######OpenITI# #META# CREATED: 2022-12-21T20:45:08.149922+00:00 #META# CREATED BY: eScriptorium vv0.12.3c #META#Header#End# # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_25.png) # ~~الیف الفاضل المحترم الامام العالم شمس العلة والدین # ~~مد بن القیس # ~~رحمة الله علیه رحمة واسعة1 # ~~ه # ~~من الرحیم # ~~الحمدلله المنعوت بنعوت الجلال . الموصوف بصفات الکمال . المنزء عن ~~التغیر # ~~والزوال. المتعالی) عن الأشباه والأمثال. والصلوة والشلام علی خیرخلقه ~~محمد منقذ 3 # ~~الخلق من الضلال ، وشفیع الآمة یوم عرض الأعمال . وعلی آله واصحابه ~~اکرم صحب # ~~و خیرم آل . سپاس و ستایش مر خدای را جل جلاله و عم نواله که ارواح ~~مارأ # ~~نزینت تعلیم و تعلم بیاراست و اشباح1 ما را بطینت أحسن تقویم بییراست ~~عقل # ~~راهنمای7 را قاید خیر و راید8 سعادت ما کردانید (و) نطق دلکشای را ~~ترجمان خاطر # ~~و سفیر1 ضمیر ما ساخت (و) چندین هزار جواهر زواهر معنی2 در درج # ~~طبع ما درج کرد (و) انوار (و) ازهار علم و معرفت بر نهال دل ما ~~بشکفانید و درود # ~~و صلوات بی پایان11 و تحیات زاکیات12 فراوان10 بر ذات مطقر وروان مقدس # ~~خلاصة موجودات وبر کزیدهآ مکونات رسول تقلین 15 (و) خواجهآ کونن خاتم ~~انبیا # ~~1- ازاینجا تاصفحهآ 12 سطرچهارم از نسخةآ بریتیش میوزیم بکلی مفقود شده ~~است 2 - م - المتعال # ~~2- نجات دهنده ورها کننده 4 -م * خداوندیرا 5- آ- م - تعلم و تعلیم 9 - ~~اشباح جمع # ~~شبح (بفتح شین و حرکت و سکون با) کالبد 7- م - رهنمای 8 - رائدجوینده و ~~خواهنده # ~~-6-9 # ~~و کسی که در طلب آب و طف پیشاییش قاقله رود ودرمثل است (الرائد لا یکذب ~~اهله # ~~فسیر 10_ آ-ه -معانی 11- درج بضم دال طبله و جبهآ که زناد دروی پیرایه ~~و جواهر نهند # ~~12_ آع - فراوان 13- زا کیات جمع زاکیه یاکیزهاونیکوها "1- آ- 6- ~~بی یایان 15- م - التقلین PageV00P025 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_26.png) # ~~شفیع روز جزا محقد مصطفی باد که مستعد ان قبول دعوت1 را از غرقاب ~~کمراهی و # ~~غوایت1 ییساحل2 نجات (و)4 هدایت آورد (و) مستسعدان حصول معرفت را # ~~از تیه 1 حیرت و بیدای جهالت بمرتع"3 عرفان و مآمن ایمان اوراه ~~نمود و بعد ازو # ~~بر آن 9 و ms001 اهل بیت او باد که نثار1 منصب11 نبوت وحق المنشور ولایت ~~رسالت # ~~و بنص # ~~قرآن مجید جزاخلاص محبت و امحاض مودت ایشان بتواند 12 بود. که # ~~لاأسألکم علیه آجرا الأ المودة فی القربی14 ومن یقترف حسنة نزذله # ~~فیها حسنا جعلنا الله من المتمشکین بهذه العروة الوثقی ورزقنا خیر ~~الآخرة والأولی # ~~رأنه قریب مجیب # ~~دیباچه10آ کتاب # ~~(و بعد چنین 16) کوید 11 محرر این تألیف و محبر # ~~این تصنیف بندهآ # ~~دولتخواه19 محمدبن قیس10 تاب الله علیه 21 : که در شهور سنهآ اربع عشرة ~~وستمائة # ~~که هنوز احوال ممالک خوارزم و خراسان در سلک اطراد منتظم بود و امور ~~جمهور # ~~آن اقالیم بروفق مراد ملتئم اطراف و اکناف آن ولایات در غایت خصب و ~~آبادانی (و) # ~~سعادت امن واستقامت22 شامل احوال اقاصی و ادابی رباع فضل و هنر بفراغ ~~خاطر # ~~فضلاء آن (دیار و) بلاد مأهول15 و معمور10 (و) اعلام علم و ادب بیفاع # ~~2 # ~~1-م - دولت 2 - غوایت کمراه کشتن 2- م -سواحل 4- 1-6 - بدارد 9 - م-6- # ~~او رسایید 6-6 - مستعدان 7- تیه بکسر صحرا که رویده در آن هلاک شود 8 - ~~آ - ع- # ~~و بیابان جهالت بسربع 9-ع - افروده : او 10- نثار بکسر آنچه که در ~~عروسیها بر حاضرین # ~~بیاشند و متفرق کنند 11 - منصب بکسر صاد مقام و مرتبه و فارسی زبانان ~~آنرا بفتح صاد خوانند # ~~12- نص در کلام آنست که جز احتمال یک معنی در آن نرود و تأویل در آن ~~جائز نباشد 13- # ~~آ-ع - نیست 14- م - القری 10_ م - دیباجه 16- آ - ندارد 17_ع - م - ~~میکوید # ~~18- م - مخبر؟ ومحبر از تحبیر است که بیعنی نیکو نوشتن خط و آراستن سخن ~~و شعر است # ~~19- آ - ع - م مخلص 20 - ع - م - القیس 21 - تاب الله علیه یعنی توفیق ~~توبه بدهد اورا یا # ~~باز مهربان شود بر او 22- آ- ع - استنلمت- و استنامت صحیح و بعنی آسود ~~گی است 623- # ~~خواطر *2- ماهول اهل داشته شده و مانوس 25- آم - ندارد 26- م - بیقاع ؟ ~~ویفاع # ~~بمنی زمین مرتفع و یشته است PageV00P026 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_27.png) ms002 # ~~قدر علماء آن دیار مرتفع و منشور ، دوستی از جملهٔ‌ حملهٔ‌ علم و ~~برادری از زمرهآ # ~~ارباب1 فضل که در عیون علوم و فنون آداب از ا کفا و اقران1 قصب السبق # ~~برده2 (بود) و در حل مشکلات معارف نقلی و کشف معضلات مطالب عقلی # ~~بر امثال و اضراب4 مزیت تقدم یافته (و) میخواست تا بر معاییر5 اشعار ~~عرب # ~~و عجم که بیشتر اهل تمیز از حلیت معرفت آن عاطل باشند واقف شود و بر ~~نقد نیک # ~~و بد کلام منظوم که اغلب ارباب فضل1 در اصابت تمییز آن قاصر باشند قادر ~~کردد ، # ~~از من در شهر مرو جددالله عمرانها که مجمع اصحاب طبع و مربع ارباب نظم ~~ونثر # ~~بود درین فن التماس مؤامرهٔ‌ 8 کرد تا غور معرفت (من) در شرح غوامض آن ~~بشناسد ، # ~~واقتراح6 تصنیفی نمود تااندازه شأو10 من در مضمار11 تفصی از مضایق آن ~~بداند ، # ~~ومن چون ازفحوای12 کلام او بوی امتحانی شنیدم11 واز مذاق سخن اوطعم ~~اختباری # ~~یافت14 اسعاف15 ملتمس او(را) [(رحمه الله16)] لارم شمردم واجابت دعوتش ~~فریضه # ~~دانست ، وعلی الفور دیباجهآ تألیفی 11 در علم عروض و قوافی و فن نقد ~~اشعار تازی # ~~و فارسی18 آغاز نهادم و یقوش تقسیم و تبویب آن (را) نیرنک 16 زد ، و در ~~چندروز # ~~معدو دبیشتر فصول و ابواب آن را مرتب کردانیدم و معظم سواد آنرابحد ~~بیاض رسانید. # ~~کن0) قبل از آن که عروس 21 آن خدر بر منضهآ 22 جلوه آید و کل آن بوستان # ~~نقاب غنچهآ مسوده بکشاید رایات اعلی سلطان سعید محمد س تکش 12 اعلی ~~الله در جتهما # ~~یوم الحساب حجتهما بر صوب عراق در حرکت آمد ، و خاطر 25 خدمت # ~~و لقن # ~~3 # ~~1- آم -6 - ابناه # ~~2-م - افزوده : خویش # ~~4- ع - قصب سبق ربوده # ~~4 - اضراب جمسع ضرب بمعنی مایند و همتا است # ~~5 - معاییر جمع معیار بمعنی اندازه ها # ~~6- م - افزوده ، و هنر 7- م - مرنع 8 - در تمام سخ مؤامره است و آن ms003 در ~~لفت جز بمعنی # ~~مشاورت نیامده و این معنی مناسب با سیاق عبارت نیست کمالایخفی 9 - ~~اقتراح بتحکم چیزی از # ~~کسی خواستن 10- شاو سقت نمودن وییشی جستن 11 - مضمارمیدان 12 - فحوی ~~بفتح : # ~~معنی ومضمون وروش 13_ ا- م - امتحان شنودم - ع - شنودم 14- 6_یافتم 15- ~~اسعاف # ~~رواکردن حاجت 16- در نسخه آ-ع - ندارد 17- آ م -ع - افزوده تألیفی و ~~نسخه چایی این # ~~کلیه را ندارد 18- م- و یارسی 19- نبرنک عنوان و گرده و طرح انسازی ~~نقاشاد (برهان) # ~~20- م - لیکن - ا-6 - پیش از 21- م - عروص * 23 - منصه (بفتع اول) حجله ~~و خانه اراسته # ~~عروس (و بکسر) آنچه بر آن عروس را نشانند و جلوه دهند 23- و فی نسخة ~~ایاصوفیه "سلغو # ~~من تکش # ~~24- لقن از تلقین است بعنی فهمانیدن و تفهیم کردن # ~~25- م - افروده: در PageV00P027 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_28.png) # ~~رکابش "را ، مستحکم کشت1 ، جه از کثرت اراجیف 2 مختلف که در آن ~~تاریخ # ~~بر سبیل مجمجه2 از افواه شنوده می آمد دل بر اقامت خراسان (و) لا سیما ~~در # ~~عیبت4[سلطان قرار نمیکرفت و تخلف بهیج وجه مصلحت نمی نمود (و) ازین جهت # ~~در آن مطلوب در صدف تعلیق بماند و مرغ آن آرزو در دام اتمام نیفتاد و ~~چون بعد # ~~تراخی مدة الغربة و تمادی آمد 5 الغیبة بعراق رسیدم و بقایای خویشان و ~~دوستان را # ~~بازدید خوش آمد1 . # ~~لاد بها نیطث علی تمائمی # ~~و آول آرض مس جلدی ترابها # ~~سلسلهآ حت الوطن درجنبانید و داعیهآ مقام ری که مسقط رأس و مقطع سره # ~~بود در باطن ظاهر کردانید عزیمت اقامت را تصمیم دادم و دل بر خواندن ~~فرزندان # ~~و نقل خانه از خوارزم و خراسان بنهاد1 و درین میانه بهر وقت انتهاز10 ~~فرستی # ~~میکردم و تطلع فراغ خاطری می نمود تا باشد که اجزای آن مسوده برهمان ~~ترتیب # ~~بآخر رسانم و نظم آن تألیف برهمان نسق تمام کنم از ترادف شواغل ~~لاطایل12 دست # ~~فراهم نمی داد و ازتواتر اسفار بی اختیار میشر نمیشد و عاقبة الامر ~~آواز19 هجوم ms004 # ~~1- م -ع- شد 2- اراجیف جمع ارجاف خبرکه بکمان خود گویند 3 - و فی نسخة ~~ایا صوفیا # ~~مجیجه - در تمام نسخ خطی دیگر مجمجه است و درنسخهآ چایی (همهمه) و ~~همهمه اکرچه بعنی آهسته # ~~سخن گفتن آمده و دراین جا نیز صحیح است لکن چون نسخ خطی عموما مجمجه ~~است متن رامطابق # ~~نسخ غطی اصلاح نبودیم و مجمجه در لفت بمعنی ناییدا گفتن خبر و بیان ~~نکردن آن است که مرادف # ~~یچیچه کردن (بضم اول و ثاک و سکون ثانی و فتح جیم فارسی) است در یارسی ~~و یچیچه ویچیچ # ~~سخنی است که در السنه و افواه افتد و همه کس بطریق سر گوشی و خفیه بهم ~~گویند # ~~4- از # ~~اینجاتا ص 6 س 11 که بین دوقلاب # ~~محصوراست از نسخهآ خدا بخش ساقط شده است. واز حسن # ~~اتفاق جناب یرفسور ادوارد برون درماه آوریل 1908 که طبع(اول) این کتاب ~~در شرف اتمام بود سفری # ~~باسلامبول فرمودند و در اثناء اقامت در آنجا تمام دیباچهآ این کتاب را ~~از روی یک نسخهآ الحجم کهدر # ~~کتایخانه مسجد ایاصوفیه محقوظ است نویسانیدند وبدین طریق تمام دیباچه ~~بدون زیاده و نقصان بدست # ~~آمد و این کتاب نفیس مرتب و مکمل گردید . و نسخهٔ‌ مذکوره در سنهآ 881 ~~هجری در شهر ادرنه # ~~بوشته شده و نسرهٔ‌ آن در کتابخانهآ ایاصوفیه عدد 4272 است # ~~5-ا0م0ع - آقد و در نسخه مطبوعه امداد- وآتدبسعنی غایت و نعایت است 6 - ~~ذ - افزوده، # ~~مودم 7- نیطت - آویخته شده است و تمائم جمع تمیمه بمعنی تعویذ و بازو ~~بند است 8 - صر- # ~~اف # ~~9- 6-بنعادم 10- انتهاز فرصت یافتن وغنیمت شمردن # ~~یق # ~~12-و # ~~لی الاصل "نسق ترتیب * # ~~1 -م - بی طائل # ~~-ع ، آوازه PageV00P028 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_29.png) # ~~کفار و نجوم1 فتنهآ تتار که از دو سال باز منتشر بوه محقق کشت و خبر ~~استیلا* # ~~ایشان بر بلاد ماوراء النهر و استعلابر عساکری که بحفظ آن نواحی منصوب ~~بودند # ~~متواترشد و بحکم آنک صیت سلطنت وبسطت مملکت وسعت1 شکوه و شوکت ms005 و کثرت # ~~لشکر و عثت آن سلطان نافذ فرمان و قهر وغلبهآ او بر ملوک (ترک) و بقاع ~~ترکستان # ~~بیش از آن بود که در ضمیر هیچ کافر یارای تعلق بعضی از اطراف ممالک او ~~صورت # ~~بستی یا 1 در دماغ هیچ متهور تمنای تملک دیهی از نواحی مملکت او در ~~خیال # ~~آمدی از اقدام بی تحاشی آن قوم برقصد ولایت چنو 5 پادشاهی قادر (و) ~~قاهر و اقتحام # ~~بی مبالات6 آن جماعت درغمار دیار اسلام باوجود چنان لشکری کاثر وافر * ~~دلهای # ~~خواص وعوام حشم شکسته شد و رعب وخوف برترک و تازیک لشکر و دورونزدیک # ~~وعیت مستولی کشت تا قریب پنجاه شصت هزار سوار شمشیر زن بر کستواندار2 ~~(که) # ~~بظاهر بلخ در حلقهآ قومە10آ خاص مرتب بودند و بر مقدار پنج فرسنک خیمه ~~در # ~~خیمه زده11 و طناب در طناب کشیده و پیش از آن هر فوج (از ایشان) ~~بتاختنی # ~~ملکر کرفته و بحملهآ ی لشکری شکسته بمجرد آوازهآ نزول کفار بر شط جیحون ~~نظام # ~~چنان جمعیتی از هم فرو کشادند و کالفراش المبثوت متشعت11 خاطر و ~~متشقبرای # ~~کشت و(بی) مناطحه14 و مقابله از محامات ثغراسلام و محافظت بیضهآ ملک ~~تفادی6 # ~~مودند و مرکز مقام خالی کذاشت و طرائق قددا و عبادید 11 عدداهر فرقت # ~~1 # ~~1 - نجوم یدید شدن بد منهب و خارجی # ~~=ا1ه- نیقت - و ان بمعتی توشش و قلو در # ~~بوشاک و خوراک است - م - ونفک ؟ 2- ع بندد و در اصل : تا # ~~-ه"م ، دهی # ~~5 - م ، چواو 6 - و فی الاصل : بی موالات 7- و فی الاصل ونسخةآ اأو ~~نسخة ذ ، همار و # ~~بی سایر النسخ ، غمار و غیار بالکسر جمع غیره وغیرة الشئی شدته ومزدحبه ~~8 - فی الاصل : ذافر # ~~و فی نسخة آ، ع ، م وافر کاثر و فی نسخة المطبوعة ظافر 9- برکستوان ~~پوششی باشد که مردم # ~~روز جنگ یوشند و براسب یوشانند 10 - فی الاصل قومه وفی نسخة آ، ع قوته ~~و فی ، م ، قوته # ~~و ms006 نعاص - و قومه ( برفرض صحت نسخه) جمع قائم و بمعنی نگاهبانان و ~~مستحفظین است (ذیل قوامیس # ~~مرب از د زی) 11- کلمهآ زده از نسخه چایی افتاده و درآمم ، ع ، افزوده ~~است 12- آ - بناحیتی # ~~12_ الفراش کل ولای خشک شده در روی زمین وغبار- و مبثوث بمعنی برا کنده ~~- متشعت - پریشان # ~~ومتفرق ودرنسخه جایی متشعب 14- مناطحه شاخ زدن ودفع کردن وفی ~~الاصل" مساطحه؟ *1- تفادی # ~~یرهیز نمودن و یکسو شدن # ~~16- طرائق قددا - طرائق جمع طریقه خط مشی و قدد جمع قده # ~~جماعتی از مردم که رایهاشان مختلف وهریک را بر خلاف دیگرتی رای باشد و ~~این دو کلمه بعض از # ~~آیه قرآن است که کنا طرائق قددا ای کنا فرقا مختلفة اهواننا - عبادید و ~~هباید بر وزن عصافیر دو # ~~جمع اند که از لفظ خودمفردی ندارند بمعنی گروه مردم پریشان و متفرق شده ~~و سواران رونده بهر # ~~وی است : یقال صارالقوم عبادید و عبابید ای متفرقین - و غدد جمع عدة ~~(بالضم) استعداد ، یقال # ~~ونوا علی عدة ای استعداد- ودرنسخه اصل ، و -م- ، هنادید ؟ PageV00P029 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_30.png) # ~~وقه 1 بکوشهٔ‌ افتادند و عار و شنار هزیمت 2. بنی جنک را بنام و تنک ~~چندین # ~~سالهآ خویش راه دادیفعل الله مایشاه و یحکم ما یرید تاخصم از تنسم 3 آن ~~بددلی # ~~که تا آن4 حد از هبچ لشکری تصور نکرده بودند چنان دلیر شد و از مقاومت ~~لشکر # ~~اسلام که از آن حسابی تمام بر کرفته بودند چنان ایمن کشت که هر قوم رو ~~بطرفی # ~~نهادند وهرجوق قصدشهری کرداند) بعضی از ایشان بیک رکضت6 کالنجم اذا ~~انقض # ~~اللرجم از کنار جیحونا تا در اصفهان بل تا اقاصی ابخاز3 و اران0) ~~بتاختند و # ~~همه راه از (شخص)11 کشتکان یتلال وهضاب11 ساخت وطایفهآ ازجمله ~~بلادخوارزم # ~~و خراسان جز رسوم و اطلال13 قایم نکذاشتند و از کافهآ سا کنان آن دو ~~ولایت بهشت # ~~سا جز مشتی اطفال وعورات وبعضی از صناع و محترفه که در ربقهآ اسار14 ~~بریکدیکر # ~~بدنده)15 بخش کرده بودند ms007 و برسم10 عبید تهنیت را بمعاهد17 خویش فرستاده ~~زنده # ~~ها] نکردند 19 وعادیهآ عیث 11 وفساد ایشان بسایر اقالیم {عالم} عدوی # ~~کرد # ~~1-فروقه یعنی بغایت ترسنده وجبان و بد دل # ~~2 - شنار بکسرشین ننگ و عار - درتمام نسح خطی # ~~هزیعت است ونسخهآ چایی (هرملت) و آن سهو است 3 - تنم خبر رسیدن وبوئیدن ~~وفی الاصل # ~~وفی نسخة مولوی : تبسم 4 - تمام نسخ خطی تاآن ودر نسخهآ چایی با آن ؟ # ~~5 - آ، م ، کرد - آ- بعشی - و بعث وبعث بمعنی لشکر و قومی که بجائی ~~فرستند 6 - رکضت بمعنی # ~~جنبش 7 - م ، نفض ؟ و ایقض یعنی فرو بیفتد ستاره 8 - آ، ذ ، م ، بلک تا # ~~9 - ابخاز بفتح # ~~هیزه و خای نقطه دار بروزن اهواز نام ناحیه ایست کوهستانی متصل باب ~~الابواب که راههای آن # ~~بسیار سخت و دشوار است و سوار را بدانجا راه نیست و طایفهآ از نصاری در ~~آنجا سا کنند موسوم # ~~کرج 10 - ازان بتشدید ثانی بروزن یران نام ولایتی است یهناور که دارای ~~شهرهای بسیاری است # ~~مانند گنجه و بردعه و بیلقان وغیره و بین آن و آذربایجان نهر ارس فاصله ~~است که آچه طرف مغرب # ~~و شمال است متعلق باران است و آنچه طرف شرقی است متعلق بآذربایجان 11 - ~~شخص - # ~~کالبد -12- تلال جمع تل بمعنی توده خاک وریک و هضاب جمع هضبه بفتح : ~~یشته و کوه گسترده # ~~بر زمین - وفی الاصل طلا ومصاب 9 - م - حضاب ؟ 13 - رسوم جمع رسم نشان ~~یا نشان ناییدا # ~~و اطلال جمع طلل بفتح طا و لام اثر سرای وجای خراب 14 - آ، م،6 - ربقه ~~اسار - ذ- بوته # ~~اسار ؟ و در نسخه چایی ابعدالسائر ؟ 15_ آ، ذ ، زنده - ندارد 16- ذ، ~~بررسم 17- و # ~~فی الاصل و ، ذ ، تهنیت معاهد بدون کلمه (را) وآ-ع -م - مهنت - ومهنت ~~بمعنی خدمت و عمل - # ~~واین مناسب تر از تهنیت است و معاهد جمع معهد منزلی که همیشه بوی باز ~~گردند از هرکجا که رفته # ~~باشند 18- وفی نسختی ms008 خدابخش و ایاصوفیا ه کردند * 19- عادیه ستم - عیث ~~بفتح عین زیان # ~~تباهی و در نسخه م بجای عیث عیب است 20 - عدوی بفتح وقصر تجاوز وسرایت ~~بیماری وجز آن PageV00P030 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_31.png) # ~~و از صواعق رعد و برقشان1 اقطار وآفاق جهان در تشویش افتاد و علی ~~الجمله آنچه # ~~قزین افترت بروی1 اهل لسلام آمد وبرجور امت [ (محمد) مصطفی2 صلی الله ~~علیه و # ~~اله و صحبه وسلم] کذشت در هیچ دولت بر اهل هیچ ملت نشان نداده اند (و) ~~مثل # ~~ین واقعهآ شنیع و باقعهآ فظیع در هیچ تاریخ نیاورده و اکرچه در سنهآ ~~عشرین # ~~اختلاف ایشان از بیشتر1 ممالک منقطع [ شده بود و این سوی آب یک دو سال ~~از # ~~خوف قتل واسر آن سباع ضاریه ایمن کشته و مردم را بواسطهآ جمعیت بعضی از ~~فرزندان # ~~سلطان امید انتعاشی یدید می آمد ورایحهآ ارتیاشی بمشام میرسید مرا باری ~~از کثرت # ~~تقلب احوال عراق و تغلب خیال مراجعت تتار آمی خوش بکلو فرو نمیرفت و ~~نفسی آسوده # ~~از سینه1 برنمی آمد و بهیچ وجه زلزلهٔ‌ خوف و ولولهٔ‌ 8 رعب آن قتل ~~بیدریغ # ~~وغارت شعواء 10 که از آن حزب 11 قهر خداای) بچند نوبت در چند شهر دیده ~~بودم و # ~~مشاهده کرده12 از ضمیر کم نمیشد خاصه (که) یک دو کرت دردستا بعضی از ~~شحنکان # ~~ری افتاده بودم وذل استخدام کماشتکان ایشان کشیده و از بن جهت دل از ~~جان شیرین # ~~آمده 14 و جان از زندکانی مستلذ متبرم شده چه بهیچ حال از آن شدت و # ~~صیر # ~~محنت وجه خلاصی و [مناصی نمیدیدم و از آن اذیت و بلیت مفر و محیصی ~~نمیدانست # ~~نا نا کاه بخت خفته بیدار کشت و طلوع کوکب سعد[ی] از افق مطالعم10 روی ~~نمود # ~~اطراف فراهم کرفتم و عایق 16 منقطع کردانید و با غموض مسالک و نا ایمنی ~~راهها # ~~خودرا بما من یارس11 ایداختم و بحصن خدمت خداوندیادشاه سعیداتابک سعد ~~*من # ~~زنکی انار الله ms009 برهانه و اعلی فی علیین مکابه التجا ساخت و الحق ~~پادشاهی بود از محض # ~~3- # ~~1 - آ، ذ، ع ، م، برق آن 2 م - برروی 3 - آحع - بر سرامت محمد صلوات ~~الرحمن علیه - ذ- # ~~بر سرامت احید گذشت م - برسرامت مصطفی علیه الصلوة والسلام * - شبیع ~~زشت باقعه بعمنی # ~~سختی و فظیع کارسخت و زشت از حد در گدشته درزشتی و درنسخهآ - ذ - نائبه ~~فظیع * - ذ- افزوده # ~~و ستمائه 6- آ، ذه م - بلاد ممالک 7-م - از دل 8 - ولوله بانک و فریاد ~~کردن # ~~9 - آ- بدریغ بدون کلمة (بی) # ~~10-آ، ع -شفواء ؟ م - شغاه ؟ وصحیح شعواء است - وغارت شعوا # ~~غارت متفرق و یریشان را گویند 11 - تمام نسخ چزب و نسخه چایی حرب ؟ # ~~11- م ، میگردم # ~~12- از این دو موضع در نسخه ذ مقدار نصف صفحه بواسطه یار کی کتاب از ~~بین رفته است 14- # ~~-م، برآمده 15- آ،م ،ع تطلعم : ذ - تطلع 16 - آ ، م - علایق 17 - ذ ، ~~م - فارس PageV00P031 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_32.png) # ~~لطف خدا آفریده در یحجر خاصە1آ رأفت و نعمت1 او پروریده همه فضایل ~~انساقی # ~~و را 3 حاصل (و) همه شمایل پادشاهی او را موجود صورتی زیبا و همتی ~~(والا # ~~کرمی # ~~کامل و شفقتی شامل بذلی بیدریغ وعطائی بیشمار مردانکی کسوتی [ که # ~~بر حد قد او دوخته و غریب نوازی آیتی [که4 # ~~در شأن او منزل شده من # ~~بنده را در حریم حمایت خویش جای داد و با کرام و اعزاز محظوظ فرمود و ~~بنواخت # ~~و تشریف6 کرانمایه مخصوص کرد و بمحلی مرموق و مکانی 2 مغبوط بنشاند و ~~در # ~~مدتی نزدیک با نقصان حالت و قصور مراسم خدمت از مقربان حضرت خویش ~~کردانید # ~~و بمرتبت خواص حجاب برسانید 9 [شرف محرمیت مجالس استیناس مبذول داشت # ~~و تشریف حریفی کاسه و کاس ارزانی فرمود تاقریب پنج سال درظل و ارف ~~عوارف # ~~وکنفعواطف (لواطف) اوفارغ البال رافغ11 الحال فی دعة12 من العیش وسعة ~~من # ~~المال عمر کذرانیدم و روزکار بسربرد 11 ایزد سبحانه و تعالی صدهزار ms010 ~~قنادیل رحمت # ~~و رضوان و مشاعل10 بشری و غفران بروان یاک او برساناد و عمر و ملک و ~~معدلت # ~~و مملکت خلف صدق و ولی عهد او خداوند پادشاه معظم خاقان اعظم مالک رقاب # ~~لأمم15 مولی ملوک العرب والعجم اعدل ولاة العالم اکمل رعاة بنی آدم ~~حافظ البلاد # ~~راعم العبادمدیل الأولیاء مذیل16 الاعداء المنصور من السماء (المؤید ~~باعظم الاسماء)97 # ~~مظفر الدنیا والدین غیاث الاسلام والمسلمین عضدالخلفاء والسلاطین ظل ~~الله فی الأرضین # ~~المخصوص بعنایة رب العالمین قهرمان الماء والطین علاء الدولة القاهرة ~~ضیاء الملة الزاهرة # ~~بهاء الآمة الباهرة یمین الشلطنة والخلافة باسط النصفة والرافة محیی ~~الخیرات ولی الحسنات # ~~8 # ~~1-آ،م =حاضنه : وحاضته دایه و انکه بجای وی باشد در تعهد بچه2- ذ - رحت ~~ورافت - م # ~~رأفت و رحمت # ~~3 آ، شاهی - آ، ذ، ع ، م در او 4 - نسخه آندارد 5 - آ- بر قد حد # ~~او - ذبر قد او م بر قد خذ او # ~~6 -م و بتشریف # ~~9-م - و بکانی # ~~1- نسخه چایی # ~~رحانید # ~~9- حریفی هم کاری - کاس جام شراب خوری و کاصه بفتح ثالث ظرفی که در آن ~~چیز # ~~خورند 90 - ظل وارف - سایه دراز - و عوارف جمع عارف نیکوئیها 11- نسخه ~~خدابخش # ~~و ایاصوفیا و مولوی رافع ؟ و نسخه آوع رافغ و رافغ عیش فراخ و خوش است ~~12- دعه فراخ # ~~زندگانی کردن و راحت و آرام گرفتن. 13- م - بردم # ~~19 -م - مشاعیل" و مشاعیل جح مشمل ومشعله # ~~است بمعنی قندیل وجائی که در آن آتش افروزند # ~~15- آمم ،ع، امم (بدون الف # ~~-1 # ~~اذال غلامه اهانه (قاموس) 17- ازنسخهآ اصل و نسخهآ آساقط شده ~~PageV00P032 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_33.png) # ~~حاحی البدعات محزرا ممالک البر والبحر مظهر مراسم العلاء؟ والقهر وارث ~~ملک # ~~سلیمان سلغر سلطان [اعظم # ~~اتابک ابوبکر بن سعد ناصرامیر المؤمنین ابدالدهر # ~~پایدار داراد و سرادق عظمت و جلال و سرایردهآ دولت و اقبالش بأطناب ~~تأیید # ~~واوتاد تأبید محکم و مبرم کرداناد که تاتخت سلطنت7 بزیب و زینت این ~~پادشاه پر هیزکار # ~~جمال یافته است و مسند ms011 پادشاهی بنفاذ 9 اوامر و نواهی این شهریار ~~دینداو آرایش # ~~کرفته اهل خیر وسلامت یای در دامن امن و راحت کشیده اند و حزب شر ~~وبطالت سر # ~~بکریبانا عزلت وعطلت فروبرده ابواب جور و حیف بعسمار1 انصاف و انتصاف ~~اوبسته # ~~شده اسباب رفاهیت خلق دست فراهم10 داده ارجاه و انحاء11 مملکت که ~~بخطوات # ~~اقدام جائره11 خراب وبائر کشته بود بیمن اعتنا و استعمار او معمور و ~~مسکون شده # ~~(و) مسالک ممالک که از تغلب دزدان [ و تعدی قطاع طریق مهجور و مدروس ~~مانده # ~~بود بحسن حراست 11 و سیاست او مسلوک و مأمون کشته سا کنان قری و مزارع # ~~که بسبب غلاء سعر16 و تعذر زراعت بجلا مبتلی شده بودند از شمول معدلت و ~~عموم مرحمتا # ~~لاوروی باوطان مألوف بازنهاده قحط و تنکی نواحی ازیمن نقیبت1 اوبرخص و ~~فراخی # ~~مبثل16 شده عواطف لطف او سایه بر سر متظلمان افکنده (و) عواصف قهر او ~~درخت # ~~ظلم و عدوان از بیخ برکنده (و) مزاج طاعت حشم و لشکر که از قانون صحت # ~~اخلاص منحرف شده بود بصواب تدبیر او از " اعتلال بحال ~~اعتدال18" باز أمده اهوا # ~~وآراء امناه و امراء که درانتهاج19 مناهج عبودیت متفرق و مختلف کشته ~~بودبلطف . # ~~استمالت او بر سلوک جادهآ استقامت مؤتلف و متفق شده جماعت متیزدان که ~~بمعاقل # ~~1 # ~~1- ذهم60- محرز 2-1، م، ذ، ه - الاعلاء 4 - در نسخة جابی السلطان ~~الاعظم وکلممه # ~~صلفر) را ندارد 4- ذ - افزوده : ابن زنکی # ~~0 آ، ذ، ع" م - پاینده 6- سرادق # ~~ضم سین سرا یرده و خیمه را کویند 7- آ- مملکت - ذ - مملگت بنوبت و زینت ~~- م - ملک # ~~زرینت تربیت # ~~-م بنفاد *- مسیار آنچه بدان چیزیرا استوار کنند - میخ آهنی # ~~310 # ~~آ، م،ع - درهم داده 11- ارجاه جمع رجا ورجاء بقصر ومداست یعنی نواحی ذه ~~م - بجای انحاء # ~~انجای) دارد 12-م - جابره 13- م - مراست؟ 14_ غلاه بالفتح ممدودا - ~~گران گردیدن # ~~رخسعر بکسرسین نرخ وجمعش اسعار است 1 - نقیبت نفس وخرد و کنکاش است ms012 ~~یقال ثلان میمون # ~~التقیبه ای مبارک النفس اوالامر ینجح فیما حاول ویظفر او میمون المشورة ~~(منتهی # ~~19 - ا0م،ع # ~~بدل 17- از نسخه - ذ چند سطر از این موضع افتاده است 18-م، ع ، ذ- حال ~~اعتلال بحد # ~~تد # ~~1- ذ، م - ابتهاج *- انتهاج ییدا وروشن گردانیدن راه # ~~20- م - لطف PageV00P033 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_34.png) # ~~بشغاف 1 و مضایق یشعاب تحصن کرده بودند و پای از دایرهآ فرأمان برداری ~~باز کرقبه # ~~بمیاننن بشهامت و دها و محاسن حصافت رای انور خدایکانی لطفأ وعنفا سر ~~برخ # ~~انقیاد نهاده وربقهآ طاعت را کردن داده3 و دست تطاول "ر آنتین ~~خویشتن دارمی کشیده # ~~و روی دل باخلاص بندکی بدرکاه چهان پناه آورده و پشت فراغ بدیوار امن و ~~اعان # ~~ماز داده کوهها از متغلبان خالی شده [و] راهها از متسلطان ایمن کشته ~~کارواقها از # ~~اطراف ونواحی بی زحمت [(و)]4 مؤنت باج و بدرقه می آیند و میروند و ~~برذکران # ~~در مواضع "دور دست"1 و مهاوی مهیب9 فارغ وآزاد تخم میکارند و ~~میدروقد # ~~چه باری عز شانه و عم احسانه ذایت مطهر آن1 پادشاه دین پرور عدل کستر ~~را از # ~~کرایم شمایل پسندیده و جلایل فضایل کریده آفریده است ولباس حفظ و عصمت ~~خویش # ~~از ذمایم افعال و رذایل اعمال درو پوشیده وبروی خوب وخلق خوش (و) سیرت ~~تیکی # ~~عفت [ نفس ویاکی ضمیر و علو همت و درستی وعد و وفای عهد و رجاحت عقل و # ~~سماحت10 طبع ووقار وانات 11 و حزم و ثبات و سخا و شجاعت و ذکا و کیاست ~~و # ~~حلم با سیاست و تواضع با مهابت وعفو با قدرت واغضا11 با مکنت و تعظیم ~~اوامر # ~~حق و شفقت درحقی خلق و توفر برتفخیم علم و توقیر 11 علما و تبرک ~~بمجالست ارباب # ~~ورع ومثافنت 15 صلحا از ملوک عالم ممتاز کردانیده است و آنچه اورا ضاعف ~~الله علاءه # ~~از اکمال 15 مکارم اخلاق واعمال محاسن اعراق واقتناء ذخایر مثوبات بضبط ~~مصالح # ~~خلق و اقتناص شوارد 11 سعادات ms013 بحفظ امانت حق و اعتماد و توگل در جمیع ~~امور # ~~بفضل17 و کرم آفریدکار و استظهار و تمنع18 در کل احوال بعون ولطف ~~پروردکار ملکه # ~~شده (است) وطبیعت کشته دیکر ملوک روزکار و شاهان نامدار را هزار پک آن ~~دست # ~~18 # ~~1 - معاقل جمع معقل یناهگاه و کوه بلند و شعاف جمع شعفه (بحرکت شین ~~وعین) سرکوه ودرقسعه # ~~ذ شغاف با غین معجمه و آن غلط است 2- ذ- وزهاء ؟ 3 - ذ- در داده - ~~تمام نسخ خطی (و) # ~~ندارد # ~~1- بدرقه راهبر و نگهبان 6 - ذ_ برزیکران 7 ذ - در و دشت # ~~-5-8 # ~~و مقب آ-ع - مهیت ؟ # ~~9- م - این 10-م - ا-6 - سجاحت 11-م - انانت والصحیح # ~~انات و هو بنعنی الوقار و الحلم 12- اغضاه چشم یوشی کردن و در نسخه م - ~~و اتای # ~~13-آ- ذ- و توقر # ~~19_ نستخه چایی مثاقبت دارد و آن غلط است چه مثاقت در لقت نیامفه و # ~~صحیح چنانچه درنسخه - آ، ع - است (مثافنت) با فا و نون است که بعنی ~~مجالست نودن و # ~~همزانو نشستن و یاری کردن است و در نسخة - م - بجای مثافنت مشاورت است # ~~10_ ذ - اعلاه -م- کال 164_ اقتناص شکار کردن و شوارد جمع شارده ~~رمندمها 17_م - یرقضله # ~~18- م - وتمتع PageV00P034 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_35.png) # ~~نداده است و صحیفهآ مفاخر ایشان بسطری 1 از آن مآثر موشح نکشته وبر صدق ~~2 این # ~~دعوی و صحت این قضیت چند کواه عدل و دلیل واضح دارم که کدورت زور زلال # ~~شهادت آنرا تیره نکرداند و کردنقص بردا من دلالت آن ننشیند، یکی آنکه ~~در عنفوان جوانی # ~~وربعان کامرانی که مجال1 وساوس شیطانی فسیح تر باشد و میدان هواجس ~~جسمانی0 # ~~بسیطتر ازمنا کر ومناهی دست بداشته است و معاشرت معازف1. و ملاهی را ~~پشت # ~~یای زده و تحری رضای الهی را بر تتبع هوای یادشاهی تقدیم کرده و تخلق ~~باخلاق اولیارابر # ~~نأسی بسیرت پادشاهان دنیا ترجیح نهاده تا ببرکت آن بازار فسق و فجور ~~فتور کرفته # ~~است و رواج تهتک و فساد کساد ms014 پذیرفته رستهآ امر معروف معمور شده و متاع ~~عفت # ~~و صلاح مرغوب کشته و بیشتر[(از)] اهل مملکت از امرا و کبرا و حشم و خدم ~~و # ~~متجنده ورعیت موافقت اولوالأمر را واجب شمرده و بر موجب الناس علی دبن # ~~ملو کهم بصدق 7 رغبت روی بتوبت و انابت آورده و پشت بر محظورات 2. ~~محرمات # ~~شرع کرده و ثواب آن ایام دولت قاهره را ذخیرهآ ثبات سلطنت کشته و دیکر ~~آنکه # ~~باستماع "کلام ملهوفان عادت کرده (است) وبا کشف (معضلات9 و) ~~ظلامات متظلمان # ~~نس کرفته و روز کار مبارک بر تهذیب احوال دین و ترتیب اعمال ملک مصروف ~~کردانیده # ~~و خاطر اشرف بر تنویه10 قدر علما و صلحا وترفیه حال حشم و رعایا کماشته ~~ابواب # ~~خیرات و مبرات بر عأمهآ خلایق کشاده و راه مطالبات ناموجه و عوارض نا ~~واجب # ~~بر کل ممالک بستهرسمهای محدث ازجراید عمال ولایت محو فرموده (و) ~~بدعتهای # ~~قدیم از صحایف اعمال دیوانی حک کرده مالهای خطیر بتهمت مظلمهآ حقیر ترک ~~می آردا # ~~وطیارات 12 دیوان و توفیرات خزانه الا برخصتی شرعی از وجهی مرضی بخود ~~راه # ~~-1- شطری 2- آ - صداق ؟ 3- آ- محال ؟ 4 - آ، م،ع - نفسانی # ~~5 هذا # ~~هو الظاهر و فی جمیع النخ مناکیر - چه منکر اگربعنی زیرک و فطن باشد ~~جمع آن بر منکرون و مناکیر # ~~آید و اگر بعنی ضد معروف باشد که آن قول و فعلی است که برخلاف رضای ~~خدااست ومراد در # ~~اینجا هم همین معنی است یس جمعش بر منکرات و مناکر آید 9 - معازف بروزن ~~مساجد جمع # ~~معزف ومعزفه آلتعای لهواست مثل چغانه و طنبور و غیر آن و در نسخه آ، م ~~- معارف ؟ # ~~2- آ، ذ، ع- افزوده، و 8 - آ، م، ه - استماع 9 - نسخه آ(معضلات و) ~~ندارد -م مغضلات # ~~باغین معجبه) ؟ 10- تنویه بلند نام گردانیدن 11- ذ - میکند 12 - کذا فی ~~نسخ خدا بخش # ~~وایاصوفیا و آ، م ، ذ، ع - وبرای طیاره معنیی جز دکشتی سریع السیر * ~~نیافتم و آن مناسب ms015 مقام نیست PageV00P035 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_36.png) # ~~لمیدهد تا این غایت [(قریب)] بصدهزار دینار1 املاک نفیس و اسباب متقوم ~~از # ~~میههای معظم و مزارع مغل و باغهای پر نعمت و سرایهای عالی که سالها در ~~خور # ~~دیوان اعلی بودبمجرد شبهتی3 که در نقل ملک آن باز نمودند بمتعیان (آن) ~~بازفرموده # ~~است وذمت اسلاف مبارک خویش انار الله براهینهم از حمل اوزار آن سبکبار # ~~کردانیده و اضعاف آن بر عمارت مساجد و معابد و اربطه و مدارس و قناطر و ~~مصانع # ~~و مزارات متبرک وبقاع خیر صرف کرده است و بکوشه نشینان هر ولایت و ~~مشایخ هر # ~~فاحیت و سبل2 بادیهآ حج و مسا کین حرمین فرستاده و چندین یاره دیه1 و ~~مستغل # ~~دیکر از ضیاع خاص هست که بعضی بهرکس از ایتمه (و) اهل ورع وارباب ~~خاندانهای # ~~قدیم وحق داران همین 9 دولتخانه ارزانی فرموده است و اعقاب و اخلاف ~~ایشان را # ~~مسلم داشته و بعضی بر عامهآ سادات مقیم و مسافر و کآفهآ متصوفهآ وارد و ~~صادر وقف # ~~کرده (وریع) وارتفاع آن چون1 سایر موقوفات و مسبلات10 ممالک بمصارف11 ~~استحقاق # ~~ومحال استیجاب 11 صرف فرموده و اطماع مستأ کله و تصرفات باطله از آن ~~منقطع # ~~کردانیده و آنچه برسم صدقة السر و ارزاق داره روز بروز و ماه بماه ~~بعلما و صلحا و # ~~سادات و کبرا واصحاب حدیث و حملهآ قرآن11 وسایر مستحقان غریب وشهری و # ~~متوطن14 و طاری از مردان و زنان و مشایخ واطفال میرسد چون خلال جلال ~~اوبی # ~~یایان است و (چون) خصال کمال او بی قیاس ، و دیکر آنکه اکرصاحب طرفی از ~~همسایکان # ~~مملکت بکمال حلم و وفور کم آزاری این خسرو نوشیروان معدلت مغرور شود ~~تا5 # ~~از سر رکاکت رای11حق جوار مبارک او یکسو نهد و بتحریش10 شریران درکاه و ~~بد # ~~12 # ~~1- آ،م،ع - بصدهزار دینار املاک و کلمهٔ‌ دینار از نسخهآ اصل افتاده ~~است 2 - م_ دههای # ~~2- م - - شبههآ 4- م - افزوده : را - م قناطیرو صحیح قناطر است ms016 که جمع ~~قنطره بسعنی # ~~یلها است و قناطیر جمع قنطار بمعنی وزن مخصوص و مال بسیار است که در ~~اینجا مناسب نیست # ~~9- آ،م،ع - صبیل 7- م - ده 8- آ- این - م - آن 9 - م - هچون # ~~1- ا0م # ~~4ع - مسبلات و سبل المال جعله فی سبیل الله والخیر - ودرنسخة چایی ~~مبتلات وتبتل : انقطع من الدنیا # ~~یالله # ~~11- آ،م - بصاب # ~~1-م - استجاب؟ # ~~11- -م افزوده : داره 14- آ، م،ع،- # ~~مستوطن # ~~1-م - ویا # ~~سخة چایی : ری # ~~11- تحریش بیعنی اغراه و بر افزولیدن # ~~قوم وسکاست بر یکدیگر PageV00P036 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_37.png) # ~~خواهان دولت خویش بکوشهآ از اصقاع این ولایت تازد و چهار پایی1 (چند) ~~براند # ~~و درویشی چند را برنجاند و بدین سبب قوت حفیظهآ 2 آن پادشاه نیکو سیرت ~~پاک # ~~عقیدت ازروی بشریت درحرکت آید و مزاج دل عزیزش بطلب انتقام کرم شود ~~تاباحضار # ~~لشکرها [(الخ # ~~. # ~~(أ) فرمان دهذ وروی اعلام منصوره سوی ولایت آن بی عافیت4 (نهد) جون یک # ~~دو منزل بر عزیمت کوشمال ایشان کوج مبارک فرموذ و کثرت حشم و حشر خویش # ~~مشاهده کرد و اذناب و اتباع لشکررا دیذ (دند)] انهای طمع تیز کرده و ~~رجالات حشم # ~~را یافت غارت و تاراج را دامن در زده از انجا کی کمال خداترسی و آخرت ~~اندیشی # ~~اوست باز اندیشذ6 کی اکر این جماعت در سایهآ رایت اعلی بران دیار دست ~~یابندیک # ~~درخت قایم ویک خانه آباذان نماند ورعایای ضعفا مستأصل شوند و بیذا بوذ ~~کی ازان # ~~تأدیب و تعریک نصیبهآ ظلمهآ آن طایفه جند رسذ ودر مقابله نهزة 2 الذیب ~~ایشان جه # ~~مقدار آیذ باقی مظلمهآ باشد بسعی خود حاصل کرده و و بالی ببای خویش ~~بدست آورده # ~~و در دفع 8 ظلم غیری قانون معدلت خویش ازدست داذن و در استرداد مال ~~دیکر(ی) # ~~خودرا مظلمه اندوختن 6 نه کارزیرکان وشیوهآ دین داران است وجون ملهم10 ~~توفیق # ~~این اندیشهای صواب برضمیر منیر او بکذراند 11 و آیت ولا تزر وازرة وزر ~~آخری # ~~بکوش هوش او فرو خواند در حال نایرهآ آن ms017 غضب11 فرو نشیند و دامان 11 ~~عزیمت # ~~مبارک از آن نهضت درجیند خرابی ولایت را از عرض مال دیوان عمارت فرمایذ ~~و # ~~زیانهای رعایا را بشفقت و عاطفت خویش جبر کند و قطع مادهآ آن تعدی و ~~حسم # ~~باب 14 آن فتنه را بر مقتضاء وجادلهم بالتی (هی) اخسن طریقی اجمل (4) و ~~وجهی # ~~سلم بیش کیرذ و بهیج وجه تا سزای آن متعدیان بی ایذاه درویشان و تاراج ~~مال # ~~بی کناهان میسر نبینذ بجنک اجازت نفرمایذ و علی کل حال تا مجال عفو ~~یابذ و # ~~امکان اغضا باشد در تنفیذ موبقات15 خشم عنان نفس ا ماره فرو نکذارذ و ~~در # ~~13 # ~~1- م - چهاریایانی 2- یعنی غضب 3-از اینجا نسخهآ اساس یعنی نسخهآ بریتش ~~میوزیم شروع # ~~میشود 4 - م، آ، ع- بی عاقبت 5- م حبر 9- م - اندیشید 7-م - نهرت 8- ع ~~- رفع # ~~9-م - انداختن 10- م - ملتتم 11- م - کذراند 12- ع - ازفضب او 13- م - ~~و دامن # ~~1 - م - و خشم تاب و حسم ، بریدن و باز داشتن 15- موبقات بعنی مملکات ~~است PageV00P037 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_38.png) # ~~مراقبت (جاتب) حق بلایمهآ خلق و کفت و کوی لشکر التفات تنمایذ و رضای ~~الهی # ~~را بسبب ناموس باذشاهی از دست ندهذ و جون بواسطهآ اجتماع عساکر و ~~آوازهآ # ~~حرکت رایات اعلی حفت بالنصر و الظفر آن جماعت را از وخامت عاقبت آن ~~اقدام # ~~و سوء مغتهآ 1 آن جسارت انتباهی بدیذ آیذ و از کرده بشیمانی روی نمایذ ~~و باصدار # ~~کتب و انفاذ2 رسل بیش آیند و دست در دامن اعتذار زنند باذشاه خلدالله ~~سلطانه و # ~~نصر انصاره و اعوانه در استماع کلمات (آن) فرستاذکان مبالغ تحامل ~~ایشانرا تحمل # ~~فرمایذ و ایاطیل اعذار ایشانرا در محل قبول آرد تا کعبتین آن وحشت را ~~بلطف تدبیر # ~~باز مالذ و بساط آن تشویش2 از عرصهآ ولایت بحسن المس درنوردذ و این همه ~~از بهر # ~~آن تا آسیبی بدل بیوه ی نرسد و مال یتیمی در معرض تلف نیایذ و خون بی ~~کناهی # ~~ویخته نکردد ms018 واین معانی خاصه در حالات حفیظت الا از سر یقین صادق دامن ~~کیر # ~~هیج باذشاه نشوذ و این اخلاق لاسیما باوقات غیظ و غضب جز بقوت دین درست ~~در # ~~باطن هیج صاحب فرمان بدیذ نیایذ ، و ذلک صل آلله یؤتیه من یشاء، و کواه ~~دیکرابک # ~~شراف (42) اطراف و اعیان بلدان که درین دور حیف و جور (و) باحور * فتنه # ~~و فتور از بایهآ دستکاه خویش افتاذه اید و از سایهآ مال و جاه خویش بر ~~صحراء ناکامی # ~~مانده6، بآوازهٔ‌ امن و امانی کی بحمدالله ساحت این مملکت را شاملست و ~~أمیذعدل # ~~واحسانی که بمحض فضل حق طینت (باک) وطیت7 طیبه این باذشاه نیکونها ~~ذراحاصل 8 # ~~جون مرغان تشنه که جان بآب اندازند من گلقج عبیق ، روی بزلال حضرت جلال ~~او # ~~می نهند و بعصمت جوار اقبال و ذمت زنهار ظلال او می بذاهند، وخستکی ~~ظاهر و # ~~باطن خویش را مرهم از داروخانهٔ‌ کرم او می طلبند ، و درد حرمان و رنج ~~احزان # ~~خویش را دارو از دارالشفاه شفقت او می جویند، وباذشاه9 جاویذ عمرباذ ~~همکنانرا # ~~در بناه مرحمت خویش می کیرذ و جناح مکرمت بر فرق ایشان می کستراند10 # ~~و لطف التفات خاطر اشرف را طبیب ان معلولان می سازذ تا از جسیم انعام ~~(و) # ~~1 # ~~1 - مفیه پایان هر کار و عاقبت مر حیزیرا کویند 2 - م - وایعاد 3 - م - ~~افزوده : را # ~~9- م - حالت 5 - باحور ککافور و با حوراه بزیادتی الف ممدوده شدت ~~گرماست در تموز # ~~ت ق) # ~~1- م- افزوده: و # ~~و طیبة # ~~1-م افزوده : است # ~~م-که # ~~جاوید - ع - که دراز 1م - می کسترد PageV00P038 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_39.png) # ~~مسیم1 اهتمام او صحت انتعاش می یابند ، و ازصوب عاطفت وفض عارفت او ~~سیراب # ~~استقامت احوال می شوند، و در خصب آن دولت و رخص آن نعمت آمن السرب ~~رابط2 # ~~الجأش عمر می کذرانند ، واز باری عز اسمه مزید عمر و سلطنت (او) می ~~خواهند # ~~و استصراف عین الکمال2 از آن حضرت جلال ms019 می کنند ، لاجرم بواسطهآ حفاوت # ~~وپر خلق حال طراوت دولتش بنظام امور و صلاح جمهور در تزایدست ، وکار ~~رونق # ~~مملکت بفراخی نعمت وبسیاری رعیت در تصاعد ، کافهٔ‌ (اا) خلایق بدعاء ~~خیر و # ~~قناء خوب اورطب اللسان اند و اصحاب قلوب وارباب خلوت باستدامت ~~عمرواستزادت # ~~ملک اوبسته میان ، ملوک آفاق بمخألت دولت او مفتخر و سلاطین جهان ~~بمراسلت # ~~حضرت او مبتهج، وببرکات آن مکارم اخلاق صیت جهان نوردش بنیک نامی و ~~احدوثهآ # ~~جمیل در اقالیم جهان سایرترست ، و در اقطار6 آفاق مستفیض تر و بمیامن ~~آن محاسن # ~~اعراق قواعد دولتش هردم اکیدترست و بسطت ولایتش هر روز عریض (تر) و ~~اینک # ~~قیض من قیض و رشح من سفح مملکت کیش9 و مضافات آن از زمین عرب و بوادی # ~~حجاز جون بلاد بحرین وظاهره وباطنهآ عمان و قلهات1 و تمامی بند رکاههای # ~~خلیج بارس11 و قلاع و قصباتی که بران سمت است و سایر چزایر دریا بار با ~~حصانت # ~~مماقل11 و مناعت13 منازل آن از کنار آب بصره تاسواحل هند در تکسیر ~~هفصذفرسنک # ~~که بتجشم فوجی از حشم منصور و شر ذمهآی19 از درکاه جهان بناه بی انک ~~برصاحب # ~~حقی ازین حضرت حیفی رفت یا خونی بناحق ریخته شذ مستخلص و مسلم کشت و # ~~هو سلک ملک فارس منتظم شذ ، # ~~1 # ~~9 -م افروده ، و 2- سرب بالکسرویروی بالفتح بمعنی نفس ومنه هو آمن فی ~~سربه ای فی نفسه وفی # ~~الاساس ای فی حرمه وعیاله ورلابط الجاش - رایط یعنی سا ان و جاش بالفتح ~~دل مردم و اضطراب # ~~آن ازجیم یقال فلان رابط الجاش یعنی دلیر است ودل از جای نبرد 3 - عین ~~الکمال چشم زخم # ~~9- 4 - بیحل ه م - افزوده ، هر روز 6 -6 - در اطراف 7- اندکیست از ~~بسیاری و تراوشی # ~~است از ریزشی # ~~8 - م - قیس 9 - قلهات بالفتح ثم السکون وآخره تاه لعله جمع قلهة ومهو ~~یثر # ~~یکون فیالجد وقیل وسخ وهو مثل القره وهی مدینة بعتان علی ساحل البعر ms020 ~~الیها ترفاهاکثر سفن الهند # ~~وهی الآن فرضة تلک البلاد و امثن اعمال عتاد هامرة آهلة ولیست بالقدییه ~~فی العمارة ولا اظتها # ~~لصرت الایعد الخمسمائه (یاقوت) 10- م بندرکیاه # ~~1-م - فارس # ~~11 ج م - مناقل # ~~4- ومتازهت 14_ شرذمه بکسرتین گروه اندک از مردم PageV00P039 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_40.png) # ~~جاة ته طائتة ولم یفزز لقا # ~~لذ کانث تلفک تغوه # ~~مع ولم یشقر قلیقا منصل # ~~أتثه 3 یقودقا آشتحقاله # ~~قبل # ~~ه فتققل # ~~لیه مقیل # ~~وامیذست کی عن قریب تمامی ممالک عراق بل جملهآ آفاق که احیا (مە) و # ~~ستعمار آنر احسن ارعا و کمال شفقت جنوباذشاهی داذکررعیت برور متعین است ~~بخطبه # ~~و سکه مبارک او متزین 9 (شوذ) وقطان واهالیآ آن دیار کی از میان جان ~~عبید و # ~~موالی این دولت خانهاند جنانک از دست نکبت در بای محنت فرسوذه کشته اند ~~در سایهآ # ~~عاطفت وکنف مرحمت 5 اوآسوذه کردند وعلی الحقیقة مفاخر و مآثر آن1 ~~باذشاه # ~~ولی سیرت فریشته، صفت بیش از آنست که عشر عشیر آن در صدر کتابی یا 3 ~~دیباجهآ # ~~تألیفی شرح توان داذ و اندکی از بسیار آن در قلم توان آورد بل که طول و ~~عرض آن # ~~مناقب گقرض آلشتاه و آلأرض بی کرانست و اصناف الطاف باری جل و علادر حق ~~(آن) # ~~ذات کریم جون نسیم اهل بهشت بی بایان و هر اطناب که دران باب روذ جز ~~بعجز و # ~~قصور نکشذ و هر اسهاب کی در تقریظ 9 آن جناب تقدیم افتذ جز بتفریط و ~~تقصیر # ~~مرسد ولایق این حال ابیات مسعود سعدست10 کی صاحب کلیله (رحمهآ الله)11 ~~در # ~~دیباجهآ کتاب خویش11 ایراد کرده (است). # ~~اکر مملکت را زبان باشذی # ~~تعر) # ~~نا کوی شاه جهان باشذی # ~~رهی تو کر صذدهان دارذی # ~~که در هر دهان صذ زبان باشذی # ~~بذان صذ13 زبان صذ لغت کویذی # ~~که در هر لغت صذ بیان باشذی # ~~بنان کردذی مویها بر تنش # ~~دو صذ کلک در هر بنان باشذی # ~~بس آن کلکها وان زبانها همه ms021 # ~~بمدحت روان و دوان باشذی # ~~نبشته جو با کفته جمع آمذی # ~~وکر جند بس بی کران باشذی # ~~زصذ داستان کآن ثتاء19 تراست # ~~همانا که یک داستان باشذی # ~~-1 # ~~1-م - نظم 2-م - فیعقن 3- م - اتاه 4- م- مرین 5- م- رحمت 6 - م - این # ~~7-م- فشته 8- م - یا - نسعه چایی با 9 - ع - تفریط تقریظ ستودن زنده ~~باشد بحق یا # ~~بباطل 10 - م - افزوده ، سلمان # ~~11- آ - ندارد 92- م افروده : آورده است - م -بجایه # ~~خویش : خود 13 - م هرزباد 14- م آیدی 18_ع - ننامر تراست PageV00P040 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_41.png) # ~~حق سبحانه و تعالی سایهآ معدلت این باذشاه (جوان) جوان بخت و شهریار # ~~مبارک طلعت میمون دولت را تا دامن قیامت بر سر کافهآ خلایق مظل و مبسوط ~~داراد # ~~وآفتاب سلطنت اورا ازوصمت کسوف صروف و معرت1 زوال انتقال محفوظ و ~~مضبوط، # ~~سیط عالم بجمال جهرهآ جهان آرایش کلشن و جشم جهان بنور طلعت بهجت فزایش # ~~روشن ساحت ولایتش بوفود بر و برکت و وفور خصب نعمت مأهول و مأنوس عرصهآ # ~~مملکت از غیر2 حدثان وفتن آخر زمان معصوم ومحروس بمحمد و عترته، وجون # ~~بفر1 دولت این باذشاه دین دار (ولایات) ایمن است و از سرحدها فراغت ~~حاصل و # ~~زین جهت در بیشتر اوقات دار الملک شیراز معسکر میمون شده است و مرکز ~~رایات # ~~منصور کشته مرا درین مدت با افاضل فارس کی فوارس میدان فضل و امائل ~~اعیان # ~~هنراند هریک در تفنن علوم بحری زاخرودر تبرز آداب شمسی طالع عترآلهآ ~~رباع آلعلم # ~~بفضل مثلهم و این لهم آلثل فی فلهم اختلاطی اتفاق می افتاذ و در ~~خدمتشان ازهرنوع # ~~بحثی می رفت مکر شنیذه بوذند که بیش ازین در فن علم شعر و معرفت معاییر ~~آن آغاز # ~~تألیفی کردهام وبنیاذ مؤامرئی نهاذه از من استکشاف آن حال (44) کردند4 ~~و مسودهآ آن # ~~همی خواست9 و من بحکم آنک در تحریر آن تأنقی نکرده بوذم و بیشتر آن از ~~سر # ~~برا کندکی خاطرو کوفتکی طبع در قلم آورده با آنک در صدمت هجوم ms022 کفار و ~~هزیمتی1 # ~~که حشم سلطان وسلطان زاذ کانرا درجمادی الاولی1 سنه سبع عشره ببای ~~قلعهآ فرزین # ~~افتاذ جمله آن اجزا با سایر کتب نفیس کی پیوسته مستصحب آن بوذمی ضایع ~~شذه # ~~بوذ و بیرون از جزوی جند مبتر 9 کی بعد از مدتی مدید بر دست بعضی از ~~مزارعان # ~~(آن) کوه بایها بمن باز رسیذه بود نداشتم آنرا از بیشتر10 اهل فضل ~~بنهان می داشتم # ~~و باظهار 11 آن بر هر کسی 11 دلیری نمی نموذ تا اکر درانج (از) منشآت ~~طبع است # ~~غلط و تقصیری رفته باشد یا در آنج نقل محض است تحریف و تغییری افتاذه ~~بوذ بیش # ~~صحاب صناعت: بقلت بضاعت مطعون نکردم و بنزدیک ارباب براعت بزبان شناعت ~~ملسون # ~~1 # ~~1=م- بصدوف و مغرب2-م- عین 2-م ثر 4-م1060- می کردند 5- 1،م- # ~~ی خواست 9- م - هزیت 7- نسخه چایی " الاولی * ندارد هم - قزوین # ~~9- م- # ~~متبر # ~~-م - جمله 11- م - و بر اظهار 12- م - کس PageV00P041 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_42.png) # ~~شوم 1 اما از کثرت الحاح آن عزیزان بقیت آن اجزا در میان مسودات دیکر ~~طلب # ~~کردم وبعد از تمهید عذر والتماس اغضا بذیشان نموذ و ایشان جون بر ترتیب ~~و تهذیب # ~~آن واقف کشتند و از مقدمهآ آن طرزسخن و تقریر معاتی که محرر خواست ~~شدتفرس # ~~کرد همه بر اطرا2 و ارتضاء آن متفق الکلمة شدند3 و مرا بر اتمام آن ~~تحریضی # ~~نمام نموذ و کفتند اکر تا (این) غایت بردازشی نبوذه است و فراغ خاطری ~~دست # ~~(42) نداذه اکنون باری هیج عذر نیست و از5 هیج جانب بحمدالله مشوشی نه ~~هر # ~~اینه این تالیف بآخر باید رسانید و در جمع آن جدی نمود که درین فن جامع ~~تر ازین # ~~نصنیفی نساختهاند و درین نوع مفیدتر ازین جمعی نکرده بس باستصواب آن ~~دوستان # ~~العود احمد برخواندم و روی باتمام آن آورد1 تا در مدتی نزدیک هم (بر) ~~نسق اول # ~~بآخر رسانیدم و بر محک طبع و قاد ایشان زذ و ایشان از آنجا کی غریب ~~دوستی ms023 اهل # ~~"هنر و عیب بوشی ارباب فضلست آنرا بعین الرضا ملحوظ داشتند و از ~~تحسین و آفرین # ~~خویش محظوظ کردانیذ 7 اما جمعی دیکر از طبقهآ 8 ظرفا و حلقهٔ‌ 9 شعرا ~~که در # ~~اعجاز نظم بارسی دم عیسوی زنند و در ابراز آیات معانی دری ید موسوی ~~نمایند بحکم # ~~آنک بنآه آن (تالیف) بر لغت تازی است بران دقی کرفتند و دران قدحی کرد1 ~~و # ~~کفتند دو تصنیف در یک سلک کشیذن و دولغت را بیک عبارت شرح کردن کی ~~فایدهآ # ~~آن بریک قوم مقصور باشد و هریک را ازاهل آن دولغت استیفاء حظ خویش از ~~آن ممکن # ~~نکردد وجهی ندارذ ومعهود ارباب تصانیف آنست کی در تألیفات بارسی اشعار ~~تازی نویسند # ~~و فصول عربی کی بذان احتیاج افتد درج کنند نه انک در مصنفات تازی اشعار ~~بارسی # ~~وندو شرح و نقد لفت دری کنند و هم ازین جهت خواجه امام رشید11 کاتب جون # ~~خواست تا دقایق صناعت اشعار تازی و بارسی بیان کند و در حقایق مصنوعات ~~آن # ~~تالیفی(22) سازذ بناء کتاب حدایق السحر فی دقایق الشعر برلغت بارسی ~~نهاذ و دکر2 # ~~صناعات شعری و شرح بدایع کلامی دران جمع بلغت دری آورد جی دانست که ~~فایدهآ آن # ~~عامتر باشذ و رغبت اکثر مردم بمطالعهآ آن بیشتر بوذ از بهر آنک هر ~~مستعرب را قوت # ~~18 # ~~-م - منسوب نشودو ملسون دروغ کووزبان بریده است 2 - اطراء نیک ستودن 3- ~~م - کشتند # ~~4-م - تحریصی *-_ نسخه چایی (از) ندارد 6- م- آوردم 7- م - کردانیدند # ~~8 - م- طایقه # ~~9- آ، م،ع - حلبهآ و نسخه چایی حلقه 10_م- کردند # ~~11-م- افروده، عیری 12_ م- و دیکر PageV00P042 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_43.png) # ~~دراک لغت بارسی باشد و هر شاعر1 بارسی کوی (را بایهٔ‌) مهارت در لغت ~~عرب نبوذ # ~~بس (بنا) برین قضیت ترا ازان مطول هرج نصیبهآ ماست انتخاب بایذ کرد و ~~بسیاقت بارسی # ~~در عبارت آورد کی عروض و قوافی بارسی هم ببارسی بهتر و شرح اشعار دری ~~هم بدری # ~~خوشتر تامانیز ms024 از فایدهآ آن (مایده) محروم نباشیم وبذ و نیکی که درین ~~باب بماحوالت # ~~کرده ای نیک و بذ آن بدانیم (و اکر بر مقدمهی ازان سوالی 1 درایذ بطریق ~~استفادت # ~~بکوئیم و اکر تو آنرا جوابی دل بذیر کوئی بسمع قبول بشنوبم جون این ~~مطالبت را # ~~توجیهی تمام2 بوذ و این شکستکی از سر درستی طلبی می نموذ بر موجب در ~~خواست # ~~ایشان رفتن لازم دیذم و اطلاب سوال و اسعاف مسئول ایشان واجب دانست ~~هرجه # ~~دران تالیف بلغت بارسی باز می کشت درین مختصر فراهم آوردم و مجموع آنرا ~~دو # ~~قسم کرد . # ~~اول # ~~در فن عروض # ~~سم دوم # ~~در معرفت قوافی وعلم شعر ونام کتاب المعجم فی معاییر اشعارالع # ~~جم نهاذم # ~~و برستهآ صرافان سخن و ناقدان هنر فرستاذ ، امیذ جنانست که بعین الرضا ~~ملحوظ # ~~شوذ و محل ارتضاء افاضل کردد # ~~19 # ~~-م شاعری 2 - م - سؤال 3 - م - توجیهی دلیذیر بود 4 - م - ول و اطلاب ~~بمعنی # ~~دادن و بخشیدن چیز خواسته صده است PageV00P043 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_44.png) # ~~44) در فن عروض و این قسم جهار باب استا # ~~در معنی عروض و شرح ارکان و ذکر اسامی والقابی که درین فن مصطلح اهل # ~~باب اول # ~~ین علمست # ~~در ذکر اجزا و اوزانی که از ترکیب ارکان عروضی حاصل شوذ # ~~باب دوم # ~~در ذکر تغییراتی که بذان اجزا لاحق کردد بافروع افاعیل (که) ازان منشعب ~~شود # ~~باب سوم # ~~در ذکر بحور قدیم و حدیث 1 و نقش دوایر و تقطیع ابیات و فک اجزا بحور # ~~باب جهارم # ~~ز یکدیکر # ~~در معنی عروض و شرح ارکان وذکر اسامی و القابی که درین فن مصطلح اهل # ~~باب اول # ~~ین علمست ، # ~~بدانک عروض میزان کلام منظومست همجنانک نحو میزان کلام منثورست و آنرا # ~~زبهر " آن عروض خواندند 3" که معروض علیه شعرست یعنی شعر را ~~بران عرض کنند # ~~تاموزون (آن) از نا موزون بدیذ آیذ و مستقیم از نا مستقیم ممتاز کردذ، ~~و آن ms025 فعولی است بمعنی # ~~مفعول جنانک رکوب بمعنی مرکوب و حلوب بمعنی محلوب، و بناء اوزان عروض ~~برفاو # ~~حین وداس، ت ببت* اوزان حرب تاتصریف اوزان لغوی وشعری بریک # ~~25 # ~~ل # ~~1-م - سیم # ~~2-م - حدث 2 - م - از بهر این انرا عروض خوانند # ~~4-م - بدان # ~~5- م - نهاد 6 - مقداریک ورق آنچه بین دو یرانتز () است از نسخه آستانه ~~مقدسه و آنچه # ~~بین دوپرانتز # ~~است از نسخه مرحوم میرزا عبد الرحمن مدرس ساقط شده است PageV00P044 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_45.png) # ~~تسق باشذ، و جنانک لغویان کویندضرب بروزن فعل است وضارب بروزن فاعل ~~ومضروب بر # ~~وزن مفعول عروضیان کویند (44) نکارینا بروزن مفاعیلن است و نازنینا بر ~~وزن فاعلاتن # ~~و دلدار من بر وزن مستفعلن و نون تنوین در افاعیل عروضی بنویسند تا ~~مکتوب و # ~~ملفوظ اوزان در حروف یکسان باشد و در فک اجزاء بحور از یکدیکر اشتباه ~~نیفتد ، # ~~و این فن در معرفت اجناس واوزان شعر علمی محتاج الیه است و در شناختن ~~صحیح # ~~و معتل اشعار معیاری درست ، و انج بعضی (شاعران) کوتاه نظر کویند که ~~مقصوداز # ~~علم عروض آنست تا مردم بر نظم کلام قادر کردند وجون راست طبع در معرفت # ~~موزون و ناموزون سخن بذان محتاج نیست و کژ طبع را که در جبلت ~~استعدادوزن # ~~و ذوق معرفت آن نباشد، بواسطهآ عروض تخریجی نمی افتد فن عروض علمی بی ~~منفعت # ~~وتحصیلی مستغنی عنه باشد ، خطاء محض است وجهل صرف و دال است برآنک قایل # ~~آن نه از علم اسرار شاعری بهره دارذ و نه از معرفت منافع علوم نصیبی ، ~~و مقدمه و # ~~تیجهآ این دعوی غلط است ، جی هرجند ممکن است که کژ طبع را بدوام ممارست ~~اشعار # ~~و طول مداومت بر تقطیع ابیات مختلف قریحت استقامت بذیرذ و سکر2 طبع ~~کشاذه # ~~شوذ تا نظم شعر دست دهد و متکلف اشعار او مطبوع کردذ، اما وضع این فن ~~خودنه # ~~از بهر آنست تا کسی شعر کویذیا بر نظم سخن قادر شوذ بل ms026 که مقصوداصلی ~~(؟4) ازین # ~~علم معرفت اجناس شعر و شناختن صحیح و متکشر 4 اوزان است ، برای آنک شعر # ~~کفتن بهیج سبیل و اجب نیست لکن معرفت اشعار منظوم و اوزان مقبول برای ~~شرف # ~~نفس و دانستن تفسیر کلام باری عز شأنه و معانی اخبار رسول صلوات الله6 ~~علیه وآله # ~~لازمست ، و ایقهآ نحو و اصحاب حدیث را در حل مشکلات قرآن و کشف معضلات # ~~حدیث اشعار جاهلی دستاویزی محکم است ، و در اصابت آن بر مستودعات ~~دواوین # ~~شعراء عرب معولی تمام و ابن عباس رضی الله عنه کفته است إذ1 قرأئم ~~آلقرآن ولا # ~~تذرون ما عربیثه فابتغوه7 فی آلسغر فان آلتغر دیوان الغرب ، و اکر در ~~تقیید بعضی ابیات که # ~~1-م- عروضی ظاهر میشود 2-م - کردد 3 - سکر بفتع بعنی بستن سد نهر و ~~حزانست و سکر # ~~بکسر سین بعنی بند آب وسد نهر وفیر آن است 4 - 6 - م - منکسر # ~~5- م - مقول ؟ # ~~6- م افروده : و سلامه 7- م - فاتبعوه PageV00P045 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_46.png) # ~~درین ابواب مستشهد به توانذبوذ اهمالی رفته باشد1 یا در کتابت آن حرفی ~~با کلمهی # ~~ز قلم افتاذه ، ادیب عروضی بقوت معرفت اوزان و دانستن اصول اجزاء بحور ~~وجه # ~~صواب آن بأز توانذ یافت ، و شاعر ماهر بمجرد طبع راست بر متشابهات2 آن ~~واقف # ~~تتوانذشذ ، و بسیار افتذ که شاعر در قصیدهآ خویش ازوزنی بوزنی رود یا ~~زیادت و نقصانی # ~~باجزاه شعر خویش در آرد و جون از اصول اوزان بی خبر باشد بران شعور1 ~~نیابذ ، # ~~جنانک بیشتر فهلویات که اغلب ارباب طبع مصراعی ازان برمفاعیلن (24) ~~مفاعیلن فعولن # ~~کی از بحر هزج است می کویند ، و مصراعی برفاع لاتن مفاعیلن فعولن که ~~بحر مشاکل # ~~ست از بحور مستحدث می کویند ، وکاه کاه فاع لاتن را حرفی در می افزایند ~~تا فاعی # ~~لاتن می شود و مقعولاتن بجای آن می نهند وبر مفعولاتن مفاعیلن فعولن ~~فهلوی # ~~می کویند و آنرا بر مفاعیلن مفاعیلن فعولن می آمیزند و مستحسن می دارند ~~، ازبهر ms027 # ~~انک علم ندارند و اصول افاعیل نمی شناسند ، و باشد که نظمی از کفتهای ~~استاذان متقدم # ~~بذو رسذ یا کسی اورا بر سبیل امتحان از وزن و تقطیع شعری5 مشکل ببرسد ~~جون # ~~طبع او ازان بیکانه باشد از عهدهآ جواب آن تفصی نتواند کرد ، جنابک ~~خرشیدی # ~~کفته است # ~~5 # ~~کی کریی، زعشق و تا کی نالی # ~~سوذ ندارذ کریستن جه سکالی # ~~و اغلب شعرا کی بمجرد طبع راست شعر کویند این بیت را منکسر 8 شناسند # ~~ودرمصراع آخرین آن خللی بندارند ، وعلی الحقیقة مخالفت اصل در مصراع ~~نخستین # ~~این بیت بیش10 از انست که در مصراع دوم ، و ایشان جون اراحیف بحر منسرح ~~نیک # ~~ندانند مصراع نخستین را بسبب آنک بر وزن دوبیتی افتاذه است راستر بندار ~~ندزیراک # ~~وزن رباعیات مألوف طباع است و متداول خاص و عام ، و جون بذین مقدمه ~~(28) # ~~احتیاج ارباب فضل بعلم عروض معلوم شد بدانک اقل 11 شعر مقداری باشد از ~~کلام منظوم # ~~2 # ~~1-م- بود # ~~2-م - متشهاب ؟ 3- م - شروع؟ 9 -م، ع - با مفاعیلن - ذ ، آ- یر متفاعلن ~~و ان # ~~سهو است 5 - م - وتقطیعی شعر ؟ 6 - آمم - شعر 7ع- کوئی # ~~8- آ،ع- منکر # ~~9- در تمام نسخ خطی خللی و نسخه چایی خلل 10- م - بیشتر 11 - آ،ع - م - ~~اقل شعرو از نسخه # ~~چایی کلمه اقل افتاده و در میزان الاوزان نیز (اقل شعر) نقل کرده است ~~PageV00P046 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_47.png) # ~~کی جون شاعر از نظم آن فارغ شد و برآخر آن وقف کرد از سر کیردو دیکری ~~مثل آن آغاز # ~~کند ، و حرف آخرین هر یک را بجنس خویش در هربیت (مکرر) کرداند ، یعنی # ~~هریک را بر همان حرف ختم کندکی دیکری (را) واین مقدار را بیت خوانند ، ~~وبیت # ~~درلغت عرب خانه باشد و اشتفاق آن از بیتوتت است یعنی شب کذاشتن وخانه ~~را از بهر آنه # ~~بیت خواندند 2 کی جای شب کذاشتن است جی مردم غالبا بشب ملازمت خانه بیش # ~~ازان نمایذ کی ملازمت جائی دیکر که نه خانه ms028 باشد و همجنین بیت شعر ~~بنایی است از # ~~کلام کی ملازمت آن بضبط و اندیشه علی الخصوص در شب کی اوان خلوت و وقت # ~~فراغست بیش ازان باشد که ملازمت همان مقدار (از) کلام منثور و هربیت ~~رادو # ~~نیمه باشد کی در متحر کات و سوا کن بهم نزدیک باشند و هرنیمه را مصراعی ~~خوانند6 # ~~ودرلغت عرب احد مصراعی الباب یک پاره باشد از دری دو لختی، یعنی ~~همجنانک از # ~~در(ی) دویاره هر کذام کی خواهند فرازو باز توان کردیی دیکری، و جون ~~هردوبهم فراز # ~~کنند یک در باشد از بیت شعر هر کذام مصراع کی خواهند انشا و انشاد توان ~~کرد # ~~بی دیکری، وجون هردو بهم بیوندد یک بیت باشد و بحکم آنک بنآه (42) کلام ~~منثور # ~~برادراج واتصال بوذ بناه کلام منظوم بر مقادیری منفصل متکرر مسجع ~~الاواخر # ~~نهاذند و هر مقدار را بیتی خواندند1 و سجع آخر آنرا قافیت نام کردند و ~~سکون حرف. # ~~اخیر 7 آن لازم داشت و بران وقف کرد تاوجوه 8 کلام منظوم از منشور ~~ممتازباشذ، # ~~و از غایت حرصی9 کی برین امتیاز داشتند بیت را دونیمه کردند تا بیش ~~ازانک بیت # ~~تمام شود بواسطهآ و قفی که بر آخر مصراع اول افتد این امتیاز حاصل آیذ ~~و مستمع را # ~~هرجه زوذترنظم آن محقق کردذ ، ونیزتواند بوذ که یک نفس بانشاد بیتی ~~تمام وفانکند، # ~~و بیش از اتمام آن بتجدید نفس احتیاج افتد و بذان سبب سلک نظم منقطع ~~کردد و # ~~مستمع (را) 10 شعر مختل شوذ بس نیمهآ بیت را محل وقف کردانیدند تا هم ~~در انشاد # ~~سهل ایذ و هم نظم آن شنونده را بزوذی روشن شود، و ببایذ دانست که ~~عروضیان جزو # ~~اول را از مصراع اؤل صدر خوانند و جزو آخرین آنرا عروض کویند و جزو اول ~~مصراع # ~~2 # ~~1-م - بعضی ؟ 2 -م - خوانند 2- م - فرافتست 4 - م - وهربیتی را ؟ # ~~5 - م باعد # ~~-6 - خوانند 7-م - آخر 8 -ع - تامهه ms029 وجوه 9 - م - غایتی حرص ؟ # ~~10- آ ندارد PageV00P047 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_48.png) # ~~دوم را ابتدا خوانند و جزو آخرین آنرا ضرب کویند و اجزاء میان صدر و ~~عروض و # ~~ابتدا و ضرب را حشو خوانند یعنی آکین1 میانی اول و آخر مصاریع # ~~و مراد از لفظ صدر وابتدا اؤل مصراعست و اختلاف اسامی برای سهولت تمییز # ~~(و میشاید که هر دو آغاز را صدر کویند یا ابتدا 3) و اما جزه آخرین ~~مصراع اول # ~~را از بهر آن عروض خواندند کی کوئی قوام بیت بذوست و عروض خیمه جوبی ~~باشد # ~~که خیمه بذان قایم مانذ (22) و جون مصراع اول بذین جزء تمام شد معلوم ~~شود که # ~~این بیت بر کذام وزن خواهذ آمذ و از کذام بحر منبعث خواهذ شذ آنکه ~~مصراع دوم # ~~دا بران منوال نظم دهند2 تا شعر کردذ، و جزو آخرین بیت را از بهر آن ~~ضرب # ~~خواندند4 که ضرب و ضریب9 در کلام عرب نوع و مثل باشد و اواخر ابیات در # ~~بعضی صفات امثال یکدیکر باشند 1 ونیز علی الاکثر این جزو قافیت باشد و ~~قوافی # ~~بر انواعست جنانک در قسم قوافی " شرح داذه 7، آیذ بس جزو آخرین ~~بیت ضربی # ~~است از ضروب اواخر اشعار، یعنی نوعی است از انواع قوافی ، و یکی از ~~عروضیان # ~~عجم کفته است که جزو آخرین بیت را از بهر آن ضرب خواندند که قیام بیت ~~بذوست # ~~یعنی جون عادت جنان است کی کویند ضرب آلغیتة و ضرب آلخباة و در بارسی ~~کویند # ~~خیمه بزذ و خرکاه بزذ و جز بضرب از خیمه [(و خبا)] و خرکاه و مانند آن ~~منفعت # ~~سکنی و بیتوتت حاصل نمی شود ، وهمجنین بی جزو آخرین کلام منظوم را شعر # ~~قمی خوانند بس آنرا ضرب بیت خواندند و این معنی هم بذ نیست. # ~~لصل # ~~و جون کفتیم9 بیت شعر را بخانه تشبیه کرده اند و خانهآ عرب غالبا خیمه ~~و # ~~خبا (و خرکاه)9 و مانند آن بوذه است ms030 کی از بشم و موی سازند یا از شاخ ~~درخت # ~~بردارند و بیشتر آنرا بعد 10 (42) از ستونی که بذان قیام یابذ 11 از ~~طنابی که بذان # ~~کشیذه شوذ و میخی که بدان استوارماند و شرجی12 که فاصله میان دامنها ~~باشدجاره # ~~- آکین بروزن آثین بمعنی مالامال و آکنده باشد (برهان قاطع) 2 - 6،1،0 ~~- این جمله # ~~را ندارد 3- م - دهد 4 - م - خوانند 5-ع - ضربت؟ 6 -م- باشد 7-م - کفته # ~~8)- افزوده: که (9) آ-ع - ندارد (10) در حاشیه نسخه آنوشته ظ بغیر (11) ~~م - نماید # ~~12) شرج محرکة درلفت بمعنی جای فراخ از دشت و غیره است PageV00P048 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_49.png) # ~~ببود، بس مداراوزان عروض براین) سهر کن نهاذند سبب و و تد و فاصله سبب ~~طناب # ~~باشد وتد میخ چوبین و فاصله جذائی میان دودامن وسبب را دونوع نهاذند ~~1خفیف # ~~و تقیل ، سبب خفیف یک متحرک و یک ساکن است جنانک نم و دم ، و آنرا از ~~بهر # ~~آن خفیف خواندند که سبک در لفظ آیذو آکت نطق از تلفظ آن زود فارغ شود ، ~~ووجه # ~~عشبیه این رکن برسن آنست که همجنانک طناب خیمه2 کاهی تمام بکشند و کاهی ~~کوتاهتر # ~~کنند این رکن را نیز در بعضی افاعیل عروضی کاه2 تمام و درست بیارند ، و ~~در بعضی # ~~بخبن4 و قصر کوتاه کنند و سا کن آنرا بیندازند جنانک بجای خویش کفته ~~شوذ، و # ~~این رکن را در اصول اوزان عروض نه مثالست فاو تن از فاعلن و فاعلاتن ~~مسوتف از # ~~مستفعلن عی و لن از مفاعیلن تف و فو از مفعولات لا از فاع لاتن و صورت ~~خط آن در # ~~اصطلاح عروضیان هائی است یک جشمه مانند آنک در ارقام هند * آنرا صفر ~~خوانند # ~~والفی مانند آنک در حساب جمل آنرا یکی نهند برین مثال 10 ها علامت ~~متحرک و # ~~الف علامت ساکن ، واز بهر(ق.4) آن ها را علامت متحرک نهاذند که در او ~~اخر بعضی کلمات # ~~تازی و بارسی حرف ها علامت حرکت ماقبل است ، اما ms031 در تازی جنانک در قرآن ~~مجید # ~~است تااغنی عنی قالیه قلک عنی سلطانیه کی جون در وقف خواهند کی یاء ~~متکلم را جون # ~~مالی وسلطانی متحترک کردایند ها(ائی) بذان الحاق کنند تا دلیل فتحهآ ما ~~قبل خویش # ~~باشد و محل وقف متکلم کردذ، و اما در بارسی جنانک خنده و کریه و جامه و ~~نامه # ~~کی حرف ها در مثل این کلمات ملفوظ نباشذ و جزیرای دلالت حرکت ماقبل ~~خویش # ~~در قلم نیایذ و جز ضرورت قافیت را بحرفی محسوب6 نکردد جنانک در قسم ~~قوافی # ~~بیان کنیم، و از بهر آن الف را دلیل سکون کردانیدند کی الف ابدا سا کن ~~باشد و # ~~جون متحرک شد آنرا همزه خوانند ، و سبب تقیل دو متحرک متوالی است که ~~باآن هیج # ~~سا کن ملفوظ نکردد جنانک همه و رمه کی حرف ها درین کلمات نیز ملفوظ ~~نیست ، # ~~و آنرا از بهر آن تقیل خواندند کی دو متحرک متوالی در لفظ کران تر از ~~یک متحرک # ~~و سا کنی آیذ و در اصول افاعیل عروض تازی آنرا دو مثالست عل از مفاعلتن ~~مث از # ~~25 # ~~1-م -اده اند # ~~1سع - افزوده: را 2 - م - کاهی # ~~-م - بعور قصر؟ 9-6،ا # ~~مندسه # ~~-م - منسوب ؟ PageV00P049 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_50.png) # ~~متفاعلن وصورت خط آن در عروض دو صفرست برین مثال 50، و وتد نیز ~~دونوعسشا: # ~~مقرون و مفروق (اا4) وتد مقرون دو متحرک و سا کنی است چنانک اکر و مکر ~~و # ~~بحکم آنک هردو متحرک این رکن مقارن یکدیکراند آنرا مقرون خواندند1 و ~~مجموع # ~~نییز کویند، و وجه تشبیه این رکن بوتد آنست که میخ هر کجا فرو کوبند ~~ثابت و استوار # ~~ماند و جز بقطع جیزی از سرو بن آن کم نتوان کرد و این رکن در بیشتر ~~افاعیل عروضی # ~~ثابت و تمام باشد و تغییراتی 2 کی باسباب لاحق کردد بذان راه نیابذ مکر ~~کی در اول # ~~بیت حرفی از اول آن قطع کنند یادر آخر بیت حرفی ms032 و حرکتی از آخر آن کم ~~کنند، # ~~و آنرا در اصول افعال عروضی جهار مثالست فثو از فعولن مفا از مفاعیلن و ~~مفاعلتن # ~~علن از فاعلن و مستفعلن و متفاعلن یلا از فاعلاتن ، وصورت2 خط آن در ~~عروض دو # ~~صفرست و خطی برین مثال 100 و و تدمفروق دومتحر کست بر دو طرف سا کنی ~~جنانک # ~~ناله وماله (که) حرفها درین کلمات نیز ملفوظ نیست ، وآنرادر اصول ~~افعالعروض # ~~سه مثالست لاث از مفعولات فاع از فاع لاتن تفع از مس تفع لن، و صورت ~~خطآ آن دو # ~~صفرست بر دوطرف خطی برین مثال 010، و بحکم آنک متحرکان این رکن از ~~یکدیکر # ~~جذا افتاذه اند آنرا وتد مفروق خواندند ، و فاصله نیز دو نوعست صغری و ~~کبری # ~~قاصلةآ صنری سه متحرک و ساکنی است (42) جنانک جکنم بدهم و[( آنرا)] در، ~~اصول # ~~افعال عروض تازی دو مثالست قلثن از مفاعلتن متفا از متفاعلن و صورت خط ~~آن سه # ~~صفرست و خطی برین مثال ممعا، و فاصلهٔ‌ کبری جهار متحر کست و سا کنی ~~جنانک # ~~بدهمش ببرمش و آنرا دراصول عروض مثالی نیست ، و در فروع و منشعبات 7 ~~افاعیل # ~~جز از مستفعلن نخیزذ بزحافی کی آنرا خبل خوانند جنانک از مستفلن سین و ~~فآ # ~~میندازند متعلن بماند فیلین بجای آن بنهند تا ترتیب فآو عین و لام کی ~~بناء ضرب اوزان # ~~بر آنست در آن مرعی باشد، و آنرا فاصلهآ کبری از بهر آن خواندند کی ~~غایت متحرکات # ~~متوالی است کی در کلام منظوم تواند بوذ ، و استعمال آن [ در] اشعار از ~~تقلی خالی # ~~نیست، و جون جهاو منحرک وسا کنی فاصلهآ کبری باشد سه متحرک و سا کنی # ~~2 # ~~1 - م - خوانند 2-م - و تفیبرات ؟ 4 - از نسخه جایی کلیه (صورت) افتاده ~~است *- م- # ~~افاعیل # ~~5-ع -قسست 6- م - ویدهم ودر اصول افعال - ع - واین رکن رادراصول افاعیل # ~~1-6 - ومتشعبات 8 - م - وحاکن ؟ PageV00P050 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_51.png) # ~~صغری بوذ، و وجه تشبیه این رکن بفواصل ms033 خیام آنست که شرج خیمه ~~معقددوطناب # ~~اصل و مجمع دودامن خیمه است و (این) رکن (نیز) در عرض یا معقد دو 1سبب # ~~خفیف و ثقیل است یا مجمع سببی ثقیل و وتدلای) مجموع ، و ابوالحسن اخفش ~~کی # ~~یکی از کبار ایقهآ نحو و لغت بوذه است فاصلهارا از ارکان نمی نهذ و می ~~کویذ ارکان # ~~عروض بیش از سبب ووتد نیست و فاصله جزویست (4) از اجزاء افاعیل عروضی # ~~یکی مرگب از دو سبب و یکی مرگب از سببی و وتدی ، و تقریر این قول آنست ~~کی # ~~جون با تفاق عروضیان سبب منقسم است بر خفیف و ثقیل ، و سبب ثقیل را جز ~~در # ~~فاصلها وجود نیست لازم آیذ که فاصلها از ارکان نباشد والا در تقسیم سبب ~~بر خفیف # ~~و تقیل هیج فایده نبوذ و ازین تقسیم تداخل ارکان لازم آیذ ، و اما ~~تقریر قول جمهور # ~~ای فواصل را از ارکان می نهند آنست که عروضیان مدار اوزان اشعار عذب در ~~جمیع # ~~لغات بر متحرکی و سا کنی و دو متحرک و سا کنی و سه متحرک و سا کنی ~~یافتند ، # ~~بک متحرک و ساکنی را سبب نام کردند و دو متحرک و سا کنی را وتد1 # ~~وسه متحرک و سا کنی را فاصله ، بعد از آن جون دیذند که (در) بعضی اشعار ~~عرب # ~~جهار متحرک و سا کنی اتفاق می افتاذ بحکم آنک در عدد متحر کات بر نسق ~~فاصله # ~~اصلی بوذ آنرا هم فاصله خواندند، و بسبب دوری آن در طبع و خروج آن در ~~کثرت # ~~متحر کات مترادف از اعتدال آنرا کبری نام نهاذند و فاصلهآ اصلی را ~~صغری، بس جون # ~~فاصله دو قسم شذو وتد خوذ (هم) بطبع و هم در استعمال دو نوع بوذ یکی ~~مقرون و # ~~یکی مفروق خواستند کی سبب را نیز دوقسم نهند تا هرسه رکن در تقسیم ~~مشارک باشند # ~~(44) و در آن متاوی ، و جون بنآء سبب بر متحرکی و سا ms034 کنی بوذ دران ~~نیزدو قسم # ~~بیش ممکن نبوذ یکی آنک ( حرف) نخستین متحرک باشد و دومین ساکن و یکی ~~آنک # ~~هردو متحرک باشند و بسبب آنک مجموع این هر دو قسم در فاصله یافته می شذ ~~و از # ~~فاصلها یکی در بیشتر طباع خفیف و مطبوع بوذ یکی تقیل و متکلف این قسم ~~را ازین # ~~سبب ثقیل خواندند، و سبب اصلی را خفیف نام کردند تا ابنیە3آ عروضی بردو ~~سبب # ~~و دو3 وتد و دوفاصله تمهید یافت و مساوات در تقسیم و تنوع آن بدیذ آمذ، ~~و هرجه # ~~26 # ~~1- م - دو و نسخه چایی ، در 2- 6 - افروده " نام کردند 3 - م - ~~ایین 4 - م - و بردو PageV00P051 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_52.png) # ~~مدار جیزی برآن باشد شاید کی آنرا و کن آن جیز خوانند اکرجه در بعضی از ~~آن نوع # ~~رکیبی تصور توان کرد. # ~~سل # ~~و اما علت آنک در ارکان عروضی ابتدا بسبب خفیف کردند انست کی اقل # ~~حر(و) فی کی مردم بذان ناطق توان1 شذدو حرفست ، نخستین آن متحرک تا ~~بذان ابتداء # ~~کلام کند2 و دومین (را) سا کن تا بران وقف کند و خاموش کردذ جی ابتداء # ~~کلام جز بحرفی متحرک نتوان کرد ووقف جز بر حرفی ساکن ممکن نکردد : از ~~بهر # ~~اتک وقف خاموش شذن است و خاموشی فناء صوت و سکون الت نطق است و بهیج # ~~وجه فناء صوت و سکون آلت نطق 2 حرکت نتواند بوذ، و اما علت آنک در ~~ارکان # ~~0 عروضی از فاصله نکذشتند (118) وبرآن نیفزوذ4 آنست کی وزن ازلوازم ~~کلام منظومست # ~~و] اعتدال میان متحر کات وسواکن کلام منظوم از مقتضیات 5 وزن است وجون # ~~بناء کلام بر ادراج واتصال نهاذه اند زیراک مقصود از سخن تفهیم معانی ~~مختلف و # ~~بقریر حالات متفاوت بوذ و این معنی بوصل حروف و ا تصال کلمات بهتر دست ~~میداذ6 # ~~وحرکت از امارات وصلست و سکون از علامات وقف ازین جهت لازم آمذه است که # ~~متحر کات ms035 کلام بیش از سوا کن باشد7، بس در صناعت شعر رعایت اعتدال درین ~~زیادتی # ~~نیز لازم توانذ بوذ وجون شاعر در نظم سخن از سبب خفیف کی متحر کی و سا ~~کنی # ~~است در کذشت و بوتد کی دو متحرک و ساکنی است بیوست، و ازان نیز تدرج ~~کرد، # ~~وبفاصله کی سه متحرک و سا کنی است رسیذ ، درزیادتی متحر کات شعری برسوا ~~کن # ~~ن بحد اعتدال تمام رسیذه باشد ، و هرجه بران زیادت کند تجاوز بوذ از ~~اعتدال ، # ~~برای آنک حد اعتدال در افزونی جیزی برجیزی بیش از آن نتواند9 بوذ که سه ~~جندان # ~~شود، و جون فاصلهآ کبری از صفری بیک حرف1 بیش زیادت نبوذ ، و در ~~تجاوزبحد # ~~افراط برسیذه بوذ ، طبع شعراء عرب از قبول ان نفرت کلی ننموذ و آنرا در ~~بعضی اشعار # ~~مستعمل داشتند، وعروضیان بضرورت (4008) استعمال عرب آنرا درارکان عروض ~~شمردند، # ~~28 # ~~1 - م- توانند 2-م - کنند 3- م - افروده : متحرک 4- ع - نیفزودند 5- م ~~- مناقیات؟ # ~~6-6 - و بهتر دست میداداتصال کلمات 7- م - باشن 8 - م تواند ؟ 9-ع - ~~جزو PageV00P052 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_53.png) # ~~جنانک بیش ازین بیان کردیم . اما جون متحر کات متوالی بنج شذ و تجاوز ~~آن از حد # ~~اعتدالن در کذشت ، ذوق شعری دران مختل کشت ، لاجرم طبع سلیم از قبول آن ~~نبوتی # ~~بمام نموذ و هر هیج شهر متداول نشذ ، وآنج متکلفی خاطر رنجانیده است و ~~قریحتا # ~~خراشیذه و بر بنج متحرک 1 متوالی کفته # ~~بیت2) # ~~شکرک ازان دولبک تو # ~~بجنم3 اکر تو یله کنی # ~~از تخطر فات4 شعر است آنرا اعتباری نباشد و احتجاج را نشایذ اینست علت # ~~آنک ارکان عروض منحصرست در دو سبب و دووتد و دوفاصله و جملهآ آن درین ~~کلمات # ~~جمع است : - # ~~بل # ~~خسته # ~~سبب خفیف) (سبب ثقیل) (وتد مقرون) (وتدمفروق) (فاصلهآ صغری) (فاصلهٔ‌ ~~کبری) # ~~وم # ~~و یکم از ثقلاء * عروضیان عجم کیفته است که اسباب سه اند خفیف و تقیل و # ~~متو سط ، و اوتاد سه اند مقرون و مفروق ms036 و مجتمع ، و فواصل سه اند صغری ~~و کبری # ~~و عظمی، و مثال سبب متوسط یک متحرک ودو سا کن آورده جنانک کار و یار، و # ~~مثال وتدمجتمع دو متحرک و دوساکن جنانک نکار وبهار ، و مثال فاصلهٔ‌ ~~عظمی1 بنج # ~~متحرک و سا کنی جنانک شکرک ما(44) بسرک ما، و این شخص نه بر کیفیتا ~~ترکیب # ~~افاعیل عروضی واقف بوذه است نه از دقایق علم تقطیع خبر داشته ، و من در ~~شرح # ~~تقطیع شعر از باب جهارم این قسم بیان کنم کی از التقاء سا کنین و ثلث ~~سوا کن کی # ~~در اشعار عجم افتد جکونه تفصی کنند و از آنجا معلوم شوذ که بتکلف تعدید ~~* متحرکی # ~~و دوسا کن (ودو متحرک و دوسا کن)2 در جملهٔ‌ ارکان عروضی حاجت نیست ، # ~~ودران بر دوسبب و دووتد و دو فاصله مزیدی نه، و آنج در فاصلهآ عظمی ~~کفته است # ~~خوذ جهل محض و مکابرهآ صریح است ، و بیش ازین علت آنک درارکان عروضی از ~~فاصلهآ # ~~کبری نکذشتند9 و بر آن نیفزوذ ، شرح داذه ایم6 با عادت حاجتا نیست ~~(والله اعلم) # ~~-29- # ~~1-1_ کلمه متعرک مکرر آورده شده 2 -ع - ندارد - آ - شعر 2- ع - بچشم 4 ~~- تخرطفات؟ # ~~و تخطرف بشتاب رفتن و دو گام یکی کردن بتیزروی است - ع - # ~~6 - م - کبری؟ # ~~7- جمله میان پراتز () در نسخه آ- نیست 8 - م - نگذاشتند 9 -ع - دادیم ~~PageV00P053 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_54.png) # ~~در ذکر اجزا و اوزانی که از ترکیب ارکان عروضی حاصل شوذ، و بحکم آنک # ~~للام منظوم بر هیج یک ازین ارکان سه کانه علی سبیل الانفراد خوش آینده ~~نبوذ ، و # ~~مقبول طباع نمی آمذ ، نه بر اسباب مفرداه) جنانک کفتهاند # ~~ی مارا در غم داری: # ~~ی5) # ~~و نه بر اوتاد مفرده1 (چنانکه) کفته اند # ~~کی بر ما 1 آری خواری # ~~جرا عجب ندارم از نکار من # ~~یت) # ~~و نه بر فواصل مفرده جنانک کفته است # ~~کی بی کنه برون3 شد از کنار من، # ~~جکنم صنما جو ms037 دلم ستذی # ~~بیت) # ~~408) آنرابایکدیکر ترکیب کردند تاازان ترکیب اوزانی4 حاصل شد کی کلام # ~~بکشم زتو هرجه کنی زبذی # ~~منظوم [بدان 9] اوزان مقبول طباع و مستعذب نفوس آمذ ، واقسام عقلی درین ~~ترکیب # ~~بیش از سه نبوذ ترکیب سبب [و] وتد و ترکیب وتد و فاصله وترکیب سبب ~~وفاصله، # ~~و جون فاصله بر وزن دو سبب است یکی ثقیل و یکی خفیف ترکیب سبب و فاصله # ~~مستحسن نداشتند؛ از بهر آنک ازین ترکیب جزوی حاصل می شذ مرگب از اسباب ~~مفرده # ~~و قاعدهآ رکنی بار کنی مختل می شذ، بس بجای آن دو سبب و وتدی ترکیب ~~کردند # ~~تا همان سه ترکیب حاصل آمذ1 وافاعیل عروضی سه نوع شد سببی و وتدی و ~~دوسبب # ~~و وتدی ووتدی و فاصلهی و از تقدیم و تأخیر ارکان در ترکیب ده جزو برهشت ~~وزن # ~~بیرون آمذ کی بناء جمله اشعار عرب وعجم بر آنست، و عروضیان آن اجزارا8 ~~افاعیل # ~~عروض خوانند و خلیل رحمه (الله) که واضع (این) فن ومستخرج این میزان ~~است # ~~آنرافواصل سالمه9 خوانده است : یعنی اجزای10 سالم از تغییراتی که در ~~اوزان عروض # ~~افتد جنانک بعد ازین بیان کنیم . # ~~-35 # ~~-م -مارا 2- م - براوتار مفرد؟ 3- م - جداخد 4 - م - اوزان 5- م، آمع، ~~بران # ~~1-ع - آید 7- آ،ع - بود 8- م - بران اجزاع # ~~10-ع - اجزائی PageV00P054 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_55.png) # ~~و ازین افاعیل دو جزو از ترکیب سببی و وتدی خیزد اکر وتدرابر سبب مقدم # ~~داری فعولن آیذبروزن مخور غم و اکر سبب را بروتد تقدیم 1 کنی فاعلن ~~آیذ(ق.) # ~~بر وزن غم مخور. و هر یک ازین دو وزن مرگب است از بنج حرف سه متحرک و # ~~دو ساکن و در اصول افاعیل عروض هیج جزو کمتر از خماسی نیست # ~~و از ترکیب دو سبب و وتدی شش جزو حاصل آیذ سه از ترکیب دو سبب و # ~~وتدی مقرون، و سه از ترکیب دوسبب و وتدی مفروق # ~~ما سه اولین اکروتد مقرون را بر هردو سبب تقدیم ms038 کنی مفاعیلن آیذ بروزن # ~~مخور غم رو ، واکر هردوسبب را بروتد مقرون تقدیم کنی مستفعلن آیذ2 ~~(بروزن) # ~~روغم مخور، و اکر یک سبب بر وتد مقرون مقدم داری و یکی مؤخر فاعلاتن ~~آیذ # ~~بر وزن غم مخور رو، # ~~و أمآن سه جزو آخرین اکر هردو سبب را بروتد مفروق تقدیم کنی مفعولات # ~~آیذ بر وزن دل شد تازه کی هاء درین کلمه ملفوظ نیست ، واکر وتد مفروق ~~را برهردو # ~~سبب تقدیم کنیفاع لاتن آیذ بر وزن تازه شد دل ، و اکر یک سبب را بر وتد ~~مفروق # ~~مقدم داری و یکی را مؤ خر مس تفع لن آیذبر وزن دل تازه شذ ، و این ~~دوجزو اکر # ~~جه در وزن و لفظ موافق و ممائل آن دو جزو می آیند کی از ترکیب دوسبب و ~~و تدی # ~~مجموع خیزد در ترکیب مخالف آنست ، واز مخالفت ترکیب مخالفت اجزایی کی ~~ازان # ~~متفرع شوذ لازم آیذ 3 جنانک بعد ازین بیان کنیم ، و خلیل رحمه الله ~~بحکم آنک در # ~~تعدید فواصل سالمه بیان اوزان کرده است افاعیل را هشت آورده است از بهر ~~آنک # ~~الفظ فاع لاتن و مس تفع لن در اوزان مختلف نشود5، و من جون افاعیل ~~ترکیبی برمی # ~~شمارم فواصل سالمه را ده می آرم از بهر آنک اکرجه اوزان هشت است افاعیل ~~مختلف # ~~ترکیب ده است ، وهم ازین جهت امثله اسباب خفیفه کی خلیل رحمه الله هشت ~~5 آورده # ~~است من نه6 آوردهام از بهر آنک لا درین فاع لاتن سببی دیکرست و این شش ~~فعل # ~~39 # ~~-ع - مقدم 2 - نسخه چایی آمد 3 - اینجا در اصل نسخه بیست و سه سطر ~~کدشته یعنی # ~~از( بارکنی مختل) تا (لازم آید) از غفلت کاتب مکرر نوشته شده است ~~بقسمیگه یک صحیفه ونه سطر # ~~زاصل زائد ست و از متن چایی برداشته شده است . # ~~4 -آ، م،ع شود ؟ و در حاشیه نسخه آ # ~~شود # ~~1-ع - ششی؟ PageV00P055 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_56.png) # ~~ی برشمردم هریک ms039 مرگب است از هفت حرف جهار متحرک و سه ساکن ، وازترکیب # ~~وتدی و فاصلهی دو جزو حاصل آیذ اکر وتد را بر فاصله تقدیم کنی مفاعلتن ~~آیذ بر # ~~وزن بثا جکنم ، و اکر فاصله را بر وتد مقدم داری متفاعلن آیذ بر وزن ~~جکنم بتا ، # ~~و هر یک ازین دوجزو مرگبست (418) از هفتا حرف بنج متحرک و دو ساکن ، و ~~در # ~~صول اوزان عروض هیج جزوزیادت از سباعی نیست ، و ترتیب افاعیل ده کانه ~~کی در # ~~اشعار عرب باشد اینست ، فعولن ، فاعلن ، مفاعیلن ، مستفلن ، فاعلاتن ، ~~مفاعلتر. ، # ~~متفاعلن مفعولات ، فاع لاتن ، مس تفع لن ، و قاعده جنانست کی ارکان1 دو ~~جزو را # ~~اه مرکبست از دو سبب وو تدی مفروق کسسته نویسند تابذان دو جزو کی ~~مرگبست # ~~ز دو سبب ووتدی مجموع مشتبه نشود، و ازین ده فعل آنج در اصول عروض ~~بارسی # ~~معدودست هفت بیش نیست برین ترتیب ، مفاعیلن، فاعلاتن ، مستفعلن ، ~~مفعولات ، # ~~فاع لاتن ، مس تفع لن ، فعولن ، وازین اصول بیست و شش جزو دیکر متفرع ~~شوذبتغییراتی # ~~ی بذان لاحق کردد جنانک بعد ازین بیان کنیم و تفصیل فروع اینست ، ~~مفاعیل، مقاعیل # ~~فعولن ، فاعلن ، مفعولن ، مفعول مفعول3 ، مفاعلن ، فاع ، فقم ، فاعلات ~~، فیلاتن ، فعلات ، فعلن ، فع لن ، # ~~فاعلان ، نیلان ، مفتعلن ، فعولان ، مفعولان ، فعول ، فعول ، فعل ، قق ~~لان ، مفاعیلان ، فاعلییان # ~~و فعولن ازین جمله هم در اصول معدودست و هم در فروع ازبهر آنک (204) ~~این جزو # ~~در متقارب اصلست و در بحور دیکر فرع2، و جملهآ افاعیل عروضی کی بناء ~~اشعار # ~~عذب بارسی بر آنست سی و سه بیش نیست ، هفت اصول ، و بیست و شش فروع، ~~وآنج # ~~شعراء متقدم در اشعار مستثقل خویش آوردهاند جون فلثن و مفاعل و مستفعل ~~و مستفیلائن # ~~و متفاعلن و مانند آن در ان باب تقیل6 شعراء عرب کرده اند و برای اظهار ~~مهارت # ~~خویش در علم عروض آن از احیف کران باشعار خویش در آورده آنرا از جملهآ ~~از احیف # ~~اشعار پارسی7 نباید شمرد (والله ms040 اعلم) # ~~3 # ~~1- م - افزوده ، این 2- م - بیارسی در حاشیه دارد در فارسی 3 - از نسخه ~~اصل کلمه(مفعول) # ~~* بسکون لام " ساقط شده و نسخ - آمم،ع - دارد و ظاهرا در سقوط این ~~فرع از نسخه چایی شبههآ # ~~نیست چه اولا فروعی که در آن نسخه آورده شده بیست وینج است واکر این ~~فرع نباشد (بیست و شش) # ~~علط خواهد بود و ثانیا مفعول * بسکون لام * که مخنق مقصور از مفاعیلن ~~است در بحر مضارع در # ~~جزوفروع مفاعیلن آمده ودر نسخه چایی در این موضع ذکری از آن نشده یس ~~تردیدی در سقوط آن نیست # ~~4- م - فروع ؟ # ~~- مشتغار؟ 6- م - تقلید 7- در نسخه مطبوعه یارسای و آن سهواست ~~PageV00P056 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_57.png) # ~~اب سوم # ~~در ذکر تغییراتی کی باصول افاعیل عروض در آیذ تا 2 فروع مذکور از آن # ~~منشعب شود ، بدانک هرتغییر کی باصول افاعیل عروضی9 در آید آنرا زحاف ~~خوانند # ~~ومعنی زحف دوری است از اصل و تاخیر از مقصد و مقصود ، و ازین جهت سهم ~~زاحف # ~~نیری را کویند کی از نشانه بیکسو افتد ، و بحکم آنک عأمهآ شعرا هر ~~تغییرکی در نفس # ~~کلام منظوم افتد از نقصان حرفی محتاج الیه یا زیادت حرکتی یا حرفی ~~مستغنی عنه # ~~ی شعر بذان منکسر کردذ و وزن مختل شوذ آنرا زحف می خوانند و جون کسی # ~~کویذ این بیت زحفی دارذ یا مزحوفست همکنان بندارند که ناموزونست و در ~~نظم آن # ~~خللی هست ، عروضیان اصطلاح کرده اند که تغییرات جایز را (402) کی در ~~اصول بحور # ~~از لوازم تنوع اشعارست و اغلب آن در شعر هیج کرانی بدیذ نیارذ بل کی ~~شعر را در # ~~بعضی بحور مستثقل الاصل مقبول و مستعذب کرداند زحاف خوانند ، بصیغت جمع ~~، # ~~و لفظ زحف بصیغت واحد بران اطلاق نکنند و جمع زحاف ازاحیف آرند تا هم ~~درین # ~~تسمیت معنی دوری از اصل حاصل باشد و هم لفظا میان تغییرات جایز و ~~ناجایز کی # ~~در اشعارافتد فرق ظاهر بوذ، و کویند ms041 بیت مزاحف درست است و بیت منزحف ~~منکسر1 # ~~و جون این مقدمه معلوم شد حقیقت زحاف اسکان متحر کی است یا نقصان حرفی ~~یا # ~~دویا سه ، و در ازاحیف اشعار عجم تا بنج حرف ممکن است که از جزوی ساقط # ~~شوذ ، وباشد کی حرفی یا دوحرف بآخر فعلی در افزایند، و در اشعار عذب ~~بارسی بیش # ~~از یک حرف زاید در آخر ضروب مستعمل نیست الا آنک بعضی عروضیان متکلف در # ~~بحرای) مثمن الاجزاء کی جزو ضرب آن بدو حرف باز آمذه باشذ جون فع یما ~~بسه # ~~حرف باز آمذه باشد ، جون فاع این فع (و فاع) را بر جزوی که بیش از آنست ~~می # ~~افزایند ، و بیت مثمن را مسدس می کردانند ، جنانک بموضع خویش بیان ~~کنیم، واین # ~~از احیف کی بیان کردیم سه نوعست نوعی انک در شعر هیج کرانی بدیذ نیارذ ~~9 وبیت # ~~مزاحف آن با بیت سالم در عذوبت و قبول طبع برابر باشد جنانک در بحر رمل ~~که بیت # ~~- # ~~-م - سیم # ~~2- آهم،ع - تا و نسخه چایی با 3 -نسخه چایی که ازان وکلیه (که) ظاهرآ ~~زائد # ~~غیر لازم است 4-ه - عروض 5 - م - ازحاف ؟ 6 - م - اصل بجای نفس # ~~-م - با ینج حرف و در حاشیه تا ینج حرف یش 8 - م - نیاید PageV00P057 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_58.png) # ~~سالم آن اینست # ~~(بیت)1(قر4) # ~~باز در بوشیذ کیتی تازه و رنکین قبائی، # ~~مالمیرا کرد مشکین بوی زلف آشنائی * # ~~و بیثا مزاحف آن اینست # ~~ت # ~~جرم خرشید جو از حوت درآیذ بحمل # ~~اشهب روز کند ادهم شب را ارجل # ~~و هردو در عذوبت برابرند ، نوع دوم زحافی باشد کی از سالم خوشتر و بطبع # ~~نزدیکتر بوذ ، بل کی بیت سالم2 بنسبت با مزاحف کران و نا مطبوع آیذ ~~جنانک بحر # ~~مضارع کی بیت سالم آن اینست # ~~(بیت)2 # ~~تکارینا کار ما را # ~~جرا نیکومی نسازی # ~~بر وزن مفاعیلن فاع لاتن مفاعیلن فاع لاتن ، کی اصل افاعیل بحر مضارع ~~در # ~~شعر بارسی اینست ms042 ، (و) این مصراع باسلامت اجزاء ثقیل و نامطبوع می آیذ، ~~وجون # ~~بزحافی* کی آنرا خرب خوانند میم و نون از مفاعیلن بیندازی تا فاعیل ~~بماند مفعول # ~~بجای آن بنهی وزنی مقبول و شعری مطبوع شوذ جنانک . # ~~دلدار کار مارا نیکو همی نسازد # ~~(بیت)2 # ~~بر وزن مفعول فاع لاتن مفعول فاع لاتن ، نوع سوم 5 زحافی باشد که ~~شعربذان # ~~کران شود بس اکرجه جایز باشد ترک استعمال آن اولی بوذ جنانک در بحر ~~متقارب # ~~کی بیت سالم آن اینست # ~~(بیت6) # ~~لکارا بعشوه دلم را ربوذی # ~~بر وزن فعولن فعولن فعولن فعولن کی اصل افاعیل این بحرست و اکر بزحافی # ~~که آنرائلم خوانند حرفی از اول ان بیندازی تا فعولن عولن شوذ (208) فع ~~لن بجای # ~~آن بنهی و کوئی # ~~""شعرا" # ~~مارا بعشوه دلم را ربوذی ، # ~~بروزن فع لن فعولن فعولن فعولن کران ونامطبوع شود ، وفی الجملة هر زحاف ~~کی # ~~از استعمال آن بنج حرف متحرک جمع آیذ بهمه وجوه باطل باشد ، و استعمال ~~آن در # ~~-44- # ~~-آ- شعر # ~~- صالمه # ~~1-آ- م - ندارد # ~~4- م بزحاف 5 - م = سیم # ~~6 - آ، م ،ع - ندارد PageV00P058 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_59.png) # ~~هیج شعر جایز نباشد جنانک مس تفع لن فاعلاتن از بحر مجتث کی جون از مس ~~تفع لن # ~~کون بیندازی از فاعلاتن که بعد از آن است الف نتوان انداخت ، از بهر ~~آنک اکر هردو # ~~بیندازی بنج متحرک متوالی بهم آیذو آن مستفعل فعلاباشد ، و استعمال بنج ~~متحرک # ~~متوالی در هیج شعر جایز نباشد جنانک بیش ازین کفته ایم و هر زحاف که از ~~آن # ~~جهار متحرک متوالی حاصل آیذ اکرجه در اشعار عرب جایزست در اشعار بارسی ~~نیایذ، # ~~و اکر بیارند قبح آن [ در] اشعار عجم بیش از آن باشد کی در اشعار عرب # ~~فصل # ~~(بدابک) 1جملهآ اراحیف اشعارعجم سی وبنج است بیست ودو (از) از احیف # ~~اشعار عرب وسیزده از موضوعات عروضیان عجم و جنابک خلیل رحمه الله هر یک ~~را # ~~از ازاحیف اشعار عرب لقبی از اسماء مصادر ms043 و نعوتی کی ازان مشتق باشد ~~مناسب # ~~تصرف آن در افاعیل نهاذه است عجم نیز از احیف خویش را اسامی نهاذه اند، ~~وزحاف # ~~بیست و دوکابه اشعار عرب کی در اشعار عجم مستعمل است اینست : - قبض، ~~وقصر، # ~~و حذف [و] خبن(21) و کف ، و شکل ، و خرم ، و خرب ، و شتر ، و قطع ، و # ~~تشعیث ، وطی ، و وقف ، وکشف ، و صلم ، و معاقبت ، و صدر، و عجز، و ~~طرفان و # ~~مراقبت ، و اسباغ ، و اذاله ، و ازاحیف سیزده کانه کی از موضوعات ~~عروضیان عجم # ~~است اینست : - جدع، و هتم ، و جحف ، و تخنیق، و سلخ، و طمس، وجب ، وزلل # ~~و نحر. و رفع ، و ربع ، وبتر، و حذذ ، وبعضی متکلفان سه زحاف دیکردر ~~افزوده اند2 # ~~جننک وجه فساد آن بجای خویش کفته شود، و آن اینست : - توسیع، و تضفیت، ~~و # ~~قطویل، و جون تفصیل از احیف بر سبیل اجمال معلوم شد ، اکنون زحاف هریک # ~~از اصول هفت کانه کی مدار اشعار عجم بر آنست شرح دهیم و معانی اشتقاق # ~~هریک بیان کنیم ، از احیف مفاعیلن جهارده است : - قبض ، و کف ، وخرم # ~~وخرب "وتخنیق، وشتر، و حذف1 ، و قصر، و هتم ، وجت ، و زلل ، و بتر ~~،ومعاقبت # ~~و مراقبت ، 9 قبض ، اسقاط حرف بنجم جزوست جه ن سا کن باشد و آن در ~~مفاعمیلن # ~~1- ا-م ع - ندارد 2- ار صفحه 18 تا این موضع که تقریبا نه ورق میشود از ~~نسخه اقای # ~~دکاه الملک ساقط شده است 3 - م =- افزوده : و # ~~-م - وحدت ؟ 5 - ذ - افزوده : اما PageV00P059 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_60.png) # ~~باء1 بوذ و جون یا از مفاعیلن بیندازی مفاعلن بماند 1 و مفاعلن جون از ~~مفاعیلن # ~~منشعب باشد2 آنرامقبوض خوانند از بهرآنک حرفی ازان باز کرفته اند، گف، ~~انداختن # ~~حرف هفتم باشد 2 از جزوی کی رکن آخرین آن سببی (ق20) خفیف باشد و جون ~~از # ~~مفاعیلن نون بیندازی مفاعیل بماند بضم لام و مفاعیل جون از مفاعیلن ~~منشعب باشد # ~~آنرا مکفوف خوانند4 ms044 یعنی حرفی از آن کم کردهاند و کفة القمیص نورد دامن ~~جامه # ~~باشد 9 کی در دوزند ، خرم ، انداختن میم مفاعیلن باشد فاعیلن بماند ~~مفعولن بجای آن # ~~بنهند و مفعولن جون از مفاعیلن خیزد آنرا اخرم خوانند یعنی بریده ~~[(بینی)]1 و # ~~خرم باره ی از دیوارک بینی بریذن باشد ، وبسبب 9 آنک بذین تصرف رکن و ~~تدناقص # ~~می شود [ آنرا] ببریذن بعضی از بینی تشبیه کردند ، تغنیق هم خرم است ~~الا آنک در # ~~اشعار عرب این زحاف جز در اول بیت جایز نمی دارند و جون عجم در سایر ~~اجزاء # ~~بیت نیز روامیدارند آنرا در غیر صدور1 نامی [ دیکر] نهاذه10 اند و بکلو ~~باز کرفتن # ~~تشیه کرده11، و مفعولن جون در حشو بیت افتد و از مفاعیلن منشعب باشد ~~آنرا مخنق # ~~خوانند ، غرب انداختن میم و نون مفاعیلن است فاعیل بماند مفعول بضم لام ~~بجای آن # ~~ینهند و مفعول جون از مفاعیلن منشعب12 باشد آنرا اخرب خوانند وخربت12 ~~سوراخ # ~~بهن باشدهمجنانک در کوش هندوان معتادست ، و دوحرف از دوطرف مفاعیلن ~~انداختن # ~~را بذان تشبیه کرده اند [و] شایذ[ بوذ] کی الف اخرب الف مبالغت و تفضیل ~~(4) # ~~باشد یعنی از هر دوطرف جزو14 خرابی بذان راه یافته است ، شتر15 جمع است ~~میان # ~~قبض و خرم وجون از مفاعیلن میم ویاء بیندازی فاعلن بماند و فاعلن جون ~~از مفاعیلن # ~~منشعب باشد آنرا اشتر خوانند ، وشتر عیب و نقصان باشد ، و اشتر بلک جشم ~~* نوردیذه # ~~پوذ16، و بحکم آنک وتد وسبب این جزو بذین زحاف ناقص شد17 آنرا ~~اشترخواندند18، # ~~حنف انداختن سببی باشد از [ آخر] جزو و جون از مفاعیلن لن بیندازی ~~مفاعی بماند # ~~قعولن بجای آن بنهند ، و فعولن جون از مفاعیلن منشعب باشد 19 آنرا # ~~36 # ~~1=ذهی 2- ذ شود 2-ذ- بود 4 -ذ- کویند 5- م - شد 1 -م - بینی بریده - # ~~1، ذ- کلمه بینی راندارد 7-م- دیواریک 8-م - ونسبت ؟ 9- ذ - صدر 10-م - ~~کرده # ~~11_ذ_ افزوده : اند 12-ذه افروده : شده 13- ذ - خریب؟ آ- غرب 14- ذ - ~~چود # ~~10_ ذ ms045 - این کلمهرا مکرر دارد # ~~آمم ، ع - فرو دریدمبود - ذ - فرو درید باشد # ~~17- م- باشد 18- ذ، م - خوانند 19-م - شود PageV00P060 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_61.png) # ~~محذوف خوانند یعنی دنبال بریذه ، قصر آنست که ساکن سببی (کی) در آخر # ~~جزو باشد بیندازی و متحرک آنرا ساکن کردانی تا جزو کوتاه شود و مفاعیلن # ~~بقصر مفاعیل شوذ بسکون لام ، و آنرا مقصور خوانند یعنی کوتاه کرده ، # ~~متم اجتماع حذف و قصر است در مفاعیلن یعنی [یک] سبب آنرا1 بیندازند و ~~دیکر # ~~سبب را قصر کنند مفاع بماند بسکون عین2 فعول بجای آن بنهند بسکون لام و # ~~فعول جون از مفاعیلن منشعب باشد آنرا اهتم خوانند ، یعنی دندان بیشین ~~شکسته و # ~~جون بذین زحاف هردوسبب این جزو بخلل2 شد آنرا بدندان بیشین شکستن ~~تعریف4 # ~~کردند ، جب انداختن هردوسبب مفاعیلن است 5 (4) مفا بماند ، ضل بسکون ~~لام بجای # ~~آن بنهند ، و فل جون از مفاعیلن منشعب باشد آنرا مجبوب خوانند یعنی خصی ~~کرده # ~~بسبب آنک هر دوسبب از آخر آن انداخته اند ، زلل اجتماع هتم وخرمست در ~~مفاعیلن # ~~ماع بماند بسکون عین ، و فاع جون از مفاعیلن خیزد آنرا ازل1 خوانند و ~~در لغت # ~~عرب امراة زلا، زنی را کویند کی بر رانها و نیمهآ زیرین کوشت ندارذ ، ~~بتر در زحاف # ~~عجم اجتماع جب و خرمست در مفاعیلن فا بماندف بجای آن بنهند، و فع جون ~~از # ~~مفاعیلن حیزد آنرا ابترخوانند یعنی دنبال بریذه ، معاقبت و مراقبت در ~~فصلی دیکر بکوئیم # ~~ان شاء الله]، از احیف فاعلاتن کی مرگب باشد از دو سبب و وتدی مقرون ~~جهارده # ~~است : - خبن، و کف ، وشکل، و قصر، و حذف9، و صلم ، وتشعیت ، و ربع، و # ~~جحف ، و اسباغ ، و معاقبت ، وصدر ، وعجز،9 و طرفان ، خبن اسقاط ساکن2 ~~سببی # ~~است کی دراول جزو باشد ، و جون " ازفادر فاعلاتن الف ،11 بیندازند ~~فعلاتن شوذ، # ~~و فعلاتن جون از فاعلاتن منشعب باشذ12 آنرا مخبون خوانند، و خبن در ~~شکستن # ~~کنار جامه باشد12 تا کوتاه ms046 شوذ ، کف در فاعلاتن فاعلات باشد و فاعلات ~~جون از # ~~فاعلاتن خیزد آنرا مکفوف خوانند ، شکل اجتماع خبن و کف است در فاعلاتن ~~[تا # ~~ضلاث شودە1آ بضم تا ، و فعلات جون (ثو4) از فاعلاتن خیزد آنرا مشکول 19 ~~خوانند # ~~37 # ~~1- ذ = سبب را # ~~2-ذ - افزوده # ~~و # ~~3- ذ - مخلل باشد - م - باشد 4- ذ - تشبیه # ~~5- ذ - باشد 6- ذ - زل ؟ 7-م - بکویم # ~~=م = حذو؟ # ~~9- ذ - واو هاطفه در تمام # ~~معطوفات افتاده # ~~1- م - ساکنی # ~~1- ذ - آنرا که الف است از فاعلاتن # ~~1 -م - شود # ~~1- م - بود # ~~1- ذ - بماند # ~~- ذ - شکل ؟ PageV00P061 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_62.png) # ~~یعنی شکال برنهاذه و جون از دو طرف جزو دو سا کن ساقط شد، آنرا بشکال ~~کردن # ~~جهار بای تشبیه کردند ، قصر در فاعلاتن فاعلات باشد بسکون تا فاعلان ~~بجای آن بنهند # ~~و فاعلان جون از فاعلاتن خیزد آنرا مقصور خوانند ، حذف در فاعلاتن ~~فاعلا باشد # ~~فاعلن1 بماند ، و فاعلن جون از فاعلاتن خیزد آنرا محذوف کویند2 ، صلم ~~در فاعلاتن # ~~آنست کی سبب او بیندازی و وتد3 را قطع کنی ، وقطع در اوتاد همجنانست کی ~~قصر # ~~در اسباب یعنی ساکن آنرا بیندازند و ما قبل ساکن را ساکن کردانند ، و ~~بذان4 زحاف # ~~ازفاعلاتن فاعل ماند بسکون لام ، فع لن بجای آن بنهند و فع لن جون از ~~فاعلاتن خیزد # ~~آنرا اصلم خوانند یعنی کوش از بن بریذه و جون بذین زحاف سببی ازین جزو ~~کم # ~~شذه است و وتد ناقص کشته آنرا یکوش از بن بریذن تشبیه کردند ، تشعیت ~~آنست کی # ~~فاعلاتن را مفعولن کنند و در [ین] تغییر عروضیان [را] اختلافست بعضی ~~کفته اند # ~~ثی عین انداخته اند فالاتن مایده است مفعولن بجای آن نهاذه اند ، (و ~~بعضی کفته اند # ~~لام انداخته اند 7 فاعاتن مانده است مفعولن بجای آن نهاذه اند 8) ، و ز ~~جاج کی یکی # ~~از ائقهآ نحو و لغت [یوذه] است می کویذ (47) انج بیش من بصواب ~~نردیکترست # ~~آنست کی کوئیم فاعلانن را خبن کرده اند فعلان بمانده ms047 است آنکه عین را ~~ساکن کردانیده # ~~اند فع لاتن شذه است مفعولن بجای آن نهاذه اید، از بهر آنک ما را در ~~بحر کامل تسکین # ~~متحرک دومین از فاصله معهودست و هیج جایکاه1 خرم و تد در میان جزوی ~~نداریم، # ~~و مفعولن جون از فاعلاتن خیزد آنرا10 مشعت خوانند یعنی زولیذه11 و ~~آشفته کردانیده، # ~~جعف12 آنست کی فاعلاتن را خبن کنند تا فعلاتن بماند، آنکه فاصله ازان ~~بیندازند # ~~ثن بماند غ بجای آن بنهند وفع جون از فاعلاتن خیزذ آنرا مجحوف11 خوانند ~~و جحف # ~~باک ببردن و فرا رفتن جیزی باشد از روی زمین، و سیل جحاف6 سیلی باشد کی # ~~بهرجه رسد ببرذ، و جون بذین زحاف بیشتر حروف این جزوساقط می شوذ ~~آنراجحف # ~~خواندند15، و بعضی عروضیان متکلف بجای فع سببی بر فاعلاتن افرایند و ~~آنراتوسیع # ~~38 # ~~1- ذ - فاعلن بجای آن بنهند 2- ذ - م - خوانند 3 - ذ - افزوده : او 4 - ~~ذ - م - و بدین # ~~5- ذ - بریده 6 -م - خلافست 7- ذ - امزوده : و8- نسخه آ- ندارد9- ذ - ~~جا- # ~~4- جای # ~~10- ذ - افزوده : تشعیث و شعث ؟ 11- م - زولیده - ذ - بژولیده 12- ذ- # ~~جف ؟ # ~~1- ذ - محجوف ؟ 14- ذ - حجاف ؟ 15- ذ ، م ، خوانند PageV00P062 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_63.png) # ~~خوانند ، جنانک فاعلاتن را فاعلییاتن1 کنند و آنرا موسع خوانند و الحق ~~* این # ~~تصرفی فاسد و استاذئی" جاهلانه است ، از بهر آنک بحر رمل در اصل ~~دایرهآ مثمن # ~~الاجزاست وفاع و فع در بیشتر بحور مستعمل است ، جی حاجت بوذ که دو حرف # ~~و سه حرف زاید بر سبب آخر جزو افزایند و بیت مثمن را (202) مسدس ~~کردانند ، # ~~اسباغ زیادت کردن حرفی سا کن است بر سببی کی بآخر جزوافتد و آن در ~~فاعلاتن # ~~فاعلاتان باشد، فاعلییان بجای آن بنهند و آنرا مشبغ کویند یعنی تمام ~~کرده جی # ~~فاعلاتن خوذ تمام بوذ ، جون [ بران] حرفی ساکن " زیادت کردند ~~" آنرا تمام # ~~کرده کفتند ، و بعضی انرا مسبغ خوانند ارتسبیغ تا مبالغت بیشتر باشد در ~~تمام کردن ، # ~~و بعضی [آنرا مشبع خوایند از اشباع بشین معجمه ms048 و عین مهمله بمعنی سیر ~~کردن و # ~~جون جزو مجحوف را اسباغ کنند فاع کردد ، و فاع جون از فاعلاتن خیزد ~~آنرا # ~~مجحوف مسبغ خوانند # ~~وهمان عروضی متکلف بجای فاع متحر کی و دو سا کن بر فاعلاتن افزوده # ~~است و آنرا فاعلییاتان کرده و این تغییر را تضفیت نام نهاذه و اصل آن ~~از ضفوست بضاد # ~~مهصمه # ~~و کویند درع ضاف یعنی . زرهی تمام ، و این متکلف ازین فعل بناء # ~~تفعیلی # ~~خوانده یعنی تمام کرده ، واین # ~~بکرده است و فعلیی تان را ضرب مضفی # ~~تصرفی نا معلومست جنانک کفتیم کی جون فماع و فع بنفس خویش مستعمل # ~~م # ~~است یتکلف استعمال سه حرف زاید کی فعل را از نسق تفعیل بیرون می بردجه ~~حاجت، # ~~ربع آنست کی فاعلاتن را صلم کنند تا فاعل بماند ، آنکه مخبون کردانند ~~فعل بماند ، # ~~و قل جون از فاعلاتن خیزد آنرا مربوع خوانند (ید4) و ربع جهار یک مال ~~ستذن # ~~باشذ، جنانک کویند ربغث آلقوة یعنی جهار یک مال ایشان ستدم ، و جون ~~فاعل جهار # ~~حرف بیش نیست و یک حرف از وی بخبن کم می دنند آنرا بجهار یک مال ستذن # ~~-39 # ~~1- ذ - فاعلیتاتن ؟ 2- ذ - توسیع ؟ در حاشیه موسع دارد 3- م - ان تصرف ~~فاسد و استادی # ~~4-م - الجزه 5_ م - اشاء 6_ ذ - در آخر 7- ذ - فاعلیتان 8 - ذ- خوانند ~~9- م # ~~افزوده : و 10_ ذحبذان افزودند - م- کردن # ~~1-م افزوده : مسبوغ ؟ 12- ذ - محجوف # ~~11- م - متعرک 14_م - آورده است 15- ذ - معجم # ~~16- م - زره # ~~تفعیل - ذ - تفعیلی نکرده # ~~ذ- مضفا 19- م، آ- نیز # ~~2- ذهم - بستدن PageV00P063 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_64.png) # ~~تعریف کردند ، واین هم از از احیف سرد عروضیان عجم است ، معاقبت و صدر ~~ومجزو # ~~طرفان در فصلی دیکر بکوییم ، از احیف فاعلاتن کی مرگب است از دو سبب و ~~وتدی مفروق # ~~بنج است کف و قصر و حنف و سلخ و طس،2 کف و قصر و حنف درین فاع لاتن ~~همانست # ~~ای در آن فاملاتن کفتیم سلخ (آنست) کی هردو سبب ms049 ازآخر این فاع لاتن ~~بیندازی # ~~و عین وتد مفروق را ساکن کردانی فاع بماند بسکون عین ، و فاع را ازین ~~فاعلاتن # ~~مسلوخ خوانند ، یعنی بوست بیرون کشیذه ، و بعضی عروضیان این زحاف را ~~مسخ # ~~خوانده اند ، وجزورا ممسوخ کفته ، واین اسم بذین زحاف لایقتر است طس ~~آنست # ~~کی ازین فاع لاتن بعد از اسقاط هردو سبب عین نیز ساقط کردانی فا بماند ~~، فع بجای # ~~ان بنهی ، وفع جون ازین فاع لاتن خیزذ آنرا مطموس خوانند یعنی نا بدیذ ~~کرده # ~~زبهر آنک بذین زحاف ازین جزو بیش ازاثر (ی) نمی ماند ، ازاحیف مستفعلن ~~کی مرگب # ~~ماشد از دو سبب و وتدی مقرون نه است (قو2) خبن و طی و قطع و تغلیع و ~~خبل و حذذ # ~~ورع و اذالت و ترفیل ، خبن در مستفعلن اسقاط سین باشد متفعلن بماند ~~مفاعلن بجای # ~~آن بنهند، و مفاعلن جون ازین مستفعلن خیزد آنرا مخبون خوانند ، قطع در ~~مستفعلن # ~~آنست کی نون بیندازی ولام را ساکن کردانی مستفعل بماند بسکون لام ، # ~~مفعولن بجای آن بنهی و مفعولن جون ازین مستفعلن خیزد آنرا مقطوع خوانند ~~، # ~~برای آنک هرجه از وتد کم کنند بقطع توان کرد و جون خبن و قطع در ~~مستفعلن # ~~جمع شود متفعل بماند فعولن بجای آن بنهند، و این زحاف را تخلیم خوانند ~~وفعولن # ~~جون از مستفعلن خیزذ آنرا مخلع خوانند یعنی1 دست بریذه، و این از از ~~احیف اشعار # ~~عربست در شعر بارسی نیایذ، طی اسقاط حرف جهارم جزوست جون سا کن باشد، و # ~~جون از مستفعلن فا بیندازی مستعلن بماند مفتعلن بجای آن بنهند و مفتعلن ~~جون از # ~~مستفعلن خیزذ آنرا مطوی خوانند ، یعنی در نوردیذه برای آنک حرفی از ~~میان آن کم # ~~کرده اند جنانک از میان جامه بارهی درنوردند ، خبل اجتماع خبن وطی است ~~در مستفعلن # ~~45 # ~~1- ذ- تشبیه 2- ذ - سواد ؟ -م - نزد # ~~2- ذ - افزوده : اما 4 - ذ از اجزاء- م- # ~~سببرا از آخرین # ~~5- افزروده : که ؟ 6- ذ- افزوده ، را 7-م - برین 8- ذه کردیده ms050 # ~~1- ذ - بنهند 10- ذ - افزوده : هردو PageV00P064 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_65.png) # ~~متعلن بماند فعلتن بجای آن بنهند و این فاصلهآ کبری است جنانک در فصل ~~ارکان # ~~عروض1 کفته ایم1 ، و خبل فساد عقل و تباهی عضو باشد(قه1)، وجون هردوسبب # ~~این جزو بذین زحاف ناقص می شود، و آنکه بنفس خویش 3 مستثقل می آیذ آنرا # ~~مخبول خواندند4 ، حنذ در اشعار عجم حذف وتد مستفعلن است مستف بماند ، ~~فعلن # ~~بجای آن بنهند و فع لن جون از مستفعلن خیزذ آنرا احذخوانند یعنی دنبال ~~بریذه ، # ~~رفم اسقاط سبب اولست از جزوی کی در اول آن2 دو سبب خفیف باشد ، و جون ~~از # ~~مستفعلن سبب اول بیندازی تفعلن بماند فاعلن بجای آن بنهند ، و فاعلن ~~جون از # ~~مستفعلن خیزذ آنرا مرفوع خوانند ، ازبهر آنک سببی از اول آن برداشته ~~اند ، اذالت # ~~زیادت کردن سا کنی است بر وتد آخر جزو و آن در مستفعلن مستفعلان باشد و ~~آنرا # ~~مذال خوانند ، یعنی دامن "فرو هشته ، وجون مخبون را اذالت کنند ~~مفاعلان # ~~ایذ، و آنرا مخبون مذال خوانند و با طی و اذالت مفتعلان باشد و آنرا ~~مطوی مذال # ~~خوانند "وباخبل و اذالت فعلتان آیذ " وآنرا مخبول مذال ~~خوانند ، ترفیل زیادت کردن # ~~سسی است بر وتد مستفعلن تا مستفعلاتن شود و آنرا مرفل خوانند ، یعنی ~~دامن # ~~دراز کرده و با خبن مفاعلاتن شود و با طی مفتعلاتن شوذ ، و ترفیل در ~~اشعار عرب # ~~خوش آینده [تر]:1 بوذ اکرجه بعضی عروضیان عجم بر ترفیل حرفی زیادت کرده ~~اند # ~~در شعر بارسی (28) و آنرا نطویل نام نهاذه [و] مستفعلاتن را مستفعلاتان ~~کرده و آنرا # ~~ضرب مطول خوانده11، جنابک بجای خویش کفته شوذ ، از احیف مس تفع ان کی ~~مرگب # ~~باشد12 از وتدی مفروق و دوسبب جهار است خبن و لف وقصر و شکل، خبن درین ~~مس تفع # ~~لن همانست کی در آن مستفعلن 12 کفتیم و قص و آف و شکل جزدرین مس تفع لن ~~نتواند # ~~بوذ از بهر آنک ms051 جزو آخرین این مستفع لن سبباست وقصر و کف و شکل از از ~~احیف # ~~اسباب است 11 ، و ازین مس تفع ان بعد از قصر مستفعل بماند بسکون لام ، ~~مفعولن # ~~بجای آن بنهند و آنرا مقصور خوانند ، و بعد از کف مستفعل بماند بغتم ~~لام و آنرا # ~~-41 # ~~1م - عروضی 2-ذ کفتم 3- ذ -خود 4- ذه م غوانند ه - ذ - کویند 6- ذه او # ~~7- ذ - وچون فاعلن 8- آ- سرنهاده ذ-م - برنهاده 9 - در حاشیه نسخه ذ - ~~وچون خبل # ~~واذالت جمع شود فعلتان باشد 10- آ- است # ~~1- ذ، م - خواندهاند 12- ذ - بود # ~~1- ذ - افزوده : و؟ # ~~14- ذ - اند PageV00P065 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_66.png) # ~~مکفوف کویند ، و بعد از شکل متفعل بماند بظم لام مفا عل بجای آن بنهند ~~و آنرا # ~~مشکول خوانند ، و شکل و کف در مس تفع لن از از احیف اشعار عربست در شعر # ~~بارسی نیایذ، ازاحیف مفعولات هشت است : - خبن و طی و وقف و کشف1 وصلم و ~~جدع2 # ~~ونحر و رفع ، خبن در مفعولات معولات باشد مفاعیل بضم لام بجای آن بنهند ~~، و مفاعیل # ~~جون از مفعولات خیزذآنرامخبون خوانند، طی در مفعولات مفعلات باشد ~~فاعلات بجای # ~~آن بنهند و فاعلات جون از مفعولات خیزذ (2) آنرا مطوی خوانند،[ وقف # ~~اسکان تاء مفعولات باشد ، مفعولان بجای آن بنهند و آنرا موقوف خوانند] ~~، کشف 7 # ~~سقاط تاه مفعولات باشد مفعولن بجای آن بنهند ، و مفعولن جون از مفعولات # ~~منشعب باشد آنرا مکشوف خوانند، و بعضی عروضیان این زحاف را کسف کویند # ~~بسین مهمله و کشف] بشین معجمه برهنه کردن ایدام باشد و بسین (مهمله # ~~بی) پاشنه بریذن بوذ ، و حرفی ار آخر مفعولات افکندن [ را] بیکی ازین ~~دو اسم # ~~تعریف کرده اند ، و جون خبن و کشف بهم جمع شود معولا بماند فعولن بجای ~~آن # ~~بنهند، و فعولن جون از مفعولات خیزذ آنرا مخبون مکشوف خوانند و با خبن ~~و طی # ~~و کشف معلابماند فعلن بجای آن بنهند، و فعلن جون از مفعولات خیزد آنرا ~~مخبون # ~~مطوی مکشوف ms052 خوانند و با طی وکشف مفعلا باشد فاعلن بجای آن بنهند ، ~~وفاعلن # ~~جون از مفعولات خیزذ آنرا مطوی مکشوف خوانند و با خبن و وقف [ معولان # ~~باشد فعولان بجای آن بنهندو فعولان جون از مفعولات خیزذ آنرا مخبون ~~موقوف # ~~خوانند، وباطی ووقف مفعلان باشد فاعلان بجای آن بنهند و فاعلان جون از ~~مفعولات1 # ~~خیزذ آنرا مطوی موقوف خوانند ، صلم اسقاط وتد مفعولات است (ق1) مفعو ~~بماند # ~~ع لن بجای آن بنهند ، و فعلن جون از مفعولات خیزذ آنرا اصلم خوانند ، و ~~بعضی # ~~عروضیان این زحاف را حذذ12 خوایند از بهر آنک سقوط وتدست از آخرجزو ~~همجنانک # ~~در عروض تازی سقوط وتد متفاعلن را حذذ12 خوانند ، و درعروض بارسی سقوط ~~و تد # ~~مستفعلن را حذذ خوانند، وابن اسم بدین زحاف لایقتر است، و صلم بقطع و ~~تد # ~~1- ذ- کسف2- ا- جذع؟ 3- ذح متعلات 4- ذ مکسوف ه- ذ - افزوده" واما # ~~1- ذ - کشف 7- ذ- در حاشیه افزوده : بعضی - م - بجای و- : که - دارد 8 ~~- ذ - افروده : # ~~آفته اند # ~~9 حذ- کسف # ~~0م- مفعولان ؟ 12- م حذ ؟ درهرسه # ~~ذال ثانی تراشیده شده PageV00P066 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_67.png) # ~~فاعلاتن لایق تر جنانک آنجا بیان کردیم ، جدعا اسقاط هر دوسبب مفعولات ~~است و # ~~سا کن کردانیدن تاهلات بماند بس فاع بسکون عین بجای [ آن بنهند و فاع ~~جون از # ~~مفعولات خیزذ آنرا مجدوع خوانند یعنی بینی بریذه و این اسم این زحاف را ~~لایق # ~~تیفتاذه است ، نعر اجتماع جدع وکشف است در مفعولات لابماند فع بجای آن # ~~بنهند ، وفع جون از مفعولات خیزذ آنرا منحور خوانند : یعنی کلو بریذه ، ~~واز بهر # ~~آنک بذین زحاف ازین جزو کوئی رمقیبیش نمی ماند آنرا نحر خواندند ([ رفع ~~اسقاط # ~~سبب اول است از جزوی که در اول آن دو سبب خفیف باشد، و جون از مفعولات # ~~سبب اول بیندازی عولات بماند مفعول بضم لام بجای آن بنهند2]) ازاحیف ~~فعولن شش # ~~است : - قبض و قصر و حنفو ثلم و ثرم و بتر ، قبض در فعولن سقوط نون است ~~فعول # ~~بماند بضم لام و ms053 آنرا مقبوض خوانند ، قصر در فعولن اسقاط نون و تسکین ~~لام است # ~~فعول بماند ، وفعول بسکون لام جون از فعولن خیزذ آنرا مقصور خوانند ، ~~حذف در # ~~فعولن فعو باشد فعل بجای او بنهند ، و فعل جون از فعولن خیزذ (2) آنرا # ~~محذوف خوانند ، ثلم اسقط فاء فعولن است عولن بماند فع لن بجای آن ~~بنهند، و فع # ~~من جون از فعولن خیزذ آنرا اثلم خوانید : یعنی رخنه شذه ، ثرم اجتماع ~~قبض و ثلم # ~~است در فعولن عول بمند فعل بسکون عین و ضم لام بجای آن بنهند ، و آنرا ~~اثرم # ~~خوانند یعنی دندان بیشین شکسته، و بحکم آنک این جزو مرگبست از وتدی و ~~سببی # ~~وهردو معختل شد انرا بثرم تشبیه کردند، بتر درازاحیف عرب اسقاط وتد ~~فعولن است # ~~کن بماندفع بجای آن بنهند و آنرا ابترخوانند ، و بعضی کفتهاند کی بتر ~~در فعوان اجتماع # ~~حذف و قطع است و هردو یکی است ، و ثلم و ثرم و بتر در اشعار عجم نیایذ ~~، # ~~و ازین ازاحیف قصر و حذف وهتم و جب و زلل و بتر و جدع و نحر و # ~~سلخ و طمس و جحف و حذذ و اسباغ و اذالت و ترفیل مخصوص اند با عاریض و # ~~ضروب، وباقی ازاحیف درسایر اجزاء بیت جایزست ، و بدانک اکرجه جملهآ ~~تغییرات # ~~عروضی را از روی آنک دوری است از اصل شاید کی زحاف خوانند ، ا ما ~~عروضیان # ~~تغییراتی کی باسباب ملحق شوذ آنرا زحاف خوانند، و آنج باوتاد تعلق دارذ ~~یا بضروب # ~~1 # ~~- ذ جنع؟ # ~~2- ذ مجذوع؟ # ~~3 - آنچه در میان یرانتز نوشته شده در نسخه آستانه ندارد # ~~-م - پیش # ~~-م - جذع 6- م - حذ PageV00P067 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_68.png) # ~~واعاریض مخصوص باشدآنرا زحاف نخوانند بل کی علل علی الزحاف کویند ، و ~~آن # ~~کفته اند الزحاف لا یدخل الا علی الاسباب مراد اسباب (ا) حشوبیت است ، # ~~وجون از تفصل ازاحیف و شرح تصرفات هریک فارغ شذیم صواب آنست کی ذکر # ~~منشعبات هریک مکرر کردانیم و ms054 بر سبیل تفسیر هریک را لقبی کی از آن زحاف ~~یافته است در # ~~زیرآن بنویسیم تا اکرمبتدی طلب جزوی از مفترعات اصلی کند زوذبسرآن رسد، # ~~ذکر منشعبات مفاعیلن و آن سیزده است # ~~مفاعلن # ~~مفاعیل # ~~مفاعیل # ~~مفعولن # ~~مفعول # ~~فعولن # ~~مقبوض # ~~مکفوف # ~~مقصور # ~~اخرم # ~~اخرب # ~~محذوف # ~~فعول # ~~فعل # ~~فاعلن # ~~1 # ~~مفاعیلان # ~~مجبوب* # ~~اشتر # ~~ازکه # ~~ابتر # ~~مسیغ # ~~44 # ~~اهتم # ~~-ع ، آ، م - فرع علی الزحاف # ~~4- ظاهر متفرعات 3- با کلمهآ سزده غلط است و باید # ~~دوازده باشد یا یک وزن از منشعبات افتاده است و ظاهرا سیزده غلط باشد ~~چه در کتب عروض دیگر # ~~هم غیر از این فروع مذکور نشد چنانچه در معیار الاشعار نیز (ص 86) ~~دوازده می شمرد # ~~نمام نسخ سیزده است و ظاهر آنست که کلمه سیزده صحیح ویک وزن که مفعول ~~(بسکونلام) # ~~است از منشعبات مفاعیلن در تمام نسخ خطی افتاده است و شاید علت سقوط آن ~~در جمیع نسخ آن # ~~اشد که چون کلمه (مفعول) (اخرب) با مفعول (مخنق مقصور) در صورت مشابه ~~یکدیکر اند # ~~ویسنده نسخه اولیه بتصور آنکه این کلمه مکرر وغیر لازم است آیرا ~~انداخنه و دیگران بتبعیت او نسخ # ~~دیگر را نوشته و در نتیج این فرع از تمام نسخ ساقط شده است و دلیل ~~براین مطلب یکی آنکه در # ~~تعام نسخ خطی این کتاب در بحر هزج که فروع مفاعیلن ذکر شده بجای اخرب ~~(مخنق مقصور) دارد و # ~~طاهر است که چون صورة هردو باهم مانند بوده نویسنده کتاب یکی از آندورا ~~زائد ینداشته و مفعول # ~~اخرب را انداخته است ومفعول مخنق مقصور را باقی گذاشته است در صورتیکه ~~بودن مفعول اخرب # ~~از فروع مفاعیلن محرز و در نزد تمام عروضیین مسلم است و بغیر این حدسی ~~که زده شد خیلی بعید # ~~است که درتمام نسخ مخنق مقصور بجای اخرب سهوا نوشته شده باشد # ~~دلیل دیگر آنکه مصنف در بحر مضارع هم مفعول اخرب وهم مفعول مخنق مقصور ~~را آورده # ~~از منشعبات مفاعیلن شمرده ms055 است و این صریح است در اینکه این فرع در این ~~موضع و در بحرهزج # ~~فتاده است و آنچه حضرت استاد علامه مصحح محترم در تأیید نظریه خود که ~~غلط بودن سیزده باشد # ~~از معیار الاشعار نقل نمودهاند ظاهرا خالی از غفلت نیست چه در آنکیاب ~~فروع منشعبه از مفاعیلن را # ~~دوقسمت کرده و در دو موضع آورده است یک قسمت فروعی که پارسیان بتقلید ~~ازعرب گرفته که آنرا # ~~ش فرع شمرده است و قسمت دیگر آنچه یارسیان از خود افزوده اند و برای ~~این قسمت دوازده فرع # ~~آورده است بنا بر این فروعی که در آنکتاب از مفاعیلن ذکر شده هیجده است ~~نه دوازده بعلاوه همین # ~~وزن را که بواسطه تخنیق و قصر از مفاعیلن پیدا شده در آنجا آورده با ~~این فرق که در آنجا ضلان # ~~بجای مفعول آمده است در هرحال در بودن مفعول (یا فعلان بقول صاحب معیار ~~الاشعار) از فروء # ~~مفاعیلن جای شک و تردید نیست (رجوع شود بصفحه 52 و 67 معیار الاشعار ~~چای طهران) # ~~=ا # ~~- اهتم ؟ 5 - م - ارز ؟ PageV00P068 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_69.png) # ~~ذکر منشعبات فاعلاتن # ~~کی مرگب باشد از دو سبب و و تدی مقرون و آن بانزده است # ~~فعلاتن # ~~فاعلات # ~~فعلات # ~~فاعلان # ~~فعلان # ~~مضبون # ~~مکفوف # ~~مشکول # ~~مقصور مخبون مقصور # ~~فاعلن # ~~فعلمن # ~~ملن # ~~مفعولن # ~~فعلان # ~~فاعلییان # ~~محذوف مخبون محذوف # ~~اصلم # ~~مشعث # ~~اصام مسبغ # ~~فعلییان # ~~فعل # ~~اع # ~~خبون مستغ # ~~مربوع مجحوف مسبغ مجحوف # ~~ذکر منشعبات فاعلاتن # ~~کی مرگب باشد از وتدی مفروق و دو سبب (4) و آن بنج است . # ~~فاع لات # ~~فاع لان # ~~اع لن # ~~مکفوف # ~~مقصور # ~~محذوف مسلوخ مطموس # ~~ذکر منشعبات مستفعلن # ~~کی مرگب باشد از دو سبب و وتدی مقرون و آن جهارده است . # ~~مفتعلن # ~~مفاعلن # ~~مفعوان # ~~فعولن # ~~فاعلن # ~~مطوی # ~~مخبون # ~~مقطوع # ~~مخلع # ~~مرفوع # ~~فعلتن مستفعلان مفاعلان مفتعلان فعلتان # ~~خبول # ~~مذال مخبون مذال مطوی مذال مخبول مذال # ~~مفتعلاتن # ~~مفاعلاتن # ~~مطوی مرقل مخبون مرقل # ~~ذکر منشعبات مس تفع لن # ~~اکی مرگب باشد از دو ms056 سبب و و تدی مفروق و آن بنج است # ~~مفاعلن # ~~مفاعل # ~~مستفعل # ~~مفعولن # ~~فعولن # ~~مغبون # ~~مشکول # ~~مکفوف # ~~مقصور مخبون مقصور # ~~ذکر منشعبات مفعولات و آن جهارده است # ~~مفاعیل # ~~فاعلات # ~~فعلات # ~~مفعولان # ~~مضبون # ~~مطوی # ~~مخبون مطوی # ~~هوقوف # ~~-45- # ~~ان # ~~مستفعلأ تن # ~~مرقل # ~~مفعولن # ~~1- نسخه آدر اینجا افروده ، مفتعلان مطوی مرفل و این غلط و زائد است چه ~~اولا مفتعلان قبلا # ~~ذکر شده و در اینجا لغو و زائد است و ثانیا مفتعلان مطوی مرفل نیست و ~~مطوی مذال است # ~~مکشوف PageV00P069 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_70.png) # ~~لعولن # ~~ملمن # ~~11 هفعول # ~~مخرون مطوی مکشوف مرفوع # ~~ذکر منشعبات فعولن وآن شش است # ~~فعول # ~~عول # ~~ان # ~~فعل # ~~فعل # ~~مقبوض # ~~قصور # ~~ام # ~~ثرم # ~~محذوف # ~~تر # ~~صل # ~~و جند لقب دیکر هست کی در فصول متقدم ذکر و شرح آن نرفته است درین # ~~موضع بیان کنیم ، و آن شانزده است خزم و معاقبت و صدر و عجز و طرفان و # ~~بری و مراقبت و سالم و صحیح و تام [(و موفور)] و وافی و معتدل و معری و ~~مجزوء # ~~و مشطور و منهوک، خزم زیادت حرفی است یادو کی در اول مصراع متقدمان ~~شعراء # ~~عرب استعمال کرده اند تمام معنی را ، و از وزن و تقطیع ساقط داشته و ~~بیشتر آن # ~~حروف عطف بوذه است جون هل وبل وثم و واو و فا ، و بعضی از شعراء عجم ~~درین # ~~باب تقیل بذیشان کرده اند ، و در یک دوبیت خزم آورده جنانک شاعر کفته ~~است . # ~~بیت) # ~~هرک بامرد مست جنک کند # ~~ملامت آنرارسذ کی هشیارست # ~~و میم ملامت خزمست و وزن و تقطیع این مصراع جنان باشد کی لامت آنرارسذ # ~~کی هشیارست و این زشت خزمی است ، جی در شعر عرب اغلب خزوم حروف زواید # ~~(4) باشد جنانک کفتیم ، و این شخص میم ملامت را کی اصل کلمه است خزم # ~~ساخته است ، و بهیج حال محدثان شعراء عرب و عجم را نشایذ کی خزم بکار ~~دارنداز # ~~بهر انک دوی شعر حدل می کند ms057 و طبع از آن نفرت می کیرذ ، و این اسم از ~~خزامهآ # ~~فعولان # ~~مخبون موقوف # ~~حذ # ~~34 # ~~لجدوعا # ~~مطوی موهوف # ~~فاعلن # ~~فاعلان # ~~منحور # ~~ا-م - مجذوع # ~~2 - اصح هفده است وموفوررا که بعد می شمرد اینجا انداخته است # ~~تعام نسخ شانزده است ممکن است معاقبت را بیلاحظه آنکه صدر و هجز وطرفان ~~اقسام آنست و # ~~معاقبت جز در ضمن آن سه حاصل نشود در شمار نیاورده باشد و از این جهت ~~شانزده گفته باشد # ~~3- م - معاقب 4 - آ - م -ع - (و موفور) را ندارد 5 - م - ومفطور ؟ 6 - ~~م - غزم # ~~7- م - افزوده ، که از PageV00P070 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_71.png) # ~~شتر کرفته اند و آن زیادت حلقهی باشد بشمین کی در بینی شتر کنند تا ~~مهار دروی # ~~بندتد ، معاقبت آنست کی سقوط دو حرف از وزنی بر سبیل مناوبت باشد اکر ~~یکی # ~~بیفتد البته دیکری بر قرار باشد و شایذ کی هیج دو اقط نشوند ا ما نشایذ ~~کی هردو # ~~با هم بیفتند ، و این اسم از مناوبت دوشریک کرفته اند(کی) در سفری یک ~~مرکوب # ~~دارند وبنوبت بر نشینذ ، و آنرا در عربیت معقبت خوانند و هرچه از پس ~~چیزی # ~~در آید آنرا معاقبت خوانند و جون حقیقت معاقبت معلوم شد بدانک معاقبت ~~است # ~~میان یا و نون مفاعلن در بحر هزج ت اکر یا بیفتذ نشایذ که نون بیفتد ، # ~~و اکر نون سیفتد نشایذ که یا بیفتد ، و همجنین معاقبت است میان نون ~~فاعلاتن # ~~و الف فاعلن وف علاتن دیکر کی ازبس آن آیذ، و جون حرفی بیفتد بمعاقبت ~~حرفی # ~~کی بعد از آن باشد آنرا صدر خوانند و جون حرفی[ بیفتد بمعاقبت حرفی ~~کی # ~~پیش از آن باشد آنرا عجز خوایند و اکر از دو طرف فاعلاتن الف و نون ~~بیفتد بمعاقبت # ~~ماقبل وما بعد. آن را طرفان خوانند، وابن12] تصرفات جز بمثالی روشننشود ~~، # ~~بس کوئیم فاعلات فاعلاتن صدرست از بهر آیک (ق4) از فاعلاتن اول نون ~~افتاذه است # ~~بمعاقبت الف فاعلاتن آخر ms058 # ~~، و فاعلاتن فعلاتن عجزست از بهر آنک از فاعلاتن # ~~(آخر) الف انداخته اید بمعاقبت نون فاعلاتن اول، وفاعلاتن فعلات فاعلا ~~تن طرفان # ~~است از بهر آنک از فاعلاتن اوسط الف و نون انداخته اند بمعاقبت ون ~~فاعلاتن # ~~اول و الف فاعلاتن سوم ، وبعضی عروضیان درباب صدر و عجز حرف ثابترا ~~اعتبار # ~~کنند نه حرف ساقط را و معاقب مابعد را صدر خوانند و معاقب ماقبل را عجز # ~~کویند و این بصواب نزدیکتر است از بهر آنک در معاقبت راحله کی این اسم ~~از ان # ~~کرفته اند معاقب آنکس باشذ کی بر نشیند نه آنکس کی فرو آیذ، و هر جزو # ~~کی # ~~47 # ~~1- م - بافتد 2- م - باشد # ~~- هر # ~~-م - برمی نشیند # ~~5- از نسخه اصل این جمله ساقط شده است ودر آ- معاقب 6 - آ - مفاعلن و ~~بضط الحاقی مفاعیلن # ~~7- م - بافتد # ~~8- م،ا0ع - ساقط شد 9 - یعنی حرف ساقط را و باعتبار دیگر اصل # ~~این عمل را # ~~آ- مقید * 11- آ- افروده : آن # ~~12- از نسخه ذاز معولان صفحه 42 # ~~نااینجا که در بین # ~~است حاقط شده 12-ذ_ م حبیثال 14_ آ_ذ-م- دوم 15- م - معاقبت # ~~1- ذ - م سیم # ~~1- ذ - معاقبت 18-م- و هر حرفی PageV00P071 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_72.png) # ~~دران معاقبت قایم باشد و هیج حرف ساقط نکردانند و از معاقبت سالم دارند ~~آنرا # ~~ری خوانند یعنی باسلامت از معاقبت ، مراقبت آنست کی سقوط یکی از دو حرف ~~باثبوت. # ~~دیکری متلازمان باشند یعنی دو حرف نه باهم ساقط شوند و نه باهم ثابت ~~باشندو # ~~این (اسم) از مراقبت کوا کب افقی2 کرفته اند کی جون بمغرب ستاره ی فرو ~~شذ # ~~رقیب او هر آینه از مشرق طالع باشد ، و جون این طالع شذ رقیب او ~~هرآینهغارب # ~~باشذ و جنابک هردو بهم در برابر یکدیکر بیذا نمانند هر دو بهم نیز ~~نابدیذ ، نشوند، # ~~وجون حقیقت مراقبت معلوم شد بدانک مراقبت قایمست میان پاء مفاعیلن و ~~نون # ~~آن درنوع مسدس ازبحر هزج اخرب و خاص درین (22) نوع بعد از مفعول یا ~~مفاعیل # ~~یذ بسقوط ms059 نون یا مفاعلن آیذ بسقوط یا و در مسئس این [نوع] بهیج وجه ~~بعداز # ~~مفعول مفاعیلن سالم نیایذ جنانک بجای خویش بیان کنیم، سالم جزوی باشد ~~کی باسلامت # ~~بوذاز از احیفی کی بحشو تعلق دارد جون خبن و کف و طی و شکل ، ~~[سحیح]ضرمی # ~~* باشد کی باسلامت بوذ ، (از) اراحیفی کی تعلق بضروب دارد جون قصر و ~~حذن # ~~و جب و زلل و مانند آن ، تام بیتی باشد کی اجزاء صدر آن بر اصل دایره ~~باشداکرجه # ~~بعضی ازاحیف کی بحشو تعلق دارذ بعروض آن راه یافته باشد ، معتدل بیتی ~~باشد کی # ~~عروض و ضرب آن [ دروزن] یکسان باشند [یعنی ] اکرعروض مستفعلن باشدضرب # ~~هم مستفعلن باشد و اکر مفعولن باشد [ ضرب نیز # ~~مفعولن بوذ 11 ، موفور جزوی # ~~باشد کی دران خرم جایز باشد و آنرا خرم نکنند و اخرم ضد موفور باشد2 # ~~وافی # ~~بیتی باشد کی تجزیت 21 بذان راه نیافته باشد یعنی هیج 16 از آنج در اصل ~~دایره # ~~باشد کم نکرده باشند ، معری ضربی باشذ کی هیج براصل آن زیادت نکرده ~~باشند جنانک # ~~باسباغ واذالت و5) ترفیل (کنند16) ، مجزوء بیتی باشد کی اراصل دایرهآ ~~آن جزوی # ~~از عروض و جزوی از ضرب کم کرده باشند ، مشطور بیتی باشد کی [یک] نیمه ~~از # ~~48 # ~~-آ-م - نه بهم 2 - ذ - اخفی # ~~2 -م بعرف ؟ # ~~4حم - رقبت ؟ 5 - ذ-چون قلب # ~~العقرب و دبران که یکی در افق مشرق باشد و یکی در افق مفرب و ظهور هردو ~~مجتیع نشود و هردو # ~~هم نایدید نشوند - م = ناییدا 6 - ذ افزوده ، در شعر # ~~7- ذ - آن 8 - از نسخه چایی # ~~آ- کلمه (خبن و) افتاده است 9- ذ - بود که بسلامت باشد 10- ذ م -هم # ~~11- ذ، م - باشد 12_ ذ - است 13- م - تخریب # ~~کلیه هیچ از نسخه چایی وآ # ~~افتاده است 15_ کلمه - و - از نسخه چایی نیز ساقط شده 16_ آ- شود ~~PageV00P072 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_73.png) # ~~اجزاء اصلی آن کم کرده باشند جنانک مربع هزج کی در اصل دایرهآ ms060 عجم مثمن ~~است* # ~~و در اشعار عرب روا باشد کی جهار دانک از اجزای بحری کم کنند جنانک از ~~رجز # ~~منسرح کی در اصل (2) دایرهٔ‌ عرب مسدس اند ، و 1 باشد کی بردو جزو از ~~هریک # ~~شعر کویند وآنرا منهوک خوانند بسبب قلت اجزا و ضعف آن ، و در لغت عرب ~~کویند # ~~نهکته الحتی یعنی تب اورا ضعیف [ ونزار] کرد، [ والله (الموفق و) ~~المعین] # ~~1 - ذ - بود و باشد - آ، م"ع - و باشد از نسخه چایی - و - افتاده ~~است PageV00P073 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_74.png) # ~~در ذکر بحور قدیم و حدیث و نقش دوائر و تقطیع ابیات سالم و مزاحف آن ، # ~~وبحکم آنکه صناعت شعردر بدو امر مخترع طبع عرب و مبتدع خاطر ایشان بوذه ~~است # ~~وعجم در کل ابواب آن تابع اند نه واضع و در تسمیهآ اجزا و ارکان و ~~تصدیر بحورواوزان # ~~و تقریر یجوز و لایجوز آن ناقل اند نه مستقل لازم آمذکی درین تألیف ~~جنانک # ~~ابتدا بشرح اوضاع و اصطلاحات ایشان کردیم در تقریر بحورو ثبت دوایر ~~ذکراجناس # ~~شعر و تعدید اوزان ایشان مقدم داریم تا آنج عجم در اشعار خویش بر آن ~~زیادت"و # ~~ز آن کم ، کرده اند خطا و صواب آن معلوم کردد و بذ و نیک آن روشن شوذ ، # ~~بدانک جملهآ اشعار عرب آنج در دواوین ایشان یافته شدست و راویان ایشان ~~روایت # ~~کرده اند بانزده جنس است، کی عروضیان هر جنس را از آن بحری خوانند ، و ~~هر # ~~بحر را لایق اجزا و ارکان یا موافق احوال عرب در انشا و انشاد آن در ~~غنا (و) # ~~حدا ومدح وهجا و اصناف مذاکرات(*2) و مفاخرات نامی نهاذه اند و جملهآ # ~~آنرا بنج قسم مختلف کرده وهر قسم دردایرهآ مرتب کردانیده و ترتیب ~~بحوراینست:_ # ~~طویل ومدید و بسیط وافر و کامل1 هزج و رجز و رمل ** سریع و منسرح و ~~خفیف و مضارع و # ~~مقتضب و مجتث14 متقارب بناء طویل ومدید و بسیط بر جزوی خماسی و جزوی ms061 # ~~سباعی [(است)] اجزاء طویل جهار بار فعولن مفاعیلن، اجزاء مدید جهار بار # ~~فاعلاتن فاعلن، اجزاء بسیط[جهار بار] مستفعلن فاعلن ؛ وجون این سه بحر ~~درعدد # ~~متحر کات و سوا کن و ترکیب اوتاد و اسباب موافق و متفق بوذند آنرا دریک ~~دایره # ~~نهادند، و بحکم آنک اجزاء آن مختلف اند بعضی خماسی و بعضی سباعی نام ~~دایرهآ آن # ~~دایرهآ مختلفه کردند ، و از بهر آنک بحور این دایره در ازترین بحور شعر ~~بوذ آنرابر جملهآ # ~~دوایر مقدم داشتند برای آنک طول ابیات و کثرت اجزاء آن بنزدیک عرب ~~بسندیذه # ~~هار # ~~1-ا،ذ، مع - وتصدیر - نسخه چایی و تقدیر 2-ذ - وتقدیر 2- ذ = وتعدیل 4- ~~ذ # ~~و بقصان 5 - ذ - هریک را 6 - ذ - باتوافق 7- حداه بالکسرو بالضم ممدودا ~~زجر کردن # ~~و راندن شتران را بسرود و آواز 8 - ذ - مداکره 9 - تمام واوهای عاطفه ~~از و مدید تااین # ~~موضع از نسخه ذ ساقط شده است 10 - ذ افزوده" و # ~~11 - نسخ خطی کله (است) ندارد وذ # ~~افزوده " نهاده اند # ~~11- م - آ -وترتیب # ~~17- ذ - بیش PageV00P074 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_75.png) # ~~قرست، جی معانی مختلف بکثرت اجزاء مستوفی تر دست دهذ و بذین سبب نام ~~این # ~~بحور طویل و مدید و بسیط نهاذندهمه نامهای در کثرت اجزا وطول شعر ~~متقارب المعنی # ~~تا از یکدیکر ممتاز باشند ، و از بهر آن طویل را در دایرهآ خویش " ~~بر آن دو بحر # ~~دیکر تقدیم کردند2 کی اوتاد بحر طویل مقدم بوذ بر اسباب و مدید و بسیط ~~را # ~~اسباب مقدمست بر اوتاد (و4) و ابتداء کلام باوتاد قوی تر آید که باسباب ~~، جنانک # ~~بیش ازین کفته ایم کی بناء کلام بر ادراج و اتصال است و ازین جهت می ~~بایذ کی # ~~متحرکات کلامی بیش از سوا کن [آن] باشد [ و وتد دو متحرک و سا کنی است # ~~و سبب یک متحرک و ساکنی بس وصل و ادراج در اوتاد بیش از آن باشد کی در ~~اسباب # ~~و همجنین مدیدرابر بسیط ms062 ازان تقدیم کردند، کی و تدآن بصدر نزدیکتراز و ~~تد بسیطست ، # ~~و بناء وافر و کامل بر سباعیات است مرگب از بنج متحرک و دوسا کن ، ~~اجزاء # ~~وافرشش بار مفاعلثن و اجزاء کامل (شش بار) متفاعلن و جون افاعیل این دو ~~بحر # ~~در عدد متحرکات و سواکن و ترکیب ارکان متفق و مؤتلف بوذند آنرا در یک ~~دایره # ~~تهاذند و نام آن دایرهآ مؤتلفه کردند و جون این دو بحر در کثرت متحرکات ~~و توفر6 ابیات # ~~مناسب] بحور دایرهآ مختلفه بوذند آنرا ردیف دایره طویل کردند و هم ازین ~~جهت # ~~بام این دوبحر وافر و کامل نهادند جی همجنانک بحوردایرهآ مختلفه را ~~اجزاء بیشتر # ~~از دیکر بحورست این دو بحر را ابیات بیشتر از دیکر بحورست ، و وافر را ~~بر کامل # ~~از آن تقدیم کردند کی وتد آن بر فاصله مقدم بوذ و وتد در کثرت متحرکات ~~شعری # ~~معتدل تر از فاصله است ، از بهر آنک متحرک وتد ضعف متحرک سبب است و ~~نسبت # ~~ضعف معتدل ترین نسبتهاست ، و بناء هزج و رجز ورمل (22) بر سباعیات طویل ~~و # ~~مدید و بسیطاست ، اجزاء [ هزج شش بار مفاعیلن و اجزاء رجز شش (بار) ~~مستفعلن # ~~و اجزاه رمل شش بار فاعلاتن و جون افاعیل این بحور در ترکیب ارکان متفق ~~بوذند # ~~آنرا در یک دایره نهاذند ، و بسبب آنک افاعیل این بحور کوئی مستخرج و ~~مجتلب است # ~~51 # ~~ذح بر مدید و بسیط 2- ذ - دادند 2- نسخه چایی: و در مدید # ~~1- (را) از نسخه # ~~چایی افتاده است * _ذ - سباعیاتی 6- ذ_ افزوده : که 7- م - ان 8 - ذ- ~~افزوده : # ~~تکثر # ~~ع - افزوده : این - در نسخه چایی نیست 10 - ذ - افزوده ، اجزاء ~~PageV00P075 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_76.png) # ~~از اجزاء بحور دایرهآ مختلفه مفاعیلن از طویل و مستفعلن از بسیط و ~~فاعلاتن از # ~~مدید نام آن دایرة مجتلبه2 کردند و اجتلاب جیزی از جائی بجائی بردن است ~~، وسبب # ~~تقدیم هزج بر رجز تقدیم اوتاد [او]ست جنانک کفتیم، و سبب تقدیم رجز بر ms063 ~~رمل # ~~آنست کی رجز در ترادف اسباب افاعیل موافق هزج است و بدین سبب اجزاء # ~~رجز از جزو دوم هزج منفک می شود ، و اجزاء رمل از جزوسوم آن، بس # ~~رمل (را) بدرجه سوم بردند و رجز را در درجه دوم بنهاذ * تا نسبت فک ~~اجزا # ~~مرعی باشد [ جنانک بجای خویش بیان کنیم] و سبب تقدیم دایره هزج بر ~~دایره # ~~سریع آنست که اوتاد هزج و اخوات آن مقرونه است ، و اوتاد بحور دایره ~~سریع # ~~بعضی مقرونه [ است] و بعضی مفروقه، و اوتاد مجموعه از بهرترادف متحرکات ~~آن # ~~قوی تر[ست] از اوتاد مفروقه # ~~کی11 متحر کات آن12 از هم جذاست ، و بحرهزج # ~~را از بهر آن هزج نام کردندکی اغلب نشیدات 11 و اغانی14 عرب برین بحرست ~~و در غنا15 # ~~و حدا از ترغید11 و تحسین آواز جاره نباشد ، و هزج کردانیدن آوازست در ~~غنا # ~~و حدا، و رجز را از بهر آن رجز(قد2) خواندند17 که عرب غالبا این بحر در ~~حالات 18 # ~~حفیظت حروب و شرح مفاخرە1آ اسلاف وصفت رجولیت خویش و قوم خویش # ~~کویند ، و درین اوقات آواز مضطرب و حرکات [ سریع] توانذ بوذ، و رجز در ~~اصل # ~~لغت اضطراب وسرعت است ، و رمل رااز بهر آن رمل خوانند1 # ~~کی کوئی ارکان آن # ~~درهم بافته است و تدای) در میان دو سبب [ و دوسبب در میان دو وتد] و ~~رمل حصیر # ~~بافتن استا کویند رقل الرمآل بیتا یعنی مردحصیری یک خانه حصیر بافت ، و ~~بناءآ بحور دایره # ~~56 # ~~1-م= وةعلات - وان صصواصت2حم - مختلفه ؟ # ~~3-م - تقدم # ~~این صطر ار نخه # ~~اصل افتده است و در تمام نسخ خطی موجود است 5- ذ - رکن 6 - ذ - رکن سیم ~~- م سئم # ~~7- ذ . پس رجزرا دردرجه دوم و رمل در درجه سوم بهادند - 8 ذ - اید 9- ذ ~~- مقرونه # ~~10_- ذ - افزوده : است 11 - م - افزوده : د 12- ذ - مفروقه 13- نشیدات ~~جمع نشیدة # ~~1- اغابی جمع اغنیه نوعی ارسرود وآواز خوش 15 - غنا بکسر آواز خوش که ms064 ~~طرب اگیز باشد # ~~16_ اشنقاق قیاسی است ارعیش رغد یعنی نیکو و فراوان و در لفت باب تفعبل ~~از آن نیامده است # ~~ذ- توعید -م - ترعیت 17_ذ - خوانند 18-م -این وزن - ذ - در حالت 19- م ~~- شجاعت # ~~20- ذ - خود 21- آ - خواز ند PageV00P076 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_77.png) # ~~سریع بر سباعیاتی است مختلف ترکیب1 در هر بحر ازان بحور جهار و تد ~~مقرون # ~~و دو وتد مفروق است ، و جون همه درین ترکیب متفق و موافق اند همه را در ~~یک # ~~دایره نهاذند، وبسبب آنک بعضی از افاعیل این بحور مشابه بعضی است در ~~وزن و مخالف # ~~در ترکیب 9 نام دایره آن دایرهآ مشتبهه " کردند ، اجزاه سریع دو ~~بار مستفعلن مستفعلن # ~~مفولات ، واجزاء منسرح دوبار مستفعلن مفعولات مستفطن واجزاء خفیف دوبار ~~فاعلاتن # ~~مس تفع لن فاعلاتن ، و اجزاء مضارع دوبار مفاعیلن فاعلاتن مفاعیلن ، و ~~اجزاء مقتضب دوبار # ~~مفعولات مستفعلن مستفعلن ، واجزاء مجتث دوبار مس تفع لن (او2) فاعلاتن ~~فاعلاتن، و سبب # ~~تقدیم سریع بر اخوات آن دردایره آنست کی و تدمفروق او از صدر دور ترست ~~و اوتاد # ~~مفروقه جنانک کفته ایم ضعیف تر از اوتاد مقرونه است بسبب تواتر متحرکات ~~آن # ~~و ترادف متحر کات این ، و اوایل ابیات بایذ کی بقوت تر باشد از بهر آنک ~~ابتداء # ~~کلامست ، و او اخر ابیات اکر سست باشدروا بوذ [ از بهر آز]ک محل ~~وقفوموضع # ~~ابقضاء صوت است ، و سریع را از بهر آن سریع خوانند1 کی بناء آن بر ~~دوسبب ووتدی # ~~است ، وانشاد اسباب مفرده علی الخصوص کی با اوتاد مفروقه باشد اقتضاء ~~سرعت # ~~کند و سبک در لفظ آیذ، و جون منسرح درتر کیب و ترتیب ارکان باسریع ~~موافق بوذ آنرا # ~~نیز در دایره ردیف او کردانیدند و بر خفیف و مضارع مقدم داشت ، و هم ~~بذین سبب # ~~آنرا منسرح خوانند7 کی از راه تقدم اسباب سبک و آسان در لفظ آیذ، و ~~سراح در # ~~للغت عرب آسانی وروانی باشد و کویند ( فعلت ) هذا ms065 فی سراح [ و رواح] ~~این # ~~کار بکردم بسهولت و آسانی و بعضی کفته اند این بحر را از بهر آن منسرح ~~خوانند2 که # ~~در نقصان اجزاء بحدی میرسد که کوئی از صورت شعر11 بیرون میرود برای ~~آنکه در # ~~تجزیت بدو کلمه باز می آیذ کی امثال آن در محاورات عوام سیار افتد و کس ~~آنرا # ~~53 # ~~1- ذ- الترکیب2=ذ - افزوده :چه درمستفعلن این بور بعضی ار اوتاد اهتبار ~~وقد مة ون # ~~دارد و بعضی مفروق و در فاعلاتن همین سبیل چون در وزن فرقی نیست و در ~~تر نیب هست لاجرم این # ~~دائره را مشتهه باء 3 - ذ - امزوده : و 1- م - مفعولان- و آن سهو است 5 ~~- م - ایست ؟ # ~~6 - ذ - (مفروقه) بجای آن و (مقرونه) بجای این # ~~م" آ- خوایدید 4 - ذ - افروده : # ~~اجزاه آن - 0 - افزوده : مر دو سبب و وتد و 9 - م - باوتاد - ذ- افزوده ~~: مرکب ماشد # ~~10_ ذ - افروده : و غفت 11- ذ، م"آ - شعری PageV00P077 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_78.png) # ~~شعر نشمرذ، جنانک 1 قن یشتری آلباذثجان برهزن مستفعلن مفعولان ، و در ~~بارسی # ~~له میخرد باذنجان بروزن] مفاعلن مفعولان و این قدر ازین بحر در اشعار ~~عرب # ~~بیتی درست است، (ا) و منسرح کسی را کویند کی از لباس خویش بیرون آیذ # ~~وخفیف را از بهر آنا خفیف خوانندآ کی حرکات او تاد مفروقهآ آن متصل است ~~[بحرکات # ~~اسباب خفیفه از طرفین ، یعنی از هردو جانب تفع دو سبب خفیف است [ ~~متوالی و # ~~اول تفع هم وزن سببی خفیف است] بس کوئی اجتماع اسباب مفرده است ، و ان # ~~اقتضاه سرعت و خفت کند در لفظ، وبعضی " کفته اند ، این بحر سبک ~~ترین بحور # ~~شعرست برای آنک بیشتر اسامی مطول کی انتظام آن در [دیکر] بحور دشوار ~~باشد # ~~جون ابن عبدالرحمن و ابن عبدالحمید و مانند آن درین بحربآسانی10 نظم ~~توان کردجنانک # ~~هر"1 # ~~ابن 12 قبد آلرخمن قاش جملا # ~~] آبن عبد آلحمید (صار) نییلا # ~~و در بارسی جنانک # ~~ر" 12 # ~~خواجه عبدالرحمن ما در ms066 کتابت # ~~همجو عبدالحمید " وابن العمید است 19 # ~~و جون ایراد جیزی در بحرای) آسان باشد و در دیکری دشوار دور نباشداکر # ~~آنرا خفیف خوانند 19 ، وسبب تقدیم خفیف بر مضارع آنست که وتد مفروق ~~خفیف از # ~~صدر دور ترست جنانک کفتیم، و مضارع را از بهر آن مضارع خوانند 16 کی در ~~تربیع و # ~~تقدیم اوتاد بهزج مانند است 12 ، و مضارعت مشابهت و مقابلت است و هزج و ~~مضارع # ~~کرجه در دایره مسدس (5د2) می آیند در استعمال مربع اند، و مقتضب را از ~~بهر آن # ~~مقتضب خوانند کی از جزو سوم سریع مفکوک است ، و هیج بحر از جزو سوم ~~دیکری # ~~5 # ~~1- ذ- افزوده: بعربی بیت 2 - م - مفعولات ؟ 1- ذ - افزوده " و ~~مفاعلن خبن مستفعلن باشد # ~~4-ذ- آمده باشد و در حاشیه افزوده: ومنسرح کوئی ازورن بیرون آمده است * ~~- م، آ- خوایدد # ~~6- مصنف سهوی جزئی کرده است چه از طرف آخرصحیح است ولی از طرف اول بسا ~~کن سبب خفیف # ~~متصل است نه بمتحرک و بهتر آن بود که لفظ * حرکات * را نییآورد چنانکه ~~در شرح معیار الاشعار # ~~است * و در نسخه ذ- (حرکات) ندارد و در حاشیه آن بخط الحاقی نوشته شده ~~است # ~~7- ذ - کویند 8_ ذ_ بیشترین 9 - ذ - دشوار تراست 10_م - باسامی # ~~11- آ- ندارد # ~~12-م- ان * 13_ ذ- بیت و نسخه آم - ندارد 14_ نعبد لعبید است 1_ذ ~~افروده، # ~~زیرا که خفت اوست که تعمل ثقل این اسامی میکند 16- ا، ع،م - خواندند ~~17_ ذ - افروده : # ~~یعنی غالبا در استعمال او مربع باشد اکرچه اصل او مسدس است PageV00P078 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_79.png) # ~~مفکوک نیست الا مقتضب ، واقتضاب بازبریدن جیزی از جیزی است ، وجوب ~~تازیافه # ~~را از بهر آن قضیب خوانند کی شاخی است از اصلی باز بریذه ، و مجتت را ~~از [بهر # ~~آن مجتت خوانند کی از جزو دوم خفیف مفکوک است و اجتئات از بیخ بر کندن # ~~ست، و نهال خرمارا کی از جای بر آرند و بجای دیکر بنشانند جئیث خوانند، ms067 ~~و اسم # ~~مقتضب و مجتث در معنی بهم نزدیک اند و اختلاف لفظ برای تمییزست، و ~~مضارع # ~~و مقتضب را از بهر آن قرین یکدیکر ساختند کی عرب را درین دو بحر شعر ~~سخت # ~~اندک است ، و زجاج می کویذنمی شناسم کس را از اصحاب لغت و ارباب روایت ~~کی # ~~درین دو بحر یک قصیدهآ عربی روایت کند، و مجتت را از بهر آن باز بس ~~جملهآ # ~~بحور داشتند کی وتد مفروق آن بصدر نزدیکتر از جملهآ بحورست ، و دایرهآ ~~سریع # ~~را از بهر آن بر دایرهٔ‌ متقارب " تقدیم کردند * کی (درین دایره) ~~شش بحر # ~~سباعی الاجزا است ، ودر دایرهآ متقارب یک بحر خماسی الاجزا [بیش # ~~نیست کراهیت داشتند کی یک بحر خماسی را بر شش بحر سباعی "تقدیم # ~~(4) کنند "، و یناء بحر متقارب بر سه متحرک و دو سا کن است و ~~اجزاء آن. # ~~هشت بار فعولن است و خلیل [ رحمة الله (علیه)] ازین جزو هیج بحر دییکر ~~تخریج # ~~نکرده است و از وی برسیذند کی جراسبب فعولن بر وتد تقدیم نکردند و بحری ~~بروزن # ~~فاعلن فاعلن بیرون نیاوردند جواب داذ کی از بهر آن کی ابتدا بایذ کی ~~(قوی تر) ازانتها # ~~باشد و جون ارکان این بحر وتدی و سببی بیش نیست کراهیت داشتند کی ~~ابتدارا # ~~ضعیف کردانند و بحری برعکس ترکیب متقارب تخربج کنند کی آنکه سبب مفرد # ~~را دروتد مفرد تقدیم کرده باشند ، ولکن بعضی متأخران این تصرف کرده ~~اندوبر عکس # ~~بناء متقارب بحری بیرون آورده [(اند) # ~~اجزای آن هشت (بار) فاعلن ونام آن بحر # ~~متدارک نهاذه ، و دایره متقارب را دایرةآ مثفته خوانند ، از بهر آنک ~~اجزای آن درترکیب # ~~و ترتیب متفق اند و متقارب را از بهر آن متقارب خوانند19 کی اوتاد و ~~اسباب آن بهم # ~~نزدیک اند، هر وتدی بر عقب سببی و هر سببی بر عقب و تدی ، و هم ازین ~~معنی آن # ~~55 # ~~1- ذ_ باشد 2- م- حقیقت؟ 4- ذ نشانند 4- آ_- آید: ms068 نسخه چایی اخلاف ه- ذ ~~- همه # ~~9- ذ- مقدم داشتند 7- ذ_ افروده، بیش 8 - ذه م" افروده : پس # ~~9- ذ = مقدم دارند # ~~10- ذ "م- آن 19- ذ - بابتدا آنرا 12- نسخه چایی : کند # ~~13- آ- ذ -ع - (اند) # ~~نداود # ~~14- ذ - افزوده : و 15- 0.- خواندند PageV00P079 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_80.png) # ~~بحر مستحدث را متدارک نام کردند1 کی اسباپ آن اوتاد آنرا در یافته است ~~وبحضی آنرا # ~~بحر متسق خوانند، وبعضی بحرمتدانی واین همه (ا) نامهاای) است امتقارب ~~المعنی، # ~~صل # ~~و] أما سبب آنک هرجنس را از اجناس شعر بحری خوانند آنست2 کی هر # ~~بک در اشتمال (بر) اوزان مختلف و انواع متفاوت سعتی و کثرتی دارذ چی # ~~تحت هر یک بواسطه از احیفی کی باجزاء آن لاحق می کردد انواع شعرستا، # ~~و اصل بعر در لغت عرب شکافتن است و دریا را از آن جهت بحر خوانند1 کی # ~~شکافی است فراخ در زمین مشتمل بر آب بسیار و انواع مکونات آبی ، و ~~کویندفلان # ~~کس بحریست در علم و بحری است در کرم و مروت یعنی تو سعی دارذ در فنون ~~علوم # ~~و مخصوص است بانواع مکارم عادات ، بس هر جنس از اجناس شعر طرفیست از # ~~کلام منظوم مشتمل بر انواع اوزان ، و اما علت آنک جملهآ بحور را بربنج ~~دایرهآ # ~~مختلف نهاذند آنست کی ازین بحور بعضی بوذ [ کی] اجزاء آن بتقدیم و ~~تأخیرارکان # ~~از جند بحر دیکر بیرون می آمذ و بعضی بوذ کی اجزاء آن از یک بحر بیش # ~~بیرون نمی آمد و بعضی بوذ کی ترکیب اجزاء آن با ترکیب اجزاء دیکر بحور ~~مناسبتی # ~~نداشت و ازین جهت اجزاء آن از هیج بحر دیکر مخرج نمی شد ، بس طویل و ~~مدید # ~~و بسیط را کی در اختلاف اجزا و ترکیب ارکان متفق و موافق بوذند و بذین ~~سبب # ~~اجزاء هریک ازدیکری بیرون می آمذ در دایرهی نهاذند ، ووافر و کامل را ~~کی ترکیب # ~~هر دو از وتدی (4) و فاصله ی بوذ قسمی دیکر ساختند و در دایره ی دیکر ~~نهاذ # ~~و ms069 هزج و رجز و رمل (را) کی ترکیب هرسه از دو سبب و وتدی مقرون بوذ قسمی # ~~دیکر ساختند و در دایره ی نهاذ وسریع و اخواتش را کی ترکیب هریک از # ~~دوازده سبب خفیف وجهار وتد مقرون و دو وتد مفروق بوذ در دایرهآ دیکر ~~نهاد # ~~1- ذ - نهادند 2 حم حمشتق خواندند - آ- خواندند 2 - م - خواند بدان ~~نسبت؟ آخواندند # ~~4- آ، ذ م"ع - در تنشی - آ- کلمه (بر) ندارد # ~~*م - متقارت؟ # ~~6د= ازاحیف # ~~7- ذ-میشود 8- ذ - از بهر آن 9- آ- خواندند # ~~10- م - اصبا # ~~1- تمام نسع # ~~طرف ست و ظاهرا چنانکه از سیاق عبارت معطوم میشود (ظرفی است) صحیح است # ~~2ذ، # ~~4،ع ینج قسم # ~~ان(2) # ~~14_ ذ نهادند 15_ذ_ دائرمدیگری نهادند 16_ ذ-اغروده # ~~بجای اخواتش، و منسرح و خفیف ومضارع ومقتضب ومجتث را 17 -م- ترتیب ~~18_د - بودند PageV00P080 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_81.png) # ~~و متقارب را جون اجزاء آن موافق اجزاء هیج یک از بحور متقدم نبوذ قسم ~~خامس # ~~کردانیدند و در دایره ی علی حدة نهاذ1 ، وآما فایدهٔ‌ آنک داهره را از ~~میان دیکر اشکال # ~~هندسی بر کریدند و موضع بحور کردانیذ2 آنست کی فگ اجزاء بحور ازیک دیکر ~~در # ~~دایره2 آسان تراز آن دست دهذ کی در دیکر اشکال وفگ آنست کی اجزاء بحر ~~طویل وا # ~~عثلا از وزن بحر مدید بیرون آری و اجزاه مدید را از وزن بحر طویل # ~~بیرون آری] و این معنی صورت نبندذ الا بنقل جزوی یا رکنی از اول یک وزن # ~~بآخر آن یا رد جیزی از آخر باول [ آن] ، و شکل دایره خطی است متشابه ~~الاجزا # ~~هر نقطه کی از آن فرض کنی آنرا هم سر دایره توان کفت و هم پایان دایره ~~" شایذ # ~~دانست ، و ازین جهت جون بیتی بر محیط [آن] نویسی در خواندن آن از هر # ~~حرف کی آغاز کنی بدور بهمان حرف باز توان رسیذ بی نقل چیزی از اول آن ~~بآخر # ~~یا رد چیزی(408) از آخر [ آن] باول ، وفایدهٔ‌ فک بحور از یکدیکر ms070 آنست ~~کی مبتدی # ~~را معلوم کردذ کی این بحر از همان (ارکان) مرگبست کی أخت او ، و اکر ~~سایلی # ~~کویذ جون مقصود از وضع بحور در دو ایرآنست کی اجزاء بحری از بحری کی ~~اخت او # ~~باشد مفکوک شوذ و متقارب را در دایره هیج اخت نیست کی از آن مفکوک ~~تواند شد # ~~بس جرا اورا در دایره ی علی حدة نهاذند کوئیم اکرجه بحر متقارب در اصل ~~اشعار # ~~عرب اختی ندارذ لکن ازترکیب و تدی و سببی بطبع1 جنسی دیکر بر عکس این ~~ترتیب # ~~ممکن است بس آنرا در دایره جذا کانه نهاذند تامبتدی را محقق11 شوذ کی ~~ازین ترکیب # ~~جنسی دیکر تخریج1، میتوان کرد اکرجه عرب را بر آن وزن شعری نیافته اند ~~، # ~~صل # ~~بو] جون این مقدمات معلوم شذ بدانک عجم را بر بنج بحر ازین بحور # ~~بانزده کانه 13 شعر عذب نیست و آن طویل است و مدید و بسیط و وافر و ~~کامل15 وما # ~~1- ذ نعادند 2 ذ- کردانیدند 2 - ذ- دوائر 4 - ذ- توان داشت 5 حم -بی ~~تفل ؟ # ~~6- م - سائل 7- ذ - که چون 8 - ذ - کردد 9_ در حاشیه نسخه ~~ذافروده" وبایستی که # ~~10- م - تقطیع # ~~11- ذ - معلوم میشود # ~~دائره نبودی مکر متدارک باوی ضم کردندی # ~~12-م - تخرج 13_ ذ_ شانزده کاه 1- در نسخه - ذ - دراین موضع افروده ~~" بکرشمه # ~~چه شود که بر من بی نوا نظری کنی بنوازشی ز دو ساعدم ... بحر کاملست و ~~بخایت هذوبت PageV00P081 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_82.png) # ~~بیتی جند از اشعار قدما کی در نظم آن تقیل 1 بشعراه عرب کرده اند و ~~برای اظهار # ~~مهارت خویش در علم عروض گفته بیاریم تا ثقل آن معلوم کردذ و دوری آن از ~~طبع # ~~سلیم روشن شوذ، # ~~ابیات طویل بیت مقبوض عروض سالم ضرب کی درین بحر تمامترین اشعار # ~~عربست * (48) # ~~بکاری جرا کوشی2 کران کار مرترا # ~~همی عاقبت خواهذ رسیذن بشیمانی # ~~فعولن مفاعیلن فعولن مفاعلن # ~~فعولن مفاعیلن فعولن مفاعیلن # ~~بیت مقبوض ضرب و عروض # ~~بذین عاشقی ms071 هر کو دهذبند مرمرا # ~~همی گو زبر کنبد فشاند بابلهی # ~~فعولن مفاعیلن فعولن مفاعلن # ~~فعولن مفاعیلن فعولن مفاعلن # ~~بیت مقبوض "محذوف" # ~~بکاری کجا همتا بخومی ندانمش # ~~جکویی کرا باشد بعشقش صبوری # ~~فعولن مفاعیلن فعولن مفاعلن # ~~فعولن مفاعیلن فعولن فعولن # ~~ابیات مدید # ~~یت مسدس سالم کی اتم اشعار عربست درین بحر # ~~غالیه زلفی سمن عارضینی # ~~سرو بالاثی و زنجیر موئی # ~~فاعلاتن # ~~فاعلن # ~~فاعلاتن # ~~فاعلاتن # ~~فاعلن # ~~فاعلاتن # ~~بیت] محذوف عروض مقصور ضرب # ~~وندکانی تلخ 10 کردی مرا # ~~زندکانی بی تو ناید بکار # ~~فاعلاتن # ~~فاعلن فاعلن # ~~فاعلاتن فاعلن # ~~فاعلان # ~~48 # ~~-م تقلید 2- م - وزن - آ- کلمه (بحر) را ندارد 3 - ذ - گیری # ~~1- م = بشا* # ~~5- م - مفاعلن و آن سهو است 6 - ذ ، ن - عروض محذوف ضرب 7 - م - ~~مفاعیلن و آن # ~~نیز سهو است 8 - اصل نسغه عوض (فعولن) (مفا) یعنی (مفاعیلن) دارد ولی ~~غلطی است واضح # ~~چنانچه از شرح معیار الاشعار ص 94 معلوم میشود * سغه - آ، ذ" م ، ~~د ،ع - مطابق تصحیح # ~~شده است 9- م - عارضی ؟ 10- فی الاصل وفی - آ- طلخ PageV00P082 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_83.png) # ~~"بیت مخبون1 * # ~~جون زمن سیرشدی جکنم من # ~~باسخم جون نکنی بزم تن # ~~فاعلاتن # ~~فعلن # ~~فعلاتن # ~~فاعلاتن # ~~فعلن # ~~فعلاتن # ~~(قلا) بیت مشکول # ~~طمع از وفاء او نبریم # ~~م جفاء ، او نخوریم # ~~فعلات فاعلن فعلان # ~~فاعلات # ~~فاعلن فعلان # ~~یات بسیط # ~~یت مخبون و این اتم اشعار عرب است درین بحر # ~~روزم سیاه جرا کر توسیاه خطی # ~~اشکم عقیق جرا کر توعقیق لبی # ~~مستفعلن فعلن مستفعلن فعلن # ~~مستفعلن فعلن مستفعلن فعلن # ~~لیت مجزوء # ~~از مردمان دل مخواه ای سعتری # ~~جون دل ببردی مکن (این) داوری # ~~مستفعلن فاعلن # ~~مستفعلن # ~~مستفعلن # ~~فاعلن # ~~مستفعلن # ~~بیت مخبول [ مخبون 8 # ~~جه بوفا بسری جه بسزا صنمی # ~~فعلتن فعلن فعلتن فعلن # ~~کی بزبان ناوری که (تو) جرابغمی # ~~فعلتن فاعلن فعلتن فعلن # ~~ابیات وافر # ~~بیت مقطوف و این اتم اشعار عرب است درین بحر # ~~جوبر کذری همی نکری برویم # ~~مفاعلتن مفاعلتن فعولن # ~~جرا نکنی یکی نکرش بکارم # ~~مفاعلتن مفاعلتن فعولن ms072 # ~~59 # ~~1- ذ - بیت سالم صدرین محبون عروض و ضرب و حشو 2- م - خون بکنی نزنم 3 ~~- ذ - # ~~افزوده : صدرین سالم حشوین مخبون مقصور عروض و ضرب 4- م - ببریم 5 - ذ ~~- غم بر # ~~جفاه - ن - که غم 9- ذ ، ن - فعلات 7 - ن - از دلبری چون بزدی مکن این ~~داوری ؟ # ~~مصراع ثانی ناقص است و مطابق وزن نیست و سعتری بمعنی مرد شوخ و بیباک ~~است و لریم شجاع # ~~را نیز کویند 8 - آ، ذ ، ع - [مخبون] ندارد و در - م - کلیه مخبول را ~~ندارد # ~~9 - در اصل نسخه (جو بکذری) که مخالف وزن است * رجوع کنید بشرح معیار ~~الاشعارص 109 PageV00P083 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_84.png) # ~~انکاه لام و نون [ از این مفاعیلن] حنف کنند مفاعی بماند فعولن بجای آن ~~بنهند ، # ~~وقطف آن است که لام مفاعلتن را سا کن کردانند و مفاعیلن بجای آن نهند # ~~و فعولن چون از مفاعلتن منشعب باشد آنرا مقطوف خوانند و قطف میوه چیدن # ~~است، و بسبب آنکه بدین زحاف [ از این جزو] دو حرف و دو حرکت " ~~افتاده # ~~است " آنرا بقطف (ثمار) تشبیه کردند # ~~نکارینا بصحرا شو که عالم # ~~بیت معصوب مقطوف # ~~مفاعیلن مفاعیلن فعولن # ~~چوروی خوب تو کشتست خرم # ~~مفاعیلن مفاعیلن فعوان # ~~وعصب1} آنست کی لام مفاعلتن را ساکن کردانندا1 ومفاعیلن بجای آن بنهندو # ~~1 مفاعیلن جون از مفاعلتن " منشعب (ق4) باشد ، آنر امعصوب خوانند ~~وعصب بستن # ~~باشد و عصابه سربند ورک بند بوذ و بسبب آنک لام مفاعلتن را بذین زحاف ~~از حرکت # ~~بازداشته اند آنرا بعصب تشبیه کردند و این وزن مانند هزج محذوف است ، ~~وخسرو1 # ~~شیرین نظامی کنجهآ و ویس [و] رامین فخری کرکانی بر این وزن است ، ~~وجماعتی # ~~انرا از این (بحر) پندارند و چون هیج جزو از[ این] وزن مفاعلتن نتواند ~~بود و # ~~کر بیارند مستثقل 11 واز طبع دور [ باشد] چنانکه کفتهاند # ~~نکارینا بکن نکرش بکارم # ~~مت * # ~~مفاعیلن مفاعلتن فعولن # ~~چو میدانی که من زغمت فکارم # ~~مفاعیلن مفاعلتن ms073 فعولن # ~~(پس ان [وزن] را [ از] مسدس هزج محذوف نهادن اولی تر ازانکه ازوافر # ~~6 # ~~1- ذه م - بنهند 2 - م وچون فعولن 2- ا" مع - مفاعیلن و ان سهو ~~است 1- ذ # ~~افزوده : از درخت 5 - آ،م- سه حرف و آن نیز سهو است 9 - ذ - ساقط شده ~~7- # ~~م- معصوف ؟ 8- ذ - رو 9- ذحخورم- م حعالم (9) 10_ این کلمات از آن است # ~~تا.. وعب از نسخهاصل ساقط شده وتمام نسخ خضی موافق تصحیح شدهاست 11- م ~~- کردانید # ~~12_ ذ- خبزد 13 -م - و خسرو و شیرین 14- م بر آن 15- ذ - در وی نیست # ~~19_و - افروده: شود 17-ذ - شعر PageV00P084 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_85.png) # ~~مزاحف) # ~~بیت منقوص # ~~ر یار مرا باز نوازه # ~~م با غم سوداش بسازد # ~~مفاعیل مفاعیل فعولن # ~~مفاعیلن مفاعیل فعولن # ~~و نقص آن است که از مفاعیلن معصوب نون بیندازی مفاعیل بماند بضم لام ، ~~و # ~~مفاعیل چون " از 1 مفاعلتن " منشعب باشد انرا منقوص خوانند # ~~بیات کامل بیت سالم [آن] # ~~چه کندشمن چوجداشودشمن ازصنم # ~~بجز انکه روز وشبان نشسته بودبغم # ~~متفاعلن # ~~متفاعلن # ~~متفاعلن # ~~متفاعلن # ~~متفاعلن # ~~متفاعلن # ~~بیت مقطوع # ~~صنمی که فرقت او همی بکشد مرا # ~~همه ساله من ز فراق او بفغانم # ~~متفاعلن متفاعلن متفاعلن # ~~متفاعلن # ~~متفاعلن # ~~فعلاتن # ~~قطع در متفاعلن متفاعل باشد بسکون لام فعلاتن بجای ان نهند ، و فعلاتن # ~~چون از متفاعلن منشعب باشد انرا مقطوع خوانند # ~~بیت موقوص # ~~ازان دو چشمکان پر فریب او # ~~عجب نباشد که برد شکیب او # ~~مفاعلن مفاعلن مفاعلن # ~~مفاعلن مفتعلن # ~~مفاعلن # ~~و وقص آن است که "دوم فاصله را بیفکنند مفاعلن ماند " و ~~مفاعلن چون از # ~~متفاعلن منشعب باشد آیرا موقوص خوانند یعنی کردن کوتاه و چون از سه ~~متحرک # ~~فاصله بدین زحاف یکی ساقط میشود انرا بکوتاهی کردن تشبیه کردند # ~~بیت مضمر # ~~ای معتری کزمهتران خوذ بهتری # ~~وز بهتری همه کر بیابذ مهتری # ~~مستفعلن مستفعلن مستفعلن # ~~9 # ~~و اضمار آنست کی دوم فاصله را سا کن کردانند متفاعلن شوذ بسکون تاه # ~~1- ذ - ازمقاعیان که فرع متفاعلن است ms074 2- ذ - افروده: ضرب 2-م - بنانم ~~9-و0م- # ~~افروده: و ه- ذ - تا متفاعلن بیفکنند مفاعلن بساند6- ذ - می کنند 7- ~~این کلیات از # ~~(از حرکت - تا - تشبیه کردند) از نسخه اصل افتاده است 8 - م - نیامد ~~(2) 9 م - مستفعلن (2) # ~~مستفعلن متفاعلن مستفعلن PageV00P085 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_86.png) # ~~مستفعلن بجای آن بنهند # ~~بیت مجزوه مرفل # ~~سمری شذ (م) بجهان1 در # ~~زفراق آن سفری نکارم # ~~متفاعل # ~~فعلاتن # ~~متفاعلن # ~~متفاعلاتن # ~~وآن بینتا (کی) بربنج متحرک و سا کنی کفتهاند و بندارم عنصری کفته # ~~است از این ، بحرست و قایل آن سا کن فاصله را حنف کرده است یعنی اسقاط # ~~حرف جهارم [را] در متفاعلن طی خوانده و خطا کرده [ است] از بهرآنک طی # ~~از زحاف اسباب است نه از زحاف فواصل [ و بیت این است # ~~شکرک از ان دولبک توبجنم اکر تویله کنی # ~~متفیلن # ~~متفیلن # ~~متفیلن # ~~بسرک تو کی بزنمت ببذر اکر تو کله کنی # ~~متقیلن # ~~متفیلن # ~~متفعلن # ~~متفیلن # ~~تقیلن # ~~و اما سبب ثقل طویل و مدید و بسیط در اشعار عجم آنست کی (46) اجزاء # ~~آن مختلفست و نظم اسباب آن [نا] متناسب برای آنک بناء11 هر یک [ ازین ~~بحور] # ~~برجزوی خماسی وجزوی سباعی است نطم طویل بروتدی وسببی ووتدی ودوسبب و # ~~ظم مدید بر سببی ووتدی # ~~ودوسبب و وتدی ونظم بسیط بر دو سبب و وتدی و # ~~سببی ووتدی] و عدد و ترتیب اسباب هیج یک متناسب نیست، و در اشعار بارسی ~~تناسب # ~~جزا و ارکان از " لوازم عذوبت اشعارست " تا اکر مثلاشاعری ~~در بحر هزج کویذ # ~~نکار من اکر با من بسازذی نکو بوذی # ~~بر وزن] # ~~مفاعلن مفاعیلن مفاعلن مفاعیلن # ~~-62 # ~~1- در نسخه چایی بجهار در 2- در نسخه چایی منفاعلن 3 - م - ومنمارم ؟ 4 ~~- ذ - واین # ~~6-وح # ~~بیت که عنصری کفته است و بنج متحرکی وسا کنی در این م - در این 5 - * - ~~این # ~~افروده : و پنداشته که این طی است و فرق نکرده مبانه متفاعلن و مستفعلن ~~7- در تمام نسخ عوض # ~~(متفاعلن) (مستفعلن) دارد و آن ms075 غلط است 8 - آ، ذ، م خوانند 9- از نسخه ~~مطبوعه ساقط # ~~شده است 10_ن - بچشم اکرتونکه کنی 11-ذ بناهای 12- در نسخه - ذ - درین ~~السطور # ~~روی این جمله نوشته شده (ضولن مفاعیلن فمولن مفاعیلن) 12- و در بالای ~~این جمله نوشته شده # ~~(فاعلاتن فاعلن فاعلاتن فاعلن) 14- ودر بالای این جمله نوشته شده ~~مستفعلن فاعلن مستفطن فاعلن # ~~10- ذ - لوازم است و عذوبت بدانست - م -عذوب ؟ PageV00P086 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_87.png) # ~~جزوی سداسی و جزوی سباعی یا در بحر رجز کویذ # ~~بروزن # ~~دلدار من اکر مرا در هجر خوذرها کند ، # ~~جزوی سالم سباعی و جزوی مخبون سداسی جون اجزای آن مختلفست البته # ~~مستفعلن مفاعلن مستفعلن مفاعلن # ~~ذوق شعر ندهذ و طبع قبول نکند و اکر در1 هزج کویذ # ~~بر وزن] # ~~مرا غم تو ای دوست ز خان و مان بر اورد # ~~مفاعلن مفاعیل مفاعلن مفاعیل # ~~هردو جزو سداسی یکی مقبوض و یکی مکفوف یا مقصور و در بحررجزکویذ # ~~بر من خسته ای صنم # ~~بر وزن # ~~جند کنی جنین ستم # ~~مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن # ~~جزوی مطوی و جزوی مخبون جون اجزا[ی آن] موافق یکدیکرند مقبول # ~~طباع آیذ، و هم ازین جهتست کی (ثد2) برسوالم هیج یک از بحور دایره ~~مشتبهه شعر # ~~بارسی4 [ البته] خوش نیایذجی [هم در] ترکیب اجزاء مختلف اند و هم در # ~~بظم ارکان نامتناسب 1[ بس] اکر سایلی کویذ جه کوئی در هزج اخرب [جنانک] # ~~کر یار نکارینم در من نکران استی # ~~بر وزن # ~~مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن # ~~و در مضارع (اخرب) جنانک # ~~63 # ~~1- د - افزونه : بحر 2 - د - افزوده : بیت3 - 1 - چندین ودر حاشیه بها ~~چنینا تصحیح # ~~شده است 4 - ذ بیتی شعر فارسی و در نسخه چایی در شعر یارسی # ~~5-ذ- که 6- ذ - در # ~~حاشیه افروده برخلاف وافر و کامل و هزج و رجز و رمل و متقارب که اول شش ~~بار مفاهلتن و # ~~پان ماغر ولو وعل واله و ملما هرو مفهتن وراج برابار مقلیصل* و ~~ملمسخرعثلر بلا طقدن # ~~و سادس هشت بار فعولن ms076 است PageV00P087 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_88.png) # ~~دی گفت هلبر من کز دام من بجستی، # ~~ک هریک با[ااختلاف اجزاء خماسی و سباعی وزنی مقبول و شعری مطبوعست، # ~~مفعول فاع لاتن مفعول فاع لاتن # ~~جواب کوئیم (کی) اکرجه هر یک ازین دو وزن در تجزیت مختلف است لکن در # ~~بظم ارکان متناسب است ، برای آنک نظم هزج1 بر دوسبب وفاصلهی و دوسبب ~~است # ~~و نظم مضارع1 بر دو سبب و دو وتد و سببی است ، و تناسب نظم بر همه اوزا # ~~موجب عذوبتا و علت قبول طبعست و تفاوت نظم با عدم تناسب اجزا سبب کرانی ~~شعر # ~~و موجب نبوت ذوقست تا اکر درین [ دو] وزن کی کفتیم اکر بجای خرب خرم # ~~استعمال کنند و در هزج کویند # ~~بر وزن] # ~~کر روزی نکارینم در حالم نکه کردی # ~~مفعولن مفاعیلن مفعولن مفاعیلن # ~~و در مضارع کویند # ~~کر کویذ دلبر من کز دامم جون بجستی # ~~بر وزن # ~~مفعولن فاع لاتن مفعولن فاع لاتن # ~~با آنک (؟4) سداسی بسباعی نزدیکتر از خماسی است جون نظم ارکان آن ~~نامتناسب # ~~می بوذ ناخوش و تقیل می آیذ ، جی نظم هزج اخرم بر سه سبب و وتدی و ~~دوسبب # ~~می شوذ، و نظم مضارع بر جهار سبب و وتدی وسببی می شوذ و تفاوت نظم ~~ارکان # ~~و ترادف اسباب موجب اختلال شعر باشد ، و أما ثقل وافر و کامل از آن جهت ~~است # ~~کی ترکیب آن بروتدی و فاصلهی است، ومتحر کات این10 ترکیب برسواکن آن ~~زایدست # ~~ریادتی خارج از اعتدال برای آنک بناء (آن) بر بنج متحرک (است) و دو سا ~~کن # ~~برون] # ~~69 # ~~- ذ افروده : اخرب 2- آ، ذ- در هه 3- ذ - کوید 4- ذ-م= کوید 5 -م - # ~~آ،م - میشود - ذ - می شنود ؟ 7-م - به 8- آ، ذ، م"ع - می آید # ~~جب # ~~10 - م - باین 11_ذ - م- آ- افروده : است PageV00P088 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_89.png) # ~~و میان بنج و دو نسبت ضعفست و زیادت نصفی یعنی بنج دو بار و نیم جند دو ~~است و # ~~غایت " آنج اشعار ms077 بارسی1 ، از زیادتی متحرکات برسواکر " ~~احتمال کنند ، نسبت # ~~ضعفست کی صحیح ترین نسب است و آنرا در علم موسیقی الذی بالکل خوانند # ~~و مضاعف ثنوی نیز کویند و نسبت بنج و دو کی نسبت ضعف و ریادت نصفی است # ~~آنرا المضاعف الثنوی والزاید [جزأ] خوانند وآن دورست از تألیف اعدادا ~~در # ~~موسیقی جنانک در بحر رمل کویند (مصراع) # ~~ته تو کفتی ار بکفتی من ازین خبر ندارم ، # ~~بروزن] # ~~فعلأت فاعلاتن فعلات فاعلاتن # ~~و در بحر مجتث کویند # ~~کر مرا غم عشقت بکام دل برساند ، # ~~بروزن # ~~مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن # ~~کی هر دووزن مرگبست از هشت متحرک (قوأ) و جهار سا کن و نسیت هشت # ~~و جهار نسبت ضعف است لاجرم اوزان مطبوع و اشعار مستعذب است: بس مسبر # ~~و امتحان معلوم شود کی اختلاف اجزا و عدم تناسب نظم ارکان وافزونی ~~متحرکات # ~~اوزان بر سواکن آن زیادتی خارج از اعتدال موجب [ کرانی * اشعار است ~~و[سبب # ~~نبوت طبع از آن ودوران که موجب غلبه ظن است کواهی میدهد (و) در جمیع ~~صور # ~~اوزان آتفاق اجزا و تناسب نظم ارکان و تعادل متحرکات و سوا کن آن علت ~~عذوبت # ~~(شعرست) ، اما علت آنک این اختلافات در اشعار تازی متحقل است وموجب # ~~-65- # ~~1- ذ- انکه شعر فارسی2- ذ - تحمل کند -م - کند 3 - نسخه چایی ونسخه آوذ ~~- الذی # ~~بالکل است و در نسخه م - الزاید بالکل و بقرینه بعد که (الزاید جزأ) ~~دارد ظاهرا الذی بالکل # ~~طط والزاید بالکل صحیح است 4 - ذ - بادو 5 -م - مضاهف بدون الف ولام 6 ~~= نسخه # ~~حامصرادرستاو آن غلط است 7- ذییت آ- ندارد 8 - آ، ذ،ع - ارگویی م از ~~یکوئی # ~~9- ذ - افروده ، بیت 10- م - مطبوه را اشعار 11- آ - سبر - سبر بعنی ~~امتحان و اختبار # ~~است و در نسخه چایی صیر با یاه حطی است و آن غلط است 12- م - منظوم (2) # ~~12-ذ # ~~فعر 19- سطر مابین } از نسخهچایی افتاده 15- ذ - افروده ، و 16- کلمه ~~(شعر # ~~است) را نسخه - آ- ندارد # ~~17-م - مستحمل (؟) 18- ذ - موجب ms078 PageV00P089 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_90.png) # ~~ثانی شعر نمی شود و در اشعار بارسی متحقل نیست و [سبب] کرانی [شعر] # ~~بی کردذ عالم السر و الخفیات داند و همانا هیچ آفریذه را بر سر آن ~~وقوف تتواند # ~~وذ # ~~والله اعلم بالصواب] # ~~صل # ~~یجون این قواعد معلوم شد [ بدانک] در آن ده بحر کی مدار اشعار عجم # ~~بر آنست مدعیان علم عروض از جنس تسمیات بارد و تقسیمات باطل و استخراج ~~بحور # ~~مستبدع مستثقل و اوزان مستقبح مستهجن نجندان خلط و خبط کرده (اندکی) # ~~شرح توان داد و من درین تالیف از هر یک طرفی بکویم و آنج صوابست در ~~تقریربحور # ~~وثبت دوائر بیان کنم [ انشاءالله9] ، اول[آنک] هزج را سه بحر نهاذه اند ~~بحرسالم # ~~و بحر مگفوف و بعر اخرب و رجز را دو بحر نهاذه اند بعرحالم و بعر مطوی ~~و رمل را دو # ~~بحر " کرده اند سالم و مغبون ، و سوالم هر سه [ بحر]را (4) در ~~دایره ی نهاذهاند # ~~* و نام آن" دایره مؤتلفه # ~~کرده و مزاحفات آنرا در دایرهی دیکر نهاذه و نام آن # ~~ملیو محتلیه12 کرده، و الحق این استاذئی12 [سخت] جاهلانه است و تصرفی ~~[نیک # ~~فاسدانه برای آنک بحراسم جنسی است از کلام منظوم کی تحت آن انواع ~~اوزانست # ~~و هر نوع را بصفتی معرف کردانیده اند تا بذان وصف از یک دیکر ممتاز ~~باشند جون # ~~هزج مکفوف وهزج اخرب و رجز مطوی و رمل مخبون و مضارع اخرب و مجتث # ~~مخبون و مانند آن ، بس هرنوع را که از جنس منبعث وبر آن متفرع باشد اسم ~~جنس # ~~نهاذن ودر دائره علی حده آوردن وجهی ندارذ، و آن جماعت جون دیذه اند ~~کی # ~~مز احفات بحور از سوالم مفکوک نمی شوذ بنداشته اند کی همجنانک سوالم ~~بحور را # ~~دوایر لازمست مزاحفات را نیز دوایر بایذ 11 و درین هم غلط کرده اند از ~~بهر آنک # ~~هزج مکفوف و هزج اخرب را دریک دایره جمع کرده اند و همانا ندانسته اند ms079 # ~~یممجنانک سوالم از مزاحفات بیرون نیایذ مزاحفات نیزجون در تزحیف ~~بیکدیکر 18 # ~~66 # ~~1- ذ- بسی کردد 2- ذ -شعر قارسی 2- م- مستعمل ؟ 4- ذ - کران 5- ذ - ~~میداند # ~~9 - ذ - نداده اند 7- کلمه (علم) ازنسخه چایی افتاده 8 - آ - افزوده : ~~العزیز-م - افروده " # ~~و تعالی 9- ذ - نهادهاند بحر سالم و بحر مخبون 10_ ذ- و آنرا 11- ذ - ~~افروده " نام # ~~12_-م- مختلفه 13_- م - ان استادی 14_ آ، م - فاسد _- ذ - افروده، از ~~15_ آ، ذ- # ~~1- ذ - و این 17- ذ- لازم آید 18- م - یکدیکر # ~~چنی PageV00P090 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_91.png) # ~~فبت ندارتد از یکدیکر مفکوک نشود ، بس هزج مکفوف کی اجزای آن مفاعیل # ~~مفاعیل باشد از هزج اخرب کی اجزاء آن مفعول مفاعیلن باشد جکونه بیرون ~~آیذ ، # ~~بلی اکر متحرکی [را] سا کن کردانی و سا کنی را حرکت دهی و حرفی از جزوی # ~~مدیکر نقل کنی فگ ممکن باشد جنانک در فگ (42) اخرب از مکفوف کوئی # ~~فاعیل مفاعیلم تامفعول مفاعیلن بجای آن بنهی [ ودر فک مکفوف ازاخرب ~~کوئی # ~~مفاعیل نمفعول تامفاعیل مفاعیل بجای آن بنهی] و آنکه نه تخریج جزوی از ~~جزوی # ~~باشد بل کی تغییر ارکان عروض بوذ ، و فک در عروض آنست کی اجزای بحری از # ~~اجزای بحری بیرون آری جنانک هیج تغییر باسباب و اوتاد و فواصل هیج یکی # ~~راه نیابذ، اعنی10 متحر کات وسواکن آن ازاصل خویش[متحول11] و متبدل ~~نشود # ~~جنانک در فصل فک بیان کرده آیذ، واین کس مکر فک بحری از بحری (هم) ~~ندانسته # ~~است ، دیکر آنک جون از بحور دایره مشتبهه در اشعار عجم بعضی مثمن ~~الاجزا میآیذ # ~~و بعضی مسدس الاجزا وازین جهت آنرا دودایره لازم بوذ ایشان درین نیز ~~مبالغی # ~~خبط کردهاند ، اول آنک منسرح (را) دوبحر نهاذه [اند]13 مثمن آنرا منسرح ~~کبیر # ~~خوانده[اند] و مسدس آنرا14 منرح صغیر و خفیف را دو بحر نهاذه اند مثمن ~~آنرا # ~~خفیف صغیر خوانده [اند] و مسدس را خفیف کبیر بر عکس تسمیت منسرح، وعذر # ~~خواسته کی خفیف در دایرهآ مثمن مربع می آیذ15 و دردایرهآ ms080 مسدس تمام[ ~~مستعمل # ~~است] و مربع بنسبت با مسدس صغیر باشد ، و ندانستهاند کی جون بحری در ~~اصل دایره # ~~مثتن الاجزا باشد مسدس 16 آنرا مجزوه خوانند و مربع آنرا مشطور و جون ~~اربحر # ~~خفیف علی الحالات کلها بیت مثمن (8و4) خوش آینده و مستعمل نیست آنرا ~~خوددر # ~~دایرهآ مسدس بایذنهاذ و مربع آنرا مجزوء " آن شمرذ 11 ، و هر بحر ~~کی مثمن آن # ~~خوش آینده و مستعملست در دایرهآ مثتنات بایذ آورد و مسدس آنرا مجزوه آن ~~دانست # ~~تا بذین تطویلات خنک و تکلفات ناخوش احتیاج نیفتد ، واما آنج مقتضب را ~~در دایرهآ # ~~67 # ~~1- آحذحنشوند 2- م - مفاعیل؟ 2- ذ بود 4- ذ م - بدیکری *-ذ - مفاهلتن ؟ # ~~6- م - مفاعلتم ؟ 7- آ، ذ، م60 - دیکری 8- ذ - افروده ، آن 9- م - یک # ~~10- ذ -یعنی # ~~-ذ،م، آ - متغیر 12- در نسخه چایی و - آ- : مبالغ 13_ذ - افرودمه و # ~~10-م - مدس را 15-ذ - مستعبلست 19_ ذ - م -مدسات 17- ذ مدس شمرد # ~~نه مشطور مشمن PageV00P091 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_92.png) # ~~مثثمنات آوردهاند و ازان جز مربع مستعمل نیست آنرا وجهی می توان نهاذ ~~برای آنک # ~~مقتضب از جزو دوم منسرح مفکوکست و اکردر تثمین آن سجع نکاه دارندازروی # ~~مشابهت بتربیع جندان مستثقل نیایذ ، و نیز جون برین بحر هم در تازی و ~~هم در # ~~مارسی شعر بسیار نیست و آنج نقل کرده [ اند] نیک نادر و اندکست بذان ~~التفاتی # ~~نکردند و آنرا بموضع فک خویش ملحق کردانیذ، و دیکر آنک بحر مضارع را در ~~تثمین # ~~و تسدیس دو بحر ساخته اند و مثمن اخرب و مکفوف [ دریک دایره نهاذه و ~~مسدس # ~~آخرب و مکفوف در دیکری و ما کفتیم کی اخرب و مکفوف] از یکدیکر مفکوک # ~~نگردند بی آنک تغییری بمتحر کات و سوا کن ارکان هریک راه یابذ و اکر ~~شایستی کی # ~~دو نوع شعر را در دایرئی نهند کرهیج یک از قرین خویش مفکوک نکردذ بس در # ~~وجود دایره هیج فائده نبوذی . # ~~لصل # ~~[بحکم آنک بحور دایرهآ مشتبهه مختلفة الافاعیل است ms081 و در هر بحر جهار # ~~وتد مجموع و دو وتد(48) مفروق است از تصریف ارکان آن اجناس بسیار تخریج # ~~می توان کرد و اکرجه خلیل [(رحمه الله)] اغلب آن بر شمرده است و بهریک ~~اشارت # ~~کرده و بعلتی واضح وجه اهمال2 آن باز نموذه جماعتی متأآخران بخیال ~~مهارتی کی # ~~خوذرا در علم عروض تصور کرده اند در آن سعیهای باطل نموذه اند و ~~بحرهائی تخریج # ~~کرده کی تا این غایت هیج صاحب طبع بر آن اوزان شعر نکفته است و بعد ~~ازین نیز # ~~نخواهد11 کفت، و بیشتر آن از بحور قدیم بیرون میتوان آورد لکن بسبب ~~کثرت # ~~ازاحیف و دوری [آن] از طبع مهمل مانده است ، و آن جماعت در تقطیع آن ~~غلط # ~~کردهاند و آنرا بحری مستبدع بنداشته و متقدمان شعراء عجم درین باب ~~مبالغت زیادت # ~~نموذه اند و استخراج بحور ثقیل بیشتر کرده لاجرم سی و اند بحر ازین ~~دایره بیرون # ~~اوردهاند و هریک (را) بر سبدل عمیاه او کخابطر خبط عشواه نامی نهاذه ~~جون # ~~8 # ~~1-ذ- مشمن - م- در نیه 2- ذ -نکه 3-م- درپصر 4- م- حاصل 5-1- ذ- # ~~غیبری - نسغه چایی - تغییر - م - متعرکات 9 - ذ - خود 7- ذ - افزوده ، ~~وهیه بحوررا دریک # ~~دائره نعادندی 8 _ذ اشارتی 9- ذ -اسیاه در حاشیه اهیال آورده است 10_ذ ~~مافروده، و # ~~- کحائط خبط اعشو؟ و عشواء مؤنث اعشی است # ~~11- ذ - نخواهند 12-ذ- ولیکن # ~~و بسعنی شب کور وآنکه شب و روز کم بیند و ناینا وهویخبط خبط عشواه مثل ~~است از برای کسی که انجام # ~~دهد کاریرا بر غیر بصیرت 14- ذ - نهاده اند PageV00P092 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_93.png) # ~~بحر أصم وبحراخرس و بحرابکم و بحر صریم وبحر سلیم و آنرا در جهار دایره ~~آورده # ~~نام یکی منغلطه و یکی منقلبه و یکی منعکسه و یکی منعلقه و بحقیقت کمال ~~جهل # ~~یشان بیش از آنک اشعار ناخوش این بحور شنوند از تسمیات بحور و دوایر ~~تفرس می # ~~توان کرد ، و همانا بنداشته اند کی هر ترکیب کی از افاعیل عروضی ممکن ~~کردد ms082 # ~~شعر باشد یا چنان دانستهاند که خلیل (را) (قلهأ) (رحمه الله) در تسمیت ~~طویل و مدید # ~~و رچز و رمل و منسرح و خفیف و در تلقیب دوایر جون مختلفه و مؤتلفه ~~ومشتبهه # ~~جز تعریف مجرد هیج مقصود نبوذه است و هیج معنی مناسب درین تسمیات # ~~تصور نکرده ، و اکرنه هیج عاقل وزن شعر را ابکم و اخرس نام ننهد و ~~دوایر آنرا # ~~منغلطه و منعلقه # ~~نخواند، و من جون از اصول دوایر و بحور قدیم فارغ شوم # ~~اجناس [ انجاس # ~~یک دایره ازین دوایر شرح دهم تا اهل خبرت 10 از سخافت # ~~عقل و رکاکت طبع ایشان عبرت کیرند 11 و از جهل مرگب و بندار دانش بخذا ~~12 # ~~بناهند و آنج حالرا درین موضع بیان خواهم کرد سه بحرست کی آنرا از ~~جملهآ[بحور] # ~~دایرهآ سریع مینهند یکی مستخرج11 از سبب دوم آن بر تفعلن مس تفعلن ~~مفعولات1) # ~~مس تا فاعلاتن فاعلاتن مر تفع لن بیرون آمذ10 و آنرا بحر غریب و جدید ~~نام کردند # ~~و دیکری از و تد همین جزو برعلن مستف علن مفعولات مستف تخریج کردندتا ~~مفاعیلن # ~~مفاعیلن فاع لاتن بیرون آمذ وآنرا بحر قریب خواندند و دیکری ازوند ~~مفروق مفعولات # ~~تخریج کردند برلات مستفعلن مستفعلن مفعو تا فاع لاتن[ مفاعیلن مفاعیلن ~~بیرون آمذ # ~~و آنرا بحر اخیر وبحر مشا کل نام نهاذند ، و بحر قریب از جزو سوم بحر ~~مضارع مفکوک # ~~می شوذ و بحر مشاکل از جزو(یه4) دوم آن ، # ~~صل # ~~و جون بذین مقدمات بر بعضی از تصرفات فاسد این جماعت در تقریر بحورو # ~~ببت دوایر وهوف اقتاد و تفصیل حبط و غلط ایشان درین فن معلوم شد صواب ~~آنست کی # ~~1-ذ اورده اندام متقلهمحا- منغلقهدهروض 1- ندارد # ~~9- ذح نداشته ات 7-م - مناسبات # ~~8-م -نمند ؟ 9- آ- انحاس # ~~10- ذ - افروده : را ؟ # ~~اذح کیرد 12- نبخدای تعالی 13_ذ- اغروده "است حم = از- # ~~11- م - مفعولاتن؟ # ~~10- ذ - آید PageV00P093 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_94.png) # ~~درین ابواب بتقسیمات باطل وتطویلات بی حاصل ایشان التفات بنمائیم وجمله ~~بحوراشعار # ~~عجم را در ms083 جهار دایره نهیم هزج و رجز ورمل دریک دایره و جملکی مفترعات ~~و منشعبات # ~~هریک بأصول آن ملحق کردانیم ، وجون بعلت بی التظامی ارکان بحور دایرهٔ‌ ~~مشتبهه # ~~جنانک بیش ازین تقریر رفته است در هیج یک از آن بحور بر اجزاه سالمه ~~شعری # ~~مستعذب نیست از هریک وزنی خوش2 کی اوزان دیکر بحور بی اختلال ارکان از ~~آن # ~~مفکوک شوذ اصل دایره سازیم و منسرح مطوی و مضارع مکفوف و مقتضب مطوی و # ~~مجتت مخبون (را) بسبب تثمین اجزا در دایرهی نهیم و مستسات و مزاحفات ~~هریک # ~~باصول آن ملحق داریم وسربع مطوی وغریب مخبون وقریب مکفوف وخفیف مخبون # ~~و مشاکل مکفوف را بعلت تسدیس اجزا در دایره دیکر آریم، و متقارب و ~~متدارک را # ~~در دایرهآ {دیکر ، و اسامی دوائر همچنانکه بعضی متقدمان نهادهاند ~~[دایرهآ]هزج # ~~را ببب ایتلاف اجزا درترتیب و ترکیب دایرهآ مؤتلفه [(نامیم)]2 ، ودایره ~~ی منسرح # ~~را بجهت اختلاف ارکان (7ه4) دایرهآ مغتلفه و دایرهآ سریع را بحکم آنک ~~بحور آن از دایرهآ # ~~منسرح انتزاع کرده اند دایرةآ منتزعه، ودایرهآ متقارب را برقرار ~~دوائرعرب دایرة متفقه # ~~و ترتیب بحور برین نسق [(است1)] # ~~هزج " و رجز، ورمل ، # ~~منسرح، و مضارع، و مقتضب، و مجتث، # ~~سریم، و غریب ، و قریب ، و خفیف و مشاکل ، # ~~متقارب، و متدارک ، # ~~و صورت دوایر برین مثال (است12) # ~~1- در چند مورد این کتاب مفترعات بجای متفرعات استعمال شده و چون موارد ~~آن متعدد و در تمام # ~~تسخ مفترهات است یقین شد که مصنف تعبدا و هیدا آنرا استعمال کرده باین ~~جهت در متن آنرا تغییز # ~~دادیم اگرچه باین معنی استعمال غلطی است 2 - م - بی انتظام 3 - م - وزن ~~خوشی # ~~- درنسخت آ-م کلیه (را) افتاده است ه-م - اخروده، و 6 - کلیات بین ) از ~~نسغه چایی # ~~قتاده است 7- این کلیه در آ، م - "ع نیست PageV00P094 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_95.png) # ~~771 # ~~جون از تعدید بحور و نقش دوایر بر نهج صواب و طریق مستقیم فارغ شذیم # ~~صلی ms084 در ذکر تقطیع شعر و دقابقی کی در این باب رعایت بایذ کرد بنوبسیم ~~بدانک # ~~تقطیع شعر آنست کی بیت را از هم فرو کشایند و بر اسباب و اوتاد و فواصل ~~قسمت # ~~کنند تا هر جزوی دروزن برابر جزوی شوذ از افاعیل بحری کراین بیت از آن ~~منبعث # ~~صل # ~~1- م - بجای مفتعلن مستفعان دارد وان صهو است 2 - م - بجای بازبنازه3آ ~~-م - بجای فاعلات # ~~مفاعیل مفاعیل فاطاتن مفاهل و آد نیز سهواست 4 -نسخه آ(دائره مؤتلفه - ~~دائره مختلفه - دائره # ~~منتره- دائره متنقه ندارد * - مقدار یک ورق [ از مفاهیلن مفاهیلن تا ~~این موضع] از نسخه ذ- # ~~صاقط شده است 9-م - تعدیل ؟ 7- م افروده : دیکر # ~~8 - م - آد # ~~9- ذ - منشعب PageV00P095 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_96.png) # ~~باشد جنانک اسباب[ این] در مقابل اسباب آن افتد و اوتاد در مقابل اوتاد ~~و # ~~فواصل در مقابل فواصل و درین باب اعتبار ملفوظ شعر را باشد نه مکتوب ~~"آنرا، # ~~اعنی1" تفرحرف کی درلفظ نیایذ اکرجه در کتابتا باشد [ در تقطیع ~~آنرا اعتبار[ی # ~~تنهند ، و هرجه در لفظ آیذ اکرجه در کتابتا نباشد در تقطیع بحرفی محسوب ~~بوذ ، # ~~جون الف [ آمن] وآهو و آتش و آسمان " و مانند آن # ~~کی درین کلمات [اکرجه] # ~~بک الف بیش ننویسند جون [بحکم] اشباع همزه الفی "درلفظ ظاهر ~~" میشودآنرا # ~~بحرفی سا کن محسوب دارند، وهمجنین 9 تشدید ، بحرفی محسوب باشد جنانک ، # ~~ای بهمت بر شذه تا9 آسمان هفتمین ، # ~~و اما آنج در کتابت باشد و در لفظ نیایذ هفت حرفست واو و هاء و یاء ~~ونون و # ~~تاء وباء و دال ، آما واو غیر ملفوظ سه نوعست واوعطف و واو بیان ضتمه ~~(قه2) و # ~~واو اشمام ضمه ، [ اما] واو عطف جنانک دلدار و دل و نیک و بد ودشمن و ~~دوست # ~~کی این واوات در لفظ نیارند و فتحهآ آنرا بضمه بدل کنند و بماقبل آن ~~دهند مکر # ~~جایی کی بتحقیق آن احتیاج افتد جنانک # ~~رفتی و اکر باز نیائی جکنم ، # ~~و جنانک ms085 رودکی کفته است : - # ~~سبیذ برف بر آمذ بکوهسار سیاه # ~~وجون درو نشدە1آ آن سروبوستان آرای # ~~وآن کجابکواریذ15 نا کوار شدست # ~~و آن کجا نکزایست کشت زوذ کزای # ~~وتصریح آن برین وجه " مهجور الاستعمال است1" نزدیک متأخران ~~شعراه و # ~~و اما واو بیان ضمه جون واو تو و دو کی در صحیح لغت دری ملفوظ نیست ~~جنانک:_ # ~~مرا تو مرد دو شهری، بروزن مفاعلن فعلاتن مکر کی ضرورت وقف را در آخر ~~شعر # ~~حرفی ساکن محسوب دارند جنانک : # ~~12 # ~~- ذ- افزوده : افتد 2- ذ - را یعنی 3- ذ- دارند # ~~4- ذ- وغیره * مذ- باشباع # ~~9 -ذ ملفوظ 7م- آ - هر تشدید - ذ- هر تشدیدیرا 8 - ذ - بر 9 - ذ - ~~افروده : بر # ~~وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات 10- ذ - واو حاطفه از همه افتاده ~~است 11 - ذ - حاطقه # ~~11- ذ - نیاید 13- ذ افزوده ، مفاهیل (ظ مفعول) مفاعیل مفاعیل ضل 15- ذ ~~- دران شد # ~~15_ف نکرانست (مصرع صوم در این نسخه مقدم برمصرع دوم است) 16_م رودکرای ~~- ذ افزوده: # ~~بر وزن مفاعلن فلاتن مفاعلن ضلان 17- ذه که رودکی کفته است مهجور ~~الاحتعمال است غیر مصراع اول PageV00P096 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_97.png) # ~~همه سرها بر آستانهآ تو # ~~بروزن فعلاتن مفاعلن فعلن کی واوتودرین شعر بجای نون فعلن باشذو همجنین # ~~وآوجو وهمجو اکرجه در کتابت باشد جون از لفظ ساقط بوذ1 در تقطیع نیایذ ~~جنانک : # ~~و اما واو اشمام ضته جون واو خوارزم و خواسته و خواب و خواجه و # ~~ای قد تو همجو تیر وقدم جو کمان ، # ~~مانند آن کی کوئی حرکت ماقبل این واوات فتحه بوذه است و بسبب واو آنرا # ~~بوئی از ضمه داده اند " و بسبب آنک ملفوظ نیست # ~~(قه4)[و] اما هاء غیر ملفوظ جون خنده و کریه وآهسته و پیوسته و نامه ~~وجامه # ~~" از تقطیع ساقط دارند ، # ~~و مایند آن] حکم [(آن)] همانست کی در واوات کفتیم، [ و هم جنین] یا آت # ~~غیر ملفوظ جون نی و کی و جی اکر بیا نویسند حکم (آن) " همانست کی ~~در هآت # ~~کفتیم " ms086 و آما بون غیر ملفوظ هر نون کی ما قبل [آن] ساکن باشد [ و ~~در شعر # ~~بتحقیق آن احتیاج نبوذ در تقطیع] (ساقط آید6) جنانک : # ~~جون نکارین روی او در شهر نیست ، # ~~کی نون جون ونکارین از تقطیع ساقطند10 واما تاهر تا11 کی ما قبل آن ~~ساکن # ~~ماشد جون 11 مست و دست و باخت و تاخت اکر درمیان شعر افتد هر آینه ~~بحرفی # ~~متحرک محسوب باشد16 جنانک: # ~~بر وزن فاعلاتن فاعلاتن کی تاه15 دست درین وزن بجای عین علا میافتد و # ~~من بمهرت دست بردم، # ~~آن متحر کست ، و اکر در آخر بیت افتد و بر وزن فعل 19 زاید نباشد [ هر ~~آینه] # ~~1-د - است 2- ذ - هیچو - وافروده - بر وزن مفعول مفاعل (ظ مفاطن) فولن ~~فلان و این # ~~مصراع را بر وزد رباهی تقطیع توان کرد چنایک مفعول مفاهطن مفاعیل فعول ~~3 - نسخه چایی، خوار # ~~4- ذحچون ملفوض نیستند *حذ- افروده ههاء 9 -ذه افزوده: وخامه و نامه را ~~7- ذح واوات # ~~و یاآت دارند و بتحقیق در تقطیع حاجت نبود 8- آ،ع، م - نیاید - ذ- ~~ملفوط نکردد 9 حذ # ~~اخروده، فاعلاتن فاعلاتن فاعلان 10_ ذحاقط است 11_ ذ_ واما تاات که 12_ ~~ذ اغروده، # ~~اه # ~~12_ ذحویت 19_ذ_ بود 15_م - افروده، بردست و آن سهواست 16 حذ- افاعیل ~~PageV00P097 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_98.png) # ~~حرفی (ساکن) 1 محسوب باشد جنانک : # ~~بزوزن مغعول مفاعلن مفاعیل واکربر وزن افاعیل اصلی زاید باشذ لیکن ~~باسباغ2 # ~~ای نرکس بر خمار تو مست ، # ~~یا باذالت آنرا بر وزن زیادت توان کرد هم ساقط نشوذ جنانک : # ~~بر وزن فاعلاتن 2 مفاعلن فعلیان4 که اکرجه حرف تا درین شعربر [ اصل # ~~اوبجشم امیرسخت عزیزست ، # ~~نعلاتن زیادتسب اما جون باسباغ (ه4) سا کنی برین رکن زبادت می توان کرد # ~~ز تقطیع ساقط [نیست و اکر بروزن فعل جیزی زیادت نتوان کرد البته در ~~تقطیع # ~~ساقطباشد جنانک : # ~~ز سر مهر تو دلم بر خاست ، # ~~بر وزن فاعلاتن مفاعلن فعلان10 کی حرف تادرین شعر [بروزن] فعلان زیادت # ~~است وفعلان10" ms087 خود مسبغ و بر اسباغ جیزی زیادت 21" بتوان کرد ~~لاجرم بهمه حال # ~~ار تقطیع ساقطست 12، و تاء سا کن کی بیش از [آن] دوسا کن دیکر باشد اکر ~~درمیان # ~~بیت افتد و درلفظ توان آورد " البته باماقبل خویش در تقدیر حرکت ~~باشد و بدوحرف # ~~متحرک محسوب 13، جنانک : # ~~باخت دل5 با تو مهر # ~~بر وزن مفتعلن فاعلان "کی خا وتا در (ین) شعر بجای تاوعین مفتعلن ~~است # ~~و بذین سبب1، آنراحرکتی # ~~مختلس دهندو اکر در لفظ نتوان آورد جنانک . # ~~میکوست رخت جفا نه نیکوست مکن # ~~بت # ~~وان لایق دشمن است بادوست مکن # ~~-7 # ~~-2- ندارد 2- ذ- ولبکن باشاع - م - باشباع یا اذالت 4 - ذ - ضلان و آن ~~سهو احت # ~~4- آ- فعلاتن و آن نیز سهواست * - م، آ- فاعلاتن * 9- ذ ، م- اشباع 7- ~~ذ حجزو # ~~8- م - توان 9-م - از 10- ذ_ ضلان : 11_- ذ - اصلم مشعث بدو اشباعی ~~دیکر # ~~12- ذ- ساقط کرقد 12- ذ - از این سواکن ثلاثه ساکن اول ساکنی محوب باشد ~~و دوم # ~~14- ذ - دلم - م - باخت دل با مهر تو # ~~بستحرکی محسوب باشد و سوم از تقطیع ساقط بود # ~~10- ذ - که الف باخت بجای فاه مفتعلن است وخاه بجای تاه مفتعلن وتاه از ~~تقطیع ساقط باشدچنانله # ~~16-م - حرکت 17- آ- ندارد 18- ذ -افروده : بر وزن مفعول مغاطن مفاعیل ~~ضله PageV00P098 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_99.png) # ~~جون تاه نیکوست و دوست درین شعر از لفظ ساقطند در تقطیع نیاید1 ، و # ~~کر بآخر بیت افتد و بر وزن فعل 1 زیادت نباشد جنانک : # ~~مرا تا غم عشق دلبر بجاست 3 ، # ~~بر وزن فعولن فعولن فعولن فعول4 البته 9 ما قبل تا را حرکت باید داذ که # ~~سیندرین شعر لهدأ) بجای لام فعول است واکر بر وزن افاعیل زیادت باشدهر # ~~ینه ساقط تواند بوذ جنانک کفتیم [ از بهر آنک التقاه سا کنین در آخر ~~اشعار ممکن # ~~است و] التقاء ثلث سواکن محال ، واما باء ودال غیر ملفوظ حکم ( آ(ن) ~~هماآنست # ~~ی در [تاء] باخت12 و ساخت کفتیم جنانک : # ~~کارد برداشت کار او بکزار[د # ~~و جنانک12 : # ~~جو ms088 کشتاسب را داذ لهراسب تخت "4 # ~~بی دال و باه [ از ]کارد و کزارد و کشتاسب و لهر اسب درین اشعار از ~~تقطیع # ~~ساقطند [ و] درلفظ نبز مختلس [ می] بایذ آورد تاوزن درست آیذ و [ ~~همجنینی] # ~~بیرون ارین حروف کی بر شمردیم هر حرف کی در خلال شعر یا در آخر آن در ~~لفظ # ~~نتوان آورد10 ، از تقطیع ساقط باشد 16 جنابک کفتهاند 17 : # ~~مشتاب جندبن ای بری زاذ، # ~~بر کشتن عاشق ببیداذ ، # ~~بر وزن مستفعلن مستفعلاتن کی حرف ذال [ درین شعر] بر مستفعلاتن زیادت # ~~است و یکی از متکلفان 18 بر ترفیل سا کنی 10 زیادت کرده است و آنرا ~~تطویل نام # ~~نهاذه و تقطیع این بیت بر مستفعلن مستفعلاتان " آورده1 است " ~~و این تکلفی بارد # ~~است 21 و برای تصحیح شعری 9 نادرست 11 ، ونظمی بی ذوق کی متعثتی # ~~کیفته # ~~75 # ~~باشد قواعد عروض برانداختن از مقاییس (قههٔ‌) مطرد 29 آن عدول کردن ~~وجهی ندارد # ~~9-م، ذ نیایند 2-ذه افاهیل 4 -ن ، ا" م - بجاست ودر نسخه چایی ~~بغاست 9- آ - فولن ؟ # ~~5- ذ - افروده : سین 6 - در تمام نسخ بجز نسخه ذ - فولن و آد سهو است ~~7- آ - م - فعل # ~~8-م - شعر 9 - ذ- اربع ؟ # ~~10 ذ = افروده وات # ~~10- ذ "م - افروده" باخت # ~~12- ذحاغروده ، بروزن فاطلائن مفاطن ضلان 13-ذ - و ایضا 1- ذ - اغروده ~~، فعولن # ~~صولن ضولن ضول 10_ذ - نیاید 16_ م- باعند 17_ذ- دراین ییت 18- م - ~~مقیمان # ~~10_ذه ساکن 20_ ذ - کرده 21-م - بازداشت 22- ذ- بارد # ~~23- م = منعنتی ؟ # ~~24- ذ - مطرفه PageV00P099 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_100.png) # ~~و غرض ازین اطناب آن بوذ تا معلوم کردد کی در اصول ارکان عروضی بسیب ~~متوسط # ~~و وتد مجتمع حاجت نیست و آنج آن عروضی نادان کفته است اسباب سه [است] و # ~~وتاد سه و فواصل سه1 بطلان آن محقق شود ، و جون شرح تقطیع کرده شد و # ~~مبتدی را بر قوانین آن وقوف داذه آمذ در تقریر بحور و ایراد ابیات سالم ~~و مزاحف # ~~و عذب و ثقیل ms089 و قدیم وحدیث آن خوض کنیم ، بعون الله و توفیقه # ~~دائره اول کی آنرا دایرهٔ‌ مؤتلفه خوانند بحور آن سه است هزج و رجز ~~ورمل ، # ~~حر هزج # ~~اجزاه آن جهار بار مفاعیلن مفاعیلن است و از احیفی کی درین بحر افتد ~~بانزده # ~~است قبض و کف و خرم و تخنیق و خرب و حذف و قصر و شتر و هتم و جب وزلل # ~~و بتر و اسباغ و معاقبت و مراقبت ، و اجزائی کی بذین از احیف از افاعیل ~~آن منشعب # ~~شود دوازده است # ~~مفاعلن # ~~مفاعیل # ~~مفاعیل # ~~فاعلن # ~~مفعولن # ~~مفاعیلان # ~~مقبوض # ~~مکفوف # ~~مقصور # ~~اشتر # ~~اخرم ومختق # ~~مستع # ~~فعولن # ~~فعول # ~~مفعول # ~~فعل # ~~محذوف # ~~هتم # ~~اخرب 8 # ~~جبوب # ~~زل # ~~ابر # ~~ابیات سوالم آن ، بیت مثمن سالم (ه2) # ~~نکارینا بصحراشو کی بستان حله می بوشد بشاذی ارغوان با کل شراب وصل می ~~نوشد # ~~تقطیعش # ~~لکارینا . بصحراشو . کبستاحل . لمی بوشد بشاذی ار . غوابا کل. ~~شرابی وص . لمی بوشد # ~~مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن # ~~مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن # ~~76 # ~~4-م - داده امد 5- # ~~- ذ- افزوده : است 2- ذ- است 2 - ذ- افروده " افانین # ~~4 - بجای خوض کنیم یاد کنیم نسخه چایی د بعون الله و توفیقه * ندارد و ~~در نسخ - آ، م ،ع - # ~~موجود ودر نسخه - ذ - بعون الله تعالی 6 -م - و از احیف 7- نسخ - آ، م، ~~ع - *یازده* # ~~دارد و آن غلط است 8- نخه اصل ونسخ آه م"ع_ " مخنق مقصور ~~" دارد و حضرت علامه # ~~آقای قزوینی آمرا غلط پنداشته و * اخرب " تصحیح نسوده اند و ظاهرا ~~د مخنق مقصور * صحیح # ~~و فرع آن مفعول * بسکون لام ، است نه مفعول دبضم لام * و یک فرع از ~~فروع مفاعیلن که همفعول # ~~اخرب * باشد از تیام نسخ خطی افتاده است و ینایراین جله فروهی که از ~~مفاعیلن غیزد سیزده است # ~~ه دوازده * رجوع شود بحاشیه صفحه * 4 همین کتاب * PageV00P100 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_101.png) # ~~بیت مسدس سالم # ~~کارینا جرا با من نمی سازی # ~~حسن خوذجر اجندین همی نازی # ~~مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن ms090 # ~~مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن # ~~بیت مر بع سالم # ~~ذکر کردی روا باشد # ~~دلم غمکین جرا باشد # ~~مفاعیلن # ~~مفاعیلن # ~~مفاعیلن # ~~مفاعیلن # ~~مثتن مقصور # ~~تکارینا اکر با من نداری در دل آزار # ~~بقول دشمنان از من جه کردی خیره بیزار # ~~مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل # ~~مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل # ~~مسدس مقصور # ~~کر در حیز کیتی کمالست # ~~ز آثار کمال الدین خالست # ~~مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل # ~~مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل # ~~مسدس محذوف # ~~صبا و ابر مروارید کستر # ~~تو بنداری کی نقاشند و زرکر # ~~مفاعیلن مفاعیلن فعولن # ~~مفاعیلن مفاعیلن فعولن # ~~و این وزن خسرو و شیرین نظامی و ویس (و) رامین فخری کرکانی است # ~~(جنانکه بیش ازین در بحر وافر کفته ایم) (ه4) و خوشترین اوزان ~~فهلویاتست # ~~ی ملحونات آنرا اورامنان خوانند جنانک : # ~~جمن جشمی کنی خواوش بکیتی # ~~جمن دل کد بری لاوش بکیتی # ~~مفاعیلن # ~~مفاعیلن # ~~فعولن # ~~مفاعیلن # ~~مفاعیلن # ~~فعولن # ~~چوبنداری هران مهری کشان کشت # ~~بمن واریجهست اآوش بکیتی # ~~مفاعیلن مفاعیلن # ~~مفاعیل # ~~مفاعیلن # ~~مفاعیلن # ~~فعولن # ~~وبحری دیکر مستحدث هست بر فاعلاتن مفاعیلن مفاعیلن کی آنرا بحر مشاکل # ~~- # ~~خوانند جنانک بموضع خویش آورده شود و بر نوع ( محذوف این) بحر نیز ~~فهلویات # ~~1- م - اقزوده : ییت 2 - م - چه میکردی تو بیزار # ~~حاتست ؟ 4-م= مردارید ؟ # ~~9- نسخه - آ- کرکانی ندارد 6- این جمله در نسخه آه ه" م نیست 7- م ~~- مران PageV00P101 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_102.png) # ~~فته اند1 جنانک: # ~~رکری مون خواری اج که ترسی # ~~ورکشی مون ساری اج که ترسی # ~~لاعلاتن # ~~مفاعیلن # ~~عولن # ~~ع لاتن # ~~مفاعیلن # ~~لعولن # ~~وینیمه دلی نترسم # ~~ج # ~~ای کهان دل ته داری اج که ترسی # ~~فاع لاتن مفاعیلن فعولن # ~~ماعلاتن مفاعیلن # ~~معولن # ~~و اهل همذان و زنکان را در نظم این نوع از شعر دو غلط صریح افتاده است # ~~هکی آنک این هردو بحررا درهم می آمیزند و در فهلویات مصراعی بر مفاعیلن ~~مفاعیلن # ~~لعولن کی محذوف بحر هزجست و مصراعی بر فاع لاتن مفاعیلن فعولن کی محذوف # ~~بحر مشاکلست (له4) بهم می کویند جنانک در بحر مشاکل بیان کنیم، و ms091 بسبب ~~آنک # ~~هردو بحر در دو جزو آخر موافق و متفق اند و اختلاف سا کن و متحرک آن در ~~آغاز # ~~جزو افتاذهاست بر اختلاف اجزا آن شعور نمی یابند ، و دیکر آنک جون این ~~غلطدر # ~~خاطر ایشان متمگن شد و طبع ایشان با تبدیل و ند مجموع مفاعیلن بوتد ~~مفروق فاع لاتن # ~~نس کرفت ساکنی بر وتد مفروق بیفزوذند و فاع لاتن را فاعی لاتن کردندیا ~~مفاعیلن # ~~را مافاعیلن کردند و مفعولاتن بجای (آن) بنهاذند و مصراعی ازین نوع بر ~~مفاعیلن # ~~مفاعیلن [فعولن] می کوبند و مصراعی بر مفعولاتن مفاعیلن فعولن"] ~~جنانک کفتهاند، # ~~دل در دیتم [ای] شوشا2 اواکر # ~~ای روحم دست کیر وبا اواکر # ~~مفاعیلن # ~~مفاعیلن # ~~فعولن # ~~مفعولاتن # ~~مفاعیلن # ~~معولن # ~~راهی کم بذبته کوهین اویران # ~~انادومی # ~~مکر اوآاواکر # ~~مفعولاتن مفاعیان فعولن # ~~مفاعیلن مفاعیلن فعولن # ~~بختم باهیذه تانم دور آجونی # ~~مکر مگرد بختم را اواکر # ~~مفعولاتن مفاعیلن فعولن (2ه4) # ~~مفاعیلن مفاعیلن فعولن # ~~-78 # ~~1- م - کفته آید 2 - آ،م - ارکری چون خواری اج که ترسی ورکشی چون ~~نیاری اج که # ~~ترسی (احتمال دارد "بزاری * باشد بقرینهآ رباعیات باباطاهر مطبوع ~~*کشی مون اربزاری از که ترسی* # ~~3- آ- ای بنییه 4- آ،م- مفاعیل ه - آ - تا 6-م حومصراع 7- مقدار یکورق ~~از # ~~دائرهاول تا - مفاعیلن ضولن] از نسخه ذح ساقط شدهاست 8 - ذ_ دل دروینم ~~ای سوشا اواکر-م # ~~ل دردینم 9- آ، ذ ، ع ، م - انارزمی 10 - م - مفاعیلن PageV00P102 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_103.png) # ~~زین [کین] بخت کوری وینشی ده # ~~ووین کی خته و ویا اواکر # ~~مفاعیلن مفاعیلن فعولن # ~~مفاعیلن # ~~مفاعیلمن # ~~عولن # ~~شر ودوری ته یبرد بکردیم # ~~بوینشتی امن وزنا اواکر # ~~مفاعبلن مفاعیلن مفاعیل # ~~مفاعیلن # ~~مفاعیلن # ~~لعولن # ~~و باشذ کی مفاعیلن و فاع لاتن و مفعولاتن بهم جمع کنند جنانک : - # ~~دل بکیان کندنی هرشود کتی # ~~ومی او کننده شی بدرود کتی # ~~فاع لاتن # ~~مفاعیلن فعولن # ~~لاع لاتن # ~~مفاعیلن # ~~فعولن # ~~دوای درد اهرو واسری شذ # ~~ان کس تو بستهه # ~~تبود کتی # ~~مفاعیلن # ~~مفاعیلن # ~~فعولن # ~~مفعولاتن # ~~مفاعیلن # ~~فعولن # ~~و این خطا فاحش ms092 تر از آن اولین است از بهر آنک هر جندفاع لاتن بجای ~~مفاعیلن # ~~(نهاذن) وجهی ندارد اما آخر فاع لاتن بنفس خویش در افاعیل عروضی اصلی ~~است # ~~علی حده و مفعولاتن در هیج عروض نه در اصول افاعیل و نه در فروع آن ~~باول هیج # ~~وزن مستعمل نیست ، و اکر کسی خواهذکی بجهد و تکلف این وزن را تصحیح کند # ~~بیش از آن 12 ممکن نیست کی آنرا بر مفعولن فاعلاتن فاعلاتن تقطیع کند ~~13 وآنکه # ~~مسدس رمل مشعت13 باشد و تشعیث آنست کی ازوتد فاعلاتن متحر کی # ~~کم کنند # ~~و مفعولن بجای آن بنهند و این وزن بهزار فرسنک (42) از مفاعیلن مفاعیلن ~~فعولن # ~~دورست ، والعجب کی بعضی از ارباب هنرو اصحاب طبع کی قصاید غرا و ~~رباعیات لطیف # ~~می کویند و در اشعار خویش زحافی کی جمله متقدمان و متأ خران جایز ~~شمردهاند # ~~روا نمی ذارند تا حدی کی بکی از شعراء عراق بر سبیل دق بر انوری * می ~~کفت2* # ~~ی او کفته است # ~~79 # ~~- ذ، م - وزین کی خسته و ریا 2- ذ - شروه دوری ته بیرد بکردیم - م - ~~شرو دوری نه بیمزد # ~~نگردیم # ~~3 - تقطبع این بیت از نسخه اصل و نسخه آافتاده است 1 - م - فعوان و ~~ظاهر اسهو # ~~حت 5- آ، ذ-م - می کنند 6- آ - کند هرشود کتی - ذ کندنی هرصود کبتی # ~~م - تو می او کندشی - ذ - بدرو وکبتی 8 - ذ - مفاعلاتن؟ 9- ذ - ~~مفعولاتن ؟ 10_ذ_ # ~~دوای درد هر رو - م - دوا دردا 11- م، آ- تو بستها بتود کتی - ذ - کش ~~تو بسما ببود کیتی # ~~صحیح این ابیات بهیجوجه مکن نشد و فقط اختلاف نسغ را آوردیم 12- ذ- از ~~این # ~~-13 # ~~ذ- کنند 1_ م - منشعت 15_ نسخه چایی متحرک # ~~16- ذ - کرفته است 17- ذ - # ~~افروده" شعر PageV00P103 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_104.png) # ~~و آن کریمی کافراط اصطناع کفت 1 # ~~بذان کشید کی کان همجو بحرناله کند # ~~رامفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن "و در مصراع اول مفعولن بجای فعلاتن ~~آورده # ~~است" و همجنین در قصیدهی دیکر ms093 کی بناء آن بر مفعول فاع لاتن مفعول ~~فاع لاتن # ~~هاذه * [ است جنانک # ~~ای خنجر مظفر تو یشت ملک عالم # ~~وی کوهر مطقر تو روی نسل آدم # ~~بیتی بر مفعول فاعلات مفاعیل فاعلاتن آورده است جنانک می کویذ # ~~در ازدهای رایت تو باذ حملهآ تو # ~~روح الله است کویی در آستین مریم # ~~و کفت من باری این نیارم کرد و هر کز این زحف بشعر خویش نبسندم و در # ~~هلویات زحفی بذان ناخوشی و تصرفی بذان دوری می بسندند [(والله ~~المرشد)]* # ~~بیات مزاحف ، مثمن مکفوف مقصور # ~~زهی حسن وزهی روی زهی نوروزهی نار # ~~زهی خط وزهی زلف زهی موروزهی ماز # ~~مفاعیل مفاعیل مفاعیل مفاعیل # ~~مفاعیل مفاعیل مفاعیل مفاعیل # ~~(قها) مثمن10 مکفوف محذوف # ~~مرا عشق دوتا کرد بهنکام جوانی # ~~جرا بازنبرسی توزحالم جوندانی # ~~مفاعیل مفاعیل مفاعیل فعولن # ~~مفاعیل مفاعیل مفاعیل فعولن # ~~مثمن]1 مقبوض [ مکفوف] مقصور # ~~مرا غم تو ای دوست زخان و مان برآورد # ~~مرا فراقت ای ماه زمال وجان بر آورد # ~~مفاعلن مفاعیل مفاعلن مفاعیل مفاعلن مفاعیل مفاعلن مفاعیل # ~~مسدس مکفوف مقصور # ~~85 # ~~1 - ذ - افزوده : مفاعلن مفعولنم فاعلن فعلن 2- در نسخه - ذ - بجای این ~~یک سطر این عبارت # ~~را بخط الحاقی دارد - در مصراع اول عین فاعلاتن را ساکن کردانیده است و ~~مفعولن بجای آن نهاده # ~~این مستبعد نیست زیرا که در بعضی بحور آمده است 3 - م - مفعولا ؟ 4- ذ ~~حافروده : و # ~~کفته شعر 5- ذ - افروده : مفعول فاعلات مفاهیل فاعلاتن مفعول فاعلات ~~مفاهیل فاطلاین 6 - ذ - # ~~افروده : شعر 7ذ - افزوده " مفعول فاعلاین (ظ فاعلات) مفاهیل ~~فاعلاتن مفول فاعلاتن مفعول فاطلاتن # ~~8 - در نسخه آ- ذه ع - ندارد 9 - ذ - هزج مشن مکفوف در عروض و ضرب. 10 ~~- د - # ~~فروده: هزج 11- ذ - افروده : مقصور PageV00P104 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_105.png) # ~~بتا خیز(و) بیار آن می خوش جوی # ~~همرنک پوذ باکل خود روی # ~~مفاعیل # ~~مفاعیل # ~~مفاعیل # ~~فاعیل # ~~مفاعیل # ~~مفاعیل # ~~مسدس مکفوف محذوف # ~~سیه جشم و سیه زلف غلامی # ~~ه کرد دلم را بسلامی # ~~مفاعیل # ~~مفلعیل ms094 # ~~فعولن # ~~مفاعیل # ~~مفاعیل # ~~فمعولن # ~~مربع محذوف مکقوف # ~~جرا باز نیائی # ~~عذابم جه نمائه # ~~مفاعیل فعولن # ~~مفاعیل فعولن # ~~و مثمن اخرب # ~~کر یار نکارینم در من نکرانستی # ~~بار غم عشق او برمن نه کرانستی # ~~مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن # ~~مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن # ~~" مثمن اخرب مکفوف سالم عروض و ضرب ، # ~~ثآی کی جنان کوذک من کس بجهان بینذ # ~~هم جابک وهم زیرک وهم نیکو وهم بخرذ # ~~مفعول مفاعیل مفاعیل مفاعیلن # ~~مفعول مفاعیل مفاعیل مفاعیلن # ~~(قهأ) "مثمن اخرب مکفوف مقصور # ~~ی ملک مهین رکن ترا کلک وزیرست # ~~ککی کی فلک قدرت و ایام مسپرست # ~~مفعول مفاعیل مفاعیل مفاعیل # ~~مفعول مفاعیل مفاعیل مفاعیل # ~~مثمن اخرب مکفوف محذوف # ~~ای ملک ترا عرصهآ عالم سر کوئی # ~~وز ملک تو تاملک سلیمان سرموئی # ~~مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن # ~~مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن # ~~" مسدس اخرب مقبوض صحیح عروض وضرب # ~~دلدار ز حال من نمی برسذ # ~~از آه سحر مکر نمی ترسذ # ~~مفعول مفاعلن مفاعیلن # ~~لا-ذ افرودهة هزع 7- م - خاهیان29 -د- هزم شن اغرب صدرین سالم ضربین # ~~1-م- تو ه- ذ - هرج شن اخرب صدرین مککوف حشوین سالم ضربین 9 - ذ - هزج ~~اخرب # ~~کنوف مقصور انووی کوید 2- ذحسچاره 8 - ذ - افروفه : انوری کوید 9 -ذ- ~~از # ~~10- ذ - هزج مدس اخرب صدرین مقبوض حشوین سالم ضربین # ~~مفعول مفاعلن مفاعیلن PageV00P105 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_106.png) # ~~مسدس آخرم اشتر صحیح ضرب و عروض * # ~~لدارم حال من نمی داند # ~~وز رویم قصه بر نمی خواند # ~~مفعولن فاعلن مفاعیلن # ~~مفعولن # ~~فاعلن مفاعیلن # ~~مسدس اخرب مقبوض محذوف ، # ~~ای جان و جهان من کجائی # ~~وی راحت جان من کجائی # ~~مفعول # ~~مفاعلن فعولن # ~~مفعول # ~~مفاعلن فعولن # ~~مسدس اخرب مکفوف محذوف " # ~~سروست بر و ماه منقش # ~~ماهست برو مشک معقد # ~~مفعول مفاعیل فعولن # ~~مفعول مفاعیل فعولن # ~~مسدس اخرب مقبوض مسبغ ،(282) # ~~نرکس ز نشاط ماه فروردین # ~~مر دست نهاذ ساغر زوین # ~~مفعول مفاعلن مفاعیلان # ~~مفعول مفاعلن مفاعیلان # ~~ربع اخرب # ~~ی شمع همه لشکر # ~~شاذشت بتو جاکر # ~~مفعول # ~~مفاعیلن # ~~مفعول # ~~مفاعیلن # ~~ربع مقصور # ~~من بی ms095 تو چنین زار # ~~او از دور همی خند # ~~مفعول # ~~مفاعیل # ~~مفاعیل # ~~مفاعیل # ~~مر بع محذوف # ~~یا جانا کجایی # ~~جرا زی ما نیایی # ~~مفاعیلن فعولن # ~~1- ذ - هزج مسدس اخرم صدرین اشتر حشوین سالم ضربین2 - ذ - هزج مسدس ~~اخرب صدرین # ~~مقیوض حشوین محذوف ضربین 3- م - مفعولن ؟ 4 - ذ - هزج اخرب صدرین مکفوف ~~حشوین # ~~معنوف ضریین انوری کوید 5 - ذحهزج اغرب صدرین مقبوض حشوین مسبغ ضربین ~~6- ذ- # ~~افزوده : هزج 7- نسخه ذ با نسخ دیکر در تقدیم و تأخیر امثله متفاوت است ~~8- ذ - اخروده : # ~~اخرب 9- ذ - مفاعیلن در هردو موضع - ودر حاشیه به (مقعول و مفاعیل) ~~تصحیع شده 10 - م . # ~~چرا زی می نعالآی # ~~مفاعیلن فعولن PageV00P106 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_107.png) # ~~و در بحر هزج معاقبتست میان یا و نون مفاعیلن [و البته نشایذ کی یا و # ~~کون هردو بیفکنند از بهر آنک مفاعل بماند بضم لام و بعد ازو مفا می ~~آیذجهار متحرک # ~~متوالی بدیذ آیذ و بیش ازین کفته ایم کی فاصلهآ کبری جز از مستفعلن ~~نخیزذ ، و # ~~همجنین معاقبتست میان نون مفاعیلن و میم مفاعیلن کی از بس آن آیذ از ~~بهر آنک اکر # ~~از مفاعیلن اول نون بیفتد و از مفاعیلن دوم میم بیفتد مفاعیل فاعیلن ~~بماند و آن بحر # ~~طویل باشد بر وزن فعولن مفاعیلن و بیش ازین کفته ایم در بحر طویل شعر ~~بارسی # ~~خوش نیایذ ، و در مسدس اخرب این بحر مراقبتست میان یا و نون مفاعیلن ~~وبعد از # ~~مفعول مفاعلن آیذ(قه.4) بسقوط یا (و) یا مفاعیل بسقوط نون و مفاعیلن ~~صحیح بعد # ~~از مفعول نیایذ الأکی بعد از جزو صحیح اخربی دیکر آیذ جنانک مفعول ~~مفاعیلن # ~~مفعول مفاعیلن و ابن نتواند بوذ الا مثمن یا مربع ، و همجنین مراقبتست ~~میان نون # ~~مفاعیلن اول و میم مفاعیلن کی از بس آن آیذ در هزج اخرم [و] بهیج حال ~~بعد از # ~~مفعولن باثبات نون مفاعیلن نیایذ باثبات میم و بعد از جزو اخرم یا جزوی ~~اخرم آید # ~~یا جزوی اخرب یا جزوی ms096 اشتر، وضروب هزج متبدل نشود مکر فعولن کو بجای # ~~مفعولن شایذ کی هردو از قوافی متواترند و در وزن دوییتی فعول بجای فاع ~~شایدکی # ~~هردو از قوافی مترادفند # ~~صل # ~~و یکی از متقدمان شعراه عجم و بندارم روذکی والله اعلم ، از نوع اخرم و # ~~اخرب این بحر وزنی تخریج کرده است کی آنرا وزن رباعی خوانند ، و الحق ~~وزنی # ~~مقبول و شعری مستلد و معلبوعست و ازین جهت اغلاب نفوس نفیس را بذان ~~رغبتست # ~~و بیشتر طباع سلیم را بذان میل، و کویند سبب استخراج این وزن آن بوذه ~~است کی روزی # ~~ز ایام اعیاد بر سبیل تماشا در بعض از متنزهات غزنین [بر] می کشت [ و ~~بهر # ~~وع از اجناس مردم بر میکذشت و] طایفهی اهل (قو4) طبع را دیذ کرد ملعبهآ ~~جمعی # ~~وددن ایستاذه و دیده بنظارهآ کوز بازی کوذکی نهاذه ازانجا کی شطارت ~~جوانان # ~~-8 # ~~1- ذ اغروده: که 2- م - نیفکنند ؟ 2 - ذ_ افروده، اید 1- ذ- افزوده، و ~~5- م - # ~~جای یا- با در هر سه موضع 6- ذ - و رودکی از مقدمان شعرای # ~~-م - وزن # ~~8- ذ- بضی 9-م - لبه 10_ذ برامده 11_ذ - کودکان -م - کودک # ~~12- شطارت # ~~شوخی و بیباکی PageV00P107 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_108.png) # ~~شاعر و بطالت شاعران شاطر باشد قدم هر نهاذ و سر بمیان ایشان بر آورد # ~~کوذکی # ~~دیذ ده پانزده ساله بازلف و عارضی جون سنبل بیرامن لاه # ~~بقد جو سرو بلند و برخ جو بدر منیر # ~~بخلق روح مجیم بعلق مشک و عبیر # ~~منظری دلکشای و مخبری جان فزای کفتاری ملیح و زبانی فصیح طبعی موزون # ~~و حرکاتی مطبوع مردم " درجمال و کمالش ، حیران مانده و او بلطف ~~طبع آن نقش # ~~باز خوانده بهر کرشمه صد دل می خست و بهر نکته ده بذله در می نشاتد ~~بشیوه # ~~ری جان شکری می کرد و در کوز بازی اسجاع متوازن و متوازی می کفت هر آمذ # ~~و10] شذ تمایلی می کرد و در کفت [(و)]11 شنوذ شمایلی می نموذ کردکانی ~~جند ms097 # ~~از کف بکوی می انداخت و در خفض ورفع خوذ را از اشارات مردم غافل می ~~ساخت # ~~شاعر در آن لباقت 14 خلق وذلاقت 15 نطق حیران مانده و انکشت تعجب ~~دردندان # ~~کرفته بر آن تناسب اعضا آفرین و تحسین می کرد و برآن صورت زیبا معو ~~ذتین16 و # ~~یسین می خواند ، تا یکباری در انداختن کردکانی11 از کو کوز بیرون افتاذ ~~و # ~~فهقری 0 # ~~هم بجایکاه باز غلطید کوذک از سر ذکای (قو2) طبع و صفای قریحت # ~~کفت # ~~غلتان غلتان همی روذ تا بن کو # ~~شاعر13 را این کلمات وزنی مقبول و نظمی مطبوع آمذ 12 بقوانین عروض # ~~مراجعت 22 کرد، و آنرا از مفترعات 11 بحر هزج بیرون آورد و بواسطه آن ~~کوذک # ~~برین شعرشعور یافت ، و از عظم 15 محل و لطف موقع آن بنزدیک او در نظم ~~هر قطعه # ~~بر هو بیت اقتصار # ~~کرد بیتی مصرع وبیتی مقفی ، (و) بحکم آنک منشد و منشی و # ~~بادی وبانی # ~~آنوزن "کوذکی بوذ نیک 11، موزون و دلبر و [جوانی] سخت کازه # ~~-8 # ~~1=م= افزوده: و # ~~2-م - و عارض 2 - ذ - افروده ، میاد و 4-ذح افروده : بیت # ~~5-م- و حرکات 9- ذ - در کمال جبالش 7- ذ - بدره * 8-م - در مینگاه # ~~9 # ~~5 - جان سیری ؟ 10- آ، ذ، م0ع - درآمد شد (بدون اقحام الواو بینهما -) # ~~11-آ # ~~4- کفت شنود بدون واو 12_م- شمائل ؟ 12_ذ رودکی 14 - م - لیاقت - ~~ولباقت ببای # ~~موخده زیرکی ومهارت وچرب زبانی است # ~~15م- ولاقت * وذلافت بیعنی نصاحت وتیززبانی است # ~~1- موذتین ده صوره آخر قرآنست # ~~1- ذ حیک چیذ # ~~8-م - و # ~~قصقرقه # ~~نوهی از باز گشتن است 19- ذ -اخرودم بلغلتیدن جوز تمایل کنان کفت مصرع ~~20 - ذاغرودمة # ~~مفسولن فاعلن مفاعیل فل 28- ذ- نیود 22- م = مزاحتها. 23- ذح مفرعات ~~29ح # ~~- وان عظم # ~~20=م- اختیار # ~~م - و مانی ؟ 27- ذ - کودک بود و او نیک PageV00P108 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_109.png) # ~~وتر 1 آنزا ترانه نام نهاذ ومایه فتنهی بزرک را سر بجهان در داذ و ~~همانا طالع ابداء # ~~ین وزن برج میزان بوذه است ms098 ماه وزهره وعطاردهر وسطالسما، 2 افتاب و ~~مشتری از # ~~عثلیث ناظر،2 زحل و مریخ از تسدیس متصل ، کی خاص وعام3 مفتون این 4 نوع ~~شذه اند # ~~عالم و عامی مشعوف این شعر کشته زاهد و فاسق را در آن نصیب9 صالح وطالح ~~(را) # ~~پذان رغبت کژ طبعانی کی نظم از شر نشناسند و از وزن و ضرب خبر ندارند ~~ببهانهآ # ~~ترانهآ در رقص آیند مرده دلانی که میان لحن موسیقار2 و نهیق حمار 7 فرق ~~نکنند و # ~~از لذت بانک جنک بهزار فرسنک ( دور2) باشند بر دوبیتی جان بدهند ، بسا ~~دختر # ~~خانه کی (أه4) برهوس ترانه درو دیوار خانهآ عصمت "خوذدر هم ~~شکست10، بساستی11 # ~~کی بر عشق2 دو بیتی تار و بوذ بیراهن عفت خویش برهم کسست11 و بحقیقت ~~هیج # ~~وزن از اوزان مبتدع و اشعار مخترع " کی بعد از خلیل19" احداث ~~کرده اند بدل نزدیکتر # ~~و دو طبع اویزنده تر ازین نیست، و بحکم آنک ارباب10 صناعت موسیقی برین ~~وزن # ~~الحان شریف ساخته اند و طرق لطیف تالیف کرده 16 و عادت جنان رفته است ~~کی هرجه # ~~از آن جنس برابیات تازی سازند 17 آنرا قؤل خوانند ، و هرجه بر مقطعات ~~بارسی # ~~ماشد آنرا غزل خوانند ، اهل 16 دانش ملحونات این10 وزن را ترانه [ نام ~~کردند # ~~و شعر مجرد آنرا دو بیتی "خواندند، برای آنک 11" بناه آن بر ~~دو بیت بیش نیست # ~~و مستعربه آنرا رباعی خوانند11 ازبهر آنک بحر هزج دراشعار عرب12 مر بع ~~الاجزا # ~~آمنه 4 # ~~است]بس هر بیت ازین وزن دو بیت عربو باشد ، لکن بحکم آنک زحافی # ~~کی درین وزن مستعمل است در اشعار عرب نبوذه است1 در قدیم برین وزن ~~شعرتازی # ~~نکفته اقد واکنون محدثان 11 ارباب طبع بر آن اقبالی # ~~تمام کرده اند و رباعیات # ~~تازی در همه بلاد عرب شایع و (اد4) متداول کشته است [ وجون این مقدمات ~~معلوم # ~~85 # ~~1= ذ - اقرودهة بود # ~~1- ذ - افروده" و 2- ذ - اغروده: بدین سان ms099 # ~~محل # ~~5- ذ- افروده، و 6- م - موسبقیقاره 7- نهیق حیار - باگ و آواز خر # ~~-آ،م0ع # ~~ندارد 9- م - هوحی؟ # ~~1- ذ- خودرا درهم شکته 11- م- سی1 12_ ذ برهوس # ~~12حذ کسته 19- ذ- که پیش از خلیل وبعد از او # ~~-م - ارتابا # ~~16- ذح افروده" # ~~ند 17- ذ - بیارند 19_ ذ - فارسی # ~~19- ذ - برای آن اهل # ~~2-م - آد # ~~و- نلم کردند چون 22- ذ - خواندند # ~~2- ذ_ تازی # ~~2- ذ - آید 25-م - زحاف # ~~2- ذ - محدثات # ~~27 - م - اقبال PageV00P109 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_110.png) # ~~شد بدانک ابتداء مصاریع دوبیتی یا مفعول باشد کی آنرا اخرب خوانند یا ~~مفعولن # ~~باشد کی آنرا اخرم کویند " و جون جزو" صدر مفعول بوذ جزو دوم ~~مفاعیلن سالم # ~~ایذ یا مفاعلن مقبوض یامفاعیل مکفوف و جون جزوصدر مفعولن باشد جزودوم ~~مفعولن # ~~یذیا مفعول یا فاعلن 1 کی آنرا اشترخوانند و جون جزو دوم مفاعیلن آیذ ~~یامفعولن # ~~باشد جزو سوم مفعولن آیذ یا مفعول وجون جزو دوم مفاعلن یا فاعلن یا ~~مفعول آیذ # ~~جزو سوم مفاعیلن آیذ یا مفاعیل و قافیت مفاعیلن و مفعولن فع آیذ کی ~~آنرا ابتر # ~~خوانند یا فاع آیذکی آنرا ازل کویند و قافیت مفاعیل و مفعول فعول آیذ ~~کی آنرااهتم # ~~خوانند یا فعل (کی) آنرا مجبوب کویند ، بس از احیفی کی خاص بذین وزن # ~~تعلق دارذ جهارست هتم و زلل و جب و بتر، و برین دو صدر و جهار قافیت ~~اوزان # ~~دوبیتی بیستا وجهار نوع شوذ دوازده برصدر اخرب و دوازده برصدراخرم) و ~~خواجه # ~~امام حسن قطان کی یکی از ایمهآ خراسان بوذه است مختصری در علم عروض ~~ساخته # ~~است و اوزان دوبیتی رابر(ه4) دوشجره نهاذه من درین تألیف همان صورت نقش # ~~کردم و بر هرنوع مصراعی شعر نوشت واز احیف هریک باز نموذ تا بفهم ~~نزدیکتر # ~~باشد و مبتدی بر کیفیت 11 انشعاب آن زوذتر واقف شود 11 ان شا الله ~~العزیز # ~~وصورت آن 11 دو شجره اینست که براین دو صفحه # ~~(است والله اعلم)] # ~~86 # ~~=م - با مفعولن با فاعلن؟ 2-م - مفاعیلن ؟ 3- م- کویند 4 - م - مخبون ms100 ~~خوانند # ~~م- ازاحیف ؟ 6 - ذ - افزوده = یکی اخرب و یکی اخرم اماشجره اخرب که صدر ~~آن مفعول # ~~بود جزو دوم آن یامفاعیلن سالم بود یا مفاعلن مقبوض یا مفاعیل مکفوف ، ~~و چون جزو دوم مفاعیلن # ~~سالم بودجزو سوم مفعول اخرب یامفعولن مخنق بود ، واکر جزو دوم مه علن ~~مقبوض یامفاعیل مکفوف # ~~بود جزوسیم مفاعیلن سالم یا مفاعیل مکقوف آید ، و چون جزو سیم مفاعیلن ~~سالم یامفعولن مخنق باشد # ~~قافیت آن فاع ازل یافع ابتر باشد ، و اکر جزو سیم مفعول اخرب یامفاهیل ~~مکفوف بود قافیهآ آن فعول # ~~اهتمر یا فعل مجبوب آید ، اما شجره اخرم که صدر ان مفعولن بود جزو دوم ~~آن یا مفعولن مخنق # ~~بود یامفعول اخرب یافاعلن اشتر ، و چون جزو دوم مفعولن بود جزو سیم ~~مفعولن مخنق آید یامفحول # ~~اخرب، واکر جزو دوم مفعول اخرب ، یا فاعلن اشتر بود ، چزوسیم مفاعیلن ~~سالم یا مفاعیل مکفوف # ~~آید ، و اکر جزو صیم مفعولن مخنق یا مفاعیلن سالم بود ، قافیت آن فاع ~~ازل یافح ابتر آید " و اکر # ~~جزو سیم مفعول اخرب یا مفاعیل مکفوف آید قافیت آن ضول اهتم یاضل مجبوب ~~آید ، والله اعلم یس # ~~7- ذ افروده : دو شجره 8- ذ - شجره 9 ذ- نوشتم 10- ذ - نیودم 11_ذ - ~~کیفیت # ~~آن و انشعاب - م - کیفیتی انشعاب 12_ ذ - کردد # ~~-م - این # ~~10- ذ - افزوده # ~~وشته میشود و هنه مهما نمودار # ~~سع - ثبت کرده آمد PageV00P110 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_111.png) # ~~8 # ~~1 # ~~ممد # ~~هرما # ~~مفعول # ~~اغرب # ~~ه استانه مقد سهآ رضو # ~~5 # ~~ی ومننناقایمولوی # ~~لشنمنحوممدل وسراست # ~~وم ملول # ~~(ه4- سزاوهن PageV00P111 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_112.png) # ~~88 # ~~4 # ~~4 # ~~شر # ~~اخره # ~~5 م - مشو # ~~5 PageV00P112 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_113.png) # ~~8 # ~~خره # ~~ول - مفجولن # ~~ایاره # ~~دوهدا # ~~علین # ~~م # ~~و # ~~4 # ~~باره # ~~وبروذ # ~~عول # ~~ناعلن # ~~جبه # ~~فم # ~~وش # ~~عبزل # ~~فاره # ~~ق- # ~~ول # ~~الک - مقهیولن # ~~با # ~~وواخم مطایق شخال # ~~ای دکاء اللک # ~~هر # ~~5 # ~~6 # ~~5 # ~~فی PageV00P113 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_114.png) # ~~اخرب # ~~# ~~ول # ~~که # ~~اسشو # ~~فلعلن # ~~ف # ~~انی # ~~فتمکه # ~~مفجود # ~~رافات # ~~1 # ~~ضاعی # ~~ملی # ~~نوا # ~~قالف # ~~* # ~~عشفو # ~~ماعیل # ~~490 ms101 # ~~احفمطابی خاقی دنو ل PageV00P114 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_115.png) # ~~و ازین اوزان هرجه متناسب تر واسباب و اوتاد آن متعادلثر خوش آینده ثر # ~~و هرجه اسباب آن بیشتر تقیلتر ، و فی الجمله اوزان شجره خرب مطبوع تر ~~از # ~~وزان شجرهآ خرم است برای آنک " در شجرهآ خرب ، اوتاد متعادل ترست ~~و ثقیل # ~~ترین اوزان شجرهآ خرب مفعول مفاعیلن مفعولن فع است از بهر آنک درین وزن # ~~شش سبب متوالی است و ثقیل ترین اوزان شجرهآ خرم مفعولن مفعولن مفعولن ~~فع است از # ~~بهر آنکه جمله اسبابست و هر آینه در خلط این اجزا از دقیقهآ تناسب ~~ارکانغ فل # ~~نبایذ بوذ و وزنی خفیف (را) با وزنی ثقیل نبایذ آمیخت تا ناخوش آینده ~~نبوذجنانک # ~~کفته اند # ~~فعر # ~~کفتم کی دهان نداری ای مسکینک # ~~کفتا دارم کفتم کو کفت اینک # ~~مفعول مفاعلن مفاعیلن فع # ~~مفعولن مفعولن مفعولن # ~~و خفیف ترین اوزان شجرهآ خرب را با ثقیل ترین [اوزان] شجرهآ خرم # ~~جمع کرده و جون لازمست کی بیت نخستین این وزن مصرع باشد نشایذ کی سه ~~قافیت # ~~ان متغیر شود یعنی فعل بجای فعول نشایذ وفاع بجای فع نشایذولکن فاع ~~بجای # ~~تعول باشد 10 از بهر آنک هر دو از قوافی مترادفت و فع و فعل اکر جه یکی # ~~بتواتر [ ودیکری1 # ~~متدار کست بهم شاید و [در] مصراع سوم # ~~ای آنرا خصی # ~~می خوانند اکر تصریع نکاه ندارند فاع بجای فع و فعل بجای فعول 14 شایذ ~~(ق15) # ~~و بعضی شعرا برین وزن مقطعات 15 کفتهاند جنانک ابوطاهر خاتونی کفته است ~~، # ~~شعر # ~~استاذ مبر کمان کی دل ریش نیم # ~~واز فعل تو و از16 توبذ اندیش نیم # ~~در کیش تو آیین نکو کاری نیست # ~~ایزذ داند کی من بران کیش نیم # ~~91 # ~~-آ" ذ، م - و اوتاد آن - نسخه چایی (آن) ندارد 2- ذ - اخرب 2 - ذ ~~- حروف شجره # ~~اخرب را # ~~9-ذ - اخرم # ~~5 - آ،ه، م ، ذه افزروده : از بهر آنکه جمله اسباب است و نسخه ms102 # ~~جایی ندارد 6 -ذ- و وزد 7 - در نسخه چایی (شعر) ندارد در سایر نسخهست 8 ~~- ذ - ومطبوه # ~~9- درنسخه چایی (آن) ندارددر سایر نسخ هست 10-آ،ع، ذ ، م -شاید 11-آ،ه، ~~ذ ، م- # ~~ویکی # ~~م= صیوم -ذه حیم # ~~1- بر وزن وصن چه دراصل بععنی خصیه دور کرده باشد و # ~~هون این هم بسب نبودد قافیه گویا عضو آخرش بریده است لهذا آنر اخصی ~~نامند (شرح معیار الاشعارص # ~~1- ذ - افروده، آورند 15_ ذ- قصیده 16- ذ - وز فعل تو من با تو ~~PageV00P115 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_116.png) # ~~باهمجوخوفی بوفمراخویشی وبس # ~~کاهٔ‌ طبع خویش وا خویش نیم # ~~در نیکی و هر بذی نیم همر تو # ~~ب خار نیم ولیک با فیش نیم # ~~کفتی کی جرا دوانی و باز بسی # ~~وان بازبسم کی جون تو دربیش نیم # ~~و فرخی قصیدهی کفته است بر وزن دو بیتی و جند جایکاه تصریع نکاه داشته # ~~جنانک جند رباعی ازان برمی توان داشت و اؤل آن اینست1 # ~~سر وی کر سر و ماه دارذ بر سر # ~~ماهی کر ماه مشک دارذ و عنبر # ~~ماهت با مشک سیم دارذ هم بر # ~~سروت همه را ز لاله دارذ زیور # ~~شکر داری جنانک داری لؤلؤ # ~~روزی بر من ببوسه باری شکر # ~~یکجند ز داغ عشق زاری دیذم # ~~زاری دیذم جنانک خواری بی مر # ~~واما ابیات ثقیل "کی درین بحر قدما کفته اند 6:- # ~~مثمن اشتر مقبوض # ~~جرا همی نکارینم همیشه نزد من نایذ # ~~مرا نبایذ زار نالیذن بدرد دل # ~~مفاعلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن # ~~فاعلن مفاعیلن مفاعیلان مفاعیلن # ~~مثمن اخرم # ~~مرمارا نکارا داذ خواهی درد و بیماری # ~~هم اکنون کردمان بایذ زکار عشق بیزاری # ~~مفعولن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن # ~~مفاعیان مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن # ~~(لوا) مثمن مقبوض محذوف حشو # ~~تروغ جام باذه بدآلت نور داذه # ~~بلان شاه11 زاذه تراجو برده دارا # ~~مفاعلن فعولن مفاعلن فعولن # ~~مفاعلن فعولن مفاعلن فعولن # ~~مثمن اخرب اشتر محذوف # ~~ای آنک بدو عارض جون ماه سمائی # ~~بندهرا نوازش کن کربار12 خدائی # ~~مفعول مفاعیلن مفعول فعولن # ~~فاعلن مفاعیلن مفعول ms103 فعولن # ~~4 # ~~1- ذه افروده: شعر 2حم - که 2-ذ - ماهی کز مشک ناب دارد چنبر 4 سذه ~~م0ه- # ~~صروت مه را # ~~5- ذ- که قدما در بحر هزج کفهاند چندی بکویم # ~~9-م= نیاید 7-ذه # ~~اخوده : صدر 8 -م0ذ، آ، م - و تیماری 9 - ذ - کردمی 10 - ذ افروده : ~~وعروض # ~~ضرب 11- م حبدان 12م- یار PageV00P116 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_117.png) # ~~مثین مقبوض مگفوف مقصور عروض محذوف ضرب # ~~عمیشه شافمانا باش [(و) # ~~بکام دوستان باش # ~~مفاعلن # ~~مفاعیل # ~~مفاعلن # ~~مفاعیل # ~~و جاوذان جوان باش # ~~مفاعلن # ~~مفاعیل # ~~عدوت خاگسا را # ~~بفاطن # ~~مثثمن اخرم الصحدرین # ~~فعولن # ~~بر فردوس رضوان کرنعرخسارت دلیلستی # ~~مفعولن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن # ~~مردم را سوی نادیذه دیذن کی سبیلستی # ~~مفعولن مفاعیلن # ~~مفاعیلن مفاعیلن # ~~مثمن اخرب مقبوض مکفوف سالم عروض و ضرب # ~~آن سرو سهی که بار خرشید روان دارد همواره ستاره از دو جشم من روان ~~دارذ # ~~مفعول مفاعلن مفاعیل مفاعیلن # ~~مثمن اخرب مسبغ # ~~مفعول مفاعلن مفاعیلن9 مفاعیلن # ~~ای من رهی ان دیدار کز حسرت او هموار # ~~کبک دری از کهسارزی باختر7 آووداست # ~~مفول مفاعیلان مفعول مفاعیلان مفعول مفاعیلان مفعول مفاعیلان # ~~مشمن اخرم اخرب اشتر # ~~کر دانی که من بی توتا جند بلادیدم # ~~مفمولن1 مفاعیلنی مفعول مفاعیلن # ~~سوی من کرائیدی جون بتوە کرائیدم # ~~فاعلمن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن # ~~مثمآن اخرب مقبوض مکفوف محذوف # ~~غماز بمطبق 11 # ~~به و بدخواه بدوزخ # ~~مفعوله مفاعیل1) (مفاعیل) فعولن # ~~من با تونشسته روی برروی بهاده # ~~مفعول مفاعلن مفاعیل فعولن # ~~1-هرتتعذ - این مشال یسن از مثال اخرم السدرین واخرب مقبوض ات 2 - ~~بدوده واو درتسلم نسخ # ~~هسم - مناعیلنه 1- ذ- مغاط *- مقدار یکورق ازین موضح از نسضجایی ساقط ~~شده اذح ایه # ~~بر وهی 7- ذهم - زی ماحثر * - ذ- اغروده، حالم مروض وضرب9- ذ - ع - ~~بیتیه # ~~90- م -مضوله وآن سحواست و صیح مضولن احت 11- طبق # ~~و کو بله هولنت # ~~زندانی وا کویت که دوزیو ذمی ساته باوند 14- ذ - بارویه 13- # ~~**م - (مظاعیلن) # ~~للود و آن فظط است وننه - ذ - متاعیل ونسخه آح ملعیل مغی را نصارد ~~PageV00P117 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_118.png) # ~~مسدس مقبوض مسبغ # ~~ی نامه آفتاب ms104 زی کیوان # ~~هرام سخا و مشثری عنوان # ~~مفعول مفاعلن مفاعیلان # ~~مفعول مفاعلن مفاعیلان # ~~مسدس اخرب مقبوض اخرم اهتم # ~~جان ازطرب و دل از نشاط # ~~لا بتوانی باز1 مدار # ~~مفعول مفاعلن فعول # ~~مفعولن مفعول فعول # ~~مسدس مجبوب # ~~از ادمیان همچون پری # ~~چون بر کذری دل می بری # ~~مفعول # ~~مفاعیلن فعل # ~~مفعول مفاعیلن1 # ~~فعل # ~~مربع اشتر مقبوض عروض ابتر ضرب # ~~کر بخواهدی بیا # ~~یدی پیشش خور # ~~فاعلن # ~~مفاعلن # ~~مفاعیلن # ~~و موجب ناخوشی این اوزان اختلاف نظم اجزاست و عدم تناسب ارکان9 و # ~~بندار رازی را این اختلاف بسیارافتاده است لاجرم الفاظ عذب و معانی ~~لطیف خویش # ~~را باوزان مستهجن و ازاحیف مختلف نامطبوع کردانیده است چنانکه کفته است # ~~شعر) # ~~مشکین کلکی سروین بالائی # ~~رادو1 چشم شهلا و چه شهلائی # ~~مفعول # ~~مفاعیلن مفعولن # ~~فاعلن # ~~مفاعیل # ~~مفاعیلن # ~~4 # ~~مذح افروده : اخرب 2- م - تابنوازی باز 2 - درنسخه آه ه" م - ~~(مفعول مفعول فعل) # ~~دارد وصحیح چنانکه از تقطیع مصراع و کلمات اخرب و اهتم معلوم میشود ~~مفعولن مفعول تول # ~~است که مطابق بانسخه - ذ- نیز میباشد *- ذ - کر 5 -م - دل بری 6-م- ~~مفاعیل جای # ~~مفاهیلن واکربیت (دل بیری) باشد چنانک در نسخه م است تقطیع آن بر ~~مفاهیل نیز صحیح هت # ~~7- در حاشیه نسخه - ذ - اغروده کر بخواهدی بیایدی پیشش خوریک مصراع مشن ~~الاجراء است واکر # ~~مربع باشد کلیه بیایدی بدونیه باشد هر نیمه در مصراهی # ~~8- ذ در حاشیه افروده : که کفتم # ~~* در این بحور قدما شعر کفته اند و این اشعار ایشاد است این زمان مهجور ~~الاستعال است . # ~~56م - ندارد # ~~1م - داد و چشم PageV00P118 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_119.png) # ~~و در این شعر خرب وشتر بهم جمع کرده است و (چنانکه 1) کفته است # ~~شعر) # ~~دیم من ودیم دوست ان اشایه این اج درد # ~~مفعول مفاعلن مفاعلن مفاعیلان مفعول مفاعیلن مفعوان مفاعیلان # ~~چونان کل دودیمه نیمی سرخ ونیمی زرد # ~~و در این شعر خرب وقبض و تخنیق و اشباع* جمع کرده است # ~~و چنانکه کفته است # ~~شعر2) # ~~یا خو ms105 نکوئی که منی را # ~~ولم واتو دوا اواح یاسه. # ~~مفعول مفاعیل فعولن # ~~مفعولن مفاعیلن فعولن # ~~و در این بیت کف و خرم و خرب و حذف آورده است پیش از این کفته ایم # ~~له در این بحر مراقبت است میان نون جزو اخرم و میم مفاعیلن که از پس آن ~~آید و # ~~نشاید که یس 13 از مفعولن مفاعیلن آید و در این شعر مراقبت بجای ~~نیاورده استا # ~~جزو اخرم راباجز وسالم بهم آورده است لاجرم ناخوش و بی ذوق آمده است ~~[(والله اعلم) # ~~وو2) بحر رجر # ~~جزای آن جهار بار مستفعلن مستفعلن است و از احیفی14 که درین بحرافتد ~~بنج است. # ~~خبن ، و طی ، و قطع ، و اذالت ، و ترفیل ، # ~~و اجزائی کی ارین از احیف خیزد هفت است # ~~مفاعلن مفتعلن مفعولن مستفعلان # ~~مفتعلان # ~~مفاعلان مستفعلاتن5 # ~~مخبون مطوی مقطوع مذال # ~~مطوی مذال مخبون مذال مرآقل # ~~ابیات سوالم 16 آن ، بیت مثمن # ~~ای ساربان منزل مکن جزبردیار یارمن # ~~تایک زمان راری کنم بر ربع و اطلال و دمن # ~~مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن # ~~مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن # ~~9 # ~~1- ذ - ودیکر کفتهاست 2 - آ -60_م- ندارد 2 - آن استانه اراح درد 9 - ~~م- چون نان # ~~*ذح روبه # ~~6- ذ_ مفاعیلاد ؟ 7 - ذ مفعول مفاعیلن # ~~=ذ ، م - اسباغ # ~~9- م تایاخو -ذ - که چی راتو # ~~ذح # ~~*ه باشد م - بوکم و اتودما # ~~واج باشد 11- ذ - مضولن و آن سهو است # ~~-آ،ه - ضول و آد نیز سهو است # ~~11- ذهم- ه بجد 14_ آ، ذ، م مع - واز احیفی ونسخه مطبوه "وزحاف ~~1-0- مفتلاتن # ~~1-ذ- حالم 17- م- در دیار PageV00P119 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_120.png) # ~~بیت مسئس 1 کی آنرا حجزو خوانند # ~~دل جر کرفت از من بتم یکبارگی # ~~جاویذماندم من درین بیجارکی # ~~مستفعلن مستفعلن مستفعلن # ~~مستفعلن مستفعلن مستفطن # ~~بیت مربع کی آنرا مشطور خوانند # ~~ای بهتر از هر داوری ، بکشای کارم را دری # ~~مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن # ~~مسدس مقطوع # ~~عاشق شذم بر دلبری عیاری # ~~کرلبی سیمین بری خون خواری # ~~مستفعلن مستفعلن مفعولن # ~~مستفعلن مستفعلن مفعولن # ~~مز ms106 احفات آن ، بیت مثمن مطوی # ~~دست کسی بر برسذ بشاخ هویت تو # ~~قارک انیت او ز بیخ و بن برنکنی # ~~مقتعلن مفتعلن مفاعلن مفتعلن # ~~مفتعلن مفتعلن مفاعلن مفتعلن # ~~بیت مثمن مخبون (قو2) # ~~بیام کردست بمن بلهوسی طنطننی # ~~کی توبمدح ملکان نه ازقیاس جومنی # ~~مفاعلن مفتعلن مفتحل مفتعلن # ~~مفاعلن مقتعلن مفاعلن مفتعلن # ~~" مثقن مطوی مخبون # ~~بر شوم از نشاط دلوقت سحر بمنظره # ~~بشت بسوی در کنم روی بسوی بنجره # ~~مفتعلن مفاعلن مقتعلن مفاعلن # ~~مفتعلن مقاعلن مقتملن خاعلن # ~~و بایذکی در خبن و طی تناسب اجزا رعایت کنند تا مصاریع مختلف نیایذ ~~"و # ~~فوق * شعر مغتل نکردو * جنانک کفتهاند 10" # ~~بس چوتوئی نکار من وز دوجهان بیزارم # ~~بکارمن کن نظری وکرنه دل بردارم # ~~مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفعولن # ~~مفاعلن مفتعلین مفاعمن مقعون # ~~1- ذ - اغزوده: صالم 2- ممی ا- ذپرلین *- د ساغروده : مخمون # ~~حقرایعه # ~~مفتعلن) دارد و صحیح مفاعلن باست 9 - ذ - اقروده " مطوی # ~~حد - تا صدن # ~~8- ذ_ ییت مشن مطوی صدرین و منبود ضرچن 9 سذ - افروم ، بینی جزوی هیکر ~~غاسه عیای # ~~هردو نیارند تاذوق10- ذ - چنانکه متکلفی کفت است شعر PageV00P120 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_121.png) # ~~مسدس مطوی مقطوع # ~~این دل من هست بدرد ارزانی # ~~نکند # ~~باردکر # ~~نادانی # ~~مفتعلن # ~~مقتعلن # ~~مفعولن # ~~مفتعلن # ~~مفتعلن # ~~مفعولن # ~~مسدس مضبوا # ~~کنون کی کردذ از بهار خوش هوا # ~~لمزون شود بهر هل اندرون هوی # ~~مفاعلن # ~~مفاعلن # ~~حفاعلن # ~~مفاعلن # ~~عفاعلن # ~~مفاعلن # ~~مطوی مخبون # ~~بر من خسته جان مکن [جنین]ستم # ~~مفتعلن # ~~ین هلم از بی تو شد جنین بغم # ~~مفاعلن # ~~لفاعلن # ~~مفتعلن # ~~مفاعلن # ~~فاعلن # ~~مربع مطویآ [مقطوع # ~~عالیه زلفی و برخ # ~~سرختر از کلناری # ~~مفتعلن # ~~مفتعلن # ~~مفتعلن # ~~مفعولن # ~~(1) وضروب " رجز اکر مستفعلن باشد یا ، مفعولن متبدل نشوذاما ~~مفاعلن # ~~بجای مفتعلن شایذو همجنین در اعاریض [ مستفعلن] متبدل نشوذ # ~~و از ابیات قدما] ، مسئس مقطوع ضرب # ~~دلبربتی # ~~شگرلبی سیمین بری # ~~ممدا همی خواهذ دلم بربوذن # ~~مستفلن مستفعلن مستفعلن # ~~مستفعلن متفعلن مفعولن # ~~مسدس مذال # ~~هجران او چانم بتیر غم بخست # ~~بر من در آرامش و شاذی ms107 ببست # ~~مستفعلن مستفعلن حستفعلان # ~~مستفملن مستفعلن مستفعلان # ~~و مسدس مطوی مذال " # ~~تا غمت اندر دل من کشت بدیذ # ~~شی مرا با لب بر خنده تدچذ # ~~مفتعلن مفتعلن مفتعلان # ~~مفاعلن مفتعلن مفتعلان # ~~-9 # ~~1- ن = نیست ؟ 2 - تعام نسخ السجم مفاعلن است و آن سهو است وصحیع ~~مفتعلن است جنانک # ~~و نخه میزلن للاوزان است 2 - ذ - اصل متن کتاب (هوا) بوده و بعد بخط ~~الحاقی (هوسم) # ~~ومه حذ مم طوی صدرمغبود عروض 5 - ذهم - بر من وخحبان من مکن ستم # ~~6- دونته آ( مقطوه) نسارد و- ذ- اخروده : ضرب 4-م - مفطن " ه حذ- ~~وجروه # ~~مصتفکن بلاعد # ~~ه حف حطوی مفود لبتنا منال هروض وخرب PageV00P121 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_122.png) # ~~مخبون مذال # ~~عاشق شذن جز بتو بر غرامتست # ~~هرجند بر من ز غمتا قیامتست # ~~مستفعلن مفتعلن مفاعلان # ~~مستفعلن مفتعلن مفاعلان # ~~مخبون مذال عروض ، # ~~جنانک بخل تو ز تو مبعدا # ~~زمین مبعد نبوذ از آسمان # ~~مفاعلن مفتعان مفاعلان # ~~مفاعلن مفتعلن مفاعلن # ~~و شایذ کی نون را از لفظ ساقط کردانند و عروض را مخبون غیر مذال داند # ~~" مسدس مرقل " # ~~ای لعبتی کز لعبتان مختار کشتی # ~~باز ز خوبی فتنهٔ‌ بازار کشتی # ~~مستفعلن مستفعلن مستفعلاتن # ~~مفتعلن مستفعلن مستفعلاتن # ~~(4) مربع مرقل # ~~من ذره ام تو آفتابی # ~~بی تو مرا زنده نبینذ # ~~مستفعلن مستفعلاتن # ~~مستفعلن مستفعلاتن # ~~و بیش ازین کفته ایم که بعضی عروضیان کران جان بر ترفیل سا کنی زیادت # ~~کردهاند و آنرا تطویل نام نهاذه و آن [ ضرب] را مطول خوانند جنانک کفته ~~اند. # ~~مشتاب جندین ای بری زاذ # ~~بر کشتن عاشق ببیداذ # ~~مستفعلاتان # ~~مستفعلاتان # ~~مستفعلن # ~~مستفعلن # ~~و این بیت مسدس است و (ضرب) وعروضش احذمقصورست یعنی وتد مستفعلن # ~~انداختهاند آنکه سبب را قصر کرده مست بمانده فاع بجای آن بنهاذند و ~~تقطیع [این # ~~بیتجنین است # ~~مستفعلن مستفعلن فاع # ~~مستفعلن مستفعلن فاع # ~~ی4- # ~~1- ذ - سالم صدرین مطوی حشوین مخبون مذال ضربین # ~~-م مفتلان؟ 2 - ذ - مخبود # ~~صدوین مطوی حشوین مضبون مذال هروض مضبون ضرب # ~~1- ذ- مسدس مرثل مطوی ابتدا ms108 # ~~5-م - نبینند 6- ذ افروده، شعر # ~~8 # ~~و0م- # ~~ذهمتف : 9ذ- جاشه PageV00P122 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_123.png) # ~~اجزا آن " جهار بار فاعلاتن فاعلاتن ، است و زحافی گی درین بحر ~~افتد جهارده # ~~است کف، "وخین وشگل، وقضر، وحنف، و صلم، و تشعیث، و جغف، و اسباغ، ~~و ربع و معاقبت، و صدر # ~~ومجر ، وطرقان" و اجزاء " منشعبهآ (ان) سیزده است1" # ~~فاعلات فعلاتن فعلات # ~~فاعلان # ~~فاعلن # ~~فعلن # ~~مکفوف مخبون مشکول # ~~مقصور محذوف مخبون محذوف # ~~ن(فعلان) فعلآن # ~~فعل # ~~فاع # ~~مفعولن # ~~اصلم (اصلم مسبغ) مخبون مقصور # ~~مربوع مجحوف[مجحوف مسبغ] مشعت # ~~ابیات سالم ان ، بیت [ مثمن] صحیح ضرب وعروض(4560) # ~~از در بوشیذ کیتی تازه و رنکین قبایی # ~~عالمی را کرد مشکین بوی زلف آشنایی # ~~فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلا تن # ~~فاعلائن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن # ~~بیت مسدس # ~~ای نکارین روی دلبر زان مایی # ~~فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن # ~~رخ مکن بنهان جو اندر جان مایی # ~~فاعلاتن # ~~فاعلاتن فاعلاتن # ~~بیت مربع # ~~من همیشه مستمندم # ~~وز غم عشقت نژندم # ~~فاعلاتن # ~~فاعلاتن # ~~فاعلاتن # ~~فاعلاتن # ~~بیت مثمن مقصور # ~~ای باستحقاق شاه شرع را قایم مقام # ~~وز قدیم الدهردنیا بیشوای خاص وعام # ~~فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان # ~~فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلانا # ~~بیت] مثمن محذوف # ~~-98 # ~~حر رمل # ~~1- ذ - هشت بار فاعلاتن 2 - کلیه واوهای عاطفه (از خبن تاطرفان) از ~~نسخه - ذ- افتاده است # ~~2- ذ - منشعب آن پانزده است 2- م - منشعبه سیزده است 4- م - اصلم ؟ 5 - ~~م - اصلم # ~~سیغ؟ 6 - درحاشیه نسخه ذ - دوجزء دیکر " (فاعلییان مسبغ) وفعلییان ~~مخبون مسبن) افروده است # ~~و احتمال قوی است که این دو جزه از اصل نسخه نبوده و کاتب از خود ~~افروده است هر چند در # ~~معیار الاشار این دو جزو را از متفرعات فاعلاتن در این بحردانسته است ~~7- ذح افروده : سالم # ~~8- ذ شرق 9ذ- شاهان PageV00P123 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_124.png) # ~~حبذا بز می کزوهر دم دگر کون زیوری # ~~اسمانا بر عالمی بندذ زمین بر کشورمی # ~~فاعلاتن فاعلاین فاعلاتن فاعلن # ~~لاعلایة فاعلاتن فاطاتن فاعلن # ~~میس مقصور # ~~ی بکوهر تا بآدم باذشاه # ~~در بنایه اعتقادت ملک شاه # ~~فلعلاتن فاعلاتن ms109 فاعلان # ~~فاعلاتن فاعلاتن فاعلان # ~~مزاحفات (آن2) ، مثن مخبون محذوف اصلم ضرب # ~~جرم خرشید جو اوحوت در آیذبحمل # ~~اشهب روز کند ادهم شب وا اوجل # ~~(فاطلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن) # ~~(فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن) # ~~(1) وقوافی رمل آنج فاعلاتن وفاعلن باشد متبدل نشوذ ، و فعلن و فع لن ~~بهم # ~~شاید ، و هو اعاریض فاعلن و فاعلان بهم شایذ ، و معاقبتست درین بحر ~~میان نون # ~~فاعلاتن والف فاعلاتن کی بیش ازو باشذ # ~~بیت مشکول # ~~دل من بیرد ترکی کی دلی جوسنک دارذ # ~~ز غمش جو نای نالم جوبجنک جنک هارذ # ~~فعلات فلعلاتن فعلات فاعلاتن # ~~فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن # ~~درین بیت صدرست و طرفان از بهر آنک از فاعلاتن اول نون انداخته است # ~~بمعاقبت الف فاعلاتن هوم و از دوطرف فاعلاتن سوم و هفتم الف و نون ~~انداخته است # ~~بمعاقبت نون ماقبل والف ما بعد آن # ~~بیت صدس مخبون اصلم # ~~دلم ای دوست تو داری دانی # ~~جان ببر نیز نمی # ~~نتوانی # ~~فعلاتن # ~~فلاتن # ~~فاعلاتن # ~~فعلاتن # ~~م لن # ~~و دریزییت عجزست از بهر آنک از فاعلاتن دوم وبنجم الف انداخته است # ~~بمعاقبت نون فاعلاتن اول و جهارم و[ حذف الف] فاعلاتن اول بی معاقبتست ~~برای # ~~انک از بیشی میج نیستا کی معاقب آن باشد # ~~-در نسخه - آ (ظطن) دارد و آن ظط است 2- ذ- مراسنات رمل *ییت شمن # ~~حوین مخبون حنوف هروض ضرب اصلم 3 - از نسخه - آساقط شده 4 - ذ- اثروده ~~، واحا # ~~*حة-انرو، وهرضروب 6- ذ= المروفه : سالم ضربین *- ذ- افروه: اما ا صر # ~~جحارهآ نه حاقبه اساخته است 4- ذح افووده: عرو # ~~وضرب انودی گوید 9-3- بر # ~~10- ذ- از برای آنکه 11- ذ - معاقبت بان PageV00P124 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_125.png) # ~~بیت] مسئس [ مخبون] مقصور # ~~ای بسردل بنه و بوسهبیار # ~~ین همه جنک و درشتی بجه کار # ~~فاعلاتن فعلاتن فعلان # ~~فاعلاتن فعلاتن فعلان # ~~فهأ) مسلس مخبون اصلم مسبغ عروض مقصور ضرب # ~~ای بشاهی زهمه شاهان فرد # ~~مشتری طلعت [و] مربخ نبرد # ~~فعلاتن # ~~فعلاتن # ~~فعلان # ~~اعلاتن # ~~فعلاتن # ~~فعلان # ~~بیت]مربع مخبون # ~~دلم آواره تو کردی # ~~خرذم باک تو ms110 بردی # ~~فعلاتن # ~~فعلاتن # ~~فعلاتن # ~~فعلاتن # ~~ابیات قدیم تقیل ، [ بیت] مثمن مشعت مجحوف ، مسعود سعدراست # ~~راست کن طارم و آراسته کن کلشن # ~~زه کن جانها جانا بمی روشن # ~~فاعلاتن فعلاتن فعلاتن # ~~فع # ~~ماعلاتن مفعولن فعلاتن فع # ~~و بیش ازین کفته ایم کی همجنانک در اشعار عرب سببی خفیف بر و تد ~~افزایند # ~~و آنرا (ترفیل) خوانند بعضی عروضیان عجم سببی بر سبب آخر جزو افزوده ~~اید # ~~و آنرا توسیع نام نهاذه و بذین سبب این بیت را کی مثمن آورده ایم ~~(ایشان) مستس # ~~دانند و تقطیع آن برین وجه کنند # ~~راست کن طارم و آراسته کن کلشن # ~~ازه کن جانها جانا بمی روشن # ~~فاعلاتن فعلاتن # ~~فعلییاتن # ~~ماعلاتن مفعولن # ~~فعلییائن # ~~و این ضرب را موسع خوانند # ~~101 # ~~-5 بت # ~~2- ذ - افروده : انوری کوید این مثال در نسخه - ذ- قبل از مثالییش اصد # ~~-*- یلدشاهی 4- ذ- اغروده ، مخبون 9- م - محجوب - ذ- افروده ، ضریین # ~~6 # ~~ذ- مسعود سعد سلیان کوید و در این نسخه پس از این بیت بلا فاصله بیت ~~(زینهار الخ) را ذکر # ~~یکند 2- ذ_ افرایند 8 - طارم بر وزن آدم خانه ایت که از چوب سازند و ~~بعنی گنبد # ~~بز آمه است ونیز مسجری را کویند که از چوب سازند 9- م - ضلهان" ~~10_ ذ - افوده، # ~~و متحرکی ودوساکن برسبب آخرین افرایند و آنرا تضفیت خوایند پس این ~~دویدرامدس کردانند # ~~تقطیم یت اول براطاتن فلاتن ضلیتاتن (ظ ضلبیاتن) کنند و تقطبع بیت دوم ~~بر ظاطاتن فاطلاتن # ~~ظطیاطن کنند و یشطاول را موسع خوانند ویت دوم را مضفی واصل آن از ~~ضفواست بسنی تسام هدن و # ~~وع ضلف زوهی تلم دامن باشد و ایشاد از این اصل تضبلی بیرون آورده اند و ~~بدین زحاف # ~~لاخوش نصاده PageV00P125 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_126.png) # ~~بیت مثمن مجحوف مسبغ # ~~زینهار ای دل برنده ترکک من زوذ # ~~باذه بیش آور کی غم را (باذه) دانم سوذ # ~~فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاع # ~~فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاع # ~~و همجنین متحرکی و دو سا کن بر سبب فاعلاتن افزوذه اند ms111 و آنرا تضفیت ~~نام # ~~نهاذه و این بیت را مسدس نهند و تقطیع آن جنین کنند (ققا) # ~~زینهار ای دل برنده ترکک من زوذ # ~~باذه بیش آور کی غم را باذه دانم سوذ # ~~فاعلاتن فاعلاتن # ~~فاعلییاتان # ~~فاعلاتن فاعلاتن فاعلییاتان # ~~واین ضرب [(را)]2 مضفی خوانند ، واصل ان ازضفواست بمعنی تمام شذن # ~~و درع ضاف زرهی تمام دامن باشد ، و ایشان ازین اصل تفعیلی بیرون آورده ~~اند # ~~و برین زحاف ناخوش نهاذه # ~~مسدس مجحوف # ~~14 # ~~من ترا ای بت خربذارم # ~~ر تو مارا ناخریذاری # ~~فاعلاتن فاعلاتن # ~~فاعلاتن فاعلاتن # ~~2 واین بیت را مربع نهند بر فاعلییاتن وآنرا ضرب موسع کویند [جنانک] ~~کفتیم2 # ~~* بیت مثمن مشعث اصلم مسبغ # ~~سروست آن یا بالاماهست آن یاروی # ~~زلفست آن یا جوکان خالست آن یاکوی # ~~مفعولن مفعولن مفعولن فع لان # ~~مفعولن مفعولن مفعولن فع لان # ~~مثمن] مخبون مربوع # ~~بت من کر بسزا حرمتا من داندی # ~~نه مرا کهآ کندی خوار و کهی راندی # ~~فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعل # ~~فعلاتن فعلاتن فعلاتن فمل # ~~و] مثله مقصور العروض # ~~خرذش بایذازین بیش کی بس بی خرذست # ~~نکشد عاشق # ~~ج خرذ دارذی # ~~حرس صرین فعلاتن فعلان # ~~فعلاتن # ~~فعلاتن فعلاتن فعل # ~~10 # ~~1- ذ- رمل مشمن مجحوف مسبغ معود حعد سلیان کوید2 - 1ا- بود 3 - اه م ~~(را) نداره # ~~=م = صافه؟ # ~~4 - م = و از ایشان ؟ # ~~6 - ذ- افزوده : و ایشان # ~~1- م = فلییانن # ~~8= تمام سطر میان از نسضه # ~~افتاده 9- ذ مشن مشعه بتیامت 10- ذ- یارویش # ~~11- ذه پاکویش 12- بجای فعلان درنسخه م ، آ- فاع است وآن غلط است ودر - ~~ذ - مفولن # ~~13- ذ - افزوده، واین ییت از هزج اخرم مخنق است واز رجز مقطوع واز منرح ~~مقطوع مکشوف # ~~1-م - خروش ؟ PageV00P126 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_127.png) # ~~(قهأ) "مستس مکفوف مشعت 1" # ~~نبری جوبین و میخ آهنین # ~~عاشق مسکین جون بشکنذ این # ~~فعلاتن فاعلات فاعلان # ~~فاعلاتن # ~~مفعولن فعلان # ~~"مسدس مشکول مسبغ " # ~~ای صنم نیز زمانکی وفا دار # ~~مکذرتیز جنین براسب رهوار # ~~فاعلاتن فعلات فاعلییان # ~~فعلاتن فعلات فاعلییان # ~~مسدس] مخبون محذوف عروض # ~~بسر اکر5 تو بخواهی ms112 شفل ما # ~~می بساریش همیذون بزمانی # ~~فعلاتن # ~~فعلاتن فاعلن # ~~فاعلاتن فعلاتن # ~~فعلاتن # ~~و بسبب اختلاف اجزا از ابیات متقدم تقیل ترست و اکر9 کفتی شغل مارا بر # ~~وزن فاعلاتن [ آمدی و] هم ناخوش بوذی بسبب عدم انتظام ارکان ، # ~~و # ~~مختلفه # ~~و بحور آن [ جهار است] منسرح و مضارع و مقتضب و مجتث # ~~حر منسرح # ~~اجزاء آن از اصل مستفعلن مفعولات جهار بار مفتعلن ماعلات اند12 و ازا ~~حیفی کی # ~~درین بحر افتد بازده است طی ، وخبن ، وکف ، ووقف ، وقطع ، وگشف، وعذذ1 ~~و رفع ، و # ~~بدع ، و نخر ، و اسباغ ، و اجزاء منشعبه آن از اصل مستفعلن هفت است # ~~مفتعلن مفاعلن # ~~مفعولن # ~~ع لن # ~~فع لان فاعلن # ~~مفعولان # ~~مطوی # ~~مخبون # ~~مقطوع # ~~احذ13 احذ مسبغ مرفوع # ~~مقطوع مسبغ # ~~(4آ) واز اصل مفعولات نه است : # ~~10 # ~~1- ف مخبون مکفوف مشعد مقصور 2-م - بتیر 3- ذ- مخبون ابتدا مشکول حشوین ~~مسغ ضرب # ~~1-م - یسرک کر 5 - م - می نسازیش 9 - ذ - هم اکنود 7- ذ - افزدده ، و ~~این بیت # ~~-آ، ذ،هم - واکر - نسخه مطبومه" اکر # ~~م - انظا # ~~م10-ذ - افروده : است # ~~1- ذ- افروده : اول 12-ذ- آید - آ- (اند) ندارد # ~~192- م. مضولان؟ PageV00P127 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_128.png) # ~~مفاعیل # ~~فعولان # ~~فعولن # ~~فاعلات # ~~فلعلن # ~~ان # ~~مخبون مخبون موقوف مخبون مکشرف مطوی مطوی مکشوف *مطوی موقوف * # ~~مفعول # ~~رفوع مجدوع منحور # ~~بیات آن ، " مثمن مطوی موقوف* # ~~حیدر شرع و کرم بازو[و] احسان تست کین در روزی کشاد وان در خیبر شکست # ~~مفتعلن # ~~فاعلن مفتعلن فاعلان مفتعلن فاعلان مفتعلن فاعلان # ~~مثمن] مطوی مخبون موقوف # ~~شنو و نیکو شنو بغمت خنیا کران # ~~بهلوانی سماع بخسروانی طریق # ~~مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلان # ~~مفاعلن فاعلان مفاعلن فاعلان # ~~مثمن] مطوی مکشوف # ~~ای بسر آخر بساز جاره ودرمان من # ~~رحم کن ای دل ربای بردل وبرجان من # ~~مفتعلن فاعلان مفتعلن فاعلن # ~~مفتعلن فاعلان مفتعلن فاعلن # ~~مثمن] مطوی مخبون مکشوف (فه1) # ~~کیست کی بیغام من بشهر شروان برذ # ~~یک سخن از من بذان مرد سخن دان برذ # ~~مفتعلن فاعلن مفاعلن فاعلن # ~~مفتعلن فاعلان # ~~مفتعلن فاعلن # ~~و ms113 بعضی شاعران این شعر را مطوی بسیط بندارند و نجنانست از بهر آنک # ~~فاعلان در بسیط نباشد # ~~بیتمطوی موقوف عروض مکشوف ضرب # ~~لیصنم خوب روی صابری لز من مجوی # ~~باغم # ~~عجران یار کس نکند صابری # ~~مقتعلن فاعلان مفتعلن فاعلان مفتعلن فاعلان # ~~مفتعلن فاعلن # ~~-149 # ~~1- ذ - مقطوع ؟ 2- م -افزوده ، و 2 ذ - یفت مشن مطوی موقوف انوری کوبد ~~* - ذ- # ~~افروده ، ضربین 5 -م -یهلوانی ؟ 9-م - فاعلن 7- ذ - میر 8- وفیالاصل ~~و-ا، # ~~ع - ظطلات فی السواضع و غی نسنه (م) قاعلات فی الاول و هو سهو طاهر 9 - ~~گویا حق با آنکس # ~~احت که این شعر و همثال آن را از مطوی بسیط می شمرد و ماعراض مصنف ~~غیرولارد است چه نون # ~~* بنان * حرتقطیع ساقط ؟است کما قدم نظیره پس برغاطن تطیع میشود نه ~~برغاطان 90 - هر این # ~~قت نته ذبا نسعه حای ویکر در حسیم و تلخیر بشه بتطاف بسیار ددرد ~~PageV00P128 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_129.png) # ~~ملک مصولست وحصن ملک حصینست # ~~منت وافر خذایرا کی جنینست # ~~مفتعلن فاعلات مفتعلن فاع # ~~مفتعلن فاعلات مفتعلن # ~~فا # ~~و بیش ازین کفته ایم کی بعضی عروضیان جزو مجدوع را بر[ وتد] ما قبل # ~~افزوذه اند و آنرا تطویل " نام کرده ، و ازین جهت این شعر را مسدس ~~نهند و # ~~تقطیع آن بر مفتعلن فاعلات مفتعلاتان کنند # ~~" مثمن منحور 05[معروفی (کفته است )] (ه) # ~~این دل مسکین من اسیر هوا شذ # ~~بیش هزاران هزار کونه بلا شذ # ~~بندش برما برفت و حیله روا هذ # ~~جادوکی بند کرد و حیلت بر ما # ~~حکم قضا بوذ وین قضا بدلم بر # ~~محکم ازان هذکی یاریار قضا شذ # ~~هرجه بکویم زمن نکر کی نکیری # ~~عقل جذا شد زمن کی یار جذاشذ # ~~مفتعلن فاعلات مفتعلن فع # ~~مفتعلن فاعلات مفتعلن فع # ~~ومثله مع القطع # ~~جوزا را کر بکن ببانک مغنی # ~~بروین را رنک ده بباذهآ روشن # ~~مفعولن فاعلات مفتعلن فع # ~~مفمولن فاعلات مفتعلن # ~~و شایذ کی چزو منحور را بر [ وتد] ما قبل افزایند ما مرفل ms114 شود[ و بیت ~~را # ~~مسدس نهند] و تقطیعش 11 مفمولن فاعلات مفتلایمن کنند # ~~مثمن منحور مجدوع # ~~خوب تر از روی تو کمان نبرذخلق # ~~زارتر از من گسی ببرد کمابی # ~~مفتعلن فاعلات مفتعلن فاع # ~~مفتعلن فاعلات مفتعلن فعر # ~~10 # ~~مثین مجدوع # ~~* ححتبذکرمطوی بودن نیت چه طی لمصل است درید ر وهه اریکد مطوی مستعبل ~~است # ~~کر نادرا (شرح معیلر الاععار ص ** # ~~2- ذمعطوی وه انودی کوید -م - مجنوه: # ~~*م قاعنه جنافزایند هنسنواتند 6- ذه ی 7ذممطوی منجودخربین # ~~4-و مروفی هحم مجابوکه 9-ذهم - بکنتم 10 جدر نخه - ذه پرای تام این # ~~مهاریت مین تتطیم را مکرر کرمساست 11- آ - فی بافطم # ~~-م مضولن : 312ذ- # ~~افروده زبر 14- ذح مطوی مجدوع (م - مجنوع) عروض منحودضرت PageV00P129 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_130.png) # ~~ها)مثمن]مقطوع # ~~جزاموقوف عروض مکشوف ضرب # ~~ورا از نیکوبی قارون کردست باز # ~~مارا خواهذهمی کزغم قارون کند # ~~مفعولن فاعلن مفعولن فاعلان # ~~مفعولن فاعلن مفعولن فاعلن # ~~مسدس مطوی # ~~عشق بمحنت صبور دیذ مرا # ~~رفت (و) بر آتش بخوابنیذمرا # ~~مفتعلن فاعلات # ~~مفتعلن # ~~مفتعلن فاعلات مفتعلن # ~~مسدس مقطوع* # ~~تازه تر از تازه برک نسرینی # ~~دوستر از دیذه و دل و دینی # ~~مفتعلن فاعلات مفعولن # ~~مفتعلن فاعلات مفعولن # ~~مسدس] مطوی مقطوع # ~~دل بربوذی زمن کنون جکنم # ~~سوذ ندارذ مرا بشیمانی # ~~مفتعلن فاعلات مفتعلن # ~~مفتعلن فاعلات مفعولن # ~~مر بع مطوی موقوف # ~~حیز [و]" بیار ای نکار # ~~باذهآ انده کسار # ~~مفتعلن # ~~فاعلان # ~~مفتعلن # ~~فاعلان # ~~(ه4) مربع مخبون موقوف # ~~دلبر من کجا رفت # ~~وز بر من جرا رفت # ~~مفتعلن # ~~فعولان # ~~مفتعلن # ~~فعولان # ~~" مربع مطوی مکشوف [(مقطوع)1]بوالحاورمزدی کویذ] # ~~کفتم نایمت نیز هرکز بیرا منا # ~~بیهذه کفتم من این بیهذه کویامنا # ~~مفعولن فاعلان مفعولن فاعلن11 # ~~مفتعلن فاعلان مفتعلن فاعلن # ~~106 # ~~1- ذح افزوده مطوی 2- ذ - افزوده، و3 - در نسحه - ا" ع - تقطیع ~~بیت چنین است # ~~(مفتعلن فاعلات مفتعلن فعلان) و آن سهو است - م - بجای فاعلان (فاعلن) ~~دارد و این نیزغلط # ~~است 9- ذح مدس مطوی مقطوه ضربین 5 - ذ- افروده : ضرب 1 - ا- (مفعولن) # ~~و آن سهو است 7- باسقاط و او عاطفه در ms115 تمام نسخ خطی 8 - م - ضولان؟ 9 - ~~ذ - مربع # ~~مطوی صدرین مخبون موقوف ضریین 10 - ذ- ملمع من القطع والوقف والطی و ~~الکشف # ~~17- در نسخه اصل و نسخه آمفتعلن فاعلان مفتعلن ذعلن و درنسخ مطبوعه ~~مفعولن فاطلان مفتطن # ~~قاعطن ودر - م - مفتعلن فاعلات مفتعلن فاعلان ودر - ذ - مفعولن فاعلان ~~مفعولن فاعلن دارد وهو الظاهر # ~~کما یظهر من تقطیع البیت PageV00P130 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_131.png) # ~~مارا گفتی میا[ی1] بیش بذین معدنا # ~~مارا دل سوختست عشفی وثرا دامنا # ~~مفعولن فاعلان مفتعلن فاعلن # ~~مفعولن فاغلان مفتعلن فاعلن # ~~بیات قدیم تقیل] بیت مثمن مختلف اجزا" # ~~آنا روشنائی کی بوذ کشته نهان در زمین # ~~آنک بمشرق رسید وزطرف او [بر]دمیذ # ~~مستفعلن فاعلان مفتعلن فاعلان # ~~مستفعلن فاعلان مستفعلن فاعلان # ~~مسدس مختلف اجزا # ~~ای دلبر جان فزا[ی] تندی مکن # ~~باعاشقان خوش سرا[ی] تندی مکن # ~~مستفعلن فاعلان # ~~مستفعلن # ~~مستفعلن فاعلان مستفعلن (فه1) # ~~مختلف الاجزاء" # ~~ن11 روی آن ترک بین # ~~وثی که ماه سماست # ~~مستفعلن # ~~فاعلان # ~~مستفعلن فاعلان # ~~* مستس احذ مسبغ 12 # ~~بیرون شذ از احتراق بهرام # ~~وآورد زی شاه ماه # ~~بیغام # ~~مستفعلن فاعلات فع لان # ~~مستفعلن فاعلات فع لان # ~~مسدس مرفوع # ~~رنج بی مر همی برد دل من # ~~نیست جز غم زیار حاصل من # ~~فاعلن # ~~فاعلات # ~~مفتعلن # ~~فاعلن # ~~فاعلات مفتعلن # ~~وین بیر سی مبون بیرون اید بر فاعلاتن مفاعلن فعلن: # ~~207 # ~~حم =بیا2 =ذ - مفعولن فاعلن - ا" م - مفتعلن فاعلات وصحیح مفعولن ~~فاعلان است چنانک از # ~~قطیع یت ظاهر است و مطابق است باسخه اصل و در صورتیکه یای اخرمبای را ~~بیندازیم و (مارا # ~~گفتی میا) بخوانیم تقطیعش بر فاعلن نیز صحیح است چنایک در نسخه - ذ - ~~است 3 - ذ - مارا # ~~خون کشت دل تر نشدت دامنا 4 - ذ - مفعولن فاعلن -م - مفتعلن فاهلان و ~~هر دو سهو است # ~~- در نسخه مطبوعه اشعار ابوالحسن اورمزدی بعد از مثال اول ابیات قدیم ~~تقیل آورده شده # ~~- م - مختلف الاجزاء - ذ- افزوده : سالم صدرین مطوی موقوف ضریین 7- ذ - ~~مفتعلن و # ~~آن سهواست 8 -م - درای 9 ms116 - م - فاعلات و آن سهواست - ذ - فاعلن 10- ذ - ~~مربع # ~~سالم صدرین مطوی موقوف ضربین 11- م - هان 12- ذ - افزوده : و تمامت این ~~ابیات # ~~از بسیط ورجز مستخرج میشود کاه مطوی کاه مخبون کاه مقطوه و فاعلن از ~~بسیط جزو خیاسی # ~~سالم است و از رجز مرفوع و فاعلان از بسیط مذال باشد و از رحز هرفوع ~~مذال فرض آمکه از # ~~اول بحر تا اینجا از بسیط ورجز بیرود آید 14 ذ - مدس حالم صدرین مطوی ~~حشوین احذ # ~~11- م - اختراق ؟ 10 حذ- افزوده: صدرین 19- ذ - بی بر # ~~سبغ ضریین PageV00P131 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_132.png) # ~~سش ا مقطوع # ~~قل بامن نماند جزوسمی # ~~رز جان با من نماند جز بوئی # ~~مفعولن فاعلات # ~~مفعولن # ~~فعولن # ~~فاعلات مفعولن # ~~مقطوع مبغ # ~~بیشی از من رهی بجز خدمتا # ~~دلرم لز تو طح بجز هیذار # ~~مفاعلن فاعلات مفعولن # ~~مفاعلن فاعلات مفعولان # ~~مطوی مخبون احذ" # ~~روی مکرهان ز من حبیبی # ~~ی درد جان مرا طبیبی # ~~مفتعلن فاعلات # ~~فع لن # ~~مفاعلن فاعلات فعلن # ~~" مستس مقطوع احد مسبغ 8، له2) # ~~دور شد از من قرار و آرامم # ~~شدم از بیش آن صنم دور # ~~مفتعلن فاعلات مفعولن # ~~مفتعلن فاعلات # ~~فع لان # ~~مسدس مرفوع حشو # ~~واردقدم مانند تاری قصب # ~~ز فرقتش آن ترک یباسلب # ~~مستفعلن مفعول مستفعلن # ~~مستفعلن مفعول مستفعلن # ~~و این بیت از 9 سریع مطویآ مکشوفست بر مستفعلن مستفعلن فاعلن ، # ~~بیت مخبون اجزا # ~~جرا همی نکاراتو جفا کنی # ~~وفاکن ار نهیاری تو جفامکن # ~~مفاعلن مفاعیل مفاعلن # ~~مفاعلن مفاعیل مفاعلن # ~~158 # ~~واین وذن [ از] هزج مسدس مقبوض مکفوف است # ~~1-م = ییت 2 - ذ - افروده : مطوی حشوین 3 - ذ- افروده : واین یت از هزج ~~اخرم صدزین # ~~اشتر حشوین حالم ضربین بیرون آیدبر مفوان غاهان مناهیلن 4 - ذ - مخبون ~~صدرین مطوی حشوین # ~~مقطوع عروض مقطوع مسبغ ضرب * - ذ- اثروده : واین یت از هزج بدر آید ~~مقبوش صدرین # ~~اشتر ضربین (ظ حشوین) مسبد ضرب برمفاطن فاعطن مفامیلان 6-ذ - مطوی صدر ~~و حشو # ~~حنذ هروض مخبون ابتدا مخبول ؟ حشو حنذ ضرب 7- ذ - افروده ms117 : و این یت از ~~رجز مطوی # ~~مرفوع مغلوع وجزه ابتدا معبون بیرون آیدبر مفتعطن ناطن ضولن و حشوثانی ~~فلن مرفوع مخبود بود # ~~8- ذه مطوی متطوع هروض احذ مسبع ضرب 9- ذ سرج مطوی مکشوف و وهر مرفرع ~~است # ~~1- ذ- افزوده: بتامت 11-م - باری 12- ذ - افروبه : حثو PageV00P132 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_133.png) # ~~ربع مخبون مکشوف # ~~حلقه شدست بشتم # ~~همجو دو زلفکانتا # ~~مستفعلن # ~~فعولن # ~~مستفعلن # ~~فعولن # ~~و قوافی منسرح متبدل نشود و در اعاریض آن فاعلن و فاعلان بهم [شایذ # ~~یفعولن و فعولان بهم [ آیذ] (وفع وفاع بهم شاید4) و [بیش ازین کفته ایم ~~کی] خرشیذی # ~~بیتی کفته است " و قطع و طی در مصراع اول بکار داشته است و طی ~~تنها در مصراع # ~~دوم و ضرب و عروض را منحور کردانیذه (ثها) تا مصراع اولین آن بر وزن دو ~~بیتی # ~~مذه است جنانک " # ~~اکی کرئی ز عشق و تا کی نالی # ~~موذ ندارد کریستن جه سکالی # ~~مفعولن فاعلات مفعولن # ~~ع # ~~مفتعلن فاعلات مفتعلن # ~~و جون تاء فاعلات با مفعولن بیوندی و کوئی مفعولن فاعلا تمفعولن فع بر # ~~109 # ~~1-م - افزوده: بیت2- در نسخه اصل و،م و، ا- (مخبون مطوی) دارد و ظاهر ~~انست # ~~که کلیه مطوی زائد است چه علاوه برآنکه درنسخه - ذ ، و ،ع - کلمه مطوی ~~را ندارد تقطیع بیت # ~~برتمام نسخ مستفعلن فعولن است وصعیح بودن کلمه مطوی مستلزم فلط بودن ~~مستفعلن است در جمیع # ~~سخ ودیگر آنکه از نسخه ذ که بجای (مربع مغبون مطوی مکشوف) (مرع سالم ~~صدرین محبون مکشوف # ~~ضربین) دارد بخوبی زائد بودن کلمه مطوی معلوم میشود چه سالم بودن صدرین ~~دلیل زاید بودن کلیه # ~~مطوی احت و مصحح معترم در نسخه چایی کلیه مطوی را صعیح دانسته و ~~مستفعلن را به (مفتعلن) تصحیح # ~~ودهاند 3 - نسخه - ذ - چند سطر که درذیل نگاشته میشود درمتن افزوده ~~وظاهر است که کاتب # ~~از خود اضافه نموده واز اصل کتاب نیست و برای آنکه خالی از فائده نیست ~~ذکرشد ، (و این بیت رجز ms118 # ~~مربع مخلوع است و از مضارع اخرب بیرون آید برمفعول فاعلاتن و هر بعر که ~~مفعولات جزو آن # ~~هاشد از بحور دیگر مستخرج شود از برای آنکه جزوسالم مفعولات درهیچ شعری ~~نیست و اگر بتکلف # ~~بیاورند نامطبوع بود و شعر ببعوریکه مفعولات جزو آست کفته اند بیزاحفات ~~ان کفته اند و تمامت # ~~زاحیف مفعولات از از احیف مفاعیلن و مستفعلن و فاعلاتن بیرون آید و ~~هیجیک از از احیف آن # ~~بست که از اجزاء دیکر مستغرج نیست اما غرض و اضع عروض از جزو مفعولات ~~آنست که خواسته تا # ~~از دائره مشتبهه شش بحر سریع و منسرح و خفیف و مضارع و مقتضب و مجتث ~~بیرون آید و اکر # ~~مضولات نباشد این شش بحر از یک دائره بیرون نیاید و الاهیج فائده دیکر ~~از مفعولات حاصل نیست # ~~قال الاندلسی الاجزاء التی تترکب منه الشعر سبعة جزواد خماسیان وهما ~~فعولن و فاعلن وخمسة سباعیه # ~~و هی مفاعلتن و متفاهطن و مفاعیلن و مستفعلن و فاعلاتن و لیس مفعولات ~~منها هند الجوهری و بدانکه # ~~توافی # ~~4- نقط درنسخه -ذ - است 5- ذ - که از بنج بحر یک (2) مصراه اولش مستغرج ~~شود # ~~ومصراع دوم بجز از منرح مستغرج نشود ودراون کتاب ان نموده شد وبیت این ~~است 6حم - سودی # ~~-م چ بپیونیدی PageV00P133 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_134.png) # ~~وزن مفعولن فاعلن مفاعیلن فع وزن دو بیتی باشد] و دیکری یک بیت کفته ~~است "که # ~~بر هر دو بحر تقطیع می توان کرد * # ~~دلبر اکنون عتاب داردبا من # ~~عنبربارذ ززلف خرمن خرمن # ~~مفعولن فاعلات مفعولن فع # ~~مفعولن فاعلات مفعولن # ~~(و # ~~و اکر بر مفعولن فاعلن مفاعیلن فع تقطیع کنی وزن دوبیتی باشد # ~~مسعود سعد سه بیت کفته است که دوبیت " ازان بر (هر) دو بحر تقطیع ~~می # ~~وان کرد) جنانک" # ~~عهدی کردم کی تابر تو نایم # ~~بوسی ندهم بران عقیقین شگر # ~~مفعولن فاعلات مفعولن فع # ~~مفعولن فاعلات مفعولن فع # ~~فه بستانم ز می کساران ساغر # ~~نه بنیوشم زروذ ساذان ms119 نفمت # ~~مفعولن فاعلات مفعولن فع # ~~مفعولن فاعلات مفعولن فع # ~~حشمت بوی ترا نبویم عنبر # ~~حرمت روی ترا نبینم لاله # ~~مفتعلن فاعلات مفعولن فع # ~~مفتعلن فاعلات مفعولن فع # ~~دو بیت نخستین را (1) کر بر مفعولن فاعلن مفاعیلن فع (قه4) تقطیع کنی ~~از # ~~بحر هزج باشد وبیت سوم جز بر منسرح تقطیع نتوان کرد لاجرم مغلطه ایست ~~کی # ~~مردم را بذان امتحان کنند و کسی که در عروض ماهر نباشد بندارذ کی این ~~بیت نه # ~~زان بحرست ، وفع در منسرح منحور باشد و در هزج ابتر # ~~مضارع # ~~اجزاه ران) از اصل مفاعیلان فاع لاتن جهار بار مقعیل ههرت ایدورحاف # ~~110 # ~~-ذ - که هم از ینج بعر منسرح و مضارع و مجتث و رمل و هزج مستخرج شود و ~~بیت # ~~6 - سطر بین () را ندارد # ~~2- ذ - افروده: سلمان # ~~این است # ~~*- ذ - اولین آنرا از این پنج بحر استغراج توان کرد و بیت آخرین ~~منسرحست 5- م - یابر # ~~9-ذح بدان 7-م - چشمت 8- م - آنست 9- م - و رفع ؟ 10_ ذ - افزوده ، دوم # ~~11- در اصل نسخه در تقطیعات این بعر هرجا فاع لاتن سالم است منفصل ~~نوشته و هرجا فاع لات # ~~مکفوف یا فاعلان مقصور یا فاع لن محذوف یافاع لبیان مسبغ است متصل ~~نوشته و صواب در آن مطلقا # ~~انفصال است تا بفاعلاتن مرگب از وتدی مقرون بین سببین خفیفین مشتبه ~~نشود چنانکه رسم قالب کتب # ~~هروض است ولی ما متابعت اصل نسغه را نبوده آن را تغییر ندادیتم - در ~~نسغه - ذ- نیز هیچ رطایت # ~~مفروق الوتد نشده وتیام را متصل نوشته است بخلاف در نسخه آوع و م که ~~کلملا مراعات آن شیه # ~~فالبا در تقطیعات اجزاه منشعبه از فاع لاتن مفروق الوتد را منفصل نوشته ~~مکر اندکی - PageV00P134 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_135.png) # ~~ین بحر یازده استاکف و خرم و خرب و قصر و حنف و سلخ و طمس و قبض و بتر ~~و اسباغ و # ~~براقبت و اجزاه منشعبهآ آن از اصل مفاعیلن هفت است # ~~مفاعیل مفعولن مفعول ms120 # ~~مفعول فعولن مفاعلن # ~~مکفوف # ~~آخرم # ~~اخرب مخنق مقصور محذوف مقبوض ابتر # ~~و از اصل فاع لاتن شش است # ~~فاعلات) # ~~فاع لان # ~~فاعلن فاعلییان # ~~ع # ~~مکفوف] # ~~مقصور # ~~محذوف # ~~مسبغ # ~~" مسلوخ مطموس # ~~* وابیات مکفوف آن ، بیت مثمن مقصور # ~~4 # ~~صبا دوش اوریذبمن بوی زلف یار # ~~جهان کشت مشک بوی ززلفین آن نکار # ~~مفاعیل فاعلات مفاعیل فاعلان # ~~مفاعیل فاعلات مفاعیل فاعلان # ~~(ثها) مثمن[ مکفوف (مقصور1) محذوف # ~~بیامذ بحجره مست نکارین و در بزد # ~~لطافت نموددوش سمن بربرون زحد # ~~مفاعیل فاعلات مفاعیل فاعلن # ~~مفاعیل فاعلات مفاعیل فاعلن # ~~مسئس مکفوف مقصور # ~~بنامیزد ای نکار بری روی # ~~شکر لفظ لاله جهر سمن بوی # ~~مفاعیل فاعلات مفاعیل # ~~مفاعیل فاعلات مفاعیل # ~~مسدس محذوف # ~~خرامیذن تو باذ خجسته # ~~دل دشمنان جاه تو خسته # ~~مفاعیل فاعلات فعولن # ~~مفاعیل فاعلات فعولن # ~~ابیات اخرب، مثمن] اخرب # ~~ای رایت رفیعت بنیاذ نظم عالم # ~~وی کوهر شریفت مقصود نسل آدم # ~~مفعول فاعلاتن مفعول فاع لاتن # ~~مفعول فاعلاتن مفعول فاع لاتن # ~~1- در نسخه - ا- ندارد 2 - م - سلخهس 1 - ذ - مجحوف مسبغ مجحوف 4 - ذ - ~~ابیات # ~~هنب آن بیت مکفوف مقصور - ذ فاعلان" 5 -م - غاعلات وآن صهواست 6- ~~آ - هوض # ~~فاطان مفاعیل دارد و آن سهو است و - م - فاعلات و آن نیز سهواست 7- ذ - ~~لفروده ، مگفوف # ~~8- از مسدس مکفوف مقصور تا این موضع در نسخه - ذ- پس از بیت ای ماه خند ~~خندان آورده # ~~شده است 9 - ذ - افروده صدرین سالم ضربین PageV00P135 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_136.png) # ~~مثمن]مکفوف اخرب # ~~ای خنجر مظفر تو بشت ملک عالم # ~~وی کوهر مطهر تو روی نسل آدم # ~~مفعول فاعلات مفاعیل فاعلاتن # ~~مفعول فاعلات مفاعیل فاع لاتن # ~~مثمن] اخرب مقصور # ~~ی عید دین و دولت عیدت خجسته باذ # ~~بامت از حوادث # ~~ام رسته باذ # ~~مفعول فاع لاتن مفعول فاعلان # ~~مفعول فاعلات مفاعیل فاعلان # ~~(قه) مثتن] اخرب مکفوف محذوف # ~~ای بارکاه صاحب عادل خوداین منم # ~~کز قربت تو لاف زمین بوس میزنم # ~~مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن # ~~مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن # ~~مثمن] اخرب محذوف # ~~مست ms121 شبانه بوذم افتاذه بی خبر # ~~دی دراتاغ خویش کی دلبر بکوفت در # ~~مفعول فاع لاتن مفعول فاعلن # ~~مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن # ~~اخرب مکفوف مقصور ظهیر کوید # ~~درحق وی کمان ثبات و بقا خطاست # ~~لیتی که اولش عدم وآخرش فناست # ~~مفعول فاعلات مفاعیل فاعلان # ~~مفعول فاعلات مفاعیل فاعلان # ~~مثمن]اخرب مسبغ # ~~رایش مه دی سرما وبرف وباران # ~~خاصه بشهر غزنین و اطراف کابلستان # ~~مفعول فاع لاتن مفعول فاعلییان # ~~مفعول فاعلییان مفعول فاعلییان # ~~* اخرب مسبغ حشو " # ~~ای ماه خند خندان ای سرونازنازان # ~~باروی تن درستان باچشم در دمندان # ~~مفعول فاعلییان مفعول فاعلییان # ~~مفعول فاعلییان مفعول فاعلییان # ~~مسدس اخرب "مکفوف 11" # ~~112 # ~~1 # ~~1- ذ - افزوده: سالم ضربین 2 - این تقطیع مخالف است با آنچه مصنف در ~~(ه1) گفتهاست # ~~که بناء این قصیده بر مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن است مکریک (بیت) که ~~در آنجا مذکور است # ~~3- ذ - اقروده : مگفوف مقصور حشو اول سالم* - ذ - افروده : سالم ~~حشومکفوف # ~~=ذه افزوده، و- ذ* وثاق 7 این سه سطر فقطادرنسخه و اقروده است8-دح # ~~افروده : ضرب 9_ ذ -مثله 10- اصل نسخه و-م - آسیاز یازان دارد 11- ذ - ~~افزوده: # ~~صدرین مکفوف حشوین سالم ضربین PageV00P136 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_137.png) # ~~ی کرده کردماه زشب خرمن # ~~کریان زحسرت تو جو باران من # ~~مفعول # ~~فاعلات # ~~مفاعیلن # ~~مفعول فاعلات مفاعیلن (قه1) # ~~اخرب مکفوف محذوف 1 ، # ~~نا جند ازین مجادله کردن # ~~می خون من کرفته بکردن # ~~مفعول فاعلات فعولن # ~~مفعول فاعلات فعولن # ~~ابیات قدیم تقیل ، مثمن اخرب مکفوف مسلوخ # ~~عاشق شذم بران بت ناساز کار # ~~صبرم دهاذدر غم او کرد کار # ~~مفعول فاعلات مفاعیل فاع # ~~مفعول فاعلات مفاعیل فاع # ~~مثمن] مطموس # ~~آن خوب روی دلبر بیداذکر # ~~کندرغمأنش سوخته کشتم جکر # ~~مفعول فاع لات مفاعیل فع # ~~مفعول فاعلات مفاعیل فع # ~~و درین وزن اکربجای خرب خرم استعمال کنی* بروزن دو بیتی باشد ~~جنایک" # ~~آن دلبر از بلانمی برهیزد # ~~هرروزم فتنهی همی انکیزد # ~~مفعولن فاعلات مفعولن فع # ~~مفعولن فاعلات مفعولن فع # ~~ر8 این وزن را] بر مفعولن فاعلن مفاعیلن فع تقطیع ms122 کنی ازه بحره # ~~باشذ و فع درین بحر مطموس است [ازفاعلاتن و] در هزج ابتر[ست از ~~"مفاعیلن # ~~" مستس مخنق11"، دختر کعب کفته [است # ~~1 # ~~ترک از درم در آمذخندانک # ~~آن خوب روی جابک مهمانک # ~~مفعول فاع لاتن مفعولن # ~~مفعول فاع لاتن مفعولن (ق18) # ~~1و رودکی نهیه است)مستس مسیغ # ~~9 # ~~1= ذ - اخرب صدرین مکفوف حشوین محنوف ضربین ا -د - افزوده : مهجور الا ~~ستعمال # ~~قدماگفته اندییت 3 -ذحافروده ، اخرب مکفوف ذ - غیش بوخته [ه - آفام 6 ~~-م حفاعلان" # ~~7- ذ - از ینج بعر مضارع و منسرح و مجتث و رمل و هزج بیرود آید 8 - ذ - ~~واکر 9- # ~~ذ- وزد رباهی 10-م - فاطن مفاه و در نسخه ذ از [اکر] دوسطر قبل تا ~~اینجا تمام قبل از مثال # ~~12-م- # ~~یتی (ان دلبر) آورده غده 11- و اغرب صدرین سالم حشوین مخنق ضربین # ~~افزوده است : و رودکی کفته است و ان زائد و سهو کانب است 12- ذ - مسدس ~~اخرب صدر # ~~مکفوف حشومسبغ هروض اخرب ابتدای حالم حشو مخنق مسبغ ضرب شعر ~~PageV00P137 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_138.png) # ~~ل ناخوریم باده کی مستانیم # ~~وز دست نیکوانمی بستانیم # ~~مفعول فاعلات مفاعیلان # ~~مفعول فاعلاتن # ~~مفعولان # ~~دیوانکان بیهش مان خوانند # ~~دیوانکان نه ایم کی # ~~مستانیم # ~~مفعول فاع لاتن مفعولان # ~~مفعول فاعلات مفاعیلان # ~~و درین بحر مراقبتست میان نون فاعلاتن و میم مفاعیلن کی بعد از آن آیذ ~~و # ~~بهمه حال یکی ازین هر دو ساقط " بایذ کرد و یکی ثابت داشت ، و ~~نشایذ کی هردو # ~~هم جمع شوند یا هر دو بیفتند # ~~بیت] مسدس مکفوف مطموس # ~~دل از یار بی وفا بکش # ~~مفاعیل # ~~فاعلات # ~~وذ یار بی وفا نخوش # ~~تع # ~~مفاعیل # ~~فاعلات # ~~مسدس مخنق مقصور ، # ~~ترکان نغز نیکو دیذار # ~~جابک سوارشیرین رفتار # ~~مفعول فاعلاتن مفعول # ~~مفعول فاع لاتن مفعول # ~~مربع مکفوف مقصور # ~~برا کشت بی حدید # ~~سیه جشم بوسعید # ~~مفاعیل # ~~فاعلان # ~~مفاعیل # ~~فاعلان # ~~مسدآس مقبوض # ~~همی کنم مهربانی بجای تو # ~~جفا مکن کر توانی بجای من # ~~مفاعلن فاعلاتن مفاعلن # ~~مفاعلن فاع لاتن مفاعلن (فه2) ms123 # ~~و این وزن11 اکر مثمن کویند متناسب12 ترآید جنانک شرف الدین11 شفروه # ~~اصفهانی کفته است 14 # ~~- ذح بل تا خوریم - نسخه مطبوعه : بد ناخوریم # ~~4- ا- فاعلات و # ~~1- م - فاعلان # ~~آن سعواست * - ذ- افروده : وهکسه5- نسخه مطبوه : باید و یگی ثابت 1- ذ- ~~اخرب # ~~صدرین سالم حشوین مغنق مقصور ضربین 7- در تمام نسخ خطی ترکان غزو در ~~نسخه مطبوه # ~~ترکانه زفره وزفریعنی دهان 8- ذ - ابوسعید ؟ 9- ذ افروده : سالم حشوین ~~10- م- مفاعل # ~~وآن سهواست 11- ذافزوده: را 12- ذ مناسب 12- م ، ذ افروده، الدین 14-ذ- # ~~فرودهه بیت PageV00P138 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_139.png) # ~~بجشمت ای روشنایی کی بی توبس بی قرارم # ~~مفاعلن # ~~مفاعلن # ~~فاع لاتن # ~~لاعلاتن # ~~جانت ای زندکانی # ~~ی بی توجان # ~~هی سبارم # ~~مفاعلن # ~~بفاعلن # ~~فاع لاتن # ~~اع لاتن # ~~و بعضی از متقدمان] بر اجزاء اصلی این بحر ابیات کفته اند و بسبب عدم # ~~تناسب ارکان بی ذوق است # ~~بیت مثمن سالم # ~~بسنبل جون مرسمن را بپوشانیدی نکوئی # ~~بیفزوذی ای مشعوذ ز که آمختی نکوئی # ~~مفاعیلن فاع لاتن مفاعیلن فاع لاتن # ~~مفاعیلن فاع لاتن مفاعیلن فاع لاتن # ~~بیت مسدس سالم # ~~نبینذ کس جون سلیمان بن ناصر # ~~بکیتی در از مسلمان و از کافر # ~~مفاعیلن # ~~مفاعیلن # ~~مفاعیلن # ~~فاع لاتن مفاعیلن # ~~فاع لاتن # ~~مر بع سالم # ~~لم برد آن کلستانش # ~~ز زلفین دلستانش # ~~مفاعیلن # ~~مفاعیلن # ~~اع لاتن # ~~لاتن # ~~4 مقتضب (لها) # ~~اجزاء آن از اصل مفعولات "مستفعلن دوبار فاعلات مفتعلن آیذ و ~~ازاحیفی # ~~که درین بحر افتدجهارست طی و خبن و قطع و رفع و اجزاء منشعبهآ آن از ~~اصل مفعولات # ~~فاعلات # ~~مفعول # ~~سه است # ~~مفاعیل # ~~مخبون # ~~مطوی # ~~مرفوع] # ~~مفتعلن # ~~مفعولن # ~~وازاصل مستفعلن دو است # ~~115 # ~~1- نسغه مطبوه ونسغه اصل وم وا: بیوشیدی تو نکوئی ودرنسخه ذه ه - ~~بیوشانیدی 2 - نسخه # ~~مطبوعه : آمیختی وصحیح بلاحظه وزن شعر آمختی است که مطابق نسخه ذ است ~~کذا فی الاصل وعلاوه # ~~بر اضطراب معنی قافیهٔ‌ این بیت صحیح نیت 3 - م ، آ- و زلفین 4 - ذ ~~افروده ، صوم # ~~5 - مستفعلن مستفعلن فاعلات مفتعطن دوبارآید # ~~بطوی # ~~قطوع] PageV00P139 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_140.png) # ~~بیث مستعمل ms124 درین بحر مربع اسنتا # ~~ارک خوب روی مرا # ~~جرا نه خوش منشی # ~~فاعلات # ~~مفتعلن # ~~علات # ~~مفتعلن # ~~مربع مطوی مقطوع # ~~ز وفا جه برکردی # ~~هون مرا سمر کردی # ~~فاعلات # ~~مفعولن # ~~اعلات # ~~مفعوان # ~~مربع مخبون # ~~همی دل ز من ببرد # ~~کی کوذک سفری # ~~مفاعیل # ~~مفتعلن # ~~مفاعیل # ~~مفتعلن # ~~مربع مطوی سالم ضرب و عروض # ~~دست باز # ~~دار از دلم # ~~رنه جان زتن بکسلم # ~~فاعلات # ~~مستفعلن # ~~فاعلات # ~~مستفعلن # ~~بیت مثمن مطوی # ~~ای نشسته غافل و بر کف نهاذه رطل زری # ~~هیج انده و غم آن روز باز بس نخوری # ~~ماعلات مفتعلن فاعلات مفتعلن # ~~اعلات مفتعلن فاعلات # ~~مفتعلن # ~~مسدس مطوی (1) # ~~آن بزرکوار ملک فضل کرد # ~~رکذشت2 آنج ز من دیذه بود # ~~فاعلات مفتعلن فاعلان # ~~فاعلات مفتعلن # ~~فاعلان # ~~مسدس مرفوع بر ترتیب دایرهآ عرب # ~~ای سعتری بیهذه تاکی مرا # ~~داری همی از جفا اندر عنا # ~~مفعول مستفعلن مستفعلن # ~~مفعول مستفعلن مستفعلن # ~~قر # ~~جتث # ~~116 # ~~(اجزاء آن از اصل مستفعلن) فاعلاتن جهاربار مفاطن فلان آید و زحاف # ~~- ذ- افزوده ، بیت مطوی # ~~2 - ذ - افزوده : بیت # ~~3- ذ افروده " صدرین مطویه خربین # ~~-م - غوبروی # ~~- فاعلان و آن سهواست # ~~-نسخه چایی م - ذ - در کذاشت نسخه - # ~~- در کنشت 7- ذ - افروده : چهارم PageV00P140 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_141.png) # ~~من[بحر]نه است خبن و شکل و قصر و حنف و رض و جعف و اسباغ و تشید1 و صلم # ~~و اجزاه منشعبه ان از اصل مستفع لن سه است # ~~فاع لن # ~~ماع لن # ~~مفاع ل # ~~بخبون # ~~برفوع # ~~مشکول # ~~و از اصل فاعلاتن نه [است # ~~فعلاتن # ~~فصلات # ~~فعلان # ~~فعلن # ~~علن # ~~لان # ~~صخبون # ~~مشکول مخبون مقصور محذوف مخبون اصلم # ~~اصلم مسبغ # ~~مفعولن # ~~اع # ~~مشقث # ~~مجحوف مجحوف مسبغ # ~~ابیات عذب آن ، بیت] مثمن مقصور # ~~اکر محول حال جقانیان نه قضاست # ~~جرامجاری احوال برخلاف هواست # ~~مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان # ~~مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان # ~~بیت تمام آن # ~~سوار من بسفر شد نکار من بسفرشد # ~~دلم که فتنه او بود باز زیر و زبرشد # ~~5 مثمن محذوف ، # ~~سبهر رفعت و کوه وقار وابر ms125 سخا # ~~علاء دین کی سبهریست از علاو سنا # ~~مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن # ~~مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (4) # ~~* مثمن اصلم [(عروض 2)] محذوف ضرب، # ~~بی کذاشته ام دوش درغم دلبر # ~~بران صفت کی نه صبحش بدیذبذنه سحر # ~~مفاعان فعلاتن مفاعلن فع لن # ~~مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن # ~~" مثمن مشعث محذوف " # ~~تو آن کریمی کافراط اصطناع کفت # ~~بذان کشیذ11 کی کان همجوبحر ناله کند # ~~مفاعلن مفعولن مفاعلن فعلن # ~~مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن # ~~117 # ~~- تعام و اوهای عاطفه در این سطر از نسخه - ذ - ساقط شده است # ~~4- م - هذبان # ~~3- و - اخروده : مخبون # ~~9 - این مثال فقط در نسخه آستانه استه - ذ- مخبون محنوف # ~~نوری کوید 6- ذ - بحر 7-آ - کلیه [هروض] را ندارد 8 - ذ - مخبون اصلم ~~هروض # ~~معنوف ضرب انوری کوید 9- این بیت در نسغه - آ - تقطیع ندارد 10- ذ - ~~مشعت حشو # ~~1-م - رسید PageV00P141 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_142.png) # ~~و] مخبون اصلم * ضرب و عروض # ~~زهی ز عدل تو خلق خذای آسوذه # ~~رخروان جوتوئی درزمانه نابوذه # ~~(مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن) # ~~و مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن # ~~مثمن مشعث اصلم مسبغ عروض مقصور ضرب # ~~4 # ~~بر من آمد خورشید نیکوان شبکیر # ~~بقد جو سرو بلند و برخ جوبدر منیر # ~~مفاعلن مفعولن مفاعلن فع لان # ~~مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان # ~~مربع مخبون(فه؟) # ~~جفا مکن # ~~نبایذ # ~~رهی مکش کی نشایذ # ~~مفاعلن # ~~علاتن # ~~مفاعلن # ~~فعلاتن # ~~مربع مقصور # ~~دلم بتو # ~~هست شاذ # ~~ترا زمن # ~~نیست یاذ # ~~مفاعلن # ~~فاعلان # ~~مفاعلن # ~~فاعلان # ~~" ابیات قدیم تقیل ، بیت مسدس مخبون # ~~بهار بوذ بجشمم خزان ودی # ~~ی شاذ بوذ برویم نکار من # ~~مفاعلن فعلاتن مفاعلن # ~~مفاعلن فعلاتن مفاعلن # ~~و سبب ثقل مسدس درین بحر1 آنست کی ارکان ان در مثمن منتظم بوذ بر # ~~دو وتد و فاصلهی و سببی و دو وتد و فاصلهی و سببی و در مسدس فاصله و ~~سبب11 از # ~~آن ساقط شد و نظم آن بر دو وتد و فاصلهی و سببی و دو وتد قرار کرفت ~~" و تناسب # ~~ازان زایل کشت 12 و، ms126 اکر سببی برآن افزایند [یا] و تدی مفروق موقوف سبک ~~تر # ~~نمایذ [ از بهر تناسب اسباب] جنانک درین "بیت 12 مجحوف است 4 # ~~1 # ~~اسیر محنت آن روی جون نکارم # ~~بکرد فرقت او تلخ # ~~روزکارم # ~~مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعر # ~~مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع # ~~ا-د - ضربین 2- م - نبوده ؟ 2 - این بیت در نسخه اتقطیع ندارد 4 - د - ~~بیت مخیون # ~~مشعت حشو اصلم مسبغ عروض ، مقصور ضرب انوری کوید 5 - آ، ع ، م ضلان و ~~آن سهواست # ~~6- ذ - مخبون صدرین مقصور ضریین 7- ذ - ابیات نامطبوع که قدما کفته و ~~بواسطه بی ذوقی # ~~مهجورالاستعمال است 8 - م - وسببه # ~~9- ذ - افزوده : بواسطه 10- نسخه چایی : وبر # ~~دو - واو آن زائد است و آ، ع ، م ندارد 11- ذ - و سبیی 12-ذ - و هر ~~آینه تناسب # ~~ارکن زائل کشت 13 -م - بحر # ~~10 ذ - بت مخبون مجحوف ضریین است # ~~15- در نسخه اصل هه جا عوض تلخ طلخ نوشته شده است و در نسخ دیکر تلخ ~~است PageV00P142 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_143.png) # ~~و جنانک درین بیت]" مسبغ است1 " # ~~کاست صابری و آب دیذه بفزوذ # ~~دل از نشاط تهی کشت و تن بفرسوذ # ~~مفاعلن فعلاتن مفاعلن فاع # ~~مفاعلن فعلاتن مفاعلن فاع لله4) # ~~و بیش ازین کفته ایم کی بعضی عروضیان فع را بر ما قبل آن می افزایند و ~~آنرا # ~~توسیع می خوانند و تقطبع بیت اول بر مفاعلن فعلاتن مفاع لاتن می کنند و ~~آنراضرب # ~~موسع می خوانند [ و همجنین فاع را بر ماقبل می افزایند و آنرا تضفیت می ~~خوانند]. # ~~و تقطیع " بیت مسبغ ، بر مفاعلن فعلاتن مفاعلاتان می کنند و آنرا ~~ضرب مضفی # ~~می خوانند # ~~* بیت مشعث مجحوف " # ~~سیاه جشما این دل جکونه بردی # ~~کنون کی بردی باری بذو جه کردی # ~~مفاعلن مفعولن مفاعلن فع # ~~مفاعلن مفعولن مفاعلن # ~~بیت مشکول # ~~ترا دل من نکارا بهیج نمی کرایذ # ~~زان جهتست یارا کی درد دام فزایذ # ~~مفاعل فاعلاتن مفاعل فاعلاتن # ~~مفاعل فاعلاتن مفاعل فاعلاتن # ~~و این بیت با ms127 آنک شکل در مستفع لن از از احیف ثقبل اشعار عربست بسبب # ~~انتظام آن بر و تدی و فاصلهی و و تدی و سببی سبک تر از ابیات متقدمست و ~~این ترکیب # ~~وزن وافر مر بع مقطوفست بر مفاعلتن فعولن مفاعلتن فعولن و دقیقی غزلی ~~[مشکول # ~~کفته است و بعلت بی ایتظامی ارکان و اختلاف اجزا [ در قبول طبع بدین ~~بیت # ~~نسبتی ندارذ 10 و] غزل اینست # ~~شب سیاه بذان زلفکان تو ماند # ~~سبیذ روز ببا کی رخان تو ماند # ~~مفاعلن فعلاتن مفاعل فع لن # ~~مفاعلن فعلاتن مفاعل فعلن (فه2) # ~~عقیق را جو بسایند نیک سوده کران # ~~نه آبدار بود با لبان تو ماند # ~~مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان # ~~مفاعلن فعلاتن مفاعل فعلن # ~~9 # ~~1- ذح مخبون مجحوف مسبغ ضربین 2- ذ - بیت دوم 3 - م - مشعب؟ 4 - ذ - ~~مخبون # ~~صدرین مشعت حشوین مجحوف ضربین 5 - ذ حبوی 9-م - مفاهطن و آن سهواست 7-م ~~- # ~~ستفع ان؟ 8 -م - معطوف ؟ 9- آ،ع - مفاعیلن ؟ 10_ ذ - ذوقی ندارد 11 -م ~~-شبی # ~~12- ذ - صفید روز بیاکی بدان رخان توماند PageV00P143 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_144.png) # ~~ببوستان ملوکان هزار کشتم بیش # ~~ال شکفته بر خسارگان تو ماند # ~~مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لان # ~~مفاعلن فعلاتن مفاعل فعلن # ~~دو جشم آهو و دو نرکس شکفته ببار # ~~درست و راست بذان جشمکان تو ماند # ~~مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان # ~~مفاعلن فعلاتن فاعل فع لن # ~~کمان بابلیان دیذم و طرازی تیر # ~~کی بر کشیذه شوذ بابروان توماند # ~~مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لان # ~~مفاعلن فعلاتن مفاعل فعلن # ~~ثرا بسروین بالاقیاس نتوان کرد # ~~ی سرورا قد و بالا بذان تو ماند # ~~مفاعلن مفعولن مفاعلن فع لان # ~~مفاعلن فعلاتن مفاعل فع لن # ~~و اکر میم ماند مشدد در لفظ آرند جزو مشکول مخبون باشد جنانک # ~~شب سیاه بذان زلفکان تو ماند # ~~سبیذ روز ببا کی رخان تو ماند # ~~مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن # ~~مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن # ~~و همانا او جنین کیفته باشد اکرجه هر دوناخوش است و با ناخوشی ms128 وزن ~~بیشتر # ~~قوافی آن شایکان است و جون صاحب طبعی خواسته است کی برین شعر راهی سازذ # ~~ین زحاف ازان بیرون برده است تا برین نسق می خوانند ، # ~~شب سیاه تو کوئی بزلفکان تو ماند # ~~سبیذ روز بباکی بذان رخان تو ماند # ~~فقیق را جو بسایند نیک سوذه کران # ~~جونیک سوده شوذهم بذان لبان توماند (ق4) # ~~کمان بابلیان دیذم و طرازی تیر # ~~می بر کشیذه شوذ هم بابروان تو ماند # ~~بر وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن # ~~بیتا مرفوعبر ترتیب اشعار عرب # ~~ای بسر می بیار و باز بربط # ~~مرغ مسمن بیار و باز بر بط # ~~فاعلن فاعلاتن فاعلاتن # ~~مفتعلن فاعلاتن فاعلاتن # ~~1- ذ- کل شکفته بخوبی بسان توماید 2 - م - فلان و ان سهواست 3 - م ~~توراسروین # ~~4- م - طبع 5_ ذ - عبارت این نسخه چنین است : فیر آیکه وزن ناخوش است ~~ییشتر قوافی شایکان # ~~است و اصطلاحی بخایت بدی (کذا) اما اکر میم ماید مشدد در لفظ آید جزو ~~مشکول مخبون کردد # ~~وزن خوشتر شود و صاحب طبعی خواسته است که راهی بدین شعر ساخته است ~~(کذا) و این زحاف # ~~ازان برده تا بدین نسق میخوانند شعر 6- در نسخه - ذ - این تقطیع را ~~برای هردو بیت که ایراد # ~~کرده تکرار کرده است و نسخه - م - افزوده ، مفاعطن فلاتن مفاعلن فلاتن ~~7- ذ - ای یسر می # ~~پیاور باز بربط مرغ فربه بیاور باز بربط -م - بجای مسمن (مشمن) دارد ~~و ان غلط است 8- # ~~، آ، ع فاطلاتن وان نیز سهو است 9- ذ - فاعلن PageV00P144 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_145.png) # ~~بیتی بر اصل دایره عربی کفته اند # ~~ی لعبتی سرو قد سیم ساعد # ~~بایذ اکر با وهی باشی مساعد # ~~مستفع لن # ~~فاعلاتن # ~~فاعلاتن # ~~مستفع لن # ~~فاعلاتن # ~~فاعلاتن # ~~دایرهآ # ~~مو # ~~بنتز عه # ~~و بعضی آنرا مجتلبه خوانند و هر دو در معنی بهم نزدیک است و بحور این # ~~دایره بنج است سریع و فریب و قریب و خغیف و مشاکل # ~~سریع # ~~اجزاء آن از اصل مستفعلن مستفعلن مفعولات دو بار مفتعلن ms129 مفتعطن فاعلات ~~آید # ~~و زحاف این بحر هفت استا خبن و طی وقطع و خبل ووقف و کشف و حنذ واجزاء ~~منشعبهآ # ~~ان از اصل مستفعان جهارست # ~~مفتعلن # ~~مفاعل # ~~مفعولن # ~~فعلتن # ~~مطوی # ~~مخبون # ~~مقطوع # ~~مخبول # ~~و از اصل مفعولات جهارست # ~~فاعلن # ~~فاعلان # ~~لعلمن # ~~ملن # ~~مطوی مکشوف ، مطوی موقود ، "مخبون مطوی ، مکشوف احذ # ~~وابیات عذب آن]، بیت مطوی موقوف # ~~نقش طبیعی سترد روزکار # ~~نقش الهی نتواند سترد # ~~مفتعلن مفتعلن فاعلان # ~~مفتعلن مفتعلن فاعلان (4) # ~~129 # ~~1 - ذ - افروده، این بیت بر تربیب اشعار هربست از اصل مستفم لن (ظ ~~مستفعلن) فاعلائن فاطلاتن # ~~وفاعلن که در این بیت بصدر وابتدا نشسته است مرفوع است از مستفعلن که ~~دو سبب و وتدی مقرون # ~~باشد و مستفع ان مجتث مرکب است از سببی ووتدی مفروق و سبیی و رفع در ~~جزوی جائز باشد که # ~~دراول جزو دو سبب باشد و در این بحرجائز نباشد و مصنف این بیت دراین ~~موضع ایراد کرده است # ~~نوشته شد - ظاهراست که این قسیت ازاصل کتاب نیست و کاتب نسخه - ذ- از ~~خود افزوده است # ~~2- ذ- افزوده ، اول 3 - درنسغه اصل و نسخه چایی و نسخ- آیم ، ع - (ینج) ~~دارد و صحیع # ~~هفت است که مطابق با نسعه - ذح باشد چه قطع وخبل مسلما آز از احیف این ~~بحر نیز هست و جزه # ~~(مقطوع و مخبول) هم که از اصل مستفطن منشعب شده درتیام نسخ خطی و نسخه ~~چایی آمده است # ~~بنابر این معلوم است که کلیه ینج غلط ودو کلمیه قطع و خبن ار تمام نسخ ~~افتاده است - ذ - مخبول # ~~5- ذ - حنذ و ان سهواست 6- ذحافروده " ابوری کوید 7- ذ - افروده : ~~و این بیت بعینه # ~~وجر مطوی مذال (ظ مرفوع منال) احت PageV00P145 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_146.png) # ~~بیت مطوی مقطوع مکشوف عروض موقوف ضرب # ~~هر که تواند که فرشته شود # ~~خیره جرا باشذ دیو وستور # ~~مفتعلن # ~~مفتعلن فاعلن # ~~مفتعلن مفعولن فاعلان # ~~یت]مقطوع حشو # ~~سیم بسنک اندر بنهان بوذ # ~~بار مرا سنک بسیم اندرست # ~~مفتعلن مفعولن ms130 فاعلن # ~~مفتعلن مفتعلن فاعلان # ~~ابیات تقیل ، بیت مخبون " مکشوف " # ~~دو غمزه جون دوناجخ لشکری # ~~همی کنی بهردوان دلبری # ~~مفاعلن مفاعلن # ~~فاعلن # ~~مفاعلن مفاعلن فاعلن # ~~* بیت احذ9" # ~~جند خورم از تو بتا ضربت # ~~جند زنی بردل من حربت # ~~مفتعلن مفتعلن فع لن # ~~مفتعلن مفتعلن فع لن # ~~بیت مخبول مطوی مکشوف # ~~بزنمت ببرمت جان من # ~~بکزمت بمزمت هردو لب # ~~فعلتن فعلتن فاعلن # ~~فعلتن فعلتن فاعلن # ~~بیت مخبون مطوی مکشوف # ~~از عشق او من درجهان سمرم # ~~می سوزذ از هجران او جکرم # ~~مستفعلن مستفعلن فعلن # ~~مستفعلن مستفعلن فعلن 14 # ~~623 # ~~رسو سهو است ودر نسخه - ذ - بعد از بیت افزوده ، و این بیت رجز مطوی ~~مرفوم عروض مقطوع # ~~حشو مرفوع مذال ضرست 4 - ذ - افزوده ، مکشوف عروض موقوف ضرب 5 - ذ - ~~افروده " # ~~این بیت بوزن بیت اول است اما در ان بیت قطع در مصراع دوم بود در این ~~در مصراع اول است # ~~6 - ذ - مطوی مکشوف ضربین 7- ذ - افزوده" و این یت هم رجز مخبون ~~مرفوم است و # ~~هم هزج مقبوض اشتر 8 - ذ - مطوی حنذ ضریین 9 - ذ افزوده : این یت رجز ~~مطوی احذ # ~~هروض و ضربست 10- م - مخبون 11_ ذ- افزوده ضربین 12- ذ_ افروده " ~~این ببته # ~~نیز رجز مخبول مرفوع عروض و ضربست 14 - ذ - سالم صدرین وحشوین ، مخبول ~~مکشوف ضربینه # ~~14- ذ - افروده : این بیت نیز رجز مرفوع مخبون عروض و ضربست تمامت ~~ابیات سریع از بحور # ~~دیدر مستخرج شود چنانکه در منسرح و مقتضب نموده شد که هر بحر که ~~مفمولات جزه ان باشد از # ~~حور دیکر مستخرج عود PageV00P146 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_147.png) # ~~از جملهآ بحور مستحدثست و آنرا " بحر جدید 1 ، نیز خوانند و اجزاء ~~آن (ما} # ~~بر عکس اجزاه مجتث است و درین دایره از اصل فاعلاتن فاعلاتن مستفع لن ~~دو بار # ~~ملان فلان مفاطن آیذو بیت دایرهٔ‌ آن # ~~مسدس مخبون # ~~ملکا تیغ تو مر بذسکال را # ~~بخورذ همجو غضنفر شکال را # ~~فعلاتن فعلاتن # ~~مفاعلن ms131 # ~~فعلاتن # ~~فعلاتن # ~~مفاعلن # ~~و]مربع آن ، مر بع خفیف باشد # ~~برین مثال] # ~~روی داری ای سعتری # ~~هست کوئی جون مشتری # ~~فاعلاتن # ~~مستفع لن # ~~فاعلاتن # ~~مستفع لن # ~~* و مخبون مربع همجنین # ~~دل من می جرا بری # ~~جون غم من نمی خوری # ~~فعلاتن # ~~مفاعلن # ~~فاعلاتن # ~~مفاعلن # ~~و بیتی بر اجزاء اصلی آن کفته اند # ~~ای نکارین روی دلبر کم کن ستم # ~~کین دل من بی(رخ) تو بر شذبغم3 # ~~فاعلاتن فاعلاتن مستفع لن # ~~فاعلاتن فاعلاتن مستفع لن # ~~و این بحر یکی از متکلفان مستعربه احداث کرده است و بران جند بیتا عربی # ~~کفته شعراء عجم درین باب تقیل بذو کرده اند و در دوایر خویش آورده # ~~ترقریب # ~~هم از بحور مستحدنست و اجزاه آن از اصل مفاعیلن مفاعیلن فاع لانن دو ~~بار # ~~مفاهیل مفاعیل فاعلاتن آیذ و زحاف این بحر هفت است قبض وکف و نصر (48) ~~و # ~~123 # ~~ریپ # ~~1- ذ - افزوده : دوم2- ذ- جدیدش 2- ذ_ هربد -ن - صگان ؟ 4- ذ - شغال -ن ~~- # ~~فکار * 5 - ذ - است 6 - ذ - روی آن پارسعتری هست کوئی چون مشتری - م - ~~چومشتری # ~~7 - ذ - فاملاتن مفاعلن فاعلاتن مفاطن و چون درنسخه - ذ - مصرع آخر چون ~~مشتری است بنابرین # ~~تقطیع آد بر فاطاتن مفاعلن غلط و باید فاطلاتن مستفع لن باشد 8 - ذ- ~~مربع تمام مخبون 9- ذ - # ~~بل مارا 10- ذ - چوغم ما 11- م ، ذ - فلاتن و آن صحیع است در صورتیکه ~~نون چون # ~~را پیندازیم و بیت را چو غم من یا چوغم ما بخوانیم چنانک در نسخه ذاست ~~12- ذ - و متکلفی # ~~یتی بر اجزای اصلی این بحر کفته است وذوقی ندارد 13 ذ - زغم و در حاشیه ~~چنین است خود. # ~~شد ز فم 19-1- فاعلان PageV00P147 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_148.png) # ~~خنف و خرم و خربو سلخ و اجزاه منشعبهآ آن از اصل مفاعیلن جهارست # ~~مفاعیل # ~~مفعول # ~~مفاعلن # ~~مفعولن # ~~مکفوف # ~~اخرب # ~~مقبوض # ~~خرم # ~~و از اصل فاع لاتن سه است # ~~لاع لان # ~~فاعلن # ~~مقصور # ~~محذوف مسلو # ~~ابیات مستعمل آن : بیت مکفوف مقصور # ~~فغان زان سر زلفین تابدار # ~~فروهشته ms132 ز یاقوت آبدار # ~~مفاعیل مفاعیل فاع لان # ~~مفاعیل مفاعیل فاع لان # ~~ه مکفوف مقصور محذوف 9 # ~~غریبی ببلا مبتلا شذشت # ~~جه باشد کی مرورا رها کنی # ~~مفاعیل مفاعیل فاع لان # ~~مفاعیل مفاعیل فاعلن # ~~ببیت اخرب مکفوف صحیح ضرب و عروض ، (انوری " کفته است ") # ~~قا ملک جهان را مدار باشذ # ~~فرمان ده او شهریار باشذ # ~~مفعول مفاعیل فاع لاتن # ~~مفعول مفاعیل فاع لاتن # ~~و روذکی کفته است" # ~~می آرد شرف مردمی بدیذ # ~~آزاذهآ نراد از درم خریذ # ~~مفاعیل مفاعیل فع لان # ~~مفعول مفاعیل فاعلان # ~~می آزاذه بدیذ آرذ از بذاصل # ~~فراوان هنرست اندرین نبیذ # ~~مفاعیل مفاعیل # ~~فاع لان # ~~مفاعیل # ~~مفاعیل # ~~فاع لان # ~~هرآنکهآ کی خوری می خوش آنکهست # ~~خاصه جو کل و یاسمن # ~~دمیذ # ~~مفاعیل مفاعیل فاعلان # ~~مفعول # ~~مفاعیل # ~~باعلان # ~~بسا حصن بلنداکه می کشاذ # ~~با کره نوزین کی # ~~بشکنیذ # ~~مفاعیل # ~~مفاعیل # ~~فاعلان # ~~مفاعیل مفاعیل # ~~فاع لان # ~~-92 # ~~1= ذ - تمام بدون واو عاطفه است 2- ذ- سلخ و ان صهواست 2- ذ- زلف 4= # ~~از باقوت 5- ذ - بیت مکفوف مقصور عروض محذوف ضرب 6 -ذ - کوید 7 - ذ - و ~~این # ~~قطعه مکفوف الصدرین رودکی کفته الا که جزو ابتدا بیت اول ویت سوم خرب ~~آورده 8 -ذ- نواد # ~~از درم - م - آ - ترا از درم - نسخه چایی = ترا زدرم PageV00P148 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_149.png) # ~~بسا دون بخیلاکی می بخورد # ~~یمی بجهان در براکنیذ # ~~مفاعیل # ~~مفاعیل # ~~فاع لان # ~~مفاعیل # ~~مفاعیل # ~~علان # ~~و خسروی کفته است و صحیح و اخرب درهم آمیخته # ~~جنان دانی کم خواستار نیست # ~~ما شهر مرا جز تو یار نیست # ~~مفاعیلن مفعول فاعلان # ~~مفعول مفاعیل # ~~فاع لان (*ا) # ~~جنان دانی ای ماه روی دوست # ~~کارین کی جز از تونکارنیست # ~~مفاعیلن مفعول فاع لان # ~~مفاعیل مفاعیل # ~~فاع لان # ~~مراجون تو هزاران هزار هست # ~~ولیکن بتوبر اختیار نیست # ~~مفاعیل مفاعیل فاع لان # ~~مفاعیل مفاعیل فاع لان # ~~دلی داذم بنموذمت صحیح # ~~و کفتم کی مرین را عوارنیست # ~~مفاعیلن مفعول فاعلان # ~~مفاعیل مفاعیل (فاعلان) # ~~بمن بازش داذی جنان خلق # ~~مسلسل ms133 کی برو11 بوذ[و] تار نیست # ~~مفاعیلن # ~~مفعول # ~~فاعلن # ~~مفاعیل م فاعیل فاع لان1 # ~~همی کویم برتر شو # ~~از دلم # ~~فرابادل من هیج # ~~کارنیست # ~~مفاعیلن مفعؤلن # ~~فاعلن # ~~مفاعیل مفاعیل # ~~علان7] # ~~ااخرب مکفوف مقصور ، انوری "کفته است15، # ~~لو آصف جم کو بیا ببین # ~~بر تخت سلیمان راستین # ~~مفعول مفاعیل فاعلان # ~~مفعول مفاعیل فاع لان # ~~دل از] ابیات تقیل تر[ین] آن اخرب مکفوف محذوف است # ~~احم - می نخورد2- ذ بهم 2 - ذ - افزوده: فعر - فی الاصل نکار زن و در ~~نخه # ~~،م" م ، ذ - نکارین ودر نسخه مطبوعه : نکارینا 5 - نسخه مطبوه ~~مفاعیلن؟ حم - مفاعبلن # ~~7- در نسخه آاین سه بیت تقطیع ندارد 8- در اصل ننمودمت صحی ودر آ، و - ~~م - و6 - صحی # ~~و در حذ - بیعیه 9 حذ مستفعلن 10-آ ذ"ع"م - فاعطن 11_ ذحبدو ~~12_ دراصل # ~~بر رسونسخه چایی بر رس تو 12_ نسخه چایی مفعول و در م = مفعولن 14ح چون ~~در تمام # ~~نسخ خطی این مثال وبیت انوری را بعد از ایات رودکی و خروی آورده ماهم ~~متابعت اغلب را نوده # ~~و بر خلاف نسخه مطبوه اینجا آوردیم 15_ ذ - گوید 16- م - اغروده ، و ~~بلحن اورمزدی # ~~کفته است و ظاهرا زائد و سهو ناسخ است ذ- افرده : بیت PageV00P149 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_150.png) # ~~بنده بتا خیره بذشذی # ~~س ره نشموذت کی لحوذ شذی # ~~مفعول مفاعیل فاعلن # ~~بفعول مفاعیل # ~~فاعلن(48) # ~~(و بلحسن اورمزدی1 کفته است) # ~~ای باذ ز بهر غریب را # ~~دروذی ببرازمن حبیب را # ~~مفعول مفاعیل فاعلن # ~~مفاعیل مفاعیل فاعلن # ~~سرابای بتم را ببوسه کیر # ~~همی بوس جو ترسا صلیب را # ~~مفاعیل مفاعیل فاع لان # ~~مفاعیل مفاعیل فاعلن # ~~بیت مقبوض # ~~من از فراق آن صنم بفغانم # ~~همیشه با دلی حزینم زغم # ~~مفاعلن2 # ~~مفاعلن فعلاتن # ~~مفاعلن مفاعلن # ~~فاعلن # ~~و فاع لاتن درین بحر مرگبست ازوتدی مفروق و دو سبب و در ساکن و تد ~~مفروق # ~~خبن جایز نیست و این قایل میان این فاع لاتن و ان فاعلاتن کی مرگبست از ~~دوسبب # ~~ووتدی مجموع2 فرق ندانسته است ms134 والف این فاع لاتن را خبن کرده و این بیت ~~مخبون # ~~بحرمجتث است بر طریق دوایر اشعار عرب # ~~بیت اخرم اخرب # ~~باز آمذ یارم بشاذکامی # ~~ی باشم شاذ ارکنون نباشم # ~~مفعولن مفعول فاع لاتن # ~~مفعولن مفعول فاع لاتن (282) # ~~بیت مسلوخ # ~~وارندهآ ما خذایست # ~~روزی ده مابجایست # ~~مفعول مفاعلن فاع # ~~مفعول مفاعلن فاع # ~~خفیف # ~~ز بحور قدیمست و اجزاء آن از اصل فاعلاتن مستفع لن فاعلاتن دو بار # ~~268 # ~~خلاتن مفاع لن فلاتن آیذ و زحاف این بحر هفت است غبن و قصروصلم و حنف و ~~تشعیت وجف # ~~-ذ - وابوالحسن اورمزدی گفته است بیت و نسخهم - ندارد - 2 - 1 - فاطن 4 ~~- 4 -م - مفروق # ~~آن سهواست 1-ذ - خداست : ه ذ- جاست " PageV00P150 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_151.png) # ~~و1 اسباغ واجزاء منشعبهآ آن از اصل فاعلاتن هشت است # ~~فعلاتن فعلن # ~~فع لن فعلان # ~~فع لان مفعولن # ~~مخبون مخبود معنوف اصلم غبون مقصور ، اصلم مسبغ مشعت مجحوف جحوفت مسبغ # ~~واز اصل مستفع لن # ~~مفاع لن لاغیر # ~~مبون # ~~و]ابیات عذب آن ، بیت مخبون # ~~صنما طاقت فراق ندارم # ~~جز بوصل تو اتفاق ندارم # ~~فعلاتن مفاع لن فعلاتن # ~~فاعلاتن مفاع لن فعلاتن # ~~(بیت) اصلم # ~~باغ سرمایهی دکر دارذ # ~~کان شد از بس کی سیم و زردارذ # ~~فاعلاتن مفاع لن فع لن # ~~فاعلاتن مفاع لن فع لن # ~~بیت اصلم مسبغ # ~~.ای زرای تو ملک و دین معمور # ~~شب این روز و ماتم آن سور # ~~فاعلاتن # ~~مفاع لن # ~~فع لان # ~~فعلاتن مفاعلن # ~~فعلان (408) # ~~مخبون مقصور # ~~دوش سلطان جرخ آینه فام # ~~آنک دستور شاه راست غلام # ~~فاعلاتن مفاعلن فعلان # ~~فاعلاتن مفاع لن فعلان # ~~بیت] مخبون محذوف # ~~روی از عاشقان نهان جکشی # ~~قصد آزار بی دلان جکنی # ~~فاعلاتن مفاع لن فعلن # ~~فاعلاتن # ~~مفاع لن فعلن # ~~ابیات قدیم تقیل ، بیت مشقت # ~~من بجشم امیر سخت عزیزم # ~~جه شوذ کربجشم دشمن خوارم # ~~فاعلاتن مفاعلن فعلاتن # ~~فعلاتن مفاع لن # ~~مفعولن # ~~بیت مجحوف # ~~12 # ~~1- نخه ذح تسام معطوفات دراین موضع باسقاطواو عاطفه است 2 - ذ - فلاتن ~~؟ ودر حاشیه ms135 فاطلاتن # ~~دارد 3 - ذ - انوری گویه # ~~م - شیآ 5- م - فالاتن و آد سهواست 6- آ # ~~* (یت .. مبغ) را ندارد PageV00P151 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_152.png) # ~~غمزه جون تیر زلف جوناقیر # ~~شم بر خواب زلف برتاب # ~~فاعلاتن # ~~مفاع لن # ~~اعلاتن # ~~باع لن # ~~مسبغ عروض مجحوف ضرب # ~~روی جون آینه3 [ز] خرشیذ # ~~مته بیش نقش آزر # ~~فاعلاتن مفاعلن فاع # ~~اعلاتن مفاعلن # ~~رو] روذکی [ قطعه ی مثتن] کفته است هیج نوق ندارذا # ~~کرکند یاریی مرا بغم عشق آن صنم # ~~تواندزدوذزین دل غمخوارهزنک غم # ~~فاعلاتن مفاع لن فعلاتن مفاع لن # ~~ملاتن # ~~مفاع لن فعلاتن مفاعلن # ~~حر مشاکل (702) # ~~از بحور مستحدنست "و آنرا (بحر) اخیر نیز کویند1 " و بعضی ~~متکلفان # ~~برین وزن 9 بیتی جند10 ، تازی کفته اند و اشعار فهلوی درین بحر بیش از ~~اشعار # ~~ارسی است و اجزاء آن از اصل فاع لاتن مفاعیلن مفاعیلن دو بار فاعلاث ~~مفاعیل # ~~مفاعیل آیذ # ~~بیت مکفوف مقصور # ~~ای نکار سیه جشم سیه موی # ~~سروقد نکوروی نکوکوی # ~~فاعلات مفاعیل مفاعیل # ~~ماع لات مفاعیل مفاعیل # ~~مر بع مقصور # ~~روزکار # ~~خزانست # ~~اذسرد # ~~وزانست # ~~باعلات12 مفاعیل # ~~باعلات # ~~مفاعیل # ~~و[بیتی] مثمن کفتهاند [و] تقیل تر آمذه است 14 # ~~کارجان ز غم عشقت ای نکار بسامان # ~~هست16 جون سرزلفین دلربات بریشان # ~~فاع لات مفاعیل فاع لات مفاعیل # ~~فاع لات مفاعیل فاعلات مفاعیل # ~~-9 # ~~1- ذ - افروده مو 2 - ذ - افزوده " مجحوف 3- ا - روی اینه اینه - ~~واین تکرار غلطاست # ~~9- م - فاه و آن سهواست ه - ذ - افزوده مشن و 6- ذ - افغروده، بیت 7- م ~~- زدودزتن # ~~21 ذ_ فاهلاتن * 9- ذ_ وآن بحر را اخیر نیز خوانند 10_ ذ_ اععار 10_ ذ- ~~شعر # ~~1- ذ - دری # ~~19_ ذح افروده : بیت 15_ن - نیت ؟ PageV00P152 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_153.png) # ~~(بیت)مستس محذوف # ~~ای بسر می بیار و باز بربط # ~~غ فربه بیار1 وباز بربط # ~~فاع لاتن مفاعیلن فعولن # ~~علاتن مفاعیلن فعولن # ~~و بعضی فهلویات صحیح برین وزنست جنانک کفته اند # ~~ج تهوذ کردن ووذ بردن اج من # ~~وجته خوناوه داذن خوردن اج من # ~~علاتن # ~~مفاعیلن # ~~فعولن # ~~باع لاتن ms136 مفاعیلن فعولن (48) # ~~ور بنالم # ~~تهوانالم مکر کوش # ~~ج ته شمشیر خوش بی کردن اج من # ~~فاع لاتن # ~~مفاعیلن # ~~مفاعیل # ~~فاع لاتن # ~~مفاعیلن # ~~فعولن # ~~وباعث کلی و داعیهآ اصلی برنظم این [ وزن تقیل و] بحر مستحدث در سلک # ~~وزان قدیم و بحور مشهور آن بوذ کی کأفهآ اهل عراق را از عالم و عامی و ~~شریف و # ~~وضیع بانشا و انشاد [ ابیات] فهلوی مشعوف یافتم و باصغا و استماع ~~ملحونات آن مولع # ~~دیذم بل کی هیج لحن لطیف و تألیف شریف از طرق اقوال عربی و اغزال دری و # ~~ترانهای معجز و دستانهاء مهیج اعطاف ایشانرا (جنان) در نمی * جنبانید * # ~~و دل و طبع ایشانرا جنان در اهتزاز نمی آورد کی # ~~لحن اورامن و بیت بهلوی # ~~زخمهآ روذ وسماع خسروی # ~~و اکرجه بیشتر فهلویات بمعانی غریب آراسته است و بنغمات مرق مطرب ~~بیراسته # ~~بواسطهآ این بحر کی درمیان خلق شهرتی ندارذ و دو جزوآن ببحر هزج می ~~مانداغلب # ~~مقطعات آن مختلف الترکیب مختل الاجزا می افتد وبذین سبب از منهج صواب ~~وجادهآ # ~~مستقیم منحرف می شوذ جی بیشتر " شعرا14، بحر هزج و بحر مشاکل [را] ~~درهم # ~~می آمیزند و مصراعی ازین [و مصراعی از آن](44) برهم مییندند (جنانک ~~کفته اند) # ~~خوری کم زهره (نی) کش سا ببوسم # ~~ینم12 آن دست رس کش پا ببوسم # ~~-1 # ~~1- ذه بیاور- 2 - ذ - انداج نه ذی 2- ذ - تو 4 - ذ - ورننالم بهوانالم ~~- م - ور بنالم # ~~به انالم # ~~5- م - آن 9_ ذ - طرف 7- ذ - و داستانهای 8 - این کلمیه را تمام نسخ # ~~خطی ندارد 9 - ذ - جنباند 10 - اورامن نوهی از خوانندکی و کویند کی ~~باشد که آن خاصهآ # ~~فارسیان است و شعر آن بزبان یعلوی باشد (برهان قاطع) 11- ذ - فهلوی 12- ~~ذ - وزخمه # ~~12_- این بیت بضبط فرهنک جهانکیری ازیندار رازی است 14- ذ - فهلوی ~~کویان 15- م - با # ~~مصراهی 16 - ذ - کش ما یوسم - م - کس شا پبوسند ؟ 17 - ذ - نیم ~~PageV00P153 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_154.png) # ~~مفاعیلن # ~~مفاعیلن # ~~فعولن # ~~ع لاتن ms137 # ~~مفاعیلن # ~~تمولن # ~~وازیه کو کوامش # ~~خانهایا # ~~ش خوادا بشم آن خا ببوسم # ~~مفاعیلن # ~~مفاعیلن # ~~لعولن # ~~ماعلاتن # ~~مفاعیلن # ~~مولن # ~~و مصراع عروض [ از] هر دو بیت بروزن هزج محذوفست و مصراع ضرب بر # ~~وزن مشاکل محذوف خواستم تا جماعت فضلا و طایفهآ شعراه کی تا این غایت ~~از راه. # ~~خفلت یا از سر فراغت بر اختلاف ترکیب کفتهای خویش وقوف نیافته اند و ~~بذان سبب # ~~نی غلط ان دراول جزو صدرمی افتد وجه اختلال آن معلوم نکرده همجنانک ~~میدانشد # ~~کی وزن مفاعیلن مفاعیلن فعولن هزج مسدس محذوفست بدانند کی وزن فاع لاتن # ~~مفاعیلن فعولن وزن مشاکل محذوفست (10) و بهیج سبیل دو بحر[را] دریکدیکر # ~~نشایذ آمیخت و بر دو وزن مختلف شعر نشایذ کفت و فیما بعد فهلویات مختلف ~~ترکیب # ~~مختلف ارکان نکویند و این عیب فظیع را بشعر خویش راه ندهند و بندار ~~زازی # ~~برا در بعضی قصاید و مقطعات همین اختلاف افتاذه است جنانک می کویذ # ~~ای همه فر و تایید زمانه # ~~ولایت بتواج هروی مصفا # ~~فاع لاتن مفاعیلن فعولن # ~~مفاعیلن مفاعیلن فعولن # ~~و می کویذ # ~~سنانش ددل دشمن نشینه # ~~دی دل وگیان را درننهیا # ~~مفاعیلن مفاعیلن فعولن # ~~فاع لاتن مفاعیلن فعولن # ~~والعجب کی در اشعار بارسی هیج کس را این غلط نیفتاذه است و یظامی و ~~فخری # ~~کی خسرو[(و)]11 شیرین و ویس (و) را مین برین وزن بنظم آورده اند (هیج ~~جایکاه # ~~ناع لاتن 12 بجای مفاعیلن نیاورده اند13) و اکر کسی کویذ # ~~خذاوندا در توفیق بکشای # ~~بندکان را ره تحقیق بنمای # ~~هر کس کی ادنی طبعی دارد بداند کی مصراع دوم[این شعر] بروزن مصراع اول # ~~14 # ~~1- ذ - کم کدامش 2- ذ - جوابش بوی ان جا بیوسم 2 - ذ- فرق # ~~4- فافروده واند # ~~5-م - وضیع 6- ذ- خود 7- ذ - بر 8- ذ- انروده : ییت 9_ نسوی دل وی کیان # ~~وبنهیا 10_ذ- فارسی 11- ذ، ع" آحترو شیرین بدون واو عطف 12-ذ- ~~افروده تدا # ~~13- قست مبان پرانتز از نسخه آستانه حاقط هده *1_ م - ادب PageV00P154 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_155.png) # ~~میست و همانا ms138 بندار درین باب مقلد بونه است نه مستبد و متقیل بوذرهاست ~~انه مسققل # ~~و کیف ماکان جون در خطا و غلط این خلط هیج شک و شبهت نیست و تجویز (8؟) # ~~و تصحیح این اختلاف ترکیب را هیج وجه و محمل نه [ باطل] تباعت را نشایذ ~~و # ~~بمبطل اقتدا درست نیایذ و اهل همذان و زنکان جون برین هر دو (بحر) ~~فهلوپات # ~~فراوان کفته انداکربر سبیل سهو در بعضی از ان خلطی کنند و بسبب مشابهت ~~بیشتر # ~~اجزاء آن بیکدیکر اکردر اول مصراع و تدی مجموع بوتدی مفروق بدل کنند ~~یاسا کنی # ~~بروتد مفروق فاع لاتن "زیادت کنند ومفعولاتن ، بجای آن بنهند ~~بافظاعت این خطا # ~~وشناعت این غلط " مغذورتر از بندار باشند " کی زبان او بلغت ~~دری نزدیکتر از # ~~فهلوی است و او جندین قطعه وقصیده بر مفاعیلن مفاعیلن فعولن [ کفته است # ~~و هرکز بر فاع لاتن مفاعیلن فعولن بنج بیت متوالی نکفته ندانم او را ~~این سهو # ~~از کجا افتاذه است و جون از استعمال ازاحیف تقیل در اشعار او تفرس ~~میتوان # ~~ردکی طرفی از عروض داسته است این اختلاف ترکیب بجه وجه روا داشته است # ~~بو آیرا جه حجت خیال کرده و من جون درین فن شروع کردم و در تألیف کتاب ~~الکافی # ~~فی العروضین و القوافی بدین فصل (48) رسیذم کآفهآ فضلاه و عأمهآ شعراء ~~فارس و # ~~عراق (باتفاق) درین باب مرا خلاف کردند و بر تصویب ایشان[ و]تخطیهآ من # ~~اصرار نموذ وبهیج حجت شعری و علت عروضی وجه خلل این وزن درطبع ایشان # ~~قمی نشست و زحف از بییش خاطر ایشان روشن نمی شد تا روزی کی جمعی از ~~اعیان # ~~آن قوم ووجوه آن کروه تجتم نموذه بوذند و برسم برسش جمال داذه و ~~ساعتی # ~~ز هربوع بحثی می کردیم 14 وزمانی بسماع صوفیایه تعلل می نموذ دوستی ~~ازاهل # ~~طبع کی در نظم ونثر دستی داشت و از عطیت یزید فی الخلق مایشاء کی در ~~بعضی ms139 تفاسیر # ~~آنرا آواز12 خوش تاویل کردهاند نصیبی تمام جون 11 مجلس از اغیار خالی ~~دیذ و # ~~18 # ~~مجالس را بزیور آتحاد حالی یافت بیتی جند از خسرو [(و)] شیرین نظامی ~~بلحنی # ~~131 # ~~51ذ- برین 2- ذ - افرایند 2-م - تفصاعت ؟ 4 - ذ - معذور باشند بیسبت ~~تابندار =م- # ~~مفرورتر ؟ 5-م - فلط؟ بجای لفت 9- ذ - فهلویات 7- ذ-افروده : کفتهاست 8 ~~- ذ - # ~~افخروده، است # ~~1-م - تخطیه ؟ 10_ذ- نودد 11_م -می شد؟ 12-م - تعشم 13- م- # ~~رص ؟ # ~~1 - ذ - می رفت 15- ذ - می نبودیم 16- ذ - باواز 17- در نسخه - ذح # ~~فروده " داشت 18- ذ - باوازی PageV00P155 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_156.png) # ~~خوش و آوازی1 دل کش بر [می] خواند و با جند ظریف آنرا ضربی خفیف می زد # ~~من کفتم همانا از فهلویات هرجه برین وزنست بنسبت همین لحن بر توان کفت # ~~و در قسمت همین ضرب توان آورد1 همه با تفاق کفتند جمله فهلویات برین ~~وزنست # ~~وهمه اورامنان بذین اصل بس من بیتی جند بهلوی بر مفاعیلن مفاعیلن فعولن ~~(48) # ~~ازیشان باز خواستم و با ایشان بر همان سبیل کاه بیش رو شدم و کاه رسیل ~~تاطبع # ~~ایشان بر آن لحن قرار کرفت و دست ایشان بر آن ضرب روان شد ناکاه بیتی ~~دیکر مختلف # ~~ثرکیب القاکردم و خوذ را از اختلاف ترکیب آن غافل ساخت ایشان جون سه ~~مصراع # ~~برضرب وصوت مألوف بر کفتند و در اول مصراع جهارم بفاع لاتن رسیذند ~~دستهاشان1 # ~~ازضرب فروماند واصوات از لحن بایستاذ 12 و از اختلاف لحن ضرب بر اختلاف ~~بحر # ~~ووزن استدلال کردند و بخلل بعضی از (اوزان) فلهویات اعتراف آورد # ~~دایرهآ جهارم متفقه # ~~و بیش ازین کفته ایم کی درین دایره از بحور قدیم جز بحر متقارب نیست ~~ولکن # ~~بعضی] عروضیان بر عکس بناه متقارب بحری بر فاعلن فاعلن تخریج کرده اند ~~و آنرا # ~~بحر متدارک نام نهاذه14 و اکرجه بران بحر شعراهآ متقدم و متأخرهم در ~~تازی و هم # ~~در بارسی جز بیتی جند معدود نکفته اند اما برای تمامی دایره ایراد می ~~کنند # ~~لحر متقارب ms140 # ~~بناء آن برخماسی مجرد است و اجزاء آن جهاربار ضولن (4) فعولن و از احیف # ~~آن شش است قبض و قصر و ثلم و ثرم و حنف و بتر و اجزاء منشعبهآ آن شش ~~است # ~~فعول # ~~فعول # ~~عل # ~~فعل # ~~مقبوض # ~~مقصو # ~~محذوف # ~~ابتر # ~~ابیات سالم عذب ، بینتا مثقن صحیح ضرب و عروض # ~~11 # ~~17- ذ-ادائی 2 حذحبدین 3_ ذ خواند 9 -م - آوردن 5 -ذ،م- برین 6- ذ - ~~فهلوی # ~~7- نسخه - آ، ع - بجای مفاعیلن مفاعلتن دارد وان غلطاست 8 - ذ - کله 9 ~~- ذ - افروده، # ~~وزن 10- م - برفاع لاتن 11- م- دستهای ایشان 12- ذ- باز ایستاد 13- ذ- # ~~وردند - ه، آ، م - افزوده والله الهادی 14-م - کرده # ~~15-م مجند ؟ 16 - تام این # ~~کلیات از نسخه آستانه ومولوی ساقط شده 17_ ذ_ افرودمنانوری کوید ~~PageV00P156 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_157.png) # ~~دو عیدست مارا ز روی دو معنی # ~~هم از روی دین و هم از روی دنیا # ~~عولن فعولن فعولن فعولن # ~~لعولن فعولن فعولن فعولن # ~~بیتمثمن محنوف1 # ~~بنام خذاوند جان وخرذ # ~~ثزین برتر اندیشه بر نکذوذ # ~~فعولن فعولن فعول فعل # ~~لعولن فعولن فعولن فعل # ~~بیت]مثمن مقصور # ~~فریذون. فرخ فرشته نبوذ # ~~زمشک و زعنبر سرشته نبوذ # ~~فعولن فعولن فعولن فعول # ~~لعولن فعولن فعولن فعول # ~~ابیات قدیم تقیل ، مسدس سالم # ~~بوسه نکارا جو نوشی # ~~بباسخ جوحنظل جرایی # ~~فعولن فعولن فعولن # ~~عولن # ~~فعولن فعولن # ~~مسدس محذوف # ~~را کویم ای مشک سر # ~~خوبی # ~~شذستی سمر(48) # ~~فعولن # ~~فعولن فعل # ~~فعولن # ~~فعولن # ~~فعل # ~~مسئس مقصور # ~~لکارا # ~~کجائی # ~~بیی # ~~غربت ازین بس مبای # ~~مولن # ~~فعولن # ~~فعول # ~~عولن فعولن فعول # ~~مثمن اثلم # ~~یار سمن بر دلم را ببرد # ~~س در عنا وندامت سبرد # ~~فعل فعولن فعولن فعول # ~~فع لن فعولن فعولن فعول # ~~مثمن اثرم # ~~1- ذافروده " از شاعنامه فردوی # ~~2- م - فعولن 3 - ذ - افروده: هم شاهنامه فردوصی # ~~- ذ - اغروده ، بداد و دمش یافت این فرهی توداد و دهش کن فریدون توثی ~~و در نسخه ذ # ~~در حاشیه مقابل تقطیع بیت اول نوشته (تقطیع بیت اول است و ییت دوم ~~قافیه فعل باشد) * خح # ~~افروده ms141 : یت 6 حنخه چایی و آوع و م ضل دارد و - ذ - ضول است و همین ~~صحیح است چنانکه # ~~از تقطیع یت و لفظ مقصور مطوم است 7- م - اصلم ؟ ذ- افروده اثلم ابتدا ~~اثرم صدر مقصور # ~~ضربین # ~~8- در نسخه مطبوه و آوع -م - د - فملن و در ننه ذ فصل و صحبح فعل است ~~PageV00P157 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_158.png) # ~~مهر توای ماه نیگو سیر # ~~د مرا از جهان بی خیر # ~~فعل فعولن فعولن فعل # ~~مل فعولن فعولن فعل # ~~مثمن ابتر # ~~مرا با نکارم سخن باشد # ~~ی سخنهای جون شگر # ~~قعولن فعولن فعولن فع # ~~ولن فعولن فعولن # ~~و روذکی دوبیت مقبوض اثلم کفته است و سجع دران نکاه داشته و ازان # ~~جهت جندان ثقیل نیامذه است" # ~~ل بهاری بت تتاری # ~~بیذ داری جرا نیاری # ~~فعول فعلن فعول فعلن # ~~لعول فعلن فعول فعلن # ~~تبیذ روشن جوابر بهمن # ~~زد # ~~کلشن جرا نیاری # ~~فعول فعلن فعول فعلن # ~~لعول فع لن فعول فعلن # ~~و حمید کازرونی ملمعی اثلم کفته است # ~~مذ بنث عنی # ~~یاذا آلجةه # ~~شیرت قلیی # ~~یث آلبلاه 1 # ~~فع لن فعولن فعلن فعولن # ~~ملن فعولن فعلن فعولن # ~~درد جذائی کشتست مارا # ~~سی را مباذا درد جذائی # ~~فع لن فعولن فعلن فمولن # ~~اغرقت قلبی أسقنت روجی # ~~لن فعولن فع لن فعولن] (14) # ~~یم سریعا7 آزیل دوائی # ~~فع لن فعولن فعلن فعولن # ~~ع لن فعولن فع لن فعولن # ~~ی راحت جان بی بنده جونی # ~~وی نور دیذه آخر کجائی # ~~فع لن فعولن فع لن فعولن # ~~لن فعولن فع لن فعولن # ~~حر متدارک # ~~اجزا آن جهاربار فاعلن فاعلن آیذ و بیت دایرهآ آن # ~~خیز و این دفترت نزد سرهنک بر # ~~تاخوری ازهنرهات وفرهنکبر # ~~-13 # ~~(فاعلن فاعلن فاعلن فاعلن) # ~~1- ذ - دوعالم خبر آحم- افزوده: است احذ والحق بدنیت بیت4 م - ملیم ~~1-د- # ~~مذفبت عنی باذ الجفائیم - مننیت 6 -ذ ، م - البلالآی ؟ 7- آ،ع "م ~~" ذ - صریحا - نسخه مطبوعه: # ~~لریفا 8 - ذ افروده : و 9- ذ - افروده : این است بیت 10- نسخه آع ندارد # ~~(فاعلن فاعلن فاعلنفاعلن10) ms142 PageV00P158 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_159.png) # ~~بیت مثمن مخبون کی آنرا رکض الخیل خوانند # ~~جکلی صنمی کی دلم ببرد # ~~بس ازان بعنا وبلا سبرد # ~~معلن فعلن فعلن نعلن # ~~فعلن فعلن فعلن فعلن # ~~مثمن # ~~مقطوع # ~~اکی مارا درغم داوی # ~~ی برما آری خواری # ~~لن فع لن فع لن فع لن # ~~ن فع لن فعلن فع لن # ~~مسدس مخبون # ~~دل من بدغا ببری # ~~جه دغا ودغل بسری # ~~فعلن فعلن فعلن # ~~فعلن فعلن فعلن # ~~مسدس مقطوع # ~~جانا دردل کردم # ~~ثز مهرت برکردم # ~~من فعلن فعلن # ~~لن فعلن فعلن # ~~صل # ~~و جون بیش ازین وعده " رفته است " کی بعد از تعدید بحور و ~~دوایر مشهور # ~~و تقطیع ابیات سالم (278) و مزاحف شرح بحور یک دایره از دوایر مجهول و ~~بحور # ~~مستحدث کی عروضیان عجم جون بهرامی سرخسی و بزرجمهر قسیمی و امثال ایشان # ~~احداث کرده اند بیاریم " صواب آنست کی درین موضع تمامت بحور بیست ~~و یک # ~~کانه مستحدث در سه دایره [آن] باز نمائیم آنکه9 [ار] ابیات بحور یک ~~دابره آنج # ~~خفیف ترست بنویسیم تا باقی ابیات بحور بران قیاس کرده آیذ و فساد تخریج ~~و بطلان # ~~سعی آن جماعت اهل طبع را روشن کردد [ ان شاء الله العزیز # ~~اسامی بحور مستحدث تقیل # ~~صریم، کبیر ، بدیل ، قلیب ،حمید صغیر ، اصم ، سلیم ، حمیم ، مصنوع ، ~~مستعمل ، اخرس # ~~مبهم ، معکوس ، مهمل ، قاطع ، مشترک ، معثم " مستر ، معین ، باهث ~~: # ~~و تقسیم آن در دوایر و افاعیل آن برین مثال (4) # ~~165 # ~~1- م - ارکض ؟ 2 - در نسخه - آ- فع لن نوشته شده و نسخ آ ، ع ، م - در ~~اتصال و انفصال # ~~افاعیل درست مطابق نسخه چایی است مکر بعضی موارد که موضع اختلاف را ~~نودیم و چون در نسخه # ~~ذ - مراهات این قست نشده و نیودد تیام موارد اختلاف مشکل بود از اشاره ~~بدان صرف نظر کردیم # ~~2- ذ_ افروده : یت 4- م - مارا 5- م - سیری 6 - ذ - کرده بودم 7 - ذ - ~~اکنود # ~~8- م - آنگاه 9-م - تعالی 10 - ذ - جلیل PageV00P159 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_160.png) # ~~136 ms143 # ~~و اما شرح [و] تقطبع بعضی از ابیات [ بحور] دایرهآ منکه که اندکی بشعر # ~~یماند2 ، بحر اول [بحر] سریم12 اجزاء آن دوبار مفامیلن فاعلاتن ناعلاتن ~~وخفیف تربن # ~~بیات آن "مکفوف است0" # ~~1- م - مفاعلن : و آن سهو است چهدر افاهیل این دائره هیچ زحافی وارد ~~نشده 2- وفی الاصل # ~~ماهلاتن 3- و فی الاصل وفی نسخه - م - مفاعیلن 4- و فی الاصل وفی - ذ - ~~متفلن و # ~~د صهواعب چ در هریت ارین بحور بایدیت وتد مفروق باشد و نمیتواد گفت که ~~شاید رکن اول # ~~مثلقه و نسخه آح ندارد 8 - م - مفاعلن این نیز سعواست 9- ذ- ~~افروده" سوم - و نخه] # ~~بدارد 10- م - سازد ؟ 11-ذ_ افروده : پبان کنیم 12-ذ_ اغروده ، و 12حذ_ ~~ی # ~~اعلاتن است زیرا که درین دایره مطلقا فاع لاتن نیست و نیز کلیه جرم ~~درین دایره همجا در مقابل # ~~وتد مفروق احت 5 - ذ - جیل 9- ذ - لفروده ، دائره اول - آندارد 7- ذ ~~اخروده " دوم # ~~کفوف مقصور ضربین PageV00P160 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_161.png) # ~~مخور هیج درد یار نابکار # ~~کند یار نابکار ل فکار # ~~مفاعیل فاع لات فاعلان # ~~مفاعیل فاعلات فاعلان # ~~و این بیت از هزج مکفوف مقبوض اشتر مسبغ بیرون آیذبر مفاعیل # ~~فاعلن مفاعلان و بسبب اختلاف اجزاء [ و عدم تناسب نظم ارکان] مهجورست . # ~~بیت] اخرب # ~~امروز کرد یارم قصدلشکر # ~~تاکشت جانم از دردش برآذر # ~~مفعول فاع لاتن فاع لاتن # ~~مفعول فاع لاتن # ~~فاع لاتن # ~~و این بیت از مضارع اخرب اشتر مجحوف بیرون آیذ (بر) مفعول فاعلاتن # ~~فاعلن فع ، بحر دوم [ بحر] کبیر اجزاه آن دوبار مفعولات مفولات مستفطن ~~* و سبک # ~~قرین [ ابیات] آن مطوی است # ~~آن نکار خوب جهر سیم ذقن # ~~روی خویش درنهان نموذ بمن * # ~~فاعلات فاعلات مفتعلن # ~~فاعلات فاعلات # ~~مفتعلن # ~~و این بیت از وافر اجم معقول بیرون آیذ بر فاعلن مفاعلن مفاعلتن وجم در # ~~و افر سقوط میم و تاء مفاعلتن باشد فاعلن بماندو آنرا اجم خوانند و شاة ~~جقماء کوسبندی # ~~بوذ کی هردو کوش با هردو سروی او بریذه باشند 11 ms144 وجون بذین زحاف از وتد ~~و # ~~فاصله این فعل (دو حرف آن) بریذند13 آنرا اجم (48) خواندند14 و عقل در ~~وافر # ~~سقوط لام مفاعلتن باشد15 مفاعتن بماند مفاعلن بجای آن بنهند و آنرا ~~معقول خوانند # ~~یعنی شکال بر نهاذه و جون بذین زحاف یک حرف16 از فاصله کم کردند ~~"همجنانست 17 # ~~امی جهار بای را "یک بای شکال کنند ، بیت [ مکفوف] مخبون مذال # ~~13 # ~~احفح غم # ~~2- م = مفاهلات ؟ 2 - فی الاصل فاعلات : 4 -م بعر 5 - م - اجتر 7 6- # ~~م= مفاعیلن ؟ 7- 0 - دردیر اذر 8 - ذ - واخف 9 - ذ - روی خوب خود نهاد ~~بررخ # ~~10- ذ،0- دوسفندی 11-م - باشد - ذ - بود 12- ذ - افزوده : (وتد و) این # ~~کلیه از نسخ دیگر افتاده و نقط در نسخه - ذ - است و درلزوم آن جای ~~تردید نیست چه اجم سقوط # ~~م و تاه مفاهلتن است و سقوط این دو حرف از فاصله تنها نیست بلکه سقوط ~~میم از وتد وتاه از # ~~فاصله است بنایر این کلیه و تد لازم است که آورده شود 13-ذ- کم کردند - ~~آ"ع"م - بازبرند # ~~10- ذحخواندد 15- ذ_ بود 16- نسخه مطبوه کلیه (حرف4) را ندارد و درنسخ ~~خطی # ~~موجود است 17- ذ - چنان بود PageV00P161 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_162.png) # ~~دلمبرد یکی ترک بابروان # ~~رخم کرد زتیمار جوزعفران # ~~مفاعیل مفاعیل مفاعلان # ~~مفاعیل مفاعیل مفاعلان # ~~واین بیتا بعینه وزن هزج مکفوف مقبوض مسبغ است ، بحرسوم1 بربدیل اجزاء # ~~ان دو بار مستفع لن مستفع لن فاعلاتن و خفیف ترین ابیات آن [بیت] مخبون ~~است # ~~نکار من سوار من بسفر شد # ~~همیروذ جوسر کشان بجهان در # ~~مفاع لن # ~~مفاع لن فعلاتن # ~~مفاع لن # ~~مفاع لن # ~~فعلاتن # ~~و این بیت از کامل موقوص مقطوع بیرون آیذ بی تغییر و وقص [ در کامل # ~~انست کی تاء متفاعلن بیندازند مفاعلن بماند آنرا موقوص خوانند یعنی ~~کردن کوتاه # ~~و جون بذین زحاف متحرک از فاصله کم شذه است آنرا بکوتاهیآ کردن تشبیه # ~~ردند] بحر جهارم [حر] قلبب اجزاء آن دو بار فاع لاتن فاعلاتن مفاعبلن و ~~خفیف # ~~(ترین)] ms145 ابیات آن مکفوف مقصورست # ~~ای صنم رهی مکش کی سزا نیست # ~~ین جفا مکن (بتا) کی روانیست* # ~~فاع لات # ~~فاع لات # ~~مفاعیل # ~~فاعلات فاع لات مفاعیل] (2) # ~~و این بیت از مدید "مخبون مکفوف مسبغ11، بیرون آیذ مر فاعلات12 ~~فاعلن # ~~فعلییان ، بیت محذوف 4 # ~~مستمندم14 زاروارم نکارا # ~~خسته15 داری جان مارا بهجران # ~~فاع لاتن فاع لاتن فعولن # ~~فاع لاتن فاع لاتن مفاعیل 17 # ~~{واین بیت (عینه) بحر مدید سالم است بر فاعلاتن فاعلن فاعلاتن 18، [بیت ~~مقصور # ~~-9 # ~~11-ذ- مکفوف صدرین مغبون مسبغ ضربین 12 - م - فاعلاتن ؟ 13- ذ - افزوده ~~: عروض # ~~ذ"ع - مستمند ونخه -م مستیندم 15_ نتخه مطبوهه، خسته" 16_ذ_ ~~افزوده: بروزد # ~~17- فی جمیع النسخ فسولن و الصحیح مفاعیل کمایظهر من تقطیع الییت 18- ذ ~~- بجای این سطر # ~~دارد ، واین یترا مصراع وحش (کذاوالظاهراولش) مدید است بر فاطاتن فاعلن ~~فاعلاتن وضربش # ~~1-م - سیم 2 - ذ - واخف 3 - ذ - افزوده، چنایک * - ذ - افزوده : بر ~~وزن # ~~5 - ذ - این جمله را افزوده ، کرده وفعلاتن قطع است از متناعلن وقطع ~~سقوط ساکن وتد بود و سکون # ~~ماقبل آن 9 - م - متعرکی 7- ذ - تغلیب 8 - م - وخفیف آن و کلمه ترین از ~~نسغه آ، ع ، # ~~ذحافتاده 9 - ذ - روانیست 10 - ذ - بر من این جفامکن که سزا نیست - م - ~~مکن کعروا نیست # ~~مقصور ضرب چنانک -م- افروده : مقصورو در حاشیه همین نسخه باز افروده ~~است : زیادی است (یعنی # ~~کلیه مقصور)درصورتیکه نون بهجران بحساب نیاید و بالعکس فبالعکس 19 نخه ~~مطبوعه آه # ~~مسبع احت بر فاعلاتن فاعطن ضلیتان (ظ - فاطییاد) PageV00P162 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_163.png) # ~~ی بسوزم درفراقت همیزار # ~~ی صنم تاکی روا داری آزار # ~~فاع لاین # ~~فاع لاتن مفاعیل # ~~اع لاتن فاع لاتن مفاعیل1}) # ~~و این بیت از مدید مسبغ بیرون آیذ بر فاعلاتن فاعلن فاعلییان بحر بنجم # ~~حر حید2 و اجزاء آن دوبار مضولات مستفطن مفعولات و سبک ترینبیاتانمطو # ~~موقوفست بیت # ~~دوش یار کشت مرا خواستار # ~~بوصل جان مرا شاذ کرد # ~~فاعلات مفتعلن فاعلان # ~~فاعلات مفتعلن فاعلان # ~~و این وزن مستس ms146 مقتضب است بی تغییر "، [و] بیت مخبون مکشوف # ~~همی دل برد ان نکار دلبر # ~~رکی) تاداغ نهذبجان ودلبر # ~~مفاعیل1 مفاعلن # ~~فعولن # ~~مفاعیل # ~~مفاعلن فعولن # ~~(واین [بیت از]هزج مکفوف مقبوض محذوفست [بی تغییر]1 بحرششم [بعر صغیر] # ~~اجزاء آن دو بار مستفع لن فاعلاتن مستفعلن و خفیف (ترین 11) ابیات آن ~~مخبون است # ~~بهار بوذ بجشمم خزان و دی # ~~بی شاذ بوذبرویم # ~~نکار من # ~~مفاع لن فعلاتن مفاع لن # ~~مفاعلن فعلاتن # ~~مفاع لن # ~~واین بیت مدس مجتث "است بعینه بیت سالم # ~~برخیزجابا بمنده آن جام می # ~~از بور ماه را باشد روشنی # ~~مستفع لن فاعلاتن مستفع لن # ~~مستفع لن فاعلاتن مستفع لن (ه1) # ~~وابن [نیز] مسدس مجتث است10 براصل دایرە6آ اعجم ، بحر هفتم بعراصم و ~~اجزا # ~~مین یرایتز از نسخه - ا"ع" م - افتاده است وقسمت میان ~~دوقلاب [] از نسخه - ذ - ساقط # ~~عیه 2-ذ - جمیل # ~~3 - ذ - واخف 4 - فی الاصل و فی سغ آ، م 0ع - مغبون و فی # ~~فخه - ذ- مطوی موقوف وهو الصعبع 5- ذ - داشت 6 - ذ - مفتعلن فاعلات ~~فاعلان ؟ # ~~7- ذ - واین بیت مقتضب مطوی مرفوع مذال است 8 - ذ - افزوده : ضربی بیت ~~9 - م # ~~مفاهیلن ؟ 10- در نسخه آاین کلیه را ندارد 11- ذ = و اخف - آ، م ، ع - ~~وخفیف بدون # ~~کلیه ترین 12-م - بچشمم 13- ذ. افروده : بروزن 14- ذ - افروده: است ~~(اما آچه # ~~جم آنرا مجتث نم نهاده اند این بحراست زیرا که در دائره هرب بحر مجتث . ~~مستفعلن فاهلاتن # ~~قاملان امده است و هجم بر مخبون ان شعر میکویند بر مفاعلن فعلاتن ~~مفاهلن فطلاتن مفاعلن خبون # ~~است از مستقعلن نه از فاعلاتن و مخبود مجتث برطریق دوائر عرب مفاهلن ~~فلاتن فسلاتن بشد یس # ~~نچه مجم آنرا مجتث میخوانند بقیقت این بحر صنیراست از دواثر مستحدث) ~~15- م - افروده . # ~~مینه 19- ذ - افروده" هرب و؟ PageV00P163 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_164.png) # ~~ن دوبار فاعلاتن مفاعیلن ناعلاتن و اخف ابیات بیت مخبونست # ~~بمجمی ترک من برفت بقربت # ~~زغم عشقاو جوزیر وزریرم # ~~فعلاتن مفاعلن فعلاتن # ~~فصلاین مفاعلن # ~~فعلاین # ~~و این ms147 مسدس خفیف است بی تغییر و جون و اضع این بحود [بناه]فاع لاتن ~~درین # ~~بحر بر وتد مفروق و دوسبب نهاذه است بایستی کی [ الف فاع لاتن را خبن ~~نکردی # ~~ی خبن از ازاحیف اسبابست [در همه اشعار]، وبیتا مخنق # ~~تبری جو بین میخی آهنین # ~~عاشق مسکین جون بشکند این # ~~فعلاتن مفعولن فاعلان # ~~فاعلاتن مفعولن فعلان # ~~واین بیت مسدس رمل مشعت مقصورست10 " بحر هشتم [حر سلیم] اجزاء # ~~ان دوبار مستفعطن مفعولات مضولات و اخف ابیات " آن بیت مطوی است ~~12" # ~~ای بتک2 ماه روی حور زاذ # ~~باذه بمن ده برنک بامداذ # ~~مفتعلن فاعلات فاعلان # ~~مفتعلن فاعلات # ~~فاعلان # ~~و این بیت [ از] منسرح مطوی مخبون است چون جزو اوسط را کشف کنند # ~~و جزوآخر را اذالت بر مفتعلن فاعلن مفاعلان # ~~وبیت مطوی مکشوف # ~~ای صنم حور زاذ نیکو رو # ~~جنک مجو با رهیت کمترکو # ~~1 مفتعلن فاعلات مفعولن # ~~مفتعلن فاعلات مفعولن(اه؟) # ~~و این وزن منسرح مطوی مقطوع است بی تغییر، بیت مخبون موقوف # ~~مکن بتا بمن بیهذه آزار # ~~کی مردی ام کم آزار دل آزار # ~~مفاعلن مفاعیل مفاعیل # ~~مفاعلن مفاعیل مفاعیل # ~~145 # ~~7- ذ - بیت مخبون صدر حنف (ظ خنق) حشوین مقصور عروض سالم ابتدا مخبون ~~مقصور ضرب # ~~8- ذ - فاعلان * 9-م -مشقب ؟ 10_ ذ - واین بیت رمل مسدس مغبون صدر ~~مشعدحشوین # ~~مقصور عروض سالم ابتدا مخبون مقصور ضرب است بی تغییر # ~~11- م - افزوده : و- و اچزاء # ~~11- ذ - این بیت مطوی موقوف عروض و ضرب است بیت 13- ذ - ای پسر # ~~15-م- کف 15- آ، ذ، ع. فاطاد ؟ 19-م- و آن 17- ذ - افروده : یت # ~~1- ذ - کی مردی کم آزارم دل آزار و این مصراع باین صورت مناب بامورد ~~مثال نیست # ~~1- آ،م0ع - ابیات آن ذ- واخب ان مخبون مقبوض حشواست 2 - م - بعجی؟ 3- ذ ~~- چنین # ~~ وو ه PageV00P164 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_165.png) # ~~واین بیت از هزج مقبوض مکفوف مقصودست بی تغییر ، بحر نهم [جرا حیم ~~اجزاه # ~~ن دوبار غلاتن متضلن متضلن و اخف 1 ابیات آن مخیونست # ~~جه ماند رخان آن ms148 نکار من # ~~کی همی تابذآن رخش جو[ن] مشتری # ~~فعلاتن # ~~مفاع لن # ~~مفاع لن # ~~فعلاتن # ~~مفاع لن # ~~مستفع آلن # ~~و این بیت مخبون مقبوض بحر مشاکل است کی بیش ازین امذه است # ~~یت مربع # ~~بکردذ یار زمن # ~~قیره کردذ برمنز من # ~~فاعلاتن # ~~مفتعلن # ~~فاعلاتن # ~~مستفع لن # ~~و این بیت مجزو خفیف است بی تغییر ، اینست تمام نه بحر کی دردایرهآ ~~منعکسه # ~~آورده اند و این دایره را منعکسه از بهر آن خوانده اند کی بر عکس ترکیب ~~دایرهآ # ~~مشتبهه است کی در هر یک از بحور دایرهآ مشتبهه دو وتد مفروق و جهار11 ~~وتد # ~~مجموعست [ودرهریک از بحور این دایره دووتد مجموع و جهاروتد مفروقست2، # ~~و بهرامی سرخسی در کتاب غایة العروضیین آورده است کی این 2 دایره (ابو) ~~عبدالله # ~~رشی نهاذه است : # ~~وا مابحور آن دودایرهآ دیکر کی براجزاه مختلف تر کیب نهاذه است همجنین ~~هر # ~~بیت کی اندکی ذوق نظم دارذ ازابیات بحور مشهور15 مخرج11 می شوذ وباقی ~~نثری # ~~بی مزه است ، ازین جنس برین قدر اختصار کنیم جه در ذکران فایده نیست و ~~مقصود(ه4) # ~~از ایراد این مقدار نیز آن بوذ تا 11 محقق کردذ کی درین فن بر آنج ~~مشهور و متداول # ~~است و اهل طبع وشعراء مفلق بران 18 اشعار عذب کفته اند مزهدی نیست2 و ~~نیز # ~~اکر متعثتی بر سبیل معایات11 و طریق امتحان بیتی ازین اوزان مستهجن ~~برخواند # ~~و خواهذ کی اهل دانشی را بذان باز مالذ شنونده10 جون برین تقریرات واقف ~~شذه # ~~باشد از جواب او در نماند و تفصی از آن بر وی آسان باشد # ~~والله الموفق # ~~1- ذ- وآخر ؟ 2 -م - افروده : شعر 3 - ذه افروده : بروزن حذ - مفاعطن ~~چون نون # ~~چون) از نسخه ذصاقط شده تقطیعش بر مفاعلن صحیح است 5 - ذ - یارم زمن 9 ~~- ذ - مستفعلن # ~~بواسطه آنکه در نسخه - ذ- بجای یار - یارم - دارد تقطبعش بر مستفعلن ~~صحیع است # ~~1- ذ - بحر؟ 8- ذ - تمامی 9_ ذ خوانند 10_ ذ - چهار # ~~1- آ، # ~~،م ms149 - ودر هر بعر از این دائره برهکس آن جهار و تدمفروق ودو وتد محموه ~~است 13- م - ان # ~~(1- تام نسخ جز نسخه اصل قرشی است و در اصل (فوشی # ~~است # ~~15- م - مشهود # ~~1- ذ- مستخرج 17-م- که 18- م- بدان 19_ ذ - معانات 20-م - شنویده # ~~2- ذ - بود PageV00P165 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_166.png) # ~~و جون از تعدید بحور قدیم و حدیث و تقطیع ابیات عنب و تقیل ان فارغ ~~شدیم # ~~قسم عروض را بر شرح فک اجزاه بحور از یکدیکر ختم کنیم بدانک فک در اصل # ~~لفت کشاذن و جدا کردن است و در اصطلاح عروضیان آنست کی اجزاه بحری [ از # ~~بحری] بیرون آرند و جذا کنند یعنی بیت هزج [ را مثلااز وزن بحر رجز # ~~بر خوانند و بیت رجز را از وزن بحر هزج برخوانند و طریق فک آنست کی ~~باول # ~~افاعیل بحری نظر کنند و سه رکن متوالی را ازان بحر بکیرند بس بنکرند تا ~~همان # ~~سه رکن بر آن نسق در اول افاعیل این بحر از کجا یابند فک اجزاء این بحر ~~[ از # ~~آنجا باشد ، مثال ان خواستیم تا اجزاه بحر رجز کی مستفعلن] مستفعلن است # ~~از اجزاء بحر هزج کی [ مفاعیلن] مفاعیلن است فک کنیم باول رجز نظر ~~کردیم # ~~سه رکن اولین آن مستفعلن بوذ کی دو سبب خفیف و و تدی مقرون بوذ باول ~~بحر # ~~هزج "باز آمذیم و همین 10، سه (2) رکن را طلب کردیم اول عیلن ~~یافتیم کی دو # ~~سبب خفیف بود 11 ، بعدازان مفا [بوذ] کی و تد[ی] مجموعست بدانستیم کی ~~[اجزاء # ~~رجز] از عین عیلن منفک تواند شذبس مفا[را] اذاول مفاعیلن [(اول)] ~~باخر[اجزاء # ~~بردیم و کفتیم عیلن مفا[عیلن مفا] تا وزن مستفعلن 11 صحیح بیرون ~~آمذمثال دیکر # ~~خواستیم تا اجزاه بحرمجتث کی مفاعلن فعلاتن است از اجزاء بحر مضارع کی ~~مفاعیل # ~~فاعلات است فک کنیم باول بحر مجتث نظر کردیم مفاعلن فعلایافتیم کی سهر ~~کن بوذ # ~~دووتد 12 و فاصله ی همین سهر کن را دراول مضارع طلب کردیم از لام ~~مفاعیل ms150 یافتیم # ~~کی لفاعلاتمفا دو وتد و فاصلهی بوذ بس مفاعی [را] از اول مفاعیل بآخر ~~اجزابردیم # ~~و کفتیم لفاعلات مفاعی تا وزن مفاعلن فعلاتن بیرون آمذ15 ، وبر عکس ~~خواستیم تا # ~~بحر مضارع را از بحر مجتث بیرون آریم باول بحر مضارع نظر کردیم سه رکن ~~متوالی # ~~در اول آن مفاعیل فا یافتیم کی و تدی مقرون و و تدی مفروق و سببی خفیف ~~موذوزن # ~~همین سه رکن را در اول اجزاه مجتث طلب کردیم ار عین فعلاتن یافتیم [ ~~کی] جون # ~~1 # ~~صل # ~~ا- ذه افزوده: بعر 2 -م - بروزن 4- ذ- بروزن 9- ذ - نظری - م - خواستم # ~~6- م - بحور؟ 7-م - کنیم 8- م - اواز 9- ذ - باشد م - مفروق بود 10- ذ- # ~~ظر کردیم 11 - ذ - اولین ان مفاعیلن بود که وتدی مجبوع و دو سبب خفیف ~~باشد # ~~افروده : مستفعلن # ~~11- ذ - دو وتد مجوع -م - و وتد 14- م - آید PageV00P166 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_167.png) # ~~کفتیم علأتنم فاوتدی مجموع ووتدی مفروق وسببی خفیف بوذ بس مفاعلن ف از # ~~اول اجزاء مجتث بآخربردیم و کفتیم علاتن م فاعلن ف تا وزن مفاعیل ~~فاعلات بیرون # ~~امذ ، اینستا حقیقتا فک اجزاء بحور ازیکدیکر وجون امثله فک و طریق ~~تخریج # ~~آن معلوم شد از هر دایره بیتی بیاریم (ه1) تا فک (این) ابیات بحور نیز ~~از یکدیکر # ~~محقق شود و اشتباه نماند ([ ان شاء الله]) # ~~وبیت) هزج # ~~مایرهآ مؤقلفه # ~~مکن زین مس نکارینا بمن بر این جفاکاری # ~~مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن # ~~مکن زین بیش نادانی مکن کزمن بیازاری # ~~وزن رجز] # ~~مفاعیلن مفاعیلن # ~~مفاعبلن مفاعیلن # ~~زین بس نکارینا بمن براین جفا کاری مکن # ~~مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن # ~~زین بیش نادانی مکن کزمن بیازاری مکن # ~~مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن # ~~وزن رمل # ~~بس نکارینا بعن بر این جفاکاری مکن زین # ~~فاعلاتن فاعلاتن # ~~فاعلاتن فاعلاتن # ~~بیش نادانی مکن کزمن بیازاری مکن زین # ~~فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن # ~~بیت منسرح # ~~دایرهآ مختلفه # ~~بارزمن دل ربوذ یار زمن رخ نهفت یار زمن جان بخواست " بازدل از ~~من برفت * # ~~مفتعلن فاعلات مفتعلن فاعلات ms151 مفتعلن فاعلات مفتعلن فاعلات # ~~1 # ~~ذحا 2-م- آید 2-م - # ~~4- ذ حاغروده : فک 5- ذ - افزوده: اهنا # ~~6- م - باززمن؟ 7- ذ - یار زمن دل برفت ؟ PageV00P167 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_168.png) # ~~زن مضارع]1 # ~~زمن دل ربوذ یار زمن رخ نهفشا یار # ~~زمن جان جخواستا "باز دل ازمن برفت4 یار # ~~مفاعیل فاعلات مفاعیل فاعدرن # ~~مفاعیل فاعلات مفاعیل فاعلان # ~~وزن مقتضب (ه1)] # ~~دل ربوذ یار ز من رخ نهفت یار زمن # ~~جان بخواست "باز(دل) از من " برفت یارز من # ~~فاعلات مفتعلن فاعلات مفتعلن # ~~فاعلات مفتعلن فاعلات مفتعلن # ~~وزن مجتث # ~~وبوذ یار ز من رخ نهفت یار ز من جان # ~~بخواست باز دل از من برفت یار ز من دل # ~~مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن # ~~مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن # ~~دایرهآ منتزرعه # ~~بیت سریع # ~~صبر ربا یذ ز دلم عشق یار # ~~مشق ربا یذزدل من قرار # ~~مفتعلن مفتعلن فاعلان # ~~مفتعلن مفتعلن فاعلان # ~~وزن بحر غریب] # ~~رر بایذ زدلم عشق یار عشق ربا # ~~یذزدل من قرارصب # ~~فعلاتن فعلاتن مفاعلن # ~~فعلاتن فعلاتن # ~~مفاعلن # ~~وزن بحر قریب # ~~ربایذ ز دلم عشق یار عشق # ~~ربایذ زدل من قرار صبر # ~~مفاعیل مفاعیل فاعلان # ~~مفاعیل مفاعیل فاعلان1 # ~~-144 # ~~وزن خفیف] # ~~1 - ذ - افروده: فک 2 - ذ - یارزمن دل برفت 2 3 - فی الاصل فاطلات ~~والظاهر فاهلات و # ~~نسخ آ، م ،ع - مطابق نسخه اصل است ودر هرچهار موضع (فاعلات) است وظاهرأ ~~صحیح در اول # ~~و حوم (فاعلات) و در دوم وچعارم که عروض وضرب است (ناهلان) چنانک در ~~نسخه - ذ- احت # ~~1- ذ- افروده : ایضا ه- ذ - بار زمن دل - آ- باز زمن دل ازمن ؟ 6 - کذا ~~فی الاصل # ~~و - ذ، م "ع - والظاهر مفاع لن # ~~7- فی جمیع النسخ فالات و الظاهر فاعلان - در نخه # ~~مطبوع و اصل و- م وع - فاعلات والظاهر فاعلان چنانک در نسخه ذاست 9 - ~~در نسخه اصل # ~~م وآوع - غاعلات ودر - د - فاعلان وظاهر فاعلان است PageV00P168 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_169.png) # ~~ودلم عشق یارعشق ربایذ # ~~ز دل من قرار صبر ربایذ # ~~لا # ~~مفاع لن # ~~فعلاتن # ~~علاتن مفاع لن # ~~فعلاتن # ~~وزن بحر مشاکل ms152 # ~~بار عشق ربایذ زدل من قرار صبر ربایذ زد لم عشق # ~~لات مفاعیل مفاعیل # ~~لاع لات مفاعیل مفاعیل (له؟) # ~~ایرهآ متفقه # ~~یت متقارب # ~~مکن بی وفائی مکن دلربائی # ~~مکن تا کی آخر عذابم نمائی # ~~عولن فعولن فعولن فعولن # ~~عولن فعولن فعولن فعولن # ~~زن بحر متدارک # ~~بی وفائی مکن دلربائی مکن # ~~کی آخر عذابم نمائی مکر # ~~فاعان فاعلن فاعلن فاعلن # ~~علن فاعلن فاعلن فاعلن # ~~145 # ~~- ذ - مفاطن 2- ذ - ظطات 3 - آ- بحر 4 - ا0ع - افروده : والله اعلم ~~بالصواب PageV00P169 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_170.png) # ~~9 در علم قافیتا و نقد شعر و آن شش بابست # ~~ول # ~~در ذکر معنی شعر و قافیت و حد و حقیقت آن # ~~و # ~~در ذکر حروف قافیتا و القاب و اشتقاق آن # ~~در ذکر حرکات حروف قافیت و اسامی ان # ~~] جهار # ~~در ذکر حدود قافیت و اصناف (ان) # ~~ب]بنجم # ~~در ذکر عیوب قوافی واصناف نابسندیذه کی در کلام منظوم * افتد # ~~ششم (22) # ~~عکه # ~~-199 # ~~در ذکر محاسن شعرو طرفی از صناعات مستحسن کی در نظم [ وتثر کلام]باشد # ~~1 - ذ - افروده " من کتاب العجم فی معایر اشعار العجم - ا - قسم ~~اول و در حاشیه بخط الحاقی # ~~م # ~~2 حذ - در معرفت قوافی و طم شعر و آن مشتمل است بر عش باب # ~~4- م - سویم # ~~-آ-ه - اوصاف ه - ذح نظم افتد آ- منظوم باشد 6- آه ع - اقتد ~~PageV00P170 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_171.png) # ~~در1 معنی شعر وقافیت و حد و حقیقت آن # ~~بدانک شعر در اصل لغت دانش است و ادراک معانی بحدس صایب [(واندیشه) # ~~و استدلال راست و از روی اصطلاح سخنی است (اندیشیده2) مرتب معنوی موزون # ~~متگرر متساوی حروف آخرین آن بیدیکر ماننده و درین حد کفتند سخن مرتب # ~~معنوی تا فرق باشد میان شعر و هذیان و کلام نامرتب بی معنی و کفتند ~~موزون[تا # ~~فرق باشدمیان نظم و نثر مرتب معنوی و کفتند متکرر] تافرق باشدمیان بیتی ~~ذو مصراعین # ~~و میان نیم بیت کی اقل شعر بیتی تمام باشد جنانک بیش ازین کفته ایم و ms153 ~~کفتند # ~~متساوی تا فرق باشد میان بیتی تمام و میان مصاریع مختلف هر یک بر وزن1 ~~دیکر # ~~* کفتند حروف آخرین ان بیکدیکر ماننده] تا فرق بوذ میان مقفی و غیر ~~مقفی کی # ~~سخن بی قافیت را شعر نشمرند اکرجه موزون افتد # ~~و] أما سبب انک [کلام] موزون را شعر خواندند 2 [(ابوعبدالله8)] قاسم # ~~بن سلام بغداذی کی یکی از ایمه نحو و لغت و تاریخ بوذه است می کویذ2 ~~یعرب بن # ~~قحطان بن عابر10 بن 9 شالخ بن ار فخشد11 ، بن سام بن نوح [(صلوات الله ~~علیه لی # ~~جهار صدسال عمر یافته بوده است و اورا یعرب ازین جهت خوانده اند کی ~~عربی کفته # ~~است 12) و] 9 بعد از طوفان لغت عربی از و [ی] منتشر شد باسجاع و قراین ~~مشعوف # ~~بوذه [ است و] جون در اثناء اساجیع عرب مصراعات (موزون) می افتاذ یعرب ~~بقوت # ~~فطنت و ذکاء قریحت آنرا * دریافت و میان12 " موزون و ناموزون ~~(2ه2) [کلام]فرق # ~~کرد و ار تجالا این دوبیت بکفت4 # ~~ما الخلق الا لاب19 و ام # ~~خدین جهل. او خدین علم # ~~مابین خلق رآیع 11 و یحلم # ~~ای مررح1 طور آوطورآهم # ~~147- # ~~ب اول # ~~1- ذ - افزوده : ذکر 2- ذ دانستن 2- نسخه - ا" ذهه"م- ندارد ~~4- ذ= که کفتهاند # ~~5 - ذ - کفتیم 9 - آ - بروزن و سایر نسخ دیکر : بر دوی و ظاهر اول است ~~7 - ذ - کفتند # ~~اد بود 8 - آ، ذ ،* (ابوعبدالله) ندارد 9- آ، ذ - افروده: که 10-م - ~~هامر 11-ذ- # ~~فالح بن ارنحشد 12- این قست در نسخ آ، ذه 8 - نیت 13- ذ - درمی یافت و ~~میان # ~~کلام 14- ذ، م - افروده: شعر 15 - ذ- الابام ؟ 16- ذ - خد ابن طم او ~~حذابن # ~~طم -م - خنف جهل اخدین علم - والخدین : الصاحب والرفبق 17 حذ - حلق ~~رابع 4-م ، آ، ه - # ~~طق زایغ 18- آ-ه - فی فرح - ذ- فی موج طورا و طورا اهم * PageV00P171 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_172.png) # ~~و در محفلی خاس کی اکابر اقارب و اعیان خویشان اوحاضر بودند انشاد کره # ~~ایشان [(جون هر کز سخن موزون ms154 نشنیده بودند1 )] کفتند ما هذا الثرتیل ~~الذی مه # ~~کنا شعرنا بک [ تقوله] این جه نسق [سخن] و ترتیب کلامست کی از تو مثل # ~~ین کفتار3 ندانسته ایم او کفت وایا4 ایضا ما شعرت به من نفسی قبل یومی ~~هذا # ~~من نبز تااین غایت " این سخن از خوذ6 " نیافته ام بس بسبب ~~آنک او را بی و اسطه # ~~تعلیم1 وتعلم بکلام موزون شعور افتاذ آنرا یشعر خواندند وقایل آنرا ~~شاعر نام نهادند* # ~~(وبعضی (میکویند) شعر اول جرهم بن قحطان کفته است9)] و بعضی از اصحاب # ~~نواریخ اولیت شعر را بآدم [ صلوات الله علیه ] حوالت کرده اند و این ~~ابیات را در # ~~مرئیه10 هابیل11 کی قابیل اوراکشت بوی نسبت داذه 12 # ~~تغیرت13 البلاد ومن علیها # ~~فوجه الارض مغبر قبیح # ~~غیر کل ذی طعم ولون # ~~وقل بشاشة الوجه الصبیح 14 # ~~فوااسفا15 علی هابیل ابنی # ~~قتیل قد تضمنه الضریح # ~~و باتفاق اهل علم16لغت آدم سریانی بوذه است اکراین روایت درست است مکر # ~~و[ صلوات الله علیه جیزی ازین جنس] بلغت سریانی کفته باشد * و بعد ازو ~~آنرا # ~~تازی ترجمه کرده (فها) باشند 17" # ~~و همجنین ابتدا شعر بارسی10 ببهرام کور نسبت می کنند و در قصص ملوک # ~~عجم آورده اند کی یزدکرد12 شابور را کی بدر بهرام بوذ هر فرزند کی می ~~آمذ [هم] # ~~در مبادی طفولیت در می کذشت جون بهرام جهار ساله شد و امیذبقاء او بدیذ ~~آمذ منجمان # ~~زایجهآ طالع او بنهاذند و در مواضع کواکب و وجوه دلایل آن نظر " ~~کرد اقتضاء20* # ~~ادوار فلاکی در آن میلاد21 جنان یافتند کی نشو و نماه او در غربت باشد ~~و مؤدب # ~~و مردانه 11 خیزد و وارث ملک شوذ و سبب بقاه خاندان کردذ مر یزد کرد ~~منذربن # ~~148 # ~~1- این قست در نسخ ا: ذع نیست 2- 1" ع - افزوده : ما 3 -م - ~~بکفتار؟ 4 - ذ - # ~~افزوده: و(ایضا) 5- ذ - بسن 9- ذ - از سغن خویش 7- م - تعلیمی 8 - م - ~~نهاد # ~~9- آ، ms155 ذ، ع - ندارد 10- ذ - برییه # ~~11 -م افروده: طیه السلام 12- ذح میکنند -ذ- # ~~- افروده : شعر 13- م - بغیرت 14- ذ - البلیح 15- ذ - اسفی 16- ذ - ~~عالم # ~~17ذ - واین ترجبه آن بود 18- ذ - فارسی را 19- ذ - افروده، بن یعرام ین # ~~20-و- # ~~لردند اقتدار 21 - ذ - حالت 22 حذ - و فرزانه PageV00P172 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_173.png) # ~~عمرو بن عدی لخمی1 راکی از "دست او بر حیره ، بادشاه بوذ بخواند و ~~بهرام # ~~را بنو سبرد و جند مزرک را از ارکان دولت " باوی بحیره ~~فرستاذ4" تا در میان # ~~عرب برورش بافت و فصیح و شاعر و مبارز و مردانه خاست وبعضی [می] کویند ~~ملک # ~~حیره5 در آن وقت نعمان بن منذر بن عمروبن [ منذر بن عمرو بن ] عدی بوذ # ~~وجون یزدکرد بهرام را بحیره فرستاذ بفرموذ تا(در) بعضی از متنزهات 8 ~~حیره # ~~ازبهر وی [واصحابوی] مسکنی جذا کانه سازند بس معماران خورنق و سدیر بنا ~~کردند # ~~و ابن قتیبه می کویذ10" خورنق (را) درعجم خورنکاه11 نام نها فله ~~بوذآند یعنی جای # ~~خوردن و نشستن باذشاه زاذه و عرب آنرا خورنق # ~~کردند بتعریب و سدیر سه کنبد # ~~بوذ متداخل یکدیکر وآنرا (قه1) سه دیر خواندندی عرب آنرا سدیر12 کردند ~~و جنین # ~~کویند کی آن سه کنبد معبد1آ4 ایشان بوذه است و همانا در قدیم کنبد را ~~بزبان بهلوی # ~~دیر می خوانده اند از بهر آنک در بعضی از کتب مسالک دیذهام کی منزلی کی ~~ارهطرف # ~~اصفهان بر صوب ری10 " هست وآنرا دیر کجین11 می خوانند کنبدی ~~مجصص11 بوذه # ~~است و حماد بن ابی لیلی 18 کی مدار [روایت] بیشتر [ اشعار عرب بروست ~~جند قطعهآ # ~~قازی از] اشعار بهرام مشتمل * بر تفاخر و تکاثر از اهل حیره روایت می ~~کند وآنج # ~~عجم آنرا اول اشعار بارسی نهاذه اند و بوی نسبت کرده اینست 19" # ~~منم آن بیل دمان10 و منم آن شیریله # ~~بام من بهرام کور کنیتم بو جبله # ~~و در بعضی کتب فرس دیذه ام کی علماه عصر بهرام هیج ms156 جیز از " اخلاق ~~و # ~~حوال 21 ، او مستهجن ندیذند الا قول شعربس جون نوبت باذشاهی بذو رسیذو ~~ملک # ~~بروی قرار کرفت " آذربادین زرادستان حکیم بیش وی 11" آمذ و ~~در معرض نصیحت # ~~29 # ~~1-ذح لحمی 2- ذ- قبل او در بعیره 4 -م - ویندین 4- ذ- با او بفرحتاد 5- ~~ذ - بحیره ؟ # ~~و در حاشیه حیره تصعیع شده 6 - ذه افروده : بن لحمی 7- ذ - اینجا 8 - م ~~- منزهات # ~~9- ذ - بارند 10_ ذ - واین قبیله مبگویند 11- ذ- خوردگاه 12- ذ - ~~اغروده ؛ نام # ~~13-م - و هیچنین 14- ذ - بعید ؟ 15- ذ - طرق بر صورت دهی 16 -م - کنجین # ~~1_ جص اندوده شیه گچ 18_ ذ- افروده : کوید 19 ذ - بوده است تفاخر از ~~اهل # ~~جزیره روایت میکنند (2) و آنچه مجم آنرا اول اشعار یارسی می نهند و ~~نسبت آنرا به بهرام کور کردهاند # ~~61- ذ - اختلاف حال او - م - اختلاف احوال او # ~~این است بیت # ~~20 م - و ماقی؟ # ~~22- افربازین زرادشتان حکیم ییش او حم- اذر بادین زرادشتاد ییش او - آ- ~~آذربادین بن زرادستان # ~~حکیم بعش وی آمد و در ننه جایی اذرباد بن زرادستا PageV00P173 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_174.png) # ~~کفت امی باذشاه بدانک انشاه شجر از کبار معایب ملوک و دنی عادات ~~باذشاهانست ازبهر # ~~آنک اساس آن بر کنب و زورست و بنیاذ آن بر مبالغت فاحش و غلو مفرط و ~~ازین جهت # ~~عظماء فلاسفه ادیان از آن معرض بوذه اند و آنرا مذموم داشته و مهاجات 1 ~~شعر (اء) # ~~را از اسباب مهالک "ممالک سالفه، وامم ماضیه (ه؟) شمرده اند و از ~~مقدمات تلف اموال # ~~و خراب دیار نهاذه وعأمهآ زنادقه و منکران نبوت را خیال مجال طعن در ~~کتابهای # ~~منزل و انبیاه مرسل جز بواسطه نظم سخن نیفتاذه است و اندیشه معارضه ~~ایشان جز # ~~بسبب اعتیاد اسجاع و قوافی روی ننموذه و اکرجه طایفهی از دوستداران ~~علوم # ~~نج از آن جمله بر منهج صدق و صواب افتد و بر نصایح مرشد و حکم و امثال # ~~نافع مشتمل باشد آنرا آیتی ارآیات دانش نهاذهاند ms157 و معجزی از معجزات ~~حکمت شمرده # ~~و آورده اند (کی) اول آفریذهی 11 کی در زهد " و موعظت نفس # ~~و تسبیح و # ~~تقدیس حق شعر کفت ملکی از ملائکهآ 13 مقرب بوذه است باری اتفاق است * ~~کی # ~~نخست آفریذه ای کی در شعر خویشتن را بستوذاه) و دران بر دیکری14 مفاخرت ~~کرد # ~~ابلیس بوذ علیه اللعنه بهرام کور از آن باز کشت19 و " بعداز آن ~~شعر نکفت و نشنوذو فرزندان # ~~و اقارب خویش را ازان منع کرد [و] همانا ازین افتاذه است کی بار بذجهر ~~می16 کیاستاذ # ~~بربطی10 بوذ بناه لحون و اغانی خویش در مجلس خسروبرویزکی آنرا خسروانی ~~خوانند # ~~با آنک سربسر مدح و آفرین خسروست برنثر نهاذه است وهیج از کلام منظوم ~~در آن بکار # ~~نداشته ، وبعضی (می) کویند (کی) اول شعر بارسی ابوحفص حکیم ابن احوص # ~~سفدی کفته است از سفد سمرقند و او در صناعت موسیقی دستی تمام داشته ~~است1 # ~~بونصر فارابی در کتاب خویش ذکراو آورده 21 است و صورت آلتی # ~~موسیقاری # ~~150 # ~~1- معاجات یکدیکرراهجو کردن وزشت کفتن2- ذ - شعرا- م - غعررا؟3- ذ لوه # ~~نلاصفه -م- ملوک سالقه * محال 5-ذ کتب 6- م - ننوده اند 7حذ - دوستاران # ~~8- ذ- افتاده 9- ذ - مرشده 10- ذ - شیردهاند # ~~1-ذ-کی 12مو - ومعرفت # ~~فس و مومظت 14-م - ملکه 19- م - نزدیکی # ~~10- ذ - که اول آفرینه که خود را # ~~بستود و بدان بر دیکران تفوق کرد ابلیس بود القصه بطولها اذربازین حکیم ~~بهرام کور را ازان # ~~از داعت و او # ~~-ذح مهر # ~~1- ذحبربط # ~~1-ذ- اخوص 7-م=ا # ~~وض # ~~1-ذهم - افروده" و- وابونصر # ~~2- ذح خود # ~~ذحکرفه # ~~22ح ح الک PageV00P174 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_175.png) # ~~ام آن شهرود که بعد از بو1 حفص هیج کر (له2) آنرا در عمل نتوانست آور ~~دبر کشیذه # ~~ومی کویذ 2 او در سنهآ ثلثمایة 2 هجری بوذه است و شعر (ی) کی بوی نسبت ~~می # ~~کنند اینست # ~~اهوی کوهی در دشت جکونه دوذا4 # ~~یار ندارذ بی یار جکونه روذا # ~~و جون این مقدمات معلوم شذ بدانک جون ابیات متکرر شذ ms158 و از بانزده و # ~~شانزده در کذشت آنرا قصیده خوانند و هرجه ازان کمتر بوذ [ آنرا] قطعه [ ~~کویند] # ~~ودر قصاید بارسی لازمست کی بیت مطلع مصرع باشد یعنی قافیت هر دو مصراع ~~در # ~~حروف و حرکات یکی باشند والأ آنرا قطعه خوانند هرجند از بیست [بیت] در # ~~کذرد و هر شعر کی مقصور باشد بر فنون عشقیات از وصف زلف و خال " و ~~حکایت # ~~وصل و هجر و تشوق بذکر ریاحین وازهار12، و ریاح و امطار و وصف دمن ~~واطلال # ~~آنرا غزل خوانند و غزل در اصل لفت سمر دختران و حدیث ایشان است و ~~مفازلت # ~~عشق بازی با زنان12 است و کویند رجل غزل 11 یعنی مردی عشق باز و سماع ~~دوست # ~~و ازین جهت " شرح احوال عاشق وصفت جمال معشوق.ا غزل خواندند ~~11" و اشتقاق # ~~قصیده از قصدست و ان توجه و روی نهاذن است بجیزی و جائی و مقصود محل ~~قصد # ~~مردم است بطلب و تحصیل و کفتن و کردن آن بس قصیده فعیلی است بمعنی ~~مفعول # ~~یعنی مقصود شاعرست بایراد معانی مختلف و اوصاف متفرق از مدح و هجا و ~~شکر و # ~~شکابت و غیر آن وهاه در آخر قصیده از برای15 آنست تادلالت کند بر و حدت ~~ان1 # ~~جنانک شعیر و شعیره وذبیح وذبیحه # ~~و أما قافیت بدانک قافیت (ثهأ) بعضی از کلمه آخرین بیت باشد بشرط آنکه ~~آن2 # ~~کلمه بعینها و معناها در آخر ابیات دیکر متکرر نشوذ بس # ~~اکر متکرر شوذ] آنرا # ~~ردیف خوانند و قافیت در مقبل آن باشذ جنانک # ~~شعر # ~~رخ تو رونق قمر دارذ # ~~لب تو لنت شکر دارذ # ~~151 # ~~1- ذ م = ابوحخص 2 حذ- می کویند 2 - ذ - ثلاث و مائه # ~~4-م - رودا # ~~حاشیة الاصل فی هذا البوضع : جو ندارد یارحاصع 9- م - دودا 7- ذ - ~~یانجده 8 -ذ- # ~~ودر قصیده غارسی 9- ذ - باشد 10_ ذ - افروده : هم - هم در 11- ذ - ~~هجران و # ~~وصال وذکر ریاحین و انعار 12-ذ- با ایشان 13-ذ ms159 - منازل 14- - وصف جبال # ~~مشوق و شرح احوال عاشق را فهزل خوانند 15- آ، ذ، م = از بهر 16 - نته ~~اصل و # ~~م0ه- وحدان و - ذ- وحدت ان 17- م - این 18- ذ - که 19- ذ- بیت ~~PageV00P175 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_176.png) # ~~شکرست وجون ماقبل راه قمر و شکر متحرک است قافیت این شعر حرفی و حرکتی # ~~جون کلمهآ دارذ درین متکرر آمذ1 آنرا ردیف خوایند و قافیت در کلمهآ قمر ~~و # ~~بیش نباشذ اعنی حرف راه و حرکت ما قبل آن و اکر ماقبل حرف آخرین از ~~کلمهآ # ~~قافیت سا کن باشد جنانک # ~~(شعر) # ~~ای نرکس بر خمار تو مست # ~~قافت آن از " آخر کلمه باشد تابنخستین ، حرکتی کی بیش از سواکن آن # ~~دلها ز غم تو رفت از دست # ~~بوذ بس قافیت [این شعر دو حرف و حرکتی بیش نباشد وان سین و تاء است و ~~حرکت # ~~ما قبل ان آما اکر حرف آخرین از کلمهآ قافیت] نه ازنفس کلمهآ قافیت بوذ ~~بل کی # ~~بعلتی بذان ملحق شذه باشد جنانک # ~~(" شعر") # ~~برخی جشم مستشان # ~~وان زلف همجون شتشان # ~~کی کلمهآ اصلی در اخر این شعر مست وشست است و شان از بهر اضافت جماعت # ~~بذان ملحق شذه است [( قافیت آن از آخر کلمه باشد تا بنخستین حرکتی که ~~بیش از # ~~سوا کن حروف نفسر کلمه باشد 7)] بس قافیت این شعربنج حرف * و حرکتی ~~باشد" # ~~بعنی از نون تا بحرکت ماقبل سین مست و شست و این جمله را قافیت خوانندو ~~هر # ~~کدام10 ازحروف و حرکات قافت [(را)]11 نامی است کی بعد ازین 11 نموذه ~~شود # ~~و هیج (4) یک از حروف (قافیت) در کل قصیده "نشایذ کی متغیر [ و ~~متبتل # ~~شود13، الا حرف دخیل19 جنانک بعد ازین بکوئیم10 و قافیت را از بهر آن ~~قافیت # ~~خواندند 16 کی از بس اجزاء شعر درمی آیذ و بیت بذو تمام می شود واصل ان ~~از # ~~قفوت فلانا [است] یعنی از بس فلاتی فرا رفتم وقفیت فلانا یعنی کی را از ms160 ~~بس # ~~بلانی19 روان کردم بس این کلمه را کی بناء بیت برآن است و در کل قصیده ~~رعایت # ~~آن لازم قافیت [می] خوانند یعنی بس رو اجزاء بیت است 16 و بیت را مقفی ~~خوانند # ~~31 # ~~7- ذ- مکرر آمد-م - متکرر آید 2- ذ -م- بیت 3 - ذ حرفته 4 -ذ - آخرین ~~حرفی باعد # ~~نحستین 5- آسذ باشد 6- ذ - افزوده: وهست ؟7- قست میان دو قلاب از تیام ~~نسخ # ~~خطی سافط شده 8 - ذ - بجای و حرکتی (سه حرکت) دارد وافزوده " حرکت ~~ماقبل سین حنو است # ~~وحرکت تا مجری و حرکت شین وصل نغاذ باشد - وظاهر آ کلمه حرکتی در متن ~~چایی غلط و صحیح # ~~صهحرک) نسخه - ذ- است 9- ذ- هست " 10_ آ- ذ- وهریک را 11 کلیه # ~~را) از نسخه آ، ذ، ع - افتاده است 12- م،آ،6- باز نسوده شود 13- ذ - ~~نباشد # ~~ه متغخیر نباشد " 19_ ذ افروده : و تأحیس اکر متبدل شود روا باشد ~~و اکر لازم دارد بحن # ~~شعر پغزاید # ~~15- ذ - کوئیم # ~~19- ذ - کویند 17- ذ - افروده: ققوت است کوهند # ~~1- ذ- ظاد 19- ذ = باشد PageV00P176 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_177.png) # ~~عنی آنرا قافیت بدیذ کرده [(والله الموفق )] # ~~اب دوم # ~~در ذکر حروف قافیت و اسامیآ آن [ و آن] نه است روی وردف وقید و تأسیس # ~~و دخیل و وصل و خروج و مزید و1 نایر # ~~بدانک] حرف اخرین کلمه قافیت جون از نفس کلمه باشد آنرا روی خوانند # ~~حرف روی # ~~جنانک # ~~هی بقاه تو دوران جرخ را مفخر # ~~(شعر)] # ~~جون حرف راء در کلمه مفخر اصلی است روی این شعر راهست و جنانک # ~~جون تاء (از) اصل کلمه مست است روی این شعر تامست و این لفظ # ~~ی نرکس بر خمار تو مست # ~~از روا کرفته اند [وروا رسنی باشد کی بذان بار برشتر بندید بس جون بناه ~~جمله ابیات # ~~شعار برین حرفست همجنانست کی کوئی جملهآ ابیات بری حرف بسته می شود ~~آنرا # ~~برواه شتر ماننده کردند و نامی مشتق از آن نهاذ، (2) و جون حقیقت روی ~~معلوم # ~~شد ودانسته آمذ ms161 # ~~که هرحرف [کی] در آخر کلمه قافیت ازنفس کلمه باشد شایدکی # ~~آنرا روی بیت سازند بدانک هر حرف کی در آخر کلمه قافیت نه از اصل1 کلمه ~~باشد # ~~"وبعدبذان ملحق کردانیده باشند اکردر صحیح لفت دری ملفوظ نباشد ~~جون هاء خنده # ~~و کریه و نامه و جامه 11 و یاه کی و جی و واو دو و تو نشایذ کی آنرا ~~روی سازند # ~~و اکرهمجون حروف اصلی در [لفظ] آیذ و مشهور14 الترکیب نباشد و بکثرت ~~استعمال 19 # ~~ز نفس کلمه نماهذجون راه رنجور ومزدور 11 و دال دانشمند و خذاوند و الف ~~دایا # ~~15 # ~~1- در نخه - ذح تیام معطوفات بدون واو هاطفه است 2 - ذ - افزوده : و ~~بزرکی این جمله را # ~~در یک ییت جسم کرده است بیت (روی وردف و دگر قبد و بعد ازان تأسبس - ~~دخیل و وصل و خروج # ~~ومزید با ناثر)اه و این ظاهرا از اضافات کاب است " 3 - ذ افروده، ~~است 4 - ذ - ملک # ~~-ذح باقد 9- ذ- افروده ، بیت 7- م - ان # ~~8- ذ- افروده : را 9- م= بدین # ~~1=م- اند # ~~1- م - از نفس 12_ ذ - وبعلتی بدان ملحق بود - م - وبعلتی بدان کرایند # ~~اعد # ~~12-ذ_ و خامه 19_ذ - و معروف 15- ذ - اغروده، ان 16- ذ - ومندور # ~~و مندور مضتف مندیور احت ومندیور بعنی ملوک ویریشان حال واصل این لنت ~~منده یور بوده است # ~~سنی صاحب اولادبیار بواسطه آنکه نقیر کثیر الاولاد همیشه پریشان است ~~وفمناک (فرهنک ناصری) PageV00P177 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_178.png) # ~~وبینا شایذ کی این نوع را روی سازند و اکز3 مشهور الترکیب باشد جون الف ~~شاها # ~~و خذاوندا و میم آمذم و رفتم وذال می آیذ ومر روذ ونون کلستان و نیستان ~~درین نوع # ~~تفصیلی ا هست [کی] بعد ازین [ بشرح] بیان کنیم [ و] بحکم آنک قوانین ~~لفت # ~~دری را مقیاسی درست نیست کی معرفت صحیح و فاسد آن ازو طلبند و در شرح ~~خطا # ~~و صواب کلام بارسی3 اصلی معتمد علیه نه کی بوقت حاجت بذان مراجعت کنند # ~~و ms162 کمسرامایکان این روزکار در باب، نقد شعر و یجوز ولایجوز قوافی خبط ~~بسیار # ~~کردهاند و خلط فراوان روا داشته و یکبار آی علم شعر بس بشت انداخته اند ~~وروی # ~~بنظم الفاظ نا مهذب آورده از فن شاعری بجریان در هذبان قناعت کرده و از ~~شیوهٔ‌ # ~~سخن وری بمنحول کری خرسند شذه و از منتمیان ایشان کس هست کی # ~~قافیت جز حرف روی نشناسذ و دران نیز میان حرف زاید و اصلی فرق نکند # ~~* از علم عروض جز مفاعیل فاعلات (هأ) فهم نا کرده و از بحور شعر ~~جزاسامی بی معنی # ~~نادانسته جنان مقلد طبع خویش [ و معتقد فضل خویش] است کی انوری را بجا ~~کری # ~~نبسندذ و خاقانی را بدر بانی قبول نکند بس صواب آست کی درین فصل از ~~حروف تهجی # ~~بر ترتیب اب ت ث12 هر آنج در لغت دری مستعمل است بر شمارم و زواید مفرد # ~~و مرکب آنرا کی باواخر کلمات لاحق کردذ و درین لغت بمنزلت حروف تصریف و # ~~کلمات ادوات باشد [ بیان کنم] و معنی وعلت الحاق هر یک بموضع خویش شرح # ~~هم 15 تا اهل طبع را آنج از آن حروف روی را شایذ معلوم کردذ و اشتباه ~~نمانذ # ~~ان شاء الله العزبز] # ~~حرف الف # ~~بدانک از جنس الف در اواخر کلمات هشت حرف زاید افتد # ~~حرف فاعل وصفت # ~~و آن الفی است کی در اواخر اصول1 معنی فاعلیت دهد10 جنانک دانا و # ~~1 # ~~9- ذ- افروده : این 2- م- تفصیل 3- ذ - فارسی 4- م - معهد ؟ 5- م = ان # ~~6- ذ_ افروده : را 7- ذ - ازاین 8 -ذ - بسخرگی ومنحول شعر و سحنی که ~~دیکری گفته # ~~1- م = نشناصند ؟ # ~~بخود بر ستن 9- 1 -م - مقدماد - ذ - متقدمان 10- م - نیست # ~~12_ ذ - افزوده ، و - واز 13-ذ - مفاهیلن فاعلاتن - م - مفاهیل فاعطاد ~~14_ ذحالف وباوتا # ~~10- ذ - دهیم 16 - وفی الاصل -ع ، م ، آ- در اواخر اصول اواخر - ذ ~~مطابق متن است # ~~11- آه ذه م - دهد - نسخه مطبوعه : وهند PageV00P178 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_179.png) # ~~بیشا و شنوا و کویا ms163 و در اخر نعوت معنی اصاف دهذبذان صفت جنانک زیبا و ~~شکیبا # ~~حرف نداء و دعا # ~~و آن الفی است کی در اواخر اسامی معنی ندا دهذ جنانک خداوندا [و]شاها # ~~و]جانا ودر اواخر افعال معنی دعا دهذ جنانک بیایذابروذا [و] جنانک ~~[شاعر کویذ] # ~~بیت 9 # ~~منشینذا از نیکوان جز توکی برجای تو # ~~کم بیندا جز من کسی آن روی شهر آرای تو # ~~حرف تعظیم و تعجب # ~~و ان الفی است کی در اخر بعضی نعوت فایده تعظیم و تعجب دهذ جنانک با کا # ~~فریذکارا" بسامال کی فلان دارذ و جنانک شاعر " کویذ # ~~1شعر" # ~~اکر شاه غازی نکردی هنر # ~~ور ایزد مرورا نداذی ظفر (1) # ~~نباها کی دین محمد شذی # ~~سیاهاکی محراب و منبربدی # ~~حرف نسبت # ~~و ان الفی است کی در [ او اخرە] (بعضی) نعوت فاهده نسبت دهذجنانک فراخا # ~~و درازا و بهنا و باربکا و باشد کی نونی در افزایند11 کویند فراخنا و ~~درازنا ومعنی # ~~آن فراخی و درازی است12 الا آنک این الفاظ عام ترست و ان خاص تر # ~~احرف تخصیص # ~~و آن (راه) و الفی است 12 کی در اواخر اسامی معنی تخیص دهذ جنانک # ~~اورا و شمارا (و اسب را) و جامهرا # ~~حرف شکل وهیأت # ~~و ان کلمة اساست کی در اواخر (اسامی) معنی شکل وشبه دهذ جنانک # ~~-155- # ~~-ذ- حروفه او دها ؟ 2- ذ- ننشیندا ز نیکوان جز تو کسی بجامی تو 2- ذ- ~~افروده # ~~1- ذح اواخر * - ذ - یا بسامالاکه ثلان دارد و چنانک عنصری - ن - ~~بسامالا 6- # ~~ذ- ییبر # ~~1- ذهم= عدی 8- ذحافروده : چمارم 9-م- آخر 10- نسشه مطبوه # ~~-آ- تاریکا # ~~1- ذ - افروده : و 12 حذ باشد 13- ذ - انروده، پنجم 19حذ # ~~روده، مشم 10-ذ - افروده: بضی PageV00P179 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_180.png) # ~~مرد[م] آسا و بافشاه آسا و خراسانیان کویند [فلان] مردی بآساست1 یعنی ~~با وقار # ~~ورو] است # ~~هرفه جمع # ~~وآن هاء والفی است کی (در) اواخر بعضی اسامی "جمع را باشد " # ~~جنانک زرها و کوهرها # ~~عرف اشباع # ~~آن الفی است کی شعراه متقدم 9 از الف اطلاق اشعار ms164 عرب کرفته اند10 کی # ~~عرب در قافیه جمال و کمال مثلاجون وزن اقتضاه حرفی دیکر11 کند اکر لام ~~در محل # ~~صب باشد الفربذان الحاق کنند (کوبند) جمالا و کمالا و اکر در محل رفع ~~باشد # ~~کویند جمالو و کمالو و اکر در محل جر باشد کویند جمالی و کمالی و این ~~الفوواو # ~~وبارا حروف اطلاق خوانند یعنی حرف رویرا بحرکت مطلق می کرداند وقیده1آ # ~~سکون ازوی بر می دارذ15 و بحکم آنک دربارسی11 بیشتر کلمات مسکنة17 ~~الاواخرست # ~~جون وزن اقتضاء [ حرکت] روی کردی الفی بذان الحاق کردندی جنانک # ~~شعر18* # ~~دوش شبی بوذ خوب ورخشانا9 # ~~وآنرا الف اشباع خواندندی10 از بهرآنک تؤلد الف جزاز اشباع فتحهآ (2) # ~~بروین بیذا و ماه تابانا # ~~ماقبل نخیز دو متأ خران شعراء استعمال ابن الف21 را عمی فاحش " ~~شمرندو البته22" # ~~جایز ندارند[و] جون این مقدمات معلوم شد بدایک هرجه ازین [ جمله] ~~حر[و]ف # ~~مفرده 12 و ظاهر الترکیب [است] جون الف دعا وندا والف تعظیم و تعجب ~~والف # ~~تسیت نشایذ کی 19 روی سازند و بناء شعر بر آن نهند جنانک بلفرج ( در ~~قافیتی الفی # ~~گمفته است # ~~156 # ~~1- ذ - بااحاست 2- روا: آبرو، و نیگی منظر 3 - ذ - افروده : هفتم *- ذ ~~- جر # ~~5- ذ - الف 6- آ - (در) ندارد 7- ذ - برای جمع آورند 8 - ذ - افروده: ~~هشتم # ~~9- ذ -ما تقدم 10- م - کفته اند 11 - درنسخه جایی افزوده : الحاق و ~~سایر نسخ - نداره # ~~و چون غیر لازم بود آنرا ایداختیم # ~~12- ذ- کویند 13- ذ - میکردانند -م - می کنند # ~~19- ذ - افزوده، و ؟ 15_ ذ_ بر مبدارند 16- ذ - قارسی 17- م - متکنة ؟ # ~~18- ذ - بیت 19_-م- واخشانا 20 ذ - کفتنهی 21_-ذ- آنرا 22- ذ - شروهانه # ~~آنرا 23- ذ - افزوده ، باشد 24- ذ - افزوده ، آنرا # ~~25- م - الف 26-ذ - # ~~بوالفرج کوید PageV00P180 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_181.png) # ~~شعر" # ~~باغها راغ کند ونج قدوم ملکان # ~~راغها باغ کند یمن قدومت ملکا # ~~و أماالف فاعل جون دانا و بینا بیشتر متأخران این الفات را از نفس کلمه # ~~می نهند از بهر آنک ترکیب آن با کلمتی تام المعنی نیفتاذه ms165 است جی در ~~صحیح # ~~لفت دری بین و دان وشنو و کوی "اوامر صحیحه نیست ، الاکی [ جیزی ~~دیکر # ~~باول ان در آوند (جنانک) ببین و بدان و بشنو و بکو یا کویند می بین و ~~می دان # ~~ومی شنو و جون تمام معنی این کلمات درین صورت بالف حاصل می شوذ آنرا از # ~~فس این کلمات نهاذند و جایز داشت کی [ آنرا] روی سازند جنانک انوری # ~~کفته است" # ~~" شعر # ~~کسی جه داندکین کوزبشت مینارنک # ~~جکونه مولع آزاد مردم داناست # ~~ه هیج عقل بر اشکال دور او واقف # ~~نه هیج دیذه باسرار11 حکم او بیناست # ~~و الف شیذا و بیذا[ وهویذا] (وآشکارا) [ وببشوا] و اندروا12[ ونانبا # ~~قولا واحدأروا باشذ کی روی سازند14 والف زیبا و شکیبا[رابالف شیذا و ~~بیذا ملحق # ~~می دارند10 در جواز از بهر آنک هردو از صیغ نعوت اند همجو شیذا و بیذا ~~و اکرجه # ~~زیبا و شکیباظاهر الترکیب اند بسبب آنک ازین نوع بیش ازین دو کلمه ~~"نیست در # ~~ان مساهلت کرده اند19" [و]اماالف آساومراوتراو شوربادر "هر ~~قصیده یکی جایزست # ~~و اکر ، مکرر شود(ه1آ) [ درابیات دیکر] آنرا ایطا خوانند و ان از عیوب ~~قافیت است # ~~جنانک] بجای خویش بیان کنیم و بعضی شعراه مرا و ترا و کرا و جرا بهم ~~جایز دارند # ~~بخلاف مارا وشمارا از بهرآنک ما و شما کلمات تمامست و م کلمتی 10 تمام ~~نیست # ~~بل کی اصل آن من است "نون انداختهاند 18" و را بذان بیوسته ~~بس [ کوئی] را # ~~درین کلمه16 بجای حرفی اصلی است بخلاف1 مارا وشمارا وجون ترا و کرا و ~~جرا # ~~157 # ~~ابن له میدانتم # ~~نیامده است 6-ذ - در آرد 7- ذ- افروده : ومیگوی 8- م - بادل ؟ 9- ذ - ~~داشتند # ~~1حذ هم - کود اابرارار12- ذ وانبرا12- ذه افروده : واما1م # ~~و یدا کردانند 15_ ذ- است دران مشاهده کرده اند 16 - ذ - در هرقصیده ~~یکی جایز باشدو # ~~اکر در ایات دیگر - ودر نته مطبوهه در هر بیت: 17_ ذ_ و میم و تاکلیات ~~18_ذ. و ms166 # ~~تونود و واو ینداخعاند 19-ذ - کلیات 20- ذ - بخلافراء PageV00P181 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_182.png) # ~~موصول مینویسند وواو وهاء از کتابت آن انداخته اند و رابذان الحاق کرده ~~آنرا[نیز # ~~همجون مرا شمردند " جنانک قاینی وراق کفته است # ~~شعر 9 # ~~همه ملاحت و آهستکی و شرم تراست # ~~همه ملامت و دل خستکی وعشق مراست # ~~دل من و دل تو جون دویار ساخته اند # ~~مراست آن تو و آن من ای نکار تراست # ~~مرا نشاط قرینست تا تو یار منی # ~~دلا بناز قرینی به از نشاط کر است # ~~وقیاس آنست کی اکرجنین بردنبال یکدیکر ندارند و در اثناء قصیده برا ~~کنده آرند # ~~روا باشد [و] اما حرف جمع جنانک زرها و کوهرها] بیشتر شعراهآ] روا ~~ندارندکی # ~~ثرا حرف روی سازند همجنانک نون مردان و زنان، و اما اسامی یائی جون بای # ~~و جای و افعال امری جون درای و بکشای روا باشد کی برای توسیع مجال ~~قافیت یاه # ~~ازین کلمات بیندازند و در قوافی الفی بیارند جنانک [ کفته اند] # ~~یت # ~~با دل کفتم کی در بلاافتادی # ~~کم خورغم عشقش کی زیاافتاذی # ~~و الفات ممدوده کی در محاورات بارسی آنرا مقصوره در لفظ آرند جون ضیاو # ~~بها و دعا و ریا و الفات11 جمع تکسیر جون اعدا و اعضا و احشا شایذ کی ~~در قوافی # ~~الفی بکار دارند ولکن11 بایذ [کی از مشهورات](18) و که در کفت و شنید ~~عجم # ~~مستعمل باشد13" در نکذرند و الفات تنوین جنانک رایت رجلاو اشتریت ~~جملا نشایذ # ~~کی روی سازند جی16 در اشعار عرب هم جایز نیست [ کی بناء قافیت بر آن ~~نهندو # ~~کر ضرورت افتد [ همجون الفات جمع] بایذکی از مشهورات کی متداول بارسی # ~~کویان است عدول نکنند جنانک حقا وعمدا و مرحبا و قطعا15 و آنج خاقانی ~~کفته است # ~~خاقان اعظم کز شرف " آمذ سلاطین را کنف16، # ~~باران جود از ابر کف شرقا و غربا ریخته # ~~158 # ~~1- ذ- چون مرا شمرند و جایز دارند 2- م - فاینی دراق 2- ذ - کوید ms167 4- ذ ~~- بیت # ~~*-م- نه آرند 9-ذ چون 7- و - الفتنها 8- و - شعر 9 - و - محدوده در ~~حافه # ~~بسمدوده تصحیح شده 10_ ذ - آورند 11-م - والف 12_ذ- ولیکن 12_ ذ- که از ~~گفت # ~~و شنود در عجم مستعبلست "1_ ذ - که 1- ذ - افروده: روا باشد و ~~آنچه خاقانی گفته متداول # ~~نیست اما با او بدین قدر مضایقه نتوان کرد خاقانی راست 16_ ذ - دارد ~~جهان را در کنف PageV00P182 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_183.png) # ~~از مستعملات نیست آما او را ازین جنس تو سعات بسیار باشد 1 " # ~~و # ~~بنزدیک عآمهآ شعراء [ هیج] کلمه امر و نهی در قافیت # ~~م # ~~جمع نشایذ کرد # ~~(جنانک) بیا[ی] و میا[ی] بکن و مکن و اکر کسی روا دارذ آنرا وجهی می ~~توان # ~~نهاذ4 بخلاف صیغت نفی و اثبات جنانک رفت و نرفت کی قطعا بایذ کی ~~روانباشد # ~~جی ترکیب در آن ظاهرست از بهر آنک لفظ نه کلمتی مستقل است و در افادت # ~~معنی بترکیبی محتاج نیست وم در مکن و مکوی بی ترکیب هیج معنی نمی دهذ ~~بس # ~~بکن و مکن در بارسی همجنانسنتا کی درتازی افعل و لاتفعل کی لفظا و معنی ~~متغایرند # ~~و رفت ونرفت همجنانست کی ذهب و ماذهب کی هردو در لفظ متفقاند و بذین ~~اعتبار # ~~انوری کفته است10 # ~~کجا بماند کی اقبال تو بدست قبول # ~~طرایف " سخن من11 ، همی نکرداند # ~~جو بای من بوذ اندر رکاب خدمت تو # ~~عنان مدت من جرخ بر نکرداند # ~~مرا اکرهنری هست 12 این دوخاصت4 1است # ~~کی هر کرا بوذ از مردمانش کرداند # ~~(18) تقدیر کرداند اولین10 جنانست کی نمی کرداند بطرفه کرد مردمان و ~~دوم عنان # ~~من دهر بر نپیجاند و کرداند سوم از صیرورت و اصارت است ، # ~~و همو # ~~تویذ # ~~خذای جل جلاله ز من جنین داند # ~~می هر که نام خداوند بر زبان راند # ~~و می کویذ # ~~مکرهوای تواصل حیات 18 شد کی قضا # ~~برات عمر بتوقیع او همی راند # ~~و می کویذ # ~~عنان بابلق ایام ده کی ms168 رایض او # ~~سعادثی است کی در موکب تومی راند # ~~و می کویذ # ~~159 # ~~1- آ- م -ع - اما با او بدین قدر مضایقت نتوان کرد # ~~1- ذ- افروده : اما 3 - ذ - نتوان # ~~4- ذ - کفت 5- آ- م - ذ - افروده : ان - که آن و در نسخه آبجای نباشد ~~(باشد) است ودر # ~~حاعیه تصعیع شده 6- ذ - چرا 7- آ - ذ-ظاهر تراست 8 - ذ - تر کیبی 9 - ذ ~~- ومیم # ~~10_ ذ- افروده : شعر 11_م - ذ- صخنم را 12_ذ - قدرت ودر حاشیه مدت 13- ~~آ - م # ~~نیست 19_ذ - خاصیت 15-ذ_م - اول 16 - کذا ظاهرا وقرائت اصل متن بدر ستی ~~ممکن # ~~نیست 17_ذ - وهم اومیگوید 18_ذ - نشاط ؟ PageV00P183 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_184.png) # ~~نو تا مدبر ملکی شکوه تدبیرت # ~~ام کیتی تقدیر بذ همی راند # ~~و همو2 کویذ # ~~خصایصی کی هوای تراست در اقبال # ~~خرد دران بتحیر همی فرو ماند # ~~و می کویذ # ~~جونام دولت اکفی الکفاة بردم کفت # ~~کاردولت اکفی الکفاة می ماند # ~~و می کویذ # ~~زمانه مهره تشویش باز چید چو دید # ~~فتنه با تو همی بازد و همی ماند # ~~ودر قوافی الفی کجا وآنجا باهم شایذ ازبهر آنک یکی استفهامست و دیکری # ~~اشارت و آنجا و اینجا بهم نشایذ [ و بای و جهار بای بهم شایذ] وجون ~~قسیده مردف # ~~باشد و الفات زایده را اضافت کند جنانک دانای او بهنای او [ جانای ا] و ~~زیبای او # ~~کفتای او] جمع میان (این) الفات روا باشد ازبهر آنک الف درین قوافی ~~(حرف # ~~ردف است [ جنانک بعد ازین بیان کنیم] و حرف روی [ درین قوافی)]1 همزه # ~~ملینه اضافتت # ~~لرف بی # ~~و از جنس ب هیج حرف زاید کی باواخر کلمات درایذ نیست الا کلمه آب # ~~کی در بسیار مواضع متکرر22 می شوذ جنانک کلاب و دولاب و کوذاب [ و ~~سیلاب و # ~~غرقاب و کرداب و زهاب و سراب و بناب (لها) و شوراب وبایاب وتیزاب و ~~کوراب # ~~و زرداب و خوناب و سیماب و سبیذاب و خوشاب و دوشاب، وقطعا 13 آب و ~~کوذاب # ~~ودولاب] و سیماب [و کوراب]" ms169 وسیبذاب14 ودوشاب" بهم شایذو آب ~~و شوراب # ~~و تیزاب و بنیراب و سراب و بناب و زهاب و سیلاب و خوناب و زرداب بهم ~~نشایذ و # ~~ب و جلاب بهم شاید ودر کلاب خلافی هست و بیشتر متأخران "روا می ~~دارند # ~~165 # ~~1- در نسخه - ذح و دیواد انوری : تقدیر بد همی راند و نسخه اسلانه ~~تدییر بد همی راند و نسخه # ~~مولوی زمام گیتی تدیر بدهمی راند نسخه مطبوعه : تدییر بد نیراند 2- آ - ~~ذ - و می گوید # ~~2-م - در اضال 4- ذ - متحیر 5- نسخه آستانه ونسخه مطبوه : باز میچیند ~~6- م - الف # ~~7- ذ- جائز باشد 8-م - ذ- ویکی 9-م - کنند - آ- چود دانای 10 آ- صطر # ~~بین () راندارد 11-آ-ذ- حرف باه -م - حرف ب 12- ذ- مگرر 13- ذحوامااب # ~~19- ذ_ ودوشاب و سفیداب 15- ذ - وآب وخلاب بهم نشاید 19- ذ - خلانیست ~~PageV00P184 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_185.png) # ~~اب و کلاب بهم یعنی کلاب مایعی است 1 غیرآب معهود همجون دوشاب وازین # ~~مهت انوری (می) کویذ # ~~شعر،] # ~~دل ز بیم آنک باذی سرد بر وی بکذرد # ~~جود و دستت هردوهم زاذند همجون رنک و کل # ~~وزوشب "جونانک ماهی را براندازی زآب * # ~~و تاب (و]) برتاب بهم شایذو افتاب و ماهتاب بهم شایذ برای آنک افتاب ~~مرگب # ~~ی توان کردن جذارنک از کل و بوی از کلاب # ~~نیست از آف و تاب جنانک ماهتاب کی معنی آن تاب ماه است # ~~و زواید این [جنس] دو حرفست # ~~عرف تی # ~~حرف] اضافت و ضمیر # ~~و آن تائی است کی در اواخر اسماء معنی اضافت بحاضر دهذ جنانک اسبت و # ~~غلامت و در اواخر افعال معنی ضمیر حاضر دهذ جنانک می دهذت و می کویذت # ~~حرف رابطه و اثبات # ~~و آن کلمه "است باشد " کی در اواخر کلممات فایده اثبات صفت ~~کند در # ~~موصوف10 و ربط صفات کند بموصوف جنانک[فلان کر] آمذه است ونشسته است11 # ~~و این از اختصاصات لغت بارسی است و سخن در اکثر مواضع بی آن تمام نباشد ~~و روا # ~~باشد کی در وصل11 همزهآ [آن] ms170 حذف کنند و کویند (فه1) فلان [کس] عالمست # ~~و فلان کس توانکرست و تاه ضمیر و اضافت نشایذ کی روی سازند اما تاء ~~رابطه بحکم # ~~آنک بعض کلمتی مفردست جایز داشته اند کی در هر قصیده یکی بیایذ13 جنانک # ~~گفته اند # ~~شعر" # ~~161 # ~~1- آ-م -ع - مایعی نسخه چایی مائی 2 - ذ - بجهت آیکه مایعی است همچون ~~دوشاب # ~~روا می دارند 3 - ذ - راست 9_ ذ- نگنرد 5 -م - هچوکه ماهی براندازی زآب ~~- آ- # ~~براندازی زآب نسخه مطبوعه باندازی زآب ذ - چون ماهئی کورابراندازی زآب ~~9 - ذ - آ- # ~~حرف تاه -م =حرفت 7حذ آخر 9حذ_ دمدبحاضر 9-ذایست 10-ذ - بوصوف # ~~11- درنسخه چایی (است) ندارد 12- در نسخه آ-م -ع - [وصل] است و در نسخه ~~مطبوعه # ~~ونسخه ذ: اصل 12- ذ بیارند PageV00P185 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_186.png) # ~~کفتند که پار رخت بر بست # ~~وای دلم اکر جنینست # ~~[جنانک] سنائی کفته است # ~~6 # ~~زخم تیر بلا سبر شکنست # ~~چ کس خوذززخم اونبرست # ~~واما تاه تأنیث عربی (کی) در وقف ها کردد جون حرمت ودولت و نعمت و # ~~مثال ان بیشتر شعراه مفلق ماقبل آنرا التزام کرده اند جنانک # ~~شعر* # ~~خذای عزوجل جون زینده طاعت خواست # ~~کرد اول ارزاق بندکان قسمت # ~~رسول ا مت خوذ را جو سنتی فرموذ # ~~هم از نخست ضمان شد شفاعت أمت # ~~و التزام ماقبل تاه قافیت کرده است # ~~شعر 9 # ~~جنانک سید حسن [غزنوی] کفته است # ~~جودولت رفت بر تخت امارت # ~~مه تاجش بذیرفت استدارت # ~~وزیری جست جست وراداو) مقبل # ~~می باشد در همه کارش مهارت # ~~و حرف دخیل را بجنس خویشر نکاه داشته و این التزام بنزدیک بیشتر شعراء # ~~نه از صنعت اعنات است [ آی آنرا لزوم مالایلزم خوایند] بل کی نکاه ~~داشتن [ ما # ~~قبل] تاء تأبیث البته واجب دارند اکرجه ان حرف در عداد حروف قافیت ~~نباشدو # ~~دران مدخلی ندارذ و این لزوم ارآجا کرفته اند کی درقوافی عجم ماقبل ~~جمله (قه4) # ~~تاه ات اصلی سا کن است جنانک مست و دست و راست و خواست ms171 و بخت و رخت # ~~و رفت و کفت ، و هر حرف ساکن که ماقبل روی افتد در شعر بارسی التزام ان ~~و اجبست # ~~جنانک در فصل ردف بیان کنیم بس جون مألوف اشعار عجم آن بوذ کی ماقبل ~~تاهات # ~~را رعایت کنند در الفاظ عربی نیز بر آن رفتند و ماقبل تاءات عربی را ~~التزام کرد # ~~فکیف کی بیشتر10 شعراء عرب نیز ماقبل حروف ضمیر را درقوافی مرعی ~~داشتهاند # ~~جنانک صمتی و عمتی و صامتی11 و قمتی و ثوابک و کستابک وذلکا و هنالکا ~~کی درین # ~~همه ماقبل حرف12 ضمیر را التزام کرده اند و سبب و علت آن در کتاب ~~البعرب فی معاییر # ~~162 # ~~1- ذ- ه - م - خواست - نسخه مطبوهه داشت ودر- امهردورا دارد 2- ذ - اند ~~2-ف- # ~~افروده " است # ~~م اعناق ! 5-ذ- است6-م -تخت 7-م - اقزوده: و # ~~8- ذ - کردند 9 - ربط این جمله بسا قبل درست و اضع نیست . 10 - ذ - ~~جمله # ~~(1حدح # ~~وسامتی # ~~12- م - حروف PageV00P186 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_187.png) # ~~اشعار العرب1 بیان کرده ایم1 و بعضی متأخران براصل جواز رفته اند و ~~درین1 تاءات # ~~بر حرف روی اقتصار کرده (و) بیشترین آن در قوافی موصوله باشد [ جنانک # ~~انوری کفته است # ~~" شعر ،] # ~~ی جهانرا ایمنی از نعمت طفرلتکین # ~~طغرلتکین # ~~جاوذان منصور باذا رایت # ~~نور و ظلمت از حضور وغیبت خرشیذدان # ~~امن و تشویش از حضور و غیبت طغرلتکین # ~~[(شعر)] # ~~و رضی نیسابوری کفته است # ~~آنک زو هر کردنی در زیر بار منتست # ~~سرور کیتی مجیر الدین نصیر ملتست # ~~حاصل دور جهان نصر محمد کز کفش # ~~مرامیذ منهزم را هردهی صذنصرتست (یه2) # ~~و دیکری کفته است # ~~(شعر)] # ~~آرامکاه نکبت و مأوای محنتست # ~~دنیا سرای آفت و جای مخافتست # ~~کنج مراداز آن سوی عالم طلب جرا # ~~زیراکزین سویش همه رنج و مشقتست # ~~حرف ثی 1 # ~~در بارسی دری نیست # ~~عرف جیم # ~~ز جیم اصلی هیج حرف زاید نیست و ازجیم اعجمی جون جیم چراغ و چاکر # ~~حرف تصغیر 12 # ~~است و ان جیمی است موصول ms172 بهاه بیان حرکت جنانک غلامچه و باذامچه و ~~باغچه # ~~16 # ~~و سراچه و در قافیت میان جیم اصلی و جیم اعجمی [ جمع] نشایذ کرد جنانک ~~بنج و # ~~1- ذ - عرب (بدون الف ولام) 2- ذ - کرده ام 2 - ذ- وبرین 4- ذ- افزوده ~~، و # ~~9- ذ- درمدت 6 - ذ - دولت 7- م - نیشابوری # ~~8-م- زمرتست ؟ 9- م - صوه # ~~10- ذ- صوش 11- آ- ذ- حرف ثاه - م - حرف ث 12-م - تصغیرات PageV00P187 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_188.png) # ~~بضچ1 و خواجه وسراچه کی روی مختلف کردد و کلیچه و دریچه وبازیچه بهم ~~شایذ # ~~و کفچه و سفچه # ~~حمچه # ~~هم [شالد] و لباچه و سراچه بهم [شایذ # ~~و آلوچه و سبوچه بهم [ شایذ] وغلامچه و باذامچه [ بهم شایذ] و باغچه ~~وطاقچ # ~~هم نشایذ از بهر آنک جیم در هردو تصغیر راست # ~~حرفه حی # ~~در بارسی # ~~نیست # ~~عرف خی1 # ~~ازین حرف 12 # ~~الا" حرف موضع نیافتم جنانک سنک لاخ بمعنی سنکستان و # ~~دیولاخ یعنی جای دیوان و آن خانهاای) خراب و جایها(ی) نزه بسیار آب و ~~کیاه را # ~~کویند کی در شعاب1 # ~~کوهها و مواضع15 غیر ماهول باشد # ~~حرف دال # ~~و زواید ان دوبیش نیست # ~~حرف نعت # ~~و آن میم و نون و دالی است که در اواخر صفات بمعنی نعت باشد جنانک ~~دانشمند # ~~و حاجتمند و هنرمند و دردمند و نزدیک بذین معنی خذاوند و خویشاوند و ~~باوند # ~~یعنی بند که بر بای نهند و آوند خنوراب10 را(قه2) کویند و همانا در اصل ~~آب وند # ~~بوذه است و # ~~حرف وابطه و جمع # ~~16 # ~~و آن نون و دالی است کی در آخر صفات فایده ربط [ صفت] بجماعت دهذ جنانک # ~~1- یخج - بفتح اول وسکون ثانی بعنی یهن ویخش است 2 - کفچه بروزن و معنی ~~چیچه است # ~~وپیچ و تاب سرزلف را نیزگویند 3 - سفچه بروزن کفچه بمعنی صفح است که ~~خربزه نارصیده باشد # ~~و در خراسان سیبچه گویند و شراب جوشیده نیز باشد 4 - چیچه مصغرچم است ~~و چم آبکردان # ~~بزرگ چوبی را گویند * - لباچه بروزن سراچه بالایوش است ودر نسخه - ذ ms173 - ~~بجای لباچه کباچه # ~~دارد و ظاهر آ فلط است چه درکتب لفت معنی برای آن یافت نشد 6 - م - ~~باقچه " 7-آ- # ~~6 - بهم نشاید - ذ - بهم دو دو شاید - نسخه چایی و نسخه - م - ن - بهم ~~شاید و ظاهرآ نشاید صحیع # ~~است چه از علتی که ذکر میکند دجیم درهردو برای تصغیر است " کله ~~(چه) ردیف خواهد بود و # ~~ماقبل چه که قاف وفین است باهم قافیه را نشاید 8 -ذ - افروده " از ~~اینها 9-1- ذ-ه - # ~~حاه -م -ح 10-ذ- قارسی 11_1- ذ - ع - خاه - م - خ 12- غیراز 13- شغلاف # ~~19-ذ_ وخانها 15_ درنسخ آ- ذ -م -ع - خنوراب - و غنور بضمتین ظرف مطلقا ~~از کوزه # ~~وکاسه وخم و سبو ومانند آن وبفتح خاه نیز گفته اند و در نسخه چای ~~ختوراب و آن فطط است PageV00P188 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_189.png) # ~~عالمند و توانکرند و در جمع کویند می آیند و می روند و رفتند و آمذند و ~~در قوافی # ~~دالی خذاوند و خوهشاوند بهم شایذازبهرآنک مشهور الترکیب نیست و بکثرت ~~استعمال # ~~و قلت امثال و اخوات از کلمات مفرده می نمایذو خرذمند و هنرمند بهم ~~نشایذ # ~~و مستمند و دردمند بهم نشاید از بهر ظهور ترکیب و دانشمند و حاجتمند ~~بهم شایذ # ~~کرجه وجه ترکیب در حاجتمند ظاهر ترست اما جون دانشمند اسم علم کشته است # ~~عالمان را باسمی مفرد ماننده شده است و ازین جهت هردو باهم قافیت می ~~سازند[جنانک # ~~انوری کفته است # ~~شعر) # ~~دمی زاذه بی کنه نبوذ # ~~زان بکفارتست حاجتمند # ~~شخص و دینت ودیعت ایزد # ~~بی نیاز از طبیب و دانشمند # ~~مرف ذال # ~~زواید آن سه است # ~~حرف مضارع # ~~و آن ذالی [مفرد]ست کی در اواخر کلمات فعل را صیغت مضارع کرداند # ~~جنانک آیذ و روذ و می کویذ و می شنوذ # ~~حرف ضمیر # ~~و ان یاه و ذالی است کی در آخر کلمه فایده ضمیر جماعت حاضران دهذجنانک # ~~می اییذ ومی رویذ و ربط را نیز باشد جنایک عالمیذ و توایکریذ ms174 # ~~حرف دعا # ~~و آن الف و ذالی است کی در اواخرافعال معنی دعا دهذ جنانک برساذ و ~~بدهاذ # ~~و صیغت خأصهآ دعاه باذ و مباذ [ است] و در اصل (ش1) بواذ و مبواذ بوذه ~~است # ~~واو تخفیف را" حذف کردهاند و در قوافی ذالی هفتاذ و هشتاذ بهم ~~شایذ افتاذ و # ~~165 # ~~1- ذ ح افروده : آن 2- نسخه مطبوعه شاید و نسخ خطی : نشاید 3- آ - ذ -ع ~~- م -: و # ~~مستیند ودردمند بهم نشاید از بهر طهورترکیب و در نسخه مطبوهه و مستند و ~~دردمند از بهر ظهور ترگیب # ~~4- ذ- شده ه - ذ - افروده : و # ~~9- ذ - بصینت 7-م - می آیند ؟ 8 - ذ - شاید # ~~9- ذ - واورا جهت تخیف PageV00P189 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_190.png) # ~~بد افتاذ بهم نشاید و کشاذ و نکشاذ بهم نشایذ اما داذ و بیداذ بهم شایذ ~~از بهر آنک # ~~فظ] بیداذ اسم علمست ظلم را نجناتک2[لفظ] بی اسب و بی مال " و ~~مانندآن* # ~~ای ترکیب این کلمات مشهور و معلومست وسوذ و نمکوذ بهم شایذ و بدیذو ~~تلهدیذ # ~~هم شایذ و جمله الفاظ ماضی جون رفت و کفت و آمذ و شذ ودیذ و شنیذ و کرد # ~~و آزرد وغیر آن شایذ کی قافیه سازند بخلاف الفاظ مضارع که صیغ ماضی ~~کلمات مفرده اند # ~~وصیغ مستقبل مرگبند، وبدانک در صحیح لفت دری ماقبل دال مهمله الآراء ~~ساکن # ~~جنانک "در دو مرد ، یازاه ساکن جنانک دزد[ و مزد] یانون ساکن ~~جنانک1 کمند # ~~و کزند] نباشد و هر دال کی ما قبل آن یکی از حروف مدو لین است جنانک # ~~باذ وشاذ و سوذ و شنوذ و دیذ و کلیذ یایکی از حروف صحیح متحر کست جنانک ~~نمد # ~~و سبذ و دذ و امذهمه ذال معجمه اند و در زبان اهل غزنین و بلخ و ماوراء ~~النهرذال # ~~معجمه نیست و جمله دالات مهمله در لفظ آرند جنانک [ کفته اند # ~~شعر) # ~~از دور جو بینی مرا بداری # ~~بیش رخ رخشنده دست عمدا # ~~جونونک1 شراب از1 بیاله ms175 کردد # ~~رنک رخت از بشت دست بیدا13 # ~~و] دال و ذال بهم قافیت کرده از بهر آنک ایشان همه دالات مهمله در لفظ ~~آرند # ~~عرف ری* # ~~و زواید آن ده است # ~~حرف فاعل # ~~و آن کاف و الف وراءست16 که در اواخر افعال معنی فاعلیت دهند17(ه؟) # ~~169 # ~~1-آ-6- افتاد و بدافتاد بهم شاید و کشاد و بکشاد بهم شاید ونسخه - م - ~~بهمین عبارت است جزآنکه بجای # ~~ید افتاد به افتادست ودر نسخه مطبوعه : افتاد و بد افتاد بهم و کشاد و ~~بکشاد بهم شاید ؟ وتمام سهو است # ~~و صحیح آنست که در متن اصلاح شده ومطابق بانسخه ذاست وعبارت لسان القلم ~~دراین موضع چنین # ~~است : وبعضی کفته اند که افتاد با نیغتاد و کشاد بانکشاد و یدید با ~~نایدید می شاید و در این سخن بحث # ~~است از آنکه ییشتر کذشت که نقی و اثبات بهم نمی شاید واین الفاظ از ~~قبیل نفی و اثبات است و این # ~~عبارت مؤید تصحیعی است که در متن شده است 2- ذ - کویند چنانک 3 - ذ - و ~~بی مانند # ~~4- ذ - م - افروده : ستدو ه - ذ- دردمند ؟ 9_ذ_ افزوده : چند و 7-م - ~~افزوده # ~~حرف 8- ذ - آید 9- ذ - از دورچه (کذا) تو مرا ببینی داری # ~~10- ذ - دودست # ~~11_ م - زنک 12_ ذ_درییاله 12- ذ_ رنک رخ توزیشت دستت ییدا 14- ذ = ~~افروده* # ~~است 15- آ - حرف رای - م -ر 16ذ - ورائیست 17- ذ - دهد PageV00P190 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_191.png) # ~~جنانک کردکار وآفریذکار و آموزکار و در اواخر اسماء [(و)] صفات معنی ~~نعت دهذ # ~~جنانک سازکار و کامکار و آموختکار و نزدیک بذین معنی یاذکار و روزکار # ~~و ان کاف و راءست کی در [او] اخر اسامی معنی حرفت دهذ جنانک زرکر و # ~~حرف حرفت و صناعتا # ~~کاسه کر و تیرکر # ~~و ان الف و راءست کی در اواخر بعضی افعال معنی مصدری دهذ جنانک رفتار # ~~حرف مصدر # ~~و کفتار و کردار و در بعضی کلمات معنی صفت دهذجنانک کشتار و مردار ~~وخریدار # ~~و کرفتار و ms176 خواستار و فروشار # ~~و ان سین و الف و راءست کی در [او]اخر اسماء معنی تشگل و تشمه دهذ # ~~حرف شکل وشبه # ~~بجیزی جنانک شرمسار و نکونسار و کرز کاوسار و بمعنی موضع نیز باشد ~~جنانک # ~~کوهسار و رخسار و شاخسار # ~~و آن تاء و راءست2 کی در اواخر صفات معنی ترجیح [ و تفضیل] دهذجنانک # ~~حرف تفضیل # ~~عالم تر و توانکرتر # ~~و ان واووالف وراءست کی در اواخر بعضی اسامی معنی لیاقت و شایستکی * ~~(جیزی) # ~~حرف لیاقت # ~~دهذ" جنانک کوشوار وشاه وار ونزدیک بهمین معنی حامه وار ونامهوار ~~وخانه وار # ~~معنی باندازه جامه وخانه ولایق نامه و بمعنی مشابهت نیز باشد جنانک ~~مردوار و # ~~بر کی و ار یعنی مانند مردان و ترکان # ~~167- # ~~1- ذ- وآموز گار * ذ- ورائیست 2- ذ- کفتار 4- ذ- افزوده: کلمات ه - و # ~~یالاصل "نکوسار* وآن نبز لغةآ صحیح و مخقف نکونسار است ولی مناص ~~مقام نکونسار است نه # ~~نکوسار کما لایخفی درنسخه آ- م - نیز نکوسار ودر - د - ذ - 6 - نکونسار ~~است 9 - گر زگاو # ~~سار وگرزه گاوسار بعنی آرزگاو جهراست که گرز فریدون باشد 7 - ذ - بود 8 ~~- ذ - دهد # ~~حیزیرا PageV00P191 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_192.png) # ~~عرف صحابت # ~~و آن و او وراهست کی در او اخربعضی اسامی معنی خذاوندی جیزی دهذجنانک ~~بیشه ور # ~~و هنرور و تاج ورو بهمین معنی رنجور ومزدور ودستور یعنی خذاوند (رنج) و # ~~مستحقی مزدو خذاوند دست و منصب و آنج اجازت را دستوری (ه؟) خوانند ازین ~~است # ~~بعنی اورا صاحب [(ید)] کردانیدنست (بران کار) # ~~حرف میل و شهوت # ~~وان باه والف و راءست موصول بهاء بیان حرکت کی در [او] اخر اسامی معنی ~~میل و # ~~شعف دهذ بجیزی جنانک غلام باره و روسبی باره و سخن باره و جامه باره ~~یعنی پسر # ~~وست وروسبی دوست وسخن دوست وجامه دوست # ~~حرف مفرس و منبت # ~~و ان زاء و الف و راءست کی در اواخر نباتها معنی اختصاص موضع دهذ بدان ~~جنانک # ~~کشت زار و لالهزار و کلزار " و ms177 بهمین معنی ، هندبار و دریا بار # ~~حرف صفت # ~~و ان دال و الف و راءست کی در اواخر بعضی اسامی معنی صفت دهذجنانک # ~~آبدار و تابدار و بایدار و همجنین "جاندار و بردهرار" و راه ~~دار # ~~و در قوافی رائی کردکار و آمرزکار بهم [ نشایذ] و ستم کار و زیان کاره ~~[نشایذ # ~~و مردوار و دلیروار9 نشایذ] وجامه وار ونامه وار نشایذ و رفتار و ~~کفتارو کردار # ~~بهم نشایذ و بعضی [ کفتار و رفتار بهم] روا داشته اند از بهر آنک ازین ~~جنس مصدر # ~~بیش ازین نیست و اطرادی ندارذ درسایر کلمات بس [ کوئی] دوسه کلمهآ ~~مفردست # ~~بر یک وزن و راهوار و شاهوار بهم شایذ و دیذار و خریذار بهم شایذ و ~~کهسار # ~~و رخسار شایذ] وکشت زار وکارزار 8 شایذ] و اوستوار وکوشوار شایذ وعنبر # ~~بار و کوهربار بهم ساید و "نه رار و بنبه زار نشایذ و کوشیار و ~~هوشیار بهم شایذ و # ~~168 # ~~حم = خداوندک خبری2- ذ - افزوده : نزدیک 2 - ازنیخه چای کلیه(کار ~~افتاده ذح # ~~کردنست بدین کار 4- آ-6_ وصنعت ه - فقط در نسخه ذاست # ~~6- ذ- و هم بدین معنی نزدیک 7- ذ - چایار دار و پرده دار - م -د - خانه ~~دار و پرده دار # ~~8- ناغروده، بهم 9- کدافی الاصل وم و آوع وفر نسخه - ذ استوار 1-ذ- ~~افروده : باهم . PageV00P192 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_193.png) # ~~مردار و کشتار بهم شایذ و بعضی هندبار و زنکبار بهم روا داشته اند یعنی ~~هریک اسم1 # ~~ولایتی است وقیاس آنست کی روانباشذ(له4) همجنانک لاله زار و کشت زار ~~وهزاروده # ~~هزار بهم نشایدوآبدار و بایدار بهم شایذ جون معنی مختلف باشد جنانک] ~~انوری # ~~کفته است" # ~~شعر"] # ~~جون سلک معانی نظام داذم # ~~ران تا سخنم آبدار باشذ # ~~خرشیذ کسوف فنا نبینذ # ~~تا قصر ترا برده دار باشذ # ~~ملکی جوجهان بایدار یابی # ~~خود ملک جنین بایدار باشذ # ~~کی آبدار بمعنی طراوت و رونق است و بایدار بمعنی ثابت و دایم، و بهتر ~~وبذتر # ~~بهم نشایذ و راهبر و بیغامبرنهم [ شایذ] و ms178 بار وبیرار بهم شایذ و بریر ~~و بس بریر نشایذ # ~~و بکیر و کفکیر و شبکیر بهم شایذ و انجیر و بیذانجیر شایذ و زرکر و ~~خنیاکر بهم # ~~شایذو هنرور و سخن ور4 [نشایذ] و کزیر و نا کزیر بهم نشایذ و رنجور و ~~مزدور بهم # ~~شایذ از بهر آنک مشهور الترکیب نیست و ببذیر و دل بذیر بهم شایذ وراه ~~دار و جاندار # ~~بهم شایذو رکابدار و سلاح دار بهم نشایذ و بکستر وداذ کستر بهم شایذ و ~~دلبر و رهبر # ~~بهم شایذو کهتر و مهتر بهم نشایذ الاکی یکی اسم باشد # ~~عرف زی11 # ~~وازین جنس هیج زاید نیست الا # ~~حرف لعب # ~~چنانک حقه باز و عمود باز وزنک باز و جامه باز و در قوافی زایی ساز و ~~ناساز # ~~بهم شایذو کارساز و بساز شایذو بباز و دیر باز 9 و باز و حقه باز بهم ~~شایذ و هر # ~~روز و امروز بهم شایذ و بعضی شعراه روز ونوروز بهم جایز2 داشته اند ~~یعنی نوروز # ~~تام روز (ی) معین است [ونه بمعنی روز نواست] و هنر ورز و (2) کشاورز ~~بهم # ~~169 # ~~شایذو سخن ورز و هنرورز نشایذو آمد باز و ازدی بازبهم شایذ # ~~1- وح نام 2- م - عاید 2 حم- تابدار 4- ذ- آوید 5-ذه م - ملکت - ا= علک # ~~1- ذ پادا # ~~7- ذ - افروده : اما 8 - آ، ذ ،م - انزوده، بهم - ودرآ(شاید) ندارد ~~9-م- # ~~ما* دار # ~~م - آنگه # ~~11-آ- حرف زای - ذ - زا - م- ز # ~~12- ذ - زیاده # ~~1- ذ - بهم نشایدو باز بعنی لعبو حته باز بهم نشاید 19- ذ - روا ~~PageV00P193 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_194.png) # ~~و ازین جنس هیج زاید نیست الا # ~~حرف شکل و هیأت # ~~و ان دال و یاه و سین است کی در [(او)]اخر بعضی اسامی معنی شکل و شبه # ~~دهذ چنانک مردم دیس و خایه دیس و ترنج دیس و فرخی کفته است # ~~کی خانه کردست فرخاردیس # ~~و] فرخار بت خانه باشد و تندیس تمثال باشد، و درقوافی سینی آس و دستاس # ~~می بفروزد از دیذن ms179 اوروان # ~~و خراس بهم نشایذمکر معنی مختلف باشد جنانک سید حسن کفته است # ~~بخواه جام کی سر جرب کرد خصم ترا # ~~1 شعر 9 # ~~موافقان را بأست نمالد وجه عجب # ~~بشیشه تهی این آبکینه رنک خراس # ~~در آسباه فلک سنبله نکردذ آس # ~~یعنی آرد (نکردذ) و لفظ آس هم برآسیا 10 اطلاق کنند وهم بر آنج (آسیا) # ~~خرد کند و دست رس و فریاذ رس بهم شایذ و هر کس و نا کس بهم شایذ # ~~عرف ضین # ~~و زواید آن دواست # ~~حرف مشابهت # ~~و ان و اوو شینی است کی در[او] اخر اسامی فایده مشابهت دهذجنانک12 ماه # ~~وش و حوروش و باذشاهوش # ~~حرف مصدر وضعیر # ~~وان شینی مفردست کی در اواخر او امر معنی مصدر دهذ جنانک روش و دهش # ~~و برورش و در اواخرافعال ضمیر غایب باشد جنانک داذش و کفتش و می بردش و ~~می # ~~دهذش و در اواخر اسمأ معنی اضافت بغایب دهذ جنانک اسبش و مالش و غلامش، ~~و در # ~~نواهی شینی ماه وش وحوروش بهم نشایذ وخوش وناخوش و هوش وبیهوش شایذ(؟) # ~~170 # ~~حرف سین # ~~-در -ذهم- آخر 2- آ - افزوده" شعر 2- ذ- کردند 4- ا - بفزود * - ذ ~~- است # ~~-ذ = تبدیس؟ # ~~ذ- و در قافیه 8- ذ - راست 9- ذ - لطفت 10 -م افروده : هم # ~~-ذ - بو # ~~فزوده : چون # ~~آ، م - آرد # ~~19- م - شین PageV00P194 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_195.png) # ~~ر یکی بمعنی عقل (باشد) و یکی بمعنی مغمی علیه و خویش و ازان خویش بهم # ~~شایذاکر یکی بمعنی خویشاوند باشد و یکی بمعنی خوذ و کش و کشاکش بهم ~~شایذ و # ~~بیش و کم بیش نشایذ (وکیش و بذکیس نشایذ ) الا کی معنی مختلف [باشد # ~~و جوش وسرجوش بهم شایذ و درپوش و سرپوش وشیوش بهم شاید) و بتراش # ~~و قلم تراش بهم شایذ و برورش و دهش بهم نشایذ جنانک "کمال ~~اصفهانی" کفته # ~~ست # ~~(شعر)] # ~~ای ز رایت ملک و دین در نازش و در برورش # ~~ی شهنشاه فریدون فر اسکندر منش # ~~تیغ حکمت ms180 آفتاب کرم رو را بی کنذ # ~~قاب عزمت آورذخاک "زمین را در روش2 # ~~مقتبس از شعلهآ رایت شعاع آفتاب # ~~مستعار از نفحهآ خلقت نسیم خوش دمش # ~~بر سر آمذ کوهر تیغ تو در روز نبرد # ~~بر سر آیذ هرکرا زآن دست باشد برورش # ~~ودر بیشتر "ابیات این شعر " شین مصدررا روی ساخته است و ~~اکراین جایز # ~~دارند بس] نون مصدر نیز جایز بایذ داشت جنانک3 کردن و کفتن و نموذن و # ~~آوردن و مانشد آن واتفاق است کی این نونات را روی نشایذ ساخت و ~~اکرضرورت # ~~افتد در هرقصیده یکی [ بیش نشایذ] جنانک انوری16 کفته است # ~~(شعر)] # ~~ای نهان کشته در بزرکی خویش # ~~وز بزرکی زآسمان در بیش # ~~آفتاب این جنین بود کی تویی # ~~آشکار ونهان ز تابش خویش (*1) # ~~ای توانکر زتو بسیط زمین # ~~وز نظیر تو آسمان درویش # ~~171 # ~~1- ذ- چون 2- ذ، م - افزوده : بهم # ~~3- آ - ندارد 4- ذ- الا بعنی ه - ذ - # ~~خوش و صرخوش 6 - از نسخه چابی افتاده 7- آ - نشاید 9 - ذ - کمال الدین ~~اسمعیل # ~~4- م - زمین در یرورش 10-م - خود دمش 11_ ذ- این قصیده 12- ذ - روا # ~~13- ذ - مصدری 14_ ذ_ مثل 15- (را) از نسخه چابی افتاده 16- م - آذری ؟ # ~~17- ذ - جهان PageV00P195 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_196.png) # ~~شاذ باش ای بمعجزات کرم # ~~تا نگویی کی شعر مختصرست # ~~ریمی از هزار عیسی بیش # ~~ختصر نیسشا تا توبی معنیش # ~~وجون در شعر باستعمال حرفی از حروف زواید احتیاج افتد هرآینه ماقبل ~~آترا # ~~روی بایذ ساخت و آنراوصل شمرد جنانک [ کفته اند # ~~بیت 3" # ~~ای (دل) نشدی دشمن سوداش هنوز # ~~هم سیر نیامذی ز غمهاش هنوز # ~~مم می بخری عشوهآ فرداش هنوز # ~~ما از تو بمن جها رسد باش هنوز # ~~کی درین شعر جون ، خواست کی شین اضافت بیارذ ما قبل آنرا روی ساخت # ~~و شین باش[را با آنک اصلی است همجون شینهاه زاید وصل کردانید و شاعر ~~جون # ~~هرفی اصلی "بازاید استعمال کند " حرف اصلی را حکم حرف زاید ~~کنند3 جنانک # ~~باز] نموذه ms181 آیذ # ~~( در بارسی نیست) و از جنس # ~~صاد وضاد وطاوظا وهین وقاف # ~~هیج حرف زاید نیست کی با واخر کلمات ملحق باشد # ~~ن وفاه # ~~عرف کاف # ~~و زواید [ آن] سه است # ~~جنانک مردک و بسرک # ~~حرف تصغیر # ~~حرف بدل # ~~172 # ~~و ان کافی است اعجمی کی در وصل بدل همزهآ ملینه در لفظ آرند 12 # ~~-م - متریسی؟ 2-ذحدر شعری 2- ذ - شعر 4 - ذ - معرم در حاشیه دشمن نوشته # ~~4- ذ میب # ~~- ذ - چون در شعر 7- ذ - را درمبان حروف زوائدشواهد که استصال # ~~کند 8- ذ_ دعد 9- ذ- آمد 10- ذ"م - شود 11- ذ - را زوائه 12- ذ- # ~~فرود : و 13- ذ - آید PageV00P196 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_197.png) # ~~جنانک بندکک و بندکی و بندکان و دایکک و دایکی و دایکان # ~~حرف صفت # ~~و آن نون و الف و کافی است کی در اواخر اسما معنی نعت دهذ جنانک غمناک # ~~و سهمناک و کویند [ این ]جامهی برزنا کست و خاکی ریک نا کست ، و در ~~قوافی # ~~کافی میان کاف اصلی و کاف اعجمی جمع نشایذ کرد جنانک کویذ فلک و سمک و # ~~آنکهآ کویذ رک و تک وآبناک و خاک ناک "بهم نشایذ و برزناک با مشک ~~نک (4) # ~~بمعنی مشک دغل شایذ ، جنانک مجیر کفته است # ~~بشام ناک ده و آفتاب راه نشین # ~~"شعر،] # ~~عرف لاما # ~~و در قوافی لامی سال و امسال بهم شایذ و سال و هرسال نشایذ و بمال و ~~کوشمال # ~~شایذو کویال ویالایال شایذ و دال و ذال [ بهم شایذ] و بی مول و مولامول ~~شایذ # ~~و مال و بی مال نشایذ و مال واموال وحال و احوال بهم شایذ ودل و بر دل # ~~بهم شایذ]و بل و سر بل بهم شایذ کی سر بل " شهرکی است نزدیک ~~سمرقند بر # ~~کنارآب " جنانک کل باویکل کی از ولایت کاشان است و چال و اسب چال ~~بهم شایذ # ~~و زواید آن سه است # ~~هرف میم # ~~حرف اضافت و ضمیر # ~~1 # ~~1- ذ - بزرک باکست 2- سخه مطوعه درهردو موضع کوید ؟ و ms182 در - ذ - اوئی - ~~م ، * کویند # ~~فلک 3 - ذ - سمک و بسک و فلک 4- ذ - با هم شاید کفت ویزرک باک و مشک ~~باک باهم شاید # ~~اکر بمعنی مشک ذغل باشد 5 - ذ - کوید 9 - نقط در سحه - ذ - است 7 - ذ - ~~افزوده : # ~~( # ~~8 - ذ - وفی مولی و مولا مولی - آهم ، ن - ومی مول و مولامول - مول ~~بواو مجهول # ~~بروزن قول مردی بیگابه که زن دیگری با او سری پبدا کند مولوی گفته # ~~ن زنک میخواست تا با مول خویش # ~~بر زید در پیش شوی کول خویش # ~~دیگر بسعنی بودن و دریک و تأخیر و مول مول یعنی باش باش مولوی گفته # ~~رای تو مهان در انتظاراند # ~~سبکتررو چرا در مول مولی # ~~دیگر بسعنی بازگشت و مولامول بمنی تأخیر از یی تأخیر و مولیدن یعنی درگ ~~کردن و مول یعنی # ~~درنگ مکن نریان بشد شاد و گفتا میول و در فرهنگ بعنی ناز و غزه و بععنی ~~حرامزاده نیز # ~~آمده (انجمن آرای ناصری) 9 - ذ - اسم موضع است 10- ذ - و بیکل 11- م - ~~مهمی؟ # ~~و ان مسی مفردست کی در اواخر اسما فایده اضافت دهذ بنفس خویش ~~PageV00P197 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_198.png) # ~~جنانک غلامم و اسبم وبراذرم و در اواخر افعال فایده ضمیر تغیر دهذ ~~جنانک آمذمو # ~~برفتم ومی آیم و می روم و در او اخرصفات فایده ربط صفت دهذ بنفس جنانک ~~عالمم و توانکرم # ~~ودرجمع کویند عالمیم و توانکریم # ~~عرفی عده # ~~(وان) میمی مفردست کی در اواخر اعداد تتمیم عدد (متقدم) فایده دهذ # ~~جنانک دوم و سوم و جهارم و در لغت عرب صیغت ثالث و رابع و خامس را متمم # ~~مایلیه (من) العدد خوانند یعنی "جون کفتی ، دوم یکی کی متقدمست ~~بذین # ~~عدد دوشد و جون کفتی سوم دو عدد کی بیش ازین است بذین سه شد و برین # ~~فضیتا بایستی کی یکم نکفتندی * از بهر آنک بیش از یکی # ~~هیج نیست کی یکی # ~~متشم آن شود الا آنک جون مختص مطلق ms183 عددست این اطلاق برو[ی] روا ~~داشتهاند # ~~عرف تلون # ~~و ان باء والف و میمی است کی در (او) اخر الوان معنی تلون فایده دهذ # ~~جنانک(ها) سرخ بام و سیاه بام و بعضی فاء 11 اعجمی در لفظ آرند کوبند ~~سرخ فام # ~~وسیاه فام 11 ، ودر قوافی میمی1) نام و دشنام بهم شایذ و نام و نیک نام ~~بهم نشایذ ودم و # ~~17 # ~~1- ذ - متکلم 2م - افزوده : خویش 3 - م - سیوم 4 -م - مایله ؟ 5 - ذ- ~~که چون # ~~کفتی که 6- ذ - م - مقدمست برین 7- ذ_ افزوده : که 8 - ذ - بود 9 - ذ - ~~ودرین # ~~10- ذ - که یش ازان 11- هذا هوالظاهر وفی الاصل هنه الکلیة محتبلة لان ~~تقرا ه تاه* # ~~او " ثاه 0 12 - هذا هو الظاهر و فی الاصل: سرخ فام و سیاه غام ~~(کذا) در نسخه اصل ونسخ # ~~چهارگانه خطی البعجم و هیچنین در نسخه خطی لسان القلم مختصر البعجم که ~~در نزد نگارنده است # ~~نمام *فاه اعجمی و سخ فام وسیاه فام * است دراین صورت یا باید * فا* در ~~هرسه موضع در تمام # ~~نسخ غلط و صحیح "یا * باه فارسی باشد چنایکه فاضل علامه آقای ~~قزوینی در تصحیح کتاب همین # ~~صورت را اختیار و اعمال فرموده اند و یا آنکه کلیه * اعجمی * را لثو و ~~زائد دانسته و *فاه در # ~~تمام مواضع صعیح باشد و این صورت ظاهرا بصحت اقربست چه حروفی که در آخر ~~الوان معنی تلون # ~~قائده دهد آنچه در معاورات مستعمل ودر کتب لفت ضبط است یکی یام با باه ~~فارسی و دیگری فام است # ~~و بام با باه موحده ابدا باین معنی استعمال نشده است و عبارت کستاب هم ~~که در مواضع سه کانه با باه # ~~موحده آمده برای آنست که در رسم الغط قدیم فرقی بین با و یا فارسی ~~گذاشته نشده و هر دو بیک # ~~صورت نوشته میشده چنانکه رسم الخط نسغه العجم آستانه مقدسه و نسخه اصل ~~نیز چنین است بناء # ~~بر این ms184 باء موحده در هرسه موضع باء فارسی است یس از تصدیق این مقدمه ~~واضح است که عبارت # ~~و بعضی باء اعجمی درلفظ آرند ، غلط وبی معنی است مگر آنکه (فا) را در ~~هرسه موضع بصورت # ~~مود گذاشته و کلیه * امجبی * را زائد بدانیم و عبارت را چنین خوانیم و ~~بضی فاه در لقظ آرند # ~~کویند سرخ فام و سیاه فام واز اینکه در بعضی از نسخ روی ه فا * در ~~مواضع سه گانه سه تقطه نهاده # ~~فده مجتوان احتمال دیگری نیز داد که کلیه "امجیی، زائد نباشد واد ~~این است که بکوئیم فاماعجی # ~~با سه نقطه حرفی از حروف تعجی فارسی بوده که تلفظ مخصوصی داشته و کم کم ~~تلفظش در محاورات # ~~از بین رفته است ودر نسخه اصل هرجا فام استعبال شده سه تقطه در روی آن ~~کقاشته شنه است چتانه # ~~" آینه فام * نیز با سه نقطه است 13-م - میم PageV00P198 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_199.png) # ~~دمافم بهم شایذو کام و نا کام بهم شایذ اگر معنی مختلف باشد و باهم ~~ومرهم بهم شایذ # ~~و از جنس میمات زایده در قوافی میمی یکی بیش (نشایذ ) کی در قصیده ی ~~بیارند # ~~همجنانک سایر حروف زواید جنانک روذکی کفته است * بیت" # ~~واجب نبوذ بکس بر افخال و کرم # ~~واجب باشد هر آینه شکر نعم # ~~تقصیر نکرد خواجه در ناواجب # ~~عرف نون # ~~من در واجب جکونه تقصیر کنم # ~~و زواید آن هشت است # ~~حرف صفت و جمع و تعدیت و اضافت و توقیت # ~~و ان الف و نونی است کی در اواخر افعال معنی اتصاف دهذبصفاتی ماننده ~~افعال # ~~جنانک خندان و کریان و افتان و خیزان و در اواخر اسماء فایده جمع دهذ ~~جنانک # ~~مردان وزنان و اسبان و درختان و در اواخر (اوامر) صحیحه فایده تعدیت ~~دهذ # ~~( جنانک) بخندان و بکریان و برخیزان و برسان و در صیغ اضافت فایده جمع ~~دهذ # ~~جنانک اسبم و اسبمان اسبت و اسبتان [اسبش و اسبشان] و در ms185 اواخر اوقات ~~وازمنه # ~~معنی توقیت دهذجنانک سحرکاهان وبامداذان و ناکاهان و بیکاهان وحرف جمع ~~جون # ~~موصول بوذ بهاء بیان حرکت معنی لیاقت و مشابهت دهذجنانک مردانه و ~~باذشاهانه و # ~~زرکانه # ~~حرف ظرف # ~~و ان دال و الف ونونی است کی در اواخر اسماء فایده ظرفیت دهذ جنانک # ~~قلم دان و نمک دان و آب دان # ~~حرف نسبت و تکریر اعداد (قه1) # ~~و ان کاف و الف و نونی است کی در اواخر بعضی اسماء معنی نسبت دهذجنانک # ~~در مکان و کروکان یعنی آنج مال شمارند (و[ آنج] کرورا شایذ) و جنانک ~~ماذرکان # ~~و بذرکان یعنی آنج بفرزند رسیذه باشد از ماذر و بذر و خذایکان یعنی ~~کماشتهآ خذابر # ~~غلق و رایکان دراصل راه دن بوذه است حرف هاه بهمزه ملینه بدل کرده اند ~~وبصورت # ~~9 # ~~1- ذ- و مرهم وهم 2- آ- ندارد 2- ذ- ارند همچون 4- ذحشعر *- ا- در # ~~صیر نکرده 6- م - افروده : و دختراد 7- کلیه چنانک از نسخه - آ- افتاده ~~0-8- # ~~وقاف ؟ 9 - این جله از نسخه - آ- ساقط شده PageV00P199 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_200.png) # ~~" می نویسند یعنی آنج در راه * یابند بی بنل عوضی ، و تحتل " ~~مشقت کبی # ~~و سعیی] و شایکان همجنین در اصل شاه کان بوذه است یعنی کاری *کی بحکم ~~" بافشاه # ~~کنند بی مزد و منت جنانک شهید شاعر کفته است # ~~شعر" # ~~مفرمای درویش را شایکان # ~~وکویند بیکار و شا کار یعنی کاربحکم و زور و بی مزد * و کنج ، شایکان ~~یعنی # ~~منجی کی شاهان نهاذه باشند یا کنجی کی (لایق) شاهان تواند بوذ و آنج ~~رشید # ~~گفته است # ~~شعر # ~~اشعار بر بدایع دوشیزه منست # ~~می شایکان ولیک به از کنج شایکان # ~~یعنی " بی قوافی نادرست ، کی [ حرف] روی آن اصلی نباشد و بحکم آنک # ~~شاعر در استعمال حروف جمع جون مردان و زنان و سایر حروف زواید بجای حرف # ~~روی جون الف ملکا و شرقا و غربا و راء رفتار و کفتار و نون آمذن و رفتن ~~و امثال # ~~ان سعی اندیشه ms186 و رؤیتی نبرده است و بایراد آن در جمله قوافی صحیح کی ~~حرف روی # ~~ن از اصل کلمه باشد متحکم است آن قوافی را شایکان خوایدند11 جنایک ~~ازرقی # ~~کفته است # ~~آن همام دولتا عالی جمال دین حق # ~~(شعر)]12(4) # ~~آن فخار جمع شاهان مفخر سلجوقیان # ~~و [(جنانک)] خاقانی کفته است # ~~"شعر 14 # ~~باران جود از ابر کف شرقا و غربا ریخته # ~~و[جنانک] بلفرج14 کفته است # ~~" شعر2 # ~~راغها باغ کند یمن قدومت ملکا # ~~و [ جنانک] کمال 16 اسمعیل کفته است # ~~3126 # ~~9 - ذ - یایند بی بدلی و عوضی - م - مییابند یی بذلی وعوضی 2- ذ - ~~مشقتی از کسی و کسی # ~~1- ذ - که ازیرای 4- ذ- مصرع # ~~5-م- شکار 6- ذ - وکویندکاد 7- م - کنج # ~~8- ذ - باشد 9 - ذ - قوافی آن نادر است 10_ در نسخه چایی متعکم دلارد و ~~در تعام نس # ~~خطی مستعکم است 11_ ذ- می خوانند 12- نسغه آ- ذ - ندارد 14-م - مصرع # ~~19- ذ - و ابوالفرج 15- ذ - مصراع اول بیت را افروده : باغها راغ کند ~~رنج قدوم ملکاد # ~~19- آ - ذ - کمال الدین PageV00P200 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_201.png) # ~~شعر" # ~~ای زرایت ملک (و) دین در نازش و در برورش # ~~[جنانک] انوری کفته است # ~~و شعر ه # ~~ما نکویی کی شعر مختصرست] # ~~مختصرنیست جون تویی معنیش # ~~و کاف و الف و نون جون باواخر اعداد در آیذ تکریر عدد فایده دهذ جنانک # ~~دوکان و سه کان و جهار کان بمعنی دو (دو) و سهسه و جهار جهار وهو معنی ~~قوله # ~~قعالی مثنی وثلاث و رباعم # ~~حرف حفظ و حراست # ~~و ان باء و الف و نونی است کی در او اخر اسماء معنی بکاه داشتن آن جیز ~~دهذ # ~~جنانک کلمه بان و ب غبان و دربان # ~~حرف مصدر # ~~وان نونی است مفرد کی در اواخر افعال ماضی معنی مصدر آرذ جنایک آمذن # ~~ورفتن # ~~حرف موضه # ~~و ان سین و ته و لف ونون است کی در اواخر اسماه معنی تخصیص موضع # ~~دهذ بذان جیز جذیک تر کستانو کوهستان و بیمارستان # ~~حرف مشایهت ms187 # ~~و ان سین (2) و الف ونون است کی در اواخر اسماه فایده مشابهت دهذ جنانک # ~~مردم سان و دیکرسان و هم بذین معنی دیکر کون و کندم کون # ~~حرف تخصیص # ~~و ان یاه و نونی ([است9]) کی در اواخر اسماه معنی تخصیص ماهیت جیزی # ~~دهذ ببعضی از صفات "جنانک ، زرین وسیمین و امسالین و بارین و ~~بنجمین و هفتمین # ~~و در بعضی صیغ کافی در افزایند جنانک غمکین و سهمکین و کرکین و شوخکین، ~~و در # ~~قوافی نونی سایه بان ( و باسبان) و مهربان بهم شایذو باغبان و دشت بان ~~بهم نشایذو # ~~177 # ~~-ذ- صدریت -م - مصدررا 2 - ذ - افزونه وکفتن 4- ذ،م - نومی # ~~4حاوذح # ~~است) ندارد 5 - ذ - افروده : و 6 - ذ - مثل 7- آ - این کلمه را ندارد ~~PageV00P201 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_202.png) # ~~آب دان و ناودان و زنخدان بهم شایذ و خندان و کریان بهم شایذ و ~~آنج[بلعباس # ~~امامی کفته است # ~~شعر) # ~~دو جمشک "برزبند" جشم بندان # ~~دو یاقوتک همیشه خند خندان # ~~یکی مر تن درستان را غم ودرد # ~~کی را بوی درد دردمندان # ~~حرف روی دال است و الف و نون وصل و اکر قافیت نون کرده بوذی شایکان # ~~بوذی و بخندان و بکریان بهم نشایذ از بهر آنک حرف تعدیت بکلماتی تام ~~المعنی # ~~* ملحق شذه است ، یعنی نخست فعلی لازم ببایذ تاجون الف و نون بذان ~~بیوندد # ~~فعلی متعد(ی) شوذ جنابک بخندو] بخندان وبرس و برسان و برخیز و برخیزان # ~~بخلاف خندان و کریان کی الف و نون در آنجا بکلماتی تام 8 المعنی ملحق ~~نیست و # ~~جند کلمه از متعدیات افعال هست کی الف و نون دران صیغ از نفس کلمه است ~~جنانک # ~~بستان و بران و بنشان(21) و بخوان برای آنک حرف تعدیه درین کلمات بفعلی ~~لازم # ~~در نیامذه است بس قیاس آنست کی این نونها شایذکی روی سازند همجنانک ~~خندان و # ~~کریان و در قوافی موصول روا داشته اند کی حرف تعدیت را روی سازند ~~جنانک10 # ~~(شعر11 # ~~من ms188 خاک جنان باذم کو زلف تو جنباند # ~~و[ جنانک] انوری کفته است # ~~نه در وصال تو بختم بکام دل برساند # ~~نه در فراق توعمرم12 ز خویشتن مرهاند # ~~" و کفته است 13" # ~~(شعر)] # ~~همیشه تا کی زتأثیر19 جرخ وکریهآ ابر # ~~دهان غنجه کل را صبا بخنداند # ~~الب مراد تو از خنده هیج بسته مباذ # ~~بی خصم را بزا خنده تو کریاند # ~~و از بهر آن در قوافی مقید روانداشتند (کی16) حرف سا کن ضعیف باشدوجون # ~~17 # ~~1-م - بوالعباس # ~~1- م - بر زنندم # ~~3 -1، م - افزوده : و جمع - ذ- افروده و خروج # ~~1- م - حرف صفت بکلمات تمام البعنی و دراصل - ذ، آ- تمام السعنی وع - ~~تام العنی ودرحاشیه - # ~~آ-تام 5- ذحدرآمنه احت6-ذ- حرفی" 7-م- فل 8- درحه اصل ونوم ~~"ن - # ~~تیام و امانسخه - آستاه 9- ذ وم بخوابان - آ- بخوانان 10- ذ - افروده : ~~کفته اندمصراع # ~~1- نسخ غطی (شعر)ا دارد 12_ ذ - چرغم 12- ذ - وهم انوری کفته -م - ~~وهمچنین # ~~کفه است "1- ذ، م- بتاثیر 1_ذ - افروده : ایضاکوید 16_ آ- کله ~~(کی) ندارد PageV00P202 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_203.png) # ~~حرف ووی مستند بیت است وبناء شعر بروی است نخواستند کی در وی دوضعف ~~باشد # ~~یکی سکون وعدم حرکت و یکی آنک از کلمه قافیت اجنبی بوذ اما جون روی ~~متحرک # ~~اشد وبعد از وساکنی بوذکی محل وقف کردد و او بذان سبب بمیان قافیت ~~نزدیکتر # ~~افتد شایذ کی اورا قایم مقام حرفی اصلی دارند ، و در قوافی بقوت وصل ~~جندجیز # ~~متحمل است کی بی وصل نباشد یکی استعمال حروف زواید در مواضع حروف اصلی # ~~جنانک مثال آن در حرف تعدیت باز نموذم و مثال دیکر زیادت بیان را ~~استعمال # ~~حروف جمع جون مردان و زنان کی در قوافی مقید آنرا عیب شمارند و ان ~~قافیت را # ~~شایکان خوانند " و جون نون جمع بهاء بیان حرکت موصول (شد) رواباشد ~~کی # ~~نرا روی سازند جنانک انوری "کفته است ،(40) # ~~(شعر10)] # ~~ایا بای از آن خطه برتر کشیذه1 # ~~بی باشد زمر دست ایشان زمابه # ~~(قطعه # ~~4 # ~~و درین قطعه کفته است # ~~سماع ms189 مغنی شراب 14 مفانه # ~~کی تاروزروشن نیوشی11 و نوشی # ~~آمذی نانشسته # ~~جو اندر اتاغ 15 # ~~فرو ریختی خردهآ صوفیایه # ~~دلا اجند ازین حالت ابلهابه # ~~کی احوال "عالم16 نوائی " ندارذ # ~~(و] دیکر احتلاف حرکت توجیه [کی] در قوافی (مقید) روا ندارند جنانک # ~~جاکر و کمتر و ناصر و در قوافی مطلق شایذ [جنانک] انوری " کفته ~~است 18" # ~~(شعر 12) # ~~ای مسلمانان فغان از دور جرخ جنبری # ~~وز یفاق تیر و قصد ماه و صبر11 مشتری # ~~[(شعر 12 # ~~ودر[ین]2قصیده کفته است # ~~317 # ~~1- ذ- و دوم 2- ذ- باشد 4- م - بود 4- ذ - درارند ؟ 5- ذ- و در قافیه ~~عوت # ~~م - و در قوافی نعوت 9 - م - حروف 7- ذ - باز سودیم و مثالی 8 - ذ - و ~~چایکه نون # ~~جع که چون 9-م- کوید 10_ آ-ذ- بدارد 11-ذ_ برتر نهاده 12- آ، ~~ذ-"م"ه _ندارد # ~~13- م - بنوشی 14- فی الاصل : ساه 15_ ذه وثاه؟ 16-ذه کیتی دوامی 17- ذ ~~- # ~~و اشتر 18_ ذ - کوید 19- ذ - صیر مشتری - م - صیر ماه و قصد مشتری و در ~~دیواد # ~~انوری : کید مشتری 20_ آ- نودر قصیده- کلیه (این)آندارد PageV00P203 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_204.png) # ~~من نمی دانم کی این نوع1 از سخن را نام جیست # ~~بوت می توانم کفتنش نه # ~~صاحری # ~~و کفته است # ~~شعر # ~~از حسد جون ممتلی شذمرد " روی آرذ بقذفب ، # ~~معدهای بد مزاجان را قی افتد از بری # ~~و] جمع کرده است میان فتحه و ضمه و کسره در حرکت ماقبل روی [متحرک # ~~و اکر روی ساکن بوذی معیوب داشتندی ، [و] دیکر اختلاف حذو جنانک دقیقی # ~~کفته است # ~~شعر6) # ~~بر افکند ای صنم ابر بهشتی # ~~زمین را خلعت اردیبهشتی (اهد4) # ~~زمین بر سان خونالوذ دیبا # ~~هوابرسان نیل اندوذ مشتی # ~~بطعم نوش کشته جشمهآ آب # ~~برنک دیذهآ آهوی دشتی # ~~وا کرنه حرف وصل بوذ اختلاف حرکت ماقبل شین جایز نبوذی، و کلستان و # ~~فیستان بهم نشایذ و کلستان و بستان بهم شایذ جی هرجند11 اصل آن بوی ~~ستان بوذه # ~~است جون اران حذفی کرده اید و آنرا اسم علم مشاجر ومغارس ms190 ریاحین ~~کردانیده کوئی # ~~کلمهی مفردست [ و بعضی ترکتان و هندستان بهم جایز داشته اند همجنانک در ~~هندبار # ~~و زنکبار کفتیم] و جون و بی جون بهم شایذ الأکی معنی مختلف باشد و ~~دوکان و # ~~سهکان بهم نشایذ و غمکین و اندوهکین بهم نشایذ و رایکان و شایکان و ~~خذایکان بهم # ~~شایذ و ماذرکان و بذرکان بهم نشایذ و کروکان و درمکان بهم شایذ از بهر ~~آنک کروکان # ~~بکشرت استعمال اسم مرهون کشته14 است وصفت نسبت ازوی افتاذه و مرزبان و ~~میزبان # ~~(وزمان) بهم شایذ و مهربان و باسبان بهم شایذ خون وطبر خون1 بهم شایذ ~~ایشان # ~~وفداشان بهم شایذنا کاهان و بیکاهان بهم نشایذ16 این و جنین بهم شایذ ~~آستین و راستین # ~~* و بوستین) بهم شایذ جنایک انوری "کفته 17 است " # ~~(شعر # ~~-18 # ~~1- ذ- این جنس سغن 2- ذ-نی 3- آ-ذهم -6 - ندارد 4-ذ کارش افتراحت -م- # ~~روی آرد بعذر - و قنف متهم کردن ودشنام دادن است - ذه افروده" ~~حرکت 6- آ-م- # ~~ندارد 7 - هذاهو مقتضی القافیه وفی الاصل : مشستی (؟) 8- آ ، ذ- بودی 9 ~~- ذ - روا # ~~10- م - بوستان # ~~1- م- هرچه؟ # ~~12- ذ - افروده : امام - افروده ، و 13-ذ - اما # ~~19- ذ- شده 15- ذ، م - افروده : و 19- ذ - اغروده : و 17_ذ- کوید ~~PageV00P204 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_205.png) # ~~لخت2 سلیمان راستین # ~~گو آصف (جم) کوبیاببین # ~~و گفته است # ~~شیربست مزور ز بوستین # ~~با کوشش او1 شیر آسمان # ~~و کفته است # ~~هتت او ملک آن و این # ~~بای ملخی بیش نه بقدر # ~~اری جو ملک باشی این جنین (489) # ~~در ملک " زمینش زملک عار # ~~وزرین و بارین بهم نشایذ لا1 (کی) قافیه موصول باشد جنانک کفته اند # ~~و کی همان احمد بارینه ای # ~~کر جه کنون بازر و زرینه ای # ~~و بایذ کی مثل این قوافی کی جواز [ استعمال] آن بقوت حرف و صل تواند ~~بوذ در # ~~أما نونات [ مصدر بدایک] در # ~~قصیدهی یک دو بیش نیفتد تا شعر بی ذوق نشوذ [و # ~~لفاظ مصدرسه صیغت هست کی درآن نون مصدر بیفتد یکی صیفت قصد جنانک خواهذ # ~~شمذن ms191 و یکی صیغت لزوم جنانک می بایذ آمذن یکی صیغت جواز و امکان جنانک ~~[می] # ~~و افصح و # ~~شایذ آمذن و می تواند آمذن و نزدیک بهمین معنی می داید آمذ ([ن # ~~یلغ نظما و شرا درین سه موضه آنست کی نون حذف کنند و کویند خواهذ آمذ و # ~~می] بایذآمذه و می توان شد ، و می داند آمذ جنانک [شاعر] کفته است # ~~بیت) # ~~ز بند بلاه تو رها خواهم شد # ~~تا ظن نبری کز تو جذا خواهم شد # ~~بیت 16)] # ~~و کفته است # ~~وز بیش تو بی مراد می بایذ رفت # ~~فسوس کی دل نزدتو 12" می بایذ ماند # ~~کفته است8 # ~~غمت بر نمی توان آمذ # ~~ول ز دست غمت بجان آمذ # ~~181 # ~~1-م - بن ؟ 2- ذ -در ملک 2- م - ماکوش ارشبر ؟ # ~~حد اثروده" مفعول مقال # ~~فاعلان 5- آ، ذ - بقدر و درنت مطبوه مقدر 6 - ذ افروده : و آفته است ~~اخرب مگفوف # ~~مقصور از اصل مفاعیلن مفاعیلن فاطلاتن که بحر قریب است 7- م - در ملک ~~رهییش ز نیک و عار # ~~1- آ، ذ ،5 - آمذ # ~~8- ذ مگر 9-م - قبول ؟ 10. ذ_ افروده: شعر # ~~14- ذ - اند # ~~15-ذ # ~~بدون نود 13 -ذ- وشاید آمد ومی تواند آمد - م - ومی تواند شد # ~~- شعر - آ- ندارد 19_م- شمر آ، ذ - ندارد 17- ذ - برتو 18- م - افروده: ~~شعر PageV00P205 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_206.png) # ~~بس اکر شاعر در قصیدهآ خویش باستعمال حرف هصدر محتاج شوذ بایذ کی ازین # ~~صیغ احتواز کند ونونی آردکی البته در تمام معنی بذان حاجت باشد # ~~و زواید آن دو است # ~~حرفه واو # ~~حرف تصغیر # ~~و ان واویست کی بجای کاف تصغیر استعمال کنند[ جنانک شاعر کفته است # ~~بیت"(10) # ~~جشم خوش تو کی آفرین باذ برو # ~~یعنی ای بسرک # ~~بر ما نظری نمی کند ای بسرو # ~~واو بیان ضمه # ~~و ان واو دو و تو است کی در صحیح لغت دری ملفوظ نکردذ و در کتابت برای # ~~دلالت ضتمه ماقیل ان نویسند و نشایذ کی آنرا روی سازند مکر کی قفیت ~~موصول ms192 باشده # ~~جنانک [شاعر] کفته است # ~~(شعر) # ~~بروذ هوش و دل اکر بروی # ~~با تو الا بدوستی نروم # ~~هوش "ودل رفته کیر " اکر توتوی # ~~بدل و جان و دیذه می کوشم # ~~1 من الا بدشمنی نروی # ~~کی بر خیزد از میانه دوی # ~~ومعروفی کفته است # ~~سیه جشم معشوق و ان ابروان # ~~شعر1)] # ~~و[آغجی شاعر] کفته است # ~~بردند جان و دلم هردوان # ~~" شعر 9) # ~~کرشب از در شاذیست و باذه خسرویا # ~~شبا بدید نیاید همی کرانهآ تو # ~~مرا نشاط ضعیفست ودرد دل قویا # ~~براذر غم و تیمار من مکر توبا # ~~182 # ~~-و- تمامی 2- ذ- شعر - آ"م - ندارد 2- م - با ما 4 - ذ - افزوده، ~~و ه- # ~~و - اند 6- آ- ندارد 7-م - برد ؟ 8- ذ - دل دارد 4 -م - دل رفته زر # ~~9-آ- # ~~ذحع -ندارد 10- آ-ذ -م، ع - ندارد 11_ذ - نیامد 12- ذ ، آ- داو؟ PageV00P206 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_207.png) # ~~می کویذ # ~~* صهر # ~~نناه حران نیکو بسر توانم برد # ~~مرآنکهی که تو تشبیب شعر من بویا # ~~و در قوافی واوی چون جادو و بازوشاید که مو (و رو)[ و شو] بیاورند و # ~~حرف یاه ازین کلمات برای توسیع مجال قوافی بیندازند # ~~عرف هی # ~~شخی از جمله استاذان شعراه عجم در تقسیم هاه ات اصلی و وصلی کفته است ~~کی # ~~هاء اصلی آنست کی کلمه بی آن معنی خویش ندهذ و وصلی آنست کی کلمه رادر ~~اصل # ~~معنی بذان احتیاج نباشد (و) این تقسیم راست مانندست امادر تفسیر آن ~~نظری (د4) # ~~هست زیراک کفته است هاء 6 شانه و بهانه اصلی است کی اکر [ هاء] ساقط ~~کردانند. # ~~شان و بهان ماند و هیج معنی ندهذ و همجنین هاء جامه و نامه اصلی است کی ~~اکر # ~~هاه بیندازید [جام و نام ماند] و آن معنی کی از جامه و نامه مطلوبست ~~ندهذو # ~~هاه کرانه و میانه و نشانه اصلی نیست [ اربهر آیک # ~~اکرهاه بیندازند کران و میان # ~~و نشان ماند و همان معنی اول بدهذ و این غلطست از بهر آنک بناه این ~~کلمات بر # ~~فتح ms193 است واین هاءات درکل احوال ازلفط ساقطند و جز دلالت حرکت ماقبل # ~~در معنی کلمه هیج مدخل ندارید بس اختلال معانی این کلمات از تسکین حرف ~~متحرک # ~~می خیزد نه از اسقاط هاه غیر ملفوظ از کتابت بدلیل آنک اکر مبتدئی کی ~~بردقابق # ~~علم خط وقوف ندارذ و نداسته باشد کی در خط بارسی هر کجا کلمهی مفتوح ~~الآخر # ~~افتد 15 هائی بذان الحاق "بایذکرد 16 ، جون مثل این کلمات در قلم ~~حواهذ آورد # ~~البته بی هاه نویذ " و درست 17، خواند زیراکسبحان و ان و کأن در ~~قرآن دیذه # ~~باشد و خوانده و دران هیج حرف زاید ندیذه و آنج کفته است کی کران و ~~میان و نشان # ~~همان معنی می دهذ [ کی کرانه و میانه و نشانه] (هم) غلطست از بهر آنک ~~نشانه دیکرست # ~~و نشان دیکر همجنانک دندانه دیکر16 ست و دندان دیکر13 وزبانه دیکرست و ~~زبان # ~~- آح م - دارد 2 - این یک سطر از سخه چایی افتاده و در تسام نسخ خطی ~~موجود است # ~~4-م = بحال 4-ذح # ~~6-م- شاهاه 7- ذ- شود 8-ذه م- # ~~ساند 9ذذ- بیفتد # ~~1-- واکر2 # ~~11-ذ - "هد 12-م - فحه 13- ذ - ساقط آید # ~~قروده" که " # ~~15_- باشد 19حذ کنند 17- آ- هوراحت 18- م حجدا PageV00P207 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_208.png) # ~~دیکر بس کوییم هاه اصلی آنست کی در کل احوال ملفوظ باشد علی الخصوص ~~دراضافت # ~~وجمع و تصغیر و نسبنتاجنانک زره من وزرهها وزرهک [(و زرهی 1)] وهاء ~~وصلی # ~~ق40) آنست کی جز ضرورت قافیت را در لفظ نیایذ1 ودر تقطیع بحرفی محسوب # ~~نباشد و در اضافت بهمزهی ملینه بدل شود1 و در جمع از کتابت نیز ساقط ~~شود ودر # ~~تصغیر و نسبت بکافر اعجمی بدل شود اما در شعر و تقطیع جنانک # ~~شعرهٔ‌ * # ~~خسته دارم دیذه در هجرت همیشه # ~~] هاه خسته و دیذه از تقطیع ساقطند و هاه همیشه برای ضرورت وقف # ~~ملفوظ است و یحرفی محسوب و اما در اضافت جنانک دایهآ من وینده تو و در ~~جمع # ~~جنانک شانها و بهانها و در ms194 تصغیر جنانک بندکک و دایکک و در نسبت جنانک ~~بندکی و # ~~دایکی، و جون شرح هاه ات اصلی و وصلی بر نهج صواب معلوم شذ بدانک هاء ~~ات # ~~وصلی دو نوعست نوع اول انست کی در اواخر کلمات جز دلالت حرکت ماقبل هیج # ~~فایده ندهذو آنرا هاء سکت خوانند یعنی هائی است کی متکلم در وقف بر آن ~~خاموش # ~~شود و این هاء در لغت عرب روشن در لفظ آیذ جنانک ماأغنی عنی مالبه هلک ~~عنی # ~~سلطاینیه و در بارسی هاءات زایده بهیج وجه در لفظ نیارند مکر کی قافیت ~~باشد[و # ~~بضرورت شعر آنرا بحرفی سا کن شمارند و بوشیذه در لفظ آرند جنانک # ~~شعرآ" # ~~ای شمع رخت را دل من بروانه # ~~وز عشق توام بخویشتن بروا نه # ~~و مثال هاء ات1 سکت در بارسی هاء شانه و بهانه وجامه " و نامه و ~~خانه11" # ~~(ا) وسر که و سینه و سفره و خنده و کریه و امثال آنست و اکرجه برین ~~تفسیر جمله # ~~هاهات وصلی هاء سکت 11 باشد اماجون درین کلمات جز دلالت حرکت ماقبل هیج # ~~فایدهآ دیکر را متضمن نیست آنرا بذین نام خواندیم تا موافق لغت تازی13 ~~باشد ، نوع # ~~دوم آنست کی جز حرکت ماقبل معنی خاص را مستلزم باشد زاید بر اصل آن ~~کلمه و # ~~آن جهار کونه است # ~~18 # ~~0 # ~~-آ- ذ- م -ع ابن کلیه را ندارد 2- ذ - نیارند 2 - ذ - نشود 4 - آ-م - ~~ندارد # ~~م - لفظ ؟ 6_ذ- من 7- ذ - افروده:ها 8_ذ- غارسی # ~~- # ~~015 # ~~و میان ها است ؟ 11_ذ- وخامه وخانه - م - ونامه و خامه 12 - م - که 14- ~~ذ - عرمی PageV00P208 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_209.png) # ~~هاه تخیص # ~~و ان هائی است کی در او اخر بعضی اسماه نوعی را از جنسی ممتاز کرداند و ~~آنرا # ~~یص النوع من الجنس خوانند جنانک دندانه از دندان و جشمه از جشم و زبانه ~~از # ~~زبان و بایه از بای و کوشه از کوش و دسته ازدست و ناخنه از ناخن و تنه ~~از تن ms195 وبشته # ~~از بشت و علی هذا زرینه وسیمینه و چوبینه وآوازه وجهله و دهه و هفته و ~~ترشه # ~~وتلخه وبنفشه وسبزه وسیاهه و سبیذه وزرده و نشانه و کرانه و میانه و ~~آسمانه کی این # ~~همه] هاءات بواسطهآ حرکت ماقبل خویش هر نوع را از جنس خویش فصل می کند # ~~وهاه صفت # ~~و ان هائی است کی در اواخر صیغ ماضی فایده أتصاف دهذ بدان فعل جنانک # ~~آمده و رفته و نشسته و خفته و کرده و کفته و نزدیک بهمین معنی یک روزه ~~و یک # ~~ساله و زنده و [ مرده] و کشته و افتاذه # ~~رهاء فاعل # ~~و ان هائی است کی در اواخر جموع [فعلی] معنی فاعلیت دهذ جنانک " ~~دانده # ~~و کوینده ، و کننده(ثهأ) # ~~وهاء لیاقت و نسبت # ~~وان هائی است کی در اواخر جموع اسمی معنی لیاقت ونسبت دهذ جنانک شاهانه # ~~و زیرکانه و مردانه و زنانه و هیج یک ازین هاهات نشایذ کی روی سازند و ~~سنائی هاهات # ~~زایده را روی ساخته است " جنانک می کویذ # ~~شعر # ~~نیک نادان در اصل نیکو نه # ~~د داة # ~~ز نیک نادان به # ~~های به اصلی است و های نه زاید و همو کفته [است # ~~شعر # ~~هر که بشنیذبخیخ اورا به # ~~وانک نشنیذخیره 11 ماراجه # ~~18 # ~~1 - ذ - افروده ، اول 2- ذ - کویند 3- م - سبنه ؟ و در حاشیه یشمینه ~~دارد 4- و فی # ~~الاصل : حوسه " و فی نسخة السطبوه خوشه ؟ و فی نسحة ذ - وم و آو ~~*چوبینه 5- وفی الاصل و # ~~-م- طلخه # ~~9- ذ - مرنوه را # ~~7- ذ - افروده : دوم # ~~8 - ذ- افروده" سیم # ~~9- ذح کوینده وبیننده 10 - ذ - افروده : چهارم # ~~1- ذ- وگفته 12_ آ-م - بدارد # ~~11- م - نشنید بخ بغ اورا نه 14- م - جیره PageV00P209 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_210.png) # ~~و همو گفته است [ وهردو قافیت 1 هائی زایده کرده # ~~شعر" # ~~بر زبان صوت و حرف و ذوقی نه # ~~غافل از معنیش کی از بی جه # ~~" وهمو کفته است" # ~~هر کجا ذکر او بوذ تو که ای ms196 # ~~جمله تسلیم (کن) بذوتوجه ای # ~~و درین بیت [ خوذ] آنج ملفوظست از قافیت کاف و جیم است و لفظ ای خوذ # ~~ردیف است و بتقلید او مهستی دبیره کفته است " # ~~بیت ،] # ~~با روی جو نوبهار و با خوی دیی # ~~با ما جوخمار و با دکر کس جومیی # ~~بخت بذ " ما همی کند سست پیی # ~~ورنه توجنین سخت کمان نیزنه ای # ~~قافیت یائی است و روی در دی و می [ویی] درست [است] ا ما [ قافیت # ~~نه ای درست نیست # ~~و درقوافی هائی کاه وآنکاه (و خرکاه 11) و درکاه بهم شایذ [ و آکاه و ~~ناکاه # ~~هم شایذ و یازده(4.068) و دوازده و ده بهم شایذ] و سحرکاه و شباکاه [ ~~بهم نشایذ13 # ~~و خرمن کاه و منزل13 کاه بهم نشایذ و شاه و شاهانشاه بهم نشایذ الآکی ~~یکی 14 اسم باشد # ~~و جمهور شعراء بکاه و بیکاه بهم جایز11 ندارند و اکر کسی روا دارذ ~~" جواز # ~~رجهی توان نهاذ 18 جی بیکاه و بکاه بمعنی دیر و زوذ مستعمل است نه # ~~بمعنی وقت ونا وقت 11 بدلیل آنک اکر کسی حاجتی ببزرکی رفع کند و در محل # ~~اجابت افتد اورا نکویند کی این [سخن] بکاه کفتی بل کی کویند بوقت کفتی ~~یابهنکام # ~~کفتی و اکر کویند بکاه کفتی جنان فهم کند 20 کی زوذ کفتی و دیرتر ازین # ~~می بایست نفت وا در دران تعویفی افکند و باسعاف مقرون ندارد ویت نیاین # ~~189 # ~~1- مه افروده : را 2- ا-م - ندارد 2-ذ ودیکر کفته 4- کلمه (کن) را بسخه ~~ندارد # ~~5- سخهچایی- آن 9-0_ "هتی 7- ذ - کوید 8 - م - چون ؟ # ~~9- ذ - من هی # ~~کند - م - ما میکند این سستیئی 10_ذ ، موری # ~~11- کلیه [خرکاه] از نسخه آستانه افتلقه # ~~13- آ - ذ - ندارد 13- و فی الاصل : مترک # ~~14- از نسخه چایی و م کلیه یکی افتاده # ~~15- ذ کاه # ~~ذ روا # ~~10- م- دوازانرا 18- ذ- کفت 19-ذ - وی وقت # ~~020ذ - کنند 21- م- ازان 22- ذ - نشود PageV00P210 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_211.png) # ~~صخن بیکاه کفتی [ بل کی] کویند بی ms197 وقت کفتی یابی هنکام کفتیو اکر کویند ~~بیکاه # ~~کفتی جنان فهم کند4 کی دیر کفتی و زوذتر ازین می بایست کفت بس معلوم شد # ~~ی بکاه و بیکاه بمعنی زوذ و دیرست نه بمعنی با وقت وبی وقت وجون احتلاف ~~معنی # ~~مذ بایذ کی اکر کسی هردو بهم قافیت سازد خطا نباشد و بعضی شعراه در آخر ~~برنا # ~~ویکتا ودیبا وقبا حرف هاه در می آرند و در قوافی هائی استعمال می کنند ~~جنانک # ~~انوری کفته [است # ~~شعلهآ صبح از آفتاب دورنک # ~~شعر " # ~~درزذ اتش بآسمان دو تاه # ~~و] دیکری کفته [است # ~~(شعر)] # ~~ماهست بتم اکر نهد ماه کلاه # ~~و دیکری کفته[ است # ~~بیشم آمذ بکاه در راهی # ~~(شعر) # ~~سروست اکره زیبذبرسروقباه *(فه1) # ~~نغزمردی شکرف برناهی # ~~حرفی 9 # ~~وزواید آن بنج است # ~~حرف ضمیر ورابطه # ~~و ان بائی است کی در اواخر افعال ضمیر مخاطب باشد جنانک رفتی و می روی ~~و # ~~در اواخرصفات حرف رابطه ماشد جنانک [تو] عالمی [تو] توانکری # ~~حرف نکره # ~~و ان یائی است ملینه کی در[او] اخراسماء علامت نکره باشد جنانک اسبی ~~" خریذم 11 # ~~غلامی فروختم ، # ~~حرف شرط وجزا # ~~و ان یائی است ملینه کی در اواخر افعال معنی شرط وجزادهذ جنانک ~~اکربخواستی # ~~187 # ~~بذاذمی اکر بفروختی بخریذمی و در صیغت تمنی نیز بیایذ12 جنانک کاش ~~بیامذی کاشکی # ~~1-م- بی هنکاه ؟ 2- ذ- شود - ا - افتد 2- م - اختلال ؟ 4-م - باهم 9- ذ ~~- # ~~افزوده : دوتاه 9- آ - ذ، ه"م - ندارد 7-ذ - برو یوشند قبا # ~~*- م - برنائی # ~~9- ذ - یاه -م=یی 10- ذ - افروده : و # ~~11- ذ - و غلامی خریدم - م - فقط واوی بر # ~~قلام اغروده 12- آ، ذ - بیامدی PageV00P211 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_212.png) # ~~جنین بوذی # ~~حرف نسبت # ~~وان یائی است کی در اواخر اسماه فایده نسبت دهذ جنانک عراقی و خراسانی ~~و # ~~بی و آتشنی و همجنین روشنائی و مردمی و آمستکی وهم راهی وهم شهری # ~~حرف لیاقت [ولزوم] # ~~و ان یائی است کی در اواخر مصادر معنی لیاقت و لزوم دهذ جنانک او دوست ms198 ~~داشتنیه # ~~است و این کار کردنی است یعنی اولایق آنست کی 1 دوست دارند و این کار ~~لازمست # ~~کردن و خوردنی را از بهر آن خوردنی کویند کی لایق خوردن باشد و بوذنی ~~جیزی # ~~را کویند کی بوذن آن لازم باشد # ~~ودر قوافی بائی چون می ودی وهی و پی و پیایی شایذ و دریای و جای ودای # ~~و رای [ شایذ] و از کلمات امری (10) جون میکشای و بنمای شایذو نی وجی # ~~وکی جنانک اکر بهاء نویسند نشایذ کی در قوافی هائی بکار دارند اکر بیاه ~~نویسند # ~~هم نشایذ کی در قوافی یائی استعمال کنند جی حرف هاء درسه و نه و که وجه ~~و حرف # ~~پاه درنی و کی وجی برای دلالت کسره ماقبل [ان] نویسند و کی جون بمعنی ~~مردم # ~~باشد بهاء نویسند جنانک که می کویذ " و هر که می آیذ کوبیا ، ~~الاکی استفهام مجرد # ~~باشد جنانک او کیست [کی] درین موضع بیا نوبسند و یاء در لفظ ظاهر ~~کردانند و # ~~جون بمعنی تفسیر و تحقیق باشد بیا بنویسند # ~~جنانک کفتم کی برو و توکی فلانیه # ~~همجنین جی جون استفهام راباشد بهاء نویسند]جنانک جه می کوئی واکر تعلیل ~~را11 یه # ~~مساوات را باشد بیا نویسند جنانک کوئی خدای یکی است جی اکردو بوذی فساد ~~عالم لازم # ~~آمذی [ (یعنی از بهر آنک اکردوبوذی فساد لازم آمذی 12)] و جنانک کوئی ~~مراجی # ~~این وجیآن یعنی نزدیک 11 من هردو متساوی 10 است و جون اشارت کنندکی و ~~جی # ~~منصل و مفرد نویسند بطرح هاه و یاه جنانک آنک می کفتی آمذ و آج آوردی ~~دیذم # ~~و (در استفهام مجرد موصول جوبیاه نویسند و پاه در لفظ آرند جنانک آن15 ~~جیست # ~~ه1- # ~~1- ذ - افزوده ویرا 2- آ ، ذ، م- افروده: چون 2- ذ - و دریای *- (ورای ~~مه از) # ~~از نسعه چایی افتاده و کلیه شاید درهیچ یک از نسخ نیست - آ، ذ - مکشا- ~~م - بکشا 6- ذ- # ~~17- م حوچه و که 8- ذ- و هر که مکوید 9- ذ - ارید ms199 10- ذ" م - ~~نویسند # ~~برند # ~~1- م - افروده" نویسند 12_ فت میان پرانتز در نسخه - آ، ذ- نیت ~~14- ذ - نزد # ~~" ذ - یکسان 15-ذ - این PageV00P212 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_213.png) # ~~(همجنین در استفهام "بهاه نویسند" جنانک "شعر1 # ~~* کفتی کزین بس کنم دوستداری # ~~بنامیزذ الحق نکو قول یاری (4) # ~~و در نفی[ مطلق] اکر باول کلمه "افتدنون مفردبیوسته" نویسند ~~جنانک من نکفتم # ~~و اکر بآخر افتد بیاه نویسند جنانک مرا ازین خبر نیست و بعضی حرف ربط ~~حذف # ~~کنند و کویند مرا خبر نی جنانک [شا کر2] بخاری کفته است # ~~شعر 5 # ~~سردست روزکار و دل از مهر سرد نی # ~~می سال خورده بایذ ماسال خوردنی # ~~از صذهزار دوست یکی دوست دوست نی # ~~وز صذ هزار مرد یکی مرد مردنی # ~~و بعضی شعرا (آنرا) در قوافی مماله جون طوی و دعوی و معنی استعمال # ~~ردهاند11 [ جنانک] معزی " کفته است 512 # ~~همای کلک تو مرغیست لاغر # ~~کی از منقاراو (شذ2) ملک فربی # ~~هرانکس کو ترا بیند بیرسذ # ~~کی این خرشید تابنده10 ست یانی # ~~وادیب صابر " کفته است 12" # ~~ز رای روشن اومانده اختران خیره # ~~ز کلک لاغر او کشته کیسها فربی # ~~تهمتی کی مرا ایدران جنایت نی # ~~رفیع رای تو بر من تغیری دارذ # ~~و بعضی متقدمان در قوافی مرفوع جون خو[ی] وبوی 10 در لفظ اوبائی ~~افزودهاند # ~~و آنرا روی ساخته[ جنانک کفته اند] "شعر " # ~~روذکی رفت و ماند حکمت اوی # ~~می بریزد نریزد از می بوی # ~~شاعرت کوکنون کی شاعررفت # ~~نبوذ نیز جاوذانه جنوی # ~~خون کشت آب جشم ازغم وی: # ~~زاندهش موم کشت آهن وروی # ~~نالهآ من نکر شکفت مدار # ~~شوبشو19 زارزار نال بر[ا]وی # ~~جند جوئی جنو نیابی باز # ~~ازجنو درزمانه دست بشوی (10) # ~~1- آ"م - ندارد 2- ذ - موصول بی ها ویانویسند 3 - نخه جایی باری ؟ ~~حذ-اوفتد # ~~نون ییوسته برمفرد 5 - ذ - افروده ، کلیه 6-م- شاهر 7- آ- م - ندارد 8 ~~- ذ"م- # ~~صال خورد بایدو 9- ذ - قافیه 10-م - طوبی 11. ذ - کنند 12- ذ - کوید -م ~~- # ~~افروده: شعر 13- ذ - تابان # ~~19- ذ - بین ms200 نسبتی ندارد نی آح مرا دران -ن - خیانت نی # ~~10_ذ_ ومو 16_ ذ - چو 17ذ، م - کشت خون آب- (ذح خوناب) چشم از فم اوی # ~~18-ذ - بثب PageV00P213 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_214.png) # ~~و باناخوشی شعر ایطانیز کرده است و کفته جو[ن] اوی و براوی ، و بعضی # ~~شعراه در قبا یا[ئی] در افزوذه اند و[در قوافی یائی استعمال کرده * ~~جنانک] دیلمی # ~~گفته اسی # ~~شعر " # ~~هم رنک می لبانش هم رنک کل قبای # ~~بردست می نهاذه و بر کل نهاذه بای # ~~بوی بهار یافته از دست او نبیذ # ~~آمذ بسان ماه و می آورد جون مهیل # ~~بوی بهشت یافته از نور او سرای # ~~دیذی سهیل در قدح و ماه در قبای # ~~(ای چون خرد بدیع ولکن خردستان # ~~ای چون روان لطیف ولکن روان ربای # ~~(وکفته است) # ~~کبک حریر سینه و کور سمن سرین # ~~سرو شراب خواره و ماه غزل سرای # ~~جزوی و کلی از دویرون نیست هرچه هست # ~~جزوی همه تو بخشی و کلی همه خدای # ~~من از خدا واز تو بخواهم همی کنون # ~~نا او ترا بقا دهد و تو مرا قبای) # ~~و اماحرف ردف # ~~بدانک هر الف و واو و یاه کی ماقبل روی باشد آنرا ردف خوانند و آن ~~قافیت را # ~~مردف خوانندبکون راء بشرط آنک9 ماقبل و اومضموم [باشد] و ماقبل یاه ~~مکسور # ~~همجنانک ماقبل الف ابدا مفتوح (باشد)] و ضمه ماقبل واو در [لغت] بارسی # ~~دوکونهبوذ11 مشبعه و ملیمه مشبعه جنانک ضمهآ حورو سورو ملینه جنانک ~~[ضمه # ~~روز ویوز15 وهمجنین کسره ماقبل باء دو کونه باشد مشبعه و ملینه مشبعه ~~جنانک " کسره # ~~فیل و زنجبیل و ملینه جنانک کسره دیر و پریر1، و متقدمان شعراء متحرک ~~بضمه # ~~مشبعه را مرفوع معروف خواندهاند و [ متحرک بضمه] ملینه را (مرفوع مجهول ~~و # ~~همجنین متحرک بکسره مشبعه را مکسور 16(4"40) معروف و[بکرهٔ‌] ~~ملینه را12) # ~~مکسور16 مجهول و هر حرف ساکن غیر حر(و)ف مدولین کی ماقبل روی افتد آنرا # ~~195- # ~~1- ذه افزوده، از 2- ذ- در ms201 اورده ابد 2 - ذ- و دیلمی کوید - م - و یکی ~~کفته است # ~~1- آ- م - ندارد 5-م- کل 6- در مجیع الفصحاء بجای نورروی است 07آ- م - ~~دراینجا # ~~افزوده ، و کفته است شعر 8- این چهار بیت از ابیات دیلمی است که از ~~نسخهآ اصل ساقط عده و در # ~~تمام نسخ خطی دیگر موجود است 9- ذ - بشرط آنکه ماقبل الف ایدا مفتوح ~~باشد و 10 - م # ~~سکور ؟ 11_ ذ - است 12_ ذ افروده: اما 13- ذ"م- افروده ، نور # ~~14ذ- # ~~زور و بور 15_ذه ظهیر وضیر وملینه چنایکه شیر وششیر 19- ذ - مجرور 17- ~~قست # ~~میان یرانتر از نسخه آستانه افتاده است PageV00P214 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_215.png) # ~~عرف قید خوانند و جون ماقبل حرف قید یکی از حروف مثولین افتد حرف قیدرا # ~~در آن موضع] ردف زاید خوانند[ و ما قبل] آنرا ردف اصلی و جون این ~~مقدمات # ~~معلوم شد شعر مردف دو قسمست مردف بحرف ردف و مردف بکلمه ردیف # ~~سم اول # ~~دونوعست مردف بردف مفردو مردف بردف مرگب امامردف بردف مفردآنست کی ~~ماقبل # ~~آن یکی از حروف مدولین ماشد و مردف مرگب آنست کی هم ردف اصلی دار ذوهم ~~ردف زاید # ~~رجی ارداف] اصلی جزالف وواو ویاه نیست و ارداف زایده شش اندخ ر س ش ف ~~ن1 وازین # ~~شش حرف پانزده قافیت بر خیزد [اول ]از مردف بخاءسه نوع1 یکی مفتوح ~~ماقبل جنانک # ~~باختا و تاخت و بکی مرفوع ماقبل جنانک سوخت ودوخت و یکی مکسور ماقبل ~~جنانک بیخت # ~~وریخت ، [دوم] از مردف براه2 دونوع بوذ4 یکی مفتوح ماقبل جنانک کار دو ~~آردو مضموم # ~~ماقبل جنانک مورد و آنرا قرینهی دیکر نمی دانم [ درلغت دری الا انک ~~شهرکازرون # ~~کهنه را در قدیم شهر نورد خوانده اند] و مکسور ماقبل چنانک لیرد کی 9 ~~در بعضی # ~~لفات بارسی غراره را بذبن نام خوانند " و [سوم ار] مردف بسین ~~جهارنوع بر خیزد # ~~یکی مفتوح (10) ماقبل جنانک ماست وراست و یکی مرفوع[ ماقبل] جنانک بوست # ~~ودوست و یکی مکور[ماقبل بکسره] مشبعه جنانک بیست و کریست ms202 و یکی ~~مکسور[ما # ~~قبل بکسره] ملینه جنانک دویست وبأیست، و [جهارم ار] مردف بشین دونوع ~~است . # ~~بکی مفتوح [ ماقبل] جنانک داشت وبنداشت 11 و یکی مضموم * [ ماقبل] ~~جنانک # ~~کوشت و آنرا نظیری 11 نیست ، و [بنجم از] مردف بفاه سه نوع # ~~یکی] مفتوح # ~~ماقبل] جنانک یافت14 وبافت و[یکی] مضموم[ماقبل] جنانک کوفت و روفت ~~و[یکی # ~~مکسور [ماقبل] جنانک فریفت و شیفت ، و [خشم] مردف بنون و ان الآمفتوح ~~ماقبل نتواند # ~~بوذ جنانک ماند وراند ، و در اشعار مردفه التزام ارداف زاید [ و] اصلی ~~و اجب باشد # ~~19 # ~~و بهیج وجه تغییر همج از آن جابز نباشد و ردف در اصل لغت آنست کی از بس ~~جیزی # ~~1- ذ - باواو عاطفه در تیام 2- ذ - افزوده " خیزد 2- ذ - وازمردف ~~به ر4-ا "ذه # ~~م- برخیزد 5- ذ - ویکی مرفوه 6- آ، م،6- و مکسور ماقبل چنانک لیرد - ذ ~~- و مکسور # ~~چنانک ایرد و کلمه چنانک از نسخه چایی افتاده است ولیرد بمعنی غراره که ~~بوهی از سلاح جنک است # ~~7- ذ - بلفت بعضی فراره باشد - م - غناره ؟ 8 - ذ - است 9- وفی الاصل ~~یست - ذ - # ~~وبکریست 10- ذ - افروده : است م - افروده : برخیزد 11- ذ - افزوده: و ~~کاشت # ~~12_ ذ - قرینه 12_ به ف سه نوه است 14_ ذ افزوده : و تافت PageV00P215 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_216.png) # ~~در آینبس اکر سایلی کویذ [جون1] رهف هر جیز آنست کی از بس آن در آیذ # ~~و حرف ردف لفظا وکتابةآ بیش از حرف روی اسنتاجرا آنرا ردف خوانند جواب # ~~ئیم گی ردف شعر اکر جه درخط ولفظ بیش از روی است از روی حساب # ~~و راه نظر باحوال قافیت بس از روی است برای4 آنک اصل حروف قافیت حرف # ~~روی است کی بناه شعر بر آنست و روا باشد کی شعر از جمله حروف قوافی ~~خالی # ~~باشد الا از حرف روی که] شعر بی روی شعر} نباشد بس بذین سبب نظر مردم # ~~در امور قافیت نخست برحرف روی باشد تادرست هست یا نه بعد ازان بر حروف ms203 ~~دیکر # ~~و جون نظر در حال ردف بعد از فراغتست از حال روی آنرا ردف خواندند # ~~وأما امثلهآ ارداف [اصلی] ، مثال مردف بالف (10) # ~~ومثال مردف بواو # ~~می جو دریا سخی جوشیر شجاع # ~~راست زهره کی بااین دل زصبر نفور # ~~و مثال مردف بیاه # ~~واما) # ~~ی بروی تو جشم ملک قریر # ~~مرفوع مجهول [جنانک # ~~ی امر توجیره چون شب و روز # ~~و مکسور مجهول [ جنانک] # ~~دل نکردذ ز وصل جانان سیر # ~~و بهیج حال میان مکسور معروف و مکسور مجهول در قوافی جمع نشایذ کرد از # ~~بهر آنکیاء1 در مکسور معروف اصلی است و در مکسور مجهول کوئی منقلب است ~~از # ~~الف و ازین جهت آنرا با کلمات مماله عربی ایراد توان کرد جنانک انوری ~~کفته است # ~~بذین دو روزه توقف کی بوک خود نبوذ # ~~جرا قبول کنم، از کس آنج عاقبتش13، # ~~درین مقام فسوس و درین سرای فریب # ~~ز خلق سر زنشم باشد از خذای عتاب # ~~194 # ~~1-ذ افروده: که 2- ذ - افروده: چیز 2 -م - خواند 4- ذ- از برای ه- ذ - ~~قافه # ~~9- این یک سطر از نسخه اصل ساقط شده 7- ذ - ردف 8 - م - در جلوتام ~~مصراعها (م) # ~~علامت مصراع دارد 9-ذ دلی # ~~1- ذ-ی 11-م - مدیر # ~~12-ذ - و مثال # ~~13- 5 - آنه عاقبت بجهان PageV00P216 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_217.png) # ~~ولکن درین جنس1 بایذ کی از استعمال کلماتی کی در محاورات بارسی کویان ~~متداول # ~~بباشد احتراز کنند تا معیب نیایذ جنانک روذکی "کفته است" # ~~وشعر * # ~~یاسمین سبیذ و مورد بزیب # ~~کل صذبرک ومشک و عنبر وسیب # ~~فزد تو ای بت ملوک فریب # ~~ین همه پکسره تمام شنست # ~~" شعره"] # ~~آنکهآ کفته است # ~~شب عاشقت لیلة القدرست # ~~جون توبیرون کنیرخ از جلباب (1) # ~~و امالت جلباب در محاورات دری نیایذو أما جمع میان مرفوع معروف و مرفوع # ~~مجهول بیشتر شعراه روا داشته اند[ جنانک] انوری " کفته است" # ~~هرک تواند کی فرشته شود # ~~خیره جرا: باشد دیو و ستور # ~~(قطعه10) # ~~و درین قطعه می کویذ # ~~خود جه تفرج بوذ ms204 اندر تنور # ~~جیست جهان قعر تنور اثیر # ~~11 # ~~و همو کفته [است # ~~مویه کر کشته زهرهآ مطرب # ~~برجهان وجهانیان مویان # ~~روزم از دوذ آتش تقدیر # ~~فیره جون طره سیه مویان # ~~(قطعه 10)] # ~~و درین قطعه می کویذ # ~~همههم شهریان وهم کویانا # ~~قو وسگان سدره دررتبت1 # ~~قئس الله روحه کوبان # ~~عرش رو در خیالت آورده # ~~شعر # ~~و سنائی کفته [است # ~~داذه کلکش جنانک شاه و عروس # ~~از بقاب تنک خرد را بوس # ~~و ارین جس احرار "ولیثر (تاشعر مطبوع ترآیذ) 6) # ~~9 # ~~-- # ~~1-ف ازاین حس2 -ذه م - کند 2- ذ- باشد ه - ذ - کوید ودردومی م - ~~افزوده، غعر # ~~5- آ- م-ع دارد 6- ذ - سفید -م - شنبلید 7- ذ ، م - عشاق 8ذ -صر 9- ذ - ~~چه # ~~10-_ ذ - وکفته - م - شعر - آ - بدارد 11- م - افزوده : شعر 12- ذ - ~~افروده ، و گفته # ~~است 13 -م - در زینت 19 - فی دیواد الابوری رخ وفی الاصل و - م، آ - ~~روی و هو # ~~یکسر الوزد وفی - ذ ، وع : رو 15- آ - ذ - دارد 16 - مسغه آ-5 بدارد ~~PageV00P217 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_218.png) # ~~و اماحر[وآف قید # ~~بیش ازین کفته ایم1 کی (هر) حرف ساکن [غیر حروف مدولین] کی ماقبل # ~~روی باشد آنرا[ حرف]قید خوانند و حروف قید ده است ب جنانک ابر و کبر خ # ~~جنانک بخت و رخت ر جنانک سرد و زرد ز جنانک دزد و مزد س جنانک مست و # ~~دست ش جنانک دشت و تشت غ چنانک نفز ومغز ف جنانک رفت و کفت ن جنانک # ~~بند و کمند * جنانک مهر وجهر و اکر بناءآ قافیت بر کلمات عربی نهند و ~~بیش (از) # ~~روی واوی مفتوح (40) ماقبل (یا یائی[ مفتوح ماقبل"]) افتد جنانک ~~اوس وقوس # ~~و [ فردوس و جنانک ] قیس [ و کیس] واویس آن واو و یاه هم حرف قید باشد ~~و # ~~واو مفتوح ماقبل در بارسی جز نوک نیافتم که آن تبزی سر سنان و سر قلم ~~باشد # ~~و یاء مفتوح ماقبل جز پیک ندیذم وبهیج حال حرف ردف [را] با حرف قید ~~نشایذ # ~~آمیخت ms205 جنانک [ شاعر کفته است] # ~~شعر # ~~هر وزیر و مفتی11 و شاعر کی او طوسی بوذ # ~~جون نظام الملک و غزالی و فردوسی بوذ # ~~والتزام حر[و]ف) قیدبجنس خویش در کل قصیده همجون13 التزام حر[و]ف # ~~ردف واجب باشدوهم بذین سبب آنرا (حرف14) قیدخوانده اندکی از موضع15 ~~خویش # ~~نقل نکند و بحرفی دیکر متبدل نشودالا بعذر تنکی قوافی16 جنانک منوجهری ~~کفته است # ~~اشعر17* # ~~نوروز در آمذ ای منوجهری # ~~بالاله سرخ و باکل خمری # ~~مرغان زبان کرفته را یکسر # ~~بکشاذ زبان سوری و عبری # ~~1 # ~~1- ذ - کفتیم 2 - ذ - پیش از 3- م - ابروگیر ؟ 4 - ذ - و تعت ه - ذ - ~~طشت # ~~6- ذ - قند 7- نسخه آ- ع ندارد 8 - فقط در سخه - ذ ، د - است 9 - ذ - ~~نیافتم # ~~15_ذ- حای 16-و- قافه 17-آ- ذ - 0 - ع ندارد 19- درنسخه - و - ودیوان # ~~منوچهری (طبع طهران) ودونسخه دیوان خطی کتابحاه رضوان وقفی مرحوه مبررا ~~رضاخاد بائینی" # ~~حمری باحاء حضی است و در نسخ آ، ع ، م - چایی ، خمری والغمری من ~~الالوان الاسود الضارب # ~~الی العمره و * لون خمری ، یشبه لون العبر (اقرب البوارد) # ~~10_ آ-م میدارد 11- ذ - عالم 12- آ_6 - حرف 13_ ذسچون 14- آ - بدارد ~~PageV00P218 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_219.png) # ~~شاعر بتبدیل حرف قید محتاج شود بایذ کی 5 قرب مخارج حروف " رعایت ~~کنده # ~~ومیان هاء و میم وباء [ در قید] جمع کرده است " ضرورت1 را و جونه # ~~تا قبح آن کمتر نمایذ جنانک فردوسی کفته است # ~~و شعر 9 # ~~جه کفت ان خداوند تنزیل [و] و حی # ~~خداوند امر و خذاوند نهی # ~~(کی) قرب مخرج حاه و هاه نکاه داشته تاعیب تبدیل [حرف] قید [را] ~~"بوشیذه # ~~کردانیده است ، وشایذ [بوذ] کی این حرف را قید از بهر آن خواندهاند کی ~~سکون # ~~آن لازمست همجون حروف ردف # ~~سم دوم (4) # ~~مردف بردیه [ست] وآنرا مردف بتشدید دال کویند و ردیف قافیت کلمهی باشد # ~~مستقل منفصل از قافیت کی بعد از اتمام آن در لفظ [ آیذ] بروجهی کی شعر ~~را دروزن # ~~و معنی بذان حاجت باشد و ms206 بهمان معنی در آخر [جمله] ابیات متکرر شوذ ~~جنانک # ~~انوری کفته است # ~~" شعر ، # ~~ای ز یزدان تا ابد ملک سلیمان یافته # ~~هرجه جسته جزنظیر از فضل یزدان یافته # ~~کلمهآ یافته ردیف [این شعر]ست [کی در کل ابیات متکررست و شعر دروزن # ~~و معنی بذان محتاج (باشد) # ~~کی ردیف از دو کلمه و سه کلمه زیادت # ~~افتد جنانک (کفته اند) # ~~بیت 9 # ~~ای دوست کی دل زبنده برداشته ای # ~~نیکوست کی دل زبنده بر داشته ای # ~~و بعضی متقدمان کلمه ردیف را حاجب خوانده اند و بر غزوانی11لوکری دق # ~~کرفته اند کی او کفته است # ~~-195 # ~~1-م = ضروب را ؟ ذ - و بغایت بد است و اکر از حال ضرورت تفیبر قبد کند ~~باری 2- ذ- # ~~نگاه دارد 2- ذ- باشد 1 - ذ - م - آ-6 - ندارد 5 - ذ - پوشانیده 6 - ذ ~~- خوانند # ~~9- در نسخه چانی و روا باشد و در نسخه آو * اصلا آنرا ندارد و در نسخه ~~م - و - ذ - و باشد # ~~8- ذ- آید 9- ذ - شعرآ،م - ندارد 10_ ذ - افزوده " تا بشنیدست میر ~~نکنجد دشمن در # ~~بوست که دل ز بنده برداشتهآ 11- کدا فی الاصل (وفی آ، ذ، م50) هنا وفی ~~صنحة 233 واو در # ~~تذکرهٔ‌ لباب الالباب للعوفی (طبع یرفسر ادوارد برون جلد دوم ص 15) ~~باسم غزالی لوکری مذکور # ~~است و غزوانی بنظر ارجع می آید چه نسخ العجم بخایت مصخع و مضبوط و قدیم ~~است ونیز ناموی # ~~در دو موضع درین کتاب آمده است و هردو بلفظ غزوانی PageV00P219 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_220.png) # ~~شعر. # ~~ساقی بده آن کلکون قرقف را # ~~افته "از آنش کز * تف را # ~~نزدیک امیر احمد منصور # ~~بر کوشک بر این شعر مردف را # ~~و گفتهاند این شعر محجوبست نه مردف وحجت آورده کی جون حرف ردف # ~~[را] از روی حساب و راه نظر در احوال قوافی بس ازحرف روی می نهند جنانک # ~~بیش ازین کفته ایم بس کلمه ردیف بیش از ر وی باشد و هرجه بیش از جیزی ~~باشد # ~~باسم ms207 حاجبی لایق تر[ ازان بوذ] کی باسم ردیفی و جواب آنست کی بناء ~~شعربر درستی # ~~(ق4) قافیت است بس نخست نظر مردم در احوال شعر بر امور قافیت افتد و ~~کلمهآ # ~~ردیف بعد از تمام قافیت است بس باسم ردیفی * اولی باشد ، و اما حاجب ~~بنزدیک # ~~فحول شعراه کلمهی باشد کی بیش از قافیتا متکرر شوذ جنانک مسعود سعد ~~درحق # ~~سلطان ملک فرزند10 سلطان مسعود[ کفته استا # ~~9 # ~~صلطان ملکست در دل سلطان نور # ~~9هرروزبروی او کند12" سلطان سور # ~~هر کز نرود برو و بر1 سلطان زور # ~~جشم بذ خلق ازوو از سلطان دور # ~~کلمه سلطان کی بیش از قافیت (درهربیت) مکرر11 می شوذ[ آنرا] حاجب # ~~خوانند [ و همجنین امیر] معزی # ~~در رباعی ذو قافیتین این عمل کرده است و # ~~لحق در صنعت تقابل بهتر ازین نکفته اند # ~~بیت 16" # ~~ای شاه زمین بر آسمان داری تخت # ~~ستست عدو تا تو کمان داری سخت # ~~حمله سبک آری و کران داری رخت # ~~بیری تو بتدبیر و جوان داری بخت # ~~95 # ~~1- ذ- آع - بدارد 2- قرقف کجمفر و کهدهد : می 4 - ذ - او آتش و کرده 4 ~~هذا # ~~هو الظاهر البلانم للاستدلال البطایق لما سبق فی ص 26 # ~~و 227 و فی الاصل : حرف (2) # ~~ودرنسخه آ- حرف و در نسخهم - ردف و در - ذ - حرف ردف - آ- حروف 6- ذ - ~~اتام # ~~7- ذ- اولتر 8- ذ - مکرر کردد 9- ذ - افروده: حلیان کفته است 10-ذ- یر # ~~11- م - افزوده : شعر 12- ذ- هرروز کند برای او # ~~14 - هذا تصحیع قیاحی لاقامة # ~~الوزن و فی الاصل : هرکز نرود بروور سلطان زور (2) نسخه آسع - ذ موافق ~~باتصحیح شده است # ~~ودرنسخه م - ازو وز سلطان زور 14- ذ - مصرع متکررسم متکرر 15- ذ- معزی ~~کفاست # ~~19- ذ، آ" م - ندارد PageV00P220 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_221.png) # ~~کلمهآ داری کی میان هوقافیت *در هرجهار مصراع متکررسنت جون بیش از ~~قافیهآ اصلست # ~~فرا حاجب خواننده وجون کلمئردیف در موضع خویش متمکن نیفتدیعنی شعررا از ~~روی # ~~معنی بذان احتیاج نبوذ معیب باشد جنانک غزوانی کفته است # ~~((شعر)] # ~~ساقی بده ms208 آن کلکون قرقف را # ~~نایافتهه از آتش کز " تف را # ~~جنانک] انوری کفته است # ~~هر آن مثال کی توقیع تو برو نبوذ # ~~زمانه طی نکند جز برای حتارا # ~~کی] کلمهآ را [ درین شعر] متمکن نیفتانه است برای آنک شعر " در ~~معنی # ~~بذان محتاج ، نیست و همجنین امتزاج ردیف و قافیت مستحسن نداشته ~~اند(2718) # ~~جنانک معزی کفته است # ~~(شعر)] # ~~بهاری کز دو رخسارش همی شمس و قمر خیزذ # ~~تکاری کز دو یاقوتش همی شهد و شکر خیزذ # ~~خروش از شهر بنشاند هر آنکاهی کی بنشیند # ~~هزار آتش بر انکیزد هر آنکاهی کبی بر خیزذ # ~~و شکرو قمر در بیت اول قافیت کرده و خیزذ ردیف ساخته و در بیت دوم # ~~برخیزذ هم قافیت[ست] و هم ردیف الأ آنک معزی از آن جمله هست کی درین ~~قدر # ~~بذو اقتداتوان کرد10 لاجرم بیشتر متأخران این عمل را صنعتی11 می شمارند ~~و # ~~لطیفهی 11 می نهند جنایک عمادی کفته است # ~~"شعر # ~~کر صبا با زلف تو سر داشتی # ~~آتش اندر سنک عنبر داشتی # ~~و کفته است # ~~کر ستیز من نبوذی لعل تو # ~~" و جنانک یکی از اصفهانیان کفته است # ~~ز جهان آیین غم بر داشتی # ~~شعر13 # ~~کرعکس روی خوب توافتد برآینه # ~~کردذز فیض نور تو قرص خورآینه # ~~19 # ~~1- ذ - مکرر میشود چون پیش از قافیه اصلی است حاجب است و رباعی ~~ذوقافیتین در صنعت تقابل # ~~هتراز این نکفته اند 2- ذ - او آتش کرده 3 - ذ ، م براد بود 4- ذ - ~~حنورا 5- # ~~و - را درمعنی براه احتیاج 9- ذ افروده امیر 7- م - ننشاند ؟ 8 - ذ - ~~افروده " است # ~~9-ذحبرین 10- ذ - کردن 11-م - صیفتی ؟ 12_ ذ - ولطیف تر 13- در تمام ~~نسخ # ~~خطی (شعر) ندارد 14- ذ - و کمال الدین اسماهیل راست 15 - نسخه مطبوعه، ~~کر زانکه # ~~ک روی تو افتد بر آینه PageV00P221 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_222.png) # ~~(شعر1) # ~~و گفته است # ~~اخر نتیجهی بدر آیذ هر آینه # ~~از لفظ فحل ومعنی بکرم امیذهست # ~~" شعر1 # ~~و هر آینه هم ms209 قافیتست و هم ردیف] و همو کفته [است # ~~رارم بها نه می برسذ # ~~لبرم بی بها نمی برسذ # ~~و مثل این قوافی را معمول خوانند # ~~و اما حرف تأسیس # ~~(402) الفی است کی بحرفی متحرک بیش از روی باشد جنانک الف آهن ولاذن # ~~و این الف را از بهر آن تأسیس خواندند کی در تنسیق [ شعر] آغاز و اساس ~~قافیت # ~~ازین حرفست و هر حرف کی بیش ازین باشد در عداد قافیت نیایذ [و] بقافیت ~~تعلق # ~~ندارذ و بیشتر شعرآء عجم تأسیس را اعتبار نمی نهند و آیرا لازم نمی ~~دارند[جنانک] # ~~شعر" # ~~بلفرج رونی کفته است، # ~~فلک در سایهآ بر حواصل # ~~زمین رابر طوطی کرد حاصل # ~~بس کفته است 9 # ~~کرا دانی تو اندر کل عالم # ~~جنو فرزانهی مقبول مقبل # ~~شعر # ~~وخاقانی " کفته است" # ~~نشایذ کوفت آهن جز بآهن # ~~نشایذ بردن انده جز بانده # ~~بس کفته است # ~~کرشد ماذر روزی سترون # ~~دلم آبستن خرسندی آمذ # ~~شع # ~~و انوری کفته است # ~~بطبعش در کیاست را ذخایر # ~~بکلکش در مروت را خزاین # ~~بوذ در جنب حکمش باذ قاصر # ~~بوذدربیش حلمش خاک عاجل # ~~شعر # ~~بس کفته است # ~~مور شرع را عدلش مربی # ~~رموز غیب را علمش مفشر # ~~198 # ~~1- در تمام سخ خطی (شعر) ندارد 2- ذ - با حرفی 3 - ذ - خوانند * - ذ - ~~نباعد # ~~9 -م - عجبی 9 - م حرومی 4 - ذ - و ابوالفرج رونی کوید 7- آ-ع - ندارد ~~8 -م- # ~~افزوده ، شعر 9- ذ - کوید 10- ذ - در کفایت 11 - م - حیلش ؟ PageV00P222 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_223.png) # ~~و اکر شاعر(ی) الف تأسیس را رعایت کند آنرا لزوم مالایلزم خوانند1 ~~[جنانک # ~~ملقابادی کفته است # ~~* شعر ،] # ~~تابنده دوماه از دو "بنا کوش تو " هموار # ~~وز دو رخ رخشنده خریذار و ترازو # ~~با ران و سرین "سارهیونانی و کوران * # ~~با جشم کوزنانی و با کردن آهو # ~~و[جنابک] ابوری " کفته است" # ~~(شعر)] (47) # ~~کرجه در بستم در مدح و غزل یکبارکی # ~~ظن مبر کزنظم الفاظ و معانی قاصرم # ~~بل که در هر نوع کر ms210 اقران من داند کسی # ~~خواه جزوی کیر آنرا خواه کلی ماهرم # ~~منطق و موسیقی و هیأت بدانم ایدکی # ~~راستی بایذ نکویم با نصیبی وافرم # ~~و هر حرف متحرک کی میان تأسیس و روی افتد آنرا # ~~دخیل # ~~خوانند از بهر آنک بمیان دو حرف لازم در آمذه است و او بجنس خویش لازم # ~~نیست و روا باشد کی بحرفی دیکر متبدل شود و از شعرآه عجم هر کس کی الف ~~تأسیس # ~~را] لازم دارذ آرا حرف حایل خواند از مهر آنک میان دو حرف لازم حایلست # ~~و اما حرف وصل # ~~آنست کی روی بوی بیوندد و آن در شعر یارسی الف است و ذال و کاف و ها و # ~~یاو} حر[و]ف اضافت و حر[و]ف جمع و حر[و ]ف مصدر و حر[و]ف تصغیر و # ~~حر[و]ف رابطه و شرح همه در فصل روی کفته آمذست اما درین موضع از هریک # ~~مثالی بیارم تا معرفت آن بر مبتدی آسان ماشد # ~~الف وصل [ جنانک # ~~زان میش کی ارجور تو دلبندا # ~~کویم سحر رار # ~~خذاوندا # ~~و]ذال وصل [جنابک] # ~~199 # ~~من خاک جنان باذم کوزلف توجنبانذ # ~~1- ذ - کویند 2- آ- ه - بدارد 3 - م - سا کوشی و # ~~4 - ذ - سار هویاد و کوزنان # ~~5- ذ- کوید 6- ذ_ راستی کویم مکویم - م -راستی ماید بکویم 7 - ذ- ار ~~مرای آیکه حم - میان # ~~8-ذ فارسی 9- در نسحه چایی این قست را ندارد و بجای آن این عبارت (اقام ~~اثیره است چون) # ~~را دارد 10 - سخه چایی افروده ، (وغیرها) و سح آ، ذ، م" ه - اصلا ~~این آلمیه را بداشت # ~~و بجای آن - ذ - افروده بود ، است - و چون کلمه [وغبر ها) غیر لازم بود ~~از متن برداشته شد # ~~11-م - راز # ~~در آتشم ار آی کابدام ترا مانذ PageV00P223 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_224.png) # ~~و]کاف وصل [ جنانک] # ~~ل بغم تسلیم کردم من شذم بظارکی # ~~مازغم سیر آیذ اویا خون شوذیکبارکی # ~~و] هاه وصل [جنانک] # ~~ای باغم عشق تو دلم بیوسته # ~~هر کزباشد دلم زعشقت رسته # ~~و] یآء وصل [جنانک ms211 # ~~جانا جه بوذی ار ز توکاری بر آمذی # ~~با در میانه وصل و کناری بر آمذی # ~~واز حر[وآف اضافت تاه حاضر [جنانک] (40) # ~~ای روشنی روز ز تاب رویفتا # ~~تاریکی شب از شکن کیسویت # ~~[و] شین غایب [جنانک] # ~~جو بخنده باز یامی اثی دهان تنکش # ~~صدف کهر نماید دولب عقیق رنکش # ~~و میم نفس 2 [ جنابک # ~~ای بسته بعشق تو زبانم # ~~مرآرزویت بسوخت جانم # ~~و از حر[و]ف جمع هاء [ جنانک # ~~ای از بنفشه ساخته برکل مثالها # ~~بر آفتاب کرده ز عنبر هلالها # ~~و الف [ جنانک # ~~ای کرسنه وصل تو سیران جهان # ~~بذدل شده در غمت دلیران جهان # ~~و از [حروف] مضدر نون جنانک 3 # ~~تا کی دل خسته را بغم فرسوذن # ~~تا جندجنین بروز محنت بوذن # ~~و شین جنانک] # ~~جون نیست مرا زوصل او آسایش # ~~می جکنم بتهمتش آلایش # ~~[و از] حروف تصغیر [ کاف جنانک # ~~سیب زنخدانکی و سیمین دندانک # ~~سیب کزی شرم نایذت ززنخدانک # ~~[و] جیم [ جنانک # ~~دی در فکنده بوذم شیرین بسرجهآی # ~~نا کاه بیشم آمذ به زو دکرجهآی # ~~605 # ~~9 # ~~1- ذ_یس عدم 2-م - افزوده : شعر 3- ذ - متکلم * - فی الاصل وفرآ، م : ~~ای از # ~~هم تو بسته زبانم و لیتامل الوزد 5 - ذ - درازوت ؟ 6 - ذ - افروده : ~~ونون 7- دراصل # ~~رآ، م ، ع : ای کرسنه وصل توسیران بد دل عده درفت دلیران 8- ذحهت 9 - م ~~- سیم PageV00P224 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_225.png) # ~~واز حروف] رابطه پاه حاضر 1[ (جنانک)] # ~~دوستاکر دوستی کر دشمنی # ~~جان شیرین وجهان روشنی # ~~وسین غایب [جنانک # ~~سبیذه (دم) کی وقت تار بامست # ~~نبیذ راوقی رسم کرامست # ~~(188) و نون جمع [ جنانک # ~~ترکان قتا بحسن غرقند همه # ~~بوشیذه قبا برهنه فرقند همه # ~~و میم نفس " [ جنانک # ~~کرجه اکنون بر جمالت عاشقم # ~~زوذ سیر آیم ز جورت واثقم # ~~و یاه جماعت [جنانک] # ~~صنما تا بکف عشوهآ عشق تو دریم # ~~از بذونیک جهان همجوجهان بی خبریم # ~~و جون حر(و)ف رابطه ازر و ی منفصل باشد و بتخلل الف قطع کامهآ مفردشود # ~~ردیف کردذ جنانک ms212 # ~~تامرغ عشق را دل من آشیانه است # ~~دل دربی سماع و شراب مفانه10 است # ~~نون روی است وهاء وصل و است ردیف و همجنین # ~~نها کی ملازمان کوی ما اند # ~~بیوسته زدست محنت اندروااند # ~~الف روی است و اند ردیف وهمجنین # ~~ما غم عشقت آننا ایم # ~~ارراحت جان و دل جذاایم # ~~الف روی است و ایم ردیف # ~~و اما حرف خروج # ~~آنست کی حرف وصل بذو بیوندذ و آنرا از بهر آن خروج خواندند13 کی شاعر ~~از # ~~حرف وصل بواسطهآ آن تجاوز تواند کرد و بیرون تواند کذشت 12 وجون ~~حروف14[وصل # ~~معلومت خروج را بامثله حاجتا نباشد # ~~-201 # ~~- ذ یاء حاضر رایطه -م = افروده، شعر 2 - ذ، م - وردشنی # ~~1 # ~~و- ناز ه- ذ - افروده، و دال 6- لغتی است درختا که خطا نیز نویسند در ~~حاشیه نسته - ذ # ~~این یت را چنین نوشته، ترگان بقبای حسن فرقند هیه پوهیده تن و برهنه ~~فرقند هیه 7- ذ # ~~افروده : متکلم 8-م - خریم ؟ 9-ذ- م افروده: شعر 10_ ذ - شبانه 11- م- # ~~فروفه: شعر # ~~12- ذ - خوانند 13- ذ - آمد 14 حم - افروده ، و چون- وآن صهواست # ~~15- ذ- نیت PageV00P225 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_226.png) # ~~و حرف مزید # ~~آنست کی حرف خروج بذان بیوندذ و آنرا از بهر آن مزید خواندند2 کی اقصی # ~~غایت حروف قافیت در اشعار تازی حرف خروجست و جون در قوافی عجم حرفی بر # ~~ن زبادت شوذ آنرا مزید خوانند # ~~وحرف نایر # ~~آنست که (4882) حرف مزید بذان بیوندذ و اصل این اسم از نوارست بمعنی # ~~رمیذن و آتش را بهمین معنی نار خواندند کی در التهاب مضطرب و رمنده ~~باشد و # ~~کویند امرأة نوار زنی بارسا و رمنده از فواحش و جون این حرف از خروج کی # ~~قصی غایتحروف] قافیت است بدو مرتبه دورتر می افتد آنرا نایر خواندند و ~~این # ~~5 معنی ابو مسلم بشاری کی یکی از فحول شعراء عجم بوذه است روایت می کند ~~و باشذ # ~~ی حرف نایر متکرر " کردذ و دو وسه " نایرباشد جنانک در اصناف ms213 ~~قوافی بیان کنیم # ~~-20 # ~~-ذ، م - افزوده، واما 2- ذ- خوانند 4- م - بدان 4 - در نسخه چایی و نخه ~~ا، # ~~"ع - بجای مزیدغروج است و ان سهو است چه حرف خروج همه جا بزید ~~یوندد و مسکن نیست # ~~بائر متصل گردد ذ ، ن - مزید 5 - ذ - نور است 6 - ذ - هم بدین # ~~7- ذ - م - خوانند # ~~*م - افزوده ، را ؟ 9 - ذ - شود و پدووسه برحد چله PageV00P226 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_227.png) # ~~ب صود # ~~در ذکر حرکات حروف قافیت و اسامی و اذ قاق هریک # ~~وعدد آن شش است رش و اشباع و حذو و توجیه و مجری و نفاذ # ~~حرکت ماقبل الف تأسیس است و آنالا2 فتحه نتواندبوذ جی الف جز [(از)] # ~~اشباع فتحه نخیزد ، و رس در اصل لغت ابتدا کردن (جیزی) باشذ بر سبیل ~~بوشیذ # ~~ی و آهستکی و ازین جهت آغاز تب و عشق را کی در تن [ و دل] مردم بدیذ ~~آیذرس # ~~الحتی ورسیس الهوی کویند و همجنین جاه خراب قدیم را کی بوشیذه ترین ~~آثاری # ~~باشد از عمارت رس خوانند قال الله تعالی و أصحاب الرآس ابو عبیده می ~~کویذ # ~~بعنی اصحاب جاه قدیم بس جون این حرکت بتبعیت الف در عداد حرکات قافیت # ~~می آیذ کوئی جنانست کی بر بوشیذکی خوذ را بر قافیت می بندد و آغاز ~~قافیت # ~~می شوذ10 آنرا رس (45) خواندند # ~~اشباع # ~~حرکت دخیل است و بحکم آنک از جمله حروف قافیت آنج بیش [حرف] روی # ~~می افقد جز تاسیس و دخیل و ردف نیست و تاسیس و ردف هردو ساکن اند ولازم # ~~و دخیل متحرگست و متبدل بس جون مخلف صواحب خویش آمذه است حرکت # ~~انرا اشباع خواندند [یعنی بر حروف سا کن مزیتی دارذ] و [ حرکت دخیل را] ~~در # ~~قوافی موصول اشباع خوانند و در قوافی مقید توجیه کویند جنانک بعد ازین ~~بکوییم # ~~حذو # ~~حرکت ماقبل ردفست و همجنانک هیج یک از حروف ردف نشایذ کی متبدل شوذ # ~~حرکات ماقبل آن نیز نشایذ که متبثل ms214 شود و حرکت ما قبل قید هم حذو باشذو # ~~20 # ~~1- ذح افروده : اما 2- ذ - جز 3 - کلیه [چبزی] رانسخه - آ- ندارد 9 - ذ ~~خوانند # ~~5- م - آبادی، و آن سهواست 9- آ - می کویند ؟ 7- ذ افروده ، تأسیس 8 - ~~ذ- در # ~~9- ذ - بقافیت 10_- ذ - افروده : بدین سبب 11- ذ - از روی 12- وفی ~~الاصل - آ- # ~~صواب؟ ودر ذه ع ، م- صواحب و در نسخه جایی اخوات تصحبح شدهاست 13_ ذ - ~~بیان کنیم # ~~1- ذ - حرکت # ~~15- آ، ذ ، م 0ع - نشاید کی متبدل PageV00P227 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_228.png) # ~~عمجون حرکت ماقبل ردف بجنس خویش نکاه بایذداشت جنانک انوری کفته استا # ~~شعر # ~~ی بهعت بر آسمانت دست # ~~سمان با علو قدر تو بست # ~~بهتر از کوهر تو دست قضا # ~~بیرایه بر زمانه نبست # ~~هیج دل با تو بذ نشد گی فلک # ~~رزوهاش در جکر نشکست # ~~باز در طاعت تو کبک نواز # ~~دیو در دولت تو حرز برست # ~~(و) تا آخر قطعه فتحهآ ماقبل سین لازم داشته است وبیش ازین کفته ایم کی ~~در # ~~قوافی مطلق اختلاف حرکت ماقبل قید متحمل استا بنزدیک بیشتر شعرآه ~~جنانک # ~~خسروی کفته است # ~~من بنگردم ز مهر چونا تو بکشتی # ~~شتی باشد ز هر که باشد زشتی # ~~ودقیقی کفته استا # ~~(شعر2)] # ~~بر افکند ای صنم ابر بهشتی # ~~زمین را خلعت اردیبهشتی (4،4) # ~~زمین برسان خون آلوذ دیبا # ~~هوا برسان نیل آلوذ مشتی # ~~بطعم نوش کشته جشمهٔ‌ آب # ~~برنک دیدهٔ‌ آهوی دشت # ~~وحذو [در (اصل)الغت] برابر کردن است کویندحناالنعل بالنعل حذوا[یعنی # ~~نعلین را اندازهی کرفت راست] و جون حرکت ماقبل ردف برابر و مقابل حرکت ~~ما # ~~قبل تأسیس است در ثبات و لزوم یعنی جنانک الف تأسیس جز از اشباع فتحهآ ~~ماقبل # ~~می خیزد [حروف ردف جز از فتحه وضمه و کسرهآ ماقبل نمی خیزند # ~~الف # ~~از) اشباع فتحه و واو از اشباع ضمه و یاء از اشباع کره بس ازین جهت ~~حرکت # ~~ماقبل ارداف را حذو خواندند # ~~وجیه # ~~حرکت ماقبل روری سا کن است و روی ساکن را مقید خوانند ms215 یعنی از حرکت # ~~باز داشته جنانک # ~~(شعر) # ~~60 # ~~1 سذح ومچنین 2- ذحاغروده: وقید 3- ا-ع - ندارد 4 - ذ - اغروده: را 5 - ~~ذ- # ~~معتمل است 9- از نسخه اصل بیت خروی و جیله (ودقیقی کفتهاست) افتاده است ~~ودر - ذ- # ~~من بنکردهم ودر - آ، م : من نکردم 7 -م -حور بهشتی 8- ذ - اندود 9 - آ، ~~ذ،ع" م : # ~~حذاالثعل بالثال حنوا 10- ذ - اقروده : در ریف نیز # ~~-آ،م: نیخیزد 12- ذ- # ~~افروده ، آید 12- ذ - خوانند 14-ذ - افروفه : اما PageV00P228 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_229.png) # ~~زهی بقاء تو دوران ملک را مفخر # ~~راه روی است و حرکت خاء توجیه و این حرکت را ار بهر آن توجیه خواندند # ~~کی حرف روی را در دو حالت مختلف دوروی است اار مقتداست روی (1) # ~~سوی ماقبل خویش است و اکر مطلق است روی او سوی ما معد خویش [ است] بس # ~~حرکت ماقبل روی مقتد توجیه اوست سوی ماقبل و توجیه ر وی کردانیدن کسی # ~~بوذ بسوی جیزی و اختلاف توجه بهیج حال جیز بباشد و بیش ارین ~~"متهانه ای # ~~جون روی موصول بشد حرکت ماقبل آنرانوجیه بخوایندبس اختلاف آن روا ~~داشتهاند # ~~جنایک جا کری و باصری و مشتری و ساحری # ~~جری # ~~حرکت روی است [ و این حرکت را از بهر آن مجری خواندند (488) کی ایتداء # ~~جریان صوت در حرف وصل از حرکت روی است] جنانک # ~~9 شعر * # ~~دوستا کر دوستی کر دشمنی # ~~که صوت باه در بن شعر الآ بحرکت بون کی روی است ظاهر نتواند شد # ~~ماذ # ~~حرکت وصلست جون بخروج بیوندذ و جنایک حرکت روی را مجری (خواندند # ~~از بهر آبک جریان صوت در حرف و صد ) ازوست همحنبن حرکت وصل 10 یفاذ # ~~خواندند از بهر آنک نفوذ صوت در حرد خروج ازوست و بذین اعتبار حرکت # ~~((خروج و)] مزید [نیز] هم نفاذ باشد و در شعر پار سیلازم نیست کی حرف و ~~صل # ~~متحرک باشد تابخر وج تواند بیوست و شایذ کی دوساک و سه سا کن بآخر ~~قافیت افتند و # ~~یکی روری باشد11 یکی ms216 وصل 13 یکی خروج. اکر نایر متحرک شود حرکت آنراهم ~~نفاذ # ~~خوانند 13 ونفاذ و یفوذ ببرون کذشتن 14 تبر از نشانه وروان شدن کار و ~~فرمان باشد5 # ~~205 # ~~1-ا- خوانند 2- ذ- افروده : خویش 2 -دح نیست 1- د -انرا - دسجا کری # ~~و عنصری و ساحری و مشتری 9 - ذ - افروده ، اما 7- آ - 6 - ندارد 8 - ~~سخه آستانه # ~~و نسخه مرحوم مدرس که از روی نسخه آستابه نوشته شده بهمین جا ختم و ~~بقبه آن افتاده است # ~~-م - نقود ؟ 10_ - حروف ؟ 11_ذممافتد 12_ذ- افزوده ن(و) 12_ذ کویند # ~~18 حذحشدن 10- درنخه ذ افروده : وبزرنی دربیشی اسامی حرکات را جمله جیع ~~کرده است و # ~~یت این است : رس و اشباع حنو و توجیه است ماز مجری و بعد از اوست غاذ ~~حو ظاهرآ این فست # ~~از اصل کتاب نیست PageV00P229 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_230.png) # ~~5 # ~~در حدود قوالی واصناف آن و ذکر حروف وحرکاتی کی لابد هر قافیت باشدا # ~~بدانک عدد قوافی در اشعار عرب سی و بنج است جنانک در کتاب معرب شرح ~~داذه # ~~آمذه است و همه بنج قسمست کی آنرا حدود قوافی خوانند # ~~تکاوس # ~~و آن جهار متحرک وسا کنی است جنانک فعلتن کی از مستفعلن خیزد و این ~~فاصلهآ # ~~کبری است و شرح آن در [ قسم] عروض داذه آمذه است و کفته [شذه] کی این # ~~قافیتا در شعر بارسی خوش آیند [م] نباشد جنانک متکلفی کفته است # ~~شعر)(404) # ~~کریار من غم دلم بخورذی # ~~و اشتقاق این لفظ از تکاوس است بمعنی انبوهی و مزاحمت و کویند تبث # ~~زین بهترک بحال من نکرذی # ~~متکاوس یعنی کیاهی درهم رسته " و بهم بیرون شذه" و بسبب کثرت ~~متحرکات این # ~~قافیت و دوری [ آن] از اعتدال آنرا بتزاحم کیاه و درهم رستکی آن تشبیه ~~کردند # ~~قراکب # ~~و آن سه متحرک و سا کنی است جنانک # ~~ز عشق تو من در جهان سمرم # ~~و این فاصلهآ صغری است و در اشعار عجم در جهار افاعیل بیش نیفتد فعلن و ms217 # ~~مفتعلن ، و مفعول فعل ، و مفاعیل فعل ، و ترا کب برهم نشستن باشد و ~~بحکم آنک # ~~سه متحرک متوالی در شعر سبک تر از جهار متحرک متوالی است10 آنرا مترا ~~کب # ~~خواندند11 جی ترا کب در تزاحم " کمترست از تکاوس # ~~امتدارک # ~~و آن دو متحرک و سا کنی است جنانک # ~~بنام خذاوند جان و خرد # ~~(شعر)] # ~~256 # ~~1- ذ - بود 2- ذ - داده ام 3- ذ - افروده، قسم اول 4- ذ - نکار من # ~~5- ذح # ~~فزوده : است 6- ذ - و درهم بیرون شده 7- ذ - نسبت کردهاند م - تشبیه ~~کرده اند 8- # ~~ذح افروده " دوم # ~~9- ذ= افزوده # ~~شص # ~~من ز هشق تودر جهان رم # ~~ذ- بود # ~~11_ ذ_ خوانند 12ذ- کتر از تگاوس است 13_ ذ حافزوده : ثاک PageV00P230 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_231.png) # ~~و این وتد مقرون است و در اشعار عجم در بنج فعل بیش نیفتذفا علن ، ~~ومستفعلن # ~~و مفاعلن ، و فعولن فعل ، و مفاعیل فع ، وآنرا از بهر آن متدارک ~~خواندند کی دو # ~~متحرک آن یکدیکر را دریافته اند و بهم بیوسته # ~~متواقر # ~~و آن متحرک و سا کنی است جنانک # ~~برانی آی غم بر دل من کماری # ~~و این سبب خفیف است و در اشعار عجم دربازده فعل بیش نیفتد مفاعیلن ، و # ~~فاعلأتن ، و فعلأتن ، و فعؤلن ، و مفعولن ، و فع لن ، و فاعلاتن فع ، و ~~فعلاتن # ~~فع ، و مفاعیلن فع ، و مفتعلن فع ، ومفعولن فع ، (278) و این قافیت را ~~از بهر # ~~آن متواتر خوایدند 1 کی متحرک آیرا سا کن بر یی است و درین قافیت تتابع ~~و توالی # ~~حرکات نیست جنانک در قوافی متقدم از متدارک و متراکب و متکاوس ، وناقةآ ~~موائرة # ~~بشتری باشد کی یک زانو بر زمین زند و زمانی بایستد آنکه2 دیکر زانو بر ~~زمین آرذ، # ~~و تواتر در هر جیز اقتضاء آن کند کی میان هر دو حال فترتی باشد و اکر ~~آن فترت نباشد # ~~متتابع و متدارک 7 کویند ، وآنج عأمهآ مترسلان کویند و نویسند بر تواتر ~~خبر فلان # ~~یا نامهای ms218 فلان میرسد و مراد آن بوذ کی بیا بی می رسد بی انقطاع حطاست ~~و صواب # ~~آنست کی کویند بر تتامع یا بر توالی # ~~مترادف # ~~و آن قافیتی1 است کی در آحر آن دو سا کن باشد جنانک # ~~" شعر" # ~~دی بامداذ عید کی بر صدر روزکار # ~~و در اشعار عجم این قافیت در یازده فعل افتد مفعولان ، وفاعلان ، و ~~فعلان ، و # ~~فع لان . وفعولان ، ومفاعیل ، و فعول ، وفاع ، و مفاعیلان ، و فاعلییان ~~، وفعلییان # ~~و این قافیت را از بهر آن مترادف خواندند کی سواکر [ آن] بر بی ~~یکدیکرند. # ~~یکی ردف دیکری ، و عدد قوافی اشعار عجم سی و یک است # ~~207- # ~~1-ذ - خوانند 2- ذ- افروده ، رابع 3 - ذ - افروده : اشعر # ~~1- ذ_ در یازده فعل افتد # ~~5-م - متواتره 9 - ذ- انکاه دکر 7 - ذ_ و متوالی 8- ذ - افزوده : [خامس # ~~9-ذ- # ~~قافیه است 10_ ذ - یکدیکر آید PageV00P231 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_232.png) # ~~بل - دراصنافی قوا # ~~بدانک حرف روی دو نوعست مقید و مطلق مقید آنست کی سا کن باشد و بحرف # ~~وصل نبیوندذو مطلق آنست کی بحرف وصل بیوندذ (4108) # ~~روی مقید # ~~سه نوعست مقید مجرد، و مقید بردف، و مقید بحرف قید ، مقید مجرد جنانک # ~~زهی بقاء تو دوران جرخ را مفخر # ~~راء رویست و حرکت ماقبل آن توجیه و دربن قافیت یک حرف و یک حرکت # ~~بیش نیست ، مقید بردف دو نوعست مقید بردف اصلی جنانک # ~~ی بهستی داذه کیتی را کمال # ~~لام روی است والف ردف اصلی وحرکت ماقبل الف حذو و درین قافیت دوحرف # ~~5 و یک حرکت لازمست ، مقید بردف زاید جنانک # ~~ار سر مهر تو دلم بر خاست # ~~تاه روی است و سین ردف راید و الف ردف اصلی و حرکت ماقبل الف حذو و # ~~درین قافیت سه حرف وحرکتی لازمست ، مقید بحرف قید جنانک # ~~هستم بجمالت آرزومند # ~~دال روی است ونون قید وحرکت میم حذو و درین قافیت دوحرف و حرکتی لازمست ~~، # ~~و8روی مطلق # ~~دوازده نوعست مطلق مجرد ، [و] مطلق بقید، [و] ms219 مطلق بردف ، [و] مطلق ~~بخروج، # ~~و] مطلق بخروج و مزید ، [و] مطلق بخروج و مزیدو نابر ، [و] مطلق بقیدو ~~خروج، # ~~و] مطلق بقیدو خروج ومزید ، [و] مطلق بقید و خروج ومزید ونایر ، [و] ~~مطلق # ~~بردف و خروج، [و] مطلق بردف و خروج و مزید ، [و] مطلق بردف و خروج و # ~~مزیدونایر، مطلق مجرد وآن دونوعست مطلق بحرف اطلاق1 ومطلق بحرف وصل، # ~~1 مطلق بحرف اطلاق جنانک (4008) قدما کفتهاند # ~~1- م - افرودم(م) علامت مصراع 2- ذ - ملک را 4 - ذ ما قبل را 4 - ذ- ~~اغروده : (شعر) # ~~نسخهم - افزوده (م) علامت مصراع 5 -م - حد # ~~در این # ~~1-ذ،م - و مقید 7- ذ- # ~~ویک حرکت 8 - ذ - و اما روی 9- ذ - و اما مطلق # ~~ذقید * 11- ذ- ومطلق PageV00P232 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_233.png) # ~~شعر} # ~~ی شب [ جنین] دراز نبودی و سرمدا # ~~ز تو بدیذ نیست به شعری نه فرقدا # ~~جی] این الف در قافیت جز اطلاق [روی] هیج فایده ندهذو این جنس قافیت # ~~متأ خران روا ندارند و استعمال حرف اطلاق در شعر بارسی عیب شمارند، [و] ~~مطلق # ~~بحرف وصل [ جنایک # ~~بوستا کر دوستی کر دشمنی # ~~بون روی است ویاه وصل و حرکت ماقبل نون حذو و حرکت نون مجری # ~~و درین قافیت دوحرف ودو حرات لارمست ، [و] مطلق بقید جنانک # ~~آخر در زهد و توبه در بستم # ~~5 روی است و میم وصل وسین 2[حرف]قید و حرکت ماقبل سین حذو # ~~وز یند قبول این و آن رستم # ~~و حرکت تاه مجری و درین قافیت سه حرف و دو حرکت لارمست! [و]مطلق بردف ~~دو # ~~توعست مطلق بردف اصلی جنانک # ~~نه کفتی کزین بس کنم دوستداری # ~~راه روی است ویاه وصل و الف ردف اصلی و حرکت ماقبل الف حدو وحرکت # ~~راء مجری و درین قافیت سه حرف و دوحرکت لازمست، و مطلق بردف زاید جنانک # ~~ای هما[ی] هثتت سر بر فلک افراخته # ~~5 روی است و هاه وصل وخاه ودف زاید و الف ردف اصلی وحرکت # ~~ماقبل الف حذو و حرکت تاء ms220 مجری و خاه اکرجه در تقطیع محسوب است بحرفی # ~~متحرک حرکت آنرا اعتباری نیست و اسمی ندارد و درین قافیت جهار حرف و دو # ~~حرکت لازمست ، (404) ومطلق بخروج جنانک # ~~حنما تا بکف عشوهآ عشق تو دریم # ~~ر1ه روی اسب و پاه وصل و میم خروج و حرکت راه مجری و درین فافبت سه # ~~-209 # ~~=م - ای شب چرا دراز ببودی وصدمدا-ذ- سدرا2- ذ- (ن -ی) 3 - م - افزوده # ~~- ذ - (ت - م - س) ه-م - افروده (م) لامت مصرع و (همت) بجای همتت # ~~9 - ذ (ه- خ) 7- ذ - بحرفی متحرک محسوب است PageV00P233 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_234.png) # ~~حرف و یک 1 حرکت لازمست ، [و] مطلق بخروج ومزید جنانک # ~~آنج از حق در دلستش # ~~هرجه خواهذ حاصلستش # ~~لام روبی است و سین وصل و تاه خروج وشین مزید و حرکت لام مجری و حرکت # ~~ماء نفاذ ودرین قافیت جهار حرف و دوحرکت لازمست، [و] مطلق بغروج و ~~مزیدو نایر جنانک # ~~اکی بخون دیذه ودل یروریمشان # ~~اکی زره روند و براه آوریمشان # ~~راه روی است] و یاه وصل و میم خروج وشین مزید و الف و نون نایر و حرکت # ~~روی مجری وحرکت [(میم و )] شین نفاذ و درین قافیت شش حرف و دو حرکت # ~~ازمست ، [و] مطلق بقید وخروج جنانک # ~~تاظن نبری کی دل زمهرت رستست # ~~یا از طلب تو فارغ و آهستست # ~~تاه نخستین روی است و سین نخستین قید و سبن دو م وصل وتاه دوم خروج # ~~وحرکت ماقبل قید حذو و حرکت روی مجری و درین قافیت " جهار حرف و ~~یک # ~~5 حرکتا بیش لازم نیست، [و] مطلق بقید و خروج ومزید جنانک # ~~جهرهآ دل بند لاله رنکستش # ~~غمزه دل دوزجون خدنکستش # ~~(48) کاف روی است و نون قید وسین وصل و تاء خروج و شین مزید و # ~~حرکت ماقبل نون حذوو حرکت کاف مجری و حرکت خروج نفاذ و درین قافیت بنج # ~~210 # ~~- نسخه چایی (دو حرکت) و در نسخه - م ، ذ - (یک حرکت) دارد و ms221 ظاهرا ~~کلیه (یک) صحی # ~~(دو) خطاست چه حرکت ماقبل روی که توجیه است اکرچه اختلافش بهیچ حال ~~جائز نیست ورهایت # ~~نکراران در تیام قوافی لازم است لکن در این قافیت کهروی موصول است حرکت ~~ماقبل آنرا توجیه # ~~نخوانند و از حرکات قافیت محسوب ندارند بنابر این حرکت دال در این ~~قافیت داخل نیست و فقط # ~~همان حرکت راه (مجری) از قافیت است (رجوع شود بکتب مختلفه هروض و قوافی ~~فارسی وصفحه # ~~مین کتاب) 2 - ذ- و حرکت راه 3 - از تمام نسخ کلیه (میمو) افتاده است ~~4- # ~~5 - اول - کذافی جمیع النسخ والظاهر : دو ، چه حرکت حذو چنانک کفته شد ~~یا حرکت ماقبل ردف # ~~است که اختلاف آن بعیچ حال روا نیست ویاحرکت ماقبل قید است دراین صورت ~~اکر روی موصول # ~~باشد اختلاف آن جائز و تکرارش لازم نیست و قافیه این بیت از قبیل ثانی ~~است که حذو حرکت ماقبل # ~~ید و روی ان موصول استیس تکر ارش لازم نیست و کلمه سه سهواست مکر در ~~نزد کسی که اختلاف # ~~آنرا نیز جائز ندارد 9 - نسخه چایی و -م - (یک حرکت بیش لازم نیست) و ~~نسخه - ذ (دوح کت لازم # ~~است) و ظاهرآ کلیه (دو) نسخه - ذ - غلط و صحیح (یک) است چه در این ~~قافیت اکر چه دو # ~~عرکت است (حذو) و (مجری) لکن آنچه تکرار آن در این قافیت لازم است همان ~~حرکت روی # ~~مجری) است ، و(حذو) در صورتیکه حرکت ماقبل حرف قید باشد و بواسطه حرف ~~وصل متعرک شود # ~~اختلاف آن بنزد اکثر شعرا رواست چنانچه درهمین ببت مثال (حذو) مختلف ~~است بنابر این آنچه # ~~کرار آن دراین قافیت لازم و اختلافش جایز نیست چهار حرف ویک حرکت است ~~(رجوع شود بصفحه # ~~20همین کتاب وکتب مختلفه عروض وقفیه فارسی 7-ذ(ک، ت ،ش) PageV00P234 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_235.png) # ~~حرف و سه حرکت لازمست، [و] مطلق بقید وخروج و مزیدونایر جنانک # ~~سوداه تو از سینه فرو رفتنیست # ~~وانکه سخن تو نیز ناکفتنیست # ~~تاء ms222 نخستین روی [است و] فاء قید [ست و] نون وصل [و] یاء خروج [و] # ~~سین مزید [و] تاء آخر[ین] نایر و حرکت ماقبل فاء حذو[ست] و حرکت تاء ~~مجری # ~~و حرکت [(نون و)] پاء نفاذ و درین قافیت شش حرف و جهار حرکت لازمست ، # ~~و مطلق بردف وخروج دو نوعست مطلق بردف اصلی جنانک # ~~در جهان کر هیج یاری دارمی # ~~ر[اه] روی است و الف ردف اصلی و میم وصل و یاء خروج و حرکت ماقبل # ~~الف حذوو حرکت ر[اء] مجری و حرکت میم نفاذ و درین قافیت جهار حرف وسه # ~~حرکت لازمست ، [ و مطلق بردف زاید جنانک # ~~دل داغ تو دارذ ارنه بفروختمی # ~~در دیذه توثی وکرنه بر دوختمی # ~~تاه روی است و خاه ردف زاید و واو ردف اصلی و میم وصل و یاء خروج و # ~~تحرکت ماقبل واو حذواست) و حرکت روی مجری و حرکت میم نفاذ و درین قافیت # ~~نج حرف وجهار1 حرکت لازمست، ومطلق بردف وخروج و مزید دو نوعست (1808) # ~~مطلق بردف اصلی جنانک # ~~جون سرخ کل شکفته رخانستش # ~~بر سرخ کل ز مشک نشانستش # ~~نون روی است و الف ردف اصلی و سین وصل و تاه خروج و شین مزید و # ~~حرکت ماقبل الف حذو و حرکت نون مجری و حرکت تاء نفاذ و درین قافیت بنج # ~~حرف و سه حرکت لازمست ، و مطلق بردف زاید جنانک # ~~رخ جو ماه آراستتش # ~~کیسه زان برخواستستش # ~~تاه نخستین روی است وسین نخستین ردف زایدو الفردف اصلی و سین دوم و صل # ~~و تاه دوم خروج وشین مزید وحرکت ماقبل الف حذوست و حرکت روی مجری و # ~~211 # ~~1- م- افزوده "شعر 2- ذ - اول ذه افروده (اول) 4 - کذا فی جمیع ~~النسخ والظاهر : صه # ~~چه در اینجا نیزحرکت حذو مانند مثال قبل است و تکرار آن غبرلازم است و ~~در خود بیت هم حرکت # ~~راء و کلف که (حذو) است مختلف آمده است بنابر این باید کلمه چهار سهوو ms223 ~~صحیح سه باشد 5- # ~~م - افزوده (شعر) 6-م حتوی اکر 7 - کذا فی جمیع النسخ والظاهر : صه چه ~~حرف خاءاکرچه در # ~~تقطیع بحرفی متحرک معوبست حرکت آنر ااعتباری نیست و اسبی ندارد بنابر ~~این سه حرکت در این قافیت # ~~همین کتاب) 7- م - تاء نفاد ؟ # ~~بیش نیست کمالایخفی(رجوع شود بها PageV00P235 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_236.png) # ~~حرکت خروج نفاذ و درین قافیتا شش حرف و سه حرکت لازمست و مطلق برفف # ~~وخروج و مزید و نایر دو نوعستا مطلق بردف اصلی جنانک # ~~کر لطف حق یارستمی # ~~جز عشق او کارستمی # ~~راه روی [است] و الف ردف اصلی و سین وصل و تاه خروج و میم مزید و # ~~باء نایر و حرکت ماقبل الف حذو[ست] و حرکت راه مجری و حرکت تاه و می # ~~ففاذ و درین قافیت شش حرف و جهار حرکت لازمست، [و] مطلق بردف ~~زاید(جنانک) # ~~لر دل زغم یار نه برداختنیستیش # ~~ما اوبهمه وجوه در ساختنیستیش # ~~تاه نخستین روی [ است] و خاه ردف راید و الف ردف صلی و نون وصل ویاه # ~~نخستینخروج و سین مزید و تاه دوم و باء و شین سه] نایرو حرکت روی # ~~مجری وحرکت ماقبل ردف حذو و حرکت نون [ و تاء دوم] نفاذ و درین قافیت # ~~منه حرف و سه حرکت لازمست و غایت آنج # ~~جمع]تواند شد1 در قافیتی ان # ~~حر[و]ف و حرکات اینست [ والله اعلم # ~~(4 # ~~21 # ~~1-م- افزوده - شعر 2- ذ، ت - 2- م- افزوده: شعر -ذ - یرداختنیست - در # ~~ساختنیست 5 - ذ - و(خ) 6- ذ - و(ی) 7- ذ - و حرکت ت اول مجری 8- ذ - # ~~هفت حرف9 - در نسخه - ذ - چون در اصل بیت (یرداختنیست و در ساختنیست] ~~آمده کلمه سه # ~~صحیح و سه حرکت بیش دران نیست اما مطابق متن که در نسخه چایی و نسخه - ~~م - آمده است سه # ~~مرکت سهو و ظاهرا چهار صحیح است کمالایخفی 10- ذ - بود 11 - م - والله ~~اعلم مالصواب PageV00P236 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_237.png) # ~~در عیوب قوافی و اوصاق انابسندیدهآ کی در کلام منظوم التد # ~~واکرجه متقدمان شعراه درین ms224 باب تدقیقات کرده اند و هر اندکمایه تفیر را ~~کی # ~~در ترکیب الفاظ و تنشق معانی افتدعیبی شمرده و نامی نهاذه ما درین ~~تألیف برآنج # ~~استاذان صنعت کفته اند اقتصار کنیم و آن اقواست ، واکفا ، و سناد ، و ~~ایطا # ~~و مناقضه ، و تضمین ، و تخلیع ، وعدول ازجادهٔ‌ مستقیم [ در شعر ، ~~ماقواء اختلاف # ~~حذو و توجیهست اما اختلاف حذو جنانک [ کیفته اند # ~~(شعر) # ~~هر وزیر و مفتی وشاعر کی او طوسی بوذ # ~~جون نظام الملک و غزالی و فردوسی بوذ # ~~واما اختلاف توجیه جنانک # ~~(شعر) # ~~از غضهآ هجران تو دل بر دارم # ~~بیوسته از آن دیذه بخون تردارم # ~~و در اشعار عرب اختلاف مجری را اقوا خوانند و در شعر یارسی11 اختلاف # ~~مجری [را] از آن فحش تر می شمارند ای آنرا در عیوب قوافی # ~~القبی بهند و # ~~اقوا در اصل لغت (تاب) باز داذن ریسمان است15 و حبل مقوی رسنی باشدکی # ~~تاب او سست شذه باشد و جون حرکت حذو یاتوجیه در قافیتی مخالف دیکر ~~قوافی # ~~افتد آنرا اقوا خوایند ، اکفا اختلاف حرف روی است و تبدیل آن بحرفی کی ~~درمخرج # ~~بذان نزدیک باشد جنایک [ کفته اید] # ~~(شعر) # ~~رو بجای15 آر اندرین کار احتیاط # ~~زانک جز بر توندارم اعتماد # ~~وجمع کرده میان طا ودال کی در زبان بیشتر22 عوام بهم نزدیک اند3، ~~(4815) و # ~~دیکری کفته [است # ~~(شعر)] # ~~کفتی کی ما مخالف توزین سبس مرا # ~~بوذ بهیج حالی بی امر تو حدیث # ~~رفتی و راز (کفتی) بادشمنان من # ~~رآنکس کی کوشدار توبوذ آن همه شنیذ # ~~213 # ~~- ذ - اصناف ؟ و درحاشیه باوصاف اصلاح شده است 2- م = صراید کمایه ؟ 3 ~~- وفی الاصل # ~~ک ؟ و در سخه چیی (در نظم) تصحیح شده است 4 - ذ - تسیق 5 - ذ - افزوده ~~: این # ~~6- ذ - افزوده (هشت است) 7- ذ - (است) بدارد 8 - م - مناقصه؟ 9 - ذ - ~~عالم # ~~1- ذ - روی # ~~11- ذ - فارصی 12-ذ - می دایند 13- ذ- افزوده (قوافی) سایر # ~~نسخ ندارد 14- ذ - باشد 15- ذ - بجان ؟ م : بجاراز ؟ 16 - ذ - در ms225 بیشتر ~~زبابهای # ~~17- ذ - است م " آید PageV00P237 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_238.png) # ~~و] جمع کرده میان ثاء وذال کی در مخرج بهم نزدیک اند و اما اکر این ~~اختلاف # ~~میان دو حرف متباعد المخرج افتد جنانک میان نون و جیم یا میان باه و ~~دال و مانند # ~~آن آنرا درعیوب نشمارندو آن نظم راشعر نکویند و معنی اکفا روی از مقصد ~~و مقصود # ~~بر کردانیذن است و کویند أکفأت القوم عن وجهتهم یعنی آن قوم را از ~~آنجاکی # ~~روی بذان آورده بوذند بر کردانیذم و جون بناه شعر بر حرفی نهند تبدیل ~~آنرا اکفا # ~~خوانند ، سناد در شعر عرب اختلاف حذوست و اختلاف تأسیس و در شعر بارسی # ~~شعر) # ~~اختلاف ردفست جنانک [ کفته اند] # ~~اکر ازما دمی دوری کزینی # ~~کنی ناخوش بما بر زندکانی # ~~دف قافیهآ اؤل الف (است) وردف قافیهآ دوم یاه وجون اختلاف مجری را # ~~جنان فاحش مینهند کی آنرا در عیوب مستحق لقبی نمی شمارند[ جنانک بیش ~~ازین # ~~حکایت کردیم]9 بهمه حال اختلاف ردف از آن قبیح ترست از بهر آنک در آن ~~اختلاف # ~~حر کتی بیش نیست و درین هم اختلاف حرفست و هم اختلاف حرکت ماقبل آن س # ~~بایستی کی اکر آنرا از اختلاف مجری زیادت ننهادند باری با آن برابر ~~داشتندی و # ~~من جونا در کتب متقدمان جنین یافتم " همجنان حکایت11 کردم ، و ~~معنی سناد # ~~اختلافست و کویند خرج آلقوم متتاندین یعنی آن کروه (108) بیرون رفتند ~~بررایهای # ~~مختلف و اندیشهای یرا کنده ، ایطا باز کردانیدن قافیتی است دو بار و آن ~~دونوعست # ~~(شعر) # ~~جلی وخفی ، ایطاء جلی جنانک بوسلیک 12 کفته است # ~~درین زمانه بتی نیست از تو نیکوتر # ~~نه برتو بر شمنی از رهیت مشفق تر # ~~شعر * # ~~و دقیقی کفته است # ~~جکونه بلائی کی بیوند تو # ~~لجویی بدست وبجویی بتر # ~~همی از شب داج تاریک تر # ~~لبی بیش کردم جکونه شبی # ~~نخواهذ شذ از تارکم راستر # ~~درنکی14 کی کفتم کی بروین همی # ~~شع # ~~و همو ms226 کفته استا # ~~-21 # ~~1- ذ - افزوده : است 2- ذ- ومیان 3 - ذ - باشد 9 - ذ - باز کردانیدم - ~~ذ - کویند # ~~6-ذ_فارسی 7- ذ- وردف 8 - در نسخه اصل وم - ذ - است ندارد و نسخه چایی ~~افزوده : # ~~است 9 -م : و بهمه 10_ ذ - ننهادندی 11_ ذ - تقیبل (ظ تقیل) ایشان کردم ~~12- ذ # ~~م : بوسلیمک 13- ذ - بوجهی 14- ذ - دو رنکی ؟ 15- ذ - بخواهد ~~PageV00P238 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_239.png) # ~~بکیتی زآب و آتش تیز تر نیست # ~~دو جان اند و دوسلطان ستمکر # ~~قرا سیمرغ و تیر کز نبایذ # ~~نه رخش جاذو و زال فسون کر # ~~و همو کفته است # ~~(شعر)] # ~~توآن شبرنک تازی را بمیدان جون بر انکیزی # ~~عدورا زوذ بنوردی بذان تیغ بلا کستر # ~~باندک روزکار ای شه دو جیزم داذ بخت تو # ~~یکی لفظی خرد رتبت دوم طبعی سخن کستر # ~~وبوطاهر خاتونی کفته است # ~~(شعر)] # ~~زهجو روزه همی داشتیم و دشوار ست # ~~بکوه کردن افطار روزه داران را # ~~جوتاج کردد هر مدحتی کی من کویم # ~~بتاج بر بنکارند تاج داران را # ~~ایاز دشمنی دوستان و کینه وری # ~~بکبین و دشمنی آورده دوستداران را # ~~قتیدهآیست بنا کرده بر قصیدهآ تو # ~~ای کفته بوذی عزلست کارداران را # ~~و دیکری کفته است [ از قدماه شعر # ~~هرکه مرا بیند کوید بژند # ~~چند نشینی تو چنین مستمند # ~~چونکه نیامیزی با مردمان # ~~چون نکشائی تو زبان را ز بند # ~~زیرا نامیزم با مردمان # ~~کین که همی بینم نه مردمند # ~~قدر خرد شد ز دل مردمان # ~~سوی خرد خلق همی ننکرند # ~~تما که دکر1 کونه شده است این جهان # ~~جهل درست است و خرددردمند # ~~هر که درم دارد قولش رواست # ~~کرچه خط کوید زو2 بشنوند # ~~وانکه ندارد چیز از قول وی # ~~حکمت لقمان بمیانجی نهند # ~~در چهار قافیت این شعر نون و دال جمه (کرده) است[ و صواب آن است که # ~~دیکری (بدین قافیه) کفته است (نیک) [و یکبار کلممه مند میش استعمال ~~نکرده] # ~~215 # ~~1 -ذ- دوخان 2 - در نسحه اصل افزوده از رقی کفته است ؟ و ms227 آن زائد است 3 ~~- م - بحم بو؟ # ~~1- ذ - یکی لفطی شکر ریز ویکی طعی سغن کستر 5 - ذ - ابوطاهر 9 - ذ - ~~کوید 7- ذ- # ~~دشغوار 8- ذ حربنکارید 9- ذ - چون بنیامیزی 10_- م - پاک دکر 11 - ذ - ~~از او PageV00P239 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_240.png) # ~~هر # ~~دیر زیاد آن بزرکوار خداوند # ~~جان عزیزان بجانش اندر پیوند # ~~دایم بر جان او بلرزم زیراک # ~~مادر آزادکان کم آرد فرزند # ~~در ملیکان کس (ندید) جزتوجوانی # ~~را دوسخن (دان) و شیر مردو خردمند # ~~کس نشناسدهمی که که شش تو چون # ~~خلق ندایدهمی که بخشش تو چند # ~~(ثه41) و ایطاء جلی از عیوب فاحش است در شعر الا[ کی] قصیده دراز باشد # ~~جنانک از بیست وسی بیت کی در اشعار بارسی حد قصیده است بقول بعضی [در # ~~کذرد] یا قصیده را دو مطلع باشد] س] شایذ ای بک دو قافیت در مطلع دوم ~~باز # ~~کرداید1 و تکرار قافیهآ عروض را ار [ مطالع] ایطاء نشمارند ، و اما ~~ایطاء خفی # ~~آنست کی بعضی از حروف رواید کی در فصل روی بر شمرده [ آمذه است در ~~قصیدهآی] # ~~* مکرر کرداید [ بر وجهی ای میان هردو فرقی توان بهاذ] جنایک آب و کلاب ~~و سارکار # ~~و کامکار و شاخ سار و کوهسار و آبدار و بایدار و ار [ آن] حفی تر جنابک ~~رنجور و # ~~مزدور و دایا و کویا و مرزیان11 و باسبان و بیشتر شعراء در ایطاآت حفی ~~مسامحت # ~~کرده اند جون در قطعهآی دوناسه آرند11 و بر سبیل بدرت افتد و آنج ~~رشید11 دفته است # ~~(شعر) # ~~منت خذایرا کی بتأیید آسمان # ~~آمذ بمستقر جلالت خدایکان # ~~شاهی کی حادثات زمانه بخفت14 خوش # ~~تادر زمانه حشمت او کشت باسبان # ~~جاسوس اختران شوذ و ناظر فلک # ~~بر سطح اوبمدت نزدیک دیذه بان # ~~شذ ما تنم یخدمت او فخر آشنا # ~~شدیادلم بحشمت15 او جرخ مهربان # ~~اشعار بر بدایع دوشیزهآ منست # ~~می شایکان ولیک به از(کنج) شایکان # ~~درشعر11 من نیابی مسروق و منتحل # ~~در نظم من نبینی ایطا و شایکان # ~~1- ذ ms228 - ازیراک 2- م - جنو حوانی - ذ - چون تو جوادی 3 - م - او 1 -15 ~~سطر # ~~از {و دیگری گفته است تا بحشش تو چند} ار نسخه اصل و چایی ساقط شده است ~~5 - ذ- # ~~216 # ~~از ینست و سه بیت در کذرد 1 - ذ - فارسی 7- ذ - دوقافیت که درتحت مطلع ~~اول اورده باشد # ~~در تعت مطلع دوم نیز بیاورد اما 8 - ذ - نشمرند 9 - ذ - بر شمرده ایم ~~10- ذ - افزوده : و # ~~حاکسار 11- ذ - افزوده : و مهربان 12- ذ - آرد 13ذ- واستاد رشید الدین ~~وطواط # ~~1 -ذ - نخفت ؟ 15- ذ - بیدحت 16- م - در نظم من نیابی - ذ - در شعر من ~~نینی PageV00P240 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_241.png) # ~~کر عاقلی بجان بخرد مدحت مرا # ~~رزان بود هنوزجه ارزان کی رایکان # ~~بر در که تو بذ نبود مادحی جومن # ~~دروقت نوبهار و بهنکام مهرکان # ~~بیشتر آن ایطاء خفی [است] و شایکان است و او از جهت آنک " شعراه # ~~(در آن)] (1) مسامحت ، کرده اند " از شعر خویش نفی ابطا کرده است ~~* # ~~مطلة، و جون میشتر حر وف کی روی ساخته است از زواید و ملحقات است ~~هرآینه # ~~شایکان باشد خصوصا نی مدرر [می] شوذ جناک باسبان و دیذهبان و مهربان و ~~مهرکان # ~~و خذا بکان و رایکان و شایکان الا آنک او این سخ بر مذاق عا مهآ شعراء ~~کفته است # ~~ی ببشتر ایث ن قافیهآ شایکان آیرا ونند کی الف و نون جمع در آن مستعمل ~~باشد # ~~جدبک ازرقی افته است # ~~(بیت) # ~~آن هماء دولت عالی جمل دین حق # ~~آن فخار جمع شاهان مفخر سلجوقیان # ~~و شرح] شایکان بیش ازین دفته ایم با عادت حاجت نیست و ایطا قدم بر # ~~جای قدمی دیکر نهاذن است در راه و مواطأة موافقت است در کاری و سخنی ~~[بس. # ~~جون قافیهآ متقدم را برجای و فیهآی دیکر بنهند و یک قافیت را موافق ~~قافیتی دیکر # ~~آرند در لفظ و معنی آرا ایعطا خوایند ،10 مناقضه و تناقض در شهر و سایر ~~کلام آنست ms229 # ~~ی معنی دوم مناقض و منافی معنی اول باشد جنانک [شاعر] کفته است 11 # ~~شعر9 # ~~در مش بخشم بوسه ندهذ جور کند # ~~بدرم جامه کی بوسه نفروشد بدرم # ~~" وجه تناقضی کی دین، شعر [می نمایذ] آنست کی دراول ذکر بخشش ~~[درم] # ~~کرده است و در آخر سخر بیع و شری کفته و اکرجه ناقدان عجم این ببت ~~باستشهاد # ~~تناقض] آوردهاند " آنرا12 تصحیح " میتوان کرد بعنی [کی ] اکر ~~درم بخشم بوسه # ~~ندهذو اکره خواهم کی بخرم بدرم ،1 " نفروشد و دیکری کفته است ~~[(شعر) # ~~(400) هجران توبامرک برابر کنم ایراک5 # ~~از مرک بترباشد هجران تو دانی # ~~-217 # ~~1- ذ - کفته مرا 2 - ذ - این قوافی 3 - ذ - و او از انجهت له 1 - م - ~~غعراء مساحت؟ # ~~5- ذ - در ایطاء خفی از شعر خویش نفی ایطا و شایکان کرده است 9 - م - ~~شعر 7- ذ - # ~~فروده: چون 9 - ذ - و در سخنی 9 - ذ - قافیه 10- ذ - افروده، اقا 11- ذ ~~- # ~~کفته اند 13- ذ - وجه تناقض در این # ~~13_ ذ - در تناقض آنرا تصحیحی 14- ذ - بدرم # ~~خرم هم 15- ذ- ایرا - کز مرک PageV00P241 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_242.png) # ~~بعنی در [ مصراع] اول هجران [او] را با مرک برابر " کرده است و در ~~دوم # ~~ز آن بتر نهاذه و آنج1 ، انوری کفته است # ~~شعر) # ~~ای ملک ترا عرصهآ عالم سر کویی # ~~وزملک توتاملک سلیمان "سرمویی # ~~بعضی از راه آنک # ~~در اول [ بیت ]ملک اورابیش از عرصهآ عالم نهاذه [است] # ~~و در آخر کم از ملک سلیمان [نهاده] آنرا متناقض بندارند و بعضی آنرا ~~النزول # ~~فی المدح خوانند یعنی در آخر بیت از مرتبهآ مدح بارهآی کم کرده [است] و ~~هیج # ~~دو نیست بل کی مراد انوری آن بوذه است کی از ملک او تا ملک سلیمان ~~" اندکی # ~~است ، یعنی زبان مرغان دانستن و مسخر بوذن دیو و بری و این را بنسبت با ~~ملک # ~~او اندکی2 نهاذه [است] و این از اغراق و مبالغات شاعرانست، تضمین دو ms230 ~~نوعست # ~~بوع اول آنست کی تمام معنی بیت اول ببیت دوم متعلق باشد وبر آن موقوف و ~~آن # ~~بیت را مضمن خوانند و ضمان مال در شریعت آنست کی کسی ذمت 11 خویش را در # ~~تعلق دین با ذمت مدیون بیوندذ و کویند در ضمان خذا باش یعنی بحفظ12[ و ~~کلاهت # ~~خذا بیوسته باش و بحکم آنک استاذان صنعت کفته اندکی شعر جنان می بایذکی ~~هر # ~~بیت بنفس خویش مستقل باشد و جزدر (تر) تیب معانی و تنسیق سخن بیکدیکر ~~محتاج # ~~نباشد 11 بدین جهت تضمین را عیب شمرده اند بس هرجند این احتیاج و تعلق ~~بیشتر # ~~بوذ14 بیت معیبتر15 باشد [ و] فی الجمله این معنی در اشعار عرب ببشتر ~~تواند بوذ14 # ~~48) برای آنک در شعر " تازی می افتد11 ، کی از یک کلمه بعضی قافیت ~~مصراع # ~~اول می شود و بعضی اول مصراع دوم جنانک کفته اند # ~~* شعر، # ~~لنم ابک للاظعان ولث أم لرش # ~~م مقفر (أوحش) منهم و درس # ~~کلمهآ یلرسمیرا دونیمه کرده است ورس را قافیهآ درس ساخته و میم را از ~~آخر # ~~یلر سم باول مصرلمع دوم برده 19 و شک نیست کی این جنس مضمن قبیح باشذ ~~أما # ~~جون در اشعار بارسی11 این جنس تفریقات الا20 در نظمی کی بر سبیل هزلو # ~~218 # ~~1- ذ - نهاده و دو دوم از مرک بتر حکیم 2 - م - بسر کوئی ؟ 3 - ذ ~~افزوده چون 4* # ~~ذ- التزلزل م "البزول 5 - کذافی جیع النسخ والظاهر : دورنیست حذ ~~- اندکی تفاوت بوده است؟ # ~~7- ذ - اندک 8_ ذ -افروده: اما 9_ ذ حتمامی 10_ ذ- واین 11- م - دست ~~12- # ~~ذ - درحفظ 13_م- باشد ؟ 19_ ذ- باشد 15_ذ- معیوبتر 16-ذ عریی تواند بود # ~~17- ذ - لم ابک الاظعان ولت ولرس 18- ذ - آورده 19- ذ فارسی # ~~الا # ~~کی PageV00P242 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_243.png) # ~~الرافت] کویند نیفتذ جنانک سوزنی 1 کفته است # ~~(شعر) # ~~شاذمان باذ مجلس مستو # ~~رفی مشرق حمید دین الجو # ~~هری آن صدر کز جواهر أل # ~~فاظ او اهل دین ودانش و دو # ~~لت تفاخر کنند ms231 و جای تفا # ~~خر بوذزانک از آن جواهر طو # ~~ق مرصع شوذ بکردن أب # ~~نای ارباب فر و زینت و رو # ~~نق آن طوق هرک یافت برأص # ~~حاب دیوان و دین بوذ مستو # ~~لی باقبال وجاه و مجلس می # ~~مون او زانک کلک اوست صنو # ~~بر بستان نظم و نثر و معا # ~~ملمت ملک و دین و از هر نو # ~~عی کی جویی دروست جمله وباءآ # ~~ز ، بأنست مثل او مستو # ~~فی زهی خط وخامهآ تو مسل # ~~صل و مشکین جوزلفلعبت نو # ~~شاذ و نوشاذ شذ بخطآ توردی # ~~وکوید) # ~~ابن شاه نواینت شاذی نو # ~~سعد دین مدح خواجهآ مستو # ~~فی شنیذی و در دل آمذ سو # ~~دای آن نو طریق و کردی تح # ~~سین برآن وزن شعر وقافیه مو # ~~(ثه4) [قوف تاکرد بهر ذکر تو خا # ~~بطر من زان نسق مدیح تو موء # ~~زون زهی مهتر سخی سخن # ~~دان که ناورد سیر اختر و دو # ~~لت مردی [و مردمی] زا کا # ~~د[اخسیک10آنک منشأو مو # ~~یلد 11 اسلاف و اصل کوهریا # ~~ک تو از خطهآ ویست و زأو # ~~الاد دهقان راغژاذ کی فر # ~~غانیان جا کرند و بنده و مو # ~~لاه آن کوهر شریف و تو آ # ~~زاذه را بند کی کنند بطو # ~~ع(و) برغبت 11 جوتربیت زتویا # ~~بنده1آ ایشان و ما و از هر قو # ~~می کی در عالمست و باوی15 یعل # ~~رمیست درحق اوتو یابی تو # ~~فیق احسان ومکرمت جهه بدس # ~~ت جواد عطاده و جه ببتو # ~~6 # ~~- نسضه چایی شاهری کفته است م : سوزنی کوید ذهآ سوزنی کفته است 2 ذ - ~~باش 2 - ذ- م: # ~~بستان چایی : مستان 4 - ذ - جمله و نا -م : حمله و یا؟ 5- م : زبابست 6 ~~- ذ - شاهد # ~~7- ذ- تو در 8-ذ - شادمابی نو؟ 9- م - وهمچنین کفته است شعر 10- م - ~~اخسیکت # ~~1-ذ - کزاسلاف ؟ م - لداسلاق؟ 12- ذ - رافشی تو که فر - م - راغراو کی ~~فر # ~~312 # ~~حترهبت ؟ 14- ذ - زتو دریاف - تند 15- م: باری # ~~2 PageV00P243 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_244.png) # ~~قیع ms232 کلکت کی مشک را بر کا # ~~ورنقش افکند جو بر رخ حو # ~~را سر زلف حلقه حلقهآ مر # ~~هول وزان بیش شاعران را تو # ~~جیه زر است و سیم و اطلس وأک # ~~سونا ودمیاطی وعتابی وتو # ~~زی وکثان ودق وفرش وأوا # ~~ی ودریا(ی) عیش و عمر برو # ~~فق وترتیب و در مدیح تو فک # ~~وت یکی کرده باعروضی ذو # ~~یقی کی تا آفرین و مدح تو کو # ~~بند ازبن نوع با بدیکر نو # ~~عی کی دانند و من برین سر مز # ~~رعه ام نثرکار و نظم یدر و # ~~تمت القصیده " # ~~توقیف معانی ابیات [ بر یکدیکر] جندان11 قبیح نباشد کی آنرا در معایب # ~~شعر بایذ 13 آورد بل کی ازین جنس افتد کی سخت بدیع و نادر باشد جنانک ~~مسعود # ~~سعد کفته 14است (47) # ~~(شعر)] # ~~جواد کفی عادل دلی کی در قسمت # ~~ز ظلم و بخل نیامذ نصیب او الا # ~~ی جام باده بساقی دهذزدست تهی # ~~میغ سر بزند کلک را نکرده خط # ~~و معروفی کفته است # ~~شعر) # ~~آواز توخوشتر بهمه رویی # ~~نزدیک من ای لعبت فرخار # ~~ز آواز نماند بامدادی # ~~در کوش غمین مرد ببمار 17 # ~~1- مرفول بر وزد مقبول بیعنی ییچ و تاب باشد وزلف و کاکل خوبان را ~~نیزکوبند وقتی که آنرا # ~~شاخ شاخ کنند و بعداز آن ییچند 2- ذ - نقش 3 - اکسون بااول مکسور بافته ~~ایست از جنس # ~~دیبای سپاه رنک بغایت بفیس * - دمیاطی یارچه و بافته ایست که در دمیاط ~~بافند و دمیاط بالکسر # ~~شهریست بر ساحل بیل از مضافات مصر * - عتابی بفتح عین مهمله و تشدید ~~تاء مثناة فوقیه قسمی # ~~از تافته درعت موج داراست و آن منسوب است بعتابیه یکی از محلات غداد که ~~دران نوعی از یارچه # ~~الوان موج دار می بافتند و هتابیه خود بیز منسوب است بیکی از اعقاب بنی ~~امیه موسوم بعتاب که دراد # ~~محله سکنا داشته است و بعد ازان بکثرت استعبال هرجامه الوان موج دار را ~~عتای کفته ms233 اید ولوآنکه # ~~از معله عتایه بغداد نباشد (ذیل قوامیس عرب از دزی بنقل آقای قزوینی در ~~حواشی مرزبان نامه) # ~~6- توزی بافته ایست از جنس کتان که در توز که شهری از خوزستان و اهواز ~~بوده می بافته اند # ~~7- دق بفتح اول و سکون ثابی نوعی ازیارچه قیمتی را کویند همچون دق مصری ~~و دق رومی و در # ~~نسخه -م - و ردف ؟ 8_ ذ - و ذو 9- ذ -یند با یکدیکرهمی هریو 10- ذ - و ~~توقیف # ~~-و توفیق ؟ 11- ذ - چنان 12- ذ_ در معات؟ 14-م - باشد 14_ذ. معود حعد # ~~سلمان کوید 15 - ذ - بدست 16 - کذافی جیع النسخ والظاهر " روی ~~لاستقامة الوزن # ~~225 # ~~ذ - مرد بیمار و در نسخه چایی و نسخه م مردم پمار وظاهرا سهو است چه ~~شعر از وزن خارج میشود PageV00P244 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_245.png) # ~~و دیکری کفته است # ~~(هشعره] # ~~داست کویی کی در دل شعرا # ~~است کویی کی در دو جشم بشر # ~~از بی مدحت تو رست زبان # ~~ز بی دیذن تو خاست بصر # ~~و از جنس مضمنات آنج متکلفان شعراه متقدم فراهم نهاذه اند و آرا ~~استدراک # ~~م کرده سخت قبیح است هم از روی تضمین 9 و هم از وجه استدراک جنانک # ~~متکلفی کفته است # ~~(بیت )] # ~~تخواهم کی باشد ترا خان و مان # ~~له نیزت کی باشد دیه و دوذمان # ~~جز آکنده از نعمت وسیم وزر # ~~جز آراسته از کهان و مهان # ~~و] دیکری کفته [است # ~~(شعرا] # ~~اثر خواجه نخواهم کی بماند بجهان # ~~خواجه خواهم کی بماندبجهان دراثر [(1)] # ~~و نوع دوم از تضمین آنست9 کی بیتی یا مصراعی از شعر دیکران در شعر ~~" خویش # ~~درج کند ، و این نوع اکر در موضع خویش متمگن باشد و در عذوت و رونق ~~ماقبل # ~~میفزاید آنرا یسندیذه دارندجنانک رشید کفته است و مصراع عنصری [را] ~~تضمین کرده # ~~نمود تیغ تو آثار فتح و کفت فلک # ~~نمعر) # ~~جنین نمایذ شمشیر خسروان آثار # ~~(40) و باشد کی شاعر تنبیه کند در بیت خویش کی ms234 درین شعر جیزی از کفتهآ # ~~دیکران تضمین می کنم جنانک انوری کفته 10 است # ~~شعر) # ~~درین مقابله یک بیت ازرقی بشنو # ~~نه از طریق تنحل11 بوجه استدلال # ~~زمرد و کیه سبز هر دو هم رنک اند # ~~ولیک زین بنکین دان کشندوزان بجوال # ~~و همو[ کفته است و هم] شعر خویش12 تضمین کرده # ~~شهر* # ~~از کفتهای خویش سه 11 بیت از قصیده ی # ~~کانجانه معتبر14 بوذاینجا نه مستعار # ~~221 # ~~1-م-دست 2- ذ - ما تقدم 2- ذ - چه 4- ذ - و چه از راه 9-م = شعر # ~~1 # ~~ذم : ده 7-م - اثری؟ 8- ذ - این است 9 -ذ - خود درج کنند 10- ذ - کوید # ~~11_ تنخل شعر دیگریرا بر خود بستن 12- ذ - خود 13- م : خویش دویت - ذ - ~~بنده سه # ~~بیت 14 - کتافی الاصل وفی دیوان الانوری و - ذ - و در نسخه م : اینجانه ~~معتبر بود آنجا PageV00P245 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_246.png) # ~~آورده ام بصورت تضمین درین مدیح # ~~بهر آنک بر سخنم نیست اقتدار # ~~لکن جو سنتیست قدیمی روا بوذ # ~~حپاه سنت شعراه بزرکوار # ~~ای فکرت تو مشکل امروز دیذه دی # ~~وی همت تو حاصل امسال دانه بار # ~~قادر بحکم بر همه کس آسمان صفت # ~~قایض بجود بر همه کس آفتاب وار # ~~در ابر اکر زدست تویک خاصیت نهند # ~~دست تهی برون ندمذهر کز از جنار # ~~و اکر مثلی سایر در شعر خویش تضمین کنذ آنرا ارسال الشل خوانند جنانک ~~بلمعالی # ~~رازی] کفته است # ~~(شعر) # ~~مادیذه روزکارم از آن رسم دان نیم # ~~اری بروزکار شود مرد رسم دان (40) # ~~و[ جنانک] عنصری "کفته استا، # ~~شعر)) # ~~جنین نماید شمشیر خسروان آثار # ~~جنین کنند بزرکان جوکرد بایذکار # ~~وهمو " کفته است" [ وبیشتر مصاریع امثال است # ~~فعل آلوده کوهر آلاید # ~~خم سرکه سرکه بالایذ # ~~هر کجا کوهری بذستا بذیست # ~~بذ کهر نیک جون تواند زیست # ~~بذ ز بذ کوهران بدیذ آیذ # ~~هر کسی آن کند کزو زایذ # ~~تغلیع انست کی بر بحور مستثقل و اوزان ناخوش شعر کوبند و از اختلاف ~~اجزا # ~~و تفاوت نظم ارکان ms235 احتراز نکنند جنانک [یکی از قدما] کفته است # ~~شعر" # ~~آی بت من جرا همی سوزی مرا # ~~س هر دمی (می) زنیم بی کنه # ~~و معنی تخلیع درشرح از احیف کفته آمذه است ، عدول از جادهآ صواب در ~~شعرجند # ~~نوعست نوع اول آنست کی شاعر برای صحت وزن یا درستی قافیت لحنی بشعر ~~خویش # ~~در ارد وخطای لفظی یا معنوی جایز دارد و اکرجه شعرارا درین باب رخصت ~~یجوز # ~~222 # ~~1-م - نه بهر 2-م - دست تهی برون ننمد هرکز از غیار 3 - ذ - ابوالعالی ~~* - ذ- کوید # ~~5- ذ - کنند " 6- ذ - کفته اند 7- م - بی کهنه ذ - یس از بیت ~~افروده : مفتعلن مفاطن # ~~مستفطن مستفطن مفاطن مفاعطن 8- ذ - کفته ایم # ~~9 - م - لختی؟ 10 - ذ- و خطائی PageV00P246 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_247.png) # ~~للشاعر مالا یجوز لغیره متمشکی1 قوی است و بهانهآ ضرورت شعر مستندی و ~~طی # ~~لکن معظم آن باشعار عرب مخصوص توانذ بوذ کی کلام منظوم را واضع اصل ~~اندوطرق # ~~شعر را سالک اول و مقابیس لغت ایشانرا فروع بسیارست و نصرفات نحو و صرف ~~آنرا # ~~شعب فراوان وازین جهت اکر بعضی از جفات عرب در انتهاج این طریقت ~~نامسلوک # ~~بطرفی منحرف (406) از جادهٔ‌ صواب افتاذه باشند و در ابتداع این ترتیب ~~غریب # ~~پای از منهج کلام قویم یکسو نهاذه آنرا برایشان نکیرند و ازیشان بعیب ~~نشمرند و با # ~~آنک سیبویه [ رحمه الله3] می کویذ هرجه شعراء عرب در مواضع ضرورت و ~~مواقع # ~~اضطرار از جنس حذ[و] ف و زیادات وتبدیل حروف و تغییر حرکات باشعار خویش # ~~در آورده اند و استعمال آن جایز شمرده هریک را و جهی درست دانسته اند و ~~دروجوه # ~~تصاریف لغت آنرا محملی10 راست تصور کرده باجماع ایمهآ این علم احداث ~~مستعربه11 # ~~و متأخران شعرا را جز درآنج صحیح اللفظ ظاهر الجواز باشد تقیل 12 ایشان ~~نشایذ # ~~کره و بوجوه بعید ایشان تمشک نبایذ نموذ فکیف لغت دری کی موجزی است ~~ازلغات # ~~پارسی1 ومنتخبی ازرطانات15 عجم واکر نه بی عرصکی میدان ms236 بلاغت و تنکی ~~مجال # ~~فصاحت این لغت بوذی متمیزان عجم در سرد سخن دست دردامن عربیت نزذندی و ~~آرایش # ~~نظم و نثر خویش ازالفاظ تازی نساخت10 بس شاعر مفلق و صاحب سخن حاذق ~~آنست # ~~کی در نظم خویش از شیوهٔ‌ نثر بلیغ عدول ننمایذ و از کلمات تازی و ~~بارسی 2، جزآنج # ~~در خطب و رسایل غرا و فصول و حکایات سلس کی مستعمل و متداول اهل فضل و # ~~ارباب طبعست در (شعر) خویش بکار نبرذ و جنان سازد کی اکر نظم او را از ~~هم فرو # ~~کشایند نثری (402) مصنوع باشد و اکر نشر اورا نظم کنند شعری مطبوع کردد # ~~وبهیج وجه در تغییر11 حروف وتحریف کلمات و تأسیس شعر براوزان تقیل و از ~~احیف # ~~کران تقلید قدما نکند کی میشترین آن نزدیک 10 ارباب براعت از معایب ~~شعرست و بیش # ~~ب برت ر مرودب سر و من درین فصل طرفی از تخطر فات بار دوتصر فات # ~~322 # ~~1-ذ - متکی 2 - الوطی ، السهل اللین 3 - نسخه چایی وطرق شعرارم - وظرف؟ ~~شعر را # ~~4- ذ- بی شیار *- ذ - از زحفات؟ ذ - نامسلوکی # ~~7- ذ حترتیل ه- م - افزوده : علیه # ~~9-ذ - باشند 10-م - مجملی؟ # ~~ذحافروده :است # ~~اذهتقییل ؟ 12- ذ - فارحی # ~~14- رطن له رطانة بالفتح وبکسر : کلیه بالاهجییه جمع رطانات 15- ذ - ~~ناختندی 16 - م - # ~~ر تکسیر ؟ # ~~1- م - بنزدیک PageV00P247 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_248.png) # ~~فاسد ایشان از جنس زیادات و حذوف و تغییر کلمات و حروف و صرف معانی ~~ازوجه # ~~صواب و استعمال الفاظ نامهنب در هر باب بیان کنم و یجوز و لایجوز آنرا ~~روشن # ~~تردانم [بعون الله و توفیقه] ، اما زیادات جنانک بهرامی کفته است # ~~(شعر)) # ~~جکویی کر همه حزان جنو بوذست ک نیزا # ~~نه هست اکنون ونه باشد و نه بودست هر کیزا # ~~بکاه خشم او کوهر شوذ همرنک شونیزا # ~~جنو خشنود باشد من کنم ز انفاس قرمیزا # ~~در(ین) شعر بیرون از تشبیه بارد و استعارت رکیک و ترکیب نامهذب دو عیب # ~~است یکی زیادت یاء هرکیز و قرمیز و ms237 دوم زیادت الف اشباع و معنی بیت ~~آنست کی # ~~جون ممدوح در خشم باشد کوهر شفاف از هیبت او جون شونیز سیاه و بی ~~نورشود # ~~وجون خشنوذ باشدمن ازشاذی روی تاریک خویش بر افروزم و سرخ کردانم وقرمز # ~~رنکی سرخر است کی ابریشم بذان رنک (ی4) کنند و [می کویند اصل] آن کرمی # ~~است کی در [ نواحی] ار ان با آذربیجان1 [ می] باشد ، و فیروز مشرقی ~~کفته است # ~~(شعر)) # ~~نوحه کر کرده زبان جنک حزین از غم کل # ~~موی بکشاده و بر روی زنان ناخونا # ~~که قنینه 10 بسجود اوفتد از بهر دعا # ~~نه زغم بر فکند یک دهن از دل خونا # ~~و در ناخن واوی زیادت کرده از بهر قافیت ، وروذکی کفته است # ~~شعر # ~~ارطل بر کن مکوی بیش سخون # ~~بوذنی بوذ می بیار اکنون # ~~و در سخن واوی افزوده است] و دیکری [ کفته است] دو اصطرلاب12 # ~~229 # ~~1- شونیز سیاه دانه که برروی نان پاشند 2- وفی الاصل رانقاس 3- ذ - ~~ودرین # ~~1 - ذیاه # ~~در هرکیز # ~~*م - صقاف # ~~6- ذ - افروده : چون قرمیز 7- ذحوآذربایجان 8ذ--م # ~~ربان و در نسخه چایی، زمان # ~~9-م - روی ؟ 10 - قنینه بر وزد سکینه : شیشه شراب و در اینجا # ~~مضفف استعمال شده 11- ذ - افزوده : است 12-ذ - در اصطرلات" گفته ~~PageV00P248 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_249.png) # ~~حره # ~~زبان ندارد و بیذا سخن نکوید هیج # ~~سخن وران جهان باک بیش او ابلاه # ~~و] در ابله از ابلهی الفی [در] افزوذه است و سنائی 1 " کفته ~~است" # ~~معر) # ~~عام دربند هزل و تراهات # ~~خاص در بند لذت و شهوات # ~~کفته است " # ~~و اصل ترهاتست بی الف وازرقی # ~~شعر)) # ~~در مدح ناکان نکنم کهنه تن بنیز # ~~زان باک نایذم کی بوذ کهنه بیرهن # ~~کلمه] بنیز بمعنی هر کز استعمال کرده است و قدما این کلمه را هم بمعنی ~~نیز # ~~و هم بمعنی هر کز استعمال کرده اند جنانک بوشکور بلخی " کفته است ~~" # ~~"دشعر" # ~~نه این را از آن اندهی بذ بنیز # ~~ه ms238 آن زین بیازرد روزی بنیز # ~~و قافیهآ اول بمعنی هر کز است و دوم بمعنی نیز و دیکری کفته است # ~~"شعره] (1) # ~~بسحرکاهان ناکاه بمن باد نسیم # ~~بوی دلدار من آوردهم از سوی شمال # ~~باء بسحر کاهان زیادتست از بهر آنک الف و نون در آخر اوقات و از منه ~~حرف تخصیص # ~~است و کویند سحرکاهان و شبانکاهان و بامداذان یعنی بسحرکاه و بشبانکاه ~~و ببامداذو # ~~جون الف و نون باشد بحرف با احتیاج نباشد و همجنین الف ابر وابا وکوییا ~~و # ~~بند[ا] ریاو کفتا همه زیادات بی معنی [است] شعراء پاکیزه سخن بابذکی از ~~استعمال # ~~ن احتراز کنند " نجنانک روذکی" کفته استا # ~~اشعو" # ~~ابا غلغل رعد در کوهسار # ~~ابا برق وبا جستن صاعقه # ~~225 # ~~1- م - و ثنائی 2 - د. در هر چهار موصع . نوید 1-د - در ترهات این الف ~~ترهات است ؟ # ~~4- وفی الاصل : از روقی 5 - فی الاصل برنبیز وفی ذ-م تن بنبز وفی نسخه ~~دیوان الازرقی فی مکتبة # ~~الاهلیة بباریس کهنه تن سیر ؟ 6 - هذاهو الظاهر کماصیصرح به بعید هذا ~~وفی الاصل : بنیز - ذ - تن # ~~بتبز9م - نیز حفی الاصل : یوسلور انظرلباب الالباب طبع الاستاذ برون ج2 ~~ص 21 8 - ذ - نیست # ~~9- ذ - زیادت است - م - زیاد است 10- ذ - اینها 11- ذ - و- از این جنس ~~روکدی PageV00P249 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_250.png) # ~~وعنصری کفته است # ~~(شعر) # ~~می زذ زننده بعنابها # ~~ابرزیر و بم شعر اعشی قیس # ~~شعر # ~~و دیکری کفته است # ~~رشح شب1 نم بر کیا بنداریا # ~~رلب خضرآب حیوان میجکد # ~~و دیکری کفته است # ~~شعر # ~~کوییا با شیر خوردم عشق تو # ~~رتنم بی جان نمی کردذ جدا # ~~اشعر" # ~~و دیکر[ی] کفته است # ~~فتا اکرم نمی رسد تا نکشم # ~~و از جمله زیادات قبیح تشدید مخقف است علی الخصوص کی " در کلمات ~~تازی # ~~افتد جی دلالت کننده باشد 2" برآنک شاعر اصل آن ( کلمه) ندانسته ~~است [جنانک # ~~"خاقانی کفته است 4" # ~~شعر)] # ~~ازان عقل بدو کفت کی ای عمرعثمان # ~~هم عتر خیامی هم ms239 عتر خطاب # ~~" وسنائی کفته است " # ~~بود مر شرع را بدر عثر # ~~بیش دین بود جون سیر عمر # ~~9 و در کلمات بارسی جنانک رو ذکی کفته است ، # ~~شعر # ~~ملکا جشن مهرکان آمذ # ~~جشن شاهان وخسروان آمذ # ~~بدل باغ و بوستان آمذ # ~~خز بجای ملحم6 و خرکاه # ~~مورد بعجای سوسن آمد باز # ~~می بجای ارغوان آمذ # ~~توجوانمرد و دولت توجوان # ~~بی ببخت1 تو جوان آمذ # ~~شعر # ~~وهمو کوبد # ~~1- این بیت منسوب بینوچهری است ومصنف در اینجا بعنصری نسبت داده و در ~~دیوان منوجهری # ~~چنین ضبط است : بزیر وبم شعرا هشی قیس زننده همی زد بمضرابها ودر نسخه ~~م یس از بیت (رشح # ~~شب) آورده شده 2 - وفی الاصل : ست ذ- رشحه ش در کیا پندارپا 3 - ذ - در ~~کلماتی افتد # ~~له دلالت کند 4- ذ- وخاقانی کوید * م - هم عنر 1- م - و ثنائی ا کفته ~~است ذه و # ~~صنائی کوید 7-م - سر 1- ذه م - بود در شرع راهبر هثر 8- ذحوتشدید در ~~نلمات عرسی # ~~226 # ~~رودکی کوید 9 - ملعم ککرم توعی از جامه است که تارآن ابریشم باشد 1- ~~وفی اصل سغت PageV00P250 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_251.png) # ~~رر خواهی و ترنج اینک (ازین) دورخ من # ~~و جون تشدید جز از ادغام حرفی در حرفی نخیزذ جنانک # ~~می خواهی و کل و نرکس از آن دورخ جوی # ~~هم مخور ای دوست کین جهان بنماند # ~~اشعره # ~~و جنانک # ~~" شعر، # ~~بایذکی هر حرف کی مشدد کردانند در [ آن] شایبهآ ادغامی تصور توان کرد و ~~آن # ~~ب بر لب یار سیم بر بایستی # ~~در سه موضع باشد یکی در حرف راء کی مکرر در لفظ می آیذ و بذان سبب کویی ~~دو # ~~حرفسنتا بس تشدید برحرف راه ناخوش نیایذ جنانک # ~~شعر # ~~فلک در سایهآ بر حواصل # ~~زمین رابر طوطی کرد حاصل؟ # ~~و یکی در کلماتی کی آخر آن حرفی غیر ملفوظ باشد جون دو و توونی وکی و ~~سه # ~~و] بسته و رسته و مانند آن کی حرکات ما قبل ms240 این واو و یاه و ها را بما ~~بعد آن # ~~بیوندند تا تشدید[ی] متولد شوذ و آن بدل این حروف باشد جنانک # ~~دو ماه شذ ای دوست [که] تو هجر کزیدی # ~~اشعر" # ~~و یکی در عطف یا در اضافت جنانک # ~~شعر # ~~من و توایم نکارا کی عشق وخوبی را # ~~ز نعت لیلی و مجنون برون بریم همی # ~~کی جون و او عطف صریح در لفظ نمی آرند ماقبل آنرا مضموم می کردانند و ~~در # ~~(40) مابعد آن می ییوندند اکر درین موضع تشدیدی آرند هم شایبهآ ادغامی ~~باشد و # ~~در اضافت جنانک # ~~شعر 9 # ~~در ظلال جاه تو آرایشی دارد بشر # ~~در جمال عدل تو آسایشی داردجهان # ~~برای آنک صیغت اضافت در لغت بارسی جزبتحریک آخر کلمهآ مضاف درستا نیایذ # ~~چنانک یار من ودردوست ، وهر همه کی منحرک الآخر باشد درین لغت مستلزم ~~حرفی # ~~22 # ~~-و فی الاصل حری ؟ ذ خری 2- ذ - این یت از ابوالفرج رونی است 4 - ذ- م: ~~پیوندد # ~~- م - من وتویم 5 - ذ - فارسی PageV00P251 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_252.png) # ~~سا کن است اکر درلفظ آیذواکر نیایذ جنانک در تو و دو و نه و سه [و] ~~کفته و رسته # ~~باز نمودیم بس بذین سبب میان کلمهآ مضاف و کلمهآ مضاف الیه شایبهآ ~~ادغامی بدیذ آیذ # ~~و ازین جهت تشدید در اول کلمهآ مضاف الیه تاخوش نمی آیذ و جز درین سه ~~موضع # ~~مشدد کردانیدن حروف نابسندیذه است ، و همجنین اظهار واو دو وتو از ~~زیادات شعر # ~~است جی در صحیح لغت دری آن واوات ملفوظ نیست و کسائی [ شاعر] آنرا روی # ~~ساخته است [ جنانک می] کوید # ~~"شعر") # ~~نان سیاه و خوردی بی چربو # ~~ونکاه مه بمه بوذ این هردو # ~~و معزی نیز کفته است # ~~9 شعر4 # ~~دو جشم تو هستند فتان و جاذو # ~~دل و دین نکه داشت بایذ ز هر دو # ~~که شعر مداح خوش کو منم من # ~~که بوسه معشوق خوش لب تویی تو # ~~تا دیکر شعرا تقیل ایشان ms241 کرده اند و قاضی منصور فرغانی می کوید # ~~شعر) # ~~بر خیز کی شمعست و شرابست و من وتو # ~~وآواز خروس سحری خاست زهرسو # ~~و شمس طبسی [می] کویذ # ~~(شعر)] # ~~آی زلف شب انکیز ورخ روز نمایت # ~~جون عنبرو کافور بهم ساخته هردو # ~~(ثمد4) و اثیر اخسیکشی [می] کویذ # ~~شعر)) # ~~دلی کی بستهآ این بیرزال جاذو نیست # ~~همیشه خستهآ زخم جهان بدخو نیست # ~~کر دو عالمش از لطف در کنار نهی # ~~عجب نباشد([اکر]) مستحق هردونیست # ~~و همجنین زیادات دیکر هست کی هر یک را استشهاد[ی] آوردن دشوار باشد # ~~28 # ~~1- ذ - یدید آمد 2-ذ - و گوید 3 - خوردی بیعنی مأکولات و اطعمه است و ~~چربو بسعنی # ~~چربی است و ونگاه مرادف و آنگاه است م - وانکاه 4 - ذ - تقییل؟ - برای ~~بقیهآ این قصیدهٔ‌ # ~~ملیعه رجوع کنید بلباب الألباب لنورالدین محمه العوفی طبع یرفسر ادوارد ~~برون جلد اول ص 195- # ~~6 - و فی الاصل - ذ ، م و رساله قافیه زیار تکاهی 7 - برای بقیهآ این ~~قصیده که بوازنهآ # ~~قصیدهآ قاضی منصور است رجوع کنیدبلباب الالباب جلد دوم ص 309-310 8- در ~~نسخه خطی # ~~دیوان اثیراخسیکتی کتابغانه رضوان (آستان) و نسخه - ذ - بجای اکرهنی * ~~م : عجب نبانه مستحق* # ~~9- ذ - تطویل بلاطائل باشد PageV00P252 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_253.png) # ~~جنانک ناکاهیان بمعنی ناکاهان و فرداذ بمعنی فردا و همجنین دیباه و ~~برناه و دوتاه # ~~و آسیاب و دریاب2 [ جنانک] خاقانی کفته است # ~~هست ببیرامنش طوف کنان آسمان # ~~شعرم # ~~آری بر کرد قطب جرخ زند آسیاب # ~~و کفته اند آسیاب اصلش آس آب بوذه است پاء در افزوذه اند و بکثرت ~~استعمال # ~~بآه طرح کرده و آسیا می کویند و برین وجه4 آسیای باذ و دست آسیا کفتن ~~خطا باشد # ~~(ازبهر آنک همجنان باشد) کی کویی آس آب باذ و آس آب دست و بایذ کفت آس ~~باذ # ~~وآس دست و دست آس همجنانک می کویند خرآس و نکویند خرآسیا و همجنین ~~دریااصل # ~~ن درآب بوذه است یعنی دریذهآ آب و بکثرت ms242 استعمال دریا کردهاند بس ~~متقدمان دریاب # ~~بر آن وجه کفته اند، # ~~واما حذوف جون تخفیف حرکات مشدد جنانک سنایی کفته است # ~~مصطفی را ز حال کرد آکاه # ~~فعر) # ~~یلمزون المطؤعین ناکاه # ~~وطاء مطؤعین مشددست او بجهت شعر مخفف آورده است ورربنجنی کفته است # ~~شهر" # ~~جون خواجه ابوالعباس10 آمذ # ~~کارت همه نیک شد سراسر # ~~و دیکر [ی] کفته است # ~~(شعر) # ~~متصل باذا ترا امداد لطف ایزدی # ~~مادت عمر تو در آخر اوایل یافته # ~~و مادت مشدد بایذ و همانا مدت [ عمر تو در اخر اوایل یافته کفته باشد12 ~~و # ~~229 # ~~- ذ حمثل 2 -ذ ، م دریاب و نسخه چایی دویاب - و دریاب بمعنی دریاست 3 - ~~ذ - و خاقانی # ~~کوید 4- م - جهت 5- ذ - دس 6 - فی الاصل : بعضی - ذ- و بعضی دریده آب ~~کفته اند # ~~-م - یعنی دریده آب 7 - در نسخه چایی (کفته است) مکرر شده 8 - ذ - وزد ~~9- و # ~~فهی الاصل : ریجی - ذ ، م - رسجی و مقصود بلاشک همان ابوالعباس الفضل ~~بن العباس ااربنجنی از # ~~شعراه سامانیه است که ترجیهاش در لباب الالباب (جلد دوم ص 9-10) مذکور ~~است واین کلیهآ مشگوکة # ~~القرامة را ملامةآ مستشرق دخویه باین هیأت یعنی ربنجنی تصحبع نموده است ~~و هواقرب الاحتمالات # ~~الی الواقع 10_ دراصل نسغه بالای این دوکلیه بخط خفی نوشته "خف * ~~یعنی باید مغفف خوانده # ~~شود) 11- ذ- افروده: وعباس مشدد بارا مخفف ساخته 12- ذ - افروده : وناخ ~~خطا کرده PageV00P253 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_254.png) # ~~این بهتر از اول باشد و درست تر ، و اسقاط حرف جنانک] منصور منطقی ~~"کفته # ~~شعر) # ~~ت6(4) # ~~صبر کنم صبر و هرجه باذاباذم # ~~باز کرم دل ز تو جنانک بداذم # ~~و در صحیح لفت دری بازکیرم بی حرف یاه مستعمل نیست و خاقانی "کفته ~~است * # ~~فعر)) # ~~خوذ بخوذی باز داذ صیحک الله جواب # ~~لمبل کردش سجود کفت الا انعم صباح # ~~والا انعم صباحا بابستی وصبحک الله بالخیر [بایستی] واز بهر شعر این ~~همه # ~~حذف کرده است جنانک سنائی کفته است # ~~(شعر)] # ~~هرجه خواهی بکن ms243 کی فاصنع شیت # ~~آدمی جون بداشت دست از صیت # ~~یعنی کو هرجه خواهی بکن کی کفتهاند اذا کنم تنتخی فأضغ ماشنث و او از ~~بهر شعر # ~~ین اختصار بارد کرده است ، وهمجنین حذ(و)ف دیکر هست جنانک خمش از خاموش # ~~و فرموش از فراموش و جهن از جهان و نهن از نهان و شنذ از شنیذ شاعر ~~مجیدبایذ # ~~ی ازین جمله محترز باشد و تقیل قدما درین باب جایز نشمرذ، واماتغییر ~~الفاظ از منهج # ~~سواب [جنانک] معروفی کفته [است] # ~~شعر) # ~~بار خدا بعبدلی را جه بوذ # ~~ثربس بیران سر دیوانه شد # ~~" ابو عبدالله را بعبدلی کرده است ، وبوسلیک کفته است # ~~شعر)) # ~~از کنیت تو خیزد وز خاندان تو # ~~ای میر بوحمدکی همه محمدت همی # ~~ابو محمد را بو حمد کرده است و ابو شکور کفته است # ~~شعر) # ~~اب انکور وآب نیلوفل # ~~مر مرا ازعبیر ومشک بدل # ~~265 # ~~1- ذ - کوید 2- ذ- و اواز 2- ذ، م - کفته اند و در نسخه چایی کنته آمد ~~*- ذ- # ~~و تقییل ؟ 5 - ذ - افروده : کرده است و 9- در حاشیهآ اصل بطور نسخهآ ~~بدل نوشته "ببرانه * # ~~و در هرصورت وزن تأمل شوده ذ- یبرانه -م -ییراد 7-م - ابوهبداله بعبدلی ~~را کفته است ؟ PageV00P254 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_255.png) # ~~نیلوفر را بجهت قافیهآ بدل نیلوفل کرده است "" ومسعود سعد ~~کفته است* # ~~کمانم از بی آن تیر وار قامت تو # ~~(شعر)] # ~~وزومراهمه در دوغمست قسمت و تیر # ~~مرا نشانهآ تیر فراق کرد و هکرز # ~~کسی شنیذ کی باشد کمان نشانهآ تیر # ~~و در صحیح لغت دری هکرز (نیست) و مستعمل هر کزست و دیکری کفته است # ~~ایذون دانی کی رستم از غم تو من # ~~شعر) # ~~کاش جنان بوذمی کجا تو بری ظن # ~~(40) یعنی کاش جنان بودمی که تو ظن می بری و لفظ کجا بمعنی حرف صله # ~~مستعمل قدماست و همجنین بمعنی هر کجا جنانک کفته اند # ~~شهر" # ~~لجا زر باشذم آنجا امیرم # ~~کجاخوش باشدم آنجاست جایم # ~~ریعنی هر کجا] و همجنین کرا بمعنی هر ms244 کرا کفته اند [ جنانک9 # ~~کرا خرما نسازذ خار سازذ # ~~(شعر)) # ~~کرا منبر نسازذ دار سازذ # ~~یعنی هر کرا] و [ همجنین] اکر بمعنی یا کی حرف تردیدست استعمال کرده # ~~اند جنانک انوری "کفته است ، # ~~ننکست بر تو سکنی کیتی11 ز کبریا # ~~(شعر)] # ~~در جنب کبریای تو خوداین جه مسکنست # ~~وین طرفه ترکی هست بر اعدات نیز تنک # ~~باس جاه یوسفست اکر جاه بیژنست # ~~یعنی بس جاه یوسفست یا جاه بیژن و] انوری سرخسی بوذه است و حرف شک # ~~بمعنی حرف تردید استعمال (کردن) لغت سرخسیان است: و از جمله مفیرات ~~هنیز # ~~بمعنی هنوز و غنویذن بمعنی غنوذن و شنویذن بمعنی شنوذن و خفتیدن و ~~خسبیذن # ~~بمعنی خفتن و رساندن و رهاندن بمعنی رسانیدن و رهانیدن و شستن بمعنی ~~نشستن و # ~~امثال این بسیارست شاعر دری کوی بایذ کی درین ابواب تقلید قدما نکند و ~~در آنج # ~~239 # ~~1_ذ-راه نیلوفر را به لام بدل کرده بسبب قافیه 2- ذ - و مسعود سعد ~~سلیان کوید 3- ذ او # ~~4- تیرهحصه و نصیب ه - م- ودر هبچ لفت 9 - و فی الاصل : جنانک # ~~م - طن ؟ # ~~هذ- جانم 9-م - چنانک کفتهاد 10_ ذ - کوید # ~~1- م # ~~12-م - ان PageV00P255 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_256.png) # ~~ویذ از جادهٔ‌ دری مشهور متداول "عدول جایز نشمرد * واماخطاما(ی) ~~معنوی جنانک # ~~رافعی کفته استا # ~~(شعر) # ~~معطی نشوذ مردم ممسک بتعاطی # ~~احور نشوذ دیذهآ ازرق بتکحل # ~~و همانا بنداشته استاکی تعاطی تفاعل است از اعطا یعنی مردم باراءت اعطا ~~و # ~~تکلف بخشند کی بخشنده نشوذ جنانک خذاوند دیذهآ ازرق بتگلف سرمه سیه جشم ~~نکردد # ~~و تعاطی در لغت عرب جرأت واقدام است (10) و از اعطا مشتق نیست وبدان ~~تعلقی # ~~ندارد و اکر کفتی معطی نشود مردم ممسک بتسخی راست بودی ولکن او خواسته ~~است # ~~کی مجایست معطی و تعاطی بجای آرد و همو کویذ # ~~شهر # ~~ای اخترسخا کی زسیر نوال خویش # ~~هر روز در سبهر تفاخر کنی قران # ~~اکر کفتی بانجوم تفاخر کنی قران راست بوذی ار بهر آنک قران کوکب ms245 با ~~کوکب # ~~باشد و بی تعیین مقارنی نکویند کی ستاره در فلک قران کرد و بلفرج کفته ~~است # ~~شعر) # ~~دیذار خواست جشم زمانه ز قدرتو # ~~در کوش او نهذ قضا لن ترانیا # ~~جون جواب زمانه (نه) قدر او می دهذ لن ترانی درست نباشد الا آنک تصحیح # ~~نرا وجهی توان کفت یعنی قضا زمابه را از عدم امکان (آن) دیذار بذین ~~عبارت # ~~اعلام داذ کی موافق لفظ قرآن بوذ و درزیان عوام هست کی جون از کسی جیزی ~~طلبند # ~~تا بنکرند و آنکر ضنت کند و کویذ نمی توان دیذ کویند آیت لن ترانی (می) ~~خواند # ~~و منوجهری کفته است # ~~(شعر)] # ~~همی نازد بعدل شاه مسعود # ~~جو بیغمبر بنوشروان عادل # ~~و نشایذ کفت کی بیغامبر صلوات2 الله علیه و آله بکافری بنازید و اکر ~~تمسک [بذین # ~~حدیث [کرده است کی] ؤلدت یفیز من ملک عادل سغامبر [صلوات الرحمن # ~~1- ذ - عدول جایز ندارد - م - عدول یکند 2 - ذ - کفته است 3 - ذ - ~~وابوالفرج کوید # ~~9- ذ - از دیدار - در دیوان منوچهری چاب طهران و نسخ خطی کتابخانه ~~رضوان این مصره # ~~هنین است ، همی نازد بعهد میر مسعود 9 ، وفی الاصل : بیغامبر 7- م - ~~صلی الله طیه ذ - # ~~بحدیث 9 - ذ - اللک العطدل 10 - م - یخبر صلی الله علیه PageV00P256 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_257.png) # ~~علیه]این سخن درمعرض (شکر) فضل "کردکار تعالی و تقدس ا" کفته ~~باشد [ در # ~~حق خویش] یعنی سرشت وطینت مرا بمحض لطف خویش از رذایل و نقایص جنان # ~~ماک آفرید کی ولادتم نیز در زمان عدل [ وایام دولت باذشاهی عادل] (40) ~~تقدیر # ~~کرد و جون او [صلی الله علیه و سلم] بسیادت کل اولاد آدم [(صلوات الله ~~علیه)] # ~~ننازید کی أنا سید ولد آدم ولا نخر جکونه بماکی کافرفخر کند ، و از جنس ~~زیادات # ~~و حذوف بعضی هست کی مشهور و متداول کشته است و بذین سبب در نظم و ~~نشرجایز # ~~و سایغ است . جنانک کر و اکر و مانا و همانا و می و ms246 همی و کنون و اکنون ~~و # ~~درون و اندرون و برون و بیرون و فغان وافغان و جار وجهار و دکر و دیکر ~~و بتروبذتر # ~~وجای و جایکاه و جنان و جونان و خامش و خاموش و شاه و شه و ماه و مه ~~وراه # ~~و ره و کوتاه و کوته ولکن بعضی کلمات باشد کی بسبب تعادل متحر کات و ~~سواکن # ~~فصیح تر آیذ جنانک دامن از دامان فصیح تر و بیرهن از بیراهن خوش ، تر و ~~نا کهان # ~~از نا کاهان بهتر و آکهی از آکاهی بلیغ تر (و همجنین) شکوه از شکه و ~~کروه از کره # ~~اولوتر 8 ، و اما امیر و میر جون دربارسی1 لفظ امیر معنی مفرد ندارذ و ~~تفسیر روی # ~~راست آن کار فرمای است برسبیل مبالغت10 و معنیش خذاوند فرمان است و لفظ # ~~میر موجز و مفیدست بس کویی بارسی کویان آنرا مختصرتر کرده اند و همزه ~~از آن # ~~انداخته بس اکر شاعر خواهذ کی از افظ امیر همزه بیندازد وضرورت12 وزن ~~را # ~~میر بیارذ عیب کمتر باشد 11 و نجنان [بوذ کی] (بو) عبدالله را بعبدلی ~~خواندو امثال # ~~آن ، وأما لکن ولاک وولی # ~~کی هرسه مستعمل است لکن با تفاق لعظی تازی است و # ~~در اصل] نون لکن مشدد [ست] و تخفیف را سا کن در لفظ می آرند و ضرورت # ~~شعر را نیز و نون را اسقاط(41) می کنند ولاک میکویند جنانک # ~~ولاکی آشقنی اد کان ماؤک ذافنلا # ~~1- ذ- حق تعالی 2- م - و تفاضل ؟ 3 - م- افروده : واله 4-م - فغر نکند؟ ~~5- # ~~ذ - و شایع است 9- ذ - افزوده ، و خموش 7- م - خموش تر ؟ 8 - ذ - بلیغ ~~تر آید # ~~9- ذح فرسی # ~~10- ذ - افروده : است 11- م افروده : شعرو 12- فی الاصل باشد # ~~-ذ- باشداقا 13- ذ_ وولی - نسخه چایی ونسخه - م - ولی (بدود واو) 14- ذ ~~- افزوده # ~~ون اد 15- ذ - بوزد نیز2 م - نون نیز 16 - م - و افضل ؟ PageV00P257 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_258.png) # ~~بمعنی و لکن أسقنی و در بارسی قدیم بمعنی1 ms247 لکن بیک استعمال کرده ~~اندبأمالت # ~~سرهآ باه و اکنون آن لعظ اززبانها افتاده است و مهجور الاستعمال شذه و ~~بارا بلام # ~~بدل کودهاند ولیک می کویند وباشد کی کاف نیز حذف کنند ولی [ تنها] ~~کویند # ~~و غلبا این لفظ بی واو ابتدا مستعمل ندارند جنانک # ~~(شعر) # ~~بنیک و بذ سر آیذ زندکانی # ~~ولی بی تو نباشد شاذمانی # ~~بس در لفظ لکن کی تازی محض است بهیج سبیل نشایذ کی یاه نویسند اما # ~~لیک جون بدل بیک است در بارسی می یاء و بلام الف نشایذ نوشت ، و اما ~~لفظ ایمن # ~~و ایمنی اکر جه اصل آن از آمن است ولعظ آمن تازی محض است بحکم آنک آمن # ~~را در بارسی معنی مفرد نیست و تفسیر آمن بی بیم شذن است و این لفظ ~~مستعمل نیست # ~~بس کویی ایمنی بارسی شذه است بکثرت استعمال اکر لفظ ایمن و ایمنی بیاه ~~نویسند # ~~تا بقاعدهآ کتابت بارسی نزدیکتر باشد خطا نباشد بخلاف لفظ کتاب و حساب ~~وعتاب # ~~و امثال آن کی هرجند در استعمال بارسی این کلمات البته مماله در لفظ ~~آرند(أما) # ~~جون الف اصلی خویش دارذ در آن تغییر جایز باشد و جون در ایمن و ایمنی ~~جون بر # ~~نسق تازی نویسند دوالف عادت نیست اکر در بارسی یائی بدل الفی دیکر ~~بنویسند بر # ~~آن " دقی نبایذ کرفت ،، و اما کلمات الفی جون دانا وزیبا و زرها ~~جون اضافت # ~~کنند پائی بنویسند جنانک دانای دهر و زیبای شهر و مالهای فلان ازیهر ~~انک علامت # ~~اضافت درین لغت کسرهآ آخر کلیهآ مضافست جون مال من و حال (48) روزکار و # ~~جون حرف آخرین کلمهآ مضاف الف باشد و الف قابل حرکت نیست هر آینه ~~همزهییا # ~~یائی بابذ کی محل حرکت اضافت شود بس هر11 کلمه کی حرف آخرین آن هائی ~~زیاده2 # ~~باشد جون بنده و آینده و رونده یا حرفی از حروف مد ولین باشد جنانک ~~دانا و بینا # ~~و جنانک کذو و ms248 بازو و جنانک سی و باری جون اضافت کنند[ البته] حرفی در # ~~لفظ آیذ مکسور میان همزه و باء و ازین جهت آنرا همزهآ ملینه خوانده ام ~~جی مستمع # ~~-و فی الاصل : معنیی # ~~1- م - با2 4- فی الاصل ولیکن - ذ، م - ولیک - ن - لیاه # ~~1- ذ- و ولی 5 - ذدراورند 6_ ذ- افروده : و تفسیران 7- م - بی # ~~8حوح # ~~ارسی 9- ذ- کرفتنی نیست 10_ذ-وزرهای مهر 11_ ذ_یس درهر 12ح - زائده # ~~باشد -ذ باشد زائده 13_ ذ - بینی و بازی - م سسی وتازی *1- ذح خوانندم ~~- خواندهاند PageV00P258 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_259.png) # ~~ان بهمزه نزدیکترست کی بیاء و در کلمات تازی جون ممدوده باشد جون علآء ~~و بهاه # ~~علامت اضافت را اکر بر مدی اقتصار کنند بصواب نزدیکتر باشد از بهر آنک ~~در کلمات # ~~ممدوده خوذ همزهآصلی هست و آنراحرکت می توان داذ جنانک علاء دین وبهآء ~~دولت # ~~ما در کلمات مقصوره جون قفا و عصا اکر بر همان قاعدهٔ‌ اول یائی ~~بنویسند تا محل # ~~حرکت کردذ خطاء محض نباشد ، و همجنین کلمهٔ‌ اولی تر کی جماعتی ~~بندارندکی # ~~(جون) [ در کلمهٔ‌] اولی معنی4 تفضیل و ترجیح هست [ لفظ] تر با آن ضمآ ~~کردن # ~~خطا باشد و نجنانست غایة ما فی الباب * آن باشد کی مبالغتی بوذ بر ~~مبالغت و جون # ~~در بارسی می کویند به وبهتر و کلمهآ به خوذمتضمن معنی رجحان و اولویت ~~است جنانک # ~~کویند این به از آنست وبهتر از آنست جرا نشایذ کی کویند " جنان ~~اولیتر ، الاکی # ~~نسق کلام تازی باشد جنانک کویند طریق اولی " اینست جی درین موضع ~~نکویند " # ~~کی طریق اولیتر اینست وجون کلمهآ أولی بآخر افتد هر آینه آنرا رابطه می ~~(و41) باید # ~~تا سخن تمام شود جنانک کویند اولی اینست یا این اولی است با این اولی ~~باشد و مانند # ~~آن و اکر کویند جنین اولی و سخن قطع کنند9 [ سخن] بارسی تمام نباشد ~~جنانک # ~~در تازی کویند فلان علم و فلان غنی اکر در بارسی کویند فلانی عالم و ms249 ~~فلانی توانکر # ~~سخن تمام نباشد الاکی کویند فلانی عالمست و فلانی تو انکرست و جون در ~~بارسی # ~~توینداین اولی تر بکلمهآ رابطه احتیاج نباشد11کی لفظ تردرین موضع ~~" مجوز سقوط 12" # ~~حرف ربط است اکر کسی11 در نظم و نثر کویذجنان14 اولیتر خطاء محض نباشد # ~~ع دوم # ~~آنست کی ترکیبات ناخوش و استعارات بارد و تقدیم [و] تأخیرات نادل بسندو ~~معانی # ~~واهی در شعر بکار برد جنانک کفته اند # ~~(شعر) # ~~باز مجلس و بیش من آر جام نبیذ # ~~هلاکی دوست بنا کاهیان فراز رسیذ # ~~و اکر کفتی هلاجو دوست بهتر بوذی از بهر آنک استعمال کاف صله بعد از ~~هلا # ~~هلاک دوست ماندو دیکری کفته است # ~~235 # ~~1-م- نو دیکر است ؟ 2- ذ - در کلهه 2 ذ - جمعی؟ # ~~4- ذ-اولی را معنی-م- # ~~اولی بعنی 5- ذ - غایتش 9- ذ حچناد اولی یاچنان اولی تر - م - اد ~~اولیتر 7 - ذ - # ~~اینت نشاید کفتن 8_- م - وقطع سغن کنند 9 - ذ - فلان 10- ذ - فارحی 11 ~~- ذه نیقتد # ~~9- م - قائم مقام # ~~12- ذ - واکرکسی # ~~و فی الاصل ، جنانک 15 - یعنی از انواع # ~~صدول از جادة صواب در شعر( PageV00P259 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_260.png) # ~~خرمن ز مرغ1 کرسنه خالی کجا بوذ # ~~ما مرغکان کرسنه ایم و تو خرمنی # ~~لفظ (تو) خرمنی ممدوح را لفظا او معنی استعارتی رکیک است و ترکیبی # ~~زشتا و دیکری "کفته است* # ~~هوا جودریاماهی جومرغ کشتی پر # ~~شعر)) # ~~شناورانش سیه زاغکان غرقه نفوس # ~~جون کفت هو اجو دریا بایستی کی کفتی مرغ جو ماهی نه ماهی جومرغ واکر # ~~توییم کی غلط از نشاخ افتاذه باشد واو [ جنین] کفته [است (کی)] هوا جو # ~~دریا ماهیش مرغ کشتی پردرست باشد اما لفظ و معنی سیه زاغکان غرقه نفوس ~~ژاژیست # ~~هیج خر نخایذ و بلفرج کفته است # ~~شعر)) (17) # ~~همت بلند باید کردن کی توهنوز # ~~ممدوح را بر بایهآ نخستین و بایهآ بلندترین کفتن شایذ اما ذکر نردبان و ~~ممدوح # ~~بر بایهآ نخستین از نردبانیا # ~~را بر نردبان کفتن زشت است، و [از] تقدیم [ و] ms250 تأخیرات ناخوش معزی کفته ~~است # ~~شاعر خذایکانا از کفتن مدیحتا # ~~شعر)) # ~~بر عنبرست و کوهر بیش توهردهانی # ~~و ازین زشتر فرید عطار * می کویذ # ~~شاه خوارزم تکش زاد محمد سلطان # ~~فمعر) # ~~کی ز دل زهرهٔ‌ مردان بحذر می آرذ # ~~و از تبیین نادرست اثیر کفته است # ~~طینت آبست و خاک ذات شریف تو لیک # ~~شعر) # ~~خاک نسیم انحراک11 باذ اثیر التهاب # ~~جون طینت را آب و خاک کفت بایستی کی [ در] نبیین آن ذکر آب و خاک کردی # ~~نه صفت خاک و باذ و اکر غلط بنشاخ حوالت کنیم هم نیک نیست جی آب را ~~بالتهاب # ~~2 # ~~1 - فی الاصل و در دیوان فرخی مصحح بتصحیع آقای عبدالرسولی : مرغکان ~~والوزن منکسر فاسد # ~~2 ذ - ممدوح را کفتن لفظا ومعنی - م - مدوح را لفظا ومعنی 3- ذ - کوید ~~4 -م - کفتی # ~~"سم - افروده : است ؟ 9-ذ- شتر 7- ذ - و ابوالفرج 08 ذ- باشد 9 - ~~ذ - کفته # ~~است 10- م - تأثیر # ~~11- انحراک از ماده حرکت در لفت نیامده است PageV00P260 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_261.png) # ~~صفت نکبند و اکر نیزجایز دارندجه مدح باشد کی طینت ممدوح را بآب جوشان ~~تشبیه # ~~کند1 وازرقی "کفته است " # ~~(شعر)] # ~~آب حیات خورد سنان عدوی تو # ~~هر کس کی خور دضربت او ماندجاودان # ~~یعنی عجز و جبن عدو تا حدی است کی زخم سنان او قاتل نیست و بذین عبارت # ~~می کویذکی هر[ کس] کی سنان او خورد جاوذان بماند و این بمدح عدو لابق # ~~ترست کی بذم و نیز ازآب حیات خوردن سنان لازم نیایذکی هر کس (کو) آن ~~سنان # ~~خورد جاوذان بماند بس بهمه و جوه هم ترکیب [بیت] سست است و هم معنی ~~نادرست # ~~و انوری " کفته است" # ~~شعر)) (48) # ~~همیشه تا که بوذ نعتا زلف در اشعار # ~~همیشه تا کی بوذ وصف خال درامثال # ~~و در امثال وصف خال و غیر آن از اوصاف شعرا نباشد مکر کی ذکر خال بر ~~سبیل # ~~ایهام آورده است و مراد از خال ابر داشته ms251 کی عرب را در ابر وباران ~~امثال بسیارست # ~~و همو" کفته است" # ~~(شعر)] # ~~ایامدایح تو نقش کشته بر اوهام # ~~و یا محامد تو وقف کشته براقوال # ~~بایستی کی کفتی اقوال وقف کشته است بر محامد تو تا همه اقوال بذان ~~مصروف # ~~بوذی نه آنک محامد او وقف باشد بر اقوال تا جز بقول محمدت او نکویند ~~مکرلفظ # ~~وقف هم بر سبیل ایهام آورده باشد کی وقف در لغت عرب دستینهآ عاجین باشد ~~کی # ~~زنان در دست کنند یعنی محامد (تو) لارم اقوال کشته است همجنایک دستینه ~~لازم دست # ~~باشد و تقدی کلام جنان باشد کی ای محامد تو دستینهی کشته بر ساعد اقوال ~~(یعنی # ~~ملازم اقوال کشته) و سنائی کفته است # ~~ذهره اندر حضیض نا بیذا # ~~(شعر)) # ~~کشته از نورخویش جملمه جذا # ~~و زهره از نور خویش جذا نشوذ و منوجهری "کفته است" # ~~23 # ~~1- موافق نسخه ذاست و درنسخه اصل وم: ممدوح باب جوشان بود 2- ذ- کوید ~~3- م - # ~~خورد # ~~-م - ممدوح ؟ 5 - ذ - نعت زلف درابیات - م= نعت شعردر اشعار 6- م - ~~نکنند # ~~7- ذ - اج 8 - و فی الاصل ، بلازم PageV00P261 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_262.png) # ~~ویی ظل خذا و نور خالص # ~~کیتی کس شنیدست این مسایل # ~~و گفته است # ~~کشاذم هردوزا[نو] بندش از بای # ~~جوهرغی کش کشایند از حبایل # ~~جرس دستان کونا کون همیزذ # ~~سان عندلیبی از عنادل # ~~این [همه] جموع حشو و بی معنی است و ذکر عندلیبی از عنادل تخصیصی ~~نامعلوم # ~~بی فایده # ~~2 # ~~آنست که در بعضی از اوصاف مدح و هجا وغیر آن جندان غلو کند که بحد ~~استحالت # ~~عقلی رسد یا ترک ادبی ({41) شرعی را مستلزم بود جنابک انوری کفته است # ~~اکر فنا در هستی بکل بر اندایذ # ~~بر) # ~~ترا جه باک نه ذات تو مستعد فناست # ~~وکر بقا نبوذ در جهان ترا جه زیان # ~~بقا بذات تو ماقی نهذات توببقاست # ~~درین مسثآله میان عقلا خلافست کی باری تعالی باقی بذاتست یا باقی ببقا ~~و او # ~~کفته است " بقا ms252 بذات تو باقی [است] نه ذات تو ببقا [ باقی] است و ~~غضایری # ~~کفته است # ~~صواب کردکی بیذا نکردهر دوجهان # ~~بکابه ایزد داذار می نظیر و همال # ~~و کرنه هردو ببخشیذیی بکاه عطا # ~~میذ بنده نماندی بایزد متعال # ~~و دیکری کفته است # ~~(شعر)] # ~~ثیر از جشم نابینا سبیذه باک بردارذ # ~~ی نه دیذه بیازارذ نه نابینا خبر دارذ # ~~وجمال (محمد) عبد الرآزاق کفته است # ~~هر # ~~از سر لا اله بر کیرذ # ~~23 # ~~کفرست وکرنه دست جود تو # ~~1-م- هردو زاد؟ بندش 2- ذ0 م- صیم 2-م- ادب 1 - ذ- حکما 5 - ذه کوید # ~~9 - م - افزوده : شعر 7- و فی الاصل : ببخشبدنی - م ، ذ - بغشیدئی و ~~معتمل است نیز که # ~~* بیخشیذتی " خوانده شود برسم بعضی از متقدمین از جمله شیخ عطار ~~در تذکرة الاولیاء که درمورد # ~~شرطبهآ ماضی بجای کردی * کردتی " استعیال میکرده اند (رجوع کنید ~~بقدمهآ جلد اول از تذکرة # ~~الاولیاء طبع مستر نیکلسون س کآ - کب) 8 - وفی الاصل مجمال - ذ - و ~~جمال الدین # ~~حبدالرزاق کوید PageV00P262 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_263.png) # ~~جون نفی این لا بجود و بخل تعلقی ندارد مبالغتی زشتست و مدحی قاصر و در # ~~کلمهآ شهادت بربن کلمه وقف کردن ناشایست و جون کفت دست جود تو معنی ~~آنکه # ~~درست بوذی کی در نفی آن لا اثبات جودی تصور شایستی کرد و این جنس ~~اطلاقات # ~~خوذ نزدیک ارباب براعت نابسندیذه است جنانک عیب کرده اند بر کثیر عزه ~~کی # ~~کیفته است # ~~شعر # ~~یقر بشی ما یقر بنیها # ~~یعنی هرجه عزه بذان خوش دل و جشم روشن شوذ من بذان خوش دل و جشم # ~~دوشن شوم و کفته اید او دوست دارذ کوماوی (و41) مجامعت کنند س بایذکی # ~~کثیر همان معنی بخویشتن بسندد و همجنین 9 عیب آرده ایدیر متنبی 9 کی ~~کفته # ~~است # ~~شعر) # ~~لو آختطف رکنث آثاس گنهه # ~~لی سعد نن عبدأله بغرایا # ~~یعنی اکر تواستمی جمله مردمان را شتر ساختمی و بر نشسته بخدمت سعبد # ~~بعبدالله رفتمی و کفته اید اکر ms253 متنبی راضی است کی بر ماذر خویش نشیند و ~~بخدمت # ~~ممدوح روذ و ممدوح راضی بباشد کی متنبی مر زن وی شیند وبیش (وی) روذ # ~~و انوری " کفته است" # ~~(شعر)] # ~~ای کمالی کی بس ار دات خدا # ~~جز کمال ثو همه بقصاست # ~~و کفته است تجاور الله عنه [ واستغفر الله من کتماته و قراهته # ~~بزرکواری کندر کمال قدرت خویش # ~~نه ایزدست و جوایزد بزرک و بی همتاست # ~~و] هموه کیفته است # ~~1شعر) # ~~زهی بتقویت دین نهاذه صدایگشت # ~~مآثر ید بیضات دست موسی وا # ~~بخاک بای توصذبار طعنه بیش زذست # ~~سبهر نخت سلیمان و تاج کسری را # ~~ # ~~جنینی و ترا جنبن است و کر 12 فلان بیغامبر11 جنان کرد تو جنین کردی ~~جنانک # ~~239 # ~~1حو فی الاصل: ول م- واز کلیه - ذه کلمیه (در) بدارد 2- ذه بر آثیر که ~~بحبت هره دفةه # ~~مت - م - کثیر هرنی # ~~4- - (م) هلامت مصره جی شعر 4 - ذ - عره بجای (او) # ~~5- ذ - هیب متنیی کرده اسد 6-م - شر ؟ 7- ذ - رشتی م- و شته 8- ذ- خود # ~~9- م- نبود 10_ ذ - کوید 11- م- ییغبر 12-م - واگر PageV00P263 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_264.png) # ~~9شعر # ~~زرقی کفته است1 # ~~کر تخت سلیمان را همی صرصر خذاوندا # ~~کشید اندر هوا بران بنام قادر داور # ~~تو آتش طبع کردونی همی در زیر ران داری # ~~ی اندردست او ابرست و ایدربای اوصرصر(4) # ~~وکر خضر بیمبر را مباح آمد کی بی کشتی # ~~لذارذ کام را بر موج دریاهای بی معبر # ~~نو از بولاذ مینا رنک دریایی بکف داری # ~~ی صذدریای خون دارذروان ارآب وز کوهر # ~~(شعر) # ~~و خاقابی کفته است در مدح بذر خویش علی نجار # ~~ز هنر دم زنند بر در امکان او # ~~یوسف نجار کیست نوح دروکر که بوذ # ~~قنطره بستی بعلم بر سر طوفان او # ~~نوح نه بس علم داشت کر بذرمن مذی # ~~و معزی کفته است # ~~(شعر ا) # ~~اینت فرخ شذن و اینت بهنکام سفر # ~~رمضان شذ جو غریبان سفر بار دکر # ~~سفری را بتوان داشت مقیمی بحضر # ~~بوذ ms254 شایسته ولکن جتوان کرد جورفت # ~~عذر تقصیر توان خواست از و سال دکر # ~~کرجه در حق وی امال مقصر بوذیم # ~~زوذ بکذشت ورهی دور کرفت اندر بر # ~~دیر ننشست و سبک باری و تخفیف نموذ # ~~نالهآ عاشق می یار همانا بشنوذ # ~~بر دل مطرب بی کار ببخشود مکر # ~~خشک داریدلب و تافته دارند جکر # ~~(د4) نبسندند کرین بیش جهانی زن ومرد # ~~آنک این طاعت فرموذ حققت داست # ~~کی ازین میش دمادم نتوان برد بسر # ~~عید بکشاذ دری را کی مه روزه ببست # ~~فرخ آیکس کی زند دست درین حلقه ودر # ~~نوبت مسجدو تسبیح و تراویح کذشت # ~~نوبت مجلس بزمست و می و رامشکر # ~~صبر کردیم کی در روزه جنان می بایست # ~~رطل خواهیم کی در عید جنین نیکوتر # ~~و هموه کیفتهاست # ~~*شعره] # ~~240 # ~~1- ذ- و ازرقی کوید 2 - و فی الاصل : ببامبر # ~~1-ذ - م - در دریای بی معبر 4 - م - # ~~و هروسان ؟ 5 - فی الاصل سبک بازی PageV00P264 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_265.png) # ~~جون هوا سردی بذرذجای ماگاشانه به # ~~مصحف ما ساغر ومحراب مامی خانه به # ~~و این جمله ناشایست است و دلیری بر شریعت و دلیل کننده بر بی اعتقادی ~~شاعر # ~~و فتور قوت صدق او در دین نعوذ بالله صن الضلال بعد الهدی # ~~آنست کی درابتداء و مطالع قصیده لفظی مستکره و سخنی ناخوش آینده آرذ و ~~در # ~~هارم # ~~سؤال واستعطاف طریق ادب مرعی ندارذ و از نسیب و تشبیب بآنج مقصودست بر ~~وجهی # ~~جمیل و شیوهی مناسب نقل نکند ، أما مطلع نایسندیذه جذنک [ شاعر کفته ~~است # ~~نیست ترا در زمانه هیج نظیر # ~~شعر"(402) # ~~و کلمهآ نیست و نباشد و نماند و امثال آن ابتداه قصابد را نشابد" ~~و آنج کمال اسمعیل # ~~هست بروی توجشم خلق قریر # ~~اصفهانی در مطلع سوکند نامهی با جندآ آن لطایف کفته است * # ~~امیذلذت عیش از مدار جرخ مدار # ~~اگر جه خطاب با خویشتن می کند سخت نا پسندیذه باشد مواجهت ممدوح بذین # ~~مطلع کی امیذ لذت عیش ms255 مدار و جون درین قصیده اجتدا و استعطاف خواهذ کرد # ~~جون توان گفت # ~~وبااین همه اکر (در) تخلص بر وجه تدارک عذری تمهید کردی سهل تر نموذی # ~~ی در دیار کرم نیست ز آدمی دیار # ~~اجنانک سید حسن10 در قصیدهآ کرم ردیف [ کی ] می کویذ # ~~فانه کشت سکماره داستان کرم # ~~نهر) # ~~بتخلص 12 کفته است 13 # ~~بربذه شذ می حاجت زآستان11 کرم # ~~زحدببردم14 نی نی هنوز سرمست است # ~~زجام جود وسخا طبع شاذمان کرم # ~~-24 # ~~1- در حاشیه نسخه ذه (یسمایه) بجای میده نوشته 2- :- درین ؟ ذ- و نعوذ ~~3 ذ* قصاید # ~~9- م - نسبت ؟ 5 - م ماچند ؟ 6 - ذ - وبا وجود چندان لطائف و خیلات ~~در سوکند نامه # ~~کمان الدین اصبعیل کفته - م - مطابق متن چایی است وافروده شعر 7- ذ- ~~افزوده : که در دیار # ~~910-ه- م علامت مصره # ~~کرم نیت زادمی دور 8 - سثوان اردن و عضا خواستن - م - اب # ~~افروده است 10- ذ - افروده، غزنوی 11-م - بر آستان 12-م- و در تعلص 13- ~~ذ- # ~~افروده : شعر 14- م - ز حد هردم ؟ PageV00P265 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_266.png) # ~~و جنانک انوری کفته است # ~~شعر) # ~~خراب کرد بیکباره بخل کشور جود # ~~لماند در صدف مکرمات کوهرجود # ~~و در تخلص اززبان معشوق می کویذا # ~~بخشم کفت کی جندین برسم می ادبان # ~~شهر" # ~~کوی مرئیهآ جود در برابر جود # ~~وآنج رضی نیسابوری کفته است # ~~کجاست نوبت احسان وروزکار کرم # ~~فعر" # ~~41 # ~~غبار بخل زصحن زمین بجرخ رسیذ # ~~جی وقت می شکفد بار نوبهار کرم # ~~نه مرغ همت کس راست بر وبال سخا # ~~کجاست آخر یک ابر سیل بار کرم # ~~ه شاخ دولت کس راست برک و بار کرم # ~~نیامذآخر یک کل ز غنجهآ احسان # ~~" آنکه بوجه تخأص می اویذ " # ~~نماند آخر یک طفل از تبار کرم # ~~نعوذ بالله اکر صدر شرق خود نبدی # ~~مدحی ناقص است و تخلصی رکیک از بهر آنک نخست نفی فضیلتی از فضایل ~~انسانی # ~~لی خواست بوذ دکر در همه دیار کرم # ~~کرد علی الاطلاق کی کلی از غنجهآ احان و ms256 طفلی از تبار # ~~در ممدوح باز آورد و این قصور ممدوح باشد کی [تا] در جهان کرم نماند * ~~کرم او بدیذ # ~~کرم نماند آنکه اثری # ~~نیامذ ، و این جنس تخلصات لایق [آن] بوذ کر در نزول وقایع بزرک و حلول ~~حوادث # ~~عظام استعمال کنند کی درین و اقعه نعوذ بالله اکرنه فلان بوذی دفع آن ~~که توانستی کرد # ~~و رستکاری خلق از آن بواسطهآ که بوذی وازین جهت تخلص انوری (بهتر)2 از ~~تخلص # ~~سید حسن است کی انوری خوذرا غافل ساخته است از جود ممدوح تا قایلی او ~~را # ~~کاهی می دهذ کی مکوی مرنیهآ جود در برابر جود و سید حسن کفته است نینی # ~~هنوز شمهی(و40) از کرم مانده است و ازین نیز قصور ممدوح درین خصله11آ ~~شریفه # ~~لازم آیذ و از جنس ابتدا آت" آنج بمطالع لطیف انوری ماند 13 ~~اینست" 14 # ~~24 # ~~-د - افزوده ، وعذر است 2-م - می شفکد ؟ 2- ذ ایکه عذر خواهد بوجه تخلص ~~بعبار # ~~ناخوش وکوید 1- ذ- این مدحی ه - م -ناز؟ 6- ذ - تاکره اویدید آید 7- ذ- ~~به از # ~~8- و فی الاصل : عادل 9- م - مرتبه " 10- ذ- نه نه11- ذ= حلیه -م ~~- حله # ~~1- م - بمطالته ؟ # ~~13- و فی الاصل : نوری ناند 14 - ذ - و مطالع لطبف این احت # ~~* انوری کوید PageV00P266 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_267.png) # ~~ی ترا کرده خداوند خذای متعال # ~~و اما تخلص قببح آنست کی از غزل و تشبیب بمدح ممدوح جنان نقل کند # ~~ی کویی استعانت می کند بذو در ادراک مراد از معشوق جنانک [ شاعر کوبذ # ~~نمی برم امیذ از وصلزیرا و اثفم کزتو # ~~شعر" # ~~و غضایری کفته است " # ~~(ثعر)] # ~~بتوفیق شهنشاهی مراد خویش بردارم # ~~کنم خدمت ب ذشا تا کند # ~~مرا بر " تو بره باذشا باذشا # ~~و این سهل ترست یعنی جندان مال دهد کی بذان * بر تو * باذشا شوم [وظهیر # ~~گفته است* # ~~بارها در دلم آمذ* کی من این مظلمه را # ~~در صفدر آفق برم یکباری # ~~واکر ازین جنس تخلصات " آزیر نیست باری جنانک ms257 انوری " کفته ~~است " # ~~اله دره # ~~ما فلک یارمشو11 دربذ من # ~~ای بهر نیکوینی 12 ا زانی # ~~کی جواز حد ببری فش کنم # ~~قصهآ درد ز بی درمانی # ~~نا ترا از سر من باز کند # ~~مجد دین بلحسن عمرانی # ~~و ازین جنس تخلصات بارد عمادی کفته است # ~~1 # ~~بازم رهان زعشوهآ بسیار جون مرا # ~~دهخذا حدیث تو بسیار هی روذ # ~~و اما ترک ادب در سؤال و استعطاف آنست کی ار ممدوح بالحاح و ابرام جیزی # ~~طلبذ 14 و خویشتن را بفنون آداب و انواع هنر بستایذ واستحقاق خویش ~~الواع # ~~عواطف (و10) و اصذف عوارف [را] باز نماید آکه1 تقصیر در رعایت حق واداه ~~فضل # ~~و17 بممدوح نسبت کنده1آ جنانک [شاعر کفت # ~~24 # ~~1-م-م (طلامت مه) بجای شعر 2 -م - واما از تخلصی 4- م - افر ده : و # ~~3 # ~~5 - استفتنی 5- ذ - عنصری کوید 6- ذ - بر بتم 7- ذ - کوید 9-ذ - آید 9- # ~~ذ کویند بجای (کزیر نیت) 10_ افزوده - ذ: بیت - م ، شعر 11- ذ - شوی # ~~12 # ~~" ای بهر نیک و بدی ارزانی # ~~14- ذ - بیت # ~~11- ذهم - طلبند 15- ذ - بانواه # ~~1- ذ - وانکه 17- ذ - خود 18- م - کنند PageV00P267 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_268.png) # ~~1 # ~~جو من صاحب هنر در خدمت تو # ~~عرا بایذ کی باشد ضایع و خوار # ~~و ازین زشت تر دیکری کفته است # ~~ر) # ~~جو من کسی بر تو کرنه مال و جاه بوذ # ~~جرا کذارذ عمر وجرا کشد خواری # ~~و یا ار1 مخدوم جیزی معین جون غلامی با اسبی یا جیزی [ دیکر کی مخدوم # ~~را بذان التفتی بیشتر] تواند] بوذ [ بخواهذ] جنانک [ شاعر] کوید # ~~عیدی و نو روزی از شه هیج نستانم مکر # ~~شهر) # ~~بار کیر خاص و ترکی درج کوهر برمیان # ~~و این جنس سؤال دلیل وقاحت شاعر و تهتک طبع اوباشد و درین باب شکایت # ~~لطیف و استعطاف خوش جنان باشد کی ظهیر کفته است # ~~در عهد جون تو شاهی کز فضلهآ سخات # ~~شعر) # ~~شایذ کی بعد خدمت یک ساله در عراق ms258 # ~~هر روز جرخ راتب دریا و کانن دهذ # ~~ثانم هنوز خسرو مازندران دهذ # ~~24 # ~~- ذح و یا ار ممدوح -م - و یا ان مخدوه 2- ذ - افزوده : خواهد 2- ذ - ~~مدوح # ~~9-ذ_ کفته اید 5- ذ- واازین جنس 6- ذ - شعر 7- ذ - افروده: آینده # ~~2 - کذا فی جمیع النسخ و فی لباب الالباب لنور الدین معة ه العوفی فی ~~ترجمة طهیر الدین الفاریامی (طبع # ~~لاستاذ برون ج 2 ص 307) ولکن فی تاریخ طبرستان لمعتد بن اصفندیار ~~"ده ساله * (اظر # ~~رجمة التاریخ البذکور بالایکلیزیة للاستاذ برود ص 73) PageV00P268 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_269.png) # ~~در ذکر محاسن شعر وطرفی ازصناعات مستحسن کی در نظم ونثر بکاردارند2 # ~~و اکرجه درین باب نیز متکلفان شعرآء اطناب کرده اند و تدقیقات نموذه ما # ~~درین تالیف بر آنج مشهور و متداول (10) متأخران ارباب طبع # ~~است ولبر # ~~بج]فحول شعراه و سخنوران ماهر آنرا اعتبار کرده اید اقتصار کنیم تفویف ~~، و # ~~مرصبع ، و تجنیس ، و تکریر ، و مطابفه ، و تشبیه ، و جمع و فربق ، و ~~ایهام ، و ایغل ، وتکمبل # ~~وافراق، واستعارت ، وتمثبل ، و ارداف ، وتبیی وتفسبر ، وتقسیم ، ~~وتوسیم، وتسهبم ، و تفریع # ~~و استطراد ، وتلمیع ، وایجاز ، ومساوات ، و سط ، واعتراض ، و البفت ، ~~وتدارک ، و تقابل 3، # ~~وتأ کیدالمدح بما یشبه الده ، واعنت، و ذوقافیتی ، و تسبق صفت ، وسباقة ~~الاهداد ، و یوشبح ، و سمیط # ~~وترجیع ، و حسن مصلعو:) مقطم ، و لطف تعنس ، وادب طل ، وبعد ارآن فصلی ~~در ذکر بعضی # ~~از اجناس شعر وابواع بظم کی در مراولت این فن و تعطی این شبوه ممعرفت ~~آناحتیاج # ~~افتد جون سبب ، و شبب ، و غرل ، و رباعی، و مزدوح ، و مصرع، و مققی ، و ~~معدود ، و # ~~مجع ، وبیت فصبده ، و لغر ، و معتی، و مکنف ، و مطوع ، ردیف ین باب ~~سارنم ارکه # ~~کتاب را یخ تمهی مشتمل برجنداشارت مرشد و تنبیه هادی کی در افتتاح این ~~صناعت # ~~و اکتداح 12 این مضاعت ار آن جاره بباشد بآخر رسانیم( ان شاء الله ~~(تعلی) # ~~ویف # ~~آنست آی بناء شعر بروزنی خوش ولعظی شیرین و ms259 عبارتی متبن 11 وقوافی درست # ~~و ترکیبی سهل و معانی لطیف نهندجنایک . فهام بزدیک باشد و در115.ر ~~اکواستخراج # ~~آن باندیشهآ سیار و امعان فکر احتیاج نیفتد و ار استعارات بعید و ~~مجارات11 شاد و # ~~تشبیهات کانب و تجنیات13 متارر (415) حلی باشد وهر میت در لفظ ومعنی ~~بنفس # ~~خود 18 قابم بود و جز ارروی معابی و تنسبق کلام مدیکری [محتاج ومر آن] ~~موقوف # ~~نباشد ، و الدظ و قوافی در مواضع خویش متمگن ماشد و جملهآ قصیده یک طرز ~~و یک # ~~شیوه بوذ و عبارت کاه بلند و کاه مست نشود و معانی کاه متسق و کاه ~~مضطرب نکردد # ~~-245- # ~~اب ششما # ~~- ذ - صیوم 2- ذ - آرمد 3 - 0- تدفیة ت 2 1 - ذ - بداچه - سحه چایی ~~(متاخران # ~~ارباب طع) را دارد 9 - ذ - حرف عاطفه (واو) در تماء معطوفات اقتده 7- ~~ذ- تفریع ؟ # ~~8- ذ - مقیله 9- ذ-اعت ب ؟ 10_ ذ= افروده: حسن 11-0- مجیع ؟ 12حاکتداح # ~~کب کردن # ~~12- ذ - تصفیف ؟ 14- م- متن ؟ 15ذ- و بادراک # ~~16-م- محادات؟ # ~~11- م - و تحسنات ؟ 18- ذ-خویش 19- و فی الاصل : شود PageV00P269 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_270.png) # ~~و مجاورت الفاظ و لیاقت آن بیکدیکر مرعی باشد واز غرایب الفاظ و ~~مهجورات لفهآ # ~~الفرس در آن مستعمل نباشد بل کی از صحیح و مشهور لفت دری و مستعملات ~~القاظ # ~~عربی کی در محاورات و مراسلات بارسی کویان فاضل متداول باشد مرگب بوذ ~~جنانک # ~~انوری گفته است # ~~فهر) # ~~ای درضمان عدل تو معمور بحرو بر # ~~وی در مسیر کلک تو اسرار نفع و ضر # ~~ای روزکار عادل و ایام فتنه سوز # ~~وی2 آسمان ثابت و خورشید سایه ور # ~~در روزگار عدل ثو با جبر خاصیت # ~~بیجاده از تعرض کاهست بر حذر # ~~قدر تو گسوتیست کی خیاط فطرتش # ~~مر دوختست ز ابرهآ افلاک آستر # ~~کردون بر نتایج طبعت بود عقیم # ~~دریا بر لطایف طبعت بود شمر # ~~ی جرخ استمالث و مریخ ایتقام # ~~ای آفتاب خاطر و ای مشتری نظر # ~~حرص 1 و شوق جمال مبارکت # ~~کر در قوای نامیه بیدا کند اثر # ~~این در ms260 زبان خامش سوسن نهد کلام # ~~و آن در طباق دیدهآ نرکس نهد بصر # ~~از عشق نقش خاتم تست آنک طبع موم # ~~با انکبین همی نبرد دوستی بسر # ~~نشکفت اکر نکین ثرا در قبول مهر # ~~جون موم نرم سجدهآ طامت بردحجر(قده4) # ~~نکذاره ار بجرخ رسد باد قهر تو # ~~آثار حسن عاریتی بر رخ قمر # ~~ور سایهآ تغیر تو بر جهان فتذ # ~~در طبع کوکنار مرگب شود سهر # ~~بیند فلک نظیر تو لکن بشرط آیک # ~~هم سوی تو بدیدهآ احول کند نظر # ~~نا تربیت دهند سه. فرزند کون را # ~~ترکیب چار ماذر و تأثیر نه پدر # ~~از طوق و داغ کردن این چار نرم دار # ~~وز مای قدر تارک آن نه فرو حیر # ~~تاواحدست اصل شمار (و) نه در شمار # ~~دوران بی شمار بشاذی همی شمر # ~~بر مرکر مراد تو ائیام را مدار # ~~چرخ را مدار بود کرد این مدر # ~~و جنانک رشید کفته است # ~~اشعره # ~~ی در کف عزیمت تو خنجر صواب # ~~جان عدو سؤال حسام ترا جواب # ~~1- ذه افروده : از مضارع اخرب بروزد مفسول فاعلات مفاعیل قاطن 2 - ذ - ~~طدم 4 - م - ای # ~~4- ذ - فکرتش 5 - و فی دیواد الانوری المطبوع بتبریز * کلکت * # ~~9-- علقت # ~~فخرش 8- فی الاصل وم : کنند 9-م - مصر # ~~10- نه فرا # ~~11م - افروفه : وطواط PageV00P270 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_271.png) # ~~کتجیست خاطر تو یر از کوهر هنر # ~~چرخیست فکرت تویر از اخترصواب # ~~بیرایهآ روان شده مهر تو جون خرد # ~~سرمایهآ طرب شده پاد تو چون شراب # ~~بام بی طراوت اقبال تو دؤم # ~~وآفاق بی عمارت انصاف تو خراب # ~~از راه بر و لطف توثی مالک القلوب # ~~وزروی امر و نهی توثی مالک الرقاب # ~~دولت کریده بر در معمور تو مقام # ~~نصرت کشیذه بر سر میمون توقباب # ~~صدرتو همچوخلد و چوانفاس اهل خلد # ~~امداد بخشش تو برون رفته از حساب # ~~حاکی کی باد خلق جمیلت برووزید # ~~یابذ ضیاء آتش و کیرد صفاه آب # ~~تا از حجاب چهرهٔ‌ ملکت نشد پدید # ~~پنهان نکشت چهرهآ ms261 احداث در حجاب # ~~قأیید را برایت و رای تو انتما # ~~اقبال را بنامه و نام تو انتساب # ~~دوزخ زتفآ کوشش تو کمترین شرار # ~~کوثر زآب بخشش تو کمترین حباب # ~~در خشک سال حادثه کشت امیذخلق # ~~از فیض نعمت تو رسیده بفتح باب # ~~(4) از خواب برنخیزدالأبنفخ صور # ~~هر دشمنی کی بیند شمشیر ثو بخواب # ~~کر شعلهآی ز خشم تو بر بحر مکذرد # ~~دود سیه بر آید از بحر پر عباب # ~~از تو بدیع نیست هنرچون زمی نشاط # ~~وز تو غریب نیست کرم چون زکل کلاب # ~~بر دشمنان مخنجر و بر دوستان بجود # ~~هم مرسل عقابی هم منزل ثواب # ~~روزی که نیزه را بود از سینها غلاف # ~~جایی کی نیغ را بود از فرقها یقراب # ~~تردد کشاده چهرهٔ‌ آجال را قناع # ~~کردد کسسته خمهٔ‌ آمال را طناب # ~~سر ها پر از خمار کند باذهآ یطعان # ~~دلها بر از شرار کند آتش یضراب # ~~همچون زمین ساکن کردون در اتظار # ~~همچون سپهر کردان هامون در اضطراب # ~~از خون تازه پشت زمین چون رخ تذرو # ~~وز کرد تیره روی هوا چون یر غراب # ~~شیران حرب را و دلیران رزم را # ~~جان عرضهآ نهیب و روان طعمهآ نهاب # ~~بر جان بد سکال ثو از صفحهآ اجل # ~~خواید زبان خنجر تو آیت عذاب # ~~کردد جو خک زیر سم مرکبان تو # ~~آنکس کی کرده باشد کین توا کتساب # ~~با قوت تو زمرهٔ‌ کفار را چه قدر # ~~شیطان چه پای دارد باحملهآ شهاب # ~~247 # ~~9- قیاب جع قیه بنائی که سقف ان کرد باشد ، کنبد 2 - ذه انغاس 4 - و- ~~وزه # ~~1 # ~~صفا زآب 5- ذح سراب 9- قباب بالضم پایاب و جائی که آب ببارجع باشد 7 - ~~قراب # ~~الکسر: ظاف 8- ذ - زخاک 9- م - جله " PageV00P271 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_272.png) # ~~از آهوان تپاید کاری جز از گریز # ~~هون شیر شرزه نعره زند از میان غاب # ~~از کوهسار سیل شتابان رود ولیک # ~~ریا چو پیشش آیذ کم کرددش شتاب # ~~و " جنانک ظهیر کفته است1 * # ~~ر)) ms262 # ~~کیتی ز فر دولت فرمان ده جهان # ~~ماند بعرصهآ حرم و روضهآ جنان # ~~بر هر طرف کی چشم زنی جلوهٔ‌ ظفر # ~~وزهر جهت کی کوش کنی مژدهآ امان # ~~آرام یافت در حرم امن وحش و طیر # ~~وآسوده کشت در کنف عدل انس وجانا # ~~کردون فرو کشاد کمند از میان تیغ # ~~و ایام بر کرفت زه از گردن کمان # ~~(40) ملاکی چنین مقرر و حکمی چنین روان دیریست تا زمانه نداد از کسی ~~نشان # ~~منسوخ کشت قصهآ کاوس و کیقباد # ~~افانه شد حکایت دارا و اردوان # ~~بالید ار آن نشاط تن تخت بر زمین # ~~بکذشت ازین نوید سرتاج[1]ز آسمان # ~~زین غشه خون کرفت چومی ظلم راجکر # ~~وز خنده باز ماند چو کل عدل را دهان # ~~شاید کی بکذرد [ر] پی فر خی همای # ~~زین پس بزیر سایهآ چتر خدایکان # ~~سلطان شرق و غرب قزل ارسلان کی نیست # ~~صدمت رکابش ایام وا توان # ~~آن شاه شیر حمله کی شاهین همتش # ~~دارد فراز کنکرهٔ‌ سدره آشیان # ~~وقت طرب چودست سوی جام می برد # ~~برهم زند ذخیرهٔ‌ بحر و دفین کان # ~~هنکام کین جونیزه فراز آرد از کتف # ~~مریخ را خطر بود از صدمت سنان # ~~وقتی کی کم شودز سر سرکشان خرد # ~~روزی کی بکسلد ز تن می دلان روان # ~~لودر میان لشکرچون موروچون ملخ # ~~هر یک چو مور بسته بفرمان تو میان # ~~در تازی از کرانه چوشیران جنک جوی # ~~کویال بر زمین زنی و بنک بر زهان # ~~آن لحظه کس ندارد پای تو جز رکاب # ~~وان روز کص نکیرد دست تو جز عنان # ~~بدخواه ملک را زنهیب تو آن نفس # ~~خون "رجکر بجوشد و مغزاندر استخوان # ~~ای خسروی کی تیغ فنا را قضاء بد # ~~بر دشمنان دولت تو کرد امتحان # ~~کیتی طمع نداشت که تو سر در آوری # ~~قا سایه بر سرت فکند افسر کیان # ~~1-ذح طهیر فاریای راست 2- ذحارم 2- ذحنهی 4- ذ ملم ه-ذ - بالید # ~~از این م - نالبد از آن 9- ذ - از ضه ms263 7- ذ - بر افرازد 8- ذ - ضربت ~~9-ذ- # ~~صروران 10- ذح بی عدد 11- ذ - آد زمان 12- م - نجوعد PageV00P272 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_273.png) # ~~ن هم تواضعی است کی کردی و کرنه چرخ # ~~دادد کی مشتری بننازذ بطیلسان # ~~مصتاج نینست طلعت زیبای تو بتاج # ~~شمشیر صبح را نبود حاجت فسان # ~~بسترد بدست صبا دایهآ بهار # ~~کرد از جببن لاله و رخسار ارغوان # ~~کلزار دولت تو کی دارد نسیم خلد # ~~سوده باذ تا ابد از آفت خزان # ~~(ی4) جاه توسرفراز و قبول تو دستکیر # ~~ملک تو پایدار و بقاء تو جاوذان # ~~1 و جنانک رضی الدین نیسابوری کفته است # ~~(4 # ~~ای پسر نیک ز حد می ببری کار جمال # ~~با جنان حسن زتوصبر کنم اینت محال # ~~چشم دارم کی سخن کویی بامن اکنون # ~~ای چو طوطی شکرت کشت زمرد پروبال # ~~اروی بیار بود لیک نه چونین بفروغ # ~~حسن سیاربود ایک نه چندین بکمال # ~~شهر خواهی که نیاشوبد برتو سهلست # ~~لاله بر سرو مبر غالیه بر ماه ممال # ~~خان خوبان تویی و عشق خاص تو منم # ~~اشک از بن معنی چون حاصکیان دارم آل # ~~ای همه کاز دل بنده چو زلفت سر کم # ~~چندباشیم بر آتش زرخ تو چون خال # ~~ما خبالی شده از عشق تو و باز ترا # ~~جای در دیده همی کن زعزبزی چوخیال # ~~وصلت از سال ندانم بکجا افتد باز # ~~کی کنون ماری از ماه فتادست بسال # ~~نه مرا مکنت صبر و نه ترا عادت رحم # ~~نه مرا طاقت "جر و نه ترابرک وصال # ~~خون یک شهر ترا ریختنی از غمزه # ~~فرصت رحم کجا یابی با این اشفال # ~~دل بسی کویدچون آب تو از سر بکذشت # ~~روی بر خاک نه از جور وی و زار بنال # ~~لیک ظلمت برخ خاک بسودن پس ارآیک # ~~مرکب خاص خداوند بودش بنعال # ~~سرور شرع مجیر الدین مخدوم جهان # ~~کی دلش جمله سماحست و کفش جمله نوال # ~~ای خداوند کی همجون تونیاید دکری # ~~ورچه بسیار کشد خامهآ فکرت اشکال # ~~هرکرا دست دهی ms264 پای نهد بر افلاک # ~~هر گجا پای نهی سر نهد آنجا اقبال # ~~از ثناه تورهی عز وشرف می طلبد # ~~249 # ~~1 ذحان هم # ~~3- ذ - رضی الدین نیابوری کفته است در بهر رمل مضبون مقصور # ~~3- ذ - اینت ؟ 4- ذ - بیاشوبد " ه - آل بعنی سرخ نیم رنک است و در ~~نسته م هلال * # ~~است و آن رنک حرخ است فرخی کوید: آن تازه کل لال که در ماغ خندد در باغ ~~مکوتر تکری چمشم شودلال # ~~=فی الاصل : باشم # ~~1- ذ - جای در دیده خود کرده ز حرة چو خبال 8- ذ * هجراد # ~~-م - از بناه؟ # ~~چه محل داردسیم و زرواین جنس آخال PageV00P273 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_274.png) # ~~بنده ازجود تو یرچشم چنان شدکی همی # ~~ننکش آیدکی کندمدح براقافیه مال # ~~بیشتر ابیات این قصاید مفوفست و شرایط این صنعت را جامع و تفویف ~~(قحههٔ‌) # ~~تخطیط جامه است بخطوط ملون و کویند ثوب مفؤف یعنی جامهآ باریک و انکفت # ~~آن # ~~است]و مخطط بخطوطی دل کشای جنانک " هیج تفاوت در غزل و نسح # ~~نباشد و اول و آخر آن یکسان بوذ # ~~جواهر درنشاندن است و درصناعت سخن کلمات10 را مسجع کردانیدن والفاظ را # ~~در وزن و حروف خوانیم متساوی داشتن [ ترصیع خوانند] جنانک در قرآن ~~مجید[ست] # ~~ان آلابرار لفینیم. وإن الفجار لفی جییم. و در شعر جنانکرشید وطواط ~~گفته است # ~~شعر)] # ~~ای منور بتو نجوم جلال # ~~وی مقرر بتو رسوم کمال # ~~آسمانیست قدر تو ز جلال # ~~بوستانیست صدر تو ز نعیم # ~~خدمت تو معول دولت # ~~حضرت تو مقبل اقبال # ~~در کرامت ثرا نبوده نظیر # ~~در شهامت ترا نبوده همال # ~~خیره پیش شمایل تو شمال # ~~تیره بیش فضایل تو نجوم # ~~ملکرا از تو منتظم احوال # ~~شرک را از تو منهدم ارکان # ~~همچو اسکندری بیمن لقا # ~~همجوبیغمبری بحسن خصال # ~~بخشش توبرون شده ز بیان # ~~کوشش تو فزون شده زمقال # ~~رزمکاه تو مجمع اهوال # ~~بزمکاه تو منبع لذات # ~~ته ملک راز طاعت تو ملام # ~~نه فلک را زخدمت تو ملال # ~~25 # ~~= ذحخشم ms265 ؟ ا حذح ننکش آید که کندقافیه مدح تومال ا- ذه مصفوف ات 1- ذ - ~~تفیف # ~~5- ذ - مصفوف 9- کذافی الاصل (2) واگر فرض کنیم که مقصود "هنگفت * ~~است معنی قاسد # ~~ی شود چه مفؤف جامه ایت باریک و نازک درصورتی که "منگفت" ~~یارچهآ کلفت وسطبر و ضحیم را # ~~ویند پعنی درست ضد معنی مفؤف احت بخط مستقیم - شاید از (باریکر جامه) ~~مقصود باریکی ورقت # ~~عطوط ملونه آن باشد چنانک در لنت هم آمیه است (الفوف من البرود الذی ~~فیه خطوطایش) و از # ~~صطبری و ضغامت کلفتی یارچه آن و دراین صورت معنی صحیح خواهد بود 7- ذ - ~~مخطوطی ؟ # ~~8- ذ- کشایش در غول و مدح 9- ذ- باشد 10_ ذ- کلیاتی 11- ذ - م وطواط) # ~~بارد نسخه جایی این کلبه را ندارد # ~~فی الاصل : یخامیری PageV00P274 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_275.png) # ~~وهمجنین تا آخر قسیده [جمله ابیات] مرصع [کفته] است و [چست) مصم # ~~کفته اسنت # ~~(شعر) # ~~برسخاوت اونیل1 را بخیل شمار # ~~برشجاعت او پبل را ذلیل انکار # ~~(40) و آنج در حروف خواتیم متفق نباشد آنرا # ~~وازفه # ~~خوایند جنانک در قرآن عظیم است و آتیناهما الکتاب المستبین و هد ینأهما # ~~الشراط المستقیم و در شعر [جنانک] مسعود سعد [ کفته است] # ~~لعر)) # ~~شاهی کی رخش اورا دولت بوذ دلیل # ~~شاهی کی نیغ اورا بصرت بوذ فسان # ~~اندر بی کمانش زه بکلذ یقین # ~~و ندر بی یقینش ره کم کند کمان # ~~[جنانک] رشید "کفته است " # ~~(شعر)] # ~~آنک مال خزاین کیتی # ~~نیست با جود دست او بسیار # ~~وانک کشف سرایر کردون # ~~نیست در بیش طبع او دشواز # ~~90 و جنانک دیکری کیفته است # ~~فعر ") # ~~ببزم ورزم تو ماند همی خزان و بهار # ~~بتبغ و کلک تو ماند همی قضا و قدر # ~~الفاظ بیگدیکر مانند استعمال کردن است و آن "جند نوع باشد " ~~تام ، و ناقص # ~~و زاید، ومرگب،، ومزدوج، ومطرف ، وتجنیس خطآ ، وهمه پسندیده ومستحسن # ~~باشد در نظم و شر و رونق سخن بیفراید و آنرا دلیل فصاحت و کواه اقتدار ~~مردشمارند # ~~بر تنسیق سخن [والکن ms266 بشرط آنک بسیار نکردد و برهم افتاذه نباشد و ~~دربیتی دولفظ # ~~یاجهار لفظ بیش نیایذ بتقیمی مستوی # ~~آنست کی دو کلمهآ مثفق اللفظ مختلف المعنی بکار دارذجنانک خاقانی ~~"کیفته11 است" # ~~هر) # ~~مفخر خاقانیت مدح توتادرجهان # ~~صبح برد آب ماه میوه برذ ماه آب # ~~-9 # ~~1-ذ - کوید 7 - فی الاصل نیک- بیک 2- م - نشان 4- ذ - راست 5- ذ بجای # ~~و چنانک دیکری کفه است) لنبره 6-م بهار و خزان 7- ذ - وآن هنت احت 8- ~~از # ~~عه ذواوهای اطهه افاده 9- ذ - وهم 10- ذ= افروده: متحسن 11- ذه کوید ~~PageV00P275 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_276.png) # ~~و دیکری کفته است # ~~شعر) # ~~ی جراغ همه بتان خطا # ~~ور بوذن ز روی تست خطا # ~~دیکری "کفته است " # ~~(شعر)) # ~~ر4) ابا غزال سرای و غزل سرای بدیع # ~~کیر جنک بجنک ابدر و غرل بسرای # ~~و دربن بیت هم تجنیس تام است و هم [ تجنیس] زاید ، و دیکری کفته است # ~~شعر)) # ~~بیمین تو جرخ داذه یسار # ~~میسار تو ملک خورده یمین # ~~و درین بیت " صنعتی (دیکر) هست کی آنرا # ~~ک الصدر الی العجز # ~~حواند "، [ و جون ( آج) در آخر بیت آمذه باشد در اول دیکری ~~بازآرید آنرا # ~~ردالعجز الی الصدر # ~~ویند :] و مثال "رد صدر " بی تجنیس جنایک غضایری کفته است # ~~شعر) # ~~عصا بر کرفتن نه معجز بوذ # ~~همی ازدها کرد بایذ عصا # ~~و رشید را برین نسق قصیدهآی هست [ جنانک # ~~شعر)) # ~~قرار از دل من ربوذ آن نکار # ~~بذان عنبرین طرهآ بی قرار # ~~نکارست رخسارهآ من بخون # ~~ز هجران رخسارهآ آن نکار # ~~خمارست در سر مرا می شراب # ~~درایدوه آن نرکس بر خمار # ~~ورد العجز الی الصدر دیکری کفته است10 # ~~هر # ~~-4 # ~~قوام دولت و دین روزکار فضل و هنر # ~~نظام ملت و ملکی عجب نباشد اکر # ~~1 1-م = ایا عزل ؟ 4- ذ . فیر تجنیس رد العجز الی الصدراست 4- م - # ~~خوانند * - ذ - ردالعجرالی الصدر - م - ردالصدر 6 - ذ - عنصری 7 حفی ~~الاصل بالزای # ~~السقوطه بنقصة واحدة 8_ ذ - بدین 9- ذ - افروده : بمضی ms267 ازاد این است 10 ~~سذ - بجای # ~~تیام این جبله دارد: و لغیره # ~~1-5- ملک # ~~از فضل وافر تو یافت زیب و فر ونظام # ~~برونق است دری روزکار کلک11 وحسام PageV00P276 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_277.png) # ~~مام وکلک توکرهمد کام اعباکم # ~~روا و رای تو بردند از زمانه ظلام # ~~لام باذ شب و روز دشمن جاهت # ~~کم باذ همه کار دوستانت مدام # ~~مطیع باد ترا دولت و سبهر غلام # ~~مدام ما کی بوذ کردش فلک بر جای # ~~آنست کی کلمات متجان در حروف متفق باشند و در حرکات مختلف جنانک قطران # ~~کفته است" # ~~(شعر)] # ~~(405) بیاده شوددشس از اسب دولت # ~~جو باشی بر اسب سعادت سوار # ~~بدست اندرون از سعادت سوار # ~~بر اسب سعادت سواری وداری # ~~جنیس زاید # ~~آنست کی کلمهآ متجانر از دیکری بحرفی زیادت باشد جنایک [ کفتهاند] # ~~یت)1 # ~~ر ناله جو بال کشتم ازمویه جوموی # ~~در حسرت رخسار تو ای زیبا روی # ~~نیس مرکب # ~~آنست کی الفاظ متجانس یک کلمتی مفرد باشد و دیکر[ی از دو ] کلمه مرگب # ~~بوذ]جنانک شاعر "کفته است" [(شعر)] # ~~آفت دلعاست و ندر دیذکان زآن آفت آب # ~~سروبالائی کی دارذ بر سر سرو آفتاب # ~~و دیکری " کفته است " # ~~(شعر)] # ~~ناشده نشذ بیش تو تا بنده نشذ # ~~خورشید کی نور دیذهٔ‌ آفاق است # ~~(شمر)] # ~~و دیکری کفته است # ~~در راه تو تازنده ام # ~~بربوی تو قا زندهام # ~~و # ~~انست کی کلمات متجانس مترادف [بکدیکر] افتند جنایکه معزی کفته 11 # ~~است # ~~(شعر) # ~~بیست کر را نزد آن یاقوت تگوبلو بلو # ~~-2 # ~~هست شگر بار یاقوت تو ای عیاریار # ~~9-و - کار 2- ذ - کوید 2 - ذ - چو باضی تو براسب دولت موار - م - چو ~~باشی براسب # ~~صلوت صولرا 1- م - چوارا 5- ذه ازان دیکر 9-م= شعر 7- ذ- ألمیة 8- # ~~ذ- میکوید 9-_ ذ - اغروده : و مکرر نیز میکویند 10- ذ،م - افتد 11 -ذ- ~~امچ # ~~موی گوید مری کوید PageV00P277 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_278.png) # ~~سال سرتاسر جوکلزارستا خرم عارضت # ~~جون عل من صددل اندرعشق آن کلزارزار # ~~بیمهآ دینار ماند آن دهان تنک تو ms268 # ~~در دل تنکم فکند آن نیمهآ دینار نار # ~~ایبت شیزین لبان تاجند ازین کفتار تلخ # ~~روزمن جون شب مداراز تلخی کفتارتار # ~~دوستی و مهربانی کار تو بنداشتم # ~~(ثهه4) و باشد گی متواتر باشد جنانک" # ~~بی کمان بردم کی داری کینه و بیکارکار # ~~افتاذ مرا با دل مگار تو کار # ~~وافکند درین دلم دو کلنار تو نار # ~~من مانده خجل ببیش کلزار تو زار # ~~مااین همه در دوجشم خون خوار تو خوار # ~~و جنانک " معزی کفتهاست " # ~~(بیت # ~~ای گوی زنخ سخن زکویت * کویم # ~~وی موی میان زعشق مویت مویم # ~~ر آب شوم کذر بجویت جویم # ~~ور سرو شوم ببیش رویت رویم # ~~و دیکری " گفته است " # ~~(شعر)] # ~~از خاک کسی عنبر خوش بوی نبویذ # ~~وز خار خسک لالهآ خوذ روی نرویذ # ~~و این جنس را مکرر و مردد خوانند # ~~و تکریر # ~~خوذ بنفس خویش صنعتی است جنانک " رشید کفته است " # ~~زهی مخالفت امر تو خطاه 11 خطا # ~~هر)) # ~~رهی موافقت رای توصواب صواب # ~~و دیکری "کفته است " # ~~(شعر) # ~~جهان از دولت سلطان اعظم # ~~هار ایدر بهار اندر بهارست # ~~و باشد کی تکریر لعظ از جهت معنی مستأیف افتد جنانک [شاعر کوید # ~~بیش شمال امرت بای شمال در کل # ~~هر) # ~~بیش سحاب دستت دست سحاب برهم # ~~ای روزکاردولت [(و)]دوات بتومشرف # ~~وی حق کرار ملن [(و)] ملت بتومکرم # ~~مریرات متکلف عجدی "کفته است " # ~~-46 # ~~1- فی الاصل : طلغ - طلغی ؟ 2- ذ - وشاید که متواتر باشد یعنی در میان ~~حائلی افتد 3- # ~~-شعر 1 - ذ - امیر معزی کوید 5 - م مویت ؟ 9 - ذ - کوید 7- فی الاصل حک # ~~8- ذ - افروده، نیز 9- م - خود 10- ذ- رعیدالدین کوید # ~~-و- خطای خطا # ~~09م- متایف : 13- ذ - وی # ~~14-م - ودر تکریرات PageV00P278 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_279.png) # ~~باوان قطره قطره همی بارم ابر وار # ~~زان قطره قطره قطرهآ باران شده خجل # ~~هر روز خیره خیره ازین جشم 9 سیل بار1" # ~~ران خیره خیره خیره "دل وجان من فکار * # ~~آنست کی متجانسان در جملهآ ms269 حروف متفق باشند الا(4(4) درحرف [ طرف یعنی # ~~نیس مطرفی # ~~حرف] آخزین کلمه جنانک معزی " کفته است * # ~~از شرار تیغ بودی * باذ ساران را شراب " # ~~شعر)) # ~~و جون هردو کلمه متقارب باشد در ترکیب آنرا # ~~وز طعان رمح بودی خاکاران را طعام # ~~و اقتصاب خوانند جنانک کفته اند # ~~شتقاق # ~~نوای نو ای خوب جهر نو آیین # ~~شعر) # ~~رهی کوی خوش ورنه بر راهوی زن # ~~در آورد در کار من بی نوایی # ~~ز وصفت رسیذست شاعر -بشعری # ~~کی هرکز مباذم زعشقت رهایی # ~~نعتت گرفتست راوی روایی # ~~جنانک شاعر کویذ # ~~نیه # ~~همان خوشتر کی نوشی اندرین مدت می صافی # ~~اشعر # ~~و] رشید " کفته است # ~~همان بهتر کی بوشی اندرین موسم خز ادکن # ~~در دولت ثو اسب معالی بتاختیم # ~~(شعر)] # ~~وز نعمت تو نرد امانی بباختیم # ~~(شعر)] # ~~65 # ~~ودیکری "کفته است " # ~~1-م - اشکبار 2* ذحدل من شده فکار 2- ذ- کوید # ~~ذح باده صاران را رار # ~~5 - کقا فی جیع النسخ و لعله "اقتضاب* بالطادالمجة 6 - ذ - یت 7- ~~ذ - بتاختم سیاختم PageV00P279 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_280.png) # ~~و مشکین خال ومن جنین مسکین حال # ~~جون سرو تو می بال و من از غم جون مال # ~~در. اصل لفت مقابلهآ جیزی است بمثل آن و طهاق الخیل آنست کی اسب در ~~رفتار # ~~بای بجای دست نهذ و در صنعت سخن مقابلهآ اشیاه متضاد را مطابقه خوایشد ~~از آن # ~~روی کی [ضد ان] مثلان اند در ضدیت و مثال آن مسعود سعد2[ کویذ # ~~ای سرد و کرم دهر کشیذه # ~~شیرین و تلغ جرخ جشینه # ~~شعر)] # ~~و بلفرج می کویذ # ~~(10) ظلم کوتاه دست کشت {بدانج # ~~اردعدلش برفق پای دراز # ~~وابوالفرج کوید # ~~بشکستن آن درست میدانستم # ~~من عهد تو سخت سست میدانستم # ~~آخر کردی نخست میدانستم} # ~~این دشمنی ای دون که توکردی بامن # ~~و نطنزی کفته است و در آن هشت مطایق [ آورده] # ~~فعر) # ~~بزم و رزمش ورد و خار و عفو و خشمش نور و بار # ~~امن و بیمش تخت ms270 و دار و عهر و کینش فخر و عار # ~~و رشید در جهار طبع کفته است و الحق سخت لطیف افتاذه است] # ~~از آبدار خنجر آتش لهیب تو # ~~جون باذ کشت دشمن ملک توخاکیار # ~~و درین باب13 ازین لطیف تر دوبیتی نکفته اند # ~~غم با لطف تو شاذمانی کردذ # ~~عمر از نظرتوجاوذانی کردذ 19 # ~~ا-م -مسکین حالم 2- و فی الاصل " فتار 2 -ذه افروقه : سلیان - فی ~~الاصل طلخ # ~~5- م - دست درد 9- از بدایخ تاآخر یت از نسغهآ اساس یعنی نسخآبریتیش ~~میوزیم بواسط صحافی # ~~ریده شده است و نسخهآ خدا بغش اصلا این یید را ندارد سذ- پای درازی 7- ~~درمجع النحاه # ~~این دشمنی ای دوست که بامن ز جنا 8 - این ربامی که بابوالفرج منوبت نقط ~~در نسفه - ذ- # ~~بوجود و از دو نسخه اصل و- م - مفقود است ودر مجع الفصحاء ج اص 94ه ~~بسهتی کنجنبت # ~~داده شده است 9-م و نظیری 10- م - مطابق نکاه داعته - و در نفه - ذ- ~~مهستی کوید # ~~1- ذ- بیت # ~~-فی جیع النسغ : نهیب 13- ینی دو جمار طیع 19-م - صر # ~~1- ذ افروده - مظفری کویده PageV00P280 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_281.png) # ~~رباذ بدوزخ برذ از کوی توخاک # ~~ش همه آب زندکای کرهذ # ~~جیزی بجیزی ماننده کردن است و هرین باب از معنیی مشترک میان مشبه و # ~~مشبه به جاره نبوذ [و چون چند معنی بیکدیکر ایتدو تشببه همه را شامل ~~شودپسندیده # ~~ربود1)] و تشبیه کامل تر باشد2[ و بهترین تشبیهات آن بوذ] کی ممکوس ~~توان # ~~برد [ یعنی مشبه و مشبه به را بیکدیکر تشبیه توان کرد] جنانک شب را ~~بزلف و زلف # ~~وا بشب و نعل را بهلال و هلال را بنعل و ناقص ترین تشبیهات آنستا کی [ ~~وهمی بوذ # ~~و آنرا در خارج مثالی تصور نتوان کرد جنانک] بعضی متعشفان تنورهآ ~~آتش را # ~~بدریابی بر از مشک تشبیه کرده است و] در خشیدن آتش از میان انکشت سیاه ~~بموج # ~~زر مایع مابنده کرده و[ از شعرا ازرقی مذین صنعت مولع تر بوذه است و ms271 ~~تشببهات # ~~نیک و بذ بسیار کرده ، وجون این مقدمه معلوم شذ بدایک ]تشبیه بر ~~انواعست [تشبیه # ~~صریح ، و [ تشبیه] کنایت، و [تشبیه] مشروط ، [ وتشبیه معکوس]، و ~~[تشبیه] # ~~مضمر ، و [تشبیه](40) تسوبت، و [ تشبیه] تفضیل " [(اما)] # ~~آنست کی بعضی از کلمات تشبیه درو مستعمل باشد جنایک [ کویند این ~~همجناست # ~~یابدان می ماند [و] جنایک از رقی کفته است # ~~(5 # ~~بیجیذن افعی بکمندت ماید # ~~ش بسنان دیو بندت ماند # ~~ابدیشه برفتن سمندت ماید # ~~خرشیذ بهمت بلندت ماند # ~~* ومعزی کفته است " # ~~(شعر)) # ~~بیار آن می کی بنداری روان یاقوت نابستی # ~~"و بلفرج کفته است* # ~~ریا جون برگشیذه تیغ بیش آفتابستی # ~~(بیت7)] # ~~سیب سیمین سلب جوکوی بلور # ~~با جو نو خاسته بر حورست # ~~25 # ~~1 این یک سطر در دو نسفه -م " ذ موجود و در ننه جایی شقود است 2 ~~حذح آن باشد # ~~2-م - مصور: 4-م - متصنان ه-ذ- تشبیه کرفهاند 6-ذ 0م -درآن 7-م حشعر # ~~8-ف خورهید 9-ذ - مو رات ؟ 10- م ین PageV00P281 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_282.png) # ~~اخ امروذ کویی و امروذ # ~~کرجه تشبیه سبب بگوی بلور درست نیست و تخصیص حور را معنی نیستا و # ~~مسته و # ~~کردنای طنبورمت # ~~ز بهر قافیت آورده است [و] ازرقی " کفته است " # ~~هوا جو بیشهآ الماس کردذازشمشیر # ~~شعر) # ~~و] همو کفته است # ~~(شعر)] # ~~زمین جو ییکر مفلوج کرده اززلزال # ~~برک جون دینار زر ابدوذ شذ بر شاخ سیب # ~~و کسائی نیکو کفته است هم استعارت و هم تشبیه # ~~ب جون سوهان سیم اندوذ شد در آبدا # ~~روز آمذ و علامت مصقول بر کشیذ # ~~(فعر)) # ~~وز آسمان شمامهٔ‌ کافور بر دمیذ # ~~کوبی کی دوست قرطهآ [شعر]2 کبودخویش # ~~جایکاه ناف بعمدا فرو دریذ # ~~32 # ~~ # ~~فاضل علامه آقای قزوینی دراین موضع و چندین صفحهآ بعد در ترجیع بند ~~جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی # ~~کلیه قرطه * مه قرطه پرنبان زده چاک " را ه ه فوطه " تبدیل و ~~تصحیع نمودهاد با آنکه قرطه # ~~انسب بیقام است و فوطه نیز در ms272 هبچبک از دو موضع مناسب بست خصوصا در ییت ~~کسائی که فرو # ~~دریدن تا ناف مناسب پبراهن و امثال آنست نه فوطه و لنک و استعمال کلیه ~~قرطه هم ظاهرا صحیح # ~~و خالی از اشکال است چه نسخ سه کاه السجم بسبار قدیسی و بغایت صحیح و ~~مضبوط است و در # ~~دوموضع هم این کلیه بهیین صورت آمده است و نبزدردیوان خطی جمال الدین ~~عبدالرزاق کتابخانه رضوان # ~~آستانه) قرطه است و معلوم است که شس قیس خود هیدا این دو ییت را بهمین ~~صورت که مطابق # ~~گفته هاهر بوده اختیار و نقل کرده است و خود او از اشخاصمر است که در ~~نقل اشعار اعتاد کامل # ~~بدو میتوان نسود و اگر روایت شعر فوطه یا کرته بود تبدیل و تغییر آنرا ~~بهبچ وجه جایز نیداشت و # ~~اکر هم در کلیه قرطه اشکالی بود البته از اشاره بدان خود داری نیگرد ~~بعلاوه جحی از صاحبان # ~~رهنک مایند صاحب برهان قاطع وکشف اللغات و شس اللغات تصریع نسوده اند ~~که قرطه معرب کرته # ~~است و دفته این چیاهت با شواهد بسیاری نه اراشعار شعراهیر از کسانی و ~~چان دیدین ه شعرعال # ~~مورد بحد است مانند فرضی و خاقانی و کال الدین اصحیل وازرفی و کفی تفر ~~ای قیل # ~~کتابخانه رضوان (یشه) 3 -ذ- بید * - ذ هم تشبیه هم اصتعارت و افزوده ، ~~دیکری کوید هذ- # ~~منصوره9- صیامه - آچه را بویند ازبویهای خوش 7- فی الاصل قرطه سعرحذحم ~~قرطه شعر # ~~افی برصحت این کلیه تواندبود فرخی راست ، چوچین قرطه بهم برشکه جد شکن ~~چو حلقهای PageV00P282 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_283.png) # ~~هرشید [با سهیل عروسی کند همی # ~~: بامداذ کلهآ 1 مصقول بر کتیذ # ~~18) و آن عکس آفتاب نکه کن علم عل # ~~زره بر زده دو زلف سیاه ، (مجع النصحاء ج 1- دیوان فرخی چاب هدایت - سه ~~نسخه خطی دیوان # ~~و خاقانی گوید : قرطه فستقی فلک چاک زند چو فندفش # ~~فرخی کتابخانه رضوان * آستانه *) # ~~نسخ خطی دیواد خاقانی کتابخانهآ رضوان که در دو نسخه ms273 قرطه و دریک نخه ~~کرته است و در حاشبه # ~~دیوان قصاید خاقانی کتاخانه رضوان از شس اللغات بقل کرده که ه قرطه بضم ~~کرته است یعنی یبراهن # ~~و این معرب است") # ~~و کمال الدین اسعبل را استعمال این کلیه مکرر دست داده که از جیله این ~~بیث است، چو آفتاب # ~~طباشبر فره اش رادید زرشک قرطه کحلی خویش بر بدرید (دیوان کمال الدین ~~اسعیل چاب ببئی # ~~صنحهآ 107) و همچنین در اشعار از رقی این الممه سبار آمده است از جیله ~~این بیت است : دهت # ~~باز حریر حبز یوشید قرطهآ پر عنبر آستیش پرمشک بادبان (مجع الفصحاء ج 1 ~~چاب طهران ص # ~~190 و نسخه خطی دیواد از رقی کتابخانه رضوان " آستانه *) و کافی ~~طفر همدانی راست # ~~با قرطه رومی هیه چون بدر منبراند بر مرکب تازی همه چون بار یرانند ~~(لباب الالباب ج 3 # ~~طبع برون 211 - و مجمع الفصحاء ج 1 چاپ طهران صفحه 480) و آگر کی تتبع ~~بیشتری در # ~~دواوین شعرا بنماید مسلما موارد بسیاری از شعر شعرای دیکر وشواهد ~~بیشماری از برای استعمال # ~~این کلیه خواهد یافت و کلمه ای که این اندازه متداول درمبان شعرا و ~~ادبا باشد بدون دلیلی قاطع # ~~نبتواد آد را فطط ینداشت بلکه این کثرت استعمال دلبل صحث آن احت و آنچه ~~بحضی از فضلاه # ~~فرموده اند که " معرب کرته قرطق است و قرطه اشتباه است * دلیل بر ~~ظط بودن قرطه نیز نتواند # ~~بود چه بودن قرطق معرب کرته دلیل آن نیست که قرطه معرب آن نباشد از جهت ~~آرکه کلما ات بباری # ~~است که دو و سه لفظ معزب دارد و میکن است کرته هم از آجیله باشد که ~~معرب آن هم فرطق و # ~~هم قرطه آمده باشد و طاهرآ قاهنهآ هم برای تعریب کلیات اعجچه جز آنچه ~~برای شناختن آنما در بعضی # ~~ازکتب ادیه آمده استدر دست نیت که با تطبیق با آن قواعد صعبح و فلط آن ms274 ~~متعین کرددیس حکم # ~~بخلط بودن آن مطوم نیست از روی چه میزانی است واکر عدم ایراد در مسجیات ~~لفت هرب وقلت استعمال # ~~هرب آنرا دراین معنی موجب تردیددرصحت آن باشد با کثرت تداول آن در میان ~~شعرای پارسی زبان # ~~که خود مصدا واعبارقان مه فمدبه ادباه است چای شاک وعیعه در صحت آن ~~دریارسی نیث وامثال # ~~و نظائر آن در غارسی بسیار است 8 - و فی الاصل : حوش # ~~9- وفی الاصل: کله 2- ذ - مقصوره 3 - ذ - بلازود * حاین مصرع دراصل ~~بکلی محو # ~~همه احت ودر ننهآ خداخش اصلا این اییات موجود نیت # ~~-78 # ~~توئی بلا جورد می سرخ بر چکیذ PageV00P283 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_284.png) # ~~بر بنففه زار کل و بار سایه کره # ~~آتش شعاع ز مشرق فرو غتند # ~~با برک لاله زار همی بر جکد بخویذ # ~~بام کبوذ و سرخ نبیذ آر2 کآسمان # ~~ما برنیان لعل کسی باز کستریذ # ~~جام کبوذ و سرخ نبیذ و شماع زرد # ~~ویی کی جامهای کبونست بر نبیذ # ~~و دیکری گفته است # ~~گویی شقایقست و بنفشت و شنبلیذ # ~~(شعر)] # ~~بیراهنم از خون وآب دیذه # ~~جون تور کمانست و من کمانم # ~~وانوری " کفته است # ~~اله بر شاخ زمرد بمثل # ~~(شعر)] # ~~وز ملاقات صبا روی غدیر # ~~قدحی از شبه و مرجانست # ~~بیه کنایت # ~~راست جون آژدهآ سوهانست # ~~نست کی خالی باشد2 از حروف تشبیه جنانک عنصری " کفته است " # ~~کاه بر ماه دوهفته کرد مشک آری بدیذ # ~~شعر)) # ~~و ازرقی کفته است " # ~~کاه مرخور شیدرا در غالیه بنهان کنی # ~~(شعر)] # ~~روزی کی آب وآنش خندو1 ززخم تیغ # ~~شنگرف بارذ از دم13 زنکار جهره تیغ # ~~این لاله قطره کرددو آن ارغوان دخان12 # ~~بیجانه ریزدە1آ از سر بیرور کون سنان # ~~1- خوید عطف سبز چو که باسبان دهند ومطلق فله زاراست 2- فی الاصل وم - ~~با آتشی شدست # ~~ ی برلاد وثیر # ~~وزین اسب برای استحکام انها کشند و آن برنک زرد و بقوت مایند ابریشم ~~است 6-ذ- کوید # ~~ونک است 8- ذ - بود ms275 9- غالیه بوی خوشی است مرکب از مشک و عنبر و جران ~~سیاهرنه # ~~* موی را بوی خضاب کنند حاها بذلک سلیان بن مبداللک 10- ذ - دیکری گوید ~~19- کن # ~~یاهصل : وفی لباب الالباب لنورادین محد الحوفی طبع اه حد برون (ع2 ص ~~19) میزد. # ~~لطه هوالضواب 12- نعه جابی : رخاد مجم التححاذم- دخان 12-م - از دم # ~~1= فی الاصل : ود( کفنا) و فی لباب الالباب" روید ودو مبم القصاء ~~ومم ه ذ- رود # ~~7-م - آزده - و اژده رامها و گودیهای روی صوهادرا گویند و نغه چایی ~~آزده 9 است که بعنی PageV00P284 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_285.png) # ~~و ویگری کفته اسعا # ~~(بیت) # ~~نمش دیذی کی باشدش آب نقاب # ~~یمن شده آب از آتش وآتش ازآب # ~~بنکر تو بذین باذه وآن جام شراب # ~~بیه مهروط # ~~آب فسرده بینی و آتش ناب # ~~آنست کی حرف شرط در آن بکار دارند(قه"1) جنایک عمعق بخاری" ~~کفته است * # ~~کر موری سخن کویذ و کرمویی روان دارد # ~~شعر) # ~~و[دیکری کفته استا # ~~من آن مور سخن کویم من آن مویم کی جان دارد # ~~شعر)] # ~~کر ماهی سخن کویذتو آن ماه سخن کویی # ~~وکر سروی قبا دارد تو آن سرو قباداری # ~~و انوری "کفته است* # ~~(شعر)] # ~~کر دل و دست بحر و کان باشد # ~~یه1 معکوس # ~~دل و دست خذایکان باشد # ~~آنست کی جیزی بجیزی تشبیه کند بعداز آن * مشبه به را بوجهی باؤل تشبیه # ~~دند جنایک عنصری کفته است 9 # ~~(شعر)] # ~~ز سم ستوران و کرد سباه # ~~زمین ماه روی وزمین روی ماه # ~~روی زمین را از نشان نعل ستوران بماه تشبیه کردهستباز روی ماه را از # ~~کثرتغباربزمین تشبیه کرده و رشید [(همین معنی12)] ملاحظه کرده [است # ~~و کفته # ~~شعر)] # ~~بشت زمین جوروی فلک کشته از سلاح # ~~روی فلک جوبشت زمین کتته ارغبار # ~~از سم مرکبان شذه مایند غار کوه # ~~و ازرقی کفته 12 است * # ~~وزشخص کشتکان شذه مایند کوه غار # ~~ما حلم او زمین کران جون هواسبک # ~~(ثعر) # ~~باطبع او هواه سبک جون زمین کران # ~~-7 # ~~1-م =شر ms276 2-ذ- کوید 2-م- موی ؟ 4- م - مورم ؟ 9= م - ابوری افته ات # ~~6- ذ- و کرحروی قبابوشد تو آن سرو قبا یوشی نسحه جایی : و کرروی ~~قبابندد 7-م - دیکری # ~~8- این بیت در نسخه م قبل از بیت (اکر ماهی سحن ...) است 9- م - مشبه ؟ ~~10_ ذ"م- # ~~کنند 11_- ذ - مشبه به را بشبه تشییه کنند مثال عنصری بوید 12- ذ_ این ~~ملاحظه 14- # ~~ذ- انوری کوید PageV00P285 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_286.png) # ~~فست کی شاعر در بعضی از اوصاف خقپش تشبیهی مضمر کرداند، ومراد [او # ~~ز آن معنی آن تشبیه "باشد جنانک منجیک ترمدی ("1) کفته است * # ~~هر)). # ~~وریاسمین بری تو بدل جونک آهنی # ~~کر انکبین لبی سخن تو جراست تلخ # ~~" و معزی گفته است ، # ~~(بیت2)] # ~~کر نور مه و روشنی شمع تراست # ~~بس کاهش وسوزش من از بهر جراست # ~~ور ماه تویی مرا جرا بایذ کاست # ~~ثر شمع تویی مرا جرا بایذ سوخت # ~~و مقصود شاعر ازین معانی تشبیه لب دوست است بعسل و بر او بیاسمین # ~~و روی او بماه و شمع (است) # ~~شبیه تسویت12 # ~~آنست کی جیزی را در بعضی [از] اوصاف باجیزی برابر ومساوی کند 12 جنانک # ~~شاعر "کفته است 14" # ~~شعر # ~~کفتم ز دل خویش دهان سازمت ای ماه # ~~کفتا نتوان ساخت زیک نقطه دهانی # ~~شفتم زتن خویش میان سازمت ای دوست # ~~کفتا نتوان ساخت زیک 11 موی میانی # ~~دل ومیان خویش را با موی و نقطه11 متساوی کرده است ودیکری کفته است # ~~هر) # ~~زلفست آن یا جوکان خالست آن یاکوی # ~~صروست آن یا بالا ماهست آن یاروی # ~~و تشبیه خال بمطلق کوی [ تشبیهی] درست نیست # ~~شبیه تفضیل # ~~آنست کی بعد از تشبیه جیزی بجیزی وجه تفضیل3 مشبه به "بیان ~~کند19" جنانک # ~~رخی [سجزی # ~~" کفتهاست 11" [(شعر)] # ~~329 # ~~1- ذ - کرده است 2 - ذ - این 3 - م - این 9 - ذ - باشد مثال این معنی 5 ~~- فی الاصل # ~~طلخ 6- ذ - بدل از چه چو آهنی 7- ذ = منجیک ترمدی کوید؟ 8 - م - شعر ~~9-ذ- # ~~من آخیر زکجاست 10- م - باکبین 11_ م -یاسین 12_ذ ms277 سمتساوی 12_ ذ ~~حومتاوی # ~~کنند م * ومساوی کنند 14-م - کوید 15_ ذحییت 16-م - بیی 17- م - باقطه # ~~19- ذ - بان کنند؟ # ~~20- م - سعری کوید ؟ # ~~18- م - افروده : مشبه بر # ~~موی # ~~2- ذ کوید PageV00P286 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_287.png) # ~~بقد تو کویی سرویست در میان قبا # ~~(فا) جوماه بودو جوسروو نه ماه بودو نه سرو # ~~وی کفتی1 ماهیست بر نهاذه کلاه # ~~مر نبندذ سرو[و # ~~کله ندارد ماه # ~~و] دیکری "کفته است1* # ~~وی اوماهست نه نه ماه کی دارذ کلاه # ~~قی او سروست نینی سروکی بندذ قبا # ~~و] انوری "کفته است" # ~~خواستم کفتن کی دست و طبع اوابرست و کان # ~~عقل کفت این مدح باشد نیز با من هم بلاس # ~~دست اورا ابر جون خوانی و آنجا صاعقه # ~~وابیات اول را صنعت # ~~لبع او را کان جراکویی و آنجا احتباس # ~~خوانند و بیت انوری [ را] تشبیه تفضیل برای آنک ایشان بذکر کلاه ~~وقبافرق # ~~مع و تفریق # ~~میان روی و قد دوست و میان ماه و سرو ظاهر کردانیذه11 اند و انوری وجه ~~مزیت # ~~و تفضیل دست و طبع [ ممدوح] بر ابر و کان باز نموذه # ~~بکمان افکندن است و این صنعت جنان بود کی [لفظی] ذو معنیین بکار دارد ~~یکی # ~~ریب 13 یکی غریب تاخاطر سامع[ نخست] بمعنی قریب روذ و مراد قایل12 معنی # ~~ریب1 باشد جنانک عنصری " کفته 3 است ، [ در مدح سلطان معمود] # ~~تو آن شاهی کی اندر شرق و در غرب # ~~همی کویند در تسبیح و تهلیل # ~~جهوذ و کبر و ترسا و مسلمان # ~~ویا دیکری" کفته است" # ~~(شعر) # ~~ی یارب عاقبت محمود کردان # ~~2 # ~~ا- ذ- کولی # ~~2- ذ - چو ماه باشد و چون سرو نه نه ماه و نه صرو و دردیوان فرخی این ~~بیت # ~~چنین ثبت است چو سرو بود و چو ماه و نه ماه بود ونه سرو قبانپوشد سرو و ~~کله ندارد ماه 2 - ذ - کوید # ~~1- ذ- نی نی # ~~5 - م - افروده: شعر 6- پلاس مکر و حیله و صاحب انجمن آرای ناصری # ~~همین بیت ms278 انوری را شاهد برای این معنی آوردهاست 7 حذ-خوانی که آن ~~باصاعته 9- احتباس # ~~باز ایستادن 9 - ذ بجای خوانند آورده (نیز جمع است) 10- ذ - افروده : ~~است و بس # ~~1_ ذ کرده 12-ذ. دارند 13-ذ - ویکی 11_ ذ - خود 19-م = قریب ~~PageV00P287 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_288.png) # ~~فهرأ) جزروی تو در وجه دلم می نشود # ~~و (دبکری) " کفته است # ~~جز قد تو راست نیست بر کار دلم # ~~جز [ز] آینه رویهم دمی نتوان دیذ # ~~و شرف شفروه کفته است # ~~و شعر # ~~زو نیز جه فایده جودم نتوان زد # ~~اندر نیام از پی تجهیز دشمنان # ~~دار دسرافکنی که بجوهر مر صع است # ~~وهمو کفته است # ~~شعر # ~~جز حلقهآ خلخال و یسوار دستت # ~~بای تو که دار دوزبر دست تو کیست # ~~آنست کی شاعر معنی خویش نمام بکویذ و جون بقافیت رسد لفظی بیازد کی ~~معنی # ~~بیت بذان مؤگدتر و تمامتر کردذ جنانک کفته اند # ~~نک بدرفشد جو مصقول آینه در آفتاب # ~~نعر)4 # ~~و شک نیست کیلمعان آینهآ مصقول در آفتاب بیشتر و تمامتر باشد ولکن معنی ~~بیت # ~~بذکر آفتاب احتیاج ندارذ کی تشبیه او آن مشبه را درروشنی و در خشیذن ~~بآینهآ مصقول # ~~تمامست و آنج دیکری کفته [است # ~~نک بدرفشذ جو تیغی نوزدوذه بی نیام # ~~هر) # ~~لفظ بی نیام لغوست جی آنرا در در فشندکی مدخلی نیست ، واین [جنس # ~~زیادات بی فایده را در عیوب شعر # ~~لغا # ~~خوانند یعنی لغو و باطل آوردن11، و معنی ایغال دور برفتن در شهرها باشد ~~واین # ~~صنعت را از بهرآن بدین نام تعریف کردند کی دور رفتن است بمعنی [و] مؤگد ~~کردانیدن # ~~بر وجه افزونی، وجون شاعر معنیی بکویذو بر اثر آن معنیی دیکر بیارد کی ~~معنی # ~~اول را تمامتر کرداند آنرا # ~~2 # ~~1- ذ- کوید 2- تجهیز ساختن لشکر و مرده و مسافر و فازی و مانند آن 3 - ~~سوار بکسر # ~~دست بند زناد 4- ذ - مصرع - م -ع (طامت مصرع) 5- ذ - بدرغشد 6 - ذ - ~~شیه # ~~9- زدودن زنک از چیزی دور ms279 کردد و جلادادن باشد 8 - ذ- اخفی است 9- ذ ~~حرخشیدن # ~~1- ذ - زیادة # ~~=م - آورده اند 12د - بروجهی PageV00P288 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_289.png) # ~~کعیل # ~~خوانند [ جنانک] بلفرج کفته است 1 # ~~شد ممگن درجهان هر کوبساطش بوسه داذ # ~~شعر)) # ~~وآن دهذبوسه بساطش کز در تمکین بوذ # ~~در مصراع اول معنی بزرکی ممدوح تمام کفت کی هرکس کی بساط (4) او[(را)] # ~~بوسه دهد ممگن شود درجهان و در مصراع دوم کمال آن بزرکی باز نموذ و کفت ~~کسانی # ~~بحضرت او توانند رسید و شرف تقبیل بساط او یافت کی استحقاق تمکین و ~~احترام # ~~دارند و این سعادت هرکس را مسلم نباشد # ~~غراق # ~~بر(در) کشیذن کمان است و در صنعت سخن آست کی در اوصاف مدح و هجا # ~~و غیر آن غلو کنند و مبالفت نمایند و وجوه مدایح بحسب تفاوت درجات ~~ممدوحان # ~~مبختلف است [و] بر موجب اختلاف احوال ایشان در ارتفاع و اتضاع متفاوت و # ~~از عیوب مدح یکی آنست کی از حد جنس ممدوح بطر فی افراط و تفریط بیرون # ~~برند جنانک انوری " کفته است" # ~~(شعر9) # ~~زهی دست تو بر سر آفرینش # ~~وجود تو سر دفتر آفرینش # ~~قضا خطبها کرده در ملک وملت # ~~بنام تو بر منبر آفرینش # ~~جهل سال مشاطهٔ‌ کون کرده # ~~رسوم ترا زیور آفرینش # ~~کر فضلهآ کوهر تو نبوذی # ~~حقیر آمذی کوهر آفرینش # ~~و این نوع مدیح جز بیغامبر را [ صلوات الله علیه و آله] نشایذ و بیرون ~~ازودر # ~~حق هرکس کی کویند تجاوز باشد از حد مدح ، و جنانک دیکری کفته است # ~~شه11 فرشته صفت خواجهآ محتد خلق # ~~بعره # ~~وحیددهر ملک بودلف12 کریم جهان # ~~1-ذ - وابوالفرج 2 - ذ - افروده ، توانند 3 - ذ - بزور کشیدن م : ~~یرکشیدن 1- ذ - # ~~مدیح 5- اتضاع دود مرتبه عدن 9 - ذ - بطرف 7- ذ - کوید 8 - ذسیت # ~~9-م # ~~جر پیغبرم نشاید 10- ذ - بود # ~~1-م - شهی # ~~ا- ذ- یوسف ؟ PageV00P289 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_290.png) # ~~وجتس ملوک را خواجه و وحید دهر، مدحی قاصر باشد وجنس خواجکان را # ~~شه وملک نالایق: وجون این مقدمات معلوم شد ms280 بدانک خلال وخالی کی مردم را # ~~بذان بستاینذ بسیارست و حصر اسباب آن متعذر(ثه4) الآآنک عمدهآ مدایح ~~حقیقی در # ~~مدح مردان صفتی تواند بود که بفضایل نفسانی باز: کردد جون عقل و علم و ~~جود و # ~~علم ورای و شجاعت وعدل وعفت و اکر جه جمال و صباحت1 را در وجوه # ~~مدایح مدخلی تمام است و منظر انیق و وجه جمیل درهیبت و حشمت صاحب 2 # ~~منصب بیفزاید و عرب بذان تیمن کرده [اند] و از دلایل خصال 8 حمیده ~~شمرده 1 # ~~جی در احادیث آمذه است کی [ أطلبوا] الخیر بعند رحسان ألوجوه10 و قبح # ~~منظر ودمامت 11 صورت موجب سقوط هیبت و دلیل خلال مذهوم دانسته لکن # ~~بایذکی # ~~در وجوه مدایح رجال معول برذکر طراوت خلق و جمال صورت نکنند14 # ~~و آنرا جز بتبعیت بعضی از فضایل نفسانی بکار ندارند ودر مدایح 14 خلفا ~~وسلاطین # ~~وکبار " اعتماد"] برذکر16 سخا و شجاعت هم بسندیده نداشته ~~اند17 از بهر آنک بذل # ~~مال خوذ از ضرورات باذشاهی است و کسی19 را کی جندین هزار مرد و زن نان ~~خوار # ~~باشند16 و همه را علی اختلاف طبقاتهم مکفی المؤنه ببایذ داشت جکونه ~~بسخاومروت # ~~وصف توان کرد و مبارزت و حفظ نواحی مملکت نصیبهآ بندکان دولت و اعیان ~~عساکر # ~~باشد و خلفا و سلاطین بزرک قهارمهآ عالمندو مستعملان ارباب شجاعت ، ~~بذین دوخصلت # ~~در مدح 21 عبید و موالی ایشان اکر مبالغتی روذ آن هم ببزرکی قدر ابشان ~~باز کردد # ~~و اکر کسی خواهذکی لابد ایشان را بذین و جوه بستایذبر و جهی [بایذ] کی ~~غیر ایشان # ~~را لایق نیفتد جنانک روذکی کفته است # ~~ععر) # ~~همی بکشتی تا در عدو نماند شجاع # ~~همی بدادی تا در ولی نماند فقیر # ~~و در مدح حوانی منو و سرطین ذکر جمال و خوش خویی نبایذ کرد ودر # ~~1-م = وحیدالدهر 2- ذ - است 2 - ذ - حلال ؟ 4- ذ - در حق 5-م - و حکم # ~~9-م- وصاحب؟ 7-م- حاج : 8- ذ- خصائل 9حذ - شردهاند 10- م - اطلب ms281 # ~~الغیر عند حسان الوجه 11- ذ - ذمامت ؟ و دمامت بعنی زشت روئی است 12حم ~~= ماندکی # ~~12-م - نکند 14- وحمدح 15-م - اعتبار 16- ذحبذکر 17-م - بداشته اند * # ~~18_ ذ- چه کسی را 19_ ذ= باشد 20- ذ - باید # ~~م حمدی # ~~2- وفی الاصل: # ~~بالغی # ~~23- ذ- گوید # ~~29- ذ - و ملوک ؟ PageV00P290 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_291.png) # ~~رم وسخاوت مبالغت نبایذنموذ و لفظ عفت را در مدیح 1 ایشان بعصمت بدل ~~بایذ # ~~رد، واز اغراق در مدح ملوک مختاری 2 کفته است # ~~ز کنه رفعت او وهم را بریزذ بال # ~~و شوق مدحت او طبع را بر آیذبر # ~~در آفرینش برنده بود خنجر او # ~~فه تربیت زفسان یافت نه زآهنکر # ~~نخست بارکی برکان او کذشت فلک4 # ~~برینه یافت شب وروزرا ز یکدیکر # ~~نعوذ بالله اکر نام اوبرد یأجوج # ~~بریذه کردذ صدجای سد اسکندر # ~~همی بدفتر بردم صفات رزم ترا # ~~بذو رسیذم خون شد مدادبر دفتر # ~~و معزی کفته است # ~~(شعر)] # ~~قوتی دارد ز رایش زآن بلند آمذ فلک # ~~نسبتی دارذ بلفظش زآن عزیز آمد کهر # ~~متتش در راستی کویی دلیلست از قضا # ~~قدرتش در جیرکی کویی و کیلست از قدر # ~~با لقاه او بصر تفضیل دارذ بر زبان # ~~با ثناه او زیان ترجبح دارد مر بصر # ~~آب دریاقطره قطره لؤلؤ مکنون شذی # ~~کر بدریا بر خیال همتش کردی کذر # ~~باغ را هرکر نبوذی آفت از باذ خزان # ~~کر ز ابر جود او بر باغ باریذی مطر # ~~و همو کوید # ~~(شعر)] # ~~نخست جیز کند آرزوی خدمت او # ~~جو در بدن متحرک شود جنان جنین # ~~ز حرص خدمت و دیذاراوعجب نبوذ # ~~بی قرار شود نطفه در قرار مکین # ~~[و] ازرقی1" کفته است 512 # ~~شعر)) (ث4) # ~~بشمشیر او باز بستست کیتی # ~~عرض باز بستست لابد بجوهر # ~~ار از باختر بر کشد تیغ هندی # ~~رسذم وج خون درزمان تابخاور # ~~کسی کو ندیذست مر ناو کش را # ~~ز آتش مرگب ندینست صرصر # ~~-297- # ~~1- ذ - مدح 2 - م - بخاری 4 - فسان سنکی که شمشیر و کارد و غیره ر ~~ابدادن تیز ms282 کند # ~~9- ذ - نضت بارکه بکذشت بر سرارکان *- ذ حوخون 6- ذ- دلیلست 7- م- ~~تفضیل # ~~8- نسخه چایی وم -: مگر 9 - ذ - دیکرنی کوید 10- کذا فی الاصل : یعنی ~~"که بی * # ~~14- م - انوری این ایات از از رقی است و نسخه - م - که بانوری نسبت ~~داده غلط است ودردیوان # ~~ازرقی نخه خطی کتابخانه رضوان (آستانه) و مجمع الفصحاء ج1 بنام از رقی ~~ثبت است 12 ذ - کوید PageV00P291 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_292.png) # ~~با شهریاری کی با هتتا تو # ~~اهراض زایل شمارند کوهر # ~~زتف سنان تو نازاده دشمن # ~~و بیم سنان تو نایذ بمحشر # ~~جونام تو خاطب زمنبر بخواند # ~~سخن کوی کردد بمدح تومنبر # ~~شعاع درفش تو بر هرکه تابذ # ~~نوایذ ز اولاد آن دونه دختر # ~~تو آنی کی شیر ژبان روز هیجا # ~~همی بر سنان تو افسر کند سر # ~~بلنک ازنهیب سنانت بخواهذ # ~~بخواهش کری بال و براز کبوتر # ~~کر آب تیغ تو در رفتن آیذ # ~~درو هفت دریا بوذ هفت فرغر # ~~ز خنجر کنی جامهآ زندکانی # ~~کر نام خوذ بر نویسی بخنجر # ~~بنام خلاف تو کر کل نشانند # ~~سنان جکردوز و خنجر دهذبر # ~~باندیشه اندر نکنجد مدیحت # ~~ی مدحت تمامست و اندیشه ابتر # ~~و] معزی کویذ # ~~(شعر)) # ~~ایا مراد تو مقصود آسمان زمدار # ~~و یا رضاه تومطلوب اختران زمسیر # ~~خیال مور ببینذ ضریر در شب تار # ~~اکر ضمیر تونورافکند بجشم ضریر # ~~وکرز عدل تو نخجیر بهرهی یابذ # ~~بدوستی نکرد شیر شرزه در نخجیر # ~~وکر موافقت تورسد بآتش و آب # ~~شوندهر دوبهم ساز کارجون می وشیر # ~~و] انوری کویذ # ~~(شعر)] # ~~سیم نطف تو با باذ اکر سخن کویذ # ~~حیات ونطق بذیرد ازو عظام رمیم # ~~(48) سموم قهر توباآب اکرعتاب کند # ~~بشیزه داغ شود بر مام ماهی شیم # ~~و [نیز] انوری10 کویذ [در صفت اسب # ~~- و فی الاصل: اغراض 2 - نسخه چایی : ترابد 2 - م - ار بهی سنانت ~~نخواهد؟ - ذ - # ~~از نهیب تو افسر بخواهد - بفتح اول و ثالث جوی خشکی که از آن آب رفته ~~و اندکی برجای # ~~مانده باشد ms283 ودر فرهنک ناصری همین بیت را شاهد آورده 5 - م - کفته است 9 ~~- ضریر نایینا # ~~7- استغوان پوسیده 8 - ذ- باد 9 - یشیز ویشیزه بعنی یول کوچک و نازکی ~~است که از مس # ~~صازند وفلس ماهیرا بجمت شباهتش باین یول یشیز ویشیزه کویند 10- و فی ~~الاصل "فضایری* # ~~ولی این آلمیه بخطی جدید نوشته شده ودر اصل *انوری" بوده و معو ~~شده و آثار آن باقی است، # ~~اگر محول حال جعانیان نه قضاحت # ~~و این ابیات از قصیدهٔ‌ انوری است که مطلعش این است # ~~هرا مجاری احوال بر خلاف رضاست و درجیع نسخ دیوان انوری موجود است و ~~در نخه - م - # ~~بیت فضائری را که اندکی بعد ذکر شده در اینجا آورده است و بعد از ان ~~این ایات (تبارک الله) # ~~است که بخود انوری نسبت داده است و در نسخه حذحبجای و نیز انوری کوید ~~(وهوراست) است PageV00P292 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_293.png) # ~~تبارک الله از آن آب سیر آتش فعل # ~~ی بارکاب توخاکست و باعنانت هواسنتد # ~~بوقترفتن وطی کردن مسالک ملک # ~~هواش فدفد و دریاسراب و که صحراست # ~~جهان بوردی کامروزش اربرانکیزی # ~~بعالمیت رساند کی اندرو فرداست # ~~و] کمال (اسمعیل) [کفته است # ~~شعر)) # ~~تکاوری کی بیک حمله زیر بای آرذ # ~~کر از درازی اومیذآ باشذش میدان # ~~و غضایری * کویذ # ~~(شعر) # ~~درنک از امن تو آموختست خاک زمین # ~~شتاب ازاسب تو آموختست باذشمال # ~~و مبالغت در وصف صباحت و ملاحت معشوق عنصری کویذ # ~~(شعر)] # ~~جون دورخ او کر قمرستی بفلک بر # ~~خرشیذ یکی ذره زنور قمرستی # ~~جون دولب او کر شکرستی بجهان در # ~~صذ بدرهآ زر قیمت یک من شکرستی. # ~~واغراق در وصف نازکی [تن] معشوق {بغایت لطف چنانک ظهیر کوید # ~~ای روی تو از لطافت آبینه روح # ~~خواهم که قدمهای خیالت بصبوح # ~~در دیده کشم ولی ز خار مزه ام # ~~فرسم که شودپای خیالت مجروح # ~~دیکری کویذ] # ~~(شعر)] # ~~از باد سر دو زلف عنبر بویت # ~~زرده شود همی کل خوذرویت. # ~~ز انگشت نمای هرکسی در ms284 کویت # ~~رسم کی نشان بماند اندر رویت # ~~وبلفرج کویذ[ در مبالغت عدل # ~~فعر # ~~آموخته زایذ بجهآ شیر ز ماذر # ~~از عدل تودر بنجه نهان کردن جنکال # ~~رو کوید # ~~-269 # ~~1- ذ حنعل 2م - که بارکابت 2 - کذافی دیوان الانوری وهوالظاهر وفی ~~الاصل وم - فرقد # ~~-ذ- فدند و ششد وشت ات و در لباب الالباب ، فرفر # ~~9- ذه اکر درازی امید *-ذ # ~~عنصری 1- ذ- انروده : چنانک 7- ذ - صنت ه - این دوییت ظمیر نقعادر نسخه ~~ذحاحت # ~~9- ذ- دیکری کوید 10 ذ - ابواللرج کوبد PageV00P293 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_294.png) # ~~1 # ~~خیال تیغ تو اندر میان صلب پذر # ~~عدوی دولت اودین رامیان زنذبدونیم # ~~شعرء](4) # ~~ومعزی کویذ # ~~کر دشمنت در آب جوماهی وطن کند # ~~ور حاسدت جوسنک در آمن کند حصار # ~~آن کردذ از نهیب تو در آب سوخته # ~~وین کردذ از خلاف تو درسنک خاکسار # ~~و مبالفت در هجو یوسف عروضی کویذ # ~~شعر) # ~~ای خواجه قصد من بهجا مر ترا نبوذ # ~~جزطبع خویش برتونمی کردم آزمون # ~~همجون نخست برسک تیغ آزمون کنند # ~~باشذ بنیکی وبذی خلق رهنمون # ~~ولامعی کویذ در بخل # ~~(شعر)] # ~~ماه رمضان کرجه شریفست و مبارک # ~~سیروزفزون نوبت او نیست بهرسال9 # ~~در خانهآ اوسال سراسر رمضانست # ~~لما حشر نبینند عیالانش # ~~شؤال # ~~و جنانک دیکری کفته است] # ~~خواجه بزر کست [و]مال دارذ و نعمت # ~~بعمت و مالی کی کس نپابذاز آن کام # ~~شوخ بکرمابه بان و موی بحجام # ~~بخلش جایی رسید کو نکذارذ # ~~در فرومایکی بکمال # ~~و] انوری کفته است # ~~ترا هجا نکنذ ابوری معاذ الله # ~~*او کی ارشعراه کس ترا14" هجانکند # ~~نه از بزرکی تو*زآنک در19" معایب تو # ~~جه جای هجو کی اندیشه هم کرانکند # ~~ستعارت 16 # ~~نوعی ازمجازست11 ومجاز ضدحقیقت است وحقیقت آنست کی لفظرا بر معنیی # ~~225 # ~~1- استخوان یشت که دارای نقراتی است واز بالاتا یائین کشیده شده و ~~بسعنی یشت است و در مجمع # ~~الفصحاء : بجای صلب ه پشت است 2 مذ- هی 2- ذ - ور حاسدت بسنک چو آمن ~~کند # ~~حصار 4- ذ - کر 5 - و فی الاصل : جر ms285 طبع خویش بر تو همی کردم آزمون - م ~~- جز طبع # ~~خویش بر تو همی کردم آزمون - ذ= حرطین خویش تر توهمی 6 - فی الاصل ~~میچود بحست # ~~برسکه ؟ - ذ - همچون نضست تیغ بستک 7- کذا فی الاصل ؟ 8 - ذ - کفته است # ~~9- نسخه چایی و م : سی روز بود نوبتوقت او هرسال ؟ 1_وفی الاصل هیلانش ~~11- ذ - # ~~حت ومالی که کس نشانش نیابد 12- ذ- بخل بجائی # ~~14-ذ - میجکس # ~~14- ذ - کوید # ~~1- ذ - بلک از 16- ذ- مجازه 17-ذ - مجازات ؟ PageV00P294 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_295.png) # ~~اطلاق کنند کی واضع لغت در اصل وضع آن لفظ بازاء [آن] معنی 1 نهافه ~~باشد # ~~جنانک کویی دست بشمشیر برد[ و] بای فرا بیش نهاذ [کی لفظ دست و بای در ~~اصل # ~~وضع بمعنی این دو جارحت مخصوص نهاذه اند،] و مجاز آنست کی از حقیقت در ~~کذرند # ~~و لفظ را بر معنیی دیکر اطلاق کنند کی در اصل وضع نه برای (قدرهٔ‌) آن ~~نهاذه باشند # ~~لکن با حقیقت آن لفظ وجه علاقتی دارذ3 کی بذان مناسبت مراد متکلم از آن ~~اطلاق # ~~فهم توان کرد جنانک کویی فلان را بر تو دستی نیست و در دوستی تو بای ~~ندارذ یعنی # ~~اورا بر تو قدرتی و نعمتی نیست و در دوستی تو ثبات ننمایذ و دست و بای ~~دراصل وضع # ~~بمعنی قدرت و نعمت و ثبات و دوام ننهاذه اند الا آنک جون ملازمتی میان ~~دست و # ~~قدرت وبای و ثیات هست 6 ازین استعمال بقرینهآ ترکیب این الفاظ معنی ~~قدرت و # ~~نبات معلوم شوذ، و مجاز برانواعست و آنج از] آن جمله باسم استعارت ~~مخصوص است # ~~لنست کی اطلاق اسمی کنند بر1 جیزی کی مشابه 8 حقیقت آن اسم باشد در ~~صفتی # ~~مشترک جنانک [مرد] شجاع را شیر خوانند بسبب دلیری و اقدامی کی مشترک ~~است میان # ~~نهردو و مردم کند طبع نادان را خر خوانند بواسطهآ بلادتی کی مشترک است ~~میان # ~~هردو و این صنعت با سایر مجازات دیکر در جمله لفات مستعمل است و ms286 در نظم ~~و نثر # ~~اصناف مردم متداول و آنج از وجوه استعارات مطبوع و دل بسند11 افتد و در ~~موضع # ~~استعمال مقارب و مشابه معنی اصلی آیذ در عذوبت سخن و رونق کلام ~~بیفزایذودلیل # ~~بلاغت و فصاحت مرد باشد و در دلالت معنی مقصود از استعمال حقیقت بلیغ ~~تر بوذ جنانک # ~~تویی باذشاه دست ظلمه ازاموال مسلمانان کوتاه کردانیذوبای کفره12(4) از ~~یلاد # ~~اسلام منقطع کردهٔ‌ 1 در مبالغت بیش از آن باشد که کویی تصرف ظلمه 19 ~~از اموال مسلمانان # ~~باز داشت و آمد شد کفره از بلاد اسلام منع کرد ، و از استعارات لطیف [ ~~جنانک] # ~~عمادی " کفته است 16 " # ~~(شعر)) # ~~با حملهآ باز هیبت او # ~~شاهین قضا کبوتر آمذ # ~~271 # ~~9- معانی 2_ذ کنرد 3- ذ - وجه علاتی باشد - م - وجه لامتی دارد *- ذ - ~~مناسب تر # ~~9- ذه مناحبتی 1- ذ - افزوده - در اصل وضع بسعنی ؟ 7- ذ - و بر 8 - ذ - ~~مشابهت # ~~9- ذ = بسبب 10_ذ - افروده : است 11_ذ - دلیذیر # ~~12-ذ - ظلمرا 13- ذ - کفر # ~~1 # ~~1- ذ - کردانید 15- ذ - ظلم 19- ذ - کوید PageV00P295 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_296.png) # ~~و همو کویذ * # ~~فمزهآ تو سبزه آهوی جان # ~~ه تو تلهآ روباه تن # ~~کرجه لفظ تله خوش نیست] و بلفرج # ~~کفته است # ~~کاو دوشای عمر بذخواهت # ~~رهآ خوان شیر کردون باذ # ~~و] انوری 3[ کفته است # ~~شعر) # ~~مسند تست بحق باز ز مجموع وجود # ~~آن دکر[(ها)] همه ترقین عدمرا تفصیل* # ~~و کمال اسمعیل اصفهانی را در سو کند نامه و غیر آن استعارات لطیف و ~~ایهامات # ~~خوش است جنانک می کویذ # ~~(شعر) # ~~حسود برطبق عرضم آن عراضه نهاد # ~~بی شاخ خاطرم آن جنس میوه نارذبار # ~~و می کویذ # ~~شا # ~~مهابت تو اکر بانک بر زمانه زند # ~~طار هفتهآ ائیام بکسلند مهار # ~~و می کویذ # ~~شعر)] # ~~همای رایت قدر تو نسر طایر را # ~~هاذ نور سعادت بزقه در منقار # ~~و اکر توانستی کی کفتی دانهآ سعادت حق تقابل مرعی تر و استعارت ~~"قریب تر # ~~بوذی و کفته است و درین هم ms287 استعارت لطیف است و (هم) ایهام خوش # ~~شمعر* # ~~بجشم آب کی آشفته کردداز خاشاک # ~~یغ کوه کی از نم برآورذ زتکار # ~~مروری دماغ و ویاست اعضا # ~~باحترام زبان و وجاهت وخسار # ~~و کفته است و درین مطابقهآ نیکوست # ~~شعر)) ال2) # ~~خشک مغزی خاک وبآب تر دامن # ~~سردی دم باذ و بیشت کرمی نار # ~~و کفته است # ~~شعر) # ~~بیارنامه کی درسر کرفته انداشجار # ~~بتابخانه کی دروی نشسته اند انجم # ~~1- فه ابوالفرع 2- ذح انوری ؟ 2- ذ- کمال ؟ - در نسعه - ذ- این ییت ~~چنین نیه # ~~احت " مسندتست بحق باروی جود واندکرهاهیه ترقین هدم - هراضه ~~بالضم راه آورداز طعام # ~~وجز آن 6- ذ - توانستی کفتن که # ~~7- ذ - قرب تربودی و استعاره ایهام همو کفع است ایخاله # ~~8- ذ- بفشک مثری آب و بخاک؟ PageV00P296 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_297.png) # ~~و از استعارات بابسندینه [(جنانک)] فرخی [کفته است # ~~ما مرغکان کرسنه ایم و تو خرمنی # ~~خرمن زمرغ2 کرسنه خالی کجابوذ # ~~و از سایر انواع مجازات آنج باوصاف شعرا مخصوص ترست و جز در کلام منظوم # ~~قداولی بیشتر ندارذ مکالمهآ جمادات و حیوانات غیر ناطق است جون مناظرات ~~تیغ و # ~~قلم و شمع وجراغ و کل و بلبل و مخاطبات اطلال و دمن و ریاح و کواکب ~~وغیران # ~~جنانک کافی ظفر همذانی کفته است # ~~شعر) # ~~کزکل خبری هست ترا4 کفتاهست # ~~برسید بباغ بلبل از نرکس مست # ~~از کله برون آمذ ودر مهدنشست # ~~کل مهد زمردین بکلبن بربست # ~~وآن هم از جملهآ استعاراتست "الآ آنک این نوع استعارتی" ~~(است) بطریق # ~~مثال یعنی (جون) شاعر خواهذکی بمعنیی اشارتی کند لفظی جند کی دلالت بر # ~~معنیی دیکر کند بیارذ و آنرا مثال معنی مقصود سازذ و از معنی خویش بذان ~~مثال # ~~عبارت کند و این صنعت خوش تر از استعارت مجرد باشد [ جنانک کفته اند # ~~هعر) # ~~ثرا خرما نسازد خار سازذ # ~~کرا منبر نسازذ دار سازد # ~~جون خواست تا بکوید کی هر دشمن کی بمراعات و استمالت دوست نکردذ و # ~~بمدارا[ت] و مجاملت عادیهآ عداوت او کم نشوذ ms288 درمان آن جز دوری ~~نباشد(406) و # ~~وجه خلاص ازو الا1 بقهر و قمع ممکن نکردذ ازین معانی بدان دو مثال ~~عبارت کرد # ~~و این همان معنی است کی دیکری کوید # ~~حر) # ~~هر کجا داغ بایذت فرموذ # ~~جون تو هرهم نهی ندارذ سوذ # ~~6 # ~~1- ذ - و استعارت 2 - دراصل و دردیوان فرخی طبع عبدالرسولی : مرفکان؟ و ~~لیتامل الوزن # ~~3 - فی الاصل . وعوال 2 ذ - عال 4- ذ - بکو 5 - کیله بکسر پرده تنک و ~~هریرده که مثل # ~~خانه بسازند 6- ذ حوالاانک ازنوه استطارات - م - استعارت 7- م - اشارت ~~8 - ذ - یت # ~~9- ذ- و جر 10- ذ - از این معانی دو مثال را بعبارت آورد و بهمین معنی ~~دیکری کفته است # ~~-م - مطابق با متن جزآنکه بجای کوید" (میکوید) است PageV00P297 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_298.png) # ~~و جنانک ازرقی1 گفته است # ~~ولیک زین بنکین دان کشند وزآن بجوال # ~~ومردوکیه سبز هردو همرنک اند # ~~ب صدر یا دو براذر کی یکی ببعضی از فضایل # ~~چون خواست کی میان دوط # ~~فسانی مخصوص بوذ و دیکری از شرف تحلی بذان محروم فرق کویذ بمثال زمرد # ~~و کیاه و عزت آن و رخص این از آن عبارت کرد # ~~داف # ~~و آنا از جملهآ کنایات است و کنایت آنست کی جون متکلم خواهذکی معنی از # ~~معانی بکویذ9 معنی دیکر (کی) ارتوابع و لوازم معنی اول باشد بیارذ و ~~ازین [یذان] # ~~معنی اشارت کندو این صنعت در جمله لغات مستعملست و بنزدیک خاص و عام ~~متداول # ~~جنانک عوام کویند در سرای فلان کسی بسته نبیند و دیک2[ او] از آتش دان ~~فرو # ~~کمی آیذ یعنی مردم بخدمت او بسیار [می] روند و مهمانی بسیار می کندجی ~~در سرای # ~~نابستن از لوازم کثرت تردد واختلاف مردم است ودیک از بار فرو نا کرفتن ~~اولوازم # ~~لعام "بسیارست و جنانک شاعر کفته است در حق طبیبی بیمارکش # ~~فه # ~~ازهیبت کشکاب توخون می ریزند # ~~آنها کی زتیر و تیغ می نکریزند # ~~بیمار همی شوند وبر می خیزند # ~~نورفته بروستا1 وشهری ms289 بمراد # ~~و دیکری کفته است در بلندی قدر ممدوح # ~~ه # ~~خواهذکی بای قدر توبوسدبراوج11 خویش # ~~40) کرسی بزیر بای نهذآفتاب اکر # ~~(و ظهیر کوید # ~~ابوسه بررکاب غزل ارسلان دهد12 # ~~نه کرسی فلک نهد اندیشه زیر پای # ~~بن وتفسیر # ~~انست کی شاعر جند صفت مجمل بر شمارد [ آنکه # ~~در بیت دیکر [ با در # ~~-6 # ~~ا1 - و فی الاصل محاری (4) ذ، م - مختاری ومتن اصلی بلاشبعه خطیاست چه ~~این بیت از قصیدهآ # ~~معروف از رقی است که مطلعش این است " ز نور قبهآ زر ین آینه تثال ~~زمین تفته فرویوشد آتشین سربال # ~~و بسیاری از ابیات این قصیده را مصتف درهیین باب باستشماد آورده است 2- ~~ذ - نعند ازان # ~~جوال -م - برند و زان بجوال 2- م - فرق کند 9حم - کردد ه - ذ - افروده: ~~و # ~~6 - ذ - قلانی 7- ذ- ودیک یایه 8 - ذ - بسیار است و شاهری هجو طبییی ~~کرده است و این # ~~سنعت را رعایت کرفه است 9 -نسخه چایی: می میزند 10- ذ حروستاق 11- م - ~~دراوج # ~~19- این بیت نقط در نسغه (ذ) است PageV00P298 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_299.png) # ~~مصراع دیکر بیان آن بیارد و] تفسیر آن بکند جنانک عنصری کفته است # ~~با ببندذ یا کشایذ یا ستاند یا دهذ3 # ~~شعر)) # ~~ج بستاند ولایت آنج بدهذ خواسته # ~~باجهان بربای باشد شاه را این باذکار* # ~~نج بندذ بای دشمن آنج بکشایذ حصار # ~~و] معزی [ کفته است و تفسیر کرده # ~~در معرکه بستاند و در بزم ببخشذ # ~~شعر)) # ~~ملکی بسواری و جهانی بسؤالی # ~~[و] ازرقی "کفته است2 [ و بیان کرده # ~~با هیبت تو بریزد اندر که جنک # ~~با جود تو زی کف تو دارذ آهنک # ~~تیزی ز سنان زه زکمان برزخذنک # ~~و] معزی کفته است [و تفسیر کرده # ~~بیروزه ز کان در زصدف لعل زسنک # ~~اندرین مدت کی بوذستم ز دیذار تو دور # ~~بیت) # ~~جفت بوذم با رباب و با کباب وبا شراب # ~~بوذ اشکم جون شراب لعل در زرین قدح # ~~(ثو4) [و] همو" کفته است 2 [ و بیان کرده ms290 # ~~باله جون زیر رباب و دل بر آتش جون کباب # ~~مخالفان ترا از جهار کوهرهست # ~~شعر)) # ~~ز نار کرمی جسم وز باذ سردی دم # ~~جهار طبع نصیب جهار جیز مدام # ~~و] متکلفی کفته است # ~~زآب تری جشم وزخاک خشکی کام # ~~اندر برم و بریزم ای طرفهآ ری # ~~(شعر)] # ~~در خانه ترا ودر قدح بیش تومی # ~~ازبای تو موزهوز بنا کوش توخوی # ~~275 # ~~بیرون کشم و باک کنم اندر بی # ~~1-ذ- کند 2- ذ - کوید 2 - درهر ههار موضع تابجای با است 4- ذ- کاریاد- ~~م- # ~~بادگار 5-م خ شر 6- ذ - صف 7- نسبنت بودم باشراب وبارباب وبا کبابم - ~~باشراب # ~~با کباب و با رباب 8 - ذ - جام PageV00P299 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_300.png) # ~~و آن جنان باشد1 کی [شاعر] معنیی بکویذ " و تفاصیل آنرا * # ~~بیان کندجنانک # ~~هیج قسم از اقسام آن مهمل نکذارد جنانک کفته اند # ~~ل احوال او بنامیزذ # ~~همه از یکدکر شکرفترست # ~~خفته ابدر عبادتست و جو باز # ~~کشت بیذار ناشر هنرست # ~~ایستاذه نماز راست # ~~مقیم # ~~شسته در ذکر حی داذکرست # ~~جون بکویذ تکویذ الا خیر # ~~خأمش اندر عجایب فکرست # ~~نیستی راست صابری شاکر # ~~در خدادانه حاتمی دکرست # ~~زنده مر خلق راست راهنمای # ~~مرده هم سفت1 سیدبشرست # ~~و]دیکری "کفته است # ~~شعر" # ~~درازی عمر مردم شصت سالست # ~~شبست12 نیمی و شب خفتن حلالست # ~~بمانذ سی و زآن سی بانزده نیز # ~~حساب طفلی و حد کمالست # ~~بمانذ بانزده زآن بانزده ده # ~~هم دنیا و فرزند و عیالست # ~~بماند بنج و آن بنجستا عمرت # ~~نرا ای شصت ساله بنج سالست # ~~جوعمراینست از آن پس مرتراخود # ~~درین دنیات دل بستن محالست) # ~~دە) و آنج دیکری کفته است (شعر)] # ~~رخان و عارض و زلفین آن بت دلبر # ~~یکی کلست و دوم سوسن وسوم عنبر # ~~هم ازین قبیل است # ~~آنست کی بناه قافیت بر حرفی نهذ کی نام ممدوح یا آنج مقصود شاعرست در ~~آن # ~~منسیق0 کردد جنانک انوری " کفته است 17" # ~~2 # ~~1- ذح باید ا حذح وتفسیران کاح ذح بنوهیکه = ذه نیاند ms291 ه- م سچنانکه ~~شاهر کوید # ~~6-م - بیامیزد ؟ 7- نسخه چابی : نازارست ؟ # ~~8- ذ- راستی مست 9- م - خاتی؟ # ~~10_ بضم اول وسکون ثانی بعنی دوش احت 11- ذ- کوید 12- کدا فی الاصل و ~~نسخه # ~~-م - ولیتأمل الوزن . ونسخهآ خدا بخش اصلا این ایات را ندارد و نسخه ~~-ذ- وزاد نیمی بشب شتن # ~~حلال است 13- فی الاصل ینج 14_ذ - هم از قبیل جع و تقسبم است 1- نعه ~~چایی ه # ~~شعر 19-ذ - تبیین -م - متسق 17- ذ، م - کوبد PageV00P300 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_301.png) # ~~ای سر از کبر بر فلک برده # ~~مته کردان جوانجم فلکی # ~~بعقابی وسیذه از مکسی # ~~سما کی رسیذه از سمکی # ~~بس بس اکنون کی بیش ازین نرسد1 # ~~اش لله دیورا ملکی # ~~با آنجاکی "کفت1* # ~~خواجه هستی جرا نیاموزی # ~~خواجکی کردن از شهاب زکی # ~~جون خواسته است تا شهاب زکی در قافیت بیارذ بناء شعر بر کاف و یاه نهاذ ~~و # ~~فرف الدین شفروه5 کفته است # ~~ای جو دریا سخی جوشیر شجاع # ~~جوان )اقضاحاکم و جوجرخ مطاع # ~~تا آنجا کی "کفت92] # ~~ثر نکردم وداع معذورم # ~~نیست بر مگیان طواف وداع # ~~جون خواسته است " کی عذر خویش در تخلف وداع مخدوم بخواهذ بناه # ~~قافیت بر عین نهاذ و این صنعت را از بهر آن توسیم خواندند کی شاعر اثری ~~از مقصود # ~~خویش در قافیتا باز نموذه است و وسم داغ و نشان کردن است # ~~آنست که شاعر نسق شعر بر وجهی نهذ کی بعضی از آن بر بعضی (48) دلالت ~~کند # ~~و جون صاحب طبعی یک مصراع از آن بشنودبداند که مابعد آن جه تواند ~~بودجنانک # ~~شاعر کفته است # ~~شعر)] # ~~خون عاشق مباح داشت بتم # ~~باز وصلش حرام داشت مدام # ~~نه مباحست آنج داشت مباح # ~~ه حرامست آنچ کرد حرام # ~~جون شاعر بشنوذ1 # ~~فه مباحست انی داشت مباح # ~~277 # ~~ا- فی الاصل کرند وفی نسختی - م ، ذ - ونسته دیواک الانوری الطبوع ~~بتبریر ص 416 هکردان * # ~~1-م= برصد؟ 3-م -... کفته است شعر 9- ذ - نهاده و شرف الدین - م - ~~نعاده است # ~~و عرف الدین و ms292 نسخه جابی الدین ندارد 5 - و فی الاصل : شفره 9- ذ - و ~~چون خواست # ~~7- ذ- خوانند -م - خواند 8- ننه جایی: طبع 9- در نسخهم - داشت به دکرد ~~* تصحیح # ~~عمه 10_ذ - داشت 11_ چون شاهر و صاحب طبع شبوندکی - ذ - چون مرد فاضل ~~بشنودکی PageV00P301 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_302.png) # ~~هر آینه دریابذکی تمامی آن آن باشد1 کی * # ~~حرامست آ # ~~رد حرام # ~~و. همجنین آنج برقافیت دلالت کندهم ارین قبیل باشد جنانک "2 عمادی ~~کفته # ~~ست # ~~شعر # ~~کنار بایستی # ~~بر غم یار یار بایستی # ~~ندرین بوستان کی عیش منست # ~~ل طمع نیست خار بایستی # ~~و این صنعت را از آن جهت تسهیم خواندند کی شاعر دیکری را در دانستن ~~بعضی # ~~ز آنج نظم خواهذ کرد مساهم و مشارک کردابیذه است # ~~ستطراد # ~~آنست کی شاعر و صفی بر یک نسق می راند تا جون بآخر رساند آنج مقصود ~~باشد # ~~از آن شعر بذان بیوندذ و بذان اشارتی کند جنانک عمادی کفته است # ~~هر # ~~با جند ز صحبت مجازی # ~~ی سخنان نا نمازی # ~~(تا آنجا کی کفت )] # ~~خوذ قول بوذ بذین دروغی # ~~خوذ عشوه بوذبذین درازی # ~~کنون باری شکر فراخست # ~~بعنی لب لعل الب غازی # ~~و منجیک ترمذی کفته است (شعر) # ~~وکرد سرخ خواست زمن سبز من بری # ~~مروز اکر نیافتمی روی زردمی # ~~کفتم کی نیک بود که کو کردسرخ خواست # ~~کرنان خواجه خواستی از من چه کردمی # ~~(40) آنست کی شاعر وصفی آغاز کند بصیغت نفی [و] کویذ نیست فلان جیزکی # ~~جنین و جنین است [و نیست فلان جیز کی جنین و جنین است بهتر از فلان ~~یا10 بیشتر # ~~278 # ~~از فلان و این صنعت در اشعار عرب بسیارست و اما در اشعار عجم جنان باشد ~~کی # ~~1 - جای تعام جله در نسخه - ذ- داندکه نمصراع ذیکراین که -م - دریابند ~~که تنامی آنت که # ~~2- و فی الاصل : نه جنانک این هبارت در- ذ - چنین است ، و آنچه بر ~~قوافی دلالت کند ازاین # ~~قبیل است که 3 - ذه از بهران 4- م - خوایند 5_ ms293 و دراصل : می آیذ ونسخه ~~جابی "می آرد # ~~9- م - بینمازی 7- م - افروده : تا آنجا که کفت 8 - درتیام نسخ کوکود ~~است و ازییت بد # ~~که کلیه کو کردداردظاهر است کهدر این موضع هم صواب کو کرد استن* کو کود ~~9- درنسخهٔ‌ اساس # ~~عالب کلیات محوشیه اسشودر نسنهآ خدا بخش اصلا این دوییت موجودنیست 10- ~~م - ویوهتر PageV00P302 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_303.png) # ~~صیفت نفی در تشبیه تفضیل بکار دارند جنانک کفته اید # ~~سبز دریا کی برآشوبذ و برخیزدموج # ~~به عطابخش تراز خواجه کر خشنوذ[ه]بوذ # ~~ی ز بیم غرقش خلق بوند اندروا # ~~و این صنعت در شعر بارسی رونقی ندارذ # ~~ان وزیر ملک مشرق تاج الأمرا # ~~آنست کی الفاظ اندک بر معانی بسیار دلالت کند و لمح جستن برق باشدو ~~لمحه # ~~بک نظر بوذ و جون شاعر جنان سازذ کی الفاظ اندک [او] بر معانی بسیار ~~دلالت کند # ~~آنرا تلمیح خوانند و این صنعت بنزدیک بلغا بسندیذه تر از اطنابست ، و ~~معنی بلاغت # ~~آنست کی آنج در ضمیر باشد بلفظی اندک بی آنک بتمام معنی آن اخلالی راه ~~یابذ بیان # ~~کند و در آنج ببسط سخن احتیاج افتد از قدر حاجت در نکذرانده [وبحد ملال ~~نرساند # ~~و اهل نقد کفته اند بلاغت لفظ نیکوست با سخت معنی و فصاحت با و کیزکی ~~سخن # ~~است از دشواری، و بلاغت در سه نوع سخن بیدا شود ایجاز و مساوات و بسط # ~~آنست کی لفظ(ثه4) اندک بود و معنی [(آن)] بسیار جنانک سنائی کفته است # ~~فا بحشرای دل ار ثنا کفتی # ~~حر # ~~همه کفتی جومصطفی کفتی # ~~و جنانک] انوری کفته است # ~~" شعر # ~~بی تو رفتست ورنه در زنبور # ~~وهمو کفته است1) # ~~در بی نوش کی فتاذی نیش # ~~من جه کردم آنج آن آیذ ز من # ~~(شعر)) # ~~آن بوذ کی لفظ و معنی برابر باشد جنانک [شاعر] کفته "است " # ~~و مساوات # ~~توجه کن آنج از تو آیذ والسلام # ~~سؤال رفتی بیش عطا همیشه کنون # ~~فعر) 11 # ~~-279 # ~~1- ذ- داود2-م - ترا ms294 شوید # ~~2- اندروا سر کفته و حیران # ~~4- م - ملع # ~~5- م - در نکنرانند 6-م - نرحانند 7- ذ - فضل ه- ذ کوید 9- ذ - بجای ~~(وهو # ~~کف احت) ایضاله 10_ ذ- اند 11- ذ حییت 12- استقبال و پیشباز کسی رفتن ~~است و # ~~فرهنک ناصری میین فت را شاهد آورده و آنرا نسبت بعنصری داده است # ~~همی عطای توآیذبذیره بیش سؤال PageV00P303 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_304.png) # ~~نست کی معنی را بالفاظ بسیار شرح کند و بجند وجه آنرا مؤگد کرداند ~~جنانک # ~~کر لفظی مشترک المعنی باشد بیان مراد خویش از آن بکند و اکر بتفسیر(ی) ~~احتیاج # ~~افتد در رفغ التباس اشباعی بجای آرذ بس استعارات و تشبیهات جمله ازباب ~~ایجازست # ~~و ایغال، و تکمیل ، و تبیین ، و تفسیر، و تقسیم، و استطراد ، و تفربع ، ~~و هرجه # ~~زین صناعات 3 از بهر زیادت بیانی یا رفع اشتباهی استعمال کنند همه از ~~قبیل # ~~* بسط سخن است " و جنانک کفتیم در ایجاز و مساوات بایذ کی از ~~اخلال معنی # ~~محترز باشد دربسطنزبایذکی از اطناب بی فایده و استعمال الفاظ غیر محتاج # ~~الیه اجتناب واجب داند جنانک " در امثلهآ ایغال و تکمیل و تبیین و ~~غیر آن ایراد افتاذه # ~~است" و مثال بسط7 نابسندیذهنانک شاعر کفتهاست # ~~فعر) # ~~من وتوایم11 من وتو کی درجهان نبوذ # ~~تراض # ~~من وترا بهنرجزمن وتویار وقرین # ~~آنستا کی شاعر در اثنای بیت لفظی برای تمامی 11 شعر بیارد کی معنی بذان # ~~محتاج نباشد و آنرا حشو خوانند [ یعنی انبارش بیت 14] و آن 25 سه نوع ~~(40) # ~~ست 6 # ~~آحشو] ملیح ، و[حشوا متوسط ، و[ حشو] قبیح # ~~لمو ملیح # ~~آنست کی هرجند شعر در معنی بذان محتاج نباشد در عذوبت [آن] بیفزاید و ~~آنرا # ~~رونقی "دیکر دهذ " چنانک رشید کفته است # ~~در محنت این زمانهٔ‌ بی فریاذ # ~~دور از توجنانم کی بذ اندیش مباذە # ~~لفظ دوراز تو حشو[ی] ملیح است [و] هموه کفته است3" # ~~فعر) # ~~خبالات تیغت کی برنده باف(ا) # ~~منازل در ارواح اعدا کرفته # ~~285 # ~~1- ف ایجازات 2- ذ - و اکال 3- ذ ms295 - انروده : باشد که * - ذ - زیادتی # ~~5-ذ # ~~بسیط است در سخن؟ 6 - ذ - از اخلال 7- ذ - بسیط 8- ذ- ییش از این ایراد ~~کرده # ~~شد 9 - ذ- افروده ، این 10- ذ- بیت 11-م- من وتوهم 12_ ذ - اتام -م - ~~تمام # ~~12- ذ - معنی آن بدو -م - معنی او بدان 14- م - یمنی انبارش نیست 15 - ~~ذ - و این # ~~19_ذحهست 17_ذ توباد 18-ذ. راست PageV00P304 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_305.png) # ~~و اکر توانستی کی کفتی منازل در دماغ اعدا کرفت بهتر بودی کی جای خیال # ~~هاع است # ~~متوسط # ~~(شعر) # ~~جنانک [شاعر کفته است # ~~ثر خیره مرا زیر و زبر خواهی کرد # ~~ازعمر خوذ ای دوست " جه بر خواهی خورد # ~~لفظ ای دوست حشو متوسط است جی هرجند در عذوبت و رونقی شعر مدخل # ~~بدارذعیبی بلفظ و معنی آن لاحق نمی کرداند # ~~جنانک کفته "است* # ~~(شعر) # ~~زیرا رمد جشم وصداع سرم است # ~~کر می نرسم بخدمتت معذورم # ~~ذکر سر و جشم با ذکر رمد و صداع قبیح[ است] و " من کل وجه ، ~~مستغنی # ~~شه جورمد بی جشم نبوذ و صداع بی سر نباشد # ~~قفات # ~~آنست کی جون شاعر از معنی خویش فارغ شد در تمام1) بیت اشارت بمعنیی ~~دیکر # ~~کند [کی] هرجند بنفس خویش مستقل باشد [ اما هم] بمعنی اول تعلقی دارذ # ~~جنانک منجیک ترمذی کفته است # ~~هر)) # ~~مارا جکر بتیر فراق تو خسته شد # ~~ای صبردر فراق بتان بیک جوشنی # ~~(10)[و دیکری کفته است # ~~(شربا] # ~~دریغا کجا توانم رستن # ~~کاش من از تو برستمی بسلامت # ~~وای # ~~و دیکری " کفته است # ~~کشتی زبیم هجر دل و جان من فکار # ~~هر که کی از فراق تو اندیشه کردمی # ~~کنون تو دوری از من و من بی توزنده ام # ~~281 # ~~1- ققط در نستهآ غدایخش2- ذحییت 2 - ذه ای دوست ز هر خود *-ذ- مدغلی # ~~ه_ذ حم - افروده، نیز 6-ذ- ملیح " 7- ذ- اند 8- ذ - و من کل ~~الوجوه 9- ذ - # ~~افروده " است 10- م = باشد ؟ 11- ذ - تبامت 12- ذ - هم تعلقی ~~داشته باشد - م. # ~~سلت هارد 12_ذ کود 14_ذ- نیک خوعی ms296 10-م- وی 1-ذ- که من ودر # ~~لباب الالباب کریله نضر 17_ این دوییت از قصیده معرون هعق بخاریست که ~~مطلعش این است " # ~~خیز ایی بت *شتی و ان جام می ییار کاردیهشت کرد جهان را بهششوار # ~~سختا کی آدمیست براحداث روزگار PageV00P305 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_306.png) # ~~راه # ~~نست کی معنیی از معانی بنفی مطلق یا باثبات صریح مخصوص کرداند آنکه # ~~آنرا] بوجهی از وجوه تدارک کند و شرطی در میان آرذ کی آن صفت بذان شرط # ~~متبدل تواند شذ جنانک [شاعر] کفته است # ~~(فعر)) # ~~کجا توانم مالیذ کعبتین عدو # ~~بلی اکر تودهی مر مرا بحق یاری # ~~(شعر) # ~~ودیکری کفته است # ~~مکر کی وصلت مرا ز غم برهاند] # ~~وای دریغا کی مردم از غم تو من # ~~ونزدیک بهمین معنی آنست کی شاعر در مدح [ خویش] حرفی از حروف استثناء # ~~بیارذ جنانک مردم بندارند کی بعد از آن ذمی خواهذ کرد و آنکه صفتی دیکر # ~~مدحی بکویذ و آنرا # ~~اکید المدح بمایشیه الذقم # ~~خوانند جنانک [شاعر کفته است (شعر)] # ~~همی بعز تو نازند دوستان لیکن # ~~ببی نظیری تو دشمنان دهند اقرار # ~~(شعر) # ~~و دیکری کفته است] # ~~کفت می کند بر خزاین ستم # ~~قرا بیشه عدلست لکن بجود # ~~(شعر)) # ~~و دیکری کفته است # ~~بزلف کثر مژلکن بقد وقامت راست بتن درست ولکن بجشمکان بیمار] # ~~جنانک شاعر "کفته است " # ~~و در تأ کید ذم نیز کویند # ~~شعر) # ~~مأنشان نه کند مین وسخنشان درشت لیک کاه عطاترش رو[ی]و در وعده کاذبند( # ~~( # ~~انست کی [شاعر] اسماء متلازم متقابل [ در شعر خویش] بیارد جنانکه بلفرج # ~~گفته است " # ~~شعر) # ~~خم دهی حرص را ببخشش پشت # ~~بر کنی آز را ببنل شکم # ~~282 # ~~1- ذه بود 2- ذ - اند 3- ذ - هیین معنی است 4- ذ- انبات- م - استتا 5- ~~ذ- تفی # ~~9- ذ- بصفتی 7- ذ - یشتبه 8- ذ- بیت 9- ذ - لیکن 10-م -لوید 11- ذ- # ~~کاه تند 12- ذ - متقابل 13 - فه ابوالقرج کوید PageV00P306 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_307.png) # ~~و بطنزی "کفته است" # ~~وشمرا # ~~شاه کیوان کین هر مزد اختربهرام رزم # ~~مهر چهر ثیر ثیر زهره طبع مه ms297 نشان # ~~و بلفرج کفته است" # ~~(شعر)] # ~~صلح و جنک تو شاذی آمذ وغم # ~~مم و خشم تو تیهو آمذ و باز # ~~وظهیر کفته است # ~~شعر) # ~~کفتار تلخ از آن لب شیرین نه در خورست # ~~حوش کن عبارتت کی خطت هرجه خوشترست # ~~درین ابیات یشت و شکم و خم دهی و بر کنی و خصم و خشم و کین و رزم و ~~اختر # ~~و تیر و چهر و طبع وخط وعبارت تقابل است وصلح و جنک و شاذی [ و غم] ~~وتلغ # ~~و شیرین از باب مطابقه وتیهوو باز و کیوان و بهرام از صنعتی است هم ~~نزدیک بذین # ~~عنی کی آنرا # ~~راعات النظیر # ~~خجوانند جنانک بلمعالی رازی کویذ [(شعر) # ~~از مشک همی تیرزند نرکس جشمت # ~~زان لالهآ روی تو زره ساخت زعنبر # ~~و رشیذ کویذ # ~~بیت ) # ~~جون فندق مهر تو زبانم بر بست # ~~بار غم تو جو کوز بشتم بشکست # ~~هر تیرکی از جشم جوباذام توجست # ~~درخسته دلم جو مغز دربسته نشست # ~~که] مشک و عنبر نظیر یکدیکر ونرکس و لاله وتیر و زره نظیر یکدیکر # ~~(قیههٔ‌) و فندق وکوز و باذام و بسته نظایر یکدیکر و زبان و یشت و جشم ~~ودل # ~~ازباب تقابل است و نزدیک بهمین (معنی) صنعت سؤال و جواب (است ) جنانک # ~~معزی کویذ # ~~(شعر)] # ~~بیام داذم نزدیک آن بت کشمیر # ~~کی زیر حلقهآ زلفت دلم جراست اسیر # ~~جواب داذ کی دیوانه شددل توزعشق # ~~بره نیارذ دیوانه را مکر زنجیر # ~~28 # ~~1-ذ_ کوید 2- ذ - مهر چهر پیر تیر # ~~-ذ- ابوالفرج کوید # ~~4 - فی الاصل : طلخ # ~~5-ذ- اقروده، است 6- ذ- ابوالعالی 7-م- شعر 8-ذ- دربست 9- ذ جوز # ~~10_ذ_ اغروده . اند 11- فی الاصل و- م - سیروفی نسخه - ذ ه زره * 12- ذ ~~هین PageV00P307 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_308.png) # ~~و همو کویذ * # ~~(شعر # ~~کفتم مرا سه بوسه ده ای ماه دلستان # ~~فتاکی ماه بوسه کرا داذ در جهان # ~~کفتم فروغ روی تو افزون بوذ بشب # ~~فتا بشب فروغ دهذ ماه آسمان # ~~ل5 # ~~انست کی شاعر حرفی یا کلمهی کی التزام ms298 آن واجب نباشد التزام کند و در ~~هر # ~~بیت یا مصراع مکرر کرداندو شعراه عجم آنرا لزوم مالایلزم خوانند و ~~اعنات1 در کاری # ~~دشوار افکندن باشد جنانک سیفی نیسابوری در هر مصراع این قسیده التزام ~~سنک و # ~~فعر) # ~~سیم کرده [است # ~~ای نکار سنک دل ای لعبت سیمین عذار # ~~دردل من مهر تو جون سیم در سنکین حصار # ~~سنک دل یاری و سیمین بر نکار و مهر تست # ~~همجو نقش سیم و سنک اندر دل من بایدار # ~~18 # ~~من جوسنکم صلب درعهدوتو چون سیمی دوروی # ~~زآن جو سیم از سنک ناکاهم برفتی از کنار # ~~تا من ای سنکین دل سیمین بر نا مهربان # ~~همجو شیمم با تو صافی همجو سنکم بردبار # ~~کاه بر سنکم زنی جون زر و جویی نقش سیم # ~~ه زنی سنک و مرا جون سیم و زرکیری عیاو # ~~4) رحم کن منکر ببی سنکی و بی سیمی من # ~~رآنک سنک آنرا بود کزسیم وزردارد یسار # ~~التزام # ~~و ازین جنس امیر محمود قمری را دو بیتی است در هر مصراع آن # ~~11 # ~~سنک و زر و سیم کرده # ~~تا دلبر سنک دل زر و سیمم خواست # ~~از سنک زروسیم قراشم جب وراست # ~~ی سنکی ما زبی زر و سیمی ماست # ~~-28 # ~~باسنک دلان بسیم وزو شایذ زبست # ~~-ذ- ایضا له 2- ذ- اعتاب؟ 3- ذ_ وی 4 - ذ - دودل تو مهر من 5- و # ~~حافیة نسخة الاصل : درسنء استوار # ~~6-م- مهرتو 7- ذ- احتوار # ~~-و صن # ~~- ذ- سیم 10_ ذ - ناکامم 11-م - بیار ؟ 12- فی الاصل و-م - قیر - ~~و-ذهقیری # ~~12-م - ازان 14_ م - شعر 15- ذ - از سنک تراشم زر و سیم از 19- ذ - ~~باید PageV00P308 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_309.png) # ~~و جنانک فخرالدین 1 مبار کشاه غوری [ کفته است و] در هر بیت التزام ~~آقتاب # ~~وفره کرهه1 # ~~شعر، # ~~بر آفتاب زلف تو تا سایه کسترستا # ~~این دل کی هست ذر مزعشقت برآفرست # ~~در زلف سایه وار تو بر آفتاب روی # ~~دلها جوذرهای "ذریره معطرست " # ~~ذر مست این دل و رخ رخشانت آفتاب ms299 # ~~عشق جنان وخی بجنین دل جه دو خورستا # ~~در تیغ آفتاب زذ این دل جو ذره دستا # ~~ری دلم بدولت عشقت دلاورست # ~~ماندم عجب ز صورت جون آفتاب تو # ~~کندر دلی جوفره جکونه مصورست # ~~در بیش آفتاب جمال تو بی شمار # ~~مانند فره ازدل سرکشته لشکرست # ~~و همجنین تا آخر قصیده " نکاه داشته ، است و جنانک رشید [ کفته ~~است و # ~~التزام دو قافینتا کرده # ~~هره # ~~(48 # ~~ای از مکارم تو شده در جهان خبر # ~~افکنده از سباست تو آسمان سیر # ~~صاحب قران ملکی و برتخت خسروی # ~~هرکر نبوده مثل توصاحب قران دکر # ~~بارای پیر و بخت جوانی وکردهاند # ~~اندر بناه جاه تو پیر وجوان مقر # ~~کیتی زبان کشاذه بعدح تو و فلک # ~~بسته ز بهر خدمت تو برمیان کمر # ~~با موکب سیادت تو هم کتف شرف # ~~سیق صفات # ~~لا مرکب سعادت تو هم عنان ظفر # ~~آنست کی شاعر جند وصف مختلف بر بی یکدیکر دارذ و یک جیز را جند صفت # ~~مختلف کند جنانک مسعود " سعد کفته است # ~~شعر" 8 # ~~جعان کیر شاهی عدو بند شیری # ~~صف آرای کردی سبه گش سواری # ~~و عنصری کفته است # ~~(شعر 8) # ~~شاه کیتی خسرو لشکرکش لشکرشکن # ~~سایهآ یزدان شه کشورده کیتی ستان # ~~28 # ~~1- ذ- فخردین 2- ذ- افروده : ات 2- ذ- م - سایه دار 4- ذ- زرین مصفر ~~است # ~~5- ذ - دلم # ~~9- ذ- رفته 7 ذ- افروده ، است 8- ذ- بیت 9- ذ - جوان؟ # ~~10_ ذ- صد سلیان کوید 11 - نخ اصل : شاه کبتی خسرو لشکر شکن # ~~سایه یزدان # ~~شه کشور ده کیتی ستان - م - شاه کیتی خرو لشکر شکن سایه یردان شه کشور ~~ستان و متن مطابق # ~~نسته ذح تصحیع شد PageV00P309 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_310.png) # ~~689 # ~~او جنانک دیکری گفته است # ~~لییت)] # ~~وی من بسلام آمذ آن شمسهآ عالم # ~~زمشک.. براکنده بکرد کل بر بار # ~~استه و تازه و شاذ وخوش وخرم # ~~و آنج] عبدالواسع جبلی" کفته است # ~~ج وکره و حلقجه وسلسله وخم # ~~که دارذ جون تو معشوقی نکار و جابک و دلبر # ~~فعره # ~~نفشه موی ms300 ونرکس جشم ولاله روی ونسرین بر # ~~هم ازین قبیل است و نزدیک بذین معنی صنعتی استا کی آنرا # ~~خوانند و آن] جنان باشد کی شاعر جندجیز از اسماه مفرده بر شمارد و ~~آنکه] # ~~یاقة الاعداد # ~~جمله (را [یا) یک یکرا] وصف کند جنانک "زینتی کفته است6* # ~~اسب و کهر و تیغ بذو کیرد قیمت # ~~و آنج] ادیب صابر " کفته است * # ~~تخت [و] سپه وتاج ازو یابذ مقدار # ~~بمن نمود رخ و جشم و زلف آن دلبر # ~~عقیق ونرکس و عنبرش بستذند از من # ~~یکی عقیق و دوم نرکس و سوم عنبر # ~~حیات وقوت وبیکرسه مایه بود مرا # ~~یکی حیات و دوم قوت و سوم بیکر # ~~ضعیف وقاصر و لاغرشود بمحنت عشق # ~~یکی ضعیف و دوم قاصر وسوم لاغر # ~~سیاقة الاعدادست و[هم] تکریر و[هم] تقسیم و[آنج]لؤلؤی کفته است # ~~یکی سبهر و دوم کوکب وسوم کوهر # ~~سه چیز ثو از سه چیز دایم بعذاب # ~~لعر)) # ~~سه جیز من ازسه جیز بیوسته خراب # ~~روی از خط وخطززلف وزلفت اوقاب # ~~هم سیاقة الاعدادست وهم تبیین (و) تفسیر [همجنانک]12 قوامی کنجهی کفته # ~~جان از دل ودل زدیذه و دیذه زآب # ~~4 - د - وانچه هبدالواسع جبلی کفته از این قییل است 2 -م- غعر - و فی ~~الاصل " صله # ~~-ذ- راست *-ذ - زلف 6-و= # ~~کوید ؟ 7_ ذ - یت 8- ذ - پدو 9_ف # ~~کوید 10- ذ - اند 11- ذ - افروده، این شعر 12- این بیت از نسخه جایی ~~مققود ودر # ~~دونسغه - م ، ذ - موجود است 14- ذ - و قوامی PageV00P310 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_311.png) # ~~است # ~~*شعر # ~~و عکس روی ولب وعارضش1 برندصفا # ~~می سهیل و دوم زهره و سوم جوزا # ~~سهیل و زهره و جوزا زیور اوشنه اند # ~~فوند و واله وشیذا شوند بیش رخت # ~~کی نژند و دوم واله و سوم شیذا. # ~~کی بری و هوم لعبت و سوم حورا # ~~آنست کی بناه ابیات قسیده بر بنچ مصراع متفق القوافی نهند و مصراع ششم ~~را # ~~قافیه مخالف قوافی اول آرند کی بنای شعر برآن باشد ms301 جنالک منوجهری کفته ~~است # ~~خیزیذو خز آریذ کی هنکام خزانست # ~~باذ خنک ازجانب خوارزم وزانست # ~~آن برک رزان بین کی برآن شاخ رزانست # ~~دهقان بتعجب سر انکشت کزانت # ~~کویی کی یکی بیرهن ونک رزانست # ~~کندر جمن [(و)] باغ نه کل ماندنه کلزار # ~~و لامعی [کرکانی] " کفته است ثه # ~~شعر)] (ه4) # ~~مرغ آبی بسرای اندر جون نای سرای # ~~ما شگونه بدهان باز کرفته سرنای # ~~اثر بایش کویی کی بفرمان خذای # ~~بر زمین برک جنارست جو بردار ذبای # ~~بر تن از حله قبا دارذ و در زیر قبای # ~~آب کون پیرهنی جیب وی از سبز حریر # ~~و باشد کی در عدد مصاریع بیفزایند جنانک] " کفته است * # ~~ایا ساقی المدام مرا بانه ده مدام # ~~سمن بوی لاله فام کی تامن درین مقام # ~~زنم یک نفس بکام کی کسرازخاص وعام # ~~درین منزل ای غلام امیذقرارنیست # ~~واین مسقط (را)[ اکر] بسبب رعایت قوافی از مربع مضارع دارند بناه آن بر # ~~مشت مصراع باشد و اکر [ از] مثمن مسجع نهند بناء آن بر جهار مصراع باشد ~~وآنج # ~~28 # ~~9- ذ - عارضت 2- ذه م - رخش 4 - ذح افزوده : و معزی کفته است، برولب ~~ورخ دلبند # ~~من نود مرا یگی لطیف و دوم دلبر و سبوم (کذا) زیبا لطبف و دلبر و زیبا ~~جویار من نبود # ~~یکی یری و دوم یوسف و سیوم (کدا) حورا پری و یوسف و حورا چو او نداشته ~~اند یکی # ~~رفت و دوم سیرت وسیوم(کدا) سییا (چون احتبال میرفت که این ابیات از اصل ~~کتاب نباشد # ~~و کاب نسخه ذاز خود افروده باشد باین ملاحظه در متن کتاب آورده نشد) - ~~م - متفق اللفظ # ~~5- ذ - افروده: مصراع 09 ذ- آورند 7- ذ- بدان 8- ذ- کوید 9- یعنی ~~وازکونه # ~~ذ- بازکونه 10_ ذ- مه ؟ 11- ذ - هبدالواصع راست 12_ ذ - تعام 13_ ذ - ~~آورند PageV00P311 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_312.png) # ~~بعزی کفته است # ~~"شعر # ~~ای ساربان منزل مکن جز بر دیار یار من # ~~ایکزمان زاری کنم بر ربع واطلال [و]دمن # ~~ربع از دلم برخون کنم اطلالرا ms302 جیحون کشم # ~~خاک دمن کلکون کنم از آب جشم خویشتن # ~~نرا؟ مسجع خوانند [و] مسقط جزجنان نیست کی کفتیم و تسمیط در رشته کشیذن # ~~مهرهاست و این شعررا از بهر آن مستط خوانند کی جند بیت را در سلک یک ~~قافیت # ~~کشیذه اید # ~~آنستا کی بناء شعر بر جند بخش مختلف الوزنا نهند کی جملهآ آن (یک) ~~قصیده # ~~اشد و جون هربخش را جذا کانه [بر] خوانی قصیدهآ دیکر بروزنی دیکر ~~[ابیرون)] # ~~مآید جنانک رشید [ی] سمرقندی کفته است # ~~فعر* # ~~ای کف راذ تو در جود به از ابر بهار # ~~علق را با کف تو ابر بهاری بجه کار # ~~ا) عالمی را دل از افشاندن باران کیفت # ~~خوش وخرم شذ و آراسته جون باغ بهار # ~~بیش از اندازهٔ‌ این طایفه بربند[ه)نهاذ # ~~جود تو باراراد ز آن دو کف کوهر بار # ~~دیکرانند جو من بنده و من بنده زشکر # ~~عاجزم جوددکران وز خجلی کشته فکار # ~~عجز یکسو نه و انکار کی کردستم جرم # ~~سوی عفوت تکرآن ماندهود بر تیمار # ~~و خذاوندی احسان کن و این جرم بفضل # ~~ز در عفو بوذ هر که بتقصیر و بجرم # ~~زین رهی در کنران ز آیک توبی جرم کذار # ~~کرد در پیش ولی نعمت زیبا اقرار # ~~ای تو ابری کی زجود توشود دی نوروز # ~~ای تو شمسی کی ز نور تو شوذ لیل نهار # ~~ابرکی خوانمت ای خواجه جوشد ابر مطیر # ~~شمس کی خوانمت ایخواجه جوشد شس منبر # ~~نزدتوحیران در دست تو سر کشته و خوار # ~~یش تو بنهاد وزروی تو آسیمه و زار # ~~هست دربخشش و دربینش و دردانش وانضل # ~~آن دل باکت بحری کی ورا نیست کذار # ~~-28 # ~~1- در نسخهذ - قبل از ابیات امیرمعزی اییاتی از خواجو و این ققیهی (کاب ~~نسخه) موجود است # ~~هون معلوم بود که از اصل کتاب نیست حنف شد 2- ذ - این را 3- ذ - چندین ~~9- نساست # ~~5- ذ یت 6- ذ - م - وان 7- ذحوی 9_- مطیر باران بار 9_ ذ - چود ودرمجم ms303 # ~~لفصحاءج ارکی کویت 10-م - کنار PageV00P312 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_313.png) # ~~بل کی أو وشک کف وآن دل جون بر فیر # ~~کشت بی باباد اندوه ول جمله بحار # ~~چون توخواهذ کی بوفخسیتا تواند بوذ # ~~مر ترا هرکز هر هیچ هنر نایذ یار # ~~هست هر جیز ترا الا متا و نظیر # ~~هرصه کیمان وین خلق نداند هموار # ~~از کف تو همه محتاجان آسوفه شدند # ~~باکف راذت وین خلق به آیذ ز احرار # ~~از نوازیذ بسیار تو از شنل حقیر # ~~شاهران یکسان وستند ز عیش دشوار # ~~در بناه کف احسان تو منصور شنیم # ~~بر مراد دل همواره همه دولتیار # ~~قولت و نصرت و بیروزی ویزدانتنصیر # ~~قیهٔ‌) باد جاویدان کزجاه تویی برخوردار # ~~مام نیکو نتوان یافتن الا بدو جیز # ~~دانش و جوذ وزین 9 کیرذ مردم مقدار # ~~قودرین هردو جنانی کی کسی نیست جوتو # ~~اجرم نام تو شذ بیذا در جمله دیار # ~~ین نکو نامی وین راذی فرخنده کناذ # ~~بر تو مولی و بداراذ ترا در زنهار # ~~بسلامت بسلام آمذ ای صعد البلک # ~~عید اضحی حق او را بسیادت بکزار # ~~شاذمانی کن وخرم زی [و] آنکس کی بعید # ~~مح تو کفت برو کستر از اکرام شعار # ~~شعر ما هست بهنکام تو بر رفته زجاه # ~~تا بشعری که شکیبذ کی بکویذ اشعار # ~~تا شود جفت طرب هر که در آیذ بشراب # ~~تا بوذ یار خمار آنک برون شذ ز عقار # ~~نیک خواهان تو باذند همه جفت طرب # ~~بذ سکالان تو باذند همه یار خمار # ~~جملهآ قصیده از بحر " رملست ، وآنج درحیز اول بسرخی نوشته (است) . # ~~رجون جذا بر خوانی این] دو بیتی است # ~~ی5) # ~~بر بنده نهاذ جود تو بار کران # ~~من بندهز شکر عاجزم جون دکران # ~~قردستم جرم سوی عفوت نکران # ~~این جرم بفضل زین رهی در کذران # ~~و حیز دوم این قطعه است ازبحر هزج مسدس مسبغ11 بر9 مفعول مفاعلن # ~~مفاعیلان # ~~68 # ~~1- ذح اغروده: و 2= در مجح النحاء این بیت چنین روایت شده " از ms304 لف ~~توهیه رنجوران # ~~آسوده شدند که کفت مسجر عییاحت جهانی بیار 3- ذ - در اشعار؟ 9 - ذ - ~~بدین # ~~4-ذ- این * 6- م حاشاره 7حذ اصل 8- ذ حانزوده ، رمل مغبون است بر ~~فاطاتن # ~~فلاتن فلاتن فلان 9- ذ - نبشته 10 - هرچه در نسخهآ اصل درین قصیده ~~بسرخی نوشته شده # ~~-ذ - و آنچه درحیز دوم بسرخی نوشته # ~~بود درمتن مطبوع خطی فوقانی برزبر آن رسم نبوده ایم # ~~بر هزج اخرب مقبوض مسدس مسبغ است بر وزن PageV00P313 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_314.png) # ~~690 # ~~شد ابر مطیر تزد بو حیران # ~~شد شمس مثیر بیش ثو بنهان # ~~در داش و فضل آنا ل باگ # ~~چون بحر قسیر کشت بی پایان # ~~لواند بوذ مر ترا هرگز # ~~همتا و نظیر هر همه کیهان # ~~ا) آسوهه شدند با کف رادت # ~~از شغل حقیر شاعران یکان # ~~منصور شذیم بر مراد دل # ~~بزدات صیر باذ جاویذان # ~~و حیز سوم " این قطعه استا ، بر مفعول مفاعلن فعولن # ~~فرخنده کناذ بر تو مولی # ~~ای سعد الملک عید اضحی # ~~وآنکس کی بعید مدح تو کفت # ~~ر رفته زجاه تا بشعری # ~~و این نوع را مو شح محیز خوانند از بهر آنک از هر حیزی از آن وزنی بی ~~هورذ # ~~و باشد کی درهر مصراع حرفی یا کلمهآ نکاه دارند کی جون جمع کنی اسمی ~~باشعری # ~~پا دعائی باشد جنانک رشید رباعی کفته اسنتا و در اول (هر) مصراع حرفی ~~نکاه داشته # ~~ی مجموع آن [نام] محمد باشد [برین مثال # ~~هر)) # ~~معشوقه دلم بتیر اندوه بخست # ~~حیران شذم و کسی نمی کیرذدست # ~~مسکین تن من زیای (محنت) شذیست # ~~دست غم دوست بشنتاصبرم بشکست # ~~1-و= مزج مدس اضرب مقیوش منوف آحذح مراهی ا-م حبود -دواش # ~~دو نسخهآ اصل قسیدهٔ‌ رائیهآ رشیدی سرقندی را انیا بدون میچ سبی مگرر ~~نبوده است و ما آنرالاو # ~~متن برداشتیم تعرزا من التکرار بلاقائدة PageV00P314 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_315.png) # ~~چنالت دیکری گفته است # ~~ون یخوشفی صاباده بخله # ~~یل مان وناخ وزلف ترا # ~~فد # ~~وملنخترم وشاذ # ~~الی دبنالدامدودل ومل # ~~می ms305 اصرترا # ~~فه وقشتهم الکه لوتأیید وجلال # ~~مل # ~~ست ل # ~~صد # ~~ولقا # ~~شهما # ~~روض املیلتک للعلب # ~~فااان کنذ وهیدین اقق جنلن # ~~المکاو # ~~مدو # ~~بیلصذه صفتش)بان # ~~وصکه م کنهدل # ~~در ملت شن بیلاة # ~~لخلها نیم # ~~فیانبوود # ~~بلنارح دا # ~~یاولالکابریا # ~~الاناجدال # ~~ریذون # ~~طی شاءمدام # ~~6 # ~~لهبیمیمیافی ماشینهتکاه # ~~زرای طبدجی وعشرتکاه # ~~رتکرلن نهه خانی برشاه # ~~اکرت چند بذاغت وفروخویچاه # ~~المنمداح # ~~ملک العرشمهلابداالدهرنله # ~~فودین ظل لذ # ~~وششولنه بابلطااه # ~~تابونو # ~~یمون کاه # ~~رشلی الحل لالستلفصیانی # ~~عالم لعا سعلدشویل لینت اه # ~~ف الهاو # ~~فکلکاه # ~~مللن # ~~ماعقاکی شدلامل # ~~ودخب # ~~نوناراة # ~~اتانوکندا # ~~مازاهرا نلوروی ح ازاشبا # ~~یهزدفاناتکتل لتاک # ~~کاملنباه # ~~شکرشالامللاکهادلفاه # ~~مدضیرا(آدفحلده # ~~بدک شه باذبدعا لاافواه # ~~که # ~~مل بی آک # ~~که # ~~1- این یت فیر مفصوم است 2 - کذا فی الاصل وبیت ناقس ومخلوط و فیر ~~مفهوم است # ~~2 # ~~این دومصراع مظوط وفیر منهومت 9 - این قسیده را درننهآ خدابخش ونسخآ ~~ذاصلا ندارد لهنا # ~~مضی ازمواضع آن نامصتح حاند 5- م - تار 6- م - دا 7_ م زیبدکر دز7 8 - ~~م - اد # ~~م -خود پیرمدح نیکناهت 10_ م باز 11_* شد؟ 12_ م سواصنش 12- م- ردشد ~~PageV00P315 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_316.png) # ~~حروف آخر مصاریع اوک اینت # ~~مذا البناء جناء الجد والکرم # ~~و حروف اول مصاریع دوم اینست # ~~(وکلمات میان مصاریع اول تا آغاز) مربع مستطیل اینست # ~~ازال مرتفعا فی العز و الفعم # ~~و کلمات میان مصاریع دوم اینست # ~~لی وصف قصر الملک دام ملکه # ~~و کلمات کی بر محیط مربع ایمن است دو بیتی است2] # ~~ی مدح الملک عز نصره ابدا # ~~است اینست # ~~بردو ضلعین # ~~توبی " همه حال خلدناز" آمذ ناز # ~~بز خلد بجز ناز نشد بیذا راز # ~~ین فرخ قصر خلد نقد3 آمذ باز # ~~[آنج] بر ضلع یسار[ست] اینست # ~~کز خلد بسی نکوترش آمذ ساز # ~~و کلمات کی بر محیط مربع ایسرست دو بیتی دیکرست آنج بر دو ضلع یمین # ~~است اینسنتا # ~~مهر ملک اصل عز وجاهست مرا # ~~و بر ضلع یسار1 اینست # ~~فخر همه عمر مدح شاهست مرا # ~~دل با طربست [و] نازکاهست مرا ms306 # ~~و سه کلمهآ دیکر 9 کی در میان مصاریع اولست اینست # ~~وز بخت بفر مدح راهست مرا # ~~و آنج در میان مصاریع دوم است اینست # ~~صفت کوهیح اینست # ~~واز اصناف موشح آنچه بر صورت درختی نهند آنر امشجر خوانند چنانکه شاعر # ~~شال موشح اینست # ~~گفته است "ومثال این است" # ~~ه # ~~1-م - افروده" و کلمات میان مصاریع اول با آخاز 2- م- و آنچه بردو ~~- ذ - و آنچه از دو # ~~3- ذ - که همی زخلد باز 4 - ذ - غز 5 - ذ - وآنچه 9- م - اخروده : است ~~7- م- # ~~افروده : این است 8 - م - افروده : در آخر قصیده 9 - م - بر این مثال ~~PageV00P316 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_317.png) # ~~و آنچ بر شکل مرغی نهند آنرا مطیر خوانند و آنچ بر شکل دلیرهآ نهند ~~آنرا مدور # ~~خوانند، و آنچ بر شکل کرهی از اشکال هندسی نهند آنرا معقد خوانند چنانک ~~متکلفی # ~~دیکر قطعهآ درین شکل درج کرده است و در هر حیز از احیاز تقاطع خطوط ~~کلماتی نکاه داشته # ~~است کی چون جمع کنند یک بیت باشد و شکل اینست [( که برآن صفحهآ ~~دیکرست)] # ~~-ذه صی 2- م - درباغ نیان 2-م - و کنار 4- م = ازان لعبت 5- ذ =م - # ~~ساله 6-ذ- خنساد وبین ا-م - اودبر -تنی 8-م = افروده : نند49- # ~~و این # ~~10-م - کند 11- ذ - ان PageV00P317 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_318.png) # ~~-29 # ~~(4) و قطعه اینست # ~~فخر منست آنک هست مفخر دنیا # ~~اجب بیروز بخت سید والا # ~~نصرت یابذ ز کردکار بهر وقت # ~~کس کش کار شد ز نصر مهیا # ~~راست جو با قرش آشنایی جویذ # ~~می و روشنایی آیذ بیذا # ~~هتت او کویی آتشی است بکوهر # ~~انک جو آتش همیشه جوینبالا # ~~ملکت باحاجب جلیل امین نصر # ~~زذ کز بخت اوست تازه وبرنا # ~~از هنر اوست بایداری ملکت # ~~کرم اوستا روشنایی دنیا # ~~و خدایی کزو بزرکی جویذ # ~~ستش با حاجب امین دل یکتا # ~~آنکس کر مهر بخت او اثری یافت # ~~خت بر آرفش از ثری بثریا # ~~ماواشافی [بذو] فزایذ کز بخت # ~~دارد اقبال10 آشنایی با ما # ~~ول قطته # ~~خرقطعه # ~~1= ذه این ms307 شکل را نصارد و درم مقنم برمفجر است 2 - ذ- انروده ازر مشر ~~مطوکه # ~~منحوربر مفتطن فاطات مفتملن ض 3- صاحب 4- م = والا ذ - صاحب جلیلم - ~~حابت # ~~لیل 6_م -بازد 9- ذ- جویند 8-م - حاحت 9-ذ - 10_ذ- الروده تو ~~PageV00P318 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_319.png) # ~~دولت چویذ هر آنک مهرش چویذ # ~~فولک رامصر اوست مکن وماویه # ~~ختش جاویذ باذ و عمرش جاویذ # ~~شاذ بذو اولیا و سوخته اعدا # ~~وآن1 کلمات کی برخی نوشته اسنتا جون جمع کنی این بیت باشد # ~~انکس کی زبخت روشنایی جویذ # ~~با حاجب صر آشنایی جویذ # ~~واین نوع توشیح [را] مطرف[مضله # ~~ویند ، # ~~وفرقت آن هلبر من دایم بیمارم # ~~وآنج براضلاع شکلی بهند جنانل # ~~لولا و عرضا بر توان خواند آنرا مض # ~~دلبر کزعشقش با # ~~و # ~~وبیذارم # ~~(مربع)] خوانند برین مثال] # ~~ن دایم # ~~با در # ~~باموبعا # ~~رجیع # ~~نست کی قصیده را بر جند قطعه تقسیم کند همه دروزن متفق و در قوافی ~~مختلف # ~~و شعرا هر قطعه را از آن خانهی خوانند آنکه فاصله میان دو خانه بیتی ~~مفرد سازد # ~~و آن [بیت] را ترجیع بندخوانند بس اکر خواهذ همان بیت را ترجیع بندهمه # ~~خانها سازذ و در آخر هر قطعه [ و اول ما بعد آن] بنویسذ [ و اکر ~~خواهذهر خانه # ~~را ترجیع بندی علی حدة کوید] و اکر خواهذ(40) ترجیع بندها بریک قافیت ~~(بنا) # ~~هد تا قطعهآ مفرد باشد و جمال (الدین محقد) عبدالرز اق را] در نعت ~~" بیغامبر # ~~صلوات الله علیه وآله " قصیدهی ترجیع هست11 و الحق سخت # ~~نیگو آمذه اسع # ~~وبیشتر ابیات آن لفظأ و معنی] عنب و مطبوع افتاذه12 تبرک [ثناه آن حضرت # ~~مقتس] را درین تألیف آورده شد (هعر)] # ~~ای از بر سدره شاه راهت # ~~وی قبهآ 14 عرش تکیه کاهت # ~~ای طاق نهم رواق بالا # ~~مشکسته زکوشهآ کلاهت # ~~هم عقل دویده در رکابتا # ~~ام شرع خزیده15 دربناهت # ~~این جرخ کبود زیده دلقی # ~~ر کردن پیر خانقاهت # ~~مه طاسک کردن سمندت # ~~شب طرهآ برجم سباهت # ~~یمارموبیدارم وبی یارم) وغمخواوم ms308 # ~~1- ذ- و این 2- متصود آن کلیاتی است که درهشت مربع صنیر در زوایای ~~شایهآ شکل هندی # ~~مزبور واق است و در طبع بسیاهی طبع شدمات سهحاجت 4- ذ- نوه را ه- ~~ذ-خوانند # ~~9- فسکننه 9 ذحیارند 8- ذ- افزوده و یند 9-م خواهی؟ اذ - رحول صلراله # ~~طیه وسلم - م - یشبر صلوات ال طیه و آله وصلم 11_ ذ - کفه 12- ذ بخایت ~~13- ذه # ~~ت # ~~19- دردیوان جبال الدن مبد الرزاق : فه 15- ذ - خریفه " ~~PageV00P319 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_320.png) # ~~جرخ ارجه رفیع خاک بایت # ~~عبریل مقیم # ~~احتات # ~~عقل ارجه بزرک طفل راهت # ~~و اقلاک حریم بارکامت # ~~خوردست قدر زروی معظیم # ~~سوکند بروی همجو ماهت # ~~یزذکی رقیب " جان خردکرد # ~~تو ردیف نام خود کرد # ~~ای نام تو دستکیر آدم # ~~وی خلق تو بایمرد عالم # ~~قراش درت کلیم عمران # ~~ر نام محقدست میمی # ~~جاوش رهنتا مسیح مریم # ~~حلقه شده این بلند طارم # ~~قو در عدم و کرفته قدرت # ~~طاع وجود زیر خاتم # ~~در خدمتت انبیا مشرف # ~~وز حرمتت آدمی مکرم # ~~ز سعی مبارک تو رفته # ~~بابوده بوقتا خلوت تو # ~~هم باسر حرفهآ خود آدم (2) # ~~لهعرش و نه جبرئیل محرم # ~~مایافته عز التفاتی # ~~ونین نوالهی ز جودت # ~~بیش تو زمین و آسمان هم # ~~فلاک طفیلی وجودت # ~~روح الله باتو خر سواری # ~~از مطبخ تو سبهر دودی # ~~وح القدست وکابداری # ~~در موکب تو زمین غباری # ~~در شرح رموز غیب کویت # ~~عفوت زکناه عذر خواهی # ~~بر ساخته عقل کار و باری # ~~جودت ز سؤال شرمساری # ~~ین کیسهآ هر نیازمندی # ~~وان عدت هر کناه کاری # ~~بر بوی شفاعت تو ماندست # ~~کاری جه شود اکر بشوید # ~~بلیس جنان امیدواری # ~~الطف تو کلیم خاکساری # ~~بی خردکیست نا امیدی # ~~جا کی ز تو نواله بیجند # ~~در عهد جو تو بزرکواری # ~~هفت وشض وبنم وجارهیجند # ~~1- ذ - این ذکر که رفت دیوان جال الدین عبد الرزاق " ایزد جو 2- ~~ذ- اولیا ممف # ~~رقه 4- ذ - صده -م - صدهآ 5 - دیوان جمال الدین عبدالرزاق : آن کبه ~~PageV00P320 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_321.png) # ~~ی مسند بو ورای افلاک # ~~صدر تو ms309 وخاک توده حاشالا # ~~هو راه تو زخم محش مرهم # ~~بریاد تو زهر عین تریالک # ~~طغرای جلال تو لعمرک # ~~منشور ولایت تو لولاک # ~~به حقه وهفت مهره بیشت # ~~دست تو و دامن تو زان باک # ~~هرج آن سمت حدوث داره # ~~در قیدهآ هتت تو خاشاک # ~~در عهد نبوت تو آدم # ~~بوشیده هنوز خرقهآ خاک 1(فه1) # ~~تو کرده اشارت از سرانکشت # ~~مه قرطه پرنیان زده جاک # ~~تقش صفحات رایت تو # ~~لؤلاک لما خلقت الافلاک # ~~ی کرده بزیر بای کونین # ~~بکذشته ز حد قاب قوسین # ~~ای آرزوی قدر لقایت # ~~وی قبلهآ آسمان سرایت # ~~در عالم نطق هیج ناطق # ~~کفته سزای تو ثنایت # ~~هرجای کی خواجه ی غلامت # ~~هم تابش اختران ز رویت # ~~هرجای کی خسروی کدایت # ~~هم جنبش آسمان برایت # ~~جان داروی عاشقان حدیثت # ~~اندوختهآ سیهر و انجم # ~~قفل دل کمرهان دعایت # ~~رنامده ده یک عطایت # ~~بر شهبر جبرئیل نه زین # ~~لاف زند ز کبریایت # ~~ر دیدهآ آسمان قدم نه # ~~نا سرمه کشد ز خاک بایت # ~~حواب تو ولا # ~~بنام قلبی # ~~خوان تو أبیت عند ر بی # ~~ای از نفس تو صبح زاده # ~~آهت درر آسمان کشاده # ~~-297 # ~~علم تو فضول جهل برده # ~~- اضاره بحدیث کنت نییا و ادم بین الماء والطین"- درهره ننه ~~المعجم ودر دیوان حی # ~~بن الدین هبدالرزاق *قرطه * دارد و استاد ملامه آقای قزوینی "فوطه ~~* تصحیح نسوده اند لکن # ~~بنظر نگارنده انب (قرطه) است 3 - در نستآ خطی دیواد جیال الدین ~~هبدالرزاق (کتاخانه # ~~1-ودر # ~~رضواد) این فت بجای بند (ای خواب تو) آورده شده و آن بیت بند در اینجا # ~~دیوان جبال الدین " کویا - درانت اصل زیر این کله بطور نت بدل ~~نوشته : آسیان # ~~ودر نسته - ذ - و در دیوان خطی : آساد و در نسخه جایی و-م - اختران # ~~حلم تو غرور کفر داده PageV00P321 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_322.png) # ~~هر حشرت قدس مسند کو # ~~وم ز مشیمهآ عدم مام # ~~ر فروهآ لامکن بهاده # ~~وحجره تبؤت1 تمو زاده* # ~~عموکرده جوجان فلک سواری # ~~خورشید فلک ms310 جوسایه درآب # ~~کرد # ~~ثو اببیا بیاده # ~~از لطف و زعنفت آب وآتش # ~~دربیش تو برسر ایستاده (1) # ~~اندر عرق وتب اوفتاده # ~~این بر در ساوه غوطه خورده # ~~نخاک قدم تو اهل عالم # ~~وآنا دردل پارس جان بداده # ~~زیر علم تو نسل آدم # ~~ای حجرهآ دل بتو منور # ~~ای شخص تو عسمت مجشم # ~~وی عالم جان زتو معطر # ~~وی ذات تو رحمت مصؤر # ~~بی باد تو ذکرها مزور # ~~خاک تو نشان شاخ طوبی # ~~ی نام تو وردها مبثآر # ~~دست توزهاب حوض کوثر # ~~ای از نفس نسیم خلقت # ~~نه کوی فلک جوکوی عنبر # ~~از یعصمک الله اینت جوشن # ~~وز ینصرک الله اینت مغفر # ~~تو ایمنی ازحدوث کوباش # ~~عالم همه خشک یا همه تر # ~~تو فارغی از وجود کو شو # ~~بطحا همه سنک یا همهزر # ~~طاوس ملایکه بریدت # ~~ای دست کش تواین مقؤس # ~~سر خیل مقربان مریدت # ~~وی دست خوش تواین مقرنس # ~~ای خاشکدانت سقف ازرق # ~~وی شاد روانت چرخ اطلس # ~~چون روح زعیبها منزه # ~~جون عقل زنقصها مقدس # ~~ف2- # ~~از بنکه تو کمینه شش طاق # ~~- ذ - نبوتت نهاده " و این ظاهرا فلط است چه قافیه مکرر میشود # ~~=م = سیاری # ~~1حم - # ~~در ذکر ؟ 4- نسخه جایی و ز عتبت ه - کذا فی نسخة خدا بخش و - م - و فی ~~الاصل : حناه # ~~جان بداده و فیذح سناصجای داده 9-م - منور ؟ 7- م - فعاب ؟ 8 - نخه ~~دیوان خطی # ~~جمال الدین : مجبر # ~~این جرم معلق متس PageV00P322 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_323.png) # ~~شذ شهر روان بفونامت # ~~دو مدح تو هر جماد ناطق # ~~ین فلس مکلر مطلس # ~~تروصف کوهرفیح اخرس (قهها) # ~~از عصد تو تا بدور آوم # ~~فوخیل تو هرجه زانبیا کس # ~~هم کوس نبوت تو در بیش # ~~هم چتر وسالت تو ازیس # ~~ج ندب بقیت و حدی # ~~عل در # ~~بعدی # ~~ای امر توچیره چون شب وروز # ~~وی خیل تو بر ستاره بیروز # ~~ای عقل کره کشای مفتی # ~~در حلقهآ درس تو بو آموز # ~~ای تیغ تو کفر را کفن باف # ~~ای ملتها و ms311 مبعد تو # ~~تعلین تو عرش را کله دوز # ~~جون مکتبها بعید بوروز # ~~از موی تو رنک کسوت شب # ~~حلم تو شکرف دوزخ آشام # ~~وز روی قو نور چهرهآ روز # ~~خشم تو عظیم آسمانا سوز # ~~ماه سر خیمهآ جلالت # ~~در عالم علو مجلس افروز # ~~بنمونه نشان روی فردا # ~~بینهآ معجز تو امروز # ~~ی کفته صریح و کرده تصریح # ~~در دست ثو سنک ریزه تسبیح # ~~ای سایه ز خاک بر کرفته # ~~وی روی تو نور خور کرفته # ~~ای بال کشانه باز چترت # ~~عالم همه زیر پر کرفته # ~~طوطی شکر نثار نطقت # ~~جانها همه در شکر کرفته # ~~افکنده وجود را بس بشت # ~~س فقر فکنده بر کرفته # ~~آدم سخن تو در گرفته # ~~69 # ~~از بهر قبول مجلس خویش # ~~9- در نسخه - م - شهر روا بدون نون است و ههر رواد یعنی زرو سیم حره و ~~رایج ورواد در # ~~فعره * شعرروا * بحنف نود و *شعرواه بحنف احدی الرائین ونون نیز گویند ~~صعدی گوید # ~~که در دیار فرییش بهبچ نستانند # ~~بررک زادهآ نادان بشهرواماند # ~~و شهر رون با نود از مرهنکها فوت شده است . وفرض شاعر از ظس مکلس مطلس ~~قرص آفتابست # ~~ودر دیواد جبال الدین عبدالرزاق : این ظس بنهره مطلس 2- کذافی الاصل ~~وفی -ذ- ظح # ~~و ظج بعنی زنجیر و کلید آن دراست و ندب مطوم نشد مراد از آن چیست 3- و ~~در دیواد خطی # ~~بر الدین هبدالرزاق کتابخانه رضواد " ای شرع 4 - و در دیواد خطی ~~، صنی PageV00P323 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_324.png) # ~~60 # ~~جا که جنیبت بو رفرف # ~~آنجا کی نشیمن تو طوبی # ~~پسی دم لاشه خرکرقته لاها) # ~~در مکتب جان زشوق نامت # ~~سی وه طور بر کرفته # ~~حصن ثو # ~~حنکبوتست # ~~أدنی زسر کرفته # ~~بر آدمیی کی او ثنا کفت # ~~و هن چه کی احسن البیوتست # ~~خوذخاطر شاعری جه سنجذ # ~~هرج آن نه ثناه توخطا کفت # ~~نعت تو سزای تو خذا کفت # ~~رچه نه سزای حضرت تست # ~~هرچند فول کوی مردی است # ~~بیذیر هر آنج این کدا ms312 کفت # ~~آخر نه ثناه مصطفی کفته # ~~در عمر هرآنچ کفت یا کرد # ~~بادانی کرد و ناسزا کفتا # ~~زان کفته و کرده کربیرسند # ~~کز بهر چه کردیاچراکفت # ~~ین خواهذ بوذ عنت او # ~~کفارت هرجه کرد یا کفت # ~~او محو کن از جریدهآ او # ~~جون نیست بضاعتی زطاعت # ~~هرهرزه کی از سر هوی کفت # ~~هسن مطلع و مقطع و لطف تخلص و ادب طلب # ~~ز ما کنه و ز تو شفاعت # ~~حسن مطلع آنست کی [(شاعر مطلع هر شعری لایق مقصود خویش نهد و) # ~~ابتدا بکلمات مستکره نکند الا که مرنیه یا هجو باشد و در آن نیز آنج ~~بنسبت با آن # ~~(حال) جمیلتر ومستورتر 9 بوذ ، مطلع سازذ و در غزل و تشبیب قصاید مدحی # ~~ام غلامی یا زنی نبرذ الاکی معلوم باشد کی ممدوح را بذان اسم تعلقی ~~نیست و مطالع # ~~اغزال 2] از الفاظ عذب رایق سازد جنانک سید اشرف کوید # ~~هر نسیمی کی بمن بوی خراسان آرد # ~~4) ااشعر)) # ~~و عمادی کفته استا # ~~جون دم عیسی در کالبدم جان آرذ # ~~(شعر)] # ~~1- و در دیوان جبال الدین : تو بررفت 2 - فی نسخة السطبوه : در مرکب ؟ ~~4- ودر دیواد # ~~جمال الدین : احن چه که اوهن البیوت است 7 4- و فی الاصل : مصطقا # ~~5 - و = اثروده # ~~ماعد و پسندیده تر 9 - وفی نسخة السطبوعة : متعلقی 7 - کذا فی الاصل ~~PageV00P324 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_325.png) # ~~هو عالمی کی عثق تراکار می روذ # ~~دیشه وا معامله دشوار می روذ # ~~اوری "کفته است # ~~شعر) # ~~صبا بسبزه بیاراست دار فنیا را # ~~مونه کشت زمین مرغزار عقبی را # ~~و کمال [ اسمعیل اصفهانی # ~~کفته است* # ~~هر) # ~~زهی بنور جمال توجشم جان روشن # ~~ماه جهرهٔ‌ تو عذر عاشقانا روشن # ~~و [ از مطالع مدح] انوری کویذ # ~~ای رایت رفیعت بنیاذ نظم عالم # ~~ی کوهر شریفت مقصود نسل آدم # ~~وهموکویذ # ~~(شعر)] # ~~زهی بقاء تو دوران جرخ را مفخر # ~~فهی لقاه تو بستان عدل را زیور # ~~واز ابتد(ا) آت نا بسندیذه بلفرج راست # ~~ای سر افراز (عالم) ms313 ای منصور # ~~ی بصدر تو اختلاف صدور # ~~ممدوح را بنام خوانده است بصیغت ندا و نشایذ کی ممدوح را کویند ای فلان # ~~مکر در جیزی کی در آن صفت مدحی باشد جنانک ای بانشاه عالم و ای صدر ~~جهان # ~~و مانند آن] و از مقاطع لطیف انوری کوید # ~~(فعر)) # ~~تا محل همه جیز از شرف او باشد # ~~جاوذان برهمه جیزیت شرف باذومحل # ~~در کهت مقصدار کان و در وبار و حجاب # ~~مجلست منشأاعیان و درو مدح وغزل # ~~بای اقبال جهان سوی بذاندیش تولنک # ~~دست آسیب فلک سوی نکوخواه توشل # ~~روزبذرفته وروزت همه فرخنده وعید # ~~وزقضا بستذه با دخل ازل وجه امل # ~~(4)[واز] مقاطع نابسندیده ازرقی کفته است # ~~همیشه تا نبود صذ فزون تر ارسیصذ # ~~همیشه تا نبود بنج برتر از بنجاه # ~~بدست و طبع تو نازنده باذ جام وادب # ~~بفر و نام تو باینده باذ افسر و کاه # ~~مباذ دست تو بی جام باذه ماه بماه # ~~601 # ~~مباذ کوش تو بی بانک روذ سال بسال # ~~1ح ذهکوید م - میگوید 2- م - روی 2- ذ- کوید 4- ذ افروده: در مدح 5 # ~~د- ابوالفرج کوید # ~~- صفدر؟ 7- م - خیزیت ؟ 8 - ذ - چو هید 9 - ذ - مقطع # ~~1-م - باک؟ PageV00P325 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_326.png) # ~~بون دعا هو عیب است یکی معثوی یکی # ~~مشوی أنست کی کقتهلت # ~~ممیفه دربطالت باش و هرکر ه مباذ کنیر # ~~د * وبی گاری [مشنول) باشی وجقاک # ~~وجوه مدایح بایذکی بجیزی از فخایل فانی باشد عمدهٔ‌ اهعیهآ ممدوح بایذ ~~کی بر حصول # ~~سعادات نفسانی بوذ وعیب لفظی آنست کی کفته است مباذ کوش بو و مباذ دست ~~تو و # ~~این جنس سخت نا بسندیذه است وبایذ گی شاعر مجید و گاتب فاضل نظم و شر # ~~خویش را از الفاظ نوات وجهین کی جون آنرا از قرینه جذا کنی قبیح باشد ~~با # ~~دارذ و اکر ازین جنس ضرورت افتد میان لفظ دعا و ذکر ممدوح فاصلهی درآرذ ~~جنانک # ~~کویذ مجلست بی می مباذ و کوشت می سماع مباذ و ms314 مرا در خدمت باذشاه سعید ~~اتابک # ~~سعد تفمده الله بغفرانه والبسه حلل رضوانه وقتی ازین نوع بادرهٔ‌ افتاد ~~(ف40) کی باجماعت # ~~حجاب و امرا در خدمتش نشسته بودیم و از هر جنس سخن می رفت من بر حالی # ~~کی دیکری می کفت از سر بی خویشتنی کفتم تا دشمن خناوند اتابک کور شود ~~اتابک # ~~"[ خذاش غریق رحمت کرداناذ] تیز در من "نکرست و تبشمی بکرذ ~~" من از آن # ~~نظر (او) منتبه شنم و جنان از دست در افتاذم کی از خجالت خواستم کی ~~بزمین # ~~فروشذمی و تا یک ماه شرم می داشتم کی نیک بروی مبارک او نکاه کنم [مکر] ~~او # ~~رحمة الله علیه رحمة واسعة] اثر [آن] خجالت دربشرهٔ‌ من مشاهده " ~~می فرموذآ * # ~~بعد از جند روز تشریفی [ خوب] و استری [نیکو] و مهری زر فرستاذ تا ~~بلطایف # ~~سخن و لواطف غریب بوازی مرا در کار آورد و خدشهآ آن تشویر گی بروی ل من # ~~مانده بوذمندمل11 کردانید " واز(ین) جنس تخلصات مستحسن" ~~عمادی کفته است # ~~ندیشهآ تو مرا مبارک # ~~فر # ~~جون عیدشه مظقر آمذ # ~~و انوری کفته است) # ~~(شعر)] # ~~هر نماز دکری بر افق از قوس قزح # ~~در کهی بینی افراشته تا اوج زحل # ~~بمثالی کی بجیزیش مثل نتوان زد # ~~جز بعالی در دستور جهان صدراجل # ~~و از تخلصات نادر بلیغ مختاری کفته است # ~~1-م - ویکی # ~~ذه مباداکه نه درهزل 2-م = سعن **م - خود ه-ذ - بوهم 9- # ~~4- خدایش 7- ذ - نکریت و تبسی کرد -م - نکریت و تبی بکرد # ~~8=م=ه # ~~-ذ- کرد 10-م - برروی 11- اندمل الجرح به شد ونیکو کردید 12_ ذ - وتخلص ~~خوب PageV00P326 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_327.png) # ~~ی باز هو تگر آنم اکی بافرا # ~~تاب ستبل سمن آوای توجه کار # ~~کر نیز کره زلف تو کرهذ بسوزمش # ~~واز (ناسات بذکر) خیام و جمال دیکری کویذ # ~~ز وصف آنش سر شمشیر شهریار # ~~ر9 # ~~بیش آمذم باغی خرم برجتر وخرکاه و خیم # ~~کاخیمها کاه نشان چون برجها بر آسمانا # ~~از طبل ms315 و منجوق وعلم جون در که جمشیدیل # ~~ومعزی کفته است ( # ~~بون ثور وجوزا زآن میان اخر بشتهآ شیخ دول # ~~((شعر)] # ~~ای ساربان منزل مکن جز بر دیار یار من # ~~قا یک زمان زاری کنم بر ربع و اطلال و دمن # ~~و گفته است # ~~* هایل هیولی دیودو اندک خور بسیاررو # ~~(شعر) # ~~ز3 آهوان برده کرودر بویه و در تاختن # ~~بر پشت او مرقد مرا درکام او سوده مرا # ~~و از تخلصات زشت ازرقی کفته است # ~~ر # ~~قاصد و مقصد مرا در کاه صدر انجمن # ~~(هعر)) # ~~کر تو تیغ جفا را دلم نشانه کنی # ~~بجان خواجهآ فاضل نکویمت کی مزن # ~~و أما ادب طلب و حسن سؤال [ از ممدوح جنانک] بوشکور (بلخی) کفته # ~~است # ~~ادب مکیر و فصاحت مکیر و شعر مکیر # ~~(شعر)] # ~~له من غریبم و شاه جهان غریب نواز # ~~9 و بلمعالی رازی کفته است" # ~~(شعر)] # ~~1-م - کمه 2- در نته مطبوه : کا 2- در نته - م - شهریار باز؟ 4- م ~~=غتم؟ # ~~5- فی الاصل وفی-م زیک : 1- فی الاصل دوک ؟ 7- م میول دیوذ - میون تیز ~~هیون # ~~شتر جبازه که برفتار تیز و تند باشد 8 حم - وز 9- م - احود؟ 10- - من؟ ~~11_ذ- # ~~ابو شکور 12_ ذ- و ابوالحالی رازی گوید این اییات را صاحب مجبع النصحاء ~~نست بابوالحالی # ~~نخای اصفهانی دافه احت PageV00P327 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_328.png) # ~~وای من همه همجون1 زمانه باشذ ازآنک # ~~می نکرهذ ازو کار من رهی بثوا # ~~هه جیز باشد از آن خوبترکی هتتاتو # ~~یگدکر برهاند زمانه را و فرا # ~~و ابوری "گفته است # ~~شعر) # ~~غایت کرم تست یا ز خامی من # ~~بااکناه جنان منکرم امینعطاست # ~~وجون از ذکر بیشتر معایب و محاسن شعر فارغ شدیم و اغلب اوصاف بذ و # ~~میک آن بر شمرد درین فصل بعضی ازاجناس شعرکی مصطلح ومتداول عأمهآشعراست # ~~بیانا کنیم # ~~مبیه # ~~جماعتی از ارباب براعت کفته اند کی لسیب غزلی باشذ کی شاعر علی الرسم ~~آنرأ # ~~مقدمهآ مقصود خویش سازد تا بسبب میلی کی بیشتر نفوس را باستماع احوال ~~محت. و ms316 # ~~محبوب و اوصاف مغازلت عاشق و معشوقی باشد طبع ممدوح بشنوذن آن رغبت ~~نماپذو # ~~حواس را از دیکر شواغل باز ستاند (ثه44 و بدین واسطه آنج مقصود قصیده ~~است # ~~خاطری مجتمع و نفسی مطمین ادراک کندو موقع آن بنزدیک او مستحسن تر ~~افتدجنانک # ~~وری " کفته است 6" # ~~(شعر)] # ~~بر من آمذخرشید بیکوان شبکیر # ~~بقد جوسرو بلند و برخ جوبدر هنیر # ~~هزار جان لب لعلش نهاده بر آتش # ~~هزار دل سر زلفش کشیذه درزنجیر # ~~کشاذه طرهآ اوبر کمین جانها دست # ~~کشیذه غمزهٔ‌ او در کمان ابرو تیر # ~~و تشبیب غزلی باشد4 کی صورت واقعه و حسب حال شاعر بوذ جنانک اشعار ~~شعراه # ~~عرب جون کثیر و قیس ذریح و مجنون بنی عامر و امثال ایشان کی هریک را با # ~~رنی تعلقی*1 قلبی بوذه است و آنج کفته اند عین واقعه وصورت حال ایشانست ~~الا آنک # ~~بیشتر شعراء مفلق بذین فرق التفات ننموذه اند و هر غزل کی در اول قصاید ~~بر مقصود # ~~شعر تقدیم افتد از شرح محنت ایام و شکایت (نکایت) فراق و وصف دمن و ~~اطلال # ~~و نعت ریاح و ازهار و غیران آنرا نسیب و تشبیب خوانده اند12 و نسیب در ~~اصل لغت # ~~صفتا جمال محبوب و شرح احوال عشق ومحبت است وحکایت حال عاشق باا1 معشوق # ~~م # ~~=م = # ~~زهی ؟ 3 - ذ - کوید (در این نغه یت انوری قبل از ایات # ~~بوالمعالی رازی است) 4-ذ - بر شردیم ه-م- کنم 6-ذ - کوید 7-ذ - کعاه # ~~1-م = بود 9 - م - فربح # ~~10-م - تطق 11- ذ حثواننه 12- ذ - و PageV00P328 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_329.png) # ~~و این اسم ازباب ضل یفعل کست بنتح هین هر ماشی و کسر [آی هر مستآقبل ~~جنانک # ~~یشد1 نسب ینسب تسیبا یعنی غزل کفت واحوال عاشقی و معشوق وآج برآن تعلق # ~~وارذشرح داذونسبت ازباب فعل هفعل است بفتح عین هرماضی وضم آندر مستقبل # ~~جنانک کویند نسب پنب بنسبهآ بعنی جیزی را بجیزی باز خواند و در اصطلاح # ~~جزاغزال را (فأ) سیب نخوانند ms317 و هر مقدمه کی در آغاز امثله و مناشیر ~~وسایر # ~~فگتوبات متر سلان منساق بوذ بمقصودی آنرا تشبیب سخن کویند و اکرجه شعرا ~~را # ~~هرباب نسیب هست مطلق است تا هر وصف کی خواهند از فنون عشقیات و انواع # ~~مشوقات تقدیم کنند الا آنک رعایت ادب در جمله ابواب لازم باشد و نسیب ~~هرمدح # ~~(هعر)) # ~~بایذ کی لایق آن افتد و آنج رضی نیسابوری کفته است # ~~شراب حاضر ودلبر ندیم و من مخمور # ~~جرا یشته ام از عشرت وطرب مهجور # ~~شراب لعل مروق بده بری رویا # ~~کی دیو رنج بلا حول باذه کردذ دور # ~~ز تاب آتش او در هوای دی با حور # ~~بیار از آن جولب خویش لعل تاسازیم # ~~کناه دل بوذ ارزین سبس بوذ رنجور # ~~جو یارهست مساعد شراب هست لطیف # ~~کذاره کردد از سقف طارم معمور # ~~خراب شوز شرابی کی نوک لمعهآ او # ~~کشاذه کویم هشیار را نیم سغبه # ~~کرنباشی سرمست کمتر از مخمور # ~~سرور عیش صبوحی مباذ جز آفرا # ~~کی در شراب بصبح آورذ شب دیجور # ~~تناه آنک بوذ دور عالمش مامور # ~~علی الخوص کی باشد سماع مجلس او # ~~خذایکان شریعتا بزرک سیف الدین # ~~کی جهل کشت بسیف زبان او مقهور # ~~بناه ملت عبدالعزیز آنک شذشت # ~~ز عز بارکهش حظ هر هنر موفور # ~~سی را کی خذایکانا شریعت و بناه ملت خوالند بسیب مدح او بشراب ومستیو # ~~سبوح لایق نباشد واکر آنج11 سماع مجلس را ثناه او نهاذ شرابرا بذکر ~~مناقب و # ~~05 # ~~ا- ذ-لوید ا- ذ- م - بدان 4- کنا فی الاصل . و افرال درج قرل در کتب ~~لفت یافت نقد # ~~4- وفی الاصل: نسبت ه_م مترسلات: 6-م - خواهده 7- این تصیده بتمامهادر ~~جلد اؤل از تذکرهآ # ~~الباب الالباب لنورالدین محتد العوفی الباری مسطور است (طبع الاستاذ ~~برون ج اصه 2ح224) # ~~4-دراصل وحذه درد و در -م - ودر لباب الالباب ومجع النصحاه جا بعوض ~~دردو "دیوه دارد و # ~~صوابمان است بسناسبت "یری * و هلاحول * 9 - در مجع النصحاء ج 1 ~~این ms318 بیت را دراینجا # ~~نروده" ز رنج جرخ جه قالی که کرفه صد جرحت جو باده داری در رنج ~~او نهآ معذور- ودر نسخ # ~~45 # ~~لجمنیت 10- درلباب الالباب این یتراندارد 11 - کلالی الاصل: و- نحم ~~والظاهم PageV00P329 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_330.png) # ~~معالی وشرح عوارف وا # ~~* کرمی سهدبر پوفی، وهر فسیده کی ازحلیت # ~~سیب عاطل باشد آنراوة # ~~بازهاهته (سا) ازسیب ومنب بیز کوشه # ~~بعنی باز بربده از نسیب جنان # ~~ثر دل و دستا بحروگان باشد # ~~عل و هست خنایگن باشد # ~~و غزل در اصل لنت حدیث زنان و صفتا عشق بازی با ایشان و تهالک در هوستی # ~~یشان است و مغازلت عشق بازی و ملاعبت است با زنان و کویند رجل غزل پمنی # ~~مردی کی متشگل باشنبصورتی کی موافق طبع زنان باشد و میل ایشان بدو ~~بیشتربوهآ # ~~بسبب شمایل شیرین و حرکات ظریفانه و سخنان مستعنب ، وبحضی اهل معنی ~~فرقه # ~~هاذه اندمیان نسیب و غزل [و] کفته اند معنی نسیب ذکر شاعرست خلق و # ~~خلق معشوق را و تصرف [ احوال] عشق ایشان در وی و غزل دوستی زنان است و # ~~میل هوای دل بریشان و بافعال و اقوال ایشان و ازینجاست کی کویند جون سک # ~~3 در صید بآهو رسد و آهوک بیجاره کردذ بانککی ضعیف بکند از ترس- # ~~ارقتی # ~~بیذا شوذ و از وی باز ایستد و بجیزی دیکر مشغول شوذ کوهند غزل # ~~همانا # ~~" آهورا غزال ازینجا " بام نهاذه اندکی (این) مغازلت را ~~شایسته است ، و بیشتر # ~~شعراء مفلق ذکر جمال معشوق و وصف احوال عشق و تصابی را غزل ~~خوانندواغزالی # ~~کی مقدمهآ مدحی یا شرح حالی دیکر باشد آنرا نسیب کویند و بحکم آنک ~~مقصود از # ~~عزل ترویح خاطر وخوش آمذ نفس استا بایذ کی بناه آن بروزنی خوش مطبوع ~~والفاظی # ~~عذب سلس و معانی رایق مروق6 نهند و درنظم آن از "کلمات مستکره ~~وسخنان* # ~~خشن محترز باشند جنانک عمادی کویذ (40) # ~~هعر)) # ~~دل و جالم بعشق تو سمرند # ~~همه عالم بدین حدیث درند # ~~زلف ms319 و روی و لبت بنامیزه # ~~همه از یکدکر یشکرفترند # ~~کو نه ای بار لیک در غم تو # ~~همه آفاق یار یکدگرند # ~~3 # ~~- ذ- کوید -م- کفت است 2 -م - باعد 2- م - بدیشان 4- م اهورا از اینجا ~~مرال # ~~5-ذ- خوانند 9- و فی الاصل : وفی نسخ - ذ، م ، ن : مرق ؟ 7- ذ - حعتان ~~وکلیات # ~~مستگره 8- ذح بنام ایزدم - نیامیزد PageV00P330 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_331.png) # ~~320 # ~~ولند نه # ~~فیزرهآ بو # ~~ی چز از مرغرار جان مهرند # ~~خووش طوطیان شحر باشد # ~~لوطیان لب بو خوه شکرند # ~~ط من کشتا حلقهی کی هرو # ~~جان فروشند و عشوهآ تو خرید # ~~عاشقان راجه روی با توجز آناه # ~~لب بدوزندو در بو می نکرند # ~~ببرند از غم بو جان بکنار # ~~خاصه قومی که نام بوسه برند # ~~بر هر ثو مقیم توان بوذ # ~~هوسی می پزلد و می کذوند # ~~مجنین رباعی کی بیش ازین درقسم مروض شرح آن کفته [آمذه استا]حکم # ~~تک بناه آن بردوبیت بیش نیست بایذ کی ترکیب اجزاء آن درست و قوافی ~~متمکن والفاظ # ~~عنب و معانبی لطیف باشد و از کلمات حشو وتجنیسات متکرر و تقدیم [(و)] ~~تأخیرات # ~~لاخوش خالی بوذ و اکربا آن جیزی از صناعات مستحسن و مستبدعات مطبوع جون # ~~مطابقهٔ‌ لطیف و تشبیهی درست " و استعارتی لطیف * و تقابلی موزون ~~و ایهامی # ~~شیرین یارجوذ بیکوتر آید جنانک [شاعر] کفته "است ، ودر مطابقه ~~بهتر ازین دوبیتی # ~~گفته اند # ~~بیت4) # ~~غم با لطف تو شافعانی کرهذ # ~~عمر از نظر تو جاوذانی کرهذ # ~~کر باذ بدوزخ برذ از کوی توخاک # ~~تش همه آب زندکانی کردذ # ~~و جنانک یکی ازفخلاه [ اصفهان کفته است (والحق] تشبیهی صحیح است10) # ~~بیت 1 # ~~(ف4) # ~~ای وصل ترا عمربهاجون شب وروز # ~~هجران توره زن بقا جون شب وروز # ~~کی بامید وصل بوهان باشم # ~~در پی هم زهم جذا جون شب وروز # ~~و دیکری گفته است # ~~(بیت) # ~~هرجند کو قالبیم یک دل داریم # ~~جانا من و تو نمونهٔ‌ برکاریم # ~~-م - ببر ا -م- ک 4 - م -یکبار ا -کاب ms320 نته ذه در چندموشم کتاب لاخود # ~~رفای توده و افعاری انروده است از جیله در اینجا چند محرل از جلال ~~الدین مند و صلیان # ~~ساوهی و حانا هیرازی و این نتیهی (کاب نسنه) از خود اضاه نسوده وخود ~~نبز صریح کرده # ~~است که ازخود المروده است وکوید (چود مثال مصنف درسیاة الامداد و ~~تگریرو عسیم و تسیط خالی از # ~~طف همری بود چند مثال ازخود آوردم) وما آد اشار را که براصل نسد اثروده ~~بود در هر جهار # ~~مورد اناغتی *-ذ حومجنید 1- ذ- واستارانی نیگو 7- ذ- اند 8-ذ- فعر # ~~-وفی الاصل کردماست 0اذ- کرده 11-ذ- م- هعر 12-م=باشیم 12حم- فمر ~~PageV00P331 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_332.png) # ~~بر نقطهآ مهر پای اکر بفعاریم # ~~ودطره سرزوذ بهم باز آریم # ~~و اشرفی سمرقندی "گفته # ~~2 # ~~شاها جو دلت درصف تدبیر آیدسه 56 اؤرا مدد از عالم قدیر آیذ # ~~نیغ توجهان کرفت وآری شک نیست # ~~را کی تو برکشی جهانکیر آیذ # ~~و دیکری کفته [است # ~~بیت # ~~برکس جو بدوستی رقم شوان زذ # ~~و راه یکانگی قدم تتوان زذ # ~~رجز آینه روی هم دمی کوان دیذ # ~~و نیز جه فایده جودم توان زذ # ~~و کمال [اسمعیل] "کفته است1" # ~~45 # ~~در رزم جو کوس تو بآواز آمذ # ~~صرت با اوبطبع دم ساز آمذ # ~~فیغ تو بقطع و فصل (کار) دشمن # ~~هرجای کی رفت سرخ روباز آمذ # ~~(و یکی از) صاحب طبعان نشابور گفته است " # ~~*" # ~~4 کی دست دهذوصل جو تو دلبندی # ~~بهزار حیله لهر یکجندی # ~~ای در بن هر موی من ازتو مهری # ~~ری با سر هر موی توام بیوندی # ~~شعریست کی بناه آن بر ابیات مستقل مصرع باشد[ و شعراء] عجم آنرا مثنوی # ~~خوانند از بهر آنک هریک را(ف4) دوقافیت لازم است، فردوسی " کفته ~~است" # ~~عر)) # ~~جهان را نبایذ سبردن ببد # ~~ی بر بذکنش بی کمان بذرسد # ~~جنین است باذافره داذکر # ~~ی مر بذکنش را بذ آیذ بسر # ~~کسی کو بوذباک و پزدان برست # ~~یارد بکردار بذ هیج دست # ~~کی هرجند بذکردناآسان بوذ ms321 # ~~فرجام ازو جان هراسان بوذ # ~~جوبی رنج باشی و پا کیزهرای # ~~ز آن بهره یابی بهر دو سرای # ~~و این نوع در قصص [مطول] و حکایات دراز کی نظم آن بر قافیتی معین ~~متعذرباشد # ~~استعمال کمند # ~~1- ذ - کوید 2- وفی الاصل: جوزه 2- ذ- هر جا که برقت ا- د- ونیثابوری ~~ود # ~~9- ذه خواند 6- ذح هریت را # ~~حم - افروده " چنانک 8-م - باهاور ؟ 9- م - کوده PageV00P332 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_333.png) # ~~بتی باشد کی هروش وضرب آن هر وزن و حروف قافیت مثفقی اند1 جنانک هبلف # ~~لفتعلت* # ~~بیت"2] # ~~رتیب ملک وقاعدهآ حلم و رسم داذ # ~~عبدالحمید احمد عبدالشمد بهاذ # ~~ی حروف قافیت هرهو مصراع الف و ذال است ووزن هرهو فاعلان استا ازبحر # ~~مضارع اخرب بر مفعول فاعلات مفاعیل فاعلان ، و بیش ازین کفته ایم کی در ~~قصاید # ~~ارسی تصریع مطالع لازمست و هر قسیده کی مطلع آن مصرع بباشد اکرجه ~~هوازبوذ # ~~نرا قطعه خوانند و اسم قسیده برآن اطلاق نکنند و [همجنین] در رباعیات ~~تصریع # ~~بیت اول لازم داشته اند تا فرق باشد میانا آن و مقطعات دیکر و در ~~مثنویات جنانک # ~~کفته ایم " بحکم آنک بناه آن برابیات مفرده است در جملهآ قشه ~~(10102) تصریع لازمست # ~~و باشذ که یک قصیده را جند مطلع کنند جون از صفتی بصفتی دیکر نقل کنند ~~و از # ~~جمله شعر اخاقانی بذین شیوه مولع [تر] بوذه است " وجند قصیدهآ ~~بسیار مطالع کفته # ~~جنانک کفته است" # ~~شعر)) # ~~جون آه عاشق آمذصبح آتشین معنبر # ~~سیماب آتشین زذ در باذبان اخضر # ~~وهم درین قصیده کفته است " [(شعر)] # ~~در آبکون قفص بین طاووس آتشین بر # ~~کز پر کشانن او آفاق کشت زیور # ~~و کفته است 11* # ~~((شعر)] # ~~صحن ارم ندیدی درباغ شاه بنکر # ~~حصن حرم13 ندیذی برقصر شاه بکذر # ~~" وکفته است 4 # ~~(شعر)] # ~~ای عندلیب جانها طاووس بسته زیور # ~~بکشای غنجهآ لب بسرای غثه تر # ~~و باشد کی در نقل ازنسیب بمدح11 مطلع نو17 کند جنانک انوری کفته است # ~~59 # ~~ا-ذ - باهد م ms322 = اید 2- ذ- ابوالفرم کوید م - بلفرج کوید -م - شعر -د- ~~هرسی # ~~4-م - اطلاع نکنه " 9ذ - کفته هد 7م اند؟ 8- ذ - وقصاید ذ ومطالع ~~کفته خاقانی # ~~وید 9- ذ-ومطلع دیکر کوید 10_ ذ حراست 11_ ذ - و هم در نبدهٔ‌ کوید ~~مطلع سوم # ~~14- فی الاصل وفی نسنة - م = صبح وفی ننة - ذ - ومجع النصحاء ج 1: صحن ~~کما هوالظاهر # ~~1- فی نمة البطبوه و- م - خرم و فی ذه و نسخ خطی دیوان خاقانی: حرم # ~~14- ذ- ومطلع # ~~هارم کود 15-فی الاصل.ه وفر نفة الطبوه و-ذ فنه بی برا=م - فتهتر 16ح- ~~مدع ؟ # ~~11- و فی الاصل سو(4) ذه سوگند کند 7- م - نوکند PageV00P333 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_334.png) # ~~ست شبانه بوقم .افتاف بند بخهر # ~~خوش کی علبربکوفتهر # ~~وبعد از وخاص لطیف کفته لستا # ~~ای در ضمان عدل تو معمور بحروبر # ~~ی در مسیر کلک تواسرار شع وضر # ~~و باشد کی ابتدای قسیده بمدح گند و بر غزل ختم کند و آیرا مطلع تازه # ~~وذ جنانک فلکی شروانی "کفته است # ~~فعر)) # ~~سیهر مجد ومعالی محیط بقطهٔ‌ عالم # ~~بهان جود ومعابی جراغ دوذهٔ‌ آدم # ~~وهر آخر فسیده " گفته است" # ~~هر)) # ~~کجا شذ آنک مرا جان بذو شذی خوش و خرم* # ~~* تاشد اوهل وجشمم تباه شذز نم # ~~و # ~~آنست که ضرب وعروض آن در حروف مختلفمباشند12 جنانک رشی کیشابوری12 کفته # ~~است # ~~(اشعر)] # ~~وهی سرفرازی کی " با پایکاهت # ~~میشر نشد جرخ را هستیاری 11 # ~~کی اکرجه وزن هروض [و] ضرب این بیت 15" فعولن است حروف آن مختلف # ~~است ، وبباید دانست کی جون بناه قافیتا شعر بر جزوی اصلی افتاذ چون ~~فعولن در # ~~بحر متقارب و19 مفاعیلن در بحرهزج و فاعلاتن در بحر رمل و مستفعلن ~~دربحررجز # ~~بهیج وجه در تصریع و غیر تصریع روا نباشد کی جزو اصلی متغیر شوذ جنانک ~~درین # ~~بیت باز نموذیم 17 کی جون قافیت آن فعولن است لابد عروض آن لازم آمذ # ~~کی # ~~فولن باشد و در عروض و ضرب هیج بیت از ابیات این قطعه نشایذ کی جزوی ~~دیکر ms323 # ~~م # ~~-فوکی آحفهوعد تماس مطلم دیکر اورده 3 -و- مطلی احخیاوصل وفی هساره # ~~0-م - ملگی " 6حذ - کوید 7- فی الاصل: مالی # ~~هو- مورم* 9- وف الاصل # ~~کی * 10- نسفه ذ- که درفراق اوهل وچشیم تبله عد ز هم ونم و هرحاهیه ~~نسفه ذح است - # ~~قبله شد مل و چشم ز فرقتش ز هم و نم =م - که تا عد او دل وچشم تبله شد ~~رن و فم=نسعه # ~~مطبوعه - که باعد اوملو 11-م - باشد 12_ ولی نختی خدا بخش وم : رضی وفی ~~الاصل # ~~وضیاله 12- ذ = بایان کلمت -م = با بابکات: 10- م - فت بلزی # ~~1-م =أکره # ~~ودن عروض آن یت 19- م - و در ملامین 17_ - باز نودم 18-م - آید ~~PageV00P334 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_335.png) # ~~گفته # ~~و دوان بیارد1 و اکر بناه قافیت بر جزوی فرعی هند جنانک همو # ~~شعر 9 # ~~زاوصاف تو قاصر افکار من # ~~با بافشاه شریعت کی هست # ~~جون بناء ضرب این شعر بر فعل نهاذکی محذویف فسولن استا هر تصریع لازم # ~~باضد کی عروض آن هم فعل باشد و [ در] غیر تصریع روا باشد کی فول آیذ ~~چنانک # ~~م هوین بیت کی وزن عروض آن فعولن فعولن فعولن فعول است ووزن ضرب آن ~~فمولن # ~~صولن فعولن فعل ، ودر اشعارباوسی بناه * اتفاق و اختلاف ضروب و اعاریض ~~بر # ~~جزاه اصلح و فرعی است و نجنانست کی در اشعار تازی کی مفاعیلن از ضروب ~~طویل # ~~استا و نشایذکی (ا*4) جز (در) تصریع آنرا عروض سازند و فعلاتن از ضروب # ~~کامل است و نشایذکی جز در تصریع آنرا عروض سازند و فع از ضروب متقارب # ~~است [ و] نشایذکی جزدر تصریع آثرا عروض سازند بل کی در شعر بارسی بیشتر ~~اجزا # ~~ی ضرب شعری تولننبوذهمان جزو عروض آن شعر تواند بوذ در تصریع و غیر ~~تصریع # ~~و اختلاف بسیار در اعاریض جایز می دارند جنانک حفاف [شاعر] کفته است # ~~فمعر) # ~~هر شب بر آید از دو بناکوشش # ~~مخرشیذ و کل کرفته در آغوشش # ~~بر مفعول فاعلات مفاعیلن و مفاعیلن جزو اصلی ms324 این بحرست وجزو عروض وضرب # ~~ین وزن مفاعیلن است وبنابرین نهانه [است] باز می کویذ ((هعر)) # ~~لک همی برد دوسیه بوشش # ~~وخسار او زباغ سمن دزدید # ~~بر مفعول فاعلات مفاعیلان و جزو سالم را با جزو مسبغ عروض ساخته است و # ~~هعر) # ~~هم اینجا] می کوید # ~~با عشق اوصبوری کتواند # ~~- م - نیارند 2= وفی الاصل میجوه 2- م =است ا- ذ- فارصی # ~~545 # ~~بناه و و کهه دراینجا زائد وفیرلازم اسد 6- نسخه - ذ- درمتن ضولن" ~~است ودر حاهیه ض تصحیح # ~~شده است و پس از آد افروده : که 7- کلا فی الاصل " و فی نسنة ~~خداخش" خلف 7-ذ= # ~~وعلف حم = حاق 8-م- خورشید 9- ذ- و باز 10_ م دردمد 11_ م- کی توانده # ~~13_ از قافیه آورمن "کوفش هرا باه آفوشش هوه سیه بوشش * ملوم ~~میشودکه ماقبل ضیرهش* # ~~دو کلام ضیح مگور است و در حواشی لباب الالباب نیز اشارهٔ‌ بدین مطلب ~~نوده ایم بسناسبت این # ~~ربامی که در جد اول لباب الالباب ص 277 مذکور است # ~~دوشم هه ثب درد در افرایش بود # ~~وید شده از مجرتووهایش بود وین طره که بااین ممنت شبدوش بانسبت شبها ~~هب آسایش بود # ~~باجرخ برشده که کند کوشش PageV00P335 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_336.png) # ~~برمفعول فاطاین مضولن وچزوسالم وجرو مسبغ وجرو اخرم * # ~~هروض ساحته # ~~است و ازین جهت من درین تألیف تعرض ضروب واعاریض هربحر تکرده اما کرجه # ~~بعضی عروضیان عجم هو تألیقات خویش آرده اندکی هزج را جتدین عروض است # ~~و جندین ضرب و همجنین سایر بحور را ضروب و اهاریض تعیین کرده و همانا ~~آن # ~~شضص ابیات هر بحر بر شمرده است و هر جزو کی (40089) در عروض بیتی دینه ~~است # ~~آنرا عروض آن ضرب نهانه و میان ضروب و اعاریض اشعار عجم هیج فرق نیست ~~ویجوز # ~~ولایجوزی کی در جمع میان ضربی و عروضی افتد بناه آن بر سلامت و مزاحفت # ~~جزوست واین معنی سایر اجزاه بیت را شامل است تااکر بناه شعری براجزاه ~~سالم هند # ~~جنانک مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن یا فاعلاتن ms325 فاعلاتن فاعلاتن دربیتهای ~~دیکر (تغییر) # ~~هیج یک از آن اجزا روا نباشد و نشایذ کی دربیت دیکر مفاعیل مفاعیل ~~مفالهیلن یافاعلات * # ~~فاعلات فاعلاتن بیارذ بخلاف اشعار تازی کی اکر بناء طویل بر فعولن ~~مفاعیلن فصولن # ~~مفاعیلن بهد در بیت دیکر شایذ کی فعلن مفاعیلن فعول مفاعلن بیارذ ولکن ~~ضربها* # ~~- این مفض ات ب اچه در ص 11 ت که چون بهسیت شعر بر جزوی اصای التاد ~~بهیع # ~~رجه در تصریع و فیر تصریع روا باشد که جزو اصلی مشیمر شود نه درهر وض و ~~نه درضرب 2- ذ- # ~~مود 3- م - بابیات7 14- م - جمیع؟ 5-م - با؟ 6- م - ضولن # ~~7- درتام نسخ # ~~لاثه مفاعلن است و فاضل علامه آقای قزوینی در تصحیح کتاب مهاطن را فلط ~~ینداشته و "مناعیلن* # ~~نودهاید و ظاهرآ هیان مفاعلن که مطابق نسخه اصل و ذه و م - است انسب ~~است چه مقصود مصنف # ~~در اینجا بیان دومطلب است: یکی فرق اشعار تازی ویارسی در اتفاق و ~~اختلاف اجزاه غیر هروض # ~~ضربست که کوید "اگر در اشعار فارسی بناه آن بر اجزاه حالم نهند ~~تغییر هیچیک از اجزاه روا # ~~باشد بخلاف اشعار تازی که اختلافش جایزاست مثلا در بحرطویل آکر بناء ~~قصیده برفولن مفاهیلن # ~~ون مفاهیلن باعدشاید که در اییات دیکر قصیده ف لن مفاعبلن ضول مفاطن ~~آید وضولن صدر الم و # ~~ولن حشو مقبوض عود و این اختلاف را که در هربی روا داشته اید در فارسی ~~جایز ندارند ودیکر # ~~رق اععار تازی ویارسی دراخلاف و اتفاق جزوهروض وضربست که کوید : در شعر ~~یارسی ضروب # ~~اعاریض یکسان اند یعنی اکرضرب صعیح است هروض لابد صحیح باشد و اکر ضرب ~~مزاف است # ~~بروض مزاف باید و لکن در اشعار مربی اکربناه عروض آن بر جزو سالم باشد ~~دریت دیکر شاید # ~~* تغییر یابد چنانک درجر طویل اکرهروض یت اول قصیده مفاعیلن باشد در ~~ایات دیگر هروض باید # ~~مفاطن آید چه بحرطویل هروض آن جزدر تصریع همیشه مقبوض است یعنی اکر ~~هروض ییت ms326 اول برای تصریع # ~~هاعیلن آید درحایر ابیات هروض آن مفاعیلن جایز نیست و باهد مفاطن باشد ~~برای آنکه بر طویل را یک # ~~حرب پیش یست وذکر ش لن مناعیلن ضول مفاطن برای ییان این هردومتوداست ~~کهجوازاشلاف # ~~ارکان صدر و ابتدا و حشو و اجراه هروض وضرب در اشعار تازی باعدواکر ~~مناعیلن بجای مقاطن # ~~اشد مقصود مانی از آد بر نیاید و استدراک بد که کوید : ه و لکن ضرها ~~باید کی از متاعیلن # ~~کردد بی مورد و با تعلیل بعد که کوید : از بهر آنکه هروض طویل مقاطن ~~ییش نیت متاب فیاهد PageV00P336 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_337.png) # ~~بایذکی از مفاعیلن بنکرهذ از بهر آنک عروض طوبل مفاعلن بیش نیست و ضروب # ~~طویل سه است مفاعیلن و مفاعلن و فعولن وهو شعر پارسی ضروب و اعارض # ~~بکسانا اند یعنی اکر ضرب صحیح است عروض لابد صحیح باشد و اکر ضرب # ~~مزاحف است عروض مزاحف بایذ، و جون مطلع شعری موهم باشد بتصریع و مققی # ~~آیذ آنرا تجمیع خوانند و بیت را - مجتع کویند جنانک [ شاعر کفته است # ~~5 # ~~بسحرگاهان نا کاه بمن باذ نسیم # ~~بوی دلدار من آورد هم از سوی شمال # ~~لی قافیهآ نسیم موهم است بذایک قافیهآ دیکر مثل نعیم و مقیم و مانند آن ~~آیذ و # ~~جنان آمذ # ~~16 # ~~میده # ~~آنست کی نخست(482) شاعر را معنیی در خاطر آیذو آنرا نظم کند و بناه ~~قصیده # ~~بر آن نهذ و ممکن باشد کی [ در] قصیده بهتر از آن بیت بسیار افتد و عا ~~مهآ شعرا # ~~بیت القصیده آنراخوانند کی بهترین ابیات قصیده بوذ ولامشاحة فی الالقاب ~~الآ آنک قول اول # ~~هرست ترست جنانک شرف (الدین) شفروه کفته است (شعر) # ~~ای جو دریا سخی جو شیر شجاع # ~~تا آنجاکی کیفت # ~~جون قضا جیره و جو جرخ مطاع # ~~کر نکردم وداع معذورم # ~~نیست بر مگیان طواف وداع # ~~جون خواسته است کی عذر تخلف 7 از وداع مخدوم بذین عبارت خواهذ کی # ~~بیست بر مگیان ms327 طواف وداع # ~~پناء شعر برعبن نهاذ بس بیت القصیدهآ این شعر این بیت است [(والله ~~اعلم)] # ~~زومعماه # ~~الغز آنست کی معنیی از معانی در کسوت عبارتی مشکل متشابه بطریق سؤال # ~~برسند و ازین جهت در خراسان آنرا جیست آن خوانند و این صنعت جون عذب و # ~~1= یعنی در قوافی یک قیده که بناه قافیه ان بر مفاهبلن است و الا تناقض ~~خواهد داشت باآن # ~~میکوید که ضروب طویل سه است مفاهیلن و مفاطن و ضولن - ذ- مکردد 2 - ذ - ~~فارسی # ~~3- م - آید 4- و فی الاصل "بین آن" انظرس225 5- م - قول او ؟ ~~6-م - افروده ، # ~~7- م - بخلف " 8- م - آن 9 - هکذا هومکتوب فی الاصل بالالف فی ~~جمیع السواضع # ~~شعر # ~~والواب کتابه بالیاه ای ه مصتی * 10- م - پرسند PageV00P337 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_338.png) # ~~مطهوع افتد و اوصاف ان لاروی معتی با مقسوه مناسیتی هارد و بفو اللاط ~~هواز # ~~تکردذ و از تشبیهات کانب و استعارات بعیددور بوذ بسندینه باشد و تشحید ~~خالطررا # ~~بشایذ جنانک معزی " در (صفت) قلم تشبیب قسیدمی " ساخته است ~~اکرجه سنت # ~~ظاهرست # ~~لغز) # ~~جه بیکرست ز تیر سبهر یافته تیر # ~~بشکل تیروبذو ملک واست کفته جوکیر # ~~کجا بکرید در کالبذ بخنده جان # ~~کجا بنالذ هر آسمان بنازذ ثیر # ~~زنادرات جواهر بشان دهنبرشک # ~~ز مشکلات ضمایر خبر دهذ بصریر # ~~48) هرآج طبع براندیشد او کند تألیف # ~~هرآنج وهم فراز آرذ او کند تفسیر # ~~وخاقابی در کبوتران برنده کفته است اکرجه سخت درازست (لخ)؟ # ~~مصور جیستا آن حصنی نگو بندیش وبه بنگر # ~~بیذا زبام او نه بیذا بام او از در # ~~شذه در ذات او فگرت جورای ابلهان عاجز # ~~جنان کندر صفات او دل دانا شوه مضطر # ~~قوکویی رزمکاهستی زهر سویی رسد فوجی # ~~بکی لرزان زبیم جان یکی هل شاذ وبازی کر # ~~یکی بنداری از صنعت مکر جرخیست کردنده # ~~یکی کویی ز استاذی برون خواهذشد ازجنبر # ~~کی را طیلسان بینی بان فرش بوقلمون # ~~بکی از بهرمان دارذ رداه وکوت وافسر # ~~یکی همجون وزن زابی ms328 زشرم شوی هرخجلت2" # ~~1- تشحیذ تیز و تند کردد ذمن 2- ذ= در تشبیب قصیدهی صفت قلم 3- ذ- م = ~~شعر # ~~4-م= تافت سر 5 - م - زبادرات ؟ 6-م - آن کند 7- وفی الاصل : ظویندلش و ~~* # ~~بنکر . و فی نسخة خدا بغش * مصور چیست آن حسن بلندش بام و بر ییکر * و ~~در نسعهٔ‌ ذ نکو # ~~بندیش و خوش بنکر و بخط الحاقی (*) در روی کلیه خوش نوشته شده و در ~~نسغه مطبوعه * # ~~پیوندیش و نه ییکر 8 - م - زهر سو میرسد 9 - بهرمان نوهی از بافتآ ~~ابریشی منت رنک # ~~بسیارلطیف (برهاد) وفی نفهٔ‌ خدا بخش " کهرمان 10-م - زد زالی ~~زعرم هوی در خباد # ~~نعه مطوعه: ازشیات # ~~روان کشته بهر جایی بیای اندر کشان جافر PageV00P338 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_339.png) # ~~رقیب ابدرمی ایغان بهشیاری جوبذ مستان # ~~کی رمحی بدست ایدو کزو بسبت کند شکر # ~~پلند از یست بر تمازید بی ترتیب از کن کونه # ~~عیال اختر اربینی بروز اندر هوابی مر # ~~فروذ آیند و بر کرهند کرد عرض کاه خوذ # ~~می جویند بی تأخیر کام هل زیکدیکر(408) # ~~بکی نالنده بی علت یکی در جنک بی آلت # ~~بکی دو بند بی زگت یکی بی رود خنیاگر # ~~یکی همجون زحل تاری هوم جون مشتری روشن # ~~سؤم مریخ کون * ولکش جهارم زهرهٔ‌ ازهر " # ~~هوا از صورت هریک جو دعوت خانهآ مانی # ~~زمین از سایهآ هریک جو صنعت خانه آزر # ~~بسا بیر و جوان بینی ازیشان خرم و شاذان # ~~بساسیمین بران بینی ازیشان کشته سیمین بر # ~~کشیذه یک بیک بیکر10 ز بهر نزهتا وشاذی # ~~بیش خسرو عادل صف اندر صف پر اندر پر # ~~و دیکری کفته است در کیان # ~~(12) # ~~جیست نه شلوارونه بیراهنش # ~~هرجه خواهی می نهی در دامنش # ~~راست کویذهرجه کویذبی زبان # ~~ژدهایی عقربی در کردنش # ~~و] دیکری کفته است در مقراض # ~~جیست کندر دهان بیدندانش # ~~-ذح درحافیه" زهفیاری 2-ذ- مسکر و هدر باتشدید ثانی سیغول یسنی ~~روباه ببر امدار و # ~~حاریشت پررک که بقبر دوک تیرها در بین دارد ومی ms329 اندااد (برهان) 2- م - ~~خیال اختران # ~~دی بروز اشر هوا بی حر- ذ- اختراد 4- م- هرصه کاه 5- م - نالبده 6- ذ - ~~چارم # ~~بسان زهره ازهر * حذحایشان 4 -ذ خوزم 9 - کنافی الاصل (4) ودرنسهآ ~~خدابدش این یشرا # ~~مارد 090م-یک یگدیکر 11_ کیاد مهو قپان که تراروی بورکی است که یه کله ~~دارد # ~~رهان). وهینعه غدا بخش "لکن ه ذ- انرکیان 12-م- شمر 13-م - زیر ~~زیره # ~~هر جه افتاذ ریز ریز14 گند PageV00P339 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_340.png) # ~~جونزذی درهو جشم او انکشت # ~~در زمان هر دو کوش تیز کند # ~~ودیکری کفته [است] در کوزهآ آب # ~~بتی جیست نغز و خاک مزاج # ~~ی بآبیست از جهان خرسند # ~~دست بر سر نهاذه بنداری # ~~بسر خویش می خورد سوکند # ~~و لغز در اصل لغت بر کردانیدن جیزی استا از سمتا راست و الغاز راههای ~~کز # ~~مژست و لغیزا سوراخ موش دشتی است کی بر و ریب خانهآ اصل ببرذ وجند راه # ~~مختلف بیرون برذ تا از مضیق طلب صیادان بسویی بیرون جهذ و این جنس سخن ~~را # ~~از بهر آن لغز خواندند کی صرف معنی است از سمت فهم راست و بعضی مردم ~~آنراکغز # ~~خوانند بضم لام وغین و دردیوان الادب آنرا درباب فعل آورده است بضم فا ~~وفتح عین. # ~~و معما آنسنتا کی اسمی یا معنیی را بنوعی از غوامض حساب یا بجیزی از ~~قلب و تصحیف # ~~و غیر آن از انواع تعمیت آنرا بوشیذه کردانند1 تا جز باندیشهآ تمام و ~~فکر بسیاربسر # ~~آن نتوان رسیدو برحقیقت آن أطلاع نتوان یافت [جنانک در نام # ~~مسعود گفته اند # ~~جو نامش بیرسیذم از ناز زوذ # ~~بدامن جو برخاست بربط بسوذ # ~~تازی بدانستم آن رمز او # ~~کی نامش زبربط بسوذن جه بود # ~~(44)[و] دیکری [کفته است # ~~اسم] بوسعیدا # ~~(شعر)) # ~~تج از لب دلبران ستانی بستم # ~~با روز نخست ماه شؤال بهم # ~~جمع آوری آن " حروف راهردوبهم # ~~این نامبت منست آن شهره صنم2 # ~~و بلفرج 14 کفته است در10 عبدالر حمن # ~~احم = شعر 2- ذه بایست م - بابیست ms330 در 2 - ذ- م - مانند نسخه اصل دوبیت ~~را له مثال # ~~معمی باسم بوسعبد است در اینجا آورده - و رب چو مهیب همچوأریب کج و ~~معرف وبترکی # ~~یقاج کویند(برهان) *- ذ - اصلی 6- م - کرداند 7_ ذ- فکرت 8 - ذ - ~~انزوده ، ودر # ~~9-م- یار 10- ذ- را 11 ذ_ افروده: کوید 12_ م - آن حروفها را بقلم ؟ # ~~14- م - شعره صنم - این دویت را درنسخهآ اصل و (ذ و م) در ذیل امثلهآ ~~لغز بعداز لغز کوزهآ # ~~آب نوشته بود و واضح است که مثال معتی است نه لغز لهذا ما آنرا از ~~صفحةآ سابق باینجا قل دادیم # ~~و در نسخهآ خدا بخش اصلا این دو بیت را ندارد 14- ذ - وابوالفرج 15- م ~~حافروده " اسم PageV00P340 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_341.png) # ~~سورتی "کندرو1 * یک آیت را # ~~د بایذ همی بسی تکرار # ~~خر نام تست اول آن # ~~ی نکو سیرت نکو کردار (42) # ~~خر نام تو ترا بدهاد # ~~ول نام تو جو من بسیار # ~~و دیکری [ کفته است] در [ اسم] رشید [ بطریق نسبت # ~~مام یارم جار حرفست ای براذر # ~~رره نسبت بکویم کر بدانی # ~~حرف رابع خمس عشرحرف اؤل # ~~حرف ثالث ثلک عشر حرف ثانی # ~~و] دیکری کفته است در[ اسم] ستیک # ~~(معما2)) # ~~م آن مه طرازی # ~~هفتست ببارسی و تازی # ~~"و] دیکری کفته است1 ، در (اسم) بیبیک # ~~معما2) # ~~نام آن بت می 7 بکویم روشنت # ~~بر ندانی رنج من کردذ هبا # ~~دو دوهریک بادهی ترکیب کن # ~~تکلف (و # ~~نکهی با بیست ضم کن جمله را # ~~عأمهآ مردم بندارند کی شعر متکلف علی الأطلاق آن باشد کی بر وزنی مشکل ~~و # ~~علبو # ~~از احیف کران کفته باشند یا کلمات آن بزور بر هم بسته باشد و معانی آن ~~بدشواری # ~~قراهم آورده و این ظن خطاست از بهر آیک جمله مصنوعات شعر و مستبدعات ~~نظم کی # ~~در فصول متقدم بر شمردیم وآنرا از مستحسنات صنعت9 نهاذ از قبیل متکلفات ~~اشعارست # ~~کی جز بامعان نظر و ادمان1 فکر مثل آن دست ندهذ و مانند آن میشر ms331 ~~نشوذ10اما # ~~کر شاعری التزام کند کی جند معنی مختلف در شعری اندک بیارذ (یا) جند ~~اسم # ~~متغایر در نظمی بر شمارذیا خواهد کی شعری غریب و11 نظمی مشکل امتحان ~~طبع # ~~خویش را یا افحام12 یکی از اهل دعوی را بکویذ و در ضمن آن جیزی از قلب ~~و # ~~تصحیف 13 استعمال (408) [(کند [و]) ]حروف عطل یامنقوط لازم دارد هرآینه ~~از # ~~وع تعتفی14 خالی نباشد جنانک نطنزی کفته است # ~~61 # ~~1- ذ - راکران 2- ذ افروده ، کوید 2- م - شعر 4- ذ - چار حرفست ایبرادر ~~نام یارم # ~~5- ذح تا بدانی -م - اربدانی # ~~1-م- ومن کفته # ~~7- م - من # ~~8حهفت # ~~9- ادمان هیواره کاریراکردن 10- ذ - افروده : و # ~~-ذ -یا 12- افحام خاموش # ~~کردانیدن سبت و خصومت 13_ ذ - م - افروده : و 14_ نسخه چایی: تعف - م - ~~تعیفی PageV00P341 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_342.png) # ~~لو بر بران دین بر برحون خربر # ~~بس در برخوذ بین خور کرهن ازبر # ~~جون خواسته است کی جندین تجنیسات ناخوش مکرر کرداند لابد خوش بیایذ # ~~و دیکری " کفتهاست 2" # ~~(بیت3) # ~~8 # ~~زین جنبش شاه جرخ فرزین رفتار # ~~دورم چو رخ از رخ زرخ فرخ یار # ~~دل زاسب9 طرب بیاذه و بیل غمت # ~~شه مات بجان خواسته بر نطع قمار # ~~جون النزام کرده است کی جمله کالای شطرنج در دو بیت بیارذ لاجرم جندین # ~~رخ بر هم افتاذه است و نطنزی کفته است # ~~فعر)) # ~~ما زحل را هست جون هرمزد1 وجون بهرام و ثیر # ~~بهر و ناهید و قمر را جمله بر کردون آ بیوت # ~~قا حمل تا ثور9 و جوزا باشد و خرجنک و شیر # ~~خوشه و میزان و عقرب قوس وجدی و دلو و حوت # ~~کا بهفت افلاک بر آن هفت را باشد مسیر # ~~بوذ بر ضد ایشان این دو و ده را ثبوت # ~~عمر باذت ثابت و نامت بنیکوئی روا # ~~ین10 همه بیشت کننده همجو من بنده قنوت # ~~و[ از جنس صناعات شعری] همو" کفته11 است " # ~~شعر # ~~تیر مژکان کمان ابرو سمن بر سنک دل # ~~ماز ms332 سیرت کبک رفتار آب تن آتش رخان # ~~- # ~~فعر) # ~~1- ددا فی الاصل (4) ذه تو بر بران دین بربر حون خربز بس دد بر خود ~~بین خور کردون از بزه # ~~4- نوبر بران دین برنرچون خریر پس در خور خود بین خودکردون از بر ؟ و ~~در نسغهآ خدا # ~~بخش اصلا این یت را ندارد و تصحیح این بیت برای من بهبچ وجه میسر نشد ~~2- ذ - کوید # ~~4-م- شر 4- م - زاسب ودرنسغه مطبومه و ذه دل راست - چون شاهر خواسته ~~است تیام # ~~اجزای شطرنج را جیع نماید - کلیه ز اسب صعیع است ه - ذ - م چندین و در ~~نسخه مطبوعه # ~~چند بر رخ 9- و فی الاصل : هرمز 7_ وفی الاصل :کردن 8 -م - باثور 9. ذ- ~~م- # ~~ایشاد - نسعه مطبوه ، آن منت 10 - و فی الاصل ، وزین # ~~1- ذ،م - کوید PageV00P342 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_343.png) # ~~خوب ظاهر زشت باطن زهر کین بازهر مهر # ~~لیک وعد1 بذ کنش فربه سرین لاغر میان # ~~برق خنده برف دندان کژزلفین راست قد # ~~مه جبین شب کیسوان حنظل سخن شیرین زبان # ~~(ق40) جون خواسته است کی جندین صناعات مستحسن از تشبیه راست و تطابق # ~~درست و تقابل نیکو و تنسیق صفات در [ دو] سه بیت جمه کند هر آینه مطبوع ~~تر # ~~زین نیایذو از جنس مقلوبات همو " کفته است 1" # ~~با خسرو نو نور سخای # ~~باری ده (ما) مهدی وای # ~~هر مصراع بهمان لفظ [ و معنی] مقلوب [برمی] توان خواند [و] دیکری # ~~کفته [است # ~~بیت1) # ~~رامشش درمان دردش کرم یار # ~~رای مرکش درد نامردش شمار # ~~و هر مصراع قلب دیکری است و مقلوب نظم دیکری کفته است # ~~مقلوب) # ~~خرمن خرمن ز زلف بارذ عنبر # ~~با من اکنون عتاب دارد دلبر # ~~ومقلوبش # ~~دلبر دارذ عتاب اکنون با من # ~~عنبر بارذ ز زلف خرمن خرمن # ~~و مقلوب کلمه دیکر(ی) کفته است # ~~مقلوب1)) # ~~کنج جنکست رای یار مزن # ~~روز زورست راز زار مکو # ~~و مقلوب بعض کلمه رشید "کفته است 10" # ~~(مقلوبا) # ~~99 # ~~1-م - وهده 2 درحاشیه سخه ذه ms333 زلف کرو 2- ذ - بهتر 4- ذ- گوید - م - ~~افروده # ~~فعر 5 - ذ افروده : را 6-م - شعر 7- و فی الاصل رامششدر مان دردش کرم ~~پار # ~~رای مرگش رای نامردش شار بنایراین لاوه بر آیکه این بیت هیچ معنی ~~ندارد در بکی از مصراعین # ~~علطی است یعنییا ه دردش * در مصراع اول باید "یارش * خوانده شود ~~یا هرای * در مصراه # ~~بوم باید "درد * خوانده شود والا فرض یعنی قلب بعمل نسی آید . و ~~در نسخهآ خدا بغش بجای # ~~بیت متن این بیت را دارد رامش مرد کنج باری و قوت تو فوی را بجنک در ~~مشمار و در # ~~نممولوی : رامشش در ملد درش کرم پار ار مرگش رای نامردش شمار دراین ~~ییت کلیه یار # ~~مصرع ثانی لطط وو رای * باید صحیح باهد تا مثال مقلوب را شاید و متن ~~مطابق نسخه - ذ- اصلاح شد # ~~8-م - منظم 9 ذهم - افروده : این است ودرنسخه -م - اضانه نیوده : هعر ~~10 ذ- کوید PageV00P343 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_344.png) # ~~از آن جاذوانه هو جشم سپاه # ~~لم جاولهابه برنج وعناست # ~~و دیکری کفته است # ~~(شعر)] # ~~جزوی و ککی از دوبرون نیست هرجه هست بجزوی همه توبخشی کلی همه خذای # ~~من از خذا و از تو بخواهم همی کنون # ~~او ثرا بقا دهذ و تو مرا قبای # ~~و از جنس تصحیف دیکری کفته است # ~~حر و محبتی و کلی کلبنان بدر # ~~مرد نیکبی ونکوساز درسفر # ~~خر و مخنشی و کلی کلتبان پدر # ~~امرد بنکیی و نکوسار در سقر # ~~و از جنس حروف مقطع6 # ~~بیت *7 # ~~زار وزردم ز درد آن دل دار # ~~درد دل دار زرد دارد وزار # ~~و از جنس حروف عطل9 مجیر (بیلقانی) کفته است 1 # ~~که کرد کار کرم مردوار در عالم # ~~شعر # ~~که کرد اساس ممالک ممقدو محکم # ~~عماد عالم عدل وسوار ساعد ملک # ~~اساس طارم اسلام و سرور عالم # ~~ملک علو عطارد علوم مهر عطا # ~~سماک رمح10 اسدحمله وهلالعلم # ~~سروراهل مکارم هلاک1) عمرعدو # ~~سرملوک و دلارام ملک واصل حکم # ~~محتد اسم ms334 عمر عدل و کام او در دهر # ~~ملوک12 وار در آوردرسم عدل و کرم # ~~کلام او همه سحر حلال درهرحال # ~~مراد او همه اعطاه مال در هر دم # ~~دل مطقر اوهم دم کلام علوم # ~~یو مکرم او مورد صلاح امم # ~~رسوم عادل او کرده حکم عالم رد # ~~سموم حملهآ اوکرده کام اعداکم # ~~هم او وهم دل او دارعدل وامعمار # ~~هم اووهم در (او) درددهررامرهم # ~~هدع الع م هال # ~~همه رسوم مکارم همه علو همم # ~~625 # ~~1-م- شعر 2- و فی نسخه غدا بخش . تا - د - یامرد 4 - م - نیکیثی 9- م - ~~کلبتان؟ # ~~5- ذ - ننکنی - م - ننکی 6 - ذ - مقطع دیکری کوید - م - مقطع نسخه ~~مطبوه : منقطع 7- # ~~ذح شعر 8- م - معطل 9- ذ - کوید 10-در نخه - ذ - رامع 11- نخه مطبوه: # ~~حلهآ ملال 12 - نسخه مطبوه: هلال 13- ذ - در حافیه رسول بجای ملوک ~~آورده PageV00P344 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_345.png) # ~~ویک کلمه عطل ویک کلمه منقوط 1 # ~~زین عالم شد او ببخشش مال # ~~او زینت ممالک شد # ~~و یک حرف مهمل ویک حرف منقوط # ~~غمزهٔ‌ شوخ آن صنم # ~~( # ~~لسته بهجر جان من # ~~و از متکلفات اشعار یکی آنست کی کلمات تازی کی در محاورات بارسی ~~(کویان) # ~~غریب باشد یا کلمات فهلوی کی درلغت دری مهجور الاستعمال باشد در آن ~~بکاردارند2 # ~~جنانک منوجهری کفته است # ~~غرابا مزن بیشتر زین نعیقا # ~~شعر)42 # ~~له مهجور کردی مرا از عشیقا # ~~نعیق تو بسیار و مارا عشیقی # ~~نبایذبیک دوست جندین نعیقا # ~~ایا رسم اطلال معشوق وافی # ~~شدی زیر سنک زمانه سحیقا # ~~عذیره برفت از تو وکرد منزل # ~~مقراة یسقط اللوی وعقیقا # ~~خوشا منزلا خرما جایکاها # ~~کی آنجاست (آن) سر وبالارفیقا # ~~بوذ سرو در باغ و دارذبت من # ~~همی بر سر سرو باغی انیقا # ~~ایا لهف نفسی کی این عشق بامن # ~~جنین خانکی کشت وجونین عتیقا # ~~زخواب هوی کشت بیذار هر کس # ~~نخواهم شذن من زخوابش مفیقا # ~~بذان شب کی معشوق (من) مرتحل شد # ~~دلی داشتم نا صبور و قلیقا # ~~فلک جون بیابان ومه جون مسافر ms335 # ~~منازل منازل مجره طریقا # ~~بریذم بذان کشتی کوه لنکر # ~~مکانی بعید و فلاتی سحیقا # ~~و معزی " کفته است* # ~~(شعر)] # ~~نه درر کش ضربان کم شودز ضرب سیوف # ~~نه بادلش خفقان ضم شود زخفقی بنود # ~~و [ آنج ازین چنس بر] انوری* [کرفته اند اینست * # ~~371 # ~~1=م - اغروده : دیکری کفته است 2- ذ- برند # ~~1= وفی الاصل وفی ذ: اطلاق 4- # ~~5 - بقراط سقط لوی". م - بقراة سقط لوی 5 - ذ- منزلا خورما - م - ~~خرها منزلا 6- # ~~1- این مشوه 7- همن 8_- ذ - کوبد 9 -م - وآنچه برانوری کرنت اید از این ~~جنس این است PageV00P345 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_346.png) # ~~چون اصطکاک قرع هوابر سبیل صوت # ~~ره صماخ دماغ مرا خبر # ~~استعمال] فهلوی غریب # ~~بیک # ~~4 # ~~دارذ هموکس بتا باندازهٔ‌ خویش # ~~بر خابهآ خوذ بنده وآزاذ وخدیش # ~~خذیش کذبانو خانه باشد ودر لغت دری غریب است ، و فی الجمله شعر مطبوع # ~~آن باشد کی نثری بلیغ و نظمی بدیع دارد و قوافی آن درست (40) و معانی ~~لطیف و # ~~الفاظ عنب بود و حروف [(و)] کلمات آن برهم افتاده و بلفظ کلمات او ~~مشغول نبود # ~~و تجنیسات آن متکرر و صناعات آن متکلف نباشد و بناه آن بر مشهورات لفت ~~دری # ~~صحیح بوذ و از غرایب لفة الفرس و مصطلحات هرولایت باک باشد و کلمات ~~عربی کی # ~~در محاورات بارسی کویان بیایذ در آن مستعمل نبوذ " و از حروف ~~" زواید وحشو # ~~های قبیح کی جهت انبارش بیت استعمال کنند و از تغییرات الفاظ کی ~~قدماضرورت # ~~همر را در اشعار خویش جایز داشته اند خالی باشد تا بشنونن آسان و ~~بکفتن* دشوار # ~~بوذ جنانک انوری در قصیده ی می کویذ # ~~(شعر) # ~~ای دل ار قومی نکردند از تو یاذ اندر رحیل # ~~عیب نبوذ زآنک از اطوار نسناسند ناس # ~~تا خذاوندی جو مجد دولت و دین بلحسن # ~~آنک از کنه کمالش قاصرست ادراک عقل # ~~حق شناس بندگان باشد برو او را شناس # ~~آنک با جودش سبکساری نیایذ ز انتظار # ~~راست جونان کز کمال ms336 عقل ادراک حواس # ~~و آنک با بذلش کران باری نیایذ از سباس # ~~یابذ از یک التفاتش ملک استغنا نیاز # ~~همجنان کز کیمیا ترکیب زر یابذ بحاس # ~~3 # ~~ا*م شعر ا-ذه مشکل # ~~4-م - قدر حروف 4- ذ- بجهت 5-م - تکفین؟ # ~~6 - هنا هو الظاهر الشهور. وفی الاصل "نسانته " وفی ذ وفی ~~دیوان الانوری السطبوع بتبریر # ~~نسپانند * 7- م - * هم اورا PageV00P346 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_347.png) # ~~خواستم کفتن کی دست وطبع اوبحرست وکان # ~~حقل (کفت) این مدح باشذلیز بامن هم بلاس # ~~دست اورا ابر جون خوابی وآنرا1 صاعقه # ~~للبع اورا کان جرا کویی و آنجا احتباس # ~~دهر و دوران درنهاذ خویش از آن عالی تراند # ~~کز سر نهمت منجمشان بییماید بطاس # ~~هو لباس سایه و نور زمان عقلش بدیذ # ~~لکفت با خوذ ای عجب نعم البدن بنآس اللباس # ~~ای ندافه خرج جودت تن درین سوی شمار # ~~وای نهانه دخل جاهت بای از آن سوی قیاس # ~~ای برسم خدمت از آغاز دوران هافته # ~~لمارم قدر ترا هندوی هفتم جرخ باس # ~~عالم قدرت مجتم نیست وره باشذی # ~~لدرون سط # ~~او بیرو عالم را مماس # ~~بر تو حاجت نیست کس را عرهاگردن احتیا # ~~ز آنک باهد از همه کس التماست التماس # ~~ختم شد بر توسخا جونانک بر هن "شاعری # ~~وین سطن هر روی کردون هم بکویم بی هراس # ~~دور نبوذ کین زمان بروفقی این دعوی کی رلک # ~~در دماغش خوذ شهادت را همی کردد عطاس # ~~شاعری دانی کذامین قوم کردند آنک بوذ # ~~ابتداشان امرؤالقیس اتهاشان بو فراس # ~~فی4) وانک من بنده همی بردازم اکنون ساحری است # ~~62 # ~~-م - و اورا 2-م - التاسات ؟ 2 - ذ- شد سغن و در حافیه (عامری) تحیع ~~شده # ~~- ذ - دردماغ مهربگغاید ههادت را مطاس و در حاشیه (در دمافش) دارد # ~~سامری گو تا بیابد کوشمال لاماس PageV00P347 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_348.png) # ~~ز جه خیزد در سخن حشو ازخطا بینی طبع # ~~وزجه رویذ پرزبر جامه1 * زناجنسی لاس # ~~ما کی باشد این سخن کالیأس احدی الراحتین # ~~ادی اندر راحتی کانرا نباشد بیم ms337 پاس # ~~دامن بخت تو باک از کرد آس آسمان # ~~وز جفای آسمان خصم نو سرکردان جو آس # ~~بی سبیذه دم شب خذلان بذ خواهت جنانک # ~~بصبح حشر می کویذ أحاد أم سداس # ~~رآهم برین قافیت] سید حسن [غزنوی]" کفته است " # ~~(شعر)) # ~~زهی علو محلت برون ز حد قیاس # ~~بناه دولت و دین را متین نهاذه اساس # ~~کشاذه مهر تو جون ابر جشمهای امیذ # ~~کشیذه کین توجون برق دشنهای هراس # ~~3 مضاه رای توجون کوهر ظفر بنموذ # ~~خرذبدیذ کی از برق جون جهدالماس # ~~بحق کزیذ ترا روزکار بر همه خلق # ~~غلط نکرد زهی روزکار مرد شناس # ~~بخواه جام کی سر جرب کردخصم ترا # ~~بشیشهآ تهی این آبکینه رنک خراس # ~~موافقان را بأست نمالذ وجه عجب # ~~در آسپای فلک سنبله نکردذ آس # ~~ببیش خلق تو نرکس جه باذ بیمایذ # ~~بذان آی بر کف سیمین نهاذ زرین طاس # ~~ز خلق وخلق توهر لحظه مژده ی برسد # ~~مدان7 کی فتنه بخسبذدرین زمانه ولیک # ~~ببارکاه دل از شاه راه بنج حواس # ~~ز عدلتست که باری شذست در فرناس # ~~(فرناس از کلمات غریب لغة الفرس است 9) # ~~(104) عدوجو کشت فضولی حقیرترکردد # ~~ی تعبیه است کمی در فزونی آماس # ~~بزرکوارا دربند قومی افتادم # ~~کی نقد رایج شان هست محخر افلاس # ~~9- ذ- وز چه باشد یر ز بر دیبا 2- لاس ابریشم یاک نشده و در فرمنکه ~~انجین آرلی ناصری # ~~همین بیت برای این معنی شاهد آورده شده 3- م - افروده : اشرف ه- ذ - ~~کوید *- و فی # ~~الاصلر : ندیذ 6- در حاشیه نسخه ذ- ز شیشه تصحیح شده 7- م بدان 8 - م - ~~فریاس ؟ # ~~9- بعنی نیمخواب یا خواب انیاه (برهان) و درحاشیه نسخه ذ نوعته فرناس ~~غافل ولادلن طبع بود # ~~و معنی اول در اینجا مناسب ات 10- کنا فی الاصل وفی ذ، م 11- و فی ~~الاصل ، بینه PageV00P348 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_349.png) # ~~له باطق وهنه منطق فروش چون طوطی # ~~ه مرهم و همه مردم جاذجون سناس # ~~سبیدکار وهوروی وضعیف جون قرطاس # ~~سیه کر وهوزبلنو(ر) کیک جون خامه # ~~کناه ms338 کردن هرخس بنان همی نرسد # ~~لی عنرخواهذوخواهذکیهر دهدرپواس # ~~وماهتاب جهان را عوض دهد کرباس # ~~جو مه کی توزی بکدازد و بصذ منت # ~~توباک زاده مباذا از آن کروه نه ای # ~~کی منع و بذل تو باشد نتیجهٔ‌ وسواس # ~~همیشه تا که نماید قمر ز سبزهآ جرخ # ~~کهی جوزرین خرمن کهی جوسیمین داس # ~~دل حسود تو نالان و مضطرب باذا # ~~و تیر حادثه مانند سینهآ برجاس # ~~و همو" کفته است 8" # ~~(شعر)] # ~~دلرازطره وخط او مشک "وعنبرست" # ~~جانرا زعارض ولب اوشیر و شگرست # ~~هم دل (که وصال) جو باعنبرست مشک # ~~هم جان که فراق جو درشیر شگرست # ~~آشوب عقلم آن شبه عاج مفرش10 است # ~~نقل امینم آن شکر پسته بیکرست # ~~در دیذه اشک هست ولکن لبالبست # ~~در صینه درد هست ولکن سراسرست # ~~در موج همجوا 1دیذهآ من آشناورست # ~~آن آشنا وشی کی خیالست نام او # ~~جانا خوش است تحفهآ باغ بتان ولیک # ~~لوباوهآ جمال ترا آب دیکرست # ~~عالم نکر کی کویی خان11 منقش است # ~~بستان نکر کی کویی خلد مصورست # ~~آن غنجه نیست طوطی سبز شکر لبست # ~~وان روضه نیست شاهد نفزسمن برست # ~~لاله جومجمری که هم از مجمراست عود # ~~ینی چوباده ی که هم از باده ساغرست # ~~418) تابر سر خیال توجشمم کلاب ریخت # ~~با آتش فراق دلم خوش جو مجمرست # ~~آریرسد ولکن جون حلقه بردرست # ~~کویم رسد بکوش تو آهم جو کوشوار # ~~در خون من شدست یکایک دو جشم تو # ~~لبهای تو میان من و جشم داورست # ~~دل بردمی وقصد بجان می کنی هنوز # ~~با این همه کی دارم این نیز در خورست # ~~دست از جفا بدار کی در آب غرقه شد # ~~جشم حسن کی خاک کف شاه صفدرست # ~~آن خسروی کی روزسخاروی دولتست # ~~حذ- نشناس؟ اح* ترصدا ک= ریواس بنی ریا وتقلق ومکر و فریب و افوس اصته # ~~برهان) # ~~-م - بکذارد" *-م - زماه تات # ~~6- هنا هو الظاهر (2) و فی الاصل # ~~اذاو فی ننة ذح هه مبادا ودر ننمهایی : نهادا 7- یعنی ms339 آماهکاه و نشاهآ ~~تیر (برهان)، 8- # ~~ذکوید - ذ- اففراست 010م - مفرس ؟ 11- درحافی ذ- اب بجای ههجو* نوشته # ~~شه است # ~~12_م - جان 13_ م - نه نه واین یت درنسنه اصل موجود نیست 14- ذ. ولبکن # ~~وان صفدری کی روز وغایشت لشکرست PageV00P349 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_350.png) # ~~حورشید فتح وصرت محمود غازی آن # ~~و نوردین1 وقوت شرع بیمبرست؟ # ~~والا معز دولت خسرو شه شجاع # ~~ان شیر مرد غازی محمود دیگرست # ~~پینه در مقابل رایش معطل است # ~~ندیشه هر حدیقهٔ‌ مدحش معطرست # ~~آن آب رنک تیغش هر کف جوآتش استا # ~~وآن کومبیکر اسبش درتک جوصرصرستا # ~~ای دل امیذبند کی در بزم حاتم است # ~~وای جان مدار بیم کی دررزم حیدرست # ~~از مهر او صحیفهآ جانها منقش است # ~~جود او ذخیرآ کانها محقرستا # ~~روی سبهر طالع او را شمر از آنک # ~~شت و بناه شاه جهان بوالمظقرست # ~~شتر ابیات [ این اشعار] و آنج در فصل تفویف ببشته آمذ[ه است] مطبوعست # ~~و نیکو تألیف و باکیزه الفاظ و لطیف معانی مستوی طرز متناسب نسج خالی ~~ازعیوب # ~~-ذ- در حاهیه دمر بجای هدین ه نوهه # ~~4- و فی الاصل ، پبامبر # ~~4 - ذ - افروفه این # ~~-ذ- نوفه PageV00P350 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_351.png) # ~~4)و]جون بأتمام این ضل ازاصل کتاب فارغ شدیم واز عهدهآ هردوقسم # ~~عروض و قوافی که در مقدمهآ آن التزام رفته بود تفشی کرد آنرا برین ~~خاتمه کی فاتحهآ # ~~حقیقت علم " وواسطهآ یعقد این صناعت است ختم کنیم و برین وصیت ~~مرشد بآخر # ~~رسانیمان شاء الله تعالی # ~~صل # ~~بدانک شعر را ادواتبست و شاعری را مقدماتی کی بی آن هیج کس را لقب # ~~شاعری نزیبذو بر هیج شعر نام نیک درست نیایذ اما ادوات شعر کلمات صحیح # ~~و الفاظ عذب و عبارات بلیغ و معانی لطیف است کی جون در قالب اوزان ~~مقبول # ~~ویزند و در سلک ابیات مطبوع کشند آنرا شعر نیک خوایند و نمام صنعت ~~جزباستکمال # ~~لات و ادوات آن دست ندهذ و کمال شخ بی سلامت اعضاه و ابعاض آن صورت # ~~فیندذ، و امامقدمات شاعری ms340 آنست کی مرد برم فردات لغتی کی برآن شعر ~~خواهذ کفت # ~~وقوف یابذ و اقسام ترکیبات صحیح وفاسد آنرا مستحضر شوذ ومذاهب شعراء ~~مفلق # ~~و امراء کلام در تأسیس مبانی شعرو سلوک مناهج نظم بشناسذ و سنآت وطریقت ~~ایشان # ~~در نعوت وصفات وهرجات مخاطبات و فنون تعریضات و تصریحات " قوانین ~~تشبیهات # ~~و تجنیسات و قواعد مطابقات و مفالطات و وجوه مجازات و استعارات وسایر ~~مصنوعات # ~~کلامی بداند و بر طرفی از یحکم و امثال وشطری از تواریخ و احوال ملوک ~~متقدم # ~~و حکماه سالف واقف کردذ و معانی لطیف ازضعیف فرق کند و برحسن مطلع ولطف # ~~مقطع هر شهر مطلع شوذ تا هر معنی را در کسوت عبارتی لایق بر منصهٔ‌ نظم ~~نشاند و # ~~در سرد سخن از معانی سردو تشبیهات (م48) کانب و اشارات مجهول وایما آت ~~مشکل # ~~و ایهامات ناخوش و تجنیسات مثکرر و اوصاف غریب و استعارات بعید و ~~مجازات # ~~ماهوست و تکلفات تقیل و تقدیم تأخیرات ناهل بسند مجتنب باشد و در همه ~~ابواب # ~~ماتمهآ کتاب # ~~1= و فی الاصل : وهود تسام م - وچون بتیام 2 - ذ- قد این طم 4- ذ- ~~شعررا - م- # ~~شعرا ادواتت نفه مطبوهه ععرارا 4 - ذ - در حافیه هامر نوت شده *- ذ- ~~اثروده ، # ~~حلیف 9- ذ- نیگو 7-م - دیدند" هم - اثروده " آن 9-م - شوند ~~10_ کفا # ~~الاصل ای " هدیم تأخیرات * بدون اقحام الواو بین الکلتین - ذ - ~~قدیم و تاخیرات PageV00P351 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_352.png) # ~~از قدر حاجت بطرفی افراط و تفریط بیرون نرود واز ما لابد نکاهد و در ما ~~لایعنی # ~~یفزایذ و بیش از آنک در نظم شعر شروع کند و بدعوی شاعری میان در بندذ ~~اول # ~~مختصری در علم عروض وقوافی برخواند تا بر بحور قدیم و حدیث واقف ~~شوذواوزان # ~~خوش از ناخوش فرق کند و یجوز ولایجوز ازاحیف بداند و صحیح ابیات # ~~از سقیم بشناسد و قوافی اصلی از معمول تمییز کندو آنکه سرمایهی نیک از ~~کفتهای # ~~مطبوع و مصنوع استاذان این صنعت و با کیزه ms341 کویان این فن بدست آرذ و از ~~قصایدو # ~~مقطعات درست ترکیب عذب الفاظ لطیف معانی نیکو مطلع بسندیذه مقطع شیرین ~~مخلص # ~~از دواوین مشهور معروف و اشعار مستعذب مستحسن در فنون مختلف و انواع ~~متفرق # ~~طرفی تمام یاد کیرذ و جوامع همت بر مطالعه و مذا کرهآ آن کمارذ و ببحث ~~و استقرا # ~~بر دقایق حقایق مصنوعات آن واقف کردذ تا آن معانی در دل او رسوخ یابذ و ~~آن # ~~الفاظ در ذهن او قرار کیرذ و آن عبارات ملکهآ زبان او شوذ و مجموع آن ~~مادهآ طبع # ~~و مایهآ خاطر او کردذ بس جون قریحت او درکار آیذ و سکر طبع او کشاذه ~~شوذفواید # ~~آن اشعار روی نمایذ و نتایج آن محفوظات بدیذ آیذ آنکه شعر اوجون جشمهی ~~(ث6".) # ~~زلال باشد کی مدد از رودهای بزرک و جویهای عمیق دارد و جون معجونی خوش ~~بوی # ~~یدکی روایح آن مشام ارواح را معطر کرداند و کس بر اخلاط آن واقف نشود و ~~بایذ # ~~هی جون ابتداء شعری کند و آغاز نظمی نهذ نخست بثر آنرا بیش خاطر آرذو ~~معانی # ~~ان بر صحیفهآ دل نکارذ و الفاظی لایق آن معانی ترتیب دهذ و وزنی موافق ~~آن شعر اختیار # ~~کند و از قوافی آنج ممکن کردذ و خاطر بذان مسامحت کند بر ورقی نویذو ~~هرجه # ~~از آن سول و درست باشد و در آن وزن جای کیر و متمکن آیذانتخاب کند و ~~شایکان و # ~~معمول را بذان راه ندهذ و در نظم ابیات بسیاقت سخن و ترتیب معانی ~~التفات ننمایذتا # ~~جمله قسیده را بر سبیل مسوده تعلیق زند و کیف ما اتفق بکویذ و بنویسد و ~~اکرا تفاق # ~~افتدکی قافیتی در معنیی بکار برده باشد و ببیتی مشغول کرده بعد از آن ~~معنیی بهتر # ~~ووی نمایذ و بیتی از آن عذب تر دست دهذ و آن قافیت درین بیت متمکن تر ~~آیذ نقل # ~~کند بس ا کر ببیت اون حاجت باضد انرا ms342 داهیتی دیکر طلبذو اکر نه ترک آن ~~آرذ و # ~~68 # ~~-ذه افروده " مصبول از 2-م متصرف 2- م - مطالح 4- ذ - مجنی - م - ~~وشکرهآ # ~~سگر بکسرسین سد و بند آب وغیر آد است 6 - ذ - کیرد PageV00P352 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_353.png) # ~~جون ابیات بسیار شذ و معانی تمام کشت جمله را مرة بعد اخری از سر اتقان ~~باز خواند # ~~و دو نقد و تنقیح آن مبالغت بمایذ ومیان ابیات تلفیق کند و هریک را ~~بموضع خویش # ~~باز برذ و تقدیم تأخیر از آن زایل کرداند تا معانی از یکدیکر کسسته ~~نشوذ و ابیات # ~~از یکدیکر بیکانه ننمایذو بهمه وجوه توافق [ ابیات و] مصاریع و تطابق ~~الفاظ و معامی # ~~لازم دارذ جی بسیار باشد کی دوه صراع یادوبیت بایکدیکر از راه (4158) ~~معنی متناسب # ~~نایذ و بذان سبب رونق شعر باطل کردد جنانک [ شاعر کفته است] # ~~( # ~~در جام اوست جشمهآ حیوان از آن کزو # ~~دین بر قرار و قاعده ملک محکمست # ~~و مصراع اول لابق دوم نیست و این معنی در رباعیات بیشتر افتد کی ~~شاعررامعنی # ~~خوش در خاطر آیذو بیشتر جنان بوذ کی آنرا بیت آخر سازد " بس اولی ~~بذان الحاق # ~~کند و در آن از تناسب لفظ و تجاوب معنی غافل باشد جنانک رضی نیسابوری # ~~کفته احت" # ~~15 # ~~هردم زتو دل بادم سردی بوذست # ~~وزجام توجرعهی ومردی بوذست # ~~معذورم اکردر دسری داذم (ا) زآنک # ~~آن درد سرم از سر دردی بوذست # ~~کی نخست بیت آخرین کفته است و آنکه بیت اول را بذان الحاق کرده و مصراع # ~~دوم ازبیت اول لایق معنی بیت نیفتاذه است وعطف آن بر مصراع اول ~~نیکونیاهذه، # ~~(شعر) # ~~(و چنانک وزیر بونصری 11 کندری کفته است # ~~یا کشت پریشان دل موری از ما # ~~بی آنکه بکس رسید زوری از ما # ~~شوریده سر زلف توشوری از ما # ~~کاه بر آورد بدین رسوائی # ~~که مقصود بیت دوم بوده است وبیت اول تمام شعررا بدان الحاق کرده است ~~لاجرم # ~~تناسبی مختل دارد ms343 بجهت آنکه شوری که از سر زلف یار خیزدنه نتیجه ظلمی و ~~آزار # ~~دلی باشد الأ آنکه مکر اندیشیده است که بی آنکه من دلی را پرا کنده ~~کردم سرزلف # ~~نو دل مرا پرا کنده کرد و این معنی در مفازلت و عشقبازی علتیرکیک است و # ~~329 # ~~1 - ذ ح ایقان - م - اتفاق ؟ 2- م - دهد 4 - کذا فی الاصل بدون افحام ~~الواوبین الللمتین # ~~- ذ - و تأخیر 4 - فی الاصل و م از یکدیکر و از راه معنی ؟ و متن مطابق ~~نسخه ذ- تصحبع # ~~عد 5-فیبت اولین 9-م - تجارب 7- ذ - ماند 8-ذ - کوید 9-م - شعر # ~~10- کدافی الاصل وفی نسغ خدابخش -مذ 11 - کذا و الظاهز ، بونصر 12- از ~~(وجنایک # ~~تا رکیک استنتط در نسنهٔ‌ آقای مولوی است PageV00P353 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_354.png) # ~~در قوافی آولی جنان باشد کی نعیین آن برمعنی مقکم داره بس معنیرا بذان ~~الحاق کبند # ~~وبر آن بندذ قامتمکن آیذوهیج کس را تغییر آن ممکن نکرهه جنانک ابوری ~~کفته است # ~~دوش با آسمان همی کفتم # ~~برسبیل سؤال مطلب ای # ~~ی مدار حیات عالم کیست # ~~روی سوی توکردو کفتاوی # ~~أه40) کفتم این رادلیل باید کفت # ~~هیج دانی کی می جکویی هی # ~~میر آبست و حق همی کوید # ~~و من المآه کل شی حی # ~~وهیج شاعر یک قافیت را ازین شعر بدیکری مناسب تبدیل نتواند کرد و ~~اکرنظم # ~~ابتدا کند و آنکه قافیت را بر آن بنده روا بوذ3 کی جنان متمگن نیایذ و ~~تغییر و # ~~تبدیل آن ممکن بوذ جنانک دیکری " کفته است" # ~~سودای ثو تا در سر من ساخت مقر # ~~بت4 # ~~فمهای تو از تنم بنکذاشت اثر # ~~و کنون در دل آرزو[ی] هیجم نیست # ~~جز آرزوی روی تو ای زیبا خور # ~~و اکر کسی خواهذ کی این قوافی را بدیکری خوشتر از آن تبدیل کنه (تواند) # ~~جنانک کویذ # ~~(بیت) # ~~سودای تو تا در سر من ساخت قرار # ~~غمهای تو از تنم بر آورد دمار # ~~وکنون در دل آرزو[ی] هیجم نیست # ~~جز آرزوی ms344 روی تو ای زیبا یار # ~~و همجنین بایذ کی در الفاظ و معانی هر بیت دقایق تنوق بجای آرذ تا اکر ~~لفظی # ~~رکیک افتدعذبی (بجای) آن بنهد و اکر معنیی قاصر یابذ تمام کند و درین ~~باب جون # ~~بقاش جیره دست باشد کی در تقاسیم نقوش و تداویر شاخ و برکها هر کلی بر ~~طرفی # ~~نشانذ و هر شاخ بسویی بیرون برذ و در رنک آمیزی هرصبغ جایی خرج کند و ~~هر # ~~رنک بکلی دهذ آنجا کی رنک سیر لائق9 آیذ نیم سیر(409) صرف نکند و آجا ~~کی صبغ # ~~روش مایذتاریک بکار نبرد و جون جوهری استاذباشذکی بحسن تألیف و تناسب ~~ترکیب # ~~1- در حاشیه نسخه ذ بدل این بیت را چنین نوشته کفتم این را دلیل می ~~بایدکفت دابی که می جکولآی # ~~2- ذ - شاید 2- ذ - کوید *- ذ - بجای بت ثانی شعرحم- درهردو: شعر ه # ~~کذاکان مکتوبا فی الاصل و-م - بعنف الالف - ذ - و اکنون 6 - (و) نقط در ~~- ذ - است # ~~09م - صنع ؟ 8 -م - و نخه مطبوع کلیه "لاتق * را ندارد ~~PageV00P354 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_355.png) # ~~وویق عقد خویش بیفزایذ وبتفاوت تلفیق و بی ترتیبی نظم آب مرواریذ خویش ~~ببرذ و # ~~مایذ کی هو افانین سخن و اسالیب شعر جون نسیب و تشبیب و مدح و ذم و ~~آفرین و # ~~فرین وشکر و شکایت و قشه و حکایت و سؤال و جواب و عتاب و استعتاب * ~~وتمنع # ~~و تواضع و تأبی و تسامح وذکر دیار و رسوم ووصف آسمان و نجوم و صفت از ~~هار # ~~و اهارو شرح ریاح وامطار و تشبیه لیل ونهار و نعت اسب و سلاح و حکایت ~~جنک # ~~و مصاف و فن تهانی و تعازی از طریق افاضل شعرا و اشاعر فخلاعدول ننمایذ ~~وهر # ~~بقل از معنیی بمعنیی و تحویل از فئی بفنی خروجی لطیف وشروعی مستحسن ~~واجب # ~~داند و در رعایت درجات مخاطبات و وجوه مدایح باقصی الأمکان بکوشد ملوک ~~و # ~~سلاطین را جز باوصاف باذشاهانه جنانک در فصل ms345 اغراق بیان "کرده ~~آمنست *بستایذ # ~~وزرا و امرارا باوابد تیغ وقلم و طبل و علم مدح کند سادات و علمارا ~~بفرف حسب و # ~~طهارت نسب و وفور فضل وغزارت علم ونزاهت عرض و نباهت قدر ستایذز هاد و # ~~عیاد را یتبئل و انابت و توجه حضرت عزت صفت کند اوساط الناس را بمراتب ~~بازل # ~~حوام فرو نیارد عوام را از بایهآ خویش بسیار بر نکذرایدخطاب هریک ~~فراخور منصب # ~~و لایق مرتبت او کند و هر معنی را(.4) در زی لفظی مطایق ولباس عبارتی ~~موافق # ~~بیرون آرذ جی کسوت عبارات متعدد است و صور معانی (مختلف) و همجنانک زنا # ~~صاحب جمال در بعضی ملابس خوبتر نمایذ و کنیزک بیش بها در بعضی معارض ~~خریذار # ~~کیر )کر آیذهر معنی را الفاظی بوذ کی در آن مقبولتر افتد و عبارتی باشد ~~کی # ~~بذان لطیف تر نمایذ و درین باب نظم و نثر یکسان است و سخن موزون و ~~ناموزون # ~~برابر جنانک کویند یکی از خلفاه قاهر عاملی بشهری فرستاذ و اورا در ~~تیماراداشت) # ~~شخی از معارو آن ولایت وصیت فرموذ و در آن مبالغت تمام نموذ عامل بر ~~موجب # ~~فرمان دیوان عزیز آن شخص را احترام واجب داشت و بالتماس او بعضی از ~~ضیاع # ~~ان مملکت بر سبیل عمل بروی نوشت و تحصیل طرفی ازاموال خزانه بوی ماز ~~کذاشت # ~~بس بسعایت شریران و نمیمهآ بذکویان خاطرعامل از وی آزرده کشت و و حشتی ~~از جانبین # ~~بدیذ آمذ و آن شخص بقوت استظهاری کی بعنایت دیوان داشت بذان التفات ~~ننمونو # ~~1-م - وتتع ؟ و تواضم و تابی و تشامع " 2 - م - افروده، و" 3 ~~- ذ کردیم *- ذ- # ~~نرمت9 5 - غریدار گیریمنی مشتری گبرنده که زود بفروش رحد که هرب رایج و ~~نافته مقابل # ~~اسده گوید (برمان) 6- ذ - بود 7- م - اغروده، وجود 8- ذ- افروده: عریز ~~PageV00P355 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_356.png) # ~~را وزنی ننهاذ تا بمرور ایام آن ازار کینهی تمام شد وهداوتی بزرک کفت ~~عامل آن # ~~شغل از وی فرو ms346 کشوذ و در محاسبتا او مناقشت بیش آورد روزی آن معروف ~~باعامل # ~~در محاکات آواز بلند کرد و سخن سخت کفت هامل بتأدیب او اشارت کره از ~~اطراف # ~~بذو دستها در از شد و مشت و جوب روان کشت و او آن ضربات مختلف یکی بر ~~مقتل # ~~او آمذ در حال جان تسلیم کرد عامل از کرده (فه4) بشیمان کشت و از خشم ~~دیوان # ~~ندیشمند شذ زرها در خرج انداخت و بقرابین خلیفه التجا ساخت و دست تخرع ~~در # ~~"امن مقربان حضرت زذ و بهریک ازیشان جیزی نوشت تا باشد کی یکی ~~ازیشان بوجهی # ~~جمیل آن حال بعقام عرض رساند و عذراودر آن اقدام تقدیم کند وغرامت آن ~~جریمت # ~~رابر مال قرار دهذ و بعقوبت غضب دیوان عزیز مأخوذ نکردذ هیج آفریذه را ~~یارای آن # ~~ندید کی در آن باب قدم بیش نهد و آن التماس را دست بر سینه زند و ~~همکنان متفق بونند # ~~ی اکراین حال بمامع مبارک رسذبی شک بقتل عامل فرمان دهذ و هیج کس را ~~(مجال) # ~~شفاعت ناشد عامل دبری فاضل و صاحب سخنی کامل داشت جون قلق و اضطراب او # ~~مدیذ و عجز و اضطرار او مشاهده کرد کفت مخدوم را جندین اندیشه بخاطر ~~راه # ~~نبایذداذ و این حادثه را جندین عظیم نبایذنهاذ کی من در اثناء خدمتی کی ~~بدیوان نویسیم # ~~و در خلال تذکره ی کی بحخرت فرستیم این حال را کسوت عبارتی بوشانم وعرض ~~این # ~~واقعه بوجهی، در قلم آرم کی بر تو هیج تاوان نباشد و در استرضاه خلیفه ~~بجندین # ~~تکلف وتضرع احتباج نیفتد آن که قلم برداشت و مصالحی کی بوذ باز نموذ ~~جون سیاقت # ~~سخن بذین حکابت رسید کفت واما للان فانته فأستخولثه نأدبثه فوافق الأدب ~~الأجلیعنی # ~~حال فلان معروف جنان بوذ کی اورا امین بعضی از اموال دیوان ساختم و ~~خاین یافتم # ~~دبش کردم تأدیب من با اجل او موافق افتاذ جون آن مکتوب بحضرت رسید و آن ms347 # ~~حال(ثه40) محل عرض یافت لذت بلاغت این عبارت ولطف موقع این عذر نکذاشت ~~کی # ~~بهیج وجه نایرهٔ‌ غضبی درباطن خلیفه اشتعال کیرذ یا تغیر خاطری بضمیر ~~او راه یابذ # ~~عامل سر آزاذ از آن ورطه بیرون آمذ و رایکان از آن خطر خلاص یافت ، و ~~هر شعر # ~~زین جنس بسیار بوذه است کی بیک بیت عظایم امور ساخته شده است و رقاب ~~عقول # ~~-و فی الاصل: نعاد 2- م - نجاست ؟ 2- م- ح # ~~- قرابین جع قربان احت یضتم # ~~فتح قاف وآن بمعنی جلیس و همنشین مخصوس پادشاهست # ~~5 # ~~=م - نویه ؟ # ~~-ذحم # ~~طبوه بروجهی PageV00P356 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_357.png) # ~~هوربقهآ تسخیر آمذه و ضغاین موروث بمودت و محبت بدل شذه و بر عکس ~~بسیبوفه # ~~ست کی یک بیت موجب اثارت فتنهای بزرک شذه است و سبب اراقت خوهای # ~~خطیر کثته جنانک شاعر "کفته است * # ~~(هعر)) # ~~ببیتی شوذ مرد با کینه نرم # ~~بجوشنببیتی دکر خون زئن # ~~بسادل کی کشت از بی شعررام # ~~بسا سر کی ببریذ نظم سخن # ~~صا # ~~و نبایذکی هیج عاقل صاحب مروت مادح خویش [(را)]کی بطمعی شعر بوی # ~~آورده باشد از جائزه ی محروم کذارذ و باندک و بسیار در مقابلهآ مدح ~~باوی احسانی نکند # ~~لی از حسین [(بن)] علی ["رضی الله عنهما4"] نقل است کی روزی ~~شاعری (را) عطایی # ~~جزیل داذ یکی از حاضران مجلس کفت سبحان آلل أنغطی رجلا ینصی9 الرخنن ~~ویقول # ~~الیفتان ققال یا هذا خیر ما بذلک به بن قالک ما وفیت به یرضک و إن من ~~آبفاه الخبر آنقاقالثر # ~~بعنی بهتربن بذلی کی از مال خویش کنی آن باشد کی عرض خویش را بذان از ~~بذ # ~~کفت خلق در نکاه داشت آری و از جمله خواست و طلب به افتاذ خویش یکی ~~آنست کی # ~~از شرور ببرهیزی (له(4) و خودرا در معرض آن نیاری ، و درین باب ~~مؤیدی1[شاعر # ~~قطعه ی] "کفته است ، # ~~(شعر)] # ~~نه هر کسی سخن نثر نظم داند کرد # ~~کی نظم شعرعطایی است از مهیمن فرد # ~~اکر بنازد ms348 شاعر بذان شکفت مدار # ~~کی بایکاه جنانش خذای روزی کرد # ~~مدیح او برساند سر یکی بسها # ~~مجآه او ز سر دیکری بر آرذ کرد # ~~اکرجه نثر بوذ خوب خوبتر کردذ # ~~جوشاعرش بعبارات خوش بنظم آورد # ~~بشعر شاذ شود مرد لهو روز نشاط # ~~بشعر فخر کند مردجنک روزنبرد2 # ~~کسی کی شاعر خطی فروه کشد بروی # ~~زخویشتن تواند بهیج حیله سترد # ~~بجوی تا بتوانی رضای شاعر وهیج # ~~درو مبیج اکربخرذی وزیرک مرد # ~~- وفی الاصل و ذه ظغاین و ضغاین جع ضفن بعنی کینه است 2- م- بیک 3- ~~اثارت - بر # ~~انکیعتن 4- م - اراقب ؟ و ارافت ، ریختن 5- ذ - کوید 6- م- افروده : ~~سخن 7-ذ- # ~~نعری # ~~-م - کرم اله وجهما 9- و فی الاصل : یعطی 10 - کذا فی الاصل وفی نسختی # ~~-م # ~~11- ذ- خود 12- ذ - بشعر شاد شود مرد برم روز نشاط بشعر فخر کنه مرد # ~~رزم گله نبرد 13- ذ - کشید برو PageV00P357 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_358.png) # ~~دیکری کفته است # ~~بشعر کردد جاوید نام مردم نیک # ~~بشعر در بنگوهند هرزه کاران را # ~~که تا بنیکی رغبت نمای کردد مرد # ~~زبد بریده شود میل هوشیارانرا} # ~~و هم ازین جهت نبایذ کی هیج عالم خویشتن دار بر رد و عیب هر شاعر دلیری ~~کند # ~~و در رکاکت لفظ و سخافت معنی آن با او دمزند الاکی واثق باشد بآنک آن ~~شاعر سخن # ~~ورا محض شفقت و عین به آموزی خواهذ شناخت و از آن مستفید و مسترشد ~~خواهذ # ~~بود جی درین عهد هیج صنعت مستحف تر وهیج حرفت مبتذل تر از شعروشاعری # ~~نبست برای آنک هر پیشه کی از آن کهتر نباشد و هرصناعت کی از آن (ثهر4) ~~بیر # ~~موزتر نبود تا " مرد مدتی بر مزاولت " آن مداومت نمی نمایذ و ~~در آن مهارتی # ~~کی استاذان آن صنعت ببسندند حاصل نمی کند بدعوی آن بیرون نمی آیذ 11 و # ~~کرده وساختهآ خویش ممن یزید عرض نمی برذ 12 الا شعرکی هرکس کی سخن ~~موزون # ~~از ناموزون بشناخت و قصیده ی جند کثر مژیاد کرفت و ms349 از دوسه دیوان جند ~~قصیده # ~~در مطالعه آورد بشاعری سر بر می آرذ و خوذرا بمجر د نظمی عاری از تهذبب ~~الفاظ # ~~و تقریب معانی شاعر می بندارذ و جون جاهلی شیفتهآ طبع خویش و معتقد شعر ~~خویش # ~~شذ14 بهیج وجه اورا از آن اعتقاد بازنتوان آورد و عیب شعر او با او ~~تقریر نتوان کرد # ~~وحاصل ارشاد ونصیحت او15 جزآن نباشد کی از کوینده بر نجذ و سخن اورا ~~بهانهآ بخل # ~~و نشان حد او شمارذ " وروا باشد11 # ~~کی از آن غشه بیهوذه کفتن در آیذ و هجو # ~~بیز آغاز نهذ 11 جنانک مرا بافقیهی افتذ کی ببخارا18 درسنهآ احدی ~~وستمایه بخدمت # ~~من رغبت نموذ و بنج شش سال اورا نیکو بداشتم واوبیوسته شعر بذآفتی ~~(ومردم # ~~بر وی خندیذندی) تا بعد از جندسال جون بر عزم عراق بمرورسیذم روزی بره ~~دیوار # ~~سرایی کی آنجا نزول کرده بوذم نوشته دیذم # ~~- این3 سطررا نقط نسخه م دارد 2 - کذا فی سخ خداخش م - ذ - وفی الاصل : ~~به امروزی # ~~4- ذ - شد 4- وفی الاصل : مسحفیر (کذا) و در نسخه مطبوعه مستعقرتر ~~تصحیح شده 5- # ~~سخه مطوعه : برانک ؟ 6-م - دتر 7- کذا فی الاصل " و درسخهآ خدابخش ~~این جملهرا ندارد # ~~8-0- مردم مدتی بر موازلت 4 - ذ - مرده 9- ذ - نایند 10_ و فی الاصل : ~~بنشدید - م- # ~~نیندید 11- ذ - نمی کنند 12_ ذ - نمی برند 13_0- افزوده : شد 19_ م - ~~کشت # ~~15_ ذ - افزوده " او 16_ ذ - و شاید 17_ ذ - کند 18-ذ- در بغارا ~~بسنهآ 19- # ~~نسخه مطبوعه شعر ندارد 20 - م - دیواری ؟ حرایی که در آجا PageV00P358 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_359.png) # ~~صننامهآ عمر خوانده کیر اخرجه # ~~دنیا بمراد رانده کیر اخرجه # ~~برسبیل طیبت اورا کفتم این بیت جه معنی دارذ و هآه اخرجه عاید بکیست و ~~فاعل اخرج # ~~کیست کفت تغز کفته است وحقیقت بیان کرده است یعنی هرمراد کی داری پافته ~~کیر # ~~28) و دیرسالهازیته کیر هم عاقبة الامر اجل در رسذ و مرد را از دنیا ~~بیرون برذ # ~~فاعل ms350 اخرج اجل است و ضمیر عاید بمردست کی بتقدیر درین بیت لازمست و ~~تقدیر # ~~بیت جنانست کی ای مرد دنیا بمراد رانده کیر آنکاه می کویذ اخرجه یعنی ~~اجل # ~~میایذ و او رابیرون برذ جمعی کی حاضر بوذند برتفسیر بیت و تقریر نحو او ~~بخندیذند بس # ~~کفت شک نیست کی اخرجه نیک ننشانده است می بایست کی فاعل آن ظاهر تر ~~ازین بوذی # ~~من بیتی بکویم بهتر ازین ودیکر روز ببامذ و کفت بیتی سخت نیکو کفتم ~~وبیت این بوذ # ~~شاذی ز دلم برایکان اخرجه # ~~جون سوذی نیست بر زیان اخرجه # ~~او سلطانست بیک زمان اخرجه # ~~جون لشکر غم ولایت دل بکرفت # ~~مرین بیت نیز زمانی بخندیذیم و تحسینی جند کردیم بعد از آن اتفاق افتاذ ~~کی # ~~روز بنج شنبه روزه هی داشتم و نزدیک فروشدن3 آفتاب بر سر سجاده بذکری ~~مشغول # ~~بوذم بیامذو کفت دو بیتی بهتراز آن در اذخلهآ و آخرجهآ کفته ام بشنو # ~~(و بیت این بود # ~~در دن چونبود خود کنون اد خله # ~~عیش وطرب و نشاط چون اد خله # ~~غم اخرج شادی فزون ادخله # ~~صحرای دلم چو لشکر عشق کرفت # ~~من از سر رقتی10 کی در آن وقت داشتم کفتم ای خواجه امام تو مردی سلیم ~~القلبی # ~~1- ذحم - شعر 2 - یعنی آخرچه . چون در کتابت فارسی تا قرن هفتم و هشتم ~~فرفی مابین جیم # ~~خارسی و هربی نمی کذاردید و هر دو را بیک بقطه می نوشتند و شاید لاتب ~~مد الف آغر را # ~~نیز فراموش کرده بوده یا آنکه مد را نیز در آن هصر سی نوشته اند لهذا ~~بر سبیل طیبت و تمسخر # ~~فقبه مصنف آنرا " أخرجهآ * ماضی از باب اضان از خروج خوانمه و ~~نقیه صاده لوح بز توجبهات بارد # ~~برای فاعل ومضول اخرج نموده است 3- ذ - اخرجه 4- م - افزوده : دردل ه- ~~م- شر # ~~9 - کنا فی الاصل و فی نسختی ذ - * و لبتآمل الوزن 7-0- هر ؟ 8 - ~~نفرورفتن 9 - # ~~این سه سطر نقط ms351 در نحه آقای مولوی است 10- 0- وقتی ؟ PageV00P359 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_360.png) # ~~و بر من حقوق خدمت ثابت کرده ای نمی بسندم کی تو علم شعر نادانسته شعر ~~کویی آ # ~~می کویی نیک بیست وما و دیکران برتو میخندیم وخوذ راوبال حاصل می کنیم ~~بصیحت # ~~من بشنو و دیکر شعر مکو برخاست و کفت هلانیک آمذ دیگر نکویم و بس از آن ~~در # ~~مجو من آمذو با مردمانی کی داستی2 کی بامن نکویند می کفت الا آنک آن ~~جماعت # ~~بیوسته می کفتند کی ای خواجه امام ترا مسلم است خصمان خوذرا جؤره ~~کوکرهن # ~~من روزی (فه40) برسیذم کی این جه اصطلاح است مکر شعری کفته است و یکی ~~را # ~~ر5 کو کرده کفتند نه اما می کویذ من با هر که مناظره کنم از من کم آیذ ~~و بدلیل و # ~~حجت قاطع اورا خوار و ذلیل کردانم جون رکوی حیض تا در سنهآ سبع عشرة کی # ~~بری رسیذیم اورا آنجا بکوذکی نظر افتاذ و بیوسته جیزی بوی داذی و از من ~~بجهت # ~~وی جیزی ستذی (مکر) بعضی اشعار خویش بر سفینهآ کی بجهت او کرده بوذ می # ~~نوشت و1 بعد از "بنج شش ماه ، در ری وفات کرد آن کوذک بطلب ~~مراعاتی کی # ~~بیوسته بجهت خواجه امام از من یافته بوذ بیش من می آمذ روزی کفت خواجه ~~امام # ~~حقی نعمت تو نشناخته بوذ و ترا بذ بسیار کفته [ است] و هجوها کرده و بر ~~سفینهآ من # ~~نوشته کفتم سفینه بیار تابنکرم کفت براذری بزرک دارم آن سفینه باوی است ~~و بهمذان # ~~رفته است اما خطکی از آن او دارم بیارم و آن کمترین هجوی است (کی کفته ~~است) # ~~کاغذ بستذم دیذم بر آن نوشته # ~~شعر) # ~~شمس قیس از حسد مرا دی کفت # ~~شعر تو نیک نیست بیش مکوی # ~~خواستم کفتنش* کی ای خر طبع # ~~کس جو تو نیست عیب مردم کوی # ~~دعوی شعر می کنی و عروض # ~~بهتر از شعر من دو بیت ms352 بکوی # ~~ورنه بس کن ز عیب شعر کسی # ~~کو بهجوت جنان کندجو رکوی # ~~و در زیر ر کوی نوشته کی یعنی رکوی حیض مستحاضکان و بهتر ازین جهار ~~قافیه # ~~وی هریک بمعنی جون توان آورد لعنت بر("40) حاسدان وجاهلان باذ من ~~جون # ~~ین حد بدیدم بدانستم کی انج در مرو آن جماعت می کفتند ای خواجه (امام) ~~ترا # ~~1- کلیه (شر) نقط در ذاست 2- ذ- دانت 3- م ویکی بار؟ 4- ذ- افروده، ~~وستانه # ~~هذه اثروده، از 9-و - انروده" وخراجه امام # ~~1- م - یا دوسال # ~~8-م - کفتش؟ # ~~-م-که 10-ذکه PageV00P360 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_361.png) # ~~مسلم است خصمانرا جو وکوکردن این کلمات بونه است کی بریشان خوانده است ~~و # ~~ن سخن اصطلاح کرده کی بهر وقت بیش من می کفتند و فایدهآ نصیحتی کی ~~ازروی # ~~شفقت با او کفته ام این بوذ کی هجو[ و دشنام] من در عراق و خراسان بر ~~کوشهآ # ~~سفینها مثبت مانده است و مع ذلک از روی اصاف جون انواع سخنان مردم ~~همجون # ~~اصناف وطبقات خلق مختلف و متفاوت است بعضی نیکو بعضی زشت بعضی نیک بعضی ~~بذ # ~~بعضی ملیح بعضی بارد وهمه در تداول خلق می آیذ و در استعمالات مردم ~~برکار می شوذ # ~~جنانک بذلهی ناخوش و مضحکه ی سرد [ باشد کی] در مجلس بزرکی جنان برکار # ~~نشیند و قایل آن از آن منفعتی یابذکی بسیار بذلهای خوش و مضاحک شیرین ~~ده یک # ~~ن بخوذ نبینذ وجنانک حرارهای مخنثان کی بارگت لفظ و خشت معنی در بعضی ~~مجالس # ~~جندان طرب در مردم بدیذمی آرذ کی بسیار قولهای بدیع و ترانهای لطیف ~~بدیذنیارد # ~~و جون حال برین جملت است سخن کسی را رد کردن و اورا در روی (او) بر آن # ~~سخن سرد کفتن از حزم و عقل دورست و در شرع مکارم اخلاق محظور اما اکر # ~~کسی خواهذ کی در فن شعر بدرجهآ کمال رسد و سخن جنان آراید کی بسند ~~ارباب # ~~طبع باشد بایذ کی جهد کند تا نثر و نظم او ms353 بالفاظ با کیزه و معانی لطیف ~~آراسته آیذو # ~~جنانک بصور معانی بدیع در کسوت الفاظ (40) رکیک سر فرونیارذ بنقوش ~~عبارات بلیغ # ~~بر روی معانی واهی فریفته نشوذ جی معنی بی عبارت هیج طراوت ندارذ ~~وعبارت # ~~معنی لطیف # ~~ی معنی بهیج نشایذ وابوالهذیل (علاف) جون "سخنی شنودی [ بی # ~~-ذ - چون ؟ 2 - ذ- بجای (و) الفرض 3- ذ - افروده : و 4- ذ - ~~افروده" کاه باشد # ~~* - کذا فی الاصل و فی نسخة ذ - حوارهای واین کلیه در تاریخ سلجوپه ~~مستی براحة الصدور # ~~ه درحبود سنة 600 هجری یعنی اندکی قبل از این کتاب تألیف شده نز ~~استعمال شدمست ، دروقتهآ # ~~احمد بن عطاش رئیس ملاحدهآ دز کوه که سلطان محند بن ملکشاه او را اسبر ~~کرده فرمود تا در # ~~وچهای اسنمان تشعیر کردند و قریب صد هزار نفراز اهل شعر بتاهای او ~~ببرون آمیه کثافات و # ~~قاذورات بر وی می افکندند کوید "... با انواع تار و خاشاک و سرگین ~~و بشکل و مخثثان حراره # ~~کنان در یش با طبل و دهل و دف و میگفتند حراره. عطاش . عالی . جان من . ~~عطاش عالی . میان # ~~سر هلالی. ترا بدز چکارو * (متغبات راحة الصدور بقلم یرفسور ادوارد ~~برود در روزنامهآ انجین # ~~سایونی آحیائی منطبة لندن سنه 1902 صنە609) و از قراین معلوم میشود که ~~مقصود ازین کلیه # ~~اشعار سخیفی ات که مستان و مسخرگان و هوائم الناس در کوچها و مجالس ~~لهوو لب خوانند و # ~~اکنود در ایران هتصنیف * گویند . و محتمل است غراره با خاه معجیه باشدو ~~آن آوازی است که # ~~سبب گره یافیر آن از گلو بیرون آید چه مسغرگلد و سفها اشعار سخبف خودرا ~~بدین آواز خوانند # ~~30 # ~~2 - ذه بدین # ~~7- ذ - مکارم الاخلاق 8- ذ - یسندیده 9- و فی الاصل ، شود # ~~هبارت # ~~11-وفی الاصل . حاف PageV00P361 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_362.png) # ~~فتی * هذا # ~~و4 قاهم # ~~ی برسینند کی جه معنی دارذ کلام ظرغ کفت # ~~الفاظ اوفیهآ معانی است و معانی # ~~او بس هر سخن که درو معنیی لطیف نباشد کی # ~~طباه ms354 اهل تمییز را "بذان میل بلودآ * نهمجنان باشد کی وعائی خالی ~~و فارغ دروی # ~~یج متاع نبوذو بایذ کی بهیج حال دراوک وهلک بر کفته و برداختهآ خویش 4 ~~اعتماد # ~~نکند و تا آنرا مرة بعد اخری بر ناقدان سخن و دوستان فاضل مشفق عرض ~~ندارذو # ~~خطا و صواب آن ازیشان بطریق استرشاد نشنود و ایشان بصخت نظم و قبول وزن # ~~ودرستی قافیت و عذوبت الفاظ و لطافت معانی ان حکم نکنند" آنرا بر ~~منشهآ عرض # ~~عا مه ننشاند و در معرض بسند و نابسند هرک نیارد و جون صاحب هنری ~~بمعرفت # ~~شعر شهرت یافت و بنزدیک نحاریر سخن وران بنقد شعر محکوم علیه شذ و ~~مشارالیه # ~~کشت سخن اورا در رد و قبول هرلفظ و معنی کی کویذ نشی صریح شناسد و اورا # ~~در آن] مجتهدی مصیب داند و بهرجه کویذ از وی حجتی قاطع و علتی واضح ~~نطلبد # ~~کی بسیار جیزها بوذ کی بذوق در توان یافت و از آن عبارت نتوان کرد ~~جنانک ابرهیم # ~~موصلی می کویذ روزی محقد امین مرا از دو شعر بیر سیذ کی کدام بهتراست و ~~هر دو # ~~بهم نزدیک بوذله41) الا آنک در یکی اطفی بذوق در می یافتم کی از آن ~~عبارت نمی تواستم # ~~کرد کفتم این شعر بهترست امین کفت وجه ترجیح این برآن جیست کفتم این یک # ~~ملطفی مخصوص است کی طبع بر آن کواهی میدهذوزبان از آن تعبیر نمی تواید ~~کفت # ~~راست می کویی کی کاه کاه دواسب می افتد کی هر جه بشان فراهت است در ~~هردو # ~~می یابیم و دو کنیزک می آرند کی هر جه اوصاف حسن وجمال است در هردو ~~مشاهده # ~~میکنیم و جون آنرا بنشاس حانق می نماییم اسبی را بردیکری ترجیح می نهذو ~~کنیزکی # ~~را بر دیکری مزیت میدهذوجون از وی وجه رجحان ومزیت این برآن می طلبیم # ~~نج بکثرت در بت و طول ممارست از مزاولت بیع و شراء دواب و ms355 ارقا بذوق ~~یافته است # ~~در عبارت نمی تواند آورد، وبایذ است کی نقد شعر و معرفت وکیک ورصین ~~وغث # ~~و سمین ان بشعر نیک کفتن تعلق ندارد و سیار شاعر باشد کی شعر نیکو کویذ ~~و نقد شعر # ~~ا- م - سخن بی معنی بشنیدی کفتی 2 - ذ- بشاید و میل بعلک گنند 3 -م بر ~~کرفته ؟ # ~~4- ذ- خود *- م - نصیحت : 6- م - ممنی آن نسخه مطبوه : معانی او 7- و ~~فی الاصل : # ~~کنند 8-م - بضی 9- ذ- کرد 10_ نخه مطبوه : بشان # ~~1- م - افروده " اسب # ~~1- نسخه مطبوهه (وی) ندارد 14- ذ - و باید - م - پباید PageV00P362 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_363.png) # ~~جنانک بایذ تواند و بسیار ناقد شعر باشد کی شعر نیک تواند کفت و یکی از ~~فخلا # ~~و امرای کلام [ارا)]برسیذ ندجراشعرنمی کویی کفت از بهر آنک جنانک می ~~خواهم # ~~کی آیذ نمی آیذ و آج [ فراز] می آبذ نمی خواهم و بیشتر شعرا بر آن ~~باشند کی نقد # ~~شعر شاعران مجید توانند کرد و جز ایشان را نرسد کی هر ره و عیب آن سخن ~~کویذ # ~~و این غلط است از بهر آنک مثل شاعر در نظم سخن همچون استاذ نشاج است کی # ~~جامهای متقؤم بافد و نقوش مختلف و شاخ برکهای لطیف و کرارشهای (42) ~~دقیق # ~~و دوالهای شیرین در آن بذیذ آرذاما قیمت آن جز سمساران و بزازان کی ~~جامهای # ~~بیش بها از هر نوع و متاع هر ولایت بردست ایشان بسیار کذشته باشد ~~نتوانند کرد و جز # ~~ایشان ندانند کی لایق خزانهآ باذشاه و شایستهآ کسوت هر نوع از طبقات ~~بزرکان کذام # ~~باشد و هیج کس جولاه را نکویذکی بهای این جامه بکن و جولاه اکر بهای ~~جامهآ خویش # ~~کند از حابریمان وابریسم و زر رشته و روزکار عمل خویش در نتواند کذشت # ~~ولطف جامه و شیرینی و زیبائی آن نتواند دانست الاکی بزازی کرده باشد و ~~جامه شناس # ~~شذه مسرقول او اکر بشنوند بجهت بزازی و سمساری شنوند نه از روی ~~جولاهکی # ~~و جامه بافی جی ms356 هرکس کی جیزی را بر هیأت اجتماعی بیند و مستعمل آن ~~برآن # ~~هیأت بوذه باشد جودت و رداهت آن بهتر از بردارنده12آ آن داند کی بترکیب ~~مفردات # ~~آن آنرا از قوت بفعل آورده باشد و نیز شاعر نظم سخن بشهوت طبع خویش کند ~~وشعر # ~~بر وفق حاجت ولایق صورت واقعه1 کویذ و ناقد اختیار آن برای نیکوبی لفظ ~~و # ~~معنی کند و فرق بسارست میان آنج بشهوت و خوش آمذ طلبند و آنج برای ~~نیکوبی # ~~و ستوذکی خواهندو شعر فرزند شاعرست جون بیتی جند کفت هرجکونه کی آمذاکر # ~~جه داند کی کمتر ازابیات دیکر افتاذه است از خویشتن نیابذکی کفته و ~~برداختهآ خویش # ~~را باطل کندو بزرکان کفته اند التره نفثون بخله وشریه وآبنه یعنی مرد ~~فتنه ومفرور # ~~1 ذ نداند 2حم - ذ - و یکی را 2 - نته مطبوه : مبل ا- دا فی الاصل. و ~~بر # ~~رض صخت ننه وگرارش * بسنی *گرار * باید باعد وکرار بعنی نقش باریک وکم ~~رنک حاشان # ~~و صوران است که اول می کشند بجهت اندام و اسلوب و جد از آن رنک آمیزی ~~کرده یردار # ~~میدهندا برهان) حذکرارشها 5 - کتافی الاصل 9-وفی الاصل : ساراد 7- ذ - ~~وابریشم # ~~8- وفی الاصل رسته - ذ - زرشه 9- م - قولش 10- وفی الاصل: ساری 11- م - ~~که # ~~14- کقا فیالاصل وفی نختی ذح وم - ولطه: یردازنهه # ~~-م -وفت 2 14-ذ - اغوده # ~~خوش # ~~10_ و در نسخه مطبوه" اختیارات خویش PageV00P363 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_364.png) # ~~مقل خویش (*4) و شعر خویش # ~~خویش باشد و ببسند، عقل و شعر و فرزند # ~~خویش مبتلی بوذ اماناقد را دل نسوزد برشعر دیکهان کی نه اوخاطر ~~سوزانینه است # ~~در نظم و ترتبب الفاظ و معانی آن بس هرجه نیکو باشد اختیار کند و هرجه ~~رکیک # ~~باشد بکذارذ جی شاعر در نظم خویش * طالب خوش آمذ باشد " و ناقد ~~جویندهٔ‌ به # ~~أمذ بوذ # ~~صل # ~~و نبایذکی شاعر با خوذ تصور کند کی شعر موضع اضطرارست و متقدمان برای # ~~ضرورت شعر خطاها ارتکاب کرده اند و ms357 لحنها در شعر خویش بکار داشته جی ~~اقتدا # ~~بنیکو کویان نیکو آید نه ببذ کویان و نیز بایذ کی شعر شعرارا غارت نکند ~~و معانی ایشان # ~~بتغییر اوزان و اختلاف (الفاظ) در شعر خویش بکار نبرد کی ملک مردم ~~بتصرف فاسد # ~~عهلک نبذبرذ و سخن دیکران بر خویشتن بستن دلالت [(بر)] فضل نکند و ~~ببایذ دانست # ~~لی سرقات شعر جهار نوع است انتحال و سلخ والمام و نقل # ~~ما التحال # ~~سخن دیکری بر خویشتن بستن است و آن جنان باشد کی کی شعر دیکری را # ~~مکابره بکیرد و شعر خویش سازد بی تغییری و تصرفی در لفظ و معنی آن یا ~~بتصرفی اندک # ~~(جنانک) بیتی بیکانه بمیان آن در آرد یا تخلص بکرداند جنانک سنایی ~~"کفته است * # ~~شعر)) # ~~کرد رختاصف زنست لشکر دیو وبری # ~~ملک سلیمان تراست کم مکن انکشتری # ~~بردهآ خوبی بساز امشب و بیرون خرام # ~~زهرهآ زهره بسوززان رخ جون ششتری # ~~(4) کفر ممگن شذی بامدد جزع تو # ~~کر نزدی اعل تو موکب بیغمبری # ~~عشق تو آورد خوی خستن بی مرهمی # ~~هجر تو آورد رسم کشتن بی داوری # ~~هجر تو مانند وصل هست روان بهرآنک # ~~بر سر بازار تیز کور بوذ مشتری # ~~عقل در دل بکوفت عشق تو کفت اندر آی # ~~صدر سرای آن تنتا کر بحرم ننکری # ~~6 # ~~1- م -نیسند؟ 2- وفی الاصل وفی نسخه ذه مبلا 3- ذحطلب خوش آمد کند 4 - ~~م - باشد # ~~4- نقط م افزوده : کسی # ~~6- ذ - کوید # ~~1- ذهم - مشتری و در حاعیه نسنه -ذ= # ~~ششتری * مارد 8 - و فی الاصل ، یخامبری PageV00P364 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_365.png) # ~~خدمت خروکرین ماتوزخود برخوری # ~~جون ز تو هل برتخورد باری بر آب کار # ~~أنک جو بهرام هست خاک درش مشتری # ~~خسرو خسرونب سلطان بهرامشاه # ~~کشت سنائی بعشق بندهآ درکاه او # ~~زایک مروراست وبس خوی ثنا بروری # ~~* و همجنین " عمادی کفته است [ و بیتی جند برآن زیادت آورده و ~~مخلص بشاه # ~~مازندران کرده # ~~شعر)) # ~~ملک سلیمان تراست کم مکن ایکشتری # ~~کرد رخت صف ms358 زدست لشکردیو وبری # ~~زهرهآ زهره بسوز زان رخ جون ششتری # ~~بردهآ خوبی بساز امشب و بیرون خرام # ~~دستکه شیشه کر بایکه کازری # ~~صلح جذا کن زجنک زانک نه نیکوبوذ # ~~صذکس رایک کری یک کس را صذکری # ~~عشق توهمجون فلک خرمن شاذی بداذ # ~~(40) کفر ممکن شذی بامدد جزع تو # ~~کر نزدی لعل تو موکب بیغمبری # ~~عشق تو آورد راه خستن بی مرهمی # ~~هجر تو آورد رسم کشتن بی داوری # ~~هجر تومانند وصل هست روان بهر آنک # ~~بر سر بازار تیز کور بوذ مشتری # ~~عق در دل بکوفت عشق تو کفت اندر آی # ~~صدر سرای آن تست کر بحرم ننکری # ~~هم بخوری ای فضول هم دکران رابری # ~~زلف تو بر دوش تو کفت بکوش دلم # ~~کفت دل من بذو رو رو پافه مکوی # ~~مرد بدوزخ روذ بر طمع مهتری # ~~کرجه ز حد در کذشت در جمن باغ عشق # ~~صبر مرا فربهی رحم ثرا لاغری # ~~صذ کنه این سری بک نظر آن سری # ~~باشم کستاخ وار با تو کی لاشی کند # ~~طبع عمادی بسحر ختم کند شاعری # ~~حن تو جاویذ [باد] تا کی زسودای تو # ~~خدمت خسرو کزین تاتوز خوذبر خوری # ~~جون زتوک بر نخوردباری برآب کار # ~~خسرو مازندران مایهآ بیک اختری # ~~شاه فرامرز راد دولت ودین را عماد # ~~1- ذ* تو؟ 2 -وفی الاصل : تت ؟ 2- م حییله ا-م- بشعق ؟ 5 - وفی الاصل # ~~و - ذ - سنا 9- ذ - افروده: و همین ایات باییتی چند دیکر 7- م- مشتری ~~8- در نستهآ # ~~اصل در حاشیه مقابل این ییت وبیت بعد نوشته "زیادت * یمنی این ~~دوییت زیاد است و باید برداشته # ~~شود و ما متن را تغیر ندادیم (مراد از زیادت آن است که صادی این دو یت ~~را از خود بر اشعار # ~~حنائی افروده چنانک در نسخه ذ- در مقابل ایاتی که از سنائی است همکرر * ~~نوشته هده) # ~~9- کذا فی الاصل . و محتیل است مقصود کر باشد و آن بضم کاف و تشدید راه ~~کبلی است مراهل # ~~فراق رابرای یسانهآ جوو ms359 کندم وفیرآن 10_ وفی الاصل : وفی نسخ - ~~ذینامبری 11- مرای # ~~1-م- یاوه 12 م- زاد PageV00P365 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_366.png) # ~~معلوم بیست کی حابق کنامست (4) وغاصب کقام # ~~وهرهو هریک صر بوه # ~~(فع] # ~~[جنانک] معزی کفته استا. # ~~کرجه بجفا هست برآوردستی # ~~برهارم هست تالفروذ آری هت # ~~و رافعی ازو برده [است و کفته (هعر) # ~~بردارم دست تا فرود آری دست # ~~زین بس بخذاای صنم عشوه برست # ~~و[همجنین] معزی کفته [است "شعر" # ~~همان کند کی زمرد بدیذهآ افعی # ~~تواتر حرگاتش بدیذهآ دشمن # ~~دیب [صابر] ازو برده [است و کفته # ~~هعر) # ~~همان کندکی زمره بدیذهٔ‌ افعی # ~~بصبر من صنما آن لب جو بشد تو # ~~و بلفرج [رونی] کفته [است (شعر)] # ~~کفته با زایران صریر درش # ~~مرحبا مرحبا در آی در آی # ~~و انوری ازو برده [(است) و کفته # ~~هعر)) # ~~کفته با جملهآ زوار صریر در تو # ~~مرحبابر نکذر خواجه فرودآی و درآی # ~~(هعر)] # ~~و فرخی کفته [است # ~~آز نهیب خنجر خوخوار تو روز نبرد # ~~خون برون آیذ بجای خوی عدورا از مسام # ~~(فعر)) # ~~وظهیر ازوبرده [است و کفته # ~~بذ اندیش را از تف قهر تو # ~~بجای عرق خون چکد از مام # ~~و معزی " کفته است" # ~~(هعر)) # ~~کوهر بکان خویش نیارذ بسی بها # ~~مردم بشهر خویش ندارذ بسی خطر # ~~(قهه4) و انوری از وی غارت کرده [است و کفته # ~~ااهعر) # ~~69 # ~~بشهر خویش هرون بی خطر بوذ مردم # ~~1حم - عشق 2 -ذ انروده: و 2- ذه م -ن - چکد ودرنته جایی عله ا- ذه کویه # ~~ه ذه اوراحم- ازو # ~~بکان خویش درون بی بها بوذ کوهر PageV00P366 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_367.png) # ~~و بلفرج کفته است # ~~(شعرما) # ~~از خواب کران فتنه سبک بر تکنذ سر # ~~دیذهآ حزم تو بوذ روشن و بیذار # ~~و ظهیر ازو برده [است و کافته # ~~ر) # ~~جاوذان فتنه سر از خواب فنا بر نارد # ~~در آفاق جو حزم تو بوذ بیذاری # ~~و لما سلخ # ~~بوست باز کردن است و در شعر این نوع سرقه جنان باشد کی معنی و [لفظ] ~~فرا # ~~یرذ ms360 و ترکیب الفاظ [ آن] بکرداند و بروجهی دیکر ادا کند جنانک روذکی ~~" کفته # ~~ست9 # ~~( # ~~هر که نأمخت از کذشت روزکار # ~~میز ناموزه ز هیج آموزکار # ~~بوشکور ازو برده [است] و کفته # ~~هر)) # ~~مکر بیش بنشاندت روزکار # ~~ی به زو نیابی تو اموزکار # ~~و روذکی کفته است # ~~(شعر)] # ~~ریش و سبلت همی خضاب کنی # ~~خویشتن را همی عذاب کنی # ~~ابوطاهر خسروانی ازو برده [(است )] و کفته افعر) # ~~عجب آیذ مرا ز مردم میر # ~~کی همی ریش را خضاب کند # ~~بخضاب از اجل همی نرهذ # ~~خویشتن راهمی عذاب کند # ~~و معزی کفته است # ~~([شعر] # ~~یشتم دو تانه ازیی آن شد که عشق تو # ~~باری برو نهاد ز اندیشه و عنا # ~~کم شد دلم زدست وبخاک اندراوفتاد # ~~کردم ز بهرجستن او پشت را دوتا # ~~و دیکری ازو برده [است و کفته # ~~شعر] # ~~کفتی که دو تا چرا شود قامت مرد # ~~زیرا که ز کوهر جوانی شد فرد # ~~وافرا که بیوفتاد جیزی از دست # ~~یشت از بی جتنش دوتا باید کرد # ~~4ح # ~~1- ذ- وابواقفرع ا-ذه کوید # ~~3-ف کذفه - ذ- و ابومکور # ~~ند # ~~9- در اینجا از نخة اصل بهدر بک ورق سقط شفه است و آنهه دو یین دولا # ~~اصه # ~~از نعهآ آقای ذکاه السلک و آهای مولوی است 7- ذ - نصد یرزاندیشه 8 - ن ~~- اندرون فتلد PageV00P367 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_368.png) # ~~و مسعود سعد (سلمان) گفته لت # ~~هعر # ~~کمانم از غم آن تیروار قامت تو # ~~ونو مراهمه در دوغیست قسمنتاوتیر # ~~مرا بشانه تیر فراق کردو هکرز # ~~لی شنید که باشد کمان نشانه ثیر # ~~و تابیدی رازی ازوبرده است و کفته # ~~هعر # ~~کردی تن من کمانا ببازی بازی # ~~از بسکه در و توتیر مژکان سازی # ~~ترکان همه تیر از کمان اندازند # ~~1 # ~~س چون که تو تیردر کمان اندازی # ~~قصد کردن و نزدیک شدنست بجیزی و در سرقات شعر آنست که معنیی فرا کیرذ # ~~و بعبارتی دیکر و وجهی دیکر بکار آرذ جنانک ازرقی کفته است (بیت1)] # ~~صدف زبیم یلان ms361 در شوذ بکام نهنک # ~~زخون برنک پواقیت رنک کرده لآل # ~~یعنی لآلی "یاه از برای ضرورت شعر انداخته است ") و انوری از ~~و برده # ~~است] و نیکوتر [ازو] کفته # ~~(بیت ) # ~~لهر تو کر طلایه بدریا کشذ شوذ # ~~در در صمیم حلق صدف دانهآ انار # ~~و شهاب مؤآید نسفی کفته است # ~~15 # ~~همییالیذ خون از حلقهآ تنک زره بیرون بر آن کونه که آب نار پالائی ~~بیرویزن # ~~ظهیر ازو برده است و (به ازو) کفته (بیت1)) # ~~توئی که برتن خصم تو درع داودی # ~~رزخم تیغ توپرویزنی بودخون بیز # ~~و معزی کفته است # ~~(بیت )] # ~~جو بنوشت بر لوح نام ترا # ~~قرو ایستاذ از نوشتن قلم # ~~همی کفت زین یس جه دانم نوشت # ~~جوجزوی و کلی نوشتم بهم # ~~انوری [(این)] معنی [را] ازو " برده است و نیکو کفته # ~~جون زمین را شرف مولدتو حاصل شذ # ~~آسمان راه نظیرت بزد اندر تحصیل # ~~39 # ~~خود وجود چوتوئی باردکر ممتنع است # ~~ا_م- شعر احم - درجهد احذه ویا انداخته است ضرورت ضررا ها- ذه م ه ن- ~~برد # ~~5- ذح مویآد در نسخه جایی موبد ؟ 9 - م - ابتدا پالید بوده و جد پالود ~~تصحیع شده 7- ذ # ~~وبهتر 8- ذ- م - تیر 9- ذ - کلی وچزوی 10- م - افروده : کرفه است و ~~نیکوتروجهی # ~~بکار برده و انصاف که سفت نیکوست 11_ ذ - رای 12- م- * # ~~ورنهنی فیض کتست ونه فئاض بخیل PageV00P368 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_369.png) # ~~نست که {هراین باب)1 شاعر معنی [شاعری] دیکر بکیرذ و از بابی ببابی ~~دیکر # ~~برد و در آن پرده بیرون آرذ جنانک مختاری کفته است # ~~کجا شدآن زقبائی دریذه دوخته چتر # ~~کنون ببایذ چترش درید و دوخت قبا # ~~فی5 # ~~رضی نیشابوری بباب مدح برده است و کفته # ~~بسا ملوک که ازتاج مینهند10 کمر # ~~بعزم خدمت درکاه تو بهر طرفی # ~~*در (باب اشکایت [از] روزگار} # ~~و جنانک [ دیکری] کفته است # ~~هر # ~~کوهمجونکین ساده بوذ یاکنده # ~~(8ا) بر تخت زرآنر انهذامروزفلک # ~~رضی نشابوری " بباب مدح نقل کرده (است) و کفته (شعر) # ~~هرآنک خاتم مدح ms362 تو کرد در انکشتا # ~~سر از دریجهآ زرین برون کند جونکین # ~~(شعر) # ~~و غضایری کفته است # ~~صواب کرد کی بیذانکردهردو جهان # ~~یکانه ایزذ داذار بی نظیر و همال # ~~امیذ بنده نماندی بایزد متعال # ~~وکرنه هردو ببخشیذتی بکاه عطا # ~~رضی نشابوری آنر انقلی نیکو کرده است و ترک ادبهاو از آن بینداخته* [و ~~کفته # ~~شعر) # ~~مکن نکاه ومجنبان سخات را12 زنجیر # ~~بموج بحر و بفیض سحاب و تابش ماه # ~~ی دست رس بدو کون است واوجودرشورد # ~~بهیج وجه بسش نایذ این متاع حقیر # ~~295 # ~~1- از نسخه چایی افتاده 2 - م - شاهری دیکری ؟ ذ- کی دیکر # ~~ # ~~را مکرر آورده 4 ذ - افروده ، دیگری 5 -م - شعر 9 - م - قبای 7- م - ~~افروده # ~~الدین 8- ذ -م - بافن 9_- م- افزوده " است 10_ذ - زنند 11- ذ- اند ~~12- # ~~م- یاکنده بود - ن - ناکنده 13-م - بدح 14- کدا فی نسبة خدا بخش و ~~هوالصواب. # ~~و فی الأصل * بخشیدی * و استعال این هیئت یعنی *کردتی * در موقع شرطبهآ ~~معاطب درقدیم # ~~متداول بوده احت . در تذکرة الأولیاء شیخ مطار مسطوراست (طبع متر ~~نیکلسون ص 42) " تو # ~~اگر امروزحرب کردتی اسیرشدی ... وچود گوشت خوک بخوردتی کافرت کردندی * ~~و در موضع # ~~دیکر گوید (س 116) * اگر دیوانه بودی طهارت نگردتی * و درجای دیگرگوید ~~(ص184) ه اگر # ~~تو جنان بوذتی که بایستی اوترا آن تتوانستی گفت * وغیرذلک - ذ بخشیدیی ~~15 ذ - اخروده ، و # ~~1 ذ - اورا -م - اورا انداخت 17_ فی ننه خساخش سناش و فی الاصل، سحاب ~~را وفی # ~~ختی -ذ - و-م = سخات را 18- فی ننة خدا بخش دست اوسوفی الاصل وذحم - ~~دسشرس PageV00P369 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_370.png) # ~~جنانک شاعری گفته استا # ~~در عشق ثو هم واقعهآ مجنونم # ~~می ز شمار عاقلان بیرونم # ~~زین غشه که بامن جوالفراست نه ای # ~~بیوسته جو واودر میان خونم # ~~دیکری این عمل بلفظ جان نقل کرده است و کفته # ~~از خطآ تو دیذه را کهرسای کنم # ~~وز لفظ تو نطق را شکر خای کنم # ~~هر حرفی را زنامهآ میمونت # ~~مانند الف میان جان جای کنم ms363 # ~~(8ا) و از نقلهای نادر آنست آی روذکی کفته است # ~~(فعر) # ~~کر کل آرد بار آن رخان او نشکفت # ~~هر آینه جوهمه می خورد کل آرفبار # ~~دقیقی آنرا بر همان وزن و قافیه بقلی لایق کرده است [( و کفته) # ~~شهر # ~~کر سر2 آرد بار آن سنان او نشگفت # ~~هر آینه جو همه خون خوردسر آردبار # ~~و ارباب معانی کفته اند جون شاعری را معنیی دست دهد و آنرا کسوت عبارتی # ~~ماخوش بوشاند و بلفظی رکیک ادا کند و دیکری همان معنی فرا کیرد وبلفظی ~~خوش # ~~و عبارتی بسندیذه بیرون آرد او بذان اولی کردد و آن معنی ملک او کردد و ~~للأؤل # ~~ضل الشبق جنابک روذکی "کفته است " # ~~(شعر)) # ~~ما صذهزار مردم تنهایی # ~~می صذهزار مردم تنهایی # ~~یعنی با صذهزار مردم تو فردی بهنر و دایش در میان ایشان وبی صذ هزار ~~مردم # ~~نو بسیاری و کویی بجای صذ هزار مردمی و اکر جه معنی نیکوست عبارتش رکیک # ~~است و عنصری از وی برده است و کفته # ~~شعر)) # ~~کرجه تنها باشد همه جهان با اوست # ~~وکر جه با او باشد همه جهان تنهاست # ~~(اه40) و بیت عنصری اکرجه در آن بسطی کرده است نیکوتر و عذب تر از بیت # ~~روذکی [(است)] باوجازت آن بس این معنی ملک عنصری شد و روذکی را فضل سبق # ~~ماند و همجنانک در بیت معزی و نقل انوری کفته ایم # ~~جون زمین را شرف مولد توحاصل شد # ~~ # ~~1- ذحم - شعر 2-0- برارد 3 - ذ - افروده ، باد 4- ذ- کوید 5 - ذ - ~~اخرودهه # ~~است 6- م - بیارد؟ PageV00P370 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_371.png) # ~~کسوت عبارقی بلیغ تر و عنب تر از آن نبوشاند او دزه معنی باشد و احسان ~~اولین را # ~~بوذ جنانک در بینتا بلقرج و انوری کفته ایم # ~~کفته با جملهآ زوار صریر در تو # ~~و در بیت معزی و بیت انوری کفته ایم # ~~بشهر خویش درون بی خطر بوذ مردم # ~~کی ابن سرقهآ محض است و ملک اولینان راست # ~~فصل # ~~و ms364 ببایذ دانست کی شاعر در جودت شعر خویش ببیشتر علوم وآداب محتاج باشد # ~~و (بذین جهت) [ بایذ] کی مستطرف بوذ و از هرباب جیزکی داید تا اکر ~~بأیراد # ~~معنمی کی فن او نباشد محتاج شود آوردن آن بروی دشوار نشود و جیزی نکویذ ~~کی # ~~مردم استدلال کنند بذان کی او آن معنی [(است)] نداسته جنانک معزی کفته # ~~است # ~~(شعر)) # ~~سزد کر بشنود توحید یزدان # ~~هر آن مؤمن کی باشداو مسلمان # ~~کی جون باشد مسلمان مردمؤمن # ~~دلش بکشایذ از توحید یزدان # ~~و مؤمن نباشد کی مسلمان نبود اما مسلمان باشد کی مؤمن نبود] کی]اکر # ~~فرقی نهند میان ایمان و اسلام نخست ایمان باشد آنکاه اسلام جی ایمان ~~تصدیق وباور # ~~داشتن خذا ورسول است و اسلام کردن نهاذن احکام خذا و رسول را و منه ~~قوله تعالی # ~~قالت الاعزاب آمنا آقد لم تؤرمنوا ولکن قؤلوا أسلمنا وجنانک انوری کفته # ~~است # ~~(شعر)) # ~~کیوان موافقان ترا کر جکر خورذ # ~~ومسته عبارت است از طعمهآ مرغن شکاری کی بوقت حاجت بذیشان دهندو کرکس # ~~نسرین جرخ را جکر جدی مسته باد # ~~نه از جملهآ شکرهآ مسته خوارست و ازین جهت این بیت بروی کرفته اند، ~~اینست معانی # ~~69 # ~~1- ذح بیوشاند ؟ 2-0 - افزوده: غعر 2-م- و ممنی 1- د- بود 5- م - این # ~~9- ذ را نداد - 0- افروده : است 7- ذ - م - اوباشد 8- م - افروده ، او ~~9_ ذ - # ~~افروده" است 10_ ذ - را بجای هاست * 11_ 4- خورش 12- ذ - صکره ~~PageV00P371 # ![page image](img/Shams-e_Qays_-_Mojam.pdf_page_372.png) # ~~مطالعه دارذ وبهرباب کی رسذ بادانسته از سرآن در تکذرد بمدتی اندک در ~~سخن ودی تثرا # ~~ولظما تخریجی تمام یابد وبر استعمال الفاظ ومعانی بلیغ لطیف قادر کردد ~~ان شاه الله تعالی # ~~والحمنلله رب العالمین والصلوة # ~~((والتلم)]هلی # ~~1خیر خلقه و مظهر حقه) # ~~حتد وآا # ~~لطیبین) # ~~الطاهرین الأکرمی # ~~(الأخیار وسلم تسلیما # ~~کثیرا دایما) # ~~648 # ~~کی در فن شاعری لازم باشد دامستن و امینست کی اکر صاحب طبعی این جمع را ~~هو # ~~-م - و صلوته 2- ذ - افروده : نهه 3 - ذ افروده : و اصحابه 4- م ms365 - اجین ~~PageV00P372 ms366