######OpenITI# #META# Creator: escriptorium #META# Created: 2025-02-14T22:04:13.658826+00:00 #META# LastChange: 2025-02-14T22:04:13.658846+00:00 #META# transcription layer pk: 13025 #META# transcription layer name: kraken:all_arabic_scripts #META# avg transcription confidence: 0.9687223259106561 #META#Header#End# # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0014.png) # بسم الله الرحمن الرحیم # محالس سبمه- چنانکه از اسمش پیداست- از هفت خطابه یا هفت مجلس وعظ مولانا # ~~حلال الدین رومی فراهم آمده است. # می دانیم که سلطان العلما بهاء الدین، پدر مولانا، در بلخ وعظ می گفته و ~~تدریس می کرده، و # ~~به نوشتهآ سپهسالار، مولانا هم در ابتدا چون پدر به تدریس و موعظه می ~~پرداخت ولی پس از دیدار # ~~یا شمس، دست از درس ووعظ شست1. افلاکی گوید که: مولانا یک روز جمعه در ~~مسجد قلعه # ~~وعظ می گفت. در اثنای وعظ به تفسیر سورهآ «الضحی») پرداخت2 باز همومی ~~نو یسد که: روزی # ~~مولانا به دیدار صدرالدین رفته بود و صدرالدین حدیث می گفت - چون ~~مولانا را دید، تدریس # ~~حدیث را بدو واگذاشت3. مولانا خود فرماید که: اگر در دیار خویش ~~میماندم، کتابها تصنیف # ~~می کردم و وعظها می گفتم. اما چون مردم دیار روم به شعر رغبتی دارند، ~~نا گزیر به شعر روی # ~~آورده ام4 . باز فرماید: # زاهد کشوری بدم، واعظ منبری بدم # کرد قضا دل مرا عاشق کف زنان تو5 # اگر چه بنا بر مندرجات «رولدنامه))، مولانا بعد از ملاقات با شمس وعظ را ~~ترک کرده ، اما از # ~~قراین بر می آید که بعد از شمس نیز به خواهش بزرگان و در خواست صلاح ~~الدین زرکوب به منبر # ~~می رفت. چنانکه یکبار در مسجدی که قاضی عزالدین در قونیه ساخته بود، ~~وعظ گفت7. چون PageV01P003 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0015.png) ### | مجالس سبعه # ~~تزالدین در سال 656 ه/12/8 م به شهادت رسیده بنابراین، وعظ مزبور بعد ~~از وفات شمس رخ # ~~داده است . # زمان تألیف مجالس سبعه دقیقا معلوم نیست، اما ظاهرا از طرف سلطان ولدیا ~~حسام الدین # ~~چلبی در اثنای وعظ تحریر یافته، بعدها با رعایت صورت اصلی باز خوانی ~~شده، مطالبی بدان # ~~افزوده شده و شاید از نظر شخص مولانا نیز گذشته و احتمالا خود او نیز ~~تصحیحات و اضافاتی بر # ~~آن داشته است. در مجالس ابیاتی از دیوان ms001 کبیر و ر باعیات مولانا راه ~~یافته است. گذشته از آن # ~~مطالبی از((ولدنامهٔ‌)) سلطان ولد راهم درمجالس توان دید. بازخوانی ~~مجالس به دلیل وجود # ~~اشعاری از ولد نامه، ظاهرا توسط سلطان ولد انجام گرفته است. او، ولد ~~نامه را بعد ازوفات شیخ # ~~کریم الدین (یعنی سال 691 ه/ 1291م) وپیش از سال 712 ه/1312م که سال ~~وفات خود # ~~اوست، به نظم در آورده است1 گویا بازخوانی و تصنیف نهائی مجالس سبعه ~~نیز بین سالهای # ~~مز بور اتفاق افتاده است. ابیات منقول از ولد نامه در مجالس سبعه، با ~~بیت زیر آغاز می شود: # نقل صائب شنو از آن سرور %~% در بیان صفات این دو نفر # مثنوی ولد نامه بروزن حدیقة الحقیقهآ سنائی است. شاید منظور از ررسرور)) ~~دربیت فوق، # ~~سنائی باشد. البته امروز این ابیات را در حدیقه الحقیقه نمی توان یافت، ~~اما احتمالأ حدیقه ای که # ~~در دسترس سلطان ولد بوده، این ابیات را داشته است و میتوان احتمال داد ~~که اییات مز بور را # ~~مولانا شخصا در اثنای وعظ بر زبان رانده باشد. # بنا به نوشتهآ افلاکی، سلطان العلما را عادت چنان بود که قبل از آنکه به ~~خطبه بردازد، قاریان # ~~قرآن می خواندند و سپس او خطابه آغاز می کرد2. این شیوه در مجالس سبعه ~~هم دنبال شده است3. # هر هفت مجلس مجالس سبعه، با خطبه ای عر بی آغاز شده است و تقریبا همهآ ~~عبارات آن # ~~مسجع است. در تجاو یف خطبه، بر سبیل استدلال آیاتی در حکمت و قدرت و ~~عظمت الهی آمده # ~~با درود بر چهار یار گزین رسول اکرم (ص) و مهاجران و انصار و در مجلس ~~هفتم علاوه بر آنان با # ~~تحیت بر حسنین- علیهما السلام- به پایان می رسد. # بعد از خطبه، مناجاتی که نوعی دعا و استغاثه با جملات مسجع فارسی است جای ~~می گیرد. # ~~سخن اصلی با ذکر حدیثی آغازمی شود. حکایتها، قصهها، ایات و احادیث در ~~شرح آن حدیث # ~~اول ms002 بر شنوندگان عرضه می گردد و از این راه چنانکه فهرست پایان کتاب ~~نشان می دهد، 157 آیه # ~~و 20 حدیث از رسول اکرم وحدیثی از امیر مؤمنان علی علیه السلام در ~~مجالس سبعه امده است. # ~~گاه مطلبی با عبارات گوناگون بیان می گردد. در اواخر مجلس اول ودوم ~~تفسیری بر PageV01P004 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0016.png) # ~~پیشگفتار # ~~«ربسما...)) آمده است. هر مجلس با حمد وستایش ذات باری و رسول اکرم وآل ~~واصحاب او # ~~پایان می پذیرد. با یک نگاه سطحی به بخش توضیحات و فهرست اشعار در ~~پایان همین کتاب. # ~~بوضوح بر می آید که قطع نظر از اشعاری که گویندهآ آنها هنوز برای ~~نگارندهآ این سطور معلوم نشده # ~~است، مولانا در مواعظ خود از اشعار: حدیقه الحقیقهآ سنائی، دیوان عطار، ~~نظامی، مسعودی رازی و # ~~مقالات سید برهان الدین محقق ترمذی استفاده کرده است. حتی چنانکه قبلا ~~هم گفتم، در # ~~مجلس سوم به اشعاری از ولد نامهآ سلطان ولد، فرزند مولانا، بر می خوریم ~~. # اکثر داستانهای منثور مندرج در مجالس را در مثنوی مولانا نیز می یابیم و ~~باید اضافه کنیم که # ~~مقالات شمس الدین تبریزی هم در فراهم آمدن مجالس مولانا بی تأثیر نبوده ~~است: # ((داستان زنکی و اینه)) در مقالات شمس هست و در دفتر دوم و ششم مثنوی نیز ~~جای دارد. # ~~((قصهآ کج شدن تاج سلیمان)) در مجلس اول، با بیانی دیگر در دفتر چهارم، ~~و ((داستان نصوح)) # ~~در دفتر ینجم به قالب شیوای شعر در آمده است. # (قصهآ روباه وطبل)) مجلس دوم را در دفتر دوم مثنوی توان یافت، ««قصهآ ~~بلقیس وسلیمان)) # ~~را در دفتر اول و ششم می بینیم. # (ماجرای پیامبر وحارثه)) در مجلس سوم، در دفتر اول مثنوی بین پیامبر (ص) ~~وزید گذشته # ~~است . ((قصهآ هاروت وماروت)) در دفتر سوم است. # ((قصه جوع البقر) در دفتر پنجم مثنوی است وقصص مر بوط به انبیا به مناسبت ~~درجای جای # ~~متنوی ذکر شده است. بنابراین مجالس سبعه در روشن ms003 تر ساختن راه پر فرار ~~و نشیب مثنوی # ~~می تواند چراغ پر فروغی باشد. # نویسندهآ این سطور، سالها قبل بدان منظور که با مثنوی آشنا شود، تصمیم به ~~خواندن آثار مولانا # ~~گرفت و چون مجالس سبعه را بخش بخش یافت، بر آن شد که ابتدا آن را ~~بخواند، لذا تنها چاپ # ~~موجود در ایران (چاپ کلالهآ خاور) را تهیه کرد وخواند. چون از مطالعهآ ~~بار اول آن، طرفی نبسته # ~~بود به خواندن مجدد آن پرداخت و در اثنای مطالعه متوجه شد که چاپ ~~کلالهآ خاور مغلوط است. # ~~در صدد بر آمد که از چاپهای دیگر این کتاب استفاده کند و توانست از ~~طبعهای زیر سراغ گیرد: # 1- مجالس سبعه مولانا، به تصحیح احمد رمزی آق یورک، همراه ترجمهآ ترکی ~~محمد # ~~خلوصی، به اهتمام دکتر فریدون نافذ اوزلوق، استانبول، مطبعهآ بوزقورت، ~~1937، # ~~910821463126 صفحه، ییشگفتار در 9 صفحه، ترجمهآ ترکی از 146-1، متن ~~مجالس از # ~~1126، توضیحات وتعلیقات در108 صفحه . # 2- مجالس سبعه، به تصحیح احمد رمزی اق یورک و ولد چلبی ایز بوداق، به ~~اهتمام فریدون # ~~صنحه ومتن در 122 صفحه. PageV01P005 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0017.png) ### | مجالس سبعه # 3- مجالس سبعه مولانا جلال الدین محمد بلخی رومی، به انضمام هفت مکتوب از # ~~مکتو بات مولانا، همراه مثنوی و کشف الابیات. . . . ، جاب کلا له خاور ~~، تهراک ، # ~~19- 1315ه.ش. (کتابی که ذکرش گذشت) # آنگاه به حستجوی کتابهایی برخاست که منتخباتی از مجالس سبعه یا مطالبی در ~~بارهآ آن # ~~کتاب را در برداشته باشد. متأسفانه تنها به مشخصات کتابشناسی آنها دست ~~یافت که به شرح # ~~زیر است: # 1- مجلس دوم از مجالس سبعه: # امبس شبعه: # # 1n: Alila %~% 65 ### | 567 %~% pmari 7eni tfitap Bastmne # چون دسترسی به مقالات و کتابهای فوق ممکن نشد، تصمیم گرفت که در بارهآ ~~نسخ خطی # ~~مجالس سبعه تحقیق کند. ابتدا به فهرستهایی که خود از کتب و رسالات خطی ~~فارسی موجود در # ~~بعضی از کتابخانه های ترکیه تهیه کرده بود، مراجعه کرد. مجالس سبعه را ~~کتابی یافت که # ~~نسخه ms004 های آن بسیار اندک است، چنانکه در فهرستهای تدو ین کردهآ خود، جز ~~در کتابخانهآ حاج # ~~سلیم آغا مستقر در محلهآ اسکدار استانبول به نسخهآ دیگری بر نخورد. چون ~~آن نسخه از کتب قرن # ~~هشتم هجری بود (در788 هجری استنساخ شده بود) به امید یافتن نسخهآ کهن ~~تری آن را مورد توجه # ~~قرار نداد. بعد از تهیهآ زیرا کسی از مجالس سبعه چاپ ترکیه متوجه شد که ~~همین نسخه، اساس # ~~کار طبع فریدون نافذ اوزلوق بوده است و پس از مراجعه به فهرستهای مختلف ~~نسخه هایی به # ~~مشخصات زیر را یافت: PageV01P006 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0018.png) # ~~بیشگفتار # ~~1- نسخهآ شماره 568 کتابخانه حاج سلیم آغا مستقر در استانبول . # ~~فیه مافیه، مکتوبات، معارف بهاء الدین، معارف سلطان ولد، معارف برهان ~~الدین ومقالات # ~~شمس تبریزی نیز درون این کتاب 323 ورقی است. مجالس بین 981_ ب 68 نوشته ~~شده # ~~است. نسخه به خط نسخ محمد بن حاجی سونج بک بن الحاجی ترخانی در اول ~~جمادی الاخرهٔ‌ # ~~سال 788ه/1386م استنساخ شده است. این نسخه اساس تصحیح چاپ تر کیه بوده ~~است. # ~~2- نسخهآ شماره 1342 کتابخانهآ عمومی آنکارا. # ~~این نسخهآ بدون تاریخ 68 برگ دارد به ابعاد 205x130 میلی متر، سطور آن ~~مختلف است. # ~~3نسخهآ شماره 336 کتابخانهآ نافذ یاشا محفوظ در کتابخانهآ سلیمانیهآ ~~استانبول. # ~~نسخه 44 برگ دارد و به خط نسخ است. هر صفحه 27 سطر دارد و ابعاد آن ~~2558175میلی # ~~متراست. # ~~4- نسخهآ شمارهآ 79 موزهآ مولانا در قونیه. # ~~این نسخه حاوی محموعه ای از آثار مولانا و نزدیکان اوست. هفت رساله در ~~آن جای کرفته # ~~است و چون نسخهآ اساس تصحیح ماست، ناگزیر مشخصات کتابشناسی آن را از ~~دست نویس # ~~جلد چهارم فهرست کتب خطی موزهآ مولانا، تالیف شاد روان استاد عبدالباقی ~~گولپینارلی قید # ~~می کنیم: # ~~ابعاد بیرونی 255x180/ درونی 220x140 میلی متر، جلد مقوایی مشکی عطف ~~میشن، # ~~177 برگ، همه به خط یک کاتب، خط نسخ عصر سلجوقی، کاغذ ضخیم کم آهار، ~~اکثر # ~~صفحات ms005 32 و برخی 33 سطر، عنوانها، فصلها، آیات، احادیث و مطالب مهم با ~~مرکب سرخ. # ~~محموعه حاوی رسالات زیر است : # ~~1- بخشی از معارف سلطان العلما بهاء الدین ولد از ا17- ب 1: # ~~آغاز: بسم..... یقینی بالله یقین در تفسیر بسم... بسم... دلیل آنست ~~که... # ~~انجام: هرگاه تومزهآ خویش را حاصل کنی آتش و آب مزهآ ترا پراکنده نکند ~~جنانک ابراهیم و # ~~موسی علیهما السلم والله اعلم. # ~~2_ فیه مافیه؛ حلال الدین محمد مولانا، از 62_ ب18: # ~~آغاز: بسم... یقینی بالله یقینی قال النبی علیه السلام شرالعلماء من ~~زار الامراء.... # ~~انجام: در میان این جمادات برای مصلحتی هستی و الله اعلم. # ~~3- مکتوبات، مولانا حلال الدین، از 891_ ب 62 : # ~~آغاز: بسم.... باری تعالی چون خواهد که عنایت و لطف و نصرت و دولت.... # ~~انجام: هر روز امداد توفیق بر شما افزونتر باد وبر محبان شما آمین یارب ~~العایمین. # ~~4- مجالس سبعه، مولاناجلال الدین، از1071__ ب89: PageV01P007 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0019.png) ### | مجالسی بعه # ~~آغاز: بسم. ... الحمدلله صانع العالم بغیر اله العالم بکل خطره.... # ~~انجام: جان مومن است که سیل وار می رود سوی دریای وحدت که انی ذاهب الی ~~ربی # ~~علیه توکلی وهو حسبی والله اعلم، تمت المجالس بحمدالله المحمود بکل ~~مکان والمذکور بکل # ~~لسان یوم الثلثافی اوایل ربیع الاخر سنه ثلث وخمسین وسبعمائه والصلوه ~~علی نبیه المرسل عن # ~~عدن عدنان وعلی صحابته الجواد السبحان الطاهرین عن شوائب الحسبان انه ~~کریم منان)) . # ~~5 بعضی از سخنان مولانا جلال الدین، از ا110_ ب 108: # ~~آغاز: آن را که در اندرون نور عنایت باشد از بد گفتن چه غمگین شود.... # ~~انجام: وضل من لیس عالم پرشده # ~~6- معارف سید برها الدین ترمذی، ازب 154_ ب110 : # ~~آغاز: بسم... من مقالات مفخر السادات ومنبع الکرامات سید المحققین ~~برهان الحق والدین # ~~قدسناا.... بسره المتین همه کافران گفتند که ما را مال وحسب ونسب وجمال ~~وقد وقامت # ~~زریبا .... # ~~7- مقالات شمس الدین تبریزی، از ب 177_ ب 155: # ~~آغاز: بسم... من بعض اسرار حضرت مولانا سلطان الفقرا.... گفتم ms006 آن می ~~باید در همه عمر # ~~یکبار زلة کند باقی همه عمر مستغفر آن باشد.... # ~~انجام: بدانک در سینهآ من صد مثقال . # ~~توضیح: پایان نسخه ناقص است اما تاریخ تحریر آن درپایان مجالس - چنانکه ~~ملاحظه شد # ~~سال 753 هجری است1. # ~~8- برحسب تصادف در دیداری از کتابخانهآ خلق شهر مولانا -قونیه- به ~~نسخهآ دیگری برخوردم # ~~که به شمارهآ 6671 در کتابخانهآ خلق استان قونیه در بخش کتابهای فریدون ~~نافذ اوزلوق نگهداری # ~~می شود: PageV01P008 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0020.png) # این نسخه در سال 1306 هجری قمری به خط رقاع خوش علی صدقی مغنیسا وی نوشته ~~شده، # ~~91 صفحه دارد و در هرصفحه 20 سطر نوشته شده، ابعاد آن 215 200/ 1732125 ~~میلی متر # ~~است. از مقایسهآ اجمالی صفحهآ اول آن با نسخهآ شماره 79 موزهآ قونیه، ~~به نظر می رسد که از روی # ~~همان نسخه استنساخ شده. نویسندهآ سطور درخرداد ماه 62 این نسخه را دید ~~و عکسی از صفحهآ # ~~عنوان و سرلوحهآ آن تهیه کرد ولی چون نسخهآ کاملا جدیدی بود، از بررسی ~~دقیق آن صرفنظر کرد. # تا آغاز تابستان 62، از مجموع مآخذ یاد شده تنها نسخهآ چاپ تهران و ~~زیراکسی از چاپ # ~~ترکیه در دست ما بود. از مقایسهآ آن دو چاپ بر نویسندهآ این سطور معلوم ~~شد که چاپ کلالهآ # ~~خاور بی کم و کاست از روی چاپ ترکیه تهیه شده است، با این تفاوت که چند ~~جمله را حذف # ~~و یارهای از اغلاط آن را اصلاح کرده و خود غلطهای دیگری بر آن افزوده ~~است، چنانکه حتی در # ~~نقل آیات و احادیث نیز خطاهایی رخ داده که اشاره به همهآ آنها شاید ~~ملال انگیز باشد، به چند # ~~فقرهآ آن اشاره می کنیم: # سورهآ نهم/ آیهآ 128 : فاما الذین کفروا فی قلو بهم مرض فزادتهم... # به صورت: فاما الذین کفروا فزادتهم... # سورهآ دهم/ آیهآ 5: وجعل الشمس ضیاء والقمر نورا... # به صورت: وجعلنا الشمس ضیاء. .. # سورهآ هیجدهم] 109 : بان الله لم یک مغیرا نعمة... # به ms007 صورت : ان الله لایغیر نعمة... # و آیات دیکر. # اشعار گو یندگان شناخته شده نیز در مجالس سبعهآ مطبوع با ضبط دیوانهای ~~مصحح آنان # ~~اختلاف زیاد داشت-- غلطهای مطبعی در چاپ ترکیه خارج از اغلاطی که در ~~غلط نامهآ دو # ~~صفحه ای دو ستونی بدانها اشاره شده، بفراوانی در متن دیده می شود: # # یا رسوالله به جای %~% یا رسول الله %~% ص 86 # # میخود %~% می خورد %~% ((87 # # غدا %~% غذا %~% (87 # # عقل ازروی %~% عقل ازوی %~% (881 وغلطهای فراوان دیگر # باری چون نکارنده متنهای چاپ شده را نادرست یافت، درصدد برآمد که فیلم یا ~~عکسی از # ~~کهن ترین نسخهآ کتاب تهیه کند در این راه گامهایی برداشت ولی سرانجام ~~نومیدانه خود را در # ~~جای اول یافت. در یکی از مسافرتها به ترکیه، ترجمه ای از مجالس سبعه ~~خریداری کرد. این PageV01P009 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0021.png) ### | مجالس سبعه # ~~ترجمه به همت مرحوم استاد عبدالباقی گولپینارلی درسال 1965 در قونیه به ~~چاپ رسیده است1 # ~~مترجم مولوی شناس بزرگی بود و به دقت و امانت شهره. و بیش ازنیم قرن از ~~عمر پر بار خود را به # ~~تصحیح و ترجمهآ آثار مولانا جلال الدین گذرانده بود وی ترجمهآ مجالس را ~~به استناد نسخهآ 79 موزهآ # ~~قونیه انجام داده بود. چون نگارنده مطالعهآ کتاب را آغاز کرد، بر ~~محتوای منسجم و متسلسل آن # ~~دست یافت. به نوشتهآ مترجم در مقدمهآ کتاب (که استفادهآ فراوان از آن ~~برده ایم)، نسخهآ یاد شده # ~~سالم ترین و تاجایی که تحقیق نگارنده اجازه می دهد، کهن ترین نسخهآ ~~مجالس سبعه است که # ~~چهل یا چهل و یکسال پس از وفات سلطان ولد نوشته شده است. دست خطهای ~~حسام الدین # ~~چلبی هم به نظر کاتب رسیده است. # چون از دسترسی به نسخه های خطی کتاب نومید شده بود، به فکر افتاد که به ~~یاری ترجمه و # ~~دو متن چاپ شده تهران و آنکارا متنی تهیه کند، با آنکه به ناپسندیده ~~بودن این شیوه واقف بود، # ~~متنی تهیه ms008 کرد وکار را به انجام رسانید. # هنگام مقایسهآ متن فارسی با ترجمهآ آن به ابیاتی برخورد که مترجم به ~~استناد نسخهآ قونیه # ~~ترجمه کرده بود ولی نسخههای چاپی تهران و آنکارا فاقد آنها بود، ~~نگارنده علیرغم کوشش # ~~فراوان نتوانست گویندگان اصلی آنهارا از راه ترجمهآ ترکی آن بیابد، ~~ناگزیر به ترجمهآ مفهوم و # ~~تبدیل آن به قالب شعر پرداخت. برای نمونه دو سه بیت از اشعار ترجمه شده ~~و به قالب شعر درآمدهآ # ~~مجلس اول را قید می کنیم: # دل تا ز کمال تو نشان یافت %~% جان عشق تورا میان جان یافت # جان جای توجست و آرزو کرد %~% آن را به جهان لامکان یافت # هر کس که به آستانت رو کرد %~% زان رایحه جان جاودان یافت... # اما بر نو یسنده روشن بود که کاری که انجام می دهد، اگرنکاتی را هم ~~بتواند روشن کند، # ~~کار درستی نیست. مقابله تمام شد، فهرستی از آیات، احادیث و اشعار عر بی ~~و فارسی استخراج # ~~شدم گو بند گان اشعار تا حدامکان مشخص شدند و اشعاری که از گو یندگان ~~ناشناخته بود، # ~~تعیین گردید، آنگاه فقط برای مبتدیان و شیفتگان تازه کار آثار مولانا ~~ترجمه آیات و احادیث # ~~علاوه شد و فرهنگ لغاتی که لازم به توضیح می دید بدان افزود و کتاب را ~~آماده ساخت. آنگاه # ~~آن را به بکی از استادان خود ارائه کرد تا نظر ایشان را در بارهآ همهآ ~~قسمتهای آن بشنود. استاد کار # ~~را پسندیدند ولی بصراحت گفتند که: بدون دردست داشتن نسخه ای کهن، چاپ ~~کتاب کار # ~~مفیدی نیست. این بود که نویسندهآ این سطور کتاب را به کناری نهاد و ~~درصدد برآمد که نسخهآ PageV01P010 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0022.png) # ~~پیشگفتار # ~~قونیه را به دست آورد، سرانجام در خرداد ماه 62 باری دیگر به زیارت ~~تربت مولانا نایل آمد و به # ~~نسخهآ 79 موزهآ مولانا که کهن ترین نسخهآ مجالس سبعه است، دست یافت. ~~نسخه ای که # ~~مشخصات آن را پیش ms009 از این باز نمود. وقتی نسخه را در برابر چشم قرار ~~داد، متوجه شد که کاررا # ~~دو باره باید آغاز کند. کار را مجددا شروع کرد. # ~~نسخهآ قونیه، کهن ترین نسخهآ مجالس سبعه است، علاوه بر قدمت، نسخهآ ~~صحیح ومقابله # ~~شده ای است که برخلاف نسخهآ آنکارا که به استناد نسخهآ حاج سلیم آغا ~~چاپ شده و نسخهآ # ~~تهران که با استفاده از چاپ آنکارا فراهم آمده است، خطا کمتر دارد و ~~اشعار مندرج در آن # ~~اختلاف چندانی با صورت مندرج دردیوان گویندگان آن ندارد. اختصاصات ~~عمدهآ آن را در # ~~سطور زیر می توان خلاصه کرد: # ~~الف: باره ای عبارات مشکول است و کار خواندن جملات را آسان تر کرده ~~است: # ~~ررابراهیم که به خودئ خود امت بود و فرق» گ ب 9 س1 # ~~««شرح و وسع و زین و نور ازیک قبیل اند» گ ا3 سطر16 # ~~ب: پیش از اشعار، کلماتی نظیر: بیت، شعر، قطعه، رباعی... با مرکب سرخ ~~به متن افزوده # ~~شده است. به احتمال زیاد این کلمات را مولانا هنگام سخنرانی بر زبان ~~نیاورده است. به استناد # ~~این احتمال و همچنین به سبب آنکه در نامگذاری قوالب شعری اشتباهاتی هم ~~رخ داده است از # ~~قید آنها در متن خودداری گردید. # ~~ج: «هوی») همه جا به صورت ((هوا» نوشته شده است، مادر متن آن را به ~~املای صحیح # ~~توشتیم. # ~~د: گاهی کلمات مضاف و مختوم به واو، بدون یای اضافه نوشته شده است: # ~~((عدو حهرهآ چون ماه شمایند. ..)) به جای: عدوی چهرهآ شمایند # ~~«(یکی سرو گوسفند را گرفته بود...)) :یکی سروی.. . ص 51 # ~~ه: در مواردی افعال به صورت کهن آن به کار رفته است: # ~~افتادیت، زدیت، بودیت، گرفتئی، گریختئی # ~~و: های مختفی در کلماتی که به «رها)) جمع بسته شده، نیامده است: # ~~نامها= نامه ها، خانها= خانه ها،میوها= میوهها .. . # ~~از: ادات ربط (که) هرگاه به کلمهای الحاق شده، به صورت زیر آمده است: # ~~آنک، اینک، هرک # ~~ح: ms010 کاف فارسی با یک کشیده نوشته شده است. # ~~ط : در مقابله، کلمات ساقط از متن با علامت (7) در هامش کتاب افزوده ~~شده است. PageV01P011 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0023.png) ### | مجالس سبعه # ~~ی: در دو مورد، دو کلمهآ مقدم و مؤخر را با گذاشتن دو میم بر بالای ~~آنها، که ظاهرا اشاره به # ~~مقدم ومؤخر بودن آنهاست مشخص کردهاند: # ~~آن دشمن کهن آن خطاب ملعون کن آهن می خایید...» گ ا6 س 2 # ~~ترازو نهآ اینست تنهاا که برد کانها آو یخته اند...») گ ا17 س 12 # ~~ک: در یکی دو مورد خطایی به متن راه یافته است که بدون قید آن در ~~توضیحات صورت # ~~صحیح آن را درمتن آورده ایم: # ~~((حبیب ازخجالت کنجی رفت ومی نالید ومی گفت))... به صورت: ((می نالید و ~~گفت)) # ~~آمده است. ا15 س 18 # ~~اما این نسخه که در توضیحات آن را با (ق) نشان داده ایم، اختلاف کلی ~~وجزئی با نسخهآ # ~~شده است، دارد. به اختلافات عمده در بخش توضیحات اشاره کرده ایم، اما ~~ازثبت اختلافاتی # ~~که نکته ای را روشن نمی کردند، صرفنظر کرده ایم: مثلا # ~~آوت: (چون زخم خار بینند، بدانند که راه غلط کردیم و در خار زار ~~افتادیم») # ~~ق: «(چون زخم خاردیدند، بدانند که راه غلط کردند و در خارزار افتادند)) # ~~آوت: ترازوی عدل آو یخته # ~~ق: ترازوی عدل آو یخته است # ~~آوت: خود # ~~ق: خویش # ~~آوت: شب و روز # ~~ق : روز وشب و... # ~~در یک مورد، در مجلس چهارم، بدون قید در توضیحات قالب فعلی را که سیاقا ~~می بایست به # ~~صیغهآ غایب به کارمی رفت ولی به صیغهآ متکلم استعمال شده، تغییر داده ~~ایم.ص 66، س 11 # ~~اهمیت ومقام مجالس سبعه: # ~~1- این کتاب یکی از کلیدهای فهم مثنوی است. # ~~2- قطع نظر از خطبهها و مناجات مندرج در آغاز هر مجلس، روی سخن با عام ~~مردم است و # ~~زبانی ساده دارد. # ~~3- هر مجلس در مدتی محدود، پیامی را ابلاغ می کند. # ~~4- کتابی است تالی ms011 فیه مافیه، سادهتر از آن ونشان دهندهآ تسلط مولانا ~~بر کلام خطابی. PageV01P012 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0024.png) # ~~پیشگفتار # ~~5- و بالاخره یکی از متون قرن هفتم هجری است. # ~~اما پیام مولانا در این کتاب - چنانکه مرحوم عبدالباقی هم اشاره کرده ~~اند- هفت نکته # ~~است و در این هفت نکته، نکته هاست. آن نکات را در هفت جمله به ترتیب ~~زیر می توان خلاصه # ~~کرد: # ~~1-- اجتماع و مردم به فساد گراییدهاند، راه رستگاری آنان در چیست؟ # ~~2- چگونه می توان از گناه رها شد؟ # ~~3- قدرت ایمان # ~~4- مقام بندگانی که خود را فدای رهایی دیگران کردند. # ~~5- ارزش علم # ~~6- پرتگاه غفلت # ~~7- اهمیت عقل # ~~در خاتمه با اعتراف بر خردی کار، از دانشمندان ارجمندی که با صرف وقت ~~این اوراق را از # ~~دیدهآ نقاد خویش خواهند گذراند، استدعای مصحح این است که، وی را به پاس ~~مولانای کبیر بر # ~~خطاهایش بهر نحو که صلاح بدانند واقف گردانند. ### | هو الاول والاخر و الظاهر والباطن ### | توفیق. ه. شسبحانی PageV01P013 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0025.png) ### | نشانه های اختصاری # ~~است: فرهنگ فارسی به انگلیسی استینگاس، چاپ 1977. # ~~انند: فرهنگ آنندراج، محمد پادشاه متخلص به شاد، با نظارت: # محمد دبیرسیاقی، تهران، خیام، 1335، 7 جلد. # ~~یرهان: برهان قاطع، محمد حسین بن خلف تبریزی متخلص به برهان، # به اهتمام دکتر محمد معین، تهران، زوار، 1330، ، جلد. # ~~ت: مجالس سبعه، ضمیمهآ مثنوی، چاپ کلالهآ خاور، تهران، به تصحیح و # مقابله وهمت محمد رمضانی، 131519 ه.ش. # ~~رائد: الرائد، جبران مسعود، دارالعلم بیروت، 1980، 2 جلد. # ~~رک: رجوع کنید به # فرهنگ غیاث اللغات، محمد غیاث الدین مصطفی آبادی، بمبئی، بدون # تاریخ. # ~~فرهنگ لغات واصطلاحات # ~~مثنوی: دکتر سید صادق گوهرین، چاپ دانشگاه تهران، 9 جلد # ~~فرهنگ نوادرلغات: بدیع الزمان فروزانفر، تهران، امیرکبیر، ضمیمهآ # حلد 7 کلیات شمس. # ~~فی: نسخةآ شماره 79 موزهآ قونیه. # ~~قاموس قرآن: سیدعلی اکبر قرشی،تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1354 ، ~~لاجلد. # ~~5: لغت نامهآ علامه علی اکبردهخدا،مجلدات مختلف. PageV01P014 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0026.png) # ~~نشانههای اختصاری # ~~لغات عرفانی : فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، دکتر # سیدجعفر سجادی، تهران، طهوری، 1354. # فرهنگ فارسی ms012 معین، دکتر محمدمعین، تهران امیر کبیر،6 جلد. # ~~مصادر: کتاب المصادر، ابوعبدالله حسین بن احمدزوزنی، به کوشش # تقی بینش، کتابفروشی باستان مشهد، 133940، 2 جلد. # ~~منتهی : منتهی الارب فی لغة العرب، عبدالرحمن بن عبدالسلام صفی پوری # شافعی ، چاپ افست تهران، سنائی ، جلد در 2 مجلد. # ~~متجد: المنجد فی اللغة والادب و العلوم، الاب لویس معلوف الیسوعی، # بیروت، 1956. # ~~ا. فرهنگ نفیسی، علی اکبر ناظم الاطبا، به کوشش سعید نفیسی، # هران، خیام، 1334، 5 جلد. PageV01P015 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0027.png) ~~PageV01P016 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0028.png) # # %~% 8 PageV01P017 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0029.png) ~~PageV01P018 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0030.png) # بسم الله الرحمن الرحیم وبه نستعین # المجلس الاول] # الحمد لله صانع العالم بغیر آلة، العالم بکل خطرة وقطرة2 وقالة وحالة، ~~المنزه عن کل # ~~صفة بتطرق الیها جواز واستحاله الملک، فلیس لأحد ان یخالف حکمه ومثاله، ~~اشعر # ~~بالهیته واضح الدلاله، وشهد بوحدانیته نظر العقل اذا صادف سداده3 ~~واعتداله، غلبت # ~~قدرته قدرة کل مخلوق واحتیاله، وقضت ارادته ارادة کل مصنوع وماله4 ووفق ~~شخصا # ~~فانجح سعیه واصلح باله وکشف حجاب الشبهة عن سره لیشاهد جلاله، وخذل ~~شخصا # ~~فاورده موارد الحیره والجهاله وضیع وقته فاحبط اعماله، وحرمه لطفه ~~واکرامه وافضاله. # بعث محمدأ - علیه السلام - باللواء المنشور والحسام المشهور لیخلص الخلق ~~من # ~~ورطات الهلک والثبور واطلع شمس نبوته5 محفوفة برهط کالبدور، وانزل علی ~~قلبه کتابا # ~~شافیا للقلوب یضئ اضاءة النورء «ریا ایها الناس قد جائتکم موعظه من ~~ربکم وشفاء لما فی # ~~الصدور))7 ارسله الی الحق8 وهم علی الباطل مطبقون1 عمی وهم لایبصرون، ~~صم وهم # ~~لایسمعون، بکم وهم لاینطقون10 ایعبدون11 من دون الله مالا یخلق شیئا ~~وهم یخلقون2، PageV01P019 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0031.png) ### | مجالس سبعه # ~~فشقی بتکذیبه المکذبون وسعد بتصدیقه المصدقون - صلی الله علیه وعلی آله ~~واصحابه # ~~خصوصا علی ابی بکر الصدیق التقی وعلی عمر الفاروق النقی وعلی عثمان ذی ~~النورین # ~~لزکی وعلی علی المرتضی الوفی13 وعلی سائر المهاجرین والانصار وسلم ~~تسلیما کثیرا # ~~کثیرا14. ### | مناجات: # ملکا و پادشاها! آتشهای حرص ما را به آب رحمت خویش بنشان. جان مشتاقان را ~~شراب # ~~وحدت بچشان. ضمیر دل ما را به انوار معرفت ms013 و اسرار وحدت، منور و روشن ~~دار. دامهای امید مارا # ~~که در صحرای سعت رحمت تو15 باز گشادهایم به مرغان سعادت و شکارهای ~~کرامت مشرف و # ~~مکرم گردان، آه سحرگاه سوختگان راه را به سمع قبول و عاطفت استماع کن. ~~دود دل بیدلان را # ~~که از سوز فراق آن مجمع ارواح، هر دم آن دود بر تابخانهآ فلک برمی آید، ~~به عطر وصال معطر # ~~کردان. قال و قیل ما را و گفت و شنود ما را که چون یاسبانان بربام ~~سلطنت عشق، چوبک # ~~می زنند از اجرای «ویوفیهم اجور هم بغیر حساب))16 نصیب مدام بخشش فرما ~~. قال ما را # ~~خلاصهآ حال گردان حال ما را از شرفات قال درگذران. ما را از دشمنکامی ~~هر دو جهان # ~~نگاه دار. آنچه دشمنان می خواهند بر ما، از ما دوردار. آنچه دوستان می ~~خواهند و گمان PageV01P020 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0032.png) # ~~مجلس اول # ~~می برند، ما را عالیتر و بهتر17 از آن گردان. ای خزانهآ لطف توبی ~~پایانو ای دریای با پهنای # ~~با کرم توبیکران. # ابتدای تذکیر به خبری کنیم از اخبار مصطفوی18 -صلی الله علیه و سلم- آن ~~بشیر نذیر و آن # ~~نذیر بی نظیر، سیدالمرسلین، چراغ آسمان وزمین. لقد جاء فی اصح الانباء ~~عن افصح الانبیاء # ~~علیه افضل الصلوات واعلاها واکمل التحیات واسناها- انه قال: ((کساد ~~اقتی عند فساد # ~~امتی، الآ من تمسک بسنتی عند فساد اقتی فله اجرمائة الف شهید» صدق رسول ~~الله1! # ~~رسول کونین، پیشوای ثقلین، خاص الخاص «لعمرک»20، مشرف تشریف (لولاک)21، # ~~فصیح22 «رانا افصح العرب والعجم»23، پیشوای ««آدم ومن دونه تحت لوائی ~~یوم القیمه و # ~~لافخر الفقر فخری»)24 چنین می فرماید که: کساد امت من به هنگام فساد ~~امت من باشد. یعنی # ~~هیچ نبیی25 نیست بعد از من که امت26 او تفضیل یابند27 بر امت من، ~~چنانکه امت من تفضیل # ~~یافت بر امت عیسی وموسی1 2 و هیچ دینی نیست که دین مرا منسوخ کند و ~~کاسد کند، چنانکه # ~~دین من، دینهای29 ما ms014 تقدم را منسوخ کرد. # گفتند: یا رسول الله امت توبه چه کاسد شوند؟ # فرمود که چون امت من فساد آغاز کنند، این شرفی که یافتهاند و این خلعت ~~اطلس تقوی که # ~~پوشیده اند که در کونین تابان است که: «ولباس التقوی ذلک خیر»)30 چون ~~دود معصیت برآید # ~~آن خلعت اطلس آسمانی را، وآن تشریف دیبای زیبای محمدی را31 متغیر ~~گرداند و دود آلود # ~~کند32 و کاسد شود33. # گفتند: یا رسول الله! چون چنین دود آلود و کاسد شود و از دود معصیت بی ~~قیمت وقدر PageV01P021 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0033.png) ### | مجالس سبعه # ~~گردد، 34 مشتری ««ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم»35 خریداری نکند و ~~کالهآ اعمال # ~~کاسد شدهآ ایشان را نخرد وبهای ««لیوفیهم اجورهم»36 ندهد، بی برگ و ~~کاسد بمانند، فریاد # ~~کنند. 37 شعر: # # (مثلت هست در سرای غرور %~% مثل یخ فروش نیشابور # # در تموز آن یخک نهاده به پیش %~% کس خریدار نی و او درویش # # یخ گدازان شده ز گرمی و مرد %~% بادل38 دردناک وبادم سرد # # این همی گفت و اشک می بارید %~% که بسی مان نماند و کس نخرید»39 # گفتند: چون این یخ وجود ما کاسد شود، و ازتاب آفتاب20 معصیت گداختن گیرد، ~~چارهآ ما # ~~یخ فروشان چه باشد، تا بازمتاع ما قیمت گیرد و کیسه های امید ما ~~پرشود؟41 جواب فرمود که: # ~~««الامن تمسک بسنتی عند فساد امتی))42 فرمود: # «هر کس که به کار خو یشتن سرگشته شود # آن بهآ باشد که بر سر رشته شود»43 # سنت من این است که چون دوستان من راه غلط کنند و پای در خارستان معصیت ~~نهند، اثر # ~~زخم خار بیابند، بستیزه هم در آن خارزار ندوانند44 که: ««اللجاج ~~شوم»45. # # ««درهای گلستان زپی تو گشادهایم %~% در خار زار چند روی ای برهنه ~~یا؟»46 # # رهر که در کارها ستیزه کند %~% دور هفت آسیاش ریزه کنبد»47 # چون زخم خار دیدند، بدانند که راه غلط کردند و در خارزار افتادند پیش و ~~پس بنگرند PageV01P022 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0034.png) # ~~مجلس ms015 اول # ~~عامات راه ببینند که من در این راه بی فریاد بی نشان، علامتها و نشانها ~~در هوا کرده ام و در این # ~~بیابان چوبها48 فرو بردهام و سنگها درهم نهاده تا مسافران آن نشانها را ~~بجویند و در این بیابان # ~~سرگشته نشوند و اثر قدم من که نامش سنت است در راه بجویند، چنانکه ~~اثرقدم شگار را طلبند، # ~~صیادان در برف و در پی صید دوند، همچنانکه در برف ضلالت و غوایت اثر ~~قدمهای هدایت و # ~~نهایت و بدایت مرا بجویند و بکوبند49 که چون برقدم من رانند و عنان از ~~خارستان معصیت # ~~بگردانند تا در گلستان قبول افتند و با شاهدان50 و شهیدان که معاشران ~~عشرت ابدند و پادشاهان # ~~مملکت سرمد، همعنان وهمنشین وهمجام وهم حریف گردند که: («اولئک مع ~~الذین انعم # ~~الله علیهم من النبیین والصدیقین والشهداء والصالحین»51 چه جای این است ~~بلکه تفضیل # ~~یابند بر فاضلان شهدا که : «فله اجرمائة الف شهید» . # یا رسول الله! چرا تفضیل یابند؟ چوایشان عاملند و اینها عامل و ترازوی ~~عدل آویخته است. # ~~کدام ترازوی عدل؟ ترازوی وان لیس للانسان الآ ماسعی»،52 «ترازوی ««انما ~~اجرک # ~~علی قدرتعبک ونصبک)53 ترازوی «رفاما من ثقلت موازینه)94 # تو که ذرهای عقل داری مزد مزدوران را به کارمی داری55 که فلان مزدور در ~~باغ ده روز بیل # ~~زد، وفلان مزدور پنج روز، وفلان یک روز و هر یکی را برقدر کارخود اجرت ~~میدهی وغلط # ~~نمی کنی، 56 عالم (انی اعلم مالا تعلمون»57. دانای ««وما یعزب عن ربک ~~من مثقال ذرة # ~~فی الارض ولافی السماء»58 آن دانا خداوندی که مور سیاه را بر سنگ ~~سیاه59 بدان پای # ~~باریک، در شب تاریک، می افتد و می خیزد و می رود، ان بینای مطلق -تعالی ~~و تقدس- PageV01P023 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0035.png) ### | هجالس سبعه # ~~می بیندش که آن مور، در آن شب دیجور در رفتار، تیزیا آهسته می رود، یا ~~میانه60 سوی خانه # ~~می رود، یا سوی دانه می رود61. پس آن دانا ms016 خداوند، اندازهآ رنج و کوشش ~~بندگان خویش و عدد # ~~اشک چشم عاصیان پرحسرت و آه و عدد قطرههای خون جگرخون چکان عارفان ~~بارگاه و عدد # ~~انفاس پاس مسبحان تسبیح سحرگاه و عدد اقدام باقدام سالکان مالکان مملکت ~~مجاهده که روز # ~~وشب به بارگاه وپیشگاه «(مقعد صدق،»62 رقصان وترانه گویانند، شعر: # («ما شب روان که در شب خلوت سفر کنیم # در تاج خسروان به حقارت نظر کنیم»63 # می روند بجان64 نه سوار و نه پیاده، بی دل و دلداده، بی مرکب و زواده، بر ~~قدم توکل بر # ~~مالک جزو و کل، پس آن دانا خداوند، شمار جان نثارتمام عیار آن بندگان ~~را در نسخهآ علم قدیم # ~~خود، یک به یک، ذره به ذره، موی به موی، نشمرده باشد وننوشته باشد که: ~~«(ونگتب ماقدموا و # ~~آثا رهم»65 و چون شمرده باشد و نوشته باشد قدمها و دمها و ندمهای ~~اولیان و آخریان را، پس آن # ~~عادل خداوندی که زخم تیر عدلش بر اماج اصابت، موی را دونیم کند، چون ~~روا باشد از عدل # ~~چنین عادلی، از انصاف چنین منصفی که این یک عامل را صد دهد و صدهزار ~~دهد و آن عامل # ~~را66 که او همین کار کرده باشد، یکی دهد! یا رسول الله! ای مشکل گشای ~~اهل آسمان و # ~~زمین، ای «ررحمة للعالمین»67، مشکل ما را حل فرما که مشکل گشای ~~مشکلات68 اهل آسمان # ~~و زمین امروزتویی. شعر: # # «راگر مرد حقیقت را دراین عالم نشانستی %~% همه رمز الهی را ز خاطر ~~ترجمانستی # # وگر مرغان صحرا را بدان عالم رهی بودی %~% ز پر و بال هر مرغی همه مشکل ~~عیانستی # # مسلم نیست هرکس را که در بازارعشق آید %~% و گرنه زیر هرسنگی هزاران ~~کاروانستی»69 # رسول الله - صلی الله علیه وسلم - آن ترجمان بارگاه قدم، آن افصح عرب ~~وعجم، آن معدن PageV01P024 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0036.png) # ~~مجلس اول # ~~علم وکرم، آن شهنشاه بی طبل وعلم، سید کائنات، سلطان موجودات، جواب ~~فرمود که: # ای یاران صادق وای ms017 صحابهآ موافق بدانید که اگر سیل با قوت از کوهسار، غلط ~~غلطان70 # ~~عاشق وار به دریا باز رود، و به دریا پیوندد، با چندین دست و پا، که ~~آبها دست و پای یکدیگرند، # ~~و مرکب یکدیگرند، به قوت همدیگر کوه و بیابان را ببرند و جیحونها و به ~~دریا71 که اصل ایشان # ~~است، پیوندند و هر قطرهای نعره میزند که: ««ارجعی الی ربک راضیه)72 این ~~چه عجب # ~~باشد73 عجیب صعب و دشوار و غریب آن باشد72 که قطرهآ تنها مانده در میان ~~کوهساری یا در # ~~دهان غاری یا در بیابان بی زنهاری، از آرزوی دریا که معدن آن قطره ~~است75، آن قطرهآ بی دست # ~~و پا تنها مانده بی پا و پا افزار76، بی دست و دست افزار77 از شوق دریا ~~بار بی مدد سیل و یار78 # ~~غلطان شود وبیابان را می برد، به قدم شوق سوی دریا می دواند بر مرکب ~~ذوق. ای قطرهآ بیچاره، # ~~خاگ خصم تو، باذ خصم تو، تاب آفتاب خصم تو، مقصدت که دریاست سخت دورست، ~~ای # ~~قطرهآ بی دست وپا، در میان چندین اعدا، جانب دریا چون خواهی رفتن؟ قطره ~~به زبان حال # ~~می گوید که: در جان من که قطرهای ام و ضعیفم، شوقی است از تأثیر عنایت ~~دریای بی پایان # ~~ککه: ««وحملها الانسان انه کان ظلوما جهولا»79 اندرین بیابان که سیلها ~~می لرزند از بیم # ~~فروماندن، که : «رانا عرضنا الامانة علی السموات والارض والجبال فابین ~~ان یحملنها و # ~~اشفقن منها»0 از هیبت خطر بیابان بی زنهار مجاهده اسمان بلرزید وبترسید ~~و کوهها فریاد # ~~کرد که ربنا، ما این امانت برنتابیم82 زمین گفت: من خاک آن رهروانم، ~~اما طاقت آن ندارد # ~~جانم83 جان آدمی که قطرهای است، میان به خدمت بر بست که: # ((تو مرا دل ده و دلیری بین # روبه خویش خوان وشیری بین»)84 PageV01P025 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0037.png) ### | مجالس سبعه # ضعیفم، نحیفم، بیچارهام، اما چون آثار عنایت «(کرهنا بنی آده»85 به گوش ~~جانم رسید، ms018 نه # ~~ضعیفم، نه نحیفم، نه بیچارهام، چاره گر جهانم86. # ((چون زتیر تو پرکنم ترکش # کمر کوه قاف گیرم و کش»87 # تا نظرم به خود است وبه قوت خود، ضعیفم، ناتوانم، از همهآ ضعیفان ~~ضعیفتر88 بیچارهام از # ~~همهآ بیچارگان بیچارهترم، اما چون نظرم را گردانیدی تا به خود ننگرم به ~~عنایت و لطف تو نگرم # ~~که: ««وجوه یومئذ ناضرة الی ربها ناظرة»»89 چرا ضعیف باشم، چرا بیچاره ~~باشم، چرا چاره گر # ~~نباشم، چرا آدمی باشم، چرا آن دمی نباشم؟ # ~~««چوآمدروی مه رو یم که باشم من که من باشم؟ که من خود آن زمان هستم که ~~من بی خویشتن باشم # # مراگرمایه ای بیی، بدان کان مایه او باشد %~% برو گر سایه ای بینی، ~~بدان کان سایه من باشم # # چواو بامن سخن گوید، چو یوسف وقت لا باشد %~% چومن با اوسخن گویم، ~~چوموسی وقت لن باشم # ~~سخن پیداو پنهان است اوآن دوست تر دارد که او بامن سخن گوید، من آنجا ~~چون سخن باشم # باز آمدیم به معنی حدیث مصطفوی91 وتحقیق وبیان وسر و مغز جان آن. خنک او ~~را که # ~~مغزی دارد97 و جانی دارد. آن مغز93 باید تا مغز را دریابد و جانی باید ~~که ازجان لذتی گیرد94 # ~~ای جان95 عزیز من! ای طالب من! چندانکه تو در طلب از یک پوست بیرون می ~~ایی عروس # ~~معنی96 ازیک پوست بیرون می آید و چون تو از دوم پوست بیرون می آیی، او ~~از دوم پوست بیرون # ~~می آید، می گوید که: # ««اگر یگانه شوی با تودل یگانه کنم # زمهر خلق وهوای کسان کرانه کنم»97 PageV01P026 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0038.png) # ~~مجلس اول # چون تو باز به حکم هوی و شهوت در پوست اندر98 می روی، او نیز در حجاب می ~~رود، # ~~می گویی : عروس معنی، ای مطلوب عالم!99 ای صورت غیبی، ای کمال100 بی ~~عیبی! جمال # ~~نمودی باز چرا در حجاب رفتی؟ او جواب می گوید: زیرا که تو در حجاب هوی ~~و شهوت ms019 رفتی. # # «(دلدار چنان مشوش آمد که مپرس %~% هجرانش چنان پرآتش آمد که مپرس # گفتم که: مکن. گفت: مکن تانکنم %~% زین یک سخنم چنان خوش آمد که میرس»01. # روزی سلیمان - صلواة الله علیه- برتخت «وسخرنا له الریح»102 نشسته بود. ~~مرغان در هوا # ~~پر در پرآورده بودند و قبه کرده تا آفتاب بر سلیمان نتابد. هم تخت پران ~~هم قبة بر هوا پران # ~~«رغدوها شهر و رواحها شهر»103 ناگاه اندیشه ای که لایق شکر آن نعمت ~~نبود،104 در خاطر # ~~سلیمان بگذشت. در حال تاج بر سرش کژ گشت. هر چند که راست می کرد، باز ~~کژ می شد. # ~~گفت: ای تاج راست شو. تاج به سخن آمد، گفت: ای سلیمان! تو راست شو.105 ~~سلیمان در # ~~حال در سجود افتاد که:106 «ربنا ظلمنا»107 در حال تاج کژ شده بی آنکه ~~او راست کند، بر سر # ~~راست ایستاد، سلیمان به امتحان تاج را کژ می کرد، راست می شد. عزیز من! ~~تاج تو، ذوق # ~~توست، و وجد و گرمی توست. چون ذوق از تو رفت، افسرده شدی باج تو کژشد. # ذوقی که زخلق آید زوهستی تن زاید # ذوقی که زحق آید، زاید دل وجان ای جان]108 # ای سلیمان وقت! که پریرویان عقلانی و روحانی109 به فرمان تواند، دیو رو ~~یان نفسانی و # ~~شیطانی پیش تخت وجود تو دوند: # # «« گرد رخت صف زده لشکر دیو و پری %~% ملک سلیمان تو راست گم مکن ~~انگشتری # # صلح جدا کن زجنگ، زانکه نه نیکوبود %~% کارگه شیشه گر، دستگه گازری»110 ~~PageV01P027 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0039.png) ### | مجالس سیعه # در دکان وجود توتا شیشه گر طاعت و شوق و ذوق تواند با گازرهوی و شهوات111 ~~هر چه ده # ~~روز شیشه گر در این دکان، شیشه های طاعت سازد، گازر کو به ای بزند، ~~دکان در لرزد، همهآ # ~~شیشهها در هم شکند. «ان تحبط اعمالکم وانتم لا تشعرون»،112 اکنون ای ~~سلیمان وقت # ~~خویش، چون تاج ذوق و نور اخلاص بر فرق سرجان خوذ نبینی، خود را ms020 افسرده ~~بینی، وتاریک و # ~~محبوس سوداها بینی، بانگ برآری که ای ذوق کجایی؟ و ای شوق در چه حجابی؟ ~~هر چند # ~~می کوشی تا آن ذوق رفته بازآید، نیاید، و آن تاج اخلاص را هر چند بر سر ~~خود راست می کنی، # ~~کژ می شود ندا می کند که تو راست شوتا من راست شوم. ((بان الله لم یک ~~مغیرا نعمة انعمها # ~~علی قوم حتی یغیرواما بانفسهم»113 چنین می فرماید صانع ذوالجلال، معطی ~~بی ملال، قدیم # ~~پیش از پیش بخشایندهآ بیش از بیش- جل جلاله- که من که خدایم، بخشندهام ~~و بخشاینده و # ~~بخشنده و بخشاینده آفرینم، چون به بندگان نعمتی دهم، هرگز آن را ~~دیگرگون نکنم، تا ایشان # ~~معامله و زندگانی خود دیگرگون نکنند. # آمدیم به تمامت آن حدیث اول که این حدیث ما را پایان ونهایت نیست که: «قل ~~لوکان # ~~البحر مدادآلکلمات ربی لنفد البحرقبل ان تنفد کلمات ربی ولوجئنا بمثله ~~مددأ»،114 # ~~«روالعاقل یکفیه الاشاره»115 می فرماید که: ««الامن تمسک بسنتی عندفساد ~~امتی»116 یعنی # ~~آن قطرهآ حان باک مشتاق از دریای جانان دور مانده، محجوب گشته در عالم ~~آب و گل از شوق # ~~جان ودل، چون ماهی بر خشکی می طپد و قطرههای دیگر با او یار117 نمی ~~شوند که: ««الاسلام # ~~بدا6 غریبا و سیعود غریبا»118 بعضی قطره ها با خاک درآمیختند، بعضی ~~قطرهها بر برگها # ~~درآو یختند، بعضی قطره ها به وسوسهآ ظلمات خود را چارمیخ کردند، بعضی ~~قطره ها به دایگی # ~~درختان قصد بیخ کردند، هر قطرهآ جانی به چیزی مشغول شد: یکی به خیاطی، ~~یکی به کفشگری # ~~و یکی به سودای اخیی119، یکی به سماع چنگی و یکی به بوو رنگی، از دریاش ~~فراموش شد. PageV01P028 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0040.png) # ~~مجلس اول # ~~اکنون همان کار که آن سیلها که صد هزار قطره بودند، جمع شدند، راه ~~کردند و راه رفتند به قوت # ~~همدیگر که : «السابقون السابقون»120 این یک قطرهآ ازیاران مانده، همان ~~راه و بیابان با یهنا # ~~تنها پیش گرفت،121 ms021 بی یار و بی پیشکار122 و بی پشتدار، توکل کرده بر ~~جبار پرورد گار،3 # ~~دشتها و وادیها که آن سیلهای با صد هزار قطره بریدند، او تنها می برد ~~که: «(واحد کالألف ان # ~~امرعنی»124 ««قلیل اذا عدوا کثیر اذا شدوا»125 پس چوآن قطره، کارصد ~~هزار قطره کرد126 # ~~که ««الآ من تمسک بسنتی»)، این قطره نباشد، سیل باشد در صورت قطره که ~~«(ان ابراهیم کان # ~~امة»،127 پرسیدند پیغامبر را ازحال امت ابراهیم - علیه السلام- جواب ~~آمد که: چه می پرسی از # ~~امت ابراهیم که [ابراهیم] به خودی خود امت بود و فرق128، هم پادشاه بود ~~وهم به خود لشکر # ~~بود، هم قطره بود هم به خود سیل بود. امت هزار باشد وصد هزار باشد «ان ~~ابراهیم کان اهه)) # ~~ابراهیم، هزار بود بلکه صدهزار بود، عدد بی شمار بود121: # «کشتی وجود مرد دانا عجب است %~% افتاده به چاه، مرد بینا عجب است # کشتی که به دریا بود آن نیست عجب %~% دریک کشتی، هزار دریا عجب است))130 # «گر نسیم یوسفم پیدا شود %~% هر که نابینا بود131، بینا شود # ای دل از132 دریا چرا تنها شدی %~% از چنان دریا کسی تنها شود؟ # ماهئی کز بحر در خشکی فتاد %~% می طپد تا زودتر آنجا شود133 # گر کسی گوید که بهر عشق بحر134 %~% دل چوا شوریده وشیدا شود؟ # تو جوابش ده که : اندر شوق بحر135 %~% قطره بی آرام و ناپروا شود136 # هم جوابش ده که پیش افتاب %~% ذره سرگردان و ناپیدا شود137 PageV01P029 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0041.png) ### | مجالس سبعه # عزیز من! آن قطرهآ جانی که در فراق دریا قرار گرفته باشد و یاد دریا نمی ~~کند، گاهی در # ~~برگی می آو یزد، گاهی در خاک می آمیزد، مگر138 بی ادبی کرده است، که او ~~را بند بر پای # ~~نهاده اند139 بند زرین، بند سیمین، بند مجوهر. او عاشق آن بند شده است، ~~چنانکه از عشق # ~~سیم و زر،140 آن بند را بند نمی بیند. او را پند مده که بند ms022 او از آن ~~سخت تر است، که یند راه # ~~یابد. # # ««ملک ومال واطلس این مرحله %~% هست بر جان سبکرو سلسله # # سلسلهآ زرین بدید وغره گشت %~% ماند در سوراخ چاهی جان زدشت # # صورتش جنت به معنی دورخی %~% افعئی پر زهر و نقشش گلرخی # # الحذر ای ناقصان زین گلرخی %~% کوبه گاه صحبت آمد دوزخی141» # چنانکه منافذ ادراکات و فهم او را عشق آن رنگ و بوو گفت و گو گرفته است ~~که سر سوزنی # ~~از پند راه نیابد، بلکه پند دهنده را دشمن گیرد، زیرا زنگی همیشه142 ~~دشمن آیینه بود. ناصحان و # ~~واعظان آینه اند یا آینه دارند. عاشقان نفس و طالبان دنیا زشت رو ~~یانند، زنکی چهرگانند که: # ~~««واتبعنا هم فی هذه الدنیا لعنه ویوم القیمه هم من المقبوحین»143 اما ~~در ولایت زنگبار، # ~~زشتی زنگی کی نماید144 که آنجا مرد وزن همه زنکیند و جنس همدیگرند،145 ~~باش تا از این # ~~ولایتش بر مرکب اجل بیرون برند،146 بر خوبچهرگان ترک و روم که فرشتگان ~~نورانیند ((کرام # ~~برره»)147 که مسکن ایشان148 هفت آسمان است، آنگه رسوایی خویش میان ~~رومیان149 # ~~روحانیان ببینند، حسرت خورند و هیچ سود ندارد. لاجرم از این سبب دشمن ~~آینه اند و آیینه دارند. # # «زنگئی یافت آینه در راه150 %~% اندر او روی خویش کرد نگاه # # بینیی پخش دید و رو یی زشت51 %~% چشم چون آتش و رخ از انگشت152 ~~PageV01P030 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0042.png) # ~~مجلس اول # چون بر او عیبش آینه ننهفت %~% برزمینش زد آن زمان و بکفت: # کانکه این زشت را خداوند است %~% بهر ننگش به راه بفکندست153 # گر چو من خود به کاری بودی این154 %~% کی در این راه خوار بودی این؟»155 # اما آن سیاهی که رنگ زنگی دارد، و زنگی نیست، از ولایت ترک است و از ~~ولایت روم # ~~است، به طفلی به زنگبارش به اسیری بردهاند. دشمنی، سیاهئی در156 روی او ~~مالیده است. # ~~چون آینه را بیند، حالی خال سیاه درروی سپید ببیند، 157 گوید: عجبا! چه ~~مالیدهاند در ms023 رویم، # ~~همهآ روی158 چرا چنین سپید نیست؟ پس سپیدی با سیاهی در جنگ آید159 که ~~«رلا اقسم بیوم # ~~القیمه ولااقسم بالنفس اللوامه»)160 یا خود چون او میان زنگیان افتاد ~~ایشان با او بیگانه # ~~می بودند، از روی انکه تو سپیدی وما سیاه، از ما نیستی. اوتنها و بیکس ~~می ماند از ضرورت تا # ~~با ایشان باشد و او را بیگانه ندارند، سیاهی در روی خود می مالید ~~تادختران زنگیان ازوی # ~~نرمند161 که: ««ان من ازواجکم واولاد کم عدوا لکم»)162. این دختر چگان ~~زنگی، شاهدان و # ~~خوبان و لذتها وشربتهای این عالم فانی است که عدوی چهرهآ چون ماه ~~شمایند، که از بهر ایشان # ~~سیاهی در رو می مالید. هان و هان به خود آیید و این سیاهی از رو ~~بزدایید163 مبادا که چون # ~~بسیار بماند این سیاهی بر روی شما رنگ اصلی را بخورد و همرنگ کند و آن ~~فر سپیدی و سرخی # ~~رویتان، در زیر آن سیاهی به روزگار بپوسد، رنگ سیاه عاریتی، رنگ اصلی ~~شود. زودتر # ~~جدایی بجویید و روی خود را از ننگ رنگ164 سیاه تباه ایشان بشویید که: # (عادت چو کهن شود165 طبیعت گردد). # و آنگاه که آن خال سپید که166 بر روی شما یاد گار سپیدی است، نماند، ~~سیاهی محیط # ~~شود بر روی جان شما که: «(واحاطت به خطیئته فماولئک اصحاب النارهم ~~فیهاخالدون»)167 PageV01P031 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0043.png) ### | مجالس سبعه # ~~.-- از آن هرگز از سیه رویی بیرون نیاید که: «(یوم تبیض وجوه و تسود ~~وجوه»168 . چون قومی # ~~سیاهی بر رو و سیاهکاری در دل عاریتی است و بعضی را169 اصلی است، فردا ~~چون به جوی # ~~آب طهور قیامت، سر برکنند170 و ازخواب مرگ، خواب آلود برخیزند، همه ~~رویها بشویند، # ~~چنانکه عادت بود که چون خفته از جامهآ خواب برخیزد، روی بشوید. ~~«رفاغسلوا وجوهکم»،171 # ~~چون روها فرو شویند، آنها که ترک و رومی اند، آن آب مبارک، سیاهی را از ~~روی ایشان ببرد و # ~~آنها که زنگی اصلیند، چندانکه172 ms024 بشویند سیاه ترشوند، چون سر از جوی ~~برآرند عیان ببینند حال # ~~هر دوقوم را که173 : رریوم تبیض وجوه وتسود وجوه،،،17. # عزیز من! مبادا که ترا این سیاهی و سیاهکاری عشق دنیای فانی و مکار ~~غدار175 گندم نمای # ~~جوفروش، سیاههآ سپیده بر کرده عجوزهآ خود را جوان ساخته، رنگ زشت او بر ~~توطبیعت شود، # ~~دشمن آینهآ الهی شوی، صفت خفاشی و آفتاب-دشمنی در تو متمکن شود، دشمن ~~آفتاب شوی. # # ««بس روشن است روزولیک ازشعاع روز176 %~% بی روزنند از آنکه همه بسته ~~روزنند # # از خوی زشت، دشمن آن خوی وخاطرند177 %~% وز درد چشم، دشمن خورشید ~~روشنند)178 # # «آن کرهای به مادر خود گفت: چونکه ما %~% آبی همی خوریم، صفیری همی ~~زنند # ~~مادرچه گفت؟179 گفت: برو بیهده مگوی توکارخویش کن که همه ریش می ~~کنند»180 # آن ترگ بچه می گوید پدر را که: مرا عاجز کردی که: رو بشو، رو بشواز ~~سیاهی، اگر # ~~سیاهرویی بد است، آن زنگیان چرا شادی می کنند و ما چون داروها بر روی ~~خود می مالیم، چرا # ~~برما می خندند و تسخر می کنند وطعنه می زنند؟ # پدر می گوید: تو کار خویش کن و چهرهآ چوماه181 از بهر شاه ابد و ازل ~~بیارای که: «ران # ~~الله جمیل یحب الجمال»182 که ایشان برروی زشت خود می خندند که : «ان ~~الذین اجرموا PageV01P032 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0044.png) # ~~مجلس اول # ~~کانوا من الذین آمنوا یضحکون)83! همه بر موافقت افضل القراء فلان الدین ~~از میان جان نام # ~~((الرحمن)) بکوییم که: بسم الله الرحم الرحیسم. # # «تا دل زکمال تونشان یافت %~% جان عشق تو در میان جان یافت # # جان بارگه ترا طلب کرد %~% در مغز جسهان لامکان بافت # # هر جان که به کوی تو فرو شد %~% از بوی تو حان حاودان بافت # # فریاد وخروش عاشقانت %~% در کون و مکان نمی توان یافت # # از درد تو جان ما بنالید %~% درمان زتو درد بیکران بافت # # چون درد تو یافت، زیر هر درد %~% درمان همه جهان نهان یافت # # هر چیز ms025 که جان ماهمی جست %~% چون در تونگاه کرد آن یافت»184 # هر که حلاوت این نام یافت از ذروهآ عرش تا پشت فرش، پیش همت او پرپشه ای ~~نسنجد و # ~~هر که را به جمال این نام صید کردند، هیچ صوت وصیت و رنگ و بواو را ~~نتواند صید کردن و هر # ~~کلبه ای که آفتاب سعادت این نام بر وی تافت، شرفات و کنگره185آ قصر ~~ملوک عالم را خدمت # ~~آن186 کلبهآ او فرستند، تا او را پرستند. هر که حلقهآ بندگی این نام در ~~گوش کرد، دنیا و عقبی را # ~~فراموش کرد. هر که از مشرب عذب این نام سیراب شد، عمرانات عالم در بصر ~~و بصیرت او # ~~خراب شد. روزی که آفتاب سعادت از برج اقبال برآید و دوست دیرینه از ~~اقصای سینه ناگاه # ~~بدرآید که: ««افمن شرح الله صدره للاسلام)187 یعنی آن مؤمنی را که ~~گزیدهام از خاک و # ~~بخریدهام او را ازدست جهل وخود پرستی وپسندیدهام واوصاف پستدیده ~~بخشیدهام واورا لایق # ~~خدمت و دقایق پسندیده188آ آداب طاعات گردانیده ام، اجتبا و اصطفا کرده ~~ام و دل او را با وفا و # ~~صفا بسرشته ام و به شرح، نرم گردانیدهام که شرح و وسع و زین و نور ازیک ~~قبیلند در معنی # ~~«رافمن شرح الله؟») این شرح که کرد؟ من کردهام که الله ام، بخود ~~کردهام، به جبرثآیل باز # ~~نگذاشتم. به میکائیل حواله نکردم. صدرهآ صدر در میان تن است. صدر، سینه ~~بود که حرم کعبهآ # ~~دل است چنانکه آن حرم در میان زمین است، این حرم سینهآ بی کینه در میان ~~تن است که ««خیر PageV01P033 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0045.png) ### | مچالآس سبعه # ~~الامور اوسطها»189 بهترین جواهر در میان قلاده بود تا اگربه کنارها ~~آفتی رسد، آنچه خلاصه # ~~است، در میان سلامت بماند. ایشان گرد او همچون پاسبانان باشند و سینه ~~درمیان همچون # ~~خزینه ای. دگر چه می فرماید؟ ««للأسلام») بعضی مفسران گویند: این لام ~~تملیک است، یعنی # ~~هرچه بیرون اسلام ms026 است از هنرها و دانشها در دل عاریت است190 و اسلام در ~~دل حقیقت است # ~~و مقصود اوست. چنانکه در خانه مقصود عروس بود نه کنیزکان و نه گنده ~~پیران حاجبه و آینده و # ~~رونده. # ««بسم الله») آن نامی است که موسی بن عمران - علیه صلوات الرحمن- صد هزار ~~شمشیر و # ~~شمشیرزن و نیزه و نیزه باز، لشکر آهن خای آتش پای فرعون را به عصایی به ~~قوت این نام زیر و # ~~زبر کرد191. ««بسم الله»، آن نامی است که موسی بن عمران، دوازده شاهراه ~~خشک از بهر # ~~گذشتن بنی اسرائیل پیدا کرد در دریا و گرد، از دریا برآورد112. ««بسم ~~الله») آن نامی است که # ~~عیسی بن مریم بر مرده خواند، زنده شد. سر از گور برآورد، موی سپید گشته ~~از هیبت این نام193. # ~~ای منکر سئوال گور از منکر و نکیر! مگرقصهآ عیسی را منکری که به آواز ~~عیسی، مرده سراز گور # ~~برکرد؟ چرا به آواز منکر و نکیر، سراز کفن بیرون نکند و جواب نگوید؟ ~~«بسم الله») آن نامی # ~~است که هر روز چندین لنگ و مبتلا و رنجور و نابینا، بر در صومعهآ عیسی ~~- علیه السلام جمع # ~~شدندی هر بامدادی، چون او از اوراد فارغ شدی، بیرون آمدی، این نام ~~مبارک بر ایشان خواندی، # ~~همه بی علت، با تمام صحت و قوت به منزلهای خود روان شدندی193 ««بسم ~~الله»،،194 آن نامی # ~~است که مصطفی -صلوات الله علیه- شب مهتاب مه چهارده، گرد کعبه طواق می ~~کردو در # ~~مکه از غایت گرما اغلب خلق به شب گردند- ابوجهل او را دید، خشم کرد و ~~حسدش195 # ~~بجوشید. ازجوش کف کرد و گفت: # خدا داند که این ساحر، باز در چه مکر است! # مصطفی -صلوات الله علیه- جوابش گفت از راه شفقت که: مکر از کجا و من از ~~کجا؟ من # ~~آمدهام که خلق را از مکر و دام همچون تو گمراهان برهانم. # گفت: اگر ساحرنیستی، بگو که در مشت من چیست؟ و ms027 او در مشت، قاصد، سنگ ریزه ~~ها # ~~برگرفته بود. جبرئیل امین در رسید و گفت: یا محمد! حق، ترا سلام می ~~رساند که: «السلام # ~~علیک ایها النبی ورحمة الله وبرکاته»196 ومی گوید که: هیچ میندیش ~~اگرترا نام ساحر PageV01P034 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0046.png) # ~~مجلس اول # ~~کنند، ما ترا نامهای نیکو197 نهادهایم. بعضی به خلقان گفته ایم و بعضی ~~را که خلقان،198 # ~~طاقت فهم آن ندارند، با ایشان نگفته ایم که: ««کلم الناس علی قدر ~~عقولهم»199 او که باشد # ~~که ترا نام نهد؟ خواجه را رسد که غلام را نام نهد. غلام ادبار را که از ~~در درآید، کی رسد که # ~~خواجه را و خواجه زاده را نام نهد؟ نامی که او نهد200، هم در گردن او ~~آو یزند و به دوزخ # ~~فرستند201 ترا امتحان می کند که بگودر مشت من چیست؟ جوابش بگو که: کدام ~~می خواهی، # ~~آنکه بگویم که در مشت تو چیست یا آنکه آنچه در مشت توست، بگوید که من ~~کیستم؟ # چون مصطفی -علیه السلام- این نام مبارک را برزبان راند که: ««بسم الله ~~الرحمن الرحیم» # ~~جوابش بگفت. # ابو جهل گفت: نی، این قوی تر است که آنچه درمشت من است، بگوید که تو ~~کیستی. به # ~~نام پاک خدا هر سنگ پارهای به آواز آمد ازمیان دست ابوجهل که: ««لااله ~~الاالله، محمد # ~~رسول الله». طایفه ای ایمان آوردند. ابوجهل، از غایت خشم سنگریزهها را ~~بر زمین زد و سخت # ~~پشیمان شد به گفتن و گفت: دیدی که چه کردم من به دست خویش؟ بازخویشتن ~~را بگرفت و # ~~بستیزه گفت: که به لات و عزی که این هم جادوی است. # بعضی ازیاران ابوجهل گفتندش که جادوی در زمین رود، و بر آسمان اثرنکند. ~~بیا تا او را # ~~بدین امتحان کنیم. آمدند و گفتند که اگراین چه می کنی، سحرنیست و حق ~~است و از # ~~خداست، این ماه شب چهارده را بشکاف که سخر202 در آسمان اثرنکند. در حال ~~جبرئیل امین # ~~در رسید ms028 و گفت: میندیش و نام مبارک مطهر مقدس قدیم لم یزل ولایزال ما ~~را بخوان و بکو: # ~~««بسم الله الرحمن الرحیم»» و آن دو انگشت مبارکت را از هم بازکن تا ~~قدرت ما را ببینند. # ~~چنان کرد. در حال مه دو پاره شد. نیمی سوی انگشت راست پیغامبر می رفت و ~~نیمی سوی # ~~انگشت چپش می رفت که: ((اقتربت الساعه وانشق القمر)203 و بانگ با هیبت ~~می آمد که # ~~چندین هزار حیوان204 در شهر و صحرا بمردند و باقی حیوانات از علف باز ~~ایستادند و می لرزیدند # ~~و چندین خلق رنجور شدند و قومی را شکم205 خون شد. جمله تضرع کردند که ~~بدان خدای که تو # ~~از وی می گویی که زود این ماه را فراهم آور و درست کن، چنانکه بود و ~~اگرنی همین ساعت # ~~همه جهان زیر و زبر شود. پیغامبر -صلوات الله علیه- بازاین نام مبارک ~~را اعادت کرد که: «بسم # ~~الله الرحمن الرحیم» ودو انگشت را بهم آورد. به فرمان خدا وبه برکت این ~~نام جانفزا، هر دو PageV01P035 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0047.png) ### | مجالس سهعه # ~~نیمه بهم آمد. قومی دیگر، بسیار، ایمان آوردند. ابوجهل را غصه زیادت شد ~~و از دست برفت. باز # ~~بجلدی خود را بگرفت و گفت: اگر این راست باشد و چشم بندی و گوش بندی و ~~هوش بندی # ~~نباشد، باید که شهرهای دیگر از این خبر دارند. بعد از آن وفدها و ~~کاروانها و پیکان و نامهها # ~~می رسید از اطراف عالم تا به اطراف عالم بردوستان که این چه واقعه بود ~~که ماه اسمان بشکافت # ~~که از آن روز که ««فاطر السموات»206 این دو شمع را در این گنبد، ~~افروخته است و پردههای # ~~ظلمات را به. تابش تاب این دو گوهر می سوخته است207 که «روجعل الشمس ~~ضیاء والقمر # ~~نورا،208، هرگز جنس این واقعهآ عجیب غریب209 نادر، از آبا و اجداد ما ~~هیچ کس حکایت # ~~نکرد و در هیچ کتابی ننوشتند و از اطراف شهرها، ms029 نامه برنامه می رسید و ~~ابوجهل و امثال او هر دم # ~~سیه روتر می شدند که : ((فاها الذین فی قلوبهم مرض فزادتهم رجسا الی ~~رجسهم»210 و آنها # ~~که ایمان آورده بودند، هر روزقوی دل تروقوی ایمانتر که: «لیزدادوا ~~ایمانا مع ایمانهم»211 # # «مه نورمی فشاند و سگ بانگ می کند212 %~% مه را چه جرم؟ خاصیت سگ چنین ~~بود # # از ماه نورگیرد ارکان آسمان %~% خود کیست آن سگی که بخار زمین بود»213 # بخوان، ملک القراء! از کلام ربی الاعلی، از بهر ارشاد سالکان جادهای را ~~که: «رقل یا # ~~عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله»214. ملک جلیل، ~~واهب جزیل # ~~دارای جهان، دانای نهان، خالق جزو و کل، رازق خارو گل، پادشاه علی ~~الاطلاق، مالک # ~~الملک باستحقاق، از بهر زنده کردن مرده دلان و تازه کردن پژمرده دلان، ~~چنین می فرماید که: # ~~««قل یا عبادی») قل: بگوای محمد که قال ترا حلال است که قال تواز حضرت ~~جلال است: # ««حکما را بود به خوان جلال # لقمه ونطق وسحر هرسه حلال)215 PageV01P036 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0048.png) # ~~مجلس اول # ((قل)): بکو، ای قال توبهتر از حال117، ای قال توکمال کمال. ((یا عباڈی)) ~~یا، ندای # ~~بعید است، یعنی ای دور افتادگان ازجادهآ راه به وسوسهآ دیوسیاه که چون ~~کاروانی در بیابان # ~~حیران شود، بعضی گویند: راه، این سوی است و بعضی گویند: از آن سوی است. ~~دیو گوید: # ~~وقت خود یافتم. برود ازطرف دور217 که از راه سخت مخالف باشد، بانگ می ~~زند، اهل # ~~کاروان را به آوازی که ماند به آواز خویشان ایشان و دوستان و معتمد ~~ایشان به بانگ بلند و سخن # ~~فصیح مشفقانه که: بیایید بیایید که راه اینجاست. هان! ای کاروان ~~مؤمنان! هوش و گوش دارید # ~~و غره مشوید که در آن بانگ فتنه هاست. کاروان در آن حیرانی چون آن آواز ~~مشفقانهآ # ~~خویشانه218 بشنوند همه سوی آن دیوروان شوند. چون بسیار بیایند، گویند ~~که: آنکه ما را # ~~می خواند، اینجا بود، ms030 کجا رفت؟ خواهند که باز گردند که این خود غول ~~بیابان بود. رهزن # ~~کاروان بود. دیو گوید: حیف باشد که اینها را بگذارم که باز گردند. بر ~~سرراه باز از دور، ازآن # ~~سوی219 گمراهی او را بینند که آوازمی دهد که: بیایید، بیایید، از آن ~~گرمتر که اول می گفت. # ~~اینجا بعضی از اهل کاروان به گمان افتند که اگر او غمخوار ما بود و ~~چنان که می نمود، چرا # ~~نایستاد و آشنائی نداد! به یک نظر به سوی آن دیومی نگرند که سوی او برو ~~یم و به یک نظر باز # ~~پس می نگرند- آن سوی که آمده اند، باشد که از آن طرف کسی پیدا شود، ~~بعضی که از عنایت # ~~دورند، هم در آن بیابان ضلالت و عناد و فساد درپی آن دیوبر این نسق و ~~بر این شیوه چندان بروند # ~~که نه قوت بازگشتن ماند و نه امکان مراجعت. از گرسنگی وتشنگی همه در آن ~~بیابان ضلالت # ~~بمیرند، علف گرگان شوند. وبعضی که اهل عنایت باشند، در میان بیابان ~~ضلالت، تضرع آغاز # ~~کنند که: ««ربنا ظلمنا»220 ظلم کردیم، از راه، سخت دور افتادیم. عجب ~~باشد اگر ما خلاص # ~~یابیم. حق -تعالی - فرشته ای را بفرستد، بلکه نبیی را، رسول معصوم را، ~~مصطفای مجتبی راتا # ~~از زبان حق ندا کنند ایشان را ازطرف جادهآ راه راست که : «الذین ~~اسرفوا»»221 ای بندگان # ~~حق که اسراف کردید و ازراه، سخت دور رفتید. تومپندار که همه اسراف آن ~~باشد که چند # ~~درمی بگزاف خرج کنی، یا چند خروار گندم بی حساب خرج کنی، یامیراثی مال ~~بسیار بگزاف به # ~~عشرت خرج کنی222. اسراف بزرگ آن است که عمر عزیز که یک ساعته عمر را223 ~~که به صد # ~~هزار دینار نیابند که: ««الیواقیت تشتری بالمواقیت والمواقیت لا تشتری ~~بالیواقیت»224 یعنی PageV01P037 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0049.png) ### | مجالس سبعه # ~~چون وقت عمر مهلت دهد، یا قوتها و گوهرها توان بدست آوردن، اما به صد ~~هزار یواقیت و جوهر، # ~~مواقیت ms031 عمرنتوان خریدن. # «(به زر نخریدهای جان را، ازآن قدرش نمی دانی # که هندو قدر نشناسد متاع رایگانی را »225 # ««علی انفسهم»226 این ظلم برخود کردید و پنداشتید که بر دیگران می کنید. ~~آتش در دکان # ~~خود زدیت227 و سرمایهآ خود را سوختید و شاد می بودیت228 که دکان خصمان ~~خود را می سوزیم. # ~~«بدمکن که بدافتی، چهآ مکن که خود افتی))229 # ررظالم که کباب از دل درویش خورد # چون درنگری ز پهلوی خویش خورد)) 230 ### | حکایت # آوردهاند که قصابی گوشت به نسیهآ دادی و کودکی نو یسنده داشتی برد کان، ~~فرمودی که # ~~بنویس که فلان چندین برد، پیش فلان چندین است. روزی مرغ مردار خوار از ~~هوا در پرید و # ~~یکپاره گوشت بر بود. گفت: ای کودک بنویس چارکی231 گوشت، پیش مردار خوار ~~داریم. # ~~روزی دیگر مردار خوار به رسم عادت قصد گوشت کرد. قصاب حیله اندیشیده ~~بود، مرغ درماند، # ~~سرش ببرید و بر قناره درآو یخت از بهر عبرت مردار خواران. کودک گفت: ~~استاد! آنچه تراست # ~~پیش مرغ نوشتم، که ««اسر فواعلی انفسهم» آنچه مرغ را پیش توست، چند نو ~~یسم؟232 استاد # ~~جامه بدرید که کار گوشت سهل بود، اگر از بهر سر، سرخواهند، من چه کنم؟ ~~««لا تقنطوا من # ~~رحمة الله»»233 یعنی اگرچنین است، دراین غرقاب افتادیت234، نومید ~~مشوید. # بعضی ائمهآ تفسیر چنین گویند که این آیت در حق (وحشی» آمده است کشندهآ ~~حمزه # ~~رضی الله عنه-- آنکه اول لیث وغا بود و آخر شیر خدا شد. اول عم بود ~~وخویش، آخر فرزندش # ~~شد وپیش235. بعد از اسلام این حمزه چون به غزا رفتی، زره در نپوشیدی. ~~گفتندی: ای شیر PageV01P038 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0050.png) # ~~مجلس اول # ~~عرب! آن وقت که جوان بودی و به کمال قدرت وتوانا بودی، زره می پوشیدی و ~~خود بر سر # ~~می نهادی. این ساعت که به سن بزرگ شدی، هر آینه تن را ضعیفی باشد، چون ~~است که زره و # ~~خود انداخته ای و برهنه در ms032 صف می آیی؟ گفت: آن وقت دلیری طبیعتی236 ~~داشتم، چنانکه شیر # ~~دلیری طبیعتی236 دارد، به امید حیاتی و زندگی، جان در نمی بازد، بلکه ~~طبیعت او آن است و از # ~~حلاوت متابعت طبیعت، خوف هلاکت بر او پوشیده می شود. چنانکه پروانه ~~را237 نور ابراهیمی # ~~نیست که توکل کند برحق، یا چنانکه مرد مستسقی می بیند دست و پا و شکم ~~آماسیده از آب # ~~خوردن، و حلاوت آب بر او آن همه را می پوشاند و از مرگ نمی اندیشد. من ~~نیز که حمزه ام، آن # ~~شحاعت ومردیها که می کردم، از روی طبیعت وغریزت بود، نه از ان بود که ~~من در مرگ، # ~~زندگی می دیدم. آن نور نداشتم. اکنون که ایمان آوردم، ظلمت طبیعت از ~~پیش چشم و دلم # ~~برخاست، دیدم که بعد از مرگ و کشته شدن چه زند گیهاست. روح را، میان ~~ارواح در آن مجلس # ~~که ارواح مجرد شده، راح ارتیاح می نوشند، بی دست قدح می گیرند و بی لب ~~و دهان # ~~درمی آشامند، بی سر، سراندازی می کنند و بی پای، پای می کوبند که: ~~««ولا تحسبن الذین # ~~قتلوا فی سبیل الله امواتأ بل احیاء عندربهم»238 شرح حال ارواح می ~~فرماید که آن روحانیان # ~~در چه راحتند: «(یرزقون فرحین))238 یعنی می خورند ومی آشامند، بی تن و ~~بی معده و بی لب و # ~~دهان، وچون ارواح شراب راح239 نوش می کنند، از عالم غیب، های و هوی می ~~زنند که ای # ~~نومیدان قالب خیاک که نومید شدهایت که اگر این قالب خاک بشکند، ازخوردن ~~بمانیم، از # ~~آشامیدن ماندیم، از روز روشن ماندیم، در گور تنگ گرفتار شدیم، آخر در ~~حال ما نگرید. ای # ~~کور! در گور چند نگری؟ آخر آن نظر، نظر کافرانه240 است، نه نظر مؤمنانه ~~که عاقبت خود، گور # ~~بیند. شیرکی خود را کور بیند؟ آخر کافران گفتند: ««اذاهتنا و ~~کناترابا»،241 کسی که منزل # ~~خود را گور بیند، قدم او را ms033 در راه چه قوت ماند؟ و به چه دل، منزلها ~~ببرد؟ تن به دل تواند ره رفت # ~~و دل به نظر تواند حرکت کردن، چون قبلهآ نظر او گور باشد، او را چه قوت ~~و زور باشد؟ خاک # ~~پای بینایان را در چشم می کنتید چندانکه دید چشم تو از دیدن خاک و گور ~~گذاره کند، بیند که # ~~آن سو، خاک گورنیست، نورپاک است. کو گور و خاک، کونورپاک؟ # ««آدمی دیده است، باقی گوشت و پوست))242 PageV01P039 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0051.png) ### | مجالس سبعه # پلیدست آنچه می بینی و می دانی توآنی. اگر عاقبت خود را خاک می دانی، ~~خاکی، خود # ~~را اگرپاک می دانی، پاکی. # پس حمزه ایشان را جواب داد که آن وقت زره می پوشیدم به وقت جنگ، زیرا سوی ~~مرگ # ~~می رفتم و سوی زخم می رفتم. عقل نبود سوی مرگ، بی زره و بی حجاب رفتن. ~~این ساعت به نور # ~~ایمان می بینم که چون در جنگ می آیم، سوی زندگی می روم،243. عقل نبود ~~سوی زندگی و # ~~حیات، بازره وحجاب رفتن: # (سوی آن حضرت نپوید هیچ دل باآرزو # با چنین گلرخ، نخسبدهیچکس باپیرهن»242 # ((وحشی» غلام بود ازآن زنی از بزرگان عرب245 وحمزه، خویشی عزیز از خویشان ~~آن زن # ~~کشته بود در غزا. در دل آن زن از حمزه کینه بود. وحشی را که غلام او ~~بود می گفت که: اگرتو # ~~چاره کنی و حمزه را بکشی ترا آزاد کنم و چندین سرمایه بدهم و دیگران ~~نیز که با حمزه هم از # ~~بهر خون، کینه ها داشتند که از خویشان ایشان در غزا کشته بود. این وحشی ~~را هم می فریفتند # ~~که فلان اسب ترا بخشیم وفلان کنیزک ترا بخشیم، اگرتواین هنر بکنی . # زر ومال، جادوی چشم بند است و گوش بند است. قاضی و حاکمی که موی در مومی ~~بیند # ~~به علم وهنر، چون طمع مال ورشوت کند، چشم او ببندد، وبه روزروشن ظالم ~~را از مظلوم # ~~نشناسد. ms034 چنانکه علی -رضی الله عنه - فرمود در خطبهآ خویش: ««وأحذرکم ~~الدنیا فانها غرارة # ~~غدارة مکتارة سخارةآ))و)2 # از رابعه می آرند-رضی الله عنها که روزی خدمتکار او دو درم آورد و به دست ~~او داد. # ~~یک درم به دست راست گرفت ویک درم به دست چپ و وقت نان خوردن بود. ~~گفتند: بخور. # ~~گفت: لقمه در دهانم نهید که دستم مشغول است. گفتند: این سهل است، آن دو ~~درم را به یک # ~~دست بگیر. گفت: معاذالله! آن درم جادوست و این درم جادوست، من این دو ~~جادو را بهمدیگر # ~~جمع نکنم، که ایشان هر دو چون همنشین شوند، فتنه ای بیندیشند، ایشان هم ~~چون وصال یابند، # ~~تدبیر فراق ما کنند که: («یتعلمون منهماما یفرقون به بین ~~المرءوزوجه»227: جدا کنند میان مرد PageV01P040 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0052.png) # ~~مجلس اول # ~~وزن، در تفسیر اهل ظاهر، وجدا کنند میان روح و پیکر، به نزدیک اهل ~~تحقیق، زیرا زوج قدیم # ~~و جفت پاینده مر روح را ««مقعد صدق»»248 است. جفت او آن است که او را ~~ازجفتی برهاند، # ~~طاق کند، از درد برهاند، فرد کند. # # «(آن طاق که نیست جفتش اندر آفاق %~% با بنده بباخت جفت وطاقی بوفاق # # پس گفت مرا که: طاق خواهی یا جفت؟ %~% گفتم: به توجفت وزهمه عالم طاق»9 # هر چیز که با چیز یار شود، او دو شود. این حقیقت جفتی است که چون با او ~~باشی، یکی # ~~باشی وچون بی او باشی، دو دوباشی، سه سه باشی، چهار چهار250 باشی و ~~مثال این روح # ~~است با تن که تا روح درتن است، همه اجزای متفرق یک نفس اند، چون از او ~~روح جدا شد، # ~~این یکی صد هزار شد، چشم سویی رفت و گوش گوشه ای گرفت، استخوان طرفی ~~گزید، # ~~گوشت را هر صاحب نیشی گرفت. چرا پراکنده شدند، نه یک نفس بودند؟ و چون ~~خاک شوند، # ~~پارهای از آن خاک را کوزه کردند، پاره ای را کاسه کردند، پاره ای را ~~خمره ms035 کردند. هریکی به # ~~سر خویشتن از یکدیگر بیگانه ماندند. گفتند: ما یکی بودیم، بیگانه چرا ~~شدیم، زیرا به صحبت # ~~روح یکی شده بودیم. # # «وثقلت زجاجات اتتنا فرغا %~% حتی اذا ملئت بصرف الراح # # خفت و کادت آن تطیر بماحوت %~% وکذا الجسوم تخف بالارواح»251 # وحشی بدان مالها فریفته شد وبه کشتن حمزه میان در بست. فرصت می جست تا در ~~حرب # ~~أحد، لشکر مصطفی - صلی الله علیه وسلم- باول حمله کافران را بشکستند ~~وجماعت # ~~تیراندازان را مصطفی فرموده بود که دراین در بند بایستید و این در بند ~~را نکاه دارید و از اینجا # ~~مرو بد. چون تیراندازان دیدند که لشکر اسلام، لشکر کفر را شکست و ~~مسلمانان در افتادند، # ~~غنیمتها می ستدند از اشتران واسبان وغلامان ولشکر کفر منهزم شد. # کفتتد: ما به چه ایستاده ایم؟ وقت غنیمت ستدن است. # قومی گفتند: اشارت پیغامبرچنین است که ما در بند را نکاه داریم، چرا در ~~بند غنیمت شویم؟ PageV01P041 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0053.png) ### | مجالس سهعه # قومی گفتند که: این اشارت از بهر آن بود که هنوز جنگ قایم بود، این ساعت ~~جنگ نماند. # این طایفه گفتند: ما نتوانیم با این عقل سخن پیغامبر را تصرف کردن و ~~تأویل کردن. # ~~مخالف شدند و بیشتر تیراندازان در افتادند در غنیمت و کمینگاه و در ~~بندها را رها کردند. # ~~ابوسفیان با لشکر در کمین بود. چون دید که در بند خالی شد، حمله کرد و ~~بر مسلمانان زد و # ~~مسلمانان مشغول به غنیمت و از صحابه یکی بود چون سلاح در پوشیدی و بر ~~نشستی، کم کسی # ~~توانستی فرق کردن صورت او را از صورت پیغامبر- علیه السلام- در آن چشم ~~زخم او کشته شد. # ~~هر که از اهل اسلام او را می دید، می پنداشت که آن زخم بر مصطفی است، ~~منهزم می شدند و # ~~می گریختند و پیغامبر -- علیه السلام- در عقب ایشان بانگ می زد که ~~بایستید که من برجایم # ~~که: ««اذ تصعدون ولا تلون علی احد والرسول یدعوکم ms036 فی اخریکم»252 # راویان گفتند: در این واقعه عمر را دیدیم به کنار لشکرگاه سلاحها افکنده ~~و نشسته. گفتیم: # ~~چرا نمی گریزی؟ گفت: بر که گریزم؟ آن کس که مرا جان برای او بود و ~~زندگی برای او # ~~می بایست، چنانش دیدیم. از او گذشتیم حمزه را دیدیم بر کنار لشکرگاه ~~همچون شتر مست # ~~خاکستر رنگ، هر که از کافران با وی می رسید در وقت دوانیدن در عقب ~~مؤمنان، بدو نیمش # ~~می کرد. # سوگند خوردند روایان253 که یکی از مبارزان پیش او رسید. حمزه، شمشیر ~~براند. ما همه # ~~چنان پنداشتیم که خطا کرد و از بالای سر او گذشت. نظر کردیم سر آن ~~مبارز را دیدیم در پیش # ~~حمزه افتاده و از کلههای کافران پیش او تلها جمع شده بود.254 در این ~~حالت که او مشغول بود به # ~~کشتن کافران، وحشی پیش حمزه امکان آمدن ندید پس پشت حمزه پس سنگی پنهان ~~شده بود و # ~~هر ساعتی سر برون می کرد که حمزه را سخت مشغول یابد، ناگاه جوقی از ~~کافران در رسیدند. # ~~حمزه به کشتن ایشان مشغول شد. وحشی فرصت یافت و حمزه برهنه بود. حر به ~~را راست کرد و # ~~بینداخت بر کمرگاه حمزه رسید حمزه حر به را بگرفت و از خود بیرون کشید ~~بقوت. تا از اینها # ~~فارغ شدن، خون بسیار رفت. خواست که پی وحشی رود255، چندان خون رفته بود ~~که رمقی مانده # ~~بود. ازپی درآمد وسه بار گفت: «الحمدلله علی دین الاسلام»256 دنیا و ~~دینار شما را # ~~بخشید، دین و دیدار ما را بدین قسمت شادمانیم «نحن قسمنها بینهم»257 ~~آنگه از دنیا گذشت # ~~که: ««انالله وانا الیه راجعون»258. PageV01P042 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0054.png) # ~~مجلس اول # بعد از آن مصطفی - علیه السلام- چون واقف شد برشهادت و کشته شدن حمزه ~~زخمی که # ~~بر ساق خویشتنش بود و آنچه دندان مبارکش را کافران شکسته بودند و آنکه ~~چندین یاران کشته # ~~شده بودند،259 از درد وفات حمزه بروی همه فراموش شد. ms037 سر حمزه را به ~~کنارنهاد و به استین # ~~مبارک رویش را پاک می کرد و سوگند می خورد که به عوض توچندان بکشم و ~~هلاک کنم که # ~~در حصر نیاید. تا آیت آمد که: نی، ما حمزه را به دولتها رسانیدیم این ~~انتقام مکش که راه تو # ~~لطف است وعفو. # آورده اند که هر قومی بر کشتگان خود نوحه می کردند و می گریستند از زنان ~~و مردان و # ~~مصطفی - صلوات اله علیه- می فرمود که: حمزهآ من وعم من! بر تو کسی نمی ~~گرید، تو # ~~سزاوارتری بدانکه برتو گریند و نوحه کنند. گریان گریان در مسجد رفت.260 ~~زنان آمدند به در # ~~مسحد نوحه کردند بر حمزه - رضی الله عنه- پیامبر -صلوات الله علیه- بسی ~~گریست؛ بعد از # ~~آن دستها برداشت به دعا و آن زنان را که بر حمزه نوحه کرده بودند دعا ~~کرد و بر هر شهیدی261 # ~~ایک بار نماز کرد و بر حمزه هفتاد بار نماز کرد262. # وحشی نومید شد. گفت: اگر ابلیس لعین را با همه ذریتش توبه قبول است، مرا ~~باری قبول # ~~نخواهد شد چون چنین کاری کردهام و آنکس که بهترین همهآ پیغامبران است و ~~پیوند جان همهآ # ~~ملایکهآ آسمان است، از حرکت من دل مبارکش چنان خراب شد. اگر مرا عمر ~~نوح باشد و ده # ~~عمر نوح بر همد گر بندند و در این همه عمر چوایوب صابر صبر کنم، گمان ~~ندارم که این گناه من # ~~هرگز توبه پذیرد و آمرزیده شود. آه می کرد و دودش برآسمان می رفت بعد ~~از آن هر جا که # ~~نوحه گری نوحه کردی بر مرده در مکه، بر سرآن گوزوحشی حاضر شدی و خاک بر ~~سرمی کردی # ~~و باعورتان می گریستی. گفتند: ای وحشی! توهم263 خویش این مردهآ مایی؟ ~~گفت: مرا تعزیتی # ~~است بر جان خود که همهآ تعزیتهای عالم، تعزیت من است. # بعد از آن آیتهای رحمت می آمد که: «(وان الله لایغفران یشرک به ویغفر ~~مادون ذلک ms038 لمن # ~~یشاء»264 یعنی هر که خداوند را، آن پادشاه بی زن و فرزند را265 شریک ~~گوید و همباز گوید، او PageV01P043 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0055.png) ### | مجالس سبعه # ~~را آمرزش نباشد باقی هرگناهی که او کرده باشد، همه را بیامرزد، آن را ~~که خواهد. به وحشی # ~~رسانیدند آیت را که چنین وعده رسیده است.266 وحشی گفت: خداوندا تومی ~~فرمایی که: هر # ~~که مرا شریک و انباز نگوید267 و یگانه داند، هر گناهی که کرده باشد ~~بیامرزم، آن را که # ~~خواهم.268 دانم که وحشی را نخواهی خواستن. این بگفت و خون از چشمهاش ~~روان شد. # دریای رحمت بجوش آمد. جویهای بهشت از شیر رحمت مالامال شد. فرشتگان هفت # ~~آسمان پرها باز گشادند که آثار رحمت می بینیم و دریای رحمت به جوش می ~~بینیم تا موج # ~~رحمت و مغفرت چه گوهرهای عجب به ساحل خاک خواهد انداختن. در این ولوله ~~بودند که # ~~دستگیر ازل وابد، عطابخش عطاهای بیعدد، به محبوب خویش مصطفی - صلوات ~~الله علیه- # ~~وحی فرستاد که: «قل یا عبادی الذین اسر فواعلی انفسهم لا تقنطوا من ~~رحمه الله ان الله # ~~یغفر الذنوب جمیعا»269 ای بندگان من! ای بندگان سوختهآ من! ای بندگان ~~سوخته خرمن من! # ~~ای زندانیان درد و حزن! ای سوختگان آتش پشیمانی! ای خانه و خرمن خود ~~سوخته به نادانی! # ~~ای آتش خواران! ای خونباران که از حد برده و نومید گشته اید، نومید ~~مشوید از رحمت بی نهایت # ~~بی پایان بنده نواز کار ساز خداوندی ما که: «ان الله یغفر الذنوب ~~جمیعا)) در آن آیت گفته بود # ~~که غیر کفر همهآ گناهان را بیامرزم آن را که خواهم؛ در این آیت جهت ~~درمان درد وحشی فرمود # ~~که همهآ گناهان را بیامرزم و نفرمود آن را که خواهم، زیرا آن نیش اگر ~~خواهم جگر وحشی را # ~~خسته کرده بود و سوراخ سوراخ کرده که اگر در میان است این اگر بر جگرم ~~می زند. ای اگر که # ~~در این راه من هفتاد ms039 خندق پرآتشی، چه امید می دارم که بر گذرم؟ خاصه ~~بدین گناه من همچو # ~~کبریت خشک آلودهآ گوگرد چنین گناهم کبریت خشک گوگرد آلود را با270 خندق ~~آتش چه # ~~آشنایی و چه امید امان! # با خودی از اثیر چون گذری؟ # هیزمی از سعیر چون گذری؟)271 # امداد لطف کریم وموجهای فضل قدیم رحیم، به آب ذیدهآ وحشی خندقهای آتش را ~~که از # ~~حروف «اگر) دود و فروغش بیرون میزد، آتش را چون آتش ابراهیم همه گل و ~~ریحان و # ~~یاسمین وشکوفه گردانید که: «(اولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات»272 خندق ~~پر آتش سقر را PageV01P044 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0056.png) # ~~مجلس اول # ~~و کلمهآ اگر را از میان برداشت و زمین و آسمان را پر رحمت کرد. # # ((معشوقه بسامان شد تا باد چنین بادا %~% کفرش همه ایمان شد، تا باد ~~چنین بادا # # آن لب که همی زهرفشاندی زتکبر273 %~% آن لب شکرافشان شد، تاباد چنین ~~بادا»274 # وحشی چون آوازهآ آمرزش بشنید که همهآ گناهان را بیامرزم بی اگر و بی مگر، ~~جامهآ صبرش # ~~چاک شد، دوان دوان و سجده کنان و نعره زنان به خدمت رسول آمد روی275 در ~~خاک # ~~می مالید. # «گر می بکشی بکش که در مذهب من # از کشتن دوست زندگانی خیزد)276 # ای بهترین خلایق! و ای سلطان حقایق! ای شفیع اولین و آخرین! ای خلاصهآ ~~آسمان و # ~~زمین! مدتهاست که از شوق تودست بر جگر نهاده ام، از گرمی جگر دستم می ~~سوخته است277 # ~~ولیکن به کدام روی توانستمی آمدن به حضرت تو، تا کمند حضرت لایزالی در ~~گردنم افکندی و # ~~کشانم کردی. توبهترین خلایقی و من بدترین خلایقم. # ««در دولت تو سیه گلیمی # گر سود کند، زیان ندارد»278 # این چنین جرمی را جز چنان کرمی نتواند عفو کردن، این چنین جنایتی را جز ~~چنان عنایتی # ~~نتواند تدارک کردن، مرده را نفس عیسی تواند زنده کردن، واهن را دست ~~داوود تواند نرم کردن، # ~~دیو را امر279 سلیمان تواند مسخر کردن. ای فخر سلیمان ms040 و داوود! ای ~~روشنی جان هر موجود! # ~~مرغ جانم پرمی زند تا قفص قالب بشکند این دم و بیرون پرد. به حرمت آن ~~خدایی که ترا بر اهل # ~~آسمان و زمین و اولین و آخرین بگزید و اختیار کرد که کلمهآ مبارک پاک ~~پاک کننده280 را، آن # ~~کلمهآ شریف حیات بخش دولت بخش را، عزیز عزیز کننده را، آن کلمه ای را ~~که بر زبان ازدانهآ # ~~نبات لطیف تر است، آن کلمه را که ازعرش و کرسی شریف تر است که کلمهآ ~~شهادت است، بر # ~~من عرضه کن281 تا پیش از آنکه جان از محنت خانهآ قالب بیرون آید، به ~~خلعت آن کلمه مشرف PageV01P045 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0057.png) ### | مجالس سیعه # ~~گردم و از بهرصد هزار خجلت و حاجت که دارم، آن کلمه را به حجت برز بان ~~در میان جان # ~~بدان جهان برم که: ««اشهدان لااله الاالله واشهد ان محمدا رسول الله» . # چون مصطفی - صلوات الله علیه-- بر وی این کلمه عرضه کرد، می گفت: چنانکه ~~مرغ، # ~~بچهآ خود را دانه در دهان نهد آن کلمه را287 دردهان وحشی یکان یکان می ~~نهاد. از شوق آن # ~~دانه، مرغ بچهآ جانش283 گردن دراز می کرد ازحرص تا دانهآ دوم و سوم را ~~به یک لقمه بگیرد که # ~~از غایت حرص و گردن دراز کردن سوی دانه، بیم بود که مرغ بچهآ جانش از ~~آشیانه و سقف خانهآ # ~~وجود، به عرصه عدم فرو افتد. # # «(چون روبه من شدی، تواز شیر مترس %~% چون دولت تومنم، زادبیر مترس # # از چرخ چوآن ماه به تو284 همراه است %~% گر روز بگاه است و گردیر، ~~مترس»285 # خاصه آن مرغ بچگان نوزاده که در آشیانه مانده باشند و مادر پریده که ~~ایشان را نقل آرد و در # ~~جستن چینه دیر مانده و چینه دیر به دست آمده و آنجا که چینه را دید، ~~خواسته تا برگیرد و به # ~~فرزندان برد، ترسیده که مبادا که زیر این دانه، دام باشد و من ms041 سوی دانه ~~بروم و در کام دام بمانم. # # «ما را همه رنج از طمع خام افتد %~% وزفتنهآ نفس وخارش کام افتد # # مرغی که برای دانه در دام افتد %~% اندر قفص تنگ وسر بام افتد»286 # ای نفس حریص! کم از مرغی که بهر دانه نیارد رفتن و هر دانه را نیارد ~~گرفتن، با آنکه # ~~معدهاش می سوزد از گرسنگی، عقل آن مرغک می گوید که: این سوزش بهآ از ~~آنکه در دام # ~~بمانی. این287 دانه را رها کن. دانه را از جایی جو که خوفی نباشد و ~~دانه ای که آن را صیاد # ~~نباشد288 و چون بر دانه ای بنشیند که آنجا خوف و خطر کمترباشد و دور از ~~شر و ضررباشد، هم # ~~پنجه بار چپ و راست می نگرد تا مردار خواری یا گربه ای در کمین نباشد ~~که مرا غافل بیند. دزد # ~~آن را آرزو کند که او را نبندند، هر که را احمق بینند، زیرکان را آرزو ~~کند که بر او بخندند. # # «بر سر289 دانه مرغکی صدبار %~% بنگرد بیش وپس یمین ویسار # # جان او بهرآن290 بداندیش است %~% کش غم جان زعشق نان بیش است»291 ~~PageV01P046 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0058.png) # ~~مجلس اول # کو آن صدیقی که چون بردانهآ کسب خود نشیند، چپ و راست نگرد که نباید که ~~با این لقمه # ~~که می نگرم، مردار خوار نفس در کمین باشد یا گربهآ شهوات شیطانی، قصد ~~من دارد یا دام قهر # ~~حق به این دانه پیوسته بود؟ در رخ این زن بیگانه می نگرم، نباشد که ~~گردنم در دام بماند. به # ~~چشم پر خمارش نظر می کنم مبادا که اندر سو یدای غیب جاسوسی باشد که ~~گلوی من بگیرد. # # «منگر اندربتان که آخر کار %~% نگرستن، گرستن آرد بار # # اول آن یک نظر نماید خرد %~% بعد ازآن مرغ جست، دانه ببرد»292 # در بنی اسرائیل بر صیصا نام عابدی بود که آوازهآ زهد او به مشرق و مغرب ~~رفته بود. هر جا # ~~رنجوری بودی، آب ms042 فرستادندی تا اودم کردی، رنجور در حال که بخوردی صحت ~~یافتی، چنانکه # ~~همه کس دانستندی که آن اثردم اوست، دیر نکشیدی که به گمان شدندی که از ~~فلان # ~~داروست. چنان معروف شده بود که طبیبان آن روزگار بیکار شده بودند. # شیطان لعین، آن حسود در کمین، آن دشمن کهن، آن خطاب ملعون کن293 آهن می ~~خایید و # ~~از شما که مرا از این غصه برهاند و این مرد فرد را در دام خامی افکند؟ ~~ازمیان فرزندانش294 # ~~یکی به دعوی برخاست که این برمن نویس و از من شناس، دل تو را من از او ~~خنک گردانم. # ~~گفت: لاجرم فرزند راستین من باشی و روشنایی چشم کورمن باشی. # آن دیوبچه در خاطر ملعون خود سفری کرد، گفت: هیچ دامی خلق را ماورای ~~صورت95 # ~~زنان حوان نیست، زیرا آرزوی زر و لقمه از یک طرف است. تو، عاشق زری. ~~زررا حیات # ~~نیست که عاشق تو باشد. لقمه راجان نیست که296 تورا جوید با توسخن گوید، ~~اما عشق97 # ~~صورت زنان جوان از هر دو سوی است. تو، عاشق و طالب و یی واو، عاشق ~~وطالب توست. تو # ~~حیله می کنی تا او را بدزدی و آن کاله از آن سوحیله می کند تا تو که ~~دزدی، به وی راه یابی. # ~~دیواری را که ازیک سوبکنند، چنان زود سوراخ نشود که از هر دوسوی. یکی ~~از این سوی # ~~ایستاده است و می کند، دیگری از آن رو هم بر این مقام می کند. تبرهای ~~تیز بر گرفتهاند. زود # ~~سرهای دو تبر بهم دیگر رسند. اکنون حجابی که درمیان توست و میان آن زن ~~- یعنی حجاب PageV01P047 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0059.png) ### | مجالس سبعه # ~~خوف خصمان و ملامت بیگانگان- این حجاب چون دیواری است در میان تو، از ~~این سو سوراخ # ~~به مکر می کنی در عشق آن زن و آن زن از آن سوهمین دیوار را به حیله ~~سوراخ می کند، لاجرم # ~~زود به هم می پیوندد. دزدی که ms043 از بیرون سوی، نیمشب حیله می کند که در ~~را بگشاید، از درون # ~~آن دزد را حریفی هست یا کنیزکی از اندرون، در را باز می کند. این چه ~~ماند به آنکه دزدی از # ~~برون298 طالب زر است؟ زریا تختهآ جامه برنخیزد و در را نگشاید. # آن دیو بچه، گرد عالم می گشت و زن خوب با جمال با عقل با حسب با نسب ~~پرنمک پر # ~~شیوه می جست و می گزید از بهرزاهد. خانه به خانه، شهر به شهر از قوت ~~حسد شیطانی ننگ # ~~قوادگی و سیه رویی فراموش کرده بود. بسیار جست. ((جوینده یابنده بود». ~~خنک آن کس که # ~~جویندهآ چیزی بود که آن چیز به جستنش بیرزد، همچون شکار خوک نبود که ~~اسب را خسته کند # ~~در شکار و خود را خسته کند299 و روزگار ببرد و صیدهای لطیف را به باد ~~دهد از بهر شکار # ~~خوک. چون آخر کارخوک را بیندازد، در نگرد300 هیچ چیز او به کار نیاید، ~~نه پوست او، و نه # ~~گوشت او نه دندان او و نه پشم او. گوید از بهر چنین چیزی عمر به باد ~~دادم و تیرها تلف کردم. # ««باری به کرای خر بیر زیدی بار # باری301 به غم دلم بیرزیدی یار»302 # عاقل چیزی جوید که اگر نیابد ننگش نبود و اگر بیابد با خود جنگش نبود. ~~چشمش از آن # ~~شکار هر روز روشن تر بود، ذوقش از آن نگار آبستن تر303 بود. چشمش را ~~گلزار حسنش مخمور # ~~می کند، دل رنجورش را آن گنج، گنجور می کند. نسیم بوی او می زند، ~~سرمستش می کند. # ~~دستان و شیوهآ اومی بیند، ازدست می رود. خوف مرگ نی، بیم فراق نی، غصهآ ~~پیر شدن نی، # ~~غارت غیرت مزاحمی304 نی ««فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قره اعین جزاء ~~بما کانوا # ~~یعملون»305 حق تعالی می فرماید که چه می داند آن نفس خوش نفس که در ~~خلوت سینه نشسته # ~~است ms044 منتظر، بلقیس وار و هدهد خاطرش هر لحظه رقعهآ نیازی به منقار گرفته ~~است و خبر او به # ~~حضرت سلیمان می برد و رخت او را سوی آب حیوانی می کشد. عجب صفت این ~~عشرت را چون # ~~پایان باشد؟ کدام پای منزلهای این دارد در جهان و کدام قدوم306 مقدمی ~~این قدم دارد در عالم؟ PageV01P048 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0060.png) # ~~مجلس اول # ~~گوش کوتا آن شنود؟ در جهان هوش کوتا این نوش کند؟ به ذات ذوالجلال، در ~~این زمان که # ~~من این می گویم و شما این می شنوید، بلند پران عالم غیب از سرادقات ~~آسمان به گوش تیز شنو # ~~خود می شنوند که: «کراما کاتبین یعلمون ماتفعلون»307 و با همدیگر می ~~گویند که: ای عجب # ~~آن وجودی که این سخن می گوید و آن آدمی که این نفس می زند، چگونه بر ~~آسمان نمی پرد؟ و # ~~چگونه پردهآ هستی برنمی درد؟ چشم را می مالند که عجب، این آدمیی308 است ~~که این # ~~می گوید! چه جای آدمی که اگر نسیم این سخن برکوه وزد همچو گه309آ ~~پارهها در باد شوق # ~~پران شود. پارههای آن کوه در هوای ولاء همچون ذرهها معلق زنان شود که: ~~««لوانزلنا هذالقرآن # ~~علی جبل لرأیته خاشعا متصدعا من خشیة الله»310. این وجود، دک و پاره ~~پاره نمی شود. # ~~خداوندا چه چیز مانع دک است که این وجود ادمی که چنین عجایبی بر زبان و ~~دل او می رود یا # ~~در گوش او می رود یا به قلم می نو یسد، چون می رود، چون برقرار می ~~ماند؟311، خطاب عزت # ~~می آید که آنچه مانع دک است، حجاب شک است. # # ««ای درمیان312 جانم وجان ازتوبی خبر %~% ازتو جهان پراست وجهان ازتوبی ~~خبر # # چون پی برد به تودل وجانم که جمله تو313 %~% درجان ودر دلی، دل وجان ~~ازتوبی خبر # # نقش تودرخیال وخیال ازتوبی نصیب %~% نام تو برزبان و زبان از توبی خبر # # از تو خبر به نام ونشان است خلق ms045 را %~% وانکه همه به نام ونشان از توبی ~~خبر # # حو پندگان گوهر دریای کنه تو %~% در وادی یقین و گمان از تو بی خبر # # شرح وبیان توچه کنم؟ زانکه تا ابد %~% شرح از توعاجزاست و بیان ازتوبی ~~خبر # # چون بی خبر بودمگس از پر جبرئیل %~% از توخبردهنده چنان ازتوبی ~~خبر))214 # آمدیم به تمامی قصهآ برصیصا. آن شیطان لعین و آن دشمن در کمین، بعد از ~~طلب بسیار، # ~~دختر پادشاه آن دیار را اختیار کرد که جمال او به نهایت و غایت رسیده ~~بود. در مغز آن دختر # ~~درآمد و او را دیوانه و مختل و رنجور کرد. پادشاه، اطبا و حکما را جمع ~~کرد. همه در علاج او # ~~عاجز315 شدند. شیطان در لباس زاهدی بیامد و گفت: اگر خواهید که این ~~دختر از این رنج PageV01P049 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0061.png) ### | مجالس سبعه # ~~خلاص یابد، این دختر را بر برصیصا برید تا او افسون و دعا بخواند و او ~~را از رنج برهاند. ایشان نیز # ~~چاره ندیدند، سخن او را شنیدند. دختر را به نزد برصیصا بردند. دعا کرد، ~~دیواو را بهشت تا او # ~~صحت یافت تا این پادشاه بر قول این دیوباری دیگر اعتماد کند، دختر را ~~به صحت بازآوردند و # ~~شادی کردند. # ~~بعد از مدتی بازش دیوانه کرد. ایشان عاجز شدند. دیو آمد به همان صورت ~~گفت: این را بر # ~~برصیصا برید، اما زود باز میاورید مدتی مدید چندانکه او خبر کند که صحت ~~یافتم، نبرید316. # ~~دختر را آوردند چوصدها هزار نگار بر برصیصا و گفتند که این پیش توباشد ~~مدتی تا تمام # ~~صحت یابد که ما را چنین گفتهاند و چنین نمودهاند. دختر را در صومعهآ ~~زاهد بگذاشتند و # ~~باز گشتند. # ~~ماند در صومعه، زاهد و دختر و شیطان317 اگر آن زاهد عالم بودی، هرگز در ~~صومعهآ خلوت # ~~دختر را قبول نکردندی، قال النبی - علیه السلام: ««لا تخلوا امرأة مع ~~رجل فی منزل الا و # ~~ثالثهما الشیطان»318: هرگززنی جوان با مردی ms046 در موضع خالی جمع نیایند ~~الا که شیطان # ~~میانجی ایشان باشد. # ~~القصة بطولها، چندان کرد و زد و گرفت که برصیصا را میل تمام شد با ~~دختر، وبا دختر # ~~صحبت کرد. دختر حامله شد. شیطان به صورت آدمی بیامد پیش برصیصا و ~~برصیصا را متفگر # ~~ایافت319. گفت: موجب فکرت چیست؟ # ~~برصیصا، قصه با او باز گفت که دختر حامله شده است. # ~~گفت: تدبیر آن است که دختر را بکشی و بگویی که مرد و دفنش کردم. # ~~برصیصا چاره نیافت، چنان کرد. # ~~شیطان بیامد به صورتی که دختر صحت بیافت، بیایید و ببرید. # ~~خادمان پادشاه و حاجبان بیامدند و دختر را طلب کردند. # ~~برصیصا گفت: دختر مرد و دفنش کردم. بازگشتند و تعزیت نهادند.320 # ~~شیطان به صورت دیگر رفت پیش پادشاه و گفت که: دختر کو؟ # ~~پادشاه گفت: پیش برصیصا بردیم، آنجا وفات یافت. # ~~گفت: که می گوید؟ # ~~گفت: برصیصا می گوید. PageV01P050 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0062.png) # ~~مجلس اول # گفت: دروغ می گوید. او با وی صحبت کرده است و دختر حامله شده است، دختر ~~را # ~~کشته است و اگر باور نمی کنی، فلان جا دفن کرده است. باز کاوید تا ~~ببینید. # پادشاه هفت بار از مقام خود برخاست و به مقام دیگر می نشست و باز به مقام ~~خود می آمد، # ~~آشفته ومتغیر، بر سر آتش. بعد از آن پادشاه برنشست با جماعتی و سوی ~~صومعهآ برصیصا رفت. # درآمد و او را گفت: دختر کجاست؟ # گفت: وفات یافت، دفنش کردم. # گفت: ما را چرا خبر نکردی؟ # گفت: مشغول بودم به او راد، نرسیدم. # پادشاه گفت: اگر خلاف این ظاهر شود، چون باشد؟ زاهد درشتی نمود، باشد که ~~پیش رود. # پادشاه فرمود آن مقام را که نشان یافته بود، باز کاویدند. دختر را بیرون ~~آوردند، کشته. # ~~برصیصا را دستها بستند و ریسمان در گردن او کردند و خلایقی جمع شدند. # برصیصا با خود می گفت: ای نفس شوم! شاد می بودی به آنکه دعای ms047 تو مستجاب ~~است و # ~~شاد می بودی که در دل و دیدهآ خلقان عزیز و عظیمی و شاد می بودی به ~~احسنت و شاباش خلق و # ~~می ترسیدی که نباید که قبول کم شود و بحقیقت آن همه مار و کژدم بود. ~~قبول خلق321 مار پر # ~~زهر است. با خویشتن آه می کرد و سود نبود. آوردندش زیردار بلند، نردبان ~~بنهادند، طناب فرو # ~~آو بختند. آن ساعت که در گردن او می انداختند. همان شیطان خود را بدان ~~صورت بدو نمود و # ~~گفت: این همه بر تو من کردهام و هنوز قادرم. چارهآ تودر دست من است. ~~مرا سجده بکن تا ترا # ~~برهانم. # گفت: این چه مقام سجود است، گردن من در طناب است! # گفت: به سر اشارتی بکن به نیت سجود (والعاقل یکفیه الاشاره») برصیصا از ~~حلاوت جان # ~~سحود کرد. طناب در گردنش سخت شد. # شیطان گفت: «انی برئ منک») می فرماید خداوند -جل جلاله-: ای مردمان! ای # ~~مؤمنان! چون شما را یاربدی از بیرون به بدی خواند و شما را وعده دهد که ~~از این کار منفعت # ~~خواهد بودن ویاران بد گویند ترا، تو آن مایی، ما آن توییم در مرگ و ~~زندگانی. می فرمایداکه: به # ~~آن غره مشوید که ایشان می خواهند تا شما را بدین دمدمه همچون خود فاسد ~~کنند و در فساد # ~~کشند. چون شما را آلوده کنند، نه یارشما مانند و نه دوست شما، از شما ~~بیزار شوند، مثل آن # ~~شیطان که حکایت کردیم که غمخوارگی و یاری می نمود. چندانکه او را در ~~دام افکند، بعد از # ~~آن بیزار شد. PageV01P051 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0063.png) ### | مجالس سبعه # ~~«هرآنکو برتودل بندد،322 همی برخویشتن خندد که جزهمچون تونااهلی323، ~~چو تودلدارنپسندد # # ورازنو کیسه اعشقی رابه دست آری توازشوخی324 %~% قباها کزتو بردرد325، ~~کمرها کزتوبر بندد # # وگر تونیستی جزجان چنان بستانم ازتودل326 %~% که یک چشمت همی گریدد گر ~~چشمت همی خندد # # «آنکس که ترا امید بی غم داد328ست %~% هان تا نخوری، ms048 که او ترا دم ~~دادست # # روز شادی همه جهان یارتواند %~% یار شبغم، نشان کسی کم دادست329 # «ایار شب غم، یار الهی باشد)330 # که ایشان را بود وفای الهی که: «انما المؤمنون اخوه»331 که اخوتی و ~~برادری است که # ~~حق - تعالی - میان ایشان انداخته است و آنچه حق پیوند کند، آن گسسته ~~نشود. # «مردم از عاقلان332 دژم نشود # مهر کزعقل بود، کم نشود»333 # ~~مهری که به غرضی بود فانی و عارضی، همچون رسن پوسیده بود، اندر او در ~~آو یزی # ~~بسکلد334 و اما مهری که بی عرضی بود صحیح، نی به غرضی، آن حبل الله بود ~~که هرگز گسسته # ~~نشود که: «فمن یکفر بالطاغوت ویؤمن بالله فقد استمسک بالعروه ~~الوثقی»335 عالم وجاهل # ~~سفیه وعاقل، مطیع وعاصی، کافر و مؤمن جمله در وقت درماندگی، دست در حبل ~~الله زنند و از # ~~اسباب شیطانی بیزار شوند. اما اول صف برآن کسی ماند که آخر کارها ~~نکوداند که هم از اول # ~~کار، آخر کار را نظاره کند. کدام فرعون بود که به وقت غرقاب نگفت: ~~««آمنت انه لااله الا # ~~الذی آمنت به بنواسرائیل وانا من المسلمین»336. PageV01P052 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0064.png) # ~~مجالس سبعه # پادشاهی فرمود که: سرایی بنا کنید. فصل بهار گذشت، نکردی، فصل تابستان ~~گذشت، # ~~نکردی، فصل خریف گذشت، هم نکردی. این ساعت که عالم یخ بند شد، خواهی که ~~کاه گل # ~~سازی؟ ندا آید: «(الان وقد عصیت قبل»337 # «مرغ را بینی که ناهنگام آوازی دهد # سر بریدن واجب آید مرغ بیهنگام را»338 # قال النبی - علیه السلام: «من تاب قبل الغرغره تاب الله علیه»339 اما سخن ~~در آن است # ~~که در حالت غرغره توبه تواند کردن یا نی، تا کسی را استعداد توبه در ~~حالت صحت ثابت # ~~نباشد، اگر به ظاهر مخالف بود و به باطن موافق، به بیرون دور بود و به ~~اندرون نزدیک، آن مقدار # ~~بیگانگی به وقت غرغره دفع شود. اما کسی که نه ظاهر و نه باطن دارد و ~~شایسته340آ تو به ms049 نبوده # ~~باشد و از اصل و بیخ خویش کژ رسته باشد، نتوان او را به دمی341 و بادی ~~مستقیم کردن. # «از برف توان کوزه برآورد ولیک # کیفر برد آن کس، به گه پرکردن»342 # ایمان، تصدیق قلب است. محل ایمان دل است که: ((کتب فی قلوبهم الایمان»343 ~~و # ~~لکن میان زبان ودل تعلقی هست. چون دردل مایهآ ایمان باشد، زبان به ~~تسبیح وتهلیل مشغول # ~~باشد، آن مایه قوت گیرد، چنانکه در گیاه آتشی ضعیف باشد، به دمیدن قوت ~~گیرد و آن آتش # ~~چون بالا گیرد و مدد یابد، آن باد عین آتش شود. همچنین چون در دل ماده ~~ای 344 باشد از نور # ~~هدایت و کلمهآ طیبه که بر زبان رانی، آن نور بیفزاید که: «لیزدادوا ~~ایمانا مع ایمانهم»345 اما # ~~اگر در گیاه آتش نباشد جز خاکستر، هرچند که دردمی، جز غبار خاکستر ~~برنخیزد که: ««فویل PageV01P053 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0065.png) ### | مجالس سبعه # ~~للمصلین الذین هم عن صلوتهم ساهون الذین هم یراؤن»346 یعنی: مینمایند ~~که ما، در- # ~~می دمیم، هر که بیند او را پف می کند و تف347 می کند و نداند که در ~~گیاه چیست. چنین # ~~گمان برد که او آتش می افروزد و نداند که درتنورهآ دل جز خاکستر نیست. ~~می فرماید که: # ~~«ذلک قولهم بافواههم»348 الا این نادر باشد که داعیهآ تسبیح و تهلیل ~~باشد و در دل مایه نباشد # ~~این نادر باشد. از بهر آنکه داعیه از دل خیزد، نی از زبان. # ««به نزد عقل349 هر داننده ای هست # که با گردنده، گردانندهای هست» 350 # و این که اورا داعیه خیزد ومایهآ ثابت در اندرون نبود، نادر باشد و این ~~نادر از بهر آن باشد تا # ~~هر مطیعی در طاعت خود، خایف بود از بهر آنکه این مطبوخ بی آتش خوف، ~~پخته نشود و چنان # ~~گفته اند بزرگان که: ««الخوف ذکر والرجاء انثی یتولد منها الباقیات ~~الصالحات»351 لفظ # ~~تولد برای تفهیم است. خوف، تاریکی است. رجا، روشنی است به ظاهر، ms050 و به ~~معنی به عکس # ~~آن است، از بهر آنکه در رجا تصرف بنده قایم است ودرخوف، تصرف او معطل ~~است و هر # ~~فسادی و سستیی که هست از تصرف اوست و هر صلاحی که هست، از حق است. سوال ~~در # ~~سخن، جواب همهآ سؤالهاست بتمام، زیرا که این سخن، صیقل آینهآ کل است و ~~چون در آینهآ کل # ~~در نگری، کل روی خود را ببینی، هم بینی را، هم چشم را، هم پیشانی را، ~~هم گوش هم # ~~بناگوش را. اکنون چون مشغول شوی به جزوی و از آینه کل غافل شوی، شومی ~~آنکه آن ساعت # ~~آینه کل را ترک کرده باشی، آن جزو نیز فهم نشود. از این رومی فرماید ~~که: ««فاذا قرئ القرآن # ~~فاستمعواله وانصتوا»352 یعنی: چون مصطفی - علیه السلام - قرآن خواند و ~~وحی گوید، شما # ~~که صحابه اید، مشغول شنیدن باشید وهیچ سوال مکنید: ««لعلکم ترحمون»353 ~~تا به برکت آن # ~~که استماع حقیقت آینهآ کل کنید و خاموش کنید، بر شما رحمت کنند و شما ~~را از همهآ اشکالها # ~~بیرون آرند354 که از اشکال بنده را رحمت حق بیرون آرد، نه قیل و نه ~~قال. # بنگر که بسیار متکلمان در جواب و سوال تصنیفها کردهاند و سخن را در ~~باریکی جایی PageV01P054 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0066.png) # ~~رسانیدهاند که از هزار طالب زیرک یکی ره نبرد ازباریکی، و هنوز ایشان ~~از ظلمت شبهت و # ~~اشکال بیرون نیامده اند تا بدانی که رحمت خدا باید تا بنده از اشکال ~~بیرون آید که : ««وعنده # ~~مفاتح الغیب»355 و ای بسا کسان که به قیل وقال مشغول نشدند و گوش و هوش ~~به استماع # ~~کلام کاملان داشتند، از همهآ شبهت و اشکال خلاص یافتند، الا قومی را ~~غرض آن نیست که از # ~~اشکال بیرون آیند، غرض آن است تا ذوق گفت و گو که به آن خو کرده اند، ~~غرض ایشان ذوق # ~~شطرنج بازی سوأل و جواب است. چنانکه گرگینی که خود را می خارد ms051 غرض او ~~از خاریدن آن # ~~نیست که گر، زایل شود و صحت یابد الآ غرض او خوشی گرخاریدن است، نه ~~خوشی صحت. # ~~حکیم می گوید: از این خاریدن صحت حاصل نیاید، الا من دارومی مالم، ~~تومخارو دارو را از # ~~جا مبر، اگر چه می خاردت تا آن خارش خارش چنان برود که هیچ بازنیاید. ~~اکنون کلام عارف # ~~کامل داروی خارشهای سؤال و جواب و قال و قیل مشرقی و مغربی است، زیرا ~~سخن مغز مغز # ~~است، نه سخن پوست پوست واز مغز مغز، صحت حاصل آید وهمهآ خارش سؤال ~~وجواب وشک # ~~و شبهت وانکار وتاریکی برود و همهآ علتها و رنجوریها برود ازدل و درون ~~آدمی را صحت دینی # ~~وایمانی حاصل آید بدین سخن که : ««وننزل من القرآن ما هوشفاء ورحمة ~~للمؤمنین»356 فرمود # ~~که چون وحی گزارد و قرآن خواند، خاموش کنید و یقین است که صحابهآ پاک ~~به وقت قرآن # ~~خواندن357 پیغامبر - علیه السلام- افسانه نگفتندی و حکایت نکردندی به ~~همدیگر، الا سؤال # ~~کردندی. پس مراد از اینکه فرمود: (خاموش کنید)، معنیش آن است که سؤال ~~مکنید در میان # ~~سخن او. # بعد از آن صحابه گفتند: ما به وقت سخن گفتن پیغامبر- علیه السلام- چنان ~~بودیمی که # ~~«(کأن الطیر علی رؤوسنا»358 چنانکه مرغی لطیفی بیاید، بر سر کسی بنشیند ~~و آن کس نیارد # ~~دست جنبانیدن و سرجنبانیدن و سخن گفتن، از بیم آنکه شاید که آن مرغ ~~بپرد و خاصه که آن # ~~مرغ، عنقای مقصودها بود، از کوه قاف عنایت پریده باشد باید که مستمع ~~خاموش کند، یک سر # ~~مویی بر وی نجنبد تا از سایهآ او برخوردار گردد و مشکلات او بی گفت و ~~گو حل شود. # آن شکار نیست که آن سومی دوانی، آن، خیال است و این ساعت هر چند با تو ~~حجت # ~~گویند که آن خیال است، قبول نکنی از گوینده، و گویی خود خیال توراست که ~~از این سخن # ~~محرومی؛ همچنانکه اول چو کودک بودی، با کود ms052 کان می دو یدی سوی بازیها ~~که نباید که PageV01P055 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0067.png) ### | مجالس سبعه # ~~کود کان بازی کنند وتواز آن بمانی و هر چند که تورا گفتندی که آن، خیال ~~است، باطل # ~~است، حاصلی ندارد، نه شکم سیر کند و نه تو را پوشیده گرداند،359 هرگز ~~قبول نکردی360، # ~~بلکه آن گوینده را دشمن گرفتئی و از او بگریختیی361 تا چون بزرگ شدی، و ~~عقل در تو آمد به # ~~نور عقل362 اندرونی دانستی و اندک اندک فهم کردی که آن باطل و خیال بود ~~که ما # ~~می دو یدیم و آن نصیحت کنندگان راست می گفتند تا بدانی که تا کسی را در ~~اندرون اندک # ~~روشنایی نبود، پند بیرونش سود ندارد و هر که را در اندرون او روشنایی ~~بود، روشنایی کلام # ~~عارفان از گوش او درآید به آن روشنایی اندرونی363 بپیوندد، چنانکه در ~~چشم روشنایی نبود، # ~~البته نور آفتاب سود ندارد، اما چون در چشم روشنایی بود، روشنایی ~~آفتاب، به روشنایی چشم # ~~پیوندد که جنس اوست. نور سوی نور رود364. # ((نور اگر صد هزار می بیند # جز که براصل خویش365 ننشیند)366 # ملکا وپادشاها! دیدهآ همه را بدیدن راه راست روشن دار. سینهآ همه را به ~~اندیشهآ عاقبت کار، # ~~آراسته چو گلشن دار. دل همه را به مهرمودت و احسان قدیم خویش و عطایای ~~باقی خویش، # ~~الف بخش. قوت مخیله هریک را367 از دشمنان ظاهر کفر و معصیت معصوم دار و ~~از دشمنان # ~~پنهان ریا و شک و نفاق و حسد و بغض و کینه محفوظ دار.368 پاسبانان این ~~قلعهآ دین را از خواب # ~~و سهو و عطلت، نگاه دار تا قلعه دزدان نقاب بسته که: ««ان کثیرا من ~~الأحبار والرهبان لیأ کلون # ~~اموال الناس بالباطل ویصدون عن سبیل الله»369 بر این قلعه ظفر نیابند. ~~تشنگان شهوت را # ~~که شیطان، ایشان را به زهراب دنیا370 می فریباند تا ازغایت تشنگی به ~~خنکی آن شربت مغرور # ~~شوند و از زهر آن غافل باشند، ms053 این تشنگان را از حوض رسول صادق - صلی ~~الله علیه و سلم- و از # ~~آب کوثر و حلاوت شریعت او خنک جگر گردان تا به زهراب شیطانی مغرور ~~نشوند. عابدان ملت # ~~را که شب و روز قصد خدمت و عبادت حضرت تودارند، از آفت خود پرستی و ~~فتنهآ اصنام نفس PageV01P056 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0068.png) # ~~مجلس اول # ~~نگاه دار تا همچو عبادت جهودان و ترسایان برضلالت و بطلان نباشند371. ~~مبشرات نصرت # ~~خویش را بفرست تا لشکرقایمان وصایمان و مجاهدان را به بشارت نصرت ~~توثابت قدم دارند تا # ~~از لشکر سیاهیوش («واجلب علیهم بخیلک ورجلک»»372 که لشکر شیطان است، که ~~هر رو: # ~~سیصد بار حمله آرند تا لشکرطالبان حق را منهزم کنند طالبان حق را ثابت ~~قدم دار. واشارت و # ~~بشارت فرشتگان مقرب که پیغام می آرند از حضرت که: «انی معکم فثبتوا ~~الذین آمنوا»373، # ~~ترسی که در دل طالبان است که آن ترس هزیمت انگیزد، در دل شیاطین موسوس ~~نه، و قوتی که # ~~در دل شیاطین است، در دل ضعفای دین نهآ تا ایشان را به قوت و تأیید تو، ~~داوود وار منهزم # ~~گردانند به اندک جنگی یا به یک دو سنگی که: ««فهزموهم باذن الله»374 و ~~جالوت نفس # ~~اماره را به دست داوود عقل، اسیر و شکسته و مستأصل گردان که: «وقتل ~~داود جالوت و آتاه # ~~الله الملک))375 ملک این جهان به دست توست و ملک آن جهان هم به دست ~~توست. ای # ~~مالک هر دو ملک! ممالیک ضعیف خود را پا کوفتهآ دشمنان دین مگردان که: ~~««السؤال وان قل # ~~ثمن النوال وان جل»376 ما سؤال ضعیفانهآ عاجزانهآ خود به حضرت توعرض ~~کردیم، تونوال # ~~بی زوال باقی متلاقی بی پایان بی کران رحمت خویش ارزانی دار. یا اله ~~العالمین ویا خیر # ~~الناصرین. # فی معنی بسم الله الرحمن الرحیم # بسم378، اتفاق مفسران است که اینجا مضمری هست، که عرب به حرف «با» ابتدا ~~نکنند، # ~~اما اختلاف است میان مفسران که آن مضمر چیست. # گویند ms054 که: آن مضمر، امر است از حق- تعالی- که ای بندهآ من، چون پناه می ~~گیری از # ~~شیطان، به نام من آغاز کن این چیزرا تا از شرآوپناه یابی. و بعضی ~~مفسران گویند که: آن # ~~مضمر اخبار است از بنده که ای خدا! فریاد می کنم از شیطان به تو و پناه ~~می گیرم و پناه گرفتن # ~~به تو، جز این نمی دانم که آغاز کار خود به نام تو کنم و در نام تو ~~گریزم و عمل خود را و کار خود # ~~را درنام تو گریزانم که هر کاری که آغاز آن به نام مبارک تونبود، آن ~~کار ناقص و ابتربماند و # ~~ثمره ای حاصل نباشد. PageV01P057 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0069.png) ### | مجالس سهعة # قال النبی - علیه السلام- : «کل امرذی بال لم یبدأ باسم الله فهوابتر»379 # می فرماید مصطفی علیه السلام- که: هر کاری که در اوخطری باشد و عزتی باشد ~~و # ~~فایده ای باشد، چون به نام خدا پناه نگیرد در آغاز آن کار، هر چند که ~~جهد کنند، آن کارتمام # ~~نشود و عاقبت سربه یشیمانی و خسارت بیرون کند، و اگر باورت نمی آید در ~~نگر در فرعون و # ~~شداد و نمرود که با چندان هزار آلت و عدت و لشکر و ملک و باز و ~~بکوشیدند و اندیشیدند و # ~~خزینه های عالم خرج کردند تا ایشان را از آن ملک برخورداری باشد و نام ~~نیکوبماند تا سالهای # ~~دراز ایشان را به نیکی و بزرگی یاد کنند و دوست دارند، چون به نام خدا ~~پناه نگرفتند در آن کار # ~~خویش آن همه کارهاشان باژگونه شد و همه امیدهاشان نگوسار شد. دوستی ~~خواستند، دشمن # ~~روی عالم گشتند. نیکنامی خواستند، بدنام عالم شدند. در دلها عظمت وحرمت ~~خواستند، از # ~~پشه و مگس حقیرتر و ننگین تر شدند و اگر خواهی که این سخن روشن تر شود، ~~در حال انبیا نظر # ~~کن که ایشان هر کار که کردند، آغاز به این کردند و پناه به این نام ~~گرفتند ms055 و خدمت این نام # ~~کردند و این نام را در میان جان و دل جا کردند و مال خود فدای این نام ~~کردند. و در بند قبول # ~~خلق نبودند که خلق ایشان را بد گویند، یا نیک گو یند؛ در بند آن بودند ~~تا خلق را به خدمت این # ~~نام کشند و در پناه این نام کشند و در بند آن نبودند که میان خلق، نیک ~~نام باشند و نام ایشان # ~~بماند، بلکه در بند آن بودند تا این نام حق عزیز و معظم باشد و تعظیم ~~این نام بماند و اگرنام خود # ~~را خواستند، هم از بهر این نام خواستند تا خلقان بشنوند که این نام ~~بزرگ نامشان را چون بزرگ # ~~کرد و چون عزیز کرد، تا دیدههای خلق را بگشایند که راه غلط مکنید و اگر ~~نام خود را # ~~می خواهید، نام خود را بهلید، این نام را بگیرید و اگر حرمت خود می ~~خواهید، حرمت این نام را # ~~نگاه دارید و نام خود را فراموش کنید و این نام را یاد دارید که هر که ~~نام خود جست، نام خود را # ~~گم کرد و هر که نام خود را در این نام گم کرد، نیکنامی یافت تا ابد و ~~ازانبیا - علیهم السلام # ~~مصطفی - صلی الله علیه و سلم- چست تربود. در این خدمت نیکنامی او از ~~دیگران افزون تر # ~~شد. چون دست در این نام زدند، مرغکان ضعیف ابابیل، دمار از دماغ پیلان ~~مست برآوردند. # برخوان: ««الم ترکیف فعل ربک باصحاب الفیل»380 کوری آن کسانی که منکرند # ~~حرمت این نام را و چون پناه به این نام گرفتند، پشه ای دمار از دماغ ~~شهنشاه381 نمرود برآورد و # ~~لشکر زیور او را بر هم زد. چون حرمت این نام را امتحان کردند، قرص ماه ~~چهارده شبه بشکافت # ~~از بهر خدمت این نام وچون این نام را نوح پناه خود ساخت، از مشرق ~~تامغرب موجهای طوفان PageV01P058 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0070.png) # ~~مجلس اول ms056 # ~~پرخاست و صدهزار لشکر و قبیله را بر هم زد که می گویند که عالم هرگز ~~چنیز معمور نشده بود # ~~که در عهد نوح بود. هرگز چنان نامدار نشده بودند در عالم که در آن عهد ~~بودند. هر کس به نام و # ~~حرمت خود می نازیدند ومست می شدند و هر چند نوح، این نام را بر ایشان ~~عرضه می کرد، قبول # ~~نمی کردند و در این نام به خواری نظر می کردند، زیرا صورت پرست بودند و ~~این نام، موجی است # ~~که از دریای معنی برآمده است. چشمهای صورت پرستان را زهره نباشد که در ~~اینجا نگرند تا خود # ~~را به هفتاد آب نشویند که : «الایمسه الاالمطهرون»382 # نوح می گفت: اگر شما این نام را نمی بینید که چه عظیم است و چه بزرگ است، ~~دیدهها را # ~~به اشک بشویید و زار زار بگریید و بر نابینایی و محرومی خویش واقف ~~شوید383، و اگر شما # ~~نوحه نمی کنید، من تا می توانم بر شما نوحه می کنم. خدا مرا خود نام ~~نوح کرد برای آنکه # ~~نوحه گر شما خواهم بودن. این ساعت که حقیقتهای شما در غرقاب هلاکت است، ~~نوحه # ~~می کنم، امیدوارانه384، چنانکه رنجور را چون مرگ نزدیک آید، نوحه ای می ~~کنند، اما هم امید # ~~می دارند و چون این غرقاب هلاکت است، من می بینم، شما نمی بینید. پیشتر ~~آید385 و دست در # ~~صورتهای شما زند. من بر بالای کشتی باشم هم نوحه می کنم، اما نوحهآ ~~ناامیدانه که: ««اغرقوا # ~~فادخلوا نارأ فلم یجدوا لهم من دون الله انصارا»386 یعنی: چون این نام ~~را خوار داشتند و # ~~تعظیم این نام نکردند و نوح را که دلآل دولت این نام بود، التفات ~~نکردند، عاقبت عزت این نام # ~~ایشان را بگرفت و نامهای ایشان را نگوسار کرد: ««فقطع دابر القوم الذین ~~ظلموا»387 و # ~~الحمدلله رب العالمین. PageV01P059 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0071.png) ~~PageV01P060 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0072.png) # المجلس الثانی # من فوائده رزقنا الله من موائده ms057 # الحمدلله الذی الف بین عجائب الفطر، الغالب علی الکون بما قضی وقدرقسم # ~~المواهب علی البشر نافذ مشیته وانقاد کل جبارفی زمام الذل بحسن تقدیره ~~واستکان کل # ~~کائن فی میادین صنعه وتدبیره احمده والحمد مدعاه لزواید نعمه واشکره ~~والشکر # ~~مستزید لغرائب کرمه، واشهد ان لا اله الاالله وحده لاشریک له واشهدان ~~محمدا رسول # ~~الله الملک الخلاق2 المبعوث الی مکارم الاخلاق الباعث بحسن العمل، ~~الناهی عن اتباع # ~~الهوی والزلل صلی الله علیه وعلی آله واصحابه وازواجه الطیبین الطاهرین ~~وسلم تسلیما # ~~ثیرا3. ### | مناجات # ملکا! این ممالیک وعبید و نیازمندان که به نیازهای صادق و نیت های خالص ~~در این موضع # ~~جمع آمدهاند، به امید رحمت تو، همه را به سعادات و مرادات دین و دنیا ~~آراسته دار. امداد الطاف # ~~خود را از هر یک باز مگیر. خفتگان خواب غفلت را به تنبیه لطف خود بیدار ~~گردان. شجرهآ نهاد PageV01P061 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0073.png) ### | مجالس سهعه # ~~هر یک را به ثمرهآ طاعات آراسته گردان. یادشاه وقت، شاه معظم، که ملجاء ~~اقاصی وادانی # ~~روی زمین است، ازتاب آفتاب نوآئبشا نگاه دار. قاعدهآ ملک مستقیمش را به ~~آمداد و حفظ و # ~~اصناف تائید مؤسس دار. رایت دولتش را به ایت نصر وطغرای سعادت و فیروزی ~~و بهروزی # ~~آراسته دار. اقالیم ربع مسکون را از معدلت و سلطنت او سالهای دراز خالی ~~مگردان. # ~~انصاروارکان دولت را که کلاه جاه از خدمت اویافته اند و کمرطاعت ~~اوبرمیان دارند، همه را # ~~سعادت و اقبال افزون دار. # مجلس مولانا فلان المله والدین، نصیر الاسلام والمسلمین، ناصح الملوک ~~والسلاطین، # ~~قامع البدعه، ناصر الشریعه، منشی النظر، مفتی البشر که استاد ناصح ~~ومربی مشفق این دعا گوی # ~~است و التفات خاطر مبارک وی به هیچ جا از احوال این داعی جدا نیست، ~~خداوندا، این # ~~آراستگی ذات که او را دادهای، سبب سعادت دین و دنیاوی5 وی گردان. آن ~~دعایی که فرض و # ~~حتم است و افتتاح وختم سخن جزبدان دعا نشاید، دعای مادر و پدر است ms058 که ~~نشوونما دهندهآ # ~~این نهالند. خداوندا ایشان را در پناه افضال خود آسوده دار، همچنانکه ~~این ضعیف را به زیر پر و # ~~جناح تربیت خود بپروریدند. جناح و پراحسان خود، بر سر ایشان دار. # «پدر و مادری که ناز آرند # انبیا عقل وروح را دارند»6 # بزرگان و خویشان و دوستان که اینجا جمع آمده اند،7 همه را در نور حضور8 ~~رحمت # ~~خویش دار. همه را به دارالسلام جمع گردان. یا اله العالمین ویا ~~خیرالناصرین، برحمتک یا # ~~ارحم الراحمین. # ««هرکه ازما9 کند به نیکی یاد # یادش اندر جهان به نیکی باد»10 # علمای ملت و واعظان امت را سنت آن است که در افتتاح اقامت این خبر به ~~حدیثی از # ~~احادیث طیبهآ سید اولاد بنی آدم11 افتتاح کنند. اکنون این دعاگوی مخلص ~~می خواهد که بر # ~~همان صراط المستقیم قدم زند و در همان منهاج قویم سلوک نماید. # ««گرترا بخت یار خواهد بود %~% عشق را با تو کارخواهد بود PageV01P062 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0074.png) # ~~مبحس دوم # عسر بی عاشتی ماات بحساب %~% کان برون از شمار خواهد بود)1 # حدیث: روی عن عمربن الخطاب - رضی الله عنه- انه قال: قال رسول الله - صلی # ~~الله علیه وسلم-: «من خرج من ذل المعاصی الی عز التقوی اغناه الله ~~بلامال واعزه # ~~بلاعشیرة ومن رضی من الله بالیسیرمن الرزق رضی الله عنه بالقلیل من ~~العمل». # ترجمهآ حدیث و پارسی خبر آن است که امیرالمومنین عمر خطاب -- رضی الله ~~عنه- آن # ~~محتسب شهر شریعت، آن عادل مسند اصل طریقت، آن مردی که13 چون درهآ عدل ~~در دست # ~~امضای اقتضای عقل گرفت، ابلیس را زهرهآ آن نبود که در بازار وسوسهآ ~~خویش به طراری و # ~~دزدی، جیب دلی بشکافد،14 که: «ان الشیطان لیفر من ظل عمر15 عاشقی بود ~~بر حضرت # ~~که هرگز نفاق، راه وفاق او نزد. صادقی بود در خدمت که هرگز16 دهر پر ~~مداهنت، به روغن # ~~خیانت، فرق دیانت او چرب نکرده بود. # ««زههره دارد حوادث طبعی %~% که بگردد به گرد لشکر ما ms059 # ما به پر می پریم سوی فلک %~% زانکه عرش است اصل وجوهرما))17 # ««لولم ابعث لبعثت یا عمر»18 ای مخاطب خطاب: «حسبک»19 وای معاتب عتاب: ~~«رو # ~~من اتبعک»»20، اگر مرا- که محمدم- به پیغامبری از حجرهآ ««لولاک لما ~~خلقت # ~~الافلاک»)21، بیرون نفرستادندی، ترا که عمری به حکم عدل، اهمیت آن بودی ~~که با منشور # ~~«بلغ»»22 به میدان رسالت آخر زمانیان فرستادندی این عمر که شمه ای23 از ~~فضایل او شنیدی، # ~~چنین روایت می کند از سید ممالک و خواجهآ مسالک، آن مردی که قمر در ~~خدمت او کمر بستی # ~~که: ««اقتربت الساعه وانشق القمر»24 اول مرغی که در سحرگاه محبت، نطق ~~صدق زد او بود. # ~~پیش از همه شراب اتحاد نوشید وقبای استعداد پوشید. PageV01P063 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0075.png) ### | مجالس سیعه # ««گنجینهآ اسرار الهی ماییم %~% بحر درر نامتناهی ماییم # بنشسته به تخت پادشاهی ماییم %~% بگرفته زماه تا به ماهی ماییم»25 # ~~هنوز گذریان وجود، در بازار شهود ننشسته بودند26، هنوز نه ولولهآ ملک ~~بود، نه مشعلهآ فلک، # ~~نه سمک در زیر زمین جنبیده، نه سماک برافلاک درخشیده، هنوزنقاشان قدر ~~این صفهآ گچ اندود # ~~صف آسمان رایردهآ لاژوردی نکشیده بودند، هنوزفراشان قضا، فضای این ~~چارطاق عناصر # ~~در بیدای وجود27 نزده بودند که نور وجود من که صبح شهود بود، از مشرق ~~«(انا ارسلناک»»28 # ~~لمعان نموده، به امر «کن»29 هست گشتم وبه شراب «(قل»30 مست گشتم، تا ~~نوبت نبوت # ~~من، نوبتیان قضا، بر در سراپردهآ آدم نزده بودند،31 هیچ فرشته ای را ~~زهرهآ آن نبود که پایهآ تخت آدم # ~~ببوسد. # ((مقصود ز عالم آدم آمد # مقصود ز آدم آن دم امد»32 # ~~چون به عالم وجود آمدم، مستخبران روزگار به استفسار حال من آمدند. # ای مسند تو ورای افلاک %~% قدر تو و خاک توده ، خاشاک # طغرای جلال تو لعمرک %~% منشور ولایت تو لولاک # نه حقه وهفت مهره پیشت %~% دست تو و دامن توزان پاک # نقش صفحات رایت تو %~% لولاک لما خلقت الا فلاک)33 # ~~که محمدا تویی عادل، تویی در شهر ms060 شریعت. گفتم چه جای این است! که همهآ ~~بیغامبران # ~~منشور عمل توکیل در من یافته اند. دم آدم، فتح نوح، درس ادریس، مؤانست ~~موسی، حدیث # ~~شیث، تبجیل اسماعیل وخلت خلیل، همه با من است. # # کشتی وجود مرد دانا عجب است %~% افتاده به چاه مرد بینا عجب است # # کشتی که به دریا بود آن نیست عجب %~% در یک کشتی هزاردریا عجب است))34 ~~PageV01P064 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0076.png) # ~~مجلس دوم # ~~محمدا به حه کار آمده ای؟ آمدهام تا رندان محلت کفر را ادب کنم . مستان ~~خرابات شرک را # ~~حد زنم. # روزی مهتر عالم و سروربنی آدم نشسته بود، و صحابه در پیش او حلقه زده، آن ~~صدیقان # ~~صادق، آن خموشان ناطق، راز را با حضرت بی نیاز فرستاده بودند تا آن ~~عنقای عالم غیب، به آواز # ~~«رقل)) آید و آن هزار دستان بوستان معرفت به شاخ گل آید و نوای عاشقانه ~~بسراید و مراد دین و # ~~دنیا برآید. مهتر عالم، سردرج در اسرار بگشاد و این لفظ بر نطع ~~بازرگانان جانباز جانان طلب # ~~معنی نهاد وچنین فرمود که: (من خرج من ذل المعاصی الی عزالتقوی»35 هر ~~که قدم از ذل # ~~معصیت، بی تهمت ریا و غفلت به صحرای پرهیزگاری و ترسکاری نهد و کیمیای ~~تقوی را به # ~~دست طلب معنی بر مس نفس سحارهآ غدارهآ مکارهآ اماره افکند و به قدم ~~مجاهده سوی انوار مشاهده # ~~رود، ««اغناه الله بلامال» 36 کمال فضل الهیت به محض لطف ربوبیت، این ~~بنده را بی مال # ~~توانگر گرداند. # # ((بس که شنیدی صفت روم وچین %~% خیز و بیا ملک سنایی ببین # # تا همه دل بینی بی حرص وبخل %~% تا همه جان بینی، بی کبر و کین # # پای نه و عرشن به زیر قدم %~% دست نه و ملک به زیر نگین # # گاه ولی گوید: هست او چنان %~% گاه عدو گوید: هست او چنین # # او زهمه فارغ و آزاد وخوش %~% چون گل و چون سوسن وچون یاسمین»37 # تقوی پیرایهآ او گردد، پرهیزگاری ms061 سرمایهآ او باشد. عاملان، # ~~توانگری به کثرت مال دانند. # «مرغی که خبر ندارد ازآب زلال # منقار در آب شور دارد همه سال»38 # اما غلط کردهاند که می فرماید مهتر عالم : («الغنی، غنی القلب لاغنی ~~المال»39 # ~~توانگری، توانگری دل است نه توانگری مال. در می چند و دیناری چند، از ~~مکان کان فانی، به # ~~صنع صانع و ابداع مبدع، گلغونهآ حمرت بر صفحات او کشیده، رنگی و هنگی ~~به وی داده، PageV01P065 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0077.png) ### | مجالس سبعه # ~~ضرابان رعنام نقشی و دایرهای بروی کشیده و به کورهآ امتحان درآورده، ~~دست به دست وشهر به # ~~شهر، گشتن پیشه کرده، چه لایق عشقبازی بندگان حضرت و شاهان با غیرت ~~باشد. # # ((مه دوش به بالین تو آمد به سرای %~% گفتم که زغیرتش بکوبم سروپای # # مه کیست که او با تونشیند یکجای %~% شبگرد جهاندیدهآ انگشت نمای»40 # ~~عاقلان توانگری از این دانند اما غلط کردهاند، اما عاشقان حضرت حق، ~~توانگری از آن دانند # ~~که در دارالضرب نمازی سبیکهآ راز و سکهآ نیاز دارند. # # (ملک تعالی در حق عالم غدار %~% ندای فاعتبروا کرد یااولی الابصار41 # # زمانه برمثل لعبت است مرد فریب %~% چونیک درنگری زنگی است مردم خوار»2) # ~~آوردهاند که روباهی در بیشه ای رفت. آنجا طبلی دید آو یخته در پهلوی ~~درخت افکنده، و هر # ~~باری که بادی بجستی، شاخ درخت برطبل رسیدی، آواز بلند به گوش روباه ~~آمدی. روباه چون # ~~بزرگی طبل بدید و بلندی آواز بشنید، از حرص طمع در بست که گوشت و پوست ~~او درخور شخص # ~~و آواز او باشد. همهآ روزتا به شب بکوشید و به هیچ کاری التفات نکرد تا ~~به حیلهآ بسیار به طبل # ~~رسید که گرد طبل خارها بود وخصمان بودند. چون بدانجا رسید و آن را ~~بدرید، هیچ چر بویی3 # ~~نیافت. همچون عاشقان دنیا به شب هنگام مرگ، نوحه آغاز کرد که: # # «رصیدم بشد44 ودرید دام این بتر است %~% می، درد شد وشکست جام این ~~بتراست # # دل سوخته گشت و ms062 کارخام این بتراست %~% دین ضایع ودنیانه تمام، این ~~بتراست»45 # ~~اما روشن چشمان معرفت وسرمه کشیدگان حضرت، در این بیشهآ روباه، به آواز ~~طبل التفات # ~~نکنند، شکار شکار باقی جویند. # «(آن شب روان که درشب خلوت سفرکنند # درتاج خسروان به حقارت نظر کنند»)46 PageV01P066 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0078.png) # ~~جلس دوم # ~~آن را که در گوش آواز وحی ««قل») است، او را چه جای پروای آواز دهل ~~است؟2 # # «سوری که در او هزار جان قربان است %~% چه جای دهل زنان بی سامان ~~است))48 # # «با همت بازباش و با کبر پلنگ %~% زیبا به گه شکار و پیروز به جنگ # # کم کن بر عندلیب و طاووس درنگ %~% کاینجا همه آواست و آنجا همه رنگ»49 # ~~و صادقان، نقد دل را از کان حقیقت جویند، وزرخالص اخلاص از آنجا حاصل ~~کنند، و # ~~سکهآ شهود بروی نو یسند، حسین منصوروار، سردر بازند، ابایزید وار از ~~عین عشق، سکهآ # ~~«سبحانی ما اعظم شأنی»50 برآرند. نی هر کس این زررا تواند دید، و نه هر ~~دل این درد تواند # ~~کشید. محمدی باید تا از چمن یمن این گل چیند که: «انی لأجد نفس الرحمن ~~من قبل # ~~الیمن))51 . مجنون صادق باید تا این رمز بغمز آرد که: 52 # («اراد والیخفواقبرهاعن محبها # فطیب تراب القبردل علسی القبر)3 # ~~ای دوست من ! راه بس نزدیک است، اما راهرونده بس کاهل است. # # ««هر زمان زین سبز گلشن رخت بیرون می برم %~% عالمی ازعالم وحدت، به کف ~~می آورم # # تخت وخاتم نی وکوس «درب هب لی) می زنم %~% طور و آتش نی ودراوج ««انا ~~الله»55 می پرم # # هرچه آب روح می بینم، به دریا می نهم %~% هرچه نقد عقل می یابم، درآتش ~~می برم PageV01P067 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0079.png) ### | مجالس سیعه # ~~من چون طوطی وجهان در پیش من چون آینه است لاجرم معذورم وجزخویشتن می ~~ننگرم # # هرچه عقلم از پس آیینه تلقین می کند %~% من همان معنی به صورت درزبان ~~می آوره # # از برون تابخانهآ طبع یابی نزهتم %~% وز ورای چارطاق ms063 چرخ بینی منظرم # # ساختم آیینهآ دل، یافتم آب حیات %~% گرچه باورنایدت، هم خضر وهم ~~اسکندرم # # بر زبان (ان نعبدالاصنام» 56 بودم تا کنون %~% دل به «انی لااحب ~~الآفلین»57 شدرهبرم # # درقلادهآ سگ نژادان گرچه کمتر مهره ام %~% درطویلهآ شیرمردان، قیمتی تر ~~گوهرم»)58 # ~~ای درهمهآ کویها بیگانه، وی در همهآ نقدها نبهره، نمی دانی که این کار، ~~کردنی است # ~~ی گفتنی و این دنیا، گذاشتنی است، نه داشتنی. ابراهیم ادهم را - رحمة ~~الله علیه-- می آرند # ~~که چون به راه حق آشنا گشت، و دیدهآ دل او به عیب این جهان بینا گشت، ~~هر چه داشت، # ~~در باخت. گفتند: ابراهیما! چه افتادت [که] دردق رق، تن بگداختی، حرارت ~~مرارت هجر،59 # ~~کام وجودت تلخ گردانید، ودر زلف مسلسل دین، موی شدی، در مملکت بلخ، به ~~صبوری تلخ، # ~~شه رخ زدی؟ # # از حال گدانیست عجب، گر شود او یست %~% تیغ غم تو ازسرصدشاه، سرافکند # # روزی پسر ادهم،اندر پی آهو %~% مانند صبا مرکب شبدیز درافکند # # دادیش یکی شربت، کز لذت بویش %~% مستیش یه سر برشد وزاسب برافکند # # گفتند همه کس به سرکوی تحیر: %~% «(مسکین پسر ادهم، تاج وکمر افکند») # # از نام توبود آنکه سلیمان به یکی مرغ %~% در ملکت بلقیس شکوه وظفر ~~افکند # # ازیاد توبود آنکه، محمد به اشارت %~% غوغای دو نیمه شدن اندرقمر ~~افکند60 # ~~ابراهیم ادهم - رحمة الله علیه- می گوید: زندانی دیدم ومرا قوت نی، ~~قاضی عادل دیدم و # ~~مرا حجت نی . ندایی شنیدم: اگر ملک جاو یدان خواهی، به کار درآ، و اگر ~~وصل جانان # ~~خواهی، ازجان برآ، اگر منعم می طلبی، عاشقی کن، واگر نعمت می خواهی ~~بندگی کن. # ~~هدهدشوتا سلیمان، نامهآ بلقیس به تو دهد. باد شوتا یعقوب خبر وصل یوسف ~~ازتوپرسد. چون # ~~تذرو، رنگین مباش. PageV01P068 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0080.png) # هدهد روزی چندی از پیش سلیمان غایب شد. در اقلیم جهان سفر کرد. در دوران ~~زمان نظر # ~~کرد. آوازهآ ملک بلقیس بیاورد. سلیمان برتخت ملک نشسته بود و لشکر ~~سلیمان مستمع61 و هر # ~~روز ms064 بامداد که آفتاب، سر از دریچهآ عقبهآ کوه برکردی، تیغ زراندود از ~~قراب مشرق بر کشیدی، # ~~خاکیان را خلعت نور بخشیدی، جن و انس به اطراف تخت سیلمان می آمدند. ~~شیر، شر وشور # ~~در گذاشته، که چه می فرمایی؟ گرگ، با میش، آشنا62 گشته که چه می گویی؟ ~~شاهین و تذرو # ~~منقار نقار در باقی کرده که فرمان چیست؟ اگر موری در جوف صخرهآ صما غمی ~~و همی گفتی، # ~~سلیمان، مضمون غم وهم وحرکاتش را بشنیدی و بدانستی . # روزی باد، به حکم توسنی، از راه سرعت حرکت، در انبان آرد پیرزنی درآمد و ~~آن آرد پیرزن # ~~را بریخت. پیرزن از تهور باد به تظلم به حضرت سلیمان آمد که ای ولیعهد ~~امرحق، وای فیصل # ~~اعاجیب مقامات ومهمات خلق، زن درو یشم، باد که به حکم توست در میدان ~~رروسخرناله # ~~الریح»63 می شد، فعل «رویرسل الریاح»64 به رسم ذات نامحسوس خود در ~~انبان آرد من آمد و # ~~آردم بریخت. تاوان آرد من از باد بستان، یا باد را ادب کن، تا بار دیگر ~~گرد دست رست65 # ~~بیوه زنان نگردد. # سلیمان گفت: هم باد را ادب کنم و هم ترا ضمان و غرامت بکشم. بروید از کسب # ~~زنبیل بافی من، تاوان آرد پیرزن بدهید و باد را به زندان حبس کنید تا ~~بدانید66 که بادی را که نه # ~~مکلف است ونه مخاطب، از بهر حق پیرزنی حبس می کنند. عدل ««لمن الملک ~~الیوم»7 # ~~ظالمانی را که دل پیر وجوان را به ظلم کباب کنند، فرو نخواهد گذاشتن ~~«رولا تحسبن الله # ~~غافلا عما یعمل الظالمون»68 # ~~««اذاخان الامیر وکاتباهوقاضی الارض داهی فی القضاء # # فویل ثم ویل، ثم ویل %~% لقاضی الارض من قاضی السماء»69 # ~~««فلیتک تحلووالحیاة مریرهولیتک ترضی والا نام غضاب PageV01P069 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0081.png) ### | مجالس سبعه # ~~ولیت الآذی بینسی وبیتک عامر و بیتی و بین العانمین خراب # ~~اذا صح منک الود فالمال هین وکل الذی فوق التراب تراب». # # کنت یکک روز صوفئی به هشام %~% کاتی زما ms065 همچو شیر خون آشام # # روسستا پرز بی نوایی توست %~% هر کجا مسجدی گدایی توست # # خون ما شد زتو سیاه جو شب %~% نان تو گر سپید شد چه عجب؟ # # پیشر هشام کوفی از صجر %~% این شمی گفت های های گری # # گرم شد زان حدیت سرد شسد %~% لیک از حلم نوش کرد آن جام # # گفت خواهند کهتران انصف %~% لیک نز راه جهل و استخفاف # # آن شنیدم من از تو این دیدم %~% اینت بخشودم، انت بخشیدم # # کانکه او دانش و خطر دارد %~% مالش شاه وتاج سر دارد # # سستم از مصلحت ندآند عام %~% انتقام از ادب نداند خام # # آفتابی که در جهان گردد %~% بهر خفاش کی نهان گردد؟ # # آفتاب اصل چرخ و گنج آمد %~% گرچه خفاش از او به رنج آمد»71 # ~~به ذات پاک ذوالجلال که12 قدم از قدم برندارند روز حساب تا ازعهدهآ این ~~سه سئوال بیرون # ~~نیایند. چنانکه سید عالم می فرماید: ««لایرفع المومن قدما عن قدم حتی ~~یسال عن ثلث: عن # ~~عمره فیما افناه وعن شبابه فیما ابلاه وعن ماله من این اکتسبه وفیما ~~انفقه»13 # ~~فردای قیامت هیچ بندهای را فرو نگذارند تا از عهدهآ این سه سئوال بیرون ~~نیاید: # ~~یکی سئوال کنند که عمر عزیز را در چه گذاشتی؟ # ~~دوم آنکه جوانی به چه چیز رسانیدی به سر؟ # ~~سوم آنکه دنیا را از کجا جمع کردی و به کجا به کار بردی؟ # ~~هر کس را در دنیا دعوی است. باش تا داغ عزل برگوش مدعیان زنند و این ~~ندا به سمع PageV01P070 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0082.png) # ~~عالمیان در دهند که: «یوم تبلی السرائر»74 امروز روزی است که پردهها را ~~برداریم و همه را به # ~~صحرا بیرون آریم وهمه را زبانها مهر کنیم: «هذا یوم لاینطقون»75 # # ای حریقان آتش شهوات %~% وی غریقان قلزم خطرات # # چند از این حرص وچند از این شهوت %~% چند ازاین فسق وچند ازاین زلآت؟ # # چند ازاین هزل وچنداز این هذیان %~% چند ازاین فعل وچند ازاین طامات؟ # # چند از این مکر ms066 وچند ازاین تلبیس %~% چند ازاین رسم وچند ازاین عادات؟ # # الحذر زین سرای مرد قریب %~% الهرب زین رباط یر آفات # # در بهار حیات بفرستید %~% نفسی خوش سوی رمیم و رفات # # کوس دولت همی زنید امروز %~% برکشید از نیاز دل رایات # # کیسههای امید بر دوزید %~% این دم لطف و رحمت است وصلات # # ای خدایی که لطف تو سازد %~% سال ومه را وظیفهآ میقات76 # # زرگر صنع تو مرصع کرد %~% گوی زرین حلیهآ اوقات77 # # شه معذرت زما بیذیر %~% ای کریم از قلادهآ طاعات))78 # ~~درطلب، پوینده چون باد باش. زهر بیماریش چون شکر نوش کن. دل را بگوی تا ~~عافیت را # ~~بدرود کند. تن را بگوی تا سلامت را تبرا دهد که هر که خانه ای برلب ~~دریا کند، موج بسیار بیند # ~~وهر که دعوی محبت79 کند، زهر بلا و محنت بسیار چشد. # ««تا در نزنی به هر چه داری آتش # هرگز نشود حقیقت وقت توخوش»80 # ~~قرأ المقری. بیار ای مقری، سلاسل جلاجل اجزای عاشقان را به الحان قرآن ~~بجنبان. بگو که: # ~~بسم الله الرحمن الرحیم. # ربسم الا له مسبب الاسباب %~% لعباده ومفتح الابواب # ورضیت بالرحمن ربی محسنا %~% فهوالذی یعطی بغیر حساب # ورجوت مففره الرحیم المرتجی %~% عندالذنوب الغافرالتواب»81 PageV01P071 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0083.png) ### | مجالس سبعه # ((ای عمربه باد داده، مستسی؟ %~% تاچند ازاین هواپرستی؟ # درهای جفا همه گشادی %~% درهای وفا همه ببستی # عهدی که خدای با توبسته است %~% آن عهد خدای را شکستی # پیوسته چرا کنی شکایت %~% از رنج و عنا و تنگدستی # حسرت چه خوری ندارت سود %~% گر نیست شوی به رنج هستی»82 # بسم الله نام آن ملکی است که رستگاری بندگان در رضای اوست. هر که را عزی ~~است، از # ~~فیض فضل اوست هر که را ذلی است، از کمال عدل اوست بقای عالمیان به مشیت ~~اوست. # ~~فنای آدمیان به ارادت اوست هر کجا عزیزی است، آراستهآ خلعت کرم اوست83، ~~هر کجا ذلیلی # ~~است، خستهآ قهر اوست. از زیر زنار باریک که بر میان بیگانگان بسته است، ms067 ~~این آوازمی آید که: # ~~««وهو العزیز القدیر»»84 از ریشه85آ طیلسان که بر کتف عارفان افکنده ~~است این آواز می آید که: # ~~((وهو اللطیف الخبیر»86. # بسم الله آن نامی است که بلقیس را در عهد سلیماتن از دست تلبیس ابلیس ~~بازستد. سیمان # ~~چون بشنید که بلقیس در شهر سبا، خلقی را مسخر خود کرده است و از راه حق ~~به باطل می برد، # ~~نامه ای بنوشت در دو انگشت خط که87: «انه من سلیمان وانه بسم الله ~~الرحمن الرحیم» 88. # ~~هدهد را پیک ساخت به رسولی از حضرت خویش به ولایت آن گمراهان فرستاد تا ~~آن منقطعان # ~~بادیهآ تهمت را به نور مشعلهآ هدایت از ظلمت ضلالت برهاند وبلقیس را ~~ازدست تلبیس ابلیس به # ~~صحرای تحقیق وتقدیس آرد. # آن مرغک ضعیف به پرفر، بر اوج هوا طیران کرد، در ولایت ضلالت شد. بر ~~گوشهآ کنگرهآ # ~~ایوان بلقیس نشست. ره می جست تا به حضرت بلقیس در رود. روزنی دید، از ~~خلوت خانهآ # ~~بلقیس به صحرا باز گشاده. بدان روزن در پرید. بلقیس را خفته دید. نامهآ ~~دعوت بر کنارش نهاد و # ~~به منقار، زخمی بر سینهآ بلقیس زد و به نظاره در گوشهآ طاق اشتیاق ~~نشست. # بلقیس از خواب درجست، لرزه بر وجودش افتاده که این، که تواند بود که به ~~چندین حجاب و # ~~در بند درآید و ما را به قهر زخم خویش بیدار کند؟ خصمی عظیم باشد که به ~~چندین ایوانهای PageV01P072 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0084.png) # ~~حصین و در بندهای آهنین در گذرد. سربر کرد و کسی را ندید. متحیر شد. ~~نامه ای در دعوت # ~~مسلمانی دید بر کنارش افتاده. نامه را باز کرد، سطری1 دید نبشه چشمش بر ~~نقطهآ بای بسم الله # ~~افتاد. دلش در صمیم90 سینهآ میم شعله ای زد. کبک دلش، صید باز ایمان ~~شد. گفت: آخر این # ~~نامه را پیکی بباید و چشم را بمالید و گرد خانه نظر می کرد، ناگهان، ~~مرغ ضعیف دید بر گوشهآ # ~~طاق سرای ms068 نشسته. با خود گفت: پیک این نامه، این مرغ باشد؟ ای عجب، پیکی ~~بدین # ~~کوچکی و پیغامی بدین عظیمی! # ~~ای دوستان من! مراد من از سلیمان، حضرت حق است و مراد از بلقیس، نفس ~~اماره ومراد از # ~~هدهد، عقل است که در گوشهآ سرای بلقیس نفس هر لحظه منقار اندیشه ای در ~~سینهآ بلقیس # ~~می زند و این بلقیس نفس را از خواب غفلت بیدار می کند و نامه بر او عرض ~~می کند. # «اطلب ای عاشقان خوش رفتار %~% طرب ای نیکوان شیرین کار # تاکی از خانه،هین ره صحرا %~% تاکی از کعبه، هین در خمار # در جهان شاهدی و ما فارغ %~% در قدح جرعهای و ماهشیار # زین سپس دست ما و دامن دوست %~% زین سپس91 گوش ما و حلقهآ یار # خسیز تا زاب روی بنشانیم %~% گرد این خاک تودهآ غدار # ترکتازی کنیم و در شکنیم %~% نفس زنگی مزاج را بازار»17 # ونفعنا الله ایانا وایاکم وصلی الله علی نبینا محمد وآله اجمعین. PageV01P073 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0085.png) ~~PageV01P074 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0086.png) ### | المجلس الثالث # من کلامه افاض الله علینا عمیم انعامة # الحمدلله المتوحد با لکبریاء المتفرد بخلق الاشیاء، مولج الضیاء فی ~~الظلام والظلام # ~~فی الضیاء محیی الاموات وممیت الاحیاء، تعزز بالمجد والثناء وتعالی عن ~~الزوال و # ~~الفناء، قدمه منزه عن تقدیر الابتداء وبقاؤه مقدس عن توهم الانتهاء، ~~غرقت فی بحارسرمدیته # ~~عقول العقلا وبرقت فی وصف صمدیته علوم العلماء ونشهد ان لااله الاالله ~~ونشهدان # ~~محمدآ عبده ورسوله، سید الانبیاء وامام الاتقیاء وشفیع الأمة یوم ~~الجزاء وخیر من عرج به # ~~الی السماء الی محل الکرامه والاصطفاء صلی الله علیه وعلی آله واصحابه ~~خصوصا: # ~~علی ابی بکر الصدیق، معدن الصدق والوفاء وعلی عمربن الخطاب الفاروق بین ~~الحق و # ~~المراء وعلی عثمان ذی النورین ذی الحلم والحیاء وعلی علی بن ابیطالب ~~صاحب # ~~السیف والسخاء وعلی جمیع المهاجرین والانصا روالامناء وسلم تسلیما ~~وکثیرا2 PageV01P075 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0087.png) ### | مجالس سبعه ### | بناجات # ~~ملکا و پادشاها! دراین لحظه و در این ساعت، تحف تحیات و صلات3 صلوات ms069 به ~~روان # ~~پاک سید المرسلین، چراغ آسمان و زمین، محمد- رسول الله- در رسان. بیضه ~~های اعمال # ~~نهاده ایم بر خاشاک از آسیب چنگال گربهآ شهوت نگاه دار. ماهرو یان عمل، ~~کاهربایی دارند # ~~در دل ما، خداوندا! ما را هنگی و قوتی بخش تا ربوده4 نشود. تن شوره ~~گشتهآ ما را که از آب شور # ~~حرص، شوره گشته است، به. توفیق مجاهده، پاک و طیب گردان. دل ما را که ~~از خیل خیال # ~~وسوسه ها پای کوب5 گشته است، به باران توفیق و خضر طاعات مزین گردان. ~~تابهآ طبع ما را از # ~~صدمهآ سنگ سنگین دلان نگاهدار. به وقت مرگ چون مرغ جان ما از قفص قالب، ~~بیرون خواهد # ~~رفتن، شاخهای درخت سبز سعادت، مرغ روح ما را بنما تا در آرزوی آن، پر و ~~بال خوش بزند و به # ~~نشاط بی اکراه بیرون پرد. # # ««همتو به عنایت الهی %~% آنجا قدمم رسان که خواهی # # از ظلمت تن رهاییم ده %~% با نور خود آشناییم ده # # روزی که مرا ز من ستانی %~% ضایع مکن از من آنچه دانی # # و آن دم که مرا به من دهی باز %~% یک سایهآ لطف بر من انداز # # تا با تو قرین7 نور گردم %~% چون نور ز سایه دور گردم # # آن سایه نه کز چراغ دور است %~% آن سایه که از8 چراغ نور است # # من بیکس و رختها9 نهانی %~% هان ای کس بسیکسان تودانی # # تا چند کنم ز مرگ فریاد %~% گر مرگم10 از اوست مرگ من باد # # گر بنگرم آنچنان که رای است %~% آن مرگ نه مرگ، نقل جای است11 # # از خورد گهی به خوابگاهی %~% وز خوابگهی به بزم شاهی12 # ~~که: «(والناشطات نشطا»13. # ~~افتتاح مقالات به حدیثی کنیم از احادیث مصطفوی- صلوات الله علیه- ~~لقدجاءفی «ادرر PageV01P076 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0088.png) # ~~مجلس سوم # ~~الاخبار)) عن النبی المختار علیه افضل الصلوات واعلاها واکمل التحیات ~~واسناها انه قال # ~~الحارثه صباح یوم : (کیف اصبحت یا حارثه؟ قال: اصبحت مومنا قال: ان لکل ~~حق # ~~حقیقه فما حقیقة ایمانک؟ ms070 قال: عزلت نفسی عن الدنیا فاظماءت نهاری ~~واسهرت لیلی # ~~یتغاوون فقال النبی: «اصبت فالزم»، تم اقبل الی اصحابه وقال: «هذا عبدا ~~نورالله قلبه # ~~بنور جلاله»، 14. # سید المرسلین، چراغ آسمان و زمین - صلی الله علیه وسلم - روزی میان یاران ~~نشسته بود15 # ~~روی، به حارثه کرد وگفت: ای حارثه! امروزچون برخاستی از خواب؟ # گفت: مؤمن برخاستم. مؤمن راستی، مؤمن حقیقی، مؤمن بی گمان وتقلید16 # (آن حای که احرار نشینند، نشستیم %~% وان کار که ابرار گزیدند، گزیدیم # دیدیم که در عهدهآ صد گونه و بالیم %~% خود را به یکی جان زهمه باز ~~خریدیم # ما را همه مقصود به آمرزش حق بود %~% المنة لله که به مقصود رسیدیم»17 # پیغامبر- صلی الله علیه وسلم- فرمود که: هر راستی را نشانی است و هر ~~حقیقتی را # ~~علامتی است. نشان ایمان تو چیست؟ # گفت: یا رسول الله! من از دنیا دور شدم که دنیا را دام غرور دیدم و حجاب ~~نور دیدم. به # ~~روز، تشنه صبر کردم و شب، بیدار بودم و این ساعت معین عرش رحمان را به ~~چشم ظاهر # ~~می بینم، چنانکه خلق، آسمان را می بینند و اهل بهشت را می بینم به این ~~چشم ظاهر، میان # ~~بهشت یکدیگر را زیارت می کنند و کنار می گیرند و اهل دوزخ را با این ~~چشم می بینم که غریو # ~~می کنند و فریادشان به گوش ظاهر می شنوم. # رسول- صلی الله علیه وسلم - فرمود: ((اصبت فالزم»: یافتی، راه راست دیدی. ~~آنچه # ~~می بینی هم براین روش محکم باش، تا آنچه دیدی مقام توشود و ملک تو شود، ~~زیرا دیدن PageV01P077 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0089.png) ### | مجالس سبعه # ~~دیگراست و ملک شدن دیگر: بعد از آن رسول صلی الله و علیه و سلم روبه ~~یاران کرد و # ~~فرمود: ««هذا عبد نور الله قلبه بنور جلاله» (18): این بنده، آن بنده ~~است که خدای- عزوجل. # ((آن سرمه کش بلند بینان # در باز کن درون نشینان)19 # ~~چشم دل این مرد را سرمهآ معرفت کشیده است و چشم ms071 ودل او را منور ~~گردانیده است. # (گر پردهآ هستیت بسوزی به ریاضت %~% بیرون شوی زین ورطه که این خلق درآن ~~است # پنهان شوی ازخویش و زکونین بیکبار %~% بر دیدهآ تواین سر آنگه بعیان است # # این عالم نفی است، دراثبات توان دید %~% سرگشته دراین واقعه این خلق ~~ازآن است»20 # ~~چون حارثه طاعت خود را پیش آورد که روز به روزه بودم و شب بیدار و از ~~دنیا دور شدم تا # ~~اینها دیدم وشنیدم، آنچه خلق نمی بینند و نمی شنوند، رسول- صلی الله ~~علیه و سلم- به لطف # ~~او را بیدار کرد که نماز خود را مبین، نیاز خود را مگو، آن به عنایت و ~~بخشش حق دان # # ((ازما وخدمت ما چیزی نیاید ای جان %~% هم توبنا نهادی، هم توتمام ~~گردان # # دارالسلام ما را، دارالملام کردی %~% دارالملام ما را، دارالسلام ~~گردان»21 # ~~باز سییدی پرید از دست شاه به دستوری بر گوشهآ بام نشست. طفلان در فر و ~~جمال آن باز # ~~حیران شدند. تی تی و توتو22 می کنند وااز دورمی پندارند که آن باز ~~سلطان، از بهرتی تی و # ~~توتوی22 ایشان نشسته است. ندانند که آن باز به عنایت پادشاه به گوشهآ ~~آن و یرانه نشسته است. # ~~«نورالله قلبه بنور جلاله» یعنی مگو که روزچنین کردم و شب چنان کردم، ~~الا بگو که آن # ~~خداوندی که روز را منور کرد و شب را مستر کرد به عنایت خویش و بخشش ~~خویش بر دل و # ~~دیدهآ من رحمت کرد. # «(دل کیست کوحدیث خود ودردخود کند # بیدا بود که جنبش دل تا کجارسد!)23 # ~~«لا تکونوامن ابناء العمل وکونوا من ابناء الازل»24 زاهدان از عمل ~~اندیشند که چنین # ~~کنیم و چنان کنیم. عارفان از ازل اندیشند که حق چنین کرد و چنان کرد و ~~ازهای و هوی عمل # ~~خود نیندیشند. PageV01P078 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0090.png) # ~~جلس سوم # # ((عارفان چون دم از قدیم زنند %~% های و هورا میان دو نیم زنند»25 # ~~««الزاهد یقول کیف اصنع والعارف یقول کیف یصنع»26 # # «زاهد ms072 از ترس گفته من چه کنم %~% در میان چنین محن چه کنم # # عارف از عشق گفته او چه کند %~% عسجب از بهر من خدا چه تند # # نظر آن27 بود به سوی خودی %~% که کنم نیک و نگروم به بدی # # نظر این بود بسه سوی خدا %~% نگرد دائما به روی خدا # # نظر الزاهد ین فی الاعمال %~% نظر العارفین فی اضمحلال # # صحوة الزاهد من الاعمال %~% سکرة العارف من الاجلال # # عمل البر متکا الزاهد %~% مطمح العارف لدی الواحد # # ذابری نفسه بفعل البسر %~% ذاک للحق28 شاهد فی السر # # ذا ک احسافه هدی ههدوذ %~% عارف الحق هادم المحدود # # ذاک فی الارض عمره یفنی %~% عارف الحق فی البقاء سماء # # زاهد اندرمیان خوف ورجا %~% عارف الحق طارفوق حجی # # مسکن الزاهدین فی ذا الفرش %~% همة العارفین فی ذی العرش1 # ~~زاهد می گوید: آه آه چه کنم من؟ عارف می گوید: آه تا او چه کند؟ # # «سیر زاهد هر مهی یک روزه راه %~% سیر عارف هر دمی تا تخت شاه»30 # # «رخ چو بنمود آن جمال، تورا %~% پاک بر بود آن کمال، تورا»31 ~~PageV01P079 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0091.png) # «(هر که آید به سوی اوزحقیقت خبری32 %~% اندر او از بشریت بنماند اثری # التفاتی نبود همت او را به علل %~% گر همه علت گیرد33 زعلی تابه ثری # هر که ازخود34 متلاشی شود ومحوزخویش %~% به سوی او کند از عین حقیقت نظری # جوهری بیند صافی متحلی به حلل %~% متمکن شده در کالبد جانوری # توبه صورت چه قناعت کنی ازصحبت او %~% درود گرشود توم به تحقیق، که اوشدد ~~گری»35 # ا(زاهدی چیست؟ ترک بد گفتن %~% عاشقی چیست؟ ترک خود گفتن»36 ### | حکایت # آوردهاند که پادشاهی بود، عالمی، عادلی، 37 خدای ترسی، رعیت پرسی- ~~خداوندا! پادشاه # ~~عهد ما را بر داد و عدل و انصاف ثابت دار- و آن پادشاه را امیران ~~بودند. بعضی اهل قلم که تدبیر # ~~ملک را از مدبرات امر تعلیم کرده بودند. قلمشان چون قلم فرشته در دست ~~راست، نرفتی آلا به # ~~خیرات. مکر و تزو یر و ms073 مظلوم شکنی را زهره نبودی که گرد دفتر و قلمشان ~~گشتی. دفترهای # ~~ایشان، در دیوان روشنایی دادی، همچون نامهآ مؤمنان در دیوان قیامت و ~~بعضی بندگان، اهل # ~~شمشیر وعلم بودند، جانباز. # ««در رزم چواهنیم ودر بزم چوموم %~% بر دوست مبارکیم و با دشمن شوم»38 # یک غلامی بود بی دست وپا تر ازهمه. درقلم اورا هنری نی، در علم او را ~~قدرتی نی. # ~~پادشاه او را از همه دوستتر داشتی و مقربتر از ایشان بود و39 راز ایشان ~~با او گفتی و راز او با # ~~ایشان نگفتی وخلعتها و جامگیهای او، از ایشان افزون بودی، وسوسه، سرمهآ ~~حسد در دیدهآ ایشان # ~~می کشید، چنانکه در قصهآ یوسف و برادران، عنایت یدر با یوسف بود. و ~~برادران، ینهان دست # ~~می خاییدند از غضب وحمیت که «اذ قالوا لیوسف واخوه احب الی ابینامنا»40 ~~. با هم به # ~~خلوت می گفتند: آخر به چه هنر، به چه خدمت، به چه صورت او را بر ما ~~چندین فضیلت نماید؟ و # ~~چون کسی بد کسی گوید در غیبت، بر دل و رخ او داغ عداوت بنویسند تا چون ~~بهم رسند، # ~~بینایان ببینند و نابینایان هم گمان برند. PageV01P080 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0092.png) # ~~مجلس سوم # # ««آنها که محققان وره بینانند %~% احوال41 تو رایکان یکان می دانند # # لیکن به کرم پردهآ کس ندرانند %~% زان سان که زمانه می رود، می ~~رانند»42 # ~~پادشاه و آن غلام خاص در پیشانی امیران و در چشم ایشان و در گفت ایشان، ~~بداندیشی # ~~بدگویی ایشان می دیدند. لابد اثر غیبت در پیشانی و در چشم ایشان و گفت ~~پیداست. چناز # ~~خدای- تعالی - می فرماید مررسول را از بهر غیبت منافقان که: «ولتعرفنهم ~~فی لحن # ~~القول»).43 اما می دانستند و نادانسته می کردند. # «می دان و مگوتا نشود رسوایی # زیبایی مرد، هست در گنجابی»)44 # ~~روز رسوائی خود در پیش است. «(یوم تبلی السرائر»45 باشد که پیش از آن ~~روز توبه کند # ~~حالی او را رسوا نکنیم. آن امیران با ms074 یکدیگر می جوشیدند که چه کنیم ~~پادشاه است. حاکم # ~~است. دست، دست اوست. اگر بی انصاف است که گوید که مگو؟ و اگر روز را شب ~~گوید، # ~~که گوید که خطاست؟ # # ««گر قامت سرو را دوتا می گویی %~% ور ماه دو هفته را جفا می گویی # ~~اندر همه عالم این دل و زهره که راست؟تا با تو بگوید که چرا می ~~گویی؟»36 # # «رجننا بلیلی وهی جنت بغیرنا %~% واخری بنا مجنونة لانریدها»7) # # (ما عاشقیم برتو، توعاشق برآینه %~% ما را نگاه بر تو، ترا اندر آینه # # از دود آه خویش، جهان را سیه کنم %~% تا هیچ صیقلی نکند دیگر آینه»48 # ~~روزی از آن امیران یکی که گرم دماغ تر بود و بی صبر تربود، گفت: ای ~~امیران، وای برادران PageV01P081 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0093.png) ### | معالس سبعه # ~~اگر شما را صبر هست، مرا باری صبر نیست. امروز بروم، زانوزنم به خدمت ~~سلطان و خاک بر # ~~سر کنم، اگر بگوید که: چیست؟ بگویم: # # گفتی که سرشک توچرا گلگون شد؟ %~% چون پرسیدی راست بگویم چون شد: # # خونابهآ سودای تومی ریخت دلم %~% چون جوش برآورد، ز سر بیرون شد49») # # ««کارم چوز غم به جان رسانیدی بس %~% دودم به همه جهان رسانیدی بس # # از پوست برون رفت مکن بی رحمی %~% چون کارد50 به استخوان رسانیدی بس» # ~~گفتند: ای برادرراست می گویی، الا از بهر خاطر ما روزی چند52 صبر کن که ~~«الصبر # ~~مفتاح الفرج»53. گفت: صبر کنم تا چه شود؟ گفتند: تا فرصت نگاه داریم. # «مرغ را بینی، که بی هنگام آوازی دهد # سر بریدن واجب آید، مرغ بی هنگام را54 # ~~گفت: وقت کدام باشد؟ گفتند: روزی که پادشاه، خوش طبع و گشاده باشد و با ~~ما خندان # ~~باشد آن ساعت رحمت در جوش باشد. ((اغتنموا الدعاء عندالرقه55»» رسول ~~صلی الله علیه و # ~~سلم- می فرماید که: آن ساعت که دلهای شما تنگ شود و دیدههای شما پر آب ~~شود، سوزی و # ~~نیازی پیدا شود، آن ساعت، وقت حاجت خواستن است، ms075 غنیمت دارید که آن ساعت ~~در رحمت # ~~باز است، حاجتها بخواهید. # # (ای باد سحر، به کوی آن سلسله موی %~% احوال دلم بگوی، اگر باشد روی # # ور زانک بر آب خود نباشد مه روی %~% زنهار مرا ندیدهای، هیچ مگوی»56 # # [زین من وصبر من تورا چه شود %~% گر مرا آتش بسوزد، گوبسوز»]57 ~~PageV01P082 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0094.png) # ~~مجلس وم # ~~تا زوزی پادشاه شکارهای عجب کرده58 بود و سخت شادمان و خندان بود. ~~پادشاه ازل و ابد # ~~را شکار عزیز، دل عاشقان است که: «ان الله یفرح بتوبة عبده المؤمن»»59. ~~زهی تقاضای # ~~رحمت که بندگان را بگریزاند به غیرت و بیگانه کند و باز شکار کند به ~~رحمت. # # ««ای آنکه زخاک تیره نطعی سازی %~% هر لحظه در او صنعت دیگربازی60 # # گه مات کنی و گه بداری قایم %~% احسنت، زهی صنعت با خود بازی»61 # ~~امیران چون شاه را شادمان دیدند و درهای رحمت را بازیافتند، جمله به ~~خدمتش زانوزدند و # ~~گفتند: ای شاه عالم! چند و چند؟ آخرما را کشتی، عادت کرم تونبود این، ~~مدتهاست که # ~~ریسمان دل ما گره بر گره است، چون رشتهآ تب بترس62 از شب دود آلود و از ~~شفق خون آلود. # # ««از زلف بیاموز63 کنون بنده خریدن %~% کز چشم64 بیاموخته ای پرده ~~دریدن # # فریاد رس آن را که به دام تو در افتاد %~% یا نیست ترا مذهب فریاد ~~رسیدن؟ # # ما صبر گزیدیم به دام تو که در دام %~% بیچاره شکاری خفه گردد ز طییدن # # زین رو که65 رضای توبه اندوه توجفت است %~% اندوه توما را چوشکر شد به ~~چشیدن # # زین روی نیاریم غمت خورد به یکبار23 %~% زیرا که شکر هیچ نماند زمزیدن # # بشنوسخن بنده سنایی و مکن جور67 %~% کارزد سخن بنده سنایی به شنیدن»68 # ~~پادشاه گفت: چه کردهام در حق شما؟ # ~~گفتند: ما بندگان توایم، از جان عزیزتر چه بود؟ از رضای تودریغ نمی ~~داریم، در صف # ~~جنگ، جنگ69 وقت نفسی نفسی جانبازیهای ما را دیده ای چگونه است فلان را ~~بر ms076 سر ما بدین # ~~حد بر گزیدهای؟ به چه هنر، به چه نیک بندگی؟ از ما چه تقصیر آمد،70 ~~حاکمی و فرمان داری. # ~~ما. # ««آنکس که به بندگیت اقرار دهد # با او تو چنین کنی دلت بار دهد؟»71 PageV01P083 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0095.png) ### | مجالس سهعه # آخر او چه بندگی می کند که آن بندگی لطیف است و در نظر ما در نمی آید؟ ~~پادشاهی کن # ~~و ما را اندکی خبر کن که آن کدام بندگی است؟ تا ما هم بکوشیم و هنر خود ~~بنماییم. گفت: # ~~چه گویم؟ آنچه او می کند، شما نتوانید کردن. # # ««گر سخن بروفق عقل هر سخنور گویمی %~% شک نبودی کاین سخن، باخلق ~~کمترگویمی # # کو کسی کاسرارچون بشنود، دریابد که من %~% پیش او73 هر ساعتی اسرار ~~دیگر گویمی # # کو کسی، کز وهم پای عقل برترمی نهد؟ %~% تاسخن بااوبسی ازعرش برترگویمی # ~~کوکسی کز73 سینه کرسی کردوازدل عرش ساخت؟تا نشان عالم صغریش در بر ~~گویمی # # کو کسی، کزقعرظلمت پا74 نهد یک گام پیش %~% تا زسرهفت در و چارگوهرگو ~~یمی # # کویکی، صاحب مشامی کزیمن بویی کشد %~% تا زمشک تبت و عود معنبر گو یمی6 # # کوکسی، کوعبره خواهد کردازاین دوزخ سرا؟ %~% تا من از صد نوع با او شرح ~~معبر گویمی # # گر دل عطار پست خاک نقشین77 نیستی %~% از بلندی شعرفوق هفت ~~اخترگویمی»78 # گفتند: ای شاه عالم! آخر ما را امتحان کن، اگر از عهده بیرون نیاییم، خود ~~را بشناسیم و # ~~فضیلت او را بدانیم واز حسد وسوسه فارغ شویم، بعد از آن جنگ با خود ~~کنیم نه با خیال شاه. # ~~ررگر دل دهیم از سرجان برخیزمجان بازم و از جان و جهان برخیزم79 # ~~من بنده به خوی تو نمی دانم زیست مقصود توچیست؟ تاازآن برخیزم»)90 # ~~یابد و زود خلاص بیند. ««قل لمن فی ایدیکم من الاسری ان یعلم الله فی ~~قلوبکم خیرا # ~~یؤتکم خیرا مما اخذ منکم»81: ای محمد! اسیران و بستگان غم را بگو که از ~~من در این رنج و # ~~اسیری، اگر ms077 آن کس که شما به تقدیر نافذ او اسیرید، در این حالت در دل ~~شما اندیشهآ نیک بیند، # ~~هرچه از شما یاوه شد، بیش از آن وبهآ از آن دهد. # پادشاه فرمود که: یک هنر غلام من آن است که دایما مرا می نگرد و چشم از ~~رونی من بر PageV01P084 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0096.png) # ~~مجلس سوه # ~~نمی دارد. گفتند: ای شاه عالم! پس زودتر بگو، این سهل کاری است. ما همه ~~روز و شب بعد # ~~از این، ترا نگریم. خاک بر سر کارهای دیگر، از این خوشتر کار چه باشد! # آن کس که ترا بیند و شادی نکند # سر زیر و سیه کاسه و سرگردان باد» 82 # جمله امیران از این شادی سجده کردند و سلاحها از خود گشادند و انداختند و ~~گفتند: بعد از # ~~این سلاح ما روی تو، صلاح ما کوی تو، حجی به در خانه و فضلی بسیار83. ~~صف کشیدند و بر # ~~روی پادشاه نظرمی کردند. با خود می گفت: # ~~مسی از زر بپالودی و می لافی چه سود اینجا؟ که رسوا گردی ای لافی، ~~چوسنگ امتحان بینی؟8 # ~~«دعوی عشق کردن آسان است لیک آن را دلیل و برهان است)85 # در گوش حاجب خاص گفت که: برو به طبل خانه، هر چه آنجاست از کوس و دهل ~~بگوتا # ~~همه را بربام قصر آرند و از این روزن بیکبار در اندازند. رفتند و چنان ~~کردند. بیکبار بانگهای با # ~~هیبت و زلزله برخاست. همه چپ و راست نگریستند که بارگاه چه می شود! و ~~چشم او در رخ # ~~شاه ماند که سیمای شاه چه می شود: «ما زاغ البصر وماطغی86» # ای عزیز من! مقصود از این قصه، پادشاه نیست. امیران و سپاه نیست. مقصود ~~ازاین پادشاه، # ~~نه پادشاه است، بلکه حضرت عزت اله است تعالی وتقدس- مقصود از این ~~امیرانن نه امیرانند # ~~بلکه فرشتگان هفت آسمانند: ««لایعصون الله ما امرهم»87 # چون فرمان آمد که شما را از مسکن زمین معزول کردیم و ms078 این ولایت را به ~~اقطاع به آدم دادیم، # ~~همه فریاد برآوردند که: ««اتجعل فیها من یفسد فیها»88 در این زمین قومی ~~آوری که فساد کنند # ~~و معصیت وخون ریزی کنند؟ ««ونحن نسبح بحمدک ونقدس لک»89 و ما را معزول # ~~می کنی، روز و شب به خدمت مشغولیم و به بندگی و تسبیح و تقدیس؟ # جواب فرمود- جل جلاله- که: این هست، الا من از ایشان خدمتی می دانم که از ~~شما آن PageV01P085 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0097.png) ### | مجالس سبعه # ~~خدمت نیاید. # گفتند: عجب، آن چه خدمت باشد که از فرشتگان پاک نیاید و از بنی آدم آلوده ~~بیاید؟ رسول # ~~کونین، پیشوای ثقلین، محمد مصطفی - صلی الله علیه وسلم- چون شب معراج ~~او را جلوه # ~~کردند، عجایب و غرایب هفت آسمان را بروی عرضه کردند90، عرش و کرسی بر ~~او جلوه کردند، # ~~البته نظر ازجمال الوهیت برنگرفت. که «ما زاغ البصر وماطغی»). # ~~(«چون نهان و آشکارا نزد تویکسان شود صحبتت پیوسته گردد، خدمتت آسان ~~شود # ~~آفتابت راست گردد رو نماید بی قفا91 ذرهای سایه نماند، هرچه خواهی آن ~~شود # ~~اینت اقبال وسعادت، اینت بخت و روزگار زندهآ با جان به نزد12 زندهآ بی ~~جان شود # ~~فاش گویم برگشایم راز مردان را ولیکهر کسی طاقت ندارد، زانکه سرگردان ~~شود93» PageV01P086 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0098.png) ### | لمجلس الرابع # من اسراره نورنا الله بمشرق انواره1 # ~~الحمدلله مقدر الکائنات ومافیها ومدبر الموجودات وباریها، معید الخلایق ~~علی صعید # ~~الحشر لیوم النشر ومبدیها، مجری الفلک الدوارفی لجة الخضراء والفلک علی ~~صفحات # ~~الماء ومزجیها، مظهر کتائب السحائب علی اکناف الهواء ومنشیها، فاذا سلت ~~البروق # ~~سیوفها علی اعجاز العوادی وهوادیها، ارسلت سهام الاقطارالی اغراض ~~الاوطار2 ومرامیها # ~~ونادی خطیب الرعد علی منبر الغیم، تبارک الله «مجریها ومرسیها»3 العلیم ~~الذی # ~~لایعزب عن علمه خطرات الاقلام فی مدارجها ولا خطوات الاقدام فی ~~مجاربها4، البصیر # ~~الذی لایخفی علی بصره اصناف الدررفی اعطاف الاصداف ومطاویها، السمیع ~~الذی # ~~یسمع برید اصوات الانام فی غلبات الظلام ودیاجیها وترصیع الالحان من ~~الاطیار علی # ~~اغصان الاشجار ومراقیها، المتکلم ms079 بکلام قدیمی ازلی جل عن نغمات اللغات ~~وحرکات # ~~اللهجات وتقدس عن رسوم رفع ظروف وحروف یوالیها فی القراءة تالیها ~~ونشهدان لا اله # ~~الا الله وحده لا شریک له ونشهدان محمدأ عبده ورسوله صلی الله علیه ~~وعلی اله # ~~خصوصا علی ابی بکر التقی وعلی عمر النقی وعلی عثمان الزکی وعلی علی ~~الوفی و # ~~علی جمیع المهاجرین والانصار وسلم تسلیما کثیرا5 PageV01P087 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0099.png) ### | مجالس سبعه ### | ناجات # ملکا و بادشاها! حان مشتاقان لقای خود را که از دریای هستی به کشتی ~~اجتهاد، عبور # ~~می جویند به سلامت و سعادت به ساحل فضل و رحمت خویش برسان. دردمندان ~~لقای فراق6 # ~~خود را به مرهم و درمان امان7 خویش صحت و عافیت ابدی روزی گردان. دیدهآ ~~دل هریکی را # ~~به تماشای انوار و ازهار بستان غیب گشاده گردان. شبروان خلوت را در ~~ظلمات هوی و شهوات از # ~~گمراهی و بیراهی نگاه دار. ای خدایی که به امر ««اهبطوا»»8 مرغان ارواح ~~ما را به دام و دانهآ # ~~قالب خاکی محبوس کردی، به کمال فضل خویش ازاین دامگاه صعب به گشاد عالم ~~غیب راه # ~~نمای9، یا اله العالمین ویا خیر الناصرین. # ابتدای کلام وآغاز پیام به حدیثی کنیم از احادیث رسول صادق، محمد مصطفی - ~~صلی الله # ~~علیه وسلم: # روی فی اصح الاخبارعن افصح الاخیارانه قال: «ان لله تبارک وتعالی عبادا ~~امجادا # ~~محلهم فی الارض کمحل المطران وقع علی البراخرج البر وان وقع علی البحر ~~اخرج # ~~الدر»). # چنین می فرماید مصلح هر فساد، کلید هر مراد، پناه مطیع وعاصی، رهنمای ~~دانی وقاصی # ~~صلی الله علیه وسلم- : خدای خالق زمین وزمان را، مبدع طباق11 هفت آسمان ~~را، خداوند بی # ~~حیف را، سلطان بی کیف12 را در جهان آب و گل بندگانند پاکتر از جان و ~~دل. # «آنها که ربودهآ الستند %~% از عهد الست باز مستند PageV01P088 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0100.png) # ~~جلس چهارم # در منزل درد، بسته پایثد %~% در دادن جان کشاده دستتد # تا شربت بیخودی چشیدند %~% از بیم و امید باز رستند # رستند ms080 ز عین وغین، هرگز %~% دل در ازل و ابد نبستند # چالاک شدند پس به یک گام %~% از جوی حدوث باز جستتد # برخاسته از سر تصدر %~% بر مسند خواجگی نشستند # فانی زخود وبه دوست باقی %~% این طرفه که نیستند و هستند # این طایفهاند اهل توحید %~% باقی همه خویشتن پرستند»13 # حق- تعالی - چون بنده ای را شایسته مقام قرب گرداند14 و او را شراب لطف ~~ابد بچشاند، # ~~ظاهر وباطنش را از ریا ونفاق صافی کند، محبت اغیار را درباطن او ~~گنجایی15 نماند، مشاهد # ~~لطف خفی گردد، به چشم عبرت در حقیقت کون نظاره می کند، از مصنوع به ~~صانع می نگرد و از # ~~مقدور به قادر می رسد. آنگه از مصنوعات ملول گردد و به محبت صانع مشغول ~~گردد. دنیا را پیش # ~~او خطر نماند، عقبی را بر خاطر او گذرنماند16. غذای او ذکر محبوب گردد ~~و تنش در هیجان # ~~شوق معبود می نازد و جان در محبت محبوب می گدازد، نه روی اعراض ونه ~~سامان اعتراض، # ~~چون بمیرد و حواس ظاهرش از دور فلک بیرون آید، کل اعضاش از حرکت طبیعتش ~~ممتنع # ~~گردد، این همه تغیر، ظاهر را بود ولیکن باطن از شوق و محبت یر بود ~~««اموات عند الخلق احیاء # ~~عندالرب»17، با خلق مردگان و نزد حق زندگان. # می فرماید که: این بندگان رحمت عالمند، بدیشان بلاها دفع شود، زینهار ~~خلقند، در روزی # ~~به برکت ایشان باز شود و در بلا بسته شود. بر مثال بارانند هرجا که ~~بارند مبارک باشند و برکت # ~~باشند، گنج روان باشند حیات بخش باشند، آب زندگانی باشند18 باران اگر ~~بر زمین بارد، گندم # ~~و نعمت بار آرد و گر بر دریا بارد، صدفها یر در کند و در و گوهر رو ~~یاند. # بعضی محققان گویند: مراد از این خشکی، قالب و صورت آدمیان است که به ~~برکات # ~~صحبت اولیا آراسته گردد و عمل وزهد و نیاز19 وشفقت ومرحمت وخیرات ~~وصدقات و # ~~مسجدها ومنارها ومعبدها وپلها ms081 ورباطها وغیر ان، این همه خیرات ظاهر در ~~عالم از صحبت آن PageV01P089 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0101.png) ### | مجالس ضهعه # ~~بندگان حاصل شده است و ازایشان دزدیدهاند و از ایشان آموختهاند و مراد ~~از باریدن بردریا، زنده # ~~گرداندن دلهاست و بینا شدن دلها و روشن شدن دلها از صحبت ایشان و ~~آراسته شدن نوعروس # ~~جان به جواهر علم ومعرفت وشوق و ذوق. # # «آن عزیزان که پردهآ غینند20 %~% در خرابات قاب قوسینثد # # گاه در عقبه21آ مجاهدهاند %~% گاه در مجلس مشاهدهاند # # همه هم بادهاند وهم مستند %~% همه هم نیستتد وهم هستند # # نیست گشته همه زغیرت22 هست %~% علم بینیازی اندر دست # # جسمشان23 تا ولایت آدم %~% اسمشان تا نهایت عالم # # خمشانی زجان بآیین تر %~% ترشانی زقند24 شیرین[تر # # جانفروشان بارگاه عدم %~% خرقه پوشان خانقاه قدم # # همه از روی افتقار و وله %~% لا شده در جمال25 الا الله # # نور دیدم درو رونده یکی %~% همچوماهی رونده بر فلکی # # که همی کرد از آن ولایت دور26 %~% خرقه هاشان به تابش پرنور7 # # خواستم تا در آن طریق شوم %~% خواستم تا از آن رفیق شوم28 # # عاشقی زان صف21 سقیم صحیح %~% پیشم آمد خموش لیک فصیح # # دست بر من نهاد و گفت که: بیست30 %~% هم بدین جا که جای، جای تونیست # # باز پر سوی لایجوز و یجوز %~% رشته در دست صورت است هنوز»31 # ~~تا بر در حجرهآ دل ساکن شدند و هر چه ما سوی الله بود، از دل بیرون ~~کردند، از بهشت و # ~~دوزخ و ارواح و اجسام وغیر آن، الا ترک طلب حق نکردند. پس سه چیز آمد: ~~طالب وطلب و # ~~مطلوب. پس چون بدین مقام رسیدند، در نگریستند، زنار ترسایی «(ثالث ~~ثلاثه» 32 برگردن وجود # ~~خود دیدند. از سرادقات عزت33 خطاب: «ولا تقولوا»»34 بشنیدند، چندان ~~دیده و عقل در برابر PageV01P090 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0102.png) # ~~داشتند که طالب وطلب فانی شد، فرد مطلق باقی ماند. # زان می خوردم که روح پیمانهآ اوست %~% زان مست شدم که عقل، دیوانهآ اوست # دودی به من آمد، آتشی در ms082 من زد %~% زان شمع که آفتاب پروانهآ اوست)35 # ~~لمعان ینبوع اعظم جلال قدس حق ازمشرق ««افمن شرح الله»36 چون طالع شد، ~~نه حسن # ~~ماند ته خیال نه وهم ماند ونه عقل ماند. # (تنا37 پای این ره نداری چه پویی؟ %~% دلا جای آن بت ندانی، چه جویی؟38 # از این رهروان مخالف چه چاره %~% چو بر لافگاه سر چار سویی # اگر عاشقی کفر وایمان یکی دان %~% که در عقل رعناست آن تنگ خویی39 # # توجانی و انگاشتستی که شخصی %~% تو آبی و پنداشتی سبویی # # همه چیز را تا نجویی نیابی %~% جز این دوست را تانیابی نجویی # # یقین دان که تواو نباشی ولیکن %~% چوتودر میانه نباشی، تواویی»40 # ~~آدمی اول نطفه بود، آنگه علقه آنگه مضغه، پس حق-تعالی - فرشته ای ~~رامسلط کند بررحم مادران # ~~که اورا ملک الارحام گویند. فرمان آید که ای فرشته! نقش کن. آن فرشته ~~از لوح محفوظ، نشان # ~~صورت برداشته بود، بیرون از رحم، برابر رحم بایستد ونقاشی کند به فرمان ~~خدای - عزوجل- # ~~چون نقش صورت تمام گشت، فرمان آید که ای فرشته! باز رو که ما را با وی ~~سری است، بعد از # ~~آن جاناندر وی ترکیب کند و هیچ کس نداند که جان چه چیز است. بعد از آن ~~امر آید که # ~~بنو یس رزق او را وعمل او را وبنویس که شقی است یا سعید. # ~~آدم را چون بیافرید، جان را فرمان داد که تا سر وی اندر آمد. سرش که از ~~گل بود، گوشت و # ~~استخوان وپوست گشت، آن باقی همه گل. چشم باز کرد، تن خود را همه گل ~~دید، تا همهآ # ~~فضلها از خدا بیند.41 # ~~آوردهاند از قصهآ «عازم» که - ازبنی اسرائیل بود- روزی از فساذ خانهآ ~~خویش بیرون آمد و # ~~به سوی بیابان می رفت، تا رسید به جایی، قومی دید که کشت کرده بودند و ~~تیمار داشته تا # ~~کشتشان تمام رسیده و بلند شده و دانه ها آکنده شد، لایق درودن42 و خرمن ~~کردن شد. ms083 آتش PageV01P091 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0103.png) ### | مجالس سبعه # ~~وردند و آن همه کشت را سوختند. # ~~با خود گفت: ای عجب، سوختن چنین دخل، دریغشان نمی آید؟ # ~~از آنجا در گذشت و حیران و بتعجب می رفت تا رسید به جایی . مردی دید که ~~با سنگی # ~~می کوشید تا آن سنگ را بردارد. نمی توانست بر گرفتن و نمی توانست از جا ~~جنبانیدن سنگی دگر # ~~آورده و پهلوی آن نهاده می کوشید تا هر دو را بهم بر گیرد. بجنبانید ~~نتوانست بر گرفتن. # ~~گفت: ای عجب تا یکی بود، نمی توانست از جا جنبانیدن اکنون که دوشد و ~~گرانتر شد، # ~~چون می تواند از جا جنبانیدن؟ رفت، سنگ سوم آورد، پهلوی آن دو نهاد. ~~چون سه سنگ شد، # ~~هر سه را برداشت وروان شد. # ~~عازم، این عجایب نیز بدید و باز در بیابان روان شد. گوسفندی دید که پنج ~~کس آن را # ~~نگاه می داشتند. یکی بر پشت گوسفند سوار شده بود و یکی گوسفند بر او ~~سوار شده بود و یکی # ~~پستان گوسفند را گرفته بود و می دوشید یکی سروی گوسفند را گرفته بود و ~~یکی دنبه اش را به دو # ~~دست گرفته بود43 و عازم را دستوری پرسیدن نی. از آنجا روان شده، می ~~رفت. ماده سگی دید. # ~~در شکم او سگ بچگان جمله به بانگ آمده. # ~~عازم گفت: چه عجایبها44 دیدم! # ~~چون به در شهر رسید، پیری را دید. گفت: ای شیخ! در این راه که آمدم، ~~عجایبها دیدم. # ~~گفت، چه دیدی؟ # ~~گفت: دیدم قومی را کشت کرده بودند، چون تمام شد، آتش در زدند. # ~~کفت: آن مثالی است که خدای، خدای تعالی- می خواست که به تو بنماید. ~~آنها # ~~قومی اند که طاعتها کرده بودند، آخر کار به مفسدهها25 و معصیت مشغول ~~شدند. خداوند- # ~~تعالی -عملهای ایشان را حبطه کرد. ««وقد منا الی ما عملوا من عمل ~~فجعلناه هباء منثورا»»46 # ~~گفت: دیگر چه دیدی؟ # ~~گفت: دیدم مردی سنگی را می خواست ms084 که بر گیرد، نمی توانست تاتمام قصه را ~~بگفت. # ~~یر گفت: این مثل مردی است که یک گناه کرد. نزدیک او آن، عظیم و بزرگ ~~بود و # ~~می ترسید، نمی توانست آن را برداشتن و از آن اندیشیدن گناهی دیگر بکرد، ~~اند کی سبکتر شد. تا # ~~آن سنگ دو شد، دید که می جنبانید و چون سنگ اولین تنها بود، نمی توانست ~~از جای جنبانید. # ~~بعد از آن سوم بار، گناهی و فسادی دیگر بکرد، همهآ گناهها بر او سهل شد ~~و سبک شد. # ~~گفت: ای شیخ! دیدم که گوسفندی بدان صفت که گفته شد. PageV01P092 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0104.png) # ~~مجلس چهاره # گفت: آن گوسفند، سثل دنیاست. آنکه برپشت او سوار بود، پادشاهانند و آنکه ~~گوسفند بر او # ~~سوار بود، درو یشانند که از مردمان چیزی گدایی می کنند و آنکه دنبهاش ~~را گرفته بود، آن مثل # ~~مردی است که کارش به پایان آمده است و اجلش نزدیک رسیده و نمانده است ~~الا اندک. # ((چندت اندوه پیرهن باشد # بوک47 آن پیرهن کفن باشد»48 # و آنکه دیدی که دو شاخ گوسفند را گرفته بود، مثل آن کس است که در دنیا ~~زندگانی # ~~نکند، الا به مشقت بسیار ورنج و اما 49 آنکه پستانش را گرفته بودند و ~~می دوشیدند، بازرگانان # ~~وخداوندان سرمایه و سود باشند و گفت: دیدم ماده سگی، سگ بچگان در ~~اندرون شکم مادر # ~~بانگ می کردند. # گفت: این مثل آنهاست که سخن بیوقت گویند. ایشان به مثل سگ بچگانند که ~~هنوز در # ~~شکم مادرند و بانگ می کنند. # «گر در سرو چشم، عقل داری و بصر %~% بفروش زبان را و سر ازتیغ بخر # ماهی طمع اززبان گویا ببرید %~% زان می نبرند ازتن ماهی سر»50 # عازم گفت: ای شیخ فهم کردم، آنچه گفتی، اکنون خانهآ فلانه که به سیم می ~~رود، # ~~کجاست و در کدام محله است؟ می گویند سخت شاهد51 است و من به هوس او ~~آمدم. شیخ سه # ~~بار بر ms085 روی عازم تف کرد و گفت: ای بدبخت! پند هات دادند، به گوش نکردی، ~~مثلهات52 # ~~نمودند، التفات نکردی. من شیخ نیستم، من ملک الموتم، بدین صورت نمودم و ~~این ساعت جانت # ~~را بستانم به امر حق و مهلت ندهم که آب خوری. در حال عازم، زرد شدن ~~آغاز کرد و گداختن # ~~گرفت. جانش را قبض کرد در حال بفرمان رب العالمین. # ~~ای خداوندان مال الاعتبار الاعتبارای خداوندان52 قال الاعتذار الاعتذار # ~~پند گیرید ای سیاهیتان گرفته جای پندعذر خواهید54 ای سپیدیتان دمیده بر ~~عذار # # پیش ازآن کاین جان عذرآور فروماند55زنطق %~% پیش ازآن کاین چشم عبرت ~~بین فروماند زکار # ~~در جهان شاهان بسی بودند کز گردون ملک تیرشان پروین گسل بود و سنان ~~جوزا گذار56 PageV01P093 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0105.png) ### | مجالس سیعه # # نگرید اکنون بنات النعش وار ازدست مرگ %~% تیرهاشان شاخ شاخ و ~~نیزههاشان تارتار7- # # در توحیوانی وشیطانی ورحمانی58 درست %~% از شمار هر که باشی، آن بوی59 ~~روز شمار # # باش تا از صدمت صور سراقیلی شود %~% صورت خوبت نهان وسیرت زشت آشکار)60 # ~~سیرتی کان در وجودت غالب است هم بر آن تصویر حشرت واجب است]61 # اما بنده ای که بحقیقت توبه کند و به سر گناه بازنگردد، خداونی تعالی-- ~~همهآ # ~~معصیتهای او را طاعت گرداند. ««فاولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات)»62 ~~کدام # ~~بازرگان ازاین سودمندتر باشد63 گه معصیت بنده، طاعت گرند و جفا، وفا ~~شود و دوری، # ~~نزدیکی شود و بیگانگی، آشنائی گردد، بر در بود، به پیشگاه رود. رسول - ~~صلی الله علیه و # ~~سلم - فرمود: به هیچ چیز، فرزند آدم شادمانه تر از آن نبود که در میان ~~بیابان عظیم رسد، فرود آید # ~~و زانوی شتر ببندد و روی زمین را نهالین سازد و دست خود را بالش خود ~~کند وساعتی بخسبد. # ~~چون از خواب بیدار شود، در نگرد شتر رفته باشد و توشهآ راه و پای افزار ~~و قماش وی بر سر64 شتر و # ~~شتر رفته، همه را برده. گاهی راست دود و65 گاهی چپ. هیچ ms086 جایی اثر ونشان ~~شتر نبیند. دل # ~~بر هلاکت بنهد66. همانجا باز آید که شتر را گم کرده بود. ناگاه شتر را ~~ببیند، مهار در دست و # ~~پای افکنده، روی به وی نهاده از شادی پیوسته می گوید: «اللهم انت ربی ~~وانا عبدک»،67. # ~~این بار گفت: ««اللهم انت عبدی واناربک»68 از غایت شادی خطا کرد وخواست ~~گفتن تو # ~~خدای منی، من بندهآ تو، از شادی غلط کرد، گفت: یارب، توبندهآ منی ومن ~~خدای تو. # بعد از آن رسول- صلی الله علیه وسلم فرمود: خداوند- تعالی- به توبهآ ~~بندهآ عاصی # ~~خویش، از آن مردی که شتر را یافت و69 به یافتن شتر شاد شد، شادتر است. # معنی شادی خداوند به توبهآ بنده آن است که چون بنده به چیزی شاد شود، آن ~~چیز را عزیز # ~~دارد، اکنون آن مرد تائب نیز نزد خداوند- تعالی- سخت عزیز باشد و فرمود ~~که: بنده ای بود که # ~~گناه کند و آن گناه او را در بهشت آرد. PageV01P094 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0106.png) # گفتند: چون باشد یا رسول الله ؟ # گفت: آن گناه در پیش چشم وی ایستاده بود و وی هر دم پشیمانی می خورد و ~~عدر # ~~می خواهد. این پشیمانی و عذر، او را آخر به بهشت اندر آرد. بنده ای چون ~~روز قیامت نامهآ گناه # ~~بیند، راه دوزخ گیرد. او را گویند: روی دیگر بر خوان. بر خواند، همه ~~طاعت بیند، از بهر آنکه # ~~توبهآ نصوح کرد و حق- تعالی- معصیتهای او را به طاعت مبدل گردانید، آن ~~خدایی که ریگ # ~~را از بهر خلیل آرد و آهن را از بهر داوود، موم کرد، نرم و گل را از ~~بهر عیسی مرغ گردانید و خون # ~~حیض را غذای فرزندان گردانید معصیتها را به طاعت مبدل تواند کردن به ~~روزگار. # رسول- صلی الله علیه وسلم- گفت: شخصی بود (مقبل تمار» خرما فروختی . زنی ~~بیامد، # ~~خرمای نیکو دید برد کان تمار، گفت: در دکان اندرون بهتر دارم. چون زن ~~به دکان در آمد، زن را # ~~بوسه داد و ms087 در چادر او درآو یخت و آن زن او را دفع می کرد و می گفت: ~~بدکاری کردی، به # ~~خداوند عاصی گشتی و به خواهر خود به مسلمانی خیانت کردی. # مقصود ذکر قصهآ مقبل نیست، مقصود آن است که تودانی که درمان گناه چه می ~~باید کردن. # مقبل چون توبهآ نصوح کرد، این آیت بیامد: ««والذین اذا فعلوا فاحشه ~~اوظلموا انفسهم # ~~ذکروا الله فاستغفر والذ نوبهم ومن یغفر الذنوب الا الله»70 جماعتی می ~~گویند این درشأن # ~~«بهلول نبآش» آمده است. # جابر- رضی الله عنه- روایت می کند که جوانی بود از انصار، نام وی ثعلبه ~~بن عبدالرحمن # ~~بود. خدمت رسول کردی. روزی بر درسرای یکی از انصار کذر کرد و در ان ~~سرای نظر کرد. # ~~چشم وی بر روی زنی افتاد که خویشتن را می شست. بایستاد در وی بقصد می ~~نگریست. ناگاه # ~~به دلش آمد، نباید که خدای- تعالی - وحی فرستد به رسول- علیه السلام- ~~در حق من، از آن # ~~نظر شهوت پشیمان شد. از مدینه بیرون آمد از شرم، بدان کوه که میان مکه ~~و مدینه است، چهل # ~~شبانه روز بدان کوه بود و زاری می کرد و رسول از وی می پرسید و آن چهل ~~روز بود که وحی # ~~نمی آمد، تا کافران گفتند: ««ودعه ربه وقلاه»71 ناگاه جبرئیل آمد که آن ~~بنده در میان کوه، # ~~فریاد می خواهد به من از آتش دوزخ. # رسول - علیه السلام - عمر خطاب وسلمان فارسی را - رضی الله عنهما-بفرستاد ~~که تعلبه # ~~را پیش من آرید. هر دو از مدینه بیرون آمدند. شبان دقاقه را پرسیدند. # گفت: این چنین کس که شما می طلبید، چهل روزاست که هر دو دست برمیان سر ~~نهاده # ~~است ومی نالد که کاشکی جان من از میان جانها بستدی و مرا روز قیامت ~~زنده نکردی. چون به PageV01P095 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0107.png) ### | مجالس سبعه # ~~کوه رسیدند، بعضی از شب گذشته بود. آن جوان برون آمد و می گفت: پالیتنی ~~72 قبضت # ~~روحی فی الاوراح وتلاشت ms088 جسدی فی الاجساد73 چون عمر او را بگرفت گفت: ~~الامان، # ~~الامان، متی الخلاص من الاوزار74؟ یا عمر! مرا وقتی پیش رسول بر که وی ~~اندر نماز باشد یا # ~~بلال اندر قامت بود. # چون ثعلبه آواز قران خواندن رسول بشنود، عقل ازوی زایل شد و بر جای ~~بیفتاد. چون رسول از # ~~نماز فارغ شد، به نزد ثعلبه آمد. از پرتورسول ثعلبه به خود آمد و دل ~~بازیافت و گفت : یا رسول الله # ~~از تشویر گناه و خجالت گریختم. رسول- علیه السلام- گفت: آیتی آموزم ترا ~~که بنده را بدان # ~~بیامرزند: ««ربنا آتنا فی الدنیا حسنه وفی الاخره حسنه وقنا عذاب ~~النار»)75» # گفت: گناه من از آن عظیمتر است. رسول - علیه السلام - گفت : بل کلام ~~الله، عظیم تر # ~~است از گناه تو: تعلیه به خانه رفت، سه شیان روز در نماز زار ونزار شد. ~~رسول - علیه السلام # ~~بیامد بر او سروی در کنار نهاد. فرمان آمد که معصیت او را در گذرانیم76 ~~ثعلبه هم در آن دم از # ~~دنیا گذشت و بر وی نماز کردند ««انا لله وانا الیه راجعون»27 # # «(از روز قیامت جهان سوز بترس %~% وز ناوک انتقام دل دوز بترس # # ای در شب حرص خفته در خواب دراز %~% صبح اجلت دمید، از روز بترس"7)) # # ««کتبت کتابا والفواد معذب %~% وقلبی علی جمر الرضا یتقلب # وکتت اظن الموت اصعب فرقة %~% ففرقتکم عندی اشد واصعب»»79 # ~~وصلی الله علی محمد واله الا کرمین. PageV01P096 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0108.png) # المجلس الخامس # من بیانه نورنا الله بنور عرفانه1 # ~~الحمد لله الاول الذی ماوفی حق کبریائه مجتهد ولاجاهد، الاخر الذی کل ~~موجود2 الی # ~~عتبة جلاله قاصد، الظاهرالدی بهرت آیاته العقول فلایجحده جاحد، الباطن ~~الذی کل ذرة # ~~فی السموات والارض علی وحدانیته علم شاهد3، السماء قبته وایوانه والارض ~~فراشه و # ~~میدانه البسیط بساط وشاذروانه، وانه قلوب العارفین اکرته والقضاء ~~صولجانه، الجنة # ~~رحمته وخازن الجنة رضوانه، النارسجنه ومالکها سجانه، القیامة مجمعه ~~الاکبر ومظالمه # ~~الاعظم ودیوانه «فمن یعمل مثقال ذره خیرأ یره ومن یعمل مثقال ms089 ذره ~~شرأیره» مکیاله و # ~~میزانه، عم العالمین رأفته واحسانه، وشمل العاصین رحمته وغفرانه، من ~~غاص فی # ~~بحراوصافه کل لسانه ومن جال فی میدان جلاله تقاعس وان طال جولانه «کل ~~یوم هوفی # ~~شان»ه فاحذروا مخالفة من هذا شأنه. # بعث نبینا محمدا- صلی الله علیه وسلم- العنایة الازلیة بضاعته وانشقاق ~~القمر # ~~اشارته، ««وان یکاد الذین کفروا»6 تعویذه وتمیمته، «(مازاغ البصر ~~وماطغی»7 همته ورتبته PageV01P097 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0109.png) ### | مجالس سبعه # ~~الدنیا مفقوده والعقبی موجوده والرب معبوده والمعبوده مقصوده والله ~~عاصمه وجبرئیل # ~~خادمه والبراق مرکبه والمعراج سفرته وسدره المنتهی مقامه وقاب قوسین8 ~~مطلبه ومرامه # ~~والصدیق عاشقة ومستهامه، الفاروق عدله وحسامه وذوالنورین ختنه وامامه ~~والمرتضی # ~~شجاعه وصمصامه علیهم رضوان الله وسلامه. ### | مناجات # ای ملکی که ذاتت باقی وقایم است و ملکی و دولتی که توبخشی دایم است، ملک # ~~توحیدمان تو داده ای بی سابقهآ خدمت وبی لاحقهآ طاعت، تاج زرین ««ولقد ~~کرهنا»»11 برفرق ما # ~~نهاده ای، به ناشکری ما و به تقصیر12 ما به تاراج قهر از سرما برمگیر. ~~دشمن ابلیس، به قصد ما، # ~~گرد ما تکاپوی می کند، مکرها می اندیشد تا جامهآ آشنایی و خلعت ~~روشنائی13 از سرما بر کشد. # ~~ای خالق دشمن و دوست! این بندگان را دشمن کام او مگردان. دوست شفیع و ~~نور رفیع پیغامبر # ~~ماست صلوات الله علیه کمر شفاعت بر میان بسته است و بر گوشهآ صراط ~~ایستاده تا زمرهآ امت # ~~را از دود عذاب، بسلامت گذراند. آن آفتاب عالم و رحمت بنی آدم را بر ما ~~مشفق و مهر بان # ~~گردان و به ستاری خو پش ما را از او خجل مگردان. ای ملک تورا از ثواب ~~دادن مطیعان زیانی # ~~نی، و از عذاب کردن مجرمان سودی نی! به حق جگرهای کباب گشته از تاب آتش ~~محبت تو PageV01P098 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0110.png) # ~~مجلس پنجم # ~~که جگر ما را به آتش فراق ابد سوخته مگردان. هر چه خواهی، توانی کرد، و ~~هرعتاب که # ~~فرمایی، سزاوار آنیم و جز فضل و رحمت توحیله و چاره ms090 ندانیم، ای چاره ~~گربیچارگان وای پناه # ~~آوارگان! سایهآ لطف ابدی بر سرما انداز و انعام عامت که دل دوستان را ~~صدف در توحید کرده # ~~است، آلایشر ما را بدان انعام، آرایش گردان. صدف دل ما را به دست تلف، ~~عذاب مده. پیش # ~~خلف و سلف ما را رسوا مکن. چون جهان بکام توست و فلک، غلام توست و ~~قاهران آسمان و # ~~زمین، مقهور تواند و نیرات درخشان، گدای نورتواند و ملوک و سلاطین، ~~زکات خوار دولت منصور # ~~تواند، از چنین دولتی که ما را واقف کردی، محروم مگردان14، ما را تمام ~~از خود، بیخود گردان. # «ادهآ عشق در دهای ساقی # تا شود لاف عقل در باقیه # از آن شرابی که در روزالست، ذرات ارواح، مست وار «بلی»16 گفتند، تمام ~~برما ریز، ما # ~~ازدست صد هزار اندیشه و وسوسه باز خر. # ««ای ساقی از آن باده که اول دادی %~% رطلی دو در انداز و بیفزا شادی # # یا چاشنئی از آن نبایست نمود %~% یا مست و خراب کن چو سر بگشادی»17 # آغاز و افتتاح این خبر به حدیثی کنیم از اخبار خوش آثار سرور و مهتر و ~~بهتر عالم و آدم، # ~~رسول ثقلین، آفتاب کونین، رحمت عالم، فخربنی آدم، آنکه پیش از آن که ~~آفتاب وجودش از # ~~مشرق آب و گل بر آید، آثار نورش چون صبح، عالم را از نور پر کرده بود. # چنانکه می آورند که قحطی افتاده بود در مکه پیش از این، کافران به نزدیک ~~عبدالمطلب # ~~آمدند که آخر تدبیر این چیست؟ کسی بایستی که حلقهآ در رحمت بجنبانیدی و ~~بر در قضا تقاضا # ~~کردی که آتش قحط، دود از خلق بر آورد، هم اکنون نه حیوان ماند و نه ~~نبات، هم اکنون نفی # ~~شود خطهآ اثبات. # عدالمطلب گفت؛ مرا باری نه بر آسمان آب روی است و نه در زمین، اما نوری ~~بود در # ~~پیشانی من از عدن عدنان آمده برناف عبد مناف، گذر کرده، آن را ms091 به ودیعت ~~به عبدالله دادند. # ~~عبدالله به امانت به ایمنه سپرد. اکنون آن نور به عالم ظهور آمده است. ~~او را بیارید تا به حرمت او # ~~از خدا باران خواهیم، باشد که به دولت او کاری برآرید. # محمد (ص) را بیاوردند. عبدالمطلب پیش او برخاست، او را درصدر نشاند. PageV01P099 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0111.png) # گفعها: طفلی را بر صدرمی نشائی : # آری اگر چه بصورت من در صدرنشستهام، اما از بارگاه معنی غلغله می شنوم که ~~او به # ~~صدر از تو حق تراست. بعد از ان عبدالمطلب او را بنواخت، چنانکه پادشاه ~~زادگان را بندگان # ~~می نوازند و به در خانهآ کعبه آورد. با او بازی می کرد و او را بر می ~~انداخت، چنانکه عادت است # ~~که طفلان را به بازی به دست براندازند و گفت: ای خداوند! این بندهآ ~~توست- محمد، و گریه # ~~بروی افتاد. # دایهآ لطف قدیم را مهر بجنبید، دریای رحمت به جوش آمد، بخاری از جانب ~~زمین بر آمد و بر # ~~چشم ابرزد، باران باریدن گرفت به اطراف، چاهها و گردابها پر و نباتها ~~سیراب شدند. عالم # ~~مرده زنده شد. چون به سبب ذات مبارک او، در هنگام طفولیت، کافران بت ~~پرست از بلا خلاص # ~~یافتند، روزی که این شفیع قیامت، کمر شفاعت بر میان بندد و شفاعت کردن ~~گیرد به ذات # ~~خود18، آن رحمت بی پایان کی روا دارد که مومنان در عقوبت مانند؟ این ~~مهتر که شمه ای از # ~~فضایل او شنیدی، چنین میفرماید که: # ««العلم حیوة القلوب والعمل کفارة الذنوب. الناس رجلان: عالم رتانی ~~ومتعلم علی # ~~سبیل النجاة وسایر الناس همج ارتعوافی رباض الجنه، قیل وما رباض الجنه ~~قال حلق # ~~الذکرقیل وما الرتوع؟ قال: الرغبة فی الدعاء من احب العلم والعلماء لم ~~تکتب له # ~~خطیئته قظ»، صدق رسول الله19 # رسول کاینات، مهتر و بهترموجودات -صلی الله علیه وسلم- چنین می فرماید: ~~العلم # ~~حیات القلوب: علم زندگی دلهاست، زیرا علم آگاهی دل است. آگاهی # ~~زندگی است، بی آگاهی مردگی ms092 است. چون دست توبی خبر شود، از سرما و گرما ~~خبر ندارد و # ~~از زخم خبر ندارد، گویی که: دستم مرده است. اکنون اگر دل اشارت کند دست ~~را که کوزه را # ~~بر گیر و دست، اشارت دل را فرمان نبرد، اگربه عذری و رنجی باشد، آن دست ~~را مرده نگویند # ~~زیرا اشارت دل را فهم می کند و می خواهد که بکند، اما منتظر است که رنج ~~از او برود. اما آن # ~~دستی که هیچ خبرندارد از اشارت دل و هیچ عمل نکند و دل را جاسوسی هم ~~نکند که نداند که # ~~سرماست یا گرماست یا آتش است یا زخم است، آن دست مرده باشد و همچنین هر ~~آدمئی که PageV01P100 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0112.png) # ~~نداند و حس نیابد که اثر گرمای طاعت چیست و اثر سرمای معصیت چیست و ~~اثرزخم عتاب # ~~چیست، آن شخص همچو آن دست مرده باشد، صورت شخص هست ولی معنی نیست، ~~چنانکه # ~~بر سر بستانها شخصی سازند از بهر مترس. شب کسی پندارد که پاسبان است که ~~باغ و بوستان را # ~~نگاه می دارد. او خود کسی نباشد. آنها که به نور صبح بدونگرند، دانند ~~که کسی نیست: «وترا # ~~هم ینظرون الیک وهم لایبصرون»20. اگر تو ازظلمت نفس وهوی بیرون آیی و ~~درنور صبح دل # ~~در آیی و به نور دل بنگری، اغلب خلق را در بستان دین، همچو آن مترس ~~بستان بینی. # # «میدان فراخ ومرد میدانی نی %~% احوال جهان چنانکه میدانی نی # # ظاهرهاشان به اولیا ماند لیک %~% در باطنشان بوی مسلمانی نی»21 # نعوذ بالله. دیگر چه می فرماید رسول محبوب: «والعمل کفارة الذنوب» یعنی ~~عمل صالح، # ~~عملهای بد را محو کند وپاک کند. مثلا تو اندیشیدی که فلان کس در حق من ~~چنین بد کرد و # ~~چنین سعی و دشمناذگی22 کرد، ترا خشمی آمد که او را بزنم و در زندان ~~کنم. باز اندیشیدی که # ~~فلان روز چنین نیکویی کرد و چنین خدمت کرد و از ms093 بهرمن به فلان کس جنگ ~~کرد، آن خشم # ~~از تو رفت و گفتی: نشاید چنین دوستی را آزردن، آن خطا که کرده بود، ~~بقصد نبود و عذر # ~~خواستن گرفتی. همچنین اکرم الاکرمین طاعتها فرمود و آموخت بندگان را تا ~~عذر خواه بدی و # ~~فساد شود، چنانکه داروها آفرید تا دفع بیماریها باشد و جوشنها وزرهها و ~~سپرها آفرید تا دفع زخم # ~~شمشیر و تیر و نیزهآ گناهان باشد شمشیرگر که شیطان است، شمشیر تیز می ~~کند و سپر گر که # ~~عقل وعلم است، سپررا محکم می کند وتیرتراش نفس، پیکان را سرتیز می کند ~~وزره گرتوبه، # ~~حلقه های زره را تنگ و محکم می کند. این عامل قهر است و آن عامل لطف. ~~ای برادر! سوی # ~~تیغ می روی، بی سپر توبه وطاعت مرو. # دیگرچه می فرماید: «الناس رجلان: عالم ومتعلم علی سبیل النجاة» عالم ~~همچون قلاوز # ~~است مر مسافران ره روان را به کار آید. کسی را که دل سفر آخرت ندارد، ~~چه داند قدر قلاوزرا؟ # ~~عالم، طبیب است مر علتهای صعب را. بیمار زار داند قدر طبیب را، زرومال ~~فدا می کند ومنت # ~~بر جان خود می نهد. مرده چه داند قدر طبیب را؟ دارو کسی را به کار آید ~~که دردی دارد، آن که # ~~درد ندارد، به گوش می شنود، او چه داند قدر دارو را؟ کسی را که درد چشم ~~نیست، داروی # ~~چشم راچه کند؟ آن را که درد چشم است، نیم درم سنگ داروی چشم، پیش او ~~صدهزاردرم می ارزد. # ««آن شتیدی که رفت نادانی %~% به عیادت به درد دندانی PageV01P101 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0113.png) ### | مجالس سمعه # # گفت: باد شت ازین مباش حژزین %~% گفت: آری ولی به نزد23 تواین # # بر من این غم چو کوه پولادست %~% چون توزین فارغی، ترا باد ست»24 # ~~اکنون دانش راه دین و دانش مکرنفس و دفع مکر او و دانش راه روشنایی دل ~~ودین، آن # ~~کس داند اکنون که روزی روشناییی دیده باشد ms094 و جان او روزی دولت چشیده ~~باشد و از آن # ~~دولت به روز محنت افتاده باشد و از میان گلستان و سیبستان و شکرستان بی ~~نهایت درتاریکی # ~~خارستان گرفتار شده باشد، همچوآدم وحوا، بهشت دیده و نعمت بهشت چشیده، ~~به شومی نفس # ~~و مکر شیطان، گندم معصیت ناگاه خورده و از چنان بهشت و بوستانی، به ~~چنین زندانی و # ~~خاکدانی افتاده که «اهبطوا منها جمیعا»25 لاجرم چندین سال گریان باشد و ~~دست بر سر # ~~می زند و در آفتاب می گردد و می گرید تا از آب دیدهآ او زمین هندستان ~~دل، چنین داروها و # ~~عقاقیر بروید. آب دیدهآ گناهکاران، داروست در این جهان و در آن جهان. # ««گر نبودی سوز سینه و آب چشم عاشقان # خود نبودی درحقیقت آب وآتش درجهان»26 # ~~تا آتش به چوب نرسد، چگونه سوزد؟ و چون یک سر چوب نسوزد، ازآن سردیگر ~~آب چون # ~~روان شود؟ # # ««ای شمع زرد روی که با اشک دیدهای %~% سر خیل عاشقان مصیبت رسیده ای # # فرهاد وقت خویشی، می سوز ومی گداز %~% تا خود چرا زصحبت شیرین بریده ~~ای؟»27 # ~~بعضی گویند: شمع از بهر آن گرید که آتش همخانهآ او شده است و بعضی می ~~گویند: از # ~~بهر آن می گرید که شهد شیرین از خانهآ او رفته است، او به زبان حال می ~~گوید: # # «(حال شبهای مرا همچومنی داندوبس %~% توچه دانی که شب سوختگان چون ~~گذرد»28 # # پرسید یکی که: عاشقی چیست؟ %~% گفتم که: چومن29 شوی بدانی»30 # ~~هر شبانآگاهی که طاس مرصع زحل بر سر پایهآ چرخ می درخشید، نسر طایر ~~گردهامون گردون # ~~می گردید، مشتری از باغ فلکی چون لاله از دامن راغ31 می تافت، زهرهآ ~~زیبا پیش شمع جوزا، بر PageV01P102 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0114.png) # ~~مجلس بنجلم # ~~کارگاه ثریا، دیبای چگلی می بافت، هر شبانگاهی که چنین طناب ظلمت خود ~~بگسترانیدی، # ~~حبیب عجمی، از عبادتگاه خود به نزد عیال باز آمدی عیال. وفرزندان32 ~~همهآ روز منتظر بوده که # ~~شبانگاه پدر در ms095 آید و ما را چیزکی آرد. راست چون حبیب نمازشام در آمدی، ~~دست تهی عرق # ~~خجالت بر جبین او نشسته، انگشت تشویر به دندان گرفته که با زن و فرزند ~~چه عذر گویم؟ # عیال گفتی: هیچ آورده ای؟ # حبیب گفتی که: استادم و کار فرمایم، سیم، حواله به روز آدینه کرده است. ~~آن یک هفته، # ~~عیال و فرزندان منتظر می ماندند. چون روز آدینه آمد و خورشید رخشان سر ~~از برج قیر گون خود # ~~پرزد، حبیب از خجالت کنجی رفت و می نالید و می گفت: ای دستگیر ~~درماندگان حبیب را # ~~خجل مگردان. # ملک- جل جلاله- بزرگی را به خواب نمود و از واقعهآ او خبر داد که حبیب با ~~عیال، # ~~هفتهای است که به امید کرم ما، وعده به روز آدینه می دهد. آن بزرگ ~~چندانی زرو گندم و # ~~گوسفندان و تختهای جامه و غیر آن به خانهآ حبیب فرستاد که در خانه نمی ~~گنجید. همسایگان و # ~~خلق حیران ماندند که این از کجاست؟ # آرندگان گفتند که: کار فرمای حبیب، عذرمی خواهد که این ماحضری را خرج می ~~کنید تا # ~~دیگر رسیدن. # گفتند: سبحان الله! حبیب، مزدوری و خدمت کدام کریم کرده است که چندین ~~خزینه و # ~~نعمت می کشیدند؟ آن اندازهآ کرم آدمیان نیست، مگر خدمت حق می کرده است ~~که # ~~اکرم الاکرمین است؟ # ««لطفت به کدام ذره پیوست دمی # کان ذره به از هزار خورشید نشد؟»33 # شبانگاه حبیب از عبادتگاه خود به هزار شرم بازگشت که: امروزچه عذر گویم؟ ~~بهانه ای # ~~می اندیشید چون به نزدیک خانه آمد در این اندیشه، عیال و فرزندان در ~~پیش دویدند، دردست و # ~~پای او می افتادند و همسایگان سجده می کردند، زهی کریمی که توخدمت او ~~گزیدی و # ~~مزدوری او کردی، زهی بخشنده، زهی بخشاینده که خانهآ ما را همچوانار پر ~~گوهر کرد. خانه، # ~~مال و نعمت را بر نمی تابد. تدبیر خانهآ دیگر می باید کرد. ایشان از ~~اینها بر می ms096 شمردند و حبیب # ~~می پندارد که بر او افسوس می کنند و تسخر می زنند که هفته ای است که ما ~~را با آدینه وعده # ~~می دهد چون آدینه آمد، گریختی این ساعت می آیی، خواست گفتن مرا افسوس ~~مدارید، از گوشهآ # ~~ی گوشه آواز آمد، آوازی که آوازهای همهآ عالم از آدمی وپری و فرشته، ~~خروشانند و نعره زنانند و PageV01P103 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0115.png) ### | مجالس سبعه # ~~ربنا گویانند. در آن آواز این بود که: ای حبیب ما! آن کرامت و عطای ملک ~~قدوس است نه # ~~استهزا و افسوس است، آن همه زرها و گوهرها و تختهآ جامهها و گوسفندان و ~~شمع که فرستادیم # ~~ایشان را، مزد خدمت تونیست، حاشا از کرم ما! آن استخوانی است که ~~انداختیم پیش سگان # ~~نفس ایشان، آن نفس خصومت گربیشین طلب بدگمان ایشان انداختیم تا بدان ~~استخوان مشغول # ~~شوند عیال وفرزندان، ترا به تقاضای سخت از نماز وحضور ما بر نیاورند. # ای نفس! بتر از آن گاوی که در اخبار آورده اند که در ساحلی از ساحلها، حق ~~تعالی # ~~گاوی آفریده است از مدت شش هزاز سال پیش، هر روزی که بدمد، آن گاو از ~~خواب بیدار # ~~شود، صحرای آن ساحل را که چشم به کنار آن نرسد، سبز و پر گیاه بیند، ~~چندان بلند آن گیاه که # ~~گاو در او گم شود و آن گاو تنها، او را مزاحمی نی. در افتد و آن گیاهها ~~را همه بخورد، جوع البقر # ~~از این رو نام نهادهاند طبیبان رنجوری را. چون شب شود، آن همه گیاهها ~~را خورده باشد آن گاو و # ~~فربه شده چنانکه افزون از صفت. بعد از آن نماز شام نظر کند در آن همه ~~صحرا، یک بند گیاه # ~~نبیند # آن گاو با خود گوید: امروز چندین گیاه ببایست تا سیر شدم. شکم پر کردم. ~~آه فردا چه # ~~خورم؟ چندان آه کند و غم فردا بخورد که همچنان لاغرشود که بود و هیچ ~~دریادش ms097 نیاید که بارها # ~~من چنین غم خوردهام بهرزه و حق- تعالی- به خلاف گمان من، صحرا را پر ~~گیاه سبز و ترو # ~~تازه گردانید، چندین سال است. # پاک آن قادری که رایت نصرت بر اولیای خود آشکارا کرد و آن قهاری که بر ~~اعدای خود # ~~آیت حجت بیدا کرد و آن کریمیی که دوستان خود را خلعت سیادت و سعادت ~~یوشانید و آن # ~~عادلی که بر دشمنان خود، باران خواری و نگوساری بارانید. وحی فرستاد بر ~~آن نبی با خبر # ~~محمد رسول الله، صلی الله علیه وسلم- : ای محمد! مرا که آفرید گارم، در ~~عالم غیب در هر # ~~کنجی صد هزار گنج است که خاطر هرناگنجی یدان نرسد. # «احجاب دیدهآ نامحرمان زیادت باد»24 # ~~آن را که خواهیم بر گزینیم و خانهآ سینهآ وی را مفتاح خزاین غیب ~~گردانیم و انوار بی شمار # ~~بروی نثار کنیم و مدد لطایف بی عدد بروی ایثار کنیم و تقوی را دثار وی ~~گردانیم35 تا کلام # ~~نامخلوق از وی خبرمی دهد: ««هدییآ للمتقین الذین یؤمنون بالغیب»36 دست ~~ایشان به گنج # ~~نعمست غیب رسد، در بحر الاء ونعما غریق شوند، در سرایردهآ قدم، قدم بر ~~بساط فضل نهند، از # ~~کاس محبت، شراب الفت چشیده و شخص دولت ایشان سربه ثرتا کشیده وقلم ~~ولوح، این رقم PageV01P104 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0116.png) # ~~مجلس پنجم # ~~به روزگار ایشان زده. ««ان الابرارلفی نعیم»37، در آن برگزیدن کس را بر ~~من اعتراضی نی، آن # ~~را که خواهم بردارم و آن را که خواهم فرو گذارم، تا نهاد یکی را عیبهآ ~~عیب گردانیم و سرمهآ # ~~بی خبری در دیدهآ وی کشیم تا عسل کسل از شرابخانهآ ابلیس - علیه ~~اللعنه- می نوشد که: ««وان # ~~الفجار لفی جحیم»»38 # اما فتح با بی که طالبان شریعت و سالکان طریقت را باشد، هیچ شبی از ایشان ~~گرد آن # ~~نگردد چون فتح باب اصلی نه وصلی از عالم غیب، نه از عالم ریب، از نزد ~~عالم الغیب به سالکی # ~~یا به عاشقی رسد از ms098 غیب، در فرع باید که راست رود تا خود را از این ~~دریای بی پایان این نفس # ~~طرار خود پرست و این هوای غدار من گوی که او فرعون بی فر و عون است که ~~««اناربکم # ~~الاعلی»39 می گوید و از آهنگ نهنگ نفس بگریزد و در حبل متین آو یزد که: ~~«واعتصموا # ~~بحبل الله»40 واین کلمه را ورد خود سازد و از گفتهآ من، خود را عنوان ~~نسازد که «فذلک # ~~حرمان»»41 برجریدهآ جریمهآ خود کشد وازآن رقم این آیت که: «فخسفنا به ~~وبداره الارض»42 # ~~اهل دنیا آرد و هوا در هاو یه زند تا جماعتی از ایشان، در هوای بعد ~~افتادند، از بی باکی و ناپاکی # ~~حلال و پاک بگذاشتند، مشغول جام و جامه و غلام وحطام و مرکب و ستام ~~شدند، وبه چربی # ~~لقمه وبزرگی طعمهآ لذت ساختند تا خود را در آتش دوزخ انداختند و حطب ~~جهنم شدند. # «اولئک کالانعام بل هم اضل»3 و «1 سواء علیهم انذرتهم ام لم تنذرهم ~~لایومنون»»44 # ~~لاجرم درعالم قیامت ورد ایشان این باشد که: ««یالیتنی کنت ترابا»»25 و ~~جماعتی از معاصی # ~~روی گردانیدند و دنیا را رد کردند، با خلق انس گرفتند نه برای خدا برای ~~آنکه ایشان را عابد و # ~~زاهد خوانند. ایشان از صدق این حدیث بی خبرند، بانفاق آشنا گشتهاند، ~~این چنین سالوسی را از # ~~بهر جاه دنیا چه آید؟ ««فمثله کمثل الکلب»46 تا به فروغ دروغ ایشان ~~مغرور شدند و بر هوای # ~~نفس رفتند، نه بر درس شرع «رومن سن سنة سیئة فله وزرها ووزرمن عمل ~~بها»)47 . PageV01P105 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0117.png) ### | مجالس سبعه # ~~بماند، نه در دنیا کامی داشته و نه در عقبی کام داشته. این مفلسان در ~~عقب مخلصان می آیند و # ~~همی گویند که: ««انظر ونانقتبس من نور کم»50 جواب می آید: ««قیل ارجعوا ~~ورائکم # ~~فالتمسوانورا»51 آن قوم، خود پرستانند تا قرآن کریم برسید طریقت و مفتی ~~52 شریعت گوید: # ~~««افرایت من اتخذالهه هواه واضله الله.... الایه»53 ms099 # یک جماعتی دیگر که عقل آن جهانی داشتند وبوی اخلاص به مشام ایشان رسیده ~~بود، قدم # ~~بر هوای نقد نهادند و نفس شوم را قهر کردند طمع آن را، تا نفس ایشان به ~~هوای ابد رسد و فردوس # ~~اعلی، مطلب ایشان گردد و این بشارت از قرآن کریم به سمع جمع رسیده بود: ~~«وفیها ما تشتهیه # ~~الانفس»)54. # این گروه از هوای نفس گذشتند، اما میراث ابلهی بردند که صدر نبوت خبر ~~کرده است که: # ~~«اکثر اهل الجنة البله»55 باز جماعتی قدم بر هوای نفس نهادند و دنیا و ~~لذت دنیا را پشت پای # ~~زدند و عقبی را به آنکه خلعت بقا داشت، پشت دست زدند، از صورت دعوی در ~~حقیقت معنی # ~~آو یختند واین طایفه، سالکان طریقت وطالبان عین حقند- تعالی و تقدس- که ~~در انوار الله # ~~افتادهاند. گاه هست از جمال احدیت شدند و گاه نیست کمال صمدیت گشتند. ~~در نیست، # ~~هست و در هست، نیست لطف و قهر بماندند. این طایفه، انبیا اند صلوات ~~الله علیهم56 اجمعین. PageV01P106 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0118.png) ### | المجلس السادس # من بعض معارفه افاض الله علینا انوار لطائفه1 # الحمدلله المقدس عن الاضداد والأشکال، المنزه عن الأنداد والأمثال، ~~المتعالی # ~~عن الفناء والزوال، القدیم الذی لم یزل ولایزال، مقلب القلوب ومصرف ~~الدهور والقضاء # ~~ومحول الاحوال لایقال متی والی متی فاطلاق هذه العبارة علی القدیم ~~محال، ابدأ العالم # ~~بلا اقتداء ولامثال، خلق آدم وذریته من الطین الصلصال2 فمنهم للنعیم ~~ومنهم للجحیم و # ~~منهم للابعاد ومنهم للوصال، منهم من سقی شربة الادبارومنهم من کسی ثیاب ~~الاقبال، # ~~قطع الالسنة عن الاعتراض فی المقال. قوله تعالی: «لا یسئل عما یفعل وهم ~~یسئلون،3 # ~~جل ربنا عن الممارات والجدال ومن این للخلق التعرض والسؤال وقد کان ~~معدوما ثم # ~~وجد، ثم یتلاشی ویسیر سیر الجبال: (وتری الجبال تحسبها جامدة وهی تمرمر ~~السحاب # ~~صنع الله الذی اتقن کل شیء4» . «لا اله الاهو»5 الکبیر المتعال»6 # بعث نبینا محمدأ- صلی الله علیه وسلم- عند ظهور الجهال وغلبة الکفر ~~والاضلال # ~~فنصح لأمته بالقول والفعال ms100 واوضح لهم مناهج الحرام والحلال وجاهد فی ~~سبیل الله # ~~علی کل حال حتی عاد بحر الباطل کالآل فاعتدل الحق سعیه7 ای اعتدال صلی ~~الله علیه PageV01P107 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0119.png) ### | مجالس سبعه # ~~وعلی آله خیر آل وعلی صاحبه ابی بکر الصدیق المنفق علیه کثیر المال ~~وعلی عمر # ~~الفاروق الخاض8 فی طاعته غمرات الاهوال وعلی عثمان ذی النورین المواصل ~~لتلاوة # ~~الذکر فی الغدو والآصال وعلی علی بن ابی طالب کاسرالاصنام وقاتل ~~الابطال مارتعت # ~~بصخصحها غفر الزال وضوء الحندس وبیض الذبال صلوة دائمه بالتضرع ~~والابتهال1. ### | مناجات # یارب! ای پروردگار! ای پرورنده! ما را بدان نوری پرور که بندگان مقبل خود ~~را پروری از # ~~بهر وصال دوست، بدین علف شهوت مپرور ما را که دشمنان را بدان می پروری ~~بر مثال گاو و # ~~گوسفندان آخری و پروری که پرورند، ازجهت گوشت و پوست مرغان حواس ما را ~~به چینهآ علم و # ~~حکمت پرور، جهت بر آسمان پریدن، نه به دانهآ شهوت جهت گلوبریدن. # فلک بازیگر، همچون شب بازان از پس این چادر خیالات استارگان و لعبتان ~~سیارات، # ~~بازیها بیرون می آرد و ما چون هنگامه بر گرد این بازی مستغرق شده ایم و ~~شب عمر به پایان # ~~می بریم. صبح مرگ برسد و این هنگامهآ شب باز فلک سرد شود و ما شب عمر ~~به باد داده. # یارب! پیش تر از آنکه صبح مرگ بدمد، این بازی را بر دل ما سرد گردان تا ~~بهنگام، از این # ~~هنگامه بیرون آییم و از شبروان باز نمانیم. چون صبح بدمد، ما را به کوی ~~قبول تویابد. PageV01P108 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0120.png) # ~~مجلس ششم # یارب! آوازهآ حیات تو به گوش جانها رسید. جانها همه روان شدند. در بیابان ~~دراز، تشنهآ اب # ~~حیات، این جهان پیش آمد، همه در افتادند در وی. هر چند که قلاوزان و آب ~~شناسان بانگ # ~~می زنند که اگر چه به آب حیات ماند، اما آب حیات نیست. آب حیات در پیش ~~است، ازین # ~~گذرید. # آب حیات، آن ms101 باشد که هر که خورد از آن، هرگز نمیرد و هر شاخ درخت که از ~~آن سبزشد، # ~~هرگز زرد و پوسیده نشود و هر گل که از آن آب حیات خندان شد، هرگز آن گل ~~نریزد، اما این # ~~آن حیات نیست، آب ممات است. هر که از این آب حیات فانی بیش خورد، از ~~همه زودتر # ~~میرد. نمی بینی که ملوک و پادشاهان از بندگان کم عمرترند؟ و هر شاخ ~~درخت که از این آب # ~~بیش کشید، او زودتر زرد شود. اینک گل را نگر که از این آب سیرابتر و ~~خندان ترشد، از همهآ # ~~عروسان باغ لاجرم او زودتر ریزد. # نادر کسی بود که این بانگ و نصیحت در گوش او رفت و کم کسی بود که کسی کرد ~~و این # ~~سیاه آبه را به ناکسان بگذاشت. # خداوندا! و پادشاها! ما را از آن نادر کسان گردان و از این سیاه آبهآ ~~شورابه خلاص ده تا # ~~همچون دیگران شکم و رو آماسیده، بر سر این چشمه نمیریم و از طلب آب ~~حیات محروم # ~~نمانیم. # روی ابوذر عن النبی- علیه السلام - قال: سألت رسول الله- صلی الله علیه ~~وسلم- # ~~ها فی صحف موسی؟ [قال: قد کان فی صحف موسیا] عجبت لمن ایقن بالموت کیف # ~~یفرح؟ وعجبت لمن ایقن بالنار، کیف یضحک؟ وعجبت لمن ایقن بالحساب، کیف # ~~یعمل السیئات؟ وعجبت لمن ایقن بزوال الدنیا وتقلبها باهلها، کیف یجمعها ~~ویطمئن # ~~یها؟ # ابوذر که از چا کران حضرت رسالت و مستفیدان عتبهآ نبوت و از خادمان حجرهآ ~~فتوت # ~~بود، چنین می گوید که: روزی [آب] روی سپاه اهل دین، پشت و پناه اهل ~~زمین، نقطهآ دایرهآ # ~~عالم، ثمرهآ شجرهآ بنی آدم، طغراکش «ولسوف یعطیک ربک فترضی»11، رایض ~~براق # ~~««سبحان الذی اسری»12. برگذرنده به [افق] اعلی «ثم دنی فتدلی))13دنیا ~~وعقبی # ~~زیر قدمش اشارت کنان ««وکان قاب قوسین اوادنی»12 PageV01P109 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0121.png) ### | مجالس سبعه # این ابوذر گفت که: این مهتر روزی از مسجد الحرام و از حجرة المصلی یناجی ms102 ~~ربه15 بیرون # ~~آمده بود، «دعاء بعد کل صلوة مستجابه»»16 گفته وبر تخت «اناسید ولد آدم ~~ولا فخر) # ~~نشسته، بساط «(الفقرفخری»، افکنده17، چهار بالش «آدم ومن دونه تحت ~~لوائی»18 نهاده، # ~~بالاسحار»)20، به شکر «قائمون باللیل وصائمون بالنهار»»21، به گردش ~~حلقه زده، صدیق، در # ~~تحقیق، ذر بر می سفت. فاروق، میان حق وباطل، فرق می اندیشید. ذی ~~النورین، تاریکی لحد # ~~را روشنایی مهیا می کرد. مرتضی، حلقهآ در رضا میزد. بلال، بلبلوار ~~«(ارحنایا بلال»، # ~~می گفت. صهیب، قدح صهبای وفا در می کشید. سلمان، در طریقت سلامت قدم می ~~زد و من- # ~~که ابوذرم- در راه عظمت او ذره ذره گشته بودم، زبان انبساط بگشادم و ~~گفتم ای مهترما: ما # ~~فی صحف موسی؟: در صحف موسی که سلوت جان عاشقان است و انیس دل مشتاقان ~~است # ~~چه چیز است؟ # مهتر، قفل سکوت به فرمان حی لایموت ازحقهآ تحقیق برداشت، گفت: «(عجبت») ~~عجب # ~~دارم از آن بنده ای که قدم در میدان ایمان نهاده باشد، به دوزخ و درکات ~~جهنم ایمان آورده، آوازهآ # ~~مالک و اعوانش بدو رسیده، در این بوتهآ بلا و زندان ابتلا، چگونه خوش ~~می خندد؟ # مهترا! فایدهآ دوم؟23 # گفت: عحب دارم از آن بنده که عمر عزیز را به کران آورده باشد، به مرگ ~~ایمان آورده باشد # ~~و وی را برگ ناساخته، به سؤال گور اقرار می کند و جواب مهیا ناکرده، ~~چگونه شادی می کند؟ # سوم گفت: عجب دارم از بنده ای که او ایمان آورده است که ذره ذره فعل و ~~گفت او را # ~~حساب است که: ««فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره»24 و ترازوی عدل آو یخته ~~اند، چگونه # ~~گزاف کاری می کند؟ PageV01P110 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0122.png) # ~~مجلس ششم # ~~و چهارم عجب دارم از آن بنده که بیوفایی دنیا را می بیند و عزیزان خود ~~را به خاک می نهد و # ~~از مقریان ، ((کل نفس ذائقة الموت»25 می شنود، به چندین مهر و محبت ~~وحرص ورغبت، # ~~دنیا را چون جمع ms103 می کند و دل بر آن می نهد؟ و گور و کفن مردگان می ~~بیند، فراق دوستان # ~~می چشد، اما آنچه دوستانش چشیدهاند از تلخی فراق، اویک شب نچشیده است، ~~قدر وصال چه # ~~داند؟ ان درد را ندیده است، قدر مرهم چه شناسد؟ # ~~نی، نی، ای برادر! جهد کن که از این زندان بیرون آیی، قدم توبه در راه ~~ندم نهی تا در این # ~~دنیا هر دو ترا باشد. چه جای این است! بلکه همت از این عالی تر کنی و ~~مرکب دین، تیزتر # ~~برانی، از نظارهآ دنیا در گذری و به تماشای عقبی هم چشم نگشایی تا جمال ~~ذوالجلال ببینی . به # ~~جاروب «لا)» همه را بروبی . هر که شاه وشاهزاده باشد، هر آینه او را ~~فراش26 باشد. «لا اله الا # ~~الله»27 فراشان خاصان وشاهان حضرت است که از پیش دیدهآ ایشان هر دو ~~عالم را می روبد. # ~~«به هرچ از راه دورافتی چه کفرآن حرف و چه ایمان # به هرچ از دوست و امانی چه زشت آن نقش و چه زیبا # ~~نیابی خار و خاشاکی در این ره جز28 به فراشی # کمر بست و به فرق استاد در راه29 شهادت لا # ~~چولا از صدر انسانی30 فکندت در ره حیرت # پس از نور الوهیت به الله آی از «ل)31 # ~~جز جمال حق مبین، جز کلام حق مشنوتا خاص الخاص پادشاه باشی . # # با یار به گلزار شدم رهگذری %~% بر گل نظری فکندم از بیخبری # # چون دید بتم32 گفت: که شرمت بادا %~% رخسار من اینجا و تودر گل نگری؟33 # ~~والله اعلم . PageV01P111 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0123.png) ~~PageV01P112 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0124.png) ### | المجلس السابع # من فوائده اسبغ الله فینا نعمة موائده1 # الحمدلله الذی صیر نفوس العارفین طائرة فی مطار امتثال امره وزجرها بنهیه # ~~عن المعاصی، فانزجرت عنها2 بزجره وسقی قلوب العاشقین محبته فما صحت من ~~سکره، و # ~~الهمها ادامة ذکره فما تفترمن ذکره وأری المبتلی جزیل ثواب صبره علی ~~بلائه، # ~~فاستعذب مرارة صبره ونصب للغنی علم احسانه الیه وانعامه ms104 علیه لیستدل به ~~علی وجوب # ~~حمده وشکره، سبحان الذی جعل کل قلب من قلوب احبائه مقرا بمحبته، وصیر ~~محبته # ~~مستقرة فی سویدائه وحبته، واطلع3 نفوس العارفین علی آیات توحیده ~~ومعرفته، وألهم # ~~الارواح بالارتیاح الی بحبوحة جنته والاشتیاق الی نظره ورؤیته واشهد ان ~~لا اله الا الله # ~~وحده لا شریک له شهادة تؤمن قائلها من عذابه وسطوته واشهدان محمدا عبده ~~ورسوله # ~~الذی نسخ الشرایع المتقدمه بشریعته وختم رسالة الرسل برسالته، صلی الله ~~علیه وعلی آله # ~~واصحابه وعترته وعلی الخلفاء الراشدین خصوصا علی ابی بکر الصدیق فی ~~قوله و # ~~عقیدته وعمر الفاروق الذی فرق بین الحق والباطل بقضیته وعلی عثمان ذی ~~النورین # ~~الذی نورالله قلبه بنور معرفته وعلی علی المرتضی فی خلقه وسیرته وعلی ~~الحسن و # ~~الحسین الذی خصصهما الله علی خلقه بقربه ورحمته وعلی جمیع المهاجرین ~~والانصار # ~~من اتباعه وصحابته وسلم تسلیما کثیرا4 PageV01P113 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0125.png) ### | مجالس سبعه # عن الحسن البصری انه قال: حدثنی جماعة کلهم سمعوا الحدیث عن النبی- صلی # ~~لله علیه وسلم- یقول: (ان الله تعالی لما خلق العقل فقال له: اقعد، ~~فقعد. ثم قال له: # ~~قم فقام: ثم قال له: اقبل، فاقبل. ثم قال له: ادبر، فادبر. ثم قال له: ~~تکلم، فتکلم. ثم قال # ~~له: انصت، فانصت. ثم قال له: انظر، فنظر5. ثم قال له: انصرف، فانصرف. ~~ثم قال له: # ~~افهم، ففهم. ثم قال له: وعزتی وجلالی وعظمتی وکبریائی وسلطانی وجبروتی ~~وعلوی # ~~وارتفاع مکانی واستوائی علی عرشی وقدرتی علی خلقی، ما خلقت خلقا اکرم ~~علی # ~~منک ولا احب الی منک، بک اعرف وبک اعبد وبک اطاع وبک اعطی وبک اعاتب، # ~~لک الثواب وعلیک العقاب، صدق الله وصدق رسول اللهء. # رسول مجتبی، سفیر معلی، مقرب ((ثم دنی فتدلی)»7، خاص الخاص ((قاب قوسین # ~~اوادنی))8، محمد مصطفی، خیر اولین وآخرین، خاتم النبیین، خلاصه ~~موجودات، مظهر آیات PageV01P114 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0126.png) # ~~مجلس مفتم # ~~بینات، دریای بی پایان بی قیاس، آفتاب ««جعلناله نورا یمشی به فی ~~الناس))،، کلید فردوس و # ~~حدایق، کاشف رموز و اسرار حقایق، آن منور ms105 منور صاحب توقیع ««انا ~~اعطیناک الکوثر»10- # ~~صلی الله علیه وعلی آله الطیبین الطاهرین - چنین می فرماید وبر طالبان ~~صادق ومجتهدان # ~~عاشق، چنین املا11 می کند که: «(ان الله تعالی لما خلق العقل»، می ~~فرماید: آن صانع قدیم # ~~و آن حاضر ناظر، و آن بصیر سمیع، آن زندهای که همهآ زندگان زندگی از او ~~یابند و آن قیومی که # ~~همهآ محتاجان در وقت ضرورت و درماندگی به درگاه او شتابند. آن قهاری که ~~گردن قاهران را به # ~~زنجیر وغل ««انا جعلنا فی اعناقهم اغلالا» 12 بر بستهاست ورگ جان ~~دشمنان چراغ دین13 # ~~و دیانت را به تیغ«1 لقطعنامنه الوتین))14 شکسته است -جل جلاله- چون ~~عقل را که تاج زرین # ~~اوست، بر فرق «رولقد کرمنا بنی آدم»15 نهاد، عقل چیست؟ قندیل عالم ~~مهین، و نور ««طور # ~~سینین»»16، و امیر داد ««وهذ االبلد الامین»17، وخلیفهآ عادل حضرت رب ~~العالمین است. عقل # ~~چیست؟ سلطان عادل خوشخوست، وسایهآ رحمت لاهوالاهوست. عقل کیست؟ آنکه ~~فاضلان # ~~صفهآ صفا وصفوت، ره نشین ویند وانبارداران ((الدنیا مزرعة الاخرة»18، ~~خوشه جین ویند. # در شرح بیفزا، شرح عقل دل را مشرح کند. عقل چیست؟ گره گشای عقدههای ~~مشکلات و # ~~مشاطهآ عروسان مضمرات معضلات، قلاوز ارواح تا به حضرت فالق الاصباح که ~~رمزی از اسرار او # ~~اشارت رفت.19 چون از عالم لامکان و از کتم غیب20 به صحرای وجود آورد تا ~~صحرای وجود، از # ~~این آفتاب سعود، نور و ضیا گرفت، خواست که هنرهای عقل را و عجایبها و ~~لطایفها و غرایبها که # ~~در ضمیر عقل بود، بر موجودات پیدا کند و او را بدان فضیلت از همه ممتاز ~~و حدا کند،21 سنگ # ~~محکی می بایست که تا صفا و خالصی و پاکی و بی عیبی این نقد ظاهر شود. ~~به گواهی آن # ~~محک، ترازو یی می بایست که این نقد شریف و این موهبت لطیف تمام عیار را ~~بدان تراز و بر # ~~کشند تا سنگ و هنگ او پیدا شود که هیچ چیز ms106 در هجده هزار عالم بی گواهی ~~ترازو، نه عزیز # ~~شود و نه خوارشود. PageV01P115 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0127.png) ### | مجالس سبعه # تراز و تنها نه این است که بر د کانها آو یختهاند در بازارها ، ترازو آیت ~~حق است و سر # ~~خداست و تمییز علم است که آن ترازوی روحانی است. میزان آسمانی است که ~~این همه # ~~ترازوهای جهان را از آن تراز و بیرون آوردهاند. میوه را ترازوی دیگر، ~~سخن را تراز و یی دیگر که # ~~بدانی که راست است یا دروغ است، حق است یا باطل است. آدمی را ترازوی ~~دیگر که بدانی # ~~که آن آدمی چند ارزد. حیوان را ترازوی دیگر. ملایکه را ترازوی دیگر که: ~~«روما منا الاله مقام # ~~معلوم»)22 . یریان را ترازوی دیگر که : «روانا منا الصالحون ومنا دون ~~ذلک»23. انبیا را # ~~ترازوی دیگر که: ««تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض»24. ترازو از آفتاب ~~ظاهرتر است در # ~~عالم که حق- تعالی- با آفتاب قرین کرد و پهلوی آفتاب نشاند که آفتاب را ~~برترازو بر سنجد تا # ~~بدانند که در کدام درجه است، مقارنه با چیست. ترازو از آسمان محیط تر ~~است. آسمان محتاج # ~~ترازوست وتراز و محتاج آسمان نیست. # حق- تعالی - بیان کرد که: ««السماء رفعها ووضع المیزان ان لا تطغوا فی ~~المیزان،25 # ~~آسمان بلند است، میزان از26 آسمان، بلندتر است ولیکن به تواضع ~~«روضعها)) به زمین امده # ~~است. با خلقان می گوید که: من از عالم بلند بلند آمدهام. ای ترازو، به ~~چه کار آمده ای؟ آمده ام # ~~تا سنکساران را و سبک عقلان را بدیشان بنمایم، تا سبک عقلی خود ببینند ~~و به تدارک و داروی # ~~حال خود مشغول شوند، خویشتن را گوهری و گرانیی و ثباتی و تمکینی حاصل ~~کنند. # ««گر از هر باد چون کاهی بلرزی # اگر کوهی شوی، کاهی نیرزی»28 # ای تراز و، گرانی به چه حاصل کنیم؟ # گفت: شما چون پوستید و جسمید، آب و گلید، خویشتن را مغزنغز و جان و دلی ~~حاصل # ~~کنید. # ای ms107 ترازو! این مغز از کجا حاصل کنند؟ # گفت: آخر این همه گیاهها و سنبلهای گندم و جوز و باقلی و داروها و ~~گیاهها، همه اول از PageV01P116 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0128.png) # ~~مجلس هفتم # ~~زمین برگی می رو یند که ایشان را مغزی نیست. از هوای موافق جذب می ~~کنند، چنانکه مردم # ~~گرما زده و سینهآ گرم سوخته، نفس را چون به خود کشد، آن برگها از هوای ~~بهار چنان به خود # ~~می کشند و از تخت زمین، آب می کشند از میان گل آب را چون جدا می کنند و ~~به خود # ~~می کشند. آدمی زنده از قدح آب که در او خاشاک بود، نتواند آب صاف به ~~خود کشیدن؛ زهی # ~~قدرت که حق- تعالی - چوب را و گیاه را داده است که از میان وحل تیره، ~~آب آمیخته با صد # ~~هزار چیز، آب صافی به خود جذب می کند و وجود خود را بدان نعمت حق، پر ~~مغز و آراسته # ~~می کند. # پس باد علم و آب علم از بهر نهال نهاد آدمی فرستادهاند که: ««العلم حیوة ~~القلوب والعمل # ~~کفارة الذنوب»29 اگر سینهآ گرم داری، نسیم علم و حکمت، درخت وار بکش. ~~اگر جگر # ~~بریان داری از آب حیات عمل تشنه واربچش. چون سلیمان بهار بر تخت عدل ~~نشست که: # ~~«(علمنا منطق الطیر»30 بهار، حیاتی است که باد تخت اوست که «روسخرناله # ~~الریح»31. آمده است تا عدل در جهان بگستراند و ظلمی که کافر خزان، بر ~~ساکنان باغ و بوستان # ~~رانده است، داد آن خوبرو یان از آن زشت فعلان بستاند. از زمین و از ~~درخت، پیش این سلیمان # ~~وقت، هر نباتی زبانی برون آورد به دعوی که من، گوهری دارم و میوهای ~~دارم و مغزی دارم و # ~~اینک زبان سنبل من گواه است. سلیمان بهار گفت که: هر دعوی را ترازو یی ~~است. # ((دعوی عشق کردن آسان است # لیک آن را دلیل وبرهان است))32 # ای اصناف درخت و انواع نبات که دهانها ms108 گشادهاید و زبان دعوی جنبانیدیت، ~~اینک ترازو # ~~بیارید تا معنوی از مدعی ظاهر شود. آن ترازو کدام است؟ یکی باد است و ~~یکی آب. هر برگی # ~~که سنبله ای داشت و میوه ای داشت و قیمتی داشت و قامتی داشت، ترازوی ~~باد و آب آمد تا هنر # یک مثقال ذره، از هنر هیچ درختی و گوهری پنهان نماند. ترشی، ترشی نماید ~~که: «روجوه # ~~یومئذ باسره))34 شیرین، شیرینی بنماید که: «(وجوه یومئذ مسفره ضاحکه ~~مستبشره))35. آنچه # ~~بیخ آن درختان، در زمین در تاریکی آب و گل هنری و معنیی داشت و حلال ~~صاف می خوردند و PageV01P117 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0129.png) ### | مجالس سبعه # ~~از مخالف تیره پرهیز می کردند و در خود گوهری و هنری می دیدند که ~~دیگران، آن نمی دیدند، # ~~می گفتند که: دریغ که ما، در زیر زمین چنین هنرها داریم و چنین ~~موزونیها و خوبیها داریم و از # ~~جناب حق، چنین عنایتها داریم و بیخهای دیگر از این خبر ندارند. دریغا ~~روز بازاری بودی تا ما # ~~جمال خود بنمودیمی، تا نغزی ما بدیدندی و زشتی دیگران بدیدندی.36 # ایشان را از عالم غیب، جواب می آمد که: ای محبوسان آب و گل، بر کار باشید ~~و هنر # ~~حاصل کنید و دل شکسته مباشید و مترسید که هنرهای شما ینهان نماند که ~~این گوهرها و میوهها # ~~در خزینهآ وجود شما27 نهادیم و شما را از خود خبر نبود. این در غیب علم ~~ما بود واین هنرها و # ~~خوبیها که شما امروز در خود می بینید، پیش از آنکه اینها در وجود شما ~~درآید، در دریای # ~~غیب این گوهرها می تافتند و به سوی خزاین خاکیان می شتافتند. # ما چنین خاصیت نهاده ایم در هر صاحب هنری و هر پیشه وری و هر استاد کاری، ~~از زرگری # ~~و جوهری و سیمیاگری و کیمیاگری و بیشه وران و عالمان و محققان که ~~همواره در جوش باشند و # ~~هنر خود آشکارا کنند، آن جوش ما ms109 نهاده ایم و آن طلب ما نهادهایم که ~~ایشان بیقرار شده اند # ~~همچون دختران نوبالغ در خانه ها چادر و جمال می آرایند، در آینه می ~~نگرند و می خواهند تا پرده # ~~بدرانند و جمال به خاص وعام بنمایند و از میان جان می گویند: # # «ما را به دم پیر نگه نتوان داشت %~% در عالم38 دلگیر، نگه نتوان داشت # # و آن را که سر زلف چو زنجیر بود %~% در خانه، به زنجیر نگه نتوان ~~داشت»39 # پس تقاضای همهآ خوبان و هنرمندان که می جوشند بر خود تا جمال و کمال خود ~~بنمایند، # ~~دکانی می طلبند تا بر آن دکان، هنر خود پیدا کنند. آخر این تقاضاها از ~~آب بی خبر40 نیست. # ~~پوست و گوشت و استخوان را چه خبر از هنر؟ # چنانکه آن رو باه، در میان کشتزار، دنبه ای دید آو یخته. گفت: هر آینه ~~اینجا دامی است # ~~و این فعل صیادی است که هرگزاز کشتزار دنبه نروید. دنبه در میان کشتزار ~~چه کار دارد؟ # ~~پس در عالم کشتزار نهاد آدمی که آنجا گوشت و پوست و استخوان روید ، این ~~همتها و تقاضاها # ~~چه کاردارد؟ این تقاضای صفات پاک من است. # موسی- علیه السلام- سؤال کرد در آن زمانی که صد هزار عجایب بر او تاختن ~~آورد و حیران # ~~شد. او را از این عالم بدان عالم بردند. عالمی حیات درحیات، روح درروح، ~~نوردرنور، ذوق در # ~~ذوق، موج می زد ولمعان می کرد. PageV01P118 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0130.png) # ~~مجلس هفتم # گفت: بارب؟ ما از این عالمیم. شهرما، این است. معدن ما، این است. از این # ~~کان و معدن بی پایان نقده41آ وجود ما را بدان بازار طراران چرا بردی؟ ~~چه حکمت بود، چنین # ~~گوهر نفیس را بدان عالم خسیس بردن؟ # حق - جل جلاله- فرمود: ای موسی! «کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف»2) : ~~گنجی # ~~بودم پنهان، خواستم که مرابشناسند. # موسی گفت: یارب! آنها که اهل گنج بودند، می شناختند و می دانستند و ماهی، ~~دریا را ms110 # ~~چون نداند؟ ودیدهآ روشن آفتاب را چون نداند؟ وطوطی ربانی، شکرستان بی ~~نهایت را چون # ~~نشناسد؟ بلبل آسمانی، گلستان «(خلق الورد الا حمرمن عرقی»43 را چون ~~نداند؟ وبر رخسار # ~~گل خوشعذار، بلبل چون سرمست و بیخود نشود؟ و از آن مستی، نطقش چون به ~~جوش نیاید، و # ~~بیخود، هزار و یک نوای گوناگون نسراید، بر هزار و یک پرده که این پرده ~~به آن نماند؟ ای بلبل # ~~عشق ابدی! این هزار پرده و یک پرده از کدام مغنی آموختی ؟ از کدام مطرب ~~تعلیم کردی؟44 # بلبل می گوید: از آن مادر که من زاییدم، همه دانا و اوستادزایند، علم ~~مادر زاد دارند. عقل # ~~مادر زاد دارند. من از نر ومادهآ بشریت نزاییدهام، بحقیقت از مادر عشق ~~گل زاییده ام. عشق من # ~~مادر زاد و عقل من مادرزاد. من امیم. امی را دو معنی باشد: یکی آنکه ~~نانو یسنده بود و نا # ~~ناخواننده واغلب، از امی این فهم می کنند. اما به نزد محققان، امی آن ~~باشد که آنچه دیگران به # ~~قلم و دست نویسند، او بی قلم و دست بنویسد و آنچه دیگران از بوده و ~~گذشته حکایت کنند، او # ~~از غیب و آینده و نابود و ناآمده حکایت کند. # ((بوده بیند هرآنکه جانورست # آنکه نابوده دید، او دگرست)45 # ای محمد! توامی بودی ویتیم بودی. پدری و مادری نبود که ترا به مکتب برند ~~وخط و هنر # ~~آموزند. این چندین هزار علم ودانش، از کجا آموختی؟ هر چه از بدو وجود و ~~آغاز هستی در عالم # ~~آمد، قدم قدم، از سفر او حکایت کردی؟ از سعادت او و از شقاوت او ~~خبردادی؟ ازباغ بهشت، # ~~درخت درخت، نشان دادی؟ وتا حلقه های گوش حوران، شرح کردی و اززندان ~~دوزخ، زاویه PageV01P119 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0131.png) ### | مجالس سبعه # ~~او یه، هاو یه هاو یه حکایت کردی؟ تا منقرض عالم و آخر ابد که او را ~~آخر نیست، درس # ~~گفتی؟ آخر این همه از که آموختی؟ و ms111 به کدام مکتب رفتی؟ # گفت: چون بیکس بودم ویتیم یودم، آن کس بیکسان، معلم من شد. مرا تعلیم کرد ~~که: # ~~««الرحمن علم القرآن»»26 واگر از خلق بایستی این علم را آموختن، به صد ~~سال وهزار سال # ~~نتوانستمی حاصل کردن واگر بیاموختمی، علم آموخته، تقلیدی باشد. مقالید ~~آن به دست او # ~~نباشد. بربسته باشد، بررسته نباشد. نقش علم باشد، حقیفت علم وجان علم ~~نباشد. # همه کس بر دیوار نقش تواند کردن، که سرش باشد، عقلش نباشد. چشمش باشد، ~~بینائیش # ~~نباشد. دستش باشد، عطایش نباشد. سینه اش باشد، اما دل منورش نباشد. ~~شمشیریش به دست # ~~باشد، اما شمشیر گذاریش نباشد47. در هر محرابی، صورت قندیل کنند، اما ~~چون شب در آید، # ~~یک ذره روشنائیی ندهد. بر دیوار نقش درخت کنند، اما چون بیفشانی، میوه ~~ای فرونیاید. اما آن # ~~نقش، دیوار را- اگر چه چنین است- بیفایده نیست، از بهر آنکه اگر کسی در ~~زندانی زاییده # ~~شد، حمعیت خلقان ندید و روی خوبان ندید در آن زندان، بر در و دیوارهای ~~زندان اگر نقشها بیند # ~~وصورتهای خوبان بیند وشاهان و عروسان بیند و صورت تجمل پادشاهان وتخت و ~~تاج بیند48 و # ~~صورت بزم و مجلس صورت مغنیان و رقاصان بیند، از آنجا که الفت جنسیت ~~است، باز پرسد و # ~~فهم کند که بیرون این زندان عالمی است و شهرهاست وچنین صورتهای زیباست ~~و چنین # ~~درختان میوه دارند که اینجا نقش کرده اند آتشی در نهاد او افتد که چنین ~~چیزها در عالم هست و # ~~ما زنده در گور مانده و این نعره بر آرد، و به اهل زندان گوید: # ~~((ای قوم از این سرای حوادث حذر کنید خیزید سوی عالم علوی سفر کنید # # جان کمال یافته در قالب49 شما %~% وانگه شما حدیث تن محتصر کنید # # عیسی نشسته پیش شما و آنگه از سفه50 %~% دلتان دهد که بندگی سم خر ~~کنید؟ # # ای1 روحهای پا ک دراین توده های خاک %~% تا کی چوحس اهل سقر مستقر ~~کنید؟ ms112 # # دیر است تا دمامهآ دولت همی زنندا5 %~% ای زنده زاد گان سر از این خاک ~~بر کنید) 53 # ای محبوسان جهان نا دیده! چاره ای نمی کنید! آخر بنگرید در این صورتهای ~~خوب و در این # ~~عجایبها آخر این نقشها را حقیقتها باشد که هیچ دروغی بی راست نیست. هر ~~جا دروغی گویند، # ~~به امید آن گویند که شنونده، وقتی آن را به جای راست قبول کند که راست ~~را بداند، راستی PageV01P120 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0132.png) # ~~مجلس هفتم # ~~دیده باشد تا این دروغ را به جای آن قبول کند. # درم قلب را بدان طمع خرج کردند که مشتری آن را به جای نقرهآ خالص بگیرد، ~~و وقتی گیرد # ~~که این مشتری، خالصی دیده باشد تا این را به بوی آن قبول کند هر جا ~~دروغی بود، راستی باشد # ~~و هر جا قلبی باشد، خالصی جنس آن باشد و هر جا خیالی بود، حقیقتی باشد. # اکنون این صورتها و خیالها که براین دیوار زندان عالم فانی است که می ~~نمایند و محو # ~~می شوند با چند هزار کس در عالم دوست بودی و خویش پنداشتی و رازها ~~گفتی. اینک نقش از # ~~ایشان رفت. برو بر گورستان، سنگهای احد بر گیر، کلوخهاشان را می بین، ~~نقشها محوشده، یقین # ~~دان که آن نفشهای خوب، عکس آن نقشهاست که بیرون زندان دوستان است که ~~((الباقیالت # ~~الصالحات خیر»54 کجایند این صورتهای باقی؟: «(عند ربک)55 نزد آن کس اند ~~که رب # ~~توست که دم بدم تربیتهای او به تومی رسد. شرح این دراز است، بیا تا ~~کوتاه کنیم و این زندان را # ~~سوراخ کنیم و به آنجا رو یم که حقیقت این نقشهاست که ما بر آن عاشقیم. ~~چون آنجا باز # ~~رویم، موسی وار در آن آب حیات غوطه می خوریم، ماهی وار، با آن دریای ~~حیات می گوییم: # ~~چرا موج زدی و ما را به خشکی آب و گل انداختی؟ این چنین رحمت که تراست، ~~چنان بی ms113 # ~~رحمی چرا کردی؟ ای بی رحمی تو شیرین تر از رحمتهای رحیمان عالم. جواب ~~می فرماید: # ~~«(کنت کنزا مخفیا احببت ان اعرف»56: گنجی بودم پنهان در پردهآ غیب، در ~~خلوت لامکان # ~~از پس پرده های هستی، خواستم تا جمال و جلال مرا بدانند و ببینند که من ~~چه آب حیاتم و چه # ~~کیمیای سعاداتم. # گفتند که: ما که ماهیان این دریاییم، اول در این دریای حیات بوده ایم. ما ~~می دانستیم # ~~عظمت این دریا را و لطف این دریا را که مس اکسیر پذیر این کیمیای بی ~~نهایتیم، می دانستیم # ~~عزت این کیمیای حیات را و آنها که ماهیان این دریا نبودند، در اول ~~چندانکه بر ایشان عرضه # ~~کردیم، نشنیدند و ندیدند و ندانستند. چون اول عارف ما بودیم و آخر عارف ~~این گنج هم ماییم. # ~~این چندین غربت دراز، جهت ««احببت ان اعرف») خواستم که تا مرا بدانند، ~~این با که بود؟ # جواب آمد که: ای ماهیان! اگر چه ماهی قدر آب داند و عاشق باشد و چفسیده ~~باشد بر # ~~وصال دریا، اما بدان صفت و بدان سوز و بدان گرمی و جانسپاری و ناله و ~~خونابه باریدن و جگر # ~~بریان داشتن نباشد که آن ماهیی که موج او را به خشکی افکند و مدتهای ~~دراز بر خاک گرم و # ~~ریگ سوزان می طپد که: «لایموت فیها ولا یحیی»57 نه فراق دریا می گذارد ~~که حلاوت PageV01P121 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0133.png) ### | مجالس سبعه # ~~زندگانی یابد و خود با فراق دریای حیات، چگونه لذت حیات یابد کسی که آن ~~دریا را دیده # ~~باشد؟ # ««هر که او اندر شبی یک شربت وصل تو خورد # چون نماند آن شراب او داند از رنج خمار»)58 # امکان زیستن بی دریا و امکان مردن نی، از امید رسیدن به دریا.58 # ~~«گویی که مگر به باغ زر رشته امی یا بررخ خویش زعفران کشته امی # ~~ومید وصال تو رها می نکند60ورنی خود را به رایگان کشته امی»1 # دریا این ms114 زدا م کند و این وحی می فرمایدکه: «ولا تقتلوا انفسکم ان الله ~~کان بکم # ~~رحیما»،62 و حکمتی دیگر، چنانکه خواستم که گنج خود را ظاهر کنم. خواستم ~~که گنج شناسی # ~~شما هم ظاهر کنم و چنانکه خواستم که صفا و لطف این دریا را پیدا کنم ~~خواستم که بلند همتی # ~~این ماهیان را و لطف پروردگی این ماهیان و این خلق دریا را پیدا کنم تا ~~وفای خود را ببینند و # ~~همتشان آشکارا شود. ««الم احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا وهم لا ~~یفتنون»63. # ~~صدهزار مار است که دعوی ماهیی می کند. صورت، صورتر ماهی و معنی، معنی ~~مار. # جان پاکان غذای پاک خورد # مار باشد که باد و خاک خورد»)"6 # باد و خاک غذای ماهی نیست. هر حیوانی را که از دور بینی، ندانی که سگ ~~است، یا # ~~آهوست. اگرسوی استخوان رود، آهونیست. # مسثله ای است در شریعت، که گرگ با آهو جفت شد، میان ایشان بچه ای زاییده ~~شد. این # ~~بچه را حکم آهو گیریم، یا حکم گرگ؟ در اینجا اختلاف علماست. شرح آن ~~قولها در مدرسه PageV01P122 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0134.png) # ~~مجلس هفتم # ~~توان بحث کردن، الا آنچه قول درست است، آن است که پیش او بند گیاه ~~بیندازیم و مشتی # ~~استخوان بیندازیم. اگر سر به گیاه فرود آورد، آهوست و اگر سر به ~~استخوان فرود آورد، حکم # ~~گرگ دارد در هر آبی که او دندان اندر کند، پلید شود، زیرا گرگ هم، سگ ~~است الا صحرایی # ~~است. # اکنون غذای ماری باد است وخاک و غذای مارنفس اماره هم باد است و خاک. آن # ~~خاک65 کدام است؟ چرب و شیرین دنیا که از خاک رسته است. خدا او را رنگی ~~داده است. # ~~اگر خواهی عاقبت بنگر که خاک می شود. آن نقش از او می رود. # اکنون چون دانستی که نان و گوشت، خاک رنگین است، اگر مارنه ای، غیز این ~~غذایی # ~~بجوء6. دیگر غذای مار، باد است. ms115 کدام باد است؟ باد67 جاه امیری و ~~خواجگی که آدمی # ~~همینکه ازنان سیر شد از گرسنگی، دست آرزوی باد خواجگی در سرمی کند که ~~اصل ما چنین # ~~بوده است و ما چنین محترم بوده ایم. منصب طلب می کند آن نفس ماریاره، ~~چون این خاک و باد # ~~فراوان یافت، اژدهایی می شود، همچون فرعون. # ~~«مخالفان تو موران بدند ومار شدندبر آر ازسر68 موران مار گشته دمار # # مده زمانشان زین بیش و روزگار مبر %~% که اژدها شود ار روزگاریابد ~~مار»69 # اکنون مؤمنان، مار خالص نیستند، ماهی خالص نیستند بلکه مار ماهی اندنیم ~~دست # ~~راستشان، ماهی است و نیم دست چپ، مار. ساعتی آن نیم به باد و خاک دنیا ~~می کشد و # ~~ساعتی این نیم، به طلب دریا می کشد. # ~~«ما می خواهیم و دیگران می خواهندتا بخت کرا بود، کرا دارد دوست»70 # ~~««ادمی هست طرفه معجونی از عزیز عزیز وز دونی)71 # اکنون چون مجاهده کرد این نیم دست راست که عقل است که : «ان الله تعالی ~~لمآ خلق # ~~العقل قال له اقبل فأقبل، ثم قال له ادبر فأدبر»72 خطاب کرد این عقل را ~~که رو آربه مز، رو # ~~آورد، بدو گفت: ای عقل رو بگردان ازمن، گفت: فرمان بردارم. پشت آوردن ~~به امر، روآوردن PageV01P123 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0135.png) ### | مجالس سبعه # ~~است. نبینی که فرشتگان را فرمود که: به جای سجود من سجود آدم کنید. این ~~از روی # ~~ظاهر، پشت آوردن به بندگی حق و روی آوردن به غیر حق بود؛ اما چون به ~~امر بود، رو آوردن بود # ~~به حق، بلکه عظیم تر، چراعظیم تر؟ از بهر آنکه ایشان، سالها حق را سجود ~~می کردند، از بیگانه تمییز # ~~نمی یافتند و با ابلیس همکاسه و هم خرقه بودند. به این یک رو از حق ~~گردانیدن و به آدم رو # ~~کردن، خلعت تمییز یافتند و از بیگانه ممتازشدند و ابلیس، گرچه بظاهر ~~پشت به حق نکرد و از # ~~سجود حق ننگ نداشت، از ms116 سجود غیر ننگ داشت، الا چون پشت به امر کرد، در ~~نگریست روی # ~~خود را یشت دید و پشت فرشتگان را روی دید74. # اکنون ای بندهآ مؤمن که نیم تو، مارست و نیم توماهی، ساعتی رو به ماهی می ~~کن که رو به # ~~حضرت ما دارد و ساعتی برای مصلحت، روی به مار می کن. آن اولین چیست؟ : ~~««ایا ک # ~~نعبد))75: مشغولیم به عبادت تو، به امرتو. «روایاک نستعین))76: هم به ~~امرتو، پشت آوردیم به # ~~بندگی تو و رو آوردیم به تیمار نفس اماره که پشت او سوی درگاه توست، از ~~بهر آنکه تو این # ~~دشمن را سبب ما کرده ای. چنانکه از کافران خراج ستانند از بهر قوت ~~اسلام، او را نیز همچون # ~~این مار وماهی که گفتیم، دو صفت است: # یک صفت، بند اوست و یک صفت، پای اوست. آن صفت که یای اوست، شوق حنسیت # ~~است وآن صفت که بند اوست، خویشی است که او را با خاک است. زیرا اول ~~گوهری آفرید # ~~حق- تعالی- در وی نظر کرد. آن گوهر از شرم آب شد و دریا شد و برخود ~~بجوشید و کف کرد # ~~و کف او خاک شد و زمین شد. از آن سبب که خاک، از آب زاییده است، این ~~خویشی و تعلق # ~~بند اوست. بیدار باش ای قطره! وبدین بند و خویشی مغرور مشو که بسیار ~~قطره ها را این بند # ~~مغرور کرد و از طلب دریا بازداشت. خنک آن کس که او را بند آهنین بود یا ~~چوبین بود که همواره # ~~در آن کوشد که آن را بشکند و بیندازد. اما آن کس را که بند زرین باشد و ~~او زردوست، ویا بند # ~~گوهرین باشد و او گوهر دوست، اکنون آن قطره که # ~~سوی دریای وحدت، سیل وارمی رود، آن قطره، جان مؤمن است که سیل وار می ~~رود سوی # ~~دریای وحدت که: ««اننی ذاهب الی ربی»77 ««علیه توکلی وهوحسبی، والله ~~اعلم»71. # ««تمت المجالس بحمد ms117 الله المحمود بکل مکان والمذکور بکل لسان یوم ~~الثلثافی PageV01P124 # ![image filename](./0672JalalDinRumi.MajalisSabica_0136.png) # ~~وائل ربیع الاخر ثل وشین وشبتمانه والمعود عی لبیة دمد المرسل عن عدن # ~~عدنان وعلی صحابته الجواد الحسان الطاهرین عن شوائب الحسبان انه کریم ~~منان»71. # ~~حسنده پر احسان است. PageV01P125 ms118