذشت کز دلم بگذاری %~% با رخت فتاده در گلم بگذاری # # بسیار ms335 زدم لاف تو، با دشمن و دوست %~% افسوس بود، گر خجلم بگذاری! ### | نجیب عمر # # 3368 رفتم بر آنکه جانم از غم خون کرد %~% تا دست بگیردم، نگویم چون ~~کرد # # گفت: آمدهای که دستگیریت کنم؟ %~% دستم بگرفت و، از درم بیرون کرد! PageV01P520 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0524.jpg) ### | صدر خجندی # # 3369 هر لحظه، به قصد جان من بر خیزی %~% در شهر، دو صد فتنه و ~~شورانگیزی # # ساکن! نه مصاف کافران می شکنی! %~% آهسته! نه خون ملحدان می ریزی! ### | اوله # # 3370 بس دست جفا، که بر دل من داری %~% با آنکه در او، همیشه مسکن داری # # دشمن داری، که دوست داریم تورا %~% ای دوست، مگر تو دوست دشمن داری؟ ### | جمال خجندی # ~~وان سایه زمن بازگرفتن، سببش 3371 من حیلهآ آن دلبر پرفن، دانم # 3376 سر پنجگی و دل نگرانی، تا چند؟ %~% وله %~% وان بوالعجبی که او کند، # من دانم %~% والله که چوآفتاب، روشن دانم! %~% وین بوالعجبیها که تودانی، ~~تا چند؟ # # چون عجز من و قدرت خود، می دانی %~% پیدام بکش، زخم نهانی تا چند؟ ### | وله # ~~3373 انصاف، که آن تنگ گهر هیچ نکرد جز کشتن من به عشوه در، هیچ نکرد # # این است، که جان من به بازی بازی %~% از من بستد، ورنه دگر هیچ نکرد! ### | سجاسی # # 3374 ای دوست، که عاشق کشی و زار کشی %~% یاران گنه نکرده، بسیار کشی # # من طاقت زخم پر ندارم، زنهار %~% مزدت باشد، گرم بیکبار کشی! ### | عزیز علی # ~~3375 از عهد من، ای عهد شکن یاد آوروز درد من بی دل و تن یاد آور # ~~اکنون که چو ماه نوشدم، در غم تو آخر به مهی، شیبی زمن یاداور! ### | وله # ~~3376 ای دوست، مرا به رغم دشمن یادآر وز درد دل سوخته خرمنزیادآر # ~~آخر روزی، چنانکه هر دم صد بارمن یاد تومی کنم، تواز من یاد آرل ### | لغیره # # 3377 بادی، که به نزد کس قرارت نبود %~% یا آتش و، جز سوزش کارت نبود # # آبی، که به صلح زینهارت نبود %~% خاکی، ms336 که جزآدمی شکارت نبود! PageV01P521 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0525.jpg) # ~~3378 همواره، تو دل ربودهای معذوریغم هیچ نیازمودهای، معذوری # ~~من بی تو، هزار شب به روز آوردمتوبی تو شبی نبودهای، معذوری! # # 3379 اشکم زغم توهر زمان خون باشد %~% وز هجر توبر دلم شبیخون باشد # # توبا تویی ای نگار، از آن با طربی %~% توبی تو چه دانی که شبی چون باشد ### | صدر خجندی # # 3380 کس نیست، غم اندوخته تر زین که منم %~% با درد تو آموخته تر، زین ~~که منم # # گفتی که: به عشق در، نه ای پخته هنوز! %~% خامی چه کنی سوخته ترزین که ~~منم! # # 3381 چون یار مرا، به وصل خرم نکند %~% یک بوسه از آن لبم، مسلم نکند # # راضی شدم از وی به جفاها، لیکن %~% ترسم به جفا نیز، وفا هم نکند! # # 3382 ای بر دلم از باد جفاهای تو گرد %~% سیرم زتو، با هر آنکه خواهی ~~می گرد! # # آبی تو و، آب در سبد نتوان داشت! %~% بادی توو، باد در قفس نتوان کرد! ### | قاضی # # 3383 گیسو، به سر زلف تو در خواهم بست %~% تا بنشینی، چو دوش نگریزی ~~بست! # # بیش از مستی، هر آنچه اندر دل هست %~% می گویم، تا باز نگویی: شدمست! ### | مهستی # # 33384 آب ارچه نمی رود به جویم، با تو %~% جز در ره مردمی، نه پویم با ~~تو # # گفتی که: چه کردهام؟ نگویی بامن %~% آن چیست نکردهای؟ چه گویم با توا # # 3385 ای دوست، به تیغ انتظارم کشتی %~% زن نرگس مست پر خمارم کشتی # # تا دل به تو دادم جگرم خون کردی %~% تا جان منی، هزار بارم کشتی! PageV01P522 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0526.jpg) ### | سید علی # ~~3386 جانا، به دو لعل قند پاشم کشتی پنهان نتوان کرد، که فاشم کشتی # ~~تا کی گویی که: دور باش از بر من! ای دوست مکن، به دور باشم کشتی! ### | ع # ~~3387 هر دم، دل خسته را برنجاند یاریا سنگدل است، یا نمی داند یار # ~~بر چهره نوشتهام به خون، قصهآ دلمی بیند و، هیچ بر ms337 نمی خواند یار! ### | آخر # ~~3388 کین توهمه با من بیدل باشددل را به غمت، واقعه مشکل باشد # # محنت زده ای، زخدمتت کم شده گیر %~% از کم شدنش، تورا چه حاصل باشد؟ # # 3389 از محنت تو، مرا رهایی نبود %~% تا، جان مرا زمن جدایی نبود # # مشتاب به کشتنم، که از کشتن من %~% بازار تو را، هیچ روایی نبود! ### | شهاب کاغذی # # 3390 لطفی بکن، ای کشیده از من دامن %~% کم بی تو نگشت جز غمت پیرامن # # از بهرخدا، چه کردهام با تو؟ بگو %~% کت با همه کس خوش است، الا با من! ### | حو # # 3391 دم با لبت از شهد، نمی یارم زد %~% وین لاف، به صد جهد نمی یارم ~~زد # # این طرفه، که جان می دهم و، نیم نفس %~% از بیم توبد عهد، نمی یارم زد! ### | اشهری # ~~3392 مردم چومنی را، زدل و جان پرسند همواره، به آشکار و پنهان پرسند # ~~هر لحظه تو عذری چه نهی؟ راست بگویاران قدیم را، از این سان پرسند؟ ### | خ # ~~3392 چون باتو بوم، در تونیارم نگریست چون بی تو بوم، ببایدم زار گریست # ~~چون با تو و بی توام، به غم باید زیستپس، فرق میان وصل و هجران تو ~~چیست؟ ### | 5 # # 3394 تیمار من خستهآ پابست بدار %~% وز جان من سوخته دل، دست بدار # # قصد من - اگر دشمنیی نیست- مکن %~% و آزرم من - اردوستیی هست- بدار ~~PageV01P523 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0527.jpg) # # 3395 با خوی بد تو، هر که یار تو شود %~% رسوای جهان گردد و، خوار ~~توشود # # ترسم که سری که بر سر آمد زجهان %~% بیهوده بتا، در سر کار توشودا ### | کمال اسماعیل # # 3396 زان پس که فدای عشق تو کردم جان %~% بر من زچه خشمناکی، ای جان ~~وجهان # # هرگز تو مراچه دادهای؟ جز دشنام %~% یا زان تو من چه بردهام؟ جزفرمان! ### | اسعد # # 3397 اندر طلبت، زاشک درها سفتم %~% وز ساده دلی، راز زتو ننهفتم # # غمخوارهآ خویش را، چنین واطلبند؟ %~% کافر نشدم، اگر دروغی گفتم! # # 3398 خوبان، که زعاشقان شیدا ms338 پرسند %~% احوال دل سوختگان را پرسند # # غمخوارهآ خویش را، چنین واطلبند؟ %~% آوارهآ خویش را، چنین واپرسند؟ ### | خ # ~~3399 بردی دل و دین و عقل و هوش، ای دلبر زین بیش، به خون من مکوش ای ~~دلبر # # ما را زغم عشق تو، جانی ماندهست %~% آن نیز به تودهم، خموش ای دلبر! # # 3400 ای ماه، شبی روی به ما ننمایی %~% روزی، گره غم ز دلم نگشایی # # دیوانه کنی مرا، زنادیدن خود %~% وانگاه، چو ماه نو پدیدار آیی! ### | ح # # 3401 روزم، به بهانه باز می گردانی %~% شبها، به فسانه باز می گردانی # # ممن بخت تو و، تواز سر بیخبری %~% بخت، از در خانه باز می گردانی! # # 3402 با تو، به عتاب گرچه پر می گویم %~% پر می گویم، ولی چو در می ~~گویم! # # می گویم: «دوست را زدشمن بشناس %~% وزصحبت چون منی مبر!» می گویم # # 3401 گاهی، به لطافتم به خود بنوازی %~% گاهی، به تکبرم برون اندازی # # ای جان عزیز، چون به ما پردازی %~% عمری بینی، شده به بازی بازی! PageV01P524 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0528.jpg) # # 3404 روزی چند است، کز سر طنازی %~% با ما، سخن مهر نمی آغازی # ~~با خود سر ما نداری، ای جان وجهانیا، از دگری به ما نمی پردازی! ### | اخر # ~~3405 سر گرچه بر آسمان همی سایم من یک لحظه زچشم من، توبیرون نشوی # %~% در چشم تو، یک ذره نمی آیم من! %~% خاک کف پای تو، نمی شایم من # # 340 این آتش دل، مراچنان می دارد %~% کم آب جیات هم زیان می دارد # # لطفی که نمی کنی، نه از توست بتا %~% بخت بد من، تو را بر آن می دارد! ### | سید اشرف # # 3407 در خواب ندید، چرخ اعلا چومنی %~% در هیچ صدف نیافت، دریا چومنی # # وآنگه چوتویی، جور کند با چومنی %~% در غصهآ چون تویی، دریغا چومنی! ### | بوامی # # 3408 ازصحبت دوستان بریدن، خوش نیست %~% در حجرهآ فرقت آرمیدن، خوش ~~نیست # # هر چند خوشت نیاید، این می گویم %~% دل بردن و، روی در کشیدن ms339 خوش نیست! ### | کمال اسماعیل # # 3400 راز تو، به نزد این و آن نتوان گفت %~% آسان آسان، به ترک جان ~~توان گفت # # ین با که توان گفت؟ که احوال مرا %~% 5 %~% تونشنوی و، با دگران نتوان ~~گفت! # # 3410 نه با تومرا، خلوت جام می بود %~% نه با تومرا، عشرت نای و نی بود # # باکی گویی: «وصل نباشد، همه روز!» %~% این خود زکجای، تا که دید و کی ~~بود! # # 3411 آنی، که به نوک مژه دل می گیری %~% هر روز زنو، یار چگل می گیری # # با نیستی آگاه، که در بند توام %~% یا، چشمهآ خورشید به گل می گیری! PageV01P525 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0529.jpg) # # 3412 دلدار نیابی به جهانی، چومنی %~% واندر پی تو، به سر دوانی چومنی # ~~ای جان و جهان، زخود روا می داری؟ در گردن تو، خون جوانی چو منی! # # 3413 چون زنگی زلفت آید اندر بازی %~% با لشکر صبر من، چو ترکان تازی # # این از همه طرفهتر، که حال دل من %~% می دانی و، خود را عجمی می سازی! # # 3414 آخر نفسی در غم خود ما را باش %~% در بند وصال، روز و شب چون ما ~~باش # # هر روز، که جویم از تویکساعته وصل %~% تا چند ازین [گونه] که گوفردا ~~باش # # 3415 لیلی صفتا، از غم تومجنونم %~% بعنی: زشمار عاشقان بیرونم # # زان روی، که با من چوالف راست نه ای %~% چون واو، همیشه در میان خونم! # # 3416 در سیرت دوست، هر چه نیکوست نبود %~% یک ذره وفاش، در رگ و پوست ~~نبود # # دردا که به دوست، هر که در عالم بود %~% دشمن کردیم و، دوست هم دوست ~~نبود! ### | جمال خلیل # # 3417 با دوست خود ای نگار، دشمن شده ای %~% با دشمن خود، دوست و فروتن ~~شده ای # # من نیز ز مهر تو، به صد جهد و بلا %~% فارغتر از آنم، که تو از من ~~شدهای! ### | نمط نهم ### | در بزرگداشت او # ~~3418 روزی که زتو، سلام باشد ما راآن روز، فلک غلام باشد ms340 ما را # # از تو، نکنم توقع پرسیدن %~% اندیشهآ تو، تمام باشد ما را! # ~~42) بیداد تو ای نگار، داد انگارم عمری که نه با تورفت، باد انگارم # # در ور.یی، خود را %~% کیخسرو و جمشید و قباد انگارم! # هفتم ولهشتم، چاپ یغمای (ص 261) PageV01P526 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0530.jpg) # ~~3421 زان شب، که به بندگی مشالم دادی دعوی هواخواهی روی تو کند # گفتی که: ««به دست خود سرت برگیرم!» 342 مسکین دل من، نیک زبد نشناسد %~% # خ %~% پایم به زمین نمی رسد، زین شادی! %~% دیبای ملون، زنمد نشناسد %~% # خاکش بر سر! که قدر خود نشناشد! %~% با دشمن و دوست، می کنم آزادی # # 2»3 ای خاک در تو سرمهآ دیدهآ من گر حسن قبولت نبود، کی گنجد %~% # اوحد %~% سودای تو، در دماغ پوسیدهآ من؟ %~% یاد تو، سکون دل شوریدهآ من ### | اخ # # 3426 در بند سر زلف تو، دلبندانند %~% دیوانهآ زلف تو، خردمندانند # # من خود چه سگم؟ که نام عشق توبرم %~% زیرا که تو را بنده خداوندانند! ### | [ابوالحسن طلحه] # # 342 گفتی: خونت بریزم - ای بینایی- %~% تا نیز، زبان به مهر من نگشایی! # # آن خون، ز ره دیده بپالودم پاک %~% خ %~% تا، دست به خون چون منی ~~نالایی! # # 342 ای دل، تو کیی که وصل آن مه جویی؟ %~% یا خود به زبان، حدیث وصلش ~~گویی؟ # # این بس نبود تورا، که هر دم زدنی %~% از باد صبا، نسیم زلفش بویی؟ ### | خر # ~~امروز که با منی، غم فردا نیست 3427 جانا، زمدار چرخ چالاکتری 3420 # عشق، ارچه عقیلهآ جوان است خوش است %~% خ %~% سلطانی اگرچه یک زمان است، # خوش است! %~% وز گردش روزگار، ناباک تری %~% در عشق، اگرچه بیم جان است خوش ~~است # # چشمم به توروشن است، چون می بینم %~% کز چشمهآ آب زندگی، پاکتری! PageV01P527 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0531.jpg) # باب سیزدموصال ### | فخر خالد # # 3428 غم با لطف تو، شادمانی گردد %~% عمر از نظر تو، جاودانی گردد # # گر باد به دوزخ برد، از کوی توخاک %~% آتش،همه آب زندگانی گردد ### | معزی # # 3429 خاک قدمت،. تاج سر ms341 ناهید است %~% دیدار تو، زندگانی جاوید است # # در پای تومیراد! - که ماه دگری- %~% ماه گردون، اگر همه خورشید است! ### | الغیره # # 3430 خاک قدمت چشم جهان بین ارزد %~% تلخی سخن توجان شیرین ارزد # # گفتی که: رربه دست خود سرت برگیرم!») %~% در پای تو میرام! سرم این ~~ارزد؟ ### | کمال اسماعیل # # 3431 خود را، سگ کویت ار نپنداشتمی %~% جز خاک درت، خوابگهی داشتمی # # آلوده شود زننگم، ارنه نامت %~% بر چهره، به خون دیده بنگاشتمی! ### | نمط دهم # دردعوی دوستی وغایت عشق # # 3432 عشقت، که علاج این دل دلریش است %~% زاندازهآ هر هوس پرستی بیش ~~است # # چیزی است، که ازازل مرا در سر بود %~% لغیره %~% کاری است، که تا ابد ~~مرا در پیش است! # # 3433 ای مشکل نیکوی به دیدار توحل %~% وصل تو، طراز آستینهای امل # # دست من و دامن تو، تا روز قضا %~% گوش من و حلقهآ تو، تا روز اجل! PageV01P528 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0532.jpg) ### | لغیره # # 3434 گر داد کنی، بر توام چاکر وار رتونرسد تحکم، ای زیبا یار %~% در # حکم توام، چنانکه خواهی می دار! %~% ور ناز کنی، غلامم وعاشق زار # # چون صبح قیامت بدمد، با عشقت 3435 تا عمر بود، رنگ غمت آمیزم %~% از # خاک لحد، نعره زنان برخیزم! %~% تا اشک بود، بر سر کویت ریزم ### | مسعود سعد # # 3،3 یاد تو، به هر صبوح ممدوح من است %~% در هر نفسی، خیال توروح من ~~است # # هرگز نرسد عمر مرا، بیم زوال %~% تا بوی تو، در دماغ مجروح من است! # # 3،31 از واقعه ای، تو را خبر خواهم کرد %~% واندریک بیت، مختصر خواهم ~~کرد # ~~با عشق تو، زیر خاک خواهم بودنبا عشق تو، سر زخاک برخواهم کرد! ### | خ # # 3438 تا جان دارم، مطیع رایت باشم %~% پیوسته، کشندهآ بلایت باشم # # هرگه میرم، عشق توبا خود ببرم %~% تا، مرده و زنده در وفایت باشم! ### | یمین # # 3439 من، بار غمت به ذروهآ دیده کشم %~% بار ستمت، بر دل شوریده کشم # # وآنگه که بمیرم، رقم دوستیت %~% بر ریزهآ استخوان پوسیده کشم! ms342 ### | اوله # ~~3440 هر روز، دل از مهر تو بد بختتراست در هر قدمی، زصبر کم رخت تر ~~است # # عشقت چومی است، کزپی عمر دراز %~% وله %~% هر چند کهن تر شود آن، سخت ~~تر است! # # 3441 هرگز نشود، ای بت بگزیدهآ من %~% مهرت زدل و، خیالت از دیدهآ من # # گر از پس مرگ من، بجویی یابی %~% عشق تو، در استخوان پوسیدهآ من! PageV01P529 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0533.jpg) ### | وله # # 3442 در دایرهآ وجود، موجود منی %~% واندر دو جهان، تویی که مقصود منی # # کر خانهآ اعتقاد، ویران نشدی %~% بی واسطه گفتمی که: معبود منی! ### | ل9 # # 3443 گر عمر بود، وصل تورا چاره کنم %~% عشق تو، مباد کز خود آواره کنم # # گر از پس مرگ من، به خاکم برسی %~% بوی تو به من رسد، کفن پاره کنم! ### | اله # # 3444 من، دولت وصلت به دعا می خواهم %~% رنگت ز گل و، بوزصبا می خواهم # # گر آب خورم، تو را در آن می جویم %~% ور دم بزنم، بدان تورا می خواهم! ### | اوله # # 34،5 چون پیش تو میرم، ای غمت آیینم %~% بر من نگری، که درد چشمت چینم! # # ازان نرگس تر، خاک مرا آبی ده %~% تا، مهر گیا بروید از بالینم ### | وله # # 3446 روزی، که غم عشق توجانم ببرد %~% آن مرگ، دلم ز زندگانی شمرد # # خورشید بقا، برآید از مشرق عمر %~% گیر سایهآ تو، به گور من بر گذرد! ### | سنایی # ~~3447 با سوزتو، چون گل همه لب خنده شدمدر پای تو مردم و، دگر زنده شدم # # آزادی مادر آورم، سود نداشت %~% آزاد کنونم، که تو را بنده شدم! ### | صدر خجندی # # 3448 تیغ از تو و، لبیک نهانی از من %~% زخم از تو و، ایام جوانی از من # # گر دل دهدت، که جان ستانی از من %~% از تو سر و تیغ و، جانفشانی از من! ### | جمال سرخسی # # 3445 روی تو، که ماه نواز او در حسد است %~% هم قوت روان و، هم روان ~~جسد است # ~~سی روی توزیستن، مرا مرگ و ms343 فناستدر پای تو مردنم، حیات ابد است! # # 345 ای داده به هر دمم دو صد دم بحلی %~% لغیره %~% از هر چه کنی، زین ~~دل پرغم بحلی # # دل ماندگیی نیست، اگر بردی دل %~% ای قصد به جان کرده، از این هم بحلی! PageV01P530 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0534.jpg) ### | دختر سالار # # 3451 ای کرده جفا وجور آیین، بحلی %~% و آورده به جای مهر من کین، بحلی # # در بندگیت هر چه بگویم، خجلی %~% وز هر چه کنی، زین دل مسکین بحلی! ### | لها # # 3452 چندانکه به کار خویش، وا می بینم %~% خود را، به غم تو مبتلا می ~~بینم # # وین طرفه، که در آینهآ دل شب و روز %~% من مینگرم، ولی تو را می بینم! ### | الغیرها # # 3،53 گفتم که: به صبر کوشم و مستوری %~% وز یار جفا پیشه، گزینم دوری # # جانم، به چنین معاملت راضی نیست %~% بیچاره دلم، نمیدهد دستوری! ### | یمین # # 3454 بر دل، اثر عشق توپیدا نکنم %~% بر دیده، خیالت آشکارا نکنم # ~~در جان کنمت جای، نه در دیده و دلمن، جای تو در دوزخ و دریا نکنم! # # 3455 در دل نگذارمت، که افگار شوی %~% در دیده ندارمت، که بس خوار شوی # # درجان کنمت جای، نه دردیده و دل %~% تا، با نفس باز پسین یار شوی! ### | مهستی # # 3،56 دل برد زمن به قهر و، من نستیزم %~% ور باز دهد، نگیرم و بگریزم # # تا روزمخاصمت، چو بی دل خیز] %~% ولها %~% آخر، به بهانهای در او آو ~~یزم! # ~~3،57 من دل زتو برنگیرم، آسان آسانورخود زغمت بمیرم، آساب آسان # ~~نه یار دگر کنم، به بازی بازینه مهر دگر پذیرم، آسان آسان. # # 3458 ای روی تو، ماه را شکست آورده %~% ال %~% وی قد تو، سرو را به پست ~~آورده # ~~دانم، به سر کار تو در خواهد شد این جان به جون دل به دست آورده. ### | اشهری # # 3459 آن بت، که ز درد عشق درمان من اوست %~% از جمع شکر لبان، به دندان ~~من اوست # ~~گقتی که: دل است او تورا، ms344 یاجان است؟ گفتم: دل وجان و، هر چه هست آن ~~من، اوست PageV01P531 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0535.jpg) # # 3460 عشق تو به دل خریدم و، دین ارزد %~% شادم به خریدنش، که به زین ~~ارزد # # چون شاد نباشم؟ که خریدم به دلی %~% چیزی، که هزار جان شیرین ارزد! # # 3461 چون جای گرفته در سرم سودایش %~% سنایی %~% در جای دلی نیست، که ~~کردم جایش # # گویند: سرش مدار! والله که مرا %~% یا بر سر او کشند، یا در پایش! ### | انوری # # 3462 چون دست غم تو، دامن من گیرد %~% کمتر غم جان بود، که دامن گیرد # # از دوستی تو، بر نگردانم روی %~% گر روی زمین، به جمله دشمن گیرد! # # 3،13 تا بر توبود، نام من غم پرورد %~% دارد چومنت، گردش ایام به درد # # کردم زخودت بحل، که خوبی تو را %~% اندر سر بدبختی خود، نتوان کرد! # # 3464 حاشا، که دلم کم توگیرد هرگز %~% یا جزتو کسی دگر پذیرد هرگز # # تا ظن نبری، ای به دو لب آب حیات %~% کاین آتش عشق تو بمیرد، هرگز! ### | سید اشرف # # 3465 بی تو دل من قرار گیرد؟ هرگز! %~% یا از غم تو مرا گزیرد؟ هرگز! # # گفتی: سر خود گیر، زمن دست بدار %~% ممکن شود این، عقل پذیرد؟ هرگز! ### | اوله # # 3466 من، خاک تو در چشم خرد می آرم %~% عذرت نه یکی، نه ده، که صد می ~~آرم # ~~سر خواسته ای، به دست کس نتوان دادمی آیم و، بر گردن خود می آرم! ### | اوله # ~~3467 من، هیچ بدی برتن تونپسندم برتونه، که بر دشمن خود نپسندم # # سر خواسته ای، فدای توباد ولیک %~% این مظلمه، بر گردن خود نپسندم! PageV01P532 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0536.jpg) ### | وله # ~~3468 از مهر توام، اسیر و دیوانه و مست از دست دلم، فتاده در پای تو ~~پست # ~~در عشق تو، هر که پا نهد سر بنهدمن سر بنهم، باز ندارم زتودست! ### | خ # ~~3469 گر می خوردم خون جگر، او داند ورداردم از هر چه بتر، او داند # # تا زندهام، از وفا نگردانم ms345 سر %~% من بر سر آنم، آن دگر او داند! # # 3،7 من دل به دو چشمت آشکارا بدهم %~% ور دست رسد، جان ز سر پا بدهم # # ورحکم کنی بر من وچشمم، درحال %~% همچون دل سرگشته، ازینجا(؟) بدهم # ~~3471 یاران، کس را به اسم یاری نکشندیعنی که به جرم دوستداری نکشند # # من آتشم وتوشمع، از تونبرم %~% تا بر سر تو، مرا به زاری نکشند! # # 347 این شمع دل سوخته، پروانهآ توست %~% و ین جان به تن آمده، غمخانهآ ~~توست # # دیوانهآ توشدم، که در شهر امروز %~% یک عاقل نیست، کاونه دیوانهآ توست! ### | اوله # ~~3473 از نامهآ عشق من، به جز درد مخوانگرمم به هوای تو، مرا سرد مخوان # # تو پای بدار در هوا داری و، من %~% گر سر نکنم فدا، مرا مرد مخوان! ### | اوله # ~~3474 ای کاسهٔ‌ عهد و یکدلی، بر خوانت بشکسته مباد، کوزهآ پیمانت! # ~~هر چند، به کاسهآ سرم آب خوریآبی نخورم زکوزه، بی فرمانت! # ~~34775 تا ظن نبری، که از تو بگریخته ام یا جز هوست، خیالی انگیخته ام # ~~من مهر تو، چون سیه سپیدی در چشمبا جان زمیان دل، بر آمیخته ام! # ~~3476 مست از ازل آمدیم و،مستیم هنوزسرمست، زشربت الستیم هنوز # # ما، با دگری عهد نبستیم هنوز %~% وزعهدهآ عهد تو، نرستیم هنوزا ~~PageV01P533 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0537.jpg) # # 3477 با ما، به سر غمزه اشارت می کن %~% وین جان خراب را، عمارت می کن # # گر عزم زیارت شهیدان داری %~% این کشتهآ عشق را، زیارت می کن! # # 3478 ای گشته غم تو، مونس روز و شبم %~% سودای وصالت شده، تخم طربم # # چون ذره، اگر سر سبکم معذورم %~% معشوقهآ آفتاب رو، می طلبم! # # 3479 با نوش لبت، زهر زمان بتوان خورد %~% با سیم برت، سم جهان بتوان ~~خورد # # جان بفروشم، بهاش پیشت ریزم %~% با همچوتویی، بهای جان بتوان خورد! ### | یمین # # 3480 خار غم، از آن غمزهآ بی باکم نهآ %~% دستی به وفا، بر دل غمناکم ~~نه # # از پای سرم به تیغ بردار، چوشمع %~% له ms346 %~% و آنگاه، به دست خویش در ~~خاکم نه! # # 3481 آنچ از تو، من خسته روان می بینم %~% ازدست دل سوخته جان می بینم # # من صورت حال خود، که چون خواهد بود %~% در آینهآ رخت، عیان می بینم! # ~~3482 دانی که من از جهان تورادارم دوست تا جان دارم، به جان تورا ~~دارم دوست # # هر چند مرا تو دوست، دشمن داری %~% رغم همه دشمنان، تو را دارم دوست! # ~~3483 تا با تونشستم، به زیان تر شدهامبر بستر هجر، ناتوان تر شدهام # ~~عاشق بودم، چنانکه معلوم توبودتا روی تو دیدهام، چنان تر شده ام! # ~~3484 ماها، مشک از غالیه دانت چینام هر لحظه، گلی ز گلستانت چینام # ~~جانان منی، که پیش رویت میرامدرمان منی، که درد جانت چینام! # ~~3484 من، یاد لبت به هر زبان نپسندم نام تو، به هر لب و دهان نپسندم # ~~گفتی: دل خویشتن به من ده، نه نه! من، دشمن خود به دوستان نپسندم ~~PageV01P534 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0538.jpg) ### | شفروه # ~~من عاشق و، توخوی فرا من کرده 348 هرگز من و تو، ززیر و بم نشکیبیم # %~% تا حال چنین بود، زهم نشکیبیم! %~% وز بادهآ صبح و، صبحدم نشکیبیم ### | اوله # ~~348 فردا، که به محشر اندرون آید مرد وز بیم حساب، رویها گردد زرد # # من عشق توبر کف نهم و، پیش روم %~% ش %~% گویم که: حساب من از این باید ~~کرد! # # 3488 گر چه من و توغرقهآ هجران شده ایم %~% شاید، که نه از عشق پشیمان ~~شده ایم # # عشق تو واین دلم، چنانند به هم %~% کاکنون، من وتوزحمت ایشان شده ایم ### | اشهری # ~~3480 سودای تو، سوز دل من افزون کرد عقلی، که نشسته بود در کنج دماغ # %~% عشق تو، به سیلی زسرم بیرون کرد! %~% وز آب دو چشم، دامنم پرخون کرد ### | وله # # 3490 دل، سیر نگرددت ز بیداد گری %~% چشم، آب نگیردت که در من نگری # # این طرفه، که دوستر زجانت دارم %~% با آنکه زصد هزار دشمن، بتری! # ~~3491 بار ستمت، بر ms347 دل مشتاق نهم و آن شب، که کنم جفت خود اندیشهآ تو # %~% اخر %~% متت ز رخت، بر سر آفاق نهم %~% اندیشهآ هر چه هست، بر طاق نهم! ### | خ # # 3492 هر دم، که ز سودای تودل برگیرم %~% زان یاد تو [دل] به حیلتی ~~برگیرم # # در میکده بنشینم و، ساغر گیرم %~% چون مست شوم، یاد تو از سر گیرم ### | خالد هروی # # 3493 در کوی تو، یاد عقل کمتر گیریم سودای رخ خوب تو را، آن ساعت %~% # لغیره %~% کز پای در آییم، هم از سر گیریم! %~% تا کام، به کام خویشتن ~~برگیریم # # 3494 گر دم زدنی، دیده زتو بردارم %~% آن یک دم را، هزار سال انگارم # # ور در برخود، هزار سالت بینم %~% ای دوست، کم ازدم زدنی پندارم ~~PageV01P535 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0539.jpg) ### | اسماعیل باخرزی # # 3495 ای آنکه غم عاشق تنها نخوری %~% در سر دارم، که چون تو بر من گذری # # دست از دو جهان بشویم، ای آب حیات %~% در پای تو میرم، که جهانی دگری! # # 3496 گر خوار کنی مرا و، گر بنوازی %~% من، عهد تو نشکنم به بازی بازی # # چون گرد به بامت اندر آیم، به مثل %~% گر چون خاکم، ز در برون اندازی! ### | الغیره # # 3497 ای کرده وجود من همه یکتا، تو %~% این غمکده پس منم ندانم، یا تو؟ # # عشقت در دل بکوفت، دل گفت: آری %~% بیگانگیی نیست، تومایی، ما تو! ### | سلطان # # 3498 بردی دلم ای دوست، نگفتی نه نکوست %~% وز بردن دل، هیچ نگنجم در ~~پوست # # این نادره بین، که خود ندارم یک دل %~% وآنگه به هزار دل، تو را دارم ~~دوست! ### | برهان گنجه ای # # 3499 من شاه زمین، اهل زمان بندهآ من %~% وز مشرق ومغرب، ملکان بندهآ ~~من # # با این همه عز و پادشاهی، که مراست %~% من بندهآ تو، همه جهان بندهآ ~~من! ### | اوله # # 3500 جانا، ز می مهر تو مستی دارم %~% با روی تو، رای بت پرستی دارم # # در عشق تو، دین و دل زیان کردم، لیک %~% سود همه عالم، ms348 چو توهستی دارم! ### | اوله # # 3501 گربت رخ توست، بت پرستی بهتر %~% ور باده دو لعل توست، مستی بهتر # # در هستی عشق تو،اگر نیست شوم %~% آن نیستی، از هزار هستی بهترا # شرف الدین مرتضی # # 3502 بر من، رقم خطا پرستی همه هست %~% و اندیشهآ عشق و تنگدستی همه ~~هست # # فی الجمله، در این میانه مقصود تویی %~% جای گله نیست، چون تو هستی همه ~~هست PageV01P536 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0540.jpg) ### | اوله # ~~3503 تا طبع بود، بر تو گهر ریز بود دل، بسته در آن زلف دلاو یز بود # ~~وانگه که زخاک من بروید، گل وخار در عشق تو، تازه روی و سر تیز بود! # # 3504 این سوخته، جان در تگ و پوی تودهد %~% اوله %~% وان هم، زبرای جست ~~و جوی تودهد # # و آنگه که شود [خاک] تنش زیر زمین %~% گل روید از گلش، که بوی تو دهد! # # 3505 من راز تو، از دل به نفس نسپارم %~% اوله %~% مسکین دل خود را، به ~~هوس نسپارم # # جان تو، گرت سپرد باید به کسی %~% لقائله %~% الا به خدا، به هیچ کس ~~نسپارم! # # 3500 یسارب، دل او از غمم افگار مکن %~% او را، توبه روز من گرفتار مکن # # رجانب من گیر خدایا، زنهار %~% با او، توبه فعل بد او کار مکن! ### | معین بختیار # ~~3507 نه چرخ، به زیر چرخ پست آوردیم صد هست، به باد نیستی بر دادیم # %~% تا عشق توزان نیست، به هست آوردیم! %~% تا بک دل شوریده، به دست آوردم ### | حمید گنجهای # # 3508 در دفتر عمر، هر چه نظم ما بود %~% همواره، به نام آن بت یغما بود # # خوشدل بودم، بدان که جان زان من است %~% آن نیز چودیدم، «وله ایضا») ~~بود! ### | اسعد گنجهای # # 3509 ای مثل رخت ندیده دیگر چشمم %~% وی کرده جهان چو چشم خود بر چشمم # # زان روی، که روشنایی چشم منی 3510 ای دل به غمت، زجان سپردن فارغ %~% # اله %~% معذوری، اگر آمدهای در چشمم %~% جان در هوست، ز رنج بردن فارغ # ~~3511 ms349 جان، بندهآ آن لعل شکر خندهآ توست در عشق تو، هر که زندگانی به # توداد %~% اله %~% تا روز ابد، هست زمردن فارغ %~% برخاسته آن است که ~~افکندهآ توست # # از بندگیت نیستم آزاد، از آنک %~% آزاد کسی بود، که او بندهآ توست! PageV01P537 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0541.jpg) ### | اله # # 3512 ای بندگی لعل تو، بر کان واجب %~% وی خدمت یاقوت تو، برجان واجب # # شکرانهآ آنکه دل به قربان توشد %~% بر جان عزیز ماست، قر بان واجب ### | وله # # 3513 دل، غمخور آن روی نکو اولیتر %~% جان، در غم آن زلف دو تو اولیتر # # گر کشتنی ام، زبهر اولایقتر %~% ور مردنی ام، به پیش او اولیتر! ### | اوله # # 3514 ای با غم عشق تو، سر و کار مرا %~% مگذر به جفا از من و، مگذار ~~مرا # # گر هست مرادت، که کسی گردم من %~% وله %~% از هیچکسان خویش پندار مرا! # # 3515 پیش از تو، غم تو در نهان من بود %~% سودای تو، معز استخوان من ~~بود # # در وقت گشایش زبان، نام توبود %~% اول سخنی، که بر زبان من بود! # # 3516 عشق تو، هزار سر به پستی آرد %~% وز کعبه، به کوی بت پرستی آرد # # بی درد، هزار داغ پروانه نهد %~% بی باده، هزار سر به مستی آرد! # # 3517 اکنون که مرا نرگس سرمست تو، مست %~% افکند به زیر پای بیداد تو، ~~پست # # تا سر ننهم، باز نگیرم زتوپای %~% تا جان دارم، باز ندارم زتو دست! # # 3518 یک دم بنشین، زغم امان بخش مرا %~% یک لفظ بگو، قوت روان بخش مرا # # جانم بستان زشیوه، یک بار به لطف %~% در من نگر و، هزار جان بخش مرا! ### | کمال اسماعیل # # 3519 کی بر کنم از تودل، من ای بینایی %~% کزعشق تو گشته ام، بدین ~~رسوایی! # ~~وان روز، که در جور و جفا آویزی گفتی که: فلان در سراین کار شود # 3520 بی یاد تو، از من نفسی برناید %~% اوله %~% گویی که به چشم من نکوتر # آیی! %~% ترسم که بدین کار، بسی برناید! ms350 %~% با محنت هجر تو، کسی بر ناید ~~PageV01P538 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0542.jpg) ### | اوله # ~~3521 خواهم که همه کار، برایت کنمی در مردمک دو دیده، جایت کنمی # # گر هیچ مرا، دست به جان در شودی %~% والله، که نثارخاک پایت کنمی! ### | سید اشرف # ~~3526 ای باغ رخت، گریز گاه نظرمگر باشد، صد هزار جان دگرم # # هر دیده، ز نرگسی به جانی بخرم %~% اوله %~% تا در تو، به صد هزار دیده ~~نگرم! # ~~3523 در عشق تو، سرمایهآ درمان درد است بر یاد تو، پیرایهآ هجران درد ~~است # # دور ازمن، اگر شود زمن درد تو دور %~% یارب، که غم آن غم است و، دردآن ~~درداست! # # 3524 دلدار، چو رسم بیوفایی نو کرد %~% با دل گفتم : راست بگو، نیکو ~~کرد؟ # # دل گفت: هر آنچه او کند، خوش باشد! %~% آخر نه اگر بد است ورنیک، او ~~کرد؟ # # 3525 ای لعل لب تو، مایهآ حیرانی %~% وز لعل لب تو زندهام، تا دانی! # # گر بد عهدی، روشنی چشم منی %~% خا %~% ور درد دل. منی، دوای جانی! # # 3526 تا ظن نبری، که من به جانم زنده %~% عشق تو مرا کشت، بدانم زنده! # # من، زنده گهی شوم که پیشت میرم %~% وآنگه میرم، که بی تو مانم زنده! ### | حاجی شروانی # # 3527 ای روی تورا به نیکویی، بر مه دست %~% قد تو گرفته سرو را، صد ره ~~دست # # تا عمر درازم نشود کوته، من %~% از زلف درازت، نکنم کوته دست! ### | زکی # # 3528 ای شیرین لب، از در دندان منی %~% هر چند نداری سرجان، جان منی # # گرخواهی و، گر نخواهی ام، جان منی %~% گر باید، ورنبایدت، آن منی! PageV01P539 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0543.jpg) ### | سید اشرف # ~~در وقت، دلم را دل از آن می گیرد 3529 در دل به جز از تو هر چه آن می # گردد %~% در حال، سرم را سر از آن می گردد! %~% ور خود همه ماه آسمان می ~~گردد # # 3530 سوزت، همه گرد جگرم می گردد می گردد درسرم سپردن به توجان %~% # مهستی %~% وز هر چه ms351 جزاین است، سرم می گردد! %~% غمهای تو، بر گرد درم می ~~گردد # # 3531 از غایت عشق، تو به تومی افتم %~% لغیرها %~% وز دست غم تو، سوبه ~~سومی افتم # # قصه چه کنم؟ که مطلقا می میرم %~% آن لحظه، که با تو رو به رو می افتم! # ~~3532 حاشا که دل از غم تو غمناک شود در عشق تو، دل نشانهآ آماج است # %~% یا جامهآ طاقت، زغمت چاک شود %~% رو یش چو بگردد از تو، در خاک شود # # 3533 ای آنکه، چوتویار در ایام تونیست %~% اخ %~% در دهر کسی نیست، که ~~در دام تونیست # # اندر دل این بنده و، در چشم وزبان %~% جز مهر تو و، چهرتوو، نام ~~تونیست! ### | الطیف تفلیسی # # 3534 از عشق تو، هردم ای صنم توبه کنم %~% وز خوردن غم، به رغم غم توبه ~~کنم # # چون روی تو باز بینم، ای جان وجهان %~% از کردن توبه، باز هم توبه کنم! ### | علی شروانی # # 3535 گه، پیش رخ چون قمرت می میرم %~% گه، پیش لب چون شکرت می میرم # # هر لحظه به نوع دگرت می میرم %~% قصه چه کنم؟ برابرت می میرم! ### | جمال شروانی # ~~من، عشق تورا بدان جهان خواهم برد 353 عشق تو، زمن به تیغ دشمن نبرد # %~% تا نیز به میراث کس از من نپرد! %~% دانی، که به بیهوده کس این ظن نبرد ### | جمال خلیل # ~~رخود علجبم، که زنده چون می مانم 353 چون، در دل خود یاد خیالت فکنم # %~% آن لحظه که چشم برجمالت فکنم! %~% حال دل خود، به روز خالت فکنم ~~PageV01P540 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0544.jpg) ### | اوله # # (353 از عشق تو ای ترک خطا، می میرم %~% وز بس که کشم بار بلا، می میرم # بیش لب تو، که مایه زندگی است %~% بی هیچ تکلف، به خدا می میرم! # # 3539 ای بندگیت ز کامرانی خوشتر %~% اوله %~% و اندوه وغمت، زشادمانی ~~خوشتر # پیشت میرم، از آنکه در مذهب من %~% پیشت مردن، ز زندگانی خوشتر! # # 3540 در راه وفا، نیست موافق چومنی %~% در ms352 عالم عشق، نیست صادق چومنی # چون نیست گزیر، اهل دل را از عشق %~% معشوق چوتوباید و، عاشق چومنی! # # 3541 ما را، زمی مغانه مقصود تویی صف خط وخال وعارض وزلف ولبت %~% # این هست همه بهانه، مقصود تویی! %~% در هر غزل وترانه، مقصود تویی ~~PageV01P541 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0545.jpg) ### | باب چهاردهم ### | درفراق # ~~وآن هفده نمط است ### | نمط اول # در حکایت از وصال ### | لااعرف قائله # # 3544 دی، دولت و طالعم نکو خواست شدن %~% زنگ از شب محنتم فرو خواست ~~شدن # # باز آمد در من و، من ازخود رفته %~% چون باز خود آمدم، من او خواست ~~شدن! ### | صدرخجندی # # 3543 دی، باز مرا به وصل مهمان می کرد %~% و ین درد مرا، به لطف درمان ~~می کرد # # بوسه، به سر انگشت به من می افکند %~% وز پسته به فندق شکر افشان می ~~کرد! ### | شفروه # # 354 دوش، آن بت من همچومه گردون بود %~% نه نه، که به حسن زآفتاب افزون ~~بود # # از دایرهآ خیال من بیرون بود %~% دانم که نکو بود، ندانم چون بود! ### | ظامی # # ولفی چو رسن به گردن اندر بسته 3545 من بودم دوش و،عشرتی آهسته %~% # باتازه گلی: گرد بر او ننشسته %~% وین گردن از آن رسن، به مویی رسته ~~PageV01P542 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0546.jpg) ### | خ # # 354 من بودم دوش و، آن بت عشرت ساز %~% از من همه لابه بود، وز وی همه ~~ناز # # شب رفت و، حدیث ما به پایان نرسید %~% شب را چه گنه؟ حدیث ما بود دراز! ### | اخ # # 3541 آن یکشبه وصل، بی سحر می بایست %~% و ین صحبت ما، درازتر می بایست # # فر چند مراعات تو، بسیاری بود %~% یچاره دل مرا، دگر می بایست! ### | علی شروانی # # 354 آن شب، که سماع وصل جانانم بود %~% بر هر دستی، هزار دستانم بود # # آهنگ، برون نمی شد از پردهآ دل %~% اخا %~% کابریشم ساز، رشتهآ جانم ~~بود! # # 354 دوش، آن همه ناز و وصل معشوق چه بود؟ %~% وان رفتن عیش تا به عیوق، ~~چه بود؟ # # در شأن من حرام ms353 روزی، یا رب %~% آن آیت ««الکافر مرزوق») چه بود؟ ### | خا # # 355 دوشم همه شب، به ناز در برمی داشت %~% وز جملهآ شبهام نکوتر می ~~داشت # # گه، چشم ترم خشک همی کرد به لب %~% گاهی، لب خشکم به زبان ترمی داشت! ### | وله # # 355 از بادهآ دوشینه، نه هشیار نه مست %~% از حجره برون آمد و، پیشم ~~بنشست # # آن نرگس نیم مست را می مالید %~% وان عذر شکسته بسته، بر هم می بست! # # 3552 تا آرزوی آن لب نوشین بودم %~% پیوسته دل از فراق، غمگین بودم # # بس روز، که در فراق خون باید کرد %~% تا باز، شبی چو[ن] شب دوشین بودم! ### | موفق سراج # # 3553 دوش آن سخن عشوه فروشم خوش بود %~% هر چند جفا بود، به گوشم خوش ~~بود # # زو صد قدح زهر، چو نوشم خوش بود %~% تا کور شود هجر، که دوشم خوش بود! PageV01P543 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0547.jpg) # # 3554 دوش، از لب لعل تودلم درمان یافت %~% و ین جان به لب رسیده، از ~~نوجان یافت # # گر باز بقای عالم از سر گیرند %~% چون دوش شبی، به عمرها نتوان یافت! ### | مبارکشاه # # 3555 بر درگه وصل آن بت یغمایی %~% کردم گذری دوش، من از شیدایی # # وصلش زدرون جان برون آمد و، گفت: %~% خه، مجلس عالی! زکجا می آیی؟ # # 3556 از وصل تو دوش، کان عنایت خوش رفت %~% شکر است، که با تو آن شکایت ~~خوش رفت # # عیب شب دوش کوتهی بود، ولیک %~% با ناز دراز تو، به غایت خوش رفت! ### | مهست # # 3557 دوشم بگرفت، آن نگار سرمست %~% کز دست من دلشده، نتوانی جست! # # گفتم که: شب است، دستم از دست بدار %~% تا، با تو نگیردم کسی دست به ~~دست! ### | عزیز شروانی # # 3558 چون دید، که درد بیقرارم بگرفت %~% و اندیشهآ چشم سیل بارم بگرفت # # دانست که غرقه ام، به دریای غمش %~% نزدیک لب آمد، به کنارم بگرفت! ### | صدر خجندی # # 3559 آن دلبر عیار، که ما را جان بود %~% در خلوت ماش، با کسی پیمان ~~بود ms354 # # فی الجمله، زبس لابه که می رفت آخر %~% وصلی نه به کام ما، ولیکن آن ~~بود ### | عزیز شروانی # # 3560 با حوروشی - که هر شبم در برباد - %~% دوشم خوش بود، امشبم خوشتر ~~باد # # من بودم و، آن فرشته خو در بر من %~% تا وقت سحر، که گوش دیوان کرباد! ### | اوله # ~~3561 چون گشت زیادت اشتیاق من از او آن روز، وصال شد فراق من از او # # عون حور درآمد به وثاقم، ناگاه %~% چون هشت بهشت شد، وثاق من از او ### | جمال ملکشاه # ~~356 کو آن همه عشرت که عیان می کردم بهرتوچه دل فدا، که جان می کردم # # امرور در این عمم، تویی به چ ل %~% آن روز نمردهام، که آن می کردم! PageV01P544 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0548.jpg) ### | سعد لحافی # # 3562 من بودم دوش و، آن بت عنبر بو %~% افتاده چون عتبر، بر من در بر ~~او # # هر وام، که بر لعل لبش بود مرا %~% هم دوش ادا کرد، به وجهی نیکو # # 356 دوش، از لب تومایهآ نوشم بودهست %~% اوله %~% خورشید، یکی حلقه به ~~گوشم بودهست # ~~شاید، که فلک غاشیهآ من بکشد بر دوش، از آن عیش که دوشم بودهست ### | # # 3566 دوش، از لب نوشین تونوشم بودهست %~% در کوی طرب، خانه فروشم ~~بودهست # # آیا بودا که بینم ای جان، با تو %~% در عمر، شبی چنان که دوشم بودهست؟ ### | جمال خلیل # # 3566 دوشم، مه و آفتاب در بر بودهست %~% غم از دل من، چو حلقه بر در ~~بودهست # # س بیار شبا، به روز کردم با او %~% دوشینه شب، از شیوهآ دیگر بودهست! ### | نمط دوم # درافتادن از وصال به فراق ### | رضی # # 3567 یادت نکنم، زانکه فراموش نه ای %~% نزدیک منی، گرچه در آغوش نه ای # # دوشم، به هزار ناز می پروردی %~% ای محنت امشبم، چرا دوش نهای! ### | وله # ~~3568 هر تیر، که آن نرگس مخمور افکند بر جان من عاشق رنجور افکند # # چون شیر و شکر، ساخته بودیم به هم %~% چشم بدمان، زهمد گر دور افکند! ms355 ### | شروانشاه # ~~3569 دستی، که به خلوتت کشیدی در بر چشمی، که زخدمت رخت خوردی بر # ~~زان دست، به جز باد ندارم در دست زان چشم، به جز آب ندارم بر سر ### | انوری # ~~3570 دستی که گرفتی سر زلفین چوشست پایی که ره عشق نوشتی پیوست # ~~ازان دست، کنون در گل غم دارم پایزان پای، کنون بر سر دل دارم دست ~~PageV01P545 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0549.jpg) ### | وله # ~~3571 زیبا یارا، دل من این کی پنداشت آسوده بدم با تو، فلک نپسندید # %~% خوش بود مرا با تو، زمانه نگذاشت! %~% کز وصل توام، امید برباید داشت # # 3572 دل، در خور صحبت دل افروز نبود %~% زان، بر من دلسوخته دلسوز نبود # # زان شب که برفت و، گفت: «خوش بادشبت! %~% هرگز، شب محنت مرا روز نبود! ### | سلطان طغرل # # 3573 در سر دارم، خمار دوشین امشب %~% از دست بشد، نگار دوشین امشب # # در خدمت یار، دوش خوش بود مرا %~% اوله %~% یارب، که کجاست یار دوشین ~~امشب! # # 3574 دیروز، چنان وصال جان افروزی %~% امروز، چنین فراق عالمسوزی # # افسوس که بر دفتر عمرم، ایام- %~% آن را روزی نویسد، این را زوزی! # # 3575 دوشم، ز وصال بود در سر طربی %~% امشب، زتف فراق بگرفت تبی # # افسوس که بر حساب عمرم، گردون %~% آن را به شبی گیرد و، این را به شبی! # # 3576 دیروز، ز وصل شاد بودم زکسی %~% امروز، زهجر دارم آزار بسی # # افسوس، که مستوفی دیوان فلک %~% آن را نفسی شمارد، این را نفسی! # # 3577 با درد فراق، اتفاق است کنون %~% یکباره، دل از نشاط طاق است کنون # # ای دیده، وصال یاردیدی یکچند %~% خون بار، که نوبت فراق است کنون! # # 3578 رفت، آنکه به من همیشه بودی نظرش %~% پیوسته، شکار من لب چون شکرش # # بر سر دارم، کنون که دورم زبرش %~% دستی که قلاده بود و، گاهی کمرش! PageV01P546 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0550.jpg) ### | نزبا لسن # ~~3579 خرم دل آنکه حلقهآ موی تودید وان جعد چو سنبل سمنبوی تودید # ~~دی، چشم تو بوسیدم و، امروز بتامی ms356 بوسم روی آنکه او، روی تودید! # # 3580 عشق تو، سزای کار من کرد آخر %~% سرمایهآ عمر من، غمت خورد آخر # # دی، با تو به جان معاملت کرد دلم %~% امروز، دو دست بر سر آورد آخر! # # 3581 ای شیوهآ نرگس تو، بیمار شدن %~% وی پیشهآ من زهجر تو، زار شدن # # زان شب، که شراب وصل تو مستم کرد %~% دیوانه شدم، زبیم هشیار شدن! # # 3586 دوشم همه کام بود و، نالانی نه %~% خ %~% امشب همه رنج و، هیچ ~~آسانی نه # # کو یند که: شب، نیک به شب می ماند %~% ای شب، توبه دوش هیچ می مانی؟ ~~نه! # # 3582 کی بود، که دل با غم تو خویش نبود؟ %~% و اندوه تو، درمان دل ریش ~~نبود؟ # # آخر، من مستمند غم روزی را %~% روزی، ز وصال توشبی بیش نبود! ### | کمال اسماعیل # # 3580 کارم، همه ناله وخروش است امشب %~% نه صبر پدید است و، نه هوش است ~~امشب # # دوشم خوش بود ساعتی، پنداری %~% خا %~% کفارت خوشدلی دوش است، امشب! # # 3584 ای صبح، مرا درد و غم افزون کردی %~% محرومم از آن عارض گلگون ~~کردی # # وز آمدنت، زخون دل دامن من %~% چون دامن آسمان، پر از خون کردی! ### | شهری # ~~3586 ایام وصال ما، به پایان آمدبر ما، همه روزگار تاوان آمد # # آنگه که وصال بود، در خواب بدم %~% بیدار کنون شدم، که هجران آمد! PageV01P547 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0551.jpg) ### | ابوالبرکات # # 3587 در وصل توه گر گرد طرب گردیدم %~% در هجر تو امروز، به غم پیچیدم # # دی، گر به بهشت در بیارامیدم %~% امروز، پس از بهشت دوزخ دیدم! # # 3588 ز اول که وصال روی بنمود، برفت %~% دل از پی او نیز نیاسود، برفت # # سیلاب غمش در آمد، از بحر فراق %~% کشتی امید وصل بربود، برفت # # 3589 گفتی که: گل مراد بویم با تو %~% یکچند، رخ مراد شویم با تو # # امروز کجایی؟ ای مرا چون دل وجان %~% تا، محنت روزگار گو یم با تو! ### | ابوالمعالی نحاس # # 3590 تا کرد جدا، ز روی ms357 تو بخت مرا %~% افکند به منزل بلا، رخت مرا # # گر قدر وصال تو، نمی دانستم %~% هجران تو داده، آتشی سخت مرا! ### | اوله # # 3591 مانند خزانم، از بهاری که گذشت %~% سست است تنم، زسخت کاری که ~~گذشت # # همواره، زدیدگان همی خون بارم %~% لؤلؤی %~% از درد و دریغ روزگاری که ~~گذشت! # # 3592 رفتی و، دلم داغ تو بر جان دارد %~% بر من هجرت، جهان چوزندان ~~دارد # # آن دل، که همی طاقت وصل تونداشت %~% هیهات، کجا طاقت هجران دارد! ### | اشهری # ~~3593 آن دل، که به صحبت تومی کرد شتاب وان دیده، که دیدار تو می دید ~~صواب # # چندان بنمود شان فراق تو، عذاب %~% کان سوخته شد به آتش، این غرقه به ~~آب! ### | لغیره # # 359 در عشق، حدیث صبر می گویم و نیست %~% در راه امید وصل می پویم و، ~~نیست! # # دردا، که من از روز وصالت، جانا %~% آگاه کنون شدم، که می جویم و نیست! ### | جمال خلیل # # 359 هرگه که زروز رفته باز اندیشم %~% وز وصل یار دلنواز اندیشم # # با آنچه من از تودیده ام در یکچند %~% در خون شودم که از توناز اندیشم ~~PageV01P548 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0552.jpg) # # 3596 ایام وصال یار، گویی که نبود %~% وان نعمت بیشمار، گویی که نبود # ~~آن باده، به جز خمار گویی که نبود رفت آن همه روزگار، گویی که نبود # ~~3597 گویند که: شب به شب، دلا می ماند بر گوی که: شب به شب چرا می ~~ماند؟ # # دوشم همه وصل بود و، امشب همه هجر %~% امشب به شب دوش، کجا می ماند؟ # # 3598 ای نی زلب تو، شکری دزدیده %~% وزلعل تو، دریا گهری دزدیده # # از وصل مباحت، نشدم هرگز سیر %~% کی سیر شوم، از نظری دزدیده! ### | نمط سوم ### | درفراق وایام آن ### | جمال سرخسی # # 3599 از بعد هزار شادمانی کردن %~% وز دولت وصل، کامرانی کردن # ~~هجران توای دوست، در آموخت مرانه مرده [بدن]، نه زندگانی کردن! ### | اوله # # 3600 تا از بر من، ای تو که جانی دوری %~% جستم زنشاظ ms358 و شلدمانی دوری # # دورم زتوو، مرگ به من نزدیک است %~% وله %~% خود مرگ بود، ز زندگانی ~~دوری # ~~3601 ای از تو، وفا و مهر بانی نایافت وصل تو، چو ایام جوانی نایافت # # روی تو، چوآب زندگانی، لیکن %~% اوله %~% مانندهآ آب زندگانی نایافت! # ~~3602 گفتم: شجر وصل توبرها دهدم دریای امید تو، گهرها دهدم # ~~کی دانستم؟ که هجر بیحاصل تودر سر دارد، که درد سرها دهدم! # # 3603 با بلبل و گل، چه کار؟ بی یارمرا %~% له %~% در دیده چه گل، چه ~~خار بی یار مرا؟ # # یارب، دانی که جان من زنده بدوست %~% جان را چه کنم؟ مدار بی یار مرا! PageV01P549 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0553.jpg) # # 3604 دانسته بدم که غم، حشرها بکند %~% در کوی دلم، به شب گذرها بکند # # اما به دلم فرو نیامد، که مرا %~% نا دیدن تو، چنین اثرها بکند! ### | خرا # # 3605 آن روز، که دل با تو شرابی خوش خورد %~% روزی دگر از خمار، تا بی ~~خوش خورد # # با این همه، ای غمت به از شادیها %~% خاکش بر سر! که بی تو آبی خوش ~~خورد! # # 3906 آمد گل و، ما نظر در او نگشادیم %~% بی تو، قدمی در چمنی ننهادیم # # مندیش، که ما به لاله و گل شادیم %~% ما بی تو، از این و آن چو سرو ~~آزادیم! # ~~36،7 گر بی رخ تو، شاد به گلشن بودم بد عهدترین عاشقان، من بودم! # # دیدم گل را و، پس به یاد رخ تو %~% با بلبل نالنده، به شیون بودم! # ~~3608 ای بی تو، دلم به ناتوانی مشغول چشمم، به سرشک ارغوانی مشغول # # مشغول به غم باد دلم، گر باشد %~% بی تو، نفسی به شادمانی مشغول! ### | حمید شروانی # # 3609 آشفتگی دلم، زجعد تو بپرس %~% بدبختی طالعم، زسعد تو بپرس # # خواهی، که زاحوال من آگاه شوی %~% زانکس، که مرا دید ز بعد تو بپرس ### | اوله # ~~3210 پوشیده به من بنده، پیامی بفرست یکباره مکن ستم، سلامی بفرست # ~~مخمور می فراقم، افتاده به خاک از بادهآ ms359 وصل خویش، جامی بفرست # # 3611 امار است وصال و هجر دلدان عزیز %~% خ %~% وان چیست؟ که نیست از ~~چنان یار عزیز # # او مردم چشم ماست، برما زین روی %~% لغیره %~% چون مردم چشم کبرد، ~~دیدار عزیز # ~~362 بی روت، به سرو سرنکول می مانم PageV01P550 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0554.jpg) ### | یمین اصفهانی # ~~3613 گویم به سر آمد، غم بی پایانت وین هجر دراز و، درد بی درمانت # # در خشم شدی، که نام وصلت بردم %~% خر %~% خاکم به دهان، کنون من ~~وهجرانت! # # جانا، زفراق سخت می ترسیدم 361 ایام وصالت، آشنایی میداد %~% سبحان # الله، دلم گوایی می داد! %~% مهر تو، چراغ روشنایی میداد ### | خجندی # # 3614 تا، روی به روی دلفروز آوردیم %~% صد گونه زساز عشق، سوز آوردیم # # وصل تویک روز، نیاورده به شب %~% با هجر، هزار شب به روز آوردیم! ### | سید اشرف # # 361 در عشق تو، چون بیخبران می خندم %~% از رنگ، چو گل جامه دران ~~میخندم # # می خندیدم، که از تو می ببریدم %~% وله %~% امروز، در این گریه برآن می ~~خندم! # # 3617 جانا، تن نالان که بماندهست، ببر %~% و ین یک دم حیران که ~~بماندهست، ببر # # یا جملهآ آن دل، که ببردی باز آر %~% یا باقی این جان، که بماندهست ~~ببر! ### | اوله # ~~3618 هرگز به وفا، بر تو گمان نتوان بردجز جور و جفا، از تونشان نتوان ~~برد # # در وصل دو روزهآ تو، دل نتوان بست %~% وز هجر همیشهآ تو جان نبوان برد! ### | اوله # # 3619 من، باتو چوعشق جاودانی دارم %~% یک مهر و، هزار مهر بانی دارم # ~~با من، صنما چو زندگانی نکنیمن بی تو، بگو: چه زندگانی دارم؟ ### | اوله # # 3620 تاریک شد، از هجر دل افروزم روز %~% شب نیز شد از آه جگر سوزم، ~~روز # # طلمت زشب و، روشنی از روز بشد %~% اکنون نه شبم شب است و، نه روزم روزا ~~PageV01P551 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0555.jpg) ### | وله # # 3621 دوشم، دل و جان ز بینوایی می سوخت %~% در حسرت آنکه تو کی آیی، می ~~سوخت # # وز آتش عشق، ms360 خرمن صبر رهی %~% تا صبح دمید روشنایی، می سوخت! ### | انوری # # 3622 دل، گرچه غمت زجان نهان می دارد %~% اشکم، همه خرده در میان می ~~دارد # # جان، بی تو کنون فراق تن می طلبد %~% دل، بی تو کنون ماتم جان می دارد! # # 3623 دل، درد تو یادگار دارد بی تو %~% اوله %~% و اندوه توه در کنار ~~دارد بی تو # # با این همه، من زجان به جان آمده ام %~% تا، درتن من چه کار دارد بی ~~تو؟ # # 3624 چرخ از تو، به حیله ها جدا کرد مرا %~% رضی %~% با درد فراقت، ~~آشنا کرد مرا # # من، قدر وصال تونمی دانستم %~% هجران تو لاجرم، سزا کرد مرا # # 3625 بخت بدم، از بر تو آواره بکرد %~% دوری توام، غریب و بیچاره بکرد # # وصل تومرا، بر فلک هفتم برد %~% هجر تو در افکند و، به صد پاره بکرد # # 3626ای ترک، فراقت نه به بازوی من است %~% بی روی تو، روی هر غمی سوی ~~من است # # هجر توام ای نگار، می رنجاند %~% می نشناسد، بگو که: «(هندوی من است!) ### | لغیره # ~~3627 آن کیست، که هجران رخ او زرد نکرد؟ فرقش، زفراق یار پر گرد نکرد؟ # # توعمر خوش منی، به هنگام وصال %~% از رفتن عمر خوش، که را درد نکرد؟ # ~~3628 دل، جام طرب به دست اخلاص گرفت در کوی طلب، جنبش رقاص گرفت # # مسکین خبرش نیست، که سلطان فراق %~% اقطاع وصال، جمله با خاص گرفت! PageV01P552 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0556.jpg) # ~~36299 یا لشکر زنگ، پیش و پس بگرفته ست یا رومی روز را، عسس بگرفته ~~ست! # ~~یا تیره شب هجر، دهان بگشادهست یا در گلوی صبح، نفس بگرفتهست! ### | الغیره # ~~3630 در عشق، تنم ز موی باریک تراستروزم، ز سر زلف تو تاریک تر است # # کار دل من، که زندگانی زتوداشت %~% دور ازتو، کنون به مرگ نزدیک تر ~~است! ### | وکی اکاف # # 3631 گر دلبر من، راز دلم بشنودی %~% یک بار دگر، روی به من بنمودی # # آخر، به قیامتش بخواهم دیدن %~% ای ms361 کاش، قیامت من اکنون بودی! # # 332 گر من، به منل هزار جان داشتمی %~% در پیش تو، جمله بر میان داشتمی # ~~گفتی: دل هجر هیچ داری؟ گفتم: 3632 دانی تو، که من بی توچه رسوا # باشم؟ %~% اشهری %~% گر داشتمی دل، دل آن داشتمی! %~% چون واله و سرگشته و ~~شیدا باشم؟ # # هرگز دل غمگنم، به تو شاد مباد %~% ثیی %~% گر بی تو دمی شاد بدم، یا ~~باشم! # # 3634 از مدت هجران تو، غمگینم من %~% وز خون دو دیده، جامه رنگینم من # ~~فی الجمله چه شرح می دهم؟ شرمم باد!بی روی توزنده ام، چه سنگینم من! # # 3635 شب، همچویکی طبیب هندو زادست %~% قیفال، ز دیدگان من بگشادهست # # خورشید، مگر که در مغاک افتادهست %~% یا خود فلک از دور، فرو افتاده ~~ست! ### | مهستی # # 3636 آمد شب و، شد جهان روشن تاری %~% در شأن من آمد، آیت بیداری # # خورشید، به مه داد خط بیزاری %~% چنبر بشکست چرخ را، پنداری! ### | معزی # # 3637 یار، از غم من خبر ندارد گویی %~% یا خواب، به من گذر ندارد گویی # # تاریک تر است هر زمانی، شب من %~% یارب، شب من سحر ندارد گویی! PageV01P553 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0557.jpg) ### | برتضی # # 3638 ای عکس رخت، سروروان را سایه %~% وز سنبل زلفت، ارغوان را سایه # # جانی تو، اگر سایه نداری بر من %~% معذوری، از آنکه نیست جان را سایه! # # 3639 دردا، که رخ بخت ز من تافته ماند %~% پیراهن خوشدلیم، نابافته ~~ماند # # جستم به هزارجان ودل، وصل تورا %~% من گم شدم و، وصل تونایافته ماند! ### | اسعد گنجهای # # 3640 ای برده غم تو، شادمانی را آب %~% تا کی دهم از سرشک، خانی را آب؟ # # در لعل توآب زندگانی است، ولیک %~% بی روی تونیست، زندگانی را آب! ### | اوله # # 3641 در عشق تو، بنگر که چه رنجور کسم %~% وز وصل تو، بنگر که چه مهجور ~~کسم # # بی هیچ بهانه، از تو دوری جستم %~% یارب، که چگونه از خدا دور کسم! ### | جمال خلیل # ~~3642 در عارض تو، نقش طرب شاید ms362 دیددر زلف تو، صد شور و شغب شاید دید # # در روزاگر نبینمت، نیست عجب %~% اوله %~% ماهی توو، ماه را به شب شاید ~~دید! # ~~3643 ای توش وتوان، توش وتوان با توبرفت وی راحت جان، راحت جان با ~~توبرفت # # از سروقدت، روان ترم طبعی بود %~% وله %~% رفتی توو، آن طبع روان با ~~توبرفت! # # 3644 از مهر شدی دور، به کین نزدیکی %~% دوری به بسی، به زچنین نزدیکی! # # از دیده شدی دور، به جان نزدیکی %~% من، دور ندیدهام بدین نزدیکی! ### | اوله # ~~364 یاری، که زلب به لعل کان نزدیک است وزحسن، به ماه آسمان نزدیک ~~است # # از دیده اگر دور شد او، باکی نیست %~% دور است زدیده و، به جان نزدیک ~~است! ### | وله # # 3245 هر روز، تنم بسی بکاهد زفراق %~% هر شب، جانم به حق پناهد زفراق # # کشتهست مرا فرلق، دردا که مرا %~% کس نیست، که خون من بخواهد زفراق! PageV01P554 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0558.jpg) ### | نمط چهارم ### | در شکر از فراق ### | الؤلؤی # ~~3647 هجران، که فراق آن نگار آید از او در جور هزار روزگار آید از او # ~~مر چند، که جور بیشمار آید از اوآخر، نه [که] بوی وصل یار آید از او! # # 3648 ای زردی رخ، چوجان به کاری تومرا %~% زیرا که ز دوست، یادگاری تو ~~مرا # # وی هجر اگر [] غمگساری تو مرا %~% زبیرا که نشان عشق یاری تو مرا! ### | سید اشرف # # 3640 گفتم که شوم به وصلت، آگاه ز هجر %~% و ایمن باشم به مهرت، ای ماه ~~زهجر # # گر وصل چنین است، که دیدم زتو من %~% فریاد زوصل و، لوحش الله زهجر! # # 3650 از عمر که بگذشت، بلا می بینم %~% وز بخت که برگشت، جفا می بینم # ~~از هجر، در این میان وفا می بینمباری، ز کیان ببین چها می بینم! # # 3651 جانا، زغمت حکایتی دارم خوش %~% وز توبا تو، شکایتی دارم خوش # # گر معزولم، زملکت وصل تومن %~% در هحرانت، ولایتی دارم خوش! ### | فلکی شروانی # # 365 گر نزد تو ای نگار، مقبول ms363 نیم %~% جز در غم تو، به هیچ مشغول نیم # # گر تولیت وصال تو، نیست مرا %~% باری زغم فراق، معزول نیم! ### | جمال خلیل # ~~بر وصل تو، هجران تورا بگزیدم 3653 از بس سخنانت، که عیان می شنوم # %~% وله %~% کز وصل تو، لاف این و آن می شنوم %~% و احوال تورا، از این وآن ~~می شنوم # # 3654 دل، در هوس قامت طاقت دارم %~% جان، درغم و درد و اشتیاقت دارم # ~~گر روز وصال تو، چنین خواهد بودبس شکر، که از شب فراقت دارم! PageV01P555 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0559.jpg) ### | وله # # 3655 گرچه که ز اشتیاق تو می میرم %~% وز عشق تو، در وثاق تو می میرم # # چندان شکر است از فراق تو مرا %~% کز آرزوی فراق تو می میرم # # 3656 نه مهر تو، در وفاق تومی طلبم %~% اوله %~% نه، خاک در وثاق تومی ~~طلبم # # دیروز، زدل وصال تومی جستم %~% امروز، به جان فراق تو می طلبم ### | اوله # # 3657 گرچه زدهام، در وثاقت همه عمر %~% ور چه بودم، در اشتیاقت همه عمر # # از ذوق فراق تو، چو آگاه شدم %~% دست من و، دامن فراقت همه عمر! ### | نمط پنجم ### | تمنا وآرزومندی ### | مهستی # ~~3658 شخصی دارم: دلی خراب اندروی جانی دارم: هزار تاب اندر وی # ~~وز آرزوی روی تو، دارم شب و روز چشمی و، هزار چشمه آب اندر وی! ### | شفروه # ~~3659 صد سال دگر، که مرده باشم زغمت برخاکم ار گذر کنی، از کرمت # # بر بوی تو زنده گردم و، بار دگر %~% یمین %~% خاک قدمت شوم، به عذر ~~قدمت! # ~~3660 ای گشته خجل، پری و حور از رویت خورشید گرفته وام، نور از رویت # # در آرزوی روی تو داریم، امروز %~% له %~% چشمی و هزار اشک، دور از ~~رویت! # # 3661 چون روی، ز حسرتت فرا خاک کنم %~% و اندیشهآ آن قامت چالاک کنم # # والله، ز میان خاک سر بردارم %~% وله %~% وز شوق، گریبان کفن چاک کنم! # ~~366 چون دیدن آن سروروان، در خواب است آرام دل و راحت جان، ms364 در خواب ~~است # # در خواب، چوروی یار می شاید دید %~% بیداری بخت عاشقان، در خواب است! PageV01P556 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0560.jpg) # ~~وان خار، که سر بر زند از خاک رهی 3663 تا، رونق بازار رخت خواهد بود # %~% اوله %~% هم، تشنهآ گلزار رخت خواهد بود! %~% چشمم همه، در کار رخت ~~خواهد بود # ~~366 دوش، ارچه فراق ترکتازیها کرد تا روز، چه گویمت؟ که اندیشهآ من # %~% یا مستی صبر سرفرازیها کرد! %~% با آرزوت چه عشقبازیها کرد! # # 3665 یاد تو کنم، کار مرا ساز آید چون بنشینم، حدیث وصل تو کنم %~% خ # %~% فو %~% نام توبرم، عمر شده باز آید %~% با من، در و دیوار به آواز آید! # # 366 بیم است، که بی زیور جانم بینی %~% وزضعف، به دیدهآ گمانم بینی # # ازجان، نفسی با تو هنوزم باقی است %~% خ %~% گر نشتابی، در آن جهانم ~~بینی! # ~~3667 تا دست وصال تو، نگیرم در دست نه لب روزی، به خنده خواهم بگشود # %~% نه چشم شبی، ز گریه خواهم در بست! %~% وز دو لب میگونت، نگردم سرمست # # 3668 در چنبر دوستی، در آرم سر تو %~% بیرون نبرم هیچ، سر از چنبر تو # # باشد که مگربرنهم، ای جان و جهان %~% لب بر لب ورخ بر رخ و، بر بر ~~برتو! ### | الغیره # ~~3669 هرگز باشد، که دل زغم برهانم؟وین سوز فراق را، ز دل بنشانم؟ # # فریاد کنان، دست در آن زلف زنم %~% وانصاف، از آن لب ودهان بستانم؟ ### | # # گاهی چو زمین، بوسه زنم برقدمت 367 گر هیچ، سعادتم نشاند بر تو %~% # اخ %~% گاهی چو فلک، گردم گرد در توا %~% جان پیش کشم، مباش گو در خور تو! # ~~14ا دن یاد نوآرد، بشود هوش از هوش # ~~دیدار تورا، چشم همی دارد چشم PageV01P557 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0561.jpg) # # 3672 گه، بوی خوشت ز پیرهن می شنوم %~% گه، وصف رخت زخویشتن می شنوم # # چون هیچ نباشد، کسکی بنشانم %~% تا نام تومی گوید و، من می شنوم! ### | الغیره # # 3673 رو یم، چوبدان روی نکوی تو رسد %~% وز گلشن وصل ms365 و مهر، بوی تو رسد # # بستم ره آب دیدهآ خود، تا اشک %~% آن روی نشوید، که به روی تورسد! ### | مرتضی # # 3674 خرم دل آنکه حلقهآ موی تودید %~% وان جعد چو سنبل سمنبوی تودید # ~~دی چشم تو بوسیدم، امروز بتامی بوسم، روی آنکه او روی تودید! # # 3675 از چشم سرت، گرچه نهان می بینم %~% احوال تو را، زمان زمان می ~~بینم # # گفتار تو را، به گوش جان می شنوم %~% دیدار تو را، به چشم جان می بینم! # ~~3676 از صبح دوم، خوش نفسی می آید در سر ز نسیمش، هوسی می آید # # ترسم که چوصبح، جامه بر خود بدرم %~% کز جامهآ او، بوی کسی می آید! ### | عزیز شروانی # # 3677 رفت آن غم دل، که باز گفتیم به هم %~% وان وصل، کزو چو گل شکفتیم ~~به هم # # دردا، که زیکدگر جدا افتادیم %~% تا باردگر، کجا؟ کی افتیم به هم؟ ### | شفروه # # 3278 روزم ز تو، دلفروز باشد گویی %~% بختم زتو، کیسه دوز باشد گویی # ~~روزی، که وصال توبود روزی منآن روز، کدام روز باشد گویی؟ # ~~3679 دلدان، از آنچه گفت اگر باز آید کارم، به مراد دل مگر باز آید # ~~اسباب نشاط، جمله هست الآ اویارب، چه بود اگر ز در باز آید! ### | خر # ~~328 از چرخ کهن، محنت و دردم تازهست وز نالهآ من، همنه جهان آوازهست # # وین غصه، که من می کشم از هجرانت %~% چون آرزوی من به تو، بی اندازه ~~ست! PageV01P558 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0562.jpg) ### | کمال اسماعیل # ~~3680 جانم ز غمت در تف و تب می میرد وزآرزویت، به روز و شب می میرد # # در بحر فراق تو، چو افتاد دلم %~% اوله %~% در آرزوی کنار و لب، می ~~میرد! # ~~3682 هر شب زغم تو، ای نگارین یارموز مهررخ چوماهت، ای دلدارم # # تا وقت سحر، به ماه در می نگرم %~% وز دیده، ستارگان فرو می بارم! # # 3683 ای رفته وجود در سر آرزوت %~% پیدا شده بر من، اثر آرزوت # # خونی، که زچشم من ms366 بریزد غم تو %~% بر خاک نویسد، سمر آرزوت! ### | خا # # 3684 دی، دفتر اندیشه فراهم شده بود %~% عزم سر کوی دوست، محکم شده بود # # دل گفت که: خوش دمی است، یارب این دم %~% چون باز خود آمدم من، آن دم ~~شده بود! ### | اوله # ~~3685 گویی بینم، به رغم این دشمن من از بازوی من قلاده، در گردن تو # %~% پیراهن تویکی و، پیراهن من؟ %~% وز گیسوی تو کمند، در گردن من! ### | اوله # # 3686 از آرزوی روی تو، بگداخت تنم %~% وز خون دو دیده، لعل شد پیرهنم # # گویی بودا شبی، که تودر بزنی %~% من گویم: کیست آن؟ تو گویی که: منم! # # 3287 با یارنشستن، آرزو می کندم %~% وز غصه برستن، آرزو می کندم # # عهدی کردم، که نیز نامش نبرم %~% آن عهد شکستن، آرزو می کندم! # # یاری که جدا نبود از من، نفسی 3688 ایام وصالش، آرزو می کندم %~% وله # %~% در خواب، خیالش آرزو می کندم! %~% زیبا خط وخالش، آرزو می کندم # # 3689 نزد تو نشستن، آرزو می کندم %~% زلف تو شکستن، آززومی کندم # ~~ک پا ک.. PageV01P559 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0563.jpg) # # 3690 جان، دوش هوای وصل دلبر میزد %~% هر در که رسید، حلقه بر در میزد # # دل، چون مگس از حسرت آن تنگ شکر %~% فریاد کنان، دو دست بر سر میزد! # # 33691 من، دوش به آرزوی رویت هر دم %~% در رنگ گل و باده، نگه می کردم # # با ساغر و، با رباب [تا] وقت سحر %~% بر یاد رخت می زدم و، می خوردم! # # 3692 دوش، آن سر زلفین بتابش دیدم %~% و اندر بر خود، مست خرابش دیدم # ~~وان خال سیه زمشک نابش، دیدمدردا که بدین صفت، به خوابش دیدم! # ~~گفتا که: مراد تو بخواهم دادن 3693 خوش خفته بدم من، از غم گلبویان # %~% از خواب در آمدم به کی، کی؟ گویان! %~% دیدم بت خویش را، که آمد پویان ### | اثیر الدین # # 3694 من، نیمشبی دوش بر یار شدم %~% با او نفسی، محرم اسرار شدم # ~~رویی که بدان ms367 [روی] نهادم، زطرب بر روی زمین بود، چوبیدار شدم! ### | اوله # # 3695 ای صیح، به نیم خنده دادم دادی %~% چیزی زرخ یار، به یادم دادی # # وی باد، بدین بوی معطر که توراست %~% وله %~% زنهار که چون بوی، به ~~بادم دادی! # # 3696 ای گوهر قیمتی، ز دریا واپرس %~% یعنی که زچشم وسینهآ ما، واپرس # # وان دم، که به تشنگان خود وانگری %~% گر هیچ مرا ببینی آنجا، واپرس! ### | الغیره # # 3691 پشتم ز غمت گر بخمد، باکی نیست %~% ورجان زبر من برمد، باکی نیست # # در آخر آن شبی که با تو گذرد %~% گر صبح قیامت بدمد، باکی نیست! ### | مجد الدین بغدادی # # 369 دانی که چراست، ای پسندیدهآ من %~% پر آب، دو دیدهآ ستمدیدهآ من؟ # شاید ز آرزوی لب تو %~% آب، از دهن مردمک دیدهآ من PageV01P560 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0564.jpg) ### | رضی الدین # # 3699 گفتی که: زعهد ما تورا یاد آید؟ %~% یا هرگزت از وفای ما یاد آید؟ # # یادم نایی، زانکه زیادم نروی %~% کز یاد شده، بود که با یاد آید # # 3700 ای باد، پیامی ز فلانی بستان %~% بگذر تو بدو، وز او نشانی بستان # # یک راه، به بوی زلف او دستم گیر %~% وانگاه، به پایمزد جانی بستان! # # 3701 ای درد تو درمان کسی، وان کس من %~% وی عشق تو در جان کسی، وان کس ~~من # # گویی که ببینم، لب چون قند تورا؟ %~% خر %~% خاییده به دندان کسی، وان ~~کس من # # 3702 خود را، به حیل در افکنم مست آنجا %~% تا بنگرم، آن جان وجهان هست ~~آنجا؟ # # با پای رساندم، به مقصود دلم %~% یا سربنهم، همچو دل از دست آنجا! # # 3701 دل، خستهآ درد توست درمانش کن %~% غمگین هوای توست، شادانش کن # # دشخوارتر است کار دل، هر ساعت %~% یک ساعته کار توست، درمانش کن # ~~3704 روزی، بینی مرا تومست افتادهدر حلقهآ زلف بت پرست افتاده # ~~دستار ز سر، قدح ز دست افتادهدر پای تو سر نهاده، مست افتاده! ### | اشهری # ~~3705 ای من به فدات کرده جانم، دریابوی داده ms368 به باد خان و مانم، دریاب # # از غایت آرزوی روی چومهت %~% یک موی نماند که نمانم دریاب ### | وله # # 3706 اکنون که هزینه کرد هجران نفسم %~% ای باد سپیده دم به فریاد رسم! # # بویی ز دو زلف آن نگارین، به من آر %~% اوله %~% تا جان بدهم، دل نبود ~~باز پسم! # # 3707 تا چند، سخنهای مزور گوییم؟ %~% یا خود، غم خود به نوع دیگر ~~گوییم؟ # # برخیز و بیا، تا دوبه دو بنشینیم %~% حال دل خویش، یک به یک برگوییم! PageV01P561 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0565.jpg) ### | نمط ششم ### | در امید ### | لاادری # # 3708 چرخ از پی تو، همی دواند ما را %~% زهر غم تو، همی چشاند ما را # # نومید نیم ز بخت، آخر روزی %~% وله %~% یک بار دگر، به هم رساند ما را! # # 3709 نام تو برم، روان من تازه شود %~% یاد تو کنم، طرب ز اندازه شود # # وان روز، که اومید وصالت باشد %~% از بیخودی ام، به عالم آوازه شود! # # 3710 آخر، سحری بود شب تار مرا %~% و آخر، نظری بود به من یار مرا # # زین کار فرو بسته، نگردم نومید %~% باشد که گشایشی بود، کار مرا # ~~3711 ای دل، سر آرزو به پای اندر بند اومید، به فضل رهنمای اندر بند # # چون می دانی زخلق چیزی ناید %~% نومید مشو، دل به خدای اندر بند # ~~3712 از دست غمت، شکسته شد پای امیدخود هیچ نماند در دلم جای امید # # اومید من او وفا نخواهد کردن %~% پس وای دل و، وای من و، وای امید # # 3713 هم درد دل مرا، دوایی برسد %~% هم کار غمم، به منتهایی برسد # # گر رشتهآ عمر نگسلد، هم روزی %~% سر رشته اومید، به جایی برسد! # ~~با محنت هجر، پای می باید داشت آخر، سر این این رشته به جایی برسد! # ~~3715 ای وصل تو، برتر از تمنای امیدناپخته بمانده بی تو، سودای امید # # من در تو کجا رسم؟ که آنجا که تویی %~% نه دست طلب رسید و، نه پای ~~امید! PageV01P562 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0566.jpg) # ~~3716 ms369 از سوز تو، جانم ای دلارام بسوخت دل، در غمت از سردی ایام بسوخت # ~~سودای تو، آتشی برافروخت نخستدر آخر کارش، طمع خام بسوخت! # ~~3717 آن فتنه، که روی یارم انگیخته بودجانم، به یکی موی در آو یخته بود # # اومید مرا گرفت دست، ارنه فلک %~% بی هیچ بهانه، خون من ریخته بود! # # 3718 ای دل، چو اسیر آن مهی هیچ مگو %~% وزعادت او چوآگهی، هیچ مگو # # از روی تکلف، دل خود خوش میدار %~% باشد که ازاین غم برهی، هیچ مگوا # # 3719 گر ملک سلیمان، به گدایی برسد %~% وصلت، به چومن بی سر وپایی برسد # # اومید بدان نیست، که کار چومنی %~% باچون تو کسی، به هیچ جایی برسد! ### | خی # # 3720 گر، با رخ توبه لاله زاری برسم %~% بی شک، به بهشت و جویباری برسم # # در بحر غمت، چو اشک موج افکندم %~% آخر به لبی، یا به کناری برسم! ### | سید اشرف # ~~3721 بی روی تو، از هلاک جانم غم نیست یاد [توا ز آب زندگانی کم نیست # ~~با این همه اندیشه، به وصل رخ تو کمتر زامیدی بود، آنم هم نیست! ### | وله # ~~3722 خاک قدمت، به تاج خورشید ارزدیکروزه غمت، به عمر جاوید ارزد # ~~شکر ایزد را، که از تونومید شدم وین نومیدی، هزار اومید ارزد! ### | لغیره # ~~3723 از پای دلم، دام غم او بگشایدوزشب، نفس صبحدم او بگشاید # # از بستگی کار، شکایت نکنم %~% آن کس که فروبست، هم او بگشاید! ### | یمین اصفهانی # ~~3724 هم، گردد بخت خفته بیدار آخر هم، شاخ امید آورد بار آخر # # هم، با سر دوستی شود یار آخر %~% جاوید چنین نماند، این کار آخر! PageV01P563 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0567.jpg) # ابوالحسن طلحه # # 3725 هم، با سر دوستی و آزرم شود %~% هم، بر من بیچاره دلش نرم شود # # سرما چوبه غایت رسد، آخر روزی %~% خورشید بتابد و، جهان گرم شود! ### | الغیره # # 3726 نه، دل به کسی جز از تومایل دارم %~% نه، از تو مراد خویش حاصل ~~دارم # # جای تو دل من است ms370 و، اومید من آنک %~% در بر گیرم، هر آنچه در دل دارم! # # 3727 کودل؟ که در آن روی نکو شاید بست %~% یا صبر؟ که دست غم فرو شاید ~~بست # # خود در دل پاره پارهام نیست درست %~% چندانکه امید اندر او شاید بست! ### | مهذب # # 3728 ناز تو، فلک هم به سر آرد آخر %~% با من دل تو، سر اندر آرد آخر # # خاری که زهجران تو، در جان من است %~% روزی گل وصل تو، بر آرد آخرا ### | الغیره # # 3729 هر چند، زهجر دوست هستم به عذاب %~% نومید شدن ز وصل هم: نیست ~~صواب # # هم باز شود نقاب مهر، از مهتاب %~% یک روز، به جوی رفته باز آید آب! ### | علی بن الحسن # # 3730 ما را به تو، از بخت نوید است هنوز %~% نومید شدن ازتو، که دیدهست ~~هنوز # # گر روز فراق تو دراز است، دواست %~% ما را، شب وصل از توامید است هنوز! ### | سید محمود # ~~3731 با من، چه ستم کان بت بد پیشه نکرد؟خونم بکشید و، هیچ اندیشه نکرد # # در باغچهآ امیدم، از جور و جفا %~% آن کرد، که هزار تیشه در بیشه نکرد! # # 3732 هر روز در این زمانه، مستی است مرا %~% مستی نه زمی، ز تنگدستی ~~است مرا # # شکر ایزد را، که تنگ دستی است مرا %~% کاخر روزی، امید هستی است مرا # # 3733 گر بر سر من ز چرخ آتش بارد %~% ممکن نبود، که دل تورا بگدارد # # آخر روزی، گذر کند بر دل تو %~% کآن سوخته دل، بعه ما امیدع داره ~~PageV01P564 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0568.jpg) # ~~3734 آن دل، که دل از خویشتنش بگرفته ست بی تو، هوس خون شدنش بگرفتهست # # در هجر توجان بر سرپای است، ولیک %~% فخ %~% اومید وصال، دامنش بگرفته ~~ست! # # 3735 بر من، غم گردون به سر آید آخر %~% نیک اختریم، کارگر آید آخر # # مهتاب شقاوتم، فرو شد به زمین %~% خورشید سعادتم، برآید آخر! ### | نمط هفتم ### | در طعنه ### | لاادری # ~~لاحول کنی، چو ریش بینی امروز 3736 دی بود ز ms371 روی تو، مه اندرتگ و تاز # %~% آن دیو، به لاحول کجا گردد باز! %~% وز زلف خوشت بود همه مشک طراز ### | سیفی # # 3737 ای مه، به کف ابر زبون خواهی شد %~% وی شاخ سمن، بنفشه گون خواهی ~~شد # # ای رایت نیکویی، نگون خواهی شد %~% در چشم من است، آنکه خون خواهی شد! ### | اسدی # ~~3738 بیماری عشق، چون ز من برد قرار از روی و لبت، گلشکرم بود به کار # # و اکنون همه روزمی کنم شکر، بدانک %~% آن گلشکرت نماند و، به شد بیمار! ### | اخ # ~~3739 کافور تو، با مشک سرشتند آخر بر برگ گلت، بنفشه کشتند آخر # ~~دعوی کردی به پادشاهی، یکچند منشور زوال تو، نبشتند آخر! ### | أخر # ~~3740 تا کی، ز سر سرکشی و غایت نازهر لحظه، حدیث هجر گیری آغاز؟ # # من نیز، نمیرم از غم عشق کسی %~% یکچند بگریم و، خمش گردم بازا ~~PageV01P565 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0569.jpg) # # 36 %~% باب چهاردهم - فراق # # 3741 ای ریش، بیا از رخ او سر برکن %~% آبش ببر، آتش دلم کمتر کن # ~~این کره، عجب تند وشموش است، ای چخ زودش تو، سر افسار سیه بر سر کن! # # 3742 اندر رخ بی خطان، که ره داند کرد %~% تا نیک، به رو یشان نگه داند ~~کرد؟ # # بی ریش، سخنشان زانا الحق باشد %~% خاقانی %~% هم ریش، که رویشان سیه ~~داند کرد! # # 3743 از عشق لب تو، بیش تیمارم نیست %~% کآلودهآ لبهاست، سزاوارم نیست! # # گر خود به مثل آب حیات است، آن لب %~% چون خضر بدو رسید، بر کارم نیست! ### | اوله # ~~3744 طوطی دم و دینارنشان است، آن لبغماز و دوروی، از پی آن است آن لب # # زنهار، میالای در آن لب نامم %~% وله %~% کآلودهآ لبهای کسان است، آن ~~لب! # # 3745 شد، آن غم دل که می کشیدم زتومن %~% وان عشوه ودم، که می شنیدم ~~زتومن # # من باتوچنان بدم، که ناخن با گوشت %~% اکنون که دراز شد، بریدم زتومن! ### | اوله # ~~3746 خوبان، زپی سر که شکر نفروشند بهر درم، از ms372 لعل شکر نفروشند # # با ناجنسان، برای زر ننشینند %~% وز بهر طمع، عمر به زر نفروشند! ### | عبدالرزاق # # 3747 بر من مزن ای صنم، که من پستم خود %~% مفزای ستم، که واله و مستم ~~خود # # امشب، ز حساب صد شب دیگر گیر %~% کت یاد نیامد، که کسی هستم خود! PageV01P566 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0570.jpg) ### | لغیره # # 3748 سیارهآ روز رو شناییت منم %~% بازار کساد را، رواییت منم # # چون از همه باز مانی، آیی بر من %~% معشوقهآ روز بینواییت منم! ### | نمط هشتم ### | درتهدید وتعییر # # 3749 از درد دل پر غمم، ای ماه بترس %~% خر %~% وی خفته، زنالهآ سحرگاه ~~بترس # # در هر نفسی، تعبیه دارم آهی %~% ای آینه، می گویمت: از آه بترس! ### | رضی # # 3750 هر نیمشبم، درد توبیدار کند %~% اندیشهآ تو، در دل من کار کند # # زان می ترسم بتا، که درد دل من %~% روزی، به چنین شبت گرفتار کند! ### | صدر # ~~375 هر لحظه، غمی به مستمندی رسدت تیری زجفا، به دردمندی رسدت # # در کشتن عاشقان، از این بیش مکوش %~% زنهار، مبادا که گزندی رسدت! ### | مهستی # ~~3751 با خصم منت، همیشه دمسازیهاستبا ما، سخنت زروی طنازیهاست # # از عز خود و ذلت من، بیش مناز %~% کاندر پس پردهآ فلک، بازیهاست! ### | لغیرها # # 3752 در وعدهآ تو، کدام فرداست که نیست؟ %~% واندر سرم ازعشق، چه ~~سوداست که نیست؟ # ~~یک قطره زآب شرم و، یک ذره وفا در چشم و دلت، خدای داناست که نیست! # ~~3750 گفتم حق صحبت قدیمت گیرد واندوه دل من، به دو نیمت گیرد # # آنت نگرفت، وه که دود دل من %~% روزیت بگیرد و، عظیمت گیرد! ### | دختر ستی # ~~3255 گه خصم شوی مرا و، گه یار آیی روزی به هزار گونه، در کار آیر # # ای دوست، نترسی که به خون دل من %~% روزی، به چنین شبسی گرفتار آبی؟ PageV01P567 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0571.jpg) ### | عایشه # # 3756 تیر دردم، بدوزدت می دانم %~% وین آتش من، فروزدت می دانم # # مشغول نگردم، به دعا کردن بد %~% خود سوز دلم بسوزدت، می دانم!. # # 3757 افسوس، ms373 که طبع دلفروزیت نبود %~% جز پرده دری و، سینه سوزیت نبود # # من داده بدم به تو، دل و دیده وجان %~% تو برده بدی، ولیک روزیت نبود! # # 3758 آنی، که فلک ستاره را تاج تو کرد %~% مه، کشور روم را به تاراج تو ~~کرد # # خود را و مرا، به معرفت باز شناس %~% هر چند، مرا زمانه محتاج تو کرد! # # 3759 از دل صنما، مهر تو بیرون کردم %~% وان کوه غم تورا، چوهامون کردم # # امروز نگویمت، که چون خواهم کرد؟ %~% فردا بینی که گویمت: چون کردم! ### | مهذب # ~~3760 تا چند کنی، قصد به جان آمدهای؟ تا چند زنی، بر سر محنت زدهای؟ # # بر حسن مکن تکیه، مبادا که شبی %~% کاری بکند، درد دل دلشدهای! # ~~3761 ای عارض تو، جهانفروز دل من دل نیست زعشق تو، به سوز دل من # # چون من، ز سر جان و جهان برخیزی %~% گر بنشینی، شبی به روز دل من! ### | اشهری # ~~3762 آن جان و جهان، که کاهش قلب آمدمردانه، بدیدمش که در قلب آمد # ~~پنداشته ام، که هست چون من به عیارچون بر محک دل زدمش، قلب آمد! ### | رضی # # 3763 بر من ستم و جور، از این بیش مکن %~% آهنگ، به خون دل درویش مکن # ~~روزیت، به خون من بخواهند گرفتامروز، از آن روز بیندیش، مکن! ### | الیاس # ~~372 سخت آمدم از تو، سست پیمانیها وز چون تو سبکروح، گر انجانیها! # # ترسم که چو جوییم، پشیمان باشی %~% بس سود نداردت پشیمانیها! PageV01P568 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0572.jpg) ### | مهستی # ~~3765 از رنگ رخ تو، گل عجب شرمگن است وز طعم لبت بتا، رطب شرمگن است # # هر بی ادبی که در سرت هست، مکن %~% کز بی ادبیهات، ادب شرمگن است! ### | فاضی # ~~3766 گیرم ره بادی، که ز کوی تو رسد تا زو به من دلشده، بوی تورسد # # این سوخته را، از آتش غم برهان %~% زان پیش، که دود او به روی تورسد! # ~~3767 ای زلف ورخ تو، در جهان رای همهخاک کف پای تو، ms374 دلارای همه # # گر با دگری به زمنی، وای به من %~% ور با همه کس چوبا منی، وای همه! # ~~3768 تا کی، دل من فگار خواهد بودن؟وز دست تو، زاروار خواهد بودن؟ # # امروز، زجور هرچه خواهی می کن %~% صدر %~% فردا، همه را شمار خواهد ~~بودن! # # 3769 ای در نفست تعبیه، جانی دیگر %~% وی عالم لطف تو، جهانی دیگر # # در باقی کن بدین زمان، جور و جفا %~% تا باز نگویم، به زبانی دیگر! # ~~377 کو آن همه سوگند؟ که خوردی با من کز راه جفا هیچ نگردی، با من # ~~ماندهست از آن من، که چون نامردان کردی با من، هرآنچه کردی با من! ### | خ # ~~377 تا کی، دلت آزار مرا ساز کند؟خوی تو، جفا و جور آغاز کند؟1 # # امروز بکن هر چه توانی، فردا %~% ریش تو، مکافات تو خود باز کند! ### | نمط نهم # در وفا به اول وجفا به آخر ### | ابوالحسن # # 3276 اول، ز هزار گونه رنگ آوردی %~% تا خسته دل مرا، به چنگ آوردی # # اکنون، به جفا پای نهادی با من %~% تا، دست دلم به زیر سبنگ آوردی! PageV01P569 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0573.jpg) ### | وله # # 3773 اول، دل من چونامهآ مهر توخواند %~% وصل تو مرا، ز ناز بردیده ~~نشاند # # واکنون، که دلت زمهر دامن افشاند %~% با من به جز از دریغ، چیزی ~~بنماند! ### | سوکی # # 3774 ز اول، همه دوستی نمودی با من %~% و آخر، همه دشمنی فزودی با من # # با آن همه، نیستم زوصلت نومید %~% تا بو که چنان شوی، که بودی با من! # ~~3775 در عشق، بگو شیوهآ مستوری چیست؟در نامدنت، حجت معذوری چیست؟ # # نزدیک شدی به ما و، دور افتادی %~% آن نزدیکی چه بود، واین دوری چیست؟ # # 3776 یارم، که ز مه به حسن ناموس ببرد %~% نرخ همه قندها، به یک بوس ~~ببرد # # بر بود دلم اول و، آخر برکشت %~% افسوس دل من، که به افسوس ببرد! ### | کمال زیاد # ~~3777 ای دوست، همان راحت جانی که بدیوآن عشوه فروش دلستانی که بدی # ~~امروز، ms375 دلت خلاف دمسازی ماستیا من نه منم، یا تونه آنی که بدی! # # 3778 جانا، دل من به عهد بد بشکستی %~% زان گونه که از تونسزد، بشکستی # # با من کردی هزارعهد، اول کار %~% وآخرهمه را، چوزلف خود بشکستی ### | نمط دهم ### | درتنهایی ### | خر # # 3279 خوناب گرفت حقهآ دانایی %~% شد تیره زغم، آینهآ بینایی # ~~در پیش من، ارچه مردمان بسیارنددور از رویت، بمردم از تنهایی! # # 3780 فریاد، که فریاد رسی نیست مرا %~% یمین %~% در کوی وفا، همنفسی ~~نیست مرا # # گر کس بدمی، کسی بدی همدم من %~% چون هیچکسم، هیح کسی نیست مرا! PageV01P570 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0574.jpg) # ~~3781 گشتیم دگر باره، گرفتار زعشق رسوای جهان شدیم، زین بار زعشق # # کس نیست، که با او غم دل بتوان گفت %~% فریاد ز بیکسی و، زنهار زعشق! ### | یمین # # 3782 تنها ام، کاشکی تنی داشتمی %~% یا زور بدی، که پای بفراشتمی # # ای دوست، به جای تواگر من بدمی %~% تنهات، بدین روز بنگداشتمی! ### | * # # 3283 کو همنفسی، که راز گویم با او %~% حال دل خسته، باز گویم با او؟ # # در عالم، کونیازمندی چون من %~% تا واقعهآ نیاز گویم، با او؟ # # 3784 از تنهایی فزود غم، مایهآ من %~% لالام غم است و، درد دل دایهآ من # # جز سایه، در این خاک ندارم یاری %~% هم سایهآ من، که هست همسایهآ من! # ~~3785 ما، این غم دل با که گساریم آخر؟ کس نیست، که با او نفسی بتوان # زد %~% تنها، همه عمر چون گذاریم آخر! %~% زین غصه، دمی با که بر آریم آخر؟ # ~~378 نه، قصهآ آن شمع چگل بتوان گفت! نه، حال من خوار و خجل بتوان گفت! # # غم در دل تنگ من از آن است، که نیست %~% خر %~% یک دوست، که با او غم ~~دل بتوان گفت! # ~~3787 آن یار، که در سینه جنون دارم از او بر هر مژه، صد قطرهآ خون دارم ~~از او # # کنجی و دمی و محرمی می طلبم %~% تا شرح دهم، که حال چون دارم از او! # # 3788 ms376 فارغ نشود، دل من از غم نفسی %~% و ین چشم سرشک بارم، از نم نفسی # # تا، شرح نم چشم و غم دل گویم %~% کومحرم و دوستی، کجا همنفسی! # ~~جز آینه، روی همدمی نتوان دید 3789 برکس به وفا، چون که رقم نتوان زد # %~% زین پس، به ره مهر قدم نتوان زد %~% زان نز چه فایده؟ که دم نتوان زدا ~~PageV01P571 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0575.jpg) # ~~3790 درد تو، که کاروان صد درمان زد برداشت زدل دست، کنون در جان زد # ~~صاحب دردی کجا، که با او نفسی از درد دل خود، نفسی بتوان زد! ### | نمط یازدهم # درضعف وزردی روی ### | لاادری # # 3791 چونان شده ام، که دید نتوانندم %~% تا پیش توای نگا ننشانندم # # خورشید توو، به ذره من مانندم %~% چون ذره به خورشید همی راننذم ### | جمال عبد الرزاق # # 3792ای خستهآ عارض چوماهت که منم %~% وی شیفتهآ زلف سیاهت که منم # # از ضعف چنانم، اگرم وابینی %~% باور نشود به صد گواهت، که منم! # # 3793 با دل، همه شب حدیث تومی گویم %~% بوی تو، زهر باد صبا میجویم # # رخساره به خون دیده، زان می شویم %~% تا روز دگر، زرد نباشد رویم! # ~~3794 دور از توچنان شدهست، کزضعف تنم پیوسته، میان تهی بود پیرهنم # # در رسم خطاب، از آن بگویم که منم %~% زیرا که به عقل، راست ناید سخنم! # ~~3795 بگداخت چنان، از تف اندیشه تنم کاید پریک پشه، [چو] ده پیرهنم! # # من کم شدم، وکم زکمم می خوانند %~% گر کم زیکم، مگر کم از خویشتنم! # ~~3796 از بس که تنم، رنج فراق تو کشید در پیرهنم، زلاغری نیست پدید # # ای قفل نشاط را، وصال تو کلید %~% وصل تو، تن من است کش نتوان دید! ### | اح # ~~3793 وصل تو، اگر بدین شتابی نشدی بودی که دلم، بدین خرابی نشدی # # ور باز نکردی به[] م آبی %~% از گریه چنین، روی من آبی نشدی ~~PageV01P572 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0576.jpg) # # 3798 افلاک، به تیر عشق بتوانم سفت %~% و آفاق، به باد سرد بتوانبم رفت ms377 # # از عشق چنان شدم، که نتوانم گفت %~% اندر یک چشم پشه، بتوانم خفت ### | اخی # ~~این طرفه کز این نیل، وزین زر که مراست 3799 آری، منم آنکه نیست از # روی توفرد %~% ثی %~% وز هجر تو دل چونیل و، رخ چون زرزرد %~% نه رنگزری، ~~نه گازری شاید کرد! # # 3800 گر رنجه کنی قدم به پرسیدن من %~% روشن کنی از جمال خود، مسکن من # # مانندهآ پشه ام، که بتوانی دید %~% خر %~% خون دل من، در استخوان تن ~~من! # # امروز، اگر خمیده پشتی بینی 3801 آن بنده که در عشق، جوان یافتیش %~% # رخ سرخ، به سان ارغوان یافتیش %~% رخ زرد، چنان دان که نشان یافتیش! # # گر باد مرا، به چشم موری فکند 3802 آن تار منم، که عنکبوتم بتند %~% # فی %~% بر هم نزند دیده و، دردش نکند! %~% وان ذره منم، که روزگارم بزند # ~~3803 رخسارهآ زرد چون زرم می بینی گفتی که: «ازعشق من نمردی # توهنوز؟)) %~% در هر نفسی، زارترم میبینی %~% آخر، نه بدین کار درم می ~~بیتی؟ # # 3804 من برده نیم، جور کسی برده نیم %~% الآ ز تو، از هیچ کس آزرده نیم # # گفتی که: «ز عشق من نمردی تو هنوز!) %~% مشتاب، اگر مرده نیم، مردنی ~~ام! ### | خ # ~~380 مسکتین دل من، حدیث جان می گویدبا من، غم عشق تونهان می گوید # # گیرم که من از شرم، نگویم غم خویش %~% خود چهره، [غمم] به صد زبان می ~~گوید؟ PageV01P573 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0577.jpg) ### | نمط دوازدهم ### | در صبر ### | لاادری # ~~3806 صبرم، چو فراق روی بنمود گریخت آن دیر رسیده بین، که چون زود ~~گریخت! # # زد هجر ستیزه روی، در من آتش %~% تا صبر گریزپای، چون دود گریخت! ### | شفروه # ~~3807 رایی که نتیجهآ خرد بود، نماند عقلی که محل نیک و بد بود، نماند # # صبری، که ز بهر دفع غوغای غمش %~% بر درگه وصل نامزد بود نماند! ### | الغیره # ~~3808 ای دل، به خدا اگر تورا دسترسی است در صبر مپیچ، گرنه بد همنفسی ~~است # # تو صبر ندیدهای، ms378 ندانی او را %~% من صبرشناسم، که چه بی صبرکسی است! # ~~3809 تا جان و دلم، بوی غمت یافته اند در هجر، به صبر موی بشکافتهاند # # تا چند کنم صبر، به اومید بهی %~% نه صبر، به پای چون منی بافته اند! # ~~3810 گر مهر تو، از دلم کم انگاشتمی از سر، هوس وصل توبگذاشتمی # # از درد فراق تو، از این سان که منم %~% صبر است علاج، کاشکی داشتمی! ### | عوافی # ~~3811 صد حادثه، در زمانه افزون افتادوین حادثه طرفهتر، که اکنون افتاد # ~~دستم، چوعنان رخش آن ماه گرفت پایم، ز رکاب صبر بیرون افتاد! ### | الغیره # ~~3812 این دل، غم آن روی چوماهت دارد واندیشهآ آن زلف سیاهت دارد # ~~با این دو بلا، عشق به سر نتوان برد در صبر گریز، اگر نگاهت دارد! # # آن به، که در صبر فرا پیش کنم 3813 گر من صفت درد دل خویش کنم %~% # دلهای جهانیان، زغم ریش کنم %~% تا با تورسم، حکایت خویش کنم! PageV01P574 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0578.jpg) ### | طلحه # # 3814 گر من، ز میان جان برآرم آهی %~% عالم گردد، به سان آتشگاهی # # گویند مرا که: صبر کن یک ماهی %~% چون صبر کنم زعشق ماهی، ماهی! ### | خر # # 3815 صبرم، چو بدید کان دل از پولاد است %~% گفتا: بروم، که رنج بردن ~~باداست! # # گر صبر سر خویش گرفت، آزاد است %~% کاین صبرنه بندهآ من است، آزاد است! # # 3810 گفتم که: چو هجر جویی، ای حور نژاد %~% از هجر تو، من به صبر ~~بستانم داد # # چون هجر آمد، نیامد از صبرم یاد %~% هجر تو، مرا و صبر را داد به باد! # # 3817 با دل گفتم: نکوشود کار، به صبر %~% فارغ بنشین و، کار بگذار به ~~صبر # # دل گفت: بلی، لیک سخن در عمر است %~% گر عمر بود، نکو شود کار به صبر! # # 3818 شنگرف شد ای نگار، خاک پایم %~% از بس که بر او، خون جگر پالایم # ~~تن بی تو بود، ز ناله چون آسایم؟ 3810 صبر، این دل من چوهر ms379 دلی می # پنداشت از دور، کلاه گوشهآ غم چو بدید %~% نلی %~% دل با تو بود، صبز که # را فرمایم؟ %~% بگریخت، چنانکه کفش و دستار گذاشت! %~% بنشست دراو، گفت: ~~چنین جای که داشت؟ # # 382 دلبر، چوز من قوت روان باز افکند %~% تن، صحبت دل بدان جهان باز ~~افکند # # صبر، از پی دل هم شدنی بود، ولیک %~% روزی دو سه، از برای جان باز ~~افکند! ### | اشهری # ~~382 دیدی، که به عشقت چومرا رای آمدصبرم، به چه نوع پای برجای آمد # # امروز، همان صبر مرا می بینی %~% کز دست غمت، چگونه در پای آمد! ### | اوله # ~~3822 دردی است، که گر بگویم افزون گردد وز خاموشی، دلم پر از خون گردد # # یارب، تو مرا صبر به ارزانی دار %~% تا من نگرم، که عاقبت چون گردد! PageV01P575 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0579.jpg) # ~~7ک باب چهاردهم - فراق ### | له # # 3823 ای دل، همه روز در غمت می بینم %~% وی دیده، همیشه درنمت می بینم # # ای صبر، که دی آن همه می گفتی، هان %~% ول %~% امروز کجایی؟ که کمت می ~~بینم! # # 3824 در دل، علم وصل نگون می بینم %~% هر روز، سپاه غم فزون می بینم # # از زخم سنان هجر، بر سینهآ صبر %~% صحرای دل، آغشته به خون می بینم! ### | سید اشرف # # 33825 دردا، که دلم به وصل توشاد نماند %~% وز خاک درت، به دست جز باد ~~نماند # # جانی، که تو را عزیز می داشت بکاست %~% صبری، که مرا غرور می داد ~~نمانذ! # # 3826 دل خاص توو، من تن تنها اینجا %~% گوهر به کفت بمانده، دریا اینجا # # در کارتوام، به صبر مفکن کارم %~% کز صبر میان تهی ترم تا اینجا! ### | صدر # # 3827 دل، دوش ز دیده در مکنون می ریخت %~% تا صبحدمان، از رگ جان خون ~~می ریخت # # دری، که به سالهاش گرد آمده بود %~% دامن دامن، ز دیده بیرون می ریخت! ### | سید اشرف # # 3828 شکر ایزد را، که آب چشمم خون شد %~% وین انده بی نهایتم، افزون شد # ~~عشق تو در ms380 آمد و، برون شد صبرماحسنت، زهی در آمد و بیرون شد! ### | مرتضی # ~~3829 گفتی که: صبور باش در محنت و درد با گریهآ گرم ساز و، با نالهآ ~~سرد # ~~در نعمت و ناز، صبر کردن سهل است در محنت و درد، صبر می نتوان کرد! # # 3830 یا، مرغ امید را پری بایستی %~% یا، رشتهآ سوز را سری بایستی # # در گلشن وصل، تا به ویرانهآ صبر %~% از خانهآ آرزو، دری بایستی! PageV01P576 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0580.jpg) # ~~3831 چون، یاد وصال آن دل افروز کنم آهی ز میان جان، جگر سوز کنم # # صد پیرهن صبر بدرم، تا من %~% روزی به شب آرم و، شبی روز کنم! # # 3832 آن دل که بدی در غم توشاد، نماند %~% وان تن که کشید از توبیداد، ~~نماند # # صبری، که به حیله ام همی داشت به پای %~% همچون دل و جان- تو را بقا ~~باد- نماند ### | آخر # # 3832 آن کس، که ز هجر بر دلش بند بود %~% دیوانه شود، گرچه خردمند بود # # هر چند، به صبر مرد خرسند بود %~% پیداست، که صبر آدمی چند بود! ### | اشرف # # 383 هر وعدهآ کام دل، که دلبر بدهد %~% دل گوید: دولتی بود گر بدهد! # # ای دل، تو به صبر کوش و، می ساز که صبر %~% تخمی است، که دیر آید وهم ~~بر بدهد! ### | خجندی # # 3834 یاری، که ندارد از لبش جام طمع %~% داریم بدو بر غم ایام طمع # # بنگر، که بدین دست و دل و کیسهآ صبر %~% سودای تو می پزم، زهی خام طمع! ### | مجیر # ~~3836 مسکین دل من، اگر قرارش بودی خوش بافته اند در ازل، جامهآ عشق # %~% گریک خط صبر، بر کنارش بودی! %~% با محنت و اندوه، چه کارش بودی؟ ### | مجیرا # # 3831 هر جور و جفایی، که فلک پنهان داشت %~% زد بر دل ما، که از قضا ~~فرمان داشت # # ای دور فلک، دست فروهل که به صبر %~% با زخم تو، پای بیش از این نتوان ~~داشت! PageV01P577 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0581.jpg) ### | مجیر # # 3838 وصلی، که مرا به ناز ms381 پروردی کو؟ %~% جانی، که مراعات دلم کردی کو؟ # # آن هجر، که نام من فرو بردی هست %~% آن صبر، که کار من برآوردی کو؟ ### | [مجیرا # # 3839 ای صبر، نگفتی که: چوغم پیش آید %~% خوش باش، که کار توزمن ~~بگشاید؟ # # رفتی، چو کلاه گوشهآ غم دیدی %~% ای صبر، کنون کفش که را می باید! # # 3840 ای دیده، مبین جمال مهروی دگر %~% وی دل، مبر آب عشق در جوی دگر # # هر چند، ز دست غم به جان آمده ای %~% ای صبر به جان آمده هان، هوی دگر! # # 3841 در عشق تو، با این همه دلداری صبر %~% گفتم که به فریاد رسد یاری ~~صبر # # اکنون که گرفتار فراقت گشتم %~% رسوایی عقل بین و، بیزاری صبر! # # 3842 تا کی گویی؟ که «صبر درمان باشد!») %~% بر چشم نظاره، کوشش آسان ~~باشد! # # آگه نه ای ای دوست، که بر مشتاقان %~% جان دادن وصبر، هر دو یکسان ~~باشد! # # 3843 با اشک بگفتم: مددی کن، زنهار %~% گف: از من شور بخت، این چشم ~~مدار # # در صبر گریختم، به شیرینی گفت: %~% رو، با من تلخ زندگانیت چه کار؟ ### | نمط سیزدهم ### | در بیخوابی ### | لاادری # ~~3844 هر شب دلم ای ماه، پر ازتاب کنی خوابم ببری و، دیده پر آب کنی # ~~در عشق، شبی خواب ز چشمت برواد تا، چارهآ عاشقان بیخواب کنی! # ~~38،5 گفتی که: به صبر، از رخم روی بتاب وآسایش تن را، به سوی خواب ~~شتاب! # # اندر دل تنگ من، تو گنجی یا صبر؟ %~% در دیدهآ محتضر، تو آیی یا خواب؟ PageV01P578 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0582.jpg) ### | # # 3846 هر شب، زغمت خسته جگر می خسبم %~% با دو لب خشک و، چشم ترمی خسبم # # نه نه غلطم، تا زتودور افتادم %~% از جسم تو بیزارم، اگر میخسبم # # 3847 آن شب، که نه با آن بت موزون خسبم %~% بنگر که چگونه باشم و، چون ~~خسبم # # سر پیش فکنده، چون صراحی گریم %~% وز اشک، چوجام باده در خون خسهم! # ~~این طرفه نگر، که رفت از چشمم خواب ms382 3848 در فرقت آن خوش سخن تلخ جواب # %~% یا خواب در او قرار گیرد، یا آب! %~% سرگشته و دلسوخته ام، در تگ و تاب # ~~3845 زان پس که، غم کار محالم بگرفت عهدی کردم، که سر به بالین ننهم # %~% زین خفتن بی خواب، ملالم بگرفت! %~% یعنی که: هوای آن وصالم بگرفت # # 3850 از آب دو چشمم، این چنین رسوا من %~% بیخوابی کرد، هر چه بتوان با ~~من # # از آب بجست خواب از چشمم، گفت: %~% ای آب، در این چشم توباشی، یا من! # # 385 خرم دل [آن] کسی که خوابش ببرد %~% یا خواب، غم از دل خرابش ببرد # # می آید آب چشم و، میناید خواب %~% می ترسد اگر در آید، آبش ببرد! # # 385 زان پس که وصال روی در پرده کشید %~% و اندوه فراق، پردهآ ما بدرید # # گفتم که مگر توانمش دید به خواب %~% خود خواب، همبی به خواب نتوانم ~~دید! # # 3852 دوشم، قدری ز خستگی خواب ربود %~% ناگه، بت من خیال چون مه بنمود # # با من به عساب گفت: در خواب شدی %~% شرمت بادا، که عشق توهیچ نبود. ### | آخ # # 3854 در خون جگر، همی نشیند چشمم %~% همراهی اشک می گزیند، چشمم # # تا بو که به خواب بیند ای جان، بویت %~% خود خواب، به خواب می نبیند ~~چشمم! PageV01P579 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0583.jpg) # # 3855 از بس که دلم دید عذاب از دیده %~% خون می آید به جای آب از دیده # # ای همچودو دیده، تا برفتی زبرم %~% صبر از دل من برفت و، خواب از دیده! ### | سجاسی # # 3856 ای خواب، چرا به رفتن آمد رایت؟ %~% تر شد مگر از سرشک چشمم، ~~پایت؟ # # دل با من دلسوخته خوش کن، باری %~% تا مردمک دو دیده سازم، جایت! # # 3857 من دانم وشب، که حال چشمم چون است %~% اوله %~% خوابش کم شد، که ~~اشک روز افزون است # # ای دل، همه شب به ساز بیداری کوش %~% کزاشک، میان خواب و چشمم خون است! ### | اوله # # 3858 تا کی زفراق، دیده پر ms383 خون بینم؟ %~% وز کاهش جان، درد دل افزون ~~بینم؟ # # گویند: خیال او همی بین در خواب! %~% خوابم ناید، خیال او چون بینم؟ # # 3859 از کبر، همیشه در نقابت بینم %~% وله %~% وز ناز، همیشه در عتابت ~~بینم # # بر دیدهآ من، حرام زان کردی خواب %~% ترسی که مگر، شبی به خوابت بینم! ### | طلحه # # 3860 تا از برم آن یار پسندیده برفت %~% وز دیدهآ من تمام نادیده برفت # # چون لاله، دل سوخته در سینه بماند %~% چون نرگس تازه، خونم از دیده ~~برفت ### | اشرف # ~~(386 امشب زغمت، میان خون خواهم خفت وز بسترعافیت، برون خواهم خفت # # باور نکنی، خیال خود را بفرست %~% تا در نگرد، که بی تو چون خواهم خفت! ### | شهاب # # 3862 هر شب، ز تو جفت شیونم تا به سحر %~% چون صبح، زغم دم نزنم تا به ~~سحر # # وین جامهآ خواب را، که نامش پلک است %~% بر مردم دیده نفکنم، تا به ~~سحر! PageV01P580 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0584.jpg) ### | کمال اسماعیل # ~~3861 من دوش، گشاده داشتم روزن چشم بستم زگهر، مرسله بر گردن چشم # # تا روز، به نوک مژه از بیخوابی %~% بر جیب سپهر، دوختم دامن چشم! # # 386 آب رخم، آن دو چشم بی آب ببرد %~% خون دلم، آن لب چو عناب بپرد # # در آرزوی تو، ریختم چندان آب %~% خ %~% کز دیدهآ من خواب مرا، آب ببرد! # # 3865 ای برده بدان دو چشم بی آب، آبم %~% وز آتش رخ، فکنده در جان تابم # # در هجر تو خواب نایدم، ور آید %~% چون زلف تو، آشفته بماند خوابم! ### | اخی # # 386 گل، زرد شد از چهرهآ مهتابی من نرگس بس(؟) بنفشه در هیچ نخفت %~% # زان پس که به خواب دید، بیخوابی من! %~% در لاله گرفت، اشک عنابی من # # 3867 با دیده بگفتم که: چنین بیخوابی %~% چه سود بود تورا، از این ~~بیخوابی؟ # # گفتا: از ازل بهمدگر آمدهاند %~% خوبی وبلا و، عشق واین بیخوابی! ### | نمط چهاردهم ### | در گریه و اشک ### | لاادری # # 386 با یار، نشست و خاست می نتوان کرد ms384 %~% و اندیشهآ باز خواست، می ~~نتوان کرد # # در عشق، به جز گریستن کار نماند %~% وین کار، به گریه راست می نتوان ~~کرد! ### | وله # ~~3866 چون پیشه دل، همیشه بی غم خوردن از دل، غم عشق را نهادم گردن # ~~می گریم و، چوبک زن غم می گوید: این کار، به گریه راست خواهی کردن! # # 3870 زین واقعه، لرزهآ تنم بین و مپرس %~% بدریده چو گل، پیرهنم بین و ~~مپرس # # دل، دست نمی دهد که نطقی بزنم %~% کز گریه، گره بر سخنم بین و مپرس! PageV01P581 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0585.jpg) # # 3871 دل، چون سخن دلبر غایب گوید %~% دیده، سخن در غرایب گوید # # شبهای فراق، اگر سخنگوی شود %~% از آب دو چشم من، عجایب گوید! # # 3872 بر من، چوفراق آن بهشتی گذرد %~% روزم به عنا، شبم به زشتی گذرد # # از دیدهآ من، اشک چنان برخیزد %~% کز تارکم، آسمان یه کشتی گذرد! ### | صدر # # 3873 طفل چشمم، که لعل بر زر میزد %~% در بزم غم تو، دوش ساغر می زد # # در پردهآ بینوایی، انصاف که راست %~% بر تار مژه، ترانهآ تر می زد! ### | اشهری # # 3874 تا هجر تو، شد چو آفتابم روشن %~% نگذاشت غم تو وجه خوابم روشن # # پایم به گل تیره فروشد، چونماند %~% در دست جز اشک، هیچ آبم روشن! ### | الیاس # ~~3875 طفلان دو چشمم، چونظر می بندند بر زر، همه عقد در تر می بندند # ~~با روی تو، این دو طفل خوگر شدهاند بی روی تو، هر دو گریه در می بندند! ### | لاج کاشی # # 3876 در عشق تو، [آب] دیده چندان ریزم %~% کز آب گذر نیابم، ار بگریزم! # # پیرامن خود هیچ نیابم، خاکی %~% کز دست تو، برگیرم و بر سر ریزم! ### | بدر قوامی # ~~3877 فریاد، که از غم توهمدم بنماند همدم چه بود، هیچ به جز غم بنماند # # گه گاه، به آب دیده خوشدل شدمی %~% آن نیز، به بخت بد من هم بنماند! ### | فخر مستوفی # ~~3878 رویی است تورا، که عقل مدهوش وی است زهری است ms385 فراقت، که لبت نوش ~~وی است # # در کاسهآ سر، دیگ هوایت پختم %~% خونابهآ گرم دیده، سرجوش وی است! # # 387 یا حوصلهٔ‌ امیدم از هم بچکد %~% یمین %~% یا سینهآ دل ز زحنمت غم ~~بچکد # است، که از تنگ دلم جان عزیز %~% یک قطرهآ خون شود، ز چشمم بچکد! PageV01P582 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0586.jpg) # ~~3880 دریای غم عشق، چو موج انگیزددر حال، مرا ز دیده گوهر خیزد # # سفته، ز سر مژه فرو آویزد %~% ناسفته بود چو در، کنارم ریزد # # 3881 قصه چه کنم؟ که بر چه سان می گریم %~% خون دل و آب دیدگان، می ~~گریم # ~~چون شمع، زجان خنده زنان می سوزم چون زیر، زدل ناله کنان می گریم! ### | اخ # ~~ای دوست، مریز آب رویم که مرا 3882 هجران تو، گیرم که شبی یا نفسی # است %~% من بیدلم، آن کار دل پر هوسی است! %~% گر در جگر آب نیست، در دیده ~~بسی است! ### | ملک طغانشاه # # 3883 هر قطره، کز این دیدهآ بیخواب چکد %~% از خون دلم، به رنگ عناب ~~چکد # # بر آتش عشق، دل کباب است مرا %~% اخ %~% شک نیست، که از کباب خوناب ~~چکد! # # 3884 در مزرعهآ سینهآ درد آبادم %~% عمری، به کشاورزی صبر افتادم # # کشتم نگرفت و، عمر شد بر بادم %~% کز چشمه شور [د] یده، آبش دادم! # ~~گه گاه، به آب دیده خوشدل شدمی 3885 ما را، به جز از نیاز تو چیز # نماند %~% خ %~% چندان بگریستم، که آن نیز نماند! %~% در کیسهآ نقد عقل، ~~تمییز نماند # ~~3886 از بادهآ غم، دل مرا مست او کرد وزباد فراق، قامتم پست او کرد # # ای اشک، چه می روی زدست غم او؟ %~% آخر، نه زنیستی تو را هست او کرد! # # 3887 ای اشک، به هر غم نفشاندیم تورا %~% از بهر چنین روز، بماندیم ~~تورا # # گفتیم که خون شوی زعشقش، نشدی! %~% تا لاجرم، از چشم براندیم تورا! # # 3888 آن قطره، کز او تفی گشاید اشک است %~% وان آب، کز او تبش فزاید ~~اشک است ms386 # # سیلاب جهان، به چشم من در ناید %~% آبی که به چشم من در آید، اشک است! PageV01P583 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0587.jpg) # # 3889 ای باد صبا، گرت بیفتد گذری %~% از من، بر آن سرو سهی بر، خبری # # کو: ساز سفینه کن، که ناگه برسد %~% طوفان دو چشم من، شبی یا سحری! # # 3890 در راه غمت، گرچه به جان می آیم %~% سردفتر خیل عاشقان، می آیم # # بس گر مرو است اشک، در راه غمت %~% من سوخته تر دامن ازآن می آیم! # # 3891 زان غمزهآ کافرت، که خون می ریزد %~% آیا که دو چشمم، اشک چون می ~~ریزد؟ # # آن آب زلال رفت، کآنگه دیدی %~% این خون جگر بین، که کنون می ریزد! # # 3892 کاری، که به مرد و زن فرو می آید %~% می گویم چون سخن فرو می آید # # بسیار بر اشک عاشقان خندیدم %~% امروز، به روی من فرو می آید! # # 3893 این اشک عقیق رنگ من، چون بچکد %~% آب از دل سنگ و، چشم گردون ~~بچکد # # چشمم چوز تو برید از او خون بچکید %~% شک نیست، که از بریدگی خون بچکد! ### | نجم طوفی # ~~3894 دل، بستهآ دام آرزو می باشدجان، خستهآ آن روی نکو می باشد # # در کار غم تو، دستگیرم اشک است %~% کاندر همه حال، سرخ رومی باشد! ### | شرف بیلقانی # # 3895 زین سان، که اسیر آن بت کشمیرم %~% وز بیخبری، بمانده بی تدبیرم # # افشاندمی آستین بر او، زآتش دل %~% گر نیستی آب چشم، دامنگیرم ### | مولانارضی الدین # # 3893 ز آبشخور وصل، بهره اشک است مرا %~% گلگونهآ رنگ چهره، اشک است ~~مرا # ~~چون چرخ، زخورشید وستاره شب و روزچشمی و، هزار قطبره اشک است مرا! # # 3891 اشکم، که ز خون این دل ناشاد است %~% خر %~% از بی آبی، ز چشم من ~~افتاده ست # # گذار که بر خاک درت می غلتد %~% آخر نه چنانکه هست، مردم زاد است! PageV01P584 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0588.jpg) # # (389 بستان دلم، ارنه غم زمن بستاند %~% ور من ندهم، به دم ز من بستاند # گر عشق ms387 تو، خون من چنین خواهد ریخت %~% خر %~% سرمایهآ گریه هم، ز من ~~بستاند! # ~~3899 من بودم دوش و، یار سیمین تن من ایشان همه، صبحدم پراکنده شدند # %~% جز خون جگر، که ماند بر دامن من! %~% جمعی، زنشاط و عیش پیرامن من # # 390 دوشم، هوس دل غمینم بگرفت %~% اندیشهآ یار نازنینم بگرفت # گفتم بروم از پی دل تا بریار %~% اشکم بدوید و، آستینم بگرفت! # # 390 اشکم ز تو، در خون جگر می غلتد %~% پیش در تو، به خاک در می غلتد # # 3901 بستند گرو، با نفس مشک تتار: در آرزوی خاک در تو، همه شب %~% * # %~% از چهرهآ من، بر سر زر می غلتد %~% بوی گل و، باد سحر و، زلف نگار # # هستند به رغم یکدگر، گوهر بار: %~% چشم من و، لعل یارم و، ابر بهار! ### | فحر # # 3900 جایی که چنان صید ز دامی برود %~% معذور بود ار زر خامی برود # # در دامن اشک، دست زد خون دلم %~% تا از پی یار، چند گامی برود ### | اسعد گنجه ای # # 390 تا دورم، از آن دو زلف شور انگیزش %~% با دیدهآ من، خواب نکرد ~~آمیزش # در حسرت [آن] دو چشم او، صف مژهام %~% وله %~% بر هم نزنند، جز گه خون ~~ریزش! # # 390 من خسته که جفت انده و تیمارم %~% از بس که ز دیده سیل خون می بارم # در عشق زسر، گذشت آب چشمم %~% اله %~% انصاف، که طرفه سرگذشتی دارم! # # 3906 از عمر خودم منفعتی حالی نیست %~% این رنج قدیمی است، امسالی نیست # # اشکی است که بر مراد می بارم بس %~% وان نیز، هم ازخون دلی خالی نیست! PageV01P585 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0589.jpg) ### | رضی [گنجه ای] # # 3907 ای دل، چو مرا به باد بردادی، رو! %~% بر من در رنج وغصه بگشادی، ~~رو! # # وی اشک، چو رازم آشکارا کردی %~% تو نیز کنون زچشمم افتادی، روا # # 3908 گر درد دل خراب خواهی، دارم %~% سوز جگر کباب خواهی، دارم # # پیش توندارم آب رویی، لیکن %~% چندانکه زدیده آب خواهی، دارم! # # 3909 ms388 در عشق تو، چون چنگ تو قد خم کردم %~% مانندهآ نی، خوی فرا دم ~~کردم # # دریاب، که سرمایهآ من اشکی ماند %~% وان نیز، به خون دل فراهم کردم! ### | ت # # 3910 پیوسته، دل از لبت نهد توشهآ خویش %~% واندر خم زلفت فکند، خوشهآ ~~خویش # # اشک است جگر گوشه و، من بهر رضات %~% از چشم فکندهام، جگر گوشهآ خویش! ### | مرتضی # # 3911 گر درد دلم، یک نفس آهسته شود %~% از دود دلم، راه نفس بسته شود # # در دیده، از آن آب همی گردانم %~% تا هرچه نه نقش توست، از او شسته ~~شود! ### | بدر # # 3912 از غصهآ آن بت، که دلم غمخور اوست %~% پیوسته، سرم بر آستان در ~~اوست # # هرتار زمژگان من، از خون دلم %~% سیخی است، که پارهآ جگر بر سر اوست! ### | طهیر # # 3913 ای اشک، به رفتن ارچه رویی داری %~% وز خون دلم تو، رنگ و بویی ~~داری # # از دیده سبک می روی، ای اشک روان %~% با آنکه گذر بر سر مویی داری! ### | جمال # ~~3914 بس غم، که من از دل ستمدیده کشمبس جور، که از یار پسندیده کشم # ~~هر لحظه، هزار اشک چون مروارید در حلقهآ گوش مردم دیده کشم! ### | رشید گنجهای # # 3915 از دیده، به جز پرده دریدن ناید %~% جز گریه و خونابه چکیدن ناید # # گفتم: مگری، نمی نیوشد چه کنم؟ %~% چشم است نه گوش، از او شنیدن ناید! PageV01P586 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0590.jpg) ### | ادیب # # صحرای جهان زلاله، گویی که مگر 3916 تا کی، زغم تو اشک بارم زمژه %~% # خونی است، چکیده بر کنارم زمژه! %~% بر چهره، هزار جوی دارم ز مژه ### | افضل کاشی # ~~3917 تا کار شب تیره به رونق گذرد چون روز آید، خیالش از دیدهآ دل # %~% در آب دو چشم من، به زورق گذرد! %~% از دامن من، اشک به راوق گذرد ### | عایشهآ سمرقندی # # 3917 گر لعل توام، به بوسه تسکین کندی %~% بس شکر، کز او این دل مسکین ~~کندی # # در فرقت تو، سرشک من داد بداد %~% گر مردم زاده نیستی، ms389 این کندی؟ # # 3916 ای آنکه جهان، رخ تو پر نور کند %~% لغیرها %~% نوشین لب تو، علاج ~~مخمور کند # # رحم آر، بر آنکه چشم بر هم نزند %~% جز آن وقتی که اشک را دور کند! ### | کمال اسماعیل # # 392 اشکی که ز عشق [یار] گلگون باشد %~% گر خود همه خون بود، عجب چون ~~باشد؟ # # سرچشمهآ اشکم، زمیان جگر است %~% لابد چو همه جگر بود، خون باشد! # ~~ای تیر مژه، بترس کاین مردم چشم 392 غم، در جگر کباب تاب افکندهست # %~% وله %~% از سوز جگر، سپر بر آب افکندهست! %~% لبهات بر آن نمک کباب ~~افکندهست ### | اوله # ~~از گریه، شد آیینهآ چشمم تیره 3923 دل، در غمت از میان جان می بندم # 392 زان غم، که نظر به کار من کم داری %~% وله %~% تیره شود آیینه، که درنم # داری! %~% وز هجر، دلم ملازم غم داری %~% جان در طلب تو، بر منیان می بندم # # در سینه، نهال عشق تو کاشته ام %~% آب از مژآه بر سینه، از آن می بندم ~~PageV01P587 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0591.jpg) ### | وله # # 3924 دل، خاتم درد را نگین خواهد بود %~% زیر قدم هجر، زمین خواهد بود # # این دیدهآ خونفشانم، امروز ببین %~% تا باز نبینمت، چنین خواهد بود! ### | وله # # 3925 سودای توام، باز به سر می آید %~% وز دست دلم، جان به جگر می آید # # از گرمروی که هست، اشک چشمم %~% افتان خیزان، به روی در می آیدا ### | نمط پانزدهم ### | در اشک وزاری او ### | کمال # # 3926 ای اشک، غمش به سر دوانید تورا %~% زاندازةآ نخسویش بکذرانید تورا # # ای ناله، شکایت مکن از بیدادش %~% آخر، نه بر آسمان رسانید تورا! ### | اشهری # # 3927 بریاد قدت، دل رهی ناله کند %~% چون مرغ، که بر سرو سهی ناله کند # # گویند مکن ناله و، آن غم که مراست %~% بر دل نه، که بر کوه نهی ناله ~~کند! ### | الغیره # # 3928 عشق تو، که چارحد او غم دارد %~% بی آه، ز من هیچ نفس بر نارد # # هر آه، که من زدست عشق ms390 توزنم %~% زو خون بچکد، اگر کسی بفشارد! # # 3929 بی یاد تو، دل شاد نمییارم کرد %~% وز بیم، تورا یاد نمی یارم کرد # # زنهار، که زنهار نمی شاید خواست %~% فریاد، که فریاد نمی یارم کرد! ### | لقائلها # ~~3930 بر درگه او، بار نمی یارم خواست بوسی زلب یار، نمی یارم خواست # # فریاد، که فریاد نمییارم کرد %~% زنهار، که زنهار نبی یارم خواست! PageV01P588 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0592.jpg) ### | مبارکشاه # # 3931 دل بندهآ عشق شد، تن آزاد چه سود؟ %~% جان گشت خراب، عالم آباد چه ~~سود؟ # ~~فریاد همی کنیم و، او خاموش استفریاد رسی چونیست، فریاد چه سود؟ ### | خ # ~~393 ای لعل لبت، شفای بیماریهاوی جزع تورا، پیشه ستمکاریها # # نا سر ز گریبان وفا بر نکنی %~% دست من و دامن تو و، زاریها! ### | خ # # 393 کو همنفسی، که گه گهم خوش دارد %~% و او را غم این دل مشوش دارد # # دل گرم به آه سرد می شاید بود %~% %~% کز سینهآ من، دریغش آتش دارد! # ~~3930 مشکی، که به چین و ختن آهودارد با چین سر زلف تو، آهو دارد # # وان کوبه تودل داد، همه شب چون من %~% تا وقت سحر ناله وآه، او دارد! # # 3935 دریک نفسم، هجر توصد ساله بسوخت %~% [خویت] دل من همچودل لاله ~~بسوخت # # مر گریهآ من، دیده به صد دیده گریست %~% بر نالهآ زار من، دل لاله ~~بسوخت ### | موفق سراج # # 3936 گر آه من، اندر آسمان پیچیدی %~% از عرصهآ چرخ، مهرهها بر چیدی # # ور درد من، اندر این جهان گنجیدی %~% صد کوه، برابرش کهی سنجیدی! ### | ملک فخر الدین # # 3937 هر شب، که سپاه زنگ در جنگ آید %~% از خیل ستاره، آسمان تنگ آید # # خواهم، به یکی آه بسوزم همه را %~% پایم، زستارهآ تو در سنگ آید! ### | شیخ برهان الدین # ~~3938 گر دیدهآ من به روی یار افتادی بودی، که به جان و دل قرار افتادی # ~~یارب، چه بدی کزاین همه یارب من باری، به غلط یکی به کار افتادی! # # 3939 چون در دل ms391 تنگ، غم نگنجد چه کنم؟ %~% در سینهٔ‌ خسته، دم، نگنجد ~~چه کنم؟ # # خواهم که کنم آه، چواندر دل من %~% اندیشهآ آه هم نگنجد، چه کنم؟ PageV01P589 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0593.jpg) # ~~3940 خونین کفن ای لاله، به من باز گذار وین دیدهآ پر ژاله، به من باز ~~گذار # # ای مرغ سحر، به درد چندین مخروش %~% بیمار منم، ناله به من باز گذار! ### | کمال زیاد # # 3941 دلدار، مرا چو خاک بر راه انداخت %~% در پای، دلم به کام بدخواه ~~انداخت # # ای دل، تو کمند آه بر چرخ انداز %~% علیل %~% کو، عهد من شکسته در چاه ~~انداخت! # ~~3942 ای دل، غم دلدار به من باز گذار وی جان، هوس یار به من باز گذار # # ای صبح مدر جامه، دم سرد مزن %~% عاشق منم، این کار به من باز گذار! ### | اوله # ~~3943 آن عارض همرنگ گل و لاله نماندوان اشک روان، چوقطرهآ ژاله نماند # # خرسند بدم به ناله، آوخ که مرا %~% ازغایت ضعف، طاقت ناله نماند! ### | نمط شانزدهم # درشکایت ازنامحرمان # [کمال] اسماعیل # ~~3944 آنها، که فلک وفا نداد ایشان را وصل من وتو، بد اوفتاد ایشان را # # خواهند، مرا زخدمتت باز برند %~% یارب، که زبان بریده باد ایشان را! # ~~3945 گر در همه عمر خویش، فرصت جویدتا با من خسته دل، حدیشی گوید # # ناگه زستیزهآ مرا، چشم رقیب %~% چون دیدهآ نرگس، از زمین بر روید! # ~~3946 هر گه که دلم، فرصت آن دم جویدکز صد غم دل، با تویکی برگوید # # نامحرم وناجنس، در آن دم گویی %~% کز ابر ببارد، از زمین برروید! PageV01P590 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0594.jpg) ### | عماد غزنوی # ~~3947 گر بخت، ز ماننگ ندارد عجب است ور چرخ، سر جنگ ندارد عجب است # # از سردی و بد عهدی این سنگدلان %~% والله، که اگر سنگ نبارد عجب است! ### | رفیع لنبانی # ~~394 آنها، که مرا از تو جدا می دارند بر جان من این درد، دوا می دارند # # رسنگ همی زنم، سر از فرقت تو %~% وین سنگدلان، چنین روا می دارند! ms392 ### | القائله # # 394 از خدمت تو، مرا جدا می دارند %~% پشتم ز فراق تو، دو تا می دارند # # سبحان الله، ز روی بی آزرمی %~% شرمی نه زمن، نه از خدا می دارند! ### | لغیره # # 3950 ای تنگ شکر، به هر مگس می نرسی %~% یعنی به من خسته نفس، می نرسی # # بس تازه و سیراب گلی، لیک چه سود %~% کز زحمت باغبان، به کس می نرسی! # # 395 ای از تو، به درد دل زن و مرد از من %~% آگاه نه ای، که غم چه ~~برخورد از من # # چون صورت دیوار، زجان بادا فرد %~% آن کس، که تورا صورت بد کرد از من! # # 3952 دشمن، که فتادهست به وصلت هوسش %~% یک لحظه، مبادا به طرب دسترسش # # نی نی، نکنم دعای بد زین سپسش %~% گر دشمن آهن است، عشق توبسش! # # 3953 هر شب، که لبم پیاله ای نوش کند %~% خصم آید و، از کرانه ای گوش ~~کند # ~~یارب، تو گرفتار کنش جای دگرتا بو که مرا، شبی فراموش کند ### | خ # # 3954 جانا، به میان ما بسی خصمانند %~% کاین قصهآ عشق ما، زبر می ~~خوانند # # کوشند، دل من از تو بر گردانند %~% آن توندانم، از من این نتوانند! ### | خ # # 3954 ای دوست، مرا طعنه زنان بسیارند %~% کز بهر توام، به درد سر می ~~دارند # # زنهار، به قولشان نباشی راضی %~% کز خانه گرآیی، به هزا انگارند ~~PageV01P591 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0595.jpg) ### | الیاس گنجهای # # 3956 تا گنبد هفت چرخ را ساخته اند گر را ستروی، قول مخالف مشنو %~% # زین نی سازان، که پرده نشناخته اند! %~% مردم همه با هم به غرض ساختهاند # # 3957 خصم تو، اگر باز ندارد زتو چنگ %~% صد گونه، بر ای تو بر آمیزم ~~رنگ # # بنشینم، اگر کار به نام آید و ننگ %~% بر آتش چون کباب و، برتیغ چوزنگ! ### | ابوالحسن # # 3958 هر گه که کند دلم به صحرا آهنگ %~% تا بزداید، از این دل شیدا زنگ # # ناگه زقضا، این فلک آینه رنگ %~% زن روسبیی فرو تراشد، از ms393 سنگ! ### | عبدالرحمن # # 3959 دستم همه، از زلف تو کوته یابند %~% وز حال شب درازم، آگه یابند # # با بندهآ خود، چرا چنین باید زیست؟ %~% تا بد گویان، میان ما ره یابند! # # 3960 جانا، چوبه خدمتت مرا سوزی هست %~% در هر طرفی، تو را بدآموزی ~~هست! # # دست من و، دامان بدآموزانت %~% آخر پس از این روز، دگر روزی هست! ### | نمط هفدهم # در سیر آهدن از خوذ واز او # ~~3961 زین واقعه های مشکلم دل بگرف وزخوی بد دل گسلم، دل بگرفت # ~~قصه چه کنم، بی رخ جان افزایت ای جان و دل، از جان و دلم دل بگرفت! # ~~3962 از صحبت هر بیخردم، دل بگرفت وز سرزنش نیک و بدم، دل بگرفت # # از هستی ونیستی، چنان سیر شدم %~% کز جمله جهان و، از خودم دل بگرفت! # ~~3963 عشق تو، ولایت روان بگرفتهست تا بر نفسم، ره دهان بگرفتهست # ~~بی پرتو مهر [روایت، ای جان و جهان طبعم زجهان، دلم زجان بگرفته ست! PageV01P592 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0596.jpg) # # 3964 کردیم بسی جام لبالب خالی %~% تا بو که نهیم بر لبت، لب خالی # # ترسنده از آنیم، که ناگاه زجان %~% بی وصل لبش، کنیم قالب خالی! ### | خ # ~~تا کی گویی: «غم من از شادی به!» 3965 از دست تو، در شهر توافسانه # شدم %~% مه تو، مه غم تو، وه که دیوانه شدم! %~% غمهای تو را، به طبع ~~پیمانه شدم # # 3966 امروز، ملالی به کمالم دارد %~% باور نکنی، که برچه حالم دارد # # از هرچه بر اندیشهآ مردم گذرد %~% زان چیز و، ز عکس آن ملالم دارد ### | کمال [اسماعیل] # # 3967 بگذشت و، مرا اشک روان بود هنوز %~% و اندرتن من باقی جان، بود ~~هنوز # # می گفت و، مرا گوش بدان بود هنوز: %~% بیچاره فلانی است، جوان بود ~~هنوز! ### | انوری] # ~~3968 چون سایه، دو یدم از پسش روزی چند امروز، چو آفتاب معلومم شد # %~% وز صحبت او، به سایهآ او خرسند %~% کو سایه بر این کار نخواهد افکند! # # غم آب دلم ms394 ببرد، کودست وصال؟ 3969 از خاک در تو، گر کنم رای گریز %~% # انوری %~% جان بر سر آتش است، کوپای گریز؟ %~% باد است، چونیست با تو پروای ~~گریزا ### | محمد غزنوی # ~~هرگز به جهان که دید، محنت زده ای 3970 خود حال دلی بود پریشان تر از # این؟ %~% خ %~% یا واقعه ای، بی سر و سامان تراز این؟ %~% سرگشتهآ روزگار، ~~حیران تر از این؟ # # 3971 نابوده به کام دل خوش یک نفسی %~% نه بسته به دام وصل مرغ هوسی # # نه یار به دست و، نه به دل دسترسی %~% چون بر خورد الحق، زچنین عمر کسی ~~PageV01P593 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0597.jpg) ### | وله # ~~3972 شک نیست، که تو بنده بسی خواهی یافت صد بنده چومن، هر نفسی ~~خواهی یافت # # بر بندهآ بیچاره ببخشای، اگر %~% بیچارهتر از بنده، کسی خواهی یافت # # 3973 هر لحظه مرا به عشق، رایی افتد %~% وین دل که به جای نیست، جابی ~~افتد # # گر خاک وجود خویش، برباد دهم %~% هر ذره ، به کوی دلر بایی افتد! # # 3974 کس نیست، چومن سوخته زار افتاده %~% وز کردهآ خود ز چشم یار ~~افتاده # # عشق آمده، صبر رفته، درد افزوده %~% خرجسته، رسن گسسته، بار افتاده! ### | لغیره # ~~3975 در پای دلم زعشق، خاری است عجب حال من و کارعشق، کاری است عجب # # قصه چه کنم دراز، [دانی] که مرا %~% یاری ودلی و روزگاری است عجب! # # 3976 سودای غم دلگسلم بگرفتهست %~% جانم ببرد، که مشکلم بگرفتهست # # گر مرگ فروشند، به صد جان بخرم %~% کز زندگیی چنین، دلم بگرفتهست! # # 3977 عمرم، همه بر بوک و مگرمی گذرد %~% هر روز، به محنتی دگر می گذرد # # ایام جوانی، که خوشش می گویند %~% بر من زدل، از هر چه بتر می گذرد! ### | قاضی کمال # ~~3978 ای ابر، چه خواهی زمن و کینهآ من؟ دورم چه کنی، زیار دیرینهآ من؟ # ~~هر قطرهآ آبی، که همی باری تویک شعلهآ آتش است، در سینهآ من! # # 3979 آن کس که به ماتمی، دلی ریش کند %~% وزحسرت و درد، ms395 سینه پرنیش کند # # بک عید، نظارهآ منش باید کرد %~% تا شکر هزار ماتم خویش کند! ### | خ # # 398 تن، در تگ و پوی عشق سرگردان است %~% جان، در کف دردهانی بی درمان ~~است # # بال من مستمند ایام دگر %~% خود چون باشد که گاه عید این سان است! PageV01P594 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0598.jpg) ### | خ # ~~3981 در محنت روزگار، تن فرسودن وز راه دو دیده، خون دل پالودن # # میدان اجل، به پای جان پیمودن %~% آسان تر از آن که: بی تویک دم بودن! ### | خ # ~~3982 گفتی که بگو حال دل غم پیوندتا چند کنی نهان ز من، آخر چند؟ # # من با توچه گویم؟ که همه راز دلم %~% خاموشی من گفت، به آواز بلند! ### | کمال # # 3083 سودای توه راه نفسم می گیرد %~% غمهای تو، از پیش و پسم می گیرد # # از دست غمت، که جانم آورد به لب %~% بگریزم، آخر نه کسم می گیرد! # ~~3984 جانی، که مرا بستهآ آن دلگسل اس در فرقت او، ز زندگانی خجل است # # این از همه طرفه تر، که دل نیست مرا %~% وز هرچه از او یاد کنم، درد دل ~~است! ### | خ # # 3985 زان باده که هرگز نچشیدم، مستم %~% وان دل که نداشتم، برفت از ~~دستم # # وان عهد که خود بسته نشد، بشکستم %~% فی الجمله، چنانکه کس مبادا هستم ~~! ### | ای # # 3986 سر کوفته، در کوی بلا می گردم %~% دل رفته، زجان نیز جدا می گردم # # عالم، چو ز عافیت همی موج زند %~% من، در طلب بلا چرا می گردم؟ # # 3987 دردا، که دلم ز مهر تو سود ندید %~% وزآتش سودای تو، جز دود ندید # ~~وصلت که امید جان بدو بود، نیافتروی تو، که آرزوی دل بود ندید! ### | لغیره # # 3988 سبحان الله، هر آنکه بازورتر است %~% گویی ز همه مرادها دورتر است # ~~وان را، که تو آسوده همی پنداری چون در نگری، از همه رنجورتر است! ### | اسعد # ~~3985 یاران، همه با یار خودند الآ منبا دلبر و دلدار خودند، الآ من # # صاحب ms396 عملان عشق، در منصب وصل %~% هریک به سر کار خودند، الآمن! PageV01P595 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0599.jpg) # # 3990 دردا، که شدم شکسته بالی که مپرس %~% و اندر سر سودای محالی که ~~مپرس # # نه مرده نه زنده، در غمی کان مپسند %~% نه خفته نه بیدار، به حالی که ~~مپرس! # # 3991 کودیده، که حال دل من جوید باز؟ %~% رخسار من، از خون جگر شوید ~~باز؟ # # مجنون به کجا رسید؟ فرهاد که بود؟ %~% صاحب سخنی کو؟ که به من گوید ~~بازا # # 3992 جانا، خبر سوز جگر از من پرس %~% احوال دل زیر و زبر، از من پرس # # آخر، خبر راه ز پیکان پرسند %~% پیک ره محنتم، خبر از من پرس! # # 3993 از وصل تو، دردم به دوا انجامد %~% وز هجر تو، عمرم به بلا انجامد # # امروز، میان هجر و وصلم موقوف %~% تا، عاقبت این کار کجا انجامد! # ~~3994 امروز، در این زمانهآ مهر گسل هستم، ز وجود خویشتن خوار و خجل # # نه ممدوحی، که قدر خدمت داند %~% نه معشوقی، کز او بر آساید دل! ### | رضی # # 3995 با آن چندان جفا که دل دید از تو %~% صد جانش فدا، که برنگردید ~~ازتو! # ~~صد شب، زغم تو هر دو چشمم بگریستیک روز، دلم باز نخندید از توا ### | خ # # 3996 دردا، گهر وصل توناسفته بماند %~% کارم، چو سر زلف تو آشفته بماند # # وصل تو،به خواب دید روزی بختم %~% عمیری است که بر امید آن، خفته ~~بماند! # [جمال» عبدالرزاق # # 3997 افسوس، که چشم بخت من خفته بماند %~% کارم، چو سر زلف تو آشفته ~~بماند # # در دل بودم، که با تو گویم سخنی %~% اله %~% دل خون شد و، آن حدیث نا ~~گفته بماند! # # 3998 دل، قصد وصال سرکشی کرد و برفت %~% خود را به فدای مهوشی کرد و، ~~برفت # # چون نوبت روز ناخوشی پیش آمد %~% جانم زمیانه، شب خوشی کرد و برفت! PageV01P596 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0600.jpg) # ~~3999 صبر، از دل من چوخیمه بر درزد ورفت دل درپی صبر، دست بر سرزد و ~~رفت # # جان ms397 گفت: مرا موافقت لازم شد %~% پس، دست به فتراک دل اندر زد و رفت! ### | کمال زیاد # # ..) این طرفه نگره که با دل افتاد مرا %~% و ین قصه نگر، چه مشکل افتاد ~~مرا # # در کوی بلا، بر سر پل از پی دل %~% خ %~% رخت و خر و بار، در گل افتاد ~~مرا! # # 4001 جان، در ره عاشقی خطرباید کرد %~% آسوده دلی، زیر و زبر باید کرد # # وانگه، ز وصال یار نادیده اثر %~% با درد دل، از جهان گذر باید کرد! ### | خ # # 4000 آن دل، که از اوست جمله آوارگیم %~% بر کند زخان و مان بیکبارگیم # # دشمن که به حاجت غم من خواست، کجاست؟ %~% تا خون گرید، بر من و ~~بیچارگیم! # # 4002 در فرقت تو، دیده زنم خالی نیست %~% راه تو، زکاروان غم خالی نیست # # گفتم: بروم به گوشهای بنشینم %~% آن گنوشه، زمحنت تو هم خالی نیست! ### | آخر # # 400 ای بی سر و پا سپهر بیداد پرست دستی برنه، که رفت پایم ازجای %~% # پایی در نه، که رفت کارم از دست! %~% دست ستمت، پای نشاطم بشکست # ~~4005 ماییم، چو گل به دست خار افتادهدر دامگه غم، چو شکار افتاده # ~~نه مرده نه زنده و، نه غمگین و نه شاد مشکل تر از این که راست، کار ~~افتاده! ### | اخر # # 4006 آن رونق عیش آبدارم همه رفت %~% وان راوق وصل خوشگوارم همه رفت # ~~ای وای، به رنج و روزگاری که مراست رنجم همه ماند و، روزگارم همه رفت! ### | اوله # # 4007 هجرت ز نظر دست فرو بست مرا %~% هر غم که بر او دست نهی، هست مرا # # در کار تو از دست بشد عمر و، دمی %~% در کار وصال تونشد دست مرا! PageV01P597 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0601.jpg) # بچی راق ### | برهان # # 4008 ترسم که بدان عارض زیبا نرسم %~% در باغ رخ تو، به تماشا نرسم # # در عشق تو، بازآمدم از هردو جهان %~% و اندر توندانم که رسم، یا نرسم! # # 4009 چشمی، که فزون زابر بهمن گرید %~% بر حال من ms398 سوخته خرمن گرید # # و آن کو، به دعای شب بدین روزم خواست %~% گو، تا به هزار دیده بر من ~~گرید! ### | سجابسی # # 4010 چندانکه در این کار، نگه بیش کنم %~% حال دل دیوانه، تبه بیش کنم # # در راه تو، باز پس تر ازمن کس نیست %~% با آنکه ز هر که هست، ره بیش ~~کنم! ### | اوله # # 4011 در راه غم تو، گرچه پیش و پس نیست %~% چندانکه همی دوی، دو یدن بس ~~نیست # # کس در ره تو قدم نزد، الآ من %~% انوری %~% این طرفه، که بازپس تر از ~~من کس نیست! # # 4012 برجان منت، نیست دمی دلسوزی %~% بر وصل توام، نیست شبی پیروزی # # در عشق تو، کس بود بدین بد روزی %~% وای، از من مستمند هجران روزی! ### | شمس اقطع # # 4013 نه یار و نه روزگار و، نه وقت و نه حال %~% نه کفر و نه اسلام و، ~~نه کردار ونه مال # ~~نه رنج و نه راحت و، نه هجر ونه وصال بگرفته مرا، زین غم بیهوده ملال! ### | اسماعیل # # 014) دهر، ارچه غم نامتناهی آورد %~% در کار دلم، بسی تباهی آورد # # عاجز شدهام، در آنکه این موی سپید %~% از بهر چه در سرم، سیاهی آورد؟ # # 4015 زان روز، که دل داد جوانی دادهست %~% اندر سر من، موی سپید ~~افتادهست # # چون روز، به من نشان پیری بنمود %~% این صبح، که از شب جوانی زادهست! PageV01P598 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0602.jpg) # ~~401 چون پیر شدی، کار جوان نتوان کرد پیری است نه کافری، نهان نتوان ~~کرد! # ~~در ظلمت شب، هرچه کند مرد رواست در روشنی روز، همان نتوان کرد! # # 4017 آن وقت، که بخت کامرانی می کرد %~% دل، میل شراب ارغوانی می کرد # # عیشی که تودیدی، چه گمان می بردی؟ %~% من می کردم؟ عهد جوانی می کرد! # # 4018 بشناختم ای روز جوانی، خطرت %~% تا جویان گشتهام کنون در بدرت # # ای روز جوانی، ز که پرسم خبرت؟ %~% خ %~% رفتی و، من اینک آمدم بر ~~اثرت! # # 4015 معشوقهآ زهره رخ، چنان داشت ms399 امید %~% کان خوبی واین عشق، بماند ~~جاوید # # از گردش ماه و، سیر چرخ و خورشید %~% او سبلت سبز کرد و، من موی سپید! # # 4.25 دل دادم و، از وصل ندیدم اثری %~% جان رفت و، زجانان نشنیدم خبری # # دردا، که جوانی شد و پیری آمد %~% وز حاصل عمر، نیست جز درد سری! # # 4.2 گفتم چوبماندم اندر این عالم دیر %~% کمتر شودم جوانی و، پیری چیر # # خوبان همه از صحبت من سیر شوند %~% آن بود غلط، که من شدم زیشان سیر! # # 022) گویند: چو پیر شد دوتا گردد مرد %~% زیرا که زجوهر جوانی شد فرد # # ناچار، چو گم کنند چیزی در خورد %~% شت از پی جستنش، دوتا باید کرد! ### | سید اجل # # 4023 گریار زمن، همی جدایی جوید %~% بربدعهدی و بیوفایی جوید # # من پیر شدم، خمیده گشتم چو کمان %~% آری، زکمان تیر جدایی جوید. PageV01P599 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0603.jpg) ### | باب پانزدهم # در معانی حکیم عمر خیام # # 4024 ترکیب پیاله ای، که در هم پیوست %~% اوله %~% بشکستن آن، روا نمی ~~دارد مست # # چندین سر و پای نازنین، از سر دست %~% اله %~% از مهر که پیوست و، به ~~کین که شکست؟ # ~~4025 آن را که به صحرای علل تاختهاند بی او همه کارها بپرداختهاند # # امروز، بهانه ای در انداختهاند %~% اوله %~% فردا همه آن بود، که دی ~~ساخته اند! # # 4026 خورشید، به گل نهفت می نتوانم %~% و اسرار زمانه، گفت می نتوانم # # از بحر تفکرم برآورد خرد %~% دری، که زبیم سفت می نتوانم! ### | وله # ~~4027 رفتم، که در این منزل بیداد بدن در دست نخواهد به جز از باد بدن # # آن را باید به مرگ من شاد بدن %~% اوله %~% کز دست اجل، تواند آزاد ~~بدن! # # 4028 خوش باش، که پخته اند سودای تودی %~% فارغ شدهاند از تمنای تودی # # قصه چه کنم؟ که بی تقاضای تودی %~% دادند قرار کار فردای تو، دی! PageV01P600 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0604.jpg) ### | اوله # ~~4020 چون روزی و عمربیش و کم نتوان کرددل را، به چنین غصه دژم نتوان ~~کرد ms400 # # کار من و تو، چنانکه رای من و توست %~% از موم به دست خویش هم نتوان ~~کرد ### | اوله # # 403 ز آوردن من، نبود گردون را سود %~% وز بردن من، جان وجمالش نفزود # ~~وز هیچ کسی نیز، دو گوشم نشنود فتندیگان یگان، فزاز آمدگان 403 # مشنو، سخن از زمانه ساز آمدگان %~% وله %~% کآوردن و بردن من، از بهر چه # بود؟ %~% کمس می ندهد نشان، زباز آمدگان! %~% می خواه مروق، زطراز آمدگان ### | اوله # # 403 در کارگه کوزه گری رفتم، دوش ازدستهآ هر کوزه، برآورده خروش: %~% # خر %~% صد کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش! %~% دیدم دو هزار کوزه گویا و ~~خموش # # 4031 برگیر پیاله و سبو، ای دلجوی بس شخص عزیز را، که چرخ بدخوی %~% # خ %~% تا بخرامیم، گرد باغ و لب جوی %~% صد بار پیاله کرد و، صدبار سبوی! # # شاهی بودم، که جام زرینم بود 4034 از کوزه گری کوزه خریدم باری %~% خ # %~% اکنون شدهام، کوزهآ هر خماری! %~% آن کوزه، سخن گفت ز هر اسراری: # ~~403 این کوزه، که آبخوارهآ مزدوری است هر کاسهآ می، که بر کف مخموری # است %~% از عارض مستی و، لب مستوری است! %~% از دیدهآ شاهی و، دل دستوری ~~است ### | فخرالدین رازی # # 4036 نه، از سر و کار با خلل می ترسم %~% نه نیز، زنقصان عمل می ترسم # # ت سمزگنه نیست، که می آمرزند %~% از سابقهآ حکم ازل می ترسم ~~PageV01P601 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0605.jpg) ### | توحی # # 4037 هر روز، دلم به زیر باری دگر است %~% در دیدهآ من، شکسته خاری دگر ~~است # # من صبر همی کنم، قضا می گوید: %~% بیرون زتمنای تو، کاری دگر است! ### | یمین # # 4038 ای دل، گله از جهان نمی شاید کرد %~% حالی است، که وصف آن نمی ~~شاید کرد # ~~زین دایره بیرون شدنت، ممکن نیستسوراخ در آسمان نمی شاید کرد! ### | هجیر # ~~4.39 هر کوز ملوک عصر بیگانه نشست در آتش اندوه، چو پروانه نشست # # زودا، که چو سایه خاک درها بوسد %~% آن کس که چو ms401 سایه، در بن خانه ~~نشست! ### | سیفی # ~~4040 جان، گرچه بر این چرخ برین خواهد بودتن، زیر گل تیره دفین خواهد ~~بود # # تا چند بر آسمان فرازیم زکبر؟ %~% آن سر که همی زیر زمین خواهد بود! ### | سنایی # # 4041 آن شخص که پروردهآ اسرار بود %~% از مرگ نیندیشد و، هشیار بود # # تیمار همی بری، که در خاک شوم %~% در خاک یکی شود که بیمار بود! ### | خیام] # ~~4042 آنها که کهن ترند و، آنها که نوند هریک، به هوای خویش لختی بدوند # # این سفله جهان، به کس نماند جاوید %~% رفتند و رویم و، دیگر آیند و ~~روند! ### | یمین # ~~4043 من، بندهآ آن سرکه در او آهنگی است شادی خور گنجی، که در او ~~دلتنگی است # # من عاشق رنگ عاشقانم، که به ذوق %~% رنگ رخ عاشقان، عجب خوش رنگی است! PageV01P602 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0606.jpg) ### | شمس هروی # # از تیغ زنان لشکر شب، هرگز 404 هر چند که خون می چکد از خنجر صبح %~% # جزمهر، که بر گرفت مهر ازدر صبح؟ %~% پیداست نشان مهر، در پیکر صبح # # 404 سودا زده را، باده پرو بال بود %~% می، بر رخ خاتون طرب خال بود # # ماه رمضان اگر نخوردیم، رواست %~% آخر، شب عید از مه شوال بود! ### | اختیاری # # رسنگ غمم، چوزر همی فرساید 404 این روزه، که سنگ را همی بزداید %~% # این عید، که از سنگ برون می آید! %~% زان سنگدلم صبر همی فرماید ### | در شرب عید # # 404 عید آمد و، یار را بر یار آورد %~% واندر دل و جان، طرب پدیدار ~~آورد # # خار مه روزه، کرد دلها خسته %~% عید آمد و، خرما بدل خار آورد ### | در شرب شب برات # # 4042 گویند مرا: شب برات است امشب %~% فهرست کتاب کاینات است امشب # # گفتم که: مرا شب نجات است امشب %~% کچون بر کف من، آب حیات است امشب ### | در شرب شب آدینه # ~~404 گفتم که: به روی گل مرا می ده زود پر خیز، که گل سال دگر آید باز # %~% و آدینه، ms402 به هر هفته یکی خواهد بود! %~% گفتی: شب آدینه نخواهی آسود؟ ### | در غلام # ~~405 ترک ختنی، که کیش او دین من است کس، بندهآ خویش را چنین بنده نشد # %~% %~% این، بندهآ بنده شدن آیین من است! %~% من بندهآ او و، او جهان بین ~~من است # # 405 طبعم، که دعای بدسگالش بگرفت %~% یا خون دل آب زلالش بگرفت # # صحرای طرب می طلبد، وحشی وار %~% شهری %~% کز خمرهآ خانقه، ملالش ~~بگرفت! # # 405 بر گوشهآ دفتری، که اشعار من است %~% جانی دیدم، که آن نه گفتار من ~~است # # دل کفت؛ قلمتراش برگیر وبکن %~% گفتم: آری، کندن جان کار من است1 ~~PageV01P603 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0607.jpg) ### | # # 4053 ترک بد و نیک و، این وآنم هوس است %~% بر داشتن دل زجهانم، هوس ~~است # # تنها روی از خلق، چوتیرم هوس است %~% در گوشه نشستن، چو کمانم هوس است! # # 4054 ای دوست، حقیقت شنو از من سخنی %~% با بادهآ لعل کوش، با سیمتنی # # کان کس که جهان کرد، فراغت دارد %~% از سبلت چون تویی و، ریش چومنی! # # 4055 وقت سحر است، خیز ای مایهآ ناز %~% نرمک نرمک، باده خور و رود ~~نواز # # کاینها که به جایند، نپایند بسی %~% وآنها که شدند، کس نمی آید باز! # # 4056 گر ماه شوی، به جز محاقی نبود %~% ور زهره شوی، جز احتراقی نبود # # این صحبتها، که درجهان می بینی %~% چون در نگری، به جز فراقی نبود! # # 4057 چون، صبح جهانفروز بر می آید %~% از مرغ، فغان به سوز بر می آید # # شب، گیسوی خویش می برید از بن گوش %~% چون دید که: جان روز برمی آید! ### | خ # # 4058 دل، بستهآ عشق است به کس می نرسد %~% غرق است، از آن به هر هوس می ~~نرسد # # وین بلبل محبوس، که نامش جان است %~% دستش، به شکستن قفس می نرسد! # # 4059 در خاک رهت، چو بنگرم عمذا من %~% از خاک رهت، کم شمرم خود را من # # خاک زمیی شد، آنکه دی با من بود %~% خاک ره ms403 دیگری شوم، فردا من! PageV01P604 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0608.jpg) # ~~4060 دارنده، چوترکیب طبایع آراست گر نیک نیامد این صور، عیب که # راست؟ %~% یام %~% ورنیک آمد، خرابی از بهر چراست؟ %~% از بهر چه افکندش، ~~اندر کم و کاست؟ # ~~بنشین و سفر کن، که به غایت نغزاست 406 یارب، چه خوش است بی دهان # خندیدن %~% بی زحمت پا، گرد جهان گردیدن! %~% بی واسطهآ چشم، جهانی دیدن ### | باب شانزدهم # دربیان سالکان طریقت ### | لاادری # # 4.6 شاهان جهان، چاکر درویشانند %~% عالم همه، خاک در در و یشانند # # معصومانی، که سالکان فلکند %~% با این همه، اجراخور درو یشانند # # 4063 مردان خدا، فخر به هستی نکنند %~% خود بینی و خویشتن پرستی نکنند # # در عمر، شبی که در خرابات آیند %~% خمخانه تهی کنند و، مستی نکنند! # # 4064 درویشان را، عار بود محتشمی %~% اخر %~% بر خاطرشان، بار بود ~~محتشمی # # آن را، که رسید از گل درو یشی بوی %~% در دیدهآ او، خار بود محتشمی # # 4064 مردان، ز ره عشق نشانها دارند %~% در حجرهآ درد خود، نهانها دارند # # ای شیخ، مرقع به صد پاره مپوش %~% کایشان، به جز از خرقه نشانها دارند! PageV01P605 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0609.jpg) # # 4066 از پیش برفتگان، خبر می ندهند %~% لغیره %~% وین آمدگان، به جز ~~جگر می ندهند # # و آنها، که حقیقت جهان می دانند %~% چون اهل کسی نیست، به در می ندهند! ### | لغیره # # 67.) آنهام که دل از الست مست آوردند %~% خود را، زعدم دور به رست ~~آوردند # # از دیده، قدم نهادهاند بر سر جان %~% تا یک دل دیوانه، به دست آوردند! ### | شهاب مقتول # # 4068 در کوی خرابات، بسی مردانند %~% کز لوح وجود، درسها می خوانند # # بیرون زشتر گربهآ اسرار فلک %~% دانند شگفتها و، خر می رانند! ### | اوله # # 4069 منکر شدن صفا، زخامی باشد %~% واندر ره عقل، ناتمامی باشد # # خاک پی صوفی مجازی، بر حق %~% بهترز سر هزار عامی باشد! ### | یمین # # 4070 خرم دل آن خسته، که دردی دارد %~% بر چهره، ز روی عشق گردی دارد # # خاک ره آن دلشدهآ مسکینم %~% کو ms404 خرقهآ درد دل، ز مردی دارد! ### | الغیره # # 4071 آنها، که بر آسمان صحبت ماهند %~% بر تختهآ شطرنج ملامت، شاهند # # و آنها، که ز سراین سخن آگاهند %~% گمراه خلایقند و، خود بر راهند! ### | حلیل # # 072) مردان تو، درد را ز درمان شمرند %~% دشخوار غم تو، بر دل آسان ~~شمرند # ~~زهرت نوشند و، نوش محضت دانند زخم توخورند و، مرهم جان شمرند! ### | اوله # ~~4073 در راه غم تو، هر که رویی دازد در کوی نشاط، جست و جویی دارد # # خاک پی آن، فرشتگان سرمه کنند %~% کز خاک در تو، رنگ و بویی دارد! PageV01P606 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0610.jpg) ### | باب هفدهم # در شکایت افلاک ونامساعدی او ### | لاادری # # 4074 پرواز کنان عقل را، پر بشکست %~% من تشنه و، آب صبر در بر بشکست # # دادند به دیگران قدح، مالامال %~% چون دور به ما رسید، ساغر بشکست! # ~~4075 ای دل، چوخلاص را دری نیست پدید واحوال تورا، چاره گری نیست پدید # # در هر نفسی منتظر دردی باش %~% کاحداث زمانه را، سری نیست پدید # ~~4076 در کفهآ دهر، هر که ناسازتر است از بیشرمی، بلند آوازتر است # # در مرتبهآ ترازو، از نقد هنر %~% هر سر که تهی تر، آن سرافرازتر است! # # 4077 با اهل، توان قصد معانی کردن %~% با نااهلان، خود چه توانی کردن؟ # # آهنگ عذاب جاودانی کردن %~% با نااهل است، زندگانی کردن! # # 4078 از آدمیی، دمی به جانی ارزد %~% بغیره %~% یک ساعته دیدنش، به ~~کانی ارزد # # باز آدمیی بود، که از سردی او %~% نا دیدن او، ملک جهانی ارزد! PageV01P607 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0611.jpg) # # 4079 غم، پیش دل پر هنران می گردد %~% شادی، به بر بیخبران می گردد # # فریاد، که قطب فلک دایرهوار %~% بر دیدهآ صاحبنظران می گردد! ### | شیخ اوحد # # 4080 ای عمر به تعجیل دوان سوی زوال %~% دانی که مرا، همی چه آید به ~~خیال؟ # # دشتی بینم: ز رنج تن میلامیل %~% اوله %~% طشتی بینم: زخون دل مالامال! # # 4081 در دهر، مرا نه غمگساری آمد %~% نه همنفسی، نه راز داری آمد # # دردا، که ms405 به ناخوشی و سر گردانی %~% از عمر گذشت، آنچه به کاری آمد! ### | وله # # 4082 کشتی بقا، رسید بر ساحل عمر %~% حل ناشده، هیچ حرف از مشکل عمر # # یک گام نرفته، شد به سر منزل عمر %~% احسنت، زهی حاصل بیحاصل عمر! # # 4083 دل، در غم تونقش امان جست ونیافت %~% از محنت تو، راحت جان جست و ~~نیافت # # صد لقمهآ زهر یافت، در گام نخست %~% یکساعته کام، در جهان جست و نیافت! # # 4084 دم با که زنم؟ که در جهان همدم نیست %~% غم با که خورم؟ که هیچ کس ~~محرم نیست! # # گفتم که مگر بیابم آسایش را %~% چیزی چه طلب کنم؟ که در عالم نیست! # ~~4085 دلها، همه از گردش گردون بگرفتجانها، همه غم درون و بیرون بگرفت # # هریک، به نشاط بگذراندند دمی %~% %~% چون نوبت ما بود، جهان خون ~~بگرفت! # ~~4086 صبحی به مراد کس، به شامی نرسیدتا از غم ومحنتش، پیامی نرسید # ~~و اندر دهن دهر، که پر باد ززهرالا که زبان، کسی به کامی نرسید! # # 085) سیرم، ز حیات محنت آکندهآ خویش %~% وز ریزهآ روزی پراکندهآ خویش # # صاحبثظری کجاست؟ تا بنمایم %~% صد گریهآ زار، زیریک خندهآ خویش! PageV01P608 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0612.jpg) ### | خی # # 4088 عمری است، که با یار نخفتیم شبی %~% با او، غم و درد دل نگفتیم ~~شبی # # از پای چرا در افتد، این چرخ کبود؟ %~% گر پنج حریف با هم افتیم شبی. ### | ظهیر # ~~4089 دوش، این خردم نصیحتی پنهان گفت در گوش دلم گفت و، دلم با جان ~~گفت: # # ما کس غم دل مگوی، زیرا که نماند %~% یک دوست، که با او غم دل بتوان ~~گرفت! ### | اوله # # 4090 در ده، می لعل لاله گون صافی %~% بگشای ز حلق شیشه، خون صافی # # کامروز، برون زجام می نیست مرا %~% وله %~% یک دوست، که دارد اندرون ~~صافی! # ~~ای چرخ، نه بر مراد من می گردی 4091 چون نیست، در این زمانهآ عهد شکن # 4091 آنم، که فلک به چشم من خوار آید %~% وله %~% از گردش ms406 او، مرا چه تیمار # آید %~% وز تو گله کردنم، همی عار آید! %~% یک دوست، که عاقبت نگردد دشمن # # تنهایی را کنون نهادم گردن %~% باخو یشتنم خوش است، زین پس من ومن! ### | خاقانی # ~~4092 عالم، زلباس راحتم عریان یافت هر شام که بگذشت، مرا غمگین دید # %~% هر صبح که خندید، مرا گریان یافت! %~% با چشم پر آب و [با] دل بریان ~~یافت ### | وله # # 409 آزاده دلان، گوش به مالش دادند %~% وز حسرت و غم، سینه به نالش ~~دادند # # یشت هنر، آن روز شکستند درست %~% کاین بیهنران، پشت به بالش دادند! ### | وله # ~~4095 غمها دارم، زقصهآ مشکل خویس # ~~افسوس، که زیر خاک می باید شد PageV01P609 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0613.jpg) ### | عمر خیام # # 4.96 گر کار فلک، به عدل سنجیده بدی %~% احوال فلک، جمله پسندیده بدی # # ورعدل بدی به کارها در گردون %~% کی خاطر اهل فضل رنجیده بدی؟ ### | وله # # 4.97 هر یک چندی، یکی بر آید که منم %~% با نعمت و سیم و زر، گزاید که ~~منم # # چون کارک او نظام گیرد، روزی %~% ناگه اجل از کمین در آید که: منم! ### | اوله # # 4098 بر شاخ امید، اگر بری یافتمی %~% هم رشتهآ خویش را سری یافتمی # # تا چند زتنگنای زندان وجود %~% ای کاش، سوی عدم دری یافتمی! ### | وله # ~~4099 عمری است مرا تیره و، کاری است نه راست محنت همه افزوده و، راحت ~~کم و کاست # # شکر ایزد را، که آنچه اسباب بلاست %~% ما را زکسی دگر، نمی باید خواست! ### | الغیره # # 4100 عمری نه به عاقلی، به پایان بردم %~% وز عمر نماند صافیی، جز دردم # # هرگز نفسی به کام دل نشمردم %~% فی الجمله، ز دست زندگانی مردم! # # 4101 ای دل، مطلب زدیگران مرهم خویش %~% خود باش به هر درد دلی، محرم ~~خویش # # تنها بنشین و، خود همی خور غم خویش %~% ور همدمت آرزو کند، هم دم خویش! ### | باخرزی # # 4102 ای دل، پس از این بی رخ زیباخو کن %~% بی غمزه و بی زلف چلیپا خو ~~کن # # چون ms407 می بینی، که از کست روزی نیست %~% بنشین پس کار خویش و، تنها خوکن ### | سید اشرف # # 4103 چون نیست به جنس من، مرا دسترسی %~% ناجنس نخواهم که ببینم، نفسی # # هر چند که با غمم زتنهایی خویش %~% تنهایی به، زیار ناجنس بسی! PageV01P610 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0614.jpg) ### | اوله # ~~4104 ای صبر، برو که غم به سربرده نهای در باقی کن که سیر خود خورده ~~(؟) نه ای # # وی دولت مرد ریگ، یک ره سر خویش %~% وله %~% از خواب گران بر آر، اگر ~~مرده نه ای! # ~~4104 ای عشق، دل مرا وطن ساختهایوی هجر، کنار من چمن ساختهای # ~~هر آفت و محنتی که در عالم هست ای چرخ، مگر برای من ساخته ای؟ # ~~4100 هر ذره، که در هوا و در هامون است مغز سر کیقباد و افریدون است # # ازخیره کشی، که گردش گردون است %~% این عالم خاک نیست، طشتی خون است ### | خ # ~~4101 از گردش چرخ بیخرد می ترسم زان روی، که بر کس اعتمادی بنماند # %~% از همرهی سایهآ خود می ترسم! %~% وز هر حالی، به نیک و بد می ترسم ### | مسعود # # 4108 بس جور که من ز جور جانان بردم %~% بس دست، که از غصه به دندان ~~بردم # ~~س غصه، که آشکار و پنهان بردمتا، عمر عزیز را به پایان بردم! # # 4109 از طبع، چو آب چشم تر می بینم %~% وزتیغ زبان، آفت سر می بینم # # از ننگ، سزد گر نبرم نام هنر %~% زین بیهنری، که از هنر می بینم ### | # # 4110 جان من مستمند، فرسود زچرخ %~% یک روز، دلم نبود خشنود زچرخ # # تا عمر مرا، به سرنیاورد فلک %~% ننشست زپا، دمی نیاسود زچرخ! ### | خ # # 11) ای دل، زجهان سفله تمییز مجوی %~% آسایش از این جهان ناچیز مجوی # # آسایش را از این جهان، بسیاران %~% جستند و نیافتند، تو نیز مجوی! PageV01P611 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0615.jpg) # # 4112 آن سنبل گل پرست گلگون چون است؟ %~% وان خال وخط شاهد موزون چون ~~است؟ # # از دار بقا، فتاده در خاک فنا %~% گویی تن ms408 نازنینش، اکنون چون است؟ ### | اخر # # 4113 بر دهر مکن تکیه، که لطفش قهر است %~% مستان زجهان لقمه، که نوشش ~~زهر است # # داماد عروس چرخ بدمهر، مشو %~% کاین زانیه را، خون عزیزان مهر است! ### | اخر # # 4114 یاری، که چوجان ودل وتن داشتمش %~% چون جان عزیز خویشتن، داشتمش # # بر بود زمن زمانه، در خاکش کرد %~% ای خاک، چنان دار که من داشتمش! # # 4115 یارب، گل سیراب جمالش چون است؟ %~% و آن عارض خورشید مثالش چون ~~استم # # ز آن تن، که زبار پیرهن رنجیدی %~% در خاک، بگویید که حالش چون است؟ ### | عزیز # # 4116 لاف از توزند، بلبل غمخوار هنوز %~% بوی تو دهد، صبا به گلزار ~~هنوز # # وان خانه، که اندر او نهادی قدمی %~% بوی تو دمد، زان در و دیوار هنوز! # # 4117 ای سوخته آتش غمت خرمن صبر %~% بدرید دل از مرگ تو، پیراهن صبر # ~~در ماتم تو، چو نالهمان سود نداشت ناچار، زدیم دست در دامن صبر # ~~4118 ای کرده غم تو در دل تنگ اثر نگذاشته اشک بر رخم رنگ اثر # # یم است، که از غصه بسوزد جگرم %~% مرگ تو، که کرد بر دل سنگ اثر ### | شیخ عبداه # # 11، ای صبح، بر آن نگار مهوش بگری %~% وی دیده، بر آن زلف مشوش بگری # # جون صبح سپید کار، بیهوده مخند %~% چون ابر سیه گلیم، خوش خوش بگری! # ~~وان روی، که تازه تر زگل بود بسی 120) آن چشم پر از نرگس موزون چون # است؟ %~% وان لعل لب پردر مکنون چون است؟ %~% با خاک برآمیخته، اکنون چون ~~است؟ PageV01P612 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0616.jpg) # ~~4121 دردا، که دلارام دلم بیش نزیست و رفت و، به زیر خاک در منزل کرد # %~% وز مردن او، چشم جهانی بگریست %~% ای خاک، چه دانی که هم آغوش توکیست! # ~~412 آتش زدلم دم اندر افلاک نهاد گردون، همه غم بر من غمناک نهاد # # دری، که چوجان عزیز می داشتمش %~% اوله %~% بر بود زمن زمانه، برخاک ~~نهاد # ~~من زنده نیم، زنده تویی در فردوس 412 ms409 ای گشته زمانه تیره در ماتم تو # %~% تو کشته نه ای، کشته منم در غم تو! %~% بی توچه کنم، چگونه گیرم کم تو؟ # # 412 گیرم که بیابم به جهان، عمر دراز %~% و %~% وز عمر عزیز خویشتن، ~~بینم ناز # # آن عمر گذشته را، کجا در یابم؟ %~% یاران قدیم را، کجا یابم باز؟ ### | جمال شروانی # # 4124 این صاحب افسر و نگین دیر زیاد %~% وین سایهآ حق، شاه زمین دیر ~~زیاد # # آن کس که گذشت، خاک خوش باد بر او %~% شاه شروان، علاء دین دیر زیاد! # این قصیده در مدح # خدایگان عالم خاقان اکبر اکرم شروانشاه معظم # خلد الله سلطانه گوید، وذکر سفینه کند # ~~نگارینا، چو تویاری که را باشد، که را باشد؟ ### | وتوغمخوار و دلداری کجا باشد، کجا باشد؟ # ~~عو تو غمخوار و دلداری، چو تویار وفاداری ### | نه بر روی زمین باشد، نه بر اوج سما باشد # ~~ز مستی چشم مخمورت به غمزه ریخت خون من ### | نریزد خون من زین سان اگر هشیار وا باشد # ~~کشم بر تن بلای تو، زدل جویم رضای تو ### | بان دارم وفای تو، اگر در تو وفا باشد PageV01P613 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0617.jpg) # ~~بدان اومید ماندستم چنین زنده، که هم روزی ### | البت باشد به کام من، دریغا گوییا باشد؟ # ~~به هم افتیم یک ساعت من و تودو به دو، نه نه ### | خطا گفتم خطا گفتم، چنین دولت مرا باشد؟ # ~~صبا، آرد مرا گه گه نسیم زلف مشکینت ### | از آن روی است کانس من زعالم با صبا باشد # ~~بدان کز لعل جانبخشت به کام دل رسد روزی ### | دل محروم مظلومم همه شب در دعا باشد # ~~مده وعده به روی خود فزونم کانتظار آن ### | نباشد در خور آن کس را که مرگش در قفا باشد # ~~اگر جان خواهی از من تو، جز آری نشنوی از من ### | چو بوسی خواهم از تو من، جوابم نه چرا باشد؟ # ~~چوراضی گشتهام از توبه دشنامی، چرا ندهی؟ ### | بگو در مذهب خوبان چنینها کی روا باشد؟ # ~~خلیل ms410 دلشده یارب گرفتار فراقت باد ### | اگر چندانکه بتواند ز وصل توجدا باشد # ~~چو گفتم حسب حال خود، کنم مدح شهنشاهی ### | که جز مدح و ثنای او سخن گفتن خطا باشد # ~~شه شروان علاء الدین [فرا یبرز گزین کورا ### | اگر جمشید هم خوانی ورافریدون، سزا باشد # ~~فلک هرگز نباشد کور با چندین هزاران چشم ### | اگر از خاک پای او فلک را توتیا باشد # ~~نگردد هر شبی باری چو روز روشنش گیتی ### | اگر خورشید انور را چورای اوضیا باشد # ~~عطارد گر شبی آید به بزم جنت آیینش ### | به پیش پایهآ تختش چومن مدحت سرا باشد # ~~حو راند بر زبان در خواب نام دست او شاید ### | چو زهره کار و بار او همیشه با نوا باشد PageV01P614 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0618.jpg) # ~~چو سوی عالم علوی کند عزم سفر قدرش ### | نخستین منزلی او را، حریم کبریا باشد # ~~اگر دعوی کند دوران، که دست اوست دریایی ### | کف دست گهر بخشش، بر آن دعوی گوا باشد # ~~کسی کآرد در اندیشه خلاف رایش، اول کس ### | که قصد خون او دارد از این گیتی، قضا باشد # ~~ایا شاهی، که سال و ماه و روز و شب همه جایی ### | تو را، فتح و ظفر دایم زتأیید خدا باشد # ~~از بهر مجلس خاصت نبشتم این سفینه، زانک ### | به بزم خرمت گه گه مگریادی زما باشد # ~~سفینه خواندمش، نه نه غلط کردم، که دریایی است ### | که سنگ و خاک و ریگ او، عقیق و کهربا باشد # ~~اگر در هیچ دریایی، مگر در دست در بخشت ### | از این گونه سفینه هست، یا بودهست، یا باشد # ~~همه گفتار و کردارم به عالی بارگاه تو ### | همه ژاز و، همه لحن و، همه حشو وخطا باشد # ~~اگر بنوازدم یک ره قبول تو، خداوندا ### | بر ارباب هنر، بنده از آن پس پادشا باشد # ~~اگر لفظی خطا باشد دو جا از من خطا مشمر ### | فخاصه چون تومی دانی که ما را عذرها باشد # ~~همیشه تا که پشت چرخ دون پرور ms411 همه ساله ### | چوپشت من زبار غم، از این گونه دو تا باشد # ~~چنان بادا ز دور چرخ، کار تو در این شاهی ### | که شاه چرخ پیوسته به پیش تو گدا باشد PageV01P615 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0619.jpg) ### | رباعیات ### | خ # # 4126 ای مهر توغمخوار کسی، وان کس من %~% طبعت شده در کار کسی، وان کس ~~من # # من در غم وتیمار کسی، وان کس تو %~% تودلبر ودلدار کسی، وان کس من # # 4127 ای دل شده دمساز کسی، وان کس تو %~% جان محرم وهمراز کسی، وان کس ~~تو # # گویی باشد که حلقه کردار آید %~% در گوش من آواز کسی، وان کس تو؟ ### | اوله # # 4128 ای عشق تو آرام کسی، وان کس من %~% وی زلف خوشت دام کسی، وان کس ~~من # # گویی لب جانبخش توازغایت لطف %~% یک دم بدهد کام کسی، وان کس من؟ # # 129) ای دل شده پرغم کسی، وان کس تو %~% جان همدم ومحرم کسی، وان کس تو # # گویی باشد که زنده گردد نفسی %~% این مرده دل ازدم کسی، وان کس تو؟ # # 130) ای دست تو بر سر کسی، وان کس من %~% وی زلف تودلبر کسی، وان کس من # # بینام شبی مست و خراب از سر مهر %~% تا روز تو در بر کسی، وان کس من ### | لغیره # ~~4131 ای دل شده مدهوش کسی، وان کس تو جان در بر آغوش کسی، وان کس تو # # گویی چوقبا یا چوعلم من باشم %~% استاده به همدوش کسی، وان کستو؟ ### | لغیره # ~~4132 ای گشته لبت جان کسی، وان کس من وی درد تو درمان کسی، وان کس من # # وی آیت مهرت ز سپهر اقبال %~% منزل شده درشان کسی، وان کس من ### | خ # ~~4133 ای دل به تمتای کسی، وان کس توسروم قد وبالای کسی، وان کس تو # ~~توشاد به وصلت کسی، وان کس منمن در غم سودای کنسی، وان کس تو ### | # ~~وی برده به یک دم از سر آتش خشم 413 ای روی تو مهتاب کسی، وان کس من # %~% ابروی تو محراب ms412 کسی، وان کس من %~% جوی غم توآب کسی، وان کس من ~~PageV01P616 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0620.jpg) # # 135) ای وصل تو در خور کسی، وان کس من %~% وی لطف تو در خور کسی، وان ~~کس من # ~~بایست من آن است که باشی یک شببگذاشته در بر کسی، وان کس من # # 4136 ای من شده مدهوش کسی، وان کس تو %~% سرگشته و بیهوش کسی، وان کس ~~تو # # هرگز باشد که بینم، ای جان و جهان %~% من خفته در آغوش کسی، وان کس تو؟ # # 4137 ای عشق تو محرم کسی، وان کس من %~% سودای توهمدم کسی، وان کس من # # در حسرت آنم، که شبی یا روزی %~% لطف توخورد غم کسی، وان کس من # ~~4138 ای من شده حیران کسی، وان کس تو گویی باشد که نوشد این خسته دلم # %~% نوش از لب ودندان کسی، وان کس تو؟ %~% و آشفته زهجران کسی، وان کس تو # # 139، ای رای تو مونس کسی، وان کس من %~% سودای تو مونس کسی، وان کس من # # زین خوبترم چه باید ای دوست، چوشد %~% غمهای تومونس کسی، وان کس من؟ # الابهری اصلح الله شأنه وصانه عمن # شانه فی یوم الحمیس وکظهر من # خامس عشرین شوال سنة احدی و PageV01P617 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0621.jpg) ### | تصحیحات ونسخه بدلها * # ~~38/،در نسخهآ خطی: گردی و نسیمی و شراری و دمی است. در رباعیات خیام ص ~~76 به همین صورت چاپ شده، اما در # صفحە 38، همان چاپ «غباری» به «شراری» تصحیح شده است. به جای «دمی» هم ~~باید «نمی» باشد به قیاس # ~~جمع ««ترکیب عناصر چهارگانه» نخه: در هر قرنی بزرگواری بودهست. # از رباعیات خیام چاپ فروغی (ص 76) تصحیح شد. # ~~2/101ا رویک دو سه (تصحیح قیاسی) متن: روسه دوسه # ~~2/149 نخه: هیبت تو # ~~232تاج کیخرو، در رباعیات خیام (چاپ فروغی، ص 110) «ملک کیخسرو» نقل ~~شده و همة لطف شعر از میان رفته # است # ~~1/253 رباب شجری دیوان کبیر مولانا: رباب سحری # ~~4/275 1/263 مرد گزاینشخه: مرد گرای چون آتش شمع ارچه (تصحیح از ms413 ~~دیوان کمال) نسخه: چون آتش غم گرچه # ~~1/276 نهان چون ساغر (تصحیح از دیوان)نسخه: عیان چون ساغر # ~~3/346 نسخه: باشد چوتا به زاری # ~~4/3،6 نسخه: باشد چوتا به زاری # ~~397/) زنان و کوبان.در دیوان کبیر مولانا: زنان و گویان (غلط است) # ~~2/40 صدگونه.ظ : صد فتنه. # ~~3/431 بیماری بادمی دهدجان بممن دیوان کمال اسماعیل، ص 814: دوشم ~~سحری باد زتوجانی داد # ~~پیراهن سرو.نسخه: پرامن سرو # ~~3/49 2/845 بلبل پی اودیوان: بلبل براو رخ گشته و شرم زده (تصحیح ~~از مونس الاحرا خه: سرخ شده و کرم زده. # ~~شمارهآ دست راست، شمارهآ رباعی است، و دست چپ شماره مصراع همان رباعی. ~~بیشتر توضیحات قیاسی است، مگر آنچه # ~~منبع راذ گر کرده ایم. PageV01P618 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0622.jpg) ### | نزهة المجالس # # %~% در گذری (تصحیح قیاسی).نشسخه: درنگری. # # %~% نوحه گراندر بالای سطر نوشته شده: نوحه کنان. # # %~% نبشتنش.نسخه: انبشتنم # # %~% عاشق باشی. نسخه : عاشق بازی # # %~% احداد (؟) دیوان کبیر شمس: این خار # # %~% خون آرد نسخه: چون آرد # # %~% به هیچ وجهی.نسخه: به هیچ وجه # # %~% نسخه: وز پرتو عشق روح او حاصل سد رفصحیح از سایر منون) # # %~% نسخه: بررگ روح فتاد. # # %~% محنتش.نسخه : محنتت # # %~% انجمنی.نسخه: هر انجمنی # # %~% بردل نگرفت نسخه: دل برنگرفت. # # %~% روزم.نسخه: روزی # # %~% دیوان کمال:مراجان وروان می بخشد. # # %~% بی تو مرا نسخه: بی ترا # # %~% غم تو.نسخه: غمت # # %~% نسخه: ترش و سار شورانگیزی # # %~% دردم.نسخه: مردم # # %~% نسخه: گرزانچ زشادی # # %~% هر دل که دل است.نسخه: هر دل که غم است. # # %~% غم زآذرنسخه: غم را در # # %~% دندان غمتظ : زندان غمت # ~~21048 روی من (تصحیح فیاسی). نسخه: رویم زاشک # ~~1076/) وآنگاه نسخه: وانگه # ~~2/1080 اینم ترسد. سخه. اینت ترسد. # ~~3/1087 تصحیح اردیوان سید حسن. نسخه: غم تو ولیک # # چشم ودن مس زبس که پرغم شدهاند %~% در تاب فتاده اند و پر نم سده اند ~~PageV01P619 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0623.jpg) # ~~20 # ~~2/1132 در کنارم. نسخه: غمکارم # ~~113/ما درغم خود بنفتیم هنوز نسخه: در غم خویش بنسفتیم. # ~~3/1142از لطف به دست کس نیاید. نشخه: از لطف بدست نیابد کس. # ~~3/1164 مه خواندنش. نسخه : مه خواندنت. # ~~1/1167 آب ms414 را. نخه : آفتاب را. # ~~1208/ برآویز اورا (تصحیح قیاسی). نسخه: فرو آویز اورا # ~~1/1224زلف تو بنفشهآ. نخه: زلف تو حوبنفشه # ~~4/1233 نسخه: شکته بته کاری # ~~21266 نخه: شت ظ : شسپ به معنی جهنده. # ~~2/1287کار به شر (تصحیح به قیاس قافیه).نسخه: کار بسر. # # 1/1293 %~% نوشکفته. نسخه: تر شکفته # ~~3/1299 کو خواست. نسخه : او خواست. # ~~2/1308 کله بر گل تر.نسخه: کله را بر گلتر ### | واندر خم زلف.نسخه: واندر خم دل # ~~1316/ نسخه: با آنک زخط نهادست بیرون پای ### | دیوان جمال عبدالرزاق: با آنکه زخط برون نهادستی پای # ~~4/1324 نخه: هندو هم دزدی # ~~1329دیوان کمال اسماعیل: گفتم که بگیرمش شبی چون بشنود # ~~1332 دیوان: زلفی که چوروز من سیه می داری # ~~1333/دیوان: از بوی تو گشت دل تنک # 7 %~% دیوان: وزمهر توگشت سر سبک # ~~4/1335 دیوان: پس خم زد و # ~~3،5گر افتدم (تصحیح قیاسی) نخه: گر افتدش # ~~1365/ بر عارض مه نشخه : بر عارض شب. # ~~387مگراز حال دلم نسخه: مکرم از حال دلم # ~~1/1426 شده رسوا عقل. نسخه : رسوا شده عقل # ~~1/1،29 با تو بنگویم.نسخه: با او بگویم ### | برآری. نسخه : برآرم # ~~2/142 نرگس بویا نشخه: نرگس گویا. # 2،1/147 نسخه : پیش رخت ... بالعل لبت. # ~~2/1483 تتر. نسخه : بتر # ~~32492 رهاندمنسخه: رهاند. # # 154)) %~% زان است.نسخه: دانست. ### | قد او.نسخه: قد تو ### | گفتم زنسخه: گفتم که ز ### | خون دلم چو نسخه : بر خون دل من. PageV01P620 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0624.jpg) ### | نزهة المجالس %~% 1 ### | کومیانهآ کار. نسخه: که در میانهآ نار. # ~~3/1575که چه چشم. نسحه. که چشم ### | ترکتازی. نسخه: ترک وتازی. ### | دوست می کشد. نسخه: دوست کشد ### | به خون من چه زود. سخه: به خون من است زود. ### | شکل دولب [لعل] تو أی دردانه ### | (گو یا کلمهٔ‌ لعل افتاده) # # 3/164 %~% نسخه: دل فاش شدست از بس که کشید آه او # # 1672/2 %~% در (تصحیح قیاسی). نسخه: بر # # 167/1 %~% زلف تو. ظ : زلفین تو. # ~~3/1705 خط او.نسخه: خط تو # ~~3/1716 نسخه: بخطای زاده # ~~4/1717برات بین که. نسخه: برات بمن # ~~2/1750 آب آزر نسخه: آب از رو # # 1/1757 ms415 %~% خیل ملک. نسخه: خیل نمک # ~~3/1760خوبت را مهنسخه: خوبت مه را # # %~% 3/185 چنان نسخه: جانان # # %~% 1914/ بر من لبت اربه بوسه [جانی] نسخه: بر من لب تو گر ببوسه # ~~1915/فریاد کنی . متن: فریاد کنم # ~~1936به دو صد جان ندهد نسخه: بدهد # ~~3/1943 از بن دندان بدهم.نسخه: اربن دند بدهی # # %~% 1951/کم گیر و ببخش.نسخه: کم گیر ببخش # # %~% /2 %~% تقصیر وببخش.نسخه: تقصیر بیخش # ~~1855/ شکری آمیزد نسخه: شکری آویزد # ~~1/1957 گفتی. نسخه: گفتم # ~~1981/) گفتم به لب.نسخه: گفتا نه بلب PageV01P621 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0625.jpg) # # 622 %~% تصحیحات ونسخه بدلها # ~~2020دیوان کمال (ص 930): تنگی دهان بد مگر و قحط میان # ~~1/2021 چشمم نسخه: چشمت ### | (از دیوان نقل شد).نسخه: آن کس که ندید در جهان هیچ ندید # ~~2/2042 اندوختهاند. ننسخه: آموخته اند # ~~4/2069 بر میان. نسخه: بمیان # ~~3/2074 گرفتهام. نسخه: گرفتم # ~~2076 عشق من و خوبی تو نسخه : عشق تو وخوی من # ~~2086/، وین طرفه نسخه: این طرفه # ~~3/2087 شطری. نسخه: سطری # ~~2/2092 ترکتازی.نسخه: ترک وتازی # ~~1/2109 از مهر ومه.نسخه : ای مهر ومه # ~~2/2129من ناز توبا جان. نسخه : ناز توبجان # ~~2/2150 توبه وعده. نسخه: تو وعده # ~~3/2153 چشمم. نسخه : چشم # ~~3/2154 حسن ووفا. نسخه: وفا وحسن # ~~2155/ بدخویی. نسخه: دلجویی # ~~1/2168 گرنتوانم. نسخه: گر بتوانی # ~~4/2179 پنداشت دلم.نسخه : پنداشته ام # ~~1/2187 گفتمی. نسخه: گفتم # ~~2/2199 مرده ای یا زنده. نسخه: زنده ای یا مرده # ~~2/2201 ترکتازی. نسخه: ترک وتازی # ~~2204/آبگون. ظ : آبی گون # ~~2210/، گل را وتراست نسخه: گل راست وتراست # ~~1/2213 دی از برم.نسخه : دی بر درم # ~~2222/،یک حیله. نشخه: یک عذر # ~~2/2233 گفتی. نسخه: گفتم # ~~2/2243یار نسخه : (بی نقطه است) # ~~254 (از دیوان مجیر نقل شد) ن سخه: نا آمده می رود، به لب سر بندد (؟) # ~~2262/ در نسخهآ خطی این رباعی دو بارپی در پی نقل شده است. ### | نافیه غلط است # ~~2281 جانی به دل.نسخه: جان باین دل # ~~232/ دیوان سید حسن: جان را زمیان برون نهاد و تن زد # ~~4/240 هر سه. نسخه: هر دو ### | الآیک چیز کان یکی، الآ که ms416 یکی چیز که آن. متن الا له یکی چیز کان یکی ### | چوبداشتم. نسخه: چوداشتم ### | ازاب دو دیدهنسخه: بر ازآب دودیده PageV01P622 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0626.jpg) ### | 672 # ~~127 هجر تو همی زدیده نسخه: هجر توزدیده همی # ~~3/2488از دردنسخه: در درد # # 1/252 %~% مهر پوید. نسخه: مهر ورزید # # 2/253 %~% آموخته تر نسخه : افروختهتر # # 255/3 %~% ابن طرنه تراست کزسر عشوه هنذ بوان مجعر: وین نادر مترکه ~~از سر عشق منز # # 2582/1 %~% هجران تو.نسخه: هجر تو %~% م می دهی و دیوان مجیر: دم می ~~دهد و ### | که بکشتی ما ر نسخه: که کشتی ما را # # 2/218 %~% گفت امشبیظ : گفتا شبی ### | جاننسخه: جام # # 1/2615 %~% ازجهان وازجان نسخه ازجان وجهان ### | قافیه غلط است وتصحیح ممکن نشد. # # 222/3 %~% زمانی در خواب.نسخه: زمانی بخواب ### | افضل کاشانی.نسخه: افضلی کاشانی # # 216) %~% برخاکنسخه: برخاک %~% گرد در یار خود نسخه: گرد حرم یارخود # # 265/) %~% الآ در عاشق که ضبط مشهور: الآ در دوست کان # # 1/2957 %~% ناری (تصحیح به قیاس اینکه چهار عنصر در رباعی آمده). نخه: ~~باری # ~~2659/زاری کن نسخه: یاری کن # # 4/269 %~% آب. نسخه : خواب # ~~1/2698 ای کارخطت نسخه: ای خارخطت # # 275/، %~% به توجفت (نصحیح از دیوان کبی نسخه: زتوجفت ### | نسخه نی عشق. دالسمه ای ادربایبنص 225. نی وصل # ~~1/2762 با لب گویا نسخه: با دل گویا # ~~1/2768 به یار گفتم.نسخه: به ناز گفتم # # 277/3 %~% فرا شکست نسخه: فراموش شکست # ~~2772/، ترسد نسخه: ترسم # ~~3/277 اول نسخه: زاول # ~~2/2803 به دو چشم نسخه: بتو چشم # ~~2/2816 تن بادا نسخه: گردن بادا # ~~2821/ که جواهر نسخه: بجواهر PageV01P623 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0627.jpg) # # 624 %~% تصحیحات ونسخه بدلها # ~~2/2904هیچ کس نکردم نسخه: هیچ کسم نکرده # ~~3/2921 می دارم.نسخه: می دارند # ~~3/2925 ریزد نسخه: میزد # ~~1/2931 دوجهان خطی : جهان # ~~2939/ مرد نگفت نسخه: مرد و نگفت # / %~% برد، نگفت نسخه: برد و نگفت # ~~277 به کین خواستن (تصحیح از دیوان انوی) نسخه: به برخاستن # ~~2/2984 نه، پرسدنسخه: بپرسد # ~~3/3011 تا از برم نسخه: تا از بر من # ~~1/3028 سروسهی و ماه نسخه: سرو سهی یا ماه # # /3 %~% زین هرسه نخه: ms417 زین هر دو # ~~3/3040 از رشک نسخه: کز رشک # ~~2/3073 کم کاست نخه: کم وکاست # ~~3075/ عنوان در وقایعی که نسخه: در وقایع که # ~~4/3061 رخ نهد نسخه: رخ نهی # ~~1/3094 زتو رضوان نسخه: تو زرضوان # ~~3105 لاغ (تصحیح از دیوان کبین نخه: باغ # ~~22/3117 صد روزنسخه : صد روزه # ~~1/3128 شبی نسخه: شب # ~~1/3136 غم من نسخه : غمم # ~~3139،آتش رخ نسخه: آتش دل # ~~1/3147 دلشاد نسخه: شاد # ~~2/3150 حکایت شب نسخه: حکایت و شب # ~~2/3159 گر نسخه: خو # ~~3/3164 نشسته پیشت نسخه: نشسته بیشم # ~~370مرا با توبود خاست نشت خه: مرا بود با تو برخاست نشت # ~~33174 بتوانی نسخه : نتوانی # ~~3189 به دشواری دی نسخه: بدشواری وبدی # ~~3/3227 گفتمت نسخه: گفتی ام # ~~3/3228 اگر موشودی نسخه : اگر موی شوی ### | میان ما نگنجدنسخه: میان ما نمی گنجد # ~~3329و،در نسخه پس و پیش کتابت شده. # ~~4/3341 من وت نسخه: من خسته PageV01P624 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0628.jpg) ### | نزهة المجالس %~% 25 # ~~337 دل مرده توست و بی سبب می کشی اش ن سخه: دل بی سبب مرهف و می ~~کشیش # ~~3322 دل نگرانی نسخه: دل گرانی # ~~23وز هجر تو بر دلم شبیخون باشد ن خه: وزدیده براین زخم شبیخون باشد # تو [بی توا] چه دانی که شبی چون نسخه: تو شبی بیاش تا چون # ~~3/3409 که احوال مرا دیوان کمال: که درد دل من # قبولتنسخه: قبول تو # تلخی سخن تو سخه: تلخ سخن تو ### | برتنسخه : سر # # 1/3433 در منابع دیگر چنین است: %~% عشقت که دوای درد این دلریش است # # 2/3438 کشنده بلایت %~% نسخه: کشنده وفایت # ~~2/3443 کز خود نسخه: کز تو # ~~3/3448 جان ستانی 3،74ای کاسهٔ‌ عهد و یکدلی 2/3464 یا جز تو کی # دگر پذیرد. %~% نسخه: آنستانی %~% نسخه: ای کاسه یکدلی و عهد %~% دیوان سید ~~حسن: یا بر دگری مهر پذیرد # # 3/3475 در چشم %~% نسخه: در جسم # ~~3/3479 با همچو تویی نسخه: با چون تویی # ~~1/3،84 مشک ازنسخه: شکر از # ~~2/3492زان یاد تو [دل] نسخه: زان بار ms418 تو بحیلتی # # 3/3493و4 آن ساعت، کز پای درآیم هم %~% نخه: کان ساعت از بای درآیم که # ~~1/2956 کان عنایت نسخه: آن عنایت 3506/ یارب دل من از غمش افگار مکن ~~%~% ظ: یارب دل او از غمم # ~~3/3563 هر وام که نسخه: هر دم که # ~~4/3583 وصال تو نسخه: وصال او # ~~353/ به آتش، این غرقه نسخه: باتش و این غرقه # ~~1/3954_، ونیست نسخه: نیست # ~~4/3565 ناز نسخه: بار # ~~3900تا از بر من ای تو که نسخه: تا از بر من تا تو که # ~~3625/، افکند و نسخه: افکند # ~~3/3638 سایه نداری نسخه: سایه بداری # ~~4/3673 نشوید نسخه: بشوید # ~~3749/ ای آنه نسخه: ای سوخته PageV01P625 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0629.jpg) # # 626 %~% تصحیحات ونسخه بدلها # ~~33252 ذتت نشخه: ذل # # 3/3800 پشه %~% نسخه: بسته # ~~1/3832 غم تو نسخه: غم او # ~~3872/، کز تارکم نسخه: بر تارکم # ~~2/3891 چون نسخه: خون # ~~2/3939 ام نسخه: غم # ~~2/4035 شاهی نخه: شاهی است # ~~1/4064 درویشان نسخه: درویشی # # 3/4066 می دانند %~% نسخه: می دارند # ~~3/4067 قدم نهادهاند نخه: ظ : نهادند قدم # ~~1/4071 آسمان صحبت نسخه : آسمان هفتم # ~~2/4075 چاره گرینسخه: چاره بری # # 3/4085 بگذراندند %~% نسخه: بگذرانند # # 2/4093 با چشم %~% نسخه: تا چشم # ~~1/4094 آزاده دلان نسخه: آزاددلان ### | شکستند %~% جهانگشای جوینی: شکتهست # # 2/4097 با نعمت و سیم و زر گراید %~% خیام چاپ فروغی: و با سیم و زر ~~آید # ~~4/4116 بوی تو دمدنسخه: بوی تو دهد ### | رباعی 930 قراسی و کاراسی PageV01P626 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0630.jpg) # توضیح بعضی لغات نادر # ~~ای غودن ار درک بحدن # ~~شنهست به خون من، ولی طرفه تر این بر خون دل خته [دل] آسی نخورد. # ~~آرزو کردن رکاری یا چیزی) کسی را (-هوس آن چیزیا کاررا داشتن) # زلف چو شب تو آرزو می کندم %~% سیمین غبب تو آرزو می کندم. # هم جور توبردن آرزو می کندم %~% هم پیش تو مردن آرزو می کندم. %~% مجیر، ~~1943 # ~~آستین کسی را گرفتن (- مانع کار کسی شدن، کسی را به کاری وادار کردن) ~~نظیر «یقهآ کسی را گرفتن» در ms419 تداول امروز # سفتم بروم از پی دل تا بر یاراشکم بدوید و آستینم بگرفت. # # نظیر گفتهٔ‌ سعدی: %~% ش3100 # آست نم گرفت سرهنگی که %~% بیا، ثعل بر ستورم بند # ~~آفتاب گردش (-تمام روی زمین، که آفتاب آن را می گردد) ترکیبی نظیر غلام ~~گردش # # می گفت به لاف و، گرد رویت می گشت %~% س وی در هب کروس چومنی؟ PageV01P627 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0631.jpg) # ~~آیمه ظاهرا به فتح اول، ادات استفهام توأم با تعجب وتنگدلی و نفرت و ~~انکار وتمسخر است، ضد: ««زهی، خوشا، آفرین) # ~~درست برابر با معنی «ای بابا!» در زبان محاورهآ امروز، و «آی زکی!)) در ~~لهجهآ برخی از عوام. # ~~این نعبیر در آثار سایر نواحی ایران دیده نشده، و گو یا خاص اران بوده ~~است. امروز در آذر بایجان در موارد مشابه در خطاب # ~~مؤدبانه «رجانیم - ای جان من» را به کار می برند. ودر لهجهآ عامیانه ~~««اولان= اوغلان = پسر»، و «رگیده - گدا» شنیده شده است. # ~~فرهتگ نویان معنی دقیق این تعبیر را درنیافته اند. در برهان قاطع (و به ~~پیروی از او در فرهنگهای دیگر) برای این کلمه سه # ~~معنی آوردهاند: 1- اکنون، این دم 2 - هرزه و یاوه و بیهوده 3-اینچنین و ~~همچنین. دکتر معین در حاشیهآ برهان آن را ضمیر اشاره # ~~وبرابر «ایما،، در پارسی باستان، و «ایم» در پهلوی و به معنی «این)) ~~دانسته است. # ~~از سه معنی که فرهنگ نویسان آوردهاند، فقط معنی دوم نزدیک به معنی صحیح ~~کلمه است. اما معنی صحیح ««هرزه و یاوه و # ~~بیهوده» نیست، بلکه عکس العمل گوینده در مورد چیزی است که آن را ««هرزه ~~و یاوه و بیهوده» می پندارد. # ~~این تعبیر در شعرهای دو شاعر دیگر اران خاقانی و مجیر فراوان آمده است. ~~اینک شاهدهایی از دیوان خاقانی: # غلط گفتم، ایمه! کدام آشنایان؟ %~% که هیچ آشنا بی ریایی نبین ### | ص 293 # ایمه! دوران چو من آسیمه سراست %~% %~% بت جور به دوران چه کنم؟ # ایمه! جوابشان چه دهم کززبان ms420 چرخ %~% ««موتوا بغیظکم» نه بس آمد جوابشان؟ ~~%~% س 251 # ایمه! نه بغداد جای شیشه گران است %~% بهر گلاب طرب سرای صفاهان؟ %~% 329 ### | 355 # ش بر جای خدم ننشین %~% ایمه! مخدوم چه جای خدم است؟ ### | 12 # آشنا سیمرغ وار اندر جهان نایافت شد %~% ایمه! از سیمرغ بگذر کاشنا ~~نایافت تر # # از دیوان مجیر بیلقانی: %~% 886 # # ایمه! جهان و خلق جهان دیدهای که چیست؟ %~% ده مرغ نیمسوخته در یک ~~نشیمن است # # عدوت چون توتواند شد، ایمه! اوسگ کیست؟ %~% که حیله جوید وه از گربه # شیر نر سازد؟ %~% س 27 # مرغ فارغم که نه دانه خود نه آب %~% ایمه! چه دانه، نه بچهآ مرغ دینهام؟ # # ابه! چه زهره دارد سیمرغ عزلتی کو %~% بش هزار عیی یک سم خمر فرستدم ~~%~% 27 # # ایمه! از این خاک تیرهفام که برخاست %~% ت که نه در پای بل ممتحن ~~افتادم # ~~ت اخیر که در دیوان چایی نیامده، ازیک تصیدهآ 21 بیتی است در و یرانی ~~شهر دون به مطلع: سرو سلامت شکسته بر چمن PageV01P628 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0632.jpg) ### | نزهة المجالس %~% 229 # # تا چند کنم صبر، به امید بهی %~% نه صبر به پای چون منی بافته اند. # # رمرزبان نامه (ص 261) نیز آمده: ه در نگر ای دل مرو آنجای بخیره %~% # کان ره نه به پای چوتویی بافته باشند %~% ش2801 # ~~* این معنی «به پای کسی نبودن» هم به کار رفته: در مهر او چوذره # هواگیر، شوبلند %~% کاین ره به پای سایه نشینان پست نیست ### | دیوان اوحدی، ص 121 # # گذر از این خانه که جای تونیست %~% این ره تاریک به پای تونیست. ### | قران السعدین امیرخرو # # زکویش ای دل پدرد، پای بازمکش %~% اگر چه دانم کاین ثادیه به پای ~~تونیست ### | مرصاد العباد: 47، # ~~* بازوی کسی نبودن (- بیش ازتوان و قدرت اوبودن) ای ترک، فراقت نه به # بازوی من است %~% بی روی تو روی هر غمبی سوی من است. ### | ش 3626 # # جفت غم ابروی به طاقش چه شوی؟ %~% بگذار که آن کمان به بازوی تونیست. ### | ش ms421 1491 # ~~در مختارنامهآ عطار (چاپ دکتر شفیعی: 293) هم آمده: جشمش به زبان حال # با من می گفت: %~% «بگریز که این کمان به بازوی تونیست!» # ~~دندان کسی بودن (- مناسب و باب دندان او بودن) آن بت که زدرد عشق ~~درمان من اوست (سه تعبیر فوق از کلیهٔ‌ فرهنگها فوت شده. رک: تعلیقات # مرصاد العباد: 220) %~% از جمع شکر لبان به دندان من اوست. %~% اشمی، 51،2 # ~~ه اندام تر(- موزونتن بخشایستن بر کسی (-بخشودن، رحم کردن) دل زغمت # دوش ببخشایستم مقاش فلک نمی تواند انگیخت %~% زانگونه که گرنبود، می # شایستم. %~% اندام، به اندامتر از اندامش. %~% ف1127 # ~~ف رفته: ص مستم و، آنچه عاقدن از مستان بر دست نگیرند، تو بر دست ~~مگیر. PageV01P629 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0633.jpg) # ~~بست (=رفتن، وفراخ گام رفتن. منتهی الارب) # # بل (=بهل، ول کن) گیوبه سر زلف تو در خواهم بست %~% تا بنشینی، چو # دوش نگریزی بست. %~% ناضی 2383 # # تا چند ز کرد و خورد، بل تا دو سه روز %~% جز می نخوریم، و جز تماشا ~~نکنیم. # # بل، تا همه خون شود که او داد مرا %~% مهری که هزار تیغ از او می بارد. ~~%~% کمال اسماعیل، 257 # # دل عاقلهآ من است و در خدمت توست %~% بل تا من متمند زحمت نکند. %~% ~~کمال اسماعیل، 2869 ### | ش 3025 # # بل، تا برود زچشم من چشمهآ خون %~% تا از تو چرا چشم وفا داشتهام. %~% ~~2342 # ~~بل به معنی «بهل» هنوز در لهجهآ اراک زنده است (مرحوم محمد کوهپلیه، ~~چند کاربرد اراکی، مجلهٔ‌ دانش روز سال 2 ش 1 # ~~ص 496) در دیگر متنهای کهن نیز به همین معنی به کار رفته: # # بل تا بثود زبهر جانی جانم %~% توبه نکنم زعشق تا بتوانم # # بل تا به سر آید دم بی فایده زانک %~% دلشاد نبودهام دمی در همه عمر. ~~%~% (رسالة الطیور احمد غزالی ص 2) ### | (مختارنامهآ عطار ص 113) # # بل تا بکند هر آنچه یارم خواهد %~% کان یار، همه نظام کارم خواهد # # و تیزرک: تعلیقات مرصاد: 86ه %~% (از یک متن خطی قرن ms422 ششم، فرهنگ ایران ~~زمین 331:6) # ~~بیش (=بی اش، بهش، به او) # # آب آمد تا بدزدد از روی تو رنگ %~% در کار خنک شد، چوبیش کردم جنگ # ~~این نعبیر که در لهجه عامیانه نهرا به صورت «بهش» باقی است، تا قرن ~~اخیر دریک مورد خاص با تلفظ ««بیش») هم شنیده # ~~بعضیها آن را به معنی ««افزون» پنداشته اند و از باب تأ کید می گویند: ~~«بیش باد و کم مباد، # ~~وشیدی به شاهد غلغلیچه (=غلغک) یافته است: # # حو غلغلیچه بود، مرد را ملامت نیست %~% که بر سکیزد، چون من فرو سپوزم ~~بیش # ~~و یادو است زیر ارکو ای مروم درینبین کریر من، مفرد به معنی افزون و # ~~یادت نیست، بلکه مرکب از (ب * ش) است به معنی به او، همان چیزی که ~~امروز در تداول عوام «بهش» گویند». # ~~ار پای غمت فتادهام چون پتکت بیک (به ضم اول و دوم) کار برد ارانی # کلمهٔ‌ «پتک» است %~% بر زخم تو دل نهادهام چون پتکت # # تا بوک یکی بوسه دهم بر پایت %~% بر فرق سر ایستادهام چون پتکت ### | ش 2745 # # هرگزتو که را گرفت ای دست به وصل %~% کورا چو پتک نه پشت پایی زده ای ~~%~% 27،3 PageV01P630 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0634.jpg) ### | نزهة المجالس # ~~در لغتنامه دهخدا این کلمه از اشتنگاس به صورت تپک (به فتح ت و پ) به ~~معنی چکش نقل شده، که صحیح نیست. # ~~در مونس الاحرار دو رباعی از مهستی گنجه ای آمده که در زیر می خوانید. ~~اولی تصویری از پتک و پتک اندازی (= پتک زدن) # ~~ت. و در رباعی دوم قافیه شدن پتک با کلمه های سبک و تگک و خنک حرکت حرف ~~دوم کلمه را نشان می دهد. # # س ارنداشتی پروایت %~% چون من نشدی شیفتهآ هر جایت # چاره لگد همی خورد از پی دل %~% می آید و بوسه می دهد بر پایت # عان برخی برجستن چست و سبکت %~% لرزان بر آن قرطهآ تر و تنکت # # یا بودا که بی ms423 رقیب خنکت %~% بر پای تو بوسه ای دهم چون پتکت ### | مونس الاحرارج 2: 1154 # ~~بیختن وبر پیختن (صورت قدیمتر پیچیدن و بر پیچیدن و به همان معنی) # # زلف تو عبیر ومشکش آمیخته بین %~% بر کین منش چو طره بسر پیخته بین ### | عزیز شروانی، ش 32،1 # # هندوی تو را گردن و سر پخته به %~% مشکش همه از حلقه فرو ریتته به ### | عیانی صجهای، 1371 # ~~مل شده که در آنها بیختن باید خوانده شود. # ~~بیرهن خون آلود بر سر چوب کردن (-اقدام به شکایت و دادخواهی کردن) نظیر ~~جامهآ کاغذی پوشیدن. # ل پیرهن دریدهآ خون آلود %~% از دست غم توبر سر چوب کند %~% کمال ~~اسماعیل، 29، # ~~تگ بردن (- تاخت بردن، حمله آوردن) # ~~آنچه امروز: تکاور، تک و تاز، تک و دو، تک و پو، تیزتک با ک تلفظ می ~~شود، در گذشته با گ تلفظ می شده، و همین # ~~ماعی نزهة المجالس هم که در آن تگ با «رگ» و «سگ» قافیه شده، مؤید این ~~تلفظ است: # اندر تن من هیچ نماندهست رگی %~% کآنجا غم عشق تو نبردهست تگی # از کوی تو استخوانها بر چینم %~% تا در ناید به ببوی آن هیچ سگی # ~~نیز رجوع شود به کلیله و دمنهآ چاپ مینوی، حاشیهآ 5،3 # ~~تیر انداختن و کمان پوشیدن (کنایه از اینکه کسی فقط جزئی اشارهای به ~~مطلبی می کند، و اما اصل مطلب را پنهان می کند # # نمی گوید) رکمان ابرو از زیر نقاب %~% می اندازد تسیر و کمان می ~~پوشد. # ~~پرانداختن و کمان نهان کردن PageV01P631 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0635.jpg) # # 63 %~% توضیح لغات نادر # ~~گفته های پیشینیان، تحریف سخن آنان است و غلطی نابخشودنی. این بیت ~~معروف حافظ را # # گفتم: ای جان و جهان، دفتر گل عیبی نیست %~% که شود فصل بهار از می ناب ~~آلوده # ~~دکتر خانلری (در چاپ دیوان حافظ ص 830) ازروی یازده نسخهآ قدیمی نقل ~~کرده، که در هشت نسخهآ معتبر از آنها «رجان و # ~~جهان، بوده، و فقط در سه نخه ms424 (یکی از آنها نسخهآ خلخالی که اساس چاپ ~~قزو ینی است) جان جهان است. خانلری بحق # ~~«رجان وجهان» نقل کرده، اما قزو ینی به استناد تنها نسخهآ خود وتحت ~~تأثیر ذوق عصر خود، وبی توجه به کار برد پیشینیان جان # ~~جهان چاپ کرده است. # ~~عجیب است که بسیاری از محققان در چاپ متنهای کهن، اگر هم در نسخهآ خطی ~~«جان و جهان» بوده، آن را در حاشیه # ~~گذاشته و به ذوق خود متن را تغییر دادهاند. # ~~رباعیهای زیر در دیوان کبیر مولانا به تصحیح استاد فروزانفر آمده، و در ~~آنها از روی ، نسخهٔ‌ کهن «جان وجهان» نقل شده # ~~است. # ای جان وجهان، جان و جهان باقی نیست جانم بر آن جان و جهان رو کردهست # %~% رباعی1871 %~% 3 # ای جان وجهان جان و جهان گم کردم %~% 1145 # تا روی توام قبله شد، ای جان وجهان %~% 25،1 # ای جان و جهان، جز تو کسی نیست. مگو %~% 1579 # ~~در نامه های عین القضات (ج 2 ص 51) نیز این بیت آمده: # بایته چوجان و، بیوفایی چوجهان %~% زین روی همی جان و جهانت خوانم # ~~و در اینجا مضمون مصراع اول مؤید این است که در مصراع دوم باید «رجان و ~~جهان» خوانده شود. # ~~جرعه بر سپهر انداختن (= سپهر را تحقیر کردن) # جایی رسی از کمال کز کاس مراد %~% می نوشی و، جرعه بر سپهر اندازی ### | بختیار شروانی، ش 2) # ~~نشانهآ تحقیر کسی بر سر و روی او می پاشیدهاند. همین معنی از یک قطعهآ ~~خاقانی هم در تحقیر فلک برمی آید: # منه غرامت، خاقانیا نهاد فلک را %~% ببین فلک به چه ماند در آن نهاد که ~~هستش.. # ~~جگر سفت (-جگر خسته، جگر دریده) به شب هزار پسر جرعه ریخته به سرش بر ~~%~% به روز مشعلهآ تابناک داده به دستش # گفتم که: دل مرا جگر سفت مکن %~% بوسی بده و، با جگرم جفت مکن ### | نظامی ش 1933 # ~~نظامی، این ترکیب را که مخفف «جگر سفته» و صفت ms425 مفعولی است، در ~~اسکندرنامه بر خلاف قیاس در معنی صفت فاعلی # ~~جگرخراش، سوراخ کنندهآ جگ هم آورده است # و شه دید راز جگر سفت او %~% درستی طلب کرد بر گفت او # ~~گر سوخته و مشک (تلمیحی به تقلب) # فتی فه سر زلف سیاهت مشک است %~% مشک است، ولی بی جگر سوخته نیست ~~PageV01P632 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0636.jpg) ### | نزهة المجالس # ~~در مرموزات اسدی (ص 8) آمده: ناک دهان، جگرسوخته [به] مشک تبتی (یعنی ~~به نام مشک تبتی) می فروشند. # ~~در منطق الطیر (چاپ دکتر گوهرین ص 252) آمده: # گرچه عطارم من و تریاک ده %~% موخته دارم جگر چون ناک ده # ~~رک: تعلیقات مرصاد العباد ص 669-671 # ~~حریصی نهنگ # ~~در زبانهای ارو پایی حرص نهنگ (=تمساح، اسب آبی) کنایهآ معروفی است. ~~اما این در فارسی نادر است. و حرص به معر # # ببت داده می شود. در بحر حریصی چو نهنگی نکنم %~% در عالم لطف چشم # تنگی نکنم. %~% ش 128 # ~~خوشک (-خوش خوشک) قید. به این صورت در فارسی دیده نشده، شاید خاص اران ~~باشد. # نا ما، زمیان جان خوشک می نالد %~% او نیز مگر زعشق بویی دارد ### | بختیار شروانی، ش 335 # ~~درد کردن (- درد رسانیدن، به درد آوردن) # تو عمر خوش منی به هنگام وصال %~% از رفتن عمر خوش که را درد نکرد. ### | ش 3627 # گر باد مرا به چشم موری فکند %~% برهم نزند دیده و، دردش نکند. ### | ق3802 # ~~در تاریخ بیهقی (چاپ غنی وفیاض : 177) آمده: «خلیفه را سخت درد کرده ~~بود، از بوسه دادن من بر کتف و دست، و آهنگ # ~~ای بوس کردن، و گفتن او که اگر هزار بار بوسه دهی سود ندارد»). # ~~در سمک عیار (ج 1 ص 575) آمده: هر که را سخن درد نکند، مرد نیست!)) ~~حافظ گوید: # کشتهآ غمزهآ تو شد حافظ ناشنیده پند %~% تیغ سزاست هرکه را درد سخن نمی ~~کند # ~~سعدی گوید: # گر بکشی کجا روم؟ تن به قضا نهادهام %~% سنگ جفای دوستان درد نمی کند کسی ### | غزلیات سعدی، ms426 تصحیح فروغی صر. 325) # ~~در فارسی ماوراء النهری به صورت «الم کردن» هنوز معمول است: ««همین کار ~~به من از پای برهنگی هم زیاده الم می کرد» # ~~یادداشتهای عینی، چاپ سعیدی سیرجانی ص 176) # ~~و نیز رجوع شود به: کردن (ترکیبات آن) # ~~در شاخ کشیدن (گویا نوعی شکنجه بوده، که متهم را به شاخهای درخت یا آلت ~~چهارشاخی می بسته اند، که بیحرکت # ~~ی مانده وعذاب می کشیده) # بر شاخ، شکوفه را کشید اندر شاخ %~% تا هر درمی که داشت، زو بیرون کرد ~~%~% کمال اسماعیل، 56، # ~~ظاهرا تعبیر «چارشاخ ماندن» بازمانده از آن است. # ~~ذم کردن با کسی (=تبانی کردن) # با ایهمه ال دو لعل چون شکرتو # چکوه خ نبود عیش آن مرد %~% که دم با اژدهایی بایدش کرد PageV01P633 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0637.jpg) # # 61 %~% توضیح لنات نادر # ~~رست (- رستگاری، رستن) # # سبزارنگ (- سبزرنگ، سبزه) آنها که دل از الست مت آوردند %~% خود را # زعدم دور، به رست آوردند %~% ش 4067 # ~~در معشوق سبزارنگ: # بتد دل من به عشق مبزی، شاید %~% زین در دل من کراهیت می پاید # مبزارنگ است یار و، چونان باید %~% کز دیدن سبزه نور چشم افزاید ### | ش 2427 # ~~در الامی فی الاسامی (چاپ عکسی ص 312) سبز ارنگ در معنی اخضر آمده. # ~~در رسالة الطیور نجم رازی (ص 97) آمده: آن زن سیه چرده از این سبز ارنگ ~~بوه، که از پایها و اندام او گلگونهآ حویش ساختی، # ~~و به قوت زن سبزارنگ زن سیه چرده آبتن می شد. # ~~در ترجمهٔ‌ تاریخ یمینی (چاپ دکتر شعار: ،16) آمده: چهره سبزارنگ بثات ~~هند از گلگونهآ خون ابناء حرب ارغوانی کرد. # # زان خردمند سرو سبز ارنگ %~% خواست تا از شکر گشاید تنگ ### | مخزن الاسرار نظامی # # ای عجب شمشیر خرو از چه سبز ارنگ شد %~% چون همه ساله زخون لعل می یابد ~~خورش # # سنایی گوید: %~% دیوان کمال اسماعیل: 33 # نافهآ آهو غلام زلف عنبر بوی توست %~% عنبر سارا رهین خط سبزارنگ توست # ~~(چاپ اول مدرس رضوی ص 592 (در ms427 آنجا بغلط سبزاز رنگ چاپ شده) # ~~سرداشتن (=سر کاری و نیتی را داشتن) # درماندهآ آنم که چه سر خواهد داشت %~% جانی، که به پای بردم از دست غمت ### | مجیر بیلیقانی، ش 1075 # ~~این تعبیر ظاهرا خاص زبان محاوره بوده، و در شعر حافظ هم آمده: # سامانم نمی پرسی، نمی دانم چه سرداری؟ %~% به درمانم نمی کوشی، نمی دانی ~~مگردردم؟ # ~~خاقانی گوید: # من هر موی را گر باز پرسی «اتا چه سرداری؟» %~% ندا آید که تا سردارم، ~~این سودای او دارم # ~~سردر کردن (معادل تعبیر عامیانهآ سرک کشیدن امروزی) # امروز به گرمابه چو سر در کردم %~% او را دیدم، زعیش افسر کردم # ~~در این بیت حافظ هم (که در چاپ قزو ینی بغلط «برگردم» چاپ شده) همین # است: %~% ش 714 # زحرت به در میکده ها بر کردم %~% چون شناسای تو در صوممه یک پیر نبود # ~~یاه کام PageV01P634 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0638.jpg) ### | نزهة المجالس %~% 29 # ~~شکر شیرینی کردن # و خود شکری زفرق سر تا به قدماز بهر چه می کنی شکر شیرینی؟ ### | اثیر، ش 1139 # ~~این تعبیر در فرهنگها نیامده، و ظاهرا به یکی از معانی «بازار گرمی ~~کردن، خود شیرینی کردن، توضیح واضحات» است. و # ~~شاید این بیت سعدی معنایی نزدیک بدان داشته باشد: # ار وزبان آوری مکن، سعدی %~% چه حاجت است که گوید شکر که: شیرینم! # # فیاره بر سربستن بیاره عاشقی به سر وابتن %~% وزشحنه و دار و چارسو # ترسیدن. %~% ش 771 # ~~عیاره (با تشدید) در فرهنگها دیده نشد. در منتهی الارب به تخفیف ~~««آشکارگی و شهرت» معنی شده است. اینجا ظاهرا چیزی # ~~است که به عنوان علامت و شعار بستگی به جماعت یا طریقتی به سرمی پسته ~~اند. این کلمه ««غیار» را که غیرملمانان می بایست # ~~رشانهآ لباس بدوزند به یاد می آورد. # ~~فراهم کردن در (=پیش کردن در، بستن دن) عشق تو مرا دو دیده پر نم # کردهست %~% بر من در خوشدلی فراهم کردهست ### | شمس اسعد گنجهای، ش ،31 # # فرودیدن ms428 (=به دقت نگریتن) چندالکه به کار خود فرو می بینم %~% بی # دیدگی خویش نکومی بینم %~% مجیر، ش 2871 # ~~ملان # ای باد پیامی زفلانی بستان %~% بگذر توبدو، وزونشانی بستان. %~% ان3700 # ~~این بیت حافظ : # میون ور وپری فرچه کیفت ا، ولی # ~~فله (-برج) # و ین فلعه نه فله که تامش فلک است # ~~احتمالا کلافرنگی و قلهک نیز با همین کلمه ارتباط دارد. PageV01P635 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0639.jpg) # # 63 %~% توضیح لها نادر # # در کتبت ماه را نقط نیست، رخت %~% ماه است، برو نقطهآ آن خال چراست. ~~%~% می اهها # ~~کربابه (؟) # ~~عنوان نمط هفتم باب دوازدهم، ظاهرأ به معنی ««احوالپرسی» است. و معلوم ~~نشد چه کلمه ایست و املاء صحیحشر چیست؟ # ~~کردن به صورت فعل معین با کلمه های گونه گون ترکیب می شده، و معانی خاص ~~را می رسانیده است. # ~~امید کردن (- امید بستن، امید داشتن، امیدواربودن) # جز من کی ار کند به وصل تو امید %~% بر دیدهآ او سیه کنم روز سپید. %~% ~~عرجانی، ش 3031 # ~~انظار کردن (=انتظار کشیدن) # گر زآمدنت شمار میباید کرد %~% در راه تو انتظار می باید کرد. ### | عمال اشهری، ش 2177 # نه بی رخت انتظار دانم کردن %~% نه جزغمت اختیار دانم کردن. # # جای کردن (صجای دادن) در جان کنمت جای، نه دردیده و دل %~% من جای # تودر دونخ و دریا نکنم. %~% کمال، ش 2510 ### | یمین 3454 # چون جای گرفته در سرم سودایش %~% در جای دلی که نیست کردم جایش. ### | سنایی 3461 # در جان کنمت جای نه در دیده و دل تا با نفس باز پسین یار شوی. ### | ش 3455 # ~~حرف کردن (= حرف زدن)، ممکن است معنی فن زدن حریف در کشتی را هم داشته ~~باشد # با ماه برآویز که حدش داری %~% هر حرف که او کند، تورتش داری. ### | نید قزوینی، 1805 # ~~درد کردن (-به درد آوردن) رک: همین ماده # # در راه تو باز پس تر از من کس نیت %~% با آنکه زهر که هست ره بیش کنم. # ~~زحمت کردن (= زحمت کشیدن) # ~~دل ms429 عاقلهآ من است و در خدمت توست بل تا من مستمند زحمت نکند. # ~~رمه کردک (=سرمه کشیدن به چشم) PageV01P636 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0640.jpg) ### | 135 # ~~صورت بد کردن (= تصویر بدی کشیدن، بد معرفی کردن) # چون صورت دیوار، زجان بادا فرد %~% آن کس که تو را صورت بد کرد از من. ~~%~% ش 3951 # ~~فرق کردن (= تشخیص دادن، فرق نهادن) هر موی که از فرق تو افتد به # زمین %~% فرتش نکند کسی به یک مری از مشک. %~% رضی 1251 # # القصه میان مشک و زلفت به جهان %~% جزشانه کسی فرق نداند کردن. %~% ش ~~1254 # ~~فصه کردن (- شرح دادن) # کوتاه مشو، که مایهآ عمر منی %~% ققه چه کنم دراز؟ فردات مباد. %~% ش ~~3129 # قصه چه کنم که بر چه سان می گریم %~% خون دل و آب دیدگان می گریم. # # گلگونه کردن (عسرخی به رخ مالیدن) گلگونه زروی تو برد لاله و گل %~% # وآنگاء تو گلگونه کنی، خوش باشد. %~% ش 0»28 %~% ش 3881 # # ستی کردن (=مستی آوردن) با باده اگر قصهآ مستیش کنی %~% اندر همه عمر ~~باده متی نکند ش 1525 # # نادیده کردن (= نادیده گرفتن) %~% نادیده مکن، چو دیده باشی ما را. ش ~~2182 # ~~شان کردن (- نشان نهادن) # ~~بار کردن (حیار گرفتن) ر دیده زخون دل نثانها تو کنی دی روی ترش # گرفته آن سیمین بر %~% دلها توبری و، قصد جانها تو کنی. %~% می گفت مرا که # کردهای یار دگو %~% صدر خجندی، 3333 %~% سنائی 3231 PageV01P637 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0641.jpg) # # 63 %~% توضیح لغات نادر # ~~گفت (= کفو، همتا و همانند و همان) ظاهرا ارانی است. # زاول که بنفشه بر سر سنگ شکفت %~% گفتا که: «رمنم با سر زلفین تو کفت!» # در حال کشیدند زبانش زقفا %~% تا خود به چه زهره این سخن یارد گفت # # کم کاست (=ناچیز، ضدافزون) گفتم که مگر نگار واخواست کند %~% کی ~~دانستم که مهر کم کاست کند. ### | ش 2073 # ~~نجم رازی در قصیده ای در مرصادالعباد (ص ،44) گوید: # وا بشنو فزونی از چو من کم کاستی %~% راستی بتوان ms430 شنود آخر هم از ناراستی # ~~در دیوان خاقانی (ص 619) آمده: # باده به کم کاستان تا خط بغداد ده %~% بهر لب خاکیان، یک دو خط افزون ~~بیار # ~~این تعبیر را در فرهنگها نیاوردهاند، و ذربیاری از متنها هم ««کم و ~~کاست» چاپ کردهاند. و اگرچه ممکن است در اصل # ~~همان بوده، ولی وزن شعر قرینه ای بر این است که بی وخوانده می شود.1 # ~~کم کسی یا چیزی گرفتن (- آن را ناچیز انگاشتن، از آن صرف نظر کردن) # چون دف کم من بنده مگیر، از پی آنک %~% مانند نی از درون هواخواه توام ### | شمس اسعد گنجهای، 313 # با آنکه کمم گرفتهای همچون دف %~% همچون دف خود حلقه بگوشم کردی # # در مرصاد العباد (ص 383) آمده: پروانهآ دل چو شمع روی تو بدید %~% # دیوانه شود کم دو عالم کیرد %~% صال خلل، 252 # شک نیست چو پروانه کم سر گیرد %~% شمعش به هزار لطف در خور گیرد # ~~تعبیر ««دست کم گرفتن کسی را» ظاهرا یادگار همین تعبیر است. # ~~کهنان آسمانی (-نستارگان) # آب کهنان آسمانی بردند %~% این نوعهدان که در زمین آمدهاند. # ~~و این تعبیر بیت حافظ را به خاطر می آورد: ساقی بیار باده که رمزی # بگویمت %~% از سر «اختران کهن سیر» و ماه نو %~% مزاصفهانی، 1169 # ~~کسست (- نازیبا، زشت) # گر ناز کند، ناز نباشد گتش %~% کآواز خوش و ننمهآ زیبا هستش # ~~م آستین (؟) PageV01P638 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0642.jpg) ### | 39 # ~~ممکن است ««بر مجس») باشد که در فرهنگها دیده نشد. # ~~مزوجه (= تاج صوفیان، کلاهی پنبه آکند) گل گرچه که سبز خرقه در # بردارد %~% وز صوفیکی مزوجه بر سر دارد %~% جمال شروانی، 72ه # ~~در شعر حافظ به صورت مزوجه (به تشدید واو) آمده: # از این مزوجه و خرقه، نیک در تنگم به یک کرشمهآ صوفی کشم، قلندرکن # ~~زو ینی در حاشیهآ حافظ چاپ خود نشان داده که این کلمه در اسرارالتوحید ~~به صورت «رمزدوجه») و در زبان عثمانی «(مجوزه» # ~~ه کار رفته است. # ~~مستخرجی (- با شکنجه خراج یا ms431 اموال پنهان شده را از کسی درآوردن) # مسال بهار سیم دیگرگون کرد %~% مستخرجیش باد صبا بین چون کرد. %~% کمال ~~اسماعیل، 456 # ~~مضراب (- کیسهآ توری با دستهآ نیی برای صید مرغ و ماهی) # مضراب ززلف ونی زقامت داری %~% در شهر تو را رسد کبوتربازی. ### | ش 2755 # ~~رجوع شود به کلیله و دمنه، چاپ مینوی حاشیهآ ص 369 # ~~مغمز (- غمزه کننده) # دل بیش بر آن نرگس منمزننهم بار توبر این سینهآ عاجز ننهم. ### | شجاسی، 3065 # ~~به این صورت در فرهنگها نیامده، و صحیحش مغعز (با تشدید م) است. # ~~مویی (=بیا) کلمهآ گرجی است 2789، 2790 رک: مقدمهآ کتاب # ~~ی (نه دهن نی) # نی گفت چونیزن به لبانم گیرد نه چرخ زئه ثقبه فغانم گیرد. %~% ش 305 # برخیز چو نای از سر عاریتی %~% مانندهآ نی به نه دهن نعره مزن. # ~~که نافخ (= نیزن) آن ثقبه را به اصبع ابهام فرو گیرد...») # ~~خاقانی نی سیاه را هندوی نه چشم نامیده، و نیز گفته است: # ور زآنکه بر این سخن درستی خواهی PageV01P639 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0643.jpg) ### | توضیح لغات نادر # # ها قدش! اگر سرو روان دیده نهای %~% ها لعلش اگر راحت جان دیده نهای. ### | اسعد گنجهای 1524 # # کرمایهآ حن خواهی، اینک دهنت %~% ور عین نکویی طلبی، ها زلفت! ### | اسعد گنجهای 1523 # # ها قد تو! اگر سرو روان می طلبی %~% ها لعل تو! گر راحت جان می طلبی ### | اسعد گنجهای 1759 # # یا من زدر کینه درآیی ها عقل! %~% رنجم همه بر رنج فزایی ها عقل! # # آنگه گویی: بیا ببین در رخ من %~% مه را تو به دیوانه نمایی، ها عقل! ### | حمال خویی، ش 1763 # # امشب منم و تو و می روح افزای %~% لب بر لب ورخ بر رخ و، الباقی های! ### | 124 # ~~این تعبیر در شعر نظامی و خاقانی هم آمده، از جمله در دیوان خاقانی ~~(ص(،73) # # جانی به سه بوسه شرط کردم با تو %~% شرطی به غلط نرفت، ها من، ها تو! # ~~هم (= باز هم) ادات بیان حداقل بهتری ms432 و برتری در مقایه و تسبت # # هم دیده که اشک لعلش از روی کرم %~% در عشق رخ تو، سرخ رویم دارد. ### | معین 288 # # با آنکه بریخت خونم این دیده به قهر %~% هم دیده! که آبی به رخم # بازآورد %~% 2903 # # در هجر تو هیچ کس نکردم یاری از مردمک دیده فزود آب رخم %~% هم دیدهآ # من! که آب رویی دارد %~% هم دیده! که آب روی من بر پا داشت %~% 290 ### | 292 # # هر لحظه بر آتش دلم میزد آب %~% هم دیده! کزو مردمیی میبین # # صد در زبلا گشاد دیده بر من %~% هم دیده! کزو گشایشی هست مرا. %~% عمال ~~غزنوی 2925 ### | عمال خلیل 2927 ### | فم ریش! که روی شان سیه داند کرد. PageV01P640 # ![image filename](./0650KhalilShirwani.NuzhatMajalis_0644.jpg) ### | 64 # ~~در ترانهآ زیر ««رسن بازی») هندوان مضمون شعر قرار گرفته است: # زلفت که به رنگ و بوی او مینازی %~% با خال تو کرد بازی از طنازی ### | دیدی که رسن کند به هندو بازی؟ # ~~هیچکس (- فرد ناچیز بی ارزش و غیرقابل اعتنا) # ~~این تعبیر در متنهای پیش از مغول فراوان است. در حدایق السحر (ص 73) ~~آمده: عاته گویند در نکوهش: «فلان هیچکس # ~~ست و چیزی کم!)) # # در مرصاد العباد (ص 12) آمده: دست همه کس نمی رسد سوی کسی %~% من خود ~~چه کسم؟ «هیچکس» کوی کی # # یوان خاقانی (ص 768) : در غمسرای عاریت از شادی %~% گر هیچ هت، ~~«هیچکان» دارند # ~~سوزنی گوید: # مرا در شعر گویی، «هیچکس) داشت %~% پس آنگه «هیچکس» را داد هیچی # ~~منوب به نظامی گنجه ای (گنجینه ص 245). # یا نبد هیچ کس از باده فروشان بیدار %~% یا چومن ««هیچکسم» هیچ کم ~~درنگشود # ~~ارش # ~~در آنندراج از فرهنگ فرهنگ (ظ: اشتینگاس) به معنی «یاری» نقل شده، اما ~~در جای دیگر دیده نشد. # بروبسن عقیق درج تسوه بارش مه %~% شمشاد سمن برور تودایهآ مهر. PageV01P641 ms433