######OpenITI# #META# Creator: escriptorium #META# Created: 2025-02-14T22:06:01.860785+00:00 #META# LastChange: 2025-02-14T22:06:01.860805+00:00 #META# transcription layer pk: 13026 #META# transcription layer name: kraken:all_arabic_scripts #META# avg transcription confidence: 0.9476582861755017 #META#Header#End# # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0105.png) # ایی الدین ومعرفة الخالق حل ذݣره # (1) شهد الله أنه لا اله الاهو ، و الملشکة و اولوالعلم قایما بالقسط ، ~~لا اله # ~~الا ههو انعزیز العکیم «ان الدین عندالله الاسلام» ترجمه : خدای تعالی ~~گواهی میدهد # ~~که بجز او هیچ خدائی نیست ، و همچنین فرشتگان و خداوندان علم که براستی # ~~قایماند . هیچ خدایی نیست جز او که بیهمتا و درست کارست بحقیقت . که ~~دین # ~~بنزدیک خدای تسلیم کردن و گردن نهادنست . # (2) فآغلم أنه لا اله الا الله . ترجمه : بدانکه جز خدای تعالی هیچ خدایی # ~~تیست . # (3) فاقم وجهک للدین القیم من قبل ان یاتی یوم لامرد له من الله . # ~~ترجمه : روی راست بدین راست آور، پیش از آنکه روزی آید از جهت خدای که # ~~هیچکس آن را باز نتواند داشت . حنیفی در مقابل صابی باشد . وصابی آن ~~بود که # ~~متابعت رای کند، و [حنفی] آنکه از راست نگردیده باشد . # (4) فاقم وجهک للدین حنیفا، فطرة الله آلتی فطر الناس علیها، لا تندیل ~~لخلق # ~~الله ، ذلک الدین القیم ، ولکن اکثر الناس لا یعلمون . ترجمه : روی ~~راست # ~~بدین] آور، آنست فطرتی که خدای مردمان را برآن فطرت آفریده است ، # ~~آفرینش خدای را تبدیلی نباشد ، آنست دین راست ، ولیکن بیشتر مردمان # ~~نمیدانند . PageV01P006 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0106.png) # (5) الله نور السموات والآرض ، مثل نوره کمشکوة، فیها مصباح ، آلمصاح # ~~فی زجاجة، اأزرجاجة کانها کو گب دری یوقد من شجرة مبار گة زنتونة لا شر ~~قیة # ~~ولا غربیة، یکاه زیتها یضیی، وآو لم تسه نار، نور علی نور ، یهدی الله ~~لنوره # ~~من یشاء ، و یضرب الله الا مثال للناس ، والله بکل شیء علیم . ترجمه : ~~خدا # ~~نور آسمانها و زمین است، مثل نور او چون چراغ گیری باشد که درو چراغی ~~بود، # ~~و چراغ در آبگینه بود ، آن آبگینه مانند ستارهآ روشن باشد ، گوبی ~~افروخته # ~~باشند آن را از درخت مبارک زیتون ، نه مشرقی ونه مغربی ، که روغنش ~~خواهد # ~~که بدرقشیدی ، و اگر چه آتش بدو نرسیده باشد ، پس آن نور نوری بود ms001 ~~برنوری # ~~در آمده ، خدای نور خود کسی را دهد که خواهد هدایت کند . ومثلها میزند ~~بسوی # ~~مردمان ، و خدا بهمه چیز دانا است . # (6) ومن لم یجعل الله له نورا فماله من نور . ترحمه : [وهر که قرارنداد ~~خدا # ~~برای او نوری را پس نیست مراو را هیچ نوری] (1) # (7) کل مولود یولد علی الفطرة فابواه یهو دانه و ینضرانه و بمجسانه. # ~~ترجمه : همهآ فرزندان برفطرت زایند، یعنی بر راه راست . ولیکن پدر ~~ومادرایشان # ~~را جهود و ترسا و گبر میگردانند ، یعنی از آن فطرتها میبرند . # (8) قیل یا رسول الله انین الله فی الآرض ? قال فی قلوب عاده المومنین . # ~~ترجمه : گفتند : ای پیغمبرخدا ! خدا در زمین کجا باشد ؟ گفت در دلهای ~~بند گان # ~~مؤمن خویش . # (9) قال رسول الله : قال الله تعالی: آم تسعنی ارضی وسمائی و وسعنی قلب ~~عمدی # ~~المؤمن اللین الوادع ، وقال : انا عند المنکسرة قلوبهم . ترجمه : - ~~پیغمبر گفت PageV01P007 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0107.png) # ~~خدای تعالی میگوید : در زمین و آسمان نمی گنجم ، ودر دل نرم بسلامت ~~بندهآ مؤمن # ~~می گنجم . و همچنین گفته است که من بنزدیک شکستهدلان باشم . # (10) من عرف نفسه فقد عرف ربه، تفکروا فی آلاء الله ولا تتفکروا فی الله ~~. # ~~ترجمه : هر کس نفس خود را بشناخت خدایرا بشناخت، فکر درنعمتهای خدای # ~~کنید نه در خدای . # (11) ألا یمان عریان و لباسه التقوی و زینته الحیاء وجماله العفة و ثمرته # ~~العلم . ترجمه : ایمان برهنه است، وجامهآ او تقوی است ، و زینتش حیا، ~~وجمااش # ~~عفت ، و ثمره و فایدهآ او علم . # (12) الایمان قاند و العمل سابق، من حسن اسلام المرء تر که مالایعنیه. # ~~ترجمه ایمان پیش رو باشد و عمل راننده ، یعنی چنانکه لشکری را از پیش ~~قایدی # ~~بود و از پس سایق ایمان قاید است بمعاد و عمل سابق، از علامت دین یاک ~~مرد آن بود # ~~که آنچه او را بکار نیاید ترک گیرد . # (13) شهادة ان لا إله الا الله کلمة جعلما الله بیننا . فمن قالها من قله # ~~فهو مؤ من، ومن ms002 قالها بلسا زه ولم یکن فی قله کان آه ما لنا و علیه ما ~~علینا و # ~~حسابه علی الله . ترحمه : شهادت لااله الاالله کلمه ایست که خدای آنرا ~~در میان ما # ~~آورده است، هر که آنرا ازدل بکوید او مؤمن است، وهر که آنرا از زبان ~~بگوید # ~~و در دلش نباشد او را بود آنچه ما را بود و برو بود آنچه برما بود ~~وحسابش # ~~برخداست . # (14) من قال لا اله الا الله خا لصا مخلصا دخل الجنة. ترحمه : کسیکه # ~~لااله الاالله بگوید خالص ومخلص دربهشت شود . # (15) قال رسول الله : قال الله : لا إله الا الله حصنی فمن دخله امن من ~~عذابی . PageV01P008 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0108.png) # ~~ترجمه : پیغمبر گفت خدا میگوید : لااله الاالله حصن وقلعهآ من است، هر ~~که در آنجا # ~~شود از عناب من ایمن باشد . # (16) من قال : آنا مؤ من فهوفاسق، ومن قال : آنا عالم فهوجاهل . ترجمه : # ~~هر که گوید: من مؤمنم فاسقباشد، وهر که گوید: من عالمم جاهل باشد، یعنی ~~اعتراف # ~~وحمل بکار نزدیکتر از دهوی [است]. # ~~اشکال. [ ترحمه : همانا دین غریب آشکار شد، و بزودی غریب بر میگردد، پس # ~~خوشابغریبان ، در دین اشکالی نیست]. # (18) التوحید الا تتوهمه والعدل الا تتهمه ، رأس آلدین صحة الیقین . # ~~لرحمه : توحید آنبود که خدایرا در وهم نیاری، وعدن آن بود که او را ~~متهم نداری، # ~~الصل دین درستی یقین بود . # (19) من عرف المماد لم یففل عن الاستعداد. من ضیع یقینه خسر مروته. # ~~ترجمه : هر که معاد بشناسد از استعداد آخرت غافل نباشد، مروتش باطل شود ~~آنکس را # ~~که یقین ضایع گذارد ، یعنی بریقین عمل نکند. # (20) الثبون من غبن دینه، و المغبوط من حسن یقینه . ترحمه : مغبون آنکس # ~~بود که دینش بخلل بود، و مغبوط و محسود آنکس که یقینش تمام شود . # (21) گفی من امر آلدین ان تعرف ما لا یسوغ جهله . ترجمه : تمام بود از # ~~کار دین آنکه بشناسی آن قدر که جهل بدان روا نبود . # (22) عرفت الله سنحانه بفسخ العزایم وتل العتود ونقض ms003 الهمم . ترجمه : # ~~خدای را شناختم بفسخ کردن عزمها و کشادن بستهها و شکافتن قصدها . # (23) لا تتدرعظمة الله علی تقدرعقلک فتکون من الها لکین . لرجمه : عظمت ~~PageV01P009 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0109.png) # ~~خدایرا براندازه عقل خود مقدرمگردان ، که آنگاه از هالکان باشی . # (24) اول الدین معرفته و کمال معرفته التصدیق به ، و کمال التصدیق به # ~~توحیده، و کمال توحیده ألا خلاص له، و کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه، ~~لشهادة # ~~کل صفة أنها غیر الموصوف، و شهادة کل موصوف ازه غیر الصفة، فمن وصف ~~الله # ~~سحانه فقد قرنه ، و من قرزه فقد ثناه ، ومن ثناه ففد جزاه ، ومن جزأه ~~فقد جهله ، # ~~ومن اشار الیه فقدحده، و من حده فقد عده، ومنقال فیم فقد ضمته، و من ~~قال علی م # ~~فقد اخلی منه، کاین لا عن حدث ، موجود لا عن عدم، و مع کل شیء لا ~~بمقارنة وغیر # ~~کل شیء لا بمزایلة . ترحمه : اول دین معرفت حق سبحانه و تعالی است، ~~وکمال # ~~معرفت او تصدیق کردنست باو، یعنی ایمان آوردن، و کمال تصدیق باو توحید ~~اوست، # ~~یعنی یکی دانستن و کفتن، و کمال توحید اخلاصست او را، یعنی خالص بسوی ~~او # ~~بودن، و کمال اخلاص اونفی صفاتست ازو ، از جهت آنکه هر صفتی گواهی دهد ~~که # ~~آن صفت غیرموصوفست، و هر موصوفی گواهی دهد که او غیرصفتست، پس هر که # ~~دو گفته باشد، وهر که اورا دو گوید متجزی کرده باشد، و هر که او را ~~متجزی کند # ~~او را نشناخته باشد، و هر که باو اشارت کند او را محدود کرده باشد، و ~~هر که اورا # ~~محدود کند او را بشمرده باشد و بسیار کرده ، و هر که گوید در کجاست او ~~را در # ~~میان چیزی آورده باشد ، و هر که گویدبر کجاست جائی از او خالی گذاشته ~~باشد، # ~~باشنده است نه از روی حدوث ، موجودیست نه از یس عدم با همه چیزیست ته # ~~بروجه مقارنت ، غیرهمه چیزیست نه بطریق مزایلت وجدا شدن . ### | شعر: # کیفیة المرء ms004 لیس آلمرء یدر کها %~% فکیف کیفیة آلجتار ذی القدم # هو الذی أنشاء آلاشیاء مبتدعا %~% فکیف پدرکه مستحدث آلنسم PageV01P010 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0110.png) # (25) الآول بلا اول کان قله ، و الآخر بلا آخر یکون بعده ، الذی قصرت # ~~عن رؤیته آبصار النا ظرین، و عجزت عن نعته اوهام الواصفین . ترجمه : ~~اولیست که # ~~پیش از و اولی نبود، و آخریست که بعد ازو آخری نباشد ، آنکه از دیدن او ~~چشم # ~~ناظران قاصرست، و از نعت کردن او اوهام واصفان عاجز . # (26) لایحس بالحواس ولایحصی بالا نفاس، ولا تحله الحرکات والخطرات، ولا # ~~تغرفه المقول ، ولا تخمله العلة و المعلول ، فات الاوهام وضصفه ، وسبق ~~الأفهام نغته . # ~~ترجمه : بحسها او را احساس نکنند، و بنفسها او را در حصر و احصا ~~نتوانند آورد، # ~~و حرکات و اندیشهها دروحلول نکنند، و عقلها او را نشناسند، و در زیر ~~بار علت و # ~~معلول نیاید، صفت او از افهام فایت شده، ونعتش برافهام سبقت گرفته. # (27) شدوا بعری الدین، و اعتدوا عدة المو منین، وأتعوا لنا با خسان إلی ~~ان # ~~یندی لکم السرهان . ترجمه : دست در عروههای دین زنید، وسازی که مؤمنان # ~~سازند ساخته کنید ، و متابعت کنید بنیکوئی، تا آنگاه که برهان شما روشن # ~~شود . # (28) تعالی من ان یکون مدرکا لعقله و نفسه ، ان ادراک المدرک للمدرک # ~~یقع بمناسبة ألجن لجنسه، وهو سحاذه المنره عن المناسة لعالمی عقله ~~وحسه، اذهو # ~~مبد ع انیس و لیس فلا یوجد فی مضمار انیسه ولیسه . ترجمه : بلندتر از ~~آنستکه # ~~مدرک عقل و نفس که مصنوع اواند گردد، ادراک مدرک مدرک [را] از جهت ~~مناسبت # ~~جنسی با جنسی دیگر تواند بود ، و او سبحانه از مناسبت هردو عالم [عقل] ~~و حس # ~~منزهاست، وچون اویدیدارندهآ هستی ونیستی است یس اودرتحت هستی ونیستی ~~نیاید. # من کلام الحکماء والدعاة # (29) سئل واحد منهم من التوحیدفقال : هو استقامة القلب علی رفض التعطیل ~~PageV01P011 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0111.png) # ~~و إنکار التشبیه با ثبات التنزیه، فایاک وآلغوص فی التنزیه ، فغایته ~~التعطیل ، و إیاک # ~~والتعمق فی الإثبات فغایته التشنه، ms005 وآلنترحید کله فی کلمة واحدة: کل ~~ماخیله الوم # ~~و صوره الفهم و جرده القول و استقر علیه الرأی ، فألحق بخلافه ومباین ~~له غیر داخل # ~~تحته ولا مستعیر نعته . ترحجمه : از یکی ازایشان پرسیدند که توحید ~~چیست؟ گفت: # ~~استقامت دل برفرو گذاشتن تعطیل و انکار تشبیه باثبات تنزیه، پس بپرهیز ~~از مبالغت # ~~در تنزیه که غایتش تعطیل بود ، و حذر کن از درون درشدن در اثبات که ~~نهایتش # ~~تشبیه باشد، و توحید همه در یک کلمه حاصل است و آن آنست که : هرچه آنرا ~~وهم # ~~در تخیل آرد و فهم تصور کند و سخن آنرا مجرد کند و رای بر آن قرار ~~کیرد؛ حق # ~~بخلاف آن باشد، واز آن مباین بود ، و درتحت آن داخل نباشد، وحقنعت هیچ ~~چیز # ~~را بعاریت از آن چیز نبستاند . # (30) الیس من اصیب بألحق اکثر ممن اصاب منه ، ومن موه عنه اکثر # ~~ممن حقق به، علی ان الإشارة الی غیره عدول عنه، والعبارة عن معناه ~~اجتراء علیه ، کهذا # ~~لأن الخلق إن اصحروا فی الطلب تاهوا، وإن ابحروا غرقوا ، وإن الجبلوا ~~کلوا ، # ~~و ان اسهلوا صلوا . ترجمه : نه کسانی که از حق بینصیب ومحروم ماندهاند ~~بیشتر # ~~از کسانیاند که ازو بهره یافتهاند، و کسانی [که] بتمویه و مغالطه دعوی ~~رسیدن باو # ~~میکنند بیشتر از اهل تحققاند ، با آنکه اشارت بغیر اوعدول از و باشد، ~~وعبارت ازو # ~~دلیری کردن بود برو ، این از آنستکه خلق اگر در راه طلب برصحرا میروند # ~~سر گشته میشوند، و اگر در دریا میروند غرقه میشوند، واگردر کوه میروند ~~مانده # ~~میشوند، وا گردر ریک نرم میروند گمراه میشوند . # (31) غایة سعی العبد هو الاتحاد بمولاه ، و نهایة هذا السعی هو الاستفناء # ~~عن جمیع ما هو دونه . ترجمه : غایت سعی بنده آن بود که با خداوند خود ~~متحد PageV01P012 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0112.png) # ~~شود، و نهایت این سعی آن بود که از غیراو بی نیاز گردد . # (32) اتصال العبد بمولاه یکون علی اربع مراتب وهی التی تسمی مقامات # ~~و ms006 درجات : اولیها رتبة المتقین وهی من نتایج آلخوف ، وألثازیة رتبة ~~المحسنین # ~~وهی من نتایج الرجاه ، والثالثة رتمة الآبرار وهی من نتایج المحیة، ~~والرابعة رثة # ~~الصالحین وهی من نتا یج آلإخلاص، ثم الاستقامة مادة کل واحدة من هذه ~~المراتب. # ~~و انقطاع العند یکون علی اربع مساقط : وهی التی یسمی لعاین ودرکات : # ~~فالا ول الاعراض وهو من لواحق الاستهانة، والثازی الحجاب وهو من لواحق ~~الاستخفاف، # ~~و الثالث الطرد و هو من لواحق الانکار ، والرا بع الخسأة وهو من لواحق ~~آلسعض. # ~~وأعوجاج الطریق مادة کل واحد من هذه ، فاذا سعد العبد بوصال مولاه علی ~~الحقیقة # ~~فقد صارت دنیاه آخرته ، وموته حیوته ، وفقره غناه ، و مرصه صحته، ونومه ~~ثظته، # ~~وضغفه قوته ، ونحزنه فرحه . و اذا شقی بأنتطاعه عن مولاه فقدآنقلب به ~~الامرفی کل # ~~ما ذ کرناه الی الضد وبألعکس . ترجمه : رسیدن بنده بخداوند چهارمرتبه ~~دارد # ~~و آن اینست که آترا مقامات و درجات خوانند : # اول : مرتبهآ متقیان و آن از نتایج خوف بود ؛ الذین آمنوا و کانوا یتقون ~~لهم # ~~آلمشری ، ولمن خاف مقام ربه جنتان . # دوم : مرتبهآ محسنان و آن از نتایج رجا بود . ان الله مع آلذین اتقرا ~~والذینهم # ~~یرجون لقاءنا . # سیم: مرتبهآ ابرار و آن از نتایج محبت بود . و ما عند الله خیر للا برار، ~~یحبهم # ~~و یحبونه . # چهارم : مرتبهآ صلحا بود و آن از نتایج اخلاص باشد . و ادخلناهم فی ~~رحمتنا، # ~~إآنهم من آلصالعین، محلصین له الدین . و راستی واستقامت ماده هریک ازین ~~مراتب PageV01P013 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0113.png) # ~~باشد . فاستقم گما أمرت . # و بریده شدن از خداوند بچهار مسقط بود و آنرا لعنتها و در کات خوانند . # اول : اعراض وآن از توابع استهانت بود . ومن اغرض عن ذکری فان له # ~~معیشة ضنکا ، ونحشره یوم القیمة اعمی، فألیوم تجزون عذاب ألهون . # دوم : حجاب و آن از توابع استخفاف بود. انهم عن ربهم یومذ لمحجوبون، # ~~فاستخف قومه فاطاعوه . # سیم : طرد و آن از نواحی انکاربود . ولا تطرد آلذین یدعون رتبهم، یینکرون # ~~یات الله. # چهارم ms007 : خساءت و آن از توابع بغض بود . اخسوا فیها ولا تکلمون و القینا # ~~ینهم العداوة والمفضاء . # و کژی طریقت مادهآ هریکی از این مساقط بود . ولا تر کنوا الی الذین ~~ظلموا. # و چون بنده نیکبخت شود بوصال خداوند خویش بحقیقت دنیای او آخرت # ~~شود ، ومر گش حیات، و درویشی او توانگری، و بیماری او تندرستی ، و خواب ~~او # ~~بیداری ، و ضعف او قوت ، و اندوه او شادی . و اگر بدبخت گردد بائقطاع ~~از # ~~خداوند خویش این جمله برضد و عکس گردد . # (33) قال عارف : قد کنت اشرب فاذ داد ظماء حتی عرفت الساری فرونیت # ~~من غیر شرب . ترجمه : پیوسته آب میخوردم وتشنگی من میافزود ، وچون خدا ~~را # ~~بشناختم بی آب خوردن سیراب شدم . # (34) إنی لأحسب ان احدا لم یقف علی سر هذا العالم وغیب مافیه، ولاعجب ~~PageV01P014 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0114.png) # ~~فان الجزء کیعجزعن الاحاطة بالکل ، ولیس العجب أنیضا من الشوق الدا ئم ~~معالعجز # ~~آلتأم . ترجمه : میپندارم که کسی برسر این عالم و غیب آنچه در اوست ~~واقف # ~~نشود، واین عجب نیست زیرا که جزوبکل محیط نتواند شد، پس عجب نیست، عجب # ~~این شوق دایم است با قیام عجز . # (35) سنحان من لم یجعل لخلقه سبیلا إلی معرفدء إلا بآلعجز عن معرفته . # ~~ترجمه : پا کا خدائی که خلق رابمعرفت خود راهی نداده است جز بعجز از ~~معرفت او. # (36) ما العجب ما دفع الیه طالب آلحکمة : الشوق إلی الاول یدله علی # ~~آلحث، و البحث عنه یعجزه عن آلادراک . ترجمه : چه عجب حالتیست که طالب # ~~حکمت را افتاده است : شوق او بمیده اول او را بربحث دلالت میکند، وبحث ~~ازو او # ~~را از ادراک عاجز میگرداند . # (37) هوألذی عشقه العثل، وبفضل عشق المعثل تهالکت النفس، وبفصل هذا # ~~التهالک حب الطبیعة، وبسریان کهذه القوة حییت الاشیاء وانتظمت و دامت ~~وخلدت، # ~~فهل لهذا اأجود غایة ، اوهل لهذا الاحسان نهایة ! ترجمه : اوست آنکس که ~~عقل # ~~براو عاشق شد ، و از فضل عشق عقل اندوه شوق نفس پدید آمد، واز فضل ~~اندوه ms008 نفس # ~~مهربانی طبیعت، وبسریان این قوه همه چیزها زنده و منتظم [و] جاوید و ~~دایم شد، # ~~پس این جود را غایتی و این احسان را نهایتی تواند بود ! PageV01P015 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0115.png) # فی النبوة والا مامة وخلوا الزمان عنه # (1) یا آثیها الذین آمنوا اطیعوا الله وآطیعوا الرسول و اولی الآمر منکم. ~~ترجمه : # ~~ای کسانیکه ایمان آورده اید طاعت خدا و رسول دارید و طاعت خداوندان ~~فرمان که # ~~در میان شماست . # (2) فلا و ربک لا یؤ منون حتی یحکموک فیما شجر بینهم، ثم لایجدوا فی # ~~انفسهم حرجا مماقضیت و ییسلموا تسلیما . ترجمه : نه بخدا که ایمان ~~نیاورده باشند # ~~تا آنگاه که ترا در خلافی که درمیان ایشان افتاده است تحاکم بکنند ، پس ~~درضمیر # ~~خود هیچ حرج و تنگی نیابند از حکمی که تو بریشان کرده باشی و تسلیم ~~کنند # ~~تسلیمی تمام . # (3) إن الله اضطفی آدم ونوحا و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین، # ~~ذریة بعضها من بعض، والله سمیع علیم . ترحجمه بحقیقت خدای بر گزیده است ~~آدم # ~~و نوح وآل ابراهیم وآل عمرانرا برجهانیان، ایشان ذریتی اند بعضی از نسل ~~بعضی، # ~~و خدایتعالی شنوا و داناست . و میگویند آل عمران آل ابیطالبست . # (4) قل لا استلکم علیه الجرا الا المودة فی القربی . ترجمه : بگو از شما # ~~هیچ اجرت نمیخواهم بر اداء رسالت مگر آنکه خویشان مرا دوست دارید . # (5) واذ قال ابراهیم لآبیه وقومه اننی بریء مما تعبدون، إلا الذی فطرفی # ~~فانه سیفدین، و جعلها گلمة باقیة فی عقبه لعلهم یرجعون . ترجمه : چون ~~ابراهیم PageV01P016 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0116.png) # ~~پدر وقوم خود را گفت من بیزارم از آنچه شما میپرستید، مگراز آن خدای که ~~مرا # ~~آفریده است، چه او مرا هدایت کند. و این سخن را خدای کلمهآ باقی ~~گردانید در # ~~عقب و نسل او تا مکر مردمان باخدا گردند . # (6) انما انت مندر ولکل قوم هاد، یوم یدعوا کل اناس با مایهم. ترجمه: # ~~توبیم کنندهای، و هر گروهی را هادی باشد، روزی باشد که هر گروهیرا ~~بامام ms009 ایشان # ~~باز خوانم . # (7) واعتصموا بحسل الله جمیعا ولا تفرقوا. یا انآیهالذین آمنوا اتقوالله ~~و کونوا # ~~مع الصادقین . ترجمه : همگنان دست در رسن خدا زنید ، ومتفرق مباشید . ~~ای # ~~مؤمنان ازخدا بیرهیزید ، و با راست گویان باشد . # (8) وآوردوه إلی اارسول و الی اولی الآمر منهم لعلمه الذین یستنبطونه ~~منهم # ~~ترجمه : و اگر آنحه در آن فروماندهاند با نز دیک رسول و خداوندان فرمان ~~که در # ~~میان ایشانند بردندی، آنرا کسانی که علوم استنباط می کنند ازایشان ~~دانستندی. # (9) انی تارک فیکم آلثثلین، ما ان تمتکتم بها لن تضلوا من بعدی : # ~~کتاب الله و عترتی اهل بیتی ، الا انهما نن بفتر قا حتی یرداعلی الحوض ~~. ترجمه : # ~~من در میان شما میگذارم این دومتاع بزرگ را، که اگردست دریشان زنید هر ~~گز # ~~گمراه نشوید بعد از من : کتاب [ خدا] وعترت من که اهلبیت مناند ، چه ~~ایشان # ~~از یکدیکر جدا نشوند تا بحوض کوثر بامن رسند . # (10) مثل الهل بیتی کمثل سفینة نوح، من تمسک بها نجا، ومن تخلف عنها # ~~رق (1)................... # ترحمه : علم وچشمههای حکمتایم، یار و دوستدار ما انتظار رحمت دارند، # ~~و دشمن ما انتظار سطوت و عذاب . # 1 - در اینجا در نسخهآ اصل یک برگی افتاد گی دارد . PageV01P017 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0117.png) # (11) انما الارثمة قوام الله علی خلقه و عرفاؤه علی عاده ، لایدخل الجنة # ~~لا من عرفهم وعرفوه ، ولا یدخل النار الا من انکرهم و انکروه . ترحجمه ~~: # ~~بدرستی که امامان قایمان خدایاند برخلق ، و سروران بربند گان او، و در ~~بهشت # ~~نشود مگر آنکه ایشان را شناسد ، و ایشان او را شناسند ، و در دوزخ ~~نشوند مگر # ~~کسی که ایشان را نشناسد، و ایشان او را شناسند . # (12) فیهم گریم القرآن ، و کنوز الرحمن ، ان نطقوا صدقوا، وإن صمتوا # ~~نم یسبقوا . ترجمه : در میان ایشانست خلاصهآ قرآن، و گنجهای خدای . اگر # ~~سخن گویند راست گویند ، و اگر خاموش باشند کسی برایشان سبقت تگیرد . # (13) نحن النمرقة الوسطی بها یلحق التالی و إلیها یرجع الغالی . ترجمه : # ~~ما وسادهآ میانین ایم ms010 که باز پس مانده را در آن رسانیم ، واز حدود در ~~گذشته را بآنجا # ~~آریم . # (14) الان مثل آل محمد کمثل نجوم السماء، اذا حوی نجم طلع نجم . # ~~ترجمه : مثل آل محمد چون مثل ستار گان آسمانست، چون ستارهای فرو شود # ~~دیگری بر آید . # (15)) ان علیا باب من دخله کان مؤ منا ، ومن خرج منه کان کافرا . # ~~ترحجمه : علی دریست که کسی درو رود مؤمن باشد، و کسی که ازو بیرون آید # ~~کافر باشد . # (16) اللهم انک أیدت دینک فی کل او ان با مام اقمته علما لعیادک ومنارا # ~~فی بلادک ، بعد ان وصلت حا، بحلک ، وجعلته الذریعة الی رضوانک، و ~~آفترضت # ~~طاعته، و حذرت معصیته ، وأمرت بامتثال امره، والانتهاء عند نهیه، لا ~~یتقدمه متقدم، # ~~ولا یتأخر عنه متأخر ، وهو عصمة اللا ئذین ، و کهف المومنین، وعروة ~~الممتسکین، PageV01P018 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0118.png) # ~~و نهج العالمین . ترجمه : بارخدایا ! تو دین خویش را قوت دادهای در ~~هرروز گاری # ~~بامامی که او را نشان کردهای در میان بند گان خود ، و موضع نور و هدایت ~~در # ~~شهرهای خود ، بعداز آنکه رسن او در رسن خود ییوستی، و او را وسیلت رضای # ~~خود گردانیدی، وطاعت او فریضه کردی ، و از معصیت او را حذر فرمودی ، و # ~~بفرمان برداری او فرمان دادی ، و از نافرمانی او نهی کردی، هیچکس بر او ~~تقدم # ~~نتواند گرفت، واز او بازیس نتواند ماند، و او باشد نگاه دارپناء گیرند ~~گان، وپناه گاه # ~~مؤمنان، ودست آویز جویند گان ، و راه راست عالمیان . # (17) اختر تهم لامرک، وجعلتهم حزنة علمک ، و حفظة دینک ، و خلفائک # ~~فی ارضک، وحججک علی عبادک ، وطمرتهم من آلرجس تطهیرا باراد تک ، ~~وجعلتهم # ~~الوسیلة الیک، والسلک إلیجنتک . ترجمه : ایشانرا بسوی امرخود اختیار ~~کردهای، # ~~وخازنان علم وحافظان دین خود کردهای ، وخلفاء زمین ، وحجتان توبر بند ~~گانتو، # ~~و ایشانرا از یلیدی ودنس پاک گردانیدهای بارادت خویش ، و ایشانرا و ~~سیلت معرفت # ~~خود، و راه بهشت خود گردانیدهای . # (18) فختم بنا جمیع من ذرا وبرا، و ms011 جعلنا شهداء علی من جحد ، و کثرنا # ~~بمنه علی من قل . قرجمه : خدای بما ختم کرد آفرینش خود ، یعنی انتهای ~~همه بما # ~~است ، وما را گواه گردانید بر کسانی که جحود کنند ، وما را بسیار ~~گردانید بنعمت # ~~خویش بر کسانی که اندک باشند . # (19) آنا سبت السبوت و دهر الدهور . نحن اناس سرمد یون وشیعتنا منا ، # ترجمه : من سبت سبتها و دهر دهرهایم ، ما مردمی سرمدی هستم و پیروان ما ~~از # ~~ما هستند # (20) الله واحد احد لیس کاحاد العدد، وقد افرد بالریاسات وتد بیر جمیع ~~PageV01P019 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0119.png) # ~~ما خلق آحادا من خلته ، قدر لهمالحکم و الامرفیما اقامهم لتدبیره، لیدل ~~بجمیع # ~~ما خلق علی وحدانیةه وعظمته . ترحجمه : خدا یکیست ویکانه ، نه چون واحد ~~اعداد . # ~~و بحقیقت مهتری، و تدبیر آفرینش، مردمانی یکانه، که یکی پس از یکیاند ، ~~از # ~~خلق بر گزید، و حکم و فرمان بایشان داد، دراقامت تدبیراو، تا دلیل ~~سازند بجملگی # ~~آفرینش بریگانگی عظمت او . # (21) ایاک ان تقول و تعتتد انالله الهمل الخلق ، ولا ییهماهم طرفة عین من # ~~قیام إمام من اعقاب الرسل والآیمة، یقوم بآمر الامة، فان من قال بخلاف ~~هذا فقد # ~~اشرک . ترحجمه : بیر هیزاز آنکه گوئی یا اعتقاد کنی که خدا خلق را مهمل ~~گردانیده # ~~است : که طرفةالعین ایشانرا از قیام امامی از عقب پیمبران و امامان که ~~مأمور امت # ~~قائم باشند مهمل بگذارد ، وهر که بخلاف این گوید مشرک باشد . # (22) لما کانت الدعوة الی آعل بیت النوة قانون العبادة و میزان معرفة # ~~حقیقة الشهادة الموصلة إلی السعود الآبدی فی دار التعادة، ازم ان یعمر ~~بها المحاهد # ~~و یدعی الیه الصادر وآلوارد. ترجمه: چون دعوت بااهلبیت نبوت قانون ~~عبادتست ، # ~~و میزآن معرفت حقیقت شهادت ، که موصل بود بسعادتهای ابدی در سرای ~~سعادت، # ~~لازم باشد که معاهد را بآن معمور دارند، وصادر و وارد را بآن دعوت کنند ~~. # من کلا م الحکماه والدعاة - صاحب تخریر الفواند : # (23) قال بعضهم فی اوصاف الآثمة : رجال طابوافی الظلال، فظهروابالاشخاص، # ~~و ظلال کانوا ms012 عن یمین ألعرش، فتشخصوا بالرجال ، ظلال انوار فی الآول ، ~~رجال # ~~اسرار فی الآخرة ، هم الکمالات و الغایات فی العلق الکائنات ، ~~کانواشاهدین # ~~عند خلق الارض و السموات ، و صارو القائمین والآشهاد فی کتب المعاملات ~~. کنا # ~~اظلة عن یمین العرش ، فسحنا فسبحت الملکة تسبیحا. ترجمه : مردمانی که ~~در PageV01P020 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0120.png) # ~~آن وقت که اظلال بودند یاک بودند ، پس باشخاص طاهر شدند ، و ظلالی که ~~آر # ~~راست عرش بودند ، پس رجال مشخص شدند ، طلالی که در اول انواربودند، ~~رجالی # ~~که بآخر اسرارند، ایشانند مبادی همهآموجودات ، ایشانند کمالات و غایات ~~در آفرینش # ~~کائنات، ایشان حاضر بودند نزدیک زمین و آسمان ، و قائم اند و کواهان در ~~نامههای # ~~معاملات خلقان . # (24) ان کان الخلیقة شجرة فهم ثحرتها، وإن کان الناس معادن فهم ذهبها، # ~~وإن کانت الدنیا بستانا فهم نحلها ورمانها، وان کانت الدار الآخرة ~~حیوانا فهم انسانها، # ~~و إن کان نوع آلانسان موالید الاباء والأمهات فهم صفوة العوالید ، و ان ~~کان العثل # ~~والنفس کالواحد والإثنین فهم اساسالاضلین ومظهر المصدرین، وحلاصةسر ~~آلکونین # ~~والعالمین. ترجمه : اگر آفرینش درختی بودی ایشان میوهآ آن درختند، و ~~اگر # ~~مردمان معادناند ایشان زر و نقرهآ آن معدنهااند ، واگر دنیا بستانی است ~~ایشان # ~~نخل و رمان آن بستاناند، واگر آخرت حیوانی است ایشان انسان آن حیوانند ~~، # ~~واکرنوع انسان موالید آبای علوی وامهات سفلیست ایشان صفوت موالیدند، ~~واگر # ~~عقل ونفس دو اصلاند مانند واحد واثنین آن اعداد را ، ایشان بنیاد آن دو ~~اصل و # ~~مظهر آن دو مصدر و خلاصه سر هردو کون و هردو عالمند. # (25) من قال: إن الدین لا یتعلق برجل ، وقوله هذا دین ، والقارئل رجل ؛ ~~فقد # ~~سلم من حیث منع ، و اقر من حیث انکر ، و اثنت من حیث نفی ؛ فمنعه تسلیم ~~، # ~~و اقراره انکار، و نفیه اثبات . ترجمه : هر که گوید : دین بمردی تعلق ~~ندارد ، و # ~~گوید : این سخن دین است ، و گوینده مردی باشد؛ پس تسلیم کرده از آنجا ~~که # ~~منع کرده است، و اقرار کرده است از آنجا ms013 که انکار کرده است ، و اثبات ~~کرده از # ~~آنجا که فی کرده است ، یس منعش تسلیمست ، واقرارش انکار ونفیش اثبات . PageV01P021 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0121.png) # (26) گمافی الوجود عالم یقیم شخصا ، گذالک شخص یثیم عالما؛ و کمافی ~~الوجود # ~~زمان یتصرف فی شخص، کذلک فی آلوجود شخص یتصرف فیزمان؛ بل فی کل # ~~آلزمان و کل المکان وکل الخلیقة . فکل الخلیقة منتادة لهم بقدرت و ~~صایرة # ~~الی طاعتهم بعزته . ترجمه : چنانکه در وجود نوعیست که اشخاص را قایم ~~میدارد ، # ~~وچنانکه در وجود عالمیست که شخصی را قایم میدارد؛ همچنان شخصی است که # ~~عالم راقایم میدارد . وچنانکه در وجود زمانیست متصرف در شخصی، همچنان ~~شخصی # ~~است متصرف درزمانی؛ بلکه درهمهآ زمان ومکان و همهآ آفرینش؛ پس همهآ خلق ~~منقاد # ~~آن شخصاند بقدرت خدای ، و روی بطاعت او دارند بعزت خدای تعالی . # (27) وقال بعض الحکماء: للإنسان(1) کمانان(9) : کمال طبیعی و) کمال # ~~تطقی . فأما الکمال الطبیعی فیتحد ب طنعا، وأما الکمال النطقی فلیس ~~یفوز بة # ~~وإلا من صدقت عنایته بنفسه فی معاناة الأمور المختارة بالذات علما و ~~عملا . وشبه # ~~الکمال الطیعی بصورة الحیوانیة فی الدجاجة، والنطتی بصورتها فی البیضة ~~. فلهذا # ~~أخوجوا فی الکمال النطقی إلی معونة مکمل10 من خارج حسب احتیاج البیضة # ~~الی حاضن یسوقه نحو کماله الأخص . و کما أن الکمال متوجه الیه دا ئما ، # ~~فالمکمل موجود داریما. ترجمه : مردم را دو نوع کمالست : یکی طبیعی و ~~دیگر # ~~نطقی . اما کمال طبیعی هر آینه با او متحد شود از روی طبع، اما کمال ~~نطقی بدان # ~~پیروزی نیابد ، الا کسی که عنایت او بنفس خود در مباشرت کارهایی که ~~مختار # ~~باشد بذات خود چه عملی و چه عملی صادق باشد ، چه تشبیه کمال طبیعی ~~بصورت # ~~حیوانی کردهاند دردجاجه ، و کمال نطقیبصورت حیوانی در بیضه . و از ~~ینجاست که PageV01P022 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0122.png) # ~~مردمان محتاجاند در کمال نطقی بمعونت مکملی از خارج ، چنانکه در بیضه # ~~محتاجست بمرغی که حضانت او کند تابکمال خاص خود برسد . و چنانکه همیشه # ~~توجه خلق بکمالست ، همیشه ms014 مکمل در میان ایشان موجود باشد . # (28) آلانسان المدنی الذی هو رئیس الرؤ ساء و سیاسة السیاسات ، لا یکون # ~~فی کل زمان الاشخص واحد ، وهم أصحاب القوی العظیمة الفائقة . ترجمه : ~~انسان # ~~مدنی که رئیس رؤسا باشد و تدبیرسیاست او حا کم برهمهآ تدبیرها ~~وسیاستها، در هر # ~~روز گاری، جزیک شخص نبود ؛ و ایشان باشند خداوندان قوتهای عظیم که از ~~همهآ # ~~قوتها بیشتر باشد . # (29) أصحاب القوی القدسیة فی نوع البشر هم الذین عنایة الله بهم اکثر. # ~~ترجمه : خداوندان قوت قدسی در نوع بشر کسانی باشند که عنایت خدا بایشان # ~~بیشتر بود. # (30) عقول البشر محتاج إلی مادة من خارج اغنی الهاما نبویا و تأییدا # ~~الهیا ، و الطباع یحتاج الی قمع تد بیری، و الشهوات یحتاج إلی ردع ~~حکی،. # ~~ترحمه : عقول مردمان محتاجست بمادهای از خارج یعنی الهامی نبوی یا ~~تآییدی # ~~الهی، وطبعها محتاجست بقمعی تدبیری ، و شهوات محتاجست برادعی حکمی ، # ~~بعنی بعد از کمال فطرت چاره نیست از مکملی و سیاستی وتدبیری از جهت او ~~. # (31) کیف یتعطل الوجود من حق و عدل ومحق وعادل، و بهما قامت السموات # ~~والارض ؛ ام کیف یخلوا الآرض من سلطان هو ظل الله ، ومن ظل سلطان الله. # ترجمه : چگونه وجود معطل باشد از حق و عدلی و خداوند حقی و عادلی، # ~~و آسمان وزمین بدین دو چیز قایم شده است ، پعنی بحکم خبر که گفته است : ~~« بألحق # ~~والعدل قامت السموات والآرض »؛ پا زمین چگونه خالی بود از پادشاهی که ~~سایهآ PageV01P023 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0123.png) # ~~خدا بود ، و از سایهآ حجت خدا بود . # (32) أشخاص النوة و أشخاص الولایة قد تواصل القول بها فلم تنقطع # ~~و تلاحق الوصل بها فلم تر تفع ، ذریة بعضها من بعض؛ فهم کلمات الله ~~التامة، # ~~یستعاذ بهم من کل شیطان وهامة : وهم محامد الله ، وهم أسماء الله ، وهم ~~صفات # ~~الله، وهم علم آلله وقدرته، وهم إرادة الله و مشته، وهم فصل الله و ~~رحمته، وهم # ~~لطف الله ونعمته ، وهم سمع الله و ببصره، وهم ید الله و ms015 قوته ، وهم وجه ~~الله سنحانه. # ~~ترجمه : اشخاص پیمبر وولایت بیکدیکر متصل باشند و منقطع نشوند ، واتصال # ~~ایشان متلاحق بود و مرتفع نگردد ، بعضی فرزندان از بعضی . یس ایشان [ ~~کلمات # ~~تامهآ خدای تعالیاند، که از هردیوی و هر جانوری پناه ازایشان با خدا ~~میبرند، # ~~و ایشاناند ستایشهای خدای ، و نامهای خدای، و صفات خدای؛ و ایشانند علم # ~~خدای، و فضل و رحمت خدای، و لطف و نممت خدای، و ایشانند سمم و بصر # ~~خدای ، و فضل و دست و قدرت خدای ، و ایشانند وجه خدای پاکا. # (33) و کما آنتهی القصور فی نوع الیشر إلی عدیم فهم کالحمار ، کذلک # ~~ینتهی الکمال إلی من یلوح الحعتا یق [ علیة]) من غیر أحتیاج الی فکر ~~اوحدس، # ~~وهو صاحب آلنفس القدسة . ترجمه : چنانکه نقصان در نوع انسان بحدی میرسد # ~~که عدیم الفهمی می باشد چون خر، کمال نیز بکسی میرسد که حقایق او را ~~مکشوف # ~~بود بیحاجتی بفکر یاحدس ، و آن صاحب نفس قدسی بود . ### | شعر : # قل للمرید ظلاما غیر مبتلج ### | یروم عین حیوة %~% فیة هیهات # عین الحیوة لمن فی2 الآرض مسکنهم ### | بین الآنام فهم اهل السحوات PageV01P024 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0124.png) # ~~اخلاق محتشمی # ~~رجمه : بگو کسی را که طلب تاریکی میکند : آن تاریکی در روشنی نبود ، تا # ~~چشمهآ آب حیات بدست آرد ، هیهات! یعنی: چون دور است! چشمهآ حیات ~~آناناند # ~~که در زمین است جای ایشان میان مردم ، و ایشان از اهل آسمانهااند ~~بحقیقت . # من الله الهدایة. PageV01P025 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0125.png) # فی الحب والبغض والتولی والتبری # (1) قل لا اسکلکم علیه أجرا إنا الکودة فی القربی، ومن یقترف حسنة نزد # ~~له فیها حسنا. ترجمه : بگو ای محمد : بر اداء رسالت از شما هیچ مزد ~~نمیخواهم # ~~بجز دوستی خویشان من . و هر که حسنهای اکتساب کند، عنی محبت ایشان ، # ~~بیفزائیم [ برای او در آن حسنی]. # (2) قل إن کنتم تحتونالله فاتعونی حنکم الله و یغفر لکم ذنوبکم . # ~~ترجمه : بگو که : اگرخدا رادوست میدارید متابعت من کنید ، تا خدا ~~شمارادوست # ~~دارد و شما را ms016 بیامرزد . # (3) قل : یا أیهالذین هادوا ان زعمتم أنکم اولیاو لله من دون الناس # ~~فتمنموا الموت ان کنتم صادقین . ترجمه : بگو که : اگر شما دوست خدا اید ~~بجز # ~~خلق ، مرگ بآرزو خواهید ، اگر راست میگویید . # (4) و من الناس من [یتخذ ] من دون الله أندادا، یحبونهم گحب الله، # ~~والدین أمنوا آسد حتا لله . ترجمه : از مردمان کس هست که بجز خدا ~~اندادی # ~~گرفتهاند، ایشان را دوست میدارند چنانکه خدا را ، و مؤمنان [خدا را # ~~دوستتر دارند . # (5) و من یتول الله و رسوله و الذرین آمنوا ، فان حزب الله هم الغالبون . PageV01P026 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0126.png) # ~~ترجمه : هر که خدا و رسول و مؤمنان را دوست دارد ، وبایشان تولا کند ، ~~گروه # ~~خدا غالب باشند . # (6) هل الدین الا ألحب فی الله والمغض فی الله . لو احب احد کم حجرا لحشر # ~~معه . ترج یا ]دین هست الا دوستی در راه خدا و دشمنی در راه خدا . # ~~اگر یکی از شما سنگی را دوست دارد اورا با آن حشر کنند. # (7) إن الله أمرنی بخب آربعة : علی و سلمان و ابی ذر رالمقداد . ترجمه : # ~~خدا مرا فرموده است بدوستی چهار کس : علی وسلمان و ابیذر و مقداد . # (8) یاعلی ! إن الله غفر لمحتیک ولمحب محتبک، فآنشر، فانک الآنزع البطین ~~: # ~~مترد ع من ااشرک ، بطین من آلعلم . ترجمه : ای علی خدا دوستان تورا و ~~دوستان # ~~دوستان تو را بیامرزید ، بشارت تو را که انزع بطینی ، انزع موی از پیش ~~سر # ~~بشده باشد ، و بطین بزرگ شکم ، یعنی : متردعی از شرک و بطین ازعلم . # (9) یاعلی ! لولاک لما عرف المؤ منون بعدی . إن علیا باب من دخله کان # ~~آمنا . ترجمه؛ ای علی! اگرتو نبودی مؤمنان را بعد از من نشناختندی . ~~علی # ~~دریست که هر که درو شود ایمن شود . # (10) یاعلی ! إنک قسیم الجنة والنار، تقول لهذا : أدخل [الجنة « وتقول ~~لهذا : # ~~أدخل ] النار بغیر حساب . ترجمه : ای علی ! توقسیم بهشت ودوزخی، این را ~~کویی: # ~~در بهشت رو ، و آن را گویی : در دوزخ رو بی ms017 حساب . # (11) آدم ومن دوزه تحت لوانی، و انت حامل لواثآی یاعلی ! ترجمه : آدم # ~~و فرزندان او در زیر لوای من باشند ، وتو حامل لوای منی یاعلی !. # (12) لا ییحبک الا ممو من تقی، ولا ینغضک الا منافق شقی. ترجمه: تورا ~~دوست # ~~ندارد الا مؤمنی تقی، وتو را دشمنی ندارد الا منافق شقی . PageV01P027 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0127.png) # (13) حب علی ایمان و بعضه نفاق ، ا یوالی علیا الاطی الولادة ولا یعادیه # ~~الاخبیث الولادة . ترجمه : دوستی علی ایمانست و دشمنی او نفاق، علی را ~~دوست # ~~ندارد الا یاک ولادت ، و او را دشمن ندارد الا پلید ولادت . # (14) اربعة آنا لهم شفیع یوم آلقیمة : المکرم لذریتی ، و القاضی اهم # ~~حوا ئجهم ، و الساعی فی امورهم ، والمحب لهم بقله و لسانه . ترجمه : ~~چهار کس # ~~باشند که من شفیع ایشاقم روز قیامت : کسی که فرزندان مرا گرامی دارد ، ~~و کسی # ~~که حاجات ایشان بگذارد ، و کسی که در کارهای ایشان سعی کند ، و کسی که ~~بدل # ~~و زبان ایشان را دوست دارد . # (15) وقال فی حجة الوداع لجمیع المسلمین : الست اولی بکم من انفسکم # ~~فقالوا : بلی، یارسول الله ! فقال : من کنت مولاه فهذا علی مولاه ، ~~اللهموال من والاه، # ~~وعاد من عاداه ، وآنصر من نصره «وأخذل من خذله ، وادرالحق معه حیث ما ~~دار ! # ~~فلما نزل، قال مر لعلی: بخ بخ [لک ]یاعلی ! أصحت مولای و مولی کل مؤمن # ~~و کل مؤ منة الی یوم القیمة ! ترجمه : درحجة الوداع گفت باجملگی ~~مسلمانان که: # ~~من بشما اولی نیستم از نفس شما؟ گفتند : هست . گفت : هر که را من ~~خداوند اوبودم # ~~اینک علی خداوند اوست، خدایادوستی کن با کسی که باعلی دوستی کند، و ~~دشمنی کن # ~~با کسی که باعلی دشمنی کند، و یاری کن کسی را که او را یاری کند ، وفرو ~~گذار # ~~کسی را که اورا فرو گذارد . وچون از منبر بزیر آمد، عمر گفت مرعلی را : ~~خنک # ~~تو را ! خداوند همه مؤمنان شدی تا بر وز قیامت ! # (16) إن ولی محمد من ms018 اطاع الله وإن بعدت لحمته، وإن عدو محمد من عصی # ~~الله وإن قربت قرابته . ترجمه : دوست محمد کسیست که طاعت خدادارد و اگر ~~چه PageV01P028 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0128.png) # ~~از خویشی او دور بود ، و دشمن محمد کسیست که نافرمانی خدا کند و اگرچه # ~~خویشی او نزدیک . # (17) انما یحب محمد لله ، و إنما یحب آل محمد لمحمد ، فمن شاء فلیقلل # ~~ومن شاء فلیکثر. ترجمه : محمد را بسوی خدا دوست دارند، و آل محمد ~~رابسوی # ~~محمد، هر که خواهد اندک دوست دارد وهر که خواهد بسیار . # (18) هلک فی آثنان : محب غال، و مغض قال ، یهلک فی رجلان : محب مصر، # ~~وباهت مفتر . ترجمه : دو کس بسبب من هلاکشدند : دوستی غلو کننده، و ~~دشمنی # ~~دشمتی کننده؛ و دومرد بسبب من هلاک شوند : دوستی ازحد برنده، و بهتان ~~کنندهآ # ~~دروغ (1) گوینده . # (19) من احبنی وجد نی عند مماته بحیت تیحب، و من انبغضنی وجدنی عند # ~~مماته بحیث یکره . ترحجمه : هر که مرا دوست دارد در وقت وفات چنان یابد ~~که # ~~خواهد، و هر که مرا دشمن دارد مرا نزدیک وفات چنان یابد که بخواهد ~~بکراهیت # ~~دارد . # (20) وقال حین اخبر بوفاة سهل بن حنیف : لو أحبنی جبل لتهافت . ترجمه : # ~~چون خبر وفات سهل حنیف باو رسید گفت : مرا اگر کوهی دوست دارد از هم # ~~فرو ریزد ، # (21) من احننا اهل البیت فلیستعد للفقر جلبابا . ترجمه : هر که ما اهل ~~بیت را # ~~دوست دارد باید که درویشی را بساز[د] چادرها، یعنی : از ما ، و درویشی ~~را # ~~ساخته باشد . # (22) لو ضربت خیشوم المو من بسفی هذا ، علی ان یبغضنی ما أبغضنی ؛ ولو ~~PageV01P029 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0129.png) # ~~صسنت الدنا علی المنافق علی ان یحبنی ما احنی ؛ وذلک آنه قضی، فانقضی ~~علی # ~~لسان النبی الأمی : انه لا یبغضک مؤمن ، ولا یحک منافق . ترجمه : اگر ~~بربینی # ~~مؤمنی زنم این شمشیرخود را بر آنکه مرا دشمن دارد مرا دشمن ندارد؛ و ~~اگر # ~~همهآ دنیا بر منافق ریزم بر آنکه مرا دوست دارد [ مرا دوست ندارد،] و ~~آن آنست ms019 # ~~که حکمی کردهاند و بر زمان پیمبر امی رفته است: که تو را دشمن ندارد ~~هیچمؤمن، # ~~و تو را دوست ندارد هیچ منافق . # (23) ان آمرنا صعب مستصع لا یحتمله الاعد امتحن الله قلیه بالانیمان ، # ~~ولا یعی حدیثنا إلاصدور امینة واحلام رزینة . ترحمه : کار ما دشوار است ~~و دشوار # ~~آید ، هیچ بنده احتمال آن نتوان کرد الا بندهای که خدای دل او را ~~بایمان # ~~امتحان کرده باشد، و حدیث ما یاد نگیرد الا سینههای امین وخرد های # ~~استوار . # (24) لنا حق فان اعطیناه، و ألا رکنا اعجاز الا بل وإن طال السری . ترجمه ~~: # ~~ما را حقیست اگر بما دهند ، و الا بر کوهنها برشترنشینیم واگرچه بشب ~~رفتن # ~~دراز بود . # (25) جعل الله الإمامة نظاما للأمة ، و الطاعة تعظیما للامامة . ترجمه : ~~خدا # ~~امامت را سبب نظام امت گردانید ، وطاعت سبب تعظیم امامت . # (26) من کانوا منطوین علی محبته، یرجون تجارة لن تبور فی مودته ، # ~~والذین هجرتهم العشائر، إذاتعلقوا بعروته، و أنتفت منهم القرابات إذ ~~سکنوا # ~~فی ظل قرابته، فلا تنس اهم . ترجمه : دعا میکند کسانی را که در دل محبت # ~~صاحب حق دارند، امید تجارتی دارند که نیست نشود در دوستی او ، و آنانکه # ~~خویشا[ن آنا]ن را بگذاشتند چون دست در دست او بر آوردند ، وخویشان ~~ازیشان PageV01P030 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0130.png) # ~~ببریدند چون در ظل خویشی او ساکن شدند ، خدایا ایشان را فراموش مکن . # (27) انما امر من یطوف بهذه الاحجار والرمة ان یاتونا فیلمونا ولایتهم # ~~لنا . ترجمه : اهل حج را گفت : فرمودهاند کسانی را که طواف میکنند باین # ~~سنگها و استخوانهای پوسیده، که بنزدیک ما آیند ، و از دوستی که ما را ~~میدارند # ~~آگاه گردانند . # 28) الحسنة کل الحسنة حتنا اهل البیت، والسیة کل السیئة بغضنا. # ~~ترجمه : حسنه و همهآ حسنه دوستی ماست، و سیئه و همهآ سیئه [ دشمنی] ما # ~~اهل البیت است . # (29) ولایتی لعلی احب إلی من ولادتی منه . ترجمه : دوستی من علی را # ~~بنزدیک من دوستتر از فرزندی من او را است . # (30) اظهرهم و اقدرهم و ms020 نصرهم فاظفرهم ، فهم اولیاؤهم الفائزون # ~~بالعواقب الحسنی، واعداو هم السخصوصون بألذلة والشقوة فی الآخرة ~~وألأولی . ترجمه : # ~~ایشان را ظاهر گردانید و قدرت داد و نصرت کرد و ظفر داد ، پس ایشان و ~~دوستان # ~~ایشان رستکاراناند ، و دشمنان ایشان مخصوص بخواری و بدبختی در هردو # ~~جهان . # من کلام االحکسماء والدعاة # (31) الدین هوالتولی والتبری . اغنی تولیی الآخیار الصاد قین المحقین، ~~والتبری # ~~عن آلا شرار الکاذبین المنطلین ، و یبنی علی هذ ین الاصلین العبادات، ~~فالعبادات # ~~الیدذیة والمالیة کلها من باب التولی، والغزوات بالنفس والمال کلها من ~~باب التبری، # ~~و کذلک المناکح و المعاملات من باب التولی وهو الازدواج ، و الوجود ~~انما یبقی # ~~بألأزدواج ، ومن کل شییء خلقنا زوجین، والحدود والسیاسات من باب التبری ~~. PageV01P031 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0131.png) # ~~ترجمه : دین دوستی و دشمنی است، یعنی دوستی نیکان و راستان و محققان # ~~و دشمنی بدان و دروغ زنان و مبطلان . و بنابرین دو اصل نهادهاند عبادات ~~، پس # ~~عبادات بدیی ومالی از باب تولاست ، وجهاد وغزای بمال و تن ازباب تبرا، ~~وهمچنین # ~~نکاح ومعاملات از باب تولا، و آن ازدواج [است]، و وجود بازدواج باقی ~~ماند ، # ~~خدا گفت : از هر چیزی جفتی آفریدم، و در حدود و سیاسات ازباب تبری # ~~است]. # (32) لا یمس القر آن الا مطهر ولا یخلص فی التوحید الا من هو متبریء ، ~~ولا # ~~یوالی ولی الله الا من یعادی عدوالله ، ترجمه : قرآن نساید الا پاکی ، ~~و در توحید # ~~خالص نباشد الاکسی که ثبرا کرده بود، و با دوست خدا دوستی نکند الاکسی ~~که با # ~~دشمن [خدا] دشمنی کند . # (33) کمال التسلیم والاخلاص فی الموالاة ، و کمال الزهد و الجماد # ~~فی المعاداة . ترجمه : کمال تسلیم و اخلاص در دوستی، و کمال زهد و جهاد ~~در # ~~دشمنی با دشمنان . # (34) حق الحب تولجه النفس إلی من یتصوره کاملا ، والغض إعرأضها عمتن # ~~یتصوره ناقصا . ولایتم احد کهما الا مع الآخر. فا ذا کان المحبوب ~~هوالکامل بالحقیقة # ~~فحقیق ان تکنمل النفس بمحبته ، و إذا کان السغض هوالناقص بالحتیقة ~~فجدیر # ~~ان ینقص ms021 النقص عن النفس ببعضته2) . ترجمه: دوستی روی نفس بکسی کردن ~~باشد # ~~[از کسی] که او را کامل شناسد45) ، و دشمنی اعراض نفس از کسی که اورا ~~ناقص شمرد، PageV01P032 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0132.png) # ~~ویکی بیدیگر تمام نباشد . پس چون محبوب کامل حقیقی بود ، سزاوار بود که # ~~نفس بمحبت او کامل گردد . وچون دشمنی داشته ناقص حقیقی بود ، شاید که ~~نقصان # ~~از نفس دورشود بدشمنی او . # (35) إنما جعل احد شطری کلمة التوحید نفیا وألآخر إثباتا ، لیعلم أن # ~~أحد شطری الایمان هو الموالاة والثانی المعاداة . ترجمه : یک نیمهآ ~~توحید نفی # ~~کردهاند ، و یک نیمه اثبات، تا بدانند که یک نیمه از ایمان دوستی است و ~~یک # ~~نیمه دشمنی . # (36) المحنة طبیعیة کمحمة الاولاد ، و ارادتیة کمحمة الاصدقاه ، وشهویة # ~~گمحبة الآزواج ، و نفعیة کمحتة المنعمین ، و الهیة کمحمة اهل ااخیر . # ~~کرجمه : دوستی طبیعی باشد چون دوستی فرزندان ، وارادی چون دوستی ~~دوستان، # ~~و شهوانی چون دوستی زنان ، و نفعی چون دوستی منعمان ، و الهی چون دوستی # ~~اهل خیر . # (37) لوشق قلبی ، لیری وسطه سطران قد خطا بلا کاتب : العدل و التوجید # ~~من جانب ، وحب اهل البیت من جانب . [ ترجمه : اگر دلم را بشکافند ~~درمیان # ~~آن دو سطر خواهند دید که بی نویسندهای در آن نوشته شده است : عدل و ~~توحید # ~~از یکسوی ، و دوستی اهل بیت از سوی دیگر PageV01P033 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0133.png) # فی الاتحاد والاتفاق والتوقیی من الکبر والنفاق # (1) و اعتصموا بحنل الله جمیعا ولاتغرقوا . ترجمه : همگنان دست در رسن # ~~خدا زنید ومتفرق مشوید . # (2) وأن هذا صراطی مستقیما فاتبعوه، ولا تتبعوا السل فتفرق بکم عن سبیله. # ~~ذلکم ویکم به لعلکم تتقون . ترجمه اینست راه راست من، متابعت آن کنید، # ~~ومتابعت راههای دیگر مکنید، که شما رااز راه خدا متفرق گردابند . اینت ~~آنچه # ~~شما را وصیت میکند تا مگر بپرهیزید . # (3) ولا تکونوا کالذین تفرقوا واختلفوا من بعد ماجاء تهم النینات و ~~اولسنک # ~~لهم عذاب عنلیم . ترجمه : مباشید همچون آنانکه متفرق شدند واختلاف ~~کردند، # ~~بعد از آنکه آیات واضح بایشان آمده بود ms022 ، و ایشان واست از جهت آن تفرق # ~~عذابی عظیم. # (4) وکوشاء رثبک لجعل الناس أمة واحدة ، ولا یزالون مختلفین الا من رحم # ~~ربک ولذلک خلقمم . ترجمه : اگر خدا خواستی مردمان حمه یک امت بودندی، # ~~و همیشه مختلف خواهند بود ، مگر کسانی که خدا بریشان رحمت کرده باشد، # ~~و ایشان را برای آن آفریده که ایشان اختلاف نکنند . # (5) ولا تنازحوا فتفشلوا فتدهب رپحکم وأصبروا . ترجمه : ها یکدیگرنزاع ~~PageV01P034 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0134.png) # ~~مکنید که بددل شوید، وسست گردید ، و دولت شما برود ؛ وصبر کنید . # (6) الجماعة رحمة والفرقة عذاب ، ید الله علی الجماعة ، من فارق الجماعة ~~مات # ~~منتة آلجاههلیة، من سره ان یسکن بحوحة الجنة فلیلرم الجماعة . ترجمه : ~~جمعیت # ~~رحمت بود . و پرا گنده شدن عذاب ، دست رحمت خدا برسر جماعت بود ، هر که # ~~از میان جماعت مفارقت کند مر گ او برجاهلیت بود ، هر که دربهشت مقیم ~~گردد # ~~ملازم جماعت باشد . # (7) من فارق الجماعة قید شبر فقدخلع رنبقة الاسلا م من عنته . ترجمه : هر ~~که # ~~ازمیان جماعت مفارقت کند بند اسلام از گردن بیرون کرده باشد . # (8) من فارق الجماعة و استذل الامارة ، لتی الله ولا وجه لده عنده ترجمه ~~: # ~~هر که از جماعت مفارقت کند و حا کم را حقیر وخوار شمرد ، آنگاه که ~~باپیش خدا # ~~شود او را آنجا آب روی نبود . # (9) من فارق الجماعة فاقتاوه ، لا یختلفن بکم الآهواء ، آفة الدین الهوی. # ~~ترجمه : هر که از جماعت مفارقت کند او را بکشید ، از پسهواهای ~~مختلفمروید، # ~~آفت دین هوی ورایست . # (10) انما أخاف علی أمتی الأ ثمة المضلین . انی أخاف علی آمتی بعدی ~~اعمالا # ~~ثلثة : زلة عالم، و حکنم جابر ، وهوی متبع . ترجمه برامت خود از ~~پیشروان # ~~کمراه کننده میترسم ، و بر امت خود بعد از آنکه نباشم از سه چیز میترسم ~~: # ~~خطای عالمان ، وحکم ظالمان، وهوی و رایی که متابعت آن کنند . # (11) من اهان صاحب بدعة آمنه الله یوم الفزع آلا کبر . ترجمه : هر که # ~~صاحب بدعتی را خوار گرداند خدا او را از ms023 روز ترس بزرک ایمن گرداند . PageV01P035 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0135.png) # ~~امنا و إیمانا . ترحمه : کورترین کوریها گمراهی بود بعد از هدایت . ~~هرکه # ~~صاحب بدعتی را خوار گرداند خدا دل [او را] پرایمنی و ایمان کند . # (13) من اخدث فی امرنا هذا ما لیس منه فهو رد . شر الأمور محد ثاتها. # ~~ترحمه : هر که در کار ما چیزی محدث [ کند] که نبوده باشد رد کند . ~~بدترین # ~~کارها محدث ترین بود . # (14) من نزع یده من الطاعة لم یکن له یوم القیامة حجة . ترجمه : هر که # ~~دست از فرمانده خود بیرون کشد او را بقیامت حجتی نباشد . # (15) المسلمون ید واحدة علی من سواهم . ذوالوجهین لا یکون عند الله # ~~وجیها . ترجمه : جملهآ کسانی که تسلیم کرده باشند یکدستاند برمخالفان ~~خود . # ~~دو روی را بنزدیک خدا آب رویی نباشد . # (16) لا ینبغی لذی الوجهین ان یکون امینا عندالله . ترجمه : نشاید که دو # ~~روی را بنزدیک خدا امین شناسند . # (17) من کان ذا اللسانین فی الدنیا، جعل له یوم القیامة لسانان من نار . # ~~ترجمه : هر که او را درین جهان دو زبان باشد ، زوز قیامت او را از آتش ~~دو زبان # ~~کنند . # (18) لیس مع الخلاف ایتلاف . ازالة الجبال الرواسی أیسر من تألیف القلوب # ~~آلتواسی . ترجمه : بامخالف الفت نتوان بود ، کوههای بلند و سخت ار جای ~~ببردن # ~~آسانتر از تالیف دلهای سخت . # (19) الخلاف یهد م الرأی ، القطیعة خلق لثیم . ترجمه : خلاف رایها را هدم # ~~کند ، از یکدیگر ببریدن خلق لئیمانه بود ، # (20) الوفاء لأهل الغدر غدر عندالله ، و الغدر لأهل الغدر وفاء عند الله ~~. PageV01P036 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0136.png) # قرحجمه : وفا با اهل غدر بنزدیک خدا غدر بود ، وغدرب اهل عدربتردیک # ~~خدا وفا بود . # (21) إنما أنتم إخوان علی دین الله ، مافرق بینکم اااخث السرائر وسوء # ~~الضمائر ، فلا توازرون ولا تناصحون ولا تناذلون ولا توادون . ترجمه : ~~شما برادران # ~~یکدیگرید بردین خدا ، میان شما تفرق نیفکند الاخبت باطنها وبدی ضمیرها ~~. # ~~بایکدیگر یاری نمیکنید و بیکدیگرنیک نمیخواهید. و نصیحت و بخشش و دوستی # ~~نمی کنید با یکدیگر . # (22) ما اختلفت دعوتان ms024 الااحد یهما ضلالة . ترجمه : دودعوت مختلف نباشد # ~~هر گز الا که یکی از آن هردو ضلالت بود . # (23) یقول دعاء للمؤ منین : وألف جمعهم ودبر امرهم ، ودعاء للمنافتین: # ~~فرق بینهم وشتهم بألفرقة والاحتشاد . ترجمه : دردعای مؤمنان میفرماید : ~~خدایا # ~~ایشان را مجتمع و مؤتلف دار، و تدبیر کار ایشان کن ؛ و در دعای منافقان # ~~میفرماید که . در مان ایشان مفارقت افکن، وایشان را [بر] مفارقت ثابت ~~وبجددار # (24) الواحب علی اولیا ینا معاودة الا یتلاف ورفض الاختلاف ، فهم احق # ~~من عمل بذلک وحافظ علنه ، الا یعلمون انهم نصوا لهدائة الخلق الی الله ~~واستنقاذهم # ~~من المعاطب. ترحجمه : واجب بر دوستان ما آنست که الفت بعادت کنند و ~~اختلاف # ~~فرو گذارند ، که ایشان سزاوار ترند باین از دیگران، آیا] نمیدانند که : ~~ایشان # ~~را بسوی هدایت خلق بخداوند و رهانیدن ایشان از هالا کت نصب کردهاند ؟! # (25) وعظناهم بالمواعظ الشافیات و الزواجر الکافیات ، وحضضناهم علی # ~~الموافقة و الا یتلاف و رفض التنازع والخلاف . ترجمه : پند دادیم ~~ایشانرا بمواعظ # ~~شافی و زجرهای کافی و یسندیده ، و ایشان را بر موافقت تحریص کردیم و ~~برالفت PageV01P037 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0137.png) # ~~داشتیم و فرمودیم بفرو گذاشتن منازعت و اختلاف . # (26) آلا بین کل من شهد الشهاد تین احوة ، فلا تنکث قوة ولا تحل # ~~عروة آثنین یجمعهما کهده الأخوة، یخصم بهامن خاصم ویهان بها من یحرم من ~~کل # ~~محرم فی دم و مال و محرم . ترجمه : بدانید میان کسانی که باین دو کلمهآ ~~شهادت # ~~بگفتند برادری است ، آن تاب باز نتوان داد و دست اوبدان باز نتوان ~~گشاد، چون # ~~باین برادری مجتمع باشند . بآن اخوت مخاصمت خصمان کنند ، خوار کنند # ~~کسی را که سلاح بر گیرد از محرمانی که در خونی یامالی یامحرمی دست ~~درازی # ~~کرده باشند. # من کلام الحکماء والدعاة # (27) الفضیلة تجمع من یحبها علی المحمة، و آلرذیلة تجمع من یحبها علی # ~~المفض والتنافر . ترجمه : فضیلت دوستان خود را برمحبت جمع کند ، و ~~رذیلت # ~~دوستان خود را بر دشمنی و نفرت از یکدیگر جمع ms025 کند. # (28) العاقل یوافق العاقل، والجاههل لا یوافق العا قل ولا الجاهل، لأن ~~المستقیم # ~~ینطبق علی کل مستقیم، والمعوج لا ینطبق علی مستقیم ما، ولا ینطبق علی ~~معرج # ~~ما انضا . ترجمه : عاقل موافق عاقل بود ، وجاهل نه موافق عاقل بود ونه ~~موافق # ~~جاهل، زیرا که خط راستبرهمهآ خطهای راست منطبق شود ، وخط کج برهیچ خط # ~~مستقیم منطبق نشود، وباشد نیز که برهیچ خط معوج منطبق نگردد . # (29) الحسد و الکنر والنفاق أتافی الذل . ترجمه : حسد وتکبر و نفاق # ~~سه پایهآ خواریاند . # (30) ما ثبتت الد نیا الا علی قوم متعاطفین یبر، متعلقین بأدب ، مجتمعین # ~~علی تناصر ، حاضرین باتفاق، غایبین بلا اغتیاب؛ بمثل هؤ لاء یطول أعمار ~~الدول PageV01P038 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0138.png) # ~~و یدعم الممالک ، ترجمه : دنیا ثبات نگیرد الا با قومی که بنیکی ~~بریکدیگر # ~~مهربان باشند، و بادبی تعلق ساخته، و بریاری دادن یکدیگر مجتمع شده ، # ~~چون حاضر آیند متفق باشند، و چون غایب شوند غیبت یکدیگر نکنند . بمثل # ~~این قوم عمر دولتها دراز گردد ، و یادشاهیها استوار و ثابت شود . # (31) ماذل قوم بعد العز حتی ضفوا، وما ضفوا حتی تفرقوا ، وما تفر قواحتی # ~~تاغضوا، وما تماغضوا حتی تحاسدوا، وما تحاسدوا حتی استأثر بعضهم علی ~~بعض . # ~~ترجمه : هیچ قوم بعد از عزت خوار نشوند تا ضعیف نشوند، و ضعیف نشوند تا # ~~متفرق نشوند ، ومتفرق نشوند تا یکدیگر را دشمن ندارند، و یکدیکر را ~~دشمن # ~~لدارند تا بریکدیگر حسد نبرند، وحسدنبرند تابعضی برون(؟) وبعضی ~~مستبدنشوند # ~~و خویشتن را بر ایشان نکزینند . # (32) صاحب الجماعة یدرک ارشه فی الخدشة و ألشجة ، وصاحب الفرقة یذهب # ~~حقه فی التفس والحرمة . وآجتماع الضعیفین قوة تدفع عنهما ، و افتراق ~~القوین مهانة # ~~تمین(1) منهما . ترحجمه : کسی که باجماعت بود حقارش خود درخراشش و ~~شکستگی # ~~بستاند، و کسی که بافرقت بود حق او در نفس او وحرم ضایع شود . و جنعیت ~~دو # ~~ضعیف قوتی باشد 2) که بآن ازیشان چیزی دفع شود ، ومفارقت دوقوی خواری # ~~باشد که بآن بریشان دست یابند . # (33) غافل الجماعة لا یضره ms026 غفلته لکثرة من یحفظه، ومتیقظ (4) الفرقة ~~لاینفهه # ~~تیقظه لکثرة من یطه . ولم یجتمع ضناء قوم [إلا قووا، ولم یفترق أقویاء ~~قوم] # ~~الا ضفوا(4) . ترجمه : غافلی که درمیان جماعت بود غفلت او او را زیان ~~ندارد ، زیرا # ~~که حافظان او بسیار باشند؛ و بیداری و حازمی که با افتراق بود بیداری ~~او او را PageV01P039 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0139.png) # ~~سود ندارد از بسیاری طالبان او . و هر گزجمع نیامدند ضعیفان قومی الا ~~که قوی # ~~شدند، ومتفرق نشدند قویان جماعتی الا که ضعیف کشتند . # (34) رحم الله آمرء لم یغره کثرة الناس ، فأنه یموت وحده و یحاسب # ~~وحده . ترحجمه خدا رحمت کناد برمردی که بسیاری مردم او را مغرور نکند، # ~~که او تنها خواهد مرد وتنها حسابش خواهند کرد . # (35) التناصر عز و التوا کل مذلة . وجود اعوان السوء أصضر من فقد أعوان # ~~آلصدق. ترجمه : یکدیگر را یاری دادن سبب عز بود و یکدیگر را با یکدیگر # ~~گذاشتن سبب خواری . و وجود یاران بدمضرتر بود از عدم یاران نیک . # (36) تقار بوا فیی المودة، ولاتتکلفوا علی القرابة . ترجمه : حکیم عرب ~~گوید # ~~بیکدیگر نزدیکی جوئید در دوستی ، و بتکلف خویشاوندی مسازید ، یعنی ~~دوستی # ~~از خویشی بهتر. # (37) اغلم ان سرعة ایتلاف قلوب الأبرار حین یلتقون گسرعة اختلاط ماء # ~~المطر بالأنهار والبحار . وبعد الفجرة من الا یتلاف وإن طالت معاشرتهم ~~کبعد البهایم # ~~من التعاطف و إن طالت اعتلافها . ترجمه : بدانکه دلهای نیک مردان چون ~~بهم # ~~رسند زود بایکدیگر الفت گیرند ، چنانکه آب باران با جویها و دریاها زود ~~بیامیزد. # ~~و دلهای بد مردان ازالفت دور باشد اگرچه بسیارباهم بوده باشند ، چنانکه ~~ستوران # ~~از مهربانی بر یکدیکر دور باشند اگرچه بسیار باهم بوده باشند و با ~~یکدیگر # ~~علف خورده . # (38) متی عاون السعض [بعضا ] فقد استغنی الجمیع، و متی تقاعد البعض عن # ~~آلبعض فقد افتقر آلجمیع . ترجمه : چون بعضی بعضی را معاونت کنند همه ~~مستغنی # ~~شوند ، وچون بعضی از بعضی تقاعد نمایند همه محتاج گردند . PageV01P040 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0140.png) # (39) صول البحنة علة لمصیر المتحابین معا، ms027 وخلوص المحدة علة لمصیر # ~~المتحابین واحدا. فاذا بدؤ التحاب علة للاجتماع وتمامه علة للا تحاد . ~~ترجمه : # ~~حصول دوستی علت آن باشد که دوستان باهم مجتمع آیند ، و خلوص دوستی علت # ~~آن بود که دوستان مانند یک نفس شوند . پس ابتدای دوستی علت اجتماع ~~باشد، و # ~~تمامی دوستی علت اتحاد . # (40) بدؤ التعاون افتقار، وتمامه استغناء(1 . ترجمه : ابتدای یاری دادن # ~~مگدیگر احتیاج بود بیکدیگر ، و تمامی آن بی نیازی از یکدیگر . PageV01P041 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0141.png) # ای الجهاد و بذل النفس فی سبیل الله # (1) أیها النی جاهد الکفار والمنافقین وأغلظ علیهم، وماویهم جهنم وبش # ~~المصیر. ترجمه : ای پیمبربا کافران ومنافقان جهاد کن، و بریشان درشتی ~~کن، که # ~~جای ایشان دوزخست و بد باز گشتن گاهی . # (2) و فضل الله المجاهدین علی الفاعدین درجة واجرا عظیما . ترجمه : خدا # ~~مجاهدان را بر کسانی که درخانه نشسته باشند تفضیل داده است بمزدی عظیم ~~. # (3) فلیقا تل فی سبیل الله الذین یشرون الحیوة الدنیا بالآخرة . و من ~~یقاتل # ~~فی سبیل الله فیتتل او یغلب فسوف نؤ تیه اجرا عظیما. ترجمه : باید که ~~حرب کنید # ~~در راه خدا با آنانکه حیات دنیا بآخرت بفروختهاند ، و هرکه در راه خدا ~~حرب # ~~کند یس او را بکشند با غالب شوند او را مزد عظیم بدهیم بزودی . # (4) إن الله اشتری من المؤ منین أنفسهم وأموالهم بآن لهم الجنة . ترجمه : # ~~خدا تفس و مال مؤمنان ازیشان بخریده است به بهشت . # (5) یأئهالذین آمنوا! مالکم إذا قیل لکم : أنفروا فی سبیل الله ، آثا ~~قلتم # ~~إلی الآرض ؟! ارضیتم بالحیوة الد نیا من الآخرة9 فمامتاع الحیوة الدنیا ~~فی الآخرة إنا # ~~قلیل . الا تنفروا یعذ بکم عذابا الیما، ویستدل قوما غیر کم ، ولا ~~تضروه شئا ، # ~~والله علی کل شیء قدیر . ترحمه : ای مؤمنان شما را چه بوده است که چون ~~PageV01P042 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0142.png) # ~~گویند که: بلشکر شویددر راه خدا، درنک کنید، و خویشتن رادر زمین گران ~~سازید . # ~~آیا شما راضی شدید بحیات این جهانی از آخرت ؟ نیست این حیات الا اند کی ms028 ~~. # ~~اکر شما بلشکر نروید شما را عذاب سخت کند، و ببدل شما قومی دیکر بیارد، # ~~و هیچ مضرت ازشما باو نرسد، و او برهمه چیزی قادر است . # (6) قل ان کان آباؤ کم و انبناو کم واخوانکم وازواجکم وعشیر تکم # ~~و أموال اقترفتموها و تجارة تخشون کسادها و مساکن ترضونها احب إلیکم # ~~من الله ورسواء وجهاد فی سبله؛ فتربصوا حتی یأتی الله بأمره ، والله لا ~~یهدی النوم # ~~آلفاسقمن . ترجمه : بگوای محمد که : اگر یدران و پسران و برادران و ~~زنان و # ~~خویشان [ و] ملها که کسب کردهاید ، و تجارتهایی که از کساد آن میترسید ~~، # ~~ومسکنهایی که میپسندید ، بنزدیک شما ازخدا و رسول وجهاد در راه خدا ~~دوستتر # ~~است ؛ گوش دارید تا خدا فرمان حود امضاء کتد، و خدا فاسقان را راه ~~ننماید . # (7) یأیهالذین آمنوا ، من یرتد منکم عن دینه ؛ فسوف رأتن الله بتوم # ~~وحبهم و یحبوزه، أذلة علی آلمؤ منین أعزة علی الکافرین ، یجاهدون فی ~~سبیل الله # ~~ولا نیخافون لومة لا یم ترحیمه : ای جماعت مؤمنان، هر که ازشمابر گردد ~~ازدین # ~~خود ، خدا بیارد قومی را که ایشان را دوست دارد ، و ایشان او را دوست ~~دارند، # ~~برمؤمنان رام ، و بر کافران سخت ، تا در راء خدا جهاد کنند ، و از ~~ملامت هیچ # ~~ملامت کننده نترسند . # (8) یا أتیها النبی حرض آلمو منین علی القتال، وجاهدوا فی الله حق جهاده ~~. # ~~ترحبمه : ای پیغمبر مؤمنان را برقتال تحریص کن تا درراه خدا جهاد کنند ~~چنانکه # ~~جهاد باید کرد در راه او . # (8) وذلک بآنهم لا یصیبهم ظماء ولانصب ولا مخمصة فی سبیل الله ولا یطثون ~~PageV01P043 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0143.png) # ~~موطما یغیظ الکفار، ولا ینالون من عدو نیلا ، الاکتب لهم به عمل صالح ، ~~إن الله # ~~لا یضیع اجر المحسنین ؛ ولا ینفقون نفتة صغیرة ولا کبیرة ولا یقطعون ~~وادیا، إلا # ~~کتب لهم . ترجمه : آن از آنست که بمجاهدان نرسد هیچ تشنگی و کرسنگی و # ~~ماندگی در راه خدا، و نروند برهیچ راهی که کفار را از آن خشم ms029 آید ، و ~~هیچ رنج # ~~از دشمن بایشان نرسد ، الا که ایشان را بآن عسلی صالح بنویسند ، که خدا ~~رنج # ~~محسنان ضایع نکند ؛ و هیچ نفقه نکنند نه اندک و نه بسیار ، وهیچ وادیی ~~قطع # ~~نکنند ، الا که برحسنات ایشان نو بسند . # (10) کم من فیة قلیلة غلمت فیة کثیرة با ذن الله، والله مع الصا برین . ~~ترجمه. # ~~بسا لشکر اندک که لشکر بسیار را غلبه کند ، و خدا باصابران بود. # (11) علیک بالجهاد فا زه رنهبانیة أمتی ، الجنة تحت ظلال السیوف . ترجمه ~~: # ~~برتو باد جهاد که آن زهد امت منست ، بهشت در زیر سایهآ شمشیرها است . # (12) خیر آلناس رجل ممسک بعنان فرسه فی سبیل الله کلما سمع نقیقة طار # ~~الیها، ورجل فی شعفة فی غنیمات له حتی تأتیه آلموت . ترجمه : بهترین ~~مردمان # ~~مردیست که عنان اسب گرفته است در راه خدای ، تا از هرجایی که آوازی # ~~شنود بدانسوی شتابد، یا مردی که دربن کوهی گوسپندی چندی چراند ، تا # ~~وفاتش رسد . # (13) إن الله کتب الغیرة علی النساء والجعاد علی آلرجال ، فهن صبر منهم # ~~احتسابا کان له آجر شید. ترجمه : خداغیرت برزنان نوشته است و جهاد ~~برمردان، # ~~هر که ازیشان صبر کند از برای خدا، خدا او را مزد شهیدان دهد . # (14) إن الشطان قعد لابن آدم بطریق ، فتعد له بطریق آلاسلام، فقال : # ~~أتسلم وتذر دینک و دین آبارنک ؟! فعصاه فاسلم . ثم قعد له بطریق الهجرة ~~فقال : PageV01P044 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0144.png) # ~~آتهاجر وتذر ارضکک و سماک ب! فعصاه فهاجر. ثم قعد له بطریق الحهاد فقال ~~: أتجاهد، # ~~وهو تنف النفس و ألمال ، فتقاتل فتتتل فتنکح نساءک وتتسم مالک 2! فعصاه ~~فجاهد. # ~~ثمه قال علسه لسلام : فمن فعا ذلک ومات کان حقا عای الله ان ردخله ~~ازلاجنة : # ~~ترجمه : شطان برراه فرزند آدم نشنه : اول بر راه اسلام گوید : اسلام می ~~آوری و # ~~دین پدر و اسلاف می گذاری؟! چون فرمان او ] نبردو] درو عاصی شود و ~~اسلام # ~~آورد ، برراه هجرت نشند، گوید : هجرت مکنی و زمیر خود مسگذاری ؟! # ~~چون فرمان ms030 او نبرد و هجرت کند ، برراه جهاد نشیند ، گوید : جهاد ممکنی ~~تاهم # ~~نفس تو هلاک شود وهم مالتو ، تورا بکشند و زنت را دیکری بخواهد ومالت ~~قسمت # ~~کنند ؟! چون فرمان او نبرد و جهاد کند، و اجب باشد برخدای که او را در ~~بهشت جای # ~~دهد و بسعادت سرمدی برساند . # (15) ان الغزاة إذا هموا بألغرو کتب النه اهم براءة من ألنار؛ فا ذا ~~تجهزوا # ~~لغزوهم، باهی الله بهم الملئکة ؛ فاذا ودعهم اهلوهم، بکت علیهم الحیطان ~~والبیوت # ~~ویخرجون من ذنوبهم کما تحزج الحنة من سلخها . فان استشهد ،فول الله ~~تعالی : أنا # ~~خلیفته فی افاه ، من ارضاهم فقد أرضانی ومن أسخطهم فقداسخطنی ترجمه : ~~مجاهدان # ~~چون قصد جهاد کنند خدا بسوی ایشان خط بیزاری بنویسد از دوزخ ، چون # ~~ساختکی جنگ کنند خدا بایشان بافریشتگان مباهات کند ، چون اهل را وداع # ~~کنند دیوار خانهها برایشان بگرید ، واز گناهان بیرون آیند چون مار که ~~ازپوست # ~~بیرون آید . پ اگرشهادت یابند خدا گوید : من خلیفهآ اویم در اهل و ولد ~~او ، # ~~هر که ایشان را خشنود کند مرا خشنود کرده است ، وهر که ایشان را ~~برنجاند مرا # ~~بخشم آورده باشد . PageV01P045 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0145.png) # (16) الجهاد باب من ابواب الجنة، فتح الله لخاصة اولیاث، ، وهو لناس ~~التقوی، # ~~ودرع الله الحصینة وجنتء الوثیتة . فن تر ک، [رفة ] السسه الله ثوب ~~الذل و شملة # ~~آلیلاء، ود بث بالصغار والفماء . وضرب علی قله با لاسهار، وآدیل الحق ~~منه بتضیع # ~~الجهاد، وسیم الحسف، و منع النصف17 . ترحمه : جهاد دریست از درهای بهشت ~~که # ~~خدا بر خواص اولیای خود گشاده است، و آن لباس تقوی است و زره حصین خدا ~~و # ~~سیر استوار ، و هر که ترک جهاد کند خدا او را لباس خواری بپوشد ، و او ~~را ذلیل و # ~~فرومایه کند ، و بیخوابی بردل او گمارد، و حق ازو بگرداند بضایع کردن ~~جهاد ، # ~~و او را در بلا افکند ، و انصاف ازو منع کند . # 17) اف ! آتد ستنمت عتابکم ! ارضتم بآلحیوة الدز) من الآحرة ms031 عوضا ، # ~~و بالذل من العز حلفا . اذا دغوتکم الی جهاد عدو کم دارت اغینکم کانکم # ~~ون الموت فی غمرة، ومن الذهول فی سکرة، یرتج علیکم حواری فتعهون ، و ~~کان # ~~قلو بکم مالوسة و انتم اا تغتاون . ترجمه : اف ! سیر بر آمدم از ~~بازخواست شما ، # ~~بدنیا خشنود شدید و بسنده کردید از آخرت بعوض، و بذل از عز بسنده کردید ~~، # ~~چون شما را بجهاد دشمنان میخوانیم چشمهای شما میگردد ، و گویی در گرداب # ~~مرگاید ، و در مستی غفلت، از حوار درمیمانید ، وسر گشته میشوید ، گویی # ~~دلهای شما بی خرد است وعقل ندارید . # (18) الجهاد ألجهاد ! الاوانتی معسکر فی یومی هذا، فن اراد الرواح # ~~الی الله فلیخرج . ترجمه : بجهاد آیید ، و بدانید که امروزلشگر گاه ~~میزنیم بوی # ~~جهاد ، هر که از شما میخواهد که بنزدیک خدا آید گو بیرون آی ! # (19) واعمری ماعلی من قتال من خالف الحق، وخابط الغی من إدکهان ولا ~~ایهان، PageV01P046 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0146.png) # ~~فاتقوا الله عادالله، وفروا إلی الله من الله ، وآمضوا فی الذی نهجه ~~لکم، وقوموا بما # ~~عصه بکم ! فعلی ضامن لفلجکم آجلا ، ان نم تمنخوه عاجلا . ترجمه : بجان # ~~من که نیست در من از حرب مخالفان حق هیچ میل و سستی، نترسید # ~~ای بند گان خدا و با خدا گریزید ازخدا، و بروید در راهی که بسوی شما ~~نهاده است، # ~~و بایستید بکاری که بشما باز بسته است ! که علی ضامن است بر آنکه اگر ~~بتعجیل # ~~ظفر بیابید، عاقبت هم ظفر شما را بود . # (20) انی لا اری الموت الا سعادة ، والحیوة مع الظالمین الا برما . ترجمه ~~: # ~~من نمی بینم مر ک را الا سعادت ، و حیوة باظالمان الا ستوه شدن . # (21) اللهم ! وأییما غاز غزأهم من اهل ملتک ، او مجاهد جاهد هم من اتباع # ~~سنتک ، لکون دینک الاعلی ، وحز بک ألا قوی ، و حظک الاوفی ، فالقه ~~الیر، # ~~وهبی، له آلامر : و توا بالنجح ، و تخیر له الأصحاب من اهل الفضل و ~~الألیاب ، # ~~و أستقوله الظهر ، و اسسغ علنه النفقة ، ومتع، ms032 بالنسشاط ، واطفیء عنه ~~حرارة الشوق، # ~~وأجره من غم اوحشة ، و انسء ذکر الاهل وأاولد ، واݣرم ا، حسن آلنیة ، ~~وتوله # ~~الریاء ، وخاصضه من السمعة ، وآعفه من الجبن، والهمه الجرءة ، و أرزقه ~~الشدة ، # ~~و أیده بألنصر، و اجعل فکره و ذ کره و ظغنه و اقامته فیک ولک3) . ترجمه ~~: # ~~خدایا ! هرغازیی که با دشمنان تو غزا کند ، از اهل دین تو، تا دین تو ~~قوت یابد، # ~~او را آسانی رسان، وکار او ساخته کن، و بمقصودش برسان ، و او را یاران ~~فاضل # ~~عاقل گزین ده، و پشت او قوی کر ، و روزی او فراخ کن ، و بنشاط ~~برخورداریده، # ~~و حرارت شوق از دل او منشان ، و از غم وحشتش زینهار ده ، و ذکر اهل و ~~ولد PageV01P047 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0147.png) # ~~بر دل او فراموش کردان ، و نیت نیکو اززانی دار ، وعاقبت و سلامت بخش ~~او ( # ~~و راه راست بیاموز ، واو را از ریا دور دار ، و ازبددلی عافیت ده ، و ~~دلیری وسختی # ~~و یاری ده، و فکر و ذ کر و سفر و مقام او خالص بسوی خود و در راه خود # ~~گردان . # (22) کل عین ساهرة یوم القیمة الا ثلث عیون : عین سهرت فی سبیل الله # ~~وعین غضت عن محارم آلله ، وعین فاضت من خشیة الله . ترجمه : همهآ چشمها # ~~بی خواب بود روز قیامت مگر سه چشم : چشمی که در راه خدا بیخوابی برده # ~~باشد ، و چشمی که از حرامها قفا کرده باشد ، و چشمی که از خوف خدا آب # ~~ریخته باشد، # (3) نحن الممتعضین للمسلمین من ذلة المشر کین، وآلذا بین عنهم اجمعین # ~~قیاما الله یحته، و حمایة لدینه، إذ حزبه الغالب وسهمه الصانب لکل عدو ~~ومناصب. # ~~ترجمه : ماییم خشم گرفتگان ازجهت مسلمانان ، و سبب خواری مشر کان ، و ~~دفع # ~~کنند گان از مسلمانان ، تا بحق خدا قیام کنیم، و دین او نگاه داریم، که ~~لشکر # ~~اوست غالب ، وتیر او برهدف هردشمنی وناصبی . # (24) الا یتسع لکم الدار لنصرة فما ییضیق بکم آلارض عن هجرة، ms033 فتاسوا # ~~بألسلف الصالح منکم ، و بآلاسرة ألتی واست بنفوسها امامها ، والعوالی ~~مشتجرة ، # ~~والمنایا للاقدار منتظرة و السیوف فی النفوس مؤ تمرة ، فان آلاولی ~~بآلطف من آل # ~~هاشم ، تأسوا فثنوا بألکرام التاسا . فان واسی اولنک امامهم فی حومة ~~الوغی علی # ~~هول المماة ، والنفوس تخشی مابین التراقی واللهات ، افلا تواسون انتم ~~إمامکم # ~~علی ماید عوکم إلیه فی الد زیا من العز الرفیع وفی الاخری من فوز ~~آلنعیم . ترجمه : # ~~اگرسرای بر شمافراخ نیست تانصرت کنید، زمین برشماتنک نیست تاهجرت کنید، ~~PageV01P048 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0148.png) # ~~پس لقتدا بسلف صالح خود، وبان جماعت که بنفوس خود با امام خود عمواسات # ~~کردفد، در وقتی که تیرها بهم درشده بود ، ومر کها منتظر تقدیر ایستاده ~~، وفرمان # ~~شمشیرها در تنها روان، که آنان که در طف کربلا بودند از آل هاشم صبر ~~کردند ، # ~~و بصبر فرمودن سنت کریمان گردانیدند . اگرایشان با امام خود مواسات ~~کردند در # ~~میان کارزار برهول مرگ ، وجانها میان گردن و گلو ایستاده بود ، چرا شما ~~باامام # ~~خود مواسات نمی کنید با آنچه شما را بیان دعوت می کنند لز عز بلند در ~~دنیا و # ~~فوز بنعیم. والله ولی التوفیق. # من کلام الحکماء والدعاة، روی لمولانا علی علیه السلام، وهو الآصح # (25) الجهاد علی آربع شع : امر بالمعروف ، ونهی عن المنکر، وصدق # ~~فی المواطن، وشنآن المنافقین . ترجمه : جهاد برچهارشعیه است : فرمودن ~~به نیکی، # ~~ونهی عن المنکر ، و رلست گفتن درهمه جای، و دشمن داشتن منافقان را . # (26) لو افردت من حمیع الناس، لجاهدت اهل الباطل فی الله حق جهاده، حتی # ~~ابلغ من نفسی عذرا، او اقتل مقلا . ترجمه : اگر مرا از همهآ مردمان ~~تنها باز کنند، # ~~جهاد کنم با اهل باطل در راه خدا، تا آنگاه که عذر خود ظاهر کنم، یامرا # ~~بکشند . # (27) لن یستعنی اللوک عن مقاتل یقاتل مع، وعن موئل یرجع الیه . # ~~و خیر الملوک من کلن المنا تلون معه متمقین، و الموئل الذی یرجع إلیه ~~هوآلحق . # ~~ترجمه : هیچ پادشاه مستغنی نباشد از مقاتلی که با او ms034 کارزار کند ، و از ~~مأمنی که # ~~با آنجما میگردد . وبهترین پادشاهان کی بود که مقاتلان او متفق باشند، ~~ومرجع # ~~لو با حق . # (28) و قیل لبعض الملوک انما هو سیفک و درهمک، فازرع بهذا من شکرک ~~PageV01P049 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0149.png) # ~~و آحصد بهذا من گفرک . ترجمه : پادشاهی را گفتند : شمشیر و درم بدست ~~تست ، # ~~بدرم بکار کسی که شکر تو گوید ، و بشمشیر بدرو کسی را که ناشکر تو # ~~گوید. # (29) کن فیی التتال بمنزلة التاجر الکیس إن وجد ربحا، والا احتفظ برأس # ~~آلمال ، و کن من احتیالک علی عدرک اشد حذرا من احتیال عدوک علیک . ~~ترجمه : # ~~در جنگ چون بازر گان زیرک باش که اگرسودی باید کند، و الاسرمایه نگاه ~~دارد، # ~~و در آن وقت که با دشمن حیلت کنی بر حذرتر باش از آن وقت که از حیلت ~~عدو # ~~حذر کنی . # (30) وسنل بعضهم : الجهاد افضل [ ام [سائر العادات ؟ فقال : الجهاد اأزه # ~~نیفید حفظ التوع عاجلا و سعادة الشخص آجلا ، وسائر العنادات یفید احد ~~هما فقط # ~~ترجمه : از بزرگی پرسیدند که : جهاد فاضلتر یا دیگر عبادات ؟ گفت : ~~جهاد ، # ~~از آنکه جهاد حفظ توع درین جهان و سعادت شخص در آن جهان بود، و دیکر # ~~عبادات یکی ازین دو بیش فایده ندهد . # (31) جاهدوا فی سبیل الله ، فا نکم تموتون بآجالکم ، وتکنسون بالجهاد # ~~شفاء العلیل، والثناء الجمیل عاجلا ، وما وعدتم من الثواب الجزیل آجلا ~~. ترجمه : # ~~در راه خدا جهاد کنید که باجل خواهید مردن ، و بجهاد شفای دلها کسب ~~کنید ، # ~~و ثنای نیک درین جهان، و ثواب بزرگ که11 شما را وعده دادهاند در آن # ~~جهان . # (32) وقال بعضهم فی حالة نزعه : لقد لقیت کذا و کذا زحفا، ومافی جسدی # ~~موضع شبر الاوفیه ضربة اوطعنة اورمیة اصابتنی فی سبیل الله ، ثم ها انا ~~ذا اموت PageV01P050 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0150.png) # ~~علی فراسی حتف انفی ، کمایموت العیر، فلا نامت اعین الجناء ترجمه : یکی ~~از # ~~بزر گان درحالت نزع گفت : بچندین جنگ رسیدم بالشکرهایی که بیکبار بروی # ~~دشمن رفته بودیم، و ms035 برهمهآ تن من موضعی نماند که برو زخم شمشیری یا ~~نیزهای یا # ~~تیری نیست که در راه خدا برمن آمده است . واینک برجای میمیرم چنانکه ~~خردشتی # ~~میرد ، پس [ نخوابد ] بخوف2 ما چشمهای بددلار! # (33) لأزه لا کرم) کذل الننس ، ولاحسة کعنظ البنضة ، واا ربح # ~~کثواب الله . ترجمه : هیچ کرم چون بذل نف نبود ، و هیچ حمیت چون محافظت # ~~بیضه نبود ، وهیچ سود چون ثواب خدا نبود . # (34) آلشهادة درجة قرنت ردرجة النبوة، وا ییوصل الیها الا بألجهاد ، و ~~لنوة # ~~عطیة خص الله من شاء من عباده، وأاجهاه کرامة شاملمة لمن وفت فی ~~طلالوسلة الیر به # ~~و أبتغاء مرضاته . ترجمه : شهادت درجهایست که با درحهآ پیغمبری مقارن ~~کردهاند، # ~~وبشهادت نتوان رسید الا بجهاد ، و پیغامبری عطاثی [است] که خدا بدان ~~مخصوص # ~~گردانیده است کسی را که خواسته است از بند گان خود، و جهاد کرامتی شامل # ~~است کسانی را که توفیق طلب نزدیکی بدو داده باشند یا رضای او میجویند. # (35) آلجهاد کمال الشریعة ، لأن الشریعة لا تتم ولا تظهر إلا به، وآلدین ~~هو # ~~کمال الشریعة ، لأن الغرض من اقامة الشریعة هرالتدین بدین الحق ، ~~فالجهاد هو # ~~من ألدین . ترجمه : جهاد کمال شریعت بود ، چه شریعتتمام وظاهرنشود ~~الابجهاد ، # ~~و دین کمال شریعت است . چه غرض از اقامت شریعت آنست که دین حق گیرند پس # ~~جهاد از دین باشد . # (36) قیل لبعضهم : لم تلقی نفسک فی المهالک ? فقال ، إن لم آت الموت # ~~مسترسلا اتانی مستعجلا . إنی است آتی الموت من حته انماآتیه من بغضه ، ~~وانما PageV01P051 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0151.png) # ~~اختار الفناء إیثار ألبقاء، تم تمثل ، ### | شعر # تاخرت استقی الحیوة فلم اجد %~% نفسی حیوتا مثل ان اتقدما # ~~ترجمه : یکی را از مجاهدان گفتند : چرا نفس خود را در مهالک میافکنی ؟ # ~~گفت : اگر بآهستکی بمر ک نیایم مرگ بتعجیل بمن آید ، من طلب مرگ # ~~نمی کنم از دوستی مرگ، بلکه ازدشمنی مرک باومی آیم ، وفنا بسوی ~~بقااختیار # ~~میکنم . پس این بیت بگفت که معنیش اینست که : باز ایستادم در طلب بقای ms036 ~~حیات ، # ~~و نیافتم هیچ حیات مانند آنکه فرا پیش شوم در مصاف . # (37) الزهد هوالا عراض عن آلدنیا بالتدریج، والجهاد هو الاعراض عنها ~~دفعة، # ~~والعادة هی طلب ما عند الله بالتأنی، والجهاد هو طلب ذلک و اإقبال علنه ~~دفحة، # ~~والسخاء هوبذل الآموال، وألجهاد هو بذل النفوس ، والصبر هو الصنر علی ~~المکاره ، # ~~والجهاد هو الصر علی الموت. وعلی هذا إذا تفحصت عن الفضا ئل کلها، وجدت ~~الجهاد # ~~ثمرة کل فضیلة وغایة کل مرتة . ترجمه : زهد اعراض است از دنیا بتدریج، # ~~وجهاد اعراض است از دنیا بیکبار ، وعبادت طلب آن چیز است که بنزدیک ~~خدای # ~~هست بآهستگی ، و جهاد طلب آنست و روی فراخدای کردن بیکباو، وسخا بذل ~~اموال # ~~است، وجهاد بذل جانها ، صبر صبر برمکروهات است ، و جهاد صبر برمر ک است ~~. # ~~و همچنین اگراز همهآ فضیلتها تفحص کنی [جهاد] را ثمرهآ همه ~~فضایل[یابی]، وغایت # ~~همه مراتب است . # (38) نظام امور المدن یخمس طوایف : الماوک، والعلماء ، والمالیون التجار، # ~~وألمجاهدون . ففصیلة الملوک هی التعاون بالآراء، وفضیلة العلماء هی ~~التعاون بألآداب، # ~~و فضیلة التجار هی التعاون با اموال ، وفضیلة الزراع هی التعارن با ~~اعمال 0 وفضیلة PageV01P052 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0152.png) # ~~المجابهدین هی التماون بالنفوس، وهی اتم جمیعها ؛ تم هم جمیعا یتعاونون ~~علی عمارة # ~~المدن بالخیرات والفضا ئل . ترحجمه : نظام کارهای شهرها به پنج صنف ~~تمام بود : # ~~یادشاهان ، و عالمان . و مالداران ، و برز گران ، و مجاهدان . فضیلت ~~پادشاهان # ~~در آن بود که برایها مدد دهند ، وفضیلت علما در آنکه بادبها مدد دهند ، ~~و فضیلت # ~~بازار گانان در آنکه بمالهامدد دهند ، و فضیلت برز گران در آنکه بعملها ~~مدددهند، # ~~و فضیلت مجاهدان در آنکه بجانها مدد دهند ، و این تمامترین همه است ، ~~پس همه # ~~حاحت همدیکر را یاری ومدد میدهند بر عمارت شهرها بخیرات وفضایل . # فان تکن الدنیا تعد نفیسة %~% فدار تواب الله اعلی و انبل # و إن تکن الأرزاق قسما مقدرا %~% فقلة حرص المرء فی الکسب اجمل # وإن تکن الا موال للترک جمعها %~% فما بال متروک به ms037 الحر یبخل # وإن تکن آلا نبدان للموت أنشأت %~% فقتل أمریء فی الله بالسیف افضل # و تدعوا گریما من یجود بماه %~% ومن جاد بالنفس النفیسة اکمرم ~~PageV01P053 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0153.png) # قی العقل والعلم وشرفهما # الآیات : (1) ان شر الدواب عندالله ألصم الکم الذرین لا یعقلون . ترجمه : # ~~بدترین بند گان بنزد یک خدا آناناند که کرو گنگاند و تعقل نمیکنند . # (2) وتلک ألا مثال نصر بها للناس، وما یعتلها الا العالمون . ترجمه : این ~~[مثلها] # ~~مردمان را میزنیم، و تعقل آن نکند الاعلما . # (3) یرفع الله الذین آمنوا منکم و الذین اوتوالعلم درجات . ترحمه : # ~~خدای درجهآ کسانی که ایمان آورند ازشما و کسانی را که ایشان را علم ~~داده باشد # ~~بلند گرداند . # (4) هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون ، إنما یتذ کر اولو الألباب # ~~ترجمه : چگونه یکسان باشند کسانی که دانند و کسانی که ندانند ، بحقیقت ~~اهل # ~~خرد یاد توانند کرد . # (5) اول ما خلق الله العثل فقال له : اقبل ، فاقیل ؛ ثم قال له : اد بر، ~~فادبر . # ~~فقال : و عزرتی و جلالی لا اخلق خلقا اکرم علی منک ، بک آخذ ، و بک ~~اعطی ، # ~~وبک اثیب ، و بک اعاقب . ترجمه : اول چیزی که خدا آفرید عقل بود . گفت ~~: # ~~فرا پیش آی ، فرا پیش آمد؛ گفت : بازیس شو ، بازپس شد . گفت : بعزت ~~وجلال # ~~من که هیچ نیافریدم برمن کرامیتر از تو ، بتو گیرم، و بتودهم، و بتو ~~ثواب دهم ، # ~~و بتو عقاب کنم . PageV01P054 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0154.png) # (6) لا دین لمن لا نتل اه . العتل ما عد ره الرحمن ، و اکتسب به الجنان . # ~~ترجمه : دین نبود کسی را که عقل نبود ، عقل آن بود که خدا را بدان ~~پرستند، و # ~~هشت بدان کسب کنند . # (7) لا یعجبنکم اسلام آمریء حتی تمرفوا حتدة عقلء ، لامال اعود من لعثل . # ~~ترجمه : عجب ندارید ازاسلام مرد تا نشناسید عقدهآ عقل او ، یعنی : ~~مقدار عقل او، # ~~هیچ مال بافائدهتر ازعقل نیست . # (8) طلب العلم فریضة علی کل مسام، من طلب علمأفادر که کتب اء کفلان # ~~من الآجر ، ومن طلب علما فام ms038 یدرکه کتب اه کفل من الآجر . ترجمه : طلب ~~علم # ~~برهمه مسلمانان واجب است ، هر که علمی طلبد و بیابد او را نصیب ازمزد ~~بدهند ، # ~~و هر که علمی طلبد ونیابد او را یک نصیب ازمزد بدهند . # (9) کل صاحب علم غرثان إلی علم آخر . العالم والمتعلم شریکان فی الخیر. # ~~ترجمه : هرصاحب علمی بعلمی دیگر گرسنه باشد . عالم ومتعلم درخیر شریکند ~~. # (10) اطلبوا العلم ولر بالصین . طوبی لمن عمل بعله، . خیر العلم مانفع. # ~~ترجمه : علم طلب کنید اگرچه بچین باشد . خنکاکسی که با علم خود کار کند ~~. # ~~بهترین علمی آن بود که نفع کند . # (11) اطلوا العلم ، فازه ییو جر فیء آربعة : العالم والمتعلم والمستمع ~~والمحب # ~~لهم . ترجمه : طلب علم کنید، که چهار کس را درعلم مزد دهند : عالم و ~~متعلم # ~~وشنونده و دوستدار ایشان را . # (12) ان قلیل العمل مع العلم کثیر، و کثیر العمل مع آلجهل قلیل . من لم # ~~ینفعه علمه ضره جهله . ترجمه : عملاندک باعلم بسیار بود . وعمل بسیار ~~باجهل اندک # ~~بود هر که علمش او را سود ندارد ، جهلش زیان دارد . PageV01P055 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0155.png) # (13) اللهم انی احوذ بک من علم لا ینفع . لیس من احلاق السؤ من الملق # ~~الا فی طلب العلم . ترجمه : خدایا بتو پناه میگیرم ازعملی که سود ندارد ~~، مؤمن # ~~چاپلوسی نکند الا درطلب علم . # (14) ما استودع ألله عندا ثلا اا استنقذه به یوما 17) . ترجمه : خدا عقل # ~~و دیعت ننهد بنزدیک بنده الا که روزی [او را] ببان از بلایی برهاند . # (15) العتل حفظ التحارب ، التجارب عقل مکتسب . العا قل من رفض الیاطل. # ~~ترجمه : عقل یاد کرفتن تجارب است ، تجربهها عقل مکتسب بود . عاقل کسی ~~بود # ~~که باطل فرو گذارد . # (16) العثل قرة عین، الجهل حیرة حین . العاقل بسعی فیما ینقی لء جماله # ~~و تقی عنه وباله . ترجمه : عقل روشنی چشم بود ، وجهل حیرت هنگام . عاقل ~~سعی # ~~در آن کند که جمالش بااو بماند و وبالش ازو ببرد . # (17) آلعا قل من نظر لنفسه قل نزوله ، ووطا السنزل قنل حلوله . الأدب ~~صورة # ~~آلعتل ms039 . ترجمه : عاقل کسی بود که ییش از فرود آمدن نظر بنفس خود کند . ~~ادب # ~~صورت عقل بود . # (18) العاقل عارف بزمازه، مقل علی شاذ،، مالک للساذ . ذو العتل لا یکون # ~~ضا گا من غیر سبب، ولا مشاءا من غیر ادب . ترجمه : عاقل بروز گار عارف ~~بود، # ~~و روی بکار آورده باشد ، زبان را مالک بود . خداوند عقل بی سببی نخندد، ~~و بی # ~~حاجتی و مهمی بجایی نرود . PageV01P056 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0156.png) # (19) العالم وسیلة إلی کل فضیلة، الناس ثلثة : عالم ربانی ، ومتعلم علی # ~~سبیل النجاة، وهمج رعاع . ترحمه : عالم وسیلهآ همهآ بزر گیها است . ~~مردمان سهاند : # ~~عالمی خدای شناس ، ومتعلمی در راه نجات ، وفرومایهآ احمق . # (20) العلم وراتة گریمة ، و الأدب لحلل حسان ، و الفکر مرآة صافیة ، # ~~والعثل حسام قاطع ، فاستر حلل خلتک بحلمک، وقاتل هواک بعثلک . ترجمه : ~~علم # ~~میرائی کریم است ، وادب حللهای نیکو ، وفکر آیینهآ صافی ، و عقل شمشیر ~~تیز ، # ~~پس بیوش حلل خلق خود بحلم خود ، و کارزار کن باهوی بعقل . # (21) الادب زنین فی المحافل ، وصاحب فی الغربة ، وعون علی المروة. # ~~ترجمه : ادب در محفلها زینتی بود ، و در غربت یاری، وبرمروت معاونی. # (22) آلعلم مقرون بالعمل، فمن علم عمل ، و العلم یهتف بالعمل ، فان ~~اجابه، # ~~والا ارتحل . ترجمه : علم باعمل مقرون بود ، هر که داند عمل کند ، وعلم ~~عمل را # ~~آواز دهد ، اگر اجابت کند ، والا خود برود . # (13) العلم علمان : مطوع و مسموع ، ولا ینفع المسموع إذا لم یکن المطوع. # ~~ترجمه : علم دو باشد : یکی مطبوع که در مردم آفریدند، و یکی مسموع ، و # ~~مسموع بی مطبوع منفعتی نکند . # (24) من لم یکتسب بالعلم مالا اکتسب به جمالا . المرو عدو ماجهله. # ~~ترحمه : هر که بعلم مالی کسب نکند جمالی کسب کند . مردم دشمن چیزی ~~باشند # ~~که ندانند . # (25) کل وعاه یضیق بما جعل فیه، إلا وعاء العلم، فانه یتسع . أغنی آلغنی # ~~العقل . ترجمه ؛ هرظرفی(1 تنگ شود بآنچه در آنجا کنند، جزظرف علم که ~~بعلم PageV01P057 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0157.png) # ~~فراخ کردد . بهترین توانگری عقل بود . # (26) الناس اربعة ms040 رجال : رجل یدری ویدری آزه یدری ، فهو عالم فاتبعوه ؛ # ~~و رجل ندری ولایدری انه یدری، فهو غافل فأنتبهوه ؛ و رجل لا یدری و ~~یدری # ~~آنه لا یدری، فهو طال فارشدوه ؛ ورجل لا یدری و لایدری آنه لا یدری ، ~~فهوجاهل # ~~وآجتنوه ! ترجمه : مردمان چهارند : مردی کهداند وداند که داند، اوعالم ~~بود متابعت # ~~او کنید ، ومردی که داند ونداند که داند ، او غافل بود تنبیه کنید او ~~را ، ومردی که # ~~نداند و داند که نداند ، طالب بود ارشاد کنید اورا ، و مردی که نداند ، ~~و نداند که # ~~نداند جاهل بود ازو دور باشید . # (27) لاداء اعیی من الجهل ، ولا مرض اضنی من قلة العثل ، لا غنی کالعتثل ~~، # ~~ولا مرض کالجهل . ترجمه : هیچ درد بیدرمانتر ازجهل نبود ، و هیچ بیماری # ~~نزار کنندهنر از بیعقلی، هیچ توانگری چون عقل نبود ، و هیچ بیماری # ~~چون جهل . # (28) العتل صدیق مقطوع ، و الهوی عدو متوع . ترجمه : عقل دوستی بریده # ~~آست، وهوی دشمنی متابعت کرده . # (9) آلحمد لله علی ماعرفنا من نفسه، والهینا من شکره، وفتح آنا من آبواب # ~~العلم بر بوبیته ، ودلنا علیه من الاحلاص له فی توحیده6 . ترجمه : شکر ~~خدای را # ~~که ما را شناسا گردانید از ذات او ، والهام داد از شکر او ، برما بگشاد ~~از درهای # ~~علم بخداوندی خود ، و ما را بر آن دلالت کرد از اخلاص در توحید او . # (30) فاسرار العلم عظیمة، و غوامض الحکمة کثیرة، وآقسامها متباینة ، # ~~و حدودها متغایرة . ترحجمه : رازهای علم عظیم است ، وپوشیدههای حکمت ~~بسیار، # ~~و اقسامش جدا جدا، وحدهایش متغایر . PageV01P058 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0158.png) # (31) الله موقد سراج العتل فی الجسد المظلم ، و منشیء الجوهر آلمطهر عن # ~~شوب اللحم والدم فی الجسم المخلوق من اللحم وآلدم . ترجمه : خدای تعالی ~~فروزندةآ # ~~چراغ عقل است درتن تاریک ، و یدید آرندهآ جوهر پاک از شایبهآ کوشت و ~~خون در # ~~تن آفریدهآ از گوشت وخون . # (32) و کتب فی سجل للشیخ عدالملک بن عطاش ، إشارة إلی المستجیبین : # ~~وأن تکونوا له اولادا بررة ، وغراسا بمرضاة اما مکم الترونة ms041 برضاء الله ~~سخانه # ~~مثمرة ، و تکونوا مزدحمین علیه بالقلوب و الآسخاص ، مثتسین من علمه ~~ماهورائد # ~~ااخلاص ، متنافسین فی ریاض الحکمة فیمن یتنافون، منتهین إلی ما امر ~~الله حیث # ~~یقول : کونوا ربانیین بما کنتم تعلمون الکتاب وبما کنتم تدرسون. ترحمه؛ # ~~مولانامستتصر در سجلی به شیخ عبد الملک رحمه الله نوشته بود، و ~~مستجیبان دعوت # ~~را می فرماید که : او را بجای فرزندان نیکو کار باشید ، و مانند ~~درختانی باشید که # ~~میوهآ خشنودی امام شما باشند که بخشنودی خدا مقرون است ، و همکنان ~~بنزدیک # ~~او روید بدلها و تنها ، وفرا گیرید از علم از آنچه شما را بخلاص رساند ~~، رغبت کنید # ~~در روضه های حکمت تا دیکر راغبان فرمان خدا را انقیاد نمایند، آنجا که # ~~میگوید : خداشناسان باشید بآنچه می آموزانید از کتاب، و بآنچه میخوانید ~~از # ~~علمها . # (33) من لم یعقل العثل ولم یستضیء بنوره فتد صیر حجة عله، لا اء . ترجمه # ~~هر که کار نفرماید عقل را ، و بنور او راه نبرد ؛ عقل را برو حجتی باشد ~~، و او را بر # ~~عقل حجتی نبود . # (34) إجالة الفکر فی نظام الخلیقة تحلی آلنف بجمال النضیلة . ترجمه : # ~~گردانیدن فکر در بظام آفرینش نفس را بجمال فضیلت آراسته گرداند . # (35) من شأن العثل ان یفرق بین الحسن و آلنبیح ، هو یسکن الی الحسن ~~PageV01P059 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0159.png) # ~~وینفر من القبیح . وقد یمدح الشیء کذبا و زورا وهو غیر ممدوح ، فهناک ~~یعرض # ~~للمقل التاقص انخداع و اعترار، و عند ذلک یمتاز المقلد من المستنصر . ~~ترحجمه : کار # ~~عقل آن بود که میان نیک وبد تمیز کند ، ومیل به نیک کند و از زشتی ~~متنفرشود. # ~~و گاه بود که چیزی را بدروغ و تزویر مدح کویند و آن چیز مستحق مدح # ~~نبود ، یس آنجا عقل ناقص فریفته شود ، و عقل مقلد از عقل مستبصر جدا # ~~گردد . # (36) العقل متوجه أینما وج، ، و له غناء آنینما صرف ، و بعض مصارفه انفع # ~~من بعض . فاذا صرف الی الدین الخکمه و تفقه فیه ، و اذا ms042 صرف الی الدذیا ~~اغنی # ~~بیها و احتال فیها . فلس مستودعا () شیئا لاحفظه ، ولا مصوغا یصع الا ~~قل؛ ، # ~~ولا متکملا (2) رشدا ولاغیا إنا تحمله . فا تیال ان تندل بو عن رشد ، ~~او تضرفه إلی # ~~ش عامدا او متخثا ، فانک لست محکما به شیئا من امر دنیاک الا صیعت به # ~~اݣثر منه . ترحمه : عقل روی بآن جهت کند که رویش بآنجا کنند ، و بکار ~~باز # ~~آید، و کفایت باشد ، درهر بابی که او را در آن صرف کنند، و بعضی مصارف ~~او نافعتر # ~~از بعضی باشد . چون او را صرف در دین کنند [ آن را استوار سازد]، و ~~بدان دانا # ~~شود ؛ و چون صرف در دنیا کنند توانگر شود ، و در آن حیلت بجای آرد . ~~هیچ # ~~رنگ آن چیز قبول کند ، و بر هیچ چیز راء و بی راهی ندارند الا که بر آن ~~جمله # ~~برود . پس بیرهیز از آنکه او را از راه راست بگردانی ، و بگمراهی فرا ~~داری نه # ~~بعمد ونه بخطا، که هیج کار دنیا بی تعقل محکم نتوانی کرد ، الا که ~~بیشتر از آن # ~~از تو ضایع شده باشد . PageV01P060 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0160.png) # (37) اول آلعلم الصمت، و الاستماع ، ته الحفظ، ثم المذاکرة ثم التعلیم، # ~~تم النشر . ترحجعه : اول علم خاموشی1 ، و شنیدن بود، پس یاد گرفتن ، یس ~~باز # ~~گفتن ، یس در آموختن ، پس آشکار ساختن . # (38) تعلم قول « ا ادری » ! فا زک ان قلت : ا ادری، علموک حتی تدری ؛ # ~~وإن قلت : انی ادری، سالوک حتی لا تدری . ترجمه : بیاموز گفتن « ~~نمیدانم » ! # ~~چه] اگر گویی: نمیدانم، بتو آموزند تا بدانی، و اگر گویی: میدانم ، از ~~توسئوال # ~~کنند تا [ نادانستن]توظاهر شود . # (39) ا یسنعک من العام تفادم السن وآلکبر ، فا نک حتیق طله ما قدر لک # ~~العمر، اآن العلم اکثر من اتام العمر. ترجمه : تو را ازعلم منع مکناد ~~بسیاری سال # ~~و پیری ، که تو سزاوار آموختنی ، تا که تو را عمر روزی میباشد ، از جهت ~~آنکه # ~~علم از ایام عمر بیشتر است . # (40) کان ms043 سقراط یتعلم الموسیتی علی الکبر . فقیل ا، : أما تستحیی ان ~~تتعلم # ~~علی الکبر هذا ! فقال حیائی من ان اکون جاهلا علی الکبر اکثر. ترحجمه : # ~~سقراط در پیری موسیقی میآموخت . گفتند : شرم نداری که درییری این ~~میآموزی! # ~~گفت : شرم من از آنکه درپیری جاهل باشم بیشتر است . # (41) العالم طبی الدین، والمال داؤه . فا ذا رانیت الطبیب یجر الداء إلی # ~~نفسه کیف بداوی غیره ! ترجمه : عالم طبیب دین بود، ومال درد و رنج دیت. # ~~چون طبیب را بینی که رنج بخود میکشد، چگونه دیگری را علاج کند ! # (42) لنس لمعالم فراغ لغیر طل الخیر ، وذلک اان فراغه انما یکون فی إجمام # ~~نفسه اذا کل خاطره وضاق ذرعه بالفکر فی استخراج د فائنالحکمة، فحینثذ ~~یروح PageV01P061 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0161.png) # ~~قلیه ، حتی یعود نشاطه ، و ییجتمع رأیه و یصفوا فکره . ترجمه : عالم را ~~فراغت # ~~نبود که جز بطلب خیر مشغول شود ، چه فراغت او در آسایش دادن نفس خود # ~~بود؛ پس چون خاطرش کند شود ، و دلش تنک گردد از فکر در استخراج دفاین # ~~حکمت، آسایش دل دهد ، تا نشاط او باز آید ، و رایش مجتمع کردد ، وفکرش # ~~صافی شود . # (43) رأس العلم ان تعلم آنک لا تعلم . ترجمه : سرمایهآ علم آن بود که # ~~بدانی که نمیدانی . # (44) سنل حکیم : هل العلماء کانوا احمد عند الاولین ام الشجعان ؟ # ~~قالوا : بلی العلماء ، لأن منفعتنا الیرم ب لمهم کمنفعة الذین کانوا ~~معهم فی زمانهم # ~~ترجمه : از حکیمی پرسیدند که : در میان پیشینگان علما محمودتر بودهاند ~~یا # ~~شجاعان ؟ گفت : علما ، از جهت آنکه منفعت ما امروز بعلم ایشان مانند ~~منفعت # ~~کسانیست که با ایشان در آن روز گار بودند ، و حال شجاعان بخلاف # ~~اینست . # (45) لاشیء أمنع جانبا من العلم ، و ذلک أنه لا یعطیک بعضه حتی تعطیه # ~~کلک . ترجمه : هیچ چیزمنع جانبتر ازعلم نبود ، چه علم بعضی ازخود ~~بتوندهد # ~~تا تو همهآ خود باو ندهی . # (46) نظر حکیم إلی رجل شیخ یح النظر فی الحمة و یستحیی ، فقال # ~~یاهذا تستحیی ان تکون فی ms044 آخر عمرک أفغل مما کنت علیه فی اوله . ترجمه : # ~~حکیمی به پیرمردی نکریست که میخواست از حکمت چیزی بداند وشرم میداشت. # ~~گفت : ای فلان! شرم میداری که بآخر عمر فاضلتر و بهتر از آن باشی که ~~باول # ~~عمر بودی ؟! PageV01P062 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0162.png) # (47) کما لا یستطیع المرء ان ینظر باحدی عتننه الی الماء و بألأخری # ~~لی آلارض ، کذلک لا یستطیع ان یتصرف بذهنه فی الأمور الشریفة والدنیة ~~معا. # ~~ترجمه : چنانکه مردم نتوانند که بیک چشم بآسمان نگرند ، و بدیگر چشم # ~~بزمین] همچنان نتوان که خاطر بچیز های شریف ، و خسیس مشغول دارند # ~~بهم، یعنی هردو اندیشه دریک خاطر جمع نیاید . # (48) یجب علی العاقل ان یخاطب الجاهل مخاطبة الطبیب للمرضی . ترجمه : # ~~برعاقل واجب [است] که با جاهلان چنان خطاب کند که طبیب با بیماران ، # ~~یعنی برفق . # (49) العاقل یعرف الجاهل ، لانه کان مرة جاهلا ، والجاهل لا یعرف # ~~العالم ، لآنه لم یکن مرة عالما . ترجمه : عالم جاهل را داند از آنکه ~~او # ~~یکبار جاهل بوده است ، و جاهل عالم را نداند که او هر گز عالم نبوده ~~است . # (50) خیر سلیمان بن داود بین الملک و المال و العلم ، فاختار العلم ، ~~فتعه # ~~الملک و المال . ترجمه : سلمان داود را مخیر کردند میان ملک و مال و # ~~علم؛ او علم اختیار کرد، ملک ومال متابعت علم کردند، تا هرسه # ~~بیافت . # (51) لی الاغراق فی علم واحد من شأن العلماء و الحکماء ولا السراة # ~~و الرؤ ساء ، بل ألآخذ من کل فن؛ و انما یتفرد بعلم واحد من یحب المراء # ~~و آلتکسب . ترجمه : مالغت بسیار در تحصیل یک علم کار حکما وعلما # ~~نبود ، و نه کار مهتران و سروران، بلکه از هر فنی نصیبی باید؛ تفرد بیک ~~علم PageV01P063 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0163.png) # ~~6 # ~~کسی طلب کند که کسب مال و جاه خواهد . # هی الکنوز التی تنموا ذخا یرها %~% ولا یخاف علیها حادث الغیر # ~~ترجمه : آن گنجهای است که اندوخته های آن میرویدو میبالد و از دیگر # ~~دونگیهای روز گار بران ترسی ms045 نیست]. PageV01P064 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0164.png) # فی الطاعة والعبادة والمواظبة علی الاعمال الصالحة # الآیات : (1) قل: افغیر الله تأمر ونی اعد اییها الجاهلون ؟! ولقد اوحی ~~الیک # ~~والی الذین من قنلک : لین اشر کت لیحبطن عملک ، و لتکوتن من الخاسرین ، # ~~بل الله فآعد و کن من الشا کرین ؛ ترجمه : بگو که مرا میفرمایند که غیر ~~خدا # ~~را پرستم ای جاهلان ؟! و بدرستی که وحی فرستادهاند بتو و بکسانی که پیش ~~از تو # ~~بودند که : اگر بخدا شرک آری ، عمل تو احباط شود ، و ازخاسران باشی؛ بل ~~خدا # ~~را یرست، و از شاکران باش ؟ # (2) و ما خلقت الجن و الا نس الا لیعیدون ، افحستم : آنما خلقناکم عبثا ! # ~~ترجمه : نیافریدم یری و آدمی را الا تا مرا عبادت کنند، مییندارید که : ~~شما را # ~~بعبث و برای بازی آفریده اند ؟! این و حی بسبب آن آمد که محمد علیه ~~الصلوة والسلام # ~~انگشترین بکردانید ببازی . # (3) من عمل صالحا من ذ کر اوانتی ، وهو مؤ من ، فلنحبینه حیوة طیبة ، # ~~ولنجزینهم اجرهم بآحسن ما گانوا یعملون . ترجمه : هر که عملی پسندیده ~~کند # ~~از مرد یازن ، و اومؤمن بود، ما او را بحیاتی خوش زبده گردانیم ، وجزا ~~دهیم # ~~مزد نیکوترین عملی که کرده باشد . # (4) فآتقوا الله و اطیعونی، ولاتطیعوا امر السسرفین ! ترحمه : دعوت همهآ ~~PageV01P065 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0165.png) # ~~پیامبری همین بوده است : از خدا پرهیز کند، و مرا طاعت دارید، و مسرفان ~~را # ~~طاعت مداوید! # (5) یقول الله تعالی : اطعنی ! الجعلک مثلی . انا حی لا أموت ، اجعلک حیا # ~~لا تموت . انا مهما اشأ ا کن ، اجعلک مهما تشأ تکن . ترجمه : خدا ~~میگوید : # ~~مرا طاعت دارید، تا تو را چون خود گردانم . من زندهام که نمیرم ، تو را # ~~زنده کنم که نمیری . من هر گاه که خواهم باشم، تو را چنان گردانم که هر ~~گاه # ~~خواهی باشی . # (6) لاطاعة فی معصیة الله، لا طاءة لمخلوق فی معصیة الخاق . ترجمه : طاعت # ~~نباید داشت در معصیت خدا، طاعت نبود مخلوق را در معصیت خالق . # (7) ان العظم عادة الله ماییکون ms046 عائدا بمصالح عاده. لم یتعد المتعبدون لی # ~~ثل الکاء عن خیفتی . ترجمه : بزر گترین عبادتی که خدا را کنند عبادتی ~~بود که # ~~عایدبود بمصالح بند گان او . خدا میگوید : مرا عبادت نکردهاند عبادت ~~کنند گان # ~~مانند گریستن ازخوف. # (8) اولا شیوخ ر کع ، ورجال خشع، و صبیان رصضع، و بهارئم رتع # ~~لسلطت جهنم علی اهل الدنیا. ترجمه : خدا میگوید : اگرنه ییرانی بودندی ~~رکوع # ~~کننده، ومردانی خشوع نماینده، وچهارپایان چرا کننده، و کود کان ~~شیرخورنده127؛ # ~~دوزخ براهل دنیا مسلط کردمی . # (9) إذا عصانی من خلقی من یعرفنی، سلطت علیهم من خلتی من لا یعرفنی . # ~~ترجمه : خدا میفرماید : چون نافرمانی من کند کسی که مرا شناسد، برو ~~مسلط # ~~کنم از خلق خود کسی که مرا نشناسد . PageV01P066 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0166.png) # (10) افضل العبادة ادخال السرور علی قلب المومن. افضل العمل ادومه # ~~وان قل . ترحجمه : بهترین عبادتی رسانیدن شادی بدل مؤمن باشد . فاضل ~~ترین عملی # ~~آن بود که دایمتر بود اگرچه اند کتر بود. # (11) خیر کم من طال عمره، و حسن عماء . لا تجارة کألعمل الصالح، ولار بج # ~~گثواب آلله . ترجمه : بهترین شما کسی بود که عمرش دراز بود، وعملش نیکو ~~. # ~~هیچ تجارت چون عمل صالح نبود ، وهیچ سود چون ثواب خدا . # (12) إزه لا بد نک یا قیس من قرین یدفن معک ، و هو حی و انت میت، # ~~فان کان کریما اکرمک ، و ان کان اسما اسلمک ، ثم لا یحشر الا معک ، وا # ~~تنعث إلا معه ، ولا تسأل الا عنه . فلاتجعله الا صالحا ! فا نه ان صلح ~~انست به، وإن # ~~فسد ام تستوحش الا منه ، و هو عمأک . ترجمه : ای قیس ! چاره نیست تو را ~~از # ~~قرینی که تو را با او دفن کنند ، او زنده باشد و تو مرده . اگر کریم ~~باشد تو را # ~~گرامی دارد ، و اگر لئیم باشد تو را فرو گذارد . یس تو را بی او و او ~~را بی تو # ~~حشرنکنند، و از تو نیرسند الا ازحال أو ، زینهار که از قرین قرین ms047 صالح ~~کزینی! # ~~و اگر صالح باشد با او انس گیری ، و اگر فاسد باشد متوحش نشوی الا ازو ~~، و آن # ~~عمل و عبادت تو است . # (13) کفی بالعبادة شغلا یا اباذر . احکم السفینة! فان البحر عمیق عمیق؛ # ~~خفف ظهرک ! فان العقة کودة ؛ و اخلص العمل ! فان الناقد بصیر بصیر . ~~ترجمه : # ~~تمام شغلی باشد عبادت یا اباذر ! کشتی استوار کن! که دریا ژرف ژرفست، و ~~پشت # ~~سبکبار کن ! که عقبه تند تند است ، و عمل پاک و خالص کن! که ناقد بصیر ~~بصیر # ~~است . # (14) افضل الاعمال ما اکر هت علیه النفوس. من قضر فی العمل ابتلی بآلهم. PageV01P067 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0167.png) # ~~ترجمه : فاضلترین اعمال آن بود که نفس را بکراهیت بر آن دارند. هر که ~~درعمل # ~~تقصیر کند باندوه مبتلا شود . # (15) من تذکر بعد السفر استعد . إن انصحکم لنفسه احوعکم لریه. # ~~ترجمه : هر که یاد کند دوری سفر را ساز راه بکند . هر که خود را ~~نیکخواه تر # ~~خدای را مطیعتر بود . # (16) حیوة آلمرء کالشیءآ السعار ، و تسویفه بطاعته أغترار . ترجمه : حیات # ~~مرد چون چیزی عاریتیاست ، وطاعت خدا باز پس افکندن از مغروری . # (17) ستنة تسؤک خیر عندالله من حسنة یعجبک . ترجمه : سیئهای که # ~~تو را ناخوش آید بنزدیک خدا بهتر از حسنهای که تو را خوش آید و متعجب # ~~گرداند . # (18) لا تکن من یرجوا الآخرة بغیر عمل، وترجیء التوبة بطول الآمل . # ~~ترجمه : از کسانی مباش که آخرت امید دارند بی عمل ، و توبه بازپس ~~افکنند از # ~~درازی امل . # (19) بادروا آجالکم باعمالکم، و ابتاغوا ما تقی لکم بما یزول عنکم ! # ~~ترجمه : باجل خود شتابید باعماز خود ، و بخرید آنچه باشما باقی ماند ~~بآنچه از # ~~شما زایل شود ! # (20) إن قوما عند والله رة ، فتلک عبادة التجار ؛ و إن قوما عدوالله رهة ~~، # ~~فتلک عبادة العسد ؛ و إن قوما عبد و الله شکرا، فتلک عبادة الاحرار . ~~ترجمه : # ~~گروهی خدا را عبادت میکنند از روی رغبت در ثواب و بهشت، و آن عبادت # ~~بازر گانانست ؛ و گروهی عبادت میکنند ms048 از روی خوف و ترس از عقاب و ترس ~~دوزخ، # ~~و آن عبادت بند گانست؛ و گروهی عبادت خدا میکنند از روی شکر نعمت او ، ~~و PageV01P068 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0168.png) # ~~آن عبادت آزاد مردانست . # (21) لآنسین الاسلام نسمة لم ینسبها احد قیلی : الاسلام هو التسلیم # ~~والتسلیم هوالیقین، والیقین هوالتصدیق، والتصدیق هو الإقرار ، والاقرار ~~هو الأداء، # ~~و الأداء هوالعمل1. ترجمه : اسلام را نسبت کنم که پیش ازمن کسینکرده ~~باشد: # ~~اسلام تسلیم کردنست ، و تسلیم کردن بیقین بودن ، و بیقین بودن باور ~~داشتن، وباور # ~~داشتن اقرار کردن، و اقرار کردن گذاردن آنچه برتو واجب باشد، و گذاردن # ~~عمل کردن، # (22) اللهم ثبت فی طاعتک نیتی ، و آحکم فی عباد تک بصیرتی، و وفقنی # ~~من الآعمال لما تفسل بز دنس آلخطایاعنی2 . ترجمه : یا خدا! نیت من ~~درطاعت # ~~خود ثابت گردان ، وبصیرت من درعبادت خود محکم کردان ، ومرا تو فیق ~~اعمال ده # ~~که بآن شوخ خطاها از من شسته گردانی . # (23) إن الله خما ثلثة اشیاء : خمأ رضاه فی طاعته ، فلا تحترن من الطاءعة ~~شبئا ! # ~~فلعل رضاه فیه؛ وخأ سخطه فی معصیته ، فلا تحقرن من المعصیة شیئا، فلعل ~~سخطه # ~~فیه؛ وخرا أولیاءه فی خلقه، فلا تحترن احدا! فلعل ذلک الولی . ترجمه : ~~خداوند # ~~سه چیز در سه چیز ینهان گردانیده است : رضای خود درطاعت ، پ هیچ طاعترا # ~~حقر مدار! که تواند بود که رضای او در آن بود؛ و خشم خود در معصیت ، # ~~یس ] هیچ معصیت را خوار مدان ! که تواند [ بود ] که خشم او در آن # ~~بود؛ و دوستان خود را در میان خلق، پس هیچک را خوار مدار! که باشد که # ~~آنکس ولی بود . # (24) اما لسن اطعتمو نا، ولم تضیعوا مایحق لنا علیکم من المفترض الواجب؛ # ~~لتکونن من هذا آلامر کجلدة ما بین الحاج، و بمکان الآنامل من الرواجب . PageV01P069 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0169.png) # ~~ترجمه : اگر شما ما را طاعت دارید ، وحقی که بر شما واجب است ضایع ~~مگذارید؛ # ~~ازین کار مانند پوست ابرو باشید، وبجای بند سرانگشت . # (25) ان امرا من ms049 اجله فرشت الآرض، وبنیت السنع الطباق، ومن قله تعاقت # ~~الاغساق و الاضباح ، و لا قامته أنشیت الأشخاص و الاشبا ح ، و ~~للاستقامة علیه نفحت # ~~ألا نبدان [فیی ]) الارواح ؛ لامر یحق توفیر خالصة الهمم علی ایضاح ~~منهاجه، و [أن] # ~~یحشد حشود الاجتهاد الی اذ کاء سراجه ؛ و هو عبادة الله ألتی خلق آلجن ~~و الانس # ~~من اجلها، و ارسل رسلا ممشرین و مندرین لایضاح سلها و نظم شملها . ~~ترجمه : # ~~بحقیقت کاری که زمین بسوی آن گستردهاند ، وهفت آسمان بناکرده ، و صبح ~~[و] # ~~تاریکی از قبل آن متعاقب میآید، و برای اقامت [ آن] اشخاص و اشباح ~~آفریدهاند، # ~~و از جهت استقامت آن جانها در تنها دمید[هاند]؛ کاری باشد که سزاوار ~~بود بآن # ~~که جملگی همتهای خالص در آن صرف کنند ، تا راه آن کار واضح گردانند ، و # ~~جملگی اجتهاد و جهد را جمع کنند، تا چراغ آن برافروزند؛ و آن عبادت # ~~خدایست که یری و آدمی را بسوی آن آفریده است، و ییمبران بشارت دهنده و # ~~انذار کننده فرستاده ، تا آن راه واضح کنند، و آن را منظوم گردانند . # من کلام الحکماء و الدعاة # (26) البطالة حلوة الاضل مرة الثمرة ، و التعب فی العمل مر الآضصل لحلوة # ~~التمرة . ترجمه : راحت بیکاری را اصل شیرین بود ومیوه تلخ ، ورنج عمل ~~را اصل # ~~تلخ بود ومیوه شیرین . # (7(کن عاملا بماتعلم ، تصر عالما بمالا تعلم . من صفی صفی آ،، ومن خلط # ~~خلط علیه . ترجمه : عمل کن بآنچه دانی! تا عالم شوی بآنچهندانی . هر که ~~صافی شود، # ~~برای او صافی کنند؛ و هر که تخلیط کند کار نیک وبد، کاربرو آشفته کنند ~~. PageV01P070 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0170.png) # (28) لا شیء انفس من الحیوة ، ولا غبن اعظم من إنفادها لغیر حیوة الآبد. # ~~ترجمه : هیچ چیز نفیستر از حیات نیست ، وهیچ غبن عظیمتر از انفاد حیات ~~در # ~~غیر طلب حیات ابد نیست . # (29) المخلص من یکتم حسناته کما یکتم سینا ته . طو ببی لمن صحت له # ~~خطوة واحدة لا یرید بها الا وجه الله ms050 . ترحجمه : مخلص آنست که ~~نیکوییهای خود # ~~بیوشد . خنک کسی که یک گام بر گیرد که بآن جزخدا را نخواهد . # (30) من خلصت نیته ، کفاه الله ما بینه وبین آلناس . ألعلم بذر ، والعمل ~~زرع، # ~~وماءه الاخلاص . ترجمه : هر که نت او خالص بود ، خدا آنچه میان او و ~~مردم # ~~بود کفایت کند . علم تخمیست، وعمل کشتی، و آبش اخلاص . # (31) اذا انغض الله صندا؛ اطاه ثلثا و منعه ثلثا : العطاه صحة الصالحین ، ~~و # ~~منعه القول منهم؛ و اعطاه العمل الصالح، ومنعه الإخلاص فیه؛ و اعطاه ~~الحکمة، # ~~ومنعه الصدق فیها . ترجمه چون خدا بند [ را ] دشمن گیرد، سه چیز باو ~~دهد و سه # ~~چیز ازو منع کند : صحبت صالحان بدهد، وقبول آن بنزدیک ایشان از ومنع ~~کند؛ # ~~و او را عمل صالح بدهد ، و اخلاص در آن ازو منع کند؛ و او را حکمت ~~بدهد، و # ~~براستی باز گفتن ازو منع کند . # (32) آلا مر کله یرجع الی اضلین : فعل من الله بک ، و فعل منک له . فا ذا # ~~رضیت فیما یفعل، واخلصت فیما تفعل؛ سعدت بهذین، وفزت فی الدارین. ترجمه ~~: # ~~همه کارها راجع بدو اصل است : فعلی که خدا باتو کند ، و فعلی که تو ~~برای او # ~~کنی . چون بآنچه او کند راضی باشی ، و آنچه تو کنی باخلاص مقرون کنی؛ ~~بهردو # ~~نیکبخت شوی، و در هردو سرای فیروزی یابی. # (33) آلاخلاص فی العادة ان یکون سکون العند و حر کته لله . ترجمه : # ~~اخلاص در عبادت آن بود که سکون و حرکت بنده خالص خدا را بود . PageV01P071 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0171.png) # (34) سثل عالم (1) : أی شیو اشد علی آلنفس ؟ فقیل : الإخلاص لله فی ~~طاعته، # ~~واذ لیس لها فیه نصیب . ترجمه : از عالمی پرسیدند که چه کار برنفس ~~سختتر ؟ # ~~گفت : اخلاص درطاعت خدا، چه نفس را در آن نصیبی نبود . # (35) الناس ثلثة : رجل شغله معاشه من معاده ، فهو من الهالکین ؛ و رجل # ~~شغله معاده عن معاشه ، فهو من الفا نزین ؛ ورجل مشتغل بهما ، فهو من ~~المخاطرین . # ~~قرججمه : مردمان سه ms051 صنفاند : مردی که معاش او او را از معادش باز دارد ~~، او از # ~~اهل هلاکت بود؛ و مردی که معاد او او را از معاش باز دارد ، و او از ~~رستگاران # ~~بود؛ و مردی که بهردو مشغول بود ، و او از اهل خطر باشد . # (36) العلم مقلوب من العمل ، فان العلم فعل القلب، و العمل فعل الجارحة، # ~~وهو یبرز عن فعل القلب الذی هو العلم ، و ینقلب منه . ترجمه : علم ~~مقلوب ازعمل # ~~بود ، چه علم فعل دل وعمل فعل جوارح [بود ، وعمل ازفعل دل، یعنی: علم، ~~بیرون # ~~آید، وازو صادر شود ، # (37) آلإنیتان هو اذعان النفس للحق علی سبیل التصدیق له بآلیتین ؛ و متی # ~~صار ملکة للنفس، فا نه سیؤ دیه إلی العمل الصالح الموافق. ترجمه : ~~ایمان گردن # ~~نهادن نفس بود حق را بر سبیل تصدیق، و باور داشتن او را بیقین؛ پس # ~~چون این حال نفس را ملکه شود، مؤدی باشد بعمل صالح که موافق # ~~حق بود . # (38) من اراد ان یسکن فی هذا العالم ، فلیتقرب إلی رب العالمین بملازمة # ~~الخذمة له . ترجمه : هر که خواهد که درین عالم ساکن باشد، باید که ~~بخداوند عالم # ~~نزدیکی جوید بملازمت خدمت او . PageV01P072 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0172.png) # (39) اذمامن شیء ابلغ و اعم نفعا فی العودیة من ترک المرء حظه فیجمیع # ~~مایباسره . ترجمه ؛ هیج چیز کاملتر ونافعتر نباشد در بندگی از آنکه ~~مردم ترک # ~~حظ خود کند . # (40) ان العند متی اخلص لیولاه العبودیة و الطاعة ، فقد حظی بألقرب منه . # ~~ترجمه : چون بنده بند گی خداوند خود باخلاص کند، بقربت او بهرهمند # ~~گردد . # (41) و تأدیة الطاعة الحسنة لا بتم إنا بأربعة أمور : الخوف و الرجاء # ~~و آلح والیقین . ترجمه : طاعت نیکو نتوان گذارد ، الا بچهار چیز : خوف ~~ورجا # ~~و دوستی و یقین . # (42) بالتوحید تصح المعرفة ، و بالمعرفة یزر کو العمل، و بالعمل ینال # ~~آلدرجات و ییملک المتامات ، و بألدرجات و المقامات یستمتع بالباقیات ~~الصالحات . # ~~ترجمه : بتوحید معرفت تمام باشد، و بمعرفت عمل پاک باشد ، و بعمل درجات # ~~حاصل کنند ms052 ، و مقامات کسب کنند ، و بدرجات ومقامات ازباقیات صالحات، ~~یعنی # ~~از ثواب و سعادت آن جهانی ، برخورداری یابند . # (43) قیل لسقراط : بم حظیت من آلحکمة ? قال : بآن فعلت ما وجب علی # ~~آختیارآ. ترجمه : سقراط را گفتند : از حکمت بچه بهره مند شدی ؟ گفت : ~~بآنکه # ~~آنچه برمن واجب بود باختیار بکردم . # (44) العلم روح، والعمل جسد ؛ و کما ان الجسد بغیر روح لا یثبت، کذلک # ~~الروح بغیر جسد لا ئیوجد . ترجمه : علم جانیست وعمل تنی؛ وچنانکه تن بی ~~روح # ~~بنماند همچنان روح بی تن بنماند . PageV01P073 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0173.png) ### | شعر : # ~~لناس همهم الحیوة ولا اری # # %~% لول الحیوة زید غیر خیال # ~~و إذا افتقرت إلی الذخائر لم تجد # # %~% خرا یکون کصالح الآعمال PageV01P074 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0174.png) # لدعاء والصدقة وفوائد هما # آلآیات : (1) أمن یجیب المصطر اذا دعاه و یکشف السوء و یجعلکم # ~~خلفاء آلآرض، أ اله مع الله ؟ قلیلا ما تذ کرون ! ترجمه : گفت آنکس که ~~مضطررا # ~~اجابت کند، چون او را بخواند ، و بدی بگرداند ، و شما را خلیفهآ زمین ~~گرداند ، # ~~هیچ خدا هست باخدا ؟ اندک یاد میکنید شما آنچه بکار میآید ! # (2) و قال ربکم: ادحونی استجب لکم ! إنالدین یستککرون عن عبادتی # ~~سیدخلون جهنم داخرین . ترجمه : خدا گفت : مرا بخوانید تا شما را اجابت ~~کنم! # ~~و کسانی که از عبادت من استکبار میکنند زود بود که در دوزخ شوند . # (3) إن تندوا الصد قات فنعماهی؛ وإن تخفوها وتؤتوها الفقراء، فهو خیرلکم، # ~~و کیکفر عنکم من سیا تکم . ترجمه : اگر صدقه ظاهر و آشکارا بدهید نیکو # ~~باشد، و اگر پوشیده بدرویشان رسانید شما را بهتر بود، وسیآت شما مکفر # ~~گردانیم . # (4) الذین نفقون اموالهم باللیل و النهار سرا و علا نیة ، فلهم اجرهم عند # ~~ربهم ولا خوف علیهم ولا یحزنون . ترحجمه : آنانکه مالهای خود بشب و روز # ~~آشکارا و پنهان در وجوه خیرصرف میکنند، مزد ایشان برخداست ، نه ترس ~~باشد # ~~ایشان را و نه اندوهگین شوند . PageV01P075 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0175.png) ### | ظا صطلی ب # (5) لا تطلوا صد قاتکم بالمن والآذی ، کألذی ینفق ماله رناء ms053 الناس ولا # ~~یؤ من بألله و الیوم آلآخر . ترجمه : صدقههای خود بمنت ورنجانیدن باطل ~~مکنید، # ~~مانند کسی که مال برای ریا نفقهآ مردم کند ، و بخدا و قیامت ایمان ~~نیاورد . # (6) ان المصد قین و المصدقات ، و اقرضوا الله قرضا حسنا ؛ یضاعف لهم و # ~~لهم اجر گریم. ترجمه : مردان وزنان صدقه دهنده، و آنانکه چیزی بخدا قرض # ~~میدهند قرض حسنه دادنی، نیک مضاعف کند برای ایشان، و ایشان را باشد # ~~مزدی تمام . # (7) الدعاء هو العبادة ، الدعاء سلاح ألمؤ من ، لسس شیء اکرم علی الله # ~~من الدعاء. ترجمه : دعاعبادت بود ، دعاسلاح مؤمناست ، هیچ چیز برخدا گر ~~امیتر # ~~از دعا نیست . # (8) لا یرد البلاء الا الدعاء، اعدوا للیلاء الدعاء ، الدعاه عماد الدین ~~. ترجمه # ~~بلا را باز ندارد الا دعا، بلا را ساخته باشید بدعا، دعا ستون دین است ~~. # (9) ان الله یستخیی ان یرفع العند إلیه ید یه فیردهما خاثبین . ترجمه : ~~خداشرم # ~~دارد که بنده دست بدعا بردارد ، و آن را باز گرداند نومید دعای او ~~اجابت # ~~ناکرده . # (10) ثلث دعوات مستجابات ناتشک فیهن : دعوة المظلوم، و دعوة المسافر ، # ~~ودعوة الوالد لولده . ترحمه : سه دعا مستجاب باشد : دعای مظلوم، ودعای ~~مسافر، # ~~و دعایی که پدر و مادر فرزند را کنند. # (11) داووا مرضا کم بالصدقة، واستقلو البلاء بألدعاء . الصدقة تمنع میتة ~~السوء. # ~~ترجمه : بیماران را بصدقه مداوا کنید ، و پیش بلا بدعا باز رویدا صدقه ~~مر گ را # ~~باز دارد . PageV01P076 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0176.png) # (12) صدقة السر تطفیء غضب الرب ، الصدقة تطفیء الخطینة کما یطفیء # ~~آلماء النار. ترجمه : صدقهآ یوشیده خشم خدا بنشاند، صدقه گناه بنشاند ~~چنانکه # ~~آب آتش [را ]. # (13) خنر الصدقة ما کان عن ظهر غنی . من کنوز البر کثمان المصائب و # ~~الا مراض و آلصد قة . ترجمه : بهترین صدقه آن بود که از توانگری باشد ، ~~یعنی # ~~عیال را محتاج نگرداند . از گنجهای نیکی و نیک مردی است یوشیده داشتن # ~~مصیبتها و بیماریها و صدقه . # (14) مازتص مال من صدقة . المو من فی ظل صد قته حتی یقضی بین ms054 الناس. # ~~ترجمه ، هیچ مال از صدقه نقصان نپذیرد . مؤمن در سایهآ صدقهآ خود بود ~~تا میان # ~~مردم حکم کنند ، یعنی : آخرت . # (15) فی کل گید حرئ اجر . المتعدی1) فی الصدقة کمانعها . استنزلوا # ~~آلر زق بآلصد قة . ترحجمه : درهرجگری تشنه مزدی است، یعنی : بآب دادن . ~~کسی # ~~که صدقه از حد ببرد چون کسی بود که ندهد ، یعنی : عیال محروم کند . ~~روزی # ~~بصدقه فرود آورند . # (16) هدیة الله الی المؤ من السائل علی بابه . للسائل حق ولوجاء علی فرس. # ~~ترحجمه : هدیهآ خدا درویش مؤمن بود که بدر او شود2) . خواهنده را حقی ~~باشد و # ~~اگر بمثل براسبی آید . # (17) اللهم عجل کا منفق خلفا، و کل ممسک تلفا ! افضل الصد قة ان تعین # ~~بجاهک من لاجاه اه . ترجمه . خدایا زود عوض نفقه کننده باز ده ، و مال ~~ممسک PageV01P077 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0177.png) # ~~تلف کن ! بهترین صدقه آن بود که بجاه خود یاری دهی کسی را که جاه ندارد ~~. # ~~همیشه امت من بخیر باشند تا که امانت بغنیمت ندارند ، و صدقه بغرامت ~~نشمرند . # (19) ألدعاء مفتاح الرحمة و مصباح الظلمة . ما المتلی الذی قد آشتد به # ~~اللاء باحوج إلی الدعاء ، من المعافی الذی لا یأ من الیلاء . ترجمه : ~~دعا کلیدرحمت # ~~است وچراغ تاریکی . مبتلایی که بلای سخت باو نازل باشد محتاجتر نیست ~~بدعا ، # ~~از کسی که در عافیت بود و از بلا ایمن نبود . # (20) لا تکن ممن [ان] اصابه بلاء دعاه مضطرا ، و ان ناله رخاء اعرض # ~~مغترآ . ترجمه : از آنان مباش که چون بلا بایشان رسد باضطرار دعا کنند، ~~وچون # ~~آسانی یابند مغرور شوند و اعراض کنند . # (21) تستطیءآ الدعاء بالاجابة ، و قد سددت طرینه بألذنوب . ترجمه : # ~~اجابت دعا بدیر میداری، و راهش بگناهان دربستهای . # (22) الصدقة دواء منجح . إذا آملقتم فتاجرو إلی الله بآلصدقة ! ترحجمه : # ~~صدقه دارویی است منجح . چون درویششوید27 با خدا بازر گانی کنید بصدقه ! # (23) اللهم و إنی اجد سل المطال الیک مشرعة ، و مناهل الرجاء النک # ~~مترعة ، و ابواب الدعاء لمن دعاک مفتوحة . ترجمه : خدایا من ms055 راههای ~~مطالب بتو # ~~گشاده میبینم . و آبشخورهای امید بتو یر آب، و درهای دعای کسانی را که ~~تو را # ~~میخوانند گشاده . # (24) بابک مفتوح للراغبین، وجودک مباح للسائلین، و إغاثتک قریبة # ~~من المستغیثین . ترجمه : در تو گشاده است راغبان را ، وجودت مباح است ~~سایلان PageV01P078 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0178.png) # ~~را، و فریاد رسیدن تو نزدیک بفریاد خواهند گان . # (25) و اجعل ما سمحت به من العفو عنهم ، و ترعت به من آلصدقة علیهم # ~~فی از کی صدقات المتصد قین ، و اعلی صلات المتقربین7 . ترجمه ؛ خدایا ~~عفوی # ~~که از بند گان تو کردهام ، یا سدقهای که به تبرع [دادهام]، در پا کترین # ~~صدقات صدقه دهند گان ، و بلندترین وسیلتهای قربت جویند گان گردان . # (26) ینبغی ل لمن] آراد ان یجاب دعوته ان یعمل صالحا، و یرضی الله به ، # ~~و یجتنب معاصیه و ما یسخطه ، و یخلص له ولاولیایثه بنیة، ثم یدعوا . ~~ترجمه : # ~~باید کسی که خواهد دعای او اجابت کنند : کاری شایسته کند ، وخدا را بآن ~~خشنود # ~~گرداند ، و از معاصی اجتناب کند و از آنچه خدا را از آن کراهیت آید ، و ~~نیت با # ~~خدا و بند گان او خالص دارد، یس دعا کند . # (27) تادب بادب الله! اذ قال : خذمن اموالهم صدقة تطهرهم بها وتز کیهم # ~~بها . ترجمه : بادب خدا مؤدب باش آنجا که گفته است : از مالها ازیشان ~~صدقه # ~~بستان که ایشان را بآن پاک گردانی . # من کلام الحکماء و الدعاة # (28) الدعاء یرد البلاء ، و یفید الإخلاص ، و یزید الیقین، ویتم الثقة ، # ~~ویوسع الرزق ، و یدفع کید الظلمة . ترجمه : دعا بلا بازدارد ، و اخلاص ~~را فایده # ~~دهد ، ویقین بیفزاید، [ وثقه را تمام کند ،] و ووزی فراخ گرداند ، و ~~مکرظالمان # ~~دفع کند . # (29) آلإلحاح مذموم إلا فی الدعاء، والسئوال مدموم إآلا علی الله . ترجمه ~~: # ~~الحاح مذموم است الا در دعا ، و سیوال مذموم است الا برخدا . PageV01P079 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0179.png) # (30) دخل عالم علی مریض فقال له : إن الله ذ کرک فاذ کره ، و اقالک # ~~فاسکره . ترجمه : عالمی تزدیک بیماری ms056 شد گفت : خدا تو رایا یاد میدهد ، ~~او را # ~~یاد کن ، و از سر گناه تو در میگذر او را شکر کن! # (31) سل واهب العقل اضاءة العتثل ، سل من لا یفقره الیدل ! ترجمه : از # ~~بخشندهآ عقل روشن کردن عقل خواه، از کسی خواه که بذل او را درویش # ~~نکند. # (32) من تصدق بصدقة بین الناس فاجبه نظرهم إلیه، یکون ذلک علیه # ~~لاله . ترجمه : هر که درپیش مردمان صدقه بدهد و او را خوش آید که ~~مردمان # ~~می بینند، آن صدقه او را نباشد . # (33) قیل لحکیم : متی یکون بدل الکشثیر اقتصادا، و بذل القلیل اسرافا؟ # ~~فقال : بدل القلیل فی الاطل اسراف ، و بدل الکثیر فی آلحق اقتصاد . ~~ترجمه: # ~~از حکیمی پرسیدند که : کجا باشد که بسیار دادن اقتصاد بود ، واندک دادن ~~اسراف ؟ # ~~گفت : چون اندک دادن در باطل صرف کنند اسراف بود ، و بسیار که بحق دهند # ~~اقتصاد. # (34) من حس الدراهم کان لها، ومن تصدق بها کانت اه . ترجمه : هر که # ~~درم نگاه دارد او درم را باشد ، وهر که بصدقه بدهد درم او را باشد . # (35) إن لک فی مالک شریکین: الحد ثان والوارث ، فان اخست ان لا تکون # ~~آخس الشر کاء فتصدق . ترجمه : تو را درمال دوشریک است : حوادث و وارث ، # ~~اگر خواهی که خسیس ترین شریکان نباشی صدقه بده ! PageV01P080 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0180.png) # (36) السماحة حب السائل ، و بذل النائل . ترجمه : جوانمردی # ~~دوست داشتن خواهنده را ، و عطا دادن توانگر را بود . # (37) سمع الاحنف رحلا بشکوعلة به الی آخر ، فقال: اما # ~~انک تشکو من پرحمک الی من لا یرحمک. ترجمه : احنف شنید که مردی # ~~شکایت رنجی که داشت با دیگری میکرد ، گفت : شکایت میکنی از کسی که # ~~رحمت برتو هیچکس جز او نکند ، یعنی : خدا ، باکسی که رحمت برتو نخواهد # ~~کرد ، یعنی : خلق. # (38) قال بعض الحکماء : المحتاجون دو والفاقة صنوف : فمنهم # ~~الملحون ، و بنبغی ان لا تعطیهم، ولا تبذل لهم علی الحاحیهم شیئا، # ~~5- # ~~لینزیجروا عنه : اللهم إلا اذا علم انهم صادقوا الحاحة الی ms057 الشیء # ~~الضروری . ومنهم الکاذیون فیما بدعونه من الفاقة، و ینبعی ان # # و=3- -ه-وه %~% -د 5 # ~~نمیز بینهم ، فان کان تعمدهم الکذب بضرب من التدیر فلیکن # # و-صو -5 %~% 5و # ~~معاملتک معهم فی المواساة وسطا من غیر منع ولا بدل تام . و منهم # ~~الضعفاء الصادقون فیما یبدونه من الحاحة ، او الذین لا یبدون الحاجة، ### | وه وه # ~~و لکن عرف فی وجوهیهم انهم محتاجون ، فینبغی ان تو اسیهم بغابة # ~~ما امکنک 1) . ترجمه : حکیمی کفته است : محتاجان و درویشان اصنافند : # ~~بعضی الحاح کنند ، وایشان را چیزی نباید داد ، وبالحاح ایشان التفات ~~نباید نمود، PageV01P081 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0181.png) # # 82 %~% الباب الثامن # ~~تا باشد که از آن باز ایستند ، و الحاح بکنند ، یعنی : تادیب ایشان را ~~، مگر که # ~~دانند که راست میگویند و محتاجند . آنگاه بقدر ضرورت بایشان بایدداد و ~~صنف دیگر # ~~کسانیاند که چیزی خواهند بدروغ ، پسمیان ایشان تمیزباید کرد ، تا راست ~~گوی # ~~از درو غزن باز دانند . وچون معلوم شود که دروغ بسبب حسلت و تدبیر ~~معیشت # ~~میگویند و محتاجند ، با ایشان مواسات باید کرد بیمنعی(11 تمام و بخششی ~~تمام . # ~~و صنف سیم ضعیفان محتاج که براستی احتیاج خود فرا نمایند، با فرا ~~ننمایند و # ~~اثر حاجت بر روی ایشان ظاهر بود ، باید که با ایشان مواسات کنند ~~چندانکه در # ~~وسع امکان باشد . المه تعالی و نفدس . PageV01P082 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0182.png) # الباب االثاسع # می التقوی والزهد وحسنه # ~~لآبات (1) نا ابها الذین آمنوا ! اتفوا الله حق تقاته ، ولا تموتن # ~~لا وانتم مسلمون ! ترجمه : ایمؤمنان! ازخدا بپرهیزید حق پرهیزیدن او، # ~~و سمیرید الا درحال تسلیم کردن و گردن نهادن ! # ~~(2) آلذین آمنوا و کانوا یتقون ، لهم البشری فی الحیوة الدنیا # ~~فی الاخرة . ترحجمه : آنانکه ایمان آورده باشند و متقی باشند ، ایشان ~~راست # ~~بشارت در زند گانی دنیا و در آخرت . # 5- %~% و.5- %~% ده و*وه -ه و-ه # ~~(3) ومن یتق الله ، جعل له مخرجا ، ویرزقه من حیث لا حتسب # ~~ترجمه : هر که از خدا ترسد ، و متقی باشد ؛ خدا کار او را مخرجیسازد ، # ~~و او را ms058 روزی دهد از آنجا که ظن نبرد . # 4) ان آݣرمکم عندالله اتقیکم. اتقوا الله ان کنتم مؤمنین! # ~~ترحمه : گرامی ترین شما بنزدیک خدا ، متقیترین شما است . از خدا # ~~پرهیزید، اگر مؤمناید ! # ~~(5) ان الله مع الذین اتقوا، والذین هم محسنون. ترجمه : خدا # ~~با کسانی است که تقوی کنند و نیکو کار باشند . PageV01P083 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0183.png) # 6) انما خشی الله من عباده العلمو، وخافوین ان کنتم مؤمنین! # ترجمه : حقیقت ازخدا علما ترسند از همهآ بند گان او ، از من بترسیداگر # ~~مؤمناید! # (7) الذین یبلغون رسالات الله و یخشو نه ، ولا خشون احدا # ~~الا الله . ترجمه : آنها که پیامهان خدا میگذارند ، و ازو میترسند ، ~~ازهیچکس # ~~نترسند جزاز خدا . # (8) ذلک لمن خشی ر به . ترجمه : بعد از وصف بهشت و رضای خود # ~~فرمود که : آن کسی را بود که از خدا بترسد . # (9) اوصیک بتقوی الله ، فانه راس امرک . اوثق العری کلمة # ~~التقوی . ترجمه : تورا وصیت میکنم بیرهیز از خدای! که آنست اصل کارتو . # ~~استوار ترین دست آویزها کلمهآ تقوی است . # (10) احب العباد الی الله الاتقیاء ، ان الله بحب الا برار الآ تقیاء # ~~الا خفیاء . ترجمه : دوست ترین بند گان بنزدیک خدا متقیان پوشیده ~~باشند، # ~~خدا دوست دارد نیکمردان متقی پوشیده را . # ده.. # (11) من احب ان بکون آݣرم الناس، فلیتق الله ! الکرم التقوی. # ~~ترجمه : هر که خواهد که گرامی ترین مردمان باشد ، باید که از خدا ~~بیرهیزد . # ~~کرم تقوی است . # (12) من زهد فی الدنیا ، هانت علیه المصیبات . ازهد فی الدنیا ! PageV01P084 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0184.png) # ~~بحبک الله . ترجمه : هر که رغبت از دنیا بگرداند مصیبات بنزدیک او حقیر ~~باشد. # ~~از دنیا رغبت بگردان! تا خدا تو را دوست دارد . # (13) الزهد فی الدنیا یریح القلب والبدن، والرغبه فی الدنیا # ~~تکثر الهم والحزن . ترجمه : ترک دنیا تازه گرداند دل و بدن را ، ورغبت ~~در # ~~دنیا اندوه و اندیشه بسیار گرداند . # (14) ازهد فیما (فی) ایدی الناس! حبک الناس . ما تقرب # ~~الی عبدی المؤمن بمثل الزهد فی الدنیا . ترجمه : رغبت بگردان از آنچه # ~~در دست مردم ms059 بود ! تا تورا دوست دارند . خدای میگوید : هیچ بندهای بمن ~~تقرب # ~~نکرده است بچیزی مانند زهد در دنیا . # (15) خشیة الله رأس امرک. آتمکم عقلا اشد کم لله من الله خوفا . # ~~ترجمه : ترسیدن از خدا اصل کار تو است . تمام عقل ترین شما کسی است که ~~از # ~~برای خدا از خدا بیشتر ترسد . # (16) بقول الله : وعزتی وجلالی! لا اجمع علی عبدی خوفین # ~~. ء- وصو -ه # ~~ولا اجمع له امنین؛ فان امنی فی الد نیا اخفته بوم القیامة ، و ان ~~خافنی # ~~فی الدنیا آمنته یوم القیمة . ترجمه : خدایی میگوید : بعزت وجلال من ! # ~~که بربندهآ خود دوخوف جمع نکنم ، و او را دو امن [جمع نکنم]؛ اگر از من # ~~دردنیا ایمن بود روز قیامتش بترسانم ، و اگر در دنیا ازمن خایف بود روز ~~قیامتش # ~~ایمن کنم. PageV01P085 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0185.png) # (17) من خاف الله ، خوف الله(1) منه کل شییء؛ ومن لم یخف الله، # ~~خوفه الله من کا شیء. ترجمه : هر که از خدا بترسد ، خداهمه چیز را ازو # ~~بترساند ؛ و هر که ازخدا نترسد ، خدا او را از همه چیز بترساند . # 18) لووزن خوف المؤمن و رجاؤه لاعتد لا . لا بلج النار # ~~احد کی من خشیة الله، حتی یعود االمبن فی الضرع . ترجمه : اگر # ~~خوف و رجای مؤمن وزن کنند هم سنگ یابند . در دوزخ نشود و درنیاید در ~~آتش # ~~کسی که ازخوفخدا گریسته باشد مگرشیر بایستان شود ، یعنی : هر گزنشود . # (19) ما من فطرة احب الی الله من قطرة دمع اریفت من خشیة الله # ~~داشتهتر از قطرهآ اشک نبود که ازخوف خدا ریخته باشد ، یا قطرهآ خون که ~~در راه # ~~خدا ریخته باشد . # (20) اتقو الله الذی ان قلتم سمع ، وان اضمرتم علم! واحدروا # ~~الموت الذی ان اقمتم اخذ کم، و ان هربتم آدر ککم2) ! ترجمه : # ~~بپرهیزید از خدای که اگر بگویید بشنود ، و اگر درضمیر آرید بداند . و ~~حذز # ~~کنید از مرگی که اگر مقام کنید شما را بگیرید ، و اگر بگریزید در شما ~~رسد! # (21) التقی رئیس الاخلاق ms060 . التجاة فی ثلاث : الهدی، والتقی، # ~~و ترک الهوی. ترحجمه : پرهیز کاری سروراخلاق بود . نجات در سه چیز است: ~~PageV01P086 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0186.png) # ~~راه راست ، و یرهیز کاری ، و ترک هوای نفس . # 220) لا کرم کالتقوی ، لا کرم اعز من التقی ، ولا معقل احصن # ~~من الورع . ترجمه : هیچ کرم مانند پرهیز کاری نیست ، هیچ کرم عزیزتر از # ~~پرهیز کاری نیست ، و هیچ حصار منیهتر از ورع نیست . # (3،) انتقوا الله تقاة من شمر تجریدا، وجد تشمیرا ، و آنکمش # ~~فی مهل، و بادر عن وجل و نظر فی کرة الموئل وعاقبة المصدر ومغبة # ~~المرجع ترجمه : پپرهیز [ید] ازخدا پرهیزیدن کسی[که] وشکرده(2) شود، # ~~و بجد بایستد ، و بتانی در کار شود ، و از خوف حذر کند ، ودرحال باز ~~گشت کند، # ~~و عاقبت کار ومرجع خود نظر کند. # (24) اوثق العری کلمة التقوی. الزهد ثروة، والورع جنة . افضل # ~~الزهد اخفاء الزهد() . ترجمه : استوار ترین دست آویزها پرهیز کاریست. # ~~زهد توانگریست ، و ورع سپر از عقوبت . بهترین زهد ها پوشیده داشتن زهد ~~بود . # (25) احود الناس من زهد فی الدنیا ، ووهبها لغیرها . ازهد # ~~فی الدنیا! ببصرک الله عوارها (4) . ولا تغفل! فلست بمغفول (5) عنک. PageV01P087 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0187.png) # ~~نرجمه : بهترین مردمان کسی بود که رغبت از دنیا بگرداند ، و بدیگران ~~بخشد # ~~آن را . دردنیا رغبت مکن ! تا برعیب (1) او تورا خدا واقف کند ؛ و غافل ~~مباش ! # ~~که از تو غافل نسستند . # (26) الزهادة قصرالا ملی(2)، والشکر عند النعم، والورع # ~~عن المحارم 137 . ترجمه : زهد کوتاهی امل بود ، وشکر کردن برنعمتها ، # ~~ویرهیز کاری از آنچه تو را منع کنند . # (27) الر باء شرک ، والعمل لغیر الله هباء ، واخلاص العمل ایمان، # ~~و خوف الله یقین . ترجمه : ریا شرک بود ، وعمل بسوی غیزخدا هبا ، ~~واخلاص # ~~در عمل ایمان ، وخوف خدا یقین محض بود . # (28) لا ترج الا ربک، ولا تخش الاذنبک! ترجمه : امید مداربجز # ~~خدای ، و مترس الا از گناه ! # (29) آللهم انطقنی بالهدی ، و آلهمنی التقوی، و وفقنی للتی # ~~هی آزکی، واستعملنی بما هو ارضی(4]! ترجمه : خدایا مرابهدایتسخن # ~~گوی گردان ms061 ، والهام تقوی ده، وتوفیق ده بر آنچه پاکتر ، وبر کاری دار ~~که مرضی # ~~تو بود ! # (30) فقد بری باالهی! فیض دمعی من خوفک، ووجیب قلبی # ~~من خشیتک ، وانتفاض جوارحی من هیبتک، کل ذلک حیاء منک ، PageV01P088 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0188.png) # ~~اجلاق حتشمی # ~~لسوء عملی. ترجمه : می بینی ای خدای من! ریختن اشک من از ترس تو . و # ~~اضطراب دل من ازخشیت وخوفتو، ولرزهآ جوارح من ازهیبت تو، این همه از ~~شرمی # ~~که میدارم از عمل بد خویش . # 31) و ارغبوا الیه ، جل حلاله ، فی عمارة قلو بکم لطاعته، # ~~و اسکان صدور کم غابة خشیته ! ترجمه : رغبت کنید بخدای! تا دلهای # ~~شما بطاعت خود معمور کند ، و درسینه های شما خوف خود ساکن کند . # (32) فانظر فی امرک ، وزد فی الاعمال الصالحة والا فعال # ~~الحسنة ، و تحل بلباس التقوی ووقار اولی النهی. ترجمه : در کار خود # ~~نظر کن ، و در عملهای صالح خود و فعلهای نیکو بیفزای ، و بلباس تقوی و ~~وقار # ~~اهل خرد متحلی شو! # (33) ان من اشد عری الدین، و اقوی اسباب الیقین ، نفوی # ~~الله الذی بعلم السر والجهر وخائنة1 الاعین وما تخفی الصدور . # ~~ترحمه : از استوار ترین دست آویزهای دین، و قوی ترین اسباب یقین ، تقوی # ~~خدایی است که نهان و آشکارا و خیانت چشمها و راز سینهها بداند . # (34) لکل مسلم مرتبته2 فی دننه واجتهاده ، و الی الله معاده، # ~~5- سر*و- # ~~و عنده کتانه ، و علیه حسائه(2) . ترحجمه : هرمردی مسلمان را که ~~بکاردین PageV01P089 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0189.png) # ~~خود مشغول باشد ، اجتهاد او سود دارد ، ومعادش با خدا بود ، و کتاب ~~وحساب2. # بن کلام الحکماء والدعاة # (35) التقوی هوقمع الهوی، اذادام التقوی، وقوی التصدیق؛ # ~~تیسر الصبر . ترجمه : پرهیز کاری شکستن هوای نفس بود . چون پرهیز کاری # ~~دایم شود ، و تصدیق قوی گردد ؛ صبر آسان باشد . # (36) ستدل علی تقوی المرء بثلث : حسن التو کل فیما لم ینل: # ~~وحسن الرضاء فیما قدنال ، وحسن الصبر فیما قد فات . ترحمه : # ~~بسه چیز پرهیز کاری مرد دلیلتوان ساخت : تو کلنیک در آنکه نیافته باشد ~~، و ms062 رضا # ~~دادن نیک بآنچه باو رسیده باشد ، و صبر نیک بآنچه ازو در گذشته باشد . # (37) قال بودرحمهر؛ ما ظفر الناس ملو کهم و سوقتهم بشیی، # # 5 %~% -سوه-ه-و # ~~هم به احظی و اسعد ، ولا هو لهم ازین و اجمل، من التقوی لله ، # ~~والتعظیم له ، والتصغیر لا نفسهم(1 . ترجمه : بزرجمهر گفت : مردمان # ~~چه پادشاه و چه فرومایه ظفر نیافتهاند برچیزی که ایشان را بافایدهتر ، ~~ونیکبخت # ~~کننده و زینت و جمال دهنده تر باشد ، از پرهیز کاری خدا ، و نعظیم او ~~،[و # ~~تصغیر نفس خود . # (38) قال بعض الدعاة الی الله : انی لا ستحیی من الله ان یرانی # ~~مشغولا عنه و هو مقبل علی ترحجمه : یکی از داعیان فرموده است : که من ~~PageV01P090 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0190.png) # ~~از خدا شرم دارم که مرا از خود مشغول بیند ، و او برمن اقبال فرموده . # (35) قال واحد لبعضهم : اوصنی! فقال : اوصیک ان تکون # ~~ملکا فی الدنیا و الاخرة . فقال الرجل: کیف اکون ملکا؟ ! قال # ~~ازهد فی الدنیا. ترجمه : یکی بزرگی را گفت : مرا وصیت کن !گفت : تورا # ~~وصیت میکنم که در دنیا و آخرت پادشاه باشی . آن مرد گفت : چگونه پادشاه # ~~توانم بود ؟! گفت : چنانکه رغبت از دنیا بگردانی . # (40) و سئل : من الناس ؛ فقال : العلماء . قیل : فمن الملواء # ~~قال : الزهاد. قیل: فمن الاشراف؛ قال : المتقون . فیل : فمن الغوغاء # ~~قال : القصاص . قیل : فمن السفلة()! قال : الظلمة. ترجمه : # ~~پرسیدند از بزرگی که مردمان کیستند ؛ گفت : [داایان. گفتند : پادشاهان # ~~کیستند؟ گفت : زاهدانی که بدنیا التفات ننمایند . گفتند : شریفان ~~کیستند؟ گفت : # ~~پرهیز کاران . گفتند : غوغا کیستند ؛ گفت : حکایت گویان و قصه خوانان . ~~گفتند : # ~~نا کسان کیستند ؛ گفت : ظالمان . # (41) وروی ان المسیح قال: ما زهدفی الدنیامن جزع من المصائب # ~~فیها . ترجمه : روایت کنند که عیسی علیه السلام گفت : در دنیا زاهد ~~نباشد ، کسی # ~~که از مصیبتهای ذنیا جزع کند . PageV01P091 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0191.png) # (42) و لما حضرت عبد الملک بن مروان الوفاة ، قال : لیتنی # ~~کنت غسالا اعیش بما اکسب بوما بیوم! فبنغ ابا حازم الناسک # ~~قوله ، فقال : الحمد ms063 لله الذی جعلهم عند الموت تمنون ما نحن فیه ، # ~~ولا نتمنی عند الموت ماهم فیه (11 . ترجمه : چون عبدالملک مروان را # ~~وفات نزدیک آمد ، گفت : کاشکی من بمثل غسالی بودمی که قوت من روز بروز # ~~بودی ! این سخن بابوحازم زاهد رسید ، گفت : شکر خدا را که ایشان در مرگ # ~~آنچه تمنا میکنند ما در آنیم، و ما بر در مرگ آنچه ایشان در آنند بآرزو # ~~نمیخواهیم . # (43) علامات الزهاد ان تکو نوا قلیلی الطعم متغیری الآلوان، # ~~طائری القلوب ، و حلین خائفین ، منتظرین لا مر الله . ترحمه : علامات # ~~کسانی که بدنیا رغبت نکنند ، آنست که اندک خوار باشند ، گونه بگردیده ، # ~~دل برخواسته ، با ترس و خوف ، منتظر آنکه فرمان خدای بایشان رسد . # (44) اقتن الزهد ! فان فیه راحة للبدن من النصب ، و اعتاقا # ~~للنفس من العبودیة ، [و] قطعا للحسرة ، واذها با للندامة ، و تحقیقا # ~~للتناء . ترجمه : زهد کسب کن !که در زهد راحت تنبود از رنج ، و آزادی ~~نفس # ~~ازبند گی ، وقطع حسرت ، وبردن ندامت ، وبدرمت کردن تنا ومدح راست . # (45) کفی بنا ذنبا ان الله یزهد نا(2) فی الدنیا، ونحن نرغب فیها. PageV01P092 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0192.png) # ~~ترحجمه : تمام گناهی است ما را که خدای میفرماید : رغبت مکنید بدنیا ، ~~و ما # ~~رغبت میکنیم . # (46) اذا صار اهل الحنة الی بابها ، جعل البوابون بقولون : # ~~و عزة ربنا ! لا بدخلها احد فبل الزاهدین فی الدنیا . ترجمه : چون # ~~اهل بهشت بدر بهشت رسند ، دربانان گویند : بعزت خدای! که پیش از کسانی ~~که # ~~بدنیا رغبت ننموده باشند کسی در بهشت نشود . # (47) قال بعض الائمة لاصحابه: انکم اکش اعمالا و احتهادا # ~~ممن کانوا قبلکم، لکنهم کانوا خیرا منکم، و قیل: ولم ذال؛ # ~~قال : لا نهم کا نوا ازهد منکم فی الدنیا . ترجمه : یکی از امامان ~~اصحاب # ~~خود را گفت : شما از کسانی که پیش ازشما بودند بعمل وجهد زیادت اید ، ~~ولیکن # ~~ایشان از شما بهتر بودند . گفتند : چرا چنین است ؟ گفت : زیرا که ایشان ~~بدنیا # ~~رغبت از شما کمتر میکردند . # (48) من شغل ms064 بنفسه ، شغل عن الناس ، [وهدا مقام العاملین . # ~~--ه- # ~~و من شغل بالله ، شغل عن نفسه ،] وهذا مقام الزاهدین. ترجمه : هر که # ~~بنفس خود مشغول شود ، از مردمان فارغ شود ؛ و این درجهآ عاملان بود . ~~وهر که # ~~بخدای مشغول شود ، از خود فارغ شود : و این درجهآ زاهدان بود : # (49) اذا تعلق الا یمان بظاهر القلب؛ احب الدنیا والاخرة # ~~جمیعا ، وعمل لهما . و اذا بطن الا مان فی سویداء القلب ، و باشره؛ ~~PageV01P093 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0193.png) # ~~ابغض الدنیا ، ولم یعمل لها. و اذا صار الا مان حیث لا یتمیز # ~~من القلب؛ ابغضهما جمیعا ، و لم یعمل الا لله . ترحمه : چون ایمان ~~بظاهر # ~~دل تعلق گیرد ؛ مرد دنیا و آخرت دوست دارد ، و بجهت هردو عمل کند . پس ~~چون # ~~ایمان بدل رسد ، و بآن بر آمیزد ؛ دنیا را دشمن گیرد ، و بجهت دنیا عمل ~~نکند . # ~~یس چون ایمان بدان حد رسد که میان او و دل تمیز ننماید : هردو را دشمن ~~گیرد ، # ~~و عمل جزبرای خدای نکند . # (.5) الخوف سوط الله سوق به عباده الی المواظبة علی العلم # ~~والعمل ، لینالئوا بهما رنبة القرب منه . ترجمه : خوفتازیانهآ خدایست ~~که # ~~بند گان را بآن میراند بمواظبت برعلم وعمل ، تا مرتبهآ قربت ازو بیابند ~~بعلم وعمل . # (51) علامة السعادة خشیة الله ، لا نها زمام بین الله وعبده ؛ فاذا # ~~انقطع زمامه ، هلک مع الهالکین . ترجمه : نشان سعادت خوف خدای تعالی # ~~هالاکت هلاک گردد . # (52) قال بعض اهل الدنیا لعالم : کیف نصنع بمجالس اقوام # ~~و- .- # ~~خوفوننا، حتی تکاد قلو بنا تطیر؟ فقال له العالم : انک، والله! ان # ~~-5---5 و. # ~~نصحت قوما بخوفونک حتی یدر کک الامن، خیر لک من ان تصحب # ~~قوما یؤمنو نک حتی بدر کک الخوف . ترجمه : یکی از اهل دنیا عالمی را ~~PageV01P094 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0194.png) # ~~گفت : چه میکنیم در مجلس کسانی که ما را میترسانند تا بحدی که دلهای ما # ~~بخواهد رفت از بیم؟ عالم گفت : بخدای ! که تو اگر باقومی نشینی که تو ~~را # ~~می ترسانند تا آنگاه که [ امن کلی بتورسد ms065 ، بهترست تورا تا اینکه با ~~قومی نشینی # ~~که تو را ایمن دارند تا آنگاه که ] خوف کلی بتو رسد. # (53) لیس الخوف بکثرة الذنوب ، بل صفاء القلوب . ترجمه : # ~~خوف نه(1) از بسیاری گناه بود ، بل که از صفای دلها باشد . # (54) اذا اقشعر فلمب المؤمن من خشیة الله تحاتت عنه خطایاه # ~~کما بتحات من الشجر ورفها . ترحجمه : چون مؤمن ازخوف بترسد، گناهان # ~~او بریزد ، چنانکه از درختان بر گ فرو ریزد . # (55) خف الله خوفا تری انک لو اتیته بحسنات اهل الارض # ~~5--5- # ~~غفرها لک . ولذلک(2) قیل: لووزن خوف المؤمن و رجاؤه لاعتدلا # ترحجمه : از خدا بترس ترسیدنی که چنان دانی که اگر حسنات اهل زمین # ~~را تو میبری از تو قبول نخواهند کرد ، و امید دار امید داشتنی که چنان ~~دانی که # ~~اگرسیئات اهل زمین تو می بری ترا بخواهند آمرزید . و ازین [جا] گفتهاند ~~: اگر # ~~خوف و رجای مؤمن وزن کنند یکسان یابند. PageV01P095 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0195.png) # (56) المؤمن لا بخلومن الخوف ، لقوله تعالی : فلا بامن مکر الله # ~~الا القوم الخاسرون؛ ولا بخلو من الرجاء، لقو له تعالی ؛ انه لا ییاس # ~~ن روح الله الا القوم الکافرون. ترجمه : مؤمن از خوف خالی نبود، زیرا # ~~که خدا میگوید : ایمن نباشند از عذاب خدا الا گروه زیان کاران؛ و از ~~رجا # ~~خالی نبود، زیرا که خدا میگوید : ناامید نشود از رحمت خدای تعالی الا # ~~بروه کافران . PageV01P096 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0196.png) # فی الشکر و الصبر # الابات (1) و من شکر ، فانما بشکر لنفسه؛ ومن کفر، فان # ~~3-و # ~~دبی غنی کریم . ترحجمه : هر که شکر کند ، بسوی نفس خود کرده باشد ، ~~یعنی: # ~~ثمره او را بود ؛ وهر که کفران کند ، خدا بی نیاز و کریم است . # (2) واشکروا نعمة الله ! ان کنتم ایاه تعبدون . قتل الا نسان! # ~~ما آکفره ! ترجمه : شکر نعمت خدا کنید! اگر او را مییرستید. بکشند مردم # ~~را ! چه ناسپاس کسیست ! # (3) واذکرونی ! اذ کرکم، و اشکروالی ، ولا تکفرون ! # ~~نا ابها الذین آمنوا استعینوا بالصبر والصلوة ! ان الله مع الصابرین. # ~~ترحمه ms066 : مرا یاد کنید ! تا شما را یاد کنم ، وشکر من کنید ، و کفران ~~مکنید ! # ~~ای مؤمنان بصبر و دعا یاری خواهید ! که خدا با صابران باشد . # ..... # (4) و لمن صبر وعفر ، ان ذلک من عزم الامور . انما[ یوفی] # ~~الصابرون اجرهم بغیر حساب . ترجمه : هر که صبر وعفو کند، آن کارهای # ~~بزر گوارباشد . مزد صابران بتمامت بدهند بی حساب . PageV01P097 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0197.png) # 5) الا بمان نصفان : نصف صبر، و نصف شکر(ا] . التحدث # ~~با لنعم شکر. ترجمه : ایمان دونیمه است : یک نیمه صبردرمحنت ، و یکنمه # ~~شکر در نعمت . [باز گفتن نعمتها شکراست]. # 9) الطاعم الشاکر منزلة الصائم الصابر . من یشکر القلیل # ~~لم یشکرالکثیر. ترحمه : طعام خورندهآ شکر کننده همچون روزهدارصبر کننده # ~~بود . هر که شکر اندک نکمد شکر بسیار نکند . # 7) اوحی الی داود: انی رضیت با لشکر، مکافاة لی من او لیائی. # ~~ترحجمه : بداود وحی آمد که : من بشکر راضی شدم، که دوستان من مکافات ~~نعمت # ~~من بجای آرند ، # 8) ان اشکر الناس للناس، اشکرهم لله . لم یشکر الله من لم # ~~بشکر الناس . ترجمه : هر که شککر مردم بیشتر کند ، شکرخدا بیشتر کند . # ~~خدا را شکر نکند هر که شکر مردم نکند. # (9) من او لی معروفا فلیکا فیء نه، فان لم یستطع فلید کره، # ~~فان ذ کره فقد شکر . ترجمه : هر که با او نیکویی کنند ، باید که مکافات # ~~کند ، اگر نتواند باز گوید ، که چون نیکویی باز گوید شکر آن کرده باشد ~~. # (10) الصبر نصف الا مان، والیقین الایمان کله . انتظار الفرج # ~~بالصبر عبادة . ترحجمه : صبر یک نیمه از ایمان است ، ویقین همهآ ایمان ~~است . # ~~انتظار فرج داشتن بصبر عبادت بود # 1 - اوصاف الاشراق ص 44 . PageV01P098 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0198.png) # (11) ما رزق العبد رزقا اوسع علیه من الصبرههم عده. # ~~ترحبمه : بنده را هیچ روزی فراختر ازصبر روزی نکردهاند . بعد از صبر ~~هیچ اندوه # ~~نبود ، یعنی : هر که صبر ملکه کند از افدوه متاثرنشود . # (12) ان الصبر باتی العبد من الله علی قدر المصیبة . لا ابمان # ~~کا لحیاء والصبر. ترجمه : صبر ms067 از خدا ببنده فرود آید برقدر مصیبتی که ~~بدو # ~~رسد . هیچ ایمان مانند حیا وصبر نباشد ، یعنی : از دلایل ایمان بود . # ) اذا وجهت الی عبد من عبیدی ، مصیبة فی بدنه او ماله او # ~~و لده ، ثم استقبل صبر حمیل؛ استحییت منه بوم القیمة ان انصب له # ~~میز انا، او انشر له دیوانا . ترجمه : خدا مگوید : چون مصیبتی به بنده # ~~فروفرستم در تن او یا درمال او یا درفرزند او ، پس پیش آن مصیبت باز ~~آید بصبری # ~~نیک ؛ شرم دارم که اورا در آخرت ترازویینهم، یا دیوانی باز گسترانم ؛ ~~یعنی: هر که # ~~برمصیبت صبر کند او را حساب نکنند . # (14) الشکر عصمة من التفقمة، الشکر زینة الغنی ، والعفاف # ~~زینة الفقر. ترجمه : شکر نگاهدارنده بود از عذاب ، شکر زینت توانگری ~~بود، # ~~و عفت زینت درویشی . # (15) من حمد الله (1) علی ابادیه السایغة ، وشکره علی نعمه # ~~السایقة ، استوجب المزید . ترجمه : هر که شکرخدا گذارد بر نعمتهای فراخ ~~PageV01P099 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0199.png) # ~~و پیشی گیرندهٔ‌ (1) او، یعنی : آنچه پیش ازشکر کرده است، مستوجب مزید # ~~تعمت بود . # 13) شک الله نعمة سابقه بقتضی نعمه مستأنفة . آشکر الناس # ~~5وو # ~~اقنعهم ، و اݣفرهم اطمعهم (2). ترجمه: شکرخداهم نعمتی [است ]گذشته # ~~که اقتضای نعمت آینده کند . شکر کننده ترین مردم قانع ترین بود ، و ~~ناسپاسترین # ~~طامع تر. # (17) لولم یتوعد الله علی معصیة، لکان بجب ان لا بعصی شکرا # ~~لنعمته . ترجمه : اگر خدای برمعصیت وعید نکردی ، بایستی که مردم معصیت # ~~نکردندی شکر نعمت او را . # 18) ان الصبر علی محارم الله ابسر من الصبر علی عذاب الله . # ~~الجزع اتعب من الصبر . ترجمه : صبر از آنچه خدا را از آن نهی کرده است # ~~آسانتر از صبر برعذاب خدا ، جزع از صبر سختتر . # (19) الصبر علی المصیبة مصیبة علی الشامت بها، الصبر # ~~حنة من الا فه . ترجمه : صبربرمصیبت ، مصیبت شمانت کننده بود ، صبرسپری # ~~بود از آفت . # (20) الصسر مطعة لاتکیو، والقناعة سیف لا نبو. الصبر بناضل # ~~الحدثان ، والجز ع من اعوان الزمان . ترجمه : صبر ستوری بود که بسر ~~PageV01P100 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0200.png) ms068 # ~~درنیاید ، و قناعت شمشیری که کند نشود ، یعنی : در رنج بیفزاید ؛ ~~[صبربا حواد # ~~نبرد میکند : و جزع از یاران روز گار است # (21) الجزع عند البلاء تمام المحنة . اصبر صبر الا کارم ، # ~~و تسل سلو البهائم! ترجمه : جزع نزدک بلا تمامی محنت است . صبر کن # ~~چنانکه کریمان کنند ! و اگرنه چون بهایم تسلی یابی. # - # (22) من صبر صبر الاحرار ، و الا سلاسلو الاغمار . الصبر # ~~5.. - -سره- و- - # ~~صبران : صبر علی ماتکره ، و صبر عماتحب . ترجمه : هر که صبر کند # ~~چون آزاد مردان ، والا تسلی یابد چون نادانان . صبر دوصبر بود : یکی ~~برمکروه . # ~~و یکی از محبوب . # (23) الحمد لله الذی لوحبس عن عباده معرفة حمده علی ما اولاهم # ~~من مننه المتتابعة ، و اسبغ علیهم من نعمه المتظاهرة ؛ لتصرفوا # 5 -ه - وو--2 # ~~فی مننه، فلم یحمدوه؛ و نوسعوا فی رزقه، فلم یشکروه؛ ولو کانوا # ~~کذلک، لخرجوا من حدودالا نسانیة، ولدخلوا فی حریم البهیمیة1). # ~~ترجمه : شکر آن خدای را که اگر شناختن شکر از بند گان باز داشتی بر ~~آنچه # ~~میدهد از نعمتهای پیایی و فراخ ، و شامل مگرداند از کرامتهای متواتر ، ~~تا در # ~~در میان نعمت او میگردیدندی بی شگر او ، و بروزی اوفراخ دستی مینمودندی ~~، # ~~بی آنکه آن را حقی گزارند بشکر و سپاس داری؛ مردم از حد مردمی بیرون # ~~شدندی ، و درحیز بهیمی آمدندی . PageV01P101 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0201.png) # (24) وهب لنا الصبر الجمیل عند حلول الرزابا ، و امنن علینا # ~~حسن الا ستعداد لتزول البلابا . ترجمه : ما را صبر نیکو بخش بنزدیک # ~~فرود آمدن مصیبتها ، و برما نعمت کن باستعداد نیک وقت نزول بلا ! یعنی ~~: بتوفیق # ~~صبر کردن . # (25) مات لمولاناعلبی زین العا بدین ابن ، فلم یرمنه جزع، فسئل # ~~عن ذلک، فقال : آمر کنا نتوقعه(1، فلما وقع لم ننکره . ترجمه : مولانا # ~~زین العابدین را پسری وفات یافت ؛ هیچ جزع ازو ظاهر نشد، پرسیدند که : ~~این # ~~حال چگونه است : فرمود که : کاری که توقع آن میداشتیم ، چون واقع شد ، ~~چرا # ~~آن را منکر شویم. # (26) احمدوا الله علی ما اولاکم، و اشکروه ms069 علی ماخو لکم! # ~~فلیصبروا ثبتهم الله، لکان ماهو کائن قد کان، وما هو زائلی لم یکن # ~~ترجمه : شکر خدا گذارید بر نعمت که با شما کرد ، و سپاس او دارید بر ~~خوشی # ~~عیشی که بشما داد! باید که مؤمنان صبر کنند ، خدا ایشان را ثابت قدم ~~دارد ! که # ~~هر بودنی است چون گویی بود(2) و هرچه فانی است گویی نبود . # (27) الشکر ضمین الدوام والز بادة ، والحمد قرین الیمن # ~~و السعادة، وقد اثنی الله علی خلیله ابراهیم ، فقال : ان ابراهیم کان # ~~امة قانتأ لله حنیفا، ولم یکن من المشر کین، شاکرا لا نعمه . ترجمه : ~~PageV01P102 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0202.png) # ~~شکرضامن دوام و زیادتی نعمت است ، و سپاس قرین یمن و سعادت ، وخدا ثنا ~~گفت # ~~دوست خود ابراهیم را آنجا که گفت : ابراهیم امامی بود خدا پرست، از ~~باطل # ~~بجنبیده (1) ، و از مشرکان نبود ، بلکه شکر گذارندهآ نعمتهای خدا بود . # من کلام الحکماء والدعاة # 28) قال بعضهم : الشکر هو الاعتراف بنعمة المنعم علی وحه # ~~الخضوع. وقال آخر: الشکر هوالثناء علی المحسن بذ کر احسانه . # ~~و قال آخر ؛ الشکر أن لا تری نفسک اهلا للنعمة . ترجمه : در حقیقت # ~~شکر اختلاف کردهاند : بعضی گفتهاند : شکر اعتراف بنعمت منعم باشد بر ~~وجه # ~~خضوع . وبهری گفتند : ثنای محسن بود بذ کراحسان او ، و نشرنعمت او . ~~وبعضی # ~~گفتند : شکر آنست که خود را مستحق نعمت نشمری(2) ، که اگر نعمت حق خود # ~~دانی ناسپاسی باشد . # (29) حیاء العبد من نتابع نعم الله علیه شکر . تلقی النعم بحسن # ~~القبول ، واستعظام صغیرها شکر. ترجمه : شرم بنده از تواترنعمتهای خدا # ~~برو شکر باشد . پیش نعمت باز آمدن بحسن قبول ، و بزرگ داشتن نعمت خورد، # ~~شکر بود . # (30) رای واحد انسا نا لا تاکل الفالوذج، فقال له: لم لم تأکه؟ PageV01P103 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0203.png) # ~~قال، اخاف ان لا اؤدی شکره . فقال : وهل تؤدی شکر الماء البارد؟! # ~~ترجمه : حکیمی یکی را دید که پالوده نمیخورد ، گفت : چرا نمیخوری ؟ گفت ~~: # ~~ترسم که شکرش نتوانم گذارد . گفت : شکر آب سردی که میخوری میگذاری ms070 # ~~و میتوانی؟! # 31) قالی داود : بارب کیف اشکرک، و انا للا استطیع ان # ~~آشکرک الا بنعمة ثانیة . وفی لفظ آخر: و شکری لک نعمة آخری # ~~منک توجب الشکر . فاوحی الله الیه : اذا عرفت هذا ، فقد عرفتنی # ~~و شکرتنی . و قیل فی معناه ، ### | شعر : # # اذا کان شکری نعمة الله نعمة %~% علی له فی مثلها یجب الشکر # # فکیف بلوغ الشکر الا بفضله %~% وان طالت الا یام واتصل العمر # ~~ترحجمه : داود گفت : یارب چگونه شکر تو گذارم ، و من نتوانم که شکر کنم ~~الا # ~~بنعمتی دیگر . و بلفظی دیگر : پس آن شکر که خواهم کرد نعمتی دیگر خواهد # ~~بود ، و بر آن شکری دیگرلازم . وحی آمد که : چون تو این مایه بشناسی از ~~احسان # ~~من و عجز خود ، مرا شناخته باشی و هم شکر من گذارده . و شاعر این معنی ~~بنظم # ~~آورده است . ### | شعر # گر همی شکر او فزون گویی %~% شکر توفیق شکر چون گویی PageV01P104 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0204.png) # (32) الشکر افضل من الصبر ، فان الصبر حبس النفس علی مساهله # ~~البلاء، والشکر ان لا تلتفت الی البلاء، بل تراه من النعماء . فمن صبر # ~~فقدترک1) اظهار الجز ع ، ومن شکرفقد تجاوز(1 الی اظهار السرور # ~~بما جزع له الصابر . و ابضا الصبر ترک العمل السییء، [والشکر] # ~~را بدان بداری که با بلا انس(3) گیرد، و شکر آنست که ببلا التفات نکنی ~~، بلکه # ~~آن را از نعمت شمری . پس هر که صبر کند ترک اظهار جزع کرده باشد ، و هر ~~که # ~~شکر کند ازین مقام در گذشته باشد و با آن مقام بهم شادی نموده بر آنچه ~~صابر از # ~~آن جزع خواست کرد . و دیگر که صبر ترک عملی بد است ، و شکر اظهار فعلی # ~~نیک. # (33) الصبر ثبات باعث الدین، فی مقابلة باعث الشهوة . و قیل: # ~~الصبر حبس النفس عن المیل . ترجمه : صبر ثبات باعث دین بود ، دربرابری # ~~باعث شهوت . و گفتهاند : صبر بازداشتن نفس بود از میل بهوی. # (34) الصبر صبران : صبر فی المصیبات ، وصبر عن الشهوات ، # ~~والثانی افضل و ms071 احسن4). ترحمه : صبر دو باشد : صبری درمصیبتها، و # ~~صبری از شهوات ، دوم فاضلتر و نیکوتر باشد . PageV01P105 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0205.png) # 35) من کمال الصبر ، کتمان المرص والفقر وسائر المصائب. # ~~الکرام اصبر نفوسا ، واللئام اصبر احسادا(1) . ترجمه : از کمال صبر آن # ~~بود که بیماری و درویشی و مصیبتها پوشیده دارند . کریمان بنفس صابرتر، ~~ولئیمان # ~~بجسد صابرتر، چه کریم تحمل زیادت کند ، و لئیم طاقت کار سخت زیادت دارد ~~. # (36) الصبر اربعة اشیاء : تبات ، وکف ، واحتمال ، و اقدام . # ~~ترجمه : صبرچهارچیزبود : ثبات، یعنی : برطاعت ؛ و بازایستادن ، یعنی ~~ازمعصیت؛ # ~~و احتمال ، یعنی : از دوستان؛ و اقدام ، یعنی : بردشمنان . # (37) الصبر من الشکر ، والشکر من الفضیلة ؛ وههو2) نوعان # ~~-5* # ~~صبر علی طاعة الله، وصبر عن معصیته ؛ فالصبر علی طاعته ، اداء ما # ~~امرک به؛ والصبر عن معصیته ، اجتناب ما نهاک عنه . ترجمه : صبر از # ~~شکر بود ، و شکر ازفضیلت؛ وآن دو نوع است : صبر بر طاعت ، و صبراز ~~معصیت؛ # ~~صبر بر طاعت آن بود که آنچه فرمودهاند بگذاری، و صبر از معصیت آن بود ~~که آنچه # ~~نفرماید از آن باز ایستی . PageV01P106 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0206.png) # الباب المحادی عشر # فی الرضا والتسلیم # الابات (1) قل لن یصیبنا الاما کتب الله ننا ، هو مولا نا وعلی الله # ~~فلیتو کل المؤمنون . ترحمه : بگو که بما نرمد مگر آنچه خدا برما نبشته # ~~است ، اوست خداوند ما ، و برخدا تو کل باید کرد . # (2) لکیلا تأسوا علی ما فاتکم، ولا تفرحوا ما آتیکم . ومن # ~~5- و-5-. # ~~احسن ممن اسلم وحهه لله . ترجمه : تا اندوهگین نشوید بدانچه از شما # ~~در گذرد! و شادی مکنید بدانچه بشما رسد ! کیست نیکودین تر از کسی که ~~خویشتن # ~~را در راه خدا تسلیم کند ! # (3) ان نصبهم حسنة نقو لوا : هده من عندالله ، وان نصبهم سیئة # ~~تقو لوا : هده من عندک . قل کل من عند الله. ترجمه : اگر نیکویی بایشان # ~~رسد گویند : این از نزدیک خدا است ؛ و اگر بدی بدیشان رسد گویند : این ~~از # ~~نزدیک تو است . بکو : همه از خدا است . # (4) و لما رای المؤمنون الاحزاب ms072 ، قالوا . هدا ما وعدنا الله و # ~~و وو... # ~~رسوله، وصدق الله ورسوله . ومازادهم الا امانا و نسلیما . من المؤمنین ~~PageV01P107 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0207.png) # ~~رجال صدقوا ماعاهدوا الله علیه، فمنهم من قضی تحبه، ومنهم من یر. # ~~ترحمه : چون مؤمنان بدیدند لشکرها را گفتند : اینست که خدا و رسول ما ~~را وعده # ~~داده است ، و راست گفت خدا و رسول ، و وعده براست کردند . و نیفزود ~~ایشان را # ~~الا ایمان وتسلیم . از مؤمنان مردانی هستند که عهدی که باخدا کردهاند ~~باتم # ~~میرسانند : بعضی از ایشان در گذشتهاند ، و بعضی منتظر فرمان حق نشسته . # (5) رضی الله عنهم و رضوا عنه . ترجمه : درصفت مؤمنان بچند هوضه # ~~آمده است که : هم خدا ازیشان خشنود باشد ، وهم ایشان از تقدیر او راضی # (6) سأل علیه السلام طائفة من اصحابه : ما انتم؟ فقالآوا : # ~~مؤمنون. فقال: ما علامة ایما نکم؟ فقالوا : نصبر علی البلاء ونشکر # ~~عند الرضاء، و نرضی بمواضع القضاء . فقال : مؤمنون و رب الکعبة. # ~~ترججمه : پیمبر پرسد ازقومی از اصحاب خود که : شما چیستید ؟ گفتند : ~~مؤمنانیم # ~~گفت : نشان ایمان شما چیست : گفتند : بر بلاصبر کنیم، ودر آسانی شکر ~~کنیم، # ~~و بمواضع قضا راضی باشیم . گفت : مؤمنانید بخدای کعبه. # (7) من لم یصبر علی بلائی، ولم یشکر لنعمائی ، ولم یرض # ~~بقضائی؛ فلیطلب ربا سوای . ترحمه : خدا میگوید : هر که بر بلای من # ~~و بر آزمایش من صبرنکند . وشکر نعمت من نگذارد ، و بقضای من راضی نشود ~~: # ~~باید که غیرمن خدایی طلبد . PageV01P108 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0208.png) # (8) من رضی من الله بالقلیل |من الرزق ، رضی الله منه بالقلیل # ~~من العمل . ترحجمه : هر که باندک روزیی ازخدا راضی باشد ، خدا باندک ~~عملی ازو # ~~خشنود گردد . # (9) اذا احب الله عبدا ابتلاه، فان صبر اجتباه ، وان رضی اصطفاه. # ~~ترجمه : چون خدا بنده را دوست دارد، او را آزمایش کند ، و در بلا افکند ~~؛ # ~~اگرصبر کند ، او را بر گزیند؛ و اگر رضا دهد ، او را از صفوت دوستان ~~خالص # ~~خود گرداند . # (10) من احب ان بعلم حاله عند الله ms073 فلینظر ما لله عنده . ترحجمه : # ~~هر که خواهد که بداند که حال او بنزدیک خدا چگونه باشد ، باید که نگاه ~~کند تا # ~~حال او با خدا، بعنی در رضادادن بقضای او ، چگونه است . # (11) قال داود : بارب! دلنی علی امر فیه رضااء ! قال الله تعالی: # ~~رضائی فی رضاک بقضائی . ترجمه : داود گفت : یارب! مرا بر کاری دلالت # ~~کن که رضای تو در آن بود! خدا گفت : رضای من در آنست که بقضای من # ~~رضا دهی. # (12) احفظ الله حفظک ، احفظ الله تحده امامک ، تعرف الی الله # ~~قی الرخاء یعر فک فی الشدة . ترجمه : خدا رانگاهدار تا خدا ~~تورانگاهدارد. # ~~خدارا لاهدار تا او را درپیش خود یابی ، یعنی کارساز توباشد . در آسانی ~~بنزدیک # ~~خدا وسیلتی ثابت کن. تا درسختی تو را دست گیرد. PageV01P109 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0209.png) # ~~(13) اعلم ان ما اصایک لم یکن لیخطئک، وان ما اخطآک لم یکن # ~~لیصیبک . واعلم ان الخلائق لواجتعوا علی ان بعطوک شیئا لم یردالله # ~~ان بعطیک لم یقدروا علیه ، او بصرفوا عنک شیئا ارادالله ان بصیبک # ~~نه لم یقدروا علیه . فاذا سألت فاسأ ل الله ، و اذا استعنت فاستغث # ~~بالله1) . ترجمه : بدانکه آنچه بتو رسد از تو درنخواهد گذشت، و آنچه از ~~تو # ~~در گذرد بتو نخواهد رسید . و بدانکه اگرهمهآ خلق جمع شوند تا توراچیزی ~~دهند # ~~که خدا نخواسته باشد که بتو دهند نتوانند ، یا چیزی از تو بگردانند که ~~خدا # ~~خواسته باشد بتو رسد نتوانند . پس چون چیزی خواهی از خدا خواه، واگر # ~~معاونتی طلبی از خدا طلب . # (14) اذا ارادالله امضاء قضائه وقدره ، سلب ذوی العقول عقولهم # ~~-تن م # ~~حتی بنفد فیهم فضاؤ ه و قدره . ترجمه : چون خدا خواهد که قضا و قدر # ~~خود را امضا کند ، از عاقلان عقلهای ایشان بستاند . تا قضا و قدر او ~~بریشان نفان # ~~یابد ، یعنی : اذا حاء القضاء عمی البصر . # 1) من آثر محبة الله علی محبة الناس کفاه الله مؤنة الناس . # ~~ترجمه : هر که محبت خدا برمحبت مردمان اختیار کند ms074 ؛ خدا مؤنت مردمان ، ~~او # ~~را کفایت کند. # (16) لن یستکمل العبد حقیقة الا بمان، حتی یعلم : ان ما اصایه # 1 - اصل : به الل . PageV01P110 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0210.png) # ~~م یکن لیخطئه، وما اخطاه لم یکن لیصیبه. ترجمه : بنده بکمالایما # ~~نرسد تا بداند که آنچه باو رسید ازو در نخواهد گذشت ، و آنچه ازو در ~~گذشت باو # ~~نخواهد رسید . # (17) المصائب بالسویة معسومه بین البریة . من رضی برزق الله # ~~لم یحزن علی مافاته. ترحمه : مصیبتها میان خلایق بسویت قسمت کردهاند . # ~~هر که بروزی خدا راضی باشد ، بر آنچه ازو فوت شود اندره نبرد . # 18) من اصبح علی الدنیا حزینا فقد اصبح لقضاء الله ساخطا . # ~~ترحجمه : هر که در بامداد آید اندوهگین بجهت دنیا ، در بامداد آمده ~~باشد ناخشنود # ~~از حکم خدا . # (19) من اصبح بشکوا مصیبه نزلته ، فانما بشکوا ربه. احری # ~~الناس بالر ضاء من وثق بالقضاء. ترجمه : هر که شکایت مصیبتی کند که باو # ~~رسد ، شکایت خدا کرده باشد . سزاوارترین مردمان برضا کسی باشد که بقضا ~~واثق # ~~باشد. # 20) لا تحزن علی فقد محبوب ، ولا تیأس من درکآ مطلوب . # ~~اندوه مبر برنا یافتن محبوبی ، و نومید مباش بریافتن مطلوبی. # (21) ان العبد لیفرح بالشیء الذی لم یکن لیفوته، و بحزن # ~~علی الشیء الذی لم یکن لیصیبه. فلیکن سرورک بما قدمت، واسفک # ~~علی ما خلفت . ترحمه : بنده شادی میکند بچیزی که ازو درخواهد گذشت ، ~~PageV01P111 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0211.png) # ~~و اندوه میخورد بچیزی که باو نخواهد رسید ، و این هردو بی فایده الل پس ~~باید # ~~که شادمانی بچیزی کنی که ازپیش بفرستاده باشی ، یعنی : عمل صالح ، و ~~افدوهٔ‌ # ~~چیزی خوری که باز پس خواهی گذاشت . # أسئل من الله التوفیق، حتی اتعرف من نفسی روح الرضاء # ~~و طما نبنة الیقین منی فیما حدث فی حال الخوف والامن والرضاء # ~~و السخط والضر والنفع . ترجمه : ازخدا توفیق میخواهم(1) تا بشناسم[2) # ~~از نفس خود آسایش رضا و آرام نفس بآ نچه حادث شود در حال خوف و ایمنی ~~وخشم # ~~و خوشنودی وسود و زیان . # (23) دخل مولا نا ms075 الباقر علی جابر بن عبدالله صاحب رسول الله ، # ~~فقال : کیف اصحبت؟ با حا بر! فقال : اصحبت والموت احب # ~~من الحیوة، والفقراحب الی من الغنی، والمرض احب الی من الصحة. # ~~فقال الباقر : لو قلت انا لقلت : ان فدرت لی الحیوة فهی احب الی، # - و- وحین یقدر الموت فا لموت| آحب الی، وان قدر لی الفقر %~% فألفقر # # احب الی، و ان فد رلی %~% الغنی فهو احب الی، وان فدر لی المرض # ~~و... # ~~فهو احب الی، و ان قدرت الصحة فهی احب الی . فقام جابر ، و فبل # ~~-ه--5 # ~~ین عینیه ، و قال : اشهد : انک وارث النبوة و باقر العلم حفا . PageV01P112 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0212.png) # ~~ترجمه : مولانا باقرلذکره السلام بنزدیک جابربن عبدالله که یار رسول ~~بود # ~~در رفت و گفت : در بامداد چگونه آمدی : جابر گفت : در بامداد آمدم در ~~حالی که مرگ # ~~از زند گانی دوست [تر] میدارم ، و درویشی از توانگری ، و بیماری از ~~تندرستی . # ~~باقر گفت : اگر من گفتمی گفتمی : اگر مرا حیات تقدبر کرده حیات دوستتر # ~~دارم، وچون مرگ تقدیر کنند [ مرگ دوستتر دارم ، و اگر درویشی تقدیر # ~~کنند ] درویشی دوستتر دارم ، و اگر توانگری تقدبر کنند توانگری دوستتر # ~~دارم ، اگر بیماری تقدیر کنند یاتندرستی همچنین . جابر برخاست و بوسه ~~برمیان # ~~دو چشم مولا باقر داد و گفت : گواهی دهم که وارث نبوت و شکافندهآ علم ~~بحقیقت # ~~تویی # (24) ان الله حعل لکل شیء قدرا ، ولکل زمان حکما ، ولکل # ~~حکم رسما ، و لکل اجل کتابا، و لکل اثر سببا . والزم الامة فی # ~~جمبع ذلک، علی تصرف الاحوال بهم فیه، وتلون الا وقات بهم فی تباینه # ~~و تنافیه ، الا عتصام بالرضاء والتسلیم لامر اولیائه ائمة الهدی . # ~~ترحجمه : خدای هرچیزی را اندازه کرده است ، و هر روز گاری را حکمی ، و ~~هر # ~~حکمی را نشانی ، وهر اجلی را کتابی ، و هر اثری را سببی. و در گردن ~~امتلازم # ~~کردست درهمهآ اوقات مختلف و اوقات متلون ، که دست در رضای او زنند و ~~تسلیم # ~~کنند فرمان اولیای ms076 او را که امامان هدیاند . # من کلام الحکماء والدعاة # (25) آول سعادة المرء رضاه عن الله . استشعر الرضاء والتسلیم PageV01P113 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0213.png) # ~~لما قد حدث . ترجمه : اصل سعادت مردم رضا دادن بود بحکم خدا . در دل ~~کیر # ~~رضا و تسلیم بآنچه حادث شود . # 23) لا تثقن شیء فی عالم الکون والفساد اصلا . ترجمه : # ~~بهیچ چیز وثوق منمای در عالم کون و فساد البته . # 27) خمسة اشیاء من سجابا العلماء : لا باسون علی ما فاتهم ، # ~~و لا حزنون لما بصیبهم ، ولا یرجون ما لا یحوز لهم فیه الرحاء ، # ~~ولا ستکینون ، ولا یفشلون فی الشدة ، ولا یبطرون فی الرخاء. # ~~ترحجمه : پنج چیز ازعلما عادت بوده : اتدوهکین نشوند بدانچه ازیشان ~~فایت شود ، # ~~و دلتنگی ننمایند بر بلایی که بایشان رسد ، و امید چیزی ندارند که امید ~~آن نشاید # ~~داشت ، و فروتنی ننمایند ، و بد دلی نکنند در سختی ، . و بطر گرفته و ~~مغرور # ~~تباشند در آسایش # (28) لیس من شریطة العقل ان بتعجل الا نسان غمال1) لم یصبه # ~~نفسه الغموم . ترجمه : از شرط عقل نیست که مردم غم چیزی که نیامده است # ~~پیش از رسیدن میخورد ، تا ساعت شادی نیز بغم گذارند ، و ساعت آسایش در ~~رنج # ~~بسرآرد ، وبدان غم و رنج برخود مضاعف گرداند . # (29) فی ادعیة الصالحین : اللهم انی لا استطیع ان آخذ الا PageV01P114 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0214.png) # ~~ما اعطیتنی ، و ان اسیغ الا ما رزفتنی ، فارزقنی الرضاء بما فسمت # ، والتسلیم لما حکمت علی. ترجمه : دردعای صالحان آمده است که : # ~~خدایا من نتوانم که فرا گبرم چیزی مگر آنچه تو بمن دهی . * یا گوارنده ~~کنم # ~~چیزی مگر آنچه تو مرا روزی کنی ، [ پس روزی کن] بخشودی بقسمتی که مرا # ~~کرده باشی ، و تسلیم کردن حکمی را که برمن فرموده باشی. # 3) کان فی الوحی القدیم : با ابن آدم ! ترید و آرند ، و انما # ~~بکون ما ارید . فان سلمت ما ارید کفتیک ماترید ، وان لم تسلم # ~~لما ارید ابقیتک فیما ترید ، ثم لا بکون الا ما ارید. ترجمه : # ~~در وحی پیمبران ms077 پیشین آمده است که : ای فرزند ادم! تو چیزی میخواهی و ~~من # ~~چیزی 0 م آن باشد که من خواهم . پس اگر تسلیم کنی خواست مرا ، من تو را # ~~کفایت کنم آنچه تو خواهی ، و اگر تسلیم نکنی خواست مرا ، تو را باخواست ~~تو # ~~گذارم ، وخود جز آن نبود که من خواهم ، پس تو را از خواست تو جز رنج و ~~تعب # ~~فابده نباشد. # (31) قال احد رجال الا ئمة : انی صاحبت مولای عشر سنین، فما # ~~-هو و # ~~سمعته قول لشیء فعلته : لم فعلته ، ولا لشیء لم افعله : هلا1 # ~~فعلته! ولا قال فی شی ء کان: لبته لم یکن! ولا قال فی شیء لم یکن: # ~~لیته کان! ترجمه : یکی از رجال ایمه مگوید : مصاحبت خداوند خود کردم # ~~ده سار، هر گزنشنید، که چیزی که کرده(2) باشم گوید که : چرا کر دی ؟ ~~ویا کاری PageV01P115 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0215.png) # ~~ه ترده بودم گوید : چرا نکردی ! و نه هر گز گفت چیزیی را که حادث شده # ~~بود که : کاشکی نبودی ! یاچیزی را که نبوده بود که : کاشکی بودی ! # ~~(32) لا تکثر همک ، ما یقدر یکن ، وماترزق بأتک . ترحجمه : # ~~غم [و] اندوه بسیار مخور، که آنچه تقدیر کرده باشند بباشد ، و آنچه تو ~~را روزی # # نهاده باشند بتو رسد . %~% للشاعر : # # العبد لا حظی %~% تغیر دلائل ### | والله لا یرضی بغیر وسائل # # فمن الدلائل ان %~% براه راضیا ### | تملیکه(2) فی ݣل حکم (نازل # من الدلائل ان تراه مسلما ### | کل الامور الی الملیک العادل PageV01P116 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0216.png) # الباب االثائی عشر # فی التوکل والانقطاع الی الله # ~~1) ومن بتو کل علی الله فهوحسبه، ان الله بالغ امره، قد جعل # ~~کل شیء قدر ا . ترحجمه : هر که برخدا توکل کند خدا او را بس # ~~ود ، خدا کار او باتمام رساند . چه خدا هرچیزی را تقدیری کرده است . # ~~2) وعلی الله فلیتو کل المؤمنون ! ان کنتم آمنتم بالله فعلیه # ~~و کلوا ! ترجمه : باید که مؤمنان برخدا تو کل کنند . اگر ایمان ~~آوردهاید # ~~برو تو کل کنید ! # # (3) فاذا عزمت ms078 فتو کل علی الله ! %~% ان الله %~% بحب المتو کلین. # ~~ترجمه : چون عزم کردی برخدا تو کل کن! خدا متو کلان را دوست دارد . # -ست # ~~(5) ومن بتو کل علی الله، فان الله عزیز حکیم . الیس الله بکاف # ~~45 # ~~عبده ! ترجمه : هر که بر خدا تو کل کند ، خدا بیهمتا و درست کار است . ~~آیا # ~~نه خدا کفایت باشد بنده را (1) . PageV01P117 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0217.png) # (5) لو انکم تتو کلون علی الله حق تو کله لرزقکم کما یرزق # ~~الطیر بغدوا خماصا و یروح بطانا . ترجمه : اگرشما برخدا تو کل کنبد # ~~چنانکه تو کل باید کرد ، شما را روزی دهد ، چنانکه مرغ را میدهد ، که ~~بامداد # ~~شکم تهی بیرون آید و شبانگاه پر باخانه شود . # (6) من انقطع الی الله کفاه الله کل مؤنة، ورزقه من حیث لا یحتسب. # ~~ومن انقطع الی الدنیا و کله الیها . ترجمه : هر که امید از خلق ببرید، # ~~و روی باخدا کرد ، همهآ مؤنتهای او را (1) کفایت کند ، و او را روزی ~~دهد از آنجا # ~~که امید ندارد . و هر که روی با دنیا کند ، خدا او را با دنیا گذارد . # (7) من کان لله کان الله له ، من سره ان بکون اغنی الناس # ~~ه- # ~~فلیکن بما عندالله اوثق منه بما فی یده. ترجمه : هر که خدا را باشد خدا # ~~او را باشد. هر که خواهد که توانگرترین مردمان باشد ، باید که [ به] ~~آنچه # ~~بنزدیک خدا باشد واثقتر از آن بود که در دست او بود . # (8) ما من عبد یعتصم بی دون [ الخلق ]، فیکیده (2) السموات # ~~والا رض، الاحعلت له مخرجا. ترجمه : خدا میگوید : هیچ بندهای دست در # ~~من نزند ، و از خلق دوری نجوید ، الاکه اکر آسمان و زمین بکید او ~~برخیزند ، # ~~من او را مخرجی سازم. # (9) الذین یدخلون الجنة بغیر حساب ، هم الذین یتو کلون علی # ~~ربهم . ترجمه : کسانی که دربهشت شوند حساب نا کرده ، آنان باشند که ~~برخدا # ~~تو کل کنند . PageV01P118 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0218.png) # ابی الله آن یرزق عبده المؤمن الاحیث لا یعلم. ms079 لم یتوکل # ~~من استر قی وا کتوی . ترحمه : خدا روزی بندهآ مؤمن نرساند ، الا از ~~آنجا که # ~~او نداند . تو کل نکرده باشد کسی که طلب رقیه و داغ (1) کند. # لا ترضین احدا بسخط الله، ولاتحمدن احدا علی فضل الله، # ~~ولا تدمن احدا علی مالم یؤتک الله ! فان رزق الله لا یسوقه الیک # # حرص حریص، ولا بصرفه عنک %~% کراهه کاره. ترحمه : هیچکس را # ~~بخشم خدا خشنود(2) مکن ، وهیچکس را بر فضلی که خدا با تو کند محمدت ~~مکن، # ~~و هیچکس را بر آنچه خدا بتو ندهد مذمت مگوی ! که روزی خدا (3) ~~بتونرساند # ~~حرص هیچ حریص ، و از توبنگرداند کراهیت هیچ کاره. # (12) الرزق بطلب العبد کما بطلبه . ان روح القدس نقث # ~~فی روعی: ان نفسا لن تموت حتی تستکمل رزقه . الا فاتقوا الله و # ~~احملوا فی الطلب . ترجمه : روزی بنده را میطلبد چنانکه بنده او را # ~~می طلبد . روح القدس دردل من داده که : هیچ تن نمیرد تا روزی خود تمام ~~بنستاند . # ~~پس از خدا بپرهیزید ، و بخوبی طلب روزی کنید ، یعنی : بی حرص. # کن بما فی یدالله اوثق منک بما فی ید الناس . لا یرجون # ~~احد منکم الا ربه ، ولا خافن الا ذنبه . ترجمه : بآنچه دردست خدابود ~~PageV01P119 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0219.png) # ~~واثق تر از آن باش که در دست تو . از هیچ امید مدار جزازخدا ، و از ~~هیچکس مترس # ~~جز از گناه خود . # (14) ما احسن تواضع الاغنیاء للفقراء طلبا لما عندالله، واحسن # ~~منه تیه الفقراء علی الا غنیاء اتکالا علی الله ! ترحمه : چون نیکو ~~باشد # ~~تواضع توانگران درویشان را از برای طلب ثواب و رضای خدا ! و از آن ~~نیکوتر # ~~باشد تکبر درویشان برتوانگران از روی تو کل و و ثوقی که باخدا داشته ~~باشد! # (15) الرزق رزقان : رزق تطلبه ، و رزق بطلبک، فان لم تاته # # اتاک . فلا تحمل هم سنتک علی هم یومک . کفاک کل یوم %~% # ~~ما اتی فیه . و ان تکن السنة من عمرک فان الله سیؤتیک فی کل غد # ~~حدید ms080 ما قسم لک . وان لم تکن السنة من عمرک فما تصنع بالهم # ~~لما لیس لک. ولن یسبقک الی رزقک طالب ، ولن بغلب علیه غالب، # ~~ولن یبطیء عندک ما قد قدر لک1). ترجمه : رزق دو است : یکی آنکه تو # ~~او را میطلبی، و یکی آنکه او تو را میطلبد ، اگر تو بنزدیک او نیایی او ~~بنزدیک # ~~تو آید - پس غم یکساله برسرغم یکروزه منه ، که هر روزی در آن قدر که در ~~آن # ~~روز آید تمام باشد . اگر آن سال از عمر توخواهد بود هر روزی که نو شود ~~قسمت # ~~آن روز بیاید ، و اگرنه غم افزونی و آنچه تو را نخواهد بود چه میکنی! . ~~هیچ # ~~طالب روزی بر روزی تو ییش از تو ظفر نتواند یافت، وهیچ غالب بر آن غلبه ~~نتواند # ~~گرفت ، و آنچه تو را تقدیر کرده باشند دیرتر از وقت خویش بتو نرسد . PageV01P120 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0220.png) # (16) جعل لکل ذی روح منهم فوتأمقسوما من رزقه، لا نقص منهم # ~~من زاده ناقص ، ولا یزید من نقص منهم . ترجمه : خدای هر جانوری را # ~~قوتی مقسوم نهاده است . از روزی اوهر کرازیادت کرده است هیچکس نتواند ~~کاست ، # ~~و هر کرا بکاسته است در نتواند افزود . # (17) ثق بالله، وتو کل علیه، ولا بخامرک شک فی حسن اختیاره # ~~لنا و لکم کافة اولیائه . ترجمه : واثق باش باخدا، وبرو تو کل کن ، و ~~در # ~~دل میاور شکی در اختیار نیکویی [که] خدا ما را و شمارا دوستان خود ~~گرداند. # من کلام الحکماء والدعاة # (18) توق کل التوقی ولا حارس من الاجل، و تو کل کل # ~~التو کل ولا عدر فی التوانی، واطلب کل الطلب ولا تتسخط علی # ~~ما جلب القدر . ترحجمه : احتیاط کن احتیاطی هرچه تمامتر، و ازاجل خود ~~کسی # ~~تو را نگاه ندارد . تو کل کن تو کلی تمام ، و درسستی آهستگی کن که ~~معذرت ندارند، # ~~و طلب کن طلبی تمام ، و آنچه تقدیر بتو رساند آن را اندک مشمر ! # (19) اذا طالبتک نفسک برزق غد ms081 ، فقل لها : هاتی کفیلا الیوم. # ~~ترحبمه : چون نفس تو را بروزی فردا مطالبه کند ، تو امروز ضمانی خواه ~~ببقای # ~~امروز . # 20) کفاک ایها الا نسان ضلالا ان لا تثق بالله . من انقطع الی ~~PageV01P121 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0221.png) # ~~غیر الله و کله الله الیه. ترحجمه : تو را این ضلالت بس ای مردم که ~~برخدا # ~~اعتماد نداری ، و طلب فضله میکنی ! هر که روی بغیر خدا کند ، خدا اورا ~~با آنکس # ~~گذارد. # 21) من تو کل علی الله حق تو کله لم حب ان یکون فی حال # ون حال . ترحمه : هر که برخدا تو کل کند چنانکه باید کرد ، نخواهد # ~~که درحالی بود که دون حالی باشد ، بلکه همهآ احوال او را یکی بود. # لقی حکیم حماعه من البطالین، فقال : من انتم؛ فقالوا : # ~~ه # ~~نحن المتو کلون. فقال : انتم المستأ کلون. الا اخر کم بالمتو کلین: # ~~و # ~~من القی حبه فی بطن الا رص ، وتو کل علی الله . ترجمه : حکیمی گروه # ~~بیکاران را دید ، گفت : شما کیستید : گفتند : ما متو کلانیم . گفت : نه ~~که شمامال # ~~مردم بی فایده میخورید . شما را خبر دهم که متو کلان که باشند ، کسانی ~~که تخم # ~~در زمین افکنند و برخدا تو کل کنند . # (23) التو کا ثلث درجات1): التو کل، تم التسلیم، تم التفویض. # ~~فالمتو کل سکن الی وعده ، والمسلم یکفی بعلمه ، والمفوض # ~~یرضی بحکمه . ترجمه : توکل را سه درجه باشد : توکل ، یس تسلیم ، پس # ~~تفویض . متو کل بوعدهآ خدا دلش قرار گرفته باشد، و تسلیم کننده بعلم ~~خدا کفایت # ~~کرده ، و تفویض کننده بحکم او رضا داده . PageV01P122 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0222.png) # (24) المتو کلون جری ارزاقهم علی ابدی العباد بلا تع منهم، # ~~-5و5 -ه و م- # ~~و غیرهم مشخولون مکدودون . ترجمه : روزی متو کلان بر دست بند گان # ~~خدا بایشان میرساند بی رنجی . و دیگر مردمان مشغول و رنجور میباشند . # 2) وقال عصهم : لا ابالی اصبحت غنیا او فقیرا ، فلا ادری # ~~4 # ~~اییمما خیر لی. ترجمه : از بزر گان گفتهاند : من باک ندارم که توانگر ms082 ~~باشم یا # ~~درویش ، که من ندانم که کدام بهتر است . # (26) التو کل علی التجریة شک . فقیل لقائله (1) : فما الحیلة؟ # ~~قال : الحیلة یرک الحیلة . ترجمه : یکی ازیشان گفت : تو کل کردن بر # ~~تجربه [شک] باشد . گفتند : پس حیلت [ چنست ؟ گفت : حیلت] آنست که ترک # ~~حیلت کنی ، چه تو کل خود عین ترک تدبیر و حیلت باشد . # 27) فی الوحیی القدم : ان الرب قال : منی الداء، وعنی # ~~الد[و]اء والشفاء. فسأ له نبی من انبیائه : فما صنع الاطباء? قال: # ~~* # ~~بأ کلون ارزاقهم، ویطیبون نفوسعبادی ، حتی یأتی شفائی اوقیضی. # ~~ترحجمه : در وحی پیمبران پیشین آمده است که : خدا گفت : درد از منست ، ~~ودرمان # ~~و شفا هم از من . آن پیمبر گفت : پس طبیبان در چه کازند ؟ خدا گفت : ~~روزی # ~~خویش میخورنه ، و دل بند گان من خوش میکنند ، تا آنگاه که من شفا فرستم # ~~یا قبض روح کنم . PageV01P123 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0223.png) # (28) سئل بعقوب النبی علیه السلام : ما الذی اذهب بصرک؟ # ~~فقال : مر الزمان ، وطول الاحزان . فأوحی الیه : تفزعت بشکوای # ~~ال عبادی ! فقال : بارب اتبت . ترحمه : از یعقوب پیمبر علیه[ السلام # ~~پرسیدند که : نورچشم نو از چه سبب برفت ؟ گفت : گردش روز گار ، و اندوه # ~~بی پایان . وحی آمد باو که : شکایت من بر بند گان پرداختی! گفت : یارب ~~توبه # ~~کردم. # (29) سمع الاحنف حکیم العرب رجلا بقول : ما بت البارحة # ~~5- - # ~~من وجع ضرسی، وجعل بکثر . فقال الاحنف : کم تکش ؟! فوالله # وهو # ~~لقد ذهبت عینی مند ثلثین سنة ، فما قلت لاحد حتی الان . ترجمه : # ~~احنف حکیم عرب از مردی شنید که میگفت : دوش نخفتم از درد دندان ، و ~~آنرا # ~~بسیار میگفت . احنف گفت : چند گویی ؟ ابخدا که نور یک چشم من از مدت سی # ~~سال باز برفته است ، و این معنی باهیچکس نگفتهام تا این ساعت . چنین ~~گویند که: # ~~بدین معلوم شد که او اعور است . # (30) لا بشغلک المضمون الیک من الرزق عن المفروض علیک # ~~من العمل، فیضیع امر آخرتک ، ولا تنارمن الدنیا الا ما کتب لک. # ~~ترجمه ms083 : باید که طلب روزی که تو را ضمان کردهاند که بتو رسانند ، تو را ~~ازعملی # ~~که بتو فرض کردهاند ، باز مدارد ، که آنگاه آخرت ضایع کنی ، و از دنیای ~~خود # ~~بتو نرسید الا آنچه برتو نوشته باشد . PageV01P124 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0224.png) # ~~(31) سئل بعض المتو کلین من این تأ کل؟ فقال: لیس هذا العلم # ~~عندی ، ولکن سل ربی من بطعمنی. ترجمه : از متو کلی پرسیدند که : از # ~~کجا میخوری ، و وجه معاش تو از کجا است ؟ گفت : این علم نزد من نیست ، ~~از # ~~خدای من بپرس که مرا از کجا روزی میدهد . # ~~(32) لا یصح ایمان الرجل حتی یصح تو کله . ترجمه : ایمان مرد # ~~درست نیست تا تو کل او درست نبود . # ~~33) متی رضیث بالله وکیلا ، وجدت الی کل خیر سبیلا . # ~~ترجمه : هر گاه که بو کالت و کاردانی خدا خشنود شوی بهمهآ چیزها راه ~~یافته باشی . # ~~یعنی : هم بخیر دنیا رسی که غم از تو بازافتد ، وهم بخیر آخرت رسی که ~~روی باخدا # ~~کرده باشی . # ~~(34) و قال بعضهم : # جری قلم القضاء بما تکون ### | فسیان الحرک و السکون # و و # جنون منک ان تسعی لرزق ### | فیرزق فی غشاوته الجنین # ولو کانت الا رزاق تجری علی الحجی ### | هلکن اذا من جهلهن البهائم PageV01P125 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0225.png) # فی فعل الخیر والتوفی عن الشر # الابات (1) ان الله بأمر بالعدل والاحسان و ابتاء ذی القربی، # ~~5.. # ~~و بنهی عن الفحشاء والمنکر والبغی؛ عظکم، لعلکم تد کرن. # ~~ترحجمه : خدا بعدل واحسان وعطا دادن خویشان می فرماید ، و از زشتی و ~~ناشایستی # ~~و ستم نهی میکند ، تا مگر شما یاد کنید . # -5-5---5چ.-و--5 # (2) فمن بعمل مثقال ذرة خیرا یره ، و من بعمل مثقال ذرة شرا # ~~- # ~~بره . ترحمه : هر که مثقال ذرهای نیکویی کند باز بیند ، و هر که مثقال ~~ذرهای # ~~بدی کند باز بیند . # (3) واتبع فیما آتیک الله الدار الاخرة ! ولا تنس نصیبک # ~~من الدنیا ! واحسن کما احسن الله الیک! ولا تبغ الفساد فی الارض ! # ~~ان الله لا بحب المفسدین. ترجمه : طلب کن بمال ms084 دنیا سرای آخرت ! ونصیب # ~~خود از دنیا فراموش مکن ! و نیکویی کن چنانکه خدا با تو نیکویی کرده ~~است ! # ~~در زمین فساد و تباهی مکن ! که خدا اهل فساد و تباهی را دوست ندارد. # (4) واعبدوا رنکم ! وافعلوا الخیر ! لعلکم تفلحون . ترحمه : PageV01P126 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0226.png) # ~~خدای خویش را پرستید! و خیر کنید ! تا مگر رستگاری یابید . # (5) من تحرالخیر بعطه ، ومن بوق الشر بوفه . ترجرحضتب # ~~خیر کند او را خیر دهند، و هر که از شر دوری جوید او را از آن نگاه ~~دارند . # ~~المعروف تقی مصارع السوء. ترجمه : اهل نیکویی در دنیا هم اهل نیکویی # ~~باشند در آخرت ، یعنی : ثواب یابند . فعلهای نیک از آفات وقایع باز ~~دارد . # (7) اصنع المعروف الی اهله والی من لیس باهله. فان اصبت # ~~5 - و -و # ~~اهله فهو اهله ، وان لم تصب اهله فانت اهله . ترجمه : نیکویی کن # ~~با اهل آن و با غیر اهلش ، اگر اهل را یافتی خود او اهل آنست که باو ~~نیکی کنی، # ~~اگر اهل نیکی را نیابی تو اهل آنی که نیکی کنی. # (8) استتمام المعروف خیر من ابتدائه. خیر کم خیر کم لا هله. # ~~ترحجمه : با تمام رسانیدن نیکی بهتر از ابتدای آن. بهترین شما کسی بود ~~که بااهل # ~~خود بهتر باشد . # 5-ه. ه- وه .ه--- ه- هس-5 # (9) من یزرع خیرا حصد رغبة ، ومن یزرع شرا حصد ندامة. # ~~ترجمه : هر که نیکی کارد رغبت و منفعت درود ، و هر که بدی کارد پشیمانی # ~~درود # (10) الخیرعادة، و الشر لجاحة . اطلبوا الخیر عند حسان الوجوه . # ~~ترحجمه : خیرعادت باشد ، وشر ستیزند گی ، یعنی : طبیعت نیک آن را بعادت ~~نکند. PageV01P127 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0227.png) # ~~خیر از نکو رویان طلب کنید . # 11) من مات علی خیر عمله ، فارجوا له خیرا ؛ ومن مات علی # ~~شر عمله ، فخافوا علیه ، ولا تیا سوا . ترجمه : هر که [بر] بهترین عمل # ~~خود رود ، او را امید خیر دارید؛ و هر که بربدترین کار خود رود ، برو ~~بترسید، # ~~و از خدا نومید مباشید . ### | وو # (12) طوبی لمن شغله عیبه عن ms085 عیوب الناس ، ورحم اهل الذل # ~~والمسکنة ، وخالط اهل العفة والحکمة ! طوبی لمن آذل نفسه، # ~~--- # ~~و حسن خلیقته ، و اصلح سریرته ، وعزل عن الناس شره ! ترجمه : # ~~خنک آنکس که او را عیب اوازعیب دیگران باز دارد ، وبر اهل(1] مذلت و ~~درویشی # ~~رحمت کند ، و با اهل عفت و حکمت مخالطت کند! خنک آنکس که خود را # ~~خوار(2) دارد ، و خلق خود نیکو کند ، و سر خود باصلاح آورد ، و شر خود ~~از # ~~مردمان باز دارد (3) . # 13) لیاخذ العبد من نفسه لنفسه ، ومن دنیاه لاخرته ، ومن # ~~الشیبة قبل الکبر، ومن الحیوة قبل الموت. والذی نفس محمد بیده: # ~~ما بعد الموت من مستغیث ، وما بعد الدنیا من دار الا الجنة او النار . # ~~ترجمه : باید که بنده از نفس خود ذخیره بر گیرد هم برای نفس خود ، و از ~~دنیا # ~~برای آخرت ، و از جوانی برای پیری ، و از حیات برای مرگ . بدان خدای که # ~~حان محمد بفرمان او است که پس ازمر ک جای عذر خواستن نباشد ، و بعد ~~ازدنیا # ~~جز بهشت یا دوزخ سرایی دیگرنبود . PageV01P128 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0228.png) # (14) ثلث منجیات ، وثلث مهلکات . اما المنحیات : فخشیة الله # ~~فی السر والعلانیة، والقصد فی الفقرو الغنی، والعدل فی الغضب والرضاء. # ~~واما المهلکات : فشح مطاع، وهوی متبع ، واعجاب المرء بنفسه. # ~~ترجمه : سه چیزنجات دهنده است ، وسه چیز هلاک کننده . اما نجات دهنده : ~~ترس # ~~خدای است درنهان و آشکارا ، و میانه زیستن درحال درویشی و توانگری ، و ~~عدل # ~~کردن درحال خشم و خشنودی . و اما هلاک کننده : بخل طبیعی که آن را ~~اطاعت # ~~دارند ، وهوای نفس که متابعت آن کنند ، و معجب شدن مردم بخود . # 15) لا ستکمل العبد حقیقة الا یمان حتی تکون فیه ثلث . # ~~خصال : الا نفاق مع الا قتار)، والا نصاف من نفسه، وتدل السلام . # ~~ترحجمه : بنده بحقیقت ایمان نرسد تا دروسه خصلت نباشد : نفقه کردن ~~باوجود تنگ # ~~عیشی ، وانصاف از خود بدادن ، وسلام فاش داشتن . # - 5---.وو..-5 و و # کم بین عمل قد ذهب بعبه . و یقی ms086 اجره ، و بین عمل # و....ه. # ~~قد ذهبت لذ ته و بقیت تعته . ترجمه : چند تفاوت است میان کاری که # ~~رنجش برود ومزدش بماند ، ومیان کاری که لذتش برود وتبعهٔ‌ آن بماند . # (17) المحسن معان ، والمسییء مهان . لا تفعل الخیر ریاء ولا # ~~تدعه حیاء . ترحجمه : نیکو کارتوفیق داده باشد ، وبد کردار خوار کرده . ~~نیکی # ~~بریای خلق مکن ، و از جهت حیا دست از آن بمدار! PageV01P129 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0229.png) # (18) لن بفوز بالخیر الاعامله ، ولا یجزی جزاء السوء الا فاعله. # ~~نمام الاخلاص تجنب المعاصی . ترجمه : بخیرظقر نیابد الاعامل خیر ، و # ~~چزای بد ندهد مگر فاعل بدیرا . و اخلاص دوری از گناهها بود . # (19) اعقل الخیر اذا سمعته عقل رعایة ، لا عقل روایة؛ فان رواة # ~~العلم کثیر، ورعاته قلیل . ترجمه : خیر را بدان چون بشنوی ، دانستن ~~تگاه # ~~داشتن ، نهدانستن روایت کردن و باز گفتن؛ که راویان علم بسیارند، و ~~نگاه دارند گان # ~~اندکی # (20) ماظفر من ظفر بالاثم وآلحوب . وکل غالب بالشر فهو # ~~مغلوب . ترجمه : ظفر نیافت کسی که ظفر یافت بگناه و بزه . وهرغالبی که ~~بشر # ~~غلبه کند در حقیقت مغلوب باشد. # (21) اخر الشر! فانک اذا شئت استعجلته . الشر جامع لمساوی # ~~العیوب . ترجمه : یدی بازپس افکن که هر کاه خواهی فراییش توان داشت . ~~تر # ~~مجمع همهآ عیبها و خصلتهای تباه بود. # انا کم و محقرات الذنوب ، فان الصغیر منها بدعوا الی # ~~الکبیر . ترجمه : از گناههای حقیر و خورد پیرهیزید، که گناء خورد بر ~~گناه # ~~بزرک [وا] دارد. # لذا رأیت فی رجل خلة رائعة من خیر اوشر فانتظر PageV01P130 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0230.png) # ~~اصرق محتشمی # ~~اخواتها . ترجمه : چون در مردی خصلتی عجب بینی ازخیر یا شر، اخوات ان # ~~ازو توقع دار . # (24) وففنا لاستعمال الخیر و هجران الشر و شکر النعمة # ~~واتباء السنن ومجانبة البدع والا مر بالمعروف والنهی عن المنکر11. # ترجمه : ما را توفیق ده بر استعمال خیر، وترک شر، و شکرنعمتها ، ومتابعت # ~~سنتها ، و دوری از بدعتها ، وفرمودن بنیکی ، ونهی کردن از زشتی . # 25) لا بکون المعروف معروفا الا باستصغاره و ms087 تعجیله # ~~و کتمانه. ترجمه : نیکویی نیکویی نباشد الا بعد از آنکه آن را خورد ~~شمری، # ~~و زود بجای آوری ، و پوشیده داری . ### | .--ه- سو-ه # (26) الی الله الرغبه فی ان جری بنا وعلی ابدینا کل خیر یقترن # ~~به صلاح عبادم و بلاده . ترجمه : امید از خدای میداریم که بما و بردست # ~~ما همهآ خیراتی راند که مقارن صلاح عباد و بلاد او بود . # (27) الصلاح والاصلاح بین الناس اصلح ، والفساد بین العباد # ~~وهم5- # ~~مستفبح . ترجمه : صلاح و اصلاح میان مردم [شایستهتر بلشد ، و فاد میان # ~~بند گان] زشت باشد . PageV01P131 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0231.png) ### | الباب اسالت ر # من کلام الحکماء و الدعاة # (28) سئل حکیم : هل مکن ان نفعل الخیر دائما فی گل وقت؟ # ~~فقال : نعم ، لا ن الیر الفاضل هو شکر الله دائما ، وحفظ الفکر # ~~من الخطیئة ؛ وهدان الشیئان مکن للانسان فعلهما فی کل وفت. # ~~و سئل : ای جود تمکن لکل الناس ان جود به؟ فقال : ان حب # ~~الناس الخیر . وسئل : هل یمکن للانسان ان بعیش آمنا ؟ فقال : # -1 # ~~اذا لم یفعل شرا ، ولم یحزن لشیی، هو واقع به لا محالة؛ فهو # ~~آمن. وسئل : ای شیء اضر الا شیاء علی الا نسان ؟ فقال : ان ستقل # ~~وو-و- # ~~عیو به و حتفرها . ترجمه : از حکیمی پرسیدند که ممکن باشد که پیوسته # ~~نسکی کنیم در همهآ اوقات ؟ گفت : باشد ، چه نیکی که ازهمهآ نیکها بهتر ~~است شکر # ~~خدایست همیشه ، ونگاه داشتن اندیشه از خطا ؛ و این دو چیز ممکن بود که ~~پیوسته # ~~مردم بجای می آورد . و پرسیدند که کدام جوانمردی باشد که همه کس تواند ~~که # ~~بجای آرد ؟ گفت : آنکه بمردمان خیرخواهد . و پرسیدند که مردم تواند(1) ~~که # ~~پیوسته ایمن باشد ؟ گفت : اگربدی نکند و بچیزی که بهمه حلل باو رسد ~~اندوهگین # ~~نشود ایمن باشد . و پرسیدند که چه چیزباشد که ضرر آن بیشتر بود بر مردم ~~؟ گفت # ~~آنکه عیبهای خود را خورد شمرد و آن را حقیرداند . و این کلمات ازجوامع ~~حکمت # ~~و لطایف سخنهاست . PageV01P132 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0232.png) # (29) ستم حکیما ms088 بعض السفهاء. فقال : لو کنت تحسن شیئا # ~~من الخیر للمتک علی ما فعلته من الشر . ترحجمه : حکیمی را سفیهی دشنام # ~~داد . گفت : اگر خیری بتوانستی کرد ، تو را برین شر که کردی ملامت ~~کردمی. # (30) وقیل : ان عیسی علیه السلام مر ببعض السفهاء، فشتموه # ~~-- - - و8 # ~~و آذوه ، وهو تلطف بهم و مدحهم . فر آه بعض اصحابه وسأله # ~~عن ذلک . فقال : کل بنفق مما عنده. و قدقیل فی المثل : کل اناء # ~~بترشح مافیه. ترجمه : گویند عیسی علیه الله ببعضی سفها بگذشت ، او ~~رادشنام # ~~دادند و بر نجانیدند ، و او با ایشان تلطف مکرد و ایشان را مدح گفت . ~~یکی از # ~~اصحاب او را در آن حال بدید ، از و پرسید که این چه حال است؛ گفت : هر ~~کسی # ~~از ما آنچه دارد نفقه میکند . و نزدیکست بدین آنچه گویند : # از کوزه همان برون تراود که دروست . # (31) سبب الخیر کله ، ما قیل وما لم یقل ، العقل؛ وسبب الشر # ~~کله ، ما قیل ومالم یقل ، الجهل. ترحجمه : سبب همهآ خیرات ، آنچه ~~گفتهاند # ~~و آنچه نگفتهاند . عقل است ؛ وسبب همه شرها ، آنچه گفتهاند و آنچه ~~نگفتهاند ، # ~~جهل است . ### | -و-- %~% و- -5-. %~% - نه و # (32) من رای از محسن فهو مسییء، ومن رای انه مسیء # ~~،و- وه # ~~فهو محسن . ترجمه : هر که خود را محسن داند مسیء باشد ، و هر که خود را # ~~مسیء داند محسن باشد . PageV01P133 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0233.png) # (22) ان آحببث تفسکعر جعل لها فی الا ساءة نصیبا. ترجمه : # ~~اگر خود را دوست داری دربدی کردن هیچ خود را نصیب مکن . # (34) الساعی اقرب الی الوفوع فی الشر ممن سعی نه. وقیل # ~~فی المثل : من حعر بئرأ لا خیه وفع فیه. ترجمه : کسی که سعایت کند # ~~که شری بکسی رسد آنکس زودتر در آن شر افتد از آنکه قصد او کرده باشد . # ~~و در مثل گویند : هر که بسوی مردمان چاه کند خود در آنجا افتد. # 35) لا تنتظر لفعل الخیر الی مستحقه ان سالک ، بل ابداه. # ~~ترحجمه : در فعل خیر با اهل آن ms089 ، انتظار مدار که او از تو درخواهد ، ~~بلکه برسبیل # ~~ابتدا بکن . # (36) من فکر فی الشر لغیره، فقد قبل الشر فی نفسه. ترحمه : # ~~هر که در بدی رسانیدن بغیری اندیشه کند ، أول شر و بدی را او قبول کرده ~~باشد . # (37) شعر : # وکل امره یؤتی الجمال محبب (1 ### | و کل مکان ینبت العز طیب PageV01P134 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0234.png) # البأب الرابع عشر # فی الاجتناب من البغی والظلم # لابات (1) ولا تحسمن الله غافلا عما یعمل الظالمون ، انما # ~~3وده # ~~بوخرهم لیوم نشخص فیه الا صار . ترجمه : مپندار که خدا غافل است # ~~از آنچه ظالمان میکنند ، بحقیقت ایشان را بازپس میداریم تا روزی که ~~چشمها # ~~باز جهد . ### | به .-6- سسرو # (2) وسکنتم فی مساکن الذین ظلموا انفسهم، وفد نبین لکم # ~~سره..-5 # ~~کیف فعلنا بهم، وضر بنا لکم الا مثال . ترجمه : ساکن شدند در مسکنهای # ~~کسانی که برخود ظلم کرده بودند ، و شما را روشن شده است که با ایشان چه # ~~کردیم، و شما را مثلها زدهایم . # (3) ولوان لکل نفس ظلمت مافی الارض لافتدت به، واسروا # ~~الندامة لما راو العذاب . ترجمه : اگر هر نفس ظالم را هرچه بر روی زمین # ~~هست دست دادی خویشتنرا بدان خواستی که بازخرد . و پشیمانی در دل آرند ~~چون # ~~عذاب بینند . PageV01P135 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0235.png) # 4) الا لعنة الله علی الظالمین ! ولا تر کنوا الی الذین ظلموا # ~~فتمسکم النار . ترحجمه : لعنت خدا برظالمان است . ومیل نکنید بسوی ~~ظالمان # ~~که عذاب بشما نیز رسد . # (5) انما السبیل علی الذین بظلمون الناس ، ویبغون فی الا رض # ~~بغیر الحق ، اولئک لهم عداب الیم . ترجمه : راه فرا کسانی باشد حاکمرا # ~~که بر مردمان ظلم میکنند، و در زمین ستم میکنند بناحق ، ایشان را باشد # ~~عذاب الیم . # (6) ذلک جز یناهم ببغیهم، و انا لصادقون . قل: انما حرم ربی # ~~الفواحش ماظهرمنها وما بطن، والاثم والبغی بغیر الحق . ترجمه : # ~~آنست که جزای ستم ایشان کرده ایم، وما راست گویانیم . بگو که : خداوند ~~من آن # ~~حرام کرده است زشتیها را چه آشکارا و چه پوشیده ، و کناه و ms090 ستم بناحق . # (7) الظلم ظلمات یوم القیمة . دعوة المظلوم لا ترد . ترجمه : # ~~ظلم تاریکیهای روز قیامت باشد . دعای مظلوم رد لکنند . # (8) لیس اسرع عفویة من البغی . ترجمه : عقوبت هیچ چیز زودتر # ~~ازستم نرسد ، هیچ کار که بنافرمانآی خدا تعلق دارد زود عقوبت تر از ستم ~~نباشد . # (9) لو بغی جبل علی جبل ، لدل الباغی . حسن الملیکة نماء، # ~~و سوء الملیکة شؤم . ترجمه : اگر کوهی بر کوهی ستم کند ، ستمکارخوار # ~~شود . نیک داشتن زیردستان سبب نما و زیادتی بود ، و بدداشتن شوم بود . PageV01P136 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0236.png) # لا بدخل الجنة سییء الملیکة . انصر اخاک ظالما # ~~اومظلوما ! فقیل : کیف انصر ظالما؟ قال : امنعه عن الظام ! ترجمه : # ~~کسی که زیر دست را بد دارد در بهشت نشود . یاری کن برادرت را اگرطالم ~~بود و # ~~گر مظلوم! گفتند : ظالم را چگونه یاری کنیم : گفت : از ظلمش باز دارید ~~! # (11) السلطان ظل الله فی الارص ، یاوی الیه کل مظلوم # ~~من عباده. فاذا عدل کان له الاجر ، وعلی الرعیة الشکر؛ و اذا جار، # ~~کان علیه الاصر ، وعلی الرعیة الصبر(2). ترجمه : پادشاهسایهآ خدا است # ~~برزمین ، که مظلومان از بند گان او یناه باو میبرند . اگر عدل کند ، او ~~را ثواب # ~~بود، و بر رعیت او واجب بود شکر ؛ واگر ظلم کند ، او را بود وبال ، و ~~بر رعیت # ~~بود صبر(3) کردن. # (12) اذا حارت الولاة قحطت السماء . اللهم انی اعوذ بک من # ~~ان اضل او اضل، او اذل او أذل ، او اظلم او بظلم علی . ترجمه : # ~~چون والیان جور کنند باران [نبارد) و خشک سال بود . خدایا پناه بتو ~~میکنیم # ~~از آنکه گمراه شوم یا مرا گمراه گیرند، یاخوار(4) گرشوم یا خوار(4) ~~کنند مرا، # ~~یا ظلم کنم یا برمن ظلم کنند . PageV01P137 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0237.png) # (13) الظلم بدعو النقم ویطرد النعم . یوم المظاوم علی الظالم # ~~اشد من یوم الظالم علی المظلوم . ترجمه : ظلم کینههاآرد ، ونعمتهانیست # ~~کند . روز مظلوم برظالم سختتر از روز ظالم برمظلوم باشد . # (14) المظلوم حسن الظن بالا یام ، والظالم وجل من الانتقام. # ~~لا ظفر ms091 مع البغی. ترجمه : مظلوم نیکوظن بود بروز گار که توقع داد ستدن # ~~میدارد ، و ظالم ترسیده باشد از انتقام . با ستم ظفر نبود . # (15) من سل سیف البغی قتل به . البغی سائق الی الحین . الفاحشة # ~~کاسمها . ترحمه : هر که شمشیر ستم بر کشد او را بآن بکشند . ستم بهلاکت # ~~رساند . زشتی چون نام خود زشت بود. # (16) من ترک القصد جار، ومن اتبع هواه جار(1) . العاقل بذکر # ~~انقصاء اللذات وبقاء الشعات . ترجمه : هر که میانه زیستن رها کند ستم # ~~کرده باشد ، وهر کد متابعت هوی کند ستم کرده باشد . عاقل داند که لذات ~~بگذرد # ~~و تبعهها بماند ، ظلم نکند . # (17) البغی والزور یوقعان المرء فی دینه ودنیاه . لا تکترن # ~~--- # ~~ستم مرد را در دین و دنیا هلاک کند . بزرگ مشمر ظلم کسی که برتو ظلم ~~کند ، # ~~که او سعی در مضرت خود ومنفعت تو میکتد بحقیقت . PageV01P138 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0238.png) # 18) بامن لا خفی علیه انباء المتظلمین ، و بامن لا حتاج # ~~فی فصصهم الی شهادات الشاهدین، ویامن فریت نصرته من المظلومین، # ~~.5-و # ~~و بامن بعد عونه عن الظا لمین (1)! ترجمه : ای آنکه اخبار متظلمان برتو # ~~پوشیده نیست ، و در قصه های ایشان بگواهی گواهان احتیاج نداری ، و ای ~~آنکه # ~~نصرت تو بمظلومان نزدیکست ، ومعاونت تو از ظالمان دور است ! # 19) بعدا وسحقا لمن ظلم نفسه وعدا طوره . ترحمه : دوری و # ~~هلاکت بادا کسی را که برخود ظلم کند ، و از حد خود در گذرد ! # (20) ان کان المطلب انما هو الدنیا الفانیة، فأمور الدنیا حتمل # ~~التحاسد والبغی والظلم ، ولیس هذا من اخلاق المؤمنین ، ولا # ~~مما بشبههم . ترجمه : اگرمقصود دنیای فانی است ، امور دنیا احتمال ~~حسدبردن # ~~بر یکدیگر دارد و ستم و ظلم کند ، و این از اخلاق مؤمنان نباشد ، و با ~~ایشان # ~~ننماید . # ~~واصرع الباغی! و الا کنت صریعه . ترجمه : حظ خود ازدین بچیزی که # ~~نشاید که آن را بخری نفروش (3)! و ستمکار را بیفکن ! والا او تورا ~~بیفکند . PageV01P139 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0239.png) # من کلام الحکماء والدعاة # (22) عجبت لمن ظلم ms092 غیره کیف بنصف من نفسه ! وعجبت لمن # ~~35 # ~~انصف من نفسه کیف ظلم غیره. ترجمه : عجب میدارم از کسی که برغیر # ~~خود ظلم کند : تا چگونه انصاف از نفس خود بدهد! و عجب میدارم از کسی که # ~~انصاف از خود بدهد : تا چگونه بر غیرخود ظلم کند! # (23) لا ترج السلامة لنفسک حتی یسلم الناس من جورک . ترجمه : # ~~خویشتن را امید سلامت مدار ، تا آنگاه که دانی که مردمان از جور و ستم ~~توسلامت # ~~ویافتند : # (24) اختر ان تکون مغلو با و انت منصف ، و ان لا(1) تکون # ~~غالبا و انت ظالم . ترجمه : اختیارکن آنکه مغلوب باشی وانصاف بداده ، # ~~بر آنکه غالب باشی وظالم . # 25) ان الذی(2) لا یؤذیه نفسه لا یؤذبه غیره. ترجمه : کسی # ~~که نفس او او را نرنجاند ، غیر او نیز او را نرنجاند ، یعنی : ظلم نکند ~~و بقضا رضا # ~~دهد، ازهیچ ترنجد . # (26) احق الناس ان حدر : العدو الفاجر ، والصد یق الغادر ، # ~~و السلطان الجابر . ترجمه : سزاوارترین مردمان بآنکه ازو حذر کنند : ~~دشمن PageV01P140 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0240.png) # ~~بی باک ، و دوست [ فریبنده ] وغدار ، و یادشاه ستمکار بود . # کماء المتاخر ین # 27) الظلمة ثلتة : الظالم الا عظم، وهوالذی لا یقبل الناموس # ~~لا لهی، ولا بأتمر کذلک ؛ والظالم الاوسط، وهو الذی لا بطیع # ~~لحاکم، ویؤثر الشقاق؛ والظالم الاصغر، وهو الذی لا ننصف من نفسه، # ~~فیاخذ منافع الناس ، ولا عطیهم منفعة . فعلی هدا مبادیء العدل، # ~~والسیاسة ثلثة : الناموس والحا کم ، والمیزان؛ وبعبارة اخری : القلم # ~~والکتاب ، والسیف ، والمیزان . وصدقه الکتاب الا لیی فی فو له # ~~تعالی : ولقد ارسلنا رسلنا بالبینات ، و انز لنا معهم الکتاب ، و # ~~المیزان ، لیقوم الناس بالقسط ، و انزلنا الحدبد ، فیه أس شدید ، # ~~و منافع للناس . ترجمه : حکما گفتهاند : ظالمان سهصنفاند: ظالم بزر ~~کترین # ~~آنست که فرمان خدای را قبول نکند ، و طاعت کسی را که از قبل خدا فرمان ~~ده # ~~باشد ندارد ؛ و ظالم میانه آنست که مطاوعت حاکم نکند ، و مخالفت جماعت ~~اختیار # ~~کند؛ و ظالم فروتر آنست که از خود انصاف ms093 بندهد ، منافع مردمان میگیرد ، # ~~و عوض از خود باز ندهد ، یعنی بخود بهتر خواهد که بدیکران . چون برین ~~تقدیر # ~~مبادی عدل وسیاست سه چیز بود : فرمانخدا ، و حاکم ، وترازو . و بعبارتی ~~دیکر : # ~~قلم و شمشیر و ترازو، ویا کتاب و شمشیر و قرازو. و این موافق آیتی است ~~که در قرآن PageV01P141 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0241.png) # ~~آمده است . معنی آن آیت اینست که : بحقیقت پیمبران ورسولان خود ~~رابفرستادیم ، # ~~تا حجتهاروشن کنند ، و با ایشان بفرستاد بم کتاب وترازو، تا مردمان ~~براستی و داد # ~~قیام کنند، و بفرستادیم آهن که درو باسی وشدتی عظیم است و منافع بسیار ~~مردمان # 28) اسباب الاضرار اربعة : الشرارة ، والشهوة ، و الخطاء ، # ~~و الشقوة . ترجمه : حکما گفتهاند که : اسبابضرر رسانیدن چهاراست : ~~شریری، # ~~و آن طبیعت کسی باشد که خواهد که شری بکسی رسد بی آنکه او را در آن ~~فایده ای # ~~صورت افتد ؛ وشهوت ، وآن باعث باشد برضرر رسانیدن بغیری ، ولیکن حاجتش # ~~را مطلوب فایده ولذت خود باشد : و خطا ، و آن چنان بود که ضرر بقصد ~~نرساند # ~~بکسی ، ولیکن از فعل او بیاختیار او ضرری بغیری رسد ، چنانکه تیری ~~بمرغی # ~~افکند بر مردی آید ؛ و شقاوت ، و آن چنان بود که بی اختیار در راه گذر ~~ضررغیری # ~~افتد ، مثلا باد او را بردیگری افکند و او بمیرد . و فرق میان شقاوت و ~~خطا آنست # ~~که در خطا مبده فعل باختیار او بود ، اما قصد او نه ضرر غیراو باشد . و ~~شفاوت آن # ~~بود که مبدء فعل باختیار او نباشد . PageV01P142 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0242.png) # الباب الخامس عسر ### | الی مدمه الدنیا # الابات (1) اعلموا انما الحیوة الدنیا لعب ولهو و زینة وتفاخر # ~~5- سوه # ~~بینکم و تکاثر فی الا موال والا ولاد ، کمثل غیث اعجب الکفار # ~~. وو و*- و # ~~نباته، ثم یهیج ، فتراه مصفرا، تم یکون حطاما ، وفی الاخرة # ~~عذاب شد بد . ترجمه : بدانید که حیات این جهان بازی ، ومشغولیت ، ~~وآرایش # ~~و مفاخرت بایکدیگر ، و مباهات ببسیاری اموال ، و فرزندان؛ مانند بارانی ~~که # ~~برزیگران را خوش ms094 آید رستن گیاه از آن ، پس خشک شود ، و آن را زرد بینی ~~، # ~~پیس گیاه ریزه گردد ، و از چشم ناییدا شود ، چون بآخرت رسد عذابی سخت ~~از آن # ~~بماند. # (2) انما مثل الحیوة الدنیا کماء انز لناه من السماء ، فاختلط به # ~~نبات الا رض مما نأ کل الناس و الا نعام ؛ حتی اذا اخدت الارض # ~~ده و.. سه 5.. -و.-سد # ~~زخرفها ، وازینت ، وظن اهلها انهم قادرون علیها؛ اتیها امرنا لیلا # ~~5 # ~~او نهارا ، فجعلناها حصیدا ، کان لم تغن بالا مس. کذلک نفصل الا بات # ~~قوم یتفکرون. ترحمه: بحقیقت مثال زند گانی این جهان چون آبیست که ~~PageV01P143 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0243.png) # ~~آن را از ابر فرو فرستادیم، تا با نبات زمین بیامیخت از آنچه مردم و ~~چهارپای # ~~بخورد ، و زمین آرایش و زینت گرفت بدان، و خداوندان زمینها پندارند که ~~آن # ~~کشتها بایشان خواهد رسید ؛ ناگاه فرمان بان رسدبشب یا بروز، آن را ~~مانند کشت # ~~دروده کند که گویی دمی بود . چنان آیات روشن میکنیم کسانی را که تفکر # ~~کننید # و اضرب لهم مثل الحیوة الدنیا کماء انز لناه من السماء، # ~~فاختلط به نبات الارض، فاصبح هشیما تذروه الر یاح . وکان الله # ~~- # ~~علی کل شیء مفتدرآ . ترجمه : بزن برای ایشان مثل زند گانی این جهان # ~~مانند آبی که از آسمان فرو فرستیم آن را ، تا [با] نبات زمین بیامیزد ، ~~و بعد از آن # ~~گیاه ریزهآ خشک شود که باد آن را می کالد . و خدای بر همه چیزی قادر ~~است . # (5) اولم یسیروا فی الارص ، فینظرواکیف کان عاقبة الذین ### | - # ~~من هبلهم، کانوا اشد منهم فوة ، و اثاروا الارض، وعمروها آکثر # ~~مما عمرو ها . ترجمه : نمیروند در زمین، تا بنگرند که عاقبت آنانکه پیش ~~ازیشان # ~~بودند چگونه شد ، چه ایشان پیشقوت ازیشان بیشداشتند ، وزمین را ~~بشورانیدند، # ~~و عمارت کردند پیش از آنکه ایشان عمارت میکنند . # (5) ان الله لم یخلق خلقا ابغض الیه من الدنیا : و انه مند خلقها # ~~بم ینظر الیها . ترحمه : خدا نیافرید هیچ خلق ms095 بنزدیک او دشمن داشتهتر ~~از # ~~دنیا ، و تا دنیا را بیافرید نظر برو نیفکند . PageV01P144 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0244.png) # 6) لو کانت الدنیا تزن عندالله جناح بعوضة؛ فماسقی کافرا # ~~شر بة ماء . ترحجمه : اگر دنیا بنزدیک خدا در مقابل بال پشهای آمدی ، ~~کافری # ~~را شربتی آب ندادی . # (7) قیل لعیسی علیه السلام : لا تتخذن الدنیا ریا ، فیتخذک # ~~را به بند [گی] نگیرد . # (8) و قیل لنوح : با اطول الا نبیاء عمرا! کیف وجدت الدنیا؟ # ~~قال : کدار لها بابان ، دخلت من احدهما وخرجت من الاخر . # ~~ترجمه : از نوح پرسیدند که دراز عمرترین پیغمبران تویی ، دنیا را چگونه # ~~یافتی؟ گفت : چون سرایی که او را دو در باشد، از یکی در آمدم و از ~~دیگری # ~~بیرون شدم . # - -0 %~% %~% ... (9) ومرموسی برجل وهو یبکی، ورجع [ و %~% هو یبکی، ~~فقال # ~~موسی: بارب ! عبکک یبکی من مخافتک. فقال: یا ابن عمران! لونزل # ~~دوو.- و -5-5 .... # # دماغه مع دموع عینیه ، ورفع بدبه [حتی %~% تسقطا ؛ لم اغفر له ، # ~~= و- # ~~و هو یحب الدنیا . ترجمه : موسی علیه السلام بمردی بگذشت که میگریست ، # ~~و چون مراجعت کرد هم گریان دید ، گفت : خدایا ! این بندهآ تو از خوف ~~تومیگرید. PageV01P145 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0245.png) # ~~وحی آمد که : ای موسی! اگر مغز سر او با اشک فرود آید، و چندان دست ~~بردارد # ~~بدعا که دست او بیفتد؛ او را نیامرزم (1) ، تا محبت دنیا در دل او بود ~~، # (10) قال : وسئل بعض الا نبیاء : ما محبة الدنیا؟ فقال : اذا # -ه --ه # ~~فرحت حین اقبلت علیک ، وحزنت حین ادبرت منک، واستبشرت # ~~بالبشر منها [ و تلهفت بفوتک ، وآثرت نفسک علی غیرک ؛ فقد # ~~احببتها اشد حبا . ترحجمه : از پیمبری پرسیدند که محبت دنیا چیست ؟ ~~گفت: # ~~چون شادمان شوی بآنکه دنیا برتو اقبال کند ، و اندوهناک شوی که از تو ~~بر گردد ، # ~~و شادمانی کنی باندک مالی که بتو رسد ، وتاسف خوری باندک مالی که از تو ~~فوت # ~~شود ، و خود را برغیر خود اختیار کنی : دنیا را دوست داشته باشی سخت ~~ترین # ~~دوستی . # 11) قال الله . با دنیای اخدمی ms096 من خدمنی، واتعب من خدمک! # ~~ته.-و3 # ~~با دنیای مری علی اولیائی ، ولا تحلوا الی مداقهم] ! فتفتنهم. # ~~ترجمه : ای دنیا خدمت کن کسی را که مرا خدمت کند، و برنج آور کسی را که # ~~تو را خدمت کند! ای دنیا تلخ شو بربند گان من ، وشیرین مباش درمذاق ~~ایشان ! # ~~تا در فتنه نیفکنی ایشان را . پیمبر گفت : این سخن خداست . # (12) اذا احب الله عبدا احماه الدنیا کما حمی احد کمم سقیمه # ~~الماء. ترجمه : چونخدا بندهییرا دوست دارد او را ازدنیا احتما فرماید ، ~~چنانچه # ~~شما بیمار خود را از آب احتما فرمایید . PageV01P146 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0246.png) # (13) مثل الدنبا مثل توب شق من اوله الی آخره ، فبفی متعلقا # ~~بخیط فی آخره ، فیوشک ذلک الخیط ان بنقطع . ترجمه : مثل دنیا # ~~چون مثل جامهایست که بشکافند از اول تا بآخر، و بیک ریسمان آویخته ~~بمانددر # ~~آخر ، نزدیک باشد که آن ریسمان بگسلد . # (14) قال عیسی علیه السلام : حق اقول لکم: کما بنظر المریض # ~~الی طعام ولا بلتذ به ، ولا بجد حلاوته من شدة المرض ؛ کذلک # ~~صاحب الدنیا لا بلتد| بالعبادة ، ولا بجد حلاوتها مع ما جد # ~~من حب الدنیا . ترحجمه : عیسی علیه السلام گفت : من میگویم شما را : ~~چنانکه # ~~بیماربطعام مینگرد ، و از آن لذت نیابد ، وحلاوت آن در نمییابد از شدت ~~بیماری؛ # ~~همچنان صاحب دنیا از عبادت لذت نابد ، و حلاوت آن نمیداند ، با دوستی ~~دنیا که # ~~در دل اوست ، همچون بیماری . # (15) مثل صاحب الد نیا کمثل الماشی فی الماء انلایبتل قدماه. # ~~ترجمه : مثل صاحب دنیا چون مثل روندهآ در آبست هیچ تواند بود که قدم او ~~تر # ~~نشود، یعنی : محبت دنیا در دل لامحاله اثر کند ، و از آخرت باز دارد . # (16) کن فی الدنیا کآنک غریب ، آو کآنک عابر سبیل (2)، # ~~و # ~~وعد من اصحاب القبور! ترجمه : در دنیا مانند غریبی باش، یا چون کسی که # ~~راه گذری بود ، و خود را از اصحاب کورها شمر! PageV01P147 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0247.png) # (17) حب الدنیا رأس گل خطیئة. ترجمه : دوستی دنیا سر ms097 همه # ~~گناهان است . # (18) من اصبح والدنیا آکبر همه ؛ فلیس من الله، و آلزم الله # ~~5-و # ~~قلبه اربع خصال : هما لا ینقطع عنه ایدا ، وشغلا لا بتفرغ منه # # ابدا ، وفقرا لا یبلغ غنی %~% ابدا %~% ،و املا لا یبلغ منتهاه ایدا. # ~~ترجمه : هر که دربامداد آمد و بزر گتراز اندیشهٔ‌ او دنیا باشد؛ او از ~~خدا دوربود ، # ~~و خدا او را چهارچیز ملازم گرداند : غمی که هر گز تبرد ، و شغلی که هر ~~گزاز آن # ~~فراغتی نباشد ، و درویشی که هر گز بتوانگری نرسد ، و املی که آن را هر ~~کز # ~~نهایتی نباشد . # ~~لا عقل له. ترحجمه : دنیا سرای کسیاست که اورا سرایی نبود ، ومال کسی ~~است که # ~~او را مالی نبود ، و بسوی دنیا کسی عمل کند که او را عقل تبود. # (20) مثل الدنیا کمثل الحیة : لین مسها، قاتل سمها1. ترجمه : # ~~مثل دنیا چون مار است : بسودن نرم ، و زهرش کشنده است . # (21) وسئل عن الدنیا، فقال : هی تخلق الا بدان ، وتجد دالامال، # ~~و # ~~و تقرب المنیه ، و تبعد الامنیة ، من ظفر بها تعب ومن فاتته نصب . PageV01P148 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0248.png) # ~~ترحمه : ازمولانا علی علیه السلام پرسیدند از دنسا ، فرمود که : تنها ~~را کهنه میکند، # ~~واملها را تازه میدارد ، ومر گ نزدیک میگرداند ، و آرزوها دورمیگرداند؛ ~~هر که # ~~برو ظفر یابد در رنج افتد ، و هر که دنیا ازو فوت شود رنجور گردد . # (22) الدنیا دار ممر لا دار مهر ، والناس فیها رحلان : رجل # ~~باع فیها نفسه فاویقها ، و رحل ابتاع نفسه فاعتقها (1). ترجمه : # ~~دنیا گذر گاهی است نه قرار گاهی، و مردم دنیا دو مردند : مردی که خود ~~را # ~~بفروخت وهلاک کرد ، ومردی که خود را بازخرید و آزاد کرد . # (23) الدنیا ظا ممدود الی اجل معدود ، الدنیا دار منی لها # ~~القناء و لا هله البلاء. ترجمه : دنا سایه [ایست) کشیده تا اجلی شمرده ~~، # ~~دنیا سرایی است که او را فنا تقدیر کردهاند و اهلش را بلا . # (24) الدنیا تغر وتضر وتمر، ان الله لم یرضیها ms098 توابا لا ولیائه، # ~~ولا عقا با لا عدائه(2) . ترجمه : دنیا بفریبد و گزند کند و بگذرد ، ~~خدا او را PageV01P149 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0249.png) # ~~قه بثواب دوستان پسندید و نه بعقاب دشمنان . # (25) الدنیا رنق مشربها ، رد غ مشرعها بونق منظرها ، ویوبق # ~~ه -و # ~~مخبرها ، غرورها حائل، وضوئها آفل، وظل زائل ، وسناد مائل، # ~~حلالها حساب ، وحرامها عقاب(1) ، آولها عناء و آخرها فناء، من ### | --- -5و %~% - # ~~استعنی فیها2) فتن ، ومن افتقر فیها حزن ، ومن اتیها فاتته ، و من ### | 5 %~% - %~% -5-5و- -ه-*--- # ~~قعد عنها دانته3، ومن ابصر الیها اعمته، ومن ابصربها بصرته، اذا # ~~اقبلت غرت، و اذا ادبرت فرت(4 . ترجمه : آبشخور دنیا تیره است ، # ~~وجای در آب شدن او وحل ناک(5) ، منظرشخوش ، ومخبرش هلاک کننده ، فریبی # ~~است گردنده ، و روشنی او فروشونده ، و سایهآ او زایل ، و مسند او مایل ~~، یا ناقهای # ~~که در رفتن کج رود - چه سناد(1) ناقه را گویند - برحلالش حساب است ، و ~~بر # ~~حرامش عقاب ، اولش رنج ، و آخرش نیستی ، هر که از وی بی نیازی نماید در ~~فتنه # ~~افتد ، وهر که باومحتاج شود اندوه ناک شود ، وهر که رو باو نهد دنیا ~~ازو فوت شود، # ~~و هر که ازو اعراض کند او را مساعدت نماید ، هر که درو نگرد او را کور ~~کند ، # ~~وهر که باو نگرد ، یعنی : با او اعتبار گیرد ، او را بینا کند ، چون ~~اقبال کند بفریبد # ~~وچون بر گردد بگریزد . PageV01P150 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0250.png) # (26) الدنیا دار بالبلاء معروفة (1) ، بالغدر موصوفة ، لا تدوم # ~~احوالها ، ولا تسلم نزالها ، حالاتها مختلفة ، و تاراتها متصر فة ، # ~~العیش فیها موهوم(2)، والامان عنها معدوم ، و انما اهلها فیها اغراض # ~~ده # ~~مستهدفه ، ترمیهم بسهامها ، و نقنییهم بحمامها1. ترجمه : دنیا سرابی # ~~است ببلا معروف ، و بغدر موصوف ، احوالش ناپاینده ، و میهمانان او از ~~سلامت # ~~دور ، حالهای اومختلف ، ونوبتهای او گردان ، عیش دروموهوم ، و امان ~~ازومعدوم، # ~~و اهل دنیا در دنیا نشانهای تیراند که تیر بایشان میافکند ، و ایشان را ~~بمرک نیست # ~~میکشد (4). ### | و-=- # (27) الدنیا حلوة خضرة ، تصبح منتضرة ، ونمسی متنکرة(5)، # ~~حفت ms099 بالشهوات والامال ، و تزینت بالغرور ، اذا اعدودب11 منها # ~~حانب واحلو لی(7) امر حانب فاوبی(8) ، سلطانها دول ، وعیشها # -5و موو- %~% - # ~~رنق، وعد بها آجاج ، وحلوها صبر ، و غذائهة سمام ، و اسبا بها # # رمام (9)، ملکها مسلوب، وعزها(10) منلوب، وجارها محروب 6 %~% ). PageV01P151 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0251.png) ### | الباب الخامس عشر # ~~ترحبمه : دنیا شیرین و سبز است ، بامداد تازه باشد و شبانگاه زشت ، ~~شهوات و آمال # ~~گرد او در آمده ، بفریب آراسته ، چون جایی ازو خوش و شیرین آید جایی ~~تلخ # ~~و بد گوار وهلاک کننده. سلطنت او نوبت نوبت است ، وعیش او تیره ، ~~وابخوش # ~~او شور ، وشیرین او تلخ ، وغذاء او زهر، و رسنهای او پوسیده ، ملکش ~~ربوده ، # ~~عزش غلبه کرده ، همسایهآ او غارت کرده . # (28) الدهر یومان : بوم لک ، ویوم علیک . فاذا کان لک فلا # ~~تبطر ، و اذا کان علیک فاصبر . ترحجمه : روزگار دو روز است : روزی تو # ~~را ، وروزی برتو . چون تو را باشد بطر مشو! یعنی : گرفته . و چون بر تو ~~باشد # ~~صبر کن! ### | -ه- # نالدنیا کلها بد ، الا ما سد جوعة ، او ستر عورة. # ~~ترجمه : از همهآ دنیا گزیر است : الا آنچه گرسنگی بنشاند و عورت بپوشد ~~. # اهل الدنیا کرکب ساربهم وهم نیام . ترجمه : مردمان در # ~~دنیا شتر سواران اند که ایشان را می برند وایشان خفتهاند . # 31) المرء ماعاش فی تکذیب ، وطول الحیوة له تعدیب . # ~~ترجمه : مردم تا زنده است در تکذیب اجل است ، و درازی عمر او را عذاب ~~است . # ~~32) وانز ع من قلبی حب دنیا دنیة ، تنهی عما عندک ، و بصد عن # ~~ابتغاء الوسیلة الیک، و تدهل عن التقرب منک (1) . ترجمه : خدایا ازدل ~~PageV01P152 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0252.png) # ~~من دوستیدنیای دون بیرون بر ، که مرا از توبازمیدارد ، و از طلب وسیلت ~~وتقرب # ~~بتو مشغون میاند. # 1) اذا اقبلت الدنیا علی احد اعطته محاسن غیره ، و اذا # ~~5.. -- # ~~اعرضت عنه سلسته محاسن نفسه. ترجمه : چون دنا بر کسی اقبال کند # ~~نیکوییهای د گران باو دهد . و چون ازو بر گردد نیکوییهای او نیزبستاند ~~. # (34) ومن او له ندبته : یا نفس ms100 ! حتام الی الحیوة سکونک، وإلی # ~~الدنیا وعمارتها ر کونک؛ ! اما اعتبرت من مضی من اسلافک ، ومن # ~~وارته الا رص من آلافک، ومن فجعت به من اخوانک ، ومن نقل # ~~الی دار السلی من اقرانک(1)؟! ترجمه : ای نفس ! تاکی باحیات دنیا آرام # ~~گری ، و بدنسا و عمارت کرد او میا کنی؟! اعتبار نکردی باسلاف تو که ~~بگذشتند، # ~~و با اها الفت خود که درخاک پوسیده شدند ، و برادرانی که وصیت ایشان ~~بتو # ~~رسانیدند ، و بیارانی که ایشان را بحضور تو بزیرخاک و جای پوشیده نقل ~~کردند ؟! # (35) ان الله قد بین (2] لکم قدر الدنیا ومدتها ، وتعی %~% # -5 -. # ~~غضارتها وبهجتها ، و آعلمکم انها منزلة السحاب الحائل و بمثایة # ~~الظل الزائل، فقال سبحانه : اعلموا انما الحیهة الدنیا |الخ ترجمه : ~~PageV01P153 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0253.png) # ~~خدا شما را قدر دنیا و مدت او بیان کرده است، وخبر نیستی ناز کی/1) و ~~بر نایی او # ~~بازداده ، و شما را بیا گاهانیده که دنیا بجای میغی [ است کذرنده، و ~~سایهای # ~~زایل شونده . حق سبحانه در کلام خود میفرماید : «اعلموا: انما الحیوة ~~الدنیا» # ~~تا بآخر . # (36) کن بالدنیا عروفا و عن حطامها غروفا . ترجمه : بدنیاشناسا # ~~باش ، و از حطام او دور ومحترز . # (37) کانت الدنیا ولم آکن فیها ، و تدهب ولا آکون فیها : # ~~فلا اسکن الیها ، فان عیشها نکد ، وصفوها کدر ، و اهلها منها # ~~علی وجل : اما بنعمة زائلة ، او نلیة نازلة، او منیة قاضیة () ترجمه : # ~~دنیا بود و من تبودم ، و باشد و من نباشم ؛ پس با او آرام نمیگیرم که ~~عیش او ناخوش # ~~است ، و صافیش تیره ، واهلش پرترس : یا از زوال نعمتی ، یا از نزول ~~بلایی ، یا از # ~~رسیدن مرگی . # (38) من عیب الدنیا انها لا تعطی احدا ما ستحق ، لکنها اما # ~~ان تزید و اما ان تنقص ( . ترجمه : از عیب دنیا یکی آنست که هیچکس # ~~را بقدر استحقاق ندهد ، بل بیشتر از آن دهد یا کمتر . # (39) ذم الدنیا عند حکیم ، فقال : اسکتوا عن ذݣرها ، و لولا # ~~مو قعها من قلو بکم ms101 ما آکثرتم من ذکرها ، الا من احب شیئا آکشر ~~PageV01P154 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0254.png) # ~~ذݣره(1). ترحمه : در پیش حکیمی مذمت دنیا گفتند ، گفت : خاموش باشید # ~~که اگر او را درییش دل شما وقعی نبودی، از و بسیار نگفتی ، بآنکه هر که ~~چیزی # ~~را دوست دارد بسیار ذکر او کند . # 40) من هوان الدنیا علی الله انه لا بعصی الا فیها ، ولا ینال # ~~ما عنده الا بتر کها . ترحجمه : از خواری دنیا بنزدبک خدا آنست که ~~معصیت # ~~خدا جز در دنیا نکنند ، و رضای او جز ترک دنیا نباشد . # (41) و قال بعض النساک : لوان [الدنیا %~% حذافیرها عرضت # ~~-* # ~~علی حلالا لا احاسب بها فی الاخرة ، لکنت اقذرها کما تقذر # ~~احد کم الجیفة اذا مر بها ان بصیب ثوبه . ترجمه : یکی از زهاد گفت : # ~~اگردنیا را و آنچه در آنست از وجه حلال بمن دهند ، ومرا بآن حساب ~~نکنند؛ من # ~~آن را بکراهیت دارم ، چنانکه یکی از شما از مرداری کراهیت دارد ، و ~~احتراز # ~~کند از آنکه جامهآ او بآن مردار باز آید . # (42) رای ملک حکیما قد اتی علیه مائة سنة ، فقال له : کیف # # - %~% 5و --ه *- # ~~وجدت الدنیا؟ قال : سنیات بلاه ، وسنیات رخاء، یوم فیوم ، ولیلة # 55* و -و فلیلة ، یولد ولد و %~% یهلک هالک فلولا المولود لباد 2) ~~الخلق، # او لا الها لک ضاقت الا رض بمن فیها. قال له الملک: سل ما PageV01P155 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0255.png) # # شئت! قال، عمر مضی فترد[ه %~% ،اواجل حضر فتدفعه . قال : لا املک # ~~ذلک . قال : فلا حاجة لی الیک (1) . ترجمه : پادشاهی حکیم صدسالهایرا # ~~دید ، گفت : دنیا را چگونه یافتی ؟ گفت : سالهایی بلا و سالهایی آسانی ~~، روزبروز، # ~~و شببشب ، میزادند فرزندی ، و می مردند زندهای، که اگر آن فرزند نزادی ~~خلق # ~~نیست شدی ، و اگر آن زنده هلاک نشدی زمین برخلق تنگ شدی . پادشاه گفت : # ~~بخواه آنچه میخواهی ! گفت؛ یا عمر گذشتد باز آر ، یا اجل آینده بازدار ~~! گفت : # ~~نتوانم . کفت : مرا بتوحاجتی دیگر نیست . # 43) لا خرج نفس ابن آدم الا بحسرات ثلث : انه لم یشبع ms102 # ~~--- # ~~مما جمع ، ولم یدرک ما امل، ولم یحسن الزاد لما قدم علیه . ترجمه : # ~~نفس فرزند آدم بیرون نیاید الا با سه حسرت بهم : آنکه از جمع مال ~~سیرنشده باشد، # ~~و آنکه بامل خود نرسیده ، و آنکه زاد آخرت خود نیکو ننهاده بود . # (44) الدنیا تبغض الینا نفسها ونحن نحبها ، فکیف لو احبت # ~~الینا . ترجمه : دنیا خود را در چشم ما دشمن میگرداند مصایب و بلیت ، و ~~ما # ~~او را دوست میداریم ، چون بودی اگر خود را در چشم ما دوست کردی. # (45) قالآی سقراط: الدنیا تطلب لثلثه اشیاء : للغنی و العز و ### | 5.. # ~~الراحة ، فمن زهد فیها عز، ومن قنع استغنی، ومن قل سعیه استراح . PageV01P156 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0256.png) # ~~ترحجمه : سقراط گفت : دنیا بسوی سه چیز [طلب کنند : بینیازی وعزف ~~وراخت. # ~~پس هر کس آن را] طلب نکند عزیز شود ، و هر که قانه گردد مستغنی شود ، و # ~~هر که سعی کمتر کند راحت یابد . یعنی : هرسه بترک دنیا حاصل شود نه ~~بدنیا. # (46) الد نیا ار بعة اشیاء : البناء والنساء والطلاء والغناء # ~~ترجمه : دنیا چهار چیز است : بنا و زنان و شراب و توانگری (2). # ~~فان اصبت حاحتک منها وانت مخطی ، وادبرت عنک و انت مصبب، # ~~فلا ستحقنک ذلک الی معادلتها ومحانبة الصواب . ترجمه : دنیا بسیار # ~~بود که بی حزم رای و فضل [ در ](3) دین بدست آید . پس اگر حاجت خود از # ~~دنیا بیابی و مخطی باشی ، و از تو بر گردد و تو مصیبب باشی : باید که ~~تو را آن # ~~صلاحیت دنیا و مجانبت صواب نگرداند(4) . # (48) من سال الله الدنیا فانما ساله طول الوقوف . مافاتک # ~~من الدنیا فهو غنیمه . ترحمه : هر که ازخدا دنیا خواهد حساب دراز ~~خواسته # ~~باشد . هرچه از دنیا فوت شود غنیمتی باشد # (49) فی الوحی القدیم : اذا احب العالم5 الدنیا ، نزعت لذة PageV01P157 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0257.png) # ~~مناجاتی من فلبه . ترجمه : در وحی قدیم آمده است که : چون عالم ~~دنیادوست # ~~دارد ، لذت مناجات خود از دل او ببرم . # (50) مر واحد برجل واقف بین مقبرة ومزبلة ms103 ، فقال له : ان ### | و5 # ~~عندک کنزین من کنوز الدنیا بینهما معتبر : کنز الاموال ، و کنز # ~~الر حال (2) . ترحجمه : یکی بمردی بگذشت که در میان گورستان وسر گیندان # ~~بود ، گفت : نزدیک تو دو گنجست از گنجهای دنیا که از آن هردو اعتبار ~~میتوان # ~~کرد : گنج مالها ، و گنج مردان . # 51) دخل حکیم علی ملک، وقال : لئن اصبحت الدنیا بک # ~~مشغولة لتمسین منک فارغة . ترجمه : حکیمی بنزدیک پادشاهیشد ، گفت : # ~~اگرچه دنیا [ امروز] بتو مشغول است، فردا از تو فارغ خواهد بود . # (52) الدنیا جیفه ، فان رضیت بها فاصبر علی مقارنة الکلاب # ~~فیها . ترجمه : دنیا مرداریست، اگر باو خشنود شوی بر مقانت سگان صبر ~~باید # ~~کرد. # (53) قیل لفیلسوف : لم لاتحاول الولابات ؟ قال : لا نی # ~~اشرف ریح المسالمة علی خطر المحاربة . ترجمه : فیلسوفی را گفتند : # ~~چرا طلب ولایت نمیکنی ؟ گفت من صلح برخطر محاربت اختیار کردم . PageV01P158 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0258.png) # ~~(54) الهالک فی الدنیا رحلان : رجل نافس فی عزها ، ورجل # ~~انف من ذلها . ترجمه : فیلسوفی را گفتند : اهل هلاکت در دنیا دو کساند: # ~~کسی که در دنیا و یا عزت او رغبت کند ، و کسی که از مذلت او ننگ دارد . # ~~(55) انما الدنیا بلاء لیس فی الدنیا ثبوت # انما الدنیا کبیت نسجته العنکبوت(1) PageV01P159 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0259.png) # الیاب کافستانن خر # فی الاعراض عن الدنیا والاقبال علی الاخرة # الابات (1) من کان یرید حرث الا خرة نزدله فیحرثه، ومن کان # ~~برید حرت الدنیا نؤته منها ، وماله فی الاخرة من نصیب ترجمه: # ~~هر که کشت آخرت خواهد ما در کشت او بیفزاییم ، و هر که کشت این جهانی # ~~خواهد او را از آن نصیبی بدهیم، و در آخرت او را هیچ نصیبی نباشد . # (2) من کان یرید العاحلة ، عجلنا له فیها مانشاء لمن نرید ، # ~~”5.ه..و...ه..-55 # ~~نم جعلنا له حهنم یصلیها مدموما مدحورا . ومن اراد الاخرة ، وسعی # ~~لها سعیها، وهومؤمن، فاولئک کان سعیهم مشکورا. ترجمه : هرکه # ~~این جهان خواهد آنچه خواهیم بآنکس دهیم درین جهان ، و پس در آن جهان او ~~را # ~~در آتش دوزخ افکنیم ms104 خوار و دور کرده . و هر که آن جهان خواهد ، و در ~~طلب آن # ~~سعی کند ، و او مؤمن باشد ؛ سعی او مشکور باشد ، و بمقصد برسد . # (3) المال والبنون زینة الحیوة الدنیا ، والباقیات الصالحات # ~~خبر عند ربک توایا وخیر املا . ترجمه : مال وپسران آرایش حیات این # ~~جهانیاند ، وعملهای باقی و شایسته بثواب بهتر باشد بنزدیک خدای تعالی ، ~~و بامل # ~~و دوستی شایستهتر و بهتر . PageV01P160 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0260.png) # (4) وما هده الحیوة الدنیا الا لعب و لهو، وان الدار الاخرة # ~~هی الحیوان لو کانوا علمون . ترجمه : نیستحیات دنیا الابازی و مشغولی # ~~و سرای آخرت است زند گانی جاودانی اگر بدانندی . # (5) فاما من طغی، وآثر الحیوة الدنیا، فان الححیم هی المأوی؛ # ~~و اما من خاف مقام ربه . و نهی النفس عن الهوی ، فان الجنة هی # ~~الماوی. ترجمه : هر که تجاوز کند ، و حیات این جهان اختیار کند ، دوزخ # ~~جای او است ؛ وهر که از دوزخ بترسد ، و نفس ازهوا و مراد باز دارد ، ~~بهشت جای # ~~او باشد ، ### | -5-- --- --4 # (6) من احب دنیاه اضر بآخرته، ومن احب آخرته اضر # ~~5 # ~~ندنیاه ، فآثروا ما(1) یبقی علی ما نفنی . ترجمه : هر که دنیا دوستدارد # ~~آخرتش را زیان دارد ، وهر که آخرت دوست دارد بدنیا ضرر رساند، پس باقی ~~بر # ~~فانی اختیار کنید . # (7) الدنیا حر ام علی اهل الاخرة ، والاخره حر ام علی اهل # ~~الدنیا، وهما حرامان علی اهل الله2) . ترحجمه : دنیا براهل آخرت حرامست ~~، # ~~و آخرت بر اهل دنیا حرامست ، وهر دو بر اهل خدا حرامست . # (8) ا عجبا للمصدق بدار الخلود ، وهو سعی لدار الغرور . PageV01P161 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0261.png) # ~~ترجمه : عجب دارم از کسی که بسرای خلود ، بعنی : جهان ابدی ، تصدیق ~~داشته # ~~باشد ، و او سعی کند برای سرای غروز. # (9) الدنیا طالبه ومطلو به ، فطالب الاخرة تطببه الدنیا حتی # ~~30 # ~~ستکمل فیها ررقه، و طالب الدنیا لا تطله الا خرة حتی بجیء # ~~الموت فیاخد بعنقه . ترحجعه : دنیا هم طالباست وهم مطلوب. اما طالب ~~اخرت # ~~را دنیا طلب کند تا روزی ms105 او تمامت باو رسد ، و طالب دنیا را آخرت طلب ~~نکند ، تا # ~~آنگاه که مر گ در رسد و حلق او بگیرد . # قال عیسی علسه السلام : لا ستقیم حب الدنبا والاخرة # ~~فی قلب مومن، کما لا یستفیم النار والماء فی اناء واحد . ترجمه : # ~~گفت عیسی علیه السلام : دوستی دنیا و آخرت در دل مؤمن راست نیاید ، ~~چنانکه # ~~آتش و آب در یک جای جمع نیاید. # (11) قال عیسی علیه السلام : الدنیا والاخرة ضرتان : فیقدر # ~~ماترضی احدیهما تسخط الا خری . ترجمه : گفت عیسی علیه السلام : دنا # ~~و آخرت دوهم زنند ، بقدر آنکه یکی را خشنود کنی دیگریرا خشم گیرد. # (12) من انقطع الی الله ، کفاه الله کل مؤنة، و رزقه من حیث # ~~لا حتسب . و من انقطع الی الدنیا ، و کله الله الیها . ترجمه : هرکه # ~~طمع ندارد . و هر که روی بدنیا آرد ، خدا او را با دنیا گذارد . PageV01P162 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0262.png) # ~~اخلرقی محتشمی # (13) فضوح الدنیا اهون من فضوح الاخرة . من احب لقاءالله # ~~احب الله اقا ه ، ومن کره لقاء الله کره الله لقاءه. ترجمه : رسوایی ~~دنیا # ~~از رسوایی آخرت آسان تر باشد . هر که رسیدن بخداخواهد ، خدا او را دوست ~~دارد، # ~~و هر که رسیدن بخدا نخواهد ، خدا او را دشمن دارد . # (14) الارب نفس طاعمة ناعمة فی الدنیا حائعة عاریة بوم القیامة، # ~~ورب نفس جائعة عاربة فی الدنیا طاعمه ناعمه بوم القیمة() . ترجمه : # ~~نسا نفس سیر و خوش عیش در دنیا که او گرسنه و برهنه باشد روز قیامت ، و ~~بسا # ~~نف گرسنه و برهنه در دنیا که سیر و خوش باشد ب خرت . # (15) الکیس من ذلل (2) نفسه وعمل لما بعد الموت، والعاحز # ~~من اتبع نفسه هواها و تمنی علی الله الامانی . ترحجمه : زیرک کسی بود ~~که # ~~نفس را زیر دست کند ، و عمل برای(3) پس مرک کند ؛ و عاجز کسی بود که از ~~پس # ~~هوای نفس شود ، واز خدا آرزهها میخواهد . # (16) ما الدنیا فی الاخرة الا مثل ما جعل احدکم اصبعة (4) # ~~السبایة ms106 فی الیم، فلینظر بم یرجع ! ترجمه : دنیا درجنب آخرت بیش از # ~~آن نیست که کسی انگشت در دریا زند . پس نگاه کند با آنچه با انگشت او ~~بندد # ~~از دریاچه باشد ! PageV01P163 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0263.png) # ~~لقبر اول منزل من منازل الا خرة . ترجمه : هر که طلب دنیا کرد بعمل # ~~آخرت ، او را در آخرت هیچ نصیب نیست . گور اول منزل بود از منازل آخرت ~~. # (18) الدنیا خلقت لغبرها ، ولم یخلق لها . ترجمه : دنیا را برای # ~~غیر دنیا آفریدهاند ، برای خود نیافریدهاند ، یعنی : سوی آخرت ~~آفریدهاند . # (19) الدنیا والاخرة عدوان متفاوتان ، و سببان مختلقان. قمن # ~~احب الدنیا وتولاها ، ایغض الاخرة وعاداها . وهما منز لة المشرق # # والمغرب، وماش بینهما کلما قرب %~% من %~% واحد بعد من الاخر ؛ # ~~و هما ضرتان . ترجمه : دنیا و آخرت دو دشمن مختلفاند ، و دو سبب متباین ~~. # ~~هر که دنیا را دوست دارد ، و روی باو کند ، دشمن داشته باشد اخرت را ، ~~و با او # ~~دشمنی کرده . و هردو ، یعنی : دنیا و آخرت ، چون مشرق و مغرباند ، و ~~کسی که # ~~در میانه بود چندانکه بیکی نزدیک میشود ازدیگر دور میشود . و هردو هم ~~زناند . # (20) رای واحدا تدم الدنیا، فقال : الدنیا دار صدق لمن صدفها، # ~~--و. # ~~و دار تجاة لمن فهم عنها ، و دار غنی لمن تز ود منها (1) ، مهبط # ~~وحی الله ، و مصلی ملا ئکته ، و مسجد انبیائه ، و متجر اولیائه ، # ~~ربحوا فیها الرحمة، واکتسبوا الجنة . فیا ابها الذام للدنیا ، المعلل # ~~نفسه ! متی خدعتک الدنیا، ام متی استدمت الیک؟! امصار ع PageV01P164 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0264.png) # ~~بائک فی البلی، ام یمضاجع امهاتک فی الثری؟! کم( مرضت # ~~*-5 - # ~~بید بک ، وعللت کفیک، تطلب له الشفاء ، وتستوصف له الاطباء، # ~~غداة لا بغنی عنه داؤک، ولا بنفعه کاوک (؟! ترجمه : مولانا علی # ~~شخصیرا دید که منمت دنیامیگفت ، فرمود : که دنیا سرای راستی است کسی[ ~~را # ~~که او را راست گوید . و سرای نجات است کسی را] که از و فهم کند سخن او، ~~سرای # ~~توانگر [ی] است کسی را که ms107 درو زاد آخرت باشد ، مهبط وحی خدا است ، و # ~~عبادت گاه دوستان او ، که رحمت سود میکنند ، و بهشت کسب میکنند درو ؛ ~~یس # ~~ای مذمت کنندهٔ‌ دنیا ! بهانه آورده ای باخود ، دنیا تو را کی بفریفت! ~~یا (3) که # ~~سزاوار ملامت شد باتو، بآنکه پدران تو را بیفکند و بیوسانید ، یا بآنکه ~~مادران تو # ~~را در خاک خوابانید ؟! چندانکه بدست خود بیمار داری(4) کردی ، و علاج ~~علتها # ~~کردی ، و برای بیماری طلب شفا کردی ، و از طبیبان صفت آن رنج خواستی ، ~~در # ~~روزی که درمان توسود نمیداشت ، و گریستن تو فایده نمیکرد ، وعبرت ~~نگرفتی؟! # (21) الدنیا امد ، والاخرة ابد (5) ، فلا بشغلنک خیر مدبر عن # ~~عز باق . ترحجمه : دنیا غایتی است . و آخرت همیشگی ، پس باید که ~~توراچیزی # ~~پشت بکردانیده (6) از چیزی باقی باز ندارد. # (22) من خیر عاجل الخسیس ضیع آجل النفیس . ترجمه : هر که PageV01P165 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0265.png) # ~~عاجل خسیس اختیار کند ، آجل نفیس ضایع گرداند. # 23) من قال : قبح الله الدنیا، قال له الد نیا : قبح الله اعصا نالر به. # ~~ترجمه : هر که گوید خدا دنیارا خیرمدهاد ، دنیا گوید او را : و کسی را ~~خیرمدهاد # ~~که نافرمان تریم مر او را . # (24) اسأ لک ان تسلی نفسی عن الدنیا تمخافتک ، و ان نثیبنی # ~~بالکثیر من کرامتک! ترجمه : خدایا از تو میخواهم که نفس مرا تسلی دهی # ~~بخوف خود ، و مرا بآخرت ثواب بسیار دهی از کرامت خود ! # (25) ومن ندیته : حتام ترفع بدننک دنیاک ، و تر کب فی # ~~غیک هواک! انی لا واک ضعیف الیقین ، با راقع الدنیا بالدین! ### | شعر : # تخرب ما یبقی و تعمر فانیا %~% فلاذاک معمور ولا ذاک عامر # ترجمه : تا کیدنیا درست کنی بشکستگی وپاره کردن دین ، و در راه ضلالت # ~~بر مر کب هوای نفس نشینی ؟! و من تو راضعیف یقین میبینم ، ای رقعت(2) ~~دهنده # ~~در دنیا از دین ! خراب میکنی باقی را و عمارت میکنی فانی را ، تا نه ~~این معمور # ~~داری و نه آن ! # (26) لا بکن قصدک الی عرض الدنیا، ms108 فتعطی الفضل من کان # -ه- صو -5-ه- ه- و # ~~ذلک بیده ، و تمنعه من لیس عنده، فتکون قدبعت الدین بالدنیا. PageV01P166 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0266.png) # ترجمه : مبادا که قصد تو در دنیای فانی باشد! تا مال خود بکسی دهی که # ~~مال دار بود ، و از کسی بازداری که درویش بود ، و آنگاه دین بدنیا ~~بفروخته باشی # من کلام الحکماء والدعاة # 27) رحم الله آقواما کانت الدنیا عندهم ودیعة ، قادوها الی # ~~من ائتمنهم[1) علیها ، ثم راحوا خفافا! ترجمه : خدا بر آنان رحمت کناد # ~~که دنیا بنزدیک ایشان ودیعتی بود ، تا بصاحبش سپارند ، وسبکبار بروند! # (28) من نافسک (2) فی دینک، فنافسه! ومن نافسک(2) فی دنیاک، # ~~فالقها فی نحره(2]! ترجمه : هر که در دین باتورغبت کند ، با او منافست ~~کن: # ~~و اگر در دتیا منافست کند ، دنیا با او افکن ! # (29) لو کانت الدنیا من ذهب بفنی، والا حرة من خزف ببفی، # ~~لکان (1) بنبغی لنا ان نختار خزفا ببقی علی ذهب فنی؛ فکیف # ~~. .-... ه # ~~وهده مع انها اخس من خزف نهنی، و تلک مع انها اشرف من ذهب # ~~تبهی . ترجمه : اگر دنیا از زر بودی و فانی خواستی شد ، و آخرت از سفال # ~~بودی و باقی خواست ماند ، بایستی که ماسفال باقی برزر فانی اختیار ~~کردیمی؛ PageV01P167 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0267.png) # ~~پس چگونه باید که دنیا با آنکه از سفال خسیس تراست و فانی خواهد شد ، و ~~آخرت # ~~با آنکه از زر شریفتر است و باقی خواهد ماند . # 30) ان الله جعل الدنیا ثلتة احزاء : حزء للمؤمن1) ، وجزءا # ~~للکافر، وجزءا للمنافق. فالمؤمن یتزود، والمنافق یتزین، والکافر # ~~---1 # ~~تتمتع . ترجمه : [ همانا خداوند دنا را سه جزء کرد : جزئی برای مؤمن، و # ~~جزئی برای کافر ، و جزئی برای منافق . پس مؤمن زاد و توشه برمیدارد ، ~~ومنافق # ~~خود را میآراید ، و کافر بهره برمیدارد # قیل لحکیم : قد نلت الغنی! فقال : انما نال الغنی منعتق # ~~من دق الدنیا2 . ترجمه : حکیمی را گفتند : توانگری یافتی ؟ گفت : # ~~توانگری کسی یابد که از بند گی آزاد باشد. # (32) سئل عالم : الدنیا لمن هی؟ قال ms109 : لمن تر کها . فقیل : # ~~الا خرة لمن هی؟ قال : لمن طلبها. ترجمه : ازعالمی پرسیدند که دنیا کرا # ~~باشد؟ گفت : کسی را که ترک او گوید . گفتند : آخرت کرا باشد ؟ گفت : ~~کسی # ~~را که طلب او کرد . ### | -5-3 %~% 5--5 و -ه -5 # (33) الدنیا خراب ، واخرب منها قلب من بعمرها . والجنة دار PageV01P168 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0268.png) # ~~عمران ، و اعمر منها قلب من طلبها . ترجمه : دنیا خراب است ، و از آن # ~~خراب تردل کسی که عمارت دنیا کند . و بهشت سرای عمارت است ، و از آن ~~معمورتر # ~~دل کسی که طلب آخرت کند . # (34) سآل حکیم رجلا ، فقال : ادرهم فی المنام احب الیک ام # ~~دننار فی الیقظة؟ فقال : دینار فی الیقظة. فقال : کذبت ، لان الذی # ~~تحبه فی الدنیا کا نک فی المنام ، والذی تحبه فی الاخرة کا نک # ~~تحبه فی الیقظة . ترجمه : حکیمی مردی را دید ، گفت : درهمی درخواب # ~~دوستتر داری یا دیناری در بیداری؟ گفت دیناری در بیداری. گفت : دروغ # ~~میگویی، زیرا که آن چیزی که دوست میداری آن را در دنیا مثل آنست که در # ~~خواب دوست میداری ، و آن چیزی که دوست میداری آن را در آخرت مشل آنست # ~~که در بیداری دوست میداری . # و لیکن مبادر تکم %~% الی الخروج من الدنیا # ~~گمبادر تکم الی الخروج من الولیمة الی اهالیکم . ترجمه : # ~~شتافتن شما بخروج از دنیا ، باید که چون شتافتن شما باشد بخروج از سرای ~~مهمانی # ~~با خانههای خود. # (36) الدار دار نجاة وربح ، فالویل لمن تزود منها الخسار # ~~و الهلا کة . ترجمه : دنیا سرای نجات و سودست، وای [بر] آنکس که ازدنیا # ~~هلاکت و خسارت بزاد بردارد . PageV01P169 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0269.png) # 37) شغی للمرء ان تکون فی دنیاه کالمدعو الی و لیمة، فان # ~~اتاه فتناول بالکاس تناولها ، وان حاوزه لم یرصدها ولم نقصد # ~~لطلسها ، و اذا اخذ حظه مما بلیه لم یطلب مزیدآ ترجمه : باید که # ~~مرد در دنیا چون کسی باشد که او را بمهمانی خوانند ، اگر کاسه بدودهند ~~ستاند، # ~~واگر ازو در گذرد انتظار ms110 آن نکشد و قصد طلب نکند ، و چون چیزی پیش او ~~نهند # ~~بر آن مزیدی نطلبد. # (38) کما ان الحنین فی الرحم لا بحب الخروج منه %~% # ~~اذا خرج ورای النور وروح النسیم ، فضله علی ما کان فیه ؛ # ~~کذلک الناس ما کانوا فی هده الدنیا لا یحبون الخروج منها ، فاذا # ~~- # ~~خرجوا و افضوا الی الاخرة ، عرفوا فضلها . ترجمه : چنانکه کودکدر # ~~شکم مادر نخواهد که در دنیا آید ، و چون بیاید و روشنی ببند و باد خوش ~~احساس # ~~کند ، آن را بر حالت اول تفضیل نهد؛ و همچنین مردم درین دنیا نخواهد که ~~بآن # ~~جهان شود ، [و چون ببرون شود ] و بآخرت رسد ، فضل آن بردنبا بشناسد . # (39) اذا سعد العبد بوصال مولاه، فقدصار دنیاه آخرته . ترجمه : # ~~چون بنده نیکبخت گردد بوصال خداوند خویش ، دنیای او آخرت گردد . # (40) الدنیا دول، فما کان لک منها آتیک علی ضعفک، وما کان # ~~- - # ~~علیک لم تدفعه قوتک ، والتخلص منها قبل التشبث بها اهون من PageV01P170 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0270.png) # ~~رفضها بعد ملا ستها . ترحجمه : دنیا دولتها است ، آنچه تو را خواهد بود ~~با # ~~ضعف تو بتو رسد ، وآنچه برتو خواهد بود بقوت خود آن را دفه نتوانی کرد ~~، و # ~~خلاص جستن از آن پیش [ ازین ] که بتو باز گردد آسانتر از فرو گذاشتن ~~بعد از # ~~مالابست. # (41) اعمل للدنیا کانک اعطیت الامان من الموت! و اسع # ~~لا خر تک کآنک تموت غدا ! ترحجمه : عمل دنیا کن چنانکه گویی از مرگ # ~~امان یافتهای، و عمل آخرت کن چنانکه گویی فردا بخوامی مرد ! # (42) الدنیا عین یبصر بها الاخرة ، فا یصر بها ، ولا تنظر الیها؛ # ~~لا تمل الی ما (1) تبید و بکون نفاده(2) قریبا . ترجمه : دنیاچشمیست # ~~که بآن آخرت بینند ، پس بآن چشم بنگر ، و درو منگر ، و میل مکن بآ نچه # ~~هلاک شود و زود برسد. # (43) نظرت فی العلوم کتها(2) ، فام ار (4) فی امر الاخرة # ~~ابلغر من الزهد فی الدنیا . ترجمه : در همهآ علمها نظر کردم . درکار ~~آخرت # ~~هیچ چیز با فایدهتر از ترک ms111 دنیا ندیدم . # (44) فاذا فکرت فی الدنیا لم تجدها اهلا لان تکر مها بهوان # ~~الاخرة ، ان الدنیا دار هوان ومنزل قنقلة . ترجمه : چون دردنیا اندیشه # ~~کنی ، دنیا را اهلیت آن ندانی که آن را مکرم گردانی بچیزی که خواری ~~آخرت PageV01P171 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0271.png) # ~~اقتضا کند ، که دنیا سرای بلا و منزل رحیل است . # (45) من ایقن بشرف الحکمة، ثم شاهد حماعة لیسوا من اهلها # ~~اغبط عیشا فی هذه الدنیاممن(1) هومن اهلمها ، فقد اضطره الرای الی # ~~ان یوحب الشرف والغبطة فی الدار الا خری . تم اذا کره) الموت # ~~الذی هو المعبر الی نیل تلک الغبطة، فکأنه کره تلک الرفعة، # ~~خصوصا اذا علم ان نعیم الدنیا شواغل عنها . ترجمه : کسی که # ~~شرف حکمت بیقین داند ، پس جماعتی را بیند که از اهل حکمت نباشد ، و در ~~دنیا # ~~از اهل [ حکمت]خوش عیشتر باشد، لامحاله بیقین داند که شرفی وغبطتی دیگر # ~~خواهد بود در سرای [دیگر]. یس چون مرگ نخواهد [ که ] معبر(4) بجای # ~~آن غبطت و شادی است ، همچنان باشد که آن رفعت نخواسته باشد ، خاصه چون # ~~داند که نعیم دنیا از آن نعمت مشغول دارد. # (46) لیکن ذکر المعاد ووجوب العقاب منک علی بال ! استهن # ~~بالدنیا مع المعاد . ترجمه : ذکر معاد ووجوب عقاب باید که پیوسته ~~برخاطر # ~~تو باشد! با بزر گواری معاد دنیا خوار شمر(5). # (47) سئل حکیم : ما نهایة العقل الا نسانی ؟ فقال : استصغار # ~~الدنیا وقدرها عند ما بعاین من نفیس1 امر الاخرة و رفض ما فیها ~~PageV01P172 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0272.png) # ~~من الخدع باللذات التی لا بامن فیها من التبعات . ترجمه : از حکیمی # ~~یرسیدند که نهایت عقل مردم چیست؟ گفت : خوار داشتن دنیا و قدر دنیا در ~~جنب # ~~نفایس آخرت ، و فرو گذاشتن آنچه در دنیا بود از فریب (1) بلذات که با ~~آن از # ~~تبعات دنیاوی ایمن نباشد . # (48) اعمل لندنیا (2) علی قدر ملبثک (3) فیها ، وللآحرة # ~~کذلک! لک من دنیاک ما انففته لا خرتک(4) . ترجمه : بسوی دنیا عمل # ~~کن بقدر مقام خود درو ، و بسوی آخرت همچنین ! توراست از ms112 (5) دنیا آن ~~قدر که # ~~بر آخرت نفقه کنی (6) . # (49) ترک الدنیا شدید ، وترک الاخرة اشد منها ، ومهر الاخرة # ~~تزک الدنیا . ترجمه : ترک دنیا سخت بود ، وترک آخرت سختتر از آن ، و ~~مهر # ~~آخرت ترک دنیا باشد . # (50) را بنا من أعطی الدنیا بعمل الاخرة ، وما راینا من اعطی # ~~الا خرة بعمل الدنیا . ترجمه : میبینیم کسانیرا که دنیا میدهند بعمل ~~آخرت ، # ~~و نمی بینیم که آخرت میدهند بعمل دنیا . # 51) لیس بک غنی من نصییک فی الدنیا و انت الی نصیبک # ~~فی الاخرة افقر . ترجمه : از نصیب خود در دنیا بینیاز نیستی ، و بنصیب ~~خود PageV01P173 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0273.png) # ~~در آخرت درویشتری (1) . # (52) من ازداد فی العلم رشدا ، ولم یزدد فی الدنیا زهدا، ازداد # ~~من الله بعدا . ترجمه : هر که رشد او درعلم بیفزاید ، و زهد او در دنیا ~~بنیفزاید، # ~~از خدا دورتر افتاده باشد . # 53) ان الله امر نا طلب الاخرة ، وضمن لنا مؤنة الدنیا . لیته # ~~ضمن الا خرة ، و امر نا طلب الدنیا ! ترجمه : خدا ما را بطلب آخرت # ~~فرموده ، ومؤنت دنیا ضمان کرده است . کاشکی آخرت ضمان کرده بودی ، ~~وبطلب # ~~دنیا فرموده ! # ~~عن دائمة ! وما اهداه الی کل ما یردیه ، واغفله (2) عن کا ما ننجیه ! # ~~بغذی بدنه ( الذی هولحم وعظم لیقوی به علی اللذات والغلبة ، # ~~ولا بغدی نفسه التی هی جوهرشریف(14 لینجیه بوم الفاقة والمخافة! # ~~5 # ~~بختار الوان الغداء لبدنه ، ولا بختار لونا واحدا لغذاء نفسه! قد # ~~-ه- # ~~استبصر فی تدبر حیوته الفاسدة بفنون آلات وصناعات لتدوم ، # ~~ولا ستبصر لحیوته الدائمة بصناعة(2) واحدة ! خلقوا احرارا ، # ~~واختاروا ان تکونوا عبیدا! بتضاحکون من معائب [البدن ، وهم PageV01P174 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0274.png) # ~~عنی معائب النفس! اسفا علی الا نسان لا بدری ما صلحه ، وله # ~~النفس العلامة ! و ضاع مفتاح العقول واستبهم القلق! ترجمه : چهسخت # ~~حریص است مردم بر دنیا ، و آمهسته و گران از طلب سرای دایم باقی ! و چه # ~~راه برست(1) بآنچه موجب هلاک او باشد ، وغافل از آنچه مقتضی نجات او ~~بود ! تنیرا # ~~که از گوشت و استخوانست میپرورد ، تا ms113 برلذت و غلبه توانا باشد ، و نفس ~~را که # ~~جوهری شریف أست نمیپرورد ، تا از فاقه و محنت برهد! غذای گونا گون بسوی # ~~نن اختیارمکند ، و یک لون غذا بسوی تفس اختیار نمیکند ! در تدبیر ~~خیالات فاسد # ~~بفنون آلات و صناعات مستبصر شده است ، تا باو رساند ، و برای حیات دائم ~~باقی # ~~بسک صناعت مستبصر نمیشود ! ایشان را آزاد گان آفریدیاند ، بندگی بر آن ~~اختیار # ~~میکنند! بریکدیگر میخندند از معایب بدن ، و برمعایب نفساند ! وای برین # ~~مردم که نمی شناسند که مصلحت او در چیست ، با (2) این نفس دانا که او ~~دارد! # ~~کلید عقلها ضایع شده است، وکللید دان دربند آمده ! PageV01P175 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0275.png) # الیاب السابع عشر # فی معائب جمع المال # لایات (1) باآتها الذین آمنوا لاتلهکم اموالکم ولا اولاد کم # ~~عن ذکر الله و من فعل ذلک فأولئک هم الخاسرون . ترحمه : ای مؤمنان! # ~~مال شما و فرزندان شما شما را مشغول بنگرداند ! که هر که چنین کند از ~~زیان کاران # ~~باشد . # (2) انما اموالکم و اولاد کم فتنة ، و ان الله عنده اجر عظیم . # * دسر # ~~انما اموالآکم واولاد کم عدو لکم . ترجمه : مالها وفرزندان شماسبب فتنه # ~~و آزمایشاند، و بنزدیک خدا مزدی بزر گست . مالها و فرزندان شما دشمنان # ~~شما اند . ### | 5د * %~% -5 # (3) قل بفضل الله وبرحمته، فیدلک فلیرحوا، هوخیرمما جمعون. # ~~ترحمه : بگو که : بفضل و رحمت خدا، شادان باشید ! که بهتر از مالی که ~~جمه # ~~میاتتد . ### | -ه- و-- سو -ه-- و سرد* -ده- # (4) الذی جمع مالا وعدده، حسب ان ماله اخلده ، کلا لینبدن # ~~فی الحطمة . ترجمه : آنکس که مال جمع میکند ، و آن را نیک مشمرد ، # ~~میپندارد که مال او را جاودانه خواهد گردانید ، حقا که در دوزخش افکنند ~~. PageV01P176 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0276.png) # با ایها الذین آمنوا ! لا تا کلوا اموالکم بینکم بالباطل! # ~~ترحمه : ای مومنان ! مالهای خود بباطل بایکدیگر مخورید! # 6) وما أو تیتم من شی ،، فمتاع الحیوة الدنیا و زینتها . وما # ~~عند الله خیر و ابقی، افلا تعقلون؟! ترحجمه : آنچه بشما دادهاند ، از ~~متاع # ~~حیات دنیا ms114 و آرایش این جهانی است؛ و آنچه بنزدیک خدا است بهتر و پا ~~کیزهتر، # ~~اکر عقل دارید! # (7) حب المال والشرف ینبتان النفاق ، کما ینبت الماء البقل. # ~~ترجمه : دوستی مال و جاه نفاق رویاند ، چنانکه آب تره رویاند . # (8) ما ذئبان ضاریان فی زریبة غنم، باسرع فسادا ، من حب # ~~المال والشرف، فی دین المرء المسلم(1). ترجمه : هیچ دو گرگ آغالنده، ~~PageV01P177 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0277.png) # ~~در گلهآ گوسیندان فاد و تباهی نکنند ، که دوستی مال و جاه در دین ~~مسلمانان . # (9) سیاتی بعدی قوم یا کلون اطائب الدنیا والوانها، وینکحون # ~~احمل التساء والوانها ، و بلبسون آلین التیاب و الوانها ، ویر کبون # ~~فره(1) الخبل والوانها . لهم بطون من القلیل لا تشبع ، و انهس # ~~با لکشر لاتقنع ، عا کفین علی الدنیا، بغدون ویروحون الیها. اتخذوها # ~~الها دون الههم و ربا دون ربهم ، الی امرهم یننهون ، وهواهم # ~~-- # ~~تعون . فعز یمه من محمد بن عبد الله ] لازمة لمن آدر که ذلک الزمان # ~~من عفب عقبکم وخلف خلفکم ، الا سلم علیهم، ولا بعود مرضاهم، # ~~ولا یتیع حنائزهم، ولا بوقر کبارهم2. فمن فعل ذلک فقد اعان PageV01P178 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0278.png) # ~~علی هدم دین الحق . ترجمه : بعد از من قومی آیند که نعیم دنیا میخورند # ~~گونا گون ، و زنان نیکو میخواهند از هر لونی ، و جامههای نرم از هرجنسی # ~~مییوشند ، و براسبان راهوار از هرنوعی می نشینند . ایشان را شکمهایی ~~بود که از # ~~اندک سیرنشود ، و نفسهایی بود که از بسیار قانع نگردد ، بر طلب دنیا ~~مقیم شده ، # ~~بامداد و شبانگاه بطلب دنیا بسرمی آرند . دنیا را بخدایی گرفته باشند ، ~~و خدا را # ~~بگذاشته ، همه باز گشت ایشان با دنیا بود ، متابعت هوای نفس کنند . ~~حکمی جزم # ~~است از محمدبن عبدالله بر کسی که بآن روز گار رسد از شما و فرزندان ~~شما، که # ~~بر ایشان سلام نکنند ، وبیماران ایشان را عیادت نکنند ، و تتبع جنازه ~~های ایشان # ~~نکنند ، وپیران ایشان را حرمت ندارند ، که هر که چنین کند بر خراب کردن ~~دین # ~~حق یاری ms115 داده باشد . # (10) یقول ابن آدم : ما لی مالی. هل لک من مالک الا ما تصدقت # ~~--5- # ~~فامضیت ، او آ کلت فافنیت ، او لبست فابلیت ؟! . ترجمه : فرزند # ~~آدم گوید : مال من مال من . آیا تو را از مال تو چیست ، جز آنکه بصدقه ~~بدهی # ~~و پیش از خود بفرستی ، یا بخوری و آن را نیست کنی، یا بپوشی و آن را # ~~کهنه کنی . # (11) و قال له رجل : بارسول الله! مالی لا احب الموت ؟! فقال : # ~~هل معک من مال ؟ قال نعم . قال : قدم مالک ! فان قلب المرء مع ### | ه- -و %~% و # ~~ماله ، ان قدمه (1) آحب ان بلحقه : وان اخره احب ان یتخلف معه (2) ~~PageV01P179 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0279.png) # ~~نرجمه : یکی گفت : ای رسولخدای ! چرا مرگ دوست نمیدارم؟! کفت : هیچ # ~~مال داری ؟ گفت : دارم. گفت : مال پیش بفرست تا مر گ را دوست داری ، که # ~~دل مرد همیشه با مال بود ، اگر از پیش بفرستد خواهد که برعقب برود ~~بزودی ، # ~~و اگر باز گیرد خواهد که خود نیز بایستد . # 12) اذا مات العبد ، قالت الملئکة : ما قدم ؟ وقال الناس : ما # ~~اخر ؟(1) ترجمه : چون بنده بمیرد فرشتگان گویند : چه از پیش بفرستاد؟ # ~~و مردمان کویند : چه بازپس گذاشت ؟ # (13) تعس عبد الد ینار، تعس عبد الدرهم، نعس ، ولا بنتعش # ~~ترجمه : هلاک بادا بندهآ دینار ، هلاک بادا بندهآ درم ، هلاک بادا ، و ~~هر گزش انتعاش # ~~مبادا ! # (14) المال مادة الشهوات ، العلم خیر من المال، لان العلم حاکم # ~~والمال محکوم علیه . ترجمه : مال مادة آرزوها است ، علم از مال بهتر ، ~~که # ~~علم حاکم است و مال محکوم علیه است . # (15) العلم یحرسک ، وانت تحرس المال ، المال تنقصه النفقة، # ~~والعلم یز کوا علی الا نفاق . ترجمه : علم تورا نگاه دارد ، و تو مال ~~[را) # ~~نگاه داری ، مال از نفقه کردن کم شود ، وعلم از نفقه کردن زیادت شود . # 16) من کرم علیه نفسه ، هان علیه ماله . حسن التدبیر مع PageV01P180 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0280.png) # ~~الکفاف ، خیر من طلب الکثیر فی الا سراف. ترجمه : هر که نفس او بر او # ~~گرامی ms116 بود ، مالش برو خوار(1) بود . تدبیرنیک با کفاف ، بهتر از طلب ~~بسیار بجهت # ~~اسراف . # (17) قلیل کاف، خیرمن کثیر (2) غیرشاف. با صفراء اصفری ، # ~~..-5 # ~~و با بیضاء ابیضی! غرا غیری ! ترجمه : اندکی با کفایت و قناعت ، به از # ~~بسیاری که حرص بننشاند . ای زر زرد شو ، و ای نقره سپید شو! غیر مرا ~~فریبید ! # ~~که من بشما فریفته نشوم . # (18) ما کسبت فوق قوتک ، فانت فیه خازن لغیرک . ومر # ~~-5 # ~~بمز بلة ، فقال : هذا ما بخل به الباخلون. ترحجمه : آنچه زیادت از قوت # ~~تو باشد ، تو در آن خزانهدار غیرخود باشی . بمزبلهای بگذشت ، فرمود که ~~: این # ~~آنست که باین بخیلی میکردند بخیلان . # 19) یا بن آدم ! کن وصی نفسک ، واعمل فی مالک ماتؤثر ان # ~~-0-- # ~~بعمل فیه من بعدک . ترجمه : ای فرزند آدم! وصی خود خود باش ، و در مال # ~~خود آنچه میخواهی که دیگری بعد ازتو بکند ، توخود بکن ! # (20) و امح من قلوبهم خطرات المال (2) الفتون 4) ! ترجمه : # ~~در دعاهای نیکان میفرماید که : خدایا ! اندیشههای مال که در فتنه افکند ~~از دل ایشان # ~~محو کن ! PageV01P181 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0281.png) # 21) واحجبنی السرف والازدباد ، وقونی بالبدل والا قتصاد! # ~~ترجمه : هم در دعای خود میفرماید که : مرا از اسراف و طلب زیادت بازدار ~~، و بر # ~~بخشش و میانه زیستن بدار! # (22) اذا توهمتم احتیالنا علی کسب الاموال، والرغبة فی الدنیا، # ~~فاستیقنوا فساد ذلک ، و نحن لا نرغب فیها ، لا نکم ترون زهدنا # ~~فیها ، ما بذلنا انفسنا لنصر دین الله فی الحر والقر والحل # ~~والترحال (1) باقاصی الرمال مرة ، وشواهق الجبال تارة ، ومضال # ~~القفار آونة ، مخلفا بیوت الاموال والجواهر ، و نفیس الذخائر ، # ~~و آخر متغر با عن دار الملک ومستقر العز . ترجمه : چون در خاطر شما # ~~آید که مگر حیلتی میکنیم تا مالی بدست آریم، یابدنیا رغبتی داریم ، ~~یقین بدانید # ~~که آن اندیشه تباه است ، و ما را بآن رغبتی نیست ، چه میبینید که نفس ~~بذل # ~~میکنیم در نصرت دین خدا در سرما و گرما ، و فرود آمدن و بر گرفتن ، در ms117 ~~کنار # ~~کهستانها (2) یکبار ، و در کوههای بلند یکبار ، و در بیابانهای گمراه ~~کننده وقتی، # ~~و بیتالمال [و]جواهر وذخایر بگذاشتهایم، واز دارالملک و مقر عز غربت # ~~اختیار کرده. PageV01P182 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0282.png) # من کلام الحکماء والدعاة # 23) قیل : ان اول ما ضرب الدینار والدرهم ، رفعهما ابلیس، # ~~*--و. - # ~~نم و ضعهما علی جبهته ، تم فبلهما ، وقال : من احبکما فهو عبدی # ~~حتقا. ترجمه : گویند چون اولبار دینار و درم بزدند ، ابلیس بر گرفت ، و ~~بر # ~~پیشانی نهاد ، و بوسه داد ، گفت : هر که از شما تو را دوست دارد ، اوست ~~بندهآ من # ~~بحقیقت . # (24) ان الدنانیر والدراهم ازمة المنافقین ، بقادون بها الی # ~~النار(1) . ترجمه : دینار و درم مهار منافقان باشد، که ایشان را بآن ~~بدوزخ # ~~بکشند. # (25) اصاب بعض العلماء ما لا کثیرا، فقیل له : لو ادخرته لولدک # ~~من بعدک ! قال : لا ، و لکنی ادخره لنفسی عند ربی ، وادخر ربی # ~~لولدی . ترجمه : یکی از علما مالی بدست آورد ، با او گفتند : اگر بعضی ~~ازین # ~~بجهت فرزندان خود بنهی ، تا بعد از تو باشد ! گفت : من این مال جهت خود # ~~بذخیره بخواهم نهاد بنزدیک خدای ، و خدا را بجهت ایشان ذخیره گذاشت . PageV01P183 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0283.png) # ~~قی ما له عند موته (1) . یؤخذ منه کله ، و بسأل عنه کله . ترجمه : دو # ~~مصیبت است که اولین و آخرین مانند آن نشنیدهاند ، و آن مردم راست در ~~مال و # ~~نزدیک وفاتش : یکی آنکه همهآ مال او ازو بازمیگیرند ، و بغیری میدهند؛ ~~و دیگر # ~~آنکه حساب آن همه ازو میخواهند . # (27) سوأة لمن اعطی الحکمة فجزع لفقدالذهب والفضة. # ~~ترحجمه : بدعیبی باشد کسی را که حکمت و علم بداده باشند ، از جهت ~~نایافتن زر # ~~و سیم دلتنگ شود . # (28) قیل لسقراط : ما بالک لا تحزن؟ قال : لا ن %~% فتنی # ~~ما یحز ننی فقده . ترحجمه : سقراط را گفتند : چرا تو اندو هگین نشوی هر ~~گز؟! # ~~گفت : زیرا که هیچ کسب نکنم که از فقدان آن اندوهگینم باید شد . # و لعل الشاعر اخد منه : # ---*د -5 # فمن سره ان لا ms118 یری ما سوءه ### | فلا بتخد (5) شیئا تخاف له فقدا() # هر که خواهد که هرچه نخواهد نبیند ، باید که هر [ گز چیزی بدوستی # ~~نگیرد که از عدم وفقد آن بترسد . # (29) و قیل له : لم %~% لا تقتنی العقار !! فقال : لا نی استحیی ~~PageV01P184 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0284.png) # ~~ممن له الا رض کلها ، ان انازعه فی بقعه منها ، وهوعلی متفضل و الی # ~~محسن . ترجمه : هم از سقراط پرسیدند که : تو چرا ملکی وضیاعی نمیسازی؟! # ~~گفت : من شرم دارم از کسی که همهآ زمین از آن اوباشد ، که با او در ~~بقعهای از زمین # ~~منازعت کنم و گویم : این از آن منست ، با آنکه او در حق من تفضل ~~میفرماید ، و # ~~با من احسان میکند . ### | -- # (30) الر جال اربعة : جواد ، و بخیل، ومسرف ، و مهتصد . # 5- 5- # ~~فالجواد من رد نصیب دنیاه وآخرته الی آخرته، والبخیل الذی # لا بعطی کل واحدة منهما نصیبه ، والمسرف الذی] یجمعهما لدنیاه، # ~~والمقتصد الذی تعطی کل واحد منهما نصیبه(1) . ترجمه : مردان چهارند: # ~~جوانمرد ، و بخیل ، ومسرف ، ومقتصد . جوانمرد کسی بود که دنیا و آخرت ~~همه # ~~بآخرت دهد ، و بخیل کسی بود که هردو را بی نصیب کند ، و مسرف کسی بود ~~که # ~~دنیا وآخرت هردو بدنیا دهد ، و مقتصد کسی بود که هریکی را نصیب او بدهد ~~. # (31) العالم طبیب الدین، المال داؤه . فاذا رایت الطبیب یجر # ~~الداء الی نفسه ، کیف بداوی غیره(2)!! ترجمه : عالم طبیب دین است ، # ~~ومال درد دین . چونطبیب را بینی که درد و رنج بخود میکشد ، چگونه ازو ~~توقع # ~~مداوات دارند ؟! PageV01P185 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0285.png) # (32) لیکن غایتک فی طلب الآموال، الا فضال بها علی الاخوان، # ~~فان الشریف الهمة لا بطلب الصید لیا کله، او لیسدبه فورة حوعه، # ~~لکن لیتحف به اصدقاءه . ترحجمه : باید که غایت همت تودرطلب مالها، آن # ~~بود که با برادران نیکویی میکنی ، که بلند همت آن نکند که خود بخورد ، ~~یا # ~~گرسنگی خود بنشاند ، بلکه بجهت تحفهآ دوستان صید کند . # (33) مثل الا نسان وشغفه بهدا الحجر، عنی : الذهب،و %~% سائر # ~~الا عراض ms119 الدنیاویة : کرکب فی سفینة الی افضل بلد، فانتهی بهم # ~~الر کب الی جزیرة ذات اسودو اساود ، فأمروا بالخروج لیتهیئوا # ~~للطهارة، و ان کونوا علی حدر ، فر اوحجرا مروجا، وزهرا منورا، # ~~فاعحهم ذلک ، وشغفوا بها ، فتباعدوا عن المرکب ، وسوا مفصدهم # ~~-*به # ~~و مر لبهم ، فبهوا لا هین ، حتی سارت السفینة، فتارت علیهم الاسود # # 50 %~% -5 و5 - - و*ه - -ه # ~~فرسهم، والا ساود تنهشهم، فلم یعن عنهم حجرهم وزهرهم ! فصاروا # ~~کما قال تعالی حکایة عمن هده حاله : ما اغنی عنی مالیه ، هلک عنی # ~~سلطا نیه . ترجمه : مثل مردم و حرص او ابر طلب زر و دیگر نفایس و اعراض # ~~دنیاوی چنانست که : جماعتی در کشتی نشسته باشند ، نا ببهترین شهر روند ~~، چون # ~~در میان دریا بجزیره ای رسند که شیران و ماران سیاه بسیار باشند . کشتی ~~بان ابشان # ~~را گوید : درین جزیره شوید! وطهارتی کنید! و بر حذر باشید از موذیان! و ~~زود PageV01P186 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0286.png) # ~~با کشتی آیید ! ایشان چون در جزیره شوند سنگهای منقش (1) و شکوفههای ~~آراسته # ~~یابند ، ایشان را خوش آید ، و بدان شیفته شوند ، در طلب آن بروند ، تا ~~از کشتی # ~~دور افتند ، ومقصد و راه فراموش کنند ، و مشغول شوند ، تا کشتی برود . ~~پس شیران # ~~قصد ابشان کنند ، تا ایشان را هلاک کنند ، و ماران ایشان را بگزند . نه ~~سنگ # ~~ازیشان چیزی بازدارد ، و نه شکوفه! پس چنان شوند که خدای تعالی فرموده ~~است : # ~~مال او ازو باز نداشت چیزی ، و از زبان اهل شقاوت میگوید : مال من از ~~من باز # ~~نداشت ، حجت من از دست من بشد . # (34) لاتتوهمن : ان تقریق الاموال فی وجوه المنافع خسران ، # ~~بل الخسران امساکها عنها . قرجمه : گمان مبر که متفرق کردن مالها در # ~~وجوه منافع زیان بود ، بل زیان بازداشتن مال بود از منافع . ### | شعر : # # وما المال والاهلون الا ودیعة %~% و لا ید نوما ان ترد الودائع # # قد جمع المال غیر آکله %~% و تا کل المال غبر من حمعا # # لا تحقرن الفقیر علک ان ms120 %~% ر کع یوما والدهر قد رفعه # و اقبل من الدهر ما اتاک به %~% من ور عینا لعیشه نفعه PageV01P187 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0287.png) # اجایه لالنان عل # فی آفات الحرص والطمع # الا بات (1) ولا تیمموا الخبیث منه تنفقون ، و لستم بآخذیه # ~~لا ان تغمضوا فیه ، واعلموا ان الله غنی حمید ! ترجمه : قصد پلید # ~~نکنید! یعنی : حرام ، تا از آن نفقه کنید ، که شما آن را فرو نتوانید ~~گرفت ، الا # ~~که در آن چشم فراز کنید ، و بدانید که خدای توانگر وستوده است ! # (2) ولا تتمنوا ما فضل الله تعضکم علی بعض! للر جال نصیب # ~~مما اکتسبوا ، وللنساء نصیب مما اکتسبن . واسآلوا الله من فضله . # ترجمه : بآرزو مخواهید آنچه خدای بعضی را بآن بر بعضی تفضیل دادهاست # ~~از دنیا ، که مردان را نصیبی بود از کسب خود ، [ و زنان را نصیبی بود ~~از کسب # ~~خود .] ازخدای بخواهید ! تابفضل خود کار شما نیکو کند . # (3) ویل للمطففین ! الذین اذا اکتالوا علی الناس بستوفون ، # ~~واذا کالوهم اووز نوهم یخسرون. ترحمه : وای بر آنانکه تراز و کم دارند # ~~و کم دهند ! آنانکه چون از مردمان بستانند بکیل تمام بستانند ، و چون ~~بکیل یا # ~~بوزن بایشان دهند کم باز پس دهند . PageV01P188 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0288.png) # (4) ویا قوم! اوفوا المکیال والمیزان بالقسط ، ولا تبخسوا # ~~الناس اشیاءهم ، ولا تعثوا فی الارض مفسدین ! بقیة الله خیر لکم، # ~~ان گنتم مؤمنین . ترجمه : ای قوم! ترازو و پیمانه براستی و تمامی بدهید ~~، # ~~و حق مردمان کم مدهید و در زمین فساد مکنید! که برکات وخیری که خدادهد، # ~~شما را بهتر از آن باشد ، اگرمؤمنید . # (5) من مشی منکم الی طمع فلیمش رویدا ! تقرغوا من هموم # ~~الدنیا ما (1) استطعتم . ترجمه : هر که از شما بطمعی میرود گو آهسته ~~تررو ! # ~~که از غمهای دنیا فراغت طلبید چندانکه توانید . # (6) انظروا الی من هو اسفل منکم ، ولا تنظروا الی من هو # ~~فوقکم ! فانه احدر ان لا تزدروا نعمة الله علیکم . ترجمه : بکسی # ~~نگرید که فروتر شما بود ، بکسی منگرید که بالاترشمابود! چه این ms121 نوع ~~سزاوارتر، # ~~[ که ] با نعمت خدای برخود عیب مکنید و ناقص شمرید . # (7) اجملوا فی طلب الدنیا ! فان کلا میسر لما خلق له. # ~~کآد الفقر ان تکون کفرا. ترجمه : طلب دنیا بروجه احسن کنید! که هریک # ~~از شما ساختهآ آن باشد که او را بسوی آن آفریدهاند . درویشی خواست که ~~از # ~~ناسپاسی کفر شود . PageV01P189 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0289.png) # (8) استعف من السئوال ما استطعت! ان المسألة لا بحل # ~~لفقر مدقع او غرم مفطع . ترجمه : از سیوال دوری کن چندانکه توانی! # ~~سیوال حلال نشود الا[ با] درویشی سخت یا غرامتی صعب . # 9) ما فتح امرؤ علی نفسه باب مسالة الا فتح الله علیه سبعین # ~~با بأ من الفقر . ترجمه : هیچ مرد در سؤال برخود نگشاید الاکه خدای ~~هفتاد # ~~در از درویشی برو بگشاید. # (10) مایز ال المسئلة با لعبد حتی یلقی الله وما فی وجهه مرعة. # ~~ترجمه : همیشه بنده سئوال میکند تا بخدای رسد وبر روی او کوشت نمانده ~~باشد . # (11) مسألة الغنی نار، ومطل الغنی ظلم. خیار المؤمنین القانع ، # ~~و شرارهم الطامع . ترجمه : سؤال توانگر دوزخ بود ، و دفع دادن او درقرض # ~~ظلم . بهترین مؤمنان قانعترین بود ، و بدترین طامعتر . # (12) استعیدو1 بالله من طمع ییمدی الی طبع) . الغنی الیاس # ~~عما فی ایدی الناس(3). ترجمه : پناه گیریداز طمعی که ادا کند بزنگار ~~گرفتن # ~~دل . توانگری نومیدی بود از آنچه در دست مردمان باشد . # 13) الارب مکرم لنفسه وهو لها مهین ، الارب میهین لنفسه PageV01P190 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0290.png) # ~~و هو لها مکرم . ترجمه : بسا عزیز کنندهآ نفس که بحقیقت خوار کرده باشد # ~~و بسا خوار کنندهٔ‌ نفس خود را که عزیز کرده باشد. # 14) لو کان لاین آدم اوادیان من ذهب، لا بتغی وراءهما # # ثالثا : ولا بملاء حوف ابن آدم، %~% الا التراب ؛ و بتوب الله علی # ~~من تاب (1) . ترجمه : اگر دو وادی زر بفرزند آدم دهند ، وادی دیگر طلبد ~~؛ # ~~و شکم فرزند آدم را جزخاک سیرنکند ؛ و خدا توبه دهد کسی را که توبه کند ~~. # (15) ابن آدم! عنداء ما بکفیک ، وانت تطلب ما ms122 بطغیک ! # ~~ترجمه : ای پسر آدم! کفاف داری ، وطلب چیزی میکنی که تو را طاغی گرداند ~~. # (16) ابن آدم! لا یقلیل تقنع ، ولاعن کثیر تشبع ، ایاک والطمع! # ~~فانه فقر حاضر . ترجمه : ای پسر آدم! نه باندکقانعی ، و نه از بسیار ~~سیر میشوی، # ~~از طمع بپرهیز ! که آن درویشی حاضر بود. # (17) من مشی الی طعام لم تدع الیه، فهد دخل سارقا ، وخرج # ~~مغیرا . ترجمه : هر که بطعامی شود ناخوانده ، دزد باشد در وقت رفتن، و ~~غارت # ~~کننده در وقت بیرون آمدن . PageV01P191 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0291.png) # 18) تبنون مالا تسکنون ، وتجمعون ما لا تا کلون ، و تاملون # ~~ما لا تدر کگون . ترحمه : بنا میکنید آنچه در آنجا نمینشینید ، وجمع ~~میکنید # ~~آنچه نخواهید خوردن ، و امید میدارید آنچه بدان نخواهید رسید . # (19) اقتریت الساعة ، ولایزداد الناس علی الدنیا اللاحرصا ، ولا # ~~ص5 # ~~یزداد منهم الا بعدا . ترجمه : قیامت نزدیک آمد، وحرص مردمان بر دنیا ~~در # ~~زیادت ، و دنیا ازیشان هرروز دورتر . # (20) ان الصفاة الزلاء التی لا تثبت علیها قدم العلماء الطمع . # ~~ترحجمه : آن سنگ سخت نسو که قدم علما بر آن نایستد طمع است . # -*- # (21) عز من قنع ، وذل من طمع . الرغبة مفتاح النصب، ومطیة # ~~التعب. ترجمه : عزیزشد کسی که قناعت کرد ، وخوار شد طامع ، رغبت کلید # ~~رتج ، و بار گیر تعب است . # (22) الطامع فی وثاق الدل ، الحریص بشغله طلب ما امل عین # ~~التمتع بما حول . ترجمه : طامع در بند خواری بود ، حریص را طلب مامول # ~~از تمتع آنچه دارد باز دارد . # (23) ان الطمع مورد غیر مصدر، وضامن غیر وفی. وربما شرق # ~~شارب الماء قبل ربه . و کلما عظم قدر الشیء المتنافس فیه، عظمت # ~~الرزیة لفقده. والامانی تعمی اعین البصائر ، والحظ بأتی من لایاتیه. PageV01P192 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0292.png) # ~~ترجمه : طمع بآب برود و بازپس نیارد ، وضمان کند ولیکن وفا نکند . ~~وبسیار # ~~بود که کسی آب میخورد در گلو گیرد پیش از آنکه سیراب شود . و چندانکه ~~آن چیز # ~~که در و رغبت کنند بزرگ قدر تربود ، مصیبت بنایافتن آن عظیمتر بود . ~~آرزوها # ~~چشمها ms123 کور کند ، و بخت کسی را بود که آرزو نخواهد . # (24) وسئل عن قوله تعالی «فلنحیینه حیوة طیبه» ، قال هی # ~~القناعة. ترحجمه : از مولانا علی پرسیدند معنی این آیت که « او را ~~حیاتی خوش # ~~دهیم» ، گفت : باین قناعت خواسته شد . # (25) اما بعد فان الدنیا مشغلة عن غیرها ، ولم یصب صاحبها منها # ~~شیئا الا فتحت له حرصا علیها ، و لهجا بها ، ولن ستغنی صاحبها # ~~ما نال فیها عما لم یبلغه منها، ومن وراء ذلک فراق ماجمع و نفض # # ما ابرم! ولواعتبرت بما %~% مصی %~% ، حفظت مایقی . والسلام1). # ~~ترجمه : بدانکه دنیا از چیزهای دیگر باز دارد ، و هیچ از دنیا بکسی ~~نرسد الا # ~~که دری از حرص برو بگشاید ، و صاحب دنیا بآنچه یابد از آنچه بآن خواهد ~~رسید # ~~مستغنینشود ، وبرعقب است تفرق و ا یراکندن] آنچه جمع کرده است ، ~~وشکافتن # ~~آنچه استوار کرده است ، و اگر بآنچه گذشت اعتبار گیری در مستقبل نگاه ~~داری . # اکثر مصارع العقول نحت بروق الاطماع . الطمع رق # ~~. # ~~مؤبد . ترجمه : بیشتر افتادن گاه عقلها در زیر برقهای طمع بود . طمع ~~بند کی # ~~همیشه باشد . PageV01P193 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0293.png) # (27) فامنعنا بعزک من عبادک ، واغنناعن غیرک بار فادک، واسلک # ~~بنا سبیل الحق بارشادا (آ] . ترجمه : خدایا ما را بعزت خود از بندگان # ~~بازدار ، از غیرخود توانگر کردان بعطای خود ، و راه حق بما نمای بارشاد ~~خود ! # من کلام الحکماء والدعاة # (28) ونظر الی سائل یبکی، فقال : لو ان الدنیا کانت فی ید # ~~هدا ، ثم سقطت منه ، ما کان بنبغی ان سکی علیها . ترجمه : بسایلی # ~~نگریست که مسگریست ، گفت : اگرهمهآ دنیا در دست این شخص بودی واز دست # ~~او بیفتادی ، نبایستی که بسبب آن بگریستی. # 29) لا تزالآی العز قلقا حتی یاتی دارا قد استشعر اهلها الیاس # ~~مما فی ابدی الناس فیوطنها . ترجمه : همیشه عزت مضطرب بود ، تا بسرایی # ~~رسد که اهل آن سرای نومید باشند از آنچه در دست مردمان بود ، پس عزت ~~آنجا # ~~وطن سازد . # 30) لا تو قف نفسک موقف احتیاح الی غیرک! ترحمه ms124 : خویشتن # ~~را مدار درموضع احتیاج بغیر خود . # 1- صحیفه کامله (دعاوه لنفسه و اهل ولایته س 46) PageV01P194 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0294.png) # ~~اخار محتشمی # (31) لیکن تفتک بالله جل اسمه اقوی من نفتک تعیره ، واذ کر # ~~نعمته علیک اذ اغناک عمن لو استعنته لم تغن عنک شیئا . ترجمه : # ~~باید که اعتماد تو برخدای تعالی بیشتر بود از اعتماد توبرغیر او ! ویاد ~~کن(1) نعمت # ~~او برتو ! که تورا بی نیاز کرد از کسانی که اگر ازیشان استعانت کنی ، ~~هیچ از تو # ~~باز ندارند . # (32) الحریص ان وجد لم یسترح ، وان استفاد لم ینفق، فیجتمع # ~~فی الحریص التعب والشره والبخل . ترحمه : حریص اگرمال یابدراحت # ~~نیابد ، و اگر چیزی بدست آرد خرج نکند ، پس در حریص رنج وشره و بخل # ~~اشد (2) # (33) من خضع لغنی فوضع (] نفسه عنده طمعا فیه ، فیدهب # ~~ثلثا مروته. ترجمه : هر که توانگری را خضوع کند و تواضه نماید بجهت # ~~طمعی باو ، ده بهر از مروت او رفته باشد. # (34) وشکا رحا الی بعضهم حاحه و بکی ، فقال له : والله # ~~ما الدنیا کلها عوضا من بکائک ، هب الجوع نوعا من انواع المرض # ~~الذی بموت منها الا نسان ، فمت ! ترجمه : مردی با بزر گی از حاجتی و # ~~درویشی شکایت میکرد و بگریست ، آن بزرگ گفت : والله که این دنیا همه ~~عوض PageV01P195 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0295.png) # ~~19 # ~~گریستن تو نتواند بود ، پندار که گرسنگی نوعی بیماریست که مردم از آن ~~بمیرد، # ~~وصبر کن تا بمیری ! این جزع چیست ! # (35) وکتب بعض الملوک الی ناسک بامره برفع حوائجه آلیه. # ~~فکتب الناسک الیه : رفعت حوائجی الی مولای ، فما اعطانی منها # ~~قبلت ، وما امسک عنی قنعت . ترجمه : پادشاهی بزاهدی نبشت که حاجتها # ~~بمن بردار! زاهد بنوشت که : حاجتها بخداوند خود برداشتهام ، آنچه بداد ~~قبول # ~~کردم ، و آنچه بازداشت قانع شدم # 36) أطول الناس غما الحسود ، و اهناء هم عیشا آلقنع ، و # ~~5- و ده # ~~اصبرهم علی الاذی الطامع ، واخفضهم عبشأ ارفضهم الدنیا . # ~~ترجمه : از همهآ مردمان حسود پرغمتر بود ، و قانع گوارنده عیشتر ، و ~~طامع رنج # ~~کشندهقر ، وکسی ms125 که دنیا فرو گذارد خوش عیشتر . # (37) و سئل بعضهم : ما بدهب العلوم من قلوب العلماء بعد # ~~اذوعوها وعقلوها ؟ فقال : الطمع وشره النفس وطلب الحوائج # ~~من اهل الدنیا . ترحمه : از بزرگی پرسیدند که : چیست آنکه علوم از ~~دلهای # ~~علما ببرد بعد از آنکه حفظ کرده باشد و دریافته ؟ گفت : طمع و شره نفس ~~و طلب # ~~حاجت از اهل دنیا . # (38) من عجیب امر الا نسان انه لو نودی بدوام البقاء فی ایام PageV01P196 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0296.png) # ~~الدنیا ، لم یکن فی قوی خلقته من الحرص الی الجمع اکتر مما قد # ~~-0- - د- # ~~استعمنه مع فصر مدة التمتع و توفع الزوال . ترجمه : از عجایب کار # ~~مردم آنست که اگر او را گفتندی : همیشه باقی خواهد بود در دنیا، بیش ~~ازین # ~~حرص نتوانستی نمود بر جمع مال که مینماید ، با آنکه میداند که مدت تمتع ~~او # ~~چون اندک است ، و بزودی زوال خواهد گرفت . ### | ه-5.- # 39) وحدث الدنیا شیئین : شییء هولی، فلن اعجله قبل احله، # ~~ولوطلبته بفوة السموات والارض؛ وشی ءهو لغیری ، فذلک لم انله # ~~فیما مضی ولا ارجوه فیما یفی . یمنع الذی لغیری منی کما یمنع # ~~آلذی ی من غیری ، ففی طلب ای هذین افنی عمری ! ترجمه : دنیا را # ~~از دو چیز یافتم : بکی (1) آنچه مرا است. وآن را پیش از وقت بخود ~~نتوانم # ~~رسانید ، و اگرچه بقوت آسمانها و زمین آن را طلب کنم ؛ ویکی آنچه غیر ~~مرا # ~~است ، وان را در گذشته نیافتهام ، و در آینده امید نمیدارم . چه از من ~~باز دارد نصیب # ~~غیر من چنانکه نصیب من از غیر باز دارد (2] ، پس درطلب چه عمر ضایع ~~کنم! # (40) استغن عمن شئت ! فانت نظیره ، واحتج الی من شتت : # ~~فانت اسیره ، و احسن الی من شئت ! فانت امیره. ترجعه : از هر که # ~~خواهی بی نیاز باش ! تا همچو او باشی، و بهر که خواهی محتاج شو ! تا ~~اسیر او # ~~باشی ، و با هر که خواهی نیکویی کن! تا امیر او باشی . PageV01P197 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0297.png) # (41) الشره طمع النفس فی هدا وفی ms126 هذا ، حتی تحب ان لایفوتها # ~~شیء ، وهو ان کون لک الی هدا حاحة والی هدا حاحه . فاذا # ~~قضیها لک حزم انفک، وقادک حیث شاء، واستمکن منک ، وخضعت # ~~له . فمن حتک للدنیا سلمت علیه اذا مررت به ، وعدته اذا مرض . # ~~لم تسلم علیه لله ، ولم تعده لله . ولو لم تکن الیه حاجة کان خیرا # ~~لک ، و اقرب الی بقاء عزک . ترجمه : شره طمع نفس بود باین وبان تاخواهد # ~~که همچ ازو فایت نشود ، و آن چنان بود که باین حاجتی دارد و بآن حاجتی. ~~چون # ~~حاجت او بر آورند مهاری در بینی او کنند ، و او را بهر کجا که خواهند ~~کشند ، و # ~~از و تمکن یابند، تا تواضع ایشان میکند . پس از دوستی دنیا بر ایشان ~~سلام کند # ~~چون برایشان بگذرد، وعیادت ایشان میکند چون بیمار شوند . نه سلام ~~بسویخدا # ~~کند . و نه بسوی عبادت بسوی خدا . پس ا گردر اصل بدو احتیاج ننماید ~~بهتربود، # ~~و عزت نفس او بهتر بماند . # (42) لو قیل للطمع : من ابوک ? لقال : الشک فی المقدور . # ~~ولو قیل : ما [مهنتک؟ لقال : اکتساب الدل. ولو قیل : ماغا بتک! # ~~لقال : الحرمان . ترحمه : اگر طمع را گویند : پدرت کیست؛ گوید : شک # ~~در تقدیر خدا . گویند : پیشهآ تو چیست گوید : کسب مذلت. گویند : نهایت # ~~کار تو چیست ؟ گوید : حرمان. PageV01P198 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0298.png) ### | شعر : # ~~فدشاب زاسی وراق الحرص لم یشب # ~~ان الحر یص علی الدنیا لفی تعب # ~~احبس عنانک لا بجمع به طلب ### | فلا و ربک ما الآرزاق بالطلب # ~~النفس راغبة اذا رغبتها ### | ذا ترد الی قلیل تقنع PageV01P199 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0299.png) # لباب التاسع هشر # می فضل الفقر علی الغنی # لا بات (1) ان الا نسان لیطغی ان رآه استغنی. اذهبتم طیبا تکم ### | - # ~~فی حیاتکم الدنیا ، واستمتعتم بها ، فالیوم تجزون عذاب الهون. # ~~ترجمه : مردم از حد در گذرند چون توانگر شوند . و در آخرت گویند : شما # ~~لذتهای خود در حیات دنیا ببردهاید ، و ازان تمتع کرفته ، امروز عذاب و ~~خواری # ~~جزای شما است . # (2) اذا انعمنا ms127 علی الا نسان ، واعرض ونا جانیه ؛ و اذا مسه # ~~الشر، فذودعاء عریض . ترجمه : چون برمردم نعمتی کنم ، روی بگرداند از # ~~آنچه او را سود دارد؛ و چون شری باو رسد ، دعا بسیار کند . # (3) ولو بسط الله الرزق لعباده ، لبغوا فی الارض ، و لکن # ~~د- سو # ~~ینزل نقدر ما بشاء، انه بعباده خبیر بصیر . ترجمه : اگرخدای روزی بر # ~~بندگان فراخ گردانیدی، در زمین ستم کردندی ، ولیکن باندازه می فرستد ~~چندانکه # ~~میخواهد ، او ببند گان خود دانا و بینا است . # (4) اما من استغنی ، فانت له تصدی، وما علیک الا یز کی . ### | و.- %~% -05 # ~~اما من جاءک بسعی ، وهو یخشی ، فانت عنه تلهی . ترجمه : PageV01P200 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0300.png) # ~~اماکسی که توانگر است، توییش او می آیی ، و توچه دانی که او ز کوة ~~ندهد(1)، # ~~و باک نباشد . وکسی که بتو می آید دوان و ترسیده ، تو ازو مشغولی . تا ~~بر معنی # ~~بازخواست میکند . # (5) لنفقراء الذین احصروا فی سبیل الله ، لا ستطیعون ضر با # ~~فی الارض ، حسبهم الجاهل اغنیاء من التعقف ، تعرفهم سیماهم ، # ~~لا سآلآون الناس الحافا . ترجمه : درویشانی که ایشان را در راه خدا باز # ~~داشتهاند ، نمیتوانند که رحلت کنند ، جاهل ایشان را توانگر پندارد از ~~آنکه نیاز # ~~یوشیده دارند، ایشان را بسیما بشناسند ، ازمردمان بالحاح چیزی نخواهند ~~. درمدح # ~~درویشان فرموده است . ### | ---ه-5 --3 # (6) الفقر فخری . شرارامتی غذوا بالنعیم ، ونبتت علیه اجسامهم. # ~~ترحبمه : درویشی فخر مناست . بدترین امت کسانی باشند که در نعمت و ناز ~~پرورده # ~~باشند . و بر نعمت تنهای ایشان رسته باشد . # (7) من اسف علی دنیا مافاتتة ، اقتر ب من النار مسیرة سنة2). # ~~ترجمه : هر که اندوه خورد برچیزی دنیاوی که ازوفوت شود، بعذاب مقدار ~~یکساله # ~~راه نزدیک شود . ### | 55 # (8) غنیمة الصد بقین مافاتهم من الدنیا ، و نهمتهم ما زوی عنهم ~~PageV01P201 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0301.png) # ~~منها . ترجمه : غنیمت صدیقان آن بود که ازیشان فوت شود از دنیا ، و ~~آرزوی # ~~ایشان چیزی که ازیشان درنوردند ازین جهان . # 9) من اجترا علی الشبهات ، اوشک ان یقع فی الحرام . ترحجمه : # ~~هر ms128 که بر شبهات دلیری کند ، نزدیک بود که درحرام افتد . # (10) رابت الجنة فاریت 1) الفقراء بدخلو نها سعیا ، ولم اراحدا # ~~من الا غنیاء بدخلها معهم الا فلانا - وسمی رجلا من اصحابه - رابته # ~~5و و.-.وه # ~~بدخلها ممهم حبوا . ترجمه : بهشت دیدم که درویشان در آنجا میدویدند ، # ~~و هیچ توانگر را ندیدم با ایشان مگر فلان را - و نام مردی برد از یاران ~~خود - او # ~~را دیدم که با ایشان میغیژید (2) . # أوحی الی : اترید با محمد ! ان اجعل لک بطحاء مکة # ~~ذهبا ؟ فهلت : لا ، بل اجوع یوما فاسالک ، و اشبع یوما فاحمدک . # ~~ترحمه : بمن و حی آمد که ای محمد میخواهی که بطحای مکه بجهت توزر ~~گردانیم؟ # ~~گفتم : نه ، بلکه میخواهم روزی گرسنه باشم تا از تو میخواهم ، و روزی ~~سیر باشم # ~~تا شکر تومیگذارم . # (12) ما سرنی ان لی مثل احد %~% (5) فألهته %~% فی سبیل الله ، # 50- # ~~اموت یوم اموت و اترک منه فیراطین . فیل : او فنطارین . قال : ~~PageV01P202 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0302.png) # ~~لا، بل قیر اطین . ثم قال : انتم تریدون الا کثرو انا، ارید الآقل . # ~~ترجمه : من نمیخواهم که مرا مانند کوه احد زر باشد ، و آن همه در راه ~~خذا # ~~صرف کردمی ، و آن روز که بمردمی از من دو قیراط بیش نمانده بودی . ~~گفتند : # ~~یا]دو قنطار ، یعنی : دو پوست گاو پرزر گفت : نه ، دو قیراط . پس گفت : ~~شما # ~~بیشتر میخواهید و من کمتر . # 13) یؤنی برجل یوم القیمة ، وجمع مالا من حرام ، و انفقه، # ~~فی حرام، فیقال(1) : اذهبوا به الی النار! ویؤتی برجل، وقد جمع # ~~مالا من حلال، وانفقه فی حرام ، فیقال : اذهبوا به الی النار! ویؤبی # ~~برجل جمع مالا من حرام ، و انفقه فی حلال، فیقال : اذهبوا به الی # ~~النار ! ویؤتی برحل جمع مالا من حلال، وانفقه فی حلال، فیقال له : # ~~قف ! لعلک اضررت فی طلب هذا بشییء مما فرضت علیک، اوفرطت # ~~فی شیی، من عبادتی . فقال : لا بارب ! کسبت من حلال، و انفقته # ~~فی حلال، ولم اضیع شیئا مما فرضت . فیقال : لعلک اختلت فی ms129 هذا # ~~المال فی شییء من مر کب او توب باهیت به. فیقول : لا بارب 1 # ~~لم اختل ولم اباه فی شییء. فیقال له : لعلک منعت حق احد من الفقراء. # ~~فیقول : لا بارب ! ما ضیعت حقا امرتنی ان اعطیه . قال : ویجیء ~~PageV01P203 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0303.png) # ~~اولئک خاصمونه فی ذلک، فان کان اعطاهم، فیقال : قف الآن، # ~~هات شکر نعمة انعمتها علیک من آ ݣلة او شربة او لذة! وهکذا # ~~یزال بسآلآ . هذه حال الآغنیاء. ترجمه : مردی را بیاوردند روز قیامت # ~~که مالی از حرام کسب کرده باشد ، و در وجهی که صرف کردن در آن حرام بود # ~~صرف کرده ، گویند : او را بدوزخ برید ! ومردی را بیاوردند که مالی از ~~حلال کسب # ~~کرده باشد ، و درحرام صرف کرده ، گویند : او را نیز بدوخ برید ! ومردی ~~بیاوردند # ~~که مال از حرام کسب کرده ، و درحلال صرف کرده ، گویند : او را نیز ~~بدوزخ # ~~برید ! و مردی را بیاوردند که مالی از حلال کسب کرده باشد . و در حلال ~~صرف # ~~کرده ، گویند او را که : بایست! تواند بود که در اکتساب این مال بفرضی ~~[زیان # ~~کرده باشی یا ازعبادتی باز مانده . گوید : خدایا ! ازحلال کسب کردهام ، ~~و درحلال # ~~صرف کردم ، و در عبادت و اداء واجبات تقصیر نکردم . گویند : تواند بود ~~که تو # ~~باین مال تکبر کرده باشی یا بجامه یا بمر کبی مباهات نموده . گوید : ~~خدایا ! باین # ~~مال تکبر و مباهات نکردم . گویند : تواند بود که حقی از آن درویشان منه ~~کرده # ~~باشی . گوید : نکردم . یس درویشان بیایند و برو دعوی کنند ، اگر ~~ازعهدهآ دعوی # ~~ایشان ودیگر سؤالها بیرون آید و حساب تمام شود ، گویند : اکنون بیار تا ~~چه شکر # ~~گذاردهای بر هر خوردنی یا آشامیدنی یا نعمتی یالذتی که یافتهای؟! هم ~~برین جمله # (14) من اتی غنیا فتواضع لغناه ، ذهب ثلثادینه . آلغنی قله PageV01P204 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0304.png) # ~~قله أمنیتک(1) ، والرضاء بما تکفیک . ترجمه : هر که توانگری را # ~~تواضع کند برای توانگری او ، دوبهر از دین او برود . توانگری ms130 آنست که ~~آرزو # ~~کمتر خواهی ، و بکفاف راضی شوی . # (15) فرض الله فی اموال الأ غنیاء آقوات الفقراء، فما جاع فقیر # ~~الا بما منع غنی ، وعلی الله ان سالهم ذلک . ترجمه : خدا در مالهای # ~~توانگران قوت درویشان مقدر کرده است ، پس هیچ درویش گرسنه نباشد الا که ~~از # ~~جهت منع توانگری بود ، و خدا سؤال این جمله از توانگران کند بهمه حال . # (16) قال له رجل : اوصنی ! فقال : لا تحدث نفسک بققر ولا # ~~طول عمر . ترحمه : مردی مولانا علی را گفت : مرا وصیت کن! گفت : ~~اندیشهآ # ~~درویشی و دراز عمری مکن! # (17) ان لک عند الله رزقا ، وله علیک اجلا . فاذا وفاک مالک # ~~علیه ، اخذ ماله علیک . ترجمه : تورا برخدای روزیست ، و اورا برتواجلی. # ~~چون آنچه تو را بروست بتمامی بتو رساند، آنچه (2) او را برتست بستاند. # (18) لا ادری ایهما امر : موت الغنی ، ام عیش الفقیر ؟ ترجمه : # ~~ندانم کدام تلختر است : مرگ توانگر ، یا عیش فقیر ؟ # (19) ما نلت من الدنیا ، فلا تکثر له فرحا ؛ وما فاتک ، فلا PageV01P205 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0305.png) # ~~تأس عانیه .جزعا ! ترجمه : آنچه از دنیا بیابی، بر آن شادمانی بسیار ~~مکن : و # ~~آنچه ازتو فوت شود ، بر آن اندوهگین مشو، و جزع مکن ! # (20) اعلم ان امامک عقبة کنودا ، المخفف فیها احسن حالا # ~~من المثقل ، والمبطیء(1) علیها أقبح امرا من المسرع . ترحجمه : # ~~بدانکه در پیش تو عقبهآ سخت است که سبکبار در آن عقبه نیکوحالتر از ~~کران بار # ~~بود ، وگران رو را کلز تباهتر بود از سبکرو. # (21) وحبب(2) الی صحبة الفقراء، واعنی علی صحبتهم بحسن # -. # ~~الصبر، وما زویت عنی من متاع الدنیا الفانیة، فادخر لی فی خزانتک # ~~الباقیة ، واحعل ماخولتنی من حطامها ، وعجلت لی من متاعها ، # ~~بلغة الی جوارک، ووصلة الی فربک! ترجمه : خدایا[3)! مصاحبت درویشان # ~~نزدیک منخوش گردان ، و مرا بر آن یاری ده ، تا با ایشان صبر نیکو کنم ، ~~و آنچه # ~~از من بازداری از متاع دنیای فانی ، مرا ذخیره ساز در خزانهآ باقی تو، ~~وآنچه # ~~بمن دادهای از حطام دنیا ms131 ، و زودتر بمن رسانیده ای آن رالرکا سبب ~~رسانیدن بجوارتو # ~~و وسیلت قربت تو[ ساز]! # (22) عاریا من کل نقیصة، دون نقیصة الا عسار ، التی لیس علی PageV01P206 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0306.png) # ~~صاحبها مع الغناء فی دینه و یقینه من عار . ترجمه : درصف میح حبد الللل # ~~عطاش فرموده است که : او از همهآ نقصانها عاری است ، بجز نقصان درویشی، # ~~بردرویش و توانگر دین و یقین ، از هیچ عار نبود از درویشی. # من کلام الحکماء والدعاة # 23) الفقیر الصابر عند المصائب ، افضل من الغنی الشاکر عند # ~~المواهب . ترجمه : درویشی صابر برمصیبتها ، فاضاتر از توانگر شاکر بر ~~نعمتها # ~~باشد. # 24) ربما کان الفقر نوعا من آداب الله ، وخیرة فی العواقب . # ~~والحظوظ لها اوقات، فلا تعحل علی تمرة لم تدرک ! فانک تنالها # ~~یاوانها عدنه، والمدبر لک اعلم بالوفت الذی بصلح فیه لما # ~~تو ما، فتق خیرته فی امورک! ترجمه : بسیار بود که درویشی نوعی بود از # ~~ادبهانی خدا ، و خیرت عاقیت . و بختها را وقتهایی بود که در آن وقتها ~~یابند، پ # ~~بر میوهآ نارسیده تعجیل مکن ! که چون برسد در وقت خود خوش بود . و آنکه # ~~تدبیر کار تو میکند بهتر داند که امل تو کدام وقت بهتر که بتو رسد ، پس ~~براختیار # ~~او اعتماد کن در کارها ! # (25) مسکین ابن آدم ! لو خاف من النار کما خاف من الفقر # ~~لجا نبهما جمیعا ، ولورغب فی الجنة کما یرغب فی الغنی لوصل الیهما ~~PageV01P207 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0307.png) # ~~حمیعا . ترجمه : بیچاره فرزند آدم! اگر از عذاب خدای چندان ترسیدی که ~~از # ~~درویشی، ازهردو اجتناب نمودی و نجات یافتی؛ واگررغبت کردی ببهشت ~~چندانکه # ~~بتوافکری، بهردو رسیدی . # (26) اختار الفقراء ثلثة اشیاء، واختار الاغنیاء ثلثآة اشیاء : # ~~اما الفقراء فاختاروا الیقین و فراغ القلب وخفة الحساب ، و اما # ~~الا غنیاء فاختاروا تعب (2) النفس وشغل القلب وشدة الحساب . # ~~ترحجمه : درویشان سه چیز اختیار کردهاند ، و توانگران سه چیز : اما ~~درویشان # ~~یقین و فراغت دل و سبکی حساب، اما توانگران رنج تن و دل مشغولی و سختی # ~~حساب اختیار ms132 کردهاند . # (27) عیش فی الامین مع الفقر ، أمثل من العیش فی الغنی # ~~مع الخوف . ترجمه : عیش در امن با درویشی بهتر از عیش توانگری باخوف . # (28) ان من العصمة ان لا تجد . ترجمه : ازاسباب عصمت و نکاهداشتن # ~~از گناهان ، یکی آن بود که دست نرسد بگناه. # انی رایت المؤثر للغن %~% له %~% سرور ممزوج بالتنعیص، # ~~--5-و-هو- # ~~فتنفحر عنه انواع الهموم ، وفنون المعاصی، فیعود فرحه ترحأ، لم # -5 سو وه- # ~~لم یبق له دنیاه ، ولم یسلم له دنه ، خسرالدنیا والاخرة ، ذلک هو # ~~الخسران المبین . ترجمه : چنین دیدم که هر که توانگری اختیار میکند ~~شادی PageV01P208 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0308.png) # ~~او بناخوش عیشی آمیخته است ، و از جوانب انواع اندوههای گونا گون و ~~معصیتها # ~~روی باو مینهد ، تا شادی اوباندوه میگردد ، و نه دنیا باومیماند ، و نه ~~دینش سلامت # ~~میماند ، تا هم زیان دنیا و زیان آخرت مییابد ، که زیان ظاهر آن زیان ~~باشد . # ) کان العلماء الاخیار اذا اقبلت الدنیا علیهم حزنوا ، # 5 # ~~و قالوا : دنب عجلت عقو بته من الله . و اذا راو الفقر مفیلا قائوا : # ~~مرحبا بشعار الصالحین ! وکانوا اذا سلک بهم سبیل الرجاء حزنوا # ~~و اشفقوا ، و قالآوا : مالنا و للدنیا ، وما یراد نا؟! فکانهم علی # ~~جناح طائر خوفا . و اذا سلک بهم سبیل البلاء، فرحوا واستبشروا # ~~وقالوا : الآن (1) تعاهد نا ربنا ، ونظر(2) الینا . ترجمه : پیش ازین ~~علما # ~~و نیک مردان چنان بودهاند که چون دنیا روی بایشان نهادی اندوه کین ~~شدندی ، # ~~و گفتندی : گناهی کردهایم که عقوبت آن بزودی درین جهان بما میفرستد . و # ~~چون درویشی روی بایشان نهادی گفتند : مرحبا شعار صالحان است ! و چون ~~آسانی # ~~روی بایشان نهادی اندوه گین شدندی و بترسیدندی و گفتندی : ما را با ~~دنیا چه کار # ~~است و از ما چه میخواهند !؟ ازخوف چنان بودندی که گویی ایشان را بر بال ~~مرغی # ~~نهادهاند . چون بلا روی بایشان نهادی شادمان و مستبشر شدندی و گفتندی : ~~خدای # ~~ما اکنون تعهد میکند ، و بما نظررحمت میفرماید . # (31) الغنی حدث الزهو، لانه وقود(3) الطبیعة ms133 . والفقر یحدث PageV01P209 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0309.png) # ~~لحلم ، لا نهکور آلس. کرجة. توانگری مجر ودریرکه توانگری # ~~آتش افروز طبیعت بود . درویشی حلم آرد ، زیرا که فقر نور نفس بود. ### | شعر # ~~لا انما الدنیا علی المرء فتنة ### | نلی ݣل حال اقبلت ام تولت PageV01P210 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0310.png) # الباب العشرون # فی الامانة والاحتراز من الخیانة # الابات (1) فان امن تعضکم بعضا ، فلیؤد الذی اؤ تمن امانته # ~~5 # ~~و لیتق الله ربه ! ترجمه : اگر بعضی از شما بعضی را امین سازد ، امانت ~~بازسیارد، # ~~و از خدای بترسد! # 2) ان الله تأمر کم ان تؤدوا الامانات الی اهلها . ترجمه : درصفت # ~~مؤمنان گوید : آنانکه امانتها وعهدها نگاه دارند ، خدای شما میفرماید ~~که : امانتها # ~~با خداوند سپارید . # (3) ولا تجادل عن الذین ختانون انفسهم ! ان الله لا بحب من # ~~کان خوانا اثیما . ستخفون من الناس ، ولا یستخفون من الله، وهو # ~~معهم . ترجمه : پیکار مکن از کسانی که خیانت میکنند با نفس خود ! که ~~خدا # ~~خاین بزه کار را دوست ندارد . از مردمان پنهان میکنند خیانت ، و از خدا ~~پنهان # ~~میی کنند ، وخدا با ایشان است . # (4) ولا تکن للخائنین خصیما ! ان الله لا حب الخائنین . ترجمه : # ~~پیکار خاینان مکن! که خدا خاینان را دوست ندارد . PageV01P211 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0311.png) # (5) الاما نة تجر الرزق ، والخیانة تجر الفقر . ترجمه : امانت روزی # ~~کشد ، و خیانت درویشی گشاد گرداند. # (6) الا مانه غنی ، المجالس بالامانات . ترجمه : امانت توانگری # ~~باشد ، مجلسها بامانت بود . # (7) علی الید ما آخدت حتی تردها . الغلول من جمر جهنم . # ~~ترجمه : بر دست بود آنچه فرا گیرد ، تا باز رساند . خیانت در غنیمت از ~~آتش # ~~دوزخ است . # (8) ما خالطت الصدقة مالا الا أهلکه، ان اول ما تققدون # ~~من دینکم الامانة . ترجمه : صدقه باهیچ مال نیامیزد الا که آن را نیست ~~کند، # ~~اول چیزی که از دین خویش گم کنند امانت بود . # (9) شر المآ کل مال الیتیم ، وشر المکاسب کسب الر با. # ~~عز المومن استغناوه عن الناس . ترجمه : بدترین خورشها مال یتیم بود ، و # ~~بدترین کسبها کسب ربا . عزت مؤمن در ms134 بینیازی او بود از مردمان . # (10) ان اشقی الاشقیاء من اجتمع علیه فقر الد نیاوعداب الاخرة. # ~~ترجمه : بدبخت ترین بدبختان کسی باشد که بدنیا درویش بود ، و بآخرت ~~معذب، # ~~یعنی : با درویشی خاین بود و بی دین . # ~~-5--- # ~~حنث او ندم . ترجمه : گواه دروغ زن را روز قیامت برانگیرند زبان بیرون ~~PageV01P212 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0312.png) # ~~کشیده در آتش . سو گند (1) با بزه بود و[ یا] پشیمانی آرد ، یعنی : [ ~~سوقد] # ~~دروغ با بزه بود ، و راست ندامت آرد . # (12) الیمین الکاذیة منفقة للسلعة ممحفه للبر کة . الیی # ~~الفاحرة تدع الد یار بلاقع . ترجمه: سوکند بدروغ متاع را رواکند ، و # ~~بر کت نیست کند . سو گند بدروغ سرایها را بیابانها گرداند . # # (13) ان روح القدس رهمث %~% فی روعی : ان نفسا لن بموت حتی # ~~تستکمل رزقها، الا فأتقوا الله ، واجملوا فی الطلب ! ترجمه : روح القدس # ~~دردل من داد که : هیچ نفس نمیرد تا روزی خود بتمامت بنستاند ، از خدا ~~بپرهیزید # ~~و طلب نیکویی کنید ! # (14) الامانة غنی وامان ، والخیانة سبب الخزیی والهوان . # ~~ترجمه : امانت توانگری و ایمنی بود از عذاب ، و خیانت سبب رسوایی ~~وخواری . # (15) الامانة ان لابیخالف سریرة علانیة ، السلامه مع الاستقامة. # ~~ترجمه : امانت آن بود که ینهان و آشکارا یکسان بود ، سلامت با (2) ~~راستی بود . # (16) ظن العاقل کهانة ، وراس السخاء تادیة الامانة . ترحمه : # ~~ظن عاقل کهانت بود ، و سرجوانمردی امانت بوده . # (17) لاتخن من خانک ، ولا تدع سرمن اذاع سرک ، ولا تطلب # ~~. # ~~مجازاة اخیک ، و ان خسا ترابا بفیک ! ترجمه : خیانت مکن با آنکس که ~~PageV01P213 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0313.png) # ~~باتو خیانت کند ، و سر کسی(1) آشکارا مکن که سرتو آشکارا کند ، وطلب ~~جزا # ~~دادن برادر خود مکن ، اگرچه خاک در دهن تو کند ! # (18) الحلف بنفق السلعة ، و محق البر کة . والتاجر فاجر ، # ~~الا من اخد الحق واعطاه . ترجمه : سوکند متاع را روا کند ، وبر کتببرد. # ~~و بازرگان فاسق است ، سگر بحق دهد و ستاند . # (19) الناس عبید المال ، والدین لغو علی السنتهم، حوطونه # ~~ماد رت به معا یشهم، فاذا محضوا للابتلاء قل ms135 الدیانون. ترحجمه : # ~~مردمان بند گان مالند ، و دین بر زبانهای ایشان بلغو است ، آن را نگاه ~~میدارند تا # ~~در معیشت خود فایده یابند ، چون روز گار ابتلا و امتحان در آید بر در ~~دیانت کم # ~~کسی ماند . # 20) و رعنی عن المحارم ، ولا تجر ئنی علی المعاصی ، واجعل # ~~هوای فیما عندک ، ررضای فیما یرد علی منک[1! ترجمه : مرا پرهیزان # ~~آنچه از تو بمن رسد ! # (21) ان الداعی الی الحق ، والمتوسم بالارشاد الی الخیر ، # ~~فتفر الی اخذ نفسه(12 بالتصون والنزاهة والخشوع والاستکانة، ~~PageV01P214 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0314.png) # ~~واستعمن اققیق تعن اومواند بانة، فانه من سلک هده الطریقة # ~~----5--------5 # ~~نفع وانتفع وسعد و اسعد . ترجمه : کسی که با حق دعوت کند، و نامزد # ~~باشد بارشاد سوی خیر ، محتاج بود بخویشتن داری و پاکی و تواضع و ~~تذلل(1) ، # ~~و استعمال آنچه لایق صلاح [و دیانت بود . چون چنین باشد او را و دیگران ~~را سود # ~~دارد ، و سبب نیکبختی او و دیگران شود . # من کلام الحکماء والدعاة # (22) سئل : ما الشییء الذی لا ستغنی عنه فی حال من الاحوال؛ # ~~فقال : الا مانة . ترجمه : پرسیدند از بزرگی که: چیست آنچه از آن ~~مستغنی # ~~نباشند در هیچ حال ؟ گفت : امانت . # (23) ار بعة بسودن العبد : الصدق ، والادب، والفقه ، والامانة . # ~~ترجمه : چهار چیز است که بنده را مهتر گرداند : راست گفتن ، وادب ، و ~~علم ، # ~~و امانت داری . # (24) من حزم الرجل الا خاد ع احدا ، و کمال عقله الا خدعه # ~~احد . ترجمه : از حزم مرد باشد که هیچکس را نفریبد ، و کمال عقل آن بود ~~که # ~~کسی او را نفریبد . # 25) کفاک خیانة ان تکون امینا للخونة . من عامل الاخوان PageV01P215 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0315.png) # ~~بالکبر کافوه بالغدر . ترجمه : تمام خیانتی باشد که امین خاینان باشی . # ~~هر که با برادران مکر کند بغدرش مکافات کنند . # (26) ما عرضت الا نصاف علی رجل فقبله الاهبته، ولاآباه الاطمعت # ~~فیه . ترجمه : انصاف بر هیچکس عرضه نکردم ، که او آنرا قبول نکرد ، ~~الاکه # ~~ازو بترسیدم؛ و اگر قبول نکرد ، درو طمع کردم . # (27) الخائن ms136 خائف ، لا امانة لبخیل ، من استکفی الأمناء ربح # ~~التهمة . ترجمه : خاین ترسنده باشد ، بخیل امین نبود . هر که از امینان ~~کفایت # ~~خواهد از تهمت برهد. # (28) آطول الناس نصیبا : الحریص اذا طمع ، والحفود اذا منع . # ~~ترجمه : دراز رنج ترین مردمان : حریص بود چون طمع کند ، و حقود بود چون ~~از # ~~مطلوب منع کنند. # (29) شر المال مالزمک اثم مکسه ، وحرمت لذة انفاقه. # ~~ترجمه : بدترین مالها مالی بود که بزه کسب تو را بود ، و لذت انفاق ~~دیگران را . # (30) الا نصاف راحة ، والا لجاح قحة، والصحة یضاعة، والخیانة # ~~وضاعة ، والحرص مفقرة ، والد نائة محهرة ، والبخل غل ، والفقر # ~~ذل، والسخاء قربه، والدومغر به، والادب ریاسة، والحزم کیاسة. # ~~ترجمه : انصاف راحت آرد ، والحاج بی شرمی ، و تندرستی بضاعتی بود ، ~~وخیانت PageV01P216 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0316.png) # ~~فرومایگی، و لئیمی وحرص سبب درویشی ، ودولی سبب حقارت ، وبخیلی بند وغل ~~، # ~~ودرویشی مذلت (1) و خواری ، و سخاوت سبب نزدیکی بدلها ، ولئیمی سبب ~~تنهایی # ~~وغربت، وادب مهتری و سروری ، وحزم زیر کی و کیاست . # 31) انعم الناس عیشا من تحلی بالعفاف ، ورضی بالکفاف ، # ~~..... # ~~و تجاوز ما خاف الی مالا یخاف . ترجمه : خوش عیش ترین مردمان کسی # ~~بود که پرهیز کاری میکند ، و بکفاف راضی باشد ، و از چیزی که عاقبت آن ~~مخوف # ~~باشد در گذرد ، و بوجهی که از عاقبت آن ایمن باشد قناعت نماید . # تعفف فان بنات الرجاء %~% تحل العزیز محل الذلیل # 0. # وان لیس مستغنیا بالکثیر %~% من لیس مستغنیا بالقلیل PageV01P217 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0317.png) # الباب الحادی والعشرون # فی صدق الحدث والتحرز من الکذب # الایات (1) قال الله تعالی: هدا یوم ینفع الصادقین صدفهم، لهم # ~~جنات تجری من حتها الا نهار خالدین فیها ابدا ، رضی الله عنهم # ~~- # ~~و رضوا عنه ، ذلک لمن خشی ربه . ترجمه : خدای تعالی گفت : امروز آن # ~~روز است که راست گویان را راست گفتن ایشان سود دارد ، یعنی : بقیامت، ~~ایشان # ~~را بهشتهایی بود با آب روان ، که آنجا جاوید باشند ، خدا ازیشان خشنود ~~و ایشان # ~~ازو خشنود. # (2) اتقوا الله وکونوا مع الصادقین . ترجمه ms137 : از خدا بترسید ، وبا # ~~راست گویان باشید. # (3) الصابرین ، والصادقین ، والقانتین، والمنفقین ، والمستعقرین # ~~بآلا سحار . ترحجمه : در وصف مؤمنان میفرماید که : صابران باشند ، ~~وراست # ~~گویان ، و دعا کنان ، و مال نفقه کنند گان ، ودرسحر گاهها آمرزش خواهند ~~گان! # (4) قتل الخراصون ! ویل لکل افاک اثیم ! سیعلمون غدا من # ~~الکذاب الاشر ! ترجمه : بکشند دروغ زنان را! وای برهر دروغ زنی بابکار ~~! PageV01P218 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0318.png) # ~~فردا بدانند که دروغ زن بطر گرفته کیست ! # (5) انظر کیف بفترون علی الله الکذب ، و کفی به اثما مبینا. # ~~.-5- * # ~~ومن اظلم ممن کذب علی الله . ترجمه : بنگر که چگونه دروغ برخدا افترا # ~~میکنند ، و تمام بزه باشد آن بظاهر . کیست ظالم تر از آنکه برخدا دروغ ~~گوید . # 6) علیکم بالصدق ، فانه مع البر ، وهما فی الجنة . الصدق # ~~طما نینة ، والکذب ریه . ترجمه : برشما باد براست گفتن ، که آن بانیکو # ~~کاری بهم در بهشت بود . راست گفتن آرام دل باشد ، و دروغ گفتن سبب تهمت ~~. # (7) اوصیک بتقوی الله ، وصدق الحدیث ، ووفاء العهد ، وبدل # ~~السلام ، و خفض الجناح . ترحبمه : وصیت کنم تو را بیرهیز ازخدا ، و سخن # ~~راست گفتن ، و بعهد وفاکردن ، وسلام فاش داشتن ، و تواضع نمودن . # (8) ان الله عند لسان کل قائل . افضل الجهاد کلمة الحق عند # ~~امیر جا بر . ترجمه : خدا بنزدیک زبان هر گوینده است ، یعنی : هرچه ~~کوید # ~~جواب شنون . بهترین جهاد سخن حق بود بنزدیک پادشاه ظالم . # ابا کم والظن ! فان الظن اکذب الحدیث . آفة الحدیث # ~~الکذب . ترجمه : از گمان بپرهیزید ، که آن دروغ زن ترین سخنی بود . آفت # ~~سخن دروغ است . # 10) بئس مطیة الرجل «زعموا» . ان من اعظم الخطا یا اللسان PageV01P219 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0319.png) # ~~الکذوب . ترجمه : بدبار گمریست مرد را لفظ «زعموا»، یعنی؛ «چنین ~~گفتند»، # ~~وحواله با دیگران کغد . بزر گترین خطاهای زبان دروغ بود . # 11) کبرت الخیانة ان تحدث اخاک بما هو لک مصدق وانت # ~~له کتاذب (1)! ترجمه : تمام و بزرگ خیانتی باشد که با برادر خود حدیش # ~~گویی ] که او تو را باور میدارد و تو با ms138 او دروغ میگویی! # 12) ایا کم والکذب ! فانه مع الفجور ، وهما فی النار . # ~~الکذب باب من انواب النفاق () . ترحمه : از دروغ بیرهیزید؟ که دروغ # ~~با نابکاری بود در دوزخ . دروغ دری است از درهای نفاق . # (13) لا یزال العبد بکذب ، ویتحری الکذب، حتی یکتب # ~~عند الله کذا بآ[3) . ترحمه : بنده دروغ میگوید ودروغ میگزیند ، تابا ~~نجارسد # ~~که او را بنزدیک خدا «کذاب» گویند ، یعنی دروغ او را ملکه شود، آنگاه ~~از آن # ~~باز نتواند ایستاد . # (14) الکذب بنقص الرزق . ویل للدی حدث فیکذب لیضحک # ~~به القوم ، ویل له ، ویل له (1)! ترجمه : دروع روزی بکاماند ، وای بر ~~آنکه # ~~حدیث دروغ میگوید ، تا قومی را بخنده آورد ، وای برو ، وای برو ! PageV01P220 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0320.png) # 15) ان التجارهم الفجار. قیل : الیس قد احل الله البیع قال: # ~~مد # ~~نعم ، ولکنهم یحلفون فیاثمون ، و بحد تون فیکذبون . ترجمه : # ~~بدرستی که بازرگانان فاسقاناند . گفتند : نه خدا بیه حلال کرده ؛ گفت : ~~آری ، # ~~ولیکن ایشان سو کند خورند و بزه کار شوند ، و در حدیت دروغ گویند . # (16) ماحلف حالف بالله ، فادخل فیها مثل جناح بعوضة کذیا، # ~~الا کانت فی قلبه نکتة الی یوم القیامة(1. ترجمه : هیچکسو کند # ~~نخورد بخدا، و در آن سخن که سو کندبدان میخورد مانند بال پشهای درو غ ~~در اورده # ~~باشد ، الاکه در دن او نشان ساه بود تا روز قیامت. # (17) سئل هل یزنی المؤمن ? قال : نعم ، قدیکون ذلک. فقیل : # ~~فهل یکنذب؟ قال: لا، تم قرءا : انما یفتری الکذب الذین لا یؤمنون # ~~بالله 1) . ترجمه : پرسیدند که مؤمنزنا کند ؟ گفت : آری باشد که افتد . ~~گفتند: # ~~دروغ ؟ گفت : نه ، یس این آیت بخواند که : بحقیقت درو غ کسانی گویند که ~~بخدا # ~~اممان نیاورده باشند . # (18) ثلیة لا مکلمهم الله، ولا بنظر الیهم، ولا یز کیهم، ولهم # ~~عذاب الیم : شیخ زان ، وملک کذاب ، و عائل مستکبر . ترجمه : # ~~سه کس اند که خدا با ایشان سخن نگوید ، و با ایشان ننگرد ، و ایشان را ~~پاک PageV01P221 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0321.png) # ~~نکند ، و عذابی سخت کند : پیرمرد زناکننده ms139 ، و پادشاه دروغ زن ، و عیال ~~دار # ~~درویش متکبر. # ان للشیطان کحلا، وزنوقا ، ونشوقا: فاما کحله فالنوم(1)، # ~~واما لعوقه فالکذب، واما نشوقه فالغضب . ترجمه : دیورا سرمهای باشد، # ~~و لعوقی ، وآن چیزی بود که بلیساند ، ونشوقی ، و آن چیزی بود که ~~بیاشامند؛ # ~~اما سرمهآ او خواب بود ، و اما لعوق او دروغ ، و اما نشوق او خشم . # (20) علی کل خضلة بطبع علیها المؤمن، الا الخبانة والکذب(). # ~~ترجمه : مؤمن را برهمهآ خصلت بینند ، مگر برخیانت و دروغ ، که این ~~دوخصلت # ~~با ایمان جمع نیامد. # (21) الصدق امانة، والکذب خیانة. الصدق بنجی، والکذب # ~~یردی . ترجمه : راست گفتن امانت بود، و دروغ گفتن خیانت . راست گفتن # ~~نجات دهد، و دروغ هلاک کند . # (22) خیر المقال ما صدقه(3) الفعال. الوفاء توام الصدق . ترحجمه : # ~~بهتریز سخن آن بود که فعل او [ را ] بدرست گرداند ، یعنی : چون بگوید ~~بآن # ~~وفا کند . وفا هم شکم راست بود ، یعنی : هردو بهم باشند . PageV01P222 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0322.png) # 23) حقیق علی من ازهر بقول ان (11 بشمر بفعل . لاعار اقبح # ~~من الکذب . ترجمه : سزاوار بود بر کسی که بسخن شکوفه آورد ، که بکردن # ~~میوه آورد ، یعنی : چون بکوید بکند . هیچ عار زشتتر از دروغ نست . # رب[ قول انفد من صول(2) . دع القول فیما (3) لا تعرف، # ~~و الخطاب فیما لا تکلف . ترجمه : سا سخناآن] که از حمله نافذتر . بگذار # ~~سخن گفتن در آنچه نشناسی ، و خطاب با نچه تو را تکلمیف نکردهاند . # (25) زلة المتوقی اشد زلة ، وعلة الکذوب اقبح علة . ان الله # ~~اعان علی الکذابین بالنسیان . ترجمه : زلت کسی که احتیاط کند سخت # ~~زلتی بود ، وعلت دروغ زن زشتتر علتی . خدا دروغ زنان را یاری بدهاد بر ~~دروغ # ~~بفراموشی ، یعنی : خدای را فراموش کنند. # (26) اعنی علی صالح الفعل، ومرضی القول(4)، وانطق حمدک # ~~و ذ کرک وحسن الثناء علیک بلسانی! ترجمه : خدایا مرا یاری ده بر کار # ~~نیک وسخن یسندیده ، و مرا بسخن آور بذکر و حمد خود [ و نیکو ستودن تو # ~~با زبانم]. # (27) من صدق لسانه زکی ms140 عمله ، ومن حسنت نیته زید فی رزقه، # ~~-5-و # ~~ومن حسن بره باهل بیته زید فی عمره . ترجمه : هر که زبان او راست گویا- ~~PageV01P223 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0323.png) # ~~عمل او پاک بود ، وهر که نیت او نیکو بود روزی او بیفزاید . هر که نیکو ~~مردی # ~~او تمام بود با اهل بیت خود ، یعنی : صلت رحم ، در عمر آو بیفزاید. ### | # 28) کن مؤمنا عا بدا صادقا ! الکذب منیهی عنه حرام ، ومن # ~~* - # ~~فعله فینبغی ان لا بعود الیه ویستغفر(1) الله عز وجل . ترجمه : مؤمن # ~~عبادت کنندهآ راست گوی باش! از دروغ نهی کردهاند و حرام است . وهر که ~~دروغ # ~~گفته باشد ، باید که دیگرباره معاودت نکند ، و استغفار کند . # من کلام الحکماء والدعاة # کل شییء لیستعار لیتحمل نه، سوی التسان، فانه لا بعار: # ~~فاصلحوا السنتکم بالصدق! ترحمه : همه چیزی بعاریت خواهند تا بآن # ~~آراسته شوند ، جز زبان که آن عاریت نتوان خواست ، پس هر کسی را [است ~~که] # ~~زبان خود براست گفتن و ادب بصلاح آورند . # (30) قیل لحکیم : الکلام الذی کلمت به لم یکن مقبولا. # قال : انی لا اغتم لا نه لم یکن مقبولا %~% و لکن اغتم لولم یکن # ~~احسنت القول فیه . ترجمه : حکیمی را گفتندی : سخنی را که گفتی قبول # ~~نکردند . گفت : من از آن غمگین نیستم که قبول نکردند، غمگین از آن باشم ~~که # ~~من نیک نگویم ، یا راست نگویم. PageV01P224 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0324.png) # (31) لسان د کر به الله، لا بنبغی ان د کر به الرفث . ترجمه : # ~~زبانی که بآن ذکرخدا گویند ، نشاید که بآن فحش گویند . # 32) البلیغ %~% لم یخلط بصدقه کدیا ، والجواد من لم # ~~4 # ~~بقصر بعطیته عن الاغنیاء . ترجمه : مردم فصیح و با بلاغت کسی بود که ~~همه # ~~راست گوید ، و دروغ بآن آمیخته نکند . و جوانمرد آن بود که عطای او ~~چنانکه # ~~بدرویشان رسد بتوانکران رسد . # (33) انما شرف الا. نسان علی حمیع الحیوان بالنطق والفهم ، # ~~و ان سکت ولم یفهم عاد بهیمه . ترجمه : شرف انسان برحیوانات دیگر # ~~بسخن گفتن و فهم کردن باشد ، چون ms141 خاموش شود و فهم نکند چهارپای باشد . # (34) الکذب فضاح ، والکاذب بستشهد ابدا بالحلف ، لسأن # ~~العلم الصدق . ترجمه : دروغ رسوا کننده بود، و دروغ زن پیوسته بسو کند # ~~استشهاد کند تا سخن او باور دارند : زبان علم راست گفتن است . # (35) احتنب الحلف فی حال الصدق ! فاما الکذب فاجتنبه اصلا! # ~~ترجمه : از سو گند بپرهیز درحالراست گفتن ! اما دروغ البته خود مگوی ~~درهیچ # ~~حال! # (36) البلغة الحلافة ، تدل علی کذب اصحابها . لا تحدث PageV01P225 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0325.png) ### | لباب الحادی والعشرون ### | س. # ~~الکذوب بالصدق فیشک فیه . ترجمه : گفتی که در آن گفته سو گند بسبار # ~~خورند ، دلیل بود بر آنکه اهل آن گفت درو غزن باشند . با دروغزن راست ~~مگوی # ~~کیه در شک افتد. # (37) من عذب لسأنه کثر اخوانه ، من لم یکن کلامه موافقا # ~~لفعله فا نما یوبخ نفسه . ترحجمه : هر که خوش زبان بود ، او را دوستان # ~~بسیار باشند . هر که سخن او موافق فعز او نبود خود را سرزتن کرده باشد ~~. # ~~حرف واحد من الحکمة ، انفع من الصدقة بجمیع ما فی الدنیا . # ~~ترحجمه : بهترین سخن آن بود که با آن سخن دیگر احتیاج نیفتد ، یعنی : ~~تمام # ~~بود در باب خود . و صدقه بیک حرف از حکمت نافعتر [ است] از هرچه در ~~دنیا # ~~باشد . ### | .. %~% 5--8- %~% و- -5 # (39) العالم لا بعیبه شییء ، لا نه یصمت فیسلم، ویخاطب فیفهم، # ~~--ه و- # ~~و نطق فیههم . ترجمه : برعالم هیچ چیز عیب نبود، زیرا که عالم خاموش # ~~بود تا سلامت یابد . و چون با او سخن گویند فهم کند وچون سخن گوید ~~فهم[2) # ~~کنند. # .5..--ه ه مر # (40) لیس من تکام فاحسن قدر ان سکت فیحسن ،( ولیس # ~~-م-ر----5 --س- # ~~من سکت فاحسن قدر ان بتالم فیحسن . ترجمه : نههر که سخن نبکو ~~PageV01P226 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0326.png) # ~~گوید خاموشی(1) نیک تواند کرد ، و نه هر که خاموشی(1) نیک کند سخن نیمن # ~~تواند گفت ، یعنی : باشد که بریکی قادر بود و بر دیگر یک نبود . # (41) لیس شییء ادنی منزلة من الکذب ، ولا خیر فی المرء # ~~الکذاب . ترجمه : هیچ چیز فرومایهتر ms142 از دروغ نیست ، در دروغ زن هیچ چیز # ~~تباشد . # (42) فکر مرارا ، ثم تکلم، ثم افعل! من اشتغل بتفقد(2) اللحن # ~~وطلب السجمع ، نسی الحجة . ترجمه : بارها اندیشه کن ، پس بگوی ، [پس # ~~بکن!] هر که بطلب آواز خوش سجع باهم افکندن مشغول شود ، حجت فراموش # ~~کند: # (43) اباک و الکذب ! فان الکذب لا بکون الا من مهانة # ~~النفس، وسخافة الرای، وحهالة العواقب. ومضرة الکذب علی صاحبه. # ~~ترحمه : ازدروغ بپرهیز ! که دروغ نبود الا از خواری ، وفرومایکی رای ، ~~وجهل # ~~بعواقب . ومضرت دروغ برصاحبش [ است]. # (44) قال احنف بن قیس : سهرت لیلة فی کلمة لیرضی به السلطان # ~~ولا سخط الرب ، فما وجدتها . ترجمه : احنفبن قیس گفت : شبی بیخوابی # ~~بردم تاسخنی بدست آرم که پادشاه ازمن خشنود شود ، وخدا خشم نگیرد ، ~~نیافتم # ~~چنان سخنی . PageV01P227 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0327.png) # # %~% الباب الحادی والعشرون # 45) الکلمة اذا اخرجت من اللسان لم تجاوز الا ذان. ترجمه : # ~~سخن چون از زبان بیرون [ آید ، ] از گوش درنگذرد . # من صفات العاقل ان لا بتحدث بما ستطاع تکذیبه . # ~~برجمه : از صفات عاقل بود که حدیثی نگوید که او را در آن تکذیب توان ~~کرد . PageV01P228 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0328.png) # الباب الثافی والعشرون # لی فوائد الصمت وحفظ اللسان # لابات (1) و اذا قریء القر آن فاستمعوا له و انصتوا! لعلکم # ~~- و # ~~رحمون . ترجمه : چون قرآن خوانند بشنوید وخاموش(1) باشید ! تا بر شما # ~~رحمت کنند . # (2) ان الذین بغضون اصواتهم عند رسول الله اولئک الذین # ~~-- # ~~امتحن الله قلوبهم للتقوی . ترجمه : کسانی که آواز آهسته دارند بنزدیک # ~~رسول خدای ، کسانی باشند که دل ایشان را خدای بتقوی آزموده باشد . # 3) و کنا نخوض مع الخائضین . ترجمه : درصفت کفارمیگوید که : # ~~ایشان گویند بقیامت که : ما با هر کسی در سخن خوض میکردیم . # (4) واغضض من صوتک . ترجمه : در حکمت لقمان میگوید که : # ~~آواز آهسته دار! # (5) من صممت نجا . الصمت حکمة ، وقلیل فاعله (1) . ترحمه : # ~~هر که خاموش(1) بلشد بجات یابد . خاموشی(3) حکمتی است ، و کم کسی این # ~~حکمت میکند . PageV01P229 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0329.png) # (6) البذاء من الجفاء اخزن لسانک) الا من خیر ، فانک ms143 # ~~بذلک تغلب الشیطان . ترجمه : سیار کفتن از جفا بود ، زبان نگاهدار الا ~~از # ~~چیزی که نتیجه دهد ، که بخاموشی برشیطان غالب شوی. # (7) قیل : با رسول الله ! فیم النجاة ؟ قال : املک علیک لسانک، # ~~وایک علی خطیئتک2. ترحمه : گفتند : ای پیغمبرخدا! نجات در چیست ؛ # ~~گفتند : زبان نگاهدار ، و بر گناه خود پشیمانی نمای . # (8) سال معاذبن جبل رسول الله ، فقال : انؤخذ بما نقول ? فقال # ~~علیه السلام: تکلتک امک با بن جبل ! وهل کب الناس علی مناخرهم # ~~الا حصائد آلسنتهم(؟) . ترجمه : معاذ جبل از پیغمبر پرسید که ما را ~~بآنچه # ~~میگوییم مؤاخدت خواهند کرد ؟ فرمود : که مادر بمر گ تو بنشیناد ای پسر ~~جبل! # ~~خود هیچ چیز مردم را بر روی نه افکند الا غوایل زبانهای ایشان . # (9) وساله واحد ، فقال : ما اخوف ما یخاف علی؟ فاخذ بلسانه، # ~~و قال : هدا . ترجمه : و یکی هم پرسید که : ازچه برخویشتن میباید ~~ترسیدن؟ # ~~زبان بگرفت و گفت : ازین . # 10) وساله معاذ : با رسول الله ! ای الاعمال افضل؟ فاخرج # ~~علیه السلام لسانه ، ثم وضع علیه اصبعه . ترجمه : و هم معاذ پرسید که: ~~PageV01P230 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0330.png) # ~~ای پیمبر خدا ! کدام عسل فاضاتر : حضرت علیه السلام زبان بیرون کرد ، و ~~انگشت # ~~برو بهاد ، یعنی خاموشی(1) فاضاتر. # (11) لا بستقیم ایمان عبد حتی یستقیم قلبه ، ولا نستقیم فله # ~~حتی بستهیم لسانه/12. ترحمه : ایسان هیچ بندهای مستقیم نشود تاداش ~~مستقیم # ~~نشود ، و دنش مستقیم نشود تا زبانش مستقیم نگردد . # لیس شیء من الجسد ، الا بشکوا اللسان الی الله علی # ~~حدته . ترجمه : هیچ عضوی نباشد از تن مردم ، الا که از زبان شکایتی کند # ~~جداگانه با خدای تعالی. # (13) من سرد ان سلم ، فلیلزم الصمت(2) . ترجمه : هر کهخواهد # ~~که سلامت پابد ، باید که خاموشی(1) را ملازمت نماید . # (14) اذا اصسح ابن آدم اصبحت الاعضاء کلها تذکر التسان # ~~یان تقول : اتق الله فینا! فانک ان استقمت استهمنا ، وان اعوججت # ~~اعوجحنا . ترجمه : چون فرزند آدم در بامداد آید ، همهآ اعضاها زبان را ~~با باد # ~~میدهد که : از خدای بترس درحق ms144 ما! که اگر تو استقامت کنی ما مستقیم ~~باشیم ، # ~~و اگر تو کژ شوی ما نیز کژ شویم. # (15) آلا اخیر کم با سر العبادات و اهونها ! الصمت وحسن PageV01P231 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0331.png) # ~~الخلق . ترجمه : شما را آگاه کنم از آسان ترین عبادتها ! و آن خاموشی ~~(1) و # ~~خوش خویی است . # 16) من کان یؤمن بالله والیوم الآخر ، فلیقل خیرا ولیصمت . # ~~ترجمه : هر که بخدا و روز قبامت ایمان داشته باشد ، باید که خیر گوید ~~یا خاموش # ~~باشد. # 17) رحم الله عبدا قال فغنم ، او(2) سکت فسلم . نحن معاشر # ~~لآ نبیاء فینا کو ، ای : قله کلام(3) . ترجمه : خدای بربنده رحمت # ~~کناد که سخنی گوید که غنیمتی یابد ، یا خاموش(4) باشد تا سلامت ماند . ~~ما # ~~پیغمبران اندک سخن باشیم . # (18) قال سلیمان بن داود : ان [کان] الکلام من فضة ، # ~~از نقره است ، خاموشی از زر است . # 19) اذا رابتم المؤمن صموتا و قورا ، فادنوا منه ! فانه یلقن # ~~الحکمة(5) . ترجمه : چون مؤمنرا خاموش وبا وقاربینید، باو ازدیکی ~~جویید! # ~~که حکمت فرا دل او دهند . # (20) کثرة الضحک تمیت القلب. من اکثر کلامه کثر خطائه،. # # ه ست و- ودسده دد دو %~% - -5سوه ود # ~~و من کثر خطائه کثرت دنوبه ، ومن کثرت ذنوبه کان النار اولی به . PageV01P232 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0332.png) # ~~ترجمه : بسیار خنده کردن دل بمیراند . و هر که بسیار گوید خطای او ~~بسیار بود ، # ~~و هر که خطا بسیار کند گناه او بسیار بود ، و هر که گناه او بسیار بود ~~بدوزخ # ~~اولی بود . # 21) رای ابن مسعود علی الصفا بقول : بالسانی! قل خیرا تغنم، # ~~واصمت اسلم من فبل ان تندم . قیل له : هذا شییء تقوله او سمعته # ~~من النیی؟ قال : لا ، یل سمعته ، علیه السلام، نقول : ان آکثر خطا یا # ~~ابن آدم من لسانه1) . ترجمه : عبدالله مسعود را دیدند بر کوه صفا میگفت ~~: # ~~ای زبان خیر گوی تا غنیمت یابی، یا خاموش (2) باش تا سلامت یابی ییش از ~~آنکه # ~~یشیمان شوی. گفتند : این از خود میگویی یا از پیغمبر شنیدهای گفت : از ~~پیغمس # ~~شنیده ms145 ام که : بیشتر گناههای فرزند آدم از زبان او باشد . # (22) افضل العبادة الصمت ، وانتظار الفرج . هانت علیه نفسه # ~~5.. # ~~من امر علیه لسانه . ترجمه : بهترین عبادتها خاموشی(3) بود ، و انتظار ~~فرج # ~~داشتن . نفس آنکس برو خوار بود که زبانش برو مسلط باشد . # (23) لسان المرء من خدم عقله. قلب الاحمق فی لسانه ، ولسان # ~~العاقل فی قلبه (1 . ترجمه : زبان مردم از خادمان عقل است . دل احمق در # ~~زبانش بود ، و زبان عاقل در دلش. # (24) لسان العاقل وراء قلبه ، وقلب الاحمق وراء لسانه. PageV01P233 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0333.png) # ~~المرء مخبوء تحت لسانه . ترجمه : زبان عاقل درپس دل او بود ، و دل احمق # ~~در پس زبان او . مرد در زیر زبان پوشیده باشد ، تا سخن نگوید او را ~~نشناسند . # (25) الکلام فی و ثاقک مالم تتکلم به ، فاذا تکلمت به صرت # ~~فی و ثاقه(1). ترجمه : سخن در بند تو باشد تا نگفته باشی، چون بگفتی ~~تودر # ~~بند او باشد . # 26) من کثر کلامه کنر خطؤه، ومنن کنر خطؤه قل حیاؤه، # ~~--5 -وو--ه--- رو- # ~~دخل النار(2) . ترجمه : هر که سخن او بسیاربود خطای او بسیار بود، و هر ~~که # ~~خطای اوبسیار بود شرم اواندک باشد ، وهر که شرم اواندک باشد ورع و ~~پرهیز کاری # ~~او اندک بود ، و چون چنین بود دلش بمیرد ، و هر که دلش بمیرد بدوزخ شود ~~. # (27) من علم ان کلامه من عمله، قل کلامه الا فیما بعنیه . # ~~ترجمه : هر که داند که سخن او ازاعمال اوست . کم گوید مگر آنچه او را ~~بکار آید . # (28) صمت کاف خبر من کلام شاف . ترجمه : خاموشی کفاف # ~~کننده بهتر از سخن شفادهنده . # (29) اذا تم العقل نقص الکلام. لا خیر فی الصمت عن الحکمة(3)، # ~~کما لا خیر فی القول مع الجهل . ترجمه : چون عقل تمام باشد سخنش اندک ~~PageV01P234 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0334.png) # ~~بود . خاموشی(1) از حکمت بکار نیاید ، چنانکه سخن گفتن با جهذ ~~بکارنیاید. # اتوب الیک من کل ما خالف ارادتک او زالی عن محبتک . # ~~ترجمه : توبه میکنم خدایا از آنچه مخالف خواست تو باشد ms146 ، یا خلاف محبت ~~تو # 31) من خطرات قلبی، ولحظات عینی و حکا بات لسانی12. # ~~ترجمه : دور افکن اندیشههای دل من ، و نگرستنهای چشم من، و سخنهای # ~~زبان من . # (32) غضوا العیون ، و کفوا الآسنة ! اغمدوا آلسنتکم ! فانها # ~~امضی من السیوف علی اعناقکم. ترجمه : چشمها خوابانده دارید ، وزبانها # ~~از گفتن باز دارید ! زبانها در نیام کنید ! که زبان بر گردن شما از ~~شمشیر گذرانتر # ~~باشد . # من کلام الحکماء والدعاة # (33) عیب سقراط نقلة الکلام ، فقال : ان الله خلق لی اذنین ### | 3 %~% سخ503 # ~~و لسانا لا سمع ضعهی ما آقول، وانتم تتکلمون با کثر مما تسمعون. # ~~ترحجمه : سقراط را باندک سخنی عیب کردند . گفت : خدای مرا دو گوش و یک # ~~زبان بداده است ، تا دوبلر چندانکه بگویم بشنوم ، و شما بیش از آنکه ~~میشنوید # ~~میگویید . PageV01P235 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0335.png) # 34) الا فة تعرض لغیر الا نسان من الحیوانات نعدمه الکلام ، # ~~و تعرض الا نسان من کثرة الکلام . ترجمه : آفت دیگر حیوانات از # ~~آنست که سخن گوی نیستند ، و آفت مردم از آنست که بسیار میگویند . # 35) لو سکت من لا علم ، لسفط الاختلاف . الصمت منام # ~~العقل، و المنطق بهظته . ترجمه : اگر کی ندانستی و خاموش بودی ، # ~~خلاف از میان برخاستی . خاموشی خواب عقل بود ، وسخن گفتن بیداری او . # (36) خساسة الا نسان تعرف بشیئین : بان بکثر کلامه فیما # ~~لا تنتفع نه ، ویخبر ما لا سال عنه . ترحبمه: خساست مردم بدوچیز # ~~بشناسند : آنچه بسیار گوید در آنچه او را نفع نبود ، و بآنکه خبر دهد ~~از چیزی # ~~که ازو نپرسند . # (37) اذا اردت ان تنظر هل بضبط الا نسان شهواته ، فانظر # ~~کیف ضبطه لنطقه . ترحمه : چون خواهی که بدانی که مردمی که شهوتهای # ~~خود در ضبط دارد ، بنگر تا سخن خود را ضبط دارد یا نه . # (38) لا تحرص بافتتاح الکلام فی المجالس فبلی کل احد. # ~~رب کلمة بقول : دعنی! ترجمه : حریص مباش بافتتاح سخن درمحفلها پیش # ~~از دیگران ! بسا سخنها که میگوید دست از من بدار . # 39) انما حمد الناس السکوت ، لا نه ms147 وعاء الاختیار . ترحمه : # ~~مردمان خاموشی را از آن میشناسند که وعاء اختیار باشد . PageV01P236 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0336.png) # 40) حدث هوم هی محنس الاوزاعی ، ومعهم اعرابی من بنی # ~~عمیم لابت، فقا لوا له : حق ما سمیتم «خرس العرب». فقال: # ~~ان حظ المر، فح اذنه، وحظ غبره فی لسانه(12. ترجمه : گروهی در # ~~مجلس اء زاعی سخن مسگفتند ، و اعرابی از قبیله بنی علیم درمیان ایشان ~~بود هیچ # ~~سخن نمکفت ، گفتند : بحق (3) نما را «گنگان عرب » گفتند . آن اعرابی # ~~گفت حه .. د در گوش اوست ، و حظ غیر او در زبان. وحکما خود همین معنی # ~~گفته اند # 410) اقوة الناس من غلب الهوی وقدر %~% علی %~% السکوت. # ~~ترحجمه : قوی ترین مردمان کسی بود که برهوای نفس غلبه کند ، و بر خاموش # ~~قادر بود. # (42) نبغی للعاقل ان نفر = بما لم ینطق به من الخطاء مثل # ~~فرحه بما لم یسکت عنه من الصواب . ترجمه : عاقل میباید که بسخنی # ~~که خطا نگفته باشد ، هم چندان شادی کند که بسخن صواب که گفته باشد. # (43) لسان المرء من (4) خدم الفؤاد . ترجمه : زبان سرد از خادمان # ~~ثل است . # و بارب آلسنة کا لسیو %~% ف تقطع اعناق اصحابها # و کم دهی المر، من نفسه %~% فلا تو کلن بانیا بها PageV01P237 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0337.png) # الیاب الثالث والعشرول # ~~می مضرة هفوات اللسان # لابات (1) با ابها الذین آمنوا! لا سخر قوم من قوم؛ عسی ### | و* -5* هو * # ~~أن یکونوا خیرا منهم، ولا نساء من نساء! عسی ان ککن خیرا منهن ، # ~~ولا تلمزو انفسکم! ولا تنابزوا بالآلقاب ! نئس الاسم الفسوق # ~~بعد الا بمان ومن لم یتب فأولئک هم الظالمون . با ابها الذین # ~~آمنوا احتنبوا کثیرا من الظن! ان بعض الظن إثم، فلا تجسسوا ، ولا # ~~-5- ه -* و سروه # ~~نغتب بعضگم بعضا! ابحب احد کم ان بأکل لحم اخیه میتا؟! # ~~فکرهتموه ، واتقو الله ! ان الله تواب رحیم . ترحجمه : ای مؤمنان گروهی # ~~بر گروهی باید که مسخرگی نکنید ! که شاید ایشان بهتر ازیشان باشند ، ~~ونه نیز # ~~زنان برزنان ! که [شاید] ازین که سخره میکنند بهترباشد ms148 ، و بد گویی ~~مکنید # ~~یکدیگر را، و یکدیگر را بلقبهای بد مخوانید ! که بدنامی باشد فسق بعد ~~از # ~~ایمان . و هر که ازین افعال با خدا نگردد ظالم باشد . ای مؤمنان از ~~بیشتر گمانها # ~~اجتناب کنید! که بعضی از گمانها بزه بود و دروغ باشد ، و تجسس حال ~~یکدیکر # ~~مکنید ، ویکدیگررا غیبت مکنید ! میخواهید که گوشت برادر خود را خورید ~~در PageV01P238 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0338.png) # ~~آن حال که مردار باشد ! و شما او را بکراهیت دارید ازو، یعنی : غیبت ~~همین حدم # ~~دارد ، و از خدا بترسید ! که خدا آمرزنده ورحمت کننده است . # 1) اذ تلقونه بالسنتکم، و تقولون بافواهکم مالیس لکم به # ~~علم ، و تحسبوته هینا ، وهو عندالله عظیم . ترجمه : سخن دروغ بزبانها # ~~فرامیگیرید ، و بدهانها میگویید آنچه نمیدانید ، ومییندارید که آن سهل ~~باشد ، و # ~~بنزدیک خدای کناهی عظیم است . # 3) ومن تکنسب خطیئة او اثما ، ثم یرم به بریئا ، فقد احتمل # ~~بهتا نأ و اثما مبینا . ترجمه : هر که خطایی یا گناهی کند ، و آن را ~~حواله با # ~~بی کناهی کند ، گناهی بزر گ و بزهی روشن تحمل کرده باشد . # (4) البلاء موکل بالمنطق. ومن وفی شرقبقبه وذیدبه ولقلقه # ~~فقد وقی من کل شر(1) . ترجمه : بلامو کل است برسخن گفتن . هر کرا از # ~~شرشکم و فرج و زبان نگاه دارند ، از همهآ شرها نگاه داشته باشند ، # 5) اعظم الناس خطایا بوم القیمة آکثرهم خوضا فی الباطل . # ~~ترجمه : بزر گترین گناه کاران روز قیامت کسانی باشند که در باطل خوض ~~بیشتر # ~~کرده باشند . # (6) لا تکونوا عیا بین ولا مداحین ولا طعا نین ولا متماوتین2)! PageV01P239 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0339.png) # ~~ترجمه : مباشید عیب کنند گان ، ونه مدح گویند گان ، ونه طعنه زنند گان ~~، و نه # ~~وقار نمایند گان بدروغ ! # الا أخیر م باحبکم إلی واقر بکم مجالس منی یوم القیمة # ~~احاسنکم اخلاقا ، الموطمون آکتافا ، الذین بالفون و نؤلفون . الا # ~~و # ~~اخیر گم با بغضکم الی، وابعد کم منی محالس یوم القیمة؟ اساو ئکم # ~~اخلاقا ، الثرثارون المتفیقهون (1 . ترجمه : شما را ms149 خبر دهم بکسانی که # ~~ایشان را دوست تردارم ، [و روز قیامت بمن نزدیکترباشند ؟ کسانی که خوش ~~خوی # ~~باشخد ، و تحمل زیادت کنند ، و هم ایشان با مردم الفت گیرند ، وهم مردم ~~با ایشان # ~~الفت گیرند . شما را خبر دهم بکسانی که ایشان را دشمنتر دارم و بقیامت ~~از من # ~~دورتر باشند ؟ بدخوی تران شما باشند ، و بسیار گویان ، و فراخ دهنان ، ~~که هرچه # ~~در دل آرند گویند . # (8) طوبی لمن انفق الفضل من ماله ، و امسک الفضل من مقاله # ~~ترجمه : خنک کسی که افزونی مال بدهد ، وافزونی سخن نگاه دارد . # 9) لا تحاسدوا ، ولا تباغضوا، لا بغتب بعضکم بعضا. # ~~ترجمه : بر یکدیگر حسد مبرید، و با یکدیگر دشمنی مکنید ، و یکدیگر را # ~~غیبت مکنید! # (10) اباک والغیبة! فان الغیبة اشد من الزنا . ان الرحل قدیزنی، # ~~-و # ~~فیتوب الله علیه؛ وان صاحب الغیبة لا بغفر له ، حتی یغفر له صاحبه. PageV01P240 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0340.png) # ~~ترجمه : ازغیبت بیرهیزید ! که غیبت از زنابدتر، چه مرد باشد کهزنا کند ~~، و خدا # ~~او را توبه دهد ؛ و صاحب غیبت را نیامرزد ، تا صاحبش ازو خشنود نشود . # ~~لقو له بعالی : هماز هشاء نمیم ، مناع للخیر ، معتد ، اثیم ، عتل ، # ~~بعد ذلک زنیم . ترجمه : هر که سخن نپوشد ، و سخزچنی کند ، دال آن # ~~باشد که او از ولدالزنا است ، برای آنکه خدای میگوید در وصف ایشان که : ~~بد # ~~گویان ، سخن چینان ، جفا کننده ، بعد از همه حرام زاده . # ~~بین الاخوان. ترجمه : خدادشمنتر کسی را دارد از شما، که سخن چینی کند ، # ~~تامیان دوستان و برادران از یکدیگر جدا کند. # ان ابن عمران رفع بده ، وسال ربه ، فقال : یارب ! این # ~~ذهبت اوذی . فاوحی الله الیه : باموسی! ان فی عسکرک غمازا . # ~~فقال : بارب ! دلنی علیه ! فقال : انی ایغض الغماز، فکیف اغمز؟! # ~~ترحمه : موسی عمران دست برداشت ، و از خدای تعالی بخواست ، گفت : ای ~~خدا! # ~~هرجا که میروم مرا میرنجانند . وحی آمد باو که : ای موسی! در لشکر تو ~~غمازی # ~~است که از شومی او میرنجی ms150 ، گفت : بارب! مرا برو دلالت کن! گفت خداوند ~~که : # ~~ای موسی ! من غماز را دشمن دارم ، چگونه غمز او کنم ؟ ! # (14) الساعی ظالم لمن سعی به، خائن لمن سعی الیه. ما آدرک PageV01P241 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0341.png) # ~~النمام ثارا ، ولا محا عارا . ترجمه : کسی که سعایت کند بر آنکس که [ ~~باو # ~~سعایت کند ] ظالم باشد ، و با آنکس که بنزدیک او سعایت کند خاین . سخن ~~چین # ~~نه کینه بازخواهد ، ونه هیچ عارمحو کند . # (15) ازدحام الکلام مشغلة الا فهام . مااضمر احد شیئا الا # ~~ظهر فی فلتات لسانه اوصفحات وجهه . ترحجمه : سخن بسیار فهمها را از # ~~ادراک باز دارد . در ضمیر نیارد کسی از شما چیزی ، الا برسخنهای نا گاه ~~و کنارهای # ~~روی او پیدا شود . # (16) اللسان سبع ، ان خلی منه عقر . لسانی سبع ، ان ارسلته # ~~کلنی . ترجمه : زبان من سبعی است اگر او را بگذارم در گذد (1) . زبان ~~من # ~~سبعیست که اگر او را فرو گذارم مرا بخورد . ### | 0.6---- # (17) رب کلمة سلبت نعمة وجلبت نقمة . المزاح تا کل الهیبة. # ~~ترجه4 : بسا سخنانی که نعمتی ببرد ، و کینه بیاورد . و مزاح کردن هیبت ~~مردم # ~~ببرد # (18) المزاح یورث الضغائن ، و نظهر الدفائن ، ما مزح امرو # ~~مزحة الا مج من عقله مجه . ترجمه : مزاح کینهها آورد ، و پوشیدهها ~~ازدلها # ~~ظاهر گرداند . هیچکس مزاح نکند الا که قدری از عقل بیفکنده باشد . PageV01P242 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0342.png) # 19) واجعل ما آجری علی لسانی من لفظة وحش اوهجر اوشتم # ~~عرض او شهادة باطل او اغتیاب غائب اوسب حاضر وما اشبه ذلک # ~~نطقا بالحمد لک و اغراقا فی الثناء علیک (1). ترجمه : خدایا چیزی که # ~~برزبان من خواهد رفت از لفظی فحش ، با بیهوده ، یا دشنام عرض، با گواهی ~~باطلی، # ~~یا غیبتی ، یا دشنام حاضری ، یا آنچه بدین ماند ، آن را باشکرخود گردان ~~، و یا # ~~آنکه بجای آن درثنای تو مبالغت کنم. # ابا کم والغیبة ! فانها (2) ادام کلاب الناس . وفی نسخة: # ~~لعوق کلاب النار . ترجمه : از غبت بپرهیز ! که آن نان خورش سگان مردم # ~~بود ، یعنی : مردم ms151 سگ طبع . و در نسخهای : از آن سگان دوزخ . # 21) متی نسب الی عامة آل رسول الله ، فضلا عن خاصتهم؛ او # ~~الی خاصتهم، فضلا عن ائمتهم وسادتهم ؛ السفه والخنی(3) والبذاء # ~~وخفة الحلوم ؟! ترجمه : کی باعوام آل پیغمبر حواله کردند ، تا بخواص ~~ایشان # ~~چه رسد ؛ با بخواص حواله کردند ، تا بائمه و سادات ایشان چه رسد؛ سفاهت ~~و # ~~فحش بسیار گفتن و سبکساری ؟! یعنی : در بند گان ایشان این خصلتها نباشد ~~. # (22) توبه المفتری ان بکذب نفسه ، و بذکر ذلک لنناس ، PageV01P243 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0343.png) # ~~لیعلم آنه کان کاذیا. ترجمه : توبهآ دروغ زن آن بود که خود راتکذی کند # ~~و با مردمان گوید ، تا رسوا شود ، و مردم بداتند که او در* غ زن بوده ~~است. # من کلام الحکماء والدعاة # 23) مر فیثاغورس برجل عریض عبیث ، فشتمه و افحش # ~~--5 # ~~علیه ، فاعرض عنه . فقیل له : لم لا تمتعض من کلامه؛ فقال : لا نی # ~~لا اتوقع ان اسمع من الغراب هدیر الحمام ولا من الکر کیی تغرید # ~~القمری . ترجمه : فثاغورس بمردی بگذشت فراخ سخن بازی گر ، و آن مرد # ~~او را دسنام داد ، و فحش گفت ، حکیم ازو اعراض نمود . گفتند : چرا از ~~سخن او # ~~خشم نگرفتی؟ گفت : زیرا که من از کلاغ بانک کبوتر ، واز کلنگ آواز قمری # ~~توقع ندارم. # (24) دخل ارسطاطالیس علی افلاطن یوما ، فر آه مغضبا، فقال له: # ~~ما بغضبک(2) آبها المعلم؟ فقال : شییء اخبر نی به التقه عنک. # ~~فقال : التقة لا ینم . ترجمه : ارسظاطالیس درییش افلاطون شد ، و او را ~~درخشم # ~~بافت ، گفت : ای معلم! چه چیزتو را بخشم آورده است : گفت : چیزی که ~~معتمدی از # ~~تو مرا خبردادهاست . گفت : ای معلم! معتمد سخن چینی نکند . # (25) کفی بالسعابة عیبا ، ان احسن الاشیاء ، وهوالصدق ، PageV01P244 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0344.png) # ~~فبح فیها . ترحمه : تمام عیبی است در غمز و سعایت ، آنکه نیکوترین چیز ~~ها # ~~که آن راست گفتن است ، دو آن معنی زشت میباشد . # 26) حاء رحل الی ابن عباس، وهوعامل البصرة، سعایة شخص. # ~~فقال ابن عباس : اتیتنا بحدیث ms152 ان اردت نتفحتص عنه : فان صدفت # ~~ابغضناک ، و ان کذیت عد بناک . وان اردت اقلناک بشرط ان لاتعاود # ~~الی عبد الله . ترخجمه : آمد مردی بسوی ابنعباس ، که او عامل بصره بود ~~، از # ~~قبل مولانا علی ، و کسی را غمز کرد - عبدالله گفت : حدیثی آوردی ، اگر ~~میخواهی # ~~تفحص کنیم : اگر راست گفته باشی تو را دشمی باشیم ، و اگر دروغ گفته ~~باشی تو # ~~را عذاب کنیم . واگر خواهی از سراین گناه برخیزیم بشرط آنکه چنین نکنی ~~. # ~~گفت : بلکه میخواهم که عفو کنی وسلامت یابم . # (27) مقتل الرجل بین فکیه . بهلک الناس فی شیئین : فضول # ~~المقال، و فضول الآموال . ترجمه : موضع قتل مردم میان دو کام اوست ، ~~یعنی: # ~~زبان . مردم بدوچیز هلاک میشوند : سخن افزوتی ، ومال افزونی . # (28) و سئل بعضهم : متی یدم الصدق! فقال : اذا کان غیبه . # - ه # ~~قیل : ومتی یحمد الکذب ؟ فقال ، اذا قرب بین المتقاطعین . ترجمه : # ~~از بزرگی پرسیدند که : راست کفتن کجا مذموم بود ؟ گفت : آنجا که غیبت ~~کسی # ~~باشد . گفتند . درو غ گفتن کجا محمود بود؟ گفت : آنجا که دو برادر که ~~از یکدیگر # ~~بریده باشند بدان صلح دهند . PageV01P245 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0345.png) # (29) سعی ساع الی الا سکندر برجل من اصحابه . فقال # ~~الا سکندر : تحب ان بقبل قولک فیه، وقوله فیک؟ قال : لا . قال : # ~~فکف عن الشر! لیکف الشر (1) عنک . ترجمه : یکی سعایت شخصی از # ~~کسان اسکندریشزدیک او آورد . اسکندر گفت : ممخواهی که سخنتو بر او ~~بشنوم، # ~~و سخر او بر تو ؟ گفت : نه . پ گفت : دست از شر بدار ! تا شردست از ~~توبدارد . ### | -.5.. %~% 5 موو--.0- # (30) حاء منه ایضا رحل، فجعل یثلب صاحبا ، ویهتکه، ویسعی # ~~به. فاصغی الیه للاستماع بأدن واحدة. فقال له : ابها الملک! تسمع # ~~بأدن واحدة ؟! فقال : تر کت الاأخری لا سمع بهامن خصمک . فعلم # ~~الساعی ان خصمه ان جاء سمع منه، فکف . ترحجمه : مردی بنزدیک اسکندر # ~~آمد ، و یکی را از اصحاب او عیب میگفت ، و بدی او ظاهرمیکرد . اسکندر ~~یک # ~~گوش بگرفت و بدیگر گوش آن میشنید . گفت ms153 : ای پادشاه! بیک گوش میشنوی ؟! # ~~گفت : دیگر گوش بگذاشتم تا سخن او نیز درحق تو بشنوم . آن مرد بدانست ~~که # ~~اگر خصم او همین خواهد گفت بخواهد شنید ، از آن باز ایستاد . # 31) و قیل ایضا منه : فلان ببفضک و بثلبک ، ویعیبک ، فلو # ~~--5=و # ~~عاقبته علی ذلک ! قال هو بعد ذلک العقاب اعذر فی بغضی وثلیبی . # ~~ترحجمه : و هم اسکندر را گفتند : فلانی تو را دشمن میدارد ، وعیب تو ~~میکند ، # ~~اگر بر آن عقوبت کنی باز ایستد ، واعتبار دیگران بود . گفت : آگر بعد ~~از عقوبت PageV01P246 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0346.png) # ~~گوید معذورتر باشد در دشمنی و عیب من . # (32) لا تعد الملک الکاذب ملکا، ولا الناسک المخاد ع ناسکا، # ~~لا الاخ الخاذل اخا ! ترجمه : پادشاه دروغ زن بپادشاه مدار، و ~~زاهدفریبنده # ~~زا زاهد سشناس . و برادری که تو را فرو گذارد برادر مشمر ! PageV01P247 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0347.png) # الیاب الرابع والعشرون # فی حسن الخلق ومکارم الاخلاق # الا بات (11) ولا ستوی الحسنة ولا السیئة، ادفع بآلتی هی احسن! # ...* سی. # ~~فاذا الذی بینک و بینه عداوة کانه ولی حمیم ، وما بلقیها الا ذو # ~~حظ عظیم . ترجمه : و یکمان نباشد نیکی و بدی ، دفع بوجه احسن کن! تا # ~~آنکس که دشمن تو باشد مانند دوستی شود خویشاوند ، و توفیق ندهد درین جز # ~~صابران را وخداوندان بهرهآ تمام را . ### | 5... %~% -5 # (2) قول معروف ومغفرة خبر من صدقة بتبعها اذی ، و انک لعلی # ~~خلق عظیم. ترجمه : سخن نیکو و آمرزش گناهی ، بهتر ازصدقه [ایست] که # ~~رنجانیدنی درعقب او باشد ، و تو ای محمد خلق بزر. گوار داری . # (3) الذین بجتنبون کبائر الاثم والفواحش ، و اذا ما غضبواهم # ~~بغفرون . ترحمه : در وصف مؤمنان میفرماید : و آنکسانی که از گناههای # ~~بزرگ و زشتیها اجتناب کنند ، چون درخشم شوند عفو کنند. # (4) و بذرون بالحسنة السسئه ، ومما رزقناهم ینفقون . و اذا # ~~سمعوا اللفو اعرضوا عنه ، وقالوا : لنا اعمالنا ولکم اعمالکم ، ~~PageV01P248 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0348.png) # ~~سلام علیکم ! ترجمه : و دفع میکنند بنیکی بدی را، و از آنچه ایشان را # ~~روزی داده ایم ms154 نفقه میکنند . و چون نافر جام شنوند(1) از آن اعراض ~~کنند، و گویند (2). # ~~ما راست عمل ما و شما را عمل شما ، سلامت بادشما را ! یعنی : بخوش خویی ~~از آن # ~~در کذرند (3) # (5) حسن الخلق نماء. لاحسب کحسن الخلق. ان احسن الحسن # ~~الخلق الحسن ، البر حسن الخلق . من سعادة المرء حسن الخلق. ترجمه : # ~~خوی خوش سبب فزودن باشد . هیچ حسب وهنرچون خوی خوش نبود . بهترین # ~~چیزی خوی خوش بود . نیگویی خوش خویی است . از نیکویی مرد باشد خوش # ~~خویی او. # (6) تخلقوا باخلاق الله ! ان آݣثر الناس %~% مدخلون %~% الجنة # ~~بتقوی(4) الله وحسن الخلق(5) . ترجمه : خلقخدا گیرید در کارها! بیشترین # ~~مردم را که در بهشت برد پرهیز کاریست و خوش خویی. # (7) قال الله تعالی: هدا دین ارتضیته لنفسی ، ولا تصلحه الا # ~~السخاء وحسن الخلق، فا کرموه بهما ما صحبتموه(6) ! ترجمه : خدای # ~~میگوید : این دینی است که برای خود [7) اختیار کردهام ، و آن را اصلاح ~~نیاورد # ~~دین باشید ! PageV01P249 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0349.png) # (8) انما بعثت لا تعم مکارم الآخلاق. ان تسعوا الناس باموالکم # ~~فسعوهم باخلا قکم! ترجمه : مرا فرستادهاند تا مکارم اخلاق باتمام ~~رسانم، و # ~~آن را بکمال برم . شما نتوانید که با مردمان بمالها نیکوئی کنید، پس ~~بایشان # ~~نیکویی کنید باخلاق خویش ! # (9) لا تحلسوا علی ظهور الطرق ، فان ابیتم فغضوا الا یصار ، # ~~و ردوا السلام ، واهدو الضالة ، و اعینوا الضعیف! ترجمه : بر راهها # ~~منشینید، اگرلابد خواهید نشست چشم نگاه دارید ، وجواب سلام دهید ، و ~~گمراه # ~~را راه نمایید ، و ضعیفان را یاری کنسد ! # 10) ان الله جواد ، بحب معالی الاخلاق ، و بکݣره سفسافها. # ~~ترجمه : خدای جواد است ، و جوانمرد را دوست دارد ، وخویهای لئیم و دنی ~~را # ~~دشمن دارد (1). # 11) ان لله2) وجوها من خلقه لحوائج الناس ، برغبون # ~~فی الاجر، یعدون الجود مجدا . والله حب مکارم الاخلاق . ترجمه : # ~~ترجه».: خدای را رویهایی است از خلق، یعنی : مردانی که برای بر آوردن ~~حاجات # ~~باشند ، رغبت کنند در مزد (4) ، و جوانمردی را از بزر گواری شمرند . ~~وخدامکارم # ~~اخلاق را دوست ms155 دارد. # (12) من رغب فی المکارم عف عن المحارم . فی سعة الا خلاق PageV01P250 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0350.png) # ~~کنوز الا رزاق . ترجمه : هر که در مکارم راغب بود از محارم پرهیز کند . ~~در # ~~خوش خویی کنجهای روزی بود. # 13) سوء الخلق بفسد العمل ، کما نفسد الصبر العسل . تعم # ~~التخلق الکرم . ترجمه : خوی بد عمل را تباه کند ، چنانکه صبرعسل را ~~تباه # ~~کند . نیک خویی باشد کرم. # (10) حسن الخلق خیر فرین، والا دب خیر معین . آݣرم الحسب # ~~هو # ~~حسن الخلق. علیکم بمکارم الاخلاق ! فانها رفعه. و انا کم و # ~~الا خلاق الدنیة! فانها بضع الشرف، و یهدم المجد . ترحبمه :[نیکخویی # ~~بهترین همدم است ، و ادب بهترین یاری کننده . گرامیترین هنر نیکخویی ~~است # ~~برشما باد بمکارم اخلاق ! که آن بزر گواری و رفعت باشد . و بپرهیزید از ~~اخلاق # ~~فرومایه و دنی ! که آن شرف را نیست کنند ، ومجد را خراب . # کفی بالقناعة ملکا ، و بحسن الا خلاق نعیما . من ظن # رک خبرا ، فصدق (1) ظنه ! ترجمه : تمام ملکی باشد [قناعت، وتمام # ~~نعمتی خوش خویی . هر که بتو ظن نیک برد ، او را تصدیق کن ، و ظن او ~~راست # ~~گردان ! # (16) اساءة الکریم إحسان اللئیم ، لان الکریم إذا اساء منع # ~~اذاه ، واللئیم اذا احسن کف اذاه . ترحجمه : بدی کریم احسان لئیم بود ، ~~PageV01P251 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0351.png) # ~~چه کریم که بد بود آن بود که بدی نکند و این از و کفایت نبو پس بد ~~کردهباسد، # ~~و غایت نیکو کاری لئیم نیز همان بود که بدی نکند . # قدر الرجل علی قدر همته ، وصدفه علی قدر مرونه ، و # ~~- # ~~شحاعته علی قدر انفته ، و عفته علی قدر غرته . ترحمه : قدر واندازهآ ~~مرد # ~~بر قدر همت (1) او بود وصدق او برقدر مروت او ، و شجاعت او برقدر حمیت ~~او، # ~~و پرهیز کاری [او] برقدر غیرت او. # (18) لومیزت الآشیاء ، لعلمت : ان الکذب مع الجبین ، والصدق # ~~مع الشجاعة ، والراحة مع الیاس ، والتعب مع الطمع، والحرمان # ~~مع الحرص، والدل مع الدین؛ و تکثرة الصمت نکون الهیبة، # ~~و بالنصفة بکثر ms156 الواصلون، و بالا فضال بعظم الا قدار ، و بالتواضع # ~~بتم النعمه ، و باحتمال المؤنة حب التودد ، و بالسیرة العادلة یفهر # ~~المناویء ، و بالحلم عن السفیه بکثر الا نصار علیه . ترجمه : اگر # ~~میان چیزها تمیز کنی ، بدایی که دروغ با بددلی باشد ، و راست گفتن با ~~شجاعت ، # ~~و راحت با نومیدی ، و رنج باطمع ، وحرمان با حرص ، وخواری با وام : و ~~هیبت # ~~بخاموشی(2) بسیار باشد ، وبانصاف مردمان بکسی پیوندد ، و بافضال ~~اندازههابزرگ # ~~گردد ، وبتواضع نعمت تمام شود ، و بتحمد مؤنت دوستی واج گردد، و بسیرت # ~~عادل خصمان و دشمنان را قهر توان کرد ، و بحلم نمودن از بیخردان باوران ~~بسیار # ~~جمع شوند و تو را برو یاوری کنند . ### | 2 اصل : خواموشی. PageV01P252 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0352.png) # ) کان لی فیما مضی اخ فی الله ، وکان بعظمه فی عبنی صغر # ~~الدنیا فی عینه، وکان خارجا من سلطان بطنه ، فلا یشتهی مالا بجد ، # ~~ولا بکثر اذا وحد، و کان آݣثر دهره صامتا ، فان قال بد القائلین، # ~~و نفع غلیل السائلین، و کان ضعیفا مستضعفا ، فان حاء الحد فهو # # لیث غاد(1) وصل واد، و %~% لا یدلی بحجة حتی یاتی قاضیا، وکان # ~~لا بلوم احدأ علی ما جد العذر فی مثله ، حتی سمع اعتذاره ، # ~~وکان لا بشکو وحعا الاعند برئه ، و کان نقول ما بفعل ، و کان ولا # ~~نهول ما لایفعل ، و کان ان غلب علی الکلام لم یغلب علی السکوت، # 5-5.--5 %~% د. %~% 5--سم # ~~و کان علی ان سمع احرص منه علی ان بتکلم ، وکان اذا بدهه # *هو و - ود # ~~امران بنظر ابهما آقرب الی الهوی فخالفه . فعلیکم بهده الخلائق، # ~~فالزموها ، و تنافسوا فیها ! فان لم تستطیعوها ، فاعلموا : ان اخذ # ~~القلیل خیر من ترک الکثیر (2) ! ترجمه : پیشازین مرا برادری بود در راد # ~~خدای ، که او را درچشم من قدر و بزرگی از آن بود که دنیا در چشم او ~~خوار و # ~~خورد بود ، و از تحت تصرف (3) و تسلط شکم بیرون آمده بود ، وآرزو ~~نخواستی # ~~چیزی که حاضر نبودی ms157 و نیافتی، وچون بیافتی بسیار نخوری ، و در بیشتر ~~احوال # ~~خاموش(2) بودی ، اما چون دز سخن آمدی بردیگر گویند گان غلبه کردی ، و ~~PageV01P253 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0353.png) # ~~تشنگی سایلان بردی ، و ایشان را بجواب سیراب گردانیدی ، و بظاهر خویشتن ~~را # ~~ضعیف نمودی ، وچون کاری بجد درپیش آمدی شیر [ی] بود آسوده که بامداد # ~~برخیزد درطلب فریسه ، ماریقتال که دروادی باشد ، هیچ حجت نیاوردی ~~تاحکومت # ~~گذارده نکردی ، و ملامت نکردی کسی را بر آنچه در امتثال آن عذری نباشد ~~، # ~~مگر آنکه عذر خواستن او بشنیده بودی ، و حجت او منقطع شده ، و شکایت ~~رنج # ~~نکردی مگر بعد از آنکه بهتر شده بودی ، و آن گفتی که بکردی ، و آن ~~نگفتی # ~~که نکردی ، و اگر سخنی برو غالب شدی بسخن بودی ، یعنی : سخن ازو بیشتر # ~~گفته ، اما بخاموشی بر و غالب نبودندی، که بیشتر ازو کسی خاموش نبودی، ~~وشنیدن # ~~از گفتن دوستتر داشتی ، و چون دو کار او را پیش آمدی آن کردی که مخالب # ~~هوای او بودی . برشما باد که این خلقها فرا گیرید ، و بران ملازمت ~~نمائید ، و در # ~~آن راغب باشید ! اگر نترانید. بدانید که : اگر اند کی فرا گیرند بهتر ~~از آنکه همه # ~~فرو گذارند. # (20) نافسوا فی المکارم ، و سارعوا فی المغانم ، ولا تحتسبوا # ~~-5* 3 و. # ~~معروف لم تعجلوه ، واکتسبوا الحمد بالنجح ، ولا تکتسبوا بالمطل # ~~ذما ! ترحمه : رغبت کنید در مکارم ، و بشتابید بنعمتها ! و نیکویی که ~~تعجیل # ~~نکرده باشید درشمار میارید ، حمد و مدح اکتساب کنید بآنکه حاجات بر ~~آورید ، # ~~و بدفع دادن مذمت(1) کسب نکنید ! # (21) اللهم إنی اعوذ بک من هیجان الحرص ، وسورة الغضب، PageV01P254 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0354.png) # ~~وغلبة الحسد، وضعف الصبر ، و قلة القناعة ، و شکاسة1 الخلق، # ~~و الحاح الشهوة ، وملکة الحمیة، ومتابعة الهوی ، و مخالفة الهدی، # ~~وسنة الغفلة، وتعاطی انلکلفة ، و ابثار الباطل علی الحق ، والاصرار # ~~علی المآثم ، واستکثار الطاعة ، واستقلال المعصیة ، و مباهاة # ~~المکثرین ، والازراء علی المقلین ، وسوء الولابة لمن تحت ابدینا ، # ~~و ترک الشکر لمن اصطنع ms158 العارفه عندنا ، وان نعضد ظالما ، او ان # ~~ه و- - نخذل ملهوفا او نروم مالیس لنا بحق ؛ او نقول فی العلم بغیر # علم %~% ) # ~~ترجمه : خداوندا بتو میپناهیم از انگیخته شدن حرص، وسورت خشم ، و غلبهآ # ~~حسد ، وضعف صبر، واند کی قناعت، و زشت خویی ، وشهوت الحاح کننده ، ~~وغلبهآ # ~~حمیت مذموم ، ومتابعت هوی ، ومخالفت راه راست ، [وخواب غفلت] ، وفرا ~~گرفتن # ~~کلفت ، وباطل برحق گزیدن ، وبر گناهها اصرار نمودن ، وطاعت را بسیار ~~شمردن، # ~~و معصت را اندک داشتن ، و با مال داران مباهات کردن ، و درویشان را عیب ~~کردن # ~~بر درویشی ، و بد داشتن زیردستان را ، و شکرنا گذاردن کسی را [که ] با ~~ما # ~~نیکو کاری کرده باشد ، و از آنکه ظالمیرا یاری کنیم، ویا مظلومی رافرو ~~گذاریم، # ~~و یا چیزی که حق ما نباشد طلب کنیم، یا در چیزی که ندانیم از علوم سخن # ~~گوییم. PageV01P255 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0355.png) # ~~عند نا عمل عامل ولا اجتهاد ناصح . ترحبمه : حرمتها بنزدیک ما محفوظ # ~~باشد ، وعهد نگاهداشته . عمل عاملی را ضایع نکنیم ، و نه جهد نکخواهی ~~را. # (23) لنعفون(2) سیئات الخلف حسنات(3) السلف، و لتحد ننا # ~~--5سه # ~~علیکم اعطف و بکم الطف من غبرنا(4) . ترجمه : بدیهای فرزندان # ~~بنیکیهای پدران و گذشتگان بخشیم ، و ما را برخود مهر بانتر ولطف ~~کنندهتر از # ~~دیگران یابید (5). # من کلام الحکماء والدعاة # 24) ذللو اخلا قکم (6) للمحاسن . وقودوها الی المحامد ، # # وعلمو المکارم ، وعودوا %~% ه %~% الجمیل ، واصبروا علی # ~~لا بشا انفسکم فیما تحمدون غبه ، ولا تداقوا الناس # ~~وزنا نوزن ، وتکرموا بالغنی عن الاستقصاء ، وعظموا آقدارکم # ~~با لتغافل عن دنی الأمور(8! ترجمه : اخلاق خود را رام کنید درطلب ~~کارهای # ~~نیکو ، و آن را بچیزهائی کشید که محمدت نتیجه دهد . و مکارم بیاموزید ~~(9) ، PageV01P256 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0356.png) # ~~اخلاق محتشمی # ~~و نیکویی بعادت کنید(1) ، ونفس خود را براختیار کارهایی که عاقبت آن ~~محمود # ~~باسد بدارید ، و با مردمان باریک فرو مگیرید [در] کارها، وکریمی ~~نمایید(2) # ~~بآ نکه استقصا نکنید(3) ، و قدر خود را بلند گردانید بآنکه از کارهای ~~دنی تغافل # ~~کنید ms159 (4)! # 25) اعلم بان الفرائض فی الا موال آقل منها فی الاخلاق ، و # ~~انما تدراء بالعال ما صحبک و کان لک ، و حاهک ف اخلاقک غیر # ~~زائل ولا مغصوب منک(5) ، والمال بتلفه الزمان لامحالة، و الفضیلة # ~~لا ببلی بهجته . ترجمه : بداناه حقوق و فرائض در مالها کمتر از آن بود ~~که # ~~در اخلاق ، و بمال چیزی دریابی که باتو باشد و تو را باشد ، و جاهی که ~~باخلاق # ~~کسب کنی زایل نشود و کسی ازتو غصب نکند، و مال را روز گار تلف گرداند # ~~لامحاله، و تازگی فضیلت هر گز کهنه نشود . # (26) الفضیلة سوق (6) النفس الی کما لها الاحص بها عن النقص # ~~العارض لها ، وکمال النفس الحکمة ومکارم الاخلاق . ترجمه: # ~~فضیلت راندن نفس بود از نقصان که او را عارض شده بکمال خاص او ، یا ~~آرزوی PageV01P257 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0357.png) # ~~نفس(1) آن کمال را . و کمال نفس حکمت بود و مکارم اخلاق . # (27) من امتنع علیه ابراز فعله الخاص به ، فقد صار وجوده # ~~مضاهیا لعدمه() . ترحمه : هر که ازاظهار فعل خاصخود امتناء کند ، وجود # ~~او مقابل(3) عدم او باشد . # (28) احق الناس بالمعاشرة من وافقک علی الا خلاق الحمیدة. # ~~ترجمه : سزاوارترین مردمان بمعاشرت ، کسی بود که باتو براخلاق ستوده ~~موافقت # ~~کند # 29) حافظ علی احسن ماعرفت به عند اهل العقل والمعرفة ، # ~~وتزید فیه ! واباک ان تتعرص لا مرمذموم بدالة ماسبق لک الی الناس # # من عمل محمود، و لا %~% نظن ان حسناتک تستغرق سیئاتک ! فان # ~~القلیل من الاساءة یمحق کثیرا من الحسنات . ترجمه : ببهتر کاری که: و # ~~را بآن شناسند اهل عقل و تمیز مواغابت کن ، و در آن کوش که آن در زیادت ~~باشد! # ~~و بپرهیز از تعرض کاری مذموم بدلیری عملی محمود که مزدمان از تو ~~بدانسته باشند! # ~~و مپندار که سیئات تو در حسنات مستغرق شود ! که اندک کاری بد ، بسیار ~~حسنات # ~~را نیست کند . # (30) الحکمة باسرها وقدها وکثرها وصاعها و مدها و PageV01P258 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0358.png) # ~~ضحضاحها (1) وعدها (2) ، فی الاخلاق وقویمها و بعدیلها و نفی # ~~الشوائب ms160 والروائب عنها . واصحا بنا قد ا کتفوا منها بشییءمن المتطق، # ~~4 # ~~وهو آلة لا حکنمة ؛ و بشیی. من حدیث الطبیعة ، وهو شد (3) لا # # اتجار (؟)؛ و بشییء من اوائل علم التوحید ، %~% و بهو تشکک # ~~لا استیقان . ترجمه : حکمت بتمامت یا اندک و بسیار آن و خطیر و حقیر آن ~~و # ~~کم وبیش آن ، آنست که اخلاق را است ومهذب داری ، و شوایب و تهمتها را ~~از آن # ~~دور کنی (4) . و یاران ما براند کی از منطق اقتصار کردهاند ، و آن آلتی ~~است نه # ~~حکمت؛ و برچیزی از حدیث علم طبیعت ، و آن اندک علمی است سحر(؟) و دور # ~~درشدن (؟) در آن علم ممکن نیست ؛ و براند کی از اوائل علم وحید ، یعنی ~~: علم # ~~الهی (5) ، و آن در شک افتادن است نه بیقین رسیدن # (31) حسن الخلق عشرة اشیاء : قلة الخلاف ، وحسن الا نصاف، # ~~وترک طلب العثرات ، وتحسین ما یبدو من السیئات ، والتماس المعدرة، # ~~واحتمال الا ذی ، والرجوع بالعلامة علی نفسه ، والتفرد تمعرفة # ~~عیوب نفسه دون عیوب غیره ، وطلاقة الوجه للصغیر77) والکییر ، ~~PageV01P259 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0359.png) # ~~و لطف الکلام لمن1) دونه وفوقه2. ترجمه : خوش خویی ده چیز بود: # ~~خلاف کم کردن ، وانصاف بدادن ، و عیب ناطلبیدن ، و گناه مردمان بوجهی ~~نیکو # ~~بر گرفتن ، وطلب عذر کردن ، و تحمل رنج کردن ، و ملامت راجه با خود ~~کردن ، # ~~و عیب خود جستن نه عیب مردم ، وخوش رویی با همه کس ، و سخن لطیف کفتن ~~با # ~~کم از خود یا بیشتر از خود . شعر : # هی النفس ان تهمل تلازم خساسة ### | ان تنبعث نحو الفضائل تلهج PageV01P260 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0360.png) # الباب الخامس ز االعشرون # فی الحلم والعفو و کنظم الغیط # الابات (1) والکاظمین الغیظ ، والعافین عن الناس ، و الله بحب # ~~المحسنین . ترحجمه : در وصف مؤمنان گوید که : خشم فروخورند گان ، و از # ~~مردمان عفو کنند گان ، وخدا نیکو کاران را دوست دارد. # (2) خذ العهو، و امر بالمعروف ، واعرض عن الحاهلین ، ولیعفوا # ~~50 # ~~ولیصهحوا . ترجمه : عفو کن ، وبنیای فرمای ، واز نادان اعراض کن ms161 ، باید ~~که # ~~عفو کنند(1) و از حرام در گذرند # (3) و ان تعفوا آقرب للتقوی ، ولا تنسوا الفضل بینکم ! و اذا # ~~خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما . ترجمه : اگر عفو کنید بتقوی نزدیکتر # ~~باشد ، وفضل درمیان خود فراموش مکنید! چون جاهلان با ایشان خطاب ~~کنندسلام # ~~گویند، یعنی حلم را کار فرمایتد . # (4) فیما رحمة من الله لنت لهم، ولو کنت فظا غلیظ القلب # ~~لا نفضوا من حولک . ترحجمه : برحمتی ازخدایست که توچنین باحلم و وقاری ~~، PageV01P261 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0361.png) # ~~و اگر تو درشت و سطبردل بودی مردم از گردا گردتو بیرا کندی. # 5) العلم بالتعلم ، والحلم بالتحلم . اطلبوا العلم ، واطلبوا # ~~مع العذم السکینة والحلم 1) ترجمه : علم بآموختن حاصل آید، حلم بآنکه # ~~حلم فرا خود آورند . علم طلب کنید ، و بعلم سکینه وحلم ! # (6) اللهم لا بدر کنی ولا ادر که : زمان لا یتبعون فیه العلیم ولا # ~~3 # ~~ستحیون فیه من الحلیم . ترجمه : خدایا منما مرا که دریابد [ و دریابم] ~~: # ~~روز گاری [ را ] که در آن روز گار متابعت عالم نکنند و از حلیم شرم ~~ندارند ! # (7) خلقان حبهما الله : الحلم والا ناة . ان الله حب الحلیم # ~~الحیی ] الغنی المتعفف (2) . ترحمه : دو خلق باشد که خدا دوست دارد : # ~~حلم و آهستگی [ را . خدا دوست دارد مردی حلیم شرمگین توانگر پر هیز کار ~~را . # (8) من یکظم غیظه باحره الله ، من یغفر(3) بغهر الله له ، ومن # ~~بعف بعف الله عنه . ترحمه : مرد عفونکند ازمظلمهآ غیری الاکه که خدا ~~عزت # ~~او بیفزاید (4). # (9) ما اعز الله جهل قط ، ولا آذل حلم قط . من کظم غیظا PageV01P262 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0362.png) # ~~و- # ~~وهو یقدر علی انفاذه ، ملا ء الله قلبه امنا و ایما نا . ترحمه : ~~خداهیچکس # ~~را بجهل عزیز نکرده است ، وبحلم خوار نکرده است . هر که خشمی که ~~بتواندراند # ~~فرو خورد ، خدا دل او پرایمنی و ایمان گرداند . # (10) العفو لا یزید العبد الا عزا ، فاعفوا ! بعز کم الله1 . ترجمه : # ~~عفو نیفزاید بنده را الا عزت، پس عفو کنید ! که خدا شما را عزیز گرداند ~~. # (11) ثلث من لم تکن ms162 فیه واحدة ، فلا عتدن بشیی ، من عمله : # ~~و و رو-* # ~~نقوی حجزه عن معاصی الله، وحلم یکف نه السفه2)، و خلق بعیش # ~~ه فی الناب . ترحمه : هر که بکی ازسه چیز دروموجود نبود باید که هیچ ~~عمل # ~~خود را در حساب نیاورد : پرهیز کاری که بدان از معاصی باز ایستد، و حلم # ~~که سفاهت را از خود باز درد ، و خلقی نیکو که بان در میان] مردم) زند ~~گانی # ~~کند. # (12) من دعا علی من ظلمه ، فقد انتصر . با معشر المو حدین . ### | 0- # ~~ان الله عفا عنکم، فلیعف بعضکم عن بعض ! ترجمه : هر که برظالم خود # ~~دعا کند ، داد خود بستده باشد . ای جماعت موحدان ! خدا از شما عفومیگند ~~، شما # ~~از یکدیگر عفو کنید! # (13) الحلم عز ، والحکمة کنز . الحلیم من غفر العیظیم . الحلم # ~~فدام السفیه(2) . ترجمه : حلم عزی بود، و حکمت گنجی حلیم کسی بود که ~~PageV01P263 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0363.png) # ~~گناه بزر گ بیامرزد . حلم دهن بند بیخرد باشد . # (14) الحلم والا ناة تو امان بنتجهما علوالهمه. السخط عار # ~~و الغضب نار . ترجمه : حلم و آمستگی دوهم شکماند ، که از علو همتزایند ~~. # ~~ناخشتودی عار بود ، وخشم سبب عذاب. # 15) الحدة نوع من الجنون ، لان صاحبها بندم ، وان لم یندم # و وو وه صه # ~~فجنو نه مستحکم . ترجمه : تیزی نوعی از دیوانگی باشد ، از جهت آناه # ~~صاحبش پشیمان شود ، یس اگر پشیمان نشود دیوانگی [ او مستحکم باشد. # (16) الحلم1) عشیرة ، الحلم عطاء ساتر . لاشیی ، امقت # ~~من الغضب. ترجمه : حلم بجای خویش وعشیرت بود ، حلم یوشندهآ عیبها بود # ~~هیچ مردم را دشمن روی نگرداند مگرخشم . # (17) آول عوض الحلیم من حلمه ان الناس انصاره علی الحاهل. # ~~نرجمه : اول عوض حلیم از حلم او آن بود که مردمان یاری او کنند برجاهل ~~. # (18) العفو زکوة الظفر . اذا قدرت علی عدوک ، فاجعل العفو # ~~شکرا لقدرتک ! ترجمه : عفو ز کوة ظفر است . چون بر دشمن طفریابی ، عفو # ~~را شکر قدرت خود کن ! # (19) الجود حارس الاعراض، والسلو غرضک ممن غدر، والاستشارة # ~~عین الهدابة . ترحجمه : جود ms163 پاسبان عرضها بود ، و تسلی غرض تو از آنکه ~~غدر # ~~کنند ، و مشاورت عین راه راست یافتن . PageV01P264 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0364.png) # 20) عفوک عن المسییء افضل ، والاخذ بالجمیل اجمل . اولی # ~~الناس بالعفو اقدرهم علی العقوبة . ترجمه : عفو از بدکردار فاضلتر ، ~~وکار # ~~با مجاملت نیکوتر . کسی که برعقوبت قادرتر بود بعفو اولیتر. # 21) بلغ الحسن علیه السلام ان معاویة علیه اللعنة والعذاب # ~~قال : تنبغی ان تکون ألهاشمی جوادا، والمخزومی تیاها، والزبیری # ~~شجاعا ، والاموی حلیما ؛ و الا لم یتشبهوا قومهم . فقال علیه السلام : # ~~ما احسن ما نظر لقومه ، اراد ان جود بنوهاشم باموالهم فیفتقروا، # ~~-ه و-و-5 # ~~..ه و-و و.ه--و-*3 # ~~ویحلم بنوامیة فیحبب و بسود1 . ترجمه : بحسن علی علیه السلام رسید که # ~~معاویه (علیه اللعن) کفته است که : باید که هاشمی جوایمرد بود ، و ~~مخزومی # ~~متکبر ، و زبیری دلیر ، و اموی حلیم؛ و اگرنه باقوم خود مشابهت نکرده ~~باشند . # ~~حسن علیه السلام گفت : چون نیکو نظری(2) استکه خود قوم خود را کرده ~~است، # ~~میخواهد که بنیهاشم را تحریص کند برجود تادرویششوند ، و بنی مخزوم را ~~بر کبر # ~~تا ایشان را دشمن دارند ، و بنی الزبیر را برشجاعت تا کشته شوند و نیست ~~کردند ، # ~~و بنوامیه را بر حلم تا ایشان را بدوستی گیرند و ایشان مهتری کنند . PageV01P265 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0365.png) # (22) ان الحلم زینة ، والوفاء مروة ، والصلة نعمه ، والاستکبار # ~~صلف، والعحلة سفه ، والسفه ضعف(، والعلو ورطة، ومجالسة(2 # اهل (الد ناءة شر ، ومحالسة اهل الفسق ریبه . ترجمه : حلم زینتبود، # ~~و وفا مروت ، وصلت رحم نعمت ، و تکبر لاف زدن ، و تعجیل بیخردی ، و ~~سفاهت # ~~ضع -، وبلندی مرتبه وزطه مخوف ، ومجالست دونان شر ، و مجالست فاسقان ~~سبب # ~~تهمت . # (23) اللهم حلنی بحلیة الصالحین، و البسنی زینة المتقین: فی بسط # ~~العفو، وکظم الغیظ، واطفاء النائرة ، ولین العریکة، وخفض الجناح، # ~~وحسن السیرة، وسکون الریح، وطیب المخالفة، والسبق الی الفضیلة3). # ~~ترحمه : خدایا مرا بحلیت صالحان آراسته کن ، و زینت متقیان پوشان در ~~عفو # ~~گستردن ، وخشم فرو خوردن ، وبنشاندن فتنه ، و نرمی جانب ، و مدارا با ms164 ~~مردم ، # ~~و نیکو سیرتی ، و لاف نزدن[4) ، ومجالست نیک ، وسبق بردن بفضیلتها # (24) والله ما منعنی حهلکم من الحلم عنکم و تغمد زلا تکم # ~~وهفواتکم والرافة بکم والعفو عنکم. فان شکرتم ، و الا فان الله # ~~لا بضیع احر المحسنین . ترحمه : بخدا که مرا جهل شما باز ندارد از حلم ~~با # ~~شما ، وپوشیدن گناه شما ، ومهربانی برشما ، و عفو از شما . اگر شکر این ~~بگذارید، PageV01P266 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0366.png) # ~~و الا خدا مزد نیکو کاران ضایع نگذارد . # من کلام الحکماء والدعاة # 25) قبا لحکیم : کیف حتال الا نسان لئلا بغضب؟ فقال : # ~~لیکن ذا کرا فی کل وفت : انه لیس بجب ان خدم فقط بل وان # -- %~% و-5وه -- %~% 4 # بخدم ، و انه لیس بحب ان حتمل بل و ان %~% بحتمل ، و انه لیس # ره - ---ه # ~~جب ان صبر علیه بل و ان بصر هو ابضا من الناس ؛ و ان بعام : # ~~ان الله یراه دائما : فانه اذا فعا ذلک حقائقها لم یغضب . ترحجمه : # ~~حکیمی را گفتند : چه حیلت کند (1) [ انسان]تا خشم بر و مستولی نشود ؛ ~~گفت : # ~~باید که پیوسته برخاطر او باشد که : واجب نیست که پیوسته خدمت او کنند ~~[2) # ~~بلکه او را نیز خدمت باید کرد ، و واجب نیست که همه ک طاعت او دارند ~~بلکه # ~~او را نیز طاعتی میباید داشت ، و واجب نیست که پیوسته ازو تحمل کنند ~~بلکه او # ~~را نیز تحمل باید کرد ، و واجب نیست که بر بدخویی او صبر کنند بلکه او ~~را نیز # ~~با دیگران صبر باید کرد ، و باید داند که پیوسته خدا او را میبیند : که ~~چون این # ~~معانی بحقیقت نزدیک او مقرر شود خشم نگیرد (3) . ### | د- # (26) بالمقدرة بمتحن الناس و تعرف همهم : فمن کف اذاه PageV01P267 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0367.png) # ~~عن الناس ، وهو علی ذلک قادر ، فهو الموصوف بکبر الهمة والقدر # ~~فی نفسه . ترجمه : مردمان را بقدرت امتحان کنند، و همتهای ایشان بهن # ~~شناسند (1) . هر که رنج خود از مردمان باز دارد ، و او قادر باشد ، ~~موصوف بود # ~~ببزرگی همت ، و ms165 بلندی قدر درنفس خود ، # (27) اباک وعزة الغضب فانها مفضیه بک الی ذل الاعتدار. # ~~ترجمه : بیرهیز از عرت خشم که آن [تو را ] بمذلت عذر خواستن [ میکشاند ~~و # ~~لا محاله خواری باید نمود. # (28) دعا فیثاغورس حماعه من اصدقائه الی طعامه ، فصادف # ~~خادمه قد تهاون بالامر، ولم یعد شیئا مما حتاج إلیه، وحضرالقوم، # ~~فلم یغضب الحکیم، ولکنه ضحک وقال : لقد استفدنا ألیوم ماهو # ~~افضل مما اجمعنا له، وهو کظم الغیظ ، و ملک الغضب ، والظفر # ~~بالصبر ، والتحصن بالحلم . ترجمه : فیثاغورس قومی [از] دوستان را # ~~بمهمانی خواند ، تا ایشان را طعامی دهد . چون وقت آن رسید که ایشان جمع ~~آمدند، # ~~خدمتکاری که داشت غفلت کرده بود ، وطعام نساخته ، ومیهمانان بخانهآ ~~اوحمع آمده # ~~بودند . حکیم خشم بگرفت ، وبنزدیک میهمانان آمد و خندان ، و با ایشان ~~گفت : # ~~امروز چیزی فایده گرفتم بهتر از آنچه بجهت آن جمع آمده بودیم ، و آن ~~خشم # ~~نمودن . PageV01P268 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0368.png) # (29) سئل حکیم : من ادنی الناس؟ فقال : من لا بثق %~% باحصد، # ~~ولا شق به احد . فیل : ومن آلئم الناس ? فقال من سئل العفو ، # ~~فلم یعف . ترحجمه : از حکیمی پرسیدند که از مردمان که دنیتر باشد ؟ گفت ~~: # ~~کسی که بهیچ کس وایق نبود ، و هیچکس باو واثق نباشد. گفتند که : از ~~مردمان # ~~که لئیم [تر]: گفت : کسی که ازو عفو خواهند [و] عفو نکند. # 30) جعل لرجل جعل علی ان یشتم سفراط و بنتقصه ، فلقیه # ~~فی ملاء من الناس ، فاغرق فی سته ، فما سمع من سفراط حوانا ، ولا # ~~رای () منه انکارا ، ثم لقیه من غد فی طریق ، فقال له : با خلبلی! # ~~ان کان ههنا وجه آخر تظن انک تنتفع بنافیه فلا تمتنع من ذلک. # ~~ترجمه : مردی را بمزد گرفتند ، تا سقراط را دشنام دهد برملا و عیب او ~~گوید. # ~~در میان مردمان باو رسید ، در دشنام مبالغت کرد . سقراط هیچ جواب نگفت ~~و هیچ # ~~انکار نکرد . پس دیگر روز او را دید تنها، گفت : ای دوست من ! اگر وجهی # ~~دیگر میدانی که بدان از ms166 سبب من منفعتی بتو رسد ، تا از آن امتناعی نکنم ~~. و # ~~تفاوتی نیست . # 31) اذا حصل عدوک فی قدرتک ، خرج من حملة اعدائک ، # ~~و دخل فی حشمک . ترجما : چون دشمنی در تحت قدرت تو آمد ، از حساب # ~~دشمنان بیرون شد ، و در حساب خدم وحشم آمد . PageV01P269 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0369.png) # ان الا سکندر لما فتح بعض المدن الح علیها بالسیف # ~~بعد الظفر بها . فکتب الیه ارسطاطالیس : اخطات فی هدا الفعل ، # ~~لان القوم کانوا لک اعداء فی الحرب ، فلما ظفرت بهم صاروا خولا، # ~~و قبیح بالا نسان ان سیء بخوله ، فینبغی اذا ظفرت ان تضع # ~~او زار الغضب مع اوزار الحرب. ترجمه : اسکندر چون شهری از شهرها # ~~بگرفت ، بسیاری از اهل آن شهر بکشت ، بعد از آنکه بریشان ظفر بافته بود ~~. # ~~ارسطاطالیس باو نوشت که : خطا کردی درین کار ، از جهت آنکه ایشان ~~دشمنان # ~~تو بودند در حرب ، چون ظفر یافتی خدم و خول شدند ، و زشت باشد که مردم ~~با # ~~زیردستان بدی کنند ، میبایست که چون ظفر یافتی با [1] وزار حرب ، یعنی ~~: # ~~سلاح ، اوزار خشم نیز بنهادی . # 33) ما غضبی علی من املک ، وما غضبی علی من لا املک. # ~~چه خشم گیرم بر کسی که مالک او باشم ، و چه خشم گیرم بر کسی که مالک او ~~نباشم، # ~~پس خشم بهیچ حال محمود نیست . # (34) اتی الاسکندر تعدو له، قد کان متظاهرا بعداو ته وثلبه، # ~~فعفا الا سکندر عنه . فقال بعض ندمائه : لو کنت انا انت لقتلته . # ~~فقال الا سکندر : واذ لست انا آنت فلا اقله (2) . ترجمه : دشمنی را از ~~PageV01P270 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0370.png) # ~~آن اسکندر که بدشمنی و بد گفتن او مشهور بود بگرفتند ، و بنزدیک او ~~آوردند، # ~~اسکند ازو عفو کرد . بعضی ندیمان اسکندر گفتند : اگر من(1] تو بودمی او ~~را # ~~بکشتمی . اسکندر کفت : چون من تو نیستم او را نمیکشم. ### | و-ه-4 # (35) قال خالد بن صفوان : رابت رحلا بشتم عمرو بن عبید ، فما # ~~بق شبئا. فاما سکت ، قال له عمرو : آجرک الله علی الصواب ، وعفر ms167 # ~~لک الخطاء ! قال خالد : ما حسدت علی شییء حسدی له علی حلمه # ~~و کلمتیه (2). ترجمه : خالدبن صفوان گوید : مردی را دیدم که عمرو ~~عبیدرا # ~~دشنام میداد ، چنانکه هیچ باقی نگذاشت . چون خاموش شد ، عمر گفت خدا تو ~~را # ~~در صوا مزد دهاد ، و خطای تو سامرزاد! خالد گفت : برهیچ چیز حسد نبردم # ~~چناناه ب حلم او و آن دو کلمه که بگفت . # (36) اذا کان الا نسان مغضبا لم یرد عنه اللسان الا الخطاء. # ~~کما ان البحر اله یج لا سلم عنه من السفن الا الواحد بعد الواحد. # ~~ترحمه : چون مردم خشم گرد زبان از او ادا نکند الا خطا ، چنانکه از ~~دریای # ~~آشفته خلاص نبابد هیچ کس الا بنادر یکی بعد از یکی. # 3) قیا : حس صدیق لدبوحانس ، فدخل علی الا سکندر # ~~وقاا : ان کان فلان مسیئا فهب ذنبه لی6 ، وان کان بریئا ، فکن # ~~انت اولی بتخلیته ! قال الاسکندر : بادیو جانس ! ان العفو PageV01P271 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0371.png) # ~~محرضة (1) علی الذنب . قال : صد قت ، وکذلک العقاب مبعثة (2) علی # ~~الضغن . قال الا سکندر : فما ذا اذن ؟ قال : عقاب ، لنآلا یوثق بالعفو، # ~~- # ~~و عفو ، لئلا یؤیس من الکرم . قال: احسنت ! وخلی صاحبه . تم قال # ~~الا سکندر : لله در یونان ! محانیننا حکماء ، و عقلاؤ نا ملائکة! # ~~و لآیس امه فی الارض لها هده الفضیله ، وعندها هده الودیعه ! # ~~ترجمه : دوستی از آن دیو جانس را حبس کردند ، بشفاعت نزدیک اسکندر شد ، # ~~و گفت اگر این مرد گناهی کرده است یمن بخش ! و اگر نکرده است تو ~~اولیتری # ~~باطلاق او ، گفت : ای دیو جانس عفو مردم را بر گناه احراض (3) میکند. ~~دیو- # ~~جانس گفت : چنین است : وهمچنین نیز مردم را عقاب بر کینه و عداوت باعث ~~باشد. # ~~اسکند رگفت . پس حملت چیست ؛ دیو جانس گفت : وقتی عقاب میکنی تا ~~بعفووایق # ~~نشوند ، و وقتی عفومیانی تا از کرم نومید نشوند . گفت : نیکو گفتی، و ~~آن مرد # ~~را رها کرد. پس اسکندر گفت : خدا یونان را نگاه دارد! دیوانگان ما ~~حکیمانند ، # ~~وعاقلانما ms168 فرشته ! وهیچ گروه را بر روی زمین این فضیلت نیست ، و بنزدیک ~~ایشان # ~~این ودیعت [نه] ، یعنی : حکمت که بنزدیک ما هست . # تناس ذنوب فومک ان حفظ الذ ### | نوب اذا قدمن من الذنوب PageV01P272 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0372.png) ### | شعر # ~~0.. ه-و-305 # ~~من لا بغمض عینه عن عدوه ### | وعن بعض مافیه بمت(1) وهوعائب # ~~و من یتیع جاهدا کل عثرة ### | جدها ولا یسلم له الدهر صاحب PageV01P273 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0373.png) # الباب السادس و للمشرول # یآفات الحسد والحقد والعداوة # ~~الا بات (1) ام یحسدون الناس علی ما آتیهم الله من فضله . # ~~تا حسد میبرند برمردمان بر آنچه خدای از فضل خود بایشان داده - کفار و ~~منافقان # ~~را گوید. # ~~(2) ولا تتمنوا ما فضل الله بعضکم علی بعض. ترجمه : بآرزر # ~~میخواهند بآنچه تفضل داده است بعضی را از شما بربعضی . # ~~3) انما یرید الشیطان ان بوقع بینکم العداوة والبغضاء. # ~~ترحسه : دیو میخواهد که دشمنی و بغض در مان شما افاند . # ~~(4) و القینا بینکم العداوة والبغضاء ، قد بدت البغضاء من # -4 و وووه سرد # ~~افواههم وما تخفی صدورهم ا کبر . ترجمه : در میان شما افکندیم عداوت # ~~و بغض - یعنی : از آن جهودان - دشمنی و بغض از زبانهای ایشان طاهر ~~میشود ، و # ~~آنچه در دلها پوشیده دارند بزر گتر و بیشتر است . # ~~(5) و اذا لقو کم قالوا : آمنا . واذا خلوا عضوا علیکم الآ نامل. ### | سرره.. # ~~قل : موتوا غیظکم ، ان الله علیم بدات الصدور . ان تمسسکم حسنة ~~PageV01P274 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0374.png) # ~~نسؤهم ، وان تصبکم سیئة فرحوابها . وان نصبروا و تتقوا، # ~~لا بضر کم کیدهم شیئا . ترجمه : منافقان را مگوید : چون بشما رسند # ~~گویند که ایمان آوردیم، و چون بایکدیگر خالی باشند از خشم خدا انگشت # ~~بدندان میگزند. که میرید از خشم که برشما مستولی است ، خدا آگاهست ~~بآنچه # ~~در دلها و سینه ها باشد . اگر نیکی بشما رسد ایشان را ناخوش آید ، و ~~اگر رنجی # ~~بشما رسد شادمان شوند . و اکر صبر کنید و بپرهیزید ، مکر ایشان شما را ~~زیان # ~~ندارد ، و بشما گزند نتواند رسانید . # ) کاد الحسد ms169 ان بغلب القدر . ان الحسد لیا کل الحسنات # ~~کما تا کل النار الحطب (1) . ترجمه : میخواهد حسد که برتقدیری که # ~~کردماند غلبه کند ، پعنی : آنچه تقدیر دیگری را باشد حاسد خود را ~~خواهد(2). # ~~حسد حسنات را نیست کند چنانکه آتش هیزم را . # (7) و قال : قال الله : الحاسد عدو لنعمتی، متسخط لقضائی # ~~غیر راض بفسمتی التی قسمت بین عبادی . ترجمه : پیمبر گفت که گفت # ~~خدای تعالی : حاسد [دشمن ] نعمت من است ، و از قضای من خشم گرفته است ، # ~~بقسمت من راضی نیست که در بند کان خود کردهام . # (8) وقال : ان لنعم الله اعداءا . قیل : ومن هم ؟ قال : الذین # ~~5 # ~~حسدون علی ما آتیهم الله من فضله . ترجمه : گفت : بحقیقت نعمتهای ~~PageV01P275 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0375.png) # ~~خدا را دشمنان اند . گفتند : ایشان کیستند ؟ گفت : آنانکه بر مردمان ~~حسدمیبرند # ~~بچیزهایی که خدا از فضل خود بایشان داده است . # 9) سیصیب امتی داء الامم . قالوا : وما داء الامم؟ قال : # ~~الآشر والبطر والتکاثر والتنافس والتباعد والتحاسد ، حتی یکون # ~~البغی تم الهزج . ترحمه : زود باشد که بامت من همان علت رسد که بدیگر # ~~امتان رسید . گفتند : علت دیگر امتان چه بوده است ؟ گفت : بطر ، ومغرور ~~شدن ، # ~~وبمال مفاخرت کردن ، و دردنیا رغبت نمودن ، و از یکدیگر دوری جستن ، و ~~حسد # ~~و دشمنی با یکدیگر ، تا بغی کنند ، پس مزح و مزاح حادث تود . # (10) دب(1) الیکم داء الأمم من قبلکم: الحسد و البعضاء ، و # ~~الذی نفس محمد بیده! لا تدخلون الجنة حتی تؤمنوا، ولن تؤمنوا # ~~حتی تحابوا/12. ترجمه : بشما سرایت کرد همان علت که بدیگر امتان رسید # ~~پیش از این ، وآن حسد و بغض است ، بخدای که جان محمد بفرمان او است که ~~در # ~~بهشت نشویدتا ایمان نیاورید ، وایمان نیاورده باشید تابایکدیگر دوستی و ~~نیکخواهی # ~~نکنید . # 11) لا تقاطعوا ، ولا تحاسدوا ، ولا تدابروا، ولا تباغضوا، # ~~و کونوا عباد الله اخوانا ! ترجمه : ازیکدیگر مبرید ، و بر یکدیگر حسد # ~~مبرید . و دشمنی ومخالفت مکنید ، ای بند کگان خدا برادران یکدیگر باشید ~~! PageV01P276 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0376.png) # ) لا تظهر ms170 الشماتة باخیک ، فیعا فیه الله و یبتلبک . لا راحة # ~~مع الحسد . ترحبمه : اظها. شماتت مکن بر برادر خود ، که خدا او را ~~عافیت دهد # ~~و تو را مبتلا کند . با حسد راحت نبود. # 18) ستة بدخلون النار فبل الحساب ستة : الأمراء بالجور ، # ~~والعرب بالعصبیه ، والدهاقین بالتکبر ، والتجار بالخیانة ، واهل # ~~الرستاق بالجهالة، والعلماء بالحسد. ترجمه : شش کس در دوزخ شوند # ~~پیش از حساب بشش چیز : امیران بجور وستم ، وعرب به تعصب ، و دهاقین و ~~رؤسا # ~~به تکبر ، و تجار بخیانت ، و اهل روستا بجهل و نادانی ، و عالمان بحسد ~~بردن . ### | ه... %~% 35 # (14) الا اخبر کم بشرارکم : من آکل وحده ، ومنع رفده # ~~... # ~~و ضرب عبده . الا اخر کم بشر من ذلکم : من لا یقبل عثرة) # ~~و لا یقبل معذرة ، ولا تغفر ذنبا . الا اخبر کم یشر من ذلکم : من # ~~5- # ~~یبغض الناس و یبغضونه . ترحجمه : شما را آگاه کنم از بدترین شما: کسی # ~~بود که تنها خورد ، و عطا ندهد ، و بنده را بزند . شما را خبر دهم بکسی ~~که ازینان # ~~بدتر بود : کسی بود که عفو نکند ، و عذر قبولنکند ، و گناه نیامرزد . ~~شما راخبر # ~~دهم بکسی که ازینان بدتربود : آنکسی بود که مردمان را دشمن دارد ، ~~ومردمان # ~~او را دشمن دارند . # (15) الحسد منشهء الکمد ، ومنبت ادواء الجسد . لا راحة PageV01P277 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0377.png) # ~~لحسود، ولا وفا ء لملوک. ترجمه : حسدرنج واندوه ورد ، وعلتها درتن پدید # ~~کند . حسود را راحت نبود ، و ملوک وفا نکنند (1) . # 10) لا یرضی عنک الحاسد حتی یموت احد کما . العجب لغفلة # ~~الحساد عن سلامة الا جساد . ترجمه : حاسد از توخشنود نشود تا از در یکی # ~~بنمیرید . عجب است تا حاسدان از تندرستی مردمان چرا غافلند . # (17) الحرص والکبر والحسد دواع الی التقحم فی الذنوب، # ~~الشر حامع لمساوی العیوب . ترحجمه : حرص وتکبر و حسد داعی بسیاری # ~~گناهان اند ، شر جامع همهآ عیبهای بداست . # (18) لله در الحسد ، ما اعدله ! بقتل (2) الحاسد قبل ان بصل # ~~الی المحسود . العداوة بشغل القلب. ترجمه : خدا یار حسد باد ms171 ، چگونه # ~~عادل است (3) ! نگاه میدارد حسد [ کننده] را در رنج پیش از آنکه بمحسود ~~رسد، # ~~یعنتی : بمقصود خود . دشمنی دل را مشغول میدارد . # اکبر الآعداء اخفاهم مکیدة ، الحاسد بظهر وده فی اللقاء # ~~درد # ~~و بغضه فی المغیب . ترحجمه : بزر گترین دشمنان کسی بود که مکراو ~~یوشیدهتر # ~~بود . حاسد دوستی نماید بروی و دشمنی کند در غیبت . # من عاد [ی] الناس لم یخل %~% من عداوة عاقل او حاهل، # ~~فلیحدر حیلة العاقل، ولیجتنب شر الجاهل . ترجمه : هر که با مردمان ~~PageV01P278 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0378.png) # ~~دشمنی کند خالی نباشد از عدوت عاقلی یا جاهلی ، پس باید که از حیلت ~~عاقل # ~~حذر کند ، و از شر جاهل بپرهیزد . # (21) صحة الجسد من قلة الحسد ، عقوبة الحاسد من نفسه . الحاسد # ~~5 # ~~بغتاظ علی من لا ذنب له . ترجمه : تندرستیاز کم حسدی بود، یعنی : حسود # ~~رنجور بود ، و بی حسد از آن رنج ایمن . عقوبت حاسد هم از نفس اوست ، ~~حاسد # ~~بر بی گناه خشم گرفته باشد. # (22) حسد الصدیق من سفم المودة . من نظر فی عیب نفسه ، # ~~اشتغل عن عیوب غیره . ترجمه : حسد دوستان را از بیماری دوستی بود (1). # ~~هر که در عیب خود نظر کند ، از عیب دیگران باز ماند . # (23) وارز قنی سلامة الصدر(2) من الحسد ، حتی لا احسد احدا # ~~من خلقک . ترحمه : مرا سلامت سینه ازحسد روزی کن ، تا بر هیچاس از خلق # ~~تو حسد نبرم. # (24) اللهم ایدلآنی من بغضة اهل الشنآن المحبة ، ومن حسد # ~~اهل البغی المودة(3 ! ترجمه : خدایا مرا از بغض اهل عداوت دوستی بدل ده ~~، # ~~و از حسد اهل ستم سودت عوض بخش ! PageV01P279 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0379.png) # 2) اباک ومعادات الر جال ! فانها لن بعدمک مکر حیلم او # ~~مفاحاة لئیم . ترحجمه : از دشمنی مردمان پیرهیز ! که با وجود دشمنی از ~~مکر # # حلیعی یا از ناگاه قصدی که لئیمی کند [ ایمن نمانی %~% 1 # 26) اربعه اشیاء القنیل منها کثیر : النار ، والعداوة ، و الفقر، # ~~والمرض . ترجمه : چهار چیزاست که اندک او بسیار بود : آتش ، و دشمنی ، ~~و # ~~درویشی، و بیماری. ms172 # ) امور الدنیا حتمل التحاسد والتباغض ، و لیس ذلک من # ~~شان (1) المؤمن . ترحمه : کارهای دتیا محتمل حسد بردن بر(2) یکدبکر ، # ~~و دشمنی کردن با یکدیگر باشد ، و آن نه کار مؤمنان است . # من کلام الحکماء والدعاة # 28) اذا رات (3) العامة منازل (4) ااخاصة حسدتها و تمنت # ~~5- # ~~امثالها ، واذا رات مصارعها بدالها . کان القائل اخذ ذلک من القر آن # ~~قوله تعالی فی فصه قارون : «قال الذین یریدون الحیوة الدنیا : # ~~بالیت لنا مثل ما اویی قارون ، انه لذو حظ عظیم . وقال الذین # ~~أو نوا العلم: ویلکم ثواب الله خیر ، الی فوله تعالی: واصبح الذین ~~PageV01P280 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0380.png) # ~~تمنوا مکانه بالا مس یقولون : « و یکان الله یبسط الرزق لمن بشاء # ~~و بقدر من عباده ، لولا ان من الله علینا لخسف بنا .» ترجمه : چون عوام # ~~منازل خواص بینند برایشان حسد برند ، و امثال آن بآرزو خواهند ، و چون ~~آفات # ~~و مصارع منزلها بینند از آن حسد پشیمان شوند . مگراین سخن از قرآن ~~گرفتهاند # ~~که در وصف قارون میگوید که : « چون قارون با زینت برقوم بگذشتی اهل ~~دنیا # ~~گفتی : کاشکی ما را همین دادند که قارون را ، که او بختی(1) عظیم دارد ~~. و اهل # ~~علم گفتند : وای برشما ! ثواب خدا بهتر. تا آنجا که : چون قارون بزمین ~~فرو شد آن # ~~قوم که برو حسد می بردند گفتند : خدای روزی فراخ و تنگ میدارد چنانکه # ~~میخواهد ، اگر خدای برما نعمت نکردی بتنگی ما را نیز بزمین فرو بردی ~~چون # ~~قارون.» # 29) ما سار ع الحسد الی احد مسارعته الی اصحاب البخت . # ~~ترحمه : حسد بهیچکس چنان را [ه] نیابد بزودی ، چنانکه بخداوندان بخت # ~~راه یابد. # (30) عذب حسادک بالا حسان الییهم ! آعل القلوب قلب الحاسد. # ~~ترجمه : حاسدان را باحسانی که با ایشان کنی عذاب کن! بیمارترین دلها دل # ~~حاسد بود. # 31) وسئل حکیم : ما بال الحسدة حزنون دائما؟ قال : # لا نهم لایحز نون لما ینزل بهم من الشدة فقط، بل ولما ینآل الناس ~~PageV01P281 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0381.png) # ~~من الخیر ، ولا بخلوا العالم ممن انعم الله علیه ms173 . ترجبمه : از حکیمی # ~~پرسیدند که چرا حاسدان پیوسته اندوهگین باشند : گفت : زیرا که ایشان ~~اندوه # ~~نه تنها بررنجی برند که بایشان رسد. بلکه بهر چیزی که بمردمان رسداند و ~~هگین (1) # ~~شوند ، وهر گز عالم از اهل خیر و نعمت خالی نبود . # 32) و سئل حکیم ای شیء اعون للحسود علی ترک الحسدب # ~~فقال : ان بعلم ان ذلک اذی حمله علی نفسه ، وانه لا ححة له # ~~فی نقله نعمة عن موضعها ، و انه لا بنتقص حسده الا نفسه . فیل : # ~~فهلا بقدر الحاسد ان بضر بالمحسود؟ قال : کنف بقدر علی ذلک، # ~~و هو لا صل الی ذلک الا یشر بصل الی نفسه ، و ان زالت نعمة # ~~المحسود لم یصا البه. ترجمه : از حایمی پرسیدند که چه چیز حسود را # ~~یاری بیش دهد بر ترک حسد ؟ گفت : آننه بداند که حسد رنجی است که او ~~تحمل # ~~آن میند و بخود میرساند کد بیفایده [ است]، و او را بر زایل کردن نعمتی ~~از # ~~اهل آن هیچ دست و حجت نخواهد بود ، و بحسد او نقصان جز بنف او راه ~~نخواهد # ~~یافت. گفتند : حاسد تواند که بآناس که برو حسد میبرد رنجی رساند ؛ گفت ~~: # ~~چگونه تواند ، که او با دل رنج بخود میرساند ، ومحسود بیخبر ، و اکر ~~نعمت از # ~~محسود زایل شود او را سودی نخواهد داشت . یعنی : در همه احوال حاسد را ~~رنج # ~~خواهد ود بی راحت. PageV01P282 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0382.png) # (33) انفص الناس عیشا الحسود . لا ستطیع ان بتق الله من یبفض # ~~الناس . ترحجمه : ناخوشترین عیش مردم حسود بود . نتواند که ازخدای ~~بپرهیزد # ~~کسی که مردمان را دشمن دارد . # 34) لیس صلاح العدو مما بوثق به العدو اذا صالحته ، فاحترز # و # ~~منه ، کما تحترز من الحیة اذا حملتها فی کمک . ترجمه : برصلاح دشمن # ~~اعتماد نتوان کرد ، وبسبب صلاح ازو ایمن نتوان بود . چون بادشمن صلح ~~کنی ازو # ~~احتراز کن ، چنانکه ازمار احتراز کنی، اگرچه او را در آستین نهاده باشی ~~. # ~~والدین الیسیر ، والعدو الحقیر ، والحرص القلیل . ترجمه : چهار ms174 چیز # ~~است که اندک آن خورد (1) نتوان شمرد ، و از آن احتراز باید کرد : گناه ~~خورد # ~~که خورد شمردن گناه گناهی بزر گ بود ، و قرض که از اندک همان مذلت لازم # ~~آید که از بزرگ ، و دشمن حقیر که بوقت فرصت همان نکایت کند که دشمن ~~بزرک ، # ~~و حرص اندک که چون رخصت آن داده شود سیفزاید . # (36) لا ینبغی للعاقل ان یزرع العداوة اتکالا علی قوته ، کما # ~~لا حب لصاحب التریاق ان یشرب السم اتکالا علی تریاقه. ترجمه : # ~~نشاید که عاقلدشمنی کارد باعتمادی که برقوت خود کرده باشد ، چنانکه ~~نشاید که # ~~کسی تریاق داشته باشد زهر خورد از روی اعتماد بر تریاق. # (37) المحبة والبغضة تعدلان بالفکر عن الاصایة . الجاهل PageV01P283 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0383.png) # ~~د وی # ~~عدو نفسه ، فکیف بکون صدیقا لغیره! ترجمه : دوستی و دشمنی فار # ~~مردم را ازراست دیدن بازدارد ، چنانه ویند.حبک الشبیء بعمی ویصم». # ~~جاهل عدو خود بود ، دوست دیگری چون تواند بودن ! # ~~(38) الغضب اذا کان ابتداء کان منه الغیظ ، والحقد هو غضب # ~~یبهی فی النفس. ترجمه : خشم چون ابتدا کند غیظ حاصل آید ، اما حقد خشمی # ~~بود که در نفس مانده باشد . ### | شعر : # ~~تلک المساعی اذا ما اخرت رجلا ### | احب: للناس عیبا کالذی عابه # کذاا (1) من کان هدم المجد عادته ### | فانه لبناة المجد عیابة ### | شعر : # 3 # ~~اصیرعلی شر العدو (2) فان صبرک آکله # النارتأ کل نفسها ان(3) لم تجد ما تا کله PageV01P284 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0384.png) # لیاب السابع والعشرون # فی الحث10 علی التواضع وخفض الجناح # الایات (1) واخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین . ترجمه : # ~~مراعات ومدارات کن با متابعان خویش از مؤمنان . # (2) و عباد الرحمن الذین بمشون علی الارض هونا . ترجمه : # ~~بند گان خدا آنان اند که برزمین آهسته روند - استعارهآ تواضع است وخضوع ~~. # (3) ولا تصعر خدک للناس ، ولا تمش فی الآ رص مرحا ! ان الله # ~~لا حب کل مختال فخور . واقصد فی مشیک ، واغضض من صوتک! # ~~ان انکرالا صوات لصوت الحمیر . ترجمه : روی بمگردان بتکبر از مردم، # ~~و برزمین بنشاط و ms175 تکبر مرو! که خدا متکبر فخر کننده را دوست ندارد . و ~~میانه # ~~میرو ، و آواز خوابانیده میدار ! که زشتترین بانگها بانگ خر باشد. # (4) تلک الدار الا خرة، نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض # ~~ولا فسادا ، والعاقیة للمتقین . ترجمه : آن سرای آخرت است، که برای # ~~کساغی ساخته ایم که درزمین بلندی و جاه نطلبندونه تباهی، و عاقبت نیک ~~پرهیز کاران را # ~~باشد . PageV01P285 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0385.png) # (5) التواضع لا یزید العبد الارفعة، فتواضعوا ! یرفعکم الله. # ~~ترجمه : تواضع نیفزاید بنده را الا بلندی ، یس تواضه کنید! تاخدا شما ~~را بلند # ~~گرداند. # (6) من تواضع لله رفعه الله ، ومن تکبر وضعه الله . من حمل # - # ~~سلعته فهد بریء من الکبر . ترجمه : هر که بسویخدا تواضع کند خدا او را # ~~بلند گرداند ، وهر که تکبر کند خدا او را وضیع (2) گرداند . هر که بار ~~خود # ~~بر گیرد از تکبر بیزار شده باشد . # (7) طوبی لمن بواضع فی غیر منقصة ، وذل فی نفسه من غبر # ~~مسکنة . ترحمه : خنک آنکس که تواضع کند بینقصان و بیعیبی و حاجتی ، و # ~~خویش را رام و خوار دارد بی احتیاجی. # (8) الا آدلکم علی اهلی الجنة ! کل ضعیف متضعف لو اقسم علی # ~~« --* # # ربه لا بره . الا آدلکم علی اهل النار؟ کل متکتو خوات3 %~% . # ~~ترجمه : شما را دلالت کنم ر اهل بهشت ؟ هرضعیفی باشد ضعیف نماینده ، ~~یعنی : # ~~متواضع ، که اگر سو گند بر خدای دهد حاجت او را بر آورد . شما را دلالت ~~کنم # ~~بر اهل دورخ ؛ هرمتکبری باشد متکبر بدخوی. ### | -5. # (9) المؤمنون هینون لینون، بدرون من یحرم علی النار: کل هین PageV01P286 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0386.png) # ~~لین سهل وریب . ترحمه : مؤمنان نرم جانب باشند ، میدانند که کیست ~~بردوزخ # ~~حرام : هر نرمی آسان جانبی که رضای او نزدیک باشد . # (10) الر فق من ، والخرق شؤم . اذا احب الله عبدا الهمه # ~~التواضع وحفض الجناح . ترجمه : رفق مبارک بود ، و احمقی شوم . چون # ~~خدا بندهای را دوست دارد او را تواضع و نرمی جانب الهام دهد . # (11) التواضع سلم الشرف ، نعم القرین الرفق ، و ms176 بس القرین # ~~الخرق . ترجمه : تواضع نردبان و وسیلت شرف باشد ، نیک قرینی بود چرب و # ~~نرمی، و بدقرینی بود حماقت . # (12) اشتری بالکوفة تمرا فحمله فی طرف ردائه ، فتبادره # ~~الناس ، و قالوا : با امبر المؤمنین! نحمأ عنک . فقال علیه السلام : # ~~رب ااعیال احق . ترجمه : مولابا علی علیه السلامخرما خریده و بر ردا ~~کرد و # ~~بر گرفت ، مردمان بتعجیل بشتافتند تا ازو بستانند ، گفت : صاحب عیال ~~اولیتر # ~~آنکه بار خود بر گیرد . و آن از غایت تواضه او بود . # (13) لو رخص الله فی الکبر لاحد من عباده لرخص فیه لخاصه # ~~انبیاثه ، و لکنه سحانه کره الیهم التکبر و رضی لهم التواضع ، # ~~فالصقوا بالارض خدودهم وعفروا فی التراب وجوههم و خفضوا # ~~للمؤمنین اجنحتهم . ترجمه : اگرخدا رخصت دادی در کبر بندهای ازبند گان ~~PageV01P287 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0387.png) # ~~خود رخصت پیمبران را دادی ، ولیکن او از دوستان خود تکبر نپسندیده است. # ~~پس ایشان روی بر زمین مینهند ، و در خال میمالند در پیش معبود خود ، و # ~~با مؤ منان مدارات و تواضع میکنند. ### | هو و # (14) و قال فی صفة المتقین 1) : بعده عمن تباعد عنه زهد ، # و نزا ، و دنوه ممن دنا منه لین و رحمه ، لیس تباعده کبر # ~~و عظمة، ولا دنوه بمکر وخد بعة(2) . ترجمه : در صفت متقیان فرمود که # ~~او بهر که نزدیکی جوید نرمی و رحمت بود . نه دوری او از تکبر و عظمت ~~باشد ، # ~~و نه نزدیلی او بمکر و فریب ، # (15) و قال ، وقد لقیه عند مسیره الی الشام دهاقین الا نبار ، # ~~ه.. # ~~فترجلوا له ، واشتدوا بین بدبه ، فقال : ما هذا الذی صنعتموه؟ فقالوا # ~~خلق منا نعظم به(33) آمراء نا . فقال والله ما بنتفه بهدا امراهآ کم # انکم لتشفون به علی انفسکم %~% فی دنیا کم %~% ، و تشهون به # ~~فی آخرتکم . وما اخسر (4) المشقه وراءها العقاب ، و اربح الدعة # ~~معها الامان من النار (5) . ترحمه : در آن وقت که مولانا علی بشام ~~میشددهفانان # ~~انبار - یعنی : رئیسان، که در آن وقت دهقان را رئیس گفتندی - پیش ms177 او ~~آمدند ، # ~~پیاده شدند ، و در پیش اسب او میدویدند ، فرمود که : این چرا مکنید؛ ~~گفتند : PageV01P288 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0388.png) # ~~عادت اهل این ولایت چنین بود که برین وجه تعظیم پادشاهان کنند . گفتند ~~: بخدا # ~~که امیران شما را درین منفعتی نیست ، و شما را رنج میرسد در دنیا ، و ~~زیان میدارد # ~~در آخرت ، وچه زیان مند بود مشقتی که بعد از آن عذاب کنند ، و چگونه ~~سودمند # ~~یاشد آسایشی تا (1) بعد از آن امان باشد از عذاب ! # (16) اللهم لا ترفعنی فی الناس درحة الا حططتنی عند نفسی # ~~مثنها ، ولا تحدد(2) لی عزا ظاهرا الا احدثت لی ذلة باطنة [عند # ~~نفسی] بقدرها ). ترحجمه : خدایا مرا در میان مردمان درجه بلند مکن الا # ~~که بنزدیک نفس من هم چندان فروتر آورده باشی ، و هیچ عز بتاز گی ظاهر ~~مکن # ~~الا ذلی بقدر آن در باطن من آورده باشی! ### | * # 17) لا ستعلین مسلم علی مسلم، ولا عترضن علیه فی دینه # ~~و عفیدته14 . ترجمه : باید که هیچ مسلمان برهیچ مسلمان بلندی نجوید ، و # ~~بردین و اعتقاد او اعتراض نکند . # (18) ومن سجلاته : ولما امر لذ کره السلام برفع تقبیل الا رض # ~~والر کاب والید وحظره وکتب سحلا فی ذلک فذ کر فیه : ان # ~~امیرا لمؤمنین بنهیکم ایها الناس! حمیعا عن تقبیل التراب وغیره عند # ~~المتناول(2) بالحضرة ، والتعرض لر کاب اوید فی مواکب الخلافة ، ~~PageV01P289 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0389.png) # ~~او التخلق باخلاق الشرک فی الا نحناء والا بماء الی الارض ، وامر ان # ~~یرفض تقبیل الا رص والر کاب والید ، فان ذلک من سیماء الجبارین # ~~واخلاق المتکبرین . ترجمه : چون مولانا حاکم شد اشارت فرمود بآنکه # ~~بوسه دادن بزمین و رکاب و دست(1) بر گیرند ، و حرام کرد آن را ، و در ن ~~باب # ~~سجل فرمود نبشتن ، نبشت که : امیرالمومنین ، یعنی : مولانا لذکره ~~السلام ، شما را # ~~ای مردمان ! نهی میکند از بوسه دادن خاک و غیرخاک ، در آن وقت که بحضرت ~~او # ~~میرسید (2) ، یابوسه در رکاب او دهید درمو کب خلافت ، تا عادت اهل ms178 شرک ~~گرید، # ~~در پشت خم دادن و بزمین اشارت کردن، و آن معالی از میان بر گرفت ، که ~~این # ~~اخلاق جباران و گردن کشان و متکبران بود (3). # من کلام الحکماء والدعاة # (19) التواضع یفر بک الی ربک، و بدهب عنک حسد الناس ، # ~~نزدیک گرداند، و حسد مردمان از تو دور کند ، و دوستی و شفقت ایشان تو ~~را # ~~حاصل کند . # (20) التواضع حط الا نساین نفسه الی منزلة دون منزلته لغیر PageV01P290 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0390.png) # ~~شهوة ولا نقیصة ، والصلف وصفه نفسه بمنزلة لا ستحقها . ترجمه : # ~~تواضع آن بود که مردم خود را بمنزلتی فرود آورد دون منزلتی که دارد بی ~~احتیاجی # ~~و نقصانی ، و لاف زدن آن بود که نفس را بمنزلتی فرود آوری که مستحق آن # ~~نباشی. # (21) التواضع هورضاءالا نسان منزلة دون ما یستحقه بفضله1) # ~~ومنزلته . ترجمه : تواضع آن بود که مردم خشنود شود بمنزلتی، دون آنچه ~~مستحق # ~~آن بود بفضل ومنزلت خود . # 22) قیل لبزرجمهر : هل تعرف نعمة لا حسد صاحبها علیها، # ~~--* # ~~و بلاء لا رحم صاحبه علیه ؟ فقال : نعم ، اما التعمة فالتواضع ، واما # ~~البلاء فالکبر (2) . ترجمه : از بزرجمهر پرسیدند که : هیچ نعمت میشناسی # ~~که بر صاحب آن [نعمت حسد نبرند ، و هیچ بلا که برصاحب آن ] بلا که بدان # ~~مبتلا باشد رحمت ثکنند ؛ گفت : آن نعمت تواضه بود ، و آن دلا تکیر. # (23) التواضع مع الجهل والبخل احمد عند الحکماء من التکبر # ~~مع الادب والسخاء . ترحمه : تواضع باجهل و بخل بنزدیک حکما بهتردارند # ~~از تکبر باسخاوت و ادب. # (24) کان جعفر ألبرمکی دون الفصل اخیه فی السخاء، و کان # ~~مع ذلک احب الی الناس و اکثر صیتا وذݣرا ، وذلک لتواضع PageV01P291 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0391.png) # ~~کان فیه و تکبر کان فی اخیه. ترجمه : جعفر برمکی از برادر خود فضل در # ~~سخا کمتر بودی ، ومردمان او را دوستتر داشتندی . وصیت و ذکر او بیش ، و ~~آن # ~~از جهت تواضع او بود و تلبر فضل . # (25) کن متواضعا ! لیفرح لک بالخیر . التکبر علی الآغنیاء # ~~تواضع . ترجمه : متواضع باش اتا بخیر ms179 تو شادمان شوند . تکبر بر ~~توانگران # ~~تواضه بود . # 26) قیل لا نوشروان : ما القناعة ، وما التواضع ؟ قال : اما # ~~القناعة فالرضاء بالقسم ، وسخاء النفس عما لا بنبغی الرغبة فیه . واما # ~~التواضع فاحتمال الآ ذی من کل احد، ولین الحانب لمن(1) هودونه. # ~~قیل : وما ثمرتهما؟ قال : تمرة القناعة الراحه ، وثمرة التواضع محبه # ~~الناس . قیل : وما العجب ، وما الر باء قال : العجب ان یظن المرء # ~~ینفسه مالیس عنده ، والریاء ان بتصنع للناس و بظهر لهم الصلاح # ~~- و-5و # ~~وهو خلو منه . فیل : فا بهما اشد اضرارا؟ قال : اما علی نفسه فالعجب # ~~و اما علی غیره فالر باء). ترجمه : ازانو شیروان پرسیدند که قناعت ~~چیست؟ # ~~و تواضع چیست؟ گفت: قناعت رضادادن باشد بقسمت ، و سخاوت نفس در آنچه ~~بدان رغبت # ~~نباید کرد . فاما تواضع تحمل رنج بود از همه کس و نر می جانب کسی را که ~~از تو فروتر PageV01P292 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0392.png) # ~~باشد . گفتند : ثمرهآ هردوچیست ؟ گفت : ثمرهآ قناعت راحت ، و ثمرهآ ~~تواضع آنکه # ~~مردمان صاحبش را دوستدارند. گفتند : عجب وریا چیست؛ گفت : عجب آن بود ~~که # ~~مردم در خود صورتی کنند که نباشد ، وریا آن بود که حیلت کنند بامردمان ~~و صلاحی # ~~که درو نباشد فرا نماید . گفتند : کدام زیان کارتر ؟ گفت : آنکس را که ~~در نفس # ~~خود باشد عجب ، و مردمان را ربا . # (27) اصحب السلطان بالحذر ، والصدیق بالتواضع . والعدو # ~~بالحجة ، والعامة بالبشر الحسن ، و نفسک برفض الهوی ، و ربک # ~~بالا ستسلام ! ترجمه : با پادشاه مصاحبت کن بآ نکه ازو حذر کنی ، و با ~~دوست # ~~بتواضع ، و با دشمن بحجت ، و باعوام بکشاده رویی ، و با خود بفرو ~~گذاشتن هوای # ~~نفس ، و با خداوند خود بگردن نهادن فرمان او را . # (28) المنظر محتاح الی القبول، والحسب محتاج الی الادب ، # ~~والسرور محتاج إلی الا من ، والقربی محتاح الی المودة ، والمعرفة # ~~محتاج الی التجارب ، والشرف محتاج انه التواضع. ترجمه : منظر (1) # ~~نکومحتاج بود بقبول ازدلها ، ونسب بلند محتاج بود بادب نفس، وشادمانی ~~محتاج # ~~بود بامن ، وخویشی محتاج بود بدوستی ms180 ، وشناخت چیزها محتاج بتجارب ، ~~وشرف # ~~و رفعت محتاج بود بتواضع ، یعنی : بی این شرایط بگمال نرسند. # 29) قیل للاسکندر : بم نلت هذه الدرجه ؟ قال : بتعظیمی # ~~گ 8-2- 5وو فل من حیسبته ارفع درجه منی، و بتواضعی لکل من حسبته ~~کفوا PageV01P293 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0393.png) ### | الباب السابع والعشرون # - # ~~ی، و بشفقتی علی کل من حسبته دونی . ترجمه : اسکندر را گفتند: # ~~بچه بافتی این درجه؟ گفت : بآنکه هر کرا از خود بلندتر یافتم در درجه، ~~تعظیم # ~~او کردم ، وهر که را مانند خود یافتم با او تواضع نمودم ، وهر کرا ~~فروتر یافتم برو # ~~شفقت داشتم . # (30) المتواضع (1) من طلاب العلم آکتثرهم علما، کما ان المکان # ~~المنخفض آݣثر البقاع ماءا . ترجمه : متواضه از طالبان علم ، علم بیشتر # ~~حاصل کند ، چنانکه جای درشیب از بقعه ها ، آب بیشتر میگیرد . # 31) قیل لحکیم من القدماء : بای شیء تفتخر؟ فقال : بدوام # ~~التعلم . فروی هدا عند ابی سلیمان المنطقی ، و قیل له : هدا حتمل # ~~ضرو با من الحواب ، فبما ذا تفتخر انت ! قال : نقولی فی الله ما اعلم، # ~~و سکوتی عنه فیما لا اعلم . ثم قیل لا بی النفیس(2) : فانت بای # ~~شیی، تفتخر؟ فقال : باغماضی عن زهرة الحیوة الدنیا ، واطلاعی # ~~علی ما وراءها من الکرامة والزلفی . وقیل لا خر : بای شیی، # ~~نفتخر؟ فقال : مفری (14 من الهیولی بقدر الطاقة ، واتصالی بالصورة # ~~باحسن اللباقة . وقیل لا بی ز کریا : فانت بای شییء تفتخر ؟ PageV01P294 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0394.png) # ~~فقال : تسلیطی الفکر علی العلم ، واستعانتی بالعلم علی العمل، و # ~~شوهی الی من فیض2 لی هذه الحال، واهلنی لهذا الفضل والکمال. # ~~م قیل للنوش ای و قد اعجب بهد ه الفقر ، و کان متواضعا : # # فما تقول انت ! فقال : و انی %~% لی المقال ؟! قیل : لا تحر منا فضل # ~~علمک بقرط تواضعک! فقال : اما اذا ابیتم ، فانی افتخر فی هده # ~~فی الاجلة بانی (5) کنت لا افتخر فی العاحلة . ترجمه : حکیمی را از # ~~ییشینگان گفتند : بچه فخر کنی ؟ گفت : بآنکه پیوسته علم آموزم (6) . ~~این سخن # ~~در پیش ابو سلیمان منطقی گفتند ، و ms181 او را گفتند : این سوال محتمل ~~جوابهای # ~~بسیار است ، تو بچه فخر کنی ؟ گفت بآنکه در توحید آن گویم که دانم ، و ~~از آنچه # ~~ندانم خاموش باشم . پس ابوالنفیس را گفتند : تو بچه فخر کنی ؟ گفت : ~~بآنکه # ~~چشم از لذات دنیا فرا کردهام ، و بر انچه بعد از دنیا خواهد بود از ~~کرامت و قربت # ~~اطلاع یافتهام . حایمی دیگر را گفتند : تو بچه فخر کنی ؟ گفت : بآنکه ~~بقدر # ~~طاقت از هیولی میگریزم ، و [با] نیکوترین اشتیاقی 7) بصورت میپیوندم . ~~از # ~~بوزکریا پرسیدند که : تو بچه فخر کنی؛ گفت : بآنکه فکربر تحصیل علوم ~~مسلط # ~~کردهام ، و بعلم برعمل استعانت میکنم ، و بآرزو و شوقی که مرا هست ~~بآنکس] که PageV01P295 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0395.png) ### | الباب السابع والعشرون # ~~مرا باین حال انگیخته گردانیده است ، و اهل این فضیلت و کمال (1) کرده ~~. ی # ~~این سخنها در پیش نوشجانی گفتند ، و اوحکیمی متواضع بود ، و او را این ~~سخنهای # ~~نیکوخوش آمد، او را گفتند : بچه فخر کنی: گفت : مرا سخن از کجا رسید(2) ~~؟! # ~~گفتند ما [را] از فضل وعلم بفرط تواضه خود محروم مگردان! گفت : چون دست # ~~ازمن نمیدارید ، من در دنیا فخر بآن کنم که بدنیا واهل دنیا هر گز ~~فخرنکردهام ، # ~~و در آخرت فخربان کنم که هر گز در دنیا فخر نکردهام . # لمولانا علی لذکره السلام : # # اجعل فؤادک للتواضع منزلا %~% ان التواضع بالشریف جمیل # # و إذا ما الشریف لم یتواضع %~% اللآخلاء فهوعین الوضیع PageV01P296 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0396.png) # الباب الثامن والعشراون # می ذم التکبر والتجبر والافتخار # لا بات (1) آلیس فی جهنم مثوی للمتکیرین ، فبس مثوی # ~~المتکبرین . ترجمه : آیا (1) نه در دوزخ است جای متکبران؟ بدمقام گاهی # ~~که متکبران را باشد ! # (2) کذلک بطبع الله علی کل قلب متکبر جبار . وخاب کل # ~~جمارعنید . ترحجمه : همچنین خدای مهر برنهد بردل هر متکبر گردنکش . ~~خایب # ~~باشد هرجباری ستیزه کش . # 3) ان فی صدورهم الاکبر ماهم ببالغیه ، انه لا بحب # ~~المستکرین . ترحجمه : نیست درسینههای ایشان الا بزرگی که بآن(2) نرسند، # ~~خدا گردنکشان را دوست ندارد. ms182 # الا حبار (4) قال الله تعالی: الکبریاء ردائی، والعظمة ازاری، # ~~فمن نازعنی بواحد منهما القتیه فی النار . ترحجمه : خدامیگوید : بزر ~~گواری # ~~ردای من است ، وعظمت ازار من است ، هر که با من درین دو از یکی منازعت ~~کند # ~~او را در دوزخ افکنم. PageV01P297 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0397.png) # (5) انما هلا الناس باتباع الهوی وحب الثناء . لا وحدة # ~~وحش من العجب ، ولا حسب کالتواضع . ترجمه : هلاک مردمان بمتابعت # ~~هوا و دوستی ثنا بود . هیچ وحدت وتنهایی مستوحشتر ازعجب نباشد ، وهیچ ~~حسب # ~~وهنر مانند تواضه نبود . # 6) آفةه الجمال الخیلاء ، و آفة الحسب الفخر . ترجمه : آفت # ~~نیویی تکبر بود ، و آفت حسب فخر بود . # (7) اباک والمخیلة ! قبل : با رسول الله ! وما المخیلة؟ قال : # ~~سبل الا زار11 . ترجمه : پیمبر گفتند: پرهیزید از تکبر! گفتند : ای ~~رسولخدا! # ~~تکبر چیست ؛ گفت : آنکه کنده آزار فرو گذاری هم ازتکبر بود . # (8) من تعظم فی نفسه، واختال فی مشیه لقی الله وهوغضبان. # ~~ترحبمه : هر که خود را بزرگ نماید ، و در رفتن تکبر نماید، یعنی : ~~میخرامد که # ~~میرود ، چون بخدا رسد خدا با او بخشم بزد . # -* و -ه- # (9) من سره ان مثل له عبادالله قیام فلیتتوء مفعده من النار . PageV01P298 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0398.png) # ~~ترجمه : هر که خواهد که بند گان خدای درییش او برپای بایستند ، گو جای ~~خود # ~~آتش دوزخ را ساخته کن ! # لولم تدنبوا لخشیت( علیکم اشد من ذلک : العحب # ~~العجب فرجمه : اگر گناه نکنید من میترسم برشما از چیزی بتر از # ~~گناه ، وآن عجب بود عجب . # (11) آولی من بدخل النار امبر مسلط لم یعدل ، ودو ثروة # ~~من المال لم یعط المال حقه، و فقیر فخور . ترجمه : اول کسی که در دوزخ # ~~شود پادشاهی مسلط بود که عدل نکند ، ، و توانگر که حق مال خود بندهد ، ~~و # ~~درویشی که با درویشی فخر کند . # (12) عجبت (3) للمتکبر الذی کان بالا مس نطفة و تکون غدا # ~~جیفة (4) . ترحمه : عجب دارم از متکبری که دیروز نطفه (5) بود و فردا ~~جیفه # ~~خواهد بود. # (13) او له نطفة هذرة ، و اوسطه حمالة ms183 عدرة ، و آخره حیفة PageV01P299 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0399.png) # ~~قذرة(1) . ترحجمه : اولیش نطفهآ ناخوش بوی است ، ودر میانه حمالی پلید ~~، و # ~~بآخر جیفهای متنفر ، پس تکبر چگونه کند ! # 14) من اعجب برا به فقد ضل ، ومن استغنی بعقله زل ، ومن # ~~تکبر علی الناس ذل . ترجمه : هر که برای خود معجب باشد گمراه شود ، و # ~~هر که بعقل خود بینیازی نماید بلغزد ، وهر که برمردمان تکبر نماید ~~خوارشود . # لا تفاخروا بالا باء ، ولاتنا بزوا بالا لقاب ، ولا تمادحوا، # ~~ولا تمازحوا ، ولا تباغضوا! ترحجمه : بریدران مفاخرت مکنید ، ویکدیگر # ~~را بلقببد مخوانید ، ویکدیگررا مدح مگویید ، ومزاح بسیار مکند ، ~~ویکدیگر # ~~را دشمن مگیرید ! # (16) الاعجاب ضد الصواب ، و آفة الآلباب . ترجمه : عجب ضد # ~~صواب(2) بود . و آفت عقلها باشد . # 17) لا تفتنی بالبطر ، و اعزنی، ولا تبتلینی بالکبر، وعبدینی # ~~لک، ولا تفسد عبادیتی بالعجب ، و اجر للناس علی یدی الخیر ، ولا # ~~50م # ~~تمحقه بالمن ، وهب لی معالی الاخلاق ، واعصمنی من الفخر # ~~ترجمه : خدایا مرا[ به] بطر در فتنه میفکن ، [ وعزیزم کردان،] و بتکبر ~~مبتلا # ~~مگردان ، ومرا به بند گی خود گیر و رام گردان ، و عبادت مرا مجب تباه ~~مکن ، PageV01P300 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0400.png) # ~~و بردست من خیر بمردمان رسانیدن تقدیر کن ، و آن را بمنت که برایشان ~~نهم باطل # ~~مکن ، ومرا اخلاق بلند بخش ، و از فخر کردن نگاه دار ! # 17) من سح %~% ولا نا الحا %~% : ان احق ما اعتمده # ~~فی سیرة عدله وفضیة فصله(2) محانبة ما بدرعه ملوک العصرمن سرابیل # ~~التکبر ، والتبری الی الله عز وحل مما یستشعرونه من التعظم # ~~و التجبر . ترحجمه : درسجلی که مولانا حاکم فرموده است نبشتن: بهترین ~~چیزی # ~~که مولانا بر آن اعتماد فرموده است در سیرت عدل و قضیت فصل(4) خود ، ~~آنست # ~~که اجتناب مینماید از آنچه پادشاهان روز گار می پوشند از جامهآ تکبر ، ~~و بیزار # ~~میشود باخدای از آنچه ایشان در دل گرفتهاید از بزر گی نمودن و جباری . # ~~رستگاری نیابد . # من کلام الحکماء والدعاة # (20) الکبر یضع، کما ان التواضع یرفع ، وهومجلبة(5) للمعصیة # ~~و ms184 اللائمة والمقت . ترجمه : تکبر خوار کند ، چنانکه تواضع عزیز کند ، # ~~و تکبر معصیت خدا باشد ، و سبب ملامت مردم و دشمنی رویی. # 21) رای حکیم حدثا جاهلا معجبا بنفسه عظیم الکبر ، فقال # 5 - آصل : مجبده. PageV01P301 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0401.png) # ~~له : وددت انی بالحقیقة مثلک فی ظنک ، وان اعدائی مثلک فی الحقیقة. # ~~ترحجمه : حکیمی جوانی جاهل معجب را دید که تکبر بسیار میکرد ، و کفت من # ~~خواستمی که بحقیقت در آن منزلت بودمی که تو میپنداری کد هستی ، و ~~دشمنان # ~~من همچون تو بودندی در حقیقت ، یعنی : از فضیلت خالی و بعجب مغرور . # (22) قال الا سکندر حضرة معلمه : من رفع نفسه فوق قدره # ~~استجلب مقت الناس الی نفسه. فقال معلمه : من رفع نفسه فوق قدره # ~~رده الناس الی قدره . ترجمه : اسکندر روزی بامعلم خود گفت : هر که خود # ~~را از اندازهآ خود بزر گتر شمرد ، مردمان او را دشمن دارند . معلمش گفت ~~: هر که # ~~خود را از اندازهآ خود بزر گتر شمرد ، مردمان او را بقهر با اندازهآ او ~~نشانند . # (23) خیرالناس من نفع الناس، وشر الناس من باهی1) علی الناس. # ~~ترحبمه : بهترین مردمان کسی بود که نفعی بمردم رساند ، و بدترین کسی ~~بود که # ~~برایشان تکبر کند . # 24) اݣثر الناس غما من طلب رثبة فوق رتبته . الکبر من صغر # ~~القدر ، والغدر1 من صغر آلقدر . ترحمه : از مردمان بیشتر غم کی بود # ~~که مرتبهای طلبد بالای مرتبهآ خود تکبر و غدر از خردی قدر و قیمت باشد ~~. # (25) اعسر العیوب صلاحا العجب واللجاجة. ترجمه : ازعیبها دورتر # ~~از صلاح عجب و لجاج بود . PageV01P302 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0402.png) # 26) اباک و الفخر ! لعلمک بالذی کنت منه، و معرفتک بالذی # ~~الیه تصیر . ترجمه : ازفخر پرهیز ! چون میدانی که چه بودهای ، یعنی : ~~نطفه ، # ~~و میشناسی که چه خواهی شدن ، یعنی مردار. # 27) رای حکیم غنبا نفاخر ثرائه وزینته ، فقال له : ان # ~~افتخرت بآ بائک الفاضلین ، فالفضل لهم دونک ، والفضیلة کانت # ~~فیهم لا فیک؛ وان افتخرت بثیایک الجمیلة و ز بنتک الرائعة، # ~~فالحسن( لها لا لک ms185 : وان افتخرت نفرسک، فالفراهة فیه لافیک. # ~~ولو استردت هده الا شیاء محاسنها ، وقالت هده محاسننا دو نک، فانت # ~~من !؟ ترحجمه : حکیمیتوانگری را دید که بتوانگری وزینت خودمفاخرت # ~~میکرد ، گفت : اگر افتخار بیدران فاضل خود میکنی ، فضل ایشان را بوده ~~است # ~~نه تورا ؛ واگر بجامهها و لباس نکو و پا کیزه میکنی ، نکویی و پا کیز ~~گی در # ~~جامه است نه در تو : واگر باسب رهوار خود میکنی ، رهواری زاسب است نه ~~درتو. # ~~یس اگراین چیزها فضل و حسن وهنر خود از تو باز خواهند ، و گویند : این # ~~هنرها ونیکوییهای ما است نه از ان تو ، پس تو که باشی ، و تو را بخودی ~~خود چه # ~~فخر و هنر باشد! PageV01P303 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0403.png) # (28) انت معدور اذا غلطت فی غیرک ، لبعد ما بینک و بینه # ~~بالشکل والخلقة والسن والعادة والبلد والصناعة والسیرة و # ~~الطریقة، فای عدر لک اذا(1) غلطت فی نفسک! ترجمه : تو معذوری # ~~چون در غیری غلط کنی ، زیرا که از او دور بودهای هم در شکل و هم در ~~آفرینش # ~~وهم درسال وهم در عادت وهم درشهر وهم در پیشه وهم درسیرت ، وهم در ~~طریقت، # ~~اما چه عذر داری چون درخود غلط کنی ! چون تکبر کنی! چه متکبر در خود # ~~بغلط بود ، و همچنین معجب . # (29) وخرج عضهم الی عید فی اطمار رثة ، فقال له بعض # ~~5 # ~~من حضر هناک : این الز بنة ؟ فقال : انا اجل الزینة عن ملا بسة # ~~الطینة ، و احقر الطینة عن مظاهرة الزینة ، اما تعلم ان زینة النفس # ~~فوق زینة اللبس . ترجمه : بعضی از بزر گان بعید گاه رفت با جامههای ~~کهنه و # ~~خلق، یکی ازحاضران گفت : زینت تو کجا است ؟ گفت : من زینت را از آن بزر ~~گتر # ~~میدارم که بطینت بدخواه آمیخته کنم ، و طینت خود را حقیرتر از آن ~~میدانم که # ~~زینتی برو بندم ، تو نمیدانی که زینت نفس از زینت لباس بزر گتر و ~~بلندتربود ! # (30) المفتخرون بآ بائهم فی بلدانهم کالدراهم المضروبة # ~~بطابع بعض ms186 الملوک، و کانت تنفد فی دار مملکته ، و بتعامل نها # ~~3 # ~~رعیته . فلما خرجت من سلطا نه ، وجاوزت طرفا من اطرافه ، صارت ~~PageV01P304 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0404.png) # ~~بهرجة لا تجوز ، وزائفة لا تقبل . هکذا المفتخرون بآبائهم إذا # ~~سافروا الی البلدان النائیة ، وعاشروا الامم الحاهلة بفضل آیائهم، # ~~بقوا صفارا من الفخر ، وعراة من الشرف، فتحیروا ، کآن الفخر سرق # ~~*وه -5 # ~~منهم او تخلف ، فی الرحال(1) عنهم . ترجمه : کسانی که بر یدران خود # ~~فخر کردند در شهرهای خود ، مانند درمها باشند که بمهر بعضی از پادشاهان ~~زده # ~~باشند ، تا که در آن مملکت روان باشند(2)، و رعیت بآن با یکدیگر معاملت # ~~میکنند ؛ وچون از آن ملک بیرون شوند ، و بطرفی از اطراف افتند ، ~~نبهره(3) باشند # ~~و روایی نیابند (4) و ناسره شمرند . همچنین اهل فخر بپدران چون بشهرهای ~~دور. # ~~شوند ، وبا کسان معاشرت کنند کهنه فضل (5) یدران ایشان بشناسند ، از ~~فخرخالی # ~~باز مانند ، و از شرف عاری شوند . پس متحیر بمانند ، گویی فخر ایشان ~~ازیشان # ~~بدزدیدند ، یا شرف درمنزل گاه باز گذاشتند . # (31) تمرة الکبر البعض الی الناس، و ثمرة العجب السخط، # ~~و تمرة الحقد التعب . ترجمه : میوهآ کبر دشمن رویی بود بنزدیک(2) مردم ~~، # ~~و تمرهآ عجب اندک شمردن چیزها ، و تمرهآ حقد رنج بود . # (32) وقال حکیم لرجل مدل یشرف ، لعمری انک اول ، ولکن # ~~لیس لاولک آخر . ترجمه : حکیمی مردی را گفت که بشرفی ناز میکرد ~~PageV01P305 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0405.png) # ~~که : بجان من که تو اولی که آن اول را آخری نیست ، یعنی: پدران تو که ~~از سلف # ~~نیکاند ، و تو خلف بد ایشان را . # (33) سئل حکیم : ما بال الآغنیاء بتیهون ویتکرون، والعلماء # ~~لا یفعلون ذلک؟! و قال : لمعرفة العلماء بان ذلک لایلیق بهم ، وان # ~~العلم الذی به بانوا1) منتهاهم فیه الی الله ، والله لا بماحد ولا ~~بفاخر # ~~ولا یجاود ولا یکاثر . ترجمه : از حکیمی پرسیدند که : چرا تواتگران # ~~تکبر کنند و عالمان تکبر نکنند: ! گفت : زیرا که عالمان دانند که آن ~~لایق # ~~ایشان نیست ، و آن علم که ms187 ایشان بآن متمیزاند نهایت ایشان بآن علم با ~~خدا بود ، # ~~و خدا از آن بزر گتر است که با او بزرگی کنند و مفاخرت کنند و بجود (2) ~~نورد # ~~کنند ، و بمال مباهات کنند . پس چون نهایت کار ایشان با کسیست که ازین ~~شوایب # ~~و نقصانها منزه باشد ، ایشان ازین معایب اجتناب نمایند. ### | شعر: # الناس من جهة التمثال اکفاء ### | %~% و ### | ابوهم %~% دم والآم حواء # فان تکن لهم فی اصلهم شرف ### | یفاخرون به فالطین والماء PageV01P306 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0406.png) # ~~الفخر الا لا هل العلم انهم ### | علی الهدی لمن استهدی ادلاء # ~~ایمة المرء ما قد کان بحسنه PageV01P307 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0407.png) # الباب التاسع والعشرون # فی فضائل انسخاء والکرم والابثار # لابات (1) ولا تأتل اولو ألفضل منکم والسعة ان یؤتوا اولی # ~~خداوندان فضل و توانگری ، در آنکه خویشان و درویشان و کسانی را که در ~~راه # ~~خدا هجرت کرده باشند ، مال دهید(1) ! # (2) ما تنفقوا من خیر فلا نفسکم، وما تنفقون الا ابتغاء وحه الله. # ~~ترجمه : هرمالی که نفقه میکنید بجهت خود میکنید ، وبدان رضای خدا ~~اکتساب # ~~میکنید . # 3) ویؤترون علی انفسهم ولوکان بهم خصاصه . و آتوهم # ~~من مال الله الذی آ تیکم ! ترجمه : ایثار کنند مؤمنان و درویشان را ~~برخود # ~~اگرچه محتاج باشند . بدهید ایشان را از مالی که خدا داده است شما را ! # (4) وما تنفقوا من خیر یوف الیکم و انتم لا تظلمون . ومما # ~~--65 # ~~رزقتاهم ینفقون . ترجمه : هر مالی که خرج میگند عوض آن تمامی با شما # ~~دهند و بر شما طلم نکنند. در وصف مؤمنان میگوید که : از آنچه روزی ~~ایشان # ~~کرده ایم نفقه میکنند . PageV01P308 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0408.png) # (5) ما جبل الله ولبا له الا علی السخاء، وحسن الخلق . الجنة # ~~دار الا سخیاء . ترجمه : خدا هیچ دوست نیافرییده الابرجوانمردی و ~~خوشخویی. # ~~بهشت سرای جوانمردان بود .. # (6) سئل ای اللا بمان افضل؟ قال : الصبر والسماحة . السخاء # ~~خلق الله الا عظم . ترجمه : از پیمبر پرسیدند که کدام ایمان بهتر ؛ گفت ~~: صبر # ~~و جوانمردی . [ جوانمردی بزر گوارترین خلق خدای است . # (7) خلقان حبهما الله ms188 ، وخلقان ببغضهما الله . فاما الذان یحبهما # ~~الله فحسن الخلق و السخاء ، و اما الذان ببغضهما الله فسوء الخلق # ~~و البخل . ترجمه : خدای دو خلق را دوست دارد و دو خلق را دشمن . اما آن ~~دو # ~~خلقرا که دوست دارد خوش خویی وسخاوت بود ، و دوخلق را که دشمن دارد ~~بدخوبی # ~~و بخلی باشد. # (8) تجافوا عن ذنب (1) السخی! فان الله آخد بیده کلما عثر . # ~~اسمح ! سمح لک (12 . ترجمه : از گناه سخی در گذرید ! که خدا دست او # ~~بگیرد چون بسر در آید . جوانمردی کن! تا باتو چنان کنند . # (9) طعام الجواد دواء وطعام البخیل داء . من ایقن بالخلف حاد # ~~بالطبیعة . ترجمه : طعام جوانمرد دارو و شفا بود ، وطعام بخیل درد و ~~رنج . # ~~هر که بیفیل داند کهخدا طوض بارخواهد داد، خا بنف’ یخمی.داک ر فدیق # ~~کرده باشد . PageV01P309 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0409.png) # (10) الید العلیا خیر من الید السفلی . ان الله بحب السماحة ولو # ~~علی تمرة . ترحجمه : دست دهنده بهتر از دست ستاننده . خدای جوانمردی ~~دوست # ~~دارد اگر هم(1) بخرمایی بود . # (11) السخاء ان تکون بمالک متبر عا ، وعن مال غیرک متورعا. # ~~الکرم اعطف من الرحم . ترجمه : سخا آن بود که مال خود بتبرع بدهی ، و # ~~از مال دیگران پرهیز کنی . کرم از خویشاوندی مهربانتر . # (12) الکریم لا باخذ علی معروفه ثمنا . العقل بامرک بالا نفع ، # ~~و المروة تأمرک بالا جمل . ترجمه : کریم برنیکویی خود بها نستاند . عقل # ~~بسودمندتر فرماید ، و مروت بنیکوتر . # (13) الجود حارس الاعراض ، البخل عار ، والجین منقصه ، # ~~السخاء فطنة، و اللوم تغافل . ترجمه : جود عرضها را نگاهدارد، بخیلیعار # ~~بود ، وبددلیعیب ، سخا زیر کیباشد ، ولؤم (2) غفلت نمودن ، یعنی : لئیم ~~ازاصحاب # ~~حاحات غفلت نماید . # (14) السخاء ما کان ابتداءا ، فاما ما کان عن مسالة فحیاء # ~~---5 # ~~و ندمم . ترجمه : سخاآن بود که برسبیل ابتدا باشد ، اما آ نچه بعد از ~~سئوال دهند # ~~از شرم و دفع مذمت دهند . # (15) من الکرم منع الحرم ، ومن الکرم صلة الرحم، و من PageV01P310 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0410.png) # ~~الکرم الوفاء بالذمم. ترجمه : ازکرم باشد حفظ ms189 حرمتها ، و از کرم باشد # ~~صلت رحم ، و از کرم باشد وفای بعهدها. # (16) سادة الناس فی الدنیا الاسخیاء ، وفی الاخرة الآتقیاء. # ~~5د د # ~~منع الموجود سوء الظن بالمعبود . ترجمه : مهتران خلق دردنیا اسخیاباشند # ~~و در آخرت متقیان . منع آنچه باشد از سبب بد کمانی بود بخدای . # (17) قوت الا جساد الطعام ، وقوت الآ رواح الاطعام . احدر # ~~صولة الکریم إذا جاع ، واللئیم إذا شبع . ترجمه : قوت تنها طعامبود ، # ~~و قوت جانها طعام دادن . ازخشم کریم حذر کن چون کرسنه باشد ، و از ~~شرلئیم # ~~حذر کن چون سیر باشد . # (18) صاحب السؤال لم یکرم وحهه عن سئوالک ، فاکرم # ~~-5---5- # ~~وجهک عن رده. ترجمه : کسی که از تو چیزی خواهد روی خود را گرامی # ~~نکرد از سئوال تو ، تو روی خود را گرامی دار از رد او . # وفقنا لان نصل ارحامنا بالبر والصلة ، و ان نتعاهد # ~~جیراننا بالا فضال والعطیة ، وان نخلص اموالنا من التبعات ، وان # ~~نطهر ها باخراج الز کوة [1)! ترجمه : خدایا مارا توفیقده! برانکه ~~برحمها # ~~پیوندیم بنیکو کاری و عطا دادن ، و تعهد همسایگان کنیم بفضل رسانیدن ~~بایشان و # ~~عطا ، ومالهای خود (2) یاک کنسم از تبعات بآنکه صدقه ار آن بیرون کنیم ~~. PageV01P311 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0411.png) # ) نحن ایها الناس ! لا نبخل علیکم الکثبر الخطیر ، # ~~افنرضی باحتجان القلیل قدرا العظیم وزرا، من احباسکم وصدقاتکم # ~~-. # ~~واوساخ ایدنکم! ولولم یحرمها حدنا رسول الله علینا وعلی موالینا ، # ~~أما کان فی الا نفة و بعد الهمة وسعة الملک ، بحمد الله ، ما نع من ذلک # ~~حائل دونه؟! ترجمه : ما ای مردمان ! با شما بخیلی نمیکنیم بمال بسیار ، # ~~چگونه راضی شویم بطلب آنچه مقدار آن اندک بود و وبال آن بسیار ، ازین ~~صدقات # ~~وچرک دستهای شما[1)، یعنی : بیتالمال ! واگر جد ما محمد برماحرام ~~نکردهبودی # ~~و بردوستان ما ، آخر در رحمت وبلندهمتی و فراخی ملک ، بحمدالله ، مانعی ~~نبودی # ~~مارا از آن! # من کلام الحکماء والدعاة # (21) السخاء بذل ما حتاج الیه عند الحاحة إلیه، وان یوصل # ~~ذلک الی المستحق بقدر الطاقة ، وطرفاه نفصیر () و تبدبر. ms190 # ~~والکرم هواحتمال الذنب الذی لا بکون علی غیر تعمد ، فی وفت # ~~لا یفسد علیه الرغبة . ولا تنقض السنة . وطرفاه مدمومان ، فالسخاء # ~~فضیلة القوة الشهوانیة ، والکرم فضیلة القوة ] الغضبیة ، و بحسن ~~PageV01P312 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0412.png) # ~~تد بیرهما بتم سائر الفضائل، وتصلح امور الملک والرعبة1). ترجمه : # ~~سخا بخشیدن چیزی بود که بدان حاجت بود در وقت حاجت ، و رسیدن بمستحق # ~~بقدر طاقت . و دوطرف سخا تقتیر [2) باشد و تلف کردن . و کرم تحمل کناهی ~~بود # ~~که نه از سرصدق کرده باشند ، دروقتی که رغبت را تباه نگرداند ، وسنت ~~منقوض (3) # ~~نشود . و دوطرف آن مذموم بود . پس سخا فضیلت [قوت ] شهوانی بود ، وکرم # ~~فضیلت قوت غضبی ، و بحسن تدبیر هردو دیگر فضایل تمام شود ، وکار ملک ~~ورعیت # ~~باصلاح آید . # ابوعلی سینا گوید : الجود افاضة ما بنبغی لا لعوض # 22) من شکر کم علی غیر معروف او بر فعاحلوه بهما! والا # ~~عکس (5) ذلک الحمد ذما (1) . ترحمه : هر که بی نیکویی یا کاری ستوده # ~~شما را شکر گوید زود خیر باو رسانید! و اگرنه آن شکر بامذمت گردد . PageV01P313 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0413.png) # لا یکونن لجائزتک حد ! فان ذلک اتسط للامل فیک . # ~~ترحجمه : عطای خود را حد پدید مکن ! تا امل مردمان بتو فراختر باشد . # (24) قیل لبعضهم : من احب الناس الیک ؟ قال من کثرتابادی # ~~عنده . ترحجمه : از بزرگی پرسیدند که از بزر گان کرا دوستتر داری ؟ گفت ~~: # ~~کسی را که نعمت من برو بیشتر بود. # (25) عجبت لمن بشتری الممالیک بماله ، ولا یشتری الآحرار # ~~نواله ! ترجمه : عجب میدارم از کسی که بند گان میخرد بمال خود، چرا ~~آزادان # ~~بنخرد بنیکویی خود و بعطای خود ! # (26) بذل المجهود فی بدل الموجود غایة الجود . ترجمه : جهد # ~~تمام کردن در بخشش آنچه بدست آید ، غایت جود بود . # (27) اذا الرجل امکننی من نفسه حتی اضع معروفی1 عنده، # ~~فیده عندی مثل بدی عنده . ترجمه : چون مرا کسی تمکین دهد تا با او # ~~نیکویی کنم ، حق نعمت او برمن همچند حق نعمت من برو باشد . # (28) اذا اصطنعت فانسه فی ms191 الحال ! و اذا اصطنع الیک فلا # ~~تنسه ما بقیت ! ترجمه : چون تو نیکویی کنی درحال فراموش کن! وچون باتو # ~~نیکویی کنند او را فراموش مکن ! # (29) کن جوادا ! لتکن للخیر اهلا، وکن شکورا! تستوجب PageV01P314 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0414.png) # ~~لز بادة . ترجمه : جوانمرد باش! تا اهل خیر باشی، وسپاس و شکرفدار ؛ تا # ~~مستوجب زیادتی نعمت باشی . # 30) سئل انوشروان : مامحض الکرم؟ فقال : الوفاء بالدمم. # ~~قیل : فما محض اللیوم ؟ قال : التجنی الفاحش . وتمثل فقال : # ~~کا لذئب(2) الذی هم با کل السخلة (3) لعامها (4)، فقال لها : انت # ~~شتمتنی عاما (5) آول () . ترجمه : از انوشیروان پرسیدند که : محض کرم # ~~چست ؟ گفت : وفای بعهدها . گفتند محض لئیمی چیست ؛ گفت : تجنی نهادن # ~~زشت . یس بطریق مثل گفت : گرگی قصد بچهآ گوسفند کند که او را هنوز سالی # ~~نباشد ، گوید : مرا پارسال دشنام دادهای ، قصد تو از آن میکنم # (31) الا بادی ثلثة : بد بیضاء ، وهی الا بتداء بالمعروف ؛ # ~~5ه # ~~و بد خضراء وهی المکافاة ؛ و بدسوداء، وهی المن بالمعروف . # ~~ترجمه : دست نعمتها سه باشد : دست نعمتیسپید ، و آن ابتدا کردن باشد ~~بنیکویی؛ # ~~و دست سبز ، و آن توقع مکافات بود برنیکویی؛ و دست سیاء ، و آن منت ~~برنهادن # ~~بود بنیکویی. # (32) الجور مهانة، والجود مهایة. السخی شجاع القل، والبخیل # ~~شجاع الوجه . ترجمه : ستم سبب خواری بود ، وجود سبب هیبت . سخی بدل ~~PageV01P315 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0415.png) # ~~شجاع بود که مال بدهد با سانی ، و بخسل شجاع بود بروی که منع کند ~~بوقاحت . # 33) ثلث لایتم المعروف الا بهن : تعجیله ، واستقلا له وان کان # ~~کثیر ا، و ترک الا متنان به. ترحجمه : سه چیز بود که نیکویی بی آن تمام # ~~نشود : تعجیل نمودن در آن ، و خرد شمردن آن را اگرچه بزرگ بود، و ترک # ~~منت بر آن . # (34) تمثل رجل عند عبد الله بن جعفر الطیار المعروف بالجواد # ~~بهدیین البیتمن. ### | شعر # ان الصنیعة لا تکون صنیعة ### | حتی بصاب بها طریق المصنع # فاذا اصطنعت صنیعة فاعمد بها ### | بالله او لذوی القرایة، اودع # فقال عبدالله : ان هذین البیتین لیبخلان الناس ، ولکن ms192 امطر # ~~المعروف مطرا ! فان اصاب الکرام کان له اهلا ، وان اصاب اللئام # ~~کنت له اهلا . ترجمه : مردی پیش عبدالله جواد پسر جعفرطیار برادر ~~زادهٔ‌ # ~~مولانا علی لذ کره السلام این دو بیت بگفت که معنی آن این است : « ~~نیکویی # ~~نیکویی نباشد ، تا طریق نیکویی باز بیابند . پس چون نیکویی کنی برای ~~خدای # ~~کن ، یا برای خویشان ، یا دست بدار!» عبدالله گفت : « این دوبیت مردمان ~~را PageV01P316 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0416.png) # ~~بخیل میکند ، صواب آنت که نیکویی مانند باران میباری . اگر بکریمان رسد # ~~اهار آن باشند ، و اگر نه تو اهل آن باشی.» و این معنی آن خبر است که : # ~~«اصطنع المعروف الی اهله ، والی من لیس باهله » الی آخره ، # ~~چنانکد در پیش بیامد. # ~~36) وقال بعض الا فاضلی فی هذین البیتین : # 2 # فتی یشتری حسن الثناء ماله ### | 5 ### | و بعلم ان الدائرات بدور # لیس یعطیک للرحاء(11) وللخوف ### | و لکن بلذ طعم العطاء # ~~فقال : الآول هو الجود علی سبیل المتاحرة، والثانی هو الجود # ~~المحض . ترجمه : بعضی افاضل در معنی این دوبیت که اول اینست : « ] ~~جوانی # ~~که نیکنامی را با مالخویش میخرد . ومداند که چرخ حادثهها میگردد » و ~~دوم # ~~این است کد : «عطا نه بسبب رجا دهند ، یا بسبب خوفی ، ولیان طعم عطا ~~دادن # ~~خوش میآید او را » آن فاضل گفته است : اول جودی است که با بازر گانی ~~ماند ، و # ~~دوم جود محض. # ~~(36) شعر : # لا تبخلن بدنیا وهی مقبلة ### | فلیس بنقصها التبذیر والسرف PageV01P317 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0417.png) # وان تولت فاحری (1) آن تجود بها ### | فالحمد منها اذا ما ادبرت خلف # ~~ترجمه : بخلی مکن بدنیا چون روی بتو دارد ، که چون دنیا رو بکسی کند از # ~~اسراف و اتلاف کم نشود، و اگر بر گردد شاید که جوانمردی کنی(2) ، که ~~چون # ~~هیچ نخواهد ماند ، مدح وثنا بماند . PageV01P318 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0418.png) # الباب الثلثون # فی رذائل البخل والشح والامساک # لابات (1) ولا حسن الذین بخلون بما آتیهم الله من فضله # ~~..5 سو # ~~هو خبرا لهم ، بل هو شر لهم ، سیطوفون ما بخلوا به ms193 بوم القیمة . # ~~ترجمه : مپندارند(1) کسانی که بخیلی میکنند بآیچه خدای بایشان داده است ~~از # ~~فضل خود که : آن بهتر است ایشان را ، بلکه آن بدتر است ایشانرا . زود ~~باشد که # ~~آنچه بآن بخیلی میکنند ، طوقی گردانند در گردن ایشان با خرت. # (2) والذین یکنزون الذهب والفضة، ولا نفقونها فی سبیل الله، # ~~..53م # ~~فبشرهم عداب الیم! بوم یحمی علیها فی نار جهنم ، فتکوی بها # - و وه- و و ووه و * وو # ~~جباههم وجنوبهم وظهورهم ، هدا ما کنزتم لا نفسکم! فذوقوا # ~~ما کنتم تکنزون ! ترجمه : آنانکه زر و سیم بگنج مینهند، و در راه خدا # ~~نفقه نمیکنند، ایشان را بعذابی الم بشارت ده ! روزی باشد که آن را در ~~اتش دوزخ # ~~گرم کنند ، و بآن پیشانی و پهلو و یشت ایشان داغ کنند ، و گویند : ~~اینست که # ~~یرای خود گنج نهاده اید! بچشید آنچه نهاده اید ! # (3) الذین یبخلون ویامرون الناس بالبخل ویکتمون ما آتیهم الله ~~PageV01P319 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0419.png) # ~~من فضله . ترجمه : آنانکه بخیلی میکنند ، و مردمان را ببخل میفرمایند ، ~~و # ~~مالی که خدا بایشان داده است میپوشانند . # (4) ومن یوق شح نفسه، فأو لئک هم المفلحون . ترحمه : هر که # ~~از بخل نفس خود نگاه دارد ، ازجملهآ رستگاران باشد . # (5) شرما فی الرجل شح ها لع وجبن خالع0 . ترجمه : بدترین # ~~چیزی که درمردم بود ، بخیلی بود که بآن جزع کند از شدت آن ، و بددلی که ~~بر # ~~دل استیلا کند ، چنانکه گویی دل ازو برخواهد آمد . # (6) خصلتان لا تجتمعان فی مؤمن : البخل ، وسوء الخلق . # ~~ترجمه : دو خصلت در مؤمن جمه نیاید : بخیلی و بدخویی. # (7) ان الله مبغض ثلثة : الشیخ الزانی ، و البخیل المنان ، # ~~و المعیل المحتال(2 . ترجمه : خدا سه کس را دشمن دارد : پیر زنا کننده ~~، و # ~~بخیل منت نهنده ، وصاحب عیال حیلت کننده. # (8) ایاکم والشح ! فانه اهلک من کان قبلکم ، حملهم علی # ~~ان سفکوا دمائهم و بستحلوا(2) محارمهم . ترجمه : بپرهیزید از بخیلی! # ~~که بخل کسی را که پیش از شما بود هلاک کرد . ایشان را بر آن ms194 داشت که ~~خون # ~~یکدیگر بریختند ، و بحرم بکدیگر قصد کردند . PageV01P320 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0420.png) # لا بدخل الجنة بخیل ، ولاخب ، ولا خائن ، ولا سییء # ~~الملکة ، ولا جبار1 ، ولا منان . ترجمه : در بهشت نشود بخیل ، ونه # ~~حیلت آور ، و نه خاین ، و نه کسی که زیردست را بد دارد ، و نه متکبر ، ~~و نه # ~~منت نهنده . # (10) البخل شجرة تنبت فی النار ، فلا یلج فی النار الا بخیل. # ~~ای داء ادوی من البخل. ترجمه : بخل درختی است از دوزخ رسته ، پس در # ~~دوزخ نشود الا بخیل . کدام درد سختتر از بخل . # (11) السخی الجهول احب الی الله من العالم البخیل . لا جتمع # ~~الشح والا بمان فی قلب عبد . ترجمه : سخی نادان بنزدیک خدا ازعالم بخیل # ~~دوست داشتهتر بود . بخل و ایمان در دل یک بنده جمع نیاید. # (12) لا تنبغی للممؤمن ان بکون بخیلا ، ولا جبانا. ترحمه : # ~~نشاید که مؤمن بخیل بود ، ونه بد دل. # (13) قتل رجل علی عهد رسول الله، فقالت(2) باکیة تبکیه(3): # ~~واشهیداه ! فقال النیی علیه السلام : وما بدریک انه شهید ? فلعله # ~~قد کان بتکلم فیما لا بعنیه ، او یبخل بما لا بنقصه . ترجمه : در عهد # ~~پیمبر مردی زا بکشتند ، زنی برو میگریست و میگفت : وا شهیداه ! پیمبر ~~گفت : PageV01P321 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0421.png) # ~~تو چه دانی که او شهید است ؟ تواند بود که او سخن در چیزی کفته باشد که ~~او را # ~~بکار نیامده ، یابخلی کرده باشد با نچه از او کم نخواسته شد ، پس چگونه ~~شهید بود ! # (14) ان الله لیبغض البخیل فی حیونه ، السخی عند مونه . # ~~ترجمه : خدا دشمن دارد بخیل را که درحال حیات بخلی کند ، و بنزدیک مر ک # ~~سخاوت کند ، ومستحق را محروم گرداند . # (15) البخل حامع لمساوی العیوب ، وهو زمام یقاد به الی کل # ~~سوء(1) . ترجمه : بخیلی جمع کنندهآ همهآ عیبها است ، وبخل مهاری بود که ~~بهمهآ # ~~بدیها میکشد. # (16) البخیل مستعجل الفقر ، بعیش فی الدنبا عیش الفقراء، # ~~و حاسب فی الاخرة حساب الاغنیاء. ترجمه : بخیل (2) درویشی بخود # ~~میکشد بتعجیا، و در (3) دنیا [] به ms195 ] عیش درویشان زید ، و بآ خرت حاب # ~~توانگرانش کنند # (17) خیر خصال النساء شر خصال الرحال ، وهی الزهو ، والجبن # ~~و البخل . ترحمه : بهترین خصال زنان بدترین خصال مردان باشد ، و ان ~~تلبر # ~~بود و بددلی . و بخیلی ، چه این سه خصلت دز زنان محمود بود. # (18) النظر الی البخیل بقسی القلب . بشر مال البخیل بحادت # ~~او وارث ! ترجمه : در بخیا نگریستن دل سخت کند . بشارت ده مال بخیل را ~~PageV01P322 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0422.png) # ~~بحادثهای که بدان تلف شود ، یا وارثی که آن را بر گیرد . # 19) عجبت للبخیل ستمجل آلفقر الذی منه هرب ، ویفوته # ~~الغنی الذی اباه طلب1)، فیعش فی الدنیا عیش الفقراء ، و بحاسب # ~~فی الاخرة حساب الا غنیاء. ترجمه : عجب میدارم از بخیلی که درویشی بخود # ~~مکشد و از آن میگریزد ، و توانگری ازو فوت میشود و آن میطلبد ، تا در ~~دنیا # ~~چون درویشان باشد ، و در آخرت حساب توانگرانش (2) کنند . # (20) اباک و مصادقة البخیل ! فانه بقعد عنک احوج ماتکون # ~~الیه (2). کثرة التعلل آیة البخل . ترجمه : بپرهزید از دوست بخیل ! # ~~که درحالی که تو باومحتاجتر باشی ، از تو تحاشی کند . بهانه بسیار ~~آوردن ، نشان # ~~بخل ابود. # (21) سئل علیه السلام عن البخا، فقال : هو ان یری الرحا ما # ~~ده.. و.. # ~~انفقه تلفا، وما امسکهشرفا . ترحمه : ازوعلیه السلام پرسیدند ازبخل، ~~گفتند : # ~~بخل آن بود که مرد آنچه نفقه کند تل شمرد ، و آنچه نگاه دارد شرف را ~~سبب # ~~داند. # جاد ساد ، ومن بخل رذل . ان اجود الناس من اعطی # ~~5--5و # ~~من لا یرجوه ، و ان اعفی الناس من عفا عند قدرته . ترجمه : هر که # ~~جوانمردی کند مهتر شود . و هر که بخیلی کند فرومایه گردد . جوانمرد ~~ترین PageV01P323 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0423.png) # ~~مردمان کسی بود که عطا دهد کسی را که ازو امیدی ندارد ، و عفو کننده ~~ترین # ~~کسی باشد که بنزدیک قدرت عفو کند . # (23) وازوعنی(1) من المال ما حدث لی مخیلة ، او اتعدی به ### | اتعقب منه طغیانا . ترجمه : خدایا ازمن درنوردان # ~~مالی که مرا بآن تکبری حاصل ms196 آید ، یا بان در دریغی(4) افتم ، یا طغیانی ~~بر عقب # ~~آن باشد . # (24) البخیل حارس نعمته ، و خازن ورثته. ترجمه : بخیل نگاه- # ~~دارندهآ نعمت خود بود ، وخازن وارثان خویش . # من کلام الحکماء والدعاة # (25) البخیل ، عفوه عن عظیم الجرم ، اسهل علیه من المکافاة # ~~علی صغیر الاحسان . ترحجمه : بخیل را ، عفو کردن از گناه بزرگ ، آسانتر # ~~باشد از مکافات کردن بر احسان خورد . # (26) الحرص طلب المرء ما لیس هوله، والشح ضنه بماهوله. # ~~ترجمه : حرص آن بود که مرد چیزی طلبد که او را نبود ، وبخل آن بود که ~~چیزی # ~~نگاه دارد که او را بود . PageV01P324 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0424.png) # (27) سئل حکیم : من آلم الناس کلهم؟ فقال : الکثیر همومه # ~~فیما جمعه لغیره. ترحبمه : از حکیمی پرسیدند که : از مردمان که رنجورتر # ~~باشد ؟ گفت : کسی که اندیشه و غم او بسیار بود در جمع مال بسوی غیر خود ~~. # (28) اذا اراد الله بقوم شرا، امرعلیهم شرارهم ، وجمل ارزاقهم # ~~فی ابدی خلائهم . ترجمه : چون خدا بقومی شر خواهد . شرار ایشان را بر # ~~ایشان امیر کند ، و روزی ایشان در دست بخیلان نهد . # (29) الشح اشد البخل ، لان الشحیح هوالذی یشح بما # و بدی غیره، حتی یاخده ، ویشح لما فی ید به ، فیمسکه؛ و # ~~البخیل هوالذی یبخل بما فی یدبه . ترجمه : شح از بخل سختتر، چه # ~~شحیح آن بود که بخل کند بچیزی که در دست دیگران بود ، و بخل کند[بچیزی] # ~~که در دست او بود ، و امساک آن کند ؛ و بخیل آن بود که بخل کند بچیزی ~~که در # ~~دست او بود . # 30) قال بعضهم فی تقسیر قوله تعالی « انا جعلنا فی اعناقهم # ~~اغلالا » : یرید به البخل . ترجمه : در تفسیر این آیت گفتهاند که اهل ~~شقاوت # ~~را میگوید « اغلال بر گردن نهادهایم» : غل بخل است . # (31) ورد علی انوشروان حکیم من الهند، وفیلسوف من الروم # ~~فقال للهندی : تکلم ! فقال : خبر الناس من الفی سخیا، وعند PageV01P325 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0425.png) # ~~الغصب و قورا ، وعند القول متانیا ، وفی الرفعة متواضعا ، وعلی # ~~کل ذی رحم مشفقا . ثم قال ms197 للرومی : تکلم : فقال : من کان بخیلا # ~~ورت عدوه ماله ، ومن قل شکره لم ینل النجح ، و اهل الکذب # # -* وو %~% -5-5-5 %~% 5 # ~~مدمومون ، واهل النمیمة فقراء، ومن لم یرحم سلط علیه من لا یرحمه. # ~~ترجمه : بنزدیک انوشیروان آمد حکیمی ازهند ، وفیلسوفی از روم . هندی را # ~~گفت : سخن گوی! گفت : بهترین مردمان کسی بود که او را سخی یابند ، ودر # ~~وقت خشم با وقار بود ، و در وقت سخن بتأنی کوید ، و در حرمت و رفعت ~~متواضع # ~~بود ، و بر خویشان مشفق . پس رومی را گفت : سخن گوی! گفت : هر که بخیل # ~~بود مال خویشتن را میراث گذارد ، وهر که اندک شکر بود شادی نبیند ، و ~~اهل دروغ # ~~نکوهیده باشد ، وسخن چینان درویش میرند ، وهر که رحمت نکند برو مسلط ~~کند # ~~کسی را که برو رحمت نکند . # (32) سئل عن بعضهم : کیف رات فلانا ؟ فقال لقد صعر فیعینی # ~~العظم الدنیا فی عینه، و کآنما پری السائل اذا رآه ملک الموت اذا # ~~اتاه . ترحمه : از بعضی از فضلا پرسیدند که : فلان را چون دیدی؛ گفت : ~~در # ~~چشم من خورد آمد ، از آنکه دنیا در چشم او بزرگ بود ، وچون سایل رامی ~~بیند # ~~گویی ملک الموت است که بدو آمده . # تابی القلب للاسخیاء الا حبا ولو کانوا فجارا ، وللبخلاء # ~~الا بغضا ولو کانوا ابرارا. ترحمه : دل جز دوستی اسخیا نخواهد اگر چه ~~PageV01P326 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0426.png) # ~~فاجر باشند ، و دشمنی بخیلان نخواهد اگرچه نیکو کار باشنه. # 34) ابخل الناس بماله اجودهم بعرضه ، و اجودهم بما # ~~-5- و # ~~ابخلهم بعرضه . ترجمه : هر که مال بخیلتر بود بعرض سخیتربود ، و هر که # ~~بمال سخیتر بود بعرض بخیلتر بود. # قیل : سال حیی بن ز کریا ابلیس : من احب الناس # ~~الیک، ومن ابغضهم الیک؛ فقال : احبهم الی المؤمن البخیل ، و # ~~ابغضهم الی الفاسق السخی ، اخاف ان تقبل الله عثرته لسخائه1. # ~~ترجمه : ازیحیبن ز کریا روایت است که از ابلیس سئوال کردند(2) که از ~~مردمان # ~~کرا دوستتر داری و کرا دشمنتر ؟ گفت : مؤمن بخیل ms198 را دوست دارم ، و فاسق # ~~سخیرا دشمن . گفتند : چرا : گفت زیرا که بخیل را بخل او شغل مرا ~~کفایتاست، # ~~اما از فاسق سخی میترسم که خدا ازسر گناه او در گذرد بسبب سخاوت او . # (36) البخل ثلثة اضرب : بخل الا نسان ماله ، و بخله بمال # ~~غیره ، و بخله (2) بمال غیره علی نفسه ، وهو اقبح الثلثة . والباخل # ~~بما فی یده فی الحقیقه ابضا باخل بمال غبره علی نفسه، اذالمال عاریة # ~~وه -- # ~~مستردة ، فلا احد اجهل ممن لا بنقد نفسه من العداب العاجل والاجل # ~~بمال غبره . ترجمه : بخل بر سه نوع است : بخیلی بمال خود ، و بخیلی ~~بمال PageV01P327 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0427.png) # ~~دیگران ، [ و بخیلی بمال دیگران ] برخود ، و این از هرسه تباهتر است . ~~و آنکه # ~~بخیل بود بمال خود بحققت بخیل (1) بود بمال دیگران برخود ، چه مال در ~~دست # ~~او عاریتی است که باز خواهند ستد ، پس هیچگس جاهلتر از آن نباشد که ~~درعاجل # ~~و آجل خود را بمال دیگران از عذاب بنرهاند . # (37) سئل انوشروان : ما الشره ، وما البخل ، وابهما اعظم # ~~ضررا ؟ فقال : الشره طلب العمد غبر حقه، والبخل منعه الحق (11 عن # ~~اهله ، والشره اضرهما ، لا نه اصلم الشر ومعدن الظلم ، ومن الشره # ~~البخل . ترجمه : از انوشروان پرسیدند که : شره چیست ، و بخل چیست ، # ~~وضرر ددام بیشتر است: گفت : شره آن بود. که بنده طلب حق دیگران کند ، ~~وبخل # ~~آن بود که حق خود از اهل آن من کند ، و شره بدتر ، که آن اصل ومعدن بخل # ~~است ، و بخل نیز ازشره باشد . # (38) قالت حکماء الهند : ثلثة بجنون علی انفسهم ، ویؤلمون # ~~هه- # ~~ابدانهم : الذی باتی القتال بغیر حنة ، و یقدف نفسه بین الصفوف ، # ~~و یفول : لن بصیبنی الا ما قضی علی ، فلا خلوا من طعنة ، اوضربة # ~~او رمیة ، و ربما قتا : والشیخ الکر الفانی بنکح المراة الشایة # ~~الجمیلة ، فلا تزال تسبه و تتمتع بکا شاب اجمل ، و ربما سعت ~~PageV01P328 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0428.png) # # فی هلا که : والرجل الموسر الذی لا ولد له فیقتر %~% علی نفسه، # # و ms199 رما قتل لماله(2)، و ان عاش عاش[ فی ضر و تؤس %~% . ترحبمه : # ~~حکمای هند گفتهاند : سه ک برنف خود جنایت (4) مکنند ، و خویشتن را الم # ~~میرسانند : کسی که بیسپر بکارزار شود ، وخویشتن را درمیان صفها افاند ، ~~و گوید: # ~~جز آنکه بر من نوشتهاند بمن نرسد ، و ناچاره طعنهای یا ضربتی یا زخمی ~~از تیر بدو # ~~رسد ، وباشد که هلاک شود ؛ و پیرمردی که زن جوان نیکو خواهد ، تا او را ~~دشنام # ~~همیدهد ، و از هرجوانی نیگو تمته میگیرد . وباشد که در هلاک آن پیرسعی ~~کند؛ # ~~و توانگری که فرزند ندارد ، و برخود تنگ فرا گرفته باشد ، و بسیار بود ~~که او را # ~~جهت مال بکشند ، و اگر عمر بود درسختی و تنگی بود . # (39) الحریص ان (3) وجد لم یستر = ، و ان استفاد لم ینفق ، # ~~5 # ~~فیجتمع فی الحریص التعب والشره والبخل . ترجمه : حریص کسی باسد # ~~که اگر مال یابد از رنج آسایش نیابد ، و اگر چیزی بدست آرد خرج نکند . ~~یس # ~~سه خصلت در حریص جمع شود : رنج و شره و بخل (6) . خدای تبارک و تعالی ~~نگاه # ~~دارد بند گان را ازین خصلتهای نا محمود . PageV01P329 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0429.png) # الباب الحادی و الثلثون # ای الشجاعة والنجدة و ثبات القدم # لابات (1) ان الله حب الذین بقاتلون فی سبیله صفا کاآنهم # ~~5 د -5و # ~~بنیان مرصوص . ترجمه : خدا دوست دارد کسانی را که در راه او حرب میکنند # ~~صف صف ایستاده . گویی بناییاند چست دربر یکدیگر ، واستوار بر آورده ، ~~یعنی: # ~~ثابت قدم و یکدل . # (2) ولا تهنوا فی ابتغاء القوم ! ان تکونوا تألمون، فانهم # ~~-5-و # ~~بالمون کما تالمون . و ترجون من الله مالایرجون. ترجمه : سستی مکنید # ~~در طلب دشمنان! اگر شما را رنج میرسد ایشان را نیز همچنان [رنج ] میرسد ~~، # ~~و شما امید میدارید از خدای تعالی که ایشان [ امید ] ندارند ، پس شما ~~بتحمل رنج # ~~اولیتر باشید. # (3) ولا تهنوا ، ولا تحز نوا ! و انتم الا علون ان کنتم مؤمنین. # ~~ترجمه : سستی مکنید ، و اندوهگین مباشید! که ms200 شما غالب آیید اگر مؤمناند ~~. # (4) ما ابها الذین آمنوا ! اصبروا، وصابروا ، ورا بطوا ! # ~~یاایها الذین آمنوا اذا ضر بتم فی سبیل الله فتبینوا ! ترجمه : ای ~~مؤمنان! PageV01P330 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0430.png) # ~~صبر کنید ، و با یکدیگر بصبر نورد کنید ، و در راه خدای جهاد کنید ، ~~ثبات # ~~نمائید ! # اذا لقیتم فئة فاثبتوا ! و ثبت اقدامنا ، وانصر ناعلی القوم # ~~الکافرین ! ترجمه : چون گروهی را بینید از دشمنان ثبات نمایید! در دعا # ~~مؤمنان را میآموزاند که بگویید که : «ما را ثبات قدم ده، و بر کافران ~~یاری کن!» # ~~تا بداتید که نصرت برثبات قدم موقوف است . # (6) ان الله حب الشجاعة ولو علی فتل حیة . ترجمه : خدا شجاعت # ~~دوست دارد اگرچه کشتن ماری باشد . # (7) ان الله حب النکل علی النکل . قیل : بارسول الله ! وما # ~~النکل علی النکل ؟ قال : الرجل القوی المجرب علی الفرس القوی # ~~المجرب المبدی المعید. ترجمه : فرمود که خدا «نکل» بر « نکل » را # ~~دوست دارد . گفتند : پارسول الله! « نکل » بر « نکل » چه باشد ؟ گفت : ~~مردی # ~~قوی آزموده براسبی قوی آزموده که بدو هرچه آغاز کند با خر تواند رسانید ~~. # (8) اذا اراد الله بعبد خیرا حعل صنائعه فی اهل الحفاظ . ترجمه : # ~~چونخدای به بنده خیرخواهد ، ترتیب افعال ستودهآ او را با اهل محافظت و ~~شجاعت # ~~مصروف کند . # (9) وذکر الخیل عند النبی علیه السلام، %~% فقال : %~% بطونها ~~PageV01P331 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0431.png) # ~~-5* # ~~نز، وظهورها حرز(1). الخیر معقود ننواصی الخیل27) . ترجمه : ذکر # ~~اسبان کودند در پیش پیمبر علیهالسلام . گفت : شکمهای ایشان گنجست ، ~~وپشتهای # ~~ایشان حصار ، خیر بناصیهآ ایشان باز بسته است ، یعنی : بدیشان جهاد ~~کنند . # 10) ثستوا آجالکم بین ابصارکم، وقصروا من الاهل ، # ~~5 # ~~و استحیوا من الله حق الحیاء ! ترجمه : اجلهای خود را در پیش چشم دارید ~~، # ~~و امل کوتاه کنید ، و از خدا شرم دارید چنانکه باید شرم داشت! # )اللهم انی اعوذ بک من دنیا تمنع الاخرة، و اعود بک # ~~5-- -5- و.ه # ~~من حیوة تمنع خیر المماة . ترجمه : خدایا بتو پناه میگیرم از دنیایی که # ~~خیر آخرت منه کند ، و ازحیاتی که ms201 از وفات خیر باز دارد ، یعنی : حیات ~~با بددلی # ~~وموت شهدا. # 12) قال لا بنه محمد : تزول الجبال ، ولا تزل ! عض علی # ~~ناجذک ، اعر الله حمجمتک ، تد فی الارض قدمک ، ارم ببصرک # ~~أقصی القوم ، وغض بصرک ، واعلم ان النصر من عندالله(3)! # ~~ترحیمه : با پسر خود محمد حنفیه فرمود که : کوهها زائل شود ، و تو زایل ~~مشو! PageV01P332 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0432.png) # ~~دندان بفشار ، کاسه سر بعاریت بخدا ده ، پای میخی کن در زمین ، چشم ~~بردوردرین # ~~قوم افکن ، و سر درپیش افکن ، و نصرت از خدا دان ! # و کان درعه صدرا لا ظهر لها ، فقیل له : الا تخاف # ~~ان توتی قبل ظهرک؟! فقال : اذا آمکنت عدوی من ظهری ، فلا # ~~ابقی الله علبه ! ان ایقی علی . ترجمه : زره او علسه السلام پشت نداشتی ~~، # ~~ییشی بیش نبودی. گفتندی : نمیترسی که از پس پشت تو در آیند؟! فرمود : ~~اگر # ~~دشمن را از پس پشت تمکین دهد ، خدا برو ابقا مکناد! اگر او مرا ابقا ~~کند . # (14) و قیل له فی بعض حرو به : ان جالت الخیل ، فاین نطلبک؟ # # فقال : حیث تر کتمونی. %~% ترجمه : او را گفتند اگر در بعضی حربها # ~~سواران جولان کنند ، تو را کجا طلبیم ؛ گفت : آنجا که بگذاشته باشید . ~~یعنی : # ~~ازجای بنروم از ثبات. # 15) ابها الناس ! الا تقتلوا ، تموتوا . والله لا لف ضربة بالسیف # ~~علی راس(1) علی بن ابی طالب ، اهون من میتة فی الفراش . ترجمه : # ~~ای مردمان ! اگر شما را بنکشند ، بمیرید . بخدای که هزار ضربت برسر پسر # ~~ابوطالب ، آسانتر از یک مرگ بر فراش . # (16) و الله لا بن ابی طالب آنس بالموت من الطفل بثدی امه . # ~~ترجمه : بخدا که پسر ابوطالب بمرگ انس بیش از آن دارد ، که طفل به # ~~یستان مادر. PageV01P333 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0433.png) # 17) من لم یبال متی حتفه علیه ساقط، فجنانه فی الملمات # ~~را بط . ترحجمه : هر که باک ندارد که مرگ او کی برو افتد ، دل او در ~~حوادث # ~~بقوت و ثابت بود. # (18) من آکثر فکره فی العواقب، لم یشجع . المنیة ولا ms202 الدنیة # ~~ترحجمه : هر که در عواقب نظر بسیار کند ، دلیری نکند . مر گ و احتراز ~~از عار # ~~و دنائت بهتر . # (19) اذا هبت امرا ، فقع فیه! فان شدة توقیه اعظم مما تخاف # ~~منه . ترجمه : چون از کاری ترسی ، خویشتن درو (2) افکن ! که سختی ~~احتیاط # ~~و خوف بیشتر از آن چیز بود که ازو میترسی. ### | -- # (20) والله لا ابالی وفعت علی الموت ، او یفع الموت علی . # ~~ترجمه : بخدا که باک ندارم که من بر مرگ افتم، یا مرگ برمن افتد . # (21) قال : دعاء للمجاهدین : واعفه من الجبن ، والهمه الجرءة، # ~~وارزقه الشدة ، وابده بالنصر ! فان ختمت له بانسعادة ، فبعد # ~~ان جتاح (3) عدوک بالقتل(4) . ترجمه : در دعای مجامداز فرماید که: # ~~ایشان را ازبددلی عافیت ده ، ودلاوری الهام ده ، وسختی و ثبات روزی کن، ~~وبنصرت PageV01P334 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0434.png) # ~~قوتده ؛ و اگر ختم کار او برسعادت شهادت خواهد بود ، بعد از آن کن که ~~دشمن را # ~~بقتل نیست کرده باشد ! # 22) امر الله بالثبات عند اللقاء، والصبر ، والطاعة لولی الامر، # ~~و ترک التناز ع وذ کر الله . و وعد من فعل ذلک ان بکون معه ، ومن # ~~کان معه فلا غالب له . ترحجمه : خدا بثبات فرمود در جنک، وصبر وطاعت # ~~خداوند گار ، و نرک تنازع ، و یاد خداکردن . و وعده داد کسی را که چنین ~~کند # ~~بدانکه خدا با او باشد، و هر که خدا با او بود برو غلبه نکنند. # (23) تثبتوا ! تسلموا . ولا تعجلوا ! فتندموا . ترجمه : ثبات نمایید! # ~~تا سلامت یابید . و تعجیل مکنید ! که پشیمان شوید. # (64) انواع الشجاعة خمسة : سبعیه ، کمن اقدم لثوران غضبه: # ~~بهیمیة ، کمن اقدم فی طلب مشتهاه؛ و تجر بیة ، کمن حارب # ~~مرارا، فظفر ، فاقدم و ثوقا الظفر ؛ وحهادیة ، کمن اقدم ذما # ~~عن الدین : و حکمیه ، وهی ما بکون علی الوجه الذی بنبغی . # ~~-- # ~~متوسطا بین طرفی الا فراط والتفریط . ترجمه : انواع شجاعت پنجست : # ~~سبعی ، چنانکه کسی در جوشش غض اقدام نماید؛ و بهیمی ، چنانکه کسی درطلب # ~~عتماد کند بر آن ، واقدام کند . وجهادی، چنانکه کسی بجهت ms203 دفه دشمنان از ~~دین # ~~بتهور ، ونه مایل ببددلی ، بل میان هردو . PageV01P335 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0435.png) # (25) الشجاعة علی نوعین : شجاع عند ورود الا فة ، و نزول ### | -5 # ~~البلیة ؛ وشجاع فی المباطشة . فان احتمعا فی الملک ، فهو اهیب # # فیهما ؛ وان عدم نوع المباطشة ، %~% ففی النوع الا خر کفایة. # ~~ترجمه : شجاعت دونوع است : یکی آنکه بنزدیک رسیدن آفت و حادثه بود ، و ~~در # ~~وقت نزول بلا؛ و دیگر آنچه مباطشه و مصارعت باشد . یس اگر هردو [در] ~~پادشاه # ~~جمع (2) آید ، درهر دو صاحب هیبت بود : و اگر نوع مباطشه نداشته باشد ، ~~نوع # ~~دبگر او را کفایت بود در کارها . # (26) سئل حکبم : ای شیی، ازین بالناس ؟ قال : اما العلماء ، # ~~فلزوم السیرة المرتضاة ؛ واما الشجاع ، فالظفر ، والعفو بعد الظفر . # ~~ترحجمه : از حکیمی پرسیدند که : چه چیز مردم را آراسته دارد ؛ گفت : ~~علما را # ~~برسیرت پسندیده رفتن ، وشجاعان را ظفر و عفو بعد ازظفر . # (27) الملک بطلب خلاص الکل ، لا خلاص نفسه ؛ والمحارب # ~~بطلب بقاء نفسه ، لا بقاءالکل . ترجمه : پادشاه خواهد که همه خلاص # ~~یابند، تا خود را خلاص دهد ؛ و مبارز خواهد که بقایابد تا بسبب او ~~دیگران بقا # ~~یابند . درین تفضیل شجاعت است برملک . PageV01P336 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0436.png) # (28) لا بنبغی ان یشوب النجدة بغی ، ولا الحلم حقد . لا تخافوا # ~~الموت ! فان مرارته فی خوفه . ترحمه : باید که با دلیری ستم نیامیزد ، ~~و # ~~با حلم کینه . از مرگ مترسید ! که تلخی او در ترس اوست . # 29) ننیت الدنیا علی اربعة آر کان ، تصلح بأمور اربعة : # ~~- # ~~بنیت علی الرغبة ، والشهوة ، والغداء ، ومنع البیضة ؛ فتستصلح # ~~الرغبة بالقصد ، والشهوة بالعفة ، والغداء بالمسکنة ، ومنع البیضة # ~~با لنجدة . ترجمه : دنیا را بر چهار رکن نهادهاند ، و این چهار بچهار ~~چیز باصلاح # ~~آید : بر رغبت ، و شهوت ، وغذا ، و منع کردن از بیضه ، یعنی : از حریم ~~ملک ؛ # ~~و رغبت بمیانه زیستن باصلاح آید ، وشهوت بعفت ، و غذا بدرویشی ، یعنی ~~که اگر # ~~احتیاج بیکدیگر نبودی غذا مهیا نشدی ، و منع از بیضه و حریم بدلیری و # ~~شجاعت . # (30) قیل ms204 لفیلسوف : ان ابنک قتل فی حرب کذا . فقال : ذاک # ~~لنسبة منی. فاتی آخر وقال : لم یهتل(2) ، ولکنه سبی . # ~~فقال : ذاک (3) لنسبة الی امه . ترجمه : حکیمی را گفتند : پسرت را در # ~~فلان حرب بکشتند . گفت : آن از نسبت است که بمن داشت . یکی دیگر بیامد # ~~گفت : نکشتند ، دستگیر کردند . گفت : آن از نسبت است که از مادر داشت . PageV01P337 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0437.png) # (31) اجمع فی شجاعتک بین بدار لا(1) حدة فیه، وریث # ~~غفلة معه ! تفز منها بالحظ الا وفر . ترجمه : درشجاعت جمع کن میان ~~شتابی # ~~بی حدت و تهور ، و میان درنگی بیغفلت و تهاون ! تا حظ وافرتر یافته ~~باشی از # ~~شجاعت. # (32) قال الا شکندر لقواده : اذا ظهرتم علی اعدائکم . فنادوا # ~~رجالکم، باحسن اسمائهم! فقد رابت رجلا فی وقعة «دار1(2)» ، # ~~و فی بده سیف فصیر ، ههلت نه : با اسوار ! ما بال سیفک قصیرا ؟! # ~~فقال : ان کان سیفی قصیرا، فان قلبی طویل ، و نشاطی علی مایری # ~~انملک . وشد عند ذلک علی العدو ، فاثر فییهم اثرا عجیبا ، و نکی # ~~نکایة بالغة . ورایت آخر اسمه « آندرئیا(3)» ای : «شجاء » # ~~فقلت له : باشحاء ! کن کاسمک فی فعلک! فشد علی العدو ، وهو # ~~نقول : انا شجاع کاسی، فما زال بنکی حتی کشف العدو. ورایت # ~~رحلا قصیرا اسمه «فهد» ، فهلت له : با فهد ! لتظهر نحدتک # ~~لا صحابک ! فاستقر(4)، وهاح ، و شد علی القوم، و نکی. فکان # ~~هؤلاء الثلاثة اصحاب الفتح واسباب النصر . ترجمه : اسکندر سرهنگان ~~PageV01P338 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0438.png) # ~~را گفت : چون محاربت دشمنان روی دهد ، مردمان خود را بنامهای نیکوتر # ~~خوانید ! که من مردی را دیدم در حرب « دارا» که شمشیر کوتاه در دستداشت ~~، # ~~گفتم : ای سوار! چرا شمشیر تو کوتاهست ؟! گفت : اگر شمشیر من کوتاهست ، # ~~همت من دراز است ، ونشاط بر آنچه ملک فرماید . پس حمله برد ، و اثری ~~عظیم # ~~بکرد ، و نکابتی تمام با دشمنان نمود . دیگری را دیدم نام او « آندرئا ~~(1)» بزبان # ~~یونانی یعنی : شجاع ، گفتم : ای شجاع ، چون نام خودباش! حمله بردشمن ~~برد(2) ، # ~~و گفت : منم شجاع چوننام خود ms205 ، و نکایتی کرد چنانکه صف دشمن بدرید . ~~مردی # ~~دیکر کوتاه دیدم ، که او را « یوز » خواندندی ، گفتم : ای یوز! دلیری ~~خود # ~~بر یاران ظاهر کن! از جای خود برآمد ، و حمله برد(3) ، و نکایتی تمام ~~بکرد . # ~~پس اصحاب فتح و اسباب نصرت این سهشخص بودند . # و مانند اینست آنچه معویه گفت : تا که در صفین هزیمت میشدم ، چون این # ~~سه بیت در خاطر من آمد ، ثبات کردم تا کار بحکمین رسید. ### | شعر : # ایت لی عفتی و ابی بلائی ### | و اخذی الحمد بالثمن الربیح # و اقدامی علی المکروه نفسی ### | و ضربی هامة البطل المشیح PageV01P339 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0439.png) # فولی کلما جشات وجاشت ### | مکانک تحمدی او تستر یحیی # ~~ورفی اأجبن عار وفی الا قدام مکرمة ### | و من بفر فلا ینجوا من القدر # ~~2- آین سه بیت در تسمهماپر اس ارتو از روی شرح نهج البلاغه ابن # ~~برزبانآی چاپ قاهره 1354 ص 204 هم آمده است . PageV01P340 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0440.png) # الباب الثانی وافسول # فی العقة و قمع الشهوات # الا بات (1) زین للناس حب الشهوات من النساء و البنین و # ~~القناطیر المقنطرة من الذهب والفضة والخیل المسومة والا نعام # ~~والحرث ، ذلک متاع الحیوة الدنیا ، والله عنده حسن المآب . # ~~ترجمه : در دل مردمان آراسته گردانیدهاند از زنان و پسران وستوران و ~~کشتزارها، # ~~اینست متاع زند گانی دنیا ، و بنزدیک خدای است باز گشتن نیک . ### | سروه # (2) والله یرید ان بتوب علیکم ویرید الذین بتبعون الشهوات # ~~ان تمسلوا میلا عظیما . ترجمه : خدای خواهد که شما را توبه دهد ، و ~~کسانآی # ~~که متابعت شهوات و آرزوها میکنند میخواهند که از راه بجنبید و بآن میل # ~~کنید # (3) فخلف من بعدهم خلف (1) أضاعوا الصلوة واتبعوا الشهوات، # ~~- # ~~فسوف بلقون غیا . ترحجمه : از بعد ایشان مردمانی پدید آمدند که نماز ~~ضایع # ~~کردند [ و در یی شهوتها برفتند]، زود باشد که بدوزخ شوند . PageV01P341 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0441.png) # (4) الذین کفروا بتمتعون و بأکلون کما تا ل آه تعهم # ~~و النار مثوی لهم . ترحبمه : کفار از دنیا تمتع میگیرند و میخورند ~~چنانکه ms206 # ~~چهارپایان خورند ، آتش جایگاه ایشانست. ### | - # (5) ذرهم بأکلوا و یتمتعوا و بلههم الامل فسوف علمون . # ~~ترجمه : دست ازیشان بدارتابخورند وتمتع گیرند ، و امل ایشان را مشغول ~~گرداند، # ~~و زود باشد که بدانند . # الاخبار (6) ان الله حب البصر النافذ عند مجییء الشهوات ، # ~~و العقل الکامل عند نزول الشبهات . ترحجمه : خدا دوست دارد بصری نافذ # ~~را بنزدیک شهوتها ، و عقلی کامل را نزدیک پدید آمدن شبههها . # (7) قال عیسی : اجیعوا اکباد کم ، و اعرو احساد کم ، لعل # # قلو کم تری الله تعالی. %~% ترحمه : عیسی علیه السلام گفت : جگرهای ~~تان # ~~گرسنه دارید ، و تنهای تان را برهنه! تا باشد که دلهای شما خدا را ~~بیند . # (8) ما ترک عبد اکلة تشتهیها الا کانت له درجه فی الجنة. # ~~ترجمه : هیچ بنده خورشی که او را آرزوی آن بود دست بندارد الا که او را ~~در # ~~بهشت درجهای باشد . # (9) الؤمن با کل فی معاء واحد ، والکافر بأکل فی سبعة # ~~امعاء . ترحمه : مؤمن در یک روده خورد ، و کافر در هفت روده ، یعنی : ~~مؤمن # ~~قانه بود ، وکافر حریص. PageV01P342 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0442.png) # 10) التساء حائل الشیطان . ما ترکت بعدی فتنة اضر علی # ~~الرحال من النساء . ترجمه : زنانهامداهول(1) دیوان باشند . هیچ فتنهای ~~بعد # ~~از من بدتراز فتنهآ زنان نیست . # 11) من وقی ما بین لحییه وما بین رجلبه دخل الجنة . ترجمه : # ~~هر که را از شر دهن و فرج نگاه دارند (2) در بهشت شود . # (12) زناء العیون النظر . ترجمه : زتای چشمها نظر بود . # (13) من وفی شر فبقه وذید به ولقلقه فقد وفی من کل شر # ~~ترحیمه : هر که را از شر شکم و فرج و زبان نگاه دارند از همهآ شرها ~~نگاه داشته # ~~باشند. # (14) حفت الجنة بالمکاره ، و حفت النار بالشهوات . ترجمه : # ~~بهشت محفوف است بمکاره ، و دوزخ محفوف است بشهوات و آرزوها . # 15) تلث اخافهن علی امتی من بعدی : الضلالة بعد المعرفة ، # ~~و مضلات الفتن، وشهوة البطن و الفرج . ترجمه : سه چیز است که # ~~برامت خود از آن میترسم : ضلالت بعدازمعرفت ، و فتنههای گمراه کننده ms207 ، ~~و شهوت # ~~شکم و فرج . # لا شی ابغض الی الله من بطن ملان . ترجعه : خدا هیچ # ~~دشمن تر از شکم پر ندارد . PageV01P343 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0443.png) # (17) من عشق فعف فکتم فمات فهو شهید . ترحجمه : هر که عاشق # ~~شود و عفت نماید و بپوشد تا بمیرد شهید باشد . # 18) من کلامه : عبد الشهوة آذل من عبد الرق . ترجمه : بندهآ # ~~شهوت از بندهآ بند گی خوارتر بود . # ~~نفس وآرزوها یابند . # (20) الهوی عدو العقل . ترجمه : هوای نفس دشمن عقل بود. # (21) العقل وزیر ناصح ، والهوی وکیل فاضح . ترجمه : عقل # ~~وزیر نیکخواه بود ، و هوای نفس و کیلی رسوا کننده . # (22) العقل صدیق مقطوع ، والهوی عدو متبوع . ترجمه : # ~~عقل دوستی است ازو ببریده ، وهوای نفس دشمنی متابعت کننده . # (23) ومن کتاب له : الا و ان امامکم قد اکتفی من دنیاه # و * -5- # ~~بطمریه ، و بشد فورة جوعه بقرصیه . الا و انکم لا تقدرون علی # ~~ذلک، و لکن اعینو نی بورع واحتهاد ! فوالله ما کنزت من دنیا کم # ~~تبرا، ولا ادخرت من غنا ئمها وفرا، ولا اعددت لبالی ثویی طمرا . ولو # ~~شئت لاهتدیت الطریق الی مصفی هدا العسل، و لباب هدا القمح # ~~ونسائج هذا القز . ولکن هیهات ان بغلبنی هوای، ویقودیی جشعی ~~PageV01P344 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0444.png) # ~~لی تخیر الاطعمه، ولعل بالححاز او بالیمامة من لاطمع له فی القرص، # ~~ولا عهد له بالشبع ؛ او ابیت مبطانا(1) وحولی بطون غرتی و اکباد # ~~حری ، فا کون کما قال القائل: # و حسبک داء ان تبیت سطنة ### | و حولک اکباد تحن الی القد # -5 # اقنع من نفسی بان بقال : امیر المؤمنین، ولا اشار کهم فی مکاره # ~~الدهر ؟! أوا کون اسوة لهم فی جشوبة(2) العیش، فما خلقت لیشغلنی # ~~کل الطیبات کا لبهیمة المر بوطة ، همها علفها ، او المرسلة شغلها # ~~تقممها ، تکترش (3) من اعلا فها ، و تلهوا عما یراد بها . وایم الله # ~~مینا استثنی فیها مشیئة الله لا روضن نفسی ریاضه تهش معها الی # ~~القرص اذا قدرت علیه مطعوما ، و تقنع بالملح مادوما ! اتمتلی ، # ~~السائمة من رعیها فتبرک ، و تشبع الربیضة ms208 من عشبها فتر ض ، # ~~و ا کل علی من زاده فیهجم ؟! قرت اذا عینه اذا اقتدی # ~~بعد السنین المتطاولة بالبهیمة الهاملة والسائمة المرعیة(4) ! PageV01P345 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0445.png) # ~~ترحجمه : بمولانا و سیدنا و مقتداناعلی علیه السلام رسید که : سها حنیف ~~که عمل # ~~او بود در بصره بمهمانی رفته است . او را ملامتها نوشت . فصلی از آن ~~نامه اینست : # ~~بدانکه امام شما بدو خلقان از دنیا کفایت کرده است ، وسختی گرسنکی خود ~~را بدو # ~~قرص علاج میکند . بدانید که : شما بدین قادر نباشید ، لیان مرا باری ~~دهید # ~~بیرهیز کاری و مجاهدت کردن ، که بخدا که از دنیای شما زر ساوی[1) در ~~گنج # ~~ننهادهام ، و از غنیمتهای دنیا مال بسیار بذخیره ننهادهام ، و این ~~جامهآ کهنهآ خود را # ~~پاره ساختهام که بر آنجا دوزم . و لیکن هیهات که هوی برمن غالب شود ، و ~~حرص # ~~مرا براختیار طعامها دارد ، و باشد که در حجاز ویمامه درویشی بهد گرسنه ~~که اورا # ~~طمع آن باشد که قرصی باو رسد ، با یاد ندارد که سیر خورده است یا نه ! ~~یعنی : در # ~~ملک من درویشی بود گرسنه . یا چگونه شب گذارم با شامی یر و حوالی من # ~~شگمهای گرسنه و جگرهای تشنه ، تا چنان باشم که شاعر گوید : «تمام ~~لئیمیباشد # ~~که شب گذاری با شکمی یر ، و حوالی تو شکمهایی باشد آرزومند یارهٔ‌ یوست # ~~ناییراسته 5 . من بدین قانع شوم که مرا «امیر المؤمنی ، خوانند ، وبا ~~مؤمنان # ~~مشار کت نکنم در مکاره بروز گار ، تا ایشان را نشانی و پیشوایی نباشم ~~در درشت عیشی؟! # ~~یعنی : چون مرا درین حال بینند بدان حالخوشدلشوند ، مرا نیافریدهاند ~~تابخوردن # ~~خورشهای خوش مشغول شوم ، چون چهارپای فرو بسته که همهآ قصد و همت او ~~بعلف # ~~او باشد ، یا چون چهارپای فرو گذاشته که کار او خاصه رفتن باشد که شش ~~از علف # ~~یرمیکند ، و از آنچد او را برای آن دارند مشغول و غافل . سوگند میخورم ~~بخدا # ~~سو گندی که در آن بمشیت خدا استشنا ms209 میکنم ! یعنی : بخدا که اگر خدا ~~خواهد : PageV01P346 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0446.png) # ~~نفس خود را ریاضتی فرمایم که چنان شود که اگر قرصی یابد خوشدل گردد چون # ~~خود را بر آد قادریابد ، ودرباب نان خورش بنمکی قانع باشد . سیر بخورد ~~چهاریای # ~~چریده از چریدن خود ، یس فرو خسبد، و گوسفند در مرغزار شکم پر کند پس # ~~یخفتد ، و علی از زاد خود چون ایشان بخورد و بخسبد؟! روشن باد چشم او ~~اکر # ~~بعد از سالهای دراز بچهارپابان فرو گذاشته و ستوران سر بداده اقتدا ~~خواهد کرد ! # (24) واکسر شهویی عن کل محرم وازو حرصی عن کل ماثم. # ~~ترحمه : شهوت مرا بشکن از آنچه منه کرده باشی ، و حرص مرا درنوردان از # ~~هروبالی وبزه. # (25) قد الهاهم سماع المغنیات(2) واتباع الشهوات، وجعلوا # ~~مکان السهر فی الجهاد والکون علی متون الجباد المنام # ~~علی المهاد . ترجمه : در صفت اهلدنیا ونفاق میگوید که؛ شنیدن آواز ~~مطربان # ~~و متابعت شهوات ایشان را مشغول گردانیده است . و بجای بی خوابی در جهاد ~~، و # ~~بودن برپشت اسبان ، در مهدهای خوش میخسبند و غافل روز گار میگذرانند . # (26) استهینوا بالموت کیلا تموتوا ، و امیتو الشهوات تخلدوا، # ~~ما بتمیرید ، و بمیرانید سهو تهارا ل فمیسه بمییدو مالارمت عدل کمید تا ~~نجات # ~~یابید PageV01P347 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0447.png) # 27) داوا الغضب بالصمت ، وداوا الشهوة بالغضب! فان من # ~~غضب علی نفسه من تناول المساوی شغل عنها(1) . ترجمه : خشم را # ~~بخاموشی مداوا کنید .[ وشهوت را بخشم]! که هر که برنفس خود خشم گیرد از # ~~تناول کارهای بد ، از آن مشغول شود ، و بدان التفات تنماید . # (28) لیس العجب ممن طفئت(2) عنه الشهوات ان بصیر فاضلا، # ~~ولکن العجب ممن نجاذ بته الشهوات وهو فاضل . ترجمه : عجب نیست # ~~از کسی که از شهوات معترض (؟) نباشد و فاضل گردد ، عجب از کسیست که ~~شهوات # ~~او را از جهات مختلف میکشد و او فاضل شود ، یعنی : فضایل حاصل کند . # (29) احدر الشهوات ! فانها مذهلة لعقلک ، مهجنه لرایک ، # ~~شانئة لعرضک ، شاغلة لک عن عظیم امرک . ترجمه : از شهوات حذر ms210 کن # ~~که آن عقل تو را مشغول کند ، و رای را فرومایه و رکیک گرداند، و عرض را # ~~معیوب کند ، و تو را از کار مهتر باز گرداند . # (30) قال حکماء انهند : اثنان من الناس بنغی ان بتباعد منهما : # ~~- # ~~احدهما الذی بقول : لا ثواب ولا عقاب ولا معاد ولا بر ولا اثم ؛ ### | 8---و # ~~والاخر الذی لایملک شهوته ، ولا ستطیع ان بصرف قلبه و نصره # ~~عن شهو ته() . ترجمه : حکمای هند گفتهاند : از دو ک دور باید بود : یکی ~~PageV01P348 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0448.png) # ~~آنکه بثواب و عقاب ایمان ندارد ، و بمعاد بنگوید ، و نیکوکار « بزه کار ~~را یکسان # ~~شمرد . و دیگر آنکه مالک شهوت خود نباشد . و دل و چشم خهد را از آرزوی ~~خود # ~~بنتواند گردانید # (31) اذا اتسعت القدرة فلت الشهوة . ترحمه : چون قدرت دست دهد # ~~شهوت با کم آید . # 32) ما اصعب علی %~% کثیر %~% الشهوات ان بکون فاضلا ! # ~~ترجمه : کسی که بسیار شهوت بود دشوار بفضایل رسد ! # (33) من کانت همته ما بدخا فی بطنه، فقبمته ما خرج من بطنه. # ~~ترحمه : هر که همت او آن بود که در شکم او شود ، قیمت او آن بود که از ~~شگمش # ~~بیرون آید. # (34) قیل لسقراط فی مرضه : الا نذبح لک طائرا! فقال : قلوب # ~~المغر قین فی المعرفة بالحقائق . منابر الملائکة ؛ و بطون المتلذ ذین # ~~بالشهوات ، مقابر الحیوانات الهالکة. ترجمه : سقراط را در بیماری # ~~گفتند : بسوی تو مرغی بکشیم ؛ گفت دلهای کسانی که درباب معرفت حقایق ~~غرقه # ~~باشد ، و در معرفت مبالغت کنند ، منبرهای فرشتگان بود ؛ و شکم کسانی که ~~از # ~~شهوات لذت طلبند، گورستان حیوانات هلاک شده باشد . # 35) اذا ابصرت العین الشهوة ، عمی القلب عن الاختیار. # ~~ترجمه : چون چشم شهوت ببیند ، دل کور شود و از اختیار باز ماند . PageV01P349 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0449.png) # 36) شهوات الدنیا تتحرک بقدر . ترجمه : شهوات دنیا بحکم و # ~~و تقدیرش در حر کت آید. # 37) اذا اقبلت الحکمة خدمت الشهوات العقول، و اذا ادبرت # ~~خدمت العقول الشهوات . ترجمه : چون حکمت روی نماید شهوات خدمت # ~~عقلها ms211 کند ، وچون پشت بگرداند عقلها خدمت شهوات کند. # 38) انما بعدت الا نفس من الباری تعالی ، من احل ابثارها # ~~الشهوات ، و وقوعها فی الخطایا . ترحمه : دوری نفسها از خدای تعالی از ~~آن # ~~بود که شهوات و لذات را ایثار کنند ، و از آن سبب در خطا و گناهان ~~افتند . # (39) ان الله لم یخلق الا نسان للقناء ولا للبقاء ، ولکن خلقه # ~~-- # ~~وخلق العقل له لیستعمله فی (1) فضائل النفس او شهوات البدن. فمن # ~~اختار شهوات البدن ناله تغیر البدن ، ومن اختار فضائل النفس نال # ~~البقاء والخلود . ترجمه : خدای تعالی خلق را برای فنا نیافریده است و ~~نه برای # ~~بقا ، ولیکن مردم را بیافرید وعقلش بداد تا آنرا درجای طلب فضایل نفس ~~بکاردارد # ~~یا در دفع شهوات ازبدن . پس کسی که اختیار کند شهوات بدنی را آسیب ~~تغیربدن # ~~بدو رسد ، و هر که فضایل نفس اختیار کند ببقای جاودانه رسد . PageV01P350 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0450.png) ### | شعر : # ~~- # ~~مت اذا اعطیت بطنک سؤله ### | فرجک نالا منتهی الشر اجمعا PageV01P351 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0451.png) # فی الخلة والصدالفه # ات (1) و اذکروا نعمة الله علیکم، اذکنتم اعداء، فالف # ~~5- وو سرده-ه-5 # ~~بین قلو بکم ، فاصحتم بنعمته اخوانا . ترجمه : یاد کنیدنعمت خدا بر ~~شما، # ~~که شما دشمنان بودید ، میان دلهای شما تالیف داد ، تابنعمت او برادران ~~گشتید . # (2) الا خلاء بومتد بعضهم لبعض عدو الا المتقین . ترجمه : # ~~دوستان روز قیامت دشمن یکدیگر شوند ، الامتقیان که دوستی ایشان بماند . # (3) انما المؤمنون اخوة . ترحبمه : مؤمنان برادران یکدیگرند. # 4) و نزعنا ما فی صدورهم من غا، اخوانا علی سرر متقا بلین . # ~~ترجبمه : در آخرت کینه از دلهای ایشان ببریم ، برادرانی باشند برتختها ~~دشسته # ~~مقابل یکدیگر. # 5) ولا تجعل فی قلوبنا غلا للذین آمنوا . ترحجمه : خدایا دردلهای # ~~ما کینهآ مؤمنان مگذا.. # (6) ان الذین آمنوا وعملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا. # ~~برجمه : کسانی که ایمان آوردهاند و عمل صالح کنند خدا ایشان را عمل ~~صالح دهد . PageV01P352 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0452.png) # الا خبار (7) المؤمن مالفة ، ولا خبر فیمن لا بألف ولا یؤلف. # ~~ترجمه : مؤمن الف گیرنده بود ، و ms212 خیر نباشد در کسی که ألف نگیرد و با ~~او ألف # ~~نگیرند . # (8) المؤمن اخو المؤمن . ترجمه : مؤمن برادر مؤمن بود. # (9) قال الله : وجبت محبتی للمتحابین فی ، والمتجالسین فی ، # ~~و المتباذلین فی ، والمتزاورین فی . ترجمه : خدای کفت : واجب شددوستی # ~~من کسانی را که برای من بایکدیگر دوستی کنند ، و برای من بایکدیگر ~~مجالست # ~~کنند . و یکدیکر را عطا دهند ، و بزیارت یکدیگر روند . # 10) وسمع واحدا تقول فی دعائه : اللهم لا تحوجنی الی احد ### | -5- # ~~من خلقک ! فقال له : مهلا ! ان الله خلق الخلق ، ولم یغن بعضهم # ~~9د # ~~عن بعض . ترجمه : پیغمبر علیه السلام از یکی شنید که میگفت : خدایا مرا # ~~بهیچکس محتاج مکن از خلق خود ! فرمود که : آهسته باش! و درنگ کن ! که # ~~خدا خلق را بیافرید، و از یکدیگر بی نیازی نداد . # 11) رأس العقل بعد الا مان ، التودد الی الناس . ترجمه : اصل # ~~عقل بعد از ایمان بخدای ، دوستی نمودن با مردمان بود. # (12) المرء مع من احب ، المرزء علی دین خلیله . ترجمه : مرد با # ~~کسی بود که دوست او بود ، مرد بردین دوست بود . PageV01P353 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0453.png) # ~~13) حبک الشیء بعمی و بصم . ترجمه : دوستی تو چیزی را کوری # ~~و کری آورد ، تا معایب او نشنوی و نبینی . # ~~(14) المؤمن مرآة المؤمن1 . ترجمه : مؤمن آیینه مؤمن بود. # الا رواح جنود مجندة ، فما تعارف منها ائتلف ، وما # ~~تنا کر منها اختلف (2) . ترجمه : جانها لشکرهاییبودهاند گروه گروه، ~~هرچه # ~~یکدیگر میشناسند ألف میگیرند ، وهرچه باز نمیشناسند مختلف میشوند . # ~~(16) القلوب تتشاهد . ترجمه : دلها بر یکدیگر گواهی دهند . # ~~(17) افضل الصدقة اصلاح ذات البین . ترجمه : بهترین صدقهها # ~~یاصلاح آوردن میان مردمان بود . # ~~(18) مداراة الناس صدقة . ترحجمه : مدارا با مردمان صدقه بود . # ~~19) ان من موجبات المغفرة ادخال (3) السرور علی قلب اخیک # ~~المؤمن. ترجمه : از چیزهایی که آمرزش واجب کند شادی بدل برادر مؤمن # ~~رسانیدن بود . # ~~20) المو من للمومن کالبنیان یشد بعضه بعضا . ترجمه : مؤمن # ~~مر مؤمن را چون بنا است که بعضی ببعضی استوار شود . # ~~(21) لا حل لمسلم ان یهجر اخاه ms213 فوق ثلث . ترجمه : حلال نیست ~~PageV01P354 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0454.png) # ~~که مسلمان از برادر زیادت از سه روز هجرت کند . # 22) اذا احب احد کم اخاه فلیعلمه . ترجمه : چون یندی از شما # ~~برادر مؤمن را دوست دارید باید که او را آگاه کنید. # (23) الحب بتوارث والبغض بتوارت. ترحمه : دوستی میراث است، # ~~و دشمنی میراث است که بفرزندان رسد . # (24) احب حبیبک هونا ما ، عسی ان تکون بغیضک1) بومأ # ما؛ وابغض بغیضک هونأما ، عسی ان تکون حبیبک %~% بوما ما # ~~ترحمه : آهسته باش در دوستی دوست که شاید روزی دشمن شود ، و آهسته باش ~~در # ~~دشمنی دشمن که شاید روزی دوست گردد . # (25) احبب من احببت، فانک مفارقه. ترجمه : هر که را خواهی # ~~دوست دار ، که بآخر مفارقت خواهی کرد . # (26) آکثر من الاخوان ، تعش فی آݣنا فهم . ترجمه : برادران # ~~بسیار گیرید، تا در حمایت ایشان بتوان زیستن . # ~~-5-*-ه -* # ~~و اعجز منه من ضیع من ظفر به منهم . ترحمه : عاجز ترین مردم کسیود # ~~که از اکتساب برادران عاجز بود ، و عاجزتر ازو کسی بود که چون دوستی ~~بدست # ~~آرد ضایع گرداند . PageV01P355 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0455.png) ### | - %~% # (28) من لانت کملمته ، وجبت محبته . ترجمه : هر که سخن اوخوش # ~~بود ، واجب بود محبتاو. # (29) البشاشه مخ المودة . ترجمه : خوش رویی محض دوستی بود. # (30) سئل عن الندالة ، فقال : الجرءة علی الصدیق والنکول # ~~علی العدو . ترجمه : پرسیدند که نا کسی چیست ، گفت : دلیری نمودن ~~بردوستان # ~~و روی بگردانیدن از دشمنان. # (31) ثلثة لا عرف الا فی ثلثة مواضع : لا عرف الشجاع الا # ~~فی الحرب ، ولا الحلیم الاعنا الغضب ، ولا العمدیق إلا عند الحاجة. # ~~ترجمه : سه کس را نتوان شناخت الا در سه موضع : شجاع را الا در حرب ، ~~وحلیم # ~~را الا در وقت غضب ، و دوست را الا بوقت حجت . # 32) و تمثل فی صدیق له قوله : # فتی کان بدنیه الغنی من صدیقه ### | اذا ما هو استغنی و یبعده الفقر # ~~ترجمه : در دوستی این بیت تمثل آورد که : او جوانی است که توانگری او ~~را # ~~بدوست نزدیک کند چون توانگر ms214 شود ، و چون درویش شود دور شود از دوست . # (33) بالصد پنقض محکم الود . ترجمه : دوستی محکم بهجران # ~~باطل شود . PageV01P356 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0456.png) # ~~(34) الصدود آبة المقت . ترجمه : ازدوست بگشتن نشان دشمنی بود . # ~~(35) الیشاشة حبالة المودة . ترجمه : تازه رویی دام دوستی بود . # ~~(36) من اطاع التوانی ضیع الحقوق ، ومن اطاع الواشی ضیع # ~~الصدیق . ترجمه : هر که سستی کند حقها ضایع گذارد ، و هر که سخن ساعی # ~~بشنود دوست ضایع گذارد . # ~~(37) عدو صد یقک. عدوک. ترجمه : دشمن دوست [تو] دشمن توبود . # ~~(38) من استقصی قل صدبقه ، ومن سهل اعشب طریفه . ترجمه : # ~~هر که در کارها استقصا کند دوست او اندک باشد ، و هر که آسان فرا گیرد ~~در # ~~راحت بود . # -بب و5 # ~~(39) المودة قرابه مستفادة . ترجمه . دوستی خویشی مستفاد باشد . # ~~(-4) صداقه الا باء قرایة الا بناء . ترجمه : دوستی پدران خویشی # ~~یسران بود . # ~~(41) من احبک نهاک ، ومن ابغضک اغراک . ترحمه : دوست تورا # ~~نهی کند از بدی ، و دشمن تو را تحریص کند . # ~~(42) کثرة الوفاق نفاق و کثرة الخلاف شقاق . ترجمه : بسیاری # ~~موافقت نفاق بود ، و بسیاری مخالفت خصومت . # ~~(43) حسن الو فاء عقد الاخاء . ترجمه : از وفای نیک عقد برادری # ~~بسته شود . PageV01P357 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0457.png) # (44) علامة الصدیق اذا اراد ان بهجرک ان یؤخر الجواب ، # ~~ولا سستدیء بالکتاب . ترجمه : نشان دوست که از تو خواهد برید آن بود # ~~که جواب نامه دیر نویسد ، و بابتدا نامه ننویسد . # (45) فقد الاخوان هد(1) الآر کان. ترجمه : نا یافتن دوستان # ~~شکستن ار کان بود . # (46) کثرة العتاب یورث الضغینة و یولد البفضة . ترجمه : # ~~عتاب بسیار کینه آورد ، و دشمنی از آن تولد کند . # (47) آول القطیعة التحنی . ترحمه : اول بریدن تجنی(2) بود. # (48) لا تصرم اخاک علی ارتیاب ، ولا تقطعه دون استعتاب ! # (49) لا تضیع حق اخیک اتکالا علی ما بینک و بینه ، فانه # ~~لیس باخ لک من ضیعت حهه . ترجمه : حق برادر خود ضایع مکردان از # ~~روی تکیه بر آنچه میان تو و اواست : که برادر نبود کسی که حق اوضایع ~~گذاری . # لا بکون الصدیق (3) صدیقا حتی ms215 یحفظ اخاه فی ثلث : # ~~نکبته : و غیبته ، و وفاته . ترجمه : دوست دوست نبود تا تو را در سه ~~حال # ~~نکاه ندارد : در نکبت ، و در غیبت ، و بعد از وفات . PageV01P358 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0458.png) # 51) و اجعل لنا فی صدور المؤمنین ودا ، ولا تجعل الحیوة # ~~9- # ~~علینا کدا . ترجمه : خدایا ما را در دلهای مؤمنان دوستی افکن ، وحیات ~~برما # ~~سبب رنج مگردان . # الذین انعم الله علیهم هم المؤمنون الفائزون المتآخون # ~~فی الله ، لقوله تعالی : فاصبحتم بنعمته اخوانا . ترجمه : آنانکه خدا # ~~بریشان نعمت کرده است مؤمنان رستگارند که در راه خدا برادری کنند ، چه ~~خدای # ~~گفته است : بنعمت او برادران شدید . # (53) اداب(1) نفسک فی استصلاح حال اخوانک، حتی یؤلف الله # ~~الکلمة بک و بجمعها(2) علی مایرضیه . ترجمه : برنج آور (3) خود را # ~~در اصلاح حال برادران ، تا خدا بتو کلمهآ ایشان جمع کند برا نچه سبب ~~خشنودی # ~~او باشد . # من کلام الحکماء والدعاة # (54) صد یقک آخر هو انت ، الا انه غبرک بالشخص. ترجمه : # ~~دوست تو مردی دیگر بود . الا آنکه غیر تو باشد بشخص ، که او بحقیقت ~~توباشی . PageV01P359 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0459.png) # ~~فی غیر جسمک . ترجمه : دوست تو کسی بود که دل او تو را همان خواهد [ که # ~~دل تو ]، الا آنکه آن دل در تنی دیگر بود . # 56) لا تکن مودتکم مستحینة مختلفة کاختلاف ضوء القمر ! # ~~و کونوا کالشمس التی نورها فیها دائم لا یزید ولا بنقص. ترحمه: # ~~دوستی شما گردنده ومختلف مبادا! چون اختلاف نور ماه ، بلکه چون ~~آفتابباشد، # ~~که نور او همیشه یکسان باشد ، نه بیفزاید و نه بکاهد . # 57) نبغی ان تکون سیرتک مع اصدقائک سیرة لا تحوجک # ~~الی حاکم ومع اعدائک سیرة تفلح فی الحکم . ترجمه : باید که # ~~سیرت تو با دوستان سیرتی بود که بحکم حا کم محتاج نباشد، و با دشمنان ~~سیرتی # ~~که اگر بحاکم شوی ظفر تو را بود . # (58) اذا آردت ان تواخی انسانا ، فأغضبه قبل ذلک ، ثم عامله ! # ~~فإن انصفک ، و الا فاحدر! ترجمه : چون خواهی که با مردی برادری کنی، ms216 # ~~اول او را بخشم آور ، پس با او معاملت کن ! اگر در هردو جانب انصاف تو ~~بدهد ، # ~~و اگر نه ازو حذر کن . # (59) سئل انوشروان عن رجل بلی بقطیعة اخوانه : ماعلة ذاک؟ # قال : قد بکون[ من قلة وفائه وترک اجابه لهم ما1 او جبوه له، PageV01P360 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0460.png) # ~~اخلاق محتشمی # ~~وقد تکون من قلة احتماله دالة(1) اخوانه . ترجمه : از انوشروان # ~~پرسیدند که : مردی بهجر دوستان مبتلا شده است ، علت آن چه تواند بود ؟ ~~گفت : # ~~یا از آن (2) بود که وفا نکند با ایشان، و خود تحمل آن نکند ازیشان که ~~ایشان # ~~از و تحمل کنند؛ و یا از آن بود که وثوق و اعتماد ایشان را احتمال نکند ~~. # 60) ما کتمته من عدوک فلا(2) تظهر علیه صدیقک . ترجمه : # ~~آنچه از دشمن بپوشی بردوست ظاهر مکن . # (61) لا تثقن بمودة آتتکث بغتة. ترجمه : بردوستی که نا گاه خیزد # ~~اعتماد مکن . # (62) الضرب من صد بقک خیر لک من القبلة من عدوک . ترجمه : # ~~زدن دوست تو را بهتر از بوسه دادن دشمن . # (63) لیس تحسر العاقل علی الصدیق، لا نه %~% ان %~% کان فاضلا # ~~-1 # ~~یزین به، و ان کان جاهلا راض حلمه من جهله . ترجمه : عاقل هر گز # ~~بردوست زیان نکند ، از جهت آنکه اگردوست فاضل بود بدو آراسته شود ، ~~واگر # ~~جاهل بود حلم او بجهل او مرتاض میشود. # (64) و انما(4) نظر فیثاغورس الی رجلین لا بکادان بفترقان، # ~~فقال : ای قرایة (5) بینهما ؟! قیل له لیس بینهما قرایة ، و لکنهما(6 # # متصاقبان . قال : فلم صار احدهما فقیرا والا خر غنیا 7) %~% 160 ~~PageV01P361 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0461.png) # عجبت لبعض الفانمخ وده ### | و یمنع ما ضمت علیه الا صابع # ذا انا اعطیت الخلیل مودنی ### | فلیس لمالی بعد ذلک مانع # د # و بصدق ذلک قول مولانا الباقر لذݣره السلام : ابدخل # ~~- وسن # ~~احد کم یده فی کم صاحبه(1) فیاخذ حاحته من الدراهم والدنانیر؟ # ~~قالوا : لا . قال : فلستم اذا باخوان . ترجمه : فیثاغورس بدو شخص # ~~نگریست که از یکدیگر جدا نمیشدند ، گفت : میان ایشان چه (2) خویشی است ~~؟! # ~~گفتند ms217 : میان ایشان خویشی نیست ، ولیکن دوست یکدیگرند . گفت : یس چرا # ~~یکی درویش است و یکی توانگر ؟! یعنی : اگردوستاند بمال چرا مضایقت ~~میکنند . # ~~و شاعر درین معنی گفته است : عجب دارم از بعضی مردمان که دوستی کنند # ~~و مال از یکدیگر منع کنند! من باری چون دوستی کنم مال منه نکنم. # و مولانا باقر علیه السلام فرمودهاند که : شما چنان هستید که از شما یکی ~~در # ~~جیب دوست خود دست کند (3) ، و آنچه او را باید بر گیرد از زر و سیم ؟ ~~گفتند : # ~~نه . گفت : پس شما دوست یکدیگر نیستید . # وبروایتی دیگر مولانا صادق فرمودند با اصحابخود ، بعد از آنکه در حضور ~~PageV01P362 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0462.png) # ~~اویکدیکر را دوست خواقده بودند حتدما چمان مسمیدارییرابچیری # ~~احتیاج بود بخانهآ دیگری شود ، او را حاضرنیابد ، با اهل سرای ار گوید ~~: کیسهآ او # ~~بیرون دهید ؟ کیسهآ او بیاورند (1) ، آنچه خواهد بردارد ، و باقی ~~بایشان دهد . # ~~چون خداوند سرای باز آید و این حال بشنود او را خوش آید ؟ گفتند : ما ~~چنین # ~~نیستیم. گفت : پس دعوی دوستی یکدیگر مکنید . # ~~(65) تکثر من الاخوان ماکان فیهم ### | عمادا اذا استنجد نهم و ظهور # ~~و ما نکثیر آلف خل و صاحب ### | ان عدوا واحدا لکثیر ### | الغیره : # مضی اخوک ولا تلقی له خلفا ### | و المال بعد ذهاب المال یکتسب PageV01P363 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0463.png) # الباب الرابع ولالثلثون # فی مجالسة العلماء والاخیار # الا بات (1) واصیر نفسک مع الذین بدعون ربهم بالغداة # 5- و---9و- # ~~والعشیی یریدون وجهه ، ولا تعد عیناک عنهم ترید زینة الحیوة الدنیا . # ~~ترجمه : و نفس خود را با آنانکه خدای را میخوانند بامداد وشبانگاه ، و ~~رضای او # ~~میخواهند بدار، یعنی : با ایشان مخالطت کن ، و چشم ازیشان در مگذران ~~برای آرایش # ~~زند گانی این جهان . # (2) با ابها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین. ترجمه : # ~~ای مؤمنان از خدا بترسید ، و با راست گویان باشید ! # (3) الا نبیاء سادة ، والفقهاء قادة ، ومجالستهم زیادة 1) . ترجمه : # ~~ییمبران مهتران خلقاند ، واهل علم سرهنگان وپیشروان ، و مجالست با ~~ایشان # ~~سبب زیادتی ms218 علم . # (4) مثل الجلیس(1) الصالح مثل الدا %~% ل %~% ی ان لم نجدک # ~~من عطره علقک من ریحه . ومثل الحلیس(2) السوء مثل صاحب الکیران ~~PageV01P364 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0464.png) # ~~ان لم یحر فک من شرار ناره علفک من نتنه . ترجمه : مثل همنشینیک # ~~مثل عطار بود ، اگر تو را عطر ندهد بوی خوش اه بتو باز گیرد . و مثل ~~همنشین بد # ~~مثل آهنگر بود ، اگر آتش او تو را نسوزد بوی ناخوش [ او ] درتو گیرد. # 5) اطلبوا الفصل عند الرحماء من امتی ، نعیشو فی آکنافهم . # ~~ترجمه : فضل از رحمان امت من طلبید ، تا در پناه ایشان زند گانی کنید. # 6) اذا احب الله عبدا ، القیی محبته فی الماء ، فلا بشر به احد # ~~الا احبه . و اذا ابغض عبدا ، آلقی بغضه فی الماء ، فلا بشر به احد # ~~الا ابغضه . ترجمه : چون خدای بندهای را دوست دارد ، دوستی او در آب # ~~اندازد ، هیچکس آب نخورد الا که او را دوست دارد . و چون بندهای را ~~دشمن # ~~دارد ، دشمنی او در آب افکند ، هیچکس آب نخورد الا که او را دشمن دارد ~~. # 7) احب للناس (1) ما تحب لنفسک تکن مؤمنا ، واحسن # ~~.....ه... # ~~مجاورة من حاورک تکن مسلا! ترجمه : بمردمان آن خواه که بخود # ~~خواهی تا مؤمن باشی ، و با کسی که در جوار تو باشد نیکویی کن تا مسلمان # ~~باشی # (8) التمس الجار قبل شراء الدار، والرفیق قبل الطریق. ترجمه : # ~~اول همسایه طلب کن بعد از آن سرای بخر، و اول همراه طلب کن پس راه # ~~پیش گیر. PageV01P365 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0465.png) # (9) افضل الحسنات تکرمة الجلساء . ترجمه : بهترین حسنات # ~~گرامی داشتن همنشینان بود . # 10) من اکثر مدا کرة الملماء لم ینس ما علم ، واستفاد ما لم # ~~5 # ~~بعلم . ترجمه : هر که با علما مذاکره بسیار کند ، آنچه داند فراموش ~~نکند ، و # ~~آنچه نداند بیاموزد . # اخوان الصدق زینة فی الرخاء وعدة فی البلاء . ترجمه : # ~~برادران براستی آرایش باشند (1) در آسانی ، وعده و استظهار در بلا. # ) ابناء الا دب آ نس بک [من] ابناء النسب . ترجمه : اهل ادب ms219 # ~~با تو مستأنستر باشند (1) از خویشان تو . # (13) قارن اهل الخیر تکن منهم، وفارق اهل الشر تبن عنهم %~% ) # ~~ترجمه : با اهل خیرباش تا ازیشان باشی ، و ازاهل شر دور باش تا ازیشان ~~جداشوی. # (14) تلامدة العالم یحیون آ ثاره ، و بنشرون اخباره . ترحمه : # ~~شا گردان عالم آثار او زنده دارند ، و اخبار او نشر کنند . # (15) واجعلنی فی فوج الفائزین ، واعمر بی2) مجالس الصالحین. # ~~ترحجمه : خدایا مرا از گروه رستگاران گردان ، ومجال صالحان بمن معمور ~~کن . # (16) وافقوا اهل الحق ، ولا تخالفوهم ، و اتبعوهم ، ولا PageV01P366 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0466.png) # ~~نسا یقوهم ، و تمسکوبهم. ولا تفارقوهم، و اطیعوهم کنی لا تضلوا، # ~~ولا تعصوهم فتزلوا . ترجمه : با اهل حق موافقت کنید ، ومخالفت ایشان # ~~نکنید ، و متابعت ایشان کنید ، و برایشان پیشی مگیرید ، و تمسک بایشان ~~کنید ، # ~~و از ایشان جدا مشوید ، و طاعت ایشان دارید تا گمراه نشوید ، و ~~نافرمانی ایشان # ~~مکنید تا بنخسبید (1). # من کلام الحکماء والدعاة # (17) جا لس الا لباء اصدقاء کانوا او اعداء(2) ! فان العقول تلقح # ~~العقول . ترجمه : با عاقلان نشینید اگر دوست باشند و اگر دشمن ! که ~~عقلها # ~~از عقلها آستن شوند . یعنی : عقل از آن بیفزاید ، وبیاموزد طریق معیشت ~~، وطلب # ~~نحات در معاد است (3) # (18) قال حکیم (4) الفرس : رابت صلاح الاخلاق بمعاشرة # ~~--1 # ~~و بجری علی ما ساس به 151 . ترجمه : حکیم فرس گفت : صلاح اخلاق # ~~بمعاشرت کریمان یافتم، و فسادش از مخالطت لئیمان . و چنان یافتم که خوی ~~برود # ~~و مستمر گردد بر آنچه صاحبش را بران دارند . PageV01P367 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0467.png) # 19) سئل بعضهم : ای المساعی خیر ؟ قال : صحبة العلماء و # ~~الاخیار . ترجمه : از بزرگی پرسیدند که کدام کار بهتر؟ گفت : صحبت علما # ~~و نیکمردان . # وسئل ابضا عالم : ما الخصلة الواحدة الجامعة لنفی # ~~قالة الحسدة والاعداء عن الملوک ؟ فاحاب و قال : ان تکون متعلقا # ~~بمجالسة اهل العلم والفضل آحذا(2 محاسن افعالهم . ترجمه : # ~~و پرسیدند هم از عالمی که : که کدام یک خصلت باشد که عیب و مذمت کفتن # ~~حاسدان (3) و دشمنان بازدارد؛ جواب داد و ms220 گفت : آنکه مجالست اهل علم ~~وفضل کند ، # ~~و کارهای نیک ایشان از ایشان فرا گیرد . # (21) الفاضل بتحنب محلسه ثلثا : الدعایة ، فانها تحدث # ~~الاحنة (4) ، و ذکر النساء، فانه سخف فی المروة؛ والا فاضة فی ذکر # ~~الطعام ، فان صاحبها خبر عن نفسه بالرغایة . ترجمه : فاضل سه چیزاز # ~~مجلس خود دور دارد : مزاح و بازی که از آن کینه خیزد ، و ذکر زنان که ~~آن # ~~مروت ببرد ، و در ذکر طعام شروع بسیار کردن که کسی که چنین کند از فراخ # ~~شکمی خود خبر دهد(5) . PageV01P368 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0468.png) # 22) لابد لک ان تشغل نفسک بلذة، فلیکن فی محادثة العلماء. # ~~ترحمه : اگرلابد خواهید که نفس خود را بلذتی مشغول کنید(1) ، باید که ~~آن لذت # ~~در حدیث گفتن با عالمان باشد . # (23) استظهرعلی من دونک بالفضل، وعلی نظر ائک بالا نصاف، # ~~وعلی من فوقک بالاجلال) ! وواظب علی مخالطة ذوی الفضائل، # ~~تاخد بوثائق الامور و ازمة التدبیر . ترجمه : یاری خواه بر کسی که ازتو # ~~فروتربود بفضل ، و برهمسران بانصاف، وبر کسانی که زبردست توباشند (3) ~~ببزرگ # ~~داشتن ایشان . و پیوسته مخالطت با اهل فضل کن ، تا کارها استوار کرده ~~باشی ، و # ~~تمسک بتدبیر تمام بجای آورده . # (24) اذا اردت ان تعرف طبقتک من الناس فانظر الی من تحبه # ~~بغیر علة . ترجمه : چون خواهی که بدانی که از [کدام] طبقهای درمیان ~~مردم، # ~~بنگر تا کدام طبقه (4) را بی سببی و علتی دوستتر داری . # ~~تظهر صورة النفس . ترجمه : آیینه زنک زدوده روی نیکو بنماید(5) ، و # ~~مجاورت (6) نیک مردان صورت نفس بنماید . # (26) لا تجالس الا من بتحفظ علیک و تستحیی منه . ترحمه : # ~~مجالست مکن مگر با کسی که از کار توغافل نباشد و تو از و شرم داری . PageV01P369 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0469.png) # 22 ان شن وزد عتی امور اننام، و ازاد ان تمع منها، # ~~او یرتأی فیها ؛ لم تگفه اذنان وعینان وجسد و نفس واحدة . # ~~فان فمنم اخوانا ذوی ثقة اقترب() علیه طریقه ، واطلع من ادنی # ~~امره علی بعده ، وعلم ما فی الغائب عنه مشاهدا ( له ms221 . و انی یوجد # ~~من فیه هده الخاصیة من الاخوان ، و کیف حتفظ اذا اقتنی؟! # ~~ترجمه : هر که کار [ها] ی عوام بنزدیک او آورند ، و خواهد که سخن ایشان # ~~بشنود ، و بر مصلحت ایشان رای بیند ، یعنی : کسی که حا کم مردم باشد ؛ ~~او را دو # ~~چشم و دو گوش و یک تن و یک دل کفایت نبود . پس اگر او را یارانی و ~~برادرانی # ~~با اعتمادی باشد و دست دهد؛ طریق این معنی برو آسان شود ، و از نزدیک ~~بر # ~~کارهای دور وقوفیابد ، وبرغایب(3) اطلاع یابد چنانکه گویی مشاهده میکند ~~، # ~~یعنی : بتوسط ایشان . ولیکن از کجا یابد این خاصیت از برادران ، یعنی : ~~دشوار # ~~بدست آبد؛ و چگونه نگاه دارند اگر بدست آرند ، که رعایت آن بواجبی کم # ~~میسرشود؟! PageV01P370 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0470.png) # الباب الخامس والثلثون # فی الاجتناب عن مجالسة الاشرار والجهال # لا بات (1) با ابها الذین آمنوا لا تتخذوا بطانة من دونکم # ~~لا بألونکم خبالا ودوا ما عنتم قد بدت البغضاء من افواههم وما # ووه خ # ~~تخفی صدورهم اکبر . ترحجمه : ای مؤمنان دوستان خالص مکیرید ازغیراهل # ~~دین خویش ، که چنان دوستان در فساد شما تقصیر نکنند ، و خواهند که شما ~~در # ~~رتج افتید . دشمنی از دهانهای ایشان ظاهر میشود ، و آنچه در سینههای ~~ایشان بود # ~~از دشمنی بدتر و بیشتر بود . # (2) وقد نزل علیکم فی الکتاب : ان اذا سمعتم آیات الله # ~~وسره-و -5-5- و # ~~بکفر بها ، و ستهز* بها ، فلا تقعدوا معهم ، حتی تخوضوا فی حدیث # ~~غیره، انگم اذا مثلهم. ترجمه : برشما فرستادهاند در کتاب که : چون ~~شنوید # ~~که با آیات خدا استهزاء میکنند و بآن کافر میشوند ، با ایشان منشینید ، ~~تا آنگاه # ~~که درسخن دیگرخوض کنید ، والا شمانیز چون ایشان باشید . # (3) با ایها الذین آمنوا لا تتخذوا الذین اتخذو دنکم هزوا # ~~و لعبا ، من الذین اوتوالکتاب من قبلکم ، والکفار ، اولیاء ؛ ~~PageV01P371 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0471.png) # ~~و اتقوا الله ان کنتم مؤمنین ! ترجمه : ای مؤمنان کسانی که دین ~~شمابافسوس # ~~میدارند ، و با آن بازی میکنند ms222 ، از جهودان و ترسایان و کافران ، بدوست ~~مگیرید(1)؛ # ~~و ازخدا بترسید اگر مؤمنید ! # (4) فاعرض عن من تولی عن ذݣرنا ولم یرد الا الحیوة الدنیا . # ~~ترججمه : روی بگردان از کسی که از ذکر ما روی بگرداند ، و جز زند گانی ~~این # ~~چهانی تخواهد. # (5) ا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا عدوی وعدوکم اولیاء. # ~~ترجمه : ای مؤمنان دشمن من و دشمن خود را بدوست مدارید . # (6) ولا تز کنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار . ترجمه : بظالمان # ~~میل مکن که عذاب آتش بتو رسد . # (7) و اما ننسینک الشیطان، فلا تقعد بعد الذ کر مع القوم # ~~الظا لمین ترحجمه : و اگر از یاد ببرد تو را شیطان و فراسوش کنی، پس ~~منشین # ~~یس از یاد آوردن با گروه ستمکاران [(2) # الاخبار : (8) الوحدة خیر من جلیس(3) السوء، والحلیس # ~~الصالح خیر من الوحدة . ترجمه : تنهایی از همنشین بد بهتر، وهمنشین نیک # ~~از تنهایی بهتر . PageV01P372 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0472.png) # 9) مثل الحلیس السوء مثل صاحب الکیران %~% ار %~% لم یحرقک # ~~شرار ناره علقک من نتنه(1). ترجمه : مثل همنشین بد چون آهنگر بود ، که # ~~اگر آتش او تو را نسوزد، بوی ناخوش او در تو گیرد . # 10) اللهم ابنی اعوذ بک من الجار (6) السوء فی دار المقامة # ~~فان الجار2) بتحول . ترجمه : خدایا پناه بتو میگیرم از همسایهآ بد ~~درسرای # ~~مقام، یعنی: در آن جهان ، که همسایه زود تحویل کند . # (11) 1 ترعبون (3) عن ذݣر الفاجر ، اذ کروه بما فیه ! حدره # ~~الناس . ترجمه : میترسید از ذکر قاسق ، یاد کنید او را بآنچه دروست از ~~شر! # ~~تا مردمان ازو بپرهیزند . # 12) تغضب الرب ویهتز العرش اذا ذکر الفاسق . من تشبه # ~~هوم فهو منهم . ترجمه : بغضب درمیآورد پرورد گار را ، و در جنبش میآورد # ~~عرش را یاد فاسق . هر کس شبیه بقومی باشد او از آن قوم است . # (13) لکل غادر لواء ولواؤه بقدر غدرته. ترجمه : هرغدر کنندهای # ~~را نشانی بود ، [و نشان او] بقدر غدر او [ بود .] # (14) قال له رحل : با رسول الله ! لی جار بنصب القدر ولا # ~~بطعمئی . فقال : ما ms223 آمن هدا بی . ترجمه : مردی گفت : ای پیمبر خدای ! PageV01P373 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0473.png) # ~~من همسایهای دارم که دیک بر بار مینهد و مرا نمیدهد . کفت : آنکس بمن ~~ایمان # ~~نیاورده. # 15) لا تواخ الفاجر ! فانه یزین لک فعله ، و بحب لوانک # # %~% -5- # ~~مثله ، و حسن لک اسوء خصاله ، ومخرجه من عندک و مدخله # ~~0-5 **- # ~~علیک شین وعار ، ولا الاحمق ! فانه بجهد لک نفسه ولا بنفعک، # # -*- %~% سرو ود. ه %~% وهو*-ه* # ~~و ربما اراد ان بنفعک فضرک، فسکوته خیر من نطقه، و بعده خیر # --5 وو-*ده- # ~~من قر نه ، وموته خبر من حبوته؛ ولا الکذاب ! فانه لا بنفعک # ~~--5 # ~~معه عیش ، بنقل حدبثک، و بنقل الحدیث الیک ، حتی انه لیحدث # ~~بالصدق فلا بصدق . ترجمه: فاسقرا ببرادری مگیرید !که کار خود رابر چشم # ~~تو آراسته کند، و خواهد که تو چون او باشی ، و خصلتهای بد خود در چشم ~~تو # ~~نیکو فرا نماید . و آمد و شد او بنزدیک توعیبی و عاری باشد . و احمق را ~~ببرادری # ~~مگیرید! که خود را رنج رساند و نفعی بتو نرسد ، و باشد که خواهد نفع ~~رساند # ~~و از آن مضرت بتو رسد ، پ خاموشی او بهتر از سخنش ، و بعدش بهتر از قرب ~~، # ~~و مر گش بهتر از حیات . و دروغ زن را ببرادری مگیر [ید]، که با او از ~~عیش # ~~تمتعی نبود ، حدیث تو نقل کند ، وحدیث بتو آورد ، تا بجانبی که اگرراست ~~گوید # ~~باورش ندارند. # 16) کفر النعمة لوم ، وصحبة الاحمق شؤم . قطیعة الجاهل # ~~تعدل صحبة العاقل . ترجمه : کفران نعمت لئیمی بود ، وصحبت احمق شوم ~~PageV01P374 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0474.png) # ~~ود . از جاهل بریدن بجای صحبت عاقل . # (17) صحبة الاشرار تورث سوء الظن بالا خیار . لا خیرفی معین # ~~مهین ولا فی صدیق ضنین . ترجمه : صحبت بدان بد کمانی نیکان نتیجه دهد. # ~~خیری نبود در یاوری خوار و نه در دوستی بخیل . # (18) معاداة العاقل اسلم من مواخاة الجاهل . ترحبمه : دشمنی عاقل # ~~بهتر از برادری جاهل . # (19) و قال علیه السلام نظما : # من لم یردک فخله لمراده %~% ولا ms224 تحز نن لهجره و بعاده # ~~ترجمه : هر که تو را نخواهد او را با مراد او گذار! بهجر و دوری او ~~اندوهگین # ~~مباش ! # 20) والبس قلبی الوحشة من شرار خلقک، وهب لی الا نس # ~~بک و باو لیائک و باهل طاعتک ، ولا تجعل لفاجز ولا کافر علی # ~~نعمه ، ولا له عندی بدا ، ولا بی إلیهم حاجة. ترجمه : دل مرا # ~~لباس وحشت پوش از بدان خلق خود ، و مرا انس بخش با دوستان خود و مطیعان # ~~خود ، و هیچ آفریدهآ فاسق و کافر را بر من دست نعمتی و منتی منه ، ومرا ~~با ایشان # ~~هیچ حاجت مکن! PageV01P375 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0475.png) # (21) العداوة فی الد بانة نسب لا یتصل، کما ان المودة فیها # ~~- # ~~سبب لا بنفصل . ترجمه : دشمنیدردیانت نسبییاشد که (نه) پیوندد ، چنانکه # ~~دوستی در آن سببی باشد (2) که جدا نشود . # (22) ای حظ لکم فیمن نصرف بعضکم نبعض صرف العین # # با لورق ، و بنطوی لک وتنطوی له علی قلب متحفظ حنق %~% ! # ~~ترحمه : چه بهره یی(4) شما را در آنکس که شما را بهم بر آورده ، چنانکه ~~زر بانقره # ~~بهم بیامیزد ، و او در دل از تو و تو ازو در دل کینه داشته باشد ! # (23) لا تصحب الشریر فان طبعک سرق من طبعه و انت # ~~لا تدری . ترحجمه : با شریر مصاحیت مکن که طبع تو ازطبع اوخصال او ~~بدزدد # ~~و تو از آن غافل باشی . # (24) من لم یعرف معدن الشر لم یقدر علی النجاة منه . # ~~ترحجمه : هر که معدن شر نشناسد از آن نجات نتواند یافت . # (25) الشریر عدو لنفسه، فکیف تکون صدیقا لغیره . ترجمه : # ~~شریر عدو نفس خود باشد ، چگونه دوست دیگری تواند بود . # (26) کما (3) آن الدیاب تتبع مواضع الجرح فیبلوها PageV01P376 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0476.png) # ~~و جتنب المواضع3 الصحیحة فلا فر بها ، کذلک الاشرار بتتبعون # ~~معائب الناس فیبثونها (2) و بدفنون المحاسن فلا بذݣرونها. # ~~ترحجمه : چنانکه مگس تتبه مواضع جراحت کند تا آن را رنج رساند ، و ~~ازمواضع # ~~درست اجتناب نماید : همچنان بدان تتسع معایب مردمان کنند ، تا آن ms225 را ~~آشکارا # ~~کنند ، و نیکی را بپوشند ، و ذکر آن نکنند . # اعیی (3) مائکون الحکیم اذا خاطب سفیها . ترجمه : # ~~حکیم آن، وقت در سخن درماند که با سفیهی سخن گوید. # (28) من ذا الذی جاور النساء فلم یفتتن ، وطلب الی اللئام # ~~3-5- و5- # ~~فنم یهن ، و واصل الاشرار فلم یندم . ترجمه : کیست آنکس که بازنان # ~~مجاورت کند و در فتنه نیفتد ، و حاجت بلئیمان بردارد و خوار نشود ، و ~~با بدان # ~~مواصلت کند و پشیمان نگردد . # (29) رب طبع صالح افسدته منادمة الآشرار وعشرة السقلة # ~~ومعاداة اهل السخف . علی ان الجوهر بعود الی اصله اذا کان صالحا، # و-*و # ~~حین بنبه من غفلته ، و بعالج من درن تلک الاغراض بلطف الادب # ~~و رقة المواعظ والرفق بالر باضة. ترجمه : بسا نفس شایسته که بمنادمت # ~~بدان تباه شود ، و بمباشرت نا کسان از استعداد بیفتد (4) ، و بدشمنی ~~لئیمان ازحال PageV01P377 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0477.png) # ~~بگردد با آنکه جوهر نفس با اصل خود گراید چون شایسته بوده باشد ، هر ~~گاه او # ~~را از آن غفلت تنسه دهند ، و از چرک آن اغراض معالجه کنند ، با لطف (1) ~~ادب و # ~~مواعظ نیک (2) و رفق در ریاضت . # 30) قال زاهد : ان صحبت من %~% هو %~% دونی آذانی بجهله. # # و ان صحبت من هو مثلی آذانی بحسده2، و ان صحبن %~% من هو # ~~فوقی تکبر علی . فاشتغلت بمن لیس فی صحبته ملال ، ولا فی وصله # ~~انقطاع ، ولا فی الأ نس به وحشه . ترجمه : زاهدی گفت که : اگر با کم # ~~از خود مصاحبت میکنم مرا بجهل خود میرنجاند ، و اگر بهمچو خودی مصاحبت # ~~کنم مرا بحسد آزار میکند، و اگر [ با] از خود بالاتر مصاحبت کنم بر من ~~تکبر # ~~میکند . پس مشغول شدهام بکسی که در مصاحبت او ملالی نبود ، و وصل او هر ~~گز # ~~منقطع نشود ، و در انس با او وحشتی درنیاید . # (31) و قال ابن عباس : لولا مخافة الوسواس لرحلت الی بلاد # ~~لا انیس فیها ، واقمت بها حتی القی الله، فما یفسد الناس سوی الناس. # ~~ترجمه : عبدالله عباس ms226 گفت : اگر از وسواس نترسیدمی ، بشهرهایی رفتمی که # ~~آنجا هیچ انیس و آشنا نبودی ، و آنجا مقیم شدمی تا آخر عمر ، که مردم ~~را هیچ # ~~بزیان نمی آرد الا مردم . PageV01P378 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0478.png) # 32) لا یؤمننک شر الجاهل فرابه ولا جوار ولا الف ، فان # ~~اخوف ما یکون حریق النار اقرب ما بکون الیها . ترجمه : ازشر جاهل # ~~تو را ایمن مکناد خویشی او یا مجاورت او ی آشنایی و الفت او ، که از ~~آتش # ~~چندانکه (1) نزدیکتر باشی خایفتر باشی و بسوختن اولی (1) # (33) وقالت حکماء الهند : ثلثة ضتعون ما آتیهم الله : الرحل # ~~الذی بلبس التیاب السریة) ویجالس الصاغة والحدادین ، والرجل # ~~التاجر الذی بتزوج المراة الحسناء الشایة تم یغترب عنها فی اسفاره # ~~و تجارته ، والرجل الفهم الذکی الذی حالس اصحاب الریب و # ~~اهل المکر و الفواحش و محبی اأخداع والا ثام(3) . ترجمه : حکمای # ~~هند گفتهاند سه کس باشند که نعمتی که خدا بایشان داده ضایع مسکنند : ~~مردی که # ~~حامهآ فاخ نوشده است و مجالست زر گران و آهنگران کند ، و بازر گانی ~~کهزنی # ~~نیکوروی جوان دارد و او را بگذارد و بغربت و سفرمیرود ، و مردی زیرک ~~تیز فهم # ~~که با اصحاب تهمت و اهل مکر و فریب و خداوندان خدیعت و کارهای زشت # ~~نشیند (4) تا ازیشان آن خصال فرا گیرد . # و-- # 341) ستة بشتد معاشرتهم : الملک الفظ و القاضی المر نشی PageV01P379 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0479.png) # ~~والخلیط المخاد ع والخادم الخب والمراة الورهاء والعون المحب # ~~لنیطالة(11 . ترجمه : شش کس بود که معاشرت با ایشان سخت دشوار بود : # ~~پادشاه درشتخوی، وقاضی رشوه ستان ، و کسی که با اومخالطت کنند و او ~~فریبنده # ~~بود ، و خدمتکار گریزنده ، و زن احمق ، و یاوری که بطالت و کاهلی نماید ~~و دوست # ~~دارد . ### | شعر # عن المرء لا تسأل و ابصر قرینه ### | فان القرین بالمقارن یقتدی2 PageV01P380 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0480.png) # (لباف السادس و الثلتون # فی خصانل السادات وصفات اهل(1 الخیر # ~~با بات ر نهم لا یشر کون، والذین یؤتون ما آتوا، و قلوبهم وحلة # ~~0 # ~~نهم إلی ms227 د بهم راجعون ، اولئک بسارعون فی الخیرات وهم لها # ~~سا یقون . ترجمه : آنانکه از خوف خدا هراسان باشند ، و بآیات او مصدق ، ~~و # ~~بخدا شرک نارند ، و آنانکه میدهند آنچه مدهند و میکنند آنچه میکنند ، و ~~دلهای # ~~ایشان هراسان از آنکه با نزدیک خداوند خود خواهند رسیدن ، ایشان باشند ~~که در # ~~خرات مسارعت نموده باشند و در آن سبقت یافته . # 2) ان بنی هاشم فضلوالناس بستة خصال : هم اعلم الناس ، # # .وه .ه. %~% 4 # ~~وهم اسمح الناس، وهم اصبح الناس، وهم افضل الناس، وهم اشجع # ~~الناس ، وهم احب الناس الی نسائهم . ترجمه : بنیهاشم از مردمان فاضلتر # ~~بشش چیز : ایشان عالمتر ، وجوانمردتر ، و نیکورویتر ، و فاضلتر ، و ~~شجاعتر از # ~~همهآ خلق باشند، و زنان ایشان را دوستتر دارند از آنکه زنان دیگر ~~دیگران را . PageV01P381 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0481.png) # (3) من بذل معروفه ، و کف اذاه ، فذلک السید . ترجمه : هر که # ~~نیکویی کند، ومال بذل کند ، و رنج بازدارد ، مهتر و سید او باشد . # (4) من عامل الناس فلم یظلمهم، وحدتهم ، فلم یکذبهم ، # ~~3--- و5 -5وههو5 -و- هسد- 5 وو* # ~~و وعدهم فلم یخلفهم؛ فهو ممن لملت مرونه ، وظهرت عدالته ، # ~~-5*ور # ~~و وجبت اخوته ، وحرمت غیبته . ترجمه : هر که با مردمان معامله کند # ~~و در معامله ظلم نکند ، وحدیث کند و دروغ نگوید ، وبا ایشان وعده کند ~~وخلاف # ~~نکند ؛ ازجمله کسانی بود که مروت ایشام تمام بود ، وعدالت او ظاهر ، ~~واخوت او # ~~واجب ، وغیبتش حرام. # (5) ان الله بسأل العبد عن حاهه ، کما بسأله عن ماله وعمره، # ~~فیقول : حعلت لک حاها فهلا نصرت به مظلوما ، او قمعت نه ظالما، # ~~ده -- # ~~او اعنت به مکرو با . ترجمه : خدای بنده را از جاه پرسد چنانکه از مال # ~~و از عمر، گوید تو را جاه دادم چرا بدان مظلومی را نصرت نکردی ، یا ~~ظالمی را # ~~دفع نکردی ، یا اندوهگینی را یاری ندادی . # (6) خصصنا بخمس : فصاحة ، وصباحة ، وسماحة، ونجدة، # ~~وحظوة عند النساء . ترحمه : ما را یعنی بنی هاشم را به پنج چیز مخصوص # ~~کردهاند : فصاحت، و ms228 نیکورویی ، و جوانمردی ، و شجاعت ، و بهره مندی ~~اززنان . # (7) انما ستحق السیادة من لا بصانع(1) ولا بخادع ولا PageV01P382 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0482.png) # ~~ارق محتشمی # ~~نیاورد ، وطمع او را مغرور نکند. # (8) من ساس نفسه بالصبر علی جهل الناس ، صلح لان بکون # ~~سا ئسا . ترجمه : هر که ببرخویشتن را نگاهدارد برجهل مردمان، شایستگی # ~~ضبط و سیاست مردم داشته باشد . # 9) السید من عمت بده ورجی غده . آلة الر باسة سعه الصدر، # ~~و کتمان البر . ترجمه : سید کسی بود که نعمت اوعام بود ، و فردای او ~~امیدوار. # ~~آلت مهتری فراخی دل و یوشیدن نیکو کاری باشد . ### | ---5 وو-5 سو-ه - و %~% -5 سه # 10) من غلب لسا نه امره قومه . من کثرت نعم الله علیه کثرت # ~~حوائج الناس الیه . ترجمه : هر که زبان نگاه دارد قوم او او را امیر ~~خود # ~~کنند . هر که نعمت خدا برو بسیار بود حاجات مردم بدو بسیار بود. # (11) الشرف بالعلم والادب ، لا بالاصل والنسب . ترجمه : # ~~شرف بعلم و ادب بود ، نه باصل ونسب . # (12) لا سودة مع انتقام ترجمه : مهتری باکینه کشیدن جمع نیاید . # (13) التبرع بالمعروف والاعطاء قبل السؤال من اکبر السودد. # ~~ترجمه : نیکویی کردن می طلب عوضی ، وعطا دادن پیش ازسئوال ، از بزر ~~گترین # ~~مهتریها بود . PageV01P383 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0483.png) # (14) وفقهم لا قامة سنتک ، والا خذ محاسن ادیک ، فی ارفاق # ~~ضعبفهم ، وسد خلتهم ، ونفقد غائبهم ، وعیادة مریضهم ، وهدابة # ~~ه -5 # ~~مسترشدهم ، و مناصحة مستشیرهم ، و تعهد قادمهم ، و کتمان # ~~اسرارهم ، و ستر عوراتهم، و نصرة مظلومیهم، وحسین مو اساتهم # ~~بالماعون ، والعود علییهم بالجدة ، والافضال علیهم بالنوال ، # ~~و اعطاء ما حب لهم قبل السؤال . واجعلنی اللهم اجزی بالاحسان # ~~مسیئهم، واعرض بالتجاوزعن ظا لمهم، واستعمل حسن الظن فی کافتهم، # ~~و اتولی بالبر عامتهم ، واغض نصری عنهم عفة ، و الیین جانبی # ~~لهم تواضعا ، وارق لا هل البلاء منهم رحمة ، و اسرلهم بالغیب # ~~=-4 # ~~مودة ، و احب بقاء النعمة عندهم نصحا ، و اوحب لهم ما اوحب # ~~لحامتی، وارعی لهم ما ارعی لخاصتی.و] أهدی منهم من عدل عنک (1)، # ~~و ms229 ارشد الی ولا بتک وولایة اولیائک واصفیائک و حججک علی # ~~خلقک من ضل منهم(7). ترجمه : مولانا زین العابدین در دعائی که شیعهٔ‌ # ~~خود را کرده است جملگی خصال خیر بر میشمرد و میفرماید که : خدایا ایشان ~~را PageV01P384 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0484.png) # ~~توفیق ده تا برسنت تو روند ، و ادبهای نیکوی تو فرا گیرند : در آنکه با ~~ضعیفان # ~~برفق زیند ، و دوستی ایشان کفایت کنند ، و بعطا و تفقد غایب، و عیادت ~~بیمار ، و # ~~هدایت راه راست جوینده کنند ، و نیکوخواهی مشاوره [کننده کنند ، و تعهد # ~~کسی که از راه رسد ، و پوشیدن اسرار وعیبها ، ونصرت مظلومان ، ومواساة ~~نیکو، # ~~و بعاریت دادن قماش ومتاع ، وپیوسته دادن عطا ، و دان پیش از سؤال بجای ~~آورند . # ~~مرا توفیق ده تا بابد کار ایشان نیکویی کنم ، و از جرم ظالم در گذرم ، ~~وبهمه نیکو # ~~ظن باشم، و با همه نیکویی کنم ، و چشم بعفت ازیشان بگرداتم ، و جانب ~~خود # ~~بتواضع با ایشان نرم دارم ، وبر اهل بلا رحمت کنم ، در نهان دوست دارم ~~، و بقاء # ~~نعمت ایشان خواهم بنیکوخواهی ، و با ایشان همان کنم که باخویشان و ~~خاصهآ # ~~خود ، و راه نمایم کسی را که ازراه راست توبگردد ، وارشاد کنم بدوستی ~~اولیای تو، # ~~و حجتان تو بربند گان امامان حق ، کسی را که از راه بیفتد . # (15) من انصف من نفسه رضی حکمآ لغیره . ترجمه: هر که از # ~~خود انصاف بدهد بحکم او دیگران رضا دهند . # 10) انک لما ندبت (1) الوساطة، وحملت اعباء الوزارة و # ~~الحیاطة ؛ رفضت (2) المنام ، وابقظت النوام ، وحفظت بالسیاسة # ~~النظام ، و استنهضت فی المصالح الصوارم والاقلام . ترجمه : # ~~مستنصر وزیرخود ابی القاسم علی بن احمد را فرموده که : توچون متوسط ~~وسرور # ~~مردم شدی ، و تکلیف وزارت و احتیاط قبول کردی ، خواب بکذاشتی ، وخفتگان ~~PageV01P385 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0485.png) # ~~را بیدار کردی ، و بسیاست نظام نگاهداشتی ، و شمشیرها و قلم را در ~~رعایت مصالح # ~~خلق روان گردانیدی. # 17) انهض نهوض من بدعوا ربه خوفا وطمعا ، و نکد نفسه # ~~زهدا وورعا ، و ms230 تخلق الا خلاق الروحانیه ، و میت الطباع # ~~الشهوانیة ، فیظهر فی وجهه سیماء الخیر ، و بنطق عن ظاهر شخصه ### | وو # ~~وشکله سیماء البر ، و یؤ ی مسترشد به خفض الجناح ، ویحر ضهم # ~~علی دواعی الصلاح والنجاح ، و بدعوا الی امام زمانه بافصح # ~~الکیلم، ویهدی الی فرض طاعته با بلغ الحکم . ترجمه: یکی از # ~~دعاة را میفرماید که : برخیزمانند کسی که خداوند خود را بخواند از خوف ~~وطمع، # ~~وخویش را برنجاند از روی زهد و ورع ، واخلاق روحانی بعادت کرده ، ~~وطبایه # ~~شهوانی را بمیراند ، تا در روی ایشان خیر ظاهر شود ، و از شکل وشخص ~~اوعلامت # ~~بر ییدا گردد ، ونیکویی کند با مسترشدان بتواضع نمودن، و ایشان را ~~برصلاح # ~~و نجاح تحریص کند ، و با امام روز گار دعوت کند بفصیح ترین کلمهای ، و ~~بفرض # ~~طاعت او راه نماید ببلیغ ترین حکمتی . # من کلام الحکماء والدعاة # (18) کتب ملک الی ملک : بم انتظمت مملکتک واستقامت (1) PageV01P386 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0486.png) # ~~اخلاق محتشمی # ~~لک رعیتک؟ فقال : بثمانیة خصال : لم اهزل فی امر ولا نهی # ~~ولا اخلفت وعدا ولا وعیدا ، وعاقبت للجرم لا للحقد، وولیت # ~~للکفایة(1) لا للهوی ، واستملت (2) قلوب الرعیة من غیر کره، و # ~~سهلت الاذن من غیر ضعف ، وعممت بالقوت، وحسمت الفضول . # ~~ترحمه : یادشاهی نوشت بیادشاهی که : نظام مملکت و استقامت رعیت تو بچه ~~حاصل # ~~آمد ؟ گفت : بهشت خصلت : هیچ امر و نهی بهزل نکردم ، و هیچ وعد و وعید ~~را # ~~خلاف نکردم ، و عقاب برجرم کردم نه بر حقد و کینه ، و ایالت بکفایت ~~بکسی # ~~دادم نه بهوا و میل ، و استمالت دلها کردم نه با کراه، یعنی : به ~~نیکوکاری ، و بار # ~~بسیار دادم بی آنکه قصور ضعفی باشد کسی را ، و قوتها فراخ داشتم ، و ~~اهن فضول # ~~را از شر منع کردم . # (19) تفقد من الحاکم اربع خصال : وهی ان بکون حییا، # ~~-- # ~~و ان کون عالما ، وان بکون ورعا ، و کمال امره فی استغنائه # ~~عن الرعیة . ترجمه : در حاکم چهار خصلت طلب کن : باید که ms231 شرمگین بود ، ~~و # ~~باید که عالم بود ، و یرهیز کار بود ، و کمال امر او در آنست که از ~~رعیت مستغنی # ~~بود . # (20) سئل حکیم عن السؤدد . فقال : اصطناع العشیرة، و احتمال PageV01P387 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0487.png) # ~~الجریرة . و عن الشرف . فقال : کف الاذی ، و تدل الندی . وعن # ~~ألمحد . فقال : حمل المغارم ، وابتناء المکارم . ترجمه : از حکیمی # ~~یرسیدند که : مهتری چیست ؟ گفت : نیکویی با قوم خود ، وتحمل گناه . ~~گفتند : # ~~شر چیست ؟ گفت : رنج باز داشتن ، و عطا دادن. گفتند : مجد و بزر گواری ~~چیست؟ # ~~گفت : غرامت کشیدن : و کرم بنا نهادن . # (21) اذا ملک الملک الا بدان بالقس، بنبغی ان بتخطاها # ~~الی القگوب . ترجمه : چون پادشاه مالک ابدان شود بقهر ، باید که دلها ~~را نیز # ~~مالک شود بنیکویی. # (22) حر کة الا قبال بطیئة ، وحرکة الا دنار سریعة ، لا ن المقبل # ~~کالصاعد والمدبر کا لهاوی . ترجمه : حرکت اقبال دیر بود ، و حرکت # ~~ادبار زود ، زیرا که مقبل چون کسی بود که بر بالا شود ، و مدبر چون کسی ~~بود # ~~که فرو افتد . # (23) من جمع الی شرف الاصل شرف النفس ، فقد استحق # ~~التفضیل بالآحق والححة . ومن اغفل نفسه واعتمد شرف آبائه فقد # # *وه- سه 5 *--- %~% 4 # ~~عفهم ولم یستحق التقدم علی غیره . ترجمه : هر که با شرف اسل شرف # ~~تفس جمع کند ، مستحق آن باشد که او را بحق و حجت تفضیل نهند بر دیگران ~~. # ~~و هر که از اکتساب شرف نفس تغافل کند ، و برشرف یدران اعتماد کند ، ~~عقوق PageV01P388 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0488.png) # ~~یدران کرده باشد . و استحقاق تقدم برغیر نبود او را. # 24) سئل عالم : من السید ؟ فقال : الذلیل فی نفسه ، الاحمق # ~~فی ماله، المعنی(1) بامرقومه، الناظر للعامة. وقد تقال: ان هذا الکلام # ~~من الاخبار النبویة . ترجمه : از عالمی برسیدند که : سید کیست؛ گفت : # ~~آنکه متواضع باشد بنفس خود ، و احمق نماید در مال ، یعنی درجمع آن زیر ~~کی # ~~نبرزد ، و غم خوار کار قوم باشد ، و با همه کس نیکویی کند . و این سخن ~~در اخبار # ~~پیامبر] نیز ms232 بیاوردهاند . # (25) من طلب الر باسة صبر علی مضض(2) السیاسة . ترجمه : # ~~هر که ریاست طلب کند او را بر رنج سیاست و تدبیر صبر باید کرد . # (26) سئل بعضهم : بم ینتقم الا نسان من عدوه؟ قال : بان یزداد # ~~فضلا فی نفسه . ترجمه : از بزرگی پرسیدند که : مردم بچه از دشمن ایتقام # ~~کشد ؛ گفت : بآنکه خود فاضلتر شود ، تا دشمن او ازو بازیس ماند و مقهور # ~~گردد. # (27) الحر یرتفع جمیع من عرفه ، والنذل یرتفع ننفسه . # ~~ترجمه : آزاد مرد چون مرتفع شود آشنایان را باخود در رفعت شرکت دهد ، و # ~~فرومایه تنها مرتفع کردد . PageV01P389 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0489.png) # (28) قیل لملک حاول محاریة قوم لا تقاتد %~% فانه %~% کثیر* # ~~فقال : من اراد ان یرؤس الکثیر فلاید له من محاریة الکثیر. # ~~ترحیمه : پادشاهی قصد محاربت قومی کرد . او را گفتند : با ایشان کارزار ~~مکن ، # ~~که ایشان بسیارند . گفت : هر که خواهد که قومی بسیار را سروری کند ، ~~لابد او # ~~را با قوم بسیار کارزار باید کرد . # (29) الملک محتاج من الناس الی کثیر منهم ، وهم محتاجون ### | - # ~~منه الی واحد. ومن ههنا وجب ان یوازن حلسه احلامهم ، ویوازی # ~~5 دوه -م --5-«5و # ~~فهمه افهامهم، وان بعمهم بعدنه و غرهم بفضله . ترحعه : پادشاه # ~~بمردم بسیار محتاج باشد ، و مردمان را یک پادشاه کفایت بود . و ~~ازینجاست که بر # ~~پادشاه واجب بود که حلم او با حلم همهآ رعیت ، و فهم او بافهم همهآ ~~رعیت برابری # ~~کند ، وعدل او همه را عام بود و شامل ، و فضل او بهمه برسد . # 30) آلملک احق باصطفاء رجاله منه باصطفاء امواله ، لا ن # ~~گل درهم یسد مکان اخیه، وما کل رجل بسد مکان اخیه. # ~~-- # ~~و مثله فی احتیاحه الی الکثرة ووحوب رعابة الجمیع علیه ، مثل # ~~المسافر فی الطریق البعیدة، الذی حق علیه ان تکون عنایته بالفرس # ~~المجنوب ، مثل عنابته بالفرس المر کوب - ترحمه : یادشاه بآتکه مردان # ~~بر گزیند سزاوارتر است از آنکه مالها بر گزیند ، زیرا که هر درمی بجای ~~درمی PageV01P390 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0490.png) # # اخلاق محتشمی %~% 9 # ~~بایستد ms233 ، و هر مردی بجای مردی دیگر بنایستد (1) . و مثل پادشاه در ~~احتیاج او # ~~بکثرت و وجوب رعایت جانب همه کس برو ، چون مثل مسافری است که راه دراز # ~~در پیش دارد ، پس عنایت او باسبی که بجنیبت میبرد ، چون عنایت او بود ~~باسبی # ~~که برنشسته باشد : وهمچنین ملک را بکار همهآ رعیت عنایت باید داشت ~~PageV01P391 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0491.png) # الباب السابع والثلثون # نی الرأی والتعبیة # لابات (1) وشاورهم فی الامر . فاذا عزمت فتو کل علی الله . # ~~ترجمه : مشاورت کن با ایشان در کارها . چون عزم کردی بر خدا تو کل کن . # با آبها الذین آمنوا ! اذا لقیتم فئة فاثبتوا واذ کرو الله # ~~کثیرا لعلکم تفلحون ، و اطیعوا الله و رسوله ، ولا تنازعوا فتفشلوا # ~~-5-هو سو # ~~وتدهب ریحکم، واصبروا فان الله مع الصابرین . ترجمه : ای مؤمنان ! # ~~چون جماعت دشمنان را ببینید بایستید ، و خدا را یاد کنید تا رستکار ~~باشید، و # ~~طاعت خدا و رسول دارید ، و منازعت مکنید با یکدیگر که بددل و سست شوید ~~و # ~~دولت شما برود ، و صبر کنید که خدا باصابران است . # با ابها النبی حرض المؤمنین علی القتال! ان تکن منکم # ~~5و- # ~~عشرون صابرون بغلبوا ماتبن ، وان تکن منکم مائه بغلبوا آلفا # ~~من الذین کفروا . ترجمه : ای پیمبر مؤمنان رابرجنگ وقتال تحریص کن! # ~~اکر از شما بیست مرد صابر بود دویست مرد را غلبه کنند ، واگرصد مرد بود ~~هزار # ~~مرد از کافران بشکنند و غلبه کنند . PageV01P392 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0492.png) # و اذا کنت فیهم ، فاقمت لهم الصلوة؛ فلتقم طائفة منهم # ~~معک ، ولیاخذوا اسلحتهم . فاذا سجدوا، فلیکونوا من ورائکم، # ~~ولتات طائفة اخری لم یصلوا، معک، ولیاخذوا حذرهم واسلحتهم ! ### | 2 # ~~ودالذین کفروا لو تغفلون عن اسلحتکم و امتمتکم ، فیمیلون # ~~علیکم میلا عظیما . ترجمه : چون تو درمیان ایشان باشی ، وخواهی که نماز # ~~کنی ؛ لشکر بدو نیمه کن ، یک نیمه باتو در نماز ایستند ، وسلاح بر ~~گیرند ؛ ویک # ~~نیمه باسلاح بچنگ بایستند . تا آگر در میان نماز ایشان قصد شما کنند ، ~~آن نیمه # ~~دفع ایشان ms234 کنند؛ بعد از آن چون آن نیمه نماز بکنند بروند ، و بجای ~~ایشان # ~~بایستند ، و آن نیمه که نکرده باشند بیایند ، و با تو نماز کنند ، و ~~سلاح بر گیرند، # ~~و احتیاط کنند که کفارخواهند که شما را بی سلاح یابند بیکبار قصد شما ~~کنند. # (5) سئل النیی ، علیه السلام : ما الحزم ؟ فقال : تستشیر # ~~اهل الرأی تم تطیعهم . ترجمه : از یبمبر علیه السلام پرسیدند کهحزم # ~~چیست ؟ گفت : آنکه با اهل رای مشورت کنی و طاعت ایشان داری . # (6) الحزم سوء الظن . و کان النیی اذا اراد سفرا وری الی # ~~غیره و قال : الحرب خدعة . ترحمه : حزم بد گمانی بود و احتیاط . وپیمبر # ~~چون بسفر رفتی آوازهآ دیگر افکندی و گفتی : حرب فریب بود . PageV01P393 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0493.png) # (7) الظفر بالحزم ، والحزم باحالة الرای ، والرای نحصین # ~~الا سرار . ترجمه : ظفر بحزم بود ، و حزم بآنکه رای از همهآ رجوه ~~بگردانی ، # ~~و رای [با] نگاهداشتن رازها و اسرار فائده دهد . # (8) من استقبل وحجوه الا راء، عرف مواقع الخطاء . من استشار # ~~ذوی الألباب دل علی الصواب . ترجمه : هرکه پیش هسهآ رایها باز شود ، # ~~وجوه خطا بشناسد . هر که با عاقلان مشاورت کند ، او را برصواب دلیل ~~کنند . # (9) آفة الحزم ترک الاستعداد ، وآفة الرای الاستبداد، رای # ~~شیخ خیر من مشاهدة(1) الغلام . ترجمه : 2فت حزم ترک استعداد بود ، و # ~~آفت رای استبداد بخود ، رای پیران بهتر ازمشاهدهآ کود کان بود . # (10) نعم الموازرة المشاورة، و بیس الاستعداد الاستبداد، # ~~الحیلة آبلغ من الوسیلة . ترحمه : نیک وزیری بود مشاوره، و بد سازی و # ~~استعدادی بود استبداد ، حیلت از وسیلت در کارها بافایده تر . # 11) لا رای لمن لا یطاع . الحزم سوء الظن ، وان غلب علیک # 5- ---5 # ~~لم یدع بینک و بین احد صلحا . ترحمه : رای کسی که طاعت او بدارند # ~~فایده ندهد . حزم بد گمانی است، و اگر بد گمانی غالب بود میان تو و ~~هیچکس # ~~صلح بنماند . PageV01P394 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0494.png) # (12) من الخرق المعاجلة قبل الامکان والآ ناة بعد الفرصة . # ~~ترجمه : از احمقی بود تعجیل ms235 پیش از امکان ، و آهستگی بعداز فرصت . # (13) من استبد برابه ؛ خبط العشواء، و تورط الظلماء. ترجمه : # ~~هر که برأی خود مستبد بود حفظ عشوا کند ، یعنی مشت در تاریکی زند ، و ~~در # ~~تار یکی خود را درعشوه افکند . # (14) صواب الرأی بالدول ، و بدهب بدهابها . ترجمه : صواب # ~~رای بدولتها بود وچون دولت برود رأی صواب برود . # (15) و قال یوم صفین : با معشر المسلمین ! تجلببوا السکینة، # ~~واکملوا اللامة (1)، وقلقلوا السیوف فی الاغماد ، وکافحوا بالظبی، # ~~وصلو السیوف بالخطا ، فانکم بعین الله، ومع ابن عم رسول الله، # ~~عاودوا الکر ، واستحیوا من الفر ، فانه عار فی الآعقاب ، و نار یوم # ~~الحساب ، وطیبوا عن الحیوة نفسا ، وسیروا الی المویت سیرا(2. # ~~ترجمه : روز صفین فرمود که : ای مسلمانان [به] سکینه و آرام آراسته ~~باشید ، # ~~و همت و قصد بزر ک دارید، و شمشیر در نیام جنبان دارید ، و بتیزی ~~شمشیرپیش # ~~خصم باز شوید ، وشمشیر بگامها پیوندید ، یعنی فرا ییش شوید ، که شما در ~~محافظت # ~~خدایید ، و با پسرعم رسول خدا . با باز کریدن معاودت کنید ، و از ~~کریختن شرم PageV01P395 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0495.png) # ~~دارید ، که آن عار بود در (1) میان اعقاب ، وعذاب روز حساب ، و بخوشدلی ~~ازسر # ~~حیات برخیزید، و زوی بمرگ کنید. # 16) الهمنی معرفة الاختیار ، واجعل ذلک ذربعه الی الر ضاء # ~~ما قضیت لنا والتسلیم لما حکمت . ترجمه : خدایا مرا معرفت اختیار # ~~در کارها الهام ده ! و آن را وسیلتی گردان بخشنودی تو بآنچه (2) قضا ~~کرده باشی و # ~~تسلیم بحکم تو! # إنی لا سار ع الی حاجة عدوی خوفا %~% م %~% ان ارده # ~~فیستغنی عنی . ترجمه : من تعجیل کنم در بر آوردن حاجات دشمن از خوف # ~~آنکه اگر او را رد کنم از من مستغنی شود . # (18) استعمل امورک علی مقادیر الزمان ، بصلح لک و بک # ~~الاحوال . ترجمه : کارها بر اندازهآ روز گار کن ، تا تو را و بتو حالها ~~بصلاح # ~~پاز آید . # (19) ولم تزل بتدبیرک الصواب و رایک الصحیح تداوی # ~~الا دواءو تدوؤ الاعداء(4)، وترتبط السعداء، وتستدنی(5) البعداء، # ~~حتی ms236 صلح(6) ألفاسد، وجنح العاند، ورجع الشارد، واجتمع المارد، و ~~PageV01P396 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0496.png) # ~~تحصنت الا عمال، وتشددت الاحوال ، وثبتت(1) الهیبة حتی امتلاءت # ~~منه الصدور ، وانکفا (2) الزعرة حتی ضاقت علیه السهول والوعور . # ~~ترحمه : مولانا مستنصر وزیر خود را میکوید : همیشه بتدبیر صواب و رای ~~درست # ~~خود درمان دردها میکردی ، و دشمنان را بدرد می آوردی ، و نیکبختان را ~~نگاه # ~~میداشتی ، و دوران را نزدیک میگردانیدی ، تا فاسد باصلاح آمد ، و اهل ~~عناد میل # ~~بتو کردند ، و رمیده باز آمد ، و گریخته جمع شد ، واعمال استوار شد ، و ~~حالها # ~~راست شد ، وهیبت در دلها افتاد ، و خوف برخاست ، و همه جهان ایمن شد ~~(3) . # من کلام الحکماء والدعاة # (20) الحازم (4) فیما آشکل علیه من الرای بمنزلة من اضل # ~~لؤلوءة فجمع ماحول مسقطها من التراب فنخله حتی وحدها، # ~~و کذلک الحازم(6) جمع جمیع الرای فی الآمر (7) المشکل، ثم # ~~3- وو- و- # ~~خلصه و حصله . ترجمه : کسی که حزم کند در رأیی که برو مشکل شده # ~~باشد، مانند کسی بود که مرواریدی گم کرده، پس آنچه گردا گرد آن موضع ~~بود # ~~از خاک جمع کند و ببیزد ، تا بیابد ؛ و همچنین حازم همه وجوه رای جمع ~~کند در PageV01P397 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0497.png) # ~~کار مشکل ، پس آنچه فاسد باشد ازو دور میکند . تا برأی صایب برسد . # (21) و سئل عالم عن الحزم . فقال : ان لا تأمن وانت تجد # ~~للحدر موضعا . ترجمه : از عالمی پرسیدند که حزم چیست؟ گفت : آنکه در # ~~هیچ وقت از حذر غافل نباشی . # (22) اذا ازدحم الرای خفی الصواب . دار عدوک لامرین : اما # ~~لصداقة(1) تؤمنک او لفرصة تمکنک . ترجمه : چون رأی بسیار شود # ~~صواب پوشیده بماند . با دشمن مدارا کن بجهت دو کار : یا دوستی (2) تا ~~ایمن شوی # ~~از وی ، یا فرصتی که ازو بیابی . # (23) ثلثة اخلاق لا یوجد الا فی لبیب : التقدم فی الحزم، # ~~فان بد، فالا جتهاد فی الاحتیال ، و ان قصر فحسن العزاء . ترجمه : # ~~سه خلق باشد که جز در عاقل نباشد : پیش حزم بجای آوردن ، پس اکر ~~براوسبقت # ~~یابند ms237 جهدنمودن در حیلت ، چنانکه دوماهی حازم که در کلیله ذ کرایشان ~~آمده است، # ~~پس اگر از آن بازماند صبر نیک نمودن . # (24) اهل المشاورة کل من یکون ذانبل، کبیر الهمة، عزیز # ~~النفس ، ذا عقل ولب ، لا یذیع سرا . ترجمه : اهل مشاوره کسی باشد ~~PageV01P398 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0498.png) # ~~که بزر گوار باشد ، و بزرگ همت، و عزیز نفس ، و با عقل و خرد ، ونگاه ~~دارندهٔ‌ # ~~اسراز. # 25) قضاء حق المحین ادب للمسییء، وعهو به المسییء حسن # ~~جزاء المحسن . ترجمه : حق گذاردن نیو کار ادب بد کردار بود ، وعقوبت # ~~بد کردار حق گذاردن نیکو کار . # (26) انفس ما بتبادل الناس بینهم ثلشة : المال عند الحاحة ، # ~~والرای عند المشورة ، و بدل النفس عند الیاس . ترجمه : نفیس ترین # ~~چیزی که مردمان بایکدیگر بذل کنند سه چیز است : مال در وقت حاجت ، ورای # ~~در وقت مشاورت ، و بذل نفس در جهاد و سختی . # (27) اسعد الحز مة ثمرة الحزم من جمع الی حزمه عزمأ . # ~~الحزم حفظ ما کلفت و ترک ما کفیت . ترجمه : نیکبخت ترین حازماناز # ~~ثمرهآ حزمخود ، کستی بود که باحزم بهم عزم جمه کند . وحزم حفظ آن چیز ~~بود که # ~~بدان مکلف باشی ، وترک آنچه کفایت کردهای . # (28) ان ایتلیت مجاورة عدوک فعلیک بالحدر فی عملک . # ~~50 # ~~واملا قلبک جرعاة . و علیک ان تصادق اصدقاءه ، و تواخی # # اخوانه ، و تعادی اعدائه ، حتی %~% تعرف غرائز ه . ترجمه : # ~~چون بحرب دشمن مبتلا شوی ، برتوباد که حذر کنی از کار خود . و دل پر ~~ازدلیری # ~~داری . ول برتو باد که] با دوستان او دوستی کنی ، [ و با برادران او ~~برادری] PageV01P399 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0499.png) # ~~و با دشمنان او دشمنی ، تا برخوی و سیرت او واقف شوی. # 29) ان کان سلطانک علی جدة دولة ، فأریت امرا استقام # ~~بغیز رای ، و عملا استثبت بغیر حزم ، و اعوانأ اجزاوا1 بغیر # ~~نیل ، فلا بغرنک ذلک ، ولا تستنم(2) الیه ، فان الأمور نصیر الی # ~~حقائقها واصولها ، وبنی منها علی غیر اصل وثیق ودعائم محکمة # ~~اوشک ان بتداعیی (3) و بتصدع (4) . ترجمه : اگر غلبه ms238 و پادشاهی تو بر # ~~دولت توباشد ، و کاری بینی راست بیرایی ، وعملی مستقیم که حزمی ابا آن ~~نباشد]، # ~~و یارانی که جهد میکنند بی منفعتی ؛ بایشان (5) مغرور مشو ، و بآن آرام ~~مگیر ، # ~~که کارها با اصل و حقیقت گراید : و آنچه نه براصلی استوار بناکرده باشد ~~، و آن # ~~را دعایمها استوار نبود ، زود باشد که درهم افتد ، و خراب و شکافته ~~گردد ؛ یعنی : # ~~بر آنچه مقتضی عقل باشد اعتماد نشاید کردن که بزودی زایل گردد . # (30) سال الاسکندر حکیما بماذا بصلح الملک ، ویستقیم # ~~امر المملکة فقال : اذا اطاعت الرعیة ملکها ، و عمل الملک # ~~بالسیاسة والعدل فیها ؛ فقد ستقیم المملکة ، و یصلح الملک. # ~~ترجمه : اسکندر از حکیمی پرسید که پادشهی بچه باصلاح آید ، دامر مملات ~~PageV01P400 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0500.png) # ~~بحه مستقیم شود؟ گفت : چون رعیت مطیع بادشاه باشد ، و پادشاه بسیاست ~~وحن # ~~کار کند : ملک باصلاح آید ، و مملکت مستقیم شود . # 31) سئل ابو مسنم : ما کان سبب خروج الدولة عن بنی امیة؟ # ~~فقال : ذلک لا نهم ابعدوا او لیاءهم ثقة بهم ، و ادنو اعدائهم تألفا # ~~-50 # ~~لهم ، فلم یصر العدو بالدنو) صدیقا ، وصار الصدیق بالبعاد # ~~عدوا . ترجمه : ابومسلم را گفتند : سبب خروج دولت از بنی امیه چه بود ؟ ~~گفت: # ~~ابشان دوستان را دور کردند ازخود از روی اعتمادی که بریشان داشتند ، ~~ودشمنان # ~~را فزدیک داشتند تا الف گیرند ، پس دشمن بتزدیگی دوست نشد ، و دوست از ~~دور # ~~کردن دشمن شد ، دولت بر گشت . # 32) کان بعض قدماء الملوک اذا اراد محاریة ملک ، وجه(3)] # # --5--ه %~% و %~% -- %~% - -5و # ~~من یبحث عن اخباره واخبار رعیته ، فبل ان بظهر محاربته ، ویامره ### | ه---. # ~~بالبحث عن ثلث خصال من امره : و هوان یبحث عما یرد علیه # ~~من اخبار رعیته هل هی علی حقائقها او بختدعة اصحاب الاخبار عنها # ~~- وسه # ~~ویکذ به فیها ، ویبحث عن الغنی فی ای صنفی حاشته : فی اهل الشرف # ~~ام فی الا ندال ، ویبحث عن المشاورة هل ستعملها فی اموره ام یمصی # ~~الامور علی هواه . فان قالوا : ان ms239 الامور والاخبار ترد علی حقائقها ، ~~PageV01P401 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0501.png) # ~~و ان الغنی من اهل الشرف والتکرم ، وانه ستعمل المشاورة ؛ # ~~گف عن محاربته وعن الطمع فی1) مملکته(2) . ترجمه : یکی از # ~~پادشاهان چون خواستی که بمحاربت پادشاه دیگرشود ، کسی را بفرستادی ~~تاتفحص # ~~اخبار او واخبار رعیت او بکند پیش ازمحاربت ، و ازسه کار بحث وتصرف ~~فرمودی : # ~~یکی آنکه اخبار رعیت باو چگونه آنها میکنند : براستی [ و] حقیقتیا ~~بدروغ و # ~~تلبیس او را میفریبند ، و چنانکه میخواهند بسمع او میرسانند (3) . و ~~دیگری از # ~~آنکه توانگری با کدام سنف است از حاشیه و خدم او : با اهل شرف و بزر کی ~~یا # ~~با فروما بگان و نا کسان ، و سیوم آنکه مشاوره استعمال میکنند در کارها ~~[ یااینکه # ~~کارها را بخواهش و هوای خود میگذراند . یس اگر بگویند که] کارها و ~~خبرها # ~~باو میرسانند پراستی بی تزویر و تلبیس ، و اهل شرف و کرم از حواشی و ~~خدم # ~~توانکرانست ، و کارها بر اقتضای مشاورهٔ‌ عاقلان میکند : دست از محاربت ~~و منازعت # ~~او بداشتی و در ملک طمع نکردی . ### | شعر # و البیت (4) لا یبتنی الا له عبد ### | ولا عماد اذا لم ترس(5) آو تاد # فان (6) تجمع اوتاد و اعمدة ### | وساکن بلغوا الا مر الذی کادوا7 PageV01P402 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0502.png) # ~~ازی محتشی # ~~یاه موز تای الرای ماصلحت ### | فان تولت فبالا شرار تنقاد(2) # ~~لا یصلح الناس فوضی لاسراة(3) لهم ### | 1 %~% سراة اذا جهالهم سادو ### | 2ت اصل : تنفاد. %~% 2 = اصل : یقضی آلاسرآء. # ~~- ین بیت در اتره و الاسعاد (ص 378) وخرتاد بن ابیه دانسته شده ولی ~~همهآ این # ~~افای مبنبی میوی سپاسگزارم. PageV01P403 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0503.png) # الباب الثامن والثلثون # فی طلب السعادة وذکر الخیر # الا یات : (1) واما الذین سعدوا ففی الجنة خالدین فیها مادامت # ~~السموات والا رض الا ماشاء ربک عطاء غیر مجذوذ . ترجمه : اماآنانکه # ~~نیکبختان آمدهاند در بهشت باشند همیشه ، تا که آسمانها و زمینها باشد ، ~~مگر # ~~آنچه خدا خواعد عطای نابریده . # (2) واجعل لی لسان صدق فی الا خرین . و رفعنا لک ذکرک. # ~~--5 # ~~و ms240 جعلناهم احادیث . ترجمه : مرا ذکری ستوده براستی بخش بر آیند گان. # ~~بر محمد منت مینهند که : ما ذکر تو بلند کردیم . و کفار را میگوید : ~~ایشان را # ~~حدیث کردانیدیم . یعنی نیست کردیم. # الاخبار : (3) السعید من وعظ بغیره . السعید من سعد فی بطن # ~~امه ، والشقی من شقی فی بطن أمه . ترجمه : نیکبخت کسی بود که # ~~یند از دیگران گیرد . نیکبخت کسی بود که در شکم مادر [نیکبخت] شده ~~باشد، # ~~و همچنین بدبخت . بعضی گویند : شکم مادر ، گور است ، که زمین مادر است ~~. PageV01P404 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0504.png) # 4) سعادة کل السعادات طول العمر فی عبادة الله . ترجمه : سعادت # ~~همهآ سعادتها درازی عمر بود در عبادت خدای . # 5) کفی بالمرء سعادة ان یوثق به فی امر دینه و دنیاه. # ~~ترجمه : تمام سعادتی بود مردم را ، که در کار دین و دنیا باو واثق ~~باشند ، « او را # ~~امین دانند . # 6) ان الله اذا انعم علی عبد احب ان بری علیه . ترجمه : چون # ~~خدا خواهد که بر بنده نعمتی کند ، خواهد که یرو ظاهر شود . # (7) من کانت له سریرة صالحة اوسئة نشر الله منها علیه رداءا # ~~5 # ~~بعرف به . ترجمه : هر کرا سری یاک بود یا پلید ، خدا آواز آن بگستراند ~~، # ~~تا او را بآن نشناسند . ### | سو5 و و- # (8) من سن سنة حسنة کان له اجره واجر من عمل به الی # ~~یوم القیامة ، ومن سن سنة سیئة کان نه اثمه واثم من عمل به الی # ~~یوم القیمة . ترجمه : هر که رسمی نیکونهد ، او را بود مزد آن و مزد هر ~~که # ~~بآن کار کند تا بقیامت . [ و هر که رسمی بد نهد ، اورابود کیفر آن و ~~کیفر هر که # ~~بآن کار کند تا بقیامت . # (9) المؤمن اذا مدح فی وجهه ربا الا یمان فی قلیه . احثوا # ~~قی وجوه المداحین التراب . ترجمه : مؤمن را در روی مدح گویند ایمان ~~PageV01P405 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0505.png) # ~~در دلش بیفزاید ، یعنی غره نشود . در روی مداحان خاک پاشید ! # (10) السعید من خاف الوعید . نسأل الله منازل الشهداء ومعایشة # ~~السعداء . ترجمه ms241 : نسکبخت آن بود که از وعید بترسد . از خدا میخواهم ~~منزل # ~~شهدا ، و عیش در دنیا چون عیش نیکبختان ، # (11) و لسان الصدق یجعله الله للمرء فی الناس خیر له من المال # ~~دهود. # ~~یورثه غیره . ترجمه : ذکر بخیر و راست کد خدای مردم را بارزانی دارد در # ~~میان مردمان ، بهتر از مالی بود که بنهند تا بوارث رسد . # (12) اصطنعوا المعروف تکسبوا الحمد . لا ثناء مع کبر. # ~~ترجمه : نیکویی کنید تا ستایش یابید! با تکبر ثنا مقارن بود. # (13) الثناء اکثر من الا ستحقاق ملق، والتقصیر فی الا ستحقاق # ~~.و.5. # ~~عی اوحسد . ترجمه : ثنا زیادت از استحقاق چاپلوسی بود ، وکم از استحقاق # ~~یا از نقصان قدرت سخن بود یا از حسد باشد . # (14) من آتاه الله مالا فلیصل به القرانة، ولیحسن منه الضیافة، # ~~ولیفک به الاسیر والعانی ، ولیعط منه الفقیر والغارم ، فان الفوز # # بهذه الخصال شرف مکارم الاخلاق %~% فی [الدنیا ودرک فضائل # ~~الا خرة . ترجمه : هر که خدای اورا مال دهد باید که بآن صله رحم کند، و ~~میهمانی # ~~نیکو کند ، و اسیر و درمانده را بازخرد ، و درویش را عطا دهد. چون باین ~~فضلها PageV01P406 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0506.png) # ~~متحلی شود هم شرف مکارم دنیا یافته باشد ، بعنی ثنا و ذکر ستوده ، وهم ~~ین # ~~آخرت ، یعنی ثواب. ### | سروه-5ه0 # (15) حا لطو الناس مخالطة ان متم معها بکوا علیکم وان عشتم # ~~حئوا الیکم . ترجمه : با مردمان مخالطت کنید ، چنانکه اگر بمیرید برشما # ~~بگریند ، و اگر بزیید بشما مایل شوند . # (16) اعلموا ان المعروف مکسب حمدا ، ومعقب مجدا . # ~~ترجمه : بدانید که نیکویی ستایش آرد ، وبزر گواری در عقب بگذارد . # (17) بلغنی مبالغ من عنیت %~% ،فا نعمت علیه، و رضیت # ~~-و«---5-« # ~~عنه . و اعشته حمیدا ، و توفیته سعیدا . ترجمه : مرا بجای کسانی رسان # ~~که معنی باشی بکار ایشان ، و تعمت کرده باشی بریشان ، و ازیشان راضی ~~شده ، پس # ~~ستوده زند گانی داده ، وسعید وفات کرده. # (18) کن لی کما تکون للصالحین ، وحلنی لدیک حلیة # ~~الؤمنین ، واجعل لی لسان صدق فی الغابرین ، وذکرا نامیا ms242 # ~~نیالاخرین ! ترجمه: با من چنان باش خدایا که با صالحان باشی ، و مرا # ~~بحلیت مؤمنان متحلی کن ، و مرا ذ کری بخیر بخش در میان مردمان که بعد ~~ازین # ~~باشند. # (19) فهم الفائزون بالعواقب الحسنی فی الاخرة والأولی . PageV01P407 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0507.png) # ~~ترحجمه : در صفت مؤمنان میفرماید که ایشانند که عاقبت نیک یاحهمادرحر # ~~و دنیا، یعنی تنا و ثواب. # (20) السعید من نظر وحذر، والشقی من خاطر وغرر . ترجمه : # ~~سعید کسی بود که نظر کند و حذر کند ، و بدبخت کسی بود که خود را در ~~هلاک # ~~افکند. # من کلام الحکماء والدعاة # (21) السعادة مقرونة بالعقل ، فمن رزق العقل دله علی اسباب # ~~السعادة ، ومن رزق السعادة لم یبق له غایة بطلبها ، لآن السعادة # ~~غایه گل مطلوب . ترحجمه : سعادت مقرون بشد بعقل ، پس هر که او را عقل # ~~دادهاند او را بر اسباب سعادت دلالت میکند ، و هر کرا سعادت دادهاند ~~هیچ غایت # ~~نمانده باشد که او را طلب باید کرد ، چه سعادت غایت همهآ مطالب باشد . # (22) سئل حکیم ، ای الناس اولی بالسعادة ؟ فقال : اقلهم # ~~ذنوبا . و قیل : من اقل ذنو بهم؟ قال : اقومهم بامر الله علی دینه # ~~الحق ، و ابعدهم من امر الشیطان . ترحبمه : از بزرگی یرسیدند که : از # ~~مردمان کیستند که او بسعادت اولی تر است ؟ گفت : کسی که گناه او کمتر ~~است . # ~~گفتند : گناه که کمتر است ؟ گفت کسی که بفرمان خدا بردین حق راست ~~بایستاده # ~~باشد ، و از فرمان دیو دورتر بود . PageV01P408 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0508.png) # 23) المروة کلها تبع للعقل، والرای تبع للتجربة ، والغبطة # ~~تبع لحسن الثناء . ترحبمه : همه مروتها تبه عقل است ، و رای تبع تجربه ~~، و # ~~غبطت تبع ثنای نیک . # ~~استکثر قلیل الشکر من الصطنع الیه؛ فقد استوجب الثناء، و # ~~احسن مجازاة النعم . ترجمه : هر که عطا و بزر گیهای نیگوی خود را خورد # ~~شمرد ، وبپوشاند ، و شکر اندک را در مقابل آن ، از آن کس که با او ~~نیکویی # ~~کرده باشد ، بزر گ شمرد : مستوجب ثنا بود ، ومجازات نعمت بنیگویی کرده ms243 # ~~باشد # (25) من آبتدءا المعروف من غیر ان تبذل الوجوه ، او ان لم # ~~ببدا22) به رد المعرض بماء وجهه ؛ فقد استحق الثناء . ترجمه : هر که # ~~بنیکویی ابتدا کند بی آنکه آب روی در پیش او بریزند ، یا اگر ابتدا ~~نکند آب # ~~رویی که ریخته باشند با جای برد ؛ مستحق ثنا شده باشد . # (26) سئل ابوذرجمهر2) : من احق بحسن الثناء؟ فقال : من امر # ~~بالمعروف و نهی عن المنکر. و فیل : من احق سییء الثناء؟ PageV01P409 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0509.png) # ~~فقال : من کان سعیه فیما نفسد الناس . ترجمه : از بزرجمهر یرسیدند # ~~که : سزاوارتر بذکر ستوده که باشد ، گفت : کسی که امر بمروف کند ، و ~~نهی # ~~از منکر کند . و گفتند که : سزاور بذکر ناستوده که باشد : گفت : کسی که ~~سعی # ~~در چیزی میکند [ که مردم را تباه سازد]. # (27) خیر الثناء ما کان علی آلسن الفضلاء الاخیار . ترجمه : # ~~بهترین ثناها آن بود که برزبان فاضلان و نیک مردان باشد . # (28) من مدح انسانا یشیء، لیس فیه فقد بالغ فی هجائه . # ~~ترجمه : هر که مردمی را مدح بچیزی که در وی نباشد کند ، در هجو مبالغت # ~~کرده باشد . # (29) مجالسة الصالحین یکتسب حسن الئناء . ترحمه : بمجالست # ~~صالحان ثنا و ذکر خیر اکتساب کنند . # (30) السعادات کلها فی سبعة اشیاء : حسن الصورة ، وصحة PageV01P410 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0510.png) # ~~الجسم ، وطول العمر ، وکثرة العلم ، وسعه ذات الید ، وطیب # ~~الذ کر ، والتمکن من العدو والصدیق . فالثلث الاول طباعیة ، # ~~والیلث الا خرجد به ، والوسطی الهیه. ترجمه : همه سعادات درهفت چیز # ~~است : نسکویی صورت ، و صحت تن ، و درازی عمر ، و بسیاری علم و حکمت ، و # ~~فراخ دستی ، وذ کرنیک ، و دست یافتن بردشمن ، و بهرهآ از دوست . پس ~~سهسعادت # ~~اولی طبیعیاند ، و سهآ آخر بختی ، و میانه الهی ، یعنی علم بسیار . # (31) الشر ف ثلثة : شرف النفس ، وشرف الحکمة ، و شرف ### | -0-- # ~~لا باء . فمن عدم شرف النفس لم ینفعه شرف الحکمة ، ومن وجد # ~~الأ ولین لم یضره فقدان الثالث . ترجمه : شرف سه است : شرف نفس ، و # ~~شرف حکمت ، شرف پدران ms244 . هر که شرف نفس ندارد شرف حکمت او را سودندارد، # ~~و هر که شرف نفس وحکمت بیابد از نابودن شرف آبا او را ضرری نبود . # 32) قالت یونان : مافنی من هی له اثر . وقالت الفرس : # ~~المحسن طویل العمر ببقاء الذ کر . و قالت الهند : صاحب المعروف # ~~حی و ان کان فی منازل الموتی، والمسییء میت وان تربع علی # ~~علمی سریر الاحیاء . و قالت العرب : ان الثآناء هوالخلد ، الا تری # # ان ناظمهم یقول ، %~% شعر : # و کالخلدعندی ان اموت ولم الم PageV01P411 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0511.png) # و قالت الترک : حیوة المحسن بعد وفاته اصفی، و ذݣره # ~~علی الا فواه احلی. فاما المسیء فهومیت فی جلباب الحی ، فاذامات # ~~فاح نتنه ، وجاش(11 حدیثه . ترجمه : یونان کفتند : نیست نباشد کسی که # ~~او را اثری باقی باشد بنیکی . و فرس گفت : نیکو کار دراز عمر بود ببقای ~~ذکر خیر # ~~او . و هندوان گفتند : صاحب نیکویی همیشه زنده بود اگر [چه] در منازل ~~مرد کان # ~~باشد ، وبد کردار مرده بود اگرچه برتخت زند گانی مربع نشسته باشد . و ~~عرب # ~~گفتند : ثناجاویدی است ، نمیبینی که شاعر ایشان میگوید : ومانند جاویدی ~~باشد # ~~بنزدیک من آنکه بمیرم و سزاوار ملامت نشده باشم . وترک گفتند : حیات ~~نیکو کار # ~~بعد از مرک صافیتر بود ، و ذکر او بر دهنها شیرینتر . اما بد کردار تا ~~که در # ~~چادر زند کیست مرده است ، و چون بمیرد بوی ناخوش او بدمد ، وحدیث او ~~مانند # ~~مردار دم گیرد ، یعنی ذکر بد او درمیان اهل عالم بعد از و ببدی باقی ~~بماند . ### | شعر : # شر المواهب ما تجود به ### | من غیر محمدة ولا اجر # اری الناس احدو ثة ### | فکونی حد بثا حسن # کآن لم یزل ما اتی ### | و ما قد قضی لم یکن PageV01P412 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0512.png) # # اخلاق محتشمی %~% 4 ### | سس ### | - # ~~وی الثناء مقصر و مبریز ### | نب الثناء طبیعة الا نسان # ~~صن النفس واحمله علی مایزینها # # %~% نعش سالما والقول فیک جمیل PageV01P413 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0513.png) # الباب التاسم والثلثون # الا بات : (1) و لقد صرفنا للناس فی هذا ms245 القر آن من کل مثل، # ~~و تلک الآمثال نضر بها للناس. ترجمه : درین قر آن از همهآ مثلهای بین # ~~مردمان بیان کردیم ، و آن مثلها بسوی مردمان زنیم. # (2) ضرب الله مثلا رجلا فیه شر کاء متشا کسون ورجلا سلما # ~~لرجل هل یستویان مثلا الحمدلله بل اکثرهم لا بعلمون . ترجمه : # ~~خدای مثلی زده است : مردی که او را چند خداوند باشد همه همباز و با ~~یکدیگر # ~~منازع ومخالف (1) ، و مردی که خالص باشد یک مرد را (2) ، هردو هر ~~گزیکسان # ~~باشند ، شکر خدای را ، بل اکثر مردم نمیدانند - عبارت از اهل هوی است و ~~از # ~~اهل تعلیم ، یا از اهل شهوات و اهل عقل . # (3) ضرب الله مثلا قریة کانت آمنة مطمئنة تأتیها رزقها # ~~رغدا من کل مکان فکفرت بأنعم الله فأذاقها الله لباس الجوع و # ~~الخوف ما کانوا یصنعون . ترجمه : خدای مثلی زده است که : دیهی بود ~~PageV01P414 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0514.png) # ~~ایمن و آرامیده ، که روزی اهل ده فراخ از هرجانبی بایشان رسیدی ، ایشان ~~ناشگری # ~~کردند آن نعمتهای خدای را ، ایشان را جامهآ گرسنگی و خوف پوشانید از ~~فعل # ~~ایشان. # (4) با ابها الناس ! ضرب مثل ، فاستمعون : ان الذین بدعون # ~~من دون الله لن یخلقوا ذیابا ولو اجتمعوا له ، و ان سلبهم الذیاب # ~~شیئا لا ستنقدوه منه ، ضعف الطالب والمطلوب. ترجمه : ای مردمان # ~~شما را مثلی زدهاند، بشنوید آن را بحقیقت : و آنانکه شما ایشان را ~~میخوانید بجز # ~~از خدا هر گز مکسی نتوانند آفرید ، و اگرچه هه گرد آیند؛ و اگر مگسی # ~~چیزی ازیشان دررباید ازو بازنتوانند ستدن ، چون ضعیف است طالب یعنی ~~مردم و # ~~مطلوب یعنی مکس . # (5) مثل المؤ مین مثل النخلة لا تا کل الا طیبا ولا تضع الا # ~~طیبا . ترحمه : مثل مؤمن چون مثلزنبور انکبین است که نخورد الا پاک ~~وننهد # ~~الا یاک . ### | * # (6) مثل الموین مثل السنبلة حر کها الرییح فتقوم مرة و # ~~0- # ~~یقع اخری ، ومثل الکافر مثل الارزة لا تزالی قائمة حتی تنقعر . # ~~ترحجمه : مثل مؤمن چون مثل خوشهآ گندم ms246 بود که باد آن را میجنباند ، تا ~~کاهی # ~~میافتد و گاهی میخزد ؛ ومثل کافرچون درخت ناژو بود ، که بریای میباشد ~~تانا گاه # ~~از بیخ بیفتد . PageV01P415 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0515.png) # (7) مثل المؤ من فی توادیم و تراحیهم متل الجسد اذا اشتکی # ~~بعضه تداعی سائره بالسهر و الحمی11. ترحمه : مثل مؤمنان دردوستی # ~~و رحمت بر یکدیگر مثل تن بود ، که هر گاه که بعضی از و مشتکی شود باقی ~~به # ~~بیخوابی وتب مبتلا باشد. # (8) ما الدنیا فی الاخرة الا کمثل ما تجعل احد کم اصبعة # ~~السبایة فی الیم فلینظر بم یرجع . ترجمه : دنیا در جنب آخرت نیست # ~~الا آنکه یکی از شما انگشت در دریا زند یس بنگرد تا چه قدر با انگشت او # ~~نشسته است . # (9) کن فی الدنیا کأنک غریب، و اعمل فیها کأنک عابر سبیل، # ~~- و* # ~~وعد نفسک من اصحاب القبور. ترجمه : دردنیا مانند غریبی باش و عملدنیا # ~~کن چنانکه گویی رهگذری آیی ، و خود را از اهل گورها شمر . # (10) نا ابن آدم لست ببالغ املک ، و بدافع اجلک ، ولا # ~~مدفوع عن رزقک ، فبما ذا تشقی نفسک ا شفی پا شقی باشقی . # ~~ترجمه : ای فرزند آدم ! نه بامل خود خواهی رسید ، و [نه] اجل ازخود دفع ~~توانی # ~~کرد، و نه روزی تو از تو باز توان داشت ، پس خود را آخر بد بخت میکنی ~~ای بدبخت # ~~ای بدبخت، ای بدبخت ! # (11) اکثروا ذکر المویت فانه هادم اللدذات. ترجمه : بسیار ذکر # ~~مرگ کنید که او شکنندهٔ‌ لننها بود . PageV01P416 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0516.png) # ~~اخلاق محتشی # المؤ من مرآة اخیه ، لقاء الا خوة(1) مسلاة . تضایقی # ~~تنفرجی! ترجمه : مؤمن آیینه مؤمن بود ، دیدار دوستان غمگسار بود . تنگ # ~~شو ای محنت تا کشاده شوی ! # 13) اشتدی ازمة(2) تنفرجی! قیدها و تو کل! علق سوطک # ~~- 5و- # ~~حیث یراه اهلک ! ترجمه : سخت شو ای بلا تا فرج پدیدآید! ببند شتر را # ~~یس تو کل کن ! تازیانه آنجا بیاویز که مردم تو آن را بینند! ### | و--35 %~% # (14) نهادو تحابوا2)، زرغبا تزدد حبا ، المرء مع من احب ms247 . # ~~ترجمه : یکدیگر را هدیه دهید تا دوست شوید ، زیارت یکروز در میان کن تا # ~~دوستی تو بیفزاید ، مرد با کسی بود که او را (2) دوست بود. # (15) المره کثیر باخیه، المستشار مؤتمن ، المجالس بالامانة. # ~~ترجمه : مرد به برادر بسیار بود ، کسی که با او مشاورت کنند به امین ~~داشته باشد، # ~~مجلسها با امانت بود . # (16) العدة دین ، الاعمال بالنیات ، الدین النصیحة . ترجمه : # ~~وعده وام بود ، کارها بنیات بود ، دین نیکخواهیست . # (17) الولد مجبنة مبخلة ، دفن البنات من المکرمات ، ترجمه : # ~~فرزند بددل و بخیل گرداند ، دفن دختران از کرامتها بود . PageV01P417 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0517.png) # (18) لو تکاشفتم ماتدافنتم . الناس علی دین ملو کهم . ترحجمه : # ~~اکر بایکد کر بگویید آنچه در دل آید کینه نگیرید از یکدیگر . مردمان ~~بررسم # ~~یادشاهان باشند. # (19) ایدا بنفسک ثم بمن تعول . سید القوم خادمهم . ترجمه : # ~~ابتدا بخود کن پس باسی که در عیال تست (1) . مهتر قوم کسی بود که خدمت # ~~همه کند . # (20) کرمة الکتاب ختمه . ملاک الامر خواتمه . اخبر تقله(2)، # ~~قل الحق و ان کان مرا . ترجمه : بزر کواری نامه مهر اوست . اصل کارها # ~~خاتمت آن بود . بیازمای او را تا دشمنش داری . حق بگوی اگر چه تلخ باشد ~~. ### | و من کلام الدعاة # (21) کن فی الفتنة کابن اللبون لا ظهر فیر کب ولا ضرع # ~~فیحلب(12 . ترجمه : در فتنه چون شتر یکساله باش ، که نه یشت دارد که ~~برو # ~~نشینند ، ونه پستان که بدوشند . # (22) احفظ ما فی الوعاء بسد الوکاء! بادر الفرصة قبل ان تکون # ~~غصة . ترجمه : آنچه در وعا بود نگاه دار به بستن سربند . بفرصت مبادرت ~~کن # ~~پیش از آنکه غصه شود . PageV01P418 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0518.png) # ~~آخمرق محتشمی # اغض علی القدی(1) والا لم ترض ابدا ! اتق العثار بحسن # ~~الا عتبار ! ترجمه : برخاشه چشم فراز کن واگر نه هر گز خشنود نشوی از # ~~آنکه بسردرایی بترس باعتبار نیک که بر گیری . # (24) احصد الشر من صدر غیرک قطعه من صدرک . ترجمه : # ~~شراز سینهآ دگران بدرو بآ نکه از سینهآ خود بریده گردانی . # کق مقدرا ولا تکن ms248 مقترا . اکفف هواک بطب مثواک # ~~ترجمه : بتقدیر زند گانی کن و روزی تنگ فرا مگیر . از هوای نفس باز ~~ایست # ~~تا عاقبت تو نیک بود . # (26) اطع اخاک وان عصاک، وصله وان حفاک . ترجمه : # ~~برادر را اطاعت دار اگرچه او طاعت ثو ندارد ، و با او پیوند کن اگر چه ~~او جفای # ~~تو کند . # (27) ذروا المراء والخصام ، بکن(2) لکم المروة والحرمة. # ~~ترجمه : دست از مرا و خصومت بدارید تا مروت و حرمت شما را باشد . # (28) تبدل ولا تشهر، و وار شخصک لا تذ کر ، امکت تسلم! # ~~ترحبمه : جامه کهنهدار تا مشهور نشوی ، وخود را بپوش تا مذ کور نشوی، ~~خاموش # ~~باش]تا سلامت یابی . PageV01P419 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0519.png) # 293)لمرء مخیوء تحت لسانه(1) . الناس ابناء ما حسنون ! # ~~ترجمه : مرد در زیر زبان یوشیده باشد . مردمان فرزندان نیکوهی باشند که ~~کنند. # (30) قیمة کل امرء ما حسنه . الناس بزمانهم اشبه منهم ### | *ده و- # ~~بآتائهم . من اشبه اباه فما ظلم . الغمر من رکن إلی العمر . ترجمه : # ~~قیمت هر کسی آن بود که نیکو تواند کرد آن را . مردمان (2) بروز گار ~~بهترمانند # ~~از آنکه با پدران . هر که به پدر تشبه کند ظلم لکرده باشد . غمر (3) کی ~~بود # ~~که بعمر میل کند . # (31) الظریف هوالعفیف . العاقل من رفض الباطل . ترجمه : # ~~ظریف پارسا بود . عاقل کسی بود که باطل فرو گذارد . # (32) القلم احد اللسانین . من طاوع () طرفه (؟) تابع حتفه . # ~~ترجمه : قلم یکی از دو زبان بود . هر که طاعت خشم دارد هلاک شود . # (33) من احبک نهاک، ومن ابفضک اغراک . ترجمه : هر که تو # ~~را دوست دارد تورا از بدی بازدارد ، وهر که تورا دشمن دارد تورا اغرا ~~کند . # (34) من نال استطال ، من کثرت نعم الله علیه کنرت حوائج # ~~الناس الیه . ترجمه : هر که مال یابد تکبر کند ، هر که مال خدای برو ~~بمیار # ~~بود حاجات مردم برو بسیار بود . PageV01P420 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0520.png) # (35) من ابدی صفحته للحق هلک . من ترک فول : «لا أدری» # ~~اصیبت مقاتله . ترجمه : هر که روی در خصومت حق برهنه کند ms249 هلاک شود . # ~~هر که قول« لا ادری» ترک کند هلاک شود. # (36) من استبد برابه هلک ، من سل سیف البغی فتل نه . # ~~ترجمه : هر که برأی خود مستبد بود هلاک شود . هر که شمشیر بغی بر کشد ~~او را # ~~بآن کشند . # (37) لا تکن خابط لیل وغثاء سیل . لا تنظر الی من قال ، # ~~وانظر الی ماقال . ترحجمه : خابط شب مباش چنانکه باشد ، وخاشهآ سیل ~~مباش، # ~~یعنی بیثبات . منگر بآنکه گفت ، بآن نگر که چه گفت . # 38) ما عدا مما بدا . ما اسرف من اعترف. ترحمه : چه بکردانی # ~~بآنچه با ول پدید آید(2) . اسراف نکرده باشد در گناه که اعتراف کرده ~~باشد . # (39) المدة وان طالت قصیرة ، والماضی للمفیم عبرة ، والمیت # ~~مدت و اگر چه دراز شود کوتاهست ، و گذشته آینده(2) را سبب اعتبار ، و ~~مرده # ~~زنده [را] پند دهنده ، و دی باز نیاید ، و برفردا اعتماد نیست . # (40) نفس المرء خطاه الی اجله . انما اهل الدنیا کصحیفة ، # ~~گگما نشر بعضها طوی بعضها . ترجمه : نفس مردم گامهای اوست باجل . PageV01P421 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0521.png) # ~~اهل دنیا چون نامهاند که چون بعضی باز کنند بعضی درنوردند. # (41) مسکین ابن آدم : مکتوم الا جل، مکنون العلل، محفوظ # ~~العمل ، تؤ لمه الیقة . و تقتله الشرقة و تنتنه العرقه . ترجمه : # ~~بیچاره فرزند آدم : اجلش یوشیده است ، و علتهای اوپنهان ، وعملهای او ~~محفوظ ، # ~~یشه او را برنجاند ، و آبی که در گلو گیرد او را بکشد ، و از عرقی گنده ~~شود . # (42) فی کل جرعة شرقة ، ومع کل اکلة غصة(2). ترجمه : # ~~در هر آب خوردنی آبی در حلق گیرد ، و درهر طعامی لقمهای کلو گیرست . # (43) انظر الی الا مم الخالیة ، والملوک الفانیة ، والقرون # ~~الماضیة : کنف بفنیهم الأیام ، و افناهم الحمام، فانمحت من الدنیا # ~~آثارهم ، ویقی فیها اخبارهم ، فأصبحوا رمیما فی التراب ، وأقفرت # ~~المجا لس منهم، وعطلت المقاصیر منهم(3) . وحلوا بدار لا تزاور # ~~-5-د* # ~~بینهم، وانی لسکان القبور التزاور. ترجمه : بنگرباین(4) امتان گذشته ، ~~و # ~~پادشاهان نیست شده ، و قرنهای ماضی : که چگونه روز گار ایشان را برباد ms250 ~~داد ، و # ~~مر گ ایشانرا نیست کرد ، تا آثار ایشان از دنیا سترده گشت ، واخبار ~~ایشان بماند، # ~~تا در زیر خاک پوشیده گشتند ، و مجلسهای ایشان و کوشکهای ایشان تهی شد، ~~و PageV01P422 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0522.png) # ~~اخارف محننعی # ~~در سرایی فرود آمدند که بادیگر ازیارت نتوانند کرد : و از کجا بود ~~ساکنان # ~~گور رازیارت # ~~حه- ددد .د بصذش ززف و دهر # (65) صلاح شان التعایش والتعاشر ماء مکیال : ثلثاه فطنة # # ~~و ششه تغافا . ترجمه : صلاح کار مردمان در زیستن با یکدیگر و معاشرت # ~~م1-. است . دو بقر زیر ای ژ سیای تغافل . # (6:) جاحظ گفت صلاح کارها جمله درین دو کلمه است : مضی امس # ~~بما مضی ، و جاء الیوم بما اقتضی . ترجمه : دی رفت وببرد باخود [ آنچه # ~~ازد ، امروز آمد و آنچه بایست آورد . # 47) ان الخطب اذا عظم اساسه اشتد مراسه . ترحمه : چون کار # ~~را اساس او استوار[ گردد ] ممارست او سخت باشد . # ومن کلام الحکماء والدعاة # (48) حلد النمر لم یترک علی النمر فکیف بترک علی صاحب # ~~السرج . ترجمه : پوست پلنگ بر پلنگ بنگذاشتند برصاحب زین چگونه # ~~بگذارند . PageV01P423 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0523.png) # (49) ممل صاحب السلطان کمثل را کب الأسد یهانه الناس # ~~د # ~~و هو لمر کبه اهیب . ترجمه : مثل صاحب سلطان چون مثل کسی بود که # ~~برشیر نشیند : مردمان ازو ترسند و او از مرکب خود بیشتر ترسد . # (50) الأ سد شب بجمیع قوته علی الآرنب کما بثب علی الثور. # ~~ترجمه : شیر بهمهآ قوت خود بر خر گوش جهد چنانکه بر گاو جهد. # (51) الطاووس مع حسنه وزینة ظاهره و %~% تناسب صورته # ~~یا کل الحیات و بغتذی بالحشرات ، والنسر علی عظمة وآبودة # ~~سلاحه لا بأ کل الا المیتة . ترجمه : طاووس با حسن [خود] و زینت ظاهر # ~~خود و تناسب صورت [خود ] مارخورد و غذا از حشرات یابد ، و گر کس ~~بانیکویی # ~~و بزرکی سلاح [خود] جز مردار نخورد . # (52) القردو ان سمن لم یدهب قحه . طال ماذبح السمن # ~~و ترک المهزول . ترجمه : کنی اگرچه فربه شود زشتی او بنرود . دیریست ms251 تا # ~~فربه را میکشند و لاغر را میگذارند. # (53) لا تخف ممن تحذر، و لکن احدر ممن تامن ! تان من تجفوا! # ~~فقل من یصفوا . ترجمه : مترس از کسی که ازو حذر کنی ولیکن حذر کن از # ~~کسی که ازو ایمن باشی! آهستگی کن با کسی که جفا میکنی! که کم کسی یابی # ~~که صافی بود از عیبها . PageV01P424 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0524.png) # (54) هل ضمن لک الزمان ان بنصف فلا بحبف ، او یؤمن فلا # ~~خیف . ترحبمه : ررز گارهیچ ضمان کرده است ته .ا که هیچ انصاف بدهد وحیف # ~~ناند ، یا ایمن گرداند چناناد نترساند. # (55) من اشتد شرهه ظهر سهنه ، من رضی عن نقسه کر # ~~الساخطون علیه . ترحمه : هر که شره اوسخت بود سنهت اوصهر بود ، هر (1 # ~~از خود راضی باشد بسیار ک ازء ناخشنود بود . # (56) الا عتبار حلوا عن الیصر ظلمة الا غترار . الغنی برک المنی. # ~~ترجمه : اعتبار تاریکی اعترار ] از [دیده بزداید . توانگری ترا آرز ~~باشد . # (57) من ذکر المنیة نسی الا منبة. الفضائا ماشهدت به # ~~الاعداء . ترجمه : هر که از مرک پاد کند آرزو فر اموس اند . فضیلتها آن ~~بود # ~~که دشمنان بر آن گواهب دهند # (58) اذا کنت فی قوم فاحیب فی از ئهم . من حرم التواضع # ~~منع اکرم الطباتع . ترحمه : چون در میان قومی باشی در اناء ایشان شیر # ~~ممدو هر که را از تواضه محروم گردانیده باشند از بهترین طبیعتها ~~بازداشته # ~~باشند # (59) دولة ااجاها عبرة للعاقل. من اکتفی بالکفاف اݣتسی # ~~با لعفاف . ترجمه : دولت نادان عبرت دانا بود. هر که بکفاف کفایت کند ~~PageV01P425 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0525.png) # ~~یارسایی پوشیده باشد . # (60) رب حجة بأتی علی مهجة ، رب حرف ادی الی حتف . # ~~ترحیمه : بسا حجتها که جانی ببرد ، بسا حرفی که بهلا کتی ادا کند . # (61) رب فرصة تؤدی الی غصة ، کم دم سفکه فم . ترجمه : # ~~بسا فرصت که باغصه گردد ، بسا خونی که دهانی او را بریزد. # (62) کم من انسان آنفلکه لسان . زوال الدول باصطناع # ~~السفل . ترحمه : بسا مردمانی که زبانی او را هلاک سازد ms252 . زوال دولتها ~~نیکی # ~~کردن باشد با دو نان . # (63) من اغتر بحاله قصر فی احتیاله . من زرع الاحن حصد # ~~المحن . ترجمه : هر که بحالخود مغرورشود حیلت با [خود] کم کند . هر که # ~~کینهها کارد محنتها درود . # (64) رب عطب تحت طلب . الدنیا أمد والاخرة اید . ترجمه : # ~~بسا هلا کتها [ که [در زیر طلبی باشد . دنیا غایتی و آخرت همیشگی . # (65) لم یفت من لم یمت . عرض للکریم وصرح للمئیم ! # ~~ترجمه : فایت نشود هر که نمیرد . با کریم بتعریض گوی و با لئیم صریح ! # (66) عنی عرفت فذرفت . الخرقاء جدها ، والصناع یجدها . # ~~ترجمه : چشم بشناخت پس آب بریخت . زن احمق ببخت خود بود ، و چرب دست # ~~بجد در کار، PageV01P426 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0526.png) # (67) مع کل حبرة عبرة ، مع کل فرحة ترحه . فی الجریرة # ~~بشترک العشره(1). ترجمه : باهر شادی اشکیبود ، باهر شادی اندوهی بود . # ~~در گناه همهآ قبیله مشار ک باشند . # (68) اذا انتصف المظلوم لم یبق ملوم . الموت مستعجل یاتی # ~~علی مهل . ترجمه : چون انصاف مظلوم بدهید بر کسی ملامت نرسد . مر گ # ~~تعجیا کننده ایست که آهستد میاید . # (69) ان الله بمهل ولا بهمل %~% بالبشر بدفع الشر . ترجمه : # ~~خدا مهلت دهد و فرو نگزارد . بگشاده رویی دفع شر کنند. # (70) الحق من السماء ارفع ، ومن الارض اوسع . من ترک # ~~ما بعنبه دفع الی ما بفنیه، ومن ترک ما لا بعنیه دفع الی ما بغنیه. # ~~ترحمه : حق از آسمان بزر گتر است و از زمین فراختر . هر که اورا آنچه ~~بکار # ~~آید بکذارد، بهلاکترسد ؛ و هر که او را آنچه بکار نیاید ، بگدارد ~~بتوانگری # ~~برسل. # (71) رب حیلة انفع من قتلة. ستساق الی ما انت لاق . ترحمه : # ~~بساحیلتها که ازهلاک کردنی سودمندتر بود . تورا زودب ن رسانند[3) که ~~خواهیدید. PageV01P427 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0527.png) # (72) رو بحزم (1)، فاذا مو رم طلبه القدر # ~~لم ینجه الحذر . ترجمه : اندیشه کن بحزم تا چون کار روشن شود عزم کن . # ~~ه. که قدر او را طلب کند حذر سود ندارد . # (73) من اجج ضرامها صار طعامها ، من اوقد حربا کان ms253 لها # ~~حطبا . اذا جاء القضاء ضاق الفضاء . رب اخ لک لم تلده امک . ترجمه : # ~~هر که آتش فتنه برافروزد طمام آن آتش شود . هر که آتش حرب بیفروزد هیزم # ~~آن شود (2). چون قضا بیاید فضا تنگ شود . بسا برادری را که از مادر تو # ~~نزاده باشد . # ~~و دولة الجافل کالغریب حن الی وطنه بالانتقال . ترجمه : دولت عاقل # ~~چون نسیبی بود که آرزومند مقام خود باشد ، یعنی: با اوبماند؛ و دولت ~~جاهل چون # ~~غریبی بود که بامقام خود خواهد رفت ، یمنی : بنماند . # من الآیات والاشعار # (75) اذا لم تجد بالمال جادبه الدهر (4) . مالک الا ما علیک PageV01P428 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0528.png) # ~~مثنه . ترجمه: چون تو بمال جوانمری نکنی ، وز گار جوانمردی کند ، تو را # ~~نسست الا آنچه که همچند آن بر تو است (1) # ~~(76) شعر # فی کل شیی، %~% یر تجی مخافة # ما عش من %~% آ فته هاؤ د # ~~در هر چه امیدی باشد خوفی بود چند باشد که عیش کسی که آفت او ار # ~~بقاء اء ست . یعنی : ازپیری # ~~(77) بقدر ما تعلوا بکون الهوی - اشد الجهاد حهاد الهوی . # ~~ترجمه : چندانکه بلند شوی بقدر آن فرهافتی سختتین جهاد جهاد هوی بهد # ~~(78) رب حد حره التعب - اذلی الحرص اعناق الر جال. ترجمه : # ~~بسا جد که از بازی خیزد | آز [ گردنهای مردان را خوار کند . # ~~(79) صد الملوک خلاف صد العاتب2 . ولا خبر فی ود بکون # ~~بشافع ترحبمه : گشتن ملوک خلاف کشتن کسی بود که عتاب کند هسنی. # ~~بشفاعت مکار نیاید # ~~(80) وما کذر الذی قدقال فبلی : اذا مریوم مر بعضی. ترجمه : ~~PageV01P429 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0529.png) # ~~دروغ نگفت کی که پیش از من بود که : چون روزی بگذرد بعضی از من # ~~گذشته باشد . # من کلام الحکماء والدعاة # (81) کما ان قوام البدن بالطبیعة . و قوام الطبیعة بالنفس ، # ~~و قوام النفس بالعقل ؛ کذلک قوام المدن بالملک، و قوام المنک # ~~بالشریعة والسیاسة ، وقوام الشریعة والسیاسة بالحکمة . فمتی # ~~ظهریت الفاحشة فی المدبنة فارقتها الحکمة، ومتی فارقتها الحکمة # ~~خذلت الشریعة والسیاسة ،[ و متی خذلت الشریعة والسیاسة # ~~زالت زینة ms254 الملک ، [ و متی زالت زینة الملک [حطت الفتنة اعلام # ~~المروة وعثرت بدوی النعم عواثر النقم . ترجمه : چنانکه قوام بدن # ~~بطبیعت [است ]، و قوام طبیعت بنفس ، و قوام نفس بعقل ؛ همچنان قوام ~~شهرها # ~~بملک [است) ، و قوام ملک بشریعت و سیاست ، وقوام شر بعت وسیاست بحکمت . # ~~پس چون درشهر فاحشه ظاهر شود حکمت مفارقت کند ، و چونز حکمت مفارقت # ~~کند شریعت وسیاست فرو گذارند ، وچون شریعت و سیاست فرو گذارند زینت ملک # ~~برود ، و [چون زینت ملک برود ] فتنه نشانههای [مروت] بیفکند ، و خداو ~~ندان # ~~نعمت بآفات کینهها مبتلا شوند . PageV01P430 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0530.png) # 82) قبل لثعلب طلبه کلب فنم باحقه : ما کان اشد عدوک # ~~حتی فتییء الکلب ! فقال : ان الکلب بعدو باجرة ، وانا اعده # ~~لنفسی . ترجمه : روباهی را سگ میطلبید و بدو نرسید ، گفتند : سخت ~~بدویدی # ~~تما از سگ دور شدی ! گفت : سگ سوی مزدی میدوید ک8 از غیری بستاند و من # ~~بجههت خود میدویدم . # (83) الطببعة خرقاء والنفس صناء ، والعقا مستعان . والله # ~~معشوق . فخرق الطبیعة بتلافی حدق النفس ، والاستعانة بالعقل # ~~تمهید لمعشق . وفی العشق کمال العاشقین . ترحجمه : طبیعت احمقاست . # ~~ونفس چرب دست ، وعقا یاری خواسته ، وخدای معشوق . پ انچه طبیعت بحماقت # ~~بزیان آرد بزیر کی نفه دریافته شود ، و یاری خواستن از عقل گسترانیدن ~~عشق # ~~بود . و در عشق است کمال عاشق. # (80) فال هرمس لتلمید له. وعنده موسیقار : حرا2 صورة # ~~الشجاعة ! افهمت ؟ قالی : نعم . قال : فلم لا اری اثر الفهم؛ قال : # ~~و کیف ذاک؟ قال : الدلیل علی الفهم السرور ، ولست اراک # ~~مسرور(1 . ترجمه : ه. مس شاگردی را گفت از آن خود ، و آنجا موسیقاری # ~~بود ، که : صورت شجاعت را بجنبان 1و گفت فهم کردی ؛ گفت : آری. گفت : # 2-ا الفلاسعه حنبت. PageV01P431 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0531.png) # ~~چرا بر روی تو اثر فهم نمی بینم ؟ گفت : اثر فهم چد بود ؟ گفت : شادی ، ~~و من تو # ~~را شادمان نمیبینم ، یعنی : چون فهم کنند فرحی ظاهر شود . # (85) الشراب جسم، والغذاء روح ، والطرب حیوة ، والعفة # ~~فضیلة الحیوة ، لا نها هی الحافظة ms255 لهذه القوی من السورة الفادحة، # ~~والثورة الفاضحة . ترحمه : شراب جسمی است ، وغذا روح آن جم ، و # ~~طرب حیات او ، و عفت فضیلت آن حیات ، که عفت حافظ این قوتها بود از ~~سورت # ~~کزاف (1) و انگیخته شدن رسوا کننده. # (86) لو أقیم عبد فی السوق فقیل : لیس به عیب، الا ان التجارب # ~~لا تنفعه لکان لا یشتریه احد . ترجمه : اگر بندهای را در بازار بدارند # ~~و گویند : هیچ عیب ندارد مگر آنکه از تجارب عبرت نمیگیرد، هیچکس او # ~~را بنخرد . # (87) الدنیا حانوت الشیطان، فلا تسرق من حانوته شیئا، فیجیء # ~~فیا خدک . ترجمه : دنیا دکان دیواست ، از دکان او چیزی ندزد که ~~تورابگیره . # (88) وقال سلمان الفارسی : الناس آربعة : اسد و ذئب وثعلب # ~~وضان . فاما الأسد فالملول(2) یفرسون و تأکلون، و اما الذثب # ~~فالتجار | ینهبون الأموال]، واما التعلب فالقراء المخادعون ، ~~PageV01P432 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0532.png) # ~~و اما الصان فالمو من بشتهیه(1 من رآه. ترحمه : سلمان فارسی کفت مردمان # ~~چهارند : شیر و گر ک و روباه و میش . شیر پادشاهان باشند که مردمانرا ~~میکشند # ~~و میخورند ، وگر گ بازر گاناناند که مال میربایند ، و روباه زاهد ~~نمایان که # ~~مردم را میفریبند ، ومیش مؤمن که هر که باو رسد(2) طمعی میکند. # (89) و قال آخر : لیس من الناس احد الا و فیه شبه من دانة # ~~او شجر . فمنهم الغشوم کالاسد ، والخاطف کالذئب ، والخب ### | 5 و. # ~~کا لثعلب ، والا بله کالحمار . ومنهم الحسن المنظر غیر محمود # تی # ~~المخبر کشجرة الد فلی ، ومنهم المحمود الظاهر الردی الباطن # ~~کالثمرة الماوفة ، و منهم بالعکس کالجوزة، و منهم ألجامع لکل # ~~ما جب کالأ ترحة الجامعة مع الحسن طیب الطعم والرائحة . # ~~ترجمه : بزرگی گفته است : هیچ مردی نبود آلا که او را مشابهت نبود با ~~جانوری # ~~یا نبانآی . بعضی ظالم باشند چون شیر ، بعضی رباینده چون گرک، بعضی ~~حیلت # ~~آور چون روباه ، بعضی ابله چون خر . بعضیی نیکومنظر بدمخبر چون خرزهره ~~، # ~~بعضی آراسته ظاهر وباطن بد چون مبوهآ علت رسیده ، و بعضی برعکس چون ~~جوز، # ~~و ms256 بعضی جامع خصال چون ترنج که هم بوی و [ هم] طعم خوش دارد. # 90) عیرت (3) عنز لبوءة و قالت : تلدین فی عمرک جروا PageV01P433 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0533.png) # ~~واحدا! فقالت : نعم، الا انه اسد . ترحمه : ماده بزی مرماده شیری را # ~~سرزنش کرد که : تو در همهآ عمر یک بچه آوردی ! گفت : ولیکن آن بچه شیر # ~~اود # (91) از در[دیات ذئب عظما، فطلب من یعالجه، فجاء الی الکرکتی # ~~فجعل له اجرة علی ان خرج العظم من حلقه ، فادخل الکر کی # ~~-9 # ~~رأسه فی فم الذئب ، فاخرج العظم بمنقاره، ثم قال للذ ئب : هات # ~~الا جرة ! قال : انت لا ترضی ان تدخل راسک فی فم الذئب ، # ~~ی # ~~تم تخرجه صحیحا ، حتی تطلب الا جرة . ترجمه : گرکیرا استخوان در # ~~حلق گرفت ، یکی را طلب کرد که معالجت او کند ، نزدیک کلنگی آمد و او را # ~~اجرت قبول کرد . کلنگ سردر حلق او کرد و استخوان بیرون آورد ، ی گفت # ~~اجرت بیار! گفت : باین خشنود نیستی که سر در دهن کر ک کردی و درست # ~~بیرون آمدی ، اجرت دیگر میخواهی ؟! # (92) صادر جل قبرة ، فقال : ماثرید ان تصنع بی؟ قال # ~~اذبحک و آکلک . قالت : والله ما اشفی من قرم وما اشبع # ~~05 # ~~من جوع، و لکن اعلمک ثلث خصال هی خیر لک من آݣلی. اما # ~~واحدة فا علمک اباها و انا فی یدیک ، واما الثانیة فاذا صرت # ~~علی الشجرة، واما الثالنة فاذا صرت علی الجبل. قال : هات الاولی ! # ~~قال لا تنهفن علی مافات ! فخلاها . فلما صارت علی الشجرة قال : ~~PageV01P434 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0534.png) # ~~هات الثانیة ! قال : لا تصد قن بما لا بکون انه بکون! ثم طارت # ~~فصارت علی الجبل، فقال : با شقی لود حتنی لا خرجت من حوصلتی # ~~4* # ~~درتین فی کل واحدة عشرون مثقالا ، قال : فعض علی شفته وتلهف # ~~و قال : هات الثالئة ! قالت : انت قد نسیت اثنتین ، فکیف # ~~اخبرک بالثالثة ، الم اقل لک : لا تلهفن علی مافاتک، ولا تصد قن # ~~نما لاتکون آنه بکون ! انا ولحمی ودمی و ریشی لا یکون ms257 عشرین # ~~مثقالا فکیف تکون فی حوصلتی درتان فی کل واحدة منهما # ~~عشرون مثقالا ، تم طارت فذهبت . وهدا مثال لفرط طمع الادمی، # ~~فانه بعمیه عن درک الحق حتی بقدر ما لا بکون2 . ترجمه : مردی # ~~مرغکی خورد که آن را خول خوانند صید کرد . خول کفت : از من چه میخواهی؟ # ~~گفت : تو را بکشم و بخورم . خول گفت : خدا داند که آرزوی کوشت که کسی ~~را # ~~بود از من شفا نیابد و از گرسنگی سیرنشود ، ولیکن تو را سه خصلت ~~بیاموزم که # ~~تو را بهتر از خوردن من باشد : اول آنگاه بتو آموزم که در دست تو باشم ~~، دوم چون # ~~بردرخت نشینم ، سیم چون بر کوه نشینم . گفت : اول بیاموز ! گفت آنچه ~~فوتشود # ~~حرت مخور ! ازو دست بداشت . چون بردرخت نشست گفت : دوم بیاموز! گفت : # ~~کسی را که چیزی نتواند بود و کوید هست باور مدار! پس بر کوه نشست (2) . PageV01P435 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0535.png) # ~~گفت : ای بدبخت اگر مرا بکشتی در حوصلهآ مندودانه دربود هریکی بوزن ~~بیست # ~~مثقال . مرد از پشیمانی دندان بلب فرو برد و بغایت اندیشهمند شد ، کفت ~~: سیم # ~~بیاموز ! گفت : تو آن دو فراموش کردی ، سیم چه میکنی ؛ ! نگفتم که ~~برفایت # ~~حسرت مخور ، و آنچه نباشد چون کویند هست باور مدار ، من با گوشت وخون # ~~و پر بیست مثقال نباشم ، چون در حولهآ من دو دانه در باشد هریکی بیست ~~مثقال! # ~~پس بپرید و پرفت . این مثل بر آن زدمالد که مردم از غایت حرص و طمع سخن # ~~محال قبول کنند تا از ادراک حق بازمانند . # (93) امثال من کتاب اخواین الصفاء ما نقل ألفاظها مخافة # ~~التطویل : # در امثال هند آمده است که وقتی شخصی بستانی داشت ، بر آن میوههای # ~~لطیف و درختان بار دار ، روزی دو شخص درویش را دید : یکی مقعد و یکی ~~نابینا، # ~~برایشان ببخشود ، و با ایشان گفت : شما را دربوستان خود جای دهم ، تا ~~در آنجا # ~~می باشید ، و بقدر حاجت میوه میخورید، بشرط آنکه فساد و ms258 تباهی نکنید ، ~~و مرا # ~~نرنجانید ، و زیادتی نطلبید . ایشان گفتند : ما چه توانیم کرد ، یکی از ~~ما میبیند # ~~و نمیتواند رفت ، و آنکه میتواند رفت نمیبیند . # پس صاجب بستان ایشان را در بستان جای داد ، و بستازنبان را وصیت کرد # ~~که : ایشان را دار ، و بقدر کفایت میوه بایشان ده ، و برفت . و ایشان ~~میبودند . و # ~~بستان بان أیشان را تفقد و مراعات میکرد ، و میوه میداد ، تا میوهها در ~~رسید ، و # ~~بغایت یخته و نیکوشد . PageV01P436 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0536.png) # روزی مقعد نابینا را گفت : تو پای داری ، و در بستان میوه های نیکوست # ~~که باغبان ما را از آن نمیدعد ، چه تدبیر کنیم تا ما را از آن تمتعی ~~بود ، اکر تو # ~~راضی شوی مرا بر کتف خود نشان، تا در بستان میگردیم ، و من هر کجا ~~میوهآ # ~~لطیف بیتم گویم: فرا ییش رو ، و باز پس آی ، و دراز شو ، وکوتاه باش ، ~~من میوه # ~~بازمیکنم ، وهردو میخوریم، واگر چیزی بدان دست نرسد بعصای ~~توبازمیکنم(1). # ~~نابینا گفت : این رای نیکست . چون بستان بان بیرون شد و در استوار کرد ~~، ایشان # ~~بدین کار مشغول شدند ، و با جای خود آمدند ، بستانبان باز آمد ، آثار ~~خلل و # ~~فساد بدید گفت : درین بستان که رسید ؟ نابینا گفت : من نمیبینم . مقعد ~~کفت : # ~~من خفته بودم # هم برین وجه چند روز بآن فعل مشغول شدند . تا بستان بان بترسید ، روزی # ~~بیرون شد ، و در استوار کرد ، و از سوراخی می نکریست تا از افعال ایشان ~~واقفشد، # ~~و مشاهده کرده ، پس ایشان را بازخواست کرد . باول انکار کردند، چون او ~~نشانها # ~~بازداد ، معترف شدند ، و گفتند : با صاحب بستان مگوی ، تا ما دیگرچنین ~~نکنیم، # ~~اوقبول کرد ، وایشانرا پند داد ، و گفت : هرچه شمارا باید داد بدهم ، ~~شما این چنین # ~~کار نکنید! گفتند : چنین کنیم . # چون روز دیکر بود ، معاودت کردند ، و او در ملامت بیفزود . و اتفاق را # ~~صاحب بستان در آمد ، و او حال بکفت . صاحب ms259 بستان گفت : من چه دانستم که ~~: # ~~با ایشان نیکویی کنم ، ایشان معیشت من تباه کنند ، و ندانستم که : مقعد ~~نأبینا را # ~~بر گیرد ، و این حیلت سازند ، و ایشان مستحق عقوبتند . PageV01P437 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0537.png) # # 42 %~% الباب التاسع والثلثون # پس بفرمود تاغلامان ایشان را عقوبت کردند ، و ببردند در بیابان دور ~~بیفکند، # ~~تا از گرسنگی و تشنگی بمیرند ، یا سبعی ایشان را بخورد ، چنانکه آدم و ~~حوا را # ~~از بهشت بیرون کردند . # و مراد حکما از مقعد نفس است ، و از نابینا تن ، وبستان دنیا ، و بستان ~~بان # ~~عقل، و صاحت بستان خدای تعالی، و حال ابشان متابعت هوی و هلا کشان برین # ~~جه (1). PageV01P438 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0538.png) # فی الحکابات والنوادر والنکت والنصایح # الا بات - (1) لقد کان فی قصصهم عبرة لا ولی الألباب ترجمه: # ~~بحقیقت در قصه های گذشتگان اعتبار عاقلان باشد . # واتل علیهم نبأ الذی آتیناه آیاتنا ، فانسلخ منها ، # ~~فاتبعه الشیطان فکان من الغاوین . ولو شئنا لرفعناه بها ، ولکنه # ~~5 # ~~اخلد الی الارض ، واتبع هویه؛ فمثله کمثل الکلب ، ان حمل # ~~--5-ه- ه ه-*وسرهو-ه # ~~علیه بلهث ، او تتر که بلهث ؛ ذلک مثل القوم الذین کذبوا # ~~آباتنا ، فاقصص القصص لعلهم یتفکرون . ترجمه : بر ایشان خوان # ~~خبر آن مردی که ما آیات خود را باو داده بودیم ، پس از آن آیات بیرون ~~آمد ، # ~~چون چیزی که از یوست بیرون آید ، و دیوان از پس او فرا شد [ند] ، تا از ~~جملهآ # ~~گمراهان گشت . و اگر ما خواستیمی او را بآن آیات بلند گردانیدیمی ، ~~ولیکن # ~~او در زمین اقامت خواست ، ومتابعت هوای نفس کرد . یس مثل او چون مثل # ~~سگست که اگر بر و حمله کنی زبان بیرون کند ، و اگردست از و بازداری ~~همچنان # ~~کند . اینست مثل کساتی که آیات ما باور نداشتند، برایشان خوان این ~~حکایات، # ~~تا اندیشه کنند . درین اهل تفسیر گویند [ مراد] بلعام با عورست . PageV01P439 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0539.png) # (3) قالت أسماء بنت عمیس : کنت عند فاطمة ، اذ دخل # ~~رسول الله ، وفی عنقها قلادة من ذهب کان ms260 علی اتی بها ین فی، # ~~له ، فقال رسول الله : نا فاطمة ! لا بغرنک الناس ان تقولوا : ننت # ~~د- # ~~محمد ، وعلیک لباس الجبابرة . فقطعتها و باعتها واشترت بها # ~~رقبة فاعتقها ، فسر رسول الله بذلک. ترجمه : اسماء بنت عمیس، که # ~~قابلهآ حسن وحسین بود ، وبعد ازفاطمه زن مولانا علی بود . گوید روزی ~~درنزدیک # ~~فاطمه بودم ، ییغمبر علیه السلام در آمد ، و در گردن فاطمه گردن آویزی ~~بودزرین، # ~~که امیرالمؤمنین آورده بود از غنیمتی که باو رسیده بود . پیمبر گفت : ~~ای فاطمه # ~~تو را مغرور مگرداناد آنچه مردمان گویند : دختر محمد لباس یادشاهان ~~دارد . # ~~فاطمه چون آن بشنید کردن بند ببرید ، و بفروخت و بآن بندهای خرید و ~~آزاد # ~~کرد ، و پیمبر از آن شاد شد . # (4) قال علی علیه السلام: کنا مع النبی صلعم فی حفر الخندق، # ~~اذ جاءت فاطمة و معها کسرة من خبز ، فدفعتها الی النبی ، فقال # ~~النبی : ما هده الکسرة؟ قالت : قرص خبزته فجئتک منه بهذه # ~~الکسرة . فقال با فاطمة اما انه آول طعام دخل فم ابیک منذثلث. # ~~ترحبمه : مولانا علی علیه السلام فرمود که در روز خندق کندن با پیمبر ~~بودم، # ~~فاطمه بیامد و پارهٔ‌ نان آورد و به پیمبر داد . گفت : چیست اید پارهٔ‌ ~~نان؟ گفت : # ~~قرصی پخته بودم برای حسن وحسین ، این پاره بوی تو بیاوردم . پیمبر کفت ~~: PageV01P440 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0540.png) # ~~ای فاطمه ، بدان که این اول طعامی است که از سه روز باز در دهن یدر ~~تومیرسد. # ) و روی ان رسول الله بعث ابا عبیدة الجراح ، فجاء بمال # 5-5-1 # ~~من البحرین ، فسمعت الا نصار قدومه ، فوافوا صلوة الفجر مع # ~~رسول الله ، فلما صلی انصرف ، فتعرضوا له، فتبسم رسول الله حین # ~~-ب و # ~~ر آهم ، ثم قال : آظنکم سمعتم ان ابا عبیدة قدم شیی،؟ قالوا : # ~~اجل یارسول الله . فایشرو واأملوا ما بسر کم ! فوالله ما الفقر اخشی # # .5 سرو.. صه. %~% --«مروه -* وه- # ~~علیکم ، ولکن اخشی علیکم ان تبسط علیکم الدنیا کما سطت # ~~- -5 # ~~علی من کان قبلکم، فتنافسوها کما تنافسوها، ms261 فتهلککم کما # ~~ه- صه # ~~اهلکتهم . ترجمه : پیمبر علیه السلم ابوعبیدهآ چراح را به بحرین فرستاد ~~، تا # ~~مالی از آنجا بیاورد ، وچون بمدینه رسید انصار بشنیدند که ابوعبیده ~~دررسیدهاست، # ~~بنماز بامداد حاضر آمدند با پیمبر . چون نماز بکردند، و باز گشت ، ~~انصار ییش # ~~پیمبر امدند . پیمبر چون ایشانرا بدید بخندید ، پس گفت : می پندارم که ~~شنیدید # ~~که ابوعسد مالی آورده است؟ گفتند : آری ای پیمبر خدا . گفت : شاد باشید ~~. و # ~~امید دارید چیزی که شما را شاد کند! بخدا که از درویشی نمیترسم از شما ~~، از # ~~آن میترسم که دنیا برشما فراخ شود ، چنانکه بر کسانی که پیش از شما ~~بودند ، # ~~پس شما مافند ایشان در دنیا رغبت کنید ، تا همچنانکه ایشان را هلاک کرد ~~شما را # ~~فیز هلاک کند. # و روی انه علیه السلام وعد ابا الهیثم التیهان خادما ، فأتی PageV01P441 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0541.png) # ~~بثلث من السی، فاعطی ائنین ، و بقیت واحدة ، فجاءت فاطمة ، # ~~وطلبت منه خادما ، وهی تقول : الا تری اثر الرحی یا رسول الله # ~~فی یدی ؟ فذ کر موعده لا ی الهیثم، فجعل تقول : کیف بموعدی # ~~لا بی الهیثم؛ فآ ثره بها علی فاطمة لما سبق من موعده له ، مع # ~~انها کانت تدیر الرحی بیدها. ترجمه : روایت کردهاند که پیمبر # ~~ابو الهیثم بن التیهان را خادمی وعده داده بود که باو بخشد . از غزوی ~~(1) او را سه # ~~برده آوردند، دو ببخشید ، کنیز کی بماند . فاطمه بیامد وبخواست ، و دست ~~بنمود، # ~~گفت : میبینی نشان دست آس : پیمبر را وعدهٔ‌ ابوالهیثم بایاد آمد ، ~~متردد شد ، # ~~میگفت : با وعدهآ ابوالهیثم چه کنم ؟ اگر این کنیزکهآ را بر فاطمه ~~ایثار کنم سخن # ~~خلاف میکنم . پس ابوالهیثم را بر فاطمه ایثار کرد ، تا وعدهآ اوخلاف ~~نشود . # (7) و کان خوات بن جبیر جالسا الی نسوة من بنی کفب # ~~بطریق مکة ، فاطلع علیه رسول الله فقال : با ابا عبدالله مالک # ~~مع النسوة ؟[ قال : یفتلن ضفیرا لجمل2) لی شرود . قال: فیضی # ~~رسول الله لحاجته ، ثم طلع فقال : با اباعبد ms262 الله اما ترک ذاک الجمل # ~~الشراد بعد ؟! قال : فسکت واستحییت . قال : فکنت بعد ذلک # ~~--=و5 # ~~اتعزز منه ولما رایته حیاء منه حتی قدمت المدینة ، و بعد ما قدمت ~~PageV01P442 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0542.png) # ~~المدبنة. حتی طلع بوما علی و انا اصلی فی المسجد ، وجلس الی، # ~~فطو لت ، فقال : لا تطول فانی انتظرک . فاما فرغت قال : # ~~یا اباعبدالله ، اما ترک ذاک الجمل الشر اد بعد !؟ قال : فسکت # ~~و استحییت ، فقام ، فکنت اتعزز منه حتی لحقنی و هو علی حمار # ~~و قد حعل رحلیه من شق واحد ، فقالی : با ابا عبد الله اما ترک ذلک # ~~الشراد بعد؟! قال : فقلت : والذی بعثک بالحق ماشرد مند اسلمت . # ~~قال : الله اݣبر! اللهم اهد ابا عبدالله ! قال : فحسن اسلامه . # ~~ترجمه : خواتبن جبیر با جماعتی زنان نشسته بود از قببلهآ بنی کعب در ~~راه ماه ، # ~~نا گاه پیمبر بایشان رسید ، خوات را گفت : ای ابوعبدالله تو را با زنان ~~چکار است ! # ~~گفت : بجهت شتری رمنده ریسمابی میتابند یس پیمبر بکاری میرفت . بعد از ~~ان # ~~خوات گوید پیمبر بمن رسید گفت ای ابوعبدالله آن شتر هنوز رمند کی در ~~باقی # ~~نکرد ؛! خوات گوید . من خجاشدم ، و شرم داشتم ، خاموششدم . گوید : من ~~بعداز # ~~آن ازو جدا شدمی ، و بنهان شدمی هر گاه که او را دیدمی از شرم و خجلت ، ~~و او # ~~هر گاه بمن رسیدی همین گفتی، تا بمدیند آمده ، روزی در مسجد بودم ، ~~نماز # ~~میاردم ، پیمبر یدید آمد و بیامد و نزدیک من بنشست ، من نماز دراز کرده ~~، # ~~گفت : نماز دراز مکن که من منتظر تو ام! چون نماز بکردم ، گفت : ای ~~ابوعبدالله PageV01P443 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0543.png) # ~~هنوز آن شتر رمند گی در باقی نکرده است ! من شرم داشتم وهیچ نگفتم ، ~~وهم # ~~برعادت از و میگریختم ، تاروزی نا گاه بمن رسید بر خری نشسته دویای از ~~یک جانب # ~~فرو گذاشته و آویخته ، گفت : ای ابوعبد الله آن شتر هنوز رمندگی در ~~باقی نکرده # ~~است ! ؟ من گفتم : بدان خدای که تو را به ms263 بیغمبری بخلق فرستاده که تا ~~اسلام # ~~آورده ام رمند گی نکرده است . گفت اللهاکبر ! خدایا ابوعبدالله را ~~هدایت کن ! راوی # ~~گوید خدای ابوعبدالله را هدایت کرد ، و از نیکمردان شد ، واین غایت لطف ~~پیمبر # ~~بود در مناصحت و تنبه او # (8) وکان نعیمن الا نصاری رجلا مزاحا و کان بشرب الخمر. # ~~فیؤتی به الی النبی فیضر به بنعلیه ویامر اصحابه فیضر بونه بالنعال. # ~~فلما کثر ذلک منه قال رجل من اصحاب النیی : لعنک الله ! فقار له # ~~النیی علیه السلام : لا تفعل ! فانه حب الله ورسوله . ترجمه: # ~~نعیمن الانصاری مردی بازی کن بوده است ، شراب خوردی ، و هر روزی چند ~~اورا # ~~بنز دیک پیمبر آوردندی ؛ پیمبر او را بنعلین خود بزدی ، و بفرمودی : تا ~~اصحاب نیز # ~~او را بنعلین خود بزدندی . چون این فعل از و بسیار شد یکی از یاران گفت ~~. لعنت # ~~خدا برتو باد ! گفت پیمبر : مگوی چنین ! که دوستدار خدا و رسول خدا است ~~. # (9) و قیل : ان ابلیس ظهر لیحیی فرأی علیه معالیق ، قالی : # ~~ما هذه المعالیق ؟ قال هذه الشهوات التی أصیب بها الأمم. قال : # ~~فهل لی فیها شییء؟ قال: ربما شیعت فتقلناک عن الطاعة والذ کر. قال: ~~PageV01P444 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0544.png) # # هل غیر ذلک؟ قال : لا . قال : لله %~% ان لا املاء بطنی # ~~من طعام ایدا . قال ابلیس : ولله علی ان لا انصح بنی آدم ابدا . # ~~ترجمه : گویند که : اول بار که ابلیس بر یحیی ظاهر شد او را دید با ~~معلاقهای # ~~بسیار از هرچیزی . یحیی گفت : ای ابلی این معلاقها چیست ؟ گفت : این ~~شهوات # ~~و آرزوها است که بآن بر هر گروهی دست یابم . گفت برمن بکدام دست یافتی ~~: # ~~گفت : گاه باشد که سیر بخوری و از طاعت و ذکر کاهل شوی ، برتو بسیر ~~خوردن # ~~دست یابم . یحیی گفت : بهیچ دیگر بغیرازین دست یابی؟ گفت : نه . یحیی ~~گفت : # ~~خدا برمن است که هر گز دیگر سیر نخورم . ابلیس گفت : خدا برمنست که ~~دیگر # ~~با فرزند آدم راست نگویم و نیکخواهی ms264 نکنم. # 10) قدم عامل اذر بیجان علی علی علیه السلام باموالها فی شهی # ~~رمضان وهو بالکوفة . فلما صلی بالناس صلوة المغرب تولی بنفسه # ~~قسمة(1) اللحم والثرید علی الفقراء وسائر اهل المسجد . وکان # ~~* ود سروه د # ~~بامر کل یوم بنحر جزور لذلک ، ولا یرجع الی منزله الا بعد # ~~الفراغ من الصلوتین و فسمة جمیع ذلک بیده علیه السلام # ~~3 # ~~علییهم . # قال : فقال للعامل : خذ نصیبأ من هده اللحم والثرید و افطر # ~~علیه ! فقال العامل : انا افطر عند امیر المؤمنین ، و کان فی نفسه ~~PageV01P445 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0545.png) # ~~انه بصیب طعاما خبرا من ذلک . فلما فرغ ورجع الی المنزل # ~~و معه العامل، اتی فرص من الخشکار و شیی، من السویق ووزع . # ~~فقال علیه السلام للعامل : کل! واخذ هو یأکل . فقال العامل : # ~~انی تر کت لحم الجزور والثرید طمعا فی شیی، اجود منه ! فقال # ~~علیه السلام : اما تعلم ان المتولی لامور الناس لا نبغی ان یکون # ~~طعامه خیرا من طمامهم . ثم قال لقنبر رضوان الله علیه : اذهب الی # ~~الحسن، وانظر هل تجد عنده طعاما لضیفنا هذا ! قال فذهب واتی # ~~برغیفین وشی من الثرید ، و قال : قال الحسن : ما بقی عندنا غیر # ~~هذا، فوضع ، و آکل العامل . ثم لما اصبح علی علیه السلام علیه(?)، # ~~القضة. ترجمه : عامل آذربایجان تزد علی آمده بود با مالهای آن ، در ~~ماه # ~~رمضان که او در کوفه بوده است . چون نماز شام را با مردم خواند بدست ~~خویش # ~~گوشت و ثرید بر بیچار گان و دیگر اهل مجد قسمت کرد . او هرروزی میفرمود # ~~تا شتری را برای این بکشند ، و خود او بخانه نمی رفت مگر پس از فراغ از ~~دونماز # ~~و قسمت کردن همهآ آنها بدست خود . # راوی گفت که او بعامل فرمود : بهرهآ خویش از این گوشت و ثرید بردار، و با # ~~آن افطار کن! عامل گفت من نزد امیر مومنان روزه میگشایم ، وپیش خود ~~میینداشت # ~~که خوردنی بهتری بهرهآ او خواهد شد . چون علی از کارخویش بیاسود و با ms265 ~~عامز # ~~بخانه بر گشت قرصی از خشکار و اند کی سویق نزدشان آوردند و بآندو دادند ~~. علی PageV01P446 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0546.png) # ~~بعامل فرمود بخور ! و خود بخوردن آن پرداخت . ی عامل گفت : من گوشت شتر # ~~و ثرید بطمه چیزی بهتر گذاشتهام ! علی فرمود : مگر نمیدانی که هر که ~~کارهای # ~~مردم بدست گیرد نسزد که چیزی بهتر ازخوردنی آنها بخورد . سپس بقنبر گفت ~~: # ~~برو پیش حسن و ببین نزد او طعامی هست که مهمان ما را بکار آید ! راوی ~~گفت که قنبر # ~~رفت ودو گردهآ نان واند کی ثرید برای او آورد راوی گفت که حسن فرمود : ~~نزدما # ~~جز این نماند . پس آن را نزد عامل گذارد و او از آن بخورد . چون بامداد ~~شد علی # ~~علیه السلام. . . تایایانداستان (1) # 11) قال الاحنف : دخلت علی معویة ، فقدم الی من الحار # ~~و البارد والحدو والحامض ما کثر تعجبی منه ، تم فدم لون لم ادر # ~~ما هو، فقلت : ما هدا ! قال : مصارین البط محشوة بالمخ قد # ~~غلی بدهن الفستق وذر علیه الطبرزد. فبکیت ، فقال : ما سکیک? # ~~قلت : ذ کرنت علیا : بینا انا عنده و حصضر وفت افطاره ، فسالنی # ~~المقام اذا دعا جراب مختوم . قلت : خفت علیه ان یؤخد او بخلت # ~~به ؛ قال : لا . ولا احدهما ، لکنی خفت ان بلته الحسن او الحسین # ~~ه.ه # ~~بسمن او زیت . قلت : محرم هو؟ با امیر المومنین ! قال : لا ، # # و لکن جب علی ائمه الحق ان بعدوا7 %~% انفسهم من ضعفة الناس ~~PageV01P447 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0547.png) # ~~لئلا بطغی الفقیر فقره . فقال معویة : ذکرت من لا منکر فضله(1] # ~~ترجمه : احنف گوید : در پیش معاویه رفتم ، خوان بنهادند و کرم و سرد و ~~شیرین # ~~و ترش بیاوردند ، چنداننه من تعجب بسیار کردم از بیاری طعامها ، پس ~~لونی # ~~بیاوردند که نمیدانستم که آن چیست. گفتم : این چیست؟ گفت : رودهآ بط ~~زردهآ # ~~خایهٔ‌ مرغ درو کرده، و در نخهای ، مغز سر گنجشگ درو کرده ، و بروغن ~~یسته # ~~بریان کرده ، و طبرزد برو پاشیده . احنف گوید : من بگریستم . معاویة ~~گفت ms266 : # ~~چرا میگریی ؛ ! گفتم : مرا یاد آمد علی را که روزی بنزدیک او بودم . ~~وقت روزه # ~~گشادن او بنزدیک رسید . فرمود که امشب با ما مقام میکنی ؟ گفتم : منت ~~دارم . # ~~پس انبانی بخواست ، بیاوردند مهر برنهاده بود . گفتم : چیست در انبان: ~~گفت : # ~~پوست جو. گفتم میترسی که چیزی از آنجا بر گیرند ، یا با آن بخل میکنی؛ ~~! # ~~گفت از هر دو هیچکدام نیست ، ولیکن میترسم که حسن یا حسین بر وغن زیت ~~یا # ~~گاو چرب کنند . گفتم : حرام باشد : یا امیر المؤمنین! گفت نی ، ولیکن ~~واجب # ~~بود بر امامان حق که خود را از ضعیفترینان مردم شمرند ، تا درویش از ~~درویشی # ~~خود کمراه نشود . معاویه گفت : سخن کسی گفتی که فضل او را انکار نتوان ~~کرد . # (12) کان لزین العایدین علیه السلام ابن عم یاتیه باللمبیل # ~~متنکر ا فیناو له شیئ من الدنا نیر و غیرها . فیقول جزاک الله خیرا ! # ~~و لکن علی بن الحسین ما بصلنی فلا جزاه الله عنی خیرا ، وعلمی # ~~یسمع ذلک و حتمله ولا بنقص من عطائه ولا بعرفه نفسه . فلما PageV01P448 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0548.png) # ~~مات علیه (السلام فقدها ، فحینئذ علم آنه کان ، فجاء الی قبره، # ~~و بکی علیه کثبرا، و تأسف شد بدا علی قوله . ترحمه : مولانا # ~~زین العا بدین را پسرعمی بود که مولانا بشب ناشناس بدر او شدی، و چیزی ~~از زر # ~~یا غیر آن بدو دادی ، او گفتی : خدای جزای خیر دهاد! ولیکن علی بن ~~الحسین که # ~~خویش من است مرا هیچ نمیدهد، خدای او را از من جزای خیر ندهاد ! مولانا # ~~این میشنید و تحمل میکردی . و عطای او کم نکردی، وخود را بروظاهر ~~نکردی. # ~~چون مولانا حجاب فرمود آن عطا بدو نرسید ، بدانست که اوبوده است ، ~~بنزدیک # ~~گور او آمد و بسیار بگریست ، و بر آن سخنها تأسف خورد . ### | -و.--- # (13) مر جعفر الصادق رجل ، وهو بتغدی(1 وعنده اصحابه، # ~~فلم یسلم ذلک الرجل علیهم ، ودعاه جعفر الی الطعام . ففیل له : # د- # ~~السنة ان سلم ثم یدعی، وقد ms267 ترک السلام علی عمد . فقال علیه السلام: # ~~هذا فقه عراقی فیه خل . بعرض باهل الکوفة. ترجمه : مردی به # ~~مولانا جعفر الصادق علیه السلام بگذشت ، و مولانا با یاران خود چیزی ~~میخورد ، # ~~آن مرد بر ایشان سلام نکرد . مولانا او را بطعام خواند . یاران گفتند : ~~سنت # ~~چنانست که او سلام کند تا او را بخوانند ، و او بقصد سلام نکرد . ~~مولانا گفت : # ~~این فقهی عراقی است با بخل آمیخته. یعنی اهل کوفه نهادهاند . # (14) وکتب بعض دعاة مولانا المعز لذکره السلام الیه یسأله PageV01P449 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0549.png) # ~~عن الفیة فی الدعاء: ممن ینوی ، و إلی من یتضر ع العبدالداعی ویرغب # ~~و یبتهل فی ضمیره ؟ فکتب ، لذکره السلام، الیه : الدعاء والرغبة # ~~الی الله عز وجل . والتقرب(1) الیه بالوساطة ببنه وبین خلقه ، # ~~قال الله تعالی : ولو انهم اذ ظلموا آنفسهم، جاؤک ، و استغفروا . # ~~و استغفر لهم الرسول؛ لوجدوا الله توایا رحیما . ترجمه : یکیاز دعلت # ~~مولانا معز باو نبشت و پرسید که در دعا نیت چون کنند ، و تضرع با که ~~کنند ، و # ~~ابتهال در ضمیر چکونه نمایند . بجواب فرمود نبشتن که دعا رغبت بخدا ~~باشد وباید ، # ~~و تقرب باو باید جست بوساطت کسانی که میان او و خلق متوسطاند. و این ~~آیه # ~~باستشهاد آورد که : اگر ایشان برخود چون ظلم کردندی ، بنزدیک تو آمدندی ~~، # ~~و از خدای آمرزش خواستندی ، و رسول بسوی ایشان آمرزش خواستی؛ خدا را # ~~توبه دهنده و رحیم یافتندی . # من کلام الحکماء والدعاة # (15) مر دیو جانس الحکیم بجماعة من السفهاء ، فوثب علیه # ~~-5 و # ~~بعضهم ، فر کله، فغضب تلامذته ، فقالآوا تأذن لنا فی رکله، فقال: # ~~اذا تشبه هولاء بالحمیر ، فلا تشبهوا انتم بها(2) ! ترجمه : دیو جانس ~~PageV01P450 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0550.png) # ~~بجماعتی سفیهان بگذشت ، یکی ازیشان باو جست و لگدی برو زد ، شا گردان ~~او # ~~خشم گرفتند ، گفتند : ما را دستوری ده تا لگد برو زنیم! گفت : او چون ~~بخران # ~~مشابهت کرد شما بخران مشابهت مکنید ، یعنی چون خر شما را لگدزد شما نیز ~~او # ~~را ms268 لکد خواهید زد . # (16) و دعاه بعض الاغنیاء الی منزله ، فأقعده فی بیت متنحد # ~~فد تنوق فی تنجیده ، و احتفل فی ترنیه جمیع آلاته. و کان # ~~صاحب المنزل فدما جاهلا : فاجتمعت فی فم دیو جانس نخامة ، # ~~540-- # ~~فتامل ما حوله ، فوجد کل شییء من الحیطان والارض والا لات # ~~علی غابة الحسن، و رای رب البیت علی غابة النقص والجهل، فبزق # ~~فی وجهه . فاستشاط غضبا . فقال الحکیم : انما فعلت ذلک لان # ~~الناس انما بقصدون بالبزاق ارذل المواضع التی حولهم ، ووجدت # ~~کل شییء مما حولی فیغایة النفاسة فی جنسه ، فلم ار شیئا مستحقا # ~~ان جعل موضعا للبزاق ، ثم وحدتک قد اهملت تأدیب نفسک و # ~~رباضتها و نطهرها ، حتی صرت بذلک آرذل اهل نوعک ، فرایت # ~~وجهک موضعا للبزاق علی الاستحقاق . ترجمه : وهم دیوجانس را توانگری # ~~بمهمانی برده ، و او را درخانهآ آراسته که تکلف بسیار بر آن بکاربرده ، ~~و آلات نیک # ~~باهم انداخته ، بنشاند . وصاحب خانه مردی جاهل احمق بیهنر بود ، پس خدو ~~در PageV01P451 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0551.png) # ~~دهن دیو جانس جمع شده بود ، برنگریست خابه و آلات در غایت حسن یافت ، و # ~~خداوند خانه را درغایت نقصان و نادانی ، خدو بروی صاحخانه افکند. مرد ~~در # ~~خشم شد . حکیم گفت : من این فعل از آن کردم که قاعده آن باشد که مردمان # ~~خدو ببدنرین موضعی افکنند[ که بر گردا گرد آنها است ، و من آنچه] که بر # ~~گرداگرد منست ، همه در غایت حسن یافتم ، هریکی درجنس خود شریف ترین # ~~چیزی بود ، هیچ از آن مستحق آن نبود که خدو برو افکنند ، و تو را چنان ~~یافتم # ~~که ترک تادبب و ریاضت و تطهر نفس [ گردهای] ، تا خسیس ترین نوع شدهای ، # ~~یس ازهمه تو بموضع خدر اولی باشی. # (17) واهدی ناووس البطریق الی الاشسکندر حضرة # ~~دیو جانس هدتة ، فقال له الاسکندر : لم لا تهدی انت ایضا الینا؟ # ~~فقال : مایهدیه ناوس الیک فمنک ، ومن فواضل مالک ، وما أهدبه # ~~الیک فمن غیر مالک ، فبین هد بتنا فرق . ترجمه : ناووسی در ییش ms269 # ~~دیوجابس هدبه ای بنزدیک اسکندر آورد . اورا گفت : چرا نیزما را هدیه ای ~~نیاوردی # ~~بهیچ وقت ؟ دیوجانس گفت : آنچه باووسی میآورد هم از آن تو است ، و از ~~فضل # ~~مالیست که تو باومیدهی ، و آنچه من بهدیه میآورم از مال تو نیست ، پ ~~میان هدیهآ # ~~من وهدیهآ او فرقی تمام است . یعنی : علم و حکمت . # (18) لما فتح الاسکندر مدینة طلب حکیما فوجده راقدا # ~~فی ظل شجرة قد اثقله النوم، فدنا منه ، ور کله برجله، فوثب # ~~مذهورا . و نظر الی الملک قائما علی رأسه ، فقال له : لقد روعتنی ~~PageV01P452 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0552.png) # ~~یها الملک فمالی ومالک ؟ فقال له : قم ایها الحکیم! فقد فتحت # ~~مدینتک . فقال له : ان فتح المدائن لیس ببدء من الملوک . و اما # ~~ودع عنک طبیعة الحمر ! فضحک الا سکندر ، و قال : قد اسانا # ~~الیک ، فما یرضیک عنا ؟ قال یرضینی عنک ان لا تحوج نفسک # ~~لی قولک (1) «ما یرضیک عنا» . فقال له : ما احسن فولک ! قال : نعم # ~~رب اساعه کانت سسب احسان، و رب احسان کان علة اساءة. # ~~ترجمه : چون اسکندر شهری بگشاد حکیم آن شهر را طلب کرد ، او را در ~~سایهآ # ~~درختی خفته یافت که از خواب نیک گران شده بود ، بنزدیک او شد و لگدی ~~برو # ~~زد ، و او ازجا بجست چون خایفی ، و در پادشاه نگریست که برسر او ~~ایستاده بود ، # ~~گفت : ای پادشاه مرا بترسانیدی ، مرا و تو را با یکدیگر چه کار! گفت : ~~برخیز # ~~ای! حکیم که شهرتو بگرفتم . گفت کرفتن شهر ازیادشاهان غریب نبود ، اما ~~لگد # ~~زدن کار ستوران باشد ، برتو باد ای ملک که طبیعت پادشاهان گیری و ترک ~~عمل # ~~چهاریایان کنی! اسکندربخندید گفت: با تو بد کردیم ، تو را از ما چه ~~خشنود کند؟ # ~~گفت : من از تو بآن خشنود باشم که تو خود را بآن محتاج نکنی که با کسی ~~باید # ~~گفت : بچه از ما خشنود شوی . گفت : نیکو گفتی . حکیم گفت : بسا بد کاری ~~که # ~~سبب احسان شود ، و بسا ms270 احسان که علت بد کاری شود . PageV01P453 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0553.png) # (19) فتح الا سکندر مدینة فاجتمع علیها اهلها فسألهم # ~~عن اولاد الملوک . فقالوا : بقی منهم رجل یسکن المقابر و بعظ # ~~الناس . فدعا به ، فاتاه وفی یده عظام من عظام الموتی . فقال له : # ~~مادعاک الی لزوم المقابر ، وماهذه العظام التی فی یدک !? قال # ~~احببت ان أمیز بین عظام الملوک و بین عظام العبید ، فوجدتها # ~~سواء . فقال له الاسکندر : هل لک ان تتبعنی ، فأحیی شرفک و # ~~شرف آبائک ان کانت لک همة؟ قال همتی عظیمة ! قال : وما هی ؟ # ~~قال : حیوة لا موت معها، وشباب لا هرم معه ، وغنی لا فقرمعه ، # ~~ووو # ~~و سرور لا مکرو بتعقبه . قال : لیس هذا عندی . قال : فدعنی # ~~التمسه ممن هوعنده ! فقال الاسکندر : ما رابت او عظ من هذا (1). # ~~ترجفه : اسکندر شهری بگشاد ، اهل آن شهر بنزدیک اوشدند ، از اولاد ~~یلدشاهان # ~~ایشان بیرسید ، گفتند: ازیشان- یک تن مانده است که بگورستان مینشیخد ، ~~و # ~~مردمان را پند میدهد . او را بخواند ، بیامد و مشتی استخوان مرد گان ~~(2) دو دنت PageV01P454 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0554.png) # ~~داشت . اسندر گفت : چرا در گورستان میباشی ، و این استخوانها چیست ! ~~مرد # ~~گفت : دیر است که میخواهم که میان استخوان یادشاهان و بند گان خدا باز ~~کنم، # ~~هر دو را پس ازمر گ یکسان مییابم اسکندر گفت : اگر میخواهی متابعت من ~~کن # ~~تا احیای شرف تو و شرف پدران تو کنم اگر همتی داشته باشی ! گفت همت ~~بلند # ~~دارم. گفت : آن چیست ؟ گفت : حیوتی میخواهم که مر ک با آن نبود ، و ~~جوانی # ~~که پیری با آن نبود ، وتوانگری که درویشی با آن نبود ، و شادی که اندوه ~~و مکروه # ~~در عقب [ آن] نباشد . اسکندر گقت : این بنزدیک من نیابی. گفت : دست از ~~من # ~~یدار تا آنرا از کسی طلب کنم که نزدیک او یابم. اسکندر گفت : هر گز ~~پنددهندهتر # ~~ازین مردی ندیدهام . # 20) کان احد الکرماء مدحه بعض الشعراء (1) . فقال للشاعر : # ~~والله ماعندی ما اعطیک ، ولکن قدمنی الی القاضی وادع علی # ~~بعشرة ms271 آلاف درهم ، حتی اقر بمالک ، تم احبسنی، فان اهلی # ~~لا یتر کوننی محبوسا . ففعل ذلک فلم یمس حتی دفعت الیه عشرة # ~~آلاف درهم ، وخرج هو() من الحبس . ترجمه : یکی را از کریمان # ~~شاعری (3) مدح و ثنا گفت . و[ی] گفت : بخدا که هیچ ندارم که بتو دهم # ~~ولیکن مرا بقاضی بر ، و ده هزار درهم [4) دعوی کن برمن ، قا من اعتراف ~~کنم ، # ~~پس مرا حبس کن که خویشان من مرا در حبس نگذارند . مرد چنان کرد ، شب ~~PageV01P455 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0555.png) # ~~در نیامده بود که ده هزار درم بشاعر رسیده بود ، و او را از حبر[ بیرو # ~~آوردند # رج اس وی وجمبن بفر حجاجا، ففاتهم # ~~آثقالهم فجاعوا وعطشوا ، فمروا بعجوز فی خباء لها ، فقالوا : هل # ~~من شراب ؟ فقالت : نعم . فاناخوا الیها ، ولیس لها الا شویهة # ~~فی کسر الخیمة ، فقالت : احلبوها ، وامتذقوا لبنها ! ففعلوا ذلک. # ~~ثم قالوا لها هل من طعام ! فقالت : لا ، الا هذه الشاة، فلید یحها # ~~احد کم حتی اهییء لکم ما تا کلون . فقام الیها احدهم فذحها # ~~و کشطها . ثم هیأت لهم طعاما ، فاکلوا و اقاموا حتی ابردوا. # ~~فلما ارتحلوقالوا لها : نحن نفر من قریش نرید هده الوجهة ، فإذا # ~~رجعنا سالمین فاتی(4) بنا فإنا صانعون الیک خیرا ، ثم ارتحلوا، # ~~و آقبل زوجها ، فاخبرته خبر القوم والشاة ، فغضب الرجل ، # ~~و قال : ویحک تذحین شاتی لقوم لا تعرفینهم تم تقولین : نفر # ~~من قریش . # قال : ثم بعد مدة الجاتهما الحاجة الی دخول المدنة، فدخلاها، # ~~و جعلا ینقلان البعر الیها، و یبیعا نه و یعیشان بثمنه . فمرت العجوز ~~PageV01P456 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0556.png) # ~~فی بعض سکک المدننة ، فاذا الحسن بن علی جالس علی باب داره، # ~~فعرف العجوز، وهی له منکرة، فبعث الیها غلامه فدعابها ، فقال : # ~~با امة الله اتعر فیننی؟ قالت : لا . قال انا ضیفک بوم کذا وکذا. # ~~قالت العجوز : بابی انت وامی ، انت هو؟ قال : تعم . بم امر # ~~فاشتری لها من شاة الصدقة آلف شاة ، و امر لها معها بالف دینار ، # ~~و بعث بها غلامه الی الحسین. ms272 فقال لها الحسین : کم وصلک اخی? # ~~قالت بألف شاة و آلف دینار . فامر لها الحسین ابضا بمئل ذلک، # ~~5 # ~~ثم بعث مع غلامه الی عبد الله بن جعفر . فقال لها : کم وصلک الحسن # ~~والحسین؟ قالت : بالفی شاة وآلفی دینار . فامر لها عبدالله بمثل # ~~ذلک ، وقال لها : لو بدات بی لا تعبتهما فرجعت العجوز الی زوجها # ~~بازبعة آلاف شاة و اربعة آلاف دینار (1) . ترجمه : حسن و حسین # ~~علیهما السلام وعبد الله بن جعفرطیار بحجمیشدند ، در راه از بنه باز ~~افتادند ، گرسنه # ~~وتشنه شدند ، برفتند به پیرزنی رسیدند در زیر پوششی نشسته ، گفتند : ~~آبدازی؟ # ~~گفت هست شرابی که بخورید . فرود آمدند . بزکی ماده داشت در گوشهآ خیمه # ~~بسته ، گفت : بدوشید آن بزک را وشیر او بآبی بخورید! چنان کردند . پس ~~کفتند : # ~~هیچ طعام داری ؟ گفت : بجز این بزک هیچ ندارم ، او را بکشید! تا بسوی ~~شما PageV01P457 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0557.png) # ~~چیزی سازم که بخوربد. بکی از ایشان بر خواست ، و آن بزک را بکشت و پوست # ~~باز درد ، پس آن پیرزن آن گوشت را طعامی ساخت تا بخوردند پس مقام ~~ساختند # ~~تا خنک شدند . چون رحلت کردند گفتند : ما گروهیایم از قریش ، بدین سوی # ~~میرویم ، چون بسلامت باز کردیم بنزدیک ما آی تا بانونیکویی کنیم ، پس ~~برفتند. # ~~شوهر آن پیرزن بیامد ، پیرزن او را بر گفت احوال ایشان و گوسفند . مرد ~~خشم # ~~کرفت و گفت : گوسفند مرا بسوی قومی که ایشان را نمیشناسی بکشتی ، یس # ~~میاویی : گروهی از قریش اینجا بودند . # راوی کوید : پس از مدتی ایشان درویش حال تر شدند ، و از اضطرار بمدینه # ~~آمدند ، و سر گین شتر میچیدند و بشهر می وردند ، و میفروختند ، و از ~~بهای آن # ~~می زیستند . پیرزن در بعضی کویهای مدینه میگذشت . ناگاه حسن بن علی ~~علیه السلام # ~~بردر سرای بود ، پیرزن را باز شناخت و پبرزن او .ا نمی شناخت ، غلام را ~~بفرستاد # ~~نا او را بخواند ، گفت : ای پبرزن مرا میشناسی : گفت : نه . گقت : من ms273 ~~میهمان توام # ~~فلان روز . کفت : مادر و پدر من فدای تو باد ! تو آن مردی : گفت : آری ~~. پس # ~~بفرمود تا از گوسفندان صدقه هزار گوسفند بخرید، و هزاز دبننر ب، آن بهم ~~به # ~~پیرزن داد ، و غلام را به او بفرستد تا بنزدیث مولانا حسین بن علی ~~رفتند . وحان # ~~بگفت . مولانا حسین گفت برادرم او را چه داد : غلام گفت : هزار گوسفند ~~و هزار # ~~دینار مولانا حسین هم چندان ترنیب ساخت وبو داد . وغلام را بفرستاد ت ~~او را # ~~بنزدیک عبدالله جعفر برد . و[ی] کفت : حسن و حسین تو را چند داد[ ند ]: # ~~کفت دو هزاز گوسفند و دوهزار دینار . او نیز هم چندان بن پیرزن داد ، ~~گفت : # ~~اگر اول ابتدا بمن کرده بودی من ایشانرا برنج بیاوردمی (1) پیرزن با ~~نزدیک شوهر PageV01P458 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0558.png) # ~~شد با چهار هزار گوسفند و چهار هزار دینار (1) . # 22) و کان اویس القرنی اذا راوه الصببان رموه بالحجارة # ~~و هو قول : ان کان ولاید فالصغار ، کیلا تدقوا ساقی ، فتمنعو لی # ~~عن العبادة . ترحجمه : اوپس قرنی صاحب مولانا علی را چون کود کان ~~بدیدندی # ~~سنگ ماو اقداختندی . و او میگفتی : اگر چاره نیست بازی سنگ خورد ~~اندازید ، # ~~تا ساق من بنکوبید ، و مرا از عبادت باز میدارید . # (23) و مرض قیس بن سعد ، فاستبطا اخوانه . فقیل انهم # ~~50 -5 # ~~ستحیون مما(2) لک علیهم من الدین . قال : احزی الله مالا منع # ~~اللاخوان من الزیارة ، ثم امر منادیا فنادی : من کان لقبس علیه حق # ~~و # ~~فهو منه فی حل . قال : فکسرت درحته بالعشی لکثرة من عاده . # ~~ترجمه : قیسسعد بیمار شد ، کسی بعیادت او نمیشد . گفت : چرا نمیایند # ~~بدیدن من ؛ گفتند از وامی که تو برایشان داری شرم میدارند . گفت : خدای ~~رسوا PageV01P459 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0559.png) # ~~کناد مالی را که برادران را از زیارت یکدیگر باز دارد! پس منادی فرمود ~~که : # ~~هر که قیس برو حقی دارد او را بحل کرد، و مال باو بخشید . آخر روز ~~یایهٔ‌ # ~~نردبان سرای قیس بشکستند از ms274 بسیاری عیادت که بدو آمدند . # (24) و اتی رجل صدیقا له، فدق علیه الباب . فقال : لم جئتنی? # ~~فقال لا ر تعمائة درهم دینا . فوزن ار بعمائة درهم ، فاخرجها الیه، # ~~- # ~~وعاد یبکی . فقال له امراته : لم اعطیته اذ شق علیک؛ فقال انما # ~~أنکی لا نی لم آتفقد حاله حتی احتاج الی مفاتحتی به . ترجمه : # ~~مردی بدر خانهآ دوستی شد و در بکوفت . صاحب خانه گفت : چرا آمدهای ؛ ~~گفت : # ~~چهارصد درم وام دارم ، بجهت آن آمدم . این مرد چهارصد درم بکشید ، و ~~باو داد، # ~~و با خانه آمد میگریست . زن با او گفت : اگر تو را دشوار آمد این زر ~~چرا باو # ~~دادی ؟ گفت : من از آن میگریم که چرا از تفقد احوال او غافل ماندم ، تا ~~او وابطلب # ~~این مال بایست آمدن ، چرا من پیش از اظهار او بسر آن نرسیدم . # (25) خرج عبدالله بن جعفر الطیار الی ضیعة له ، و نزل علی # ~~نخیل قوم ، و فیها غلام اسود تعمل فیها ، اذ اتی الغلام بقوته ، # ~~ودخل الحائط کلب، فذنی من الغلام ، فرمی الیه بقرص، فاکله، # ~~5 # ~~تم رمی الیه بالنانی والثالث ، فاکلهما ، وعبدالله بنظر ، ثم قال : # ~~یا غلام ! کم قوتک کل یوم ؟ قال : ما رایت . قال : فلم آثرت ~~PageV01P460 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0560.png) # ~~هدا الکلب؟ قال : ماهی بارض کلاب ، انه حاء من مسافة بعیده # ~~حاثعا فکرهت رده . فال فما انت صانع الیوم ؟ قال : اطوی # ~~ومی هذا . قال عبدالله بن جعقر : الام علی السخاء، ان هدا اسخی # ~~منی ، فاشتری الحائط والغلام وما فیه من الا لات ، فاعتق الغلام # ~~و وهبه منه . ترجمه : عبدالله جعفر طیار بسر اسبابی از آن خود میشد ، # ~~بخرماستانی رسید ، فرود آمد. غلامی سیاه در آن خرماستان کار میکرد . ~~قوت غلام # ~~بیاوردند . سگی در آن دیوار بست آمد ، و نزدیک غلام شد . قرصی بسک ~~انداخت ، # ~~چون بخورد قرصی دیگر باوانداخت ، پس قرص سیم باو انداخت تا بخورد ، ~~وعبدالله # ~~میدید . پس عبدالله گفت : ای غلام تو را هرروز چه قدر قوت دهند ؛ گفت : ~~آنچه # ~~باین ms275 سگ دادم . گفت : پس چرا برین سگ ایثار کردی ؟ گفت : این موضع جای # ~~سگان نبود ، این سک از مسافت دور آمده بود گرسنه ، نخواستم که او راباز ~~گردانم # ~~نا امید . گفت : پس تو امروز چه کنی؟ گفت : گرسنه باشم . عبدالله گفت ~~مرا # ~~بر سخا ملامت میکنند، واین غلام از من سخیترست . پس آن حایط وغلام ~~رابخرید # ~~و آنچه در آن بود ، جمله بغلام بخشید و او را آزاد کرد . # (26) و اهدی الی بعض رجال الائمة راس شاة . فقال : ان اخی # ~~کان احوج منی الیها ، فبعث بها الیه ، فلم یزل سعث نها الواحد # ~~الی الاخر ، حتی نداونها سبعه انیات ، نم رجعت الی الاول . # ~~ترحجمه : سر گوسقندی به [برخی از] مردمان ائمه فرستادند ، اول گفت : ~~فلان یار PageV01P461 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0561.png) # ~~من محتاجتر ازمن است ، آن سر باوفرستاد ، او بدیگری فرستاد ، همچنین تا ~~بهفت # ~~خانه ببردند ، و با خانهآ آنک رسید که اول فرستاده بود. # (27) واجتمع نتف و ثلثون نفسا فی هریة فربب الری ، ولهم # ~~ارغفة معدودة لم تسع جمیعهم. فکسر والرغفان . و اطفاوا السراج # ~~و جلسوا للطعام . فلما رفع اذا الطمام حاله، ولم یأکل کل # ~~واحد منهم شیئأ ابثارا لصاحبه علی نفسه. ترجمه : سی واند نفر مردم # ~~از نیک مردان در دبهی بنزدیک ری جمه آمدند ، و گردهای چندنان شمرده ~~داشتند # ~~که همه را کفایت نبودی . نانها پاره کردند ، و جراغ بنشاندند ، و بطعام ~~خوردن # ~~بنشستند . چون طعام برداشتند همچنان بقرار بود ، و هیچک از آن نخورده ~~بود ، # ~~و هریکی بر یاران ایثار کرده بودند ، و خود گرسنگی اختیاد کرده . # (28) و قال حذنفة العدوی : انطلقت الی یرموک ، واطل- # ~~ابن عم لی قدم من البادبة عطشانا، ومعی شیی، من الماء، و انا آقول: # ره دد. * # ~~ان کان به رمق سقیته ومسحت به وجهه ، فاذا آنا به فقلت : اسقیک # ~~ما10؟ فاشار : ای : نعم . فلما هم ان بشرب اذا رجل یقول : آه! # ~~فاشار ابن عمی ان انطلق به الیه ! فانه اشد عطشا . فاتیته ، فاذا # ~~- # ~~هو رجل آخر ms276 من وفقائه، فقلت : اسقیک (1) . فسمع آخر یقول : PageV01P462 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0562.png) # ~~آه! فاشار ان (1) انطلق به الیه ! فانه اشد عطشا . فاتیتهم فاذا هو # ~~رحل آخر من رفقائه ، فقلت : اسفیک(2) . فسمع آخر نقول آه! # ~~فاشار ان اتطلق به الیه ! فجتته، فاذا هو فدمات ، فرجعت الی # ~~ابن عسی فاذا هو قدمات . ترحجمه : حذیفهآ عدوی گوید : بیرموکرفتم، و آن # ~~دیهی بود بر کنارهآ بادیه ، که گفتند پسر عمی از آن من از بادیه تشنه ~~در رسیدهاست، # ~~باد باو رسیدم ، گفتم آب بستان! اشاره کرد که بیار ! بردم ، خواست که ~~بیاشامد # ~~آواز مردی شنید که میگفت : آه! اشاره کرد بمن که آب بنزدیک او بر که آن ~~مرد # ~~تشنه تر است . چون آنجا بردم مردی بود هم ازهمراهان او ، خواستم که آب ~~باودهم # ~~آواز دیگری بشنید که میگفت : آه! اشاره کرد که آب بر او بر . چون ~~آنجارسیدم # ~~آن مرد مرده بود ، باز گشتم بنزدیک آن شخص ، او نیز مرده بود ، باز ~~بنزدیک # ~~پسرعم آمدم او نیز مرده بود ، وهیچکدام آب نخوردند . # 29) و کان رحل بغشی بعض الملوک، فیقوم بحذاء الملک # ~~و نقول : احسن الی المحسن باحسانه ، والمسیی، سیکفیه3 # ~~مساویه . PageV01P463 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0563.png) # فحسده رجل علی ذلک المقام والکلام ، فسعی(1) %~% به الی # ~~الملک ، فقال : ان هذا الذی قوم بحذائک . و بقول ، ما یقول . # ~~زعم ان الملک ایخر . فقال له المنک : و کیف یصح ذلک عندی؟ # ~~فقال : تدعوا به الیک ، فانه اذا دنی2) منک وضع بده علی انفه # ~~لثلا شم الریح البخر . قال له انصرف ، حتی انظر . فخرج من عند # ~~الملک ، ودعا الرجل الی منزله و اطعمه طعاما فیه ثوم کشر . # فخرج الرجل من عنده ، وقام بحذاء الملک ، و قال : احسن # ~~الی المحسن باحسانه ! والمسیی ، سیکهیه مساویه . فقال : له # ~~الملک : ادن منی! فدنا منه . ووضع بده علی انفه مخافة ان یشم # ~~الملک منه ریح التوم. # فقال الملک فی نفسه : ما اری فلانا الا وقد صدق . قال : وکان # ~~الملک لا کیب بخطه الا حائزة اوصلة ، فکتب له کتایا بخطه ms277 # ~~الی عامل من عماله : اذا اتاک صاحب کتابی ، فاقتله و اسنخه # ~~و احش جلده تبن . وابعث به الی. واخذ الکتاب، وخرج . PageV01P464 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0564.png) # فلقیه الرجل الذی سعی به، فقال : ما هدا الکتاب؟ فقال. # ~~خط الملک لی بصنة. فقال هبه منی ! فقال : هولک . و اخده ، و مضی # ~~الی العامل ، فقال العاما : فی کتابک ان اذبحک و اسلخک . قال : # ~~ان الکتاب لیس هو لی ، الله الله فی امری ، حتی اراحع الملک. # ~~قال : لیس لکتاب الملک مراجعه . فذبحه وسلخه وحشی جلده # ~~نبنا ، و بعث به . # ثم عاد الرجل الی الملک کعادته، و قال مثل قوله. فتعجب # ~~الملک ، و قال : ما فعلت بالکتاب؟ فقال لقینی فلان و اسنوهبه # ~~منی فوهبته له . قال الملک : انه ذکر لی انک تزعم انی ابخر. # ~~قال : ماقلت . قال : فلم وضعت بدک علی انفک؟ قال : کان # ~~اطعمنی طعاما فیه ثوم ، فکرهت ان تشمه . قال صدقت ، ارجع # ~~الی مکانک ققد کفاک المسییء بمساویه. # ترحجمه : مردی واعظ بود که بنزدیک پادشاهان آمدی و برابر بایستادی # ~~کند. # شخصی برو حسد برد در آن مقام و سخن که با آن ملک داشت ، او را پیش # ~~ملک غمز کرد و گفت که : این مرد که پیش تو میایستد و این سخن میگوید ~~PageV01P465 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0565.png) # ~~بامردمان [ز میگوید :] که این ملک را بخر است . ملک گفت : حقیقت این ~~مرا # ~~بچه معلوم شود : گفت : او را بخوان! چون بنزدیک تو آید دست در بینی ~~نهد. # ~~مرد را گفت : تو باز گرد ، تا من بنگرم . یس آن مرد باز گشت ، و واعظ ~~را بخانه # ~~برد بمهمانی ، طعامی داد که سیر بسیار درو کرده بود . # چون مرد طعام بخورد و بخدمت ملک شد تا وعظ دهد ، ملث او را بنزدیک # ~~خود خواند که رازی با تومیگویم چون بنزدیک آمد از خوف آنکه بوی سیر ~~بملک # ~~نرسد ، دست بربینی نهاد . ملک با خود هیچ شک نکرد که آن غماز راست گفته # ~~است. # و آن ملک را عادت بردی که بخط ms278 خود عضایی با صلهای بزرگ که بکسی # ~~دادی بنوشتی بخط خود بعامل نبشت که چون موصل این نامه برممد ، او را ~~باش # ~~و یوست او باز کن ویرکاه کن و با در گاه فرست ، تا موجب اعتباء دیگران ~~شود، # ~~و بر یادشاهان دلیری نکنند . و نامه را سر بمهر کرد و بمرد واعظ داد و ~~گفت : # ~~بفلان عامل بر! مرد هیچ شک نارد که عضیی است که ملک او را داده است . # چون بیرون آمد غماز باو رسید گفت : این کاغذ چیست : گفت : عهنای من. # ~~گفت : بمن بخش ! گفت بنو بخشیدم و کاغذ باو داد . او کاغذ بر کرفت و ~~بر عاما # ~~شد . عامل گفت : مرا فرمودهاند که تو را بکشم و یوست نو را بر کاه کنم ~~و بد. گنه # ~~فرستم . مرد گفت : آن مرا نگفتهاند ، از خدا بترس در کار من ، و باملک ~~مراجعت # ~~کن ! کفت در فرمان و مثال (1) این پادشاء کسی را مراجعت نرسد . یس او ~~را # ~~بکرفت و بکشت و یوست او یر کاه کرد و بدر کاه فرستاد . PageV01P466 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0566.png) # و پیش از آن مرد با نزدیک ملک شد بر عادت ، و وعض بگفت . ملک تعج # ~~نمود ، یس گفت نامه چه کردی ؟ گفت : فلان از من بخواست ، باو بخشیام . ~~ملک # ~~کفت که : او میکفت : تو چنین گفتهای . گفت : نگفتهام. گفت : چرا دست ~~بربینی # ~~نهادی چون تو را یخواندم ؟ گفت : او مرا طعامی از سیر داده بود تر سیدم ~~که بوی # ~~بتو رسد ملک را صورت حال معلوم شد ، گفت : برو با خانهآ خود بسلامت که # ~~بدی | بد [ کردار شر او ازتو باز داشت و تو را کفایت کرد. # (30) دخل سعد علی سلماز بعوده ، فحعل بکی . فقال. سعد : # ~~ما ببکک با اباعبد الله؟ قال والله ما آنکم حزعا مرن الموت، ولا # ~~حز نا علی الدنیا ، و لکن رسولی الله صلی الله علیه و آله عهد الینا # ~~لیکف احد کم مثل زاد الراکب ، وهده الا ساود ms279 حولی. قال : # ~~وما حوله الا مطهرة و اجانة وجفنة.(1) ترحجمه : سعد بعادت بنزدیک # ~~سلمان شد ، او را دید که میگریست . سعد گفت: چرا میگریی : سلمان گفت : # ~~بخدا که نه از خوف مرگ میگریم ، و نه از اندوه آنکه دنیا بمیباید گذاشت ~~. # ~~ولکن پیمبر ، صلیالله علیه وسلم ، عهد برما گرفته بود که از دنا بر زاد ~~را کبی # ~~قناعت کنیم ، واین ماران سیاه دنیا را میبینم گردا گرد خود . سعد گوید ~~بنگریستم # ~~گردا گرد او نبود جز مطهرهای و تغاری و کاسهای . PageV01P467 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0567.png) # (30) و اری زجل من المدائن شيء ، فسر مسنلمان وهو امیر # ~~بها فلم یعرفه . فقالی : احمل هذا معی یا علج ! فحمله. فکان # ~~.ه.... # ~~من بتلثاه تقول : ارفعه الی ایها الامیر ! والرحل نعتد . وهو یقول : # ~~لا ز الله ما بحسنه الا العج حتی بلغ منزله . ترجمه : مردی از مداین # ~~متاعی خریده بود . بسلمان بگذشت ر او امبر مداین بود ، او را نشناخت . ~~گفت : # ~~ای علج این بار بر کیر و مامن بیاور! سلمان بر کرفت . هر که باو میرسید ~~میکعت : # ~~ای امیر این بار بمن ده! مرد خجل میشد و عذر میخواست ، و سلمان میکفت : # ~~والله که این بار جز این عدج (1) برنکیرد ، تا با او بخانه برد ، # (32) قال : ان الاحنف لم یرقط ضجرا الا مرة واحدة . فانه # ~~اعطی خیاطا قمیصا بخیطه له ، فحبسه حولین . فاخذ الاحنف # ~~بید ابنه بحح (؟) ، فاتی به الخیاط ، و قال : اذامت فادفع القییص # ~~الی هذا . ترحمه : گویند احنف را هر گز هیچکس دلتنگ نیافته بود الا # ~~یابار. و آن چنان بود که پیراهنی بدرزی داده بود تا بدوزد . درزی ~~پیراهن او # ~~دوسال نگاه داشت . احنف دست پسرخود بخشم بگرفت ، و او را نزدیک درزی ~~برد ، # ~~گفت : چون بمیرم این پیراهن باین بسر ده ، که وارث من است . و احنف ~~آنست که # ~~بحلم او مثل زنند . PageV01P468 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0568.png) # ~~اخلاق محتشی # قیل لاحد من اولاد الا ثآسة، وکان امه نوبیة ، فی مقالة # ~~2 # ~~وتناز ع : با ms280 ابن السودا،! فقال : ذلک لو نها . فقال : ذنک] القا ئل : # ~~با ابن النوبیة ! ففال : داک حنسها . ففال : با ان الحبالة(1) ! ففال : # ~~تلک حرفتها . ففال : با ابن الفاحرة ! فال : ان کنت صادقا فغهر الله # ~~لها ، و ان کنت کاذبا فغفر الله لک . فقال ذلک القاءأ . با انا # ~~کاذب والله ، ثلمث مرات . # ~~ترجعه : یکی را از فرزندان ایمه که مادرش نوبی بود ، با یکی مقالتی و ~~منازعتی # ~~افتاد. آنکس او را از روی سفاهت گفت : ای پسر زن سیاد : گفت : آن رنگ ~~او # ~~بود ، و برنگ عیب نکنند . گفت . ای پسر زن نوبی ! گفت : آن جنس او بود ~~، # ~~و جنس را مذمت نرسد. گفت : ای پسر زن تابنده (2) ! گفت : آن کار او بود ~~. # ~~گفت : ای پسر زن فاجره ! کفت اگرراست مسگویی خدا ازو عفو کناد ، و اگر ~~نه # ~~از تو عفو کناد ! او گفت : بخدا که د وغ گفتم ، سه بار. # (34) و قبل اصطحب رجلان فی سفر : احدهما حکیم فقبر ، # ~~والا خر تاحر کبیر ، و کلاهما مشهوران فی صناعتهما، فقرنا # ~~2 # ~~من مرصد، فظل التاحر بقول : والویل لی ان عرفونی! والحکیم # # تقول : والویل لی ان %~% لم یعر فوی ! ترجمه : دو مرد بسغری بیرون # ~~شدند : یدی حکیمی بود درویشر ، و یکی بازار گانی بود بزرگ ، و هردو در ~~PageV01P469 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0569.png) # ~~صناعت خود شهرتی تمام داشتند . چون از موضعی که از دزدان خوف بود و بج # ~~مسستاندندی رسیدند بازار گان گفت : وای برمن اگر مرا باز شناسند و ~~بدانند که # ~~من کیستم! حکیم گفت . وای برمن اگرمرا باز ندابند و نشناسند که من ~~کیستم ! # 35) قیل لاحنف بن قیس : ممن تعلمت الحلم ؟ قال : من # ~~فیس بین عاصم . قیل : وما باغ من حنمه ؟ قال : ببنما هو جا لس # ~~فی داره اذجاءته جاریة له بسفود علیه شواء . فسقط من یدها ، فوقع # ~~علی ابن له فمات ، فدهشت الجاریة . فقال لأروعة1) علیک ، # انت حر لوجه الله . فهدا ما رایت من حلمه . ترجمه : احنف قیس # ~~را گفتند : حلم از که ms281 آموختی : گفت : از قیسبن عاصم . گفتند حلم او تا ~~چه غایت # ~~بود ؟ گفت (2) : روزی نشسته بود در سرای خود ، خادمهای در آمد و معلاقی ~~در # ~~دست داشت بریانی برو بریان ازدست اوبیفتاد و بر سر یر اوامد، و پسرش ~~بمرد، # ~~آن خادمه مدهوش شد . گفت مترس! تو آزادی برای خدای! من از خاق او این # ~~دیدم # (36) وشتم رجل الآحنف ، وکان بتبعه . فلما قرب من الحی # ~~وقف و قال : ان کان قد نقی فی قلبک شییء فقلته ، کیلا سمعک # ~~بعض سفهاء الحی فیجیبوک . ترجمه ، مردی احنف را دشنام میداد ، واز ~~PageV01P470 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0570.png) # ~~اخلاق محتشمی # ~~یی [أو میدوید . چون بقبیلهٔ‌ احنف نزدیک رسید ، احنف بایستاد و گفت . ~~اگر # ~~چیزی در دل تو مانده است بگو. که اگر فراتر روی سفیهان قبیله بشنوند ~~جواب # ~~تو باز دهند . # (37) و قیل لا خر ، و کان له غلام سوء : لم تمسک هذا الغلام! # ~~قال : لان اتعلم (11) علیه الحلم . ترجمه : دیگری را گفتند . او ~~غلامیبد # ~~داشت، که : چرا این غلام را میداری ؟! گفت : تا حلم برو بیاموزم . # (38) ومن نظائره ما روی : ان مولانا علیا علیه السلام دعا ### | 5 # ~~غلاما فلم یجبه تم دعاه ثا نیا فلم یجبه ، ثم دعاه ثالثأ فلم یجبه. # ~~فقام الیه فرآه مضطجعا . # فقال له : اما تسمع باغلام ؟ قال نعم . قال فما حملک علی # ~~ترک جوابی؟ قال : امنت عقوبتک فتکاسلت . فقال له : امض، # ~~فانت حر اوحه الله! ترجمه : و از امثال این حکایات آنست که روایت کنند # ~~که مولانا علی غلامی را بخواند، جواب نداد ، دیگربار بخواند ، جواب ~~نداد ، # ~~سیم بار بخواند . جواب نداد . برخواست و بنزدیک او شد ، او را یافت ~~خفته . گفت: # ~~ای غلام آواز من نمی شنیدی ؟ گفت : شنیدم . گفت : چرا جواب ندادی ؛ گفت ~~: از # ~~عقوبت تو ایمن بودم کاهلی میکردم . مولانا گفت : برو که تو را آزاد ~~کردم. PageV01P471 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0571.png) ### | الباب الاربفون # (39) و کان من رجالهم خاط بقعد علی دکانه ، و کان له حریف # 4-8 # ~~.مجوسیر نستعمله فی الخیاطة . و ms282 کمان کأما خاط لذلک المجوسی حمل # ~~انیه در اهم زیوف . وکمن الخباط باخدها منه ، ولا بخبره بدلک . ولا # ~~بردها البه. فقضی من القضاء ان الاخیاط قام من الحانوت یوما لبعض # ~~حاجاته ، فتقدم المجوسی الی تلمیده . فاسترجع منه ماخاطه ، # ~~ودفع البه درهم زائف . فلما نظر الیه التنمید رده الیه . فلما عاد # ~~الآخیاط اخبره بذلک . فقال : بیس ماعملت ! هذا المجوسی یعاملنی # ~~بهده المعاماةه مند مدة . وانا اصبر عله . فآخد الدراهم والقیها # ~~فی البثر تبلا یضر بها مسیما . ترجمه : یای از رجال ایشان درزی بود ، # ~~هرروزبد کان نشستی و درری گری کردی . و اورا آشنایی بود گبر که اورا ~~درزی گری # ~~فرمودی . و چون جامه بدوختی ، گبر درمی جند ناسره بیاوردی ، درزی بستدی # ~~و هیچ نگفتی و باز ندادی . اتفاقا روزی درزی حاضر نبود ، و بکاری رفته ~~بود ، گبر # ~~بسامد . و جامه از شاگرد او باز گرفت ، و سیم ناسره بداد . شا گرد چون ~~سیم # ~~بدید ، باودان . چون درزی بیامد ، این حال با او گفت . درزی گفت : بد ~~کردی ! # ~~این مجوسی با من این معامله میکند ار مدتی باز ، ومن صبر میگنم ، ~~ومدارا # ~~میکنم که این درمهن بستانم و بچاهی افانم ، تا دیگر را بدان نفریبد و ~~زیان # ~~نغرماید. PageV01P472 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0572.png) # 40) و دعی بعضهم الی دعوة ، و کان الداعی یرید جربته. # ~~فلما بلغ منز له قال له : لیس لی وحه هذا . فرجع هو. فلما # ~~ذهب غیر بعید ، حاء ثانیه ، قال ترجع علی ما بوجب الوقت ! # ~~- # ~~فلما بلغ الباب، قال له مثل مقالته الاولی، فرجع . ثم جاءالثالثة، # ~~حتی عامل بدلک مرات وهو لم یتغیر . فقال له : انما اردت ان # ~~اختمرک . فما احسن خلقک ! قال : الذی رایت منی خلق الکلب؛ # ~~الکلب اذا دعی اجاب، و اذا زحر انزجر. ترجمه: بکی را ازبزرگان # ~~بدعوتی خواندند بجهت مهمانی ، وآنک میخواست که او را بیازماید . چون ~~بمنزل # ~~او رسید ، میزبان گفت : وجهی نیست میهمان باز گشت . چون یارهای راء ~~برفت، # ~~میزبان بانزدیک او آمد ، و کفت : اگر باز ms283 گردی و بآ نچه حاضرست بسازی! ~~میهمان # ~~با او باز گشت . چون بدر خانه رسیدند . دیگر باره همان گفت که اول . ~~چون # ~~باز گشت همان باز گردانید . او را چند بارهمچنین کرد ، و اومتغیر نشد . ~~پس گفت: # ~~من میخواستم که تو را بیازمایم ، چه خلقی نیاو داری! آن مرد کفت : این ~~که تو # ~~از من دیدی خلق (1) سگی است ؛ سگ را چون بخوانند بیاید ، و چون برانند # ~~برژ # (41) وخرج بعض اللا کا بر الی بعض البوادی ، فاستقبله رجل PageV01P473 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0573.png) # ~~جندی ، فقال له : انت عبد ؟ قال نعم . قال : این العمران ؟ فقال # ~~هی المقبرة. فاغضبه ذلک، فضرب راسه بالسوط . فشجه موضحة، # ~~و رده الی البلد. فاستقبله اصحایه ، و قالوا : ماهذا ؟ فاخبرهم # ~~الجندی. فقالوا : هذا فلان . فنزل الجندی عن دابته ، و قبل بدبه # ~~و رجلیه وجعل بعتدر (2) الیه . فقیل له : لم قلت : انی عبد ؟ # ~~وال انه لم یسألنی : انت عبد من . بل قال لی : انت عبد ؟ قلت : # ~~نعم ، لا نی عبدالله . فلما ضرب راسی، سألت الله له المنفرة . فقیل # ~~له انه ظلمک ! قال : علمت انی اوجر علی هدا؛ فلم احب ان یکون # ~~بصیبنی منه الخیر ، و بصیبه منی الشر . ترجمه : بزرکی بصحرا بیرون # ~~رفت ، سیاهی باو رسید گفت : تو بندهای ؟ گفت : آری من بندهام. گفت : ~~آبادانی # ~~کجا است ؛ اشاره بگورستان کرد و گفت : گورستان است . گفت : من آبادانی ~~آن # ~~میگویم . در خشم شد و تازیانه برسر او زد تا استخوان پدید آمد ، واو را ~~شهر # ~~آورد . یاران او پیش باز آمدند و گفتند : این چیت ؟ سپاهی حال بگفت . ~~ایشان # ~~گفتند : این فلان بزر گست . سپاهی فرود آمد . و دست و یای او بوسه داد ~~، و عذر # ~~میخواست . پس او را گفتند : چرا گفتی : من بندهام ؟ گفت : زیرا که او ~~نپرسید # ~~که بندهٔ‌ کیستی؛ گفت : تو بندهای ؟ گفتم: آری ، زیرا که من بندهٔ‌ ~~خدایام . # ~~و چون مرا بزد ، من از خدا او را با مرزش خواستم . گفتند : او بر تو ~~طلم کرد ! PageV01P474 # ![image ms284 filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0574.png) # ~~گفت من دایستم که مرا برفعل او ثواب دهند ، پس نخواستم که مرا ازو خیری ~~رسد ، # ~~و او را ازمن شری رسد . # 42) کتبت الی الاسکندر امرءة من اهله بقال لها «قالاء . # ~~د-. # ~~بلغنی قتل ابنی بین بدیک فی الوقیعة فسرنی واحزننی: فاما سروری # ~~فلانه قتل فی نصیحتک وطاعتک والذب عن فومک و اعزتک ، و # ~~اما حزنی فلانه لیس لی ابن آخر یقتل فی مثل ذلک بین بدیک . فلما # ~~فرا الاسکندر الکتاب ، قال : اذا کان لنسائنا هدا العقل # ~~واللطف ، وهدا الفضل والشرف ، و هذا الصبر والعزاء، و هذا # ~~التسلیم والرضاء ، فما احری رجالنا بالنجدة والطاعة و العقل # ~~والفضیلة . ترجمه : زنی از خویشان اسکندر باو نوشت که شنیدم که پسر مرا # ~~در پیش تو در فلان واقعه بکشتند ، شادمان شدم بوجهی و اندوهگین شدم ~~بوجهی : # ~~اما شادمانی من از آن بود که او را در نیکخواهی و طاعت تو و دفع از ~~گروه تو و # ~~عزیزان تو بکشتند ، و اندوهگین از آن شدم که یسری دیگر ندارم که او ~~نیزییش # ~~تو جان فدا کند . اسکندر گفت که بنگرید که چون زنان ما را این عقل و ~~لعلف # ~~وفضل و شرف باشد وچنین صبر و تسلیم توانند کرد ، پس مردان ما چه سزاوار ~~باشند # ~~بدلیری و طاعت وعقل و فضیلت . # (43) و کتب الا سکندر الی امرءة یعز یها عن ابن لها قتل PageV01P475 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0575.png) # ~~فی المعر کة بعد البلاء الجییل والعناء الطویل . فاجایته ام الغلام: # ~~ایها الملک انما ربیت ابنی وبلغت به لیجاهد عن قومه ویبدل # ~~روحه(1) لملکه ویخلف الذݣر الحسن من بعده، لم أربه للشفیق (؟) # ~~و الدلال ومشابهة النساء والبعد من الفتوة والرجال . ترجمه : # ~~اسکندر بزنی نوشت تعزیت نامهای که پسری از آن آن زن بکشتند بعد از جنگ # ~~بسیار کد مکرده بود و کتایبها بنمود . آن زن بجواب نوشت که : ای ملک ! ~~من اورا # ~~بپروردم ، و بدین درجه رسانیدم ، تا در ییش تو جهاد کند، و جان خود بتو ~~بخشد، ms285 # ~~و ذکر باقی بعد ازو بماند ، من او را بسوی ناز کردن و بناز زیستن ~~نیروردم ، تا # ~~بزنان مشابهت گیرد و از مردی و مردانگی دور باشد . # (44) حضر مجلس الا شکندر رجل اسمه اسکندر خبیث # ~~السیرة معروف بالزعارة . فقال له الملک : ایها الرجل انصفنی # ~~من نفسک، اما آن تبدل اسمک و اما ان تغیر سیرتک، فلیس یحسن # ~~ان یجمعنی واناک ما فرق بینی و بینک ، الا بعد ان نجتمع علی # ~~ما اختلفنا علیه او نفترق عما اتفقنا فیه . فقال : ایها الملک! أبدل # ~~سیرتی ولا أبدل اسمی ، فان الله قد آکرمنی فیه مشار کتک، ولا # ~~أرد کرامة الله فیی ذلک . فقال الاسکندر ما احوجک الآ ن الی ~~PageV01P476 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0576.png) # ~~فیک ! ثم خلع علبه وقدمه . ترجمه : در مجل (1) اسگندر حاضر آمد # ~~مردی که نام اوهم اسگاندر. بود ، و ببدخویی هم معروف بود ، و بد سیرت . ~~اسکندر # ~~گفت : ای مرد انصاف من ازخود بده : یا نام خود بکردان با سیرت خود ! که ~~نیکو # ~~نباشد که مرا و تو را چیزی جمع کند یعنی نام ، که همان چیر میان و تو ~~مفارقت # ~~افکند ، و آنچه میان من و تو هست بر نخیزد الا بعد از آنه مجتمع شویم ~~هردو # ~~برآنچه مخالفت میان ما بآبست ، یعنی خوی و سیرت را ، و متفرق شویم از ~~آنچه # ~~برآن متفقایم ، یعنی : نام . مرد گفت : ای ملک! سیرت بگردانم ونام ~~نکردانم ، که # ~~خدا مرا بآن گرامی کرد ، و با تومشار کت داد ، و کرامت خدا را در آن رد ~~نکنم. # ~~اسکندر گفت : اکنون چون محتاجی بعطای ما و کرامی داشتن ما، باین قبول ~~که # ~~مآن دلالت ساختی براستحقاق نیگویی ! پس او را خلعت داد و محترم کردانید ~~(2) # (45) قیل للاسکندر : ما بالک تعظم معلمک آکثر مما تعظم # ~~حیوثی الباقبة(2). وفی روایة : لان ابی سبب حیویی، ومعلمی سبب # ~~نطقی . وقیل : هذا الکلام لبودرجمهر . # قال ابوز کریا الصیمری : لوقیل لی: هدا ، لقلت : لان ایی PageV01P477 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0577.png) # ~~قضی وطرا بالطبیعة فعرضت له ، ومعلمی ms286 هجر من اجلی اوطارا # ~~حتی کملت به. وقال : ابوسلیمن المنطقی : لوقلت انا ، لقلت # ~~لا ن ابی افادز الطبیعة التی اختلفت علی بالکون والفساد ، # ~~ومعلمی افادنی العقل الذی به انطلقت الی مالیس فیه کون ولا فساد. # ~~و قال النوشجانی ، لوقلت انا لقلت : لا ن ابی کوننی بالعرض، # ~~و معلمی زیننی فی کوینی بالغرض . و قال الأ ندلیی لو قلت انا ، # ~~لقلت لا ن ابی قیدنی واونق ، ومعلمی حل قیدی و اطلق . # ~~ترحجمه : اسکندر را گفتند : چرا معلم را بیش از یدر تعظیم میکنی ؟ گفت ~~: زیرا # ~~دیکر : پدر من سبب حیات من است ، ومعلم من سبب نطق من - یعنی : جنس ~~وفصل # ~~که انسان حیوان ناطق است - و گویند : این سخن بزرجمهر گفت . ابوز کریای # ~~صیمری حکیمی بوده است و گفت که اکر مرا] کسی] این گفتی، کفتمی : زیرا # ~~که پدر من از روی طبیعت حاجت من ب کذارد و من عارض شدم ، و معلم من از ~~سر # ~~بسیار چیزها و آرزوها برخواست تا من کامل شدم . ابوسلیمان منطقی گفت : ~~اگر # ~~من گفتمی ، گفتمی : زیرا که یدر من مرا طبیعتی داد که بدان دزیر کون و ~~فساد # ~~آمدم ، و معلم من مرا عقلی داد که بآن بجایی رسیدم که از کون و فساد ~~برستم . # ~~نوشجانی گفت : اگرمن گفتمی، گفتمی : زیرا که پدر من مرا پدید آورد ~~بالعرض، PageV01P478 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0578.png) # ~~یعنی [نه [ برسبیل قصد بوجود من ، ومعلم وجود مرابیاراست از روی قصد و ~~غرص # ~~اندلسی گفت : اگر من گفتمی . گفتمی : زیرا که پدرمن مرا ببست و در ~~بندافکند. # ~~و معلم من مرا بند بر گرفت و گشاده گردانید . # 46) لما مات الا سکندر حمل فی تابوت من ذهب اخرحت # # بداه منه ، لا نه اوصی بذلک(1). و %~% بدنه حکماء اهل # ~~مشتاکته # فقال الأول : خرجنا الی الدنیا جاهلین ، واقمنا فیها غافلین، # ~~و فارقناها کارهین . # و قال الثانی: هدا الا سکندر طوی الارض العریضة ، ثم طوی # ~~منها فی دراعین ، بعنی : صندوقه. # و قال الثالث : قد کنت لنا واعظا ms287 ، فما وعظتنا بوعظ اوعظ # ~~من وفاتک . # وقالی الرابع : ما سافر الا سکندر سفرا بلا احمال(2) و آلة # ~~غیر سفره هدا . # و قال الخامس : هذا الا سکندر کان تحکم علی الرعیة بالامس، # ~~فصارت الرعیة حا کما علیه الیوم . PageV01P479 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0579.png) # ~~و قال السادس : رب هائب لک کان یفتابک من ورائک، وهو # ~~الیوم حضرتک ولا یهایک. # ~~وقال السابع : رب حریص علی صمتک ولا تصمت، ورب # ~~حریص علی کلامک ولا تتکلم . # ~~وقال الثامن کم قد امات هذا لئلا بموت فمات . # ~~.و قال التاسع : وما ارغبنا فیما فارقت . و اغفلنا عما عابنت. # ~~و قال العاشر : لم یؤد بنا الاکندر بکلامه کما ادینا # ~~مسکوته. # ~~و قال آخر : با من ساد الملوک عزا و قهرا! لقد ساویت تراب # ~~اقدامهم ذلا ومهانة . # ~~و قال آخر : ما ابعد شبه مکانک الذی انت به الیوم ومکانک # ~~الذی کنت به بالا مس. # ~~و قال آفلا طن : أیها الساعی المفتصب جمعت ما خذلک # ~~و تولیت ما تولی عنک ، فلزمتک اوزاره وعاد علی غیره مهناه # ~~و ثماره . # ~~و قال ارسطاطا لیس : و اعجبا ممن بلغت السماء حکمته ، # ~~و آقطار الا رض مملکته ، ودانت له الملوک عنوة ، اصبح نائما ~~PageV01P480 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0580.png) # ~~لا یستیقظ، وساکتا لا یتکلم ، و محمولا علی یدی من کان لا بناله # ~~5 # ~~عینه . # و قالت زوجته ، ابنة دارا : ان کان هذالآکلام للشماته فقد # ~~خلف الکأس الذی شرب منها لجماعتکم . # و قالت امه : بابنی! قد وعظتنی فاتعظت ، وعزیتنی فصبرت، # # ولو انی اعلم از %~% یک لا حقة ما فعلت . فعلیک السلام حیا # ~~ومیتا ، و تعم الحی کنت و نعم المیت انت (1) . ترجمه : چون اسکندر # ~~را وفات رسید او را درصندوقی از زرنهادند ، ودستهای او از آنجا بیرون ~~گذاشتند، # ~~که وصیت چنان کرده بود ، یعنی : تا مردمان بدانند که از دنیا دست تهی ~~میروم. # ~~و حکمای اهل ملک او برو بگریستند : # یکی گفت : بدنیا آمدیم جاهلان ، و بایستادیم غافلان ، و بکراهیت بیرون # ~~میشویم کراهیت تمام! # دوم گفت : اینست اسکندر که زمین فراخ درنوردید ms288 ، وامروز او را در دو گز # ~~موضع درنوردیدند ، یعنی صندوق ! # سیوم گفت : ما را پند میدادی ، هیچ پند مؤثرتر از وفات تونیامد ! PageV01P481 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0581.png) # ~~481 # ~~چها. م گفت : اسکندر هر گز هیچ سفر نکرد بی بار و آلت مگر این سفر! # ~~ینجم کفت : این اسکندر است که دی بر رعیت حاکم بود ]و امروزرعیت # ~~بز حا کمند! # ~~ششم گفت : با کر که ازتو میترسیدند ، و غیبت تو میکردند . امروز در # ~~حضو. از تو نیترسند ! # ~~هفتم گفت : مسا حریصا برآنکه خاموش شوی و نمیشدی ، و امروز حریص # ~~است بر آنکه سخن گوئی و نمیگویی ! # ~~هشتم گفت : بسیار بمبرانید (1) این شخص تا نمیرد و امروز بمرد ! # ~~نهم گفت : چون راءب هستیم (2) در آنچه تو بگذاشتی ، و غافلیم از آنچه # ~~معابند کردی ! # ~~دهم گفت : ا-ندر هر کز بخن چنان تادیب نکرد ما را که بخاموشی. # ~~بازدهم کفت : ای آنکه مهتر همهآ پادشاهان شدی بعز و قهر، و امروز با # ~~خاک یای ایشان برابر شدی از خواری و ذلی ! # ~~دواز دهم گفت : چون دورست [5 باهت ] مکانی که دی بود نو را از مکانی که # ~~امرور هست (3) نورا ! # ~~افلاطون گفت : ای سعی کننده و ای غص(4) کننده ! کرد آوردی آنچه تورا # ~~فرو گذاشت . و رو بچیزی کردی که روی از تو بکردانید ، گناه آن بتو ~~بماند و # ~~ادت و نمرهٔ‌ آن بدیگران رسید ! PageV01P482 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0582.png) # ارسطاطالیس گفت : عجباز کسی که حکمت اوبا سمان رسیده بود ، ومملکت # ~~او بهمهآ زمین برسیده ، و جملهآ یادشاهان بقهر مسخر او شده ، خفتهای ~~شده که بیدار # ~~نشود ، و خاموشی شد که سخن نگوید ، و او را بر گرفته است کسی که هر گز # ~~چشمش بر و نیفتادی ! # زنش دختر دارا گفت : اگر این سخنها بشماتت میگویید پس بتحقیق که # ~~آن کاس که بیاشامید بسوی شما نیز بگذاشته است ! # مادرش گفت : ای پسر! مرا پنددادی پند گرفتم، « بصبر فرمودی صبر کردم، # ~~و اگر ندانستمی که من زمد بتو خواهم رسید ms289 چنین ناردمی . پس سلاء بر تو ~~باد # ~~در حال حیات و بعد از وفات که نیک زنده [ بود ای و نیک مردد # (47) ولما صحت وفاة عضد الدو لة سنة اثنتین وسبعین وثلشمائة، # ~~اجتمع الحکماء الذین کانوا بغداد ، وذکرو1هده الحکم التی # ~~ذذ کرت عند موت الا سکندر ، فقال بعضهم : لو نفوص محلسکم # ~~بمثل هذه الکلمات ، لکان ذلک مناقب مؤثرة1 لکم تؤ ثر عنکم، ### | %~% --* # ~~و حدیثا حسنا بتهادی بعد کم ، کما تهادبتم حدیث من کان قبلک! # ~~والا یام متشایهة. والحکم ودائع . ### | --3ه # فقال ابو سلیمن المنطقی : ما احسن مانبهت علیه و ارشدت # ~~الیه ! اما انا فأقتصر القول (3) فاقول : لقد وزن هدا الشخص الدنیا ~~PageV01P483 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0583.png) # ~~بغیر مثقالها(1)، و اعطاها فوق قیمتها، اما مقترا بها ، و اما مضطرا # ~~الیها وحسک انه طلب الربح فیها دابئا فخسر روحه علیها # ~~عاطبا! # و قال الصیمری : من استیقظ للدنیا فهذا نومه ، ومین حلم ### | ...9...ه # ~~بالدنیا فهذا بقظته . وما ابعد شاو هذین علی قرب مابین هذین، # ~~- # ~~و کمان البعد لم یفرق بینهما قط 2) ، وحتی کان القرب لم یجمع # ~~بینهما قط ، ذلک لآن البعد بالحد الحسی ، والقرب الحد # ~~العقلیی ! # وقال النوشجانی : ما رات غافلا فی غفلته، ولا عاقلا فی عقله ### | دود.ه.و. د.. %~% و # ~~مثله. لقد کان ینقض جاهدا بظن انه مبرم، ویهین نفسه وهو یحسب # ~~-و د.هه دو.هو.د. # ~~انه لها مکرم ، و بغرم حیوته وهو یری انه غانم ! # و قال العروضی : اما انه لو کان معترا فی حیوته لما صار # ~~0.0. # ~~عبرة بعد مماته ! # وقال القو مسی : الصاعد فی درجات الدنیا الی سفل . والنازل PageV01P484 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0584.png) # # من درجاتها الی معال . ومن7 %~% تعامی تصبرا فهو اعمی علی # حا # وقال غلام زحل : ما ملک هذا الشخص ما ملک ، الا بحر کات # # الفلک ؛ ولا هلک حین هلک الا %~% بالطریق الذی سلک. نفعه # ~~الطالع والغارب بقدر السهام التی کا [نت] له فی ذلک . وضره # ~~التربیع والتثلیث بقدر الظلام الذی غمره بالمهالک ! # و قال ابن المقداد : من حد طالبا للدنیا هزلت به ، ومن هزله ms290 # ~~راغبا عنها جدت له. انظر الی هدا الشخص کیف انتهی اثره ، # ~~وعلی ای خطة وقف شانه . وانی لاظن ان هدا الرحل الزاهد # ~~الذی مات فی هده الا یام ، ودفن فی الشوتیزیة ، اخف ظهرا # ~~و اعز ظهیرا ، من هدا الرجل [الذی ] ترک الدنیا شاغرة واغرة، و # ~~رحل عنها بلا زاد ولا راحلة ! # و قال ابن الصلت : ما ترک هذا الشخص استظهارا لنفسه # ~~حسن(2) نظره وقوته ، و لکن غلبه ما منه کان و نمعونته بان ! # وقال ابن شعبة : ان ماءا اطفا هذه النار لعظیم ، و ان ریحا PageV01P485 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0585.png) # ~~زعزعت هذا الر ݣن لعصوف ، و ان غیبا محا هده الشهادة لمستور ، # ~~و ان مظنون هذا بقبنه لحق ، و ان قدحا هذا شررد لشدید! # و قال ابن زرعة : لقد طار عیدا ، ولکن وقع قریبا ، ولقد # ~~سهر طویلا ، و نام سریعا ! اما ان طانب الدنیا لا بکبد (1) الا # ~~نفسه . ولا یقلع الا آسه . ولا ببیح الا عرسه . لقد کاس من ترک # ~~انتجارة ه.. و ربح من لم یعامل بها، فیخسر علیها. # و قال ابو اسمعبل الخطیب الهاشمی علی المنبر یوم الجمعة # ~~فی جامع المدینة لما نعاه : کنیف غفلت عن کند هذا الطالب لک # ~~حتی نفذ فیک ، وهلا اتخذت دونه [جنة تصونک و تقبک ، # ~~ما صنعت ماموالک وعبیدک و برجالک والجنود ، و حو لک العتید، # ~~و بدهرک الشدید! هیهات ! باد ذلک کله و بدت معه !(2)، هلا # ~~صانعت من جعلک علی السربر (2)، هلا بذلت له من القنطار الی # ~~القطمیر ! ان فیک لمعتبرا للمعتبرین . وانک لامة للمستبصرین ! # ~~جافی الله عن جنبک التری ، و تجاوز عنک بالحسنی ! PageV01P486 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0586.png) # قال الراوی : فما رابت مثل ذلک الیوم بکاءا و نحیبا وصیاحا # ~~وعویا # ~~ترجمه : چون وفات عضد الدوله در سنهآ اثنین وسبعین وثلثمائه درست شد - ~~بعد از # ~~آنکه مدتی پوشده داشتند، حکیمان که ببغداد بودتد در خدمت او در محفلی ~~جمح # ~~آمدند، وسخن مر گ اسکندر ، و کلماتی که حکما گفته ، در آن روز(2) یاد ~~کردند . # یکی از حاضران گفت ms291 : اگر این مجلس مانند این کلمات متفرق شود ، # ~~شما را فضیلتی بود که بروز گارها از شما باز گویند ، و سخنی نیکو باشد ~~که بعد از # ~~شما بهدیه بیکدیگر فرستند ، چنانکه شما سخن پیشینگان هدیه میفرستید # ~~بیکدیگر ، و روزها بیکدیگر متشابه است ، و حکمتها بنزدیک خلق ودایع . # بوسلیمان منطقی گفت : نیک تنبیهی بود که ما را دادی ، و نیک ازشادی که # ~~کردی . من درحال چیزی بگویم ، میگویم: این شخص وزن کرده است دنیا[ را # ~~بغیر مثقال [آن]، و زیادت از قیمت باو داد ، یا حرج برخود نهاد، یا از ~~روی # ~~لضطرار میکرد . و تو را گمانست که او در دنیا سود میطلبد همیشه ، تا ~~روح در # ~~طلب زیان کرد و هلاک شد ! # صیمری گفت : هر که برای دنیا بیداری برد اینست خواب او ، وهر که بدنیا # ~~در خواب شود و دنیا را درخواب بیند اینک بیداری او ، و چون دور است ~~غایت این PageV01P487 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0587.png) # ~~دو از یکدیگر ، با آنکه بهم نزدیک آیند (1) تا بحدی که گویی دوری میان # ~~ایشان جدا باز نکرد هر گز ، و نزدیکی هردو را جمه نیاورد هر گز! و آن ~~از # ~~آنست که دوری بحد حسی است ، و نزدیگی بحد عقلی . # نوشجانی گفت : ندیدم هیچ غافل(2) در حال غفلت یاهیچ عاقد (3) دروقت # ~~عقل [مانند او] . ریسمان تاب باز(4) میداد بجهد ، ومیپنداشت که تاب. ~~برمیدهد؛ # ~~و خود را خوار میکرد ، و می پنداشت که عز یز میکند؛ وحیات خود زیان ~~میکرد ، # ~~و میگفت که : مگرحیات (5) بغنیمت مییابد! . # عروضی گفت : [ اگر او] درحیات خود اعتبار گرفتی، بعد از وفات عبرت # ~~دیگران نشدی ! # قومسی گفت : صاعد (6) درجات روی بشیب دارد ، ونازل از بامهای (7) دنیا # ~~روی ببالادارد ! هر که بینا بود و خود را در دنیا نابینانماید بهمه حال ~~کور بود . # غلام زحل گفت : پادشاهی نیافت این شخص آن قدر که یافت [ الا] از حر کات # ~~فلک ، و هلاک نشد آن وقت که شد الا هم از آن راه ms292 که میرفت . طالع و ~~غارب اورا # ~~بقدر سهامی که داشت سود داد ، و تربیع و تثلیث بقدر تاریکی که [ او را ~~] درهلاک # ~~افکند زیان رسانید ! # ابن المقداد گفت: هر که در طلب دنیا جد کند دنیا با اوهزل کند . وهر که # ~~بادنیا هزل کند ، و رغبت از وبگرداند ؛ دنیا با اوبجد باشد ، و برای او ~~بجد بکوشد . # ~~بنگر که این شخص را چگونه انرش بنهایت رسید ، و بر کدام غایت کار او ~~بایستاد ! # ~~و من پندارم که آن زاهد که در این روزها بمرد ، [ و ] در گورستان ~~شونیزی اورا PageV01P488 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0588.png) # ~~دفن کردند ، سبابارتر و بسیار ا یار [تر ازین مرد است ، که دنیا را ~~خالی ، وپر # ~~حقد وکینه و عداوت ، بگذاشت ، و بیزاد و راحله برفت ! # ابن الصلت گفت : این شخص استظهار خود بگذاشت ، وحاصل نکزد بحسب # ~~نظر و قوت خود ، ولیکن بر و غلبه کرد آنچه از آن بود ، و بمعونت همان ~~ممتاز و # ~~جدا شده بود ! # ابن شعبه کفت : آبی که این آتش فرو نشاند عظیم است (1) ، و بادی که این # ~~رکن خراب کرد سخت بادیست ، و پوشیدهای کهاین آشکارا بستر دعظیم پوشیده ~~ایست، # ~~و گمانی که این یقین اوست حق است ، و آتشی که از نشاندن او شرر بدین ~~حدرسد # ~~سخت آتشی است ! # ابنزرعه گفت : دورتر پرید ، ولیکن نزدیک فرو افتاد : و بیخوابی دراز # ~~کشید ، ولیکن زود بخفت . بدانید که طالب دنیا جز باخود وزر نکند ، وجز ~~بنیاد # ~~خود خراب نکند ، وجز زن خود بشوهران ندهد . زیان کرد کسی که بدنیاتجارت # ~~کرد ، و سود کرد کسی که بدنیا معامله نگرد ، تا زیان او نبایست کشید ! # خطیب شهر ابواسمعیل هاشمی روز جمعه بر منبر در مسجد ، بعد از آنکه # ~~خبر وفات عضدالدوله بداد ، گفت : چگونه غافل شدی از کید این طالب که تو ~~را # ~~جس[ت]، تا کید(2) اوبرتو روایی یافت، و چگونه بود که سیری بساختی خود ~~را که # ~~تو را نگاه داشتی ازو ؟! چه کردی با ms293 مالها و بند کان خود ، و مردان و ~~لشکرهای # ~~خود ، و قوت ساخته و دنیای (3) سخت خود ؟! هیهات آن همه هلاک شد و نیست # ~~گردید و تو با آن بهم؟ ! چرا با کسی که تو را سخت برانگیخت مکر و حیلت ~~PageV01P489 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0589.png) # ~~نکردی ؟! چرا از قنطارتا قطمیر باو ندادی ؟! واو را ازخود بازنداشتی ؟! ~~در حقیقت # ~~در تو اعتبار کسانی است که اعتبار خواهند کرفت ، و تو حجت اعل ~~استبصاری! # ~~خدای خاک از پهلوی تو مهربان کناد ! و بنیکویی از سر گناه تو در گذراد ~~! # راوی گوید : که بدیدم مایند گریستن و نوحه و بانک و فریاد آنروز که # ~~این کلمات خطیب بگفت . # (48) اجتمع اصحاب حکیم من حکماء الا وائل علی بابه # ~~ه # ~~بنتظرونه، وقد ابعد الخرو ح علیهم، فقالوا : خوضوا بنافی کلمات # ~~نرسلها(1). واذا خرج الحکیم عرضناها . # فقال الأ ول : کفاک ایها الا نسان ضلالا ان لا تثق بالله ! # و قال الثانی : کتیف یعرف الا نسان ربه بفطرته الناقصة ، [بل # ~~کیف انکره(2) مع شواهده الناصبة ! # و قال الثالث : وار نفسک حیا ، تحیی لک میتا! # و قال الرابع : لا توقد نارک الکامنة، فتصیر حطبا لها ؛ ولا # ~~تعق امک الباطنة فتعود عطبا بها ! # و قال الخامس : لا تکن کالمریسل سهمه ثم یندم! # وقال السادس : انما عمرک نفس بعد نفس، و علیک من الله حرس # ~~.0.. # ~~بعد حرس! PageV01P490 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0590.png) # و قال الساع : انی یجد(1) حیران فی امر هدا الا نسان کیف # ~~بستفنیه البقاء و کیف ستبقیه الفناء )! # وقال الثامن: ما اشد %~% ما تتکلم (2 اللیل والنهار لواستمع # ~~لیهما و فهم عنهما و قبل منهما13 # و قال التاسع : کیف تنتفع بالنصیحة وانت مقیم فی فضیحة!! # و قال العاشر : لیتنی وقفت علی ما فات نفسی مفناها الاول ، # ~~حتی جاءت الی ههنا تطلبه! ولما لا یوجد الشیی، فی معدنه کیف # ~~یرجی فقدانه فیعیره! # لما خرج الحکیم قصوا علیه القصة، فقال : لقد منحتم شریق # ~~فلا تخسوه(4) ، و اعطیتم عزیزا فلا تخدعن عنه ! # ~~ترجمه : شاگردان حکمی از ms294 حکمای ییشین بردر سرای او جمع آمده بودند ، و # ~~حکیم دیر بیرون می آمد ، گفتند : بیایید تا کلمهای چند مرسل بگوییم! و ~~چون # ~~حکیم بیرون آید برو عرضه کنیم # دویم گفت : مردم بفطرت ناقصخود چگونه خدا را بشناسند ، مل باین شواهد # ~~روشن چگونه او را انکار کنند ! PageV01P491 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0591.png) # ~~سیم کفت : نفس خود را بزند کی بپوشان ، تا بعد ازمرکت زنده شود ! # ~~چهار. گفت : آتشی که در اندرون تو پوشیده است بر میفروز که تو هیزم آن # ~~باشی! و با مادر انهرونی خود نافرمانی مکن و اگرنه هلاک شوی ! # ~~پنجم گفت : مانند آنکس مباش که تیر افکند ، یس یشیمان شود # ~~ششم کفت: عمر تو نفسی است ی از نفسی، و از خدا برتو نگاهبانی است # ~~بعداز نگاهبانآی ! # ~~هفتم گفت : من نیک حیرانم در کار مردم که او را بقا چگونه نیست میکند ، # ~~هشتم گفت : سخت سخن گویند این شب و روز اگر سخن ایشان شنودندی # ~~و فهم کنندی و قبول کنندی1 # ~~نهم گفت : چگونه از نصبحت نفه کیری و تو همیشه در فضیحتی 1 # ~~دهم گفت : کاشکی میدانستم که نفس درموضه خود چه چیز کم کرد که # ~~اینجا بطلب آمدی (1) . و چون هر چیز در معدن خود بدست نیاید، چگونه از ~~فقدان # ~~درخبر معدن ناامد ماشند # ~~چون حکیم بیرون آمد قصه بگفتند . گفت : شما را جوهری شریف دادهاند # ~~آن را خوار مدارید ، و چیزی عزیز بشما دادهاند از آن فریفته مشوید ، و ~~از دست # ~~مدهید ! ### | # ~~اینست انتهای سخن در ابواب چهد گانه، که در فهرست مرتب کرده آمده # ~~است، بقدرطاقت واندازهآ استطاعت ؛ چنانچه فرا خورفراغ خاطر و مساعدت ~~روز گار PageV01P492 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0592.png) # ~~اخخلاق * حتشمی # ~~باشد . بر داخته شد و همچناناه در صدر سخن شرط زفته است تا مجموع این # ~~بر نظر بزر گوار مجلس عالی شاهنشاهی ناصری قاهری شهریار ایرانی خسرو # ~~آفاقی ، اعز الله انصاره وضاعف(1) فی الدهر آثاره ، شرفمرورنبابد ، # ~~و بعین ارتضاملحوظ نشود ، اسم درخورآن نیفتد ، وبسمت نظام موسومنباشد ms295 ~~انتظار # ~~بمکارم اخلاق ومحاسن شیم آنست که اگر در بابی سهوی یاخطایی یا لغوی و ~~نقصانی # ~~با طغیان قلمی یا هفوت خاطری یا ردائت بیتی یا ترجمهای با تدرار ~~بیفایدهای ین # ~~کلمهای نه بجابگاه باشد ، بعد از آنکه تشریف ارشاد باصلاح ، و تنبیه ~~(2] بتلافی # ~~ارزانی فرموده باشند ، ستر آن زلت و تجاوز آن خطئه (3) مبذول فرمایند . ~~ایزد ، # ~~جل اسمه و تعالی جده ، سایهآ بزر گواراین پادشاه کامکار برسر کافهآ بنه ~~گان # ~~ایدا گسترده داراد ! و آثار تصرف صروف از اکناف این ممالک محروس بفر ~~دولت # ~~همایون او ، سترده1 حق الحق و رسول(4 الثقلین وعترنه الطاهرین ! # تمت هذه(؟) الکتاب بعون الموفق الوهاب علی ید افر التیفه بی صیی # ربیه الثانی سنة 1009 بقریة فیضاباد من اعمال محولات . # اللهم اغفرله ولوالدیه ولمن قال آمین، یاربالعالمین، PageV01P493 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0593.png) # ~~آمرزیده باد ! که چون از نکات روان بخش # ~~این کتاب مستفید گردند، بعداز استدعای # ~~آمرزش مؤلف ، کانب را نیز بدعای # ~~خیر یاد آورند ! که فی الجمله # وجود ناسخ در حفظ مؤلف ### | دخلی دارد *. ### | 16 جزو است(1) PageV01P494 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0594.png) # # %~% PageV01P495 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0595.png) ~~PageV01P496 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0596.png) # ~~ترجمة الرسالة المنسوبة الی (ابن) المقفع الموسومة # ~~بالادب الوجیز للولد للصغیر من نفحات المولی الامام المعظم # ~~فضل العالم قدوة العلماء الراسخین سلطان الحکماء فی # ~~العالمین نصیر الحق والدین برهان الاسلام والمسلمین محمد # ~~الطوسی ادام الله لیالیه و ایامه واجری فی الفوائد مزامیره # و اقلامه [1 ر- 1 پ PageV01P497 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0597.png) # سم الله الرحمن الرحیم # ~~افتتاح ایراد کلام و استنجاح مراد و مرام بحمد و ذکر خداوندی سودمند # ~~آید که ابتدای فطرت از اوست ، وانتهای نشأت باو ، نه وهم بغابت جلال او ~~رسد ، # ~~و نه فهم نهایت کمال او را دریابد . ### | شه # ~~.5. دد..د د.ه # # احمده ولا اطیق حمده %~% لکننی أثنیعلی ما اسسا # ~~و پس از حمد و ذکر آفرید گار ، نثار ثنا و آفرین سزاوار وجود خلاسهآ # ~~موجودات و نقاوهآ کاینات محمد مصطفی باشد که از حق بمزیت کرامت مخصوص ~~است # ~~و تختم نبوت بروی ms296 منصوص ، علیه وعلی آله السلام . ### | بیت # # هر آدمیی که او ثنا گفت %~% هرچه آن نه ثنای او خطا گفت # ~~اما بعد بهر وقت در ا خدمت] مجلس عالی ناصر [2 ر] الدین عبدالرحیم # ~~ابی منصور رحمه الله ذکر آداب نفس و مکارم خلق رفتی ، و هر که بشرف ~~حضور آن # ~~منبع کرم و مجمع محاسن شیم مستسعد بودی ، او را باقتنای (1) فضایل ~~گزیده و # ~~اقتفای (2) شمایل پسندیده اشارت فرمودی. شر : # یمتاز من رأیه نصر ومن بده ### | رفد و من فمه الآداب و الحکم PageV01P498 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0598.png) # علت مساعیه عن صدر فلا انشرحت ### | عن صدر حاسده بلوی ولا غمم # تااتفاق افتاد که یکیازخدم ، برسم واسم خدمتی(1) آن مجلس عالی که معدن # ~~مجد و معالی است مجلدی کتاب بمحل عرض رسانید ، مشتمل بر چند رساله از # ~~کلام عبد الله بن المقفع رحمه الله (تعالی) ، مقصور بر اداب ومواعط و ~~اخلاق و # ~~نصایح ، چون در نظر مجل عالی مرضی آمد سوی این دعا گوی بترجمهآ آن ~~رسائل # ~~از لغت عربی بزبان فارسی اشارتی رفت که مکر متاملان و بعضی اهل عصر را ~~از # ~~مطالعهآ فارسی تفهم (2) معانی و اقتباس غرض آسانتر باشد . این دعا گوی ~~باقصور # ~~بضاعت صناعت و قلت [ 2 پ پیرایهآ سرمایه و جمود قریحت و خمود ذهن برقدر # ~~استطاعت کما تاتی (3) لا کما بنبغی انقیاد و امتثال نمود . وچون رسالهآ ~~اول از آن # ~~مجلد که ابن المقفع آنرادرتأدیب و تعلیم یسر خودساخته است و الادب ~~الوجیز للولد # ~~الصغیر نام نهاده تمامت ترجمت کرده[شد] ، عجالت وقت را از سواد باین ~~بیاض نقل # ~~کرده آمد تا بخدمتش معروض گردد ، اگر بارتضای نظر مبارک مشرف باشد ، ~~وبعد # ~~شروع نموده آید ، انشاء الله تعالی ، و هوالموفق والمعین . # مبدء کلام و تشبیب (4) ابن المقفع در این رساله این است : # (1) ای پسر ! چون خدای تعالی مرا بوجود تو مستبشر کردانآید و بعطای # ~~[بقای] تو برمن منت نهاد و ترابان(5) سن و درجت و حد و مرتبت رسانید ms297 که ~~مستعد # ~~قبولادب وقابلعدت هنر کشتی، برمن واجب است که شکر آفرید گار عزوعلا ~~براین PageV01P499 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0599.png) # ~~موهبت هنی وعطیت سنی [3 ر] بگزارم ، وبرقضیةآ کلام ربانی که : لثن شکر ~~تم # ~~لا زیدنکم بادای شکر مزید لستمتاع و انتفاع ببقای توطلب کنم. ونظری ~~شافی # ~~وفکری کافی نمایم در اجتهلد بانفس خویش و بذل مجهود جهت تو ، تاتو از ~~ادب (1) # ~~من وعظی یابی و حظی کسب کنی که بان (2) منتفع و متمتع توانی بود ، که ~~آن # ~~حجتی باشد اشفاق ابوت مرا برتو و قضای حقی که ایزد سبحانه و تعالی از ~~وجه پدر # ~~فرزندی ترا برمن واجب گردانیده است و در مستقبل داعیه و موجب آن گردد ~~که # ~~تو بمجازات آن بجای من بر و احسان کنی ، و ازطریق عقوق و عدوان احتراز ~~و # ~~اجتناب نمائی ، وحکم هل جزاء ألاحسان الا ألاحسان کار بندی ، ومرا # ~~در امور من مساعدت نمائی . و بر آنچه سانح و عارض کردد معاوفت و مؤاتات ~~و # ~~مساهمت(3) و مواسات دریغ نداری . # بدانکه من هیچکس را نمیدانم، اگرچه او را بموعظت متواتر ، و نصیحت # ~~بمبالغت ، وارشاد بیغش ، وهدایت بیغرض ، وتعلیم بشفقت ، تآدیب و تهذیب ~~کنند # ~~3 پ] که بآن منفعت تواند گرفت ، و آن مواعظ و صایح در تخریج او نمره و # ~~فایده دهد ، و او باقتباس(4) فواید و اغتراف موارد آن قادر تواند بود ، ~~بی آنکه # ~~توفیق الهی او را مساعد باشد، و برقبول آن آداب دلالت کند. ### | شعر # اذا لم یعنک الله فیما تریده ### | فلیس لمخلوق الیه سبیل PageV01P500 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0600.png) # وان هولم یرشدک فی گل مطلب ### | ضللت ولو ان السماک دلیل ### | شعر # # سبب هدیهآ ایادی او (1) %~% نفسرا مهتدی و هادی او(1 # # هرهدایت کهداری ای درویش %~% هدیهآ حق شمر نه کدیهآخویش # ~~و نیز بآن (2) توفیق ایزدی و جاذبهآ فضل الهی ، معینی غریزی و معاونی # ~~فطری ، از نفس و ذات و طبیعت و جبلت او حاصل باشد، که بآن وسیلت فضیلت # ~~خیر بشناسد ، و میان مرغوبی که ms298 او را بر آن حث و بعث نمایند ، و محذوری ~~که # ~~از آن نهی و زجر [4 ر] لازم شمرند ، بنظر صایب تمیز کند . # ~~یس بدانکه اول حقی که خدای تعالی را برما و اجب است آنست که درادای # ~~شکر او شرط تعظیم رعایت کنیم ، و در حمد و ثنای او بغایت اجتهاد برسیم، ~~که # ~~او در هر بلست(3) که برساند محمود است ، و بر هر عطیت که دهد مشکور . ### | شعر # ~~ولو کان ستغنی عن الشݣر ماجد ### | لعزة قدر او علو مکان # ~~لما امر الله العباد بشکنره ### | فقال اشکر وا لی ایها الثقلان PageV01P501 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0601.png) # پرههر چیری ارب ر بون اون و حفظ وصیت من، # ~~که ترا در اکتساب و ادخار آن عنایت بی ریبت و رغبت صادق میباید داشت ، ~~ودر # ~~تتبع و طلب آن بغایت وسه ومقدرت رسید ، آنست که در کار خدای تعالی ~~اجتهاد # ~~نمائی ، و مراقبت جانب و ایثار حق و ترجیح رضای او بر همه چیز[ی] لازم ~~دانی، # ~~چنانهه کفتهاند : لیکن الله اول کل شنی و آخره و باطن کل شنی # ~~و ظاهره . ### | بیت : # خاک او باش و پادشاهی کن [4پ] ### | آن او باش و هرچه خواهی کن # وتا ] خرد را در دل خویش راسخ کردانی ، و خدای ترسی را ملکه و شعار # ~~خویش سازی : که رنج امروز بسبب راحت فردا اندک باشد ، ومشقت عاجل درطلب # ~~آسایش آجل بنزدیک ارباب خرد قدری ندارد ، و کلفت فایی بتوقع نعیم باقی ~~در چشم # ~~صاحب فطنت حقیر نماید ، وهر که از خدای تعالی بترسد ، و تقوی را کار ~~بندد ، از # ~~عوازض و آفات محفوظ و محروس (1) ماند ، واز حوادث و بلیات آمن و مصون # ~~باشد. # بندهآ خاص ملک باش که با داغ ملک ### | روزها ایمنی از شحنه و شبها ز عسس PageV01P502 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0602.png) # ~~مرجم اذب وجیز # () ای پسر ! در(1) هربلیت که بتورسد ، و در هر رزیت که بآن مصاب # ~~(گردی) ، وغمناک شوی(2)، بدالکه دردنیای فانی عاریتی از توباز گیرند ms299 ، ~~که [شعر] : # و ما المال الاعاریات ودائع ، تا ایزدتعالی موهبتی که ترا عطیت داده # ~~باشد استرداد و ارتجاع کند ، تا صبر ترا در آن بیازماید ، و عمل ترا ~~در(3] آن # ~~مکروه [5 ر] بر محک امتحان واعتبار زند ، بصبر وتثبت(4) اعتصام نمای ، ~~و دست # ~~در دامن تجلد و تحمل زن ، و از منهج قویم شکر و جادهآ مستقیم سپاس ~~بمضلهآ # ~~کفران میلمنمای، ویاد دار که : و انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب ### | (بیت :) # و عاقبة الصبر الجمیل جمیلة ### | و افضل اخلاق الر جال التفضل # (4) ای پسر ! اگر در حالت صغر سن و عنفوان کود کی کسب ادب (5) # ~~واجب دانی، و بتعلم آن قیام نمائی، چون بزرگ شوینتیجهآ محبوب وثمرهآ ~~مطلوب # ~~آن بتورسد ، وبدان انتفاع یابی ، وهر کس که اورا اندیشهآ اکتساب آداب ~~دامنگیر # ~~شود ، هر آینه درطلب آن عنایتی نماید ورنجی تحمل کند ، ومن خطب الحسناء # ~~لم یغله المهر ، وهر که او را درباب آداب عنایتی (6) وهمتی باشد ، ~~وعزیمتی # ~~صادق روی نماید ، تکلف تعلم آن کند ، و هر که تکلف تعلم ادب کرد ، طلب ~~او # ~~در آن تعلم غالب گردد ، و رغبت او در آن استفادت صادق ، و هر که طلب او ~~ادب را PageV01P503 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0603.png) # ~~غالب [5 پ] گشت، منافع آن بیابد و بثمرات آن مستمتع کرده ، پس تو ادب ~~را # ~~غنیمت شمار ، و. حرص را از (1) اکتاب آن از سعادت بخت و مساعدت روزگار # ~~حظی اوفر ونصیبی اکمل (2) تصور کن . ### | شعر # دعینی(3) اظلب الدنیا فإنی ### | اری المسعود من رزق الطلا با # و من ایقی لا جله حدیثا ### | ومن عانی(2) لعاجله اکتسایا # تا خلفی باشی از سلفی صالح مانده ، و بسلی یسندیده از اصلی گزیده ، که # ~~راغبی را بدولت تو رجائی تواند (5) بود ، و راهبی از صولت تو بترسد ، و ~~بخوف و # ~~رجا در میان اقران مهیب و مأمول باشی ، که ترا در حساب کیرند ، و خول و ~~تبع # ~~توقع منفعت تو دارند ؛ و بروز گار تو امیدوار باشند ms300 ، و بدان [6 ر] که ~~من در # ~~ترتیب (6) و ترشیح تو و ایثار آثار (7) خیر جهت تو و بذل احسان و اشفاق ~~هیچ # ~~جهد و سعی، فرو(8) نگذاشتهام ، و در این معانی در نصیب (9) میل ضمیر ~~بغایت # ~~استطاعت رسیدهام ، و واجب و مفترض است برتو که در ازاء تربیت و سعی من ~~، و # ~~جزای توفیقی که خدای عزوجل مرا در احسان بجای تو ارزانی داشت ، مکافات ~~و # ~~مجازات من کنی ، بآنکه قبول تعلم ادب منلازم شناسی، ونصایح مرا ~~برصفایح(10) PageV01P504 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0604.png) # ~~دل و خاطر خود نقش گردانی ، و نفس و عرض (1) خویش را از مساعی(2) ~~ومناهی، # ~~که ترا بر اجتناب آن موعظت میدهم ، و از ارتکاب آن تحذیر مینمایم ، ~~محصون # ~~و مصون داری . # (5) ای پسر! با مردم دانا واهل علم حجت مگوی ، وبا حکیم ستیهند گی(3) # ~~[6پ] مکن ، و با لجوج مجارات ومباحثتمنمای ، وبا اهل تهمت مصاحبت مجوی ~~! ### | بت(4) : # بدان کم نشین که صحبت بد ### | مر ترا هم چو خویش گرداند (5) # آفتاب بدان بلندی را ### | ذره ای ابر نایدید کند) # عدوی البنید الی الجلید سریعة ### | والجمر یوضع فی الرماد ویخمد # و باید که دوستان و یاران و فرینان و همنشینان تو ، که در امور بایشان # ~~استعانت طلبی ، وبا ایشان طریق مخالطت ومخالصت سپری، وقاعدهآ مصادقت و # ~~موافقت برزی (7) ، اهل عفاف ومروت و سداد وفتوت باشند ، که منهل مصافات # ~~ایشان از شوایب مداجات مصفی باشد ، که اگر از تو منفعتی یابند ، ترا در ~~آن # ~~مشکور دارند . و اگر نفعی از ایشان بتو رسد ، خود را بآن در ذمت تو حقی ~~ثابت # ~~ندانند ، و منتی طوق گردن تو نگردانند، که اگر در مجازات آن از قبل ~~توتأخیری PageV01P505 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0605.png) # ~~افتد مستزید گردند ، بل[ 7 را] دوستییی بی ریبت (1) باشد ، و محبتی (2) ~~از رابطه # ~~و ولسطهآ طمع وغرض مبرا و معرا ، چنانکه متنبی گفته است ، ### | شصر : # احیک با شمس الزمان و بدره ### | و ان لامنی فیک السهی والفراقد # فذاک لان الفصل عندک باهر ms301 ### | و لیس لان العیش عندک بارد # ~~(6) ای پسر ! اگر وقتی در امور دنیاوی مغلوب گردی . باید که بهیچ حال # ~~در کار آخرت مغلوب و مغبون نباشی ، و بدانی که آنچد روزی تست کسی آن را ~~از # ~~تو صرف نتواند کرد ، و نقدیری که از حکم ازل بتو خواهد رسید هیچ آفریده ~~را # ~~دفع آن از تو ممکن نگردد . ### | بیت (3) : # ~~حجاب مینکند درع تنک حلقهٔ‌ عقل ### | چو از گشاد قضا و قدر روان شد تیر # ~~در ا کتساب و اطلاب سعادت دنیاوی جد و جهد منمای، و یقین شناس که # ~~رز (ق) تو ازدنیا اگر اندک است کسی زیاد نتواند کرد ، و اگر بسیار است ~~خلقی را # ~~نقصان آن دست ندهد . PageV01P506 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0606.png) ### | بیت(1)[7] # بدست ما چو ازین حل وعقد چیزی نیست ### | بعیش ناخوش وخوش گر رضادهیم رواست # که زیر گنبد خضرا چنان توان بودن ### | که اقتضای قضاهای گنید خضراست # و هرچه از آن بتو خواهد رسید غری را من- و رفه و تبدیل وتحویل آن # ~~ممکن نباشد ، واگر چیزی از آن از توفایت اشت رد و صرف آن ممتنع و ~~نامستطاع # ~~تواند بود ، و الفابت لا ستدرک. # (7) ای پسر ا جهت احراز ذخیرهٔ‌ آخرت ، واکتناز[2) سرمایهآ سعادت ، # ~~و اصلاح آنچه مقصد و مقصود و میعاد و موعود تست ، از کار معاد که ~~همگنان را # ~~بلوغ آن ضروری است ، و وصول آن ناگزیر ، از ایام عمر خویش اوقانی موقت ~~و # ~~ساعتی معین کن ، تا حق و حظ خویش از زاد معاد و سعادت آخرت حاصل کنی ، # ~~و حاجت خود را از آن بیابی ، [ که بعد از توقیت و تعیین این مدت مذ کور ~~، از # ~~روز گار تو چندان باقی ماند ،] که در آن بحاجات [8 ر] و مصااح دنیاوی و # ~~اصلاح وتلافی امورمعاش برسی ، چنانکه نص قرآن است ، وابتغ فیما آتاک ~~الله # ~~الدار الاخرة ولا تنس نصیبک من الدنیا واحسن کما احسن الله # ~~الیک! # (8) ای پسر! تفقد کارها و مصالح خود واجب ms302 شناس ، و در مهمات اهمال(3) ~~PageV01P507 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0607.png) # ~~جایز مدان ، و در دقیق وجلیل امور ، واتباع و استعمال محاسن ، و ترک ~~واجتناب # ~~مساوی آن ، نظر صائب و فکر صافی لازم شمار! تا صغایر آن سیئات کبایر ~~نشود ، # ~~و کبایر آن شیه (1) و مشهور نگردد ، که آنگاه دو خصلت نکوهیده و دو ~~حالت # ~~مذموم منکر مجتمع شوند : یکی آنکه حسنات اندک متفرق و ناچیز (2) گردد ، # ~~و دیگر آنکه سییات بیار از حد تلافی و تدارک تجاوز یابد. # (9) ای پسر ! زبان خود را راست (3) گوئی عادت کن (4)، و بر آن صبر و # ~~نبات نمای ، تا ترا ملابه گردد ، و نفس تو بآن آرام گیرد ، و تو معدن ~~صدق وسداد # ~~گردی ، و بآن اعتبار (5) کنی . [چنانچه] صدق (6) را اگر چه بمضرت تو # ~~سرایت [8 پ] خواهد کرد بر کذبی که بمنفعت تو راجع باشد اختیار کنی . ### | بیت : # راست گو ای نگار مردم چشم %~% در بسیم رضا و آتش خشم # [و] از سو گند خوردن بسیار وایمان متواتر حذرنمای ، واحتراز واجب شناس، # ~~که کثرت سو گند بدین و دنیایتو زیان دارد ، و ترک آن مظنهٔ‌ نقصان ~~نباشد ، و # ~~هروقت که براین طریقت استمرار نمائی، و این عادات را مستعمل و متداول ~~داری ، # ~~امور تو مستقیم ومنتظم ماند[7) و در چشم مردمان عزیز و موقر گردی ، و ~~قدر # ~~و وقع تو بیفزاید ، و نزدیک همگنان بصدق(8) قول وحکم (9) محمود معروف و # ~~موصوف باشی، وموثوق ومأمون گردی ، تاسخن تورا استماع نمایند . [و] اکر ~~وقتی ### | 4خ : ده ### | - ببر اسست : PageV01P508 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0608.png) # ~~ازتو کلمدای منگروسخنی ناوارد ولفظی مکره شنوند ، تحمل آن کنند ، واغضا ~~(1) # ~~نمایند ، و بکراهیت (2) نشمرند. ### | بیت : # و من ذالذی ترضی سجایاه ککها ### | فی المرء نبلا ان تعد معا بیه 9ن # و از کذب دور باش ، و از دروغ گویان روایت و نقل مکن ، که حال تو # ~~باین (3) عادت بد گردد ، و بخیانت و کذب مشهور شوی، و در هرسخن که گوئی # ~~ترا مصدق ندارند (4) ، و حدیث ترا ms303 اصغا واسماع فکنند ، وبقول تو مبالات ~~والتفات # ~~نمایند ، و در زند گانی که براین نوع باشد خیری (5) تصور نتوان کرد ، و ~~بحقیقت # ~~آن را از عمر نتوان شمرد . # (10) ای پسر ! خاموشی عادت کن ، و از سخن بیفایده محترز باش ، و در # ~~کلام بیفهم شروع منمای ، که سخن نگفتن بهتر از بسیار گوئی در کاری که ~~بی آن # ~~مسرشود ، و در آن مصلحتی ترا داخل نباشد . و یقین شناس که کم سخنی و ~~خاموشی # ~~بحال تولایقترافتد ، وبنزدیک اقران واکفا موجب مزید کمال و وقع تو گردد ~~، و در # ~~بقای دین و نقای عرض [تو] مفیدتر باشد . در(6) مثل است که عی (7) خبر ~~لک # ~~من الهذر فی غیر ما بعنیک ، ومعنی (9) این مثل همان است که در صدر # ~~این سخن گفته شد ، ودر زبان فارسی گویند : بیک سخنی [9 پا باید تا ~~ازخاموشی PageV01P509 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0609.png) # ~~بهتر باشد . و اگرترا مال نباشد و بدنیاوی دست ندهد ، که در حق دوستان ~~و مخلصان # ~~خویش افضال و انعام کنی ، وطریق عطا و سخا سپری ، و با کسانی که بتو ~~متوسل # ~~و متوصل باشند احسان و مبرت نمائی . باید که (1) از پیرایهآ خلق نیکو ، ~~و حلیت # ~~سخن خوش ، و زینت رفق ، و حسن معاشرت عاطل نباشی ### | شعر : # لاخیل عندک تهدیها ولا مال ### | فلیسعد النطق ان لم تسعد الحال # که هر که بزیور محاسن اخلاق متحلی باشد ، از ارباب سداد و اهل خیر # ~~محظوظ بود ، و بنزدیک فاسقان واصحاب فجور و شر نیز محبوب ، و دوستی او # ~~درضمایر وخواطرعموم مردمان (2) راسخ و مستحکم گردد ، و محبت او در ~~دلهای # ~~طوایف جای کیرآید ، او را در همهآ [احوال بر] افعل [او] محمدت وثنا ~~گویند، # ~~و زبانها (3) بذکر خیر او ناطق باشند ، و دوستان و یاران (کسب) کند ، ~~واحباب # ~~و اخوان بدست آرد ، و ایشان را از معاشرت و مصادقت (4) [10 ر] خود شاکر ~~و # ~~مستفید ومنتفه دارد ، چنانچه (5) در احتمال مشقات وهموم و تکفل عوارض ~~مهمات # ~~با او ms304 مساهمت (6) و مواسات نمایند ، و غمکسار و معاون او باشند ، و ~~آنچه از او # ~~صادر گردد تحمل کنند . # 1 - ص : باند کی (مانند چند جای دیگر) ؛ خ : و اگر ترا مال باشد و دنیاوی ~~PageV01P510 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0610.png) # ~~ترجم ادب وجیز # (19) ای پسر ! از ضجرت و تنگ دلی و قلت صبر در کارها و اخلاق ذمیمه # ~~حذر کن ، و اجتناب نمای ، که با این خصال و عادات محبت (1) هیچ دوست ~~ترا # ~~مستقیم و پایدار نباشد ، و همهآ مردم از تو نفور گردند ، و از مخالطت ~~باتو مجانبت # ~~نمایند ، چه خلق بد را بخار خسک تشبیه کردهاند ، که از هرجهت و طرف که ~~روی # ~~با او کنی ترا از مواصلت خود منه کند ، وهمه کس از او نفرت یابد . و ~~همه کاری # ~~بقناعت بر خود آسان کن ، و همه چیزی ارزان! ### | بیت : # زان(2) تست اینکه همه چیزچنین نایابست ### | آز کم کن تو که نرخ همه ارزان گردد # و نفس خود را بغم و هم معلق و ملقی مدار ، و اندوه و اندیشه بدل خود راه # ~~مده، سقراط حکیم گفته است : [10پ] # الحزن مدهشة للعقل ، مقطعة للحیلة ، فاذا ورد علیک حزن، # ~~فاقمع الحزن بالحزم . وفر غ العقل للاحتیال . معنی سخن او این # ~~است که اندوه عقل مردم را متحبر و متردد کند ، و موجب انقطاع حیلت و ~~تدبیر او # ~~شود ، پس چون اندوهی بتو رسد ، بحزم و رأی صایب آنرا از خود دور کن ، ~~وعقل # ~~خود را در تدبیر امور و طلب حیلت و سبب مصلحت فارغ و بی منازع گردان ، ~~- تا # ~~اینجا تفسیر سخن سقراط است . و بآنچه روزی تو کردهاند و قسمت تو آمده ~~راضی # ~~ودلخوش باش! تامعیشت تو ازشوائب ناکامی صافی ماند ، وعیش توخوش گذرد ~~(3)، PageV01P511 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0611.png) # ~~ولذت حیات بیابی ، و از زند گافی تمتع توانی کرفت ، که درقناعت آن همه ~~چیزها # ~~کفایت واستغناست ، القناعه کنز لا ینفد ، ### | (بیت) : # ملک القناعة لا یخشی علیه ولا ### | حتاج فیه الی الا نصار والخول ms305 # (13) ای یسر! عاقلان وارمابن کماست را دوست دار، و اختلاط با ایشان کن، # ~~و طریقه و سرت [11 رایشان را ملتزم و مقتدی باش ، و در احراز حظ خود از # ~~مجالست و موانست و معاشرت و محاورت ایشان سعی نما ایی] ، که سیرت ایشان # ~~بر قاعدهٔ‌ راستی و استقامت است ، وطریقه و طبیعت ایشان برجادة وضوح و ~~سداد ، # ~~و خود را در میان مردم بخلاف این عادات و ضد این شمایل که ذکر رفت ~~مشهور # ~~مکن ، و با جماعتی که مضرت ایشان ترا متوقع باشد . و بمنفعت ایشان وانق ~~و # ~~امیدوارنتوانی بود ، موالفت وملاطفت منمای ، واختلاط وانبساط مجوی ، ~~وبدوستی # ~~و صداقت مردم احمق و جاهل راغب مباش، و با مغرور و معجب که بحقیقت با ~~خود # ~~در مغالطه اند(1) معاشرت مکن ، که هر که بدروغ و تزویرواثآق گشت، همچون ~~کسی # ~~باشد که بر امید آب متابعت سراب کند ، کسراب بقیعة حسبه الظمآن # ~~ما ء حتی إذا جاءه لم یجده شیئا ، و نفس خود را متابع و مطاوع [11 پ] # ~~هوای او مگردان ، و بمخادعت و تلبیس او راضی مباش ، که رأی ترا ضعیف ~~ومختل # ~~گرداند ، وترا بر آن باعث شود که در مصالح خود تقصیر کنی ، و اتباع هوی ~~واختیار PageV01P512 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0612.png) # ~~خوش آمد جایز داری ، و در کاری که استعجال واجب باشد بتأخیر راضی شوی ، # ~~و بداعیهآ غفلت و کسالت . مهم امروز را با فردا گذاری ، وهر کار(1) که ~~ار تو فایت # ~~گشت و فرصت از دست بشد ، در طلب آن تعب بی فایده تحمل مکن و ترک آن ~~گیر. # ~~و آنچه هنوز فوت نشده باشد . وعنان اختیار بدست داشته باشی ، و بانجاح ~~سعی # ~~واثق و فسح امل ، از [ مزاولت و] تحصیل آن اجتناب منمای ، وعجز وضعف ~~بخود # ~~راه مده ! ### | (شعر) : # بری الجبناء ان العجز حز ### | و تلک خدیعة الطبع اللئیم # اذا ما کنت فی امر %~% مروم ### | فلا تقنع بمادون النجوم # فطعم المویت فی امر صغیر ### | کطعم الموت فی ms306 امر عظیم # و تصمیم عزم و تنفیذ رأی و امضای اندیشهآ خود در آن واجب دان . و راغب # ~~مآرب [12 ر] حقیر و طالب مقاصد مستصغرمباش ، که سعی تو ضایع گردد ، وجد # ~~و جهد تومستحق حرمان وخیبت باشد و بمنع مقصود و فوت مطلوب سزاوارباشی، # ~~و در اخبار پیغمبر صلی الله علیه و آله (5) آمده است که : ان الله حب ~~معالی PageV01P513 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0613.png) # ~~الأ مور و یبغض سفسافها ، یعنی: خدای تعالی کارهای با قدر و خطردوست # ~~دارد ، و بامور بی شأن و خسیس بنظر سخط نگرد . # (13) ای پسر ! باید که بعلت تو کل برمناقب ومواهب و مآرب و مطالبی که # ~~یافته باشی اقتصار نکنی ، و از طلب مزید آن قاصر و فاتر نشوی ، و در ~~تحصیل امثال # ~~و انواع آنچه حاصل شده باشد سعی مینمایی، تا ترا مادهآ اتصال آن محصول ~~و مطلوب # ~~منقطع نشود ، و مستظهر و واثق باشی که اگر در بعضی مساعی و مباغی ~~توحرمانی # ~~عارض شود و کاری فایت گردد بادراک و احراز دیگری امید توانی داشت ، و ~~یأس # ~~روی ننماید که این طریقه و عادت که گفتم فعل ارباب خرد 0[12 ب] و سنت # ~~اصحاب رأی و فطنت است ، همتت را که نام کرد است آز . ### | شعر :) # فلا هو فی الدنیا مضیع نصیبه # ولا عرض(1) الدنیا عن الدین شاغله # (14) ای پسر ! چون ترا سرمایهآ رأی و ییرایهآ علمی باشد که بذات خود از # ~~تجارب و مقاسات طلب [کسب] کرده باشی ، و بفضیلت آن شهرت و اتصاف یافته # ~~(باشی) ، باید که همه کس را بر آن اطلاع ندهی، و آنقدر خاص نفس خود را ~~نگاه (2) # ~~داری و مدخر گذاری، که اگر در ملمات حوادث ومهمات مصالح و متجددات روز ~~گار # ~~وقتی که ازاعوان و اقران و اکفاء و نظرا دورمانده باشی بآن محتاج شوی ~~ترا ذخیره # ~~و سرمایه باشد، که از جهت استفادت آن کسی را بتورغبتی تواند بود . و ~~بآن درمیان PageV01P514 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0614.png) # ~~مردمان همیشه ms307 مطلوب و متبوع باشی، و این نوع سیرت ارباب خرد، وامعماد # ~~اهل ادبست . # ~~(15) ای پسر ! اگر ترا بیادشاهی حاجت باشد (1) در عرض حاجت والتماس # ~~مطلوب الحاح منمای ، واز [13ر] وقاحت محترزباش ، ودراستطلاب ~~واستعراض(2) # ~~آن ، مواضع طلب ، و هنگام فرصت نگاه دار ، تا وقتی مسئلت و رفه آن حاجت # ~~کنی که پادشاه خوشدل و بنشاط باشد [ و از تو راضی و بباب تو معتنی] ### | (بیت :) # لا تغفلن سبب الکلام ووقته ### | والکیف والکم والمکان جمیعا # ~~تا اگر بنجح مطلوب مستسعد گردی کاری بکفایت رسانیده باشی ، و بتحصیل # ~~مقصود محظوظ کشته ، و اگر محروم مانی و دست رد بر پیشانی :، : بند باری ~~اجتهاد # ~~وسع خویش بجای آورده باشی ، که بنزدیک نف خود معذور توانی بود . ### | (شعر :) # وإن علینا الجد فی طلب العلی ### | و لیس علینا ان یوافقنا الجد # ~~و در حاجات و مطالب خود بکسی که نیک خواه و ناصح تو نباشد و بکار تو # ~~تهاون تماید استعانت منمای . PageV01P515 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0615.png) ### | بیت (1): # کر گو غم عشق پیش آنکس %~% کو را ز غمت غمی نباشد # و بکسی که استعانت کردی در حضور ومرور اوقات فرصت ، خود را برنظر # ~~او میگذران ، [13 پ] و با یاد او میده ، و از ابرام و الحاح تحاشی نمای ~~. وچون # ~~کی بتو حاجتی رفه کید و مسئول و مامول او را محتاح (2) باشی و برقضای ~~آن # ~~مالک ، وبسهولت بی کافت(3) بر انجاح و انجاز قادرتوانی بود ، در اسعاف ~~آن تقمیر # ~~و تهاون جایز مشمار ، و در جواب سؤال (4) ببذا مقصود ، کرم خلق ولطف ~~شیمت # ~~کار بند ، و آن مطلوب را بتعجیل قضای آن ، و اسراع در نجح غرض برصاحب و # ~~طالبش مهنا (5) دار ، و او را در طلب آن محتاج تردد و معاودت(6) مگردان ~~و در بند # ~~انتظار مکذار، که اگر بخلاف (7) این وصایت باشی طالبان از تو ملول شوند ~~، و # ~~راغبان اعراش نمایند ، و امل مردم از تو منقطع گردد : و اگر بر انجاح ~~آن حاجت # ~~وبذل آن ms308 ملتمس قادر و مالک نباشی محتاج را از تعب طلب بتصریح یأس فرج ~~ده # ~~که آلیأس احدی الراحتین ، وعذری که ترا باشد براستی از طریق رفق ، و # ~~حسن خلق با او تقریر (کن) ، که گفتهاند : ان السراح من السماح،14ر # ~~یعنی گسیل کردن سائل به «لا» یا « عم » بی وعدهآ مماطلت و عشوهآ مدافعت ~~از # ~~سخاوت و سماحتت . # (96) ای پسر ! در طلب صلاح و تحری رضای خویشان و دوستان خودمادام # ~~که با تو بر سنن استقامت ، و قاعدهٔ‌ سلامت باشند ، و بر طریقت وفا ~~وعادت صفا # ~~روند ، جهد وجد نمای ، و غایت مجهود مبذول دار ، وهروقت که حال ایشان ~~تغییر PageV01P516 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0616.png) # ~~ترجمهآ ادب وجیز # ~~یذیرفت و از تو مستزید گشتند از ایشان حذر لازم شناس ومحترز باش، که ~~دشسنی # ~~اقارب ، زیان کازتر ، ومضرت آن زیادت از عداوت بیگانگان باشد ، و نکایت ~~دشمنی # ~~احباب واقارب بیشتر ل و باغایلهتر ، ومعادات ایشان موثآر تر ازعداوت ~~غیرایشان ، # ~~[ وقول ایشان درحق تو مسموعتر، چه مردم سخن خویشان] و دوستان ترا درباب ~~تو # ~~مصدق ومقبول دارند ، که ایشان را پر اسرار وافکار ، وطاهر ومخفی اعمال ~~واحوال، # ~~و خیرو شر مصالح و مهمات تو واقف ومطلع دانند ، [14 پ] و در باب تو ~~ازغرض # ~~دور. یس باین قضیت عداوت دوست وخو یشاوند راهمچون سطوت سبه حریصشناس . ### | (شعر :) # احدر عدوک مرة %~% واحدر صد بقک آلف مرة # فلربما انقلب الزما %~% ن و کان(1) اعرف بالمضرة # و ازمشاهیر اقوال و امثال است که : آلاب رب، والعم غم، والخال و بال، # ~~والاخ فخ ، والولد کمد ، والا قارب، عقارب، واقرب الا قارب # ~~اخبث العقارب . ### | (نظم :) # لین گره را که نام کردی خویش ### | هریکی کژدمیست(2) با صد نیش # از جفا زشت گوی پکد گرند ### | وز حسد عیبجوی یکد گرند PageV01P517 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0617.png) # ~~همه خرد و بزرک و ماده و نر ### | آرزومند مرگ یکدیگر # ~~خویش نزدیک همچو ریش بود ### | بیش کاویش رنج بیش بود # ~~نه قبولش خوش ونه کردن رد ### | همچو بر روی نیک ms309 بینی بد[15 ر] # ~~دوست جو وز برادران بگسل ### | که برادر کند یر(1) آذر دل # ~~گر بود او بسیم وحرمت بیش ### | تیز تر باشدش ز کژدم نیش # ~~باز اکر قوت و طرب داری ### | خواهدت ناتوان بد زاری # ~~که بود غمز بر یدر خواند ### | مه بود بر تو خواجگی راند # ~~تا پدر زنده ماتو بد ساز است ### | چون یدر مرد خصم وانباز است # آنکه عم تو و آنکه خال تو اند # همه در بند جاء و مال تو اند # ~~و چنان باید که از اقارب و متصلان تو بنزدیک تو عریزتر و بر گزیدهتر ، # ~~و رفیع منزلتتر . و بحمایت و عنایت تو اولی کسی باشد که در تعظیم تو ~~زیادت # ~~کوشد ، و برضا جوئی و خیر گوئی تو مداومت نماید ، و در وصلت و قربت تو # ~~راغب [15 پ ] تر باشد ، و طریق مصافات (2) سپرد. PageV01P518 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0618.png) # (17) ای پسر! بابد که اصل کار وعمدهآ استظهار درمعادات و مغالبت دشمنان # ~~حفظ سرخود را سازی (1) ، و ازاعلان آن حذرنمائی ، وبعقل و تدبیر پیش ~~مخاصمت # ~~اعدا باز شوی ، ### | (بیت) : # الرأی قبل شجاعة الشجعان ### | هو آول وهی المحل الثانی # وصیانت نفس خود از معایب واجب دانی . و در آن کوش که اعمال تو برقانون # ~~صلاح وسداد باشد ، و اقوال وافعال برسنن صدق و صواب ، تا بر خصمان ظفر ~~یابی # ~~و ایمن باشی از آنکه دشمن برفضیحتی از احوال تومطلع گردد ، یا برزلتی(2 ~~از آن # ~~تووقوف یابد ، وبرتو خرده ونکته گیرد ، که آنرا علت تشنیع و تهجین تو ~~سازد . و # ~~این طریقت که یاد کردم علامت ارباب عقل و بصیرت (3) ، و عادت اصحاب خرد ~~و # ~~کیاست است . و زینهار که دشمن خود را از حال خود غافل ندانی، و باعراض ~~(ئا او # ~~مغرور (5) نشوی . و بخصومت او تهاون نکنی ، که ناگاه ترا در حبایل کید ~~، و # ~~مصاید[16 ر] مکر و غدر خویش غافل گیرد ، و در کمین فرصت آن باشد که # ~~بر فعلی منکروحر کتی قبیح از ms310 تواطلاع یابد ، یا() خللی و عیبی دراخلاق ~~وعادات # ~~تو مشاهدت کند که بآن وسیله بر تو طفر یابد و غالب شود . ### | بیت :) # و من بشق بمقال لا بصد قه ### | فعل ففی حسه لا عفله عاب7) PageV01P519 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0619.png) # و با دشمن خود از خدیعت و مکیدت آن مقدار که شرط کیاست باشد رعایت # ~~کن ، وتضرع و تواضع [را] با او عدت عداوت ، وسلاح عناد ساز، و اظهار ~~رضا از او # ~~لازم شمار ، و طریق مجاملت مسلوک (دار) ، ومنتهز فرصت باش ، [تا] آنگاه ~~که # ~~فرصتیابی ، و بتمکن (1) وغلبت بر او واثق گردی ، آنوقت اعلان مخاسمت ~~وافشای # ~~کاشفت (2) کن ، تا بر او دست توانی یافت و مظنهآ قدرت و نصرت (3) باشد ~~. ### | (شعر:) # تقول لک العقل الذی بین الهدنی ### | اذا آنت لم تدرا عدوا فداره # وقبل بدالجانی الذی آست واصلا # الی قطعها وانظر سقوط جداره 16پ # و زینهار که باظهار نفرت و مجانبت و آشکارا کردن توقی و محاذرت (4) ، # ~~دشمن را از خود تحذیر (5) نکنی ، و متشعر ومحترز نگردانی ، که اگر برین # ~~طریق زوی ، وخصم بر عزیمت خصومت تو مطلع و واقف باشد ، معاندت و مخاصمت # ~~ترا مستعد و متشمر گردد ، و اهبت و عدت خود بسازد ، و از تو احتیاط و ~~حذر پیش # ~~گیرد، و بر سر حزم باشد . و یقین شناس که قبول و استعمال این مواعظ که ~~کفتم # ~~رای تو صایبتر گرداند ، و بر نجح غرض و حصول مطلوب یاری دهد . # (18) ای پسر ! کارهای بزرگ و تحمل اخطار در اکتساب منفعت حقیر و # ~~خرد شمار. PageV01P520 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0620.png) # ~~ترجمهآ ادب وجیز ### | شعر :) # ذرینی و اهوال الزمان اعانها ### | فاهواله العظمی تلیها رغالب # و کارهای خرد (1) را در ارتکاب مضرت صعب و بزر گ پندار . ### | بیت :) # ذرینی نجئنی منیتی مطمئنة (2 ### | ولم اتجشم هول تلک الموارد # و در آنچه نیل آن ممکن نباشد ، و بادراک آن طمع نتوان کرد ، توقه # ~~مکن .[17 ر] و امید از آنچه ممکن الحصول باشد منقطع مدار ، که مرد ms311 خامل # ~~ذ کر وضیع کم بضاعت بسار باشد. که بحصول مطلب(3) و نجاح مأرب خودرا ~~استسعاد # ~~یابد ، و یقین شناص که انقطاع امل ومستولی گردانیدن یاس بر دل ، خود را ~~بدست # ~~خود در هلاکت افکندنست، و لا تلقوا با ندکم الی التهلکة و روزگار # ~~را در اقدام برخویشتن معاون و معاضد کردن ( : که نومیدی مردم را ازطلب ~~، # ~~قاصر وعاجز وضعیف رأی گرداند ، تا از دفع نوائب زمان تقاعد کند ، پس دز ~~مزاولت # ~~مصالح ومداخلت امور بتقویت رجای خود اعتصام نمای ، و امل فسیح دار ، ~~وهمت را # ~~جاذبهآ (5) حصول بغیت گردان ، وبر آنچه از توفوت شد صبر جمیل کن ، ~~ولاتاسوا # ~~علی مافات را بخاطردار ، (للمتبنی :) PageV01P521 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0621.png) ### | عر # (لا اشرئب الی مالم یفت طمعا) ### | ولا ابیت علی مافات خسرانا # (99) ای پسر! از حسد حذر کن، و جایز مدار، و از نفس خود راضی مباش # ~~بآنکه (1) ترا حسد عادت گردد، و خلق (2) بد در طبیعت تو استقراریابد که ~~مضرت # ~~این دو خصلت هم بتو[ 17 پ] سرایت کند ، وتبعهآ آن بتو عاید باشد و مؤنت ~~و رنج # ~~و رنج آن از نفس تو (3) زایل نشود. و د. سخن حکما آمده است : « اعدل # ~~الداء الحسد ، فانه پنتصف من الحاسد للمحسود» معنی این سخن آنست # ~~که : عادل ترین دردها حسد است که حاسد را در آتش خشم و حقد چندان مبتلی # ~~دارد که داد محسود ازو بستاند . و در احادیث سلف آمده است که : از حسد ~~حذر # ~~کنید که اول گناهی که در آسمان و (در) زمین بآن درخدای عاصی شدند حسد ~~بود : # ~~در اسمان حسد ابلیس بر آدم که بفرمان خدای از سجده کردن او را ترفه ~~نمود ، # ~~و در زمین حسد قابیل برهابیل تا (4) او را بکشت ، فاصبح من النادمین . # ~~و هروقت که تو بمضرت نفس خود قیام نمائی، سعی دشمن در مخاصمت خود کفایت # ~~کرده باشی که عداوت تو با ] نفس [خود مضرتر و با غایلهتر ازدشمنی غبر ~~تو تواند # ~~بود ms312 . و هیچکس باصلاح ذات ، و نفع نفس ، و تهذیب خلق تو از تو سزاوار ~~تر # ~~نباشد. PageV01P522 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0622.png) # شعر (1) : [18 ر # و نفسک آݣرمها فانک ان نهن ### | علبک فلن تلقی لها الدهر مکرما # پس از [حسد و بدخویی محترز باش واجتناب نمای. ومردم عاقل خود چرا # ~~در کاری که خیر در غیر آن متصور (3) باشد رغبت نماید . و بدانکه تو ~~بنسبت (4) # ~~مصالح و مهمات اند کی در میان بسیار کارها افتاده ، و حقیری در معرض ~~امورعظیم # ~~ایستاده ؛ یس باید که خلاصهٔ‌ امنیت ، و منتهای غایت ، و قصار ای لذت و ~~راحت تو # ~~آن باشد (5) که همت را برطلب منفعت نف خویش ، و احراز حظ آن ، واعراض # ~~از معایب و مقابح مقصورداری، تا سلف صالح خود را خلفی صادق باشی، ### | بیت :) # لا عذر للشجر الذی طابت له ### | اعراقه ان لا بطیب حناه # و اساس خود را در اصانت نسب ثابت و مستحکم گردانی ، که مردمان را از # ~~تو نفعی مأمول و متوقه باشد، و بانتفاعی (6) که از تو یابند وانق ~~وامیدوار توانند # ~~بود ، که خیر عادت است ، و بر ارباب خرد اتباع و انتجاع [18 پ آن واجب ~~. # ~~و شر لجاج است ، و بر اصجاب رأی توقی از آن مفترض . این نصیحت و امثال ~~این # ~~یاد گیر تا ثمرهآ تعلم و فایدهآ استعمال آن ترا حاصل شود . PageV01P523 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0623.png) # (20) ای پسر ! اگر بحصول اسباب مسرات دنیا چون جاه و مال و امثال این # ~~احوال . آمال مستسعد گردی ، و بآن درجه (1) رسی که متبوع و مقدم جماعتی # ~~شوی ، و رجای محتاجان وامید منتجعان بمنافع ومنایع (2) تو منوط ومتعلق ~~گردد ، # ~~بابد که از تکبر و بخوت و تجبر و استطالت (3) احتراز کنی، که از عج کیر ~~(4) # ~~و تطاول ، رونق تو و طراوت (5) کار تو تراجع گیرد ، و نقصان پذیرد ، و ~~بنزدیک # ~~دوستان ملوم و مذموم باشی، و مقت حاصل اید. ### | (بیت :) # اذا کنت ذا فضل فانک مرمد(6 ### | عیون الوری فا کحلهم(7) بالتواضع # ساحب ms313 شریعت فرموده است : ان التواضع لا یزید العند الا رفعة # ~~فتواضعوا (8) ، رحمکم الله! یعنی : نواضه مردم را داعیهٔ‌ مزید رفعت ~~است ، # ~~تواض عادت کنید که خدای [19 ر] بر شما رحمت کناد! و با زیردستان و ~~محاومان # ~~سلوک طریق رأفت و شفقت واجب دان ، و بذل مجاملت و معدلت و طلب سلامت و # ~~استقامت ایشان چنان ارزانی دار که خواهی و راضی باشی، که آنکه از تو ~~بزر کتر # ~~و بالاتر است ترا همان مبذول دارد و باتو همان طریق سیرد . و باید که ~~[مبرت و # ~~احسان و انعام و امتنان تو بموقع استحقاق و موضه استیجاب باشد . PageV01P524 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0624.png) ### | بیت : # ان الصنیعة لا تکون صنیعة ### | حتی بصاب بها طریق المصنع # ~~و باید که در امساک مبالغت ننمائی و بحد بخل نرسی، و همچنان (1) در # ~~اعطا از اسراف تحاشی نمایی ، و علی الجمله در هردو طرف از تقتیر و ~~تبذیر محترر # ~~باشی، تا از ثمرهآ تواب وثنا [2) محروم نمانی، وعمل تو باطل وسعی ~~توضایع نباشد # ~~و درهمهآ حالات بادای شکر بر وفق رفق طلب مزید خبرات و مبرات لازم شمار ~~. و # ~~هر گاه که خوت وتکبری بنفس تو راه خواهد یافت ، وشیطان غرور وسلطان عجب # ~~برتو مستولی [ 19 پ ] خواهد گشت ، دفع نخوت و تجبر و اصلاح نف ا خود # ~~بتذ کرحالت خویش در این عالم ، و زوال و انقلاب احوال آن ، وقلت وخساست ~~آنقدر # ~~که از دنیای فانی نصیب و قسمت تو آمده است ، واحب شناس ! ### | شعر : # ما هده الدنیا سوی(3) قحبة ### | نبرز فی الزینة للزانی # حتی اذا اغتر %~% باقآبا لها ### | مالت لا عراض و هجران # ~~ما هیچ و جهان هیچ و م و شادی هیچ ### | میدان که نیی هیچ دگر هیچ مگوی PageV01P525 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0625.png) # و از متابعت هوی و استجماع رای واستعمال مکر در طنب چیزی ومداخلت # ~~کاری که بتو نوقع نکنند (1) تجنب و تحرز واجبدان : و ازمراح وهزل [ ~~ومجون] # ~~و -خن سخف (2) در مجالن اخیار و ابرار ms314 وارباب عقل وکیاست مرحذر باش ، و # ~~نف خود را برذیلت (3) -فاهت ملوث مدار ، و همچنین احتراز و نحاشی نمای ~~از # ~~احادیث نا منتظم نا وارد ، و کلمات متنوع متلون که کوئی : فلان کار ~~چنین بود و # ~~بهمان چنان باشد . و غرض تو در آن نمط آن تصور افتد که سخن [20 ر] مضحک # ~~گونی . و آن را ازباب ظرافت و خوش سخنیشماری ، و کلام خود را سرمایهآ ~~استهزا # ~~و استخفاف کنی ، و نام طیبت بر آن نهی ، چه این طریقت زینت و شاوه و ~~جمال # ~~و قدر مردم را ببرد و در محافل و مجامع بهوان و مذلت سرایت کند و موجب # ~~حرت و معقب ندامت گردد # (41) ای پسر 1 همیشه بچشم خویس نطر بر اخیار و عقلا دار ، و بگوش خود # ~~استماع و اصغای کلام ایشان کن : و ذهن و ضمبر خویش را ، در قبول سخن و ~~در # ~~اقتفای سیرت (4) واقتدا بنت ایشان ، وقاد (5) وصافی کردان : و بدانکه ~~این معنی # ~~ترا در بلوغ خیرات ، و تحصیل مرادات ، و ادراک منافع و فواید ، بهتر ~~معاونی ، و # ~~نیکوتر معاضدی باشد . و هر کس که برمناهج خیرات استمرار نماید ، و ~~احسان و # ~~نیکو کاری را ملتزم باشد ، از مزید توفیق و موهبت معونت، محروم وبی ~~نصیب # ~~نماند ، که کفتهاند : ( المحسن معان) PageV01P526 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0626.png) # ~~ترجم ادب وجیز ### | شعر :) # من بهعل الخیر لا یعدم جوازیه ### | ن (1) بدهب العرف بین الله والناس # (33) ای پسر ! ظن مبر و مپندار و تصور میار که سلوک ا 20 پ] طریق شر # ~~بنزدیک بدان ، خوشتر و آسانتر و بمطلوب و مقصود ایشان مراجه (2) تر از ~~آن # ~~باشد که التزام خیر واهتمام بر بنزدیک نیکان ، چه هر کس که بر خیر تو ~~فر نماید # ~~و آنرا عادت گبرد بهیچ چیر دیگر جز آن التذاذ (3) و انتفاع نیابد ، و ~~در هیچ کار # ~~غیر خیر راغب نباشد و مایل و ملتفت نگردد . ### | (بیت :) # تر کنا لاطراف القنا کل لدذة ### | فلیس لنا الا ms315 بهن لعاب # (23) ای پسر : درممارست ومراولت کاری که ترا سانح و عارض گردد . یا در # ~~مغالبت دشمنی که خواهیتا بقضیت حزم براو ظفر یابی وعدت استظهار و ~~استنادی(4) # ~~بدست آری که مظنهآ علبت وقوت تو باشد ، باید که استشا(ر) ت ارباب رأی و ~~کیاست # ~~و اصحاب فطنت و حصافت واحب دانی، که هر که در اموری که بامضا و اتمام ~~آن # ~~رعست نمود ، و قدم اقدام در حد اهتمام آن نهاد ، دست در مشاورت ~~خردمندان زند ، # ~~و بنصحت ناصحان اعتصام سازد ، از سقط و غلط درحصنی حصین گریخته باشد ، ~~و PageV01P527 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0627.png) # ~~بر کنی رکین التجا [21 ر] کرده و آمن گشته . و در ملابست فعل خویش پیش ~~از # ~~حلولمواقه حزم واضطرار ، عنان اختیار بدست داشته ، که مشاورت اسحاب ~~تجارب # ~~و خرد عدتی و عتادی کامل و ابهت و شوکتی تمام است . و هر کس که از تفرق ~~و # ~~تفرد رأی (1) و خطای فعل خود حذر نکند و نیندیشد ، بتضییع سعی وابطال ~~طلب # ~~خود رضا داده باشد . و بعبث (2) عمل خود اقرار کرده ### | (شعر:) # خلیلی لیس الرأی فی صدر واحد ### | اشیرا علی الیوم ما تریان # (44) ای پر اندیشههای دنیا را چون سرعت مفارقت و عجلت تقلب آن ، # ~~معلوم و مقرر است از خود دور کردان ، و شدت و سعوبت مشقنها و مکاره ~~دنیاوی ، # ~~بتوقه رخا (3) و سهولت و آسایشی که برعقب آن مأمول و متیقن است تحمل ~~کن، # ~~که زهد و قناعت را در دنیا بعد از آن عوضی نفی و اجری جزیل خواهد بود ، # ~~[21 پ] بهنگامی که حاجت تو بیشتر از آن باشد که اکنون است (4)، ولا(5) # ~~-0-د # ~~تعلم نفس ما اخفی لهم من قرة اعین . # (25) ای پسر ! چون کسی از تو سؤالی کند در جواب آن تثبت و تأنی واجب # ~~شناس ، تا اجابت تو از سر تدبر و نصیرت باشد ، وچون تو از کسی مسئلهای ~~خواهی # ~~پرسید ، اول نقضی که اورا برسؤال ومقال تولازم و وارد خواهد ms316 شد، درخاطر ~~آر(6) ، PageV01P528 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0628.png) # ~~و رد و دفع (1) تقض و اعتراض او بیندیش ، تا جواب معارضه و مناقضهآ ~~[او] بفهم # ~~خویش از پیش آماده کرده باشی، و بر وفق (2) اصابت رفته، وبمراد (3) و ~~مطلوب # ~~خود برسی و از هفوت و عثرت آمن توانی بود . ### | بیت :) # قد ر لرجلک قبل الخطوموضعها ### | فمن علا زلقا عن غرة زلجا # و بدانکه هیچ وسیلت ترا در استمالت مردمان و تألف قلوب ایشان و تقریب # ~~خواص و عوام بتدریج بمحبت و الفت تو چنان نیست که باول متابعت ایشان ~~واجب # ~~دانی، و خود را بکلی با تحری (4) مراضی ایشان دهی ، وهوای مراد ایشان ~~[22ر] # ~~رابرهوای مراد خود (5) ایثار کنی، تا ایشان بر سبیل اقتدای بتوهمین ~~طریقت وسنت # ~~برزند (6) ، و از جانبین قواعد مصافات و مواخات تمفید پذیرد . و هروقت ~~که کسی # ~~باتو نزاعی کند ، و در نجح مطلوب تو ابا نماید ، ومیل او بغیر بغیت ~~وخلاف ارادت # ~~تو باشد ، تو نفس خود را بر اتباع عادت ولزوم طریقت او اکراه کن(7) ، و ~~بتکلف # ~~وجهد متابعت او نمای ، تا او را برفق و تدریج از رأی وعزیمت او بگردانی ~~، و با # ~~سمت هوی (8) ومراد خود آوری ، وبمطلوب و مقصود خویش رسی ، وعاقبت سعی # ~~و فضیلت رآی خویش محمود و منجح یابی . و با مردمان بخلاف طریقت و عادت # ~~ایشان مجالست و معاشرت مکن ، و بر آنچه بالای طاقت ایشان بماند (9) و ~~در استطاعت PageV01P529 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0629.png) # ~~ایشان نیاید تکلیف منمای . التماس آن ازایشان جایزهدار کههمیسی ~~ارتوحمیسه # ~~نفور باشد . و آنکس که بر او حملی و کلفتی نهاده باشی کهفوق طاقتش باشد ~~، و از # ~~تحمل و تجشم او رنجور و [22 پ) کوفته (1) گردد از صحبت تو اجتناب ~~نماید، # ~~و آیگاه از اخوان ویاران تنها مانی و ترا مونسی نباشد که بصحبت و محبت ~~او راحتی # ~~طلبی ، و دوستی نماند که بمودت او مستأنس باشی . و هر که او را دوستان ~~و برادران # ~~نباشد (2) مردم او را ms317 (از اهل) مروت ندانند ، و هر که او را مروت نباشد ~~در هیج # ~~کار (3) باوامید ندارند . و درسخن حکما آمده است : «المرؤة الجمع بین ~~الدنیا # ~~والدین، والتوقی من سخط الخالق و ذم المخلو قین » یعنی : مروت # ~~آنست که میان مصالح دنیا و فرایض دین جمع کنی که اخلال بیکی راه ندهی ، ~~و از # ~~خشم آفرید گار و مذمت مردمان بر حذر باشی . آوردهاند که چون بوالعینای ~~(4) # ~~شاعر دو مدح عبدالله بن طاهر که انشاد (5) میکرد بدین دوبیت رسید . ### | (شعر :) # یا من نؤمل ان یکون خصاله ### | کخصال عبدالله انصت واسمع # اصدق وعف وجد و انصف واحتمل ### | واصفح و کف و دار واحلم واشجع PageV01P530 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0630.png) # ~~فرجم ادب وجیز # ~~[23ر]عبدالله گفت : «قد جمعت تفاریق المرؤة فی هدالبیت» : # ~~یعنی : شعب وانواع مروت را درین بیت جمه کردهای . و علی الحقیقة این ~~است که # ~~هر که این اوامر را که آن شاعر گفته است متمشل باشد ، و با مردمان باین ~~خصال # ~~زند گانی کند ، او را دوستان بسیارخیزند ، و زبان طاعنان ازخود کوتاه ~~کرده باشد . ### | (شعر :) # ~~--5-5 # ~~و من یجعل المعروف من دون عرضه ### | 5و ### | بفره ومن لا یتق الشتم بشتم # کسی که او نظر عقل در زمانه کند ### | چنان سزد که همه کاز عاقلانه کند # قتاعت است و مروت نشان آزادی ### | نخست خانهآ دل و قف این دو گانه کند # ~~(26) ای پسر ! ملامتی که ناصحان ترا کنند غنیمت شمار ، و تحذیر(ی) که # ~~ترا نمایند از آنچه مخالف حق ومباین صواب باشد آن را حظی جزیل و و عظی ~~مفید # ~~پندار، و خوار مدار . و در هیچ کار ضجرت و تنگ دلی و قلق و بی آرامی ~~بخود # ~~راه مده . و بمکروهی حقیر که امروز تحمل کنی مضرتی عظیم [23 پ] را که ~~فردا # ~~محذور و متوقع باشد (1) از خویش دفع کن . # ~~(47) ای پسر! نفس خود را رام(2) و مرتاص گردان، تااز کسی که بمرتبه ~~بالای PageV01P531 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0631.png) # ~~تواست و تو اورا برخود فضیلتی ms318 شناسی و تفوقی دانی، رایی17) که مخالف ~~هوای توباشد # ~~احتمال کند . و قبول این نوع احتمال نفس خویش را معتاد وملکه کن، چه تو ~~بتفوق # ~~و فضیلت آن کس از آن روی اقرار دادهای تا در هیچ کار مخالفت او نکنی ، ~~و با او # ~~لجاج و اصرار ننمائی ، و اگرنه از این وجه برزی (2) تو کسی (3) را بر ~~خود # ~~رفعت وفضیلتی ندانستی . وهر ک که غیری را برخود فضلی نشناسد بحقیقت و ~~ضیع # ~~اوست . # (28) ای یسر! ملازمت حماعت واجب دان و مخالفت ایشان منمای ، وایشان # ~~رابرقصد خود اعانت و تحریض (4) مکن، بآنکه مجانبت [ ایشان] اختیار کنی، ~~و از # ~~ایشان اعراض و انقباض نمائی ، و بانفراد و استبداد کاری پیش کیری ، که ~~اگربراین # ~~جمله روی بعداوت جماعت اقرار داده باشی، و همگنان چون بمعادات تو کمان ~~برند # ~~ترا نشانهآ قصد خویشسازند ، [24 ر]ا ، وبرمعاندت تو مجتمع کردند ، ~~وبمخالفت تو # ~~برخیزند . # (29) ای پسر ! با پادشاه و کسی که ترا طاقت مقاومت و مبالغت او نباشد ~~برابری # ~~و همسری مجوی، و طریق مکابره ومبارات مسیر. ### | (بیت :) # اری العنقاء تکبر ان تصادا ### | فعاند من تطیق له عنادا PageV01P532 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0632.png) # ~~ترجمهآ ادب وجیز # و از سروثوقی که از ملاحظت(1) آثارعنایت بوقت رضای ایشان ترا حاصلشده # ~~باشد ، و موجب غرور تو گشته با ایشان از وجه انبساط اختلاط مکن ، که ~~ملو کن # ~~زود خشم و دیر رضا باشند . و هر که با پادشاه مکابره کند همچون کسی ~~باشد که # ~~بر مکابرهٔ‌ موت اقدام نماید ، وهر که مکابرهآ موت جایز شناسد ذلیل ~~بحقیقت آنکس # ~~باشد . # (30) ای پسر ! مجالست علما و موانست حکما لازم شناس بآن شرط که با # ~~ایشان سبیل مصادقت وموافقت مسلوک داری ، ومکاشفت [2) و مخالفت جایز ~~نشماری . ### | (بیت :) # فدارهم ما دمت فی دارهم ### | و ارضهم ما دمت فی ارضهم # تا بنزدیک جمهور مردم [24 پ] پسندیده باشی ، و ذکرتو درافواه قرین # ~~محامد و مدایح گردد ، و از مکاره ( و) مکایدمتعنتان (3) سلامت باشی . # (31) ای پسر ! اگر ms319 ترا فضیلت منزلت و علو درجتی باشد بان بر مردمان # ~~تکبر مکن ، و استطالت منمای که در چشم ایشان حقیر و بیقدر شوی ، و ~~مستحق # ~~ملامت و مستوجب مذمت گردی ، ومثل تو مثل کسی باشد که مردم را برخود ~~اغوا # ~~کند و بر نشر معایب خود اعانت دهد . # (32) ای پسر ! در معاشرت با خلق سه عادت را ملتزم باش : اول دوستی و # ~~موافقت با اخیار وعلما ،دوم اصطبارو وقار برافعال واقوال اشباه و اکفاء ~~، [و] سوم PageV01P533 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0633.png) # ~~اجتناب از مجالست و مخالطت اشرار و سفها ، تا از دوستی و اتفاق علما ~~آراسته و # ~~متحلی کردی (1) . و اشباه و اکفاء چون با ایشان بمصابرت معاشرت کنی ، و ~~جادهآ # ~~تحمل و تفضل سپری بتو مایل گردند و نفور نباشند ، و ترا اخوان واعوان ~~حاصل # ~~و موصوف نکردی، که صحیت ایشان غرور و جهالت است ، و مقارنت (و) مقاریت # ~~ایشان مکروه و محذور ، و مرنم هر کسی را از ابنای جنس قرینان و ~~همنشینان # ~~او شناسند. ### | شعر:) # عن المرء لا تسأل وابصر قرینه ### | فکل قرین(2) بالمقارن یقتدی # منشین با قرین بد که شوی ### | همچنو (3) زشت نام و بی آزرم # آنکه خود بد بود ندارد عار ### | گر ترا بد کند ندارد شرم # (43) ای پسر ! چون بمجلسی که درو تنازعی و تحاکمی باشد حاضر شوی، # ~~و بجواب آن تنازع ومقالت محتاج ومضطر گردی ، وخود یمکن که مداخلت و خوض # ~~در آن مجارات و ممارات (4) از جملهآ مهمات و مصالح اغراض و مقاصد تو ~~باشد ، # ~~باید که جواب آن سخن پیش (از آن) که بکوئی و اختیار از دست بدهی، بر ~~نفس # ~~خویش عرضه کنی . PageV01P534 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0634.png) ### | (بیت :) # سخن تا نگوئی توانیش گفت ### | ولیکن چو گفتی نتانی نهفت [25 پ ] # و در تتبع وجوه و خطای آن بغایت اجتهاد برسی(1) ، و معارضهآ آن قوم # ~~انفراد خویش، نه ازروی مکابره ومعاندهآ ایشان و راه تکبر و استطالت ~~کنی، که (2) # ~~همگنان در مخاصمت تو یکدل و یک ms320 زبان شوند ، و بر اقامت جواب سخن ~~تواتفاق # ~~و اجماع کنند ، و بمعاضدت و مظاهرت (3) یکدیگر بتتبه حدیث واقتفای ~~معایب # ~~واظهار مساوی تو مشغول گردند . یس تعهد کار و تحفظ نفس خویش در امثال ~~آن # ~~مجااس از لوازم (4) شناس . ### | شعر :) # مردم ییش بین بکار اندر %~% نه فرو ماند و نه آزارد # دش بیمی سر همر منذیست %~% پیش بین اوه ر1 بپا آرد # و چون با اکفای خود و کسانی که در سن و مرتبت برتو تفوق داشته باشند # ~~مجمعی حاضر شوی ، درصدر مجل و مقام رئیه قوم «جایگاه صاحب فضیلت # ~~جماعت ، منشین که از شکوه آن محل و مهابت آن مثابت (5) همگنان نظرها ~~برتو # ~~گمارند ، وبمنزلهآ تصدر ترا متکفل ریاست محفل بشمارند ، و تو بجواب هر ~~کار(9) # ~~که حاضران مجلس [26 ر] را پیش آید ، وحدیشی که در آن خوض نمایند ضمان ~~PageV01P535 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0635.png) # ~~کرده باشی ، و خود را زعیم و صاحب عهدهآ امور آن قوم ساخته ، که اگر در ~~آن # ~~جواب و قیام بدان سانح از تو تقصیری ظاهر شود ، عیب آن بتو عاید گردد ، ~~وبدان # ~~مستوجب استهزا وعرضهآ استخفاف آن قوم کردی . وچون برقصور و نقصان ~~تواطلاع # ~~یافتند، بعد از آن اگر سخنی پیوندی اصفا و استماع آن ننمایند ، وبجواب ~~حدیث # ~~تو مبالات نکنند . و اگر اجابت تو بر قاعدهآ اصابت باشد و سخن مهدب ~~[مرتب] # ~~گویی ، چون اول بمقام صدرمجمع درمعرض صلف (1) و استحقاق زعامت (2) خود # ~~را جلوه کرده باشی ، از حلیهٔ‌ فضیلت احسان کلام و تحسین حاضران عاطل ~~مانی ، # ~~و ترا سابق و مبرز ندانند ، ومع ذلک آمن نتوانی بود که در آن مجلس کسی ~~دیگر # ~~در علم وادب نظیر و مقابل توباشد(3) ، یا از تو زیادت، و به احراز خصل ~~(4) سباق ممتاز # ~~و فوق کیل ذی علم علیم. ### | (شعر :) # آن خدایی [26پ] که او بکن فیکون ### | در نهاد تو آبن نهاد نهاد # هت ممان دز (5) آنچه هست ترا ### | دیگری را از آن فزونتر داد # و ms321 چون تو بحضور آن صاحب فضیلت در صدر محفل نشسته باشی ، و بمکان # ~~زعامت و رباست آن طیفه تظاهر کرده از عارنقصان ، و عیب تخلف ، خجل ~~گردی؛ # ~~چه هر کس که در میان جمعی بالای [ایشان] نشست و دعوی تقدم آن قوم کرد ، # 2- خ : رعایت . %~% 2 - خ : نباشد.4 - خ : فضل . PageV01P536 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0636.png) # ~~ترجمه ادب وجیز # ~~خود را بر آن حاضران و جلسا در سن یا درعلم فضلی نهاده باشد ، و تفوقی ~~دانسته: # ~~که مستحق فضل ، کسیتواند بود که باجماع ارباب مقام در سن یا درعلم ~~ازدیگران # ~~زیادت باشد . پس از تقلد این منزلت و ضمان این عهدت احتراز نمای ، و ~~تظاهر # ~~مکن بآنکه تو براسرار و اخبار و مسار و مضار اهل آن مجلس مطلع گشتهای، ~~و دقایق # ~~احوال ایشان شناخته ای ، تا(1) اگر در آن میان عیبی و منقصتی باشد بآن ~~ملوث نگردی، # ~~و بسلامت از آن مقام و موقف بیرون آئی . و نیز در صف نعال و بجایگاه ~~[27 ر] # ~~سفله و اراذل منشین ، که بعجز نفس وقصور مرتبهآ خویش حکم کرده باشی، و ~~از # ~~دنائتهمت خود خبرداده، و بهوان ومذلت راضی بوده ؛ که هر که در زمرهآ نا ~~کسان # ~~و صف خسیسان اختسار نشستن کرد علی الحقیقة بضعف و سخف رأی خویش اقرار # ~~داده (2) باشد . پس از عقل آن اقتضا کند ، و بخرد چنان لایق نماید که : ~~بمحافل # ~~جلسا و نظرا[ و مجالس اقران ] و اکفاء در اختیار جایگاه خود طریق ~~اقتصاد و # ~~توسط سیری ، ودرشناختن حد مقام ومجلس خود شرط انصاف و سویت نگاهداری . # ~~در اخبار صاحب شریعت آمده است که : رحم الله امرء أعرف قدره ولم یتعد # ~~طوره ، یعنی : خدای بر آنکس رحمت کناد که قدرخویش شناسد و از حدخویش # ~~تجاوز جایز ندارد . و علی الجمله چون این دقایق نصایح و [ نکت ] مصالح ~~بدانستی # ~~و (از) لوازم وموجبات هرمحل ومقام بشناختی(3) ، بجایی نشینی (4) که ~~بسوی (5) # ~~خود اختیار کنی ، و بآن رضا دهی ، که قبول و ms322 استعمال [27پ] این مواعظ ~~(6) که PageV01P537 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0637.png) # ~~گفتم در قوت رأی و متانت خرد و زینت و شکوه کار تو منافع ظاهر و فواید ~~وافر # ~~نماید . ### | بیت :)(1) # تا نوانی مجوی جای کسی %~% که بیایه ز تو بنندتر است # بکلاه کیان مدار امید %~% که همه بیم مرگ و در دسراست # طلب آن خطر چه باید کرد %~% که از وجان ومال بر (2) خطر است # و چون درمجلسی ازغیر تو سخنی پرسند ، و نشانهآ سؤال ، دیگری باشد ، # ~~برمسؤل در رد [سخنا سبقت مجوی ، و در جواب مبادرت منمای . چنانکه از ~~غایت # ~~حرص بر کلام ، وفرط و لوع بجواب، ینداری غنیمتی (3) یافتهای . یا نجح ~~مطلوب # ~~و غرضی دیدهای؛ که درین باب مسؤل حقبر وخوار داشته باشی . و در کازی که ~~غیر # ~~تو صاحب عهدهآ جواب آنست سائل را بر اعترام «تتبه خود حث و بعث کرده، # ~~کالباحث عن حتفه بظلفه ، و بفضوای خرد را در عشوه و عقنهای (4) که # ~~نهایت عهده و مخل آن ندانی افانده # فا یاک والا مر الذی ان توسعت # موارده ضاقت علیک 28 ر المصادر PageV01P538 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0638.png) # در سخنان فیثاغورس حکیم آمده است که : خساسهآ الا نسان تعرف # ~~مشیئین : بان بکثر کلامه فیما لا ینتفع به ، او خیر بما لا یسئل # ~~عنه ، معنی : آنست که نا کسی و دنائت مردم . بدو چیز توان شناخت : (یکی # ~~آنکه در کاری که او را از آن انتفاعی نباشد سخن بسیار گوید ،) و دیگر ~~آنکه آنچه # ~~از او نیرسند خبر دهد وحکایت کنه. ### | عر # أن کان منطق ناطق من فضة ### | فالصمت در ز انه1) الیاقوت # (34) ای پسر ! چون بر [2) مائدهای حاضر باشی بموضعی که طعام از آنجا # ~~آرند (3) نظر میفکن (4) ، و بآن طرف التفات منماتی ، و در آن مقام عنان ~~تمالک # ~~بدست دار ، و برخود مالک باش . و اول کسی مباش که دست [ بطعام برد ، ~~وسبقت # ~~جایز مشمار ، وآخر کسی مباش که دست [ از ] نان (5) و خوان (6) بکشد ، ~~که # ~~همه کس بشره نفس و ms323 غلبهآ حرص تو حکم کنند (7) ، و بسورت شهوت معروف و # ~~موصوف گردی، پس در چنین مواطن و مواضع از امثال این(8) عادات و و ~~صمتها[28پ] # ~~که باد کردم اجتناب نمای، و در تصبر و تثیت وتأنی اعتصام لازم شناس ، ~~کههر که # ~~باندک قناعت نماید از بسیار انتفاع نیابد . PageV01P539 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0639.png) ### | نظم :) # ~~اقنع من افییس بالمیسور تحظ به ### | فلا خلاف لما اربی علی القوت # ~~فوت و در سحاب امسکا رمقا ### | فما التنافس فی در و باقوت # ~~و بحقیقت (نفس) تو آن ملکه و عادت گیرد که تو او را بر آن تکلیف کنی ، # ~~و بآن سمت و سمت اشتهار یابد که او را بر آن معتاد و مرتاض گردابی . ### | (شعر :) # نا صاحب النفس التی لم تزل ### | تدعو الی اللذات او نشره # ان انت لا تکرهها (1) مانعا ### | صرت بها فی عین ما تکنره # ~~(35) ای پسر ! عرض خود را از شوائب و معایب صیانت کن ، و آبروی خود # ~~در مظان (2) هوان و مذلت مریز ، و نفس خود را در معرض خواری [وابتنال] # ~~میار ، بآنکه از کسی سؤال کنی ، و دست انتجاع و استماحت بمسؤلی برداری ~~، که # ~~اگرحاجت تو وفا نشود، و رجای تو بنجاح نرسد ، رد او بر تو عاری باشد . ~~و اکر PageV01P540 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0640.png) # ~~امید تو روا کند، منهل عطای او ازشایبهآ [29 ر] منت صافی نماند ، وثقل ~~امتنان # ~~او برتو دشوار آید . ### | بیت :) # لنقل الصخر من قلل الجبال ### | احب الی من منن الر جال # (36) ای پسر! در توانگری و تمول و یسار و تجمل ، زند گانی نیکو کن # ~~و از حصول مال و شمول ثروت و مساعدت بخت و مسامحت روز گار، تغیر باخلاق # ~~و عادات خویش راه مده ، وسخاوت وسماحت بعادت گیر، و بحطام زایل دنیاوی ~~بخل # ~~منمای ، که هر که ملابست توانگری و طریقت معاش در مال داری ، نه ~~برقاعدهآ # ~~مکارم اخلاق و نیکو کاری پیش کیرد ، در تهمک و بطالت و طرب و بطر که ~~مذموم # ~~و ملوم ms324 جمهور خلق است افتد . ### | (بیت :) # نعمة الله لا تعاب ولکن %~% ر بما استقبحت علی آقوام # و از مال و یساری که در عاجل الحال بتو رسد، و از زوال وانتقال و فنا و # ~~انقضا [ی آن] تا ببس (1) مدتی آمن نتوانی بود ، و بپایداری و دستیاری ~~آن اعتداد # ~~و اعتماد نشاید کرد، و بدوام آن و ثوق نتوان داشت، بطروعجب بخود [29 پ] ~~راه # ~~مده ، و باقران واکفاء [ مفاخرت و] منافرت مکن PageV01P541 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0641.png) ### | (بیت :) # چه باید نازش و نالش ز اقبالی و ادباری ### | که تابرهم زنآی دیده ته این بینی نه آن بینی # و مسکینان و درویشان را خوار و حقیر مدار ، تا از فیض [و] فضل الهی # ~~مستحق و] مستوجب تمول و ثروت باشی وهم چنین در در ویشی و حالت دست ~~تنگی(1) # ~~[طرایق حسن] معیشت ، بتجلد (2) مسلوک دار ، بآنکه صیانت [ نفس] خود از # ~~خساست و دنائت واجب دانی ، و عرض خویش را از ذل سؤال و استماحت ارذال # ~~منزه داری. ### | (شعر :) # خلقان لا ارضاهما لفتی: %~% بطر الغنی و مذلة الفقر # و بآنچه خدای تعالی ترا روزی کرده باشد قناعت نمای ، گه زند کانی نامرضی # ~~[و احتمال ] واختیار مذلت تضرع و تخشع ، و اظهارضعف و انکسار در ~~فقروفاقت، # ~~شرف مردم را باطل ومضمحل گرداند ، و بخمول ذکرعاید باشد ، و موجب ~~عیبوعار # ~~گردد . و در سخن امیرالمؤمنین علی علیه [30ر] السلام آمده است : # ما احسن تواضع الآغنیاء للمفقراء طلبا لما عندالله ، و احسن # ~~منه تیه (3) الفقراء علی الاغنیاء تو کلا علی الله . تفسیرش آنست(2) که # ~~ازطریق تعجب فرموده است که : چون(5] نیکو است تواضع توانگران درویشان و # ~~مساکین (6) را ، که بآن طلب ثواب و رضای خدای تعالی کنند ، و نیکوتر ~~است از PageV01P542 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0642.png) # ~~آن سیرت تکبر درویشان بر توانگران بآنکه تو کل همه بر آفرید گار عز وجل # ~~دارند ، و (ر) جای خویش جز بحضرت صمدیت او رفع نکنند ، و بنفع و ضر(ر) # ~~از غیر او مبالات ننمایند ms325 ، وعلی الحقیقة پیرایهآ همهآ آداب مرضیه و ~~سرمایهآ معایش # ~~حمیده باجمال ، در این کلام شریف داخل است ، و بقبول این یک موعظت (1) ~~، از # ~~نصایح و آداب دیگر که ذکر رفت استغنا حاصل . ### | شعر # اذا قالت حدام فصد فوها ### | فان القول ما قالت حذام # (27) ای پسر ! چون در مصاحبت جماعتی رفقا و مرافقت [30 پ] قومی # ~~اصحاب بسفر[ی] روی آری ، و (رأی) و عزیمت طرفیداری ، باید که خود را ~~بامر # ~~و نهی و تقلد مصالح طریق از کمترین آن قوم همراهان ، اولی نشناسی؛ که ~~درحسن # ~~مصاحبت وشرط مرافقت ، خامل ذکر و نازل مرتبه را همان حق است که رفیع ~~قدر # ~~وبلند درجه را . واز این وجه گفتهاند : الرفیق تم الطریق ، یعنی : اول ~~مرافق # ~~وموافق بدست باید آورد، پساز آن پای عزیمت در راه نهاد . و نیز خاموشی ~~راواجب # ~~شناس که در میان آن مصاحبان غیر تو کسی باشد که سخن مصلحت بگوید ، و آن # ~~مهم از تو کفایت کند . و باین قضیت اگر آن قوم را خیر [ی] ومنفعتی ~~حاصلشود، # ~~تو بهیچ حال از احراز حظی و ادراک نصیبی از آن محروم ومهجور نمانی . ~~واگر # ~~مکروهی پیش آید و محذوری واقع گردد ، تو بسلامت باشی ، ومستحق ملامت و ~~PageV01P543 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0643.png) # ~~مذمت همراهان وعرضهآ(1) عتاب وانکار رفقای خود نشوی ، که : من صمت نجی ~~. ### | بیت :) # خامشی را حصن ملک [31 ر] انزوا کن ور بطبع # خوش نیاید نفس را گوزهرخند وخون گری # و نیز از آن تبعت (2) مضرتی بتو نرسد (3) که آن محض نحوست و عین شوم # ~~شمرند. # (38) ای پسر ! چون در شهر (ی) غریب و ببقعهآ بیگانهای رسی که ترا با # ~~اهل آن موضع سابقهآ معرفت و و سیلتی نباشد ، و بکسی از آن زمره اتصالی ~~نداشته # ~~باشی ، روی بمحفلی آر ، و قصد جایی کن ، که اجتماع و التقای اهالی شهر ~~را معین # ~~باشد، و درحاضران مجلس تأما کین، و نظراعتبار و اختیار بر اعیان آن ~~مکان گمار، # ~~هر کسرا که بحن ms326 صورت وزی پندیده و سمت (4) ارباب خرد و تمیز ، متحلی # ~~ومتوشح بینی ، و او را بنردیک اهر ان مقام قبولی بابی ، باو توسل نمای ~~، و دست # ~~انتساب بدامن مخالصت او زن ، و در حوائج و مهمات خویش با او استعانت کن ~~، و # ~~مادام که آنجا باشی مجالست و مجاورت او لازم دان ، که بهیچ حال آن مجلس ~~و # ~~مقام را از طالب اجر و ثوابی ، ی راغ [ به ] مدح [31 پ] و تنایی خالی و ~~عاطل # ~~نیابی ، که بداعیهآ یکی ازین دو خصلت از تحیت او بتحیت (5) [و] ترحیب و ~~تقریب # ~~تو میل کند، وترا بر نجح مطلوب و درک مقصود تو معونت دهد . # (39) ای پسر ! عذر مخواه از کسی که خواهان آن نباشد که ترا معذرتی ~~PageV01P544 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0644.png) # ~~ماند ، (1) و صحیفهآ تنصل (2) و اعتذار مخوان پیش آنکه از استماع تقریر ~~حال تو # ~~اعراض نماید (3)، که آنجا سخن تو نامفید باشد . ### | شعر : # من لم یکن للوصال اهلا %~% فکل احسانه ذنوب # واستعانت و استمداد منمای از کسی که نخواهد و راغ آن نساشد که اسعاف # ~~حاجت و انجاح طلبت ترا از قبل رأی و تلقای نفس خویش یا بتوسط و تشفع ~~غیری # ~~وجهی اندیشد و وسیلتی سازد . ### | (شعر :) # درد دل خویشتن چرا باید گفت ### | در پیش جماعتی که درمان نکنند # (40) ای پسر ! چون منعمی درحق(4) تواحسانی کرده باشد ، وحق اصطناع # ~~وتربیت او در ذمهآ تو متوجه گشته کفران جایزمدار ، [2 ر] فالکفر مخبثة ### | *سر # ~~لنفس المنعم . و بآن صنیعت ونعمت اهانت منمای ؛ الا لعن الرحمن من لفر # ~~النعم ، وآنرا بقلت ثنا وشکر مقابد مگردان، که بقبول عطای آن منعم اورا ~~برخود # ~~حق انعام و مکرمت ثابت کردهای، و آنرا طوق گردن خود ساختهای ، و چون تو # ~~بجای کسی احسانی کنی و انعامی نمایی ترتیب آن صناعت (5) و ترشیح غرس(6) # ~~آن مبرت(7) واجب دانی، بآنکه بدان منت بسیارننهی ، و هروقت اعادت ذکر ~~آن PageV01P545 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0645.png) # ~~نکنی ، که موجب خجلت و سبب شر ms327 مساری آنکس باشد ، تا در سخاوت و کرم # ~~چنان باشی که گفتهاند : ### | (بیت :) # مستان بادهٔ‌ صلتت را فدید کس ### | کز رنج منت تو ببخشش خمار کرد # اذا الجود لم یرزق خلاصا من الآ ذی ### | فلا الحمد مکسو بآ ولا المال ناقبا # چه این طر [1] یق وعادات که ذکر رفت اخلاق ترا مهذب گرداند ، و ترا # ~~در نظر نظر او بمجالس [32 پ] اکفاء آراسته (1) و موقر کند. # (41) ای پسر! نفس خود را حلم(2) و سکون و وقار و تبات ، عادت و ملکه # ~~گردان ، چنانچه (3) در وقتخشم ، غلبهآ غضب توبآن حدنرسد که حجابعقل ~~ورأی # ~~تو شود ، و ترا از سنی (4) اخلاق حمیدهآ تو باطراف خلاف عادت مألوف برد ~~. و از # ~~توابع مذموم و نتایج نامرضی غضب احتراز نمای . # در سخن حکیم سقراط آمده است که : اذا غضب الا نسان لم یؤد # ~~عنه (5) اللسان الا الخطا . و کما أن السکران لا یعرف قبح سکره # ~~الا اذا رآه من غیره ، کذلک الغضبان لا یعرف قبح غضبه الا # ~~ما یری من اثره ، یعنی : هر کس که خشم براوغالب شود زبان او جز از سخن ~~PageV01P546 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0646.png) # ~~خطا عبارت نکند ، و چنانکه مردم مست زشتی حالت سکرنداند تا آن اثر ~~ازمستی # ~~دیگر مشاهدت نکند ؛ (همچنین) مردم خشمناک قبح غضب نشناسد تا بندامت (1) # ~~عاقبت ونتیجهآ نامرضی آن میتلی نگردد - تا اینجا تفسیر(2) سخن حکیم است ~~- ودر # ~~حالت (3) سورت خشم و فورت [33 ر] غضب عقوبت جایز مدار ، که بعد از آن # ~~اگر برو(4) ندامتی آرد . بر تلافی و تدارک آن تمکن واقتدارنتوانی داشت ~~. وبسیار # ~~باشد که در حالت غلبهآ خشم برعقوبت کسی که مستوجب عقاب و عذاب نباشد ، ~~و بر # ~~تعریک و مالش او رأی و ارادت تبود اقدام افتد، که در عقب آن عقوبت ~~بعاجل مضرتهارا # ~~توقع باید داشت ، و در عاجل تبعت و کناه آن باقنی ماند ، و تو بآن ~~طبیعت و عادت # ~~در میان مردم بخفت و تهتک منسوب گردی، و از این ms328 روی گفتهاند : ملکت # ~~فاسجح ، یعنی : بر کسی چون مالک باشی ازو عفو کن ، ومؤاخذت منمای . ### | بیت) : (5) # خشم و شهوت جمال حیوان است ### | علم و حکمت کمال انسان است # تا تو از خشم و آرزو مستی ### | بخدا گر تو آدمی هستی # خشم و شهوت بزیر یای در آر ### | تا مگر آدمی شوی یکبار [33 پ # (44) ای پسر ! تحرز و تجنب واجب شناس از آنکه در میان مردم ببد گوئی ~~PageV01P547 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0647.png) # ~~و نمامی والفاظ مفحت (1) و کلمات موحش مشهور و مذکور شوی ، [و کذب و # ~~افتعال ] و دروغ و احتیال را با مردم وسیلت حاجات و واسطهآ (2) مطالب و ~~مرادات # ~~خویش مساز ، که بآن عیب و رذیلت (3) معروف و موصوف کردی . خبر صاحب # ~~شریعت است علیه الصلوة والسلم (4) که : الکذب مجانب الا بمان. و در # ~~سخن سو کند بسیار (خوردن] روا مدار، وذکر خدای (را) بقسم، متداول زبان ~~و # ~~مستعجل (5) بیان خویش مگردان ، که دین ترا تخلل کند ، و وقع و قدر و ~~ذکر # ~~خیر تو درمیان (خلق) از آن نقصان یذیرد ، و رجای ارباب حوائج که از تو ~~توقه # ~~خیر و طمع بر دارند منقطع شود . # (43) ای پسر ! بر چیزی که از تو فوت شود تحسر منمای ، و غم و اندوه # ~~بخود راه مده ، که از سرمایهآ نواب بی بهره گردی، و دست ادراک تو از ~~دامن مطلوب # ~~و مقصود قاصر ماند ، و از خیر و مبرتی که بتو رسد و امنیتی که بنجاح ~~[34 ر] # ~~پیوندد بسیار شادی منمای ، و در فرح و مرح (6) افراط جایز مشمار ، که ~~از ادای # ~~شکر باری تعالی بر آن عطیت بازمانی ، و مستحق مزید نعمت و موهبت آفرید ~~گار # ~~نباشی . و در همه حال بر آنچه خدای تعالی روزی کند، و از خزانهآ مقادیر ~~ارزاق # ~~خلایق نصیب (به) تو رسد، که : وگل شییء عنده بمقدار ، شکر گزار ؛ # ~~و در ازای آلاء وتعماء ایزدی و جزای صنایع و منایح یزدانی . همیشه ~~بادای حمد(7) # ~~وشکر ms329 متوجه حضرت صمدیت او باش . PageV01P548 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0648.png) ### | (بیت :) # لا فاشکر لربک کل وقت ### | علی الآ لاء والنعم الجسیم ### | شعر:) # شکر کن از پی زیادت را %~% عالم الغیب والشهادت را # آدمی سوی حق همی پوید %~% آن نکوتر که شکر حق گوید # (44) ای پسر ! چون عزیمت خیری کنی مبادرت و مسارعت در آن کارغنیمت # ~~شمار ، و تعجیل نمای ، که خیر اندک چون در اتمام و تحصیل آن تعجیل ~~نمائی بسیار # ~~باشد ، بادر الی الخیرات فبل فواتها . وشر را که در نظر تو اندک نماید # ~~حقیر مدان ، و بدان مبالات نمای ، که اندک آن داعیه بسیار گردد ، و ~~موجب استمرار # ~~شرور شود ، [34 پ] خلالی ستونی کند روز گار. و چون کسی ترا (1) ~~امیندانست، # ~~و برتو اعتماد کرد، در ادای امانت او جهد تمای ، وخیانت روا مدار ، و ~~نص # ~~« ان تؤدوا2) الا مانات الی اهلها» را ممثل باش، چه آنکس ترا موثوق و # ~~مؤتمن دانسته است ، و بحسن الظن [3) و رأی خوب در حق توطریق احسان ~~سپرده ، # ~~و جهت خود ، ترا در امانت و عدالت عدیل نفس و وکیل مصلحت خویش شناخته ، # ~~و کنجور مستودع نفس خود ساخته ، تو جهد نمای تا بر آن خلق نیکو که او ~~را # ~~به باب تو بوده است راجح [ آیی] ، و توقعی که اورا از تو بوده بوفا رسد ~~، و کمان PageV01P549 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0649.png) # ~~خویش خطا نشود . که این معنی بنزدیک خدا و خلق لایقتر و جمیلتر و باخاس # ~~و عام مرضیتر و محمودتر . و چون کسی در خزانهٔ‌ اسرار خود برتو بگشاید ~~، و در # ~~مخفی داشتن سخن یا کاری [طمع]در تو بندد ، و بر سداد و امانت ترا در آن # ~~مصلحت معول کند ؛ در کتمان و اخفای آن جهد لازم شناس، و از اعلان و ~~افشای # ~~آن سر اجتناب و تحاشی نمای ، و بی اتفاق و اجازت آنکس اظهار کار و فاش ~~کردن # ~~35 را راز او جایز مدان (1) ، که او ترا امین و حافظ حدیث خویش ms330 دانسته ~~است، # ~~و استکتام مصلحتی که بآن اهتمام داشته است نموده ، ومکنون ضمیر و مخزون ~~سینه # ~~و مضمون خاطر خود از طریق وثوق و اعتماد برتو آشکارا داشته ، و طمع و ~~توقع # ~~بمعونت و عنایت (2) تو منوط و متعلق کردانیده ، و امید داشته که در ~~تحمل و # ~~تکفل آیچه او بتنهائی از احتمال آن عاجز بوده (3) ، با او مساعدت کنی ، ~~واعانت # ~~دریغ نداری، و یقین شناس که اعتیاد این عادت و تخلق باین سنت (4) و ~~سلوکاین # ~~طریقت که مگفتم ، موجب کثرت و تعاون و تعاضد دوستان و برادران و مظاهرت ~~و # ~~موافقت اکفاء و اشباه کردد ، که همه را برتو اعتماد حاصل آید، و دلهای ~~همگنان # ~~بر الفت وصداقت تو قرار گیرد ، و ازایشان اسباب انتفاع (تو) مهیا ~~[ومواد استمتاع # ~~مهنا] گردد ، چه هیچ نعمت در دنیا چون دوست یکدل و یار بیریا نیست ، ### | (بیت :) # و ما کثیر آلف خل وصاحب ### | و ان عدوا واحدا لکثیر PageV01P550 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0650.png) # ~~تر جسادب وجیز # 45) ای پسر ! اگر کسی از دوستی بتو سخن مکروه نقل[30 پ] کند # ~~که موجب رنجید کی خاطر و تقسیم (1) ضمیر تو گردد و خلاف توقع تو باشد ، # ~~بآن سخن تهاون نمای . و از آن نقل اعراض واجب دان ، و التفات مکن ، و ~~سخن # ~~ناقل و نمام را بتکذیب مقابل کردان ، و آنکس را که سعایت و نمیمت میان ~~احباب # ~~و اخوان عادت دارد خوارتر از همه کس دار ، و در استحقاد و استصغار او ~~سعی نمای، # ~~چد اکر ناقل صادق باشد آن شخص که ازو مکروهی بتو نقل کردهاند ، یا از ~~تو # ~~خائف بوده است یاشرم مانع او گشته ، که آن سخن درمواجهه و مشافههآ ~~توبگفتی، # ~~و بآن تقریر باتو مکاشفت (2) کردی ، و ناقل و ساعی که آن عبارت با تو ~~میگوید # ~~شاتم تو بحقیقت اوست ، و رنجید کی از او لازمتر . در امثال آمده است که ~~: # ~~انما سبک من بلغک ، معنی : مثل همین است که ذکر رفت . # در ms331 تواریخ آورده اند که روزی سلیمان بن عبد الملک با یکی از خواص خود # ~~عتابی مینمود و میگفت : تو در معایب و مثالب من شروعی پیوسته و ~~خوضی[36ر] # ~~نمودهای ! آن شخص در تمهید معذرت و برائت ساحت خود از آن ریبت (3) ~~وتهمت # ~~تقریری میکرد ، سلیمان گفت : این سخن از توثقتی صادق قول (4) بمن لقل ~~کرده # ~~است . آن مرد گفت : کسی که ثقت باشد نقل و نمیمت (5) نکند . سلیمان عذر ~~او # ~~قبول کرد ، وباین سخن برو محمدت گفت . # احنف قیس (6) گفته است : نمام از همه کس سزاوارتر است که در حق او ~~PageV01P551 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0651.png) # ~~چه بد فعلی(1) و خصلت نامرضی آنکس که نمام حوالت با او میکند ، در حجاب # ~~ارتیا ومحل اشتیاء باشد، و در تمیمت وسعایت نمام که منمومتر خصلتی و ~~نامحمودتر # ~~عادتی است ، هیچ شک و شبهت نمانده(2) ، و یقین گشته . و شاعر این معنی ~~در # ~~عبارت آورده است : ### | وشعر :] # فان کنت قد ملعت متی خیانة ### | فمبلغک الواشی اغش وآکذب # (46) ای پر !عیش خود را بقلت صبر و عجلت طبع منغص مدار ، و مشرب # ~~امور خود را بتتبع و ممایلت (3) و تألف کسی که بتو التفات نکند و ~~مبالات بنماید # ~~[36 پ] مکدر مگردان . ولا خیر فیود بکون شافع ، که صبر # ~~نمودن و وقار ورزیدن بر مکروهی یسیر(4) و [ بلیتی] حقیر ، بهنر وبعقل ~~لایقتر # ~~از طلب خلاص و نجات از ضرری عظیم و خطری بزر ک. ### | (بیت :) # الصبر آوله مر مذاقه (5) ### | لکن آخره احلی من العسل # و بدانکه هر کس که راه سخن مردم بر مسامع خویش گشاد [0 دارد] و ناقلان # ~~را بنزدیک خود تمکین و تقریب دهد ، و سعایت مضربان و مخلطان (6) را ~~اصفا PageV01P552 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0652.png) # ~~و تصدیق نماید . خل خود را آشیان غضب و آتشدان حقد و حسد گردانیده ~~(باشد)، # ~~که اکثر اوقات او [را] از استماع تقریرات و تزویرات ساعیان و ناقلان ~~رنجور دل # ~~باید بود (1)، وبیشتر حالات از تفکر و تدبردر آن ، کوفته خاطرومنقسم ms332 ~~(2) ضمیر، # ~~و بغیظ وغضب وحقد ، مبتلی وملقی، و جهالت برنفس اومستولی شود ، وآینهآ ~~دل # ~~او زنگ رذیلت گیرد ، و ابواب فراغت خاطر و رغادت (3) عیش براو بسته ~~ماند ، # ~~[37 ر] و بسمت طبیعت عجز متوسم باشد ، و د آء الجهل لیس له دو!ء . # ~~یس باید که تونفس خود را ازا نچه مظنهآ عار نادانی دارد صیانت کنی ، و ~~از رذالت # ~~جهالت تجنب و تحرز نمائی ، و یقین شناسی ، که : قیمة کل امریء ما حسنه، # ~~یعنی : قدر و قیمت مرد بدانشی است که نیکو شناخته [7) باشد. ### | (شعر :) # آلعلم تاج للفتی %~% والعقل طوق من ذهب ### | (بیت :) # ادب آموز گرت میباید %~% که زمانه ترا ادب نکند # (47) ای پسر ! باید که حرص و ولوع (8) تو برمخالطت ومخالصت (9) ثقات # ~~و اهل اعتماد باشد ، که ایشان را از میان امثال و ابنای [جنس] خود ~~اختیار کرده PageV01P553 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0653.png) # ~~کرده باشی ، و بدوستی و الفت ایشان رغبت نموده ، [ و] جد و سعی در ~~اکتساب # ~~آداب پیوندی ، که منفعت آن ترا شامل و ثمرهآ اقتنای آن مهنا باشد ، و ~~با اخوان # ~~صالح و دوستان ناصح معاشرت و مجاورت(1) کنی ، تا بمجالست و مؤانست ~~ایشان # ~~متحلی و متمتع توانی بود. و چون درخیری شروع خواهی ممود. و عزیمت # ~~کن در آن مسابقت ومسارعت نمای، و اتمام آن [37 پ ] اغتنام شمار، ~~وبرهوای # ~~نفس خود مبادرت طلب ، که نباید ترا از آن خیر مانع و وازع (2) آید . و ~~چون # ~~بر شری بداعیهآ ضرورت اقدام خواهد افتاد ، در آن بقدر امکان تأنی و ~~تثبت واجب # ~~شناس ، و با هوای نفس خود حیلت و مغالبت کن ، و در تسکین فورت و ~~کسرسورت # ~~جهد کن، که صاحب شریعت آنرا، اعدی عدوک، خوانده است. ### | (شعر :) # الهی لا تکلنی لمح طرف ### | الی نفس عذ بنی هواها # تا در عزائم و مقاصد بنجاح مستسعد گردی ، و بحصول اغراض و آمال فائز # ~~باشی . و بفضیلت و عدالت معروف و موصوف . و بسداد و رشاد مشهور و مشکور ms333 # ~~گردی ، و بدانکه هیچ درویشی و احتیاج . چون فقر عقل نیست . که درویش # ~~بحقیقت آنست که از ثروت خرد بی بهره است ، و از حلیت دانش بی زیور . و ~~هیچ # ~~نوانگری و استغنا چون بی نیازی و توانگری نفس نیست ، [که] توانگر و ~~صاحب (3) # ~~یسار بحقیقت کسی باشد که نفس او را از تتبع مطامع فاسد . استغنا حاصل ~~[38. PageV01P554 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0654.png) # ~~آید ، صاحب شریعت عله السلام فرموده است : ما خلق الله خلقا اکرم # ~~علیه1) من العقل، یعنی : از مخلوقات بر آفرید گار هیچ مخلوقی کرامیتر # ~~از عقل نیست ، که آدمی بییرایهآ عقل ، شرف خلافت آفرید گار یافت. ### | (بیت:)(2) # # مرد چون عقل را پناه کند %~% مر سها را بعقل ماه کند # # پادشاهی بود زمایهآ عقل %~% آفتابی شود ز سایهآ عقل # # پدر و مادری که ناز آرند %~% حکما عقل و نفس را دارند # # هر که با عقل آشنا باشد %~% از همه عییها جدا باشد # ~~(48) ای پسر ! قناعت را عادت گیر (3) ، وبا نچه خدای تعالی ترا روزی ~~کرده # ~~است و قسمت تو (4) ، راضی و خوشدل باش ، و نفس خود را از آنچه غیر ترا ~~باشد # ~~بینیاز و منقطع طمع دار. ### | (بیت :) # # هر آنگه که پوئی سوی راه آز %~% شود کار گیتیت یکسر دراز # ~~(49) ای پسر ! اگر ترا بکسی میلی (5) باشد ، و بباب(6) اوعنایتی ، و از ~~راه # ~~حسن الظن وثوقی حاصل آمده ، پیش از اختیار واعتبار احوال وعادات ~~وامتحان # ~~سرایر وطبایع مخفی او، و امعان نظر بی غرض در امور و اخلاق او ، زینهار ~~تا در # ~~حمد و ثنا و مدح و اطرای [38 پ ] او مبالغت نکنی . PageV01P555 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0655.png) ### | شعر :) # ل تحمدن امرءا حتی تجر به ### | ولا تذمنه من غیر تجریب # ~~اکر در ستایش او نه از سر انصاف و بصیرت ، افراطی نموده باشی ، که بعد # ~~از امتحان و آزمایش با خلاف آن نمط رجوع باید کرد ، تو(1) بملامت و ~~مذمت # ~~از آن ملوم مستحقتر باشی ، که پیش از علم یقین و اعتبار صادق ms334 باو ملتفت ~~گشته ، # ~~و نه باتفاق و تحقیق میل کرده و واثق شده ، [ که] دلهای مردم منقلب است ~~وعادات # ~~متفاوت. وهر کسی(2) (را) طبیعتیغالب ، وݣل امری، میسر لما خلق له ، ### | شعر : # ~~فلو کانت الا خلاق تحوی ورائة (3) ### | ولو کانت الآهواء لا تتشعب # ~~لا صبح کل الناس قد ضمهم هوی ### | کما ان کل الناس قد ضمهم اب # ~~و لکنها (4) الا قدار ، کل میسر ### | ما هو مخلوق له و مقرب # ~~پس باید که در امتحان ، اجتهاد (5) مدخر نداری ، و بی وقوف و تحقق در ~~PageV01P556 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0656.png) # ~~محمدت و مذمت و تحسین و تهجین کسی خوض نپیوندی . # ~~(50) ای پسر ! بدانکه هر که درویش شود ناصحان اورا متهم فخعدروومنن # ~~[واهل عنایت ] را ظن در حق او بدشود ، و کناه و جریمت او مستور و مخفی # ~~ندارند ، که درویش محل تهمت وسوء [39 ر] الظن باشد ، و مردمان شجاعت # ~~درویش را بحماقت نام برند ، و سخاوت او را بر افساد و بی تدبیری (1) ~~حمل کنند، # ~~و حلم او را ضعف پندارند، و وقار و ثبات او را بلادت شمارند ، و فصاحت ~~و ذلاقت # ~~اورا هذر وهذیان خوانند ، و کم سخنی وخاموشی [او] را گنگی و بسته زبانی ~~دانند، ### | (شعر :) # - # ~~وما احد عن (2) ألسن الناس سالما ### | وتو انه ذاک النبی المطهر # ~~فان کان مقداما تقولون: اهوج3 ### | و ان کان مفضالا بقال: مبدر # ~~وان کان سکتیتا تقو لون: آبکم ### | وان کان منطیق تقو لون : مهدر # ~~و ان کان صواما و باللیل قائما ### | 5ی ### | یقولون : زراق یرائی و یمکر PageV01P557 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0657.png) # فلا تحتفل بالناس فی الحمد(1) وااثنا ### | ولا تخش غیر الله قالله اکبر # اینست خاتمهآ کلام عبدالله بن المقفع (2) رحمه الله در این رساله. # دعا گوی [مخلص ] از (3) عرض این [نقد نبهره درین ] کلمات ناخوش # ~~و مترجمات مشوش و سخن رکیک [39 پ ] و عبارت (4) واهی بر (5) نظر مجلس # ~~(شریف) عالی [بزر گوار شاهنشاهی ] که محک عیار دانش است ، معرض تشویر # ~~و خجلت میتواند بود ، چه نقدهایی بر ms335 نفایه است این . و ناقد ب بصبر(6) ~~، # ~~اما المأمور معذور . امید بکرم بزر گوار است که عیب و عوار آن بستر ~~اغضا و # ~~تجاوزمستورماند . واکراین نموداربشرفارتضا پیوندد ، وروز گارعادت ~~سجاحت[7) # ~~وسماحت ورزد ، و از سر مضایقت و معاوقت برخیزد ، و توفیق رفیق باشد ، ~~بعد(8) PageV01P558 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0658.png) # ~~ازین در ترجمهآ [ دیگر ] رسائل که در صدر این ترجمه ذکر رفته است خوض # ~~یوسته شود . انشاء الله تعالی انه ولی التیسیر ومنه المعونة . ### | ب مرز # ~~فرغ من هذه الرسالة النفیسة التی الفها سند اعاظم حکماء المدققین # ~~نصیر الملة و الدین محمدالطوسی ، علی ید افقر خلق الله # المحتاج الی رحمة ربه الباری ، سلیمان ابن محمدابن # سلیمان ابن محمدابن محمد الجابری القاری PageV01P559 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0659.png) ~~PageV01P560 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0660.png) # ~~وسملله دد تیله لوبرا PageV01P561 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0661.png) # الحمد لله رب العالمین وصلواته علی سید نا محمد وآله الطاهرین . # هر که خواهد دین دار باشد ، او را از دو چیز چاره نبود : یکی تولا و دیگر # ~~تبرا ، چنانکه فرمودهاند : الدین هوالحت فی الله والبغض [ فی الله ]1) ~~، یعنی : دین # ~~دوستی است در راه خدا ودشمنی در راه خدا . و چون برادردینی نجیب الدین ~~حمن ، # ~~وفقه الله لما یرضیه ، ازین ضعیف محمد طوسی التماس کرد که درین باب ~~شرحی # ~~بنویسد ، و تأکید فرمود ، چاره ندید از آنکه کلمه ای چند از سخن ~~پیشوایان دین # ~~ومعلمان اهل یقین، خصوصا معلم وقت یادشاربزر گوار «ناصر الدنیا والدین ~~شهریار # ~~ایران عبد الرحیم بن ابی منصور » اعلی الله امره ، وحرس ظله المبارک! ~~جهت آن # ~~برادر دینی ثبت کرد . # اکنون گوییم مردم را دو قوت است که آن دو قوت دروی از فروع وشاخهای # ~~نفس بهیمی است ، و آن شهوت و غضب است ، یعنی : آرزو و خشم ، که در دیگر # ~~جانوران نیز این دو قوت موجود است ، و بایست و نبایست عبارت ازین دو ~~قوت # ~~است . ولکن مردم را نفسی دیگر است ، که دیگر جانوران را نیست ، و آن را # ~~« نفس ناطقه ، خوانند ، یعنی : نف گویا ، و عقلی ms336 است که آن را بپارسی ~~خرد» # ~~خوانند . و میباید که نف بهیمی که آرزو و خشم از قوتهای آنست ، در ~~فرمان # ~~نفس کویای انسانی باشد ، و نفس کویا در فرمان عقل ، و عقل در فرمان ~~فرمان ده PageV01P562 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0662.png) # ~~حقیقت ، که او را « معلم دین » خواتند ، تا حرکت براستقامت بود . و اگر ~~بخلاف # ~~این باشد حرکت منکوس و نگوسار بود ، یعنی : خرد در فرمان نفس گویا بود ~~، # ~~و نفس گویا در فرمان نفس بهیمی ، تا بریی آرزو و خشم شود ، و بهاویه ، ~~یعنی : # ~~بدوزخ بود ، نعوذ بالله منه . # یس هر گاه نفس بهیمی درفرمان نفس گویا آید ، آن شهوت و غضب از آنچه # ~~بودهاند لطیفتر شوند ، شهوت از شهوتی فراترآید ، و بدرجهآ شوقی برسد ، ~~وغضب # ~~از غضبی فراتر آید ، و بدرجهآ اعراض رسد . یس در آنکس که نفس گویای او ~~بر نفس # ~~بهیمی غالب شود ، بجای شهوت و غضب، شوق واعراض بود . و چون نفس گویادر # ~~فرمان عقل باشد ، آن شوق و اعراض لطیفتر و کاملتر شود ، بارادت و کراهت # ~~بدل شود . وهمچنین چون عقل درفرمان فرمان ده حقیقت آید ، آن ارادت و ~~کراهت # ~~به تولا و تبرا بدل شود. # و حقیقت تولا روی فرا کسی کردن است ، و حقیقت [تبرا از جز او بیزار # ~~شد] ن (1) . و او آنگاه باشد که آرزو و خشم او بدوستیمؤدی و روی فرا او ~~کردن ، # ~~و د [شمنی و از هر چه جز اوست بیزار شدن مبدل شو] د(2). # و اگر نه چنین باشد چون نفس گویا تبع نفس بهیمی شود ، یا آرزو و خشم # ~~دو [چیز دیگر با آن اضافت شو]د، هم (3) از آن باب یکی حب مال و دیگر # ~~حب جاه . وچون خرد تبع نفس گویا شود ، دو چیز دیگر با آن اضافت شود : ~~یکی # ~~حرص ، و دیگر کبر . و دیگر اخلاق بد ازین اخلاق برخیزد ، تا مردم را ~~بجایی PageV01P563 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0663.png) # ~~رساند که هیچ خلق بد در و جود نباشد ms337 الا که درو موجود باشد ، و آنگاه ~~بهلاکت # ~~ابدی انجامد . نعوذ بالله منه . # اما آنکس که حرکت او مستقیم بود ، اگر نفس بهیمی او فرا شهوت دارد، # ~~نف گویا چون برو غالب بود ، آن شهوت را با عفت بدل کند . عفت یعنی : ~~یاک # ~~نفسی . وچون او را فرا غضب دارد ، نفس کویا آن غضب را با حلم بدل کند ، ~~یعنی # ~~مداراة و سکون . وچون نفس کویا او را فرا حب مال داره ، عقل آن را ~~بایثار بدل # ~~کند ، یعنی : دیگران را برخود بر گزیدن . و چون نفس گویا او را فرا حب ~~جاء # ~~دارد ، عقل آنرا با عزلت و انقطاع ، یعنی : از خلق ببریدن بدل کند . و ~~چون او را # ~~فرا حرص دارد ، امر آمر آن حرص را با قناعت بدل کند . وچون او را فرا ~~کبر # ~~دارد ، آمر آن را با تواضع بدل کند . و این اخلاق ستوده اصول دیگر ~~اخلاق شوند ، # ~~تا هر خلق نیک که درمردم ممکن بود در و حاصل شود ، و آنگاه بسعادت ابدی ~~رسد. # ~~ان شاء مولانا. # و تولا و تبرا را ظاهری است و باطنی . تولا را ظاهر آنست که روی فرانیکان # ~~کنند . و تبرا را ظاهر آنکه از بدان بیزار شوند . و تولا را باطن آنکه ~~روی فرا # ~~مرد خدا کنند ، یعنی : محقق یگانه که اصل همه نیکیها اوست . و تبرا را ~~باطن # ~~آنکه از هرچه جز اوست بیزاز شوند . # و تولا بدوچیز ممکن شود : بمعرفت ومحبت ، چه تا مردم خدا را بشناسند # ~~و او را دوست ندارند، روی فرا او تکنند. و معرفت شناخت است، و محیت # ~~دوستی . # و تبرا بدو چیز ممکن شود : هجرت و جهاد . هجوت از غیر او ببریهن است، ~~PageV01P564 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0664.png) # ~~و جهاد کوشش کردن ، چه تا از غیر اونبرند ، و با دشمنان او کوشش نکنند ~~، تبرا # ~~تمام نشود. # و این چهار چیز که تولا و تبرا بی آن تمام نیست ، یعنی : معرفت و محبت # ~~و هجرت ms338 و جهاد ، هریکی را ظاهری و باطنی باشد . # ظاهر معرفت آنست که خدا را بشناسد ، و باطنش آنکه جز او را نشناسد ، # و ظاهر محیت آنکه او را دوست دارند ، و باطنش آنکه جز او را دوست # ~~تدارند . # وظاهر هحرت آنکه از دشمنان او ببرند . و باطنش آنکه از هرچه جز اوست # ~~خاصه از خود و هوای خود ببرند . # و ظاهر جهاد آنکه با دشمنان او کوشش کنند ، و مال و جاه و زن و فرزند # ~~در راه او بذل کنند ، و شهوت وغضب و حب مال و حب جاه و بایست و نبایست ~~در # ~~راه او نیست کردانند . # و چون این جمله کرده باشند ، شرط تولا و تبرا بجای آورده باشتد ، بعد از # ~~آن کمال دین داری در رضا و تسلیم باشد . # و رضا و تسلیم بعد از آن حاصل آید ، که تولا و تبرا یکی شده باشد و آن # ~~چنان بود که تبرا درتولا مستغرق گردانند . همچنانکه اضافت در حقیقت، و ~~مستأنف # ~~در مفروغ ، و شریعت در قیامت ، تا تولای صرف حاصل شود ، که آن تولا و ~~تبرا # ~~که در اول داشت درین تولا [ و تبرا ]ی آخر حاصل باشد . و این آنگاه ~~میسر شود # ~~که بایست و نبایست (1) هر دو یکی شوند ، نبایست در بایست مستغرق کردد ، ~~و PageV01P565 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0665.png) # ~~محبت و معرفت هر دو یکی شود ، محبت در معرفت مستغرق گردد ، مرد جز او ~~را # ~~نبیند ، از که تبرا کند ! و جز او را نشناسد نخواست او چه چیز را ! # و چون چنین باشد ، همهآ حالات دنیا او را یکسان شود ، بهرچه آید راضی # ~~باشد ، بهیچ شادی خوش دل نگردد ، از هیچ اندوه دل تنگ نشود ، برهیچ ~~گذشته # ~~حسرت نخورد ، بهیچ آینده امید ندارد . و چون چنین باشد درجهآ رضا که آن ~~درجهآ # ~~خوشنودی باشد بیافته باشد ، یعنی : بآنجه آید خرسند و راضی باشد ، و از ~~خدای # ~~تعالی خوشنود ، و آنگاه از خدای تعالی نیز امیدوار ms339 باشد ، که از . ~~خوشنود [158] # ~~شود . # و تشان رضا سهچیز بود : # یکی آنکه بدانچه بدو رسد از خیر بشاشت ننماید ، و آنچه بدو رسد از شر # ~~بدان دلتنگ نشود ، # و دیگر آنکه هرچه او را فرا دارند فرا ایستد و اعتراض نکند و دلتنگ # ~~تشود ، اگر بخیرش فرا دارند یا بشر - چون دانند که فرمان فرمان ده ~~حقیقی است در # ~~خوبشتن تفاوتی نیارد ، وبیک، طرف میل زیادت از آن نکند که بطرف دیگر ، ~~مثلا # ~~اگر گویند : راحتی بکسی رسان ! یا گویند : رنجی بکسی رسان! در خود ~~تفاوتی # ~~نیأبد . # و سیم آنکه برهیچ آفریده ای از خود اعتراض نیارد و نفرت نکند ، و نگوید : # ~~« فلان نیکست و فلان بد . وفلان خیر وفلان شریر » . بل اگر چیزی فرا ~~زفان # ~~او دهند یا فرا دل او ، چون از قبل معلم دین باشد ، فرا گیرد ، و بخردی ~~خود در # ~~هیچ کار نایستد . پس هر کاه که این نشانها در خود بیافت ، بدرجهآ رضا ~~رسیده # ~~باشد . PageV01P566 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0666.png) # بماند تسلیم ، وتلیم باز سپردن باشد . و باز سیردن آنست که هر آنچه داند # ~~که با او بآن جهان نخواهد آمد ، هم درین جهان باز سپارد ، یعنی : دل در ~~آن # ~~نبندد ، و آن را در دست خود عاریتی و مجازی شمرد . مثلا چون چشم و گوش ~~و # ~~زبان ودست و پای ، بل که تن و آرزو و هوا و خشم و بایست و نبایست ، ~~وهمچنین # ~~قوتهای الدوونی چون وهم و دانش و بینش ، این همه و آنچه توابع این باشد ~~چون # ~~مال و جاه و حرمت وحشمت و غیر آن ، تا بجان و زند گانی جمله عاریتی ~~شمرد ، # ~~چمتانکه کسی با امانتی از آن غیری درمانده باشد ، و در آرزوی آن بود که ~~آن # ~~امانت ازو باز گیرند ، و بآن خوش دل باشد ، و چنان داند که باری ازدل ~~او برخاست، # ~~و از زیر أندوهی عظیم بیرون آمد ، و از عهدهٔ‌ تکلیفی فارغ شد . # پس هر کاه که ms340 باین درجه رسید که این جمله بنزدیک او ناچیز باشد ، ودل # ~~در آن نبندد ، بدرجهآ تسلیم رسیده باشد . # و چون تولا و تبرا و رضا و تسلیم حاصل آمد ، ایمان حاصل آمده باشد ، # ~~والا اسم مؤمن برو واقع نشود ، چنانکه فرموده است : « فلا و ربک ~~لایؤمنون حتی # ~~یحکموک فیما شجر بینهم تم لایجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت ویسلموا ~~تسلیما» # ~~یعتی : نه بحق خداوند تو که این مردم ایمان دار نباشند ، تا ترا برخود ~~تحا کم # ~~نکئتد « در هر اختلاف که ایشان را میافتد ، یعنی : در هرحال گردنده که ~~قراپیش # ~~ایشان میآید . پس چنان شوند که از هرحکم و قضا که تو بریشان کنی در دل ~~خود # ~~اندوهی و دلتنگی نیابند ، و باز سپارند آنچه بازسیردنی است باز سپردنی ~~تمام (2) . # اکتون اینجا مؤمنرا سه شرط نهاده است : یکی تحکیم یعنی : او را برخود # ~~تحاکم کردن، و آن تولااست، که تولا وتبرا هردو درو جمع باشند . و دوم و ~~سیم رضا # ~~و تسلیم . و چون حال باین در جه رسد مرد مؤمن باشد ، بعد از آن باید که ~~موقن شود[1) ، PageV01P567 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0667.png) # ~~چه نسبت مؤمن با دنیا چون نسبت موقن باشد با آخرت چنانکه میفرماید : # ~~« یؤمنون بالغیب و بالاخرة هم یوقنون » یعنی : ایمان آوردهاند بآنچه از ~~یشان غایب # ~~است ، و بآخرت موقن باشند . # و ایمان باور داشتن است ، و ایقان بیقین شدن . باور داشتن کاه بود که با # ~~ظن بود ، و یقین با ظن نبود ، وظن حال دنیاست ، و یقین حال آخرت ، ~~چنانک در # ~~کلام مقدس بچند جای بیان فرموده است . # ویقین آنست که آخرت را چنان شناخته باشد ، که گوئی : بمعاینه همی بیند ، # ~~و این آنگاه بود که نیستی دنیا و حالات دنیا معاینه بدیده باشد . چه هر ~~که دنیا را # ~~هست بند نظر او معکوس بود لامحاله آخرت را نیست بیند ، و چون آخرت را # ~~هست بیند دنیا را نیست بیند ، و این [دو] لازم یکدیگرند . پس مرد یقین ms341 ~~آنکس # ~~بود که دنیا و حالات دنیا را نیست بیند ، و چندانکه نظر او از دنیا و ~~حالات دنیا # ~~بریدمتر باشد ، برحال آخرت یقینش زیادت باشد . # و یقین را سه مرتبه است : یکی را «حق الیقین » خوانند ، یعنی : درسنی # ~~یقین . و دیگر را «علم الیقین» ، یعنی : دانستن یقین . وسیم را « عین ~~الیقین ، یعنی: # ~~ذات یقین و حقیقت یقین # و حق الیقین درجهآ مؤمنانی باشد ، که از دنیا روی فرا آخرت کرده باشند . # و علم الیقین درجهآ مؤمنانی باشد ، که بکمال آخرت رسیده باشند . # و عین الیقین درجه کسانی باشد ، که از آخرت بگذرند . و آنها که از آخرت # ~~بگنرند اهل وحدت باشند ، چه فرمودماند که : دنیا بر اهل آخرت حرامست ، ~~و # ~~آخرت بر اهل دنیا حرامست ، و دنیا و آخرت بر اهل خدا حرامست (1) . PageV01P568 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0668.png) # ومرد بدرجهآ وحدت بعد از آن تواند رسیدن که هستی و نیستی بخود در بارد، # ~~و نظرش ازین دو مرتبه بگذرد . و تا مادام که میان هستی و نیستی متردد ~~بود ، یا # ~~مرد دنیا بود یا مرد آخرت . اگر هستی مجازی و نیستی حقیقی خواهد ، مرد ~~دنیا # ~~است و اخرت برو حرامست . و اکر هستی حقیقی و نیستی مجازی خواهد ، مرد # ~~آخرت است و دنیا برو حرامست . و اکر نه هستی خواهد و نه نیستی خود ، ~~بلکه # ~~نه خود خواهد و نه بیخودی خود ، و نه این هردو داند ، و نه این هردو ~~بیند؛ مرد # ~~خدا باشد ، و دنیا و آخرت هردو بروی حرام باشد . یعنی : اگر بدنیا یا ~~بآخرت # ~~نظر کند ، از کمال آن درجه بیفتد و معکوس شود ؛ چه مادام که مرد را ~~آخرت و # ~~بهشت و ثواب و سعادت باید ، کمال خود خواسته باشد ، و کمال خود بسوی ~~خود # ~~خواسته باشد ، پس خود را خواسته باشد نه خدا را . و چون چنین بود ؛ مرد ~~کثرت # ~~بود ، نه مرد وحدت . چنانکه فرمودهاند : # هرچه بینی جز خدا آن بت بود درهم شکن # یس ms342 جز خدا خواستن بت پرستی بود ، و آخرت و بهشت و رضا و جوار خدا # ~~جز خداست ، وازین وجه نشاید که طالب وحدت را بهیچ ازین التفاتی ومیلی ~~باشد ، # ~~یا هیچ خود ازین جمله شناسد و داند و بیند ، چه هر که خدا را شناسد ، ~~نشانش # ~~آن بود که جز خدا نخواهد ، و این خدا را شناختن ، و خدا را خواستن هنوز ~~از # ~~کثرت است . چه در وحدت شناسنده وشناخته نباشد ، خواست و خواسته نباشد ، # ~~همه خدا باشد و بس . پس آنکس همد خدا بیند و بس ، طالب وحدت باشد. اگر # ~~خدای تعالی حجاب هستی و نیستی از پیش بر کیرد ، باین مرتبه برسد . PageV01P569 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0669.png) # و این مرتبه آنت که در عبارت هیج آفریده ای نیاید. و هرچه در عبارت آرند # ~~از کفر و شر کی خالی نبود . یس مرد مجتهد را جهد باید کرد ، در آن هرچه ~~جز # ~~خداست از پیش خودبر گیرد ، تا بخودی خود بخودی خود برسد ، ان شاء الله ~~تعالی . ### | علقه لتفسه PageV01P570 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0670.png) ~~PageV01P571 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0671.png) # هذه مقالة فی فضائل امر المؤمنین علی علیه السلام # من فوائد المولی الاعظم نصیر الحق والدین الطوسی قدس الله روحه # عن محمد بن یعقوب، وعن محمد بن حسین، عن الحسین النیسا بوری ، # ~~عن ابراهیم بن احمد بن عبد الرحمن بن سعید الملکی ، عن الحسیین بن # ~~سلیمان المازنی، عن ابی الحسن موسی بن جعفر ، عن ابیه ، عن جده # ~~باسناده عن رسول الله صلعهم قال : « اذا کان یوم القیمة کان علی # ~~عرش الله عزوجل اربعة من الآولین و أربعة من الاخرین . فاما # ~~الآربعة الذین هم من الاولین فنوح ، و ابراهیم، وموسی، وعیسی. ### | -* %~% .و # ~~و الاربعة الذین هم من الاخرین محمد ، وعلی ، والحسن ، # ~~و الحسین». # پس بنا براین مقدمه ، و قیاس بر این اصل ، بی هیچ شکی ، از اولینان # ~~بهترین خلائق پیغمبران بوذهاند ، و از پیغمبران بهترین، شش پیغمبر مرسل ~~بوذهاند: # ~~نوح و ابراهیم و سلیمان و ایوب و موسی و عیسی ms343 که حق تعالی در قر آن ~~ایشانرا # ~~یاد کرده است ، و امیرالمؤمنین علی را با ایشان برابر کرده . نوح را ~~گفت : # ~~« انه کان عبدا شکورا » ، علی را گفت : « و کان سعیکم مشکورا». # ~~ابراهیم را گفت : « و ابراهیم الذی و فی» ، علی را گفت : « یوفون ~~PageV01P572 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0672.png) # ~~بالندر و خافون بوما کان شره مستطیرا »؛ سلیمان را گفت: # ~~« و آ تیناه ملکا عظیما » ، علی را گفت : «و اذا رابت ثم رایت # ~~نعیما و ملکا کبیرا » ؛ ایوب را گفت : « انا وحدناه صابرا» . علی # ~~8 پ «و هدبنا هما الصراط المستقیم » ، علیرا گفت : «انا هدبناه # ~~السبیل اما شاکرا و اما کفورا»؛ عیسی را گفت: « و اوصانی # ~~بالصلوة والز کوة ما دمت حبا » ، علی را گفت : « فیمون الصلوة # ~~و بؤتون الز کوة وهم را کعون» . و بنفس با مصطفی علیه السلام برابر کرد # ~~وبعزت باخود ومصطفی برابر کرد : «ولله العزة و لرسو له وللمؤمنین» « ~~وانفسنا # ~~و انفسکم » ؛ و یخوف . با ملائکه برابر کرد ، ایشانرا گفت : « خافون ~~ربهم # 5- - ه-و-وه # ~~من فوفهم ویفعلون ما یؤمرون » ، علی را گفت : « انا نخاف من ر بنا # ~~یوما عبوسا قمطریرأ » ، و حق تعالی خود را گفت : « و هو بطعم ولا # ~~بطعم» علی را گفت : «و بطعمون الطعام علی حته مسکینا و بتیما # ~~و اسیرا». # و از آخرینان بهترین خلایق امت محمد بودند ، و ازامت بهترین صحابه، واز # ~~صحابه بهترین علی؛ آنکه هر خصلتی از خصال که کسی بدان مستحق فضیلت و ~~تقدیم # ~~گردذ درهمهآ صحابه متفرق بوذ ، و درعلی مجتمع ؛ با آنکه اقوال پیغمبر ~~علیه السلام PageV01P573 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0673.png) # ~~در فضائل او نامحصور است . و از درجات فضل : اول درجهآ سیقت است در ~~ایمان1 # ~~دوم درجهآ قرابت با پیغمبر ، سیم درجهآ علم بکتاب خدای تعالی ، چهارم ~~علم بحلال و # ~~حرام ، ینجم درجة علم بمعرفت احکام . ششم درجهآ مجاهدان ، هفتم درجهآ ~~انفاق در # ~~راه خدای ، هشتم درجهآ ورع ، نهم درجهآ زهد ، دهم درجهآ حلم (1). # اما سابق در ایمان اول امیرالمؤمنین علی بود ، یس ms344 زیدبن الحارث ، و عمار ~~، # ~~وابوذر ، وعبدالله [9 ر] بن مسعود ، و سعیدبن زید ، وخباب بن الارت ، و ~~ابوبکر ، و # ~~عثمان، وطلحه، و زبیر، وسعد، وسعید، وعبدالرحمن، وعمر؛ پسایتان صهیب، # ~~وبلال ، و زیدبن ثابت . وبذین آیت تمسک کنند : «و السابقون السایقون # ~~أولئک المقربون فی جنات النعیم ». # و اما درجهآ قرابت امیرالمؤمنین علی را بوذ ، وجمفر بن ابی طالب را ، ~~وحمزء ، # ~~و عقیل ، وحسن ، و حسین ، و عباس ، و عبدالله بن عباس، وعبیدة بن ~~الحارث، و # ~~براذرش ابوسفیان . و بذین آیت تمسک کنند : « قل لا اسا لکم علیه اجرا # ~~الا المودة فی القربی»؛ ودیکر : «واعلموا ان ما غنمتم من شیی ، # ~~فان لله خمسه وللرسول ولذی القربی». # و درجهآ علم بکتاب خدای ، امیرالمؤمنین علی را بوذ، و عثمان بن آعفان، و] # ~~عبدالله بن مسعود ، و زیدبن ثابت ، و زیدبن عبدالله ، و ابوموسی ~~الاشعری . بذین آیت # ~~تمسک کنند : « فاسیلوا اهل الذ کر ان کنتم لا تعلمون»، و بذین آیت که : ~~PageV01P574 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0674.png) # ~~«بتلمو نه حق تلاوته » ودیگر : «لعلمه الذین ستنبطونه». # و درجهآ علم بحلال وحرام ، امیرالمومنین علی را بوذ ، وعبدانله بن مسخرو، # ~~و معاذبن جبل، و عمر ، و سلمان ، و جابربن عبدالله ، وحذیفةبن الیمانی ~~. و بذین # ~~آیه تمسک کنند : «قل هل ستوی الذین علمون والذین لا بعلمون # ~~انما بتذ کر اولو الألباب». و دیکر : « بل هو آیات بینات فی صدور # ~~الذین اوتوا العلم» ، ودیکر : «وما بعقلها الا العالمون» ، و دیکر : # ~~« انما خشی الله من عباده العلماء» [9پ] و دیکر : « یرفع الله الذین # ~~آمنوا منکم والذین اوتوا العلم درجات » . # و درجهآ علم بمعرفت احکام ، أمیرالمؤمنین علی را بوذ ، وعبدالله بن مسعود ~~، و # ~~ابوبار ، و عمر ، و معاذبن جبل ، وابوموسی اشعری . و بدین آیت تمسک ~~کنند : # ~~«بحگم به ذوا عدل منکم» . ودیگر : « حکم بها النبیون الذین # ~~اسل واء الذین هادوا والر با نیون والاحبار» ، و دیکر : « ان احکم # ~~5-0 # ~~بینهم بما انزل الله». # و درجهآ مجاهدان امیرالمؤمنین علی را بوذ ، وحمزه ، وعقیل ، وجعفر ، و # ~~عبیدة بن ms345 الحارث ، و زبیر ، وطلحه ، وابودجانهآ انصاری ، ومحمدبن مسلمه ~~، و # ~~سعدبن ابی وقاص ، والبراء بن عازب ، و سعدبن معاذ ، و بذین آیت تمسک ~~کنند : ### | و*- مه- حو # ~~« ان الله اشتری من المؤمنین انفسمم واموالهم بان لهم الجنة یقاتلون # ~~فی سبیل الله فیقتلون و بقتلون » ، ودیگر : «لا یستوی القاعدون ~~PageV01P575 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0675.png) # ~~من المومنین غیر اولی الضرر والمجاهدون فی سبیل الله » ، و دیکر : # ~~« فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما». # و درجهآ انفاق در راه خدایتعالی ، امیرالمؤمنین علی را بوذ ، و عبدالرحمن ~~بن # ~~عوف ، و ابوبکر ، وعثمان . و بذین آیت تمسک کنند . « و آنفقوا مما # ~~رزقنا کم من قبل ان تاتی احد کم الموت » ، و دیگر : «من ذاالذی # ~~یقرض الله قرضا حسنا فیضاعفه اضعافا کثیرة» . دیگر : «ها انتم # ~~هؤ لاء بدعون لینفقوا فی سبیل الله فمنکم من یبخل ومن یبخل فانما # ~~9- # ~~یبخل عن نفسه ». # ودرجهآ ورع امیر المؤمنین علی را [10 ر] بوذ ، وعبدالله بن مسعود ، و ~~ابوبکر، و # ~~عمر، و ابوذر ، و سلمان ، ومقداد ، وعمار ، وعبدالله ین عمر، و بذین ~~آیت تمسک کنند : # ~~«قد افلح المؤمنون - الی قوله - اولئک هم الوارثون » ، و دیگر : # ~~رجال لا تلهیهم تجارة ولا بیع عن ذݣر الله » . # و درجه زهد امیر المؤمنین علی را بود، و عمر، و عثمان بن مطعون ، وابوذر، # ~~و سلمان ، و مقداد ، و عمار . و تمسک بذین آیت کنند : « انما الحیاة ~~الدنیا # ~~کماء آنزلناه من السماء فاختلط نه نبات الا رض مما بأکل الناس ### | و # ~~و الا نعام » ، و دیکر : «انما الحیوة الدنیا لعب و لهوو زینة و تفأخر # ~~-ه- سده # ~~بینکم و تکاثر فی الاموال والا ولاد » ، و دیگر : « ولا یغر نکم ~~PageV01P576 # ![image filename](./0672NasirDinTusi.AkhlaqMuhtashami_0676.png) # ~~الحیوة الدنیا ولا یغر نکم بالله الغرور» # ~~پس هر که باین درجات که درهمه پرا کنده بوذ دراوجمع بوذ افضل المومنین # ~~همهآ فضائل با صحابه شریکست ، و ایشان هریک در یک فضیلت یا دو فضیلت با ~~او # ~~شریک اند، پس علی بهترین صحابه بود . # زبان ناطقه لالست در بیان علی ### | زلال ms346 خضر روانست در بیان علی # ~~و الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وعترته الطاهرین . PageV01P577 ms347