######OpenITI# #META# Creator: escriptorium #META# Created: 2025-02-14T13:26:38.134695+00:00 #META# LastChange: 2025-02-14T13:26:38.134722+00:00 #META# transcription layer pk: 12766 #META# transcription layer name: kraken:all_arabic_scripts #META# avg transcription confidence: 0.9587431980177507 #META# Creator: escriptorium #META# Created: 2025-02-14T13:29:04.274807+00:00 #META# LastChange: 2025-02-14T13:29:04.274845+00:00 #META# transcription layer pk: 12767 #META# transcription layer name: kraken:all_arabic_scripts #META# avg transcription confidence: 0.9549783471616754 #META#Header#End# # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_1.png) # بسم الله ا لر حمن الر حیم # الحمد لله الاول الذی لاا بتداء لوجود ه ، الاخر الذی لاانتهاء لجود ه ، # ~~الملک الذی لیس لملکه زوال ، الدا یم الذی لا یکون لسلطانه انتقال ، # ~~والصلوه علی من ختمت بر سالته مصارع باب النبوه ، وفتحت بجلا لته مشارع # ~~کتا ب الفتوه، والسلام علی آله النا صرین لدین الاسلام ، واصحا به الکا ~~سرین # ~~للا صنام ، وسلم تسلیما کثیر ا کثیرا . # اما بعد : چنین گو ید بند: د عا گوی مسلما نا ن ا لناصر لا هل السنة # ~~والجما عه ، الدا عی الی الله تعالی ابو عمرعثمان بن محمد المنهاج سرا ~~ج # ~~الجوز جانی (2) عصمه الله تعالی عن الزلل والتوا نی ، که چون فیض فضل # ~~آ فرید گار تعالی و تقد س، تاج وتخت سلطنت مما لکث هند وستان ، و با لش # ~~مسند اقالیم ا سلام را بفر تا رک مبارک، ویمن پای گرد ون سای خدایگان ~~عالم ، # ~~سلطان سلا طین ترک وعجم ، مالکث رقاب ملوک امم ، فر مان فرمای # ~~بنا ء آدم ، ناصرا لد نیاوالد ین ، غیاث الا سلام والمسلمین ، صاحب ~~الخاتم # ~~فی ملکث العالم ، ذو ا لامان لا هل الا یمان، وارث ملکث سلیمان ، ابو ~~المظفر # ~~محمود بن السلطان التتمش (3) یمین خلیفة الله ، قیم ا میر الموء منین ، # ~~اعلی الله سلطا نه، وخلد برهانه، وعظم شانه ، وا دام لحرز الاسلام ا ما ~~نه، # ~~آرا سته و مزین گردا نید ، وخطبه وسکه به حلیه16سم ولقب هما یون آن ~~پادشاه # ~~زیب وزینت یا فت ، وا یوان سا هی (4) و مید ان پاد شا هی، به شعاع ~~طلمعت # ~~لقا ش نورو بهاء گرفت ، و پرتو آفتاب سلطنتش از مطا لع بختیاری، بر ~~اطراف PageV01P006 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_2.png) # ~~گیتی مستظهر گشت ، ونسیم صبای عهد مبار کش ریاحین امن وا مان ، د رچمن # ~~بسا تین جهان بشگفانید ، وسران وسروران جهان، گوش جان را بقرط (1) ~~طواعیت # ~~درگاه گرد و ن پنا هش مقرمط گردا نید ند، و گردن کشان ms001 گیهان، رقبهآ ~~عبودیت را # ~~در ربقهٔ‌ (2) امتثا ل اوامرونوا هی حکمش کشید ند ، وزبان زما ن وبیان ~~جهان، # ~~بلبل آسا برشا خچهآ ثنا، این نوا سرائیدن گرفت : # الدین فی غبطة والملکث فی جزل %~% والتاج والتخت فی حلی وفی حلمل # وکم اقیم بحد العصر من صغر (3) %~% وکم اسد بصرف الد هر من خلل ### | شعر # # دعای دو لت او گوی، زا نکه بی کوشش %~% جها ن بدو لت او آنچنا ن شد ~~آباد ان # # که بیخ سو سن سیمین همی کشا خنجر %~% که شاخ گلبن زرین همیزند پیکان # ~~ملکث تعا لی آن ظل سلطنتراتا نها یت حد امکا ن بقا ، بر بسیط ربع ~~مسکون، ممد ود # ~~داراد . درا ثنا ی صفا ی این د ولت ،وادوار قرا ر این مملکت ، که جاو ~~ید با د # ~~چون مسند قضای هند وستا ن ، بدین مخلص دا عیدعا . ونا شرتنامفو ض گشت، # ~~و قتی از اوقات ، در دیوان مظا لم ، ومقام فصل خصو ما ت وقطع دعا وی، ~~کتا بی # ~~د ر نظر آمد ، کهافاضل سلف ، برای تذکره اماثل خلف از توا ریخ انبیاء ~~وخلفاء # ~~علیهم ا لسلام، وانساب ایشان، واخبار ملوک گذشته نور ا لله مرا قد هم ~~جمع کر ده # ~~بو دند ،و آنراد رحواصل جد اولتبت گردانیده، در عهد سلاطین آل نا ~~صرالدین PageV01P007 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_3.png) # ~~سبکتگین بردالله مضا جعهم بر سبیل ایجا ز ونهج اختصار، ازهر بستا نی ~~گلی، وازهر # ~~بحری تطرهء جمع آورد ه، و بعد ازذکرا نبیاءوانسا ب طاهرا یشان، وخلفای ~~بنی امیه # ~~وبنی العباس، وملوک عجم واکا سره ، برذکرخاندان سلطان سعید محمود ~~سبکتگین # ~~غازی رحمه الله بسنده نمود ، واز ذکر دیگر ملوک واکا بر ، ودون مانهای ~~سلا طین # ~~ما تقد م وماتا خر اعرا ض کرده. این ضعیف خواست ، تا آن تا ریخ مجدول ~~(1) # ~~بذکرکل ملوک وسلاطین اسلا م، عرب وعجم ،ا زاوایل واواخر مشحون گردد، # ~~واز هر دو دمان شمعی در آن جمع افرو خته شود توسر هر ms002 نسبی را ،از بیا ~~نحال # ~~و آثا ر ایشان ، کلا هی دو خته گر دد ، چنا نچه ذکر تبا بعهٔ‌ (2) یمن ~~، وملوک حمیر # ~~(3) و بعد از ذکر خلفاء ، ذکر آل بو یه ، وطا هریان ، وصفا ر یا ن # ~~و سلجوقیا ک ور و میان وشنسبیا نن، که سلا طین غو رو غزنین و هند بو ~~دند، # ~~و خوا رزرم شا هیا ن ، وملوک کرد ، که سلا طین شام اند ، وملوک وسلاطین # ~~معزیه که بر تخت غز نین وهند یادشاه شدند ، تا عها مبار ک این دود مان ~~سلطنت، # ~~و خاندا ن مملکت التتمشی (4) ، که وارث آ ن تا ج و تخت ، سلطا ن معظم # ~~نا سر الدنیا والدین سلطا ن السلاطین فی العا لمین ، ابو المظفر محمود ~~بن السلطان # ~~یمین خلیفة الله ، قیم امیر الموءمنین ، خلد الله سلطانه است نوشته شد، ~~و این تاریخ # ~~رقلم آمد، و با لقاب همایون واسم میمون او موشح گشت، و نام این «طبقات ~~ناصری» # ~~نهاده شد. رجای واثق است به کرم عمیم آ فریدگار تعالی و تقدس ، که چون ~~این # ~~نسخه بنظرمبارک این پاد شاه جها ن ، پناء اهل ایما ن اعلمی الله جلاله ~~مشرف گردد ، # ~~سعادت قبول یا بد ، وپرتوعوا طف خسر وا نه ، از اوج فلک انعام ، واعلی ~~چرخ # ~~اکرام، بر ین ضعیف تا بد ، و بعد از نقل از ین منزل مستعار ، از ~~خوانندگان دعای خیر باقی # ~~ماند ، واگر برسهوی وغلطی اطلا ع یا بند بذیل عفومستور فرمایند ، که ~~آنچه از تو اریخ # ~~د رکتب معتبره یافته شد د رةلمم آمد ، واین چند بیت لایق وقت بود ، ثبت ~~افتا د ، # ~~به رجای عفو ازحا ضرا (5) درین صحا یف : PageV01P008 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_4.png) # # هر چه کر دم سماع بنو شتم %~% اصل نقل وسماع گوش بود # # د رگذ ارد خطا ، چود ید کریم %~% زا نکه با عزو عقل وهوش بو د # # هر که اوذوق مهتر ی د ریا فت %~% نزدصبرش؛ صبر چونوش بود(1) # # دا من ms003 عفو پر و ریش مد ام %~% درره حلم عیب پو ش بود # به دعایا د دارد ش «منها ج» # گرچها ند رقفسخمو ش بود # ~~ملک تعالی این سلطنت را با قی دا را د ، ومتأملان ونا ظرا ن این تواریخ # ~~را در کنف عصمت خود ، محروس ومحفو ظ . # بحق محمد و آ له اجمعین و سلم تسلیما کثیر اکثیر ا (2) PageV01P009 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_5.png) # لطیفةالاول %~% (1) # طبقهآ انبیاء # ابو البشر آدم صلوات الله علیه # اما بعد : بد ا نکه حق تعا لی چون خوا ست ، که تخت خلافت ، بفر و شکوه # ~~آدم علیه السلام ، ز یب و ز ینت دهد ، ملا یکه ر ا که در فو ج عزا ز یل # ~~از آسما ن بر ز مین آمده بو د ند ، واطر اف بسا ط زمین را بنورعبا دت ~~منور # ~~میدا شتند ، 1 علا م د ا د : واذ قال ربکث للملائکةا نی جاعل فی الا رض ~~خلیفه (2) # ~~آن فرستا د گان از حضرت ذوا لجلال ا ستطلا عی (3) نمو د ند که : # ~~تجعل فیها من یفسد و یسفکث ا لدماء ؟ و نحن نسبح بحمد ک و نقد س لک . # و جوا ب ا نی اعلمم ما لا تعلمو ن شنید ند ، سر بر خط ا متثا ل فر مان # ~~نهادند ، مگر عز از یل . چون امر مستور ظا هر شد ، و نسیم آثا را یجا د # ~~شگوفه چهرهء آدم را از غنچهء خلعت، بر شا خچهآ خلا فت بشگفا نید ، ~~واورا # ~~بر جنا بت نجا بت دوش ملا یکه د ر مهد عز ت ، بصد رجنت بو د ند ، # ~~و حو اعلیها (4) ا لسلام، بر ای استینا س و آرا م اواز پهلو ی عز ت چپ # ~~بیر ون گرفت و آن ر وز جمعه بود ، و یک روز آ خر ت پا نصد سا ل ~~PageV01P010 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_6.png) # ~~این دنیا با شد ، و آدم از با مداد تا نما ز پیشین ، که ms004 قریب به نصف رو ~~ز باشد # ~~درجنت بود، و دانهآ گندم بحکم تقدیر اورا خورا نیده شد ، او وحوا وا ~~بلیس # ~~وطا وس و مار بر ز مین افتا دند . بحکم فر مان اهبطوا منها جمیعا (1) ~~آدم # ~~بسرند یپ افتاد ، وحوا به جد ه ، وطا وس به هند وستا ن ، و ما ر به ~~اصفا هان # ~~و ابلیس بجزا یر بحر . # چون بعد از د ویست و پنجاه سال توبهٔ‌ او قبول شد ، در عرفا ت حوا را # ~~بازیافت ، وروایت صحیح آنست : که چون حق تعالی او را چهل (2) فر زند ~~داد # ~~دربیست شکم ، ود رهرشکمی یک پسر ویک د ختر. دختر این شکم را که مقدم # ~~بود به پسر شکم موء خر مید اد ، ودختر شکم موء خر به پسر شکم مقدم مید ~~اد، # ~~پنجاه صحیفه برو(3) منزل شد ، وخانهآ از یکد انه در صافی فرود آمد ، به ~~جای # ~~کعبه بنها د ، تا آخرحیوه او آنجا بود، وبعد ازوفات او ، به آسمان چها ~~رم بردند، # ~~بیت المعمور آنست، و نه حرف هند سه بیک روا یت د رعلم حساب بر وی منزل ~~شد # ~~وا سرا رحکمت ا فلاک. وطباع (4) سفلی ، همه بر وی منزل شد، ودرعهد او ~~کثرت # ~~فرزندان بحدی رسید ، که درحجازوشام وعراق وهند و سند وحبشه گنجائی ~~نیافتند ، # ~~چون واقعهٔ‌ ها بیل وقا بیل بجهت خواهر ان ایشان (5) و اقلیما د را ~~فتاد ، وقابیل # ~~خوا هر خود را که باو زاده شده بود برگرفت، و بجانب جنوب آمد، و بکو ~~ههای # ~~قمر وحبشه و ز نگبار برفت ، وفرزند اناو بسیارشد ند، و همه درطوفان ~~هلاکث گشتند. # ما مهتر آد م علیه السلام بیک روایت در سراند یپ سا کن شد ، و هرسال # ~~به حج رفتی ، تا چهل حج بکرد، ودر صحف او تحریم میته و لحم خنزیر ود م # ~~بود ، و آنچه ما یحتاج معاش او وفرز ندان او بود ، ازحل وحرمت و ابا حت ~~همه بود ms005 # ~~و چون پا نصد سال از عمرا و بگذ شت قابیل بزاد ، واز پس او به هفت ~~سالها بیل بزاد # ~~چون قابیل هشت ساله شد ، ها بیل را بجهت خواهر بکشت ، که با قا بیل (6) ~~PageV01P011 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_7.png) # ~~بیکث شکم زاده بود، چنانچه تحریر یا فته است . آدم برفوتها بیل بسیا ~~رجز ع نمود # ~~چون حق تعالی شیث راعوض ها بیل بوی داد ، عمر مهتر آدم علیه السلام یکث ~~هز ار # ~~سال بوده است ، ودر روضهٔ‌ اوخلافست، بعضی گفته اند بسر ندیپ. و بعضی # ~~گفته ا ند، بزمین شام است، که سیا حان ازان خبر میدهند ، وا صحا ب قصص # ~~برین متفق اند، که تابوت آد م علیه السلام درون کشتی مهتر زوح علمیه ~~السلام # ~~بودست، واین معنی بد انچه روضهآ او در شام است ززد یکتر است . و بر وی # ~~د و سر بز ینه ، ود وسر کا و واشتر ، ود وسر کوسپند ومیش (1) منزل شد، ~~واز آلات # ~~آهنگری خا یسک (2) وسندان . و اورا سنگ گوهرا هن (3) تعلیم شد ، تا آهن # ~~ساخت . اور اچبر ئیل زرا عت و طبخ زان کردن ، وتنور ساختن ، د را موخت، # ~~و د هتا نیش (4) تعلیم کرد ، وحوا را رشتن پشم ، وآد م را با فتن تعلیم ~~کرد . # مهتر شیث علیه السلا م # ما د رشیث علمیه السلام حوابود (5) مقد سی د ر دوتا ریخ خود آورده است، # ~~که در پا رسی شیث بدل بود ،وبقولد یگر بخشید ه . چون قا بیل هابیل را ~~بکشت، # ~~ایزد تعا لی اورا بد ل هابیل به آد م علیه ا لسلا م دا د ، بد ین سبب ~~اورا # ~~شیث نا م کر د ند ، ونسل همه اولاد آدم علیه السلام در نزول طوفان ~~بریده # ~~گشت الاا زا ن شیث . ومحمد جریرطبری گو ید : اشتقاقا و ازشیث است ~~PageV01P012 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_8.png) # ~~بز بان ا یشان بد ل با شد ، و آد م علیه السلام بفرما ن ا یز د تعا ms006 لی ~~، او را # ~~ولی عهد کرد . وشنا ختن ساعات بیاموخت ، که در شبا روز نی ، چند سا ~~عتست # ~~و پرستش ا یزد تعا لی بیا مو خت ، تا او خلق را بیا موزد ، و بگفت اورا ~~، # ~~که طو فان کجا با شد ، و درکد ام ز مین قر ارگیر د ، و گویند مدت طو ~~فان # ~~منمت سا ل بو د ، ور یاست پس از آدم شیث را بود ، و پیغا مبر مر سل بود ~~، # ~~وا یزد تعالی بد و کتا بی فرستا د در پنجا ه صحیفه . ودرا یام او بعضی ~~ازاولاد # ~~آدم حریضی نودند بر با زگشتن بهشت ، ازا نچه آدم علیه! لسلام صنت کرده # ~~بو د پیش ا یشا ن ، تا ا یشان زهد پیش گر فتند ، و بکو دحر مون (1) ~~رفتند # ~~و بعبا د ت مشغول شد ند ، وشیث دو یست وپنجا ه سا له بود ، که ا نوش ~~بزا د، # ~~و عسر مهترشیث نهصد ود واز د ه سا ل بو د ه است . و مهتر آد م علیه ~~لسلام # ~~او را به محا فظت قا لب خود وصیت کرد ه بود از طو فا ن ، که د ر یا ~~بند، # ~~وازمخالطت (2) فرزند ان قا بیل احترا زفرمود ، صحیح آنست که سی صحیفه ~~بر # ~~شیث منز ل شد ، وجملهٔ‌ آن صحف بعلو م وحکم مشحون بود ، واور احتکماء # ~~یونان عا لیمون خوا نند ، ود رکتبا یشا ن برین جمله ا ست ، وعلوم طبیعی ~~و # ~~ر یا ضی و حکمی و اکسیری از وی روا یت کنند ، و در کتب حکمت ذکر آن همه # ~~هست . و الله اعلم با لصوا ب وا لیه المر جع والمآب . # انوش علیه السلام # نو ش را اوانش (3) نا م بود ، وما د رش بحوا مله ا لسمار (4) حوری # ~~زبهشت ، که ا یز د تعالی شیث را بوی مخصوص گرد ا نیاه بود . چون شیث ~~PageV01P013 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_9.png) # ~~ازما د رتنها زاد ، ود ms007 یگر اولاد، د وگان زاثیده بودند ، آنگا ه که ~~قینا ذ(1، # ~~بزا د ، ا وصد ونو د و پنج ساله بود و اوعلم د بیری و حسا ب بیرون ~~آورد، # ~~واوقات وا یام وشهو ر و سال را بشمرد ، وتا ریخ نهاد، و مرد ما نرا بیا ~~موخت، # ~~وبرشر یعت پدر خو د ، خلق را دعوت کرد ، و تحریص بنمود ، و وصیت شیث # ~~وآ دم علیه السلام، درمحا فظت صند وق مهتر آدم ، ازطوفان نگاه مید ~~شت، # وعلموم نجوم وطبیعی که از پدر بدو رسیده بود تعلمیم میکرد، وبرجادهء ~~نبیا # ~~بود . والله اعلم بالصوا ب . ### | قینان بن انوش # نام قینان حا رس بود ، ماد روی واسطه (2) بنت کیل بن شیث، بن آدم علیه ~~السلام، # ~~که اورا صد وهفتاد سال عمر بود ، که مهلائیل بزا د، بر سنت پدر وجدخود ~~برفت، # ~~وشریعت حقرا محافظت میکرد . بوصیت مهتر آدم علیه السلام، ازفرز ندا ن ~~قا بیل، # ~~قوم خود را نگاه میداشت، تاشیطان طبل و نای و سنج (3) بساخت ، ز رپای ~~کوه # ~~حرمون که فرزندان قینان آنجا بودند و به فرزند ان (4) قا بیل داد، تا ~~در دامن آن # ~~کوه زدن گرفت . د ختران و پسران ایشا ن از بالاء کوه فرود می آمد ند ، ~~وزنا در # ~~میان هردو فریق ،ظا هرشد . چونخبر به قینان رسید ، چندان غم بروی مستو ~~لی # ~~شد، که هم درا ن هلاک گشت ، واز د نیا رحلت کرد . ### | مهلائیل بن قینان # ومهلا لا ثآیل هم آمده است ر5) ونام مادرش نحله بود بنت سولان (6) بن (7) # ~~هیطل بن شیث . وفرزندان آدم که درایام شیث زهد گرفته بودند و بکوه ~~حرمون(8) PageV01P014 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_10.png) # ~~رفته ، چون عبادت بسیا ر کردند ، ضعیف کشتند، و زو مدد شد ند ، که ~~بشا ن را # ~~بهشت با ز نخوا هند بر.، در میان خلق آمد ند ، وبه لهو مشغول گشتند ، ~~واز اولاد # ~~ةا بیل زنا ن خواستند ، وجبا ران وظالمان از اولاد ایشان پدید آمدند، ms008 ~~وبرای دفع # ~~ایشان یکی را از فرز ندان شیث پادشاه کردند، ولشکر ساختند ، تا ظلم ~~وتعدی آن # ~~جباران دفع کردند،و آن پاد شاهان فرز ندان شیث و آدم را کلدا نیا ن (1) ~~گویند ، # ~~وبعضی گویند، اول ایشان کیومرث بود ، واورا کلشاه (2) گفتندی ، والله ~~اعلم . # یرد بن مهلا ئیل 31) # نام وی تول بود ، مادرش شهیال بنت برما ئیک (4) بن شیث بود ، درایام ~~اوخلق # ~~متفرق شدند ، وهر کس خود را زمینی اختیار کردند ، ولقبی نهادند ، و ~~گوشهآ # ~~گرفتند و ازا ولاد اوقبطی جبابره وظا لمان پیدا آمدند، و با یکدیگرقتال ~~کردند، پس # ~~ازفتنهآ بسیار، سامیا رس را ازاولاد قبطی بر سرخود رئیس کردند ، واوقات ~~ریاست # ~~سامیارس چهل و سهسال بود ، وازآدم تا آن وقت یک هزار سال تمامشد ، واز ~~هبوط # ~~تا آنوقت یک هزارو سیصد و چهل سال بود . والله اعلم . # اخنوخ (5) بن یرد # ما د راخنوخ را دمت نام بود ، بنت یبان (6) بن آدم علیه السلام ، واو ~~ادریس # ~~پیغا مبربود علیه السلام ، از برای آنکه بسیاردرس کردی ، ادریس ~~خواندندی . PageV01P015 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_11.png) # ~~و پیغا مبر بود ، چون قا بیل از پس پیری آتش پرست شده بود، اولاداو ~~بزانز فتند ، # ~~و خمر می سا ختند ومیخوردند ، ونکاح از میان برداشتند ، وهرکسی دعوت -؛ # ~~غیب گفتن گرفت ، وکاهن بسیارشدند ، وآنرا مذ هب ساختند ، ایزد عز وجل ~~مهتز # ~~اد ریس را فرستاد برایشان، وعلم نجوم داد، واور ابفرمود تاخلق ر ابه ~~صحیفهای (1) # ~~مهتر شیث دعوت کرد5 ، وشش صد وپنجاد سال بود ، که به آسمان رفت:، # ~~واول کسی که جامه دوختن بیرون آورد او بود ، اول کسی که بقلم خط نوشت ~~او بود، # ~~نبوت خود بمعجزه علم رمل برقوم خود ثا بت کرده ، تا به نبوت او ~~گرویدند، وباتفاق # ~~منجمان، دقایق ودرجات، ودوران فلکی ، درا ستخراج، دروقت نبوت او بود و ~~اورا بز بان # ~~یونان هر مس هرامسه خوانند، و علمم حکمت از و روایت کنند، و علماء قصص ~~چنین گویند # ~~که اورا فرزندی بود، ازغایت علم ms009 و کیاست و صباحت ، درجوانی وخردی ~~ازدنیا # ~~برفت، از برای آنفرز ند اضطراب نمود ، حضرت عزت اورامخیر کرد ، میان ~~زنده شدن # ~~فرزند ومیان عمرد راز ، او دراز زندگانی اختیا رکرد ، واورا بعد ازا ~~نکه مرگ # ~~بر سید ، برسبیل امتحان شربت وار بچشید ، وبه صدر(2) جنت بردند، وامروز # ~~او آنجاست، ود رشب معراج، مصطفی علیه السلام، اورادیده است، والله اعلم ~~الواقع . # متوشلح (3) بن اخنوخ # مادر متوشلح را بر کیا (4) نام بوده، بنت کسرجیل بن خو یلد بن آدم علیه ~~السلام # ~~وپسازهفت صد سال اورا فرزندی آمد ، وپس از ولادت پسرخود ، د و یست سال # ~~بزیست، وعمراو نهصد ونوزده سال بود، بر سنت آباء رفتی علیهم السلام ، ~~وفرز ندان # ~~را بصلاح وعفت ار شاد کردی ، وازتعدی وظلم احترازفرمودی ، والله اعلم . # لمک بن متو شلح. # ~~مادر لمک (5) را عریا نام بود (6) بنت عرایل بن متوسل بن حیر بن شیث ، ~~ولمک PageV01P016 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_12.png) ### | انبیاء # ~~را معنی بتازی قلیل بود ، واو بشام وحجاز وعراق وما وراء النهر ، وپارس ~~وکرمان # ~~وقهستا ن (1) وخراسا ن جملمه بگشت ، اسحاق موصلی (2) آورده است ، در ~~کتاب # ~~اغانی کهاورا فرزند ی بمرد، بسیارجزع کرد ، آنگاه بر بط ساخت بر مثال ~~فرزند # ~~خویش ، و آنرا بر گردن نهادی و میزدی ، وبد ان غمگساری میکردی ومیگر ~~یستی . # وا و پدر مهتر نوح بود علمیه ا لسلام ، جسله عا لم از سه پسر نو ح اند ، ~~وبا او # ~~در کشتی هشتاد ونه تن بودند . چون فرزند ان نوح وفرزندان ایشان جمله ~~هلاک # ~~شدند ، د ر طو فا ن باد و آتش که بر قوم صالح وهود بود (3) # نوح النیی علبهالسلاه # بافت ر2، PageV01P017 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_13.png) # حامربن بنوح # # البقط منعان %~% ال # ق %~% وکو # غ %~% کنعانبن نوح # ~~اما ما در نو ح قیقوس بو د (1) بنت برا لیک بن متو شلح، از برای آن او ~~را نوح # ~~خوانند ، که نوحه بسیار کردی (2) چون اوراوحی آمد به پیغا مبری، صدو ~~پنجاه # ~~سا له بود ، و آ نروز که ms010 سام بزاد ، پانصد ساله بود، ودرمیان قوم خود ~~یک هزا ر # ~~سا ل کم پنجاه سال بما ند ، آنگا ه طو فا ن پیدا آمد . چون بگذ شت شش ~~صد # ~~سال بزیست، وپس ازطوفان عالم را تمام ،میان فرزند ان خود قسمت کرد . ~~بابل # ~~به سام داد ، ترک وخزر و روم و ناحیت شمال به یا فث داد، درا یا م ~~ضحاک، با و وحی # ~~پیغامبری آمد ، ودرا نوقت، صد وپنجاه سا له بود، در ایام اوبت پرست ~~بودند . یعوق # ~~و یغوثو نسر آن بتا نست. و برواز آسمان کتابی نیامد (3) واوخلق رابصحف ~~آدم و شیث PageV01P018 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_14.png) # ~~وادریس دعوت کردی، ودر توریة قصه نوح چنانچه بقر آن موافق (1) آمده، # ~~وهمه خلق با تفاق از نسل ویند، چنا نکه خد ای تعالی فرمود : وجعلنا ~~ذریته هم # ~~لبا قین (2) ، وهمه خلق طوفان رامقراند ، مگرپا رسیان عجم وگبران هند ~~(3) . # ~~صحیح آنست که نوح علیه السلام بر شریعت مستأنفه مبعوث شد ، و بنا برین # ~~صحت لازم باشد که بروی کتابی منزل بوده باشد ، وغلبهء ظن دران می آید ، ~~که # ~~صابیا ن که درقر آن با ادیان دیگرذکرایشان می آید ، بردین اوبوده اند . ~~بد ین # ~~سبب درا حکام شر ع حکم ایشان، حکم اهل کتا بست . # ما آنچه او را شریعت مستأ نفه بود ه است ، صاحب قصص نا بی (4) در # ~~مجموع خود نقل کرده است ، که بعثت او بشریعت بوده است ، وصحیح آنست، # ~~که عمر نوح یک هزار وچهارصدو پنجاه سال بود(5). # سام بن نو ح علیه السلام # نام مادر سام عروه بنت یرا لیک (6) بن محول بن اخنوخ النبی بوده ، # ~~محمد ادریس گوید: درمیان اولاد سام نوزده زبان بود، عرب وعجم و روم همه # ~~از اولاد سام اند ، همه نیکوروی . وبروایت توریة ارفخشد بن سام صدو دو ~~ساله # ~~بود، وعمر سام سیصد سال بود (7) والله اعلم با لصوا ب . # ارفخشد بن سام # ما درارفخشد صلیب (8) بود، بنت سامیل بنقیم . اوازپس طوفان، بد ms011 وسال ~~PageV01P019 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_15.png) # ~~زاد، از آدم تا ارفخشد ، د وهزار ودویست وچهل سال بود، وآنگاه که شا لح ~~(1) # ~~بزاد صد وسی وپنج بود ، والله اعلمم با لصوا ب . # شا لح بن ار فخشد # ~~ما در شالح سرود بنت سروش بن یافث . دران وقت که عا بر بزاد،ا وصد وسی # ~~سا له بود ، از آدم تا او دوهزارو سیصد و سی ونه سال بود ، از روز گا ر ~~قینان تا # ~~زاده شدن شا لح یکث هزا روصد وسی سال بود . # عا بر بن شا لح # ما درعابر مکعبه (2) بود، بنت عویلم بن سام بن زوح. نور پیغامبری در ~~پیشانی او # ~~پیدا بود، مردمان نشان آن نوریا فته بود ند، و گفته که او باشد، که خد ~~ای عزوجل # ~~را به یگا نگی پپرستد وبتا ن را بشکند ،اورا بزرگ داشتندی ، چون فا لغ # ~~(3) بزاد ، اوصد وسی وچها ر سا له بود ، و یقطا ن پسر خوا هر او بود ، # ~~آنکه جور آشکارا کرد میان مردمان ، وغارت کرد تا آنگاه که با اوصلح ~~کردند ، # ~~وخراج گذاردند اورا همه اهل یمن وربیعه ومصر ، وخاندان ارباب عزت (؟) # ~~متفق اند ، که هود پیغامبر علیه السلام او بود(4) واوچهار صد و هفتاد ~~وچهارسال عمر # ~~یافت . والله اعلمم با لواقع . # صالح النبی علیه السلا م # وهوصالح بن عبد الله بن حارث بن ثمود، بن عوض بن ارم بن سام بن نوح النبی # ~~علمیه السلام (5). حق تعا لی اورا به بنی اعمام اوفرستاد ، که ایشا ن ~~فرز ندان تمود PageV01P020 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_16.png) # ~~بودند ، ومناز لهم الحجر ، میا ن حجازوشام وادی قوی بود ، چون قوم عاد ~~بطوفان # ~~با د هلاک شدند ، قوم ثمود بماندند وبسیار گشتند ، وبت پرستی آغاز ~~کردند ، # ~~وفساد ظاهرگرد انیدند . # یک روایت آنست : که صالح دراول بالغ شدن پیغامبرشد ، وبروایت صحیح # ~~آنست ، که بر سرچهل سالگی برو وحی آمد ، وچهل سال خلق وقوم خود را ~~بتوحید # ~~وعدل دعوت کرد ، اندک مردم بد و بگرویدند ، باقی قوم از ms012 و معجزه ~~درخواست کردند # ~~ومهترا یشان جند ع بن عمروبود (1)، بالتماس او، صالح علیه السلام ~~دعاکرد، # ~~ناقه که ده ماهه آبستن بود ، ازسنگ بیرون آمد ، وزا نو بزد و بچه آورد ~~، در بزرگی # ~~بماد رنزدیک ، وبزرگی ناقه چنان بود، کهاز ین پهلوی اوتا پهلوی د وم صد ~~و بیست # ~~وپنج گزبود . چاهی بود قوم ثمود را ، میان ناقه و جمله مواشی ایشان ~~قسمت شد ، # ~~یک روزموا شی را ، ویک روز ناقه را، بدین سبب تنگ آمد ند ، قیدار بن ~~سالف # ~~(2) باچند تن شریکث شد ، وناقه وبچهآ اورا بکشتند . حق تعالی برایشان ~~آتشی فرستاد # ~~تا همه هلاک شدندو عمرمهتر صالح دویست وهشتاد ساله بود . وصاحب تار یخ ~~مقدسی # ~~چنین روایت میکند : که حق تعالی هود را به پیغامبری ، نزدیک قوم فرستاد ~~، وصالح # ~~راکه به ثمود فرستاد ، هم درایام مملکت جمشید بوده است ، در زمین با بل ~~. ودر # ~~بعضی توا ریخ می آرد : که درمیان مهتر نوح علیه السلام ومهتر ابرا هیم ~~علیه السلام # ~~د وهزار ود ویست وچهل سال بود ، ودر بعضی روایت ازطو فان تا روز ولادت # ~~مهترا براهیم ، یکث هزار دوصدوهفتاد سال بود ، والله اعلم . # هو دالنبی علیه السلام # هود بن عبد الله بن ریاح بن حارث بن عاد بن عوض بنارم بن سام بن نوح ~~النبی # ~~علیه السلام ، پیغامبرخدایتعالی بوده است ، واومرد گند م گون بود ، ~~وهیچ یک از # ~~انبیاء علیهما لسلام به آد م علیها لسلام ما نندترازو نبود، واو قومعا ~~درا بتوحید وعبادت # ~~خد ای تعالی دعوت کرد ، وازظلم نهی کرد، بدین قدر فرما ن بود اورا . ~~واو بردین # ~~مهتر نوح علیه السلام وشریعت اوبود، وقوم عاد ، مردمانی بودند ، تمام ~~خلقت و PageV01P021 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_17.png) # ~~قوی بنیت(1) ببالاهر یک صد گز بود، و آنکه کوتاه تربود از همه ، شست گز ~~کم نبود، # ~~و مقام ایشان ازحضرموت تایمن وعمان بود، هود علیه السلام، مدت مدید ، ~~درمیان # ~~قوم بود، وایشان رادعوت میکرد، قبول نکرد ندمگرقوماندک. و از اشراف ~~ایشا ms013 ن مرثل بن # ~~سعید بن عقیر بود (2) حق تعالی باران از یشا ن هفت سال باز گرفت وقحط ~~بد یشا ن # ~~گماشت ، بعد از هفت سال برای باران خواستن به مکه آمدند ، ومرثل درمیان # ~~یشان بود ، ازیشان جدا شد، وایشان دعا کردند ، سها برپیدا آمد ، سپید ~~و سرخ # ~~و سیاه ، هاتفی آواز داد ، که اختیار کنید یکی را ، ابر سیاه را اختیار ~~کر دند . # ~~حق تعا لی بادو آتش را به آن ابر برایشان گماشت تا همه هلاک شدند . هفت ~~روزو # ~~هفتشب آن باد میرفت، تا جملهآ آنقوم ذره ذره رفتند و هلاک شدند. مرثل ~~وقوم او # ~~بماندند . هودعلیه السلام بعداز هلاک قوم بمکه آمد ، وعمرمهتر هود چهار ~~صد # ~~وشست وچهارسال بود . وبعضی گفتند (3) (گورا و) به حضرموت است ، وبعضی # ~~گویند به مکه . # لقمان علیه ا لسلام # بیکث ر وا یت لقما ن حکیم ،او بوده ا ست (4)، ایزد تعا لی دعاء اورا # ~~مستجاب کرد، واورا عمرهفت کر گس بد اد، کرگس هفصد سال بزید ، که چهار # ~~هزار ونهصد سال باشد . # شد ادا لمتمر د # وهو شدادبن عادبن عوص بن ارم بن سام بن نوح النبی علمیه السلام ، شداد ~~PageV01P022 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_18.png) # ~~وشدید دوبرادر بودند، پد رشان عاد ملک بود ، چون بمرد ، ملکث پد رهردو ~~را # ~~میراث شد، شدید بمرد، تمام ملک شداد را مسلمم شد، و بزرگ شد و همه دنیا # ~~بگرفت ، چنا نچه د ویست وهفتاد پاد شاه د رزیرد ست فرمان ا و بودند ، ~~ومال # ~~وخراج بد و گذ اردندی . واین شداد ملحد بود، خدای تعا لی پیغا مبر ~~رابوی فر ستاد # ~~ایمان بوی نیاورد ، پیغا مبر به بهشت اورا وعده کرد ، شداد گفت علیه ~~اللعنه: مراچه # ~~حاجت ، که بر ای چنین بهشتی ، غیر خود را سجده کنم ؟ من خود چنین جا ی # ~~بسا زم ، فرهود جمله پادشاهان دنیا را : تاهمه امور(؟) از زر وسیم ~~وجواهر عالم # ~~را نزد یک او آورد ند ، و شتا لنگ گوسفند راد ms014 رمیان خلق روان کرد، و ~~وزراء را # ~~فرمان فرمود، تا درحد ود یمن ، موضعی بقد رچندین فرسنگ درچندین فرسنگ، # ~~برای او بهشتی ساختند و برسرهرستونی سنگین ، خشتی از سیم ، واندایش (1) ~~آن # ~~دیواراز مشک و زعفران سا ختند، و بجای سنگ ریزه د ر جویها از لعل و ~~مروا رید # ~~ریختند ، سیصدسال بنابست (2) تا تمام شد . واو چو ن قصد آن موضع کرد # ~~و به نز دیکث آن ر سید ، حق تعا لی فرشته را بفرستا د، تا یکث بانگ بر ~~ایشان # ~~زد،ا و و همه خلق بدوزخ رفتند ، وهیچ مخلوقی بدان موضع نرسید ، وحق تعا ~~لی # ~~آنموضع را ازچشم خلق پوشانید، تا د ر عهد معاو یه شخصی شتر با نی که ~~شترگم # ~~کرده بود میطلبید ، بد ان موضع رسید ، واز ان موضع نشا نی پیش معاویه # ~~آورد ،وکعب احبار ازان حال خبر داد ، که صدق است . و الله ا علم . # فا لج بن عا مر (3) # نا م ا وقا سم بو د ، ما درش عروه (4) بنت صفوفی ین عو یلم بود، و ولادت # ~~و بعد ازطو فا ن به چهل سال بود ، و با فالج از فرزند انصلب اوهفتصد ~~سوار # ~~برنشستی، واز جلوس نمرود کافر که اول به بابل ملک شد ، تا وقت ولا دت # ~~اوصد سا ل بود ، واز آدم علیه ا لسلام تا نمرود، دوهز ار وهفتصد ود ~~وسال PageV01P023 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_19.png) # ~~بو د ، چون صرح (1) فر ود آمد، فالج در زیر آن بمرد . پس ازان در ~~زبانها # ~~اختلاف افتا د . والله اعلم با لصو اب . # ارغو بن فا لج (2) # در روا یت ارغون آمده، ما د روی ا نه بنت شقر بن عویلم بن سام بن نوح # ~~لنبی علیه السلام بود ، وعمر وی دویست وسی ونه سال بود ، که سار وغ ~~بزاد. # سا ر و غ بن ا رغو (3) # نام سا روغ سریع بود ، ماد رش عر وه بنت کونک بن عویلم ، اورا برای آن # ~~سریع گفتند ms015 ی ، که شتا ب ز ده بود به نیکی ها کرد ن . هر گزند یدی کس ~~او را # ~~الا به نماز ، یا بکا رخیر ، یا به عباد ت یابه ثناء خدای مشغو ل بود ی ~~، سی ساله # ~~بود که نا حور بز ا د، عمر وی د ویست وسی سال بود. والله ا علم با لحق ~~. # نا حور 41) بن سار وغ # ~~تفسیر نا حور سروزی بو د ، ما د ر وی ملکه بنت اخیل بن عویلم . چون تا ~~رح # ~~بز اد ، او چهل سا له بود ، و عمر او دو یست و چهل و هشت سال بود. # تا ر ح بن ناحور (5) # مادرتار ح شکی بود بنت حومیان بن یقطان . پدرش اورا تا رح نام کرد، # ~~چون نمر ود خزاین خود بد و داد،او را آز ر نام کرد ، و گویند آز رنام ~~آن PageV01P024 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_20.png) # ~~بت بود ، که د ر دست او بود ، وبعضی گویند : آن بت او ساخته بود، وآز ر # ~~بتگر بود بز با ن ا یشان ، واو چهل وپنج سا له بود ، که ابرا هیم علیه ~~السلام # ~~بز اد . صا حب قصص نا بی (1)1 بوا لحسن بن هیصم چنین ر وایت کند ، که # ~~آزر مرد ی از کو شان بود ، از سوا د کو فه ، و در ملک با بل ، که بعد ~~از # ~~طوفان تاج بر سرنهاد ، وجبا ری کرد . در وقت مهترا برا هیم علیه ~~السلام، نمرود (2) # ~~بن کنعان بن کوس بن ارم بن سام بن نوح بود ، وبعضی گویند ، از اولاد ~~حام بود، # ~~واضح آنست که اول پا دشاه مشرق ومغرب او بود ، بعضی گویند : نمرود ملک # ~~با بل وعر!ق داشت، ازدست گشتاسپ بن لهرا سپ ملکث عجم بگرفت ، و نمرود # ~~د عوی ر بوبیت میکرد ، وچون وقت ولادت مهترا برا هیم نزدیک آمد ، ~~منجمان # ~~و کاهنان نمرود را خبر کردند، که کودکی ازمادر تولد خوا هد شد ، که ~~ملکث تو # ~~بردست او ms016 برا فتد ، نمرودفر مان داد، تا جملهمرد ان ازز نان پر هیز ~~کنند، چون حق تعالی # ~~ابراهیم را از صلب پدر به رحم مادر برد، مادرابرا هیم را علیه السلام ~~اهلیه (3) نام بود، # ~~وحمل اورا مخفی داشت، وچون ابراهیم ازماد ر بزاد، ما در بجهت اود رزمین ~~محلی # ~~سمجی (4)راست کرد، واورا در انجا پروردن گرفتتا بزرگ شد ، والله اعلم ~~با لحق . # براهم الخلیلصلوات اللهعلیم # سما صلالنبیعلیالسلام %~% سحاف الشیعلیا لسلا # این ده خصلت سنت ا برا هیم خلیل است علیه السلام : آب در دهان کردن ، # ~~ومسواک کردن ، وآب دربینی کردن، وموی لب باز کردن ، فرق سرشانه کردن، # ~~موی زیر بغل کندن، موی عانه پاک کرد ن، موی قفا تراشیدن ، استنجا پاک ~~کردن . (5) # الواجبات عشرخصال ، خمس فی الرأس : المضمضه والاستنشاق والسواک ~~PageV01P025 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_21.png) # ~~وقص الشارب ، وفرق الشعر . وخمس فی الجسد : تقلیم (1) الاظفارونتق ~~لابط # ~~(2) وحلق العانه (3) والجباد ، والاستنجاء دالماء # چنین روایت کردند : که نمرود، درمدت چهل سال هفت هزار کودک بجهت # ~~ابراهیم کشته بود ، ابراهیم چون سیزده سالهشد ، ناگاه پدر اورا بدید ، ~~از مادرش # ~~پرسید ، که این کیست؟ گفت : پسر توا براهیم ، ازخوف نمرود متأ مل شد . ~~ابر اهیم # ~~درغار بامادر د رمنا ظره شد ، وباپدر به جهت بتان مناظره شد ، وبا قوم ~~به جهت # ~~کواکب مناظره شد ، با نمرود به جهت شکستن بتان مناظره شد . پس تد ~~بیرسوختن # ~~ابراهیم کردند . نمرود بفرمود : تادردا من کوهی به جهت آتش سوضعی سا ~~ختند ، # ~~شست گزدرا زی ، به جهت اوچهل روز آنرا به هیزم پر کردند ، و آتش در زیر ~~آن # ~~د رز دند ، ابلیس ایشا ن را تعلیم منجنیق داد . تاابراهیم را در آتش ~~اند ا ختند ، # ~~مدت هفت روز، چون برامد، نمرود برجای بلندی رفت ، ابراهیم رابسلامت ~~دید، # ~~مادروپد رش را فرمان داد ، تا اورا آوازد ادند ، چون نظر کرد ، موئی ~~براعضاء # ~~مبارک اوتغییر نپذ یرفته بود ، اورا بیرو ن آوردند ، ودست از ایذاء او ~~بد اشتند . # ~~وبعضی گفتهاند: صرحی بساخت ، ودرمدت ms017 چهل سال، هشت هزار پا یه در بالا ~~برد # ~~چون برانجارفت ، تا به آسمان جنگ کند ، جبرئیل بانگ بروی زد ، صرح خراب # ~~شد، نمرودهلاک گشت، ومدت عمروملک اودویست و هفتاد سال بود ، و بروایتی # ~~برپشت کرگس به آ سمان قصد کرد، از آنجا فرود افتاد ، هلاک شد . مهتر ~~ابرا هیم # ~~بسلا مت ما ند ، برو ایتی پشهدر بینی اور فت، هفت سال در رنج وزحمت آن ~~در ماند، # ~~عا قبت هلاک گشت . # مهترابراهیم علیه السلام ، بعد از بیرون آمدن از آتش ، د ختر عم خود ساره # ~~بنت هرمس ناحور (4) را بخوا ست ، برا در زاد ه اولوط بنها رون (5) ~~PageV01P026 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_22.png) # ~~آزرعلیه السلام بد وایما ن آورد ، پدر خود را بایمان خواند ، اجابت ~~نکرد ، واو # ~~دران وقت هشتادسا له بود، و بیک روایتابراهیم و ساره و لوط و پد رلوط، ~~چهار کس # ~~هجرت کر دند ، سار ه را در صند وق کرده ، بیرون آورد ند ، با ج با نان ~~باج # ~~طلب کردند ، د رصند وق را بگمان ما ل بکشاد ند که قماش است چون ساره را # ~~بدیدند خواستند ، که نمرود را خبر کنند، حق تعالی میان زبان ایشان ~~اختلا ف پیدا # ~~آورد ببلبلة اللسن (1) ، آن بلا د را با بل بدان سبب نام شد، وا برا ~~هیم از آنجا # ~~نقل کرد ، پشام رفت بز مین فلسطین، پس چونحق تعالی بیست صحیفه بوی ~~فرستاد # ~~شریعت مهتر نوح را به شریعت وی، منسوخ گرد انید، وده سنت که بردین ~~ماست، # ~~بروی فرض بود ، واوخودرا بعد ازهفتادسال به تیشه ختنه کرد ، وبروایتی ~~بعداز # ~~هشتاد سال . واعزاز مهمانا ن بروی فرض بود ، روزه ونماز وحج همه . ~~بمزرعهٔ‌ # ~~حبرون که ملک او بود ، بحکم شرعی (2) د فن کردند ، وتابدین عهد مایده ~~اولاد # ~~اوبرقر ارست ، حق تعا لی این پاد شاه عالم عادل نیکو سیرت عالم پرور را ~~سا لها # ~~بسیا ربا قی دا را د، آمین ورب العا لمین . # اسحا ق النبی علیه السلام ms018 (3) # ~~مادرا سحاق علیه السلام، ساره بنت هیاران بن آزر بود (4) وچون ابرا هیم ~~علیه السلام # ~~صد ساله شد، وساره نودنه ساله بود، حق تعالی ابراهیم را بز بان جبرئیل ~~باسحاق و بعد # ~~ازوبه یعقوب بشارت داد، قوله تعالی : و بشر ناها با سحاق ومن وراء ~~اسحاق یعقوب (5) # و اسحاق پیغمبر بس بزرگ بود ، ودرحیات پد رخود ، خاق را بدین ابرا هیم # ~~د عوت میکرد، وزن او رقفا (6) بنت ناحور بن آزر بود دخترعم اسحاق . و ~~او را PageV01P027 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_23.png) # ~~ازان زن د وپسرآمد بیک شکم ، یکی عیص (1) دوم یعقوب ، مهترا سحاق ، عیص # ~~را دوسترد اشتی ، وما درش یعقوب را دوسترد اشتی، و مهترا سحاق در آخر ~~عمر # ~~پوشیده چشم شد ، روزی عیص را گفت : برو برای من شکاری آر، وازان به جهت # ~~من طعامی بساز ، تاترا دعا گویم، عیص بطلب صید برفت ، ماد رمهتر یعقوب ~~را خبر # ~~کرد، که بزغا له ذ بح کن ، و پوست او در ساعد خود کش وطعا می از گوشت ~~او # ~~نزد یکث پدرآر، تاترا دعاکند . یعقوب بفرمان ما د رهمچنا ن کرد ، مهتر ~~اسحاق # ~~اورا د عاکرد ، تاخد ای بر نسل او برکت کند، و ازفرزند ان او پیغا ~~مبران انگیزد، # ~~ببرکت این د عا ، حق تعالی از پشت یعقوب ، هفتاد هزار پیغا مبر بفر ~~ستاد . چون # ~~عیص ازصید باز آمد ، شکار ی بخد مت پد رآورد ، اسحاق گفت : آن دعاء # ~~برادرت یعقوب برد ، اماتراد عائی کنم : که نسل ترا برکتی باشد ، واز ~~پشت # ~~تو پیغا مبری صابری آید ، یعنی ایوب . پس دعاء مهتر اسحاق مستجاب شد ، ~~وهمه # ~~ترکا ن روم وپاد شا هان عجم ، ازفرزند ان عیص اند، وا یوب پیغا مبر ~~علیه السلام # ~~ومهترا سحاق صد وهشتاد (2) ساله بود، چون برحمت حق پیو ست ، در جو ار # ~~مهتر ابرا هیم د فن کرد ند ، صلوا ت الله علیهم. والسلام علی من ا تبع ~~الهدی . # صوا بهبیل شمون لاوع اینپلین دا # ~~مهتر یعقوب ms019 علیه السلام پیغا مبرخدای بود، چون بحدجوانی رسید ، مهترا ~~سحاق PageV01P028 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_24.png) # ~~اورا وصیت کرد، کهاگر زن خواهی ، ازدختران نیاء (1) خود خواهی ، را یا ~~ن # ~~بن ناهر (2) ، و رایا ن بزمین شام ساکن بود، وبر عزیمت زن خواستن روی ~~بشا م # ~~آورد، بمنز لی فرود آمد، که بیت المقدس اوبود ، بخوا ب دید، که نرد ~~بانی ازنور # ~~به آسان برنهادستی ، وملایکه فرومی آمدی . حق تعالی برو وحی کرد، این ز ~~مین # ~~تا، وفرزندان ترا میر ا باشد ، وازایشا ن پیغا مبرا ن قر ستیم ، وا ~~مامان وشر یعت. # ~~وهم ایشانرا وترا نگاه دا ریم ، تا بدین موضع با زآئی . چون یعتو ب ~~بشاهر فت ، # ~~خال او دو دخترداشت مهتررا اولیا ،و کهتر را راحیل نام بود، ودر ان ~~شریعت جمع # ~~دوخوا هرروابودی، هردو را د رحکم خود آورد، و دو کنیزک بود، ایشانی نیز ~~خوا هر # ~~یکث دیگر بودند . یکی را نام بیلقا ، ودوم را فتلقا، هردو کنیزک راهم ~~بخد مت او # ~~کشیدند . شش پسر ازان د و دختر خال آورد . وشش ازان دو کنیزک . ازاو ~~لیا چها ر # ~~پسر بود ، واز راحیل دو. واز کنیز کا ن ازهریک سه پسر. حق تعالی از ~~میان ایشا ن # ~~یوسف را بمزید جمال مخصوص گردانید، تا از کنار یدر دور افتاد، ومد ت ~~چند سال # ~~درفراق او بما ند و چندان بگریست، که دو چشم ا و سفید شد، و بجا مهآ ~~مهتر یوسف # ~~که برروی اوانداختند ، چشمش روشن گشت، وا و با جمله فرزندان به مصر آمد ~~، # ~~ومهتر یوسف رادر دولت ومملکت پیغا مبری بد ید، ودر مصر برحمت حق پیو ست ~~، # ~~وعمر اوصد وچهل و پنج سال بود (3) واورا بشام آورد ند ، ودرجو ار پدر ~~وجد # ~~اسحاق وابرا هیم علیهم السلام دفن کردند ، وبرادر اوعیص هم د ران ~~روزوفات # ~~کرد، هردو برا در درجوار یکد یگر( مدفونند) (4) علیهم صلوات الله وسلا ~~مه . # ~~والله اعلمم بالحق . # مهتریو سف علیه السلام # مهتر ms020 یوسف علمیه السلام پیغا مبر صاحب جمال بود، ومپتر یعقو ب او را ~~ازهمه # ~~فرزنذان دوسترداشتی، واوهفت سا له بود، کهدر خواب دید، که پازدهستا ره ~~از آسمان # ~~وماه وآفتاب فرود آمدند وخد متاو کردند، باپدر گفت . یعقوب علمیه ~~السلام اورا # ~~منع کرد، که زینهار تا ازین خواب تو، برادر ان آگاه نگر- ند، وبعضی گو ~~یند : که PageV01P029 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_25.png) # ~~مادر برادرانش بشنید، وبا ایشان بازگفت. برا دران رای زدند، که ~~اورابباید برد ، # ~~و بموضعی باید اند اخت، کهاز کنار یعقوب علمیها لسلام دورا فتد، روبیل ~~برا در # ~~مهتر بود گفت : کشتن با ومصلحت نیست . # بن جر یج (1) میگو ید : که شمعون گفت ، اوراد ر چا هی با ید اندا خت # ~~ز پد ر اجا زت خو ا ستند و بتما شا بردند ، واور اد ر چا ه ا ند ~~اختند. کاروانن # ~~ما لک ز عز (2) بد ان موضع رسید ، واورا ازچا ه بر آورد ، برادرا ن ~~آمدند # ~~گفتند : این غلام گریختهٔ‌ ماست، و به بیست درم نقره قلب فروختند، و ~~مالکث # ~~و را بمصر بر د ، قطمیر و زیر عزیز مصر بو د ، و ز لیخا زن او ، او را # ~~بخر ید ، وزلیخا بخو بی او دل ببا د داد ، وازبر ای د فع تهمت ا ز خود # ~~یوسف را در زند ان کرد ، هفت سال درز ند ان ما ند، تا عز یز مصرخوا ب # ~~دید : که هفت خوشهآ سبز ، وهفت خوشهٔ‌ خشک دید، وتعبیر آن یوسف باز گفت ~~، # ~~وا و را و زارت مصرد اد ، و عز یز شد ، و برا درا ن بوی رسید ند ، و ~~مهتر # ~~یعقو ب با ا هل و تبع وخو یشا وند ان ، بقد ر هشتا د تن به مصرآمد ند ، ~~ویازد ه # ~~بر اد ران و ما د ر و یدر او را خدمت کر د ند ، ومدت غیبت ا وا ز پد ر # ~~چهل سا ل بود ،و یعقوب بعد ms021 ازا نچه بمصر آمد ، هژد ه سال بزیست ، پس # ~~و در مصر ، و برا د رش عیص د ر شا م ، در یکر و ز بر حمت حق پیوستند # ~~ومهتریو سف ، بعد ازپد ر بیست و سه سا ل بزیست وبروایت توریت عمر یو سف # ~~تا عهد موسی و خضر بود، و میان آ نچه یعقو ب بمصر آمد ، تا آن گا ه که ~~موسی # ~~بنی ا سر ا ثیل را ازمصر بیر ون آو رد چها رصد سال بود . چون یوسف وفات # ~~یا فت ، د ر تا بوت رخام کردند ودر نیل د فن کردند ، موسی علیه السلام # ~~اورا از ا نجا بیر ون برد اشت وبه بیت ا لمقد س آور د ، و عمرمهتر یوسف # ~~با صح رو ا یت صد و بیست سال بود ، والله اعلمم با لصواب . PageV01P030 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_26.png) # ذو ط النبی علیه السلام # لو ط بن ها رون بن آزر ، برا درز اده مهتر ا براهیم بود علیه السلام، # ~~چون ا براهیم بز مین فلسطین ساکن شد ، حق تعا لی او ر ا به چها رباره ~~شهر # ~~فرستا د ، بر وم وداد ورما و صد ایم (1)1 زز مین فلسطین ، ودران ز مین # ~~قحط بو د ، در ین سال خصب (2) شد . غر باء رو ی بد ان شهر ها نها د ند # ~~و جماعتی این فعل شنیع آغاز کرد ند : حسن ر وایت میکند، که با مرد مان # ~~مبا شرت میکر دند . لو ط ا یشا ن را بفرمان منع کر د ، با ز نه ا یستا ~~دند ، # ~~حق تعا لی جبر ئیل را فرمان د اد، تا آن شهرها ر ابه پر (3) خود برکند ~~، و # ~~نزد یک آسمان برد ، وا زا نجا آ تش درا یشان افتا د ، و همچنا ن با ز ~~گونه # ~~بز مین آمد ند ، وز یر و زبرشد ند، ومهتر لو ط علیه السلام، بافرزند ان ~~خود ، # ~~مگرزن ، بخدمت ابراهیم ms022 پیوست ، والله اعلم با لصواب و الیه ~~المعادوالمآب . # ایوب الصابر من ابناء عیص # ~~ضحاک روایت میکند : که اورا ایوب بن موص بن عیص بن اسحاق (4) علیه ~~السلام # ~~گفتند ی ، د امادمهتر یعقوب بود ، ولیا دختر یعقوب د رحکم اوبود، ومادر ~~ایوب # ~~دخترمهتر لوط بود ، ودوباره شهرحوران وسه (5) ازان او بود ، ومال ~~بسیارد ا شت # ~~ومویشی بی شمار، سیزده فرزند داشت ، ویک هز ارغلام . ناگاه خدایتعالی ~~اورا # ~~ببلاء جذ ام مبتلا کرد ، وتمام مال ومویشی وفر زندان او هلاک شدند ، ~~مگر زن # ~~او د ختر مهتر یعقوب که خد مت او میکرد ، ود رین بلاء هفت سال وهفت ماه # ~~وهفت روز، وهفت سا عت بما ند . PageV01P031 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_27.png) # حق تعالی از زیرپای وی چشمهآ پیدا آورد ، تا درا نجا غسل کرد ، وصحت # ~~یافت . حقتعالی او را بیست و شش فر زند بخشید ، ومال ومویشی د و چند ~~آنکه # ~~داشت ، کرامت کرد ، وبر سراو از نماز پیشین تانماز شام ملخ زرین ببا ~~رید . پس # ~~ازان حق تعالی اورا باهل روم فرستاد ، وبرد ین مهترابرا هیم ، تا آن ~~وقت که # ~~عیسی علیه السلام بیامد . واللها علمم با لصواب . # شعیب النبی علیه السلا م # ~~نام مهترشعیب بزن (1) بود ، و درنسب اواختلا فست ، واونابینا بود ، چنا ~~نکه # ~~ایزد عزوجل فرموده است : وانا لنرا ک فیناضعیفا (2) . وچنین میگوید که ~~اوخطیب # ~~انبیاء بود ، ایزد تعالی اورا باهل مدین فرستاد ، وایشان اصحاب ا لایکه ~~بو دند ، # ~~درمکیال ومیزان نقصان کردندی ، چنا نکه خدای تعا لی فرمود : «ولا ~~تنقصوا # ~~المکیال والمیزان » (3). # محمد اسحاق روایت میکند : که شعیب بن مرا ولیت بن د عو یل بن هرا ن # ~~بن عنقا بن راس بن اسحاق بن ابراهیم علیه السلام بود (4). وهب میگو ید ~~: که # ~~د ختر لوط درخانهآ مهتر شعیب بود، و بعد ازهلا ک قوم اومهترشعیب اعرج ~~واعمی بود، # ~~واوراحق تعالی باهل مدین فرستاد ، وحرارت برایشان کما شت ، وایشا ک در ~~بیشهٔ‌ # ~~پناه کردند، ابری برایشان فر ستاد ، تاد رمیا ms023 ن سایهآ آن ابر پخته شد ~~ند ، و هلا ک # ~~گشتند ، وپس ازان چندگاه مهتر شعیب برحمت حق پیوست ، والله اعلم ~~بالحقیقه. # مو سی کلیم الله وهار ون الوزیر # ~~موسی بن عمرا ن بن یصیر بن واهب بن لا وی بن یعقوب (5) وا خوه ~~PageV01P032 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_28.png) # ~~هارون بن عمران علیهالسلام، ومادر ایشان اناحیه (1) ازفرزند ان لاوی بن ~~یعقوب. # ~~وبروایت تورات یوخابد (2) ونام خواهر موسی مریم ، واین مریم د رحکم کا ~~لوین # ~~بن یوقیا بن یهودا ابن یعقوب بود، وزن مو سی علیه السلام صفو را دختر ~~شعیب # ~~علیه السلام بود ، (3) وفرعون موسی ازعمالقهآ شام بود ، نام او ولید بن ~~مصعب # ~~(4) وکنیت او ابومره بود ، وفرعون را چهارصد سال ملکث بود ، ازضحاک ملک # ~~با بل ، ودرجوانی اورا درد سرنبود ، همه صحت دا شت . بنی اسرا ئیل بعد ~~از # ~~یوس علیه السلام با فرعون یا رشدند ، مگر اند کی که در د ین مهترا بر ~~اهیم # ~~بماند ند . # ~~حق تعالی فرعون را بر ایشان گماشت ، تا بخواب دید ، که ملک تو برد ست ~~یکی # ~~از بنی اسرائیل برخواهد افتاد ، میان زنان و مرد ان جد ائی کردند ، فرز ~~ندا ن # ~~را کشتن فرمود . حق تعالی حمل ماد رمهتر موسی ر ابه پرده عصمت خود ~~بپوشانید # ~~تااورا بعد ازولادت در تا بوت نهاد ، و درنیل اندا خت ، وآسیه (5) اورا ~~فرمود # ~~تا بیرون آور دند ، ودر کنارفرعون بپرورد ، چون بزرگ شد ، قبطی را بکشت ~~، # ~~فرعون به طلب او فرمان د اد . حزقیل بن حایل که در سرایما ن آورد ه بود ~~، PageV01P033 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_29.png) # ~~موسی علیه السلام راخبر کرد، از مصر به مدین (1) آمد ، وده سال شبانی ~~مهترشعیب کرد، # ~~ود ختراورا بخواست ، وبدو وحی آمد ، واو را بفرعون فرستا د ، واورا دو ~~معجز ه # ~~داد ، ید بیضا وعصا . وفرعون اورا تکذیب کرد ، وسحره بد وایما ن آورد ~~ند ، # ~~وموسی بفر مان او ازمصر با بنیا سرا ئیل بیرون آمد، وفرعون د رعتمب او ~~روان شد ms024 # ~~بلب بحرقلزم ، حق تعالی اورادر بحرراه داد ، وفرعون غر ق شد ، وقا رون ~~پسر # ~~عم موسی علیه السلام بود ومال بسیارد اشت ، که چهل مرد کلید گنجهاء او ~~را از # ~~زمین بر گرفتندی . باموسی خلاف کرد ، وبد عاء موسی بزمین فرو رفت . ~~موسی را # ~~فرما ن آمد که بشاممی باید رفت، بدعاء بلعم باعور درمیا ن تیه بما ند ، ~~و معجزات # ~~بیشمار در تیه ظاهرشد ، وبنی اسرائیل چهل سال درتیه بماندند ، وعصا، ~~وتوریت # ~~ومن وسلوی ، ودوازده چشمهآ آب ظاهراز یک سنگ خورد، و بقره ، وقتل عاج # ~~بن عوج بن عنق ، عبا دت گوسا له ، همهد رتیه بود ، وهارون پیش از موسی ~~بسه سل # ~~برحمت حق پیوست، واوصد وهژده ساله بود، وبیک سال از موسی مهتر بود. ~~وچون # ~~موسی صد وبیست سا له شد برحمت حق پیوست ، ویوشع بن نون را بربنی ~~اسرائیل # ~~خلیفه کرد ، وبروایتی موسی ویوشع وکالو (2) و توساقان بن حزقیل (3) # ~~همه د ر ملک ضحا ک بود ند ی ، وبر وایتی بعد از ضحاک پا نصد سال # ~~د ر ملک منو چهر ، و بر و ایتید ر عهدبهمن . و معجز ات موسی آن بود ، # ~~که از نز د یک فر عون الکن ر فت و صحیح باز آمد ، د وم عصاء او ~~PageV01P034 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_30.png) # ~~ثعبا ن شد . سیوم ... آن جا دو فرو خور د (1) چها رم بهر گاه که دست ~~باز # ~~کرد ی، چون آفتا ب تا بان بودی . و پنجد یگرملخ ، وشبش، وغوک ، وخون # ~~شدن آ بهاء قبط ، وطوفان، وهم شگافتن در یا، یا ز د هم د وا زده چشمهآ ~~آب # ~~ز یکث سنگ بضر ب عصا ، د و ازد هم سا یه با نی ابر در تیه ، سیز د هم # ~~فر ود آمدن من و سلوی به بنی ا سر ائیل . وجز ا ین معجزات د یگر هم ~~بود، # ~~و ا ورا عمر صد وبیست سا ل بود . ### | یو شح # ~~یو شع بن نون بن ms025 افر اهیم (2) بن یو سف، خلیفهٔ‌ مو سی بر بنی اسرا ثیل ~~، # ~~بر و ا یت حسن د ر حال حیات مو سی علیه ا لسلام پیغا مبر شد ، چون موسی # ~~به حمیت در و ی (3) بد ید تمناء موت کر د، و بر و ا یت بعضی خوا هر ز ~~اد 5 # ~~مو سی بود ، ذوا لکفل او بود ، وا و باموسی د ر طلب خضر همراه بود، چون # ~~مو سی و ها ر ون د ر تیه برحمت حق پیو ستند ، و ا و با بنی ا سرا ئیل ~~بیامد ) # ~~شهر بلغا (4) را از دست جبا ر ان عما لقه بیرون آو رد ، وجسلهآ عما لقه ~~را # ~~بکشت ، و سی و یک ملک راکه د رزمین شام بودند بکشت ، و چهل سال # ~~پیغا مبر بود، و همه ملکا و چون بر فت ، کا نو بن نوقیا (5) که پسر خوا ~~هر # ~~مو سی بود ، بر بنی ا سر ائیل خلیفه کرد ، واوچهل ساله بود ، پسرخود یو ~~سافاس # ~~ر اخلیفه کرد ، و این یو سا فا س در جمال مثل یوسف بو د ، چهل سا ل د ~~یکر # ~~بعد از ان او بود . PageV01P035 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_31.png) ### | حزقیل (1) # ~~حزقیل بن خالد بن نو ا یم بنعر با بن مواصا بن وراس بن احرا ما بن ~~یوساقط بن # ~~سا سان بن را حیم بن سلیما ن بن دا ود علیه ا لسلام ، وقیل حزقیل بن ~~نورا . # ~~و ما د را ورا نحته نا م بود ، و او پیغا مبر بود ، بر سر قو می که سی ~~و اند # ~~هز ار کس بو د ند ، که آن پیش عد و برفتند . حق تعا لی بفرمو د تاجان ~~هماء # ~~ر ا به یکبا ر برگر فتند ، و پیغا مبر دعا کرد ، زند هگر دا نید. ### | ا شمویل # ~~بن هلقا شا (2) پیغا مبر بنی اسرائیل ، قوم او ازو در خوا ست کر د ند ، ~~که # ~~مارا ms026 ملکی با ید که ما بقوت او باعمالقه جها دکنیم ، حق تعالی طا لو ت ~~ملک را # ~~برا یشا ن ملک گردانید، و تا بوت را که عصاء موسی و ها رون درانجا و ~~ریزها ی # ~~لواح موسی، ویکث طاس زرین و سکینه صورتی بر هیأت بزر گواری از بنی ~~سرائیل # ~~(3) ومشر کان بفرمان برد هبود ند باز آوردند ، ود رمصاف اوطا لوت ~~مرجالوت را # ~~بکشت، و این طا لوت ازسبط سام بود . واللها علم . ### | ا لخضر (4) # ~~خضربن ایلیا بن ملکا بن قا لع بن عابر بن ارفخشد بن سام بن نوح علیه ~~السلام بود، # ~~وپد راو پا د شاه بود، و بعضی گویند : خضر بن عامیل از فرزندان ابراهیم ~~علیه السلام # ~~بود . وبروایت ابوحذیفه، خضررانا م ارمیا بود (5) حق تعالی او را در ~~آخر عهد PageV01P036 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_32.png) # ~~باستا نیة الملک (1) پیش ا ز انکه بخت نصر ، بیت المقد س را خراب کردی، # ~~به پیغا مبری فرستاد، وباکثر روایات پسر خالهٔ‌ ذوالقرنین بود، ووزیر ~~او بود . و # ~~ابن عباس میگوید : که نام او الیسر (2) بود ، اوراخضر برای آن نام شد، ~~که درموافقت # ~~سکندر د رظلمات رفت، و آبحیا ت بخورد ، بعد ا زان هرجا که پا ی نهاد ~~سبزمیشد؟ # ~~وا ومو کلست بربادها ، وتانفخ صور زند ه خواهد بو د . والله اعلم . ### | الیا س # ~~لیاس بن عا روق ولد هارون، وقیل الیاس بن سیسی بن محاس بن الغیوا ربن ~~هارون # ~~(3) وا و را ا لیا سین هم گو یند ، و بعدازحزقیل ،حق تعا لی او را بملک ~~بعلبک # ~~فرستا د ، سون (4) نام آن ملک بود . وبروایتی اورماین وذوالکفل هم ~~اوست، # ~~و آن ملک را زنی بود،ا رنیل (5) نا م، کا فر وبتپرست بود، ا لیاس را ~~تکذیب # ~~کرد ند . حق تعا لی با ران از آسمان با ز گرفت ، الیاس ر اطلب کردند . ~~لیسع # ~~بن اخطو ب (6) شا گرد ا لیا س بود ، اورا نز د یک ا یشان فرستا ms027 دو ~~یمان # ~~آورد ند ، با ر ان بار ید، پس ازان با زکا فرشد ند ،خدا یتعا لی قحط ~~برایشان # ~~گما شت ، بد عاء الیا س همه هلاک شد ند، وحق تعا لی الیا س را با ~~خضرحیات # ~~بخشید به خوردن آبحیات تا نفخ صور . و الله اعلمم بمافی ا لصد ور و ~~السلام . # دا ودا لنبی علیه السلام # ~~د او د علیه السلام پسر انسا بن عوید بن بعر بن سلیمان بن فحنوق بن عمی ~~ما د ان # ~~بن ارم بن خضر بن برص بن یهودا بود (7) پدر داود را چهار پسر بود، ~~وبروا یتی # ~~هفت و بر وا یتی سیز د5 . # قصص نا بی (8) چنین ر وا یت میکند: که دا ود علیه السلام، کهترازهمه بود ~~، PageV01P037 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_33.png) # ~~کو تا ه پا ، سبز چشم ، یک نیمه سر مبا ر کش ا صلع بود ، پد ر آورا # ~~چوپانی گو سپند ان فرمود ، تاحتتعالی به اشعویل وحی کرد، که هلاکن ~~جالوت # ~~بردست پسرانسا خواهد بود، بروتا پسران بر توعرض کند ، واو را چند علامت # ~~با شد ، چون بیا مد ، بردا ود ظاهر دید ، واز داود پر سید : که تو میچ ~~علا متی # ~~دیدهٔ‌ ؟ گفت: بسیا رو یکی ازا نها آنست که درینمدت نزدیک، در بیابانی ~~بر سید ، # ~~سنگ با من در سخن آمد ند که ما را بر گیر، که ترا در کشتن جالوت بکار ~~خواهیم # ~~آمد . اماچو ن بر گرفتم، یک سنگ گفت: من سنگ هارونم ، که فلان ملکث کا ~~فر # ~~را بمن کشت . ودیگری گفت: من سنگ موسی ام، که فلان ملکث کا فر بمن کشت. # ~~وسیوم گفت : من سنگ تو ام، که جالوت را بمن خواهی کشت ، وماهرسه یکایم. # ~~آن سنگ بزمینست (1) . اشمویل اوراخبر کرد، که مستعد باش کشتن جالوت را # ~~که توملک بنی اسرائیل خوا هی بود ، وبازگشت . # طا لوت ملک مومن باجا لوت درافتاد، ودرلشکر طالوت منادف کردند ، که # ~~هر که جالوت را بکشد ، دخترملک ms028 طالوت ،ز ن او باشد با نیمی ملمکث ، ~~داود در # ~~میدان آمد ، وجالوت راخواست ، جالوت خودی داشت برسر ،وزن آن صد و بیست # ~~رطل آعن بود که هشتاد من با شد ، آن سنگ را داود از توبره براورد ، ودر ~~قذا فه # ~~(2) نهاد وبینداخت ، وتکبیر کرد، جمله مخلوقا ت با او در تکبیر موا فقت ~~کردند ، # ~~با د بخواست (3) وخود آهنین ازسرجالوت بر بود، و آن سنگ سه پاره شد ، ~~یکپاره # ~~برمیمنه رفت، و دوم برمیسره ، وسیوم بر پیشانی جالوت آمد، چنا نکه از ~~پس قفاء # ~~او بگذ شت ،و ازاسپ بیفتاد، و داود سراو را تزد یک طالوت آورد، واهل ~~ایما ن # ~~مظفر شدند، وحق تعالی بوی وحی فرستاد ، و او را کتاب ز بور کرامت کرد، ~~و او # ~~را حسن صوت (4) بخشید ، وآهن در دست اونرم گرد انید ، تا معیشت او # ~~ز کسب او باشد، و ملک او را چنا ن بزرگ گر دا نید ، که هرشب پا سبان او # ~~سی وسه هزا رمرد بودی، وسی سال بعد ازقبول تو به ملک راند ، و برحست حق ~~تعالی # ~~پیوست ، وچهل هزار راهب، ما ورای خلق ، بر وی نما ز کردند، وعمر منتر ~~داود ، # ~~صد وهفتاد سال بود دراصل، وسی سال دیگر مهتر آدم در روزمیثاق او را ~~بخشیده # ~~بود ، ازعمرخود ، بروایت تکملة ا للطا یف (5) . واللها علم با لصزاب. PageV01P038 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_34.png) # سلیما ن النبی علیه السلام ملک الحن والانس # سلیمان بن داود علیه السلام ، داود اورا خلیفه کرد، و او دوازده ساله بود ~~، # ~~ومادر او زن اوریا بود ، واز دخترطالوت پسری بود . . . داود (1) نا م ~~عاصی # ~~شد، چون توبه کرد، همد را ن قرار کشته شد ، وسلیمان را علیه السلام ~~مهترداود، # ~~د رمشاورت دینی وملکی دخیل گرد انید، وسبب حاد ته درآمده بودن گوسپندان # ~~شخصی بود (2) د رکشت شخصی دیگر ، که سلیمان را حق الهام داد ، که تخریج # ~~کرد، وچون مهترد اود د رگذ شت ، سلیمان به تخت خلافت بنشست ms029 ، و بناء # ~~بیت المقدس که مهترداودنهاده بود، آنر اسلیمان تمام کرد ، ومرغان و ~~بادو جنوانس را # ~~مسخر او گردانید، وفهم ز بانمرغا ن اورا کرامت کرد ، و بساطی فرمود ، ~~تا به جهت او # ~~ببافتند. مقدار لشکر او یک فر سنگ در یکفر سنگ، چنا نچه تختاودر میانهآ ~~بسا طی # ~~بنهادندی . و چها رصد کر سی از را ستاء تخت او بنهادندی ، وچهار صد ~~ازچپ # ~~تخت او،وبر سرکر سیهاء راست علماء بنی اسرا ئیل واشراف ایشان بودندی ، # ~~وبر چپاو همهاکا برواشراف جن و انس ، شیاطین وجن دیگرد رگرد آن حلقه # ~~زدندی، ودر عقبایشان وحو شو بها یم حلقه کردند ی، وزبر آن فرش مرغان # ~~پر در پر بافته ، چنا نکه تما مت فر ش در زیر سایهٔ‌مر غان بودی، پس ~~بامدا د فرش # ~~را از بیت السقد س به اصطخر فارس می آوردندیکماه راه ، او اینجا قیلو ~~له فرمودی # ~~وبعد ازنماز پیشین از آنجا بحد کا بل آوردندی ،و بر سر کوه سلیمان (3) ~~برابر # ~~ملتا ن یکماه راه ، شب آنجا بودی ، دیگر روز همبران قاعده باصطخر وازا ~~نجا # ~~بشام: غد وها شهر ورواحها شهر(4). ودر بوادی (5) نمل بگذ شت ، وسخن ~~مهتر # ~~موران شنید ،وبر وا یتی همه ملک دنیا داشت، و باصحروا یت آنست : که ~~دران # ~~عهد ملک با بل منو چهر داشت ، واصطخر فارس را بخد مت مهتر سلیمان ، ~~PageV01P039 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_35.png) # ~~باز گذا شته بود ، و ملکث هند و زمین کا بل به خد مت او مفوض گرد انیده ~~بود ،و آن # ~~سفر از برای تنزه بود ، وبلقیس که پاد شاه یمن بود (1) وایمان آورد ه ~~بود ، در # ~~نکاح اوآمد ه ، ومهتر سلیمان را سیصد زن در نکاح بود ، وهفتصد کنیزک # ~~سریت دا شت . چون مهلت او به آخر رسید ، در بیت المقد س آمد، # ~~و وضو ساخت ، ود رنما ز بایستا د ، وجا ن به حضرت رب العا لمین # ~~فرستاد ، ویکسال بایست، تاجن وانس رامعلوم شد، که نقل کرده، ms030 واور اپسری ~~بود # ~~رجعیم (2) نام به تخت بنشست . والله اعلم بخواتیم الاحوال والاعمال ، ~~والحمد # ~~علی کل حال . # یونس التبی علیه ا لسلام # ~~یونس بن مالک متی از اولاد ابشا (3) بود، وبروا یت توریت، از فرزندان ~~یهودا # ~~بود، حق تعالی اورا بعد سلیمان علیه السلام ، باهل بدیوسی (4) فرستاد ، ~~که آنرا # ~~درین وقت موصل میگویند ، واو را ایشان تکذیب کردند ، وایشانرا او بعذاب # ~~وعده کرد ، وازمیان بیرون رفت. چون عذاب دررسید، قوم او بحضرت حق بنا ~~لیدند # ~~وتوبه کردند ، قبول افتاد، ویو نسرا فرمان بود ، تادرمیان قوم رود، ~~واورا از توبهآ # ~~ایشان معلوم بود، بر عزیمت خشم (5) بر آمد ، تادرمیان قوم آورد، چون در ~~کشتی # ~~بنشست، کشتی بایستاد ، همه اتفاق کردند ، که درمیان کشتی کسی است ، که ~~به # ~~عقاب خدا ی گرفتار است، قرعه بزدند ، بنام یونس آمد، خودرا در دریا ~~انداخت، # ~~ماهی رافرمان شد تا اورابگرفت، وچهل روز درمیان شکم ماهی بماند ، نما ز ~~و تسبیح PageV01P040 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_36.png) # ~~میگفت، تا چون خلاص یافت ، اند ام مبار کش نازک شده بو د ، حق تعا لی ~~به # ~~جهت صیانت او، درخت کد وبر سرا و بیافرید ، تادر سایهآ آن قوت گرفت، ~~ومیان # ~~قوم آمد، وایشانرا شرایع آموخت، و اشعیا را بر سر آنقوم خلیفه گردانید، ~~و او پا دشاه # ~~آن قوم شد، واوازخلق عز لتجست، وروی بعبادت آورد تا آخر عمر، و الله ~~اعلم . # اشعیا علیه السلا م # ~~اشعیا بن موص (1) قوم یونس مدت بیست سال بردین حق تعالی بودند، تاملک ~~ایشان # ~~که صدیق اشعیابود برحمت حق پیوست، قوم براشعیا غوغا کردند واورا ~~بکشتند، # ~~حق تعالی عدوی قوی رابر ایشا ن گماشت تا همهرا بکشت. و الله اعلم ~~بمالاتعلم و نعلم . # رمیا علیه السلا م # ~~وهو با شیة الملک (2) وهب روایت کرد: که حق تعالی حکایت اومیگوید، قوله ~~تعالی : # ~~او کالذی مرعلی قریة (33) بیتالمقدس بود ، که بخت نصرخراب کرده بود، و ~~در بعضی # ~~روایات آن قصهآ مهترعز یزا ست . والله اعلم وهو سریع ms031 الحساب یوم العقاب ~~والنوایب. # دا نیال علیه السلا م # ~~دانیال دو بوده اند : اصغرواکبر : دانیال اکبر بخواب دیده بود : که ~~خراب شدن # ~~بیت المقدس ، بردست شخصی باشد ، که مادرا و را بستر باکث (4) نبود ا ز ~~زمین # ~~با بل عراق، بنا برین ببابل آمدوطلب کرد ، در میان کود کان اورا دریا ~~فت، واورا # ~~جامه داد وبنواخت ، واو راگفت ملک خواهی شد، وازوخطی بستد بامان خود و # ~~اقرباء خود وباز آمد، وبرحمت حق پیوست . چون بنی اسرا ئیل زکریا را ~~بکشتند ، # ~~سنحا ریب (5) ملک بابل بود، بخت نصر را بزرگ گردانید، و بشام فر ستاد . # ~~و بروایت اهل عجم، بهمن بن اسپند یار اورا فرشتاده بود ، تا هفتاد هزار ~~کس را PageV01P041 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_37.png) # ~~بران خون که می جوشید بکشت، تا آنخون قرار گرفت و باز گشت، و بنی ~~اسرائیلرا # ~~برده کرد ، و درمیان ا سیران ارمیا و عزیر ودانیال اصفر بودنا ا ز ~~فرزند ان د انیال # ~~اکبر. بخت نصر خوابی هایل د ید . دانیا ل اصغر را طلب کرد . ودران وقت # ~~بخت نصر ملک با بل بود، اورا تعبیر کرد، و آن خط که دانیال اکبر ستده ~~بود باز نمود، و # ~~بنیا سر ائیل، از شفاعت اوخلاص یا فتند، وبشام با زآمدند ، والله اعلم ~~. ### | عزیر علیه السلام # ~~عزیر بن سا رما (1) چون از بخت نصرخلاص یافت، وبه بیتالمقد س آمد ، وبا # ~~و سله (2) انجیر بود وقدری شیرو در از گو شی، آن خرا بی د ید ، درخا ~~طرش # ~~آمد : که ز ند ه گرد ا نیدن ا ینها چگونه با شد؟ حق تعا لی # ~~د ر سا یهآ د رختی که او بخفت، صد سا ل1و را در خواب بداشت ، چون # ~~بید ار شد ، پند اشت که یک ر وز یا بعضی از روز خفته است حیرت کرد ، # ~~در ان خر و شیر و ا نجیر نگا ه کرد ، بر قرا رخود دید، ود را زگو ش # ~~ریزه ریزه شده ms032 ، حق تعالی در پیش او زنده گرد انید ، باز آمد و تو ریت ~~را # ~~جمله املا کرد ، تا بی نقصا نی بنوشتند . # زکریا علیه السلام # ز کریا علمیه السلام ابن اذن (3) از فرزند ان مهترداودبود ، واو مرد # ~~در ودگر(4) بود، و زن اوا شباع بنت عمرا ن بن ما مان بن اسیم بن یغافیم ~~(5) بود . PageV01P042 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_38.png) # ~~خوا هر مریم بنت عمر ان و یحیی علیها لسلام و عیسی هرد و خا له زا د 5 # ~~یکد یگر بو د ند . زکریا مهتر بنی اسرائیل بود ، د رعهد خو دصا حب # ~~فرما ن وحا فظ تور یت و کا فل مریم . چو ن مریم به مهتر عیسی حا مله شد ~~، # ~~جهو د ان مهتر زکریا را بفا حشی او نسبت کرد ند و قصد کشتن ا و کر د ند # ~~از پیش ایشا ن برفت . حق تعا لی او را د ر میان د رخت جا ی د اد ، شیطا ~~ن # ~~جهود ا نرا بدان درخت رهنمون کر د ، تا ز کریا را به آن د رخت بد و نیم # ~~کر د ند . زکریا علیه ا لسلا م از حضرت عزت د رخوا ست فرز ندکر د ، # ~~باجا بت نا فذ گشت . # یحیی علیه السلام # یحیی علیه ا لسلام ا بن زکریا بو د ، چون مر یم بکرامت فرزند بی پدر # ~~مشرف گشت ، زکر یا از حضرت عزت فرزند خواست اجابت آمد ، علا مت # ~~اجابت التما س نمود ، خطا ب آمد: که نشان آنست، که با قدرت و صحت # ~~در سه روز سخن نگویی مگر با شارت حق تعالی، ا و را یحیی کرامت کرده # ~~شد ،حصور (1) با قد رت زن نخواست ، و هر گز بزنا ن ننگریست ، گناه # ~~نکرد و نه اند یشید . د ران عهد ملکی د ختر ی دا شت باجما ل ، وز ن آن # ~~ملک زال شده بود ، میخو است تا دختر خود را بجاء خود، ms033 د رنکاح ملمک # ~~آرد ، مهتر یحیی منع کر د ، د ختر را بیا را ست، وملک رامست کرد ، ود ~~ختر # ~~را نز د یک ملک فرستاد ، وگفت : تا سر یحیی را پیش تو نیا رد ، ملکن # ~~را دستند هی . پس سر یحیی را ببریدند ، وآن خون میجو شید ، تا بخت نصر # ~~هفتا دهزا ر کس را برا ن خون بنکشت تا بیار امید ، و بعضی گفته ا ند : # ~~ارطا جوس (2) مجوس ایشان را بکشت ، و بروا یتی ر زین اشکا نی یکی # ~~از ملوک طوایف بود . و الله ا علم بما فی ا لغیبة (3) مستور . PageV01P043 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_39.png) # عیسی علیه السلام ابن مریم # ~~عیسی علیه السلام ابن مریم بنت عمر ان بن ماثا ن بن اشم بن مامون بن ~~یعا قیم # ~~بن ولید بن د اود علیه السلام (1) نام ماد رمریم حنه بنت قا قور . چون ~~ماد ر مریم # ~~حامله شد ، نذ رکرد ، فرزندیکه بیارد ، برخد مت خد ای تعالی وقف باشد . ~~چون # ~~د ختر آورد، بخد مت زکریا برد ، چون مریم بالغه شد ، بوقت طهارت و غسل # ~~بجانب شرقی پرده بست ، وغسل کرد ، و جبرئیل علیه السلام ، بفرمان رب ~~العزت # ~~روح عیسی را درجیباودر دمید . بقول حسن بصری هفت ساعت حامله بود ، ~~وبقول # ~~مجا (2) نیمروز، واز راه دهن بر زمین نهاد ، واین وضع ، دربیت اللحم ~~بود ، # ~~ودر زیر نخل خرماء خشک ،ود ران وقت پادشاه هرداس (3) بو د ، و یوسف # ~~نجار ، که پسرخال مریم بود ، بفرمان زکریا، خد مت محراب او کردی ، از ~~بیم # ~~هرداس اورا بگریزانیده بود ، و به بیت اللحم آورده ، چون مهترعیسی علیه ~~السلام # ~~برزمین آمد ، نخل خرماکه خشک بود تازه شد ، و برگ بیرون آورد ومیوه دا ~~د. # ~~چون قوم بطلب ایشان بیا مدند ، مریم خاموش بود، جوابقوم را به عیسی ~~علمیه السلام # ~~اشارت کرد ، مهترعیسی گفت : انی عبد الله آتا نی الکتاب وجعلنی نبیا و ~~جعلنی # ~~مبار کا (4). # وچون سیز ده ساله شد ، بد ووحی ms034 آمد ، وعمراو سی وسه سال در پیغا مبری # ~~بود ، وسیزده سال د یگر، حق تعالی او را به ملک نصیبین (5) فرستاد ، ~~نام او # ~~داد (6) بود ، واوبت پرست بود ، وزمان زمان طب بود، حق تعالی مهتر عیسی ~~را # ~~در معجزات داد ازجنس طب که خارق عاد تست ، چنانکه مرده بدعاء او زنده # ~~شدی ، ونا بیناء مادر زاد بینا گشتی ، وپیس را اندام بقرار باز آمدی ، ~~وهر چه # ~~شب خورده بودنداز طعام وشراب، بجهت بامد اد ان نهادهآ ایشا نرا ازان ~~اعلا دادی. PageV01P044 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_40.png) # ~~چون حوار یان بد وایمان آوردند ، از گل مرغی بساخت ، در وی دمید ، # ~~پران شد، به التماس ایشان خوا ستند بد عاء او از آسمان ما یده آمد، وبد ~~وهر که # ~~ایمان نیاورد ، خنزیر شد یعنی خوک (1) . # جا لینوس حکیم بد وایمان آورد ، وجهود ان قصد کشتن او کرد ند ، از پیش # ~~ایشان گریخته بموضعی رفت ، شخصی رابطلب او فر ستادند ، حق تعالی .هتر ~~عیسی را # ~~به آسمان برد ، وآن شخصر را بصورت عیسی گرد انید ، چون بیرو ن آمد ، ~~اورا # ~~بر دار کردند ، ومهتر عیسی علمیه السلام به آسمان چها رم بنر مان خد ای ~~تعا لی # ~~بعبادت مشغول گشت ، تا آخر فرود آید ، بردین محسد علیه السلام ،وعمرا ~~ودر ان # ~~وقت سی وسه سال بود . چون از آسما ن فرود آید ، چهل سال دیگرد رجهان ~~باشد # ~~وبردین محمد علیه السلام، واز قبیلهآ ادن (2) زن خواهد ، واورا فرزند ~~ان بسیار # ~~آیند ، وهریک حج وعمره گذ ارند بامهدی وا صحاب کهف ، وچهل سال مملکت # ~~ونبوت راند . والله اعلم بالصواب . # اسماعیل الذیح علیه لسمره # ~~ماد رمهترا سماعیل ها جر بود . واورا ملک مصر بخشید ه بود مرساره را ، ~~وقتی # ~~که کرامت ساره ظاهر شده بود ، وآن چنان بود ، که چون مهتر ابراهیم بز ~~مین # ~~مصر رفت از حران، ملک مصر صاروق (3) فرعون بود، واورا ازحال جمال ساره ~~PageV01P045 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_41.png) # ~~اعلام دادند ، ساره را بنزدیک خود برد ، خواست تابدو ms035 تعلق سازد ، دستش ~~خشک # ~~گشت، ازو دعا خواست، دستش بحال صحت باز آمد . کنیزک قبطی را که درحرم ~~او # ~~بود باو بخشید ، و گفت: ها اجرک (1) اسم آن کنیزک هاجر شد . چون بخدمت ~~مهتر # ~~ابرا هیم علیه السلام آورد ، بخدمت او بخشید، ومهتر اسماعیل از بطن ~~اوبود . # ~~واسما عیل از اسحاق به سیزده سال مهتر بود ، وخلیل اورا بغیت دوست ~~گرفت، # ~~ساره را غیرت آمد و گفت : ا ورا از نزدیک من بجای دیگر نتل کن . # ~~ابراهیم خلیل الله علیه السلام هاجر واسما عیل را بزمین حجاز آورد ، ~~بموضعی که # ~~شهرمکهاست ، بفرمان حق تعالی . واسماعیل در ان وقت شیرخوا ره بود ، ~~وبروایتی # ~~سه سا له وبروا یتی سیزد ه ساله ، مهتر ابرا هیم سه روز نزدیک ایشان ~~مقام گرفت # ~~و برفت، وچون عطش برایشان غالب گشت، حق تعالی چاه زمزم را به جهت ایشا ~~ن # ~~ظاهر کرد ، وقوم جرهم که اعراب یمن بودند ، ومضاض (2) ابن عمر والجرهمی # ~~ملکایشان بودهاست، به سبب آن آب آنجا ساکن شد . مهتر اسما عیل میان ~~ایشان # ~~بزر گ شد، وز با نعربی از ایشان بیاموخت ، ومهتر ابراهیم علیه السلام ، ~~پیوسته # ~~بدیدن ایشان آمدی، وبنمر مان حق تعالی خانه کعبه بموافقت مهترا سما عیل ~~بساخت # ~~از بیخ کوه طور سینا وکوه لبنان وکوه جودی ، و کوه حری. وچون خانه ~~ساخته # ~~شد ، جبرئیل اورا تعلیم کر د ، حج ومنا سک بجای آور دن ، وقربان نکرد ، ~~در # ~~شب ترویه (3) بخواب دید : که خیز پسر را قربان کن ، تا آنجا که حق تعا ~~لی فدا # ~~فرستا دش . پس اسماعیل زن خواست، دختر مضاض ابن عمرو سیده نام، واورا ~~از # ~~آن فرزندان آمدند، و بسیار شدند ، وعما لقه را از دیا ر مکه وحجاز نفی ~~کردند # ~~و برشر یعتابرا هیم و ملت حنیفی بودند ، وعمر اسماعیل صدوسی وهفت سال ~~بود . # ~~وها جر پیش از ووفات یافته بود، واو راد رحجرهٔ‌ کعبه نهاده بودند. چون # ~~اسما عیل علیه السلام برحمت حق ms036 پیوست ، اورا جوار مادرد فن کردند . ~~والله اعلمم # ~~باحوال اصحاب القبور. PageV01P046 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_42.png) # قید ار بن اسماعیل # ~~مادر قید ار ام سلمی بود بنت حارث بزمضاض بن عمر و بن جرهم ، وقیدار را ~~هفت # ~~خصلتداده بود خدای تعالی ، که درزمان او کسرا نبود، یکی آهورا در تگ ~~بگرفتی، # ~~دیگر تیراند اختی ، که هر گزخطانکردی. سیوم از دور بد یدی. چهارمقوتی ~~عظیم دا شت. # ~~پنجم هیبتی تما م د اشت . ششم شجاعت . هفتم در شبا ر و زی گر د هفتادزن # ~~بگشتی ، وقو تیکه د اشت ، ذره ازان سا قط نشد ی ، والله اعلم با لصواب ~~. ### | نست (1) # ~~نا م نبت سعد بو د ، ما د رش د ختر زید بن کهلا ن بن سنا بود ازا و لاد # ~~قحطا ن ، واو را ازبرا ی آن نبت خواند ندی ، که ما در و پد رش در را ه # ~~یمن یر فتند ، مبا درش د رحا ل و لاد ت ا و بمرد ، وپدرش ا و را بر ~~گرفت، # ~~و در غا ر کوهی نها د . چو ن ما را ن بیحد می آمد ند ، پد رش هم از ان # ~~رنج بمرد، واوچهل ر وز آ نجا بماند ، تا کسی بگذشت و اورا بر گرفت، ~~ونبت # ~~نام کرد، یعنی ر ویا نیده ا یزد بقد رت خود جل جلا له وعم نو اله وتم ~~فضا له ، # یشخب (2) # ~~نا م مادر یشخب حظا نه بود ، بنت علمی بن جرهم ، اور ا یشخب از برای # ~~آن گفتند ی . که رند8 1 ور1 ا ولا دا سحاق بکشتند ، و او سو گند خور د ~~، # ~~که هزا رتن را از ا ولاد اسحاق برسرگور بند خود بکشد . پس هزار کس # ~~را بر سر گور آن بنده سر ببرید ، اورا ازان جهت یشخب گفتند ، یعنی # ~~خونریز ، والله اعلم . ### | عرب # ~~ما در یعرب بهنده بود ، بنت واسع بن الیعری ازعما لقی ، ا ورا یعرب ~~برای # ~~آن گفتند ی که ms037 ماد رش او را مرد ه زا د ، خدا ی تعالی اورازنده ~~گردانید. PageV01P047 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_43.png) # ~~یعرب نام کردند ، و بعضی گو یند که او زند ه آمد : و بروایت دیگرنام ~~اویمن # ~~بود ها ست ، و الله ا علم . ### | ا لهمیسع # ~~ما د ر همیسع حارته بود بنت مرا عم بن د را عه (1) ا ورا همیسع برای # ~~آن گفتند ی ، که بز رگ همت بود ، و هیچکس بر اولاد ا سحاق ، د ست # ~~نیا فت الا 1 و، ملک شا م وحجا ز و یمن بگرفت ، و به فسطاط مصربرفت، # ~~وا ز ز مین فا رس نیز بعضی بگرفت ، وهر که اورا بد ید ی در سجد ه # ~~فتاد ی از هیبت . والله اعلم . ### | ذد(2) # ~~نا م ما در ا ود حنیه بود بنت قحطا ن (3) وا ین ا ذد به بیست و چها ر ~~زبان # ~~سخن گفتی، و به بیست وچها رنوع خط نوشتی ، و از اولاد اسماعیل علیه ~~السلام # ~~نخست کسی که خط زو شت او بود . و الله اعلم . ### | د # ~~ما در اد سلمی بنت حارث بن ما لک بن جما ره بن لحم (4) او را برای آن ~~اد # ~~گفتند ی، که بلند آوازبود ، چنا نکه صوت او د وا زده میل شنید ه شدی ، ~~به # ~~حسن وجما ل ا وهیچکس نبو د . و الله اعلم . ### | عد نا ن # ~~ما د رعد نان دختر یعرب بود بن قحطان . وعد نان سخت نیکو روی بود ، # ~~چنا نکه چشم در د یدار اوخیره بماندی . د رنسبت مصطفی علیه ا لسلام ، ~~از # ~~عد نا ن تا اسما عیل اختلاف بسیا ر است ، هم د رعد د مردان و هم د ~~رنامهای # ~~مرد ا ن . پیغا مبر ما صلی الله علیه و سلم فر مود که : PageV01P048 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_44.png) # ~~«نسبتی اذا بلغتم عدنا ن فامسکوا» (1) گویند عدنا ن ر وزی تنها نشسته ~~بود # ~~هشتاد سوار از دشمنا ن او ، روی با و ms038 آوردند ، با ایشان قتا ل کرد # ~~1 سپ او کشته شد ، او قصد کوه کرد دریافتندش، ازخدای زینهار خواست # ~~دستی از کوه پیدا آمد واورا بگر فت و بر سر کوه نها د ، تاریکی عظیم # ~~بیا مد ، آن سواران را هزیمت شده ، هلاک گشتند ، آنر اهم از معجزات # ~~مصطفی علیه السلام میگیر ند . ### | معل # ماد ر معد هم بنت یشخب بن یعر ب بن قحطان بود ، بروایت د یگر گویند # ~~ما درش مهدد بنت لحم بود (2) و از برای آن او را معد خواند ندی که هر ~~گز # ~~زین از پشت اسپ جدا نکردی ، و سلاح پو شیده بود ی بر ای جنگ # ~~بنیا سر ا ئیل، و الله اعلم با لحقیقة وا لصو اب. ### | نزار # ما د ر نزا ر معا ره بنت شنه بن عوی بن جرهم . وبر وا یت د یگر : # ~~معا ویه بنت جوشن (3) اورا اب الا باء(4) گفتندی، ونزارش از برای آن # ~~گفتندی : چون ازمادر بزاد، پدرش یک هز ارشترقربان کرد، اشراف عرب اورا # ~~گفتندی : که این سخت نزاراست ، یعنی حتیراست ، والله اعلم با لصواب . ### | مضر # ما در مضر عقیل بو د بنت عرک بن عد نا ن بن نزا ر ، و بروایت دیگر # ~~سوده (5) بنت عد نا ن . و الله ا علم با لصو اب . PageV01P049 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_45.png) ### | لیا س # ما در ا لیا س عمقا بود بنت ایاد بن احاطب بن عمروبن حمیر ، وبروایت # ~~د یگر ربا ب بنت جد ه بن معد (1) واز برای آن اورا الیا س گویند : که آ ~~نگاه # ~~ز ا ئید ه (2) شد ، که مادر و پد رش نومید شده بودند از فرزند ، ازغایت # ~~پیری ، و الله ا علمم با لحقیقه . ### | مد رکه # ما در مد رکه حد ف بنت عامیر . . . (3) بن حارث بن ام ا لةیس (؟) بن. # ~~ثعلیه بن مارب بن ازار بن عو ب . و بروایت د یگر خذف بنت حلوا ن # ~~بن عمر وبن ا لحا ms039 رثه بن قضاعه (4) . ### | خزیمهآ # ما درخزیمه سلمی (5) بنت اسد بن ربیع بن نزا ر بن معد . و بروایت # ~~د یگر سلمی بنت ا لحا ق بن قضا عه (6) . او را خزیمه برای آن خوانند # ~~که اوقبیلهٔ‌ یعر ب وقحطان بیک جا پیو سته کرده بود، والله اعلم . ### | کنا نه # ~~ما در کنا نه هند بود ، وگویند دعوانه بود ، دخترقیس بن عمر وبن عید ان ~~بن مضر # ~~بن نزار (7) و او مردی بزرگ همت وعظیم درشت خوی بود . ### | النضر # ~~نام نضر (8) قیس بود، وما درا و برهبنت مره بن اد بن طلحه بن الیاس بن ~~مضر(9) PageV01P050 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_46.png) # ~~اورا قریش خوانند : از انکه بر همه عرب چیرگی (؟)د اشت، و قریش جا ~~نوریست # ~~در دریا ، که بر همه جا نور ان آبی چیرگی (1) دارد ، پس نضر را بدان ~~(2) مانند # ~~کردند وقریش خوا ندند ، والله اعلم . ### | مالکی # ~~ما درمالک عا تکه بنت عد وان بن عمرو بن قیس بن غتلان (3) بود، واودوبر ~~ادر # ~~داشت : یکی بحلد و دوم قفلت ، وازقفلت نسل نماند (4) . ### | فهر # ~~ما در فهرحید اء بنتعا مر بن حا رث بن مضاض بن حدده بن عا مر بن سعد ~~الجر همی # ~~بود(5) ونام وی عا مربود، و رئیس مکه بود ، درحرب حسا ن حمیر ی که ملک # ~~یمن بود، با وی حرب کرد، که حسا ن خواست تا سنگهاء مکه به یمن برد ، ~~اولاد # ~~قریش با او حرب کردند، و هزیمت کرد ، او را بگرفتند ، وفهر رئیس ومقد م # ~~سالارعرب بود . والله اعلم بالصواب . ### | غالب # ~~ماد رغا لب لیلی بود ، بنت حا رث بن سعد بن هذیل بن مدر که بن الیاس بن ~~مضر # ~~بن نزار (6) و او بروایت دیگردخت حارث تمیم بن سعد الجرهمی بود . والله # ~~اعلم با لصواب . ### | لوی # ~~مادرلوی سلمی بنت عمر وبن سعد بنحا رت بن عمر و العاص ، بن حا رث الخز ~~اعیه PageV01P051 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_47.png) # ~~و بروایت دیگر : ما درش عا تکه بنت یخلد (1) بود ms040 . ### | کحب # ~~ما در کعب ماریه بنت کبب بن العین (2) بود ، واورا دو بر ادر بود (3) : # ~~عما مه واسامه، از یشا ن نسل بسیارماند ، وبرادرش (4) ازا ولاد حسن بن ~~یسع الله # ~~بن اسد بود ، ودرهمه عرب مشهور بود و مذکور ، والله اعلم با لصوا ب ### | هر5 # مره جد ابو بکر صدیق وطلحه وعکرمه وسعید بن مسیب ، ومحمد منکد ر(5) و # ~~امسلمه بود ، ما درمرد وحشیه بنت شیبا ن بن ا لحارث بن فهر بوده، بعضی ~~گو یند # ~~ما دروی محشیه بود (6) واین همه صحا به که برشمرده شد ، از نسل مره ~~بودند # ~~چنا نکه هر یک بموضع خود گفته شود . ### | کلاپ # ~~کلاب بن مره جد عبد الرحمن بن عوف ، وسعد بن ابی الوقا ص ، ومادر # ~~مصطفی علیه السلام و التحیه . وما در کلاب هند بن سریر بن معلیه ا لحرث # ~~بن فهر بود . وبروایت د یگر هند بنت حار ثه الماریه بود . (7) ~~PageV01P052 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_48.png) ### | قصی # ~~نام قصی بن کلاب زید بود ، وقریش او را مجمع القبا یل گفتندی، برای ~~آنکه # ~~جمله قریش راجمع کرد درمکه ، ودارنده ساخت ، برای امارت قریش مفتا ح # ~~کعبه از بنی خز اعه بستد، و دخترخلیل بن حبشی الخزا عی (1) را نکاح ~~کرد، اورا # ~~از د خترخلیل چهار پسر آمد : عبد مناف و عبد الد ار وعبد العزی (2) ~~وعبد . # ~~اما فرزند ان عبد جمله در بادیه رفتند ، عبد الد ار(3) در روز احد کشته ~~شد ند # ~~مگرعثما ن طلحه که اواسلام آورد ، ومصطفی علیه السلام مفتا ح کعبه بد و ~~داد # ~~پس ازان به براد ر اوشیبه داد ، وعبد العزی : خد یجه کبری رضی الله ~~عنها # ~~ازفرزند ان اوبود ، واما عبد مناف چنا نکه تقریر یا بد . والله اعلمم ~~با لا سرار # ~~المشهورة والمکشو فة (4) . # خب شناف # حارث 6بو5 %~% محرمر %~% شم عب لیفوث المطلب # ~~مادرعبد منافرا قمر گفتندی ، ازحسن وجمال وی ، ونام عبدمنا ف مغیره بو ~~د # ~~بعد ازقصی پدرش مهتری و امارت قریش به وی رسید ms041 ه بود، واورا دو پسر آمد # ~~بیک شکم : هاشم وعبدالشمس پشتها بهم باز چفسید ه (5) و عبدمناف ایشا ~~نرا # ~~به تیغ از یکد یگرجد اکرد . ها شم جد مصطفی علیه السلام وعبد الشمس پدر # ~~امیه وجد معا ویه وجد عثما ن رضی الله عنه بود ، والله اعلم بالصوا ب ~~(6) . PageV01P053 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_49.png) # ها شم بن عبد منا ف # ها شم بن عبد منا ف ، نام او عمروبود، و اوراها شم برای آن گفتندی، که در # ~~قحط مکه نان بسیار در کا سهثر ید (1) کردی و خلق را دادی ، و پا رسی ~~هشم # ~~نا ن د رکاسه شکستن باشد ،واورا هاشم نام کر د ند(2) وسنت نها دمر قریش # ~~را ، تا در تا بستان بشام رفتی ، ودر زمستا ن به یمن . و مادر ما شم ~~عاتکه # ~~بنت هلا ل بن فا لع بن ذکوان (33) ومهتری وفرما ند هی (4) قریش بعد ~~ازعبد مناف # ~~بوی رسید ، و از فرزند ان او نسبت که باقی ما ند از دو پسر ماند، از ~~اسد بن ها شم # ~~و از عبدالمطلب بن هاشم ، اما آن از اسد که پدرفاطمه بود ما در علی ابن ~~ابی # ~~طا لب کرم الله وجهه، او بشام رفته بود به تجا رت . بعد ازومهتری به ~~پسر او رسید # ~~مطلمب ، وبعد ازو به عبد المطلب که جد مصطفی صلی الله علیه وسلم بود ~~رسید ، والله # ~~اعلم والحمد لله. # عبد السطلمب بن ها شم # عبدا لمطلب بن ها شم بن عبد مناف . نام عبد المطلب شیبة ا لحمد (5) بود # ~~وسبب نام اوآن بود ، که چونها شم به تجارت بزمین شام رفت، بمدینه رسید، ~~سلمی # ~~بنت عمر والنجاریه (6) ر ا بخواست ، وعبدا لمطلب در صلمب اوبود وبرحم # ~~مادر رفت، وهاشم در شام برحمت حق پیوست، سلمی عبد المطلب را بزا ذ، ودر # ~~میا ن خالان خود بزرگ شد، و به برنایی رسید ، وسلاح بردست کرد، ود ~~رجمال # ~~آیتی بود، ود ر تیر اندا زی ود ms042 یگرسلاح از همه بنی اخوال بر سرآمد ، تا ~~با بت PageV01P054 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_50.png) # ~~بن المنذر بن حسان بن ثا بت (1) شاعرمصطفی علیه السلام والتحیه بمدینه ~~رسید # ~~جمال وتیر اندازی عبدا لمطلب را بدید بمکه آمد ، ومطلبعم اوراخبر کرد ، ~~عم # ~~او بطلب بر اد ر ز اد ف خود بطرف مد پنه آمد ، در کمین میبود ، تا ~~جوانان # ~~مد ینه به تیر اند ازی بیرو ن آمد ند، وشیبة الحمد درمیا ن ایشا ن بود، ~~مطلب ا ور # ~~بشناخت، گر یه بر ویغا لبشد، خودرا ظاهر کرد ، و اورا د رکنارگرفت ، ~~وجا مه # ~~بپوشا نید واز ما د ر بستد ، ودر عقب خو د. بر مر کب جماز ه بنشا ند، ~~واوهیچ # ~~فرزند نداشت ، تا چون بمکه رسید خلق اورا بدیدند گفتند: مطلب آ مد و ~~عبدی # ~~نیز آور د خود را ، یعنی بند ، نا م عبد ا لمطلب بر وی نشست . چونن ~~مطلب # ~~د رگذ شت مهتری قریش بوی رسید ، و الله اعلم . # عبد الله بن عبد المطلب # اصحاب قصص و تواریخ چنین روایت کنند : که عبد المطلب بخواب دید # ~~که بر و، چاه زمزم را عمارت کن ، ود ران وقت چا ه زمزم خراب گشته بود # ~~چون عمارت آغا زشد ، باو قریش مناز عت کردند ، ززد کیا هنی رفتند بشا م # ~~دررا ه تشنگی برا یشان غا لب شد ، -قتتا لی ا ز زیر پا ی پسر (2) عبد ~~المطلاب # ~~چشمهآ ظاهر گردانید ، تا غمه آب بخوردند و آن منا زعت ازمیا ن ایشا ن ~~رفع شد # ~~وعما ر ت ز مرم او را مسلم داشتند ، ود ران وقت عبد المطدب # ~~را یک پسر بیش نبود، الحرث بن عبد المطلب . با خود نذ رکرد ، اگرخد ای ~~اورا # ~~ده پسردهد ، یکی راقر با ن کند، حق تعا لی اورا ده پسر داد ، اسامی این ~~بود # ~~که در قلم آمد : حرث ، وضرار، ومقوم ، وعبد مناف، وابو طا لب ، و حمز ه # ~~وعبا س ms043 ، وعبد العزی ، وا بولهب، وعبد الله پد رمصطفی علمیه السلام ~~والتحیه (3) # ~~با پسران قصهٔ‌ نذ ر د رمیان نهاد ، وهمه تسلیم شد نذ ، در کعبه آمد ، ~~پیش هبل قرعه # ~~اند ا خت، برعبد الله آمد ، واو کهتر ازهمه بود ، خواست تاقربا نش کند ~~، PageV01P055 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_51.png) # ~~قریش نوغا کردند ، که نگذاریم که نباید که سنت شود، بنزد یک عرا فه (1) ~~حجاز # ~~رفت ، عرا فه گنمت : قرعه انداز برشة پسر ود رمی افزای، تا آنجا که ~~قرار گیرد # ~~تا بصد شتر رسید، قرعه برشتر آمد ، همه را قربا ن کرد ، ودست پسر(2) ~~بگرفت . # ~~وبه جهت پسرخود عبد الله دختر وهب بن عبد مناف بخواست آمنه نام ، ~~واومادر # ~~مصطفی صلی الله علیه وسلم بود . چون مصطفی علیه السلام ازصلب پد ر، به ~~رحم # ~~ما درخود آمد ،د رشکم بود که عبدالله نقل کرد ، وچون چند سا له شد عبد ~~المطلب # ~~وفات یافت ، مصطفی علیه السلام یتیم بی پد ر وما در بماند، والله غالب ~~علی امره . # مأم ا لا نبباء وتاج الا صفیا # ~~صاحب الصمامه والتاج، والقرد والمعراج، صلی الله علیه وعلی اله واصحابة # وعلی جمیع الانبیاء والمر سلین طا لع مولود النبی محمدص (3) # اطانل هم # ص ایت %~% ش # ~~ولادت مصطنی صلمی الندسلیه والسلام، روز دوشتبه بود ،د وازده روز گذشته ~~بود ازماه # ~~ربیع الاول. دوما دگذ شته برد(4) از سالفیل ، در عربعام الفیل خوانند. ~~روز بیستم PageV01P056 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_52.png) # ~~ازماه نیسان بر هفتصد وهشتاد و نه از ذو القرنین (1) ، وچهل سال گذشته ~~بود از ملک # ~~نوشیروان (2) .دوازده سال ما نده بود ازملک عمر و بن هند ملک الحیره ~~(3) . # ~~ولادت او در مکه بود، در شعب بوطالب (4) ، در منز لگاه پدرش عبدا لله ، ~~د رون # ~~.... (5) القصوی ، درخانهٔ‌ محمد بن یوسف (6) دردست چپ خانه ازدر آمدن # ~~آن (7) و اکنون آنخا نه مسجد است . # ~~احوال او صلی الله علیه وسلم همین جا بیاریم ، تا بابی جدا گا نه نباید ~~آورد. # ~~چون پدر پیغا مبر صلی الله ms044 علیه وسلم در گذشت او دوماهه بود ، چنا نکه ~~رسم # ~~عربست اورا بد ایه دادند ، نام دایه حلیمه بود از بنی سعد بن بکر ، ~~پیغا مبر # ~~صلی الله علیه وسلم را به بنی سعد ببرد ، چهار سال بداشت ، پس بما درش # ~~آورد ، ما در او را بمد ینه برد پیش برادران خود ، چون باز گشت در راه ~~فوت # ~~شد منز لیکه آنرا ابواء (8) گویند میا ن مکه ومد ینه ، وام ایمن مولی ~~(9) پیغا مبر # ~~صلی الله علمیه وسلم او را بمکه باز آورد، ازپس مرگ ماد ربه پنج روز. ~~از ان # ~~پس یکسال و دوماه و بیست و پنج روز عبد المطلب گذشته شد . از پس مرگ # ~~عبدا لمطلب به چها رسال ابوطالب اورا به شام برد تا بحیرا را هب را ~~بدید (10) # ~~از پس آن چهار سال و نه ماه وشش روز بتجار ت با خد یجه مشغو ل گشت ~~PageV01P057 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_53.png) # ~~و بشام رفت: و نسطور (1) راهب را بدید ، بمکه باز آمد ، بیست وچهار سا ~~له # ~~بود ، و از ان پس بدوماه خد یجه را رضوان الله علیها بزنی کرد ، و از ~~پس آن # ~~بده سال بنیاد کمبه ا نو کردند ، ودر قبایل عرب خلافی ا فتاد در نها دن # ~~حجر الاسود ، بحکم اشارت مصطفی صلی الله علیه وسلم رضا دادند وبران # ~~برفتند . واز پس آن به پنج سال بر وی وحی آمد ، وپیغا مبر علیها لسلام ~~والتحیه # ~~دران وقت چهل ساله و دوازده روزه بود ،وحی روز آدینه بیست و هفتم ماه # ~~رجب تعمد ، و از پس آن به پنج سال جنگ حصار ذمب (2) بود ، و از پس آن # ~~به چهار سال و دوماه ودو روز ، مرگ ابوطا لب بود ، واز پس مرگ ابوطا لب # ~~سه روز مر ک خد یجه بود ،و از پس مر ک خدیجه بسه ماه و شش روز هجرت # ~~طا یف بود . زید بن حا رثه (3) را با خود ببرد ،و بیست ms045 وهشت روز آنجا ~~ببود # ~~و بمکه باز آمد ، و از پس آن بیکسال وشش ماه و شش روز معرا ج بود . و # ~~از پس آن بیکسال و دو ماد و یکروز هجر ت بود از مکه بمد ینه ، و پیغا ~~مبر # ~~علیه السیلام درین وقت پنجاه سا له بود ، میا ن مبعث و هجرت دو ازده ~~سال بود # ~~ونه ماه . واز پس آن چهار ماه وچهار روز تز ویج فاطمه بود رضی الله ~~عنها . واز # ~~پس تز ویج ذاطمه به چهارده روز فاطمه را به علی کرم الله وجهه سپرد ، و ~~از پس # ~~هجرت بیک سال ونه ماه، روزه ماهرمضان فریضه گشت، و از پس آن به سیزده # ~~روز فرما ن آمد بقبله گردانیدن از بیت المقدس بسوی کعبه، واز پس آن ~~یکماه # ~~و دو روز کا ر زار بدر بود ،و از پس آن بیکماه کار زار بنی سلیم بود و ~~پس آن به # ~~شش ماهوچهار روز ولادت حسن بود بن علی کرم وجهه و رضی الله عنهما ، واز ~~پس # ~~آن به بیست روز حرب احد بود . واز پس آن بیکسال ودو ماه ودهروز کارزار # ~~بنی النضیر بود ، واز پس آن بیست وهشت روز ولادت حسین بن علی بود رضی ~~الله عنه # ~~و از پس آن بششما ه و یازده روز تزویج ام سلمه بود واز پس آن بیکماه و ~~بیست و PageV01P058 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_54.png) # ~~پنج روز تزویج زینب بود ، و از پس آن به سهروز ، کارزار بنی غسان بود ، ~~و از پس آن # ~~بلکماه و نه روز کارز ارذی قرد بود ،و از پس آن به پنج ماه و بیست ومفت ~~روز # ~~غزوة الحد یبیه بود واز پس آن به پنجماه و بیست و یکروز کارز ارطا یف ~~بود، واز # ~~پس آن ولادة ابرا هیم بود پسرمصتفی صلی الله علمیه وسلم ازماریة ~~القبطیه ، واز # ~~پس آن بشش ماه ویازده روز غز و تبوک بود، واز پس آن به پنج ms046 ماد و پنج ~~روز # ~~نزول براء تمن الله ورسوله (1) بودواز پس آن بدو ماد وهژده روز وفات ~~ابر اهیم # ~~بود ، وآنروز کسوف آفتاب بود، چنا نچه تمام آفتا ب سیاه شده بود ، از ~~بس آن # ~~بیکماه و دو ازده روز حجة الوداع بوذ ، مصطفی صلی الله علمیه وسلم همه # ~~حره خودرا بر ا بر برده بود ، وا ز پس ان بد و ماه وشش روز به بیماری ~~افتا د # ~~پیغا مبر علیه السلام بود ، وچها رده روز بیما ر بود . وفرمان یا فت ر ~~وزد وشنبه دو از دهم # ~~اول ماهر بیع الاول ، وده سال ودوماه گذشته بود ازهجرت، روز بیست وپنج ~~ازماه # ~~ابا ن ، سال بر نهصد و چهل وچها ر روز ازذو القرنین، روز نهم از اسفند ~~یار ماه، سال # ~~بر یک هز اروسیصد از بخت نصر . # صلی الله علیه رسلم ، وعلی آله واصحا به # الطیبین والطاهرین والله اعلم بالصواب # صفات گز بده و اخلاق پسند ید ه مصطفی علیه الصلوه والسلام # ~~روا یت میکند امیر المومنین علی ابن ابی طالب کرم الله وجهه ، که ~~پیغامبر باهیبت # ~~بود ، چنا نکه هر که از دورش بدیدی بترسیدی ، چون نزدیکتر او آمدی بیار ~~امیدی # ~~خوشدل گشتی وشا- روی بودی وروشنائی از روی او همی تافتی ، ببالا، دوبهر ~~بود # ~~که اگر مرد دراز با لا با او برفتی ، ازو فروتر نمودی، گردسر بود ، جعد ~~موی بود # ~~و بر بنا گوش ا یستا ده بودی ، چون فرو دگذ اشتی بسر کتف رسیدی ، چون ~~باز # ~~کشید ی باز بجای خود شدی ، فراخ پیشا نی بودی ، کشاده ابرو بود ، در ~~میا ن # ~~د و ابرو او را رگی بود، چون در خشم شدی پیدا آمدی، بار یک بینی بود، ~~بار یک # ~~لب بو د ، کشاد د دندان بود، گرد روی بود شیرین سخن بود : لطیف آواز ~~بود # ~~موی سیاه بود ، سیید عارض بود. وخوب گردن بود، معتدل اند ام بود . پشت ~~او # ~~وشکم راست بود، ms047 فر اخ بر بود ازسینه تا ناف اوخطی از موی خورد (1) د ~~مید5، PageV01P059 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_55.png) # ~~چنا نچه بقلم بنگارند ،در از ساعد بود، پهن کف بود، با ریک انگشت بود ، ~~در از # ~~انگشتان بود ، انگشتان او کشاده بود ، دراز ناخن بود ، نگریستن او ~~بدنبا لهآ # ~~چشم بود ، بیشتری در زمین نگر یستی آهسته بود ی بی ترش روبی، وشادگان ~~بود # ~~بیخندیدن ، حکمش عدل بود ، گفتا رش حکمت بود ، پیشه اش سخاوت بود ، پرد ~~ل # ~~بود، نرم گوی بود، صعب خوی نبود، بدی رامکافات نکردی ، گناه را عفو ~~کردی، # ~~در میان دو کتف وی خالی بود سیاه از دینار کمتر ، چنا نکه بزرد ی زدی ، ~~وآن # ~~مهرنبوت بود ، از وی بوی خوش آمدی، ما نند بوی مشک، که پیش ازو ، و پس ~~از و # ~~کسرا چنا ن نبوده ، صلوات الله علیه وعلی آله واصحا به . # معجزات مصطفی علیه السلام # بدان ا سعدک الله تعا لی : که پیغا مبر را صلی الله علیه وسلم معجزات ~~بسیارست # ~~اما آنچه ایزد تعالی اورا بدان مخصوص گرد انیده بود، که سید همه ~~پیغامبر ان # ~~کرد و فرمود : آدم و آنکه از وپس با شند از پیغا مبرا ن صلوات الله ~~علیهم وسلامه # ~~همه زیرعلمم او با شند ، و اندر چند جای که ذکر پیغا مبران کرد ، نخست ~~یاد # ~~او کرد ، چنا نکه گوید عزمن قایل تعا لی وجل : واذ اخذنا من النبیین ~~میثا قهم # ~~و منک و من نوح (1) . و از پیغامبر صلی الله علیه وسلم پرسیدند : متی ~~کنت # ~~نبیا؟ فرمود : کنت نبیا و آدم بین الماء والطین (2) ، من پیغامبر بودم ~~، وآدم # ~~میا ن آب و گل بود . از مادر ختنه کرده زاد وناف بریده ، چون از ماد ر ~~جدا # ~~شد ، سر به سجده نهاد ، انگشت بر کرد ، وشهادة آورد ، هر گاه دایهٔ‌ او # ~~مشغول شدی ، گهوارآ اوخود جنبیدی ، و چون دایه دیر تر آمدی، انگشت خود # ~~را مکیدی ، مزهٔ‌ شیر و انگبین یافتی ، بول ms048 وغا یط اوهر گز کس ندیدی ، # ~~احتلامش نیفتادیی ، سایهٔ‌ او بر زمین نیفتادی ، چشمش در خواب بودی ، ~~دلش # ~~بیدار بودی، و نه خفتی ، از پس همچندان دیدی که از پیش . هر که با ~~اورفتی، # ~~اگر دراز بودی فر و تر نمودی، هر گز پشه و مگس بر وی ننشستی، بر هر ~~ستوری که بر نشستی # ~~گرچه ضعیف بودی، بر همه ستور ان چیرگی کردی، هر گزز یرناف ا وموی بر ~~نیامدی # ~~پا هر که کشتی گرفتی ، اگر چه آنکس قوی تر بودی بیفتادی ، و از خوی و ~~PageV01P060 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_56.png) # ~~خون او بوی مشکث آمدی ، سنگریزه بر دست او تسبیح گفتی ، و سنکث و # ~~کلوخ بر وی سلام گفتی ، در چاهیکه آب دها ن افگندی ، آب آن چاه خوش # ~~گشتی ، ستون خانه از درد جدایی او بنا لیدی ، چون ستون را در کنار ~~گرفتی # ~~خاموش گشتی ، درخت بفرمان او از جای پیشتر آمدی ، چون گفتی با ز گرد # ~~باز گشتی . در سفر ابر بر سروی سایه افگندی ، پریا ن با او سخن گفتندی # ~~و به وی ایمان آوردنای ، از میان انگشتان او چندان آب آمد ، که همه ~~لشکر # ~~او سیر اب شدند ، روز حرب بدر لشکر کفار را بیک مشت خاک هزیمت داد # ~~از همه زها یتها خبر کردی ، حدیث غار و آنچه در و بود معروفست ، سو ~~سمار و # ~~آهو با او سخن میگفت ، براق ومعراج ودیدن هفت آسمان و هفت زمین و # ~~ملکوت وعرش و کرسی وحجا بها و سدره ودرخت طوبی و قاب قوسین در # ~~کمتر از ثلت شب او را بنمودند ، بتان کعبه او را سجده کردند و بزغا لهآ # ~~بریا ن زهر آلود با او بسخن آمد وگفت : لاتأ کلی انا مسمو مة. سینهآ او ~~بشگا فته # ~~ودل او بیر ون آوردندو بشستند وباز بجا نهادند ، کنگر: قصر کسری شب ~~ولادت # ~~او بیفتاد ، نیمهٔ‌ فارس دران شب خشک گشت ، ماه با شارت او بدونیم شد ، # ~~کود ms049 ک خورد د رگهواره به پیغامبری و نبوت اوگواهی داد . این قدر از ~~معجزات # ~~آوردیم و بر سبیل ایجاز و اختصار . # نامهای مصطفی علیه السلام و نود ونه نام # محمد ، احمد ، مصطفی ، حامد ، محمود، قاسم ، عبد الله ، رسول ، نبی # ~~امی، بشیر، نذیر، سراج ، منیر ، مبشر، منذر ، عزیز ، روف ، رحیم ، عمید # ~~طا هر ، مطهر ، شا کر، شککور، شکر ، ما حی ، متقی ، ناصر ، منصور ، سید # ~~صبور، صا بر : را شد ؛ رشیا. ، شدید ، علمیم ، حلیم ، سلیم ، منیب ،قوی # ~~فصیح ، وفی ، تقی ، نقی ، علی ،زکی ، مرضی ، سخی ، جواد ، میمون، مجتبی # ~~مرتضی ، منتجب ، مبارک ، مهدی ، صادق ، صالح ، ناسخ ، مشفق ، شفیق # ~~رفیق ،هادی ، راضی ، مهتدی ، طیب ، تواب ، اواب ، عابد ،مجتهد، خاضع # ~~خاشع ، ساجد ، راکع ، آمر، ناهی ، زاجر ، طه، یس ، مزمل ، مدثر ، شاهد # ~~شهید ، فتا ح ، عریف ، علوف ، مکی ، مدنی ، البطحی ، التها می ، حجازی ~~PageV01P061 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_57.png) # ~~هاشمی، عر بی، نور، بشارت ، رحمة ، مجید، سعید، کر یم ، ود ود . # ~~در توریت مید مید ، در انجیل طا ب ، در زبور فارقلیطا ، د رصحف ابراهیم # ~~حا شر ، در صحف ادریس عاقب ، د ر صحف طیلشا ه (1) ، در آسمان اول # ~~عبد الله »د ر آسما ند وم عبد الملک، در آسما ن سیم عبد القد وس، در ~~آسمان # ~~چهارم عبدا لسلام، در آسمان پنجم عبد المومن، درآسمان ششم عبد المهیمن # ~~در آسما ن هفتم عبدالخالق ، آفتاب عبد الرزا ق ، ماهتاب عبد الجبار ~~،ستا رگان # ~~عبدا لنور ، روزها عبدالحکیم ، شبها عبد الودود ، فرشتگا ن عبد الرحمن # ~~کروبیا ن عبدا لغفار ، روحا نیا ن عبد الجلیل ، مقربا ن عبد الحمید ، ~~حفظه # ~~عبد ا لمنعم ، حملهآ عرش عبدالغنی ، عرش عبد المغنی، کرسی عبدالرافع، ~~طوبی # ~~عبد القا هر ، سفره (2) عبد الوهاب ، برره عبدالمجید، لوح عبد الباعث ، ~~قلم # ~~عبد الکریم ، حورعبد الغفور، رضوا ن عبدالشکور، بهشت عبدا لبا ری ، # ~~بیتا لمعمور عبد الفتا ح ، جا نور ان عبد المصور، با د عبد القاهر ، ~~آتش عبد القاد ر # ~~پریا ن عبد الحی ، زمین عبدالبا ری، دوزخ عبدا ms050 لغا لب، ملکث عبدا لمحسن ~~، درخت # ~~عبد ا لبا قی، نبا ت عبد ا لرزا ق، خاک عبد الحلیم ، سنگ عبد الحکیم ، ~~کوه # ~~عبدالصمد ، د ریا عبدالصبور ، مرغان عبدالجلیل ، وحوش عبد الحمید، ~~مومنان # ~~رسول الله، متقیان صفی الله، زاهد ان خیره الله، ابد ال صفوة الله، تا ~~یبا ن حبیب الله # ~~صلی الله علیه وسلم . # لقا ب رسول صلی الله علیه و سلم # ر سول الرحمه، رسول البشا ره، رسول الملحمی (3)ر سول الثقلین ، نبی ~~الحرمین # ~~سید العا لمین ، صا حب الحشر ، صا حب العجا ثب ، صا حب الا یات ، ~~لمبعوث # ~~با لبینات، خطیب القیامت ، شفیع الامت، سید ولدآدم، سید المر سلین ، ~~خاتم النبیین # ~~رسول رب العالمین ، امام المتقین،قا یدغر المحجلین (4) قمر الساطع ~~الحجة القاطعه PageV01P062 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_58.png) # ~~الشمس الطا لع ، البحر الذ اخر، النجم الزاهر . الفلکث الدایر ، رحمة ~~للمومنین # ~~حجة علی الکا فر ین ، مرسل با لرحمه ، موید با لنصر ، رحیم علی الامه ، ~~معصوم # ~~من الذذوب ، مطهر من العیوب ، مد ینة العلم ، مذکر الحلم ، معد ن ~~الزهد، # ~~موطن النقی والزها ، صاحب المقام المحمو د والحوض المورد، وصاحب التاج # ~~والمنبر و البرا و الکو تر والشفاعة و القربة والخطا بة والقبلة وا ~~لزلفة # ~~والشریعة ، اسر ع النا س خرو جا اذا بعثوا ، سید هما ذ احشروا ، خطیبهم # ~~اذا نصتوا ، شفیعهم اذا حسبوا مبشرهم مفتا ح الجنة بیده ، اصطفه الله ~~خلیلاو کلیما # ~~محبا (1) بعنه نبیا، سماه صفیا، فتح له الکر امات ،واید ه با لنصرة ~~والآ یا ت ، # ~~واکاره (2) با لبر اهین والمعجز ات ، وعرض له السموات بملکوتها ، ~~والارض # ~~با طرا فها واکنا فها ، والبحا ر بعجا یبها وحیتا نها ، وا لجبال ~~بعبرها (3) # ~~و الجنة بنعیمها ودرجا تها ، والناربا بوا بها ودر کا تها ، وقرن اسمه ~~وجعله واسطة # ~~بین خلقه ، شر ح صدره وغفرذنبه و رفع ذکره، صلوات الله علیه وعلی آله . # این فصول از تاریخ مجدول که در د یباجه ذکر او رفته است ، بی زیادت # ~~ونقصان نقا افتا د، اما ms051 انچه از کتاب کریم وکلام قد یم ، علما * قصص ~~رضی الله # ~~عزهم اعمنین 10 ستخر اج کرد ه اند ، خصوصا صاحب قصص نا بی (4) # ~~ابو الحسن بن الهیصم رحمها لله ، چهل اسم است ، که هر دواسم از ان ~~متضمن # ~~دو فا ید ها ست، د و اسم ! زا ن تصر یح است محمد واحمد قال الله تعالی ~~: # ~~محمد ر سول اللد(5) ، وقال : من بعدی اسمه احمد (6) . دواسم تعظیم را : ~~می # ~~ور سول . دوا سمشفقترا : روف ورحیم . ود واسم بشارت مومنا نرا : بشیر ~~ومبشر. # ~~دواسم تخویف کا فرا ن را : نذیر ومنذر . دو اسم دعوت را : داعی وهادی . # ~~دواسم اقتد اء امترا : نور ومبین . دوا سم نعمت را : سر اج ومنیر ، ~~دواسم وعظ # ~~بریت (7) را : ذز کر و مذکر . دوا سم مومنان ملت را : مومن وحنیف . ~~دواسم # ~~تصدیق رسلرا و سوافتترا : مصد ق ومکتوب، دو اسم ظهور بینت (8) را : ~~برها ن PageV01P063 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_59.png) # ~~و بینه . عون ونصررا . ولی ونصیر . دواسم شرف واصا لت (1) را : اول ~~المسلمین # ~~وخاتم النببین . دواسم اتمام نصیحت را: رحمت وحریص . دواسم اختصاص # ~~و قربت را : عبد وکریم . دو اسم انبساط حالت را : مزمل ومدثر . دو اسم ~~الزام # ~~هر بد ملت را : بشیر وامی ، دوا سم امن و کفایت را طه و ی . صلی الله ~~علیه # ~~وآله واصحا به الطاهرین الطیبین اجمعین، وسلم تسلیما کثیرا . # ~~للمسید حسن الغز نوی علیه الرحمه (2): ### | شعر # # سلام کا لطا ف الا لها لممجد %~% سلام کاصدا ق النبی الموید # # علی من تلقی عزهای عز ة %~% علی من ترقی مصعد ا ای مصعد # ~~للدا عی منهاج السر اج (3) : # # ای مردها ن تنگ ترا تنگها شکر %~% شاخ نبات تست بر آونگها (4) شکر # # تا بوی برد شکر ازان چشمهآ حیاة %~% آورده از خجالت آن رنگها شکر # # هر گز کجا رسد بلب باحلاو تت (5) %~% گرقطع کرد خواهد فرسنگها شکر # # با لعلار مزه کند، از بهر هر جلا ب %~% ازراه طعنه بین که خوردسنگها ~~شکر # # دعوی ذوق کر ms052 دمگر چونلبت بدید (6) %~% باخود زشرم کرد بسی جنگها شکر # # چون گشت لذت لب نوشینت منتشر %~% از نامخود کشیده بسی ننگها تکر # «منها ج» راست عرصهآ ملکث سخن فراخ # کز نعت تست در دهنش تنگها شکر # السنه الاولی من الهجره # ~~صاحب تاریخ مقد سی چنین میگو ید: که مصطفی علیه الصلوة و السلام، چون ~~ازمکه PageV01P064 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_60.png) # ~~هجرت کرد، پا نزده روز د ر راه بما ند، روز دوشنبه دو ازدهم ربیع ~~الاول، وقت # ~~چا شت به قبا رمنید ، وابو بکرد رخدمت اودر زیز سایه نخل خر مائی نزول ~~فرمود # ~~خلق مدینه را چون خبر شد ، همه روی بخد مت نها دند ازجماعت که اورا ~~دیا:ه # ~~نودند ، جمال مبارک آورا میشناختند وطائفه ایکه هنوز خد مت اورا د ~~رنیافته # ~~بودند ، نمیدا نستند که مهتر علیه السلام کدام است وابوبکر کدام؟ تا ~~چون هواگرم # ~~شد، ابوبکر برد ای خود اور اسایه کرد، همگا ن را معلومشد، که سلطا ن ~~تخترسالت # ~~اوست، ابو بکر صاحب وسا یهد ارا و رضی الله عنه. پس بخا نه کلثوم هدم ~~(1) نزول کرد # ~~و بروایتی نزذیک سد خیثمی (2) و روز سه شنبه وچها رشنبه وپنج شنبه آنجا ~~بو د # ~~فرمان داد به شکستن بتا ن ، ومسجد قبا بنا فرمود ر وز آدینه بنز دیک سا ~~لم عوف (3) # ~~آمد، ودر بطن و ادی نماز جمعه گذارد، و اول جمعه دراسلام آن بود ، پس ~~بمدینه # ~~آمد ، و آن روز مدینه هنوز بارة ند اشت ،خا نها وبستا نها بود، هر کس ~~خو اجهرا # ~~دعوت نزول میکرد، فرم د ناقهآ مرا بگذارید که اورافرمانست بجاثآیکه ~~بنشیند ، تا # ~~معلوم شود ، آن موضع کد امست؟ ناقه می آمد ، تاد رخا نهآ ایوب انصاری ، ~~آ نجا # ~~ز انوزد و بنشست، خو اجه هفت ماه درخانهآ اوبود ، تا مسجد مد ینه ~~بساخت،» خانها به # ~~سید درجوارمسجد مهیاشد ، خواجه ازانجا نقل کرد، پس فرما ن داد، ابو ~~رافع # ~~و زید حارثه را، تا فرزند ان ms053 خواجه ، از مکه بمدینه آوردند ، وفرزندا ن ~~ابوبکر را # ~~هم ، وبعد هجرت بیک ماه نمازچهار گا نهشد (4) وچون ماهرمضان در امد ، ~~علم # ~~سپید (5) بجهت عم خود حمزه با بیست یا سی سوار ، بجهت زدن کاروان قریش # ~~فرستاد وآن اول علی بود ولشکری در اسلام. و درین سال با عا یشه درفر اش ~~آمد # ~~و ولادت نعسان بشیر ، درین سال بود . والله اعلم . PageV01P065 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_61.png) # السنه الثا نیه من الهجره # ~~این سال را سنةا لامربا لقتال خوانند ، چون ماه محرم بگذشت وصفردرآمد ، ~~مصطفی # ~~لشکر کشید بطرف بواط (1) چون ماه ربیع الاول درآمد به بواط، در آخرماه # ~~جمادی الاخری (2) عبد الله حجشرا بزدن کار وان قریش فرستاد با هشت صحا ~~بی # ~~وازکار وان قریش، چند کس را بدوزخ فرستاد ند، چندین تنرا اسیر کرد ، ~~وآن # ~~اول غنیمت بود دراسلام، چون نصف ماه شعبا ن شد، قبله از بیت المقدس ~~بگشت # ~~وعبد الله زیدا نصاری بانگ نمازد رخواب دید ، چون رمضان درآمد ، روزآ ~~ماه # ~~رمضان فرض شد ، وبا مداد هفد هم ماه زمضان روز فتح بد ربود، و آن ~~روزجمع # ~~مشر کا ن پا نصدو پنجاه مرد بود وممه اشراف قریش ومشاهیرعرب بامصطفی # ~~علیه السلام سیصد وچها رده مرد بودند ، وهفتاد شتر ویکث اسپ که مقداد ~~اسود # ~~داشت، وهشتاد شمشیر بود وجمع مشر کان به عد وة تصوی (3) نزول کردند ، و # ~~صحا به د رخد مت مصطفی صلی اللهعلمیه وسلمم به عدوه دنیا ، بفرمود ~~مرصحا به را # ~~تا حوض راست کردند . وپر آب کردند ، وتمامت موضع دیگر که آب بود همه # ~~با نباشتند ، وبر ای اوازشاخ سایبا نی کردند، ومصطفی علیه السلام صحا ~~به را گفت: # ~~کههان یا ران! مکه (4) هر که جگر گوشهآ داشت از اشراف، بتمام و کمال، ~~پیش آورده # ~~است، چه میکنید؟ از مهاجر ان وانصار، فصلی درجا ن باختن بگفتند ، که جا ~~نها * ما # ~~فدای حق و نبوت تو درکارزار (5) باید بود . مصطفی فرمود : =ق تتا لی ~~مرا # ~~و ms054 عد: نصرت کرده است . چو ن به قتال مشغول شد ند اسود عیدا لا سد # ~~مخزومی (6) ازمیا ن مشر کان سوگند خورد، که یاحوض مومنان خراب کنم ، ~~ویا # ~~ازان آبخورم، ویا کشته شوم، وبیرون آمد ، وقصدحوض کرد ، شیر خدای حمزه ~~یک # ~~شمشیر بپایا و بزد . واو را قلم کرد ، اوخود راد ر رویاند اخت، و بسوی ~~حوض # ~~خزید ن گرفت ، تا سو گند خود را راست کند، حمزه بازگشت ، واو را درحوض ~~PageV01P066 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_62.png) # ~~بکشت . پس آنگاه عتبه وشیبه پسر ان ربیعه، و ولید عتبه بیرون آمدند ، ~~ومبا رز # ~~خو استنداز بنو اعمام خود. # ~~عبید ه(1) بن حا رت بن عبد المطلب ، وحمزه وعلی بیرون آ مدند، عبیده ~~زخم خورد # ~~وحمزه وعلی هرد و اورا یاری کردند، وهر سه مشر ک را بکشتند . # ~~مهجع (2) بن عبد الله را مشر کان تیرزدند وشهید کردند . پس ابوجهل ~~بیرون آمد . # ~~چون مصطفی علیه السلام اور ابدید، غضب نبوت شعلهزدن گرفت فرمود : هان ~~ابو بکر # ~~و یا ران! جبرئیل آمد . مصطفی میا ن صفها آمد، ویکث مشت خاک ریزه بر ~~گرفت # ~~و روی به کفار آورد و گفت: شاهت الوجوه، و بران سنگر یزه دمیده، بسوی ~~مشر کان # ~~اند اخت، هز یمت بر ایشان افتاد ، وچهل ودومشرک را از اشراف ایشان اسیر # ~~کرد ند ، و پنجاه کس را از اشراف بد وزخ فرستادند ، واز بنی ها شم پنج ~~تن اسیر # ~~شد ند، وعقیل ابی طا لب، ونو فل حا رث، وعثمان وعمر ، وسلیت بن عدی (3) # ~~ودا ما دمصطفی ابو العاص زوج زینب از بنی امیه اسیرشد. پس معاذ بن عمر ~~د رامد # ~~وا بوجهل را زخمی زد که بماند ، عبد اللهمسعودسر شر باز برید ، بازمشر ~~کان هزیمت # ~~کردند پس سر یه عصما (4) درین سال بود ، و کشتن ابوعفک(5) وغزوة بنی ~~قینقا 6(6) # ~~هم د رشوال این سال بود، وغز وة سویق (7) که درعقب ابوسفیا ن (8) رفتند ~~هم # ~~دران سا ل بود، درذی الحجه رو ms055 ز عید اضحی د و گوسپند مصطفی بدست خود # ~~قر با ن کرد ، والله اعلم با مو ر یتعلق بعلمه . # لسنه التا لثه من ا لهجره # ~~این سال راسنة الرمض خوانند، پس بصطفی علیه السلام والصلوة ، چون از ~~بدر PageV01P067 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_63.png) # ~~باز گشت، کعب اشرفیهودی عهد پیغا مبر صلی الله علیه وسلم بشکست، در ~~جمازه سوار # ~~بمکه آمد، وبرای مشر کا ن تعزیت داشت مصطفی محمد سلمه را ، وسلکان بن ~~سلامی # ~~(1) را با فوجی فرستاد، د ر شب بپای حصار او آمد ند ، واوراآواز داد ~~ند، سلکان # ~~گفت: که ما بقرضخواستن آمدهایم ، که محمد ازما صدقات میخواهد، کعب فرود # ~~آمد(2) . سلکان مرا ورا در زیردست بگرفت، محمد سلمه ا و را بد وزخ فر ~~ستاد . # د رماه شوال روز آ دینه، بیست وششم ماه، مصطفی علیه السلام ازمد ینه بیر ~~ون # ~~آمد ، روزشنبه غز ؤ احد بو د، چون نمازجمعه بگذ ارد:، سلا ح در پوشید # ~~وبا هزار مرد از مدینه بیرون آمد ، ومشر کان سی هزار مرد زیادت بود ند # ~~وابوسفیا ن بر ایشا ن بود، وزن او هند بنت عتبه با اوبود ، سوگند خورده ~~بود # ~~که جگرحمزه بخورد ، که حمزه بر ادر او را د ر جنگ بد رکشته بود ، چون # ~~مومنان درخد مت سید عا لم ، یک میل از مدینه ، بیرون آمدند عبد الله ~~ابی ، # ~~سرمنا فقا ن ، سه یکی ازخلق را باز گردانید . # مصطفی علیه السلام براند ، تا بشعب احد آمد ، وعبد الله جبیرراکه امیرهمه # ~~تیر اندازان بود ، بر دهانهآ د ره با یستانید، که شما نگاهدارید ، تا ~~از پس ما # ~~مشر کا ن درنیا یند ، وعلم اسلام ، به پسرعم خود مصعب بن (3) عمیر بن ~~ها شم داد # ~~وهرد و فریق روی بجنگ آوردند، وهند زن ابوسفیا ن از غلام امیر جبیر ~~مطعم که # ~~وحشی نام اوبود ، قبول کرده بود ، کهاگرحمزهرا بکشی ، جمله حلی ، از ~~گوش # ~~وگردن ودست وپای من ترا با شد ، وجبیر مطعم که ms056 مالک وحشی بود ، وحشیرا # ~~گفته بود ، که عم او روز بدر در زیردست وپای مسلما نان کشته شده بوده ~~است # ~~اگرحمزه را کشی ، آزاد باشی! # ~~آنگاه مصعب بن عمیر که علم مصطفی بد ست اوبود ، شهاد ة یافت ، مصطفی ~~علم # ~~بد ست علی داد ، ونصرت خد ایتعالی در رسید ، ومشر کان هز یمت شد ند # ~~تیر انداز ان ازدها نهآ دره دزعتب غنیمت برفتند ، خا لد ولید با صد ~~سواردر عقب PageV01P068 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_64.png) # ~~در آمد ، وعبد الله جبیر را که امیر تیر اند ازان بود، شهید کرد، و حشم ~~کفار از کمین # ~~برخا ستند ، وحمزه را شهید کردند ، وهزیمت بر مسلما نان افتاد ، وسنگ ~~بر # ~~روی مبارک مصطفی صلی الله علیه وسلم زدند، ودند ان مبا رکش بشکستند ، و ~~رخش # ~~خون آلود کردند ، واو در حفره افتاد ، علی و طلحه د ست مبارکش گرفتند # ~~وبر آوردند ، وشیطا ن از با لاء کوه آواز داد: آلان محمد ا قد قتل ، ~~محمد # ~~کشته شد . هند وزنان مشر که ، مسلما نا ن کشته شده ر امثله (1) کردند ، ~~وهفتاد # ~~تن ازمسلما نا ن شهید شدند ، وازمشر کان بیست ودوتن بد وزخ رفتند، ~~و.صطفی # ~~بمد ینه بازآمد ، ودرین سال حسن علی را ولادت بود ، مصطفی زینب بنت # ~~خزیمه را درنکا ح آورد ، وام کلثوم را به عثمان رضی الله عنه داد # ~~والله اعلم با لصواب. # السنه الرا بعه من الهچره # این سال را سنه ترقیه گویند، محمد ا سحاق روایت میکند : که چون مصطفی # ~~صلی الله علیه وسلم باز گشت از احد ، قومی بیا مدند از قبیاهٔ‌ عضل (2) ~~وفاره # ~~و معلما ن د ین التماس نمودند ، شش تن با ایشا ن نامزد شدند ، عا صم ، ~~ثابت # ~~وحبیب و زید بن الد ثنه (3) درمیا ن ایشان، چون به رجیع (4) رسید ندآن ~~طایفه # ~~عذ رکرد ند، وشمشیرها کشیدند، بر ایشان حمله کردند، عاصم، ثابت وسه یار # ~~شهید شدند ، وحبیب اسیر گشت، و اورا برد ارکردند ، در ان ms057 لحظه از خدای # ~~تعالی در خواست ، که د یدار مصطفی علیه السلام به بیند ، حجاب از میان # ~~برخواست (5) ، از سردار مدینه بروی ظاهرشد ، وجمال مصطفی بدید، پس # ~~تمام شد ، رضی الله عنه . این آیت درحق ایشان منزل شد : ومن الناس من ~~یشری # ~~نفسه ابتغاء مرضا ة الله (6). # پس حاد ثهآ بئرمعونه افتاد ، وآن چنان بود : که مصطفی علیه السلام منذ ر # ~~بن عمر و ا نصاریرا با چهل یا ر از اصحاب صفه وزها دبجا نب نجد فر ستاد ~~PageV01P069 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_65.png) # ~~تا ایشا نرا با سلام د عوت کند ، چو ن به بئر معونه رسیدند ، عا مر ~~طفیل با # ~~جمتی نا گاه بر ایشا ن زدند ، و همه را شهید کردند ، مگر عمر و بن ~~میه # ~~ضمیر ی (1) را که ا سیر کردند، و بفد ای سو گند ، اورا عامرطفیل آزا د ~~کرد # ~~چون عمر و بما ینه با زآمد، دوتن از بنی عامرآمده بودند و اسلام آورده، ~~و عهد # ~~نا مهآ مصطفی علیه السلام با خود بر ده، عمرو ایشا نرا دریا فت ، هر دو ~~را # ~~بکشت ، چون پیغا مبر زا معلوم شد فر مود : که بد کردی ، و بر عامر که ~~غدر # ~~کرده بود، چهل بامد اد د عاکرد، و هیچ کس بشومی آن غدر ، دولت اسلام # ~~در نیافت . غز وف ذات!الرقا ع درین سال بود، وغزوهآ بدر میعاد (2) درین ~~سال بود # ~~وام سلمه را مصطفی علمیه السلام و التحیه، درین سال خواست، واللهاعلم ~~بالصواب. # السنه الخامسه من الهجره # این سالرا سنة 1 لزلازل خوانند ، مصطفی علیه الصلوة والسلام ، درین # ~~سال بطرف دو مة الجند ل از حد روم برفت، وغز و بنیا لمصطلق (3)، درین # ~~سال بو د، وحد یثا فک افتا دن دران غز وه بود، عا یشه ر ضی الله عنها ~~دران # ~~سفر بخد مت مصطفی علیه الصلوة والسلام بود، بوقت کوچ از هودج بجهت ~~تجدید # ~~وضربیر ون آمد ، چون فا رغ سشد ، باز آمد ، صحا ms058 به کوچ کرده بودند # ~~هما نجا بیفتا د، وچا در در سر کشید ، صفوان بجهت ناقهآ لشکر تو قف ~~کرده بود # ~~اورا درعقب خود نشاند، لشکر(4) بمنزلگاه نزول کرده بود، که در رسید ، ~~چون # ~~منا فقا ن آن بد یدند، هر کسی سخنی گفتند ، چون بمد ینه آمد ند ، عا ~~یشه رضی # ~~الله عنها ، اجازت خوا ست، بخا نهآ ید ر رفت ،مدت یکماه برا مد ، عا ~~یشهرا از ان # ~~تهمت که میگفتند خبرشد ، شب و روز میگر یست ، نا گاه مصطفی علیه ~~لسلام # ~~به حجر: ابو بکر رضی الله عنه آمد ووحی آمد دربراءة اوشا نزده آیت . ~~مصطفی # ~~ثا بت ومسطح اثا ثه، و حمنه بنت جحش (5)، عبد الله ابی راحد زد . پس ~~درماه PageV01P070 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_66.png) # ~~ذی القعد ه حرب خندق بود ، وسبب آن بود که جهودان بنی قریظه عهد مصطفی # ~~علیه السلام بشکستند ، ومشر کان مکه را بر قتال محمد تحریض کردند، وسر ~~ایشان # ~~حتی اخطب بو د ، و سلام بن ا بی الحقیق بود ، غطفان (1) که شرایشا ن # ~~عتبه بن الحصین الفواری (2) بود، وابو سفیا ن وسران قریش جمله ده هزار # ~~مرد بد رمد ینه آمدند ،مصطفی به مشورت سلمان فا رسی خندق فرموده ، وبا # ~~سه هز ا رمرد بیرون آمد، و بیست و اند روزجنگ قایمشد ، تا به ~~آخرمبارزان مشرک # ~~عمروبن عبد ود که مبارزعرب بود ، وعکرمهآ ابو جهل ، ود یگرا ن در خندق # ~~در آمد ند، علی بن ابی طالب کرم الله وجهه ، عمر وعدی (3) راضربتی بزد ~~، و # ~~بدوزخ فر ستا د ، و دیگران به هزیمت از خندق بیر ون رفتند ، و سعد پسر ~~نعیم # ~~مسعود ا شجعی (4) رضی الله عنهما با جازت مصطفی حیلتی ومکری اند یشید # ~~وجهود ان رادر شب گفت : که من دوست شما ام ، نصیحت من بشنوید، از قریش # ~~گر وگا ن بستا نیا ، آنگاه با محمد قتال کنید ! قبول کردند ، پس به نزد ~~یک # ~~قریش آمد وگفت : # ~~بدین جهودان ا ms059 عتماد مکنید : که ایشا ن میخو اهند تا از شما گرو گا ن ~~بستانند # ~~وصد مرد به محمد د هند ، و بخد مت مصطفی آمد گفت : کار هردوفریق کردم # ~~د یگر روز قریش از جهو دان مد دخو استند، جهو دان از قریش گروگان # ~~التماس نمودند، سخن نعیم راست افتاد، هرد و فریق با هم بی اعتما دشدند ~~، وشب # ~~حق تعا لی فرشتگا نرا بفر ستاد، تاخیمهاء ایشان بر کندند ، وسرما بر ~~ایشان گماشت # ~~همهخایب وخاسر باز گشتند ، ومصطفی لشکر بدر بنی مریظه آورد و بیست وپنج ~~روز # ~~ایشان حصار داد ند ، پس برحکم سعد معاذ فرود آمدند ، او بقتل مرد ان ~~ایشان # ~~واسر(ه) فرزند ان حکم کرد ، ومصطفی علیه السلا م فرمود: تا هفتصد مردا ~~یشا نرا # ~~بدوزخ فرستادند ، وزن و فرزند ان ایشا نرا برد ه کردند ، ود رین جنگ ~~هفت تن # ~~ازمسلما نا ن شهبد شد ند ، رضی الله عنهم . PageV01P071 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_67.png) # السنها لسا د سه من الهجره # ~~این سال را سنة الاستیناس خوانند ، درین سال پانزده لشکر به اطراف ~~فرستا ده بود # ~~و سریهآ عرنیین (1) هم درین سال بود ، وآن طا یفه بیا مدند ، و اسلام ~~آور دند # ~~و هوای مد ینه ایشانرا سازوار نیامد ، رنجورشد ند ، مصطفی علیه الصلوة # ~~والسلام ایشانرا بمیان شتران فر ستادند ، تا درهوای با دیه صحت یافتند ~~، پس # ~~نگاه با نا ن را شهید کردند ، وشتر ان را بردند ، کور (2) بن جا بر ~~الفهری را در # ~~عتمب ایشا ن فرستاد ، ایشا نرا بگرفتند ، ودست وپای ایشانرا ببریدند ، ~~وچشمهاء # ~~ایشان کور کردند ، ود رآفتاب بگذاشتند تا ازگر ما بد وزخ رفتند . پس ~~غزوة # ~~ذیقرد (3) بود ، وشتر انیکه عتبهآ حصین فراوی (4) برده بود ، تعاقب ~~کردند و # ~~با ز ستدند. پس غز و3 حد یبیه بود ، در ماه ذی القعده مصطفی علیه ~~السلام درخواب دید # ~~که به مکه آمدستی ، بفرمودصحا به را تا همه احرام عمره گرفتند ، وبا ~~مفتصد صحا بی # ~~از مدینه روی ms060 بمکهنهادند ، وشتر انهدی را بردند (5) ، چون به عسفان ر ~~سیدند # ~~بشر بن سفیا ن الکعبی پیش مصطفی آمد ، که اهل مکه مستعد منع توشده اند ~~، و # ~~خالدولید ، به کرا ع عمیم (6) آمدها ست . مصطفی علیه الصلوة والسلام ~~راه بجانب # ~~و ر ع بگردانید ، وعثما ن عفا ن را رضی الله عنه به نزدیک مکیان ~~فرستاد، که ما # ~~بزیارت آمد ه ایم ، مکیا ن اورا نگاه داشتند ، وخبر به مصطفی رسید ، که ~~عثمان # ~~شهید شد ، پس بفرمود : تا سعد را زندان کردند ، وبرقتال قریش خبردادند ~~، وقریش # ~~سهیل بن عمرو را بنزد یک مهتر ما علیه السلام فرستاد ند ، که عثما ن در ~~حیا تست # ~~درین (7) سال باز گرد! در سال آیندهدرین روزقر یش مکه را خالی کنند ، ~~تاخواجه # ~~وصحا به عمره قضا کنند ، وده سال صلح باشد ، و در که از قریش بمد ینه ~~آید # ~~باز د هند ، وهر که ازمدینه بمکه آید ، باز دهند ، وهر که خو اهد در ~~عقد محمد آید # ~~وهر که خواهد از قبا یل د رعقد قریش آید ، وعند نامه باوشتتد ، ومصطفی ~~هما نجا PageV01P072 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_68.png) # ~~قربان کرد و با ز گشت ، ودر راه آیت انا فتحنا لکث فتحأمبینا (1) ~~بیامد. والله اعلم # ~~بالصواب ، والیه المرجع والمآب . # السنه السا بعه من الهجره # ~~این سال را سنة الاستد لال گویند ، را وی میگوید : مصطفی علیه السلام ~~با یکهز ار # ~~وچها رصد صحا بی روی به خیبر نهاد، وآن بلاد ر اچند حصن بود یک یک ر ~~افتح # ~~کرد ، تا به حصن الوطیح (2) وسلالم رسید ، ومدة ده شباروز آن حصن را بد ~~اشت # ~~تا مرحب که مبارز ومهتر آن طا یفه بود ، سلاح پوشید ، وبیرون آمد ، ~~ومبارز # ~~خوا ست ، محمد مسلمه (3) با او درمیدان آمد ، ودرختی د رمیان هردوبود ، ~~هریک # ~~زخم خصم را بد ا ن رد میکرد ند ، تا بزخم شمشیر آن درخت قطع شد ، پس ~~محمد # ~~مسلمه (4)اوراضر بتیزد ، وبدوزخ فرستاد ، وبروایت شیع علی رضی الله عنه ms061 ~~بود # ~~که مرحب (5) را بقتل رسا نید ، پس محمد مصطفی علیه الصلوة والسلام ، ~~ابوبکر # ~~را رضی الله عنه ، با فوجی ازصحا به به حصنی فرستا دازحصنها ءخیبر ، ~~چون آنجا # ~~رفت ، قتال بسیار کرد ، آنرافتح نا کرده باز آمد ، مصطفی علیه التحیه ، ~~دیگرروز # ~~علی را رضی الله عنه پیش خواند واورادرد چشم بود ، آب د هان مبا رک خود # ~~در چشم علی ما لید ، وعلم بد ستاو داد ، او را بدان قلعه فرستاد ، ~~درحال چشم # ~~مبا رکش صحت یا فت ، وروی بد ان قلعه نهاد، وقتا ل آ غاز کرد ، ~~ومبارزان # ~~جهو دان بیرون آمدند، و به قتال پیوستند ، نا گا ه مبارز جهو دی زخمی ~~کرد # ~~بر سپر(6) علی رضی الله عنه ، سپر ازدستوی بیفتا د ، دری دید نزد یکن ~~قلعه ، علی # ~~رضی الله عنه دست فراز کرد ، وآن در آنجا سپر(7) پیش داشت ، وقتال ملکر ~~، # ~~تا قلعه بکشا د . # سلمه (8) بن الاکو ع میگوید ، رضی الله عنه : بعد ا ز فتح من با هفت تن ~~از # ~~صحا به برفتیم ، وچندا نچه جهد کردیم ، آن در را نتوانستیم از یکر وی ~~بدیگر روی PageV01P073 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_69.png) # ~~گردا نیدن . روایت صحیح آنست: که همد رین غزوبود ، کهزن سلام بن (1) ~~مشکم # ~~کید کرد ، وز هرد ر بزغا لهآ بریان تعبیه کرد ، و بخدمت مصطفی علیه ~~السلام آورد # ~~و رسول علیه السلام گفت: این بزغا له مراخبرمیکند ، کهزهردارد ، وچون ~~خوانچهآ # ~~بزغا له بر یان زهر آلود بیرون بردند ، جعفرطیار از حبشه برسید ، و ~~همان روز # ~~تمام قلاع فتح شد ، وعمد رین سال بفر مود ، تا خا تمی ساختند به جهت # ~~اوعلیه السلام ، ونقش خا تم محمد بنوشتند ، ورسولان فرستاد ، بملوک اطر ~~اف # ~~بعرب وعجم و روم . والله اعلم با لصو اب . # السنه النامنه من الهحره # این سال را سنهٔ‌ استواء گویند، وغزوة موته (2) درین سال بود ، راوی # ~~میگوید که مصطفی علیه السلام ، حارث بن عمر و را رضی الله عنه ، نزد یک # ~~شرحبیل (3) بن ms062 عمرو فرستاد ، واوعا مل هرقل بود درشام ، او رسول مصطفی # ~~علیه السلام را بکشت . مصطفی علیه السلام، سه هز ارمرد را بدان جا نب ~~فرستاد # ~~وزید حارثه را بر سرایشان امیر کودوفرمود: کهزید شهادت یا بد ، جعفر ~~بی طا لب # ~~امیر با شد ، واگر جعفر شهادة یا بد ، عبد الله رواحه امیر باشد ، وآن ~~لشکر # ~~برفت، چون بموته ر سیدند بموضعی از حدود شام ، هرقل با بیستهز ارمرد ~~بزمین # ~~بلقا بود ، حشم(4) هرقل به لشکر اسلام رسید ، چون قتال پیوستند زید بن ~~حارثه شهید # ~~شد ، جعفر را یت بستد ، وپیادهشد ،دست راستش بیند اختند، بد ست چپ ~~بگرفت # ~~چپهم قطعشد، علمم را به سینه بگر فت، پس شهیدشد ، ود ر سن سی وشش سا ~~لگی # ~~بود، حق تعا لی اورا بعوض دو دست دو پر داد، تا درجنت می پرد: عبد الله ~~رواحه # ~~رایت بستد شهیدشد، با قی لشکرخالد و لید را امیر کردندو باز گشتندرضی ~~الله عنهم. # چونما ه رمضان در امد، بنی بکر و قریش عهد ی که با مصطفی کرده بو دند # ~~نتض (5) کردند، مصطنی علیه الصلوة والسلام فرمان داد ، تا صحا به ~~استعداد # ~~کردند ، با ده هزار مرد ، بجا نب مکه روان شد ، چون به نزد یکث رسید ~~بفرمود # ~~تا هر مردی دو آتش کردند ، چنا نچه بیست هز ار آتش شد عبا س رضی الله ~~عنه PageV01P074 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_70.png) # ~~را دل میخواست ، که کسی قر یش را خبر کند ، و قریش را از آمد ن # ~~لشکر صحا به هیچ خبر نبود ، ابو سفیان حرب ، وبدیل و رقاء(1) از مکه # ~~به تفحص آمده بودند ، د رشب تا ریک باهم میگفتند : که ما لشکر ازین ~~زیاده # ~~ندیده ایم ، عباس سخن اورا بشناخت، آو از داد : «ای ابوسفیان! وای ~~برقریش!». # ~~ابوسفیا ن خود را در پناه عباس انداخت ، د یگر روز بامداد بخد مت مصطفی # ~~آمد ، ایما ن آورد . پیغا مبر باده فوج سوار ، هرفوج یک هزار مرد ~~باسلاح ms063 # ~~چنا نچه جزچشم وگوش ولب هیچ د یگری ظا هر نبود ، بمکه در آمدند ، وخلق # ~~متفرق شد ، وپیغا مبر به مسجد آمد ، وطواف کرد ، و به تا زیا نه بسوی ~~بتا ن # ~~اشارت میکرد ، وایشا ن برهم می افتادند ، وپانزده روز در مکه بود ؛ پس # ~~بجا نب حنین آمد، وهوازن وتقیف میا ن مکه وطایف بودند ، ومهترایشان عوف # ~~بن ما لک بود، ومصطفی بادوازده هزارمرد ازمهاجروانصار ، ودو هز ار ~~مکیان # ~~چون بحنین رسید ند ، قتال پیوستند ، وهزیمت برمشر کان افتاد ، هزار تن ~~را # ~~اسیر کرد ند ، ومواشی ومال چندان بدستا سلا میان آمد ، که - رسساب ~~نیاید . # ~~باقی مشر کا ن بطا یف رفتند، و در حصار درا مدند ، وآن حصار فتح شد # ~~ومصطفی باز گشت، بمدینه آمد ، ولادت ابراهیم پسرمصطفی درین سال بود. # ~~صلی الله علیه وعلی آله واصحا به اجمعین . # السنه التاسعه منالهجره # ~~این سال را سنة البراءة خوانند ، وغز وذ تبوک درین سال بود ، وسبب آن # ~~بود، که هرقل ملک روم استعد اد آن کرد، که بنفس خود قصد حضرت ر سالت # ~~کند ، وبرای استیصال لشکر اسلام بمدینه آید (2) ، چون رای با صغا رسید ~~، # ~~سید کونین (3) را ازان حال معلوم شد ، صحا به را رضی ا لله عنهم فرمان ~~داد : # ~~که استعد اد عزم روم کنید ، وعموم احوال وجمیع اوقات دیگر ، هرگاه که # ~~سید المرسلین غزوه مصمم (4) کردی، آنراد رپرده داشتی، وبظا هر نفس بجا ~~نب # ~~د یگر گما شتی ، تاخصم را ازتوجه لشکر معلوم نگشتی . اما درین سفر، ~~خواجهآ PageV01P075 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_71.png) # ~~کونین علیه السلام ، پرده از روی عزم بر گرفت، وصحا به را اعلام داد، ~~که به # ~~رای (1) نبوت بطرف روم مهیا باشید ، وسبب آن بود ، که وقت تا بستان و ~~موسم # ~~گرماء حجاز بود ، ولشکر اسلام بسیار ، وعدد بی شمار ، ودراطراف و اکناف # ~~شام وروم قحط بود، وازمدینه تا تبوک که مقصد بود ، نود فرسنگ راه بود . ~~چون # ~~صحابه استعد اد کردند، سید انبیاء علیه الصلوة ms064 وا لسلام از مدینه بیرون ~~آمد # ~~با سی هز ارمرد صحابی، ازین جمله ده هزار اسپ سو ار وده هز ار شتر سوار # ~~وهشت هزارپیاده ، علی را رضی الله عنه در مدینه خلیفه فرمود ، پس بجا ~~نب تبوک # ~~روان شد ، چون بران موضع رسید ، لشکرهرقل روم متفرق شده بودند، واز ~~تبوک # ~~خالد ولید را بجا نب دومة الجندل (2) فرستاد وامیرایشا ن اکید رکند ی ~~(3) # ~~بود ، ومصطفی خا لد را فرمود : که تواورا در شکارگاه خوا هی یافت، خالد ~~در # ~~شب با و ر سید، واورابگرفت ، و بخدمت مصطفی آور د ، چون او را بخشید # ~~جزیه قبول کرد وبازگشت، وسور:آ براءة من الله ورسوله (4) د رین سال ~~نازل شد # ~~وا بو بکر وعلی را رضی الله عنهما بجا نب مکه فرستاد، برقافلهآ مشر کا ~~ن تا اعلام # ~~دادند ، والله ا علم ، اللهم صل علی محمد وعلی آل محمد وبار که وسلم . # السنه الحاشره من ا لهجره # ~~این راسنة الحج الودا ع گویند ،درین سال مصطفی علیه السلام والتحیه اسا ~~مهآزید # ~~را بزمین فلسطین فرستاد ، تا کینهآ پدر را زید حا رثه (5)، باز خوا هد ~~. # ~~چو ن آ نجا رفت ، آن ز مین را نهب کرد ، و آن مشرکا ن را # ~~بسیا ربد وزخ فرستاد، وبلاد ایشا نرا بسوخت، ودرین سال از جملهآ قبایل ~~عرب # ~~فوج فوج بخدمت مصطفی آمدن گرفتند، واسلام قبول کردند، واوعلیها لسلام ~~با # ~~جملهآ حجرها ءخود که امها ة مومنین بود ند ، از مدینه بیست وپنجم ماه ~~ذی القعده # ~~برعزیمت حج بیرون آمد، وبا همه اهل بیت حج گذارد ، وهدی بدا د، وکعبه ~~را # ~~وداع کرد، وخطبهٔ‌ الوداع گفت . # چون سال پازدهم درامد ، در آخر ماه صفر ، زحمت ومرض برذات مبارک او ~~PageV01P076 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_72.png) # ~~استیلا یافت ، و دوازده روز ر نجور بود ، ر وزدوشنبه دوازدهم ماه ربیعا ~~لاول # ~~سنه احدی عشر ، وقت چاشت ازد ارفنا ، بدار بقا رحلت فرمود . گفتهاند : ~~مدتمرض # ~~او چهارده روز بود ، ووصیت فرمود ، تا ms065 او را علی وعباس، ودو پسر عبا س، ~~فضل # ~~و قثم بشویند ، واسامهآ زید رضی ا لله عنهم وشةران (1) مولی رسول، با ~~ایشان # ~~بودند ، واوس بن خولی انصاری هم با ایشا ن بو ، و در سه جا مهآ سپید ~~کفنش # ~~کردند، وصتا به بروی جدا جدا نماز کردند ، بی جماعت و امام، و اورا در # ~~حجرةآ عا یشه رضی الله عنها دفن کردند . # صلی الله علیه وسلم ، وعلی آ له واصحا به وذ ریا ته الی یوم الدین # لطبقها لثا نیه # طبقهآ خلفاء را شد ین ### | ا لا ول ابو بکر # ~~ابوبکرصدیق رضی الله عنه ، خلیفهآ رسول بود، نام او ابوبکرعتیق بن ابی ~~قحافه # ~~و نام ابوقحافه عثمان بن عا مربن عمر و بن کعب بن سعد بن تیم بن مره ~~بود # ~~وا بو بکر رضی الله عنه . مردی تمام بالا بود ، لعل (2) و سپید باریک ~~اند ام # ~~تنکث موی، وبر روی مبار کش رگها بنمودی، پیشانی بیر ون آمده، چشمها ~~بکود (3) # ~~فروشده ، و ازجملهآ مال دار ان قریش بود ، و به تجارت شام رفته بود ، ~~وپیش # ~~ازظهور اسلام راهبی اورا وصیت کرده بود، که منتظر با ش به بیرون آمد ن # ~~نبی آخر الزمان را . و گفته اثد : خوابی دیده بود ، چون باز آمد، خبر ~~مصطفی بشنید # ~~اسلام آورد، واقرباء خود را با سلام دعوت کرد ، عثما ن بن عفان ، و ~~زبیر عوام # ~~وطلحه وسعد ابی وقاص، وعبدالرحمن عوف، بدعوت او اسلام آوردند، وابوبکر # ~~سی سا له بود، که اسلام آورد ، واورا شش فرزند بود : عبد الله ، وعبدا ~~لرحمن # ~~و محمد ، وعا یشه، واسما ، وام کلثوم ، و با مصطفی صلی الله علمیه وآله ~~وصحبه PageV01P077 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_73.png) # ~~واز واجه وامها ته، یکجا هجرت کرد ، ومال وفرزند ان ، فدای مصطفی کرد، ~~و رسول # ~~علیه السلام در آخر حیوة ، اورا امامت فرمود ، وبعد ازمصطفی باجماع صحا ~~به # ~~بخلافت نشست ، ودرعرب هر که مرتد شد ، همه را کشت، ودر ا پام خلا فت ms066 او # ~~بحرین ، و. . . (1) بحر ، وازعراق بعضی ازحوا لیه بادیهآ عرب ، وبعضی ~~از شام # ~~وحمص واجنا دین (2) از زمین فلسطین کشادهشد ، مسیلمهآ کذاب، واسود کعب # ~~کذاب را بکشت، وآخر عمر ، پانزده روز رنجور گشت ، و د رسال سنه ثلاث ~~عشر # ~~من الهجره برحمت حق پیوست واورا درجوار مصطفی صلی الله علیه وسلم # ~~در حجرە عا یشه رضی الله عنها دفن کردند، ومدت خلافت او ، دو سال وسه ~~ماه # ~~وده روز بود ، واللهاعلمم با لصواب . # الثانی عمر الفاروق رضی الله عته # ~~عمر خطاب رضی الله عنه ، نام پدر عمر خطا ب بن نفیل بن عبدالعز ی بن ~~قرط بن # ~~ریاح بن عبد الله بن رواح بن عدی بن کعب بن لوی (3) بود ، در نسب به ~~هشت # ~~پدر ، به نسب مصطفی صلی الله علیه وسلم می پیوندد ، وکنیت او ابو حفص ، ~~ومادر # ~~اوحیثمی بنت ها شم بن المغیر المخزومی(4) بود ، و روایت اهل حجاز آنست ~~: # ~~کهاوسپید رنگ بغا یت بود ،دراز با لاء ، اصلمع سر ، لعل رخسار ، و ~~بروایت # ~~اهل عراق ، سیاه چرده بود به اتفاق، و بهر دو دست شکار توانستی کرد ، و ~~او # ~~بیستو پنج سا له بود که ا سلام آورد ، در سنه ست من الهجره، مصطفی صلی ~~الله علیه # ~~و سلم دعا کرده بود که اللهم اعز الا سلام با بی جهل بن هشام او بعمر ~~بن الخطاب # ~~د رحق عمر رضی الله عنه مستجاب شد، مردی عظیم با صلابت بودوخواهراو ~~PageV01P078 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_74.png) # ~~فا طمه زن سعید (1) بن زید بن عمر وبن نفیل بود ، وزیید وخطاب هردو بر ~~ادران # ~~بود ند ،واین سعید پسرعم عمر بود، وخباب بن ارت (2) خواهر ود اما د ~~اورا # ~~قر آن همی آمو خت ، هر د ومسلما ن شده بودند قریش ذکر مصطفی صلی الله ~~علیه # ~~و سلم بردر کعبه میگفتن-، که پدر ا ن ما را خلاف کرد، عمر برخاست ، و ~~شمشیر حما یل # ~~کرد ، تا بکشتن مصطفی صلی الله علیه و سلم ms067 آید ، در راهنعیم بن عبد ~~الله النحام(3) # ~~اورا گفت : ای عمر ! بنیعبد مناف نگذارند ، که تو محمد را بکشی ، ابتدا ~~به # ~~خواهر ودا مادخود کن! او بخا نهآ خواهر آمد ، آواز قرآن خواند ن بشنید، ~~که # ~~سوره طه میخوانند، چون بشنید، مصحف بستد وخواننده بود، بعد از انکه غسل ~~کرده # ~~بود، اسلام دردلش ا فتاد، مصطفی صلی الله علیه وسلم درخانهآ ارقم بن ~~ارقم (4) بود # ~~آنجا آ مد وا سلام آورد ، وایثا ن سی ونه تن بود ند ، عمر چهلم ایشا ن ~~شد # ~~وسوگند خورد : که من خدا یتعا لیرا پنهان نپر ستم، بیر ون آمد، و شمشیر ~~حما یل # ~~کرد، اسلام آشکاراکرد، بعداز ابو بکرخلیفه او شدو امیر المومنیز نامشد ~~ومداومت # ~~برجماعت نماز ترا ویح وتنویرمساجد او نهاد ، فتوح بسیاردر ایا م خلافتا ~~وشد # ~~چنا نکه شام ومصر و جزیره وعراق وجبال ارمنیه وا هواز وفارس واصطخر وری # ~~وآذر با یگان واصفاهان وبیت المقد س ونها وند همه بکشاد ، وتار بخ او ~~نهاد # ~~و دیوان معاملت ومواجب لشکراسلام درهفتم سال از خلافت معین کرد ، و در # ~~مدة خلافت ده سال حج کرد متواتر ، و ده سال و پنج ماه وشش روزخلا فت ~~راند # ~~و درسنه ثلاث وعشرین ازهجرت برد ست ابولولو شهاد ت یافت ، و درحجرهٔ‌ # ~~عا یشه ، درجوارمصطفی صلی الله علیه وآله وصحبه وازواجه امها ت ~~المومنین # ~~وابوبکررضی الله عنهم دفن کردند ، واورا پسر ان بودند : عبد الله وعبید ~~الله وعاصم # ~~و زید ومحیرا ، وابوشحمه (5) ، رضی الله عنهم اجمعین . PageV01P079 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_75.png) # الثالث عثمان ذو النورین رضی الله عنه # ~~عثمان بن عفان رضی الله عنه ، عفان پسرا بوا لعاص بن امیه بن عبد الشمس ~~بن # ~~عبد مناف بود ، وکنیت اوابوعمر و، ودا ماد مصطفی بود ، بدو دختررقیه ~~وام کلثوم # ~~و ما در عثمان ، اروی بنت کریز(1) بن ربیعت بن حبیب بن عبد الشمس بود . ~~عنمان # ~~رضی الله عنه میا نه بالابود ، ونیکو روی ، وتنک پوست وتراندام ، وگندم ~~گون # ~~و ms068 بزرگ ریش ، و فراخ کتف ، و دندانهای خود را به زر بسته بودی ، و اورا # ~~روایت میکنند : که از تجارت شام باز می آمد در میان راه به منزلگاه ~~رزفی (2) # ~~ومعان فرود آمده بود ، در میان خواب و بیداری ندا شنید : که ای خفتگان # ~~برخیز ید! ومهیا باشید! که احمد بیر ون آمد . چون بمکه بازآمد ، ~~بخدمتهصطفی # ~~علیه السلام بیا مد ، واسلام آورد ، چون عم اور احکم بن ابی العاص از ~~اسلام اوخبرشد # ~~اورا به بست تا دین اسلام بگذارد ، ودین پدران نگرداند ، مادرش سو ~~گندخورد، که # ~~اورا نان ندهد ، او ازدین اسلام دست باز نداشت ، اگرچه مذلت دید . ~~ایشان دست # ~~از وی بداشتند ، و چون عمر رضی الله عنه شهادة یا فت ، بخلافت با عثمان ~~بیعت # ~~کردند ، وخاتم و رداء مصطفی علیه السلام بدو رسید ، و درایام او فتوح ~~بسیا ر # ~~بود ، وبصره وآنچه باقی بود ، از حدود صفاهان و ری واصطخر و فارس و # ~~دار ابجرد وکر مان وسجستان وطبرستان وخراسان وایران ونیشا بور ، وهرات ~~و # ~~مروشاهجان وهریرود و باخ وطخا رستان و ار منیه ، وارزروم (3) وکندریه و # ~~طرا بلس و قبرس . و اورا منا قب بسیار است : جمع کننده قر آنست آن مصحف ~~که # ~~ابو بکر بمشورت عمر رضی الله عنهما بخط زید بن ثابت نبشته بود ودر بیت ~~المال نهاده # ~~بفر مود تا چند نسخه بنوشتند ، ویکی بمکه ویکی بمدینه ویکی بشام ویکی ~~بعراق # ~~فر ستاد ، و هر که برخلاف نسختی داشت ، از د ست همه بیرون کرد ، و همه # ~~را بران مصحف جمع کرد ، چون سال سنه خمس وثلثین درامد ازهجرت ، صحا به ~~PageV01P080 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_76.png) # ~~خروج کردند ، اورا به حصنی محاصره کردند ، بیست روز آن حصار بدا شت # ~~بعد ازان از پس قصر اوحصار را نقب کردند ودر آمد ند ، وعمر و بدیل به ~~حلق او # ~~زخمی کرد ، مصحف بر کناراوبود ، بردستدینار بن عیاض شهید شد(1) رضی ~~لله # ~~عنه ، روزچها رشنبه شهادة یا فت ، تا ms069 روزشنبه درخانه بماند ، وبعد ازان ~~او را # ~~دفن کردند . اما فرزندان عثمان رضی الله ده پسر بودند ، وچهار دختر . ~~اما # ~~پسران : عبد الله اکبر ، وعبد الله اصغر ، وخالد وابان (2) و عمرو ، و ~~سعید # ~~ومغیره ، وعبد الملک وعمر (3) امادختران : امامار ، وعمره ، و ام سعید ~~وعایشه # ~~(4) عثمان رضی الله عنه بنفس خود ده حج کذارد ، ومدت خلافت او دواز ده ~~سال # ~~کم ده روز بود ، و مدت عمر ا و هشتاد و هشت سال بود، بعضی گفته اند # ~~نود سال بود ، والله اعلم . # لرا بع علی المر تضی کر م ا لله و جهه # ~~علی کرم الله وجهه ابن ابی طالب بن عبد المطلب بن هاشم ، و ما در او ~~فاطمه # ~~بنت اسد بن هاشم بود ، و اول کسی که پدر و مادرش هاشمی بود اوست # ~~و کنیت علی رضی الله عنه ابو الحسن بود، و بروایت واقدی رضی الله عنه # ~~سیاه چرده بود بغایت بزرگ شکم ، فراخ چشم ، اصلع سر . کوتاه با لا ، ~~عمر # ~~او شست و سه سال بود بر وایت محمد ا سحاث . و علی ده ساله بو د ، که # ~~اسلام آورد ، و پیش از وحی در تربیت مصطغی علیه السلام بود ، واقدی ~~روایت # ~~میکند : روزی علی بهخدمت مصطنی علیه ا لسلا م در امد ، واو را دید ، ~~باخدیجه # ~~نما ز میگذارد ، پرسید : که یا محمد! این چیست؟ مصطفی علیه السلام ~~فرمود : PageV01P081 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_77.png) # ~~هذا دین الله اصطفی لنفسه این دین خدایست ، که برای پرستش بندگان ~~پسندیده # ~~است ، حضرت خود را ! ترا ای علی دعوت میکنم ، تا این دین قبو ل کنی ! # ~~علی رضی الله گفت : من ذکر این دین نشنیده ام ، با پد ر خود ابو طالب # ~~باز گویم . مصطفی فرمود : یا علی! اگر این دین قبو ل نمیکنی ، سر ما را # ~~با کسی آشکارا مکن! علی بخانه باز رفت ، در اندیشه بود همه شب ، حق تعا ~~لی # ~~در دل او اسلام افگند . با مداد بخدمت مصطفی صلی ms070 الله علیه وسلم # ~~مکه نماز میگذ اردند ، ا بوطا لب در طلب ایشان بیرون آمد ، ایشانرا دید # ~~پرسید : ای بر ادر زادهٔ‌ من ! این چیست ؟ # مصطفی علیه السلام فرمود : ای عم! هذا دین الله اصطفی لنفسه وبعث به # ~~رسله وانبیائه ، وانت احق من اجاب ، این دین خدائیست تعا لی وتقدس : که ~~انبیاء # ~~ورسل را بدان فرمو ده است ، و تو ای عم ! اولی تری به قبول # ~~این دین از دیگران . ابوطالب جوا ب داد : من نتوانم ، که دین پدران # ~~بگذا رم ، ولیکن تو کار خود کن و نگذارم ، که هیچکس مکروهی بتو رساند # ~~و علی را گفت : ملا زمت محمد بکن ! که اوتراجز بخیر نخواهد. # بروایت دیگرعلی رضی الله عنه شش ساله بود، که اسلام آ ور د، وچون # ~~عثمان ر ضی الله عنه شهادة یافت ، با علی اهل بدر تمام بخلافت # ~~بیعت کردند ، فر مود : تا در بیتالمالرا بشکستند ، و مال را بر خلق به ~~سویت # ~~قسمت کردند و طلحه وزبیر بعد ازانکه بیعت کرده بودند ، نقض عهد کردند # ~~وبنزدیک عا یشه رضی الله عنها رفتند ، و علی چهار سال در مدینه بود ، ~~وپس # ~~یطرف عر اق رفت ، و میان او و عا یشد و طلحه وزبیر و معا ویه مصاف شد # ~~ببصره ، بروایتی هژده هزار کس کشته شد . و در سنه سبع وثلثین روی بشا م # ~~نهاد ، و معاویه در بیعت نیامده بود ، از شام روی به علی نهاد ، و به ~~صغین # ~~بهم رسیدند . چهل شبا روز جنگ میان ایشان قایم بما ند ، و با علی نود # ~~هزار مرد ، و با معاویه هشتاد وسه هزار مرد ، میان ایشان هفتاد هز ار ~~مرد # ~~کشته شد ، بیست وپنج هزار ازطرف عراق ، وچهل وپنج هزار از طرف شام. PageV01P082 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_78.png) # ~~و گنمته اند : که مصاف صد وده روز بداشت ، جنگ نود روز بود ، تا # ~~حکمین کردند وباز گشتند ، و خوارج با علی بیرون آمدند ، ومدت خلا فت # ~~علی رضیا لله عنه ms071 چهار سال ونه ماه بود وچند رروز ، او رضی الله عنه ~~بدین # ~~قتال چند گاه مشغول بود، بهحج نرسید وخوارج عبد الرحمن بن ملجم را ~~فدایی # ~~فرستادند ، درنماز علی را کرم الله وجهه به خنجر زهر آلود زخمی زد ، ~~بعد ازان # ~~سه روز بزیست ، روز آدینه هنمد هم ما ه رمضان سنه اربعین من الهجرة ~~لنبی # ~~علیه السلام برحمت حق پیوست . # لحسن بن علی رضی الله عنه # ~~بزرگترین از فرزندان علی ، وکنیت او ابومحمد بود ، ومادر او خا تون ~~قیامت # ~~فاطمهآ زهراء بنت محمدصای الله علیه وسلم و رضی الله عنها بود ، وحسنا ~~ز همه # ~~خلق به مصطفی ما نندتر بود ، ازناف تا به قدم ، و او زن بسیار خوا ست ، ~~تا چنین # ~~روایت میکنند : که دویست زن آزاد ، در نکاح او آمده بود ، واورا هفت ~~فرزند # ~~بو د، پنج پسر : حسن وحسین و زید وعمر و طاحه . ودو دختر : ام عبد الله ~~، و # ~~ام حسن (1) . وچون مصطفی ازدار فنا بداربقا رحلت فرمود ، او هفت سا له ~~بود # ~~وچون علی رضی الله عنه به کوفه شهادت یا فت ، خلق کوفه دران روز ~~بااوبخلا فت # ~~بیعت کردند و چون خبر بشام رسید ، خلقشام با معا ویه در بیت المقدس ~~بیعت کردند # و حسن علی ، با چهل هزار مرد از کوفه ، د رماه ربیع الاول سنه # ~~احدی و !ر بعین ، روی بشام نهاد، ومعاویه زوی بعراق نهاد ، درمدت ده ~~روز # ~~بزمین کو فه آمد ، ولشکرحسن رضی الله عنه ، به بساط (2) مداین با هم در ~~آویختند # ~~و چون حسن رضی الله عنه دید که خون مسلما نان ریخته خواهد شد ، با ~~عاویه # ~~صلح کرد ، وخلافت بد و تسلیم کرد در4 ماه جمادی الاولی ، ومدت خلافت او ~~هفت # ~~ما ه بود وپا نزده روز ، وگفته اند : کهشش ماه و پنجرو ز ، حسن رضی ~~الله عنه # ~~بمدینه آمد ، ومعویه (3) او را ما ل بسیار داد وخدمت کرد ، وگفته اند : ~~که زن # ~~حسن رضی الله عنه ms072 جغده () بنت الاشعب بن قیس الکندی اورا بطریقی زهرداد ~~، ودر PageV01P083 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_79.png) # ~~ماه ربیع الاول ، سنه خمسین ، بد ار بقا رحلت کرد ، ومد ت عمر او چهل ~~وهفت # ~~سال بو د ، و الله اعلم بالصوا ب . # الحسیز بن علی رضی الله عنه # ~~کنیت ا وابوعبد الله بود ، و امه ، ام اخیه (1) ، واو از حسن بده ماه ~~وبیست روز # ~~خرد (2) تر بود : واورا چها رفرزند بود علی اکبر ، وعلی اصغر ، وفاطمه ~~، وسکینه # ~~و اولاد حسین رضیا لله عنهم .. . . . . (3) # ~~چون معاویه به شام رفت در گذشت ، و والی مدینه ولید بن عتبه بن ابی ~~سفیان # ~~بو د ، ووالی عراق عبید الله (4) بن زیاد ، ومروان حکم مرولید را گفت: ~~ازحسین # ~~علی وعبد الله زبیر به جهت اما رت یزید بیعت بستان! اگر بیعت نکنند ، ~~ایشا نرابکش # ~~در دو را طلب کرد و بیعت خواست هرد و گفتند : با مداد بیند یشیم از ~~انجا بیرون آمدند # ~~و مخفی شدند : چون خبر بکوفه رسید که حسین رضی الله عنهد ربیعت نیا مد ~~، یک شتر # ~~و نامه بطلبا و فرستادند ، حسین روی بکو فه نها دومسلم بن عقیل را که ~~پسر عم او بود پیش # ~~فرستاد تا بیعت اهل کو فه بستاند ، خبر به عبید الله (5) زیادرسید خبر ~~به عبید الله رسید روی # ~~به کو فه نهادوشب در کو فه آمد ، وشیعهآ حسین با او مقا بله آغاز ~~نهادند، در قصر امارت # ~~رفت. چون شب شد خلق متفر قشد ، مسلم عقیل رانا گاه بگر فت وشهیدش کرد ~~،خبر به # ~~حسین رسید ، از راه بازگشت ، بطرف مدینه ، چون بز مین کر بلا رسید، ~~بموضع که # ~~آنر اعا ضریه (6) گویند آنجا منزل کرد ، وآن روز پنجشنبه بود ، دوم ماه ~~محرم، سنه # ~~احد ی وستین . روز آدینه عمرسعد وقاص باجها رهزار سوا ربدو رسید ، وتا ~~آد ینهآ # ~~د یگر جنگ میا ن ایشا ن قایم شد ، ودرین مدت آب را ا زاهل بیت # ~~ر سول با ز گرفته بودند ms073 ، وبا حسین رضی الله عنه ، نوزد ه تن ا ز اهل ~~بیت # ~~مصطفی علیها لسلام بو دند . ر وز آد ینه د هم محرم سنه احد وستین # ~~شهادت یا فت ، با مفت تن ازوفرز ندان علی رضی الله عنه ، وسه تن # ~~از فر ز ند ان حسین ، وا ز یا ران او هشتاد تن را شهید کرد ند ، وعلی ~~اصغر # ~~پسرحسین را زنده گذاشتند که خورد بود و رنجور. حسین را رضی الله عنه ~~PageV01P084 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_80.png) # ~~حصین بن شبر (1) برحلق تیر زد و زرعه بن شبر (2) اورا شمشیرزد ، وسنا ن # ~~بن انس (3) ا لنخعی نیزه زدش ، و فرونشست ، وسرمبا رکش باز برید # ~~و مدت عمراو پنجاه وهشت سا ل بود . رضی الله عنه ، وخلاف الله علی قا ~~تلیه . # عبدالله بن الزبیر رضی الله عنه # ~~عبد ا لله بن الز بیر العوام . ما درش زن عوام : صفیه بود عمهآ مصطنی ~~علیه السلام # ~~و ا ول فرزندکه درمدینه آمد بعد از ظهور ا سلام او بود ، وچون # ~~حسین ا زمکه بکوفه رفت ، عبد الله زبیرهما نجاباستاد ، او د رکعبه آمد # ~~وخلق را جمع کرد ، ولعن یزید ظاهر گردانید ، وخلق با او بیعت کرد ند . # ~~با هل مدینه مکتوب نوشت : تا بنی امیه را از شهر مدینه اخرا ج کردند # ~~و زهد ونماز وروزه آغاز نها د ، وخلق عظیم بدو رغبت کردند . # ~~چون خبر به یزید رسید ، مسلم بن عقبه را با لشکر بسیا ر بمدینه فرستاد ~~تا از # ~~خلق مدینه چها رهزار مرد بکشتند ، وهفتاد کس را از ا نصار (4) شهید # ~~کرد ند ، مسلم بن عقبه روی ا زمدینه بمکه نهاد ، در را ه کشته شد ، ~~وحصین # ~~بن نمیر (5) را بر لشکر بمکه فرستا د ، چون بمکه رسید ، عبد اللهز بیر ~~درحرم کعبه # ~~آمد م آن جماعت بر کعبه منجنیق نهادند ، ویک رکن را خراب کردند ، حق ~~تعا لی # ~~صاعقه بر ایشان فرستاد ، تا هفده تن بسوختند ، پس مختار بن عبید (6) # ~~با ms074 لشکری بیا مد ، و ایشا نرا از مکه بیرون کرد، نا گا ه خبر مر گ پز ~~ید (7) رسید # ~~ایشان بشام رفتند ، وکارعبد الله زبیر درحرم بالاگرفت ، (8) وا سم خلا ~~فت # ~~برخود نها د ، وحجا زوعراث وخراسا ن ویمن ومصر و شام ، د یکر ان همه # ~~را ضبط کرد ، وخلافت و امر او تا عهد عبد الملک مروان بدا شت ~~PageV01P085 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_81.png) # ~~اوحجاج یوسف را نا مزد کرد تا بمکه آمد ، ومدتی حصارداد ، ابن زبیر # ~~را در منجنیق نهاد اورا بکوفت وپوست کشید و پر کاه کرد و بیاویخت # ~~ومدت عمر او هفتاد و دو سال بود ، ومدت خلافت او سیزده سال بود. # محمدبن حنفیه (1) رضی الله عنه # ~~و هو محمد بن علی بن ا بی طالب کرم الله وجههو رضیا لله عنه ، ومادر او ~~خوله # ~~بنت اناس بن جعفر الحنفی (2) بود ، و او ر ا حنفیه بماد ر با زخوانا ند # ~~و او سیاه چرده بود بغا یت عالم وفا ضل وشجا ع وسخی بود ، وبطا یف ساکن # ~~بود ، ووفات ا و در زما نحجاج بن یوسف بود، چون وفات او نزدیک # ~~آمد بشام رفت ، وصیت کرد ، مر محمدعلی عبد الله عباس زا که پدر خلفاء # ~~بنی العبا س بود ، که امارت بفرزندان توخواهد رسید . چون معا ویه # ~~بن یزید خود را ازخلا فت خلع کرد ، عبد الله زبیر دعوی خلافت کرد ، ~~مختار # ~~کذا ب (3) ابوعبید ، مرد ی محتا ل بو د ، اما د رغایة شجاعت ور جولیت # ~~و د ربیعت ابن زبیر بود ، طمع امارت میداشت ، و ابن ز بیرچون در نها د ~~او # ~~فساد و خلافمید ید، اما رتش نداد، از وی دستوری خواست وبطایف آمد، در # ~~خد مت محمدحنغی می بود، تا روزی محمدحنقی را گفت : چر اخون حسین طلب # ~~نکنی؟ محمد فرمود : که مارا که نصرت کند؟ مختار گفت : اگر کسی بطلبد # ~~تو راضی با شی؟ فرمود: که با شم . پس ازمحمد مکتو بی طلب ms075 کرد، نزدیک ~~اشرا ف # ~~کوفه فرستاد، که مر امهمی هست بنویس تامرا نصرت کنند ، آن مکتو بات حا ~~صل کرد # ~~و بکوفه آمد وچنان نمود اهل کوفهر! ، که غرض ازا ن بغرض (4) خو نحسین # ~~است ، رضی الله عنه ، ومن رسول محمد حنفیه ام ، و او خلیفه وامام منتظر ~~است از # ~~اهل بیت، وبرین سخن از اهل کوفه بیعت بستد ، وعبدالله مطیع عدوی را که ~~و الی # ~~کوفه بود ازجهتا بن ز بیر ، بیر ون کرد، و کشند گا نحسین را بدست آورد ~~، و عمر و # ~~سعد ، وشمر (5) بن ذی الجوشنرا، وهر که در روز کر بلادر لشکر عمرو سعد ~~بودهمهرا # ~~بکشت، بعد ازان دعوی نبوت کرد ، وعبیدالله (6) زیاد از شام با پنجاه هز ~~ارسوار # ~~بیامد، وبا اومصاف داد، لشکرعبید الله (6)زیادهمه منهزم وکشته شد ند ، ~~وبا اهل # ~~دوقه ضبم بسیار کرد ، وا یشا ن تزد یک عبداللدز بیرحال بنوشتند ، ا و ~~بنزد یک برا در خود PageV01P086 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_82.png) # ~~مصعب الزبیر فومان داد تا لشکر از بصره بیاورد ، و مختار کذاب را در ~~سنه # ~~سبع وستین بکشت، وخووج او سنه ستین بود، والله اعلم با لصواب . # ~~شجره نسبه ا لعشره المبشره المتصل بنسبه النبی علیه ا لسلام # ~~از مصطفی علیه السلام روایت کردهاند: که این ده تن از صحا به بی شک و ~~شبهة از اهل # ~~بهشتند: ا بوبکر ، و عمر : و عثما نو علی و مبلمحه ، وزبیرو سعدوقاص، و ~~سعید (1) # ~~بن زید، و عباا لرحمن عوف، وا بوعبیدهجر اح ر ضی الله عنه ، وهرده تن ~~به نسبت ازشجر # ~~مصطفی اند. چنا نکه درین صورتثبت افتاد ، که هر یک بچند پدر بنسب مصطفی ~~علیه السلام # ~~متصل میشوند ،و در آخراین شجره، مناقب و ولاد ة وحلیت و مدت حیات و ~~وفات # ~~با شد ، ومولف را بد عای خیر، وپاد شا هحالر ا بدعای خیر یاد کند ، ~~والله اعلم با لصواب. # شیحره عشرة المبشره زی ابله نهم ر5، # ~~مدبن جد اللدب ب ms076 ب راشم بر عد المسناف بن قصی بن کلاب بن مره بن کعب بن ~~لوی ین نمالب بن فهزین مائک ### | ### | 2 %~% %~% 1 PageV01P087 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_83.png) # الاول ابو بکرالصد یق رضی الله عنه # ~~ابوبکر صدیق رضی الله عنه . نام او عبد الله بود ، و نام پدر اوعثمان ~~بود ، وکنیت او # ~~ابوقحا فه بود ، و ولادت او بعد عام الفیل بود سه سال ، و اول کس بود ~~که اسلام # ~~آورد ، و از مصطفی صد و چهل و دوحد یث روایت کند ، ویا رغار مصطفی # ~~بود و حق تعالی اورا صاحب محمد میگوید بقوله : ثا نی اثنین اذهما فی ~~الغار(1) # ~~وبقو له تعالی : اذیقول لصاحبه لا تحزن ان الله معنا. (2) و مناقب ~~اوبسیاراست # ~~واحوال او بعضی درذکر خلافتاو گفتهشدهاست ، و وفات اود ربیست وهفتم ماه # ~~جمادی الاخری سنه ثلاثعشر (3) بود ، وعمر اوشست وسه سال بود ، ونا مهای # ~~فرزندان او عبد الله(4) وعبد الرحمن ومحمد وعایشه و ام کلنوم، و اسما ~~مادر # ~~عبد ا لله زبیر ، رضی الله عنهم ، والله اعلم . # الشانی عمربن الخطاب رضی الله عنه # ~~ما دراوحیثمه بنتهاشم مخز و می(5) بود ، و ولادت او پیش از فجار(6) ~~اعظم بود، به # ~~چها رسال ، وآن حر بی بود در عرب که در شهرحرام افتاد درجاهلیت ، ودر ~~ان حرب # ~~فجور بسیاررفت ، وعمر رضی الله عنه بعداز پنج سال ازظهور نبوت ، اسلام ~~آورده # ~~بود ، چون سیو نه تن اسلام آورده بودندعمر اسلام آورد ، چهل تن شدند ، ~~وا سلام # ~~آشکا را کرد ، واو پا نصد وسی وهفت حدیث از مصطفی روایت کند. اسماء ~~اولاد # ~~او (7): ابر عبد الله ، و عاصم ، و زید اکبر ، وزید اصغر ، وعبد الله ~~وعبدا لرحمن # ~~اکبروا صغر ، وکنیت اوا بوشحمه بود.(8) ود ختران او پنج بودند ، وشهادة ~~او # ~~آخ ذی الحجه سنه ثلاث و عشرین . # لثا لث عثمان بن عفان رضی الله عنه # ~~عثمان عفان رضیا للهعنه ، مادر وی اروی بنت کریز (9) بود ، و ولادت ~~اوبعداز # ~~میلا دمصطفی علیه السلام بود با ند ms077 کی. و او شوهردو دختر مصطفی صلی ~~الله علیه PageV01P088 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_84.png) # ~~وسلم بود: اول رقیه، دوم ام کلثوم. و اورا از برای آن ذوالنورین ~~گفتندی، وپیش # ~~از و هیچکس را این دولت نبوده است ، که دو دختر پیغا مبری در نکا ح ~~آورده است # ~~و جملهآ مصحفها را بریک مصحف که ابو بکر وعمر ، به خط زید ثابت جمع ~~کرده # ~~بودند جمع کرد . و او صد وچهل وشش حدیث روایت کند از مصطفی علیه السلام ~~. # ~~اسماء اولاد او : عبد الله اکبرو اصغر ، وعمر و ، خالد وابان (1) و ~~ولید ، وسعید و # ~~عبد الملک ، و دختران اوهشت بودند . والله اعلم با لصواب. # الرابع علی المرتضی رضی الله عنه # ~~نا م ما در او فاطمه بنت اسد بن هاشم بود ، و اول کس که مادر و پدر وی ~~هرد و # ~~ها شمی بودند ، علی رضی الله عنه بود ، وولاد ت او در سنه ثلاث وثلثین ~~بود # ~~ازعا م النمیل، و اورا فضا یل بسیار است : پسرعم نبی بود وشوهر فاطمهآ ~~زهراء وپدر # ~~سبطین ، ومصطفیرا بدرجهآها رون بود مرموسیرا ، نشر علوم اسلام ازو بود ~~. # ~~اسد الله واسد رسول الله بود. و از مصطفی پا نصدوسی وهفت حد یث روایت ~~کند # ~~واسماء اولاد اوخسن وحسین ومحسن وپسر حنفیه (2) که اورامحمداکبر گفتند ~~ی # ~~ومحمد اوسط ومحمداصغرو ابوبکر وعمر اکبرواصغر ، ویحیی وعثمان وعباسن # ~~اکبر که او را سقا گفتندی و جعفر اکبر ، وعبد الله اکبرواصغر ، وعون ~~(3) و # ~~دختران او هشت بودند ، رضی الله عنهم . # الخامسه طلحه بن عبیدالله (4) رصیا لله عته # ~~طلحه ابن عبید الله بن عثمان ، برا در زادهٔ‌ ابوبکر صدیق رضی الله عنه ~~بود # ~~وکنیت او ابو محمد ، و مادر او صفیه (5) خواهر علاء حضر می (6) ، وروز # ~~احد مصطفی علیه السلام او را طلحة الخیرخواند ، واز بس جود وعطاء روز # ~~حنین اورا طلحة الجود خواند ، وطلحة الطلحاة هم گفتند ی ، و روز احد # ~~خود را سپر مصطفی علیه ا لسلام کرد ، و هفتاد و پنج ms078 زخم نیزه و تیر و ~~شمشیر خورد # ~~وتیر بر انگشت اورسید ، یک انگشت او بیکارشد. و اومرد لعل و سپید بود ، ~~میا نه بالا PageV01P089 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_85.png) # ~~فراخ سینه ، کشا ده کتف ، وسطبر ساق بود ، ما ل بسیار دا شت ، و بذ ل # ~~بسیا ر کرد ی ، و در حربجمل ، مر وان حکم او را تیری زد برسینه ، شهادت # ~~یا فت ، ومد ت عمراو شست وسه سال بود ، ود ختراو بعد از وفا تا و بسه # ~~سال ، اورا از گور براورد و بر کنار رودی بود ، همچنان تا زه ، ببصره ~~نقل # ~~کرد ودفن کرد ، و اسماء اولاد او اسماعیل و موسی و عمران و اسحا ق # ~~ویعقوب و یوسف وزکریا و یحیی وعیسی وعثمان وصا لح ، ودخترا ن ا و # ~~چهار بود ند ، والله اعلم با لصوا ب . # لسا دس زبیر العوام رضی الله عنه # ~~ز بیرعوام رضی الله عنه ، ماد ر ا وعمهآ مصطفی بود علیه ا لصاوة و ~~السلام # ~~صفیه بنت مطلب (1). شانزده سا له بود که اسلام آورد ، و بهر دو قبله ~~نما ز # ~~گذارد ، وهیچ غزوی از موا فقت مصطفی علیه السلام فوت نکرد ، او ل کسی # ~~که در راه خدای شمشیر بر کشید او بود ، ودر روز بدر ، چاد ر زرد بر مر ~~بسته # ~~بود ، وملایکه هم بدان شکل آمدند ، و او سی وهشت حدیث از پیغا مبر ~~روایت # ~~کند ، مد ت عمر او پنجاه و اند سال بو د ، د ر مصا ف جمل شها دت یا فت ~~. # ~~سماء اولا د ا و عبد الله و عروه ومنذر وعاصم و مهاجر وخالد وعمر # ~~ومصعب و عبید وجعفر . و ده د ختر بودند. رضی الله تعالی عنهم اجمعین . # السا بع سعد ین ابی الوقاص رضی الله عنه # ~~سعد ابی الوقاص ، وکنیت او ابوعبدا لله اسحاق (2) بود ، ونام پد ر سعد ~~مالک # ~~بود ، و ابی وقاص کنیت پدراو بود ، وما در سعد عمیه (3) بنت سفیان بن ~~امیه ms079 بود # ~~و او چنین میگوید : که من سیم کسم ازان جماعت که ایمان آوردند ودران ~~وقت # ~~نوزده سا له بود ، و جمله غزوها با مصطفی علیه السلام بود ، و اول کس ~~که د ر # ~~راه خد ا ی تیر انداخت او بود ، ودر روز احد مصطفی علیه السلا م اورا # ~~فرمود : که تیر انداز ، مادرم و پدرم فدای تو باد! او مرد سیاه چرد ه ~~بو د # ~~و بلند بالا وشکسته موی بود ، و در آخر عمر ، چشم او پوشیده شد ، و بلا ~~د سواد PageV01P090 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_86.png) # ~~و قا دسیه او فتح کرد، در ایام عمر رضی الله عنه ، و بعد از شها دت ~~عثما ن به # ~~عتیق رفت ، دومنزلی بمدینه ساکنشد ، و درهیچ کاری شروع نکرد و در سال # ~~سنه خمس وخمسین در ایام معاویه ، از دار فنا رحلت کرد ، و مد ت عمر او # ~~هشتاد و هفت سال بو د ، وآخرین کس که ا ز دار فنا بد ا ر بقا رحلت کرد # ~~ازعشرهآ مبشره او بود ، و از مصطفی هشتاد ویک حد یث روایت کند . # ~~اسماء اولاداو : محمد وابراهیم واسحاق اکبر واسحاق اصغر وعبد الرحمن # ~~و عمرو، و هزده د ختر بودند اورا . رضی الله عنهم . # الثام سعید بن زید رضی الله عنه # ~~سعید بن زید بن نفیل ، کنیت او ابوا لاعور بود ، و او ابن عم عمر بود، ~~رضی الله # ~~عنهما ، و مادر او فاطمه بنت نعجه (1) خزاعیه بود ، و او پیش از عمر ~~رضی الله # ~~عنهما اسلام آورد ، واو مرد سیاه چرده بود ، دراز بالا بود ، بسیار موی ~~بود # ~~و پدراو زید ، پیش از ظهور اسلام طالب حق شد ه بود و از مشرکا ن # ~~جاهلیت مفارقت گزیده وسعید تاعهد معاویه حیات یافت ، و از مصطفی # ~~علیه السلام ، چهل وهشت حدیث روایت کند ، وفوت او هم به عقیق بود ، ~~وبمدینه # ~~آوردند ودفن کردند ، و عمر او هفتاد و هشتسال بود ، و فوت او درسنه ~~احدی ms080 # ~~وخمسین بود . واسماء اولاد اوعبدالرحمن اکبرواوشاعر بود ، وعبد الرحمن ~~اصغر # ~~و عبدالله اکبر واصغر وعفواکبر و ابراهیم اکبر و اصغروزید وخالد و اسود # ~~و دختر ان او هزده بودند . رضی الله عنه . # التاسع عبدالر حمن بن عوف رضی الله عنه # ~~کنیت او ابوزید بود ، و ما دراو شفاء ، و بروایتی عنقا (2) بنت عوفبن ~~زهره بود # ~~واو ازجملهٔ‌ ما لداران قریش بود ، و او مردی بلند بالا ، نیکوروی ، ~~تنکث پوست # ~~و سپید رنگ ، فراخ چشم (3) شکسته موی ، و ازکبارصحا به ، بهردو قبله ~~نما ز # ~~کرده بود ، و دو هجرت کرده بود ، و در هیچ غزوی غا یب نبود از خدمت ~~مصطفی # ~~علیه السلام . ودر غزوه احد هشتزخم برتن او بود ، و مصطفی علیه السلام ~~در غزو تبوک PageV01P091 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_87.png) # ~~بدو اقتدا کرده بود ، او رافضایل بسیار بود ، واو شست و پنج حدیث از ~~پیغا مبر # ~~روایت کند ، و عمرا وشست و پنج سال بود ازدارفنا نقل کرد درسنه تسع ~~وعشرین . # ~~و ششم سال ازخلافت عثمان رضی الله عنه . او را هژده پسر بود ، وچهار زن ~~، ثمن # ~~مال اوکه قسمت زنان بود ، مبلغ سیصد وبیست وچها رهزاردرم نقره بود و ~~وصیت # ~~کرد ، تا پنجاه هزار درم درخیرات صرف کنند . اسماء اولاد او محمد ، ~~ابراهیم # ~~اسمعیل ، یحیی ، ابوبکر ، عمر ، عثمان ، عبد الله اکبر واصغر ، سالم ~~اکبر و اصغر # ~~عروه اکبر و اصغر ، جمیل (1) ، مصعب ، معف ، زید ، سهیل ، ابوالابیض ، ~~بلال # ~~مستور (2) . دختر ان او هفت بودند رضی الله عنهم اجمعین ، والله اعلم ~~با لصواب. # العاشر ابوعبیده الحراح رضی الله عنه # ~~نام او عامرو نام مادر او ام غمیم بود بنت جا بر . بروایتی اهمه (3) ~~بود ، ونام # ~~پد ر اوعبد الله ، و اورابه جد با زخواندندی ، وجراح اسم جد اوبود ، و ~~اومردی # ~~نیکو روی بود ، تنک پوست بلند بالاو باریک اندام ، رگها برروی خاسته ، ~~دندان # ~~پیش شکسته . وسبب آن بود : که در روز احد دوحلقهزره از پیشانی مبارک ~~مصطفی # ~~علیه السلام بکشید بدندان ، دو دندان ms081 اوبشکست. و بر وایتی آنست : # ~~که هر گز هیچ شکسته دندان ازو فصیح تر و سخن گوی تر نبود و اوغزاء بدر # ~~در یا فته بود ، چهل و یکسال بود، که مصطفی علیه السلام اورا امین امت ~~خواندهاست # ~~و اورا به یمن فرستاد تا تعلیم شر یعت و قر آن کنداهل یمن را : وابو ~~بکر او را بشام # ~~فرستاد ، تا فتح کرد ، او چهارده حدیث از مصطفی علیه السلام روایت کند ~~. عمر او # ~~پنجاه وهشت سال بود . بطا عون عمواس بشام برحمت حق پیوست. اسماء اولاد # ~~او ابویزید و عمیر رضی الله عنهما. # اللهم اشفعهم فینا ، وفی بقاء دولت السلطان الزمان. PageV01P092 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_88.png) # (ولفک التالک # بنیامیه # اولهم معاویه # ~~بن ابی سنمیان بن حرب بن امیه بن عبد الشمس بن عبد مناف. مصطفی علیه ~~السلام اورا # ~~فر وده بود : ا ولیت هذ الامة فاعدل فیهم . این حدیث اورا بران داشت ، ~~تا # ~~باامیرا لمو منین علی رضی الله عنه بیعت نکرد ، اجتهاد کرد ، تاویل ~~حدیث بر عهدی # ~~(1) بود ، که بعد ازعلی رضی الله عنه اطلاق شدی ، اورا خطا افتاد ، ~~کنیت او ابو عبد الله # ~~بود ، و در سال پنجم از هجرت ایمان آورد ه بود ، ولادت او پیش از مبعث ~~مصطفی # ~~علیه السلام بود به ینج سال ، و حرب میان اووعلی دراز شد ، مدت صدو ~~اندروز # ~~بدا شت ، نود مصاف شد ، چون کاربه حکمین رسید ، عمروعاص ازجهت معاویه # ~~و ابوموسی اشعری ازجهت علی کرم الله وجههحکم شدند ، وعمر وعاص با موسی # ~~شعری غد رکرد ، وعلی را ازخلافت خلع کرد ، بر ان قرار که معا ویه را ~~هم خلع کند # ~~عمر و معاویه را نصب کرد ، برخلاف آنچه قرار بود . علی رضی الله عنه ~~برخاست # ~~ازجمع وجمله لشکر او، ومعاویه هم برخاست وجنگ قایم شد . معاویه بشام ~~رفت # ~~وعلی کر م الله وجهه بعراق بازآمد ، وبجنگ خوارج واهل نهروان مشغول شد ~~. چون # ~~علی کرم الله وجهه بعراق برحمت حق پیوست ، جهان بر معاویه ms082 صاف شد . ~~درسنه # ~~اربعین من الهجره ، و پیش ازان به بست سال درعهد عمر وعثمان رضی الله ~~عنهما # ~~امارت شام داشت ، و بعد ازان بیست سال دیگر ملکراند . چون حسن علی رضی ~~الله # ~~عنه بااو صلح کرد ، وامارت بدوسپرد ، کوفه به مغیره بن شعبهداد ، وبصره ~~وعراق # ~~وخر اسان به عبید اللهعا مرداد ، واوجبال غوررا فتح کرد ، وباز آمد و ~~به مرودر گذشت # ~~پس خر اسان را به عبید الله (2) زیاد داد ، واوببلاد ماوراء النهر و ~~طخارستان # ~~غز و کرد ، و در ایام معاویه بلادروم وروس بکشادند و لشکر اسلام هفت ~~سال آنجا بود # ~~واز بلاد ایر ان بلخ وکش و نخشب وسمر قند فتح شد. و به جهت یزید بیعت ~~بستد PageV01P093 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_89.png) # ~~وفوت معاویه بهدمشق بود، درسال سنهستین ، و او مرد بلند با لابود. ~~وشگرفاندآم # ~~گوشتاوسپید پوست ، چون بخندیدی ، لب زیر ین اوباز گشتی. و سه پسرد اشت ~~: # ~~یزید ، وعبد الرحمن وعبد الله. ومدت عمر اوهفتادوهشت سال بود ، وبیک ~~روایت # ~~هشتادو پنج سال بود. والله اعلم با فعا له واحو اله خیر هما وشر هما . ~~رضی الله عنه. # الثانی یز ید بن معاویه # ~~یزید بن معاویه لعنه الله ، ولادت او در سنه ست وعشر ین بود ، ومصطفی ~~علیه السلام # ~~چون درو نگر یستی به خشم نگر یستی. چون ولایت بوی رسید ، از حسین علی ~~رضی الله # ~~عنه بیعتخواست ، حسین در بیعت اونیا مد ، حسین از مدینه بکوفه نقل کرد ~~، مردمان # ~~کوفه اورا غدر کردند، ومسلم عقیل ر اعبید الله زیا دبکشت ، وحسین را ~~رضی الله عنه # ~~درد شت کر بلاشهید کردند ، وبدین سبب یز ید ملعون شد ، ویز یدسلام (1) ~~بن زیا د # ~~را امیرخراسان کرد ، بغز وماوراء النهر رفت ، ود رعهد یزید تخت گاه ~~حسین # ~~خا ینان (2) فتح کرده بود ، یک روایت آنست کهشبی خمر میخورد ، رقص کرد # ~~بیفتاد و سرش شکست و مغزش بیرون آمد وبد وزخ رفت. ولادت # ~~اوبه ما طرون (3) بود ، وفوت اوبه حوران (4) درچهاردهم ماه ms083 ربیع ا لا ~~ول سنه # ~~اربع وستین ، وعمر اوسی وهشت سال بود ، وملک او سه سا ل وهشت ماه بود # ~~با چنین سهل مدتی وملکی ، لعنت ابد برخود بگذاشت، وبدوزخ رفت ، والله ~~اعلم . # الثالثمعاو یه بن یز ید # ~~معا ویه بن یزید ، بعد از فوت پدربا اوبیعت کردند ، و چهارماه در امارت ~~بما ند # ~~و گفته اند چهل روز، بعد ازان بر منبررفت وخطبه کرد و گفت : # ~~ایها الناس ! انما انا لحم ودم ولاصبر لی علی نارجهنم فولوا امرکم من ~~شئتم . # ~~معنی چنین باشد : که گوشت وخونم ، مرا بر آتش دو زخ شکیبائی نیست ~~PageV01P094 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_90.png) # ~~هر کرا خوا هید ، امیرخود کنید ، که پدروجدمن برخاندا ن علی غدیر # ~~کردند ، وولایت فرزند ان علی کرم الله وجهه را بود ، وبظلم حسین # ~~را بکشتند ، وخدای نکناد که من آن کنم ، که ایشان کردند ، وخودرا از ~~ولایت # ~~خلع کرد ، واز منبر فرود آمد ، وبخانهآ خودرفت ، ودربست ، ودرطاعون ~~وفات # ~~کرد . مدت عمر اوبیست سال بود ، ولادت اودر سنه اربع وا ر بعین بود # ~~وفوت اودر ر بیع الا خر سنه اربع وستین بود علیه الرحمه. # چون او وفات کرد ، فتنه در بلاد شام ظاهرگشت ، و شش تن خلا فت # ~~طلب کردند : مروان حکم ، وضحاک قیس فهری بود درشام ، و عبدا لله زبیر # ~~درمکه ، ومختارکذاب به جهت محمد حنفیه (1) در کوفه ، ونافع ازرق (2) # ~~بود خارجی درنجد ، وعا مر خارجی (3) درعرا ق ، عفی الله عنهم . # الرا بع مروان بن الحکیم # ~~و او ازصحا به بود ، و نسبت اومروان بن الحکم بن ابی العاص بن امیه بن ~~عبد الشمس # ~~بن عبد مناف . و اول کسی که خلا فت را به شمشیر گرفیت او بود ، واومردی # ~~در از بالا ، باریک اند ام . ولادت او در سنه ا ثنین بود ، و اورا به ~~شهر # ~~اردن اهل شام درسنه اربع وستین بیعت کردند، وبعضی باضحا ک قیس فهری # ~~بیعت کردند ، ومیان هر دوفریق مصا ف شد ، موضعی که آنرا مرج ms084 (4) راهط # ~~گویند ، ضحا ک کشته شد ، تمام دربیعت مروا ن آمدند ، واوزن یز ید # ~~معا ویه را بخوا ست . روزی میا ن او، ومیا ن پسر یزید خالد نا م که پسر # ~~زن او بود ، حکایتی شد ، مروان خالد را دشنام مادر داد ، و او بدین سبب # ~~بر مروان کینه گر فت ، و او را زهر دادکارنکرد ، شبی فرصت طلبید ، با ~~لشت # ~~برروی وی نها د ، چندا ن نگا ه د ا شت که روان بمرد ، در سنه خمس (5) # ~~وستین ، ومدت ولایتاونه ماه بود ، ومدت عمر اوشست وسه سال بود ، و او # ~~را فرزندان بسیار بودند : عبدا لملک و بشرو محمد وعبد العز یز # ~~وا لله اعلم . PageV01P095 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_91.png) # الخا مس عبد الملک مروان # کنیت او ابوالولید بود ، وخصمان او ، اورا ابوالذ باب گفتند ی ، بسبب # ~~آنکه بوی دهان دا شتی ، مگس بسیار جهت آن بوی ، بروی جمع آ مدی # ~~و ولادت او درسنهست وعشرین بود ، و اومردی عا قل ودانا وشجاع بود ، اما # ~~بخیل بود ، او را بدین سبب رشح الحجر (1) گفتندی ، و اورا بر معا ملهآ ~~دیوان # ~~مدینه عا مل کرده بود ند ، ومروان او را بر معا ملت حجر (2) فرمان گرد ~~انیده # ~~بود، پس ازان درسنه خمس وستین او را ولی (3) عهد کرد درشام ، وبسببخروج # ~~عبد الله زبیر ، درعهد عندالملکث فتنه در میان خلق افتاد ، وعبد الملکث ~~لشکر # ~~از شام بعراق آورد ، ومصعب زبیررا بکشت در سنه سبعین ، وحجاج را به # ~~جنگ عبدالله زبیر فرستاد ، تا عبد الله زبیررا بکشت ، وکعبه را خرا ب ~~کرد # ~~و ولایتعراق وخراسان حجاج را داد ، ومهلب بن ابی صفره (4) راخراسان # ~~داد ، وپسر خود مسلم عبد الملک را بروم فرستاد ، تا قلاع وحصون بسیار # ~~فتح کرد ، ودرپای قسطنطنیه بنشست ، ودر حدود مغرب فتوح بسیار کرد # ~~و درعهدا وفتو ح بسیار شد ، ومدت ولایت او از اول عهد بیست سال بود # ~~بعد ازقتل عبد الله زبیر ، سیزده سال وهژده روز بود . فرزندان او: ms085 ولید # ~~و سلیمان وهشام ومسلمه و ابوبکر بودند . # السادس ولید بن عبد الملک # ~~ولید بن عبد الملک ، کنیت او ابوالعباس بود ، و او مردی بود فحش گهی # ~~وپلید چشم ، خبیث فعل، و درعهد او قتیبه بن مسلم به ما ورا * النهر رفت # ~~وفرغانه فتح کرد ، وبا ترکث طرخان ترکستان (5) مصاف کرد ، وطرخانرا # ~~بکشت وبه خوارزم باز رفت ، و ازغنایم آن فتوح ، صد هزار برده کودک # ~~از غلام وکنیزک ، بدست اهل اسلام افتاد ، وحجاج در آخر ایام ولید # ~~بمرد بعلت میل (6) و بیخوا بی . چون حجاج سعد بن مسیب را که ازکبار ~~PageV01P096 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_92.png) # ~~صحابه بود بکشت ، خواب از وی برفت، بدان علت بعد ازچهل روز بمرد # ~~و این حجاج صدوبیست هزار کس را از اشراف خلق کشته بود ، ورای # ~~حربها ، و ولید مسجدجا مع دمشق بناکرد ، و درعهد او ازبلاد روم و اندلس # ~~و دیگرقلاع ، و ازهندوستان تا بلاد ملتان ومنصوریه فتح شد ، ومدت امارت # ~~اونهسال وهفت ماه بود ، وفوت او در جمادی الاخری سنه ست و تسعین بود # ~~والله اعلم بحقایق الا مور. # السا بع سلیمان بن عبدالملک # ~~سلیمان بن عبد الملک ، کنیت او ابوایوب بود ، مرد نیکو روی و فصیح # ~~وسپید پوست وخوب روی . افتتاح و اختتام دولت او بخیر بود ، رد مظا لم ~~کرد # ~~و عمرعبد العزیز را ولی عهد کرد ، یزید بن مهلب (1) را ولایت خراسان # ~~داد ، ودرعهد او بلاد گرگان را فتح کرد ومسلمه برادر او قسطنطنیه فتح # ~~کرد ، وسلیمان زندانهای حجاج را خراب کرد ، ازوآثار خیر بسیارماند # ~~و ولادت اوسنه اربع وخمسین بود ، ولایت او د و سال وهشت ماه بود # ~~ووفات او روزجمعه دهم ماه صفرسنه تسع وتسعین بود ، و مدت عمراوچهل # ~~وپنج سال بود ، علیه الرحمه ، والسلام علی من اتبع الهدی . # الثا من عمر بن عبد العزیز # ~~عمر بن عبد العزیز بن مروان بن الحکم ، مادر او ام عاصم بنت عاصم (2) ~~بن عمر # ~~بن الخطاب ، وکنیت اوا بوحنص (3) بود ، واورا بر ادر ms086 بود اصح (4) نام ، ~~واو # ~~کتباوایل خوانده بود وعلم حوادث نیکو دانستی. روزی اسپی بر پیشانی عمر # ~~زخمی بزد بشکست ، چون برا در او اضح (4) اورا بدید گفت : الله اکبرهذا # ~~اشج بنیامیه الذی یملاء الارض عدلا(5) . ودر کتابدا نیال پیغا مبر نام ~~او اشج (6) # ~~بود ، وعمر مردی خوب سیرت و عاقل عادل ، ومنصف وباخیر بود، واحو ال ~~PageV01P097 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_93.png) # ~~برجادهآ سنت مصطفی علیه السلام ، وسیرت خلفا ء را شد ین داشت ، و لعنت # ~~از اهل بیت مصطفی بر گرفت و کارها برجادهآ عدل کرد ، ویزید مهلب را ~~بازداشت # ~~وخراسان بعبد الله نعیم (1) داد ودرهیچ عهد مال خراسان وعراق زیادت از ~~آن نبود # ~~که درعهداو ، وبعضی ازعلماء برانند : که مهدی آخر الزمان اوبود ، وهر ~~مال # ~~وضیاع واملا ک که ولات بنی امیه ازخلق بظلم ستده بود باز داد ، و ~~درعهداو # ~~خاقان تر کستان چین ، سیصد هز ارسوارو پیاده بیا ورد جراح عبد الله ~~حکمی با بیست # ~~وپنج هز ارسوار پیش او بازرفت ازخراسان ، ومیان بخاراوسمر قند ، یکماه ~~در میان # ~~ایشان جنگ قا یم شد ، وبه آخر نصرت اسلام شد . # ~~ولادت عمر سنه اثنی وستین بود وازوآثارخیر بسیا رماند ، وفوت او به دیر ~~سمعان (2) # ~~بود ، ومدت عمر اوسی ونه سال بود ، ووفات او روزجمعه بیست و پنجم ماه ~~رجبسنه # ~~احدی وما ئة بود ، ومدت خلا فتاود وسال و پنج ماه بود . رضی الله عنه ~~وعن اعوانه # ~~وانصاره . والسلام علی من اتبع الهد ی . # التاسع یزید بن عبدا لملک # ~~ابوخا لد کنیت او بود ، او را عا شق بنی امیه گفتند ی ، پیو سته به ~~لهوو # ~~طرب مشغول بودی ، ولادت او درسنه تسع وستین بود ، ودر ایام او یزید ~~مهلب # ~~ببصره خروج کرد ، یز یدعبد الملک برادر خود مسلمهٔ‌ عبد الملک را ~~بفرستاد # ~~تا اورادرسنهآ اثنی و مائة بکشت ، وولایتخر اسان سعد (3) بن عبد ~~العزیزرا داد ، بعد # ~~ازوی سعید بن الحرث(4)را داد ، وبعد ازوی ابن هبیره (5) را داد. مدت ~~ولایت # ~~او چها ر سال ms087 و یکما ه بود وعمر وی سی وشش سال بود و فوت # ~~او بیست و پنجم ماهشعبان سنه خمس و مائة بود ، وسبب آن بود : که او ~~معشوقه PageV01P098 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_94.png) # ~~داشت حبا به (1) نام ، ویزید روزی بنشا ط مشغول شده بود و فرمان داد ، ~~که هیچکس # ~~ازخدم بنزدیک اونیا ید : پس اناری بشگا فت ، وبجا نب حبا به اندا خت ، ~~حبا به # ~~از ان یکدا نه بخورد ، درحال بمرد ، وچندانکه یزید آوازداد ، هیچکس نز ~~دیک # ~~او نیا مد ، که چنان فرما ن داده بود ، او بخانهٔ‌ مرده بماند، تا شب د ~~رامد، پس # ~~خادمان در امدند ، وآن حال بدیدند ، کا ربه تجهیز و تکفین کشید بساختند ~~، یزید # ~~پا یهآ جنا زه بر گردن نهاد ، چون اوراد فن کردند ، بیست روز بزیست ودر ~~گذشت. # العاشر هشام (2) بن عبدالملک # ~~هشا م بن عبد الملک ، کنیتاو ا بوولید بود، او بخلافت بنشستدر ما هرمضا ~~ن سنه # ~~تسع وستین (33) و درایام او زیدبن علی بن الحسین خروج کرد ، وچها رده ~~هزار # ~~مرد ازشیعه با اوبیعت کردند ، وباز خلاف کردند ، و ازان جمله چها رده ~~کس # ~~پیش اوبما ندند ، وهشام عبد الملک ، یوسف بن عمررا که والی عرا ق بود # ~~بطلبودفعزید بن علی فرستاده بود ، نا گاه اورادر یا فتند ، قتال میان ~~ایشان قا یم شد # ~~تیری بردماغ زید آمد وشهید شد ، اورا دفن کردند ، پس ازان او را از خاک # ~~بر کشیدند وبیا ویختند. پس هشام نا مه کردبجا نب ابن عمر (4) تا زید را ~~بسوختند # ~~رضی الله عنه . # پسر (5) زید بن علی ، که یحیی نام او بو د ا زانجا بگریخت و بطرف # ~~بلخ آمد علیه الرحمه ، وهشا م ولایت خر اسان را به جنید بن عبد الرحمن ~~العطفا نی # ~~داد (6)، ودر سنه اثنی عشر ومائة، خاقا ن ملک ترکستا ن بیرون آمد ~~وباجنید # ~~مصاف کرد ، میا ن سمرقند وفرغا نه . و درسال دوم هم مصاف کرد ند ، هرد ~~و # ~~کرت نصرت لشکر ms088 اسلام را بود، و لشکرترکستان چندان بود که در عد دنیا ید # ~~خلق بسیار از ا یشا ن بدوزخ رفت ، و بسیار اسیرشد ند ، وبر وایتی فتح ~~مسلمه بر اد ر # ~~هشام را بود ، وبملک خزر مدینهآ باب الابواب بناکرد (7)، و آن فتح جنید ~~را بود PageV01P099 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_95.png) # ~~ولایت هشام نوزده سال وهشت ماه ونیم بود ، وبقولی یازده ماد، وفوت او ~~بزمین # ~~شام درموضعی بود، که نام او رصافه (1)است ، وآن د ار الملک او بود، ~~ومدت # ~~عمر او پنجاه وشش سال بود ، ووفات او در ششم ماه ربیع الاول سنه خمس # ~~وعشرین وما ثة بود. # الحادی عشر ولید (2) ین یزید عبد الملک # ~~اورا خلیفه ابن العاشق خواندند ی ، کنیت اوابوالعباس بود ، مردی بی ~~اعتقاد # ~~و پلید باطن وهوا دوست بود ، ولادت او در سنه سبعین (3) یا سنه ثما نین ~~بود # ~~گویند بد ین آیت رسید که : وخاب کل جبارعنید (4)، مصحف ازدست بیند اخت # ~~و بر روی اماج نهاد ، وبر ان تیر می انداخت و میگفت : اینک منم جبار ~~عنید ! # ~~لعنه الله بدین اعتقاد ، پس ولایت خر اسان به نصر سیار داد، نصر سیار ~~یحیی بن # ~~زید را که بطرف خراسانو بلخ گریخته بود، در طا لقان حدود کشت و بیاو ~~یخت(5) # ~~تا ابومسلم مروزی او را از دار فرود آورد . چون از ولایت ولید یزید ~~یکسال # ~~و دوماه بگذشت ، وخلق را خبث اعتقاد اومعلوم شد ، اورامعزول کردند، ~~ونام # ~~اوخلیفهآ بنو مروان شد، روز پنجشنبه هشتم ماه جمادی الاخری سنه ست ~~وعشرین # ~~وما ثه کشته شد . الحمد لله علی ذلک . # الثانی عشر یزید بن ولید # ~~کنیت او ابوخالد بود، ولادة اوسنه ست وثما نین بود ، و او را نا قص نام ~~شد # ~~بسبب آنکه مواجب حشم ناقص کرد (6) ، ا مامردی گزیده سیرت پا کیزه ~~اعتقاد # ~~بود ، روشن دل و عاقل بود ، رد مظا لم کرد ، مادرش شاه بری (7) بنت ~~فیروز PageV01P100 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_96.png) # ~~بن کسری بن یزدجرد بن شهریار بود ، ذکر ms089 او در کتب قد ماء بود بدین وجه ~~که : # ~~یا. .. . (1) الکنوز ویا ساجدا با لاسحارکا نت ولایتکن رحمتی و وفا تک ~~فتنة # ~~فنبشوک فصلبوک . معنی چنا ن با شد: ای پراگنده کنند: گنجها! وای سجده ~~کننده # ~~دراسحار! ولا یت تو رحمت بود ، و فات توفتنه بود ، ترا از گور بر کشند # ~~و بیا ویزند ، ومدة عمر او چهل سال بود . وفات او بیستم ذی الحجه سنه ~~ست # ~~وعشر ین ومائه بود، ولایت ا وپنجاه ودو روز بود . چون مرو ان محمد ~~مروان حکم # ~~که. او را مروان حمار گفتندی ، بامارت بنشمت اورا از خاک بیر ون کشید # ~~وبیا ویخت ، علیه الرحمة والغفران، والسلام علی من اتبع الهدی . # الثالث عشر ابراهیم بن ولید # ~~کنیت او ابواسحاق بود ، روزی که برادرش در گذ شتاورا بیعت کردند ، بعد # ~~ازو برادر او، وعبد العزیز بن الحجاج بن عبد الملک ، بهروان محمد بن # ~~مروان الحکم بیعت کردند، ومروان والی بلاد جزیره بود ، ودعوت خلافت ~~میکرد # ~~لشکر به غوطه (2) د مشق آورد ، مروان با سلیما ن بن هشام بن عبد الملک ~~، که # ~~فرستادة ابراهیم بود ، مصاف کرد ، ومروا ن اورا بکشت . ابرا هیم ولید ~~بیامد # ~~و خود را از ولایت خلع کرد ، در بیعت مروان در امد ، ومدت ایالت او هفت # ~~روز بود ، و بروایتی هفتاد روز ، و مدت سه ماه کار امارت مضطرب بماند # ~~تا بر مروان قرار گرفت ، و ابراهیم در سرآب (3) که از ولا یت جزیره است # ~~غرق شد ،د ر صفر اثنی وثلثین وماثه . PageV01P101 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_97.png) # الرابع عشرمر وان بنمحمدبن مرو ان الحکم # ~~کنیت او ابوعبد الله (1) بود ،ومادر او کردیه (2) بود ، وولادت او در ~~سنه # ~~خمس وستین ، و بروایتی سنه سبعین و بروایتی سنه اربع وستین بود، و بیعت # ~~او در سنه سبع وعشرین ومائه ، و اورا حمارالجزیره گفتندی ، بد ان سبب ~~که # ~~عر ب هر صد سالی را سال حمار گوید ، بدلیل قوله تعالی فی قصة عزیر : # ~~بل لبثت ماثآة ms090 عام فا نظر الی طعامک وشرابک لم یتسنه وانظر الی حمارک ~~(3) # ~~و ملک بنی امیه نزدیک صد سال بود ، که اورا امارت رسید . # حما رش از بهر آن گفتند ، ودر کتب بنی امیهر سیده بود، که رفتن ملک بنی ~~امیه # ~~وقتی باشد ، که با مارت کسی بنشیند ، که مادر او جاریه (4) باشد . ~~ومروان # ~~آخرین امیر بود از بنی امیه . درایام او منازعت افتاد ، میان نصرسیا ر ~~و میان # ~~سرهنگان اوبخرا سان ، ودرین وقت ابومسلم مروزی خروج کرد ، وضحاک # ~~قیس فهری خارجی خروج کرد از شهر زور ر5) بر مروان ،ومیا ن ایشان قتا ل # ~~افتاد در نوا حی کوفه : ودر سنه ثما ن وعشرین وماثآة ضحاک را بکشت، و ~~ولا یت # ~~مروان پنج سال ودو ماه بود، واورا در بوصیر دیهی از دیهاء مصر بکشتند ~~(6) # ~~ودولت بنی امیه وبنی مروان نقل کرد، وسلطا نی بنی العبا س قوت گرفت . # ~~حق تعالی سایهآ چتر پا دشاه زما ن را باعواطف امن واما ن ممدود دارد . # ~~والله اعلم بالصواب. PageV01P102 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_98.png) # لطیقه الرابعه # خلفاء بنیا لحعباس # خبر کرد ن مصطفی علیها لسلام بخلافت فرز ند ان ### | عباس # اصحاب تواریخ و نقلهآ آثارچنین روایت کرده اند ، که مصطفی علیه السلام # ~~عم خود عباس را ازخلا فت (1) فرز ندان او ، بعد از بنی امیه اعلام ~~فرموده بود و # ~~عباس رضی الله عنه بسه سال از مصطفی علیه السلام بزرگتر بود ، واورا ~~چها ر پسر # ~~بود : عبدالله وعبید الله وفضل وقثم . ومدة عمر عباس هشتا د وسه سال ~~بود ، ودر # ~~خلا فت عثما ن رضی اللهعنه ، بمد ینه وفات کرد، و در آخر عمر چشم او ~~پوشید ه شده # ~~بود ، و پسرا و فضل بشام وفات کرد، وعبید الله بهمد ینه. وقشم به ~~سمرقند، و # ~~عبد الله (2) عباس رضی الله عنه پا نزده سا له بود ، که مصطفی علیه ~~السلام ازد نیا نقل کرد # ~~و در آ خر عمرچشم او پوشید ه شده بود، وعمر ms091 اوهنتاد وسه سال بود ، وبطا ~~یف # ~~وفات کرد د رفتنهآ عبد الله بن الز بیر. و او را هشت پسر بود ، یکی ~~زیشا ن علی بن # ~~عبد الله عباس رضی الله عنهم بود وپد رخلفاء ، وچون این علی از ما در ~~بزاد # ~~امیر المومنین علی کرم الله وجهه کام او را بما لید ، واو را علی نام ~~کرد، وپد رش # ~~ر ا بگفت که : هذا ابا لخلفا ء وچون بزرگ شد، عباد ت بسیار کردی، بوستا ~~نی # ~~د اشت یا نصد درخت ، در انجا هرروز زیر هردرخت نماز د و رکعت بگذاردی # ~~واین علی عبد الله را ولید عبد الملکث مروان ، دوبار تازیا نه زدن ~~فرمود (3) یکث # ~~کرت به جهت آنکه زن هشته (4) و لید را درحکم خود آورد ، یکن کرت دیگر # ~~از وی نقل کرده بودند : ان هذ الامر سیکون فی ولدی . زود باشد ، که ~~خلافت # ~~بنمرزند ان من رسد ، اورا هنمده (5) تازیا نه بزد، وبنو امیه فرز ندان ~~عباس (6) PageV01P103 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_99.png) # ~~را منع کرده بودند ، که از بنی الحارث (1) زن نخواهند ، بدان سبب که ~~خبری # ~~روایت کرد هبودند ، که از بنی امیه خلا فت بمرد ی (2) رسد ، که پدرش ~~عباس # ~~با شد ، و ماد رش حارثیه. واین علی بن عبد الله رضی اللهعنه، چون ~~چهارده سا له شد # ~~اورا پسری آمد نامش محمد کرد، و او پدرخلفاء بود، واین محمد در زما ن ~~خلافت # ~~عمرعبد العز یز رضی الله عنهما ، اجازت خواست ، ورا یطه (3) بنت عبید ~~الله الحارث # ~~را درنکا ح آورد، حق تعا لی او را پسری بخشید ازان زن ، ابوالعباس سفاح # ~~و دختر ان (4) وفرزندان د یگر دا شت : ابراهیم وابوجعفر وعلی وحسن . # روایت کنند : که پسرمحمد حنفیه (5) که ابوهاشم نام اوبود، ودرعلم قدر # ~~و جلا لت تمام د اشت، چون اورا وفات نزدیک آمد ، و صیت کرد محمد علی # ~~عبد الله را که چون از هجر ة صد سال تمام شد ،د اعیا ن خود ms092 را به اطراف ~~ممالکث # ~~بفرست تا بخلا فت شما دعوت کنند، به حکم آن وصیت چون صد سال تمام شد # ~~محمد ا ما م ، دعوت آغاز کرد ، چهارکس اورا اجا بت کردند ازاهل کوفه ~~منذر # ~~همدا نی وابوریا ح نبال وابوعمر و بز از ومصقله طحان، ود یگر د اعیا ~~نرا با طراف # ~~خرا سا ن فر ستاد ، ود ر سنه اربع و مائه ولاد ت ابو العباس سفا ح بود ~~ازحارثیه، پدر # ~~اورا درخرقه پیچیده، به نزدیک نقباء خراسا نی آورد گفت : امام شما این ~~خواهد # ~~بود ، واین حال در ولایت عبد الملک بود . # چون سال سنهخمس وعشرین ومائه رسید ، نقباء خر اسا نی از اهل دعوت بکوفه # ~~آمد ند ، وا بومسلمم مروزی رحمة الله علیه کود کث بود و حدیث دعوت فهم ~~کرد ه بود # ~~وخد مت یو سف بن ا بو سفیان با هلی (6) میکود، ونقباء علا مات دولت د ~~رناصیهآ او # ~~مید یدند . چون از کوفه بمکه آمدند ، بخد مت محمد عبد الله عباس، ومال ~~خر اسان # ~~بگذاردند وخبر ابومسلم با و باز گفتند فرمود : که اگر آزاد است اورا ~~بدست آرید # ~~و اگر بنده است بخرید . چون بفرمان اورا بخدمت امام آوردند ، او را ~~خدمت # ~~میفر مود ، چون امام محمد برحمت حق پیوست، پسر بزر کترش ابراهیم قایم ~~مقام PageV01P104 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_100.png) # ~~پد رشد ، ابومسلمم را بخر اسان فرستاد ، واو فرصت نگا هد اشت ، وشهر ~~مرو را # ~~خندق کرد، وحشم بسیا رجمع کرد، و اول اظهار دعوت بنی العباس، روز عید ~~کرد # ~~و نماز گذارد وخروج کرد در ر مضان سنه تسع و عشر ین ومائه، ومتا بعان ~~بنی امیه را # ~~ازخرا سان نفی کرد ، و دعوت به آل محمد میکرد، و مخفی نام ابوالعباس ~~اظها ر # ~~میکرد ، ونصر (1) سیار از پیش اوبه نشا پور بگریخت، چون به ساوه رسید ~~فوت شد # ~~ومملکت عجم برابومسلمم مروزی قرار گرفت ومال وزر بسیار بخد مت ا بر ~~اهیم ms093 امام # ~~فرستاد ، وابراهیم امام با براد ران ابوالعباس وابو جعفر وفرزند ان ~~وخدم حج # ~~گذارد، چون خبرخروج ابومسلم ودعوت ابراهیم امام ، بمروان رسید بها میر # ~~دمشق فرمانداد ، تاروی برایشان نهاده ، و آنگا ه ابراهیم امام را بگرفت # ~~در زند ان حر ان مقید کرد ، درقید برحمت حق پیوست ، وابوجعفر با دو عم ~~خود # ~~ود یگر پسر عمان ، بکوفه آمد ند ومخفی گشتند ، ابو مسلم بنو احی عراق ~~بود با لشکر # ~~خود، واورا امیر آل محمدلتب شده بود، وزید علو ی راکه سا لها آویخته ~~بودند # ~~ازدار فرو گرفت و بفرمود: تا جمله خلایق تعزیت او بداشتند وجا مه سیاه ~~کرد ند # ~~و باخلق چنان نمود ند ، که به جهت تعزیت آل محمد که شهید شد ه بودند ~~برد ست # ~~بنی امیه ، جامه سیاه میکنند ، ود رسر آن بود، که ابوا لعباس اعلام ~~داده بود : که # ~~دولت عبا سیان وشعا را یشا ن در لبس ، سیاه خواهد بود . ابو مسلم چون ~~درین وقت # ~~رای از بنی العباس بگشته بود، ومیخواست تا از علویه اما می باشد، جلال ~~وزیرر اکه # ~~محمد گفتند ی، به نزدیک سه تن از اولاد علی فرستاد رضی الله عنهم : ~~جعفر صاد ق # ~~وعبد الله حسن علی ، وعمرعلی حسین علی، ایشان قبول نکرد ند ، و پیش از ~~انکه # ~~جوا ب به ابی مسلم رسید ی ، خرا سانیان که فرستا د 3 ابو مسلم بودند در ~~کوفه # ~~آمد ه بود ند و غوغا کرده به جهت امام، و ابومسلم مخفی دا شت آمدن عبا ~~سیا نرا # ~~بکوفه ، و ابو حمید سمرقندی غلا می د اشت خوارزمی سابق نام، آن غلام را ~~از # ~~احوال امام معلوم شد ، بطریقی آن موضع را طلب کرد، وبخد مت ایشان آمد . # ~~چون بخد مت ایشان رسید پرسید : که پسرا بن حارثیه (2) کد امست؟ برا ~~بوالعباس # ~~اشارت کردند حالی زمین بوس کرد ، و مبار کبا دخلافت گفت، ودیگر ان را ~~اعلام داد PageV01P105 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_101.png) # ~~جمله ms094 جمع شد ند ، ولبس سیاه و استعد اد تمام که ا بومسلم فرستاده بود ~~بخد مت # ~~آوردند وابو العباس شب آدینه ، د وازدهم ربیع الاول سنه اثنتین (1) ~~ثلثین ومائه # ~~بیرون آمد ، و نمازشام بکذارد بجماعت، و دیگر روز آد ینه د رمسجد جامع ~~با او # ~~بیعت خلا فت کردند ، رضی الله عنه . بعد ازین ذکرصاحب الدعوة 1 بو مسلم # ~~تقریر کرده آید . والله اعلم . # ذکرصاحب الد عوه ابو مسلم المروزی # ~~صاحب تاریخ مقد سی گوید: که در اسم ونسب او اختلا فاست، بعضی گفته اند ~~: # ~~ازعرب بود ، ولاد ت او باصفها ن بود ، وپرورش او درمیان فرزندان اد ریس # ~~بن عیسی العجلی بود ، ود رمکتب قر آن با ایشان حهظ کرد ، ولغت واشعا ر # ~~یاد گرفت، وبیشتر اهل تا ریخ بر انند، که او باصل ازعجم بود ، اما فاضل ~~وحا فظ # ~~و پرهیزگار، مردی بود کوتاه بالا، گندم گون پا کیزه پوست شیرین منظر ، ~~در از پشت # ~~کوتا ه ساق. هر گز کس اورا خند ان ندیدی ومزاح نکردی، از هیچ فتح # ~~تازه روی ننمودی ، و ازهیچ نکبت ترش روی نگشتی ، سخت دل عظیم بود # ~~و بر کس رحم نیا وردی، تازیا نه شمشیراو بود، جمله انصاف را که بردولت ~~بنی امیه # ~~دل نها ده بودند ونشوونما درولایت بنی مر وان یافت، از خر اسان و یمن و ~~ربیعه # ~~از زهاد وعباد و قضات و ملوک ود ماقین و مجوس و نصاری و یهو د و غیر آن # ~~جماعت را همه بکشت، ر وارت آنست که دی آنچه (2) در جنگها وحصارها بکشت # ~~سیصد و شست هز ار مردرا د رمقام سیاست بکشت، جها ن را ازخوارج بنی امیه # ~~خا لی کرد ، ودولت بعبا سیان رسانید . بتأیید الله و نصره . # او را سه زن بود ، مرد غیور بود برحرم خود، سالی یک کرت بفر اش زن خود # ~~نرفتی ، عظیم جوانمرد بود وبی طمع ، هر گز از هیچکس طمع نکرد ونخو است ms095 # ~~و نستد . اورایکث هز ار طباخ بود، هر روز سههز ار من نا ن درمطبخ او ~~بیختندی # ~~وصد وسی گوسپند بیرون گاوان ومرغان خرچ شدی . یک هزار و دو یست سر # ~~بار کش بود آلات مطبخ اورا ، سا لیکه به حج رفت درقا فله ندا فره ودهر ~~که در قافله # ~~به جهت طعام آتش کند، من ازخون او بیزارم . با ید که آ نچه ما یحتاج ~~طعام PageV01P106 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_102.png) # ~~7“’) # ~~و شراب جملهاهل قافله است از من با شد در رفتن وآمد ن جملهٔ‌ اعراب ~~بادیه # ~~ازخوف او ازحوالی راه نقل کرد ندی، وبموضع دیگر رفتندی. چون بمکه رسیدی # ~~بر کنارحرم از مرکب پیاده شدی و پای برهنه میرفت، تا نماز پیشین و ~~واجبا ت # ~~و فرایض وآداب و شروط حج بجای آوردی رحمة الله علیه. وولادت او درسنه ~~اثنین # ~~ومائه بود ، ودر سنه سبع وثلثین ومائه بر دست ابوجعفر المنصور که دوم ~~خلیفه # ~~بود شهادت یا فت ، ومدت عمر اوسی وپنج سال بود علیه الرحمة والغفران . # ~~ولقب او شهنشاه شد ، ونوبت او بر سر چها ر سوی مرو شا هجان خراسان # ~~منزدند ، تا سال سنه سبع وعشره وستمائه، که خروج چنگیزخا ن ملعون بود . ~~اسپ # ~~نوبتی او بر درقصراو که درمرو ساخته بود مید اشتند . حق تعالی اورا و ~~جمیع خلفاء # ~~بنی العباس را وسلاطین ماضیه را غریق رحمت گرداناد . # فعاسعم النیصلم ایلد علیوسلم # (1، عبدایئدا بی العبا سر نخاح %~% (2، المنصوعسبا نله الب جفر الدوانفی ### | «3، المهدی محدابوعبد التد # (14) 1 الها دی ابومحهد وسی %~% ده) مارون الرستید ابو معفر # د9، الابعن البوعبد الع حد دیه، المامنون عبدانعد %~% «8، المعتصرا له ~~محد # ده الوائق بالمد رون ر10، المتوکل علیالدفر %~% 120) المستعیر با للدالو ~~العد بر احد # 140، الکمه تندتی بالس نحمر # بوا متاء المنتقرا د ا المحز بسابو صدانکر ( قمد کل ادعد # بهنفحه آینده PageV01P107 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_103.png) ### | طبقهآ (4) %~% عباسیان # ~~الموفق طلحه # ~~14 المعتضند باند احمد # ~~(22) المستکفیهبا سدصبرالد ### | (31، المقتفی لهر اسیحد ### | 32) المستجدله سیوسف ### | (3، الستضی اسد الحسل ### | (34) النا صرلیدین ms096 السداصحه ### | (35، الظامر اسها بو نفرمحمد ### | 37، المستن صرا بسه نفم ### | (3، الستعم سالا مراتة # ~~ابی العباس سفاح رضی الله عنه # ~~نام او عبد الله بود ، بن محمد بن علی عبدالله بن عباس رضی الله عنهم ~~اجمعین (1) # ~~ولادت در سنه خمس ومائه ، و قیل در سنه ثلاث ومائه . ومادر او رایطه ~~بنت # ~~عیید الله الحارثیه (2) بود، وبیعت او روز جمعه سیزد هم ماه ربیع الاول ~~سنه # ~~اثنتین وثلاثین ومانه (3) بود » او ل کسیکه با او بیعت کرد عم او بود ~~داود PageV01P108 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_104.png) # ~~بن علی بن عبد الله بن عباس . بعد ازو بر ادر او ابوجعفرمنصور ، از ~~بامد اد جمعه # ~~تا نماز پیشین خلق با ا و بیعت کردند ، پس ابوالعباس خطبه کرد و نماز ~~بگذارد # ~~وبعد از نماز به لشکرگاه ابوسلمه خلال (1)رفت ، تمام لشکر در ببعت او ~~آمدند # ~~وعبا الله بن علمی بن عبد الله عبا س ، عم خودرابه قتال مروان نامزد ~~کرد ، مروان به # ~~هزیمت از پیش عبدالله برفت تا کشته شد ، وعبد الله علی د مشق را فتح ~~کرد # ~~وبار3 اورا خراب کرد، وقبور بنی امیه را تمام باز کرد ، وجماهرا بارون ~~آورد # ~~وبسوخت ، در گور معاویه خطی بود چون خاکستر ، و درگو ر یزید مهرهاءپشت # ~~اوجد اجدا بود ، وهر کرادر یافت از اقر باء واتباع ایشان ر اهمه بکشت، ~~وسرایشا ن به # ~~نزد یک ابوالعباس فرستاد، وسرمروان راهم . وابوالعباس آن سر را بخراسان # ~~فرستاد تا بسمرقند بردند . ولایت ابوا لعباس چها ر سال وده ماه بود، و ~~وفات # ~~او در ذی الحجه سنه ست وثلاثین ومائه بود . اللهم اغفر له والله اعلمم ~~بالصواب . # ابو جعفرالد وا نقی # ~~اسم او عبد الله بن محمد بود ، وهر دو برادر همنام بودند ، و او ازا ~~بوالعباس # ~~مهتر بود وولی عهد بر ادرخود بود، وما در اورا سلامه (2) نام بود، و بر ~~وایتی سلامه (3) # ~~زیا-ا لحمیری بود، و اور اعبد ا لملک طویل گفتندی، و ولادت او بشام بود ~~به موضعی # ~~که ms097 آنرا شراة (4)خوانند در سنه خمس و تسعیز (5)، و در وقت بیعت خلافت ~~چهل ودو # ~~سا له بود ، د ر ان وقت کهخلق به بر ادرش بیعت کرده بودند ، ابومسلمر ~~ابا ابو جعفر # ~~درخرا سان فر ستاد، ابومسلم ابا جعفررا تخویف کردد بود، آن کینهدر دل ~~او بود . # ~~در آخر عهدا بوا لعبا س ابومسلم با ا بوجعفر به حج رفت .چون حج بگذارد ~~ند، بوقت # ~~مر اجعت در اثنا ءراه خبرفوتابو العبا س رسید، ابومسلم عطف کرد بجا نب ~~جزیره # ~~بوجعفر اورا بطر یقی با ز آورد، و برو بفانها کرد وا بومسلم را بکشت ~~و خلافت اورا # ~~مسلم گشت و عمش با او خرو ج کرد و د-وی خلافت کرد، اهل شام در بیعت او ~~آمدند PageV01P109 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_105.png) # ~~وسبب آن بود : که ابوالعبا س شمشیرد رمیان نهاده بود ، که هر که آن ~~شمشیر # ~~بردارد - ومروان رابکشد ،خلافت بعداز من اورا با شد ، وعبد الله بن ~~علی، عمش # ~~آن شمشیر بر گرفته بود . درین وقت ابو مسلم اباجعفر را نصرت کرد ، وعبد ~~الله # ~~را بگرفت وبه نزد یک ابوجعفر فرستاد، تادر حبس بمرد . بموضع بغداد آمد ~~و # ~~بغداد بساخت ، وآن را مدینة ا لسلاه (1) ناه نها د ، ولایت او بیست و د ~~وسا ل # ~~بود کم سه روز ، فوت او بمکه بود در سنه ثمانو خمسین ومائه ، پیش از ~~ترویه # ~~سه روز ، به حجون(2) دفنش کردند ، ومدت عمر ا بو جعفر منصور شست و سه # ~~سال بود . # المهدی محمد بن ابی جعفرالمنصور # ~~کنیت او ابو عبد ا لله بود، ولادت او در سنه احدی و عشرین وما ئه ، و ~~او # ~~بزرگتر فرزند ان منصور بود ، ومادرا و ام موسی بنت منصور الحمیر ی بود ~~، # ~~منصور پیش از ترویه بیک روز فوت شد ، مهدی را روز ترویه در سنه ثما ن و # ~~خمسین و ماثه سی وهشت سا له بود که بیعت کردند ، واو را اوصاف حمیده # ~~بسیا ربود ، رد ms098 مظالم کرد ، وهر پنج نماز بجماعت حاضرشدی ، وجمله خزاین # ~~که پدرش منصور جمع کرده بود ، همه را درخیرات صرف کرد ، و مسجد # ~~حرام را وسیع گردانید ، ودر عرصهٔ‌ عمارت آن بقعه مبارک در افزود ، ودر # ~~سا لیکه به حج رفت ، هشتاد هز ار درم نقره نفقه کرد ، ما ورای آنچه از ~~یمن و # ~~مصر خرج کرد ، وبیمارستا نها به جهت بیمار ان ومعلولان بنا نهاد ، و ~~پسر ش # ~~هادی بن مهدی باصد هزار سوار موا جب خوار، ورای حشری واتباع واهل # ~~سوق ببلاد روم فرستاد ، واز کفار روم چهل وپنج هزار مرد را بد وزخ ~~فرستاد # ~~و چندان غنا یم بدست آورد، که اسپی بدر می، وزرهی بدرمی، و بیست شمشیر ~~بد رمی # ~~شد، و ازغنا یم وجزیه هرسال هفتاد هز ار دینا رزر بر اهلروم مقررشد، ~~وحکیم # ~~مقنعد رعهد اوخر وج کرد، ومذهب تناسخ ظا هر کرد انید و او مرد یک چشم ~~بود # ~~ازولایت مر و . مهدی حشم خر اسان را تا مزد قلعهٔ‌ او کرد ، بحد ودکش ~~او را # ~~محصر گرد انید ند وبکشتند، وسر او به نزدیک مهدی فرستادند . وفوت مهدی ~~در # ~~ری بود : روز پنجشنبه بیست ودوم ماه محرم ، سنه تسع (3) وستین و ما ئه ~~. PageV01P110 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_106.png) # ~~و مدت ولایت اوده سال ویک ماه و نوزده روز بود ، وگفته اند که یازده # ~~سال بود . والله اعلم. # الهادی ابو محمد موسی بن المهدی # ~~مادر او وما در ها رون یکی (1) بود ، ولادت و بکوفه بود ، بیعت او در ~~سنه # ~~تسع وستین ومائه بود، ودر حال فوت پدر ، او به جرجا ن بود، وبیعت او ~~برادرش # ~~هارون بستد در بغداد ، وچون ازجرجان به بغداد آمد ، خو است تا هار ون ~~را از ولایت # ~~عهد خلع کند ، وپسرخود را ولی عهد گرداند ، هارون چون ولایتعهد(2) بعد ~~از # ~~ها دی از پدرد اشت ، تن درخلع نداد ، و هادی پرخرد و بز رگ منش و ~~بلندهمت بود # ~~ودر یکشب عیسی ms099 بن داب (3)را سی هز اردینار نیشا پوری عطاد اد ، ولادت ~~هادی # ~~درسنه خمس وعشرین ومائه بود ، ومدت عمر اوچهل و پنج سال بود (4) وفوت # ~~اودرعراق بود ، شب جمعه هفدهم ما هر بیع الاول سنه سبعین ومائه ، ومدت ~~خلافت # ~~او یکسال وچهارماه ، وبروایتی سه ماه بود. # والله الباقی والدایم وهو علی کل شیء قدیر. # الرشید ا بوجعفرهرون بن المهدی # ~~بیعت او در ربیع الاول سنه سبعین ومائه بود ، واهل تواریخ گویند : که ~~هر گز شبی # ~~مثل آن شب نبود ، بسبب آنکه درین شب یک خلیفه فوت شدو یک خلیفه را ~~ولادت بود. # ~~و آنچنان بود که فوتهادی و بیعتها رون و ولادت ما مون دران شب اتفاق ~~افتاده # ~~بود . وولادت ها رون درسنه ثمان و ار بعین و مائه بود (5) چون ها رون ~~بخلافت رسید # ~~وزارت به یحیی خالد برمکیداد ، و خراسانرابه جعفر بن محمد بن اشعث داد ~~، و # ~~جمله فرزندان ابوطا لبرا امانداد ، وبه جهت بنی هاشم خمس اموال مقرر گر ~~دانید # ~~و قضا عمما لک به ابی یوسف القاضیداد ، وقضایری و مغرب به محمدحسن شیبا ~~نی # ~~داد ، وبرامکه درعهد او بغایت اعلی درجات مناصب بر سید ندوبرافتادند ، ~~وسبب PageV01P111 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_107.png) # ~~آن بود . کههارونرا خواهری بودعبا سه (1) نام ، اورا دوست داشتی ، ~~وجعفر # ~~یحیی راهم بغا یتد وستد اشتی. چون بی هرد و شکیبائی نداشت به جهت ~~حضورهرد و # ~~میان ا یشان عقد نکا ح کرد تا نظر بهم دریک مجلس حلال باشد بران قرار ~~که بفر اش # ~~جمع نشوند. وچون عقد نکا حشد، ایشانرا جمع می آورد ، د لهاء ایشان با ~~یکدیگر # ~~میل کرد . ودر فراش بر سبیل خفیه جمع شدندوحمل ظا هرشد ، و فرزند بیک ~~حمل # ~~تو لد شد ، هر ونرا معلوم شد، جعفر را بکشت. وفضل برادر اورا با پد رش ~~در # ~~زندان محسوب کرد . تا درحبس بمردند وخاند ان ایشان بکلی بر انداخت. ~~وخواهر # ~~رادرصندوق کرد ، ودرچاهی انداخت، وهر ون یشیمان شد . وسنت ها رون (2) ~~آن ms100 # ~~بو دخود که یکسال حج کردی و یکسال غزا. و مدت خلافت او بیست و سه سال ~~بود . # ~~والسلام علی من اتبع الهدی. # الا مین محمد بن الهرون # ~~کنیتاو ابوعبد الله و ما دراو ز بیده بنت جعفر بن ابی جعفر المنصور ~~بود. # ~~هارون اورا ولی عهد خود کرد . بعد از وما مونرا، وامین را بطو س بیعت ~~کردند # ~~وولادتاو در ماه شوال درسنه احدی وسبعین ومائه بود . پدر اورا ولی عهد ~~کرد # ~~و بعد از وما مون را . وبعد ازومومنرا . امین فا ضل وعالم وکریم بود ، ~~اما چون # ~~و جوان ونازنین بود ، به لهووطرب مشغول شد ، وهر ماه یکث بار داد ی # ~~وفضل ربیع را وزارتداد، وما مون (3) بیعت ولایت بعد ازپد ر خود # ~~به جهت علی موسی رضا بستد، امین چون بشنید که ما مون لقب واسم امین # ~~از خطبه و درا هم ود ینا ر بیر ون بر د ، ا مین علی بن عیسی بن # ~~ها ما ن(4) را بحرب ما مون فرستاد ، ومامون طاهر بن الحسن وهر ثمه (5) # ~~را با لشکری گران به بغدا د فرستاد ، و امان را محصر کردند ، مدت ~~یکسال. # ~~و درین وقت علویان بهر طرف خر و ج کردند ، وکار امین درهم شد، و ~~PageV01P112 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_108.png) # ~~و به عا قبتش شهید کردند ، د ر ماه محرم من ثان وتسعین ومائه. ومدت # ~~عمر او بیست و هفت سال ، وخلا فت چها ر سا ل بو د . # (پس از امین در بغداد با) (1) ابراهیم المبارک بیعت کر دند ، وسبب # ~~بیعت او آن بود ، که آل عباس را در بغداد معلو م شد : که ما مو ن # ~~علی موسی الرضا را ازمدینه بخر اسا ن برد ، وخلق را بولایت عهد او بعد ~~از # ~~مین ، ما مون بیعت داد ، عباسیا ن بترسیدند ، که خلا فت ازخاندان عبا ~~سیا ن # ~~نقل شود ابراهیم را بیعت کردند . در تشو یش ا مین ومامو ن ، ولایت # ~~وخلا فة ابر ms101 اهیم یک سال ویازده ماه بود . والله الباقی والهادی . # المامون محبد الله بن الهارون (2) # مبار ک عهد وو لا یت بود (3) ، مردی بود لعل وسپید ، فراخ چشم # ~~کشیده روی تنک موی ، بر رخسا رخال سیاه داشت ، ما در او جاریه # ~~بود بادغیسیه (4) مراجل نام ، نیکو سیرت و رعیت پرور وعد ل گستر # ~~و منصف وعاد ل بود ، در محکمهآ قضا خو دنشستی وخطبه کردی و نماز جمعه # ~~خود گذاردی، و برادر خود موتمن را از بیعت خلع کرد ، ودیگر بر ادر ~~معتصم # ~~را ولی عهد کر د ، وعلم قدیم را ظاهر کرد ، فلسفه (5) وحکمت وطب # ~~و نجوم را از زبان یونانی بعر بیت نقل کرد ، و بکرات غزو روم کر د # ~~وحصون و قلا ع د ر ان دیار فتح کرد ، ور جا ء بن ابی الضحاک (6) را # ~~بفر ستا د تا علی مو سی رضا را از مد ینه بخر اسان برد و بیعت داد خلق # ~~بولایت علی (7) موسی رضا بعد از ما مون، وآن بسعی فضل وزیر بود # ~~وفضل سهل را ذوالریا ستین لقب داده بو د، عباسیان ازین بیعت بر اشفتند # ~~و ابر اهیم المهدی را بیعت کر دند ، ما مون پشیما ن شد، علی رضا را ~~زهرداد PageV01P113 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_109.png) # ~~و بفر مود ، تا فضل را در گر ما به (1) بکشتند ، وحسن سهل را وزارت # ~~داد ، وطا هر را سپاه سا لاری دا د ، ذوا لیمینین لقب فر مو د ، بد ~~نچه # ~~علی عیسی ها مان (2) را بدو دست شمشیر زد وبکشت . ودربغداد اورا بیعت # ~~خلافت کردند ، وبعدازان مدت خلا فت او بعد از شهاده امین بیست سال # ~~بود ومدت عمر او چهل وهشت سال بود ، وفوت او ببلا د روم بود ، و به # ~~طرسوس (3) نقل کرد. وآنجادفن کردند ، درسنه ثمان عشر ومائتین (4). # المعصم بالله ابو اسحاف مححمدبن هارون الریشید # ین روایت صور ی ا ست ، اما روایت نسبی (؟) نام او ابراهیم بود # ~~ولاد ت او درشعدان ms102 سنه احدی و تمانین وماثه بود (5) ،1و در میان بنی ~~اخوال # ~~خود میبود ، چون بز رگشد، قر آن بیا موخت وخط وادب تعلیم کرد ، ومردی # ~~علمد وست بود، وعادل وضا بط وبسیارعطاء بود ، و ازخلفا ی بنی العباس ، ~~بیش # ~~از وشجا عتر هیچکس نبود ، ودرعهد (6) بر ادرش امین با او بوددر بغداد، ~~چون امین # ~~شها دة یا فت، از بغداد بخر اسان آمد بنزد یکشما مون. ما مونرا چند ~~اذخدمت کرد # ~~که ما مون اورا ولی عهد خود گردانید و با بک خرمی (7) که د رعهد ما مون ~~خروج # ~~کرده بود ، و اکثر بلا دآذربا یجان ، دین اور اگرفته بودند ، اورا ~~بگرفت وببغد اد # ~~فرستاد ، اورا بیا ویختند درشهور سنه ثلا ث وعشرین ومائتین بود ، د ~~رمدت بیست # ~~سال با بک خرمی (7)، د ویست وپنجاه هز ار مسلما نرا کشته بود ، و معتصم ~~بغزو # ~~روم رفت ، وعمور یه (8) را فتح کرد ، وشهر «سر منر آی»را برهفت فر سنگی ~~بغداد # ~~بنا کرد ، ومد تخلافت اوهشت سال وهفت ماه وهشت روز بود ، و او هشتم # ~~خلیفه بو د، وهشتم فرزند عباس ، ومدت عمو اوچهل و هشت سال بود . اورا # ~~هشت پسرماند وهشتدختر ، وازوی هشت هز ارد ینار ما ند وهشت هز اردرم ما ~~ند. PageV01P114 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_110.png) # ~~و از برایاین اورا خلیفه مثمن گفتندی . وفوتاو روز پنجشنبه بود ، ~~نوزدهم # ~~ماه ربیع الاول سنه سبع وعشرین ومائتین بود . والحمدعلی کل حال وعلی ~~جمیع الاحوال. # الوا ثق بالله ابوجعفرها رون بن المعتصم # ~~نام ما درا و قراطیس بود رومیه (1) وا ورحمه الله ، درشت اخلاق بود وبد ~~خو # ~~و میل به مذ هب معتز له د اشت ، وعلما ءامت را بر مذهب خود تحریض کرد ، ~~و # ~~احمد حنبل را بتازیا نه بزد ، تاقر آنرامخلوق گوید نگفت ، و در عهد ~~وعبد الله # ~~(2) طا هر امیر خرا سان بود ، پسرش طا هرعبد الله را امارت خراسان داد ~~، ودر # ~~قصص ابن هیصم نا بی (3) چنین روایتمیکند : که سلامه (4) ترجماذرا ms103 ~~الوانق بالله # ~~بفر ستاد تا از سد سکندراور اخبر آو رد ، که درخواب د ید ه بود : که سد ~~سکندر # ~~خراب شده ، سلامه را مال بسیارداد ، وپنجاه هزار(5) مرد با اوبفرستاد ، ~~تا از # ~~سرمن رآی (6) بخراساد آمد ند ، واز انجا بیک قول بطرف خزررفتند و بیک ~~قول # ~~بطرف گرج (7) ومدت دوسال وهفت ما د در ان سغر بما ند ند و باز آمدنذ ، ~~وصفت # ~~سد وطول وعرض ودر از گاه و کلید وخلقی که بران موکلند از عهد ذو ~~القرنین ، همه # ~~بیا وردند چنا نچه د رقصصر مسطور است . و رعهد الو اثق بالله آتش ازجا ~~نب مشرق # ~~ظاهرشد ، وآنرا با نگی بود ، واز فزع آن خلق بسیار هلا ک شد ند - ومدت ~~خلافت # ~~اوپنج سال ونه ماه بود وعمر اوسی وهشت سال بود (8)، وفوت اود ر ذی ~~الحجه سنه # ~~اثنین وثلثین ومائتین به سرمن رآی . PageV01P115 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_111.png) # المتوکل علی الله جعفر (1) ب المعتصم # ~~ما درا وام ولد بود نام شجا ع طخاریه (2) ، همان روز که بر ادرش الواثق ~~بالله # ~~فوتشد ، اورا به خلافت بیعت کردند . واو بیست وشش ساله بود ، و متو کل ~~مردی کریم # ~~وگزید ه اخلا ق بود ود رمذهب سنت وجماعت صلب . پسرعباس (3) موسی را # ~~که سرجهمیا ن آن عصر بود، و قرآ نرا مخلوق میگفت بکشت، وبه جمله بلاد ~~اسلا م # ~~فرمان داد : که هیچکس قر آن را مخلوق نگوید . واحمدحنبل را ازحبس خلاص # ~~داد. ناگاه در سنهسبع واربعین ومائتین درلهو وطرب بود ، تر کان درآمدند ~~، واورا # ~~شهید کردند، ومدت عمر اوچهل سال بود ، ومدة خلافت اوچهارد ه سال بودو ~~ده روز. # ~~بعد از شهادت اورونق آن در گاه بر فت تا عهد امیر المومنین المستنصر ~~بالله و الله اعلم. ### | المنتصر بالله(4) # ~~ابوجعفر محمد بن المتوکل، ماد را و رومیه بود نام اوحبشیه (5) . همان ~~وقت که # ~~پدرش را شهید کردند اورابیعت کردند ، ومعتز (6) وموید را که برادران او ~~بودند # ~~و پدر ایشا نرا متعاقب اوولی ms104 عهد کرده بودند خلع کرد ، وبعضی اور امتهم ~~بد ان # ~~کردند : که درقتل پدر شریکث بود. وشش ماه درخلا فت بما ند ، ووفات کرد # ~~همچنا نکه شیر ویه (7) پسر کسری پد رر اکشت، پس اوشش ماهسلکث براند و ~~بمر د # ~~وبروایتی منتصر را زهردادند . وفات او روز یکشنبه چها رمماهر بیع الاول ~~(8) سنه # ~~ثمان وا ر بعین ومائتین بود ، ومدت عمر او بیست(9) سال بودوالسلامعلی ~~من اتبع الهدی. ### | المستعین بالله # ~~ابوالعباس احمد بن محمد بن المعتصم . بیعت او بعد منتصر بد و روز بود، ~~روز # ~~شنبه ، اومردخوب سیرت بود - ودرو قت بیعت بیست وهشت ساله بود . چون ~~اورا # ~~بیعت کرد ند ، معتزرا حبس کرد ، وطا در عبد الله والی خراسان درین سال ~~PageV01P116 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_112.png) # ~~وفات کرد ، و پسراومحمد طاهرر اعهد ولواءداد، بولایت عجم فرستاد . ودر ~~عهد او # ~~حسن (1) زید علوی بطبرستان خروج کرد، معتز (2) را از حبس بیرون آورد ند # ~~ومستعین را خلع کردند ، ومدت خلا فت اوسه سال ونه ماه بود . ولادت اود ~~رسنه # ~~عشرین ومایثتین بود، واو را از بغد اد بعد از خلع روان کرد ند پس ازنه ~~ماه # ~~برحمت حق پیوست، و بروایت دیگرغرق شد . والله اعلمم الغیب والشهاده . # المعتز بالله # ~~ابوعبد الله محمد بن متوکل ، وبر وایتی دیگر نام او زبیر بود، ولادت او ~~در # ~~سنه اثنتین وثلاثین وما ثتین بود ، مادر او رومیه بود فتحه (3) نام، ~~بیعت او درششم # ~~ماه محرم سنه اثنتین وخمسین ومائتین بود ، وپیش از وخلیفهٔ‌ جوانتر از ~~و بخلا فت # ~~ننشسته بود. چون ازخلافت اوسه سال بگذشت ، اتراک با او تمرد آغاز کرد ~~ند ، و # ~~مرا سلات بسیار در میان آمد ، ایشان عا قبت اور اخلع کردند و بعد از ~~خلع بیستم روز # ~~شهاد ة یا فت ، مدت خلافت او چها رسال وشش ماه بود ، وبروایتی سه سال ~~وشش # ~~ماه وبیست روز بود. # المهتدی بالله # ~~ابو عبد الله محمد بن الوا ثق . چون معتز را خلمع کردند ، اترا ک اورا ms105 ~~از # ~~بغداد به سرمن رآی بر دند ، تا با او بیعت کنند ، او امتنا ع کرد وگفت ~~: # ~~شما فر مان مرا امتثال نما ثید ، قبول کرد ند در رجب سنه خمس وخمسین # ~~ومائتین اورا بیعت کردند ، و ا و رحمه الله زهد وطاعت وورع پیشه گرفت # ~~گفت عیبی باشد که از بنی امیه خلیفه باشد ، چون عمر عبد العزیز بزهد و ~~ورع # ~~واز بنی العباس مثل آن نبود . عدل کامل آغاز کرد ، خواست : تا هرچه در # ~~دست اتراک است از اموال مسلمانان ، و آنچه خلفاء بظلم قبض کرد هبودند # ~~باز ستا ند و بهخصمان تسلیم کند ، اتراک بروی خروج کردند ، ومیان ایشان # ~~قتال قا یم شد ، در حرب او را جراحا ت بسیا رشد او را بگر فتند وخلع ~~کرد ند # ~~واز ان جرا حات برحمت حق پیوست . ولادت او در سنه ثمان عشر ومائتین بود ~~PageV01P117 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_113.png) # ~~رحمة الله علیه . ود رعهد او معتزهم فوت شد، ودرین ایام برقعی د ر بصره ~~خروج # ~~کرد ، و بصرهرا ضبط کرد ، وامرال مسلمانان بدست غلامان ز نجی (1) باز ~~داد # ~~وفتنهآ او مدت هفت سال بد اشت، واو خود را باهل بیت نسبت در وغ میکرد . ### | المعتمد علبی الله # ~~ابو العباس احمد بن المتوکل ، مادر او ام ولد بود ، نام اوفتیان (2) ، ~~واورا # ~~روز سه شنبه شا نزد هم ماه رجب سنه ست وخمسین وما ثتین (3) بیعت کردند ~~، و # ~~تمام فرزند ان هر که خلیفه بود پیش از و(4) در بیعت در آمدند، واورابر ~~دری بود # ~~موفق لقب(ه) ابو احمد بن المتوکل درغایت رجولیت وشهامت بود، و اورا بر # ~~سر لشکر امیر کرد، وبر دست او کارهای بزرگ رفت، و در ایام معتمد ا مور # ~~عظیم افتا د ، چنانچه کار برقعی د ربصره تصرف تمام گرفت ، و مو فق بعد ~~از # ~~فرا غ او کا ر خبیث (6) بکرد، و روی ببصره نهاد در سنه خمر و ستین # ~~وما ئتین (7) اورا محصر کرد وبگرفت وبکشت، ms106 وسر اوببغد اد آورد . ودرعهد # ~~معتمد ، بعقوب لیث از سجستان خرو ج کرد . احمد عبد الله خجستا نی در # ~~خرا سان خرو ج کرد وشر کب حمار (88) مرو وسر خس بگرفت ، و حوادث # ~~بسیارا فتاد ، و نصر احمد سامانی را ولایت ماوراء النهر نبشتند . و مدت ~~خلافت او PageV01P118 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_114.png) # ~~بیست وسه سال بود ، وفوت او به فجأ (1) بود رحمها لله ، د ر شب د و ~~شنبه # ~~نو زدهم ماه رجب، سنه تسع وسبعین ماثتین بود. ### | الهح ضبد با زثد # ~~ابوالعباس احمد بن الموفق. نام او احمد ومحمد بود ، و بر وایتی طلحه بن # ~~المتوکل (2) وروز خلافت سی وهفت سال بود ، و ولادت او در ربیع الا و ل ~~سنه # ~~ثلات وار بعین ومائتین . واو مردی عا لم ونیکو سیرت وضابط بود ، وهر ~~خللی که # ~~بعد از موفق در کار خلافت آمده بود بقرار باز آورد ، ودر عصر او خوار ج ~~در # ~~دیار شام فسادکردند ،معتضد خود بشام رفت، وخوارج را قهر کرد ، ورا فع # ~~هرثمه (3) را ازایالت خرا سان معزول کرد ، ونصر احمد ساما نی راخلیفه ~~کرد # ~~در ما وراء النهر . وعمر و لیث را ایالت خرا سان داد ، و بعد ازمدتی ~~اسماعیل # ~~ساما نی عمر ولیث را اسیر کرد ، وبخدمت معتضد فرستاد ، وایالت خراسان # ~~بتمام ، حوالت او فرمود، و مدت خلافت او نه سال ونه ماه بود ، وبر ~~وایتی # ~~ده ساله ونه ماه. وفوت او بیست و دوم ماه ربیع الاول (4) سنه تسع وتما ~~نین # ~~و ما ئتین بود . # المکتفی بالله # ~~ابومحمدعلی بن المعتضد. مادر اوترک بود جیجک (5) نام ، ولادت او در بغد ~~ادبود # ~~غرة ما ه ربیع الا ول سنه را بع وستین ومائتین . اورا پیش از فوت پدرش ~~بسه # ~~روز بیعت کردند . چون معتضد برحمت حق پیوست موکد گشت . واو مردی # ~~کر یم بود وعا قل وخوب اخلاق بود ، ودر ایام او زکرویه (6) خا رجی # ~~بسو اد کو فه خروج کرد ، ومکتفی رضی الله عنه لشکر ms107 فرستاد، بعد از ~~وقایع بسیار PageV01P119 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_115.png) # ~~او را به بغداد آوردنا ، و سر بردار کردند ، و سر او بخراسان فرستادند # ~~نزدیک اسماعیل احمد ساما نی . وهم در عهد او صاحب الشا مه (1) قرمطی به # ~~عبد الله ااوزیر را بفرستاد . تا او را بگرفت وبسوخت. ودر عهد او اسما ~~عیل بن # ~~احمدسا ما نی برحمتحق پیوست. .ایا لت خر اسان پسر او احمد بن اسما ~~عیل(را) # ~~داد : ومدت خلافت او شش سال ونه ماد بود (2) . وفوت او در ذو التعدد ~~سنه # ~~خمس وتسعین و مائتین بود . ### | المفتد ربالله # ~~ابو الفضل جعغر بن ا لمعتضد . ما د راوام ولد بود شعب (3) نام ، واود ر # ~~وقت بیعت خلافت سیزده ساله ویکما هه بودو بیست (و) پنچ روزه . ولادت او ~~در # ~~رمضان سنه اثنی وثما نین ومائتین بود . و مدت خلا فت او بیست و پنچ سال ~~بود - ودرین # ~~مدت دو بار از خلافت افتاد وباز خلیفه شد . و احمد اسماعیل ساما نی در ~~عهد # ~~او برحمت حق پیوست . نصر احمد را که پسر اوبود وعهد ولواء فرستاد، نصر ~~(4) # ~~قر مطی در عهد او خروج کرد د بود : او را بکشتند . وابوالهیجا را اسیر ~~(5) # ~~کردند، که او(6) قصد مکه کرده بود (7) ، وحجر اسود را بر کنده وببرده ~~وجامهآ # ~~کعبه برداشته . وشهاد ة السقتد ر بالله روز چها ر شنیه بیست وهفتم ماد ~~شو ال # ~~سنه عشرین (8) وثلت مائه بود . واللد اشلمم . ### | الفاهر بالده # ~~ابوانمنصور محمد بن المعتضد . مادر او ام ولد بودناء او قول (9). وولاد ~~ت او در # ~~جماد ی الا ولی سنه سبع وثما نین وما ثتین بود. وهمان ر وز که برادر ~~اوستیدشد PageV01P120 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_116.png) # ~~و شهادة یا فت ، او را بیعت کردند ، و را وی چنین میگو ید : که القاهر ~~با لله # ~~با حرمهاء پد ر و بر ادر استخفاف کرد، وچوب بر سر مادر مقتدر مینها د ~~تاهمه # ~~ما لش بستد (1) و او را هلاک کرد، وپس براد ر ms108 خود المکتفی را چها رمیخ ~~کرد # ~~ومیل کشید . اول بروایتی آنست : که اتراک قومی بودند ، کهایشا نرا ساجه ~~(2) # ~~خوا ندندی، بر امورخلافت استیلایا فته بودند ، خواست تا قاهر ایشا نرا ~~ضبط کند # ~~سرخیل تر کان که اور اسیما* مناطی گفتندی قصد او کرد باجماعت تر کان ، ~~قاهررا # ~~بگر فتندومیل کشیدند. روزچها رشنبه ششم ماهجما دی الاولی سنه اثنتین و ~~عشرین وثلت # ~~ما ئه . و بعد ازان درجمادی الاو لی سنه اثنتین و ثلثین برحمت پیوست، ~~ومدت # ~~خلا فت او یکسال وششن ماهو هفت روز بود . والسلام . ### | الراضی بالله # ~~ابو العباس محمد بن المقتدر. ماد ر او ام ولد بود ظلوم نام ، بیعت او ~~هما ن # ~~روز بود که قا هر را خلع کردند ، ولادت او در ماه رجب سنه سبع وتسعین ~~(3) و # ~~مائتین بود ، واو بسی فاضل وادیب وشاعر و فصیح بود و نیکو سیرت وعادل # ~~وخصال حمیده داشت ، نصر احمدساما نی راعهد ولواء فر ستاد برمما لک عجم # ~~ود رعهد او وشمگیر (4) طبرستا نی با ما کا ن کا کی (5) خشم شد ، ودیلم ~~را با # ~~خرا سانیان (6) دران حدود مصاف افتاد ،وما کان کشته شد(7) وبجکم (8) # ~~که حاجب ما کان بود ببغد اد آمد ، ابن مقله وزیر باتر کان ضم شده بود ، ~~بجکم PageV01P121 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_117.png) # ~~چون بد ار الخلافت آمد (1) بعضی از تر کان متعدی (2) را بقتل رسا نید، ~~وبعضی متفرق # ~~شد ند ، وابن مقلهرابز ندقه نسبت کرد ، ودستراست اورا از بازوقطع کرد، ~~وهیچ # ~~وزیرد رد نیا خوبخط تر از ابن مقله نبود ، و ازین عهد باز کارخلافت ضعف ~~پذیر فت . # ~~مدت خلافت او شش سال وده (3) ماه وده روز بود ، وفات او به واسط بود . ~~والله. # ~~اعلم واحکم . ### | المتقی بالله # ~~ابواسحا ق ابراهیم بن المقتدر ، ما درا و رومیه بود حلوت(4) نام . بیعت ~~او روز # ~~چها ر شنبه بیستم ما ه ربیع الاول سنه تسع وعشرین و ثلث ما ئه بود ، ~~چون ا و را # ~~بیعت کردند به ms109 نزد یک عم خود آمد القا هر بالله ، واورامیل کشیده بود ~~ند و # ~~گفت : مرابر خلا فت جبر میکنند ، من بی رضاء تو قبول نکنم ، عم ا و ~~ازوی راضی # ~~شد و گفت : برادر تست، الراضی بر من ظلم کرد، اما من از تو برین ~~لطفراضی # ~~شدم وخودراخلع کردم ، وخلافت بتو تسلیم کردم. پس هز ار دینار سرخ از ~~دفاین # ~~خود المتقی باللهرا داد ، ودرعهد متقی ما کان را ، کردان (5) در صحرا ~~بکشتند # ~~وتر کان ولشکر بغداد بر ترکی جمع شدند، که نام !و تورون بود ، واورا بر ~~لشکر # ~~امیر کردند، ومتقی بر ترکان نااعتما دشد . ونصر احمد ساما نی د رولا یت # ~~او در شعبان سنه تسع وعشرین (6) وثلث مائه برحمتحق پیوست، واز دار ~~الخلافة # ~~نوح احمد را لواء وعهد عجم فرستادند ، ومتقی فرصت طلبید وبموصل رفت # ~~وتورون بوا سط بود ، تورون بموصل آمد ، ومیان متقی و تورون بآ خر صلح # ~~شدکه سر لشکر تورون باشد . چون متقی به لشکر گاه تورون رسید ، تورون ~~پیش او # ~~ییا ده شد . چون متقی به سرا پردة او رسید ، متقی را بگرفت، و میل ~~کشید،واین # ~~حادثه روز شنبه نوزد هم ماهصفرسنه ثلاثوثلثین وثلثما ئه بود ، و روایت ~~سلامی (7) # ~~صفر سنه اربع. ومدت خلافت او سه سالو یازدهماهبود، و وفات او بعد آن در ~~شعبان # ~~سنه سبع وخمسین وثلثمائه بود والله اعلم . PageV01P122 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_118.png) # المستکفی بالله # ~~ابوالقا سم عبدالله بنا لمکتفی» مادرا وکنیزک بود، ولادت اود رسنه ~~ثنی (1) وتسعین # ~~ومائتین بود ، وبیعتاودرصفرسنه ثلاث وثلثین وثلث ماثآه، وبروایت اسلامی ~~(2) # ~~در صفر سنه ار بع بود ، وبعداز بیعت، امیر نوح پسر احمد ر الواء وعهد ~~عجم فرستاد # ~~در وقت او آل بویه غلبه کردند وعراق در ضبط آورد ند، درمیان اووا حمد ~~بویه # ~~مخا لفت1 فتاد ، وخلیفه را پسر بویه بگر فتومیل کشید ، روز پنجشنبه ~~بیست (و) # ~~دوم ماه جمادی الاخری سنه اربع وثلاثین (3) وثلث ما ئه ، ومطیع را بیعت ~~کرد ند # ~~ودرانوقت قحط افتاد ms110 ، وخلق بسیا ر هلاک شد ند ، چون پسر بویه از بغد اد # ~~برفت ، کار بر خلق آسا نتر گشت ، و مدت خلافت او یکسال و چهار ماه بود # ~~والسلام علی اهل لا اسلام . # 1 لمطیع با لله # ابوالقا سم الفضل بن المقتدر،ولادت اود رسنه احدی وثلث ماثه بود # ~~ابو الحسن بویه با او بیعت کرد ، واول د ولت راقا عدة نیکونهاد ، و ~~هرچه در # ~~عهد مستکفی ازجادة معدلت، بو اسطهآ تشویش ادراک مختل شد دبود ، بقرار ~~اصل # ~~معدلت باز آورد ، واور ارب الا ولت لقب شد . مطیع نوح نصر را عهد و لوا ~~* # ~~فر ستاد به مما لک عجم . وچون بیست ونه سال ازولایت مطیع بگذشت، او را # ~~افلاج ظا هر شد خود راازخلافتخلع کرد، و به پسرخود الطا یع لله؛ درسنه ~~ثلاث # ~~وستین وثلث مائه خلافت داد، وبعد از ان بد وماه برحمت حق پیوست . والله ~~اعلم. ### | ا لطایع لله # ابوبکر(4) عبدا لکریم بن المطیع ، ولادت اودر سنه عشر (5) و ثلث مائه # ~~بود، و بیعت او پدر اوکرد، هم دران روز که خودر اازخلافت خلع کرد ، و ~~او عهد # ~~ولو اءفرستا د، عبد الملک بن نو ح سامانی را ، د را یام دولتاور و میا ~~ن غلبه # ~~کرد ند و شهرهای شام و طرسوس وانطا کید بستدند وتا به حمص (6) ازحد شام # ~~بیا مدند ، ومغر بیان خروج کردندو مصررا بگرفتند و برابر مصرشهری بنا ~~کردند PageV01P123 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_119.png) # ~~منصوره نام کردند، و د رمکه ومد پنه بنا م ایشان خطبه کردند ، و کا ~~رخلا فت # ~~عبا سیان فتور گرفت، و آل بویه بر بغداد، و حضرت خلافت استیلا یا فته ~~بودند # ~~وخوارج از اطراف تعدی آغا ز نها دند، وفنا خسرو (1) وبن حسن بویه ، ~~طایع # ~~را تعظیم کردی، چون او بمرد ، برا :ر شن ابونصر حسن بجای او نشست ، و # ~~او با طایع نیک نبود و زن خو درا بفرستاد تا او را راه داد در حرم خو د ~~طا ms111 یع # ~~را بگرفت تا خودرا خلع کر د، وقا در را از عراق بیا ورد، و بخلا فت ~~بنشاند # ~~ومد ت خلا فت ا وعفد ه سا ل ونه ماه وشش روز بود بعد از مطیع ، در ~~بغداد (2) # ~~در ر مضان سزه ثلاث وتسعین وثلث مائء بر حمت حق پیوست . ### | القادر بالله # ابوالعبا س احمد بن اسحاق بن المقتدر، واومردی عالم وادیب و فاضل بود # ~~بغا یت زهد وتقوی وعبادت، درعهد امیرسبکتگین . ولادت او نهم ماه ربیع ~~الاول # ~~سنه ست وثلثین (وثلث مائه) بو د ، و او پسر اورا که سلطا ن یمین ~~لدوله # ~~محمود سبکتگین بود، عهد ولواء فرستاد و مما لک عجم بد و داد ، و در ~~تمامت # ~~عهد محمود ، خلیفه القادر بالله بود، و او پسرخود را در روز گار خود ، ~~ولی عهد # ~~کرد ، واورا الغالب بالله لقب داد ،غا لب پیش از پد ر برحمت حق پیوست . # ~~پس دیگر پسر را ولی عهد کرد، القایم بامر الله لقب داد ، ومدت عمر او ~~نودو سه # ~~(3) سال بو ، ومدت خلا فت او چهل ویکسال . وبر وایتی چهل وسه سال # ~~وسه ما5 ویا زده روز. وفوت او در ذی الحجه سنه اثنی و عشرین و اربع ~~مائه # ~~بود . الحمد لله القا یم الدایم . ### | القایم بامرالله # ابوجعفر عبدالله بن القادر ، ما درا وکنیزکث بود ، نام او بدر الدجی (4) # ~~ولاد ت او د رذی القعده سنه احدی و تسعین وثلثما ئه بود ، واوصاحب # ~~وا قعه (5) بد ست نصا ری ا سیرشد . سلطا ن الپ ار سلان اورا مخلص کرد ~~PageV01P124 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_120.png) # ~~بیکث روایت مدة خلافت اوچهل وچهار سال بود وهشت ماه و دو روز، وفات # ~~او پنجشنبه سیزد هم ما * شعبانسنه سبع وستین و ار بع مائه بود، بعد از ~~و پسر # ~~اورا بیعت کردند رضی الله عنه. والله اعلم بالصو اب. # الحمقتدی با مرالله # ابوا لقا سم عبد الله بن محمد الذخیره (1)، بن القایم با مرالله ، ماد ~~راو # ~~کنیز ک ms112 بود (2) علم نام، ولادت او هشتم جما دی الا ولی سنه ثمان وار ~~بعین واربع مائه # ~~وبحکم ولاد ت چنان معلوم میشود : که پدر او را ذخیره (33) لقب بود ، و ~~او # ~~پیش از پد رخود القا یم با مر الله بجوار رحمت حق پیوست . چون جد ش (4) # ~~در گذ شت اورابیعت کردند و به خلافت نشا ند ند ، ومدت ولایت او نو زده ~~سال # ~~و پنج ما5 (5) بود ، وفوتاو روز جمعه پا نزد هم ماه محرم سنه سبع وثما ~~نین # ~~من هجرة ا لنبو یه . # المستظهر بالله # ~~ابوالعبا س احمد بن المقتدی با مرالله ، ولاد ت ا و در سنه ثمان وسبعین ~~و # ~~واربع مائه بود ، و بروایتی بیستم شوال سنه سبعین . مادر او کنیزک ترکث # ~~بود ، ومدت خلا فت او بیست و پنج سال وچند ماه بو د ، ووفات او شب # ~~یکشنبه بیست وهفتم ماهر بیع الآخر ، و بروا یتی جما دی الا ولی سنه ~~اثنی # ~~عشر وخمس مائه ، والله اعلم . # المسترشد (6) بالله # ~~ابوالمنصور الفضل بن المستظهر ، ولادت او دوشتبه بود وهفتم شوا ل ، و # ~~بروایتی شعبا ن سنه ست وثما نین وا ربع مائه بود(7) . چون بخلا فت ~~بنشست # ~~جما عتی عجمی خروج کردند ، از بغدا د ر وی به قتال ایشان آو رد # ~~وا نهزام بر اشکر ایشان افتاد ، و مستر شد علیه الرحمها سیر شد . و ~~بروایتی # ~~سلطا ن الپ ار سلان (8) طاب ثراه از کا شغر لشکر بکشید در مد ت ا ند ک ~~PageV01P125 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_121.png) # ~~و بران جماعت ضال روی آورد ، وقتال کرد ، وخلیفه را خلاص داد ، و # ~~مسترشد به مراغه رفت ، آنجا ملاحد ه ا و را شهید کردند ، روز پنجشنبه # ~~هفتم ماه ذی القعد ه ،سنه تسع وعشرین وخمس مائه ، ومدت خلا فت !ا و # ~~ههده سال وشش ماه بود . ### | الراشد بالله # ~~ابو جعفرمنصو ر بن المستر شد ، ولادة او در بغد اد بعد از پانصد سال از # ~~هجرت بود (1) ، خلافت اورا ms113 استقامت شد ، ا و را بسبب حاد ثه از بغدا د # ~~بموصل سفر افتاد ، وسلطان مسعود سلجو قی د ز بغداد آمد ، و چون را شد # ~~بموصل رفت او را خلع کرد ند ، ومقتفی لامر الله را بیعت خلافت کر دند # ~~ورا شد در ا صفها ن بد ست ملاحده شها دة یا فت در رمضا ن سنه ا ثنتین و # ~~و ثلثین وخمسمائه . خلا فت او دو سال وشش ماه (2) . و الله اعلم . ### | المقتفی لامرالله # ~~ابوعبد الله محمد بن المستظهر بالله . چون براد ر زادهآ او راشد را خلع ~~کردند(3) او # ~~را بیعت عام کرد ند ، چنا نچه همه خلق اورا مید ید ند ، ر وز چها ر ~~شنبه # ~~هژدهم ماه ذی الحجه سنه اثنی وثلثین وخمس مائه بود(4) ، ولادت او ~~دوازدهم # ~~ماه ربیع الا خر (5) سنه تسع و ثما نین و اربعما ئه بود . وفات ا و در ~~شب # ~~یکشنبه دوم ر بیع الا ول سنه خمسر وخمسین وخمس ماثه ، ومدت خلا فت او # ~~بیست وچهار سال ، وسه ماه و بیست و یکروز بود . ### | المستنجد بالله # ~~ابوا لمظفر یوسف بن المقتفی لامر الله ، ولادت او غرهٔ‌ ربیع الاول سنه ~~عشر # ~~(6) وخمس مائه بود ، واو بس بزرگ ذات و گزیده صفات بود ، و مدت # ~~خلا فت او یازده سال وششن ماه بود ، و وفات ا و در بغل اد ، رو ز د و ~~شنبه # ~~هشتم ماه ربیع الاول(7) سنه ست و ستین وخمسما ثه بو د . PageV01P126 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_122.png) # لمستضی (1) بالله # ~~ابو محمد الحسن بن یو سف (2) المستنجد بالله ، ولادت او روز دو شنبه ~~سیزد هم # ~~ماه شعبان سنه ست وثلثین وخمسما ئه بود ، و او سی ساله بود که او را # ~~بیعت خلا فت کردند، بعد ازفوت پد رش امام مستنجد ، ر وز یکشنبه د هم # ~~ر بیع الآخر ، سنه ست (و)ستین وخمسمائه، ومدت خلافت او نه سال و ششر ~~ماه وبیست # ~~روز بود، وفوت او روزشنبه سلخ ماهشوال ms114 سنه خمس (و) سبعین وخمسمائه بود، ~~واودر # ~~مسند خلافت عظمت تمام داشت ، ومثال او در میان امثلهآ اجد اد ما دری ~~منهاج سر اج # ~~موجود ست ، به قضاء قلعهآ تو لکث ولایت قهستان وجبال هراة ، وآن # ~~مثال بنا بر مثا ل جد اعلی مستضی بود القادر، وآن مثال هم موجود است ، ~~وجد # ~~پدری تشریف دار الخلافة پوشیده بود ، بوقت رفتن سفرقبله، علیه الرحمة ~~والمغفره. # النا ضر لد ین الله # ~~امیر المومنین ابوالعباس احمد بن المستضی ، ولادت او روز دوشنبه دمم ~~ماه # ~~رجب سنه تلث و خمسین وخمسما ئه بود پدر او روز جمعه دوازدهم شوال سنه # ~~خمس و سبعین و خمسمائه خطبه کرد ، و او را در اثنای خطبه بو لا یت # ~~عهد ذکر فرمود ، وچون مستضی در سلخ همین شوال (3) برحمت حق پیوست # ~~د ر غرهٔ‌ ذی الحجه سنة المذ کوره او را بیعت کردند ، و او خلیفهٔ‌ بود ~~، که # ~~چهارده پدر او خلیفه بودند ، ومیان او وعباس بیست پد ر بود رضی الله ~~عنهم # ~~در عهد او کار خلافت قوت گرفت، و در ین عهدسلطنت غوروخر اسان وغزنین # ~~و هند وستان به سل لمان غیا ث الدین محمد سام ، ومعز الدین محمد سام ~~تعلق # ~~داشت ، وتخت. خوار زم وبعضی از خراسان، سلطان تکش بن خوارزمشاه بن # ~~الپ ارسلان (4) بن اتسز داشت، و وزارت دا ر الخلا فه ابن الفضل د ا شت # ~~تکش بن خوارزمشاه سر از طاعت دار الخلا فه بکشید ، و از خوار زم بعراق # ~~آمد ، وابن الفضل الوزیر بد فع او از بغداد بیامد ، ومیان ایشان مصاف ~~شد # ~~و لشکر خلیفه شکسته شد ، و بحضرت غو ر وغزنین رسل دا رالخلا فه بیاید ~~ند # ~~واستمداد نمودند ، چنا نچه امام شمس الدین ترک وابن الربیع وابن الخطیب ~~(5) PageV01P127 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_123.png) # ~~و پدر کاتب مولا نا سراج منهاج علیهم الرحمه بهم از حضرت سلطان # ~~غیاث الدین محمد ، برسالت دار الخلا فه نامزد شدند ، وتکش خوارزمشاه ~~بشومی # ~~عصیان از ms115 دنیا نقل کرد ، بزودی پسرش سلطان علاء الد ین محمد (1)، به ~~تخت # ~~خوارزم شاهنشست، وسلا طین غور برحمت حق پیوستند ، ومحمد خوارزمشاه (2) # ~~قوت گرفت، با امام ناصر آغاز عصیا ن نهاد، و آن شومی د ر وی رسید ، حق # ~~تعا لی چنگیز خان ملعون را فرستاد ، تا تمامت ملک او را براند اخت و ~~حضرت # ~~ناصر لدین الله از ننگ عصیان او بازرست . ومدت خلافت اوتا شهور سنه ~~اثنی # ~~وعشرین وستمائه امتدادیافت ، وچهل وهشت (3) سال در مسند خلافت بماند # ~~و هیچ خلیفه زیادت از و ملک نراند. ### | الظاهر بالله # ~~1بونصر محمد ابن النا صر ، عاد ل تزین خلفا. بود ، ودر جود وعطا بر ~~حاتم # ~~واثق. روات ثقات چنین روایت کرد هاند : که حوضی بود چهل گز به عمق، پر # ~~از طلی (4) گداخته و برهم ریخته بود ، ودر لفط مبارک امام ناصرلد ین ~~الله به # ~~کرات رفته بود ، که خدای تعا لی مرا چند ان حیات بخشد ، که این حوض # ~~را پراززر گردانم . چون دولت بخت خلافت با مام ظاهر رسید ، بکرات بر # ~~لفط مبارک رفت : که خد ای مر اچند ان حیا ت بخشد ، که آن حوض را به عطا # ~~و بذ ل خالی گردا نم . چون به تخت نشست ، رد مظا لم کرد ، هر چه از # ~~املاکث اعبان واموال بلاوجه (5) در تصرف دیوان خلافت آمده بود ، امام ~~ظاهر # ~~بکل باز فرمود دادن ، وآن چاه پر اززررا بذل وعطاو صد قات کرد ، وبر ~~صحایف # ~~ایام ، نقش آن باقی ما ند. چون از مدت خلا فت او نه ماه ونه روز بگذ شت # ~~جماعت خصما ن ومخالفا ن ، زهردر پیرز اهن اوتعبیه کردند ، چون از حمام ~~بیرون # ~~آمد ، آن جا مه در پوشید ، برحمت حق پیوست علیه الرحمة والرضوان . # المستنصر بالله # ~~امیر المومنین ابوجعفر منصور بن الظاهر بن الناصر رضی الله عنهم. در ~~عهدخود PageV01P128 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_124.png) # ~~مامت النا صرلدین الله کردی ، وچون بتخت بنشست ، روی به جها دو غز و ~~کفار ms116 # ~~آورد ، وخزاین اموال بی اندازه درراه جهاد صرف کرد ، و لشکرهاء جرار # ~~بد فع مغل وکفار بطرف عزاق فرستاد ، وچند کرت لشکر اسلام مظفر ومنصور # ~~گشتند، ومنام لشکرمغل از پیش لشکر اسلام ، وغزات بغداد منهزم بودند و ~~برایشان # ~~دست نیا فتند ، و او به نزد یک سلطا ن شمس الدین عهد و لواء فرستاد ~~بحضرت # ~~دهلی ، در شهور سنه خمس وعشرین وستمائه . وکاتب این طبقات منهاج سر اج # ~~بحضرت دهلی رسید ، ودر وقت جشن این تشریف حا ضر بود . ودر عهد خود # ~~عادل (1) بود ، وعدل بسیارکرد ، وبعد از چند سال که راه (2) بادیه ~~وحجاز # ~~بسبب حوادث کفا ر، وا ستیلاء مغل منقطع گشته بود ، قا فله بجا نب بیت ~~الحرم # ~~فرستاد ، وازدولت اوآ ثا رخیرد ردا رالخلا فه باقی ماند ، ومدت خلافت ~~او # ~~هفده سال وهفت ماه بود . # المستعصم بالله # ~~ابوعبد الله (3) محمد بن المستنصر ، بعد از پدرخود د ر شهور سنه احدی ~~واربعین # ~~وستما ئه ببغداد ا ور ا بخلافت بیعت کردند . و امور دار ا لخلا فت بفرد ~~و لت او # ~~ر ونق تمام گرفت ، واطراف ممالک تمام اسلام درضبط اوآمد ، وخطب دیار # ~~اسلام بلقب مبارک واسم هما یون او زینت یافت ، ودرعهد د ولت او تخت و ~~تاج # ~~هند وستا ن بفرق وپای مبارک سلطا ن معظم شهر یارا عظم ناصر الدنیا ~~والدین # ~~محمود بن سلطان الشهید شمس الدین که این طبقا ت بنام او تصنیف شد (4) # ~~آراسته بود ، ودرین عهد اغلب آن بوده ، که خراسا ن وعراق ، وما ورا ء ~~النهر # ~~وطبرستان وفا رس وکرمان ومکران درضبط مغل بود ، تا درشهور سنه ار بع # ~~وخمسین وستمائه هلا (5) ومغل که برا درمنکوخان مغل بود ، از ترکستان ~~(6) به # ~~خراسان آمد ، ولشکرهاء خراسان وعراق وآذر با یجان جمع کرد ، وقصد بغداد # ~~کرد ، ود رآخر این سال، لشکرشیر از وموصل، جسله را به د ربغد اد ~~برد(7)، ودر PageV01P129 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_125.png) # ~~ماه ذی الحجه سنه خمس وخمسین وستمائه امیر المو منین ms117 المستعصم باجمله ~~اهالی # ~~اسلام و ملوک دین دار، که از بند گا ندولتاو بودند و سلیمان شاه که ~~لشکر کش (1) # ~~دار الخلا فه بود با مغل چند مصاف (فیروز داد ، و روزنهم ماه محرم سنه ~~ست # ~~وخمسین وستمائه برد ربغداد مصاف شد (2)) ، حق تعالی امیر المومنین ~~رانصرت # ~~بخشید ، ولشکرهای کفار منهزم گشتند ، وسلیما نشاه از گردوی (3) دا ~~رالخلا فه # ~~کفار را تا باصفهان تعاقب کرد ، وبقدر صد واند هزار مغل را بد وزخ فر ~~ستاد # ~~وا سرای مسلما نان ازدستایشان خلاص یافتند ، و پسر ملک موصل را که را ~~هبری # ~~کفار میکرد اسیر کردند ، وبدوزخ فرستاد ند . # ~~امیر المومنین را خد ای عزوجل نصرت بخشید و بر زیادت باد، آمین رب ~~العالمین # ~~«ملک تعالی تخت خلافت عباسی را بطرة عمامهآ امام المو منینا لمستعصم ~~بالله # ~~آراسته دارد ، وکور(4) دستا رخلافت او را. از زیر پریشانی زوال ، در ~~عصمت # ~~محفوظ گرد اناد ، ومسند مملکت جها ندا ری ومیدان شاهی و بختیا ری را به ~~چتر # ~~هما یون وفرمیمون پادشاهزما ن ، پناهاهل ایمان ناصر الخیا والدین تا ~~نهایت # ~~حد امکان مزین داراد. بحق محمد و آله اجمعین (5). # بعدازین فتح ، وزیرد ار الخلافه با میر المومنین خلاف کرد ، وبطریق خیانت # ~~و مکر باهلا (6) و مغل ساخت ونظم دولت عباسیرا پریشان گردانید ، وبغداد # ~~بد ست کفار افتاد وامیر المومنین با اتبا عوفرزندان تمام شهادت یافت ، ~~الا # ~~یک پسر او که باقی ما نده:و. رضی الله عنهم . PageV01P130 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_126.png) # الطبقه الخامسه # من الکتاب منه ذگر # طبقات ملوک العحم ال ظهورالاسلام ### | وهم خمس طیقات # ~~الطبقة ا لا ولی البا ستانیه - الطبقة الثا نیه الکیانیه - الطبقة الثا ~~لثه الاشکانیه # الطبقة الرا بعه الساسا نیه- الظبةة الخامسة الا کاسره # ~~الحمد للها لذی بدء خلق الانسان من طین ، ثم جعل نسله من سلالة من ماء ~~مهین . والشکرلمن # ~~انشأ من نفس واحد ةوخلق منها زوجها (1) وبث منهما رجا لأ کثیر اونساءآو ~~الصلوة # ~~علی من انباء آخر الرسل انباء (2) . والسلام علی آله ms118 واصحا به اکرا ما ~~واعلا ما. # اما بعد : چنین گوید بندةآ ضعیف ربانی ، منها ج -راج جوزجا نی (3) که ~~طبقات # ~~ملوک عنجم (نزد) ار بابتوار یخواصحاب الکتاب پنج طبقه است : اول را ~~طبقهآ با ستانیه # ~~ودوم را کیا نیه، وسیم را اشکانیه ، وچهارم راساسانیه، و پنجم را اکا ~~سره (گویند) # ~~(4) چنا نچه به شرح *تفصیل خواهدا فتاد ، ودر تواریخ عجم که شاهنامهآ ~~فردوسی # ~~ازانجا نقل کرده است بسیاراست، وقول آتش پرستان ازره صدق وصواب بعید ~~است # ~~و آنچه حق است و بی غبا رشبهه است، بر نهج مقرر موعود آورده خواهدشد. ~~انشاء لله تعالی # بد انکه (5) حضرتعزت ؛ آدم صفی را ازحواء علمیها (6) السلام ، بیست # ~~بطن فرز ندداد ، در هر بطنی یک پسر و یک دخترچنا نچه گفته شده است . ~~چون # ~~قا بیل ها بیل را بکشت، شیث را عوضها بیل بیک بطن به آدم بخشید ، چنا ~~نچه # ~~معنی شیث هبة الله با شد ، و آدم او را وصی کرد ، وبعد آدم بدو وحی # ~~آمد ، فرما ند هی فر زند ان آدم اورا بود ، و بقول فارسیا ن کیومرث بن ~~آدم # ~~را بود ، وبقول اسلا میان بعد از شیث انوش بن شیث رابود ، ودرعهد انوش # ~~یکی از فرزندان آدم ، که او را نبطی خوانند ، واو و فرزند ان او بکوه ~~حرمون # ~~رفتند وبعباد ت مشغول شدند ، برامید بهشت (7) که صفت آن از آدم علیه ~~السلام # ~~بسیار می شنید واین نبطی و فرزند ان ا ود یگر فرزندان آد م را بعبادت و # ~~عزلت از خلق دعوت کردند ، وجمعی با ایشا ن موافقت نمودند . و بروایت ~~PageV01P131 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_127.png) # ~~قا نون مسعود ی ، که ابومعشرمنجم کرد ه است(1) ، از عهد وفات آدم تا بد ~~ان # ~~وقت ، چهار صدو سی ود وسال بود . وچون نوبت فرما ند هی از انوش به پسر # ~~او رسید ، که قینان نام او بو د ، علم حساب وکتب نجوم به تعلیم آدم و ~~شیث # ~~علیهما السلام شایع شده بود ms119 ، وخلق را بدان رغبت خاست . (چون) نوبت # ~~فرما ند هی به مهلا ئیل که پد را دریس بود علیه السلام (رسیا-) (2) آن ~~نبطی # ~~و فرزندا ن اوکه ازخخلق عزلت جسته بود ند وبعبادت مشغول شده، ا ز طول # ~~مدت به تنگ آمد ند ، و از کوه حرمون (3) ،فرود آمد ند ، و با فرزندان ~~قا بیل # ~~یا رشدند ، که در کوههای شام وجنوب کثرتگرفته بودند ، واز دایر: حساب # ~~عد د ایشا ن بیرون شده ، وابلیس علیة آللعنه ایشان را تعلیم آتش پرستی # ~~دا ده ، وآ تشکد ها ساخته ، وخمر وزنا در میان ا یشان شایع گشت ، میان # ~~او لاد قینان آمد ند ، وایشا نرا به لهووطرب وخمر خواندند ، و با زنانو # ~~د ختران ایشان زنا کردند واز وفات آدم هز ارسال تمام شد ، مفسد ان ~~فرزند ان # ~~قا بیل و نبطی جبروت وتعد ی آغاز نهاد ند ، ودست ظلم وفساد بر کشا دند # ~~و یکی از میان ایشا ن برقوم خود پاد شاه کردند ، نام اوسا میا رس (4) ، ~~و # ~~میان ایشان ود یگر فرزند ان آدم که صلحاء بو دند قتال و مخالفت پیدا شد ~~و # ~~فرز ند ان و متا بعا ن شیث علیه السلام جمع شدند ، وملوک گل را که ایشا ~~نرا # ~~ملوک با ستا نبه گویند اختبار کردند، تا شر مفسدان فر زندان قا بیل و ~~نبظی # ~~از ایشان دفع کند ، و اولاد صلحاء آدم را علیه السلام ، از ظلم ایشان ~~خلاص # ~~دهند . واول کس از پاد شاهان عادل مصلح ، که برای دفع ظا لمان نصب # ~~کرد ند ، بزبان یونا نیان اورا ایلوروس نام بود ودلالت آن میکند : که # ~~هل عجم وفارس او را کیومرث میگویند ، ولقب او گلشاه بود ، واول # ~~پادشاه از کلد انیان او بود ، و این جماعت پاد شا ها نرا پیش دادیا ن ~~هم # ~~گویند . واین ایلو روس که پادشاه شد ، از سال هبوط آدم علیه السلام یک # ~~هزا رو بیست و چهار سال ms120 گذ شته بود ، ود ارالملکث آن پاد شا ه زمین با ~~بل # ~~گشت با تفا ق همه فرز ندان شیث علیه السلام وصلحاء وفرزند ان آدم علیه ~~السلام . # ~~چون یک هزاروصدوشست ودوسال بگذشت ، ملک عجم وعرب و شام ومغرب منتظم # ~~گشت ، وپیش ازطوفا ن نوح از کلدانیان بروایت قانونمسعودی (5) یازده پاد ~~شاه # ~~بنشست به تخت : واین مختصر نموداریست بیش ازین تحمل نکند . واللهاعلم. PageV01P132 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_128.png) ### | پیشد اد یان # الطبقة الاولی # الاول کیو مرث # ~~در نسب او اختلافبسیاراست ، بعضی گفته اند از نساب عرب : که از فرزند ~~ان # ~~سام بز نوح بود ، وناماو امیم بن لاورد (1) بن سام بن نوح بود. ونساب ~~عجم و # ~~فارسیا ن میگو یند : که او پسر آدم بود ، و او برهنه بود وسیاحت کردی ، ~~وگرد # ~~جها ن گشتی در کوه وبیابا ن. وهر چه بدید وتجر به کرد که آنرا نام ~~نبودنا م # ~~نها د» وظا لما ن را که فرزندا ن قا بیل بودند دفع کرد، و پوستددگان: ~~شیر و پلنگ # ~~بپیراستی وبپوشیدی ، ولقب او گلشاه (2) بود ، خدایتعا لی را بدرستیدی # ~~وعادل بود، و در زراعت و عمارت جهان کوشید ؛ و مدت ملکا و سی سال بود # ~~و اورا پسری بود میشی (3) نام . چون بز رگ شد ودررسید ، این میشی را ~~پسری # ~~آمد سیامکث نام ، واین سیامک را پسری آمذ فراوک (4) نام، و این فرا وک ~~را # ~~بسری آمد هو شنگ نام. ایشا نهمه درعهد کیومرث بودند. والله اعلم بالخیر ~~. # الثانی هو شنگ # ~~بروایت تا ریخ طبری او از فرز ندان مهلا ئیل بن قینا ن (5)ابن انوش بن ~~شیث # ~~بود و بر وایت تا ریخ عجم و تا ریخ مقدسی از فرزندان کیومرث و ازوقت ~~کیومرث # ~~تا ولا دت او دویست و بیست و سه شال بود ، هو شنگ بن فراوک (6) بن ~~سیامک بن # ~~میشی (3) بن کیومرث . ولقب وبعجم پیش داد گو یند ، یعنی نخست دادگز ~~اورا # ~~گو یند . واو پادشاه بزرگ وعادل و ms121 رعیت پروربود ، وجها ن را آبا دان ~~کرد # ~~واز درختان تخته ودرها ساخت وآبها د ر جویها روان کرد ، و کا ریزها ~~کنید (7) # ~~وزر وسیم از کا نها بیرون آورد، وفرشهاء گستردنی فرمود تا ببا فتند، ~~واز پوست PageV01P133 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_129.png) # ~~وحوش وددگان پوشیدنی وجامه سا خت: ومویهاء سمورو سنجا ب وقند ز(1) # ~~و غیر آن بفرمود تا بپیراستند، وسگا ن را شکار آموخت ، وگوشت جا نوران ~~(2) # ~~را بفرمود تا آنچه پاک بود بخورند، و پیشها چون درود گری و رازی (3) و ~~آهنگری. # ~~خلق را تعلیم کرد ، و مساجد ها(4) بنا کرد، وخلق را از آتش پرستی منع و ~~زجر کرد # ~~و عبادت حق تعا لی بفرمود . و بروایت تاریخ طبری ، او بردین مهتر آدم ~~وشیث # ~~بود و مدت ملک او بروایتی چها رصد، و بر وایتی یک هزا روچها رصد ، و ~~بروایتی # ~~چهل سال بود . چون او از دنیا برفت ، صاحب تار یخ مقد سی چنین می آرد : # ~~که بعد ازو در جهان سیصد سال، هیچ پاد شاه نبود ، تا طهمورث (5) پیداشد ~~. # الثالث طههورث # ~~طهمورث (5) بن ویونکهان بن ایتکمد (6) بن هوشنگ . وا و پادشاه خدا پرست # ~~بود ، وعادل ورعیت پرور، وبردین ادریس بود علیه السلام. وبروایت مقد سی # ~~در عهد پاد شاهی او ، مردی در زمین هندوستا ن ظاهر شد ، وخلق را بدین ~~صایبان # ~~دعوت کرد ، نام او بوداسفر (7) ، وطهمورث دین اوقبول کرد ، ودر میان # ~~خلق انصاف نگا هدا شت ، وحق تعالی او را قوتی داد ، که شیا طین را. # ~~ازآ با دا نیها و میان خیلق بیرون کرد، تا به کو هها وجزیر ها ، و # ~~د ریاها و بیا بانها آرام گرفتند ، و طهمورث جانورا ن را از دشت بیا ~~ورد # ~~و مسخر کرد وپالان بر نهاد ، و اسپرا بگرفت ، ودر قید در آورد ، وسگا ~~فرا # ~~بر مهای گوسفند ان فرستاد ، و باز وچرغ را بگرفت وشکار آموخت ، وبه ~~روایتی # ~~ابلیس را بگرفت ولگام بر سرش کرد وبرنشست ، وهر ms122 که او را مخالفت نمود ~~PageV01P134 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_130.png) # ~~همه را قهر کرد و تمامت ملک دنیا درتصرف او آمد ، وشهرها بنا کرد : چون # ~~قهند ز ومرو در خرا سان ، و آمل در طبرستا ن . واول کسی که پارسی نوشت # ~~او بود ، ونخست کس که تاج برسر نهاد او بود . ومدت ملک او بروایتی # ~~سی سال بود، وبروایتی یک هزار وسی . والله اعلم بحقا یق الاحوال والحمد # ~~علی کل حال. # الرا بع جمشیذ # ~~از فرزندا ن ایتکمدبن هوشنگ بود،جمشید بن حرمه بن نکها ن (1). بسخوب # ~~روی بود . برولایت مقدسی از تاریخ طبری براد ر طهمورث بود ، مملکت هفت # ~~اقلیم بگرفت . واو ولی عهد مهتراد ریس بود علیه السلام .جهان را آبادان ~~کرد # ~~واسباب پاد شاهی وجنگ بیرون آورد ، جنانک (2) سرا پرده و نوبت وطبل # ~~وعلم ودمامه، و از آهن سلاح کرد، چنانچه شمشیر وزره وجوشن وزین ولگا م # ~~و ترتیب لشکرها وضع کرد ، وافریشم وقزینه (3) وکتان بکشید ندو برشتندو # ~~جامها با فتند. بفر ما ن او د ربند ها وقفل و کلید نها د ، و کاسه ~~وخوان تخریج # ~~گرد وخلق راچهار گروه کرد: یکث فوج ازجهت لشکر وجنگ. دوم از بر ایزر ~~اعت # ~~و سیم دا از جهت خرید و فروخت و تجارت . و چهارم گروه را از برای علم # ~~وشریعت و محافظت دین را . و پیلان را مسخر کرد ، وگردون (4) از برای # ~~بار کشید ذ بیرون آورد، ودر عهدا و عام . نجوم قوت گرفت وا فسونها ظاهر ~~شد # ~~و جناو را مسخرشدند ودیوان بفرمان او سیماب از کوهها بیرون آورد ند # ~~وشیشه و گوهرها و خشت پخته و گچ و آهک و گرما به در عهد او تخریج کردند # ~~وچون از ملک اوچهار صد سال (5) بگذشت ، شیطان او را از راه ببرد # ~~وکا فر شد ، و دعوی خدایی (6) کرد ، خاک در دهنش باد . چها رصد سال # ~~د یگر در کفر بود ، حق تعالی ملک او را زوال آورد . بیوراسپ کافر ساحر ms123 # ~~ظاهر شد از زمین مشرق ، او را قهرکرد ، از پیش او بگریخت . PageV01P135 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_131.png) # ~~صد سال دیگر گریخته میگشت تا او را بگرفت وپاره پاره کرد. توتی الملک # ~~من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء (1). # الخامس بیور اسپ (2) کافر # ~~اصحاب تواریخ چنین روایت کنند: آورده اند که بیوراسپ کافر ، ازجانب # ~~مشرق بیرون آمد و مملکت جمشید بگزفت وخزاین او برداشت ، وجمشید را # ~~بفرمود ، تا دونیمه کردند ، وتمام دنیا درضبط آورد ، وبت پرستی آشکارا ~~کرد # ~~همه دنیا بت پرست شدند ، حق تعالی نوح را به نزد یک بیوراسپ وقوم او # ~~فرستاد، نهصد و پنجاهسال ایشان را دعوت بعبادت خد!ی تعا لی کرد، هشتاد ~~کس # ~~بیش ایما ن نیا وردند، پس طوفا ن فرستاد، بفرمان خدای تعالی بیور اسپ و ~~تمام # ~~خلق ومملکت ا وغرق شدند . ومدت ملکث اویک هزار سال بود و این روایت از # ~~تاریخ طبری نقل افتاد . ومحمد جریر طبری چنین میگوید : که این بیوراسپ ~~پیش # ~~ازطوفان بود ، وضحاک تازی بعد 5 . # السادس ضحاک تازی # ~~ظا لم ومتمرد وساحر بود ، اصحاب توازیخ چنین آو رده اند که پدر هوشنگ # ~~برای آن گویند، واورا پسر آمد رنکنانام ، و او را پسری آمد ار و نداسپ ~~نام # ~~کرد ، این اروند اسپ پدرضحا ک بود ، ملک عرب بود ، عاد ل وگزیده اخلاق # ~~ونیکوسیرت . ابلیس پسراو ضحاک را وسوسه کرد ، تا برگذر پدر چاهی حفر # ~~کرد ، اروند اسپ در آن چاه افتاد هلا ک شد ، ضحا ک پادشاه شد . و ~~بروایت # ~~تاریخ مقدسی ، ناما و بیورا سپ بن طرح بن کا به بن نوح بود (3) . # بروایت تا ریخ طبری ازفرزند ان سام بن نوح بود ، وبعد ازطوفان # ~~هزارسال بود (4) تاضحاک ساحر بیر ون آمد ، وهمه جها ن بگرفت ، و اورا # ~~ازدهاک گویند . یعنی بلا ازو ظاهرشد ، وجمله طلسمات درجها ن پید اکرده ~~او بود # ~~و بر سرهاء کتف ا و دوپاره گوشت ظا هرشده بود، چنانچه دو ما زبه خلمق ~~(5) PageV01P136 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_132.png) # ~~نمودی ms124 که اژد هاست ، وداروی آن علت مغزسرآدمی میساختند ، و هر روز دو # ~~وافرید ون را بیرون آورد ، وملک ضحاک بگرفت ، وجد افریدون پسرجم بود # ~~و بنوح ایمان آورد ه بود ود ر کشتی بود و افرید و ن تاج برسر نهاد ~~وضحاک تا زی # ~~را بکشت، ومدت ملکث او یکث هز ارسال بود . والله اعلم . # السابع افریدون # ~~کردند، و او از فرزند انجم بود ، ودر روز گا رضحاک هیچکس اسم پدر بر # ~~خود معین نتوا نستی کرد، همه به گاو با زخواندندی، ونسبتا و با فرید و ~~ن بن القیا ن # ~~گا و، بن شهریار گا و، بن بورگا و، بن حنه گا و، بن مید گاو ، بن ویزه ~~گا و، بن # ~~را هه گاو، بن بیر گا و بن جمشیدا لملک (1). # چون به تخت بنشست، ومدت بیستسال کا وه آ هنگر لشکر کشی کرد # ~~وجمله جها نرا از برای افرید ون بگرفت اود ادوعد ل کرد ، وهرچه ضحاک ~~بظلم # ~~ستد.هبود اوبازداد وخلق را بعباد ت خدای تعالی باز خواند، و از کفر منع ~~کرد # ~~و آتش کد ها وبت خانها بر انداخت ، وفلاسفه درعهد اوکتب ساختند ومدت # ~~ملک او پا نصد سال بود . جهان را میان سه پسر خود قسمت کرد : توران ~~وخزر # ~~(2) وسقلاب به تورداد ، و روم ومغرب وخا و ربه سلم تسلیم کرد . و زمین ~~با بل # ~~وعجم وعرب وهند وسند به ایرج داد که کهتر بود . و بروایت طبر ی ولادت # ~~مهترا براهیم علیه السلام، درعهد مملکت اوبود . و بروایت و اضح آنست: ~~که در # ~~عهد نمرود بود . والله اعلم با لصواب . # الثا من ایرج # ~~ایرج پسر کهترافریدون بود ، اورا از دیگران دو سترداشتی، وگویندنام او # ~~ایران بود . چون پدراورا خلیفه کرد ، برادران اوحسد کردند ، اتفاق ~~نمودند # ~~و عهد پد ر بشکستند . تور از چین وتر کستان وخزر (2) وسقلاب لشکر آورد # ~~وسلم ازروم ومغرب وخاورحشم جمع کرد ، و باهم شدند. ایرج بمصاف ایشان ~~PageV01P137 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_133.png) # ~~رفت، ms125 شکسته شد و گر فتارآمد وشهید شد . ایشان ملک جها نرا نتوانستند ی ~~داشت # ~~بهرطرف و بهر ولایت ملکی برخاست ، وپادشاهی بگرفت ، وبد ست ایشان # ~~اقلیم با بل بیش نماند ، و بمدت نزد یک هرد و بدوز خ رفتند ، وبه روایت # ~~صحیح تار یخ مقدسی افریدون د عا کرد تاحق تعالی او را چند ان حیوة # ~~بخشید ، که فرزند یا ز فرزند اناو ، کینه ایر ج باز خواهد ، تا منوچهر ~~دهم # ~~فرزند ا یرج د رخر اسان ظاهرشد ، و تورو سلم را بکشت. افرید ون تاج ~~برسر او # ~~نها د د رحال بمرد ، ملک ازد ست فرزند ان ایشا ن برفت. بروایت طبری ~~ملکی # ~~پیدا شد از فرزند ان حام بن نوح . نام اوکوش (1)، اقلیم با بل بگرفت ، ~~و او # ~~بت پرست بودو مدت ملکثا وچهل سال بود . پس بمرد و ملکث به پسر او رسید ~~کنعان # ~~نا م ، برضلا لت پدر خود، و او نیز بد وزخ رفت ، او را پسری ما ندنمرود ~~(2) # ~~علیه اللعنة . # التا سع نمرودا لجبار # نمر ود بن کنعان بن کوش بن حام بن نوح. اول کس که بعد از طوفا ن جباری # ~~کردو تا ج بر سر نها داو بود ، زمین با بل در تصرفآورد ، عرب وعجم بسگر ~~فت # ~~وبتخانه بنا کرد ، وبت پرستی میکرد ، وبت زرین و سیمین بساخت ، و همه ~~را # ~~بجواهر مرصع کرد، وآذر بتگر را برخزانها و بتان وجها زایشان امین ~~گردانید # ~~وعلوم نجومرامتا بعت نمود ، وغا لب ظن آنست ، که آن بتان بر صورت و رسم # ~~کواکب ساخته بودند ، وایشا نرا می پرستید. # منجمان بحکم حساب اورا آگاه کردند ، از ولادت مولودی که ملگ از # ~~دست اوبیرون کند ، ودین حق پیدا آرد ، موکلا ن بر گماشت ، تا چها ر ~~هزار # ~~فرزند را دران سال هلاک کردند ، وهم قضارا دفع نتوانست کرد ، تا ا برا ~~هیم # ~~بزمین آمد ، وآن متمرد بر پشت کر گسان عزیمت آسمان کرد ، ودر با بل ms126 صر ~~ح (3) # ~~ساخت ، مد ت صدسال ببا یست تا تمام شد . حق تعالی پشه را بر گما شت ~~PageV01P138 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_134.png) # ~~تادرد ماغ او رفت، و او روی در آن صرح بلند که بالاءاوچها رهزار پایه ~~دا شت # ~~نشسته بود. جبرئیل را فرمان شد : تا یک با نگ بر ان صرح زد ، آن صرح را # ~~فرود آورد ، و آن ملعون دران زیر هلاک شد. ومدة ملک اوچها رصد سال بود # ~~علیه اللعنه . وچون او بمرد ملک بقرابت او رسید، بر کیش او بت پرستی ~~کردی # ~~نام اوقبط (1) . مدت ملک اوصد سال بود ، چون او بمرد پسراو بجای اونشست # ~~هشتاد سال میان خلق عد ل کرد ، و جها ن آبادان کرد ، وسیصد سال بو داند ~~ر # ~~اهل بیتاو ، آنگاه بملوک عجم بازگشت . والله اعلم . # العاشرمنوچهر # دهم فرزند ایرج بن افرید ون بود بروایت مقدسی . اماتا ریخ طبری چنین # ~~روایت میکند: که منو چهر بن منشخورنر بن منشخوار بغ بن ویرکث بن سروشنک # ~~بن ایر کث بن بتکث بن فرزشک بن فرکوز ک بن ایرج (2) . # چون منوچهر بزرگ شد پادشاهی بگز فت ، و هردوعم خودرا که تو روسلم # ~~بودند بشکست در مصاف وبکشت ، و دست عمالقه وفرزندان نمرود ا زبا بل # ~~وعرب وشام ومغرب کوتاه گردانید ، وجهان بروی راست شد ، عدل کرد ، جهان # ~~آبا دانگردا نید ، وجمله شهرها که دران مما لکث اوبودخندقها فرمود ، و ~~ر سم # ~~خندق او بیرون آورد ، وبهرشهری سلاح بسیار مهیا کرد ، وچون از ملکا و # ~~شست سال بگذشت، مهترموسی علیه السلام بیرون آمد وحق آشکارا کرد، بمصر # ~~وشام ومغرب ، وفرعون غرقشد . وبروایتی منو چهر به مهتر موسی ایمان ~~آورده # ~~بود، اما به خصومت فرزندان ملقا بود بخدمت اونرسید . چون از ملک ~~اوهشتاد سال PageV01P139 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_135.png) # ~~یگذشت ، افراسیاب بیرون آمداز فرزند ان تورین افریدون وبکینهٔ‌ ~~پدوطلبیدن # ~~ازجیحون بگذشت ، ومملکت برمنوچهر مشوش کرد ، وتختگاه بلخ را ساخت. # ~~وخراسا ن وعراق بگرفت ، ومنوچهر چندبار با او مصاف کرد شکسته شد ، ~~ودرشهر. ms127 # ~~آمل وما زند را ن که طبرستان گویند حصاری شد ، ودر ان مد ت از کثرت ~~نعمت. # ~~آن شهر به هیچ چیز محتاج نگشت ، وسام نریما ن جد رستم از زاولستا ن (1) # ~~وهند وستان بیامد ولشکر آورد به منوچهر پیوست ، وباافرا سیاب ترک مصا ~~فها # ~~کردند ، تا کا ربه صلح مقررشد، بران قرار که ازطبرستا ن یک تیر پرتاب ، # ~~افر اسیاب بمنوچهر بگذارد . آرش (2) که درعجم بلند کمان ترازونبود ، بر ~~سر # ~~کوه آمل برامد ، ودرپیکا ن طلسمی تعبیه کرد ، و تیر بجا نب خراسان ~~بیندا خت # ~~تا آب جیحون بر فت . # یک روایت آنست : که آرش هما نجا بمرد، واصح آنست که اورا امیر جمله # ~~تیراندا زان گردانید ، ومیا ن ایران وتوران آب جیحون شد ، وافرا سیاب # ~~بازگشت وملک منوچهر صد و بیست سال بود . والسلام (علی) اهل الا سلام . # الحادی عشرافرا سیاب الترک # ~~د رنسب او دو روایتاست : یکث روایت آنست : که افر اسیاب بن بشنگ. # ~~بن دا وشم بن تور بن افرید و ن . وبروایت دیگر : افرا سیاب بن بشخ بن ر ~~ستم. # ~~بن ترک (3) . واین شخص آن بود : که جمله نسبتتر کان بد وکنند ، واواز ~~فرزندان # ~~یا فت بن نوح بود، بامنوچهر عهد کردو باز گشت ، با رد یگرعهد بشکست واز ~~جیحون # ~~بگذشت وعراق وخراسان بگرفت وجملهخراب کرد ، و آنروز که مملکت ایران، # ~~بگرفت ، با لشکرخود گفت : که تمام خلق ایران رامی با یدکشت ، تا خلق ~~دیگر # ~~برعادت ما ، درین ز مین در رسند، جمله چشمه سارها عجبال غور که آن بخر ~~اسان PageV01P140 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_136.png) # ~~وسجستا نرفتی انبا شته گرد انید . وبروایت تاریخ مقدسی د وازده سال بود ~~که در # ~~مملکت اوبا ران نبا رید وجهان خراب شد وخلق وجا نور ان بیا با نها هلاک ~~گشتند # ~~تا زو بن طهماسپ، از فرزندان منوچهر بیرون آمد (1) وزال زر(2) از ~~سیستان # ~~بیامد ، وبد رشهرری مدت (3) هشت ماه قتال کردنا ، وافرا سیاب را ~~بشکستند # ~~وبتر کستان باز گشت . اما ms128 پیوسته تادور کیخسر و با یران میتاخت و میزد ~~. والسلام # الثانی عشر زو بن طهماسپ # ~~در تا ریخ ظبری ز و بن طهما سپ بن منوچهر (4) میگوید.ا ما در تا ریخ ~~مجد ول (5) # ~~می آرد: که زوبن کیخم بن زوبن هوشب، بن تا مل نوک، بن درسر بن منوچهر ~~بود. و این # ~~ز و در!صل زابست (6) وچون او پاد شاه شد ، گرشاسپ را که از بنو اعمام ~~او # ~~بود ، لشکر کشر خود کرد ، واسم اوبیک روایت همین سام بن نریمان بود (7) # ~~و طهما سپ بن ا شکث بن زو بن مارح بن منو چهر بو د ، چون ا و # ~~بتخت نشست، هرچند کها فراسیا بخراب کرده بود ، جمله عمارت کرد ، و ~~درعهد # ~~او از آسمان بار انها بسیار بارید ، وازدجله وفرات جویها کشید، ودیهها ~~بنا # ~~کرد ، وقصبات بفر مود تا آبادان کردند ، وهفت سال خراج از رعیت بکلی # ~~بر گرفت و ببخشیدتا جمله جهان معمور گشت ود رختا ن بسیا رو میوها هر ~~جنس # ~~از کوهها بیا ورد ، وسپرغم (8) کشت ، وحلوا هائیکه پیش ازو نبود بفرمود ~~تا # ~~بساختند . ومدت سیسال پادشاه بود و در گذ شت . PageV01P141 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_137.png) # الطبقة الثانیة الکیا نبه ### | الاول کیقباد # ~~اول کس که از کیان به تخت نشست او بود، بعد ازان سالها با فراسیا ب ~~حربها # ~~بن بر ویز بن شاد بن کشتسب بن نارداد بن بشتکر بن فروشنک بن متبع بن ~~کستهم # ~~بن نودر بن منو چهر الملک (1) . # ~~دا را لملک اوبمد این بود ، عدل کرد با رعایا ، وازهیچ کس خراج نستد ~~مگر # ~~دو یکن ، شهر ها ونواحی ومضافات هر یک.را جدا کرد، و فر سنگها او نهاد # ~~وبلخ بساخت و دار الملک آنجا برد، و رستم راجهان پهلوان کرد ، ومدت ~~صدسال # ~~بیک روایت صدوبیست سال پا - شاه بود، وبروایت تاریخ مقد سی از فرزندا ~~ن. # ~~افر یدون بود ، واورا پسر ان بسیاربودند، هر یک باقا لیمی ملکی بودند ~~والله اعلم. ### | الثانی کیکاوس # ~~بن ms129 کیقبا د(2) . در اول حال پا دشاه مظفر بو دو پیر وز جنگ . وجمله ~~ملوک او را # ~~منقا د شدند ، ومهتر سلیما ن علیه السلام د رعهدا و بود . کیکا وس به ~~سلیمان # ~~علیه السلام ایمان آورده بود، واز و در خواست کرد : تا دیوان را فرمان ~~بردار # ~~و کرده بود، وبجهت کیکا وس کوشکها و شهرهاساخته بودند : چون مدتی از ~~ملک # ~~او بگذشت ، ابلیس راهاوبزد ، واو را در ضلالت انداخت . # بیک روایت صرح با بل ساخت ، تا از حال آسمان اطلاع یا بد . حق تعا لی # ~~فرشته را فرمان داد ، تا تا زیا نه آتشین بران کوشک زد وخراب کرد ، ~~وملوک # ~~بر کیکا وس عا صیشدند، وشمر (3) ملک حمیر که در یمن پادشاه بود بروی عا ~~صی شد PageV01P142 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_138.png) # ~~کیکا و س بجنگ او رفت شکسته شد و اسیر گشت و اورا در چاهی کردند ، و # ~~د ختر ملک یمن بروی عاشقشد ، تا رستم از سجستان لشکر برد، واورا خلاص ~~داد # ~~سعدی (1) دختر ملک یمن را با و بیاورد ، کیکا وسرا پسری بود سیا وخش # ~~نام ، سعدی بروی عاشق شد ، سیا وخش تن در فساد او نداد ، آنزن پدر اورا # ~~بخیا نت بروی بدکرد، تا اورا برسر لشکر بجنگ افراسیاب فرستاد، با ~~افراسیاب # ~~صلخ کرد، پد رشرا بران صلح رضا نبود ، بر وی سرزنش نوشت، ا و بضرورت # ~~برافرا سیاب رفت ودختر افراسیا ب را بخواست ، بعا قبت افرا سیاب او را # ~~بکشت، ودختر افرا سیاب را از سیا وخش پسری آمد ، کیخسرونام کرد ، و # ~~کیکا وس رستم را بفرستاد ، تا با فرا سیاب جنگ کرد و کیخسرو (و) مادرش # ~~را نزدیکن کیکاوس آورد ، کیکا وس مملکت به کیخسرو سپرد و پاد شا هی # ~~سیستان به رستم داد ، بعدازان پنجاه سال بزیست پس بمرد ، ومدت پادشاهی # ~~او صد و پنجاه سال بود . والله اعلم با لصواب . # الثالث کی خسرو # ~~کیخسر و ابن سیا وخش بن کیکاوس بن کیقبا ms130 د . چون کی خسرو را بذزد یک # ~~کیکاوس آو ردند ، بامادرش یک جا ، اورا ولی عهد کرد وتاج برسر او نهاد. # ~~چون کیکاوس بمرد ، کیخسرو برتخت نشست . گود رز را هشتاد پسر بود همه # ~~امراء وسیاه سالاران کیخسر و بودند، واوراازصفاها ن فرما ن داد ، تا ~~لشکرهای # ~~عراق جمع کرد ، و با گیو (2) وفرزند ان ولشکرهای خراسان بترکستان # ~~زفتند ، و با فرا سیاب جنگها کردند ، آخر افرا سیاب راهزیمت شد و پسر ~~انش # ~~کشته شد ند . و افر اسیاب خود را در آبی اند اخت او را بگرفتند # ~~وپیش کیخسر وآوردند ، فرماند اد تا اورا بکشتند ، و دست در خون او کرد # ~~وگفت : من کین پدر خوا ستم ، بیش مرا بجها ن کا ری نیست ، از خلق # ~~عزلت گرفت ، وبعبادت مشغول گشت . والسلام . PageV01P143 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_139.png) ### | الرابع کی لهر اسپ # ~~لی لهرا سپ الجبار از بنو اعمام کیخسر و بود . کیلهر اسپ بن کیمش بن # ~~شا هزاد بن فرخا ن بن خد یو بن ارش شاه ، بن گود رز ، بن طهماسنپ بن ~~کشن # ~~ابن کیکا وس (1). # چون کیخسروخو است که ازخلق عزلتگیرد، و ترک پاذ شاهی کند ، اصناف # ~~خلق که درممالک عجم بودند جمع شد ند ، همه نوحه کردند وتضرع نمودند ، # ~~تاد ر میا ن خلق باشد، کمخسرو اجابت نکردخلق گفتند: مارا از پاد شاهی ~~چاره # ~~نبا شد برسرما یکی را خلیفه و پاد شاه کن انگاه عزلت گزین! کیلهر اسپ ~~را بر سر # ~~ایشا ن پاد شاه کرد، واورا بر تخت نشاند و نگین بد و سپرد وخود عزلت ~~گزید . # کی لهر اسپ پاد شاه بزرگ وجباربود ، ورسم دیوان مشاهر: حشم او نهاد # ~~وخود را تختی از زر بسا خت ، وبجوا هر نفیس آ نز امرصع کرد ، ود ر # ~~خراسا ن شهر بلخ بساخت و به بلخ آمد ، و آنرا مد ینة الحسنا نام نها د # ~~و دار لملک آنجاساخت وملوک ر وم وهند اور امنقاد شد ند ، وباخلق روز ms131 ~~گار # ~~نیکو کرد ، وسرا پرد ه وخرگاه ائین نهاد ، وسنحاریب (3) ملک را لشکرکشی # ~~داد و این سنحاریب ملک موصل و با بل بود قصد شام کرد ، که ملک شام # ~~پای شکسته بود ، تاملک شام را بگیرد . منجمان و عالمان اورا منع کرد ند # ~~بخت نصر سپه سالا ر او بود ، اورا منع کرد ، گفت ایشان نشنود ، اشعیا # ~~پیغا مبر در میان شا میان بود د عا کرد ، لشکر سنحاریب همه هلا ک شد ند ~~. # ~~سنحاریب با بخت نصر گرفتارشد ند وخلاص یا فتند . صد و بیست سال از ملک # ~~لهر اسپ بگذ شت ، گشتا سپ که پسر او بود بفر مان پد ر بر تخت نشست # ~~ولهراسپ بعباد ت مشغول شد ، تا آنگاه که ار جاسپ او را بکشت . # الخامس گشتاسپ # ~~بن لهر اسپ . ببلخ برتخت نشست وکارها بر جاد : عقل کرد و عدل زرتشت ~~PageV01P144 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_140.png) # ~~در عهد او دعوی پیغامبری کرد ، وگشتاسپ دین او قبول کرد ، و آتشکد ها # ~~بنا نهاد ، وزرتشت کتا بی آورد ه بود ، ژند پا ژند نام ، آن کتا ب را ~~بزر # ~~برد وا زد ه هز ارپوست بنوشت ، واو را پسری آمد شایسته اسپندیارنام ، ~~اورا # ~~به چین فرستاد ، تاچین بگرفت وباز آمد ، واز پدر ملک وتخت بخواست . # ~~یدرا ورا گنمت : که رستم بی فرمان شد ه است ، او را بسته بیار، تا تخت # ~~ترا د هم . # سیندیا ر به سیستان آمد ، بردستر ستم کشته شد.. گشتاسپ بخت نصر و # ~~سنحاریب را دردار الملک با بل نشاند ، وتمام زمین شام ویمن ومغرب اورا ~~داد # ~~واو به بیت المقدس آمد، واهل بیت المقدس وشام را ملکی بود ازفرزند ان # ~~داودالنبی علیه السلام با بخت نصر صلح کرد ، وشحنه درمیان ایشان بگذاشت # ~~و بخت نصر بزمین مغرب آمد ، بنی اسر ائیل آن ملک خود را بگرفتند و ~~شحنهآ # ~~بخت نصررا بکشتند بخت نصر باز آمد ، وبیت المقدس را بگرفت وخراب کرد # ~~والله البا قی والدایم و.الیه ms132 مرجع الامور. # السادس بهمن # ~~بهمن بن اسپندیار پاد شاه عادل بود ، وشرق و غرب در تصرف اوآمد ، خدای # ~~پر ست بود، ودر نامها و مثالها که با طراف فرستاد ، بر سر مکتو ب نوشتی # ~~بهمن (1، عبد الله وخادم الله . ورسولی بشام فرستاد ، نز دیک بنی اسرا ~~ئیل # ~~رسول اورابکشتند. بکرت دوم بخت نصر را فرستاد ، تا بیت المقد س خراب # ~~کر د ، بنیا سرائیل را برده کرد ، و مملکت را تا مشر ق ومغرب رسید ، ~~ولشکر # ~~بسیستا ن برد وکین پدر باز خوا ست وز ال زر را بکشت ، وخزاین رستم # ~~را برداشت ، واز بنی اسرا ئیل زنی خو ا ست ، او را از ان زن پسری آمد # ~~بنی اسرا ئیل را آزا دکرد . پس دخترخودهمای چهر آزاد (2) را بزنی کرد، ~~واین # ~~همای از پدر خود با ر گرفت . وچون ازحمل اوهشت ما ه بگذشت ، بهمن از ~~PageV01P145 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_141.png) # ~~دنیا نقل کرد ، وفرزند ی را که در شکم بود ولی عهد خود کرد ، ومدت ملک # ~~بهمن بیست ود و سال بود . ### | السابع همای # ~~همای بنت بهمن ، چون بهمن از دار فنا نقل کرد ، خلق برشاهی هما ی دل ~~بنهاد ند # ~~چون مدت حمل او به آ خرر سید، او را پسری آمد دارا نام کرد، بترسید اگر # ~~ظاهر کند پاد شاهی ازو برود ، قصد کرد ، تا پسرراهلا ک کند ، دلش ~~بارنداد # ~~پسر را در مهدی نهاد ، ومال وجواهر بسیار درانجا نهاد ، و او را در آب ~~بلخ # ~~اندا خت ، وبقول صاحبتا ریخ طبری آن مهد او بدست آسیا بانی افتاد ، ~~همای # ~~متفحص آنحال میبود . چون اورا معلوم شد ، آن شخص راطلب کرد ، و دیگر # ~~ما لش داد وبفرمود که ازین دیار سفر با یدکرد . آن شخص آن مهدرا بر ~~گرفت # ~~وبا اتبا ع خودد ر د ریا نشست ، کشتی غرق شد ، وآن مهد بر روی آب بماند # ~~وباد آنرا بدجله آورد ، وبردست قصاری (1) افتاد ، آن قصار او را بیرون # ~~آو ms133 رد بپرورد واد بش آموخت. چوذدر رسید دلش بسلاح و سواری میل تمام کرد # ~~جمله ور آمو خت ، و از قصار تفحص حال خود میکرد چون معلو مش شد # ~~باقی جواهر ومال (2) ازقصا ر بستد واسپ وسلاح بخرید ، در میان ضفاهان # ~~آمد ، وبشهر ما سبذان (3) رسید ، که د ار الملکث مادرش بود ، رو زی ~~لشکر # ~~را بر همای عرض میکردند ، در میدا نی که پیش او بود د را مد . چون # ~~سوا ران وامراء و ملوک را د ید ، که گوی میزدند ، اوازهمه ببرد ، و ~~ازتیر # ~~و از نیزه بر همه را جح آمد ، اورا بپرسید که تو کیستی؟ گفت : د رهنرم # ~~ظاهر است. همای از با لای (4) منظرنگاه میکرد ولشکر را انعام میفر مود # ~~از حال آن جوان پرسید ، در هنر و جمال اومتحیرشد ه بود ، و در باطنش # ~~میلی تمام گشته ، فرما ن داد : تا اورا بنزد یک او آوردند . همای از ~~اصل و # ~~حال او پرسید ، جوا ب داد : که پادشاه بند ه را از ین جوا ب معذ و ر ~~فرماید # ~~که قصهآ من طو یلی (5) دا رد . PageV01P146 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_142.png) # د رین حدیث بود ، که از هر دو پستان همای شیر روان شد ، واورا # ~~بنزد یکتر خواند و گفت: که چار ه نیست ، از انچه قصه وحال خود است گوی! # ~~دارا حدیث آغاز کرده وحال خود باز گفت ، همای گفت ازان جواهر برتو # ~~هیچ باقی هست ؟ دارا آنچه بود ، بخد مت هما ی بنهاد . چون نظر همای بر ~~ان # ~~افتاد از تختفرود آمد ، و دارارادرکنار گرفت ، وتاج بر سراونهاد ، و ~~اورا # ~~بر تخت نشاند ولشکر ها را خبر کرد ، که این جوان پسر. منست ، و مدة # ~~ملک همای سی سال بود . والله اعلم بالصواب. # الثامندارا (1) # ~~چون ما درش او را برتخت نشاند ، پادشاهی بروی قرار گرفت ، وملوک # ~~جهان او را. منقاد شدند ، و بروم رفت وپادشاه روم را بگرفت ، وازیشان ~~اسیر # ~~بسیا ز کرد ومال برایشان ms134 نهاد ، تاهر سال صد هزا ر بیضهآ زرین بفرستا ~~دی # ~~ویکث بیضهآ ز رین چند انکه بیضهآ اشتر مرغ با آن مال بفرستادی ودر ان ~~عهد # ~~فیلقوس پادشاه یونان بود ، مال بدارا فرستادی ، کهدارا پادشاهشجا ع وضا ~~بط # ~~بودوباقوت وباشوکت ، و شرق وغرب درخطبهأو آمد مدت ملک اودو از ده سال ~~بود # التاسع دارا بندارا # ~~چون داراء اکبر از دنیا نقل کرد ، داراءاصغربرتخت نشست، مردی باحشمت # ~~و بزرگ بود، او را ملک یونان خراج دادی ، برقرار یکه پدر او داراء ~~اکبررا. # ~~چون سکند ر فیلقوس در رسید ، ملک روم را بکلی (در) ضبط آو رد ، و آن ~~خراج # ~~باز گرفت ، و نزدیک دارا نفرستاد . دارا رسولی نزدیک او فرستاد، وچوگان # ~~و گوی ویک قفیز (2) کنجد . بمعنی آنکه : عدد لشکر من بمثل این کنجد ~~بیرون # ~~از شمار است . چون رسول به اسکند ز رسید بفال گرفت : که این گوی زمین # ~~است ب وچو گان نصرت من در ان پاشد و کنجد چربو لطیف. ور سول خود بار ~~سول # ~~دارا بفرستاد ، ویک قفیزشنبلد ان (3) فرستاد. یعنی آنچه عدد لشکرمن بیش ~~است PageV01P147 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_143.png) # ~~همه تلخ اند وتیز . برین جواب دارا لشکر ساخت ، با سیضد هز ارمرد # ~~عزم روم کرد ، وسکند رنیز لشکرساخت باهشتصد (1) هزارمرد ببلاد # ~~جزیره آمد ، بر وایتیشش ماه و بر و ایتی یکسال باهم جنگ کرد ند سکندر د ~~و پهلوان # ~~را که ازلشکرد ارا بودند ، در خفیهما لی فراوان وعده کرد ، تا در ~~مصافدارا را # ~~زخم زنند . پس درامدند وزخم کرد ند - از اسپ درافتاد ، سکند ررا اعلام ~~دادند # ~~به تعجیل نزدیک او آمد ، واز اسپ فرود آمدو بنشست ، وسرد ارا را از خاک # ~~برگرفت ، وروی اورا از خاک پاک کرد ، شکرایزد تعالی گفت ، که این # ~~حرکت از من واز لشکر من نبود ، اکنون التماس توچیست ؟ # ~~دا را گفت : سه چیز التماس منست : یکی آنکه دختر من روشنک رادر حبا له ~~خود # ~~آری. دوم آنکه کشندگان مرا بکشی . سیوم ms135 آنکه : دین مرا خوار نکنی واکا ~~بر # ~~عجم را عزیز داری هر سه التماس دارا قبول کرد و درگذ شت . # العانشر اسکند ر # ~~بن فیلقوس رومی ، وبروایتی نسبت او چنین یا فته شد که ثبت افتاد : سکند ~~ربن # ~~فیلقوس بن مر مسن بن هر دس بن میطون بن رو می بن اقطو بن نویان بن یافث # ~~بن سرجون بن رومیه بن شرط بن نوفل بن رومی بن الآصف بن التفق بن العیص # ~~ان اسحاق النبی علیه السلام (2) . # در کنیت اواختلاف بسیاراست ، بعضی گفته اند: اوراذ والقرنین از برای # ~~آن گفتندی : که بخوا ب دید ، که هرد و گوشهآ آفتابرا بدست خود گر فته ~~بودی # ~~و بعضی گویند : برای آنکه او دو گیسود اشت. و بعضی گویند : که در جنگی # ~~بریک نیمهآ اوزخمی آمد هلاکشد ، حق تعا لی اورا زنده گرد انید ، دیگر ~~بار # ~~برنیمهآ دیگرز خمی آمد بمرد. و بعضی گویند: بر سرد وشاخداشت اما آنچه ~~اورا # ~~سکند رنا م به چه سبب بود؟ بعضی گویند : داراء بزرگ دخترفیلة وس پادشاه # ~~یونان را بخواست . چون به عجم آورد ، ازان دختر بوی ناخوش می آمد # ~~اورا بنز دیک پدر باز فرستاد ، آن دختر حامله بود ، اوراد ارو کرد ند ~~به گیا هی PageV01P148 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_144.png) # ~~که آنرا اسکند رگویند . چون پسر آورد ، اسکند ر نام کردند ، و به حقیقت ~~اوپسر # ~~دارای اکبر بود . # علماء تفسیر وقصص د ر تفسیر آیت« یسئلو نک عن ذی القرنین» (1) چنین آورده # ~~اند : که اوبند هآ صالح بود مرخدای راعزو جل . و مهتر خضر و مهتر الیاس # ~~علیهما السلام هر دو وزیر او بود ند ، ولشکر نوروظلمت در فرمان اوبود. ~~اول سفر # ~~بجا نب مغرب کرد، ومدت یکسال مملکت تمام مغرب بگرفت و از انجا بجا نب # ~~شرق آمد ، وتمام آن مملکت بگر فت ، وزمین هندوچین د رضبط آورد ، و از ~~چین # ~~بجا نب جنوب رفت ، وسد یاجوج وما جوج بسا خت وصورت آن حال در قصص ms136 # ~~نا بی (2) آورده است : که امیر المومنین الواثق بالله درخواب دید: که ~~سد سکندر # ~~بیفتاد ، د یگر روز سلام ترجمان را بفرستاد تا برود وخبرمد بیاورد ، ~~اورا پنج # ~~هزارد ینار سرخ بفر مود ، وده هز اردرم سنگ نقره ، وصد اشترتوشه ، ~~وپنجاه مرد # ~~با ونا مزد کرد ، هر یک را یکسا له مواجب ویک هز ارد رم سنگ نقره انعام ~~داد # ~~وفرمان بجا نب اسحاق و اسما عیل امیر ار مینیه (3) بنوشت ، از انجا ~~بملکث سریر (4) # ~~و ازانجا بملک اللان و از انجا بملک (5) خزر و از انجا راهبر بدا د ند # ~~شست وشش روزه راه رفتند ، تا بزمینی رسید ند سیاه و بوی ناک . ده شبا ~~نروزدران # ~~زمین برفتند ، بعد ازان بشهرهای خراب وحصارهای کهنه رسیدند ، که آن ~~جمله # ~~ازدستیا جوج و ماجوج خراب شده بود . مدت بیست وهفت روزدران خرابی # ~~برفتند نزد یک سد سکند ر. در پیش آن کوه حصارها بود ، در انجا خلقی عر ~~بیز بان # ~~و بعضی فا رسی زبان .ایشا نرامساجد وخواندن بود . چون بدا نجا رسیدند # ~~اورا اعزاز کرد ند، بنزد یکثسد بردند . چنین روایت میکنند: که میان آن ~~دو کوه PageV01P149 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_145.png) # ~~پا نصد وپنجاه گز کشا دگی بوده ، و آن دو کوه همچنان بود که دو دیوار . # ~~سکندر در ملا ن آن دو کوهاز با رهأ* آهن بعوض خشت روی ومس ، وبعوض گل # ~~سرب برهم (1) ر یخته ، و بلندی دیوار تاسر کوه برده . و بریک طرف دیو ~~ر # ~~نزد یک کوه دری نها ده در بلندی صد و پنجاه گزعرض آن ، و قفلی نها ده # ~~و از زمین تا قفل پنج گز بلند ی. و ز نجیری ده گز طول آن، و یک گز عرض ~~آن قفل # ~~و مفتا ح یکثگز و نیم ، در ز نجیری هشت گز بستهاز قفل آویخته. آن کلید ~~را دوازده # ~~د ندا نه نها ده هر یکد رغلظد سته جوازی (2). این جمله را بدید ، وآن ~~مهتر حصارها ms137 # ~~هر آدینه پیش آن د رآید ، باده سوار، وآن دبوسها ی (3) آهنین بدان در ~~میز نند # ~~تا آن قوم یاجوج و ماجوج چنان دانند ، که لشکر آنجاست. وچنین روایت ~~میکند # ~~صاح قصص : که ازوقت رفتن تا باز آمدن د و سیال وهشت میاه بود # ~~حق تعالی ذ والقرنین را چنین توفیقی کرامت کرد ، ومما لکث تمام دنیا او ~~را # ~~مسلم گردانید ، واطراف دنیا بگرفت وبز مین عراق وایر ان ملوک طوا یف # ~~نصب کرد، ودر ظلمات بجا نب شمال عا لم در رفت و بیرون آمد، وهم در # ~~عراق فوت شد ، وملکث بدست اوچهارده سال بود (4). PageV01P150 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_146.png) # ولفة الالشه # ملوک الطوایف الانشکانیه # الاول اشک # ~~بن دارا ارفعو (1) گفتند ی ، نسبت اوچنین یا فته شد : اشکث بن اشعار بن ~~شا پور # ~~بن بلا تن بن اشکان بن الجباء بن سیا وخش بن کیکاوس (2). وپسرد اراء ~~اکبر بود # ~~وملوک عجم او را بزرگ داشتندی وخدمت کردندی ، وبرسر مثا لها اول نام او # ~~نوشتندی ، و جمله ملوک طوایف کهاسکند ر ایشانرا در ممالک عجم نصب کرد # ~~از یک خاند ان بودند ، همه اشکراخدمت کرد ندی ، اما او کسی را معزول ~~نکردی # ~~اگر یکی ازین ملوک قصذ دیگری کردی ، ملوک اورا منع کردند ی . تا مدت # ~~چها رصد شال برین قرار بود. چون ارد شیرجا مع خروج کرد ، آن قاعده # ~~منهدم شد . # اما اشک د رعهد خود بزرگ بود ، تا پادشا هی انطیخس (3) نام قصد او # ~~کرد ، ملوک طوا یف اشک را یاری کردند ، و رومیا ذرامنهزم گردانید ود ~~یگر بار # ~~قسطنطین الملک قصد او کرد ، اورا نیز قهر کرد ، ور ومیه رانیز خراب کرد # ~~و باز آمد وفوت شد . ومدت ملکاو ده سال بود ، والله اعلم . # الثانی اشکان # ~~پسر اشک ، بعد از پدر د رملک بنشست ، و بعضی گفته اند : که ارفعو این # ~~پسر بود، مملکت راضبط کرد، و کا ر ها برجاده نیکوئی کرد ، وسیرت پد ~~رنگاه # ~~د اشت و ملوک ms138 طوایف او را بزرگ داشتند ی، و مدت ملک اود ه سال بود # ~~بعد ازان د رگذ شت . PageV01P151 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_147.png) ### | الثالت شابور # ~~بن اشکان . بعد از پدر بتخت نشست ، وملک حضر(1) را بشام فرستاد ، # ~~وبنی اسر ائیل را عذاب بسیارنمود ، وبیت المقد س را خراب کرد ، وهمچنان ~~خراب # ~~بما ند تا بعهد ا سلام ، چنا نکه سنگی برسنگی نماند ه بود . # شا پور مردظا لم دو ست بود وقاهر وضا بط و کین کش بود . چون از ملک # ~~او چها ر سال بگذشت ، مهتر عیسی علیه السلام را به بیت المقد س ولاد ة ~~بود # ~~ومد ت ملکث او شست سال بود د ر گذشت . والله الباقی . ### | الرابع گودرز # بن شا پور . پس از شا پور گودرز به تخت پدر نشست، واورا گو درز اکبر # ~~گو یند ، مرد ضابط ونیکو عهد بود ، بملک خود که درضبط داشت قانع بود، و # ~~مد ت ملک او ده سال بود د رگذشت . والله الد ایم. # الخامس گودرز الاصغر # ~~بیک قول سرسق نام بود ، وبتول تا ریخ طبری گود رز اصغر پسر گودرز اکبر ~~بود # ~~بقول دیگر ایران نام بود . نوزده ساله بود، که بتخت نشست . بیست و ~~یکسال # ~~ملک راند ، مرد جلد بود و باخلق نیکوئی کرد . والله اعلم بالصواب . # السادس نرسی الاشغانی # ~~چون بتخت نشست، باخلق نیکوئی کرد وملک را ضبط کرد ، وخصمانرا مقهور # ~~گردانیدورسمهاء نیکو نهاد ، و آئین داد گسترد ، ود رعهد او خلق آسایش ~~داشتند # ~~وچون پاد شاه گشت گفت : هر که در پاد شاهی من هست، فرمان بردا ری کنید # ~~تا از من نیکوئی بینید ، وهر که سراز فرمان من بکشد. بزندان بکنم ، ~~ومدت ملک # ~~اوچهل سال بود . والله اعلم . # ~~اورا اردوان اکبر گویند ، مردضا بط وسایس وجلد بود ، وچون ملک در تصرف # ~~آورد ، باخلق نیکوئی کرد، وهر که از اطراف، قصدا وکرد ، آن قاصد را قهر ~~کرد PageV01P152 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_148.png) # ~~و از مملکت خود باخبر بود، وملوک طوایف او ms139 را بزرگ داشتند ، و ایشانرا # ~~حرمت داشتی، ومد ت ملک اوچهل وچارسال بود . وا للهاعلم . # الثامن بلاش (1) الاشغانی # ~~مرد دا نا وعا لم دوست بود ، وپیوسته فرمود ی تا پیش اوکتب واخبار گذ ~~شتگان # ~~خواندندی ، وقصص گفتند ی، واز احوال ملوک ماضی، وحسن خلق وسیر هر کس # ~~باز پر سید ی ، وخلق درعهد اوفرا غتی دا شت ، وبشنودن اخبارو تو اریخ ~~مشغول # ~~بودی ، ومدت ملکث اوبیست وچهارسال بود . والله اعلم . # التاسع اردوان الاصغر # ~~مردفضول ومکثار (2) و معاشر بود، پیوسته بعشر ة ولهو مشغول بودی و نشاط ~~کردی # ~~ودزایا م او کاری نرفت که ذکر آن توان کرد، و او آخر ملوک طوایف بود # ~~ومدت ملک او سیزده سال بود، وبرد ست ارد شیر با بکان کشته شد . # الطبقة الرابعة الساسانیه # الاول اردشیر الحامع # ~~نسبت او از تا ریخ طبری برین وجه نقل شد : ارد شیر بن ساسان الاصغر بن ~~با بکث # ~~بن ساسا ن بن سا سان بن هرمس بن سا سان بن بهمن الملک بن اسپندیار # ~~بن گشتاسپ بن لهر اسپ الجبار (3) . چوناز ملک سکندر، دو یست وشست # ~~وشش سال ، وبقولی دویست وهفتادسال ، و بقول نصاری پانصد # ~~وپنجاه سال بگذشت، اردشیر با بکث خروج کرد ، ساسان جد ارد شیر مرد جلد ~~بود. # ~~چنا نچه با هشتاد مرد تنها جنگ کردی آتشکد ه روستاخیز (4) او دا شت # ~~و ناحیتی از نواحی پارس اورا بود، واورا پسری آمد، با بک نام کرد. چون ~~بزرگ # ~~شد ، بعد از پدر مهترشد ، اورا پسری آمد، اردشیر نام کرد، چون از مادر ~~بزاد PageV01P153 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_149.png) # ~~برسزو روی ویزیادت یک بدست (1) موی بود، اورا بنزد یکث والی و ستاخیز ~~(2) # ~~بزدند گه نام آن والی جوهر(3) بود ، اورا قبول کردو بزرگ شد وهنر آموخت ~~. # ~~چنون بزرگشد ، و داد وعدل کرد ، شبی بخواب دید : که فرشته اورا گفت : ~~که # ~~بیشتر ملکثز مین بتوخواهد رسید ، وبید ارشد ودر ضبط مما لک جهد نمود ن ~~گرفت # ~~وملوک طوایف را منقادخود ms140 گردانید، واو مردفاضل و نیکوروی بود ودلیر . ~~علماء # ~~مجوس دا جمع کرد ، تا کتبزرتشت که ذو القرنین بسوخته بود و پریشان کرده # ~~جمع کردند ، وبروم زفتوضبط کرد ، وملوک ترک وهنداورا مطیع گشتند ، وبعد # ~~ازذوازدهبسال که از ملک او بگذشت ، لقبش شاهنشاه کردند . چون اردوان را # ~~یگرفت لگد برسراو میزد تا بکشت . بس بزرگشد و ممالکاقالیم ضبط کرد ، و # ~~در اطراف مما لکخود ، دوازده باره شهر معظم بناکرد ، ومدة ملک اوچهارده # ~~سال وششماه بود و درگذشت ، والله اعلم با لصواب. # الثانی(4) شاپور بن ارد شیر # ~~پادشاه نیکو رای وعادل بود ، مادرش ازاشکا نیان بود ، درمیان غنیمت ~~اردشیر # ~~گرفته بود ، او بروی عاشقشد، واز پدرخود با بکان اوراپنهان گردانیده ~~بود ، که # ~~سا سا نیان را از بهمن اسپندیا رعهد ی بود ، که فرز ندان خودرا وصیت ~~گردندی: # ~~که هیچکس را ازاشکان زنده نگذارند . چون آن کنیزک اشکانی را پنهان کرد # ~~به هیچ وجه عشق ازدل او نمیرفت ، عا قبت برحکم وصیت بفرمود : تا آن ~~کنیزک # ~~را بکشتند ، در پنها نی آن مرد امین که اورا بکشتن کنیزک فرمان داده ~~بود معلوم # ~~شتد:- که آن کنیز ک را از اردشیر حمل است، فرزندد اد،ا و را پنهان داشت # ~~تا فرزند ده سا له شد. # ز وزی، ارد شیر بر تخت غمناک نشسته بود از بی فرزندی . آن مرد امین اورا # ~~خبرداد ، واز حال شا پور با ز گفت، اورا طلب کرد ، وعزیزش گردانید، ~~وولی عهد # ~~پد رششد ، و بر تخت نشست . بعداز پدر مملکت بروی قرار گرفت ، وبر وم ~~رفت PageV01P154 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_150.png) # ~~و شهرهایروم بگرفت ، واز تمام روم مال بستد ، ودرز مان او(1) مانی زند ~~یق # ~~بیرون آمد ، وهم درعهد اوسیل عرم سبا را خراب کرد (2)، ولعب نرد هم ~~درعهد # ~~او نهاده شد، وشش باره شهر معظم در اطراف عجم بنا نها د، ومدت ملک اوسی ~~سال # ~~بود ودر گذشت . # الثالث هر مزین شاپور # ~~اوراهرمز البطل خواندندی از غایت دلیری ، وهر مزالجری هم خواند ms141 ند ی . # ~~ازجلادت ود لیری چنان بود که برشیز نشستی وشیررا رام کردی. پدرش شا پور ~~اورا # ~~بخراسان فرستا ده بود ، ماده (3) لشکر بسیار شد ، اعدا باشا پور گفتند ~~: که هر مز # ~~قصد آندارد ، که ملکث از توبستا ند، این غمز 41) اعدا بسمع هر مزرسید ، ~~هرمز # ~~یکدست خودببرید و بنزد یک پدر فرستاد، کهخصمان چنین سعایتی کردهاند ، ~~ودر # ~~عجم قرار آنست: که هر کس که نا قص باشد، پا دشاه نباشد ، من خود را نا ~~قص کردم # ~~تا دل پا دشاه ازین غم فا رغ با شد . # چون این پیغام به شا پور رسید بگریست و گفت: اگر از سرتاپای خود را # ~~نا قص کنی ، فرزند وولی عهد من توئی! اوراولی عهذکرد ، و بعد از شا پور # ~~پا دشاه شد ، واطراف مما لک عجم وحجاز وشام، و مبالغی از روم در تصرف # ~~آورد ، و مانی زندیق را بر دروازف جندی شا پور ببلاد اهواز (5) بردار # ~~کرد ، وباخلق واتبا ع پدر خود نیکوئی کرد ، و مدة یک سال ودو ماه (6) # ~~ملک راند . PageV01P155 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_151.png) # لرابع بهرام بن هرمز # ~~بعداز پدر بتخت نشست، مردعالم وعادل بود ، و اطراف مما لکث پدر را ~~درضبط # ~~آورد وبا خلق نیکوئی کرد ، وبیک روایت مانی زندیق واتبا ع اورا بکشت # ~~و پوست ما نسی پرکاه کرد و بردرواز: جند یشا پور بیاویخت . وصاحب # ~~تا ریخ مقد سی چنین آرد : این بهرام هرمز باول مرد درشت وگران طبیعت # ~~بود واو را بهرام الصلف (1) خواند ند ی ، و با خلق درشتی کردی، وخلق # ~~از وی هراسان شدندی ، وبنزد یکث موبد موبد ان رفتند ، واز حال درشتی # ~~بهرام باز گفتند ایشا نرا فرمود : که با مدادان هیچکس بد رگاه او نرود ~~از # ~~خورد وبز رگ ؛ تا تنها ماند . تا قدر مردان بشناسد ، همچنان کرد ند . # ~~بهرام از خواب برخا ست ، هر کرا از خورد و بزر گ طلب کرد ، خورد # ~~و بزرگ رانیافت، خوف بروی غا لب شد ، موبد ms142 موبدا ن بنزدیک او آمد ، # ~~تا حال به بهرام با ز گفت . بهرام توبه کرد و با خلق نیکوئی کرد ن گرفت # ~~ومد ة ملک او سه سال بود ، ودر گذشت والله المحسن علی خلقه . # لخامس بهر ام بن بهرام # ~~بن هرمز . چون بتخت نشست ، خود را شاهنشاه لقب کرد،، مرد بز رگ بود # ~~بلند همت، و با کس در با رگاه تخت سخن نگفتی ، مگر با پک حاچب از # ~~بزرگ منشی که بود ، اما باخلق عدل کرد . در عهد او ملکث مضبوط بود # ~~ود ر حیات پد رسیستان داشت ، پد رش بخواند ، ولی عهد کرد ، مدت # ~~ملک او بروایت تاریخ مقدسی چهار ماه بود ، وبروایت طبری چهار سا ل ، # ~~والله اعلم با لحقیقه . # السادس نرسی بن بهر ام # ~~پس از بهرام بملک نشست ، وبعد از هفتا دسال او را پسری آمد هرمز نام # ~~کرد ، اورا ولی عهد گردانید ، ممالک پدران مضبوط او بود ، و با خلق # ~~نیکوئی کرد ، ونه سال ملک راند ، ودر گذ شت . PageV01P156 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_152.png) # السابع(1) هرمز بن نرسی # ~~بروایت تا ریخ طبری با خلق بد خوئی کرد ، چنا نکه خلق از وی نفرت گر ~~فتند . # ~~چو ن اورا معلوم شد توبه کرد ، و با خلق نیکو ئی کردن گرفت و ممالگ # ~~ضبط کرد، ودر وقت رحلمت از د نیا فرز ند ندا شت مگر ز ن او حا مله بو د # ~~وصیت کرد ، که اگر پسر آید او را شا پور نا م کنند . ملک عجم ششماه ~~معطل # ~~بود وبی پاد شاه . وهمگنان بر قرار می بودند ، تا پسر آمد شا پور نا م ~~کردند # ~~وتا ج از بر گا هوارة او بیا ویختند . # آو رد ه اند : که این هرمز دختر ملکی را بزنی کرد ، آن دختر اورا # ~~دست نداد و (موبد) موبدان (2) را بطلبید حا ضر نبود ، پسرش را بپرسید # ~~(فرمود (3) : که هر که)د ر پاد شاهی عاصی گردد (4) ، سزای او از چه # ~~بود ms143 ؟ گفت : اورا بباید کشت، مگر زن یا دیوانه یا کودک ! گفت چه گوئی # ~~اندر آنچه او زاکشتن واجب نبود (5) ، آنکس که در کشتن او اشا ره # ~~کند بروی چه واجب آید ؟ گفت : او را بباید کشت پس موبدان را بکشت . # ~~مد ت ملک هرمز بن نرسی هفت سال بود و پنج ماه . والله اعلم . # الثامن شاپورذو الاکتاف # ~~شا پور ذو الاکتاف بن هرمزبن نرسی . شا پور د رشکم مادر بود ، که تاج ~~برشکم # ~~مادرش نهادند و بروایت تا ریخ مقدسی : چون از ما در بیا مد، وزراء تد ~~بیر ملک # ~~اومیکردند تا پنج سا لهشد ، روزی بر قصرخود بر لبدجله (6) نشسته بود ، ~~غلبه(7) # ~~خلقشنید، گفت کهحال چیست؟ گفتند : خلق بر سرجسر میگذرند، از کثرت ~~انبوهی # ~~غوغا (8) میکنند . فر مود : که دوجسر با یدکرد ، یکی از بهر روندگان ، ~~و یکی از # ~~بهر آیندگان . تاخلق را زحمت نشود . وزراء از کیاست شا پور خو شد ل ~~شدند # ~~و دیگر روز تا نماز شام چسر دیگر بساختند . # چون پا نزده ساله شد، روی بد فع اعراب آورد ، که درا ن مدت او خرد بود # ~~وهمه ملوک ترک وروم وعرب راطمع تصرف ممالک عجم افتا ده بود ، بسیار از ~~PageV01P157 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_153.png) # ~~ملک عجم بگرفته خاصه عر ب که تعدی بسیار کرده بودند وغارت و تا ر اج # ~~وکشتن خلق بردست گرفته اول لشکر به دیا رعرب برد ، وایشا نراد فع کرد ~~وخلق # ~~بسیا رازایشان بکشت ، وآنچه با قی ما ند ، بجا نب ملک روم رفتند ، از ~~بس که # ~~عرب را بکثت ، دلش از قتل ایشا ن بگرفت ، میفر مود : تاشا نهأشان (1) ~~بیرون # ~~میکشیدند و میگذا شت. # روایت تا ریخ مقد سی آنست : که عجوزی برسرراه شا پور بنشست چونشا پور # ~~بد و رسید آوازداد : که ای شاه! یک سخن بشنو! شا پور با یستاد عجوز گفت ~~: # ~~که اگر کینهآ عجم میخواستی از عرب که تعدی کرده بودند بسشد ، که بسیار ~~کشتی! # ~~و اگر اسراف ms144 میکنی ، هشد ار که این را قصاص خواهد بود یعنی به محمد ~~علیه السلام # ~~درعهد ا سلام ، که همه عجم در تصرفعرب خواهد آمد قصاص از اشرا ف # ~~باز باید داد . # چون شا پور آن سخن بشنید ، دست از قتل عرب بد اشت، پس خواست که # ~~مملکت روم را درنظر آرد و لشکر بدان دیا رکشد ، در صورت سیا حمان برفت # ~~ملک روم جشنی فرموده بود ، شا پور دران جشن به نظا ره رفت، اورا ~~بشناختند # ~~و بگرفتند، ودرخام (2) کشیدند ، وملکروم لشکر بعجم آورد ، وشا پور را ~~باخود # ~~آورد ، وجمله خزاین شا پور بستد ، ودر بلاد عجم بسیار خرابی کرد ، ~~وخلقی را # ~~بکشت چون بد رجندیشا پور(3) رسید ، آنجا فرود آمد ، ومشکهاء روغن بود # ~~اسیر ان عجم برخام (2) ریختند نرم شد ، شا پور خلاص یافت ، ودر شب بدر # ~~شهر آمد ، خلق شادی کردند ، وهم درشب بیرون آمد ، وبرلشکر روم زد ، ~~قیصر # ~~را بگرفت و از رومیا ن بسیار بکشت، وهر مال که از خزینه و بلاد او ستده ~~بود، # ~~همه بازستد ، وبفرسود، تاهرچه خراب کرده بود ند، از خاک و د رخت روم # ~~عمارت کرد : و بعوض نخلی زیتونی بنشاند ، وخاک درگردون (4) وکشتی ازروم # ~~بیا ورد نا، تا چون عجم معمورشد ، هرد و پی پای او بکشید و اور ابگذاشت ~~تا بازرفت PageV01P158 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_154.png) # ~~ومد ت ملک اوهفتاد و دوسال بود در گذ شت ، و پنج باره شهر در بلاد # ~~متفرقه بساخت . # التاسع ارد شیر بن هرمز # ~~بن نرسی بر ادر شا پور ذ والاکتاف ، بعد از بر ادر بر تخت بنشست، اول ~~عد ل کرد # ~~وخلقازوی بیا سودند ، چون سال تمام شد مزاج بگرد انید ، علبماء پارس را # ~~بکشت وملوک را یک یک بکشت . بکینهآ خویش خاق خروج کردند، واو را از # ~~ملک بیرون کردند، مدت ملک اوچها رسال بود ، والسلام . ### | العاشر شاپور # بن شا پورذوالاکتاف. چون عم اورا از ملک بیرون کردند اور ابتخت بنشاندند # ~~باخلق نیکو ئی ms145 کرد، عدل پیشه گرفت، عم اورامطیع شد ، ومما لک راضبط # ~~کرد، وخضما نرا ازملک با زد اشت، بعد از پنج سال وچهار(1) ماه حشم (2) # ~~بروی بشورید اودر خیمه نشسته بود اورا بکشتند. # الحادی عشر پهرام بن شاپور (3) # ~~اورادر عهدپدر کرما نشا هخوا ندندی. چو ن پا دشا هی بدو رسید ، بر تخت ~~نشست # ~~سخنان نیکوگفت و عدل کرد و باخلق نیکوروز گا ری کرد ، و مما لکث را ضبط # ~~مید اشت، وخصمان هر کس بجای خود میبودند . چون از ملک اویازده سال # ~~بگذشت ، بقول طبری پا نزده سال ، سپاه بروی بشورید ، و او را تیری رسید # ~~کشته شد. بعضی گفته اند: اورا فرزند ی نبود، ملک به بر ادر او رسید یز ~~دجرد . # ~~وبعضی گفتهاند : پسر او بود، بعد از پدر بتخت نشست . # الثانی عشریزدجردالاثیم (4) # یعنی یز دجرد بزه کار، ویزدجردخشن هم گفتند ی یعنی درشت . بعضی گفته اند # ~~وبزه کار. خلق عجم درظلم اوگرفتار آمد ، وشفاعت هیچکس ازوضیع و شریف # ~~در باب هیچ گناه کا رقبول نکرد ی ، و خلقعا جز شد ند ود ست بد عا و ~~تضرع PageV01P159 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_155.png) # ~~برداشتند ، بعداز بیست ویکسال ناگاد اسپی ازدشت درامد ، و بردرسرای ~~پردهآ # ~~او با یستاد، بر صفتی که هر گزهیچکس به لون وشیئت (1) وخوبی او اسپی ~~ندیده # ~~بو د . هیچکس گرد آن نمی یا رست گشت . # یزد جرد بیرون آمد ، زین برپشت اونهاد ولگامش کرد ، چون پاردم (2) # ~~خواست که بیفگند ، آن اسپ لگدی بردل او زد چنا نکه هلاک شد . و خلق از ~~ظلم # ~~او باز رست، واسپ بجست ، و زین ولگام بینذ اخت وغا یب شد همگنان اتفاق # ~~کرد ند، که فر ستادة حق بود ، تا خلق را ازظلم اوخلاص داد واللها علمم ~~با لصواب. # الثالث عشر بهرام بن یزدجرد # بهرام گور ، پسریزد جرد الاثیم (3)، مردفاضل وشجاع وکریم، و در جلادت # ~~آیتی بود، وبههمه جها ن در عصرخود داستان نیکو ئی بود، وآنچه او کرد از # ~~مرد انگی ms146 ، کس را از پادشاهان میسر نبود ، پدرش یزجرد را فرزند نمیز ~~یست # ~~چون بهر ام گور بزاد ، اورا بملک عرب ، نعمان بن امرء القیس سپرد، که ~~ازد ست # ~~پدرش یز دجرد وهمچنان پدر انش ازدست ملوک عجم نصب بودند یزد جرد # ~~بهر ام را به نعمان سپرد ، تا بهرام را درهوای عرب بپرورد ، مگر بزید . ~~نعمان # ~~او را بعرب برد، وبجهت او قصرخورنق درمدت بیست سال بساخت ، گچ آنرا # ~~به شیر تر کرد ، د ویست ا رشر (4) بالاء آن قصر بود، بهرام را به ~~شیردایگا ن عرب # ~~وعجم که از نسل بزرگان بودند بپرورد ، ودر بر ا بر ایوان(5) قصرخورنق د ~~یهی # ~~بودسدیر (6) نام، که ازخوشی هوای آن، و کثرت ریاحین و درختا ن، ما نند # ~~بهشت بود بولب آب فرات . نعما ن ملک عرب ترک ملکث گرفت و بعبادت # ~~مشغول شد، پرش منذر (7) بن نعما ن بتخت نشست بهرام رامی پرورد ، و این # ~~منذ ر (7) پسری داشت همز اد بهرام . هرد و را ادب و هنر فر اوان ~~بیاموخت PageV01P160 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_156.png) # ~~وچون پا نزد هسا له شد ، اسپ وسلاح خواست ، ودر ان نوع بی همتا بیرون ~~آمد # ~~چنا نچه با منذر (1) بشکار رفت شیریدید بر گردن گوری سوارشد ه ، تا آن ~~گوررا # ~~بشکند ، تیر بر پشت گوز زد ، شیر و کور هر د و را بر زمین د وخت و # ~~بیفگند ، آن روز نام او بهر ام گور شد ، پر ازان بخد مت پدر آمد # ~~با تجمل تما م ، یکسا ل بخدمت ب ود تنگ آمد بازگشت ، به نزدیک # ~~ملک عرب منذر باز رفت. چون پدرشرا اسپلگد زد وبکشت وخلق عجم # ~~از یزدجرد شهریار در رنج بودند گفتند : اگر پسرش را ملک سازیم همچنان # ~~ظلم کند که پدرش کرد، پس ملکی از فرزندان ارد شیرجامع پاد شاه کردند # ~~چون بهرام خبریافت لشکر برداشت ، بر در مداین آمد ، تا ملک پدر طلب کند # ~~اعیان وار کان دولت بد ان قراردادند ms147 ، که تاج پادشاهی را در میان دو ~~شیر # ~~گرسنهآ وحشی نهند ، هر که بر دارد ، ملک و پادشاه او باشد . دیگرروز # ~~جمله لشکر جرب وعجم جمع شد ند بر در شهر مد این ، بهرام پای درنها د # ~~وسنگی در دست گرفت ، وبمیا ن هرد و شیر در رفت ، وبر پشت شیران # ~~برنشست ، وگو شها ی شیران بگر فت ، وسر ایشا ن بکو فت و برهم میزد # ~~تاهر دورا بکشت وتاج بر سر نهاد، و بر تخت آمد وبنشست ، همه او راخدمت # ~~کردند . چونمملکت بر وی قرار گرفت ، بطرب مشغول شد و بر خلق عدل # ~~میکرد ، وجمله مصا لح را به وزراء باز گذاشت ، و ازهیچ کاری تفحص # ~~نمیکرد ، چنانکه ملوک اطراف طمع در ملکث او کردند . خاقان ترکستا ن # ~~را خبر شد ، با دویست و پنجاه هزار سوار ازراه مازند ران درعجم آمد # ~~و جمله خر اسان وعرا ق را خراب کرد ، بهرام بدان هیچ التفات نکرد ، ~~تاچون # ~~خاقان نزدیک رسید ، خلمق دل از بهرام برد اشتند ، که از وی هیچ کاری # ~~نخواهد آمد ، از عجم سیصد مرد برگزید ، ومملکت را بملکی سپرد نام او # ~~ترسی ، وخود بطرف مغرب به آوازة شکا ر برفت . # خاقان تر کستا ن را خبر برد ند ، که بهرا م بگریخت،خ قان همچنا نکه بود # ~~آرام گرفت و ایمن شد ، نا گاه بهرام از جا نب آذ ر بایگان درآمد ، وبر # ~~لشکر خاقا ن ز د ، وجمله را بکشت وغنیمت بسیار کرد و بفر مود ، تا ~~غنایم را PageV01P161 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_157.png) # ~~حساب کردند ، از زر وجوا هر ومواشی ، خراج سه سا ل مملکت بود # ~~سه سا ل مال ر عیت جمله ممالک خود ببخشید ، با ز به عشر ت مشغول شد # ~~و تنها رر شبه بازرگا نان به هند و ستان رفت ، و در هندوستان بذات خود # ~~مردا نگی بسیا ر کرد ، و پیلان را به تنهای خود خرطوم بگر فتی و بر ~~زمین # ~~زد ی ms148 و سر از تن جدا کردی ، و مصا فهای هند وستان که خصما ن ملک # ~~هند بودند تنها بشکست ملک هند را دختری بود به وی داد ، به آخر خود را # ~~برملک هند آشکارا کرد ، ملکث هند مال از وی قبول کرد ، و او را بسیار # ~~خدمت کرد و بعجم باز آمد ، و مدام شکا ر میکرد ی ، و از عجم کس # ~~فرستاد ، و از رای (1) سرود گویان هند طلبید ، رای یک هزار زن و مرد # ~~سرود گوی بر بهرام فرستاد ، گویند لولیان ایران از آن نسل اند، و حدیث # ~~کنیزک مطرب و شکار آهوان معروفست . بهرا م از بزر گی و فضل که بود جمله # ~~زبا نها بد انستی ، و اورا شعر عربیت بسیا ر است . # در تاریخ مقد سی چنین آورده ا ست : که هرگاه که در خشم شدی # ~~لفظ عربیت گفتی ، وهر گاه که در بارگاه بودی ، لفظ پارسی گفتی ، و ~~هرگاه # ~~که در مصاف بودی و در جنگ تر کی گفتی ، و با زنان حرم بز بان هرات # ~~سخن گفتی. وبه همه اوصاف فرزانگی آراسته بود ، ودر عهد او دولت # ~~خا ند ان پدران مصطفی علیه السلام در جنبش آمد ، و قصی ابن کلاب که # ~~اول ملک عرب بود از اجداد مصطفی علیه السلام از مادر بزاد د رعهد او # ~~و عهد بهرام گور شست سا ل بود در گذشت ، والله اعلم با لصوا ب # الرایع عشر یزد جرد بن بهرام # ~~چون بر تخت نشست با خلق داد و عد ل کرد ، وملوک اطراف او را منقاد # ~~شدند ، و مملکت را در ضبط آورد . چون مد تی بگذ شت ، ملک روم خراج # ~~باز گرفت ، د و پسر دا شت یزد جرد : یکی فیروز ، دوم هر مزپ سیستان # ~~بفیر وز داد و هر مز را پیش تخت بد اشت ، یزد جر دهژده سال وچهار ماه # ~~وهژده روز ملک راند ودر گذ شت. هرمز ملک بگرفت، فیروز ازسیستا ms149 ن بطرف # ~~غرستان (2) وطخارستان رفت بملک هیاطله و از وی مدد طلبید و لشکر آورد ~~PageV01P162 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_158.png) # ~~وبا هر مز مصاف کرد، هرمز با دوتن دیگر کشته شد ، فیر وز پاد شاه شد، ~~ویزدجرد در # ~~عهد خود د بواری میکرد (1) از ارمینیه تاخزر ان بجهت پید اکردن سرحد ، ~~تا بدر # ~~ماز ند را ن رسید ، یزد جرد د رگذ شت . # الخا مس عشرفیروز بن بزد جرد # ~~چون پد رش بمرد، میا ناو و بر اد رحر بها ومصافهاشد د رحد ودمرو، و ~~برادرش # ~~کشته شد ، فیر وزتخت عجم بمد د ملک طخارستان که ایشا نر اهیا طلمه ~~گفتند ی # ~~بگرفت و داد وعد ل کرد وسیرت نیکوومرحمت پیشه گرفت ، و بعد ازان هفت # ~~سا ل در ملک او قحطا فتاد، چنا نچه درین هنت سال باران نبا رید و بیشتر ~~حیوا نات # ~~بیا با نها هلا کث شدند . فیروز بلاد مما لک خود (را) فرمان د اد تادر ~~انبا رهاء # ~~غله وخز این وذ خایر کشا دند وآنچه بود برخلق بوظا یف (2) ما یحتاج ~~ایشان قسمت # ~~کردند ، تا درین مد ت هفت سال هیچکس در مملکت او از گر سنگی هلاک نشد # ~~مگر یک مردبشهر ارد شیر . این حد یث ازتاریخ مقدسی نقل شد. پس ازهفت ~~سال # ~~حق تعا لی از آسما ن باران فرستادچندان غله ونعمت از زراعت حاصل شد # ~~که از هردا نه هفت خوشه، و از هرخوشه هفصد دانه برست، چنا نچه حق تعا ~~لی در # ~~قر آن فرمود : کمثل حبة انبتت سبع سنا بل فی کل سنبلة مائة حبه (3) . # مقد سی چنین نقل کردها ست از مفسران: که معنی این آیت د رهیچ وقتی نبوده # ~~است مگرد زوقت فیروز ، بعد ازقحط فیروز با هیاطله جنگ کرد وشکسته شد و ~~عهد # ~~کرد با ایشان ، وبملک بازآمد ، وبعداز ان دوم بارعهد بشکست و باهیا طله ~~مصاف # ~~کرد وکشته شد ، وفیروزنه شهر بنا کرد دراطراف ممالک خود ، وبیست و ms150 هفت # ~~سال بودتا اجل فیروز آمد . والله اعلم بالصواب . # الساد سن عشر بلا نشبن فیر وز # ~~چو ن مدت فیروز در گذشت،ا زود و پسر ما ند : بلاش (4) وقباد. بلاش ~~مردعا قل # ~~وعادل بود وعمارت دوست، و باخلق نیکوئی بسیار کرد ، و مملکت را به عدل # ~~ونیکوئی آبادان گرد انید، شا نزده(5) شهررا بنا نهانچون او به تخت ~~بنشست ، قباد با # ~~پنج کس ا ز خوا ص ، بطرف ترکستان ، بازد یک خاتان رفت بطلب مد د. # ~~چون چها رسال از ملک بلاش در آمد در گذ شت و الله اعلم. PageV01P163 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_159.png) # السابغ عشر قباد # ~~چون برادرش بلاش بتخت نشست، قباد با پنج تن از ابناء ملوک عجم ، روی # ~~بتر کستان نهاد، چون بحدنشا پور رسید ، بخانهآ دهقا ن فرود آمد، دهقان ~~دختری # ~~داشت در غایت جمال ، وآن دهقا ن از نسل ملو ک ما تقدم بود بحوادث روز ~~گار # ~~گریخته و واقعه زده آنجا افتاده بود ، و ساکن شده. چون چشم قباد بر ان ~~دختر افتاد # ~~بروی عاشق شد و بطریق که ممکن گشت او را در عقد خود آورد و سه روز آنجا # ~~مقام کرد ، بعد ازسه روزا نگشترین لعل گران قیمت ، از بند زر بفت ازار ~~باز کرد # ~~و بدان دخترد اد ، اورا همچنا ن درنکا ح خود بگذاشت ، وبارف تر کیستان ~~رفت . # . آن د ختر از قباد بارگرفت ، وبرسرنه ماه پسری آمد ، نوشروان نام # ~~ک د م قباد بعد از چمار سال از تر کستان باز آمد ولشکرگران آورد چون ~~بدان # ~~موضع رسید ، نوشیروان وماد رش بودند ، پسررا پیش اوبرد ند . درین وقت ~~بلاش # ~~در گذ شته بود ، خلق عجم رسولان بنزدیک قباد فرستادند، اورا طلب کردند # ~~برفت وبه ملک نشست ، و اومرد بسلامت بود و از خون ریختن پرهیز کردی # ~~فساد د ر میان خلق بسیارشد ، وازیشان شخص بیرون آمد ، نام او مزدکث (1) # ~~دعوی پیغامبزی کرد ، وتمام دین زرتشترا گفت بر قرار است مگرد وچیز ms151 : # ~~یکی زنان و یکی مال. این دو چیز میان خلق مشتر کست. # ~~جمله مفسد ان وسفهای جوانان بروی جمع شدند ، وکار نسب (2) خلق درهم شد. # ~~قباد سست مزاج بود ، بمزد ک ایمان آورد ، ده سال ازین فساد برامد ، خلق # ~~جمع شد ند ، قباد را یافتند وحبس کردنا ، و جا ماسپ بحیله خواهر خلاص ~~یانت # ~~و بعد از پنچ سال لشکر آورد بی جنگ ملک بگرفت ، و چهل سال ملکن راند # ~~و درعهد خویش نوشیروان را ولی عید کرد ، وعرب با ومخالف شدند، واز یمن # ~~تبع بیامد ، برادر زاده را بجنگ او فرستاد ، قباد به هزیمت شد، تا وی ~~آنجا # ~~کشته شد . مدت ملکثا وچهل ودو سال بود ودر عهد اوولادت عبدالمطلب بود # ~~جد پیغا مبرعلیه السلام ، اورا از قبایل عرب بمکه آوردند. PageV01P164 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_160.png) # الطیقة الخامسه الاکاسره # الاول نوشیروان بن قباد # ~~چون بتخت نشست ، هشتاد هزار مرد را در یکروز بکشت و دین زرتشت را بر # ~~قاعدة شریعت او تازه کرد، و دیواری که هرمز برای سرحد میان عجم بر ~~کشیده # ~~بود ونیم کاره مانده ، تا به باب الابواب بکشید و راه ترکان خزر مسدود ~~کرد # ~~و باخلق خدای تعا لی داد وعدل کرد ، مدام به پر ورش وآسایش رعیت ولشکر # ~~مشغول بود ، کار دین و دنیاء خلق بساخت ومهیاگرد انید ، چون از ملک او ~~پنج # ~~سال بگذشت ، لشکر بروم برد ، به ا زطا کیه رفت ، وآن شهر بگرفت ، و شکل ~~آن # ~~شهر بر کا غذی نقش کرد ، وبحدود مذاین برانصورت شهری بناکرد ، و زومیه # ~~نام نهاد ، و اسرای (1)انطاکیه را آنجاساکن گردانید ، واز انطا کیه به ~~سکندر یه # ~~ر فت و بگرفت وبه قسطنطنیه رفت ، وملک آنشهر خراج قبول کرد ، از انجا # ~~به خزران (2) ترکستان رفت ، وخلق را بکشت ، و خراب کرد ، وازانجا # ~~باز گشت به یمز رفت ، آن ملک مطیع او شد ، باخا قان تر کسنان قرا بتی ~~کرد ودختر # ~~او بخواست . بعد ازان یک سال ا ز ms152 خاقان مدد خواست ، با ملک هیاطله # ~~وتر کستا ن وقفچاق وطخارستان قتال کرد ، واو را بکشت، و کینهآ جد خود # ~~فیروز باز خراست ، وهمه شهر ها خراب کرد ، وبماوراء النهرو فرغا نه رفت # ~~و به مذاین باز آمد ، ولشکر به سراند یپ فرستاد ، وبرمملکت هند خراج ~~مقرر # ~~کرد تا حد مغرب بگرفت و هیچکس را از ملوک عجم آن سلطنت (و) ملکث # ~~نبو د که اورا بود . بعد از بیست سا ل از ملک او ، ولادت پدر مصطفی # ~~عایه السلام بود عبد الله بن عبد المطلب . # چون چهل سال از ملکث او بگذشت، ابرهه از حبشه پیل آورد ، تا کعبه را # ~~خواب کند . همد رین سال ولادت مبارک سید انبیاء بود علیه السلام ~~والتحیه # ~~چنا نچه فرمود ه است که : ولدت فی زمن الملک العاد ل انوشیروان (3) . # واین نوشیروان پادشاه نیکوسیرت بود، او را همین مدح پیغا مبر که ملکث ~~عادل PageV01P165 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_161.png) # ~~فرموده است از مناقب کفاف باشد ، و مدت ملک او چهل وهفت سال بود و # ~~در گذ شت. والله اعلم با لصواب . # الثانی هر مز بن نو شیر وان # ~~بعد از پدر به تخت نشست ، مادراو دختر خاقان بود ، هر مز مرد باادب بود ~~چون # ~~ملک بر وی قرا رگرفت، تونگر و در ویش ، قوی و ضعیف از ملک او # ~~آسود ه شدند ، به هیچ وجه بر خلق ظلم نکرد وحشم را از تعدی منع کلی ~~کرد، حشمهاء # ~~اوبرسرحد ها درمحا فظت سستی کردند ، خاقان تر کستان که جد ش بود ، طمع # ~~ملکث او کرد ، وملک روم شهرهای شام که نوشیر وان ستد ه بود باز گرفت ، ~~واز # ~~طرفیمن ، حمیرو تبا بعه (1) از حجاز بیر ون آمد ند، وشهر هاء پارس بگر ~~فتند وخراب # ~~کردند ، هرمزدرمد این عا جز بماند ، خاقان تر کستان بیامد ، خر اسان ~~باهرات # ~~بگرفت ، هرمز مشورت کرد با مو بدان خود ، به تدبیر ایشان بهرام چوبینه ~~را با # ~~سپهد اران به طبرستان وگر ms153 گان ، بدفع خاقان فرسناد ، تا لشکر تر کستان ~~را به # ~~در بلخ هزیمت کرد وایشان سیصد هز ار سوار بودند ، وخاقان را بکشت و پسر ~~اورا # ~~بگرفت ، بنزدیک هرمز فرستاد ، با شش (2) هز ار اسیر و غنا یم بسیا ر . ~~هر مز # ~~با او بد کرد ، بنزدیکن بهر ام غلی (3) فرستاد ود وک وپنبه ،وبهرام ~~بدین # ~~سبب عا صیشد بیامد ولشکر به مداین آورد ، پیش از ان با پرویز مصاف کرد، ~~پرویز # ~~منهزم شد وبروم رفت، بهرام ملک بگرفت، وخطبه بنام پسریزد جرد هرمز کرد # ~~ومدت ملک او یازدد سال وهفت ماه بود ، و پیش ازان بچند روز هر مز را هم # ~~خدما و کشته بود ند . واللهاعلم بالحقیقه . ### | الثالث خسروپر ویز # ~~بن هر مز انوشر وان (4) چون از پیش بهرام چوبینه بهزیمت برفت بروم شد # ~~قیصر اورا عز یزداشت. ودخترخودمریم اوراداد ، پسرخود را با هفتاد هز ~~ارسوار # ~~نا مزدکرد ، بعد از هفده ماه چون آن لشکر بعجم آورد ، حشم عجم از بهرام ~~بگشتند # ~~بخدمت پرویز پیوستند ، بهر ام باچها رهز ارمرد بماند . بعد از انکه میا ~~ن ایشان PageV01P166 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_162.png) # ~~حربها رفته بود ، بهرام بهزیمت بتر کستان رفت بخد مت خاقان و آنجا بعد ~~از # ~~هفت سال کشته شد ، مملکت پرویز را صاف شد ، و او مرد نیکو اوصاف بود # ~~عا د ل ورعیت پروروجوا نمرد وبخشنده وضعیف نواز . آ نچه اورا جمع شد # ~~از ملوک عجم هیچکس ند اشت . # اول تاجی ازچها رصد من زرسر خ زده بود ، ویک پاره یا قوت که طول اویک # ~~بد ست بود چون آفتا ب رخشان دران نشانده ، و یک هز ار دانه مر واریدهر ~~یک # ~~چند بیضهآ گنجشک چون ستاره رخشان . آن جمله درتاج و تخت او وضع کرده # ~~و آن تاج بز نجیرها از اطاق بار گاه،او چنان آویخته ، که چون بر تخت ~~نشستی # ~~تاج بر سر او چست آمدی ، تا بینند ه را گمان افتادی ، که این تا ج ms154 # ~~برسر او نهاده است (1). # دیگرا سپی داشت. شبد یز نام، که د رهمه د نیا بصورت وشیئت (2) و ملاحت # ~~اومرکبی نبود ، اورا نعل و میخزرین زد، وشبا روزی سی فرسنگ بدوید ی ~~مدام # ~~بازین و لگا م و دم بسته در پیش تخت او بود ی ، هرچه او خوردی بدان اسپ # ~~دادی. دیگر زنی داشت شیرین نام رومی ما هروی، که در همه جهان بصباحت # ~~وملاحت او زنی نبود. د یگر گنج باد آورد داشت وآن چنان بود: که قیصر # ~~روم ازحشم خود خایف شد ، صدکشتی خزینهآ خود خواست (3) تا بنزد یک # ~~حبشه فرستد با ما نت . واز جملهآ آن سی کشتی پر دینارو زروسیم ، وسی ~~کشتی پردرم # ~~نقره، وبیست کشتی پرگوهر ویا قوت ودیگر اجناس جواهر ، وبیست کشتی ~~سیمینهٔ‌ # ~~ساخته. چون آن کشتیها در دریا افگند تا بحبشه روند ، آن کشتیهارا باد ~~در ربود # ~~و به انطا کیه آورد، که ملک پرویز بود جمله بگرفت ، ودرخزینه نهاد ، و ~~آنرا گنج # ~~باد آورد نام کرد ، دیگر یکهز ار پیل جنگی داشت و پنجاه هز ار اسپ و ~~استر بر آخر # ~~از ان سه هز ار آز ادخدمت او کردندی و نه هز ار بنده. سی و هشت سال ملک ~~او بود چون PageV01P167 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_163.png) # ~~مضطفی از مکه بمدینه هجرت کرد. در سنه سبع من الهجره مصطفی علیه السلام ~~عبد الله بن # ~~حذافه سهمی (1)را بنز دیک پر ویز بر سالت فرستاد، ونا مه نبتت وبه ~~سلا مش دعوت # ~~کرد ، اسلام قبول نکرد ، و نامهٔ‌مصطفی پاره کرد ، و دو مرد بفر ستاد ~~نزدیک ملک # ~~یمن که بنده ازبند گان ما درحجاز دعوت نبوت میکند ،ا و را بگیر بنزد یک ~~من # ~~فرست . ایشانرا گفت : اول نزد یک محمد روید اگر نیاید بنزدیکث ملک یمن # ~~روید ، تامدت شش ماه بمکه بما ند ند، تا بعد از شش ماه تنگ آمد ندخو ~~استند تا بملک یمن # ~~روند بخد مت مصطفی علیه السلام آمد ms155 ند ، که ما تنگ آمدیم . مصطفی علیه ~~السلام # ~~فرمود : که خدای مراخبر کرد ، که دوش شیر ویه (2) پسر پرویز پدر را ~~بکشت # ~~ایشان برفتند جون نزدیک ملک یمن رسید ند ، نامه شیرویه رسید ه بود ، ~~وآن # ~~معجزها ایشان را ر وشن شد ، باز آمد ند وایمان آو ردند ، وملک پرویز # ~~به آخر شد . والله اعلم.. ### | الرابع شیر ویه # ~~بن پر ویز . بعد از پدر به تخت نشست ، وماد ر او دختر ملک روم بود مریم # ~~نام .چون پدر را بکشت ، محبوسان را خلاصداد ، سی هزا رمرد کهد رحبس ~~پرویز # ~~بودند همه را آزاد کرد ، و زنان پدر را شوهرد اد . بر وایت دیگر شانزده ~~برادر # ~~بروایت دیگرهژده برادر را باپد ر بکشت ، وباخلق داد وعدل کرد . اما ~~نظام از # ~~کار ملک عجم برفت ، وفتور باطراف آن راه یافت ودر عهدا و قحط افتاد، که # ~~ازده تن نه تن در ان قحط هلاک شرند. از پرویزدو دختر ماند : یکی پور ان ~~دخت (3) # ~~یکی آزر میدخت (4) . هرد و برادر را ملامت کردند که از حرص پدرو براد ~~ران را # ~~بکشتی ، ننرین کردند او را . در کناب چنین دیده شد ، که چون پد ررابکشت # ~~بهزن پدر شیرین نامطمع کرد ، او را بخودخواند . شیرین جواب داد : که ~~مارا # ~~بعد از پد رتو بهتر از تو نخواهد بود ، امایک هفته صبر کن ، تادر وفاء ~~پدرتو # ~~تعزیت بدارم ، تاخلق مرا به بیوفائی سر زنش نکنند . شیر ویه شیرین را ~~مهلت # ~~داد شیرین یک هفته بر سر خاک پرویز رفت و هر چه از مال ونعمت داشت ~~PageV01P168 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_164.png) # ~~بخلق داد وبعد از هفت روز خود را برسرتربتا و هلاک کرد . ودر کتاب ~~معثبر # ~~چنین یا فته شد : که چون از ملک شیرویه هشتماه بر امد ، خز این ودفا ین ~~عرض # ~~منداد ، آوند ی (1) یا فت سر به مهر خاتم پرویز ، بر سر آن نبشته که ~~داروی # ~~باه! شیرویه در کار زنان حرص تمام داشت ، آن مهر ms156 برد اشت دار وثیکهدران ~~آوند # ~~بود یک انگشت دردهان نهاد، آن داروخورد ، به زهر معجون بود ازان هلاک # ~~شد ، وملک به آخر آمد . واین حدیث دلیل است ، بر کمال شهامت پرویز که # ~~بعد از وفات خود به هشت(2) ماه کشنده خود را بزهر هلاک کرد، وشیرویه # ~~بشومی پدر کشتن وبرادران هلاک کردن ، هیچ برخورد اری از ملک ندید # ~~وچنین روایت میکنند : که بدا نشومی جق تعالی نعمت خواب از وی بر گرفت # ~~و راحت غنودن از وی سلب کرد ، تا هلاکث شر. # الخامس اردشیر # خرد بود پسر شیرو یه، اورا بتخت نشاندند ، ویکی (3) از مهتران عجم را ~~نایب # ~~او کردند، تا تیمار ملک بدارد. شیرویه لشکر بروم فر ستاد ه بود، شهر ~~آرای (4) # ~~را بر سرایشا ن سالار کرده،، تا خراج روم بیا ورد. چون شهر آر ای(4)را ~~معلوم # ~~شد ، از حال نشاند ن اردشیر بی مشورت اوبد ان رضا نداد . ولشکر باز ~~آورد # ~~و اردشیر را بگرفت وبکشت . والله اعلم . # السادس شهر آرای (4) # از روم بیامد با لشکر ، و ارد شیر را که بتخت نشانده بودند بگرفت و بکشت # ~~وخود برتخت نشست و تاج برسر نهاد . عجم از خد مت او ننگ کردن گرفتند # ~~قصد کشتن او کردند . پور ان دخت (5) که دختر پرویز بود حیله کرد ، و ~~خلق را # ~~بکشتن او تحریص نمود . در موکب که بر نشسته بود و به گشت میرفت ، یکی ~~PageV01P169 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_165.png) # ~~ازجملهآ سرد ار ان عجم نیز ه بر پهلوی او زد اورا از اسپ دراند اخت، ~~دیگر # ~~سوار ان اورا نیزه میزد ند تا بکشتند، مدت ملک او بروایت مقد سی بیست ~~روز # ~~بود. بروایت طبری چهل روز بود . چون اور ابکشتند، رسن در پای او کرد ند # ~~وگرد شهرمیکشیدند . والله اعلم . # السا بع پوراندخت (1) # بنت پرویز که مهتر بود ، همه عجم با تفاق اورا بملک نشاندند ، چون بتخت # ~~نشست سیرت خوب باخلق آغاز نهاد وعدل کرد، و رعیت را بپرورد وخراجها ms157 # ~~ببخشید وحشم را مال بسیارد اد، وخزاین ودفاین همه بر ملوک و امراء قسمت ~~کرد # ~~و آن مرد که شهر آزای را کشته بود، فسفروخ (2) نام، اورا وزیرخود گرد ~~انید # ~~چلیپائی که پرویز از ملوک روم گر فته بود بازفرستاد، ملوکا طراف # ~~به پا دشا هی او راضیشد ند ، نیکو رای و تدبیر بود، هر چه کرد بدان ~~راضی بودند # ~~چون خبر پادشا هی او به مصطفی علمیه السلام ر سید فرمود : لا یصلح قوم # ~~یملکهم امرآة . پیروزی نباشد قومیرا که پادشاهایشا ن زن باشد . وبروایت # ~~مقد سی یکسال ونیم ، وبر وایت ظبری یکسال و چهار ماه ملکث راند و د ~~رگذشت # ~~بعداز وی مردی ازخویشا ن جشنسده (3) نام ملک بگر فت ، یکما ه و نیم ~~ملکث # ~~راند ، نام آن مرد درتا ریخ مجد ول نیا ورده اند . اما طبری گوید : که ~~آن مرد را # ~~نام درتاریخ واخبا رعجم پیدا نیست . # الثا من آزرمیدخت (4) # بنت پرویز ، بعد ازخواهر بملک نشست، داد و عدل کرد ملک را بتد بیر # ~~نگا هد اشت در آل کسری زن ازو خوبتر نبود اصفهبد خرا سان مرد ی هرمز # ~~نام از ملو ک عجم درعهد پرویز وشیر ویه وپور ا نن دخت (1)،خر اسان اود ~~اشت # ~~اورا پسری بود رستم نام، واین رستم به نیا بت پدر بخراسان بود . اصفهبد ~~به # ~~ملکه آزرمید خت(4) پیغام کرد ، که اگر مرا شوی کنی ، من پیش توخد مت ~~کنم PageV01P170 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_166.png) # ~~وملک ترا نگاهدارم . آزر مید خت جواب داد : که ملکه چون بر تخت با شد # ~~آشکارا شوهر کردن مصلحت نباشد ، صواب آنست: که اگر از منت می با ید # ~~حالی بنزد یک من آیی، ومراد خود حا صل کنی! اصفهبد برین جواب بیار امید # ~~بردار ، وبنزد یک من آر! امیرحرس او را بکشت . رستم را بخرا سان # ~~خبرشد ، لشکر بیا ورد ، وآزرمید خت را بگرفت ، وبه ستم با او ببود. پس ~~هرد و # ~~چشم اورا کورکرد، پس ms158 بکشت. مد ت ملکث او شش ماه بو د، و بروایت # ~~مقدسی چها ر ماه . والله اعلم . # التاسع کسری # ~~بن مهر جشنس (1) . چون آزرمید خت (2) کشته شد ، اکا بر عجم طلبگار # ~~پاد شاه شدند ، وبا اطرا ف کسان فرستادند ، به اهواز مردی بود از نسل # ~~ارد شیر با بکا ن . نا م اوکسری بن مهرجشنس (1) 1و را بیاوردند ، ملکث ~~بد و # ~~دادند . روز ی چند بود ، اساس ملک ندانست ، ودر تدبیر کارها عاجز شد # ~~و ضبط نتوانست کرد ، عجم بروی بشو ریدند تا او را بکشتند . ملکی دیگر # ~~طلب کردند ، نشان یا فتند ، که بطرف نصیبین کسی هستا زفرزند ان پرویز # ~~بران اشارت برفتند. # از نسل پرویز پسری از شیرویه گریخته بود ، و در نصیبین مخفی میبود # ~~اورا بیا وردند وبر تخت نشا ندند ، روزی چند در ملک بود ، او نیز در # ~~کا ر ملک داری عاجزشد . چون مما رست نیا فته بود مضطر گشت و کارها (3) # ~~پریشان میکرد . اورا نیز از مملکت معزول کردند . # العاشر جشنسده (4) # ~~چون تخت ازان مرد خالی شد ، طلب ملکث دیگر کردند از فرزند ان نوشروان # ~~یکی را نشا ن دادند جشنسد ه نام : او را بیاو ردند، و بر تخت نشا ندند ~~. وچون # ~~تاج بر سراو نهادند ، سرش نیک بزرگ بود گفت : آن تا ج برسر من تنگست ~~PageV01P171 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_167.png) # ~~مرد مان آن سخن را فا ل بد داشتند ، که نخست بر زبان او تنگی رفت # ~~اگر (از) ملوک است (چرا) (1) این قد ر ندا نست ؟ اورا ازان تخت # ~~فرود آوردند و معزول کردند . # الحادی عشر فرخزاد # ~~بن خسرو (2) از پیش شیر ویه گریخته بود وبحد مغرب نزدیک نصیبین رسیده # ~~او را طلب کردند و بیاوردند و بر تخت نشاندند وپادشاهی بد وسپردند . # ~~چون کا ر ملک عجم به آخر رسیده بود ، و دولت عرب روی به ارتفاع # ~~نهاده کلاه پادشاهی بر سر هیچ ملک چست نمی آمد . ازانچه عما مه # ~~آمده بود ، و ms159 کار کلاه رفته (3) ، و آتشگاه گذ شته وهنگام کعبه گشته . ~~چون # ~~شش ماه از ملک فرخزاد گذ شت اورا هم بکشتند . والسلام علی من اتبع ~~الهدی. # الثانی عشریزد جرد شهریار # آخر ملوک العجم. # ~~بن پر ویز ، با صطخر فارس بود ، محبوس بود ، وشا نزده سال شده بود # ~~وچون او ازما در بزاد ، اورا پیش (پدو)(4) بردند اورا پرویز بستدو ~~برزمین زدتا مگر # ~~بمیرد که منجما ن و ارباب اسرار او را آگاهی داده بودند ، بدانچه ملک ~~عجم # ~~بر یزد جرد شهریا ر ختم شود . چون او را بر زمین زد نمرد . پر ویز گفت: # ~~تقدیرخدای بتد بیر بنده باطل نگرد د . چون حکم چنین خواهد بود ، اورا ~~به # ~~صطخر فارس مجبوس فرمود . درین وقت اکا بر عجم اورا بیاوردند # ~~وبر تخت نشاند ند، چون چهارسا ل از ملک او بگذ شت ، کار عجم ضعیف # ~~شد ، خلل ها در اطراف مما لک ایشان راه یافت . PageV01P172 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_168.png) # طبقةآ (5) # امیر المومنین عمر رضی الله (عنه) سعد وقاص را بجا نب مداین فرستاد # ~~با لشکر صحا به رضی الله عنهم ، یزد جرد شهریار از مد این بجا نب خرا ~~سان # ~~آمد از راه خوز ستا ن و پارس رستم فرخ هرمز را بجنگ لشکر اسلام فرستاد # ~~رستم چون دید که کنار به آخر رسیده است ، یزد جرد را خبر کرد # ~~تا بخر اسان رفت با هزار مرد خاز ن ، وهزار بازد ار، و هز ار سکبا ن و ~~آنچه # ~~لایق شکار باشد ، و پاد شاهی و نشاط. # رستم پیش لشکر اسلام باز آمد ، میان او وسعد وقاص حربها رفت ، تا به # ~~قادسیه رستم کشته شد . وپس ازان مداین را در سال شا نزدهم (1) از هجرت # ~~بگر فتند، ویزد جرد بجا نب خراسان رفت تا درعهد امیر المومنین عتما ن ~~رضی الله # ~~عنه (2)، د ر سال سنه احدی و عشرین از وفات مصطفی صلی الله علیه وسلم ~~(3) # ~~ما هوی دهقا ن (4) مر یزد جرد ms160 راد رآسیائی بکشت، و کار ملوکث عجم به ~~آخر رسید. # ملکث خد ای تعالی باقی است . ومدت پادشاهی یزدجرد بیست سال # ~~بود . والله اعلم . PageV01P173 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_169.png) # الطیقة السادسه # التبا بعه (1) ملوک الیمن # ~~لحمدلله عا لم السر والعلن ، مقلب الایام والزمن ، والصلوة علی محمد ~~المبعوث # ~~با لحق کا سر الاصنام والوثن (2) ، والسلام علی آله واصحا به ~~الانصاروالمهاجرین # ~~الی الله من الوطن ، سادة العرب والشام والیمن . وسلم تسلیما کثیرا . # اما بعد چنین گوید : عبد الراجیء لطف ربانی ، عثمان محمد منهاج # ~~الجوز جانی عصمه الله تعالی عن الجانی : که ذکر این طبقه از تاریخ ~~مقدسی # ~~وتا ریخ طبری نقل افتاد برسبیل ایجاز واختصار. # مقدسی چنین روایت میکند : بعد از انچه تکه (3) قحطان بن عا مربن # ~~شالخ بن ارفخشد بن سام بن نو ح به یمن فرود آمد ، یعرب قحطا ن پاد شاه # ~~شد ، و این یعرب اول کس بود(4) ، که لغت عرب گفت ، و اشتقاق زبان عرب # آنگاه یکی ازیشان فر ع بن مهنیب بن ایمن (5) از فرزندان همیسع بن حمیر # ~~در زما ن ضحاک، عما لقه را از دیا ریمن بیرون کرد ، وداماد افرید و ن ~~شد # ~~و هم ازیشان پاد شاه شد : شمرذی الجناح (6) . وهم در ان عهد مهترموسی # ~~علیه السلام بیرون آمد ، وملک عجم منوچهر بود، و هم ازیشان سمر سهنص ~~(7) # ~~پادشاهشد ، وهم ازیشان ذویصر 6(8) پاد شاه شد ، وهم ازیشان دومرایح (9) # ~~پاد شاه شد . فی الجمله پا نزده مرد ازیشان د ر سا لهاء بسیا ر پادشاه ~~یمن # ~~بودند، تاعهد به حارث را یششد، کهاول تبا بعهٔ‌ یمن بودند . واللهاعلم ~~والسلام . PageV01P174 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_170.png) # و نسبت او در مقدسی چنین می آرد : الحرث بن مهیب بن ایمن، بن دی برحم # ~~بنرا پد بن المغرب بن بطن بن عذیب بن دهیر بن التبع بن حمیر بن سبا ب ~~بن یشخب # ~~بن یعرب . اما بروایت طبری : را یش بن یعب بن قحطا ن بن ابی شد اد (1) ~~. # ~~حارث را یش درجهان با ms161 ملوک اطراف (حرب بسیار کرد وممالک اطراف) (2) # ~~بگرفت ، وحدود مغرب ومصر در تصرف آورد ، ولشکر به هند وستان آورد # ~~واز پادشاهان هندوستان مال بستد، وازان بلاد برده وغنایم بسیار به یمن ~~برد # ~~و از حدو دعراق انبار ومسوصل بگرفت و بجانب آذربا پگان رفت وبا تر کان # ~~حرب کرد ، وبر کنار آباد انی آن بلاد سنگ بفرمود تا نصب کردند ، و برا ~~نجا # ~~نام او وحربهای اوضبط (و) ممالک او از اول حال تا آخر بنوشتند . واو # ~~در روز گار منوچهر بود ملکث عجم . وحارث مطیع منوچهر بود . ومدة ملک او # ~~صدوبیست سال بود ودرگذشت . والله اعلم با لصواب . # الثانی ابر هه بن الحارث الرایش # ~~بعد از و پسراو ابرهه ذوالمنار پادشاه شد، و اومرد ضابط بود ، لشکر بر ~~جا نب # ~~مغرب برد : وچندان برفت ، که به ظلمات رسید، لشکردر ظلمات برد ترسید که # ~~نباید که لشکراو در تاریکی گم شود بفرمان او میلها کردند ، و براه نزد ~~یک # ~~هم دیگران . و بران روشنائیها نها دند، تا باز آمدن ورفتن لشکرا و آسان ~~شود . و # ~~اورا ذوالمنار لقب دادند. واو مطیع منوچهر بود، ومدت ملک اوصدوهشتا ~~دسال. # ~~بود . (والله) اعلم با لصوا ب # الثالث فریقیس (3) ابر هه # بعد از پدرخود افریقیس پاد شاه شد ولشکر بجانب مغرب برد، وآن ممالکث # ~~تمام درضبط آورد ، ود ران دیار شهرا فریقیه بنا کرد ود رعهد حیوة پد ~~رلشکر PageV01P175 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_171.png) # ~~بجا نب مغرب برده بود، وسیاها ن مغربرا اسیر کرده ، و همه را بیمن آ ~~ورد # ~~وبا خصما ن حرب بسیا رکرد. وبعد از پدر بتخت نشست، واو هم مطیع منوچهر # ~~بود ، ومدت ملکث او صد (و) شست (و) چهار سال بود . والله اعلم . # الرابع مندر (1) ابرهه # و بر ادرش افریقیس بن ابرهه بمرد، مندر بعد از برادر به تخت نشست ، واورا # ~~ذوالاذعار (2) لقب شد، و سبب این لقب آن بود : که لشکر ببلاد نسناس (3) # ~~برد ، وآن جما عت خلقی اند: که گردن ms162 وسر ندارند و چشم ودها ن ایشا ن ~~درسینهآ # ~~ایشا نست ، سیاها ن در آخر مغرب وجنوب اند . مند رلشکر بدا ن بلاد برد، ~~وآن # ~~طرف را بزد ، وازان خلق بردة بسیار آورد ، خلق آن بدیدند ، ترسی وهیبتی # ~~ازان در دل خلق افتاد ،او را ذوالا ذ عار لقب کردند او هم درعهد # ~~منوچهر بود ، و اورا مطیع بود، ومدت ملکث او بیست و پنج سال بود (4) ~~والله اعلم # ~~بعوالم الهدی . # الحا مس هداد بن شر احیل (4) # ~~بن عمر وبن الحارث الرایش ، بعذاز مند رپا دشاه شد ، پسرعم مند ربود ، ~~واین # ~~هداد پد ربلقیس بود . وبیک روایت گویند: اورا بادختر پاد شاه جن ازدواج ~~افتاد # ~~بلقیس از ابن دختر بود. این هداد چون به ملک نشست ، اطراف ممالک پسرعم # ~~را با یمن درضبط آورد، وبا خلق نیکوئی کرد . اما مد ة ملک او اند ک ~~روزگاری # ~~یافت ودر گذشت ، ودخترا و بلقیس پادشاه شد، والسلام. # السا دس بلقیس بنت هداد # ~~بن شر احیل . بعد از پدر پادشاه یمن ومغرب شد ، و اورا هزارسپهسالاربود ~~، وبر # ~~دست هر یکث ده هزار،رد. و او تختی داشت ، چنا نچه قر آن ازان خبرمیدهد ~~: PageV01P176 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_172.png) # ~~و لها عرش عظیم (1) . طول وعرض آن تخت که از زرصامت (2) ساخته بود ~~هشتاد # ~~گز بود ، وجمله بیا قوت و زمرد ولآلی مرصع کرده . بردست مهترس ایمان ~~بلتیس # ~~ایمان آورد ، و آن تخت او.ا پیش از رسیدن اوبخد مت مهتر سلیمان علیه ~~السلام # ~~آصف برخیا به طرفة العینی حاضرکرد ، وقصهٔ‌ اومعروف است ، چنا نچه حق # ~~تعالی در قرآن مجید بیان فرمودهاست . ومد ت ملکث او چهل سال بود. ~~والسلام # ~~(علی) من اتبع النمدی . # السابع ناشر النعم # ~~وهونا شر ، بن عمر بن عمر ، بن سراحیل ، بن الحارث الرایش بود ، (بعد) ~~از بلقیس # ~~که د خترعم اوبود بر تخت یمن نشست ، اورا ناشر النعم (3) بجهت آن نام ~~نهادند # ~~که باخلق ممالک خودا نعام بسیار کرد، واهل یمن ومما لکن خود را ms163 جمع ~~گردانید # ~~و دستاعدا ازیشان کوتاه کرد، ولشکرهاد رحد مغرب چندان میبرد ، که (از) # ~~آبادا نیها ء مغرب وجنوب بیرون رفت ، ودر بیا بان بموضعی رسید ، که ~~رودی # ~~ازریگ میرفت . چون هیچکس از آدمیان بدان موضع نرسید ه بودند، مرد ی را # ~~ازاقرباء خود عمرونام که بس دلیر بود بفرمود تا د ران ریگ رود بجهت راه # ~~بردن ، آن مرد غرق گشت . # ناشر النعم بفرمود : تا بتی ساختند از زر و مس ، بران بت بنو شتند که : # ~~لیسورائی مذهب (4) معنی آن باشد : که ورای من راهی نیست از انجا باز ~~گشت، به # ~~یمن آمد ، ومدت ملک او مفتاد وپنج سال بود . # الثا من شر ین افریقیس (5) # ~~بن ابرهه بن الحارث . به ملک نشست ، واورا اهل یمن شمریرعیش (6) # ~~خواندندی، بجهت آزچه رعشهداشت ، بعر بیتلرزه (7) را رعشه گویند ، واین ~~شمر PageV01P177 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_173.png) # ~~ملک بز رگ بود ، وملک اجداد خود را تمام ضبط کرد ، و قوة تمام گرفت # ~~و تولد او در ایام گشتاسپ بهمن (بود) . # ~~این شمراز راه بادیه بیرون آمد، و به کوه طی بگذ شت چون بکوه حیره (1) ~~رسید # ~~حیران بما ند وراه ند انست ، آن موضع را به حیرة نام کردند ، چون راه # ~~بازیا فت بعرا ق بیرون آمد ، وبر کنار انبا ر(2) از دجله بگذ شت ، به # ~~آذربا یگان رفت ، با تر کان حرب کرد، ایشانرا منهزم گردانید ، وبرده ~~بسیار # ~~گرفت و بسیار بکشت و با زگشت به یمن ، جمله ملوک ا زو بترسید ند . ملک # ~~هندوستا ن حریر و عطر بسیارفر ستاد به نزدیک شمر . او را خوش آمد ، ~~رسول # ~~ترسید که شمر عزم هندوستان کند گفت : این همه ظرایف از چین آرند ، شمر # ~~صفت چین بپرسید ، وقصد چین کرد ، و لشکر حمیر با خود ببرد و از راه با ~~بل # ~~به هند وستا ن رفت ، ولشکر بطرف تبت وچین فرستاد ، که ملک چین از و ~~هزیمت # ~~کرد ، شمر از راه تر کستا ن بچین رفت ، و ms164 ملک چین را بگرفت و بکشت # ~~و غارت کرد و باز گشت، و از راه هندوستا ن به یمن باز آمد، ومدت هفت ~~سال # ~~درین لشکری و سفری بماند ، وپا رس وخراسان وسیستان همه او را مسلم # ~~شدند ، وسمرقند را بگرفت وخراب کرد، ومدت ملک او صد وسی وهفت سال # ~~بود . این همه در ایام گشتا سپ و بهمن بود . والله اعلم بالحقیقه . # التاسع (3) اقرن بن شمر # ~~بعد از شمر پسر او اقرن بن شمر بملک وتبا بعی (4) نشست ، وممالک یمن # ~~ومغرب ضبط کرد ، وپیش از ظهور عیسی علیه السلام بغزو روم رفت ، و لشکر # ~~بسیار برد ، ودران عهد اهل روم ، همه بت پرست بودند و با ایشان حر بها # ~~کرد وغنایم گرفت .چون در دریاءروم بناحیتی برسید ، که آنرا وادی یاقوت # ~~گو بند در گذشت . پنجاه وسه سال ملک او بود . # العا شر تبع بن الا قرن # ~~تبع بن اقرن (5) بن شمر ، بجای پدر تبع اکبر بنشست (6) ، وبر جای پدر ~~خود PageV01P178 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_174.png) # ~~سالها آرام گرفت ، چنا نچه هیچ لشکر بموضعی نبرد و غزوی نکرد و خلق ~~ممالک # ~~او را درز با ن گرفتند ، و موثبان لقب نهادند ، ومعنی موثبان (1) ~~نشیننده باشد. # ~~به لشکر کشی آورد، و از راه آذر با یگا ن به ترکستان وتبت رفت ، وفوجی ~~از # ~~لشکر غرب اینجا بنشاند ، چنا نچه از نسل ایشا ن در زمین ترک تا بدین ~~وقت باقی # ~~است ، و از تبت بزمین چین رفت ، وآن مملکت را غا رت کرد ، وغنایم بسیار # ~~بدست آورد و باز گشت ؛ بملک خود باز آمد و در گذشت والله اعلم (3). # الحادی عشر ه لمک کلیکرب (4) # ~~بن تبع الاکبر. بعد از پدر خود پاندشاه شد ، وممالک یمن ومغرب در ضبط ~~آورد # ~~وعدل کرد ، ودر روز گار اوکاری نرفت ، که ذکر را شاید (5) و مدت ملک او # ~~سی وپنج سال بود . والسلام علی من اتبع الهدی . # الثانی عشر تبعا لا و سط # ~~این (6) تبع پسر ملک ms165 کلیکرب بود ، بعد از پدر بتخت نشست ، نام او سعد ~~بود # ~~و کنیت او ابو کرب (7) بود .مردی عالم ودانا بود ، و درعلم نجوم رنج ~~تمام # ~~برده ، وهرکاری که کردی از مصالح ملکی و سفرو غزوات همه بنا بر طالع ~~اختیار # ~~کرذی، ودران شیوه مهارت تمام داشت ، و از یمن لشکر عربوحمیر را به ~~اطراف # ~~مغرب ومشرق برد، وممالکث هند را وممالک روم را بزد، و غزو ایشان بکرد # ~~واوبت پرست بود ، جمله یمن وعرب بردین اوبودند، مگرحوا لی مدینه که همه ~~جهودان # ~~بود ندو (بر) دین موسی علیه ا لسلام. ایشان از پیش بخت نصر گر یخته ~~ازشام آمده بودند # ~~و بحوالی مدینه سا کن شدد4 چون تبع برزمین حجاز بگذشت . مکهر از یارت ~~کرد ، و کعبه # ~~را جامه کرد از دیبا و بمدینه آمد وجنگ آغاز نهاد ، بدینه را محاصره ~~کرد ، و # ~~آن = ب مدت پکماه بدا شت . اهل مد ینه هر شب خروا رهاخرما به لشکر گاه ~~تبع PageV01P179 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_175.png) # ~~فرستادندی ، روز همه جنگ کردندی ، لشکر تبع را ازیشان شرم آمد # ~~تبع گفت : ایشان کریم مرد مانی اند. پس دوکس از بنی اسرائیلیان، یکی را # ~~کعب نام و یکی را اسد گفتندی گفتند : این شهر را تو خراب نتوانی کرد # ~~که این شهر مهجر(1) نبی آخر الزمان خواهد بود . تبع از نبی آخرزمان # ~~باز پر سید، ایشان:از حال توریت ، و دین محمد وظهور نبی آخر الزمان باز ~~گفتند # ~~او دین موسی قبول کرد ، وبه محمد ایمان آورد ، ومدینه را معمور کرد # ~~وبگذاشت وقصیدة بگفت، از ان دوبیت مشهورتر در قلم آمد ، بالعربیة : # شهدت علی احمد انه %~% ر سول من الله باری النسم # فلو (2) مد عمری الی عمره %~% لکنت وزیرا له و ابن عم # ~~با زگشت وبه یمن رفت ، ولشکر حمیر از کثرت غزوات او سیر آمده بودند # ~~و اورا شهید کردند . ومدت ملک او سیصد وشست سال بود (3) . # الثالث عشر حسان تبع # ~~ولقب او ذوحسان بود به ms166 تخت نشست، ملک پدر را ضبط کرد ، و اطراف را # ~~در تصرف آورد ، و کشند گان پدر خود را یک یک به سختی (4) می نهاد # ~~و میکشت ، و با خلق تکبرمیکرد . بعد از پنج سال عزیمت عرب کرد . و بطرف # ~~شام روی آورد ، لشکر او کاره بودند رفتن شام را، او را هرچند گفتند # ~~امتنا ع نمود برفت . چون بدیار حیره وموصل رسید ، حمیر با برادر او ~~عمرو # ~~بن تبع بیعت کردند ، وآنچه عمروبن تبع ، حسان برادرخود را بکشد. شیطان # ~~او را از راه ببرد، وبرادر را بکشت، وخود بجای اوبنشست ، و این جمله # ~~حوادث درعهد ملوک طوایف بود . والله اعلم بحقیقة الحقایق . # الرا بع عشرعمرو بن تبعا لاوسط # ~~چون تبع برادر را به تحریص جماعت فسده و تسویل (5) شیطا ن بکشت ، حق # ~~تعا لی راحت خواب ازو باز گرفت وآسایش غنودن از د ماغ ودل او سلب # ~~کرد ، علما را جمع کرد ، وبیخوابی را علاجی طلبید ، جمله علمأی آن عصر ~~PageV01P180 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_176.png) # ~~با تفا ق جواب گفتند: که تو برادر خود را بظلم و ناحق کشته یی! حق ~~تعالی به # ~~مکا فات آن تعدی وظلم ، خواب ازتو بستدهاست ، درمان آندرد آنست: # ~~که جمله کسانی را که بر قتل برادر تحریص نمودند بکشی ، مگر قبول کند # ~~و راحت خواب باز د هد . # عمرو بن تبع آن حد یث ایشان قبول کرد ، وهر که او را بر ان ظلم # ~~و قتل داشته بودجملهرا بکشت . مگر دو رعیتی که او را از کشتن برادر منع ~~کرده # ~~بودند و این جمله در عهد ملوک طوایف بود ، بعد از عهد ذوالقرنین . چون # ~~کشندگا ن برادر را تمام بکشت ، حق تعالی او را صحت بخشید وخواب # ~~یا فت ، آنجمله بروایت مقد سی . اما بروایت طبری عمرو هم درا ن بیخوا ~~بی # ~~شد . مدت ملک اوبیست وسه سال بود . # الخا مس عشرعبد کلال بن مرقد # ~~عبد کلال بن مرتد (1) ، بعد ازعمر و پادشاه شد وقوت تمام ms167 گرفت ، و از # ~~اطراف مال بستد وجمع کرد و مما لکث تبا بعه ضبط کرد و در تصرف آورد # ~~و او درعهد مهترعیسی بود علیه السلام . ایما ن آورد و مدت ملکک او ~~هفتاد # ~~وچهار سال بود ، در عهد او کاری زیادت نبود ، که ذکر را شاید . والله ~~علی # ~~کل شیء قدیر . # السادس عشر تبع الاصغر # ~~بن حسان بن تبع الاوسط . بعد از عبد کلال پا دشاه شد در یمن ، وملکث ~~اجد اد # ~~خود درضبط آورد ، و قوت تمام گرفت . ودر روایات آنست : که یهود یثرب # ~~را بکشت ، و سبب آن بود : که دو قبیله بودند از اصل انصار درمدینه ، ~~یکی اوس # ~~دوم خزرج . این دو قبیله بدست یهود ان عاجز آمده بودند ، واز یهودی پاد ~~شاه # ~~بود در مدینه فطیون نام، مرد ظالم وستمگار، عروس را که بخا نهآ شوهر ~~برد ندی # ~~پیشتر نزد یک فطیون آوردندی، تا بکارت اوزایل کردی، آنگاه بخا نهآشوهر ~~بردندی. # ~~چون ظلم او بسیارشد ، ملک بن عجلان الخزرجی (2) د خترخود را بخصم (3) # ~~خود میداد ، آن دختر را به فطیون بردند ، ملک عجلان لبا سزنان در پوشید ~~PageV01P181 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_177.png) # ~~و کاردی با خود ببرد، ود رمیان عورات درحرم فطیون رفت چون فطیون قصد # ~~دختراو کرد ، ملکثعجلان از کمین بیرون آمد ، فطیو نرا بکشت ، و از انجا # ~~بگریخت ، وبنزدیکث تبع اصغرآمد ، واستعانت نمود ، تبع لشکر بر گرفت # ~~و بد ر یثرب ومد ینه آمد ، سیصد و پنجاه مهتر از بنی اسرائیل بقتل ~~رسانید ، و خواست # ~~تا مدینه را خراب کند ، چنا نچه پیشترازین درقلم آمدهاست . چون او را ~~از # ~~هجرت مهتر علیه السلام خبر کردند ، دین موسی قبول کرد، و به محمد علیه ~~السلا م # ~~ایمان آورد وبمکه آمد وطواف کرد ، وکعبه را جا مه کرد و باز گشت . مدة ~~ملک # ~~او هفتاد وهفت سال بود (1) . # السابع عشرمرثد بن عبد کلال (2) # ~~بعد از تبع اصغر پا دشاه شد، ومملکت یمن واطراف درضبط آورد ، واو ~~درزمان # ~~ارد ms168 شیرجا مع بود ، مرثد حمیر را جمع کرد، ودرعهد خود عدل کرد، وبا خلق # ~~نیکو روزگار گذ رانید ، ومدت ملک اوچهل ویکسال بود ، وبعد ازو ملک # ~~حمیر وتبا بعه متفرق شد ، و بر یمن مقصور گشت والله اعلم با لصواب و ~~الیه # ~~المرجع (و) المآب . # لثا من عشر ولتعه بن مرثد (3) # ~~بعد از پدر بتخت نشست، دریمن پاد شاهشد ، ویمن را ضبط کرد ، و د رعهد ~~او # ~~بشام رفتند، وبعضی بعراق رفتند وبعضی بمدینه . این ولتعه خوا بی دید ، ~~معبر ان # ~~را بخواند گفت : من چه خواب دیدهام ؟ بگوئید و تعبیر کنید! سطیح کاهن ~~بود # ~~که دران دیارازو دا نا تری نبود ، سطیح گفت : د رخوا ب تاریکی د یده یی ~~! # ~~و ازمیان آن یکی انگشت (5) سیاهی برون آمد وآتش گشت، واهل یمن را بسوخت # ~~و همهرا خاکستر کرد. تعبیرش آنست: که ازبشه ملکی بیرون آید، یمن راقهر ~~کند # ~~و دین جهودی بدل کند ، ملکیمن را حبشه بگیرد. ملک گفت: بعد از ان چه ~~باشد؟ PageV01P182 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_178.png) # ~~گفت: بعد ازان مردی بیرون آید ، ملک حبشه (1) را بکشد ، یمن بگیرد ~~(وبعد اوهم # ~~کشته شود ، وبعد از ان پیغا مبری ازعرب بیاید تا ملک یمن بگیرد) (2) تا ~~قیامت # ~~بدست امت (3) او باشد ، ولتعه بترسید ، و فرز ندان را بعراق وچین ~~فرستاد # ~~ومدت ملک او سی وهفت سال بود ، والسلام . # التا سع عشر حسان بن حسان (4) # ~~بن تبع الاصغر، بپادشاهی نشست . ملک پد را ن خود د رضبط آورد، وبا خلق # ~~نیکو ثی کرد ، وخصما ن را مقهور گردانید ، ومدت ملک اوهفتاد وهفت # ~~سال بود (5) ، والله اعلم بالصواب . # العشرون ذوشنا تر (6) # ~~بعد ازحسان بن حسان پادشاه شد ، واو از اهل ملک وخاند ان تبا بعه نبود # ~~پروایت طبری نا م او حنیفه (7) بن عا لم بود ، دران وقت از تبا بعه # ~~فرزندان بز رگ نما ند ، که مملکت را ضبط توانستی کرد ، و این ذو شناتر # ~~از ابناء اکا بر بود ، و با ms169 خلق تعدی بسیا رکرد ، وعمل قوم لوط با ~~فرزندان # ~~اکا بر آغاز کرد، و از حسان پسری ما نده بود ،او را ذونواس گفتندی # ~~در جمال و رعنائی آیتی بود . چون مراهق شد ، خدر جما ل ورعناثی او # ~~بدین ظالم بردند علیه اللعنه. ذو نواس را بطلبید . ذونواس کاردی با خود # ~~ببرد . و بنزد یک ذ وشنا تر رفت . # چون ذوشناتر خواست که دست تعدی با و یازد (8) ، ذو نواس گفت : # ~~ای ذ و شنا تر! تو مید انی : که بملک از تو احقم ، ملک را بتو گذا شته ~~ام # ~~مرا بد نام مکن و بسلامت بگذ ار! گفت : اگر بمراد من نباشی ، سرت # ~~بردارم . ذونواس کاردی در شکم آن ظالم زد ، اورا بکشت . وچون ~~PageV01P183 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_179.png) # ~~بیرون آمد ، حمیر او را عزیز داشت ، و او را بر مملکت یمن پادشاه # ~~کردند . و آن ذ ونو ا س صا حب اخد ود بود ، چنا نچه حق تعالی در قر آن # ~~یاد کرده است ومدت ملکث ذوشناتر درتو ا ریخ معلوم نشد . # الحادی والعشرون ذو نواس # ~~بن حسا ن بن حشان بن تبع الاصغر (1) . چون بتخت نشست ، مملکت اسلاف # ~~خود در ضبط آورد . بروایت تاریخ طبری نام او زرعه (2) بن حسان بود # ~~و لقب او ذونواس ، او بر دین جهودی بود ، مرد عادل وضا بط وغازی # ~~بود ، سا لهاء بسیار در ملک بما ند ، و از جملهآ ملوک یمن وتبا بعه کس ~~از و # ~~با هیبت تر نبود وسایسن عظیم بو د، ومما لسک خود را ضبط کرد، و سپاه ~~بهدیار # ~~خراسان برد ، جمله نصا ری بو دند (و) ذ ونواس بردین موسی علیه السلام . ~~اهل # ~~نجران را بدین خود دعوت کرد، هر که اجابت نکرد ، اورا در آتش اند اخت . # ~~تنور درازی در زمین بکند ، که آنرا درعر بیت اخدود خوانند ، چند ین # ~~هزار کس را درآتش بسوخت ، تا زنی را با فرزندی بیاوردند ، فرزندش را # ~~پیش از و در ms170 آتش انداختند . زن بتر سید ، فرزند فریاد کرد : که ای مادر # ~~متر س ! که اینجا همه ر وح وریحا نست . ذو نواس چون آن بدید ، دست # ~~از کشتن بداشت و باز گشت . شخصی ذ وثعلبان (3) نا م به مستغاث بنزد یک # ~~نجاشی ملکحبشه آمد ، وچند ورق سوخته ازانجیل نزدیکث او برد # ~~و نجاشی آن اوراق بنزد یک قیصرروم فرستاد ، که بنزدیک من حشم هست # ~~ما کشتیها نیست ، -ا ز حبشه بزمین ر فتن نتو ان ، کشتیها بفر ست . # ~~نجاشی حشم بسیار در کشتیها به یمن فزستاد ، چون ذو نواس خبر یافت # ~~اول ایشا نزا بطریق خداع د فع کرد ، و آن چنان بود که ذو نواس # ~~بفر مود : تا چند خروار کلید ساختند و بنزدیکث حبشه کس فرستاد که این # ~~کلید خزاین است ، که در قلا ع یمن نهاده شد ه است . بهر قلعه فوجی نا ~~مزد کن PageV01P184 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_180.png) # ~~تا خزاین در تصرف آرند . مهترا ن لشکر غرود بخوردند ، و لشکر را فوج # ~~فوج کرده ، بهر شهر و قلعه فرستاد . ذونواس بنزد یک آن قلاع # ~~وشهر ها کس بفرستاد که در فلان روز میعاد است ، که گا وان سیاه # ~~بنزدیکث شما آیند همه را بکشید ! جمله آن حشم بدان .یعا: کشته شدند . # ~~چون خبر به نجاشی (1) زسید، هنتاد هزار مرد مقا تله نا مزد ابرهه کرد # ~~و اورا بفرستاد تا یمن را بگرفت ، وخلق را هلاک کرد . ذ ونواس چون # ~~دا نست ، که طاقت مقاومت ندارد ، سوار در بحر راند و خود راغرق کرد. # ~~و ابرهه مما لک یمن بگرفت و در تصرف آورد ، و ملک تبا بعه به آخر # ~~رسید . و از اول عهد الحارث الرایش تا بدینوقت بروایت مقدسی # ~~یک هزار وششن صد و شست سا ل بو د (2) ، واین حال در عهد قباد بود # ~~یدر ذوشروان . والله العا لم العادل . # الثانی والعشرون ابرهة الا شرم # ~~بن الحسن الصباح (3) صاحب الفیل . چون ابرهة الاشرم بر ممالک یمن ms171 ~~مستولی # ~~شد ، جمله بلاد را خراب کرد ، وخلق را هلاک گردانید . زن و فرزند # ~~ایشان را اسیرو برده کرد ، و از جملهآ غنایم هیچ به نزدیک نجاشی ~~نفرستاد . # ~~نجاشی لشکری نا مزد کرد و برسر ایشان مردی را امیر گردانسید نام او # ~~ارباط (4) ، تا یمن از دشت ابرهه بیرون کشد . میان ابرهه و ارباط مصاف ~~شد # ~~وار باطکشته شد . چون خبر به نجاشی رسید ، سوگند خورد به مسیح علیه ~~السلام # ~~که خون ابرهه بریزد ، وموی پیشانی او ببرد ، و برخاک یمن اسپ براند . # این حال چون به ابرهه رسید، خوف بر وی غالب شد . هدایا و تحف # ~~بیار فرستاد و تضرع نمود ، و از خوف خون خود را در شیشه کزد و موی # ~~پیشا نی خرد ببرید ، وخاکث یمن در انبان کرد ، که خون منست بریز ، و بر # ~~خاک یمن پای بنه . چون این جمله بنزدیک نحماشی رسید، از ابرهه راضی شد ~~PageV01P185 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_181.png) # ~~چون ملک بر ابرهه قرار گرفت ، باسم نجا شی کلیسا ئی ساخت ، که # ~~در جهان مثل آن نبود ، وخلق را بفرمود تا حج آنجا کنند وترک کعبه گیرند ~~. # ~~کلیسا را دارا لیعس (1) نام کرد . کاروان عرب در جوار آن دارا لعیس # ~~فرود آمد، آتش گذاشتهآ آن کاروان ، باد بنزد یک عیس آورد ، چنا نچه تما ~~مت # ~~بسوخت، ابرهه سوگند خورد، که کعبه را خراب کند، لشکر کشید و پیلان # ~~آورد و اهل مکه متفرق شدند ، عبد المطلب که جد مصطفی بود علیه السلام # ~~بجهت آنکه لشکر ابرهه مواشی مکه تمام ببردند ، دران میان دویست نا قهٔ‌ # ~~عبد المطلب برد ، شد ه بود ، عبد المطلب بنزدیک ابرهه آمد ، واورا # ~~تعظیم بسیا رکرد، و با خود قرار داد : که اگرشفاعت خانه کند قبول گنم . # ~~ابرهه گفت : حاجت تو چیست؟ تا و فا کنم . عبد المطلب گفت : من # ~~خد اوند شتر بیش نیستم ، این خانه خداوند ی دارد ، اوداند وخانهٔ‌ خود # ~~اگر خواهد نگاهد ارد ابرهه اشتران او بازداد ms172 ، و با مداد لشکر بر ~~نشاند # ~~وفیلی داشت محمود نام ، در پیش لشکر براند تا سر حرم بیا مد ، فیلان # ~~هما نجا ایستادند وباز گبشتند سوی یمن ، چنا نچه یکث قد م در حرم ~~ننهادند . # ~~حق تعا لی از جا نب بحر طیرا ابا بیل را بر ایشان فرستاد ، تا همه لشکر ~~او # ~~.چنان هلاک شد که اثر ایشان نماند ، وخوره (2) در تن آبرهه افتاد ، چون # ~~به یمن باز رسنید هلا ک شد . # ~~ومدت ملک او ودو پسر او یکسوم ومسروق (3) تا آخر ملک حبشه هفتاد # ~~وسه سال بود . ودر ین سال ولادة سید انبیاء علیه السلام بود ، ودرین # ~~وقت پاد شاهی نو شروان عادل بود . علیه ماهو الا لیق من الله . # الثالث والعشر ون یکسوم # ~~بن ابرهه . چون ابرهه بد وزخ رفت ، اورا د و پسرماند: یکی یکسوم دوم # ~~مروق . ومادر این پسر ان در اصل زن ذی یزن (4) بود، ودرتمام یمن وعرب # ~~و حجاز از وی خو بروی تر نبود ، وشوهر او از فرزند ان تبا بعه یمن بود ~~PageV01P186 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_182.png) # ~~قباط نام او ، ابومره کنیت او، ولقب او ذی یزن ، از نسبت ملوکث حمیر ~~بود # ~~حال او بسبب گردش روز گار تباه شده بود . # چون ابرهه صفت او بشنید ، اورا تهدید کرد بکشتن، وزن از وی # ~~بیرون آورد و بخواست ، واین زن را از ذی یزن یک پسر بود نام او سیف # ~~و از ابرهه دو پسر بود یکی یکسوم ویکی مسروق . چون ابرهه بمر د # ~~یکسوم پا دشاه شد ، وجمله یمن را بر تاعد : پدر خود داشت ، وبا خلق عدل # ~~کر د ، و بلا د را در ضبط آورد . مد ت چهارسال ملک را ند . # الرابع والعشرون مسروق # ~~بن ابرهه . بعد از پدر بتخت نشست، ممالک یمن در ضبط خود آورد، و دران # ~~وقت که پدرش ابرهه مادرش از ذی یزن بستد ، ذی یزن به مستغاث به نزدیک # ~~نوشروان رفته بود ، و عزیزد اشتها دیده ، و ms173 بعد از ده سال هما نجا بدار ~~آخرت # ~~رفت ، وسیف که پسر او بود ، خود را پسر ابرهه دانستی ، تا روزی مسروق # ~~را با سیف خصومت شد گفت : لعنت بر پد رت باد ! سیف بنزد یک مادر آمد # ~~وحال خود وپدر با ز پرسید . چون اورا معلوم شد ، بنزدیک نوشر وان آمد # ~~و نوشر وان او را عزیزد اشت ، و بعد از اندیشه ورای ، هشتصد مرد محبوس # ~~را که کشتن بر ایشا ن واجب بود جمله خلاصداد، وبه مدد او فرستاد ، و بر ~~سر # ~~ایشان پیری هشتاد سال عمر ، و وهرز (1) نام (که) کمان او در عجم هیچکسن # ~~زه نتوانستی کرد ، اورا برسر ایشان امیر کرد وبطرف یمن فرستاد بمدد # ~~سیف . دویست مرد در دوکشتی غرق شد باقی ششصد مرد با وهرز (2) آمد # ~~از حمیر پنج هزار (3) مرد با ایشا ن ضم شد ، و بامسروق مصاف کردند ، ~~واورا # ~~بکشتند و یمن بگرفتند ، وبه سیف ذی یزن داد ند، ومسروق کشتهشد . والله ~~اعلم. # الخا مس والعشرون سیف ذی یزن (4) # ~~چون سیف پاد شاه شد ، مما لک پدران خود رادر ضبط آورد ، وباخلق نیکوئی # ~~کرد ، وداد وعد ل پیشه گرفت ، وخلق بلا دیمن و اطراف او را مطیع شد ~~PageV01P187 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_183.png) # ~~جمله معارف واکا بر حبشه را بقتل آورد ، و از ایشان هیچکس نگذاشت # ~~مگراراذل که آنجماعت را به بندگی گرفتند ، وکار یگری که پیشه داشت . ~~چون # ~~مدتی از ملک او بگذشت، یکروز به شکار گاه بود ، حبشیان حر به دار درپیش # ~~او بودند از انها یکی فرصت نگاهداشت ، تا او را تنها یافت . حربه بر ~~سیف زد # ~~وسیف را بکشت . والسلام . # السادس والعشرون وهر زالعجمی # ~~چون سیف ذی یزن کشته شد ، و هرز(1) وجماعت عجمیان که نوشروان بمدد او # ~~فرستاد ه بود - همه در موافتمت سیف ذی یزن هما نجا بودند، و سیف ~~ایشانرا # ~~خدمت بسیار کرد، چنا نچا فرمان وهرز بر جمله یمن ومیف نافذ بود. د ر ~~حادثه # ~~سیف ms174 ، او خدمت نوشروان بنوشت، و ازنوشروان فرمان رسید : که جمله حشم # ~~حبشیان را از پیروجوان وخورد و بزرگ بکشید وهرز پاد شاه باشد . فرمان # ~~را امتثال نمود . و بلاد یمن را از حبشیان بکلی خالی کرد . مدت چهار ~~سال در # ~~یمن پادشاه بود ، ودر گذشت. # السا بع والعثشر ون مرز بان بن وهرزالعجمی (2) # ~~مرد جلد تازنده و نامدا ربود ، بفرمان نوشروان ، بعد از پدر پاد شاه ~~شددر یمن # ~~وضبط کرد، ومدتی ملک راند او هم در گذشت . از وی پسری ماند سبحا ن بن # ~~مرز بان بن وهرز (3) ، بفرما ن نوشروان پادشاه شد . چون مدتی برامد او ~~نیز. # ~~در گذشت . از وی پسری ماند حرحسر (4) نام ، بیادشاهی پمن بنشست، وملک # ~~نوشروان منقضی شده بود ، و هر مز به تخت نشسته ، آن حرحسر بن سبحان # ~~بن مرز بان ، بن وهرز ، که در ملک یمن بود ، بر هر مز عا صی شد . # ~~والله اعلم با عماله واحواله . PageV01P188 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_184.png) ### | طبقه(6) %~% تبا بعه # الثامن والعشرون باذان (1) الملک المسلم # ~~هرمز لشکر فرستاد ، حرحسررا بگرفت ، و یمن به باذان داد ، و باذان ملکث # ~~یمن شد ، تا دولت عهد نبوت محمد علیه الصلوة والتحیه دریافت و اسلام ~~آورد # ~~ومصطفی علیه السلام ، معاذ جبل را رضی الله عنه به یمن فرستاد، تا ~~باذان و اهل # ~~اسلام را تعلیم کرد . رضی الله عنهم اجمعین . # و بعد ازان ملکث یمن بد ست اسلام تعلیم کرد . و بعد از ان ملکث یمن بدست # ~~ملوک و امراء اسلام است ، الی یومناهذ ا. # ~~والحمد لله علمی الاسلام . وصلی الله علی محمدوآله علیهم السلام، والله ~~اعلم بالصواب . PageV01P189 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_185.png) # الطبقة السابعه # الطاهریون ملوک الا سلام فی العجم # ~~الحمد لله المقد س الطا هر الغا لب القاهر . والصلوة علی محمد صاحب ~~البرهان # ~~الظاهر، وعلی آله الزاهر، وسلم تسلیما کثیر اکثیرا. # کمترین بند گان سبحانی ، منها ج سراج الجوزجانی عصمه الله عن المیل الی # ~~الفانی چنین میگوید: که این اورا ق نمودا ریست از ملوک ms175 طاهر یون ، که ~~نسبت # ~~ایشان در بعضی روایات با منو چهر الملک میشود ، چنا نچه در قلم آمد ، ~~تا این # ~~نسخه از ذکر ایشان خالی نباشد . والله المستعان. # وهوالحسن ابن الطا هر(1) بن المصعب بن زایق (2) بن ا سعد بن اسد بن رشد # ~~بن بلد(3) بن بادان بن مای (4) بن خسروبن بهر ام . ومای بن خسرو اول من ~~اسلم # ~~علی یدعلی رضی الله عنه ، وسماه اسعد ، و هوابن بهرام ریز بن موت بن ~~رستم # ~~بن السدید ، بن روسان بن برسان بن جورک بن گرشاسپ بن اشراط بن اسهم بن ~~تورک # ~~بن اتشب بن شید سپ بن اد رشب بن طوح بن روشید بن منوچهر الملک . رحمهم ~~الله # ~~المسلمین منهم (5) . # و ملوک طاهریا ن با هنر وعدل بودند ، وابتدا ء دولت ایشان از عهد # ~~امیر المومنین ما مونبود ، به خرا سان مخالفت ظاهرشد . امین علی عیسی # ~~ماها ن را برای دفع مامون بخراسان فرستاد ، ودر شهو رسنه خمس ~~PageV01P190 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_186.png) # ~~وتسعین و مائه او به همدان آمد بالشکر جرار ، وما مون هرثمه (1) بن ~~اعین # ~~را پیش علی عیسی باز فرستاد، وطا در بن الحسین (2) را مقدمهٔ‌ او کرد ~~به # ~~حکم مصلحت دید . فضل ابن سهل (3) که وزیر او بود ، طاهرر الواء داد # ~~گفت : قد عقد نا لکلوا ء لا یخل ثلثین سنة . وهمچنین بود پاد شاهی # ~~طا هریان سی و اند سال بود ، و درد و فرسنگی ری با چهارد ههز ار(وقیل ~~پا نزده # ~~هزار بزد ، علی ماها ن (4) زا که پنجاه هزار (5)) سوار آورده بود # ~~بکشت ، و سر او نزد یک مامون فرستا د ، وجمله جبا ل عر اق فتح کزد # ~~و و اسط وامواز بگر فت وبد ربغد اد آ مد ، و مدت یک سال جنگ کرد # ~~و امین را بگر فت و بکشت ، وسر او بنزد یک ما مون فرستاد رحم الله # ~~با برده و قضیب (6)، وخاتم بر دست پسر عم خود محمد بن الحسن بن مصعب # ~~و ms176 آن حاد ثه و فتح بیست و پنجم محرم سنه ثما ن و تسعین و ما ئه بود . # ~~و رحم الله الجمیع والکاتب والنا ظر والدا عی . ادام دولة السلطا نیة # ~~النا صر المحمود یة. # الاول طاهر ذوالیمیدین # ~~صاحب تا لیف قصصن نابی هیصم ، کنیت او ابوالحسن و نام الهیصم بن محمد # ~~النا بی (7) رحمه الله ، چنین می آرد ، که چون امیرالسمو منین ما مون # ~~غسان بن عباد را از امار ت خراسان معز ول کرد، ولا یت خراسا بن وعجم # ~~به امیر طاهر داد ، جد ایشان اسعد را در جا هلیت فرخ (8) نام بود # ~~بر دست طلحه رضی الله عنه اسلام آورد ، واو را اسعد نام نها د، او را # ~~پسری آمد ، مصعب نا م نها د این مصعب ساکن فوشنج شد . چون دعوت # ~~آل عباس ظاهر شد ، مصعب یکی از نتباء ودا عیا ن آن دولت گشت ، وپسری # ~~آمد ، او را حسین نا م کرد . این حسین مدتی عمل فوشنج داشت و والی بود ~~PageV01P191 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_187.png) # ~~و طاهر پسر او بود ، و آن فتوح که گفته شد بر دست او میسر شد . چون # ~~ما مون به بغداد آمد ، او را بهرقه (1) فرستاد به محا ربت نصر شیث (2). # ~~و بعد ازان بخرا سان آمد در شهورسنه سبع وما ئتین برحمت حق پیوست # ~~بجای خود طاحه بن طاهر زا خلیفه کرد . و راوی چنین میگوید : که در روز # ~~جمعه خود خطبه کرد ، نام ما مون در خطبه فراموش کرد ، یا بعمد # ~~گذا شت . چون شب بخانه بازآمد ، با مداد شنبه او را د رمرقد او یا فتند # ~~فوت شده بود ، معلو م نشد ، که چگوذه بر د . واللهعلی کل شیء قد یر . # الثانی طلحه بن طاهر # ~~چون امیر المومنین ماموذ را رضی الله عنه ، از حال طاهر خبر شد ، طلحه ~~را # ~~مثال وعهد وتشریف فرستاد ،ودر اما رت خراسان بمانا ، تا شیور # ~~سنه ثلث عشر وما ثتین ، وچون اورا وفات ms177 نزد یک ر سید ، محمد بن الحسین ~~(3) # ~~بن مصعب ا لضا هری را که بر ادر عم طلحه بود ، به امارت وصیت کرد # ~~وبرحمت حق پیوست ، و درعهد حیوة خود با حمزةآ خا رجی که (به) سجستان # ~~خروج کرده بود ، کارزار بسیار کرد، و ازودر دولت مامون آثار خیر در # ~~خرا سان بسیار بود . # الثا لث عبد الله بن الطاهر # ~~چون طلحه برخمت حق پیوست ، امیر السومنین مامون رضی الله عنه ، عبد ~~الله # ~~طاهر را که امیر مصر گردانیده بود ، واو را پرورده بو د در حجر خلافت # ~~وکنف دولت خود، و اد بش آموخته ، و درعهد هفد ه سالگی اورا لشکر کشی # ~~خود فرموده ، وچنان کرد ه ، که در بیست سا لگی بر جملهآ خلایق در فضل # ~~و رجولیت وجلا دت ترجیح یا فته . د رین وقت امارت خرا سان به و ی داد # ~~وعلی بن طاهر را که برادر اوبود خلیفهٔ‌ اوفرمود ، که لشکر کشی دارا ~~لخلا فه PageV01P192 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_188.png) # ~~د ر د فع مفسد ان ، و قمع خوارج ، وترتیب امور دولت ، جمله عبد الله را # ~~می با یست قیا م نمودن ، و درین زمان عبد الله به دینور بود ، برا ی د ~~فع بابک # ~~خرمی . امیرا لمومنین فرمان فرمود : تا به خراسان آمد ، چون به نشا پور # ~~رسید، مد تی بود ، که با ران ازآسمان بزمین نیا مده بود ، ودر ان روز ~~که # ~~عبدا لله درآمد ، بار ان رحمت بزمین آمد ، وخلق ازان باران تفأ ل گر ~~فتند # ~~آمدند . واو در شا دیاخ (1) نیشا پورقصرها بنا فرمود برای خود ، واتب ~~%~% 6 # ~~خود . وخوارج را قمع کرد ، و عدل ورزید ، وسنتهاء خوب نهاد، و بغایت # ~~عدل و انصا ف کرد ، و عظیم علم دوست بود ، تا غایتی که از امام # ~~بوعبید!لقا سم بن سلام (2) التماس نمود ، تا غریب الحدیث برای او شرح ~~کرد # ~~و درعوض آن صد هزار درم نقره ، وخلع وافر (3) فرستاد ، وامیر المومنین # ~~جماء بلا د ms178 عجم .ا حرالهآ او فرموده بودند . ما مون برحمت حق پیوست. # ~~امیرالمومنین معتصم برقرار پدرملک عجم تمام او را فرمود ، تا عند ~~الواثآق # ~~بالله ، والسلام علی من اتبع الحق والهدی . # الرابعط هرین عبد الله # ~~امیر عبد الله طاهر ، رحمة الله علیء . درعهد امیر المومنین الوا ثق ~~بالله برحمت # ~~حق پیوست . درشهو ر سنه ثلثین وما ثتین . مد ة پاد شاهی ا و در ممالک ~~عجم # ~~هفد ه سا ل بود . ومدت عمر او همچنانکه عمر پدر اوچهل وهشت سال بود . # ~~چونا وفات اونز: وک رسید ، پسرخرد طاهر عبد الله را بر خراسان خلیفه # ~~کرد، و طا هرعبدا لله را امیرا لمومنین الوائق با لله ، از دار الخلا ~~فه عهد # ~~و لواء فرستاد . وبرادران او اعمال خراسان وایالت ولایت التماس # ~~نمودند . ا یا لت نیشا پور به برا د رخود مصعب د اد ، وامیرا لمو منین ~~الواثق # ~~بالله د ر ذی الحجه سنه اثنی وثلثین و ماثتین برحمت حق پیوست . المتوکل # ~~بخلا فت نشست، و طاهر را ایا لت (4) عجم مقرر فرمود. چها رده مال و سه ~~ماه PageV01P193 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_189.png) # ~~وچون متوکل برد ست تر کان شهاد ت یافت ، المستنصربنشست ، مدت # ~~شش ما ه، و بعد از ان المستعین بالله درشهورسنه ثمان وار بعین ومائتین ~~عهد # ~~و لواء فرستاد طاهر عبد الله را . و امیر طاهر هم د رین سا ل برحمت حق ~~پیو ست. # ~~ر حمة الله وعلی جمیع المسلمین و المسلما ت . # الخامس محمد بن طاهر # ~~میر محمد طاهر به ادب وشعر وفضل موصوف برد ، به لهو وعشرت حریص # ~~و ایالت طبرستان بعم خود سلیمان بن عبد الله بن طاهرداده بود . در شهور # ~~سنه احدی وخمسین وما ثتین امیر حسن (1) بن زیدا لعلوی در طبرستان # ~~خر وج کرد و او سید و ادیب(2) و فا ضل وشا عر بود . و بلا د دیلم و ~~گیلان که دار کفر # ~~بود بکشاد ، و اهل آن بلاد بردست وی اسلام آوردند ، از ms179 انجالشکر بسیار ~~آورد # ~~بطبر ستان ، وسلیمان بن عبد الله طاهراز پیش اومنهز مشد ، به ری رفت ، ~~واز ری # ~~به بغد اد آمد وقاید شرطه (3) بغداد گشت ، ویعقوبلیث در ینوقت از ~~سیستان خر وج # ~~کرده بود، وبعضی از جروم (4) وز اولستان گرفته ، وبرخر اسا زا ستیلا ~~آورده. در # ~~شهور سنه تع وخمسین ومائتین قصد کرد ، وسبب آن بود : که خصمان او از ~~بلاد # ~~نیمر وزچنا نچه احمد وفضل برادران عبد الله سجزی (5) به امان محمد طاهر # ~~آمده بودند ویعقوب لیث ایشا نرا از امیر محمد طا هردر خواست میکرد و او # ~~باز نمیذ اد . چرن یعقوب لیث قصد نیشاپور کرد ونزدیک رسید ، احسد وفضل # ~~سجزی بدر سرای امیر محمد طاهر آمدند تا اورا از آمدن یعقوب لیث اعلام ~~دهند # ~~حاجب ایشانرا گفت : امیرچون خفته است فرصت نیست ، ایشان باز گشتند # ~~و گفتند : کسی میبا ید کها میر را بید ارکن ! چون باز گشتند ، بنزدیک ~~عبد الله # ~~صالح سجزی آمدند ، وآن حال که رفته بود اعلام دادند . # عب- الله سجزی دانست : که امیرمحمد طاهررا غفلت در یا فته است ود و لتش ~~PageV01P194 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_190.png) # ~~به آخرشده . عبد الله سجزی به ری رفت ، و احمد و فضل را بازد یک والی ~~ری # ~~فرستاد ، وخود بنزدیک امیرجسن زیدا لتلموی رفت بطبرستان ، یعقوب لیث ~~بنزدیک # ~~نشا پور به فرهاد گرد (1) زسید ، محمد طا هر رسولی بنزدیک وی فرستاد ، ~~نام # ~~او ابراهیم صالح مروزی . پیغام داد : که بی فرمان امیر المومنین کجامی ~~آیی ؟ # ~~اگرمنشورداری بنمای ، تا امتثال نمایم . چون رسول بنزدیک یعقوب لیث آمد # ~~و ر سا لت ادا کرد ، یعةوب دست درز یره صلی کرد، وشمشیر بیر ون آورد ، ~~وپیش # ~~رسول نهاد ، که حجت ومثال من اینست . چون ابراهیم صالح رسول بود باز ~~آمد # ~~همه اهل نیشا پوربا یعقوب بساختند و امیر طاهر رابدست او باز دادند . ~~ودولت # ~~طاهریان بآخر آمد . روز یکشنبه سیوم (2) ماه شوال سنه تسع وخمسین ~~ومائتین . ### | حکا یت # ~~سخاوت محمد طا هر ms180 عبد الله علیه الرحمه از روات ر3)1 فاضل چنین روایت ~~میکند : # ~~که درنشا پورشخصی بود ازافاضل عصر ، که اورامحمود وراق گفتندی، کنیز کی # ~~دا شت بر بطی درغا یت لطف بکمال ، حد یث جمال آن کنیزک و طبع راست و ~~نظم # ~~او بسمع محمد 6اهررسید، بود ، که خود غزل میگوید ومی سازد ، وبر بط ~~میزند . # ~~بسبب این اوصاف دل محمد طاهر بوصل اومیل میکرد و بکرات آن کنیزک را از # ~~محمود وراق درخواست کرد به بهاء تمام . وبه هیچ وجه میسر نمیشا ، که ~~محمود # ~~وراق به عشق آن کنیزک گر فتا ربود ، و این کنیزک را را تبه (4) نام بود ~~. چون مدتی # ~~برامد ، و تمام اموال وثروت محمود وراق بعشرت و بذل به آن کنیزک # ~~را تبه نام صرف شد.، وهیچ باقی نماند . محمود وراق بخد مت امیرطا مر کس # ~~فرستاد ، که عنایت فرمای و بیا که کنیزک (5) بتو فرو شم . # چون این پیغام به محمد طا هر رسید ، بغایت شاد مانه شد ، و خورم گشت # ~~بفر.ود : تامچهارد 5 بدره سیم بیاوردند ، وبه خاد م د اد وخود برخاست ~~PageV01P195 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_191.png) # ~~و از زاه حزم بخانهآ محمودآمد وچون بنشست، و سیم وزردر نظر محمود وراق ~~نهاد # ~~محمود وراق چون آن حال مشا هده کرد ، را تبه را گفت: ای را تبه !جا مه ~~در بر # ~~پوش، وا ستعد اد خد مت امیر کن! که ترا به وی فروشم . چون کنیز کث آن ~~سخن # ~~بشنید ، گریه بروی مستولیشد ، چنا نچه آواز او امیر محمدطاهر شنید ، ~~محمود # ~~گفت : ای را تبه! موجب بکا و تضر ع چیست؟ (گفت) : یا مولای (1) هذا آخر # ~~مری و آخر امرک؟ آخر کارمن و تواین بود ، که در آخر کار ، مرا از خود ~~جد اکنی # ~~محمود گفت: این همه از عشق تومیکنم ، که چون در دست من ا ز مال چیز ی # ~~با قی نماند (تا) تو آسوده باشی ، ترا بحرم امیر میفرستم ، که تا باقی ~~عمر ms181 در # ~~را حت گذاری! کنیزک جواب داد : اگر برای من میکنی مکن! قبول کرد م # ~~با قی عمر برای تو، مال بکسب آنچه لایق عورات باشد ، ازمتا ع ودا منی # ~~با فتن (2) حا صل کنم ، وخود را وترا بدارم . محمودوراق گفت: اگرچنین ~~است # ~~من ترا آزاد کردم ، و بزنی به نوزد هدینار ونیم مهرعقد کردم . # چون محمد طا هر این مذا کره عشق وراق و کنیزک راتبه بشنید ، برخاست # ~~ودست بد امن جامهآ خود زدو گفت : هرچها ر(ده) بد ره سیم شما راست ، و ~~قا ل # ~~ما لکما ان افعلتما ذلکث ، فان المال لکما (3) کل این مال شمارا بخشید ~~م # ~~با قی عمر در راحت بگذ رانید وبا زگشت ، وذکر سخاوت اوباقی ماند . # ~~حق تعالی دولت وسلطنت شهنشاه عالم ناصر الد نیاو الدین را با قی داراد ~~. # ~~والسلام علی الا سلام . PageV01P196 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_192.png) # لطبقةا لثا منه # لصفا ریون # بسم الله الرحمن الرحیم # ~~لها لسلطان والدیمومة از لا وابدا لا یشار که فی الا لوهیة احدا ، و # ~~لم یتخذ ولدا . والصلوة علی محمد وآله ولوقلنا بمثل الر مال عددا ومد ~~دا. # این دوصفحه از تاریخ ابن هیضم نا بی (1) ، داعی ضعیف بحق محتاج # ~~منهاج سراج عفی الله عنه وعفاه درقلم آورد ، تا این صحایف لطا یف ، از ~~تکت # ~~احوال صفاریان خالی نماند ، رجاء بدعاء ناظران . را وی چنین میگوید : ~~که # ~~یعقوب لیث وعمر و لیث وعلی لیث ومعدل لیث، چهار برادر بودند، پسر ان ~~لیث # ~~صفار، که مهتر رویگر ان سجستان بود ، و والی سجستا ن از دست محمد طاهر # ~~امیرخراسان ابراهیم بن الحصین (2) بود ، و این ابزاهیم از دست خود ~~خلیفهٔ‌ # ~~به سجستان نصب کرده بود ، اسم اوصالح بن النصر(3) . و این لیث صفا ر ~~مرد # ~~متمول. بود ، وموالی وتبع بسیار داشت . # الاو لی یعقوب بن اللیث # منهاج سراج چنین میگو ید : که در شهور سنه ثلاث (عشر) (4) و ستمائه # ~~به سجستان رسیدم د رعهد ملک نیمروز شاه غازی یمین ms182 الدین بهر امشاه بن ~~ملک # ~~کبیر تاج الدین حرب (5)، بن عز الملوک محمد نورالله حفرتهم (6) ، موضعی # ~~دیدم در جنوب شهرسجستان ، که آنرا درطعام گویند بیرون شهر ، که آن # ~~موضع را ریگ گنجان (7) گویند . درجوار آن موضع برسر بلند ی قصری # ~~خرابست . جماعتی ثقات (8) چنین تقریر کردند : که یعقوب لیث و بر ادران ~~PageV01P197 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_193.png) # ~~وتبع وموالی او در هر هفته یک روز بدین موضع آمدندی . چنانچه معهود ~~جوانان # ~~باشد ، بلعب و تماشا مشغول بودندی ، و امیر و وزیر میبا ختند (1) # ~~روزی بر قرار معهود بیر ون آمد ه بودند . یعتوب بلعب و بازی ا میر شده ~~بود # ~~و (بر) هرکس از موالی و اقربا وبراد ران خود ، اسمی از ارکان ملک # ~~نهاد . نا گاه امیر سجستان، صالح بن نصر (2) از شکار باز گشته بود، با ~~سوار # ~~چند معدود ، نگاه کرد بر ان بالا جماعتی دید ؛ یکی را از خدم فرمود : ~~که # ~~تفحص آن جماعت بکن که چیست ؟ # آن فرستاده چون برسر آن جماعت رسید ، آنحال مشاهده کرده متحیر # ~~شد . جماعت جوانا ن استقبال نمودند ، واورا بجبر پیاده کردند ، که ملک # ~~را پیاده خدمت باید کرد . آن فرستاده بضرورت خدمت کرد و باز گشت # ~~وحکا یت حال با صالح نصر باز گفت . صالح را طبیعت به هزل میل کرد ، ~~گفت: # ~~برویم ونظاره کنیم ، کهاین جماعت جوانان چه میکنند؟ بر اندو به نز دیک # ~~ایشان آمد . یعقوب لیث ازجاء خود حرکت نکردو بفرمود ، امیر صالح را ~~بیارید # ~~تا خد مت کند ، وجوانان بحکم فرمان او استقبال نمودند ، وامیر صالح را # ~~پیاده کردند، وبجبر بفرمود تا خدمت کرد . چون روز دولت ایام عمر او ~~بشام # ~~انقضا رسیده بود ، وصبح دولت صفاریان در طلوع آمده . یعقوب الیث # ~~اشارت کرد : که کارامیر صالح بباید کرد . درحال صالح را # ~~هلاک کردند ، و درساعت یعقوب سوار شد ، وآن جمع با او سلاح بر گرفتند # ~~و به عجلت هرچه تمامتر بجا نب شهر آمدند ، و د رون قصر ms183 امارت بنشست و ~~آن # ~~حا دثه چاشتگاه بود ، نماز پیشین ملکث سجستان تمام بر وی قرار گرفته ~~بود # ~~وهمگنان او زا منقاد شده . وکا ن امر الله مقدورا(3) سرخود ظاهر ~~گردانید . # ~~پس یعقوب بفر مود : تاخطبه بنام اوکردند . واین حال وفتح اودر سنه احدی # ~~وخمسین ومائتین بود . پسن ازان جا یگاه بجانب بست وزاولستان و بلاد ~~داور # ~~وغزنین لشکر کشید وهمه را بگرفت، وازانجا بجانب طخارستان و بلخ آمد ~~PageV01P198 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_194.png) # ~~و بگرفت ، و ازانجا بازگشت بجانب کا بل آمد ، وآن فتح در شهور # ~~سنه ست وخمسین ومائتین بود ، آنگاه بسجستان آمد ، پس بهراة شد ، و # ~~بعداز قتال بسیار بگرفت، وبعد ازان باد غیس (1) وفوشنج وجام وباخرز(2) # ~~بگر فت . پس به سجستا ن باز آمد . # بعد ازان لشکر به نشا پور برد و بگرفت بی جنگ د رشهور سنه تسع # ~~وخمسین وماثتین. محمد طاهر حسین (3) را باجمله خزاین و اتباع قید کرد . ~~پس # ~~به گرگان وطبر ستان شد ، ومال بسیار بستدو باز گشت ، وبر ادرخودعمر ~~ولیث را # ~~والی هرات کرد ، که در سنه احدی وستین (4) و مائتین مردی در یزوقت از ~~امراء # ~~محمد طاهر بیرون آمد ، و محمد ظا هر را از قید مخلص کرد، و محمد بنزد ~~یک # ~~امیر المومنین الموفق بالله رفت. یعقوب با رد یگرلشکر بعراق برد ، ~~ودرمراجعت # ~~ازعراق بموضعی رسید ، که آنرا جند یشا پور (5) گفتندی ، در سنه خمس ~~وستین # ~~ومائتین ازعلمت قو لنج در گذشت، ومدت پادشاهی اوچها رده سال بو د . ~~والسلام # الثانی عمرولیث # ~~چون یعقوب لیث صفار رحلت کرد ، و از دار فنا بد ارآ خرت خرامید # ~~عمر و لیث برا د رش بخدمت امیر المو منین الموفق بالله عرضه د اشت # ~~به مطا وعتو امتثا ل بنوشت ، وایالت فا رس و گر گا ن وسجستا ن # ~~وخورا سان (6) التما س نمو د ، و ازحضر ت خلا فت ملتمساو به وفا پیوست # ~~وعمر و از جبال عراق بالشکرخود ، و بر ادرخود بجا نب ms184 سجستان مر اجعت ~~نمود # ~~و ازانجا بطرف هراة آمد . و این حا ل د ر شهور سنه ست وستین ومائتین # ~~بود، وازانجا بطرف نشا پور رفت ، وخجستانی (7) که یکی از # ~~امراء محمد طا هر بو د ، ومحمد طاهراز د ست صفاریا ن مخلص گرد انید ه # ~~بو د ، د رین وقت به گرگان بود ، پیش از عمرو به نشا پور با زآمد # ~~و را فع هرثمه از مرو بد و پیو ست . در نشا پور با عمر و مصا فی کرد ند ~~PageV01P199 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_195.png) # ~~هزیمت بر عمرو افتاد ، بهراة باز آمد. پس امیر المومنین الموفق بالله # ~~عمر و لیث را از ایا لت خراسا ن معزول کرد در شهور سنه احد ی و سبعین # ~~و مائتین. وجماه بلا د واطراف مما لک که بدو مضاف بود ، محمد طاهر # ~~عبد الله را داد ، و او به بغداد بدرگاه خلافت بود ، و نیا بت وخلا فت # ~~در امارت خراسان رافع هر ثمه را فرمود ، وماوراء النهر احمد مامانی # ~~را داد ، وهم بخلافت محمد طا هر ، میان عمرولیث و هرثمه ، واقعات # ~~بسیار رفت ، تا آنگاه که رافع هرثمه عصیان دارالخلافت ظاهر کرد # ~~و در شهور سنه اربع و ثمانین وماثآتین (1) در میصا فیکه با عم رو ایت ~~میداد # ~~کشته شد ، عمر ولیث سر را فع را بحضر ت دار الخلا فه فرستا د، و درین # ~~وقت مسند خلا فت با میر المرمنین المعتض. بالله رسیده بود ، وعمرو لیث # ~~از حضرت خلافتا یالت ماوراء النهروخراسان و نیمروز وفارس وکرمان # ~~و اهو از، و نقابت در سرای خلافت و شرط بغداد (2) ، و آنکه نام عمرو # ~~بر سپرها ئیکه سرهنگان در سرای خلا فت دارند بنویسند ، واسم اودر خطبه # ~~و سکه به مد ینه و حجاز ذکر کنند ، جمله التما س نمود از دار الخلافت # ~~همه بوفا پیوست ، باخلع بسیارو عواطف بیشمار . چون مثا ل ملتمسات (3) # ~~از دار الخلا فت به عمرو رسید، استعداد ضبط ماوراء ms185 النهر کرد ، ومعحمد # ~~بشیر (4) را که حاجب او بود ، به مقد مه با فوجی از لثکر بفرستا د # امیرا حمد اسما عیل سامانی از بخارا روی بخراسان نهاد ، و ازجیحون # ~~عبره کرد و بر دربلخ آمد با عمرو مصا ف کرد، واورا بگرفت به دار ~~الخلافت # ~~فرستاد وبه بخارا رفت (5) درشهورسنه ثمات وثما نین و ما ئتین (6) . ~~معتضد # ~~خلیفه بود بفرمود : تا عمرو را درحبس کردند ، وهم درانجا وفات کرد # ~~د ر سنه تسع و ثمانین کار صنماریان به آخر رسید . والله اعلم بالصواب. PageV01P200 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_196.png) # لطبقة التاسحه # السامانیون # بسم الله الرحمن الرحیم # الحمد الله الحنان المنا ن ، ذی العظمة والسلها ن . و الصلوة علی محمد # صاحب الحسام والبرهان . والسلام علی آله و اصحابه سادة ام القری # ~~ورقادة البلد ان . # چنین میگوید ضعیف ترین بندگان سبحانی منهاج سراج جوزجانی : # ~~که بعد از ذ کرملرک یمن و امراء صفارین ، این فصل که مقصورست # ~~بذکر آل سا ما ن وملوک آن خاندان، اولی دیدم ، واین جزو بر جز و ملوک # ~~محمودی و ناصری در ترتیب کتاب مقدم گردانیدم ، تا طبقات این تا ریخ # ~~بر ترتیب افتاد . اگر چه ذکر ملوک یمن بحکم ترتیب تقدیم بیشتر میبایست # ~~اما جون از ملوک اسلام نبودند ، بر خلفاء مقدم داشتن صوا ب ننمود (1) # ~~برین قدر تقدیم مقرر شد ، وآن فصل از تاربخ ابن هیصم نقل افتاد # ~~تا ناظران را برصحت آن اعتماد تمام افتد . علی الله التکلان . # راوی چنین میگوید: که جد ساما نیان را سامان نام بود ، بر قول بعضی # ~~نام چیزی دیگر بود ، الا آنکه سامان ناحیتی است از نواحی سغد سمرقند ~~(2) . # ~~و جد ایشا ن رئیس آن موضع بود ، و اورا سامان خداه خواندندی، برای # ~~اختصار را هم بر اسم ماما نیان بسند (3) کر دند ، تا اسم علم او شد # ~~و او از اولاد بهرام چوبین بود، وا و را پسر ی آمد ، اسد نام کرد # ~~و اسد را چها ر پسر بو ms186 د : نوح بن ا سد ، ویحیی بن اسد ، و الیاس # ~~بن اسد ، واحمد بن اسد . ایشان ملوک شدند و امرا ء گشتند . از بسکه ~~شهیم # ~~کا فی و جلد و کاردان بودند ، حاندان ایشا ن چون بزرگ شد ، بعاقبت ~~PageV01P201 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_197.png) ### | سا ما نیانن # ~~اصل شان به بزرگی کشید ، و البتگین امیر غزنین و سبکتگین از موالی # ~~فرزند ان ایشان بود ، و ازیشا ن هر یکث در خراسان وماوراء النهر آثار # ~~خیر ما ند . حق تعا لی ارواح ایشا نرا در صدرجنان بمزید درجات مخصوص # ~~گر دا ناد . آمین ورب العالمین والسلام . # مینسایان # (بدا نکه چون امیر المومنین مامون بمرو آمد ، و کفایت وشهامت # ~~پسر ان اسد سامان بد ید ، در باب ایشان عاطفت وافر فرمود) (1) و ایشا ~~نرا # ~~بزرگ گردانید ، ودرجه ایشان بلند کرد . وچون امیرالمومنین مامون # ~~مراجعت فرمود ، غسان بن عباد را امیری خراسان داد ، و بلا دخراسان # ~~از ماوراءالنهر با مارت او اضافت کرد . غسان بن عباد هر یک را از او ~~لاد # ~~اسد امیری ولایت داد، وشهرها بدیشا ن تسلیم کرد. چنا نچه از جدول معلوم ~~شود # ~~و این امارت ایشان در شهور شنه اربع و مائتین بود . چون از حضرت خلافت ~~PageV01P202 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_198.png) # ~~اجله الله ، اما رت خراسان با میر طاهر بن الحسین (1) د ادنله # ~~و هر چهار امیر سامانی را که چهار برادر بودند ، دو صد و چهل (2) # ~~شهرها و ولایات که دا شتند مقرر داشت ، وچون نوبت امارت از امیرطاهر # ~~به پسر او عبد الله طاهر رسید ، امارت سامانیان بر قرار فرمان پدر مقرر # ~~دا شت و تبغیر بد ان راه ند اد . والله اعلم با لصواب . # أحندتبن سامار # عقفب اسایل اسی %~% اسحلقی رع احلاتازن ابرالم # ~~بد انکه : هر چهار پسر اسد بن سامان خداه بزرگ شد ند ، وهریک # ~~از ماوراء النهر و فرغا نه وخرا سان طرفی داشتند ، چنا نکه درین سطور # ~~تقریر یا بد ، انشاء الله تعالی . نو ح بن اسد ms187 را ممالک بلاد سمر قند ~~فرموده # ~~بود ند ، و او بس نیکوسیرت و جلد بود یحیی بن اسذرا ولایت شاش # ~~و اسپیجاب ومضا فات آن فرموده بودند ، و او نیز بغایت جلد و ضا بط بود # ~~و در ان دیار آثا ر بسیار نمود الیاس بن اسد ایالت هراة و مضافات ~~ونواحی # ~~آن داشت ، و اوهم مرد جلد و کاردان بود . اماا حمد بن اسد شهم ترو زیر ~~کتر بود # ~~بعد از برادر ولایت سمر قند و فرغانه با جمعها کا شغر و ترکستا ن وچین # ~~او داشت ، و(به) جلا د ت و مبازرت و کار دانی د راطراف ممالک ایران # ~~و توا ن مذ کور ومشهور بود ، وفرزند او بعد از یک د یگر بتخت (1) # ~~نشستند و با خلق خد ای بذل واحسان کردند ، و اسماء فرزندان اوکه # ~~بملک رسیدند ، یکی از افا ضل بنظم آورده است : PageV01P203 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_199.png) ### | بیت # گشته با مارت خراسان مذکور %~% نه تن بودند از آل سامان مشهور # اسمعیلی و احمدی و نصری %~% دو نوح ود وعبدا لملک ود و منصور (1) # ~~و ذکر نسبت ایشان برین وجه یا فته شده است که ثبت افتاد : سامان بن # ~~حتیما ن بن طمغا ن بن نوشر بن نوشید بن بهرام بن شوبین (2). # الثانی نصر بن احمد # ~~چو ن احمد بن سامان به سمرقند از دار فنا به دار بقا رحلت کرد ، نصر بن # ~~احمد سا مانی را خلیفهٔ‌ خود کرد ، ودر عهد دولت طاهریان ، ا مارت # ~~ممالک بر وی مقرربما ند ، و اسمعیل احمد ساما نی برادر خود نصر احمد # ~~را خدمت کردی. در شهور سنه احدی وستین و مائتین ولایت بخارا به # ~~اسمعیل داد ، اوممکن شد ، و کا رهای بزرگ کرد ، نیکو سیرت بود # ~~وقواعد مملکت را ممهدگرد انید ، تا چون اجل در رسید و عمر منقضی شد # ~~در جما دی ا لاخری ، سنه تسع وسبعین و مائتین بجوار رحمت حق پیوست # ~~رحمهم الله . # چون امیرا سماعیل ms188 به بخارا ممکن (3) شد ، جما عت اصحاب اغر اض # ~~میان او و برادرش امیر نصر (4) که فرمانده او بود راه یافتند ، و آنها # ~~افترا کردن گرفتند ، تا مز اج امیر نصر بزرگ ، بر برا در تغیر پذیرفت # ~~و عزیمت قمع وقهر اسماعیل کرد ، وبا لشکرگران از سمرقند بسمت بخارا ~~PageV01P204 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_200.png) # ~~روان شد . امیر اسماعیل بنزدیک رافع هرثمه بن اعین که امیر خرا سان # ~~بود معارف فرستاد ، و از حا ل خود و برادر خبر داد وا ستمد اد نمود . # ~~را فع هرثمه لشکر جرار با آلت و عدت تمام بدانطرف کشید ، وبوجه لطف # ~~و شفقت و مرحمت عا قلانه میان برادران اصلاح کرد وباز گشت ، و امیر نصر # ~~بسمر قند ، وامیر اسما عیل به بخارا باز رفت . چون آن معانی بسمع امیر ~~نصر # ~~رسیده بود ، ودر طبیعت او جای گرفته، با لشکر جرار رو به بخارا نهاد # ~~و امیر اسما عیل از بخارا بیرون آمد وبا اومصاف کرد و قتال کردند د ~~رغایت # ~~شدت ، در شهو ر سنه خمس و ستین ومائتین . و امیر اسما عیل بر برادر # ~~خود امیر نصر احمد (3) ظفر یا فت . چون منهزم شد گرفتار گشت ، و اورا # ~~بنز دیک اسماعیل آوردند در حال پیاده شد و برادرخود را خدمت کرد # ~~و بوسه بر سینهآ او زد ، و شرایط تعظیم بجا آورد ، و اورا بحضرت سمرقند # ~~بازگردانید ، وخود با سم خلافت بخارا با زآمد ، ومدت ملکث نصر بن # ~~احمد هژده سال بود . البا قی والدایم هوالله عز وجل . # الثالث اسمأعیل بن احمد # چون امیر نصر احمد ساما نی رحمه الله از دار فنا بدار بقا رحلت کرد # ~~امیرا لمومنین المعتضد بالله ، ایالت ممالک ماوراء النهر و آنچه برا ~~درش # ~~دا شت امیر نصر ، به امیر اسماعیل سامانی داد ، و او را عهد داد ولو اء # ~~فرستاد . و او قوت تمام گرفت ، و مملکت به او صاف شد ، و جمله امرا # ~~و اشراف خلق وعوام اورا ms189 مطیع گشتند ، وچون مرد عالم وعادل بود # ~~کارها * بزرگ بر دست او برامد ، چنا نچه عمرولیث قصد او کرد با لشکر # ~~گران ، چنا نچه ابن هیصم میگوید : که در لشکر عمرو لیث آنروز که بحرب # ~~اسماعیل می آمد ، هفتاد هزار سوار نیزه دار بود ، تیر انداز وشمشیردار ~~، و # ~~سلاحها ی دیگر . چون امیر اسماعیل از جیحون عبره کرد ، ودر بلخ ~~باعمرولیث # ~~مصا ف داد ، حق تعالی اسماعیل را نصرت بخنید ، ولشکر عمرو لیث # ~~منهزم شد و او اسیر گشت و دربند افتاد. امیر اسماعیل عمر و را مقید ~~بحضرت # ~~میر المومنین المعتضد فرستا دن و!میر المومنین امیر اسماعیل را عهد ~~ولوافرستاد PageV01P205 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_201.png) # ~~و مثال در عهد ممالک خرا سان ، تا در تمام عجم او بز رگ گشت # ~~امیر المومنین المعتضد فرما ن فر ستاد به امیر اسما عیل : تا بلاد طخا ~~رستان # ~~و گر گان از دست امیر محمد زید علوی که درضبط خود گرفته بود مستخلص # ~~گرد انید. امیر اسماعیل احمد هارون را بر مقدمهآ لشکر امیر کرد وپیش ~~فرستاد # ~~و میا ل امیر محمد زید علوی وامیر اسماعیل مقاتلآ عظیم رفت ، وامیر ~~محمد # ~~علوی شها دت یا فت ، وپسر او زید بن محمد العلوی رضی الله عنهم گرقتار # ~~گشت ، او را بنزدیک امیر اسماعیل آوردند، او را به بخارا فر ستاد ، ~~وشرط # ~~اعز از واکرام بجا آورد وفرمود : تا منزل بمنزل بطرف مروت وخدمت و تبرک # ~~و علوهمت ، اسباب مهیا گرداند ، و امیر المومنین المعتضد (1) هم درین ~~وقت # ~~برحمت حق پیوست ، و پسر او امیر المو منین المکتفی بالله بخلا فت نشست # ~~و امیر اسماعیل را عهد ولواء فرستاد ، و نواحی عراق وری وسفاها ن ود ~~یار # ~~طبرستان وگرگان همه با خراسان ضم کرد ، امیر اسماعیل برادر زاد ه(2) # ~~خود ابوصالح منصور بن اسحاق سا مانی را ایالت ری داد ، و پسرخود احمد # ~~بن اسما عیل را ایالت گرگان داد ، وشب شنبه چهاردهم ماه صفر سنه خمس ms190 # ~~وتسعین ومائتین برحمت حق پیوست ، و اورا امیر ماضی لقب شد. و مد ت ملک # ~~او هشتاد سال بود ، رحمهم الله و لمن دعی للمولف والسلطان خلد الله ~~ملکه . # الرابع احمدبن اسماعیل5 # # منصصر %~% جبی # ~~امیراحمد سایس وضابط بود ، وبسبب حرکتی چند کس را از غلامان خود # ~~سیاست فرمود و بکشت ، بتمیه غلاما نی که محرم بودند ظالب فرصتی شد ند # ~~تا امیر احمد را هلاک کنند ، اما امیر شیری داشتی آموخته ، وآن شیر را # ~~شب بنزدیک خوابگاه خود بستی، تا از خوف او هیچکس پیرامن تخت او ~~PageV01P206 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_202.png) # ~~بتوانستی گشت، که آن شیر بشب پا سبانی او کردی، تا وقتی بشکا ررفت، و ~~از شکار # ~~بیگاه مر اجعت فرمود و منزل دور بود ، شب بمقام استرا حت معهود نرسید # ~~و در راه بموضعی منزل کرد ، غلاما ن فرصت یا فتند او را شهید کردند ، ~~واین # ~~حادثه شب پنجشنبه بیست و سیوم ماه جمادی الاخری (1) سنه احد ی وثلثما ~~ئه # ~~بود ، اورا برگرفتند ، و به بخا را آوردند : وامیر شهید لقب شد . ودر ~~اول # ~~حال که پد رش امیرا سماعیل بن احمد برحمت حق پیوست ، جماعت سپاه داران # ~~و اکا بر و اشراف مملکت به امیر نصر احمد بن اسما عیل بیعت کرده بود ند # ~~معارف را بدار الخلافت فرستاد و ازانجا امیر المومنین المستکفی بالله ، ~~اورا # ~~عهد ولوا فرستاد ، ود ولت و کار (2) مملکت را انتظام داده ، و د ر ~~سجستان # ~~معدل بن علی بن لیث برادر زاده یعقوب وعمرو عصیان آورده بود (3) و فساد # ~~آغاز نهاده . لشکر بدان طرف نامزد کرده بود ، ومعدل (4) را مقهور وعاجز # ~~گردانیده ، و او را اسیر کرده ومقید فرموده، و سحبستان را به پسر عم ~~خود # ~~که بروی اعتما د د اشت : ابو صالح منصور بن اسحاق بن احمد ساما نی # ~~داد ه بود . بعد ازان اهل سجستان عصیان آورد ند ، و منصور را بگرفتند # ~~و در قلعهٔ‌ ارگ محبوس گردانیدند ، وبا عمرو ms191 بن یعقوب اللیث بیعت کردند # ~~پس امیر احمد اسما عیل لشکر نا مزد کرد کرت دیگر، وحسین علی مروالرودی # ~~را برایشان امیر فرمود ، در شهور سنه ثلثمائه به سجستان رفته بودند و ~~عمر و # ~~یعقوب را محصر کرده بودند هفت ماه ، تا امان خواست بیر ون آمد ، ~~وسجستان # ~~را به سیمجور دواتی (5) داده بودند . درین وقت چون از خوابگاه جدا ماند # ~~شهادة یافت ، و مدت ملک او شش سال وسه ماه بود . # الخامس نصر بن احمد # ~~دو پسر داشت : نوح و اسماعیل . چون امیر شهید احمد اسما عیل در گذشت # ~~جمله امراء وسپامسالاران وناید ان (6) واشراف با تفاق علماء رحمهم الله ~~PageV01P207 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_203.png) # ~~پسر او نصراحمد را بجای او بنشاند ند ، و امیر نصر دران روز هشت ساله ~~بود # ~~راوی چنین می آرد : که آن لحظه که امیر نصر را از حرم بیرون آورد ند تا # ~~برتخت امارت بنشا نند چون بسال خورد بود ، خوف بر وی غالب شده بود # ~~میگریست و میگفت : مرا کجا می برید؟ میخواهید همچنان بکشید، که پذر مرا # ~~کشتید ! از من باز شوید ! چون اورا بر تخت نشاندند ، ابوعبدالله محمد ~~بن # ~~اخمدا لجیها نی را نیا بت او دادند ، و او مردعاقل ونیکو رای بود ، ~~افتتاح کا رها # ~~بنا بر عدل و سیاست نهاد ، وامور ملکث را بر قاعد ف انصاف واحسان آغاز # ~~کرد ،اما چون امیر در ذات خود خورد سال بود ، امراء اطراف عصیان ظاهر # ~~کردند . اول کس که عصیا ن ظاهر کرد ، عم پدر (1) او بود، اسحاق بن # ~~احمد سامانی ، و پسر او الیاس بن اسحاق به سمرقند ، و لشکر مستعد کردند # ~~و روی به بخارا نهادند . حمویه (2) بن علی که یکی از سپا هداران امیر ~~نصر # ~~بود ، پیش ایشا ن باز رفت با همتی ، و ایشانرا منهز م گردا نید و تعا ~~قب # ~~نمود تا درسمرقند ، و امیر اسحاق اما ذطلبید ، و از کرده پشیمانی نمود ~~، از وی # ~~عفو کرد ند ms192 ، پس از ان پسرعم (پدر) اومنصو ر(3) اسحاق در سنه اثنین و ~~ثلثمائه # ~~عصیان آورد(4) در خر اسان ونشا پور. و حسین علی که والی هراة بود با ~~وضم # ~~شد از بخارا جمع سپه سالار روی بد یشان آورد ، پیش ازانچه بد یشان رسد # ~~منصور در نشا پور وفات یا فت ، حسین علی بهراة بازگشت ، وهمچنان بر سر # ~~عصیان می بود ، و جنگ وپرخاش داد ، تا آخر گر فتار شد، و اورا نیز ~~بلباس # ~~عفو بپوشید ، و از و در گذ رانید به شفا عت نایب دولت محمد احمد جیها ~~نی # ~~و درعهد او هر که باو عصیان آورد یا کشته شد یا تو به کرد از وی عفو فر ~~مو د # ~~و امارت او درعهد المقتد ر بالله بود ، ودر عهد القادر بالله ، و درعهد ~~الراضی # ~~بالله وتا عهد المتقی بالله بد اشت وهمگنان را رقبهآ طواعیت در ربقهآ ~~خدمت آورد # ~~و ازحضرت آن خلفاء مذکور رضی الله عنهم اورا هم عهد ولوا رسید، تا در # ~~رجب سنه احدی وثلثین وثلثماثآه برحمت حق تعالی پیوست، ولقبامیر سعید ~~گفتند # ~~ومدت ملکث او سی سال بود درگذشت . PageV01P208 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_204.png) # الساد س نوح بن نصر # دوپسر داشت : عبد الملکث ومنصو ر . جلوس امیر. نوح بن نصر به تخت # ~~مارت عجم در پنجم شعبا ن سنه احدی وثلثین وثلثمائه بود، ومدت ملک او # ~~د وازد ه -ال وسه ماه بود ، وامیر المومنین المتقی بالله نوح نصررا عهد ~~و لوا # ~~فرستاد ، و ولایت عجم وخر اسان بتمام چنا نچه پد ر(1)داشت، بروی مقرر ~~فر مود # ~~و امیر نوح وزارت ونیا بت وتدبیرا مور. خود با مام شمسر الاثمه ابی ~~الفضل محمد # ~~بن الحکم السرخسی صاحب مختصر کافی (2) رحمة الله علیه فرمود . واین اما ~~م # ~~علامه کارهاء ملک بر قاعد عقل وعلم وانصاف ، وجا دهآ شرع ومعا ملت # ~~آغاز کرد ، چنا نچه یک نکته نگذاشت ، تا امیر نوخ ببب عصیان عبدالله بن # ~~اشکان (3) خوارزمشاه بمر ms193 وآمد د رشهور سنه اثنتین وثلثمائه ، و آن مهم ~~بکفا یت # ~~رسا نید. باز د رشهور سنه خمس وثلثآین وثلتماثه به سببعصیان عم خود ~~بو اسحاق # ~~که به بغد اد گریخته بود ، واز امیرا لمومنینا لمستکنی بالله برخراسا ن ~~عهد ولوا # ~~ستده وآمده . و ولایات جبال وخر اسان در ضبط آورده. تا امیر نوح برای د ~~فع # ~~او بمرو آمده ، جمله امرا وحشم وار باب سیف ، ازعلم وعدل شمس الائمه ~~تنگ # ~~آمنه بودند . و از وزا رت او سیر آمدد. بران سبب که دست متعد یان وظا ~~لمان # ~~تمام بر بسته بود ، در طلب محا لات ایشان را بکای دفع کردد. به هیچ وجه ~~دست # ~~آن جما عت در حصو ل مراد ات موا وظلم در نمیشد. امیر نوح به حشم و سپا ~~ه # ~~از برای د نع عم خود امیر اسحاق محتاج گشته بود ، و لشکر روی به مخالفت # ~~و موافقت عم او آورده. # جماعتی از لشکر کشان ظالم علم دشمن ، بنزد یک امیر نوح در رفتند که همه # ~~سترادت(4) حشم وتشویش مملکت، و تفرقهآ امور دولت از دست وزیرشمس- # ~~الا ثمه حما کمست (5) ،اورا بدست ما باز ده، و الا جمله باعم تو منضم ~~شویم # ~~امیر نوح بضرورت آن اما م را بد ست جماعت ظا لم باز داد، اورا ~~PageV01P209 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_205.png) # ~~بیرون اوردند ، وبر در سرای امارت ، دو سر درخت سپید ار بلند بود فر و ~~کشیدند # ~~و هردوپای مبارک او برشاخ آن درخت بستند و بگذاشت تا درخت سر با لا # ~~بردو آن بزر گ بدو پا ره شد. و این حادثه در سنه خمس و ثلاثین وثلثمائه ~~بو د # ~~و امیر نوح نصردر شهو ر سنه ثلاث و ار بعین و ثلث مائه برحمت حق پیوست # ~~و اورا امیر عمید لقب شد. # السابع عبد الملک نوح # ~~چون امیر نوح بن نصر برحمت حق پیوست ، جمله امراء وسپاه کشان بر بیعت # ~~پسر او ابوالفوارس عبد الملک بن ms194 نوح اتفاق کردند ، واو را بر تخت # ~~بنشا ندند ، و وزازت ابومنصورمحمد بن عزیر (1)را داد ولشکر کش ابو سعید # ~~بکر بن الک (2) فرغا نی شد . وامیر عبد الملک مصالح ملک بر قا عدة # ~~انصاف تمام آنچه قلم کشنده می بایست نوشته کرد (3) (اساس نهاد ، و # ~~دراکناف مملکت آنجا که ملوک طوایف بود ، والیان بر گماشت ، و با # ~~ابو الحسن بویه صلح کرد) بر دویست هزار دینار زر رکنی (4) ، و این صلح # ~~بفرما ن امیر عبدالملک ، ابوسعید بکر بن مالک (0) الفرغانی کرد ، که # ~~قاید (6) لشکر او بود . اما او را به دیلمان وآل بو یه متهم کردند و ~~بکشت # ~~و وزیر را مقید فرمود وبعداز ان بکشت ، که هرد و را به دعوت قرامطه میل # ~~افتاده بود ، ولشکر کشی حوالهآ البت گین حاجب شد، تادر شهور سنه خمسین ~~(7) # ~~و ثلث مائه امیر عبد الملکث در میدا ن بوقت نماز شام از اسپ خطاکرد ، و # ~~برحمت حق تعالی پیوست و مدت ملکث او هفت سال و چیزی بود . PageV01P210 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_206.png) # الثا من منصور بن نوح # ~~چون امیر عبد الملکث به جوار فضل ایزد پیوست ، جمله سپاهد ازان و مشایخ # ~~حضرت جمع شدند و باهم مشورت کردند : که برادر امیر صالح منصور بن # ~~نوح را بنشا نند، یا پسر امیر عبد الملک را ؟ د راین وقت حاجب البتگین ~~غایب # ~~بود وزیراو علی ا لبلعمی (1) بود ، ومیان او و حاجب موا فقت تمام بود ~~، به # ~~البتگین چیی نبشت ، وامیر البتگین جواب نبشت : که پر به تخت اولی تر # ~~از برادر باشد پیش ازانکه جواب برسیدی ، جمله لشکر و امراء ومشایخ # ~~بر امیر منصور نوح اتفاق کردند ، و او را در مسند خلا فت نصب کردند . ~~چون # ~~خبر امیر منصور بجانب البتگین رسید ، مخبران و رسولان فرستاد تاجواب ~~نامهآ # ~~اورا از راه باز گردانندر2)، قاصدان را نیافتند ، و ازحضرت ، ایا لت ~~نشا پور # ~~که البتگین داشت ، به ابن عبد الرزاق (3) دادند.. البتگین متحیر بماند ms195 # ~~و از نشا پور قصد حضرت بخا را کرد ، اورا خبر دا د ند از تغیر مزاج # ~~امیر منصور بسبب آن نامه ، به بلخ رسیده بود بازگشت ، وبطرف غزنین آمد ~~. و # ~~امیرمنصور هم در عقب مثال فرستاد و اور ابنواخت . ودرین وقت حسن بویه ~~وفات # ~~کرد ، وفنا خسر و پسرا وخزاین پدررا برداشت وبه بغد اد رفت ، و عم خود # ~~بختیار ر امقهور گرد انید، برعراق مستولیشد . علما وقضات را درمیا ن ~~کرد # ~~واز امیر منصور مصالحه طلبید ، بردیارعراق و ری و گرگان وطبرستان هرروز # ~~به هزار دینار زر سرخ مقاطعه کرد ، و در عفد امیر (4) منصور بفرغا نه و # ~~سجستان وبعراق جمله امراء عصیان می آورند ، وحق تعالی اسراء او را # ~~ولشکر اورا نصرت می بخشید، تا همه را قهر میکردند ، و امیر منصور روز # ~~سه شنبه یازد هم ماه شوال سنه خمس وستین وثلثمائه برحمت حق پیوست ، و ~~امیر # ~~سدید ره) لقب اوشد ومدة ملک او هفده سال بود وشش ماه و یازده روز # ~~والله !علم با لصواب والحقیقه . PageV01P211 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_207.png) ### | اهل %~% عبد الملک # ~~چون امیر منصور نوح رحلت کرد ، امیر ابوالقاسم نوح منصور را بیعت کردند # ~~و بتخت پدر نشاند ند ، و امیر المومنین الطایع لله اورا عهدولوافرستاد، ~~ولشکر کشی # ~~وامررحشم به فایق خاصه (1) وتا ش حاجب فرمود ، وا بو الحسن سیمجور که ~~بنده # ~~زادهآ آن دودمان وامیرخر اسان بود ، چو نهرات ونشا پور وما وراء النهر ~~بحکم # ~~فرما ن اوبود ، اورا لقب ناصر الد ولة داد ، ولایت طوس با ولایت ~~اوزیادت # ~~کردند ، و وزارت به ابی الحسن عبد الله احمد العتبی (2) فرمود، وتاش ~~حاجب را # ~~سر لشکر کرد ، واور احسام الد ولة لقب شد. قابوس وشمگیر (3) را والی ~~گرگا ن # ~~کرد ، ودیگر امرارا با اوبعراق فرستاد به محاربت بویه بن الحسز بن بویه ~~، و بر # ~~درگر گن مصاف کردند منهزم شدند ، وتاش حاجب مقهور باز گشت ، وبعداز # ~~چند گاه تا ش وا بوالحسن سیمجورهر دو عا ms196 صی شدند، بعد از وقایع و ظفر ~~بردیا لمه (4) # ~~آل بویه وفا (5) کردند ، ولشکر کشی امیر نوح بعد ازمدتی بهابی علی # ~~بن سیمجو ررسید ، ونشا پوراوراد اد، وعماد الد ولت لقب شد . وهم د رین ~~وقت(6) # ~~امیرا بوموسی ها رون (7) ایلک خان قصد بخاراکرد ، وامیر نوح بطرف # ~~آمل (8) رفت ومتواری شد ، وابی علی سیمجور طریق عصیان بیش گرفته . وخان ~~PageV01P212 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_208.png) # ~~چون مستولیشد بر ملک، و او هم بعلت بوا سیر ملقا گشت و عز یمت باز گشتن ~~کرد # ~~میر عبد العزیز بن نوح بن نصر ر! کهعم امیر نوح بن منصور بود طلب کرد ~~وخلعتش # ~~داد ، وملک بدوتسلیم کرد و باز گشت بجانبتر کتان . وامیر نوح ازتر کان # ~~مدد آورده ، ودرعقب خان بفر مود تا بر فتند خان عطف کرد ، و ایثان را ~~منهزم # ~~گردانید بدر سمر قند ، و خان در راه ترکستا ن برحمت حق پیوست، وامیر ~~نوح # ~~به بخارا بازآمد وقوت گرفت ، اما امور خراسان (به) سبب عصیان ابی علی # ~~سیمجور مضطرب گشته بود و امیر ا لبتگین درغز نین وفات کرده بود و ~~سبکتگین # ~~بجای او نشسته ، وقوی د ست گشته، واهل بلخ ازظلمم فایق خاصه بو اسطهآ ~~ضعف # ~~سا ما نیان به امیر سبکتگین استعانت نموده ، و او بدین سبب به باخ آمده ~~بود . # ~~چون امیرسبکتگین به بلخ آمد ، امیر نوح معارف فرستاد ، و با و ملا طفت ~~وعهود # ~~درمیان آورد ، سبکتگین به کش و نخشب آمده . امیر نوح از بخارا بیرون ~~آمد # ~~و بجا نب خرا سان روان شد بجهت قمع ابی علی سیمجور . چون بحدود طا لقان # ~~رسید ، اعیان قرامطه وملاحده در ان بلاد آمده بودند، وجمع عظیم ایشان ~~را اجا بت # ~~کرده . امیر سبکتگین ایشا ن را جمله بد ست آورد، و غزا بسنت (بکرد) و ~~ناصر الدین # ~~لقب او شد. وچون ابی علی سیمجور را معلوم شد : که امیرنوح و سبکتگین ~~روی # ~~بهرات آوردند ازنشاپور بهرات آمد ، و امیر نوح لشکر ms197 کشی بامیر سبکتگین # ~~باز گذاشت واورا در روز مصاف فرمود بدرهرات : تا دارا بن قا بوس وشمگیر # ~~را بکشت و ابی علی سیمجورمنهزم گشت ، بشومی آنچه اکثر معارف ولایات # ~~لشکرا و در دعوت قرا مطه در آمد ه بود ند وقبول کرده. و در نشاپور مسجد ~~جامع # ~~ساخت ، برا نچه چون با تمام رسد (برا ی) مستنصرمصری خطبه کند ، و امیر ~~نوح # ~~منصور را این فتح درمنتصف رمضان سنه اربع وثمانین وثلثمائه بود . چون ~~آن # ~~فتح برا مد ، و امور بلا د هرا ت را منتظم گردانید ، روی بدیار نشا پور # ~~آورد و ابوعلی سیمجور طالب صلج گشت . چون قبول نیفتاد # ~~ز نشا پرر بطف ری رفت ، و پسرخود را به ابی الحسن بویه (1) فرستاد # ~~پس امیر نوح بازگشت وسبکتگین و پسرش امیر محمود را به نشا پور بنشاند ~~PageV01P213 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_209.png) # ~~چو ن امیرنوح بطوس توقف کرد، سبکتگین امیر محمود را بحضرت فرستاد # ~~ولشکر کشی نا زد محمودشا، و سیف الدولت شد ، ونشا پور بد و داد ند به ~~ایالت . بعد # ~~از ان امیرنوح منصور به بخا را بازرفت، وبلخ وهرات وزشا پور و ولایت ~~خراسان # ~~امیر سبکتگین به پسرش امیر محمود باز گذاشت . و محنمود به نشا پورمقام ~~کرد ، و # ~~ابی علی سیمجور از گرگان درربیع الاول سنه خمس و ثمانین و ثلثمائه بر ~~عز یمت قهر # ~~محمود به نشا پور آمد، و اهل شهربا او یارشد ند ، محمود بعداز مبارزت ~~وجنگ # ~~بسیار منهزم شد ، که با او اندک عددی بود ، وبه هرات باز آمد ، وا ~~بوعلی سیمجور # ~~درنشا پور آمد ، و سبکتگین با لشکرهای بسیارروی بدا نطرفنهاد ، و ~~ابوعلی بجا نب # ~~طوس آمد، وآنجاهم مصاف افتاد ، وجنگ سخت و قتال شگرف کرد ند، و امیر # ~~محمود از پس پشت ابوعلی درامد، ومصاف او بر درید . فایق با او منهزم شد # ~~وبه بخارا رفت ومحبوس گشت و وفات یا فت . وامیرسبکتگین به بلخ رفت ~~ومقام # ~~کرد ، وامیر محمود به ms198 نشا پور باز آمد. پس امیر نوح روز جمعه سیز دهم ~~ماه رجب # ~~سنه سبع وتما نین به رحمت حق پیوست ، وامیر سبکتگین هم درین سال برحمت # ~~حق پیوست ومدت ملک او (1) بیست ویک سال بود (2) . والسلام . ### | العاشر منصور بن نوح # ~~امیر نوح منصور پسرخود امیر منصورر ا ولی عهد کرده بود ، چونا و برحمت ~~حق # ~~پیوست ، امیر منصور بتخت پد ر بنشست ولشکر کشی خود حوالهآ فایق خاصه ~~کیرد # ~~و ا بومنصور عز یررا که از خوف امیرسبکتگین بگریخته بود به اسپیجاب ~~رفته، او را # ~~باز آورد ، واو دروقت باز آمدن با یلک خان استعانت کرده بود ، تامخالفا ~~ن # ~~امیرمنصور را قهر کند. چون بدر سمرقند رسید ، امیر منصور بن عزیر را ~~بگرفت # ~~وفایق خاصه درینوقت بسمرقند بود ، ایلک خان اورا طلب کرد ، وبا لشکری ~~PageV01P214 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_210.png) # ~~بجا نب بخارا فرستاد ، امیر منصوراز بخا راچون بشنید بیرون آمد و به ~~آمل رفت. # ~~چون فا یق خاصه به بخارا آمد در سرای امارت ، اضطراب بسیار کرد ، وبنزد ~~یک # ~~منصور پیوست ، که امارت را چراسرای خالی گذاشتی؟ منصور باز آمد به ~~بخارا # ~~وکا رلشکر کشی به فایق گذاشت ، ودر خر اسان به بکتو زون (1) لشکر کشی # ~~گذا شت وامیر محمود بغزنین آمد ه بود، بضبط و لایات سبکتگین . بکتوزون # ~~درین وقت ابوالقا سم سیمجوری را بکشت ، به نشاپور مقام کرد ، وامیر ~~محمود # ~~بجا نب خر اسان از غز نین لشکر کشید ، بکتوزون دا نست: که طاقت مقاومت ~~محمود # ~~ند ارد (2) ، از نشا پور روی بحضرت ا میر منصور نهاد ، و امیر منصور از ~~بخارا # ~~بمر و آمده برد وفا یق با او بود . چون بکتوزون بر سید ، منصور را به ~~سرخس # ~~دریافت . فایق خاصه وبکتوزون هرد و باهم اتفاق کردند ، تا امیر منصوررا ~~از # ~~امارت خلع کنند . شب (3) دوازد هم ماه صفر سنه تسع وثمانین وثلثمائه ، ~~امیر # ~~منصور را از امارت خلع کردند، و از سرخس بمر و باز آمدند و ms199 با هم اتفاق ~~کردند # ~~کها بو الفوارس عبد الملکن نوح را به تخت بر ادر بنشانند ، چنان کردند ~~، وامیر # ~~ابوا لحرث منصورنوح را میل کشید . ومدت ملکث او یک (4) سال وهشت ماه # ~~بود. والله الباقی وکل شیءها لکث . # لحادی عشر عبدالملک بن نوح # ~~چون امیر عبد الملک بن نوح را به تخت نشاندند ، وامیر محمود به بلخ ~~رسیده بود # ~~خاصه اورا ازین حادثه خبرداد (5) ، به انتقام امیر منصور بدر مرو آمد # ~~و رسل در میا ن کردند ، با محمود صلح افتاد ، بران جمله که هرات وبلخ ~~امیر # ~~محمود را باشا ، و نشا بور ومرو ایشان را . امیر محمود بازگشت در روز # ~~سه شنبه بیست وششم ماه جمادی الاولی سنه تسع و ثما نین وثلث مائه (6) . PageV01P215 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_211.png) # ~~ودرین حال دارا بن قا بوس وشمگیر والی گر گان بود ، جماعتی را از ~~غلامان # ~~ملکی ساما نی اغرا کردند تا عقب لشکر محمو د برطمع غارت حشم او تعاقب # ~~کردند . برادر محمود امیر نصر بن سبکتگین ساقهآ حشم محمود به آن جماعت # ~~جنگ پیوست . او مخبری بخدمت محمود فرستاد ، و ازان حال اعلام داد . ~~امیر # ~~محمود بازگشت، تا بدان موضع رسید ، امیر نصر ایشا نرا منهزم گردانیده ~~بود # ~~و درهم زده . چون جماعت امرا را در مرو معلوم شد ، که محمود بجافب # ~~ایشان مزاجعت کرد ، از مرو بجانب بخا را نقل کردند و فایق بعد از چند # ~~روز وفات کرد در ماه شعبان همین سال، و از کرده پشیمان گشته بود اما ~~فایده # ~~ند اشت و جمله بند گا ن سامانی متفرق شدند . امیرا بوالحسن ایلک نصر بن # ~~علی برادر خا ن بزرگ فرغا نه در ذی القعده سنه تسع وثما نین وثلثمائه ~~به بخارا # ~~آمد . و با خلق چنان نمود : که بمد د امیر ابو الفوارس عبدالملک نوح ~~آمده # ~~است . امیر عبد الملکث امراء خود را باستقبال او فرستاد . چون بنزد یک ~~او # ~~رفتند جسله را بگرفت ، و در روز دهم ms200 ذی القعده مذکور به بخارا د ر آمد # ~~و امیر عبد الملک مخفی شد ، او را باز طلبید وبدست آورد ، و به اوزجند ~~(1) # ~~فرستاد، ومدت ملکه ساما نیان منقرض گشت و مدت ملک ساما نبا ن از اول # ~~عهد اسما عیل تا بدین وقت صد و هشتاد سال بود . حق تعالی مملکت سلطنت # ~~سلطان معظم وشهر یار اعظم ناصر الدنیا والدین، علاءا لا سلام و ~~المسلمین # ~~ملاذ الملوک والسلاطین ، الحا می لبلادالله ، الراعی لعبادالله، شهاب ~~السماء # ~~الخلا فه ، با سط العد ل و الرافه ، محرز مما لک الدنیا ، مظهر کلمة ~~الله العلیا # ~~ذی ا لا من وا لامان لاهل ا لایمان، وارث ملک سلیمان ، ابوالمظفر محمود # ~~بن السلطان خلد الله ملکه وسلطا نه را تا د وام (2)عالم ، وقیام ساعت ، ~~باقی # ~~و پا یند ه د ا ر ا د ، بمنه. PageV01P216 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_212.png) # # 217) %~% طبقهآ (9) %~% ساما نیا ن ### | # ~~*) کذا پ : عبدا لملک بن منصورین توح بن منصورین نوح بن نصر بن احمدبن ~~اسماعیل بن سامان بن اسد # ~~بن سامان. صورت صحیح و مقصل شجره آل سامان بر ورق علیخده ضمیمه این ~~صفمحه ملا حظه شود . PageV01P217 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_213.png) ### | الطبقة العاشر ه # ملوک الدیالمه بحضرت دار الخلافه والعراق # ~~ول کسن که ازادیا لمه قوت گرفت ، ماکان بن کالی (1) دیلمی بود والی # ~~گرگان . تا عمید ابوعلی ساما نی گرگا ن را بعد از جنگ بسیار ، از وی ~~بستد ، # ~~ما کا ن بجا تب ری رفت ، وشمگیر بن زیار و ابوعلی د رعقب برفتند # ~~با هر د و مصاف کر د ایشانرا بشکست و قوت گر فت (2) و امیر بو یه # ~~د یلمی دران لشکر بو د ، وتبع بسیار داشت و فرزند ان رسیده وعا قل # ~~و شهیم داشت ، همه بزرگ شدند و پادشاه گشتند ، واما رت وسلطنت # ~~دارالخلافت مد تها بد ست ایشان بود . از تاریخ ابن هیصم نا بی (3) ~~ویمینی (4) # ~~بسیار طلب کرد هشد ، اند ک چیزی از احوال ایشان روشن گشت . # ~~اما ms201 نسبت تاخیر و تقدیم ایشا ن در نظر نیا مد ، و ازین تا ریخ به تحقیق ~~معلوم # ~~نشد ، بر سبیل ظن و تخمین حرفی چند در قلم آمد ، اگر سهوی رفته باشد # ~~امید عفوی باشد . وسبب آن معلوم است ، که درتوا ریخ عجم وخراسان # ~~ذکر ایشا ن معلو م نیست ، مگر بر سبیل اجمال . والله ا علم با لتفصیل # ~~و الاجمال . PageV01P218 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_214.png) # # 219) %~% طبقهآ (10) # هذاشجرة الدیا لمن # ابر الحسن نگی الحسر ن نتی. ### | ان ### | 0ا # ~~80، النظجره وراصل شی فشوشآ اتی فور یکر خولنده شیشد ، مینهٔ‌ نقریخد # ~~صورت صحح آن از و ولرا سدمیه کن تولن دص1190، قرلبر ویل است: ### | فنی # ~~دالدور البهمالحسن علی 420ه رکن اله ور ابو عتی نن :e32 معز الدولة ~~اتجدهٔ‌ 2خخی # # لجل الدو رخوه 622 فزاله ورا بوالحن ملی %~% مویه اله اور ابه منصور ~~%~% هزاله وکز بختیز # جه ادور رسستم 387 ج %~% سسمشر الدور ابوظمبر %~% سنماو اله ورا بو الحسن # ~~ظرف الهوی شیزنیل: صمصام الڈود المزهان. ربه والدور 33. ### | 379ع # # شله ان الدورا رو شمباع مشرف الدور411ع %~% قوام پهور ابوالفح ارس %~% ~~بقول الوول5412 # ~~مما دال تن ابوکا لنجاره31. # # مروفیوذر کلاریم43ع. فولاوسحتون 6440 %~% ف PageV01P219 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_215.png) # ~~اورا فخرالدوله لقب بود ، وآغاز دولت او آن بود ، که امیر (1) اهواز # ~~بود ، چون ترکان بغد اد که سر ایشان توزون بود ، امیر المومنین المتقی # ~~بالله را بگرفتند و میل کشیدند وبنشا ندند ، و را تبه (2) او روان ~~کردند # ~~ومستکنمی بالله که پسر متقی بود بخلافت نشاند ند، وخود امیر الامرا شد # ~~و کار ها در ضبط آورد ، ابوالحسن بویه دیلم را جمع کرد، و روی به بغداد ~~نها د # ~~و با ترکان مدت چهار ماه مصاف کرد، به آخرتر کان منهزم شدند ، و بغداد # ~~ابوالحسن فرو گرفت ، و بر جمله امور ممالک خلافت، فرمان او نا فذ گشت # ~~جما عت منهیان ابوالحسن را خبر کردند ، که مستکفی بالله با تو غد رخوا ~~هد # ~~کرد تا ترا هلاک کند . ابوالحسن بویه فرصت ms202 طلبید و مستکفی را بگرفت # ~~و میل کشیدد رسنه ار بع وثلثین و ثلث مائه. وامیر المو منین المطیع ~~بالله را اسمی # ~~بیش نبود ، ملک او میراند ، و فرماندهی میکرد ، و حل وعقد امور خلا فت # ~~بد ست او بود ، و این ابوالحسن (3) بویه رسوم نیکو نهاد ، وجمله ویر ~~انیهاء # ~~بغداد معمور گردانید، و رسم بد آنچه (در) بغداد بهر محلت زندانی بود # ~~بر اندا خت ، وپسر او ابوالهیجا (4) را موصل بمقاطعه داد ، برا در خود # ~~علی بن بویه را جمال الدوله (5) لقبداد ، ودیگر برادر خود حسن را رکن ~~الدوله # ~~لقب داد ، وروز بروز پاد شاهی آل بویه برتر شدن گرفت . و الباقی الله ~~تعالی # ~~والملکث الدایم ، لافناء لملکه ، و لا زوال لسلطا نه حی لا یموت، و ~~قیوم لا یفنی # ~~جلت قدرته ، وتعا لی کبریا ئه ، وتقد ست اسمائه. # الثانی الحسن (6) بن بویه الدیلمی # ~~امیر همد ان و ری بود، و مروت تمام داشت وآلت وعدت بسیار ، و رجال دیلم ~~PageV01P220 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_216.png) # ~~از معارف و ابطال همه اورا مطیع بودند ، واورا فرزند ان شایسته وشجا ع # ~~در رسیده بودند اسما ئهم : یکی فخرالدولة علی بن الحسن . دوم موید الد ~~ولة # ~~بویه بن الحسن . سیوم فخر الد وله ابی الحن امیرعراق بود ، (1) وشمس ~~المعالی # ~~قا بوس وشمگیر بنزدیک او بامان آمده بود و مد د طلبیده ، واو به نشا ~~پور # ~~آمد . مو یدالدوله بن بویه الحسن را با ایشا نحر بها افتاد ، وذکر آن ~~صا بی (2) # ~~در کتاب خود آورده است . # الثالث بختیار بن الحسن بن بویه # ~~چون پدرش در گذشت ، او بغداد را درضبط آورد، وکا رها بر جاد3 یدر # ~~بدست گر فته ، واستیلاء تمام یا فت . چون ممکن شد ، المطیع لله ازوی ~~التماس # ~~نمود : که فتنهآ قرامطه در اطراف ممالک اسلام بسیار شد ، آنرا د فع کن # ~~وآن قوم را قلعی کلی واجب دار! بختیار بن حسن بویه بدان فرما ن التفاتی # ~~ننمود (3)، میا ن خلیفه وبختیار منا ms203 زعت ظاهر شد ، چنا نچه پسر بویه ~~ز مطیع لله # ~~نا ایمن گشت ، ومنهیان اورا آگاه کردند : که خلیفه با تو غدر خواهد کرد # ~~بختیار فرصتی طلبید . بروایت تار یخابن هیصم ، بختیا ربویه ، جمله ~~علماء # ~~و قضات بغد اد را جمع کرد، وخلافت به پسر خود او ابوبکر عبد الکریم # ~~تسلیم کرد ، و او را الطا یع لله لقب دادند . چون خلافت برضا یع مقرر ~~شد # ~~بختیار دختر خود به وی داد ، وبختیا ر حاجب ونا یب خلافت گشت چون بروی # ~~مقر رشد بجا نب اهواز رفت ، تا ما ل و خراج جمع کند ، سبکتگین # ~~چاشنیگیر (4) که نایب اوبود ، مخالفت (5) آغازنهاد ، وکار ازدست # ~~بختیار بیرون کرد # الرابع فناخسر و بن الحمن بویه الدیلمی # ~~لقب عضدالد ولة ، درغایت ترفع وتکبر بوده ، عقل وشجاعت بکمال داشت # ~~وضبط ولا یت واصناف حشم اور امسلم گشت . واموال وخزاین تمام مضافات ~~PageV01P221 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_217.png) # ~~دار الخلا فت د رضبط وتصرف او آمد، و سبب آن بود : که چون بختیار به ~~اهو از # ~~آمد ، به جمع کردن اموال بیت المال . سبکتگین چا شنی گیر که نایب او ~~بود # ~~بحضرت تر کا نرا جمع کرد ، و(با) بختیارخلاف کرد ، ودیگران را اخراج # ~~کرد، و فساد آغاز نهاد ، ومکا بره ومصادره ظاهر گردانید ، ودست بخون # ~~مسلمان وحرم خلق برد . # عز الد ولة بختیار بن بویه بنزد یک عم خود که امیرری بود اعلام داد ، و # ~~مدد طلببد ، وبنزدیک پسرعم خود فنا خسرو ابوشجاع که امیر فارس بود ~~اعلام # ~~داد ، و مد د لشکری بسیارجمع کرد ، فناخسرو بالشکرفا رس بیامد ، وابو ~~الحسن # ~~لشکرخود بفر ستاد بمدد ایشان وروی به بغدادبنها دند، سبکتگین با بزرگان ~~وحشم # ~~از بغداد پیش ایشان باز آمد . چون به دیه عا قول (1) رسید رنجور شد، و # ~~بعد از چهار روز درگذشت ، تر کان بغداد منهزم شدند . و امیر المو منین # ~~الطایع لله را باخود از بغداد بجانب نهروان آو ردند بحرب فنا خسرو . ~~بار # ~~د یگر منهزم ms204 شد ند، وبجا نب موصل رفتند . فنا خسر و در بغداد آمده و ~~ازخال # ~~پسر عم خود بختیار معلوم کرد : که او پیوسته به لهو وطزب مشغول میباشد ~~، و # ~~صلاحیت محا فظت امور ملک ندارد (2) . بختیار را بگرفت وحبس کرد . # ~~بختیا ر بنزدیکث پد ر فنا خسرو ابوالحسن بویه که امیر ری بود شکایت ~~نامه # ~~فرستاد : که مرا پسر تو فناخسر و بی موجبی بگرفته است و مقید کرده . ~~پدر # ~~فنا خسر و فرمان داد : تا بختیاررا اطلاق کردند ، وخود به پارس باز آمد # ~~چون پدرش برحمت حق پیوست ، فنا خرو به بغد اد آمد و بختیار را بگرفت # ~~و بکشت ، وملکث بغداد وامور دار الخلا فت در ضبط آورد ، وجبال شرق نا # ~~طبر ستا ن از امراء ساما نیا ن هر روز بیک هزارد ینار زر سرخ به مقاطعه ~~گرفت PageV01P222 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_218.png) # ~~و فناخسرو در غایت ضبط وتکبر و علو همت بود ، و ازموت خایف # ~~عظیم بود ، چنانچه نام گورد شتی کسی از آفرید گان، پیش تخت او نتوا ~~نستی # ~~گرفت ، وگفته اند : که جمله مقا بر بفرمود : تا دیوارها بلندکنند ، چنا ~~نچه # ~~چشم او برهیچ گور نیفتاد ی . واز تکبر او یکی آن بود : که بعد از فوت ~~او # ~~هنمت هزار دستارچهآ پادشاها نه یافتند همه د یبا وکتان ، وتوزی (1) و ~~مصری # ~~و زر کشیده وزر با فتهآ مرصع . که دست ودهان و بینی بدان پاک کردی . # ~~چنا نچه قیمت آن مبلغ پنجاه هز ارد ینار سرخ برامد . وچون اورا وفات ~~نزد یک # ~~رسید ، بر مثالها وفرما نها نشان خود بنوشت ، و بدست د بیر خود داد ، ~~که # ~~این فرمان نویس !چنانچهرای توصواب بیند واز فوت من خلق را خبر مکن . # ~~مدت چهار ماه موت او مخفی داشتند او را برتخت می نشاندند، تا خلق او را # ~~می دیدند . چون مدت فوت او نزد یک آمد بفرمود : تا خا کستر برز مین # ~~بگستر دند ، تا دران میغلطید ومیگفت ms205 ، ما اغنی عنی مالیه، هلک عنی سلطا ~~نیه (2) # ~~تا فوت شد در رمضا ن سنه اثنی وسبعین وثلثمائه ، الله الباقی . # الخامس المرزبا ن بن فنا خس والد یلمی # چون پدر او فوت شد، امیر المومنین الطایع لله ، او را صمصام الد ولت # ~~لتب دا دند ، و بجای پدر بنشا ندند، واورا اعزاز بسیار کرد ، و در کشتی # ~~د جله بنزد یک سرای فناخسر وآمد ، و مرز با ن پسرش را تعزیت کرد ، و ~~تثریفات # ~~وافر فرمود ، وکا رها درضبط او باز گذاشت ، وحرمت او موفور گردا نید . # ~~مر زبان بر کار می بود تا برا درش ابوالفوارس را واقعهٔ‌ پدر خبر شد # ~~بر وی خروج کرد . والله الها دی. # السادس ابو الفوارس ماکان بن فنا خسرو دیلمی # امیر کر مان بود ، چون فوت شد پدر او ، اعزا ز برادر بدار الخلافه # ~~بشنید از کرمان لشکر جمع کرد ، به پارس آما ، و آن بلاد را بگرفت ~~PageV01P223 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_219.png) # ~~وبه اهواز رفت ، و درضبط آورد ، و برادر خود ابی الحسن ابی شجاع بن # ~~فنا خسرو را از اهواز بیرون کرد ، و ببصره آمد ، ودر تصرف خود آورد # ~~و روی به بغداد نها د . چون خبر وصول وقصد ا و ببغد ادرسید ، براد رش # ~~مر ز بان بن فنا خسرو (1) بطاعت وخدمت بنز دیک او آمد ، ابوالفوارس # ~~ما کان برادر را بگر فت ، و میل کشید ، و میان ترک و دیلم حرب و منا ~~زعت # ~~آغا ز شد ، تر کان بغدا د غالب آمدند ، و از دیلمان بقدر چهار هز ار رد # ~~بقتل رسا نیدند ، و بعد از چند روز ابوالفوارس غا لب ومسلط گشت # ~~و امیرا لمومنین الطایع لله اورا شرف الدولت لقبداد ، و بعد از وی خبر # ~~از اخبار دیالمه معلوم نگشت ، که در قلم آمدی ، این مقدار که در تواریخ # ~~بود (و) به تسا مع روشن گشته بود آورده شد (تا) این کتاب از ذکر آن ~~ملوک # ~~خالی نباشد . از ms206 ناظران امید عفو واغماض میباشد (2) ، والله ا لهادی # ~~والسلم (علمی ) من اتبع الهد ی (3) . PageV01P224 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_220.png) # الطبقة الحادیة (1) العشر السبکتگینیه # الیمینیة المحمودیه نورالله مضجعهما # ~~اا-حمد لله المحمود بکل لسان ، المتصود بکل جنان (2) ، المعبود بکل # ~~مکا ن المسجود فی کل آوان. والصلوة علی محمد المصطفی المبعوث فی آخر ~~انزمان # ~~صلی الله علیه وعلی آله واصحابه خیر آل واخوان (3). # اما بعد چنین میگوید : داعی مسلمانان منها ج سراج جو ز جا نی ا صلح الله # ~~حا له وحقق آما له ، که این اوراق مقصور است بر ذکر ملوک وسلاطین # ~~آل نا صر الدین سبکتگین ، وسلطا ن یمین الدوله نظام الدین ابو القاسم ~~محمود غازی # ~~انا رالله برها نیهما ، وکیفیت احوال ایشان ، و بیان نسبت و آثار معدلت # ~~و اخبار سلطنت ، و انقلاب دولت ، و اعلاء مکنت ملو ک آن دود ما ن ، از ~~اول # ~~حال امنر غازی سبکتگین تا آخر عهد خسرو ملک که ختم ملوک آن خاندان بود # ~~ایشان منور گردد ، و صفحات این تاریخ به اسماء و احوا ل آن ملوک اسلام # ~~نار الله براهینهم مشرف و مکر م باشد. # امام ابو الفضل الحسین ر5) بیهقی رحمه الله درتاریخ ناصری از سلطا ن # ~~سعید محمود طیب الله ثراه ، چنین روایت کند : که از پدر خود امیر ~~سبکتگین # ~~شنید : که پدر سکتگین (را) قرا بجکم (6) گفتندی ( و نا مش # ~~جوق بود . ونژ گا و(7) رابتر کی بجکم خوانند) و معنی قرا بجکم سیاه غژ ~~گاو (8) # ~~باشد ، هر جا که د رتر کستان نام او (به) شنیدندی، از پیش او ~~هزیمتشدندی. PageV01P225 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_221.png) # ~~از جلاد ت و سخاوت او ا مام محمد علی ابو القاسم عمادی (1) # ~~درتا ریخ مجدول چنین آورده: که 1میر سیکتگین از فرزند ان یزد جردشهریار # ~~بود ، و دران وقت که یزد جرد در بلاد مر ودر آسیا بی کشته شد ، درعهد # ~~خلا فت امیر المو منین عثمان رضی الله عنه ، وا تباع (و اشیا ع) یزد ~~جرد به ms207 # ~~تر کستان ا فتا د(ن) و با ایشان قرا بتی کردند. و چون دوسه بطن (2) ~~بکذشت # ~~ترک شدند ، و قصر ها ی ایشان دران دیار هنوز برجایست ر3) ، وذکر نسبت # ~~ایشا ن برین منوال بود (که در قلم آمد تا در نظر پادشاه عمالم خلد الله ~~ملکه # ~~وسلطا نه و نا ظران آید ، انشاء الله العز یز) امیر سبکتگین (بن جوق) ~~قرا بجکم # ~~بن قرا ار سلان (4)، بن قرا ملت ، بن قرا یفما ن (5) ، بن فیر وز، بن ~~یز دجرد # ~~[بن ] شهریار الفا رس [ملک ا لعجم] والله اعلم (با لصواب) (6). # الا ول الا میر الغازی الناصرلدین الله سبکتگین # (علیه الرحمه و السغفران) # ~~اما م ابو الفضل بیهقی می آرد : که نصرحاجی مرد بازرگا ن (7) بود در # ~~عهد امارت عبد الملک نوح سا مانی سبکتگین را بخرید به بخارا برد ، چون # ~~(آثار) کیاست و جلا دت بر (8) ناصیهآ او غاهر بود ، اورا الپتگین ~~امیرحاجب (9) # ~~بخرید ، و در خد مت الپتگین به طحارستان رفت . وقتیکه ایالت طخارستان # ~~حواله اوشد[ وپس ازان چون ایالت خراسان به الپتگین حواله شد ] امیر # ~~سبکتگین بخد مت او بود، چون ا لپتگین بعد از حوادث ایام بغز نین افتاد ~~(10) # ~~و. مما لک زاولستان فتح کرد ، وغز نین ازدست (امیر)ا نوکث (11) بیر ون ~~کردند # ~~و امیر الپتکین بعد ازهشت سال برحمت حق پیوست . پر او اسحاق بجای پد ر ~~بنشست PageV01P226 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_222.png) # ~~و با انوک مصاف کرد و هز یمت افتاد ، و به بخارا رفت [و2 # ~~بخد مت منصور نوح (تا) ایشان را مد د فرمود ، تا باز آمد و غزنین بگرفت # ~~و بعد از یکسال اسحاق در گذشت ، ملکا تگین را که مهتر ترکا ن بود با ~~مارت # ~~بنشا ندند ، و او مرد (ی) عا دل ومتقی بود از مبا رزاق جها ن ، ده (1) ~~سال در # ~~امارت بود ودر گذشت: و امیرسبکتگین بخد مت او بود ، و بعد از ملکا تگین # ~~مبر پری (2) به امارت بنشست ms208 ، و او مردی مفسد عظیم بود ، جما عتی از ~~غزنین # ~~بنزد یک ابو علی انوک چیزی نبشتند و اورا استد عاکرد ند ، ابوعلی انوک # ~~پسر شاه کا بل را بمدد آورد ، چون د رحد چر خ (3) بهم رسیدند، امیر ~~سبکتگین # ~~با پا نصد تر کث بر ایشان حمله برد (4) ، و ایشان را بشکست ، و خلق ~~بسیار را # ~~بکشت و اسیر کرد ، ودو(5) پیل بگرفت وبغزنین آورد ، وچون چنین فتحی ~~بردست # ~~او برامد همکنا ن از فسادپر ی سیر آمده بودند با تفاق امیر سبکتگین را ~~با مارت # ~~بغرنین بنشا ندند ، د ربیست وهفتم شعبا ن(6) سنه ست وستین و ثلثمائه ~~روز آدینه (7) # ~~از بالاء قلعه با چترلعل وعلمها بجمعه آمد ، وامارت وپادشاهی بروی # ~~قرار گرفت (8) ، و ازغزنین لشکر باطراف برد ، پس زمین داور ، و زمین # ~~قصد ار و بامیا ن وجمله طخارستان وغور درضبط آو رد ، و از چا نب هند # ~~جیپال (9) را با پیلان وحشم انبوه بشکست ، وبغر اخان کاشغر (10) رااز ~~خاندان # ~~سا مانیان دفع کرد و ببلخ آمد ، وامیر بخارارا بتخت باز (11) فرستاد، ~~ودر # ~~عهد اوکارهای بزرگ برامد ، ومادهٔ‌ فساد باطنیه از خراسان قلع کرد ، و # ~~در شوال سنه ار بع وثمانین و ثلثماثه امیر محمودر ا سپه سالاری خراسان ~~دادند ، و # ~~سیف الدولة لقب شد ، وامیر سبکتگین را النا صرالدین الله (12) لقب شد ، ~~و # ~~ابوا لحسن سیمجور (13) راد فع کردند ، وخراسان صنافشد (14) ازخصمان ~~ایشان PageV01P227 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_223.png) # ~~امیر سبکتگین مردعا قل وعادل وشجا ع ودین دار ونیکوعهد وصادق قول (1) # ~~وبی طمع از مال مردمان ، ومشفق بر رعیت ومنصف بود ، وهرچه در امرا ~~وملوک # ~~از اوضاف حمیده ببا ید (2) ، حق تعالی جمله او را کرامت کرده بود ، و # ~~مدت ملکثاو بیست سال بود ، و عمر او پنجاه وشش سال بود ، و وفات او # ~~بحد ود بلخ به دیه مد ر روئی (3) برد ، د رسنه سبع (4) وثمانین وثلث ~~مائه . # ~~والله اعلم (بالصواب) . # ~~الثانی السلطان الاعظم مبین الدولت محمودالغاری: # # خیر محو ms209 %~% یراش %~% عمب الرشمه # ~~السلطان الاعظم یمین الدوله ، نظام الدین ابوالقاسم محمود بن سبکتگین # ~~انارالله برها نه . سلطان غازی محمود پاد شاه بزرگ بود ، اول کس را که # ~~در اسلام از پادشاهان بلقب سلطانی خطاب کردند او بود از دار الخلافة ~~(5) . # ~~ولادت او درشب عا شور (6) سنه احدی وسبعین وثلت مائه بود ،د رهفتم سال ~~از # ~~ولایت بلکا تگین (7) . وپیش از ولادت او بیکث ساعت ، امیر سبکتگین ~~بخواب # ~~دید ه بود : کهد ر میان خانه او را از آتشدا ن درختی بر امدی وچنان ~~بلند شدی، که # ~~همه جها ن در سایهآ او پوشیده گشتی . از فزغ این (8) خواب ، چون بیدار # ~~شد دران اند یشه بود، که تعبیرچه باشد؟ مبشری (9) درامد و بشارت داد : ~~که # ~~حق تعا لی ترا پسری داد . سبکتگین شادمان گشت و گفت : پسر را محمود نام # ~~کردم ، وهم در ان شب که ولاد ة او بود ، بتخانهآ ویهند (که درحدود ~~پرشاور بود) PageV01P228 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_224.png) # ~~برلب آب سدره (1) بود، بشکست و او را مناقب بسیار مشهور است (2) ، و # ~~طالع او با طالع (صاحب) ملت اسلام موافق بود . در سنه سبع وثما نین ~~وثلثمائه # ~~ببلخ بر تخت پا دشا هی بنشست (3) وتشریف دار الخلافت پوشیده ، ودرین ~~عهد # ~~مسند خلا فت با میر الموءنین القادر بالله مزین بود . چون به پادشا هی ~~نشست ، اثر # ~~او در اسلام بر جهانیان ظاهر است (4) ، که چندین هزار بتخانه را مسجد # ~~کرد، وشهرهای هند وستان را بکشاد، و رایان هند را مقهور گردانید، ~~وجیپال را # ~~که بزرگ ترین رایان هند بود بگرفت ، ود ر من یز ید بخراسان بداشت # ~~و بفرمود : تا هشتاد درم او را بخرید ند . ولشکر بجانب نهر واله و ~~گجرات # ~~بر د ، ومنا ت را از سومنات بیاورد ، وچها ر قسمت کزد : یک قسم بر # ~~د رمسجد جا مع غزنین نهاد ، و دیگر قسم بر در کوشک سلطنت، و یک قسم ~~بمکه # ~~فرستا د ، و یکث قسم بمد ینه (5) . وعنصر ms210 ی د رین (6) فتح قصید مطول # ~~گفته است ، این دو بیت آورد ه شد : ### | نظم (7) # # تا شاه خسروان سفر سومنات کر د %~% آثارغزو را علم (8) معجز ات کرد # # شطرنج ملک با خت ملک با هزارشاه %~% هر شاه را به لعب دگرشاه مات کرد # ~~و در(ین) سفر آنچه ازکراما ت (9) او ظاهرشد (10) یکی آن بود: که چون # ~~از سومنات با ز گشت بزمین سند ومنصوره ، خواست تا بر راه (11) بیا بان # ~~لشکر اسلام را ازان دیار بیر ون آو رد، بفر مود : (12) تا را هبر ان ~~(را) حاصل # ~~کر دند . هند وئی نیش آمد ، ودلالت راه قبول کرد ، شاه (13) با لشکر ~~اسلام # ~~روی براه آوردند(14) چون یک شبا نروز(ه1) راه قطع کردند رو رقت نزول ~~کردن # ~~لشکر آمد ، چندا نکه آب طلب کردند به هیچ طرف نیا فتند) (16) سلطا ن ~~فرمود PageV01P229 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_225.png) # ~~تا دلیل راه پیش آورد ند ، وتفحص فرمود (1) ، آن هند و که دلیل بود # ~~گفت : من خود را فد اء بت منات کردهام (2) وترا و لشکر ترا (3) درین # ~~بیا با ن آورد م ، که [به] هیچ طرف آب نیست ، تا هلا ک گردند . # سلطا ن [فرمود و] فرمان داد : تا آن هند و را بد وزخ فرستا د (ند) ، و # ~~لشکر را منز ل فرمود وصبر کرد تا شبد رامد ، از لشکر بیک طرف رفت # ~~و روی بر زمین نهاد ، و از حضرت ذ والجلال والاکرام بتضر ع خلاص طلبید # ~~چون شب پاسی بگذ شت (4) ، بر طرف شمال ازلشکر روشنائی ظاهر شد # ~~سلطان فر .ود : تا لتکر درعقب او بدان طرف روان شدند . چون روز شد # ~~حق تعالی لشکر اسلام را بمنزلی رسا نید که آب بود ، همه مسلما نان ~~بسلامت # ~~ازان بلاخلا ص یا فتند ، رحمة الله [علیه] . # حق تعا لی آن پادشاه را کراما ت وعلاما ت بسیار داد ه بود ، و از آلت # ~~و عدت و تجمل آ نچه او را بود ، بعد ازو هیچ ms211 پادشا ه را جمع نشد (و) # ~~د و هزا رو پا نصد پیل بود (5) بردر گاه (او و) چهارهزار غلام ترک وشا ~~ق (6) # ~~که دز روز با ر (او) بر میمنه ومیسر ه تخت [او] با یستاد ند ی # ~~(و ازین غلاما ن) دو هزار غلام با کلاه چها ر پر ، و با گر زهای زرین # ~~برراستا * (7)1 و بود (ندی) و دوهزار غلام با کلاه دو پر با گرز ها ی ~~سیمین # ~~بر چپا ی (8)او ایستا دندی . # آن پاد شاه بمردی وشجا عت و تد بیر و رایها * صوا ب ، مما لکث # ~~اسلام را که بر طرف مشارق بو د بگر فت ، و تما مت عجم از خراسان # ~~وخوار زم وطبر ستا ن وعراق و بلا د نیمر وز و فا رس وجبال غور # ~~و طخار ستا ن، همه د ر ضبط بند گان او آمد، و ملوک تر کستا ن اورا ~~منقاد # ~~گشتند ، وپل برجیحون بست ولشکررا بز مین توران برد وقد رخان ترک با ~~او(9) # ~~دید ا ر کرد . خاقان تر کستان جمله اورا خدمت گرد ند(10) ودر بیعت او ~~آمدند . PageV01P230 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_226.png) # ~~و با لتماس ایشا ن پسر سلجو ق را که همه خا نا ن (1) ترک بجلادت او # ~~در مانده بودند ، با اتبا ع ایشان از چیحون بطرف خراسان بگذ رانید # ~~وعقلاء آن عصر این (2) معنی را ازوی خطا دید ند ، که # ~~ملک فرز ندان او درسر ایشان شد. و بزمین عراق رفت، وآن بلاد را فتح کرد # ~~و عز یمت خدمت دار الخلافه کرد ، هم بفرمان امیر المومنین باز گشت ~~وبغزنین # ~~آمد و د رگذ شت ، و مدت عمر او شست (و) پکسال بود، و عیهد ملک او # ~~سی وشش سال بود(3) ، وفات اود رسنه احدی وعشر ین واربعمائه بود ، رضی ~~الله عنه. # ~~حق تعالی سلطان السلا طین (4) ناصر الدنیا و الدین ابو المظفرمحمود بن ~~التتمش # ~~(5) السلطا ن را برتخت سلطنت با فی ms212 وپایند ه دارد . آمین [و]رب ~~العالمین. # الثالث محمد بن محمود # ~~جلال الدولة محمد ، امیر (6) فاضل ونیکوسیرت بود ، و از وی اشعار عر ~~بیت (7) # ~~بسیار روایت کنند، وچون (8) سلطا ن محمود علیه الرحمه (9) پد رش از دار ~~فنا # ~~(بد اربقا) رحلت کرد، سلطان مسعود برادرش بعرا ق بود، ملوکو اکا بر # ~~مملکت (10)محمودی با تفاق ،سلطا ن محمد را بتختغزنین نشا ندند در سنه # ~~احدی وعشرین وار بعمائه . اما او مرد(ی) نرم مزاج بود، وقوت دل وضبط # ~~ملک (11) نداشت . جماعتی که دوستد اران مسعود بود ند، بنزد بکاو مکتوب # ~~فرستادند بعراق ، (و) سلطان مسعود از عراق بعز یمت غز نین لشکر کرد(12) # ~~و روی بغزنین نهاد ، وچون خبر وصول وعزیمت او بغزنین رسید، محمد لشکر ~~را # ~~مستعد گرد انید ، وپیش برادر باز رفت (13) ، و علی قریب حاجب بزرگ بود # ~~وسر لشککر ، چو ن (به) تکینا باد رسید ، خبر آمد ن مسعود به لشکر گیا د ~~سلطا ن محمد # ~~رسید ، محمدرا بگرفتند ، ومیل کشید ند ومحبوس کردند ، وعلی قریب لشکر ~~را به # ~~طرفهرات با ستقبال سلطا نمسعود برد، چون بیکث منزل برسید ، بخدمت سلطان ~~رفت PageV01P231 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_227.png) # ~~مسعود فرمان داد تا اورا بگرفتند . وجمله لشکر او را غارت کردند، و ~~درین # ~~کرت مدت ملک اوهفت ماه بود ، و چو ن سلطان مسعود [شهید] د ر مار یکله ~~(1) # ~~صاحب واقعه شد ، سلطا ن محمد را کرت دیگر اگرچه مکفوف البصر بود ببرون # ~~آورد ندو بر تخت نشاندند. و لشکرارا) ازانجا بطرف غزنین آورد ، وسلطان # ~~مودود بن مسعود ازغزنین بر عزیمت انتقام پد رش (پیش) عم [1و] باز آمد # ~~ومصاف کرد او را بشکست ، واو را وفرزندان او را شهید کرد ، و در کرت ~~دوم # ~~چها رماه پاد شاد بود و در گذشت (رحمة الله علیه) و مدت عمر او چهل ~~وپنج سال بود # ~~وشهادت او درسنه اثنین وثلثین (2) و ار بعمائه ، والله اعلم. # الرا بع الناصر لدین الله مسعود الشهید # سلطان مسعود شهید ms213 را لقب النا صر لدین الله بود (3) ، وکنیت او ابو مودود # ~~ومسعود نام اوبود ، وولادت او وبر ادر اوسلطان محمد انار الله برها ~~نهما در # ~~یک روز بود . و سلطان مسعود شهید نور الله مضجعه در سنه اثنین وعشرین # ~~و اربعما ثه به پاد شاهی نشست ، و او در سخاوت تا حدی بود ، که اورا ~~ثانی # ~~امیر المومنین علی گفتند ی رضی الله عنه ، و د ر شجاعت ثا نی رستم . ~~گرز او را # ~~هیچ مرد بیک دست از زمین برنتوانستی گرفت ، وتیر او برهیچ بیل آهنی # ~~نه ابستادی (4) ، پد رش (سلطان) را از وی رشک آمدی # ~~و اورا پیوسته سر کوفته مید اشتی ، و محمد را عزیز داشتی (5)، تا حدیکه # ~~از دار الخلافه التماس نمود : که اسم محمد را ولقب اورا ، برلقب واسم ~~(6) # ~~مسعود در مخاطبه مقدم دا شتد . # ~~خواجه ابونصر مشکان روایت میکند : که چون این (7) مثال ، د ر بارگاه # ~~محمود (ی) بخوا ند ند ، بر دل ما و جمله ملوک و ا کا بر حمل (8) آمل ~~PageV01P232 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_228.png) # ~~چون آثار سلطنت و شهامت بر ناصیهآ مسعود زیاد ت بود . چون سلطا ن مسعود ~~از # ~~پیش پدر بیرون آمد ، من که ابونصر مشکانم ، در عقب مسعود بر فتم و گفتم ~~: # ~~ای شا هزاد 5! بسبب (1) این تاخیر لقب مبار ک ، در مثال خلافت ، بر دل ~~ما # ~~بند گان عظیم حمل آمد سلطان مسعود گفت (2): که هیچ غمناک مباش، شنوده ~~یی که: # ~~«الیف اصد ق انباء من الکتب» مرا فرمود : بازگرد، چون بازگشتم *درحال # ~~وساعت منهیان از ان متابعت من مرمسعود را ، به سلطان خبر کردند (3) ، ~~مرا # ~~طلب فرمود ، بخدمت رحمود رفتم فرمرد : که در عتمب مسعود چرا می رفتی ؟ # ~~وچه میگفتی؟ تمام ما جراءحال بی نقصان باز گفتم ، که از مخفی داشتن خوف # ~~جان بودی . سلطا ن فرمود : که من میدا نم . که (در) این همه ابوا ب ~~مسعود # ~~بر محمد تر جیح دا رد ، و بعد از فوت ms214 من ، مما لکک به مسعود خواهد رسید # ~~این تکلیف برای آن میکنم : تا این محمد بیچاره در عهد من ، اند کث ~~حرمتی # ~~وتمتی بیند ، که بعد من مسلمش(4) نخواهد شد ، رحمة الله علیهم (5) # ابو نصر مشگان میگوید : که در (ین) حدیث از دوچیز عجب داشتم : یکی # ~~ز جواب مسعود ، که مرا بوجه فضل (6) و علم گفت . دوم از شهامت # ~~و ضبطمحمود، که باان مقد ار مشایعه بر وی مخفی نماند . سلطان محمود چون # ~~عراق بگرفت، تخت آن ممالک به مسعود داد ، و پیش ازان شهر (7) هرات # ~~وخراسا ن با سم او بود ، چون او بتخت سپاهان بنشست ، ولایت ری وقزوین # ~~و همد ان ، و ولایت طارم جمله بگرفت ، ودیلمان را مقهور کرد ، وچند کرت # ~~تشریف دا زالخلافة پوشید ، وبعد از فوت محمود بغزنین آمد ، و ممالکث ~~پدر # ~~را ضبط کرد ، و چندکرت بهند وستا ن لشکر آورد، و غزو بسنت کرد ، وکرت # ~~دوم بطبرستان و ماز ندران رفت ، و در آخر عهد او سلجوقیان خروج کردند # ~~و سه کرت مصاف ایشان بشکست در حد ود مرو و سرخس ، بعا قبت چون # ~~تقد یر این (8) بود : که ملک خراسان به آن (9) سلجوق رسد، د رطا لقان ~~PageV01P233 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_229.png) ### | شز نویان # ~~با ایشا ن مصاف کرد ،سه روز متواتر قتال وجد ال (1) کرد، روز سیوم که ~~جمعه # ~~بود ، سلطان منهزم شد ، و از راه غرجستان بغزنین آمد ، واز غایت خوف # ~~که بر وی مستولی بود خزاین بر گرفت (2) و بطرف هند و ستان آمد ، و در # ~~ما ریگله (بندگان) ترک وهند بروی خروج کردند ، و اورا بگر فتند ، و # ~~محمد را در تخت نشا ندند ، و او را بحصار گیری (3) فرستاد ، ود ر شهور # ~~سنه اثنین و ثلثین و ار بعمائه شهادت یافت ن ومدت ملک اونه سال بود و ~~چیزی . # ~~[ومدت عمر او چهل و پنج سال بود] رحمة الله علیه (والسلام علی من اتبع ~~الهدی)(4) # لخا مس مود ود بن ms215 مسعود بن محمود # شهاب الدولت ابوسعد مودود بن ناصر لدین الله مسعود . چون خبر # ~~شهادت پدر بشنید (5) . بر تخت پدر به پادشاهی بنشست (6) ، وسلطان مسعو ~~د # ~~وقتیکه بطرف هند وستا ن میرفت ، او را در ممالکث غز نین ومضا فا ت (آن) # ~~به نیا بت خود نصب فر مود(7) د رسنه اثنین وثلثین وار بعمائه به تخت ~~بنشست(8) # ~~و بجهت انتقام پد ر لشکرجمع کرد، و روی بطرف هند وستان آورد ، (9) و با ~~سلطان # ~~محمد بن محمود که عم او بود، و اوراحشمها *مخا لف ازحبس بیرو ن آو رده ~~بودند # ~~وبر تخت نشا نده و پیش اوکمر یسته . و امراء [ خلاف] هند وستان اورا ~~منقا د # ~~گشته ، وتر کان محمودی و مسعودی ، که باسلطان محمود غد ر وخلا ف کرده # ~~بودند، جمله با او(10) جمع شده بودند، ومدت چهارماه اورا فرمانده گرد ~~انیده # ~~میا ن مود ود و محمد عم او مصاف شد . حق تعا لی مودود را نصرت بخشید # ~~درحدود ننگرهار (11) محمد گرفتار شد ، با جمله فرزندان و اتبا ع. # سنلطان مود ود (12) کین پدر بازخواست (13) (و) کشندگان پدر را از ترک ~~PageV01P234 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_230.png) # ~~و تا جیک (1) بقتل رسانید ، و اورا صیتی ونا می (ازان حاصل) شد، و مما ~~لکن # ~~در ضبط او بود (2)، ومدت نه سال ملک راند ، و د رسنه احدی و ار بعین # ~~و ار بعما ئه برحمت حق پیوست، و مدت عمرا وسی و نه سال بود ، والله ~~اعلم # ~~[با لصواب] (3). # لساد س علی بن مسعود ومجمد بن مودود بالشرکه (4) # هر د و شاهزاده عم و بر ادر زاده را تر کان و اکا بر مملکت بتخت نشا ندند ~~(5) # ~~و هر کس کاری بردست گرفت (و) چونایشان را رای و تد بیر و ضبط (6) # ~~نبود ، خلل بحال لشکر و رضا یا راه یا فت . بعید از دوماه سلطان عبد ~~الرشید را # ~~به تخت نشا ندند ، و ایشا نرا به قلعه باز فرستادند (واللد اعلم ms216 ~~بالصواب) . # السا بع عبد ا لرشید بن محمود # ساطا ن بهاء الد ولة عبد الرشید بن محمود به تخت نشست در سنه احدی # ~~و اربعین و اربعمائه ، و ا ومرد فا ضلوعا قل بود، و اخبار سما ع د اشت، ~~و روایت # ~~کردی (7) ، (اما) قوت دل وشجاعت چندان نداشت. چون تبدیل (8) و تحویل # ~~مملکتمتعا قب شد ، سلجوقیان را ازخراسان ، طمع ملک غزنین افتاد ، تخت # ~~خراسان به داود (9)در رسید ، و الپ ارسلان پسرش لشکر کش پدر (10) شده # ~~عزیمت غزنین کرد ند ، الپ ارسلان ازطرف طخارستان با لشکر انبوه درامد # ~~پدرش داود از راه سیستان به بست آمد. سلطان عبد الرشید لشکرمستعد ~~گردانید # ~~وطغرل را که یکی از بند گان محمود بود ، و در غایت جلادت بر ایشان ~~سالار # ~~کرد ، بطرف الپ ارسلان فرستاد ، د ر پیش در: خمار(!1) الپ ار سلان را # ~~بشکست، و از انجا به (12) بست آمد بر سبیل تعجیل ، چون با داود مقا بل ~~شد # ~~دا ود از پیش او برفت ، واو در عقب او بسیستان رفت ، و بیغو (13) عم # ~~داو د را بشکست . چون چنین دو سه فتح اورا برا مد بغزنین باز آمد ~~PageV01P235 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_231.png) # ~~و سلطان عیدا لر شید را بگر فت و بکشت ، وخود بر تخت نشست ، ملک # ~~او دو نیم سال (1) بود ، و [غایت) عمر او سی سال ، و الله اعلم. # الشامن طغرل الملعون # ~~طغرل بندە محمود بود ودرغایت جلادت و شجاعت بود ، و در عهد سلطان # ~~مود ود (2) از غزنین به خراسان رفته بود ، و بخد مت سلجوقیان پیوسته ، ~~و # ~~مدتی آنجا بود ومزاج جنگهاء ایشان را دریا فته ، و در و قت عبد الرشید # ~~بغز نین باز آمد ، وعبد الر شید را بگرفت و بکشت بایاز ده شاهزا دهٔ‌ د ~~یگر(3) # ~~و بر تخت غزنین بنشست وچهل روز ملک راند ، و بی رسمی وظلم بسیا ر # ~~کرد ، اورا گفتند (ی) که تراطمع ملکث از کجا ا فتاد؟ گفت : و قتیکه ms217 عبد ~~اارشید # ~~مرا بجنگث الپ ار سلان میفرستاد بامن عهد کرد ، و دست در دست من داده # ~~بودخوف جان بر وی (چنا ن) غالب شده بود : که آواز لرزه از استخو انهای # ~~او بسمع من میر سید (). دا نستم که از ین مرد بد دل هرگز کا ری و ~~پادشاهی # ~~نیاید مرا طمع ملکث افتاد . چون چهل روز از ملک او بگذشت ، ترکی بود. # ~~نو شتگین نام سلا حد ار بود ، پس پشت طغرل ایستاده بود ر5) ، با دیگری # ~~یار شد ، طغرل را بکشتند (6) ، و سر او بیرون آورد ند ، و بر چوبی ~~کردند # ~~و گرد شهر گرد انیدند تا خلق ایمن شد ند ، والله اعلم ( با لصو اب ~~والیه # ~~المرجع والمآب). # لتا سع فرخزاد بن مسعود(7) # ~~چون خد!ی تعالی بد کرداریهاء طغرل به وی رسانید ، وخلق را از جور # ~~و ظلم بی نها یت او خلاص داده (8) ، (از) شاهزاد گان مسعودی دو کسر در ~~قلعهآ # ~~برغند(9) باقی بودند : یکی ابراهیم ، دوم فرخ زاد ، وطغرل ملعون بجهت ~~PageV01P236 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_232.png) # ~~کشتن ایشا ن، جماعتی به قلعهآ برغند فرستاده بود ، تا ایشا نر اهلاک ~~کنند . کوتوالی # ~~که دران قلعه بود ، یکد و روز (1) دران باب تأ ملی کرده بود . وآن ~~جماعت # ~~را بردرقلعه بد اشته ، بر قرار آنچه دیگر روز به قلعه آیند ، و آن ~~فرهان (2) # ~~بدرا بامضا رسانند ، که نا گناه مسرعان در ر سید ند وخبر کشتن طغرل ~~ملعون # ~~بیاوردند.. # چون آن ملعون در غزنین بر دست نوشتگین کشته شد ، اکا بر مملکت # ~~و ملوک وحجاب ، تدبیر پادشاهی کردند معلوم شد : که د و تن در قلعهٔ‌ ~~برغند # ~~با قیست (3) ، جمله روی به قلعهٔ‌ برغند نها د ند ، وخوا ستند کها بر ~~اهیمرا # ~~بتخت نشانن ، اما ضعنب برتن مبرارک او استیلا یا فته بود وتو قف را ~~مجال # ~~نبود [که] فرخزاد را بیرون آوردند و مبار کباد سلطنت گنمتند . روز شنبه ~~نهم # ~~ماه ذی القعده سنه ثلاث و ار بعین ms218 و ار بعمائه [سلطان فرخزاد را بر تخت # ~~نشا ند ند] او مرد (ی) حلیم وعادل بود ، چون بتخت نشست، ولایت زا ~~ولستان # ~~که بسبب عوارض (ومونات) (4)خراب شده بود ، خراج آن ببخشید تا # ~~آباد ان شد ، و اطراف ممالک درضبط آورد ، و باخلق نیکوئی کرد (و) # ~~هفت سال ملک راند ، ناگاه بزحمت قولنج برحمت حق پیو ست . د ر سنه # ~~احدی وخمسین و اربعما ثآه (و) مدت عمر او سی وچهار سال بود، رحمة الله ~~علیه. # حق تعا لی سلمطا ن سلاطین روی زمین ، نا صر الد نیا والدین ، ظل الله # ~~فی العالمین ، شهاب سماء خلافت، ناشر العدل و الرأفة ، محرزمما لکث ~~الدنیا # ~~مظهر کلمة الله العلیا ،ذی (الامن) والامان ، لاهل الایما ن، وارث: لکث ~~سلیمان # ~~ابو المظفر محمود شاه بن التتدشر(5) السلطان را سالهای بسیار بر سریر ~~ملک # ~~داری . با تو فیق عد ل وا حسان باقی دا راد . الحمد لله العلی الکبیر # ~~[والله اعلم با لصواب ]. PageV01P237 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_233.png) # العاشر السلطان ابر اهیم سید السلاطین ### | (رحمة الله علیه) # ~~اسمای اولاد سلطا ن ابراهیم : محمود ، اسحق ، یوسف ، نصر ، علی ، شهزاد ~~(1) # ~~خورشید (2) ملکث ، خوب چهر ، آزاد مهر ، ملک (3) چهر ، آزاد چهر # ~~(4) فیروز شاه (5) تورا ن ملکث ر6) ، ملک زاد ، شمس الم لمکث # ~~شیر ملک (7) ، ملک شیر (8) ، مسعو د ، ایران ملک ، گیها نشاه # ~~جها نشا ه ، میرا نشا ه ، تغا نشاه (9) ، ار سلا نشاه ، طغر لشاه # ~~قتلع شا ه ، موید شاه ، سلطا نشاه ، ملکث شاه ، خسر و شاه ، فرخشاه # ~~بهر امشاه ، دولت شاه ، طغلشا ه (10). # ساطان ظهیر الد ولة و نصیر الملة رضی الدین ابر اهیم بن مسعود # ~~علیه الرحمه ، پاد شاه بزر گ (و) عالم وعاد ل و ذاضل وخدای ترس و مهر ~~با ن و # ~~عا لم دوست ، و دین پرور و دیندار بود ، چون سلطان فرخزا د بتخت نشسته # ~~بوذ ابراهیم را از قلعة برغند به قلعهٔ‌ نای (11) آورده بودند . چون ~~امیر فرخزاد # ~~فوت شد ، همه باطن ها ms219 بر سلطنت ابراهیم قرار گرفت . سرهنگ حسن # ~~بخد مت او رفت ، با تفا ق اهل مملکت او را از قلعهٔ‌ نا ی بیرون آوردند # ~~روزد وشنبه بر طالع همایون (12) در صفهٔ‌ یمینی بر تخت (ب) نشست، وروز # ~~دوم شرط ما تم امیرحمید فرخزاد بجای آورد، و تربت (او) وآباء و اجد اد # ~~خود زیارت کرد ، و همه اعیان و اماثل در خد مت او پیاد ، بر فتند # ~~به هیچکس التفا ت نکر د ، بد ین سبب هیبتی (13) در د ل خلق متمکن شد ~~PageV01P238 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_234.png) # ~~و چو ن خبر او به داود سلجو قی ر سید د رخرا سا ن ، معارف فر ستاد # ~~و با اوصلح کر د ، وبعد از داود الپ ارسلان ، بران عهد ثا بت بود # ~~و مما لک اجد اد خود در ضبط آور د و خللی که (1) در مملکت افتاده بود. # ~~بسبب حواد ث ایا م ر و نایع عجیب جمله د ر عهد او بقرار باز آمد ، و ~~کار # ~~مملکت ممود ی از سر تا ز ه شد ، خرابی ها (ی ولایت ) عمارت # ~~پذیرفت ، وچند با ره (و) قصبه بنا کرد (2) ، چون خیر آبا د[حرز آباد] # ~~و ایمن آباد(3) و دیگر اطزاف . # در عهد او عجایب و نواد ر بسیار ظاهر شد ، و داود سلجوقی که برق # ~~جهنده را سانست ، د ر تا خت و باخت و جد ال (4) و قتا ل و ملک گیری # ~~در عهد ابرا هیم (او) بر حمت حق پاوست . و ولاد ت ابراهیم د رسال فتح # ~~گر گا ن سنه اربع و عشرین و اربع مائه بود بولایت هرا ت . و آن پادشاه ~~را # ~~چهل د ختر بو د و سی و شش پسر . جمله د ختر ان او بسا دا ت کر ام ~~وعلماء # ~~نا م د اد، ویکی ازان ملکا تدر حبا لهآ جد سیوم (5) منهاج سراج بوده # ~~است ، وسبب نقل اجد ادکاتب از جوزجا ن بدین سبب ms220 بود : که امام # ~~عبد الخالق جوز جانی که با لا ء طاهر آبا د غز نین خفته است د رجوز جان # ~~بخواب دید ، که ها تفی او را گفت : که برخیز بغزنین رو ، و زن خواه ! # ~~چو ن بیدار شد ، ظنش افتا د ، که مگر این خواب شیطا نیست ، تا سه روز # ~~سه کر ت متواتر این خواب بدید ، بر حکم این خوا ب بغز نین آمد ، و یکی # ~~ازان دختران در حکم او آمد و اورا ازان ملکه پسری آمد ، ا بر اهیم # ~~نا م کرد ، و این ابرا هیم پدر.- و لا نامتها ج الد ین عثما ن بن # ~~ابر اهیم بود ، ر حمة الله علمیهم اجمعین ومولا نا منها ج ا لد ین پدر # ~~مولابا سراج الدین اعجوبة الزمان ، پدر منهاج السراج بود (6) و سلطان # ~~ابراهیم رحمة الله علیه پادشاه مبارکثعهد بود ، وملک او چهل ودو سال ~~بود PageV01P239 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_235.png) # ~~ومد ت عمر او شست سال بود ، و وفات او در سنه ا تنین وتسعین و ار ~~بعمائه # ~~بود . و السلام . # الحادی عشر علاء الدین مسعود الکریم # ~~بن ابراهیم [خواهر سلطان سنجر مهد عراق د رحبا لهآ او بود ، و او را ~~مسعود # ~~کریم خطاب بود] پادشاه نیکو اخلاق ومبارک عهد وگزیده اوصاف و # ~~باداد وعدل و انصاف. و د رعهد خلافت المستظهر بالله اهیر المو منین ~~احمد بن # ~~المقتد ر به پا دشاهی نشست، و حیا و کرم بافراط داشت ، و رسوم ظلم را # ~~که پیش از و وضع شده بود جمله بر اند اخت . وعوارض قلمی که زواید # ~~بود ، در تمامت سر بند (1) محمود [ی] و زاولستان همه محو کرد ، و باج # ~~کل نواحی (2) مما لک ببخشید (3) ، وکل ملوک (وامراء) واکا بر ممالکث # ~~را بر قراریکه د ر عهد سلطا ن ابراهیم بوده بگذاشت ، و رسوم پاد شاهی # ~~هر چه نیکوتر پیش گرفت . # امیر عضد الدوله را امارت هند وستان مسلم داشت ، و در ایام دولت ms221 او # ~~حاجب بزرگ فوت شد ، و حاجب طغا تگین از آب گنگ عبره کرد بجهت # ~~غزو هند وستا ن بجائی رسید که جز سلطان (سحمود) هیچ لشکر ا نجا نرسیده # ~~بود ، و همه امور ملکن در عهد او به نظام (4) بود ، و هیچ دل مشغول از # ~~هیچ طرف نشد ، و ولادت او بغز نین بود ، در سنه ثلا ث وخمسین وار ~~بعمائه. # ~~و مدت ملک اوهفده سال بود، (و) در سنه تسع وخمسمائه برحمت حق پیوست # ~~وخواهر سلطان سنجر (سلجوقی) که اورا مهد عراق گفتند ی ، د رحبا لهآ او # ~~بود [والسلام والله اعلم] (5) . PageV01P240 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_236.png) # الثا نی عشر ملک ارسلان # ~~[ملکث ار سلان] بن سلطان مسعود ابوالملوک در سنه تسع وخمسمائه بملک # ~~نشست ، وگر مسیر و ممالک غزنین د ر تصرف آورد ، و بهر امشاه که بر ادر # ~~او (11، بود از پیش او در خراسان رفت بنزدیک سلطان سنجر رحمه الله، (و) # ~~در عهد ملکث ار سلان حوادث شگرف زاد ، یکی آن بود که از آسمان # ~~آتش وصاعقه آمد ، چنا نچه (2) بنان آنش تمام بازارها ء غزنین بوخت # ~~و دیگرحوادث و اتفاقات بد درعهد (3) او ظا هر شد چنا نچه خلق از دولت # ~~او نفرت گرفتند ، و او بغا یت بشها مت و جلادت و شجاعت و مبا رزت # ~~موصوف بود ، چون بپادشا هی نشست ، با ماد رسببی که مهد عراق بود # ~~استخفاف کرد ، بدان سبب سنجر خصم اوشد ، و بهر امشاه را مدد کرد و # ~~بغزنین آمد ، وملک ارسلان با او مصاف کرد وشکسته شد ، وبطرف # ~~مند وستان رفت (و) منکوب گشت ، و در سنه احدی عشر وخممائه فوت # ~~شد ، ومد ت ملکث او دوسال برد، ومدت عمر او سی و پنج سال . والله اعلمم ~~. # الثالث عننر بهرامشناه # ~~معین الدولت (4) بهرام شاه خوبروی ومردا نه و با ذل و رعیت پرور بود ، ~~ودر # ~~اول حال که ملک ار سلان بعد از فوت پدرخود سلطان مسعود کریم بتخت نشست ms222 # ~~بهرام شاه بخر اسا ن رفت وتخت خراسان بغرو بهاء سلطا ن سعید سنجرانا ~~رالله # ~~برها نه مز ین بود. بهر ام شاه [بخر اسا ن رفت] مدتی بر در گاه او بود، ~~سلطان سنجر # ~~لشکررا بجا نبغزنین کشید ، وملک (ارسلان) بعد ازمصافمنهزم شد، و بهر ~~امشاه # ~~بتخت نشست، وسنجر او را اعز از کرد، و سید حسن علیه الرحمه این قصیده ~~خواند # ~~در بار گاه بحضورسلطان سنجر علیه الرحمه (5) (یکث بیت آورده شد) بیت : # منادی بر امد ز هفت آسمان %~% که بهرامشاهست شاه جها ن # ~~سنجر به خراسان باز رفت ، و بهر امشاه مملکت درضبط آورد ، و بطرف هندو ~~ستان # ~~غزوها کرد ، ومحمد با هلیم (6) راد ربیست وهفتم (7) ماه رمضان سنه اثنی ~~(8) عشر PageV01P241 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_237.png) ### | غز نویان # ~~وخمسمائه بگر فتو بند کر دو بهعا قبتش بگذاشت ، و ولایت هند وستان تما ~~م اورا # ~~داد (او) با ر د یگر عاصی شد، وقلعهٔ‌ نا گور در ولایت سو الکث (1) بحد ~~بیره (2) # ~~بناکرد ، واورا فرزند ان واتبا ع بسیار بودند . بهر امشاه بر عزیمت ~~قلعهآ او به # ~~هند وستان آمد، و محسد باهلیم بحد ود ملتا ن پیشرفت ، وبا بهر ام شاه ~~مصاف کرد # ~~حق تعا لی کفران نعمت بوی رسانید، محمد با هلیم با ده(33) پسر و اسپ ~~وسلاح در # ~~روزجنگ در زمین برینی (4) فرو رفت چنا نچه بیش از وینشان نماند. بهر ام ~~شاه # ~~بغز نین باز آمد ، اور اباملوک غور قتال ومصاف افتاد ، پسرش دولتشاه ~~کشته شد # ~~و در ان یکث سفرسه کرت از پیش سلتا نعلاء الدین (غوری) منهزم گشت- ~~وشزنین # ~~بدست غور یا ن افتاد وجمله را بسوختند وخر اب کردند(و) بهر امشاه بهند ~~وستان # ~~ر فت ، چون لشکر غور پان باز گشت، به غز نین باز آمد و فوت شد، ومدت ~~ملک او # ~~چهل ویکسال بود[ والله اعلم ] (5). # الابع عشخروشاه بنهرامشاه # رولککه %~% فمورش و # سلعان یمین الدو لة (والدین) (6) خسر وشاه در ا ثنین و خمسین ms223 وخمسما ئه ~~PageV01P242 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_238.png) # ~~بتخت نشست ، چون ملوک و سلاطین غرر انار الله براهینهم مملکت آل محمود ~~را # ~~د ر تز لزل انداخته بود ند . و غز نینراو بست و ز مین داور و تکین آباد ~~(1) ازدست # ~~ایشان بیر ون کرده (2) و خراب گردانیده (3) و وهن بدان دولت راه یا فته ~~(بود) # ~~ورونق ملک برفته . خسرو شاه چون یتخت نشست ضعیف بود، ملک را ضبط ~~نتوانست # ~~کرد، وجماعت غزان برخراسان استیلا آورده بودند ، عهد سلطان سعید سنجر # ~~گذشته بود ، فوجی بطرف غزنین آمد، وخحسر وشاه با ایشا ن مقا ومت ~~نتوانست # ~~کرد، بطر ف هندوستا ن آمد ، وغزنین ازدست او بیرون شد ، بد ست غزا ن ~~افتاد # ~~ومدت د واز ده سال ا یشا ن د اشتند ، تا سلطا ن سعید غیاث الدی:: محمد ~~سام انا ر الله # ~~برها نه لشکر از غور بطرفغز نین آورد ، ولشکر(4) غزرا بشکست وغزنین ~~بگرفت # ~~وسلطا ن سعید معز الدین محمد سام را بتخت غزنین بنشا ند، وخسر وشاه به ~~لوهور # ~~هندوستان آمده بود ، ملکثا ودفت سال بود ، برحمت حق پیوست. واللهاعلمم ~~با لصواب # حق تعا لی [مملکت] پادشاه مسلما نان ناصر الدنیا والدین را باقی و پاینده # ~~داراد . آمین و رب العالمین . # # جهانیشاه حمه وشاه هرامشاه حروشاه %~% مسعودشاه %~% ملکت ه # ~~تاج الد ولة سلطان حلیم خسر وملکثنور الله مرقده به لوهور بتخت نشست ~~واو پادشاه # ~~درغایت حلم و کرم بود، وحیاو عشرت دوست و صفات (حمیده بسیا ردا شت # ~~اما چون) برساقه (5) (دولت ) خا ندان خود ا فتاده بود، از وی ذکری جمیل # ~~(نما ند) ودولت آن دودمان بدو منقضی (6) شد و فتور در کار سلطنت او به ~~آخر # ~~ظهور پذیرفت، و جمله امراء وکا رد اران ملک او از اتراکث و احرار از وی # ~~مسترید (7) گشتند ، وخادمان وحران ، امارت ولایت و فرماند هی ملکن # ~~بردست گرفتند ، و او دایما در عشرت بافراط مشغول بود . PageV01P243 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_239.png) ### | غزنویال # سلطا ن سعید معز الدین ms224 محمد سام طاب مرقده ، هرسال از غزنین می آمد # ~~و ولایت هندوستا ن را و سند (1) ضبط میکرد ، تا در شهور سنه سبع وسبعین # ~~و خمسمائه بد رلوهو رآمد، و پیل و پسر از خسرو ملک بستد و باز گشت، تا # ~~در شهور سنه ثلث وثما نین لشکر به لوهور (2) آورد ، ولوهور فتح کرد ، و # ~~خسرو ملک را بعهد بیرون آو رد ، وبطرف غزنین فرستاد و ازانجا بحضرت # ~~فیروز کوه که دارالملک سلطان بزر گ غیاث الدین محمد سام بود روان # ~~کرد، وغیاث الدین فرمان داد : تا خسر و ملک را به قلعهآ بلروان غرجستان ~~(3) # ~~محدو س کردند . (و) چونحادثهآ سلطان شاه در خراسان ظاهر شد ، و # ~~سلاطین غور نورالله مضجعهم (4) روی بد ان مهم آوردند ، سلطان خسر و ~~ملمکث # ~~را شهید کردند ، در شهررسزء ثمان وتسعین وخمسمائه ، و پسر او بهر امشاه ~~را # ~~که درقلعهآ سیفرود (5) غورمحبوس بود هم شهید کردند ، و خاندان # ~~آل ناصر الدین سبکتگین [طاب ثراهم ]مند رس گشت، و شاهی (6) ایران وتخت # ~~هندوستان وملک خراسا ن بملوک شنسبانی (7) رسید . انار الله براهینهم . # ملک تعالی سلطان سلاطین (اسلام) نا صرالدنیاو الدین را سالهاء # ~~بسیار بر سریر ملکداری باقی وپاینده داراد (8) [ آمین و رب العا لمین # ~~والله اعلم بالصواب] (9) . PageV01P244 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_240.png) # الطبقة الثانیة عشر السلحو قیه # یسم الله الرحمن الرحیم # ~~الحمد لله رازق کل مرزوق ، و خالق کل مخلوق ، و واهب الملکث مدت # ~~آل سلجوق ، والصلوة علی محمد الصادق الصدوق ، و السلام علی آله و # ~~اصحا به ما طلع سهی وعیوق. # چنین میگوید : ضعیف ترین بند گان درگا ه ربا نی، منهاج سر اج جوز جانی # ~~عصمه الله عن الزلل والتوانی ، که نوبت مملکت به تقد یر ایزدی، هر یک ~~چندی # ~~باهل دود مانی واصحاب خاند انی واصل میشود ، ودولت مرغی را ماند ، که # ~~هرچند روزی برشاخ دیگر آرام گیرد ، تا مسند اما رت و متکاء سلطنت بی ~~متصرف # ~~شهم ، وبی تکلف باسیاست وسهم نماند ، و آنچه ms225 بصلاح امور عامهآ خلق وکا ~~فهآ # ~~رعا یا عا ید شود مرتب میباشد والحمد لله علی نعمته المتواتره . # صاحب تاریخ نا بی که ابن هیصم (1) بود ، چنین نقل کرده است : که چون # ~~سلطان غازی سعید محمود سبکتگین انار الله برها نه از جیحون عبره کرد و ~~بلاد # ~~ماوراء النهر اورا صاف شد ، قدرخا ن برادر ایلک ماضی بود از دوذ مان # ~~افر اسیا بی پیش آمد ، ومیا ن جانبین پیمانها بطریق مودت وصورت موا فقت # ~~استحکام وصلاح پذیرفت ، هردوبهم دید ارکردند . چون قدر خان با او پیوست # ~~بعد از بار عام سلطان خالی فرمود ، میان ایشان خلوت خاصی شد، و مصالح ~~کلی # ~~ایر ان وتوران باز گفتند . قدر خان ازخد مت سلطان اقتراحات (2) نمود، ~~یکی # ~~ازا ن اقتراحات آن بود ، که پسر سلجو ق ترکما ن را با اتبا ع او از ~~دیار # ~~ماو راء النهر وترکستان بجانب خراسان برد، و این اتباع سلجوق و پسر ~~اوقومی # ~~بود ند: که نشست ایشان به نور(3) بخارا بود ، و همه متابع و مطیع آل ~~سامان بود ند # ~~و د رینوقت پسرسلجوق مردی رسید ه بود ، ازجلادت ومبارزت وتیرو تیغ ~~اوهمه # ~~ملوک تر کستان و افر اسیا بیان مدام در خوف بودند ، مرغ و آهو در بیدا ~~PageV01P245 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_241.png) # ~~از تیرا و(1) خلاص نیافتی . چون باد دمان و ابرغران بر شکاری و خصم ~~کاری # ~~درامدی ، و با هر مرد که دست آویزی کردی ، دست او بر امدی . # و د رین روز گار که قدرخان بخد مت سلطان پیوست ، و جمله در خد مت # ~~رکاب ساطا ن به سراپردهٔ‌ خاص میر فتند ، آن پسر سلجوق در پیش میراند ، ~~کلاه # ~~تر کما نی کژ کرده (2) و برسرنهاد ه، و بر مر کبی چون پار کوه بر نشسته ~~، چون # ~~برق جهنده و شیر دمنده . چنا نچ، حشم هرد و لشکر ایران وتوران در چا ~~بکی # ~~و سواری او جیران گشته بو دند . # ~~چون قدر خان از ms226 سلطان التماس نمود بوفا پیوست ، همان ساعت که قدرخان # ~~مراجعت کرد ، پسرسلجوق را فرما ن رسانید ، تا درخیمه موقوف کردند # ~~و فر مان داد : تا بنه و اتبا ع اوبا لشکر محمود ی از جیحون باطرا ف # ~~خراسان عبره کنند ، و بر ایشان جمله موکلان فرمو دند: تا ایشا نرا ~~محافظت # ~~نما یند . چون به شط جیحون رسیدند ، در خد مت رکاب بند گان محمودی # ~~عبره کردند ، بوقت آنچه فرما ن شده بود تا پسر سلجوق در کشتی نشیند با ~~اتباع # ~~و اشیا ع (3) خود . ارسلان خان حاجب (4) خرا سان بود و بزرگتر بندگا ن # ~~سلطان بود ، بخدمت سلطان عرضه داشت : که این چه پاد شاه میفر مود از ~~رای # ~~صایب (5) بنده را دور مینماید ، که بدست خود خصما ن ملک خود را # ~~بر ممالک فرزندان خود استیلا داده است ، و بعا قبت پر یشانی آن مملکت # ~~ازین طایفه باشد . سلطان فرمود که رای تو چیست؟ ار سلانخا ن حاجب (6) # ~~خرا سا ن گفت : که رای من آنست : که جمله را فرمان باشد ، تا در کشتی # ~~نشا نند وغرق کنند ، و انگشتان ابهام جمله ببرند ، تا بیش تیر نتوانند ~~انداخت. # ~~سلطا ن فرمود : که ارسلان توسخت دل مرد ی !عهد شکستن و بیچا ره کشتن # ~~کا ر پادشاهان با حمیت ومردان با شهامت نباشد ، و قضا را بمردی وعذر # ~~رد نتوان کرد . پس چون پسر سلجوق را ازجیحون گذ رانیدند ، فرما ن شد # ~~تا اورا بملتان آوردند ، و بنو اعمام ودیگر اتبا ع اورا بدیا ر خرا سا ~~ن PageV01P246 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_242.png) # ~~چون نثا پور(1) وباورد، و اطراف خر اسان با او(2) مواضع چراخوار تعیین ~~شد . # چو نن حق تعالی خوا سته بود : که ایشا ن بعا قبت بزرگ شوند ، واز تخمهآ # ~~ایشان سلاطین (و) ملوک کا مگار د ر رسند ، اگرچه سلطان محمود بعدازان # ~~پشیما ن شد ، سود نداشت فلا مرد لقضائه . # اما م ابوالفضل بیهقی رحمه الله چنین آورده ms227 در تار یخ ناصری : که # ~~چون سلطان محمود انار الله برهانه چهار هزار بنه سلجو قیان را از جیحون # ~~بگذ رانید مهتر ایشا ن چهار تن بودند : یغمر (3) و بوقه وکوکتاش و قزل # ~~و باطراف خراسان مرغزار ها بر ایشان قسمت فرمود ، و ایشا ذرا بملوک # ~~خراسان سپرد ، فرمان دا د: تا از هیچ نوع سلاح بر ندارند، و مهتر ایشان # ~~که پسر بزرگ سلجوق بود ، و بمردی داستانی ، او را بملتان فرستاد با دو ~~پسر # ~~ایشا ن هم درملتا ن بعد از مدتی در گذشتند ، بقیهآ ایشان که بماوراء ~~النهرمانده # ~~بودند ، هرسال ازنور (4) بخارا به د رغان خوارزم آمد ندی به چرا خور # ~~و ایشان را به ملک جند که شاه (5) نام بود ، خصومت اصلی بود . # در عهد سلطنت مسعود شهید طاب ثراه ، ا میر خوارزم پسر التو نتاش # ~~در سلطان عاصی شد ، سلجوقیان با او دران عصیا ن یار شد ندو در سال سنه # ~~خمس وعشرین و اربع مائه ا یشا نرابموضعی از بلاد خوارزم که آنرا رباط ~~ماشه # ~~گویند چرا خوار داد . چون ملک جند را از حال ایشا ن خبر شد بر ایشان # ~~تاخت و بقدرهشت هزار مرد از ایشا ن بکشت، اند ک عد دی ما ندند ، و د ر ~~کار # ~~خود متحیر گشتند . امیر خوارزم ها رون عاصی پسر التونتا ش کشته شد # ~~سلجوقیان را بودن بدیا رخوارزم ممکن نبود ، و ازخو ف پسران علی تگین # ~~که ملکث بخارا بود به خانان افرا سیا بی نتوانستند رفت ، بضرورت بطرف # ~~نسا ومر و آمدند ، بقدرهفتصد سوار با بنه واتبا ع خود ، و یغمر که ~~ازامراءا یشان # ~~برد د ر گذشته بود از و ی پسری مانده . چون آن جماعت از طرف خوارزم # ~~بجا نب نسا و مر و آمد ند، پسر یغمرر اطاقت مقاومت ایشان نبود، بدان ~~سبب کها گرچه PageV01P247 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_243.png) # ~~اندک عد دی بودند ، اما طوایف دیگر ینا لیان (1) و غیر آن بد ms228 یشان ~~پیوسته # ~~بودند، پسر یغمراز پیش ایشان بطرف عراق رفت، وری بگر فت، و سلجوقیان # ~~بر سر آن بیا بان بچرا خور مقام کردند، و حق تعالی ایشا نرا قوت داد، و ~~ممالک # ~~خراسان درضبط آوردند ، وشرق و غرب آنچه ممالک اسلام بود ، بتمام # ~~وکمال در تصرف فرزند ان ایشان آمد ، چنا نچه نام ایشان بر دفتر ایام تا ~~روز # ~~قیام با قی ماند . والله یوتی ملکه من یشاءوهوعلی کل شیء قدیر (2) و ~~السلام . # لاول طغرل بن میکا ئیل # صاحب تا ریخ نا صری امام ابوالفضل بیهقی رجمه الله چنین می آرد : که # ~~درا نچه سلجوقیا ن بسر بیا بان خراسان آمدند، و پسر یغمر از ایشان ~~منهزم برفت # ~~مهتر ایشان سه تن بود ند : دو برادرطغرل و دا ود(3) پسران میکائیل، وعم ~~ایشان # ~~یبغو(4) ، هرسه با تفاق بخدمت سلطان مسعود پیوستند و معتمد ی فر ستاد ~~ند # ~~و سلطا ن از گرگان به نشا پورآمده بود، ایشان ازخد مت سلطان به ~~نساوفراوه (5) # ~~و مواضعی که برسر بیا با نست اقطا ع خواستند ، ودرمکتوب اسم خود را # ~~چنین نوشتند : که طغرل و یبغو و داود موالی امیر المومنین (به) خد مت ~~عرضه # ~~میدارند . حق تعالی بزرگی و گردن کشی در دماغ ایشان مرکب گردانید ه بود # ~~و آن معنی چون بخدمت سلطان عرضه افتا د حالی فر مود: تاایشا ن را به ~~لطف # ~~زبانی دادند ، و یا زده (6) هزار مرد سوار با سالار بکتغدی (7) نامزد ~~فرمود PageV01P248 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_244.png) # ~~درشهورسنه عشر ین وار بعمائه. چون لشکر بدیشان رسید جنگ سخت کردند ، ~~هزیمت # ~~برلشکرسلطا ن افتاد ، بضرورت سلطان با ایشان صلح کرد، و نسابه طغرل داد ~~، و # ~~دهستان به داود ، وفراوه (1) به یبغو. وسلطان بطرف بلخ رفت ، وهندوستان ~~به پسر # ~~خود سلطا ن مودود داد ، درشهورسنه تسع وعشرین واربعماثآه سلجوقیا ~~ذشهرها * # ~~کنا ربیا بان ، چنا نچه مرو وسرخس بگرفتند، وخراسان التماس نمودند . ~~سلطا ن # ~~سباشی حاجب (2) را با لشکرگران بدفع ایشا ن ms229 فرستاد، میان ایشان مصاف شد # ~~سلطان منهزم گشت، و سلجوقیا ن برخراسان مستولی گشتند، و ابراهیم ینال ~~(3) # ~~را به نشاپور فرستأدند تا ضبط کرد، و در عقب او طغرل به نشا پورآمد و ~~بتخت # ~~نشست و یاد شاه شد ، وخطبه بنام او گفتند، و داود را به سرخس فرستاد ، ~~ویبغو را # ~~نا مزد مر وکرد، وخراسان .رضبطگر فتند، و از تصرف بندگان مسعودی یک # ~~نصف ازان مملکت برفت . و السلام . # لثانی داود جغر بیگ بن میکا ئیل # ~~چون داود ازخدمت برادر خود بضبطکردن مرو وسرخس آمد ، وسلطان به بلخ # ~~بود، رسولی بنزد یک او فرستا د تا مگر اصلاح پذپرد ، داود در حوالی # ~~مرو بود با لشکر خود، و تمامت دلیریها او میکرد، بدر مرورفت ، سحرگاه # ~~بود ومقری بسالاء منا ره این آ یت میخواند : یا داود # ~~اناجعلنا ک خلیفة فی الارض فاحکم بین الناس (4) . چون نام خود شنید # ~~پرسید از دانا یی که معنی این چه با شد؟چون با و باز گفتند ، بار دیگر ~~شمشیر # ~~بر کشید ، و در عقب حشم سلطان که در مرو بود برامد ، وجمله را درزیر ~~تیغ # ~~آورد . درین وقت که رسول ساطان از بلخ بنزد یکث او آمد ، مقری بود آنجا # ~~این آیت برخواند که : توتی الملک من تشاء (5). رسول سلطان مسعود او را ~~دید PageV01P249 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_245.png) # ~~نمد زین د رزیر افگنده . و زین خود را بیک طرف نهاده ، گاه سربر # ~~زمین می نهاد ومی خفت وگاه بر میخاست تکیه بر زین میکرد ، و گاه پر تیر # ~~راست میکرد . رسول سلطان چون پیغام تمام کرد جواب طلبید ، داودگفت: # ~~آن مقری توتی چه میخواند ، آنرا بنویسیر ! دبیر این آیت : قل اللهم ما ~~لکث- # ~~الملک (1) را بر کاغذ بنوشت وبدست رسول د اد . چون بخدمت سلطان # ~~مسعود رسید ، و حالات و سکنات داود باز گفت ، و جواب آن بتمام آن آیت # ~~د ر نظر آورد ، دا نست که عهد د ولت محمودیان از دیا رخراسان به آخر ms230 # ~~رسیده ا ست، دل از خراسان بر گرفت . # ~~چون مروو سر خس ، تمام سلجو قیا ن را مسلم شد، داود قصد خراسا ن بالا # ~~کرد ، در اثناء آن دلاوری کرد ، و یازد ه هزار سوار از اثناء راه ، بار ~~دپگر # ~~در کشید و بدر بلخ آمد ، و سلطان و تمام ملوک وحشم او در بلخ بودند، ~~پیلی # ~~بود در اطراف شهر بموضعی بسته و یک پیلو ان بر پشت او در خوابشده ، ~~داود # ~~بشب بیامد وآن پیل را با ز کرد و براند ، تا آنگاه پیلوان از خواب بید ~~ارشد # ~~بقدر پنج فرسنگ پیل را برده بود ، پیلوان را بیش زهره نبود که دم زند . # داود از شفررقان با لشکر خود به علیا باد بلخ آمد و با سلطا ن مصاف # ~~کرد (2) ، و کوشش بسیار نمود و منهزم شد ، تا در شوال سنه تسع وعشرین # ~~و اربعما ثه سلجوقیان جمله جمع شدند . طغرل و داود و یبغو وینالیان وتر ~~کان # ~~مسعودی و محمودی وبعضی با ایشان باز رسیدند ، وسلطان از بلخ لشکر بطرف # ~~مروو سرخس آورد ، و در بیا بان سرخس مصاف کردند از با مداد تا نماز # ~~دیگر جنگ قایم بود سلجوقیان منهزم شدند ، پس سلطا ن بهرات با ز آمد # ~~و سلجوقیا ن را خبرشد، صلح طلبیدند ، کرت دیگر صلح شد بضرورت . پس # ~~سلطان مسعود از غزنین لشکر و آلت وعدت طلبید ، چون بیامدند در خراسان # ~~قحط بود وعلف کم شد، لشکر و آلت سلطا ن عاجز گشتند ، واسپ و اشتر ~~لاغرشد # ~~سلطان باتمام لشکر بجانب طوس برامد .طغرل از نشا پور به سرخس رفت # ~~و جمله سلجوقیان جمع شدند و اتفاق کردند که مارا طاقت مقاومت سلطان ~~مسعود PageV01P250 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_246.png) # ~~و لشکر او بیش نماند ، وچند بار شکست افتاد ، صواب آنست : که با # ~~سلطا ن صلح کنیم ، والابطرف عراق رویم، و ترکخراسان گیریم ، امیر د اود # ~~شیردل که د ر شهامت و جلادت همتا نداشت گفت : ملک ms231 گیری با بد د لی جمع # ~~نشود، اگر هزار جان فد ا با ید کرد، من جزد ست آویز و جنگ کارد یگر ~~ندارم # ~~ما الملک و الهلیک امر الملوک (1). # ~~امراء سلجوق چون آن دلیری مشاهده کردند با او متفق شدند و تمام اتبا ع ~~وخلق # ~~خود را در بیا با ن فرستادند ، و سوار جرید ه مستعد مصا ف وجنگ ، بر سر # ~~بیا بان بحدود دند انتان (2) توقف نمودند . چون سلطان آنجا رسید # ~~جنگ قا یم شد ، و سه روز از با مداد تا وقت غروب مصاف بود تا روز آدینه # ~~نهم ماه رمضان سنه احدی وثلثین واربعمائه ، کار بر لشکر سلطان تنگ شد # ~~و ترکان سلطا نی فوج فوج گشتن (3) گرفتند . سلطان مسعود منهزم شد ، ~~وسلجوقیان # ~~نصرت یا فتند و پا دشا هی بگرفتند ، وبعد ازمصاف برهمان موضع تخت ~~نهادند # ~~و طغرل پادشاه شد ، و یبغو بمرو رفت، و امیرداود لشکر بطرف طخارستان ~~وبلخ # ~~برد ، و آن ممالک بگرفت، و بعد ازان طغرل و داود بخوارزم رفتند وضبط ~~کردند # ~~و بعد از چند گاه که ممالکث ضبط کرد ند ، طغرل برحمت حق پیوست . داود # ~~با محمودیان وسلا طین غزنین عهد بست ، وپادشاه خراسان وممالک عجم شد # ~~و جهان اورا صافگشت، ومدت بیست واند سال پادشاهی راند ، در شهور سنه # ~~احدی وخمسین و اربعماثه برحمت حق پیوست ، و تخت سلطنت به سلمطا ن # ~~الب ارسلان غازی آراسته گشت . والله الباقی وکل شیء هالکث و السلام . # الثا ل الب ار سلان غا زی # ~~بن داود جغر بیگ (4) ، بعد از دا ود بتخت خراسا ن بنشست درشهور سنه ~~احدی # ~~و خمسین وار بعمائه ، ومما لک خراسان وعجم وعراق وخوارزم وطبر ستان ~~PageV01P251 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_247.png) # ~~وکرمان و فارس و سیستا ن درضبط آورد ، و لشکر بطرف تر کستان و توران ~~برد # ~~وملوک تر کستان وامراء افراسیا بی اور امنقاد گشتند (وکثرت حشم و آلت ~~وعدت # ~~وسلطنت اوبدان جائی کشید که وهم مهند س) ms232 (1) ازحتد و احتصاء آن در ~~ورطهٔ‌ # ~~عجز بما ند ، چنا نچه بعد از فوت او شا عری در مرثیهٔ‌ او میگوید ، غا ~~لب ظن آنست # ~~که حکیم سنائی (2) را ست ، بیت : # ~~سرالب ا رسلان دیدی ز رفعت رفته برکیوان ### | بمرو آ، تا بخاک اندر ، تن الب ارسلان بینی ! # ~~نه اورا برکمر کوکب ، نه مه رویان با غبغب ### | نه اند ر زیرران مرکب ، نه در دستش عنا ن بینی # ~~چون سلطان الب ارسلان برتخت بنشست ، رسولان بحضرت غزنین فرستاد # ~~و با سلطان ابرا هیم علیه الرحمه مودت مستحکم گردانید ، و پیر امن ~~ممالک # ~~غزنین نگشت (3) ، وبغزوتر کستان وروم (و) ضبط مما لکث حجاز ومصر مشغول ~~شد # ~~و خدمت حضرت دا را لخلا فت را ازصمیم اعتقاد صا فی ، در آغازید ، و به # ~~تشریف دار الخلافت بکرات مشرف شد، وشحنگی بغد اد اورا میسر گشت . # کاتب و مولف این طبقات منهاج سراج جوزجانی عصمه الله من الزلل # ~~والتوا نی چنین میگوید : که من در شهور سنه ثلث عشر وستمائه بحضرت ~~سجستان # ~~بودم ، دران حضرت امامی بود ، که استاد علماء عقل ونقل بود ، مر جع # ~~فضلاء عصر ، اورا امام رشید الدین عبد المجید گفتندی از وی سماع کردم : # ~~که ذکربزرگی الب ارسلان میفرمود ، که الب ارسلان درشهور سنه ثلث یا سنه # ~~ار بع وخمسین وار بعمائه (به) عزیمت ضبط مما لک تر کستان بود ، چون ~~بحدود # ~~کا شغر و بلا سا غون (4) رسید ، مخبر ان د رعقب بر سیدند وخبر دادند : ~~PageV01P252 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_248.png) # ~~که امیرا لمو منین القا یم بالله را حادثهآ صعب افتاد ، و میان او (و) ~~لشکر نصاری روم # ~~مصافی بود ، و هزیمت برلشکر اسلا م افتاد : وامیر المومنین گرفتار آمد # ~~و او را به قلعهآ مقید و محبو س کردند، که د را علی جبال بلاد انبار(1) # ~~و جزیره ا ست از نو احی سرحد روم ، و آن قلعه بر کوهیشا مخ است # ~~بر شط آب فرات (2) . # ~~الب ارسلان رحمه ms233 الله، با صد هزار سوار جرار تیغ زن انصراف نمود بر ~~سبیل # ~~تعجیل ، برای استخلاص امیرالمو منین ، وانتقام لشکر اسلام ودر قطع # ~~منا ز ل سرعت بحد ی فر مو د ، چنا نچه درشا نزد ه روز یا هفده روز # ~~و الله اعلم با لحقیقه ، از بلا سا غون (3) بپا ی آن قلعه که بر شط ~~فرات بود # ~~رسید، و بطریقی که دست داد ، صاحب آن قلعه را با سلام دعوت کرد و به ~~تشریف # ~~مسلمانی اورا مشرف گردانید ، وامیر المومنین را از ان قید خلاص داد # ~~بعون الله تعا لی ، و بخد مت ر کاب با عظمت خلافت به حد ود دار الملک # ~~امیر السومنین آمد واجا زت مراجعت خوا ست . چون اجا زت پا فت # ~~د ر وقت وداع پیاده شد ولب سلطنت خود را به تقبیل سم مرکب امیرالمومنین # ~~مشر ف گردانید و ببوسید ، و درین مدت ، با چنین خدمتی از حضرت # ~~دار الخلافت همین قدر نوازش یا فت، که امیرالمومنین القایم بالله برلفظ ~~راند : # ~~نتلت العباد وخربت البلاد فی تخلیصی (4) . ناظران بنظر تأ مل شافی نگاه ~~کنند # ~~در خدمت سلطان الب ارسلان غازی و در علوهمت امیر المومنین ، که هر یک # ~~ازان درمد ارج تاچه (حد است ) ؟ (5) سلطا ن الب ارسلان چها رده سال # ~~ملک راند ، در شهور سنه احدی وخمسین واربعما ثآه بتخت نشسته بود # ~~و د ر صفرسنه خمس و ستین و اربع مائه شهادت یافت . ملک تعالی ارواح ~~مطهر # ~~ایشا نرا در فرادیس جنان بکرامت محدود و مخصوص گردا نا د . PageV01P253 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_249.png) # ~~و پاد شاه اسلام ناصر الدنیا و الدین را بر سریر جهانداری و مسند ~~شهریاری . # ~~باقسی دار اد . والسلام و الله اعلم بالصوا ب . # الرابع السلطان جلال الدین ملکشاه # ~~بعد از پدر بتخت ایران نشست، و توران وجبال عراق ودیلم وطبر ستان وروم # ~~و مصر و شام و دیار بکر و ارمن و سیستان و فارس همه در ضبط آورد ms234 و بر ~~منا بر # ~~کل اسلام خطبه بنام او شد ، و سکهاء د رم و دنا نیر با لقاب او مشرف ~~گشت # ~~و او بذات خود پادشا، قاهرو ضا بط وشهم و شجاع و عادل بود به همه اوصاف # ~~و ممالمک روم بگرفت ، و شحنگی بغداد بخد مت دارالخلافه او را مسلم شد # ~~و در مکه ومد ینه و یمن و ممالک حجاز بر همه منابر اسلام خطبه بنام او ~~شد # ~~و با طراف ممالک ترک و روم غزو وجهاد بسیار کرد و بهر طرف از ممالک # ~~شرق وغرب ملکی از دست خود نصب فرمود ، و ممالک روم را بیک # ~~بر اد رخود داد، و بعد لاز بر ادر به پسرخود محمود بن ملکشاه داد ، تا ~~بدین # ~~تاریخ آن مما لک بر فر زندان او مسلم است چنا نچه بعد ازین در قلم آید ~~. # ~~انشا ء الله تعالی . # و در منتخب تاریخ ناصری که یکی از اکابر حضرت غزنین کرده است # ~~در نظر آمد : که وقتی از اوقات سلطان ملکشاه ، نظام الملکث وزیر خود را # ~~گفت: که استعداد لشکر کن ! که عزیمت بلاد مصر مصمم است . نظام الملک # ~~بوجه عرضه د ا شت گفت : پاد شاه را درین عزیست تأ مل شافی باید کرد # ~~که دران سر زمین جماعت قرامطه و بد دینان باشند ، و از خیانت اعتقادات # ~~ایشان بسمع پادشاه سنی رسد ، بند ه روا نمیدارد ، که آن شناعت بر خاطر # ~~علی گذر د . سلطان ملکشاه فرمود : که باستعد اد آن سفر مشغول با ید ~~شد # ~~که فسخ آن عزیمت امکان ندارد ، نظام الملک استعد اد تمام مهیا گرد انید # ~~سلطان با لشکر گران بدان طرف خرامید ، چون بنزدیک مصر رسید ، اهل # ~~مصر شرط خد مت استقبال بجای آوردند . سلطان به هیچکس التفات نفرمود # ~~و نظر نکرد ، تا بدر شهر مصر رسید ، بمعبر مصر و شط نیل چون عبره کرد # ~~پرسید : که قصر فرعون کدام است ؟ چون معلوم شد ms235 ، روی بدا نطرف نهاد ~~PageV01P254 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_250.png) # ~~لشکر را فرمان داد، تا هما نجا توقف کنند. سلطان ملکشاه تنها با یک رکا ~~بدار # ~~بدان موضع رفت ، واز اسپ پیاد ه شد ، و بد ان موضع که تختگاه فرعون # ~~بود ،د و رکعت نماز گذارد ، پس ر و ی بخاک نهاد و منا جات کرد : که # ~~خد اوندا ! بنده یی را ملک مصردادی ، دعوی انا ر بکم الا علی (1) کرد ~~برین # ~~موضع، این بندةآ ضعیف را ممالک شرق وغرب کرامت کرده یی ، آمدست # ~~و روی برخاک نهاده میگوید : سبحا ن ربی الاعلی ، سزد از کرم و فضل ، که # ~~برین بنده رحمت کنی! وسراز سجده برداشت و مراجعت فرمود ، و در شهر # ~~مصر نرفت و بخراسان با ز آمد . # این حکایت از حسن آن پادشاه غازی و عادل آورده شد . یک حکایت # ~~دیگر ازان پا دشاه در منتخب تاریخ نا صری آورده است: که جماعتی از ~~قهستان # ~~بنزدیکث نظام الملک عرضه داشتی نوشتند : که یکی از ما لداران در گذ شته # ~~است ، وجز یکث خواهر زاده هیچ وارث دیگر ندارد ، و مال بسیار مانده # ~~1ست ، بیت المال را شاید. نظام الملکث این معنی بفرصت بر ملکشاه عرضه ~~کرد # ~~هیچ جواب نیا فت تا سه کرت ، پس ملکشاه بفرمود فرد اجواب بگویم ، دیگر # ~~روز بشکار رفت ، نظام الملک از حرص توفیر بیت المال درعقب برفت ، ~~ملکشاه # ~~را گذ ر بر سر بازار لشکر افتاد . چون از شکار گاه با ز گشت یکی را از # ~~خواص خود فرهود : که گرسنه ام ، و در بازار تتماج (2) دیدم ، 0را آرزو ~~شد # ~~برو چندا نچه یا بی جمله بخر و بیار! چون به لشکرگاه نزد یکن رسید بر ~~بالاء # ~~زمینی برامد و فرونشست ، تا آن تتماج را بیاوردند. جمله ملوک را فرونشا ~~ند # ~~تا بخوردند ، وطبق بزرگ بود ، و زیادت پنجاه کس ازملوک و امراء وخدام # ~~ایشان را بس کرد ، چون برخاست پر سید که بچند خریده بودی ms236 ؟ روی بر # ~~ز مین نهاد وگفت : به چهار دانگ و نیم زر. پس پر سید که جمله سیر شدید ~~؟ # ~~کفتند : سیر شدیم از دولت شاه . سلطان ملکشاه از خاصگی خود زرداد # ~~قیمت آن بشنید ، ر وی بنظام الملکث کردو گفت بند : ضعیف چون ملکشاه # ~~و و زیری چون تو نظام الملک وچندین لشکر ، به چهار دانگ و نیم سیر شدند # ~~اکنون در مال یتیمان طمع کردن بی مروتی باشد ، هر که مال الفخت (3) ~~PageV01P255 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_251.png) # ~~و حرام وحلال جمع کرد ، بدان سبب که بعد ازو با ولاد واتبا ع رسد ، به # ~~آنچه بظلم ما بستانیم [یکسا نست] . از سر این سخن در گذر ، و بیش مگو ! # ~~رحمه ، الله خوا نند گان (1) اورا بد عاء خیر یاد دارند . # و از آثار آن پادشاه در جهان بسیار خیر و فضل باقیست ، یکی ازان آنست # ~~که استقامت علم نجوم بد ولت او تازه شد ، وآن چنان بود که بسبب کبیسه # ~~ما ههای قمری تفاوت بسیا ر در رصد (2) ظاهر شده بود ، و حا بها غلط ~~افتاده # ~~و احکام اصحاب تقویمات منحرف گشته . سلطان ملکشاه فر مان داد: تا استاد ~~ان # ~~علم نجوم ومحاسبان کامل رصد تازه بستند، و ایام شهر را بقرار با ز ~~آوردند (3) # ~~و روز اول از ربیع که نخست دقیقهآ حمل باشد ، نوروز جلالی بلقب این # ~~پا دشاه معین شد ؛ و نظا م الملک طوسی که در جها ن آثا ر خیر او با ~~قیست # ~~وزیر او بود ، و شیخ ابوسعید ابوالخیر و امام غزالی در عهد او بودند # ~~ومدت ملک او بیست و شش سال بود ، ودرسنه احدی و ار بعما ئه (4) # ~~برحمت حق پیوست . و الله اعلم و الله احق ان یبقی و السلام ، والله ~~اعلم . # الخامس محمد بن ملکثناه # ~~چو ن سلطا ن ملکشاه از د نیا نقل کرد ، از و سه پسر ماند : مهتر را ~~محمد تبر(5) # ~~گفتند ی ، و دوم را سنجر ، و کهتر از ms237 و محمود. و محمد تبر(5) را که پسر ~~مهتر # ~~بود بتخت نشا ندند ، وجمله ملوک پیشاو کمر بستند ، وزراء مما لکث شرق ~~وغرب # ~~را بکفایت وکاردانی ضبط کردند ، و سلاطین اطراف انقیاد نمودند ، اما ~~سلطان # ~~محمد تبر مرد طرب و عیش بود ، و مملکت صا ف یا فته ، مدا م بعشرت ~~PageV01P256 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_252.png) # ~~مشغول می بود، و بهیچ از ثغور لشکر نکشید و نا مزد نفرمود ، ودر عهد ~~اوکاری # ~~نرفت ، که ذکر اورا شاید، و مملکت او امتد اد نیافت ، و بساط حیات او # ~~زود طی شد، و مدت دو سال د رعیش بگذ رانید و در گذشت، ونوبت ملکد اری # ~~بسلطان سنجر رسید رحمة الله علیه . حق تعالی سلطان سلا طین نا صرالد ~~نیا # ~~و الدین را با قی دارا د ، و الله اعلم . # السا دس ا لسلطا ن الا عظم معزالد نیا والد ین سنچر بن # ملکشاه سلجو قی # ~~سلطان سنجر پادشا ه بزرگ و معظم و با قدر بود ، و ولادت او در بلاد ~~سنجار # ~~بود (1) درشهور سنه تسع و سبعین و ار بعما ثه ، دران ایا می که ملکشاه ~~پد رش # ~~بخد مت درگاه خلافت و پرد اخت مصالح د ولت امیر المو منین مشغول بود # ~~چون ملکشاه برحمت حق پیوست، سلطا ن سنجر ده سا له بود ، و بر ادر او ~~محمد # ~~بر تخت نشست، وبعد از بر اد ر او را بتخت نشا ندند، و بتشریف ولواء عهد # ~~دا را لخلا فت مشرف شد بد ار الملک مر و شاهجان (2) ، و د رجمله مما لک ~~اسلام # ~~که پد ر و جد ش ضبط وفتح کرد ه بودند، خطبه وسکه بنا م اوشد . چون با ~~لغ # ~~گشت و بر یعان عمر وشرخ (3) شباب رسید، جمله مما لک شرق وغرب در # ~~ضبط بند گان او آمد و چا کراناو اول مصاف با محما خان به سمرقند کر ~~دند، و # ~~اورا بزدند، بعد ازان در اطراف مما ms238 لک شانزده مصاف کرد، در همه فیروز # ~~آمد، وعهد دولت او امتداد یافت ، وکارها برجادهآ سنت وسیاست ونهج معدلت # ~~کرد، و امور شریعت محمد، واحکام ملت اسلام، بر طریق اوامر و نواهی الهی # ~~طراوت کلی یافت و زمین خراسان وعراق وما وراء النهر بغایت معمور گشت # ~~و در بغداد باسم او قصرهاء سلطنت مبنی شد ، و شحنگی و لشکر کشی بغداد # ~~برقرار پدر ان بلکه زیادت درتصرف او، و گما شتگان او، آمد و بندگان خود ~~را # ~~با یالت وملکی در هر دیار نصب کرد : اران و عراق و آذر بیجان به ~~PageV01P257 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_253.png) # ~~ایلد کز (1) داد که بندة او بود ، واتا بک محمدو اتا بک یوز بک و اتا ~~بک ار سلان (2) # ~~همه فرزند ان. او بودند، و فارس به سنقرداد ، که پدراتا بکان فا رس بود ~~، و اتا بک # ~~دکله و اتا بک ز نگی واتا بک سعد و پسر ان او از فرزنداناواند، و ~~خوارزم به پسر # ~~خوارز مشاه (3) داد ، که چاکر او بود ، و پد ر ایل ارسلان بود ، و او ~~پد ر # ~~تکش خوارز مشاه بود ، واو پدر محمد خوارز مشا ه بود ، مسعود کریم (4) # ~~خواهر او در حبا لهآ خود آ ورد ، ودر عهد او میان سلاطین غزنین بسبب ~~فوت # ~~شدن مسعود کریم گویند اختلاف افتا د ، ملکث ارسلان بن مسعود بغزنین # ~~بتخت نشست ، و بهرا مشاه بن مسعودکریم در گذشت ، بهر امشاه هم ازانجا # ~~بخدمت سلطان سنجر رفت ، و مدتی اورا خدمت کرد ، و بعدا زان بچندگاه # ~~سلطا ن سنجر بمدد بهر امشاه بغز نین آمد ، وبهر امشاه را بر تخت نشا ند ~~ودر ممالک # ~~غز نین وهند وستان همه خطبه وسکه بنام سنجر شد ، وآن دولت که سنجر را # ~~بود ، هیچ یک از پدران اورا نبود . ملک موصل به بند : خود داد ، تا ~~بدین # ~~عهد نزد یک ، اتا بکان موصل از فرزندان بندة او بودند بنده ترک خطائی ~~بود # ~~و مما لک ms239 شام همه بند گا ن او داشتند ، وسلطان نور الدین شا م (5) هم # ~~از فرزند ان اتا بک موصل بود ، چنا نچه بعد ازین ثبت افتد ، انشاء الله ~~تعالی . # ملوک غور وسلاطین جبال جمله منقاد سلطا ن سنجر بودند ، و در عهد او میان # ~~سلاطین غزنین وملوک غور خصو مت ظاهر شد ، ملوک غور راجح آمد (ند) چون # ~~نو بت ملک غور به سلطان علاءالد ین حسین رسید ،سر از طاعت سلطان # ~~بکشید ، و در حدود جبال هرات بموضعی که آنرا سگو شه ناب (6) گو پند ~~PageV01P258 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_254.png) # ~~سلطان سنجر مصاف کرد ، لشکر غور منهز م گشتند ، سلطان علاء الدین # ~~گر فتار شد ، و بعد از چند روز خلاص یا فت ، وندیم خاص سلطان سنجر گشت ~~. # ~~چون سلطان را حادثهآ خروج غزان افتاد، روزی بخد مت سلطان سنجر به عشرت # ~~مشغول شد، سنجر بر تخت نشسته بود، و پای مبارک را از تخت فرو آو یخته ~~بود # ~~و بر کف پای مبارک او خالی بود ، چون علاء الدین را نظر بران خا ل ~~افتاد # ~~برخاست و التماس نمود، تا بشرف تقبیل آن خال مشرف گر دد ، و این بیت # ~~د رحسب حال گفت ، رباعی : # ای خاک در سرای تو افسر من %~% وی حلقهآ بندگی تو زیور من # چون خال کف پای ترا بوسه زنم %~% اقبال همی بوسه زند بر سر من # ~~سلطا ن سنجر التماس اورا اجا بت کرد، علاء الدین چون بوسه بران خال زد # ~~سلطان سنجو روی موی علاء الدین را با نگشت پای بر ز مین بگرفت علاء ~~الدین # ~~خو است : تا سر از زمین بر دارد، مویش کنده شد ، حاضران بخندید ند # ~~علاء الدین طیره (1) شد ، گونش متغیر گشت . سلطان سنجر چون آن خجالت # ~~او مشا هده فرمود ، از کرم پادشا ها نه گفت : علاء الدین ! ازین مزاح # ~~بشکستی ! کفارت این مزاح ملکث غورت مبارک باد، بطرف تخت خود مرا جعت # ~~کن ، تو بر ادر منی؟ ms240 درین وقت حادثهآ خروج غزان افتاده است. جمله رمهاء # ~~گوسپندا ن وگلهٔ‌ اسپان وشتران خاص همه باید با خود برد ، اگر نصرت # ~~یار یگر آید، و فساد آن طایفه دفع شود ، بنزد یک ما بفر ست ، و الا بتو ~~بماند # ~~بهتر از آنکه در دست کا فر نعمتا ن افتد . سلطان علاء الدین بغور باز ~~رفت # ~~و بدولت سنجر برتخت خود باز رسید ، این روایت کرم (2) و احسان او بود # ~~اما آ نچه دلالت ملکند بر جها نداری : # چنین گوید نویسندهآ این طبقات منهاج سراج عصمه الله : درشهور سنه احدی # ~~عشر و ستمائه د رحضرت فیر وز کوه که دا را لملکث سلاطین غور است ر حمة ~~الله # ~~علیهم (3) ، از امیرعلی چاوش شنیدم، او گفت : جد او سهم الحشم (4) ~~سلطان # ~~سنجر بود (وسلطا ن مسعود عراق که یکی از بر ادر زاد گان سلطان سنجر ~~بود) PageV01P259 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_255.png) # ~~[عا صی شد] (1) و قراجه ساقی که بندة : سنجر بود ، با او دران عصیا ن ~~یا رگشت # ~~سلطان سنجر از مرو لشکر کشید ، بر عزیمت آنچه بمعا رضه آن طایفه را # ~~در یا بد چون بر بالاء عقبهآ ساوه رسید ، ولشکر گاه عاصیان عراق ~~برانطرف # ~~در پا یا ن عقبه بود ، سلطان سنجر باندک سوار آنجا برامد ، چون نظرش # ~~بر اشکر مخا لنما ن افتاد. عنان بازکشید ه طا یفه ملوک را که باور سیده ~~بودند # ~~طلب فرمود و گفت : ما بسرآن قوم رسیدیم ، و با ما سو ار اند ک # ~~است و مخالفان بسیار و صواب چه با شد؟ بعضی از ملوک گفتند : رای اعلی # ~~در انچه فرمان دهد صوابتر ، اما اگر توقف فرما ید ، تا حشم تمام برسد # ~~آنگا ه بریشان زند بهتر آید ، و بعضی از ملوک گفتند : که این طایفه بند ~~گان # ~~پادشاه اند ، مرحمت باید فرمود ، و ایشانرا از وصول را یات اعلی اعلام # ~~داد ، تا همه بخدمت آیند ، ودر ظل حمایت وعفو پادشاها نه بسلامت بما ms241 ~~نند. # فی الجمله هریک ازملوک وار باب دولت عرضه داشتی کردند، چنانچه # ~~ایشا نرا در خاطر آمد . سلطا ن سنجر رحمه الله ، روی بطرف میرچا وش کرد # ~~که سهم الحشم بود، و فرمود : که چاوش چه باید کرد ؟ وچاوش از اسپ # ~~پیاده شد و روی بر زمین نهاد ، واین نظم گفت ، نظم : # خسر وا کار زار باید کرد %~% برعدوکار ، زار باید کرد # شره شیر ان مرغزاری را %~% همه در مرغزار باید کرد # ژنده پیلان کار زاری را %~% جمله در کارزار باید کرد # رو ز جنگست جنگ با ید کرد %~% وقت کار است کار با ید کرد # ملک را چون قرار خواهی دا د # تیغ را بیقرار باید کرد ! # ~~سلطان فرمود : چنین بایدکرد ، که چاوش میگوید ، وهمان ساعت به آن # ~~قد ر سوار که رسیده بود فروراند ، و قراجه ساقی ومسعود عراق اسیر گشتند # ~~و لشکر آن طا یفه منهزم گشت، و مما لک عراق و آذربیجا ن بتجدید درضبط # ~~آمد ، و سنجر بخراسان باز آمد ، واعم احوا ل او علیه الرحمه آن بود : # ~~که تا بستان به بخارابودی، وزمستان بمرو شاهجان . سالی چنان اتفاق ~~افتاد : PageV01P260 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_256.png) # ~~که در مرو مقام بیشتر فرمود ، و هوا گرم شدن گرفت ، هیچکس # ~~از مقر بان ، عرضه داشت باز گشت نمیتوا نست کرد ، که باز گشت ز مین # ~~بخاراکنند ، و جماعت ملوک را هواء بخارا بود ، با میرمعزی گفتند ، که # ~~بتقاضاء قصور و بسا تین شهر بخارا نظمی بسمع اعلی میباید رسانید ، تا # ~~کمال الرمان آنرا در سما ع مزا میرو غنا عرضه دارد. امیر معزی که ا میر ~~الشعراء # ~~بود ، و چهل شا عر استاد که روز بزم مدایح سلطان گفتندی ، و روایت # ~~کردندی ، همه در خیل و تبع او بودند ، این قطعه بگفت ، ودر سحری # ~~که سلطان صبو ح کرده بود ، کمال الزمان در طرب برد ، از غایت # ~~طراوت ولطافت سلصا ن علیه الرحمه با شقهٔ‌ خاص وکفش بیرون آمد وسوار # ~~شد ms242 ، بمنزل معهود رسید ، آنگاه استراحت فر مود (1) : شعر : # با نگ جوی مولیان آید همی %~% بوی یا ر مهر بان آید همی # ریگ آمو ودر شتیهاء او %~% زیر پا یم پرنیان آید همی # آب جیحون وشگر فیها ء او %~% خنگ ما را تا میان آید همی # ای بخارا شاد باش و دیرزی %~% شاه نزد ت میهمان آید همی # شاه ماهست و رخارا آسمان %~% ماه سوی آسمان آید همی # شاه سرو است وبخارا بوستان %~% سروسوی بوستان آید همی # ~~رحمة الله علیهم اجمعین و عفا عنهم . چون مدتی از ملک او گذشت، جما عت # ~~قر اخطا از طمغا ج و مما لکث چین بحد ود قراقرم تر کستان آمدند و از ~~سلطان # ~~سجنر چرا خور خواستند ، ودران حدود بلا ساغون و قبا لق . # ~~و الما لق با جازت سلطا ن سنجر چرا خور سا ختند ، و توالد و تناسل ~~ایشان # ~~بسیا ر شد، در عهد سلطان عصیان آوردند و مصاف کردند ، و تا ینکو # ~~طرا ز و سنکم. و ایما (2)، که بر سر خطا یان بودند ، حشم سلطان از کثرت # ~~مد ت فرابمت و امتسا د تنعم و ناز ، طاقت مقا ومت نیاورد ند ، منهزم ~~شدند # ~~و تر کان خا تون را که ملکهآ جهان بود و زن سلطان اسیر کردند ، و اول ~~PageV01P261 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_257.png) # ~~نکبتی که سنجر را افتاد این بود ، بعد ازان سلطان صلح کرد ، و چر اخو ~~رهاء # ~~تر کستا ن وبلا ساغون با آن شهر ها که در سرحدبود ، ایشا ن رامسلم داشت ~~و # ~~ترکان خاتون را بعد ازصلح بخدمت سلطان باز فرستادند، وحکیم کوشککی (1) # ~~درین حادث، هجر بسیا رکرده است ، و درد واوین و کتب ثبت ا سست . # چون آن نکیت ظامرشد ، کار مملیکت ضعرف شد ن گرفت ، و از ملک # ~~سنجری مد ت شست سال بگذشت ، جماعت غزان ازختلان خروج کردند # ~~ودر سلطان عاصی شدند، و آنچه قرار خراج هزار سال بود باز گرفت . سلطان # ~~لشکر به ms243 آنجا نب کشید ، غزان از هرخانه یک کلاه نقره مید ادند قبول ~~نیفتاد و با # ~~ایشان مصاف داد ، تا سلطا ن منهزم وگرفتار آمد ، چون سلطان بدست ایشان # ~~افتاد ، جمله پیش رکاب پیاده شد ند و خد مت کردند ، و امراء غزان طوطی # ~~و قزقوت (2) و ملکث دینار وابراهیم (3) ختلی وجز ایشا ن پیش تخت سلطان ~~کمر # ~~بستند ، خود فرمانداد ن گر فتند خراسان با یکثد یگرقسمت کردند ، و هرچه # ~~می با یست میکردند و میگفتند که سلطان چنین میفرماید ، وبند گان سنجری ~~متفرق # ~~شدند ، ونظام مملکت برفت ، و سلک دولت بگسست (4) ، بعد از مدت # ~~چند گاه و قریب یک سال کم وبیش یکی از بندگا ن و امراء سلطان بخد مت # ~~رفت ، سلطان را بوجه شکار بر نشا ند ، و از میان ایشان بیرون برد و ~~خلاص # ~~داد ، و بمروبر تخت نشانة ، و بعضی از بند گان باقی ما ند ه جمع شدند # ~~اما عمر به آخر رسیده ودولت کهن گشته بود ، یوم الا ثنین ، الرابع و ~~العشرون # ~~من شهر الاول (5) ، سنه اثنین وخمسین وخمسمائه در دارالملک مرو برحمت # ~~حق پیوست ، وهما نجا دفن کردند ش ، و مد ت عمر او هفتاد و سه سال # ~~و چیزی بود ، مدت ملک او شست (و دو) (6) سال بود ، و الله اعلم . PageV01P262 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_258.png) # ذکر سلاطین الروم من السلجو قیه # ~~سلا طین روم از تخمه سلجوقیا نند و پادشاهان بزرگ بوده اند ، واز ایشان # ~~در بلاد روم ودیار فرنج بسیار آثار غزو وجهاد و بقا ع خیر ، چنانچه مدا ~~رس # ~~و مساجد وخا نقاهات و رباطات و قنا طر و اوقاف مانده است ، و الی ~~یومناهذا # ~~با قیست ، و از فرزندان و امرا وملو ک ایشان دران دیار قصه های غزوا ت # ~~در کتب مسطور است ، و چون سلطا ن سلاطین سنجر علیه الرحمه بتخت # ~~پد ر بنشست و جها ن بر وی قرار گر فت ، شرق وغرب در ضبط بند گان ms244 او آما # ~~و خطبهٔ‌ منا بر کل اسلام ، وسکهآ جمله با لقاب اوزینت یافت ، ممالکث ~~روم # ~~برادر خود (1) محمودبن ملکشاه را داد ، وجمله سلاطین روم از فرزندان او ~~اند # ~~چنا نچه از هر یک ذکری در طبقات ثبت افتاد ، تا خوانندگا ن را از احوال # ~~آن دودمان چیزی معلوم گردد ، و در دعاء خیرگذ شتگا ن ، و بقاء سلطا ن # ~~مسلما نان ناصر الد نیا والدین سلطان السلا طین فی العالمین محمود بن # ~~السلطا ن التتمش خلد الله ملکه افز ابند . # الاول محمود بن ملکشناه # ~~محمود بن سلطان ملکشاه را چون تخت (2) (ممالک) روم از دست سنجر # ~~که برادرش بود مسلم شد ، دران د یار و ثغور اسلام جهاد بسیا ر کرد # ~~و بر کفار فرنج لشکر ها کشید ، وغزوها بسنت بجای آورد ، وقلاع وشهرها # ~~بگر فت و با بند گان خدای تعالی عدل واحسان ورزید. چون مدتی از ملک او # ~~بگذ شت بر حمت حق پیوست . # الثانی مسعود بن محمود # ~~سلطا ن مسعود پسر محمود بن ملکشاه بود ، با ول سلطان سنجر او را تخت # ~~عراق د اد ، ویک کرت با قراجه ساقی یار شد ، و با سلطان سنجر طریق # ~~عصیان ورزید، بسبب قو تی که دران د یا ر گرفته بود ، ناگاه سلطان سنجر # ~~معارضه بر وی زد ، و هردو را بگرفت ، وبعد ازا ن کا رش فتور پذ یر فت ~~PageV01P263 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_259.png) # ~~وبیش بتخت نرسید ، مگر پسرش را پسری بود ، قزل نام ، آن پسر وپسرش # ~~قلج ارسلان کار او تمام قوت گرفت . # الثالث قزل ار سلان بن مسعود # ~~قزل ارسلان پسر مسعود بن محمود بن ملکشاه بود: بعد از فوت پد راندکی ~~قوت # ~~گرفت ، وبعضی از سرحد ها ء ممالکث روم درضبط آورد ، و اندک روز گاری # ~~ملک راند و در گذ شت . و السلام و الله اعلم بالصواب . # الرابع قلج ارسلان بن قزل ارسلان # ~~سلطا ن قلج ارسلان بن قزل ارسلان بود ، و قزل ارسلان پسر ms245 مسعود بن ~~ملکشاه # ~~بود ، پادشاهی روم بعد از پدر چون بگرفت بغایت بزرگ شد ، وا طراف # ~~مما لکث روم ضبط کرد، وتلاع وحصون بسیار کشاد ، وغزوهاء نامدار بجای # ~~آورد ، و عظیم نام گرفت ، چنا نچه کنار افرنجه ازو مالش بسیار یا فتند ~~، جمله # ~~سلاطین روم به نسبت او افتخار کنند ، دولت شهادت یافت ، اورا در قونیه ~~دفن # ~~کردند ، علیه الرحمة والرضوان والمغفره . # الخامس کیکاوس بن قلج ارسلان # ~~سلطان عز الد ین کیکا وس بعد از پدر خود بتخت نشست، و ممالکث را ضبط # ~~کرد،و د ران بلاد با کفار فرنج جهاد بسیار کرد و مدارس و مساجد بنا ~~فرمود # ~~و از و آثار خیر بسیار ماند (و اورا فرزندان بزرگ و با نام دررسیدند، ~~درشهور # ~~سنه ثلث وثلثین وستمائه پنجم ماه شوال این سال درگذشت) (1) در جوار # ~~پدرش درشتهر قونیه د فن کردند . # السادس کیقبا د بن کیکا وس # ~~سلطان علاءالدین کیقباد بن کیکاوس، بعد از پدر بتخت روم بنشست و اطراف # ~~ممالک را درضبط آورد، و با کفار فرنج مصافها کر د ، و از وی آثا رخیر ~~بسیار # ~~باقی ماند (2) و در شهور سنه ثلث وثلثین وستمائه برحمتایزدی پیو ست ، ~~وهم # ~~در شهر قونیه دفن کردند . والله اعلم با لصواب . PageV01P264 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_260.png) # السابع کیخسر وبن کیقباد # ~~سلطان غیاث الدین کیخسرو پا دشاهی بزرگ وگزیده اخلاق بود ، وعاد ل . # ~~چون بعد از پدر بتخت روم نشست ، مملکت را ضبط کرد ، و د ر تصرف # ~~آورد ، و درین وقت فتنهآ لشکر کفارمغل بحدود روم رسیده بود ، با فرنگ # ~~بطریقی که دست داد ، مواسا کرد ، و بسرحد هائی که بر اطراف بلاد اسلام # ~~است ، لشکری میکرد ، ناگاه حشم او را تنها گذاشتند ، مغل بدان بلاد # ~~بدوانید ، او بعد از انکه بازگشت برحمت حق پیوست در اول محرم سنه # ~~ثلا ث و اربعین وستما ثه ، و پسرخود عز الدین کیکاوس را ولیعهد خود # ~~کرد، ومد ت ملک او یازده سال بود ، و الله ms246 الباقی . # الثامن کیکاو س بن کیخسر و # ~~عز الدین کیکاوس د ر اول سنه ثلاث و اربعین بحکم ولایت عهد پدر خود # ~~برتخت پد ر خود بنشست، و ملوک وامرا او را انقیا د نمودند . چون او ~~بجلادت # ~~و مبان زت موصوف بود ، ثغور افرنج را مستحکم کرد . بسبب دفع کفار # ~~مغل وضرورت استیلاء این جماعت بر دیار اسلام ، براد ر کهتر خود را # ~~بتر کستان فرستادند بد رگاه منکوخان مغل ، تا بطریق صلح آن د یار مسلم # ~~ما ند ، چون رکن الدین قلج ارسلان که فرستاده و برادر کیکاوس بود # ~~بمنکو خان مغل رسید ، بر خلاف فرمان براد ر ملتمسات نمود ، وملک روم # ~~از منکوخان در خواست ومد د طلبید ، تا روم از دست برادر مستخلص # ~~کند ، منکوخان دختر الجکتا (1) نوین مغل بد وداد، والجکتا را با لشکر # ~~او بمد د قلج ارسلان فرستاد ، چون بروم رسید ، عز الدین کیکاوس از پیش # ~~او عطف کرد ، قلج ارسلان با مغل بروم استیلا یا فت ، کیکاوس بنزد یک # ~~اور خان روم رفت و مد د آورد و مغل رازد، و ایشا نرا بشکست و برادر را # ~~بگرفت ، و بقلعه حبس کرد ، بعد از مدتی قلج ارسلان خود را مخلص کرد # ~~و بنزد یک مغل رفت ، و آنچه بعد ازین ظاهر شد ، چون روشن نبود ، بدین # ~~قدر اختصار کرده آمد ، والله اعلم . PageV01P265 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_261.png) # التاسع رکن الدین (1) قدج ارسلان # ~~و چنان تقریر کردند جماعتی ثقات : که رکن الدین قلج ارسلان در میان ~~لشکر # ~~مغل است باهلا وه(2) ملعون بطرف آذ ربیجا ن ، تا عاقبت او بکجا رسد؟ # ~~انشاء الله خیر باشد . الخیر ما صنع الله. # العاشرالسلطان طغرل بن طغرل # ~~نسبت این پادشاهزاده بد و روایت گفته اند ، بعضی روایت کنند : که ا و # ~~طغرل بن طغرل (3) ارسلا ن بن قزل ارسلا ن بود . سلطان طغرل پادشاه زاد3 # ~~بس بز رگ بود ، و عهد دولت وی با د ولت سلطان علا * الدین تکش ms247 # ~~خوار ز مشاه معاصر بود، و جلادت او تا حدی بود، که هیچ مرد مبارزگرز او ~~را # ~~از زمین بر نتوا نستی دا شت . و او مرد بلند با لا و با مها بت بود . ~~تقات # ~~چنین روایت کنند : که موی لب مبارک او چنان بود، که از لب بکشید ی # ~~و پس گوش نهاد ی ، و او از براد ر زاده بچگان سلطا ن سنجر بود ، و # ~~از پد ر خرد ماند ه بود . فرزندان اتا بک ایلد کز (4) که بند: سنجر # ~~بود ، چون بر عراق مستولی شد ه بودند ، پدر او ضابط عراق بود ، # ~~نماند (5) و سلطان طغرل را د ر قلعهٔ‌ از قلاع عراق حبس کردند ، و ماد ~~ر # ~~و را در حبا لهآ خود آورد ، ومملکت عراق بتصرف خود با ز گر فت # ~~چون سلطان طغرل بحد مردی رسید ، و بغایت جود و شهامت وجلادت # ~~موصوف شد ، جمعی او را معونت کردند ، و از حبس خلا ص یا فت و بیر ون # ~~آمد جمعی انبوه ازبندگان پدر و جد ش بخدمت او پیوستند، چتر بر گر فت # ~~و سلطان شد، بیتی که درظهور ا و گفته اند ، د و مصرا ع در قلم آمد . ~~بیت : # # آوازه به ری رسید سلطان آمد %~% وان چتر مبار کش به همدا ن آمد ~~PageV01P266 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_262.png) ### | سلجوقیان # ~~چون سلطان طغرل بر عراق استیلا آور د ، مدتی ملک را ند ، جماعهآ بند ~~گان # ~~و بنزد یک سلطان علاءا لدین تکش خوارز مشاه مکتوبات د ر قلم آوردند # ~~و آمدن او را التماس نمودند ، بحکم آن التماس ، تکش خوارز مشاه با لشکر # ~~گران بعراق آمد ، وچونهر دو لشکر بهم رسیدند . یکد و بنده * کا فرنعمت # ~~با سلطان طغرل غدر کرد ند ، و از پس پشت او در آمدند ، و اورا شهید کرد ~~ند # ~~و درین حال دیگر بندگان او بر روی مصاف که برسر دره بود جنگ میکردند # ~~و ازین حالت خبر ندا ms248 شتند ، تاسر مبارک او آن کا فر نعمتان بنزدیک تکش # ~~خوارزمشاه آوردند ، بنزدیکث آن بند گان وموالی موافق او فرستاد . چون # ~~طایفه را معلوم شد گفتند : ما بر. سر جنگ و تیغ زدن خودیم ، تا کشندگان # ~~پاد شاه را بدست ما باز دهی !آ نگاه ترا خدمت کنیم ، تکش خوارز مشاه # ~~آن جماعت را بدست ایشان دا د ، تا ایشانرا بد و زخ فرستادند، وبا سر ~~طغرل # ~~بخدمت تکش خوا رز مشاه آمدند ، و خدمت تکش خوارز مشاه آن سررا در # ~~کنار گرفت ، ود ر موافقت ایشان تعزیت بر سم بداشت ، وعراق را ضبط # ~~کرد . اللهم اجعل عا قبة امورنا خیرا ، وا لسلام . PageV01P267 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_263.png) # الطبقة الشالثة عشر # ملوک السنچر یه # ~~الحمد لله الذی جعل العبید ملوکا، وصیر الملوک مملوکا . و الصلوة علی ~~محمد # ~~افضل الانبیاء واعلاهم سلو کا ، وعلی اصحابه ما دلکت الشمس دلو کا . # کمترین بندگان د رگاه سبحانی ، منهاج سراج جوزجانی بلغه الله صوا لح - # ~~الاعمال و الا ما نی چنین گوید: که چون عهد دولت سنجری در گذ شت و از # ~~وی پسری نماند ، برا در زاد گان وهر کس از بندگان او که طرفی از اطراف # ~~ممالک اسلام داشتند ، خود را اسم اتا بکی نهادند ، و بر ادر زادگان ~~سنجر # ~~را اسم شاهی کردند ، و اتا بکا ن ممالک را ضبط کرد ند . و این طایفه ~~چند # ~~فریق (1) بودهاند : یکی فرزنداناتا بک ایلد کز (2)، که سلطان سنجر اورا # ~~عراق و آذر با یگان داده بود . د وم اتا بک سنقر که اورا پارس داده بود # ~~و سیوم اتا بکان موصل که ملوک شام بودند . # و ثقات روات از حال دو فریق خبری دادند در قلم آمدو از حال اتا بکان # ~~موصل ، هما ن قد ر کهد ر نسبت سلطا ن نورالذین شام (3) نبشته شده است # ~~بیش ازآن معلوم نبود ، الا آنکه خداوند زاد ة موصل سلمه الله اینقد ~~رگفت: # ~~که جد هشتم ما ، ترک خطائی ms249 بود ، بند: سنجر رحمه الله . # چون حال چنین بود ، این طبقه را سه قسم وضع کرد ه است : # الفرقة الاولی ملوک العراق وآذر بایجان # ~~بدا نکه سلطان سنجر در یکشب سه تن را پادشاهی داد درمجلس عشرت # ~~اتسز را تخت خوارزم داد ، واتا بک ایلد کز (4)را تخت آذربیجا ن # ~~داد، وتخت فارس با تا بک سنقر داد . چون روز دیگر شد ، جماعت # ~~وزراء و اصحاباسراروتدبیر ، بخد مت سلطان باز نمود ند : که دوش (5) # ~~پاد شاه سه تن را ملگ داده است ، از ایشان مستخلص نتوان کرد ~~PageV01P268 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_264.png) # ~~پر سید : که کدام کسانند ؟ چون باز نمودند فرمود : که آن دوتن بندگان # ~~منند، وآن یکی چاکر من . چون پسری در میان نیست که وارث ملک # ~~باشد ، بند گان من باشند بهتر. و الله !علم . # الاول اتا بک ایلد کز السنحری # ~~اتا بک ایلد کز بند2 سنجر بود ، ودرغا یت جلادت وشهامت. وچون او # ~~بلاد آذر ببجان در ضبط آورد، کار هاء بزرگ کرد ، و آثار خیر بسیار باقی # ~~ما ند، و حق تعالی اورافرزند انشایستهداد، وبا کفا را فرنج و گرج (1) ~~حربها کرد # ~~و تا سرحد مملکت روم درضبط خود آورد ، و مبا لغی از عراق بگرفت ومدتی # ~~ملکن راند و در گذ شت . رحمة الله علیه . # الثانی اتا بک محمد بن ایلد کز(2) # ~~اتا بک محمد پادشاه بزرگ بود ، بعد از پد ر بتخت نشست ، و ممالک # ~~عراق و آذر با یگان در ضبط آورد وکارهاء شگرف کرد ، وعادل ونیکو اعتقاد # ~~بود، و مساجد و مدارس بسیارساخت ، و جهاد وغز وبسیا ر کرد بجا نب گر ج ~~(2) # ~~و تا سرحد روم وشام د ر تصرف آورد ، ومدتها ملکث راند ، و اورا بندگان # ~~بزرگ رسید ند ، که بعد ازو ممالک عراق در تصرف آوردند ، چنانچه # ~~یتغمش (3) و ادمش . # الثالثاتا بک پوز بک بن محمد # ~~اتا بک یوزبک محمد السنجری پادشاه آذر بیجان بود ، بعضی گویند : او # ~~برادر اتا بک محمد ms250 بود پسر اتابک ایلد کز (4) سنجری ، یوز بک مرد جلد # ~~و کارد ان بود ، و مدتها ملکن آذر بیجان او داشت، تاعهد دولت سلطا ن ~~محمد # ~~خوار زمشا ه این مملکت در تصر ف او بود ، و چند کرت PageV01P269 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_265.png) # ~~لشکرخوارز مشاه (1) نامزد او میشد ، بدست نمی آمد ، تا او بطمع سپأها ن ~~(2) # ~~بعراق آمد ، و میان او و اتا بکٹ فا رس سعد خصومت می شد ، نا گاه # ~~سلطان محمد خوارز مشاه بد یشان رسید ، یوز بک منهزم شد ، ومستأ صل گشت # ~~و آذ ربیجان از دست او بیرون شد و در گذشت . # الرا بع اتا بک ا بو بکر بن محمد # ~~اتا بک ابو بکر بن محمد پادشاه بزرگ بود ، و عراق و جبال در تصرف او # ~~آمد ، وبا خلق عدل واحتسان کرد ، و اطراف ممالکث را از خصان صاف # ~~گردانید ، و درعراق و اران وآذر بیجان مدارس ومساجد ساخت، و د رمر اغه # ~~مد رسهٔ‌ بس بزرگ بناکرد ، وعلما را عزیز داشت ، و او را بند گان مد بر # ~~وخاص خود بسیار بودند ، وهر یک در شهری از شهرهای عراق ملکی بودند # ~~و اوبرادر مهتر اتا بک یوز بک (3) بود ، مدتی ملکث راند ودر گذشت # ~~رحمة الله علیه . و الله اعلم. # الفرقة الثانیه ملوک فارس # لا ول ا تا بک سنقر الستجری (4) # ~~چون سلطان سنجر فارس با تا بکث سنقر داد، وآن ممالک را د رضبط آورد # ~~باخلق عدل کرد و احسان ورزید . وبعضی از براد ر زاد گان سنجر بعد ازفوت # ~~سلطان ازعراق بزمین فارس آمدند ، وایشانرا با صطخرفارس فرستاد ، و ~~وظایف # ~~معین کرد ، و ما یحتا ج معاش ایشا ن مهیا گردانید ، واسم شاهی ایشان را ~~مسلم # ~~داشت ، وخود باسم اتا بکی د رممالک تصرف کرد ، ومدتها ملک را ند و # ~~در گذ شت . و السلام علی من اتبع الهدی (5) . PageV01P270 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_266.png) # الثا نیاتا بک زنگی بن سنقر # ~~اتا بک زنگی بعد از پد ms251 رخود بتختفارس نشست، و او پا دشاهعادل وضا بط ~~وقاهر # ~~بود ، مما لکث پدر را در تصرف آورد و ضبط کرد، و با ملوک اطرا ف بطریقی ~~که # ~~میسر شد ،ملک راند ، و مد تها فارس در تصرف او بود و در گذ شث . # النالثاتا بکث د کله # ~~1تا بک د کله بن سنقر، بعد از بر ادر بتخت فارس نشست ، واو پادشاه ضا ~~بط وقاهر # ~~بود، مما لک فا رس در تصرف آورد، وباملموک عراق اورا خصومت افتا د ، و # ~~اموال بسیار ازاطراف بلاد جمع کرد، چنانچه پیش ازوی دیگری را آن اموال # ~~و خزاین نبود، مد تی ملک راند و درگذ شت . والسلام علی من اتبع الهدی . # الر بع اتا بک سعد بن ز نگی # ~~اتا بک سعد پاد شاه بزرگ بود ، بعد از عم خود بتخت فارس نشست ، ممالک # ~~فارس درضبط آورد، چنا نچه نبشته شده است، واو پاد شاه بس عادل وشجا ع # ~~بود ، تقات چنین روایت کرده اند : که گرانی سلاح اوتا حدی بود که یک ~~مرد # ~~با قوت ، سلاح پوشیدنی اورا از ز مین بر نتوانستی داشت و چندکرت بطرف # ~~عراق لشکر کشید ، در بعضی نصرت اورا بود ، و در بعضی مصافها شکست افتاد # ~~چنا نچه با سلطا ن محمد خوارز مشاه اور امصاف افتاد نا اند یشیده ، و ~~آن چنان # ~~بود : که اتا بک سعد بطرف عراق لشکر می برد ، بجهت گر فتن # ~~صفماهان ، و اتا بکث یوز بکث بن اتا بک محمد به آذر با یگان آمده بود # ~~هم بجهت ضبط صفاها ن . هرد ولشکرفارس وآذ ر با یگا ن روی بهم داشتند، ~~که # ~~محمد خوارز مشاه بسر حد عراق رسید، و اورا خبرشد، که اتا بک سعد از ~~فارس # ~~لشکر بد ر اصفها ن می برد، که با تا بکث یوز بک مصاف کند، سلطان لشکر ~~بطرف # ~~اتا بک سعد کشید چون به لشکراو رسید ، اتا بک سعد را ظن بود، ms252 که این ~~لشکر # ~~اتا بک یوز بکث است ، صف راست کرد ، ولشکر سلطان را هم زد، نا گا ه یکی # ~~از پهلوا نان سلطان خوارزمشاه باو بهم هم نیزه شد ، ونام آن پهلوان ~~کشلی (1) # ~~امیر آخر بود، اسپ اتا بک سعد را بینداخت، آن پهلموان خواست تا اورا ~~بکشد PageV01P271 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_267.png) # ~~اتا بک گفت: مرا مکش! من اتا بکم ، بگو که این لشکر کیست ؟ پهلوان # ~~گفت : لشکر سلطان محمد خوارز مشاه است . # اتا بک گفت: که مرا بخد مت سلطا ن بر!چون بخد مت سلصا ن رسید، زمین # ~~بوس کرد وگفت: خداوند عالم! بالله که این بنده ندانست ، که لشکر یا ~~دشاهاست # ~~وگرنه هر گز شمشیر نکشید ی . اورا بنواخت ، وحا لی اورا سوارکرد، و از # ~~بسیاری جلاد ت و مردی وشجاعتا و که بسمع سلطان رسیده بود اورا اعز از ~~فرمود # ~~و مملکت فارس اورا داد، بران قرار : که نصف معتمد ا ن وملوک خوارزمشاهی # ~~را باشد، و نصف اتا بک سعد را، و لشکر با و نا مزد کرد، بدا ن سبب که ~~اتا بکی # ~~سعد چون گر فتا رشد ، پسرش اتا بک ا بو بکر ، مملکت فارس د ر ضبط آورد # ~~و خطبه بنام خود کرد، چون اتا بکث سعد با لشکر خود خوارزم شاه وصاحب ~~اختیار- # ~~الملک امیرحاجی که فرستاد : خوارز مشاه بود ، بسر حد فار س رسید اتا بک # ~~ابو بکر پیش ازوباز آمد ، و با پدر بهم چون روان شد ، اتا بک سعد ، ابو ~~بکر # ~~پسرخود را برروی زخم شمشیر کرد، مصاف پارسیان بشکست و اتا بکن سعد # ~~بتخت پا رس با ز آمد ، وپسر را قید کرد ، و مدتی د ر ملک پا رس بود # ~~برحمت حق پیوست ، رحمه الله ، بعد از حواد ث کفار مغل . # ~~و اتا بک سعد را خصال گزید ه و اوصاف پسندیده بود : اول آنکه علم # ~~قا فله و ابناء سبیل حاج هر سال بکعبه فرستادی ، چون باز آمد ms253 ی ، مدام ~~آن # ~~علم بر در خرگاه او بودی، وهرگاه که به بارگاه وخرگاه آمدی، دو رکعت # ~~نماز در پای آن علم بگذار دی ، آنگاه بتخت نشستی ، این معنی بر حسن # ~~اعتقاد او د لا لت میکند . اما د گر تجمل او: از ثقه روایت کرده اند، ~~که # ~~یکو لایت از بلاد پارس بجهت کسوت خاصهٔ‌ او مقرر بود ، وخراج آن # ~~ولایت هر سال سیصد وشست هزار دینار زر سر خ بود ، هر روزی هزار # ~~دینار د ر کسوت صرف شد ی، از کلا ه و قبا و شقه وکمر و اطواق مرضع . و # ~~اگر چیزی از ما یحتاج کسوت خاص فاضل آمدی ، آنرا بجواهر قیمتی # ~~بدادند ی، و د رکلا ه او وقبا وکمر او در ج و تعبیه کردند ی، و هر ~~کسوتی # ~~را یکروز بیش نپوشید ی ، روز دیگر آن کسوت را تشریف فرمود ی یکی # ~~از امرا و ملوک را ، رحمه الله ، و السلام علی من اتبع الهدی . PageV01P272 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_268.png) # لخا مس اتا بک ابو بکر بن سعد # ~~اتا بک ابوبکر پادشاه بزرگ بود ، و ممالک فا رس در ضبط آورد ، چون # ~~اتا بک سعد را سلطان محمد خوا رزمشاه بتخت فارس بازفرستاد، بر ان قرار # ~~که یک نصف مما لک فارس اتا بک سعد را باشد، و یکث نصف سلطانرا # ~~و بجهت آن یکن نصف امیر حاجی اختیار الملک نشا پوری را با وی بفرستاد # ~~اتا بک ابوبکر و هر دو برادر او تهمتن وسنقر شاه بالشکر فا رس پیش پدر # ~~باز آمدند ، که مملکت خود را بد ست خصما ن خود ندهیم . چون مصاف # ~~را ست شد، اتا بک سعد شمشیری برروی پسرخود اتا بک ابو بکرزد، ومصاف # ~~پارسیان شکسته شد، و اتا بک سعد ،ابو بکر را قید کرد . چون اتا بک سعد # ~~برحمت حق پیوست ، اتا بک ابوبکر را ازقید بیرون آو ردند و بتخت فارس # ~~نشا ندند . ممالک پدر وجد خود ms254 در ضبط آورد ، وخصمانرا مالش داد ، و # ~~بعد از مدتی لشکر بطرف بحر فرستادودا رالملکث کیش (1) را و بحرین وهرمز # ~~بگرفت، و یک بر ادر را بنزد یک کفار مغل فرستاد ، و به آن جماعت صلح ~~کرد # ~~وخراج و مال پذیرفت، و تن در ان عار داد، خراج گذار کفار چین گشت، و با # ~~دارا لخلافت مخا لفت کرد ، تا بدین غایت که این تاریخ در قلم آمد، حال ~~برین # ~~جمله بود . حمق تعالی سلطان السلاطین اسلا م را ، و ملوک وخاقان درگاه # ~~او را درجها نداری و حق گذاری بآقی و یاینده داراد . بمحمد و آله ~~الامجاد . # الفرقة الثالثه ماوک نشا پور # الاولا لملک المؤید السنجری # ~~ملک موید بندە تر ک سلطان سنجر بود ، و ملک نشایور و بلادآن طرف داشت # ~~چون جام و با خرز و سنگان (2) وجاجرم وسیر ان (3) و شارستان وجوزجان # ~~و دیگرشهرها که از مضا فات نشا پو ر است ، او ملک نیکو سیرت بود # ~~چون عهد دولت سنجری به آخر شد ، ملک موید با شاه خوار زم و ملوک عراق ~~PageV01P273 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_269.png) # ~~و سلا طین غور طریق مودت ومراعات جوانب مسلوک (1)د اشت ، سا لی چند # ~~خود را در پناه مراعات بداشت ود رگذشت . رحمة اللهعلیه ، اللهم اظهر با ~~لحق . # الثانی ملک طغا نشاه بن ملک مؤید # ~~پاد شا ه خو بر وی بود . وعشرت د وست عظیم بود ، و شب و روز د ر عشرت # ~~و سما ع و مجالست به ند یمان و مطربان و اهل عیش بودی ، وچون ملک # ~~نشا پور از پدر بدو رسید ، با ملوک اطراف طریق مودت وموافقت وخد مت # ~~پیش گرفت ، چون ا ز وی مضرتی لا حق نمی شد ، همگنا ن اورا زحمت # ~~نداد ند ، مد ام د ر عشر ت و رقص وطرب و شراب بودی ، بجهت عشرت و # ~~طرب آستین پیراهن خود بقدر ده گز در طول کرده بود ، وجلاجل زرین # ~~بسته ، ودر میان ms255 رقص اند اختی ، در مدت نزد یک د رگذ شت . # الثا لث سنجرشاه بن طغانشاه # ~~چون طغا نشاه (2) بتخت نشا پو ر نشست ، با ملوک غور ، اتصال معارف # ~~فر ستاد ودختر (33) سلطان غیاث الد ین محمد سام طاب ثراه، بجهت پسرخود # ~~سنجرشاه بخواست ، واکا بر وعلماء نشاپور بیامدند ، وآن عقد منعقد کرد ~~ند # ~~چون طغا نشاه برحمت حق پیوست ، تکش خوارزمشاه لشکر به نشا پور آورد # ~~نشا پور را ضبط کرد و سنجر شاه را بگرفت و به خوارزم برد ، سلطان غیاث ~~الدین # ~~ملکه جلالی (4)را پای کشاد برةول امام شا فعی رحمة اللدعلیه. و بملک ~~ضیاء الدین # ~~درغور (5)داد ، وسنجرشاه بخوارزم درگذشت . حق تعا لی سلطا ن ما را ~~تاقیام # ~~قیامت باقی و پاینده داراد ! والله الباقی ، کل شیء ها لک (6) والله ~~اعلم . PageV01P274 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_270.png) # الطبقة الرابعة عشر # ملوک نیمروز و سجستان # ~~الحمد لله ا لذی جعل قلوب انبیائه کنوزا، وصدور اولیائه لکنوز محبته # ~~محوزا . والصلوة علی محمد الذی قدر بعثه لختم الرسل بروزا ، وعلی آله و # ~~اصحا به ظهورا ورموزا . # ~~اما بعد چنین گوید: بندهٔ‌ ضعیف ترین بندگان سبحانی ، منهاج سراج ~~جوزجانی # ~~عصمه الله عن التوانی، که چون این طبقات باسم سلطا ن معظم شهنشاه # ~~سلاطین ترک وعجم ناصر الدنیا وا لد ین ا بو المظفر محمود بن السلطا ن # ~~التتمش خلمد الله ملکه وسلطا نه وعظم شانه نبشته می آید ، که ذکرملوک ~~وطبقات # ~~ایشان در قلم می آید ، ملوک نیمروز که پادشاهان عالم وعاد ل بود ه1 ند # ~~و ملوک فاضل غریب نواز ، و از عهد سنجری تا بدین عهد که آن ممالک # ~~بتعدی و تا راج کفار چین خراب شد، آن ممالک بشکوه و عد ل وشهامت # ~~و بذ ل ایشان مزین بود ، خواستم تا قدر امکان آ نچه سما ع بود ، و آ ~~نچه # ~~مشاهده افتاد درقلم آرم ، تا ناظران را ومولف را، وآن ملوک را ذکرخیر ~~باقی # ~~ما ند ، ودعاءاین پاد شاه مو جود ms256 باشد و اوصا فی که نسب ایشان از امراء # ~~ما تقدم در تا ریخ بصحت معلوم نشد . حق تعالی بر همه رحمت کنا د، و ~~دولت # ~~سلطا ن جها ن نا صر الد نیا وا لدین ، سلطا ن ا لسلا طین را مخلد دا را ~~د . # الاول طاهربن محمد # ~~ثقات چنین روایت کرده اند : که چون دورسلطنت محمودیا ن بخا ندان ~~سلجوقیان # ~~نقل شد و امر ائی که درکورند (1) سیستا ن بودند قوت گرفتند ، بخدمت سلا ~~طین # ~~البا رسلان و ملکشاه پیوستند ، و مما لک نیمر وزد ر تصرف ایشا ن آمد ،و ~~آن بلا د # ~~را ضبط کرد ند ، چون تخت سلطا ن بفرهما یون سنجری تزئین یافت ، ممالک # ~~نیمروز بامیرطاهر رسید ، در خدمت آن حضرت آثا ر اخلاص نمود ، و سرائی # ~~در سیستان که در امارت بود بنا فرمود ، و رسوم ملک داری وضع کرد ~~PageV01P275 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_271.png) # ~~و اطراف ممالک نیمروز در ضبط آورد، و مدتی ملک راند و در گذشت # ~~و زعم آن ملوک آن بود ، که از آل کیکاوس اند رضی الله عنهم اجمعین . # ثقات چنین روایت کرده اند : که بلاد سجستا ن را نیمروز ازبهر آن # ~~گویند : که تمامی آن بلاد دریا بود ، چون مهتر سلیمان را بر فرشی که ~~باد برد # ~~از فارس بکوه مهتر سلیمان که بر ابر ملتا نست ، گذر بر ان دریا افتاد ~~فرمود : # ~~که از ریگ پرکردند ، دیوان نیمروز آن مصلحت تام کرد ند ، دریا زمین # ~~شد ، آن زمین نیمروز گشت ، و آن ناتمام بماند . والسلام . # الثانی تاج الدین ابو الفتح (3) # ~~ملک تا ج الدین ابوالفتح بن طاهر پادشاه بزرگ وعادل بود ، چون پد را و # ~~برحمت حق پیوست ، بفرمان سلطان سنجر ، مملکت نیمروز درضبط آورد # ~~و بساط عدل بگسترد، و خلق اورا مطیع شدند، وآثار خیرازو درشهر و اطراف # ~~سجستا ن بسیار باقی ما ند ، و با سلطان سنجر (به) مصاف خطا رفت ، ولشکر # ~~سحبستان با خود ببرد، و ms257 چون مصاف شکسته شد، ملک تا ج الدین ابوا لفتح # ~~گرفتار آمد ، چون اورا بدان موضع بردند که اورد وی خطا بود ، تخته بندی # ~~بریای او نهاد ند و زنجیرگر ان در کشیدند ، وا ورا مقید کردند. # ثقات چنین روایت کردند : که یکیاز مستورات خانخا نان (را) بر ملک # ~~تاج الدین ابو الفتح نطری در افتاد ، ود ر خفیه اورا عزیز داشت میکرد # ~~و ما یحتا ج او بقدر کفاف وزیا دهمیر سا نید ، ودر تیمار داشت اود قیقه ~~مهمل نگذاشت # ~~تا هم بسعی آن مستوره ناگاه ملک تاج الدین ابوالفتح خلاص یا فت ، و از # ~~اورد وی خطا روی بفرار آورد ، و آن ز نجیر و تخت بند با خود آو رده بود # ~~بسیستان ، و مملکت نیمر وز که از جمال وشهامت او خالی مانده بود ، زیب # ~~و زینت گرفت ، آن تخت بند وز نجیر که با خود آورده بود ، د رپیش مقصور: # ~~جا مع بفرمود ، تا معلق بیاویختند ، و منهاج سراج که نویسند2 این طبقات ~~است # ~~در شهور سنه ثلاث و عشر وستمائه بشهر رسید، و آن زنجیر و تخت بند در # ~~مسجد جامع دید ، هر که بد ان شهر معظم رسیده باشد در نظر آورده باشد . # ~~ملک تا ج الدین ابوالفتح پادشاه عالم وفاضل بود ، چنین روایت کنند : ~~PageV01P276 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_272.png) # ~~که وقتی از وقت خطبهآ روز جمعه اوگفتی ، واین معنی دلیل است بو فور فضل # ~~او ، مد ت مدید ملک راند ود رگذشت ، و روضهآ او در سیستا نست . # ~~رحمة الله علیه. # الثالث الملک السایس شمس الدیز (1) # ~~چون ملک تاج الدین ابوالفتح درگذ شت ، از وی پسران ما ندند : مهتر ~~ایشان # ~~شمس الدن بود بملک نشست ، ومما لکث نبمر وز د رضیط آورد ه، یک بر ادر # ~~خود عز الملک را میل کشید ، و براد ران دیگر را بکشت ، و بسیار کس را # ~~از امراء و ملوک سیستان ونیمروز بقتل رسانید. و چنان تقریر کردند : ~~کهدر اول ms258 # ~~ملکث خود، در یکروز هژده برادر را بکشت، واو مرد سایسن بود، و سرای # ~~امارت که د رخانه (2) اوست ، در سیستان اورا سر ای سیا ستی گویند ، و ~~از # ~~بسیار قتل وسیاست او هیبتی در دل خلق ظاهر شد ، و در مدتی که عهد (3) # ~~سنجر به آخر شد، و مما لک خراسان وغزنین وکرمان بدست ظا لمان غز افتاد # ~~ملک شمس الدین نیمروز را ضبط کرد ، و چند کرت لشکرغز عزیمت قلعه (4) # ~~مملکت او کردند میسر نشد ، وجد این ضعیف مولانا منها ج الدین عثمان # ~~جوزجا نی (5) رحمة الله علیه ، که از سفر حجاز کعبهآ معظم بطرف غز نین # ~~و لوهور آمد ، در عهد ملک شمس الدین به سیستا ن رسید ، ویکی از اکا بر # ~~علما که او را امام اوحد الد ین بخاری گفتندی رحمه الله ، از اقران ~~خراسان # ~~بود، واز یگا نگا ن (6) جها ن و شر یکان خواجه امام نعمان الثا نی # ~~ابوالفضل کرمانی بود ، رحمة الله علیه ، وعالم دیگر بود ، که اورا # ~~قوام الدین زوزنی گفتندی ، مذکری فصال د هان کشاده وچشم باز بود # ~~مدام این قوام الدین ، اوحدالدین بخاری را زحمت دادی ، ود ر محافل # ~~با و جرثت نمودی . # امام شرف الدین عطار روایت کرد این حکایت را وگفت : چون مولانا # ~~منها ج الدین به سیستان رسید ، سنت پاد شاهان نیمروز آن بود : که علماء ~~غریب را PageV01P277 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_273.png) # ~~عز یز داشتندی ، و در بارگاه او تذکیر و مسئله فرمودندی ، ملک شمس ~~الدین # ~~فرمان داد ، تا مولانا منهاج الدین علیه (الرحمه) در بارگاه او مسئله ~~گوید . # ~~چون علماء حاضر شدند ، مولانا منها ج الدین رحمة الله علیه در بارگاه ~~مسئله خارج # ~~گفت ، چون نکته تمام شد ، قوام الدین زوزنی خواست تا بسفاهت (1) مولانا # ~~منها ج الدین بیرون آید اورا بشکند گفت : ما ذکر بزرگی شما و علم وشهرت # ~~شنیده بودیم ، اما این قد ر با یستی ، که در بارگاه این چنین پادشاه ~~مسئله # ~~خارج بحث ms259 گفته نشد ی . مولانا منهاج الد ین چون دید ، که او سر سفاهت # ~~و بی ادبی دارد گفت: مولانا قو ام الدین اقصه در از نمی با یدکرد، تو ~~عین نجاست # ~~بودی ، من ترابدیدم ، مرا این مسئله یاد آمد ، قوام الدین ازین جواب ~~بشکست # ~~و ملک شمس الدین را تبسم چنان غالب شد ، که بر روی چهار (2) با لش # ~~سیاه بغلطید . آن روز امام او حد الدین بخود حالی کرد ، وآن مسئله را ~~جلوه # ~~داد ، وآن پادشاد در حق مولا نامنهاج الدین عواطف فراو ان فرمود ، و مد ~~تها # ~~آن پاد شاه ملک را ند و درگذشت . رخمة الله علیه . والله اعلم . # الرابع الملک السعید تاج الدین حرب محمد (3) # ~~پا د شا ه بزرگ عا لم وعادل ، و عالم نواز رعیت پر ور بود، و اورا ~~فرزندان # ~~در قلم آید انشاء الله تعالی . اول حال آن بود : که چون ملک شمسر الدین ~~عم # ~~او بتخت نشست ، پد ر اورا میل کشید و براد ران دیگر را بکشت، خواهری ~~بود # ~~ملک شمس الدینرا که عمهٔ‌ ملک تا ج الدین حرب بود ، و مکنت تمام داشت # ~~چون تعدی وظلم ملک شمس الدین بسیار شد . خلق از دولت او سیر آمدند # ~~و دست بدعا برداشتند. جماعتی از امرا و اکا بر ملک نیمر وزبدان ملکه که ~~عمهآ # ~~ملک تا ج الدین بود استعانت کردند ، و در تغییر ملک تد بیر نمودند . PageV01P278 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_274.png) # ~~رای همه بر ملکث تاج الدین حرب قرارگر فت، و او دران وقت شست ساله بود # ~~و از فرزندان ملوک هیچ نبود ، که ملک را بشا یستی. (بیرون شهر سیستان) ~~(1) # ~~موضعی است ، که در قدیم الایام شهر آنجا بود . نام آن موضع حشوی (2) # ~~گویند ، ودر شب (تمام مرد م)(3) سیستان و اهل سیف آنجا جمع شدند ، و # ~~بامدا دخروج کردند ، وملک شمس الدین را با هژده پسر شهید کردند، وملکث # ~~تا ج الدین را بتخت نشاندند، و پد رش عزالملوکث ms260 در حیات بود، اما ازد ~~ولت # ~~بینائی محروم بود چون تاج الدین بتخت نشست و باخلق داد وعد ل کرد، جمله # ~~در بیعت آمدند و با سلا طین غور مبا یعات (4) و مراسلات درمیان آورد، و ~~خطبه # ~~با سم سلاطین غو رکرد ، و در تربیت علما و توقیر ضعفا جد بلیغ نمود ، و ~~سنت # ~~ملکث تاج الدین بر سنت اسلاف خود اضعاف آن فرمود و فرمان داد: تاجمله # ~~مسا جد بخا را را مصلی بافتند بقدر هریکی ، و به بخارا فرستاد ، وبجهت # ~~مسجد حرم وکعبهٔ‌ معظم فرش و اوانی بسیا ر فرمود ، و پدر این داعی سر ~~اج الدین # ~~سنها ج دوکرت در عهد دو لت او بسیستان رسید ، یک کرت ازجهت سلطا ن # ~~سعید غیاث الدین محمد سام انارالله برها نه ، برسالت رفت ، وکرت دوم که # ~~ازحضرت پادشاه بخد متدارا لخلا فت الناصر لدین الله میرفت بجانب مکران # ~~هم بسیستان گذ شت ، و ازملک تاج الدین حرب عواطف فراوان دید # ~~رحمة الله علمیهم اجمعین . # و ملک تاج الدین درحیوة خود ، پسرمهتر خود را ناصر الدین عثما ن # ~~ولی عهد کرد ، چون ناصر الدین در گذ شت ، یمین الدین بهر امشاه را # ~~ولیعهد کرده ، و در اواخر عها. عمر مکفوف البصر شد، و مدت شست سال # ~~ملکث راند ، ومدت عمر او صد و بیست سال بود ، و درسنه اثنی و عشر # ~~و ستمایه در گذ شت و الله البا قی . PageV01P279 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_275.png) # الخامس السلک ناصرا لدین عثمان حرب (1) # ~~نا صر الدین پاد شاه عادل بود ، دخترملکث خراسان عمر مرغنی (2) ، که # ~~عا یشه خاتون نامداشت در حکم او بود ، و او را فرزندان شایسته بودند ، ~~و # ~~چند کرت از سیستان با لشکر بخدمت سلطان غیاث الدین محمد سام پیوست # ~~بخراسان، و در وقت فتح نشا پور در خد مت بار گاه بود ، و او ملک نیکو # ~~سیرت و عا لم پرو ر بود و با خلق بعد ل و احسا ذ ms261 ولطف روز گار گذ رانید # ~~و در عهد پدر خود ملکث تاج الدین بخلافت و نیابت پدر در ممالک نیمروز # ~~تصرفات کرد، واز بیرون نهرسیستان بکنا ر هیر.ند قصری رفیع ومنیع بناکرد ~~، و # ~~مدتی ملک را ند، وهم در حیات پدر برحمت حق پیوست و السلا م . PageV01P280 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_276.png) # ~~النه: دس الملک الغا ری یمین الدولت والدین بهر امشاه حرب(1) # ~~پادشاه ضا بط وقاهر بود، وسیاست وعد ل تمام داشت ، وسنت اعز از علمما و ~~غر با # ~~برشرط اسلاف خود باقامت میر سانید ، وهم د رعهد پد رخود ملک تاج الد ین # ~~حربمذ کورشد ، و(به) شهامت وجلاد ت وکیاست و شجاعت مشهور گشت # ~~ومد تها در عهد حیوة پد رخود ممالک نیمروز درضبط آورد . چون ملکث # ~~تاج الدین حرب برحمت حق پیوست، او ملکرا متصرف شد ، و اورا دو برادر # ~~دیگر از یک کنیزک ترک بود ند ، وپیش از وی جمله پاد شاهان و ملوک ~~نیمروز # ~~بر سم قدیم مویها باز نمودندی ، و کلاه جوا ر(2) نهادندی ، و دو سهد ~~ستار بران # ~~بسته ، و د یگر دستار سیاه برز برجمله بسته. چون عهد د ولت به ملک یمین ~~الدین- # ~~بهر امشا هرسید ومادر اوتر کیه بود ، کلاه قند وز(3) وترک (4) نهاد، ~~وجعد # ~~ترکانه بافت ، وهرد و برادر او یک شهاب الدین علی ، دوم ملکشاه هم # ~~برلباس او بودند . # ~~و این داعی د ر شهور سنه ثلاث و عشرو ستمائه ، از شهر بست عز پمت سیستا ~~ن # ~~کرد ، چون بدان حضرت رسید ، موضعی است، آنرا گنبد بلوچ (5) گویند از # ~~طرف شرق ، رسول د اران (6) استقبال نمودند ، و این داعی را به شهر ~~آوردندو # ~~بموضعی که آنرا مدرسهآ سرحوض گویند بطرف جنوب شهر که آنرا در طعام (7) # ~~و بازار فرود گویند منزل فرمود ، ودر بار گاه آن پادشاه کریم مشرف شد # ~~هر کرت تشریف فرستاد ، وتا آنجا بود، هرماه علوفهآ بسیار از زر وغله فر ~~ستاد # ~~و اعزاز بسیار و اکرام بیشمار فرمود، ms262 بعد ازهفتماه بطرف خراسان مرا جعت # ~~افتاد . ملک یمین الدین بهر امشاه در غایت ضبط و کیاست و شهامت بود ~~PageV01P281 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_277.png) # ~~و رسم بلاد نیمروز آن بودهاست در قد یم که قبایل را باهم قتال و مخاصمت ~~بودی # ~~و هیچکس د رشهر و روستا، بی سلاح تمام نرفتی . چون عهد دولت بد و رسید # ~~از هر قبیله گروگان بستد ، و در قلاع مقید فرمود ، تا در هر قبیله که ~~خونی بناحق # ~~ریخته شد ی، مهتر آن قبیله را بدان حادثه موا خذه فرمودی . بوا سطه آن ~~قتال # ~~از میا ن قبا یل بر افتاد، وملک شمس الدین بهر امشاه دوکرت بغز و قهستا ~~ن # ~~ملاحد هرفت و جهاد بسیا رکرد ، و امام شرف الدین احمد فراهی که ملکث ~~الکلام # ~~عصرخود بود ، این قطعه در تهنیت آن فتو ح گفته ، قطعه : # مما یون و فرخنده بر اهل گیتی %~% مبارک رخ وشاه فرخ نژاد است # ز یمن یمین و ز یسر یسا ر ش %~% جهان پرز آئین و انصاف و داد است # شه نبمر وزی ! و در روز ملکت %~% خجسته هنوز اول با مداد اسست # ازین حرب کاند رقهستان نمودی %~% روان محمدازین حرب شاد است # بمان درجها ن تاجها نرا طراوت %~% ز آب و ز نار و زخاک و ز با د اسست # نماند فرا موش بریا د خسرو- # ثناء« فراهی » اگرهیچ با د است # و چون مدتها ملک راند وحاد ثهآ کفا رمغل خرا سان را خراب کردو مما لکث # ~~اسلام بر افتاد ، قلعه ایست در حد ود نیه (1) آن بلاد ، که آنرا قلعهآ ~~شهنشا هی # ~~گویند و بر اد رزاد ملکث یمین الدو لت پسر ناصر الدین عثمان آن قلعه را ~~بملاحد # ~~قهستا ن فروخته بود، و در تصرف ایشان بود ، و درین وقت ملک یمین الدولت # ~~بهر امشاه رسولی فرستاد، وقلعهآ شاهنشاهی را التماس نمود وگفت: اگر مضا ~~یقتی # ~~5 و د ، زود لشکر بد انطرف آورد ه شود ms263 . بد ین سبب از طرف قهستا ن # ~~فدائی نا مزد او شده ، و در شهور سنه ثمان وعشر و ستمائه ، روز جمعه بو ~~قت # ~~آنچه به نماز میرفت ، در میان بازار چهار فد ائی از اطراف او در آمدند # ~~و او را شهید کردند ، علیه الرحمه ، و الله اعلم . # السابع الملک نصرة الدین بهرا مشاه # ~~ملک یمین الدولة چون برحمت حق پیوست، اکا بر و امراءنیمر وز اتفا ق ~~کردند PageV01P282 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_278.png) # ~~و پسر میانهآ او نصرت را بتخت نشاند ند و اضطراب در ممالک نیمر وز # ~~ظاهر شد ، واز هر طرف تشویش افتاد ، و پسر مهتر او رکن الدین مقید بود # ~~وجماعت اهل سنت و جماعت از فریقین همه دوستدا ر ومطیع وهوا خواه # ~~رکن الدین بودند. چون مدت چها رماه ازجلوس امیر نصرت بر گذشت ، خوا رج # ~~خروج کرد ند ، و رکن الدین را بیرون آورد ند . میا ن امیر نصرت و # ~~رکن الدین مصاف شد. انهزام بر نصرت افتاد، امیر نصرت بطرف خر اسان و # ~~غور آمذ ، وکرت دوم بطرف سبستا ن رفت ، و ملک از د ست رکن الدین # ~~مستخلص کرد و بعا قبت چون لشکر کفار چین و مغل بطرف سیستا ن رفت، وشهر # ~~سیستا ن بدست کفا ر افتاد ، نصرت شهاد ت یا فت ودر گذشت . والله اعلم . # الثامن رکن الدین محمودبن بهر امشاه # ~~ملک رکن الدین پاد شاهزادهٔ‌ با سیاست وقتال و متهتک بود ، و در عهد ~~حیات # ~~پدر، ا ورا در خد مت پد ران ، داعی دیده بود . و ماد ر او کنیز ک رومیه # ~~بود ، واو مرد میا نه با لا و لعل و سپید بود ، و در وقت پد ر از وی ~~حرکات # ~~نا مضبوط بسیار در وجود آمد، و ملکث یمین الدین بهرام شاه پسرخود رکن ~~الدین # ~~محمود را نا مزد کرد با لشکری ، و باطراف خراسان بخد مت سلطان فرستا د # ~~و با آن مستدعی که از طرف ms264 خوارز مشاه آمده بود، چون بحد ود فوشنج هراة # ~~رسید ، ملک رکن الدین آن ترک مستدعی را درمیان شر اب بکشت ، و از # ~~خوف آن بجا نب سیستان باز آمد . ملک یمین الدین بهرا مشاه اورا مقید ~~کرد # ~~و لشکر بسیار با امیر شمس الدین ... (1) با خد متهاء (2) گرا ن ما یه ~~وعذار # ~~بسیار بخدمت خوارز مشاه فرستاد، و هم در ان سال حاد ثهآ کفار مغل ~~ظاهرشد # ~~و آن لشکر نیمر و ز را در قلعهٔ‌ ترمذ نامزد فرمود وچنگیز خان ملعون ~~خود لشکر # ~~آورد و ترمذ بستد ، وجملهآ آن لشکر آنجا شهادة یافتند ، و ملک رکن ~~الدین # ~~محمود چون (به) سیستان بنشست ، بعد از براد ر ظلم آغاز کرد و دست تعد ی # ~~برکشا د وا میر نصرت برا درش بیا مد ، از طرف خراسان با لتماس اهل # ~~سیستان ، و ایشان را با هم مناقشت افتاد ، نا گاه لشکر مغل بسیستان ~~رسید PageV01P283 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_279.png) # ~~جمله هلاک ومستأصل وا سیر وشهید شدند ، وشهر سیستا ن خرا ب گشت . # ~~خد ای بر همه رحمت کنا د. # التا سع الملک شهاب الدین محمود بن حرب # ~~چون لشکر کفار از سیستان بعد از خرابی باز گشت ، ملک شهاب الدین بگوشهآ # ~~ما نده خروج کرد ، و سیستا نرا بگرفت، اما چون خراب بود، وخلق نمانده، ~~پس # ~~طراوتی و قوتی نیا فت، جماعت خا رجیان قوت و جمعیت کردند ، شاه عثمان # ~~پسر (1) ناصر الدین عثمان حرب را از شهرنیه (2) 1 ستدعا کردند ، و او ~~لشکر # ~~خوا رزمشاهی را از ملکث کرمان که او را برا ق حا جب گفتند ی بمد د ~~طلبید # ~~چون آن لشکرگاه با شاه عثما ن بسیستان آمد ، شهاب الدین محمود شهاد ة ~~یا فت # ~~برادر ش امیرعلی (3) بنشست هم نظامی نگرفت و در گذشت علیه الرحمه . # العا شر الملک تا ج الدین ینالتگین(4) خوا رزم شا هی # ~~ملک تاج الدین ینا لتگین (4) از خاندان ملوک خوارزمشاه بود ، از بنو ms265 ~~اعمام # ~~سلاطین خوار زمشاه بود ، در عهدی که سلا طین غور نشاپور فتح کردند # ~~تا ج الدین ینا لتگین با پسرعم خود ملک فیروز التتمش (5) خوارزمشاهی به # ~~هند و ستان افتاد، و د ر وقتی که حاد ثهآ کفار چین ظاهر شد ، این تاج ~~الدین # ~~در خدمت ملک کریم الدین حمزه بود در ناگور سوالک . ناگاه فرصتی # ~~جست وخواجه نجیب الدین را شهید کرد ، ویکث پیل بو د آ نجا پیش کرد # ~~و بجا نب اچه رفت بخد مت ناصر الدین قبا چه (6) پیوست ، وچون سلطان # ~~جلا ل الدین خوارزمشاه بولایت سند رسید ، ازانجا برفت ، بموافقت خدمت # ~~سلطان جلال الدین در بلاد کرمان رفت ، ودران بلاد خوک وکوک (7) # ~~حو الهآ اوشد . چنون ملوک نیمروز با هم د ر مکا وحت بود ند ، پسر پسر # ~~نا صر الدین عثما ن که او را شاه گفتندی ، از ملک (8) کرمان که براق # ~~حاجب خطا ب گفتند ی مدد خوا ست . ملک تاج الدین ینا لتگین را در شهور ~~PageV01P284 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_280.png) # ~~سنه اثنی وعشرین وستمائه بطرف نیه فرستاد ، چون آنجا رسید ،شاه عتمان ~~را # ~~مدد کرد ، وخود بنشست ، وولایت نیه در تصرف آو رد . از شهر سیستان # ~~جما عتی بخدمت اوآمدند ، و از وی استمداد خواستند ، که ملک شهاب الدین # ~~کشته شده بود و سیستا ن بی خصم ما نده . تا مگر شاه عثمان را بسیستا ن # ~~برد و بنشا ند ، و تا ج الدین ینالتگین بسیستان آمد آن شهر را بگر فت، ~~و # ~~بلا د نیمروز در تصرف آو رد ، و درین حال ملک رکن الدین خایسار (1) # ~~آمد. این داعی را که منها ج است ازطرف غور برسالت بنز دیک ملک تا ج ~~الدین # ~~ینا لتگین (2) فرستاد بشهر فراه ، در داوری (3) خدمت (4) ا و در یا فته # ~~شد، و با او عهد مستحکم گشت ، چون بغور مراجعت کرده آمد ، تاج الدین # ~~را با ملاحده خصو مت افتاد ومصاف کردند و منهزم شد ، پس ms266 بسیستان # ~~باز رفت، وجماعت خوار ج را که بروی عصیان آورده بودند بشکست ، و در # ~~شهور سنه ثلا ث وعشر ین و ستمائه کرت دیگر این داعی بخدمت او رفت ، و # ~~بعد ازان. تاج الدین بطرف غور آمد ، وقلعهآ تولک و ا سفزار ضبط کرد ، و # ~~درین سال بعد از مراجعت از نیمروز این داعی را اتفاق سفر افتاد، ولشکر # ~~مغل کرت دوم درشهور سنهخمس وعشرین وستمائه بطرف نیمروزآمد، تاج الدین # ~~ینا لتگین د ر قلعهآ ارگ سیستان محصر شد ، ومدت نوزده ماه آن قلعه را # ~~نگامداشت و جمله حشم که با او بودند در قلعه ، ازغوری و تولکی و سگزی # ~~و ترک همه هلاک شدند، و او را بر یک چشم تیری آمد. نا گاه از قلعه ~~افتاد # ~~و اسیر مغل گشت ، وآن قلعه را بکشا دند، و خلق با قی را شهید کرد ند ، ~~و # ~~تا ج الدین ینا لتگین را از سیستا ن به قلعه صفهید (5) کوه آوردند و در ~~پای # ~~آن قلعه شهید کردند رحمة الله علیه . حق تعالی پاد شاه مسلما نان ناصر ~~الدنیا # ~~والدین را درتخت پاد شاهی تا قیام قیامت باقی داراد. والسلام والله ~~اعلمم . PageV01P285 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_281.png) # الطیقة الحامسة عشر ### | ملوکا لکرد # ~~الحمد لله فا لق الا صباح وجاعل الظلام ، والسلام علی خیر الانام ، ~~وعلی آله # ~~و اصحا به الکرام. # ~~و الایجاز ولله الاتمام . # چنین گوید ضعیف ترین بند گان درگاه ربانی، منها ج سراج جو زجا نی # ~~حفظه الله عن کید القاصی والدانی ، که ذکرملوک مشرق ومغرب در کفرو ~~اسلام # ~~بقدر امکان در تقریرآمد ، و از. تواریخ ملوک عجم ومشرق ، شمهٔ‌ بر وجه # ~~اختصار در بیان آورده شد. این نسخه را بذکرملوک شام وحجاز ومصر و یمن # ~~که سلاطین وملوک مجاهد با نام بوده اند ،وبعد از سنجر یا ن و سلجوقیان ~~آن # ~~ممالکث را ضبط داشته اند ، تزیین داده شد ، تا متأ ملان این طبقات را ~~چون # ~~نظر برین صحایف افتد ms267 ، مو لف را بد عاء ایمان وسلطان را بدعاء بقاء ~~دولت # ~~وسلطنت وتوفیق و احسان یاد دارند والحمدلله علی نعمائه . # الاول سلطان نورالدین ز نگی # سلطا ن نور الدین محمود زنگی از اتا بکان موصل بود واتا بکان موصل # ~~از بنده زادگان سنجر بودند ، و این بند: سنجر که اول ملک موصل شد ه # ~~تر ک خطا یی بوده است ، و این روایت از یکی فرز ندان و خد اوند زادگا ن # ~~موصل سما ع افتاد ، در شهر لکهنوتی ، و آن ملکث زاده در ز مین هند ~~وستان # ~~وحضر ت دهلی اجلها الله، بخد اوندزادة موصل معروف بود، وهم سلف سلطان # ~~سعید شمسالد نیا و الدین طاب ثراه بود ، او چنین تقریر کرد: که پدرا ن ~~ما # ~~همه بنده زاد گان سنجر بودند ، و او هم هشتم فرزند بود ازان ترک خطا یی ~~. # حاصل الامر سلطان نورالدین که ملک شام بود، پادشاه عادل بود وخیر # ~~بسیارکرد ، وغز و وجهاد بیاند ازه کرد ، وملوک کرد وعرب وترک درخد مت # ~~او بسیار بودندة» و از سلطان نورالدین دردیار شام آثار خیر فراوان با ~~قیست. PageV01P286 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_282.png) # ~~ومدت ملکث او بسیار بود . چون درگذشت ، از وی پسری ماند علی نام ، بجای # ~~او بنشست . والله اعلم. # الملکث الصالح علی بن محمود بن زنگی. بعد از پدر خود بتخت شام، در # ~~شهر دمشق بنشست ، و امرا وملوک اورا خدمت کردند ، و اطراف شام وحلب # ~~و دییار(1)د یگر در تصرف او آمد . چون خبروفات نورالدین رحمه الله بمصر # ~~رسید و درین وقت مملکت مصر بسلطان صلاحالدین رسیده بود ، چون # ~~حقوق نعمت سلطا ن نور الدین در ذمهآ صلاح الدین بسیار بود از مصر عزیمت # ~~کرد تا بخدمت ملک صالح آید ، و شرط عزا وخدمت بجا آرد ملک صا لح را # ~~مبار کباد ملکشام بگوید و باز گردد ، لشکر از مصر به شام آورد ، چند ~~انچه # ~~بسرحد هاء شام رسید ، خبر وصول او بد مشق آوردند ، ملک ms268 صالح را خوفی # ~~و هراسی در دل افتاد ، با هرکس مشورت کرد ، که خبر وصول او گرمست # ~~چه باید کرد؟ خادمی بود ازان ملک صالح ، از خدمتگاران قد یم # ~~پدرسلطا ن نورالدین ، آن خادم را یمین نام بود ، ملک صالح را گفت : ~~صواب # ~~آن باشد ، که چون صلاح الدین رسید ، تو بطرف حلب روی آوری # ~~و دمشق و شام بصلاح الدین با زگذ اری! که هیبت او در دلها قرار گرفته ~~است # ~~ومال ولشکر بسیار دارد ، و مما لکثرا ضبط تواند کرد ، وحلال زاد ه و ~~نیکو # ~~با طنست ، حق تو و نعمت پدر تو نگا هد ارد ، و اگر با او خصومت کنی # ~~ترا طا قت مقا ومت وخصو مت او نبا شد . رای ملک صا لح برین معنی # ~~قرار گرفت ، از دمشق بطرف حلب رفت، ومما لک شام بصلاح الد ین سپرد # ~~و باقی عمر بحلب بو د در عز وحرمت . صلا ح الدین اورا خد متها کرد ، ~~وحق # ~~او محا فظت نمود ، واز شرط اعتقا د وحسن عهد هیچ دقیقه مهمل و نا مرعی # ~~نگذاشت . رحمة الله علمه . # الثالث ملک ایوب بن شا دی # ~~و ملکث اسد الد ین بنشادی ، هردو برا دران بود ند واز ملوک کرد بود ند ~~در # ~~زمین شام. و سالها در خدمت سلطان نورالدین بودند ، وکارهاء بز رگ کردند ~~PageV01P287 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_283.png) # ~~در حد ود شام ومغر ب با لشکر هاءگران غزو وجهادبسیار نمود ند ، و چون ~~ملگ # ~~ایو ب بن شادی در گذشت ، از وی چهار پسر ماند: اول : صلاح الدین یوسف # ~~بن ایوب . دوم ملک العا دل ابو بکر بن ایوب . سیوم شهنشا ه بن ایوب # ~~چها رم سیف الا سلام بن ایوب . # چون ایوب در گذ شت ، پسران او در خدمت عم خود ملک اسد الد ین # ~~بود ند . و اول کس که از ایشا ن پادشاه شد در مصر، این اسد الدین بود و ~~اول # ~~کس که درشام پا ms269 دشاه شد ، صلاح الدین یوسف بود ، چنا نچه بعد ازین # ~~تقریر یا بد . انشا ء الله تعالی . # الرابع الملک اسدالدبن بن شادی بمصر # ~~ثقا ت روا ت چنین روایت کرد ه اند : که جما عتی از علویان مغر بی د عوی # ~~خلافت کردند ، و از مغرب لشکر بمصرآوردند ، ومصر از دست امراء عبا سی # ~~بیرون کردند ، و اسم مهتر ایشان المستنصر بود، وایشان را بعضی علما به ~~قرامطه # ~~نسبت کنند ، وآن مملکت بدست فرزند ان ایشان بماند ، تا بدان عهد که از # ~~بلا د روم ، لشکر افرنج روی بمصرنها د، و آن بلاد را غصب کر د ند ، چون # ~~علو یان مصر را قوت مقاومت ودفع ایشان نبود، از سلطان نو رالدین شام # ~~مدد ا لتماس نمودند ، سلطا ن نو رالد ین ملک اسد الد ین شا دی را نا ~~مزد # ~~فرمود ، تا کفار افرنج را از بلاد مصزدفع کند ، ملک اسد الدین شادی از # ~~خد مت سلطا ن التما س نمود : تا صلاح الدین یوسف که برادر زاد : او بود # ~~با او نامز د نما ید ، ملک اسد الد ین با صلاح الد ین هر دو از شام (1) ~~روی # ~~بمصر آورد ند ، چو ن بحدود مصر رسیدند ، کفار افرنج از وصو ل لشکر شا م # ~~خبر یا فتند ، عنان جرأت در کشیدند وبسرحد ی کهر سیده بودند ، هما نجا ~~تو قف # ~~کردند ، لشکرشام بمصر درآمد و استیلا یا فت، چون قوت وشوکت بسیار د ~~اشتند # ~~علویان مصر خایف شدند ، و از استمد اد ایشا ن پشیمان گشتند ، که لشکر ~~شام # ~~را از استیلا وتصر ف، قوت آن ند اشتند منع کنند ، سید ی که د ر مسند ~~خلا فت # ~~مصر بود وزیری د اشت شا ور نام ، اورا در سر طلب کرد و فرمو د : ~~PageV01P288 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_284.png) # ~~که نزد یک کفا را فرنج مکتو بی مخفی بنویس! که ما ولشکرما، شا میا ن را ~~مدد # ~~نخواهیم کرد ، ومعونت واجب ms270 نخواهیم داشت ، شما را بطر ف ا یشا ن ببا ید # ~~رفت وقوت کرد، و این بلا (1) را دفع گرد انید، غنا یم ایشان جمله شما ~~را # ~~مسلم. فی الجمله مصر یان خو استند ، تا لشکر شام را بچنین غد ری بد ست ~~لشکر # ~~روم وکفا را فرنج با زد هند.، بحکم این مکتوب والتماس ، کفا ر افرنج ~~روی # ~~بقتال ودفع لشکر شام آوردند ، وعد د لشکر کفار هشتا د هزار مرد بود، ~~وعدد # ~~لشکر شا م هفتصد سوار . چون هر دو لشکر بهم رسیدند و قتا ل و صیال (2) # ~~آ غا ز کرد ند ، لشکر شا م را ا ز سبب قلت عد د طاقت # ~~نبود ، بضروز ت منهزم شد ند ، و از مصر جنگ کنان در گریز # ~~شدند ، تا بموضعی بیا مدند، که آن موضع را بلبیس (3) گویند ، و آن ~~موضعرا # ~~ر بضی و حصاری برد بحصن پناه جستند وحصاری شدند ، ولشکر کفار افرنج # ~~در د ور آن حصار لشکر گاه کردند و منزل ساختند ، و استعداد گرفتن حصار # ~~آغاز نهادند . چون لشکر شام ، حال اضطرار خود ومحصر شدن ، وغدر # ~~علویان مصر وآن جمله مشاهد ه کردند ، خلاص را طریقی اندیشه نمودند # ~~ملک اسد الدین وصلا ح الدین گفتند : تدبیر خلا ص جا نبا زیست یا ملک # ~~یا هلک ، و با هم اتفاق کردند ، و دست در چنگ تو کل زدند و با عتصا م # ~~باری تعا لی وتقد س ، دل از جانشیرین برداشتند ، و یکبا رنا گاه از ان ~~موضع # ~~بیرون آمدند وجهاد آغاز نهادند، نصرت آسمانی در رسید ، و وعدهآ کذلک # ~~حقا علینا نصرالمو منین (4) مدد فرستاد و لشکر کفار منهزم شد ند ، و ~~انصار # ~~حق پیروزی یا فت ، وازانجا تا بدر مصر وحوالی از کشته پشته کردند . # ~~و الحمد لله علی نصرة الاسلام. # لشکر اسلا م با چنین فتحی یکسر بدر مصر آمدند ، وزیر مصر که شاور # ~~نام بود شرایط استقبال بجای آورد ، چندانکه نظرصلاح ms271 الدین بر وی افتاد # ~~بد ست مبارک خود ، د ر پیش ملک اسد الدین بزخم شمشیر سرشوم اورا ~~PageV01P289 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_285.png) # ~~از تن جد اکرد ، و جماه خلق مصر وشام بر امارت ملک اسد الدین اتفاق # ~~کردند ، واو ملک مصر شدو بتخت نشست ، وعلویان مصر را بنی تعرض # ~~بگو شه یی بنشاند ، وخطبه همچنان بنام ایشان بود، وخبراین فتح بشام ~~فرستاد # ~~ومما لکن مصر را با سرحد ها در ضبط آورد ، ومدتی آ نجا مقا م کرد و # ~~در گذشت . و السلا م علی من اتبع الحق . والله اعلم بالصواب. # الخا مس سلطان صلاح الدین یوسن بن ایرب # ~~پاد شاه بس بزرگ بود وغزوها و جهاد بسیار کرد ، وبا قیاصرهآ روم وکفار # ~~افرنج قتال کرده واو را اغلب بخشش ونصرت ربا نی (1) و فتوح آسما نی # ~~در همه کارها یار بود و ممالک شام ومصر وقدس وحجاز ویمن همه در ضبط # ~~او آمد .حق تعالی چون خواست ، کهدین خود را نصرت کند ، و دولت # ~~سلام در آخر الزمان اعلان یا بد ، از هرد ود مان پاد شا هی بند : را ~~بر گزیده # ~~وا بواب فتح بلاد کفر را بمفتاح جها د او کشاده گرد انید ، چنانچه در ~~ممالک # ~~مشرق سلطان معزا لدین محمد سامشنسبانی (2) غوری را به فتوح بلا د تا ~~اقصی # ~~چین مخصوص کرد ؛ و در ممالک مغرب ودیار شام ، سلطان صلاح الدین # ~~یوسف کردی را بفتوح دیا رمغربو افرنج مخصوص گردانید ، تا فتوح بسیار # ~~بر دستاو ظاهر شد ، وملک مصر از دست علویان مصری که روس باطنیه # ~~قرا مطه ایشان بودند ، در ضبط خلفاء ابی العباس با ز آورد . و قد س ~~وعکه # ~~و فرا وان ازمملکت روم و فلسطین از دست کفار افرنج مستخلص گردانید . ~~حال # ~~او چنان بود : که چون پدر او ملکث ایوب بن شادی برحمت حق پیوست ، او # ~~بخدمت عم خود ملک اسد الدین بود، چنا نچه تقر یر ا فتاده است در ذکر # ~~ما ms272 تقد م ، ومد ام ملا زمت خدمت درگاه سلطان نورالدین کردی ، وبرجولیت # ~~و چا بکی وشهامت شهرت تمام یا فته بود ، ودر لعب صولجان و گوی با ختن # ~~با سلطان حریف شده بود . یکی از ثقات چنین روایت کرد : که روزی # ~~سلطان نور الدین گوی می باخت ، گوی میان او و سلطان افتاد ، بقوت # ~~و چا بکی گوی از پیش سلطان بیک ضربچنان ربود، کها زشدت زخم چو گان ~~PageV01P290 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_286.png) # ~~صلاح الدین گوی در هوا چندان برفت ، که در نور آفتاب مستغر ق شده # ~~وسایهآ آن گوی بر سرنورالدین افتاد ، چون سلطان آنحال مشاهده کرد ، غضب # ~~بر مزاج او استیلا یا فت ، بخشم چوگان از دست بیند اخت ، وا ز مید ان # ~~برون آمد ، برین سبب خوف بر سلطان صلاح الدین غا لب شد ، وخود را از # ~~نظر سلطان نورالدین مخفی داشتن گرفت ، ودر نظر سلطا ن کم می آمد، و از # ~~خواجه هر مز (1) بازرگا ن سما ع افتاد ، که درین وقت شبی سلطان صلاح ~~الدین # ~~بخو ا ب دید : که د ر مصر شبی او را قومی بگرفتند ، و به نزد یک قصر # ~~اما رت بردند ، وطناب د رحلق او کردند ، واز کنگرهٔ‌ قصر امارت # ~~در آویختند ، ازهیبت آنخواب بیدار شد ، وخوف او زیادت گشت ، و عظیم # ~~در اند یشه می بود . نا گاه رسول علویان مصر در رسید ، واز سلطان ~~نورالدین # ~~استمد اد نمود ، چنانچه د ر ذکر ما تقد م تقریر یا فته است ، سلطان عم ~~او # ~~ملک اسدا لدین را نامزد فرمود ، واو صلاح الدین را د رخوا ست کرد # ~~خوف بر صلاح الدین بسبب آن خوف استیلا یافته بود، و به نزدیک معبر رفت # ~~و خواب باز گفت. معبر گفت : امارت ملک مصر مبار کبا د! هیچ اندیشه بخود # ~~راه مده ! که حق تعالی ترا ملکه بس بزرگ گرداند ، به قوت آن تعبیر با ~~دل # ~~پر نشیط ، و امل بسیط بمصر آمد . و ms273 آن همه حوادث بروی وعم وی بگذشت. # ~~چون عم وی برحمت حق پیوست ، اهل مصر و لشکر شام بر امارت ا و اتفاق # ~~کردند، به هیچ وجه قبول نمیکرد ، چون الحاح خلق از حد بگذ شت ، سلطان # ~~صلاح .ا لدین فرمود : که ملتمس شما بوفا رسانم ، بشرط آنکه آنچه شما یک # ~~التماس من بوفا رسانید! همه بر اشارت او رضا داد ند ، صلاح الدین فرمود # ~~فرد ا در مجلس (2) جامع شوید ، تا این التماس بگویم و امارت شما قبول ~~کنم # ~~بر ان جمله عهد کردند ، ودیگر روزدرمسجد جامع خمله جمع شدند، و از وی ~~التماس # ~~اظهار آن التماس نمودند ، صلاح الدین بیعت خلافت و امامت خلفاء ~~بنوالعباس # ~~التماس نمود ، جمله بیعت آل عباس قبول کردند : و در عهد دولت امیر ~~المومنین # ~~المستضی با مرا لله خطبه باسم آل عباس کرد، وفتحنامه بدار الخلافت ~~بنوشت # ~~و لواء افرنج منکوس با علام قرامطه بخد مت مستضی فرستا د ، واز حضرت ~~PageV01P291 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_287.png) # ~~دار الخلافت اورا الملک الناصرخطاب شد، و پادشاه مصر گشت ، هم درین # ~~وقت سلطان نورالدین برحمت حق پیوست ، سلطان صلاحا لدین بشام آ مد # ~~و پا دشاه شد ، چنا نچه ذ کر آن رفته ا ست پیش ازین ، و ملک العزیز را ~~که # ~~پسر او بود مملکت مصر داد ، و ملک افضل را ولی عهد او کرد ، و برادر ~~خود # ~~ملک عادل را دیار بکر داد. # ~~یکی از ثقات کبا ر چنین گفت: که چون خبر جلوس سلطان صلاح الدین به مما ~~لک # ~~روم و قیا صرهٔ‌ افرنج رسید ، لشکربی شمار از کفار بطرف شام آمدند، و ~~بدر # ~~د مشق با سلطا ن صلاح الدین مصا ف کردند، و لشکرا سلام منهزم شد ، و ~~سلطان # ~~گر یزان بد رون دمشقد ر امد، و کفار بر درشهر لشکر گاه کردندو نکبت ~~تمام به # ~~سلامیان راه یا فت ، سلطان صلاحا لدین خلق دمشق را در موضعی جمع کرد # ~~تا بر قتال ودفع ms274 کفار و غزا بیعت دهد ، و یکی را از علماء ربانی بر ~~کرسی فرستاد # ~~تاد ر ترغیب جهاد چند کلمه بگو ید ، وخلق را بر غز و تحریص کند . آن عا ~~لم # ~~ربا نی از سر صد ق روی بصلاح الدین آورد وگفت: ای صلاح الدین! از # ~~دهان تو و بروتان تو ، بوی بول شیطان می آید ، عهد تو با خدا ی چگونه # ~~مستحکم شود، و کی را ست آید ؟ این حد یث برد ل مبا رک سلطا ن بتوفیق # ~~رحمان کار کرد، وبر پای خاست ، و بر دست آن عا لم ربانی رحمة الله علیه ~~از # ~~خمر وجمله معاصی توبه کرد ، وخلق برغبت صادق با او بیعت جهاد کرد ند # ~~و هم از انجا روی به جها د آوردند، و از شهرجمله بیرون آمدند ، و بر ~~لشکر کفار # ~~زد ، حق تعالی نصرت فرستاد ، انهزام بر اعداءدین افتاد، و چند ان بد و ~~زخ # ~~رفتند از زخم تیغ انصار حق، کهدر حصر وحصار نیاید، وجمله ملوک و امرا و # ~~مشایخ افرنج اسیرگشت . چون اسلامیان مظفرومنصور گشتند . سلطان در باب # ~~اسیران با هر کس تدبیر فرمود ، به آخربد ان قرار گرفت: که جمله را آزاد ~~کرد # ~~وتو به داد و انعام ارزانی داشت ، چونیک منزل برفتند ، پیغام یخدمت ~~سلطان # ~~فرستاد ند ، که ما همه بند گان آزاد کر دة تو ایم ، هر یکث را حلقه ~~بفرست تا د ر # ~~گوش کنیم ، آنگاه برویم . سلطان فرما ن د ا د: تا بعددهر یک حلقه از ~~مثقا ل # ~~زرصامت گرداند، و بنزد یک ایشا ن فرستا د ، جمله حلقه در گو ش کرد ندو # ~~باز گشتند، و آن جماعت هیچ یک هر گز بجنگ لشکر او نیامدند، و صلاح ~~الدین PageV01P292 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_288.png) # ~~متمکن شد ، و آثار او د ر اسلام با قیست ، مد تی ملک راند و درگذ شت # ~~علیه الرحمه. واورا شش پسر بودند. القاب : ملک الطاهر (1) ، ملک الفاضل # ~~ملکث العزیز ، ملکث ms275 المحسن ، ملک هاشم (2)، ملکث الصا لح (3) . # الیادس الملک افضل # ~~ملکث افضل علی بن یوسف بن ایوب الکردی، ولی عهدسلطا ن صلا ح الدین یوسف # ~~بود ، چون سلطان د رگذشت ، افضل به تختد مشق ومملک شام بنشست و همگنان # ~~اور اخد مت کردند و موا فتمت نمر د ند. اما براد رش ملک العز یز که ~~صاحب مصر # ~~بود ، لشکر بطلب ملک بجانب شام آورد ، و ملک عادل ابو بکر ایوب که بر ~~ادر # ~~صلاح الدین بود، و دیا ربکر داشت ، با ملک العزیز ضم شد وملمکث افضل را # ~~در د مشق محصر کردند ، و مدت مد ید مخاصمت میان طرفین بود، بعاقبت بدا ~~ن # ~~قرار گر فت ، که دمشق بملکث العزیز تسلیم کرد: صلحشد ، و بلاد سلخت(4) ~~که # ~~طر فی است از شام بملک افضل دادند ، وملک افضل مردی عالم وافر فضل بود # ~~حالخود در دو بیت تضمین کرد، و بدار الخلافت الناصرلدین الله فرستاد، ~~وعهد # ~~خلا فت بامام الناصر رسیده بود، آندو بیت اینست : شعر : # # مولای ان ابو بکر وصاحبه(5) %~% عثما ن قد غصبا با لسیف حق علی # انظرالی حظ هذالاسم کیف لقی %~% من الا واخر ما لا قی من الاول . PageV01P293 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_289.png) # ~~و بعد از مدتی ملکث مصر در گذشت ، از مصر ملک افضل را استدعا کردند # ~~او بطرف مصر رفت وازا نجالشکر بشام آورد ، وملک العزیز شام را بعم # ~~خود ملک العادل رها کرده بود ، ایشانرا با هم مصاف شد ، ملک الا فضل # ~~منهزم گشت ، وعا قبت با ملک العا دل اتفاق ملاقات نیفتا د ، سمیساط (1) # ~~بملک الافضل داد ، و مدتی آنجا بود و در گذشت . رحمة الله علیه . # السابع ملک العزیز # ~~ملک عزیز را عثمان نام بود . چون سلطا ن صلاح الدین را تخت شام وممالک # ~~مصر و دیار بکر وفلطین وسکندر یه ضبط شد، تخت مصر به پسر مهتر خود داد # ~~که اورا ملکن العزیز لقب بود . ملک العزیز آن مما لک در ضبط آورد ms276 # ~~و او مرد کا فی بود ، ودر محافظت آن دیار آثار بسیار نمود ، چون سلطان # ~~صلاح الدین در گذشت : ملکث عزیز ازمصر لشکر بد مشق آورد ، و عم او # ~~ملک العاد ل بدو پبوست ، و دیار بکر و دمشق ازدست برادرخود ملکث الافضل # ~~مستخلص گردانید ، وشام و دمشق وجمله دیار بعم خود ملک العادل تسلیم # ~~کرد و بجا نب مصر باز گشت ، بعد از مدتی نزدیک قضاء اجل در رسید ، و از ~~اسپ # ~~خطا کرد، ودر افتاد وگردن او بشکست وبرحمت حق پیوست رحمة الله علیه. # ~~بعداز و ملک الافضل به مصر آمد ، وملک مصر ضیط کرد. ### | الثامن الملک العادل # ~~چون ابوبکر ایوب بن شادی بملک شام بنشست ، و اطرا ف ممالک را # ~~ضبط کرد، و از قیا صرهٔ‌ فر نگ دختری درحرم او آمد، آنرا در حبالهآ خو ~~د # ~~آورد ، و ازان دختر اورا فرزنذان آمدند ، و این ملکث عاد ل بس عا قل # ~~وکا فی کیش ، وداهی وکاردان بود، سالهاء بسیار ملک راند ، بطریق عقل # ~~و فطنت اطرافرا درضبط خود نگا هداشت ، وخصمان او همه در مقام # ~~خود آرمیده بودند ، واو را اندک خصومتی نیفتاد ، و اورا فر زند ان ~~بسیار # ~~نا مدار د ر رسیدند ، چون: ملک الکا مل المعظم (2) عیسی ، وملکن الا ~~شرف # ~~(3) وملک الفا یز(4)، وملکث الغازی ، و ملک الاوحد(ه) ، و ملکث الممدود ~~PageV01P294 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_290.png) # ~~و ملک الامجد(1)، و ملمک الصالح اسماعیل . وهریک از ایشان بطرفی # ~~از اطراف مما لک پادشاه بودند ، وآثارخیرات و احوال دولت ایشان (2) # ~~برصحایف (3) ایام ، در زمین حجاز وشام ودیار یمن تا روز قیامت باقی # ~~خواهد ماند ، در طرف را از مملکت به پسری داد ، و بنفس خود در مما لک # ~~مدام طواف کردی با لشکرخود ، و اطراف را بعدل و کیاست محافظت نمودی # ~~و مدام کمان در بازوی وی بودی ، ودر قوت چنان بود: که هیچکس در ان عهد # ~~کمان او نتوانستی کشید غایت از بلندی که بود ، وبصدق قول ms277 نزد یک اولیاء # ~~و اعدا معروف بود، و جمله خصمان ممالک او که کفار روم وفرنگ بودند # ~~بر قول او اعتماد داشتند ، که غبار خلاف بردامن قول او نه نشستی ، ودر ~~تمام # ~~مملکت او برهیچ آفریده ظلم نرفتی ومدت سی و اند سال ملک را ند د ر # ~~امن و فراغ برحمت حق پیوست . علمیه الرحمة والمغفرة . # التاسع الملک المعظم عیسی بن بوبکر ایوب # ~~پادشاه عا لم وافر فضل بود ، چون حق تعالی او را علم بسیار کرامت کرد # ~~از میان فرزندان ملک العادل که برقانون مذهب اهل حدیث شفعوی بود و آن # ~~ملکث معظم بر مذهب امام اعظم ابو حنیفه نعمان بن ثابت الکو فی رضی الله # ~~عنه بود ، ودر حوادث مما لک عجم علمماء خر اسان و ما وراء النهر در وا ~~قعهآ # ~~کفار چین جلا شد ند ، امام شرف الدین (4) که در علم (5) فته آیتی بود # ~~(و امام جلال الدین حصری) (6) که د رعلم نظر برها نی بود بحضرت او ~~پیوستند # ~~و این ملکث معظم این دو امام راو دیگر علماء کبا ر را رحمهم الله ~~علمیهم اجمعین # ~~تلمذ کر دو استفاده نموده ، و جا معین و زیادات (7) امام محمد حسن ~~شیبانی (8)را PageV01P295 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_291.png) # ~~مستحصرشد (1)، و مد تها ملک دمشق را شریک و نایب او بود ، مدتی ملکث # ~~راند و در گذ شت ، رحمة الله علیه . ### | العاشر الملک الکامل %~% 1 # ~~ملک کا مل ولی عهدید ربود ، بتخت مصر بنشست و بعد از پدر و برادر ملک ~~المعظم # ~~مما لک شام در تصرف آورد، و پسرخود را که مسعود نام بود، پادشا هی ~~ممالک یمن # ~~داد ، وحجازد رضبط آورد ، وبجا نب روم وعرب جهاد بسیار کرد ، وسنت غزو # ~~و جناد بجا آورد ، و بعد از چند گاه در گذشت ، والله الباقی وکل شیء ها ~~لکث. # الحادی عشر البملک الصالح بن الکا مل # ~~ملکن صالح ولی عهد پدر بود، چون برحمت حق پیوست، ملک صا لح بتخت مصر ms278 # ~~نشست، ومما لک پدرو اجداد رادرتصرف آورد ، و بنواعمام خودرا، وبر ادر ~~ان # ~~را بقدر امکان مراعات وخدمت کرد ، وملکث را محا فظت نمود ، و اندک # ~~عمر یا فت ، و بعد از چند گاه درگذشت ، و از وی فرزند ان خرد ما ندند . ~~ثقا ت # ~~چنین روایت کردند : که در حوادث و وقایع ایران که فتنهآ چنگیز خان ظا ~~هرشد # ~~جماعت تر کا ن خوارزم ، و ترک خوارزم شاهی بعد شکست سلطان جلال الدین # ~~منکبرنی (2) بن محمد خوارزم شاه ، بزمین مصر و شام ا فتادند ، و ملک ~~عادلیا ن # ~~را د رتصرف آوردند ، بعضی گذ شتند و بعضی ماندند ، ملک تعالی برهمه # ~~ر حت کناد ، و سلطا ن السلاطین ناصر الدنیا والدین را در تخت پاد شاهی # ~~با قی و پاینده داراد ، آمین . PageV01P296 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_292.png) # الطبقة السادسة العشر # الخوارزمشاهیه # بسم الله الرحمن الرحیم # ~~الحمد لله الاول الآ خرالظا هر الباطن ، له الحکم الجزم . والصلوة علی ~~رسوله # ~~محمد سید البشر وخاتم الرسل وافضل اولی العزم ، وعلی آله و اصحا به ~~لانصار # ~~و المها جرین ذوی الرأی والحزم. # ما بعد : فهذا ذکر ملوک الترک وسلاطین خوار زم . # ~~چنین گوید بندهآ ضعیف ربا نی ، منها ج سر اج جوزجا نی و فقه الله الی ~~صالح العمل البا قی # ~~عن الرکون الی الفانی ، که ذکر ملوک طوایف از اوایل و اواخر ، باسم ~~حضرت # ~~سلطان ترک وعجم نا صر الدین ابو المظفر محمود بن السلطا ن خلد الله ~~ملکه # ~~جمع کرده میشود ، واجب دیدم در ج کردن خاندان سلاطین و ملوک خوا رزم # ~~که بعد از دولت سنجری اعلام سلطنت ایشان بالا گرفت ، و پس از انقراض # ~~ملک سلا طین غور و غزنین انارالله براهینهم ، ملکث ایران جمله در تصرف # ~~ایشان آمد، وغزو وجهاد بسیار کردند، و آثارخیر ایشان در زمین ایران ~~چندان # ~~بماند ، که در حز ر (1) وحصار نیا ید ، وحقیقت ختم سلا طین اسلام شد ند # ~~رجمة الله علیهم وعلی تبعهم . # الاول الملکب ms279 قطب الدین ایبک # ~~نسبت ملک تاج الدین ینا لتگین (2) طاب مرقده نقل افتاد ، که در شهو ~~رسنه # ~~اثنی وعشرین و ستمائه ، از طرف کرمان بمد د فرزندان به ملک نیمروز # ~~بطرف بلاد سیستا ن آمد ، و ممالک نیمروز او را مسام گشت ، و کاتب این # ~~حروف منها ج سراج از جهت ملکث سعید رکن الدین محمد عثمان مرغنی از # ~~طرف خایسا ر غور با سم رسالت و استحکام عهد، بطرف فراه (3) سیستا ن آمد # ~~و به نزد یکث ملک تاج الدین ینا لتگین ، رحمه الله در اثناء حکایت بوقت ~~ملاقات # ~~چنین فرمود : که ملک قطب الدین ایبک ترک (4) (با قبایل خود از جانب ~~PageV01P297 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_293.png) # ~~صحاری) (1) وقبا یل قفچاق بطرف بلاد جند وخوارزم آمد ، ومد تهادران ~~بلاد در # ~~طواعیت خوار زمشاه ابو بکر ، وخوارزمشاه مأمون ، وفرزند ان ایشان بود ، ~~ودران # ~~بیا بان و مرغزارها ، روز گار میگذ راند ، چون امیرجلد وتازند ه ~~ونیکوعهد و # ~~گزیده اخلاق وفرمان بردار بود ، لشکرکشی ملوک خوا رزم بر وی قرار # ~~گرفت ، تا به تقدیر آفرید گار ، خو ارزم شاهی که دران عصر بود در گذشت # ~~و از وی پسری نماند ، و جای ملک خالی گشت ، و دختری ماند ، جمله امرای # ~~خوارزم اتفاق کردند ، و آن دختر را در حبا لهآ ملک قطب الدین ترکث ~~آوردند # ~~وعقد و نکا ح کردند ، و اسم پاد شاهی بران دختر مقرر گشت، و نیا بت بر ~~ملکث # ~~قطب الدین ایبک قرارگرفت ، و او تمام بلاد خوارزم و اطراف مما لک در # ~~ضبط وتصرف آورد ، وسقسین (2) (و بلغار) (3) و قفچاق محافظت نمود # ~~حق تعا لی تقدیر چنان کرد ، که ملک قطب الدین را ازان دختر پسری آمد ، ~~اورا # ~~محمد ذام کرد ، و بعد از انقراض حیات ماد ر و پد ر ملک خوارزم بد و ~~رسید # ~~رحمة الله علیه ، والله اعلم. # الثانبی الملک تاج الد ین محمد() ایبک # ~~چون پدرو ماد رش برحمت حق پیوستند ، او بجای ماد رو ms280 پد ر خود بملک # ~~خوارزم بنشست، اورا هم از ان مادر و پدر برادری بود کهتر ، امارت قنکلی ~~(5) # ~~وقفچا ق که اصل ایشان بود التماس کرد ، و ملک تاج الدین محمد التماس # ~~برادر را اجا بت کرد ، وآن بلاد اورا داد ، و ازان براد رآوفرز ندان ~~بزر گ # ~~رسید ند ، و ملوک کبار شدند در خراسان وعراق ، در عهد تکش خوارزم شاه # ~~و پسرش سلطا ن محمد ، ایشان ملوک خراسان بودند ، چنانچه الغ خان (6) ~~PageV01P298 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_294.png) # ~~ابی محمد خان گرزوان (1) بود ، و نس ازان خان عرا ق شا باسم # ~~اتا بکی سلطان رکن الدین غور یشا نستی (2) بن محمد خوارز مشاه . والغ ~~خان # ~~ابی محمد (را) دو پسر بو د : مهتر تاج الدین از برشاه (3) وکهتر نصرت ~~الدین # ~~قتلغ شاه . وبر ادر زادگان الغ خان ابی محمد ، درهند وستان با ملکث ~~نیمروز # ~~التتمش (4) بن سالار بودند ، و(با)(5) ملک تاج الدین ینا لتگین سیستان ~~که # ~~ازهندوستان رفت ، و این روایت ازویست (6) ، رحمة الله علیهم . و این ~~ملک # ~~تا ج الدین محمد ایبک پاد شاه شجا ع وعادل وضا بط در رسید ، و بخد مت # ~~سلاطین سلجوقی پیوست ، وکارهاء بزرگ کرذ ، وباخلق عدل و احسان کرد # ~~و در گذشت . والله الباقی وکل شیء هالکث # الثالث الملک جلال الدین اتسز بن خوارزمشاه # ~~اتسز بن محمد ، بعد از پدرخود مما لک خوارزم د رتصرف آورد و باخلق عدل # ~~و احسا ن کرد ، و چند کرت از خوارزم جدا افتادبعضی بضرورت بعضی باختیار # ~~بطرف جند وترکستان وقفچاق لشکر ها کشید، واز فضل وهنر وعلم نصیب کامل # ~~داشت ، وحضرت خوارزم بواسطهٔ‌ فضل و احسان او مجمع افاضل گشت # ~~و بعد از وثایق عهود بخدمت سلطان سنجر پیوست، وچندگاه بحکم فرمان خدمت # ~~درگاه کرد ، تا بشرف رضا مقرون گشت ، سلطان سنجر تخت خوارزم بدو # ~~باز داد ، چون مدتی باز آمد ، بسبب حرکت علی چتری که ملک هرات بو د # ~~در حق اتسز عصیا ن آورد وسر انتیاد ms281 ا ز ربقهآ طاعت وخدمت بکشید ~~PageV01P299 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_295.png) # ~~چون دو لت سنجری به آخر شد، پادشاهی خو ارزم و تمام ممالک صحاری تر ~~کستان # ~~و جند بر وی مقررگشت و مسلم ماند ، وجمله افاضل حضرت بیشتر بخد مت # ~~او پیوستند، و امام رشید الدین وطواط کتاب حدایق فی (1) دقایق الشعر ~~باسم # ~~و تأ لیفف کر ده است، و در عهد یکه دران ابام بدرگاه سنجری بود، اورا # ~~با سلطان علاء الدین غوری جها نسوز، بواسطهآ فضل ، محبت تمام افتاد ، ~~تا حدیکه # ~~چون سلطان علاءالدین بتخت غور باز آمد ، اورا خدای تعا لی پسری بخشید # ~~اتسز نام کرد ، ملک اتسز خوارز مشاه مدتها ملک راند ، در خوارزم # ~~برحمت حق پیوست . # الرابع الملک ایل ار سلان بن اتسز # ~~پادشاه بزرگ بود ، بعد از پدرخود بتخت خوارزم نشست ، و جمله ممالک # ~~پدر رادر تصرف آورد ، وبا خلق عدل و احمسان کرد ، وبا کفار قر اخطا(2) ~~ما لیکه # ~~هوسال بدادی عهد پیوست، وبا خان قفچاق اتصال کرد ، و اطراف ممالکرا # ~~بد ان طریق که امکان بود محا فظت واجب داشت ، و (با) بعضی از بندگان # ~~سنجری که ملوک خرا سان بودند ، منازعت وخصومتش افتاد ، و بوجهی که # ~~میسر شد صلح پیوست ، ومدتها ملکث راند و در گذشت ، و ازوی فرزندا ن ~~(33) # ~~ماند ند ، چنا نچه علاء الدین تکش و سلطان شا ه محمود . حق تعالی بر ~~ایشان # ~~ر حمت کناد . # الخامس السلطان تکش بن ایل ارسلان (4) # ~~سلطان تکش بن ایل ارسلان پاد شاه بس بزرگ بود ، و ازعلم وفضل وهنر # ~~و موسیقی حظ کامل داشت ، وچون بتخت نشست ، اطراف ممالک خوارزم # ~~و بعضی از خراسا ن را بجنگ وصلح درتصرف آورد ، و با خان خفجاق (5) # ~~که اقران نام بود اتصال کرد ، و دختر او در حکم خود آورد ، و آن زن ~~عظیم # ~~بزرگ شد : ودر جهان نامدار گشت . خاصه در عهد پسر خود سلطان محمد # ~~خوار زم شاه، واو زنی بود عظیم بقوت وحمیت ms282 ومستقل بذات خویشر ، و او را # ~~درعهد پسرا وخداوند : جها ن خطا ب بود ، وقوت وغضب و استنکال اوتا بحدی ~~بود : PageV01P300 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_296.png) # ~~که وقتی (از) شوهر خود که سلطان تکش بود ، بواسطهٔ‌ کنیز کی که تعلق # ~~کرد، بود بر نجید ، و درحمام درعقب اوشد، و در حمام گرم، بر سلطا ن تکش # ~~در بست . چندا نکه تکش بهلاکت نزد یک شد ، جماعت امراء و ملمو ک در آمد ~~ند # ~~و درگر ما به بشکستند ، وتکش را از گرما به بیرون آوردند ، و ~~اوصفراکرده # ~~بود ، و یک چشم او رفته عفی الله عنها . سلطان تکش پاد شاه عادل بود # ~~در لطا یف او می آرند : وقتی صاحب حاجتی بد و قصه بنوشت، که اگر مرا صد # ~~دینار دهی ، از خزینهٔ‌ توچه کم شود؟ برسر قصه بقلم خود نوشت : که صد ~~دینار! # ~~و آن جواب نزدیک اهل فضل درغایت لطف بود، و وقتی شخصی قصه نوشت : # ~~که در دین منلما نی من براد ر تو ام ، مرا از خزینهٔ‌ خود نصیبی بکن ~~فرمود : که # ~~اورا ده دینار زر بدهند. چون آن انعام بدان شخص محتاج ر سید : قصهآ ~~دیگر # ~~نوشت، که من براد ر تو ام ، ترا چندان خزانه ، مرا ده دینار زر بیش ~~نرسید # ~~جواب نبشت : که اگر دیگر برادران خرد نصیب خود طلبتد ، ترا اینقدر هم # ~~فرسد رحمه الله . # سلطان تکش نصفی از خراسا ن بقوت در ضبط آورد ، و ملوک مازندران # ~~اورا انقیاد نمودند ، و بعضی از عراق بگرفت، وسلطا ن طغرل عراق که بر ~~ادرزادهآ # ~~سلطان سنجر بود اسیراو گشت ، وبوا سطهٔ‌ ممالک عراق اورا بد ار الخلافت # ~~منازعت افتا د ، و ابن القصاب که وزیردار الخلا فت بود ، بدفع تکش ~~خوارزم # ~~شاه بعراق آمد و منهزم ببغد اد باز گشت و این بغی وختم موجب زوال دولت # ~~تکش بود، چنا نکه ظهیر الدین فاریا بی (1) رحمه الله درین معنی قطعه یی ~~گفته است: ### | قطعه # # شاها عجم ms283 چو گشت مسلم بتیغ تو %~% لشکر بسوی خوا بگه مصطفی فرست # # پس کعبه را خراب کن و ناودان بیار %~% خاک حرم چو ذره بسوی هوا فر ست # ~~درکعبه جامه می چکند در خزانه نه وزبهرروضهراد و سه گز بوریا فرست # ~~تا کا فر تمام شوی سوی کرخ تا زوانگه سر خلیفه بسوی خطا فر ست # ~~نفی الله عنهم . چون سلطان تکش با سلا طین غو ر عهد بسته بود ، اما ~~بسبب # ~~خصومت بغد اد ابن الربیع از بغداد بملک عور وغزنین آمد ، وکرت دوم ~~PageV01P301 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_297.png) # ~~لفظ بگفت ، درحضور سلطا ن غیاث الدین محمد سام انار الله برها نه که : # ~~یا ایها الغیاث المستغاث ، المستغاث (1) من التکش الطاغی الباغی . ود ~~روقت # ~~باز گشتن ابن الخطیب ، پدر این داعی مولانا سر اج منهاج (2) رحمة الله ~~علیه # ~~د ر حد ود مکران و فات یا فت، و دران معنی ازحضرت خلافت ناصر لدین الله # ~~فرمانی رسید که : واماا لسراج المنهاج فقد وقع فی الطر یق اجره علی ~~الله # ~~و رحمة الله علیهم اجمعین. # سلطان تکش را باخطا عهد مستحکم بود ، و ثقات چنین روایت کردهاند : # ~~که پسر خود سلطان علاء الدین محمد (3) را وصیت کرده بود : که زینهار با # ~~کفا ر خطا خصومت نکنی! که اسلام د ر سر کار تو شود ، همچنان شد : که # ~~آن پادشاه عادل گفته بود ، و از وی د رین معنی چنین روایت کنند که گفت ~~: # ~~قیا مت د وخواهد بود ، یکی آن وقت که خدای تعالی وعده کرده است ،. وم # ~~آن وقت که من از دنیا نقل کنم ، بسبب فتنهآ کفار . سلطان تکش سالها # ~~ملک راند و در گذ شت ، والسلام. # السادس سلطان جلال الدین محمد (4)ایل ارسلان # ~~که او را سلطا نشاه گفتند ی ، پاد شاه جلد و تازنده بود ، چون نو بت ~~تخت # ~~خو ارزم به براد رش رسید ، میان او وبرادر او مکاوحت ظاهر شد ، ~~ازخوارزم # ~~بطرفخراسان آمد ، و از خراسان بطرف غور ms284 آمد ، وبخد مت سلطان غیاث الدین # ~~محمد سام پیوست ، سلطا ن غیا ث الدین و ملوکث غو را ورا اعزاز # ~~کردند و میا ن سلطان تکش و سلطا ن غور عهد مستحکم بود ، و بعضی از # ~~خراسان تعلق با مراء غزگرفته بود ، و بعضی به بند گان سنجری، وبعضی ~~بحضرت # ~~فیروز کوه وبا میان . و با برادرش مصاف شد ، سلطان شاه از غور مدد ~~التماس # ~~نمود تاخراسا ن از بر ادرش و امراء غز مستخلص کند و بجهت او خالی کند . PageV01P302 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_298.png) # ~~بجهت او اقطاعی بوجه مهمان داشت مهیا کردند ، و با براد رش عهد خود را # ~~باقی گذاشت ، د ر مد د او تأنی فر مود، سلطا نشاه از ممالکث غو ر بطرف # ~~ماوراء النهر تر کستا ن رفت و از خان خا نان خطا مدد و لشکر آورد ، ~~وخراسان # ~~از دست تعدی و تصرف امراء غز وظلم ایشا ن مستخلص کرد، و بمر و دارالملک # ~~ساخت، و لشکر بطرف هراة آورد، و فوشنج را حصار داد ، و بجا نب مما لک # ~~غور تاختی کرد وفتنه در آغازید ، و بعضی از ملوک و بندگان سنجری بدو # ~~پیوستند ، چنا نچه بهاء الدین طغرل که ملک هراة بود ، و مدام سرحدهای ~~ممالک # ~~غور را زحمت میداد ، سلطان غیاث الدین طاب ثراه فرمان داد : تا سلاطین ~~(1) # ~~و چنانچه از غزنین سلطان غازی معزالد نیا والدین محمد سام (و) سلطا ن # ~~شمس الدین محمد از با میان ، و ملکث تاج الدین حرب از سیستا ن جمله جمع # ~~شدند ، ودر خد مت سلطان غیاث الدین روی بدفع سلطا نشاه آوردند ، و بطرف # ~~رود بار مرو آمدند ، و میان دزق (2) و مروالرود لشکر گاه ساختند ، و ~~سلطا نشاه # ~~لشکر از امراء بالا آورد ، ومدت شش ماه هرد و لشکر غوری و ترک در مقا ~~بلهٔ‌ # ~~همد یگر می دوانیدند . سلطان جرأت می نمود و دلیری میکرد و علفجی ~~میگرفت . # ~~چنا نچه ملمک قطب الدین ms285 ایبکهندوستانی دران عهد امیر آخرغزنین بود، ~~بدست # ~~حشم سلطا نشاه گرفتار آمد ، تا بعد از شش ماه مصاف شد . سلطا ن شاهرا ~~طاقت # ~~مقا ومت و استادن نبود ، که لشکر غزنین ا ز آب مرغاب عبره کرد، وبر ~~لشکر گاه # ~~سلطا نشاه زد ، و او را طا قت مقاومت و استا دن نبود ، منهزم وپریشان # ~~گشت ، و بطرف مرو باز رفت، وبها * الد ین طغرل هرات که با آن لشکر بود # ~~بدست لشکر بامیا ن افتاد ، سر او بخدمت سلطان غیاث الدین آوردند ، ~~بفرمود # ~~تا بهرات بردند ، سلطا ن شمس الدین بامیان در ان روز چتر (3) یا فت، ~~وبلقب # ~~سلطانی مشرف شد .چون سرطغرل بهرات آوردند، شا عراین بیت گفت . بیت: # ~~طغرل که سرازاوج فلک بر ترداشت از بس که هوا های هری(4) د رسرداشت # ~~بی تن به نظارةآ هر ی آمد ه بود وز نخوت وکبر ، زیور و افسر داشت ~~PageV01P303 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_299.png) # ~~عفی الله عنهم . چون سلطا نشاه منهزم و پریشان گشت بجا نب مرور فت ، و # ~~این حال و فتح در شهور سنه ثما ن وثما نین وخمسمائه بود ، او را علتی ~~بود # ~~که هر سال قدری زهر بخوردی برای دفع آن علت . د ران سال آن علت # ~~زیادت ظاهر شد ، بجهت دفع آن قدری زهر زیادت بکار برد ، هلاک # ~~شد ود ر گذشت . # السابع یونس خان بن سلطا ن تکش # ~~چون سلطان تکش بر عراق مستولی شد ، و از دست اتا بک ابوبکر بن محمد # ~~بیرون کرد ، و کرت دوم از دست سلطان طغرل مستخلص گرد انید، یونس # ~~خان پسر خود را داد. و او پا دشاه نیکوسیرت بود، و باخلق نیکو روز گار # ~~کرد ، وعراق را در ضبط آورد ، وبا لشکر دار الخلا فة خصومت در آغازید # ~~و آن حادثه چشم (1) زخم دولت پدر وخاندان ایشان گشت ، ومدتی در # ~~عراق ملک راند ، ودر گذشت . والله البا قی. # الثا من ملکخان بن سلطان تکش # ~~پسر مهتر سلطان ms286 تکش بود ، واو پا دشاه جبار و متکبر بود ، در غایت کیا ~~ست # ~~وعقل وشهامت وشجاعت . پدرش چون نیشا پور واطراف آن ممالک از # ~~د ست بند گا ن سنجری (بیرون کشید) (2) چنا نچه فرز ند ان ملک موید طغا ~~نشاه # ~~و سنجر شاه را بعهد از نیشا پور بیرون آورد ، و تخت نیشا پو ر به پسر ~~خود # ~~ملکث خان داد ، چون او بدان تخت بنشست، ممالک اطراف را تا بدر عراق # ~~گرفت ، و اکا بر بسیار به حضرت او جمع شدند و مدتی ملک راند و # ~~در گذشت ، و از وی پسری ماند : هند وخا ن بن ملک خان پادشاهزاد ف بس # ~~شجا ع بود وطبیعت نظم داشت ، و بعد از فوت پدر وجد ، بخراسان لشکر # ~~کشی آغاز کرد ، وسلطان محمد بن تکش که عم او بود ، با او مضا یقت # ~~فرمود ، بیتی بگفت هندوخان بزدیک عم فرستاد ، بیت: # # صد گنج ترا خنجر بران ما را %~% کاشا نه ترا، مرکب ومیدان (3) مارا # ~~خواهی که خصومت ازمیان بر خیزدخوارزم ترا شها ، خرا سان ما را(4) ~~PageV01P304 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_300.png) # ~~سلطا ن محمد عمش این بیت را بد ین جمله جواب نبشت : بیت : # ~~ای جان عم! این غمزد ه (1) سودا گیرد این پند(2) نه درتو و نه در ما ~~گیرد # ~~تا قبضهآ شمشیر که آلا ید (3) خونتا آتش ا قبال که بالا گیرد؟ # ~~هند وخا ن را طاقت مقاومت عم نبود ، بطرف ممالک غور آمد ، و مدد # ~~طلبید ، میسر نشد ، بطرف خطا رفت . جلا دت داشت ، اما اقبال نداشت # ~~بحد ود با میا ن شها دت یافت . رحمة الله علمیه . # التاسع علیشاه بن تکش # ~~علی شاه بن تکش که پادشا هزادهآ بود بس بزرگ . چون نوبت ملک خوارزم # ~~به برادر او رسید ، اورا ملک نیشا پور گردانید . چون سلا طین غور طاب # ~~مرا قد هم ، نشاپور فتح کردند ، ملک علی شاه با دیگر ملوک خوارزم بعهد # ~~بیرون آمد ، وبخد مت سلطان غیاثالدین ms287 وسلطان معزالدین پیوست . ملکث # ~~علی شاه را بغز نین آوردند . چون سلطان محمد دوم کرت بد ر نیشا پو ر # ~~آمد ، وملک ضیاء الدین را بعهد بیرون آورد وبغور باز فرستادند ، ملکث # ~~علی شاه را سلا طین غور ، بخد مت برادر او باز فرستادند سلطان محمد تخت # ~~صفاهان وعراق بد و داد ، مدتی آنجا بود ، ناگاه خو فی و # ~~هر اسی بدو راه یافت ، و ازانجا بطرف غور آمد، و بحضرت فیروز کوه پیوست # ~~و در ان روز تخت فیروز کوه بسلطان غیاث الدین محمود شاه بن محمد سام # ~~رسیده بود ، سلطان محمد ازخوارزم رسولان بنزد یک غیاث الدین فرستاد # ~~تا علیشاه را بگرفت وقید کرد ، تا عا قبت جماعتی ازخدم علیشاه خود را ~~فدا کردند # ~~محمود بن محمد سام را شهید کردند . چون تخت بفرزندان محمود رسید، لشکر # ~~خر اسا نن بضبط غور آمد ، چنا نچه بعد ازین به تقریر پیوندد ، و علی ~~شاه را PageV01P305 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_301.png) # ~~از قید مخلص کرده بودند . غوریان در روزی که فیروزکوه را فتح کردند # ~~علی شاه بطرف غز نین رفت ومد تی آنجا بود. بعد از ان محمد خوارزمشاه ~~کسان # ~~فرستاد وعای شاه را وعد ها کرد بخیر . چندانچه اعتماد نمود از غزنین به ~~لشکر # ~~خوارزم پیوست ، و بگرم سیر تکنا باد (1) آمد ، از خوارزم جماعتی نامزد # ~~شدند ، ودر شهور سنه تسع وستمائه اورا شهید کردند . رضوان اللهعلیهم ~~اجمعین. # العا شر السلطا ن علاء الد ین محمد بن تکش خوا ر زمشاه # ~~سلطان علاء الدین محمد را پنج پسر بود : اول پیر وزشاه (2) دوم غوریشا ~~نستی (3) # ~~و سیوم جلال الدین منکبرنی . وچهارم ارز لو شاه (4) ، پنجم آق سلطان . # ~~محمد پاد شاه بزرگ بود عالم وشجا ع و باذل و عالم نواز وجها نگیر و ~~تازنده # ~~هر چه از اوصاف پادشاهان بزرگ عادل جها ند ار با شد ، حق تعا لی اورا ~~همه # ~~کرامت کرده بود ، او را دز عهد حیات پدرقطب الدین لقب ms288 کرده بود، و چون # ~~برادر او ملک خان برحمت حق پیوست، پد رش تخت نیشا پور بد و داد # ~~و ملکث شرف الدین مسعود حسن را اتا بک او فرمود ، بعد از مدتها لشکرکشی # ~~خوارزم بروی مقرر گشت ، و او از جانب مادر هم پاد شاه زادهٔ‌ قفچا ق ~~بود # ~~ماد رش دختر قد ر خان قفچاق بود ، واز کود کی آثار جلادت و فرزانگی # ~~د رناصیهٔ‌ او لامع و لا یح بود ، وبهر مهم که پد رش بطرف جند وتر ~~کستان فرستاد # ~~تمامت آن مهم چنا نچه میبا یست، بهتر از ان بکفایت میر ساند ، تا چون ~~قضاء اجل # ~~سلطان تکش در رسید ، سلطان محمد بطرف جند وتر کستان بود ، چون ازان # ~~حادثه خبر پافت بخوارزم آمد، و بر تخت نشست ، و د ر شهور سنه خمس و ~~تسعین # ~~وخمسمائه ممالک پدررا تمام در ضبط آورد ، و تخت نیشا پور علی شاه را ~~داد # ~~چنا نچه تحریر یا فته است، و رسل بحضرت غزنین وغور فرستاد و صلح طلبید # ~~و از لفظثقه یی از ثقات ملک غور شنیدم منک (5) منهاج سراج ام ، که یکی # ~~از پیغا مها وملتمسا ت سلطان محمد آن بود: که من بنده، محمد تکش التماس ~~مینمایم PageV01P306 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_302.png) # ~~که مرا سلاطین بفرزندی قبول کنند ، و اگر شا یستگی فرزندی ندارم # ~~میبا ید که سلطان غازی مادر مرا که خداوندة جها نست ، د رحبا لهآ خود ~~آورد # ~~ومرا که محمدم به بندگی وفرزندی قبول کند، تا من بنده، همه جهان را ~~باسم وسکهآ # ~~آن جناب اعلی (و) خطبه آن حضرت والا فتح کنم ، و به تیغ برای بندگان آن ~~(1) # ~~درگاه جهان پناه کشا یم ، ویکی از بندگان باشم . # چون آن رسالت بادا شد، این معنی با مزاج مبارک سلطان غیاث الدین موافق # ~~افتاد ، اما رای سلطان معزالدین دران قرار نگرفت ، سلطان لشکرها جمع ~~کرد # ~~وبجانب خراسان رفت ، وتمام خراسا ن درضبط آورد ، وچون مراجعت کرد # ~~سلطا ms289 ن محمد در عقب ایشان بدو منزل ویا سه منزل آمد، فی الجمله هر گز ~~انهزام # ~~کلی نیفتادش ، دست آویز مردانه مینمود . چون آن سلطان باعظمت بود، طاقت # ~~مقا ومت هم نمی آورد ، چون سلطان غور د رگذ شتند ، سلطان محمد بد ر ~~هراة # ~~آمد، و ملک عز الدین حسین خرمیل غوری بخدمت! و پیوست ، و او جملهخر ~~اسان # ~~در ضبط آورد ، وچون بفرمان حسین خرمیل لشکر بد رهراة آورد ، خواجه # ~~سعد الد ین ترمذی از میا ن لشکرگاه خود را در شهر اند اخت ، و مدت ~~یازده # ~~ماه هرات نگاهداشت ، و لشکر خوار زم بتد بیرحسین خرمیل ، آب رود هراة # ~~را ببستند ، و اطراف شهر دریاشد و چنان گشت، که اگر بارة شهر نبودی ، ~~آب # ~~از با مهای شهر بلند شدی، و شهر را غرق کردی، یکد و کرت د رمیان شهر # ~~زمین بشگا فت ، و آب از میان شهر برامد ، اما دفع شد ، مدت هشت ماه آن ~~بود # ~~که محاربت شهر یا ن با لشکرخوارزم در کشتی بود. چون ازحصا رگیری یازده ~~ماه # ~~بگذ شت . سلطان از خوا رزم بیا مد فرما ن داد : تا بندگان آب بکشادند # ~~آب روان شد ، بقد رسیصد گز از بارهٔ‌ شهر باخود برد و رخنه شد، وبعد از ~~هژده # ~~روز شهر را به تیغ فتح کردند، وبعد از فتح بطرف بلخ رفت ، و بلخ را هم ~~فتح # ~~کرد ، و ملک عمادالدین عمر اهوازی (2) را که ملک بلخ بود ، از دست # ~~سلا طین با میا ن، بجا نب خوارزم فرستاد (3) ، و او ازاذجا بطرف ماوراء ~~النهز # ~~و تر کستان رفت ، وجمله ملوک وسلاطین افراسیا بی که در مما لکن ~~PageV01P307 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_303.png) # ~~ما ور اءا لنهر و فرغا نه بودند بخدمت او یبو ستند، وروی به قفچاق (1) ~~خطا # ~~آورد ، و(در) (2) تمام بلاد و خطهای ترکستان و بلا سا غون وکا شغر خطبه # ~~و سکه بنام اوشده لشکر خطا که عد د ایشان زیاد ت ms290 از حزر و احصا بود پیش # ~~او باز آمدند ، وسر ایشا ن تا ینکو (3) طراز بود مردی پیر، اما مرد ی ~~فیروز # ~~جنگ بود ، چهل وپنج مصاف کرده بود، د ر همه ظفر اورا بود . سلطان سنجر # ~~ملکشاه را ، و سلطان معز الدین محمد سا م را به اند خود (4) شکسته بود # ~~و درین وقت بر سر ایشان بود ، چون مصاف شد ، سلطان محمد را نصرت # ~~ربانی در ر سید، ولشکر خطا را بشکست، و تا ینکو طراز را بگر فت، و ~~بردست # ~~او اسلام آورد اورا اعزا ز فرمود و نیکو د اشت کر د . # ثقه یی از ثقات چنین روایت کرد : که چونتا ینکو طراز مسلمان شد، سلطان # ~~محمد اورا بغایت حرمت میداشت ، ومد ام طلب میفرمود ، و احوال گذشتهٔ‌ # ~~خطا و ملوکث ما ضی که با او مصاف کرده بو د ند جمله میپر سید ، وقتی در ~~اثناء # ~~آن حکایت پر سید : که چند ین مصاف که بکر دی و پاد شاهان بشکستی، ازان # ~~جمله مرد انه ترو قوی تر که بود ؟ تا ینکو طراز گفت : هیچ کس را مردانه ~~تر # ~~و قوی د ست تر و دلاورتر از غوری ند ید م ، اگر او و لشکر او آسو ده # ~~بودندی ، من هرگز اورا نتو ا نستمی زد ، اما او از لشکر خوارز م با ز ~~گشته # ~~بود ، و با او اندک سو ار ما نده، واسپ لا غر شده . سلطا ن محمد فر مود # ~~که راست میگو یی ! رحمة الله علیهم اجمعین . # چون سلطان محمد را چنین فتحی برامد ، د وم سال آن لشکر کشید و چهار # ~~صد هزار سوار بر گستوان بطرف خطا برد ، و گور خان (5) که خان خانان # ~~بود بشکست ، و تمامت مواشی و بنه و اتبا ع خطا بد ست آورد، و خا ن ~~خانان PageV01P308 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_304.png) # ~~از پیش او منهزم برفت، وکشلو خا ن تتا ر از طرف تر کستان آمده ms291 بود ، ~~ناگاه # ~~برو زده ، او را اسیر کرد، و ملک خطا تمام سلطان محمد را مسلم شد، و # ~~سلا طین خطا (و) سمر قند وسلاطین ا فر اسیا بی را جلا فرمود ، وبعضی را # ~~شهید کرد ، و ازانجا بطرف عرا ق آمد و ممالک عراق و آذر بایجان # ~~و فارس او را مسلم گشت ، و اتا بک سعد را د رمصاف بگرفت چنا نچه بتقریر # ~~پیوسته است ، واتا بک یوز بک منهزم شد ( و برتخت عراق پسرخود سلطا ن # ~~ارکن الدین غور یشانستی (1) بنشاند ، و الغ خان ابی محمد را اتا بک ~~ونایب # ~~او فرمو د ، وملوک غور را نامزد کرد و بازگشت) (2) و بطرف با میان ~~براند # ~~مغا فصة 314) سلطان جلال الدین علی سام با میان را بگرفت و شهید کرد و # ~~باز گشت و در سال سنه اثنی عشر و ستمائه از ماو راء النهر بجا نب غزنین ~~آمد # ~~و بمغا فصه (3) مملکت غزنین را مسلم کرد ، وسلطان تا ج الدین یلد ز ~~ازجا نب # ~~سنگ سوراخ (4) بجانب هندو ستا ن رفت، و ممالکث غزنین و زاو لستان وکا ~~بل # ~~تا لب سند در ضبط امراء خوارزم آمد ، و خانسالار را بغزنین (5) بنشا ند # ~~و ممالک غزنین و بلاد داو رو جروم (6) و تخت هرد وسلطان غیاث الدین # ~~و معزالدین محمدسام طاب مرقد هما به پسر مهترخود سلطان جلال الدین ~~منکبرنی داد # ~~و بجانب ما وراء النهر بازگشت ، ودر سال سنه خمس و عشر وستمائه بجانب # ~~ترکستان ذ ر عقب قد رخان که پسر نویان (7) تتار بود براند، تا به قعر # ~~ترکستا ن بطرف شما ل برفت ، چند انکه زیرقطب شما لی بر سید تا بموضعی # ~~که بیاض صبح صادق میشد ، و روز طالع میگشت و بجهت (8) وجوب نماز # ~~خفتن فتاوی درین (9) معنی علما (10) و مفتیان بخارا آوردند ، که چون ~~بیاض # ~~غایب نمیشود ، نماز خفتن واجب شود یا نه؟ با تفاق جواب نبشتند : که ~~نماز خفتن PageV01P309 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_305.png) ms292 # ~~واجب نباشد ، چون وقت موجود نمی شود بران طا یفه که دران ز مین باشند . # چون فتح قد رخا ن تتار برامد ، حادثهآ کفار چین ظاهر شد ، ظلمت فتنه سراز # ~~گریبا ن ظهور برآورد ، و آغاز واقعات اهل اسلام ، و نکبت جماعت دین ~~محمدی # ~~بود، و آن حا ل چنان بود: که چنگیز خان را پسری بود مهتر ازهمه پسران ~~توشی # ~~نام بود ، د رین وقت توشی از ممالک چین در عقب لشکرتتار بفر مان ~~چنگیزخان # ~~آمده بود، و سلطا ن محمد از طرف ما ور اء النهر وخراسان هم بدان جا نب # ~~رانده بود ، هر دو لشکر با هم افتادند، ومیان ایشان مصاف شد وجنگ # ~~و قتا ل و پرخاش و صیال از اول روز تا نمازشام بد اشت، چنا نکه هرد و ~~صف # ~~لشکر بشکل دایره شد ، میمنهٔ‌ اسلامیان میسرة کفاررا بشکست و تعا قب ~~نمو د # ~~ومیسرف کفار میمنهآ لشکر اسلام را منهزم گردانید و تعاقب نمود ، برین ~~منوال دایره # ~~گرد از ان جنگ و مصاف از با مداد تا شام بداشت . چون شب درامد ، هرد و # ~~لشکر ازهم بازشد ند ، آبی بود خورد در میان هردو لشکرمقا بل یکدیگر ~~بکنار # ~~آن آب آمدند ومنزلگا ه کردند ، چون صبح برامد ، لشکر مغل کوچ کرده بود # ~~و آتش ها. بلند کرده وگذ اشته و رفته. و چون سلطان محمد آن جنگ وقتا ل # ~~وجلادت وکوشش لشکر مغل مشا هده کرد ، دیگر روز ازان موضع مراجعت # ~~کرد ، و خوف ایشا ن در دل و د ماغ اومتمکن شد ، و بیش در مقابل ایشان # ~~در نیامد ، یکث سببحادثهآ اسلام این بوده است، و سبب دوم آن بود : که ~~چنگیز خان # ~~در زمین چین و طمغاج و اعالی ترکستان خروج کر د ، وآلتون خان طمغا ج # ~~را که پاد شاه تر کستان بالا بود و پادشاه قراخطا ، مقهور گردانید و ~~ممالک # ~~طمغاج و تنگت و اویغور (!) وتتار او را صاف شد ms293 . و این خبر بسمع سلطان # ~~محمد رسید ، سودای ملکث چین در د ما غسلطان محمد افتا د ، وخواست # ~~تا از لشکر مغل وحال چنگیز خان به تحقیق خبر یا بد . سید اجل بها * ~~الدین # ~~رازی را با جماعت دیگر برسالت چین فرستاد ند، چون آن رسل بچین رفتند # ~~چنگیزخان معتمد انخود با تحف بسیار بنزد یک سلطان فرستاد، از سید بهاء ~~الدین # ~~رازی رحمه الله شنیدم: که چون با چنگیزخان رسید یم، و زیر طمغاج و پسر ~~وعم PageV01P310 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_306.png) # ~~التون خا نرا حا ضر کرد ومارا بخواند، و روی بد یشان کر د ، که می ~~بینید # ~~کا ربزرگی وپا د شاهی من بمرتبه یی رسیده است: که پادشاه آ فتاب فرو شد ~~ن # ~~بنز دیکث من رسل فرستاده است . آخرالامر چون مارا باز گر دانید # ~~لتماس کر د ، که رسل طرفین و تجار وکا روان باید که نفایس سلاح، و # ~~قمشه و ظرایف طرفین مد ام میآ رند و می برند ، میا ن جا نبین عهد # ~~مستحکم با شد ، و با زرگا نان با ایشان روان کرد بقدر پا نصد شتر با ر # ~~از زرو نقره وحریرو طرغو (1) ودیگر ظرایف بفرستاد تا تجارت کنند، از ~~راه # ~~اترار بدیا ر اسلام درآمد ند ، د ر ا ترار ملکی بود قد رخان نام ، حدیث # ~~کثر ت اموال بخد مت سلطان عرضه د اشت ، و درخیا نت واخذ آن طایفه # ~~ستجا ز ت خوا ست ، بعد فرما ن جمله رسل و تجار را بقتل رسا نید # ~~و تما م اموال بر گرفت و بخد مت سلطا ن فرستاد ، ا زان جما عت رسل و # ~~تجار ، یک سا ربا نی در حما م بود ، از را ه گلخن بگریخت ، وخود را # ~~در بیا بان ا ند اخت ، و بطرف چین باز ر فت ، وحا ل غد ر وقتل قد رخان # ~~ترا ر با زگفت ، چنگیز خان استعداد 1 نتقام کرد ، ولشکرها (ی) چین ms294 # ~~و تر کستا ن مستعد گرد انید . ثقا ت چنین روا یت کرده اند : ازان موضع # ~~که بو د، هفتصد (2) علم بیرون آورد ، زیر هر علم یک هزا ر سوار مرتب # ~~کر د ، وهر ده سوار ی را بفرمود : تا سه گوسپند مغلی قدید بر گرفتند # ~~و یکث دیگ آهنین ، و روی براه آوردند ، و ازانجا که بود تا اترار # ~~سه ماهه راه بیا بان بود ، و اسپ بیشمار و مادیان و خصی بجهت شیر و ~~سواری # ~~با لشکر روان کرد ، و آن بیا بان را د رمدت نزد یکث قطع کرد ، و به ~~اترار # ~~بیر ون آمد ، و آن قلعه را و شهر را بگرفت ، و تما مت خلق را شهید کرد # ~~و از انجا بطرف بخا را آمد ، روز عید قربان سنه ست عشر و ستمائه بخارا # ~~را بگرفت وخلق را شهید کرد . و علما را بکشت و کتا بها را بسوخت . # چنین روایت کرده اند : که امام رکن الدین امام زاده ر حمه الله # ~~در و قتی که اورا شهید میکرد ند ، این رباعی میگفت ، رباعی : # ~~گفتم که دلم ، گفت ک، خون کرده ما ست گفتم جانم ، گفت که در پردهآ ~~ماست PageV01P311 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_307.png) # ~~گفتم که سگ کوی توا فتادة ماست (1)گفتا : مزن این دم که فرا کردهٔ‌ ~~ماست # ~~چنگیز خان بعد از حادثهٔ‌ بخارا ، بجانب سمر قند رفت ، و سلطان محمد # ~~خوارز م شاه ، شست هزار سو ار از اصناف خلق ترک و غوری وخراسانی # ~~در سمرقند بگذا شته بود، ملو که لشکر غور جمله از ان جماعت بودند، سمر ~~قند # ~~را بعد ازچند روز در محرم سنه سبع عشر وستما یثآه بگرفت ، وجماعت خلق # ~~را شهید کرد . چون حدیث آن وقایع بسمع محمد خوارزمشاه رسید ، اعم # ~~و اغلب حشم که با او بود ند ، همه لشکر تتار وخطا بودند ، وحشم وخدم # ~~قد یم همه بما ور اء النهر گذاشته بود ، وطا یفه یی که بر ms295 ابر ایشان ~~اعتماد # ~~کلی داشت، همه بد ان طرف بودند، آن جماعت که با او بود ند قصد آن کردند # ~~تا سلطان را بگیرند ، و آن غدر سبب خلاص خود سازند ، اورا گرفته تحفه # ~~بنزد یکث چنگیز خان برند، از ا نجما عت کسی بخد مت سلطان محمد آمد و ~~باز گفت # ~~سلطان حزم نگاهداشت ، وشب از لشکر گاه بیر ون رفت ، تا او را غد رآن ~~جماعت # ~~تحقیق شود، آن طا یفه نیم شب بحوالی سرا پرد: سلطان آمد ندوحلقه زدند. ~~چون سلطان # ~~را در سرا پرده نیا فتند در لشکر گاه افتادندوتمام لشکربهم آمد ، ~~وسلطان محمد منهزم # ~~بطرف نیشا پور آمد ، وبهرطرف از اطرا ف مما لک بنزد یکث امرا وملوک ~~فرمانها # ~~نوشت تا قلعها * طرف غور و خرا سان و عراق را بجهت محافظت عما رت کنند ~~و فتنه در # ~~مما لکا سلام ظا هرشد. چو ذچنگیزخا ن ازهز یمت وتفرقهآ لشکر اسلام ~~خبریا فت، بعد # ~~از فتح سمر قند ، شستهز ار سوار مغل نا مزد کرد ، با دو مغل بز رگ یکی ~~یمه (2) # ~~و دیگر سوده بهادر . چون از آب عبره کردند ، سلطا ن محمد از نشا پور ~~بطرف # ~~ما زند ران درون رفت، بر سر درە تمیشه (3) لشکرگاه داشت ، که ناگاه ~~اشکر # ~~مغل بد و رسید ، ازا نجا منهزم شد وپیاده بکوه بر رفت، وکوه کوه به ~~مازندران # ~~درون رفت، و پسر رثآیس ماز ندران بخدمت اوبود ، و پسزش سلطا ن جلال ~~الدین # ~~منکبر نی هم با او بود بدریا * خزر در رفت ، ومدتی روزها درجزیر خرا ب # ~~بود ، چون لشکر مغل در ما زندران سلطان را نیا فتند، بجا نب عراق بیرون ~~رفتند PageV01P312 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_308.png) # ~~محمد خوار زمشاه وچند سواران که با او بودند ، ازآن جزیره بیرون آمد ند # ~~و علت شکم بروی غالب شد وسودا (1) ظاهر کرد ومبطون ومعتوه گشت و پسر # ~~را که جلال الدین بود گفت : جد نمای تا مرابخوارزم بری ms296 ! که !بتداء د و ~~لت # ~~ما ازا نجاست و این بیت بسیار گفتی . ### | بیت : # # مردم چو بکار خویش سر گشته شود %~% به زان نبود که بر سر رشته شود (2) # ~~چون علت شکم غا لب شد ، مجال سوار شدن نما ند ، بجهت او شتری حا صل # ~~کردند و اورا در محمل نشاند ند و بطرف خوارزم ر وان کرد ند: در اثناء ~~راه # ~~در شهور سنه سبع عشر وستما ثآه برحمت حق پیوست، سلطان جلال الدین ا و ~~را # ~~بخوارزم برد ، و در جوار سلطان تکش دفن کردند ، ومدت ملک اوبیست # ~~و یکث سال بود ، اورا شش پسر بود ، علیه الرحمة والمغفره و ادام دولت ~~السلطا نیة- # ~~الناصر المحمودیه . والله اغلم . # الحادی عشر قطب الدین ارزلوشاه بن محمد شاه بن تکش # ~~ار زلو شاه پسر سلطا ن محمد بود ، و ما درش قرابت مادر سلطان محمد بود # ~~جوار دودمان قدر خان قفچاق ، و او ولیعهد تخت خوار زم بود. چون حادثهآ # ~~چنگیز خان ظا هر شد ، وسلطان محمد از شط جیحون وحوالی باخ منهز م شد # ~~و باطرا ف نیشا پور رفت ، مادرسلطان محمد و اهل خوارزم از ملوک وامراء # ~~اتفاق کردند و قطب الدین ارزلوشاه را بتخت خوارزم بنشاندند ، وهمکنان ~~کمر # ~~بستند ، وسلاطین (و) ملوک راکه از مشر ق و ایران و توران بخو ارزم ~~محبوس # ~~بود ند ، جمله را در جیحون غرق کردند : هیچیک را زنده نگذاشتند ، تا ~~پسر # ~~چنگیزخان توشی نام بالشکرگران از ترکستان برامد و نا مزد خوار زم شد . # ~~چون ار ز لوشاه را طاقت مقاومت نبود ، اتبا ع وخواهران و ما دران وحرم # ~~سلطان محمد را ، وخداوند : جهان که مادرش بود بر گرفت ، بطرف طبر ستان # ~~ومازندرا ن برد، وخود را به قلعةآ لال طبرستان انداخت، وچون توشی ~~پسرچنگیزخان # ~~بد رخوارزم جنک پیوست ، در مدت چند روز معد ود ، شهرخوارزم بگرفت ~~PageV01P313 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_309.png) # ~~و خلق را شهید کرد، و شهر. را بر کند ، مگر کوشک اخجک ms297 را که قصرقدیم # ~~بود ، و دخمهآ تکش خوارزم شاه را باقی گذاشت ، ودر عقب اتباع # ~~و حرم ارز لو شاه براند ، و جمله را اسیر گردانید. # الثانی عشر سلطان رکن الدین غور یشانستی(1) # ~~سلطان رکن الدین پسر محمد خوارزم شاه بود، ولادت او شبی بود ، که دیگر # ~~روز آن سلطان معزالدین محمد سام طاب ثراه از خوارزم باز گشت، در # ~~شهور سنه احدی و ستمائه ، او را بدان سبب غور یشانستی (1) نا مزد # ~~کردند ، یعنی غوری شکن . چون مملکت عراق در ضبط سلطان محمد آمد : # ~~تخت عراق بد و داد ، ودختر ملک الغخان ابی محمد که از بنوا عما م # ~~خوارزمشاهیان بود ، در حبالهآ خود آورد ، واورا نیابت سلطان رکن الدین # ~~داد ب و تما مت ملک غور و لشکر های جبال را بخدمت او بکذ اشت. چون # ~~محمد ازعراق بازگشت ، تر کان عراق که بندگان اتا بکان بودند جمع شدند # ~~و مصاف دادند ، وفتح مر خوار ز مشاهیا نرا بود ، در شهور سنه ار بع عشر # ~~و ستمائه ، مدتی ملکث عراق راند ، چون لشکر مغل بعراق رسید ، واسلامیان # ~~منهزم شدند ، جمله اهل خوارزمشاهیا ن ا سیر شدند ، و اغلب شها دت یا ~~فتند # ~~درشهور سنه سبع عثر و ستمائه. # ~~الثالث عشر غیاث الدین آق سلطان محمد خوارزمشاه رحمه الله # ~~آق سلطا ن پسرسلطا ن محمد بود و چون تخت کرمان و با لش (2) گواشیر ، مر # ~~سلطان محمد را میسر شد ، خواجه زوزن را بتخت کرمان بنشاند. بعد از چند # ~~سال خواجه زوزن برحمت حق پیوست ، و او مردی باخبر بود ، و درخراسان # ~~مد آرس و رباطات با نام ساخت ، وقلعهآ سلامهیر (3) زوزن را عما رت کرد # ~~چو ن د ر گذشت ، سلطا ن محمد تخت کر مان به یسرخود آق سلطان داد و به # ~~کر ما ن رفت ، و آن مما لک را تا آب د ریا و اطراف مکر ان در ضبط آورد # ~~و چون حادثهٔ‌ اسلام ظاهر ms298 شد ، وچنگیزخان بر ایران غا لب گشت ، جماعت # ~~خطائیان و لشکریان سلطان محمد با براق حاجب خطائی که نو مسلما ن بود ~~PageV01P314 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_310.png) # ~~بطرف کرما ن رفتند ، و با غیاث الدین آق سلطان منا قشه وخصومت آغاز شد # ~~واو را طاقت مقاومت آن خطا ثیان نبود ، بطرف عراق بنزدیک برادر خود # ~~سلطا ن رکن الدین رفت ، وامیرشجا ع الدین ابوالقا سم را با سم نیا بت # ~~و کو توالی در شهر گواشیر (که) دار الملک کرمان بود بگذاشت ، و براق # ~~حاجب خطائی با لشکر انبوه بر در شهر گواشیر بنشست و خصومت میان ایشان # ~~قا یم شد ، ومدت چند گاه بداشت ، تا سلطان جلال الدین منکبرنی از زمین ~~سند # ~~برامد ، از مکران بطرف کرمان رفت ، چون بحو الی آن مملکت رسید # ~~و براق حاجب خطائی را ازآمدن سلطا ن خبر شد ، سلطان را استقبا ل کرد # ~~و شجاع الدین بشهر گواشیر رسید ، با او اندک حشمی بود ، از براق حا جب # ~~اندیشه مند شد ، مملکت کرمان بدو داد ، و خود بطرف عراق رفت . چون براق # ~~حاجب بر کرمان مستولی شد ، آق سلطان را با برا در حاجب خصومت ا فتا د # ~~بجانب کرمان باز آمد ، و بدست براق حاجبشهادت یافت. علیه الرحمة ~~والغفران. # الرا بع عشر سلطان جلال الدین منکبر نی بن سلطا ن محمد # ~~جلال الدین منکبرنی پسر مهتر سلطان محمد خوارزمشاه د رغایت مبا رزت # ~~و شجاعت و کاردانی . چون سلطا ن محمد ، غور وغزنین مسلمم کرد ، و هردو # ~~مملکت بد وسپرد ، دران مما لک نواب او نصب شد ، غزنین را بملک # ~~کربر (1) داد ، فیروزکوه را به مبارزالد ین شیرازی داد ، و وزارت را به # ~~شهابالدین الب سرخسی مفوض فرمود ، وکرمان بملک الامراء داد، پرشور(2) # ~~و بوبکر پور بملک اختیار الدین محمدعلی خر پوست اضافت فرمود ، و چون # ~~حادثهٔ‌ چنگیزخا ن ظاهر شد ، سلطان جلال الدین بخدمت پدر بود چنانچه ~~تحریر # ~~یا فته است ، وچون پدر را ms299 بخوارزم آورد و دفن کرد، بر ادرش بتخت خوارزم # ~~نشسته بود ، و او براد رکهتر بود ، وهر دو از یکدیگر خایف بودند، قطب ~~الدین PageV01P315 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_311.png) # ~~ارز لوشاه (1) قصد جلال الدین منکبرنی کرد ، سلطان جلال الدین را خبر ~~شد # ~~از خوارزم بیرون آمد ، وروی به بیا بان شارستان آورد ، و ازانجا بطرف # ~~مغربی نیشا پور و بیا بان خراسا ن بکرمان در آمد ، و عز یمت # ~~غزنی کرد . ثقات چنین روایت کردند : کهدر ان بیا بان مهتر خضر # ~~را علیه السلام بدید، و او را بشارت ملک داد، اما با او عهد کرد ، که ~~خون # ~~هیچ مسلما ن بر دست تو ریخته نشود، و ازانجا بطرف بلاد نیمر وز وبلاد ~~بست # ~~و داور (2) آمد و بطرف غزنین رفت، و ملکث خان هرات که اورا امین حاجب # ~~نام بود د را ول وقا یع محمد خر نکث (3) غوری ، پیش از جلا ل ا لدین به # ~~هندوستان آمده بود (4) ، ودرین وقتچون سلطان بغزنین آمد ، ملکث خان # ~~هم بدو پیوست ، و چنگیزخان قومی از حشم در عقب او بطرف غزنین بفرستاد # ~~و قو تو قو نوین (5) که داما د چنگیز خان بود ، برسر آن حشم بود . ~~سلطان # ~~جلا ل الدین پیش حشم مغل باز رفت تا حد پروان (6) کفار را منهزم ~~گردانید # ~~و سه کرت بدیشان مصاف کرد، ودران حدود هر سه بار فتح ونصرت اورا # ~~بود . چون خبر فتح او به چنگیزخان ر سید ، واو بطا لقان خراسان بود # ~~چنگیز خا ن لشکرهای خود بطزف غزنین آورد، سلطان جلال الدین را طاقت # ~~.بشکست ، وخود را در آب انداخت و منهزم بطرف هندوستان آمد، سلطان # ~~سعید شمس الدنیا والدین پیش او کس باز فرستاد :و او عطف کرد ، طرف # ~~اچه و ملتان رفت ، و از انجا بزمین کرمان وفارس رفت واتا بکث ابوبکر # ~~فارس خرا هرخود را در حبا لهآ ا و آ ورد ، اورا مهما ن دا شت ~~PageV01P316 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_312.png) ### | خوارزمشاهیان # ~~و ms300 از انجا بز مین آذربیجان رفت ، وکافرگرج (1) را بشکست ، وآن ممالک # ~~در ضبط او آمد ،و با لشکر روم وشام مصاف کرد و منهزم شد و بعا قبت صلح ~~افتاد # ~~میا ناو ومیان لشکر شام (2)، و ترنی (3) مغل که ملتان را حصار داده ~~بود، به # ~~نزدیگ او رفت از پیش چنگیز خان ، و اسلام آورد ، چند کرت لشکر مغل # ~~در عقب او برفت وفتح او را بود ، بعا قبت د ر شهور سنه ثمان یاسنه تسع # ~~وعشرین وستمائه ، در سرحد های آذر بیجا ن بطرف شام و دیار بکر لشکر گاه # ~~داشت ، لشکر مغل مغا فصة بد و رسید منهزم شد بموضعی رسید از ولایت # ~~اخلاط و به دیهی منزل کرد، شحنهآ دیه او را بشناخت در مصا فیکه با شا ~~میان # ~~کرده بود ، برادران و فرزندان شحنه را کشته بود . آن شحنه برین وقت، ~~چون # ~~بروی د ست یافت اورا شهید کرد ، و دیگر روز به پاد شاه شام اعلام دادند # ~~تأ سف بسیار خورد ، وکشند : او را سیاست فرمود . # درین حاد ثه خواهر اتا بک فارس بشام افتاد ، اورا اعزاز کردند # ~~و بپارس باز فرستادند ، و دولت خوارزمشاهیان منقرض گشت ، و بقایاء # ~~ملوک وجشم ایشان در زمین شام و مصتر بودند . رحمة الله علیهم اجمعین # ~~و ادام الدولة السلطانیة النا صریه والسلام . PageV01P317 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_313.png) # الطبقة السابعة عشر # السلاطین الشنسبانیه وملوک غور # (انارالله براهینهم) (1) # [بسم الله الرحمن الرحیم] # ~~الحمد لله مکون الظل والنور ، ومقدر الکمون والظهور ، والصلوة علی # ~~دنلیه) محمد صاحب الکتاب المسطور . والسلام علی آله و اصحابه سادة- # ~~القری وقا دة الجمهور . اما بعد : فهذه ذکر السلاطین الشنسبانیة وملوک ~~الغور. # چنین گوید بندهٔ‌ امید وار برحمت سبحانی (2) ، منهاج سراج جوزجانی (3) # ~~عصمه الله من الغفلت والفتور ، که این صحایف لمعه ایست از خورشید دود ~~مان # ~~سلاطین منصور ، و با کوره یی از شجرە طیبهٔ‌ ملوک جبال وغور ، طیب الله # ~~ثراهم وجعل الجنة (4) مثواهم بر سبیل نمودار ، از اول صبح دولت ms301 و ~~ضحوهآ # ~~اشرا ق سلانت، و سلسلهآ نسبت عالیهآ ایشا ن ، تا انتها ء فرما ندهی آن ~~خاند ان # ~~شهریاری، وختم ملوک آن دودما ن جهاند اری رحم الله الماضین منهم ، چنا ~~نچه # ~~استاد ان ما تقدم د ر تواریخ ذکرکرد ه اند ، تا کسوت این مجموع بذکر # ~~فا یح ایشان معلم ومطرز گردد (5) ، و بعضی از حقوق ایادی آن سلا طین # ~~با داد (6) نور الله مرقدهم از ذمهآ این ضعیف وخا ندان امانت او گذارده # ~~شود (7) و ناظرا ن را فایده باشد (انشاء الله تعا لی) وبالله ا لتوفیق ~~و الیه السد اد. # بدا نکه ملک الکلام مولانا فخر الدین مبار کشاه المروزی طاب ثراه (8) # ~~نسب نا مهآ این سلاطین نامدار در سلک نظم کشیده است ، و آن جوا هر را # ~~در سمط (9) صحت انتظام داده ، وسرسلک [آن] لآلی را بصدف شرف # ~~پاد شاهی ضحاک تا زی باز بسته ، و از عهد این سلاطین تا باول دولت # ~~ضحاک تازی جمله ملوک (را پدر به پدر) ذکر کرده، و این داعی که منها ج ~~سراج است PageV01P318 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_314.png) # ~~نویسند3 این کتاب (1) ، در حرم محترم خد اوند ملکهآ جهان زبیدة العصر # ~~والزما ن جلال (الدنیا و) الدین سلطا ن الملکا ت فی العا لمین ماه ملکث ~~بنت # ~~سلطان السعید غیاث (الدنیا و) الدین ابوالفتح محمد بن سام قسیم (2) # ~~امیر المومنین انار الله برها نه (3)،در شهور سنه اثنی (4) وستمائه ، ~~در پیش # ~~تخت معظم او د ر نظر آورده است. و آن ملکهآ جهان این ضعیف را در ~~حجرة(5) # ~~پاد شاهی خود ، چون فرزند ان در پرورش پاد شاها نه داشتی ، و شب وروز # ~~با صغر (6) سن د رحرم او بود ی ، ودر نظر مبار ک (7) او تربیت یافتی # ~~و آن پاد شاه [زاد ه2 را منا قب بسیار است : اول آنچه در تتق بکارت # ~~(از دارفنا بدار بقا) نقل کرد . دوم حا فظ کلام الله بود . سیوم آنچه ~~اخبار شهادت # ~~تما ms302 مت درحفظ داشت . چهارم آنچه (8) در سالی یکبار قیام آوردی ، وتما م # ~~قرآن در دو رکعت نما ز ختم کرد ی. و پنجم آنکه چون پدرش سلطان ~~غیاثالدین # ~~محمد سام برحمت حق پیوست ، مدت هفت سال روشنائی آفتاب روزی بر وی # ~~نتافت ، و درین مدت بر سر مصلا معتکف و منزوی بود ، رحمة الله علیها ( ~~رحمة # ~~و اسعة و ارز قنا شفا عتها) . # حاصل الامر ملکن الکلام فخرالد ین مبا رکشاه این نسب (9) نامه را # ~~با سم سلطان علاء الد ین حسین جها نسوز در قلم آورده است (10) ودر ~~ابتداء # ~~این روایت از لفظ این زبید ة الزمان وخد یجة الآوان (11) ملکه جلالی ~~طاب # ~~مرقد ها شنیدم : که چون بعضی (از) کتاب وتاریخ در نظم آمد ، مگر بسبب # ~~تغیر مزاجی که فخرالدین مبار کشاه را ظاهرشد ، این نظم را مهمل بگذ اشت # ~~تا چون تخت مملکت بشکوه و فرهما یون سلطان غیاث الدین محمد سام زیب # ~~و جمال گرفت ، این تاریخ بالقاب مبارکاو مزین گشت و تمام شد ، و او ~~چنین # ~~میگوید (12) ، والله اعلم بالحقیقة : که ایشان را شنسبا نیا ن خوانند ، ~~به نسبت # ~~پدری [ گویند ] که بعد از نقل فرزند ان ضحاک در بلاد غور بز رگ شد # ~~وشهم وقوی رسید و نام گرفت و غالب ظن آنست : که در عهد خلافیت ~~PageV01P319 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_315.png) ### | غوریان # ~~امیر المومنین هلی رضی الله بر دست علی کرم الله وجهه ایمان آورد ، و ~~از وی # ~~عهدی و لوا پی بستد ، وهر که ازان خاند ان به تخت نشستی ، آن عهد ولوای # ~~عسلی بد و د اد ندی (1) ، و محبت ائمه و اهل بیت مصطفی صلی الله علیه # ~~و سلم ، د ر اعتقاد ایشا ن راسخ بود . # (رحمهم الله والله اعلم بالصواب و الیه المرجع والمآب) # ذکر الاو ایل منهم ونسبتهم و آبائهم الی الضحاک ### | یعرف بتا زی # ~~ذکرضحاک د ر طبقات ملوک اوایل رفته است، و مدت ملک او یکهز ار # ~~سال، کم ms303 یکنیم روز بود وعلماء اهل تواریخ را در نسبت او و آباء اوتا ~~مهتر # ~~[آدم وتا] نوح علیهما السلام بسبب [او و آبای اوتا مهتر آدم وتا] طول ~~مدت # ~~اختلا ف بسیا ر است ، و آن جماعت که اورا از فرزندان مهتر نوح علیه ~~السلام # ~~د انند (2) چنین آرند: که ضحاک بن علوان بن علا ق بن غوض بن آ رم بن # ~~سام بن نوح علیه السلام (3) ، وباز(4) گفته اند: اسم او بیور اسپ بن ~~ارونداسب # ~~بن طوح (5) بن کا به بن نوح علیه السلام . و بعضی گفته اند: بیو راسب # ~~بن رنبکا و بن تا زیو بن سد بن فراول بن سیا مک بن مشی بن کیومرث ، بن # ~~آدم علیهما ا لسلام (6) . # اصحاب تواریخ چنین روایت کرده اند (7): که اروند اسب پد ر ضحاک # ~~بود، پسر پسر تا زیو برسد (8)، و با تفاق اهل تو اریخ این تا زیو برسد ~~(9) پدر # ~~همه عرب بود (و براد ر هو شنگ ملک بود) وعرب را تا زی به نسبت او ~~PageV01P320 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_316.png) # ~~باز خوانند وسیادت و امارت عرب ورا، و اتباع اورا بود، و از و به پسر # ~~او رسید زنبکا و از و به پسر اواروند اسب، وا و (1) مرد ی عاد ل وعا قل # ~~وخدای ترس بود، و اورا پسری رسید، ضحاک نام کرد بس قتال وظا لم وفتان و ~~جا بر # ~~[خاست ] شیطان اورا از راه برد (2) ، تا به ره گذ رپدر (3) چاهی حفره ~~(4) # ~~کرد ، پد رش پیر شده بود ، درانجا افتاد و هلا کث شد و ضحاک پادشادعرب # ~~شد (5) ، وهمه دنیا بعد از جمشید بگرفت ، و به سحر وظلم همه (6) جهان # ~~در ضبط آ ورد . # صاحب تاریسخ مقد سی چنین می آرد : که او را نائی بود از زر ساخته # ~~و آن نای را هفت منفذ بود . هر منفذی بنام اقلیمی از ربع مسکون ، و اهل # ~~هر اقلیمی که در وی عصیا ن آوردند ی ، در منفذ ms304 یکه با سم آن اقلیم بود ~~سحر # ~~بکردی و بد مید ی ، قحط و وبا دران ا قلیم ظاهر شدی ، چون یکهز ار سال # ~~از ملک او بگذشت ، حق تعالی خلق دنیا را از (دست) تعدی وظلم او خلاص # ~~بخشید ، وملک به افرید ون رسید ، وضحاک را بگرفت ، و در چاه دماوند # ~~عراق حبس کرد . یفعل الله ما یشاء . # ذکر بسطام ملک الهند والسند (7) # ~~این بسطام از دست ضحاک مملکتهند وستان داشت ، و او یکی از فرزندان # ~~ضحاک (بود) وهو بسطام بن مشهار بن نر یما ن (8) بن افرید ون بن مرماس # ~~بن سبا مند بن سبید اسب بن ضحا ک بن سهرا ب بن شیدا سب بن سیامک # ~~بن مر ساس بن ضحاک . # ~~چون ضحاک گر فتار شد، افریدون بجهت ضبط هندوستان لشکر فرستاد ، بسطا م # ~~ر ا طاقت مقا ومت لشکر افریدون نبود، بجا نب جبال شقنا ن (9) و با میان ~~رفت و آنجا # ~~ساکن شد ، دیگر با ر لشکر افریدون در عقب او نامزد شد ، بسطام از جبال ~~PageV01P321 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_317.png) # ~~شقنان وطخارستان بروجه شکا رو طوف جبال غور، چندکرت آمده بود ، و آن # ~~مو ضع را از کثرت چشمه سارها هزار چشمه نا م بود ، بسطام درینوقت # ~~بسبب لشکر افرید ون بغور آمد ، ودرپای کوه زار مرغ (1) سکونت ساخت # ~~واینجا از اصحاب تاریخ دو روایت است . یکث روایت آنست (2) که در قلم ~~آمد. # ~~دوم روایت آنست 31) از منتخب ناصری : که یکی از اکا بر غزنین در عهد # ~~سلطا ن غا زی معزا لدین محمد سام نو را لله مضجعه (4) پردا خته است : # چنین روایت کند : که چون افریدون بر ضحاک غالب شد و مما لکث # ~~بگرفت ، دوبرادر او وفرزند ان او به نها وند افتاد ند، براد ر مهتر را ~~(که) # ~~سور نام بود امیر شد ، و(برادر) کهتر را که سام نام بود سپه سا لار شد ~~، و # ~~امیر سور را دختری بود ، وسپه سالار را پسری ms305 .هردوعمز ادگان از خوردی ~~(5) # ~~نا مزد یکد یگر بود ند ، ایشان دل بر همدیگر نها ده ، سپه سا لار سام # ~~وفات کرد ، و پسو او (نیکث) شجاع ومبارز رسیده بود ، چنانچه دران عهد # ~~بمردی وجلا دت نظیر ند اشت ، بعد از فوت پدر او حاسدا ن پیدا آمد ند # ~~و او را پیش امیر (سور) سعایتها کردند ، عم را دل بروی گران شد ، وعزم # ~~کرد : تا دختر (را) بملکی دهد از ملوک اطراف. چون آن دختر را خبر شد # ~~عمزاده را اعلام داد ، شبی بیامد و درقلعه بکشاد ، و ده سر اسپ گزیده ~~از # ~~آخر امیر سور با ز کرد، و د ختر (را) واتبا ع او را برنشاند ، وچندا ~~نچه # ~~امکا ن داشت از نقود بر گرفت و روان شد ، وخود را بر سبیل تعجیل بکوه # ~~پایهاء غوز اند اخت (6) ، و آنجا مقام دا شت (7) ، و گفتند : # ~~زومند یش (8) ، آن موضع را مندیش (9) نام شد و کار ایشان آ نجا # ~~استقامت پذیرفت (10) ، و بروایت اول : چون امیر بسطام واتبا ع او بد ان # ~~موضع مقام ساختند ، خبر به افر یدون بردند .خواست تا سیوم کرت لشکر # ~~نا مزد قمع و قلع بسطام واتباع او کند، و اورا بد ست آ رد ، پسران ~~افرید ون PageV01P322 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_318.png) # ~~تور و سلم ، برادر خود ایرج را که برتخت ایران بود بغد ر کشتند # ~~و شاه افرید ون را بد ان سبب دل نگرانی و تفرقه ظاهر شد ، با نتقام ~~بسطام # ~~نرسید . چون بسطام فرصت یا فت ، روی بعما رت جبال واطراف غور # ~~آورد ، معتمدان بخد مت شاه افرید ون فرستاد وصلح طلبید ، وا فرید ون # ~~اجا بت کرد ، بسطام چون اما ن یافت ، اتبا ع و اشیا ع و قبایل عرب ، که # ~~متصلان ضحاک بودند، از اطراف روی بجبال غور نهادند ، و دران مملکت # ~~سکونت ساختند ، و عد د آن قبایل بسیار شد . چون حق تعالی خوا سته بود # ~~که از ان ms306 اصل ، پاد شاهان دیندار و ملوک کا مگار در رسند ، بران قبایل # ~~برکت کرد تا عهد اسلام دریا فتند ، و از معدن صلب ایشان جوا هر سلطنت # ~~درسلک جها نداری انتظام یافت، و هزار و اند(1)، منبرو محراب بعوض ~~بتکدهاء # ~~قد یم وضع شد ، وشعار اسلام تا نها یت بلاد هندوستان که بد ر یای # ~~چین متصل است ، ظاهر گشت . رحمهم الله علیهم (اجمعین) . # و این سلا طین را بندگان رسیدند : که هر یک در بسیط جهان بساط # ~~عد ل (به) گستردند ، وقصور احسان وبذ ل مرفوع کردند ، والی یومنا هذا # ~~وارث (آن سلطنت) و قایم بامور آن مملکت ، در صدف بختیا ری سلطان # ~~معظم ناصر الدنیا والدین ابوا لمظفر محمود بن السلطان (قسیم امیر ~~المومنین) # ~~خلد الله ملکه و سلطانه است ، که د ر پاد شاهی مخلد باد . # و سلا طین د ود مان شنبا نی را بر چهار طبقه نهاده اند : اول این طبقه # ~~که ذ کر آن تحریر می یا بد (2) و دار الملک این سلاطین حضرت فیروز کوه # ~~سلا طین غز نی (3) که دار الملکث سلطان (معز الدین) محمد سام غازی # ~~بود ، و بندگان خا ص او که (بعد ازو) بتخت نشستند . وچهازم طبقهآ ~~سلاءین # ~~هند وستان که ارث (4) آن مملکت و خلا فت آن د ولت بد یشان رسید، و # ~~ازان د ودهآ شنسبی بمسند جها نبانی نصب شدند . رحم الله (5) ا لما ضین # ~~و خلد دو لة الباقین منهم الی یوم الدین (6) . و آن قدر که معلو م شد ~~از # ~~تواریخ آن دود مان در قلم آمد ، اگر چه ترتیب آن پر وا نه بود (7) . PageV01P323 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_319.png) # الا ول منهم امیرفولا د غوری شنسبی. ### | (علیه الرحمه) # ~~امیر فولاد غوری یکی از فرزندان ملک شنسب بن خرنک (1) بود ، واطراف # ~~جبال غور در تصرف او بودند (2) ، و نام پدران خود احیا کرد . چون صاحب- # ~~الد عوت العبا سیه ابو مسلم مروزی خروج کرد ، و امراء بنو امیه ms307 را از ~~ممالک # ~~خرا سان ازعاج و اخراج کرد (3) ، امیر فولاد حشم غور را بمدد ابو مسلم # ~~برد ، ودر تصرف آل عباس و اهل بیت نبی ، آثار بسیارنمود ، ومدتها عمارت # ~~مندیش (4) وفرماند هی بلاد جبال (و) غور مضافبدو بود ، در گذشت و امارت # ~~به فرزندان برادر او بماند ، بعد ازان احوال ایشان معلوم نشد ، تا عهد # ~~امیر بنجی نهار ان ( والله اعلم). # الثا نی امیر بنجی نها ران شنسبی # ~~امیر بزرگ بود و در غور ذکر او سایراست ، و اورا از کبار ملوک غور دا ~~رند # ~~و جمله سلاطین از فرزندان او بودند، ونسبت ایشان چنین یا فته شد که د ~~رقلم # ~~آمد : (امیر) بنجی بن نهاران بن درمیس بن وزن ، بن هین ، بن بهرام بن ~~حجش. # ~~بن حسن بن ابراهیم بن معد ل ، بن با سد بن سدا د بن ضحاک (5) . # ~~و امیر بنجی بس خوبروی وگزیده اخلاق بود ، و بهمه اوصافستوده وآثار # ~~پسند ید ه موصوف بود ، و چون دولت آل عباس استقامت گرفت ، و مما لکث # ~~اسلاف د ر ضبط [آورد، بخد مت] خلفاء بنوا لعباس آمد، و اول کس که ازین # ~~دو دما ن بدار الخلا فة رفت وعهد ولوا آورد ، امیر بنجی نها را ن بود ~~PageV01P324 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_320.png) # ~~وسبب رفتن او بحضرت امیر المومنین ها رون الرشید آن بود : که (در) غور # ~~قبیلهٔ‌ بود، که ایشا ن را شیشا نیا ن (1) خوا نند ، و ایشان د عوی آن ~~کنند، که # ~~اول پدر ایشان اسلام آورده است (و آنگاه) شنسبانیان محمد را بلفظ غور # ~~حمد (2) گویند، وچون ایشان ایمان (3، آوردند ، ایشا ن [را] حمدی گویند # ~~بمعنی محمدی (4) . ودر عهد امیر بنجی ازان قبیلهٔ‌ شیشا نیان مر دی بود ~~(5) # ~~نام او شیث بن بهرام ، و بلفظ غوریان شیث را شیش (6) گو یند، (و این ~~قبیله # ~~را شیشا نیان بد ین امر با زخو انند) امیر شیشرا با میر بنجی بجهت ~~عمارت # ~~غور مناقشت رفت ر7ا)، وفتنه در ms308 میان خلق غور ظاهرشد ، از طرفین جمله ~~اتفاق # ~~کردند : که هر د و امیر بنجی وشیث (8) بحضرت خلافت روند ، هر که از # ~~دارالخلافه عهد ولوا آرد امیراو باشد ، وهردو تن استعد اد سفر کردند ، ~~و روی # ~~بد ار الخلافه نهاد ند[ وتخت خلا فت بجما ل امیر ا لمومنینها رون ~~الرشید مزین بود]. # را وی چنین گوید : که بازرگانی بو دد ران دیار ، یهود ی بر دین مهتر # ~~موسی علیه السلام ، وآن با زرگان را با امیر بنجی محبتی بود ، و او سفر ~~بسیار # ~~کرده بود و بتجا رت (9) رفته ، وحضرت مسلوک اطراف دیدد ، آداب # ~~درگاه ملوک وسلاطین شنا خته (بود)، [او] بامیر بنجی همراه شد ، و مقصود # ~~ومطلوب [امیر بنجی] را مغلوم داشت، امیر بنجی را گفت: اگر من ترا ادبی # ~~تعلیم کنم وحر کات وسکنات در آمو زم ، و معرفت و مراتب در گاه خلافت # ~~و حضرت سلا طین تلقین واجب دارم تا بدان سبب امارت و ایالت (ممالک) # ~~غور حوالهآ تو شود ، با من عهد بکن، که درکل ممالک (تو) بهر موضع که ~~خواهم # ~~جمعی از بنی اسرائیل ومتا بعان مهتر موسی را علیه السلام جا [ی] دهی و ~~ساکن # ~~گردانی! تا د ر پناه تو و ظل حمایت ملوک وفرزند ان تو آر مید ه باشند. ~~بنجی # ~~نها ران با آن تا جر بنی اسرائیل عهد کرد: که چون شرط نصیحت و تعلم ~~آداب # ~~ملوک وخدمت درگاه خلافت مرا تعلیم کنی ، جمله ملتمسات تو بوفا رسانم # ~~و مقترحات (10) تو د رکنار تو نهم . چون از جا نبین عهد مستحکمشد، آن ~~تاجر PageV01P325 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_321.png) # ~~و بنی اسرا ئیل) اورا آد اب ملوک و خدمت در گا ه (خلافت و) سلا طین # ~~(وشرایط تعظیم) دار الخلا فه تعلیم دادن گرفت وبجهت او لبا س قبا وکلاه # ~~و موزه و زین استعد اد (کرد) سواری و کار بستن اسلحه تلقین و تفهیم ~~مهیا ومرتب # ~~میکرد ، چنا نچه منازع او ms309 شیش (1) بن بهرام را ازان جمله هیچ معلوم ~~نبود # ~~تا چون بدارا لخلا فه رسید ند ، شیش (1) بن بهرام همچنان با لباس مختصر # ~~غوریا نه که درخا نه معهود او بود در رفت، و امیر بنجی نهاران با لباس ~~امیر انه # ~~و (زی) مهترانه ، و استعداد و آداب ، بحضرت خلا فة آمد، بعد آداب(2) # ~~خد مت د ر گا ه خیلا فت ، بوقت فرصت (هر دو) آزچه مقصود هر دوی # ~~ایشان بود با شرایط خد مت، بموقف عرض رسانیدند- و حال منازعت با یکدیگر # ~~بخد مت وزیر واستاد الدار (3) باز گفتند و مقصود ومطلوب کلی در میان # ~~آوردند . امیر المومنین هارون الرشید ، بعد از انچه قصهآ ایشانرا ~~مطالعه # ~~فرموده بود ، و نظر مبارک او بحال ایشان ملحق شده ، در حق امیر بنجی ~~نهاران # ~~تربیت فرمود . چون امیر بنجی نها را ن از جمال نصیب شا مل و نصاب کا مل # ~~داشت ، و بحسن طبیعت (4) و طراوت زینت آراسته بود ، برلفظ مبارک # ~~امیر المو منین رفت : هذا قسیم (5) ، یعنی این بنجی نیکو رویست ، وآداب # ~~امارت واسباب فرماند هی و ایالت وحسن صورت و صفاء (6) سریرت، جمع # ~~دارد ، امارت غور حوالهٔ‌ او باید فر مود ، و پهلوانی رلشکر) ممالک غور # ~~حوالهآ شیش (7) بن بهرام با یدکرد، و به تشریف د ار الخلا فه هردو بدین ~~اسم # ~~مشرف شد ند و بجانب غور باز آمد ند بحکم فرمان حضرت خلا فه مراجعت # ~~کرد ند ، و ازان عهد لقب سلاطین شنسبانی از لفظ مبارک امیر المومنین # ~~هارون الرشید قسیم امیر المومنین گشت (رحمهم الله اجمعین) چون هر دو # ~~تن بغور باز آمدند ، اما رت شنسبانیان و پهلوانی شیشا نیان را ، و تا ~~بدین # ~~عهد هم بدان (8) قرار بود . سلاطین ا نار الله براهینهم همه شنسبانی ~~بودند PageV01P326 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_322.png) # ~~و پهلو انان چناانچه موید الدین فتح کر ماخ (1) ، و ابو العباس شیش ، و # ~~سلیمان شیش همه شیشا نیا ن بودند . رحمة الله علیهم اجمعین . # الثالث امیرسوری ms310 بن محمد رحمه الله # ~~از عهد امیر بنجی تا بدین عهد ، حال امارت غور یا فته نشد در تو اریخ # ~~که مفصل آورده شدی ، چون اتساق (2) این طبقات در حضرت ا علی دهلی # ~~لازال اعلی بوذ ومما لک اسلام را بواسطهآ فتنهآ کفار مغل خذ لهم الله # ~~تفرقهآ دیار واختلاف اطراف پیدا آمده بود ، ا مکان نقل کردن ازان تاریخ # ~~که در بلاد غور در نظر آمده بود نبود، بضرورت آنچه از تاریخ ناصری، و # ~~تاریخ [ابن ] هیصم نا بی (3) و بعضی سماعی که از مشا یخ غور حاصل شده # ~~بود ، در قلم آمد ، از نا ظران رجاء عفوی باشد (4) . # ~~چنین آرند : که امیر سوری ملکث بزرگ بود ، و ممالک غور بیشتر # ~~در ضبط او بود، و چون بعضی از غوز چنانچه والشتان (5) علیا و سفلی بشرف # ~~اسلام مشرف نبودند ، دران وقت ایشان را باهم خصومت می بود ، و صفار یان # ~~چون از بلاد نیمروز ، بطرف بست و بلاد دا ور آمد ند ، یعقو ب لیث # ~~لکث لک امیر تکین آباد را که بلاد رخج است بزد(6) ، طاوایف غوریان # ~~بسر حد های سند (7) تحصن جستند ، و (به) سلا مت ما ند ند ، اما ایشا ~~نرا PageV01P327 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_323.png) ### | غورین # ~~مدام خصومت باهم میبود ، اهل اسلام واهل شرک را ، چنا نچه کو شکی # ~~با کوشکی (1) دیگرجنگ داشتی ، ومدام منازعت کردندی ، وبسبب حصانت # ~~جبال را سیات که در غور است هیچ غیری را با ایشان (2) استیلا نمیبود ، ~~و # ~~سر جمله مندیشیان (3) شنسبانی امیر سوری بود ، ودر غور پنج باره کوه # ~~بزرگست و عالی (4)، که اهل غور اتفاق دارند ، که از را سیات جبا ل عالم # ~~است ، یکی ازان زار مرغ مند یش است [و چنین تقریر کردند ] که قصر (5) # ~~و دا را لملکث شنسبا نیا ن در دامن آن کوه کنند و گویند : که سیمرغ زال ~~زر، را # ~~که پد ر رستم بود ، دران کوه پرورده است ، وبعضی از سا کنان دامن آن ms311 # ~~کوه (چنین) تقریر کنند : که در سنین که میانخمسماثه و سمائه بود ، ازان # ~~کوه آواز ناله وتعزیت آمد ، که زال زر د ر گذشت . کوه دوم سر خ غر (6) # ~~نامدارد ، هم در ولایت مندیش (7) است بحدود تجیز (8) . کوه سیوم [در] # ~~اشکن (9) است ببلاد تمران ، که عظمت و رفعت آن زیاد ت از همه بلاد # ~~غور است ،و بلا د تمر ان در شعاب و اطراف آن کوه است . و چهارم کوه # ~~ورنی (10)است که بلاد داور و و الشت (11) و قصر کجوران (12) در شعاب # ~~واطرا ف اوست . و پنجم کوه روئین (13) است در بلاد غور با حصانت # ~~و رفعت تمام ، و گفته اند : که پنجم فج خیسار(14) است که طول و امتداذ ~~PageV01P328 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_324.png) # ~~و رفعت اواز حد وهم ودرک فهم وذهن بیرون است . د ر شهور سنه تسعین و # ~~خمسمائه بر بالای او یک قصر از تنهآ د رخت آبنوس یا فتند زیادت ازدو ~~هزار # ~~من ، وکیفیت وضع و وقع آن هیچکس د رک نکرد . # الرا بع ملک محمدسو ری # ~~صاحب تاریخ ابو الحسن هیصم بن محمد نا بی (1) چنین می آرد : که چون # ~~اما رت خرا سان و ز او استا ن ازساما نیا ن و صفار یا ن بامیر سبکتگین ~~رسید، واو # ~~چند کرت از بست بطرف جبال غور لشکر کشید ه بود وقتال بسیارکرد ه . # ~~چون تخت بامیر محمود سبکتگین رسید ، امارت غوریان با میر محمد سوری # ~~رسید ه بود و ممالک غور را ضبط کرده ، تا گاهی (2) سلطان محمود را # ~~اطا عت نمودی، و گاه طریق عصیان سپردی، و تمرد ظاهر کردی، و آنچه از # ~~خراج اسلام مقرر بود باز داشتی، وبا عتمادقلاع (3) متین وشوکت وعدت ~~وافر # ~~مخا لفت (4) برزیدی (5) ، و دل سلطان محمود مدام بدان سبب نگرا ن میبود # ~~و به سیب قوت رحهت و شر کت واجیال (6) (و) حصانت و رفعت جبال ملتفت # ~~خاط می برد ، تا با لشکر گران بجانب غور آمد، ms312 واو در قلعهآ آهنگران ~~محصر # ~~شد ومدتها آن قلعه نگا هداشت وقتال بسیار کرد، وبعد از مد تها بطریق ~~صلح از قلعه # ~~ف و د آمد و بخدمت سلطان محمود ییوست ، و سلطا ن او را (7) و پسر کهتر ~~او # ~~که شیش (8) نام بود ، بجانب غزنین یرد ، بدان سبب که ا میر محمد سوری # ~~پسر کهتر (خود) را د وست داشتی ، چرن بحد ود گیلان (9) رسید # ~~امیزمحمد سوری برحتمت حق پبوست . بعضی چنان روایت کنند : # ~~که ا و چون اسیر شد ، از غایت حمیت که دا شت ، طا قت مذ لت # ~~نیا ورد، خاتمی داشت د ر زیر نگین زهر تعبیه کرده بودند ، آنرا بکا ر ~~برد و # ~~د رگذشت . سلطان پسر اوشیش را بغو رباز فرستاد، وامارت غور به پسر ~~مهترا و PageV01P329 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_325.png) # ~~داده بود ، امیر بوعلی بن محمد بن سوری ، چنا نچه بعد ا زین تحر یر یا ~~بل # ~~(انشاء الله العزیز) والسلام علی من اتبع الهدی . # الخامس الملک ابوعلی بن محمد سو ری # ~~امیر ابوعلی مردی نیکو سیرت و گزیده اخلاق بود ، و بحسن اعتقاد موصوف # ~~و در عهدیکه پد رش اما رت غور وجبال مندیش (1) داشت ، همه خلق را # ~~نظر بروی بود ، و محبت او در مزاج ها مرکب . و هر چند پد رش با میر # ~~سبکتگین وسلطان محمود رحمهما الله تمرد (2) میکرد ، امیر ابوعلی مدام # ~~بخد مت سلطان اخلاص وطواعیت خود ظاهر میگردانید ، و مکتوبات مشتمل # ~~بر اظهار فرمان بردا ر ی و محبت د ر قلم می آورد ، و بحضرت غزنین # ~~میفرستاد ، چون تمرد پد رش از حد اعتدال تجاوز کرد ، سلطان از غزنین # ~~لشکر آورد ، بعد از کوشش بسیار امیر محمد سوری را بدست آور د ، واو # ~~را با خود بطرف غزنین برده ، امیر ابوعلی را امارت غور داد ، چون ~~ابوعلی # ~~بغور نصب شد ، بجای خلق نیکوئی کرد (و بناهای خیر فرمود ، و در بلاد ~~غور # ~~مساجد جا مع ) ومدارس برآورد و ms313 او قاف بسیار تعیین فرمود ، وائمه وعلما # ~~را عزیز دا شت ، وتعظیم زهاد وعباد از لوازم احوال خود شمرد ، وخلق # ~~مما لکث غو ود ر عهد او برفاهیت روزگار گذاشتند (وبرادر اوشیش بن محمد # ~~درظل حمایت او روز گار میگذ رانید) چون مدتی از عهد دولت (3)ا و بر آمد # ~~و مملکت غزنین از محمود به مسعود رسید ، امیر شیش را پسری عباس نام در # ~~غایت قوت وشوکت در رسید ، خروج کرد ، وعم خود امیرابو علی ر # ~~بگرفت وممالک غور در ضبط آورد . والسلام علی من اتبع الحق والهدی . # السادس الملک (الامیر) عباس بن شیث # (دن محمد بن سوری) # ~~امیر عباس مرد شجا ع بو د ، و بی باک ودلیر بیرحم و در غایت رجولیت و # ~~شها مت ، چون بحد جوانی و نهایت قوت براهد ، جماعتی از احداث وجوان # ~~را در سر عهد دا د و باخود در سلک عصیان کشید و ناگاه خروج کر د ~~PageV01P330 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_326.png) # ~~و امیر ابوعلی را که عما و بود (وملک غور) بگرفت و قید کرد، وحبس فرمود # ~~تا تما مت اموال و دفاین (1) و ذخایر او در تصرف آورد ، وممالک غور را # ~~ضبط کرد وبغایت ضا بط و سا یس و ظا لم بود وجورو بیدادی، درطبیعت او(مر ~~کب # ~~و با خلق (بی شما ر) بی رسمی آغاز نهاد ، و باملاک و اموال خلق تعلق ~~کرد ن # ~~گرفت ، چنا نچه رعا یا و حشم بد ست او در ماندند وعا جز گشتند و ~~(چنانچه) # ~~مدت هفت سال در عهد او هیچ حیوانی از اسپ و شترو گاو و گوسپند نتاج ندا ~~د # ~~و از آسمان باران باز استاد، و بروایتی هیچکس (2) از آدمی هم فرزند نیا ~~و رد # ~~[و] از شومی ظلم او راوی چنین گوید : که اورا دوسگ بود شگرف ، مدام # ~~در زنجیر و قلادهاء آهنین بودندی ، یکی را ابراهیم غزنین نام کرد و ~~دیگری را # ~~عباس غو ر، مد امهردوسگ را ms314 پیش او آوردند ی و ز نجیر از یشان برگرفتی ، ~~و # ~~هردو را باهم د رجنگ انداختی و گاهی که سگ همنام او (غالب آمدی، آن # ~~روز شادیها کردی، و بخشش بسیار فرمودی ، و روز یکه سگدیگر) غالب آمدی # ~~آن روز در غضب بودی و خلق را بر نجانیدی ، وهیچکس را از خواص او # ~~مجال نه بودی ، که با او حدیث کردی، اما با این همه ظلم و تعدی از علم # ~~نجوم نصیب کامل داشت ودران نوع رنج بسیا ر برده ، و در تحصیل آن علم # ~~جد وجهد وافر نموده (بود) وحظ کا مل حاصل کرده ، و درولایت مند یش (3) # ~~بخطهٔ‌ سنگه (آن قلعهٔ‌ اصل را که بسطام (4) بناکرد ه بود بتجدید آن ~~عمارت # ~~فرمان داد) و[بر ای بنای قلعه] اوستادان کامل از اطر اف حاصل کمیرد # ~~ودیوارها برسم باره ازان قلعه برد ، وطرف شخ (5) کوهزار مرغ(6) بر کشید # ~~و در پای آنکوه بر (7) بالای تلی قصری بلند بنافرمود ، وبادوازده برج ، ~~در # ~~هر برجی (سی دریچه نهاده، شش برج شرقی وشمالی وشش برج غر بی وجنو بی) # ~~و درهر برجی صورت برجی از فلک بنگاشت ، و وضع آنچنان کرد ، که هر # ~~روز خور شید از یک دریچه به نسبت آن درجه که (8) مطلع ا و بود ی درتا ~~فتی # ~~چنا نچه اورا معلوم بودی (9) ، که آنر وز آفتاب در کدام د رجه و از ~~کدام برجسنت؟ PageV01P331 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_327.png) # ~~و ان وضع (1) د لیل است بر خلافت واستادی امیرعباس درعلم نجوم ، ودرعهد # ~~او قصرها ی غور مبنی شد وکثرت پذیرفت. اما چون خلق از غایت ظلم وتعدی # ~~و جور از وی مرتد گشته بودند ، عهد دولت غزنین وتخت سلطنت بسلطان رضی # ~~ابراهیم علیه الرحمه ر سیده بود ، جماعت اکا بر و اشراف وامراءغور ~~مکتوبات # ~~استعانت بجا نب غزنین ارسال کردند ، بنا بران المتماس سلطان ابراهیم از # ~~غزنین با لشکر بسیار کشش کرد وچون بغور ر سید ، تمامت لشکر بخدمت سلطان # ~~پیوست ms315 (2) و امیر عباس را بدست سلطان باز دادند ، و سلطان ابراهیم (بن) # ~~مسعود علیه الرحمه امیر عباس را بند(3) فرمود ، وبغزنین برد ، ومما لک ~~به پسر او # ~~امیر محمد داد . والسلام علی من اتبع الهدی . # السا بع امیر محمد بن عباس # ~~چون سلطان ابر اهیم (بن) مسعود ، امیرعباس را بگرفت و بغزنین فرستا د و # ~~ممالک غور بالتماس اشراف و اکابر غور به امیرمحمد عباس (4) داد، واو # ~~در غایت حسن خلق و نهایت لطف مزاج وبس عادل و گزیده (اخلا ق ونیکو) # ~~سیرت ومنصف ورحیم وعالم نواز وعادل وضعیف پرور. وهر (غلظت و) ظلم # ~~و عدوان که پدرش را بود، بهر صفت (5) نا پسندیده هزا رصفت گزیده و معنی ~~پا کیزه # ~~در طبیعت امیرمحمد مر کب بود، چون ممالک غور باسم اوشد، جمله اشراف و ~~اکا بر # ~~ولایت غور، اورا منقاد شدند ، او بقدر امکان در احیاء مراسم خیر ، وبذل # ~~و عدل واحسان جد وجهد نمودن گرفت، سلاطین غزنین را بطوع و رغبت خدمت # ~~میکرد و امتثال و انقیاد مینمود ، ومال معهود[ی ]میفرستاد ، تا در عهد ~~او ابواب # ~~راحت (برخلق) غور مفتوح گشت ، وهمگنان در آسایش و امن روز گار # ~~ملگذ رانیدند ب و نعمت و رخص (6) ظاهوگشت ، تا نها یت امتداد ملک او ~~رعا یاو # ~~حشم د رفراغت بودند ، تادر گذشت و برحمت حق پیوست (علیه الرحمة والغفر ~~ان) PageV01P332 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_328.png) # الشا من الملک قطب الدین (1) حسن عباس # ~~ملکث قطب الدین حسن جد سلاطین بزرگ غور بود، امیر عادل نیکوعهد و خو ~~بروی # ~~و آثار عدل ومرحمت و احسان وشفقت ا و بر اهل بلاد غور ظا هر # ~~بود و جما عتی که تمرد نمودند بقمع و قهر ایشان مشغول گشت (2) ، و ~~تعریک # ~~مفسدان از لوازم شمرد (3) ، و در بلاد غور چون اصل ایشان از قبایل عرب # ~~بود ، وپرورش و نشو و نما د رکوه یا یها یافته (بودند ، استبداد وغلظت) # ~~استیلاء وعظمت وتمرد وگردن کشی درطبیعت و مزاج ms316 تمامت قبایل غو ریان # ~~مرکب بود ، و مد ام میان هرد و قبیله خصومت وقتال بودی (4) وهرسال طرفی # ~~از اطراف ممالک (غور) خلاف ظاهر کردندی، و از ادای واجبات اموال # ~~قا نون امتنا ع نمودندی و تا بد ین عهد که آخر د ولت سلا طین بود حا ل ~~آن # ~~طوایف هم بدین (5) جمله مشا هده می افتاد ، وقتی از اوقات د رعهد ملک # ~~قطب الدین که جد سلا طین بود، جماعتی از ساکنان تگاب (6) که ازولایت # ~~وجیر ستان بو دند عصیان آورد ند. ملک قطب الدین با حشم و امرا(ی غور) # ~~بپای آن کرشک و حصار آن جماعت آمد ، و ایشان را بطاعت خواند ، انتیاد # ~~ننمودند و بقتال مشغول شدند (7)، ناگاه ازقضاء آسمانی از طرف عصات # ~~تیری از کمان تقدیر ، بر چشم ملک قطب الدین آمد و هم از ان ز خم چون بر # ~~مقتل بود ، برحمت حق پیوست ، ودران ساعت که خدم وحشم آن (زخم) # ~~تیر مشا هده کردند ، جا نسپاری و جلادت نمود ند ، وآن (کوشک و) حصار # ~~بگرفتند ، وجملهآ آن عصات را بقتل رسانید ند ، وآن موضع را خراب کردند ~~PageV01P333 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_329.png) # ~~وتا به آخر عهد سلاطین غور و انقراض دولت شنسبانیان هیچ پادشاه (1) ~~بعمارت # ~~آن کوشکث (و اسباب وحوالی آن موضع) مشغول نگشت (2). مگر امیرخرنک # ~~که دران حوالی آب تنگ بود ، و آن حد ود او را منقاد بود ند . چون ملک # ~~قطب الدین حسن برحمت حق پیوست ، پسر او (عزالدین) حسین بتخت نشست(3) # ~~( و الله اعلم). # التاسع ا بوالسلاطین ملک عزالدین الحسین بن الحسن (4) ### | نور الله مراقد هم # ~~اولا د ملک عز الدین (5) : ملک شهابالدین محمد (خرنکث) ملک (ما دین) # ~~وغور (6) ملک فخر الدین مسعود امیر بامیا ن وطخارستان . سلطان علاء ~~الدین # ~~حسین (7) پا دشاه غوروغزنین و بامیان . سلطان سیف الدین سوری پادشاهغور # ~~وغزنین . سلطان بهاء الد ین سام پادشاه غور (8) . ملک الجبا ل قطب ~~الدین # ~~محمد امیر غور و فیروز کوه . ملک شجاع ms317 الدین امیر خراسان (9) وغور . # ملک عز الد ین (حسین) پا دشاه نیکو عهد وخوبروی و نیکو اعتقا د بود # ~~بهمه اوصاف گزید، موصوف [بود] و بهمه اخلاق پسندیده معروف . ملکث (10) # ~~غور و بلاد جبال در عهد اما رت او معمور ، وخلایق و ساکنا ن (آن) دیار # ~~آسو ده ، در ظل امن وحمایت امان ، و علما و زهاد [وعباد] و سایر رعا یا ~~را # ~~هر یک فرا خورحال او مقاصد بحصول موصول (11) بود ، وحق تعالی ببرکت # ~~اعتقاد و حسن سیرت اورانهفت پسر داد ، که ذ کرسلطنت ومملکت ایشان درهفت # ~~اقلیم منتشرگشت ، و ازیشان چهار پسر به سلطنت و تخت جهاند اری برسیدند # ~~و ازیشان فرزند ان نامد ار در جها ن شهریار گشتند (12) . PageV01P334 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_330.png) ### | غور یا ق # ~~چنا نچه بعد ازین بتقریر انجا مد وبتحر یر رسد ، و این عز الدین حسین ~~را با دولت # ~~سنجری و سلطنت سلجو قی اتصال و محبتی مستحکم بود ، و هر سال از جنس # ~~سلاح چنا نچه جوشن وزره وخود آ نچه معهود ، معین (1) گشته بود بخدمت # ~~در گاه سنجری فرستادی ، و در غور سگان شگرف باشند ، چنا نچه در جثه # ~~و قوت هر یک با شیری برابری کنند ، ازان سگان چندی در قلا دهاء قیمتی # ~~بخد مت سلطان فر ستادی ، او را تشر یفات و تحف بسیار رسیدی ، و با سلطا # ~~(غور و) غزنین هم (2) طریق مودت سپردی چند گاه امارت بلاد غور درضبط # ~~او بود تا برحمت حق پیوست ، واورا هفت پسربود : مهتر همه ملک فخر الدین # ~~مسعود ، فا ما ذکراو در طبقهآ دیگر که ذکر سلا طین با میانست کرده ~~خواهد شد # ~~و این طبقه مبنی بر ذکر او خوا هد بود (و آ نجا نو شته آید). # العاشر ملکااحبال قطب الد ین محمد (بن) حسین # ~~از پسران هفت گانهآ ملک عز الدین حسین ، مهتر ملکن فخر الدین مسعود # ~~بود ، و مادر او کنیزک تر کیه (3) بود، و بعذاز و ملک ms318 الجبال قطب الد ~~ین محمد # ~~بود و مادر او زنی بود، که نسبت بزرگ نداشت و حاجبه و خاد مهآ مادر # ~~سلا طین د یگر بود ، چنانچه اسامی و القاب ایشان تحریر افتاده است (4). # ~~چون ملک عز الدین حسین که پدر سلا طین بود (رحمة الله علیه) در گذشت # ~~سلطان سوری بجای او (5) بر تخت نشست ، و ولایت بامیان ، میان بر ادر ان # ~~قسمت کرد (6) ، و ذکر ملطان سوری در طبقهآ سلا طین غزنی آورده # ~~خواهد شد . انشاء الله تعالی . # در ین قسمت (7) ولایت ورسار(8) بملک الجبال داد ، و دارالملک خود # ~~ملکث الجبال (آنجا بود) و بعد ازان او را (چنان) اتفاق افتاد، که موضعی ~~PageV01P335 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_331.png) # ~~طلب کند (1)تا قلعهآ حصین و موضع شگرف (2) بنا کنند که مرحضرت (3) را ~~شاید # ~~باطراف معتمدان فرستاد تا رای او بر موضع فیر وز کوه قرار گرفت ، قلعه ~~و # ~~شهر فیروز کوه را بنا فرمود ، سلطان سوری شهر وحصار استیه (4) را دار ~~الملکث # ~~خود ساخت و ملک ناصر الدین محمود را مادین داد ، وبهاء الدین سام را ~~خطهٔ‌ # ~~سنگه که دارالملک مند یش بود معین شد ، و قلعهآ وجیر (5) بسلطان علاء ~~الدین # ~~حسین جها نسوز داد ، و ملک فخرالدین را غالب ظن آنست که ولایت کشی # ~~(6) معین گشت . از تقدیر [ات] آسمانی میان ملک الجبال که بفیر وزکوه ~~بود # ~~و دیگر برادران منا قشتی افتاد ، ملک الجبال از برادران خشم کرد و بطرف # ~~غزنین رفت ، و عهد دولت بهرا مشاهی بود ، این ملک الجبال ازحن وجمال # ~~نصیب تمام داشت ، و مروت بر کمال (7)چون بغز نین رسید ، دست بذلدو مروت # ~~بر کشاد و محبت او در دل خلق بحکم الانسان عبیدالاحسان . بیخ زدن گرفت # ~~و مستحکم گشت ، خلق غزنین او را دوست گشتند ، جماعت حساد بروی برون # ~~آمدند ، و از وی بسمع بهر امشاهی ر سانید ند . که بنظر خیا نت در حوم ~~پا دشاهی # ~~مینگرد و اموال بذل میکند تا بر پاد ms319 شاه خروج کند. بهر امشاه فرمان ~~داد، تا اورا # ~~(در) خفیه شربت مهلکث دادند برحمت حق پیوست ، اورا هم بغزنین دفن # ~~کردند وخصومت و مکا وحت بدین سبب میان خاندان محمودی و دودما ن # ~~شنسبی و آل ضحاک ظاهر شد . چون حدیث حادثهآ او بسمع سلطان سوری # ~~رسید ، بغزنین لشکر آورد وغزنین را بگرفت ، چنا نچه بعد ازین بتحریر ~~رسد # ~~وجای تحریر ذکر (و احوال) سلطان سوری بدین موضع بود ، فاما چون # ~~اول کس (8) ازین خاندان اسم سلطنت گرفت سلطان سوری بود ، واو بتخت # ~~غزنین نشست ، ذکر او در طبقهآ دیگر در ابتداء ذکر سلاطین غزنین کرده # ~~آید ، والله الموفق . PageV01P336 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_332.png) # الحادی عشر السلطان بهاءالدین سام بن حسین # ~~پسران : السلطان الا عظم معز الدین انارالله برهانه ، سلطان الا عظم # ~~غیاث الدین و الدنیا انارالله برها نه . # ~~دختر ان : مادر الب غازی ملکث خراسان عند قزل ارسلا ن ابن الاخ السنجر. # ~~حره جلالی مادر تاج الدین ملکهٔ‌ جبال غور عند سلطان شمس الدین (1) چون # ~~ملکث الجبال بغزتین رفت وعمارت شهر فیرو ز کوه مهمل گذاشت ، سلطان # ~~بهاء الدین از سنگه (2) به فیروز کوه آمد وشهر را عمارت کرد ، و آن ~~بناها # ~~و قصر (3) سلطنت را با تمام رسانید و قلاع غور بنا فرمود ، و با شارا ن # ~~غرستا ن(4)ا تصال کرد (5) و جلوس او بفیروز کوه در (شهور) سنه # ~~اربع وا ر بغین وخمسمائه بود ، چون حضرت فیر وز کوه به فرما ن او(6) # ~~عما رت پذیرفت ، چها ر قلعهآ حصین در اطراف ممالک غور وگر مسیر وغرستان # ~~(7) وجبال [و] هرات بنا فرمود، وقصر کجوران گر مسیر (و) غور وقلعهآ # ~~شورسنگ (88) بجبال هراة ، و قلعهآ بندار بجبال غرستان وقلعهآ فیر وز # ~~میان غرستان و پارس (9). # سلطا ن بها * الدین سام ، بعداز شهادت سلطان سوری چون از براد رران) # ~~پنجگانه مهتر بود ، فرماند هی ملک غور اورا مسلم شد ، ملکه گیلان (10) # ~~که او هم از نسبت شنسبا نیا ن بود ودختر ms320 ملکث بد رالدین گیلان ، در حکم # ~~او بود، حق تعا لی او را ازان ملکهٔ‌ بزرگ نسب ، دو پسروسه د ختر کرامت # ~~کرد . پسران چون سلطان غیاث الدین محمد سام ، وسلطان معز الدین محمد ~~سام PageV01P337 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_333.png) ### | غوریا ن # ~~انار الله برها نه (1) که بسطت ملک ایشان ربع شرقی دنیا را حاوی # ~~بود ، و آثارغزو و جهاد ، وضبط عدل و احسان ایشان تا نها یت ا دوار # ~~آخر الزمأن د ر بسیط جها ن پیدا خواهد بود ، وبعضی ازان آ ثاروتوا ریخ # ~~در ذکر هر یک بر سبیل نمود ارد رقلم آید انشاء الله تعالی . # و دختران یکی ملکهآ جبال (2) ، مادر ملک تا ج الدین زنگی و دیگر حره # ~~جلا لی ما در سلطا ن بهاء الدین سام بن سلطان شمس الدین محمد بن ملکث # ~~فخر الدین مسعود با میانی ، وسیوم ملکهآ خر اسان مادر الب غازی بن ملکث # ~~قز ل ارسلان سلجو قی برادر زادةآ سلطان سنجر . # ~~و چون نکبت و حادثه که سلطان سوری را افتاد ، در غز نین بجهت مخا لفت # ~~و غدر خدم آل محمودی عفا الله عنهم ، بسمع ساطا ن بنا ءالدین رسید ، ~~عزیمت # ~~انتقام اهل غزنین مصمم گرد انید[5] وبتعزیت برادران مشغول نگشت و ~~لشکرهای # ~~اطراف و اکناف جروم وغرستان (3) جمع کرد ومر تب گردانید و روی بغزنین # ~~آورد تا آن مهم را بکفایت رساند ، و به استعداد تمام نهضت فرمود ، و ~~حشم بسیار # ~~در خدمت رایت او روان شد و چون بخطهٔ‌ گیلان (4) برسید ، ازغایت فکر ~~وغم # ~~بر ادران ، وقوت حمیت [مردی] مرض غا لبشز5) گشت ، و هما نجا برحمت حق # ~~پیوست . ودر وقت نقل از دار دنیا چنانچه سلطا ن سوری بوقت رفتن و گر ~~فتن # ~~غزنین ، تختگاه (و) ممالک غور بسلطا ن بهاءالدین سپرده بود و فرماندهی # ~~آن ممالک بد و مفوض کرده[بود] درینو قت سلطان بهاء الدین سام علیه ~~الرحمه # ~~چون لشکر بطرف غزنین میبرد ، تختگاه مما لک غور و ms321 فرما ندهی جبال # ~~به سلطان علاء الدین حسین جها نسوز سپرد و اتبا ع و فرزند ان وامراء ~~واشیاع # ~~را بد وباز گذاشت. چون درگیلان (4) برحمت حق پیوست و آن حال بسمع # ~~سلطا ن علاء الدین رسید، بتعزیت مشغول نگشت (6) ، و بر سبیل تعجیل لشکر # ~~فراهم آورد و عزیمت غزنین کرد . والله اعلم واحکم . PageV01P338 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_334.png) # الشا نی عشر الملک شهاب الدین محمد بن حسین (1) # ~~ملک شها ب الدین (2) محمد ، برادرسلطان سام بود (3) ، وولایت مادین که # ~~خطهآ او بود ،و ولایتی از اطراف غور (است) با تفاق بر ادران بعد از ~~وفات # ~~پدر رحمه الله بد و داد ه بودند ، و او را دو پسر بود ، یکی [را] ملکث # ~~نا صر الدین حسین [نام بود] که د رغیبت سلطان علاء الدین حسین بخراسان # ~~[گذاشت] ودرخد مت درگاه سنجری ، بحضرت فیر وزکوه اورا بتخت # ~~نشا ند ند ، چنا نچه ذکر او بعد ازین بتحریررسد (4) ، ود وم ملک سیف ~~الدین # ~~سوری بود ، که بعد از ونات پدر ، بجای پد ربنشست به ولایت مادین ، و ~~این # ~~سیفا لدین سوری ر اسه فرز ند بود یکی دخترود و پسر ، وآن دختر مهتر از ~~بر ادران # ~~بود ، و او د ر حکم سلطان شهید غازی معز الدین سام بود انار الله ~~برهانه # ~~و سلطان غازی را از و هم دختری بود ، که در بکارت برحمت ایزد ی رفت (5) # ~~(وتربتاو بحضرت غزنین است) [اما] (از) ان - و پسر (ملکث سیف الدین ~~سورین) # ~~یکی شهاب الدین علی مادینی بود ، که بردست ترکان خوارزم (در عهد # ~~استیلای ایشان) شهاد ت یا فت ، ود وم پسر ملک ناصر الدین ابو بکر بود . # ~~و این کاتب د رشهور سنه ثمان عشر (6) ستمائه خدمت اورا بولایت گزیو(7) # ~~و تمر ان دریافت، و از وی آثار مروت مشاهده کرد ، د ران عهد این داعی # ~~یکی از بنات اکا بر اقربای خود در حبا لهآ خود می آورد (8) ، و آن اول ~~حال # ~~جوانی ms322 بود ، همد را ن سال که چنگیزخان ملعون از آب جیحون عبره کرد بطرف # ~~خراسان ، وعز یمت غزنین داشت . القصه از خد مت ملکث ناصر الدین # ~~ابوبکر علیه ا لرحمه داعی اسپی التماس کرد وحال تزویج یکی از اقربای ~~خویش (9) # ~~بنظم بر رای او عرضه داشت (در) جواب آن قصه ونظم این رباعی بگفت ~~PageV01P339 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_335.png) # ~~و بتلم خو دثبت کرد ، و بر پشت قصه بدست داعی داد ، رباعی [اینست] : ### | بصیت # # انشا ء الله غم ز دلت ر فته شود %~% وان در گران بهای توسفته شود(1) # # اسپی که ز من خواستهآ عذری نیست %~% با آن اسپ(2) بسی عذ رد گر گفته ~~شود # ~~داعی دولت را اسپی زرده سه ساله فرستا د تنگ بسته . حق تعالی ازوی قبول # ~~گردا ناد ! واین ملکزاده بعد ازحوادث غزنین وغور ، بحضرت د هلی ا فتاد # ~~وبخدمت (د رگا ه) سلطان سعید شمس ا لدنیا و الدین طا ب ثراه پیو ست # ~~(در شهور سنه عشرین و ستمائه رحمة الله علیه) و اکرام و عوا طف یا فت # ~~و در حضرت د هلی برحمت حق پیوست (حق تعالی سلطان اسلام را در مملکت # ~~پا ینده دارد ، آمین رب العا لمین) . # الثالث عرالملک شجاع الدین علی بن حسین (3) # ~~ملک شجاع الدین علی (4) بن حسین ، دراول جوانی از دنیا نقل کرد ، ودر # ~~عنفوان شباب حیات او انقراض پذ یرفت ، واز وی پسری ماند ، ملکن # ~~علاء الد ین ابوعلمی ، وبرادران با تفاق در وقت قسمت بلاد غور ، ولایت # ~~جرماس (5) بدو مفوض کرده بودند ، چون او در گذشت (ولایت جر ماس) # ~~به پسر او علاء الدین ابوعلی مقرر (6)د اشتند - و ازملک الجبال قطب ~~الدین محمد که # ~~بغز نین شهادت یا فته بود، دختری ما نده بود بوی دادند. چون آنحره طاب ~~ثراه # ~~در حبا لهآ او آمد ، حق تعالی ایشا نرا پسری داد (7) هم حاجی وهم غازی # ~~گشت ، ملک ضیاء الدین محمد ابوعلی ، وآن چنان بود : که ملکث علاء ms323 الدین # ~~ابوعلی در گذشت ، وآن پسر بزرگ شد ، مادر اورا حق تعالی توفیق بخشید ~~PageV01P340 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_336.png) # ~~تا عزیمت سفر قبله کرد ، و از ملوک غور درانوقت هیچ یکیرا این سعا دت # ~~د ست ند اده بود، ملک ضیاء الد ین در خد مت والد خود از راه خرا ما ن # ~~و هراتو نیشا پور بسفر قبله رفت ، و درانوقت(1) سلطان تکش خوارز مشاه # ~~در نیشا پور بود ملک ضیاء الد ین در لباس سا دات (2) دو گیسو با فته # ~~در بار گا ه ا و در ر فت و سعا دت دستبوس سلطان تکش در یا فت، و حج ~~اسلام باشرا یط # ~~و ادب تمام او را میسر شد و در مکه خا نقا هی بنا فرمود، و وجه (آن) ~~عما رت # ~~تمام مهیا ومر تب کرد ، و معتمدان نصب فرمود ، وهم درخدمت وا لد : خود # ~~به مما لک غور باز آمد و نام و الد ا وملکه حاجیشد، و در ممالک غور ~~بسیار مدارس # ~~و مساجد بنا فرمود، جق تعا لی ازیشان قبو ل گرداند و السلام ( و سلطا ن # ~~نا صر الد نیا والدین را در جها نداری با قی و پاینده داراد، آمین) . # الرابع عشر السلطان علاءالد ین حسین بن حسین بن سام (3) # ~~چون سلطان بهاء الدین سام بن حسین که بطرف غزنین لشکر می برد ، تا ~~انتقام # ~~سلطا ن سوری وملک الجبال طاب ثراهما بکشد (4)د رگیلان (5) برحمت حق # ~~پیوست ، سلطا ن علا، الدین بتخت مما لکث غور وحضرت فیرو زکوه بنشست # ~~و لشکرهای غور وغرستان (6) جمع کر د، وعز یمت غزنین مصمم کرد چون # ~~سلطان یمین الدوله بهرا مشاه طاب ثراه را ازان حال وعزیمت معلوم شد # ~~لشکر غزنین ومند وستان مهیا و مرتب گرد انید و ببلاد گر مسیر از رخج و ~~تکنا باد (7) # ~~روی بطر ف زمین داور آورد (وچون ) سلطان علاء الدین با لشکر خود # ~~بز مین داور رسیده بود ، سلطان بهر ms324 امشاه ، رسولان بنز دیک علاء الد ین # ~~فرستاد که باز گرد بجانب غور ، وبمملکت اسلاف خود قرار گیر !که ترا # ~~طاقت مقاومت حشم من نباشد ، که من پیل می آرم . چون رسل بخذمت # ~~علاء الد ین امانت رسا لت ادا کرد ند ، ساطا ن علاء الد ین # ~~جواب داد: که اگرتو پیل می آری، من خرمیل میآرم ، مگر ترا غلط می افتد ~~PageV01P341 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_337.png) # ~~که بر ادران مرا هلاک کرده یی! و من هیچکس ترا هلاک نکرده ام، مگر ~~نشنیدهیی: # ~~که حق تعالی میفرماید : ومن قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطا نا فلا ~~یسرف # ~~فی القتل انه کان منصورا (1) . # چون رسل مر اجعت کر دند: هرد و لشکر استعداد قتال و مصاف مهیاگر دانید ند # ~~سلطا ن علا ء الدین دو پهلوان خو د را بخواند ، که سران لشکر ومبار ران # ~~(نا مداز مما لکن) غور بودند ، هر دو خرمیل نام ، یکی خر میل سام حسین # ~~(پد ر ملکث نا صر الدین حسین) دوم خرمیل سام بنجی وهردو تن در شجاعت # ~~داستا ن (2) عصر خویش بودند ، ایشا نرا فرمود : که بهرا مشا ه پیغام ~~کرده # ~~( است ) که من پیل می آرم ، ومن جواب گفته ام [اگر توپیل می آری ] من ~~خرمیل # ~~می آرم ، امروز شما هر یک را یک پیل می با ید که بر زمین زنید! و هردو ~~زمین # ~~بو س دادند و باز گشتند، بموضعی که آنرا کته باز (3) گویند در د و لشکر ~~را # ~~مصاف شد، در وقت (مصاف) هر دو یهلوا نان پیاده شد ند ، و د امنهاء ز ره # ~~د ر میان باز زدند و بمصاف در آمدند . چون پیلان بهر امشاهی حمله ~~آوردند # ~~هر یک ازان پهلوا نان بر یکث پیل در آمدند و در زیر بر گستوان پیل ~~رفتند # ~~و به د شنه شکم پیل بر دریدند (4) . خرمیل سام بنجی در زیر (پای) پیل ~~بماند # ~~و پیل بر وی افتاد، او با پیل ms325 هلاک شد، وخرمیل (5) سام حسین پیل را ~~بیند اخت # ~~و بسلامت بیرون آمد وچون مصاف (راست) شد ، سلطا ن علاء الدین بعد آنچه # ~~تمام سلاح پوشیده بود (به) فرمود ، تا قبای اطلس لعل معدنی بیاورد ند # ~~و بر زبر تمام سلاح پو شید ، خواص و مقربان سوال کردند: که حکمت پادشاه # ~~د رین که سلاح را بتبای لعل می پوشاند چیست ؟ PageV01P342 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_338.png) # فرمود : آز برای آنکه اگر تیریا نیزه [یا شمشیر ] اند ام مرا (1) مجروح # ~~گرداند ، لعلی خون بر (2) سلاح من بو اسطهآ قبا (ی لعل) ظا هر نباشد، ~~تا دل # ~~حشم من نشکند ( رحمه الله) و لشکر غور را ترتیبی است در استعداد جنگ ~~پیاده # ~~که چیزی (3) می سازند از یکث تا خام گا و، وبرهرد و روی ( وی) از پنبهآ ~~بسیار # ~~وکر باس منقش در کشید ه بشکل بخیه ، نام آن سلاح کا روه (4) باشد . چون # ~~پیا د گان غور آنرا برکتف نهند ، ازسرتا پا ی ایشان پوشیده شود ، و چون ~~صف # ~~زنند ، ما نند دیواری باشند و هیچ سلاح از بسیا ری پنبه بران کار نکند. ~~چون # ~~آن مصاف راست شد، دولتشاه (5) بن بهر امشاه با یک فوج سوار ان و پیل ~~حمله # ~~کردند (6) ، سلطان علاء الدین فر مو د : که پیا دگان صف کاروه بکشایند # ~~تا د ولتشا ه (پسر بهرا مشا ه) با جمله فوج د رآید. صف بکشا د ند . چون # ~~د ولتشاه با فو ج سوار و پیل در آمد، پیا دگان رخنهٔ‌ صف را ببستند و ~~اطراف # ~~بممرا مشاهیا ن را فر وگرفتند، ود ولت شا ه را با جمله آن فوج شهید ~~کردند (7) # ~~و پیل را بکشتند (8). # چون لشکر بهر امشا د آن حادته و قتال (9) مشاهد ه کردند ، بهز یمت ا فتاد ~~ند # ~~و بشکستند و سلطان علاء الدین تعا قب نمود ، منزل بمنز ل تا بموضعی که ~~آنرا # ~~جوش آب گرم(10) گویند ، بنزد یک تکنا باد ز11)، سلطان ms326 بهر امشاه عطف ~~کرد # ~~وکرت دوم مصاف را ساخته گشت (12)، وآنچه از لشکر او با ا وجمع شد ه # ~~بودند ، کرت دوم مصاف دادوشکسته گشت (12) [بدر غزنین به هز یمت شد] # ~~وعلاء الدین به قهر تعاقب نمود ، تا بهر امشاه کرت سیوم حشم غزنین ~~(وخلق) # ~~شهر و پیاده بسیار (3!) جمع کرد ، وسیوم کرت مصاف شد (14) ،طاقت # ~~مقاومت (15) نیا ورد وشکسته شد وعلاء الدین (بقهر) شهر غزنین را بگر فت ~~و # ~~هفت شبانه روز غزنین را آتش در زد و بسوخت و مکا بره فرمود . PageV01P343 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_339.png) # را وی چنین میگوید : که درین هفت شبا نه روز از کثرت سواد دود، چنان # ~~هوا مظلم گردید ، که شب را ما نستی و شب از شعلهمای آتش که در شهر ~~غزنین # ~~میسوخت هواچنان می نمود (1) که بر وزمانستی. و درین هفت روزدست ~~کشادوغارت # ~~وکشتن و مکا بره بود ، هر که را از مردان بافتند بکشتند وعورات و اطفال ~~را # ~~اسیر کردند، و فرمان داد : تا کل سلا طین محمودی را از خاک بر آوردند # ~~و بسوخت (2) ، مگر سلطا ن محمود [غازی] وسلطا ن مسعود و سلطا ن ابراهیم # ~~را ، و بر قصور (3) سلطا نان غزنین یکث هفتهآ تمام علاء الد ین بشرا ب ~~وعشرت # ~~مشغول بود ، ودرین وقت (4) فرموده بود که (تا) تر بت سلمطان سیف الدین # ~~سوری وروضة ملک الجبال طلب کرده بودند ، وهر دو را صندوق ساخت (5) # ~~و بجهت تمام لشکر استعدا د غزا مهیا گردانید . چون هفت روز گذ شت # ~~شب هشتم شد ، شهر تمام خرا ب گشت وسوخته شد ، سلطان علاء الدین # ~~دران شب، چند بیت در مدح خود بگفت ومطر بان را فرمان داد: تا درپیش # ~~او در چنگ و چغانه بر زدند (6) ، وآن نظم اینست [بیت] : # جهان داند که سلطان جها نم (7) %~% چرا غ دوده عبا سیانم # علاء الدیز حسین بن حسینم %~% که باقی باد ملک جا ودانم(8) # چوبر گلمگونهآ دولت نشینم (9) %~% یکی با شد زمین و ms327 آسما نم # امل مصر ع (10) زن گر دسپاهم %~% اجل باز یگر نوک سنانم # همه عالم بگیر م چرن سکندر %~% بهر شهر ی شهی دیگر نشانم # بر ان بودم که با او باش غز نین (11)چو رود نیل جوی خون برانم ~~PageV01P344 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_340.png) # و لیکن گنده پیرانند وطفلا ن %~% شفاعت میکند بخت جوانم # ببخشید م بدیشا ن جان ایشان # که بادا جان شان پیوند جانم (1) # ~~و بفرمود : که بقیهآ اهل غزنین را ببخشید م ، از مجلس برخاست و بحمام # ~~رفت و روز هشتم با مداد با تمامت حشم غورو ملوک برسر روضهآ بر ادران # ~~خود آمد ، جامهآ عزا پوشید [ه] با جمله لشکر ، و هفت شباروز دیگر برسر ~~آن # ~~روضها تعزیت داشت وختم قر آن (کرد) وصدقات داد ، و صندوقها ء بر ادران # ~~در مهد ها نهاد ، و از غزنین رخت بر بست وبلا د داوربست ، کوچ کرد (2) # ~~و چون بشهر بست رسید قصور و عمارت محمود ی را که در آفاق مثل آن نبود # ~~تمام خراب کرد [و کل ولایت که ب، محمودیان مضاف بود ، جمله را خراب # ~~کرد وویران گرد انیداو بغور باز آمد ومراقد برادران درجوار اسلاف خود # ~~دفن کرد ، واز غزنین فر موده بود : تاچندتن ازسادات را بقصاص سید ~~مجدالدین # ~~موسوی که وزیر سلطان سوری بود ، و او را با سلطان سوری د ریک طاق # ~~غزنین آویخته بود ند، بخد مت سلطا ن آوردند ، وجوالها از خاکغزنین پر ~~کرد[ند] # ~~وبرگردن ایشا ن آویخته (3) وباخود بحضرت فیروز کوه آورد ، وچون به # ~~فیروز کوه رسید، آن سادات را بکشت وخون ایشان با آن خاک غزنین که آورده ~~بود # ~~برآ میخته (4) وازان خاک بر کوههای فیرو زکوه چند برج ساخت ، چنا نچه # ~~تا بدین عهد آن بروج (5) باقی بود ، عفی الله عنه . # چون این چنین انتقامی بکرد ، و بحضرت باز آمد وخواست تا بعشرت # ~~و نشاط مشغول گردد ومطربان را، وند ما (6) را جمع کرد ، و روی بنشاط ~~آورد # ~~این ms328 قطعه بگفت، ومطر با نرا بفر مود ، تا در عمل مزا میر آورد ند و ~~بساختند # ~~و بگفتند . PageV01P345 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_341.png) # # آنم که هست فخرز عدلم زمانه را %~% آنم که هست جورز بذلم خزا نه را # # انگشت دست خویش بد ند ان کند عدو %~% چون بر زه کمان نهم انگشتوانه را # ~~چون جستخا نه خانه کمیتم (1) میان صف دشمن زکوی باز ندانست خانه را # # بهر امشه بکینهآ (2) من چون کما ن کشید %~% کندم به نیزه از کمر او ~~کنانه (3) را # # پشتی خصم گرچه همه رای و را نه بود %~% کردم بگرز خورد سر رای و ~~رانهرا(4) # # کین توختن(5) بتیغ در آ موختم کنون %~% شاهان روز گار و ملوک زما نه را # ~~ای مطزب بدیع چو فارغ شدی (6) زجنگ بر گوی قول را، و بزن این ترانه را ~~(7) # ~~دولت چو بر کشید نشاید (8) فروگذ اشت قول مغنی ومی صاف مغا نه را # ~~عنمی الله عنه و عنا . ثقات چنین روایت کرده اند که چون سلطان علاء ~~الدین # ~~بر تخت فیروز کوه بنشست ، هر دو بر ادر زاد: خود را غیاث الدین محمدسام ~~و # ~~معز الد ین محمد سام [را که] پسر ان سلطان شها بالدین سام [بودند] ~~بقلعهآ # ~~وجیرستان (9) محبوس فرمود ، وظیفهٔ‌ ایشان معین کرد وبا سلطان سنجرطریق # ~~استبد اد آغاز نهاد ، ومکاوحت پیش گرفت ، آنچه معهود ملوک غور بود ، از # ~~جنس سلاح و تحف کههرسال بخدمت در گاه سنجری آمدی باز گرفت تا کار # ~~بدا نجا رسید ، که سلطان سنجر لشکرخراسان را جمع کرد وعزیمت بلادغور # ~~مصمم گردانید وسلطان علاء الدین لشکرغور را جمع کردو پیش سنجر بازرفت ، ~~تا # ~~حد ود قصبهآ ناب (10) میان فیروزکوه وهرات ، در صحن هریو الرود [آنجا # ~~آبی است] صحر ائی است لطیف و وسیع، که آنراسه گوشه ناب[11] گویند ، در ~~ان # ~~موضع میان هردو لشکرمصاف شد وسلطان علاء الدین پیش از روزمصاف، بیکروز # ~~فرموده بود : تا زمینی که پس پشت لشکرغور بود ، تمام آب داده بودند ms329 و ~~منادی # ~~کرده (بود) که پس پشت زمینها پر آب شده است ، هر که باز (پس) خوا هد # ~~گریخت ، د رگل خواهد ما ند ، چون مصاف شد، و هرد ولشکر مقا بل شدند، ~~بردست # ~~راست لشکرغور ( بقدر) شش هز ار سوار غز(12) وترکان وخلج بود تمام ~~بگشتند # ~~و به سلطا ن سنجر پیو ستند وخد مت کردند وهز یمت بر لشکرغورا فتاد ، ~~وجمله1 مراء PageV01P346 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_342.png) # ~~و مبارزان ومعارک (1) لشکر غور(یا ن) دران زمینهاء خلاب وپر نی (2) ~~بماندند # ~~بعضی شهادت یا فتند وبعضی اسیر گشتند ، و سلطان علا ء الدین گر فتار ~~شد، از # ~~سلطان سنجر فر ما نشد، تا اور اقید کنند (3) و تخته بند آهن آوردند ، ~~تا بر پای او نهند # ~~فرمود : که بخد مت سلطان عرضه می باید داشت، که با من آن کن، که من با ~~تو # ~~اند یشید ه بودم ، و تخته بند زرمهیا گردا نید ه بودم ، تا مقدار و ~~حرمت # ~~سلطنت تو موفور ما ند(4) . چون عرضه افتاد ، آن تخته بند ر اطلب کرد ~~(5) # ~~چون حاصل شد ، هما ن تخته بند بر پای او نهادند ، و او را بر شتر نشا ~~ندند # ~~و سلطا ن مراجعت فرمود . وچون ذکر لطافت طبع وشهامت عقل علا ء الدین # ~~دران عصرمذکور و مشهور بود ، وآن معنی (6) بسمع (مبارک) سلطان سنجر # ~~(بسیار) رسید ه بود ، علاء الدین را دیگر روز ، یا بعد ازچند روز طلب ~~کرد # ~~و اعزاز کرد و مخلص گرد انید ویکث طبق گوهر ثمین پیش مسند نهاده بود # ~~بعلاء الدین بخشید ، علا ء الذین خد مت کرد، و این ربا عی بر بدیهه # ~~بگفت (7) . بیت : # بگرفت ونکشت شه مراد رصف کین هر چند بدم کشتنی از روی یقین # ~~بخشید مرا یک طبق در ثمین (8) بخشایش وبخششر چنا ذ بودوچنین # ~~سلطا ت سنجر اورا حریف و ندیم فرمود ، هیچ مجلس عشرت بی حضورا و # ~~نبودی ، تا روزی در بزم نظرعلاء الدین برکف پای (مبارک) سنجر ms330 افتاد ،1و # ~~را بر کف پای خالی بزرگ بود ، و او بر تخت نشسته بو د ، پای فرو گذاشته # ~~علاء الدین بر خا ست ، و این بیت بگفت (9) . بیت : # ای خاک در منرای تو افسر من (10) %~% وی حلقهٔ‌ بندگی تو زیور من # چون خال کف (11) پای ترا بوسهز نم (12) %~% اقبال همی بوسه زند برسرمن # ~~و این حکایت در ذکر سنجری تحر یر (13) یا فته است . سلطان سنجر تخت غور ~~PageV01P347 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_343.png) # ~~او را باز فرمود، و ذخیره و خزا نه وتمامت کلهای (11) اسپ و رمهآ ~~کوسپندان # ~~خاص ، و گله اشتران فرمود تا بعلاء الدین سپردند و فرمود (که علا ء ~~الدین) # ~~تو مرا بمنزلت برادری ، این جمله مواشی وخزاین باخود (ببرو) بولایت غور # ~~نقل کن ، اگر تقدیر آسمانی آن با شد ، که حق تعالی این جماعت غز (2) # ~~را منکوب گرداند و ما را نصرت باشد ، چون طلب فرموده شود ، بنزدیکا # ~~ما باز فرست و(الا که) اگر دولت ما منتهی شده باشد و سلک ملکث آن (از) # ~~انتظام تفرقه یا بد بنزدیک تو بماند ، نیکو تر ازان باشد، که بدست غزان # ~~افتد ، و د رین مد ت که غیبت سلطا ن علا *الدین بود ازتخت غور ، جماعت # ~~امراء و اکا بر جبال ولایت غور ، اتفاق کرده بودند ، و ملک ناصر الدین # ~~حسین مادینی را که برادر زاد ة علاء الدین بود آو رده ، و بتخت فیروز ~~[5] # ~~کوه نشاند ه و جماعت متمرد ان ولایت کشی (3) که از (دیگر) خلق (غور) # ~~با ستکبار و استبدا د (از همه) را جج بودند ، فساد بسیا ر کر د ه بو د ~~ند # ~~خزاین وا موال سلطا نی را بغوغا از ملک ناصر الدین درلباس اتعام وصدقات # ~~و تشر پفات در تصرف آورده . سلطان علاء الدین (چون) با آن خزاین # ~~و مواشی و ثروت از خر اسان بطرف غور آمد ، اول برسمت (ولایت) کشی (4) # ~~برفت وجمله کو شکهاء (ایشان) را که زیادت ازهزارموضع (5) بود ،همه ms331 # ~~خراب کرد [ه] که در حصانت ورفعت چنان بودند.، که در فضا ء (6) وهم # ~~[و] تصور آن نقش نپذیرد، و بعد از انتقام متمردان ولایت کشی ودیگر جبال # ~~بحضرت فیروز کوه آمد ، وپیش از آمد ن او ملک ناصر الدین حسین را # ~~هلا ک کرده بودند ، چنا نچه بعد ازین تقریر یا بد. و چون سلطا ن علا ~~ءالدین # ~~بفیروز [ه] کوه آمد وبتخت نشست ، روی بفتوح دیگر آورد (7) و بلاد # ~~با میان و تخارستان (8) در ضبط گرفت ، و بلا د جروم (9) و داور ، وبست # ~~نیز بگرفت ، واز خراسان قلعهٔ‌ تولک را که در جبال . هراتست (01) # ~~بعد از مدت شش سال بگرفت . شاعری بود در حصار تو لک اورا PageV01P348 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_344.png) # ~~عمر سراج گفتندی ، در وقتی که جنگ بآخر میشد و قلعهٔ‌ تو لک را بصلح ~~فتح # ~~میکرد این بیت بگفت ، لایق بود آورده شد . بیت : # ~~بر اسپ نشستهآ و ورلک فولک (1) مقصود تو تولک است اینک تولک # ~~و بز بانا یشان بالاد وانیدن وبنشیب دو انیدن اسپر اورلک فولک (2) ~~گویند # ~~ارحمهم الله . و ازا نجبروی بفتوح غرستان (3) آورد ، وحره (4) نورملکرا ~~که # ~~د ختر شاه ابر اهیم بن ارد شیرشا پوربود ، ازملک غرستان (5) درحبالهآ ~~خود آورد # ~~وصحن رودبا ر مرغاب وقلاع درتصرف او آمد ، اما در قلعهٔ‌ سبکجی (6) مدت # ~~شش سال جنگ کرد ، و ازین مدت سه سال مذ ام بنشست تا مسلم شد ، و به آخر # ~~عمر رسل ملاحده الموت (7) بنزدیک سلطان علاء الدین آمدند ، ایشانرا ~~اعزاز # ~~کرد و بهرجا از مواضع غور درسر دعوت کردند، و ملاحد5 الموت طمع بضبط ~~وانقیاد # ~~اهل غور در بستند، آنمعنی غبار بد نا میشد برذیل دولت او (8) از عمر ~~اواندکی بیش # ~~نما نمه بود برحمت حق پیوست، ودر جوار اسلاف و بر ادرانش د فن کردند ~~(9) # ~~بخطهٔ‌ سنگهٔ‌ غور . عفی الله عنهم وعنا برحمته . # ~~چون سلطان علاء الدین حسین در مصاف سلطا ن سنجر گرفتار شد ، مملکت غور # ~~وجبال مهمل ماند، گردن ms332 کشان ومتمردان غور تمرد آغاز نهادند وهر کس جبال # ~~و شعا بی که مسکن ایشان بود حصار گر فتند و با یکدیگر مکاوحت در ~~آغازیدند . # ~~جمعی از اکا بر که (11) باقی ما نده بودند، ملکث ناصرالدین حسین بن ~~محمد(12) # ~~ما دینی را از مادین بیاوردند وبتخت فیروز[ه] کوه بنشاندند ، وخزاین ~~(علاءالدین PageV01P349 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_345.png) # ~~وخز این) پسر(او) سلطان سیف الدین را تصرف کرد ، (1) وجمله نفایس # ~~و اموال وظرایف (2) چه بضرورت چه باختیار با مراء و اکا بر و ارا ذل ~~داد # ~~و مما لک غور را در تصرف آورد (3) و قوت و مدد او از متمرد ان ولایت # ~~کشی بود ، و این ملک ناصر الدین بر زنان وجواری ایلا ع تمام داشت # ~~و بعضی از جوار ی و سراری حرم سلطان علاء الدین را در خدمت خود # ~~آورده بود و تعلق میکر د . # چون سلطان علا ء الدین از خد مت سنجر باعزاز واکزام [ وافر] روی # ~~بر سمت ممالک غور نهاد و بولایت جبال هرات رسید ، خبر و صول رایات او # ~~بحضرت فیروز کوه آوردند ، رعب وسیاست او همه دلهارا در ورطهآ خوف # ~~اند اخت ، جمعی که با خلا ص دولت علائی مخصو ص بودند د رخنیه آن # ~~کنیز کا ن (علاء الدین) راکه درحرم ملک ناصرالدین بودند : اغر ا(کردند) # ~~وتحریص نمودند، تا فرصت جستند و بوقتی که ملک نا صرالدین بر بستر خفته # ~~بود، با لشت مسند بر روی اونهاد ند ، و(بر) چهارطرف با لشت بقوت ~~[جمعیت] # ~~فروگر فتند تاهلا ک شد ، رحمة الله علمیه ، والله اعلم باحوال العالم ~~والصلوة # ~~علی محمد و آله و سلم . # السا دس عشر السلطان سیف الدین محمد بن حسین (4) # ~~چون سلطان علاء الدین ازدنیا نقل کرد ، پسر او سلطان سیف الدین محمد # ~~با تفاق جمله ملوک و اکا برو امرا ءغوربتخت فیر وز [ه] کوه بنشست ، واو # ~~پادشاه جوان وصاحب جمال بود ، وکریم طبع وعاد ل و رعیت پرور # ~~چا کر نوازو بخشنده و ms333 زر پاش ( و با ذل) و دریا دل ومتواضع ورضاطلب و # ~~دیندار وسنی و در اسلام صلب بود. # چون بتخت بنشست ، اول رد مظا لم کرد وهر تعدی وظلم وجور که پدرش # ~~کرد ه بود باز طلب فرمود ، وبرقاعدە انصاف وجادة معد لت به آخر رسانید # ~~وآن رسل که از ملاحدهٔ‌ الموت آمده بودند ، ودر سر هر کس را به بطلان # ~~وبد عت وضلالت (5) دعوت کر ده بودند (6) باز طلب فر مود (و) جمله را ~~PageV01P350 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_346.png) # ~~فرمان داد : تا بزیر تیغ آوردند و هلاک کردند ، و بهر موضع که از روایح # ~~فتنهآ ایشان بویی یافت فرمان داد : تا در کل بلاد ملحد کشی کردند و همه ~~را # ~~بدوز خ فرستا دند و ساحت مما لکث غور که معد ن دیند اریوشر یعت پروری # ~~کرد ، از لوث خبث قرامطه (بتیغ) طهارت داد ، وبدین غزوبسنت محمد (1) # ~~محبت او در دلهای (2) اهل غو ر ، و ممالک جبال را سخ گشت # ~~وهمگنان نطاق عبودیت او برمیان بستند ، وطوق طوا عیت او بر گردن # ~~اخلاص نهادند ، ویکی از آثا رچتر مملکت داری و خیر وسلطنت او آن بود(3) # ~~که هر دو پسر (4)عم خود ، سلطان غیاث الدین محمد سام وسلطان معزالدین # ~~محمد سام را طاب ثراهما ، از قلعهآ وجیرستان (5) مخلص فرمود وبنواخت # ~~و مطلق العنان گردا نید ، و خلق را در عهد او خصب وفراغ و امن بیشمار ~~روی # ~~داد . اما آن پادشاه جوان [بخت] خوب سیرت کوتاه عمر افتاد ، مدت # ~~یکسال و چیزی بیش دور(6) سلطنتاو نبود (7) رحمه الله و سبب انقراض ~~عمراو # ~~آن بود : که روزی در سر اپرده خود ، بر آماج تیر میانداخت و امراء غور # ~~را فرموده بود، تا در خدمت آو موافقت مینمود ند سپهسالار در میش (8) # ~~بن شیش (9) که براد ر(10)ابوالعباس و بر ادر سلیمان شیش بود ، در خدمت # ~~اوبود ، و رسم امراءغور وملوک جبال آن بود که دران عصرهر که را تشریف # ~~دادندی، اورا د ستوانهآ زر ms334 ومرصع بجواهر دادندی . چنانچه درین روز گار # ~~کمر میدهند ، وبد ست (این) سپهسالار د رمیش بن شیش (11) دو دستوانهآ # ~~مرصع بود ، کها و را ملک ناصر الدین حسین (12) بن محمد مادینی (13) ~~تشریف # ~~داده بود ، وآن هردو د ستو انه ازحرم وخزانهآ سلطا ن سیف الدین بود . ~~چون # ~~سلطان این دستوانهآ (1) حرم خود بدست او دید (15) ، غیرت رجولیت # ~~وسقیت سلطنت در باطن او شعله زدن گرفت و نا پره آتش غضب برا مد ~~PageV01P351 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_347.png) ### | غور یا # ~~فرمود (1) : که در میش برو ، تیر من از آماج بیار (2) ، درمیش (3) # ~~بحکم فر مان روی نهاد (4) ، پشت اوبجا نب سلطان شد ، سلطان سیف الدین # ~~یکی تیر در کمان نهاد (5) تا بنا گوش کشید (6) و بر پشت درمیش (چنان) ~~زد # ~~که براه سینهٔ‌ وی (7) ، برون رفت و بر جای هلاک شد . # چون دور دولت سنجری به آخر شده بود ، امراء غز(8) استیلا آورده # ~~بودند واطراف ممالکث خراسان در ضبط آورده (9) وفساد و تاراج ایشان ~~باطراف # ~~رسیده و زحمت آن فساد به حوالی (10) ممالک غور وحوا شی جبال غزنین و # ~~غرستا ن (11) واصل میشد . سلطان سیف الدین چون مملکث پد ر را ضبط کرد # ~~لشکر ها جمع آورد ، و روی بد فع فساد غز نهاد ، وبحدود غر ستان (12) و # ~~بولایت قادس (13) آمد، و ازانجا روی برود بار مرو نهاد ، واز دزق (14) # ~~که شهر بزرگ است در گذشت ، باغز مصاف داد، و سپه سالار ابوالعبا س # ~~شیش (15) که پهلوان غور وازخاندان شیشا نیا ن بود ، کینهٔ‌ برا در خود # ~~درمیش بن شیش (16) در دل داشت ، فرصت (می) طلیید . د ر روز مصاف غز # ~~از پس پشت سلطا ن سیف ا لدین د رامد ، و نیزه بر پهلوی سلطا ن زد ، و ~~از # ~~اسپش د ر انداخت و بر لفظ راند : که مردان را بر روی آماج نکشند # ~~که (17) بر ادر مرا کشتی، چنین جای کشند . # ~~سیلطا ن چون (18) بیفتاد، لشکر (غور) منهزم شد، و سلطان را هم ms335 بر(ان) ~~جای # ~~بگذاشتند ، غزی بسر او رسید او هنوز زنده بود ، چون جامه و کمر ~~پادشاهان # ~~دید خواست تا کمر(19) او باز کند ، بند کمر او بزودی کشاد ه نمیشد (20) ~~PageV01P352 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_348.png) # ~~کا ردی بر بند او نهاد ، وبند را ببرید ، وبقوت سر آن کارد د ر شکم ~~سلمطان # ~~(سیف الدین) آمد ، بدان زخم شهاد ت یا فت ، ود ر گذ شت علیهم الرحمة # ~~والغفران .حق تعالی پادشاه جهان و سلطان زما ن ناصرالد نیا و الد ین ظل ~~الله # ~~فی العالمین را در تخت پاد شاهی سالها ی بسیا ر باقی دا را د ، آمین . # السا بع عشر السلطان الا عظم غیاث الد نیاو الدین # ابو الفتح محمد سام قسیم امیر المومنین # ~~ثقات تغمد هم الله برحمته چنین روایت کردهاند : که سلطا ن غیاث الدین و ~~سلطان # ~~معز الدین طاب مراقدهما ،هر دو از یکث مادر بودند ، وغیاث الدین بسه ~~سال # ~~و کسری از میز الدین بزرگ (تر) بود ، وماد ر ایشا ن دختر ملکث بد ~~رالدین # ~~گیلانی (1) بود هم از اصل بنجی نهاران وتخمهٔ‌ شنسبا نیان ، وملکه مادر # ~~ایشان نورالله مرقد ها ، غیاثالدین را حبشیخواندی، و معز الدین را زنگی ~~(2) # ~~گفتی ، ودر اصل اسم مبارک او غیاث الدین محمد بود ونام معزالدین هم # ~~محمد ، بر لغت غور محمد را اخمد (3) گویند ، وچون سلطان غیاثا لد ین # ~~سام علیه الرحمه در گیلان (4) برحمت حق (تعالی) پیوست ، سلطا ن # ~~علا ء الدین بتخت نشست ، هر دو بر ادر زاد خود غیاث الدین و معزا لدین # ~~را فر مان داد ، تا به قلعهٔ‌ وجیرستا ن (5) محبو س کردند واندکث وظیفه # ~~جهت ما یحتاج ایشان تعیین کرد . چون سلطان علاء الدین (از دنیا) نقل ~~کرد # ~~سلطان سیف الدین ایشا نرا از قلعهٔ‌ و جیرستان مخلص گر دا نیده (6) ، و # ~~مطلق العنا ن کرد ، غیاث الدین (7) در موافقت سلطان سیف الدین ، بحضرت # ~~فیروز کوه مقام ساخت ومعز الدین باطراف (8) بامیا ن بخدمت عم ms336 خود ملک # ~~فخرالدین مسعود علیه الرحمه رفت ، و غیاثالدین درخد مت سیف الدین # ~~به لشکری حمهة د فع غز (9) رفت ، و اندک استعد ادی داشت. بسبب قلت مال # ~~و منال ، وهر کس از خدم پد رو مادر ایشان در سر اندک خد متی میکردند # ~~وغیاث الدین مدام بخد مت سلطان سیف الد ین می بود (تا) چون PageV01P353 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_349.png) # ~~قضای آسمانی دررسید و سیف الدین ا ز تخت حیات سلطانی ، بتختهآ # ~~ممات (1) فا نی نقل کرد، ولشکر غور منهزم ازولایت رود بار و اطراف دزق ~~بطرف # ~~غرستان (2) از راه اسیردره ولویز (3) آمدند ، ودرشهرا فشین (4) که دار ~~الملکث # ~~شا را ن غرستا ن (5) بود بگذ شت وچون به قصبهآ وزاورد (6) آمدند ، ~~سیهسالار # ~~ابو العباس شیش (7) که (سلطان) سیف الدین را به نیزه اند اخته ~~بود(آنجا) بخدمت # ~~غیاثالدین پیوست، وآنچه از اکا برو امراء و اشراف لشکر غرر و غرستان ~~(5) # ~~حا ضر بو دندجمع کرد وجملهرا فراهم آورد و بر سلطنت سلطان غیاث الدین ~~همگنا زرا # ~~بیعت داد ، و غیاثالدین را بتخت سلطنت بنشاند (ند) و مبار کباد گفت و ~~آنجا # ~~فرمود: تا قلعه بنا کردند و تا بدین عهد که حادثهآ کفارمغل بود ، آن [ ~~قلعه و)] قصبه # ~~معمور بوده [است] و ازانجا بحضرت فیروز کوه آوردند وچون بشهر رسید ند # ~~بود و لقب برادرش شهاب الدین . بعد ازفتوح خرا سان سلطان معزا لد ین # ~~شد . رحمة الله علیهما . # چون برادرش را در بامیا ن حال غیاث الدین معلوم شد ، ازخد مت عم # ~~خود اجازت خواست : بفیروز کوه آمد سرجا ندار شد(8)، وولایت استیه (9) و # ~~کجوران حوالهآ ا وگشت ، و چون سرا پرده از شهر فیروزه کوه بطرف غور # ~~بیرون آورد ند ، متمرد ان غور خلا ف آغاز نهادند و سپه سالار ابوالعباس ~~(شیش) # ~~که اورا بتخت نشاند ه بود در غایت تمکین (10) بود و متمرد ان غور التجا ~~بد و # ~~میکردند ، وهردوسلطان را کین کشتن (11) پسرعم خود ، که سلطان سیف الدین ms337 ~~بود # ~~در باطن می بود ، و هر دو باهم تدبیر فرمودند و بران قرار افتاد : که ~~با یکی PageV01P354 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_350.png) # ~~از ترکان خواص (1) مقرر کردند ، که چون ابوالعباس در با رگاه آید ومیان # ~~بارگاه بخد مت بایستد هر گاه که سلطان معز الدین دست بکلاه خود برد ، ~~او(2) # ~~سر ابو العباس بیند ازد . همچنان کردند ، چون ابوالعباس کشته شد ، ~~سلطان # ~~غیاثالدین قوت گرفت ورونق ملکزیادت شد ، عم ایشان ملک فخر الدین - # ~~مسعود با میا نی چون برادر مهترسلطا نان هفت گا نه بود و از (ان) برادر ~~ان هیچ # ~~با قی نمانده ، طمع ملکثغور وتخت فیروز کوه کرد، وملک علاء الدین قما ج ~~(3) # ~~سنجری وا که ملک بلخ بود مدد طلبیدو رسولان بنزد یک تاج الدین یلدز ( ~~به) # ~~هرات فرستاد ومد د طلبید ، و از اطراف لشکر با میان ولشکر بلخ ~~و[لشکر]هرات # ~~از جوانب روی بحضرت فیروز کوه نهادند ، وملک فخر الدین (بامیان) چون عم # ~~ایشا ن بودو امراءغور درخدمت او بسیار بود ند و میراث طلب ملک بود ، ~~پیشتر # ~~روان شد وملک علاء الدین قماج بلخ بالشکرخود درعقب او بچند فرسنگ ازراه # ~~غرستان (4) بالا آمدن گرفت، وتا ج الدین یلد ز از هرات چون نزد یک تر ~~بود # ~~بحضرت فیروز (کوه) با لشکرخود (بحضرت فییروزکوه) آمد از راه هریوا لرود # ~~و سلطان غیاث الدین (ومعز الدین) ازفیر وز کوه بیرون آمد بموضعی که ~~آنرا # ~~راغ زر (5) گویند ولشکرغور با ایشان جمع شد ، ملک تاج الدین یلدز هرات # ~~تعجیل نمود ، بر طمع آنکه (مگر) فتح فیروز کوه وقمع لشکرغور بر دست او # ~~باشد (6) ، چون (بنزد یکث) لشکر غور رسید وهر دو لشکر باهم مقا بل # ~~گشتند ، ومستعد مصاف شد ند چنا نچه میا ن هر دو لشکر مقدار نصف فرسنگ # ~~ماند ، هردو صف در نظر یکدیگر آمدند ، و دو مبارز غوری از میان لشکر # ~~باهم عهدی کرد ند (7) ودر روی صف (8) بخد مت سلطا ن آمدند و پیاده شدند # ~~و ms338 روی بر زمین نهادند، که ما دو بنده لشکر هرات را کفایت میکنیم ، پس # ~~بفرمان سوار شدند ، و هرد و مرکبان بر انگیختند و شمشیر ها بر کشیدند ، ~~و # ~~چون باد پران و ابر د مان (9) ، سوی صف تر کان آمدند ، وآواز مید ادند ~~PageV01P355 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_351.png) # ~~(یلد ز کجاست) که ملک یلد وز را می طلبیم ، و یلد وز در زیرچتر استاد ه # ~~بود ، لشکرش بملک اشارت کردند ، چندا نچه آن دو مبارز غوری را معلوم # ~~شد که یلد وز کدامست ؟ هر دو چون شیر ان (عرین) گرسنه و پیلا ن مست # ~~د ر یلد و ز افتا دند و دزخم شمشیر یلد وز را از پشت ا سپ بر زمین اند ~~اختند # ~~چون لشکر هرات آن مبارزت و زلاو ری [وجرأت] و عیاری مشاهد ه کردند # ~~در هم شکستند و منهزم گشتند . حق تعالی چون آن د و سلطان غیاث الدین # ~~ومعز الدین را ظل رحمت خود گردانیده بود ، چنین فتحی و نصرتی (1) # ~~کرامت ایشان گردانید و دیگر روز چند هزار سوار (جرار) خونخوار نا مزد # ~~کردند ، تا پیش لشکر قماج بلخ رفتند و مغافصه بر لشکر آوردند ، و اورا # ~~بگرفتند و بکشتند و سر او بخدمت ایشان آوردند ، پس فرمان داد ، تا سر # ~~قما ج د رموضعی کردند و بسواری دادند (2) وبخد مت عم خود ملکث فخر ~~الدین # ~~مسعو د با میا نی (3) با ستقبال فرستادند ، و ملک فخر الدین مسعود ~~نزدیکن # ~~رسیده بود، چون آن سر قماج را ر وان کردند ، د رعقب لشکر بر نشاند ند # ~~وبطرف ملک فخر الدین عم خود راند ند . چون آن سوار سر قما ج را بنز دیک # ~~فخرالد ین برد ، عزیمت مراجعت کرد، چون روان شد ، سوار غور دز رسیده # ~~بود(4) ، و اطراف فرو گرفته . # چون سلطا ن غیاث الدین و معز الدین در رسیدند ، در حال به خد مت عم # ~~از مر کب پیاد ه شد ند و عم ms339 خود را خدمت کردند و فرمود ند : گه خد اوند # ~~را باز باید گشت ، اورا به لشکر گاه خود آو ردند و بتخت (5) نشا ندند # ~~و هردو براد ر ، در پیش او دست بر کمر (6) زد ه با یسمتادند وبدین سبب ~~حیا # ~~و ندامت بر ملک فخرالدین غالب شد ، ا ز شر مسار ی ایشان را جفا ئی چند # ~~بگفت و برخاست و گفت : (که) بر من میخندید ! ایشان بخد مت او عذر # ~~بسیار تمهید کردند و در خد مت او یک منز ل برفتند و او را بطرف با میا ~~ن PageV01P356 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_352.png) # ~~باز گرد انیدند، و ملک غور سلطان غپاث الدبن را صاف شد ، و بعد ازان # ~~بجا نب گرمسیر و زمین داور آمد و آن د یار را مستخلص گردانید وملک غور # ~~او را مسلم شد وچون تا ج الدین یلدوز هرات کشته شد ولشکر بهراة منهزم # ~~باز رفت (1) ، بهاء الدین طغرل که (یکی) از بند گان سلطا ن سنجر بود # ~~هرات (را) در ضبط خود آورد و مد تی نگاهداشت تا اهل هرات بخد مت # ~~ملک غیاث الدین (مکتوبات) استد عا ارسال کردند ، وآن فتح هم برامد # ~~بعد از چنید سال قا د س و ولایت کا لیو ن (2) و فیوا ر و سیفر و د # ~~در ضبط آمد، چون آن بلا د د رتصر ف آمد ، د ختر عسم خود # ~~ملکه تا ج الحریر (3) جوهر ملک بنت السلطا ن علاء الدین را در حبالهآ ~~خود # ~~آورد وتما م بلا د غرستان (4) وطالقا ن وجرزوان (5) مسلم شد و بلاد # ~~جروم و تکنا باد (6) بسلطان معز الدین داد، و بعداز انکه از سجسةان باز ~~آمده # ~~بود ، بطرف غزنین وولایت زاول وجروم (7) وحوا لی آن سوا ر فرستادن # ~~گرفت ، وبلاد کابل و زاول وغزنین [ دران عهد ] بدست (قبایل) غزان بود # ~~و از دست خسرو شاه بستده بودند، و عهد خسر وشاه منقرض گشته بود ، و پسر # ~~او خسر ms340 و ملک تختگاه خود به لو هور ساخته بود . # سلطان غیاث الدین فرمان داد : تا حشمها ی جبا ل غورو آن قد ر که # ~~از خراسان درتصرف او آمده بود جمله جمع شدند و روی بغزنین نهاد (ند) # ~~و امیر ان غز (8) که د رغزنین بودند ، چون طاقت مقا ومت لشکرغور ند ~~اشتند PageV01P357 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_353.png) ### | غور یان # ~~طراق (1) بستند و از غایت ثبات غزان نزد یکث بود ، تا (که) هزیمت بر ~~لشکر # ~~غور افتد ، سلطا ن مدد فرستاد (2) ، ناگاه فوجی از مبارزان غز حمله ~~کردند # ~~و شاه علم غوریان را بستد ند ، و(در) اندرون طراق خود بردند [صفهای ] # ~~لشکر غورپان از میمنه [و از ] میسره گمان بردند ، که شاه علم مگر با ~~قلب درون # ~~طراق رفته است و از اطراف حمله کردند و طراق غز را بشکستند و بگرفتند # ~~و لشکرغز منهزم شد وخبر بسلطان غیاث الدین باز رسید، وحشم غور تیغ د ~~رغزان # ~~نهادند وخلقی را ازان قوم (3) برزمین زدند ، ومملکت غزنین مسلم شد ، ~~واین # ~~فتح [سلطا ن ] درشهور سنه تسع وستین وخمسمائه بود، چون غزنین فتح شد # ~~سلطان غیاث الدین برا در خود، سلطان معز الدین را بتخت محمودی بنشا ند # ~~وبطر فیروزه کوه مرا جعت فرمود ، وبعد از دو سال (لشکر ما استد عاکرد) # ~~ولشکر های غوروغزنین را مستعد گردا نید وبدرشهر هرات رفت، و اهل هرات # ~~آثار خد مت وهوا داری ظاهر (می) کرد ند . چون بهاءالدین طغرل این معنی # ~~در یافت، شهر هرات (را) بگذاشت ، وخود بطرف خوارز مشا هیا ن رفت # ~~و درشهورسنه احدی و سبعین وخمسمائه هرات فتح شد ، و بعد از ان [ فتح ] # ~~بدو سال فوشنج فتح شد ، و بعد آن فتح (4) ملوک نیمروز (5) وسجستا ن رسل # ~~فرستادند وخود را درسلک موافقت خدمت پاد شاه کشیدند ، و بعد از ان (6) # ~~ملوک غز که در کر کان (7) بودند انقیاد نمودند ، و اطراف مما لکث خرا ~~سان # ~~که تعلق بهرا ت (و) بلخ داشت ms341 ، چنانچه طالقان ، و اند خود و میمنه (8) # ~~و فاریاب و پنجده (9) و مرو الرود ، ودژق (10) وخلم (11)، جملهآ آن ~~قصبات # ~~درتصرف بندگان او آمد ، وخطبه وسکه بنام سلطا نغیاث الدین (12) مزین ~~گشت # ~~و بعد از و چند گاه سلطان شا هجلال الدین محمود بن ایل ار سلان خوارز ~~هشاه PageV01P358 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_354.png) # ~~از برادر خود علاء الدین تکش خوارزمشاه مسترید (1) گشت (و) بخد مت # ~~در گاه غیاث الدین پیوست ، و بعد از مدتی عصیان آورد ، چنا نچه پیش ~~ازین # ~~تحریر یا فته است (2) بنز دیک خطا رفت و از انجا مدد آورد و مر و بگرفت # ~~و اطراف مما لک غور را زحمت دادن گرفت و فساد و تاراج آ غاز نهاد # ~~نا در6 سال 2 سنه ثمان و ثمانین و خمسمائه سلطان غیاث الدین # ~~فر مان داد : تا سلطان معز الد ین از غز نین ، و ملک # ~~شمس الدین از با میان ، وملک تاج الدین (حرب) از سیستان با لشکرها ی # ~~خود، دن (3) رود بار مر وجمع شدند ، بیامد ند [ و با لشکر سلطا نشاه ~~مقا بل # ~~شدنه و] سلطا نشاه از مروبا لشکر خود بالا آمد ودر مقابل (4) سلا طین ~~ترک # ~~تا ز[ ی ] میکرد وعلفچی لشکر را زحمت میداد ، چنا نچه مدت شش ماه آن # ~~فتنه بداشت و هر دو لشکر نزدیک یکدیگر بماندند، تا سلطان معزالدین گذر ~~گاه # ~~آب مرغاب را طلب فرمود واز آب بگذشت ، و دیگر لشکر ها در عقب او # ~~بگذ شت وسلطا نشاه منهزم شد ، و آن (5) فتح در (شهور) سنه ثمان وثما ~~نین # ~~و خمسمائه بود، (و) بها ء الدین طغرل سنجری در (ان) مصاف بدست لشکر با ~~میان # ~~افتاد و سر او بخد مت سلطا ن غیاثالدین آوردند، و د ران روز ملک شمس ~~الدین # ~~با میانی که پسر ملمک فخر الدین مسعود عم سلطان (6) بود چتر یا فت و ~~بلقب # ~~سلطانی خطا بش کردند ، وهم دران سال پیش ازان (که) لشکرهای ms342 غور # ~~و عغز نین و با میان برود بار مرو برای دفع سلطا نشاه جمع شدی ، بشهادت # ~~سلطان حلیم خسرو ملک علیه الرحمه فرمان شده بود و هرسالی فتحی نو ~~باطراف # ~~مما لکن غور میشد تا د رشهور سنهست وتسعین وخمسمائه ، علاء الدرن خوارز ~~مشاه # ~~برحمت حق پیوست . سلطان غیاث الدین و معزا لدین با لشکرهای غور وغز نین # ~~بطرف خراسان حرکت فرمودند و بدر نیشا پور رفتند (7) چون لشکر در حوالی # ~~نیشا پور مقام ساختند و جنگ قا یم شد . ثتات چنین روایت کرده اند # ~~تغمد هم الله برحمته: از جملهآ کرامات سلطان غازی غیاث الدین طاب ثراه # ~~که روزی بجهت تفحص جنگ جای شهر سوارشد و برلب خند ق طوف فرمود ~~PageV01P359 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_355.png) # ~~بموضعی رسید ، که رای مبارک او بران موضع قرار گرفت [ و بجهة جنگ جای # ~~اشارت فرمود] تا فتح آن شهر ازان موضع باشد ، بتازیا نه اشارت کرد # ~~که ازین برج تا بدین (1) بر ج منجنیق [می ] با ید نهاد تا رخنه شود ~~وجنگ # ~~سلطانی پیش برند تا این شهر توان ستد و فتح میسر گرد د ، در زمان که # ~~اشارت [بکرد ، همان مقدار که اشارت ] فرموده بود ، بارآ شهر و برجها ~~تمام # ~~درشکست (2) و بیفتاد وخراب شد ، چنانچه خشتی برخشتی نماند ونشا پور فتح # ~~شد و ملک علی شاه پسر تکش خوارزمشاه با ملوک خوارزم که آنجا بود ند # ~~چنانچه سرتاش و کز لک خان و دیگران بد ست آمدند ، وملک ضیاءالدین # ~~محمد ابی علی شنسبانی (3) را که عمزادهٔ‌ هرد و سلطان و داماد سلطان ~~غیاث الدین # ~~بود ایا لت و تخت نیشا پور دادند ودر ان سال مر اجعت فرمودند ود یگر ~~سال # ~~بجا نب مر وشاهجا ن رفتند و فتح کردند و ملک نصیر الدین محمد خرنک (4) # ~~را در مرو نصب فرمودند، و ایا لت سرخس به پسرعم خود ملک تاج الدینز نگی # ~~مسعود بامیا نی که پسر فخر الدین مسعود [با میان] ms343 بود فرمودند.، و ~~تمامت خراسان # ~~در ضبط آمد و صاف شد و علاء الدین محمود خوارزمشاه بسیار کوشید تا مگر # ~~بطریق خدمت اور اقبول کنند، وخراسان بوی (5) دهند باز گذارند، مسلم ~~نشد. # ثقات چنین روایت کردند : که چون تکش خوارزمشاه نقل کرد # ~~محمد خو ارز مشاه بخدمت سلطان غیاثالدین طاب ثراه رسل فرستاد، مضمون # ~~ر سا لت آنکه : میان سلاطین ومیان پدر من عهد مودت ومرافقت مستحکم بود # ~~بنده میخواهد تا بدان قر ار در سلک دیگر بند گان با شد اگر رای اعلی # ~~صواب بیند ، ما در مرا (6) سلمطا ن غازی معز الد نیا والدین (7) در حبا ~~لهآ خود # ~~آورد وبنده را فرزند خواند ، واز حضرت غیاثیه بنده (را) تشریف ومثال # ~~خوارزم وخراسان باشد ، بنده تمام عراق وماوراء النهر از دست مخالفان # ~~مستخلص کند (8) . چون این (9) رسالت ادا کردنا ، سلطان معز الدین # ~~(را آن) اتصال موافق نیفتاد و مکاوحت ظاهر شد وچون حق تعا لی خواسته # ~~بود : که مما لک ایران تمام در ضبط محمد خوارزمشاه آید ، به آخرروز گار ~~PageV01P360 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_356.png) # ~~چند کرت از پیش ( لشکر) غور وغزنین منهزم شد ، و بعا قبت این (1) سلا ~~طین # ~~پیش ازو نقل کردند و چند کرت از حضرت دارالخلافة امیر المومنین المقتفی ~~(2) # ~~بامر الله و(از) امیر المومنین الناصر لدین الله خلع (3) فاخره بحضرت ~~سلطان # ~~غیاث الدین طاب ثراه و اصل شد وکرت اول ا بن الربیع آمد. وقاضی مجد ~~الدین # ~~قد وه ، با او بدار الخلافت رفت ، وکرت د یگر (4)ابن الخطیب آمد (5) و ~~پدر # ~~این داعی مولانا سراج منهاج طاب مرقده (6) با او نامزد شد بدار الخلافه ~~(7). # چون از حضرت ناصرلدین الله خلعت رسید ، نوبت پاد شاهی او پنج شد # ~~وسلطنتش عرض (8) وبسط گرفت واز مشرق هند وستان و از سر حد چین # ~~و ماچین تا درعراق ، و(از) آب جیحون وخراسان تا کنار در یاء هر مزخطبه # ~~با سم مبا رک این پاد شاه تزئین یا فت ، ومدت چهل وسه ms344 سال (9) مملکت ~~راند # ~~و اد رار و انعام او باطراف مملکت اسلام از شرق تا غرب وعجم وعرب # ~~وتر کستان وهند باهل (10) خیر واصحاب علم وزهد وصفوت واصل گشت و اسم # ~~جمله ارباب استحقاق [و] صدقات آن مما لک در دواوین و دفا تر او مذکور # ~~بود(11) و مدت عمر اوشست وسه سال بود، و نقل آن پادشاد معظم از دارفنا # ~~بدا ربقا (12) درشهرهرات (13) بود، روز چها ر شنبه بیست و هفتم ماه ~~جمادی # ~~الاولی سنه تسع وتسعین وخمسمائه (بود) و روضهآ اودر جوار مسجد جامع ~~هرات # ~~(شد) رحمة الله علیه رحمة واسعه . وحق تعالی (14) ذات سلطا ن غیاثا ~~لدین # ~~محمد سام [طاب ثر اه ]را بانوا ع عنایت ظاهر وباطن مزین گردانیده بود # ~~و حضرت او را از افاضل علما و اکا بر فضلا وجما هیر حکما و مشاهیر بلغا # ~~آراسته کرده ، ودر گا ه با جا ه او جهان پناه شده (بود) و مرجع افراد # ~~مذکوران (دنیا) گشته . از کل مذاهب مقتدایان هر فریق جمع بودند وشعرای # ~~بی نظیر حاضر ، وملوک کلام نظم و نثر د ر سلک خدمت بارگاه او منتظم . PageV01P361 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_357.png) # ~~در اول حال (آن هر د و برادر) نو رالله مرقدهما، بر طریق مذهب (1) # ~~کرا میا ن بودند بحکم اسلاف (و) بلاد خود ، اما [چون] سلطان معزالدین # ~~بر تخت غزنین نشست واهل آن شهر و مملکت بر مذ مب امام ابو حنیفهٔ‌ # ~~کوفی بودند رضی الله عنه ، سلطان معزالدین (2) بر موافقت ایشان ، مذهب # ~~امام اعظم قبول کرد (3) اما سلطا ن غیاث الدین طاب ثراه (4) شبی در ~~خواب # ~~دید: که او با قاضی (سعید) وحید الدین مروالرودی (5) رحه الله که بر ~~مذهب # ~~امام شافعی (6) رضی الله عنه و مقتدای شفعویان بود دریک مسجد # ~~بو دندی ، ناگاه امام شافعی (رحعه الله) درامدی در محراب رفتی وتحریمهآ # ~~نماز پیوستی ، و سلطان غیاث الدین و قاضی وحید الدین هردو بامام شافعی # ~~اقتدا کردندی . چون از خواب درامد ، سلطان ms345 فرمان داد : تا با مداد قاضی # ~~وحید الدین در بارگاه تذکیر فرمودند (7) ، چون بر بالای کر سی رفت # ~~در اثناء سخین گفت : (که ای) پاد شاه استلا م ! این دا عی دوش # ~~خوا بی د یده است و عین خوا بیکه سلطان د یده بود باز گفت . # ~~او هم بمثل آن دید ه بود (که سلطا ن) چندانچه (8) از کرسی فرود آمد # ~~بر بالا رفت و بخدمت سلطا ن (9) ، د ر حال سلطا ن د ست مبا رک قاضی # ~~و حید الدین علیه الرحمه بگرفت و مذهب امام شا فعی رضی الله (10) قبول ~~کرد. # ~~چون نتمل سلطان بمذ هب اصحاب حدیث شا فعی شد (11) بر دل علماء مذهب # ~~محمد کرام (رحمة الله علیه) حمل آمد ، وازان طایفه غلماء بزرگ (بسیار) # ~~بود ند ، اماد ران عصر افصح ایشان اما م صد ر الدین علی هیصم نیشا پو ~~ری # ~~بود ، و ساکن (و) مدرس مدرسهآ شهر ا فشین (12) غرستان (13) بود ، قطعه ~~یی بگفت # ~~وسلطا ن راد ران نقل اعتراض کردو آن قطعه چون بخدمت سلطان رسید (14) ~~PageV01P362 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_358.png) # ~~خاطر مبا رکش از وفی غبا ر گرفت رحمة الله علیهم ، و (امام) # ~~ضد رالدین را مجال مقام (1) نماند درممالک غور [وقطعه اینست ، قطعه] # ~~در خرا سان خواجه گونه (2) شافعی بسیار بود # بز در هر خسروی ، ای خسرو صاحب نشان (3) # ~~لیک اند ر هفت کشور پاد شاه شا فعی # بهترک معلو م کن تا هیچکس د ارد نشان؟ # ~~و ر کسی گو ید خلیفه شافعی مذ هب (4) بود ### | حاش لله هیچ ز یرک را نباشد این گمان # ~~مذهب عباس را اند ر خلا فت بی خلافه # حا جتی نبود مخالف ذکر این معنی بد ان (5) # ~~زو (6) خلاف آخر چو د ر لبس سیه صورت نبست ### | در شعار صبغة الله این تصو ر کی توان # ~~کی کند هر گز خلیفه جز به عباس اقتدا # کی سزد هر گز (خلاف) جد و عم زان خاندان # ~~(پس ms346 تو با ری چونپد ر را خواستی کردن خلاف # چون نرفتی بر شعار و راه دیگر خسروان؟) # ~~ورنه آن کردی ونی این د ر جهان خود بگذ رد (7) ### | حجتی باری طلب کن بهر عذر آن جهان # ~~تا چو هر کس با امام اهل خیزد روز حشر ### | تو درین تقلید خود تنها بمانی جاودان # ~~شا فعی و بوحنیفه والله این خوا هند گفت : # خوب نبو د بی سبب ، زان در بدین، زین در بدان (8) # ~~اما صدرالدین بدین سبب از ممالک غور نقل کرد و به نیشا پور رفت ومدت # ~~یکسال آنجا بما ند . بعد ازان قطعه یی بحضرت سلطا نن فر ستا د ، تا ~~ورا PageV01P363 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_359.png) # ~~باز طلبید و تشر یف فرستاد ، و از نیشا پور بحضرت باز آ مد . ### | قطعه # ~~جلال حضر تکم غوثنا و انت غیا ث بیمن عهدک یتیسر امرنا المکثاث (1) # ~~غیاث خلق توئی پس کجا برند نفیر (2) ز صولت فلک پیر ود ولت احد اث # ~~ز خسر وا نجهان درجها نتوئی که تراست زجدوعم وپدر سلطنت زحق (3) میراث # ~~زعا لمان جهان نیز(4) هم منم که مراست دعات ارث (5)ز اجداد خفته ~~دراجداث # ~~چو بر منا بر اسلام خوانده ایم ترا هزار بارفزون ، کای بفضل وعدل غیاث # ~~ایا غیاث لدنیا و دیننا فاغث (6) یغثک من هو غوث العباد یوم یغاث # ~~همیشهخا نهآ دنیا و سقف گرد ون ر زعدل وفضل تو بادا نها داساس ~~واثاث(7) # دعای دولت تو فرض بر قو ی وضعیف # ثنای حضرت تو قرض بر ذکور و انا ت # ~~ثقات چنین روایت کرده اند : که سلطان غیاث الدین در اول جوا نی معاشر # ~~عظیم بود و شکار دوست ، واز حضرت (8) فیروز کوه ، که دار الملک او بود # ~~تا بشهر دا ور که دارالملک زمستانی [او] بود ، هیچ آفریده را مجال نبود ~~ی # ~~که شکار کردی ، ومیان آن دوشهر چهل فرسنگ بود، هر فرسنگی بمیری (9) # ~~فرموده بود تا برآورده بودند ، ود ر زمین داور باغی ms347 ساخته بود ، آنرا ~~باغ # ~~ارم نام نهاده ، والحق در (میان) دنیا مثل نزهت وطرا وت آن باغ ، هیچ # ~~پاد شاه (10) را نبود ، وطول او بقدر دو میدان وار زیادت بود ، وچمله # ~~چمنهای (11) آن بد رخت (12) صنوبر و ابهل و انوا ع ریاحین آراسته ، ~~وسلطان # ~~فرموده بود : تادرحوالی (13) باغ مید انی ساخته بودند. طول وعرض آن ~~میدان # ~~مثل طول وعرض آن باغ بود ، و هرسال یکث کرت فرمان دادی تا ز یادت # ~~از پنجاه وشست فرسنگ (از شکاریا ن) بره کشید ند ی، و مدت یکماه بایستی ~~PageV01P364 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_360.png) # ~~نا هرد و سر برهاء شکار (1) بهم پیوستی ، زیادت از ده (2) هزار شکاری ~~از # ~~و حوشو بها یم و سبا ع از همه اجناس دران میدان آوردند ی ، در روز # ~~شکار سلطان بر قصر باغ برامدی ، ومجلس بزم مهیا فرمودی و بندگا ن و # ~~ملوک یگان یگان سواره در (ان) مید ان برفتندی (3) وشکار میکر دند (ی) ~~بنظر # ~~مبارک او طاب ثراه (4) . # وقتی خواست تادر (ان) صحرا بشکار رود ، فخر ا لدین مبارکشاه (5) # ~~بر پای خاست ، واین ر باعی میگفت (6) ، سلطان عزیمت شکا ر فسخ کر د # ~~و بعشرت مشغول شد ، و آن رباعی اینست ، بیت : # اندر می و مغشوق و نگار آویزی به زان باشد که در شکار آو یزی # آهوی بهشتی چو بدام تو در ستاندر بز کوهی بچه کار آویزی؟ # ~~حق تعالی ازیشان عفو گرد اناد (7) ، و رحمت خود نثار زوح ایشان کناد ~~(8) # ~~(و سلطان اسلام نا صر الدنیا والدین را درمسند سلطنت باقی و پایند ه ~~دارا د) # ~~ثقات [ طیب الله ثراهم] چنین روایت میکنند (9) که چون سلطان غیاث الدین # ~~طاب مرقده از شراب توبه کرد ، و به صفوت (10) و احسان مشغول شد # ~~در عهد یکه سلطا نشا ه خوارز مشاه لشکر خطا ، بخر ا سان آ ورد # ~~و( به ) مر و تختکاه ساخت ، (و) سر حد ( های مما لکن) # ~~غور را زحمت دادن گرفت ، لشکر خود را ms348 بد هانهٔ‌ شیر سرخس آو رد [5] # ~~و رسولی بخد مت سلطان غیاث الدین فرستاد وملتمسات نمود ، سلطا ن # ~~فرمود : که بجهت آن رسول جشنی ساختند ، ومجلس عشرت بیارا ستند (11) # ~~و ملوک وامراء غور را شراب دادند و رسول را اعزاز فرمود وشراب داد # ~~تا در حال مستی ، مزاج سلطان شاه را از فرستادهٔ‌ او معلوم کند (12) و ~~بجهت # ~~خاصهآ سلطان غیاث الدین آب انار شیرین درصراحی کردند، و چون د ور (13) # ~~معهو د بسلطان میرسید ، ازان آب انار در پیا لهٔ‌ (14) خا ص میر یختند ~~PageV01P365 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_361.png) # ~~و بسلطان میدادند ، چون رسول سلطا نشاه را قوت حرارت شراب د ریافت # ~~بر سر زا نو شد ، و از مطر بان این رباعی را درخوا ست (1) . ### | (بیت) # # زان شیر که با شیر دها نه است (2) مقیم %~% شیر ان جهان ازو هراسند ~~عظیم # # ای شیر تو ، یعنی سر ودند ان بنمای (3) %~% کین ها همه در دهان شیرندز ~~بیم # ~~چون رسو ل این بیت بازخواست و مطرب درنوا شد (2) و به رو د بزد # ~~گونهآ (5) سلطان عیاث الدین طاب ثراه متغیر گشت و ملوک غور از جای # ~~(به) شدند ، خواجه صفی الدین (محمود) از سران وزراء د رگاه بود ، ودر # ~~ظرافت وطراوت (6) آیتی و طبع نظم داشت و شعر نیکو گفتی ، بر پای خاست # ~~و روی برزمین نهاد، ود رجواب رسول این بیت از مطرب بخواست (7) : ### | بیت # # آن روز که ما رایت کین افرازیم %~% وزد شمن مملکت جهان پرد ا زیم # # شیری ز د ها نه گر نماید د ند ان %~% دند انش بگرز در دهان اند ازیم # ~~سلطان غیاث الدین طاب ثرا ه بغایت خوش طبع گشت وا و را با نعام وافر # ~~و تشر یفات گرا نما په مخصوص گردانید و جمله ملوک اورا بنو اختند ، ~~[که] # ~~حق تعالی بر همه رحمت کنا د، و همه را غریق مغفرت گرد انا د. # ~~(و سلطان اسلام وپادشاه هفت اقلیم شاهنشاه معظم ، مولی ملوک ms349 ا لترکث # ~~والعجم ، ناصر الدنیا والدین، علاء الاسلام والمسلمین ، مغیث الملوک ~~والسلا طین # ~~الحا می لبلاد الله ، الراعی لعبادا لله ، الموید من السماء ، ~~المظفرعلی صنوف # ~~الاعداء ، ذی الامان لاهل الایمان ، وارث ملک سلیما ن ابوالمظفر محمود ~~بن # ~~السلطا ن (التمش) قسیم امیرالمومنین را در پادشاهی وجهان پناهی ، ~~سالهای # ~~بسیار و قرنهای بی شمار باقی و پا ینده داراد، بحق محمد وآله اجمعین و # ~~سلم تسلیما کثیر اکثیرا). PageV01P366 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_362.png) ### | غوریای # السلطان المعظم غیاث الدنیا والدین (ابو الفتح) محمد (بن) سام # [قسیم امیر المومنین] # ~~[دائر] اولاد او : # ~~ملکه معظمه جلال الدنیا والدین (1) (طابثراها) . سلطان غیاث الدین محمو ~~د(2) # ~~وزراء (که دست سلطا ن بود ه اند) : # ~~شمس الملک عبدا لجبار گیلانی (3). فخر الملک شرف الدین فر وری (4) . ~~مجد (5) # ~~الملک دیوشاهی داری عین الملک سوریانی (6). ظهیر الملک عبد الله سنجر ی ~~. # ~~جلال الدین دیوشاری (7) . # ~~دار الملک او : تا بستان : حضرت فیر و زکوه (8) . دار الملک زمستان: # ~~بلاد داور . اعلام ور ایات خلیفتی : (سیاه میمنه ، لعل میسره) . # ~~(تو قیع میمون او : حسبی الله وحده). # ~~قضات مما لک او : قاضی القضاة معز الدین الهروی (9) . قاضی شهاب الدین # ~~خر ما بادی (10) (رحمه الله) . PageV01P367 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_363.png) # ~~مدت ملکث (میمون) او : چهل و یکسال (1) بود . # ~~ملوک و سلاطین که از دست او بوده اند (2) : # ~~سلطان شمس الدین محمد مسعود سیستانی . ملک تاج الدین (3) حرب محمد # ~~سیستا نی . ملک ضیاء الدین در غور . ملک تاج الدین حربی . سلطان # ~~بها ء الدین محمدسام . ملک نصر الدین غازی بن قره ارسلان(4) ، ملکث # ~~تاج الدین زنگی مسعود با میانی . ملک قطب الدین یوسف تمرانی . ملک # ~~ناصر الدین سوری ما د ینی . ملکشاه وخشی . ملک تاج الدین مکران . ملکث # ~~سیف الدین مسعود تمران (5). ### | فتو حات # ~~فتح ملکث هرات ، فتح قماج ، فتح داور ، فتح فارس ، فتح کالیور ، فتح # ~~فروار ، فتح سیف برد ، فتح غرستان ، فتح طالقان، فتح حزدوان ، فتح جروم ~~PageV01P368 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_364.png) # ~~فتح تکنا باد، فتح نیشا پور ، فتح لوهور ، فتح وکشتن خسرو ms350 ملتان؟ فتح ~~سلطا نشاه # ~~فتح مروالرود، فتح پنجد ه، فتح فا ریاب، فتح خجند، فتح نیمروز، فتح ~~سجستا ن، فتح # ~~فوشنج، فتح ردبل (زابل) فتح کا بل ، فتح غزنین ، فتح بهاء الدین طغرل ~~هرات (1) . # الثا من عشر الملک ا لحاجی علاءالد ین محمد بن ابی علی # بن الحسن الشفسبی (4) # ~~ملک علاء الدین پسر ملک شجا ع الدین ابی علی بود، پسرعم هر دو سلطا نان # ~~غیاث الدین و معزالدین ، و ازهردو برادر بزرگتر بود و هم حاجی وهم غازی # ~~بودند (3) ، وهرد و سلطان اورا درمخاطبه بلفظ خدا ونذ یاد فرمود ندی : ~~و دختر # ~~سلطان غیاث الدین که ماه ملکث نام بود وبلقب جلال (الدنیا والدین) و از ~~دختر # ~~سلطا ن علاء الدین جها نسوز بود ، در حبا لهأ وبود ، وآن دختر پاد شاه ~~زادهآ # ~~بس بزرگ بود و قر آن مجید محفوظ اوبود(4) و اخبار شهادت (5) یاد داشت # ~~وخطش چون در شاهوار بود ، و در هرسال یک کرت دو رکعت نماز گذ اردی # ~~(و) تمام قرآن دران دو رکعت ختم کردی، و از دنیا همچنان بکر رفت ، بسبب # ~~آنچه پیش از وی ملک ضیاء الدین کنیزک (6) ترک داشت، که مادر پسر او ~~(بود) مگر # ~~اوراعتده بود (7)، برین ملکه قادر نشد ، وآن ملکه درجمال و عفت و زها د ~~(ت) # ~~درهمه دنیا (خودرا) مثل نداشت و والد: این کاتب با او هم شیر و هم مکتب # ~~بود ، و این داعی را آن ملکه درحجر عنایت وحرم عصمت خود پرورده بود ~~PageV01P369 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_365.png) ### | غور یان # ~~و تا آوان بلوغ، بخدمت با رگاه (وحرم) اوبود ، واخوال (1) این داعی و ~~اجد اد # ~~(ما دری) همه بخدمت درگاه او ، و در تگاه یدرا و (2) مخصوص بود ند ~~وآثار # ~~عطوفت او در ذمهآ این ضعیف بیار بود (3) جزاها الله خیرا . شهادت (4) # ~~و فوت او حادثهآ کفار ببلاد عراق بود ، رحمة الله علیها (رحسمة وا سعة) # ~~ودرعهد(حیات) سلطان غیاث الدین ، ازخطهآ غو روخطهآ بست ووجیر وگر مسیر ms351 ~~و # ~~درمشان وروز گا ن(5) وشزنین ، اقطا ع ملک علاء الدین بود ، ودر مصا ~~فیکه سلطان # ~~علاءالدین وغیاثالدین ومعز الدین ، با پتهورا رای (6) اجمیر حرب کرد ~~وشکسته # ~~شد ، او در خدمت سلطان غازی بود ودر ان سفرخد متهای پسندیده بجای آورده # ~~بود. چون سلطا نان غور بخر اسان رفتند ونیشا پورفتح شد، اورا بملک نیشا ~~پور # ~~نصب کردند ، ومدتی درشهر نیشا پور بود(7) وبا خلق طریق عدل و احسان # ~~مسلوک دا شت وچون سلطان محمد خوارزمشاه (ازخوارزم) بد رنیشا پور آمد # ~~مدتی نیشا پور را نگا هداشت وبه آخر صلح کرد ند و نیشا پور بسلطان محمد # ~~خوار زمشاه تسلیم نمود (8) و بطرف غور باز آمد. چون سلطان غیاث الدین ~~برحمت # ~~حق پیوست ، سلطان (غازی) معز الدین تخت فیر وز کوه ومما لک غور وغرستان ~~(9) # ~~و زمین داور اورا داد ، وخطاب او درخطبه ، ملک علاءالدینشد ، وپیش ازین # ~~(1ورا) ملک ضیاءالدین در غور گفتند ی ، ومدت چهار سال ملک فیر وز کوه # ~~ومما لکث غورو غرستان (9)او داشت، ودر سال سنه احدی وستمائه که سلطا ن # ~~غازی معزا لدین لشکر بطرف خوارزم برد ، ملک علاءالدین ازغور لشکر بطرف ~~PageV01P370 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_366.png) # ~~ملحدستان و قهستا ن برد ، وبدرشهر قا ین رفت و بطرفجنا باد قهستان کشید ~~وقلعهآ # ~~کاخ جنا با دفتح کرد و غزو بسیار وجهاد بیشمار بجای آورد و بغو ر باز ~~آمد. چون # ~~سلطان غازی معز ا لد ین شهادت یافت ، سلطا ن غیاث الدین محمود (بن) ~~محمد سام # ~~از بست که! قطا ع او بود بزمین داور آمد وملوک وامراء غور بخدمت ~~(سلطان) # ~~محمود طاب ثراه پیوستند و روی بحضرت فیروز گوه نهاد[ند] ملک علاء الدین # ~~از فیروز کوه به غرستا ن (1) آمد ، وچون به سرپل مرغاب رسید ، سپه ~~سالار # ~~حسن عبد الملک درعقب او برسید ، و اورا باز گردانید و بفرمان محمود # ~~اورا در قلعهٔ‌ اشیار غرستان (1) محبوس گردانید چون محمود شهادت یافت # ~~و ملکث غور به سلطان علا ms352 مالدین اتسز حسین (2) رسید ، ملک علاء الدین # ~~را از قلعهٔ‌ . اشیا ر [ غرستان] مخلص گردانید ، و بفیروزکوه آورد ، و ~~(او را) # ~~اعز از فرمود ، تا او سپه سالا ر عمر سلیمان را بجهت خون پسر خود # ~~(ملکث رکن الدین محمود) بکشت ، و (سبب آن بود که چون) ملک # ~~علا ءالدین در عهد محمود محمد سام [چون ] گر فتار شد، پسرش ملکث # ~~ر کن الدین ایرانشاه (3) محمود علیه الرحمه بطرف غزنین رفت ، و او ~~پادشاه زادهآ # ~~بس بزرگ بود وفضل ( بسیار وعلم) وعقل بکمال داشت وبشهامت وجلادت # ~~موصوف بود ، از غزنین بطرف گرمسیر آمدواز انجا بغور رفت وخلق کشی(4) # ~~که متمردان غور ایشان بودند ، بقد ر پنجاه (هزار) مرد ، با اوجمع # ~~شدند ، وغیاث الدین محمود از فیروزکوه با مقدار پا نصد سوار قلب وپیاده # ~~دو سه هزار بیرون آمد، ومیان ایشان مصاف شد و هزیمت بر غوریا ن افتاد # ~~و ملکث رکن الدین به هزیمت بغزنین [باز] رفت ، و باز بطرف گر مسیر آمد: # ~~و خد اوند زاده سیف الدین تمرانی او را بگرفت و بخد مت سلطان محمو د # ~~آورد ، سلطان او را در وثاق امیرحاجب عمر سلیمان محبوس فرمود و روز یکه # ~~سلطان شهادت پا فت ، بند گان ترک محمود غوغا کردند ، و یکی را که ~~PageV01P371 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_367.png) ### | غوریان # ~~نام او امیر منکورس زرد (1) بو د بفرمود ند ، تا ملک رکن الدین # ~~محمود را شهید کرد. # کاتب این حروف چنین (می) گوید : که من در سن هژده سالگی بودم ، در # ~~شهور سنه سبع و ستماثآه ، بر در سر ای سلطان ، در حضرت فیروز کوه، چنا ~~نچه # ~~کار جوانان باشد ، بنظاره استاده بودم ، که امیر منکورس زرد سوار بیا ~~مد # ~~و توبرهآ خون چکان در دست آو یخته سر ملک رکن الدین (طاب ثرا5) # ~~دران توبره نهاده بود ، بسر ای سلطان دررفت (2) . عطا الله عنهم . # بسر غرض باز آئیم : در عهد سلطان علاء الدین آتسز (3) حسین چون # ~~علاء الدین محمود ms353 فرصتی یا فت ، امیرعمر سلیمان را بگرفت که در خون پسر # ~~من تو سعی نمود ی واو را شهید کرد درشب . بامداد چون علاء الدین آتسز ~~(3) # ~~را معلوم شد ، وامراء غور مستغاث کردند ، علاء الدین اتسز فر ما ن # ~~داد : تا ملک علا ءالد ین محمد را کرت دوم به قلعهٔ‌ بلروان غرستان () # ~~حبس کردند علمیه الرحمه . باقی خبر او در او اخر این طبقه گفته شود ، ~~که # ~~چون کرت دوم بتخت فیروز کوه آمد حال او بکجا رسید . و الله # ~~اعلم باحوالهم والسلام . # التا سع عشر السلطان غیاث الدین محمود بن محمد # سام الشنسیی (5) (تغمده الله برحمة) # ~~سلطان غیاث الدین محمود ، بن سلطان غیاثالدین محمد سام طاب ثراهما # ~~پادشاه نیکو اخلاق و معاشر (6) وطیب وعیش بر طبیعت او غالب # ~~بود ، چون سلطان غیاث الدین محمدسام (پدرش) برحمت حق پیوست اورا # ~~ظمع آن بود : که عمش سلطان معزالدین غازی (7) ، تخت پد ر بد وسپارد ~~PageV01P372 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_368.png) # ~~فا ما آن توقع (او) بوفا نه پیوست ، و تخت فیروز کوه بملک علا ء الدین ~~(1) # ~~در غور داد ، که دختر سلطان غیاثالدین در حبالهآ او بود ، وبلا د بست # ~~وفراه (2) و اسفزار به سلطان غیاث الدین محمود (دا د و در سالی که ~~سلطان # ~~غازی لشکر بخوارزم برد ، غیاث الدین محمود) لشکر بست وفراه (2) واسفزار # ~~بطرف خراسان برد ، و تا بدر مروشاهجان رفت ، و دران سفر آثار بسیار # ~~نمود ، چون سلطان غازی معزالد نیا شهادت یافت ، غیاث الدین محمود از ~~بست # ~~عز یمت فیروز کوه کرد ، وچون به زمین داور رسید ، امراء خلج گرمسیر # ~~با حشم بسیا ر بخد مت او پیوستند ، و امراء غور ، جمله ا ستقبال نمودند # ~~ودر شهو رسنه اثنین وستمائه بفیروز [25] کوه آمد ، و تخت غور او را ~~مسلم شد # ~~ومما لک یدر در تصرف آورد. ملک علاء الدین از فیر وز کوه بطرف غرستان ~~(3) # ~~رفت وآنجا گرفتار آمد (4) و بقلعهآ اشیاراو را محبوس کرد ند(ه) ، چنا ~~نچه # ~~پیش ms354 ازین تحریر یا فتهاست . وچون اطراف مملکت (6) غور : چون غرستان (3) # ~~و طالقان وگرزوان (7) و بلاد قادس وگرمسیر (تمام) در ضبط و تصرف # ~~بندگا ن او آمد ، سلطان تا ج الدین یلدوز (8) وسلطا ن قطب الدین ایبک و ~~دیگر # ~~ملوک و امراء [ ترک] که بندگان معزی (9) بودند ، هر یک معروفی بخد مت # ~~د رگاه او فرستادند ، واز وی خطوط عتق و مثال ملکغز نین و هند وستان ~~التماس # ~~نمودند. برای سلطان تا ج الدین یلدوز ، چتر و مثال فرستا د ، تا مما ~~لکث # ~~غزنین (10) در تصرف آورد ، و چون سلطان قطب الدین بغزنین آمد ونظام ~~الدین # ~~محمدرا بفیر وذ کوه فر ستاد ، د رسال سنه خمس وستمائه اورا چتر لعل ~~فرمود # ~~ومثال ممالک غور و غز نین و هندوستا ن داد(11) ، و جمله ملو ک غور و غز ~~نین # ~~و هندوستا ن خطبه (وسکه) بنام او کردند . چون وارث ملک (پدر و) عم ~~اوبود # ~~جمله ملوک وسلاطین! آن ممالک) حضرت اورا تعظیم کردند، ومطا وعت نمود ~~ند. PageV01P373 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_369.png) # ~~چو ن یکسال ا ز ملک او بگذشت ، ملک رکن الدین ایرانشاه محمود # ~~پسر ملک علاء الدین از غزنین بطرف غور آمد جنا نچه پیش ازین تحریر ~~یافته # ~~است. سلطا ن غیاث الدین محمود از فیروزکوه بیرون آ مد ، وا ورا منهز م # ~~گرد انید و بقد ر پنج هزار مرد غوری را بر زمیند اور زدند ، بعد از مدت ~~دوسال # ~~ونیم (1) سلطان علاءالدین آتسز (2) حسین که پسر عم پدرشبود ، از بلا د # ~~با میان به خوارزم آمد (3) و ازخد مت سلطان محمد خوارز مشاه استمداد ~~نمود # ~~بجهت ضبط مما لک غو ر . ملک الجبا ل الغ خان (4) ابی محمد و ملک # ~~شمس الدین آتسز (2) حا جب که ازملوک بزرگ تر کان خوارز مشاهی بودند # ~~با لشکر (های) بلخ ومرو و سرخس و رودبار نامزد (مدد) او شدند (و) از ~~راه # ~~طا لقان عز یمت غور کرد ، سلطان غیاث الدین محمود از ms355 فیروز کوه لشکر ~~بیرون # ~~آورد بحد ود میمنه (5) وفا ریاب بموضعی که آنرا سا لوره (6) گویند میان # ~~یشا ن مصا ف شد ، حق تعالی سلطان محمود را نصرت بخشید # ~~و علا * ا لد ین آتسز و ملوک خوا رز مشاه (7) ولشکر خر ا سا ن # ~~منهزم شدند ، وچون از ملک او چهار سال گذشت ، ملکث علاء الدین # ~~علیشاه پسرسلطان تکش خوا رزمشاه از خدمت برادر خود ، به سلطان محمود # ~~پناه جست، (چون) سلطا ن محمود خوارزمشاه(8)را معلوم شد ، معارف بغیروز ~~کوه # ~~فر ستاد ودر عهد حیات سلطان غازی معزالدین [محمد] میان محمود (بن) # ~~محمد سام ، و میان (محمد) تکش خوارزمشا ه عهد ی بود : که میان جا نبین # ~~موافقت و موالفت باشد وبا یکد یگر خصم نباشند (9) و درین وقت نسخهآ آن # ~~عهد نامه بفرستاد ودو التماس نمود : که علیشاه چون خصم ملک منست او # ~~را ببا یدگر فت . سلطان محمود بحکم آن عهد نامه[ علیشاه خصم]اورا بگرفت ~~PageV01P374 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_370.png) ### | غوریان # ~~و در قصر یکه آنرا بر کوشک (1) قصر گویند سلطا نرا محبوس کرد، و آن قصر # ~~عمارتیست ، که در هیچ ملک و حضرت ، مثل آن به ار تفا ع و تدویر و ار ~~کان # ~~ومنظرها و رواقات وشرفات هیچ مهندسی نشان نداده است و بر بالای قصر # ~~پنج کنگرهٔ‌ زرین (مرصع) نهاده اند ، هریک در ارتفا ع سه گز و چیزی ، ~~ودر # ~~عرض دو گز ، ود وهمای زرین (هریک بمقد ارشتر بزرگ نهاده ، آن شرفات # ~~زرین وهما) سلطان غازی معز الدین از فتح اجمیر بوجه خدمتی و تحفه بحضرت # ~~سلطا ن غیات الا ین محمد سام فرستاده بود با بسیار تحف دیکر ، چنا نچه ~~حلقهٔ‌ # ~~زرین (با زنجیر زرین وخر بز ه) (2) که دایر: او پنج (گز) در پنج گز بود # ~~و (دو) کوس زرین که بر گردون آوردند (و) سلطان غیاثالدین آن حلقه # ~~وز نجیر وخربزه [را] (د رپیش طاق مسجد جامع فیروز کوه بفرمود تا بیا ~~ویختند ms356 # ~~وچون مسجد جامع را سیل خراب کرد ، آن کوس وحلقه و زنجیر وخربزه # ~~را به ) شهرهرات فرستاد [ند] تا مسجد [جا مع]هرات را بعد ازانچه بسوخته ~~بود # ~~ازان و جوه عمارت کردند تقبل الله منهم . # سلطان غیاث الدین محمود ، پادشاه بس کریم وحلیم وباذل وعادل بود # ~~چون بتخت نشست ، در خزینهٔ‌ (3) پدذر بکشاد ، و آن خزینه همچنان بر ~~قراربود # ~~و سلطان معز الدین بران (4) خزینه هیچ تعلق نکرده بود [چون ] چنان ~~تقریر # ~~کردند : که زرعین چها رصد شترواربود ، که هشتصد صند وق باشد والله ~~اعلم. # ~~وجا مهای ثقال (5) وظرایف ومرصعینه بدین (6) قیاس واجناس دیگر ، از # ~~هر باپ جملهرا درخرج آورد ، ودرعهد دولت او در (7)، نضر وجا مه و # ~~ادیم و اجناس دیگر بواسطهآ بذل واحسان (8) او ارزان شد و بند گا ن ترک ~~PageV01P375 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_371.png) # ~~بسیا رخرید و همه را اعزاز (1) کرد ، و با ثروت و نعمت گرد انید ، ومد ~~ام انعام # ~~و عطای او بخلق واصل میشد ، تا روزی ازروز ها در سال دوم از ملکث او # ~~پسر عم (2) او که خواهر زادهٔ‌ سلطا[نا]ن بود ، ملک تا ج الدین (چون) ~~بر حمت # ~~حق پیوست ، و از وی وارثی نما نده بود، اموال وخزاین او از نقود وزرینه ~~و سیمینه # ~~مالی وافر، بخد مت سلطان آوردند ، سلطان فرمان داد (3): تا در بر کوشک ~~(4) # ~~که در میان فیروز کوه بود جشنی و مجلس (و) بزمی مهیا کردند و نشاط # ~~وعشرت فر مود ، از نماز پیشین تا نمازشام (5) تمام آن نقودرااز دراهم ~~ود نا نیر ، چه # ~~در بد ر ها ، چه در همیا نها بود ، جمله به در یچهای قصر بیر ون ~~ریختند، وهر صنف از # ~~اصناف خلق حضرت چون بزم عام وانعام خاص وعام بود ، خیل خیل بپای قصر # ~~می آمدند ، وخود را در نظراو میداشتند ، وهر صنف را نصیب کا مل می ~~فرمود ، # ~~و ازطبق وصراحی وشمعدان وطشت و آفتا به ونقلدان وحوضک وبا رکش # ~~و کاسه (وهر جنس همه) ms357 زرین ونقره گین، چنا نچه دران بخشش زیاده هزار ~~برده # ~~از غلام و کنیزکث راا ز ما لکان خود باز خرید (6) وتمام شهر ازان بخشش # ~~پر زر شد و آن (7) پادشاه را اخلاق گزیده بسیار بود وصدقات [او ~~وانعامات] # ~~و تشریفات (او) باصناف وخلق بسیار وا صل شد ، و چون قضا واجل د ر رسید # ~~سباب ظهور آن حادثه پیدا آمدن (8) گرفت، چون بحکم التماس سلطان ~~(محمود) # ~~خوارز مشاه ، برادر او علی شاه را بگرفت و محبوس [و مقید] کرد # ~~و چاکر ان و اتبا ع علیشاه از عراقیان وخراسانیان وخوارز میانوتر کان # ~~بسیار بودند ، و مادر و پسر وحرم با او بودند ، جمله (با او) بیعت ~~کردند # ~~وچند کرت د رخفیه هر کس را از معا رف بخد مت سلطان محمود پیغام # ~~فرستاد [ند] که توقع ا ز خد مت پادشاه آنست : که ما جمله درخدمت # ~~علی شاه به پناه آمد ه ایم ، وخود را در سایه (دولت و) حمایت او اندا ~~خته # ~~مارا بد ست خصم باید که (باز) ندهد، که زینهاری را اسیر کردن و ماخوذ # ~~گرد ا نیدن مبا رک نباشد ، و الاخود را فدا خواهیم کرد ، نباید که ~~سلطان را PageV01P376 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_372.png) # ~~از ما خوف جا ن با شد . چون قضاء اجل در رسیده بود ، این سخن را که # ~~بخدمت سلطان عرضه میداشتند هیچ مفید نه (می) بود وجمعی ازیشا ن شبها # ~~بر کوه آزاد که برا بر قصر خوا بگاه سلطان بود برامده بودند و مخفی ~~نشسته # ~~وقصر خوا بگاه را وراه آن موضع تمام در نظر آو رده ، تا شب سه شنبه # ~~هفتم ماه صفر سنه سبع وستمائه ، از ان جما عت چهارتن بر بام قصر سلطا ن # ~~بر امدند وسلطا ن را شهید کردند ، و هم از راهی که بر امده بودند باز ~~رفتند # ~~و از آب فیروزه کوه که پیش قصر میرود عبره کردند و هم بران (1) بلندای] # ~~برامدند و فریاد ms358 کردند : که (ای) خصمان ملک ! ما سلطان را کشتیم ~~برخیزید # ~~وملکث طلب کنید ! وچون روز شد ، شهر درهم شد و سلطا ن را دفن کردند # ~~هم در قصر ، و بعد ازان بهرات نقل کردند و در گاز رگاه دفن کردند، پسر # ~~بزرگتر سلطا نرا که بهاء الدین سام بود بتخت نشاندند . واللها علم ~~والصلوة # ~~علی محمد و آله وسلم . # العشرون السلطان بهاء الدین سام بن محمود بن محمد سام (4) # ~~سلطان بها ء الدین سام بن سلطا ن غیاث الدین محمود(بن) محمد سام ، بقدر # ~~چهارده سا له بود و برادر ش ملکث شمس الدین (محمد) بقد ر ده ساله بود # ~~و ما در ایشان دختر ملک تا ج الدین تمرانی (3) بود ، وذ و دختر بودنددر # ~~حرم هم ازین ملکه، چون سلطا ن محمود طاب ثراه شهادت یافت ، بامدا دجمله # ~~امراء ترکث و غور جمع شد ند و بهاء الد ین سام را بتخت (ملک) فیروز کوه # ~~بنشا ندند ، و ملکه معزیه (4) که مادر بها* الدین ودیگر فرز ندان غیاث ~~الدین # ~~(محمود) بود [ند] بند گا ن ترک 17وآرا بر کشتن خصمان ملک اغراء کردند # ~~و ازان طایفه یکی ملک رکن الدین محمود پسرعلاءالدین محمد بن ابی علی # ~~بود ا و را شهید کردند ، چنا نچه پیش از ین تحریر یا فته ا ست و ملکث # ~~قطب الد ین تمرانی را قید کردند وملک (شهاب الدین) علی مادینی را که # ~~پسر عم سلاطین بود (هم) قید کردند ، و امراءترک وغور(ی) با تفاق پیش # ~~تخت کمر بستند و بعد از پنج روز چو ن متا بعا ن علی شا ه دید ند : که ~~شهر PageV01P377 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_373.png) # ~~آرام گرفت و علی شاه محبوس ماند، فتنهآ دیگر ر ا تد بیر کرد ند و مرد ~~بسیا ر # ~~د ر صند و قها بنشا ندند باسم آنچه (1) خزانه از بیرون (در) شهر می ~~آرند # ~~( تادر شهر فتنهآ دیگر کنند) یکی از میان اپشا ن که این ms359 اندیشهآ فا سد ~~کرده # ~~بودند بیامد و باز گفت . صند وقها را بر در شهر بگر فتند ، چهل و پنج ~~مرد # ~~ازیشان بد ست آمد ، سه تن آن بودند ، که کشند گا ن سلطا ن بودند ، علیه # ~~الرحمه ، هر سه تن را مثله کرد ند و بکشتند و دوتن را از کوه در اند! ~~ختند # ~~(و چهل کس را در پای پیل اند اختند) وبغوغا بکشتند عفا الله عن الجمیع ~~. وبعد # ~~ازان ملکن حسام الدین محمد ابی علی جهان پهلوان، از فیوار وکالیون (2) # ~~بخدمت آمد، و چون مدت سه ماه از ملک بها ء الدین سام بگذشت سلطان # ~~علاء الدین اتسز (3) حسین بخد مت سلطان محمد خوارز مشاه بود ، ازخدمت ~~او # ~~بجهت ضبط ممالک غور مد د طلبید، ملکث خان هر ات ، که اورا در اول عهد # ~~(دولت) خوا رز مشاه، امین حاجب لقب بود ، واو ترک عجمی (4) بود قا تل ~~محمد # ~~خرنک ، ازخراسان نا مزد (مدد)[ ملکث ] علاء الدین آتسز (3) [حسین] شد # ~~ملک خان باحشم خراسان ، بمد د سلطان علاء الدین آتسز عزیمت ضبط # ~~فیروز کوه کردند ، چون (به) حوالی فیروزکوه رسیدند ، ملوک غور # ~~و امرا گفتند (5) : که علی شاه را ازحبس بیرون با ید آورد ، و اعزاز ~~تمام # ~~واجب داشت ، تا با سم او بعضی لشکر خوارزم بموافقت آن (6) حضرت رغبت # ~~نما یند ، و او نیز چو ن خصم برادر است ، در موافقت این دولت با لشکر # ~~خرا سان کار زارکند ، علی شاه را مخلص گردانیدند (7) ، و امرا را نامزد # ~~اطراف شهر کردند ، ملک قطب الدین حسین بن علی بن ابی علی ، و امیر # ~~عثما ن خرفش (8) و دیگر امرا باحشم نامزد[ سر کوه میدان شدند و امیر # ~~عثمان مرغنی که سر جا ندار بود با فوجی از حشم نا مزد ] سر کوه آزاد ~~شدند # ~~و دیگر امراء چون محمد عبد الله، و غوری سلمنی (9) نا مزد دروازة ~~ترائین (10) # ~~شدند ، روز پنجشنبه تمام روز براطراف شهر و کوه ms360 ها جنگ قایم شد ~~PageV01P378 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_374.png) # ~~روز جمعه منتصف جمادی الاولی ، سنه سبع و ستماثه شهر را بگرفتند، ودولت # ~~خاندان محمد سام منقضی شد و امرائیکه نامزد سر(های) کوه بودند بسلامت # ~~بما ندند (1) وعلی شاه و ملکن حسام الدین محمد بعلی کالیوان، از د ~~رواز3 # ~~ریگ بست بیرون رفتند و هر یک بطرفی عزیمت کردند . حسام الدین به # ~~کا لیوا ن رفت وعلی شاه بطرف غزنین رفت و سلطا ن علاء الدین آتسز را ~~بتخت # ~~نشا ندند ، و ملک خان بهرات مراجعت کرد . سلطان بها ء الدین سام، و بر ~~ادر # ~~و همشیر گان و والدهآ او با خزاین که موجود بود، و عمهآ ایشان ، ملکه # ~~جلا لی د خترغیاث الدین محمد سام ، که در حبا له ملک علاء الدین بود ، ~~جمله # ~~را باتا بوت سلطان غیاث الدین محمود ، بطرف خراسان بردند ، و تا بوت # ~~محمود را در گازر گاه بهرات (به) نهادند ، و اتبا ع وعورات و مخدرات # ~~و ملکات را بخوارزم نقل کردند ، تا بعهد حادثهآ کفار چین در خوارزم # ~~بودند ، به نیکو داشت (2) و اعز از . # روایت چنین کر دند (3) : که چون حاد ثهآ مغل ظاهر شد ، ماد ر محمد # ~~خوارز مشاه آن هردو شاهزاده را درجیحون خوارزم غرق کرد ، رحمهما الله # ~~و عفی عنها . ود ود ختر غیاث الدین محمود (تا) بتاریخ این طبقات ، یکی # ~~در بخار است و یکی در بلخ د ر حبالهآ ملک زادە بلخ پسر الماس حاجب # ~~بود] علیه الرحمة و السلام . # الحاد ی و العشرو ن علاء الدین آتسز حسین (4) # ~~سلطا ن علاء الدین آتسز ، پسر سلطان علاء الا ین (حسین) جها نسوز بود ، # ~~و معز الدین بزرگ شده بود ، و پیشتر ملا زمت او (بحضرت) غزنین بود # ~~بخد مت معزالدین . راوی چنین روایت کرد (5) : که وقتی معزالدین را # ~~عارضهآ قو لنج افتاد ، چنا نچه امید خلق از حیات او منقطع شد (6) ، ~~امراء غور # ~~درین کار باهم (درسر) اتفاق کر دند ms361 : گه اگر سلطا نرا واقعهآ فوت ، ~~باشد PageV01P379 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_375.png) # ~~سلطان علاء الدین آتسز را بتخت غزنین بنشانند . حق تعالی از دارو ~~خانهٔ‌ # ~~و اذا مرضت فهویشفین (1) ، شربت صحتی بسلطا ن معز الدین فر ستاد وصحت # ~~یا فت ، ومنهیان ازین حال و تد بیر بخد مت سلطان انها (2) کردند ، سلطا ~~ن # ~~فرمود که : علاء الدین را از حضرت غزنین نقل با ید کرد ، نباید که ~~مکروهی # ~~بوا سطهآ غضب انسا نیت ، بدو واصل شود. علاء الدین بحضرت بامیان رفت # ~~بنزدیک بنو اعمام خود . و تخت با میان به سلطان بها ءالد ین سام بن ~~سلطا ن # ~~شمس الدین بن ملک فخرالدین مسعود رسیده بود ، چون آنجا رفت او را # ~~اعزاز کردند وولایتی از بامیان بدو مفوض فرمود ، بعد ازچندگاه دختراو ~~را # ~~به پسر مهتر خود [ملک] علاء الدین محمد داد ، چنا نچه بعد ازین در ~~طبقات ملوک # ~~با میان تحریر یا بد . انشاء الله تعالی . # چون حوا دث ایام ، بساط مملکت غیاث الدین ومعز الدین در نوشت # ~~وسلطا ن بها *الدین سام برحمت حق پیوست ، علاء الدین آ تسز . از حضرت # ~~با میان به جهت [طلب] ملکث غور، وتخت فیر وزکوه ، بخد مت سلطان محمود # ~~خوارزمشاه رفت ، آنجا اعزاز بسیار یافت ودر باب او اکرام پاد شا هانه # ~~مبذ ول فرمود ، وامرای خراسان را چون الغخا ن (3) ابی محمد و ملکث # ~~شمس الدین آتسز ، ومجد الملک وزیر مرو ، با تمام لشکر خراسان بمدد او # ~~نا مزد (4) فرمود، وروی بضبط ممالکث غور آوردند. سلطان محمود از فیروز- # ~~کوه ، روی بدیشان نهاد ومصاف ایشان بشکست ، چنا نچه پیش ازین در قلم # ~~آمده است باز گشت وبسلطا ن محمد خوارز مشاه یبوست تا بعد از [فوت و) # ~~شهاد ت سلطان محمود ، ملکث خان هرات و آتسزحاجب لشکر های خراسان (5) # ~~بطرف فیر زکوه بیامدند وعلاء الدین آ تسز را بتخت غور نصب کرد ند # ~~وباز گشتند ، ملوک غور وامرا او را منقا د شدند ، اما مخالفت ms362 میا ن او ~~و امراء # ~~غزنین وملکث تاج الدین یلدوز(6) ظا هرشدو موید الملک محمدعبد الله ~~سیستانی PageV01P380 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_376.png) # ~~وزیر غزنین بود و پادشاه نشان ، با او در حد ود گیلان ومرغ نوله (1) # ~~مصاف دادند ، لشکر او منهزم شد ، سلطان علاء الدین آتسز (2) پاد شاه # ~~عا لم وعادل پرور بود ، کتاب مسعودی در فقه محفوظ او بود ، و در تقویت ~~علما # ~~وتر بیت خا نواد3 اهل علمم جدی بلیغ مینرمرد وهر که را از ا بناء علما ~~مجتهد # ~~می یافت (به) نظر عا طفت خود ش مخصوص میگردانید . وچون بتخت نشست # ~~ملکث علاءا لدین (محمد) را ازحصار اشیا ر غرستان (3) مخلص کرد ، و # ~~بسبب قتل عمر سلیمان باز بقلعهٔ‌ بلروانش (4) باز داشت و مدت چهار سال ~~ملک # ~~راند تا ملک نصیر الدین حتسین امیرشکار ، از غزنین باز آمد (5) ، د ~~رمیان غور # ~~با او مصاف کرد ، د ر حد ود جرماس (6) بر میمنهآ سلطان علاء الدین ، ~~ملک # ~~قطب الدین حسین [بن علی ابی) علی بودر7) وحمله کرد ، برمیسر2 ملک نصیر ~~الدین # ~~حسین ، (و) لشکر غزنین را بشکست وهزیمتی را تعاقب نمو د (8) ، و ملک # ~~نصیر الدین (حسین) بر قلب سلطان حمله کرد ، سلطان را نیزه زد ، و ترکی ~~از # ~~لشکر غزنین سلطا نرا (برسر) گرزی زد ، چنا نچه هردو چشم مبار کش بیرون # ~~افتاد (9) (و از اسپ در افتاد ، ملک نصیر الدین حسین بر زیرسرسلطان ~~سوار # ~~با یستا د) ملک قطب الدین از عتمب هزیمتی باز آمد ، و بر ملک نصیر ~~الدین # ~~حمله کرد و سلطا ن را باز استد (10) وبطرف خطهآ سنگه برد ، و در راه ~~سلطا ن # ~~برحمت حق پیوست ، و اورا در جوار اسلا ف ملوک خا ندا ن شنسبا نیا ن دفن # ~~کردند علیه الرحمه . مدت ملک او چهار سال بود (و کسری) وچون او # ~~در گذ شت، پسر ان او (11) متفرق شدند، ملکث فخر الدین مسعو د به غرستا ~~ن(12) # ~~آمد به قلعهآ سناخانه (13) و مدتی ms363 آنجا بو د ، و ملک نصدر الدین محمد # ~~بقلعهآ بندار غرستان (14) بالا رفت ، ومدتی آنجا بود ، وپسر کهتر او ~~جمشید # ~~نام در حادثهآ کفار مغل بولایت هر یوالرود ، دردر: چشت آب (15) شهادت ~~یافت PageV01P381 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_377.png) # ~~و آن هر دو پسر بز رگتر وملک خان هرات بر دست بندگان سلطان محمد (1) # ~~خوار زمشاه شها دت یافتند ( و) بسیار کوشیدند چون تقدیر نبود # ~~هیچکد ام بپاد شاهی نرسیدند ، حق تعالی پاد شاه مسلمانان را سا لهای ~~بسیار # ~~باقی و پا ینده داراد (2) . (والله الباقی والدایم). # الثا نی والعشر ون السلطان علا ءالدین محمد (بن)ابی علی ### | ختم الملوک (3) # ~~پیش ازین بچند موضع ذکر او رفته است ، اورا دراول عهد ملکث ضیاءالدین # ~~در غور (4) گفتند ی ، وچون بعد از سلطان غیاث الدین محمد سام ، بتخت # ~~فیروز کوه بنشست لقب او ملک علا ء الدین شد ، وچون درین کرت (5) # ~~ملک نصیر الدین حسین سلطا ن علاء الدین (آتسز) را شهید کرد ، فیروز کوه # ~~( و مما لک غور) در ضبط امر اء اشکرغز نین وغور آمد ، باتفاق ملک # ~~حسامالدین حسین عبد الملک سر زراد(6) را بفیر وز کوه بنشا ندند و قلعهآ ~~فیروز کوه # ~~را عمارت کرده ودر میان شهرو کوه ، حصار بر کوشک (7) را در بند آهنین # ~~نهادندو باره کشیدند و مقا تله درمیان نهادند ، و ملک علا ء الدین را ~~ازحصار # ~~اشیا ر بیرون آوردند ، و بطرف غزنین بردند ، و این حواد ث در سنه # ~~عشر و یا احد ی عشر و ستمائه بود . # چون ملک علا 6 الدین بغزنین رسید ، سلطان تا ج الدین یلدوز علیه الرحمه # ~~او را اعز از وافر کرد ، و فرمان داد : تاچتر سلطان معز الدین از سر ~~روضهٔ‌ # ~~او بر گرفتند ، و بر سر او نهادند ، واو را اسم سلطانی داد ، و بحضرت # ~~فیر و ز کوه فرستاد ، چون به غور باز آمد ، مدت یکسال و چیزی ملک راند # ~~وخطبه وسکه بنا م اوشد ، ولقب سلطانی (8) در خطبه ms364 اطلاق کردند . سلطا ن # ~~محمد خوارزمشاه ، عهد نامه یی که در نیشا پور از وی ستده بود ، که هر ~~گز # ~~بر ویتیغ (9) نکشد ، به نزد یک او فر ستاد ، در شهور سنه اثنی عشر ~~وستمائه PageV01P382 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_378.png) ### | غوریأن # ~~سلطان علاء الدین محمد شهر فیروز کوه را به معتمدان سلطان خوارزمشاه ~~(1) # ~~تسلیم کرد ، و او را بخوارزم بردند ، و اعزاز واکرام بسیار فرمود [ند] # ~~و بنزد یکث ملکه جلالی که در حبالهٔ‌ او بود ، ودختر سلطان غیاث الدین # ~~محمد سام منزل کرد ، و مدتی در خوارزم با هم بودند ، چون قضاء اجل # ~~در رسیده برحمت حق پیوسته (2) ، ودرعهد امارت ومملکت خود معتمدان # ~~فرستاده بود ، و در جوار شیخ با یزید (3) بسطامی علیه الرحمه موضعی # ~~حاصل کرده و مر قد خود را معین گردانید ه ، چون برحمت حق پیوست # ~~وصیت کرد : تا اورا از خوارزم (به بسطام) نقل کردند (4) چون # ~~بوصیت اورا بطرف بسطام آوردند ، خاد م خانقاه بسطام در شب (5) # ~~شیخ با یزید (6) را در خواب (7) دید که فرمود : که فردا مسا فر و ~~مهمانی # ~~میرسد ، با ید که شرایط استقبال بجای آری! # خا دم خا نقاه با مداد از بسطام بیرون آمد، بقد ر یک پا س از روز # ~~از طرف خوارزم محفهٔ‌ سلطان علاء الدین محمد برسید ، باعزاز او را در # ~~بسطام آوردند و د فن کردند ، و ملوک غور و سلاطین شنسبی بر انقراض # ~~ملک او ختم شد ند . # رحمة الله علیهم اجمعین و ادام دولة السلطانیة الناصریة المحمودیه (8) . PageV01P383 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_379.png) # لطبقة ا لثا منة عشر ### | (فی ذکر) # السلاطین الشنسبیه (1) بطخا رستان و[با میا ن] # ~~الحمد لله الذی اعز عبا ده با لاحسا ن ، وعمر بلاده با لفضل والامتنان ~~، وشرف # ~~بملوکث الدین دیار طخارستان ، و الصلوات (2) علی محمد ا لمبعوث من # ~~اث ف (3) بطن عد نا ن ، والصلوات (والسلام) علی آله واصحابه ساد ات (4) # ~~اهل الایمان ، و سلم تسلیما کثیرا. # (1 ما بعد) چنین گو ید : کمترین بند ms365 گان درگاه ربانی منها ج سراج # ~~جوزجا نی (5) ، که چون حق تعالی ، از دودمان شنسبانیان که ملوک جبال ~~غور # ~~بودند ، سلاطین بزرگ در رسانید وچند (گاه) مملکت (را) از دیار عجم # ~~وهند [وستان] در قبضهٔ‌ تصرف و فرمان ایشا ن آورد ، یکی ازان مملکت # ~~طخارستان وجبال با میان بود، که به همه اوقات قدیم الدهر ، باز ملوک آن ~~زمین # ~~به عظمت مکان وکثرت اموال وخزاین ووفور معادن ودفاین معروف وموصوف # ~~بو ده اند ودر بعضی از اوقات (6) ، ملوک عجم را چنا نچه قباد و فیر ~~وزرا(7) # ~~مقهور کرده اند، و آن د یا ربمعادن زرو نقره و لعل وبلور و بیجاده (8) ~~و غیر آن # ~~در اقص مما لک دنیا معروف[و موصوف بوده ] است . چون آ فتاب دولت # ~~ملوک وسلاطین غوراز مشارق اعلی طالع شد ، وسلطان علاءالدین حسین # ~~جها نسوز از انتقام اهل غزنین فارغ گشت، روی بفتوح آند یا رنهاد (9)، و ~~برادر # ~~مهتر خود ملک فخرالدین مسعودرا علیه الرحمه دران مملکت بعد از # ~~فتح نصب کرد ، وازو ی اولاد کبار و ملوک کرام در رسیدند ، آثار عدل # ~~و احسان وصیت بذل و امتنان ایشان، در تمام ربع مسکون نشرشد . رحمهم ~~الله # ~~علیهم اجمعین . PageV01P384 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_380.png) ### | غوریای # الاول ااملک فخر الدین مسعود (بن) الحسین (() الشنسبی # ملک فخرالد ین مسعود بن حسین» از شش برادر دیگرمهتر بود ،و مادر او # ~~ترک (2) بو د ، و اوپاد شاه بس بزر گ بود . چون از مادر سلا طین نبود # ~~او را بتخت ممالک غور جای نداده بودند (3) ، بسبب آنچه (4) پنج (5) # ~~برادر هم از پدر وهم از ما در شنسبانی بودند ، و ملک الجبال محمد که به # ~~غزنین شهادت یافت ، از زن دیگر بود ، که خادمهآ مادر سلاطین بود ، و ~~ملکث # ~~فخرالدین مسعود از کنیزک ترک بود ، چنا نچه تقریر یا فت . # چون علاء الدین از انتقام اهل غزنین وخراب کرد ن قصر هاء بست ، که # ~~مقام آل (6) محمود بود فارغشد، از غور لشکر مهیا کرد، ms366 وبطرف بلاد طخا ~~رستان # ~~رفت ، و در فتح آن بلاد وقلاع ، جلادت بسیارنمود ، و امراء غور دران # ~~لشکر چندان شجاعت ومیاززت نمو د ند ، که اگر رستم د ستان حا ضر بود ی # ~~داستان مردی ایشان خواندی ، و چون آن بلاد مسلم شد ، ملک فخر الدین # ~~مسعو د را بتخت با میان بنشا ندند و بد وسپردند ، و چون ملکث فخرالد ین # ~~بدان (7) تخت بنشست ، اطراف بلا د و مما لک جبا ل شغنا ن وطخار ستان # ~~تا به درو از وبلور(8) ، و اطراف تر کستان تا حد وخش (9) و بد خشان، ~~همه # ~~در ضبط آمد ، وملک فخرالد ین را فرزند ان شایسته در رسیدند، وچون # ~~قماج از بلخ و یلدوز ازهرات، که بندگان سنجر (ی) بودند ، قصد ازعاج ~~سلطان # ~~غیاث الدین کردند ، تا فیر وز کوه را ضبط کنند، د ولت غیا ثیه هذوز در ~~اول # ~~طلوع بود [که ] ملک فخر الدین ایشانرا مدد کرد، بدان شرط : که هرچه ~~PageV01P385 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_381.png) # ~~از خرا سان با شد ایشانرا ، و هرچه از حد غور باشد ملکث فخرالدین را . # چو ن سلطا ن غیاث الدین را حق تعا لی نصرت بخشید و یلد وز کشته شد # ~~و سر یلد وز را بنزدیک عمخو د ، ملک فخرالدین فرستاد ، و لشکراو نزدیکث # ~~رسید ه بود ، سلطان غیاث الدین در عقب او بیامد ، ملک فخرالد ین منهزم ~~شد # ~~سلطان غیاث الدین اورا د ریافت و باز گردانید وبه لشکر گاه خود برد ، ~~وبتخت # ~~بنشاند وغیاث الدین و معز الدین هردو در پیش تخت اوکمر بستند ، و # ~~بخد مت با یستادند (1) . # راویان چنین تقریر کرد ند : که ملکث فخر الدین در غضب شد، هردو را # ~~جفا گفت : که شما (تمسخر میکنید، لفظش این بود، که شما رو سپی بچگان) ~~(2) # ~~بر من میخندید رحمة اللهعلمیهم [اجمعین] . این لفظ بجهت آن آورده شد ، ~~تا # ~~نا ظران وخوانند گان را صفا ت حمید ف آن پاد شاهان (3) معلوم شود ms367 ، که ~~رحم # ~~وشفقت وحرمت و تعظیم عم خود ، تاچهاند ازه محافظت فرموده اند (4) وجفای # ~~اورا چه ما یه تحمل کرده اند؟ (5) هر دو سلطا (نا) ن چون از بارفارغ ~~شدند # ~~استعداد مرا جعت عم خود مهیا گردا نیدند ، و جمله امراء وبند گان اورا ~~تشریف # ~~دادند و با زگرد انید ند . ملکک فخر الدین بطرف بامیان بازگشت ، ~~آنجاقوت # ~~تمام گرفت و مدام ملوک غور وسلا طین او را خد مت کردندی، وحالش # ~~در پا دشاهی به آخر رسید ، مدت ها ملک راند و درگذشت ، و اورا چند پسر # ~~شایسته بود ، سلطان شمس الدین مهتر بود ، و ملک تاج الدین زنگی ، و # ~~ملکث حسام الدین علی .حق تعالی برهمه رحمت کناد ، و همه را غریق مغفرت # ~~خود گرد اناد ، بحق محمد و آله اجمعین . # الشا نی (6) السلطان شمس الدین محسد بن مسعود (7) # ~~چون ملکث فخرالدین مسعود با میان ، برخمت حق پیوست ، پسر مهتر او # ~~سلطان شمس الدین محمد بود ، اورا بر تخت با میان (به) نشاندند ، وخواهر # ~~سلطا ن غیا ث الد ین ومعزا لدین در حبالهآ او بود ، که لقب اوحره جلالی ~~بود PageV01P386 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_382.png) ### | غوریان # ~~و از هر د و سلطان مهتر بود ، وما در سلطان بهاء الدین سام بن محمد # ~~بود ، چون سلطان شمس الدین بتخت با میان بوصیت پدر واتفاق امراء بنشست # ~~سلطا ن غیاثالدین او را تشریف فرستاد، و اعزاز وافرواجب داشت، ممالک # ~~طخارستان تمام در ضبط او آمد (1) ، وبعد ازان شهر بلخ وچغانیان و وخش # ~~و جروم (2) و بد خشان و جبال شغنا ن (3) د ر تصرف او آمد ، بهر طرف # ~~لشکر کشید ، وبر جملهآ آن بلاد نافذ امر شد ود ر سالی که سلا طین غور # ~~و غزنین ، بد فع سلطان شاه خوار ز می بولایت رود بار مرو لشکر کشید ند # ~~سلطا ن شمس الدین (محمد) بفرما ن سلطا (نا) ن ، لشکر با میان وطخار ~~ستانن # ~~بخد مت ایشان آورد ، و چون سلطا ms368 نشاه منهزم شد ، ملک بها * الدین طغرل # ~~هرات که بند سنجر بود ، و از هرات منهزم به سلطا نشاه پیوسته بود ، د ~~رین # ~~مصاف بد ست لشکر بامدان افتاد ، اورا بکشتند و سر او رخد مت سلطان # ~~غیاث الدین آو ردند ، سلطان غیاث الدین را عظیم موافق افتاد دفع او (و) # ~~درین روز لقب شمس الد ین سلطان شد وچتر سیاه یافت ، و پیش ازین پدرش # ~~ملک فخر الدین چترر؛) نداشت، وخطاب او شمس الدین بود، چون چتر یافت # ~~سلطان خطا ب شد ، و از غیاث الدین ومعزالد ین ، که پسران عم او بودند # ~~اعزاز بسیار یا فت ، وحق تعالی اورا فرز ندان شایسته داد ، وشش پسر ~~کرامت # ~~کرد (و مد تها ملک طخارستان در ضبط بندگان او بماند ، و علمای بزرگ # ~~را تربیت کرد) ودر ممالک او سکونت ساختند (5) ، وبا رعایا عدل و # ~~احسان ورزید (6) ، ود ر نیکونا می برحمت حق پیو ست ، و بعد ازو ملک # ~~بسلطان بها* الد ین سام رسید. # اثثالث السلطان بهاء الدین سام (محمد) (7) # ~~سلطان بها ءالدین سام پاد شاه بزرگ بود وعادل وعالم پرور وعد ل گستر و # ~~در عهد اواتفاق علما ء عالم بود، که هیچ پاد شاه مسلما نی ازوعالم پرور ~~تر نبود PageV01P387 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_383.png) # ~~بدان سبب که مجالست و مکالمت (1) و مذاکرا ت او با علممای فرق (2) # ~~بود ، و او از هر دو طرف شنسبانی بود ، ومادر او حره جلا لی د ختر # ~~سلطان بهاء الدین [سام ] خواهر مهتر هرد و سلطانان [ رحمهم الله] بود . # ~~قاضی تاج الدین زوزنی که ملکث الکلام عصر خود بود ، در میان سرای او # ~~عقد تذ کیر (3) کرد ، در اثناء دعای سلطان گفت : چه جلوه گری کنم # ~~عروس ملکی را که روی سلطنتش دو خال (4) باشد ، یکی غیاث الدین # ~~و دوم معز الد ین رحمهم الله علیهما . # فی الجمله حسن اعتقاد (5) آن پاد شاه، درحق علماء اسلاء ،ز یادت ازان بود ~~که # ~~در دایرهآ تحر ms369 یر گنجد . علا مة الد نیا فخرالدین (محمد)رازی رحمه ~~الله، رسالهآ # ~~بهائیه با سم او تأ لیف کرد [هاست ] ومدتها در ظل (رأفت و) حمایت او ~~بود # ~~و شیخ الاسلام ملک العلماء جلا ل الدین ورسل (6) رحمة الله علیه در عهد ~~او # ~~بمنصب شیخ الا سلا می خطهٔ‌ بلخ رسید . مولانا افصح العجم اعجوبة ~~الزمان # ~~سراج (الدین) منهاج را رحمه الله، از حضرت فیروز کوه در سر طلب کرد # ~~و انگشترین [نگین] فیر وزه نقش سام بران ثبت کرده. بنزدیک مولانا ~~فرستاد # ~~و مولانا را با عزاز (تمام) طلب کرد، وکا تباین ذکر منهاج سر اج اصلح ~~الله حاله # ~~د رینوقت درسن سه سالگی بود ، مولانا رحمة الله علیه را چون استد عاء ~~سلطان # ~~بها ء الدین (سام) طاب ثراه (متواتر و متعاقب گشت ، وسبب آن بود ، که # ~~مو لانا طاب مرقده) در عهد ملک شمس الدین از غزنین بطرف با میان رفت # ~~و دران وقت بهاء الدین سام ولایت بلوران (7) داشت ، خدمت مولانا را # ~~در یا فت، و امکان نگاهداشت و اعز از مولانا بنمود (8) وکلمات روح ~~افزای # ~~و مذاکرهٔ‌ دل کشای او دیده وشنیده بود ، و ذوق آن در طبیعت پادشاهی(9) # ~~با قی مانده ، میخواست تا از ما یدهٔ‌ (نعمت) کلام مولانا نور الله ~~مرقد ه PageV01P388 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_384.png) # ~~نصیب تمام گیرد . چون بتخت با میان رسید ، کرات ومرات مولانا را طلب # ~~فرمود ، و تفویض جمله مناصب شرعی را تکفل (1) فرمود ه ، وانگشتری # ~~خاصه (2) بفر ستاد . مولانا علیه الرحمه از حضرت فیروز کوه بی اجا زت # ~~سلطا ن غیاث الدین بحضرت بامیا ن رفت و چون بد انجانب رسید ، اعزاز ~~بسیار # ~~یافت ، و کل مناصب آن مملکت : چون قضاء مما لکث و انقطاع د عاوی # ~~حشم منصور وخطا بت (3) ممالک واحتساب باکل امور شرعی ، و دو مد رسه # ~~با قطا ع وانعام وا فر بمولانا مفوض فرمود ، و مثال آن جمله مناصب بخط # ~~صاحب (که) وزیر مملکت با میان ms370 بود ، تا بدین تاریخ ، که طبقات (با سم) # ~~هما یون سلطا ن معظم ناصرالدین (4) ، خلد الله ملکه وسلطا نه در قلم ~~آمد ، در # ~~خریطهٔ‌ امثلهٔ‌ داعی است ، وعلم ودستار تشریف هم موجود ، رحمة الله ~~علیهم # ~~اجمعین . این معنی بجهت حکایت از حسن اعتقاد آن پادشاه د یندار در قلم # ~~آمد ، فی الجمله بزرگ یاد شا هی بود ، مملکت او عرض وبسط گرفت، تمام # ~~(ممالک) طخارستان و مضافات آن ، و ممالک دیگر چنانچه از شرق تا حد # ~~کشمیر، وغربی تا حد ترمذ و بلخ وشمالی تا حد کاشغر ، و جنوبی تاحد غور # ~~وغرستان (5) جمله خطبه وسکه باسم او شد ، وجمله ملوک و امراء (غزنین از # ~~غوری و ترک) هرسه مما لک راچنا نچه غو ر وغزنین و با میان ، بعد از ~~هردو # ~~(سلطا نا ن) نظر بروی بود . چون سلطان غازی معزالدنیا والدین محمد سام # ~~شها دت یا فت ، ملوک و امر اء غور وغزنین و ترک (6) ، باتفاق اورا طلب # ~~کردند ، سلطان بهاء الدین (محمد) سام از با میان عز یمت غزنین کرد ، و ~~بران # ~~سمت با لشکر روان شد ، چون بخطهٔ‌ گیلان (7) رسید ، عارضهآ شکم اورا ~~ظاهر # ~~گشت (8) . بعد از شهادت سلطان رغازی) معزالدین ، به نوزده روز برحمت # ~~حق پیوست ، ومدت ملک او چهارده (9) سال بود . PageV01P389 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_385.png) # الرابع السلطان جلال الدین (علی بن سام) (1) # ~~چون سلطا ن غازی معز الدین شهادت یافت، و سلطان بهاء الدین [در راه] # ~~برحمت حق پیوست ، وارثان ملک دو فریق ما ندند ، از تخمهآ شنسبا نیان # ~~یک فریق سلاطین با میان ودیگر سلاطین فیروز کوه . چون مرقد سلطان # ~~غازی از دمیک [2] روان کردند ، تر کا ن [بندگا ن سلطان ازملوک] و امراء # ~~بزرگ مر قد وخزانهآ (وافر) وکار خانه (ها) از دست امراء غزنین بیرون # ~~کردند ، و امراء غوری را که در لشکر هند وستان بودند ، میل بجانب پسران # ~~سلطان بها ءالدین بود ، و امراء ترک را میل طرف سلطان غیاث الدین ~~محمودبن # ~~محمد ms371 سام بود ، که برادر زادە سلطان معز الدین بود ، و امراء غور آنکه ~~در # ~~غزنین بود ند ، چون سیه سالار خروش (3) و سلیما ن شیش (4) وجز ایشان # ~~بخد مت علاء الدین وجلال الدین مکتوبات نبشتند و ایشا ن را استد عا ~~کردند # ~~و ایشان بغزنین آمدند ، چنا نچه بعد ازین به تحریر پیوندد ، در طبقه ~~سلا طین # ~~غزنین ، و جلا ل الدین چون بر ادر را به (تخت) غزنین بنشا ند، خود ~~بازگشت # ~~و بتخت با میا ن بنشست . راوی ثقه چنین روایت کند(5) : که خزانهٔ‌ ~~غزنین # ~~قسمت کردند ، قسم جلا ل الدین دویست و پنجاه (حمل) شترزرعین و مر صعینه # ~~آمد، که آن زر وسیم با خود، به با میا ن آورد (6) ، و کرت دیگر لشکر ~~کشید # ~~بطرف غزنین ، و لشکر غور (ی) و غزوبیغو (7) از اطراف ممالکث چون (8) # ~~جمع کرد بغز نین آمد و گرفتار شد ، و باز مخلص گشت ، و ببامیان رفت # ~~و عم او سلطا ن علاء الدین درغیبت ایشان، تخت با میا ن گر فته بود، ~~جلال الدین # ~~باز گشت با اند ک مردی به مغا فصه (9) ، سحر گاهی بر عمزد وعم را بگرفت ~~PageV01P390 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_386.png) # ~~و شهید کرد صا حب را که وز یر پد رش بود پوست کشید، و ملک را ضبط # ~~کرو ، و مدت هفت سال ملک راند، تا سلطان محمد خو ارز مشاه ، از لب # ~~آب جورکش (1) عبره کرد ، و نا گاه بروی زد ، و اورا بد ست آورد # ~~و تمام آن خزاین که از غزنین آورده بود ، وخزاین با میان با آن بر گرفت # ~~و جلا ل الدین را شهید کرد و باز گشت ، و جلا ل الدین پادشاه بزرگ بود # ~~و زاهد [بود ] و در غا یت شجا عت و جلا دت و مبا رزت ، چنا نچه در مد ت # ~~عمر او هیچ مسکر بد ها ن مبارک او نرسیده بود ، وبند جامهآ او بهیچ ~~حرام # ~~کشاذه نگشته بود ms372 (2) ، و در رجولیت بحدی بود : که هیچ پادشاه زادهآ # ~~شنسبا نیان بقوت و د لاوری و سلا ح او نبود ، ود و تیر بیک شست (از مید ~~ان # ~~جنگ)انداختی (وهر دو تیر خطا نگشتی) و هیچ (صید و) خصم از (زخم) # ~~تیر او نجستی ، و در وقتی که تر کان غزنین او را تعاقب کردند ، در هزار # ~~د رخت (3) غزنین ، یک تیر بر تنهآ د رختی زده بود، و تر از وکرده (4)، ~~هر ترک # ~~مبارز که بدان درخت رسید خدمت کرد (و) باز گشت (و آن تیر زیارت گاهی # ~~گشت) و با این همه جلادت حلیم وکریم (و غریب نواز و علماء دوست # ~~وفقیر پرور) بود، اما رجولیت با تقدیر بسنده نبا شد . چون وقت آمد در ~~گذشت # ~~(حق تعالی پادشاه مسلمانان ناصرالد نیا والدین را پایند ه دار اد بمحمد ~~وآله # ~~اجمعین) و السلام علی من اتبع الهدی . # الخا مس السلطان علاء الدین مسعود بن شمس الدین # محمد (ر حمة الله علیه) # ~~علاء الدین مسعود ، در وقتی که پسران سلطان بهاء الدین سام ، چنانچه # ~~علاء الدین و جلال الدین هرد و بغزنین گر فتار شدند، او بتخت با میا ن ~~ینشست PageV01P391 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_387.png) ### | غفموریانن # ~~و دختر ملکشاه وخش (1) ، که د رحکم برادر او سلطان بهاء الدین # ~~سام بود ، در حکم خود آورد ، وزارت به صاحب با میان ارزانی داشت و # ~~میما اکن طخارستان د ر ضبط خود آورد ، چون جلال الدین از غز نین # ~~مخلص شد روی بطرف با میان آورد ، ودر حصار کنارنک (2) یکی از علماء # ~~ربانی بود صاحب کرامات ، او را امام شمس الدین ارشد گفتندی # ~~جلا ل الدین برای تفاول (3) وتبرکث بزیارت او آمد ، و او عا لمی بود ~~ربانی # ~~و بعد از تحصیل کل علوم شرعی از دنیا اعراض کرد ه(بود) و بعبا دت # ~~حق تعا لی مشغول گشته ، وروی بدرگاه خدای عز و جل آورد ه ، وصاحب کشف # ~~و کرامات شده ، و چون جلال ms373 الدین (4) اورا زیا رت کرد ، و از باطن # ~~مبارک او استمدا د نمود، فرمود : که جلال! (ه) تخت با میان [را) بگیر! # ~~و لیکن زینهار (تا)عم خود را نکشی ، که بازت کشند . سلطان جلال الدین # ~~زیا رت او کرد و بازگشت ، چندانچه پشت بگردانید، بر زبان امام ربا نی # ~~رفت : که بیچاره جلا ل الدین عم را بکشد (و) او را (هم) بکشند ، وعا ~~قبت # ~~همچنان شد، که بر لفظ آن یگانهآ روزگار (6) رفته بود ، جلا ل الدین ~~ازانجا # ~~که بود ، سحرگا هی برعم زد ، اورا بگرفت و بکشت ، وصاحب را # ~~[که و زیر بود ) پوست کشید ، چنا نچه پیش ازین تحریر یا فته است # ~~[ رحمهم الله اجمعین). PageV01P392 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_388.png) # الطیقةا لتا سحة عر # فی ذکر سلا طین الغز نین (1) من الشنسبا نیه # ~~الحمد لله الذی نصر الدین وقهر المشر کین ، وجعل حضرة غزنة دار ~~السلاطین (2) # ~~و اید هم با لظفر والنصرة علی المشر کین و علی کسر اصنام الهند و قهر ~~العناة # ~~من المتمردین (3) . والصلوات (4) علی محمد خاتم النبیین ، والسلام # ~~علی آله واصحا به اجمعین . # اما بعد : :چنین گوید داعی ضعیف محتاج ، منهاج سراج عصمه الله تعالی # ~~عن ا لاعوجاج : که این طبقه مقصور (5) است ، بر ذکر سلاطین شنسبانی که # ~~تخت حضرت غزنین ، بشکوه ایشان زیب گرفت ، وممالک هند وخراسان (6) # ~~متفاخر بدولت ایشان گشت (7) ، واول ایشان از دود ما ن شنسبی (8) # ~~سلطان سیف الدین سوری بوذ ، و بعد ازان سلطان غیاث الد ین حسین غزنین # ~~گرفت (9) اما ملکداری نکرد ، وبعد ازان سلطان معز الدین محمد سام بگرفت # ~~و بگذ شت و آن ملکث به بند خود (سلطان) تا ج الدین یلد وز (10) سپرد # ~~و بر وی ختم شد (رحمة الله علیهم اجمعین) . # الاول ااسلطان سیف الدین سوری (19) # ~~سلطان سیف الدین سوری ، پادشاه بزرکث بود، واز شجاعت و جلادت ومروت # ~~و عد ل و احسان، ومنظر بهی وفر شهی نصیبی د اشت (12) ، واول # ~~کسی که ازین دودمان بر وی اسم ms374 سلطا ن اطلاق کرد ند او بود ، چون ~~خبرحادثهآ # ~~برادر بزرگ او ملک الجبال بدو رسانیدند (13) ، روی با نتقام سلطان بهر ~~امشاه # ~~آورد ، و از مما لک غور لشکر بسیار مستعد گردانید ، وروی بغز نین نها د # ~~(وبهر امشاه را بشکست) وغزنین [را] بگرفت ، وبهر امشاه از پیش او منهزم # ~~شد وبطرف هند وستان رفت ، وسلطان سوری بتخت غزنین بنشست، ومما لک غور # ~~را به برادر خود ، سلطان بهاء الدین که پدرغیاث الدین ، ومعزالدین بود ~~بسپرد PageV01P393 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_389.png) ### | غوریان # ~~و چون غزنین د ر ضبط آورد ، جمله امراء حشم ومعارف غزنین واطراف # ~~او را انقیاد نمودند ، و او درحق آن طوایف انعام وافر نمود ، چنانچه # ~~حشم رعا یا [ی] بهر امشاهی مستغرق ایادی او گشتند. چون فصل زمستان # ~~درامد ، حشمهای غو ررا اجازت فر مود ، تا بطرف دیا رخود [رفتند] مرا ~~جغت # ~~کردند ، و حاشیه وحشم وکار داران بهر امشاهی را با خود نگاهدا شت ، و # ~~بر ایشان اعتماد نمود ، و سلطان و وزیر او سید مجدالدین موسوی وتنی چند # ~~( معد ود ) از خدم قدیم عهد با اوبما ندند ، باقی بردر گاه و در ولایت ~~، جمله # ~~حشم (1) غزنین بود ، چون شدت برف و سرما کثرت پذیرفت (2) ، و # ~~راههای [درها وبرها ی] غور از بسیاری برف مسدود گشت ، و اهل غزنین را # ~~وقوفی افتاد : که از جا نب غور ، وصول حشم و مدد بطرف غزنین ممکن نگردد # ~~در خفیه بخد مت بهر امشاهی ، اهل غزنین نبشتند و ارسال کردند (3) ، که ~~در # ~~همه (شهر) غزنین و اطراف ، از لشکرغور با سلطان سوری تنی چند معد ود # ~~بیش نمانده اند ، باقی جملهآ خد م آل محمو دی (4) اند ، فرصت را مجال # ~~نباید داد (5) وعزیمت غزنین مصمم گرد انید (6) . سلطان بهر امشاه برحکم # ~~(آن) مکتوبات و استد عا مغافصه از (طرف) هند وستان بغزنین آمد ، وبر # ~~سلطان سوری زد ، سوری با خواص خود که ازغور بود ند ، و با و زیر # ~~سید مجد الدین ms375 (موسوی) بیرون شده وراه غور گرفت ، سوار (ان) # ~~بهر امشاهی اورا تعاقب نمود نا تا (د ر) حدود سنگ سور اح اورا در یا ~~فتند # ~~سلطا ن سوری با تنی چند معد ود که بود ، با سوار (ان) بهر امشا هی (به) # ~~جنگ پیوست ، تا ممکن بود ، سوار قتال میکرد ، چون پیا ده شد ، پناه ~~بکوه # ~~برد ، او و وزیروخواص او تا تیر درکیش (7) داشتند ، هیچکس را مجال # ~~(آن) نبود : که پیرا من او گشتی . چون در تیر کش اوتیر نماند (8)، او ~~را # ~~بعهد و دست را ست بگر فتند و بدست آورد ند ، چون بد ر شهر غزنین رسید # ~~دو اشتر بیاوردند (بر) یکی سلطان سوری (را) بر نشاندند ، و یکی ~~PageV01P394 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_390.png) # ~~وزیر او[را] سید مجدالدین (موسوی) را گرد شهرغزنین تشهیر کردند ، و از # ~~بالای خانه خاکستر وخا [شا ] ک ونجاست د ر سرمبارک ایشان (مبر یختند) # ~~تا بسر پل طاق غزنین رسید ند (1) ، سلطان سوری و وزیر (او) سید مجدا ~~لدین # ~~موسوی هرد ورا صلب کردند (2) و از پل بیا ویختند ( وچنین ظلمی وفضیحتی) # ~~بران پاد شاه خوبروی ستوده سیرت عادل وشجا ع بکردند ، حق تعالی سلطان # ~~علاء الدین حسین (جها نسوز) را که برادر. سلطان سوری بود ، نصرت # ~~بخشید ، تا آن حرکت وفضیحت را ا نتقام کرد ، چنا نچه پیش ازین # ~~تحریر یا فته ا ست . # ~~الثانی السلطان المعظم معزالدنیا ابوالمظفر محمد (بن) سا م # قسیم ا میر المو منین (3) # ثقات [ تغمد هم الله برحمة ] چنین روایت کرده اند : که چون سلطان # ~~علا ء الدین حسین جها نسوز از دنیا نقل کرد ، و سلطان سیف الدین پسرش ~~بتخت # ~~غور بنشست ، هر دو سلطا(نا) ن غیاث الدین و معز الدین را که در قلعهٔ‌ # ~~وجیر ستان محبوس بودند مخلص فرمود ، چنا نچه در ذکر سلطان غیاث الدین # ~~تقریر یا فته است . سلطا ن غیاث الدین در حضرت فیروز کوه آرام گرفت # ~~بخد مت سلطان سیف الدین ، وسلطان ms376 معز الدین بخد مت عم خود ملکث # ~~فخر الدین مسعود حسین بامیا نی ببا میان رفت (4) . چون سلطان غیاث ~~الدین # ~~بملک غور نشست بعد از حادثهٔ‌ سیف الدین ، و این خبر ببا میان رسید ، ~~ملک # ~~فخر الدین روی بجانب معز الدین کرد : که برادرت کاری کرد ، تو چون # ~~خواهی کرد ؟ بر خود نخواهی (5) جنبید ، معز الدین روی پیش عم بر زمین # ~~نهاد و از بارگاه بیرون آمد و بطرف حضرت فیروز کوه هم ازانجا(که بود) ~~روان # ~~شد . چون بخد مت غیاث الدین برسید سرجا ندار شد ، و پسن بخد مت با ~~یستاد PageV01P395 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_391.png) # ~~چنا نچه پیش ازین تحریر یا فته است ، یکسالی خدمت (برادر) کرد # ~~مگر بچیزی خاطر مبارکش منقسم گشت (1) (و) بطرف سجستان رفت # ~~بنزدیک ملک شمسر الدبن سحستانی : ویک زمستان آتجا بود ، سلطان # ~~غیاث الدین معارف فرستاد ، و اورا باز آورد ، و ولایت [و] قصر کجوران # ~~(و استیه) بد و تفو یضن کرد (2) ، وچون بلاد گرمسیر تما م د رضبط آمد ~~(3) # ~~شهر تکینا باد (4) که از اعاظم بلاد گرمسیر بود ، حوالهآ او فرمود ، و ~~این # ~~تکینا باد موضعی است ، که سبب بر افتادن آل محمود سبکتگین بمنازعت # ~~و ضبط آن شهر بود ه است بد ست سلاطین غور (5) رحمهم الله ، و سلطا ن # ~~غازی علاء الدین ر باعی گفت (6) و نزد یک خسر و ملکن (7) بن بهر امشاه # # فرستاد : %~% رباعی # اول پدرت نهاد کین را بنیاد %~% تا خلق جهان جمله به بید اد افتاد # هان تا ند هی ز بهر یکث تکنا باد %~% سر تا سر ملک آل محمود بباد # ~~رحمهم الله السلاطین من الطرفین . چون سلطان معز الدین ملمکث تکنا باد ~~(8) # ~~شد ، لشکر امراء غز ر(9) ، که از پیش لشکر خطا هزیمت شده ، بطرف # ~~غزنین آمده بود ند و مملکت غزنین دوازده سال از د ست خسرو شاه و خسرو- # ~~ملک بیرون کرده ، و د رضبط آورده (سلطان معز الدین از تکینا باد بطرف # ~~غزنین مدام میتاخت ms377 وبر) (10) غزمیزد، وآن بلاد را زحمت میدادتاد رشهور # ~~سنه تسع وستین وخمسمائه غزنین را سلطان غیاث الذین فتح کرد ، سلطان # ~~معز الدین را بر تخت غزنین بنشاند و بغور بازگشت چنا نچه پیش ازین # ~~تحریر یا فته است . # چون سلطان معز الدین اطراف غزنین در ضبط آورد ، دوم سال (این در # ~~شهور) سنه سبعین وخمسمائه گردیز فتح کرد (11) ، وسیوم سال بر سمت ملتان # ~~لشکر کشید و از د ست قرامطه ملتان را مستخلص کرد ، (و) هم د رین سال ~~PageV01P396 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_392.png) # ~~بر سنه احدی و سبعین وخمسمائه (اهل سنقران عصیان آوردند و فساد بسیار # ~~کرد ند ، تا در شهور سنه اثنی و سبعین) لشکر بطرف سنقران (1) برد ، و # ~~بیشتر ازیشان را بقتل رسانید، وچنان تقریر کردند : که اکثرطا یفهآ سنقر ~~انیان (2) # ~~ظاهرا (آیت) قرآن خوان بودهاند ، که شهاد ت یا فتند . اما چون فتنه ~~وعصیان # ~~انگیخته بودند ، بضرورت بسیاست ملکی کشته شدند ، و بعد ازین فتح ، سال # ~~دیگر سلطان معزالدین از راه اچه وملتان بطرف نهر واله لشکر کشید ، و ~~رای # ~~نهرو اله بهیمد یو (3) بسال خورد بود ، اما حشم وپیل بسیار داشت . چون # ~~مصاف شد ، لشکر اسلام منهزم گشت ، وسلطان غازی بیمراد مراجعت کرد # ~~و این حادثه در شهور سنه اربع و سبعین وخمسمائه بود، و درشهور سنه خمس # ~~وسبعین وخمسماثه لشکر بجا نب فرشور کشید و فتح کرد ، بعد از ان بد وسال # ~~د یگر بطرف لوهور لشکر کشید (4) ، چون کار دولت محمودیان به آخر رسید ه # ~~بود ، و قواعد دولت آن دود ما ن واهی شده، خسر و ملک بطریق صلح پسر را # ~~و یک زنجیر پیل بخد مت سلطا ن غازی فرستاد ، وآن حال درشهور سبع وسبعین # ~~و خمسمائه بود ، و دیگر سال که [شهور] سنه ثمان (وسبعین وخمسمائه) ~~شد(5) # ~~سلطان غازی لشکر بطرف دیول (6) برد ، وتمام آن بلاد کنار بحور را د ~~رضبط # ~~آورد (7)، واموال بستد ومراجعت فرمود ، ودر شهور (سنه) ثمانین (8) # ~~وخمسمائه لشکر بطرف ms378 لوهور آورد، وجمله ولایت و آن ملک را نهب کرد # ~~و بوقت مراجعت حصار سیالکوت را عمارت فرمود ، وحسین خر میل را آنجا ~~PageV01P397 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_393.png) # ~~نصب کرد و باز گشت ، و چون سلطان غازی مر اجعت کرد ، خسر و ملک # ~~لشکرهای هندوستان وحشر (1) قبایل (کوکهران) جمع کرد ، و بدر سیا لکوت # ~~(آمد) و مدتها بنشست وبیمراد مر اجعت کرد، بعد ازان سلطان غازی در شهور # ~~سنه اثنی وثمانین وخمسمائه باد ر (شهر) لوهور آمد ، وچون کار دولت # ~~محمودی به آخر انجا میده بود ، و آفتاب (دولت) و سلطنت سبکتگین بغروب # ~~رسیده ، ود بیر قضا پروانهٔ‌ عزل خسروی وملکی (2) د ر قلم قدر آورد (3) # ~~خسر وملک طاقت مقا ومة نداشت، بوجه صلح پیش آمد ، تا باسلطان ملاقات # ~~کند (4) بیرون آمد ، و مأخوذ ومحبوس گشت، و لوهورسلطان غازی را مسلم # ~~شد ، ومما لک هندوستان در ضبط آمد، و سپه سالار علی کرماخ (5) را که ~~والی # ~~ملتان بود ، بلوهور نصب فرمود و پدر این کاتب مولانا (اعجو بة الزمان ~~افصح - # ~~العجم ) سراج الدین منهاج علیه الرحمه قاضی لشکرهند وستان گشت و تشریف # ~~سلطان معز الدین پوشیده ، و در بارگاه لشکر مجلس علم عقد کرد ، ودوازده # ~~شتر به جهت نقل کردن کر سی او نامزد شد ، ر حمة الله علی السلاطین ~~الماضین - # ~~المتقد مین والملوک المسلمین الباقین . # بعد ازان سلطا ن غازی مراجعت فرمود بطرف غزنین ؛ وخسرو ملک را # ~~با خود ببرد ، وازحضرت غزنین بخدمت در گاه سلطان اعظم غیاث الدنیا ~~والدین # ~~طاب ثراه، بحضرت فیروز کوه فرستاد ، و او را ازانجا[ به غرستان0] به ~~قلعهآ # ~~بلر وان حبس کردند ، و پسرش بهرا مشاه به قلعهٔ‌ سیفرود غور (6) باز ~~داشت # ~~و چون در شهور سنه سبع و ثما نین وخمسمائه عصیان [آورد] وفتنهآ سلطا ~~نشاه # ~~خوا رزمی ظاهر شد ، خسرو ملک و پسرش را شهید کردند . # بعد ازان سلطان غازی ، لشکر اسلام را مستعد گردانید ، وبطرف # ~~قلعهآ تبر هنده (7) آمد ، وآن قلعه را فتح ms379 کرد ، و بملک ضیاء الدین ~~PageV01P398 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_394.png) ### | غور یان # ~~قاضی تولکث محمد عبد السلام نسا وی تولکی د اد ، و آن قا ضی ضیاء الدین # ~~کا تب را پسرعم جد ما دری بود، قاضی مجدا لدین تولکی رحمة الله علیه # ~~1 ز لشکر هند وستان وغز نین (به) التماس او یکهزار ودویست مردتو لکی ~~اختیار # ~~کرد ، و جمله راد رخیل اوفرمود ، ودران قلعه نصب کرد ، بد ان (1) شرط ~~که مدت # ~~هشتماه قلعه نگاهدارد ، تا سلطان غازی از غزنین باز آید، اما رای کوله ~~پتهورا (2) # ~~نز د یک آمد ه بود ، سلطان پیش او به تراین (3) باز آمد ، وجمله رایگا ~~ن (4) # ~~هندوستان با رای کوله بودند ، چون مصاف راست شد ، سلطان غازی نیزه # ~~بستد ، وبر پیلی حمله کرد، که رای دهلی گوبند رای (5) بر ان پیل بود، و ~~در # ~~روی مصاف جرأت میکرد(6) ، سلطان غازی که حید رزمانی (7) و رستم ثانی # ~~بود، به نیزه بران [ پیل] حمله کرد ، و گوبند رای (8) را بر پشت پیل ، ~~بردهان # ~~نیزه زد(9) چنا نکه (دو) دند ان آن ملعون در دها ن او افتاد ، و او ~~برسلطان # ~~[اسلام] شلی (10) کشا د ، و بربازو زخم محکم آمد ، سلطان سر اسپ # ~~باز گردانید، وعطف فرمود ، و از شدت آن زخم بیش طا قت مقاومت بر پشت ~~اسپ # ~~نما ند، هز یمت برلشکر اسلام افتاد ، چنانچ، پیش هیچ کس بهم نرسید ، ~~ونزدیک # ~~بود: که سلطا ن از پشت اسپ در افتد، خلج (11) بچه (عیاری) مبار زی (12) # ~~سلطا نرا بشناخت، و ردیف سلطان شد ، و او را بر پشت اسپ در کنا رگرفت # ~~و با نگ بر اسپزد ، واز میان مصاف بیرون آورد ، واهل اسلام چون سلطان # ~~(را ند یدند ، نفیراز خلق برخاست، تا بمنز لیکه لشکر شکسته آنجا از تعا ~~قب کفار # ~~ایمن شد ند ناگاه سلطا ن برسید ، جما عت امرا وغوری بچگا ن و معارف ~~سلطان # ~~را) با آن خلج (13) [بچه] شیر مرد دیده بودند (14) و ms380 بشناخته جمع شد ند ~~PageV01P399 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_395.png) # ~~و نیزها بشکستند (1) ، و محفه و مرقد ساختند و[سلطا نرا] برسر و دیده ~~نهاده بدان # ~~منزل رسا نید ند ، خلق آرام گرفت ، دیگر بار دین محمدی بحیات اوقوت ~~گرفت # ~~ولشکر متفرق بقوت حیات آن پادشا ه غازی جمع شد (2) و بازگشت، و روی # ~~بد یار اسلام آورد (3) وقاضی تولکث را در قلعهٔ‌ تبرهنده (4) بگذاشت و ~~رای # ~~(پتهورا) بپای قلعه (5) آمد و جنگ پیوست ومدت سیزده ماه وچیزی جنگ داد ~~(6) # سلطان غازی دیگرسال لشکر اسلام جمع کرد ، با نتقام سال گذ شته روی # ~~بهند وستان نهاد ، و این داعی از ثقه یی شنید که (از) معارف بلاد تولک # ~~و جبال بود (7) ، لقب او معین الدین، او میگفت: که من دران لشکر باسلطا ~~ن # ~~غازی بودم، عدد سوار لشکرا سلام دران وقت صد و بیست هزار بر گستوان بود # ~~چون سلطان غا زی طا ب ثراه با چنین استعداد نزد یک رای کوله رسید # ~~واوقلعهٔ‌ تبرهنده (8) را بصلح کشا ده بود، ودر حد ود تراین لشکر گاه ~~کرده # ~~سلطان تعبیةآ لشکر بساخت ، وقلب و بنه (9) و رایات و(علامات) و ~~چتروپیلان # ~~درعقب بقدر چند کروه بگذاشت وصف راست کرد ه، آهسته می آمدو سوار بر هنه # ~~وجریده را چها رفوج کرد (10)، و از هر[چهار] طرف کفا ر نا مزد (کرد) # ~~فرمان داد : می باید که از چهار طرف میمنه ومیسره وخلف (11) و قدام ~~لشکر # ~~[کفار] (به) هر طرف ده هزار سوارتیر انداز د ست بر لشکر کفار میدارند ~~(و) چون # ~~پیلان وسوار[ان] ملا عین حمله میکنند ، شما پشت میدهید، و بتگ اسپ از ~~پیش # ~~ایشان دور می شوید، لشکر اسلامیان همبرین (12) منوال کفار را عاجز ~~کردند # ~~حق تعالی اسلام را نصرت داد(13)، ولشکر کفار منهزم گشت ، و پتهورا رای # ~~بر پشت پیل بود فرود آمد ، وبر اسپ نشست ، و بهز یمت تا حدسرستی (14) ~~گرفتار # ~~آمد ، و او را بدوزخ قرستاد ند و گو بند(ر ای) دهلی در ms381 مصاف کشته شد، ~~وسر او # ~~را سلطان بشناخت، بد ان دو دندان شکسته، ودا را لملک اجمیر و تمام ~~سوالکن PageV01P400 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_396.png) # ~~چون ها نسی و سرستیو دیگر دیار فتح شد ، واین حال نصرت در شهو ر سنه # ~~ثمان و ثما نین وخمسمائه بود ، ملکث قطبالدین ایبکث را بقلعهآ کهرام ~~نصب فرمود # ~~و مراجعت کرد، و قطبالدین از کهرام بطرف میرت آمد وفتح کرد، و حضرت # ~~د هلی را بکشا د ، هم درین سال قلعهآ کول را در شهور سنه تسع و ثما نین # ~~وخمسما ئه فتح کرد ، وسلطا ن در شهو ر سنه تسعین وخمسمائه از غزنین ~~بطرف # ~~بنارس و قنوج آمد ، ودر حدود چند وال ، رای جی چناد (1) را منهزم گرد ~~نید # ~~و درین فتح سیصد واند زنجیر پیل بدست آمد ، و در ظل حمایت آن سلطا ن # ~~غازی و عادل طاب ثراه بند او ملک قطب الدین ر انصرت بخشید وتا ولایت ~~اطراف # ~~مما لکث هند رافتح میکرد ، چنا نچه یلاد نهر واله وتهنکر و قلعهٔ‌ کا ~~لیور وبد اون (2) # ~~جمله فتح کرد و تاریخ هر یک بعد ازین در فتوح قطبی تعتر یر (3) یا بد # ~~انشاءا لله تعالی . # و چون سلطان سعید غیاث الدین محمد سام ، در شهر هرا ت ، بر حمت حق # ~~پیوست، سلطان غازی معز الدین [محمد] طاب ثراه بحد ود طوس و سرخسن # ~~خراسان بود برعزیمت عزاء بر ادر بطریق (4) بادغیس هرات آمد ، وچون شرط # ~~عزا بجای آورد ، اقطاعانت مما لک غور را نامزد ملوکث فرمود ، شهر بست # ~~و ولایت فراه و اسفزار به براد ر زاد: خود سلطان غیاث الدین محمود پسر # ~~سلطان غلات الدین محمد سام داد ، و ملک ضیاه الد ین در غور (ه) را که ~~پسر # ~~عم هرد و سلطا نان بود ، ود اماد سلطان غیاث الدین (محمد سام بود) ~~گرمسیر # ~~غور (6) ، چنا نچه تخت فیروز کوه (وشهر رود) و زمین داور داد ، واو را # ~~دو ز نجیر پیل ms382 فرمود ، وملک ناصر الدین (الپ) غازی (بن) قره ارسلان ~~سلجوقی. # ~~را که خوا هر زاد: (هردو) سلطا (نا)ن بود ، شهر هرا ت داد . # بعد ازان سلطان معزالدین بطرف غزنین مراجعت فرمود ، وبعضی از ملموک # ~~و امراء غور را د رخد مت خود بغزنین برد ، و استعد اد سفر خوارزم آغاز ~~نهاد PageV01P401 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_397.png) # ~~و در شهور سنه احدی وستمائه برسمت بلاد خوا رزم لشکر کشید ، ومحمد ~~خوارزم شاه # ~~از پیش لشکر غزنین منهزم رفت (1) وچون سلطان غازی بدر خوارزم آمد # ~~و چند روز جنگ فرمود آبیکه از جیحون بطرف شرقی خوارزم خلیجی کرده اند # ~~(و نام آن قرا سواست) اهل خوارزم برلب آب جنگ آغاز کردند(2) و از امراء # ~~غور چندی (3) درمقا تلت شهید و اسیرگشتند(4) وچونفتح خوارزم بواسطهآ ~~قلت # ~~استعد اد لشکر غزنین وامتداد (مدت) لشکری و کم علفی دست نداد ، از ~~خوارزم # ~~برشط (5) جیحون بطرف بلخ مراجعت فرمود ، ولشکرخطا وملوک تر کستان بکنار # ~~جیحون آمده بودند ، و راه لشکرا سلام گرفته. چون سلطان غازی به اند خود ~~(6) # ~~رسید ، یزک (7) لشکر کفار تر کستان روز سه شنبه نمازد یگر به لشکر ~~(گاه) # ~~سلطان رسید ند وجنگ پیو ستند . مقد مهآ لشکر اسلام سالار حسین خرمیل ~~بود # ~~کفار را منهزم گردانید ، و او از ملوکث گرز وان (8) بود ، در حال بخد ~~مت # ~~سلطان غازی عرضه داشت (9) : که حال نصرت اسلا میان و انهز ام لشکر کفار # ~~برین جمله بود ، صواب آنست : که پا دشاه اسلام فرمان دهدتا همین ساعت ~~لشکر اسلام # ~~برنشیند، وکفار منهزم را تعا قب نماید ، و مغا فصه بر ایشان زند تا ~~فتحی بزرگ براید. # سلظان غازی فرمود : سالها شد ، که من چنین غزوی طلب میکردم # ~~و از من عذرنیاید (10) ، بتو فیق آفریدگار تعالی مصاف روبا رو(11) # ~~کنیم (12) ، تا خدای تعالی نصرت کرا بخشد ، من باری ثواب جهاد بسنت # ~~یا فته باشم . چون ملک عزالدین حسین خر میل مزاج سلطان (معز الدین) # ~~غازی ، برین منوال مشاهده کرد ms383 ، دانست که سلطان این سخن از غایت قوت # ~~اسلام وحمیت دیند اری میگوید ، و الا لشکر کفار بی عدد آمده اند ، ~~وجمله # ~~آسوده ، و لشکر اسلام کوفته (در) سفر خوارزم واسپ لا غر شده ، طاقت # ~~مقا ومت ایشان را نباشد، از خدمت سلطان بیرون آمد ، با تمامت لشکر وحثم # ~~خود ، بقد رپنج هزارسوار در شب بطرف گرزوان (8) رفت ، و اکثر حشم ~~PageV01P402 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_398.png) # ~~که اسپ لاغر داشتند ، همه برفتند . بامداد (با) ساطان اندک سوار قلب # ~~و بند گان خاص مانده بودند، مصاف بر کشیدند و جنگ پیوست (1) ، ولشکر # ~~کفارگرد بر گرد (لشکر اسلام ، حلقه کرده در آمدند ، و سلطان را هر چند # ~~بند گان میگفتند : که حشم اسلام تنی چند معدود ما ند ه اند نباید رفت ~~(2) # ~~سلطان غازی 2 جا یگاه نگاه میداشت ، تا با سلطان از سوار و بندگان او # ~~بقدر صد سوار ما نده وچند زنجیر پیل (معدود) وبندگان ترک و سرخیلان # ~~غوری ، که خواص سلطان بودند ، در پیش (سر) اسپ او جا نسپاری میکردند # ~~وکا فر میا نداختند و شهادت می یافتند . # ثقا ت. چنین روایت کر دند : که سلطا ن غا زی چند ا ن # ~~استادگی کرد ، که چتر مبار کش از تیر کفار ( مغل) چنا ن شده # ~~بود، که خارپشت (و به) هیچ سبیل روی نمیگرد انید، تا بندآ ترک از بندگا ~~نش (3) # ~~که نام او ربیه (4) جوکی بود بیامد ، وعنان مبار کشر [ را] بگرفت # ~~ملک عثمان سمر قند ی که یوسف ثانی بود، و ملوک تر کستان افر اسیا بی را ~~که # ~~مسلمان بودند ، در میان آوردند و صلح کردند و لشکر کفار بازگشت . سلطان # ~~بطرف غزنین با زآمد ، و فرمان داد : تا سه سال استعد اد لشکرتر کستان ~~کنند (5) # ~~و بطرف خطا عزیمت مصمم فرمود ، و دران وقت (6) جماعت متمردان # ~~از کوکهران و قبایل کوه جود (7) عصیا ن آورده بودند ، سلطان دران # ~~ز مستا ن بهند وستان آمد، و آن طایفهآ متمردان ms384 را بدوزخ فرستاد، وغز ~~وبسنتی (8) # ~~بفرمود ، وجوی خون ازان جماعت بر اند . چون مراجعت بغزنین کرد # ~~بر دست (9) فدایی ملاحده در منزل د میک (10) در شهور سنه # ~~ثنی (11) و ستمائه شهادت یا فت رحمه الله ، و یکی از فضلا ~~PageV01P403 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_399.png) # ~~درین معنی نظم کرده است (تحریر افتا د تا در نظر پاد شاه مساما نان ~~آیید): # # شها دت ملک بحر و بر معزالد ین %~% کز ابتدای جهان، شه چواونیا مد یک. # # سیوم زغرهٔ‌ شعبان بسال شش صدودو %~% فیتاد در ره (1) غز نین بمنزل ~~دمیک # ~~حق تعالی سلطان زما ن وشهریارگیهان ناصرالد نیاو الدین ظل الله فی ~~العالمین # ~~محور (2) مما لکث دنیا ، مظهر کلمة العلیا ، وارث ملکث سلیمان ابو ~~المظفر # ~~محمود بن السلطا ن را بر سریر جهانداری ومتکاء شهریاری باقی و پا ینده # ~~داراد بحق محمد و آله اجممین . # ذکر آنچه از عدل آن پادشاه بود د ردنیا ، د ر حوصلهآ تحریر نگنجد # ~~و آنچه نگاهد اشت سنت مصطفی صلی الله علیه و سلم و محا فظت تر تیب ~~غزوات # ~~بر جادهٔ‌ مسلما نی همبران پادشاه ختم شد ، و آنچه از مصطفی (صلی الله ~~علیه # ~~وسلم) روایت کرده انذ : که از قیامتش پرسید ند ، فرهود : بعد از من # ~~شش صد واند سال باشد ، وشهادت آن پادشاه دز تاریخ ششصد و دو بود # ~~[و] همد رین سال اول نشانی (3) قیامت ظاهرشد، و آن [سال] خروج چنگیزخان # ~~مغل بود (وخروج ترک) پس معلوم شد ، که آن پادشاه در بند محکم اسلام # ~~بود ، وچون اوشهادت یا فت ، در قیامت باز شد ، وآنچه امواک غزو در ~~خزانهآ # ~~غزنین جمع شد ، در خزانهآ هیچ پا دشاه (4) نشان ندادند تا بحدی که ~~خواجه # ~~سمعیل خزانه دار علیه الرحمه (درحضرت فیر وزکوه) گفت : بوقت آوردن # ~~تشر یف نزد (یک) ملکه جلالی (دختر غیاثالدین محمد سام) که ازجواهر در # ~~خزینهآ غزنین از یک جنس الماس که نفیس ترین ر5) جوهرهاست بیک هزار(6) # ~~وپا نصد من موجود است ms385 ، دیگرجواهر ونقود (7) را برین قیاس همی با یدکرد ~~. # ~~حق تعالی صد هزاران ثنا و رحمت و بشری و کرامت بمر قد ومضجع آن # ~~پاد شاهغازی واصل گرداناد ، وسلطان ناصرالد نیا و الدین را بر تخت # ~~پا دشاهی تا قیام قیا مت باقی و پاینده دار اد بمحمد و آلها لامجاد و ~~صلی الله علی # ~~محمد الی یوم التناد . PageV01P404 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_400.png) # السلطان المعظم معز الدنیا والدین (ابو المظفر) محمد # بن [سام ] ناصر [1میر] المومنین # ~~(مدت ملک او: 32 سال8 ماه) (1) # ~~دار الملک تا بستان : [حضرت]غزنین وخراسان . # ~~دار الملک [1و) زمستان : لاهور وهند . # ~~(قضات :) قاضی مما لکث صدر شهید نظام الدین ابو بکر (2) (بعد ازو صدر # ~~سید شرف الدین ابو بکر بن صد رالشهید نظام الدین در غزنین) (3). # ~~قاضی لشکر وکل ممالک (4) : شمس الدین بلخی (و بعده پسر او) . ### | ملوک واقر باء () # ~~ملکث حسام ا لدین علی کر ماخ (6) . ملک عز الدین خرمیل (7) . ملکث # ~~مبارزالدین محمد عیش (8) . ملکث ناصر الد ین حسین امیر شکار (9) . ملک # ~~اختیار الدین چترد ار (10) . ملکث شیر ملک وجیری (11) . ملک الدین # ~~سور (12) گیلا نی . امیر حاجی غازی (13). PageV01P405 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_401.png) ### | غوریان ### | دایرة سلاطین # ~~ملکث ضیا ءالدین در غور [سلطان با میان] سلطا ن علاء الدین محمود (1) . # ~~ملکث بدرا لدین گیلا نی (2) . قطب الدین . ملک ناصر الدین با مین (3) . # ~~تو قیع او : نصر من الله (4). # ~~اعلام ورایا ت (5) : سیاه بر دست چپ . لعل : بر دست راست . # ~~[امیرحاجب : حسین محمد حسینی . امیر سلیمان شیش (6) ، امیرداود . امیر # ~~حاجب خان ، ملک ناصر الدین تمران ، ملک موید الدین مسعود . ملک # ~~شهاب الدین مادینی ] ### | و زراء # ~~ضیا ءالملک درمشی ر7) . موید الملک محمد عبد الله سنجری . شمس الملکث # ~~عبد الجبا ر گیلا نی (8) . # (بند گا ن او که بسلطنت رسیدند) # ~~(سلطان تاج الدین یلدز درغزنین (9) . سلطان ناصر الدین قباجه د رملتان ~~PageV01P406 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_402.png) ### | غور یال # ~~و اچه (1) . سلطا ن قطب الدین ایبک در لاهور(2) . سلطان غیات الدین عوض # ~~خلج در لکهنوتی (3) . # ادیرهآ فتوح او(4) # ~~فتح ms386 کا لیور(ه)، فتح ما لوه، فتح بهار ، فتح لکهنو تی ، فتح کا لنجر ، ~~غزو کو کران (6) # ~~غزوتراین (7) ، ما نبورای (8) . فتح بنوراک کو که (9)) فتح مرو ، فتح ~~طوس # ~~فتح جنا باد(10)، فتح نا ، فتح با ورد ، فتح سبز وار (11) ، فتح ~~شارستان (12) # ~~فتح پنجد ه، سفرخوارزم (13) ، فتح لاهور ، فتح گردیز ، فنح سنقرقان ~~(14) # ~~فتح ملتان وغزو(15) قرامطه واچه . فتح سیا لکوت ، فتح تبرهنده . فتح ~~اجمیر # ~~[فتح احماد]، فتحها نسی (16) ، فتح سر ستی (17) ، فتح کهر ام ، فتح ~~میرت # ~~فتح دهلی ، فتح کول ، فتح بنارس، فتح تهنکر ، فتح (و غزو) نهر واله ، ~~فتح بد اون # ~~فتح سوالک (18) ، فتح هندوستان ] . PageV01P407 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_403.png) # الثالث السلطان علاء الدین محمد (بن) سام البامیا نبی (1) # ~~چون سلطان غازی معز الدین محمد سام به دمیک شهادت یافت ، و سلطان # ~~بها * الدین بن محمود طاب ثراه در راه برحمت حق پیوست، چنا نچه پیش ~~ازین # ~~تحریر یا فته است ، خضما ن ملک غور و غزنین و با میان و هند از تخمهآ # ~~شنسبا نیان (2) دو فریق ما ندند ، یک فریق سلاطین غور ، ودوم فریق # ~~سلا طین (3) بامیان . چون مر قد سلطان معز الدین از منزل د میک بجا نب # ~~غزنین روان کردند ، ملوک و امراء ترک که موالسی سلمطان غازی بودند # ~~مرقد سلطا نرا با خزانهٔ‌ فاخر، از دست امراء وملوک بقهر بستدند ، و در # ~~قبض آوردند، وچون بطرف کرمان (4) رسیدند ، مویدا لملک وزیر محمد عبد ~~الله # ~~سنجری رحمه الله با چند تن از معارف امراء اتراک بطرف غزنین بامرقد ~~سلطان # ~~نا مزد شدند ، با تفاق یکدیگر ملوک ، و ملک تاج الدین یلدوز (5) که ~~مهتر # ~~ملوک ترک و بزرگتر بندگا ن سلطانی بود ، بکرمان (6) مقام کرد ، وچون # ~~مرقد بغزنین رسید ، بعد از دو روز سلطانان بامیان (7) علاء الدین محمد ~~و # ~~جلا ل الدین (علمی ) پسران سلطا ن بهاء الدین سام با میانی باستدعاء ~~امراء # ~~غور چنا نچه سپه سالار سلیمان شیش (8) وسپه سالار خروش (9) و دیگر ~~معارف # ~~دار الملگ غزنین ازطرف با ms387 میا ن برسیدند ، و در شهر غزنین آمدند . علاء ~~الدین # ~~محمد سام با میانی که پسر مهتر بود بتخت نشست ، و امراء حاضر (10)، از # ~~ترک وغوری همه در بیعت او آمدند ، و خزانهآ غزنین که از کثرت اموال # ~~و نفا یس ، گنج قارون را ده یک محصول خود شمردی ، جمله بطریق مناصفه # ~~د ر قسمت آورد . # ثقات چنین روایت کرده اند: که قسمت سلطا ن جلال الدین بامیانی # ~~که برادر کهتر بود ، دویست و پنجاه حمل شتر از زرعین ومرصعینه (11) # ~~و ظرایف زر وسیم برسید ، که بطرف با میا ن برد ، چون مدتی بگذشت. PageV01P408 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_404.png) # ~~موید الملک وزیروامراءترک که درحضرت غزنین بودند، بخد مت ملک تاج الدین # ~~یلدوز (1) ، مکتوبات در قلم آوردند بجانب کرمان ، و استدعا نمودند ، و ~~او # ~~از طرف کرمان عزیمت مصمم کرد [ه] چون بحوالی شهر رسید ، سلطان # ~~علاء الدین استعد اد مصاف کرد ، و پیش باز رفت ، وجلال الدین هم از # ~~شهر بیرون آمد ، بطرف با میان (روان شد) . # چون مصاف علاء الدین با تاج الدین یلدوز راست شد ، امراء ترکن # ~~از طر فین باهم موافقت نمو دند (و) علاء الدین منهزم گشت ، و او وجمله # ~~ملو ک شنسبانی که در موافقت او بودند گرفتار آمدند ، و ملکث تاج الدین # ~~یلد وز چون بغزنین آمد ، جمله ملوکن شنسبانی را اجازت داد : تا بطرف با ~~میان # ~~باز رفتند. بار دیگر سلطان جلا ل الدین بجهت مدد برادر خود ، علا ء ~~الدین # ~~حشمهای ملک غور و بامیان، و افواج لشکر بیغو (2) از وخش وبد خشان جمع # ~~کرد، وبیاورد وکرت دوم بغزنین آمد و ملکث غزنین ضبط کرد، و علاء الدین # ~~را بتخت باز نشاند ، و(جلال الدین) بطرف بامیان باز رفت . # ملکث تاج الدین یلد وزکرت دوم با لشکر خود ، ا زطرف کرما ن عزیمت # ~~غزنین کرد ، علاء الدین ملوک و امر اءغور را از غزنین (نا مزد) دفع ~~ایشان گردانیلا # ~~از جانب ملمکث تاج الدین یلدوز ، ایتکین ms388 (3) تتار نا مزد استقبال ایشان ~~شد # ~~بر باط شنغر ان (4) بدیشان رسید ، جمله را مست ولا یعقل ، فروگرفت ، و ~~امراء # ~~غور و ملوک بزرگ آنجا شهید شد، و از انجا ملک تاج الد ین یلد و ز بپای # ~~غزنین آمد ، و علاء الد ین در قلعه محصرشد ، ومدت چهار ماه در بندان ~~بماند # ~~تا جلا ل الدین از بلاد با میان بمد د سلطا ن علاء الدین ودفع لشکر ~~ترکث بیا مد # ~~چون بحوالی غزنین رسید ، امر اء ترک پیش او بدفع وقتال باز رفتند ، ~~جلال الدین # ~~منهزم شد و گر فتا ر آمد ، اورا بپای قلمعهٔ‌ غزنین آوردند وقلعه فتح ~~کرد . چون # ~~هر د و برادر بدست آمد ند بعد (از) مدتی ملکث تاج الدین یاد وزهردورا # ~~عهد داد ، و(به) طرف با میا ن فرستاد ، بعد از چند روز میان برادران ~~تفاوت # ~~خا لیظا هر شد، وجلال الدین پادشاه شیرد ل و زاهد وضابط بود ، با (او) ~~PageV01P409 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_405.png) # ~~علاء الدین موافقت نکرد ، از انجا بخد مت سلطان محمد خوارز مشاه رفت ~~باستمد اد # ~~آن معنی متمشی (1) نشد ، و دولتش (2) بار دیگر نیامد، وبخت مساعدت # ~~نکرد، بعد ازانچه سلطان محمد خوارزمشاه ، ملک با میان ضبط کرد ، علاء ~~الدین # ~~برحمت ایز دی پیوست ، و او دختر علاء الدین آ تسز (3) حسین داشت ، و ~~ازان # ~~ملکه اورا پسری بود . وکاتب این حروف منها ج سراج را در شهورسنه احدی # ~~و عشرین وستمائه ، بوجه رسا لت اتفاق سفر قهستان افتا داز ممالک غور # ~~این ملکه و پسراو را در حد ود طبس بولایت خوسف (4) نشان دادند (5) # ~~که در حاد ثهآ ملاعین چین بدانطرف افتا ده بود . # الرا بع السلطان تاج الدین یلدز المعزی (6) # سلطان غازی معزالدین طاب ثراه پاد شاهی بود بس عاد ل وغا زی و # ~~شیردل، و در دلاو ری دوم علی ابوطالب بود رضی اللهعنه، و او را فرزند ~~کمتر # ~~بود، یک د ختر(بیش) نداشت، از دخترعم خود ملک ms389 ناصر الدین محمد مادینی # ~~علیه الرحمه، و (بر) خریدن بند گان ترک ایلا ع (7) تمام داشت ، و ~~بندگان ترک # ~~بسیار خرید، و هریک از بندگا ن او بجلادت ومبارزت و جان سپاری ، در ~~تمام # ~~مما لکن مشا رق شهرت یا فتند ، و اسم بندگان او در جهان منتشر گشت، و ~~در عهد # ~~حیات سلطا ن هر یکث نامدار گشته بودند . # ثقات چنین روایت کرده اند: که یکی از مقربا ن حضرت سلطنت او جرأتی # ~~نمود و عرضه داشت کرد (که) چون تو پاد شاهی را که د ر بسیط ممالک # ~~(اسلام) در علو شان[تو] هیچ پادشاهی نیست، پسران بایستی (8) دولت ترا # ~~(تا) هر یکث ازیشان وارث مملکتی بودندی از ممالک گیتی، و بعد از انقراض # ~~عهد این (9) سلطنت ، ملکث درین خا ندان باقی ماندی . بر لفط مبارکث آن # ~~پادشاه طاب ثراه رفت: که دیگر سلاطین (10) را یک فرزند و یا دو فرزند ~~با شد # ~~مرا چندین هزار فرزند است ، یعنی بندگان ترک ، که مملکت من PageV01P410 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_406.png) # ~~میراث ایشا ن خواهد بود ، بعد از من خطبهٔ‌ ممالکث باسم من نگاه خواهند # ~~داشت ، وهمچنا ن بود (1) ، که بر لفظ آن پادشاه غازی رفت ، بعد ازوکل # ~~مما لکن هند وستان را تا بغایت که تحریر این سطور است (2) سنه ثمان # ~~وخمسین (3) وستمائه محافظت نمودند (و می نما یند) رجا بنضل حق تعالی # ~~واثق است ، که تا بغایت انقراض دور بنی آدم ، این ممالکث بدین قرار # ~~در ضبط ایشا ن خواهد بود انشاء الله تعالی . آمدیم بسر حرف (4) خود: که # ~~ذکر سلطان تاج الدین یلد وز است ، او پادشاه نیکو اعتقاد (بود) وحلیم # ~~وکریم وخوب خصال و وافر جمال. سلطان غازی معز الدین (5) ، اورا خورد # ~~سال بود که بخرید ، وهم از اول حال او را خد مت فرمود ، پس مرتبه ~~[مرتبه] # ~~او را بزرگ گردانید ، و برسر بند گان [دیگر] سرور کرد ، چون بزرگ # ~~شد [بمرتبه] امارت و ولایت [رسید] کرمان و سنقران ms390 (6) اورا داد باقطاع # ~~و هر سال که سلطان را در سفر هند وستان اتفا ق شدی ، بکرمان منزل # ~~بود ی ، جمله امراء وخواص و ملوک را ضیافت کرذی ، ویکث هزار کلاه # ~~و قبا به تشریف بد ادی ، ودر باب جمله حشم انعام فرمودی وبفر مان سلطان # ~~غازی ، دختر او د ر حبالهآ سلطان قطب الد ین ایبک آمده بود ، ویکن # ~~دختر دیگر در حبا لهآ ملک ناصرالدین قباچه بود . # ملک تاج الدین یلدوز را د و پسر بود : یکی ازیشانرا (7) پیش معلم # ~~(بر) نشا ند ه بود ، وقتی آن معلم برای تأدیب و تهذیب ، کوزه یی برسر ~~آن # ~~برزد ، قضا (را) اجل در رسید ، آن کوزه بر مقتل (او) آمد، (آن) پسر # ~~فوت شد ، خبر بسلطان تا ج الدین یلد وز بردند ، در حال معلم را خرج(8) # ~~راه داد ، از غا یت حلم وحسن اعتقاد فرمود : که معلمم را پیش ازانچه ~~والده # ~~پسر را از حال پسر خرد معلوم شود ، متواری باید باشد وسفر اختیار باید # ~~کرد ، نباید که المی بد و رسانند از سوز فرزند . ابن حکایت دلیل است ~~PageV01P411 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_407.png) # ~~برحسن سیرت وصفای اعتقاد آن پاد شاه حلیم رحمه الله . د ر سال آخر ~~(عهد) # ~~سلطان معز الدین چون بکر مان [برفت و] منزل کرد، تاج الدین یلدوز (آن) # ~~یک هزار قبا و کلا ه معهود هر سال ، بخدمت سلطان آورد و سلطان ازانجمله # ~~یک کلاه و قبا اختیار کرد ، و بکسوت خاص (1) خود مشرف گرد انیدو # ~~او را نشانهٔ‌ سیاه داد ، ودر خاطرش آن بود : که ولیعهد غزنین بعد از # ~~سلطا ن او با شد . چون سلطان غازی شهادت یافت ، ملوک و امراء ترک را # ~~خا طرو مزاج آن بود : که سلطا ن غیاث الدین .حمود سام ، از حدود گر ~~مسیر # ~~بطرف غزنین آید و بر تخت عم خود بنشیند ، وهمگنان به خدمت او کمر # ~~بندند ، این معنی بحضرت فیرو زکوه در قلم آوردند ، وعرضه (2) داشت # ~~کردند ms391 ، که سلا طین بامیان تعد ی میکنند و ملکث غزنین طلب می نما یند ~~(3) # ~~این ملک را وارث (ملک) توئی! وما بندگان تو . سلطا ن غیاث الد ین محمود # ~~جواب فرمود : که مرا تخت پدر (و) حضرت فیروز کوه وممالک (غور) # ~~اولی تر، آن مملکت مر شما را فرمود م ، سلطان تا ج الدین را تشریف فر ~~ستاد # ~~و خط عتق داد ، و تخت غزنین به حوالهٔ‌ او کرد ، بحکم آن فرمان ملک # ~~تاج الدین بغزنین آمد ، وملوک با میان را بگرفت و بتخت غزنین بنشست # ~~و مما لکث غزنین را در ظبط آورد ، وکرت دوم (او) از غزنین جدا افتاد # ~~ود یگر بار در غزنین آمد و درضبط آورد، وکرت دیگر هم همین حکم # ~~داشت ، تا بعد از چند گاه ، با سلطان قطب الدین (ایبکث) اورا بحد ود # ~~پنج آب سند مصاف افتاد منهزم شد ، وسلطان قطب الدین به غز نین آمد # ~~و مد ت چهل روز در غز نین بود ، و درین مدت بعشرت مشغول شد (4) # ~~کرت دیگر سلطان تاج الدین از کرمان بطرف غزنین آمد # ~~و سلطان قطب ا لدین از راه سنگ سوراخ بجانب هند وستان( باز رفت # ~~و تاج الدین غزنین را بارد یگر ضبط کرد وچندکرت بطرف غور) وسجستان # ~~لشکر فرستاد ، و ملو ک نا مزد کرد ، یک کرت بمدد سلطان غیاث الدین # ~~(لشکر) فرستاد تا بدر هرات6 بسبب مخالفت حسین خرمیل ، که ملکث هرات بود # ~~با سلطان محمد خوارز مشاه ساخته بود ، و از جملهٔ‌ او شده ، و از پیش ~~PageV01P412 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_408.png) # ~~لشکرغورو(غزنین) منهزم شد ، کرت دوم سلطان تاج الدین بطرف سجستان # ~~لشکر برد ، و مدتی دران سفر بماند ، تا بد ر شهرسیستان برفت وبه آخر ~~(با) # ~~ملک تاج الدین حرب که ملک سیستان بود صلح شد ، چون مراجعت کرد # ~~در اثنا *راه ملک نصیر الدین حسین امیرشکار با او خلاف کرد ، ومیان ~~ایشان # ~~محاربت افتاد ، و ملکث نصیر الدین منهزم گشت وبطرف ms392 خوا رزم رفت # ~~و بعد از مدتی بیامد (1) (تا) در سفر هندوستا ن ملوک وامراء [ترک] ~~غزنین # ~~اتفاق کردند ، وخواجه موید الملک محمد عبد الله سنجری را که وزیر بود # ~~و ملک نصیر الد ین امیر شکا ررا شهید کردند . بعد از [ان ] چهل روز # ~~سلطان محمد خوارزمشاه ، از طرف طخارستان لشکر کشید وبطرف غزنین آمد # ~~لشکر او سرحد های راه هندوستان بطرف گردیزو درهآ کراهیه (2) بمغا فصه ~~(3) # ~~بگرفت . سلطان تاج الدین یلدوز از راه سنگ سوداخ ، بجانب هندوستان # ~~[بدا ون] منهزم برفت ، و(به) لوهور آمد ، و اورا با سلطان سعید شمس ~~الدین # ~~التتمش (4) طاب ثراه ، در حدود تراین مصاف شد ، تاج الدین یلد وز # ~~گرفتار آمد ، واور ا بشهر بدا ون فرستاد (و) آنجا شهید شد ، و روضهآ او # ~~آنجا ست . مزار متبرک خلق (5) صاحب حاجت گشته . ومدت ملک او نه سال # ~~بود (رحمة الله علیه ، والله اعلم). # الخامسا لملک الکریم قطب الدین ایبک المعزی (6) # ~~سلطان کریم عاد ل ، قطب الدین ایبک ، حاتم ثا نی بود ، تخت غزنین بگرفت # ~~و از دست تاج الدین یلدوز که خسر او بود بیرون کرد . مدت چهل روز # ~~برتخت بنشست ، ا زان مد ت در عشرت (7) و بخشش بود ، و کار ملک ~~PageV01P413 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_409.png) ### | غوریاان # ~~بواسطهآ عشرت تمام مهمل ومعطل (1) می ما ند» (و) تر کان غز نین وملوک ~~معزی # ~~به نزد یک سلطان تاج الدین یلدوز، در خفیه مکتوبات در قلم آوردند، و ~~اورا # ~~استد عا نمودند ، تاج الدین از کرمان ، عزیمت غزنین کرد ، چون قرب # ~~مسافت بود مغا فصه بغزنین آمد . سلطا ن قطب الدین را چون آ گا هی شد # ~~از طرف غزنین (2) بطرف هند وستان ازراه (3) سنگ سوراخ باز آمد ، چون # ~~هرد و یگدیگر (4) را خسرو دا ماد بمنزلت پد ر وپسز بودند ، المی ~~بیکدیگر # ~~نرسا نید ند ، و بعد ازین ملک غزنین بسلطان محمد خوارزمشاه مضاف شد # ~~و در تصرف ماوک خوارزم آمد (5)، چنا نچه پیش ازین بتحریر ms393 پیوسته است . # این طبقه ختم شد ازشنسبانیان وبند گا ن ایشان بعد ازین طبقهآ سلا طین # ~~هندوستان در قلم آریم، واول ایشان ذکرسلطان قطب الدین ایبکث و مآثر او # ~~در هندوستان ، بمقدار آنچه این نسخه احتما ل کند د ر قلم # ~~آید (6) بمنه و[کمال] کرمه ، اللهم ارحم کلهم آمین . PageV01P414 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_410.png) # الطبقة العشرون # فی ذکر سلاطین الهند من المعزیه (1) # ~~الحمد لله (2) الذی جعل الممالیک ملوکا ، وجوهر السلطنت فی قوالب ~~العباد # ~~مسبوکا ، والصلوات (3) علی من ختم النبوة مسلو کا . والسلام علی آله ~~واصحا به- # ~~الذین بسیوفهم دم الاعداء مسفو کا (4). # اما بعد : چنین گوید بندهٔ‌ ضعیف ربا نی ، منهاج سراج جوزجانی (5) عصمه ~~الله # ~~عن الرکون الی الفانی ، که این طبقه (6) مخصوص است ، بذکرسلاطین # ~~که بند گا ن حضرت و چاکران سلطان غا زی معزالدین محمد سام طا ب ثراه # ~~بود ند، ودر ممالک هندوستان ، بتخت سلطنت نشستند ، و سریر آن پاد شاه # ~~بدیشان رسید، همچنا نکه بر لفظ مبارک او رفته بود ، و پیش ازین تحریر ~~یافته # ~~است ، مرراث دار پادشاهی گشتند، تا رک مبارک ایشان بتاج ملک ارثی # ~~آن پادشاه متوج (7) گشت ، و آثار انوار دین محمدی ، بواسطه دولت # ~~ایشان بر صحایف اطراف و اکناف مملکت مند وستان باقی ماند و تا باد # ~~چنین باد. اللهم ارحم السلاطین الماضین واید نا بنصرة الباقین (8). # الاول منهم السلطان قطب الدین المعزی (9) # ~~سلطان کریم قطب الدین حاتم ثانی طاب مرقده ، پادشاه مردانه و بخشند ه ~~بود # ~~حق تعالی او را شجاعت و کرمی بخشیده بود ، که در شرق و غرب عالم ، در # ~~عصر او پادشاهی را نبود ، و چون حق تعا لی خواهد که تا بنده را در دل ~~خلق # ~~عظمتی وفری (10) ظاهر گرداند، بصفت شجاعت وکرم موصوف کند ، تا # ~~دوست و دشمن را بنوازش وسخا و گذارش و غا مخصوص گرداند ، چنانچه # ~~این پادشاه کریم غا زی بود، تا از بخشش وکوشش اودیار هندوستان، از دوست # ~~و دشمن پر وتچی (11) گشت، بخشش اوهمه ms394 لک (لک) و کشتن او(همه) # ~~لکث لکث بود ، چنا نچه ملک الکلام بهاء الدین اوشی در مدح این پاد شاه # ~~(کریم می) فرماید : PageV01P415 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_411.png) # # ای بخشش تو لک بجهان آورده %~% کان را کف تو کار بجان آورده # # از شرم (1) کف تو، خون گر فته دل کان %~% پس لعل بهانه در میان آورده # ~~سلطان قطب الدین را باول بار (2) که از ترکستان بیا وردند بشهر نیشا ~~پور # ~~افتاد ، قاضی القضات فخر الدین بن عبدا لعزیز کوفی که از اولاد امام ~~اعظم # ~~ابوحنیفه کوفی بود رضی الله عنه و حا کم ممالکث نیشا پور ومضافا ت آن ~~او را # ~~بخر بد و در خد مت و موا فقت فرز ند ان اوکلام الله بخواند و سواری # ~~و تیر اندا زی تعلیم گرفت ، چنا نچه درمدت تزدیک بصفات رجولیت (موصوف) # ~~و مذکور شد و چون به آوان شباب رسید، اورا تجار بحضرت غزنین آوزدند # ~~سلطان غازی معز الدین محمد سام او را ازان تجار بخرید ، اگر چه بهمه # ~~اوصاف حمید ه و آثار گز یده موصوف بود ، اما بظا هرجمالی نداشت، و ~~انگشت # ~~خنصر او شکستی داشت ، بدان سبب او را ایبک (3) شل گفتند ی، وسلطان # ~~معز الدین دران وقت گاه گاه، بطرب وعیش [موصوف ]مشغول بودی، شبی # ~~بزم [و] نشاط فرمود ، و دران جشن هر یک را از (ان) بند گان حضرت انعا ~~می # ~~فرمود ، از نقود زر و سیم ساخته وناساخته ، هرچه ازان انعام به قطب ~~الدین رسید # ~~از مجلس بیرون آمد ، تمامت آن مال بتر کان و پرده داران وفراش ود یگر # ~~کار داران بخشید ، چنا نچه از قلیل وکثیر با او باقی هیچ نماند ، ودیگر ~~روز # ~~این معنی بسمع اعلی ر سانیدند، او را بنظرعنایت وقر بت خود مخصوص گرد ~~انید # ~~وبر اشغال خطیر ، پیش تخت (و) بارگاه اورا نصب فرمود ، و سرخیل وکارد ~~ار # ~~بزرگشد ، وهرر وزمر تبهآ اوبرترمیگشت(4) ، ودر ظل حمایت سلطا نی تضاعف # ~~می پذیر ms395 فت تا امیر آخر (5) شد ، و دران شغل چون سلطانان غور و غزنین ~~(و) # ~~با میان بطرف خراسان رفتند ، جلادت بسیا رنمود بدفع قتال سلطان شاة و ~~اوبر سر # ~~(اصحاب) پا یگاه علفجی بود بطلب علف برفت ، ناگاه سوار سلطان بر ایشان # ~~زد(6) ، میان ایشان قتال قا یم شد ، قطب الدین (جلادت بسیار نمود ، اما ~~چون PageV01P416 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_412.png) # ~~سوار اندک بود گر فتار شد، و او را به نزدیک ساطا نشاه بردند بفرمان ~~او) (1) # ~~اسیر گشت . چون میان سلاطین غور و غزنین مصاف شد وسلطا نشاه منهز م # ~~گشت ، قطب الدین را بند گان (سلطان) با تخته بند آهنین (2) بر شتر نشا ~~نده # ~~بخدمت سلطان غوری (3) آوردند ، سلطان اورا بنواخت، و چون بدارالملک # ~~غزنین بازآمد ، اقطا ع کهرام بدومفوض فرمود (و) ازانجا بطرفمیرت آمد ، ~~در # ~~شهورسنه سبع و ثما نین وخمسما ئه میرت را ضبط کرد و از میرت هم در شهور ~~ثمان # ~~و ثما نین وخمسمائه دهلی بگر فت(4) ، و درشهور سنه تسعین در موافقت ~~رکاب # ~~اعلی سلطان غازی ، با سالار عزالدین حسین خر میل ، که هر د و [ ملک] ~~مقدمهآ # ~~لشکر بو د ند ، د ر حدود چند وال (5) ، رای بنارس جی چند (6) را بزد . ~~و منهزم # ~~گردانید ، وبعد لزان در شهور سنه احدی و تسعین وخمسمائه تهنکر (7) فتح # ~~شد ، و درشهو رسنه ثلاث وتسعین وخمسمائه بطرف نهر و اله رفت ، و رای ~~بهیم- # ~~دیورا بزد ، و انتقام سلطان از ان طا یفه بکشیدود یگر بلا دهندوستا ن ~~زا فتح کرد، تا # ~~با قصی مما لک چین ازطرف شرق. و ملک عز الدین محمد بختیار خلجی بلاد ~~بهار # ~~ونود یه (8)را چنا نچه بعد ازین تحریر یا بددرعهد اوبدولت اوفتح کرد ، ~~وچون # ~~سلطان غازی محمد سام طاب ثراه شهادت یافت ، سلطان غیا ث الدین محمود # ~~محمدسام ، که برادر زادهٔ‌ سلطان معزالدین بود ، قطب الدین را چتر فر ~~مود # ~~و لقب سلطا نی داد . # و (او) درشهور سنه اثنی (9) وستمائه ms396 از دهلی عزیمت لوهور کرد ، ودرروز # ~~سه شنبه هژدهم ماه ذی القعده سنهاثنی (10) وستمائه بر تخت سلطنت ~~لوهورجلوس # ~~کرد ، و بعد از چند گا هی میان او وسلطان تا ج الدین یلدوز مناقشتی ~~افتاد بجهت # ~~لوهور ، چنا نچه آن منا قشت بمصاف کشید ، ودران نصرت ، سلطا ن قطب ~~الدین # ~~را بود ، وتاج الدین منهزم از پیش او برفت ، وسلطان قطب الدین بر سمت # ~~[دارالملک] غزنین برفت و آنرا ضبط کرد ، و بعد از مدت چهل روز که بر ~~تخت # ~~غزنین بود[انعام و اکرام بخلقخدا ارز انی داشت و] بطرف هندوستا ن باز ~~آمد PageV01P417 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_413.png) # ~~چنا نچه پیش ازین ذکر آن رفته است ، و چون قضاء اجل (او) در رسید ، در # ~~شهور سنه سبع و ستمائه ، در میدان گوی زدن از اسپ خطاکرده ، و اسپ بر ~~زبر # ~~او آمد ، چنا نچه پیش کوهه (1) زین بر سینهٔ‌اوآمد وبرحمت حق پیوست ، ~~ومدت # ~~ملک او از اول فتح دهلی تا بدین وقت بیست سال بود وعهد سلطنت او با چتر # ~~وخطبه و سکه (مدت) چهار سال و کسری بود ، علیه الرحمة والغفر ان (2) . # الشا نی منهم آرامشاه بن سلطان قطب الدین علیه الرحمه (3) # چون سلطان قطب الد ین برحمت حق تعا لی پیوست [ حالی ] امراء و ملوک # ~~هند وستان صواب چنان دیدند ، که از برای تسکین فتنها و آرامش رعا یا و ~~اطمینان # ~~قلب لشکریان ، آرا مشاهرا بتخت نشانند ، وسلطان قطب الدین را علیه ~~الرحمه سه # ~~دختر بود ، ازیشان دو دختر متعا قب در حبا لهٔ‌ ملک ناصر الدین قباچه ~~بود ، و # ~~یکدختر در حبا له سلطان شمس الدین آمد ، در ینوقت چون قطب الدین در ~~گذشت # ~~و آرام شاه را بر تخت نشاندند ، ملک ناصر الدین قباچه بطرف اچه وملتان # ~~رفت و قطب الدین زا نظر ملکداری برسلطان شمس الدین (التمش) بود ، و ~~اورا # ~~پسر خوانده بود ، و بداون اورا اقطاع داده . ملوک به اتفاق او را از ~~بداون # ~~بیاورد زدو بتخت ms397 دهلی بنشا ند ند ودختر سلطان قطبالدین درحبا لهآ اوآمد ~~، آرامشاه # ~~را قضاء اجل دررسید و ما لکث هند وستان چهارقسم شد : مملکت سند ~~(ناصرالدین) # ~~قباچه در تصرف آورد و مملکت دهلی بسلطان سعید شمس الدین مضاف شد # ~~ومما لک (4) لکهنو تی ملوکث وسلاطین خلج در ضبط آوردند . ومملکت لو هور # ~~گاهی ملک تا ج الدین و گاهی ملکث ناصرالدین قباچه و گاهی سلطان شمس ~~الدین # ~~بتفاوت احوال ضبط میکردند، چنا نچه بعد ازین هر یک تحریر یا بد (5) . # الثالث منهمالملک ناصر الدین قباچه المعزی (6) # ~~ملک ناصر الدین (قباچه) پادشاه بزرگ ، وبندهآ سلطان غازی (معز الدین) ~~(7) بود PageV01P418 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_414.png) # ~~در غایت گیاست و کار دانی و تمییز و حذاقت و دانائی . سلطان غا زی # ~~معز الدین) محمد سام (را)در هرمرتبه از مراتب اشغال (سالها) خدمت کرد ه # ~~بود ، وبرغثوسمین حضرت ولشکر داری وملک یروری و قوف تمام یا فت ، و # ~~چون مقطع اچه و ملتان که ملک ناصرالدین ایتم بود در مصاف اندخود (1) که # ~~سلطان را با (حشم ) خطا وملوک ترکستان بود ، پیش رکاب سلطان غازی # ~~مبارزت بسیار نمود وغزاها بسنت کرد ، وکافر بسیار بدوزخ فرستاد، و ~~مبارزان # ~~لشکرخطا از کثرت مقا تلت او عاجز آمد ند ، بیکبار روی بدو آورد ند، واو # ~~شهادت با فت ، وسلطان غازی ازان حاد ثه بتخت غزنین آمدحضرت اچه بملک # ~~نا صر الذین قباچه مفوض گشت، واو بدو دخترداماد سلطان قطب الدین بو د # ~~علیه الرحمه ، وازدختر مهتر اورا پسری بود ملکث علاء الدین بهر امشاه ~~[نام] # ~~خوب منظر و نیکوسیرت و بر عشرت مولع، و از را ه جوانی بر فساد حرص تمام ~~داشت. # حاصل الامر : چون ملک ناصرالدین قبا چه ، بعداز حادثهآ سلطان قطب الدین # ~~بطرف اچه رفت شهر ملتان راضبط کردند، وسندستان و(2) د پول تا لب در ~~یاجمله # ~~درتصرف اوآمد ، و قلاع وقصبات شهرها * مملکتسند را فروگرفت ، ودوچتر # ~~برداشت (3) وتا حد تبرهنده وکهرام و سرستی (4) تصرف کرد ، و لوهور را ms398 # ~~چند گرت بگرفت ، ولشکر غزنین که ازجهت تا ج الدین یلدوز می آمدند ، با # ~~ایشان مصاف داد ، و از پیش خواجه موید الملک سنجری که و زیر مملکت ~~غزنین # ~~بود منهزم گشت . وچون مما لک سند بر وی قر ار گرفت ، در حوادث کفا رچین ~~اکا بر # ~~خر اسان و غور وغزنین بسیار بخدمت او پیو ستند ، واو درحق همکنان انعام ~~واکرام # ~~وافر فرمود ، ومدام میان او وسلطان سعید شمس الدین طاب ثراه منازعت # ~~(می) بود ، تاچون مصاف لب آب سندشد میان جلال الد ین خو ارز مشاه ~~وچنگیزخان . # ~~جلال الدین خوارز مشاه بزمین سند آمد ، وبر طرفدیول ومکران برفت. لشکر ~~کفار # ~~مغل بعد ازفتح نندنه بمدتی تر بی نوین (5) مغل ، با لشکر گران بپای شهر ~~ملتان آمد PageV01P419 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_415.png) # ~~وچهل روز آن حصن حصین را در بند ان داد ، و ملکث ناصر الدین دران مقا ~~تله وحصار # ~~د ر خزانه بکشاد (1)، و با خلق احسان بسیارکرد ، و آثار شهامت و ~~فرزانگی # ~~و جلادت و مردانگی چندان نمود ، که ذکر آن ، برصحایف ایام تا روز قیامت # ~~با قی ما ند، و این حادثه (حصار) د ر شهور سنه احدی و عشرین وستما ئه ~~بود، و # ~~بعد ازان یکسال ونیم (2) ملوک غور ا ز جلاء کفار بخدمت ناصرا لدین ~~پیوستند # ~~ود رآخرشهو رسنه ثلاث و عشرین وستمائه، لشکرخلج از جمله لشکر خوا ~~رزمیان # ~~بر ارض (3) منصوره که از بلاد سیوستان است ، استیلا آوردند و سرایشان # ~~ملک خان خلج بود . ملکث نا صرالدین روی بدفع ایشان آورد ، ومیان ایشان # ~~مصاف شد ، لشکرخلج منهزم گشت ، وخان خلج کشته شد ، و ملک ناصر الدین # ~~بملتا ن و اچه باز آمد . # همدرین سال کاتب این حروف منها ج سراج ، از طرف خراسان از راه # ~~غز نین وملتان (4) در کشتی ، روز سه شنبه بیستوششم ماه جماد ی ا لا ولی ~~سنه # ~~ربع وعشرین وستمائه به اچه رسید ، ودر ماه ذی الحجه سنه اربع مدرسهآ # ~~فیروزی اچه ms399 ، حوا لهآ این داعی شد با قضاء لشکرعلاء الدین بهر امشاه . # ~~و در ماه ربیع الا ول سنه اربع وعشرین وستمائه ، سلطان سعید شمس الدین # ~~طاب ثراه بظاهر اچه لشکر گاه فرمود. وملک ناصر الدین منهزم د ر کشتیها # ~~بطرف بهکر رفت و لشکر سلطان بر در حصار اچه دوماه وبیست وهفت روز مقام # ~~فرمود ، روز سه شنبه هفتم ماه جمادی الاولی (5) قلعه اچه فتح شد . چون ~~خبر # ~~فتح اچه بملک ناصر الدین رسید ، پسر خود علاء الد ین بهر امشاه را ~~بخدمت # ~~سلطان فرستاد ، چون (به) لشکرگاه رسید ، بیست و دوم جمادی الاخری (6) ~~PageV01P420 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_416.png) # ~~خبر فتح بهکر رسید ، ملک ناصر الدین خود را در آب سند غرق کرد ، و مدت # ~~حیات او منقرض گشت ، و مدت ملک او در زمین سند و اچه و ملتان # ~~بیست ودو سا ل بو د . # الرابع بهاء الدین طفرل (السلطانی) المعزی (1) # ~~ملک بهاء الدین طغرل نیکوسیرت (بود) بغایت منصف و غریب نواز، و بتواضع # ~~آراسته ، واو از بندگان قد یم عهد سلطان غازی معز الدین [والدنیا] بود، ~~و او # ~~را به تربیت بزرگ گردانیده بود ، وجصارتهنکر که ولایت بهیا نه (2) بود ~~، بدان # ~~رای مضاف. بوده است، چون فتح کردبد و تفویض فرمود، او آن بلاد را معمور # ~~گرد انید، واز اطراف هندوستان وخراسان تجار ومعارف روی بد و نهادند # ~~جمله را خا نه و اسباب (می) بخشید ، و ملسک ایشان میگردانید تا بدین ~~سبب # ~~نزد یکث او ساکن میشد ند ، چون سکونت قلعه تهنکر (3) اورا وحشم اورا ~~موافق # ~~نیامد ، در ولایت بهیا نه ، شهر (4) سلطان کوت بنا کر د ، و اندران جا ~~سکونت # ~~ساخت . و بطرف کا لیور(5) مدام سوار میفرستاد ، و بعد ازانچه سلطان ~~غازی # ~~از بالای حصار کا لیور باز گشت ، او را فر مود : که این قلعه ترا مسلم ~~می باید کرد. # ~~بدین ا شارت بهاء الدین طغرل ، فوجی از حشم خود بپا ی قلعهآ کا لیور ~~ساکن # ~~کرد ms400 ، و بنزدیک قلعه بردو (6) فرسنگی حصار بنا کرد ، تا سوار مسلمانان ~~شب # ~~آنجا باشند ، و هر روز بیای قلعه میتازند . # ~~مدت یکسال برین قرار بودند، چون کار بر اهل [ قلعه] کالیور تنگ شد # ~~به نزد یک سلطان قطبالدین رسل فرستادند ، و قلعه بسلطان قطبالدین دادند # ~~و میان ملکث بهاء الدین طغرل و سلطان اندک ( مایه) غباری بود ، و ملک # ~~بها ءالدین طغر ل بس نیکو اعتقاد بود ، و از وی در دیار بهیا نه آثار ~~خیر # ~~بسیار ماند و در گذشت و برحمت حق پیو ست . رحمة الله علیهم . PageV01P421 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_417.png) # و بعد ازین ذکر ملوک خلج ، که از جمله دولت سلطان کریم قطب الدین # ~~رحمه الله بودند ، و در اعداد بندگان سلطان معز الدین محمد سام طاب # ~~مر قدهم درین طبقه آورده میشود ، تا خوانندگان را بر ذکر تمام ملوک # ~~و آمراء هندوستان اطلاع افتد و نویسنده را بدعای خیر یاد آرند ، و دوام # ~~دولت سلطان زمان ، وشهنشاه اهل ایمان ناصر الدین و الدنیا سلطان حال را # ~~از حضرت واجب الوجود در خواهد (1) ملکث تعالی آن دولت (را) تا قیام # ~~قیا مت باقی داراد . # 1 اخامسی الملک الغازی اختیار الدین ]محمد بختیار (3) # لخلجی بدیار لکهنوتی # ~~ثقات تغمد هم الله برجمته ، چنین روایت کرده اند : که این محمد بختیار ~~خلج # ~~غور و بلاد گر مسیر بود ، ومردی جلد و تازنده ودلیر وشجاع وفرزانه و ~~کاردان # ~~و از قبایل خود بطرف غزنین وحضرت سلطان معزالدین آمد ، و او را در # ~~دیوان عرض بسبب آنچه (3) حال او در نظر صاحب دیوان عرض ، مختصر # ~~نمود قبول نکرد[ند] واز غزنین بطرف هند وستان آمد ، چون بحضرت دهلی # ~~رسید ، هم بسبب آنچه (در نظر دیوان عرض جمالی ند اد ، قبول نیافت ، از # ~~دهلی بطرف بداون رفت بخدمت مقطع بداون سپهسا لار هز بر الدین حسن (4) # ~~ارنب ، او را مواجبی قرار افتاد) (5) وبعد ازچند گاه بطرف اوده رفت ~~بخدمت PageV01P422 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_418.png) # ~~ملک حسام الدین اغلبک (1). وچون ms401 اسپ وسلاح نیکو حاصل کرده بود # ~~و بچند موضع جلادت ومبارزت نمود ، او را سلیتر وسهولی (2) اقطاع دادند # ~~و چون مرد شجاع و دلیر بود، بطرف منیر و بهار مید وانید و غنایم بدست # ~~می آورد ، تا استعداد تمام از اسپ و سلاح ومرد بدست آورد ، و ذکر جلادت # ~~و غنایم او منتشر گشت ، وجماعت اخلاج از طرف هندوستان روی بدو # ~~آوردند ، و ذکر او بخدمت سلطان قطب الدین رسید، او را تشریف فرستاد # ~~و اعزاز وافر فرمود . چون بران اکرام استظهار یافت ، لشکر بطر ف بهار # ~~برد : و آن ولایت را نهب کرد ، و یکد و سال بر ین منوال بدان حو الی # ~~و و لابت میدوانید ، تا استعداد حصار بهار کرد . # ثقات چنین روایت کردند : که با دویست بر گستوان ، بدر قلعهآ بهار رفت # ~~و بمغا فصه جنگ پیش برد ، و دوبرادر بودند دانشمند (ان) فرغانی یکی # ~~نظام الدین و د وم صمصام الدین (رحمهما الله در خدمت محمد بختیار # ~~و صمصام الدین را) کاتب این حروف دریافت به لکهنوتی، در شهور # ~~سنه احدی و اربعین و ستمائه . واین نقل از وی است : چون بدر حصا روصول # ~~بود(3) ، جنگ پیش بردند ، و این دو براد رد انشمند در میان آن فوج ~~غازیان # ~~جا نباز بود ند، که (چون محمد بختیار) خود را بقوت و د لیرکدر تنورهآ ~~در وازهٔ‌ # ~~(آن) حصار انداختند وقلعه را فتح کردند وغنایم بسیار بدست آورد[ند] . # ~~بیشتر ساکنان آن موضع بر همنان بودند ، سرهای تراشیده داشتند ، همه ~~کشته # ~~شدند و درانجا کتب بود ، چون کتب بسیار در نظر اهل اسلام آمد جماعتی را # ~~طلب کرد ند که[آثار] از معانی آن کتب ، اعلامی باز دهند، جمله کشته شده # ~~بودند . چون معلوم شد، تمامت آن حصار و شهر مد رسه بود بلغت هندوئی # ~~بهار اسم مدر سه باشد . PageV01P423 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_419.png) # ~~چون آن فتح برامد، با غنا یم بسیار باز گشت، و بخدمت سلطان قطب الدین ~~آمد ms402 # ~~و اعزاز واکرام یا فت ، جماعتی از امراء حضرت را آن (1) انتشارذکر ~~واعزاز # ~~و انعامی که ازسلطان قطب الدین طاب ثراه ، در حق او مشاهده کردند غیرت ~~آمد # ~~در مجلس عشرت با محمد بختیار برسبیل طعن وخوار داشت (سخنان تمسخر) # ~~صر یح و مرموز گفتندی ، تا کار بجائی رسید که در قصرسپید اورا با پیل ~~جنگ # ~~فرمود ، بیک گرزکه در خرطوم پیل زد پیل از پیش اوبهزیمت شد (محمد ~~بختیار # ~~تعا قب پیل کرد) چون آن جلوه گری بیافت ، سلطان قطب الدین از خاص # ~~خود (انعام فرمود) و امرا را فرمان داد ، تا او را چندان انعام کردند ، ~~که # ~~در تحریر نیاید . و محمد بختیار همدران مجلس تمام آن نعمت(را) بر پاشید # ~~و بخلق داد ، با تشریفخاص سلطانی باز گشت ، و بطرف بهار رفت ، و رعب او # ~~در دل کفار و اطراف بلاد لکهنوتی و بهار و بلاد بنگو کا مرود، اثر تمام ~~کر د . # ثقات روا ت (2) رحمهم الله ، چنین روایت کردند : که چون ذکر شجاعت # ~~و مبارزت و فتو ح ملک محمد بختیا ررحمه الله به رای لکهمنیه (3) رسید ، ~~که دار الملکن # ~~او شهر نودیه (4) بود ، و او رای بس بزرگ بود ، ومدت هشتاد سال، # ~~در تخت بوده ، برین (5) موضع حکایتی از حالات آن رای استماع افتاده # ~~است در قلم آمد ، و آن آنست : که چون پدران رای از دنیا نقل کرد ، رای # ~~لکهمنیه (3) درشکم مادربود ، تاج برشکم مادراو نهادند ، وهمکنان پیش ~~مادر او کمر # ~~بستند ، وخا ندان ایشان را را یان هند بزرگ داشتندی و بمنزلت خلیفهآ ~~هند # ~~شمردندی ، چون ولادت لکهمنیه نزدیک رسید ، مادرش را آثا ر(وضع) حمل # ~~ظاهر شد ، منجمان وبرهمنا ن را جمع کرد [ند] تا طالع وقت را نگاهدارند # ~~با تفاق گفتند : اگر بعد ازین (به) دو سا عت ولادت باشد ، نحوست هرچه # ~~تما متر باشد و بپاد شاهی نرسد ، واگر بعد ازین (به) دو ساعت ولادت # ~~باشد مدت هشتاد سال پادشا هی ms403 کند . چون مادر او این حکم از منجمان ~~بشنید # ~~فرمود : تا او را هردو پای بهم بستند و نگونسار در آو یختند و منجمان ~~را بنشاند # ~~تا طالع می نگر یستند ، وچون وقت شد ، اتفاق کردند ، که وقت ولادت آمد ~~PageV01P424 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_420.png) # ~~آمد ، مادرش از شدت حمل دران حالت درگذ شت ، لکهمنیه را بر تخت. # ~~نها دند ، وهشتاد سال پادشاهی کرد . # از ثقات روایت چنین است : که هر گز برد ست او از قلیل وکثیر (هیچ) # ~~ظلممی نرفت ، وهر که از وی سوال کرد ، یکث لکث بخشید ، همچنان که سلطان ~~کریم # ~~قطب الدین حاتم الزمان طاب ثراه . چنان تقریر کردند: که دران بلا د ~~کوده # ~~بعوض چیتار روان است (عطائی) که کمتر بود (1) ، یکث لک کوده بد ادی (2) # ~~خفف الله عنه العذاب . # بسر ذکرمحمد بختیار باز آئیم : چون محمد بختیار ، از خد مت سلطا ن # ~~قطب الدین باز گشت و بها ر فتح کرد ، و ذکرا وبسمع رای لکهمنیه و اطراف ~~مما لکث # ~~او برسید جما عتی منجما ن وبرهمنان و حکماء مملکت او بنز دیکن رای ~~آمدند # ~~و عرضه داشت کردند : که در کتب ما از قدما ء بر همنا ن چنا ن آورد ~~هاند: که آن # ~~مملکت بدست تر کان خواهد افتاد ، و آن وعد ه نزد یکن آمد . صواب آنست # ~~که رای موافقت نما ید : تا (با) جمله خلق ازین مملکت نقل کنند (3) و از ~~فتنهآ # ~~تر کا ن بسلامت مانند (4) . رای چنین جواب داد : که این مرد را که بر ~~بلاد # ~~ما مستو لی گردد ، هیچ علامتی هست درکتب شما ؟ برهمنان گفتند : علامت ~~او # ~~آنست ، که چون را ست بایستد بردوقدم ، و دستها فرو گذارد، هرد و دست او # ~~از سر زانو (ی او) درگذ رد ، چنا نچه انگشت (5) دستاوبساق پای (او) بر ~~سد # ~~رای گفت : صواب آن باشد ، که معتمدان فرستیم ، تا تفحص آن علا مت ~~بواجبی # ~~بجای آرند. بفرمان رای معتمدان فرستا دند، وتفحص ms404 کردند ، وآن علامت # ~~در خلقت وقامت محمد بختیار رحمه الله بازیافتند. و چون آن علا مت ~~ایشانرا PageV01P425 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_421.png) # ~~محقق شد، اکثر بر همنان و ساهان (1)، بد بارسکنات (2) و بلا د بنگ و ~~کامر ود(3) # ~~رفتند ، رای لکهمنیه (4) را ترکث مملکت گر فتن موافق نیفتاد. دوم سال ~~(آن) # ~~محمد بختیار لشکر مستعد گرد انید ، و از بهار بکشید ، ناگاه بدر شهر ~~نود یه (5) # ~~(باز درامد ، چنا نچه هژده سوار با وی بیش نبود ، و دیگرلشکر متعا قب ~~اومی آمد # ~~چون محمد بختیار بد رشهرر سید ، هیچکس را زحمتیند اد) برسببل سکونت و و ~~قار # ~~چنا نچه هیچکس را گمان نیفتاد که محمد بختیار است ، و اغلب آن خلق را ~~گمان # ~~می افتاد که مگر بازر گا نند ، و اسپ بها ئی آورده اند ، تا بدر سرای ~~لکهمنیه # ~~برسید، و تیغ بر کشید و غزا آغاز نهاد. د رین حال رای برسرمایده نشسته ~~بود و # ~~طبق های (6) زرین وسیمین برطعام قرارمعهود پیش نهاده ، که فریاد از در ~~سرای # ~~رای ومیان شهر برامد . چون اورا تحقیق شد ، که حال چیست؟ محمد بختیار # ~~د رمیان سر ای (و) حرم رای را نده بود ، وخلقیرا بزیر تیغ آورده، رای ~~(به) پای # ~~برهنه از پس پشت سرای خود بگریخت ، وجمله خزانه وحرم وخدم وخواص (7) # ~~و زنان او بدست او آمد ند وپیلان بسیار بگرفتند ، و چندا ن غنایم حاصل ~~شد # ~~مر (اهل) اسلام را، که در تحریر نگنجد ، وچون لشکر اوبتمام برسید ، و ~~شهر # ~~تمام درضبط آورد ، هما نجا مقام ساخت، و رای لکهمنیه بطرف سکنات (8) # ~~و بنگ افتاد ، ومدت عمر او د ران نزد یکی انقراض پذیرفت، و فرزندان او ~~PageV01P426 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_422.png) # ~~تا بدین وقت در مما لک بنگ فرما نده اند . چون محمد بختیا ر آن مما لکث ~~(1) # ~~را ضبط کرد، شهرنود یه (2) را خراب کرد (3) ، و بر موضعی که لکهنوتی ~~است # ~~دار الملک ساخت ، و اطراف آن ممالک را در تصرف آورد ms405 ، وخطبه و سکه # ~~در (هر) خطه قا یم کرد ، ومساجد ومدارس وخانقاهات ، در ان اطر اف بسعی ~~جمیل # ~~او و امر(4) او بنا شد و ازان (5) غنا یم واموال بسیار، بخد مت # ~~سلطا ن قطب ا لدین فرستا د، وچون مدت چند سال برامد ، و احوال # ~~کوه های تر کستا ن (6) وتبت واطراف شهر لکهنو تی (7) # ~~معلوم کرد، سود ای ضبط ولایت تبت وتر کستان در دماغ او زحمت داد ن گرفت # ~~لشکر مرتب گردانید (8) ، و بقد رده هزار سوار مرتب کرده ، و در اطراف # ~~آن کر هها که میان تبت و بلاد لکهنوتی است ، سه جنس خلق است : یکی # ~~را کوچ (9) گویند ، و دوم را میچ (10) وسیوم را تها رو، همه ترک چهره ~~اند # ~~و ایشا ن را ز با نی دیگر است میان لغت هند وتبت . و یکی (از) روسای ~~قبایل # ~~کوچ ومیچ (11) که اورا علی میچ (12) گفتند ی ، بردست محمد بختیار اسلام # ~~آورده بود ، دلالت (و) راهبری آن کوه قبول کرد، و محمد بختیاررا بموضعی # ~~آورد که آنجا شهریست نام آن مردن کوت (13)، چنان تقریر میکنند : که در # ~~قدیم العهد گرشاسپ شاه از زمین چین بازگشت و بر طرف کا مرود بیا مد و ~~آن PageV01P427 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_423.png) # ~~شهر را بنا کرد ، و درپیش آن شهر آبی میرود، درغایت عظمت، نام او ~~بنکمتی (1) # ~~گویند چو ن به دیار (2) هندوستان د رآید اورا بلغت هند وئی سمند ر ~~گویند # ~~به بزرگی و وسعت (وعمق) سه چند ان گنگ (3) باشد محمد بختیار بر لب آن # ~~(آب) آمد ، وعلی میچ درپیش لشکر اسلام شد ، و مدت ده روز لشکر را بطرف # ~~بالای آب روان کرد ، در میان کوهها ببرد، تا بموضعی آورده، که از قدیم ~~العهد # ~~باز (آنجا) پلی بسته بودند از سنگ تراشید ه با بیست و اند طاق . چون ~~لشکر # ~~اوبر ان پل بگذ شت ، دو امیر خودرا ، یکی بندترک ، ود وم امیر خلحی بر ~~سر # ~~آن پل نصب ms406 کرد باحشم بسیار، تا محافظت کنند آن پل را، تا هنگا میکه مر ~~اجعت # ~~او باشد، و محمد بختیار با با قی حشم بران پل بگذ شت . چون رای کا ~~مرودرا # ~~از گذ شتن لشکر اسلام خبرشد (4) ، معتمدان فرستاد ، و گفت : صوا ب # ~~نیست، عزیمت بلا د تبت کر د ن ، درین وقت باز باید گشت و استعداد تمام # ~~با ید کرد ، منکه رای کا مرودم قبول کردم (5)، که سال آینده لتکرخود ~~ساخته کنم # ~~و پیش لشکراسلام شوم، و آن بلاد (را) مسلم کنم . محمد بختیار به هیچ ~~وجه ، آن # ~~نصیحت قبول نکر د ، و روی بجبال تبت نهاد . از معتمد الدوله مقبل رکا ~~بی (6) # ~~محمد بختیار ، که در لکهنو تی سکونت ساختهاست میان دیوکوت و بنگاون (7) ~~PageV01P428 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_424.png) # ~~در سال سنه احد ی (1) واربعین وستمائه ، شبی بر سبیل مهمان در خانهآ او # ~~نزول شد؛ از وی سما ع افتاد : که چون ازان پل گذ شته شد ، پا نزده روز ~~میان # ~~شعاب جبال شامخات بالا(و) شیب، قطع منازل و مراحل کردند، شا نزدهم روز # ~~بصحن زمین تبت وصول نمود (تمام) آن زمین (و) قبایل معمور بود، ودیهاء # ~~آبادا ن . اول بموضعی رسید ند ، که آنجا قلعهٔ‌ بود ، چون لشکر # ~~اسلام دست بنهب بردند ، اهل (آن) قلعه و حوالی برای دفع پیش باز آمدند # ~~و جنگ پیوستند، واز با مداد تا نماز دیگر مقاتلهٔ‌ صعب رفت ، وجمع ~~بسیار # ~~از لشکر اسلام کشته وخسته گشتند وتما مت سلاح آن جماعت ا ز پارهای # ~~(نی) نیزه بود، چنا نچه جوشن و بر گستوان وخود و سپر ، همه قطعه قطعه # ~~بر یشم خام (2) برهم بسته ودوخته وجمله (3) خلق تیر انداز (4) وکمانهای # ~~بلند بودند . چون شب لشکر گاه شد ، جمعی را که اسیر (5) کرده بودند ~~(پیش # ~~آوردند و) تفحص نمودند . چنان تقر یسر کردند : که بر پنج فرسنگی # ~~آنموضع شهریست ، آ نرا کرم بتن (6) خوا نند # ~~در آنجا بقدر سیصد وپنجاه هزار ترک شجا ع ms407 وتیر انداز باشد ، همان لحظه # ~~که سوار مسلمان برسید ، قاصدان بفریاد رفته اند تا خبر کنند ، بامد ~~ادان # ~~سواران (7) بر سند . داعی و قتیکه بطرف لکهنو تی بود ، ذکر آنشهر تفتیش # ~~کرده بود ، شهریست بس بزر گ، تمام بارة (و از سنگ، تر اشید ه(و) جماعت # ~~برهمنا ن و نوینان (8)اند، و آنشهر در فرمان مهتر ایشانست ، و دین ~~ترسائی دارند PageV01P429 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_425.png) # ~~هر روز بامداد ، در نخاس آنشهر بقدر یک هزا رو با نصد اسپ فروخته # ~~شود ، و تمامت اسپ تنکنه (1) که بدیار لکهنوتی میرسد ازان موضع می آرند # ~~راه ایشان بر دره ما باشد ، وآن طریق دران بلا د معروف است ، چنانچه # ~~از بلاد کا مرود تا بلاد تبت سی وپنج درهٔ‌ کوه است ، که ازان راه ~~اسپان # ~~بز مین لکهذوتی آرند . حا صل الامر : چون محمد بختیار را مزاج آن زمین # ~~معلوم شد وحشم اسلام مانده (راه) وکوفته بودند ، ودر اول (روز) مبالغی # ~~شهید وخسته شدند ، بامراء خود مشورت کرد که مر اجعت بایدکرد ، تا دیگر # ~~بار باستعداد تمام ، بدین دیار آمد ه شود ، چون باز گشتند ، در تمام ~~راه # ~~یک برگ کاه و یکشاخ هیزم نمانده بود . جمله آتش زد ه بودند بسوخته # ~~و جمله سا کنان آن شعاب و درهها ، از راه برخاسته بودند ، و در مد ت # ~~پا نزده روز یک سیر علوفه و یک شاخ کاه علف ستو ر(و اسپ) حاصل نشد # ~~همه اسپ می کشتند ومیخور دند ، تا چون بکوههای زمین کا مرود بسر (2) # ~~آن پل رسیدند ، د و طا ق پل را خراب دید ند ، بسبب آنچه هر دو امیر را # ~~با هم خصو مت شد ه بود ، و هردو بخصومت یکد یگر ، ترک محافظت # ~~سرپل و راه گرفته بودند ، و هند وان بلاد کامرود آمده ، و پل را خراب ~~کرده. # ~~چون محمد بختیار با لشکر بد ان موضع رسید ، راه گذشتن نیا فت ، وکشتی # ~~موجود نبود متحیر بماند و سرگردان ms408 گشت . اتفاق کردند ، تا به موضعی # ~~مقام باید کرد ، وتد بیر کشتی و مرزابه (3) باید کرد ، تا از آب عبره # ~~کرده شود ، و در جوار آنموضع بتخانهآ نشان دادند ، در غایت ارتفا ع و # ~~حصانت ، و عمارت آن بغایت خوب، و درا نجا بتا ن زرین وسمین بسیار موضوع ~~PageV01P430 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_426.png) # ~~و یک بت بزرگ، چنانچه وزن اوهم بتخمین زیادت ازد وهز ار منقال زرصآمت ~~بود. # محمد بختیار و باقی حشم بدان بتخانه پناه جستند ، و تد بیر چوب و رمن # ~~( بجهت عماد) مرزا به (1) و گذ شتن از آب کردند ، چنا نچ، رای کا مرود # ~~را از نکبت و عجز لشکر اسلام آ گاهی افتاد ، تمامت هندوی ولایت را # ~~فرما ن داد : تا فوج فوج می آمدند ، ودر دور بتخانه نی نیزه بزمین # ~~فرو می بردند و در هم می با فتند ، چنا نچه (بشکل) دیوارها میشد . چون # ~~لشکر اسلام آن حال مشاهد ه کرد ند ، با محمد بختیار گفتند : که اگر ~~چنین # ~~بما نیم ، جمله در دام (وقید این ) کفار افتاده باشیم ، بطر یقی خلاص ~~باید # ~~جست ، با تفاق حمله کردند ، و ازانجا (2) بیکبا ربیرون آمدند ، وبریک ~~موضع # ~~زدند ، وخود را راه کردند ، و(ازان تنگنا) بصحرا [رسیدند] وهندو(ان) # ~~در عقب ایشان چون بلب آب رسیدند منزل کردند ، وهر کس بقدر امکان # ~~برای گذ شتن حیله ساخت ناگاه یکی از لشکریان اسپ را در آب زد ، بقدر یک # ~~تیر پرتاب پا یاب (3) بود ، فریاد در میا ن لشکر افتاد ، که پایاب ~~یافتند # ~~جمله خود را در دریا زدند (4) وهندو(ان) در عقب لب آب بگرفت (5) # ~~چون میان آب رسیدند غرقاب بود ، همه هلاک شدند . # ~~محمد بختیار باسوار معدود بقدر صد سوار یا کم وبیش از آب عبره کرد بحیل # ~~بسیار ، ودیگران همه غرق شدند . چون محمد بختیار از آب بیرون آمد # ~~جماعت کوچان (6) و میچان را خبر شد ، علی میچ (7) را هبر، قرا بتان (8) # ~~(خود را) بر(ره) گذر داشت ، پیش ms409 آمدند و استقبال کردند وخدمتی بسیار # ~~آوردند ، چون بدیوکوت رسید ، از غایت اند وه بیماری بر وی مستولی شد # ~~و بیش از شرم عورات وفرزند ان خلج که هلاک شده بودند سوار نشد، و هرگاه # ~~که سوار شدی ، جمله خلق بر بام وکوچها از عورات و اطفال فریاد میکردند # ~~و دعای بد و دشنام میگفتند [بیش سوار نشد ]ود ران حادثه بسیار بر ز با ~~ن او رفت PageV01P431 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_427.png) # ~~که مگرسلطا ن غازی معز الدنیا و الدین محمدسام را حادثه افتاد، که ~~بخت[از # ~~ما بر گشت و همچنا ن بود که سلطان غازی طاب ثراه در ان وقت شهادت یا ~~فته بود. # محمد بحتیا ر دران غصه رنجور شد ، وصاحب فراش گشت و بر حمت حق # ~~پیوست ، بعضی روایت کردند : که امیری بود ازان او علی مردان خلجی [نام] # ~~درغایت دلیری و بیباکی (1) ، اقطا ع نار کوتی (2) بد و مفوض بود، چون ~~ازین # ~~حادثه خبر پافت ، به دیوکوت آمد ، محمد بختیارصاحب فراش بود، ومدت # ~~سه روز شده بود ، که کسی را مجال دیدن او نبود ، علی مرد ان بطریقی ~~نزدیک # ~~او درامد ، وچادر از روی او (3) بر کشید ، واو را بکارد شهید کرد طاب ~~ثراه # ~~و این احوال وحادثه (4) ، در شهور سنه اثنی (5) و ستمائه بود ، حق ~~تعالی # ~~عفو گرداناد ، بمحمد وآله الامجاد . # السادس منهم (الملک عزالدین) محمد شیران (6) خلج # چنین روایت کرده اند: که محمد شیر ان و احمد شیران (7) دو بر ادر بودند # ~~از امراء خلج در خدمت محمد بختیار، وچون محمد بختیار (8) بطر فجبال # ~~کا مرود وتبت لشکر کشید ، محمد شیر ان (9) را با برادر وفوجی از لشکر # ~~بطرف لکهنوتی وجاجنگر فرستاده بود ، چون خبر آن حوادث بد یشان رسید # ~~ازان طرف مراجعت کردند و بطرف دیوکوت باز آمدند و شرط عزابجای # ~~آوردند ، و ازانجا بطرف نارکوتی رفت، که اقطاع علی مردان بود، وعلی- # ~~مردان را بگرفت وبا نتقام آنحر کت که کرده بود قید کرد ، وبکو ms410 توال ~~آنموضع # ~~سپرد که نام او با با کوتوال صفاها نی بود ، وبطرف دیوکوت باز آمد ~~وامراء را # ~~جمع کرد واین محمد شیران(9)، مردی بغایت جلد و نیکو اخلاق بود. وقتی که ~~محمد # ~~بختیا رشهر نودیه (10) را نهب کرد، و رای لکهمنیه (11) را نهب گردانید ~~(12) PageV01P432 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_428.png) # ~~و حشم وپیلان او متفرق شدند، وحشم اسلام در عقب غنیمت بر فتنا ، این ~~محمد - # ~~شیرا ن (1) مدت سه روز ا ز لشکر غایب بود ، چنا نچه همه ا مراء بجهت # ~~او دل نگر ان شد ند ، بعد از سه روز خبر آوردند : که محمد شیران (1) در ~~فلان # ~~جنگل هژد ه(2) پیل یا زیادت با پیل با نان گرفته است و بداشته و تنها ~~ست (3) # ~~سوار نامزد کردند ، تمامت آن پیلان نزد محمد بختیار آورد . # فی الجمله محمد شیران (1) مردی جلد بود و بسا مان ، چون علی مرد ان # ~~را [در] بندکرد و باز گشت ، وچون او مهتر امراء خلج بود ، همگنان او را # ~~خدمت میکردند، و هر امیر بر سر اقطا ع خود می بود ، تا علی مردان طریقی ~~کرد # ~~وبکوتو ال (4) دست راست گزفت ، و از قید بیرون آمد و بحضرت دهلی رفت # ~~و ازسلطان قطبالدین التماس نمود، تا قا یماز (5) رومی را از او ده فرما ~~نشد (6) # ~~که [بطرف] لکهنوتی رود ، و بحکم فرمان ، امراء خلج را ساکن گردانید # ~~حسام الدین عوض خلجی که از [دست] محمد بختیار مقطع کنکوری (7) # ~~بود ، قا یماز رو می را استقبال کرد ، وبا او بطرف دیوکوت رفت ، به # ~~اشارت قا یماز رومی بازگشت ، مجمد شیران و دیگر امراء خلج جمع شدند # ~~و قصد دیوکوت کردند ، و قا یماز رومی از اثناء راه باز گشت و یا ~~[امراء] # ~~خلج او را مصاف شد ، محمد شیران و امراء خلج منهزم گشتند (وبعد ازان) # ~~بطرف مکسید ه و سنطوس (8) ایشان را باهم مخالفتی افتاد ، محمد شیر ان # ~~شهاد ت یا فت ، و تربت او هما نجاست ، رحمه ms411 الله . PageV01P433 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_429.png) # السابع الملک علاء الدین علی مردان الخلجی (1) # علی مردا ن خلجی بغایت جلد ودلیر و بیباک بود ، چون از قید نار کوتی # ~~خلاص یافت بخد مت سلطان قطب الدین آمد ، و با سلطان قطبالدین بطرف # ~~غزنین رفت ، وبدست تر کان غز نین گرفتار شد در ثغر. راوی چنین روایت ~~کرد(2) # ~~که روز ی د ر شکارگاه با سلطان تا ج الدین یلدوز [بود] با یکی از امراء # ~~خلج که او را سالار ظفر گفتند ی گفت : که چه میگوئی ، که اگر بیک تیر # ~~این تاج الدین یلدوز را هلاک کنم درین شکار گاه، وترا پادشاه گردا نم. ~~ظفرخلج # ~~مرد (ی) عاقل بود ،اورا ازان منع کرد. چون از انجا باز گشت، اوراد و ~~سراسپ # ~~داد ، و روان کرد ، چون بهندوستان باز آمد ، بخدمت سلطان قطب الدین # ~~پیوست وتشریف ونواخت یافت ، وممالکث لکهنوتی بد و مفوض شد و بطرف # ~~لکهنوتی رفت . چون از آب کوس ر3) بگذشت ، حسام الدین عوض خلجی از # ~~دیو کوت استقبال نمود و بدیو کوت آمد و با مارت بنشست، و جمله ممالک ~~لکهنوتی # ~~ضبط کرد . چون سلطان قطب الدین برحمت حق پیوست ، علی مرد ان چتر # ~~بر گرفت ، وخطبه باسم خود کرد، و اورا سلطان علاء الدین لقب شد ، و ~~اومرد # ~~خونریز وقتال بود، و باطراف لشکرها فرستاد و بیشتر امراء خلج را شهید ~~کرد # ~~و رایان اطراف از وی اندیشه مند شدند واموال وخراج به وی فرستادند ، ~~ومثال # ~~اطراف مما لک هندوستا ن دادن گرفت ، و تصلف بی طایل. بر ز بان او رفتن # ~~گرفت، برسرجمع وبار گاه حد یث ملک خر اسان وغزنین (و غور) میگفت (4) # ~~و ترهات و بی فا یده بر زبان او جاری شد (ی) تا بحای که از وی مثال غز ~~نین (5) # ~~وخراسان وعراق التماس نمودندی فرمان دادی . # ~~چنین ر وایت کردند : که بازرگانی دران ولایت تنگدست شد ، و مال از وی # ~~تلف گشت ، از علی مردان ms412 احسانی التماس نمود، فر مود: که آنمرد از ~~کجاست؟ # ~~گفتند : ازصفاها ن . فرمان داد : تا مثال صفاها ن با قطا ع او نویسند ~~وهیچکس را # ~~زغا یت سیاست وبیبا کی او مجال نبودی که گفتی صفاها ن در تصرف ما ~~نیست # ~~وهر چه ازین بابت مثال دادی ، اگر گفتندی در تصرف ما نیست ، جواب دادی ~~PageV01P434 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_430.png) # ~~که خواهیم گرفت، آن با زرگانرا مثال صفاهان فرمود. آن مسکین محتاج خرقه # ~~ولقمه بود ، اکا بر و عقلاء آنجا بودند ، بجهت منفعت آن غریب عرضه ~~داشتند : # ~~که مقطع صفاهان بخرج راه و استعد اد حشم محتاج است ، تا آن شهر را ضبط ~~کند # ~~آن شخص را بجهت ما یحتاج مال خطیر فرمود ، حال تکبر وسیا ست (و) همت ~~کاذ بهآ # ~~علی مردان تا بدین اندازه بود ، وبا این همه قتال وظالم بود، وضعفا ~~ورعا یا # ~~و حشم بد ست تعدی وظلم وقتل اودر ما ندند، بهیچ وجهی خلاص نیا فتند # ~~جزخروج کردن بروی (1) . جماعت امراء خلج اتفاق کردند و علی مرد ان # ~~را بکشتند ، وحسام الدین عوض را بتخت بنشا ند ند ومدت ملکث او ، دو سال # ~~یا کم و بیش بود (والله اعلم). # الشامن الملک حسام الدین عوض حسین خلجی # [بدیار لکهنو تی] # ~~حسام الدین عوض مردی نیکو سیرت بود ، و ازجملهآ خلج گر مسیرغور. چنین ~~روایت # ~~کرده اند : که درحدود کوهیایهآ غور ، وقتی به در از گوشی بار بموضعی ~~میبرد # ~~ازحد ود والشتان (2) ، بر بالائی ک، آنرا پشته افروز(3) گویند بر میرفت ~~و # ~~دو درویش خرقه پوش بوی رسیدند ، او را گفتند : هیچ طعامی (بر دراز گوش) # ~~داری؟ عوض خلجی گفت : دارم . قرصی چند بانان خورش سفرانه با خود # ~~دا شت ، بار از در ازگوش فرود آورد ، ورخت بکشاد ، و آن سفره پیش # ~~درویشان نهاد . چون طعام بخور دند ، آب موجود داشت، در رخت بر دست # ~~گرفت، وبخد مت ایشان با یستاد . چون آن درویشان طعام وشراب ماحضر # ~~بکار بردند ms413 ، باهم گفتند : این سره مرد (4) ما را خدمت کرد ، نباید حق ~~او # ~~گذا شت . روی بطزف خلجی کردند ، که سالار بطرف هندوستان روتا آنجا که # ~~مسلما نی است ترا دادیم. با شارت آن درویشان (5) از انجا بازگشت و عورت ~~خود # ~~را بران در از گوش نشاند ، و بطرف هند وستان آمد، وبه محمد بختیار ~~پیوست . PageV01P435 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_431.png) # ~~وکار او تا آنجا رسید: که خطبه وسکهآ بلاد لکهنوتی بنام او شد # ~~وخا بش سلطان غیاث الدین کردند ، وشهر لکهنوتی (را) دار الملک ساخت # ~~و حصار بسنکوت (1) بنا کرد : و خلایق از اطراف روی بدوآوردند ، و او # ~~م د بغایت نیکو ظاهر وباطن بود وگزیده اخلاق وصافی سیرت ، وجوانمرد # ~~وعادل وبخشنده ، درتهد او حشم ورعایاء آن بلاد در رفاهیت و آسایش بودند # ~~و از بذل وعطای اوعمکنا ن نصیب تمام یا فتند ، ونعمت بسیارگرفتند ، و ~~ازوی # ~~دران دیار آثار خیر بسیار ماند ، ومجامع ومساجد بنا کرد [ند ]، و اهل ~~خیررا # ~~از علما و مشایخ و سادات ادرارات داد ، و دیگر اصنا ف خلق را از بذل او # ~~اموال و املا ک بدست آمد . # چنا نچه امام زاده ثآی بود ، ازحضرت فیروز کوه ، او را جلال الدین پسر # ~~جما ل الدین غز نوی گفتند ی ، از وطن خود با اتبا ع بزمین هندوستان آمد # ~~د ر شهور سنه ثمان وستما ئه ، بعد از چند سال بحضرت فیر وز کوه باز آمد # ~~و مال ونعمت وافر آورد ، و سبب (2) حصول آن نعمت از وی پرسیده شد # ~~تقریر کرد : که چون بهند وستان رفته شد (3) ، و از دهلی عزیمت لکهنوتی ~~مصمم # ~~گشت ، چون بدان حضرت رسیده شد ، حق تعالی میسر گر دانید : که # ~~در بارگاه غیاث الدین تذکیری گفته آید ، آن پا دشاه نیکوسیرت از خزانهآ # ~~خود یک طشت بزرگ پر تنگهآ زر ونقره انعا م فرمود، بقدر ده هزار تنگه . # ~~ملوک و امراء و اعیا ن خود را فرمان داد: تاهر یک درحق او ms414 انعام ~~فرمودند # ~~بقد ر سه هزاری (4) دیگر حاصل شد، ودر وقت مر اجعت پنج هزار دیگر # ~~(انعامات ) حا صل شد ، چنا نچه هژده هزار (عدد) تنگه از حسن اعتقاد # ~~یاد شاه لکهنوتی غیاث الدین (خلجی) بدان اما مزاد ه واصل شد ، رحمه ~~الله # ~~و تقبل منه . # و چون کاتب درشهور سنه احدی و اربعین ، بدیار لکهنوتی رسید در اطراف # ~~بلاد لکهنوتی خیرات آن پادشاه مشاهده کرد . بلاد لکهنوتی دو جناح دارد ~~PageV01P436 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_432.png) # ~~بر دو طرف آب گنگ . طرف غربی را رال (1) گویند ، و شهر لکهنور (2) # ~~بدان جانب است، وطرف شرقی را بر بند (3) گویند ، وشهر دیوکوت # ~~بدان جانبست ، از لکهنوتی تا بدر لکهنور و ازاطراف دیگرتا بشهر دیو کوت # ~~پل بسته است ، بقد ر ده روزه راه (4) ، بسبب آنچه وقت بشکال (5) ، تمام # ~~آن زمین آب گیرد ، و این پلها اگر نباشد ، مگر در کشتی بمقاصد و اطراف # ~~عمارت توان رسید ،د رعهد او بسبب این پلها را ه بر جمیع خلایق کشاده # ~~شد ، وچنین سما ع افتاد : که سلطا ن سعید شمسر الدین چون بدیار لکهنوتی # ~~رسید ، بعد از فوت ملک ناصر الدین (محمود) طاب ثر اه ، و بدفع فتنهٔ‌ # ~~ملکث اختیا را لدین بلکا (6) ، [و] خیرات غیاث الدین خلجی در نظر مبارک # ~~او آمد، بهر وقت (که) ذکر غیا ث الدین افتاد ی ، خطا ب او سلطان # ~~غیاثالدین خلجی فر مودی، و بر لفظ مبارک او رفتی : که مردی [ که] با ~~ینچنین # ~~خیرات [!و2 را سلطان غیاث الدین خطاب کردن دریغ نباشد رحمة الله علیهم ~~. # فی الجمله غیاثالدین خلجی ، با خیرات وعدل (7) و نیکو سیرت پادشاهنی # ~~بود، اطراف مما لکث لکهنوتی چنا نچه جاجنگر و بلاد بنگ[ و کا مرود] و ~~ترهت # ~~جمله او را اءو ال فرستادتد، و بلا د لکهنوتی (8) او را صاف شد، و ~~پیلان # ~~و اموال وخزاین بسیار بدست آورد ، و امراءخود آنجا بنشاند ، وسلطان ~~سعید # ~~شمس الد ین ، از حضرت دهلی بطرف لکهنو ms415 تی ، چند کرت لشکر فر ستا د ~~PageV01P437 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_433.png) # ~~و بهار بدست آورد ، و امراء خود آنجا بنشاند، و درشهور سنه اثنی و ~~عثرین # ~~و ستمائه عز یمت لکهنوتی کرد ، و غیاث الدین کشتیها با لا کشید ، و در ~~میان # ~~ایشان بصلح قرار افتاد ، و سی وهشت زنجیر پیل ، وهشتاد لک مال بستد # ~~و خطبه بنام سلطان کرد . چون سلطا ن با زگشت ، بهار ملک علاء الدین ~~جانی را # ~~داد . غیاث الدین از لکهنوتی به بها ر آمد و بهار را ضبط کرد و تعد ی ~~نمود # ~~تا د رشهور سنه اربع وعشرین وستمائه ملک شهید ناصر الدین محمودبن سلطان # ~~(سعید شمس الدین) طاب ثراه از اوده باغراء ملک جانی(1) لشکر هندوستان # ~~چمع کرد ، وبطرف لکهنوتی رفت ، و د رین سال غیاث الد ین عوض حسین خلجی # ~~ازلکهنوتی بطرف بنگ وکامرود لشکر برده بود ، وشهر لکهنوتی خالی گذاشته # ~~ملک نا صرالدین محمود طاب ثراه لکهنوتی ضبط کرد ، وغیاث الدین خلجی # ~~ازان لشکر ، بسبب آن حادثه ، باز گشت ، و با ملکث ناصر الدین قتال کرد # ~~و غیاثالدین وجمله امراء او اسیر گشتند ، وغیاث الدین شهید شد، و مدت ~~ملک # ~~اودوازد ه سال بود . حق تعالی پاد شاه زمان ناصر الدین و الدنیا را بر ~~تخت # ~~پا دشا هی با قی و پا ینده داراد. آ مین ورب العا لمین . PageV01P438 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_434.png) # الطبقة الحادیة والعشرون # فی ذکرا لسلاطین الشمسیه (بالهند) # ~~الحمد لله ذی الفضل (1) والاحسان والکرم والامتبان . علی انعم اهل ~~الایمان # ~~با لامن والاما ن فی ظل دولة الشمسیه وجناب آل التتمش (2) السلطان و # ~~صلوات (3) علی محمد صاحب السیف و البرهات، و السلام علی آله و اصحا به # ~~سادة القبا یل وقادة البلد ان . # اما بعد : چنین گوید ضعیف ترین بندگا ن درگاه سبحا نی ، منهاج سر اج # ~~چوزجانی (4) بلغه الله الیی اعلی الاما نی ، چون ارادت قدیم باری تعالی ~~و تقد س # ~~در ناصیه بنده ، آثار د ولت و انوا ر ms416 مملکت تعبیه کرده با شد ، چون ما ~~در # ~~زما نه بحمل جنینی چنین (5) بار ورگردد ، پرتو آن محمول بر جبههآ اوظا ~~هر # ~~باشد ، وچون هنگام وضع (آن) حمل آید (6)، و آن صاحب د ولت د ر قماط # ~~مسقط رأس ملفوف گردد (7)، فرح نظا ره سوی آن ولادت بر همه چهر ها پید ~~اآید # ~~(و از هنگام ولادت) تا (به) ایا م نقل از مسکن عاد ت ، بمنزل سعادت ، ~~همه # ~~حرکات وسکنا ت او سبب را حت خلایق ه و عزت وضیع (و) فایق شود ، اگر # ~~رقبه یی (را) او در ر بقههٔ‌ رق کشد ، ما لکش صاحب نعمت گردد، و ~~اگرتدمش # ~~در طرق (8) قطع منازل ومراحل سر باز دهد ، رفقاش (9) از اهل دولت # ~~گرد ند ، چنا نچه مهتر یوسف را علیه السلام د ر عقد شری مالکث دعز (10) # ~~آورد [ند] بدعایاو بیست در شادوار ابناء درسلک اصلمش درجشد ، و اگر # ~~بخا نهآ عز یز افتاد (جفتشرا) به آخر کار ملک (11) مصر گردانید. و اگر ~~طفل در # ~~گا هواره بر طهارت ذیل او گواهی داد ، و شهد (12) شاهد من اهلها ، ~~بعاقبت هم # ~~درخدمتا و وزیرمملکت گشت ، عنایت ازلیه وکفایت ابدیه ، چنین (13) # ~~ظاهر گردد . و الله اعلم . PageV01P439 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_435.png) # لا ول السلطان المعظم شمس الدنیا والدین ابو المظفر # التتمش (1) السلطا ن # ~~چون حق تعالی و تقدس در ازل آزال تقدیر رانده بود : که ممالکث # ~~هند وستا ن در ظل حمایت سلطان معظم وشهر یار اعظم شمس الدنیا و الدین # ~~ظل الله فی العا لمین ابوالمظفر التتمش الساطان یمین خلیفة الله ناصر ~~المومنین # ~~انا رالله برها نه و ثقل بآثار العدل والاحسان میزانه ، ودولت شاهان # ~~فرزندان او رحم الله الماضین وادام دولة الناصریة المحمودیه ، ازفتن # ~~آخر الزمان وجواد ث وقایع جهان در امان ماند ، آن سلطان عادل باذ ل # ~~منصف کریم غازی مجاهد مرا بط عالم پرور عدل (2) گستر فرید ون فر، قباد # ~~نهاد ، کاوس ناموس ، سکند ر دولت بهر ام صولت را ms417 ، از قبایل البری (3) # ~~تر کستا ن ، یوسف وار، بد ست تجار داد، تا مر تبه (مر تبه) بتخت سلطنت # ~~[و منصب] ومسند مملمکت رسانید ، تا پشت دین محمدی ، بدولت او قوی # ~~[شد] و روی ملت احمد ی بصو لت او بهی گشت، ود ر شجاعت دوم علی # ~~کرار، ودر سخاوت ثانی حاتم طائی آمد ، اگر چه سلطان کریم قطب الدین # ~~علیه الرحمه (4) ، بخشش لکن در زمان ظاهر میکرد ، اما سلطان سعید کریم # ~~شمس الدین طاب ثراه بعوض هرلک صد لک بخشید ، وبجا یگاه وحساب . # ~~چنا نچه هم در دنیا وهم در آخرت محسوب (5) تواند بود ، ود رحق اصناف # ~~خلق از دستار بند ، وکلاه دار ، ودماقین وتجار وغرباء امصار ، انعام او # ~~عام بود ، واز اول عهد دولت وطلوع صبح مملکت ، در استجما ع علماء با ~~نام # ~~و سادات کرام ، وملوک وامراء وصد ور وکبراء ، زیاد ت ازهزار لک (6) # ~~هر سا ل بذ ل فرمود ، وخلایق اطراف گیتی را بحضرت دهلی ، که دارالملک # ~~هندوستان است ، و مر کز دایر: اسلام ، ومهبط او امر ونواهی شریعت ~~PageV01P440 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_436.png) # ~~وحوز: دین محمدی ، ومنصهٔ‌ (1) ملت احمد ی ، و قبهآ اسلام (2) # ~~مشارق گیتی صانها الله عن الا فات واحضرها السعادات (3) ، جمع آورد # ~~واین شهر بکثرتانعامات ، وشمول کرامات آن پا دشاه دیند ار ، محط رجال ~~(4) # ~~آفا ق گشت ، وهر که از حبایل پد (5) حوادث [بدان] بلاد عجم # ~~و نکبات کفا ر مغل ، بفضل ایزدی خلا ص یافت ، ملاذ وملجأ ومهرب (6) # ~~و مآ من ، حضرت چهان پناه آن پادشاه ساخت ، و الی یومنا هذا آن قواعد # ~~امن وامان ممهد ومستحکم است ، و تا باد چنین باد . # از ثقات روات چنین سما ع (7) افتاد : که چون سلطان شمس الدین # ~~نور الله مرقد ه ، در صغرسن (که) بحکم ایزدی از بلا د ترکستا ن وقبایل ~~البری # ~~نا مزد سلطنت مما لک هند و ستان شد چنا ن بود : که پدر او را ایلخان ~~(8) # ~~نام بود ، واو را اتباع (و اقربا) ms418 وخیل بسیار بود ، واین پاد شاه را در ~~اول # ~~صورت (9)، از جمال وکیا ست وحسن خلقت نصیب تمام بود ، چنا نچه # ~~برادر ان او از حسن کیاست او حسد کرده ، اورا به بها نهآ تماشاء گلهآ # ~~اسپان ، از پیش مادر و پدر بیرون آوردند یوسف صفت : قالوا یا ابا نا ! # ~~ما لک لا تأ منا علی یوسف وانا له لناصحون ارسله معنا غدا یرتع ویلعب ~~(و اناله # ~~لحافظون (10) چون بسر گله اسپان آوردند ، بد ست بازرگانی بفروختند. # ~~بعضی گویند (11) : (که) آن طایفهآ فروشنده ، پسرا ن عم او بودند ، ~~بازرگا نان # ~~اورا بطرف بخارا آوردند ، و بدست یکی از اقربای صد ر جهان بخارا # ~~فروخت (12) و چند گاه د را ن خا نوادهٔ‌ بزرگی و طهارت بود ، و کرایم ~~آن # ~~دودمان او را در حجر (13) اصطنا ع چون اولاد در رضاع می پروردند . # ~~یکی از ثقات روایت کرد : که از لفظ (14) مبارک آن پاد شاه نورالله ~~مضجعه # ~~شنیدم ، که وقتی از ان خاند ان قراضه (15) بمن دادند ، که در بازار رو # ~~و قد ری انگور بخر و بیار! چون ببازار رفتم ، در اثنای آن راه (16) ~~PageV01P441 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_437.png) # ~~قر اضه از من غایب شد ، ازسبب صغر سن ، از خوف آن حال ، گریه برمن ~~افتاد # ~~در میان آن تضرع (وزازی) در ویشی بمن رسید ، ودست من بگرفت # ~~و بجهت من (1) انگور بخرید و بمن داد ، و مرا عهد داد : که چون بدولت # ~~و ملک رسی ، زنهار فقراء واهل خیر را بتعظیم نگری ! وحق ایشان # ~~نگاهداری ، من با او عهد کردم ، و هر دولت وسلطنت که یافتم ، از نظر # ~~آن درویش یافتم ، رحمهم الله . # غا لب ظن آنست : که هر گز پا دشاهی بحسن اعتقاد و آب دید 5، وتعظیم # ~~علما و مشایخ ، مثل او از مادر خلقت ، در قماط سلطنت نیامد ، ازان خاند ~~ان # ~~اما نت و تصدر بازر گانی خرید ، که او را حاجی بخاری گفتندی، پس ازان # ~~بازرگانی دیگر کهاو را جمال ms419 الدین چست قبا گفتند ی ، او را خرید وبحضرت # ~~غز نین آورد ، ودران مدت ، ترکی از وی بجمال و اوصاف حمیده واخلاق # ~~مرضیه وآثار رشد و فر بزرگی ، بدان حضرت نیاورده بودند ، ذکر او # ~~بخدمت سلطا ن معز الدین محمد سام طا ب ثراه عرضه داشتند ، فرمان شد ~~(تا) # ~~او را قیمت کنند (2) ، و او با ترکی دیگر در یک سلک بود ایبکنام ، هردو # ~~را هزار دینار زر رکنی قیمت معین شد جمال الدین چست قبا ، در فروختن # ~~او بد ین مقدار (بها) مضایقت نمود ، سلطان فرمان داد : که هیچ آفریده # ~~او را در بیع نیارد و موقوف با شد . # جمال الدین چست قبا ، بعد آنکه یکسال د رغزنین مقام نمود ، عزیمت بخارا # ~~کرد، سلطان را به بخارا برد ، وکرت دیگر اورا بغزنین باز آورد ، بعداز ~~انکه # ~~سه سال به بخارا بود ، چون فرمان نبود ، که کسی او را بخرد ، یکسال در # ~~غز نین بماند ، تا سلطان قطب الدین از غزو نهر واله و فتح گجرات با ملک # ~~نصیر الدین (3) حسین بغزنین رفت وحدیثاوبشنید . ازحضرت سلطان معز الدین # ~~اجازت طلبید بخریدن او ، سلطان فرمود: که چون فرمان نفاذ یا فته است که # ~~او را د رغزنین نخرند ، او را بدهلی باید برد و آنجا بخرید. نظام الدین ~~محمد # ~~را سلطان قطبالدین بجهت اتمام مصالح خود درغزنین بگذاشت وفرمان داد : ~~PageV01P442 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_438.png) # ~~که جمال الدین چست قبا را باخود به هندوستان بیار[د ] تا آنجا سلطان # ~~شمس الدین را خریده شود . # بر حکم آنفر مان ، نظام الدین ایشانرا بدهلی آورد، سلطان قطب الدین # ~~و را بیکث لکث جیتل (1) بخرید ، آن ترک ایبک نام را طمغا ج (2) نام کرد # ~~و امیر تبرهنده شد ، در مصاف سلطا ن تا ج الدین یلد وز که با قطب الدین # ~~بود شهادت یا فت ، وسلطان التتمش طاب ثراه سر جاندار (3) شد ، و سلطان # ~~قطب الدین ایبک اورا فرزند خواند ، و بخود نزدیک گردانید ، وهر روز # ~~جاه و ms420 شرف او زیادت شد . چون آثار رشد د ر حرکات و سکنات او ظاهر # ~~و باهر بود (4) مر تبه بمرتبه او را (5) بدانجا رسانید ، که امیرشکار ~~شد ، بعد ازان # ~~چون کا لیور فتح شد، امیر کا لیور شد ، پس ازان اقطا ع قصبهآ برنو ~~مضافات # ~~آن یافت . # بعد ا زان بچند گاه ، چون آثار جلا دت و مبار زت و شهامت ا و ظهور # ~~کلی پذیرفت و سلطان قطب الدین آن معانی (6) مشاهد ه کرد ، ملک بداونش # ~~گردا نید ، وچون سلطان معز الدین سام از سفر خوارزم مراجعت کرد در مصاف # ~~اندخود هزیمت با لشکر خطا افتاد، قبایل کوکرا ن تمرد وعصیان آغاز کردند # ~~از غزنین عزیمت غزو آن جماعت کرد . سلطان قطب الدین حشم هندوستان # ~~یحکم فرمان آنجا برد ، سلطا ن شمس الدین با حشم بد اون د ران خد مت # ~~برفت (7) ، ودر وقت هیجا وهنگا م غزا، سلطا ن شمس الدین طاب تراه # ~~با بر گستوان در میان آب جیلم که آن مخاذیل بد ان پناه ساخته بودند در ~~راند # ~~و مبارزت بسیار نمود ، و بزخم تیر کفار را منهزم گردانید و کار محاربت ~~او # ~~اندران آب بجائی رسیده بود ، که کفار را از اوج موج ، به حضیض # ~~د و زخ میفر ستاد که : اغرقوا فاد خلوا نا را (8) . # در اثناء آن جلادت (و جهاد) نظر سلطان [غازی] معزالد ین علیه الرحمه ~~PageV01P443 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_439.png) # ~~بدان (1) آثار شهامت و مبارزت افتاد ، و از حال او استطلا ع نمود (2) . # ~~چون رای هما یون او را روشن گشت که کیست؟ او را طلب فرمود ، و بتشریف # ~~خاص مشرف گرداتید ، وسلطان قطب الدین را فرما ن داد : که التتمش را # ~~نیکو داری ، که از وی کارها (3) خواهد آمد و بفر مود : تا خط عتق او # ~~د ر تحریر آورد ند ، و بنظر پاد شاهان ا ورا ملحوظ گردانید و بدولت # ~~احرارش رسانید (4) . چون سلطا ن قطب الدین در لوهور برحمت حق تعالی ms421 # ~~پیوست ، علی اسمعیل که امیر داد (5) حضرت (دهلی) بود، با دیگر امرا، # ~~و صدو ر مکتو بات بطرف بداون ، بخد مت سلطان شمس الدین در قلم # ~~آوردند ، واو را استد عا کردند . چون بیامد در شهورسنه سبع و ستما ته ~~بر تخت # ~~دهلی بنشست و ضبط کرد ، وچون ترکان وامراء قطبی (6) از اطراف (بدهلی) # ~~جمع شدند ، و بعض از اتراکث و امراء معزی با ایشان جمعیت کردند وطریق # ~~مخا لفت سپردند (و از دهلی بیرون رفتند ، و در حوالی جمع شدند و عصیان # ~~وخروج آغاز نهادند ، سلطان شمس الدین با سوار قلب وخدم خاصخود) # ~~از دهلی بیرون رفت ، ودر پیش صحرای جود (7) ایشانرا منهزم گردانید # ~~و گفت : تا سر ایشان را بزیر تیغ آوردند (8) ، وبعد ازان سلطان تاج ~~الدین # ~~یلدوز از لوهور وغزنین با اوعهد بست ، او را چتر و د ور باش فرمود (9) # ~~ومیان او وملک ناصرالدین قباچه بکرات مخاصمت میرفت (10) بجهت لوهور # ~~وتبرهنده وکهرام (و در شهور سنه اربع عشر وستمائه ناصرالدین قباچه را ~~منهزم # ~~گرد انید) و چندکرت دیگر در اطراف ممالک هند با امراء و اتراک مخالفت # ~~افتادش ، اما چون عنا یت الهی (11) حامی و ناصر او بود ، نصر تش می ~~بخشید # ~~و هر که برو (12) خروج میکرد ، ویا عصیان می برزید (13) مقهور میکثت ~~PageV01P444 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_440.png) # ~~و چون مدتی (1) حفظ ونصرت ایزدی یاری گر آمد ، اطراف ممالک مضا فات # ~~حضرت دهلی و بداون و اوده و بنا رس وسوالک ( 2) ، تمام د رضبط # ~~[1 و] آمدو سلطا ن تاج الدین یلد وز ، منهزم از پیش لشکر خوا رزمشاه # ~~بطرف لوهو ر آمد ، میان او وسلطان شمسرالدین بجهت سرحد ها مضایقتی # ~~رفت ،در تراین میان هردو مصاف شد ، و درشهور سنه اثنی عشر وستمائه # ~~فتح (3) سلطان شمس الدین را بود ، و تاج الدین یلد وز اسیر گشت ، واو ~~را # ~~بحکم فرمان دردهلی آوردند و بطرف بداون فرستاد ، وهما نجا مدفون # ~~گشت (4) و بعد ازان در شهور سنه اربع ms422 وعشروستمائه با ملک نا صر الدین # ~~قباچه مصاف شد ، ناصر الدین قباچه منهزم گشت ، وچون حوادث خراسان # ~~بسبب ظهور چنکیز خان مغل د رافتاد ، در شهور سنه تسع عشر (5) وستما ئه # ~~جلا ل الدین خوارز مشاه ، از پیشر لشکر کفا ر منهزم بطرف مندوستان آمد # ~~و بسرحد های لوهور فتنهآ خوار ز مشاهیان بر سید . سلطا ن شمس الدین # ~~طاب ثراه از د هلی لشکر بطرف لو هور برد ، جلال الدین خوا رزمشاه از ~~پیش # ~~حشم هند عطف کرد ، و بطرف سند و سیوستان رفت ، و سلطان شمسر الدین # ~~(غازی) علیه الرحمه ، بعد ازان در شهوز اثنی و عشرین و ستمائه بطرف ~~بلاد # ~~لکهنوتی لشکر کشید، و غیاثالدین عوض خلجی رقبهآ خدمت در ربقهآ انقیاد ~~آورد # ~~و سی زنجیر فیل وهشتاد لک مال بداد ، وخطبه (6) بنام مبارک شمسی کرد . # و در شهور سنه ثلاث و عشرین و ستمائه ، عزیمت فتح رنتیور (7) کرد # ~~و آن قلعه [را که ] در حصا نت و استحکام ، در تمام مما لک هندوستان ~~مذکور # ~~ومشهور است و در تواریخ اهل هند چنین آورده اند: که هفتاد ( واند) ~~پادشاه PageV01P445 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_441.png) # ~~مدت چند ماه ، در شهور سنه ثلا ث و عشرین و ستمائه بر دست بندگان او # ~~بفضل آفرید گار فتح شد ، و بعد ازان یکسال درشهور سنهاربع و عشرین ~~وستمائه # ~~عزیمت تلمعه مندورکرد : از حد ود سوالک . حق تعالی آن فتح (او) را میسر # ~~گردانید و با زگشت ، وغنایم بسیار بد ست بند گان او آمد . بعد ازان ~~یکسال # ~~در شهور سنه خمس و عشرین و ستمائه ، از حضرت د هلی لشکر ببلاد اچه # ~~و ملتان برد و کا تب این خروف منهاج سراج در رجبا ربع وعشرین و ستمائه # ~~ز طرف غور وخرا سان ببلاد سند و اچه وماتان رسیده بود ، و در غرە # ~~ربیع الاول سنه خمس و عشرین وستمائه (1) سلطان سعید شمس الد ین طاب ~~ثراه # ~~بپای قلعه اچه رسید ، وملکث ناصرالد ین ms423 قباچه بدر قصبهآ اهروت (2) # ~~لشکر گاه داشت ، وتمام بحر وکشتیها با بنه واتبا ع لشکردران آب ، ~~وکشتیها (3) # ~~پیش لشکر گاه دا شت ، که روز آدینه بعد از نماز از طرف ملتان مرعان # ~~رسیدند وخبر دا دند : که ملک ناصرالدین ایتم (4) مقطع لاهور بپای ملتان # ~~آمد ، وسلطان شمس الدین از راه تبرهنده ، روی بطرف اچه آورد (5) و ملک # ~~ناصرالدین قباچه منهزم [گشتو] د رکشتیها [نشست] با تمام لشکر خود بطرف # ~~بهکر رفت . وزیرخود عین الملک حسین اشعری را فرمان داد : تا خزاینی که # ~~در قلعه اچه است بطرف قلعه بهکر برد ، وسلطان شمس الدین مقدمهٔ‌ لشکر ~~خود # ~~ملوک بزرگ (6) را برسر لشکر بیای اچه فرستاد : یکی ملک عز الدین محمد # ~~سالاری که امیر حاجب (بود) دوم کزلک خان سنجر سلطانی (7) که # ~~ملک تبرهنده بود، بعد ازان چهار روز سلطان با تمام لشکر [وبندگان] و ~~پیلان # ~~و بنه [واتبا ع] بپای (قلعه) اچه رسید ولشکر گاه نصب فر مود . وزیر ~~(دولت) خود PageV01P446 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_442.png) # ~~نظام الملک محمد جنید ی ودیگر ملوک را در عقب ملک ناصر الدین # ~~بطرف قلعهآ بهکر فرستا د، و مدت سه ماه (1) د رپای حصار اچه جنگ فر مود # ~~روز سه شنبه بیست و هفتم ماه جمادی الاخری (2) سنه خمس و عشرین و ~~ستمائه # ~~(قلعه) اچه بصلح فتح شد ، و د ر همین ماه ملک ناصرالدین قباچه از حصار # ~~بهکر خود را در پنجاب (3) غرق کرد ، وپیش ازین بچند روز پسر خود ملک # ~~علاء الدین بهر امشا ه را بخدمت سلطان شمس الدین طاب ثراه فرستاده بود ~~. # ~~بعد از چند روز خزاین و بقا یای حشم ملکث ناصر الدین بخدمت درگاه # ~~ییوستند ، وآن بلاد تا آب محیط (4) فتح شد ، وملکث سنان الدین جنیسر ~~(5) # ~~که والی دیول وسند بود ، بخدمت در گاه شمسی پیوست ، و چون دل مبارک آن # ~~باد شماه از فتح آن بلاد فارغ شد ، روی بدار الملک جلال دهلی نها د ، و ~~این # ~~کا تب خدمت ms424 بارگاه اعلی آن پادشاه امل الایمان در روز اول که بپای ~~(قلعه) # ~~اچه حرسها الله لشکر گاه نصب فرمود دریافته بود، ومنظور نظر مبارک او ~~شده # ~~چون از پای آن قلعه انصراف فرهود در موافقت حشم منصور آن پادشاه غازی # ~~بحضرت هلی اجلها الله آمد، ودر ماه رمضان سنه خمس و عشرین وستمائه # ~~بحضرت اعلی و صول بود . درین وقت رسل دار الخلا فت با تشریفات وا فره # ~~بحدود نا گور رسیده بود، و در روز دوشنبه بیست و دوم(6) ماه ربیع الاول ~~سنه # ~~ست وعشرین و سئمائه بحضرت رسیدند ، و شهررا آذین (7) بستند ، وآن یاد ~~شاه # ~~وملوکث وفرزند ان طا ب ثراهم و دیگر ملوک وخدم و بند گا ن همه بخلعت # ~~دارالخلافت مشرف گشتند، و بعد از[آن]چنا ن بزم و شادی در ماه جمادی ~~الاولی # ~~سنه ست وعشرین وستمائه ، خبرفوت ملک سعید ناصر الدین محمود رسید ~~PageV01P447 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_443.png) # ~~و بلکاخلجی (1) در مما لک لکهنوتی عصیان آورد، وسلطان شمس الدین طاب ~~ثراه # ~~الشکرهای هندوستان ، بطرف لکهنوتی برد ، ودرشهور سنه سبع وعشرین و ~~ستمائه # ~~آن طا غی را بدست آورد و تخت لکهنوتی بملک علاء الدین جانی داد ، و # ~~در رجب همین سال بحضرت جلال دهلی باز آمد ، و درشنهور سنه تسع وعشرین # ~~و ستمائه عزیمت فتح حصار کالیور کرده ، وچون بپای کا لیور (2) # ~~سرا پردهآ سلطنت اونصب شد ، میلکد یو پسر بسیل ر3) لعین جنگ آغاز نهاد # ~~ومدت یازده ماه ، در پای آن قلعه مقام فرمود . وکاتب این حروف از # ~~دهلی در ماه شعبان همینسال ، روی بخد مت در گاه سلطنت آورد، و این # ~~دولت دریافت، و این داعی را بر در سرای اعلی (4) نوبت تذکیر فرمود ، ~~ودر # ~~هرهفته سه نوبت تذ کیر معین شد، وچون ماه رمضان در آمد ، هر روز تذکیر # ~~گفته شد (وتمام عشرذی الحجه) و تمام عشر محرم گفته آمد، ودر دیگر ماهها # ~~همانسه نوبت نگاه داشته آمد ، چنا نچه نود و پنج مجلس بر ms425 در سر اپردهآ ~~اعلی عقد # ~~گشت (5) ، ودر هر دو عید فطرو اضحی ، بسه موضع لشکر اسلام نماز گذاردند # ~~و از انجمله روزعید اضحی دربرا برقلعه کا لیور که شهر بران طرفاست (6) ~~، داعی # ~~دولت منهاج سراج خطبهآ عید و نماز فرمود، و بتشریف گر انما یه مشرف ~~گردانید # ~~و [آن] در بندان بداشت ، تا روز سه شنبه بیست وششم ماه صفر سنه # ~~ثلاثین و ستمائه حصار فتح شد ، و میلکدیو لعین در شب از قلعه بیرون آمد # ~~و بگریخت ، و بقدر هفتصد (7) کس را بر در سرا پرده سیاست فر مود # ~~و بعد ازان امراء و اکابر چون مجد الملک ضیاء الدین محمد جنیدی (را) ~~امیر # ~~داد ، و سپه سالار رشید الدین علی علیه الرحمه را کوتوالی فرمود ~~PageV01P448 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_444.png) # ~~امورشرعی وتشرینمات فاخرو انعا مات وافر ارزانی داشت، حق تعالی ~~دستگیر(ی) # ~~روح مطهر و قالب معطر آن پا دشاه غازی کریم و عادل عا لم پرور گردا ناد ~~(1). # ~~و د وم ما ه ربیع ا لا ول (2) همین سال ، از پای قلعه مراجعت فرمود # ~~و بقدر پک فرسنگ از پای قلعه ، بطرف حضرت لشکر گاه کرد ، و نوبت سلطنت # ~~دران مقام پنج شد ، وچون بحضرت باز آمد ، در شهور سنه احدی وثلاثین # ~~و ستمائه (3) ، لشکر اسلام را بطرف بلاد مالوه برد ، وحصن شهربهیلسان ~~(4) # ~~را بگرفت و بتخانه که سیصد سال بود تا آنرا عمارت میکردند ، و رفعت # ~~او بقدر صد وزپنج)(5) گز بود خراب کرد (و ازانجا بطرف اجین نگری رفت # ~~وبتخانهآ مها کال دیو را خراب کرد) (6) وتمثال بکرماجیت (7) که پاد شاه # ~~اجین نگری بوده است ، و ازعهد او (تا بدینوقت) از یکهزار ودویست (8) # ~~سال است ، و تواریخ هندوان ازعهد او مینویسند ، وچند تمثال د یگر : که ~~از برنج # ~~ریخته بودند ، با سنگ مها کال (9) بحضرت دهلی آورد ، ودرشهور سنه # ~~ثلاث وثلثین وستمائه ، لشکرهای هند وستان بطرف بنیان (10) برد ، دران ~~سفر # ~~ضعف بر ذات مبارک او مستولی شد (11) ، وچون بسبب ms426 زحمت نفسا نی ازا نجا # ~~مراجعت کرد ، روز چها ر شنبه چاشتگاه غرهآ شعبان باختبار منجمان بحضرت # ~~د هلی که دارالملک جلالی بود ، در عماری (12) نشسته در آمد بعد از ~~نوزده # ~~روز چون مرض او قوی شد ، در روز دوشنبه بیستم ماه شعبا ن سنه ثلث ~~ثلاثین PageV01P449 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_445.png) # ~~و ستمائه (1) ، از دار فنا بدار بقا رحلت کرد(2) ، ومدت ملک او بیست و # ~~شش سال بود ، انار الله برها نه . # حق تعالی آن پادشاه سعید شهید غازی عادل عالم نواز عدل گستر را # ~~در فرادیس جنان برحمت رضوان خود مخصوص گرداناد ، و پادشاه وقت # ~~سایهآ یزدان سلطان سلاطین ناصر الدنیا والدین ، علاء الاسلام والمسلمین # ~~ظل الله فی العا لمین ، ابو المظفر محمود بن السلطان را بر تخت پادشاهی # ~~تا قیام قیامت باقی داراد. بحق محمد و آله اجمعین (3) . # السلطان المعظم شمس الد نیا والدینا بو المظفر التتمش (4) # السلطان ناصر امیر المومنین (5) # ~~دار الملکث او : حضرت دهلی . # ~~رایات : میسره لعل . # ~~اعلام : میمنه سیاه ### | دایر: ملوک او (6) # ~~ملک طغا ن ملک بد اون (7) . ملک نصر الدین میرا نشاه پسر میر چا وش ~~خلج. PageV01P450 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_446.png) # ~~ملک عز الدین بختیار(1) . ملک نصرالدین . ملک بیدار کولان (2) . الب # ~~ترک ناصر (3). ملکن عز الدین ظغرل بها ئی * ملک الامراء سنقر ناصری # ~~ملکث ناصرالدین ایتم بهائی + ملک ناصرالدین مادینی ملکث غور . PageV01P451 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_447.png) # ~~ملک فیر وزشاه ایلتمش (1) شاهز ادآ خوارزم + ملک جا نی شاهز اد: تر ~~کستان # ~~ملک قطب الدین حسن. ملکن غور عز الد ین محمد شاه مهدی . ملکث عز الدین # ~~حمزه عبد الجلیل . ملک عز الدین کبیرخان .ملک تا ج ا لدین سنجر # ~~کزلکخان (2) ملک د ولتشاه خلج ملک لکهنوتی . ملک اختیار الدین # ~~محمد برادر ز ادة ملک الامر اء افتخار الدین امیر کوه * ملک عزالدین نا ~~گوری. # دایره فتوح او(3) # ~~فتح بداون (وهزیمت رای مان) 3 فتح بنارس1 [وهزیمت قا یماز ]فتح حصار # ~~رنتپهور فتح حصار مند ورا فتح خراج؟ (4) د یبل . فتح بهار ms427 * [فتح ~~بهکر+] # ~~فتح ملتان 4 فتح اچه 2 فتح سیوستان2 فتح دیول افتح اجین (نگری) +[ فتح # ~~بیلستان؟] فتح کا لیور . فتح [ بر ] تاج الدین ( و گرفتار شدن) + فتح ~~لوهو ر # ~~( وا امرای مخالف ) + فتح تبرهنده + فتح سرستی + فتح کهرام + فتح # ~~مصافنا صرالدین قباچه 2- ( وهزیمت او) فتح لکهنوتی + فتح ترهت + فتح # ~~قنوج (5) . PageV01P452 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_448.png) # الثا نی الملکالسعید ناصر الدین محمود بن السلطان (1) # (نور الله مرقده) # ~~ملک نا صر الدین محمود پسر مهتز (2) سلطان شمس الد ین بودعلمیه الرحمه ~~(3) # ~~و او پادشاه فرزانه وعاقل و بخرد (4) ودر غایت جلادت و مبارزت # ~~وبذل واحسان [بود] و اول اقطاعیکه سلطان اورا فر مود، خطهٔ‌ ها نسی بود # ~~و بعد از مدتی در شهور سنه ثلاث و عشر ین وستمائه ، خطهٔ‌ اوده بدو ~~مفوض # ~~کشت (5) و آن باد شاه زاده ، دران دیار آثار پسندیده (بسیار نمود) # ~~و غزوات بسنت کرد . چنا نچه ذکر او برجولیت و شها مت درعرصهآ هندوستان # ~~منتشر گشت ، وبر توه (6) لعین را که صمد وبیست واند هزار مسلمان بر دست # ~~(و) تیغ او شهادت یا فته بودند برانداخت ، وبدوزخ فرستاد ، وکفارمتمرد ~~(ان) # ~~که دراطراف زمین اوده بودند قمع و قهر کرد ، (7) وجماعتی را منقاد # ~~گردانید ، و از اوده عزیمت لکهنوتی کرد ، ولشکر (های) هند وستان ، ~~بفرمان # ~~اعلی نا مزد (او) شد ، وملو ک نامدار چنانچه بولان وملکث علاء الدین ~~جانی # ~~همه در خدمت او بطرف لکهنوتی رفتند ، وسلطان غیاث الدین عوض خلجی # ~~بر عزیمت دیار بنگ ، از لکهنوتی لشکر برده بود ، و مرکز خالی گذ اشته . # ~~چون ملک سعید ناصر الدین بالشکرها ، بدان (8) طر ف رسید ، بسنکوت # ~~(وشهر لکهنوتی) او را مسلم شد ، وچون خبر به (سلطا ن) غیاث الدین عوض # ~~خلجی رسید، از موضعی که بود، روی به لکهنوتی نهاد ، وملک ناصر الدین # ~~با لشکرها پیش [1و] باز رفت ، و او را منهزم گردانید ، و غیاث الدین را ~~با جمله # ~~امراء و اقرباء ، و امراءخلج ، وخزاین وپیلان بد ست آورد، ms428 و غیاث الدین ~~را PageV01P453 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_449.png) # ~~بقتل رسانید ، وخزاینا و را ضبط کرد (1) ، و آ نجا تمامت علماء و سادات ~~وزهاد # ~~(و اتقیا) واهل خیرد ارالملک دهلی وسایرقصبات را بوجه (تحف)انعا م (2) ~~فرستاد # ~~وچون تشریفات دار الخلافه ، بحضرت سلطان شمس[الد نیا] و الدین طاب ثراه ~~رسید # ~~ازا نجمله یکث تشر یف گر انمایه با چتر لعل ، بطرف لکهنوتی فر ستاد [و] ~~مسلک # ~~نا صر الدین علیه الرحمه ، بدان چتر و تشر یفات (3) و اکرام مشرف گشت ~~وهمکنان # ~~را از ملوک وا کابر (ممالکث) هند وستان بطرف او نظر بود (4) ، که وارث # ~~مملکت (5) شمسی او باشد، فاما تقد یر آسما نی بحکم العبد ید بر والله ~~یقدر ، با ندیشهآ # ~~خلق راست نیا ید (6) بعد از یکسال ونیم زحمت وضعف ، بذا ت عزیز او را ه ~~یافت # ~~وبرحمت حق تعالی پیوست . وچون خبر وفات او بحضرت دهلی رسید ، جمله # ~~خلایق برفوت او اضطر اب نمودند . حق تعالی سلطا ن اسلام ناصرالدین (7) # ~~محمود را چنانچه وارث اسم و لقب اوست ، وارث اعمار جمله ملوکن # ~~و سلاطین گرد اناد (8). # الثالث سلطان رکن الدین فیر و زشاه(9) # ~~سلطا ن رکن الدین (فیروز شاه) پادشا ه کریم وخوب منظر بود ، وحلم و # ~~مروت بکمال داشت ، ود ر بذل وعطا ثا نیحا تم بود، ووالد: اوخد اوندة ~~جها ن # ~~شاه ترکان کنیزک (ترک) بود ومهتر جملهآ حرمهاء سلطانی بود، وآن ملکه را # ~~صدقات و احسان وخیرات ، درحق علما ء وسادات و زهاد بسیار بود . # ~~سلطان رکن الدین در شهور سنه خمس وعشرین وستمائه اقطاع بداون یافت # ~~وچتر سبز . وعین الملک خسین (10) اشعری که وزیر [ممالک] ملک ناصر الدین # ~~قیاچه بود ، در ینوقت و زیر سلطان رکن الدین شد، وچون سلطا نشمس الدین # ~~از فتح کا لیور (11) بحضرت باز آمد، ممالک لوهور که تختگاه خسروملک بود # ~~بسلطان رکن الدینداد ، و چون سلطان در آ خر لشکری ا زطرف بنیا ن ~~PageV01P454 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_450.png) # ~~و آب سند باز آمد، رکن ms429 الدین را با خود بحضرت آورد ، که خلق را نظر # ~~بروی بود چون بعد از ملک نا صرالدین محمود ، مهتر پران (سلطان) بود . ~~چون # ~~سلطان شمس الدین از تخت دنیا بملک آخرت خرامید، با تفاق ملموک و اکا بر ~~مملکت # ~~سلطان ر کن الدین بتخت نشست ، و در سه شنبه بیست و یکم ماه شعبا ن (1) ~~سنه # ~~ثلاث وثلاثین وستمائه، تا ج وتخت از فر وبهاءاو زیب وزینت گرفت ، ~~همکنان # ~~بجلوس او شادما نه (2) شدند (وتشر یفات پوشید ند) چون ملوکاز حضرت # ~~مراجعت کردند ، رکن ا لدین در خزاین بکشاد و بعشرت مشغول شد ، و در بذ ~~ل # ~~اموا ل بیت المال به نا موضع (3) افرا ط نمودن گرفت . ازغایت حرص که # ~~بر عشرت و لهو داشت ، مصالح ملکی و امور مهمل ماند (4) ، و والدهٔ‌ او # ~~شاه ت کان درحل وعقد ملک تصرف کردن (5) گرفت ، و فرمان میداد. وچون # ~~در حیات سلطان شمس الدین از د یگرحرمهاغیرت و رشک دید ه بود ، بحرمها # ~~مضرت رسانید (6)، و بعضی ا زیشان بظلم (7) وتعد ی ، باطل وهلا ک کرد # ~~و خاطراهل مملکت ، از عهد ایشان غبا رگرفت، و با آن حرکات پسر سلطان را # ~~(که او را) قطب الد ین لقب بو د ، و پسرشا یسته [ وامید وا ر بود] # ~~هرد و چشم او را بفرمود ، تا میل کشید ند ، بعد [ از] ان # ~~بقتل رسا نید ، مخالفت ملوک ، بدین سبب ظاهر شد (8) . ملک غیاث الدین # ~~محمد شاه (بن سلطان) (9) که در سن کمتر از رکن الدین بود ، در اوده # ~~مخا لفت نمود وخزاین لکهنوتی را (که) بحضرت می آوردند تصرف میکرد # ~~و بعضی ا زقصبا ت (هندوستان) را نهب وتا راج گردانید (10) و ملکث # ~~عزالدین سالاری که مقطع بداون بود ، عصیان ظا هر کرد ، و از اطراف دیگر # ~~ملکث علاء الدین جا نی که مقطع لوهور بود ، وملک عزالدین کبیر خا نی ~~PageV01P455 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_451.png) # ~~والی ملتا ن ، وملک سیف الدین کوچی مقطع ها ms430 نسی با هم جمع شدند (1) # ~~وطریق مخالفت وتمرد آغا ز نها دند . # سلطان رکن الدین برعزیمت دفع ایشا ن ، ازحضرت لشکر بیرون آورد # ~~و وزیر مملکت ، نظام الملکث محمد جنیدی هراس خورد ، واز کیلو کهری # ~~بطرف کول (2) رفت ، وازا نجا با ملک عز الدین محمد سا لار ی پیوست # ~~(و) هردو به ملک جا نی وکوچی پیوستند ، وسلطان رکن الدین بطرف کهرام # ~~لشکر برد . ا مراء ترک وبند گان خاص که د وخدمت قلب بودند شیعه کردند # ~~و درحوالی منصور پور و تراین ، تاج الملک محمودد بیر ومشرف (3) ممالک # ~~و بهاء الملک حسین اشعری ، وکریم الدین زا هد، وضیاء الدین (4) پسر # ~~نظام الملک چنیدی و نظام الدین شرقانی ، وخواجه رشیدالدین ما یکانی (5) # ~~و امیر فخر الدین دبیر وجماعت (6) کار داران تا زیک را شهید کرد ند . # ~~در ربیع الاول سنه اربع وثلا ثین و ستمائه ، درشهر سلطان رضیه که دختر ~~بزرگتر # ~~سلطا ن بود ، با مادر (7) سلطا ن رکن الدین مکاوحت آغا ز نهاد # ~~رکن الدین بضرورت ، طرف دهلی بازگشت ، مادر رکن الدین قصد سلطا ن # ~~رضیه کرد ، تا او را بگیرد و باطل کند (8) ، خلق شهر خروج کردند ، او ~~قصر # ~~دولت خانه راحصا رگرفت ومادر رکن الدین را بگرفت . و چون رکن ا لدین # ~~به کیلو کهری رسید، فتنه درشهرظاهرشده بو د ، و مادر او گرفتار گشت (9) ~~. # ~~قلب امراء ترک همه در شهر آمدند ، وبخد مت سلطان رضیه پیوستند # ~~و سلطا ک رضیه را بیعت کردند و بر تخت نشا ند ند . # چون برتخت نشست ، فوجی از بندگان ترک و امراء به کیلو کهری قرستاد # ~~تا سلطان رکن الدینرا بگرفتند و بشهر آوردند و مقید گردانید و محبوس ~~کرد PageV01P456 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_452.png) # ~~و همد ران حبس برحمت حق پیوست و آن حاد ثه و قید روز یکشنبه هژد هم ماه # ~~ربیع الاول سنه اربع وثلاثین وستمائه بود وملک او شش ماه و بیست # ~~و هشت روز بود . # سلطان رکن الدین ms431 در سخا وعطا حاتم ثانی بود او کرد از بذل (1) # ~~اموال و تشریفات و افره وکثرت عطا یا ، در هیچ عهد هیچ پاد شاه نکرد # ~~فاما علت آن بود : که میل اوبکلی بطرف لهو وطرب و نشاط بود ودر فساد # ~~وعشرت ایلاع تمام داشت و اکثر تشریفات وانعامات او به جماعت مطر بان # ~~ومسخر گان و مخنثان بود و زر پاشی او تا بحدی بود که مست بر (پشت) پیل # ~~نشسته میان بازار شهر میراند + و تنگه های (2) زر (سرخ) میریخت تا خلق # ~~میخندید(3) ونصیب میگرفتند وبرلعب وسواری پیلان حرص تمام داشت وجمیع. # ~~پیلبا نان را از دولت و احسان اونصیب تمام بود ، و در طبع ومزاج او ~~ایذاء # ~~هیچ آفریده نبود ، و همین معنی سبب زوال ملک او شد ، که پاد شاها نرا ~~همه # ~~معانی (4) باید . عدل باید ، تا رعیت آسوده ماند ، و احسان بایدتا حشم # ~~آسوده ما ند ، ولهو و طرب و مجانست با ناجنسان وخبیثان موجب زوال مملکت # ~~گردد ، عفی الله عنهم [و عنی ] (سلطان ناصرالدنیا و الدین را در جها ~~نداری # ~~بقا باد ، آمین رب العا لمین) . # الرا بع السلطان رضیة الد نیاو الدین بنت السلطان (ه) # ~~سلطان رضیه طاب مر قد ها پادشاه بزرگ وعا قل وعادل کریم وعالم نواز ~~وعادل # ~~و عدل گستر ورعیت پرور ولشکرکش بود ، بهمه اوصاف گزیده که پادشاهان # ~~را با ید موصوف بود (6) اما از حساب مرد ان درخلقت نصیبی نیا فته بود. ~~این همه # ~~صفات (7) گزیده چه سود ش داشت ؟ (8) رحمها الله. # در عهد پد ر خود ، سلطان سعید [ شهید شمسا لد نیا و السدین] طا ب # ~~ثراهم فرما نده بود و با عظمت بسیار ، بسبب آنچه مادر او[تر کان خاتون ~~] # ~~بزر گترحر مهای اعلی بود ، و مقام اودر قصر دولت خانه و کوشک فیر وزی ~~بود. PageV01P457 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_453.png) # ~~و چون سلطان در ناصیهٔ‌ او آثار دولت و شهامت مید ید،ا گر چه دختر بود ~~و # ~~مستوره بعد آنکه ms432 از فتح کالیور مراجعت فرمود ، تاج الملک محمود دبیر # ~~را رحمه الله، که مشرف مملکت بود فر مان داد: تا او را ولایت عهد نبشت ~~(1) # ~~و ولی عهد سلطنت کرد، و در وقت نبشتن آن فرمان، بندگان دولت که بحضرت # ~~سلطنت او قربتی داشتند، عرضه داشت کردند : که با وجود پسران بزرگ که # ~~سلطنت را شا با نند ، دختر را پادشاه اسلام وولی عهد میکند (2) چه حکمت ~~است؟ و # ~~نظر پادشا (ها) نه برچه معنی است؟ این اشکال را ازخاطر بند گان رفع ~~فرماید، که # ~~بند گا نرا این معنی لایق نمی نماید . سلطان فرمود : که پسران من بعشرت ~~وجوانی # ~~مشغول باشند، و هیچکدام تیمار مملکت ندارند، و ازیشان ضبط مما لک نیاید # ~~شما را بعد از فوت من معلوم گرد د (که) ولایتعهد را هیچ یک لایقتر ازو # ~~نباشند (3)، وحال همبر ین جمله (4) بود، که آن پاد شاه سعید دانا فرمود ~~(ه بود) # ~~علیها لرحمه . وبازچون سلطان رضیه بتخت ملک بنشست. همه کارها بقانون ~~اصل # ~~باز آمد،ا ما وزیر مملکت نظام الملک جنیدی موافقت ننمود، وملک جانی ~~وملک # ~~کوچی و ملکث کبیر خان (5) وملک عزالدین محمد سا لاری، ونظام الملکث از # ~~اطراف بر در شهر دهلی جمع شدند، و با سلطان رضیه مخالفت آغازنهادند، ~~وآن # ~~مکاوحت بتطویل انجامید و دز ینوقت ملک نصرة الدین تایسی (6)[ تازی] # ~~معزی مقطع اوده بود، ازان طرف با لشکر خود ، بر عزیمت مدد سلطان رضیه ~~بجکم # ~~فرمان ، روی بحضرت دهلی نهاد، چون آب گنگ عبره کرد، وملوک مخالف # ~~بردر دهلی بودند، مغا فصة اورا استقبال کردند و بدست آوردند[ش ] رنجوری # ~~بروی غالب شد ، و او برحمت حق پیوست، و توقفمخا لفان بر دردهلی دیر ~~کشید. # ~~چون دولت سلطان رضیه و اقبال او، روی در تزاید داشت، سلطان از شهر ~~بیرون # ~~آمد، وبه موضعی برلب آبجون سرا پر ده نصب فر مودومیان امراءترک که در # ~~موافقت رکاب سلطان بودند، و میان ملوک مخالف بکرا ت ms433 مقا تله افتاد و # ~~به آخرصلح شد اما بطریق حیل ولطایف تد بیر (7) ملکث عزالدین محمد ~~سالاری PageV01P458 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_454.png) # ~~و ملک عزالدین کبیرخان ایاز در خفیه بطرف سلطان شدند وشبی بر در سرا ~~پرده # ~~جمع گشتند ، بران قرار که : ملک جانی وملک کو چی و نظام الدین جنید ی ~~را # ~~طلب کنند ومحافظت (1) ومقید گردانند، تا فتنه تسکین پذیرد . آن ملوک # ~~را چون معلوم شد ، منهزم از لشکرگاه خود برفتند ، سواران ساطانی تعاقب # ~~نمودند ، ملک کوچی و براد رش فخرالدین بدست آمدند ، و بعد ازان در حبس # ~~شهید شدند ، و ملک جانی بحدود پایل و در موضع نکوان (2) شهادت # ~~یافت، وسر او بحضرت آوردند، نظام الملک جنید ی در کوه [سرهند] (3) # ~~بردار رفت ، و بعد از مدتی هما نجا برحمت حق تعا لی پیوست . چون کار ~~دولت # ~~رضیه منتظم شد ، وزارت بخواجه مهذب داد ، ککه نایب نظام الملک # ~~بود، و لقب اوهم نظام الملک کرد ، نیا بت لشکر بملک سیف الدین ایبک ~~بهتو(4) # ~~داد ، و لقب او قتلغ خان شد ، و ملک کبیر (خان) (5) را اقطاع لوهور # ~~دادند ، و مملکت آرام گرفت ، و دولت را بسطت ظاهر شد ، و از مما لک ~~لکهنوتی # ~~تا دیول همه ملوک و امراء انقیاد نمودند . ناگاه ملک ایبک بهتو(6) ~~برحمت # ~~حق پیوست ، نیابت بملک قطب الدین حسن غوری داد ، و او را نامزد حصار ~~PageV01P459 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_455.png) # ~~رنتبهور کرد ، که هندوان بعد از فوت سلطان سعید مدتی آن قلعه (وحصار) # ~~را محصر گرد انیدند (1) ملکث قطب الدین لشکرها بدان طرف برد ، و امراء # ~~سلام را از حصاربیرون آورد، [ وقلعه] (وحصار) را بیران (2) کرد ، و # ~~بحضرت باز آمد . د رینوقت ملک اختیار الدین ایتکین امیرحاجب شد، و # ~~ملک (3) جمال الدین یا قوت را که امیر آخر (4) بود، بخدفت سلطا ن قربتی # ~~افتاد، چنا نچه ملوک وامراء ترک را ازان قر بت غیرت آمدن گرفت ، وچنان # ~~تفاق افتاد ، که سلطان رضیه از لباس عورات و پرده بیرون ms434 آمد و قبا ~~بست و کلاه # ~~نهاد ، ود رمیان خلق ظاهرشد، وبر پشت پیل در وقت بر نشستن ، همه خلق ~~اورا # ~~ظاهر میدیدند، ودرین وقت لشکرها بطرف کالیور نامزد فرمود ، وانعامات # ~~وافره فرستاد. چون مجال مقاومت نبود ، داعی دولت قاهره منهاج سراج ، در # ~~موا فقت مجد الامراء(5) ضیاءالدین جنید ی که امیرد ادکالیور بود ، با ~~دیگر # ~~معارف ، درغرهآ شعبان سنه خمس وثلا ثین وستمائه ، از قلعهآ محروسهآ ~~کالیور(5) # ~~بیرون آمد وبحضرت دهلی پیوست ، ودر ماه شعبان (همین سال) سلطان زضیه # ~~علیها الرحمه (7) مد رسهآ ناصر یه در حضرت باقضاء کالیور بدین (8) داعی # ~~مفوض فرمود تقبل الله منها . # و د ر شهور سنه سبع و ثلاثین و ستمائه ، ملک عزالدین کبیرخان که مقطع ~~لوهور # ~~بود ، مخا لفت آغاز نهاد ، وسلطان رضیه از دهلی لشکر بدا نطرف برد، و ~~امراء # ~~تعاقب نمودند، و به آخر صلح شد ، وخدمت کرد و خطهآ ملتان که ملک قراقش ~~(9) # ~~داشت ، بملک عزالدین کبیرخان (10) مفوض گشت ، وسلطان رضیه روز پنجشنبه # ~~نوزد هم ماه رمضان (11) سنه سبع و ثلا ثین (و ستمائه) بحضرت با زآمد. ~~ملکن - # ~~التونیه (12) که مقطع تبرهنده (13) بود مخالفت آغاز نهاد ، و درسر # ~~بعضی از امراء حضرت با او یار بود ند . سلطان رضیه روز چهار شنبه نهم ~~ماه # ~~(رمضان) همین سال ، از حضرت بالشکرهاء قلب ، روی بدفع فتنهآ التونیه ~~نهاد PageV01P460 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_456.png) # ~~بطرف تبرهنده . چون بدان موضع رسید ، امراء ترک خروج کردند، امیر # ~~جما ل الدین یاقوت حبشی را شهید کردند ، و سلطان رضیه را بگرفتند و ~~مقید # ~~کردند ، وبقلعهٔ‌ تبرهند ه فرستادند ، و ازحوادثی (1) که در اوایل عهد ~~سلطان # ~~رضیه افتاد ، بزرگتر آن بود : که قرامطه وملاحده هندوستان ، باغراء ~~شخصی # ~~دانشمند گونه ، که اورا نور ترک (2) گفتندی ، از اطراف مما لک هندوستان # ~~چون گجرات و ولایت سند ، و اطراف د ار الملک دهلی وسواحل جون وگنگ (3) # ~~در دهلی جمع شدند ، ودر سر باهم بیعت کردند ، باغراء (آن) نور ترک قصد # ~~سلام کردند، و ms435 این نور ترک تذکیر میگفت ، و او باش خلق با او جمع شدند ~~، و # ~~علماء اهل سنت وجماعت را ناصبی میگفت ، و مرجی نام میکرد وخلق عوام # ~~را برعداوت طوایف علماء مذهب ابوحنیفه وشا فعی تحریض (4) می نمود ، تا # ~~میعادی نها دند ، و تمامت طوایف ملاحده و قر امطه، روز جمعه ششم ما ه ~~رجب # ~~سنه اربع وثلاثین وستمائه ، بقدر یک هزارمرد با سلاح وباشمشیر وسپر ~~(وتیر به) # ~~دوفوج شد ه ، به مسجد جا مع دهلی در آمدند ، یک فوج بطرف حصارنو، بدر # ~~مسجد جا مع ازطرف شما لی در ا مدند وفوج دوم از میان بازار بزاز ان بدر ~~مدرسهآ # ~~معزی برظن آنکه این مسجد جا مع است در آمدند، و از هردوطرف تیغ در ~~مسلما نان # ~~بگرفتند (5) وخلق بسیار بعضی به تیغ آن ملاحده ، و بعضی بزیر پای خلق ~~شهیدشدند # ~~چون نفیر از میان خلق بو اسطهآ آن فتنه بر ا مد، مبارزان حضرت چنا نچه ~~نصیر الدین # ~~یتمر (6) بلارامی رحمه الله ، وامیر ناصری(7) شاعر، ود یگر مردان با ~~سلاح از # ~~طرفمنارهآ جا مع سوار شدند ، وبا جوشن ، وبر گستوان (8) وخود ونیزه ~~وسپر مرتب # ~~درامدند ، و تیغ در ملاحده گرفتند ، و مسلما نانی که بر بالای مسجدجامع ~~بودند # ~~سنگ وخشت روان کردند ، وجمله ملاحده وقرامطه را بد وزخ فرستادند ~~PageV01P461 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_457.png) # ~~و آن فتنه بیارامید . والمحد لله علی نعمة الا سلام والامام وعزة ~~الایمان (1). # و چون رضیه را به محروسهٔ‌ تبرهنده محبو س کردند ، ملک التونیه # ~~او را عقد کرد ، ودر حبالهآ خود آورد ، وبطرف د هلی لشکر کشید ، تا کرت # ~~دیگر ، مملکت را ضبط کند ، وملک عزالدین محمد سالاری ، و ملک قراقش # ~~از حضرت تخلف نموده بودند ، و به نزدیک ایشان رفته ، سلطان معز الدین # ~~به تخت نشسته بود ، واختیار الدین ایتکین (امیرحاجب) شهید شده: وبدر ~~الدین # ~~سنقر رومی امیر حاجب گشته ، ودر ماه ربیع الاول (2) ، سنه ثمان وثلا ~~ثین # ~~و ستما ئه سلطان معز الدین (30) لشکر ms436 [ از ] دهلی بدفع ایشان بیرون برد # ~~سلطان رضیه و التونیه (4) منهزم شدند ، وچون به کیتل (5) رسیدند ، لشکر ~~یکه # ~~با اپشان بودند ، همه تخلف نمودند . سلطان رضیه و التو نیه (6) بدست ~~هندو ان # ~~گرفتار گشتند وهرد و شهید شدند (7) . وهزیمت ایشان بیست وچهارم ماه ~~ربیع- # ~~الاول ، وشهادت سلطان رضیه ، روز سه شنبه بیست و پنجم مآه ربیع لاول ~~(8) # ~~سنه ثمان وثلاثین و ستمائه بود ، ومدت ملک او سهسال وشش روز (9) بود . # ~~حق تعالی پادشاه ما را تا قیام قیامت باقی داراد . # الخامس السلطان معزاند نیا والدین بهر امشاه بن السلطان (10) # ~~سلطا ن معز الدین بهرا مشاه علیه الرحمه ، پادشاه قاهر بود و بیباک ، و ~~یردل # ~~وخونر پز (ا ما) چنداخلاق گزیده و اوصاف پسندیده داشت (11) در ذات خود # ~~شر مگین و بی تکلف بود . هر گز از حلی وحلل ، که آئین پادشاهان دنیا ~~باشد (باخود) # ~~ند اشتی ، ودر کمر وساخت وعلم باین زینتها(12) رغبت ننمودبی. چون سلطا ~~ن رضیه # ~~را درقلعهآ محروسهٔ‌ تبرهنده مقید کردند ، امیر ان و ملوک با تفاق ، ~~مکتو بات # ~~بحضرت دهلی فرستاد ند وسلطان معز الدینرا روزدوشنبه بیست و هفتم ما ه ~~رمضان PageV01P462 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_458.png) # ~~سنه سبع وثلا ثین و ستما ئه برتخت سلطنت نشاندند . وچون ملوک و امراء ~~وسایر # ~~حشم بشهر باز آمدند ، روز یکشنبه پانزدهم ماه شوال همین سال در ~~دولتخانه # ~~بر ساطنت[او] بیعت عام داد ند ، بشرط نیابت اختیارالدین ایتکین . دران ~~روز # ~~کاتب این سطور ، بعد از بیعت، بوجه تهنیت سلطنت ، در فصلی (1) و دعائی ~~این. # ~~قطعه عرضه دا شت : # ~~زهی در شان ثو منزل ز لوح آیات سلطانی ### | ببین (2) در رایت شاهی ، علامات جها نبانی # ~~معزالدین و الدنیا ، مغیث الخلق بالحقی! (3) ### | سلیمان سانت در فرما نست هم انسی وهم جانی # ~~اگر(4) سلطا نی هند است ، ارث دودهآ شمسی ### | بحمد الله ز فرزندان ، توئی الشمس (5)را ثانی # ~~چو دیدندت همه عالم که برحق وارث ملکی ! ### | درت را قبله گه کردند ، هم قاصی و هم دانی ms437 # ~~چو منهاج سراج اینست خلقان را دعا ی تو : ### | که پارب بر سریر ملکث[و] دولت جا ودان ما نی # بعهدت راست چون نیزه چنان گردد همه عالم # که جز برطرهٔ‌ (6) پرچم نه بیند کس پریشانی # ~~وچون اختیار الدین ایتکین نایب شد ، بحکم نیا بت ، تمامت اموال مملککت ~~در ضبط # ~~آورد، وحل وعقد ممالکرا(به) موافقت وزیر نظام الملک محمد عوض مستوفی در # ~~تصرف آورد ، وچون مدت یکدوماه برا مد ، آین معنی بر ظا هرسلطان ~~معزالدین # ~~گران می آمد ، همشیرهآ سلطان که در حکم [ پسر] قاضی نصیر الدین بوده ~~بود (7) # ~~وخلع افتاده، درحکم خود آورد ، ونوبت سه گانه ویک زنجیر پیل (8)، ~~بردرسرای PageV01P463 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_459.png) # ~~خواجه نصب کرد، و رونق کار(1) ونفا ذ امراء (او) بداشت، تا محرم سنه ~~ثمان و # ~~ثلاثین وستمائه ، نا گاه روزدو شنبه هشتم ماه محرم در قصر سپید با مر ~~(2) سلطا ن # ~~تذکیری بود ، بعد از تذکیر سلطان معز الدین دو نفرترک مست را برسم ~~فدایی از # ~~با لا(ی قصر) فرو فرستاد ، تادر پیشگاه صفهآ با رقصر سپید ، اختیار ~~الدین ایتگین را # ~~بزخم کار (د) شهید کردند . وزیر نظام الملکث مهذبالدین را بر پهلود ~~وزخم کارد # ~~زدند ، اما چرن اجل او نیامده بود، از پیش ایشان بیرون شد ، وملک بدر ~~الدین # ~~سنقرا میرحاجبشد، وامور مملکت درضبط آورد ، وچون سلطان رضیه و التونیه ~~(3) # ~~از تبرهنده عزیمت د هلی کرد ، و آناندیشه باز نخواند ومنهزم گشت ، و # ~~سلطا ن رضیه والتونیه بر دست هندوا ن شهاد ت یافتند ، چنانچه پیش # ~~ازین تحریریافته است ، کار بدر الدین سنقر ، طراوت کلی گرفت ، ومهم # ~~بسبب آنچه در نفاذ اوا مرخود وضبط مصا لح ملکی بیا جازت سلطان (عالی) # ~~بود وبر وزیر نظام الملک مهذ ب الدین تفوق میجست وفرمان میداد، و وزیر # ~~د ر سر مزاج سلطان ر ا بر بد ر ا لدین (سنقر) متغیر (می ) کردا نید ، ~~چنا نچه # ~~مز اج او (4) با او تفا وت پذیر فت ، بدرا لدین سنقر ms438 چون این معنی در ~~یا فت # ~~ازسلطان خایف شد ، میخواست : تا سلطا نرا بوجهی رفع (5) کند، ویکی از ~~برادران # ~~سلطا نرا بتخت نشاند . روز دو شنبه هفد هم ماه صفر سنه تسع و ثلاثین # ~~وستمائه ، در وثاق صد رملک تاج الدین علی موسوی ، که مشرف ممالک # ~~بود ، بد رالدین سنقر ، جماعت صدور و اکا برحضرت را جمع کرد چنانچه # ~~قا ضی ممالکث جلا ل الدین کا شانی ، وقاضی کبیر الدین ، وشیخ محمد شا ~~می # ~~و دیگرامرا ء چون جمع شدند ، و د رکار انقلا ب ملک ، تد بیری کرد ند # ~~و صد ر الملک را بنزد [یک] وزیرنظام الملک (مهذ ب الدین) فرستادند # ~~تا حاضرشود ، و با تفاق اوکا ر کلی به آخر رسانند . # یکی از مقربان و معتمدان سلطان ، بنزد یک وزیر بود ، که صدر ملک بو ثاق # ~~وزیر آمد ، حدیث آمدن صدر ا لملکث چون وزیر بشنید ، آن معتمد سلطان را ~~PageV01P464 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_460.png) # ~~در مو ضعی که سخن ایشان بشنیدی مخفی گردانید، تا صد را لملک در آمد # ~~و حدیث تغییر سلطنت و استد عا (به مهذ ب وزیر) بازگفت . خواجه # ~~مهذ ب ] جواب داد: کهشما را باز بایدگشت ، تا من تجدید وضو کنم # ~~درعقب بخدمت اکا بر شتا بم . چون صد رالملک باز گشت (1) ، معتمد سلطان # ~~را (بیزون آورد) وگفت : (آنچه صد رالملک گفت شنید ی) زود برو # ~~و بخدمت سلطان عرضه دار! صواب آ نست : که سلطا ن بر نشیند ، و # ~~بر سر آن جمع آید (2) ، تا ایشان متفرق شوند ، وچون آن (3) معتمد بخدمت # ~~سلطان آمد وعرضه داشت ، سلطان در حال سوار شد ، و آن جمع (4) پریشان # ~~گشت ، و بدرالدین سنقر، بحضرت سلطان پیوست ، سلطان بازگشت # ~~و دو بارگاد بار داد ، و بد رالدین سنقر ر ا همان ساعت فرما ن شد : تا ~~به # ~~طرف بد اون رود ، و آن خطه اقطا ع او با شد . قاضی جلال الدین کا شانی # ~~ز قضا معزول گشت ، و ms439 قاضی کبیرا لدین وشیخ محمد شا می خایف شدند # ~~و از شهر برفتند. وبعد ازان بدر الدین سلقر : بمدت چهار ماه باز آمد # ~~بحضرت . چون مزاج سلطان با او متغیر بود ، او را محبوس فرمود ، و تاج ~~الدین # ~~موسوی را مقید کرد ، وهر دو را شهید کرد ، و آن حاد ثه سبب تغیر احوال # ~~امرا گشت، از سلطان همگنان خایف گشتند ، و هیچ یک را بر سلطان # ~~بیش اعتماد نماند ، ووزیر نیز با نتقام آنچه زخم خورده بود ، میخواست : ~~تا # ~~جمله امراء وملوک واتراک ، با سلطان خروج کنند . سلطان را از امراء # ~~و اتراک میترسانید[و امراو اتراکث را از ساطان میترسانید ] تا عا قبت ~~این # ~~معنی سرایت کرد و سبب عزل سلطان وخروج خلق شد . # و از حوا د ثیکه در عهد معز الدین افتا د، واقعه (شهر) لو هور بود ، لشکر # ~~کفارمغل از (هر) طرف خرا سان وغزنین بپا ی شهر لوهور آمدند، و مدتی # ~~جنگ کردند ، ومقطع لوهور ملک قراقش بود ، او در ذات خود ، بس مبارز # ~~و جلد وپردل بود . اهل لوهور چنانچه شرط موافقت باشد ، بجای نیاو رد ند # ~~و در پاس شب وجنگ تقصیر کردند ، چون آن مزاج ملک قراقش را معلوم شد ~~PageV01P465 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_461.png) # ~~و روشن گشت ، شب بر نشست، و باحشم خود از شهر بیرون آمد ، و(بر) سمت # ~~حضرت دهلی روان شد ، کفا ر او را تعاقب نمودند . حق تعالی ا و را نگاه # ~~د اشت ، بسلامت ازان میان بیرون آمد ، ود ر شهر فرمانده نمانده بود # ~~روز دوشنبه شانزدهم جما دی ا لاخری ، سنه تسع وشلاثین وستمائه ، کفار # ~~مغل بر ان شهر دست یا فتند ، و مسلما نان را شهید کر دند ، واتباع ایشا ~~نرا # ~~اسیر گردانید ند (1). وچون خبر هایل این حادثه بحضرت دهلی رسید. # ~~سلطان معز الدین خلق شهررا در قصتر سپید جمع کرد ، و این داعی را که کا ~~تب # ~~این سطور است ، فرمان تذکیری داد ، و خلق را ms440 با سلطان بیعت داده آمد . # ~~درویشی ترکمان بود ، ایوب نام ، مردی زاهد و گلیم پوش . مدتی د رقصر # ~~حوض سلطان (2) باعتکاف نشسته و ازانجا او را بخدمت سلطان معزالدین # ~~تقرب افتاد ، و سلطا ن را بدو ارا دتی ییدا شد، و آن دزویش درکار (های) # ~~ملکث شروع کردن گرفت ، و پیش ازین در قصبه مهر پوره (3) بود # ~~و از قاضی شمس الدین مهر ، کوفته شده (4) . درین وقت چون سخن او # ~~نزد یک سلطان معتبرشد ، قاضی شمس ا لدین مهر ، را در پای پیل اندا ~~ختند. # ~~چون آن حاد ثه ظاهر شد ، خلق از سلطان کلی خایف شدند ، و سلطان بسبب ~~(5) # ~~دفع کفا ر مغل که بد ر شهر لوهور بودند ، ملک قطب الدین حسین را # ~~با وزیر وامراء وملوک (و) لشکرها بدانطرف نا مزد فر مود، تا سر حدها را # ~~محافظت کنند ، و درین وقت سلطان معز الدین علیه الرحمه قضا ءحضرت وکل # ~~ممالک روز شنبه دهم جماد یا لاولی سنه تسع و ثلا ثین و ستمائه بدین ~~داعی # ~~مفوض وتشریف و عوا طف فراوان بارزانی دا شت ، وبعد ازان لشکرها # ~~نا مزد کرده ، چون (در انتقام سلطان) لشلز (ها) بلب آب بیاه جمع شد # ~~خواجه مهذ ب الدین نظام الملک در انتقام سلطان بود ، تا بطریقی # ~~ورا از تخت بیرون کند ، از لشکر گا ه بنزد یک سلطان عرضهد اشتی نبشت ~~(6) PageV01P466 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_462.png) # ~~در خفیه ، که این امراء و اتراک هر گز منقاد نخواهند شد. صواب آنست : # ~~که مثالی از حضرت نافذ شود ، تا من (و) قطب الدین حسین ، جمله امراء # ~~و اتراک را هلاک کنیم ، بطریقی که دست د هد تا ملک صافی شود . # چون این عرضه دا شت ، بخدمت سلطان رسید، از را ه عجلت و کود کی # ~~[سلطان] درین فرمان اند یشه و تد بیری نکرد بفرمود : تا بدین منوال # ~~مثا لی نبشتند (1) و بفرستاد (ند) ، تا چون مثال به لشکر گاه رسید، عین ~~آن مثال ms441 # ~~را با مراء و اتراک نمود، که پادشاه در حق شما ازین بابت فرمان # ~~مینو یسد جمله ازسلطان بر گشتند ، و باشارت خواجه مهذب بر اخراج وعزل ~~(2) # ~~سلطان بیعت کردند . چون خبر مخالفت آن امراء و لشکر بحضرت رسید # ~~شیخ الاسلام حضرت ، سید قطب الدین بود (3) . سلطان بجهت تسکین # ~~آن فتنه، او را بنزد یک ملوک [ولشکر] فرستاد ، او آنجا رفت ، ودراثارت ~~(4) # ~~آن فتنه مبا لغت نمود و بازگشت ، ولشکر در عقب او بدر شهر آمد و جنگ # ~~قا یم شد . داعی د ولت منهاج سراج ، و ائمه کبار شهر (5) ، در اصلاح # ~~و تسکین آن فتنه ، بسیار جد وجهد نمودند ، به هیچ وجه قرار نگرفت ، ~~وآمدن # ~~لشکر بد ر شهر دهلی ، روز شنبه نوزدهم ماه شعبان سنه تسع و ثلاثین ~~وستمائه # ~~بود ، تا ماه ذی القعده ، این جنگ بود وحصار بداشت (6) ، واز طرفین # ~~خلق بسیار هلاک شدند ، و حوالی شهزهمه خراب گشت. و سبب تطویل # ~~آن فتنه آن بود : که مهترفراشی د رخد مت سلطان قر بدی # ~~یا فته بود (7) ، و بر مزاج سلطان مستولی شده ، و هرچه با ساطا ن # ~~بگفتی ، سلطان همان کردی ، و آن فراش به هیچ وجه (بصلح) رضا نمیدادی # ~~روز آدینه هفتم ماه ذی القعده ، جماعت سفها را متعلقان خواجه مهذب ~~PageV01P467 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_463.png) # ~~سه هز ار جیتل بداد ند ، وبعضی از ابناء جنس داعی عفا الله عنهم ~~اغراء(1) # ~~کردند . در مسجد جامع بعد از نماز خروج کردند ، و بر داعی شمشیر کشیدند # ~~وچند نفر غلام با سلاح با این داعی بودند . از میان غوغا [بحیله] بیرون ~~آمده # ~~شد [ ود رشب ] آن امرا و اتراک حصار بگر فتند ، و دیگر روز شنبه هشتم ~~ماه # ~~ذی القعده سنه تسع و ثلا ثین [ وستمائه] شهرد رضبط آوردند ، وسلطان را # ~~مقید کردند ، و مبار کشاه فراش را که در تهییج (فتنه) میکوشید مثله ~~کردند وشهید # ~~گردا نیدند ، و دز شب شنبه سیز دهم (2) ماه مذکور ، سلطان معزالدین بهر ~~امشاه ms442 # ~~شهید شد . طیب الله ثراه . مد ت ملکث او دو سال و یکماه ونیم بود . ~~(والله الباقی) # 1 بسادس السلطان علا *الدیین مسعودشاه بن فیر وز شاه (3) # ~~سلطان علاء الدین مسعود شاه ، پسر رکن الدین فیروز شاه ، پاد شاهزادهٔ‌ # ~~کریم ونیکو ظن (4) بود ، وبهمه اوصاف حمیده موصوف . روز ( شنبه) هشتم # ~~ماه ذی القعده سنه تسع و ثلاثین و ستمائه بود ، که شهردهلی از دست ~~معزالدین # ~~بیرون شد ، وملوک و امراء با تفاق ، هرسه پادشاهزاده : سلطان ناصر ~~الدین # ~~وملکن جلال الدین وسلطا ن علاء الدین را ازحبس بیرون آوردند ، و از قصر # ~~سپید به قصر فیر وزی (5) در دولت خانه بردند، و بر سلطنت علاء الدین ~~اتفاق # ~~کردند ، بعد (از)انچه ملک عز الدین بلین د ردولتخا نه بر تخت نشسته بود # ~~بیرون قصر ، و منادی باسم فرماند هی او یک کرت در شهر طواف کرد ه بود ~~(6) # ~~دران معنی اتفاق نیفتاد ، سلطان علاء الدین را بتخت نشاند ند ، وخلق را ~~بیعت عام # ~~دادند ، و ملک قطبالدین حسن غوری نایبملک شد ، ونظا م الملک مهذب (7) # ~~و زیر شد ، و ملکث قراقش امیرحاجب شد، وبلاد نا گو ر ومندور و اجمیر # ~~بملک عزالدین بلبن مفوض گشت ، وخطهٔ‌ بدا ون بملکث تا ج ا لدین سنجر ~~قتلق # ~~شاه] دادند . وکاتب حروف ، چهارم روز (از) فتح دهلی (ازقضا) استعفا # ~~طلبیده (8) ومدت بیست وشش روز قضا مهمل بود ، تا چها رم (ماه) ذی الحجه ~~PageV01P468 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_464.png) # ~~قضا بمقا ضی عماد الدین محمد شفورقانی (1) حواله شد ، و نظاما لملکث # ~~مهذب الدین بر مملکت استیلاء (تمام) یا فت ، کول بوجه اقطاع فرو گرفت # ~~و پیش ازان پیل ونوبت بر درسر ای خود قا پم کرده بود ، وجمله کارها ~~ازدست # ~~امراء ترک بیرون برده ، وخاطر امراء ترک ازوی غبار تمام گرفت ، وامراء # ~~با تفاق در لشکر گاه ییش شهر بر صحراء حوض رانی (2) روز چهار شنبه دوم # ~~ماه جمادی الاولی سنه اربعین وستمائه او را شهید کردند . و این ms443 کاتب را # ~~عزیمت سفر لکهنوتی ( در ینوقت) مصمم شد . روز جمعه نهم ماه رجب سنه # ~~ار بعین [وستمائه] از دهلی نقل کرد ، ودرخطهٔ‌ بداون تا ج الدین قتلق ، ~~و در اوده # ~~قمر الدین قیر ان الطاف وافرنمودند ، حق تعالی هر دورا غریق غفر ان گرد ~~اناد # ~~و درین وقت طغان خان عزالدین طغرل ملک لکهنوتی بالشکر وکشتیها بحد ود # ~~کره آمد ، کاتب ازوده بدوپیوست ، وبا او به لکهنوتی رفته شد. وروز ~~یکشنبه # ~~هفتم (3) ماه ذی الحجه سنه ار بعین وستماثه، بخطه لکهنوتی رسید ، ~~وفرزندان # ~~واتباع همه درا وده بگذاشت ، و بعذ ازا ن از لکهنوتی معتمد ان فرستاده # ~~آمدند ، و اتباع را نقل کرده شد ، و (از) طغان خان لطف وافروانعام # ~~بیشمار بد ین د اعی ر سید تقبل الله عنه (4) مد ت د و سال # ~~دران د بار (5) مقام افتاد ، و دران دو سال سلطان علاء الد ین # ~~را در اطراف ممالک ، فتوح (6) بسیار بود (و) و زارت بعد ازشهادت خواجه # ~~(معظم) مهذب ، بصدر الملک (نجم الدین ابوبکررسید ، وامیر حاجبی د ~~ارالملکث) # ~~به الغ (7) خان معظم خلدت دو لته (8) مفوض گشت، واقطاع ها نسی معین شد. # ~~درین مدت غزاها بسنت رفت (9) (و) از هرطرف [مال بیسیار رسید] ~~PageV01P469 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_465.png) # ~~و عزالدین طغان خان (1) چون از کره برسمت لکهنوتی مراجعت کرد # ~~شرف الدین (2) اشعریرا بحضرت [بخدمت] سلطان علاء الدین (3) فرستاد. # ~~و از حضرت قاضی جلال الدین کا سانی (4) که قا ضی اوده بود ، درین عهد # ~~با تشریف وچتر لعل ، نا مزد لکهنوتی شد . روز یکشنبه یازدهم (5) ماه # ~~ربیع الآ خرسنه احد ی و اربعین وستمائه ، جماعت رسل به لکهنوتی رسید ~~[ند] # ~~وملک طغان خان بدان تشریف مشرف گشت . ودرین وقت از اتفاقات خوب # ~~که دولت علاء الدین را [شایسته] افتاد ، آن بود : که با تفاق ملوک و ~~امراء # ~~حضرت ، هر دو عم خود را اطلاق فرمود، وروز عید اضحی بیرون آورد. # ~~ملکث جلا ل الدین را خطهآ قنوج داد . وسلطان ms444 ناصر الدین را خطهٔ‌ ~~بهرایج # ~~و مضا فات آن فرمود ، وایشان هر یکث دران بلاد غزوها بسنت. کردند ، و # ~~درعمارت رعیت (6) ، آثار پسندیده نمودند ، ود رشهور (7) سنه اثنی و ~~اربعین # ~~و ستماثه ، کفار جاجنگر (8) بذر لکهنو تی آمدند، و درغرهٔ‌ ذی العقده ~~تمرخان # ~~قیران (9) ، باحشم و امراء بفرمان سلطان علاء الدین به لکهنوتی رسید ، ~~و او را # ~~با طغان خان (10) وحشت ظاهر شد . چهارشنبه ششم (11) ماه ذی القعده همین # ~~سال صلح افتاد ، ولکهنوتی به ملک قیران (12) تسلیم شد ، وطغان خان ~~عزیمت # ~~حضرت دهلی مصمم کرد ، این -اعی را در موافقت او روز دوشنبه چها ردهم ~~ماه # ~~صفرسنه ثلاث واربعین و ستمائه بحضرت وصول بود ، وخدمت (13) در گاه اعلی # ~~میسر گشت. . # ~~روز پنجشنبه هنمدهم ما 5 صفر ، بتر بیت الغخان (14) معظم خان ، مدرسهآ ~~ناصریه # ~~با تولیت اوقاف آن ، وقضاء کا لیور (15) وتذکیرات مسجدجامع، جمله بدین ~~(16) # ~~داعی ، قرارقدیم مقرر شد ، و داعی را اسپ وستام [و] (17) تشریفی فرمود ~~PageV01P470 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_466.png) # ~~که هیچ [یک] از ابناء جنس ، مثل آن نیا فته بودند ، تقبل الله منهم. # ~~و درماه رجب از طرف بالا ، خبر لشکر کفار مغل رسید که بطرف اچه # ~~آمده اند ، وسر آنجماعت منکوته (1) لعین بود . سلطان علاء الدین بر ~~عزیمت # ~~دفع کفار (2) ، لشکرهاء اسلام ، از اطراف جمع کرد ، وچون بکنار آب # ~~بیاه رسید، کفار از پای اچه برخاستند ، و آن فتح برامد ، کاتب حروف در # ~~خدمت در گاه بود ، دران سفرجمله عقلا و ارباب بصیرت ! تفاق کردند : که ~~مثل آن # ~~لشکر وجمعیت د رسا لها * گذ شته هیچکس نشان ند هد (3) . چون # ~~خبر کثرت لشکر اسلام واستعداد به لشکر کفار ر سید منهزم # ~~بطرف خراسان (باز) رفتند ، ودران لشکری جماعت ناکسان در خفیه # ~~بخدمت سلطان علاء الدین راه یا فته بودند ، و اورابر(4) حر کات (وسکنا ~~ت) # ~~نا محمود باعث ومحرض میبودند . چنانچه قتل و اخذ ملوکث در طبیعت اوجای # ~~می یا فت ، و بر ان مصمم می بود ، جمله طبیعت ستودهآ ms445 او ، از سنن ~~پسندیده بگشت # ~~و بطرب لهو وعشرت وشکار ، با فراط (5) میل کرد، تا بحد یکه فساد بملک # ~~سرایت کردن گرفت ، ومصالح مملکت مهمل می ماند . ملوک و امراء اتفا ق # ~~کر دند ب و بخدمت سلطان ناصر الدین (خلدالله ملکه وسلطا نه) درخفیه ~~مکتو بات # ~~ارسال کردند (و) وصول رکاب هما یون التماس نمودند ، چنانچه بعد ازین # ~~بتقریر انجا مد. انشا ء الله تعالی . # ~~روز یکشنبه بیست وسیوم ماه محرم سنه اربع و از بعین وستمائه سلطان علاء ~~الدین # ~~محبوس شد ، وهمدران حبس برحمت حق تعالی پیوست ، و مدت ملک او # ~~چها رسال و یکماه (6) و یکروز بود ، حق تعا لی پاد شاه مارا بر تخت ~~پادشاهی # ~~سا لهاء بسیار با قی و پا ینده داراد . آمین . # ~~السابع السلطان المعظم ناصر الد نیاوالدین[1 بو المظفر]محمود بن ~~السلطان # ~~سلطان معظم ناصر الدنیا والدین محمود بن السلطان قسیم امیر المومنین را ~~PageV01P471 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_467.png) # ~~ولادت بعد از نقل ناصر الدنیا و الدین طاب ثراه بود (1) بدار الخلافه . ~~سلطان # ~~سعید شمس الدنیا والدین نور مرقده ، این پاد شاه را که درسلطنت باقی # ~~باد ، بلقب و نام آن پسر مهتر مخصوص گردانید ، والدهآ او را (بقصر) ~~قصبه # ~~لونی (2) فرستاد ، تا آنجادر حجردولت ، و اصطناع سلطنت پر ورش دادش (3) # ~~بحمدالله که دایهآ[فضل] آفرید گار، او را چنان پرورد : که بهمه اوصاف ~~حمیده # ~~موصوف آمد ، و از یستان عنایت ، شیر رعایت چنان یافت ، که همه احو ال # ~~و افعال ، موجب بقا ی مماکت و بها* سلطنت شد. هر معنی که سلاطین نامدار ~~رادر # ~~کبر (4) سن به تجارب (5) وحوادث ایام مکشوف بود ، جملهآ آن معانی بلکه ~~(6) اضعاف # ~~آن ، درعنصر هما یون وعرضه (7) میمون آن پاد شاه جوان بخت کیوا ن تخت # ~~مشتری بهجت مریخ هیبت خور شید طلعت زهره صباحت عطا رد فطنت ما ه # ~~مها بت ، درا ول جوانی (8) وصبح زندگا نی مدرج ومضمر آمد ، در سکون ~~ووقار # ~~وثبات بو قبیس و حری ، ودر بذل ms446 واحسان رشک بحرعمان (9) گشت و تحفهٔ‌ ~~(10) # ~~[خدمت] بارگاه اعلی او لا زال اعلی ، بمراتب مزید هر یک از افاضل # ~~مملکت و اما ثل سلطنت دعائی و ثنائی آ وردند ، و شمهآ ازان روایح در ~~کلک # ~~تقر یر و تحریر کشیده آمد . و این ضعیف که داعی این بارگاه جلال وقبلهآ ~~اقبا لست # ~~چند نظم ونثر بمو قف عر ض رسا نیده است (و) از جمله [آن] اشعار(11) دو ~~صفحه # ~~یکی برسم قصیده و دوم بر سم قطعهٔ‌ ملمعه ، درین صحا یف ثبت کردهشد ، ~~تاچون # ~~در نظر ناظر ان گذریا بد درد عاید و لت این پا دشاه افزایند (12) ~~(لمنها ج السراج # ~~اصلح الله شانه) : ### | قصیده ### | نا صر(14) د نیا ودین محمو د بن التتمش (15) است PageV01P472 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_468.png) ### | شمسیا ک هنک # ~~آن جها ند ا ریکه سقف چر خ از ایوان او ### | در علو مر تبت گو ئی فرودین پوشش است # ~~فرق فرقد سا در است ودست و پای د ولتش (1) # فر تاج است و نگین و زیب تخت و بالش است # ~~سکه را زا لقاب میمونش چه انداز است فخر # خطبهرا زاسم هما یونشرچه پا یه (2) نازش است # ~~را حت دلها ست روح عهد اوبا روح خلق # بند گی دود مانش زا نکه در آمیزش است # ~~چا کر ایوان او هر جا که ترک و تاجکی (3) # بند : فر مان او هر جا که هند و گبرش (4) است # ~~وارث ملکن بحق دیدش ز سلطان شمس دین (5) # هر که را ز انصاف در چشم بصیرت بینش است # ~~د ولتش حساد را در هر ز مان صد شیو نشت (6) # صولتش ا حبا برا در هر مکا ن صد رامش است # ~~گرچه بشگفتش (7) گل دولت ولی از صد یکی # ~~چون نها لیست اوک، باغ (8) ملک او نوبالش (9)است # ~~تیغ زنگاریش چون شنگرف ریز آمد بطبع (10) # شاخ وبرگ نفس (11) وعمرد شمنان در ریزش است # ~~از نهیب زخم گرز گا و سا رش (12) بین که چون ms447 # راکب شیر فلکث در لرزه (13) ودر تا بش است # ~~تا نو ای بزم ملکش راست شد زیر او فتاد # حاسد اندر چنگ غم چون زیر اندر نالش (14) است PageV01P473 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_469.png) # ~~کاه گشت از ا نقلاب جور باد ، ایمن چو کوه ### | در پناه عهد عدلش چونکه (1) هر آرامش است # ~~ای شنهشا هیکه ذ یل عفوو د ست بذ ل تو ### | مجرم (2) ومحتا ج را هم پوشش وهم پاشش است # ~~بیست (3) سالست تا که منهاج سراج خسته را ### | در دعا گوئی این حضرت قرار و باشش (4) است # ~~از برای نصرت و تایید شاه و بندگا نش ### | دروغا در کوشش است و در دعا در خواهش است # ~~محور تاج (5) جلالت با د ! خاک در گهت ### | تاکه خاک و چرخ در آرامش و در جنبش است # ~~گرد ش اهل زمین بر وفق فرمان تو باد ### | تا بر وج آسمان گرد زمین در گرد ش است # ~~[قطعهآ ملمعه)(ایضا لمنهاج السراج) # ~~شا ه را چون نام خویشش عا قبت محمود باد ### | نصرت و تا یید حق با عزم اومشد ود باد (6) # ~~د و ستان ز ی بقا ود شمنا نرا زی فنا # نفع وضر در بخشش ود ر کوششش(7) موجود با د # ~~در جهان باب امان از عد ل او مفتوح (8) گشت ### | با ب بیدادی بعهدش مغلق و مسدود با د # ~~چون حسود ش شد بطا لع از فلک منحو س و رد ### | طا لع اودر پنا ه ا یزد ی مسعو د باد # ~~سفر ملک جها نرا د ود : او شمع بس ### | چهر : اعدای او در دید ها چون د ود باد PageV01P474 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_470.png) # طیقهآ (21 %~% شمسیان قلل # ~~اهل ایما نرا زچتر(و) را یتش امن و امان (1) # سا یبان دین حقند، ظل شا ن ممد ود با د # ~~مقصد ش بر فضل حق چون تکیه یی دارد مدام (2) # بی توقف شاه را حا صل همه مقصود با د # ~~خاتم سرش چو نقش عد ل و ms448 احسا ن یا فتست # شا هلد بخت جوان (3) بر تا ج او مشهود با د # ~~دولتش بر ملت (4) احمد مبا رکث آمد ست # ملک مر(5) محمود را میمون مسلم زود با د # داعی این سلطنت منهاج را ورد این دعا (6) # تا که راو وخا ک و آب و آتشست (7) مو رود باد! # ~~حق تعا لی پا دشاه وقت ، سایهآ یزدان ، سلطا ن السلاطین ، ظل الله فی ~~العالمین # ~~ناصر الد نیا و الدین ، علاء الاسلام و المسلمین ، ملاذ الملوک و السلا ~~طین # ~~ابوالمظفر محمو د بن السلطان را برتخت پادشاهی، و سریر او امرو نوا هی # ~~سالهای نا متناهی باقی و پایند ه دارا د . آمین بحق محمد و آله اجمعین. # السلطان المعظم ناصرالدنیا والدین محمود بن السلطان # یمین خلیفة الله قسیم (8)1 میر المومنین # دائرهٔ‌ ملوک واقربای او [رحمهم الله] (9) : ملکث رکن الدین # ~~فیروز شاه . ملک شهاب الدین محمد شاه (10) ، ملک تاج الدین # ~~ابراهیم (11) . ملک سیف الدین بهرام شاه (12) . الملک (الکبیر) المعظم ~~PageV01P475 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_471.png) ### | سسیا ک لهنل # ~~قطب الدین الحسین بن العلی الغوری (1)4الملکث الکبیر عزالدین محمد ~~سالاری # ~~مهدی . الملک (الکبیر) عز الدین طغرل طغا نخان (2) ملکث لکهنوتی . # ~~الملکث الکبیر قمر الدین قیران تمرخان (3). الملک الکبیر عزا لدین ~~[بلبن] # ~~کشلوخان ملک السند و الهند . ملکث الکبیر قراقش (4) خان ملک لوهور # ~~الملک ( الکبیر) والخان المعظم بهاء الحق والدین الغ خان بلبن (5). # ~~الیملک الکبیر سیف الدین ایبک الب مبارک باربکث الدجانی (6) . # ~~الملک الکبیر تاج الدین سنجرشیرخان (ملکث اوده )الملک (الکبیر) # ~~جلال الدین خلج خان ملکث خانی (7) ملکث لکهنوتی واوده (8) الملک ~~[الکبیر] # ~~نصر(ت) الدین شیرخان ملک السند و اللوهور (9). الملکث الکبیر سنجا ن ~~(10) # ~~ایبکث خطائی (ملک کهرام) . الملکث[الکبیر] اختیار الدین دوخان تکتم ~~(11). # ~~الملکث الکبیر نصر (ت) الدین (ارسلانخان سنجر چست) [ملکث اوده] . # ~~الملک الکبیر سیف الدین 6ایبک) بلکا (12)خان ساتی (13). الملکث الکبیر # ~~تمرخان سنقرعجم (14) ملکث کهرام . الملک (الکبیر) نصرالدین محمود- ~~PageV01P476 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_472.png) # ~~طغرل (1) البر خان ، رحمهم الله [اجمعین] (2). # ~~توقیع او : الکبر یاء لله . # اعلا ms449 م : میمنه سیاه (3) . رایات : میسره لعل # ~~ودار الملک او :حضرت دهلی ] (مدت ملک او : بیست ود وسال بود) (4) # ~~آنچ، حق تعالی از اوصاف اولیاء، و اخلاق انبیا در ذات معظم این پادشاه # ~~(و پادشاهزاده) ودیعت نهادهاست ، و در عنصر میمونش تعبیه کرد ه است # ~~از تقوی و دپانت و زهادت وصیانت وشفقت ومرحمت و احسان و معدلت وانعام # ~~و مکرمت وحیا و صفا وثبات ووقار و صیام وقیام وتلاوت کلام وحفاد ت (5) # ~~و کم آزاری و انصا ف و برد باری و محبت علما و مود ت مشا یخ و حلم # ~~با دیگر معانی گزیده ، وآثار پسند یده ، که از لو ازم سلطنت و مواجب # ~~مملکت باشد، از قوت و شوکت و ر جولیت وجرأت (6) ، وشد ت و شها مت # ~~و عدل و احسان و بذل وامتنان ، با تفاق اهل عضر د ر ذات هیچ پادشاهی ~~PageV01P477 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_473.png) # ~~از سلاطین ایام ماضیه ، و ملوک قرون سالفه (1) نورالله مرقدهم جمع نبود # ~~طهارت ذیل وصفوت (2) ظاهر و باطن آن سلطان بن سلطان اعلی الله شانه و # ~~عظم برها نه چندانست : که در تحریر و تقریر[گنجائی ] نیاید . ملک تعالی # ~~اورا بر تخت سلطنت (3) باقی و پاینده داراد . # بد ا نکه جلوس این سلطا ن بن سلطان خلد الله سلطا نه بر تخت سلطنت در # ~~او ایل شهور سنه اربع و ار بعین و ستمائه بود ، وتاهنگام این تاریخ پا ~~نزدهسال # ~~شد ، هر سال را ازان مغصل کرده شد، تا بفهم و خاطر [ناظر و] سامع ~~نزدیکتر بود: ### | السنة الاولی # سنه اربع و ار بعین و ستمائه # ~~سلطان معظم ناصر الدنیا والدین ، بطالع سعد و بخت میمون و وقت همایون # ~~و دولت روز افزون ، روز یکشنبه بیست و سیوم ماه محرم سنه اربع و ار ~~بعین # ~~و ستمائه ، در حضرت د هلی بقصر سبز ، بر تخت سلطنت بنشت و ملوک # ~~و امراء ، وصد ور و کبراء ، وسادات و علماء، بخد مت بارگاه اعلی # ~~شتا ms450 فتند ، وتقبیل دست (بوس) مبا رک آن شهنشاه مبارک قدم در یافتند # ~~و(همگنان) هریک (4) لایق حا ل خود، بوجه مبار کبا دجلوس خدمتی گفتند. و ~~روز # ~~سه شنبه بیست و پنجم (همین) ماه[محرم] در قصردو لتخانه وپا یناه کوشک ~~فیروزی # ~~بار عام فرمود ، و همه خلق را بسلطنت وامتثال (5) اوامر آن پادشاه ~~(کریم) # ~~گزید ه سیرت ملک صورت بیعت عام فرمودند (6) ، و همگنان به تجدید آن # ~~سلطنت مستبشر گشته ، واطراف مما لک هندوستان ، بدین عهد با انصاف # ~~مسرور شدند (7)، و این دولت تا نهایت حد امکا ن (8) با قی باد . چون ~~سلطان # ~~ناصر(الدنیاو) الدین [حلیم] از دهلی بر سمت بهر ایج (بتدم مبارک) حرکت # ~~فرمود ، و والد: او ملکهآ جهان جلالة (9) الدنیا والدین دام ملکها ~~(10)، در # ~~موافقت او برفت ، ودران بلاد وجبال غزوات بسیار کرد ، ولایت # ~~بهرایچ بقدم مبارک او عمارت تمام گرفت و چون صیت دولت او PageV01P478 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_474.png) # ~~در اطراف هند وستان بسبب آن غزوات وعما رت (1) منتشر گشت # ~~ملوک وامراء دولت ، چون از سلطان علاء الدین خا یف گشتند، # ~~در خفیه بحضرت او عرضه داشت ارسال کردند ، و نهضت مبارک # ~~او ، بر سمت دارالمک جلال التماس نمودند . ملکهآ جهان والد : او # ~~بتد بیر صواب ، ظاهر خلق را چنان نمود : که بجهت (تداویو معا لجت) ~~عارضه # ~~بحضرت (2) دهلی میرود ، و سلطانرا در مهد نشاند باخود (و) مبالغی (3) ~~مرد # ~~پایک (4) وسوار از بهرایج برسمت دهلی روان کرد. وچون شب میشد ، روی # ~~مبارک سلطا نر ا بنقاب مستور میگرد انید(ند) و سوا رمیکرد بر سبیل ~~تعجیل (5) # ~~هرچه تما متر (بمدت) قریب بد هلی آمدند ، چنانچها زوصول موکب هما یون ~~آن # ~~پا دشاه مبارک عهد ، هیچ آفرید ه را خبر نشد ، تار وز یکه بر تخت نشست ~~. # ~~چون سریر سلطنت ، بذات او (6) فروبها وزیب وزینت گرفت ، د ر ماه رجب # ~~سنه ار بع وار بعین (و ستما ثه) ر ایات اعلی (7) راحرکتداد ، ولشکر بر ~~عزیمت # ~~لب آب سند و ملتان (8) وقمع ms451 کفار چین بیرون آمد (9) ، وبر توا تر حرکت # ~~لوهور عبره فرمود (10)، ولشکرهاء اسلام رابه نهب کوه (11) واطراف نندنه # ~~فر مان داد ، والغ خان (12) معظم خلدت دولته در مرتبهآ امیرحاجبی بود ، ~~و بر # ~~سر آن حشم نا مزدشد ، و سلطان با بنه وپیلان بر لب آب سدره (13) مقام ~~فرمود # ~~والغ خان (14) اعظم ، آن لشکر ببرد وبفضل ونصرت آ فرید گار، کوه جود # ~~را نهب کرد ، واز جیلم وکوکران (15) و کفار متمرد ان (16) مبالغی # ~~بد وزخ فرستاد ،وتالب آب سنده براند، وآن طرف (17) نهب کرد ، و از انجا ~~PageV01P479 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_475.png) ### | شمسدا ک هند # ~~مراجعت نمود بسبب تنگی علوفه و ما یحتاج لشکر. وچون باچنان فتحی (و ~~اسم) # ~~بزرگ (1) بخدمت بار گاه اعلی پیوست ، را یات هما یون بر سمت دار الملک # ~~دهلی عطف کرد [ه] و عید اضحی (را) بکوه جالندر نما ز گذا رده (شد) # ~~[و مر اجعت وعطف ازلب آبسدره ، روز پنجشنبه بیست و پنجم ماه ذی الحجه ~~همین # ~~سال بود] و ازانجا منزل بمنزل بهحضرت وصول بود. و درین روز داعی دولت # ~~منهاج سر اج کا تب این سطور (2) را تشریف جبه و دستار و اسپ و ساخت # ~~و ستام پادشاها نه فرمود (تقبل الله منهم ). # السنة الثا نیه ، خمس و ار بعینو ستمائه # ~~روز پنجشنبه دوم ماه محرم سنه خمس واربعین و ستما ئه ، بدار الملک دهلی # ~~وصول بود ، مد ت شش ما ه، بسبب کثرت امطار و هجوم بشکال، در حضرت # ~~مقام فرمود ، ودر ماه جمادی الاخری همین سال به لشکر گاه سرا پرده ~~[اعلی] # ~~بطرف پانی پته (3) نصب (4) فرمود (5). و درشعبا ن همین سال عطف کرد ، ~~به # ~~طرف هندوستان میان د وآب ، رایات اعلی روان شد ، و در حد ود قنوج # ~~موضعی بود حصین ، وقلعهٔ‌ (6) متین ، نام آن تلسنده (7) ، که از سد ~~سکندر # ~~حکا یت احکام میگفت . جماعت هنود ، بدان (8) مقام تحصن جستند ، و دست # ~~از جان بشستند، و دران روز (9) لشکر اسلام، در خدمت رکاب ms452 اعلی ، بدان # ~~موضع قتال کردند ، تا جمله (آن) متمرد ان بد وزخ رفتند ، فتح آن موضع # ~~میسر گشت (10) ، و آن غزو را داعی دولت در پنج ویا شش تاء کا غذ نظم در ~~قلم # ~~آورده است (11) ، و تمامت آنچه درین سفر رفته است ، از غزوها بسنت ~~PageV01P480 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_476.png) # ~~و نهو ب بر جاده وقتال (1) کفار متمرد، وگرفتن (آن حصار وفتو حی که # ~~الغ خان معظم را رفت درقتل واسر) دلکی و ملکی (2) بتمام وکمال در ان # ~~اجزا در نظم مشرح گفته شده است ، و باسم مبا رک سلطان «نا صری نا مه» # ~~نام نهاده آمد ه است ، و در ازاء آن ازحضرت سلطان معظم انعامی مزید (3) # ~~که هرسال برسد یافته ، وازدولت خان معظم الغ خان (4) اعظم یکباره دیه # ~~در حدود ها نسی انعام رسید [ه] .حق تعالی هردو را در حضرت مسند سلطا نی # ~~و متکا * جها نبانی باقی و پاینده داراد . آمین . # بسر تاریخ باز آئیم : روز پنجشنبه بیست (و) چهارم ماه شوال سنه خمس # ~~و اربعین و ستمائه ، آن قلعه بعد از[ جنگ] وقتال وجهاد بسیار فتح شد . # ~~بعد ازان روز سه شنبه (ه) د وازد هم ماه ذی القعد * (سنه خمسن) همین ~~(6) # ~~اسال بخطهآ کره وصول بود (7) ، وپیش ازان بسه روز الغ (8) خان معظم # ~~با تما مت ملوک وامراء لشکر ، که در موافقت او نامزد بودند ، وآن خان # ~~شیر دل رستم نهاد سهر اب جنگ پیلتن ، دران نهضت ، چند ان آثارجلادت # ~~و شهامت [نمود] از غزو ها ء شگرف و فتح مواضع حصین وقلعه وجنگلهاء # ~~کثیر (9) ، وقتل کفار متمرد و تحصیل غنایم با برده واسیر واتباع # ~~را یگان (10) بزرگ، که بتقر یر وتحریر محر ران ، تفصیل آن درنیا ید ، و ~~[هم] # ~~شمهآ ازان ، در کتاب1 ناصری نامه» نبشته (11)شد ه ، ورا نه (12) بود ~~دران # ~~جبال ونواحی که او را دلکی وملکی (13) گفتندی ، با اتبا ع بسیار و مرد ~~جنگی # ~~بیشمار وولا یت ومال بی اندازه ، ومواضع حصین ms453 و شعاب ومضایق درغایت # ~~حصا نت جمله [را] نهب کرد ، وتما مت آن لعین (را) و عورات و فرز ندا ن ~~PageV01P481 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_477.png) # ~~و را بد ست آورد، و غنایم بسیار بگرفت ، از یکث جنس اسپ یکهزار # ~~و پانصد سر ، بد ست حشم اسلام افتا د، ودیگر غنا یم را بدین قیاس ~~میباید # ~~کرد . چون بخد مت درگاه پیوست، همگنان بدان فتو ح شادیها کرد ند . # ~~را یات اعلی ، روز پنجشنبه یازدهم ماه ذی الحجه (1) سنه خمس، ازان بلاد # ~~مراجعت فرمود ، ودرین سفر ملک جلال الدین مسعود شاه ، که مقطع قنوج # ~~بود ، و برا در سلطان ( به سعادت) خد مت در گاه پیوست ، ودست بوس # ~~اعلی (اعلاه الله) در یافت وباز گشت و لشکر اسلام ورایات هما یون # ~~منزل بمنز ل بد ارالملکث (2) جلال آمد. # السنةه الثا لثه سنه ست (و) ار بعین وستما ه # ~~روزچها رشنبه بیست و چها رم ماه محرم سنه ست و اربعین وستمائه بد ~~ارالملک # ~~پاد شاهی بنشست ، وملک جلال الدین چون خد مت سلطان دریافت اقطا ع # ~~سنبهل (4) و بد اون اورا شد وناگاه خوف وهراس بد وراه یافت ، از سنبل # ~~بر سمت کوه سنتور (5) برفت ، و سلطان معظم مدت هفت ماه در حضرت # ~~(دهلی ) مقام فرمود ، تا ششم ماه شعبا ن سنه ست، رایات اعلی از د هلی ~~بیرون # ~~آمد ، وبرسمت [و] اطراف جبال وصحاری غزوها فرمود ، وامرار را باطراف # ~~نا مزد کرد و بحضرت باز گشت . و درین سفرد ور ترا تفا ق نیفتاد و روز # ~~چهار شنبه نهم ماه ذی القعند ه بحضرت باز آمد ، و لشکر ها ، # ~~اسلام ، برسمت کوه پایه رتن پور (6) برفت ، و د رین لشکرو مقام # ~~حضرت دوحا لت (7) ظاهرشد : اول آنچه قاضی عمادالدین شفور قانی (8) متهم # ~~شد (9) روزجمعه نهم ماه ذی الحجه درقصر سپید ازقضا معزول شد، واز شهر ~~بحکم # ~~فرمان در بداون (10) رفت. وملک بهاء الدین ایبک خواجه درحوالی حصار ~~PageV01P482 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_478.png) # ~~رن تهبور(1) روز ms454 یکشنبه یازد هم ماه ذی الحجه بردست کفارهنود شهادت ~~یافت . # السنة اثرا بعه ، سنه سبع و ار بعین و ستما یه # روز دوشنبه سیوم ماه صفرسنه سبع واربعین و ستمائه الغ خان (2) معظم # ~~در زمان (3) سعادت ، با لشکراسلام ورایات اعلی ، بحضرت باز رسید (4) ، ~~و # ~~با تفاق جمله اکا بر وملوک مملکت ، چون پنا ه دولت سلطانی (5) و پشت ~~لشکر # ~~و روی مملکت الغ خان (6) معظم بود ، فرزند او ملکهآ (7) جهان د ر ~~حباله. # ~~وعقد سلطان معظم نا صر الد نیا والدین خلد الله ملکه آمد واتفاق (8) ~~این عقد # ~~روز د وشنبه بیستم ماه جمادی الا خری سنه سبع وار بعین وستمائه (9) ~~بود. حق تعالی # ~~هر سه یشت و پناه دین محمدی را در سلطنت و عظمت و عصمت و د ولت باقی # ~~داراد. وهمد رین سال روز دوشنبه دهم ماه رجب (10) قاضی جلا ل الدین # ~~کا شانی از اود ه برسید وقاضی مما لک شد . # روز دوشنبه بیست و دوم ماه شعبان همین سال رایات اعلی از دهلی حرکت # ~~فرمود ، وروز یکشنبه چهارم ماه شوال همین سال ، از آب جون عبره فرمود # ~~برعزیمت غزو هنود ، و لشکرها بدان طرف نامزد شد (11) ، وازخر اسان مکتو ~~بات # ~~همشیر این ضعیف برسید ، بر رای اعلی عرضه افتاد ، تشریف ومثال وچهل نفر # ~~برده وصد خر وار انعام فرمود، و خاقان معظم یکسر اسپ کمیت و یکتا و ~~جامه بزر # ~~تشریف داد (12) ، حق تعالی هرد و را باقی و پاینده داراد. # رایات همایون روز چهار شنبه بیست و چهارم ماه ذی الحجه بحضرت باز آمد # ~~و رو زد وشنبه بیست ونهم ماه ذی الحجه این داعی بر عز یمت ملتان و فر ~~ستا د ن برده PageV01P483 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_479.png) # ~~بخراسان ، از دهلی روان شد ، بخطهٔ‌ ها نسی چون وصو ل بود ، بحکم فرمآن # ~~عالی خان اعظم وخاقا ن معظم ، د یه انعام او درضبط آورده شد، و بطرف ~~ملتا ن # ~~برراه ابوهر (1) اتفاق (ملاقات) افتاد. # السنة ms455 الخامسه (2)، سنه ثمان وار بعین وستمائه # ~~ملاقات شیرخان برلب آب بیاه (3) ، روز یکشنبه یازدهم ماه صفر سنه ثمان # ~~و اربعین وستمائه حاصل شد ، و ازان جا بطرف ملتان رفته آمد روز چهار ~~شنیه # ~~ششم ماه ر بیع الاول سنه ثمان [و اربعین وستمائه] بملتان وصول بود (4) ~~. # ~~ملک عزالدین کشلوخان (5) پیش از احبه بگر فتن ملتان همین روز رسید # ~~تفاق ملا قا ت او بود ، تا بیست وششم ماه ربیع الاخر ، آنجا مقام # ~~افتا د ، و فتح ملتان که در دست خد م شیرخان بود میسر نشد . د ا عی # ~~بحضرت با ز آمد ، وملک عزالدین بلبن بطرف اچه رفت . داعی از را ه # ~~قلعةآ مروت (6) به سرستی وهانسی بحضرت با ز آمد ، بیست ودوم ماه # ~~جمادی الاولی (7) ، سنه ثمان و ار بعین بحضرت رسید ، ودر شوال همین # ~~سال اختیار الدین کربز (8) ، از ملتان کفار مغل (را) بسی اسیر کرد # ~~و بحضرت فرستاد ، و(به) شهر دهلی بد ولت ناصری آذین (9) بستند . # ~~ود رین سال روزجمعه هفد هم ماه ذی الحجه(10) ، قاضی جلال الدین کاشانی ~~(11) # ~~زندگانی به بند گان دولت اعلی پاد شاه عالم داد (رحمة الله علیه) # السنة السادسه ، سنه تسع وا ر بعین وستمائه # ~~ملکث عز الدین [کشلوخان] بلبن (12) به نا گور تمرد آغاز نهاد ، درین ~~سال # ~~رایات اعلی برسمت نا گور رفت ، او بخد مت پیش آمد ، و را یا ت آ علی # ~~باز گشت: و بعد ازا ن شیرخان از ملتان عزیمت اچه کرد، ملک عزالدین بلبن ~~PageV01P484 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_480.png) # ~~از نا گور برسمت اچه رفت و به شیر خان پیوست ومأ خوذ شد (1) # ~~و قلعه اچه به شیرخان تسلیم کرد ، وازا نجا روی بحضرت نهاد ، روز ~~یکشنبه # ~~هفد هم ماه ربیع الا خر ، سنه تسع وار بعین و ستمائه بخد مت در گاه ~~اعلی # ~~پیوست ، خطهٔ‌ بدا ون نا مزد اوشد ، و همد رین سال روز یکشنبه د هم ماه # ~~جمادی الاولی سنه تسع ، کرت دوم ، قضاء ممالک ms456 و حکومت حضرت ، با مر # ~~اعلی اعلاه الله به (دین) دا عی دولت منهاج سراج مفوض گشت . # و روزسه شنبه بیست و پنجم ماه شعبا ن سنه تسع رایا ت اعلی بطرف # ~~کا لیور (2) و چندیری ونروال (3) ومالوه حرکت فرمود ، و دران سفر # ~~تا نزد یک مالوه رفت (4) ، وجاهرا جار (5) که بزرگترین را یگا ن (6) # ~~آن بلا د (وبقا ع) بود ، بقد ر پنج هزار سوار ، ودو لک پیا ده (داشت) # ~~منهزم گشت ، وقلعهٔ‌ نرول (7) که عمار ت کرده بود فتح شد ونهب گشت ~~PageV01P485 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_481.png) # ~~وخان معظم الغ خان (1) اعظم دران سفر آثار جلاد ت وشهامت بسیار نمود # ~~وغنا یم وبرده ، بد ست حشم اسلام افتاد ( وبسلا مت و عصمت رایا ت اعلی # ~~به حضرت باز آمد) [ نصرهم الله والصلوة علی محمد خیر البریه] . # السنة ا لسابعه (2) ، سنه خمسین وستمائه # ~~ر! یا ت اعلی بسلامت وغنیمت ، بحضرت د هلی ، روز دوشنبه بیست وسیوم # ~~ماه ربیع الاول سنه خمسین و ستمائه باز آمد . بعد ا زان بابخت فرخنده # ~~و دولت فز ایند ه (3) هفت ماه د ردار الملک جلالی مقام افتاد ، ودرین # ~~مدت به انتشار اخسا ن و اقامت مراسم عدل مشغول گشت ، و روز (4) # ~~دو شنبه بیست ود وم ماه شوا ل همین سال (5) ، را یات اعلی برسمت لوهور # ~~و غز نین (6) از راه اچه و ملتان نهضت فر مود، ودر وقت وداع، ازحد وذ # ~~کیتهل (7) ، داعی دولت را تشریف خاص (اسپ) با ساخت زر با (تمام) # ~~ستا م وزین به ارزانی داشت ، و درین سفر ، جمله ملوک وخانان # ~~اطراف در خدمت رکاب ا علی جمع شدند ، قتلغ خان از ولایت # ~~بهیا نه (8) وکشلو خان (9) عزالدین [ بلبن] از بداون باحشمها ی خود # ~~در مو افقت رایات [ا علی ] همایون تا حذ بیاه بر فتند ، و عما دالد ین ~~ریحان # ~~درخفیه مزاج سلطان وملوک ، با الغ خان (1) اعظم متغیر گردانید (و مزاج # ~~د یگر کرد) عفی الله عنهم . # 1 لسنة ms457 الشامنه (18) سنه احدی وخمسینو ستمائه # چون سال نو شد ، روز (11) شنبه غرهٔ‌ ماه محرم ، سنه احدی وخمسین وستمائه # ~~الغ خان (1) را فرمان (12) شد تا بسراقطاع خود ، یطرف سوالک و ها نسی ~~برود # ~~چون خان معظم بحکم فرمان بطرفها نسی رفت، را یات اعلی ، دراوایل ربیع ~~الاول PageV01P486 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_482.png) # ~~همین سال ، بحضرت باز امد ، ومزاج برا کا برشغلها بگشت ، درماه جمادی- # ~~الاول مسند وزارت، حواله عین الملک محمد نظام[الملکث» جنید ی شد ، وملک # ~~کشلی خان امیر حاجب الغ مبارک ایبک را که برادر خان معظم بود (1) # ~~قطا ع کره داد ند ، بدان طرف فرستا دند (2)، ودر ما ه جمادی الاولی ~~همین # ~~سال عماد ا لدین ریحان و کیلدر شد ، ورا یات ا علی برعزیمت ازعاج خان ~~معظم # ~~الغ خان (3)، از حضرت بطرف هانسی رفت (4) ، وعماد الد ین ریحان قاضی # ~~شمس الدین بهر ایجی را بیا ورد، ودربیست وهفتم ماه رجب، سنه احدی ~~وخمسین # ~~و ستمائه، قضاء مما لکث بد ومفو ض کرد، وخان معظم از ها نسی بطرف نا ~~گور # ~~رفت ، وا قطا ع ها نسی با شغل امیرحاجبی به شا هزاده رکنا لد ین مفوض # ~~گشت (5) ، و رایات اعلی در ماه شوال (6) بحضرت بازآمد ، ودر اوا یل # ~~شوال همین سال بر عز یمت فتح اچه وملتان (وتبرهنده) از دهلی حرکت کرد # ~~و چون بحوالی آب بیاه وصول بود ، لشکر بطرف تبرهنده نا مزد شد ، وپیش # ~~ازین شیرخان از مصاف کفار (آب) سنده عطف کرده بود ، وبجا نب تر کستان ~~رفته # ~~اچه وملتا ن وتبرهنده، درتصرف متعلقان او مانده . روز د وشنبه بیست و ~~ششم # ~~ماه ذی الحجه سنه احدی وخمسین وستمائه فتح گشت ، وحوالهآ ارسلان خان # ~~سنجر چست (7) شد ، ورایات اعلی از آب بیاه مراجعت کرد (8) [والحمد لله # ~~عنی اولا وثانیا واتم اعلی نبیه مصلیا] (9) # السنةالتاسعه (10) سنه اثنی وخمسین و ستما ئه # ~~چون سال سنه ا ثنی وخمسین وستمائه (نوشد) درحدود کوهپا یه برد ار و ~~بجنور(11) # ~~فتو ح وغنا یم ms458 بسیار بد ست آمد ، و بر جون عبره افتاد ، و روز پنجشنبه # ~~سیزد هم ماه محرم سنه اثنی ، گنگ (12) پیش میا پورعبره فرمود ~~PageV01P487 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_483.png) # ~~و همچنان دامن کوه تا لب آب رهب (1) رفتهشد ، ود را ثنا ء آن غزوات د ر # ~~تنکله با نی (2) روز یکشنبه پا نزدهم ماه صفر سنه اثنی، رضی الملک ~~عزالدین درمستی (3) # ~~شهاد ت یا فت . روز د وشنبه شا نز دهم ما ه صفر ، سلطان ا سلام با ~~نتقام آن # ~~حرکت به کفا رکا تهیر (4) دست بردی نمود ، که تا باقی عمر ، آن بلاد ~~[را] # ~~یاد گار بما ند ، وبرطرف بد وان نهضت فر مود ، روز پنجشنبه نو زدهم ماه # ~~صفر ، خطهٔ‌ بد وان بفر وشکوه چتر ورایات هما یون آراسته گشت (5) نه ~~روز # ~~آنجا مقام کرد ، (6) وپس [ا زان] عزیمت حضرت مصمم فر مود (7) . # ~~روز یکشنبه ششم ماه ربیع الاول ، وزارت ممالک (8) بصدر الملک نجم الدین ~~- # ~~ابو بکر ، کرت دوم تفویض افتاد، ودرحد ود کول ، ر وز یکشنبه بیستم # ~~ربیع الاول سنه اثنی وخمسین [وستمائه] داعی دولت را بلقب صدر جها نی ~~تشر یف # ~~فرمود حق تعالی در سلطنتش باقی دارد . # روز سه شنبه بیست وششم (ماه) ربیع الاول، بحضرت دهلی وصول بود # ~~ومدت پنج ماه درشهر مقام کرد ، (9) که خبر جمعیت ملوک باملک جلال الدین # ~~برسید ، رایات اعلمی در ماه شعبان بطرف سنام و تبمرهنده آمد، (10) و ~~عید فطر # ~~د ر سنا م کرد ، و لشکر ها * ملوک ، چنا نچه ارسلانخان تبرهنده ، وبتی ~~خا ن # ~~ایبک خطا ئی (11) والغ خان (12) اعظم ازنا گور دره وافقت ملکث جلال الد ~~ین PageV01P488 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_484.png) # ~~در حوالی تبرهنده بودند، را یات اعلی از سنام به هانسی آمد ه ، آن ملوک # ~~بطرف کهرام وکیتهل حرکت کردند . سلطان بدان سمت از ها نسی حرکت # ~~فرمود ، وجماعت امراء درمیان هر دوتن سخن گفتند ، وفتنه هر دو طرف # ~~عماد الدین ریحان بود ، تاروز (پنج) شنبه بیست ودوم شوال همین سا ms459 ل # ~~سلطان اسلام فرمان داد : تا عمادالدین ریحا ن بطرف بداون رود (1) ، و ~~آن # ~~ولایت اقطا ع او باشد وآن صلح تمام شد . روزسه شنبه هفدهم ماه ذی ~~لقعده # ~~و) بعد از سوگند وعهود (2) وثیق جمله (امراء) وملوک ، بخد مت سلطا ن # ~~پیو ستند ، ولو هو ر اقطا ع ملک جلال الد ین شد ، ودرضمان عصمت ودولت # ~~رایات هما یون، روز سهشنبه نهم ماه ذی الحجه بطالع سعد، درحضر تد هلی # ~~آمد : ملکث تعا لی را یاتهما یون را به آیات فتوح مطرز دار اد . آمین ~~رب العا لمین # السنة العاشره سنه ثلاث وخمسین و ستمائه # ~~چون سال سنه ثلاث وخمسین (وستمائه) نوشد ، حالی عجبی (3) ظاهر گشت # ~~و آن چنان بود : که ازتقادیر (4) آسما نی ، مزاج حضرت (ه) سلطا نی ، با ~~والدة # ~~او (6) ملکهآ جهان تغییر پذیرفت ، وچون اود رحبالهٔ‌ قتلغ خان بود هرد ~~ورا # ~~فرما ن شد : تا اوده اقطا ع ایشان باشد ، وبرسر اقطاع روند ، بحکم فرما ~~ن # ~~ایشان رفتند ، واین حادثه در روزسه شنبه ششم ماه محرم سنه ثلث وخمسین # ~~وستمائه بود . چون ماه ربیع الاول د رامد ، سلطان اسلام روز یکشنبه ~~بیست (7) # ~~وهشتم ماه ربیع الاول این سال قضاء ممالک وحکومت حضرت دهلی برقرا ر # ~~ما تقدم حوالهآ داعی دولت منهاج سراج کرد . پا دشاه را در سلطنتفرا و ~~ان # ~~سال بقا باد (8) . ودرربیع الاخر از ملک قطب الدین حسین (9) علی ، که # ~~نایب ملک بود ، سخنی برخلاف رای اعلی بسمع (مبارک) پاد شاه ر سا نید ند # ~~روز سه شنبه بیست وسیم ماه مذکور (10) قطب الدین را مخاطب کر دند # ~~ومقید ومحبوس گشت وشهادت یافت ، پادشاه را بقا باد! # روز دوشنبه هفتم جمادی الاولی ، اقطا ع میرت ، حواله ملک کشلی خان ~~PageV01P489 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_485.png) # ~~الغ اعظم با ربک (1) ایبک سلطانی شد ، بعد ازانکه از کره بخدمت د رگاه # ~~پیوسته بود (رحمهالله) ودر روز سه شنبه سیز دهم ماه رجب سنه ثلاث ~~وخمسین # ~~شیخ الاسلا می (2) حضرت به ms460 شیخ الا سلام جمال ا لدین بسطا می (3) # ~~حو اله افتا د (4) و هم درین ماه ملک تاج الد ین سنجر سیوستانی # ~~ز ا وده بکشید، و عما د ا لد ین ر یحان ر ا . از بهرا یج از عاج # ~~کرد ، واز دنیا رحلت کرد ، و همد رین سال [د ر] ماه شوال ر ایات اعلی # ~~از حضرت بطرف هند وستان نهضت فرمود ، ور وز یکشنبه هفد هم ماه # ~~ذی القعدهآهمین سال ، الغ خان (5) معظم ، بجهت انتظام احوال (6) حشم ~~سوالکث # ~~بطرف ها نسی رفت ، وحشم مرتب فرمود و بحضرت با ز آمد . ر وز چهار شنبه # ~~نوزدهم ماه ذی الحجه آخر آن (7) سال به لشکرگا ه اعلی پیوست ، و پیش # ~~از آن فرمان نا فذ شده بود: تا ملک قتلغ خان از اوده با قطاع بهرا یج ر ~~ود ، و # ~~این مثال را او انقیاد ننمود(8) ، وازحضرت ملکث بکتم رکنی (9) نامزد ~~رفع (10) # ~~او شد درحدود بداون هردولشکر را با هم ملا قات شد [5] و بکتم شهادت ~~یافت # ~~را یات همایون بتدا رکث این حا دثه ، برسمت او ده نهضت فرمود ، (و) چون # ~~بدان حدود رسید [ ملکث] قتلغ خا ن از پیش برفت ، ور ایا ت همایون بطرف # ~~کا لنجر (11) کشید، والغ خان (12) معظم اوراتعاقب نمود ، واور ادرنیا ~~فت (13) # ~~با غنا یم بسیار بخدمت د ر گاه (سلطانی) پیوست [وا للها علم بالصوا ب] # السنة الحادیة عشر سنه ار بع وخمسین وستمائه # ~~بدولت و نصرت ، در ضما ن عصمت آفرید گا ر تعالی ، چون سال نو شد، و # ~~محرم سنه ا ربع وخمسین و ستما ئه در امد ، را یا ت همایون را آن فتح # ~~برا مد روی بحضرت نهاد .روزسه شنبه چهارم (ماه) ربیع الاخر همین سال ~~(14) # ~~بحضرت وصول کر د(15) ، چون قتلغ خان را معلوم شد : که رایا ت ا علی ~~PageV01P490 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_486.png) # ~~بر سمت حضرت انصراف نمود ، بولایت کره وما نکپور تعلق کرد ن گرفت ، ~~ومیان # ~~او ms461 وارسلان خان سنجرچست (1) مقا بله (2) افتاد ، و نصرت ارسلان خا نر ~~بود # ~~چو ن قتلغ خان را بهندوستان ر فتن (3) میسر نشد ، درمیان مواس (4) ~~عزیمت # ~~بالا کرد ، وبطرف سنتور (5) آمد ، ود رآن قبا یل وجبال پناه جست .رایات ~~اعلی # ~~برای دفع فتنهآ (6) او روز دوشنبه بیستم ماه ذی الحجه سنه اربع وخمسین ~~، از # ~~حضرت دهلی حر کت کرده ، وچون سنه خمس وخمسین نوشد ، لشکر درین سال # ~~بطرف سنتور رفت ، و قتال میان لشکر اسلام وهنود کوهیا یه قایم شد # ~~وقتلغ خان میان آن طایفه بود ، واز امراء اسلام جمعی که خایف بودند ، # ~~بسبب اتهام بدو پیوستند، و چو ن طا قت مقاومت نداشتند (بسبب آن) پشت ~~دادند # ~~والغ خان (7) معظم تما مت آن جبال را بتیغ زیر و زبر کرد، تا سلمور ~~(8) # ~~[و] دراند رون شعاب ومضایق جبا ل براند، وقصبهآ سلمور را که هیچ پادشاه # ~~بر ان موضع نرسید ه بود(9) ، ولشکر اسلام بدان دست نیا فته [فتح کرد] و ~~غزا # ~~بسنت بجای آور د، وچندان[ فسدهٔ‌] هنود متمرد (را) بقتلرسانید ، که ~~درحد ود # ~~حصر نیا ید(و به تحر یر و تقریر نگنجد) والله اعلم با لصواب والیه مرجع ~~(و) المآب # السنة الشانیة عشر ، سنه خمس وخمسین وستمائه # ~~بعد ا ز مرا جعت ر وز یکشنبه ششم ماه ر بیع الاول سنه خمس وخمسین ~~وستمائه # ~~ملکث بتی خان(10) ا یبکخطائی ازاسپ خطا کرد ، و برحمت حق تعالی پیوست # ~~و را یات هما یون روی بحضرت نهاد ، ر وز یکشنشبه بیست و ششم ~~PageV01P491 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_487.png) # ~~ماه ر بیعا لا ول (1) ، سنه خمس بدار الملکثجلال رسید ، وچون لشکر ~~منصور # ~~مراجعت کرد ملک عزالدین کشلو خا ن بلبن با لشکراچه و ملتان ، د ر # ~~حوالی آب بیاه [بود] پیشتر آمد (وملک) قتلغ خان وامرائیکه با او [یار] ~~بودند # ~~بملک کشلو خان (2) پیوستند، و بحد ود منصور پورو سامانه (3) (بود). # چون خبر جرکت آن جماعت ، بسمع اعلی رسید ، الغ خان (4) معظم را # ~~با ms462 لشکر نامزد فرمود ، روز (پنجشنبه) پانزدهم ماه جمادی الاولی سنه خمس # ~~و خمسین و ستمائه از حضرت نهضت کرد (5) ، وچون نزدیکث آن لشک # ~~رمید ، میان هرد و فریق ، بقدرده کروه ما ند . از حضرت جمعی در خفیه # ~~مکتوبات در قلم آوردند ، چنانچه شیخ الا سلام [سید] قطب الدین (6) # ~~و قاضی شمس الد ین بهرا یجی ، بنزدیک قتلغ خان وملکث کشلمو خان ~~فرستادند # ~~تا بحضرت آیند، و د ر وازها بدست ایشان (7) دهند ، ودر شهرهر کس را # ~~بد انحرکت وموافقت (و) بیعت میدادند ، ودست عهد می ستدند (8). # از حضرت منهیان مخلص ، این مخالفت را بخد مت الغخان (4) عظم # ~~در قلم آوردند ، واز لشکر گاه ، بنا بدین (9) مخالفت بخدمت در گاهاعلی # ~~باز نمودند (که) حال مخالفت [جماعت و]دستار بند ان برین جملهاست، اگر # ~~اصواب باشد ، فرمان اعلی (اعلاه الله ، بجانب ایشان) نافذ شود ، تا ~~ایشان # ~~که دز حوالی شهر اقطا ع دارند ، بسر اقطاع خود روند، تا این فتنه آرام ~~گیرد # ~~بشهر باز آیند . از حضرت دهلی (10) بجلاء ا یشان فرمان شد . # روز یکشنبه دوم (ماه) جمادی الاخری (11) ، سنه خمس وخمسین وستمائه # ~~آبود] فرمان شد ، تا سید قطبالدین و قاضی بهر ا یج (12) از حضرت بسر # ~~اقطاع (13) خود روند [و] مکتوباتایشان ، آز شهر بملک قتلغ خان وملک # ~~کشلوخان بلبن رسید [و] در حال وساعت از موضع خودبا تمامت لشکر ~~PageV01P492 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_488.png) # ~~بطرفشهر را ندند[وعطف ا یشا ن از لشکر کاد بجا نب شهر ، روز دوشنبه ~~سیوم ما5 # ~~جمادی الاخری سنه خمس وخمسین بود ، از سامانه بتعجیل راندند ] که دو # ~~روز و نیم بعد مسافت صد کروه را قطع کردند ، با مداد بعد از نماز بد ~~رشهر # ~~را ندند (1) ، و در حوالی شهرطواف (2) کردند ، وشب را در ظاهر دهلی # ~~میان باغ جود و کیلو کهری (3) وشهر لشکر گاه ساختند . وچون آن # ~~ملوک و لشکر برامید وعدهٔ‌ آن مکتوبات بباغ جود (4) رسیدند ، فضل # ~~خدائی (5) آن بود : که پیش ازان بد و روز ، جماعت مخا ms463 لفان از شهر # ~~روان شده بودنذ (6) . چون آن ملموکث را از نقل ایشان معلوم شد ، در کار # ~~خود متآ نی شدند ، و از حضرت پادشاه فرمان شد ، تا دروازههاء # ~~شهر ببستند . وچرن لشکر از شهرغا یب بود ، استعد اد جن کرد ند وا میر ~~لحجاب # ~~علا ء الد ین (7)ایاز زنجانی (8) نایب (9) امیرحا جب ، و الغ کوتوا ل ~~بک # ~~جمال ا لدین نشا پو ری (10) ، ودیوا ن عرض مما لک نصر هم الله، در محا ~~فظت # ~~شهر و استعداد مرد جنگ ، آثار پسندیده نمودند ، ودر ان شب بر بار3 شهر # ~~امراءو سرخیلان ومعارف شهر را نا مزد کرد ند . چوذ با مداد روز جمعه شد # ~~حق تعالی لطیفهئی ساخت ، و ملکث کشلوخان عزیمت مراجعت کرد ، وملوک # ~~د یگر و والد هآ سلطان ملکهآ جهان چون مشاهده کر دند [که آن اندیشه باز ~~نخواند](11) # ~~جمله (بز) باز گشتن اتفاق کرد ند ، وبیشترحشم ایشان [ آن بود که با ~~ایشان ] # ~~در مراجعت موافقت ننمودند ، ودرحوالی شهر مقام کردند، و بسیار از اکا ~~بر # ~~و معارف دست. راست«12) طلب کردند ، و بخدمت د رگاه پیوستند، وآن لموک ~~PageV01P493 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_489.png) # ~~بیمراد باز گشتند برطرف سوالک. چون خبرعز یمت ایشان به الغخان (1) معظم # ~~و ملوک و امراء سلطا نی عز نصر هم رسید ازان موضع که بودند ، جانب شهر # ~~عطف کردند ، تا چون نزد یک رسیدند ، کیفیت الغ خان (1) معظم را روشن شد # ~~سا لما وغا نما مظفر و منصو ر(2) ، روز سه شنبه یا زدهم ماه جمادی ~~لاخری # ~~بحضرت باز رسید ند . # ملک تعالی این دولت را باهالی اسلام ، بفر و شکوه سلطانی (3) ودولت # ~~خانی باقی و پا ینده داراد (و) بعد ازان روز چها ر شنبه هشتم ماه رمضا ~~ن # ~~همین سال ، مسند وزارت بضیاء الملک تاج الدین مفوض گشت(4)، [وخطاب # ~~نظام الملکث شد ، و مسند اشراف مما لک بصد را لملک مفوض گشت ] ودر # ~~آخر این سال [لشکر] کفار مغل ، از طرف خراسان ms464 بز مین اچه وملتا ن رسید # ~~و ملک کشلوخان با ایشان عهد بست ، وبه لشکر گاه سالین (5) نوین پیوست . # السنة لثالثة (9) عشر سنه ست وخمسینو ستمائه # ~~وچون سال نو شد، و محرم سنه ست وخمسین وستمائه تجدید یا فت ، روز ~~پکشنبه # ~~ششم ماه محرم (سنه ست وخمسین و ستمائه) را یات هما یو ن بر * زیمت غزو # ~~ورفع (7) کفار مغل از حضرت روان شد (8) ، و در ظاهر دهلی لشکر گاه کرد # ~~ثقات چنین روایت کردند : که روز چهار شنبه نهم همین ماه هلاو[ کا فر] ~~(9) # ~~که سر (کفار) مغل بود، بدر بغداد از پیش (لشکر) امیر المومنین ~~المستعصم- # ~~بالله منهزم گشت(10). و چون رایات اعلی سلطا نی بر عزیست غزو بیر ون ~~رفت PageV01P494 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_490.png) # ~~بهرطرف ملو ک و امرا با افواج حشم نا مزد شدند ، و قلب سلطانی ، غرهٔ‌ ~~مأه # ~~رمضان بحضرت باز آمد ، مدت ینج ماه در حضرت مقام فرمود ، و (در) # ~~هژد هم ماه ذی القعدهٔ‌ همین سال ، ملک لکهنوتی (1) بملک جلال الدین # ~~مسعود شاه ملک جانی (2) مفوض شد [ والله اعلم با لصواب ] . # السنةاارا بعة (3) عشر، سنه سبع وخمسین وستما له # ~~و چون سال نو شد ، روز پنجشنبه سیزدهم ماه محرم سنه سبع وخمسین و ~~ستمائه # ~~رایات اعلی برغزوات عزیمت مصمم کرد (4) (و) در روز یکشنبه بیست و # ~~یکم ماه صفر همین سال ، ولایت بهیا نه وکول و بلارام وکالیور (5) بملک # ~~شیرخان مفوض گشت (6) ، و ملکث النوا ب (7) ایبک با افواج حشم ، بطرف # ~~غزوکفار رن تهیور نامزد شد ، و رایات همایون بمقر عز سلطنت باز آمد ، و ~~در # ~~روز چها رشنبه ( چهارم ) ماه جمادی الاخری همین سال دو زنجیر پیل ~~وخزانه # ~~از دیار لکهنوتی بخدمت بارگاه اعلی پیوست (8) و ششم این ماه (9) # ~~شیخ ا لا سلام جمال الدین بسطا می برحمت حق پیوست ، و بیست وچها رم ماه # ~~قاضی کبیر الدین در گذ شت ر حمهما الله ، و مناصب ایشان یفرزندان # ~~ایشان ، بعاطفت شاها نه مفوض گشت (10) ، و ms465 در ماه رجب سنه سبع # ~~و خمسین وستمائه، ملک کشلی خان اعظم باربک ایبک بدا ر الخلد (11) جنت. # ~~خرامید وشغل امیرحاجبی بفرزند اوملکث علاء الدین (12) محمد مفوض گشت . # ~~و درغرە رمضان اما م حمیدا لدین مار یگله برحمت حق تعالی پیو ست ، ~~وانعامات # ~~او بفرزند ان او مقرر گشت بعاطفت سلطنت . وبعد از چندین تعازی (13) ~~PageV01P495 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_491.png) # ~~چچون دولت (و) سلطنت ومملکت فرماند هی سلطان اعظم ، روی بتضاعف داشت، ~~همه # ~~شکستگیها چبر شد ، وهمه خستگیها مرهم یا فت، و دوحهآ پاد شاهی را بر ~~شاخ بقاء # ~~گلی نو شگفت، و شگوفه تازه بد مید (1) ،ومیوة بانضارت بر بست ، ودر ~~بیست # ~~ونهم ماه رمضان سنه سبع وستمائه ، فیضر فضل آفرید گار، اصل سلهانی را ~~از # ~~صدف شرف خانی، پسری بخشید و چند ان انعام ازان اکرام ، بخاص وعام # ~~بوسید، که قلم محرر و تقریر دبیر ، حصر آن نتواند کرد (2). # ملکث تعا لی آن بستان سلطانی ، وچمن جهانبانی (را) باشجار و اشمار بقا # ~~همواره آراستهداراد . ودرسلخ شوا ل همین سال ، ملک تیرخان (3) سنجر ~~بالشکر # ~~آراسته بفرمان اعلی ، به حضرت رسید . # السنةالخامسه (4) عشر ، سنه ثمان و خمسین و ستمائه # ~~چون سال سنه ثمان وخمسین و ستمائه تجدید یا فت (5)، آفتاب کا مگاری از ~~مطالع # ~~بختیاری بتازگی طا لع [شد] و ماه جها نبانی از بر ج کا مرانی لامع گشت، ~~سیزد هم صفر # ~~خا قان معظم الغ خان (6) اعظم بر طرف جبال دهلی (7)، بر ای د فع فیاد ~~متمرد ان میو # ~~(8) گه دیوازیشان درهراس با شد نهضت فرمود ، وبقدرده هزارسوار بر ~~گستوان # ~~[دار] جرار، و مبارزان خو نخوار ، در مو افقت رکاب همایون ا ور وان # ~~شدند ، ود یگر روز غنایم بسیار ، و موا شی بی شماررسبد، شعاب صعابرا # ~~نهب (9) کرد ، و کوهها ی حصین را بزد، هندوی بی اند ازه ، در ز یرتیغ # ~~بیدریغ غازیان آمد، وچون پرد اخت این تاریخ، بدین موضع رسید ، برین فتح ~~و # ~~غز و(10) نصرتخد اختم شد ms466 . PageV01P496 # ![image ~~filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V01.pdf_page_492.png) ### | شمسیان هند # ~~گرد ر حیات امتداد، و در بقا تطویل و استعدادباشد، بعدازین آنچه ~~حادثشود # ~~در قلم آید ، رجاء واثق (است) به جماعتی که د ر(ین) طبقا ت و تواریخ # ~~نظر کنند، ودرین اخبار وحکایات تأ مل نمایند ، وشمه یی ازین احوال ، و ~~رمزی # ~~ازین اقوال بسمع ایشان رسد، اگرهفوتی و یازلتی ویاسهوی و یا سقطی در ~~خاطر # ~~عاطروسمع جمع ایشان آید ، بذیل عفو[ به] پوشند ، ودر اصلاح و تصحیح # ~~کوشند، که آنچه در تواریخ ما تقدم از قصص و اخبا ر انبیا وملوک ، مضا ~~لع # ~~افتاده بود ، نقل کرده شد ه است، و آنچه برآآی العین در حضور مشاهده ~~افتاده # ~~[بود] نبشته آمد(1) . ملک تعالی دولت (2) (سلطان معظم شهنشاه اعظم ~~سلطان # ~~السلا طین) ناصر الدنیا و الدین (ابو المظفر محمود بن السلطا ن) را در ~~مسند # ~~تاجداری (ومتکای شهریاری تا غایت حد امکان ) [ باقی و] پاینده داراد # ~~[ آمین] (و نویسنده وخوا ننده وجمع کننده این طبقات را در دنیا # ~~و آخرت نیکنام کناد . بمحمد و آله اجمعین) . ### | پایان جلد اول PageV01P497 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0003.png) # اطیقتی شاشیا %~% %~% ### | لشهسیک # فی کللماناحد # ~~لحمد لله(الذی)ابده وانشا(3) والملک الذی یؤتی (4) الملک من یشا # ~~(5) و الصلو ة علی خیر خلقه افضل من قام و مشی،والسلا م علی آ له # ~~واصحابه غداة وعشاء وسلم قسلیما کثیر آ . # چنین گو ید : کمتر ین بندگان د رگاه سبحا نی، منها ج سرا ج # ~~موزجانی،(6) عصمه الله عن المیل الی الفانی که شکر(نعمت) ازلوا زم # ~~* نما یا(ی) عقو ل سلیم وطبا یع مستقیم است (7) واین معنی [بر]اربا ب # ~~لموم (را) معقو ل ومکشوفی است ، واین قاعده در مسایل اوایل ا صو ل # ~~معر وف، ونقلمهآ اخباروثقات آثار سید ابرار (8) ازان منبع سعادت # ~~سسد الساداةعلمیه من الصلو ات افضلهاومن التحیات اکماها، روایت کرده # ~~اند ، که من لم یشکر الناس لم یشگر الله، بنابرقضیهٔ‌ (9) این دواصل ~~معقول # ~~ومنقول ،شکرانعا م واکر ام سلطان سلا طین اسلام پاد شاه سعید نیکو # ~~نام ms467 ، شمس [الدنیا ] و الدین طاب ثراه وشاها نیگه ازدودمان سلطنت # ~~او پای تفا خر بر مسند شهر یاری نها دهاند، وحق الطاف وعو اطفی (10) # ~~کهماوک وخانان بند گان او که (11) بایو ان بختیاری ومیدان جهانداری # ~~رسید هاند، در ذمهآ این [ضعیف] داعی دولت قاهره، وفرزندان او،فرض ~~PageV02P001 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0004.png) # ~~عین وقرض دین است، که از شهورسنه خمس وعشرین وستمائه البی یومناهذا # ~~که شهور (1) سنه ثما ن وخمسین وستمائه است [الطا فی ] وا کرا م # ~~(و انهام) وعو اطف ، وعو ارفی،واصناف الطاف وانوع اصطناع پادشاها فه # ~~این سلطان سلیمان مکان، وشاهان وفرزندان وملوک (و) خانان (و) بندگان # ~~اوطیب الله مضاجع الماضین منهه وادام دولة البا قین در باب این ضعیف # ~~(وفرز ندان) وا تباع (واشیاع) اوروز بروز، وساعت بساعت متضاعف ومترادف # ~~ومتو الی ومتتا لی (4) بوده است ، ازتفویض مناصب (3) و ارتفاع # ~~مراتب ، وبذل تشریفات گرانمایهوانعامات واشغال بلند پایه ، وبکرات # ~~قضاه مما لک ومرا تب ریاست (4) هر ناسک وسالک جعل الله تلمک الایا دی # ~~سببالبقاه ملکهم ،واخر بشرح وبسطهریک ازان اشغا لافتد ، از کشرت # ~~آن ایادی وعطایا، این طبقه که مبشی براختصاراست، بحد تطویل انحامد. # آمدیم بسرمقصود : چون حق تعا لی دولت سلطانی ا لتتمشی (5) # ~~را بفضل خودامتداد بخشید ، ورایت بند گان (9) اورادر فضا ی بقا (7) # ~~برافراخت، این ضعیف خواست، تاباد ای بعضی ازان حقو ق ، باذکر ملو ک # ~~وخا نان وبند گان آندرگاه جهان پناه، درسلک تقر یروسمط تحریر کشد # ~~خصوصاذکر تواترنعم وتضاعف کرم خاقان معظم شهر یارعادل اکرم خسرو # ~~بنی آدم، بهاءا لحق والدین مغیث الاسلام والمسلمین، ظل الله فبی العا ~~لمین # ~~عضد السلمطنة ، یین المملکة قطب المعالی (8) رکن الاعالی الغ قتلغ اعظم # ~~الغ خان (9) بلمبن السلطانی، ابن السلاطین (10) ظهیر امیر المؤمنین اعز ~~الله # ~~انصا ره وضا عف اقتداره ، که تا قلم دا ئرهٔ‌ چرخ زنگاری ، بر صحایف # ~~ظهور(19) شهریاری نقش بختیاری (و) صورت کامگاری مینگارد، هیچ # ~~چرهأقبال زیباترازصورت دوثت اونه نگاشته است (13) ودست اعلام ایام هیچ # ~~رایت اعلمی تر(13) از ms468 لوای بهای (14) او نیفراشته (15) وحضرت هیچ پاد ~~شاه # ~~رادرشرق وغرب بندهآ که پای برمسند تخت (16) بخت نهادهاست، ازوشهیم # ~~ر(17) نبوده است، و هیچ گوش قصه مکنت شهریاری از حکایت ولایت ا و ~~PageV02P002 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0005.png) # ~~زیبا تو نشنوده[است] که هم (عهد) عدلش صورت میراث عمری دارد،وکهم # ~~احسانش بیان عطای حاتمی (دارد) هم تیفش حد یث ضر بت ر ستمی # ~~(مینماید) هم تیر ش نفوذ (1) با زویارشی، نصر الله لوائه وایداولیائه # ~~وکب اعدائه، پس ازراهادای حقوق آن ملوک نامدار، بر سبیل عموم خصوصا # ~~ذکردولت آن (3) شهر یاران این طبقه درقلم آمد، تامتأملان را بوقت نظر # ~~در(ین) صحایف، (از) حال هر یک برصحیفهآ خاطر ، موجبدعاءرفتگان و بقاه # ~~ماندگان ظاهر گردد ،واین طبقه به ترتیب آنچه بعضی مقدم بود ند، د ر # ~~عهد،و بعضی متاخر (3) آورده شد ، ازان ایام که این داعی ، برین(4) # ~~رت ر سیل # حق تعالی سلطان سلاطین اسلام را درمسند سلطانی مخلد، والغ خان (5) # # معظم رادرا یوان امکان باقی وپایند هداراد %~% آمین یارب العالمین] # د لملک تاج %~% لدن تیحقو ### | # بدرحاه جهان پناه سلمطان سعیدطابثراه وصول ایند اعی روزچهار # ~~شنبهغره ماهر بیع الاول، سنهخمس وعشرین وستمائه بود، درپای محروسهٔ‌ # ~~اچه ، بوقتی که رایات اعلی شمسی بضبط ممالک سند از حضرت د هلی # ~~روی بدان دیارنهاده بو د،وپیش ازان بهپا نزده روزحشم منصور ا ین # ~~پاد شاه در فوج ملک تاج الدین کزلک خان سنجر علیه الر حمه در پای # ~~اچه رسید [ه بود] اول کسی (7) از ملوک این در گاه را که دیده شد # ~~ملک تاج الدین کزلک خان بود، روز چهار شنبه شا نزد هم ماه صفر سنهخمس # ~~وعشر ین وستمائه، چون ازشهر (اچه) بلمشکر گاد منصوروصول بود،ا ین # ~~داعی را آن ملک ملک سیرت (4) تعظیم فرمود، وازمسند خود بر خاست # ~~وشرط استقبال بحای آورد، وپیش باز آمد وداعی را بجای خود بنشاند # ~~وسیب لعل (9) بدست داعیداد بر لفظ اورفت علیه الرحمه، که مولانا این را ~~PageV02P003 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0006.png) # ~~بستان که شگون ms469 باشد حق تعالی بروی رحمت کنا د (1) # ملمک تاج الدین کزلک خان را ملکی یافتم بس با مننظر مهیب وصورت با # ~~عظمت واعتقاد باصفوت ، وحشم بسیار وخدم بی شمار، ثقات چنین روایت # ~~کریهاندکه سلطان سعیداورا دروقتا پالت برن د رعهد سلیطان [قطب الد ین # ~~بخریدازخواجه علمی باستادی (4) اورا به پسرمصترخود ملک ناصر الدین # ~~محمود سعید بخشید طاب تراهو با او یک جا درححر دولت پرورش یافت # ~~وبعد ازمدتی چون اثر رشد درناصیه اوبدید، اوراازخدمت ملک ناصر الدین # ~~بخدمت (خاص) خود باز آورد وچا شنی گیری ڈرمود، پس یک چندی # ~~چون حدمت کرد، امیر آ خرشد، پس سالی که بطرف ملتان رفت، در # ~~شهورسنه ثمان وعشرین وستما ثه ولایت ونحروت ملتان (3) حوا لهآ او # ~~فرمود(4) وچون ازانحا مراجعت کرد ا قطا ع کهرام بدومفوض شد # ~~بعداز مدتی [که امحروسهآ تبرهند * بدوداد، درین سال داعی بدان درگاه # ~~رسید، سلطان سعید بر سبیل مقدمه او رابر (سر) حشمهادر موافقت ملک # ~~عز الدین محمدسالاری علمیه الرحمهاز سر حدولایت سند بیای اچا فرستاد # ~~وچون رایات اعلمی شمسی به پای حصار اچه لشکرگاه کرد درشهور سنه # ~~خمس و عشر ین وستما یه کز لک خا ن را در خد هت وز یر مملکت # ~~نظاما لملک جنیدی بطرف بهکر (5) روان کرد، وبعد ا زمد تی چون آن # ~~قلمعه (6) فتح شد ،وملک ناصر الد ین قباچه علیه الرحمه درآب سند غرق # ~~شد() وحصاراچه بد ست آمد، قلمعه (وشهر) اچه ومضافات ونواحبی [آن]) # ~~(به) تمام حوالهآ کزلک خان فرمود، چون رایاتا علی بطرف دارا لملک ~~PageV02P004 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0007.png) # ~~جلال دهلی مر اجعت فرمود، کزلک خان آن بلاد راد رضبط آوردومعمور # ~~گردافیدوخلق متفرق راجمع کرد وبا خلق روزگا راز خواص وعوا م # ~~بانصا ف والطاف گذرانید وطریق عدل واحسان باهمه مسلو ک دا شت ، # ~~ودرامن (وامان) وفراغ رعایا ،ورفاهیت همگنان (1) کوشید، بعد از # ~~مدتی باخاتمهآ خیرو عصمت ایمان، وصد قات واحسان و خیرات و مبرات # ~~ازمخزل د نیا بمراحل آخرتد رشهورسنه ms470 تسع وعشرین وستمائه نقل کرد. # لثاذی املک کسیر حا ن (یانالمعزی # کبیر خانایا زترک روهی بود واو بند 5آملک نصیر الدین حسینا میر # ~~شکاربود، چون اوشها دت یافت، با فرزند ان او ببلاد هند وستا ن افتاد، # ~~ومنظورنظرعا طفت سلطان سعید شد ه ودر هرمرتبه سلطا ن راخد مت # ~~کرد، واوترک داناوعا قل وکار دان بود، ودر جلادت ومبارزت بی نظیر # ~~عصرخود، وملک نصیر الدین حسین (که) ما لک اوبود ومخدوم او(3) # ~~درکل بلادغوروغز نین وخر اسان و خوارزم بمبارزت وجلا دت، مذ کور # ~~بود، در همه نشانها(4) وملک کبیر خان درهمه احوال ملازم خدمت مالک # ~~خود بود (و) حرفهای جنگ ودلا وری وجلاد ت (5) ازوی تعلیم گرفته # ~~(وبر سر) آمده، چون ملگ نصیر الدین بردست ترکان غز نین شها دت # ~~بافت، پسران (6) او، چنا نچه شیر سرخو برادراو بخد مت درگاه سلطانی # ~~رسیدند، سلطان (ملک) عزالد ین کبیرخان را ازیشان بخرید. # بعضی چنین روایت کنند : که [اوراخدمتهافرمود] چون سلطان سعید # ملمتان درشهورسنه خمس وعشرینوستما ئه در ضبط آورد، و شهر # ~~و- صارملتان وقصبات (و) اط اف ونواحی آن به ملک عزالدین کبیرخان # ~~ایازداد، و اورا بایالت آن خطه نصبفرمودواور ا بلقب کبیر خانی (7) مشرف ~~PageV02P005 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0008.png) # ~~گردا نید، ومعر ف او خود بود، خلق او راهزا رمرده (1) گفتندی # ~~بدین سبب اورامنگبر نی لقب فرموده بود) وچون رایات اعلی بحضرت # ~~مراجعت کرد، کبیرخان [آن] ولایترا درقبض و تصرف خود (2) آورد # ~~ومعمورگردانید، وبعد ازمدت دو سال یاچهارسال اورا بحضرت بازطلبید # ~~پلمول بدوداد بوجه مایحتاج حال (و) چون عهد شمسی انقرا ض # ~~بذیرفت سلطان رکن الدین، حوالی سنام بد وداد (4) و چون ملک جانی # ~~ازلوهور، وملک کوچیا زهانسی (4) بحهت مخا لفت حضرت با هم # ~~جمع شد ند، کبیر خان با ایشان موافقت نموده، ومد تی حشم سلطان # ~~رکن الدین را تشویشداد ند، وبها فبت چون سلمطان رضیه به تخت نشست، # ~~بدر شهر آمدند، ومدت مدید شهروحوالی را زحمت دا دند وبا بندگان # ~~دولت ms471 در گاه سلطنت مقا تلات (ه) کر دند تا سلطان رضیه بامو اعید خوب # ~~درسر (اورا) ازان طایفه جدا افگند، (او) بموا فقت ملک عز الدین # ~~محمد) سالاری، بخدمت در گاه پیوست، و بآمدن ایشان سلمطان را و بند گان # ~~درحاه اوراو اهل شهررا قوت تمام حاصل (6) شد، و ملک کوچی # ~~و [ملک] جانی منهزم شد ند (7) سلطا ن ر ضیه او را اعزاز فر مود # ~~(8) ولو هوربا تمامت مضافات وا طراف آن مملکت بد و مفوض گرد انید # ~~(9) ومد تی آ نجا بود، بعد از چندحاه تغییری (10) در مزاج حضرت # ~~بااو ظاهر شد (و) درشهورسنه ست وثلشین وستمائه رایات اعلی رضوی # ~~بطرف لوهورنهضت فرمود (11) و کبیرخان ازپیش [او] برفت (و از آب # ~~راوی عبره کرد، تاحدودسودره برفت) ورایات اعلی زاو را تعاقب نمود # ~~و) چون دید که جزخدمت طریق د یگر ممکن نیست، مطاوعت کرد وملتان # ~~حوالهآ اوشد، چون مدتی بر آمد، لشکرمغول درموافقت منکوته نوین، # ~~و طا یر بهاد ر رو ی بطر ف لو هور نها د [ند] # ~~کبیر خان درولایت سند چتر بر گرفت، وا چه درضبط آورد . ودرمدت نزد یک # ~~بعد ازان مخالفت، بر حمت حق پیوست در شهو رسنه تسع و ثلشین و ستمائه. PageV02P006 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0009.png) # ~~و پسر اوتاج الدین ابو بکرایازمردی جوان وجلد و نیکو سیرت بود، # ~~وبغایت تازنده ودلیر . بعد ازفوت پدر ولایت سند راد رضبط آور ده، # ~~چند کرت لشکر قر لخیان (1) را بر در ملمتان بزد (2) ومنهزم گرد انید، # ~~وجلادت وشهامت بسیار نمود، چنا زچه بمر دی ومبار زت مشهور (3) شد. # ~~ناگاه درروز جوانی وعنفوان شباب ، برحمت حق پیوست خدا بر هردو # ~~رحمت کناد آمین) وسلطان سلاطین ، ناصر الدنیا والد ین را در مسند # ~~سلطا نی باقی وپاینده - اراد) # ~~لثالت (لملک نصیر الدن (تیمر البهائی (4) # ملمک نصیر الدین [ایتمر) بندهآ ملک بهاء الدین طغرل سلطانی (5) # ~~معزی بود. وبعضی چنین روایت کردهاند، که سلطان سعید شمس الدین # ~~(6)طابثراه اوراازورثه بهاءالدین طغرل ms472 بخریده بودواومرد بغایت # ~~شهیم (7) وکار دان بود. ودلیر و شحاع [بود] «ضا ب وعا د ل # ~~وعاقل ، اول که بخدمت سلطان مخصوص شد، سر جاندار گشت، پس ازمد تی # ~~چون کارهاء پسند یده (8) کرد اقطاع لوهورش فرمود، چون درسال # ~~سنه خه س وعشرین [وستمائهاسلطان سعید به ضبط ولایت سند واچه وملتان # ~~[در آمد (بحکم فر مان نصیر الدین ایتمر از لو هور بیای حصار ملتان # ~~آمدو) درفتح آن خطه آثارپسندیده نمود، بعاقبت آن حصن ه شهررا # ~~بطریق صلح فتح کرد، وچون سلطان از بلاد سند، بطرف حضرت مر اجعت # ~~فرمود، ولایت سوالک واجمیر ولوه وکا سلی وسنبهر نمک (4) حوالهٔ‌ # ~~او کرد (10) واورا یکز نحیر پیل داد، واواز ملوک د یگرزان] بدان تشریف # ~~مشرف بود (11) چون بولا یت اجمیر رفت (14) در جها د و غز و ونهب ~~PageV02P007 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0010.png) # ~~ولایت (1) کفارهنود بسیارآ ثارجلادت وشهامت نمود، و کارهاء بزرگی # ~~کرد، و دران ایالت یک کرتاین داعی اورا دریافت بولایت سنبهر نمک # ~~و) اکرام بسیارواجب داشت، والحق نیکواعتقاد ملکی بودرحمه الله . # ناگاه بولا یت بندی، برعزیمت غزو وجها د برفت، وبا کفار هنود # ~~درموضع تنگی (2) قتال کرد، وبگذشتن آبیکه دران مو ضع بود محتاج # ~~گشت (3) چون سلاح گران داشت از جوشن وبر گستوان،درآب غرق شد، # ~~وبرحمت تعالی پیوست) رحمه الله علیه # رابع سیف الل دن ایبکی اچک (4) # خواجه] سیف الدینایبک بندهٔ‌ سلطان شمسالدین بود ، ترک (3) # ~~باشهامت وچلادت وحسن اعتقاد [بود] اورا ازجمال الدین جوبکار (9) # ~~خریده بود دربداون ، اول سرجا ندار شد ، دران شغل اورا د خلی # ~~فرمود ، از وجوه مصادره ، سهلک جیتل ، بدان وجوه الشفاتنه کرد # ~~چون بسمع [مبحا رک ] اعلی رسید، سبب عدم التفحات ا ز وفی پر سید # ~~عرضه داشت کر د، خد او ندسلطان اول بنده را شغل مصادره میفرها ید، # ~~واز بنده جور کردن و مصا دره [از] مسلمانان و رعیت(7) نیاید # ~~بنده را وجه دیگر فرماید ، سلطان رآ در باب او اعتقاد [ی] ظاهر شد # ~~نار نول اورا ms473 داد ، مدتی دران ایالت خدمت کرد، پس اقطاع برن # ~~اورا داد (8) و پس ازان سنا مش (9) فرمود ، چون لشگر (ی) # ~~لکهنو تی بکردند (10) وبلکا خلجی را مقهور گردانیدند ، بحضرت # ~~مر اجعت کرد ، کز نک خان (به اچه) برحمتحق تعالی پیوسته بود، # ~~سلطان السعید طاب ثراه ، شهر واقطاع اچه (را) اقطاع سیف الدین # ~~ایبک فرمود ، مدتی دران بلا د داوری ورعیت پروری کرد، و آن بلا درا # ~~در ضبط آورد ، وچون سلطا ن برحمت آ فرید گار پیوست ، ملک # ~~سیف الدین) حسین قرلغ (11) را طمع ولایت اچه افتاد ، ازان طرف ~~PageV02P008 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0011.png) # ~~لشکر بدر اچه آورد(1) سیف الد ین ایبک باحشم آراسته از(شهر) اچه # ~~بیرون آمد، وبایشان مقابل شد ، نصرت حق تعالی در رسید، لشکر # ~~قرلغیان منهزم شد ، وبیمراد با ز گشت (2) و الحق د را ن وقت # ~~آن فتح بس بزر گی بود ، بدانچه فرومهابت مملکت هندوستان # ~~بسبب فوت سلطان طاب ثراه، در خاطر ها نقصان پذیر فته بود، وخصمانرا # ~~ازاطراف مملکت (4) طمع خام بضبط ولایت (4) در دماغ زحمت میداد # ~~اورا حق تعالی این نصرت به بخشید ، واز وی دران بلاد این اسم (5) # ~~باقی ماند ، ودر بلاد هندوستان این ذ کر منتشر گشت، بعدازان فتح # ~~بمدت نزدیک از ا سپ خطا کرد ، و اسپ اورا لخدی بزد برمقتل # ~~وهلاک کرد ، [حق تعالی اورا بیامرزد] (علیه الرحمة و الغفران # ~~واللهالباقی والدایم) # لخامس الملک سیف (للدن (یبک[یغانتت] # ملک سیف الدین ایبک یغانتت ، ترک خطائی بود، وملک آراسته # ~~بظاهر وباطن ،وبهانواع رجولیت موصوف ، سلطان سعید اورا ازورثهٔ‌ # ~~اختیارا لدین چست قبا خریده بود ،واورا بقرابتخود مخصوص فرموده # ~~اول ا میر مجلسی فرمود [و] چون مدتی (6) دران شغل خد مات # ~~پسندیده بجای آورد ، اورا بزرگ گرد انید ،ولایت سرستی اقطاع داد # ~~ودر وقت ( آن اعزاز) فرمان داد که هر کس ازامرا وملوک وخواص # ~~اسپی بدادندش ، بدان او را قوتی وا ستظهاری ظاهر گشت (7) # ~~در سنه خمس وعشرین و ستمائه که داعی در ولایت اچه ms474 وملتان خدمت # ~~بار گاه اعلی د ریا فت ، ملک سیف الدین ایبک مقطع سرستی بود، # ~~ودر خدمت سلطان قربت ومکنت تمامداشت (و) چون مد تها خدمت # ~~پسند یده کرده بو د (8) اقطاع بهار بد ومفوض شد (9) وچون ملک # ~~علاؤالدین جا نی از اقطاع لکهنو تی معزول شد ، آن ا قطاع بملک # ~~سیف الد ین ایبک یغان تت مفوض گشت، دران بلادجلادت بسیارنمود، # ~~وچند زنحیر پیل، ازولایت بنگ بدست آورد، وبخد مت درگاه اعلی ~~PageV02P009 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0012.png) # ~~فرستادوازحضرت اورا (لقب) یغان تت خطاب شد ، و بنام او بزرگ # ~~شد ، مدتی بلادلکهنوتی داشت ، در سال سنه احدی وثلثین برحمت # ~~حق پیو ست ، (علیه الرحمه والرضوان) والله اعلم. # لسادس الملک نصرت اللدن تادمتنی (1) ### | لمحزی # نصرت الدین تایسی بند5آ سلطان شهید معز الدین محمد سام بود # ~~وترک محتر (3) دیداربود، فامااوراحق تعالی بهمه انواع ومردی ومردمی # ~~آراسته [گردا نیده] بود، ودرغایت رجولیت وجلادت و[مبارزت بود] # ~~وعقل کامل داشت، ود رعهد یکه نو یسندهآ این سطور منهاج سر اج # ~~بحضر ت اعلی شمسی پیو ست، نصرت ا لد ین تا یسی مقطع جیند # ~~وبرواله (3) بود، وبعدازمدتی چون خد متها، پسندیده کرد، بعداز # ~~فتح (حصار) کالیور(4) بنوسال سلطان شهید طاب ثراه اقطاع بهیانه (3) # ~~وسلطانکوت بدومفوض فرمود، باشحنگی ولایت کالیور(4) اورافرمان ~~PageV02P010 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0013.png) # ~~دادتامقام (و) سکونت به کالیورکند، ولشکر هاء قنوج ومهر (1) ومهاون # ~~(جمله) نامزداوشد، تادرحدود کا لنحر وچندیری (4) اشکری کند (3)هر # ~~شهورسنه احدی و ثلثینوستمائه ازکا لیورلشکر بطرف (بلاد) کالنجر برد # ~~ورا ی کالنحر از پیش اومنهز م شدوقصبات آن و لا یت را نهب کرد ،ودر # ~~مد ت نزدیک، غنایم بسیا ربد ست آورد ، چنا نچه (در) مدت پنحاه روز # ~~بیست وپنج لک خمس سلطانی درقلمم آورد(4) وبوقت مر اجعت را نه اجار # ~~که نام اوجاهر بود(5) سرراه لشکراسلام بگرفت، ودرمضایق لورهای # ~~عمیق (6) راه بند کرد، وبر [سر] راه مستعد جنگ بایستاد ، اند کضعفی # ~~بر نصر ت الدینتا یسی مستولی بود لشکرراسه فوج کرد(و) بر سر (س4) ms475 # ~~راه یک فرج سیارجریده وی فوج بنه واتباع لشکروا میری با ایشان # ~~ویک فوج مویشی (7) وغنایم ویک امیر با ایشان . # از افنه او شنیدم ،که هر گزد رهند وستان بفضل ربا نی هیچ کس # ~~پشت من ندیده (بود) دران روز هندوی چنان درمن افتاد (8) که گرگ # ~~درر مه گوسپند،من لشکر بسه فوج کردم، تا اگر هند وبا من وسو ار # ~~جریدهمقا بل شود بنهومواشی بسلامت برود واگر بطرف ایشان میل کند # ~~من وانصاران (9) درعقب اودراییم وشراورا کفایت کنیم ( آن) هندو ~~PageV02P011 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0014.png) # ~~برابرلشکر(او) برامد حق تعالی نصرت بخشید وهندومنهزم شد ومبالغی # ~~بدوزخ فرستاد، وبسلامت باغنایم بحصار کا لیور(1) با زآ مد، ودرین # ~~لشکر از کمال کیاست اوحکایتی معلوم شده بود، آوردهشد (تاخوانند گان # ~~را فا یده با شد) وآن آنست که درین سفریک گوسپند شیری ازجمله # ~~مواشی اوغایب شده بید، قریب یکثماه وزیم برامدروزید رمیان لشکرگاه # ~~و خیمهابعد ازیک هفته که آنحا مقام شده بود، هر کس چیز ی برای # ~~سایه ساخته بودند(3) نصرت الدین تایسیطوف میکرد ، نا گاه آ واز # ~~گوسپند بسمع اورسید خواص خود راگفت : که [این]آواز گوسپند منست # ~~بدان سمت برفتند ، همچنان بود که آن امیر غازی علیه الرحمه گفته بود # ~~آن گوسپند با ز آوردند(د یگر) در ین لشکر(ی) از کیاست و کار دانی # ~~او بسیار آثاربود، از جملهآ آن آ ثا ریکی آورده شد، و آن آن است که در # ~~وقت 2 نچه رای کاان چر از دبنن او، طب کر دومنهزم شد نصرت الدین تایسی # ~~(2) اورا تعاقب نمود،راهبر هند وبدست آورد، ودرعقب هزیمتی روان # ~~شد (5) دشباروز تاشب دوم (را) بقد رآنچه (4) نصفی ازشب گذ شته بود # ~~راهبر هندو گفت : من راه غلط کرد[ه ا]م وبیش نمیدانم، فرمان داد، # ~~تا اورابد وزخ فرستاد ند، نصرت الدین خودراهبری کرد، وبسر با لا ئی # ~~(5) رسید هز یمتیان آنجاآبد ارکرده بودند وستور لشگر ایشان بول # ~~انداخته (6) لشکر یان اسلام هر یک (7) سخنی گفتند که شب است (شاید که) ms476 # ~~خصم نزد یک زیاید (4) که درمیان (لشکر د شمن) افتیم. نصر ت الد ین # ~~ازاسپ پیاده شد ، وگرد آن موضع بر آمد ، وآب اند اخته (اسپان) # ~~کغاررادر نظر آورد گفت : یا ران خوشدل باشند، که فوجساقه ودم دار # ~~لشکر ند (9) بدلیل آنکه (اگر) قلب یا مقد مه بو دی این موضع پی # ~~پربا قی لشکر (ایشان) شدی، برین (10)موضع هیچ پی سبر نیست مر دانه # ~~باشین کمماث ره تب خه میم هم بدین علامت نصرت (11) بر نشست وبامداد ~~بدان # ~~کناررسید، وجملهرا بدوزخ فمرستاد ند؛ وچتر رایت را ی کالنحر بگرفت # ~~وبسللامت ا زان لشکر با زا مد . # بحداز آن چین عهد سلطان درکد شت، وملک غیاث الد پن محمد شاه PageV02P012 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0015.png) # ~~بن سلطان صاحب واقعه شد، سلطان رضیه اوده به نصرت الد ین تایسی # ~~داد ، دروقشی که ملک جانی و ملک کوچی بدرشهر آمدند، ومخالفت # ~~آغا زنهاد ند، ازاوده بوجه خد متی، بدرگاه سلطنت متوجه شد، کوچی # ~~اورا ناکاه استقیال کرداورا بعرفت ورنحوری اوراغااب بود(1) دمد ران # ~~مرض برحمت حق (تعا لی) پیوست [حق تعا لی بروی رحمت کناد] # لسابع (لملک عزالدن طغانخان طغر %~% %~% ب ### | حمه الله (2) # ملک طغا نخان ترک (3) خو بصورت و پاکیزه سیرت بود اصل او # ~~قره خطا بود، بانواع مروت وشهامت آراسته بودو باخلاق حمیده واوصاف # ~~پسند یده پیرا سته (بود) ودر بذل ومروت [دلطف وشها مت] د مر دم # ~~سازی خود رادران زمان (4) ثا نیند اشت، چون سلطان اورا بخرید ، اول # ~~سا قبی (خاص) شد ، چون مد تی دران مر تبه خد مت کرد ، (سر) دوات # ~~دار شد (5) ناگاه دوات مرصع خاص گم شد (6) سلطان اورا ادب بلمیغ # ~~کرد (7) پس تشریف داد (8) (وچاشنی گیرشد) وبعد ازمدتی امیر آخرشد # ~~پسدر شهورسنه ثلثین مقطع بداون (9) شد، دروقنی که [ملک لکهنوتی # ~~(اقطاع) یغان تت (شده ولایت بهارطغا نخان را فرمود چون یغان تت) # ~~برحمت حق تعا لی پیوست او مقطع بلاد لکهنوتیشد وآن بلادضبط # ~~کرد، وبعدازفیت سلطان ms477 سعید طاب ثراه میان او(و) مقطع بلاد لکن نوتی # ~~ایبک (10) نام که اورا اورخان خطاب شده بودوتر کی (10) بغایت جلد # ~~بود خصومت ظاهرشد ، وباهم شان دربرا بر شهر بسنگوت (13) لکهنوتی # ~~مصاف شد ، (طغرل) طغانخان هنگام مقا تله اورا [برمقتل) تیری زد # ~~شهادت یا فت و اسم [طغانخان] طغرل بز رت شد : و دردو طرف # ~~(13) بلاد لکهنوتی یکی را را ل ویند برطر ف اآونوتی PageV02P013 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0016.png) # برندنام (2) مدتی آن حوالی باوی نبود ، وآن # ~~که برطرفد یی کرتست!اورا مسلم شد، وچون نوبت مملگت بسلطان رضیه # ~~رسید، طذانخان معارف بدرگاه اعلی فرستاد، وبه تشرین چتر ورایات لعل # ~~مشرفشد ، واعزاز وافریافت ، واز لکهنوتی بطرف بالاد ترهت برفت، # ~~وامو ال فاخر بدست آورد ، و چون (تخت مملگت) بسلطان معز الد ین # ~~بهر امشاه رسید ، طذانخان هه چنان موقر بود، (ومدام) بخدمت درگاه # ~~(3) خدهتها عکر نمایه ذرستادی، چون عهد معزی منقر ض گشت، در # ~~اوایل عهد علایی اورا کد خدای (او) بها * الدین هلال سور یانی (4) # ~~برضبط بلاداو ده( کره) ومانکپور ودیگر بلاد تحریض میکرد (3) در # ~~شهمیر سنه ار بعین وستما ئه ، که ا ین دا عی بااتبا ع # ~~وفرزندان ، ا زحضرت دهلی عز یمت لگهنو تی کرد ، چون به اوده # ~~وصول بود(6) طفانخان بولایت کره (ومانکپور) رسیده بود، داعی ازاوده # ~~بخدمت اوپیوست (ی) مدتی دران حدالی بااو (7) بود، پس بطرف لکهنوتی # ~~مراجعت کرد ، داعی بااو موافتت نمود ، ودرشهورسنه احدی واربعین # ~~وستمائه (رای جاجنگر ولایت لکه نوتی رازحمت دادن گرفت، طغا نخان در # ~~شوال سنهاحی، اربعین وستمائه) عزیمت ولایت جاجنگر (8) کرد، داعی # ~~درد ولت موافقت او بدان غزورفت، چون به کتاسین (3) [رسید] که سرحد # ~~حاجنگر (8)است ، روز سه شنبه ششم ماه ذی القعده سنهاحدی واربهین # ~~ستما ئه لشکر بر نشاند ، وجنگ پیش برد، ومبارزان مسلمانان ازدوخندق # ~~بحذ شنند ، و کنارهنود روی بهزیمت نهادند (10) تابهحدی درنظر این # ~~داعی بود ، کهازعلفی کهپیش پیلان ایشان بود ، چیز یبرد ست لشگر # ~~19) اسلام افناد ، فاماطذانخانرا فرمان بود (14) که پیلان راکسی ms478 # ~~زحت ندهد ، بدین سبب آ تش تیز جنگ بنشست ، چون جنگ قانیمروز ~~PageV02P014 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0017.png) # ~~بداشت پیادگان ٹشکراسلام ، بحهت طعام خیردن، هر کسی باز گشتند # ~~(و) هندیان ازطرف دیگر جنگ کردند (1) وپنج پیل (بحرفتند) وبقدر # ~~دو یست پیاده ، وپنحاه سوار ازپس پشت بعضی از لشگر اسلام درامدند ، # ~~وهز یمت برمسلمانان افتاد، مبلضی مسلمانان شنادت یافتند ، وطغا نخان # ~~نامراد (2) ازان موضع مراجعت کرد ، وبه لکهنو تی با زآمد، # ~~وشرف الملک اشعری را بحضرت علا ئی فرستاد بطلب مدد ، و از حضرت # ~~قاضی جلال الدین کاشانی علیه الرحمه باتشریف وچتر [لعل] واعز ازوافر # ~~واکرا م شامل نا مزد شد باشرف الملک ، وعلم سراپرده ولشکر ها، # ~~هنروستان در میافتمت تمرخان قمر الدین قیران که مقطع اوده بود، برای # ~~د فع کفار جاجنگر (3) بحکم فرمان اعلی ، بطر ف لکهنو تی حر کت # ~~کردند # همدرین شهوررای جاجنگر، بانتقام نهب کتاسین (4) که در سال # ~~گذ شته بودوبتقریررسیدهاست ، روی به لکهنوتی نهماد ، روزسه شنبه، # ~~سیزد هم ماه شوال سنه اثنی وار بعین وستمائه، لشکر کغار جاجنگر باپیلان # ~~وپایک (3) وسیار بسیار ، برا بر لکهنوتی رسیدند ، وطنا نخان در مقابل # ~~ایشان ازشهر بیرون آمد ، وجماعت کفار ازسرحد ولایت جا جنگر (6) # ~~بیرون آمدند،اول لکهور (7) را بگرفنند ، وقخرالملک (4) کریم الدین # ~~لانریرا که مقطع لکهور بود ، باجماعت مسلمهانان شهید کردند، و بعد # ~~ازان بد ر لکهنوتی آمدند . # دوم روز (آن) ازاطراف (9) بالا مسرعان رسیدند ، واعلام لشکر اسلام # ~~دادند ، که نزد یک رسیده اند، هیبتی بر لشکر کنار مستو ای شد ، # ~~مراجءت کردند چون لشکر بالا ب4 ( کر،) لکی ذی تی رسید (نب) میان ~~طغانخان # ~~وتمرخان وحشةی ظاهر گشت، وبمصاف کشیدند، (وبر)در لکهنو تی میان # ~~هردوفریق اسلامیان مقاتله رقت،از بأمداد تاچاشت گاه ، جمعی در میان # ~~سخنی گفتند، هردو(لشکر) زعیم باز شدند ، وهر یک به لشکر گاهخود ~~PageV02P015 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0018.png) # ~~مراجعت کردند ، طغانخان چون بردرشهر بود بهنگام آنکه په سرا پردهآ # ~~خود نزول کرد جمله حشما و در شهر به وثاق (های) خودبا زگشتند # ~~طفا نخان ms479 تنها بما ند(و) تمرخان [چون) به لشکر کاه[خود) مر اجعت کرد، # ~~ههچنان (به سلاح) مستعدمی بود، چون فرصت یافت و معلوم شد، که # ~~طغا نخان در لشکر حاه وسرا پردهآ خود تنهاست (1) تمرخان (قیران) # ~~با تمام لشکر (بر نشست) دبر لشکر گاه طغا نخانراند، وبضرورت طغانخان # ~~برنشست ومنهزم (شده) بشهردرآمد ، وآنحا دثه روز سه شنبه پنجم ماه # ~~ذی التعده سنهاثنی واربعین وستمائه بود # مچین عطذازان بشهر د را مد، داعی دولت هنهاج سر اج را درهیان # ~~آورد ، وبطلب صلح وامان بیرون فرستاد وعهد وامان درمیان هردو(4) # ~~مستحکم شن ، بر ان قرار که لکهنوتی به تمرخان تسلیم کند ، وطغانخان # ~~باخزاین خود، و پیلان واتباع واشیاع، بحضرت اعلمی رود، برین قرار # ~~[4:، تتسلیم شد ، وملک طغا نخان در موا فقت ملک قرا قش خان # ~~وملٹ تاج اننین سنجرماه پیشانی، وامرا حضرت بدر گاه اعلمی آمد، # ~~واین داعی بااتباع درموافقت او بحضرت باز آمد، روز دو شنبه چاردهم # ~~ماه صغرسنه ثلاث واربعین وستما ئه ، بدرگاه اعلی وصول بود . # چرن ط فازخان بحضرت رسید، باعزاز واکرام وافر، مخصیص گشت، # ~~واقاع اوده درربیع الاول همین سال بد و مفو ض گشت [و نو اخت # ~~بسیار یافشاو چون تخت سلطنت بفرهمایون سلطان نا صر الدنیا والد ین # ~~تزیین یا فت ، در شرهور سنه اربع واربعین [وستمائه] طغانخان بهاوده # ~~مراجعت کرد، وبعد ازمد تبی نزدیک درشب آدینه بر حمت حق تعالی # ~~”یوست ، واز عحایب تقدیرات آسما نی، یکی آن بود که چون میان # ~~طفا نخان و تمر خان قیر ان، خصو مت و مناز عت افتا ده، وو لایت # ~~ب-کد یگر ستده فوت هر دود ر یک شب بود (4) یکی در اول # ~~شب فرت شد، ود وم درآخرشب ، درین معنی سید الاکابر والاصاغر # ~~شر ف الدین بلمخی بیتی کرد ه: PageV02P016 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0019.png) ### | یت # ~~آد ینهآ سلخ (1) ما ه شوال لقب خ بوده وسین ودال تاریخ عرب(2) # ~~شد کوچ تمرخان وطغانخان زجهان او اول شب گذشتواین آ خر شب ms480 # ~~تمر خان درلکهنوتی نقل کرد] (وطغانخاندراوده نقل کرد) چنانچه # ~~هیچ یک ازایشان رادردنیا ازفوت یکد یگرخبر نشد (هر آئینه) ملاقات # ~~9) ایشان بدرگاهعزت ودر آخرت بوده با شد(والله اعلم بالصوا ب # شامر %~% الملایدر حان %~% (4) # ملک تمر خان ترک نیکوسیرت وگزیده اخلاق بود[و] بغایت جلد # ~~و شهیم (5) وتازند ه ود لیر،واصل اواز قفچات (6) بودصورتخوب داشت، # ~~ومحاسن کشیده، در اول اوراسلطان (از) اسد الدین منکلی (7) برادرهلمک # ~~فیروز بمبلغ بنحاه هز ارجیتل بخر ید، (و) درلشکر چندوال (8) ناتاه ~~پسررای # ~~چندوال لده نام (9) بدست!وافتاد، چون بخدمت سلطان آورد، محل قبول یافت # ~~پس نایب امیر آخرشد ،ودران وقت امیر [آخر] طغان خان بود چون تمر خان # ~~قیران نایب امیر آخرشد، خدمات پسند یده نمود چون طفانخان را بداور # ~~فرمود [قیرا ن] امیر آخر شد و در عهد سلطان رضیه علیها الرحما # ~~مقطع قنوج شد، ودران عهد برسر لشکرهاء اسلام بطرف کا لیور (10) # ~~ومالوه بحکم فرمان[اعلی] نامز دشد، دران لشگر آثارپسندیده نمود وبعد # ~~از ان چون بحضرت باز آمداقطاع کره حوالهآ اوشد،دران طرف غزوات # ~~بسیار کرد، وشرایط لشکر کشیهها باتمام (19) بجا[ی] آورد، و چو ن # ~~نصرت الد ین تایسی (14) که مقطع اوده بود بر حمت حق تعالی پیوست # ~~و لایت اوده ومضا فات آن حوالهٔ‌ تمرخان قیران شد ، ودران بلاد تا # ~~سر حد ترهت کارهاء بزر کرد، وغنا یم بسیار بدست آورد، ازرایان ~~PageV02P017 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0020.png) # ~~ورا نگان ومواسات آن دیاراموال وافر گرفت، وچند کرت ولایت بهتیکوره # ~~1) را نهب کرد، واموال بستدودرشهور سنه اثنی وار بعین و ستمائه # ~~چون بطرف لکهنو تی رفت، وحال او باطغانخان پیش ازین[ فصل]بتحریر # ~~بیو سته است که به کجا رسید، دروقتیگه طغا ن خان بحضرت بود از # ~~لکهنوتی جریده (در تا یس) (4) بیامد وبنه خود را جمله ازاود ه به # ~~لکهنوتی نقل کردومد ت دوسال به لگهنوتی لشکر کشی (وکامرانی) # ~~کرد ، پس برحمت حق پیوست هم دران شب قوتطغان خان بوددر راه # ~~اوده، و چون فرز ند ملک یغان تت (3) درحکم او ms481 بود حسن عهد نگاهد اشت # ~~و(اورا) ازاکهنوتی بطرف اوده آورد درآنجا دفن کردعلیه الر حمة # ~~وا لمففرة (4) (وحق تعالی سلطان اسلام را بر تخت سلطنت باقی دا رد) # ~~واللهاعلم بالصواب] # التاسع ملک هند وخان مویل(للدن # میارکی (لخازن (5 # هنوخان مهترمبارک باصل ازمهر (6) بود، چون بخد مت سلطا ن # ~~افتاد سلطان اورا بخرید ازفخر الدین صفاهانی (7) بغایت مرد نیکوسیرت، # ~~وخوب اخلاق (8) وصافی اعتقاد بود، وبخد مت سلطان قربت تما مداشت # ~~ومحل اعتماد کلمی یافته بودوازاول حال تا آخرعهددولت شمسی،ورضوی # ~~محترم وموقر بود،وخزینه دار، وخدمتهای پسندیده کرد ه بودو جمله # ~~بزرگمان سلطان که بمنا صبملکی ومراتب بز رگی رسیدند دراهتما م # ~~وشضقمتاو بودند، همگنان راهمچوپدر(9) مشفق ومهرمان بود، اول که # ~~بخدهت سلمطان افتاد یوز بان شد بهد از ان مشهله دار شد، ودران مر تبه # ~~2)م. کر دی کیکو سیرت و دریده اخلای ، (9) مط: بمنزلت پدر PageV02P018 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0021.png) # ~~درحدودولایت برن که سلطان مقطع برن بود درعهد سلطان قطب الدین # ~~[سلطان] برقبیلمهآ مواس (1) هندوبدوانید ، دران غزا(2) هند وخان مبارک # ~~(مرد) هندو[ئی] را بسیخ مشعله بینداخت وبدوزخ فرستاد سلطا ن اورا # ~~طشت داری فرمود مد تهادران مرتبه خد مت کرد ، چو ن کا ر مملکت # ~~بدولت شمسی مرتب شد مهتر مبارک خزینه(4) دارشد ، تا آخر عمردست # ~~ازطشت دا ری ند اشت، وهمچنا ن(خد مت) طشت دا ریخاص میکرد، # ~~درعهد یکه سلطان سعید بپای محروسه کالیو ر (4) فرو د آمد [ه بود] # ~~وآن قلمعهرا فتح کرد، داعی دولت منهاج سراج دران لشکر، مد ت هفت # ~~ماه بدرسراپرده سلطانی، بحکم فرمان، درهفته دو نوبت تذ کیر عقد # ~~میکرد، ودرماه رمضان و عشر ذی الححهد وعشرمحرم هرروزمی گذت - # ~~چون حقوق دعا گوئی ثابت گردانید ه بود بعدازفتح، کل امورشرعی # ~~ین (3) قلمعه حوا لهآ این دا عیفرمود وآن تفو یض در شهو ر سنه # ~~ثلاثین وستمائه بود،غرض آ نچه درو قت تشر یفات اشغا ل (6) شرعی، # ~~مهترمبا رک (7) هندو خان خود بخزانه عالیه حاضرشد وچندا ن لطف # ~~ود ms482 لداری فرمود که داعی ممنون اکرام اوگشت، حق تعالی ازوی قبول # ~~گرداناد، وبرو ی رحمت کناد، چون عهد شمسی منقرض شد ، درعهد # ~~سلطان رضیه ولایت وقلعه اچه بد ومفوض شد، چون تخت بسلطان مهزالدین # ~~ر سید، حالند رحه اله اوشد،ازان بلا د بحضرت آمد، برحمت حق پیوست(8) # لحاشر لملکی اختیاراللدن قر اقیثر ### | فتکین %~% [رحمة اللهعلیه] # ملک اختیارالدین قراقش ایتکین ، ازقره خطا [ی) بود، مردی بغایت # ~~نیکوسیرت وجوا نمردوصا فی باطن ، وبا نواع مردی وشجا عت آراسته # ~~آبود] واز بند گان قدیم .[چون] سلطان طاب ثراه اورا بخرید ساقی خاص ~~PageV02P019 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0022.png) # ~~شد ، بعد ازمدتی مدید ، چون خد مت کرد،اقطاع بر یهون و درنکوان # ~~(1) یاقت. وبعد از[ان] چند سال خا اصات تمر هنده راشحنه شد، وبعدازان # ~~هم در عهد ساطان سعید ملتان اقطاع اوشد، بعد از کمیر خان (2) [و) # ~~خطاب او قرا قش خان شد، چون عهد شمسی منقرض شد (4) سلطان # ~~رضیه لوهوررا از کبیرخان (4) صرف کرد (ه) ملتان حواله کبیرخان (6) شد # ~~چنانچه بتقریر رسیده است و] وقایع قراقش (ملک) به لوهور[وبردن آمدن # ~~اودرحوادث کفار و وا قعهآ لوهور] تحریرخواهد یافت انشاا للهتعا لی # قراقش (خان) راولایت بهیانه (4)د1د ، مدتی بدان طرف بود، چون # ~~عهد سلطان معز الدین شد ، وامراء خروج کردند،ملک قراقش با ملک # ~~یوز بک بحضرت پیوستند (5) وچون مهترمبارک شاه فر خی،قصد ملوک # ~~وامراءترک می کرد، سلطان معز الدین (را) برملک قراقش وملک یوز بک # ~~[مزاجا متخیر گردانید، هردو را قید کر دند، وچون شهر فتح شد، و # ~~[بعد ازمد تی نزدیکاتخت به سلطان علاء الدین رسید ، قراقش (خان) # ~~امیر حا جب شد، و بعد از مدتی روز جمعه بیست و پنحم ماه جمادی # ~~الاولی سنه اربع واربعین وستمائه بهیانه (6) اقطاع اوشد، و بعدازمدتی # ~~کره اورامفوضشد ، و(ا ز) آنحا درموافقت ملک قیران تمرخان بالشکر # ~~بطرف اکهنوتی آمده ، وبا طغان خان (یکحا) مراجعت کرد، و چون # ~~تخت ملک بفرهما یون سلطان جهان ناصرالدنیا وا لد ین زیب و بها # ~~گرفت، ms483 درسال سنه اربع وار بعین وستما ئه درحد ود کرهقراقش خان # ~~شهادت یا فت علیه الرحمة وا لغفران (7) # لحانی عشر ملک (حتیار اللدن # [تو نیا (8) نو شنل کا # ملمک اختیارا لد ین [التونیه] تبرهنده ملکی بزرگ بود ، ودر غایت ~~PageV02P020 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0023.png) # ~~شحا عت ومبارزت ورجولیت وشیرد لی، جمله ملموک آن عهد بر مرد الگی # ~~ود ثیریاومتفق بودند ، ودرعهد دربندان (1) سلطانر ضیه طابثراها # بالشکر مخالف ، در آویز ها کرده بود ، ومبارزت نمو ده، اول # ) سلطان سعیداو را بخر ید ، شر ابدار (3) شد ، بعد از مد تی چون # ~~ثار دولت ورجو لیت در ناصیه اومشا هده افتاد(4)اورا سر چتردار # ~~گر دانید، و چون عهد شمسی انقراض پذ یرفت ، دردو لتر ضیه برن # ~~ق (او)شد ، پس ازان تبرهنده بوی دادند ، چون مزاج ملوکوامراء # ~~مرل که بند گان شمسی بودند ، بسبب قوت (5) جمال الدین یا قوت حبشی # ~~سل ن رضیه تغیر پذیر فت ، وملک اختیا را لد ینا لتونیه را باملک # ~~أخةیا را لدین ایتکین امیرحاجب (6) عقد مودت ومحبت مستحکم بود، وبناء # ~~تحاد استوار(بود) ازان تضیراورا اغلام دآدند ، درخفیه اختیارا لدین # ~~التونیه درقلههٔ‌ تمر هنده عصیان آ غاز نهاد ، وسر ازرقبه [و] مطا و عت # ~~سلطان به کشید ، سلطان با حشم قلب دروقت اهار(7) از حضرت بطرف # ~~تبرهنده متوجه شد ، چنا نچه تقریریافته است ، چون سلطان ر ضیه # ~~مقید گشت ، (و) ملوک وامرا بحضرت بازآمدند ، و تخت (مملکت) به # ~~[سلطان) معزالدین رسید، اختیارالد ین التونیه سلطان ر ضیه راکه مقید # ~~و دحبوس بود، در عقد وحبالهٔ‌ خود آور د ، و بسبب آن اتصال تمر د # ~~1) در مط: بعدازین کتمهعلامت(؟) نهاده شدده ودرحا شیه عهد بندان هم از ~~یک نسخه منقول # ~~ست ، شایدییش طا بعین کتکته مهبی در بید آن مجهول بود، هرچنددر فرهنهای ~~متداول و هعروف PageV02P021 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0024.png) # ~~(1) آغاز نهاد (و) چون هلک اختیارالدین ایتکین شهادت یافت، و بدرالدین # ~~سنقرر ومی امیرحاجب شد (2) (ملک) اختیارالدین التونیه ، سلطان # ~~رضیه را از تبر هنده بیرون آورد ms484 ولشکر هاجمع کرد، روی بحضرت # ~~نهاد، در شهر ربیع الاول سنه ثمان و ثلاثین وستمائه ، چون از حضرت ~~نامراد # ~~باز گشتند ،وسلطان رضیه در حدود کیتهل گرفتارشد ، اختیارالد ین # ~~1ات* نسه در حدود مشصور پور کر فتار آمد (3) روز سه شنبه بیست و پنحم # ~~ماه ربیع الاول سنه ثمان و ثلاثین وستمائه شهادت یافت [حق تها لی # ~~سلطان وقت را باقی دارد ، آمین ورب العالمین] ### | علمیه الرحمه # ملمک اختیار الدین ایتکین قره خطائی بود ،ترکی آراسته ومردی # ~~نیکو سیرت و خوبصورت بود ، وبامهابت وعقل وکیاست تمام، سلطان # ~~و را بخرید ،از امیر ایبک سنامی (5)در هر مر تبه سلطان را خد مت # ~~پسندیده (6) کرده بود ،و مستحق عواطف پادشاهانه ،ومراتب بزرگی # ~~شده ،اول سر جاند ار بود ، بعد از مدتی آثار رشد (چون) در جبیناو # ~~طالع شد (7) منصور پوراقطاع او فرمود ، پس ازمدتی کو جا ت (8) # ~~و نشدنه بدو مفوض کشت، ودران سر حد خدمات پسندید ه بحاآ و رد # ~~حون نوبت سلطنت ، بسلطان رضیه طاب مر قد ها (9) رسید ، ودرپیش # ~~تخت خدمات گزیده بحای آورد، اورا بحضرت طلبید ، وبداون اقطاع # ~~قفرمود ، بعد ا ز چندگاه بمر تبهآ امیرحاجبی رسید (10) اما بسبب قربت ~~PageV02P022 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0025.png) # ~~جمال الدین یاقوت حبشی جمله ملموک (و) امراء ترک وغوروتا جیک (1) # ~~ازخدمت درگاه متغرق شدند ، و کوفته (خاطر) می بودند ، خصوصا # ~~اختیار الد ینایتگین که امیر حاجب بود، چنانچه درذ کر سلطان رضیه # ~~بتحریر پیوسته است (4) بدین سبب جمال الدین یاقوت شهادت یافت ، # ~~چون ازین سبب دولت از سلطان رضیه روی تا فت ، خو ب طبعی (3) # ~~مثنوی گو ید ### | مثنوی # عنان تافت دولت زپیر اهذش %~% چو گرد سیه دید برد امذش # وتخت به معز الد ین رسید ، وروز بیعت بکوشک دولتخا نه ، چون # ~~سلطان را بتخت بنشاند ند ، وملو ک وامراء و علماء وصدور وا کا بر # ~~لشکر[و] حضرت را بحهت ( بیعت) عام دربارگاه اعلی حاضر کردند . # ~~همگنان را بر سلطنت (4) معز الدین وذ کرنیابت ms485 اوبیعت دادند ، و با # ~~سلطان معز الدین مقرر کرد () که چون پادشاه راصغر سنی (1) هست # ~~بکسال مصالح مملکت به بنده ئی باز گذارد ، سلطان برین جمله فرمان # ~~داد، وچون اثتماس بوفا رسید ، در موافقت (خواجه) [ نظام الملک] # ~~مهذبالدین وزیر، پرداخت [و] مصالح پیش گرفت ، واز سلطان نوبت # ~~وپیل در خواست و یک همشیرهآ سلطان را درحکم خودآورد ، وتمام # ~~امورهملکت بو ی عا ید شد ، سلطان را ازین احوال غیرتی در خاطر # ~~ومزاج آمد : چند کرت درخفیه قصد او کرد، دفع ممکن نه گشت. روز # ~~دوشنبه هشتم ماه محرم سنه ثمان و ثلاثینوستمائه چنان تقریر کردند، # ~~که سپه سالاراحمد سعد(7) علیه الرحمه درخضیه بخد مت سلطان رفت # ~~وعرضه داشت ، تا چند ترک راخبردادند ، وبفرمود تا آن تر کان مست، # ~~از بالای قصر سپید فرود آمدند ، وپیش صفهآ بار، اختیار الد ینایتگین # ~~را بزخم کاردشهید کردند ، وخواجه مهذب الدین را(که وزیراست) چند # ~~زخم کاردزدند ، خواجه ازپیش ایشان بزخم بهم (4) بگریخت، وخلاص # ~~یافت . (والله اعلم بالصواب) PageV02P023 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0026.png) # ~~لثا لتعشر لملایبدرالددن سنقرالرومی # علیه الرحمه ] # بدر الد ین سنقررومی اصل بود ، وبعضی از ثقات چنین روا یت # ~~کردند ، که اومسلمان زاده بو د (1) و به بند گی افتاده بود، امامردی # ~~بغایت خوب سیرت ، وباجمال وشکوه بود، وپستدیده اخلاق ومتواضع # ~~وباشفقت وگزیده اوصاف[و] مردم ساز(4) اول که سلطان اورا بخرید ، # ~~طشت د ا ر شد ، و بعد ا ز مد تها که آن (4) خد مت بسجا ی # ~~آورد، بهلمه دار(4)شد ، پس شحنهآ (زرادخانه) بداونشد ، بعدازمدتی # ~~نایب امیر حاجب شد، درهرمرتبه سلطان راخدمت پسندیده بسیار کرد، # ~~چون نایب امیر آخرشد ، یک نفس الابحاجت ضروری ازدربارگاه (5) # ~~اعلی غایب نبودی، ودرسفر وحضر ملازمت آستان درگاه سلطنت کردی، # ~~در پای محروسه کا لیور (6) در حق کاتب ا ین حروف ، چندان لطف # ~~وتربیت (7) فرمود، واعزازوا کرام بحای آورد، که صورت آن شفقتها، # ~~هر گزاز خاطرمحینمی گردد (8) حق تعا لی بروی رحمت کناد، چون # ~~عهد دولت بسلطان رضیه رسید ، بداون اقطاع ms486 ای شد ، درشهیر سنه # ~~ست وثلاثآین وستمائه ، چون اختیارالدین ایتگین ، در عهد معزی (9) # ~~شهادت یافت، بدرالدین سنقررااز بداون طلب فرمود، وامیر حاجبشد، # ~~چون اختیارالدین التونیه تبرهنده ، باسلطأن رضیه ، عز یمت حضرت # ~~کردند ، وبحدوددهلی رسیدند ، بدرالد ین سنقر[رومی] دردفع آن # ~~فتنه ، آثار پسند یده نهید ، و بعداز مدت نزد یک میان اووخیاجه # ~~[نظام الملک]مهذب [الدین] وزیر نفاق پیداآمد ، باندکسببی که [آن ] # ~~تقر یررا نمی شاید ، و آن غبار زیادت میشد ، و بد ین سبب خواجه # ~~مهذب [الدین] مزاج سلطان را با او متغیر گردانید ، واعتماد سلطان # ~~ازوی برخاست ، واورا نیز بر سلطا ن اعتمادنماند، بر[ای] انقللابملک # ~~بسرای سید تاج الدینموسوی ، اکابرحضرت را جمع کرد، روزدوشنبه ~~PageV02P024 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0027.png) # ~~دهم صفرسنه تسع وثلاثین (وستمائه) خواجه مهذب سلطان را آرآن # ~~حال خبرداد (1) وسلطان را بر نشاند (4) وبدرالدین سنقررا (از) آن # ~~ندیشه[ها] باز بخواند (4) وبخدمت سلطان آمد ، وهمان روز بطرف # ~~داون نامزد شد ، وبعداز مد تی قضاء آجل، اورا بحضرت باز آورد، # نکه فرمان آمد ن بودی (4) درشهر دهلمی آمد ، به وثاق ملمک # ~~قطب الدین علیه الرحمه نزول کرد، تامگردرپناه اوامانی یابد () از # ~~درگاه فرمان صادرشد، تا اورا بگرفتند و قید کرد ند ، ومدتی در قید # ~~وحبس بماند، و بعاقبت شب چهار شنبه چهارد هم ماه ربیع الاول (9) # ~~سفه تسح و ثلاثیی و ستمائه شها د ت با فت (علیه الر حمة والضفر ان) # بح کشر لملک تاج (لل دن سنحر فتلن # ملمک تاج اندین قتلق ، مرد ی تمام بود ، و با صل از قبچا ق (4) # ~~مردی بوددرغایت جلادت ومردانگی وشهامت وزیر کیومبارزت وشجاعت # ~~(9) در همه او صاف بغایت رسیده ، ودر نهایت صلا ح وپا کد امنی، # ~~وهیچ منکری را بروی گذر نبود، سلطان سعید اورا ازخواجه جمال الدین # ~~نریمان (10) خریده بو د ، او ل سر جاندار(111 بعدازان مدتی شحنهآ # ~~آخر شد، درهرمر تبه سلطان را خدمات گزیده کرد، چونعهد (دولت) # ~~شمسی منقرض شد و تخت بسلطان رضیه رسید تاج الدین سنجر ، مقطع برن # ~~12) شد ms487 وبر سر لشکر بطرف کالیور نا مزد گشت و در شعبان سنه خمس # ~~ثلاثین و ستما ئه کا تباین حروف داعی دولت (قاهره) منهاج سراج # ~~درهوا فقت اوازمحرو سهآ کالیور(14) برون آمد ، و بخدمت درگاه رضیه ~~PageV02P025 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0028.png) # ~~پیوست ،درراه چندان لطف فرمو د که در وصف نیاید ودروقت نقل از # ~~کالیور (1) (دو) صندوق کتب خاص اینداعی را برشتر رخاص خود] نقل # ~~کرد و بهمهاون بر سانید، دیگر اوقات لطف (4) فراوان ار زانی میداشت # ~~حق تعا لی از وی قبو ل گرد اناد، وبروی رحمت کناد . # چون بحضرت باز آمد، مقطع ولایت سر ستی شد، چون تخت به مهز الدین # ~~رسید، خدمات وافره کرد، وچون عهدمعزی با نقراض پیوست (4) و اتخت # ~~بهعلاء الدینر سید مقطع بداون شد ود رشهورسنه اربعین وستما ته ، # ~~مواسات کا تهیهر (3) بداونرا بر انداخت ، وجها دبسیا رکرد ، و بچند # ~~موضع مساجد جامع (4) ساخت ومنبر وخطبه نهادو حشم (بسیار) جمع کرد # ~~هشت هز ارسواروپیاده وپایک بسیار() مر تب گردانید ، وعز یمت بر ان # ~~مصمم کرد ، که بطر ف ولا بت کا لنجر ومهو به (6) لشکر کشید و آن # ~~ولایت رادر ضبط خود آ ورد، وجما عتیراآز کشرت حشمو وفور آلت # ~~وعدت وبسیاری قوت و عییت و دلیری اودر لشکر کشی حسد آهد ن گرفت # ~~او نفس (و) شیطا ن به تسویل ایشان را بران داشت که درتنبول (7) ز هر # ~~تعبیه کردند وبوی دادند، مبطون گشت، ودران رنج بعدا ز چند گاه # ~~برحمت حق پیوست (8) ملک سبحانه و تعالی حقو ق آن ملک نیکو سیرت # ~~[که درذمهآ این داعیداشت ] بدعاء آن ذمهآ این داعی (9) دوخنه گرداناد # ~~و یکی ازحقو ق او آن است : که (در) شهور سنه ار بعین وستمائه، چون # ~~از حضرت دهلی عز یمت ، بر سفر لگهنوتی مصمم شد اتبا ع ر ا پیش # ~~ازخود، بطرف بداون فرستاده آمد، آن ملک نیکو سیرت، اتباع و فرز ندان # ~~این داعی راعلوفه فر مود، و انواع اکرام [بە]ارزا ms488 نی داشت ، وچون # ~~بعداز پنچماه داعی درعقب اتباع به بداون رسید ، چندان انعام فرمود # ~~واعز ازواجب داشت ، که درحیز تحریر نیاید، واقطاع معین کرد، بمقام # ~~بداون ووفورا لطاف [و] تشریف واجب داشت اماچون تقدیرورزق بطرف # ~~لکهنوتی جذب میکرد، وقضای آسمانی میبر د رفته شد ، حق تعا لبی ازان ~~PageV02P026 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0029.png) # ~~ملمک نیکو سیرت آن الطا ف قبول گردانا د(وسلطان معظم رادر مسند # ~~سلطنت پاینده دارادوالله البا قی والد ایم) # لحضا مس کنشر %~% الک) تاج (للدن سنحر # کر یتحصابنا # [ملک] کریت خان ترکقفچا ق (4) بو دود رغا یت مردی ومردا نگی # ~~دجلادت وفیرزانگی ود رمیان مبارزأن بمبارزت یگا نهآ همه صفهای لشکر # ~~اسلام بود، ودرسلاح وسو اری خودراثا نی نداشت چنانچه دوسر اسپ # ~~درزیر زین [داشته] بود ی97] (بر) یگی ازاندوا سپ سو ارشد یو دیگر # ~~[را] قود[ کش ]گرفته بتا ختی ،ومیا ن تگ ا سیا ن، ا زین یک ا سب # ~~برد یگری میجستی بچا بگی و باز هم برین اسپ آ مد ی (3) چنا نچه چند # ~~کرت دریکتگ اسپ بردوا سپ سوارشد ی، ودر تیر اند ازی چنان بود # ~~که هیچ خصم درجنگ وهیچ جانورد رشکارگاه اززخم بیلک (4) اوخلاص # ~~نیافتیو درهیچ شکارگاهبا خود یوزو باز وسگ شکا رنبردی همه(3) # ~~بز خم تیر اند اختی ودرهرمواس (6) کهصیاد بودی خود پیش از حشم # ~~خود بودی وشحنهآ بحرو کشتیها بود وباا ین داعی اورا بغا یت مؤدت # ~~وارادت بود، حق تعالی اوراغریق غفران گرداناد، اول که تر کان سلطانی # ~~باخواجه مهذب وزیرخروج کردند، دوم [ماه] جما دی ا لا ولی سنه # ~~اربعین وستمائه [او] سرغوغای آن طایفه بود، غلام خواجه مهذب، مهتر # ~~جتان فراش (7) اورا بررو ی زخم شمشیر زد چنانچه آن زخم بر روی # ~~او بماند، چون خواجه مهذب شهادت یاقت ملک کریت خان شحنهٔ‌ پیل شد # ~~وبعد ازان سر جاندار شد (8) (و بعد ازان) اقطاع برن یافت (9) وبعد ازان # ~~مقطع اوده گشت، ودران دیارجها دبسیا ر کرد و آثا ms489 ر غزو بسیارنمود # ~~ومواسات فراوان قهر کرد وازاوده بطرف بها ررفت آن ولایت را نرهب ~~PageV02P027 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0030.png) # ~~کرد نا گاه درپا ی حصا ربهار، اوراتیری برمقتل آمد شها دت یافت # ~~علیه الر حمة والغفران . # ~~لسانس عشر (لهلمایبت خاناسیف (للدن # یبک حطائی # ملک سیف الدین (بتخان) (1) ایبک خطا أی بغایت نیکو سیرت # ~~وحلمیم ومتواضع وخوباعتقا د بود ودرجلاد ت ومبارزت برسر آمد 5 # ~~و بمر دانگی وشهامت معروف شده، سلطان سعید اورا بخرید ،اول جا ندار # ~~شد (3) پس درعهد سلطان علاءا لدین سر جاند ارشد، و کهر اموسامانه اقطاع # ~~اوشد، پس برن بد وحواله افتاد (3) و از حضرت برسر لشکر ها بضبط # ~~ولایت اچهوملمتا ن نامزد گشت، ودران لشکری، یک پسر او که در جلادت # ~~ومر دانگی باول جوانی بر سر آمده بود، بااسپ درآب سندغرق گشت (4) # ~~چون ازانجاباز آمد بعدازمدتی درعهد سلطا ن السلا طین ناصر الدنیا # ~~و الد ین و کیلد ر شد وآ ثار یسندیده ، درخد مت در حاه بحا ی آورد # ~~ومدتی دردولت بهد، (و) درلشکر سنتورناگاهازاسپ خطا کرد، برحمت # ~~حق پیوست ، حق تعالی پادشاه اسلا م را در سلطنت با قی دار اد ، # ~~آمینیارب العا لمین (3) # مسا بح عشر لملک تاج اللدن سنخر ### | در خان (6) # [ملمک] تاج الدین سنحر ترخان ترک کر خی (7) بود ، و بغا یت جلد # ~~و مردانه ، وشهیم وفر زانه ، واورااوصاف پسندیده بسیاربود ،واحوال # ~~گز یده بیشمار، بمر دیو لشکر کشی موصوف،و به نیگوئی [وسیرت پا کیز5] # ~~معر وف ، سلطان سعید اورا بخرید ، درعهد سلطان معز الدین امیر آخر ~~PageV02P028 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0031.png) # ~~شد ، پس در عهد سلطان ناصر الدین ، نایب امیر حاجب شد [و بعد از # ~~مدتی امیر حاجب شد]، جهنحهانه اقطاع اوشد، چون الغ خان اعنظم (1) بطرف # ~~ناگور بسعادت برفت ملک تاج الدین سنحر ترخا ن بخد مت و هواداو4 # ~~اومخصوس بو د ، اقطاع کسمند ی (2) و مشد یانه ازو لایت هندستان # ~~اقطاع اوشد (3) و مدتی آنحابود، چون خان اعفظم (4) بخدمت در اه ms490 # ~~اعلمی پیوست ، ملمک ترخان (3) بحضرت آمد [چون] برن اقطاع اوشد # ~~و مدتی آ نحا بود درسال سنه اربع وخمسین [وستمائه] بحضرت پادشاه اسلام # ~~و کیلدر شد ، و بداوناقطاع او بود، چون ملمک قتلغ خان (6) دراوده # ~~بخلاف فرمان اعلمی ، بطرف بداون آمد ، بالشکرهند و ستان (7) ملک # ~~ترخان بر سر لشکرها آز حضر ت با ملک بکتم [ر کنی] او رخان (8) # ~~بد فع لشکر هند وستان نامزدشد ، چون بحد ودسیهر امو(4) [رسید # ~~هر دولشگر را ملاقات شد (10) بضردرت ملمک تر خان عطف کر د ، # ~~وبحضرت بازآمد ، اوده نامزداو شد ، بدان طرف رفت ، وآن ولایترا # ~~ضبط کرد ، ومواسات کفاررامااش (تمام)داد، ومال بستد ، و چند کرت # ~~بحضرت اعلی بحکم فرمان بیامد، ورقبهآ خدمت را بهمه اوقا ت در ربقه # ~~طوا عیت [می] داشت ، ودرین سال که (تحریر) این تاریخ بود ، سنه ثمان # ~~وخمسین وستمائه، بحضرت اعلی آمد، بحکم فرمان اعلی، واستصواب خاقان # ~~معظم بر [سر) لشکر قلب وخضرت بطرف کوهپایهآ میوات برفتو آثار پسندیده # ~~نمود ،و بخدمت درگاه باز آمد، ودرخدمت رکاب همایون الغ خان (11) # ~~معظم ، کرت دوم بغزو (و) جهاد هنود کوهیا یه میوات برقت، ومبارزت # ~~وجلا دت بسیار نمود ، چو ن بحضرت باز آمد، به تشر یفات فر اوان # ~~مخصوص گشت، بطرف اوده مر اجعت نمود،حق تعالی بندکان دولت # ~~(اعلی) رادرجها ند اری باقی (وپا ینده) داراد (بمنه و کرهه) (14) ~~PageV02P029 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0032.png) # لثامن عشر لملکی (حتیار(لکدن دوربکی # طغر لحا ن # ملک اختیارالد ین یوزبک (از) اصل قبچاق (1) بود ، وبندهآ سلطان # ~~بسلطان ر کن الدین رسید[درعهد اد نیکخواص شد و] شغل امیر هجلسی # ~~بدوحوا له افتا د[3) و بعدازان اورا شحنگی پیلان فرمود،و بغایت قر بتش # ~~مخصوص گردانید ، چوند رصحرا ءتر این [انابندگان سلطان (4) خروج # ~~کرد ند جماعتا کا بر چون تاجالملک (3) وبهاءالملکو کریم الدینزا هد # ~~یکی ملک یو ز بک بو د ، چون تخت به سلطان رضیه رسید ، اوا میر # ~~وا کابر، د هلی (9) را در بندان داد ند ، ملمک یوز بک ms491 با ملک قرا قش # ~~ساختهاند بمعتی رتیس تجار (المنجد) PageV02P030 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0033.png) # ~~عارته د، که درنهادومزاج اوتهورو استبداد (9)مر کب بود ، تااکع # ~~خان (3) معظم اوراناگاه بحضرت آورد ه ونواز ش یا فت، و الغ خان # ~~2) معظم بررای هما یون سلطبان عر ضه دا شت تایوز بک را بتر بیت # ~~بادشاهانه هخصوص گردانید ، وحر کات مخا بف او را عفو فرمود ، # ~~وبعدازانهدتی قنوج اورا اقطاع شد، باردیگر تمرد آغاز نهاد، ازحضرت # ~~ملک قطب الدین حسن طاب تراه، با لشکر نامزدشد . واورا بخدمت و[به] # ~~مطا وعت باز آورد، بعد از چند گاهاودهحواله او شد. باز بحضرت آمد # ~~ومماکت لکهنوتی حوالهٔ‌ اوشد ، چون بد ان طرف رفت ، آن و لایت # ~~راضبط کرد، اورا بارای جاجنگرخصومت شدو لشکر کش جاجنگر شخصی # ~~بود ، دامادرای ، نا م اوسابن تر (4) که دروقت طغانخان طغرل بلب # ~~لکهنوتی آمده بود() وجرأت بسیار نموده ، لشکر اسلام را بد ر # ~~لکهنوتی (ب4) رانده [و تا بارهٔ‌ شهر رسانیده] # د روقت (طغان خان) یوز بک بقیاس ماتقدم جرأت نمودوشکسته شد، و # ~~ملک یو زبک را کرت دیگر بارای جاجنگرمصاف افتا د ، هم فیروز آمد # ~~درتسوم شکستگی افتادش وپیلی سپید که دران طرف ازو شگر فتر نبود # ~~مست بود ، درمیان نبصاف ازدست او برفت بردست کفارجاجنگرافتاد، # ~~اس دیگر سال هل بوزبک ازااهنوتی برذ ولایت ارمودن (6) لشکر # ~~کشید ، و مغا فیصه بررا ی زد ،و بدارالملک او رسید ، که آن شهررا # ~~ارمودن گو یند ، رای آن موضع از پیش او عطف کرد ، و تمامت بنه # ~~اتباع و فیل آن رای بد ست لشکر اسلام افتا د ، چون به لگهنوتی # ~~رسید (7) مخالفت حضرت آغاز نهاد، وسه چتر برداشت، لعل و سپید # ~~وسیاه ، ولشکر از لکهنوتی بطرفاوده آورده ، درشهر اوده درآمد ، # ~~وخطبه بنام خود کرد، وخودراسلطان مغیث الدین خطاب کرد، وبعد # ~~زدوهفته ازحشم پادشاه که دراوده بودند ، امیریاز جمله (8) امراه # ~~رک مغا فصه به نزد یک او دوا نید (9) که لشکرپاد شاه رسید ، هلک ~~PageV02P031 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0034.png) # ~~پوز ms492 بک بشکستهودر کشتی نشست، و بطرف لکنهوتی باز رفت، و این حر کت # ~~هخا لفت (حمله) اه) مملکت هندوستان از 1ه1 دستار( بند) و کلاه # ~~پوش) ومسلمانان وهندوان، ازملک یوز بک نایسندداشتند ، که بر(1) # ~~پادشاه خودعاصی شد ، وخلاف وعصیان ظاهر کرد، لاجوم شوهی (2) # ~~آن رکت دروی ر سید، واز اصل و بیخ برافتاد، چون از اوده به # ~~لکهنو تی با ز گشت، عز یمت کا مرود مصمم گردا نید، و اشکر از آب # ~~بیکمتی (3) بگذرانید، وچون رای کامرودر اطاقت مقاومت او نیود، # ~~بهزیهت بطرفی برفت ، ملک یوز بک راشهر کامرودفیح شد(4) (واموال) # ~~وخزاین بی شمار بدست آورد، چنا نچه درحیز تقریر و تحریر، عددوزن # ~~آن در نیاید، واین د اعی را بوقت آ نکه (3) لکهنوتی مقا م بود # ~~(از بند گان که تقریرآیشان اعتمادراشاید سماع افتاده بود) که ازعهد # ~~گر شا سپشاه عحم که بطرف چین رفته بود، وبدانر اه بعطارف هندوستان # ~~درآمد ، تابد ین وقت یکهز ارودویست خزانه بود. همهد رمهر، که # ~~هیچ یک ازان رابان (دران) اموا ل ودفاین تصرف نکرده بودند، آن # ~~جمله بدست اشکر اسلا م افتاد، وخطبه ونماز جمعه، در کامر ودوضع # ~~شد ، وعلامات اهل اسلام پیداحشت، اماچه فایده که آن جمله از جنون # ~~بیادداد، که عقلاء [اهل ] چنین گفته اند : غایت کا رطلب کردن بر هیچ # ~~طالب مبارک نیاسده است (6) ### | طم # دولت آن به که افت وخیز بود %~% د و لت تیز ر ستخیز بو د # چون کامرودفتح شد. چنان تقریر کردند که رای بکرات معتمد ان # ~~فرستاد. که این بلادترافتح شد . که هیچ یک از اهل اسلامرا (7) این # ~~فتح نبود .اکنون توباز گرد. ومرابه تخت بنشان . که هرسال چندین # ~~پیلو ارزر وچند ین زنجیر پیل بخد مت تو بفرستم وخطه (و) سکه # ~~اسلام همچنین برقراربدارم . ملک یوز بک بهیچ طر یق بدان راضی # ~~نشد . رای فرمود جمله حشم ورعایا که نزدیک ملک یو ز بک روید (8) # ~~و دست را ست بستا نید . و ms493 بهر رخ که او را با ید [جمله ] غله که ~~PageV02P032 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0035.png) # ~~در کامرو داست بخر ید (1) تا لشکر اسلام را علو فه نماند ، همچشان # ~~کردند ، وتمامت غله وآنچه بود (3) بنرخ گران ازایشان بخر یدند ، # ~~واو باعتماد آ بادا نیوعمارتولایت هیچ علوفه (و) ذخیره نگاه نداشت # ~~چون وقت علوفه فصل ربیع رسید (3) رای باجملهآ رعا یا خروج کرد ، # ~~واطراف آبرا بند ها بکشاد(4) ملمکی یوز بک و اشکر اسلام راعا جز گر دا ~~نید # ~~چنا نچه از بی بر گی، بهلا کنزدیک شدند، جمله بایک دیگررایزدند ، # ~~(ک4) [بهر نوع ازینحا] ببایدرفت والا بگر سنگبی هلاکخواهیم شد، برعزیمت # ~~مراجعت از کامرود بطر ف لکهنو تی روان شدند، راه [و] صحراو آب # ~~هم هندو گرفته بود (5) رهبر حاصل کردند، که بطر ف کوهپایه ایشان # ~~راازان بلاد بیرون آرد چون همنزل چند برفتند . درمضایق در هاورا ههای # ~~تنگ افتادند، هندوان از پس وپیش بگرفتند درموضع تنگیدو پیل را # ~~مسلمانان وهند وان درهم آمیختند (9) نا گاه ملک یوز بک [را که] # ~~بر پشت پیل بود، تیری بر سینهآ [او] بیا مد (7) بیفتادو اسیر شد،فرز ~~ندا ن # ~~و واتباع ولشکر همهاسیر گشتند، چون اورا پیش رای بردند،ا لتماس # ~~نمو د که پسر را بیا رید ، چون پسرش را بیاوردند، روی بر روی پسر نهاد # ~~وجان بحق تلیم کرد .حق تعالی سلطان وقت ما را در تخت پادشاهی باقی # ~~دار اد. (8) # لتاسع عشر الملک تاج الل دن سنخر # رسلانخان الحخوارررر می %~% (9) # ارسلا ن خان مرد جلد ومبارز بود ، ودرفرز انگی و دلیری بر سر آمده # ~~وسلطان سعید او را از اختیارا لملکا بو بکر حبشی خرید ه بود، واختیار # ~~السلمک اورا ازاطرافی عدن ومصر آورده بود . بعضی چنین گویخد (10) # ~~که (از) ابناء امراء خوار زمی بود،در دیار شام و مصر،و آن طر ف ~~PageV02P033 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0036.png) # ~~اسیر گشته بود (1) واو رافروخته [و] چون سلطان اورا بخرید، او ل # ~~خاصه دارشد، مدتی سلطان را دران مر تبه خدمت ms494 کرد، وچون دوردولت (4) # ~~شمسی منتی شد و عهد ر کنا ند ین انقر اض پد یر قت، د ر عهد # ~~رضیه چا شنی گیر شد، پس ازمدتی اقطاع بلارام یا فت، وسلطان سعید # ~~شهید [شمس الد ینآدر عهد حیات خود ، فرزند ملک بهاءالد ین طغر ل # ~~بهیانه (3) را درحبالهآ اوفرموده بود، آن ولایت واطراف دراوایل عهد # ~~اسلا م، عما رت کر د ه ملک بهء ندین بود (4) بلد ین وسیلت درعهد # ~~نا صری (5) خلد ملکه بهپانه(6) اقطاع ارسلان خان شد، بعد از چند # ~~حاه (7) شغل و کیلدر(ی) حوا لهآ اوشد پس (محر وسه) تبر هند هاز # ~~دست متهلمقا ن شیر خان مستخاص گشت، و حوالهآ اوشد، ودرذی الححه # ~~سنه احدی وخمسین وستمائه، چون الغ خان (8) اعظم بعداز آنکه، بحکم # ~~فر ما ن اعلی لازال کذالک، بطرف نا گور بود، چو ن عز یمت خدمت # ~~در گاه کرد ،ار سلا ن خان با خدمت اومو افقت نمو د وچو ن بحضر ت # ~~رسید از در گاه جها ن پناه اعزازیافت، بطرف تبر هند ه مر اجعت کرد، # ~~وچون ملک شیرخان از طرف ترکستان باز آمد ، عز یمت ضبط تبر هنده # ~~کرد، از طرف لاسور سوا ر و پیاده بسیار با خود بطرف تبر هند ه # ~~آ و رد . و د ر شب بپا ی حصا ر آ مد، و مر د لشکری شیر خان # ~~درشهر و اطر اف متفرق شدند، چون صبحدم جهان از نور آفتاب روشن گشت # ~~ارسلان خان سنحر، باخواص وقرزندان خود، ازقلعه بیر ون آمد، وحمله # ~~کرد، چون سوارشیرخان متغرق شده بود، بضرورت شیر خان مرا جعت کرد # ~~بعدازان چون شیر خان بحضرت اعلمی آمد وبحکم فرمان ارسلان خان نیز بدر # ~~گاه آمد، مد تی بحضرت مقام کرد، بعد از ان اوده حوالهآ اوشد وچند کرت # ~~قلغ خان باامراءکه بااو موافقت داشتند، حوالی (4) اوده وکره راز حمت # ~~دادن گرؤتند (15) ارسلان خان زحمتا یشان راد فع کرد ولشکر بطرف ms495 # ~~ایشان برد، و آن طایفه رامتفرق گردانید و بعداز ان اندک تفاوتی در مزاج # ~~او بخلاف حضرت ظاهرشد، را یات اعلی بدفع آن اندیشه بطرف اود ه # ~~و کو هپایه (11) نهضت فرمود، وچون رایات اعلی سایه دران (12)د یارافگند ~~PageV02P034 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0037.png) # ~~ارسلان خان از پیش لشکر قلب عطف کرد، ومعتمدان فرستاد، وخودراأمان # ~~طلبید، بر ان قرار(که) چون رایات اعلمی را جعت کند، ارسلان خان باقتلغ # ~~خان پسر ملکجانی، بخدمت آ یند، اقتراح ایشان بعز اجابت مقرون گشت # ~~چونمو کب (1) اعلی، بمقر سلطنت، بدارا لملک جلال باز آمد، بعد از چند # ~~گاه بار دیگر ارسلا ن خان، بحضرتدرگاه پیوست باعزازوا کرام وا فر # ~~مخصوص گشت، و بعدازمدتی که درحضرت بود (خد مت) شهر کرهاورا # ~~اقطاع فرمودند [درشهورسنه سبع وخمسین وستمائه ] پس درا اوایل] # ~~سنه سبع (وخمسین وستمائه) از کره برعزیمت نهب ولایت مالو دو کالنجر # ~~لشکر کشید، وچون چندمنزل برفتعطف کرد، بطرف بلاد لکهنو تی رفت # ~~ومقطع لکهنوتی به طرف ولایت بنگرفته بود وشهر لکهنوتی درا]خالی # ~~کذاشته، و ارسلان خان با هیچ یک از فرزندان وامر اع[وملوک و بندگان] ~~این # ~~سر کشن نه کرده بید که اوراعزیمت بلاد لگهنوتی میباشد، ود رین عز یمت ~~او # ~~را از حضرت اعلی اذنی وفرمانی (2) نبود، چون بدان سرحد بر سید جماعتی # ~~(3) ازفرزند ان وامراء (او) را ازانچه در ضمیر (متمکن) داشت معلوم شد # ~~ازهوافقتاوابا نمودند، فاماچون مر اجعت راروی نبود بضرورت موافقت # ~~کر دند، چون بدر شهر لگهنوتی برسید ، متوطنان آن شهر محصر شد ند. # راویان چنا ن تقریر کردند : که سه روز جنگ کردوبعد ازسه روز # ~~شهر رافتح کبرد، وغارت فرهود واموال ومواشیو برده مسلمانان، بدست # ~~حشم او افتاد، مدت سه روز آن نهب وغا رت و تاراج بداشت، چون آن فتنه # ~~بیارامید وشهرضبط شد، ملک عز الدین بلمبن را که مقطع لکهنو تی بود ازین # ~~حادثه بدان طرف که بود معلوم شدمر اجعت کرد درمیان اووارسلان خان # ~~مصاف شد، واز حضرت اعلی ms496 عزالدین بلمبن را فرمان ومثال ایالت لگهنوتی # ~~اصدارفر موده بودند، بعدازا نچه (4) دو زنحیر پیل واموال ونفایس # ~~بسیا ربخد مت درگاه فر ستا ده بود واسباب آر سلان خان آ نچه بود # ~~عزالدین برد5، ا رسالاک خان اسیرشد، و بعضی چخان تقریر کردند (5) که # ~~شهادت یافت این قدرکه ازحال آن بلا دوحوادث آن اطراف معلوم بود # ~~به تقر یحر پیو ست ملک تعالی سلطا ن اسلام را با قی د اراد (6) ~~PageV02P035 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0038.png) # لعشر ونالملک عز الددن کشلوخان # لسلطانی (1) # ملک عز الدین بلبن باصل از قبچاق (2) بود، ومردی جلد ومبارز # ~~و نیکو سیرت، وعلما وصلحاواهل خیر وز هادرامعتقد بود، اوراسلطان # ~~در پای حصار مندور از بازرگانی بخر ید، اول ساقی شد، چون سلمطان # ~~را مدتی خدمت کرد درپای کا لیور شرا بدار شد، پس بر همون # ~~اقطاعش فرمود ، پس (از) مدتی برن بروحواله افتاد () چون عهد دولت # ~~شمسی منقرض شد ،درغوغاء (امرای) اتراکدرلشگر گاه رکنی، به تراین # ~~سر غوغابود ، چون عهدر کنی در گذشت ومخالفت ملک جانی و کوچی # ~~بردر شهرد هلی باسلطان رضیه قایم شد،وامراء ترک که بند گان شمسی # ~~بود ند، در خدمت در گاه سلمطا ن رضیه بود ند دران محاربات ملک # ~~بلین بدست مخالفان (4) ا سیر گشت، و خلاص یا فت، و از سلطان # ~~اعزاز واکرام یافت (5) # چون عهد ر ضیه د ر گذشت ، و تخت سلطنت بمعز الدین ر سید ، # ~~همچنان مکرم بود، تاچون خواجه مهذب وزیر، میان سلطان معز الدین # ~~وامراه ترک مخالفت ظاهر گردانید ، چنا نچه بتقریر پیو سته ا ست # ~~و) پیش از ین جمله امراء وملوک بیعت کردند ، باخراج معزا لدین # ~~آز تخت در سنه ار بعین وستمائه، جمله بمو افقت یکدیگر بپا ی شهر # ~~د هلی آمدند، ومدت پنج ماه و یاز یادت از ین (6) خصومت مکاوحت # ~~بداشت ، وچون شهر ضبط ملوک شد و سر غوغاء آن ملوک بلمبن بو د # ~~پس در اول روز که لشکرامرا (7) درشهر آمد، ملک ms497 بلمبن [بود] بدوات # ~~خانه رفت ، ویکبار بفرمان [د هی] اومنادی درشهر بر گشت، درحال # ~~اختیار الدین ایتکین کهرام ،وتاج الدین سنحر قتلق (8) ونصرت الدین # ~~ایتمر (9) وچند امیر دیگر بر رو ضهآ سلطان شمس! لدینطا بثرا5 # ~~جمم شدند، ومضادی را انکا ر(1) کرد ند،و با تفا ق فر ز ند ان ~~PageV02P036 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0039.png) # ~~سلطان وشا هز ادگا ن را که د ر بند بودند بیرون آورد ند، چو ن # ~~ملمک بلبن ر امعلموم شد ، با ایشان موافقت نمود ، وعلا مالدین را به # ~~تخت تشاند ،وولا یت ناگور ویک ز نحیر پیل بملک بلبن فرمود،او بدان # ~~طرف رفت، بعد از مدتی چون لشکر کفار چین بپای حصا راچه آ مد # ~~(وسلمطان) علاهالد ین بد فع ایشان بالشکراسلام (1) ازحضرت برسمت # ~~آب بیا هروان شد ، ملمک بلین از ناگو ر (با لشکر) بیا مد، چون آ ن # ~~مهم به کفا یت رسید ،ولشکر کفار، بهزیمت از پای اچه بر خاستند # ~~ملمک بلبن بطرف نا گو ر رفت وملتا ن حوالهآ او شد. # چون سلط ان ا لسلا طین نا صر الد نیا وا لد ین به تخت سلطنت # ~~بنشست ، که جا وید با د، بعد از ان چند کرت (که) ملک بلمبن آمده # ~~بود، وولایت اچه وملمتان التماس نمو د [بعز اجابت مقر ون گشت ] # ~~بران قر ار که ولایت سو الک ونا کو ر به بند ان دیگر، که ملو د # ~~درگا هند ، باز گذار د ، تا از حرت نامزد یکی شو د ا ز ملوک # ~~(درگاه) چو ن اچه [را] د ر ضبط آورد ، ناگو ر را محا قفظت کرد # ~~ودست با ز نداشت ، سلطان اعظم خلد الله ملکه وسلطا نه، باملوکاسلام # ~~عز (الله) نصر هم،خصوصا آلغ خان (3) معظم نصر (الله) دولته ،از حضرت # ~~عزیمت سمت نا گو رمصمم فرمو د، چون بد ان طرف و صول بود (4) # ~~بعد از مگا وحت و مضا یقت بسیا ر ، بطریق خدمت پیش آمد، ناگور ms498 # ~~تسلیم کرد ، بطرف اچه رفت چون ازحضرت اعلی ولایت ملتان واچه # ~~حوالهآ ملک بلمبن شد ، ملک حسن قرلغ، ازطرف بنیا ن (4) لشکر بد ر # ~~ملمتان آو رد تاضبط کند ،ملک بلبن ازا چه بدفع او بیامد، چو ن هر # ~~دو لشکر باهممقا بله شدند، جما عتی مبارزان ومردان کار که در خیل # ~~(3)ملمک بلمبن بودند ، بقدرپنجا ه سوارگز یده (و) گره بسته، برملک حسن # ~~قرلغ حمله کردند، وبر قلب او زدند، و ملک حسن قر لغ شهید شد # ~~و بیشتر از ان مر دان مبارز که جلا دت نمودند (6) دران حمله بیفتادند # ~~وسلمک بلمبن به قلعه ملتان درون رفت ، واشکر قرلغ فوت ملک خود را هخفی # ~~داشتند ،وبر قر ار بر درشهر ملتان تشخر کاه کرد ند، ورسل (7)درهیان ~~PageV02P037 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0040.png) # ~~هردو فریق به (طریق) صلح و تسلیم ملتان بقر اغیان سخن گفتند. و آن # ~~صلح به پیوست ،وملک بلبن ملتا ن (را) تسلیم کرد،وبطرفا چه رفت # ~~وقر لغیان ملتان ضبط کردند ،ملک بلین راچون معلوم شد، که ملک حسن # ~~قرلغ شها د ت یا فته است، از تسلیم ملتان ندا مت آ و رد، اما # ~~سود نداشت. # بعداز مدتی ملک شیر خان ملتان را ازدست قر لغیان بیرون کرد # ~~ودر ضبط آورد ،ملک کربز(1) را آنجا بنشاند، ملک بلمبن روز سه شنبه # ~~(2) دوم [ما 5] ربیع الاول سنه ثمان واربعین وستمائه، از اچه بر عزیمت # ~~ضبط ملمتان بپای [آن] حصار آمد، وکاتب حر وف از حضرت جلال دهلی # ~~بر عزیمت روان کردن غلا مان بطر ف خراسان بپای ملتان رسید، بعد # ~~ازان ملک بلمبن دوماه(3) آنحامقام کرد، وحصار بدستش نیا مد. بطرف # ~~اچه مر اجعت کرد ، وملک شیر خان از طرف تبر هند هولوهور بپای # ~~حصارا چه آمد، واچه را محصر کرد، ومدتی آنحا بنشست، ملک بلبن # ~~بیرون بود، ناگاه باعتماد آ نگه هر دواز یکخانه ، وازیک استانه (4) # ~~(اند) به لشکر گاه ملک شیرخان در آمد وبسراپردهآ اوفرونشست، ملک # ~~شیرخان ms499 حالی اورامراعات ظاهر کرد(5) وبرخاست واز (پس) سرا پرده # ~~بیرون آمد وبفرمود، تا ملک بلبن را محافظت کنند (ونگذارند که از # ~~آنجا بر آید، تا آنعاه که اهل قلعهآ اچه حصار تسلیم کنند) چو ن ملک # ~~بلمبن مضطر گشت، اهل قلعه را فرمان داد، تاحصار تسلیم کردند. # چون قلعه دردست شیرخان آمد، ملک بلین را اطلاق کردند، هلک # ~~بلمن بحضرت آمد، چون بخدمت در گاه پیوست، شهر بداون بامضافات # ~~واله اوشد، چون را یات اعلمی عزیمت طر ف بالا کرد، ومحروسه تبرهنده # ~~مستخاصپشت لشکر بطرف اچهو ملتان نامز دشد (و) میان شیر خان وملو ک # ~~حضرت مناقشتی رفت ، ملک(6) شیرخان عزیمت تر کستان کرد، ملتان # ~~واچه کرت دیگر، حوالهآ ملک بلبنشد ، وچون [او] آن دیاردر ضبط # ~~ورد.از حضرت روی موافقت بتا فت ، وملک شمس الدین کرت غوری PageV02P038 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0041.png) # ~~9) راواسطه بساخت ، وازهلا و(2) مغل که شاهتر کستان بود شحته # ~~لتماس نمود ، و[پسر] پسررا گرو فرستاد ، وشحنه بیاورد (3) والغ خان # ~~4) معظم بدرگاه پیوسته بود ، و ملک قتلغ خان جدا شده ، وبه ملک # ~~بلبن پیوسته ، ورایات اعلی (به) حضرت باز آمده[ بود] ملک بلمبن درشهور # ~~سنه خمس وخمسین و ستمائه ، بالشکر ها * اچهوملتان عزیمت سر حد های # ~~مما لک دهلی کرد ، چون آن عزیمت و مراجعت () باد شاه رار وشن # ~~گشت ، فرمان اعلی بد فع آن طایفه صادر گشت (6) الغ خان (اعظم خلمدت # ~~د و لته) با کل ملو ک وامراء (7) پیش آن لشکر بازرفتند ، پانزدهم ماه # ~~جمادی الاولی سنه خمس وخمسین [وستمائه] درحدود کهرام وسامانه ، # ~~چون نزدیک[یکد یگر)رسید ند، ازحضرتدهلی جماعت مخایفان ازدستار # ~~بندان و کلاه داران به نز د یک ملک بلمبن مگتوبا ت درقلم آ ورد ند # ~~واوراا ستدعانمودند، که ماشهر بتو تسلیم میگنیمم، بطرف شهر بباید آمدن # ~~(8) ملک بلبن بطرف شهر حر کت فرمود (9) ر و ز پنحشنبه بیستم ماه # ~~جمادی الاولی (10) سنه خم وخمسین [وستمائه] باطر اف وحو البی شهر # ~~رسیدند، آن اندیشهراست نیامدو آن جماعت که ms500 آن مکنو بات درقلمم آورده # ~~بحودند ، بحکم فرما ن اعلی ازشهر بیرون رفته بودند، # ~~چون ملک بلمبن بباغ جود (11) که درحوالی شهراست[به] رسید # ~~با(ملک) قتلغ خان وملکه جهان، حدیث اخراج آن جماعت ایشان رامعلوم # ~~شد، آن شعلهآ آتش ازآب (13) نامر ادی اطفایافت ، بعداز نماز پیشین بدر # ~~شهر آمدند ، ودردورشهر طوافی کر دند ، وشب آنجابودند ، (و) عزیمت # ~~مرا جعت مقر رگردا نید ند، بامد اد آدینه که بیست وهضتمماه بود، لشک # ~~اچه وملمتان جمله ازملک بلمبن جدا شدند ، وفوج فوج باظراف رفت ، و # ~~کثر آن بودند ، که درشهر بخدمت در گاه عالی پیوستند و ملک بلبن # ~~سلمه الله بازگشت ، وازطر ف (راه) سوا لک با ندک سوار کمتر ازدویست # ~~وسهصد با چه بازرسید ، وپسازان عز یمت سفرخر اسان کرد ، وبطرف ~~PageV02P039 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0042.png) # ~~عراق رقت، به نزدیک هلاو (1)مغل، که شاهز ادهآ تر کستان است [بخدمت # ~~اوپیوست) وازانجاباز گشت ، بمقام خود باز آمد ، ودر تاریخ (2) این # ~~ذکرشهورسنه ثمان وخمسین وستمائه بود ، رسل خود باشحنهآ مما اک # ~~سند که از جهت (لشکر) مغل بود بحضرت فرستاد (هاست) انشاه الله تعا لی # ~~که عاقیت بخیر [باد] وصلاح وسلامت باشد ، ملک تعا لی سلطان اسلام # ~~راسا نهای بسیار باقی داراد (3) آ مین # حادی و(لعشر ون (لملکسیف (للدن # رکلی لاد بک (4) # ملمک سیف الدین ار کلی (4) داد بک ایبک شمسی عحمی، با صل از # ~~قفچاق (5) بود، ملک عادل باسیاست وکیاست وفراست بهمهآ انواع جلادت # ~~وصرآمت (6)موصوف و معروف، ودرشعارمسلمانی چست، ودر او صاف # ~~دینداری ودرافعال واقوال صادق، وبرجادهآ امانت وعدل راسخ وموافق، # ~~مدت هژده سال باشد تامسندظلم وعدل گستری بشیوه او تزیین یافته است # ~~درجملهآ اوقات طریق عدل وانصاف مسلوک داشته است ومنقاد احکام شریعت # ~~بود5، برانچه (7) حکم شرع است : حرفی نیفزود. # کاتب این طبقات منهاج سراج عصمه الله، دو کرت قر یب هشت # ~~سا ل، بحکهم فر مان عاطف سلطان سالاطین ناصر الد نیاوا ندیی خلمد ~~اللهسلطانه # ~~هم بانشت آن (4) ملک عادل است ،در مظالم ms501 حضرت اعلی (دهای) اعلاهالله # ~~حر کات وسکنات واشارات اومواقق دین وسنت مشاهده افتاد ه است # ~~و (به) شکوه و سیاست وفر معدلت او زمرهآ هتمر دان اطراف حضر ت # ~~وطبقهآ مفسدان وسر اق (9) جمله دست تعدی در آستین ترک وسگون ~~PageV02P040 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0043.png) # ~~کشیدهاند ،ودر کنج (1)خوف وهراس آرامیده، وازان عهد که در # ~~سالاطین دولت بند گان در گاهجهان پناه شمسی مند رج است (3) بهمه # ~~اوقات موقر بوده ، وهر ناحیت واقطاع وولایت که بتصرف اومفوض # ~~شدهاست بسبب عدل وکیاست او، آنطرف عمارت پذیرفته است ، وعامهآ # ~~ر عایا آ سو ده بحو دند ، و از تعدی وظلم ایمن و سا کن گشته ، # ~~ودرین مدت که امیر داد مما لک دهلی شدهاست (بطریق) ده یا زده # ~~هر سومات (3) که امیر دادان ، پیش اوستدهاند(4) نهستده است و تعلق # ~~نه کرده ، وجائز نه شمرده،ودراوا یل احوال که (از) قبایل قفچاق (5) # ~~وو طن اصلی خود بقید وا سر مبتلا شده (9) بخد مت خوا جه منعم # ~~شمس الدین عحمی افتاد ، کهملک التحار بلاد عجم وعراق و خوارز م # ~~وغز نین بودهاست، تابدین عهدآورا بدان بز رگ بازخوانند، و چون # ~~(بخدمت) درگاه اعلی شمسی [باز] رسید ، وسلطان اورا بخرید، مر قبت # ~~ومکنت یافت ، وآ ثار جلاد ت وصرامت (7) که درناصیهآ اوبود ، سلطان # ~~سعیدطاب ثراه اورا بهمهمات بزرگ، باطراف ممالک می فرستادوخدمات # ~~میفرمود ، تادرعهد سلطان رضیه سهم الحشم (8) شدو درعهد سلطان # ~~معز الدین ( بهر امشاه) امیر داد کره گشت ، وچون تحخت به سلطان # ~~علاءا لدین رسید ودر شهور سنه اربعین وستمائه امیر داد حضرت اعلی # ~~[شهر) د هلمی شد ، اقطاع امیرداد (9) ومسند بدو رسید . # بعد از چند حاه چون تخت بسلطان ا لسلاطین نا صر الد نیا والدین # ~~رسید ، اقطاع بلول و کا مه (1) بامسند داد بکی (11) بدو مفوض # ~~درمود وبعد از مد قی ولایت برن یافت . و دران حدودمتمرد ان [دین] ~~PageV02P041 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0044.png) # ~~رامالش داد بعد از چند گاه کرک (1) باامیر دادی اقطاع اوشد. بعد از ~~دوسال # ~~کرت ms502 دوم برن یافت و تا بد ینغایت همان بدو مفوض است:(4) والله ااعلم . # لثا نی والعشر ون(لملک بدرالکبن # نصرتحنان سنقر صوقی (2) # ~~ملک نصرت خان سنقرصوفی ، رومی اصل است ، ملک(4) بغایت ستوده # ~~خصا ل وگزیده (افعال و) اوصاف وشجاع ومبارز وخوب سیرت، به همه # ~~آنوا ع مرد ی (ومردا نگی) آراسته، بندهٔ‌ سلطان سعید بود، وبعهد # ~~هریکاز سلاطین در هرمرتبه خدمات کرده بود، اما در عهد دولت # ~~علاهالدین مسعود، درشهور سنه اربعین وستمائه، که امراه ترک خر وج # ~~کردند وخواجه [نظام الملک] مهذب (الدین) وزیررا شهید کردند # ~~این ملک یکی ازامراء سرغوغا بود . (بعد) ازان ا میر کول شد، وآن # ~~ولایت را ضبط کرده وبا حشم ورعایا، بطریق انصاف وعدل روز گار # ~~حذرانید ودران سال کاتب این حروف منهاج سراج را اتفا ق سفر # ~~لکهنوتی افتاد . چون بخطهٔ‌ کول وصول بود (5) آن امیر نیکو سیرت # ~~بسیار دلد اری ولطف کر د(و) بعد از ان اقطاعات دبکر بافت ودرعهل # ~~دولت سلطان سلاطین ناصر الدنیا والدین ولایت بهیا نه (6) اقطاع او # ~~شد . درا ن دیار (بود) ومفسدان را مالش ها داد، ودر وقتی که ملک # ~~عز الدین بلبن کشلوخان ازولایت سند بدر شهر د هلی آمد ملک سنقر # ~~صوفی باحشم بسیار از بهیانه بشهررسید اهل شهر وا کا بر حضرت را از # ~~وصو ل او باحشم استظهاری شد (7) و بعداز ان در شهورسنه سبع وخمسین # ~~(8) وستمائه ، ازغایت اعتمادی که حضرت اعلی سلطان اسلام خلدالله # ~~ملکه را بروی بود ، ونهایت تربیتی که الغخان (8) اعظم را درباب او ~~PageV02P042 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0045.png) # ~~بود، محروسهآ تبر هئدهو سنام وجهحهر ولهوال (1) وجمله سرحدهه # ~~تاگذارای آب (3) بیاههمه اورا فرمودند ، و لقباو نصرت خان شد # ~~ودرازحدود آ ثار پسند ید دنهود ، وحشمها(ی) بسیارجمع کرد، وتا تاریخ # ~~این کتاب!حکم فرهان اعای وهم دران سرحداست باآلات وعدت تمام # ~~ولشکر بسیار (3) والله اعلم با لصوا ب # ثالت والحشر ونالسلدی نصرت اللدر # شیر خان # ملک شیرخان ملگی بود بهغایت مردانه وفرزانه وبههمه اوصاف # ~~ملکانه واخلاق ms503 پسند یده ومهترانه هوصوف بوده ومعروف(بود) وپسر # ~~عم (او) الغ خان اعنظم (بود) پدران ایشان درتر گستان بز رگ بوده اندودر # ~~نبا یل البری اسمخانی داشتهاند . باخیل واتباع بسیار معروف ومشهور # ~~بوده اند ، چنا نچه تقریر هر یک ازا ن درذ کرملک الملوکا تعا لم # ~~الغ خان (5) اعنظم گفته شود، انشاء الله تعا لی . # شیرخان بند دسلطا ن سعید بو د، او را بخریدودرپیش تخت خدمات # ~~بسیار کرد، وآثار رشد درناصیهآ او ظاهر بود، درهر مر تبه سالاطین # ~~آن دودمان راخدمت (بسپار) کر د ،چو ن به بز رگی رسید، (6) سلطان # ~~علاءالد ین (به) وقتیکه لشکر ازحضرت به سمتلوهور برد ، بعز یمت # ~~دفع لشکر مغل ، که بپا ی قلعهآ ا چه بوده اند (7)(قلعهآ تبر هند ه و) # ~~لوهو راقطاع او فرمود با تما مت مضافات (محر و سهآ تبر هند حوا لهآ # ~~91 شحل -) PageV02P043 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0046.png) # بعد ازان چون قرلغیان ملتا ن از دست ملک بلبن بیرون کردند، # ~~از محروسهآ تبر هنده لشکر بطرف ملتان برد، وملتان (را) از دست قر لغیان # ~~مستخلص کرد ،ملک اختیارالدین کریز (1) راآ نجا بنشا ند، وپس چند # ~~کرت میان او ومیان ملک بلبن بسببحوادث جوارخصومت شد، چنانچه # ~~تقریر کر ده شد (3) [و] حصاراچه ازدست ملک (بلمبن) بیرون کرد، وتمامت # ~~مما لک سنددرضبط اوآمد، چو ن ملک اعظم الغ خان (2) لشکر هابطر ف # ~~ناگوربرد، باملک شیرخان، ایشان را مکا وحت رفت درحوالی آب سند # ~~(هلمک شیرخان) از آ نجا عز یمت ترکستان کرد(و) بطرف اردوی مغل رفته # ~~(4) و بدرخاه منکوخان پیوست (و) ازانجا باعزاز باز گشت . # وچون بطرف (5) لوهور، وآن حوا لبی رسید ، باملک جلا ل الدین # ~~مسعو دشاهبی السلطان (2) پیوست وبعا قبت میانا یشان مکاو حت رفت # ~~وملک جلال الدین به نامرادی بازگشت واتباع اوبد ست حشم شیرخان # ~~آفتاد، و بعدازان شیرخان عزیمت ضبط تبر هنده کرد، چون ا رسلا ن خان # ~~ازقلعه بیرون آمد، شیرخان بضرورت مراجعت کرد (و) ازحضرت مسرعان # ~~(7) رفتند، ms504 وا زا کابرعهدوثا یقی درمیان آمد (شیرخان) بخدمت درگاه # ~~بیوست وملکار سلان خان هم بحضرت آمد [5] اوده نامزدارسلان خان # ~~شد وتبر هند ه حواله شیر خان (شد) باجمله ولایت واقطا عا تی کهدر # ~~ما تقدم داشته است (4) چند کاه بدآن سر حدمی بود، میان اوو میان ملک # ~~بلمبن برقرارما تقدم خصومت قایممی بود،ازحضرت اعلی لازال عا لیافرمان # ~~شد، تا شیرخان بحضرت آمد وبجهت د فع خصو مت سرحد تبر هند ه # ~~حواله نصرت خان سنقر صوفبی شد،وولا یت کول و بهیانه (8) و بلا رام # ~~وجلمیسر و مهر (و) مهاون وقلعه کالیور(10) که ازحصون (11) نا مدار # ~~اسلام است حوا له اوشد،وتا این غایت آنحاست که تا ریخ این اوراق # ~~درقلمم آمد، وذلک فی رجب سنه ثمان (و) خمسین وستمائه (13) (و الله اعلم # ~~احوال العا لم) PageV02P044 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0047.png) ### | ش %~% عا %~% ل سیف ### | # 5) # [ %~% ملک %~% فا # طا # ملک] کشلی خان ایبک (طاب ثراه) برادرا بی وامی خان اعظم الغ خان # ~~معظم (2) بود، هردو در ازیک صدف (و) دوخور شید وماه ازیک شرف # ~~3) دولعل ازیک کان ، ودوملک ازیک دیوان، ودو گل از یک چمن بختیاری # ~~ودوتهمتن ازیک انحمن (4) شهریاری . # اصل ایشا ن ازخا نان البر ی بود، و چون کافرمغل بر بلاد تر کستان # ~~وقبایل قبچاق (3) استیلاآورد بضرورت ایشانرا باا تباع واشیاع خود # ~~از موضع مههود نقل بایست کرد، ملک کشلی خان ایبک [امیر حاجب] # ~~برادر کیهتر بود وخاقان مهظم، الخ خان(6) بر ادرمهتر، ملک (امیر) حاجب # ~~دران عهد درصغر سن بود، چون از پیش (7) مغل کوچ کردند، در اثناه # ~~راه زمین خلاب بودملکا میر حاجب درشبازگرد ون بیفتاد در میان # ~~گل ، ومغل درعقب، کس رامحال نبود که اورا از(میان) گل بر آوردی(4) # ~~گردونها براندندواو هما نحا بما ند ،السغخان اعظم بسر او رسید اورا # ~~ار گرفت، دو م کرت مغل درعقب اور سیدملک امیرحا جب بدست مغل # ~~افتاد واز تقدیرات آسما نی اورا بازارگا نان بخرید ند ، وبشهر ها ی # ~~اسلام آوردند، اختیارالدینابو بکرحبش ms505 (9) که ازحضرت برسالت مصر # ~~[و]بغدادرفته بود، ملکامیر حاجبراازان بازرگا [نا] ن بخرید وآثار # ~~رشد، درناصیه وی (15) لایح دید، ازانحا بحضرتدهلی آورد ، سلطان # ~~سعید از اختیا رالد ین بو بگر بخرید(11) انوار عقل و کیا ست درناصیهٔ‌ # ~~اولامع بود، این کلمات ازراهانصاف وصدق درقلم می آید (12)لکه] ملکی # ~~ازتر کان عاقل ترو باحیاتر و باوفا تر ازوچشم بیننده درنظر نیاورده بود ~~(13) PageV02P045 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0048.png) # ~~حق تعا لی اورابهمه (1)انواع مردی ومردمی آراسته گر دا نیده بود # ~~(و) باخلاق حمیده وطرایق رشد مز ین کرده (2) د رعقل وکیا ست دست # ~~از ههه وزرای سلف وخلف برده، ودرشحا عت وحمایت پای رجو ایت # ~~از پهلوانان ایران وتوران بالاتر نهاده ، حق تعالی اورادر صد رجنان با # ~~انواع غفران ور حمت (و) رضوان مخصوص گرد اناد، وخاقان معظم را # ~~(که پاد شاه این زمان و شهنشا هاین آوان است) درملکداری (وشهر یاری # ~~وتاجداری) [وفرمان فرمائی] مخلد و باقی داراد . # ~~آمدیه بسر سخن تاریخ : ملک امیر حاجبرا چون سلطان بخر ید، مد تی # ~~خدمت درگاه خاص میکرد (3) تادرعهد سلطنت سلطان رضیه [نا یب] # ~~سرجاندارشد ، (بعدازمدتی درعهد معزی سرجاندارشد) پس در عهد # ~~سلطان علاء الدین امیر آخرشد، همچنان دران منصب ومکنت می بود ، # ~~تا تخت سلطنت بفرهمای سلطان سلاطین (4) ناصر الدنیاو الدین خلدالله # ~~ملکه [وسلطانه] مز ین گشت ، چون الغ خان معظم (2) خلد ت دو لته # ~~رااسم ولقب خانی فرمودند (6) ملک امیرحاجب را ازمرتبهآ امیر آخری # ~~بمنزلت امیر حاجبی رسانیدند ، و[ چون ] نا گورازملک بلمبن صرف کردند # ~~(و) حوالت [ملک] کشلی خان امیرحاجب شد، درمر تبهآ امیر حاجبی # ~~چندان رضاطلبی اکابرواوساط واصاغر کرد، که درقلم نتوان آورد، # ~~ملوک ترک [واکا بر] ومعارف تا جیک (7) وامراء خلج راچندان عنا یت # ~~ورعایت (4) فرمود، کهدرحیز تحر یرنیاید(4) همهد لهاخواهان اوشد (10) # ~~وهمه تنها مهنون مخن ] عواطف او کشت. # (و) چون الغ خان اعظم بحضرت باز آمد، (امیر حاجب هم بحضرت # ~~بازآمد) کرت دوم امیرحاجب شد، بعدازمدتی چون ملک قطب الدین # ~~حسن طاب ms506 مرقده ، بدار بقا (11) نقل کرد ، (و) درماه ربیع الا خرسنه # ~~ثلاث وخمسین وستمائه ، ولایت وشهرمیرت حوالهآ اوشد (14) تادامن ~~PageV02P046 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0049.png) # ~~کوه بند یاران (1) مد ت چند سال آن طرف (4) ونوا حی را درصبط # ~~آورد، تادرون کوهستان بندیاران (3) (را) وررکی ومیاپور(4) جمله # ~~درتصرف گرفت واموال بستد (و) را نگان (5) ومواسات را مالش داد ، # ~~ومنقادگردانید ، تا درشهورسنه (ست و) خمسین و ستمائه ضعف بر تن # ~~عز یز وقالب لطیف اواستیلا یافت ، ومبطون شد ، وازغایت حیاو کثرت # ~~شرمساری ، علت خود با کس (9) نگفت [ومدت] چند ماه رنج کشید، # ~~وچون ا جل در رسید ، جا ن مبارک در [مهد ) مغفرت بابد رقه ایمان # ~~صادة ، بحضرت عزت وقربت جلال فر ستاد، روز یکشنبه بیستم ماه رجب # ~~سنه سبع و خمسین و ستما ئه ، ملک تعا لی سلطا ن سلا طین (7) # ~~ناصر الدنیاو الدین راوارث اعمارهمه سلاطین وملوکگرداند (4) بحق # ~~محمد (ص) و آثه ا جمعین ، # # احخامس والعشرو %~% الحاقانالمحظ # عفل بهاءالححق %~% و %~% اللدن، الغحان(4) # الس %~% السلط # خاقان معظم، الغ خان (4) اعظم، از تخمهآ خانان البری بانام بود [ه اند) # ~~پدرشیر خان و پدرسلطان (ه1) ازیک مادروپدربوده اند (11) و پدرایشان # ~~هردواز نسل خانان البری بود ، بقدر ده هزار خا نه را خان بودند ، ~~PageV02P047 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0050.png) # ~~ونسب ایشان در (البری) تر کستان ، میان قبایل تر کان معروف بود (1) # ~~ودر(ین) وقت بنواعمام اودران قبایل برقرار اسم بزرگی دارند ، این # ~~معانی از کر بت خان سنجر سماع افتا ده است ، رحمة الله علیه . # ~~اماحق تعالی چون خواسته بود، کهقوت اسلام ، و مکنت د ین محمد ی # ~~راپناهی (2) بخشد ، ودرآخرالزمان ظل حمایتی (4) بارزانی دا رد، # ~~وهندوستان را (4) در دایره عنا یت وحوزة عصمت خود نگا هدارد ، # ~~الغ خان (5) راد ر[ایام] برنائی ازترکستان جداکرد، وآن تخمه(6) # ~~وتبار[ از]میان قبایل واقرباه ، بواسطهآ استیلاء مغل ازان دیار (7) جدا # ~~فگند ، تااورابه بغد ادآوردند ، و بعداز بغد اد بخجرات (8) خواجه # ~~جمال الد ین بصری طا ب ثراه ، که به تقوی ود یانت وهمت وامانت # ~~موصوفی بود، اورا ms507 بخر ید، وچون فرزندان درحجر شفقت می پرورید، # ~~وچون آثاررشد وشهامت درناصیهٔ‌ مبا رک اولا مع ولا یح بود ، بنظر # ~~طف (و) احتراماورامخصوص میداشت ، ودرشهورسنه ثلاثین وستمائه # ~~اورا بحضرت دهلی آورد، ود ر آن و قت تخت سلطنت، بفرهمایون # ~~سلطان سعید شمس الدنیاوالدین طاب ثراه آراسته بود ، اورا باچند # ~~ترک دیگ بخدمت سلطان آوردند ، چون نظرمبارک سلطان سعید بروی # ~~افتاد، در پناه فروشها مت اوآن تر کان جمله (8) در بیع آمد ندو(به) # ~~بند گی پیش تخت مو صوف گشت (10) # وچون نورسعادت وپر تودولت درپیشا نی اوظاهر بود، اوراخاصه # ~~داری (11) فرمود، (گونی که) شهبا زدولت (بردست اونهاد) درمعنی # ~~12) چنان بود، که تادشمنان مملکت رادر عهد فرزندان اواز تعدی # ~~و ظلمم (13) با زدارد ، وهمچنان شد ، تا فر سلطنت شمسی از مطالع # ~~تخت (14) تابان بود ، اودران مرتبه خدمت میکرد ، وازقضای آسما نی # ~~براد رخود کشلی خان ا میر حاجب رادر یافت (15) وبدان طلعت شادیها # ~~(16) کرد، وقوتی ظاهرشد ، چون دولت سلطنت به (سلطان) رکن الدین ~~PageV02P048 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0051.png) # ~~رسید ، درمیان ترکان (از) حضرت ، بطرف هندوستان عز یمت فرمود(1) # ~~چون تر کان را با زآوردند، اوهم درفوج ایشان ، بحضرت باز آمد ، # ~~وروزی چند محبوس بود ، ونامرادی بر رویمبارک اورسید ، وحکمت # ~~دران (4) معنی تواند بود (والله اعلم) تااندازهآ رنج محنت زدگان # ~~بشناسد، چون بدولت [و] فرما ند هی برسد بر ان (4) جما عت رحمت # ~~فرما ید ، وشکر نعمت فرماند هی بگذارد . ### | کاد (4) # آورده اند که پاد شاهی بود، دراوجدولت ، وشرف سلطنت ، اورا # ~~پسری بود درنههایت جمال و کیاست ، ورشدونزاهت. آن پادشاهفرمان داد، # ~~تا هر کحا که دا نائی و زیر کی وعالمی وکاملی باشد، (5) بحهت # ~~فضل وعلم واصنافی عقل وهنر، بر همهفایق ورا جح بود برگزید، واورا به # ~~تعلیم آن قرة العین (6) خود نصب کرد ، وفرمود که میباید تا (7) این # ~~فرز ند به تفهیم و تعلیم (وتلقین) وتمکین توهمه حقایق ملت کودقایق # ~~دولت ، و رموز عقل ، و کنوز نقل ، وشرائط ملکداری ، وطریق (8) # ~~بختیاری ، وامور رعیت پروری ،و ms508 سننعدل گستری راضبط کند ، وبر # ~~محاری ومطاوی (9) از جمله (10) وقوفیا بد. # آن کامل روی قبول برزمین خدمت نهاد وبکا ر مشغو ل گشت ، # ~~چونمدت تعلیم بسر آمد وزرع تفهیم ببر آمد (11) آن فرزند که ثمرهآ # ~~شحرة ملک [دا ری] بود بهمه انواع تزئین یافت . پاد شاه را از حال # ~~کمال فرزندش اعلام دادند ، فر مود : که آن استا درافردابامد اد بدرگاه # ~~سلطنت حاضر بایدشد، وشهزادهراحاضر باید کرد(12)تاانواع (در) هنررا # ~~که تعلیم گر فته است، در سلک عر ض کشد، چنا نچه همه خوا ص # ~~وعوامرا کمال عقل وجمال علم ، واحوال کیاست ، وافعال قراست (13) # ~~پسرمن ظاهر (وردشن) گردد چون آن (14) فرمان صادرشد (آن) استاد # ~~سه روز از [خدمت] پادشاه مهلت خواست. PageV02P049 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0052.png) # چرن باجا بت مقرون گشت، اول روز استاد سوارشد، وشاهز ادهرا # ~~برعزیعت طوف شهر برون برد ،[و] چون از آبا دانی بروت رفت شاهزادهرا # ~~پیاده کرد ودر پیش اسپ خود چند فرسنگ به پویهآ اسپ بدوانید # ~~چنانکه (1) (تن نازک) شا هز اده بغایت ازرنج پیاده دویدن آزرده گشت # ~~وبه شهرش باز آ ورد ، روز دوم بمکتب درآمد ، وشهزا ده را فرمان # ~~داد که برخیز وبر پای استاده باش (4) (و) ههچنان تمام روزش استا ده # ~~بداشت ، چنانچه رنج بسیار بتن (نازنین) شاهزاده دسید ، چون روز # ~~سوم شد بمکتب درآمد ، (وآن موضعرا خالی فرمود) ودستو پایپسر # ~~پاد شاهرابر بست ، وزیادت ازصد چوبش بزد، بضرب عنیف تما مت # ~~اعضای او از کثرت زخم چوب محروح گرد! نید ، واورا(هم) چنان بسته # ~~بگاذاشت دآیة فی اربر خیاند، و غایب شن، جماعت خدمرا چون ازان # ~~حال معلوم شد ، پسر پاد شاه را ازان بند بکشادند ، و استاد را طلب # ~~کردند نیافتند ، بخدمت پادشاه عرضه (3) داشتند فرمود : که پسررا # ~~اضر کردند(4) ودرهر هنری که ازوی عالب کردند چنا نش یا فتند، # ~~که لامزید(ه) عای الکمال وصف او بود (9) # پادشاه [به] فرمود : که استاد در تعلیم وتفهیم و کامل گردا نیدن # ~~شاگرد ، بتوفیق آفرید گار (7) هیچ ms509 دقیقهیی مهمل ندا شته است (8) # ~~با یستی که معلوم شدی، تاسبب آن (8) ز خم و(همه) ا یلام ومو جب # ~~فرارچه بود؟ فرمود : تادرطلب استاد جدی بلیغ نمودند، بعد ازمدتی # ~~(10) مدید وعرهد[ی] بعیداورایافتند، وبخد مت پادشاه آ ور دند ، در # ~~باباو اکرام واعزاز وافرفرمود ، واز سبب آن پیاده دوانیدن روزاول، # ~~واستا نیدن روزدوم وضرب بلمیغ روز سیوم وموجب غایب شدن استطلاع # ~~د(11) # استادرروی خدمت بر زمین عرض جواب نهادو) گفت : دولت پادشاه # ~~مخلد باد! رای اعای را مقرر با شد ، که ملکداری را ادراک احوال # ~~اصحاب رضا، وا هوال اربا ب غضب باید که معلوم با شد، تا هر چا ~~PageV02P050 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0053.png) # ~~فرماید باندازه ولایق آن باشد ، ودر هیچ نوع ازرضا وسخط از اعتدال # ~~تحاوز نکند ، بنده(می) خواست ، تااین شاهزاده را از حال مظلو مان # ~~وا سیر ان وجما عتی که پیاده پیش (سر) اسپ [او ] دو ند ، وقو میکه # ~~استاده باشد (9) وطایفه ایکه مستوجب اقا مت حد ود ، ومحل امضا، # ~~سیاست (4) شده باشد معلوم گرد د، کهدرحال را ندنخشم پادشا انه ، # ~~برتن ودل ایشان چهمشقت رسد ؟ چون [ اورا ] ازرنج [و] وتحمل آن # ~~شداید اند کی معلوم شده (4) باشد ، آنچه فرماید از زخم وسیاست # ~~ودوا نیدن وایستا نیدن (4) باندازهٔ‌ طاقت فرماید ، اما سبب فرآروغیبت # ~~آن بود : که چون رنحی بذات شریف ، و تن ثطیف شاهز ادهرسیده بود # ~~نیاید که شفقت پدرا نه پا دشاه را بران دارد ، که در حق بنده (5) به # ~~مکا فات آن حر کت خطابی (6) فرموده (شود) که رنج بنده ضایع گردد # ~~این حکایت لایق (حال) ، آنقد ررنج (7) بود ، که در باز آور دن # ~~بحضرت ، درمیان اتراک() برروی مبارک الغخان (9) معنظم رسید خلد # ~~دوثته(10) (تا) چون به منصب دولت [و نیابت] سلطنت رسد ، از حال # ~~مسکینان استکشاف کند (11) [وازتنظلم مظلو مان با خبر باشد] حق تعالی # ~~عدل و احسان را رفیق افعال و [اقوال و]احوال اوگردا ناد . # آمدیم بسرذکر تاریخ : چون سلطنت (14) به سلطان رضیهرسید ، او # ~~همچنان خاصه ms510 داربود ، تادولت یاری گر آمد، امیر شگارشد ، گوأی # ~~تقد یرمیگفت : جهان شکار دو لت او خواهد بود ، وعا لمی درصید # # مکنت او(13) خواهد آمد ، پس اول منصب او امیر شکاری بود (14 %~% 1 # ~~چون مدتی دران مر تبه بود، وخدمات کرد، ناخاه آفتاب دولت رضیه بزوال # ~~رسید، وخورشید سلطنت معز الدین بهر امشاه طلوع کرد، اقبال الغ خانی ~~(13) PageV02P051 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0054.png) # ~~روی به تزا ید نهاد (1) [ا لغ خان معظم (2)] چون دران مرتبه خدمات # ~~کر ده بود، وآ ثارپسند یده نمودامیر آخرشد ،ومرا کب ملک و سلطنت # ~~درلگام (4) تصرف اوآمد ، وچون ملک بدرالدین سنقرامیر حاجب شد # ~~او را درحق الغ خان (3) شفقت پدرانه بود ، حسن اهتمامی ارزانی داشت # ~~اورا ازان پایه بالاتر آورد ، اقطاع ریواری (4) بد ومفوض شد، چون # ~~بدان طر فی رفت، مو اسات کود (پا یه] را بقوت (و] شحاعت ما اش تمام # ~~داد ، وآن نواحی راد رضبط آورد (5) وچون سلطنت معزی روی بانحطاط # ~~نهاد ، ملوک باتفاق یکد یگر، بدرشهر آمد ند ، وجملهآ امراء وملوک # ~~با هم متفق شدند ، الغ خان (6) خلدت دولته ، که اقطاع # ~~ریواری (7) داشت جلادت فراوان نمود ، وآثار شها مت در تحصیل # ~~غرض ملوک (8) چندان ظاهر گردانید، که هیچ یک (از) امراء وملوک # ~~وتر ک وتاجیک (9) بصدیکا و نرسیدند ، وهمگنان برقوت وعبارزت # ~~وتازند گی او اتفاق کردند، که ازهمه زیا دت است . # چون شهر فتح شد ، ها نسی حوالهآ خدام اوشد ، چون آن ولایت # ~~در ضبط (او) آمد ، روی بعمارت نهاد ، وخلایق از آثارعدل وانوار بذلاو # ~~مرفه الحال شد ند، و کاردولت الغ خان (2) بجائی رسید که د یگر ملوک ~~رااز # ~~طراوتاقمال اورشک آهدن حرفت، و(خار) خارحسد در باطن هر یک زحمت # ~~دادن گرفت، اماچون خدای تعا لی خواسته بون، که اواز هما بزرک تر باشد، # ~~هر چندآ تش حسد ایشانزیادت میشد ، را یحهآ عوددولت او درمجمر # ~~ایام مزیدمیگرفت (10) یریدون ان یطفئوانورالله بافواههم ویابی الله ~~الاان # ~~یت نوره (11) ، ملمک تعا لی او ر ا در منصب ms511 د و لت مخلن د ار اد . # داعی دولت [فا هره] منهاج سراج را که مؤ لف این طبقات است # ~~حق شناس انعام وافر، واکرام شا مل آن (14) خا قان معظم کنا د (14) # ~~که هزارجزو کاغذ مقرمط (14) دراوصاف پسندیده (واخلا ق گز یدهٔ‌) ~~PageV02P052 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0055.png) # ~~او(در) تحریر آرد (1) هنوزازد ریای محیط بیکران (2) اوقطرهیی وآز # ~~روایح گلمستان فردوس شمه یی بمشام مستمعان وخوانند گان نه رسیده # ~~باشد ، اگر صد هزار چندین به تقریر(رسانیده) آ پد حقوق تربیت # ~~پادشاهانهآ آن (3) شهر یاراکرم (4) کهد رپیش تخت اعلی خد ایگان سلاطین # ~~روی زمین خلمد الله سلطا نه (5) در باب این داعی از تضو یض منا صب # ~~وتقلیداشفال ووفورا نعاماتیشهول کربمات فرموده است ومی فرماید هنوز # ~~حقوق آن ایادی درذمهآ این ضعیف (6) وفرزندان واتباع [او] باقی باشد # ~~(7) ملمک تعالبی حضرت اعلی سلطان سلا طین جهان ناصرالد نیا والد ین # ~~را بفروشکوه مطاوعت وبه حلمی وحلل (8) انقیادوخد مت آن خا قا ن # ~~معظم تا نها یت حد امکان دورا ن فلگی (9) آ را سته و مز ین داراد # ~~بمحم و7 ل4 . # آهد یم بسرذ کر تار یخ : این ضعیف رادرشهورسنه ار بعین وستمائه # ~~اتفاق سفر لکهنوتی افتاد ودرین سفردوسال (به)ماند با اتباع واشیاع. # ~~ثتات چنین روا یت کرده اند ، که درشهورسته اثنی (10) وار بعین خاقان # ~~معظم الغ خان (11) اعظم درحضرت اعلی عالائی امیر حاجب شد ، وچون # ~~را یات اعلمی حفت با انصروااظفر ، از حضرت دهای حر کت گرد،آهیان # ~~دو آب جون و گنگ مفسد ان جلالی ودتولی (14) و آن مواسات رامالش # ~~تمام د اد، وغزوها بسنت کرد ، وراه هاوحوالی ولایت ازفساد متمردان ~~PageV02P053 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0056.png) # ~~خالی کشت (1) واین کاتب [حروف) ازطرف لکهنوتی با اتباع خود بحکم # ~~فرمان اعلا علائی درموافقت طغان خان طغرل در شهور سنه ثلاث و # ~~اربعین بحضر ت جلال آمدهشد، درین سال منگوته (3) لعین ، که از لشکر # ~~کشان هخا، وماوک تر کستان بود، ازحد ودطالقان وقندز (3) به بلاد # ~~سند لشکر[ مغل] آورد وحصن اچه ms512 راکه (در قلاع) نامدا ر (بلاد) # ~~ند (است) وارض منصوره (4) در بندان داد [وادران حصا رخواجه سرائی # ~~بود از جملهآ خدم تاج الدین ابو بکر کبیرخان اقسنقرنام، امیر داد بود # ~~(5) ومخلص الدین کوتوال، چون خبر بحضرت رسید (ملک) الغ خان (6) # ~~بفرمان اعلی لشکر کشید. و برای دفع ایشانمهی کرد (7) 5ر س ازماو کی # ~~وامر اممدران عزیمت استنکاری همی آورد، (ملک) الغ حبان آن عزیمت را # ~~تصمیم (می) داد [و] چون را یات اعلمی بران سمت نهضت کرد خا قان # ~~معظم (خلد الله ملکه) راهبران را براه کرد (8) تامنا زل به تعحیل قطع # ~~می کرد ند، وبا خلق چنان می نمودند، که مخزل هشت کروه خواهد بود # ~~وبقدر دواز ده کروه وزیا دت آن طی (8) می کردند، تا لشکر بآب # ~~بیاه برد(10) و بر آب عبره کرد، وبلب (11) آب راوی لوهور برد، وبر ان # ~~عزیمت همچنان مصر (14) می بود، وشیر دلی می نمود (14) وسلطان # ~~وملوک را بر دفع (14) کردن آن تحر یض . تاروزد وشنبه بیست وپنجم # ~~ماه شعبان سنه ثلاث واربعین [وستمائه]خبر [به] لشکر گاه عالی رسید # ~~15) که لشگر کفار مغل از پای حصارا چه برخاست، وسبب آن بود، # ~~که خاقان معظم چون بحوالی آب بیاه رسید، قاصدان نامزدفرمود، وفرمان # ~~داد تامکتوبات از حضرت اعلی به نزدیک اهل قلعهآ اچه درقام آوردند. واز ~~PageV02P054 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0057.png) # ~~آمدن را یات اعلی و کشرت حشم وپیالان و انبوهی سوارو پیاده لشکر(1) # ~~ود لیری مردان جا نباز ( که) درخد مت رکاب اعلا اند اعلام دادند # ~~(و) بجانب اچه روان کرد(ند) وفوجی ازحشه (را) برسبیل طلا یه (2) # ~~ومقدمه پیش روان گردانید . # چون آن قاصدان به حوالی اچهرسید ند، چیزی ازمکتو بات بدست # ~~حشم ملا عین (3) افتاد، وبعضی با هل حصاررسید، چون(درحصا ر) طبل # ~~شادی زدند، وحال مکتوبات رسیدن حشم اسلام منگوتهآ (4) لعین رامعلوم # ~~گشت، وسوارمقدمه درحوالبیولایت (3) سند، برلب آب بیاه [و] لو هو # ~~نزد یک شدخوف وهرا س دردل [ودماغ] ملا عین ظاهر کشت وفضل # ~~آفرید ms513 گارمدد گارآمد . # ثقات چنین روایت کردهاند: که منکوته را چون [معلوم شد] از آمدن # ~~حشم اسلام ورایات اعلی (6) که بطرف (7) آب بیا هرفت به نزد یک دامن # ~~کوه،وازانحاهم چنان بر کنار آب می آید، آن ملعوناز جماعتی پرسید # ~~که سبب عطف لشکر اسلام برسمت کوهپایه چه باشد، که [آن] راهدرازی # ~~دارد، و برابر وبر (4) طرف(سرستی و) مروت (9) نزد یک است جمعی اورا # ~~حفتند (10) که لشکر اسلام رااز کثرت جر (11) بر کنار آب راه نباشد، گفت # ~~کهاین گران لشکری باشد ماراطاقت مقا ومت نخواهد بود (12)، بر لفظ # ~~منکوته رفت که مراجعت باید کرد، خوف ایشان برایشان مستو لی گشت # ~~(13) که بیش مقام راروی نماند، لشکر بسه فوج کردند، وگریزان برفت # 1) مط: وآنبوهی سواد لشکرو (2) طلایه: دستهٔ‌ عکر یکه برای کشف احوال ~~دشمن # ~~پیش میرود، واکنون دف دویته(3ملاعین حشم (4) مط : منکو تی(5) مط : ~~ولایات # ~~مرستی و[6) آصل: مروآت: (اوری ومضمروت (2)مط-حبر کردند (11) اصل : کثرت ~~جزد PageV02P055 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0058.png) # ~~و بسیارا سیر [از] مسلمانان وهند وخلاص یافت (1) وسبب آن فتح جلادت # ~~ومبارزت ولشکر کشی [وشیر دلی] ومهابت خاقان معظم (2) الغ خان (4) # ~~بود که اگر جلادت (وشیر دلی ومبارزت) اونبودی، هر گز[آن] چنان # ~~فتحی برنیامدی، حق تعالی اورادر عصمت خود محفوظ داراد # ~~بمنه وچوده) . # چون چنین فتحی بر آمد، الغ خان(2)عرضهداشت، که صواب آن باشد، # ~~(4) که بطرف آب گذری (5) رایات اعلی راحر کت با شد، تا خصم راقو ت # ~~وعدت ودلیری [لشکر)] اسلام درمزاج (و) خاطر متمکن گردد، بدان رای # ~~تالب آب سدره(5) رفته شد ، رایات اعلی (را) تاروز بیست وهفتم ماه شوال # ~~سنه ثلاث واربعین وستمائه ازلب سدره (5) بجانب حضرت مراجعت ،(6) # ~~دوشبنه دوازدهم ماهذیا لحجه سنه ثلاثوار بعین، بحضرت و صولبود # ~~(7) و درین چند گاه، مزاج سلطان علاء الدین باملوک تغیر پذیرفت، واز # ~~الشکر بیشتر آن بود که غایب می بود، وبی آن نه [می] بود، که فساد ی در # ~~مز اج او متمکن شده بود،جمله ملوک باتفاق یکدیگراز حضرتد هلی، # ~~بخد مت درگاه ms514 سلطان [معظم] ناصرالد نیا والد ین خلد ت دولته ،(8) # ~~درسرو خفیهخد متی نبشتند (9) وحر کترایا ت همایون اوبرعز یمت # ~~جلموس تخت سلطنت التما س نمود (ند) . # روز یکشنبه بیست وسو یم ماه محرم سنه اربع وار بعین وستما ته # ~~بحضرت رسید، وبه تخت سلطنت بنشست [که سالها پا یند هباد] الغ خان # ~~معظم (10) عرضه دا شت : که چون خطبه وسکهآ همالک باسم هها یون # ~~ناصری تزئین یافت وسال گذشته(که) لشکرملاعین گریخته [اند] ازپیش # ~~لشکراسلام (و) بطرف با لارفته اند، صواب آن باشد، که رایا ت اعلا بطرف # ~~بالانهضت فرماید، برحکم این (11) رای صوا ب عزیمت با لامصمم شد. # ~~روز دوشنبه غرهماه رجب سخه اربع وار بعین وستمائه، ازحضرت رایات # ~~اعلی بیرون رفت، تاچون [به]لب آب سدره (12) وصول بود، الغ خان معظم # ~~باملوک وامراء اسلام برعزیهمت نهب کوه [پا4 ] جود از لشکر جداشد # ~~وند)] تارانه کوه جودرا که سال گذ شته را هیر لشکر کفا رمغل [بوده] بود ~~PageV02P056 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0059.png) # ~~انتقام کشد، بران عزیمت بکشید،و کوهجود وا طراف اب جیلم را بزد، # ~~و تالب آب سند لشکراسلام بتاخت ، چنانکه هر که ا زا تما ع کفاردرآ ن # ~~حدود بود، آیةفراربر خواند(ند) وجما عتی که ا زلشکر کفا ر مغل بر # ~~گذارای (1) آب جیلم آمدند ، وصف لشکراسلا م (را) که درخدمت الغ خان # ~~6) معظم بو دند درنظرآ وردند ، هیبتیدرد لایشان [آمد] از کثرت # ~~صفهای لشکر وبسیا ری ستور(3) وبر گستوا ن وسلا ح وا قر تعحبها # ~~کردند، ورعب تمام بدان (3) جماعت مستو لی شد، و آن شها مت ولشکر کشی # ~~وخصم شکنی از تاختن (بر) شخها(ی کوه) ومضا یق شرها، و گرفتن مواضع # ~~حصین، وقطع جنگلها که ا لغ خان (6) معظم کرد، درحیز تقریر نخنحد، # ~~واسیم آن غزا وجهاد، تازمینتر کستان بر سید، چون دران زمین زراعت # ~~وعمارت نبود، علوفه یافته (4) نمی شد ، بضرورت مراجعت بایست کرد. # چین بخدمت درگاه پیوست مظفر ومنصوروسلا مت [با]جملهه # ~~لشکر یان وملوک (که) درموافتتاوبودند، روز پنحشنبه ms515 بیست وپنجم ما # ~~ذی التعدهرا یات اعلی (به) طرفدارا لملک جالال مر اجعت فرهود(3) (روز) # ~~بنحشنبه دوم [ماه] محرم سنهخمس واربعین وستما ئه بحضرت وصول # ~~بود، چون بمتانت رای واصا بت عز یمت الغ خان (6) معظم، لشکر # ~~ر کتان ومغللان حرکت ولشکر کشی (7)معا ینه کرده بود، در ین سال # ~~سنه خمس (4) هیچ کساز بالا بحا نب ممالک سند نیامد ، تادر شعبان # ~~سنه خمس واربعین (وستمائه) الغخان معظم برر ای (اعظم) عرضه داشت # ~~کرد، کهصواب آن باشد ، کهدرین سال به نهب وغزاء (9) اطراف ممالک # ~~هند وستان، رایات اعلی را نهضت باشد ، تامواساتدرانگان که درین چند # ~~سال تعر یک نیا فنهاند ، مالش یا بند وغنا یم بدست حشم اسلا م افتد، # ~~واستعداد فح مغلوا موال (10) بحا صل آید # بنا بران رای صا یب رایا ت اعلی، بسمت (11) هندو ستان نهضت # ~~فرمود ، ومیا ن دوآبب گنگی جون برفت (12) وقلعه تلسنده (13) بعد # # ز غزو و جهاد بسیاربد ست آورد (4 %~% والغ خان همظم با ردبگر # ~~بلمسیدهمده ولی نند نه تنها درمط اشب کدویه سند ساگر یاشد (14) مط : ~~آمد PageV02P057 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0060.png) # ~~ملموک (1) اسالام وحشمهانا مزد (به) دفع دلکی وملگی شد ، واورانه یی # ~~بود ، در(حوالی آب) جون ، میان کا لنحرو کره، که را یان اطراف # ~~کالنجرومالوه رادست دروی نمی شا ، از بس(4) کثرت اتباع وو فور # ~~اهه ال ورزانت رای و حصانت جای ، استحتام مضایق شعاب، والتفاف # ~~جنگل های بسیار وکوههای محکم ، ومواضعی که به هیچ وقت لشکر # ~~اسلام بران (2) طرف نر سیده بود . # الغ خان معظم چون به (موضعو) مقام (د)جای سکونت اور سید ، # ~~آن را نه (6) چند اندارا دار(23) کرد در محافنظت خودواتباع، که ازوقت # ~~صبح تانمازشام بماند، چون شب درآهد ،آیت فراربرخواند ، وازان # ~~موضع بحایها ی حصین نتل کرد، چون روز شد ، لشکر اسلا م دران # ~~مسکن وموضع دررقتند، واورا تعاقب نمود (ند) و آ ن لعین بکو ههای # ~~شامخ برر فته بود، وبمو ضعی نقل کرده، که جز به جهد (6) بسیار ms516 # ~~وحبایل ونرد با نها ، بدان مضایق در(ون) نتوان رفت، الغخان معظم حشم # ~~اسلام را برجهاد تحریص نمؤد (7) باستظهاراوامروقوت اشارت او ، آن # ~~موضع را بگرفتسا ، وجملها تباع ومتعلتان وفرزندان اورا، با مواشی # ~~واسپ ، وبرده بسیاربدست آوردند ، چندان غنایم بد ست حشم اسلام # ~~افتاد ، که وهمم محاسبا ن (8) از تقریر آن عاجز آید . # سلخ شوال (9) سنه خمس (و)ار بعین وستمائه ، باغنا یم بسیار، بخدمت # ~~درگاه عالی (10) پیوست ، (9) رایات عالی (10) [را] بعد ازعید اضحی # ~~کتابی درنظم شده (14) است ، ونام آن کتاب ر ناصری نامه» (14) نهاده # ~~شده است ، وبیست (و) چهارم ماه محرم سشه ست (و) ار بهین (وستما ته # ~~بحضرت وصول بود ، پس درشعبان سنه ست واربعین) رایات اعلی، به # ~~طرف بالا نهضت فرمود ،[ ومیان دوآب گنگی وجون عبره کرد]تا بسرحد # ~~کنارآب بیاه ، وازانجا بعطرف حضرت مراجعت فرمود (14) الغ خان (13) # ~~معظم] با دیگرملوک درموافقت خدمت او ، بالشکرهای بسیار بطرف رن # ~~تنبهور (19) و نهب کو هبایهآ میوات وبلاد باهرد یوکه بز رگ تر (ین) ~~PageV02P058 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0061.png) # ~~رایان هند و ستان بود نا مزد شد ، وتمامت آن ولا یت (1) واطرافی # ~~آن مما لک [را] نهب کرد[ه]) وغنایم بسیا ربد ست آ ورد(4) ودر پای # ~~حصاررن تنبهورروزیکشنبه [ یازدشها] ماه ذی الححه سنهست واربعین ، # ~~ملک بها 5 الدین ایبک (خواجه) شهادت بافت ، والغخان معظم بطرف # ~~دیگر ازحصا ر بحهاد مشغول بون . وبند تاثن اودر مبا رزت وغزو (3) # ~~بودند ، ومرد بسیاراز کفاربد وزخفر ستادند ، وغنایم رافر گرد آ وردند # ~~(4) ولشکراسلامرا ازغنایم پردست رشانید ، وبحضر ت اعلی باز آمد # ~~روز دو شخبه سویم ماه صصفر سنه سبع و اربعین و ستمائه (به) # ~~درگاه ا علی پیو ست . # ودرین سال رای اعلیا علاه الله را باتصال خا نو ادة الغ خا نی (5) # ~~میلمی افتاد ، که هر سال د رلشکر کشی وجدخد متی (4) د رگاه اعلی # ~~ثاریسند ید ه [می] نمود، تا حدیستمه شیچ بادشهه را بتده اپکه بخانی و # ~~ملکی رسید[ند]ازذات مبارک وتنصر [همایون] الغ خا نی شگر فتر وبا ms517 # ~~زمم ترونیکورای تر ، ودرلشکر کشی دلیرتر، ودرخصم شکنی مظفر # ~~بر[ ازو]انه بوده است ، تابه تشریف اتصال حشرت اعلی سلطان الا عظم # ~~ناصر الد نیا دالدین خلمد اللهملکه وسلطا نه مشرف بأشد ()و با ستظهار ~~آن # ~~بیوندد ، درکوشش رونق مما لک وکشش خصمان اطراف بیفزاید # الغ خان (8) معظم، برسبیل تعظیم اوامروامتشال فرمان برداری [و] # ~~انقیاد نمود، وحدیث العبد ومافی یده ملک ثمولاه برخواند ، و (آن) # ~~اتفاق روزلدوا شنبه بیستم [ماه]ربیع آلاخر، سنه سبع وار بعین وستمائه # # به عقد مبارک پیوست و آیة مرج البحرین ینتقبان (4) %~% 4 %~% آثا را ~~نوار # ~~شاهزادگان بحکم یخرج منهما اللؤلؤوالمر جان (9) ظاهر (10) گردانید # لی آن (پاد) شا هز ادگان راد رحیات سلطان الا عظم ودو لت # ~~الغ خان معظم ، بد ولت (وسنطنت) شمسی ، وارث اعمارجمله پادشاهان # ~~داراد ، بمحمدو آله الا محاد # چون چنینا تغاقی که نتیحهٔ‌ سعاد[1]ت اتصالات فلکی بود ظاهر شد # ~~25] منزلت الغ خانی آزمنصب ملکی وامیرحاجبی، بحاه وعلو منصب خانی ~~PageV02P059 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0062.png) # ~~رسید، روزسه شنبه سوم ماه رجب سنه سبع وار بعین وستمانآه ازحضرت # ~~اعلدی نیابت ملکداری ولشکر کشی وبخنیاری باخطاب واسم الغ خانی # ~~(1) در حق آن بی بدیل وعنصر هما یون صادر گشت والحق آن لقب # ~~گوئی که نتیجه ا(لا) لتاب یقنزل من السماء (2) بود، که ازان روزگار # ~~باز[کاریاد ولت ناصری بحدخدمتی وتهمتشی (3) الغ خانی طراوت زیادت # ~~گرفته (4) چون خطاب اوالغ خان (2) شد، برادرش ملک کریم حلمیم صافی # ~~سیرت گزیده سریرت سینی !الحق و الدین کشلی خان ایبک [سلطانی اطاب ثراه، # ~~که امیر آخر بودامیر حاجب شد (6)وملکتاج الدین سنحر ترخان (7) دران # ~~وقت نایب امیر حا جب شد (5) وامیر الحجاب علاء الدین ایازریحانی (8) ~~نایب # ~~و کیلمد ر شد، (که فرزندو نو رد یدهآ من است ، وبهمه او صافی حمیده # ~~آرا سته، و هیچ وصفی قو ی ترا زا خلا ص خد مت الغ خان نیست # ~~اورا که زیا دت باد) (9). # ~~وتفویض این مناصب روزجمعه ششم [ماه] رجب ، سنه سبع وار بعین # ~~وستما ئه بود ms518 ، ونایب امیر آخر(10) اختیارا لدینایبک (11) موی دراز # ~~امیر آ خرشد، پس نهمماه شعبان سنه سبع، روزدوشنبه ، بر عزیمت جهاد # ~~)و کووای وریدبیر کهم کهنیم درم وروارنی دزهمه مواردالع خاب است ، که ~~PageV02P060 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0063.png) # ~~ازحضر ت نهضتفرمود، وگذارهٔ‌(1) جون لشکر گاهشد ، بهغز اوجهاد # ~~اطراف[و] مواسات مشغول گشتند، تااین دا عیرا از خراسان خبری # ~~ازهمشیره آور دند ، وتنهائیاوبردل کار کرد (2) ، بخد مت الغ خار # ~~(3) معظم به لشگر گاه رفته شد ، واین معنی باز نموده آمد چندان تر بیم # ~~وعاطفت فرمود، کهدر حیز تحریر نیاید ، داعی مخلص خودرا که منهاج # ~~سراج ا ست ، تشر یفات فرمود ، یک سراسپ کمیت [بازین معرق] (4) # ~~و یکتاری] جامهآ زر [بفت] ویک باره دیه (انعام) بتدرسی هزار جیتل، # ~~وتااین تاریخ آن انعام ، هرسا ل بدین مخلص میرسد حق تعالی سبب # ~~هزیدجاه ومملکت او گردا ناد ، واورا بر اعد!عن هظفروهشصورد اراد . # وحال [این]داعیودل نگرانی، بحضرت اعلی عرضهداشت، روز یکشنبه # ~~دهم ()ماه ذی القعده سنه سبع وار بعین [وستا ئه از بارگاه اعلی و # ~~چهل زنحیر (6) برده وصد خروار بار جهت فرستا د ن خراسان ، به # ~~نزد یک همشیرهٔ‌ این داعی فرمانشد ، ملک سبحانه تعالبی دولت [و] سلطنة # ~~ناصری را تا انقراض عالآم باقی داراد . # باچندیین انعا مات ، روزدو شنبه بیستونهم ماه ذی ااحجه سنه سبع # ~~از حضرت ، بروان کردن انعامات ، بطرف خر اسان عز یمت ملتا ن # ~~افتاد ، ودراثنای راه بهر قصبه وشهر وقلعه کهاز متعلقان وخدم الغ خان # ~~معظم وصول بود ، خدم آن درگاه چندان انعام واکرامو تعظیم نمودند، # ~~که چشم عقل در تحریر () آن بماند ، حق تعا ای آن هگشان را قبول # ~~کنا د (8) # روز چار شنبه ششم ماه ر بیحالاول سفه تما ن وار بهین وستمائهآ ، # ~~به هلمتان وصول بود ، تالب آبجهلم رفتهشد ، وچون آن بردهو بار # ~~بخراسان قرستاده آمد (9) مدت دوماه درپای حصار ملتان ، د رمیان # ~~لشکر ملک بلمبن مقامافتاد ، که هوا بغایت گرم بود ، چون موسم # ~~درحاشیه بحوالهیکش.د هم، رآورکی؟ دیم زمظ درمین چهنرجیرر؟) ms519 یرد # ~~مط : در تحیر آن(1)مط : از همگنان قیول کاد(9 ) مط : شد PageV02P061 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0064.png) # ~~برشکال در: مذ ، وباران رحمت ببارید [بیستو ششم ماه جمادی الاولی # ~~ازملتان مراجعت نمود] *دوم جمانی الاخری (1) بخد مت باز آمده شد # ~~(2) و درین عند قابنمی التضاة جلال الدین کاشانی (3) علیه الرحمه[که] # ~~قا ضی ممالک غندو ستان بود ، (چون مدت ایام آن یگانهآ عصر انقراض # ~~پذیر فت) وتربیت الغ خانی درباب این مخلص دعا گوی بسیا ر بود ، # ~~بحسن عاطفت این داعی دونت خودرابه تجدید عهدقضاه ممالک مخصوص # ~~گردانیده (4) وبررای اعلی اعلاه الله عر ض، داشت ، روز یکشنبه دهم # ~~ماه جمادی الاولی سنه تسع وار بعین (وستمائه) کرت دوم قضاء ممالک # ~~حوالهآ اینداعی شد ، حق تعالی سلطانا لسلاطین ناصرالد نیاوا لدین را # ~~در تخت سلطنت والغ خان سعظم وخاقان اعظم را دربارعاه (مملکت و) # ~~مکنت باقی وپا ینده دار؛د. # ردزسه شنبه بیستو پشحم ماهشعبا ن سنه تسع وار بعین [و ستما ثه] # ~~ایات ؛ علی برطرف ولایت عالوه وکا لنحر نهضت فرمود ، وا لغخان # ~~معظ بااسلام، چی. بدن نواحی رسید ، جاهر اجاری (را) کهرانهآ # ~~بس شگرف ابید] و باخین دحشم واتباع بسیار بود، وا ستعدا د تمام # ~~15 شت ، از اسپ (ومرد] وسلاح، منهزم گردانید ، (واورا) وو لا یت # ~~اورا مستا صل کرد، واین رانه اجاری که جاهر نام بود، مر دی بس # ~~جلمد و کار دان بود، دریهد سلطان سعید شمس الدین طاب ثراه ،در # ~~سال سنهاثنی (3) و ثلا ثین وستمائه، که لشکرهای اسلام، از بهیانه # ~~(6) وسلطان کوت وتنهج ومهر ومهاون و کا لیور، نا مزد نهب ولایت # ~~کا لنجرشد ، دسر آن لشکر نصرت الدین تایسی (7) معزی بود ، که بمردی # ~~وشها مت و کغایت وجلادت و کاردانی ولشکر کشی، ازا بنای جنس که # ~~ملموک آن عصر بود [هو1] ندممتاز بود ، مدت پنجاه روز بدا ن لشکر ار # ~~کا لیور برفتند ، وغنا یم بسیار بد ست آ مد، چنا نچه خمس # ~~س1) نیی، درین مدت نزدیک بیستد دو ms520 لک حاصل شده بود [و) دروقت # ~~مراجعت از (8) زولایت) کالشجر ، سمر نشکر اسلام بران (9) رانه اجاری ~~PageV02P062 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0065.png) # ~~ود، فی الحمله آن (1) را نه سر راه لشکر اسلام در[آن] مضایق [لورها] از ~~آب # ~~فرانه بخرفت (2) اینداعی ازلفظ نصرت الدین تایسی شنید، که هر گز # ~~د رهندوستان هیح خصم پشت من ندیده، آن بشند وک اجاری چنان بر من حمله # ~~رمی] کرد که گوئی گر گیست، کهدررمهآ گمو سضندا. میافتد، اذ پیش اوهرا # ~~عطف بایست کرد، تا ازطرفد یگرد رآمدم،و: در؛ بز شم زمتهزم گرد انیدم. # این حکایت بحهت آن آورده شد(تا) خوانندگان (4) راروشن گردد، # ~~که شهامت وجها نگیری الغ خان (4) معظم، تاپه آندازه بود ؟ که [بیاٹ # ~~کشش] اینچنین خضمیرا مقهور (ومنهزم) گردأنید، وقلمعهٔ‌ نرول() # ~~که حصنی نامدار است از (دست) تصرف او بیرون کرد ، ود ران سفر # ~~ولشکر [ی]از شهامت [وجلا دت] وجهاد آن نمود ، که بروی روز گار # ~~باد گار بماند (6) و روز دوشنبه بیستو سیوم ماه ربیع الا ول سنه # ~~خمسین (7) وستمائه ، را یات اعلی (بحضرت :؛ز آمد ، مد ت شش ماه # ~~بدارالملک جللال مقام افتاد ، تاروز دو شنبه واز دهم ماه شوا ل سنه # ~~خمسین وستمائه رایات اعلی) بطرف (4) بار [و] جانب آب بیاه نهضت # ~~فرمود ، ودرین وقت ملک بلبن مقطع بد اون بود ، و هلک قتلغ خان # ~~مقطع بهیانه (9) هر دوملکرا استدعا بود ، از سرتاعلا ، دایشان # ~~هردو باکل ملوک درین لشکر بدرگاه سرادنی جلال حا ضر بو دند ، # ~~چون را یات همایون باطراف آب بیاه رسید ، عهاد الدین ربحان درسر # ~~باملوک بساخت ، وهمهرا ازدو لت الغ خانی (ه1) حسد تمام ، ز حمت # ~~دادن گرفت ونظر (19) حسادرا از(آن) رونق جلال آوتفادتظاهر (می) # ~~شد ، قصد آن کردند ، تامگر به شکار ا شی (14) بار.و مضیق لوره # ~~13) یادر گذر آبی ذات مبارک وعنصر همایون (14) اثغ خفانی (45) را # ~~زحمتی دهند ، ویا المی رسانند ،یریدون آن یطفئوانورآلنهبا فوا ههم # ~~ویأ بی الله الاان یتم نوره (16) کارد ولت الغ خانی (17) به عصمت ~~محافظت ms521 PageV02P063 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0066.png) # ~~می نمود ، وخصمانرا برعرض شر یف و طبیعت لطیف او د ست ند اد # ~~چون آنچه درضمیر آن جماعت بود، تیسیر نپذیرفت، # ~~باهم اتفاق کردند، بردرسراپردهٔ‌ اعلی جمع شدند ، وبر رای اعلی # ~~عرضه داشت کردند (1) که الغ خان (3) رافرمان با ید داد ، که بطرف # ~~اقطاع خودرود، بدین جمله فرمانرسانیدند، ازمنزل سدره، روزسه # ~~شنبه (3) سلخ ماه محرم سنه احدی وخمسین وستما نه، بطرق ها نسی # ~~باحشم واتباع [وخدم واشیاع) نهضت فرمود ، و چون رایات اعلی # ~~بحضرت باز آمد (خاراخارحسد الغ خانی (4) باطن پرظلمت ریحانی () # ~~رازحمت می داد، تا بررای اعلی عرضه داشت کرد، که صواب (6) آن # ~~باشد، که الخ خان (7) (معنظم) را بطرف نا گورفرمان باشد تا برود، # ~~وولایت هانسی بیکی ازشاهزادگان (جهان) طالعمره ، حواله می باید # ~~فرمود (8) بحکم این (9) رای [رایات] اعلی بطر ف ها نسی حرکت # ~~فرمود، والغ خان اتظم (60)را (به) طرف ناگوررفته شد ، وآن نهضت # ~~درماه جمادی الاولی (11) سنه احدی وخمسین آوستمای4آ] بود، وچون # ~~بطرف ها نسی وصول بود، عمادالدین ریحانو کیلدرشد ، وفرماند هی # ~~[ایوان] سرادق جلال، در ضبط آورد، بحکم آن حسدوخبث قضاه # ~~ممالک ازداعی دولت منها ج سراج درماه رجب سنه احدی و خمسین # ~~(وستمائه) صرف شد ، وبه قاضی شمس الدین بهر ایجی مفوض کشت # ~~و به هفد هم ماه شوال همین سال (12) بحضرت باز آمدند ، و ملک # ~~سیف الدین کشلی خان ایبک که برادرااغ خان (14) معظم بود، بطرف # ~~دوهپایه نامزد کرد، ونیابت امیر حاجبی حدالهآ عزالد ین بلمبن داماد # ~~قتلغ خان گشت (14) وهر شغل داری که بتربیت الغ خانی (15) اختصاص # ~~داشت، جمله راتبدیل وتحویل فرمود، و کا رقر ارملمک(16) آرمیده را # ~~4 ترتیب (17) ناصواب عمادالد ین ر یحان مشوش گردانید (18) PageV02P064 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0067.png) # و درین مد ت الغ خان (1) معظم (خاقا ن اعظم خلد ت سلطنته) # ~~بطرف نا گوررفته بود(2) به (جانب) ولایت رن تنبهور (13) وبهندی ، # ~~وچترور(4) لشکر اسلام را ببرد، ورای رن تنبهور باهردیو (3) که اعظم # ~~را یا ن ا صیل و ms522 بزرگتر (ین) ملوک هند [3] ست ، لشگر کشید ، تا # ~~الغ خان را [مگر] نگبتی تواند رسانید ، حق تعالی وتقدس خواسته # ~~بود، نام نیک بند گاندولت الغ خانی برصحایف ایام بنصرت وفیروزی # ~~وظفرمخلد ماند ، تمامت(آن) لشکررای باهردیو، را اگر چه بس انبوه # ~~و باسلاح (6) وا سپ [خیار ، وراوتان (7) نا مدار] بود ند ، منهزم # ~~گردانید ، ومردان نامد اربسیارازا یشان (8) بد وزخ فرستاد، وغنا یم # ~~ود رعصمت آفر یدگار بخطهٔ‌ ناگورکه بوجود بندگا ن دولت الغ خانی # ~~(حضرت) بز رگشده بود، باز آمد[و] چون [شه ور] سنه اثنی وخمسین نوشد، # 1) الوخا ن (2) مط : رفت (3) مط : رنتبور (4) اصل: ومهترووالی وجتر، مط : # ~~وهندی وچتروز، راورتی مانند متن. درحاشیه کویدوبهوندی هم تلفظ میشود ~~واشتباهدر # ~~نسخه مط آنراهندی ساخة، اند، : که بهندی بهمین نام خیلی معروف اوییوتم ~~پین # ~~صیح گر ده4 درامین اکیری کیر بوتد یزیر گنه های چا تسومتعلق سر کارر ~~تنبهورصو به # ~~اجمیر است (ص23_ ج 2) (5) کذ اد رمط و اصل، ولی ر اورتی ازجمله ضبطهای ~~نسخ که باهر دیو، # ~~ناهرد یو ناهیردیو باشد ناهرد یورا صحیح میداند ، و گوید که نام ~~راجیوتی ح وچند # ~~صفحه پیش که این نا م آمنه نیزنا هرد یو ابر گزیده است.ویووورو الی ~~ایایوت # ~~740/2) گوید : که نا م اصلی ا ین را جه و یه گهورادیوا بود ، و بنابرا ~~ن نمیتواد # ~~ناهرد یوشود ، وامیر خسرونیز درخزاین الفتوح فام معبد باهردیورا آورده ~~است ، که وی # ~~باهر د پور اتأیید میکند. (6)مط: باصلاح: (7) کلمات بین قلاب درمت ~~یواورجهواورلی # ~~موجود است، ویراوتان جهع راوت راعینا آوررریویوور بن جو می به منی ~~PageV02P065 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0068.png) # ~~حال جماعت مظلو مان (1) که بد ست تعدی و عزل، بوا سطه غیبت # ~~الغ خا نی (4) درگوشه پی ما نده بودند، چنا نچه ما هی بی آ ب، # ~~ومریض بیخواب ، شیان تا روز، وروزها تا شب از حضرت (مقد س) # ~~آفرید گارمی خواستند، تاصبح دولت الغ خانی (2) سرازمطلع جلال # ~~بر آرد (3) وظلمت [ظلم] ریحانی به نور(آفتاب) دولت الغ خانی ms523 (4) مبدل # ~~(4) گردد، حق تعالی دعاء خستگان (واقتراح شکستگان) را بعز (ه)اجابت # ~~مشرف گردانید، و رایات منصور ا لغ خانی (7) را [که] ازنا گور # ~~رسمت (و) عزیمت جلال (6) حرکت داد، بسبب (7) آن بود ، که بند گان # ~~ومای کورحاه ساطنت، همه تر کان پاکاصل (و) تازیکان (8) گز یده وصل # ~~ودند ، وعمادالدین محبوب (9) وناقص (بود) وازقبایل هند (وستان) # ~~بر سرمهتران گز ید ه نسبت (10) فرماند هیمی کرد ، وهمگنان راازان # ~~حال تعب (11) می آمد، طاقت تحمل آن (مذ لت) نمی داشتند . # حال این ضعیف بران (14) جمله بود، که ازدست جورآن جماعت # ~~متعدیان (13) [ومفسدان ومتمر دان) که مخصوص به عماد الدین ریحان # ~~بودند ، مدت شش ماه ویا زیادت آن بود، که ازوثاق بیرون آمدن ، # ~~و به نمازجمعه رفتن محال نداشت، تا حالدیگران [که همه درصفحه # ~~مقابل نبشته شده]) که هریک از بزرگان (14) وملکان جهانگیرو فرمان # ~~دهان (و) خصم شکن بود ند ، د رتحت آ ن مذ لت چه گو نه بوده # ~~با شد ؟ (15) # فی الحمله ملوک هندوستان ازانحاکه بلا د (16) کره وما نگپور # ~~وشهر اوده(وبالاتر است) تا بداون ، وازطرف تبرهنده وسنام [کهرام] # ~~وسامانه ، و[ تمام) سوالک ازخد مت الغ خان (17)(معظم) التماس (18) # ~~مر اجعت نمودند (بحضرت) ارسلان خان از تبرهنده لشکر بیرون آورد(ند) # ~~وبت خان (19) ازسنام ومنصور پوربیرون آهد، و الغ خان (20) ازطرف ~~PageV02P066 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0069.png) # ~~تاگور و سوا لک حشمها جمع کرد، و ملک جلا ل الد ین مسعود شا5 # ~~ابن السلطان (1) از طرف لوهوربد یشان پیوست، ورو با طرا ف حضرت # ~~نهادند ، وعماد الدین ریحان بحضرت درگاه عرضه داشت، تابا رایت (4) # ~~اعلمی ، عزیمت د فع (3) بند گان خود کند ، لشکر ازد هلی بطرف سنام # ~~بردند ، والغ خان معظم درحوالی تبرهنده بود، باملوک (دیگر) ، این # ~~داعی ازحضرت عزم (4) لشگرگاه ا علی کر د، که در شهر بی د رگاه # ~~اعلی (5) ماندن ممکن نبود، روز شنبه بیست وششم ماه مبارک رمضان # ~~عمت برکته] سنه اثنی (6) وخمسین [وستمائه] به لشکر گاه اعلی # ~~رسید ، وشب قدر در بارگاه ms524 اعلی دعا أی گفت . # دوم روزچهار شنبه بیست و هفتم (7) ماه مبارک ر مضان در اثناء # ~~راه (8) هر دو لشکر بمهم نزد یک شدند ، ویزک بهم رسید (8) و تشویش # ~~عظیم د ولشکر ظا هرشد (10) # عید فطر به سنام نماز گز اردهشد، (روز) شنبه (هشتم) شوال رایات اعلی # ~~بطرف هانسی مر اجعت فر مود ، وملک جللال (الدین) والغ خان معظم باملوک # ~~دیگر بطرف کیتل (11) حر کت کردند، جماعت ملوک وامراء از جا نبین در # ~~اصلاح (حال) طرفین سخن گفتند، سپهسا لار قره جمحا ق (14) که # ~~از بند گان خاص الغ خان (13) بود، بر جولیت معروف ، ازطرف لشکر گاه # ~~الغ خان (93) بر سید، امیر علم سپاه حسام الدین قتلغ شه (14) آن امیر ~~فرشته # ~~صفت بسیارصد اقت (13) نیگوسیرت (که) ازدیگر امرا به کبر سن موصوف # ~~رود نامزدشد ، (با) سپهسا لارقره جماق ، وملک اسلام قطب الدین حسن # ~~بن] علی طا لب ثراه هر جدوجهد که امکان داشت، [ دراصلاح جا نبین] بجای # ~~آورد [ند]والتماس جملهآ ملوک ازحضرت (اعلی) این(16) بود ، کههمه # ~~سر برخط فرمان درگاه جهان پناه دارییم، الا آنچه از کید وحر کات # ~~فاسده عماد الدین ریحان ایمن نیستیم، اگر (او) از پیش تخت سلطان ~~PageV02P067 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0070.png) # ~~1) بطرفی نامزد گردد (2) ماجمله (ب4) بندگیدر گاه پیو ند یم ، وسر # ~~خدمت برخط امتثال اوامر اعلی (47) نهیم # چون رایات اعلی ازطرف هانسسی بطرف جیند (4) حر کت فر مود ، روز # ~~شخبه بیست و دوم شوال سنه اتنی وخمسینوستمائه: عماد الدین ریحان # ~~از و کیلد ری (4) معزول شد ، والحمدلله علی ذالک وسائر نعمائه، ایالت # ~~بداون حواله اوشد، وعزالد ین بلمبن نایب امیر حاجب بطرف لشکر گاه # ~~الغ خان رفت . روز (سه)شنبه سیوم ماهذی القعده ملک بت خان (5) ایبک # ~~خطائی علیه الرحمه به لشکر گاه [اعلی] رسید، بحهت آتمام [ مصااح] # ~~صلح ، واینحاحد بت عحب (6) ا ست کهاین داعی بر آن حال مطلع بود # ~~و آن آنست: که عماد الدین ر یحان با جما عت اتراک (که) اندک مایه # ~~مخالفت الغ ms525 خا ن معظم در مزاج ا یشا ن مر کب بود. تد بیر کردند، # ~~که بت خا ن (5) ایبک خطا ئی را چو ن بد ر سرای ا علی آ ید، در # ~~7) د هلیز سرا پرده بزیرتیغ آرند.تا چون آن خبر بلشگرگاه الغ خانی # ~~رسد ایشا ن عز الدین بلبن را بزیر تیغ آرند واین صلح پیو سه نگر دد ، # ~~تا) عما دب لدین ر یحان بسلامت بما ند. و الغ خان را بحضرت آمدن # ~~میسر نگردد (8) چون اینمزا ج ملک قمطب اند ی حسن را معلوع شد، # ~~الغ (خان) خاص حاجب شرفا لملک رشید الدین (حنفی) رالبه] نز دیک # ~~ملک بت خان (5) ا یبک خطا ئی فر ستاد، که صواب آنست : که با امداد # ~~بموضع خود ساکن باشد ، وبدر سرا پردهآ (9) اعلمی نرود(چون بنا) بدین # ~~(10) اعلا م بت خان از در سرای رفتن تو قیف کرد (11) تد بیوا ملک] # ~~عماد الدین ریحان بآن (13)تر کان مخالف راست نیامد ، واکابررا ازان # ~~حال علمم حاصل شد [ضرورتاعمادا لدین را بحکم فرمان اعلی از لشکر گاه # ~~بطرف بداون روان کردند، روز سه شنبه نغتم ماه ذی القعده سلطان # ~~السلاطین وملوک درگاه اعلی، برای اصلاح جانبین داعی دولت منهاج # ~~سراجرا فرمان داد ، تاجمله راعهد [وبیعت] داده آمد ، (ودیگر) روز # ~~چها رشنبه الغخان معظم بادیگر ملوک بخدعت درکاه اعلی پیو ستند ، # ~~و دست بوس حاصل کر دند ، وا لحمد لله عل ذالک. PageV02P068 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0071.png) # و رایات اعلی مرا جعت کرده، و الغ خان معظم درهوافقت رکاب # ~~فما یون ، روز چهارشنبه نهم ذی ااححه بحضخرت دهلی باز آ هد(ند) # ~~از فنون الطاف ربانی آن بود ، که دران مدت از آسمان باران رحمت # ~~نیا مده بود، ببرکت قدم الغ خان در رحمت (ربانی) کشا ده شد (1) # ~~ب) را نیکه سبب حیا ت نبات ونامیات (و) خلق وحیوانات بود بر زمین # ~~مد . و جملهٔ‌ خلق (3) مقد م مبا رک او را بر جها نیا ن به فا ms526 ل (4) # ~~ار فتند ، وبوصول موکب همایون اوهمگنان شاد (مان) ومستبشر شدند، # ~~4) وحق تعا لیرا بدان موهبت جسیم شکر گفتند . چون [سال] سنه # ~~لمث وخمسین(5) درآمد ، بواسطهٔ‌ حادثهیی که درحرم سلطنت ظاهرشد # ~~هیچ یکرا بران سر اطلاع نه بود ، روزچها رشنبه هفتم ماه محرم سنه # ~~لاث وخمسین قتلغ خان را ایالت اوده فرمود(ند) و بدان (6) طرف روان شد، # ~~درین وقت اقطاع بهرایج بعماد الدین ریحان رجوع شده بود (7) # وچون دولت الغ خان (8)معظم شعلهآ انوار، باظهاررانید، وباغ رضا # ~~9) نضارت گرفت، و مفتاح فضل ربابی درهای بسته (10) گوشه ماند گان را # ~~رکشاد(11) یکی ازان جمله داعی دولت [خواه] سلطانی د(دو لتخواه # ~~ولادت) الغخان (13) منهاج سراج جوز جانی (13) بود، که بدست طعن # ~~خصمان وتعدی ظلم خسیسان (14) درزا و یهآ عزل ومحن و دو شهآ شدت # ~~شماتت مانده(بود) [به] تر بیت وعاطفت الغ خانی (15) که بهرای اعلی # ~~علاهالله عرضه دا شت تا روز یکشنبه هفتم ماه ربیع الا ول سنه ثلاث # ~~خمسین وستمائه، کرت سیوم قضاء ممالک و مسندحکومت بدین (16) # ~~اعی مخلص دعاءینا شرثنا مفوض کشت، وعنایت ان الذی فرض علیک القر آن # ~~رادک الی معاد (17) درحق این ضعیف ظا هر شد، ملک تعالی سلطنت # ~~اصری ومکنت الغ خا نی را تاغایت دوران آسمانی در جها نبانی باقی # 5) دارد بمحمد وآ له [اجمعین) # چون قتلغ خان به اوده متوجه گشت، مد تی برآمد، حوادث ابام PageV02P069 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0072.png) # ~~بکاه حل تد بیر فاسد خوداندا یش (4) کند، وماهرایت (3) عزت خاقانی # ~~عبره کرد ، و با ندک سوار(ی) بطرف بهرایج رفت. # ~~فرو شد و[به] سبب فوت او کارقتلغ خان فتور پذیرفت ، وحادته آن (11 # ~~برعز یمت هندوستان ازحضرت [دهلی) حرکت فرمود. # چون به تلمیت (14) سر ادق اعلی نصب شد، لشکر سوالک را که اقطای ~~PageV02P070 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0073.png) # ~~ثلاث وخمسین [وستمائه) چون بخطهآ هانسی رسید ، بر سبیل تعجیل # ~~حه تمامترفرمانداد ، تا جمله لشکرهاء سوالک برها نسی وسر ستی # ~~جنیدوبرواله(1) واطراف آن بلاد ، درمدت چهار (د5) (4) روز جمع # ~~دند، باستعد ادو ms527 آلت وعدت واهبت (3) تمام: گوئی کوه آ هن در وقت # ~~کون ودریا عپر جوش به هنگام حرکت بود (ند) سیوم ذی الححه بحضرت # ~~هلمی وصولش بود (4) وهژده روز درحضرت بحهة زیا دت استعداد # ~~جمع فرهودن [با) لشکر میوات کوهپا یه مقام فر مو ده ، نوز دهم # ~~5 ذیا لحجه بالشکر وسلاح آراسته ، وصفهای مبارزت پیراسته (5) # ~~توجه لشکر (گاه) اعلی شد، درماهمحرم باطرافی اوده رسیدند، قشلغ خان # ~~امرائیکه متابع او بو دند ، اگرچه همه بند گان درگاه اعلی بودند # ~~ما چچو ن به سبب [حوادث] وموانع ضروریایام ، غباری بر چهرهآ دولت # ~~بشان نشسته بود ، از اوده بر [ لب] آب سرو (6) عبره کردند ، واز # ~~ش را یات اعلی عطف نمو دند ، بهحکم فرمان اعلی، در ماه محرم # ~~شه اربع وخمسین [وستمائه] الغخان (7)معظم بالشکر [ها 5] بسیار # ~~شان را تهاقب نمود ، چون تضرقه برایشان راه یافت ، و جنگل های # ~~ندو ستان گشن (4) ومضا یق لورها (4) والتفا ف اشحار بسیار (10) # ~~ف خان معظیم ایشان رادرنیافیت ، وتانز دیک بتهی کور (11) وسر حدهای ~~PageV02P071 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0074.png) # # ~~نرهت بکشید ، و جمله آن میا سات ورا نگان [را] نهب فرمود، # ~~و باغنا یم بسیا ر، بخد مت درگاه اعلی باز آمد، سا لماوغا نما. وچون # ~~ازاو ده الغخان معظم بالشکر (ها) از آب سروعبره کرد، رایات اعلی # ~~بحانب حضرت مراجعت فرمود، چون ازتعا قب آن امرا روی بدر گاه # ~~اعلی آورد(1) خد مت سراپرد5 سلطنت را بحد کسمندی (2) در یافت # ~~(روز سه) شنبه شا نز دهم [مامار بیع الاخر (3) سنه ار بعین وخمسین ~~وستمائه # ~~[برلب آب گنگ عبره کردند ، روز سه شنبه بیست و چها رم (4) ماه # ~~ربیعا لاخر سنهاربع] بدار الملک جلا ل رسیدند (3) # چون قتلغ خا ن [سل 9الله] درهند و ستا ن محا ل مقام نیا فت و # ~~در مبان موا س (6) بطر ف سنتو ر آ مد و د ر آن جبا ل تحصن # ~~(7) ساخت، و همگنا ن او را خد مت می کر د ms528 ند، که ملکی بس # ~~بزرگ بود، واز (4) اکابر بند گان حضرت و ملو ک ترک بود، و بر # ~~همگنان حقوق ثابت داشت، هر کحاکه میرسید بحهت حقوق ماتقدم # ~~اوونظر بعواقب اموراو [را] عزیز داشت می نمو دند، چون بجبال سنتور # ~~تحصن داشت (9) رانه ریبال هندو (10) که درمیان هندوان مهتری داشت # ~~وعا دت آن حماعت هحافنظات ملتحیان بو دی، اوراخد مت کر د [ند) # ~~چون (آن) خبر بسمع اعلی رسید رایات اعلی دراوایل ربیع الا ول سنه # ~~خمس وخمسیروستمائه ، برعزیمت سنتور نهضت فرمود ، الغ خان (11) # ~~معظم با حشمها * خاص وملوک حضرت، دران جبال جد وجهد وافر # ~~نمود، وغزو هابسنت واجب داشت، ودرمضایق جبال وشعاب راسیات # ~~در(13) شخهاه کوه(آن) د ستبرد نمو د ، که چشم عقل [دران]حیر ان ~~PageV02P072 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0075.png) # ~~ماند ، تابحصار(وخطهٔ‌) سلمووبرفت ، که متصرف این(1) رای بزرکست، # ~~وجملهرا نگان اطراف او را بزر گ داشت [و] خد مت کنند (2) # (و) او از پیش لشکرالغ خانی فرار کرد ، وبا زار گاه شهر سلمور # ~~تمام بد ست لشکر اسلام نهب شد، وبند گان الغ خان بران موضع که هر گز # ~~لشکر اسللامدر هیچ عهدی بدان موضع نه رسیده بودند استیلا یافتند # ~~(3) و به فیض (و) فضل آفر یدگار جل وعلی (و) تایید نصرت ربانی باغنایم # ~~بسیار بحضرت (اعلی و)دارا ثملک جلال درظل [رایات] همایون سلطنت # ~~بیستو پنحم ماه ربیعا لاخر سنه خمس وخمسین و ستمائه وصول یاقت # ) [و) چو ن را یات ا علی بحضر ت با ز آ مد ، ملک قتلغ خان # ~~از کوه سنتور (3) بیرون آمد، وملک [بلبن ازولایت سند بحوالی آب بیاه # ~~آمده بود ، هر دو ملک بز رگ قتلغ خان و] کشلوخان بلبن بهم پیوستند، # ~~وروی بطر ف سامانه و کهرام نهادند ، وبولایت تعلق کردن گرفت . # ~~وچون خبر (آن) جمعیت وجرأت بسمع اعلی رسید ملک الغخان معظم خلدت # ~~ملمکه (6) وملک کشلی خان [امیر صاحب] را با ملوک حضرت وحشمها نامزد # ~~رف آن فتنه فرمود ند، روز پنحشبه پانزد هم ms529 ماه جمادی الاولی سنه خمس # ~~وخمسین وستما ئه ، الغ خان معظم ازد هلی حرکت فرمود، وبر سبیل # ~~تعحیل ، تا در حدود کیتهل براند [وملک بلمبن] و ملک قتلغ خان دران # ~~اطراف بودند چون بهم نزد یک شدند ، همه بر ادران وهمه (7) یاران # ~~یکد یگر دوحشم ازیکدولت ، دوفوج از یک حضرت ، دولشکر از یک # ~~خانه، دوجوف ازیک بطانه (8) هر گز حال ازین بوالعجب ترنتوا ندبود، # ~~همه با هم ازیک کیسه وهم نمک بر یک کا سه ، شیطان ملعون، درمیان # ~~ایشا ن چنین تفرقه ظاهر کرد، جماعت دیو مردم ، برای غرض نفسانی # ~~وترهات (8) شیطانی [مخالفت ] در میان می اندا ختند ، وعلمم فتنه # ~~می افرا ختند، واز برای رونق کار خودمیان [آن ] برادران [یگا نه] # ~~کار[ی] دیگرمی ساختند . PageV02P073 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0076.png) # الغ خان (1) معظم بحکم تد بیرصائب (2) [خود] حشم خاص را بالحشم) # ~~ملمک شیرخان ، که برادر و پسر عم او بود، از حشم قلب سلطا نی جدا # ~~می کرد (3) وملک کشلی خان امیرحاجب را که برادر صلبی او بو د، # ~~باملوک درگاه حشم قلب وپیلان جدا می کرد (3) چنانچه دو صف لشکر، # ~~ودوسماطین شگرف می نمود ، وهر دو لشکر درحوالی سامانه و کیتهل # ~~به نز د یک هم [دیگر] رسیده وهمگنان منتظرمصحا ف شده (4) که # ~~بوا لفضولان (5) دستاربند، ازحضرتد هلی بخدمت ملک بلبن،و(ملک) # ~~قتلمغ خان مکتوبات درقلم آور دند، واستدعا نمودند، که درواز ها # ~~ی شهر] بدست ماست، شما را بطرف شهر باید آمد ، که شهر از حشم # ~~خالی است (6) وشما بندگان درخاه اعلی، و بیگا نگی در میان نی، # ~~چون بحانب شهر(7) آمده شود ، وبخد مت تخت سلطان (8) اعلی # ~~(پیو سته آید، الغ خان) با آن لشکر (9) بیرون بماند ، وکارها بمراد # ~~[ما) گردد ، [و] آنچه عرض (داشت) [ا ست] جمله تیسر پذ یرد، # ~~و بحصول پیوندد، وجماعتی ازمخلصان حضرت سلطانی وهو اخو اهان # ~~(10)(خدمت) الغ خانی (11) را این اندیشه مخالفت چون معلوم شد، # ~~ار سبیل تعحیل بخدمت الغ خان عرضهداشت درقلم آوردند، واز ms530 حضرت # ~~الغ خانی عرضه داشت، بحضرت تخت رسید، تا مخا لفان را از شهر # ~~اخراج کند ، وتمامت آن قصه (13) درمیان [ذکر]دولت سلطانی ناصری # ~~اعلاه اللهثانه) بتقریر پیوسته است . # و کیفیت آنکه، آن نامها چه کسان درقلمآ وردند، حق تعالی، از # ~~ایشان در گذرا ندو از نفاق شان تو به د هد(13) ودراثنای این حالت که ~~هردو # ~~لشکر بهم رسید ند(14) شخصی فلان نام که اورا پسرفلان گفتندی ، ازطرف # ~~ملک بلبن کشلوخان به جاسوسی بیامد، وخودرا چنان نمود، که بخدمت # ~~[الغ خانی) آمده است ، و ازطرف ملوک وامرا ئی که درلضد] خدمت # ~~ملک بلبن بودند ، تقریر کرد (15) که همگنان خدمت الغخان راخواها نند، # ~~و ا گر خط امان ودست راستی و عهدی بود، و مرا که بخدمت PageV02P074 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0077.png) # ~~آمدهام ، نا نی واقطاعی معین شود ، جمله ملوک واهرا ه [ملک] بلمبنرا # # بخد مت آر م ، د ر سلک د یگر بند گا ن متسلک (1) %~% 4 %~% نم # ازحضرت الغ خانی (11) چون مزاج آن شخص درسرمعلوم شده بود، # ~~فرمان داد : تاجمله لشکر (ها) را بر وی عرض کرد ند (2) چنا نچه # ~~تمامت لشکر (3) را با آلت وعد ت واستعداد و پیلان ، با بر گستوان ، # ~~درنظر آورد ، پس مکتوبی بوجه سردرقلمم فرمان آمد ، به نزد یک امرا # ~~وملموک ملک بلمبن ، که مکتوبات شما درنظر آمد (و) آنچه مقصود بود # ~~بهوقوف پیوست، شک نیست ، [که]اگر چه مطاوعت بخدمت پیوسته شود، # ~~جملمه را اقطاع ونان فر اخورهریک بلکه زیادت ازان فرموده آید، واگرچه # ~~برخلاف آن باشد، هم دریندوروز جها نیان رامعلوم ومبر هن گر دد که # ~~کار[های] هریک بزخم تیغ آ بدا روسنان آتش بار بکحارسد (4) و سر گردان # ~~به بند کمند مقدرت () بسته ، بپای علم ورایات اعلی چگونه آر ند ؟ # چون [آن) مکتو بات (6) برین وجه، شهد با سم ، و نیش با نوش # ~~ولطف وعنف مختلمطد رقلمم آمد، و آن شخص باز گشت وبخدمت سلک بلمبن # ~~عصمه الله ، باز گفتومکتو بات باز نمود (7)عاقلانرا مزاج ms531 معلوم باشد # ~~(8) که حا ل مخا لفت میان امرا عو ملوک بکحا رسد (8) در ین میان # ~~مگتو بات شهر برسید وملک بلبن باملک قتلغخانروی بحضرت نهاد ند، # ~~وبی مرادمراجعت نمودند، بعدازدوروز عزیمت ایشان الغ خان (10) معظمرا # ~~روشن گشت(11) منقسم خاطرشد(12) تاحال (به) حضرت وتخت سلطنت چگونه # ~~باشد؟ تاآز شهر بعداز ظهور آن (13)حال عحب، مکتوبی (14) بخدمت # ~~الغ خان (10) رسید که سالم وغانم درعصمت آفریدگار ، وحفظ وحیاطت # ~~(1) ربانی روزدو شنبهد هم ماه جمادی الاخری (16) سنه خمس وخمسین ~~PageV02P075 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0078.png) # ~~وستمایه ، بحضرت رسید، مدت هفت ماه مو کب اعلی، در شهر بود، و # ~~(1) در اوایل ذی الححه سنه (خمس) وخمسین لشکر کفار مغل بطرف # ~~زمین سند !ر سید ، و سر آن ملا عین سا ر ی نو ئین (2) بود ، و ملک # ~~بلمسن چون شحنهآ آن جما عت اورده بود بخرورت نز دیک ایشان رفت، # ~~ولشکرها حصار ملتا ن فرودگر فتند (3 # چون آن خبر بحضرت اعلی رسید، خاقان معظم الغ خان اعظم [بر]رای # ~~اعلی عرضه (4) داشت کرد، که صواب آن باشد، که رایات همایون # ~~[سلطنت) حفت با لنصر والظفر، ازحضرت اعلی حرکت کند، سال سنه ست # ~~وخمسین وستمائه نو شده بود، و رایات اعلی، دوم روز [ماه) محرم # ~~سنه ست ، بطالع سعد بیرون رفت ، ودر ظاهر دهلی سرا پر دهآ جلال # ~~نصب شدودر حال به استصواب الغ خان معظم (5) با طراف ممالک (و) # ~~بجا نب ] اکابر ملوک وخانان ولایات وسر حد ها فر مان # ~~اصدار یافت، تاحمله با ستعداد تمام روی بخدمت در کاه (جهان پناه) نهند # ~~وروزعاشورا درسرا پردهٔ‌ سلطنت کههموا ره بنصرت وفیروزی نصب باد # ~~واطناب (6) دولتش به مسامیر ثبات منوط! این داعی را بحکم فرمان # ~~عقد تد کیر ی (بود) مقصور بر تحریص جهاد و نواب غزوات، وجد # ~~اولو الامر (ی) زاد ه الله (تعالی) نفاذ آ # اول) الغ خان (7) معظم بالشکر آراسته وحشم بسیار بموافقت # ~~در گاه () هما یو ن سلطنت بیرو ن آ مد، وجمله ملو ک ms532 موا فقت # ~~نمو دند ، وحشمها جمع شد [ند) چون خبر این (9) جمعیت به لشکر # ~~یازیا دت ، در (ظاهر) شهر [ها) جمع بودند ، وبهر طرف ازاطراف ~~PageV02P076 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0079.png) # ~~غزو مواسات) سوارمی تا خت (1) تا چون خبر مرا جعت ملا عین # ~~ب4) رسید ، (ودل ا ز فتنهآ آ ن جما عت فا ر غ گشت) جما عت (2) # ~~منهیان بسمع اشرف الغ خانی (3) رسا نیدند ، که مگرارسلان خان سنحر # ~~ازاوده ، وقلج (4) خان مسعودخانی ( بسبب) آ نچه درآمدن به لشگر گاه # ~~اعلی) توقیفی کرده بو دند (3) هراس خورده اند ، واند یشهآ تمردی # ~~در مزاج ایشان می گر دد ، والغخان (9) (معظم) بخد مت در گاه(7) # ~~اعلی ، عرضه داشت که پیش ازانچه آن جماعت پر وبا لی گیرندو در # ~~هوای تمرد ، بوا سطهآ خوف خود پرواز [ی] کنند صو اب آن باشد # ~~که فر صت داده نشوود آن نایره را بزودی اطفافرموده آید. # بحکم رای صواب (8)الغ خانبی اگرچه هنگام گرما بود، ولشکر اسلام # ~~بو اسطهآ آمدن مالاعین ومحاقظت سر حدهازحمت دیده بود [ند] فاماچون # ~~مصلحت درحر کت بود ، رایات اعلی بطرف هندوستان روز شنبه ششم ماه # ~~حهان ی الا خری سنه ست وخمسینوستما ئه ، نهضتقر مود ، وکوچ # ~~بر کوچ تاحدکره ومانکپور برفت ، السغ خان معظم در مالش قسدهٔ‌ # ~~هندوان، وتعریک را نگا ن چندان جهد نمود (9) که در وهم نیا ید ، # ~~چون دران دیار (10) رسید، ار سلان خا ن وقلج خا ن تفر قه # ~~شدند ، بضر و رت خیل واتباع (11) را(در) میان مواسات فرستادند ، # ~~ومعتمدان بخد مت الغ خان معفظم ارسال کردند تادر پیش تخت(اعلی) # ~~عرضهدا شت ضرورت تفرقهآ ا یشان باز نما ید ، والتماس کند ، تارایت # ~~(13) اعلی بحضرت مراجعت فرماید، بران قرار : که چون بحضرت جالال # ~~را یات سلطنت را وصول باشد ، ار سلان خان ، وقلمج خان ، هر دو # ~~بخد مت درگاه جهان پناه پیوندند (13) # (و) الغ خان معظم ، چون آن (14) عرضه داشت بگرد ، را یات اعلی ~~PageV02P077 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0080.png) # ~~بحضرت باز گشت ، دوشنمه دومماه ms533 رمضان سنهست ، بدارا لملک جلال # ~~وصول بود ، بیست وهفتم شوال سنهست وخمسینوستمائه ، ارسلان خان # ~~وقلج خان بخد مت د رگاه پیوستند ، با (1) چندا ن مخا لفت وتفرقهٔ‌ # ~~ولا یات ، که ازا یشان دروجود آمده ، الغ خان معظم تربیت ونوا خت # ~~واهتمام ، وحسن عهد وتیمار داشت ، درباب ایشان چندان مبذولداشت # ~~از غایت کرم و نهایت حلم وتر بیت ملگانه ، وعنایت خسروانه که بنان # ~~وبیان از تحریر وتقریرآن عاجزآید ، حق تعالی اورا در عصمت خود # ~~باقیدا راد بمحمد وآ له (2) # [وبعد] از مدت دوماه ملک (3) لکهنوتی به قلمج خان (4) وبلاد کره به # ~~ارسلان خان بحسن تربیت الغ خان معظم حوا له شد ، چون سال سنه سبع # ~~وخمسین وستما ثه نو شد ، رایات اعلمی سیز دهم ماه محرهم سنه سبع، # ~~ازحضرت نهضت قرمود ، وسرا پردهآ جلال در ظاهر د هلی نصب شد ، # ~~الغ خان اعفظم خلدت دولتهد رحق شیرخان که پسر عم او بود، ترییت # ~~واجب داشت ، وپیش مسند اعلی عر ضه داشت کرد ، تا تما مت ولا یت # ~~بهیانه (5) وکول و جلیسر (6) و محرو سهآ کا لیور حوا لهآ او شد [و] # ~~آن تفویض یکشنبه و بیست ویکم ماه صفرسنه سبع وخمسین وستمائه # ~~بود ، چون آن سال (7) بواسطهٔ‌ آنچه (4) دل نگرانی بحمد الله (که) # ~~نبود ، را یات اعلی را زیادت نهضت نشد. # ~~روز چهار شنبه چهارم ماه جما دیا لاخری سنه سبع وخمسین وستمائه # ~~از بلاد لکهنوتی خزانه ومال وظرایف بسیار، بادوز نجیر پیل بد رگاه # ~~جللال رسید ، الغ خان (9) معظم دران باب [بحکم] حسن اهتمام (و)تر بیت # ~~فرمود ، و مقطع لکهنو تی عز یز الدین بلبن یوز بگی (10) را که ~~فرستندهٔ‌ # ~~آن مال وپیل بود ، ازحضرت اعلی مثال اقطاع دادند ، و آن بلاد بروی # ~~مقرر داشت (11) وبحهت اوتشر یفات ارسال کرد. # چچون سال سنه ثمان وخمسی وستما ئه نو شد ، وما ه صفر درآمد، # ~~الغ خان معظم را عز یمت نهب کوهپایهآ اطراف حضرت مصمم گشت ، ~~PageV02P078 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0081.png) # ~~که درین کوه ms534 پایه جماعت فسده بو دند ، که مدام قطع طریق ونهب # ~~اموال مسلمانان ، وتفرقهآ رعایا [ذمی) وتاراج دیهاء حوالی هریانه # ~~وسوالک وبهیانه ازلوا زم فساد ایشان بود ، وپیش ازین تا ریخ بسه سال # ~~گلمها ی شتر ازجملهآ خدم (و) مخصو صان درگاه الغ خا نی عز نصرئم # ~~ازحوالی ولایت هانسی برده بودند ، وسر[آن] مفسدان، شخصی ملکا(1) # ~~نام هندوئی متمر دی (بود) گبری چون دیو ستیهنده (4) و عفر یت مار # ~~زده (4) گله ای شتر (ونفرها) برده بودند ، ودرینمیان جمله کوهپایه # ~~نا حوا لی رن تنبهور (4) د ر میا ن هند و ان تفر قه کر د ند (5) # ~~(و) د ر چنا ن و قتی که آن تفر قها کر د ند ، و آن نفر هاه # ~~شتر [ان ] بردند هنگام لشکر(ی) بود، وا هل لشکر ومبارزان حشم الغ خان # ~~(6)معظم ، به نقل اثقال لشکری محتاج ( بو دند) چون آن مفسد این # ~~حرکت بکرد(4) بر دل مبارک الغخان معظم ، وسائر ملوک وامراومبارزان # ~~حشم (اسلام) نصرهم الله حمل تمام آمد ، فاما تدا رک آن فساد ، # ~~بواسطهٔ‌ دل نگرانی ودفع لشکر مغل که بسرحد بلاد اسلام ، چنا نچه # ~~ولایت سند ولوهور، وطرف آب بیاه (می) تاختند، ممکن نبود ، تاد رزین] # ~~وقت رسل خراسان ازطرف عراق ازهلا ؤ (8) مغل که پسر تولی (9) # ~~(بن) چنگیز خان بود ، نز دیک حضرت رسیدند (10) فرمان شد ، تا # ~~آن جماعت رسل را در منزل باروته (11) وحوالی آن تو قف فر مو دند # ~~والغ خا ن معظم باملوک دیگمر وحشمها ی حضر ت، لشکر ها و ملوکی # ~~ناگا ه عزیمت کوهپا یه کرد . # ~~(1) دریکی از نسخ مط : ملک (2) از مصدرستیهیدن بمعنی نا فرمان وستیز ~~ندهوسرکش # ~~وفریاد زننده ا ست ( برهان) (3) کذافی الاصل ، مط : وعفر یت مارد ، آن ~~گلهای # ~~(4) مط : ر نتپور ، (5) مط : کرده (6) اصل: الو خان (7) مط : آن ~~متمردان حرکت # ~~بکرد فد (8) مط: عراق نز دیک هلا کو مغل. (9) اصل ، توشی ، را ورتی: ~~هلاو بن تولی # ~~(10) مط : رسیده بودند، (11) مط : منازل ماروتهراورتی: منازل ms535 باروته وی ~~گوید: که # ~~در هشت نسخه با نضمام سه نسخهآ قدیم باروته آمده ، ودر برخی هم بارونه ~~ودر یکی بارویه # ~~آوردهاند، ودرحاشیهآ مط: نارویه، باروته، بارو نه لست،: در پرکنه ~~پرواله جائی بنام مراته، # ~~وموقع دیکری باسم ماروت براه مستقبم اچه ودهلی واقع است ، که نمیتوان ~~مقصد مؤلف # ~~در ینجا باشد ، بنا بران بروته یا باروته باید همین سرای باروته باشد ، ~~بدو کر وهی جنوب # ~~شرقی جگد یس پور براء دهلی وسنی یت ، که بیست مبل طرف جنوب غربی یا ~~یتخت واقعست PageV02P079 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0082.png) # روز دو شنبه چهارم ماه صفر سنه تما ن، را یات منصور، خودرا # ~~به) طر ف کو هپایه کشید، با ول کشش قریب پنحاه کروه منزل کرد، # ~~دناگاه برمتمردان کوهپایه بزد، هرچه بر شخهاو کوهها ومضایق درهای # ~~عمیق ونورهای شگرف(1) بو(دند) جمله را بدست آور(دند) بزیر شمشیر # ~~(2) اهل اسلام گذرانید(ند) ومدت بیست روز دراطراف کوهپایه بهرطرف # ~~حر کت می نمود، ومواضع سکو نت و دیها ی آن کو هیان بر (3) سر # ~~کوهاء بلند بود، وعما رتهای ایشان همه بر شخهای سنگ، چنانچه گوئی # ~~از رفعت باستا رگان همسر ،وبا] سمان همعنانند ، بفرمان الغ خان (4) ~~معظم # ~~نما مت (5) آن موضع را که درحصانت از سد سکند رحکا یتا ستحکام # ~~(6) گفتی ، گر فته ونهب [کرده] شد وخلق آن مو ضع که هنود (7) # ~~سرا ق و قطاع طر یق (8) بو دند، جمله بز یر تیغ آمد ند، وبه حکم # ~~فرمان الغ خان دام نافذ آ، در میان لشکر وغزات آن بو د: که هر که # ~~سری بیا رد ، یک تنگه نقر ه، وهر که مردزند ه بیارد ، دوتنگه [نقر 5] # ~~ازخزانه دار خا ص بستاند. # انصا رحق بحکم آن فرمان بهمه بلندی ومضایق لورهاه (9) عمیق # ~~دررفتند ، وسر وبر ده بدست آور دند، خصو صآ جما عت افضانان که # ~~هریک از ایشان حوئی زند ه فیلی است [با] دو غژغا (و) بر کتف # ~~بهاده (10) ویا برجیاست بر باره برای هیبتب ms536 فرازاو بیرق کشاده مبلغ # ~~ایشان که درخد مت رکاب (الغ خانی) مر تب بود، بقد ر سه هز ارسوار # ~~وپیا ده مر دانه ودلیر وجانباز، که عر یک از ایشان صدهندورا در کوه # ~~وجنگل بچنگل (11) بگرفتی، ود یورادرشب تاریک(بتگ) عاجز آوردی # ~~کمی الحمله جماعت ملوک وامراواتراک وتا جیکا ن (13) جلادتی نمودند، # ~~که بر صحایف ایام، ذ کر آن مخلد ماند ،ودرین مدت که رایت اسلام # ~~شر دارهند افراشته شده است ، به هیچ وقت لشکراسلام بدا ن موضع # ~~ترسید هبود ، ونهب نکرده، حق تعالی الغ خان معظم را بدولت سلطان ~~PageV02P080 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0083.png) # ~~سلاطین ناصر الد نیاواثدین ، مسلم ومیسر گردانید، آن هندوی متمرد، که # ~~آن نفر ها وشتران (1) برد ه بود، باپسر[ان ] وا تبا ع بدست افتاد (2) # ~~و تقد یر آسما نی ایشان را در قید واسیر (ی) بند گان الغخان در آورد # ~~وحملمه متمردان (4)مفسد ، بقد ر دویست وپتحاه مرد ازمها رف آن طایفه # ~~درز نحیر اسیر افتادندوصد وچهل ودوسراسپ به آخر (اعلی) رسید، وشست # ~~بدره تنگه ، که عدد آن سی هز ارتنگه بود، ازرانگان موضع جبال ورا با ت # ~~بستد (4) وبخز انهآ اعلی رسانید، درمدت بیست روز چند [ین] کار بزر گ # ~~بقوت [و] شهامت وفر ماند هی الغ خان دام عالیا بر امد، وچهارم ربیع # ~~الاول سنه ثمان وخمسینوستائه ، الغ خان معظم (خلدت دولة4) بدولت] # ~~به حضرت بازآمد، چتر همایون اسلطنت) وشاه جهان، چون آفتاب خسرو ان # ~~در سا یهآ آن (3) وجمله ملوک (حضرت) [وامرا] وصدوروا کابر ومعارف # ~~[3] اهل شهر بصحراء حو ض رانی [حاضر] آمد [ند (واز با غ حوض # ~~رانی صفها کشیدند ، وبر وجه استقبا ل و اعزاز رایات الغ خانی (6) # ~~همه بقدم اخلاص بشتافتند، وسلطان السالاطین خلد الله سلطانه (7) بر # ~~حوض رانی (بر) مسند اعلمر [و] تخت سلطنت بارداد ، الغ خان معظم # ~~باملوک لشکر، وامرا همه تشر یف الغ خانی (4) پو شیده زمین بو س # ~~بار گاه اعلمی در با فتشد # چنانچه گوئی ازالوان اطلسوا کسون ms537 (9) والبروز (10) وشستری # ~~(11) و علمها ی ز ر کشید ه وبا ولی (14) و چرخ (14) و بغلتا ق ~~PageV02P081 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0084.png) # ~~(1) آن (3) صحراچون هز ارگلمستان شگفته شده بود، وآن جمله اکابر و # ~~ملوکوامر اوافراد پهلوانان ومبارزان لشکر پیش ازان بیک روز درمنزل # ~~خود ازخزانهٔ‌عالیه الغ خانی لازال مملوامن الاموال والبغنایم این ~~تشریفات # ~~پوشیده بودند که همگنان مظفرومنصور، وسالم وغانم بدرگاه شتافتند # ~~وخورد(3) وبزرگد ستبوس سلطانی(باهز اران نواخت وتر بیت وهمواعید) # ~~دریافتند ، وخدای تعالی وتقدس رابران نصرت شکر ها گفتند، وبعد # ~~ازدوروز مو کب همایون برعزیمت غزو(4) از شهر، بصحرای حوضرانی # ~~بیرون خر امید وفرمان شد تاپیالان کوه هیکل گردون کفل دیودیدار # ~~باد رفتارکه گویی مو کل (ه) اجل، و (خیلتاشان) ملک الموت بودند # ~~بحهت سیا ست کفار حاضر کردند، وتر کان خونخوارمریخ کردارشمشیر # ~~های آ بدارآ تش شرار، از نیام اقتداربر کشید ند، پس فرمان اعلی # ~~صادرشد ، تادست بسیاست بر دند ، وبعضیرا از مفسدان د ر (زیر) پای # ~~پیلان (6)انداختند ، وسرهای هند وان رادرگلو گاه خراس (7) اجل # ~~دانه سنگ (8) دست وپا ی آن کوه پیکر [ان) ساختند ، و (به) تیغ # ~~ترکان خو نریز ، وجلادان جان ربای (9) هردوز ازان] هندوان چهار # ~~میشدند ، وبکارد کناسان (10) که دیواز زخم ایشان هراسان بود، صدواند # ~~مفسد را از سرتا پای پوست کشید ند، واز دست سلا خان در کا سهآ # ~~سر خود، شر بت مر ک چشید ند # فرمان شد : تاجمله پوستها پرکاه کردند، وبرهردر وازه شهر # ~~بیاویختند (11)فی الحمله سیاستی رفت، که هر گزصحرای حوض رانی # ~~وصحن میدان دروازهآ [شهر] د هلی مشل آن سیاست یادند اشت و گوش # ~~هیچ مستمع حکایتی مانند این (12) هیبت نشنیده بود واینچنین (13) غزو ~~PageV02P082 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0085.png) # ~~[ی) وجهاد [ی ] وغنیمتی (1) واجتهاد [ی] بفر (2) دولت [ وقوت] # ~~الغ خانی (3) برآ مد ، [حق تعالی سلطا ن السلا طین ، نا صرا لد نیا # ~~والد ین رادر تخت سلطنت باقی داراد ، ومسند عالی الغ خانی (3) را # ~~بد وام وثبات آ را سته گرد اناد # [چون کاری چنین ms538 بر آمد] الغ خان (4) معظم پیش مسند (رای) # ~~اعلمی عرضه داشت ، که رسل خراسان راصواب آن باشد ، که بحضرت # ~~آورده شوند (5) ودستبوس اغلی در یابند . چون فرمان شد ، روز چهار # ~~شخبه هشتم ماه ربیع الاول (6) سنه تمان وخمین [ وستما ئه ] مو کب # ~~هما یون بکوشک سبزحرکت فرمود ، والغ خان (4) معظم را فرمان # ~~داد ، تا ازاطراف وحوالی حضرت اعلی، صاحب دیوان عرض مما لک # ~~قسمت مر د باسلاح کردند ، بقد ردولک پیاده تمام [با سلاح) بحضرت آمد # ~~وبقدر پنجاه هز ارسوارآماده (7) بابر گستوان ویرق (4) تعبیه ساختند # ~~وخلمق عوام شهر ومعارف واوساطوارذ ال، چندان مرد باسلاح از سوار # ~~وپیاده بیر ون ر فت ، که ا ز شهر نو کیلو کهری ، تا (9) د رون # ~~شهر، که قصر مملکت (10) بود ، بیست صف مرد، پشت به پشت ، چون # ~~باغ (درهم) بافته (11) [وغریم (13) خصم یافته] کتف بر کتف نهاده ، # ~~صف ایستاده (راست) گو یی روزقیا مت ومحشراست ، و هنگام غو غا # ~~وحساب خیروشر . بکار دانیوشهامت وملکداری ونیابت الغ خانی(13) # ~~خلمدت د ولمته (14) راست کردن صفها و تعیین کردن مواضع هریک ازامراء # ~~وملوک واکابروصدور، باخیل واتباع خود، واستعداد اعلام وبیرق ها # ~~وپوشیدن سلاح ومحافظت (و) مراتب [ هریک که الغ خان فرمان داد، # ~~و بخود سراسر صفها بر گشت و] هر یک را بموضعی که تعیین کرده بود # ~~نصب فرمود ، و آن جمعیت را چنان هیبتی (15) ظاهر شد ، که گوش ~~PageV02P083 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0086.png) # ~~ذلک از آواز طبل و دمامه و نعرهٔ‌ پیلان دمنده و با نگ اسیان دونده # ~~وغوغای خلق کرشد، وچشم بد خواه حسود (1) کورگشت # چون رسل تر کستان از شهر نوبر نشستند (2) (و) نظرایشان بران جمع # ~~افتاد، خوف آن بود ، که از هیبت جمعیت ، وهول آن عدت (واهبت) # ~~مرغ روح ایشان از قالب طیر ان کند (3) وغالب ظن بلکه یقین آنست (4) # ~~که هنگام حملهٔ‌ پیلان دمنده، بعضی (ازان) رسل ازاسپ خطا کردند، # ~~و بیفتادند، حق تعالی چشم بدازین مملکت و سلطنت ولشکر حضرت، # ~~وملموک دولت بدور داراد ms539 بمحمد وآل4 . چون رسل بدرشهررسیدند، # ~~ملموک بحکم فرمان واستصواب الغ خان (5) معظم ، جمله رسم استقبال # ~~بحای آوردند، ودرتوقیرطایفهٔ‌ رسل، شرایط اعزاز بتقد یم رسانیدند، # ~~وبه اکر ام هر چه تمامتر ایشان رادرقصر سبز، پیش تخت [اعلی] آوردند، # ~~و آن روز قصر سلطنت را با نواع فرش و بساطات (6) واجنا س تحمل # ~~پادشاهی از زرینه و سیمینه آرا سته بودند ، و براطراف تخت اعلمی # ~~د وچتر (7) لعل وسیاه مکلل بحواهر گرانمایه بکشا ده ، وتخت زرین # ~~را بمسند خلیفتی (8) تزئین دا ده ، وسما طین بارگاه ملوک کرام ، # ~~وامراء عظام وصدور [کبار) واکا بر نامدار، واشاقان (9) ترک زر ین # ~~کمر، وپهلوانان باکروفر(و) محلس خانهای مرصع وطبقهای ملمع (10) # ~~چون خلد بر ین وفردوس هشتمین گشته، چنا نچه ا ین نظم لا یق آن # ~~حال آمده (11) و درفصلی پیش تخت اعلی یکی ازدعاگوزادگان از # ~~گفتا ر(13) این داعی اد اکرده بود، اینحا نبشته آمد : # المنهاج سراج طیبلر اهنظم (13) # # قدصادف (14) الرضوان ایام الوری %~% من روح هذا لبزم للمسطان (15) # # لازال یبقی فی جلا لة ملکه (16) %~% وهز یحد امکان ورفعحة شان ~~PageV02P084 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0087.png) ### | بب # ~~زهی جشنی کزو اطرافی چون خلمد بر ین گشته # ~~خهی بزمی کزوا کناف ، عدن (1) راستین گشته # ~~ز ترتیب [و] نهاد و رسم وآئین بساط او (2) # ~~تو گو ثی عر صهآ د هلی بهشت هشتمین گشته # ~~ز فرنا صرالد ین شاه محمود ا بن الشتمش (3) # ~~ملک نزدشدعاخوانده ، فلک پیشش زمی گشته # ~~شهنشاهی که درعالم ز فیض (4) فضل ربانی # ~~سزا ی () چترشا هی لا یق تخت ونگین گشته # ~~چوخا قانان کین آور، چوسلمطا نان د ین پرور # ~~بد ل ما حی کفراست، و بحان حامی دین کشته # ~~مبار کبا د بر ا سلا م ا ین بحز م شه عا لم # ~~گزین تز أین (6) هندوستان بسی خو شتر ز چین گشته # ~~مهین ازجمله شاهان بادهر بنده زدر گا هش (7) # ~~چومخهاج سراج از جان دعاگوی کمین گشت4 (8) # ~~راست گفتی، آن جشن آسمانی بودپرستاره، بل چون (9) فلدی # ~~بود ms540 پرسیاره ، شاه جهان از تخت چنا ن می نمود: کهخورشید از فلک # ~~بع ، والغ خان (10) درخد متش بزانوی ادب (11) نشسته، چون # ~~ماه لامع ، (و) ملوک در سماطین ، چونانجم سیاره ،(و) تر کانمرصع # ~~منا طق ، چون کو اکب بی شما ره فی ا لجمله آن همه (14) تر تیب # ~~وتهذیب ، وکاروبار باستصواب وحسن رای صایب وضمیر ثاقب الغ خان # ~~معظم بود، اگر چه سلطان سلاطین [او] را بحکم حدیث نبوی، منصب # ~~پدری میداد، اما ازهزاربندهٔ‌ نوخریده ممتشل تر (13) ومنقادتراست . # ~~پس رسل را بعد از بار، بموضع معین مزین کرده (94) بانواع اصطناع ~~PageV02P085 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0088.png) # ~~واصناف الطاف فرود آورد ند، و لازم است، بر ین موضع ، که سبب # ~~وصول آن ر سل از جانب (1) خرا سان وهلا ومغل (2) چه بود [5]، # ~~و از کحا افتاد ؟ وصورت حا ل آن (3) به د: که ملک نا صرا لد ین # ~~محمد حسن قر لغ سلمه الله (4) را مگرسودای آن افتاد، تادری از # ~~صد ف خانوادهآ خود در سلکا زدواج شاه (2) پسرا لغ خان منتظم # ~~گرداند ، تا بدان اتصال بر ملوک وخسروان گیهان افتخارنماید وآن # ~~پیوند سبب قوت واستظهاراوگردد. درین معنی بیکی ازخدم بار گاه # ~~الغ خان معظم، درپرده ستروخفا خدمتی نبشت، و امکان اتصال را # ~~استطلاعی کرد (6) وخودرا درین لباس بر رای اعلی خانی، بوجه( اخلاص و) # ~~خدمت عرضه داد (7) چون ملک ناصر الدین محمد یگی ازملو کنا مدار # ~~عصر (خود) بودجواب آن حال واجابت آن اتصال (را) بر جناب اعلی خانی # ~~[واحبو] لازم آمد. یکی را ازاوساط خد م نامزد بردن این جواب فرمود # ~~(8) و آن هوصل (9) را حاجباجل جمال الدین علی خلحی گوبند[سلمه الله] # چون آن حاجب (10) بدین مهم نامز دشد بجهت مایحتاج لا بد (وخرچراه) # ~~وقطع مضازل خودر اازدیوان اعلمی بر ده چندرا پروانه حاصل کرد(11) # ~~وچون پاید رراه نهاد شرمر احل ومنا زل (14) را هبانان بحهت مر سومات # ~~مههود و واجبات معین ازین حاجب [علی] التماس وتوقعی می کرد ند، # ~~واو بدین وجه دفع ms541 می کرد که من رسولم . چون هنازل ومراحل مملکت # ~~را قطع کرد به بلاد سند رسید [حدیث رسالت اودرا فواهافتا د، وچون به # ~~ملمتان واچه پیوست] ملک عزالد ین کشلوخان بلبن عصمه الله فرمان داد # ~~تا او راطلب کردند ، ومواخذت نمودند . وازین حاجب علی مکتوبات # ~~که میبرد در خوا ستند ، تا بر (13) کیفیت ومعانی مضمون امثله وقوف # ~~یا بند (14) حاجب علمی رسالت رامنکرشد، چون کا ربه تشد یدر سید، ~~PageV02P086 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0089.png) # ~~درطلمب اقرار کرد، درحضو رشحنگان مغل که من رسولم وبالامیروم ، # ~~چون در حضورجماعت بگفت ، ملک عز الدین کشلوخان بلبن (بضرورت # ~~دست از مطالعهآ (1)اوبداشت وفرمود کهروان بایدشد، تاترا بمقصدرسا نم # ~~حاجب علی گفت : مرافرمان چناناست که بنزدیک سلطان نا صرالدین) # ~~زو هم (2) بضرورت (او را) بدان جا نب گسیل کر د (3) چون بخطه # ~~بنیا ن رسید حدیث رسالت اوازطرف د هلی درمیان شحنگان مغل وعوام # ~~وخواص (4) آن بلاد شا یع ومنتشر گشته بود. # بضرورت ملک ناصر الدین قرلغ ، اورا بطرف عر اقو آذ ربایحان ، # ~~زز دیک هلاو () مغل فرستاد ، وازخود بی اجازت حضرت مکتوبات # ~~اززبان مبارک الغ خان معظم (6)ث رقلم آیرد، راندک تحفی (7) با اوهمراه # ~~کرد ، ومعتمدان خود را با او روان کرد ، چون بحوالی عراقر سید # ~~هلاو[او] را بشهر تبریز[و] آ ذربا یحان دریا فت ، هلا واورا بسیا را ~~عزاز # ~~فرهود (8) وبز رگ د ا شت، وبر(9) و قتیکه مکتوبات را بر هلا وعرضه # ~~خواستند داشت (15) بضرورت از زبا ن پارسی ، بز با ن مغلیتر جمه # ~~بایست کرد ، اسم الغ خان معظم رادرمکتوبا ت ملک نبشتند ، که قاعده # ~~تر کستان (11) اینا ست ، که[خا ن) یک فرمانده [اصل] بیش نبا شد، # ~~دیگر ان راهمه اسم ملکی با شد ، چو ن مگتو بات (14) بر هلا ومغل # ~~خواند ند ، گفت : نام الغ خان (را) چرا تغییر کرده اید ؟ (13) باید # ~~که اسم او همچنانخان باشد ، چنین اعزازواکرامی درحق الغ خان معظم # ~~و اچب د اشت . # هر کس از خانان زمین سند ms542 و هند، که به نزدیک خا(نا) ن، وفرماند هان # ~~مغل رفت هم اورا تبد یل کردند ، وا و را ملک گفتند ، (مگر) اسم # ~~ربانی ا ست کهدوست ود شمن، ومومن وکافر، اسم مبارک اورا به بزرگی # ~~(6) کدا شاید مطا لیه باشد (2) کلمات ما بین قوسین د راصل فیست. طا ~~بعین مط هم آنرا PageV02P087 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0090.png) # ~~زبان میرانند (1) ذلک فضل الله یوتیه من یشاءو الله ذوالفضل العظیم (3) # چون حاجب علی را با زگردا نید ند ، شحنهٔ‌ خطهٔ‌ بنیان را که پسر # ~~امیریغرش (3) بود، مردمعروف مسلمان مکرم بااونامزد کرد [ند] ولشکر # ~~مغل را که درخطهآ ساری نو نین (4) می باشندفر مان داد ند : که (اگر) سم # ~~اسب شما، درزمین ممالک سلطا ن (السلاطین) تاصرا لد نیا والد ین # ~~[خلد الله ملکه وسلطانه) آمده باشد ، فرمان برانحملها ست، که دست و # ~~پا ی آن اسپ [اورا] قطع کنند ، حق تعالی بدولت اصابت رایا لغخان # ~~(3) چنین امنی مر ممالک هندوستان را کرامت کرد، چون رسل برسیدند # ~~جز اه الاحسان الاالا حسان (7) میذ ول گشت : این 8) بود، سبب وصول # ~~رسل خر اسان ولشکرتر کستان. # ~~مخلدداراد، ودولت الغ خان معظم وخاقان اعظم رابرتزا ید وتضا عف # ~~داراد ، بمحمد وآله. # بسر تاریخ باز آمدیم : واین آخر احوال آنست، که چون الغ خان # ~~معظم خلمدت دولته غزو(و) جهاد کوهیایه، برانوجه ، با هز ارسیاست # ~~[تمامت) بجای آورد ه، جماعت بقایاواقرباء آن مفسدان که پیش از رفتن # ~~لشکراسلام (وانصارنصر هم الله) ازحدود کوهپا یه ، باطراف گریخته # ~~بودند ، و بحیل بسیار، جان میشوم را در پناه فرار، از تیغ وتیر (9) # ~~بند گان دوات ااخ خانی محافظت کرده. کرت دوم فساد آغاز نهاد ند، # ~~وقطع راه وریختن خون مسلمانان. برد ست گرفتند ، (و) راهها بسبب # ~~فساد آن جماعت مخوف (10) شد، این حال بسمع مبارک الغ خان (11) معظم # ~~رسانیدند ، منهیان وصاحب خبران (14) وجاسوسان رافرستاد، تامواضع ~~PageV02P088 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0091.png) # ~~بقا یاء مفسدان در نظر آور دند و ازحا ل با ش آن (1) اوباش بکلی # ~~تفحص ms543 واجبداشتند . # روز دوشنمه بیست و چهارم ماه رجب[عمت بر کته] سنه ثمان وخمسین # ~~وستمائه ، از حضرت دهلی باحشم خاص خود، ولشکر قلب ، ودیگر # ~~افو اج ملوک ومبارزان برنشست، وبراند بطرف کوه(پایه) چنانچه یک # ~~مخزل ، بقدر پنجاه کروه زیادت برفت ، وبسر آن جماعت مغافصهد ررسید # ~~وجمله را بدست آورد، و بقدردوازده هزار آدمی ازمرد وزن وقرز ندان # ~~ایشانرا بزیرتیغ بیدریغ آوردند ، وجمله درهاولورها(2) وسر کوهرا # ~~ازوجود ایشان ، بز خم شمشیر های انصار حق پاکی کرد، وغنا یم بسیار # ~~[ازهر جنس] بدست آورد ، الحمد لله علی نصرة الاسلام واعز ازاهله. # این(3) قدرکه ازان دولت مشاهدهافتاده بود ، درقلم (اخلاص) آمد، # ~~واز خوانند گان ونا ظران امید د عاست ، واز ار با ب د و لت ، ر جاء # ~~اعزاز وعطاء . # والمأمول من الله الکر یم ، وا لمسؤل من رب الرحیم . # التاریخ فی الشوال سنه ثمان وخمسین وستمائه : الحمد لولیه (4) # ~~وا لصلوا ت علی نبیه والسلام علی آ له واصحابه اجمعین الطا هرین ، # ~~و سلم تسلیما کثیرآ کشیر ا . # بی ### | PageV02P089 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0092.png) # ه اد تال لاه ت د لت لت ه ه ت # لطبقهء (لثالثه و1 لعششر ون # ~~وقایع الاسلام، وخروج الکفاردمر هم اللةا # بسم الله الرحمن الرحیم]) # الحمد لله الذی قهرا لعناة وعفی عن الحناة ، وقدرا لشمل والشتاة # ~~والصلواتعلی محمد صاحباامعجزاة والایاةالبیناة، وعای ا141 لط یبین # ~~واصحا بهالطا هر ین وسلم تسلیما کثیرا. # اما بعد : فهذه طقة اسبابالواقعاة ، وظهورا لفتن وخروج الکفار # ~~واستیلاء المغل (1) علی آلمسلمین وا لمسلما ة، دمر هم الله، ورزق # ~~لاهلا لا سلام منهما لنحاة # چنین گوید : دعاگوی (همه) مسلمانان ومسلمانی ، منها ج سراج # ~~جوز جانی اصلحه الله بالغضلا لربانی، که چون اشارة بانساب واحوال # ~~انبیا وخلفا و ملوک وسلا طین اسلام وجما برة کفار، که در هر عصر # ~~بر [دیار] ممالک دنیا و اکناف ربع مسکون متصرف بوده اند در قلم # ~~آمد ، وشمهیی از امور هر یک بمو ضع خود به تحر یر پیو ست، واز # ~~تقدیرات آسمانی ، واحکام سبحا ms544 نی، نوبت جها نبانی، بعد از ملوک # ~~ایران و تورا ن بچنگیز خان مغل وفر زندان اورسید ، وجملهآ زمین # ~~توران (و) مشرق (2) بحکم استیلا 5 کفارمغل ، حکم دار الاسلام (4) ازان # ~~دیار برخاست ، وحکم دار کفر گرفت. # مگر ممالک هندو ستان : که به فیض فضل ربانی، وعنا یت کرم # ~~آسمانی درظل حمایت آل شمسی وکنف عنایت (4) دود مان التتمشی # ~~() حوزه اهل اسلام ، ودائره اصحا ب ا یمان گشت ، ذا لک فضل الله # ~~یوتیه من یشاء والله ذوالفضل العظیم (6). وازملوک اسلام ، دردیارمشرق # ~~از اقصی ممالک چین [وتر کستان] و ما ورا ء النهر وطخا رستان و ~~PageV02P090 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0093.png) # ~~زاول و کابل ، وغور وغز نین وخرا سار وطبرستان و پارس وخوزستان (1) # ~~ودیار بگر وموصل تاسرحد شام وروم بدست تفارمغل افتاد ، وازملوک # ~~هحهدی وسلا طین اسلام، رحما للهالما ضین وادام بقاء دولة [السلطان] # ~~لناصریه (و) هملة ااشمسیه، درجملهٔ‌ مما لک آثارنما ند. خواستیم # ~~تا از کیفیت ظهور آن طایفه ، واستیلاه ایشاد وحوادث ووقا یعیکه ازاول # ~~خروج ایشان تا بتاریخ سنه تمان (و) خمسین وستمائه، که تحریر طبقات # ~~اتمام پذیرفت (و) آنجه بمشاهده وآنچه با علام دخبران صادق معلوم # ~~بود ، در قلم آورده شود (2) تامتأ ملان ر!بدوات ساطان سلاطین اسلام # ~~خلد الله ملکه، احوال دیا راسلام . وانتقال دوات مغل از(2) یکی # ~~بدیگری روشن شود واز کا تب این طبقا ت منهاج سراج یاد گارماند # ~~رجاه واثق است ، که درحال حیات (به) دعای ایمان ، و بعد از وفات # ~~(به) دعای غفران (و) بر رای جهان آرای پادشاه اهل ایمان (4) ودیگر # ~~خوا نند گان منسی نماند ، وا لل (وای) الموفق با لاتمام. و پیش # ~~از بیان اصل (و) وقتخروج ایشان فصلیدر بیان احادیث (3) که درخروج # ~~این (6) طایفه موعود بودهاست، تقریر می افتد، بتائید الله تعالی روحده) ~~(7) # 1 صل : حو ز ستا ن (2) مط : در قم آرم (3) مط : که از یکی PageV02P091 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0094.png) # بدانکه ثقات [روات ) در کتب حد یث، اشتراط سا عت وعلا مات # ~~(1) قیامت روا یت ms545 کرده اند، چنانچه صحیح سنن ابی دا ودسحستانی # ~~(2) وکتاب بدو وتاریخ مقدسی وتا ریخ ابن هیصم نابی (3) رحههم الله # ~~(4) وکتاب احداث الزمان (2) درین جماه کتب خروج آنطایفه مور # ~~ومرویست، اما آ نچه درسنن ابی داؤد سحستا نیا ست: # ~~روی عن النبی صلی الله علمیه وسلم (5) انه قال لاتقوم الساعة حتی ~~تقاتاوا # ~~(6)اقواماوجوههم کا لمجان المطرقة یلبسون [من]الشعر (7) واقوامانعااء # ~~الشعر صغارالاعین ذلف (8) الانوف [وفی روایة حمر الوجوه وفهطس # ~~الانوف ، صفغارالعین کحدق الحر ادوجوههم کالمعان المتطرقة] (9) # (1) مط ومب : علامت، (2) در ملحقات آخر کتاب تحت عنوان نمبر اول شرح ~~احوال مواف # ~~رااو..یم ؟ در بن مبحت به م.ه ما حدو متا بع معمومات مواکف رجوع کمید ~~(ر:1) (2) اصل PageV02P092 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0095.png) # اما روا یت صاحب متدسی : عن ابی شریحرة رضی الله عنه # ~~ان رسول الله صلی الله علیه وسلم، قال انه لاتقوم الساعة حتی تقاتل ~~المسلمین # ~~الترک قوم و جوشرهم کا لمحان المطر قة (1) صغا ر العین (4) اخنس # ~~لانوف (3) بلبسو ن الشهر [ویمسون فی الشعر] # امارها یت ابوا تحسن الهیم (بن محمد النا بی (رحمهم الله) # ~~یتول روی عن النبی صلی الله علیه وسلم انه قال ان مقدمة (4) خروج # ~~یا جوج وما جوج الترک (و) فساد هم # اما روا یت احدا ث اثزمان من تصنیف ابی عبدا لله بن عبد الرحمن # ~~بن عبد الله ابیا للمیث (5) الشیبانی: عن ابی هریرة رضی الله عنه (انه ~~قال) # ~~قال رسول الله صلی الله علیهوسلم: والذی نفسی بیده لا تقوم الساعة حتی # ~~تقا تل (6) الترک صغا رالعین(7) حمرالوجوه ذ ثف الانو ف وجوههم # ~~کالمحان المطرقه(8) وعن ابی مسعود رضی الله عنه: کانی بالترک قدا تیکم # ~~علی براذ ین (9) مخرقة (10) الا اذن [حتی یطاها بشط الفرات . قیل # ~~مخرقة (10) الاذان] یعشی گوشهایاسبان ابشان شگا فته باشد . # روایات (11) کتب معتبر این بود که آورده شد (13) جملهآ این احادیث # ~~را ترجمه این باشد (94) که مصطضی صلی الله علیه وسلم (14) فرمود : # ~~قیامت بپا(ی) نشود، تاشمارا کهامت منید ، مقا تله افتد ، باقومی که ~~ازشرق # ~~15) بیرون ms546 آیند ، بروزموئینه (16) پوشندودرشب زیرموئینه باشند، # ~~سرخ رویان تنگ چشما ن پست بینی (و) رویهای ایشان چون سپر های # ~~(17) پهن ، وگو شهایاسپان ایشان شگافته . # ~~اماابوالحسن نا بی صاحب قصص وتواریخ درجلد(18) چها رم[ از] قصص # ~~چنین روایت میکند درفصل اخبار : که این علامت قیا مت ، کهد ر عهد ~~PageV02P093 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0096.png) # ~~سلطان محمو دسبکتگین [غازی) علیها ارحمة . جماعت تر کمانان، درحدود # ~~باورد (و) خراسان تمرد آغاز نهادند، ورقبهآ انقیادازر بقهآ طاعت سلطان # ~~بیرون بردند ، عمال وچماشته تان جماعت سلهیانی، آن (1) حادثه را # ~~ببارحاه سلمطنت رفع کردند، (2) بر اهض (آن) پاد شاه عاد( (3) رفت # ~~که حمان برم، که آن جنس تمردوفسادآن جماعت تر کمانان، ازمقدمات # ~~خروج ترکست در بلاد اسلام . چنانچنه مصطفی صلی الله علیه وسلم # ~~خبر میدهد (4) از علامات قیامت، چون این متدمات که مصطفی صلی الله # ~~علیه وسلم [وعده]فر مو ده ود ، مهاز م شد ، بعداز ین بیان دولت # ~~کفار کرد ه شود، انشاه الله تعالی # (او ب منهم قره خطا [ی # ثقات چنین روا یت کرد ه اند: (که اول) خروج ترک آن بود، که # ~~قبایل قره خطاء از بلاد چینودیا رمشرق، بحدود قیالق (8) وبلاساغون (6) # ~~بیرون آمد ند، وازپا دشاه مغاج بر کشتند، و سرحد های اسلام را # ~~منزل و چراخورکردند ، و [از] ملوک افراسیا بی ، که پادشاهان (7) # ~~مسلمان بودند ، وازآلا فراسیاب، منقاد سلحوقیان از نسب (8) ایلک # ~~ماضی رحمهم الله (تعالی) آن صحاری و چرا خور(را) بدادن واجبات # ~~مراعی قبول کردند ، ومد تها چون اندک بودند ، بی فسادوفتنه آرام # ~~می) حرفتند ، (و) چون عهدا من وفراغت ایشان امتداد پذ یرفت ، ~~PageV02P094 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0097.png) # ضروج مضل # ~~وتوالد و تناسل (ایشان) کثرت یافت، تمرد آغاز نهادند ، مد ت ملک # ~~سنحر[ی] با خرنزدیکشده بود، عصیا ن ظا هر کردند، سلطان باز آمد، # ~~ومیان آن جما عت کفار، وسلطان سنحر، مصاف شد ، وا نهزام بر لشکر # ~~اسلام افتاد ، وترکان خاتون که حرم سلطان بود اسیرشد. # چون سلطان مراجعت کرش، ایشان صلح طلب کردند (1) و تر ms547 کان # ~~خاتون را بازفرستادند، وامان یافتند ، (4) (چون) فتنه غزختلان (4) # ~~ظهور پذ یرفت ، وملک سنحررا زوال آمد، (2) چنازچه تحریر افتاده # ~~است (5) قره خطاقوت تمام گرفت (6) ، ملی ک ترکستا ن با ستمداد # ~~ایشان، یکدیگررابه قورمی کردزد ،واموال وتحنوهدایا، برامیدمدد # ~~بر ایشا ن (7) می فر ستاد ند ، و در قمع واز عاج یک د یگر (8) می # ~~کوشیدند ، تا چنان شد : که قره خطاء [بر] جمله فرمانده گشتند، # ~~و قر یب هشتا د واند سا ل مد ت آستیتا بد اشتند (9) واول که ایشان # ~~(10) فرمانده گشتند ، بزرگزرایشان متعاقب یکدیگر چند ک بودند . # ~~و آنچه بعهد ما نزد یک بودند (11) (و) از راو یان استماع کرده شده # ~~است ، ایماو سنکم، واربز (14) وتوما(14) و تاینگو(14) بودند ، وپادشاه ~~PageV02P095 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0098.png) # ودرین آخر کار، بعدازان زن، مردی بود گورخان [نام]، واوراخان # ~~خانان گفتند ی، بعضی چنین روایت کردند، که او در سرمسلمان شده # ~~بودوالله اعلم با لحقیقه ، اما با تغاق اول ایشان فرماندهان (1) عادل # ~~بودند ، (و) بانصاف وجلادت [آ راسته ] ومسلمانان (2) راتعظیم بسیار # ~~کردندی ، وعلمارا حرمت داشتندی (3) وبرهیچ آفریده ظلم وتعدی # ~~جا یز نشمردندی ، وچند کرت لشکرزهای] ایشان از آب جیحون [عبره # ~~کرده بود، واطرافخراسان تاخته ، وبلادخراسان بالا از آب جیحون] # ~~وحدود بلمخ وترمذو آمووطا لقان وگرزدان (4) غر ستان (3) تاسر حدغور، # ~~نهب کر ده بودند، و جمله ماوراء النهر وفرغانه وخوارزم، و بعضی # ~~ازخراسان، همه اموال بدیشان میذرستا دند، واز ین مواضح چند کرت # ~~8سلمما نان را اسیر برده بود ند، جز سلا طین غور و بامیان که ایشا ن را # ~~منقا د نه بو دند (6) با قی جمله ملوک سرحد ها، منقاد آن جما عت # ~~گشته بودند ، و ی دوکرت لشکر پاد شا هان غور، که پهلوانان آن # ~~لشکر سپهسا لار (آن) خرجم (7) و محمدخر نک(4) علیهما الرحمه (9) # ~~بودند لشکرخطا را منهزم گردانیده بودند . وسپه سالارخرجم (11) # ~~دران مصاف شهادت یافته (10) و آخرین لشکر (ایشان) که از آب جیحون # ~~عبره کرد ، [و] بطرف خراسان بگذ شت ، این (11) بود ms548 ، که باسلطان # ~~غازی معزالد ین محمد سا م طاب مرقد ه مصاف کردند، و چون عهد # ~~سلطان غازقی محمد سام منقرض شد (17) سلطان محمد خوارزم شاه، ~~PageV02P096 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0099.png) # خروج خل # ~~برهمالکتر کستان استیلایاقت تاینگو طراز با اومصاف کرده(1) وگرفتار # ~~شد ، و بردست سلطان محمد خوارزم شاه اسلا م آورد . # ثقات چنین روایت کردهاند : که تا ینکوطراز چهل وپنج مصاف # ~~فیروزداشت (3) که هیچ کساورانه شکسته بود، وسلطا ن کرت سیو م # ~~بر بنگاه خطا [به] زد، وجملحهرا بر گرفت (3)و کشلوخان سنقرتتار # ~~باگور خان مصا ف کرد، وگورخا ن را بگرفت ، ود ولت خطا ثیان # ~~رگذشت (4) و[به ] آخرشد [والدایم هوا لله] # لثانی چنگیز خان مغل (بعنه الله) # جما عتی ازثقات چنین روایت کردهاند (ه) که از مصطفی صلی الله # ~~علیه و سلم ، جمع (6) صحا به رضی الله عنهم سوال کر دند که: متی # ~~لساعةیار سول الله؟ مارا اعلا م فرمای، که قیامت بعد از ین بچند گاه # ~~باشد؟ فرمود: [بعد از] شش صدو اندسال باشد ، واند راکه در زبان # ~~پارسیا ناست بعربیت ددلفظ است یکینیف [و] دوم بضع ، امالفظ بضع # ~~در قرآن بدوجای است : یکی درقصهآ یوسن علیه السلام فلبث فی السجن # ~~بضع سنین، (7) واین هفت سال (8) بود، ودوم درسورهآ روموهم من بعد # ~~غلبهم سیغلبون فی بضع سذین(4) واین (10) هم هذت سال بود، واین لفظ نیف # ~~درعر بیتواند که (11) معنی آنست ، درزبان پا رسی کلمه ایست (12) گه # ~~میاندوعتد عشرات (ده) افتد، چنانچهده واند ، وبیست واندوسیواند ، # ~~وچون بر لفظ مبا رک مصطغیر فت [صلی الله علیه وسلم ] ستما ته ونیف # ~~پس باید ، که ظهور علامات (13) قیا مت میان ششصد وده با شد ، صدق # ~~رسول الله [صلی الله علیه وسلم] وشهادت سلطان غا زی محمد سام طاب # ~~ثراه(14) درشهورا ثنی وستمائه بود،او پاد شاهی بود، که آخر سلا طین # ~~(عادل) وختم پادشاهان گشت، ودولت اوسدی بودفتنهای آخر الزمان (را) # ~~وظهورعلا مات قیا مترا. [و2د لیل برین (15) حدیث آنچه [هم ]دران ~~PageV02P097 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0100.png) # ~~سال، ms549 که پادشاه غازی شهادت یا فت ، دربند وتنه وووا یع مدتو اشت # ~~وچنگیزخان مغل [علیه اللعنه هم] درین سال خروج کرد، ودر مهالک # ~~رجمله] چین و طمفاج ومضافات ونواحی آن شرو] فساد [وتمر د] # ~~آغاز نها د. و،ر جمله کنب مسطور است، کها ول [از] علا مات قیامت # ~~خروج ترکاست، وجهاعت زنات ادتی الذیا چزین دایت کردند (9) که # ~~پدرچنگیزخان راتمر چی (2) تتا رنام [بوده و] مهترقبا یل مغل بود، # ~~[ودرمیان قبایل و) قوم خود فرما زده بود، وقنی درشکارا4اه] مر غی که # ~~طغر ل نام آنست، بدست ادافناد، ازراطفرل تگین (3) لتمب شد، ودرهمه # ~~آفاق (4) هیچ ک آن مرغرا نشان نداده بود (5) ک، بدست پادشاه(6) # ~~افتادها ست ، [و]ا ورا بزرگداشتند، ودرمیا ن قبا یل مفل یک ترک # ~~دیگرهم بود، بزرگ رغرماند 5، ی ورد مح:رم ، وهمه قبا یل مفل # ~~درفرمان [اینا دو ک بودند ، وآن جهایت جهله مطیع وفرما ن برد اد # ~~خا ندان التونخان طمغاج بودند ، وخراج گزار(ان) دود ماناو . # امادرمیان ایشان فسا ودزدی دزنا بسیار بود، وبرقول و فعل ایشان # ~~جز کذ ب وفساد [ودز دی وزنا] نرفتی، وهمها طراف قبایل ترک بد ست # ~~فسادوفتنه () ا یشان درما نده بودند [و] بد ین اسباب و حر کات از(8) # ~~درحماه ااتون خان برا پشا ن مذلت بسیار کردندی، وزرو اسب فرا وان # ~~(1) مط و مب : کر د ه افد ، (2) اصل: تمر جن ، مط و مب: تمر چی، د ر حا ~~شین PageV02P098 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0101.png) # ~~التماس فهود ندی ، چون پدرچنگیزخان بدوزخ رفت (1) ومهتر ی پ4 # ~~چنیزخان رسید تمرد(4) وگردن کشی آغازنهاد، وعصیان ظاهر کرد، # ~~وفو جی ازحشم التون خان به نهب وقمع قبایل مغل نامزد شدند(3) وبیشتررا # ~~ازایشان به قتل رسانید[ند] چنا نچه (4) اندک عدد[ی] بماندند، جماعتی # ~~که اززیر تیغ با قی (به) ما نده بودند باهم جمع شدند وازان بلاد بطرف # ~~شعالتر کستان، بموضع حصین پناه جستند، چنانچه ازهیچ طرف را هی # ~~نداشت. الایک دره ، وجملهٔ‌ آن موضع بحبال را سیات محفوف ms550 (5) بود # ~~وآن موضع وچراخور را کلران (6) حویند ، در میان این مرغزار چشمه # ~~ایست بس بز رنام آن بلمیق جاق (7) در میان آن مرغز ارجایهای باشش # ~~(8) ماختند وآ نجا مد تها مقام کرد ند ، [و] بمرورا یام توالدوتنا سل # ~~بسیارشد [د] د رهیان ایشاث مرد بسیار رسید ، وجمله باهم مشورت کرد ند # ~~که سبب بر افتادن ماونهب و تاراج واسیر گمشتن و کشته شدن چه بود؟ همه # ~~اقفاق کرد ند(که) آن حواد ث ووقایع به سبب فساد بسیارا فتاده بو د، # ~~ازان دست بازهی باید داشت،تا خدای تعالی مارا نصرت بخشد ، وکین # ~~خود(را) ازلشکر التون خان بازخواهیم (4) وهرآ ئینه این عز یمت را # ~~فرما ندهی ضابط باید ، وامیری سایس لازم [با شد) تادفع متعد یان # ~~وظلممفسدان (10) ومکافات خصمان، وانتقا م التون (خان) تیسر پذیر د ، # ~~وچون چنگیز خان درمیان آن جماعت ؛ بحر جولیت وجسلادت ودلیری # ~~وهبارزت، هذ کورومشهورشده بود، واسم گرفته ، برامارتاو متفق شدند # ~~که جز او هیچ کس را محل تگفل این امور نتواند بود، واز هیچ یک این کار # چنگیزخان ازجملهٔ‌ آن قبایل، خودرا بر انتیاداوامر، وامتثال فرمان # ~~وثایق وعهود بستد (11) وبا آن طایفه بوجهی که معهود آن قوم بود، قاعده # ~~آن مهمات را مستحکم گردانیدو گفت :اگر فرمان مرامنقا دخواهید بود ~~PageV02P099 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0102.png) # ~~چنان با ید که اگر پسران را به قتل پدران وپدران را به قتل پسران فرمان # ~~دهم، جمله انقیاد نمایند، برین جمله عهد مستحکم بستخد، # ~~و اول فر مان که دا د آن بود: تا پسران ا میر بز ر گتر (1) را # ~~که شریک پدر چنگیزخان بود بکشتند ، وجمله قبایل رادرفرما نخود # ~~آورد (5) و دراستعدانجنگ پرداخت (3) بآلت وعد ت و سلاح مشغول # ~~گشت ، وچون عد دایشان بسیارشده بود، و کثرت گر فته، حد یث # ~~آن عزیمت ، بسمع التون خان رسید(5) سیصد هزار سو ارنامز د کرد # ~~تایر راه آن هایفه هخل رامحا فنظت کنند، و آن وره را نعاهد ارند، و # ~~چنگیزخان مسلمانیرا که درمیان ms551 ایشان بود ، جعفرنام ، بوجه رسالت # ~~به نزدیک آلتون خان فرستاد ، با لتماس صلح یاجنگ، آ لتون خان # ~~فرمان داد : تا آن فرستادهرا مقید کردند، ومد تها نگا هداشت (3) # آن شخص محبوس بطر یقی که میسرشد، ازان قید بگر یخت، وبر # ~~راه مخفی خودرابه نزدیک چنگیزخان انداخت، وحال با او باز گفت # ~~وازراهی که آمده بود ، اورا اخبار(4) کرد. چنگیزخان عزیهت خروج # ~~مصمم گردانید ، ولشکرها سا خته کرد، و نخست بفرمود : تا جمله # ~~قبایل مضل درپای کوهی جمع شدند ، فرمان داد ، تاجمله زنان را از # ~~مردان (5) جدا کردند ، وفرزندان [را] ازمادران جدا کردند، و تهامت # ~~سه روز، وسه شب سرهابر هنه کردند ، وسه روز هیچ کس طعام نخورد # ~~ونگذ اشتغد که جا نور بچه راشیردهد، وخود درخر گاهی رفت، وطناب # ~~درگردن خود کرد ، ودرین سه شبا روز جمله فر یا د می کردند که : # ~~تشگری تنگر ی! # ~~بهدازسه روز بامد ادروز چهارم ازخرگاه بیرون آمد، وحفت: مراتنگری # ~~نصرت بخشید،اکنون ساخته شویم، تا کینهآ خودرا از آلتون خان باز # ~~خواهیم (6) سه روزدیگر[هم] بران (7) موضع جشن کردند، وبعداز سه روز # ~~ازانحا لشکر کشید، بر راهی که آن جعفر (نام) مسلمان گریخته آمده بود ~~PageV02P100 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0103.png) # ~~ازمیان کوهها بیرون آمدند، و بر ولایت طمغاجزد ند، ودست کشاده کردند # ~~وبدوانید ند، وخلقی را بزیر تیغ آوردند، وچون خبر [خروج] چنگیزخان # ~~منتشر گشت ، وبه آلنون خان رسید، گمان برد: که مگر آن سیصد هزارسوار # ~~که محافظت راه ودره (1) می کردند منهزم شد ند، وبه قتل وتاراج # ~~آهدند ، د ل آ لتون خانوجملمهٔ‌ اهل بلاد طمغاج بشکست ، وچون خبر # ~~عزیمت (و) نهب وقتل وتاراج بدان لشکررسید ، که محافظت آن سرراه # ~~می کردند ، ازهیبت آن حال متفرق شد ند، وکشته واسیر گشتند، و # ~~چنگیزخان برولا یت تغر(4) وتبت وطمغا ج استیلا یا فت ، وبدرشهر # ~~طمغاج و بدارا لملک التون خان آمد، ومد ت چهارسال بردر شهر بود # ~~[درشهر]منحنیق نهادند، وبیند اختند ، چون سنگ وخشت وغیر آن کم شد ms552 # ~~(3) پس هر چه آهن ور وی دمسو سرب وارزیز (4) بود ، همه درهنجنیق # ~~بینداخت () پس بالشت (6) زرونقره ، بعو ض سنگ درمنحنیق (می # ~~گذاشتند و بیرون می) اند اختند # ثقات چنین روایت کنند (7) که : دران مدت چنگیز خان فر مان # ~~داده بود تا هیچ کس از نشکر (مغل) بدان زرو نقره التفاتنه نماید # ~~(8) وازان موضع که اقتاده است برنه گیرند (9) بعد(از) مدت چهارسال # ~~گه آن شهر فتح شد والتون خان بگریخت ، وپسرش ووزیرشبد ست # ~~چنگیز خان اسیرخشتند ، فرمان داد : تا ازدفا ترخازن و مشرفان خزاین # ~~التون خان تتدیر نسخت زرها حا صل کردند، (که چند بالشت زرو نقره # ~~ایروناندآختند، بکم آن نسخه هاجمله زرونقره طلب کردند) وبدست ~~PageV02P101 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0104.png) # ~~ورد(ند) چنا نچه هیچ ازان مدهوب بشد (1) # سهداجل بهاءالدین رازی علیه الرحمه سید(ی) شریف ذات ظاهر # ~~نسب بود ، داعی دولت (2) منهاج سراج که جمع کنندة این طبقات (4) # ~~است ، ازوت سماع دارد : که چون سلطان محمد خوارزم شاه علیه الرحمة # ~~و الغفر ان) آن سید بهأ الدین را برسالت نزد یک چنگیز خان # ~~فرستاد وسبب آن رسالت آن بود ، که چون حدیث ظهور چنگیز خان # ~~3) واستیلای لشکرمغل ، برمما لک طمغاج و[ بلاد] تغروتبت واقالیم # ~~چهن، ازاقصی مشرق، بسمع خوارزم شاه برسانید ندمیخواست تا تحقیق # ~~ان اخبار، ازمعتمدان خوداستطلا ع کند ، وکیفیت وکمیت لشکرمفل # ~~وآلت وعدت (ه) وعدد ایشان تحتیق گرداند ، واین کا تب که منهاج # ~~سراجاست [در] سال (9) سنه سبع وعشروستمانة که اول عبورلشکرمفل بود # ~~بر جمیحون (و) خراسان ، درقلعة تولک شنید ، ازلفظ عما دا لملک تا ج # ~~الدین دبیر جامی، که یکی ازارکان خوار زم شاهی بود، کهسوداء # ~~ضبط مما لک چین، دردعانی سلطان محمد خوارزم شاهی علیه الرحمه # ~~(7) متمکن شده بود ، و مدام متفحس آن مملکت (می) بود ، واز # ~~آیند گان مما اث چین واقصاء تر کستان می پرسید، ومابند گان بوجه # ~~عرضداشت می خواستیم که تا اورا ازسر آن عزیمت ببریم به هیچ وجه # ~~آن اند یشه ازخا طراودفع نمی شد ms553 . # تا سید اجل بهاهالدین را بجهت آن مهم فرستاد ، وسید بهاهالدین # ~~چنان تقریر کرد : که چون بحد ود طمغاج (8) ونزدیک دا را لملک # ~~التون خان رسیدیم ، ازمسافت دورپشتهٔ‌ بلند ی درنظر آمد ، چنا نچه # ~~ازهاتا بد ان موضع دوسه منزل یازیادت بود ، ماراکه فرستاد گان خوارزم # ~~شاهی بودم، (4) چنان فان افتاد، که مگم آن بلند ی سپید، کوه # ~~برف است، ازراهبران وخلق آن سرز مین [با ز) پر سید یم، گفتند: # ~~آن جمله استخوانهای آدمیان کشته شده است. PageV02P102 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0105.png) # ~~وسیاه گشته بود ، که سه منزل دیگردران راه ببایست ر فت ، تا [به) # ~~زمین خشک رسیدیم ، چندین خلق ازعفونت آن زمین ، بعضی رنجورو # ~~بعضیهالا ک شدند ، چون بدر طمفاج رسیدیم بر یک موضع درپای برج # ~~حصاراسةخوان آدمی بسیار جمع بود، استفسارکرده آمد ، چنان تقریر # ~~کردند ، که درروزفتح (این) شهرشست (2) هزاردختر (بگر) [خود] # ~~را ازین برج (بیرون) اندا ختند ، و همان جاهلاک شد ند ، تا بد ست # ~~اشکرمفل نیفتند (3) واین جمله استخا نهای ایشان است . # چون چنگیزخان رابد یدیم ، پسر التونخان ووزیر اورامقید پهش # ~~هاآوردند ، ود روقت مر ا جعت تح (4) و هدایاء بسیاربا ما ید هت # ~~خوارزم شاه فرستاد [ند]و گفت : محمد خوارزم شاه را بگوئید : کهمن # ~~پا دشاه آفتاب برآمدم (5) وتو باد شاه آفتاب قرد شدن(9) میان ماعهد (و) # ~~مئدت ومحبت وصلح مستحکم [با]شد، وازطرفین تیجارر کاردانها بیایضد # ~~وبروند ، وظرا یف وبضاعت که در ولایت من باشد، برتو آرند، وآن بلاد # ~~توهمین حکم دارد ، ودر میان تحف وهدایا (7) که نز دیک سلطان # ~~محمدخوارزم شاه فرستاد ، یکقطعهآ زرصامت ، چندانچه (8) گردن # ~~شتری ، از کوه طمغاج وچین به نز دیک او آورده بودند ، چنانچه # ~~آن قطعهآ زررا بر گردون نقل بایست گرد ، وباما پانصد شتر ، باراز زر # ~~ونقره وحریروقز (9) خطائی، [وترغو] (10) وقندز(11)وسمور ، واقریشم # ~~(12) وظرایف چین وطمغاج ، با بازرگانانخود روان کرد . وبیشةر آن # ~~(شتران) زرونقره بار بود ، چون به اترار (13) وصو ل شد ، قدر خان # ~~اترار (8) غدر کرد ، ازمحمد خوار زم شاه اجازت ms554 فرمود (94) وجملهآ ~~PageV02P103 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0106.png) # ~~تحار وآیند گان ورسل را بطمع آن زر ونقره بقتلر سا نید چنانچه # ~~1) (هیچ) یک [تن ] ازان خلاص نیافتند ، الا یک شتربان که درحمام # ~~بود ، دران واقعه ازراه گلمخن خودرا بیرونانداخت ، ودر محا فظت # ~~خود حیل انگیخت، وازراه بیابان، ببلاد چین و طمغاج باز رقت، # ~~وچنگیزخان را از کیفیت آن غدر اعلام دا د . # چون حق تعالی خواسته بود، که این (2) غدررا سبب خراب شدن # ~~(3) دیاراسلام گرداند، سر وکان امر الله قدرآمقدور آ، ظا هرشد ، # ~~واسباب آلمقدور کاین، پیدا گشت، نعوذ بالل من سخطه، د اعی # ~~دولت قا هره منهاج سراج از پسر ملک رکن الدین خیسارغور (4) شنید، # ~~و اواز [پاد] شاه سیستان (که) از جمله شا هزاد گان زیمروز، وخواص # ~~خوار زم شاهی بود، که آن (پاد) شاه سی گند یاد کرد، که درهر # ~~خزانه (5) که یکدان زرویا نقره ، ازان بازرگا (نا) ن چنگیزخان # ~~(ونشکرمغل) درآ مد، تمامت آن خزا نه و ممالک و ولا یت (6) بدست # ~~چنگیز خان ولشکر مغل افناد ، «حت تعالی مملکت سلطانا لسلاطین # ~~ناصر الدنیاوالدین) را ازمثل (7) آن حوا د ث ، د رعصمت خود ، # ~~حفو ظ داراد ، بمحمد وآله ا لا محاد .) (8 # حدبث وقایح (سلام # ~~ثقات چنین روایت کرده آند، که چرن آن گر یخته با چنگیز خان # ~~قعهآ بازر کانان ، وفرستا دگان (9) او با ز گنت ، فر ما ن د اد : # ~~که(10) لشکرتر کستان وچین وطمغاج جمع شدند ، وهشت صدعلم بیرون # ~~آورد ، درزیرهر علمم یک هزار سوار، وسیصد هزاراسپ نامزد بهادران # ~~درد ، وبهادر مبارزرا گویند ، وشرده(11) سواری (را) سه (سر) گو سپند ~~PageV02P104 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0107.png) # ~~تقلی (1) فرمود ، تاقدید کنند ، ویک دیگ آهنی بردا شتغد (2) ویک # ~~مشک آب وقمیز (4) وروی بر!د نهادند . # واز انجا که سر حد دلایت: و بود . تابه اترار سهماههراه بیابان ویرانی # ~~(4) بود ، فرمان ن اد : که (4) آنس، مانشآه راه (و] بیا بان بدین ~~قدرتوشه # ~~قطع می باید کرد (د) باتربه قمیز وشیر وآب (6) میبا ید سا خت ms555 [و] # ~~گلمهای اسیان چناان که () در حد دعد ا صصانه یاید پیش کردند، # ~~وردی بدیار اسالام ؟وردزه، د: ر ابراخر شر ورسنڈست وعشر وستمانه، # ~~کوفتهٔ‌ راه وبی برگی (7) بو: زد . ذه؛ زجبلا دت ورجولیت ود لیری # ~~که حق تعالی درخلقن چنیز ننان ولشبرهذا نعبیه کرد هبود، (10) بمدت # ~~نزدیکاترار(1؟) را بتر نتند. زخوردو بز ر ت را بزیر تیغ بیدریغ آورد ~~ند، # ~~و هیچ آفریددرازنده نه نذ،شنن . جمله را شزید کرد ند (12) # وبرین جاحکایتی عحب سماع اذة! ده آست ، از (یکی) با زرگانی # ~~که اورا خوجه احمد رخمی (17) گنتندی صادق التول بود ، سلمه الله، # ~~چنین تقر یر کرد: ک9 ا ز ژغات شنید ه ام (14) که چنگیزخان در بلاد # ~~ضمغاج ، بعد ازانتنه ضبةآ کرده بزد . ومدت چهار سال درآن بلادفتنه # ~~کرده ، وخون ریخته، شبی بزراب دید : که دستاری درغایت درازی # ~~درسر می بندد . چنا نچنه درازت آن دستار وعتد کردن آن اوراسآهت # ~~(13) آمدی (16) چون بسر بسی، چندان بودی، که خر منی بز رگ، PageV02P105 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0108.png) # ~~چون ازخواب بیدار شد، با (هرکس از) مقر بان وار باب دانش که باو # ~~بودند، بازمی گفت هیچ یک اورا (1) تعبیر (ی) نمی کرد[ند] که بدان # ~~دل او (2) قرار گرفتی، تایکی از مقر بان [او] گفت : که این لباس # ~~بازر گا نان است، که ازطرفی مضرب آیند (4) بد ین زمین، ایشان را # ~~طلب می باید کرد، تا ا ین تعبیر ازان جماعت معلوم گردد: # بحکم آن تدبیر، جهت تعبیر طلب کردند، میان بازرگانان چندی # ~~(4) معدود یافتند از تحار مسلمانان عر بی (5) د ستار بند، ایشان را # ~~طلب کردند، وشخصی که مهتر وعا قل تر آن طا یفه بود، خواب # ~~خود رابا اوباز گفت آن با زرگا ن تازی [گوی] گفت : عما مه تاج # ~~دافسرعربست ، که الهمایم (6) تیحا ن العرب. و پیغمبر مسلمان # ~~محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم، دستار بند بوده است، وخلفا ، # ~~اسلام دستار بندانند ، تعبیرخواب تو آنست ، که ممالک (اسلام) در # ~~تصرف تو آید ms556 ، ودیار اسلامرا ضبط کنی، واین سخن موا فق رأی # ~~چنگیز خان افتاد(7) و بدین سببعز بمت آو بر ضبطدیار اسلاع مصمم کشت. # بسر تاریخ باز آمد م : چون اتراررا بگرفتند (4) وخلق راشهید # ~~کرد( ند) از آنحا بطرف بخارا آمد ، ودر غرهآ ذی الححه # ~~سنه ست عشر وستما ئه بد ر شهر بخارا لشکر گاه شد. واز جهت # ~~سلطا ن محمد خو ا ر زم شاه، کشاو خا ن ا میر آ خر # ~~بادوا زده هز ارسوار دربخارا بود، شهررآ محصر کرد ند، روز عید # ~~قربان سنه ست عشروسةمائه شهر بخارا[را)وقلعهرا بگرفت، وجمله خلق را # ~~از خاص وعام (9) و علما واشراف، از زن ومرد همهرا از شهر بیرون # ~~آورد، وشهید کرد (10) وجمله شهر وکتاب خانه (11) را بتمام بسوخت # ~~ودرمقدمه (13) لشکر چنگیزخان، که از بیابان آمد [ند] واترار (13) ~~PageV02P106 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0109.png) # ~~بگر فت ، وبدر بخاراآمد وبگرفت ، ترکی بودنام او تمر چی چربی (1) # ~~مردی بغایت جلد ، و(به) مغلی چربی (1) حاجب را عتو یند ، چون # ~~بدرسمر قند رسیدند (4) وباول آمدن لشکر مضل کمین ساختند ، واهل # ~~سمرقند بجنگ بیرون رفتند ، چون کمین بگشاد ند ، هز یمت بر لشکر # ~~اسلام واهل سهر قند افتاد وبقدر پنحاه هز ار مسلمان شهید شد ند ، # ~~و بهدازان (قریب) ده روز [یا] چیزی زیا دت، بر اطرا ف مقام کرد ند # ~~ودرسمر قند ازجهت سلطان محمد خوارزم شاه شست هزار سوار بود ، # ~~ازترک، وغو ری ، وتا جیک ، و خلج ، و قرلغ . و جمله ملو ک غور # ~~چنا نچه خر ز و ر ملکی ، وز نگی (و) حر حم (3) و د یگر ملو ک # ~~غور همه آنجا بودند. # روز عاشورا دهم محرم سنه سبع عشر وستمائه ، سمر قند بگر فت ، # ~~وشهر (را) خراب خردا نید وبسوخت ، وبعضی را اسیر کرد ، واطراف # ~~ماورا ه النهر وفر غانه تادر بلاسا غون ، لشکرها نامزد گرد ، وشهرها # ~~جمله[را ] خرا ب ، وخلق را شهید گردانید ،ودر ضبط اطراف ممالک، # ~~افواج مغل فر ستا د ، وکشلو خان تتار ms557 ، که پاد شا هزا د ه قبا یل # ~~تا تار بود ، وحور خان خطارا بگرفت آورده (4) لشکر از عقب اواز ~~PageV02P107 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0110.png) # ~~بالای تر کستان نامزد کرد تا :ورا درحدده جاب (وقصبهٔ‌) کیکرب که # ~~غرستان (1)و کو هپایأ سمرقنا ست . بگرفت ز بکشت ، چون خبر گرفتن # ~~سمر قند وشهادت واسیر شد ن خلق . ولشتر اسلا م که آ نحا بود [ند] # ~~بسلمطان خوارزم شاه رسید بدر بلخ، نا نچه به تتریر پیوسته است ، ازانحا # ~~منهزم شد، وبطرف نیشا پور آمد ، چون خبر رفنن وارزم شاه ازحوالی # ~~بلخ ، وتضرقه غلب و] نشکر [ک، با و ببرد (14 بستع چنگیزخان رسید ، # ~~از لشکر گاه مضل شست حزار سدار - در تبعدو مشل بزرت نیکی سوده # ~~بهادر (7)، دوع یمه ند ین (بآر سب سنادن ضهان خوار زع شاه آز # ~~جیحون عبره کردند (6) زز تظرن ختر!سان ر ستاد - وآن حلایفه درماد # ~~ربیع الا ول سنه سبع وتشر رستما ئه . از آب جیحو ن بگذ شتند (6) # ~~و بحکم فرمان چنگیز خانن، با شیت شزر ا زشهر شای خراسان ضرری # ~~نرسانید (ند) وتعلق نکردند ، گر در لایت شرات بمو ضعی که آنرا # ~~پوشنج (7) گویند ، یکی ازا کابر آن ثتستر درتاخت دران موضع بدوزخ # ~~رفت، وآن حصار که مختصر (بود) (6) بجن:گرذ ند، «جمله مسلمانانرا # ~~آ نجا شهید کرد ند، داز آ نحابثرف نیشاپور براندند ودرشهر نیشا پور # ~~رسید ندو [از)آ نحا(چون) جنتبی شد، د!مماد چنتی: خان کشته شد، بانتقام # ~~آن مشغول [نه) شد ندوبتشری طبر ستان زماز ندران برفتند بعالب (4) ~~PageV02P108 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0111.png) # ~~. سع...0-00 # ~~سلطان محمد (!) خوارزم شا: (0) سه نان بردرهآ تمیشه (3) که راه ماز ~~ندران # ~~است لشکر تاه داشت، که :! 7::-، مض ر914 رسید، سلطان آتسز (3) # ~~حما جب رادر زیر چتراد!شت1 درقابا- : بکذاشت، واورافرمان داد: که # ~~لشدررا بظرف دا مشان ب کرات برد ، وضد بگز هخاء ماز ندران برفت # ~~(4) وبدر یانشست، چنا زچ پبنبازین بنقریر پیوسته است [آن] لشکر # ~~مغل دو فوج شد [زدا ینشوج (ک،) بشر (بزد) شرعقب لشکرخوارزم ms558 # ~~شاه بطر عراق برازد ، نزج ن 6 انر.. :درهٔ‌ نمیشهآ (7اعازند ران # ~~فرو رفت ، واز شردز ذوح بیشنر خبری4 آن تیحتمیق راشاید بخراسان # ~~نرسید ، بهضی نضتند : چق ،. ذرا دزم شاه رازی!فنخد ، در ها زندران # ~~وعراق ، بر لسگر پسر سلتشنر ه ازر رنن الدین غو ری شانستی (8) # ~~گویند زدنن ، وادراولشارعران را شنیبکردند ، رازراه آذربایگان # ~~بطرف ففجاتی (6) بیرون رفت . # ~~(1) اصل : محهو د (2) مط ومب : وسلطان که بر در تمنه کهراه، را ورتی، ~~درهٔ‌ تمیشیه ، # ~~گه در نسخ وی تمثه ، تمیشه هم وده ولی ازهیة اینهاصورت اصل اصح است چه ~~تمیته بقول # ~~حدود (ما ام اندر ناحتیت د بلممان شهر کت نردو گردوی مازه و نعمت ~~بسیارواند ر میان # ~~کوه و. یا نهاده است وحساری دارد استواء (ر85) برخاز نسخ مط : التسره # ~~التزر (4) مط ومب : دررفت (5) ک.ادراصل واو.ت ، مط : غو ی لشاسی ، که ~~دریک # ~~نسخهآ خطی مل : سیاشت هم بود . ب غودن سیاختی چون نسخراور تی راصل ~~مطابق بود ، غوری # ~~شانستی نوشتهشد ، وای لملیان رکن 1ل، ن ملمقب به (نمور سانع) از پسران ~~حوارزم شاء بود # ~~(جهان کشای جوینی ج 2 س 130) و* از فرار خوارزم شاه بکرمان رفت ودرانجا ~~قوا نی را # ~~فراهم آدرده بعرا ق برگشت وبصفهان آمد ، وزابجاب2:ی شتبافت و مدتی با ~~اسما عیلیه # ~~درزد وخورد بود ، تا انیرا *یکیا قلا6 فبروز کوه ینهجست، به. ازانکه ~~مفل بران قلعه # ~~دست یافتند ، اورا کشنند ( نار یم ایرار عبام، قبان - ج 1س 113) ذکر ~~این شخص # ~~بهمبن نام غوری شانستی درطبقه (16 ، سلاص. خوار زم شابه نحت عدد (12) ~~آمد ، وغوری # ~~شا نستی را مؤاف ما به (غو ری شکن) ترجما کرده ، جون درطبةات ناصری در ~~چندهورد وقرار # ~~ضبط نسخ ز بادختلی این صورت منتول افتاده بنا بران ضبه! جهان کشا که ~~ؤخر ترازین کتاب است، # ~~هورد اشتباه ودقت است 4) مط ومب : قبیان، زاورتی و فچاق PageV02P109 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0112.png) # حل بت گنشتن لشکر چننیز خان # جر حیون بطر ف احراسان # ~~چون یم4 نو ین وسوده ms559 بهادر، باشست هز ار سوار برخراسان بگذشت، # ~~و بطرف عراق رفت ، آشوب درخراسان افتاد وفتنه ظاهرشد وهر کس # ~~ازماوکرا بفرمان سلطان محمد ، بطرفی اتفاق افتادوحصارها عمارت # ~~کردند وشهرها را خند ق ساختند واستعداد جنگ ومحا فظت قلاع # ~~بقدر امکان مهیا گرد انیدند ، که هرطزفی را (بملکی) سپرده # ~~!- ود، ونا مزد کرده، (و) قلههآ تر مذ را به لشکر سیستان د اد، # ~~ومهترایشان امیرزنگی ابی حفص بود ، و(امیر) سر هنگ # ~~سام، واهلوانان (1) را بحصارولخ (2) وطخا رستان فرستاد، # ~~که طول وعرض آن قلعه بقدرچهارفرسنگ است وحصاربامیان به امیر # ~~عمر کر باوردی (3) حواله فرمود (4) و ملک اختیا ر الد ین محمد علی # ~~خرپوست (5) علیه الرحمه را فرمان شد، تا ازپر شور بضبط شهرغز نین # ~~آید، وآن بلادرامحا فظت کند ، وملک حسام الد ین حسن عبد الملک # ~~سر] زراد(6) که به قلعه وشهرسنگه (7) غوربود، وملک قطب الدین ~~PageV02P110 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0113.png) # ~~حسن (بن) علی [ بن ابی علی ] (1) رافرمان داد، تا قلعهای غور [را] # ~~مهمورگرداند ، ودرمحافظت آن بلادجد بلیغ نماید ، و ملک الکتا ب # ~~اختیار الملک دولت یا رطغرائی (4) را به قلمعهآ کا لیون (3) فرستاد ، # ~~ودو پهلوان بز رگ خراسان ، که ایشان راپسران یوز بک (4) گفتندی ، # ~~درا ن قلمعه بودند و هلک شمس الد ین هحمد جوز جانی () را ، در # ~~شهر هرات نصب کرد(6) وحصا رفیوار رابه پهلموا ن اصیل (7) الد ین # ~~نیشاپوری داماد مبا رک پهلوان (8) سپرد، وقلعه نصر کوه (9) طالقان # ~~را به معتمدا ن ملمک شمس الدین آتسز حسن حاجب (10) داد ، وحصار # ~~ر نسگ گرزوا ن (11) را بخدم ا لغ خان ا بی محمد داد # (1) راورتی، ملک تطب الدین حسین بی علی ابی علی (2) راورتی گوید : طغرائی # ~~بمعنی طفرانو بس ودارقدهآ اختصاص امضاء شاهی است . (3) مط ومب : ~~کالیوار ، اصل: # ~~کا لیو ر، راورتی: کالیون، ولی درمط ومبدردیگرمواقع کالیون آمده که اصح ~~بنظرهی آید ، # ~~و بقول یا قوت (کا او ان حصن محکمی بود بین جبال باد فیس وهرات) (مراصد ~~، ص 335) نام # ~~این قلمعه در بن ms560 کتاب مکررا مذکور افتاده ، ودرمبحث فتوحات بهاء الدین ~~سام وغیره # ~~می آید ا بن اثیر نام این قلعهرا درردیف بادغیس وببوار (کالین) می ~~نوبسه (ج11ص 64) # ~~و بازدرجلد (12) کالوین را در همین ردیف ذکر میکند (ص 87_ 95) ولی ~~درتاریخ # ~~سیفی هروی (کالبوین) هران بسبار به نظرمی آید که در عهد آل کرت شهرت ~~زیادی داشت # (4) کذادر مط ومب واصل، راورتی پسران ( سوز نکر) آورده ، وگوید: یوز بک ~~کلمةآ # ~~ترکی است ، واین پهلوانان تازیکی بودند ، بنا بران نسخیکه یوز بک را ~~نقل گرده اند # ~~قابل اعتبار نیست(!11)(5) اصل و مط ومب: جزجانی، راو رتی جوز جانی ~~نوشته ودر حاشیه # ~~گوید کهدر برخی از فسخجدیدهجرجانی هم آمده ، ولی جوزجانی یا گوز گانی ~~صحبح است # ~~کرده (9) قلعهآ طالقاز بنام نصرت کوه یا ناصر کو ه یا منهو رکوه نیز در ~~تواریخ ضبط شده # ~~وازقلاع بسیار مستحکم شما ل هند وکشر بود ، د « یک نسخه راور تی نقره ~~کوه هم آمده PageV02P111 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0114.png) # ~~وقلاع غر ستان (؟) به صهیدابن په لموان روان (4) زفلاع غور بملوک(4) # ~~غور سپر د، و شدر فیر دز که ه بملک مبا رز !اد بن شیر ازی (4) داد، # ~~و قلا ع (5) تو لک با میر حبشی نیزد زر . سنوض فرمود . ودرهر قلعه # ~~وشهر (ی) یکی را از معارف صاءک ترلآ (ذ ری،) و تاجیک نصب کرد. # چون سلطان محمد خو ارزم شاه رفی عازند ران بوز یمت رفت، # ~~ولشکر شای اسلام ، پر یشاز شا ، چنگیز زار ازضبه: بلاد سمر قند فارغ # ~~شد ، وسواردرک شب لاا دمهن رزننن کرد، استر یشاک دیگر، باطر افی # ~~خراسان ناهزدشد (9) ژارسالان زز فی ثو (4) ته دسلمان بود، بقدر # ~~شش هزآرسژارهلما (زا) : اشت . ذسه تنمی. با ضرلان چر بی (8) # ~~ولشکرمغول ، ببات صارراخ منخر سنر فرسناد (4) زخود بالشکر قلمب # ~~از سمرقند ببا ی تلمعهآ تردذ ا85، زجن پواز ست ، وبعداز چند روز # ~~(که مسلما نان ترمذ) حنتز؛ () بسیار کردند . و،غل بسیاررا بد وزخ # ~~فرستادند، ومسلمان بسیار شرید شد ند ms561 . اشل - صار ترهذ را بسنگ # ~~منجنیق عاجز اردانیب ند. و: زلهه ر! بخرفت ، وجمله را شزید کرد. # ~~وازانحالشکرد!ی بضل . بر فخراسان نو روغز نین زرستاد، وهر لشکر # ~~که بطرف خراسان م فرستاد ند مرایشان (90) بر نصر کوه طالقان # ~~سسسس PageV02P112 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0115.png) # ~~می بون ، عیاراب :زنممر کد نیود دی آدد زد و برا فواج حشم مغل # ~~هیز د نید ، اس نتمر شس ببا ز ه ز زناشن را بید دزخ هیفر ستاد نید، # ~~چون آزج بان طلهین تت بیقار نت ازدینن زادز دحصارنصر کوه # ~~شدند ، (ز) حبحهار را نرز) ب ز ، وسنگ یم شد ، و اقلان # ~~چر !ی وستمدی چرب (6): -0 ز.1 : ندز شان کهنیغز نویر نام آن ملعون # ~~بود، چنمل و ا ز.. زز شد زب وبا طراق غور # ~~وخراسان در: ت ،:.نسیت نه ساتیق خراسان # # وغوری ترهمیر:. %~% ر. %~% 9وزتادر غر نین # ~~وبالاد طغر سان (ای7.. ،. لب -سلها راشه بید کردند، # # و بعضی ا آسیر.؟: %~% 5 %~% نت نیجم : ز: یشر و ستها له # ~~مدت همشت اد ثن ، 1 ذ یزا، زدرین تاریخ کا تب این # ~~طبقأت ن دمایت س ا: ن ش رها: بن : ز) بنث * د برادر کاتب درشهر # ~~(وحصار) فیر رززه: # درین سا ز1.ت 1 زا زرآجد ند]ا وهدت # ~~پانز ده(17) روز ج ای ست. ز، ، ز:0!یر ویتع سپه سالار # ~~تاج الدین حبش نر؛ (11 بلا بزرپی با: ستعداد تهام # ~~فاها چون نخاءاهزر:10،،: ،. (1 قرد، ودرهیان ایشان # ~~رفت ، وا زرا:4 نزن یب پزتمز نینن بازا آناا شسرد خور لقب کرد، # ~~واعز از نمزه ،وب زنرنه5، :ررز:باست اینه () چون باز آهد # ~~بعد از انچه (15) جاش: تزب ا ز) ا ززه شاه رأبرلیب آب سند # ~~بشکست ، ناجالد بن .ض ز0،. نا) .ز کضار روتی [:4] تافت ،نوبا # ~~ایشان مشذوا.1: با ثت رسید، دمدرین سال لشکر PageV02P113 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0116.png) # ~~مغل بااقلان چر بی (1) بدر شهر فیروز کوه آمدند ، ومدت بیست ویک روز # ~~جنگهانی سخت کردند، وبران شهر دست نیا فتند، ونامرا دمرا جهت ms562 # ~~کرد ند # وچون فصل زمتا ن بود، برف بر جبال (2) غوربا ریدن گرفت (و) # ~~لشکر[ چنگیز خان] مغلاز خراسان روی بماوراه النهرنها دند، وآن # ~~لشکر که درغور بود ، بقدر بیست هزارسوار بود، [مغل ومر تد، و گذر # ~~ایشان بر پایها . حصار تولک بود] درمدت هشتماه وچندروز، بپای قلعه # ~~فوجی از ایشان بتاختی [و) غاز یا ن قلعه تولک، و این داعی که # ~~منهاج سراج است، درمیان غازیان، با کفار جهادمی کردند ، چنانچه کفار # ~~راا مکان نزد یک شدن قلعه و حصارنه بودی رحم الله الماضین، مدت # ~~هشت روز آن بود، که تمامت روز لشکرمغل بپای حصار(4) می گذشت، # ~~ثقات چنین تقریر کردند ، که اسیر ا ن مسلمان، بدست کفا رچندان بودند # ~~که برای خاصه چنگیز خان دوازده هز اردختر بگر، بر گزیده بود، # ~~وباخودمی برد ، خلصهم (4) الله مناید یهم ، ودمرالله الکفار بقهره # ~~وقد رته (5) # حدبتعیر ق کرنن(6) چنگیز خان # ملعون(7) ازآبحیخون # چون ر بیع الاول سنه ثمان وعشر وستما ثهدرآمد، لشکرهای مغل، # ~~کرت دیگر نامزد اطرا ف خراسان و غو رو غرستان (4) شد، وچون # ~~4ک های مغل را گذ ربر قلعه نصر کوه طالقان می بودو غازیان آن # ~~قلم، رجولیت وجان سپاری می نمودند ، واین حدیث بسمع چنگیز خان # ~~میر سید، واشکریکه بیای آن قلعه آمده بودند، دست نمییا فتند وامکان # ~~فتح نبود، چنگیزخأن بحهت گرفتن آن قلعه ، از آب جیحون عبره کرد، ~~PageV02P114 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0117.png) # ~~ودریشته نعمان ،وبیابان کعب که میان بلخ وطا لقان است مقام نمود () # چون کار براهل قلعه تنگشد ، دل برشهادت نهادند، ودست امید # ~~ازحیات بشستند (2) [و] پیش ازان حاد ثه وفتح قلعه ، ور سیدن بد رجهآ # ~~شهادت بسه ماه جملمه باتفاق یکد یگر جا مها کبود کرد ند ، وهرر وز # ~~به مسحد جا مع حصا رحا ضر میشد ند ، وختم قر آن می کرد ند # ~~وتعز یت خود می داشتند وبعداز تعزیت وختم قر آن یگد یگرراوداع # ~~می کردند ،وسالاحمی پو شید ند ، وبحهاد مشغو ل ms563 می گشتند ، مغل # ~~بسیا ر را بد وزخ میفرستا دند (و) بعضی ازا ن طا یفه بشهاد ت # ~~نهمان ، بپای قلعه آمد، و جنگن پیو ست ، وبریک طرف (قلمعه) که # ~~دروازة بالا بود ، خندقی در سنگ حفر[ه] کرده بودند، بزخم سنگ # ~~ومنحنیق بارهآ آن موضع را بگردا نیدند : وخند ق را انباشته کردند ، # ~~وبقدر صد گز [ی] گشاده گردا نید ند ولشکر مغل را مجا ل گرفق # ~~قلعهظا هر شد ، اما چنگیز خاناز غا یت غضب، سو گند به معبودخود # ~~یاد کرده بود ، که آن قلعه راسوار (ه) بگیر م # مدت پانزده روزد یگرجنگ کرد، وراهراست کرد، تا آن قلعه بگرفت # ~~وچچون سوار مغل در قلمعه براند ، ازاهل قلعه بقدرپا نصد مر دعیار(5) # ~~چنگی گره بسته ازطرف دروازهآ کوه چنیه (3) طا لقان بیرون آ مدند ، # ~~وبر لشکرمغل زد ند ، وصف ایشا ن برهم دریدند ، و بیر ون رفتند ، # ~~وچون دره ولور ها (4) نزدیک بود، بعضی شهادت یافتند ، وبیشتر بسلامت # ~~بیرون رفتند ، چنگیزخان آن را خراب کرد ، وجمله خلا یق راشهید ~~PageV02P115 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0118.png) # ~~گردا نید : رخمی از،عنربم (ر: اینه ، تن تا پشاه هاراد رمسند # ~~پادشا همی منةلمد ن ارات !ین # حلدت[ عال فنا حل ل ا لش دن مننمر ذی # ~~حواررمشان بتز تی شضانتیاة اوراآنتا ### | تاقق (: # ~~چون سلطان محه: ز؛ رز. شان بنز1 یا !! ن تیار!لدین محمد # ~~بن علمی خر پوست(:).. ؟ . ن شزر ازیتات اوبود، # # بغز نین آید وازدر-: .: ت %~% . ررتندتده سال # ~~نصرت کره طالان را ز51. . :10 : :ش بزدودرخراسان # ~~وغو رمشهور ومذ کزر بهن : ز : :ن ز . کبار تنوریان بود چون # ~~بغز نین آعد،؛ زاطر!ن’ نن ن رزنا: تنپ دند، تدر حضرت # ~~غز نین لشکر بسینر جه-. 1. (] : نچ برء ؟ دس شز ار سوارجرار # ~~تهام سبلاح (عر زبه: رترت ه، ز عت برتن د.م ردانیت : که # ~~لشکرهر تب گرثازن (ذ) ذ ه، ب زنان بر ز، 6زه درپشتهٔ‌ نعمان ؛ # ~~لشکر گاهش اشت ت ر6. نر-ن.0 ز زتر قیمپ له نرزواستهد اد ms564 # ~~حشم می!ید، بر؛ ابریترنب ر* سالمن هحیسن جدا # ~~افتاده بوشنث، بنزن ی آذ :.نن ، نه.1-بن الب() هزز برههالک # ~~غز نین وغوربید. زجت خی؛ رزم4:: زی.. د:-: رن رشز نین نی نوالبی # ~~بود ، که اذرا صلاح آلدیی ان:رتیا، هز:، کره کان (3) (بغرمان # ~~سلمطان محمد) چب 1 تبست ()00ر؟ بسیارا جمع کرده # ~~بود، وملن خان رات ، نن از!ر،...ذ4، چرن *واگمر م # ~~شد ، روی بطرف نز زین زرا، ، ضب نه : شن جلان الدان هذبر نی (7) # ~~از خراسان برسید ، گه ! را ذز نیر مو ؟یه ، شزساب الد ین آثب ~~PageV02P116 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0119.png) # ~~وزیر (با) سبلای :ل:. جر ترز! اریی ور !:اییف (:؛ زبزهی ههیا # ~~گردانید ، وساب 5یحه1- خر:1 1:ر، و آن ملک # ~~غازی ر!. للات زاریر کتن:ویردا شنتر که جمع # ~~کر ده بوب. جمله () شرت ،. # و درسال سنا محر: ر: %~% 4 :ر از پیش لشکر # # هضل بفز نین ا13 . ز ! ز : نی : %~% 7: ز آرهب ل شز یمت # ~~سیستان کرد : (7 ] ازیر ن .، 10، ر رلذییت (2) پر شور # # داد ، چیت ی؛ یر بتاز ای آ ز %~% ر شور، # # اهل غز زین ادر: نیا دتز ز. %~% رثی پر شو ر # # برفت : واشکرعران( که ا:ز %~% 1.رز. ز زم گردانید # # (6) چون ازان. %~% ن؛بد ین بلمخ که # ~~اهیر نگر دار(1) ند. رضی نبه ر؛ بنرنب . ت نافیاه سلطان # ~~جلال الدین مذطبر ننی و.:- 1. : زرید : ز ثشگر بسیار # ~~از ترکوامراء غوروز جید (:: :. (ه0) 81ب یشان جمع شدند # # (و) از غمز نین بنشر ف، ضنار سز؛ بر: ن1. %~% ذ پت حداروالیان # ~~19) بود-ایشار[.اا-شرز8 تر- : چدزخبر اددن # (1)مط ومب: اددب کرد. (2 و،:. وا.. بزبهت سیستان # ~~واز میان (4) اصل رویت 5) کن! درصی :ه ر.وا وا:.زا کر؛آ غراق آورده # ~~اعظم یسر(8 کنه افی از صلرر و تر ، ا-رلکر آمیر بکر ، ولی بگرهار، # ~~با ننکرهار و لابت معر وبب مشرتی ک پل ست کنه، کرن کرری از -زآباد- مرد ~~ومی ود، وهمین # ~~نام اکنون هم زنده ومستعمل است : دراز: تبد ل مننه ابن: یت ر گ هارا می ~~کفتند # ~~در زبان پهتونام ms565 نذرهار بلیمعروف دمذا و1ت ،6) وب. تهزیاذ (10) کنذ ~~افی # ~~الاصل، غر در پشتو بسعن کوه است ر ورنی خله غزان:5، مین رهب خنج زغیره ~~میزوپسد # # ولی استعمان کله و غبره در 16ران ف.-ی؟ ر %~% ر ذی آب، وازء صظطلمحات # ~~جدید اردوی هزدوستنب است بتا بران غ زاه بود11) اسا. رالستان # ~~مط ومب : حصار زاواسنات ،راورت: والة ن ، ولی پود اربن نام ه ص یح بنظر ~~نمی آبد ، # ~~چه اگر بطرو طخارستان رانده 0، س زار نمنان آه ببض: یلی جو بی غرنه ~~رادر بر PageV02P117 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0120.png) # ~~سلطان جلا ل الدین (منکبرنی) وملک خان [هرا ت) (و) جمقیت لشکر # ~~اسلام به چنگیزخان رسید (1) فیقو نو ین (4) راکه داماداوبود، ازهرات # ~~وخراسان بطرف غزنین نا مزد کرد ، چون بحدود پروان (4) رسیدند # ~~سلمطان جلال الدین پیش آن لشکر باز رفت ، مصاق داد ، وایشانرا بشکست # ~~ومنهزم کمردانید ، و کافر بیار بدوزخ فرستاد(وچند بار) دیگر لشکر مفل # ~~(4) می آمدومنهزم میشد، ود رلشکر سلطان جلال الدین اغراق (5) بسیار ~~PageV02P118 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0121.png) # ~~بودهمهمردان کار ، وسران (1) کارز ارخونخوار ، ایشان را (2) بجهت # ~~غنایم باعجمیان خوارزمی خصومت شد، ازلشگرسلطان (4) جداشد ند # ~~وبطرف د یگررفتند ، سلطا ن ما ند با لشکرتر ک (4) # چون فیقو نو ین مغل شگسته شد ، نزد یک چنگیز خان بازرفت # ~~چنگیزخان ازپشته نعمان ، بافوج وحشم ، که بااو(ه) یاربودند، رو(ی) # ~~بغزنین نهاد ، وبا سلطان جلال الدین منکبرنی ، و ملک خان هرات # ~~ود یگر ملو ک خوارزمی که با اوبودند ، برلب آب سند مصا ف کرد # ~~سلطان جلا ل الدین ولشکراسلام شکسته شد ، وبر آبسندزدند، مسلمانان # ~~بعضی غرق شدند، وبعضی شهادت یافتند ، وبعضی اسیر گشتند،واند کی # ~~از آب سند بیر ون آ مد ند [و اللها علم با لصواب] # حدیت کشانه شدن (قلع) ولخ # ~~وطخارستان وقلعه های (بلان) بامیان # چون بفرمان چنگیزخان ارسلان خان قیالق (7) مسلمان بالشکرخود، # ~~وطولان چربی(7) مغل بپای قلعه ولخ (8) رفتند، مدت هشت ماه آنحا بنشستند # ~~(9) وچون آن قلعه ازهیچ طرف راهی نداشت، لشکر مغل رافرمان داد # ~~تا ازاطراف وحوالی ms566 آن کوهها درخت وشاخ میزدند (10) و در پای قلعه # (1) مط ومب وراورتی : وواران کارزار (2)مط وم : آن طایفة اعرا ق را بجهت # ~~(2) مط ومب : شد لشکر اعراق ازسلطان (4) مط ومب : سلطان با لشکر تر ک ~~بماند # ~~(5) مط ومب: بازبودند (6) اصل: قبااق، مط ومب: فیا اق راورتی قیا لق که ~~پیشتر هم کذشت # ~~(9) ا صل : نیشتند (10) مط ومب : می بریدند PageV02P119 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0122.png) # ~~*ی اند آخنان،:ااخان ا زنلهان شره راا نباته حوایم # ~~کرد ، وبصه ان:ن و، :..زرفی ، چون بلای : سمانی # ~~وقضای ربان(زازبلش4) :.. . :، ر: : بزی ز1) 5 میا بن لشکر # ~~آمد (4) و آی: . زز ترد. برا که یاثی پیا ده # ~~سبک رو ابر ! ت آنس:. ز،.4: ت ذی.تر عسنگ است بسان # ~~صف*ا، در.، .زعی برد ، وید ران علا قی ### | ا ل (بیی رذت، روز # # چٹها رحم (آر !ز6.6. .: %~% (ر ر:4(4) ه # ~~درواز3 ا را،*.: در.25 درد : زدزآ ازمرد خالی # ~~کردند ، و(: : : : بر ت سلمد ذا راد # # کرد اندا و0:10. %~% ز.هز زهب نی تلمت دڑخ ایسانرا # # فرهان شب، 6بهاچت!. %~% (: : بن پآلئه را در بندان # ~~داد، زفرآم # ~~حدیت نشنیاش؛ شز یر بهمای سخر اسان # وشها5نت1 .ا شتن] (د آننا مو ضمع] # ثتات چنربه ر ف : تگ ن را چا پس بهد متر ### | یوم!اکنای نام، ### | مبرز چ چنگیز خان از ### | .:(.ران بتارف ### | را !الشکر بسیار PageV02P120 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0123.png) # ~~(1) داماد چنگیز خان بدان بوضع کشته شده بود ، خلق آن شهررا # ~~به] تمام شهید کرد(ند) وشسر راخراب کرد[ند] ود یوارهای شهررا # ~~پست کرد [ند] وجفت گاوبر بست ، وبرشهر (به) راند ، چنا نچه آثار # ~~عمارات آن شهر با قی نماند . # چونایشا ن (4) از ششر والراف ونواحی [آن ] فارغ شد [ندو] # ~~ازا نجا بطرف هرات آمد ، وبر ددشهر مرات لشکر گاه کرد ، وجنگ # ~~پیو ست ، و بر هر طر ف منتنیة ب! (3) زیا د و ملک شمس ا لد ین # ~~محمد جوز جانی (4) زملث تاج8!دین قردینی ، ودیگرامرا که درشهر # ~~بودند ،مستعد جنگ شذ نی ، ؟!ثتات چنیی روایت کنند () که هر سنگ ms567 # ~~منحنیق، که از شهر بر لشکر کاه مغل راست (می) کردند، درهوارفته # ~~وهم در شهر فرود آمد، (6) شهریکه سلشان محمد شاه خوا رزم ، # ~~مدت یاز ده ماه بر (در) آن شیر منا تلمهکرد ، تا فتیح آن[ شهر] اورا # ~~مسلم شد ، درمدت هشت رهز (7) ثشکرمغل آنحا مقام کرد ، وآن شهر # ~~کهسد سگندر بود بگرفنند (2) وضلن را شقید کرد[ ند ] # ثقات چنینروایت کردند: کهشسصد دز ارشه ید، درربع شهر بشمار # ~~(9) آمد ، برین حساب (10) بیست وچناراکن درچهارطرف شهر ،از مسلما نان # ~~شهید شد ند رضی اثله عشهم و رضو اعنهیو چون تولی عزیمت باز گشت (11) ~~کرد # ~~بعضی راازان اسیران آزاد کرد ، وایشان را شحنهداد ، وبگذاشت وفرمان # ~~داد: تا شهر را آبادان کند رر ن قهالآی سلیشان اسالام را باقی ث اراد» ~~(12) PageV02P121 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0124.png) # کا دت # (حکایتی) بدین (1) موضع لایق است، آوردهشد، ازوقایع آن وقت : # ~~درشهورسنه اثنی [و]عشرین وستماثه کا تب این طبفات منهاج سراجرا # ~~اتفاق سفری افتاد، (کهد اعی ددلت سلطان معظم است) باسمر سالت ازغور، # ~~با شارت ملک سدید رکنا لد ین محمد عثمان مرغنی (2) طاب قراه، # )مط ومب : بر ین (2) اصل : مرافی ، مط ومب مرا هی، راورقی : مرفنی # ~~مرکمی می آورد و در بک نسحه حطی آن ده درککک دو ست دا نشمند من آ قای ~~سر ور خان # ~~گویا درکا بلموجوداست ، مکررا (مر فنی) ضبط شده ، چون سیفی معاصراین ~~دودماد بود. # ~~ضبطویرامعتبر قرمی شمارم . وی از کتاب تاریخ هر ات که شیخ عید الله ~~فامی نو شته بود # ~~بیتی چند از قصیدة غرای این شیخ نقل می کند که در مدح هزالدین همر مر ~~غنی است ، # ~~ومطلمع آن قصید، چنین جود # ~~قاقیت قصید ه تا آ خر بهمین اسلوب است ، و بکلما ت روشنی فروتنی ، قو ~~سنی و غیر. # ~~بانوشته است ، (ج12 ص 86) PageV02P122 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0125.png) # ~~بطرف قهستان ، برای اصلاح راه کار وان ها وامن بلا د ، چون بشهر # ~~قاین و صول شد(1) آنجا اما می یدءشد، ازجملهآ ا کابر خرا ms568 سان ، # ~~کهاورا قاضی وحید الدین فوشنحی (2) گفتندی رحمه الله ، آن امام # ~~تهریر کرد : که مندرحادثهآ شهر هرات بود [15] م وهر روز بر موافقت # ~~غازیلن سالاح می پوشیدمی، وبر سر باره رفتمی، وکسوت سواری (3) نگاه # ~~داشتصی، روز یدرمیان جنگ وغوغا، بر سر با رهآ شهرهرات بودم، # ~~باسلاح تمام ، از خود وجوشن وغیر آن ، نا گاه پای من از سر باره # ~~خطا کرد ، وبحانب خندق در افتاهم [ه] چنانکه سنحگی یاکوهی # ~~بحروی خا کر یز می غلطیدم، د بتد ر پنجاه هحز ا ر ممفحل # ~~مرتد ، دست به تیرو سنگ برمیدا شتند ،تا نملطان [در] میان لشکر # ~~گفاد افتا د م، بدست جمعی که بجنگ در پای قصیل وروی خا کر یز # ~~بهیان (4) خندق آمده بود گرفتارشدم ، وآن (3) حاد ثه [مرا] بر موضعی # ~~بود، که تولی بسر چنگیز خان دره تابل آن خیمه نحب کردء بید بر کنار[ە] # ~~خندق ، ولشکر مغل در نظر او(جنگ می کردند، چون ازباره بقدر # ~~بیست گز، بر روی) خاکریز تاقعر خندق (که) چهل گزد یگر(بود) غلطان # ~~فروه آ مدم ، حق تعالی بعصمت خودمرا نگاهداشت، که هیچ رخمی # ~~برهن (9) نهرسید ، وهیچ عضو [ی]از اعضای ن خسنه وشکته نشد ، # ~~چون بزمین رسیدم (7) جمعی را به تعحیل بدوانید ، که آن شخس را # ~~زنده بیارید، و [اورا] (به) هیچ وجهزحمتمدهید ، بحکم (آن) فرمان، # ~~چون مرابه ززدیک تولی بر دند ، رمن ننظر کرد ، وفرمود : که بنگرید # ~~تاهیچزخمی باورسیده، مغلی آمد، مرا تنسنه،د ، وبه تدلیخان # ~~گفت ، اینرا آسیبی نرسیده، ازا ینکه مرا زخمی نبود (4) فر مود # ~~که توچه کسی ، ازجنس آشمی باپری بانرشته یا تعو یزی د اری ازاسماء # ~~الغ تنگر ی (9) بصدتی باز گوی! تا صال چیست؟ منی بزمین # ~~بهادم وگفتم : من آدمی بیچاره ام، ازجنثانشمنداب وهکا گی بان، # ~~اها یک چیز بامن بود . PageV02P123 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0126.png) # (کفت با تو چه بود ؟) روی برزمین نچا دم (وگضتم) که نظر چون # ~~نویا دشا هی بامن بود (1) بدان سعاشت در،سمت بماندم . # تولی را این عرضه ms569 د شت من ، 8؛ فة افینا د ، بنظر رضا در من # ~~نگریست وفرمود : که این شخس،رد:ی!5اتل استودانا ء لایق خدمت # ~~چنکیز خان باشد، اورا تیماری بایدهاشت، تابدان خدمت !رده شود، # ~~فرمان داد : تامرا بیکی از(ان) مفلان محنرم سپر دند، چون ازفتوح # ~~بلا دخراسان فارغ شد ، مراباخود بخد مت چنگیزخان برد ، وقصه باز # ~~کفت وبخدمت حنگیزخان ، قربت تمام یاذنم ، ومدام ملا زم در گاه او # ~~[می] بود م ، وپیوسته ازمن اخبارا نبیاء وسلاطیت عجم وملوک ماضی # ~~میپر سید، ومی گفت: محمد [یلمو اج(2) کلیها لسلام از ظهو رمن و ~~جهانگیری # ~~من هیچ اعلام داد ه بود؟ من عرضه ثآشتم (7) احاد یشی که در خروج # ~~ترک، روایت کرده اند، بر لغظ اورفت : که شل من گوا هی می دهد، # ~~که تو راست میگوئی! تارززی دراثناء کلمات ، مرا فرمود : که ازمن # ~~قوی نامی باقی خواهد ماند درتیتی . از کین خوا ستن محمد اغری # ~~2) یعنی سلطان محمد خوارزم شاه ارا] برین لغظ می گفت، و اغری # ~~(4) بلمفظ آرکی دزد باشد ، داین عنر بر لننظ اد بسیارمیرفت: که # ~~خوارزم شاه پادشاه نبود دزد بود، ا نر او پاد شاه بو دی، رسو لان # ~~وبا زرگانان مرانه کشتی، کهب اترار(3) آمده بودند، که پادشاهان، # ~~رسولان وبا زر گانان را نکشند . # فی الحمله چون ازمن پرسید : که قوی نامی ازمن (به) خواهدماندا # ~~هن رو ی برزمین نهادم و کضنم:ا تر ضان مرا بحان آمان د هل ، # ~~یک کلمه عرضهدارم ، فرمون که ترا امان دادم، تفتم: نام جائی باقی # ~~ما ند، که خلق با شند (6) چون بر کان خان جمله خلمق (2) PageV02P124 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0127.png) # ~~را بگشتند (این] نام جگوزب ر، :. # # من این کلممه نما م کردم ی %~% ت # ~~و بغا یت در شضب شد ( ز) زو 7 ### | # ~~بطرف من کرد، چون آ ثار ذجب ### | # ~~[کفتم و] یتین کردم بر.. ر. # ~~ملمعون خوا هی (9ارک ن # ~~من ترا مرد [ی عا قل وشو # # که ترا عقلی کا مل نیست،..!0. %~% # # پادشا هان ms570 درجنان بسیا.. %~% بنهم ت # # (3) آمده است : منآ نعا رر %~% 0 # # که دراطراف دنیاوممالکدیر پ.: %~% * بسد ### | # # وازمیا ن لشکر بگر یخم. %~% ادحن # # خلاص یافتم، وااحمه ین،!ندی....... %~% ر1..ٹز.8 # خان دها 3 لو ا ر رته ی ر ارر. کن %~% ### | بارن ویم() ### | حدرر # # پروان میان بامیان (10) وخز نیر-2.: %~% زخان # # روک ب.ازل آک.دین ار ر. زبتر : %~% 113 # # لسهر ها (کار اس بر ی %~% . PageV02P125 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0128.png) # ~~چون چنگیزخان ساطار جلال الد ین را باب آب سند منوزم گر دانید # ~~(و) سا ور بها در (1) رابا او کتای بغزنین فرستاد تاشهرغز نینرا خراب # ~~کرد، وخلق را از شهر بیرور آوردو5 پبدحر دانید. وبضی را اسیر کرد(4) # ~~چنگیز خان از کنارهآ آب سنددر عقب اغرا ق (4) مسلمانان که لشگر بسیار # ~~ومرد بیشمار بود (ند) بر طرف کیر ی (4) برفت ، و قلا ع کیری # ~~و کوهپایه (ها) رابشاد ، و مسلمانانر اشهید کرد،ومدت سهماه بولایت # ~~کیری مقام کرد : و ازانحا رسولان بخدمت سلطان (سعید) شمس الدنیا # ~~والدین (طاب ثراه) فرستاد (و) بران (5) دز یعت میبود: که لشگر بطرف # ~~سندوستان آرد ، وازراه قراجل (6) وکامرود (7) بزمین چین بازرود، # ~~فاما چند انچه شانه میسوخت ومید ید، اجازت نهی یافت ، که بزمین # ~~(2) در اصل و مط ومب کذا. را ورتی شاور می اویسد و کوید: که د ر دونسخه ~~ساور PageV02P126 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0129.png) # ~~هند آید ، تا اورا(1 ازطرف طمغاج یو تنکت] مسرعان خبر آوردند ، # ~~که خا نان تنکت (3) وطمغا ج عصیا دن آوردند ، وآن مملکت نزد یک # ~~است، که ازد ست (او) برود، بضرورت از کوهپایهاه کیری (3 مراجهت # ~~کردوآن کوههاهمه برف گرفته بود، فرمود: تا برف میر وفتند، واز پشتهآ # ~~(4) بلادغز نین و کابل ، بطرف تر کستان و کاشغر باز رفت، واز کیری در ~~عین # ~~زمستانا [و] کتای را با لشکرها(ی مغل) بطرفخورو خراسان فرستاد . # ~~اوکتای بمو ضعی آمد،میان () غور وغزنین که آ نراپل آهنگران (9) # ~~کویند، نزدیک فیروز کوه و[از] انا لشکر گاه کرد، وسعدی چر بی، ومنکده # ~~چر بی () وچند (8) نو تین ms571 (دیگر را با لشکر گران) نامزد سیستان کرد # ~~وابگه نوئین (9) را که منجنیقی خاص چنگیزخان وده هزارمغل منجنیقی # ~~درخیل اوپود (ه اند) نامزدحصاراشیار (10) غرستان (11) کرد وااحی # ~~(14) نوئین را نا هز دجبا ل غورو هرات کرد فیا احمله بهرطر فی از # ~~اغراف غوروخراسان وسیستان شحنگا ن وحشمها نامز دشد ، وتمامی # ~~(1) مط ومب: اما اورا (2) در برخی از نسخ خطو مط: ننکتهم بوده ، ودر ~~اصل تنکب هم آمده # ~~و لی تنکت بضم کاف شهره بود از شاش در ماورای سیحون (مر اصد ص 99) (3) ~~کذادرمط ومب واصل # ~~شرح آن در تعلیقات آخر کتاب خوانده شود(40) (4) کذادرا صل ومط ومب : ~~راور کی این # ~~گلمهرا به منطقه وناحیه ترجمه کرده ، و گوید که در برخی از نسخ شعباست ~~، ودر بعض (شیته) # ~~و یشته یا (سته) هم آمده ، ولی یشتهیعنی طرف و اپسین و پشت بلاد کا بل ~~وغزنین هم درست خواهد # ~~یود، وممکن است ازراه اقصا ی لغمان وصافی وتکاب ازدامنههانی هندو کش گذ ~~شته باشد . که # ~~مال سرفی ک بل آست و این محامب چمد صفحه بعد بازاز طرفمولف تصریح شده و ~~به تعییر بلادیشت # ~~(5) اضمن: ده درمیان (6) آهنگر ان شهر معرو فی بود، مقر سلاطین ~~سوریغوری، کهدر بین جغرا فیون # ~~مشهورو ما دموهم بهایای ان بهمینم پدبدراست وکی این کلممه دزاصل خوب ~~خوانده نمیشود PageV02P127 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0130.png) # .. # ~~ی- کها طراف رفته بود ند قتال # ~~چختیز خدرسید هبود. فرما ن داد، # ~~آرند * *ب نما- ا درین کرت فرمان چنان # ~~م:سر جا61 زا) دنو نا. # ~~7 خر:د رزبارد بگر، خراب کردندو[در] # ~~سی رر! بهجن بگرفتند،ودرهر کوی # ~~د بر یان دستی فنند ، که مسلمانان # ~~ز.4-سلهٔ‌ جنگ کردند از کاردو # .:48 شادت یاذتند و لشکر یکه بدر # نچه: تذریر پیو سته است # (* سراف کذندی ، خواجه # ~~5. و گرت او شیر هرات را چند روز # ت (2. از حصا رویرءز کوءمنهزم # - بان و نا چذین روآیت کردند که # ~~ز. عملا مبارزالد ین مردی پیر # وسللاح پر شیاه بابر گستوان، # ، دازء اعلیم بیحننأیق الا ms572 حوال # ~~رانیو نا(6) وفیوار7) # ~~رمتل PageV02P128 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0131.png) # چون از کارهرات فارغ شدند ، وهراترا خراب کردند، لشکرمغل # ~~دوفوج شدند، یکی (1) بطرف سیستان برقت، سعدی چربی ودیگر نوینان # ~~(4) بز رگ بر سر آن لشکر. ویک فوج دیگر بیای حصارقلعهآ کا لیون آمد # ~~[ند] ود رقلعه لشکرگاه کرد [ند) وآن قلعه حصنی است ، که درد نیا # ~~باستحکام (3) آن حصار موضعی نیست، چه (در) بلندی ور فعت ، و چه # ~~درحصانت . ولفظ کتب [و] استا دان عالم (4) در مسالک ومما لکجمع # ~~کردهاند ، برین(ه) وجه [ذ کر آن قلعه] آورده اند، که « احصن حصون # ~~الد نیا واحسنها ) # گالیون حصاریاست : که از پای شهرهر ات تابیای آن قلعه هر که # ~~روان شود، بیستقر سنگ، روی دربالا ورفعت میباید رفت ، تا بپای آن # ~~حصا ر رسند (6 وچون بیای آن حصاررسیده شود . یکفرسنگ دیگر # ~~دربالا باید رفت، تا بپای سنگ آن قلعه رسد ، که باره حصار، بر (سر) آن # ~~سذک است ، و بلندی (7) سنگ [ اق] بقدر بکهز آر ذرای یاز یادت با شد # ~~روی آن سنگ مثل دیواری است ، که برر فتن هیچ جانو رزی] بران # ~~ممکن نگردد ، مگر حشرات ارضی را ، وبران سنگ صحن بقد رچها ر # ~~تیر پرتاب یازیادت باشد : وهفت جاه آب دران قلعه درسنگ خا راحفر # ~~[5] کرده اند ، ودرهریک چندان آ بزایند ه باشد، که هر گز بخرچ # ~~نقصان نگردد، ودرمیا ن قلعه میدانی بس بز رگ بود، وپسران ابو بکر # ~~که پهلوانان سلطان محمد بود [15) ند ، دو پهلوانان نامدار ، ودو (8) # ~~زنده پیل (9) کارزار، کو توال (10) (آن) قلعه بودند. # ثقات چنین ر وایت کردند : که هردو برادردررجو لیت وعیاری # ~~نامداروامیر ان حصار بودند ، وهردوبرادردر بلمندی قامت چنان بودند # ~~که وقتیکه دست درر کاب سلطان (محمد، زده ، بطوف میر فتند، سر # ~~ایشان از سر سلطان (محمد) یکسر بالاتر بودی (11) ودرین حوادث اختیار # ~~الملک دولت یارطغرائی ، که یکیازفرماندهان ممالک خوارزم شاهی # ~~(1 مط ومب: یک فوج بطرف (2) اصل: -وسان (3) اصل: حصنی است که دردنیا ~~نبا شدبه ms573 مستحکم PageV02P129 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0132.png) # ~~یود [5] همدران قلعه آمده بود، چون سوار کافر، بای کا لپون (ا) # ~~بقتال ودفع کفارمشغول شدند،و کارد لیری اهل قلعه، بجائی انجامید، که # ~~لشکرمغل را بشب خواب (4)1 زخوف ایشان ممکن نبود ، کفارگر دبر # ~~گرد تمام حصار دوباره ساختند ، ودوره) د ر وازه نهادند، وروی # ~~درقلعه(و) باره مقا بل نهاد(ند) ومردپا س بشب معین گردا نید ند . # ثقات (6) روایت کرد (15) ند : که روباهی درپای سنگ حصار کالیون # ~~مدت یکسال ازد ربندان حصار بگذ شت ، سعدی چربی (7) بالشکرمغل # ~~بسبب آنکه ذخیرهآ (قلعه حوشت قدید) ویسته بسیار بود، که پستهآ خراسان # ~~ی کرد، ودر میگذ شت . PageV02P130 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0133.png) # ~~اززروسیم (و) جامهای تقال ، وآنچه قیمت داشت ، ههه را درچاهای # ~~قلعه انداختند ، وبسنگهای گران چا هها (1) بینباشتند ، وبا قی آنچه # ~~بود ، بآتش سوختند ، ودرقلعه [را] باز کردند، وشمشیرها بر کشیدند # ~~وخودرا بکفار (4) زدند ، وبد وات شهادت رسید ند ، (و) چون قلعهآ # ~~کا لیون فتح شد ، جماعت اشکر (یان) که بیایقاءأ واخ طخارستان بودند # ~~چنانچه طولان چر بی (3) وار سلان خان قیالق (4] وافواج (5) لشکر # ~~مغل بحکم فرمان چنگیزخان بپای قامهآ فیوار قادس آمد ند ، واین # ~~قیوارقلعه ایست درحصانت ومتانت واستحکام ، ازقلعهآ کا لیون (6) قوی # ~~تر، وحال هحکمی آن قلعه باندا زه ایست ، که ده مرد آنرامحا فظت # ~~توانند (7) کرد ، و میا قلعهآ نیواروکاابون ، بهد مسافت ده فرسنگ # ~~باشد ، چنانچه دردو قامه درنظریدیخر بودندی ، اگر بپای کا لیون # ~~سوار بیگانه آمدی ، بروزدود وبشب آتش کرد ندی ، اهل قلعهآ فیو ار # ~~را معلوم شدی واگر بپای فیوارآمدی همین حکم داشتی ، طولان چر بی # ~~(8) وارسالان خان قیالقی (4) هدت دوماه درپای قلعهآ فیوارمقام داشتند # ~~وبجهت قلت علو فه بغایت تنگ آمدند، آن جما عت راازذ خا ئر قلعهٔ‌ # ~~کا لیون مایحتاج معاش آوردند ، تاچندروز درحواابی آن قلعه هحال مقام # ~~یافتند، وشخصی از قلعهآ فیوارد رمیان لشکرطولان چربی فرود آمد ازحال # ~~اهل قلعه خیر داد(ه) که تمامت (10) هلاک شد[ه1) ند، ودر تمامی قلعه هفت # ~~مردزنده، بیش نیست. ms574 وازین هفت [نیز] چها رویا پنج رنجوراند، آنگاه # ~~کفارسلاح پوشیدند : وقلعه رابگرفتند ، وآن هفت مرد (11) راشهید # ~~کردند ، رضی الله عنهم ورضوا نه. # واین حوادث درا (وا)خرشه ورسنه تسع [و عشروستمائه بود ،حال # ~~آند وقلعه که درخراسان وغورا زان محکم ترنبود، این بود که بتقریر # ~~پیوسته [است] ملک تعالی سلطان سلاطین اسلام رادر هسند شهر یاری # ~~[تا انقراض)]عالم باقی وپاینده داراد . PageV02P131 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0134.png) # حدبت واقعا ت عور وعر ستان(1) # وفیر ورکا کولا(2) # ~~وبیست واند روز جنگها ی قوی کرد(ند) ونامراد باز گشت (4) خلق # ~~مبارزالدین بضر ورت به قلعهٔ‌ بالارفت ، و آن قلعه یی بود ، برشمالی # ~~مشرقی شهر برسر کوه بلمند وشامخ ، وبدان (6) موضع در عهد سلاطین ~~PageV02P132 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0135.png) # # ازقلعه بیرون شد ، و بطر ف هرا ت رفت %~% نحا شهید شد، وشهر # ~~فیرو زه کوه تمأ م خرا ب گشت: # اماقلعهآ تولک : ملک مبارزالدین حبشی نیزه ور ، از جهت سلطان # ~~محمد خوار زم شاه طاب ثرا ه ، ملک تو لک بو د ، و قلعهآ تو لک # ~~حصاریست معلق ، با هیچ دوه پیوند ندارد ، وبنیاد آن قلعه ، ازعهد # ~~منوچهراست ، وآرش تیرانداز ، آن قلعه راداشته است (2) بر بالای # ~~آن قلعه درسنگ خارا خانها ست ، که آن راارشی (3) گویند ، وامیر # ~~نصر تولکی بر بالا ی آن قلعه چا هی بآب رسا نیده است ، دور چاه # ~~بقدربیست گزد ربیست باشد، درسنگکخارا ، هر گز آب آن چاه کم نشود # ~~به گشش، وپایاب هم ندارد ، قلعهآ بس محکماست ، میان غور وخراسان # ~~چون سلمطان بدر بلخ آمد ، حبشی نیزهور ، با لشکر تولک به بلمخ باز آمد # ~~وخدمت درگاه اعلی در یاقت، اورا فرمان شد ، تابه تو لک باز رود؛ # ~~وکارقلعه واستعد! د جنگ مغل مر تب کند، چو ن باز آمد، اول سال # ~~سنه سبع وعشر و ستمائه، چنذ گرت سوارهغل ببالای قلعه آمد ، ود رحوا لی # ~~بدوا نید[0] و درشهور سنه ثمان [و] عشروستمائه ، فیقونوین که داماد # ~~چنگیز خان بود ، وچهل هزار سوار مغل ، ودیگر اصنا ف دا ms575 شت ، # ~~با لشکر بپای (قلعه) تولک آمد، حبشی نیزه ور ، ا زومالی قبو ل کرد ، # ~~واز قلعه فرود آمن ، و اورا خدمت کرد ، و بقلعه باز گشت ، و حبشی # ~~نیزه ور، آنمال که قیول کرده بود، براهل تو لک قسمت کر د ، وبه # ~~عنف بستد و آن حبشی نیزه ور ، در جوانی [و] اول عهد سلطان [محمد] # ~~خوارزم شاه مردی مضرد بود ، نیشا پوری مسحی (4) دوز ، درخر اسان # ~~وخوارزم مثل اونیزوری نبود بکرات از لفظ اوشنیده شده است ، که اگر # ~~بهروی زمین ، بر پشت باز خسپم(5) وچو بی بدست گیرم، چهار مرد نیزهدار # ~~(6) را ازخود دفع کنم، فی الجمله عظیم نیکومرد بود ، خیرات بسیار # ~~داشت ، (7) وصد قات بی شمار ، درین وقت بجهت قسمت مال، کل خلق # ~~تولک ازوی مسترید (8) شدند ، ودرمطالبهٔ‌ آن زحمت دیدند ، ویکی ~~PageV02P133 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0136.png) # ~~از افاضل دران وقت (1) بیتی گفتهاست چون اطیف است (3) آورده شد ، # ~~تا در نظر پادشاه اسلام آید ، واهل بلا د تولک را بد عایاد دارند، # ~~خواجهامام جمال الدین خاز نچی (3) گوید ، (رحمة الله علیه) ### | نظم # گفتم حبشی نیزه ور! این خسر ان چیست؟ # با تو لکیان شکنحه وز ندان چیست ؟ # کفتا که منم کفشگر و فیةو سگ # سگ داند و کفشگر که د ر انبا ن چیست؟ # «رحم الله الماضین منهم ، وادام دولة السلطانیة» (4) چون تولکیان # ~~از حشم ورعا یا استرادت (5) پذیرفتند ، وبرو ی خروج کرد ند، # ~~واورا بگرفتنه ، وقلعهآ تو لک وحبشی نیزه وررا بدست ملک قطب الدین # ~~باز) دادند تا [ باز دارد] و ملک قطب الدین بدان قلعه آمد، # ~~وپسر (خود) ملک تاج الدین (محمد) رابدان قلعه نصب کرد، وخال # ~~این کا تب که منها ج ( سراج) است ، وا سم او قاضی جلال الدین # ~~محدا املکا حمد عثما ن حاکم نیشاپور (6) بود، خواجهو متصرف # ~~بود، چون حبشی نیزه ور بد ست ملک قطب الدین آمد ، مدتی او را # ~~مقید داشت، بعا قبتش اجازت داد، تابه قلعهآ فیوار رفت و آنحا ملگ ms576 # ~~قلعه]اصیل الدین(7) نیشاپوری بود، او را بگرفت ، وشهید کرد، وچون # ~~قلعهآ کالیون بد ست کفارافتاد. (8) اهل قلعه تولک که قر ابتیان (9) # ~~خواجه بودند، درشهو رسنه سبع او] عشر وس مائه پانزده سرخیل هم # ~~از قرابتیان (4) باهم بیهت کردند، وخو!جه را شهید گردانیدند، وپسر # ~~ملک قطب الدین (را) بخدمت پدرزاو]بززرستادند، ودرهمدت چها رسال # ~~با کفارجها د بسیار کردند: واین کاتب که مشهاج (10) سراج است ، درین ~~PageV02P134 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0137.png) # ~~چهارسال درغزوات بااهل تولک موافقت مینمود، که همه اقر باواخوان # ~~بودند بهاقبت از دست کفار بسلا مت ما ند چون اهل تو لک بر ملمک # ~~قطب الدین عاصی شدند، ملک قطب الدین عزیمت هندو ستان کرد # ~~در سال سنه عشرین وستمائه (و) حصارتولک بسلامت ماند، وبعدازین # ~~(1) کا تبرا دوکرت اتناق سفر قیستان افتاد ، بوجه رسالت یک کر ت # ~~2) درسنه احدی وعشرین وستمائه ، ودوم کرت (4) درسنه اثنیو عشر ین # ~~و ستمائه، پس درشهورسنه ثلا ثوعشرین وستمائه ، از جهت ملکرکن # ~~الدین خیسار (4) بنز د یک ملک تاج ؛ لدین یخا لتگین (3) ر فته شد ، # ~~واز جهت تاج الدین درین سال هم بر سالت رفته شد[به] (نزدیک) پادشاه # ~~قهستان بطرف نیه (6) سیستان. وبعدازان به اطراف هندو ستان آمده شد # ~~تاج الدین ینا لتگین (5) بتو لک آمد [و] اهل قلعه اورا خد مت کردند # ~~وایشان را بسیستان برد، درواقعهآ سیستان همه شهادت یافتند، و آن قوی # حا بماندند، امیر تولک هز بر الدین محمد بنمبارک بود، داو نز دیک # ~~کیک خان (7) رفت، وتاامروز آن قلعه فرزندان اودارند (والسلام) # وقایع) قلعاءسیفر ون # حصار سیفرود [غور] که محکمترین قلعها ی (8) جبال است، # ~~و بنیاد آن قلهه سلطا ن بهاءا لد ین هحمد سام ابن حسین (9) نها ده # ~~است پدرسلطان غیاث الدین ومعز الدین طابب ثراهم . چون سلطان محهد # ~~خوارزم شاه ازطرف بلخ، بطرف مازندران [به] رفت، فرمان داد تاهلمکث # ~~قطب الدیی آن قلمعه راعمارت کرد، وفرصت اندک بود، بر بالای قلعه یک حوض # ~~را] بیشی عمارت نتوانست کرد، بعداز ان [به]فرمان ms577 [خدای] بدوماه لشکر # ~~مغل درآمد، وبیش هجال عمارت نمانددران حوض بقد رچهل روزه آب # ~~بجهت اهل قلعه جمع کرد، لشکرمغل باطر افی شوردرتاخت، وجمله بواشی ~~PageV02P135 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0138.png) # ~~غو ر از همه اجناس بدست کفار افتاد، واهل غور (ازدرمی) چهار # ~~دا نگ شهادت یافتند (1) ملک قطب الدین بااشکر خو د، د ران قلعه # ~~پناه جست، مشکوته نوین وقراچه نوان داابر زوان (7) بالشکرا نبوه # ~~بپا ی آن قلعه آمدند، و چون ایشانرا معلوم شد : که اهل قلعه را # ~~آب اند ک است ، در پای [قلعهٔ‌) سیفرود لشکر گاه نصب کردند (3) # ~~وجنگ در آغازیدند ، ومدت پنحاه روز دران (4) قلهه جنگهای سخت # ~~کردند ، و ازجا نبین مسلمانان بسیار شهید شدند (و) کافران بیشمار # ~~در دوزخ (5) رفتند ، ودر حصار مواشی (6) بسیار بود، آنچه امکان # ~~قدید کردن بود (7) بکشتند، و قدید کردند، و باقی بقدر بیست وچهار # ~~هزاروچارصد واند ، از بی آبی بمردند ، همه را از بارهآ قلعه بیرون # ~~انداختند [و] برخاک زیر قلعه، بر روی (4) توه تما م روی [قلهه] # ~~بقدر چهل گزمرده از چار وا (8) بگرفت ، ویک گز کوه پید ا نبود # ~~واهل قلمعه را فرمان شد : تا ا ز آب و علوفه هر روزه و ظیضه معین # ~~کردند . مردی را نیم من آب ویک سیر غله (10) (و) وظیفهآ ملک # ~~یک من آب بود، نیم من بجهت خوردن . ونیم من بجهت وضو # ~~ساختن ، ودر قلعه هیچ اسپی نماند : مگریک اسب خاصهٔ‌ ملک که آب # ~~وضوی ملک [که] در وجه آن اسپ بود ، در طشت جمع شدی، تا آن # ~~اسب بخوردی، وچونمدت پنحاه روز تمام شد، جماعتیکه بر محازنظت # ~~حوض آب نصب[ شده ] بودند، خبردادند: کهدر حوض یک روزه آب # ~~بیش نمانده است شخصی از قلعه بیرون رفت ، واشگر مغل را از ین # ~~معنی (11) خبر داد . PageV02P136 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0139.png) # ملت قطب الد ین چون آن حال معاینه (1) کرد ، مردان ا هل # ~~قلمعه را نماز دیگرچمع کرد، وقر!رداد: کهفردای بامد)د، جملمهآ اطفال # ~~و عورات را بدست خود ms578 [ برشنه] بکشند ، ودرقلعه بکشایند، وهرمر د # ~~بایک شمشیر برهنه، ازا طراف درون قلعه ینهان شوند، وچون کفار به # ~~قلمعه در آیند ، جمله مسلمانان یکد ل تیغ درنهند ومیز نشد و میخورند # ~~تاجملمه بدولت شهادت برسند، همبرین جمله عهد بستخد، ودل بر شهادت # ~~بنهادند ، واین معنی در همه باطنها قرار ترفت ، وخلق یک دیگررا # ~~وداع (می) کردند ، تا نما زشام حق تعالبی وتقد س دررحمت بکشاد # ~~وبکمال کرم خود، ابری فرستاد ، تا بر بالا واطراف وحوالی جبال # ~~تانیم شب باران رحمت وبرف بارید . چنانچه از لشکر کفار وغا ز یان # ~~حصار ، صدهزار فریاد وخریه ، از تعحب [آن] عنا یت باری تعا لبی # ~~بر آمد ، خلق حصار که دل از جان خود بر داشته بودتد، ودست امید # ~~ازحیات شسته ، وتشنگی پنحاه روز کشیده ودرین مدت شربت آب سیر # ~~نچشیده ، از پشت خیمها وخا نها ومطیخ (3) چندا ن بر ف بخوردند ، # ~~که تا مد ت یک هفته (4) دود با آب د هان ازحلق ایشان برمی آمد # چون لشکر مغلا ن (4) مد دآسمانی بدیدند ، و عنایت آ فرید گا ر # ~~تعالی مشاهده کردند دانستند : که ا شل قلعه ذخیرهآ آب یکما هه ، # ~~بلمکه دو ماهه جمع کردند . و فصل تیر ماه بآخر رسیده است (5) # ~~هر آئینه د ر فصل زمستان آمدن بر فها متواتر خواهد # ~~بود،دیگر روز از پای قلعه برخاستند و بدوزخ رفتند ، تاد یگر سال (6) # ~~سنه ثمان وعشر (7) و ستما ئه چون نوشد، بازمغل ازخرا سان و غز نین # ~~وسیستان، باطراف جبال غور آمد(ند)، بعد از حادثهآ سلطان جلال الدین # ~~خوارز مشا هی (4) فو جی از حشم مغل، باستعدا د تمام سوار وپیاده # ~~وامیر (9) بیشمار بپای قلعه سیفرود آمدند، و لشکر گاه کردند وجنگ # ~~پیوستند، وچون ملک قطب اثدین فرصتییافته بود، (و) حوضها عمارت ~~PageV02P137 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0140.png) # ~~کرد5، وغلمهآ ذخیره، بسیارجمع آورده، رالشکر مفل قتال بسیار کردند # ~~وکوشش فراوان (1) نمودند # هر چند کنار جدی جهد بیشتر کردند (*1 کار قلعه محکمتر، وغازیان # ~~دلیرتر ms579 می گشتند درین کرت د دماه دیگر قنال کردند ودر بندان # ~~بداشت، وبه هیچ وجه برق401 دست نیافت: بعدا زان کنا رروی بطرف # ~~مکروخداع آوردند، واز درصلح در آمدند، وحدیث موافقت در میان # ~~انداختند،وچون خلق مدتی زحمت ححارد یده بهدند، بطمع زروجامه # ~~ومواشیارزان برصلح راضی شدند ، ومل قتأب الدین خلق را ازصلح # ~~باکنار، بسیارمنع می کرد، واماخلمق چون 4اجز گشته بود ند و بعضیرا # ~~اجل رسیده بودازان منع هیچ نفع نبود (4) بعا قبت صلح شد، بران قرارکه # ~~اهل قلمعه سه روز در میان لشکر گاه آیند. وبا عتی که دارند بیارند # ~~وبفروشند، وز ر دنتره از بهاء آن بیرند، و آنچه با ید ا ز مواشی # ~~وجامه ومویینه (4) بخرند (و بفروشند) وبعد آز سه روز لشکر کفار # ~~از پای قلعه کوچ کنند، چون صلح مترر شد ، و خلق قلمعه بضاعتی # ~~که داشتند جمله به لشکر گا ه ملاعین بردند، و (دو) روز هر بیع # ~~وشری که بایست بکردند ، وهیچیک از مقل کا فر، و غیر آن کس # ~~را ز حهت ندادند. # چون شب سیوم شد ، کذار مرد باسلاح در ز یر سنگها و جا مها. # ~~وپا لانهای چاروا، ودر لورها ی کنه اشکرخود پنهان کردند، چون # ~~بامداد شد ، سیوم روز خلق از بالا فرود آمدند ، ودر مباد لشکرتاه # ~~اایشات خیلط شدزد، بیکبار طبل ونعره بزدند وهر مفل کافرومرتد # ~~که با مسلما(نا)ن بیع وشری می کرد. همانحا آن مسلما(نا) ن را بگرفت # ~~و شهید کرد (4) مکر آ نچه خدای تعالی کسی را حیات بخشیده بود # ~~هر کسی که باخود سلاح وکارد ظا هرد اشت ، اول سلاح اورامی گرفنتد # ~~آنگاه و یرا می کشتند. # برین جا پندیست وحدیشی مر نانار ان را، وخوانند گان را، و آن # ~~آنست (6) که سپه سالاری بود ، زیشا پوری مردای) تمام مبارز وجلد ~~PageV02P138 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0141.png) # ~~اورا فخرالدین محمد ارز یر (1) گفتندی ، از جملهآ خدم حبشی نیزه # ~~ور (بود) درین وقت بحصار سیفرود ؛ بخد مت ملک قطب الدین ms580 آمد # ~~(2) واو نیز درمیا ن ( لشکر مفل رفآنه بود، وخریدوفرتوخت می کرد # ~~ودر ساق موزهآ حود ، کاردی دآ شت برسم دشته ، مغلی که با اوسودا # ~~می کرد ، این (3) فخرالدین ر ا خراست تا بگیر د ، فخر الدین د ست # ~~در کارد زد (و) از ساق موزه بر کشید ، آن مغل دست ازوی بداشت # ~~پای بکوه باز نهاد ، وسلا مت بحصار با ز آمد . # یعظت آنست : که مرد را در جدمه حال باید ، که ازکار هحاففظت # ~~خید نمانیل نباشد، خاصهشرموضیی که باخصم هم کلمه، و باد شمن ههنشین # ~~باشد ، حزم خید زکا هدازث، از ججت بکارآمدن خوث بی سالاح نباشد ، # ~~باقی معتبر عصمت حق تعالی است تا کرانگا هدارد # ثتات چنین ریایت ک شند : که دویست وهشتادمرد معروف سرخیل # ~~مبارز، بدست کضار مغل گرفنار شن نز دچی، چنین چشم رخمی با هل # ~~اسلام ر سید از غفلت ، در هیچ خانه نبید که عزایی (4) نبود ، چون # ~~چنین حاد ثه افتاد ز) تو ینان مغل رسل درمیان کردند ، که مردان خود # ~~را بازخرین ، ملک قلطب الدین اجا بت نه کرد ، چون مفلان را معلوم # ~~شد ،که آبن غدرباهل قلعه درزخیا نهد گرثت ، د یگر روز جملمه اسیران # ~~مسلمانان رانرهم بستند، دشهآن : پانزهه ان بزخم شمشیر [وبزخم] # ~~سنگ و کاردمی کشتند ، تا جمله را شهید کردنن ، رضی ا لله عنهم ، # ~~ودوم روز استعداد جنگ کردند ، و ملک قعلب الدین در شب آن جنگ # ~~فرموده [ بود] تاجمله سنشهای تران د رحوالی [ آن ] خاک ریز قلمعه ، # ~~برروی کیه چنان کرده بودند ، که به آسیب بچه ئی ازهوضع خودزایل # ~~شودوبغلطد ، وزیادت صد سنگ آسیاودست آس درسر چوبهای گران # ~~بر سر هر چو ب یک دست آس کشیاهه بو دند ، و به ر یسمان آن # ~~چو بها، به کنگرهای حصا ربا ز بسته ، دجملهٔ‌ مرد [م] حصار بد وقسم # ~~فرمود : نصفی برسر باره در پ کنگرها مخفی شده ، و نصفی بیرون # ~~قلمعه (درپای با ره) در پس سنگ ms581 اپنیان کشته، وقرموده بود : تا ~~آوازدمامهٔ‌ PageV02P139 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0142.png) # ~~حصار بر نیاید، میباید که هیچ کس خید راظا هر نکند همبر بن قرارمهیاشده # ~~بودند ، چون بامد ادذشکر کغار( به) یکبار ازخورد وبزرگ کافرزو] # ~~مغل ومرتد، با سلاح تمام از لشکرتاه روی بقلعه نهاد ند، چنا نچه # ~~زیادت ازده هزار سپر گاو (1) بود، که با لا آوردند، مسلمانان ایشان # ~~رافرصت داده بود زن، تازبادت [ازاد د تیرپر تاب ، برروی قلعه بر آمدند # ~~هیچ کس ازمسلمانان ظاهرنه شد (ند) چون میان کغارومسلمانان بقدر # ~~صد گززمین و کیه ماند ، از بالای قلعه دمامه زدند ، غاز یان ومبارزان # ~~ومفردان وسر هنگان (3) نعره زدند ، و سنگسا ودست آسها، با چوب # ~~ورسن ببرید ند (4) و بذلمطاندند، حق تعالی خواست: که از جمله # ~~لشکر کفاریکنن بسلامت نماند، یا کشته شد، ویا خسته گشت، از بالای # ~~قلعه تابپای قلمه ازمغل ومرتد تمامبهم بازخفتند ، ومبلغی ازاکابر # ~~توینان وبها دران مغل بدوزخ رفنند ، وباقی برخاستند، واز زیرپای # ~~صار نقل کردند : # آن (4) نصرت بفضل حت تعالی ووعدهآ کان حتماعلینا نصر المومنین (5) # ~~روز پنجشنبه بیدردر) سنه کشرین رستهای4 [واردزیکشنبه دوازد هم ماه # ~~مذ کرر(1) بر قلعهآ تولک کمین کشان ند ، وجنگهای قوی کردند ، ودر # ~~پای تواک دران ردزمرد بسیاراز کنارکشته شد(ند) و باز گشتند ، چون # ~~کافر مغل ازخراسان باز گشته بودند ، وجبال غوروخراسان ازان جماعت # ~~خالی شده ، ملک قطب الدین برعزیمت هندوستان ، بادیگر (7) ملوک # ~~غور، چنا نچه ملک سرا ج الد ین عمرخروش (8) از ولایت حار (9) ~~PageV02P140 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0143.png) # ~~وملک سیف الدین هم با 1ء ،یا فتت کردند . وبا اتباح روان شد ند ، # ~~از قضاء آسمانی، فو جی از حشم کغار مغل درین سال نا مزد تاختن # ~~خراسان شد ند ، ه بر سر آن لشکر مضلی بی د بز ر گ ، ناه او قزل # ~~منحق (1) بخراسان درآمد (فد) توازطر ف هرات راسفز ار بپای حصا رتولک # ~~مد ند، و هر مسلها نبی را که (شر تلعه) یا فتنه شهید کر د ند ، # ~~و ا ms582 سیر گرفتند # خبررفنن ملمثة طب لمدین (3) بان یگرملیک غوره اتباع (ولشکر) ایشان # ~~راممعلمیم شد (3) درعنب لشکرغهربر اتبند زو) برلب آبارغند (4) لشگر # ~~غو رراد- یافتند ، که بر(لب) آب آر غنن پل می بستند ، تا لشکروا تباع # ~~و بنها بگذرا نند ، نا تاء نشکرمخل بد یشان[ به ] رسید[نداملک سیف ~~الدین # ~~با لشکر خوه بد آمن دیه پناه کرد (4) (ی) بسلا مت بماند ، وبطرف غورباز # ~~گشت ، وملک سراج الدین کمر خروش بحنگ با یستاد(2) وشهید شد(و) # ~~ملک قطب الدین حسن (6) بحیل بسیار بایکت اسپ (خود را) بر آب زد، # ~~وبا اندک مرد بیرینن آمد، باقی جمله امراء غرر وسر خیالان ومبارزان # ~~وعورات همه شها دت یا فتند . و مشیر گا ن وخوا هرز اد گا ن ملک # ~~قطب الدین (6) همه شهادت با فننن ، لشکر مقل از انحا با زگشت ، و # ~~بطرفغوره خراسان آمد [و الله اعلمم # حتلبتحتاکثا %~% اشیارحر ستان (7) # ودگرقلاع # ثتما ت چضین رهایت کردند : که چون چنگیز خان، از پشتهآ نعمان # ~~طالقان، عز یمت غز نین کرد، وبخه دا ژتال وخز انه همان جا بگذاشت ، # ~~وبژرفها (8) وشرهاء غرستان (8) رف ن گرد نها ممکن نبود ، بسبب ~~PageV02P141 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0144.png) # ~~راسیات جبال (1) ومضا یقرایها (ی) دشوار ، چون لشکرمفل بطرف # ~~غز تین آسد ، با آن بنه و تر دنی1 - اندث سواری بود بحهت محافظت # ~~و) قلاع غرستان وخراسان نزد یک بود. چنا نچه قلعهآ رنگ (2) # ~~وبندار (14 و قلههٔ‌ بلردا ن وقلمهٔ‌ لا خری (4) وقلعهآ سناخانه (3) ~~وقلعهآ # ~~سنگه (6) و قلعهآ اشیا ر، وآن (7) قلاع بیشتر آنست ، که طا قهاست # ~~درروی کر هها، چنانچه باران براهل قلعه ببارد، و پشمهای آب، از # ~~پیشگاه طاتی قلمعه بیرون می آبد ، ود رقلمعهٔ‌ اشیارامیرغرجه (8) بود ، # ~~بس عیا روجلد ، نام ازامیر محمد مرغزی (8) [بود] چون درلشکر گاه # ~~مال بسیاربود،واسیر بیحدوسپ بیشمار، محمد مر غزی بالشکر(90) بسیار # ~~ازقدءهآ اشیاربرفت ، وچندانچه (11) امکانداشت، گرد ونهای زرو نعمت # ~~ازلشکر (گاه) مغل بگرفت واسیر[کرد و) بسیاررا خلاص داد، واسپ # ~~(1) مط و مب : جبال را سیات (2) اصل : زنگ ms583 ، مط ومب وراورتی: رنگ ، ~~قلعه بی # ~~(2) بندار: قلعه یی بود د ز غرجن ور اصل هیر موه(4) بلروان بیشتر هم ~~PageV02P142 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0145.png) # ~~ت ب ست اتر # یک کرت ودوم کرت (9) ازین جن د لیرتمی کرد، وعیاری می نمود # ~~چون چنگیز خانا زولا یت کیری (4) بحا نب تر کستان شد و پسرخود # ~~اکنای را بطرف غورفرستا د: (و) اکتای میان فیر وزه کو ه وغزنین آن # ~~زهستانهقام کرد، ولشکر بهرطرف فرستاد، چنا نچه به تقر یرانحامید * # ~~است ، ابکه نوئین (3) را که امیرده (4) هزارمرد منجنیقی بود، نامزد # ~~حصارا شیار کرد، آن جما عت بیای (آن) قلعه آمد ند وجنگ پیوستند # ~~ومدتها جنگ کرد ند، و چون دیدند، که گر فتن آن حصارازغا یت # ~~استحکام ومردان دلیرممکن نیست، مدت پانزده ماه بنشستند، والله اعلم، # ~~وکاربرا هل حصار بواسطه قلت علوفه تنک آمد، تاعلوفه وحوشت بود، # ~~خرجمی کردند ، چون ازین بابت علوفه نماند کاربجائیر سید ، کههر # ~~که کشنه می شر ویامی مرد، گی شت اومیخو ردند ، تا بخد ی [رسید] که هر # ~~کس مرده وکشته خو د[ر1] بجحت خوردنن دتدید کردن نگاه مید اشت (5) # وبعضی چنین روایت کر دند والهیدة علی الرا وی (6) که در قلعهآ # ~~اشیار، زن مطر بی بید، مادری داشت و کنیز کی، مادرش بمرد، مادر # ~~راقدید کرد، و کنیز ش بمرد، !ورا شم قه یدکرد، و گو شت هر دو # ~~بفروخت ، چنانچه ارااز ین در مرده : دوبست وپنحاءد ینار، زر عین # ~~اسل شد، حاتبتا نهم بمرد، چیرنمدت!ا نزدعماهبر آمد ، اعل قلعه # ~~بقدرسی مردماندزء بیداند. ممن مرغزگی (7) را بگرفتند وشهید کردنذ، # ~~وسراورا بنز دیک لشکر گاء مغلاندا خند، برامید خلاص خود چون # ~~لشکر مفل آن حادثه (را) یدیدند، یکبار جنگ پیش بردند، قلعه را # ~~بگر فتخد ،وجمل4 را شید کردند،واد ری.. عدت الا ح غرستان (8) راهما # ~~بکشادند ، ودل ازقنال فارغ کردند ، چنانچهدر شهورسنه تسع [و] عشر # ~~وستما ته ، جمله قلاع غرستان (4) کشاده گشت «ملک تعالیا بواب نصرت # ~~وظفر بر بند گان، ms584 ولت سلطان ناصر الدینا بوالمطغر محید بن السلطان # ~~هفتوح داران بمحمد و2له (9)) ### | -_-سرسسییمبحمیههحه PageV02P143 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0146.png) # حتدبتمر احعت چنکیز خان بحخانب # ~~ذر کستان ورفتن چنگیز خان بل ورخ(1) # ثقات چنین رو ایت کرد ند : که چنگیز خان بو قتیگه در خراسان # ~~آمده بودپنحاه وپنج ساله (4) بود، مر دی بلند بالا قوی بنیت شگرف # ~~(3) جثهوموی رویز4) کشیده[و] سپید شده گر به چشم در غایت جلادت # ~~وز یر کی، وعقل ودانا تی، وعیبت وقتال ، وعادل (؟) وضا بط وخصم # ~~شکن ود لیر، وخون ریز وخونخو ار. واین معنی بر همه عالمیان ظاهر # ~~است ، که اورا چندین معشی عحیب بودهاست اول آنگه مکرواستد راجی # ~~داشت[و] گویند بعضی از شیاطین بااویا ربود [15) ند . وهر چندروزاو # ~~راغشی افتادی ودران ییشوشی هر چیزی 5) برز بادراندی ، وآن حال # ~~چنان بودی ، که دراول ظهور آن (6) حان ثه که اوراافتا ده بود ، و آن # ~~شیطان (7) مستوی اورااز فرح خبر دزده !8) آجا مه وقبا که دراول # ~~روزدا شت4 بو د دیو شسده همان حا مه و قمارا در جامه دان نها ده [ بود] # ~~ومهر کرده، باخود می تردانید وهر گاه که اورا آن حال پیدا هیشد، # ~~وهر حا دتهو فتوح وگز پمت وظهو ر خصما ن، وشکست و گر فتهن ولایت # ~~که خواست بودی، همه برز بان اورفمنی ، یلت کس جمله رادرقلمم گرفتی، # ~~ودرخر یطه کردی . و مزر بران نهادی. # چون چنگیزخان بشوش باز آمد ی یک یک را بروی میخو اندندی، # ~~و بران جمله کارمیکرد ی، واعیم واغلب بله تمام آن بودی که راست # ~~آمد ی، دد یگر آنچه علم شانه گوسنند نیکودانتی، پیو سته شانه # ~~برآ تش نهادی، وهمی سوختی ، وعلامات شانه برین طریق درمییافتی # ~~بخلافی شانه شناسان بلاد عحم، که در شانه نظر کنند، و سه دیحر (9) # ~~چنگیزخان درعدل چنان بود، که درتمام لشکر گاه هیچ کس راامگان # ~~نیودی ، که تاز یانهآ اهتا دهاز را ه بر کر فنی جزمالک آن را . ودروغ # ~~ودز دی درمیان لشکر اوخود کس ms585 نشان ندادی . وهرعورت را که از ~~PageV02P144 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0147.png) # ~~خراسان وعحم بگر فتند(ی) واگراورا شوهرای] بودی ، هیچ آفریده # ~~و(1) تعلق زکر دی، واگر کافری را بعورتی نظر بودی، که شوهر # ~~داشتی ، شوهر آن عورت رابکشتی، آنگاه تعلق بد و کردی، ودروغ # ~~امکان نبودی، که هیچ کس بگوید، واین معنی روشن است . ### | حکا دت # درشهو رسنه ثمان (و] عشر وسنما ئه کا تب این طبقات منهاج سراج # ~~که از تهرا ن (3) بطرف غور با ز آمده شد، درقلعه سنگه که اورا (4) خول # ~~ما نی (4) گویند،ملک حسام الدین عبد الملک را دیده آمد، ناگاه # ~~برادرش ملک تاج الدین حبشی عبد الملک، که او راخسرو غو رلقب داده # ~~بودند، ذکر اوپیش ازین تحریر یافته، ازطرف طالقان باجازت چنگیزخان # ~~بغوربا زآمد ، این حکایت ازوی سماع افتاد[ها ست) (او) گفت: وقتی # ~~مااز نزد یک چنگیزخان بیرون آمدیم ، ودر خر گاهی نشستیم. ا قلان # ~~چر بی (5) که من با اوآمد هبودم با چند نونین دیگرحا ضر بودیم ، # ~~وبز رحتر آن (6) همه اقلا ن چربی بود، دومغل را بیا وردند .ک دوش # ~~بوقت یتا ق (7) تردبر گرد لشکر، هردو درخو اب شده بودند . اقلان # ~~چربی گفت : ایشا ن را کدا م مغل آور ده است ؟آن مغل که ایشا نرا # ~~آورده بود ، زانوزد (8) که من آ ورده ام : گفت : بناهایشان چه بود # ~~بازحوی! گضت :ایشان هردو بر پشت اسب بودند من می گشتم وتفحص # ~~یتاقیان(8) میکر درم، بدیشان رسیدم ایشان رادرخواب دیدم. تازیانه # ~~برسر اسپ ایشان زدم . که شما گناهگار شد ید که در خوا بید! # ~~وبگذاشتم، امروزایشان راحا ضر کردم # اقلان روی بدان دومغل کرد که شمادرخواب بود ید!هر دوا قرار # ~~کردند ، که بودیم ، فرمان داد، تایکی را بکشند ،و سراودرجعددیگری # ~~بندند ،و کرد تمام لشکر بگر دانند آنگاهد یگری را (نیز] بکشند. ایشان # ~~مه خدمت کردند، در حال آن فرمان بحای آ ورد ند من درتعحب بماندم # ~~اقلان چربی را گفتم: که گواه وححت آن[ دو] ms586 مغل رانبود، چون می ~~PageV02P145 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0148.png) # ~~دا نستند ، که جزای ایشان ، کشتن خواهد بود ، چرا اقرارکردند؟ واگر # ~~منکر (می) شد ندی از کشتن خلاص یا فتند ی ، اقلان چربی # ~~(1) گفت : چر اعجب می آید ترا، شماتا ز یکا نید(3) چنان کنید، ودروغ # ~~گونید، که دروغ گفتن کار شسا باشد ، یعنی تازیتان، ومغل را اگر # ~~هزارجاند رسر آن شوز ، کشتن اختیار کنند ودرونم نگویند(4) ازین # ~~چیز هاست : که خدای تعالی بلای ما [را] برشمافرستاده است. # باز آ مدیم (بذ کر) تار یخ : چون چنگیز خان به کیری (4) در عقب # ~~اغراقیان (5) بعداز شکسته شدن سلطان جلال الدین منکبر نی برفت، مدت # ~~سه ماه دران [فلعه] کو هامقام [می اکرد،و بشکارمیرفت، وبجهت آمدن # ~~بطر فی هند (وستمان) شانهمیسوخت، اجازت نمی یافیت، وعلامت نصرت نمی دید # ~~و بر زمین هندو ستان عز یمت آن داشت (6) که مگر ازراه لکهنو آی، # ~~وکامر ود بز مین چین بازرود ، چون ازعلامات (7)شانه اجازت نمی یافت # ~~توقف می کرد . نا اه ازطرق طمغاج تنکت مسرعان بر سیدند ، وخبر # ~~دادند : که تمام بلاد چین وطمغاج وتنکت عاصی شدند، و آن مملکت # ~~نز دیک است، که بسبب بعد مسافت ازدست تتماشتگان مغل بیرون رود. # ~~بو اسطهآ این خبر دل نگران شد، هم ازره لوب و بلا دپشت (48) باز گشت ~~PageV02P146 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0149.png) # خروج مضل # ~~سسهحمعهصهمصصمعسبمسبه م صمب س مح مصح ن مصمصت *حم صه سسه # ~~وچون بد ان بلا د ر سید ، خا نی بود در بلا د تنگت (مرد) بغایت # ~~جلد ودلیرواورالشکر بسیار وآلت وعدت بیشمار بود، واز غایت کشرت # ~~حشم وقوت خدم . ووسعت ولایت ، وووورنعمت و اموال وخزاین خود # ~~را تتگری خان نام کرده بو د، و جند کرت اشکر مضل درولابت (9) اودو ~~نیده # ~~بروی وولایت وی دست نیافته ، وچند بارمصاف چنگیز خان شکسته بود . # درین وقت چون چنگیز خان از بلاد عجسم (ودیاراسلام) باز کش، آن # ~~تنگری خان باملوک وامراء خودمشورت کرد، که چنگیز خان آمد، بارهاه # ~~پیشین، ms587 با او جنگ کرد یم ، واورا بشکسیم. درین وقت باز آمده # ~~است ، ولشکر او بسیارشده وروی بآ اتون خان طمغاج دارد، صواب # ~~آنست: که با ادصاح کذیم، وموافتت نمائیم، وبا او یکحا بولایت خطا # ~~رویم، وآلتون خان را براندازیم، رای اوبا ملوک (2) برین قرار گرفت # ~~(و) باچنگیزخان صلح پیوست ، وعند (ز) وژیقت درمیان آ ورد، چون # ~~دلش برین اصلاح (3) آرام یافت، نزدیک چنگیز خان آمد ، ونشکراو با # ~~لشکر چنگیزخان درآمیخت، ورری ببلا دچین وخطا نهادند، آبی بود # ~~نام آن قراقرم (4) ازان آب بگذ شتند ، برعز یمت نهب ولایت خطا ، # ~~جماعت زیینان ب مضالان با چنگیز خان گذتند: که لشکرما بحا نب خطا ~~PageV02P147 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0150.png) # ~~میرود، واگرمارا (1) شکستی باشد ، (لشکر) تنگری خان هم (2) خصم # ~~ما آند، وولا بت او پس پشت ماباشد، ازمایکی سلا مت بولایت خود # ~~ثرسد # صواب آن باشد ، که چون تنگری خان میان ماست اورا به کشیم، ودل # ~~از کاراوفارغ کنیم، تامارادرعقب خصمی نماند ، بدل فارغ روی ببلاد # ~~خطا نهیم : دل چنگیزخان برین رای قرار گرفت ، تنگری خان را بگرفت # ~~وفرمان داد، تا اورا بکشند ، چون تنگری خان را یتین شد، که او # ~~را بقتل خواهند رسانید گفت: یک سخنمن بچنگیزخان رسانید. واین(4) # ~~سخن آنست : که من با توغد رنکرد[15]م ، وبرعهد [تو] نزدیک تو آمد # ~~15]م، تو بامن غدر میکنی (4) وعهد راخلاف کردی ، اکنون گوشدار # ~~چون مرا بکشی ، اگرازمن خون رنگ سپید چنا نکه به شیرماند، بیرون # ~~ید ، بد ا نکه تو بعد از من بسه روز بمیری ، چون آ ن (5) سخن به # ~~چذگیزخان رسانید ند (6) بخند ید، وگفت: این مر دد یوانه شده است # ~~از زخم کشته هر گز خون چون شیر بیرون نیاید، یاخود خون سپید # ~~کس ندیده است (7) زود تر (اورا به) قتل (باید) رسانید، چون جلاد تنگر ~~یخان # ~~را تیغ ز د، خو ن سپید چون شیر اززخماو بیرون آمد، واوهلاک شد. # چون خبر آن حال عحیب به چنگیز خان [ملعون] رسید زود بر ms588 خاست # ~~و آ نحاآمد ، چون واقعه برانحمله د ید : دلش بزد، وقوت ازوی ساقط # ~~شد ، و سیوم روز (دلش) بعار قید، و بد وزخ رفت، و صیت کرده # ~~بود، که می باید که تا جمله خلة تنگری خان را اززن ومردوخورد # ~~و بزرگ [را] بگشند ، وهیچ کس راز نده نگذارند ، چون چنگیز خان # ~~بد وزخ رفت او کتای راوصیت کرد، که بپادشاهی ا[و] کت ای باز گشت # ~~وجمله خلق شهر وولایت تنگری خان را بقتل رسانید [ندو]حق تعالی # ~~سلطان سلاطین اسلام را در مسند بر تخت شهنشاهی (تا غایت امکان) # ~~باقی (8) داراد .آ مین یارب العالمین (9)» PageV02P148 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0151.png) # لثالثتوشی 11) بن چنگیز خان # توشی پسر بز رک(تر) چنگیزخان بود ، وبغایت جلد ودلیرومردانه # ~~و مبارز بود، وعظمت اوتا (به) حدی بود، که پدر از وخایف بودی # ~~ودرسال سنه خمس او] عشروستمائه ، که محمد خو ارزم شاه به نهب # ~~قبایل قدر خان تر کستان که پسر ثفقتا ن یمک (2) بود ، ر فته بود # ~~توشی ازطرف طمغاج هم بدا نحانب آمده بود ، وبالشکر خوارزم شاه # ~~یک شبا(نه) روزاورامصاف شده چنانچه پیش از ین درذ کرخوارزم شاه # ~~به تحر یر (3) پیو سته است ، د ر ین و قت (چون) سلطا ن محمد از # ~~کنا رجیحون و حوالی بلخ بهز یمت شد، چنگیز خان تو شی [را) و # ~~چختای را با لشکر کران بطرف خو ارزم قر ستاد، تالشکر بدرخوارزم رفت و # ~~وجنگ در پیوست . مدت چها رماه اهل خوارزم باایشان چنگ کردند # ~~وجهاد نمودند وبعاقبت شهررا بگرفتند . وجمله خلق را شهید کردند # ~~وهمهعما: تهاخراب کر دند ، مگر دو موضع : کو شک ا خحک (4) # ~~ود وم مقبر ه سلطا ن محمد تکش. # وبعضی چنین تقریر کردند : که چون شهر خوار زم را بگر فتند # ~~وخلق را از شهر بصحرا آور دند، فر مان داد، تا زنانرا از مردان # ~~جد ا کنند : وآنچه ا ز عورات ایشان را در نظر آ مد نگا هداشتند # ~~وباقی را گفتند ms589 ، تادوفوج شوند (5) وهمه را بر هنه کردند، وگرداگرد # ~~یشان تر کا ن مغل شمشیر ها بر کشید ند و فر مود : هر دو فر یق # ~~را که د ر شهر شما جنگ مشت نیکو کنند : فر ما ن چنا ن ا ست # ~~که ا ز هر د و طر ف (6) عورا ت جنگ مشت کنند، آن عو را ت # ~~مسلما (نا) ن با چنان فضیةنتی مشت درهم [می] گر دا نید ند ، یکپاس ~~PageV02P149 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0152.png) # ~~روز هما مشت میز دند ومشتمیخورد ند ، تا بعاقبت شمشیر درا یشان گرقتند # ~~وجمله را شهید کر دند رضی الله عنهن # (و) چون توشی وچضتا ی از کار خوارزم فا رغ شد ند ، روی به # ~~قفحاق (1) وتر کستان آور دند، ولشکر وقبا یل قفچاق را جدا [ب9] # ~~جدا مقهور وا سیرمیگر دانید ند ، وجمله قبا یل را در تصرف آوردند # ~~چون تو شی که پسر مهتر چنگیزخان بود، هواو آب وزمین قفچاق # ~~(1) را بدید ،دانست که در همه جهان زمین (2) ازان نزه تر، وهوائی # ~~ازا ن (4)خوشتر، وآاییازان (4) لطیف تر، ومرغزارها وچرا گاهها # ~~ازان و سیع ترنتواند بود ، در خاطرش خلاف پدرخود، آمدن کرفت # ~~بامحرمان خود گفت : که چنگیز خاندیوانه شده است که چندین خلقرا # ~~[میتشد و] هلا ک میکند، و چند ین مملکت ها را بر می اند ازد # ~~(4) مرا صو اب چنان می نما ید ، که پدررا در شکار کاه هلا ک کنم # ~~و باسلطان محمد فرابتی کنم، واین مملکت را آ بادان گرد انم ، و ~~مسلمانان # ~~را مد د کنم. # ازین آند یشه برا درش چفتا ی را خبر شد، پد ررا از ین غد ر # ~~واند یشه برادر و عزیمیت او خبر دا د ، چنگیز خان را چو ن معلو م # ~~شد ، معتمدان خو د را فرستاد، تا تو شی را ز هر داد ند، و بکشت # ~~(5) توشی(7) را چها ر پسر بوه، مهتر را نام با تو (بو دو) دوم ms590 را # ~~چفتا ی (7) وسیو م ر شیبان (8) وچهارم را برکا، # وثقات چنین روا یت کرده اند : که و لادت (ا ین) بر کادر و قت # ~~فتوح بلادا سلام بود چو ن ازما در بزاد، تو شی پد ر ش فر مود # ~~که این پسر را بدا یه مسلما (نا) ن د هید، تا نا ف ا و مسلما ن بر د # ~~وشیر مسلما ن خورد، تامسلمان براید، که [این] پسر (خود) رامسلمان # ~~کر دم ، ا گر این روایت صدق است خفف الله عنه العذ اب . لا جرم # ~~(به) بر کت این نیت چون بر کا بز رگ شد، د ر مساما نی صلب آ مد ~~PageV02P150 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0153.png) # ~~وتا بدین غا یت که تاریخ این طبقات است، سنه ثماد وخمس وستمانه # ~~از فر ز ندان تو شی هما ن یک پاد شاه با قیست( حق تعالی سلطا ن # ~~اسلام را د ر ار تفا ع مدا رج شا هی (سالهای بسیا ر نا متنا هی) # # با قی دا راد[آ مین %~% 1 # ل ابع اوگتای (2) %~% فصلی %~% چنگیز حان # چون چنگیز خان در گذشت ،اوکتای را به پاد شاهی و صیت کرد # ~~اگر چه چغتای (3) از او کتای مهتر بود ، اما چفتای قتال و ظالم بود # ~~چون او کتای بتخت نشست وصیت چنگیز خان بحا ی آورد، و تمامت # ~~خلمة تنکت را از زن و مرد بقتل ر سا نید ، واز انحا بطر ف تر کستان # ~~باز گشت ، و مما لک تر کستا ن را ضبط کر د ، وبا طر اف خرا سان # ~~وعراق وطر ف غو ر و غز نین فو ج (4) حشم نا مزد گر دانید ، وکار # ~~های مملکت بر جا د ه معد لت و حشم داری ور عیت پروری آ غا ز # ~~نهاد ، وا[و] کتای د ر ذات خود بغا یت کر یم ، و نیکو خلق (بود) # ~~ومسلمان د و ست عظیم بو د [ه] و د ر تعظیم ms591 و فر ا غت اهل اسلا م # ~~جد قمام می نمود ، و د ر عهد ا و مسلمما نان کا در مملمکت او بو د ند # ~~مر فه الحال وباحر مت بود ند () و د ر دور پا د شاهی او در جملهٔ‌ # ~~شهر های تنگت و طمغا ج وتبت وبلاد چنین مسا حد (بنا)شد ، وجمله # ~~قلاع وحصن های زمین مشرق را بحماعت امراء اسللام داد، وامرائی را # ~~که از ایر ان و توران برده بود ند ، د ر شهر های تر کستان [و] بالا # ~~(و) زمین طمفاج وتنگت ساگن کرد، وفر مان داد ، تا مسلما نان را # ~~بلمفظ یا ر و برا در یا د کنندومغلان رافر مان داد ، تاد ختران را به # ~~مسلمانان دهند [و] اگر کسی به خطبت (6)اولاد ایشان، رغمت نماید، # ~~منع نه کنند ، ود رجملهٔ‌ بلا د مشر قی نما ز ها * جمعه (7) قایم گشت # ~~(8) و مسلما نان دران بلاد ساکن شدند ، وقصبات وشهر ها (ی خود ~~PageV02P151 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0154.png) # ~~را) سا ختند هر کس برسم شهرخود موضعی عما رت کرد [ند] واز # ~~هسلما(نامان دو ستی او کتای حدیشی شنید ه شد ه ا ست، آور ده شد # حکابت # ~~ثقا ت چنین روایت کر دند، که جغتای (1) مسلما(نا) ن رادشمن داشتی # ~~یو پیو .4 در مزاج او آن بود، که خون مسلمانان بریزد، و هیچ یک # ~~راز نده نگذارد ، واحتا می وضع آرده بود چنگیز خان، که جزای # ~~بعضی ازان افعا ل کشتن بو دی ، چنا نچه دزدی وزنا ود روغ گفتن # ~~وخیا نت کردن ، وهر کهرا لقمه درگلو گیرد(2) بکشند وهر که در آب # ~~خو ر د و (یا) بز رتٹ د ر رو د: ا و را بکشند، و هر که بر کنار # ~~آب روی بشو ید ، چنانچه آب روی شسنه او دران آب رود ، اورا بکشند # ~~وهر گناه که کمتر ازین جمله با شد عتو بت (او) سه چوب و یا پنج # ~~چو ms592 ب، و یاده چو ب بز نند، اما بشر طیکه اورا تمام بر هنه کنند # ~~و چو ب زنند بغا یت سخت وهحکم، (و) ایر احکام (4) را یسه (4) # ~~نام نهاده ا ند ، یعنی بز با د مغلی حگم وفر مان (5) # روز ی اوکتای وچغتای (6) هردو (برادر) براهی در صحرائی # ~~میر فتند (7) او کتا ی پیشتر بو د . و جغتا ی (6) پستر د ر عقب # ~~او بر بع فر سنگی، ناتاه او کتای بسر حوض آبی رسید، مسلمانی # ~~رآد ید، ک د ر حو ض 47) سر و! ند ام هی شست، چو ن ا کتا ی # ~~را نظر بر ان مسلما ر افتاد . روی بخواص خود کرد وتفت : 9دریغ # ~~آن مسلمان بیچار د همین احظه ر دست برا درم جغتا ی کشته # ~~خوا هد شد، تد بیر چسیت ؟ بعد ازا 9ر هو د هیچ کس با خو د # ~~با لشت زر یا نقره دارد! یکی از خواص (3 اوخد مت کرد ، وگفت # ~~که) بامن با اشت نتره مو جود است . گفت آن مسلمان را بده PageV02P152 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0155.png) # ~~واو را بگوی تا در حوض اندا زد، چون برا درم جغعا ی آنحا رسد # ~~او را به بیند، و مطا لبت کند، آن مسلمانگوید، که با لشت نقرة # ~~من در آب (1) افتاده است بطلب آن با لشت نقره در آمد5ام (4) تا از کشتن # ~~خلاص یابد، آن بالشت نقره بدان مسلمان داد[ند) تادرآ بانداخت، # ~~خود براند ، چون جفتای آنجارسید ، آن مسلمان را بدید (3) فرمود # ~~تا اورا بگرفتند ، ازوی مطا لبت کرد ، که چو ن یسهآ خان آن است (4) # ~~که هیچ آفریده در [ون ] آب نرود ، چرافرمان(را) خلاف کرد ی؟ # ~~بر توکشتن واجب آمد، آن مسلمان گفت : با لشت نقرهٔ‌ من در آب # ~~فتاده است ، بطلب آن با لشت در(ین) حوض در آمده ام (5) # جضتای فرمان داد: تاجماعت مغلان در آب رفتند، وآن بالشت را # ~~طلب کردند - چون بیا فتند ، براند وآن مسلمان به تد ms593 بیر ولطف آن # ~~بادشاه عادل کریم ا[و] کتای خلاص یافت خفف الله عنه العذاب . بسعی # ~~و بسیارمسلمان ازدست آن ظالم ملعون که حفتاه بود، خلاص یافتند . # جماعتی از ثقات چنین روایت کرده اند: که درتواریخ ما تقد م، # ~~وایام سالفه (6) وقرون ماضیه در بلا دتر کستان ومما لک چین و تنکت # ~~رطمغاج، هر گزپاد شاهی کریم تر، ونیکو اخلاق تر[ونیکوتر] از ا[و] # ~~کتای پای درر کاب نکرده است، چون مملکت پدربروی قرار گرفت، # ~~و برادرانوخانان تر کستان کمر بستند ، لشکرها آمادهکرده (7) باطراف # ~~ممالک فرستاد () جرماغون (8) نوین را بطرف عراق فرستاد ، درشهور # ~~سنه خمس وعشرین وستمائه. ومنکوته نوین را بطرف غز نین فرستاد، # ~~درشهورمذ کورطخارستان وقندز وطالقان را حوالهآ اوکرد ، و ملوک # ~~خراسان وغورو کرمان وپارس درقلعهاوحصارها که باقی بود(ند) جمله # ~~بقراقرم بخد مت او کتای رفتند وشحنگان التماس نمودند ، واطراف # ~~خراسان روی بعمارت نهاد (و) ازمسلمان پروری، ا[و] کتای حکایت # ~~دیگر لا یق ا ست، آورده شد: PageV02P153 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0156.png) # ~~وکا دت PageV02P154 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0157.png) # ~~که تمامت مسلمانان را که در کل ممالک ما اند ، از انحا که بلاد چین # ~~وطمغاج وتنکت وترکستان ، تا (به) زمین ایران وعحم ، تمام مسلما(نا)ان # ~~را بقتل رسانی ، و از یشان نام و نشان نگذاری! اکنو ن من فر مان # ~~چنگیز خان رسا نید م، وا ز گر دن خود ا ین عهده بیر ون کر دع’ # ~~می با ید که تو ا متیال (1) نمائی، و فرمان برداری کنی، وطوایف # ~~ملما نا ن را مهلت حیا ت ند هی، تا ملک را ز وا ل نیا ید (4) # چون آن فرما ن بر سانید ، پاد شاه عا دل وعا قل ودانا و هشیار # ~~و مسلمان دو ست ، بفر است پاد شاها نه در یا فت که این سخن کذب # ~~وز و راست (4) وروا یح در وغ از ادای آن بمشام قرا ست میر سد # ~~وفرا کر دهآ برادرم جغتای ظا لم است لعنه الله . حالی آن توین (4) # ~~بت ms594 پرست را فرما ن داد، تا منز لی بزرگا نه با مرا تب و ما یحتاج # ~~وآنچه لازم آن باشد (ه) مهیا گرد انید ، وفرمود (که)ا ین فر مان # ~~بس بز ر ک است، وبما هیبت. وخون بسیارخلق می باید ریخت، و هیچ # ~~کس نیست ، از ملو ک ونو ینان (6) وبها در ان وچر بیان (7) که نه # ~~مما لغ مسلما نا ن اسیر دا رد ، ود ر اطر اف مما لک چین و طمغا ج # ~~وتر کستان وایران وعحم متفر ق اند ، و هر آینه این فر مان به جمله # ~~می با ید (8) ر سا نید ، تا همگنا ن بر حکم را ین) فر مان بر و ند ، # ~~اکنو ن ترا صبر (9) با یدکرد ، تا بحملهٔ‌ ممالک مغل فرستا ده شود # ~~و نو ینا ن وچر بیان (10) و بها دران ود یگر ملو ک جمع شر ند، # ~~وا ین (11) فرمان باهیبت بدیشان رسانیده آید ، وبر همگنان لازم گردد # ~~که فر ما ن (با عیبت تو) را انقیاد نما یند . # ~~پس فر مان داد (تا) این (14) توین بت پرست را بمنزلی که معین کرده # ~~بو د ند فرود آور دند ، چنا نچه در ا عزا زو ا کر ام او هیچ د قیقه # ~~از دقا یق نیکوداشت فر ونگذاشت، که آن گبر لعین در زمین ترکستان # ~~وطمضا ج و چین اسهی وصیتی دا شت، چو ن مد ت معین بر کد شت، PageV02P155 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0158.png) # ~~1 کابر(مملکت) مغل جمع شدند، ا[و] کنای فرمان داد ، تامجلسی # ~~بس (با) تکلف پاث شاهانه چنانچه معهود آن جما عت بود و بارسم نیکو # ~~ثر تیب کردند و وشرایط آن کار وباربتقدیم رسانیدند، پس ا[و] کتای # ~~بر تخت نشست، و جمله بزرگان مما اک ( که) حا ضر (آمده) بودند # ~~پیش تخت کمر بستند، وجما عتی که محل نشستن دا شتند، بزا نوی # ~~خد مت د رآمدند. # پس فر مان داد ، تا آن تو ین را با عزاز ms595 تمام دربار گاه آور دند # ~~1) [و] چون بیا مد، و پیش تخت بنشست ، ا (و] کتای فرمود : وقت # ~~آ نست، که فر مان چنگیز خان تبلیغ کنی و آنچه فرما نست بر سانی # ~~2) تا همه ا متثال نمایند ، آن تو ین برخا ست وفرمان چنگیز خان # ~~بروجهی که دعوی کرده بود، به تبلیغ رسانید ، وبادا نمود (2) همگنان # ~~روی برز مین نها دند ، وگفتند با تفا ق (4) که فرما ن شنید یم ، # ~~وگر دن نها دیم ، فر مانپادشاه وقت ا (و] کتای چیست؟ که این فرمان # ~~را برچه وجه انقیاد باید نمود، و چگو نه (می) باید کرد، تا بران # ~~جملمه رو یم ؟ (5) 1[و] کتا ی فر مو د : که هر د عو ی را حجتی # ~~و بر هانی بباید، تاصدقاز حذبوصحت از سقم پیدا گردد ، این سخن # ~~گواهی از شوا هد احوال لازم است ، اگر در ست (6) گر دد ، # ~~که فر مان خا نست، لا زم با شد که همگنا ن منقاد فرمان باشد، # ~~وا گر کذ ب وزو ر است (7) بالقاء این شخص یا افترا کرده صاحب # ~~غرضی ، خون خلق ورعا یا وبندگان بد روغی ریخته گردد (8) # چون ا[و) کتای این سخن بگفت، حا ضران روی برزمین نهادند، # ~~که آنچه (9) بر لفظ خان میرود، به نزد جملهآ عقلاه عالم ، واهل تمیز # ~~وخرد، برین مزیدی نتواند بود، (که) سخن پاد شا هانه وحد یث # ~~بزرخانه است، که از کمال عقل وفرماندهی تقا ضا میکند (10) وهیچ # ~~آفریده ، دست اعتراض برنا حیهٔ‌ این فرمان نتواند نهاد، امامی باید ~~PageV02P156 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0159.png) # ~~1143و: کمنای فی عان دهد داشارت کند، که صدق د کذب وصحت وفسا3 # ~~این دشوی به چه وجه مهلوم (ومبردم)3ر دد اواتای روی بدان # ~~تهین (9) (ات پرست) کرد زوگفت) که توزبانه غلی دانی : و یاز بأن # ~~رگی با در دوز بان بد انی؟ آن تو ین (1) بت پرست تنت سن زبان # ~~ر کی دانم و زبان مضلی ندانم . # ا[بی] کنای روی بنلاق ms596 بزرتی کرد. ک19صل ولسب ایشیان هخل # ~~خاص بود، گفت شهار: ییر ورو شر است - که *مگیزخزن جز زباد # ~~مفل شیچ زبان د بتعر ند ازستهی، بنمه روی برزمین ننماذ نه. اشن3 # ~~گشتشد که زسخن ا دئسچضین است- (ه) چنگیزخان شیچ ز!- ر. دیگر # ~~ندانستهی. سگر ز بان هغٹی. ا[د؛ کنای روی بدزن توین (6) رد0ه # ~~چنگی خان آن (3) ثر مان بهام زبان بتو رسانید [ذ: بمضلن بابتر کی؟ # ~~اگر(به) علی گفت: چون تومغلی نذانی ، به چه وجه ترا *تلوم شا، # ~~که او چه میگوید؟ و:گر !4 تر کی تفت (چون) اوتر کی نمیدانست :چه # ~~گونه فرمان رسانیدا جوابی که ازورایحهٔ‌ صدز آیا. باز وی. تیا بدان # ~~ر فت شد. # آن توین (1) بد کیش بت پرست (2) ملعون خاموش هاند ، زخحل # ~~گشت (4) چنا نچه دم ا زآن د وزخی برنیا مد. و فضیحت شد، جملهٔ‌ # ~~ترکان ومغالا ن وهلمرا (3) تر کستأن با تغاق ردی بر زمین نیأدند، که # ~~آن فرمان د روغ ؛ست. وازصد ق عاری . ال و] کتاقی آن توین (19 ر! # ~~فت که به حرمت براد ر خود ترا سیا ست نمی کنیم (6) بحای خود # ~~باز رو(*) وبعوی جضتای [را] وا تیای او[را که) دست !ز ایذاهو تعدی # ~~مسلما نان بدارند ، که ایشان برادران وین ران مااند وقوت مملکت مااز # ~~ایشانظا رشد، وجهانیان به مددایشان مسخرما تشتند ، خفف الل عنه # ~~العذاب. بعضی از ثقات چنین سنفتند ، که آن جنس (8) الطا ف واکرام # ~~دلیل آن بود ، که ا [و] کتای در سرمسلمان شده بود ، والله اعلم . PageV02P157 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0160.png) # ~~حدیتنامزد(کرن) لشکر ها بزمین (1) # عر اق وتر کستان # چون ا[و! کنای اشکرها بجانب عراق وخراسان فرستاد.رماغون # ~~نوین (2) را بر سر آن لشکر (فرما نده) کرد، چز برطر: عرا ق آن # ~~لشکر برفت . بتدر پنحاه هزار مغل ودیگر اجناس بزر گان تر کستان # ~~و!سیر ان خر اسان که روی بدان دیارنشادند، بقدصد هزار سواربود. # ~~در شور سنه ثالات وحشر ین وسنمایه . # چرنن بدآن دیار رسید ند ، خلخ ms597 آن بلاد واضراف را یناان بتنل # ~~رسانید ند (4) که قلم ر! محان تح یر(5 آن نبا شد، جمله شزر مای # ~~عراتی وجبال واران و آذر یجاد (و تجیالان) رولایت رستم داری () که # ~~در اتار آفی ب خز راست تا در بنا ان (6) وآذر بیجا مه نوپ شد. # ~~خی د. # ~~و بعضی (ر1) بطرف فارس وکرمان بد وانیدند PageV02P158 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0161.png) ### | سه # ~~خبا!ثآی (9) که غرمانده کواشیروکرمان شده بود . بطریق صلح با لشکر # ~~مغل بساختند : ومال معین کردند. که عر سال بر سانند، وآن دو هملمکت # ~~فارس وکرما ن بسبب آن قرار (و) سلح او آرام گرفنند ،د از اشتر # ~~کضار مغل بسلا من بهازه ند . وباقی جمله شهر های عراق وآذر بیحان # ~~وعلآبر ستان خراب شد. و شمذر بن عیمد لشکر هیای مخل ازطرف تر کستان، # ~~نا مز کابل ونمزنین د زا ولستان شد، وملک سین آند ین حسن قرلغ # ~~رحمة : اله شلایة چند کرت چون دید: که استیلاه کغار را جز : ضریقی # ~~خریدت دفع نسی توآن کر، باایشان بوجه -غذمت پی: باز آمذلد شحنگان # ~~قبول کرد ، ومار نور وخر اسان همه شحننتان آوردند. وا زجه نب # ~~زر کمستان و1ایر برادر نا مزن بلاد فرات شدد، ولشکر (های) مغل بطرف # ~~بلا: نیم ر.ز برفت (3) ردرین حاد ثه سیسنان ونیمروز کمرت دوم درعد # ~~مل تیاج الد ین ینا ڑشکین خواززهی که شر سیتان منت رتوت کر3ته # ~~برد. وذ خایر وافر نیان، درشهور سنه خم زهشرینرس:مائه -لستتر # ~~مغل ببلاث نیمر وز رفت، وقلمعهآ ار گ سینان را که برزکن شرتمی وشمائی # ~~(شار ستا ن) سیستا نست . د ربند ان داد ند، ومدت نوز:ه 15ه دریاق ان # ~~قلمه متم کردند . هر چند که کفار مغل جدو جید می نمود ند، به هیچ # ~~زجه دران (؟) ذلمه دست نیا فتند، تاد نجوری وز با بر جماحت مسلما نان # ~~قلمعه غ لب شد . دکا ر خلق بجائی رسید که صد مرد. ودویست مرد # ~~بیک موضع (که) جمع می ms598 بودند، به یک بزر حاشامن الساععین (4) برحمت # ~~حق تها نی می پیز سننل. # ثتات روایت کر ده : که شبی اهل قلمعه تد بیر کردبد، تا درشب بحنت # ~~دفع نشکر مغل کمین سازند ، ودربعضی (از) تنورهاء دروازهٔ‌ شمالی # ~~بنشینند (2) وچون با مداد شود، از روازهٔ‌ شرقی حصار. مرد جنگ # ~~بیرون رود، وبجهاد مشضول کر دد، چون لشکر مغل روی بدان طایفه # ~~غازینن نهند ، از د ر وا زهٔ‌ شرقی بیردن آمده (6) بر بالای قلعه طبل ~~PageV02P159 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0162.png) # ~~ح سعه عمصه -وحت سمسهه حصححه سه ه حصصحص حصصصر مص حمعم سیصه سسسه سس ~~ممصصه سح مح # ~~از نند» چون آواز (آن) طبل بدان (؟) بأایخه برسد. که د رکمین آزد، # ~~از در ویازه شه! نی کمیین کنا یسند (؟).از[ین آ پس پشت لشکر # ~~کفارد. آبند. ونیز ائی بسذت بتینند # در ین! ترتبب و2 قرار (بقدر) ششصد مرد (نشکرق) تو لسبی # ~~تمام سسالاح از قلمهه نیم شب بدان علرف نا قرار بود ، به کمین جبای # ~~رفیقند، بقمرار ترفنند. باعداد چون ذرض بگخزاردبد() (و) انغل قلعه # ~~سلا 20 پو شید ند. بر از در:از؟ شرقی بیرون رفنند، و جهساد آ نماز # ~~کردنه (4) و کنار سغل از لشترناهنزد . ردی بدان مسلمانان شازی # ~~آو رز ند . و جنگ سخن ا غاز شد. چه خنرد و نشتر بزخم شهشیر # ~~بز نیز *وتبر دراه آسیخنند . برآن فیرارشبانه. ببحنت کشاده کمردن کمین ~~، # ~~لبل حصار فرو کوفتند، یک کرت ردو کرت . شیه مردی از کمیه # ~~یرون نیامد ر’زان طا یغه آثری پیدا نشد . # ملمک ت!ج الد ین ینالتگین () معتمدان فرستاه، که بروید و # ~~و نگاه کنید ، که توقف اتتل کمین بسبب چیحت ؟ آن فر ستاده چون # ~~بدان موضع مد ، تمام هفتصد مرد مرده نافته دید (6) جان بحق # ~~تسلمیم کر ده (بودند ؛ ددر! یشان شیچ ا ثرحیات باقی نمانده بزد، # ~~«نعوذ بل (مها) حق تعالبی دولت سلطان مسلمانان را تاانقراض دور) # ~~شا ثم پاینده ارآد » (7) و این حکایت (8) بقمت آن [در ا ms599 تحریر آهد، # ~~تاناظر ان را معلوم و مبر هن گرد د ، که چون خشم حدای در آ ید ، # ~~چخین آزار سیاست ظادر گرداند (9) نعوذ با لل مین غضیه # ثقات چنین تتریر کرد (5 اند) که اعم واغلب واقعهآ وبای (10) # ~~اشل آرک سیسنان آن بود، که دهان ایشان درد آغاز میکرد ،دندانه) # ~~جنبان می شد، وسیوع رو ز برحمت آیز دک می پیو ستند- حال وباه # ~~اهل (قلعه) برین منوال بود، تا نا گماه عورتی را از اسل قلعه # ~~درد دهان آغاز شذ ، (11) چون د وم روز دند انش جنبان شد ، # ~~دجتری داشت خسور د، دختر را پیش خواند، و بنشاند و گفت: PageV02P160 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0163.png) # ~~ماما امشب دست وپای ترا بد ست خود حنا بندم که فردا سیوم است # ~~و هنکام رحلت مادر تست (1) بد یی نیت دست و پا ی دختر (ک) را # ~~حنا بست ، وعورات را معهود ست، که چون حنا بردست و پای کسی # ~~نهند ، انگشت خود را برزبا ن (2) زنند ،تا بآب د هن انگشت ایشان # ~~ترمی شود ، و حنا را ازان مو ضع جا ی دیگر می برند، وچون # ~~دست و پای د خترلی حنا بست، دل بر اجل نهاد و بخفت، بامداد # ~~دندا تها ی آن عورت بیخ محکم کرده بود : و درد د هان تمام # ~~زایل حشته (3) چون ر وز سیوم (شد) همسایعا ن وآ شنا یان (4) # ~~اورا بصحتیافتند، (و) چهارم روز تمام تند رست گشت، مردم در (5) # ~~تعجب بماندند ، وازوی تفحص واجب داشتند ، که سبب حیات وزوال # ~~علمت دهان، واستحکام دندان تو چه بود، وچه دارو کردی، و کدام # ~~در مان ساختی ؟ عورت گفت : (که) من دارونی نداشتم و نکردم، # ~~خدای تعالی [مرا] صحت بخشید ، گفتند : (عالم) عالم اسباب است، # # آخر ازتو چه حر کت د ر و جود آمد، و چه عمل کردی؟ %~% 6) # ~~آن عورت حنا بستن دختر باز گفت، وحدیث تر کردن انگشت ،ورسیدن # ~~اثر حنا بدهان خود ، همگنان اتفاق کردند که ms600 دافع این (7) علت # ~~حناست، وهمچنان بود که آن حال درمیان قلعه افتاد ، واین حدیث # ~~منتشر گشت، کار بجائی رسید، که هر که را این علت ظاهر میشد، # ~~حنا در دهان می افگند، وصحت می یافت چنانکه یک منحنا به مبلغ # ~~دویست و پنحاهد ینار (زر) سرخ شد (4) وهر که حناداشت، مال خطیر # ~~از بهای آن حاصل کرد. # حق تعالی را لطایف بسیار است بابند گان، اما اجل را هیچ # ~~تدبیر نیست، عاقبت ملک تاج الدین ینالتگین (8) را بر چشم تیری آمد، # ~~ویک چشم او برفت (و) بعدازان نا گاه بر سر برجی جنگ میفرمود ، (10) # ~~پایش از جای بشد ، از بالای قلعه بزیر افتاد، و خرفتار گشت، و # ~~شهید شدوقلمعهآ ارگ سیستان بدست کفارافتاد رخلق را شهید کردند. PageV02P161 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0164.png) # ~~عد آنچه (1) کفار بسیار بدوزخ رفته بود ، چنانچه پیش از ین تحریر # ~~بافته است # سلمک تعالی سلطا ن اسلام رادر مسند جهانداری باقی و پاینده # ~~داراد، آمیر # حددت نامزن کرن ن لشکر ها %~% ی) مغل # بطرف عورو حزدین ولهاور %~% (4) # او کتای چون بتخت بنشست، حشمها برطرفغور وغزنین نامزدکرد ، # ~~و طایر بهادر، بر در (شهر) سیستان جلادت بسیار نموده بود [و] او # ~~در و رطه یگی بود (3) ، آز نو ینان بزر گ ، وآن مغل درجنگ (9) # ~~سیستان بدوزخ رفت. بفرما ن او کتای طایر بهادر مهتر و فرمانده آن # ~~طایفهٔ‌ مغل شد، بجای آن مغل بزر گ که بد وزخ رفت . # چون ازسیستان بخر اسان آمد ند، انبان (7) نوئین ونکو در نوئین # ~~و لشکر ها که بطرف غور و خراسان بودند ، بطرف غزنین آ مدند ، # ~~و پیش ا ز ین ملک (8) حسن قر لغ (را) از بنیان (9) مستأ صل # ~~کرده بودند ، وبا او مالی قرار افتاده وچندانچه (10) میخواستند # ~~که) ملک سیف الدین حسن (19) قرلغ را بدست آرند ، میسر نمی شد، # ~~تادرشهور سنه ست و ثلاثین وستمائه ، ناگاه برملک سیف الدین حسن # ~~قرلغ زدند ، وا و منهزم از کرمان و غز نین وبنیان بجانب ms601 بلاد ملتان # ~~و زمین سند آمد ، و دران وقت تخت هند وستان به سلطان رضیه # ~~طاب ثراها دختر سلطان شمس الدین نورا لله مرقده آراسته بود ، پسر # ~~مهتر ملک حسن قرلغ بخدمتد هلی پیوست ، واز راه عاطفت ولایت برن # ~~بدو مفوض شد ، مدتی بو د نا گاه عطف کرد ، و بی اجا زت حضرت ~~PageV02P162 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0165.png) # ~~بجانب خدمت پدر خود باز رفت، وچون ملمک سیف الدین ببلاد سند آمد # ~~بلاد غزنین و کرمان بدست گماشتگان مغل بماند ، تاد ر شهور # ~~سنه تسع و ثلاثین وستمائه ، لشکر های مغل وحشمهای غور نامز د # ~~لوهورشد (1) وطایر بهادر که متصرف هرات و باد غیس (و) دیگر # ~~نو ینان که متصر فان (2) بلاد غور و غز نین و گر ه سیر # ~~و تخارستا ن بودند ، همه با لشکرها ی خود بلمبآ ب سند رسیدند، # ~~کبیرخان (3) ا یا ز مقطع (4) ملتان بو د ، و ملک اختیا رالدین # ~~قراقش مقطع لوهور بود، و تخت سلطنت به سلطا ن معز الحد ین # ~~رسید ه بود، درین وقت چون خبروصول لشکر ها ی مغل به ملتانرسید # ~~کبیر خان (3) برای نا مو س (6) چتر بر گرفت و لشکر ها جمع کرد ، # ~~و مستعد جهادشد ، چون خبر جمعیت او بلمشکر گا همغل رسید، عزیمت # ~~کفار بر سمت (7) او هی ر مصمم گشت ، د بد ر شهر لو هور آمدند # ~~ودر حصار لوهور استعدادذخیره وسلاح نه بود (و) خلق لاهور باهم # ~~یکد ل ومتفق نی (8) واکثرسا کنان آن شهر تحار بودند ، و بحا نب # ~~بالا خرا سا ن و تر کستا ن د ر عهد مغل سفر ها کر ده بو د ند ، # ~~و بروجهعافیت اند یشی، هر یک ازمغل پایزه (9) ومثالا مان حاصل کرده ~~PageV02P163 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0166.png) # ~~برین استظهاردر محافظت (وخسک)(1) حصار باملک قر اقش مواهقت # ~~نمی نمود، ومددومدافعت ومقا تلت نمیکردند، ولشکر اسلام به وا سطهٔ‌ # ~~آنکه ملوک ترک وغوری از سلطان معز الدین بهر امشاه خایف (می) بودند # ~~باهمم ms602 جمع نمی شد ند . # از ین سبب ازطرف دهلی لشکر(ی) بدفع مغل بزودیمتوجهنه گشت # ~~3) و مد تی بر د ر شهر او هو ر جنگ قا یم شد (3) و لشکر مغل # ~~فر اطر افی (حصا ر) لو هور منحنیق بسیا ر نهاد ند، وبا ره ها (4) # ~~خر اب کر : ند، وبدان مقد ارکه ملک قرا قش را د ست دا د، مقاع # ~~نمود وجهاد کرد، چون او را حال اختلاف و تفرقهآ خواطر اهل لوهور # ~~معلوم شد ، قا ضی ومعا رف بر (5) سر با رهٔ‌ شهر در پا س دا شتن، # ~~تقصیر بسپا ر میکر د ند ، و ملک قرا قش دا نست، که عا قبت کار # ~~او و خیم است ، ومحا فظت این (6) شهر از و سع (و) طا قت # ~~او بیرونست ، بافوج وحشم خودباسم (2) شبخون بیرون آمه ، وبر لشگر # ~~کفار زد ، وبیک حمله صف لشکر کفاربر هم زد (8) وبطرف دهلی # ~~رو ان شد، بعضیا ز خوا ص (و) حرم وی دران حمله ازوی جدا # ~~ما ند ند (بعضی کشته شد ند) و[قو می اشها دت یا فتند، و بعضی # ~~در تار یکی شب وغوغا خود را ازپشت اسپ درافگندند، و در خرابها # ~~وحورستا نهامخفی شدند، وحرم ملک همد ران (9) غوغا بمو ضعی PageV02P164 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0167.png) # ~~پنهان شد، ودیگر روز چون اهل شهرو لشکر مغل را (از) فرار ملک # ~~قرا قش وبیر ون شد ن اومعلوم شد ، (د ل ) اهل شهر وقلعه به کلی # ~~بشکست، و مغل چیر ه شد ، و شهر ر ا بگر فتند ، و د ر هر محلت # ~~قتال افتاد ، ومسلما نان جهاد بسیار کردند ، امادو فوج ازمسلما نان # ~~در ان حا د ثه جانرا کمروار بر (1) میا ن بستند ودست بشمشیر بردند # ~~وتا آن لحظه که یک یک رگ بر اعضا * مبارک ایشان بود ، وحر کت # ~~5ا شت تیغ بیدریغ میز دند ومغل را بددزخ میفر ستادند ، تا آنگاه # ~~که هر دو طا یفه بعداز جهاد ms603 بسیار بدو لت شها دت رسید ند، یکی # ~~مبا رزا قسنقر کو توال لوهور بود، که در مبارزت و کار زار بر # ~~هزار رستم دستان تر جیح داشت ، با اتبا ع خو د . د و م مبا رز # ~~دیندارمحمد امیر آخر(4) بود ، که جهاد بسنت (4) وغزا بوجهی دران # ~~ر و ز نمو د (ند) که ر وح مطهر علی مر تضی ر ضیا لله عنه، # ~~از فرادیس جنان (4) درموافقت همه انبیاور سل رحمتش می فرستاد[ند] # ~~بااتباع وفرزندان خود ، رضی الله عنهم # چون لشکرمغل شهررا بگرفت ، خلق راشهید کردند ، واسیر (3) # ~~بگرفتند (6)اماچندان مغل بدوزخ رفت ، که حد وحصر نیا ید، بقدرسی # ~~(وچهل) هز ار[سوار)مغل باهشتا دهز ار اسپ، بلکه زیادت ، و هیچ # ~~کس نه بودازلشکرمغل (7) که زخم تیروتیغ وناوک نداشت، بیشتراز # ~~نوینان وبهادران بدوزخ رفتند، طایر بهادر با اقسنقر کو توال هم نیزه # ~~شد ، هردویکد یگررا زخم نیزه کردند ، طایر بها دربد وزخ (رفت) # ~~واقسنقر [شیر صفت] به بهشت خرامید، فریق فی الجنة وفریق فی السعیر (8) # چون لشکرمغل شهرلوهور را بگرفتند وخرا ب کردند، باز گشتند # ~~ملک قراقش از حد ود آب بیاه بطرف لوهوربا ز گشت که درشب گریز # ~~ازلوهورمبالغی مال اززرعین وغیر آن ، جامداران ملکی درآب انداخته # ~~بودند ، وآن موضع رانشان کرده به طلب آن اموال باز گشت، چون بشهر # ~~لوهوررسید، آن اموال بازیاقت ، که بد ست مغل نیفتاد ه بو د و بعد ~~PageV02P165 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0168.png) # ~~ز (1) رفتن کفار هند وان کو کهر ان و گبر ان ابتر (3) به لوهور آمده # ~~بودند ، و خرا بی میکرد ندملک قراقش ایشان راد ریافت(و) جملهرا بدوزخ # ~~فر ستاد[ند) وبسلامت بحضرتدهلی آمد. «ملک تعالی اولیای دولت سلطان # ~~سلاطینن اسلام (را) منصور، واعداء ملکش رامقهورد اراد، آمین [باد]» (3) # حد بب فوت (شل ن) اکتای بن # چنگیز خا ن (4 # روایت از سلف چنین رسیده بود رضی الله عنهم که چون خر وج # ~~ر ک باشد، جهان را تنگ چشما ن بگیر ند و بلا ms604 د عحم و مما لک # ~~یران خراب کنند (و) لشکرایشان چون به لوهورر سد (5) د و لت آن # ~~جماعت روی به نقصان نهد وقوت کفار بعدازان کم گردد، دران ایام # ~~کا تب این طیقات (6) منهاج سراج اصلح الله حاله بقدر هفت ساله بودجهت # ~~صفظ کلام الله بضدمت معلم امامعلی غزنوی رحمة الله عیله میرفت، که # ~~(این) روایت از وی سماع افتاده است (7) وجما عت ثقات ازامام # ~~جمال الدین بستاجی (8) رحمه الله روایت کرد (15) ند: که درشهر بخارا # ~~بر (سر) کر سی درا ثنای تذ کیردرعهد دولت اکتای بسیار گفتی که خدایا # ~~لشکر مغل را به لوهورزودبرسان، تابرسیدند واین معنی ظاهر شد # ~~چون لو هوررافتح کردنددرماه جمادی الاولی سنه تسع و ثلشین وستمائه # ~~دوم روزاز فتح لوهور جماعت روات ازتجار خراسان و ما ورا النهر # ~~کفتند: که اکتای فوت شد، وازدنیا نقل کردو بعد ازفوت او چند # ~~کرت قبایل (مغل) تیغ درهم گرفتند وا کابرملا عین ایشان اعم وا غلب # ~~بدوزخ رفتندو تفرقه به قبایل ایشان راهیاقت، وبر ادرزاد گان چنگیزخان # ~~که ا یشان پسرا ن او تگین اند (9) بخد مت آ لتون خان چین رفتنا # ~~و جغتا (ی) وپسر ان او تمرد آ غاز کردند و بسیار بدست یکد یگر کشته ~~PageV02P166 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0169.png) # ~~شد ند لعنهم الله [وقطعهم) مدت پادشاهی اکتای بن چنگیز خان نه # ~~سال بود (چون) اوفوت شد یکسال و نیم هیچکس از تخمه (1) آن ملا عین # ~~بتخت ننشست که معهود ایشان آنست (2) که چون پادشاهی فو ت (4) # ~~میشو دیکسال ونیم سوارنشوند ، واین مدت راسه سال گویند (4) # ~~[و) یک سال ونیم چون تمام شد (5) زن اکتای تر کینه خاتون، مدت # ~~چهار سال برممالک مغل فرماندهی کرد، ودرین مدت حر کات عورات # ~~حنا نچه از نقصان عقل و غلیان (6) شهوت آید، ازوی ظا هر شد ، # ~~اکا بر مما لک مغل آن حر کات را نگاه کرد ند، و طا لب پاد شاه # ~~ضا بط شدند (7) تر کینه خا تون ms605 را در موافقت اکتای روان کردند ، # ~~و پسراورا بتخت بنشاندند (4) (لعنهم الله) # الخامس چغتا(ی) بن چنگیز خان(ه) # چضتای ملعون پسردوم چنگیز خان بود، واومردری] ظالم (3) سایس # ~~(و) قتال(و) بد کرداربود ، وهیچکس ازفرمان دهان مغل ازو مسلمان را # ~~دشمن قرنبود، نخواستی (10) که هیچ آ فریده نام مسلمان گیرد مگربه # ~~بدی (11) و در همه قبایل اوامکان نبودی ، که هیچ کس گو سپند را برسنت # ~~مسلمانی ذبح کند (12) همه مرد ارکرد ندی، وگزاردن نما زمحال نبودی # ~~هیچ مسلمانرا،وپیوسته اکتای را بران داشتی (14) که مسلمانان را بقتل # ~~بایدرسانید ، واز یشان باید که هیچ باقی نماند ، وهیچ مسلمانی در # ~~نظراو(14) نتوانستی آمد ، و(او) مهتر(از)اکتای بود . # چون چنگیز خانرامزاج او که بس قتال وظالم است معلوم بود ، او # ~~راوصیت پادشاهی نه کرد، برادر کهتر اوا کتای راوصیت پادشا هی کرد # ~~(15) وجای باشش (16) چغتای همدران مو ضع اصل مغل بودی ، واز # ~~ولایات (17) چنگیزخان که در تصرف داشت (18) اورا نصیب معین گرد انید ~~PageV02P167 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0170.png) # ~~ولشکر او باطراف ماوراءألنهرو فر غانه وتر کستان بهر موضع بود ، و # ~~چنانچه ازان برادرانش توشی بر ادرمهتر راپیش پدر غمزکرده بود که # ~~توشی درمزاج آن دارد که چنگیزخان رادرشکارگا ه بکشد . # چون بسمع پدررسا نید، چنگیزخان پسرخود توشی را زهر داد، # ~~وهلاک کرد ، وچند سال این چغتای ملعون بر سرقبایل ولشکر هاه خود بود # ~~وچون قضاء اجل (1) دررسید، حق تعالی ولی از اولیای بزرگ (4) خود # ~~را بر دست اوفوت گردانید تا بسبب آن بد وزخ رفت . # حکابت درویشی # وآن چنان بود ، که درویشی عارفی صافی با طنی بود ، از حدو د # ~~خراسان ، اوراشیخ محمود آتش خوار گفتندی ، شیخی بس بزرگواربود # ~~(و) درویشی نامدار. از سر جان برخاسته ودرغم حق بکاسته، تن درمشقت # ~~داد5، وسرد رجهان نهاد5، گرد بلاد طوف می کرد، بموضعی رسید میان # ~~دو کوه که اززمین ترکستان به بلاد چین ازان راه شوند، ومیان دوکوه # ~~دربند ها[ی] محکم نهاده و نگا هبانان داشت (3) وا صحاب رصد نصب # ~~(4) کرده تاهر که ms606 بطرف چین رود، یا از ان بلا د به تر کستان # ~~آید، آن (5) جماعت تفحص حال بکنند ، وازحال ایشان باخیر باشند(6) # چون شیخ محمود آتش خوار، پدان موضع رسید، جما عت # ~~تگاهیانان شخصی راهدید ندازعادت خلق بیگانه و بصورت ظاهر چون # ~~دیوا نه، او را بگرفتند، که فدائی ای (7) شیخ محمود گفت: آری من فدانی # ~~ام، هر چند باا وا لحاح کردند، که تو کیستی بگو، گفت همان که # ~~شما گفته اید ، فدائیام ، چون بران(8) سخن اقرارنمود ، اورا نزدیک # ~~چفتا ی آوردند، مسعود بیگ(8) جملةالملک چضتای بود شیخ محمود # ~~را بشناخت، اما ازخوف چضتای هیچ نیارست (10) که حال شیخ محمود # ~~دبزر گی او باز (11) گو ید، چفتا ی (ملعون) شیخ محمو د را گفت # ~~که تو کستی؟ گفت: من فدائی ام. PageV02P168 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0171.png) # چغتا ی گفت : با تو چه کنم (1) ترا چه باید کرد ؟ شیخ گفت: # ~~بفر ما ی تا مرا تیر با ر ان کنند ، تا با ز ر هم ، چغتا ی قر ما ن # ~~د اد ، تا اوراتیر با ران کنند (4) چون شیخ محمو د بر حمت حق # ~~پیو ست ، بعد از چشد روز دیگر چغتای در شکار گاه بر شکار ی تیر باز # ~~گشته می اندا خت ، دیم در پشت آن ملهو ن آمد، وبد و زخ رفت، # ~~وخلق خدا ی تعا ثی خصو صا ا هل اسلا م از شر او (4) خلاص # ~~و منا ص یا فتند. # اساس کیک(4) دن اگتای (علیه اللعنه) # ~~ثقات چنین ر وا یت کردند ، ته اکتای را دو پسر بود ، یگی کتن (5) # ~~دو م کیکی، اما کتن که بزر گی بود، بعلت افلا ج مبتلا آشته بود، # ~~و صلا حیت پادشا ه و ضبه مما لای و فر ماند هی ند ا شت ، تخت # ~~را به بر ا در خود کبک سچر د، چون کیک به پاد شا هی بنشست، جمله # ~~گردن کشان مغل اوراخدمت کردند ، ولشکر ها با طرا ف ms607 چین و ایران # ~~وهندوستان، وخراسان وعراق نامزد کرد (ند) منکو ته نوین را برسر # ~~لشکر هاء طخارستان وختلان و غز نین باردیگر، لشکر کش گردانید، # ~~واو پیری بود کشیده بالا(ز) یک چشم (6) ازجمله خواص چنگیز خان # ~~چون منکوته بر زمین أیران آمد ، به طالقا ن (7) وقندوز وولو الج # ~~(8) متا م [جا ی2 خه د ساخت ، و در شهو ر سنه ثلا ث و ار بعین # ~~و ستما ئه عز یهت مما ثک سند کرد ، ولشکر آن د یار را بطر ف اچه # ~~و ملتان آورد ، ود رین ، قت تخت هند و ستا ن بفر و بها * سلطان # ~~علا * الدین مسعو دآرا ست4 بود ، و شیر لوهور خراب بو د ، و ملمک ~~PageV02P169 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0172.png) # ~~می ورزی من بیک حمله آن قلمعه را بگیرم. # ~~ک نیزه بالا. PageV02P170 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0173.png) # ~~مهیا گر دانید (1) که مسلما نان اچه ازدست تعد ی کفار، در ضمان # ~~امان بماندند، ویکی از(آن) اسباب آن بود که چون لشکر مضل بپای # ~~اچه آمد مسلمانان حصار، قضیه بحضرت دارالملک دهلی حرسهاالله، # ~~بوجه استعانت رفع کردند، وسلطان علاء الدین علیه الرحمة والمغفره، # ~~به تحریض جدو جهد الغ خان (2) اعظم لشکر هند و ستان جمع کرد # ~~وبرعزیمت دفع (لشکر) مغل وبطرف بالانهضت فر مود. # کاتب این حروف منهاج سراج دران سفروغزو درخدمت رکاب اعلی # ~~بود، چون رایات اعلی بطرف آب بیاه[سند] رسید، بر شط آب بیاه متو جه # ~~بطرف اچه گشت، چنا نچه پیش ا زین در تحریر آمدهاست، وبتقر یر # ~~ییوسة4 است . # حشم مغل راچون از آمدن لشکر اسلام معلوم شد ، ویزک (3) غزاة # ~~(به) نزد یک آن بلادرسید، طاقت مقا ومت ندا شت، از پای حصار اچه # ~~نامراد باز گشتند وبرفتند وآن قلعه بدو لت لشگر اسلام وعنایت ربا نی # ~~از شر آن ملا عین بسلامت بماندوالحمد علی ذالک. # حد بت کر امت مسلماذی # ثقات چنین روایت کر دند که چون کیک در پاد شاهی قوت گرفت # ~~وبنو اعمام خود را ms608 که پسران چفتای بودند، هلاک کرد ، ونو ینا ن # ~~وبهادران مغل (جمله) اورامنقادشدند، وچند کرت لشکرهای بی اندازه # ~~بطرف چی. فرستاد، اورا دران بلادفتوح بر آمد، جماعت زیاد کفارچین # ~~وبت پرستان تنکت وطمغا ج که ا یشا ن را توینا ن (4) می گفتند # ~~بر کیکاستلایافتند، مدام آن جماعت درایذاء مسلمانان می کو شید ند # ~~واسباب رنجه داشت اهل اسلام می انگیختند، تا مگر بنیاد # ~~اسلام بکلی قلمع (5) کنند، ومستأصل گردا نند، ونام ونشان مؤمنان را # ~~ازصحایف آن بلاد محو کنند # یکیازان تو بنان (6) که دربلا د چین وتر کستان قبول واسهی (7) ~~PageV02P171 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0174.png) # ~~داشت به نزد یک کیک آمد وگفت اگر میخواهی تا تخت پاد شا هی # ~~ولشکرمغل بر تو باقی ماند، !زدو کاریکی بکن، یا آنکه تمام مسلما (نا)ن # ~~را بقتل رسان، ویاآنکه توالد و تنا سل ایشان راقع بگن، مدتی برین # ~~تهج کیک راباز می نمود ، وبدین فعا د اغرا می کرد، و لطاین حیل # ~~ی انگیخت، کشتن مسلمانان به سبب کنرت در بلاد چین دتر کستان و تنکت # ~~دست نمیداد، بدان مقرر گردانید () که صواب آن باشد که فرمان ناقذ # ~~گردد، تا جملهٔ‌ مسلما نان راخصی (کنند) ومجبو ب (2) گر دا نند ، # ~~چنانچه نسل ایشان منقطع گردد، و مملکت مغل ازخروج وفساد ایشان # ~~بسلامت ماند، چون آن تعدی وظلم برین وجه درمزآج کیک قرار گروت # ~~وبرین بیارامید، فرمانداد، تامثالبی بحملهٔ‌ اطراف ممالک مغل از اقصی # ~~چین وماچین تانها یت عحم و عراق وروم وشام اصدار کنند ، و همه # ~~فرماند هان مغل (4) که باطرا ف هما لک نصب اند، تا بر ین جمله # ~~فرمانرا انقیاد نمایند، وامتثال واجب دارند، چون آن مثال درقلم آمد # ~~به نز د یک کیک آوردند ، ونشان کرد، به شنگرف، که آن را الطمغاج (4) # ~~می گویند، بلغت ترکی، پس آن مشال بدان توین مغل داد، که هم # ~~تواین مثال (را) بکل ممالک تبلیغ کن، ردرین باب جد بلیغ نمای! # چون آن ملعون خا کسار، ms609 از بارتاه کیک [این مثال بر دست گرفته # ~~بافرح واستنظهار تمام از بارگاه] بیرون (می) آمد، سگی بود، که مدام # ~~بردرگاه وحوالبی تخت واطراف مرکب خاص (5) ومو کب اختصاص # ~~کیک بودی (6) وداغ خا صگی برطرق زرین مرصع اوثبت بود، سگی # ~~که برهزار شیر عر ین (7) و ببر گزین به حسله و جرآت (8) ترجیح # ~~وتفضیل (9) داشت. این سگ در بارتاء بود، چنازیچه گر گیدر گوسپند # ~~وآتش در پنبه (10) افند ، او را (11) فرو گرفت وبرزمین زد، وآنگاه ~~PageV02P172 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0175.png) # ~~حا یهآ آن خا کسا ررا بد ندان از بیخ بکند (1) وبقوت آسمانی # ~~وتائید ربا نی، درحا ل هلا کش کرد، وحد یث دعای مصطفی صلی الله # ~~علمیه وسلم، که در حق پسر ابونهب کرده بود، اللهم سلط علیا کلبا # ~~من کلا بک درحق آن (4) خسیس بد فعل ملعون ظاهر شد ، وچنین # ~~کرامتی در دین اسلام وسعا د [1]ت ملت حنفی ودولت امت محمدی # ~~واعحاز هتابعان سنت احمدی را به بخشید، تا از شر آن ملا عین در کنف # ~~عیمت باری تعالی بسلا مت ماندند # چون کیک وتوینان (3) (مغل) وحاضران مغل کفار چنین هیبتی # ~~وسیاستی مشاهده کردند، ازان اند یشهآ فاسد رجوع نمودند، ودست از # ~~تعدی مسلمانان بداشتند، وآن طمغا ج را پاره [پاره] کردند، # ~~والحمد لله علی نصرة الا سلام وقمع الاصنام ، چون ازمدت پادشاهی # ~~(او) یکسال ونیم گذشت، قضا را اجل در رسید، وکیک برخوان اجل # ~~لقمهآ مرح در دهان حیات نهاد، وسبب آن آ ورده شود # حدبت فوت شدن کیک ملعون # (ثقات) چنین روایت کردند ، که کیک را مدام جما عت تو ینان (4) # ~~برایذا: مسلمانان اغرا می کردند ، وبران می داشتند تااهل ایمان را # ~~زحمت می داد ، امامی بوددران بلادازعلماء اهل اسلام، بانواع علم # ~~طریقت (میصوف) وبه صنوف علم شریعت وفنوندقایق حقیقت آراسته ، # ~~ظاهرش بز یورعلم وفضل محلی (5) وباطنش با نوارصفوت وعمل مصفا، # ~~دردینن اسلام مشا رالیه کشته ، و درسنت مصطفی صلی الله علیه وسلم # ~~قطب مدارعا ایهشد ه، ونتباوامام ms610 نورالدین خوارزمی بود علیه الرحمة # ~~جماعت ترسایان وقسیسان وطا یفه توینان(1) بت پرست از کیک التماس # ~~زمو دند. که (آن) امام مسلمانا ن راحاضر کنید (6) تا با ایشان مناظره # ~~کنند (7) وتر جیح دین محمدی ونبوت اوثابت دارد (8) والااور ابقتل # ~~با ید ر سانید، بحکم! ین التماس آن امام ربانی راحاضر کردند (9) # ~~عصمت (و) الله یعصمک من الناس (10) درحوالی د ین او بحراست وان ~~PageV02P173 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0176.png) # # ~~بحعل الله للمکافرین علی المومنین سبیلا ، (1) طو ف می کرد # چون در ان محلس (2) بنشست، از و(ی) پر سید ند ، که محمد چه # ~~فس بوده است ؟ پیان [آن) کن . (آن) امام ربا نی گضت : محمد خاتم # ~~النبیین وسید المر سلینورسول رب العالمین، سرش بتاج لهمرک آراسته، # ~~وبرش بهدواج(4) الم نشرح پیر استه، موسی عاشق منقبت اواللمهم اجعلشی ~~(4) # ~~من امة محمد، عیسی چاؤش (5) کو کبهآ او که مبشر آبر سول یآتی من بعدی # ~~سمه احمد (6) # آن جماعت کفار گفتند : که پیغمبر آن بود (7) که روحا نی محض # ~~چنانچه عیسی بود، محمد رانه حجره وچندین فرزند بوده است ، این # ~~چگونه باشد؟ آن امام ربانی گفت : داؤد پیغمبر راعلیه السلام نودونه # ~~ن بوده است ، ان هذااخی له تع و تسعون نعحة (8) (و) سلیما ن # ~~صاحب امکان راسیصدوشست زن بوددرنکاح ، ویک هزار کنیزکخدمت # ~~فراش او کردندی. آن جماعت کفار، ازراه تعند (و) انکارو مکا بره # ~~اصرار(9) نبوت داؤود وسلیمان علیهما السلام (10) انکار (11) کر دند، # ~~گفتند : ا یشا ن پادشاه بود (15) ند . # آخرالامر چون شبهت آن ملا عین، فتور تمام داشت ، و از حلیه # ~~صدق (14) عاری . د ست از مهار ضه بدا شتند و نقشی تحد ی وایاه، # ~~رصحایف معاملت نگا شتند ، از کیک التما س نمودند ، که امامرا بگوی # ~~تابروجه سنت وطریقت شریعت محمدی دورکعت نماز بگز ارد، تا مرا # ~~وتراحر کات نامناسب آودراداه آن عبادت ظاهر گردد، کیک فرمان داد، # ~~که برخیزد، ودورکهت بگزارد[و] بجماعت چنا نچه سنت د ین شماست # آن امام ر بانی رضی الله عنه ms611 ، یکی از مسلمانان را که درحوالی # ~~وبودبه نزد یک خهدخواند و برخاست وسنت اذان و اقامت (به) نماز # ~~ب دقتی (14) با قامت رسانید و آیت انی و جهت [وجهی المذی PageV02P174 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0177.png) # ~~فطر السموات والارض حنیفاه ماانامن المشر کین ] (1) ازمیان دل وجان # ~~خلیل واربرخواند، وتحریمهآ نمازولذ کراالها کبر(4) درپیوست ودرنماز # ~~شروع کرد، وار کان قیام وقرأت ور کوع وسحود، با تهام ورایش و سمن # ~~وو اجبا ت نما ز (3) بجا ی آورد، و چون سر بسجد ه نهاد، کیک # ~~چند تن را از کفارحاضر کر د [ ند] تاد روقت سجده آن امام ربانی # ~~را و آن مسلمما (نا) ن د یگر، که به و ی ا قتد اه کر ده بو د (ند) # ~~ز حمت بسیار دا دند ، و سر ا و بر ز مین ردند بهو ت ، و با ا یشا ن # ~~حر کتفاسد کردند ، تامگر نمازایشان قطع گردد (4) و آن اماهر بانی # ~~وعا لم سبحانی آن جملمه تعدی وایذاء تحمل می کر د، و ار کا ن # ~~وشرا یط نماز بجا ی آ و رد ، و نما ز را بهیچ و جه قطع نه کرد ، # ~~چون سالام داد ، روی بآ سمان آو رن ، وشرا یط وادعو ا ربکم تضرعا # ~~وخفیه (3) نگا هد اشت ، وبا جازت برخاست ، وبمنزل خود بازرفت # ~~حق تعا لی وتقد س بتدرت کامله وقهرا عدا کد از خوددران (سر) # ~~شب دردی را بر کیک موکل فر مود، که رگ جا نش بگا ر دا جل # ~~قطع کرد ، چنا نچه همدر [ین] شب ، بدوزخ رفت . ومسلما نان از ظلم # ~~و تعد یاو خلا ص یافتند . چون پسران کیک آن هیبت وقهر مشا هده # ~~کردند ، دیگر روز ازان امام عذ ها خواستند، ورضا طلبی کردند # ~~«رضی الله عنه و عن المؤ منین .) # مما بح داتو دن دوش %~% درن %~% چنگیز حان # پپشازین به تقریرپیوستهاست ، که توشی(7) پسرمهتر چنگیزخان # ~~بود چون او بقصد پدر ازد نیا نقل کرد، ازوی ms612 پسران بسیار بماند ند، # ~~مهتر همه ایشان با تو بود (4) آو را بحای پدر او چنگیز خان بنشاندند، # ~~وممالک قبایل ترکستان، از خوارزم وبلغار وبرطاس (8) وسقلاب تاحد # ~~روم تمام درضبط او [ در] آمد، ودران دیار جملمهآ قبا یل خفچاق (10) ~~PageV02P175 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0178.png) # ~~وقضکلی (1) و بمک وا لبری ورو س وچر کس وآس تا بحرظلمات # ~~بگرفت ، وجمله اورا منقاد گشتند، واو مرد(بس) عاقن 31) ومسلمان # ~~دوست بود ، ومسلما نان [ را] درپناهاومرفه الحال روز گار میخذشت (3) # ~~ودرلشکر گاه [او] وقبایل او مساجد با جماعت قایم، وامام ومؤ ذن همه # ~~مهیا بودند - ودر مدت ملک او وعهد حیات او هیچ ضرراز فرمان او، # ~~واتباع واشکر او ببلاد اسلام نرسید ، ومسلمانان تر کستان را د رظل # ~~حمایت او فراغ بسیار وامن بیشمار بود، وهرولایت که در ایران در # ~~ضبط مغل آسده بود، او را ازان نصیب معین بود ، وگماشتگان او # ~~در آن مقدار که قسم او بود، نصب بود ندوجملهآ بزر گان لشکر کشان مغل # ~~او را منقاد بودند، وبنظر پدرش توشی میدیدند . چون کیک ا زدنیا # ~~نقل کرد (وبد وزخ رقت) جمله د ر پاد شاهی. با او (4) منفق شدند، # ~~جز فرزندان چفتای- وآن (3) التما س بر با تو عرضه کردند، که تخت # ~~مغل قبول کند، و(اد) بپاد شاهی بنشیند . جمله ممتئل ف مان او # ~~باشند، با توقبول نه کرد، منکوخان بن تولی بر چنگیزخان را بنشا ندند. # ~~چنانچه بعد ازین به تتریر پیوند د . # و بهضی از ققا ت چزین ر وا یت کر د (15) ند : کمه # ~~باتود ر سر (6) وخضیه مسلهان شده بود،! ما ظاهر نهی کرد، و # ~~بااهل اسلام اءتقا دتمام داشت مدت بیست وهشت سال کمر! بیش (7) آن # ~~مقدارهلک راند، ودر کزشت رحمه(8) 6/11و] ان کان مومنا وخضی الله # ~~عنه العذاب ان کان کافرا، او رابرسم (9) مغل دفن کردند واین طایفه # ~~رامعهو داست، که چون ازیشا ن یکی در میگذرد، درزیرز مین موضعی # ~~رت در خانه پاعه نیهبه زسبت ورفءت آن ملهون ms613 که بدوزخ رنه باسد، مهیا # ~~[می] کنند و آن موضع را آرا سته[می] گردانند، بتخت وفرش،ا وانی # ~~ومال بسیا رهمانجابا سلاحای، وهر چهخاص اوبوده باشد دفن می کنند ، # ~~و بعضی اززنان وپر ستاران (10) و کسیر اکه [دو ست داشته وا دوست # ~~تراز همه دارد، بااء دران موضع دفن می کنند آنگاه پشت آن هوضع ~~PageV02P176 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0179.png) # ~~ی پوشند و برزبر آد هوممع اسپاد (1)می گرد انند چنانچه اثر آن موضع # ~~نمی ماند [لعنهم اللا وا:. معهود ایشان به نز دیک جمله اهلا سلام # ~~روش است و بر ینحا() حایشی ععتب شبیده شده است، به تحریر پیوست # ~~تاخوا نندکان را اعتباری در کار آخرت بیفز اید (والل اعلمم) # سکادمکحی # ~~روایت از حواجه مشبول انقول، که اورارشید الدین حکیم بلمخی گفتندی # ~~سماع افتادهاست درسنه ثمان وار بعین وستمائه که از خراسان به ندوستان # ~~بتبارت آهده بود، وبا کاتب این طبقاتنها ج سراج درسفرملتان همراه # ~~بود، برین (2) متضع آورد* شد . تامنظور نظر سلطار سلاطین اسلام گردد # این خواجه شید الد ین حکیم چمینن تشریر کرد که یکی از سهتران # ~~مضل که خیل وخدم ومال(وحشم) بسیا رداشت ،در زمین قراقرم مغل # ~~بدد وزخ رفت بحهت دفن آن ملمقودیوضهی بغابت با تکلف مر تبردا نید ند # ~~وخوا ستند، که دو ست ترین تسان اورا بااد دفن کنند وسلاح ومال # ~~وآفر وفرش واوا نی بسیار ک7) با1و (بود) بنهادند وتخت آراسته1) مقیا # ~~گردانید ند(وخوا سننه که ددست تر ین کسنن اورابا اود ف کنند) رای # ~~زدند که ازخدم آز کدام کس ر؛ . فن کنند تاحو نس اوباشد جو انی بود # ~~از حد ون تر مذو خراساد : رط: ولت اسیر آن تبر مغل شده بود دراو ایل # ~~واقعه خراسان، (و) چون ببلوشرسید (د) بر ناو مرد شد و بمر تبه رجولیت # ~~بر امد بقایت جلمد وریرل. بود. و کار دآن وبابفا بت گشت چنا نچه # ~~تمامت کلی وجزوی آن ملعو ددرتصرف او آمد (ه) اوراچون پسر حوانده ms614 # ~~بود (بدین سبب) شمه اموال زآن مغل : ومواشی وآنچه درملک اوبود ، # ~~(در) ضبەهآ کرددبود . زجملە خده تیع آنمغل ر تحت فرمان آو بو دند # ~~که هیچ یخیرا بی :جا زت آن جوند بر شیخ چیز آن ملعون دست تصرف # ~~نه بودی . د رپر ونن شمه !! تنیاغ ن:شد « ش1(ک ان جوا رامیان بر بستند # ~~که آن شغل هی ک3 رادوست تراز1. جد؛ وند اشتی (آد) جوانرا # ~~ب آن مضل دو را بد کر: .گر خی: بشان آو دود ذااورا لاث کنن وا نتتام # ~~فرماند هی ازوبازخوا یمن بر ین معنی جمله اتغاق کردند (و) آد جوان # ~~مسلمان، میان آن حادته سمتحیر بما ندودل برمرگ نهاد، چون دیدکه هیچ # ~~مغری ودست آویز ی ند رد جزغیاء اثمستفیشین. دست تضر ع درحبل # ~~امن یجیبانمضطر : ذایش« (7) زد. وخسل پاحاکه بیا ورد. وجامه ~~PageV02P177 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0180.png) # ~~باک پوشید . وپای درآن مطموره نهاد. چون آن موضع را (به) پوشید ند # ~~آن سکین در تنچم شهآ آن موضع روی بقبله آورد ودورکعت نماز بگز ارد # ~~وبذ کر کلمة شهادت مشغو ل شد، ناگا، وشهآ (از) آن موضع بشگا فت ، # ~~ودوشخص بامهابت که صدهزارشیررا ، ازمنظر ایشان زهره آببگردد # ~~درامدند، باحر بهآ آتشین، چنا نچه شعلهآ آتش از حر بهاءایشان گرد بر ~~گرد # ~~تخت مغل درامد بویکث شر ر ازان شرا رهٔ‌ آتش بتدرسر سوزنی برر خسار # ~~آن جوا ن افتا دد بسوخت وجراحت گرد: ازان دو شخص یکی گفت : # ~~کهدرین موصع مسلمانی می اماید، آن دیگری روی بدان جوان گرد، گهتو # ~~کیسنی! جوان می توید ، من گفتم عاجزی (و) اسیری (و) ضعیفی بد ست # ~~این فل گرفنار، گفتند: تو از کحاأ ؟ من گفتم : ازترمذ. سر حربهٔ‌ # ~~خود بر(1) گوشهآ آن خانه زدند (3) گوشهآ آن خانه بشحافت ، به مقد ~~اردری، # ~~مرا گفتنن بیرون رو، من پای بیرون نهادم ، خوث رادرزمین ترمذدیدم # ~~3) واز انحا که قراقرم مغل است. تا ترمذ قریب شش ما هه راه زیادت # ~~باشد، تا باین وقت آن ms615 جوان درحدود ترمذ بر سراملاک واسباب خود ساکن # ~~ست و هر مرهم که (بر سر) جراحت آن شرا رآ تش[ر1] می کند به هیچ # ~~وجه مندمل زمی گر دد(و) همچنا ن (برقراربتدر) سر سو زنی می تراود # ~~و تر شح می کند سبحانه (4)1 لمقد رمایشا ررملک () تها لی سلطان اسلام # ~~را بر سریر سلطنت ومملکت باقی وپاینده داراد [آمین» (6) # ~~لثامن منکو خانین تولی بن چنگیزخان # ژمات چمین روایت کر دزن ، که تولی پسر کچتر چنگیز خان بود ، وشنهر # ~~های خراسان از خراب کرد زه، چنانگه ذ کراودر حادثه شهر هرات به # ~~زجریر پیوسنه (است) ووزا چهار پسربود (ند) مهتر منگو خان ودوم # ~~فالاو، وسیوم ارق بوقه(7 وچنارم قبلا (8) ### | محس PageV02P178 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0181.png) # چون کیک بدوزخرفت پسرآن چغتای ملک طلب کردندوا یشانرا! تباع # ~~وسو اربسیار بود (د) بیادشاهی منکوخان رضاندا دند ،وابتد ای آن حال # ~~چنان بود که چون گیکاز دنیا نقل کردجمله مهتر ان مغل روی به باتو # ~~کس از توبز رگیتر نیست تخت وکلاه وفر ماندهی بتو اولی تر، با تو # ~~جواب بگفت، کهمرا وبرادرمرا، که بر کاست، درین طرف چندان پاد شاهی # ~~ومملکت هست، که ضبط آن باتصرف وضبتهظ ممالک چین وتر کسنان و عم # ~~ث ست تل شا . # صواب ن باشد که عم ماتولی پسر کهتر چنگیز خان، ازد نیا در # ~~ردزج ی انی زقل کردهاستوازمملکت تمتع نگرفته مملکت به پسر اود سیم # ~~دمنکو خانرا به پادشاهی بنشانیم، چون اورا، منگه باتوام بر (1) تخت # ~~بنشانم بحقیقت فرماندهمن باشم، جمله برین رای مقررکر دند، و چون # ~~منگو (خان) را به پادشا هی می نشاندند [و] بر کامسلما ن بو د(3) گفت # ~~دولت اهل کفر مشقضی شده است وهر پادشاه کا فر که بر تخت # # می نشیند مملگت ا و د و ا م نمی یا بد %~% ا گر می خوا هید، # ~~که دولت منکو را دوام با شد ، و امتداد پذ یر د ، کلمهآ شخاد ت # ~~بگو ید ms616 ، تا نام او: دردفتر اسلام ثبت شود، (آ نگاه بپادشاهی نشیند ، # ~~همچنان متفحق شد ند ، و) منکه کلمهآ شهاد ت بگفت ، آ نگاه بر کا ، # ~~بازوی او بگرفت ، واورا بر تخت بنشاند ، دتمامت فر ماند ها مخل او # ~~را خد مت کردند ، مگرخیل وا تبایع و پسران چغتای ، که تمرد آغاز # ~~کردند ، وعصیان ظاهر گردانید ند ، خواستند تا مخفی غدری کنند، # ~~ونااه مغا فصه بر لشکر منکوخان زنند ، واو را بدست آرند ، دهلاک # ~~کنند ، معتمد ان فرستاد ند به نزد یک منکوخان؛ که چون بتخت بنشیذی # ~~4) ما را عزیمت آنست : که برسم مبا ر کباد بخد مت آ ئیم، و شرطآ # ~~تهنیت بجای () رسانیمم ، بدین بمهانه سوار بسیار بااستعداد وسلاح بی # ~~ندازه ، از متام خود کوچ کردند ، وعز یمت ایشان بران مصمم شد ، # ~~که شبخو ن بر منگوخان آر ند ، واوراو پاتورا ملاک کنند ، و مقهور # ~~گردانند وپادشا هی درضبط آرند. العبد یدبر(و) الله یقدر. (حکمو) ~~PageV02P179 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0182.png) # ~~نتمدیر آسمانی آن بود که شتر بانی از لشکرگاه با نوومنتو، شتری گم # ~~کرده بود، بطلب شتر خیود، رویی شربیابادن نهاد، وبذر هرف هی گشت، # ~~ناکاه درمیان لشترگه پسران چضتای افتاد، چون سال آن لشگر اورا # ~~مهلوم شد، هر که او را پر سید قه از یل وحشم (؟) کیستی ا سورت # ~~ولخت شتر با نان ولشکر چضا ی چرن یکی بدد :ه یستی از امر ایی ایشان # ~~خو درا! درا نسبت کرث، تاشب درآمد . شنر بانن فرصت سالمبید وخودرا # ~~آزمیان لشکر (پسرآن) چغتای بیر ون افتند. وبا مشکر باه خود آمد، # ~~وازینن حال باتوومنکوخان را اعلام داه (4) چوه خبر بسمع منتوخان # ~~ر سید، بعد!ز اتیاط تمام، لشکر شا مستعد کر د!ند، و لشکر پسران # ~~چغتای را بحنگ ودفع اسنثبال نمود، وپیثر ازانچه (3)ایشان به لشکر # ~~منکورسید ندی، منکوخان ولشکر باتو، بران جماعت زدند وبقدرده # ~~هزار مغل بزر گی نامدار لشدر کشر [او!را بدوزخ فرستاد ند، و نیغ # ~~درنهادند، وهر که ازاتباع ولشتتر ms617 چفتای بود جمله رااز پیش بر گرفتند. # ~~ودل فارش کردند ، وپادشاهی برمنکوخان قرار ترفت، وبه تخت چین # ~~و تر کستان بالا بنشست، وچنان کرد، که ازخیل چفتای . بر روی زمین # ~~آثارنماند، مگر یکدو پسر چضتای که بطاری چین به نزدیک التون خان # ~~(4) طمغاج رفتند بعد ازان مشکوخان لشکر ها بطرف قهستان ملاحده # ~~فرستاد، و(در) چند سال (که) دران بلادبدانید ند ، ولشکر(گاه] کرن، # ~~مقام ساخت، اهل قهستا ن مضطر وساجز شد ند ، و قلاع وشهر های # ~~ایشان درضرعط آوردند ، وقلعهاراخر اب کردند . وملاحده برافتادند ، # ~~وذ کر ایشان چنین بود . (که تحر یر پیوسنه است] # حدبث بر افتانن ملاحله لعنهم اللها # حمعین # سیب فر ستادن اشکرها ببلاد وقلا ماحد ستان آد بود. که ازاول # ~~حال وعهد حسن صباح لهنه اثل، که قواعد مذ ب مالاحده نتماده است، # ~~وقا نون آن ضلالت وضع کرده ، وقلاع الموت را معمورتردانیده (5) ~~PageV02P180 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0183.png) # ~~وحصا رلمبسر (9) راکه دارالملک ملحد (ی) بز رتی بود، واورا آن جماگت # ~~مو لا نا کفتند ی علیهم لعا یحن ا لله (2) تتری (3) بمبالغ ما ل # ~~های) خطیر از دیلمان [عراق ] خریده بود- وکنیزک حا مله را ازان # ~~خود، آ نحاآدرده ، وخلق راچچنان نمود که آن حمل ازمستنصرمصری # ~~دارد، اورااز پیش خصمان گریزان بدان موضع آوردهام، که امام الزمان # ~~ومهدی (آدان) از نسب (4) این حمل خواهد بود، باکلمات لاطایلمی () # ~~که [ هیچ] علاقل مثل آن [نگوید و) دروهم وخاطرخود گذر ندهد ، # ~~عنه الل،] # چو ن آن قلا ع بخر ید ، وحصار لمبسر(6) را عهارت کرد ، ومال # ~~بیحسابدر (7) عمارت وذخیرهآ آن قلمعه خرج کرد(و) آن حصار بر کوهی # ~~ست ، که در حدالیء شهر قزوین ا ست ، و سا کنا ن شهر قزوین همه # ~~رقاعدهٔ‌ سنت وجماعت ، وپاک مذهب ، صافی اشتقادند ، و بسبب ضلالت # ~~باطنیان (4) ومالاحده مدام ایشانرا با هم مقا تله ومکاوحت درمیان می ~~بود # ثقات چنین روایت کردهاند: که جمله خلق وسا کنان شهر قزوین را # ~~سلاح تمام مر تب بر آلات حربمهیا با شد ms618 ، تا بحدی کهاهل بازارهر یک # ~~را سلاح د ستی تمام در دوکان حاضر بودی ، وهرروزمیان قزوینیان # ~~و میا ن ملا حده الموت جنگ (8) می بودی، تا درین عهد که خررج # ~~نگیزخان بود [5] واستیلاه مغل برعراق وجبال ، وقاضی شمس الدین # ~~قزوینی که امام صد یق وعا لم با تحتیق بود ، وچند کرت از قزوین # ~~بجانب ختلا سفرآزیده بود، ورنج مفا رقت اوطان تحمل کرده ، تاد روقت # ~~پادشا هی منکوخان ، کرت د یگرز به) نزد یک او رفته (10) وبطر یقی ~~PageV02P181 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0184.png) ### | صت.سمه ه معصه مصصصت ممصه: م # ~~که دست داد، استمداد نمود ، وحال شر ملاحده وفساد ایشان در بلاد # ~~اسلام با ز گفت : وچنان تقریر کردند، که در حضورمنکوخان را، از # ~~راه صلابت مسلمانی ودین کلمات درشت (1) گفت، چنانچه غضب (وتگبر) # ~~ملمک داری ، بر منکوخان سستولی شد ، و ضبط و تصرف پادشاهی، او # ~~را بلفظ عجزوضعف یاد کرد ، منکوخان گفت : قاضر در مملکت ماچه # ~~عجز مشا هده کرده است ؟ که ازین جنس کلمات موحش برز بان میراند؟ # ~~قا ضی شمس الد ین گفت عجز و رای این (3) چه با شد - که جماعتی # ~~ملاحده قلعهآ چند را بنا ساخته اند . ودین آن جما عت برخلاف د ین # ~~ترسائی ، وخلاف دین مسلما نی و مغلی است، و بمالبی شماراغر و رمید هند- # ~~ومنتظر آنکه اگردولت شما اندک (3) فتو ر پذ یرد، آ نجماعتا ز میان # ~~کوههاوقلاع خروج کنند ، وبا قی ماندگان اهل اسلام رابراندازند ، # ~~و ازمسلما نی نشانی نه گذارند. # این معنی خاطرمنکوخان (را) باعث و محرض آمد ، برقمع قلاع # ~~[وبلاد] ملحدستان وقهستان الموت، فرمان شد (4) تالشکر ها(ی تر کستان) # ~~که دردیار ایران وعحم بودند ، ازخراسان وعراق روی بد یارقهستان # ~~وبلا د (3) الموت نهاد ند ، ود ر مدت ده سا ل یا زیادت جملهآ شهر ها # ~~وقلاع بکشادند، وتما مت ملا حده را بزیرتیغ آوردند ، مگرعورات # ~~واطفال نارسیده (و) باقی تمامرا بدوزخ فرستادند، وآیت کذلک نولی # ~~بعض الفظالمین بعضا، (6) سرقد ر ظاهرگردانید . # این داعی ms619 (را) که منهاج سراج است، وکاتب این طبقات ومؤلف # ~~ین تو اریخ، سه کرت بدان د یار، بوجه رسا نت سفر افتاده ا ست، # ~~کرت اول از حصار تولک در شهوراحدی وعشرین وستمائه، بعد ازانکه # ~~خراسان ازلشکر مغل خالی شده بود، وبسبب نایافت جامه وما یحتاج اندک، # ~~که ازوقائع کفارخلاص یافته بودند،ود رضیق معیشت مانده ، ازقلعهآ تولک ~~PageV02P182 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0185.png) # ~~باشارت ملک تاج الدین حسن سالار خر پوست با سفز ار(1) رفته شد تاراه # ~~کاروانها بکشادند وازا سفزار بطرف قا ین وازانجا به قلعه سرتخت (2) # ~~وجواشیر (3) وفرمانده بلادقهستان دران وقت محتشم شهاب منصورا بو الفتح # ~~4) بود ، اورا دریافتم درغایت دانائی بعلم وحکمت و فلسفه (3) چنانچه # ~~در بلاد خر اسان مثل اوفلمسضی وحکیمی در نظر نیامددبود ،ضر ! را بسیار ~~اربیت # ~~می کرد. ومسلمانان خراسان که به نزد یک او رسیده بودند[به حمایت وپناه # ~~می کرفت: وبدیی سیب محالست او باعلماءخر اسان بو د) چون امام عصر افضل # ~~الدین بامیانی وامام شمس الدین خسر وشاهی (6) ودیگر علمامخر اسان # ~~که به نز د یک رسیده بود ند، جمله را اعزا زقرموده بود، ونیکو داشت # ~~کرده چنانچه (7) تقریر کر دند ، که درا ن دوسه سال، فترات (8) نخست # ~~خراسان یک هز ارو هفصد تشریف وهفصد سر اسپ تنگ بست (9) ازخزانه # ~~وافر (10) او بعلما ، و غر با رسید ه بود # جون شفقت وانعام ومحالست بر (11) مکالمت آن محتشم بامسلمانان # ~~بسیارشا جماکت مللاحده آن قصه ها (14) بها لهوت فر ستاد ند، که نز د بک # ~~است تا(12محنشم شهاب تما م (4؟) مال دعو تخا نه رابه مسلمانان دهد ، # ~~ازالموت فر مان (باز)ر سانیدند تااو (15) بطرف الموت رود، و محتشم # ~~شمس (اندین حسن اختیاررا بضر ماند هیقهستان فرستادند، داعی دولت # ~~قاهره چون از (نزد یک آن) محتشم شناب مر اجعت کرد بحهت خرید ن # ~~ما یحتاج جامها (ب4) شهرتون (16) رفت وازانحا بهقا ین وا سذزار (1) # ~~و تو لک باز امدوبعد از چند3اه ازتو لک اتفا ق خدمت ملک رکن الدین ms620 # ~~محمد عثما ن مرغنی (17)طا ب ثراه درسال سنها ثنی وعشر ین وستمائه ~~PageV02P183 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0186.png) # ~~افتاد، به خا بسا ر() غور، وباشارت (112 بن ملف سعید گرت درم # ~~به قهستان بیجه رسالت اتفا ق افتا د، تا راه کا ردانهابکشا یند (و) # ~~ازخایسار (1) بطرف فراه رفیه شد ، واز ازحا به قلعهآ کاه (3) سیستان . # ~~وازا زحا (بحصار کره، وازا زحابهطبس دازانحابه تلمعه مومن آباددازا ~~نحا) # ~~ب تاین ،محشم شمس (الدین) را آنحا دیده[بود] شد، واومر دی اشکری # ~~بیشه بود وازا نحا بطرف خایسا ر(9) مرا جعت افتاث # چون شه ورسز4 ثلمث وعشرین (4) نسة مائه درآمد ؛این کا نب را که # ~~ذ ج سراجاست کزبمت سفر ذدوستان محمم گشت بت ماتاج # ~~فر هند و سنان باجازت ملک ر کن الدین محمد خیسا رطاب ثراد بطرف قراه # ~~رفته شد تاقدری ابر یشم خریدهشود، چون بحوا لی فرا5 رسید وآهد، # ~~ملک تاج الدین ینالتگین خوار نمی که درطبقه ملوک نیمر وزذکراو # ~~بتقربر پییو س:4 است، به هملکت سیسخادن نشتا به دو اد را با لاصده بحتت # ~~13عه شه خشاه(5) که درحوالی شهر بیه (6) است ، خصومت افتاد (5) # ~~است] واز پیش لشکر ملاحده منهز م شد [ه1 بطرف فراه آمدو خوف بروی # ~~مستولی گشته (7و آن جما عت معارف که بااوبودند از هر که توقع می # ~~کرد که بطرف فهستان رود، ومیان او وفرمانده قهستان محتشم شهس # ~~الدین) مصالحه ومعاعده کند، هیچ یک!زمعارف (درگاه) اونمی یارست # ~~که آن سفر اختیار کند ، تا اوراازر سیدن این داعی که منهاج سراج است # ~~بحی الی فراه خبردادندجنیبت (18 وهتدعیان و معارف با ستقیال فرستاد. # ~~وداعررا طلمب فر مود، چون بخدمت اورسیه شد. اننماس نمید که بحهت # ~~صلح لطف باید کرد وبطرف قهستان رفت وپسر ملات رکن اندین خبسار ~~PageV02P184 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0187.png) # بنا برین التماس بطرف قهستان رفته شد، ولشکر ملاحده درپای شهر نیه # ~~بود، چون بحدود قبهستان وصول افتاد بضرورت عطف کرده آهد و بطرف # ~~شهرنیه رفته شد، وآن صلح ms621 میان تاج الدین ینالتگین ومحتشم (ملحدان) # ~~شمس (الدین) [ملحد) پیوست # چون مراجعت بود، ازان سفر به نزدیک تاج الدین ینالتگین باز آمده # ~~شد ، حفت که کرت دیخر ببایدرفت، و ازملاحده جنگ طلب کرد، داعی # ~~ددلت سفردوم را اجابت نکرد، کهعز یمت سفر هند وستان مصمم بود، # ~~بدین سفر التفات تمام داشت. تاجالدین ینا لتگینرا امتنا ع ایند اعی # ~~مواقق نیفتاد ، فرمان داد، تاداعی را مدت چهل و سه روز درقلعهٔ‌ # ~~صفهبذ ستان (1) شهر بند کردند تاملکرکن الدین خیسارطاب ثراه ازغور # ~~مکتوب(3) ارسال کرد، وداعی نیز قصید هحسب حال حبس خویشا نشاه # ~~کرد، بفضل الله تعالی ازان (قلعه) خلا ص یافت وازان (قصیده) پتج # ~~بیت آورد هشده ، تادرنظر مبارک سلطان سلاطین بگذرد (3) که سلطنتش # ~~اینده باد، آمین. # ممهاج سر %~% طا ثر %~% 4 %~% 4) # # تاکی بلورا شک مراچرخ زمرد ی %~% بر کهر بایروی د هدلون بسدی (5) # # آهم چودودعود قماریست بیعجب %~% ای آب د یده گر تو گلاب مصعدی # # ای شر سیرت سیه ونی یدی چر ا(؟) %~% عحبوسم وا سیر بکوه صفهبدی (7) # ~~سیمرغ نیستم من واین که، نه کوه قاف طوطی وحبس خوش نبود تا بسرمدی # متها ج راه راست تود ر ره کشاد 5به # بر قلعه راه را ست نیا ید زمسندی # (1) کذا فی الا صل ، مط ومب : قلعه صف هند و ستان -راورتی قلمعهٔ‌ صفهید ~~سبستان PageV02P185 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0188.png) # ~~قصیدهآ متوسطه (1)و نسخت آن تمام موجود نه ، بدین قدر اختصارافتاد # ~~«ملمک تعالی ذات پاد شاه عالم راتا غایت حدامکان باقی داراد» (2) # بسر تاریخ باز آئیم (4) در بلاد ملحدستان صدو پسج (4) باره قلمعه است # ~~هفتاد قلعه در بلاد قهستان ، وسی وپنج بارةآ قلعه (5) در کو ههاء عراق # ~~که آن را الموت گویند ، چون مدت مقام لشکرمغل وقتل [و] اسیران # ~~جماعت بسیارشد، مولانا (6) ملاحده علاءالدین محمود پسر جلال الدین # ~~(حسن نومسلمان ، اینعلاه الدین) محمودراغلامی بودازغلامان ، درقلمعهٔ‌ # ~~لمبسر (7) بکشت ، وپسرعلاه الدین ازان قلعه بیرون آمد ، وبه لشکرگاه # ~~مغل پیوست، واو را با تباع نزدیک منکوخان بردند ms622 (8) و فرمان شد # ~~17 او راد رمیان راه بکشتند، جمله قلاع ملحد ستان خراب کردند، # ~~وشهرهای ایشان را بگرفت، وخراب کردمگر قلعهآ درد کوه را کا در # ~~میان خراسان وعراق است وتابدین غایت که شهورسنه ثمان وخمسین و # ~~وستما ئه به آخر شد، مدت ده سال شدتا این قلمعه محصر است ، وبقدر صد # ~~و یا دویست مرددران قلعه پناه گرفته اند ، تا بد ین غایت هنوز بد ست # ~~فیامده است دمرهم الله (9) # حلبتحا نثه ابکه شمسر # مختشم ررا (فتالن # اززاهدی ازز هاداسلام آورده شد، تادر نظر سلطان سلا طین آید # ~~که اعتبارراشاید ، داعی دولت قاهر منهاج سراج را که مولف این طبقات # ~~است کرت اول به قهستان سفر بود، محتشم شهاب حکیم مسلمان دوست # ~~رادیده شد، به نزد یک اوزاهدی دیدم [ پیر] نیشاپوری، از جملهآ # ~~مقر بان محمد خوارزم شا هی وما در او ملکه جهان بودرحمهما الله . # ~~و در عهد د ولت خوا رزم شاه (این زا هد چون بحضرت PageV02P186 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0189.png) # ~~سلطان و) مادر او [ملکه جهان ا قربت و قبول یافت (1) # ~~معالح محتشم شهاب الد ین بپیش تخت سلطان لحفظ الخیبة (2) تیمار # ~~داشتبی می کردند(4) وفرستاد گان اورااعز ازڑی) کردی ومهمات ایشان # ~~را که بحضرت بودی، با تمام رسانیدی چون حادثه چنگیز خان ظاهر # ~~شد واهل حضرت خراسان وخوارزم متفرق شدند ، واین زاهد بدان # ~~واسطه خودرا به قهستانانداخت به نزدیک محتشم شهاب، بسبب حقوق # ~~ما تقدم قربت تمام یافت، واعز ازوا کراموافردید، چون محتشم شیهاب # ~~ازفرماند هی 3*ستان مهز ول شد، (و) با الموت رفت ومحتشم شم بیامد # ~~واین زاهد ازین (4) محتشم اعزاز نیافت، چون با او سابقه یی نداشت # ~~(3) غیبت محتشم شهاب دردل زاهد کارکرد وخواست تا بقضای حق # ~~(محتشم شهاب ، ازین محتشم شم که ناسخ اوبود ، انتقا می کشد) # ~~وخودرابد ولت شهادت رساند ، وغزائی بجا آرد ، روزی دربار گاه # ~~محتشم شمس در آمد ، وعرضه داشت، کهمرا خلوتی می با ید، ومصالح # ~~کلی دارم، درخلوت باز ms623 نما یم. # محتشم بارگاه خود را خالی کرد ، زاهد گفت: من ایمن نیستم # ~~ازانچه نباید که من درا ثناء عر ضه دا شت (مصا لح) با شم # ~~نامحرمی درآید وعرضه داشت من مختل ماند ، اگرمحتشم فرمان دهد # ~~تادربارگاه (را) ازدرون (بسته کنم، دل من ازخوف ایمن باشد، محتشم # ~~گفت روا باشد دربارگاه ازدرون) ز نجیر باید کرد، زاهدصادق برخاست # ~~ودربارگاه آز درون بست وپیش محتشم بیامد (6)و بنشست، وسشت وعادات # ~~آن محتشم چنان بود، که خنحر پلارک (7) آبد ار ، مدام در(8) دست # ~~ایشان بودی، گاهی بد ست می کرقتی # زاهدروی به محتشم کرد، که برمن ظلم میرود، [و]د رشهر (و) مملکت # ~~تواین خنحر بدست تو، برای چه داده اند؟ بحهت آنچهتا ظلم و تعدی # ~~ظا لمان ازضعفادفع کنی، خنحر بدست من بده، تاببینم، که تیز هست # ~~یانی؟ محتشم به غفلت آنچه (زاهد) مرد ضعیف است ، وازوی خلا فی ~~PageV02P187 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0190.png) # ~~نیاید، خنحر بدست (1) زاهدداد، زاهد بدست کرد ؛ ودرمحتشم گردانید # ~~چند زخم محکمش بزد چنانچهاندام محتشم چند جای مجروح کردفصل # ~~زمستان بود ، ومحتشم دوجامهآ موی، برزبر (2) هم پوشیده بو د ، # ~~دزاهد پیر وضعیف، زخم چندان کاری نیامد، اگر زاهد جوان بودی ، # ~~وفصل تابستان هر آئینه محتشم بدوزخ رفتی، محتشم زخم خورد برخاست # ~~وبا آن زخم خورده زاهد را گرفت، وفریاد کرد[ که]جماعت ملاحده # ~~که دری هلی وباراه بود ند، در بارگاه بشکستند (ودر آمدند) # ~~وزاهدرا شهید کردند رضی الله عنه [وارضاه] # فریاث درشهر[تون] افتاد ، وملا حده قصد مسلمانان کردند ، که # ~~ااسسلمانان غریب را بکشند ، محتشم به تعجیل فرمود تانداکرد ند که # ~~هیچ کس مسلمانیراباید که زحمت ندهد،(3) که ازحرکت یگتن کشتن # ~~جهیع(4) مسلما نان واجب نشود، ودران غوغا یک امام بز رگوارعالم که # ~~اورا نحم الدین سر باری رومی گفتندی، به سبب آنچه ملحدی با اوعداوت # ~~داشت (5) شهادت یافت ، باقی هیچ مسلمانی را المی نرسید. بعد ازان # ~~ٹرمان شدتا آن ملحد را که آن امامرا کشته بود، بردار کرد(ند) # فایدهآ این ms624 معانی آن بود: که پادشا هان رامدام باحزم بایدبود ،و # ~~سلاح ازحوالبی خود ، دورنباید داشت ، وبا کس اعتماد واعتقاد نباید # ~~گرد . بسرتاریخ بازآ ئیم : منکوخان را چون بتخت بنشا ندند ، یک # ~~برادرخودهلاو (6) رامملکت ایران وعجم داد(و) یک برادردیگر قبلا # ~~(7) [1م] را بعدازانکه از گرفتن عراق باز گشته بود، بر سر قبایل تر ~~کستان # ~~نصب کرد ، ویک برادردیگرارق بوقه (4)را به نیابت خود درمما لک # ~~طمغاج بنشاند ،واولشگر بسیار جمع کرد، وبرزمین چین رفت ، وبه # ~~موضعی رسید ، که اسپ لشکرش ازمخالفت آب وهواو علف تلف می شد # ~~مسرعان بتر کستان وما وراءالنهر فرستادو(و) بجهت حشم اسپ طلب نمود . # ثقات چنین روایت کردند : که نواب (و) گما شتگان که درز مین # ~~تر کستان وماوراءالنهر بودند ، درمدت [کمتراز] (یک) هفته هشتادهزار # ~~اسپ ازسمر قندوبخارا بخریدند ، وبحا آنچه درترکستان بالا خریده ~~PageV02P188 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0191.png) # ~~بودند ، ضم کرد ند ، وبفرستادند ، وبعدازمد تی تقریر کردند که # ~~پاد شاه چین، چندان لشکر آورد ، که در عدد وحصروعد (1) تیاید (4) # ~~بعا قبت منکوخان شکسته شد ، ود رکوهی افتاد که درتمام دورآن کوه # ~~در پا ولوری (3) بود ، منکوخان با تمام لشکر مغل دران کوه ، از # ~~گرسنگی هلاک شد[ند] ومدت ملک منگوخان نه سال بود «ملک تعالی # ~~دورملک سلطان اسالام راتا انقر اض حیات آدمیان باقی دارد، وخان # ~~اعظم رادر دولت وفرماندهی تاانقراض عالم باقی داراد » (4) # # لتاسع هلاؤ (5) بن تولی %~% بن چنگیز خان # هلاؤ برادر منکوخان است ، و پسر تو لی بن چنگیزخان (6) واین # ~~تولی پسر کهتر چنگیزخان بود ، وچون چنگیزخان از آب جیحونعبره # ~~کرد، بطرف خراسان آمد ، تولی را بنشا بوروهرات ومروفرستاد ، وآن # ~~شهرها همه تولی بگرفت وخراب کرد . # ثقات چنین روایت کردند: که تولی جوان [و] خوب صورت بود ، # ~~چون از بلادخراسان بطرف تر کستان بازرفت در گذشت ، وازوی چهار # ~~پسرماند ، چنا نچه به تقریر پیوسته است . وچون منکوخان پسر تولی # ~~بتخت بنشست ، هلاؤرابه بلاد ایراد وعجم فرستاد ، وآن مما لک اورا # ~~داد، ولشکر (ها که) بطرف عراق رفت (7) وآن ms625 طایفه (که) به تر کستان # ~~وختلان وطا لقان و قندز بودند ، و لشکری که بطرف غورو خراسان # ~~وهرات وخرمسیر بود(ند) گفتند جمله را تافرمان بردار هلاؤ باشند . # ~~چون هلاؤ به خراسان آمد ، جای مقام خود بادغیس (8) اختیارکرد ، # ~~وملوک اطراف عحم بخدمت اوپیوستند ولشکرجرماغون(8) مغل بطرف # ~~عراق بود، مدام آنحماعت را بالشکر امیر المؤمنین مقا تله وپرخاش می # ~~بود، وبه هیچ و جه بر لشکرد ارا لخلافت دست نمی یا قتند، و پیوسته # ~~بر کفار شکست می افتا د ، خصوصادر گرفتن شهر سپاهان (10) مدت ~~PageV02P189 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0192.png) # ~~پانزده سال ببایست ، تاشهر سپا هان مسلم تو ا نستند کرد، اگر قاضی # ~~سپاهان شها د ت نیا فتی، کفاررا گرفتن سپاهان، مسلم نشدی، که # ~~لشکرجرما غون و ختیا نو ین (1) مد ت پانزده سال بردرشهر صفا هان # ~~وحوالی آن جنگ و قتا ل می کردند، واهل صفا هان، در ین مدت # ~~درواز های شهر باز کرده بودند ، چنانچه شب دروازه بسته نبودی واز # ~~غایت جلادت غاز یان صفاهان، مغل را محال درون ر فتن نبودی، تا # ~~مردی را (2) جماعت مر تدان ازراه بردند، که قاضی راببا یدکشت، که # ~~فتنهآ محا قظت شهر، در پی اوست، چون قاضی را شهید کردند، شهر # ~~بگر فتند، تا د ر شهو ر خمس و خمسین و ستما ئه ا میر علم خلیفهآ # ~~بحق المستعصم بالله امیر المومنین رضی الله عنه که اسم اوسلیمان شاه # ~~ایوایی () تر کمان بود رحمةا لله علیه بامر دارالخلافه بعراق آمد، # ~~و لشکر مغل را کهدر د یارآذر بیجان وعراق بود ند بشکستند، ومغل # ~~بسیاررا دردوزخ (4) فرستاد[ ند) . چنانچه آن جماعت لشکر مغل را # ~~محا ل مقاو مت سلمیمان شاه، و لشکردارالخافه نیود، مسرعان (را) به # ~~زز دیک هلاؤ قر ستادند بخراسان ، وازوی مد د طلبید ند ؛ وهلاؤ لشکر # ~~خراسان راازمغل وغیر آن (2) مرتب کرد(5) و عزیمت مصمم گردانید # ~~وروان شد ، والله اعلم بالصواب) # حل بت حادثه نارااخلافه # چون هلاو بطرف عراق رفت، وملک ms626 موصل که اورا بدر الدین لؤلؤ # ~~گفتندی لعنه الله شحنهآ کفار مغل قبول کرده بود، اتابکابو بکر فارس # ~~هم شحنه داشت، ومال قبول کرده بود، از هر دوسوی (6) بمدد لشکر کفار # ~~بیامد ند ، ولشکرهای کفار با هلاو درعراق جمع شد(ند) و روی به # ~~بغداد نهادند ، وامیر اامؤمنین المستعصم بالله (7) را وز یر ی بو د ~~PageV02P190 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0193.png) # ~~بدمذهب ورافضی ، اسم اواحمدا لعلقمی بود، ومیان او و پسر مهتر # ~~امیر المؤمنین که امیرابو بکر نام بود، بسبب غارت روافض که ساکنان کرخ # ~~ومشهد [اماماموسی جعفر رضی الله عنهما بود(ند) خصومتی افتاده بود ، # ~~وامیرا بو بکر پسر امیر المؤمنین ایشانرا غارت کرده (بود) و بعضی را # ~~کشته بود ، بدان انتقام وزیر دارالخلافه که رافضی وبد مذهب بود # ~~با امیر المؤمنین ضلاف کرد، ودرسروخفیه به نز د یک هلاو مکتوبات # ~~نبشت (1) و باایشان بساخت، و کفاررا استد عاکرد، و لشکر های گرد ~~کرده(2) # ~~عراق را بطر یق اجازت از بغد اد باطراف فرستاد، وبر روی امیر المؤمنین # ~~چنان نمود، که با کفار صلح افتادهاست [و] اورا به لشکر حاجت نیست # ~~(3) بعد از انکه بغداد از لشکرخالی گشت، نا گا ه لشکر کفا ر مغل # ~~بحوالی بغداد رسیدند ، و ازملک مو صل جسر (4) ستد ه بو د ند، # ~~و بر زیر دست بغد ادجسر به بستند(ه) وازدجله بگذشتند، وتکریت قلعه یی # ~~بود، درغایت استحکام، غازیان تکریت بیرون آمدند، و آن جسر را بسوختند ~~PageV02P191 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0194.png) # ~~روزدیگر مغلان باز جسر راست کردند ومسلما نانراشهید کردند، امیر # ~~لمومینن ابوبکر پسر امیر المو منین وامیرعلم دارا اخلافه، سلیمان شاه # ~~ایواتی(1) تر کمان که مدت سی سال با کفار مغل تیغ زده بودند ، وغزوهاه # ~~پسنت کرده ، هردو بموافقت یکدیگر چند کرت بر کفا رزدند، ولشکر # ~~کفاررا منهز م گردانیدند وکرت نخست (4)[تخت] کفار مغل را از حدود # ~~غد ادتاباصفهان تعاقب نمود ند ،وبسیاراز لشکر کفار بدوزخ رفت (3) # ~~واین امیر علم دارالخلافه سیلمانشاهایوائی (1) ملکی بود ، از قبایل ~~انبوه # ~~آن ms627 جماعت ترکمان باشند، درغایت جلادتومبارزت، ومیسره امیر المومنین # ~~آیشان را بود، در مدت سی سال ازعهد رفتن جرماغون بعراق تا بدین # ~~عهد، آن کارز ارکرد، که رستم دستان درایام جا هلیت وعلی مر تضی # ~~رعهد اسلا م کرد ند (4) رضی الله عنه . PageV02P192 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0195.png) # چون یک کرت (1) هلا ومنهزم کشت دوم کرت (1) ازجملهآ خراسار # ~~وعراق، سواروپیاده از کفا رومر ند واسیرجمع کرد، وبا ستد عاء وزیر # ~~«در افضی ع یه اللمعنة» (3) روی به بغد اد نهاد «و درمدیغة السلام (3) ~~بضداد # ~~لشکری که بود، آن ملعون مد برر افضی چون عصیان وارتداد در هزاج # ~~وطبیعت دا شت ، لشکر کرد اکردها بغد ادار 1] اجازت کر ده بود» (4) # ~~و ترسایان بفدادهم درسر، باهلا ویارشد ه(بود ند) ومکتو بات نبشته # ~~بودند، ولشکر هاه کفا ر را استدعانموده ،ازحال احتیال (5) وزیر، هلوک # ~~وبند کان خلیفه را که سلاطین بودا15) ند معلوم شده بود. ویک کرت # ~~مکتوب وزیر که به نز دیکت هالا وملهون نبشته بود (6) بر خلینه عرض # ~~کردند، بر نوع قصد ایشان حمل کرد وسبب آن بود. کهمیان وزیر. و # ~~(سلطان) مجاهد الدین ایبک سردواتدار هنار عتی ومخا لفش بود # ~~سردو! تدار مخا لضت دز یررا با پسر خلیفه اهیر ابو بکر ب8 سبب کشتر # ~~روافض معلوم داشت ، واین معنی را بسمع مبارک اهیر المومنین میرسانید ، # ~~وزیررا چون سعی (سر) دواتدار معلوم شد بخد مت خلیفه چنان نمود ، # ~~که سردواتدارمی خواهد ، تا ترا ار خالافت دورکند .وا همیرابو بکررا # ~~بخلا فت نشا ند . # امیر الهو ممین راچون سعی هرد وطرو معلوم شد هبود.ب9 سخن # ~~هیچ کدامی دیسعی یکد یکر الشفات نعی کر «. وچون ملوک مکوبات # ~~(7) وزیر که به نزدیک هلاو نبسته بود: بحدمت خلیغه بار اهودند، جواب # ~~داد، که این سعی ا یبت (سر) دوا تدار «اشد ، والا وزبراز ین بابت نکند. # ~~ملموک ازان جواب افسرده شدند باچون علاو بد فر سنکی بفداد رسید # ~~سلیما فشاه که امیرعلمم بود، وملک عز الدین پرفتح الد ms628 ین کرد!4) که # ~~ب*لموان دارا لخلافت بود ومیمنهٔ‌ لسکر حلافت ایشان دا شتند . با ~~(سلطان) # ~~مجاهد الدین ا یبک سردو انی مستضصر ی عشورت کردند، که کار از # ~~دست پشد .و خصم زبرد ست ازدیک آهد ووز یر بااعدا بساخت # ~~امیر المو منین رابا ربا ید نمود (8 تاتد هیر دفع کعار بساره ~~PageV02P193 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0196.png) # محاهدا لدین ایبک گفت هر سخن کهد رین باب امکان داشت من # ~~بگفتم ، درسمع امیر المؤمنین جایخیر نیامد، با قبی شما راهم اجا زت # ~~خلموتی طلب کنم (1) شما هر دوعر ضه داشت کنید، برا ن طر یق ملک # ~~سلیمان شاه و ملک عز الدین پسر فتح الد ین کرد (4) هر دو # ~~از رسیدن خصم وطلب د فع وتد بیر آن بخد مت خلیفه # ~~عرضحه د اشتند فرمود ، که بحاوز یر گفةه شد ه است، جواب # ~~ازوز پر طلب باید کرد، هر زواز با رحماه خلافت نومید بیر ون آ مدند، و ~~با جو # ~~نوین (با) هشتادهزار سوارازطرف ایر ان وآذر بیجان، زیر دست بغداد # ~~جسری از ملک موصل حاصل کرد و به نزدیک تکریت جسری بر بست # ~~غازیان تکریت از شهر وقلعه بیرون آ مد ند، وجسر بسته کفاررا تمأم # ~~بسوختند، وکافر بسیار بدوزخ فرستا د ند، واندک مسلمان شهادت یافت (3) # دیگرروز کفارمغل باز جسر راعمارت کردند، چنانچه بتحر یر پیوسته # ~~است و بگذ شتند (4) وبطر ف کو فه وحلب وکرخ بدوا نید ند، وخلق را # ~~شهید کردند، ملک عز الدین پسر فتح الدین کرد (1) ومجا هدالدین دوا تی # ~~با بیست هزارسو اراز بغداد بردجله بگذشتند وجماعت سا کنا ن کرخ # ~~وقصباتدیگر رابمد دطلبفرمو د (2) وبا لشکر کفار مصاف کرد(ند) . # ~~چون حشم اسلامرا پیاده بسیاربود بیش تبات نمو دند(6) ولشکر کفار # ~~دا باز دا شتند : وجنگی دادند، هز یمت بر کفار ا فتاد،و بسیار بد وزخ # ~~رفتند (و) ملک عزالدین بسیار جهد نمو د، که هز یمت کفار را تعا قب # ~~ماید کرد تاهم بدین ms629 فتح بقایای کفارر ازیر تیغ گذرانیدهشود، محاهد # ~~الدین دوا تیدر تعا قب تانی نمود، آن شب همان جالشگر گاه مسلمانان # ~~شد، و درجوار آن موضع شهری است، که آن راشهر شیر گو یند، از آب # ~~فرات (7) شق شود، وزمین آن شهر رفعتی دار د، ومو ضع لشکر گاه # ~~هسلمما نان در پستی بود (3) دران شب وزیررا فضی ملهون، جما عتی را # ~~فرستاد، تاآب نهر بر لشکرگاه ملما نان بکشاد(ند) تمام لشکر در زیر ~~PageV02P194 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0197.png) # ~~آبشد ، وسلاح(1) شان تباهگشت، وعا جز شدند، بامداد (ان) لشگر کفار # ~~معاودت کر دند ومصاف شدمسلما نان ازغایت اضطر اروزحمت [شبا نه] # ~~منهزم شدند ،ملوک شکسته از دجله عبره کردند ، وبه بغدا دلشگر گاه # ~~کرد ند ، بمو ضعی که جا مع و قصر سنحر یست، چون لشکر ملا عین # ~~بدا نجا رسید ، سلیمان شاهوملمک عز الدین ومحاهدا لدین دواتی بخدمت # ~~خلیفه آ مدند ، کهخصم بدر شهرر سید،وما رادر بغداد (2) سواراندک # ~~است ، وعدد کفاردو یست هزارز یادت است، صسواب آن با شد که # ~~امیر المؤ منین در کشتی نشیند ، و خزاین وحرمهارا د رکشتی نشا ند ، # ~~وماهمه در خدمت امیر المو منین (درکشتی) با شیم ،ودرد جله برا نیم # ~~تا حد بصره، درا ن جز ایرمقا م کنیم، تا نصرت حق تعا لی درآید (4) # ~~و کفارر امقهو رگرد ا ند . # خلیفه باوزیر این معنی باز گفت، وزیر ملعون امیر المو مغین را گفت # ~~که من با ایشان طر یق صلح کردها موبدین حاجت نیست وایشان بخدمت # ~~امیرا لمؤ منین می آیند واگربر قول منا عتما دنیفتد امیرا بو بگر را # ~~بیرون بایدفرستاد (4) تامزاج هلا و(مغل) معلوم کند ، امیر المؤمنین # ~~را این رای صوابافتاد، پسرخود (امیر) ابو بکررا بیرون فرستان، ووزیر # ~~رامعلموم شد(3) درسر معتمد ی را به نزد یک (6) هلاو فرستاد ، که امیر # ~~ابو بکررا خدمت بسیار کن واعز از(وا کرام) دار، وا ستقبا ل گن # ~~که خلمیفمها عتماد کند وغرض تو(به) حاصل شودث # چونامیرابوبکر بیرون ms630 آمد ، به لشکر گاه هلا ؤرسید ،جمله خلایق # ~~(7) ازکافرومسلمان استقبال کرد ندوشرط خدمت بجا آورد ند چون ببارگاه # ~~هلا ؤرسید ، هلا ؤبقدر چهل گام استقبال کردوشرط خد مت با قامت # ~~رسانید واورا برجای خود بنشاند (8) وبزانوی حرمت بخد مت (امیر) # ~~ابو بکر بنشست و گفت: من [به] خدمت (نمودن) آمدهام [و] بند گی خواهم # ~~کرد (و) بر کا که عم مناست وبردست شیخ سیف الدین با خرزی (ساخوری) # ~~مسلمان شد* است ، من همان جامسلمان خواهم شد(8) اماپرسید م که ~~PageV02P195 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0198.png) # ~~بز رگتر (ین) مسلمانان کیست!در ابحضرت خلافت نشان داد ند، من آمدهام # ~~تا بردست امیر العو سنین مسلمان شوم . چدن آین کلمات شیرین درمیان # ~~ورد . م پرابو بکر بدین مز خرفات زهر آلود اعتماد کرد، وازانحابا عزاز # ~~بخدمت امیر المه متین باز آمد، آنیچه مشا هده کرده بودو شنیده # ~~تمام عرضه دا شت # زیر ملعون (1) گفت : که صواب آنست که امیر المو منین با تعظیم # ~~(2) هر چه تمادت، درمو کب خلا فت بیرو ن رود، تا هلا ؤ [یامغل # ~~شرط (ستتیال د) شدمت بحای آدرت هر چند ملموک اساع رضی الله # ~~عذم، امیر المودنینرا گفتند: که اعتمادنمی شاید کرد. چون تقدیر # ~~آسمانی و قضای ربانی رسیده بود (4) به هیچ وجه منع آن مسلما نان غازی # ~~رضی الله عنهم مغید نیامد ، بعاقیت قضا تازیا نهآ قهردر عقب موکب (4) # ~~خلافت میزد ، تاامیرالمومنین بایک هزارودویست سوارمعروف ازملوک # ~~وصدورعلمماء واکا برو تحار و کارداران دولت بیرون رفت . چون به لشکر # ~~گاه هلا ؤ (مغل منعون در؛رسید ، اورابا آن عوکب بموضعی برداشتند # ~~وجمله را از همم متغرق گردانید ند و امیر المومنین را بگرفت (5) وفرمان # ~~داد ، تابقلم خود به بقایای (6) معارف که در بغداد بودند فر مان (می) # ~~نبشت تابیرون (می) آمد ند.تا تمام را بدست آوردوهمهرا شهید کرد (7) # ~~وایخجا (8 د ر گن شنه شد ن امیرا بو بکر پسر خلیفه چند روایت آست # ~~والنها علم با صحها. # رک رو ایت آنست: که ms631 اورادسلیمان شاه را ، وفتح الد ین کرد (9) # ~~راومحاهد الدین ایبک دواتی راجمله شهید کرد (ند) وبعضی روایت # ~~مسکنند : که چون از زز دیک هلا وبخد مت پدر باز آمد (10) دروقتی # ~~که آمیر المو منین بیرون میرقت ، امیرا بو بکر بیرون نرفت واز بغداد # ~~بطرف بادیه بحانب (11) شاع رفت . بعضی میگویند : که شهادت بافت # ~~بسمب آ زچه د رحهن ه رهلاوابعد از گ فنا رشدن] کلمات درشت تضت، و آن # ~~کلمات آن بوه که زگضت، : ما را گمان افتا د که ترااصل بزرگ است ~~PageV02P196 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0199.png) # ~~تومرد تمام باشی!و پادشاه بز رگ [خواهی بود] بر قول تواعتماد کردیم # ~~اکنون معلوم شد که نه تو پاد شاهی ونه مردی! چون غدر کردی # ~~پادشاهان ومردان غدرنکنند . هلا و بفرمود تا اوراشهید کردند . # و بعضی روایت میکنند : که امیرابوبکررا با یکی ازساد:ت بز رگ # ~~فرمان دادتا بطرف آذربیحان بر[ د آند وچندگاه همان جابا شند (9) # ~~تا درخلاص واعز ازاوبعدازفراغ بغد اد فر مان داده شود، چون امیر # ~~1بو بکررا بآن سید بز رک بطرفا ذر بیحان چند مثزل بردند (3) # ~~حما عت مرتدان با هلاو بگفتند (3) که خطا کردی که (4) # ~~اهمر ابه بکر سلامت به ا ذر بحان رسد ، چمنه اشکر ها* روم و شام # ~~ومغرب بااو جمع شوند رو) هرا ثینه اتتقام خود بکشد، در عقب # ~~کسان (خود) فرستاد او را باز آو رد [ند] وشهید کرد، والله اعلم # ~~(5) پا د شاه اسلام سلطان سلاطین [اسلام وپاد شاه هفت اقلمیم را] # ~~درپاد شا هی وعد ل ودا د گتر ی حیا ت (6) باشد ، آ مین یا رب # ~~لعا لمین » (7) # # حدب شهادتامیر المو منین %~% المستعصم # ما للما) رضی اللا عنه # ~~کفار[ به]) چند ر و ز امیر المو منین المستعصم بالله را رضی الله عنه # ~~(8) خو استند تا نگاه دا رند، جما عت مسلما ن که در میان لشکر # ~~مغل بودند گفتند (که) اگر هلاد خر ن این خلیفآ برز مین ریزد، # ~~اوو لشکر کفار ms632 (مغل) درزلز له به (9) زمین (فرو) شوند ، اور! # ~~نما ید کشت وغرض (آن) مسلما نان این (10) بود : که امیر المومنین # ~~زنده بما ند ، جمله را د ر کشتن او توقف افتا د، مگر ملت مو بمل # ~~(11) بدراندین اولو لعنه الله ، ودیگر کفا ر با هلاو (مغل) گفتند: # ~~گر خلمیفه زنده ما ند ، جمله مسلما نا ن که در میان اشکر ندر آن ~~PageV02P197 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0200.png) # ~~1) طا یفه که بد یگر بلا دا ند خر وج کنند وا ورا خلا ص د هند # ~~و) ترا که هلا ویی ، زنده نگذا رند . هلا ؤی ملعون تر سید (2) # ~~که اگر خلیفه زند ه بما ند ، خر وج مسلما نا ن شو د (2) وا کر به # ~~تیغ کشته شود چون خو ن او بز مین (4) بر سد زلز له د ر ز مین # ~~افتد وخلق هلا ک شوند . قصد کشتن امیر المو منین بنو عی د یگر # ~~کرد ، بگفت : تااورا در (محا فظت) جا مه خانه پیچیدند ولگد بر تن # ~~مما رک اوز دند تاهللاکشد ، رضی الله عنه وارضاه . وامیر الهوهنین # ~~بو بکر پسر ش را،و ا میر علم (5) سلیما نشاه را شهید کر د ند # ~~نا جمله [امراء] ملوک حضرت خلافت. مگر پسر (خرد) امیر المومنین را. # ~~وجمله خزاین بغداد که حصرو عد د (6) آن اموال در حوصلهآ تحریر # ~~قلم ود ایرهآ تقر یر بنی آدم نگنحد بر گر فت از (7) نقود و جواهر # ~~وظر ایف ومرصعینه (4) [و] جمله را به لشکرگاه خود برد ، آ نچه # ~~از نقود) لایق منکوخان بود با بعضی ازجواری وحرم خلیفه ویک دختر # ~~خلمیفه بطرف تر کستان روآن کرد وبعضی بو جه تحفه وقسمت به نزدیک # ~~مر کاه مسلمان فرستا دو بعضی نگاهد اشت . # و] ثقات چنین روایت کرد ند: که آ نچه به بر کا فرستاد قبول نکرد # ~~وفر ستا دحان هلا ورا بکشت، وخصو مت بر کاوهلا و (بدین سبب) # ~~قایم شد ، وآ نچه به نزدیک منکوخان ms633 فرستاد ، چون آن اموال و # ~~درمها ، بشهر سمرقند رسید ، دختر خلیفه رضی الله عنها ازفر ما ند هی # ~~که بر سرایشان مو کل بود اجازت طلبید، که یکی ازاجداد مرارو ضه # ~~درسهر قند است یعنی قثم بن عباس رضی الله عنه تا اور ازیارت کرده آید # ~~این موکل فرما ند ه اورا اجازت د اد ، آن معصو مه رضی الله عنها بسر # ~~روضه قثم بن عباس رفت و شرا یط زیارت بجا آ ورد ودو رکعت نماز # ~~بگز ارد ، وروی بر (9) ز مین نها دو دعا کرد : که خداوندا! اگراین # ~~قشم بن عباس [را] که جدمناست درحضرت تو آ برو یی هست (10) جان # ~~این بنده را بحضرت خود بری، وازدست این نا محر مان مرا خلاصی ~~PageV02P198 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0201.png) # بخشی! د را جا بت کشا ده بود (2) همد ران سا عت # ~~جان پاک بحضرت باری تعالی فرستاد «رضی الله عنها وعن اسلافها # ~~وعن جمیع المؤمنین والشهد اء» (4 # صاحب تاریخ مقدسی درفصل کواین وخروج ترک ازعبداللهعباس # ~~رضی الله عنه (5) روایت میکند: انه قال (و) الله لتکونن (9) الخلافة # ~~کی ولدی (7) حتی یغلب علیهم الحمر الوجوه کالمحان المطرقه # ~~قال بعض العلماء (هم) اتراک الاسلامیة ، قال قوم هم کفرة الترک ، # ~~وقال قوم بل هم اهل الصین (8) یستولون علی هذالاقالیم . معنی # ~~چنان باشد ، که عبدالله ( بنعباس) رضی الله عنه سوگند یاد کرد، که # ~~خلافت فرزندان مراباشد ، تا آنگاء که بردوثت وعزت ایشان غالب شوند # ~~فر کان سرخ روی، که روی های ایشان چون سپر های پهن باشد، # ~~علمحاء هر کس در ین تاو یلی گفته اند، بعضی گفته اتد، که ایشان # ~~کان مسلمان باشند ، وبعضی گفته اند، که آن جماعت (9) تر کان # ~~همهالک چین باشند ، که برایران وعراق وبغداد مستولیشوند ، وهمه # ~~عقلای عالم و علماء بشی آد م را رضی الله عنهم، مبرهن گشت ، که # ~~تاویل آخرین صدق بود ،و نگبت دارالخلافه بردست کفار چین بود # ~~لعنهم الله - برین (18) سبب که امیر الهؤ منین المسعتصم ms634 بالله برد ست # ~~آن جماعت شهادت یا فت رضی الله عنتهم (11) # ررد ولت وملمک سلطان سلا طین اسلام را که الی یومنا هذا خطبه # ~~وسکه بر اسم آن امام وخلیفه بحق مز ین میسدارد ، در مسند سلطنت # ~~باقی وپاینده داراد، بحرمت الشهداء من آل علی وعباس وارواح الهؤمنین # ~~برحمتهوهو ارحم الرا حمین» (12) # چون هلاو بغداد راغارت کرد وخلق را شهید گردانید ، و باقی # ~~ماند گان را بهوزیر سپرد، وشحنهآ مغل داد اورا ، تاخلق را جمع (کند # ~~چون وریرملمعون به بغداد باز امد وبعصی را ازان خلق جمه) کرث # ~~ودر بغداد سا کن گردا نید ، (و) بعضی از بند گان خلیفه که بوادی ~~PageV02P199 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0202.png) # ~~رفت بو دند، وزنده مانده، بقدرده (1) هزار سوارجمع شدند، ونا کاه # ~~ازد جله عبره کردند، وبر بغداد زدند ، و وزیر ملعون وشحنهآ کفار را # ~~بگرفتند، وشحنه وو زیر را (3) قطعه قطعه کردند، وهر که ازاتباع # ~~آن سلاعین بذست آمد ، وتر سایان بغداد جمله را بگرفتند، وبد وزخ # ~~فر ستا دند . وآن قدر انتقام آن ملاعین که دست داد ، بجای آوردند ، # ~~و در سبیل عجلت با ز گشتند # چون خبر به لشکر کاه مغل رسید، سوار نامزد بغداد شد، # ~~بقیهآ اسلام که باز تشته بودند به تعحیل، ازان مسلمانان غازی کسی # ~~بدست نیامد، بعضی روایت می کنند، که هلا وچون از کار بغداد؛ # ~~وقتل مسلمائان فسارغم شد ، وزیر را فرمود : که دولت تر از که بود؟ # ~~وزیر گفت : از دار الخلافه. هلاؤ گفت : چون حق نعمت منعمان خود # ~~محافنظت نکردی .خدمت مرادهم نشائی! فرمان داد ، تا اورابد وزخ (2) # ~~رسانید ند ، والله اعلم ، # ~~حدبت عز یست هلا ؤ بطر ف حلب وشام (4) # چون هلاؤ مغل دل از کار وبار بغداد فارغ کرد، عزیمت طرف حلب # ~~وییا فارقین و ایمد (5) کرد؛ واین ولا یت را دیا ر بکر گو یند، # ~~وایمد (6) ولا یت پسر شهاب الدین ملک العادل شام (7) ا ست ، # ~~و او را هلک !لکامل لسقب است و ms635 مر دی در غایست دینداری # ~~وتشوی ز تما م) سبب رفتن درآن دیارآن بود که پسر ملک شهابا لدین # ~~نمازی ملت میافار قین وما ردین وا بمد بودواین سه # ~~بماره شنهر و قلمعه از آن دیارتعلق بد وداشت ، وچون لشکر جرماغون # ~~(8) وبا جونوین (9) که اران وآذر بایحان (10) وعراق را بگرفتند ، # ~~بسرحد های آنولایت تاختند. ملوک آن حدود جمله شحنگان راطالب # ~~نههو د ند (و) این پسر ملک شهاب الد ین غازی ملک الکا مل عز یمت دریافت ~~PageV02P200 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0203.png) # ~~خدمت منکو خان کرد، وازوی تشریف خاص یا فت وسبب آن بود، که # ~~درمجلس شرابخوردن پسر ملکشهاب الدین غازی راخمر فر مود، او # ~~امتناع نمودونخورد، منکوخان سبب امتناع ازو [به] پرسید جواب داد # ~~که دردین مسلمانی حرام است ومنخلاف دین خود نکنم، منکو خانرا # ~~این سخن خوش آمد قبائی پو شیده بودهم در محلس بهوی داد واعزاز # ~~کرد وازین معلوم می شود که صلابت دردین مسلما نی به همه مواضع # ~~مفید میباشد نزد یک کا فرو مسلمان # القصه چون هلاو نامز دمملکت ایر ان شد، منکوخان فرمانداد تاملک # ~~الکامل باهلا ؤ بطرف عحم باز آمد (1) [چون] بدیار (بگر] عراق رسیدند # ~~وهلا ورا بز حمت دادن بغداد عزیمت مصمم شد، ملک الکا مل پسرملک # ~~شهاب الد ین غازی راقر مود که ازو لایت خود هفت هز ارسوار وبیست # ~~هزار پیا ده باید که بدر بغد اد بیا ری ومدد نمائی، پسر ملک # ~~شهابالدین گفت : حد لشکرمن این قدر نباشد (که) دوهز اریاسه هزار # ~~سوار وپنج شش هز ارپیا ده بیش (حاضر) نتوانم کرد، هلا و در طلب # ~~سواربیشتر غلو نمود، ملک الکامل برجواب اصرارکرد وبا وزیرخود که # ~~مسلمان (2) بود ازمعارف سمرقند درسر گفت : مرا چنان می نماید که # ~~کامل عصیان درسردارد وباماموافق نیست اورا می با ید کشت . # وزیرمسلمان سمرقندی را با ملک الکا عل محبتی بود اوراازین قصه # ~~واندیشه درسر خبر کردملک الکامل د یگر روز به نزدیک هلاؤرفت واجازت # ~~شکارخواست. ms636 اجازت یافت ازان موضع بیرون آمد (3) باهشتاد سوارخاص # ~~خوداز لشکر کفا ر به تعجیل بیر ون رفت وبطر یق ولایت خود براند # ~~چنانچه به هفت روز بولایت خود رسید وچمله شحنگا ن مغل رافرمان # ~~دادتا به پنج میخ بر دیوار ها زدند یک میخ مهلک بر پیشانی وچهار میخ # ~~بر دست وپای، چون ازغیبت او سهروز بگذ شت هلاو را ازحال رفتن او # ~~معلهم شد سوارولشکر در عقب او فرستاد اورادر نیافتند باز گشتند. چون # ~~ملک کا مل (4) پسر ملک شهاب الدین بسرو لایت خود رسید [به] نزد یک # ~~ظهیر الدین النا صر(ه) کسان فر ستاد ومدد طلمبید تابه لشکر خودضم ~~PageV02P201 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0204.png) # ~~کندوبدارلخلا فه آید، ملک ناصر(1) موافقت مدد نمود ، پسرملک # ~~شهاب الدین غازی با حشم خود تمامت سواروپیاده عز یمت بغداد کرد # ~~ودرا ثناه راهاز واقعهآ بغداد وشهادت [یافتن] امیر المو منین خبر یافت # ~~په تعجیل تمام باز گشت و حصا رو شهر ها را مستحکم (2) کرد # ~~وصحر انشینان ولایت خودراخبرداد تاجمله بمواضع حصین پناه جستند # ~~وخود به قلعة میا فارقین درآمد ومستعد غزو وجهاد بنشست، واین قلعه (3) # ~~میافارقین شهری است محصر وبرشمال او کوهیست بس بارفعت و بر بالای # ~~آن کوه دیریست که آنرا مرقومه گویند موضع متبرک است واز بالای # ~~آن کوه آبی بز رگ بیرون می آید ودر شهر تگابی است که آب دران # ~~میرود، وجنو بی آن شهر با غهاست وشرقی اومقابر است واین شهر تل ربض # ~~وفصیل دارد چون هلاودلا زکار بغدادفارغ کرد، پسرخود را با جمیع # ~~لشکر مغل بولایت او فرستاد ، جما عهآ کفا ر بدر قلعه میا فارقین # ~~آمدند و حصار دادند ، و جنگ آ غاز نهادند و مد ت سه ماه زیادت # ~~ر (در) آن قلعه جنگ سخت کردند و بسیار کشته وخسته شدند و بدوزخ # ~~رفتند ، والله اعلم # حدبت کر امت مسلمانانمیافارقین(4) # ثقات عرب وعحم پنین روایت کنند(ه) که درمدت سهماه پسر هلاؤ # ~~ردرقلعهآ میا فا رقین جنگ کرد ms637 (هرسنگ و) منجنیق که از لشکر کفار # ~~بطرف حصار انداختند، بازگشت وبرسر کفارفرود آمد . تاازطرف موصل # ~~منجنیق نامد اربیاوردند ودرروزاول ازقلعه، آتش ونفط درسنگ تعبیه # ~~کرده انداختند ، وآن منحنیق بسوخت ، درینمدت اند ماه، که بردر # ~~فلعه جنگ بود، هر روز بقدرت آفرید گارتعا لیو تقدس، بیک روایت # ~~هفت سوار، وبیک روایت شش سوار، وبروا یت دیگر کمترا ز ین ، با # ~~جامهای سپید پوشیده، دستاربندازقلعه، بیرون می آمدند، وبر لشکر # ~~کفار میز دند، صد ودویست کا فر را بدوزخ میفرستادند، وهیچ تیرو تیغ # ~~ونیزه کفار، آن سواران سپید پوش را مضر تی نمی رسا نیدند، تا # ~~بقدرده هز ارمغل ازان جماعت بدوزخفرستادند ، هلا وبرپسر اپلچیان ~~PageV02P202 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0205.png) # ~~(1) فرستاد، که من بغداد را به کمترازیک هفته بگرفتم ، و توقلمعه # ~~خوردی رادرین مد ت دراز نمی توانی گرفت، پسرش جواب قر ستاد # ~~که بغدادرابه غدر گرفتی ، و اینحامراتیغ می بایدرد، هرروز چندین # ~~مرد هلاک میشود ، این موضع را بر بغدادقیاس نمی بایدکرد ، چون # ~~این پیغام به هلاو (2) رسید،فرمان داد ، که پسر را بگو ئید ، که ا ز ~~نظرمن # ~~ترادورباید بود ، والاهر آئینه ترابکشم سوگند خوردو گفت : که من # ~~این قلعه را بسه روز بگیرم، پس به تعحیل تمام (به) طرف میافا رقین آمد # ~~وجنگ درپیوست ، هر روز برقرارما ققدم چند مرد سپید پوش[و] دستار # ~~بند ، بیرون می آمدند ، وزیادت از دویست و سیصد کا فر بد و ر خ # ~~میفر ستادند، بسه روز جنگهای سخت کرد، بعداز سهروزد یگر همانحامقام # ~~کرد ، وجنگهای سخت فرمود ، چنانچه بقدرده هز ارکافرد یگر بدوزخ # ~~رفت ، هلا وگفت این قلعه ازان تنگری است ، اکنون شمارا آزاد کردم # ~~اما یک التماس دارم، وآن آنست ، که سواران سپیدپوش را بمن نمائید # ~~تادرنطر آرم، که ایشان چه گونه مردان اند * # چون این پسغام با هل قلمعه رسید، سوگند غلاظ ذکر کردند: که چنانچه # ~~شما ایشان رانمی دانید ، ما نیز ایشان را نمی شنا سیم و مارا معلوم # ~~نیست که ایشان کیانند؟ ms638 هلا ؤ گفت : اکنون از بهر تنگری یک هز اراسپ # ~~ویک هز ارستور (4)ویک هزارگوسپند ، شمارا صد قه میدهم معتمد ان # ~~بیرون فرستید تادرتصرف خود آرند ، اهل قلعه گفتند ، ما را بصد قه # ~~تواحةیاجی نیست وما هیچ کس بیرون نخواهیم فرستاد، اگرقرامی باید # ~~اینحافرست، والاجملمه بدوزخفرست، چنان (چه) تقریر کردند، که آنقدر # ~~مواشی واسپ وستورآ نحا بگذاشت وبرخاست ، وبطرف موضعی رفت # ~~که آن مرغز ار ر ا صحرای موش گویند ، بآب سیاه وگل تیره. # بعضی چنان تقریر کردند: که اورا بالشکرشام مصافشد، منهزم گشت # ~~وباهمهآ لشکر نیست گشت وبدوزخ رفت، وبعضی روایت می کنند که ملک # ~~نا صر حلب ، ا زجمله لشکرشام وحلب وفرنگ استمداد نمود ، وبا او # ~~لشکر گران جمع شد، تابدینتاریخ هلا وملعون بد یشان مشغو لاست ، ~~PageV02P203 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0206.png) # ~~ویک کرت شکسته شدهاست تاعاقبت کار [او] بکحارسد، انشا ءالله تعالی # ~~که فتح ونصرت مسلمانان را باشد، ویکی از بند گان اطراف چنین روایت # ~~کردند ، که هلا ؤ(به) دوزخ رفت ودر شهرری بجای او پسر هلا و(1) # ~~تصب شدهاست ، والله اعلم . # ~~خدبتن یگر گر امت مسلما نانمیافارقین # ثقات چنین روایت کرد ند ، که پسر ملک بدرالدین لؤ لؤمو صلی # ~~درمیان لشکر پسر هلاؤبود، وآن جنگها وقهرمغل ، ونصرت غاز یان # ~~میافارقین مشاهده مبی کرد، ودر تعجب آن حال می ماند، وازمدد آسمانی # ~~شگفتش می آمد، تا شبی جمال (مبارک) خو اجهآعا لم صلمی الله علیه وسلهرا # ~~بخواب دید، گه بربارهٔ‌ قلعهآ میافارقین ایستادستی (2) ودامن مبارک # ~~خود کرد آن قلعه در کشیده ومی گویدهذه القلعة فی امان الله تمالی ~~وامانی # ~~معنی چنان باشد که این قلعه درپناه خدای تعاای است ودرپناه (4) نبوت من # ~~که محمدم . # مسرملک بدرالدین نؤلؤ ، از هیبت اینخواب بیدار شد، همه روز # ~~درین فکربود ، که آن خوابعحب خوابیاست ، حال تعبیر این چه باشد؟ # ~~شب دوع و شب سیوم عین ا ین خواب د ید، (بغایت) ر عب وسهم و # ~~هیبت برظا هر و باطنش غالب شد، روز سیوم ms639 با خواص خود باسم شکار بر نشست # ~~(4) واز لشکرگاه کفارجدا شد، وبطرف بلاد خودرفت ، جون پد رش # ~~رامعلوم شد (فرمان فرستاد) [این] که مرا وبارد (مرا) درهلاک [و تلمف] # ~~نداختی (این) حر کت و مخالفت چراکردی؟ به هیچ وجه ترادرپیش # ~~خود نگذارم . پسربد را لدین لؤلؤ به نزدیک پدرپیغام فرستاد ، که من # ~~بامحمد الرسول الله صلی الله علیه و سلم ، جنگ نتوانه کرد، وحال # ~~چنین بود ، وتمامخواب باز نمود ، وبطرف دیگر برفت ، وتابدین تاریخ # ~~حالاو، وپدرش آراچیزیت] معلوم نشد ، والله اعلم (5) PageV02P204 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0207.png) # ~~فصل نرتقریر بر افتانن مخل لعنهم اللا # چنین می گوید : داعی دولت قاهره منهاج سراج ، طیب الله عیشه # ~~1) که این قدر بحکم قصیده یحیی بن اعقب که شاگردامیر المومنین علی # ~~بنابی طالب رض وکرم الله و جهه بوده است ، واستاد حسن و حسین # ~~رضی الله عنهمابود[5) ودرخروج ترک وظهورفتنهآ چنگیزخان،و ظهور # ~~ترک چین قصیدهیی گفته (اند، ازاول حال ایشان تاوقت فنای آن جماعت # ~~حملمه بیان کردهاند) ازاول قصیده [کهادلیل برافتادن ایشان است ، تمام # ~~آورده شد ، تا بنظر بز رگان گذ ریا بد ، وترجمةآ ابیات درز یر هر بیت # ~~بحه فار سی (2) بیا ن کر ده آ مد تا بفهم همگنان بر سد # ~~المه تعالی پادشاه مسلمانان وسلطان السلا طین ناصرالد نیاوالد ین را بر # ~~سر یرملک داری باقی داراد ، آمین یا رب العالمین . # ~~قصیدةالامام یحیی اعقبرضی الالعناه (3) # احذ ر بنی من ا لقرا ن ا لعا شر # وا نفر با هلک قبل نفر ا لنا فر # به پرهیز ای پسر [3 من ) از قران دهم وبگریز ( و بیرون شو) # با اتباع خود پیش از گر یختن د یگران (4) # واسکن بلا د آبا لححا ز (5) وکن بها # واصبر علی مضض (6) الزمان الجایر (7) # ~~و آرام گیر بشهری از زمین عرب، و آنجا باش ، وشکیبا تی کن، برسیدن سختی ~~زمانهآ جور کننده # و لا تر کنن الی ا لعر اق لا نها # سیشیعها (8) حد الحسام الباتر (9) # ~~میل مکن [ به ] سوی ms640 عراق که ز ود باشد که فرا ر سد آن ر ا (10) تیزی ~~برنده . PageV02P205 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0208.png) # من فتنة افطس الا نوف کا نهم (1) # سیل طماه (2)1 و کا لجر اد الناشر # ~~از گر وهی پست بینی (3) که لشکر ایشا ن سیلی است برشکل ملخا نند پرا ~~گنده (4) # حرف العیون (5) تر ونهم فی ذلة # کم قد ا ذلوا من ملیک قاهر(6) # ~~تنگ چشمانی (7) که ایشان را د ر خواری بینی ، اما چند گه خوارکنند ، یا ~~د شا هان # ~~ناهررا [درهنیا] (18 # ما قصد هم الاالد ماه کاء نها (9) # ثا رلهم من کل نا ه آمر (10) # ~~نباشد پیش نهاد ایشان مگر خونهای خلق ، گو نی از آد میان (11) کینه می ~~کشند ، از # ~~چمله مهتر و کهتر # سیر یک خوار زما یعو د منابتا # العشب ایس لا هلها من قا بر # ~~زود باشد [ که] بنماید ترا خوارزم که گردد مرغزار پر کیاه و نباشد کی ~~که خوارزمیانرا # ~~در گور کند (12) # وکذا خراسان (و) بلخ بعد ها # و هرات تؤخذ بهد اخذ نشا ور # ~~وهمچنین خراسان وبلخ پس ازان خراب شود ، وهری گرفته شوده پس از گرفتن ~~[ولایت] # ~~فشا ور # ~~احی، لست 47) مط، لشکرا یشا ن است سیلی و منخا نند پرا کند* شد، # ~~(ن)مرف، خر ف، میل و دجی اشت.ر6) اصل: کم قد را ذا لو من؟ PageV02P206 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0209.png) # ~~حروج مغل # بلمدالد یلمیین (1) جبا لها و قلا عها # تضحی خرا با مالها من عا مر # ~~و] بلادد یلم (2) بمعنی مازند وان (و) گیلان وکوهها وحصار هاه الموت ~~[ملا -58 # ~~خراب شود[و نباشد کسی گه عمارت کند آ فرا ازملا حده وجزایشان ] # لحری فیها یقتلون عحصا بحه # من آل احمد هم بسیفا لکافر # ~~درری کشته شوند (3) گروهی بسیار ازفرزندا ن مصطفی صلی الله علیه وسلم ~~به تیع # ~~کا فران[ خذ لهم الله] # ویفو مین سفک الد ماء ملیحکهم # فر الحمام من العقا ب ا لکا سر # ~~و بگریزد از بیم ریختن خونها، پاد شاه ms641 ایشان (از کا فر) چنا نکه بگر ~~یزد از عقاب # ~~کبوتر(4) وآن محمد خوار زم شاه بود. # و یموت من حنق (5) علی ما نا له # فی لححة من لج بحر زا خر # ~~وبمیرد آن پاد شاه ازخشم ، و رنجی بد و رسد، درژرنی در یاه بزرگ و آن ~~در یای # ~~ما زند ران بودکه محمد خوارزم شاه گر یخت (3) # وخلا ط (7) تر جع بعد بهجة منظر # قفر (4) النبات باختلاف الحافر(9) # ~~وخلاط بازگردد ، پس از تازگی عمارتها، بیا بان بی گیاه از سمب اسیان ~~(10) # ~~(1) اصل: والد یلمیین (2) مط: دیلمین (3) مط : شود. (4) مط: چناقکه ~~کبوتر گریزد # ~~ازعقاب (5) اصل: خنق، ولی حنق مط صحیع است بمعنی قهر وفضب (6) مط : ~~ازخشم زخم # ~~آنچه درژر فی دریای بزر گ و آن درماز ندر ان (7) مط واصل: اخلاط، ولی ~~خلاط بکسرا ول # ~~شهر معموری بود، در ارمینیهآ و سطی (مراصد) که درا بن اثیر (ج12) ~~دروقایع دفاع جلال الدین # ~~خوارزمشاه ویو رشةترنام آن برده میشود(8) القفر، ااخلاه من الارض لامأ ~~فیه ولاناس ولا کلاه # ~~(المنجد) (9) حاقر: سم دواب (10) اصل : وباز گردداحداد پس ازتار یکی ~~عمارتها بیا بان # ~~پر گیاه ازسم اسیان کا فران لعنهم اللهه ولی صحیح این عبارت با یدچنین ~~باشد: و باز گردد # ~~که عمطاست وسمب (سه) به معنی حافر است. PageV02P207 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0210.png) # ~~و د یار بکر سوف یقتل بعضهم # ~~با لسیف بین اصا غر وا کا بر # ~~وزود باشد، که دیار بکرچنانچه حلب (وحم)وایمه ومارد بن، و میافار قبن ~~[است] # ~~کشته شوفد (1) [بعضی ازیشان به تیع کافران] # ~~والر وم تفز ع منهم و تخا ف هم # ~~وار بما سلموا لذ لا لکا فر(2: # ~~اهل بلاد روم بترسند از یشا ن، ود رهر باشند ، وشایدخه به سلا مت ماننذ ~~ازخواری # ~~کافران العنهم الله] # ~~و الو یل اذ وطنوا (4) دیار ر بیعة # ~~ما بین د جلتها (4) و بین الخا زر # ~~زشتا و هلا کا، چون بسر بردند، دیار ربیعه (5) را میان دجله و میان خا ms642 ~~ز ر(1) # ~~کا فران (خذ لهم الله) # ~~ویطیقو ن (7) بلاد ار دو یل کلها (8) # ~~من شهر ز ور الی بلا دا لسا مر (9) # ~~[و](فرا) بکیرفد شهر[های] اردویل [را] تمام از انجا[ که ] سهر زور است، ~~تادیک # ~~شهر های سا مر (10) # ~~هذاوتغلق (11) اربل من دونهم (14) # ~~یوما و تو خذ عند قلة نا صر # ~~یاری کنند گان . PageV02P208 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0211.png) # و یطوو ن (1) توتوه (2) و ینهب مالها # و یز ور ها من مهشر و مسشا جر # ~~وبسیرند (3) زمین توتوه (4) را ، وغارت شود جان این (5) قوم ، چنا نچه ~~ز یارت # ~~کتند [ ایشا ن را د وست و د شمن] # ولربما (6) ظهرت عساکر مو صل # ترجوا الا مان من الخون الکا فر(7) # ~~و باشد گه یار ی کند ایشا ن ر ا لشکر ها ی موصل ، بامید اما ن ا ز خیا ~~نت # ~~کافر آن (8) # و الو یل ان حلو ابشاطیء د جلة # و مضوا السی بلد بغیر تنا کر # ~~زشتاوهلا کا: که بکناردجله آیند کافران ، و بگذ رند بشهری یعنی بغد اد ~~وکرخ # ~~آ شکارا نه ینهان) # و تری الی الثرثا ر(9) نهبا واقعا # و د ما یسیل (10) و هتک ستر السا تر # ~~و بینی تو بر یختن خون بکینه جوتآی وغارتی افتاده باشد، وخون روان شده ~~: و دریدن # ~~پر د * های پو شید گان (11) # وکذ لک الخابو ر ینهب بعضهم # بعضا (12) و لیس لا هله من جا بر # ~~وهمچنین ولایت خابور غارت کنند ویکد یگررا بکشند ، ونباشد (مر) ایشانرا ~~کسی # ~~که شکستهٔ‌ [ ایشا ن را به] بند د # ~~(1) مط واصل: یطون (2) کذادرمط، اصل: تواو ه ودر ترجمه توبوه ، شاید تو ~~به باشد که در # ~~شر قی موصل واقع بود (مراصد) (3) مط : وبیرند (4) مط : قوتو (5) مط : ~~آن (6) اصل: # ~~ولدیحا (7) اصل : من الحر وف الکاقر : مط من الخوون الکافر (8) ترجمه ~~این بیت # ~~دراصل نیست ، فقط ازمط گرفته شد (9) مط واصل: اای التر ثار، ثرثا ربفتح ~~بمعنی بیهوده # ~~گوی ونام نهر یست یا وادی بزرگه میان سنجا ms643 روتکر یت (منتهی الا رب 1ر ~~158) # ~~اگرچه معنی فارسی مط به مفهوم اول نزد یکی د ارد ، ولی ثر ثار بمعنی ~~دوم تام جائی # ~~خواهد بو د ، (10) اصل : یمیل ، (11) مط: و بینی تو بر ایشا ن گفتن ~~بیهو ده # ~~عادت باشد ، و خون روان شوند و درید ن پرد ها ی مسلما تا ن * (12) اصل ~~: بعض PageV02P209 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0212.png) # ویکون وقت خریف زهر نباتها (1) # تلمقی النفوس من البلاء المتواتر # ~~وباشد هنگام تبر ما.، و تاز گی گیاه ها خلق مبتلا شوند ، ببلا (ها) ی ~~بیایی # ~~کفار [د مرهم الله) # ولر بما ظهرت علمیهم فثة (3) # من آل صعصعة کرا م عسا کر # ~~و[ اندکی] باسدر کق پیدا سود بدمع آیشان در وهی وجوافا ن وفرزقدان ~~صعصعه، # ~~عنی کرد ان شا م (3) # ~~هذا (و) یسقو ن ا لفراة خیو لهم # ~~من باب طا وی فوق ظهر الطا مر (4) # ~~این کاهی (5) با شد، گه آب دهد اسین راراز فرا ت) بموضعی که آنرابا ب # ~~طاو ی گو یند ، بر پشت اسیا ن [لا فر] # او یلفهم (6) حلب بحیش لو سر ی # البحرا ظلمم (7) کالعحاج الثاثر(8) # ~~[و] پیچد (9) از حلب ایشان را لشکری [که] اگربرو قد [ ایشان] بر[روی] ~~در یا # ~~سیا *گنند [در یارا] ازسم اسبان # واذامضی نصف القران را یتهم # فی ارض خلق (10) فی عداد عسا کر # یفضیهم الملکا لمظفر مثل ما # فنیت 111) ثمودفی الزمان الغابر # ~~در (ان) رو زگا رگذ شته PageV02P210 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0213.png) # علمماه منقول وامناء معقول واقاویل تفته اند، در مقنی فرآن کاسر # ~~که دراول قصیدهٔ‌ امام یحیی اعقب رضی الله عنه ذ کر کرده است که : # ~~احذربنی من القران العاشر،ا زان قران حذر فرمو ده است ونصف قران # ~~کهدر آخر قصیده ذکر آن کردها ست وآ نرا(1) علا مت آخرشدن دولت # ~~کفارمغل نهاده، بعضی گفته اند که این قرآن عاشر ، آن قرانی بود، # ~~که علویین زحل ومشتر ی راازمشلثهآ (2) ارضی، بعد ازده قران نقل افتاد # ~~25 به مثلثه (4) هوائی، ومعهود قرا ms644 نات آنست ، که در [هر] مثلثه # ~~دوازد ه قران باشد ، دردو یست وچهل سا ل هر قحرانی بیست سا ل # ~~وعلمویین درشهورسنه 4ثلاث وعشرین نقل کردند ازمثلشهارضی به مشلشه # ~~(10) هوائی . اگر قرار معهود بود ی، بایستی که قر ان درجدی (4) # ~~بودی، واول قران دهم درسنهاثنی وستمائه بود، همان سال خروج چنگیز # ~~خان بود درزمین طمغاج (و) چین وفتنهآ اودرآخرسنهست عشر(ه) وستمائه # ~~بحر ز مین عحم و خرا سان رسید . والله اعلم # بعضی ازعلماه چنین روایت کردند: کهمراد ازین قران قرن است ، # # وتما مت قر نی ر اهفتا د سا ل میگیر ند %~% بحکم حد یث مصطفی # ~~صلی الله علیهو سلم که اعمار امتی مابین الستین الی سبعین () وکلمهآ # ~~الی نهایت وغایت راست پس تمامقرن هفتادسال باشد ،واین قول موافق # ~~هل نحوم است ، که تمامی (8) ترتیب کوا کب سبعه هرمو لودی را # ~~(به) هفتاد سال منتهی گردد، باز دو ر تر تیب بقمر با زگردد، وا ین # ~~طبقات بیان آ نرااحتما ل نگند ، پس بنا برین قول، اتمام دولت آ ن طایفه # ~~می باید در سنه تسع وخمسین وستما ئه[یا در سنه ستین و] یا درا حدی # ~~وستین با شد چنا نچهاز کفا را ثر نماند، و آ نچه امام ربانی [رضی ~~اللهعنه] # ~~گفته است ، ا زا سرا رنبوت است (8) وا ز معانی حر وف قر آن محید # ~~ویقین که این چنین اسرارخودالقا نتوان کرد ، پس یقین شدچون # ~~که شا گرد امیر المومنین علی رضی اللهعنه (بود، ازترت ششیده باشد) # ~~وامیرا لمو منین رضی الله عنه از پیغام بر (صلی آنله حقیه وآله وسلم، ~~آن # ~~اسو ار) ششییده بماشد، و باقفاقعلهاء تفا سیر آمیر الکوحیون (واهام ~~المتقین) PageV02P211 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0214.png) # ~~علمی رضی اللهعمنه مخصوص بودهاست ازحد یث مصطفی صلی الله علمیه # ~~وسلم بدانستن آین (1) اسرار از جملهٔ‌ صحا به . واگرا فترا بودی # ~~هر گزراست نیا مدی و بصدق نه پیو ستی. # چون [جمله] حال بر وجه صدق ظاهر شد، چنانچه (در) بیان ms645 فرار وفوت # ~~پادشاه ایحران گفته است، که بر کنا ردر یائی باشد ، همه عقلای # ~~عجم و ایران را معلوم است ، که فرار محمد خوار زم شا هی از # ~~پیش مغل همچنا ن بود، که فرار کبو تر، از پیش عقاب، # ~~وموت اورحمة الله علیه بر کنار (3) در یای ما زلد ران بود، وچون # ~~ههلوم شد، که وصی آن جما عت ووقت خروج ایشان، و فرار پاد شاه # ~~مسلما نان وخر اب شد ن شهر ها ی اسلام بصد ق گفنه است ، با ید # ~~که2خر قصیده که مقصو د ا ست بر ا نتهاء د و لت کفا ر مغل # ~~و نیست شد ن ا یشا ن بر د ست پاد شا ها ن اسلام بر ز مین شام] # ~~هم صد ق باشد ، وچون در آخر قصیده که تعیین (2) کر د ه است # ~~لا کت ایشا ن در کد ام زمین با شد ، وآن زمین را [چگو نه] خلق # ~~گفته است (4) وخلق زمین دمشق و [خلق] شام وسرحد های آنست # ~~وا ین (4) جما عت (در) این ز مان بد ان زمین رسیده اند ، وقتال # ~~ایشا ن بالشکر حلب و شام ا ست ، وهیچ شبهت نما ند، که هلا ک # ~~ایشان هم بخور دن آب فرا ت و هم بشرط قتا ل با نشکر حلب و هم # ~~4نصف قر ان بود ، که درسته تسع وعشر با شد، تا سنه احدی، یاکم # ~~را) منقضی گرداند، وآ تش فساد !یشان (را) به آبانتهاه منطفی کند # ~~6) وباد بیداد آن طایفه که درفضاه دورامت احمد (7) صد هزارگرد در # ~~نگیخنه(8) است ، بقدرت بی شبهت بنشاند ، انشاءالله تعالی (9) چون # ~~ذ کرازتمراض د ولت کنار مفل ثبت افتاد، خواستم گه ختم این کتاب # ~~طبقات ناصری برفننه وبلا ی کفارنباشد ، وازان جماعت وخانان ایشان ~~PageV02P212 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0215.png) # ~~یک تن بد و لت ایمان ، وسعادت اسلام رسیده است ، ذ کر اسلام [1و] # ~~درقلم آمد وبران ختم افتاده (1) # الحاشر (3) بر کاخانبن دوشی بن ms646 چنکیز # خان (مغل علیه الرحمه # ثقات چنین ر وایت کر د ند ، که ولاد ت بر کا (3) بن تو شی بن # ~~چنگیز خان درزمین چین وخفچاق (4) بود، بوقتیکه پدرش توشی (خان) # ~~خوارزم بگرفت ، دلشکرها بزمین سقسین () وبلغاروسقلا ب (6) برد # [و) چون [این] بر کا (خان) ازما د ر بزاد ، پدرش گفت : مناین # ~~پسرخودرامسلمان کردم ، واورا دایه مسلمان حاصل کنند، تاناف اوبر # ~~هسلمانی بر ند، وشیر مسلمان خورد، که این پسرمن مسلمان خواهد بود، # ~~بحکم این اشارت ناف اودایهٔ‌ مسلمان برید، او شیر [در کنار دا یخان ] # ~~مسلمان خورد ، و چون بحد تاد یب وتهذ یب رسید ، ازا ئمه مسلمان # ~~فومیراجمع کردند ویکی (را) ازیشان اختیارتمودند، تا او را تعلیم # ~~رآن داد ، وبعضی از[ان] ثقات چنین گفتند : که تعلیم قر آن اودر # ~~شهراخجند بودپیش یگی ازعلماء متقی آن شهر[بود] چون بحد تطهیر # ~~رسید ، تطهیر اوبحای آوردند ، وچون بحد بلموغ رسید ، آنچه درلشکر # ~~گاه توشی مسلمان بو ده است همه درخیل اوفرمود ، و چون پد رش # ~~نو شی (خان) بز هر د ا د ن چنگیز خا ن ا ز د نیا # ~~قل کرد وبرادرش باتو خان بجای پد ر ش نشست، بر کا (4) خان را # ~~ههچنان بز رگ د ا شت میکرد ، وا و را فر ما ن و ا تما ع و ا قطا ع # ~~مقر ر( 9) میدا شت ، در سنه احدی وثلا ثین و ستمائه ، جما عت # ~~وسو لان بر کا خان (8) ا ز ز مین خفچا ق (ه1) بخد مت حضر ت PageV02P213 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0216.png) # ~~سلطا ن سعید شمس الد نیا وا لدین آمدند ، وتحفها (1) آوردند، # ~~چو ن آن پاد شا ه1 بوا ب معر فت ومحبت، بهیچ و جه با خا نا ن # ~~مغل مفتوح نمی داشت ورسولان ایشان را نمی کشت بطریقی دفع کرد # ~~2) [و] آن ر سول بر کا را بمحرو سهآ کا لیو ر (3) فر ستاد ، # ~~وآن جما عت مسلما نا ن بو دند هر ms647 جمعه در مسحد جا مع کا لیور # ~~6) حا ضرشد ند ی، ودر عقب نواب کا تب (این) طبقات منهاج # ~~سراج نما ز گزا رد ندی، تا در عهد سلطا ن رضیه علیها الرحمه، # ~~چون کا تب بعد از شش سال از محرو سهآ کا لیو ر بحضر ت جلا ل # ~~هلی آمد، بعنا یت آن پا د شاه مخصو ص گشت [و] آن ر سل # ~~ر کا خانراهم فرمان شد ، تا از محرو سهآ (4) کا لیو ر بطرف قنوج # ~~بر دند، و شهر بند کر د ند، وهما نحا برحمت حق پیو ستند . # چون بر کا خان به بزر گی رسید ، اززمین خفچا ق بوجه زیارت # ~~کا بروعلما اسلام که با قی مانده بودند وگذ شته، بشهر بخاراآمد، # ~~وزیا رتها بکرد ، وبا زگشت ، و معتمد ان (را) بدارالخلا فه فرستا د # ~~وچنا ن تقریر کر دند، جما عهآ ثقا ت ، که دو کرت یازیاده تشرویف # ~~دارا لخلافه پو شید ، هم در حیا ت برا در خو د با تو خان ، و جمله # ~~لشکر او بقد رسی (ه) هز ار[سوار) مسلمان بود، ودرلشکر او # ~~جما عت صلوا ت قا یم بو د . # و] ثقات چنین گفتند : که تما مت نشکر اورا دأب آنست، که # ~~هر سواری را مصلی برابرخود با شد (6) تا چو ن وقت نماز آید، # ~~با د51 آن مشغو ل شوند ، ودر تما م لشکرا و هیچ کس خمر نخور د # ~~ی) و مدام علماه بز رگ ازمفسر ان ومحد ثان و فقهاه و منا ظران # ~~در صحبت او با شند ، واو را کتب دین بسیار است (7) واکثر مجالست # ~~و محا د تت با علماء باشد، (و پیو سته دربا رگاه او بحت علم شر یعت # ~~میبا شد) ودر مسلما نی بغایت صلب وبا حمیتاست (8) PageV02P214 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0217.png) # ~~حدیث صلابت ین مسلمانی بر کاخان (1) # د رشهور سنه سبع و خمسین و ستما ته، سید ی شر یضی عزیزی از # ~~شهر ms648 سمرقند بتحا رت بحضرت جلا ل دهلی آمد ، واز در گاه پادشاه # ~~اسلام (و سلطان هفت اقلیم خلد الله ملکه وسلطا نه) تربیت ونواخت # ~~یا فت، و با عزاز وانعام خسروانهآ سلطان مخصوص کشت وا کابر ان # ~~حضرت جلا ل که هریک برسپهر مملکت اسلام کو کبی رخشنده اند، # ~~و چرخ دین را ستا رە نور پا شنده، هر یک در باب آن سید بز گوار # ~~پسر سید جلا لا لد ین صو فی بود ، که در شهر سمر قند ، خانقاه # ~~نور الدین اعمی علیه الرحمه بدو تعلق دارد (2) عصمه الله ، ازین سید # ~~بزرگو ار، دوحد یث سماع افتاد، درصلا بت دین ومسلما نی بر کا (4) # ~~خان سلمه الله (عزوجل) وزاد فیه خیرا # عل بت (ول # چنین گفت آن سید بز رگوار (5) که یکیازتر سایان سمرقند بدولت # ~~اسلام رسید واورامسلمانان سمر قند که در دین اسلام صلابتی (6) دارند # ~~اعز از کردند ، ونعمت بسیار دادند، نا گاه یکی از گردن کشان مغل # ~~وکفار چین (که)دولت ومکنت داشت ، ومیل آن ملعون بدینتر سائی بود # ~~بسمرقند رسید ، ترسا یان سمر قند نزد یک آن (مغل) ر فتند ومظلمه # ~~کردند که مسلمانان قرزند ان ماراا زدین ترسائی و متا بعت [حضرت] # ~~عیسی علیها لسلام بد ین اسلام می برند، ومتا بعت دین مصطفیصلی اللهعلیه # ~~وسلم میفر مایند ، واگرا ین باب مفتوح گردد، جمله اتباع مااز دین # ~~تر سائی بر گرد ند، تد بیر کارما بقهروقوت بجا آر! آن مغل فرمان داد، # ~~تا آن جوان را که مسلمان شده بود، حاضر کردند ، وبااواز طریق لطف # ~~ومدارا، ومال ونعمت در آمدند ، که از دین اسلام بر گردد (7) چند انکه ~~PageV02P215 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0218.png) # ~~1 آن (1) صدیق نومسلمان بگفتند (3) ازد ین اسلام بر نگشت ، و( آن) # ~~لباس باطراوت دین محمدی (را) ازدل وجان جدانکرد . # آن مغل سیاست بید ریغ گفتن گرفت، سهم وسیاست که در تصرف # ~~قهروا ستیلای اوآمد، آن جوانرا وعید کرد (4) وبهیچ وجه ازغایت # ~~حمیت دین اسلام ms649 ترک نگرفت، وشربت ایمان باضر بت طغیان (4) کافران # ~~ازدست نینداخت(5) چون جوان بردین حق ثبات نمود، وبوعده ووعید # ~~آنجماعت کمر اه التفات نکرد، آن ملعون فرمان داد ، تا آن جوان را سیاست # ~~کردند ،وبادولت ایمان از دنیا نقل کر درحمه الله ، # صاعت هساهانان سهرقند را بدیه (و ههن ا انکسار ی حا صا شی، # ~~اشرف الدین چنین روایت کرد، که محضری پرداخته شد، وبه شهادت ثقات # ~~وا کابر (اسلام که) ساکنان سمر قند (بودند) مو کد کر ده آمد ، وبدان # ~~(6) محضر بلمشکر گاه بر کاخان رفتیم (7) وحال جرات وعداوت(8) ترسایان # ~~سمر قندعر ضهداشتیم (9) ومحضر بمو قف عرض رسانیدیم ، حمیت دین # ~~محمدی درمزاج آن پاد شاه (با) نیکوا عتقادظا هرشد وغضب (10) حق # ~~برطبیهت اواستیالایافت. # بعدازاین سیدرا اعز ازفرمود، وجماعت تر کان ومغلا ن (11) بز رگ # ~~مسلما (نا) ن [را] نامزد کرد، وفرمان داد، تا جماعت تر سایانی (13) ~~راکه # ~~آن جنایت (14) وتعدی کرده بود [ند] بقتل رسانند، وبدوزخ فرستند ، # ~~چون آن مثال حا صلشد ، باعزاز تمام بسمر قند آمده شد، وبی آ نچه # ~~جماعت ترسایان خبرشدی، ازحال فرصت نگاهد اشته آمد (14) تا آن # ~~طایفه بد بخت درکلیسا جمع شدند، به مغا فصها یشان را بیکجا فرود # ~~گرفتند ، وهمه را بد وزخ فرستاد ، وازخشت آن کلیسا را خشت PageV02P216 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0219.png) # ~~باز کردند ، واین انتقام به بر کت صلا بت آن پادشاه بود، درد ین محمدی # ~~وملمت احمدی (1 ### | خالدت و* # همین سید شمس الد ین روایت کرد، چون باتو (خان) در گذشت # ~~ازوی پسری ماند، سرتاق (2) نام ، درغایت [ظلم وتعد ی] وتعصب (3) # ~~بامسلما نان، سرتاق ازولا یت خفچاق (4) و سقسین (5) عز یمت خد مت # ~~منکوخان کرد، تابا جازت (6) منکو خا ن بجای پدر خود با تو بنشیند # ~~چون ببلاد طمغاج واردوی خان بر سید اوراا عزا ز کر د ند ، و با ز # ~~گرد انید ند، چون بنزدیک بر کا (7)خان رسید، انحراف کردوراه بگرد انید # ~~وبه نزدیک عم خود نیاهد. بر کا ms650 (7) خان کسان به نزدیک سرتاق فرستاد، # ~~که من ترا بجای پدر باشم ، چرا (4) بیگا نه وار میگذ ری ، وبه نز دیک # ~~من نمی آئی 3 # چون فر ستا دگان [به] نزدیک سرتاق آمدند، وپیغا م بر کاخان تبلیغ # ~~کردند ،سر تاق ملعون جواب داد، که تومسلمانی ومن دین تر سائیدارم # ~~روی مسلمانان دید ن شوم (باشد) لعنه لله [لعنا] کثیرا . چو ن آن (99) # ~~حدیث ناصواب بدان پادشاه مسلمان بر کا خان رسید [بردل عزیزش حصل # ~~تمام آمد، بغایت متا مل گشت، وکو فته شد، فر ماند اد، تا بجهت او # ~~خرگاه نصب کردند درمیان لشکر گاه بموضعی که درحوا لی آن هیچ # ~~آفریده نبا شد، چون آن خر گاه نصب شد، بر کاخان] تنهادر[ان] خرگاه # ~~رفت وز نحیر (10) در گردن خود کرد و [یکسر] زنحیر در [سر] خر گاه # ~~محکم گر دانید، وبرپای ایستاد ، وبتضرع (11) هرچه کامل تروا بتهال ~~PageV02P217 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0220.png) # ~~تمام تر (می) گر یست ومیز ارید ، ومی گفت : خداوندا! ا گردین # ~~محمدی وشر یعت اسلام بحق است ، انصاف منازسر تاق بستان، سه شبانه # ~~روزهم بر ین منوال، بعداز اداء فرائض (1) میز ارید ومی نالید، وتضرع # ~~میکرد، تاروز چهارم سر تاق ملعون [را] بدان منز ل که(4) رسید5 بود # ~~جل در رسید وحق تعالبی دردشکم را بروی موکل کرد، وبدوزخ رفت. # و بعضی چنان روایت کر دند: که منکوخان چون سر تاق را[بدیدو] # ~~آثارفتنه در جبیناو مبر هن کرد (4) معتمدان مخفی فرستلد، تاسرتاق # ~~ملعونرا زهردادند ،وبد وزخ رفت[ا لحمدلله علی ذالک ، وثقات چنین # ~~روایت کردند، چون سر تاق بد و زخ رفت) بر کا خان [مسلما ن] زن # ~~ما تورا در نکاح(4)خود آورد، و پانزده پسر، وپسر پسر بود [ند] از پشت # ~~نوشی خان (5) جمله بد وزخ رفتند ، وممالک جلمه در تصرف بر کاخان # ~~امد، وبه بر کات مسلمانی، تمام مملکت خفچاق وسقسین و بلغاروسقلاب # ~~(6) وروس (7) تاشر قی شمال روم وجند وخوارزم درتصر ف او آمد . # ودرتا ریخ سنه ms651 و ثمان وخمیسن وستما ته، که اتمام ا ین # ~~ریخ [و) طبقات است، جماعت آیند گان از بلاد خر اسا ن # ~~چنان] نقل کردند ، که چون منکو [خان] بدوزخ رفت ، درجملهٔ‌ # ~~شهر هاء شرق و غرب و بلاد عحم وماوراء النهرو خراسان خطبه بنام # ~~مر کاخان (4) خواندند، وخطاب اوسلطان جلال الد ین ابراهیم کردند، # ~~والله اعلم با لحقیقه (8) وهمد رین سال یکی ازا کا بر عرب ، که اودرا # ~~مام شمس الدین مغربی می گو یند ، از نزدیک خود ، بوجه رسالت # ~~بخد مت [درگاه] جهان پناه سلطان سلاطین اسلام ناصر الدنیاوالدین # ~~خلدالله سلطانه فرستا دهاست وخدماتی که لایق این درگاه باشد، در تحریر # ~~ورده ، وخودرا در سلک اخلاص (10) این جناب هما یون جها ن پناه # ~~منخرط گردانید [ه] واین سعادت او را ازهمهآ دولتها شگرف تراست ، # ~~صق تعالی دولت پادشاه روی زمین راتا نهایت حدو امکان متضاعف (11) ~~PageV02P218 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0221.png) # ~~ومترادف داراد، [ بالنبی وآله الامجاد] واین [طبقات رادر بارگاه اعلی # ~~محل قبول بخشاد ، این رباعی درلباس دعا برای ختم گوید :] ### | رباخی # شه راخضرازجام بقا ساقی باد ایوان درش چوچرخ نه طاقی باد # ~~نام طبقات درجهان، تاباقیاست محمود شه (1) آن ناصردین باقی باد # این (4) قدر (که) در وسع ودائرةآ سماع و نقل ا ین داعی بود ، # ~~درقلمم آورد (4) وبتحریر پیوست ، اگرنظر پادشاه اهل ایمان خلد الله # ~~سلطانه ، با خا قان معظم الغ خان (4) خلد ت دولته ، با ملوک وا کا بر # ~~وصدورواماثل وارکان دولت واعیان ملت (را) درحال (3) حیات و[یا] # ~~بعد ازوفات مؤلف [این] طبقات، برسهوی و یا غلطی و یا نقصانی و یا # ~~زیا د تی اطلاع افتد ، بذ یل عفوو لطف مستو رگردانند ، که از (6) # ~~غا یت اکرام و نها یت ا نعا م با شد ، انه ا لکا قی (7) لکل معا فی، # ~~سبحا نک اللهم برحمتک یا ارحم الراحمین ار حمنا ، و صلی الله علی # ~~سید ناسید الانبیاء ، وافضل اهل الارض والسماء وعلمی جمیع الانبیاء (8) # ~~والمرسلین ، وآلهم (9) وسائر الصالحین (10) # تتههآ ms652 ادن کتا # چتین گو ید : هنهاج سراج جوز جا نی (11) که مؤلف این طبقا ت # ~~است (13) که چون بخدمت سلطان ناصر الد نیاو الدین خلد الله سلطانه # ~~این طبقات عرض افتاد ، حضرت (13) پادشاهی فرمود ، تا شقهآ ممتزج # ~~(14) باسنحاب خاص که بر کرسی(13) مبارک اوبود، بداعی [دوثت باهره) ~~PageV02P219 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0222.png) # ~~داد ومشروحی [فرمود) (و) هرسال (9) د* هزار جیتل و یکباره دیه # ~~انعام فرمود ، وچون نسخهآ تار یخ بخدمت الغ خان (2) معظم رسانیده # ~~شد ، خان اعظم (3) خلد ت دولته، بیست هز ارجیتل نقد (4) وماهی # ~~صباحی (5) ویکرسته سنحاب، و یک د سته روباه فرستاد . واین قطعه # ~~به شکر آن نعمت او(9) گفته شد ، و برظهر نسخت خانی (7) نوشته آمد # ~~[و قطعه این است2. ### | قطحک # شهر یارجها ن الغ خان آنک (8) ### | خان البریست (9) وشاه یمک (10) # هر که از حضر تش قبولی یا فت ### | بیش (11) هر گز نگشت ر و بفلک # پیش او کیست حا تم طا ئی ### | نز دا و چیست یحیی بر مک # ~~سعم سحهس PageV02P220 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0223.png) # ~~خروج هغل # ~~در د ا ز لوح خاطر منها ج ### | غصهآ د هر را یا حسا ن حک # ~~بشنود (1) این سخن زمن همه خلق ### | ز طر یق یقین ، نه ا ز ره شک # ~~نو دونه ورا ست قسم کر م (4) ### | ف یخر انر ا همه ا ز ان صد یک # ~~هر د عائی که گویمش از جا ن ### | ند (3) آ مین آن بصد ق ملک # ~~کتب المنهاج ( السراج) فی الخامس من (شهر) ربیع الاول ، سنه # ~~نمان وخمسین و ستما یه . ### | فمصت PageV02P221 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0224.png) ~~PageV02P222 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0225.png) ### | رجمهآ مؤلف # چو ن هؤ لف کتاب یکی ا زنو یسند گان معروف # زبان پار سی ومؤ رخین د ا نشمند خرا سان است # لازم دیدم ، که شرح احوال وآثار وی رادر آخر # کتا ب بنو یسم ، وآنچه راجع بزند گا نی مؤ لف # ودود هان و ی در دست است ، یکجا فراهم سازم # تا خوا نند معا ن محترم ر ms653 ا به تصفح و و رق # حمرد انی نیا ز ی نیفتد ، ومآثر وا حو ال ا ین # د ا نشمند هم یگحا گر د آ ید . # گناودن و مواک # ~~نام مؤ لف ویدر ود ود مانوی -- جو ز جا ن مسکن اجداد مؤ لف- # ~~دود مان امام عبد الخالق جوز جانی - پدرمؤلف - مادرمؤلف واجداد # ~~مادری وی - تاریخ تولدمولد وی -- سن طفولت ودانش آموزی- # ~~دورهآ جوانیوتاهل-- سفرهای سیا سی ور سا لت وی بفراه وسیستان # ~~وقهستان -- سفر هند وقضای لشکر اچه واهتمام مدر سه فیر وز ی- # ~~رسید ن مؤ لف بحضور التتمش ورفتن بد هلی ومنا صب آنحا -- قضا # ~~وادارهٔ‌ کل امور شرعی کالیور. ادا رهٔ‌ مد ر سهآ نا صر یه- تقر ربه # ~~قضا ی کل هند- حمله برمولیناواستعفای وی - دوسال درلگهنو تی. # ~~اهتما م مدرسه ناصر یه وتولیت اوقاف دهلی- سفراچه - نظم ناصری # ~~نا مه - رفتن ملتان - تقر ربه قضای ممالک وحکومت حضرت کرت دوم- # ~~لقبصد ر جها نی- تقرربه قضای کل هند کرت سوم - اواخرزند گانی # ~~ووفات و مد فن مولانا- برادر وهمشیره واولادمؤلف - تحریروتالیف # ~~طبقا ت ناصری ومآثردیگر مؤلف - مولاناد رنظرتذ کره نویسان وارباب # ~~تصوف - نگاهی باشعا رمو لانا. مر اجع ومآخزوی - سماع ومشاهدات- # ~~خلاق و رو ش تا ریخ نگا ری مؤ لف. مزا یا ی ا نشا ی مؤ لف # ~~و مقا یسهآ و ی با قد ماه. PageV02P223 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0226.png) # مؤلف این کتاب بسبب تالیف طبقات باصری ، در بین مؤرخین وتذ کره # ~~نگاران شهر ت خو بی را داراست و مؤ لفین هند وایر ان راجع به # ~~دی چیز هائی نوشته اند. # چون خوش بختانه خودمؤلف درمتن کتاب بمواردمتعدده، احوال # ~~حیات خو یش را جسته جسته ذ کر کرده ، بشابران نویسندهآ این سطور # ~~تمام گفتنیهای خودویرا از سراپای کتاب بیرون آورد ، ودردورهای # ~~مختلف زند گگانیش بهرجائیکه مر بوط بود گذاشت . وآنچه مورخین و # ~~نو یسند گان دیگرنسبت به وی نوشته اند، نیز درمورد خود نقل کرد . # نام مؤلف مارابرسرورق نسخهآ مطبوع کلکته که در ms654 سال (1864م) # ~~ازطرف انحمن آسیا ئی بنگال طبعشده (1) ابوعمرمنهاج الدین عشمان # ~~بن سراج الدین الحوزجانی نوشته اند ، ودر کتب دیگر هم قاضی ابو # ~~عمر منها ج الدین بن سراج الدین جوزجانی معروف به منهاج سراج # ~~ضبطگرد یده (4) وبرخی همابو عمر عثمان منهاج الد ین بن محمد # ~~سراج الدین نوشته اند (3) # درمحلمه اورینتل کالج میگزین پروفیسورعبدا لستارصد یقی بصورت # ~~تقه ترو کا ملتر چنین می نگارد : مولانا منهاج الد ین ابو عمر عثمان # ~~ابن مولانا سراج الدین محمد اعحو بة الزمان ابن مولانا منهاج الدین # ~~مشمان ابراهیم ابن عبدالخالق جوز جانی # اماآنچه خود مؤلف در مشن کتاب آورده بصور ذیل است : # دردیباجهآ کتاب: ابو عمر عثمان بن محمد المنهاج سراج الجوز جانی # درا بتدای طبقهآ 6 : عثمان محمد منهاج الحوز جانی # درا بتدای اکثرطبقات : مضهاج سراج جوزجانی . # راجع به پدرواجدادخود چنین می نویسد : جد بزرگ واولین وی # ~~امام عبدالخالق جوزجانی بود که فرزند وی ابراهیم نام داشت ، ووی # ~~پسری بنام منهاج الدین عثمانداد، واین شخصپد ر مولا نا سراج الدین # ~~اعحوبة الزمان بود ، که پد رمنهاج السراج با شد (4) PageV02P224 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0227.png) # راورتی می نو یسد : که :نحه خطی نمبر (1982) انجمن بنگال # ~~ونسخهآ بو دنینا درهمهآ موارد بیر دو کامه منهاجوسراج(بن) نوشته شده # ~~(منهاج بن سراج) ومستر بلوخمردره لمهٔ‌ انحمن آسیائی بنگال (61826) # ~~وید. که (منهاج السراج) باضفت نمی تواند ، قراراصول عربی معنی # ~~منهاج بن سراج ر! افاده کند (1) # چون درین موضوع ضبط خودمؤلف ثقه تر ومعتبرتر است ، با ید # ~~ذیلایک یک آنرا جداگانه توضیح کرد : # نام و ی : ابو عمر مهاج الدین عثمان که، بصورت مختصر # ~~(منهاج سراج) باشد. # نام پد رش: سراج الد ینهحمد. که خودمؤلف، مولاناسراج متهاج # ~~(2) و سراج الدین منهاج (4) وافهح العجم اعجوبة الزمان سراج الذین # ~~منها ج (4) زوشته است . # نام جدش : مولانا منهاج الدین عثمان (5) # تام جد د وم : ابراهیم (1) # نام جد سوم : امام عبدا نخالق حوز جانی (1) که مورث بزرگ # ~~ومؤسس ادلیایدود مان علمی است. # جوزجان ، گوز ms655 گاناد، مسکر !جداده واف # مولا نانسبت خودرا جوز جانی می نویسد . که راورتی درتهام کمتاب # ~~جر جانی نوشته برای مهملهآ قر شت. واین ظاهر آسهویست که طابعین # ~~کلکته هم مر تکب شده اند ، حتی راورتی درذیلمهای ملحقه وحواشی # ~~کتاب ، وی رامنسوب به (جرجان) دانته ، که این هم اشتبا هی استه # طوریحه ذشت . اجد ادهولاباساکن جوز جان یا جو زجانان یسا # ~~کوز تانان بودهاند. وا مام عبد الخااق ازانحا بحضرت غز نه افتاد، و بعد # ~~ازین اجداد مو لا نا اند رین شهرومر کزسلطنت میزیستند ، وپس ازان # ~~بغورولاهورا نتقال کرده اند . # بنا بران مولانابه واسطهآ موطن اصلی اجدان، نسبت خویش راجوز جانی ~~PageV02P225 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0228.png) # ~~وشته، و ر نه خه د مو لانا اندرانحا سکو نتی نه کرد ه و زندعانی # ~~نن را نده است # جوزجان شمواره نزد جضر افیا نو یسان وارباب هسا لک وهها اک # ~~مهروفی بود، ویا قوت درین بارهمی تو یسد: ررکا ناع ناحیت وسیتی است # ~~ازکورتهای بلمخ درخراسان ، که بین مروالردوباخ واتع است ، وتصبة # ~~آن یهودیه، وشهر های آد انبارو فاریاب وکلا روغیره است،(1) # مؤلف نامعلوم جغرافیای حدودالعاام ، که خودش نبز توز گانیاست # ~~توید: «گوز حانان نا حیتی است آبادان و بانممت بسیاروبداد وصدل،تا # ~~بحدود بامیان ، وجنوب وی آخرشور اس، و حدبست . وهفر ب وی # ~~صد و دخر جستان است د3یه بشیون است، تا بححد ودهر د ، وثهال و6 حدود # ~~جیحون است، و پادشای ای ناحیت از مار ک اطرافاست اند رخر اسان او # ~~راملمک گوزگانخوانند ، واز اولادافرید ون است ، وهر مهتری که اندر # ~~حد و دغرحستاناست وحد ودغوراست، همه اندر فر مان اواند، واز # ~~همه ملموک اطراف او بزرگتر است به پاد شا ای، ومزومر آبت وسیاست # ~~وسخاوت ودوست داری دانش: وازین ناحیتادپان بسیارخیزد، وندو # ~~حقییه وتنگ اسپ وزیلموی وپلاس خیز د ، واند ر اودرختی است خنج # ~~خوانند، وچوب وی هر گز خشک نشود، ونرم بود، چنا نکه بر اوگره # ~~توان افگندن ، واند رین پادشائی ناحیت ms656 بسیاراست، چون ربهشاران # ~~که آن ناحیتیاست، بز رحی و بسیار نهمت ومر دمانی جنگی وازغر جستان # ~~گوز گانست وبعضی از آبهای مرواز بن نا حیت رود، واندر وی معدن # ~~زرست.، ومهتران ابن ناحیت از مهتر ار اطراف وزگا تست و مقا طعه # ~~بصلک گوزگانان دهند. درمشان ازدونا حیت است یکی ازبت دد یگر # ~~ز حوز حمان، واین بهر بو شاران پیوسته است، وازین ناحیت آ بها برود، # ~~وبآ بها ی ربوشان یکی شو د، ورود مرو ازی آبهاست ، ومهتر این # ~~ناحیت رادر مشی شاه خوانند 61) # باین طورمولف حدود !اعالم ناحیت *ای تمر ان ، ساروان ، مانشان # ~~طا لقان ، جهوذان امترعلمک گوز انان. پاریاب ، خرز وان، کند رم # ~~نبهر.’اشیورقان، ازخذ(؛ ندخود) سان، رباط کروان، سنگ بن ، ازیو ~~PageV02P226 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0229.png) # ~~را از گوز گا نان می شمرد و گوید : این همه شهرهارا که یاد کردیم، # ~~ازان پادشائی ملک گوز گانان است، واین ناحیت راروستاها وناحیت # ~~ها ی بز رگ بسیار است؛ و لکن شهر های با منبر این است که # ~~ما یا دکرد یم (1) # خلاصه : - جوزجانان یا گوز گا نان ناحیتی بود درهفرب ربع بلخ # ~~که راه مروالرودازان میگذشت ، وخیلی معمور بود (2) وباحدودیکه # ~~ؤانی حنودالعالم تعیین کرده ، گر یاشمالابه آمویه می پیوست وجنوبا # ~~تاه جاری هیرمند میر سید، شرقا:امیان وحندد غربی غزنه ثغور آن بود،. # ~~غخر با هرآت ومجاری آب مر وومرعاب بدان پیو سته بود . # خاورشناس معروف بارتولد گوید :- که مقد سی درقرن دهم مسیحی # ~~(375 ه) جوزجانان را ناحیشی علیحده نمی داند و جزو ولایت بلخ # ~~می شمارد- درقرن نهم ازیعتوبی (5278) فتمط ناحیهآ معموررود شبزغان # ~~(شیورقان) وولایت کوهستان گرزوان را که درقسمت علیای رودمیهخه # ~~واقع است گو ز گا ن مینامد، مقرحکمرانی امرای عرب که انباربود # ~~شا ید در محل کنونی شهر سرال واقع بو د، پاییخت قدیم گوزگانان # ~~شهر شبورقان بود واین قول راروایت طبری تائید میکند . دران وقت # ~~هم مثل امروزبین شبورقان وشیرین تگاب صحرائی واقع بودکه عربها # ~~القاع سی ms657 گفتشد (درطبقات دشت کعب آمده) قرار یکه ابن خرد اذبه # ~~حیید، این نا حیت جزو گوز گان محوب بود. شا ید فار یاب شهر # ~~کنونی دولت آبادویاقدری جنوبی تردرجای خیر آ بادحالیه واقع بود # ~~بت ول یهتوبی امیرقاریاب در یعودیه اقا مت میکرد، میمنهآ حالیه را # ~~جو زجانی بشکل میمند می نویسد ودرگدز گا نان داخل بود، شهریار # ~~گوز گان درقدیم صاحب لقب گوز گا ن خداة بود، درقرن دهم سلسلهٔ‌ # ~~آل فر یفون در گوزگان سلطنت می کرد ند ، ا ین سلسله را سلطان # ~~محمود از بین برداشت (3) # جغر افیای اشکال ا لعالم می نوید : «که جوزجاناتن نام ناحیت # ~~است ، وشییر های آن یهود’ و شبرغان و ستلخ،و کنده ردم ، یانبار # ~~وسان و بزرگتر آن آنبار اسن، و ستام !میر آ نیوا راشد. و آن شهریست ~~PageV02P227 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0230.png) # ~~پر کوه بزر گتراز مرورود، وآنرا آ چاو بوستانوست : وزرد:ی بسیار، # ~~وبناهای ایشان از گل ساد شنر بست خورد تر ازان، دآنر انبز آ بباو # ~~بوستا نها، وبشتر میرهی ایشر جوز. ووود:ه ازاد نزرتنرو7ااب # ~~وباغهای فراوان . وکند روم شزر باهبوه وزرنتت وآبه:ی بسیار، وابر # ~~هوضع همه بر کوه است، وشبورزان ر! آب روان است اما! غهااندک # ~~وازسان بزرگتراست ومانند ینود یه باشد د ربزرتی، و ارتفاعات # ~~آن بیشترغله وحیوب باشد ، واستاخ شچری خوردست در بیا بانی است # ~~وجای نشست بزرگان آل فریفون است. و ازان ناحیت پوستیر های # ~~ییراسته ونیکوبهههآ خراسان ودیگرنوا حی هی برند» (1) # جوز جانان درسال (23ه) بدست احنف بن قیس فح گردید ، وبعد # ~~آزان همواره محط ر حا ل، و موبط رجا ل و بزرگا ن بود ، و بحیی # ~~بن زید بن علمی بن ا احسین بن علمی (رض) در ینحا بقتل رسید ، واز ~~ناموران # ~~تعلمی این ناحیت ا براهیم ب یعقوب ابواسحاق السعدی الحوز جانی # ~~لست ، که در تاریخ دمشق ذ کرری میرود: ومد تی درانجاسکونت کرد، # ~~بوبقولدارقطنی درمکه وبصره ورمله نیززیست : واز ثذات حذظ بود، # ~~ودرمستهل ms658 ذی القعده (256 د از جهاد رفت: د بگرا بواحمد بن # ~~هوسی الجوز جانی است: که دانشمند مستتیعانحدبث د: واز سوید # ~~بن عمد العز یز روایت کرد ودمشور!ر :حدد ن:زازری روایت کنند (7) # اما دودمان معروف فر یغو نیاد که د رجوز جان حکمداری داشتند، # ~~درحدود (300 ه) برین ناحیت تسلط داشهاند و پدید می آید ، # ~~که شچریاران ابر د ودمان از مرده بودی ابر زحیت بودند : وتماربخ # ~~لگار آن آن شصر ها این خا نو ا ده را نبک سودد اند . بار تو!» # ~~عی نو یسد: که د ر عود حکمد !ری ایر طاینه: حدود جوز جان تا # ~~ضافات غه روبست و بکشار هلهند میر سید (3). # ابونصر محمد بن عبد الحبار العتبی که تاریخ یمینی را در حدود # ~~(415) نوشت، آل فریغون را از طرف سلطان محمود حکمدار انان # ~~جوز جانان میداند ، و آنهارادر علو دمت چون فلک. ود ر غزارت # ~~وسما حت چون جیحون می نو یسد (2) وانو الفح بستی شاعرمهروف عهد ~~PageV02P228 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0231.png) # ~~ل سبگتگینرا در ستایش این دودمان مدا یحی است، که ازانجاست : # # تو افر یغو ن توم فی وجوههم %~% سماا ثهدی وسناءا لسودد الع # ~~حکیم ناصر خسرو علمزی دریر بیت فریفونیان را یاد کر ده : # ~~کحاست آنکه قر یغو نیأزر هنبت و* زدست خویش بدادند گوزگانان را # شخص ؛ور حگمد؛ران این دودمادن احمد پسر فریغون است، که # ~~بروایت نر شخی درحدود 28a1) باسما عیل ساماتی مطیع گردید (9) # ~~وطوریکه ابوسعید عبد الحی بن انضحال گردیزی می نگارد ،:- توح # ~~بن مخصور سامانی با ابوالحارث محمد بن احمد فریغون خو یشی کرد، # از شرح بالا پیدا می آ ید، که این هحمد # ~~هداز ( زند گانی کرد واندر اوغا تیگه مؤسس دودهان # ~~ز نویان علم شاهی وجنها نگیری میافراشت، وی حکمران جوز جان بود. # ک رحصل وذ 37د) که مولغ نامعلوم حدود العالم در جوز جان # ~~کتابخویشرا می نوشت . حگمداراین دودمان شمان محمد بن احمد # ~~لحرث یا الحارث بود . که! لعتییوگردیزی ms659 نیز نام وی را بردهاست، # ~~چندی بعذپسرش ابو الحارثحمد جانشین پدر گردید، وبسال(380 ه) # ~~وباردیگر بسال(24ه) باامیر نوح بنمنصورد رغایلهآ ابوعلمی سیهجوری # ~~و فایق کمک ها کرد . و باسبکنگین نیز مناسبات د وستانه داشت ، # ~~وبسال (385 ) در اخراج و ازعاج ابو علی سیم جوری از خراسان # ~~4وی آمداد کرد، و اندکی بعد ا حمد یگی از د ختران خود را # ~~بهآ محهود پاسر سبتگین دا د، و سبکتگین یکی از د ختران خود را # # 4ابو نصر محمد پسر احمد تزویج کرد ، ن د ر مگا وحتی %~% وس # ~~زهرگ سبکشگیر برسر تزج و نختت بوقوع پیوست. احمد دا ماد خود # ~~محهدد را طرفد. ری نمود، وباا سماعیل مخالنشی کرد، وبعد:ز انقر اض # ~~قدرت سأمهنی دت: : محمود را بحیث شجنشاه خویش شنأخت # حمد بس (490 -498 ه) در تذشت ، و پسرش ابو نصر محمد # ~~جانشین وی گردید، ودر برخی ازسفر بریهای حربی سلطان محمود، # ~~در هغد باوی مرافتت وموا فقت کرد . ویکی از د ختران خود را # ~~شهز اد5 ایو آحمد پسر سلطان محمود بازدواج داد، ابونصر محمد # ~~در (401ه) درگذشت وپسری مسمی به حسن ازوماند ولی چون بسیار PageV02P229 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0232.png) ### | حه حهههههسد حعه محسمح هه ### | # ~~کو حک ب د سلطان محمو دو لا پت حوز چانرا به پسر خو یش محمد سپر د11) # ~~وباین صورت دودمان شاهی جوز جان برافتاد: آل فر یغونبه سحا یای # ~~شریفه ودا نشر پر وری وعلم دوستی معروف بودند ودربارایشان همواره # ~~مرجع فضلاء و شعراء و محط دا نشمندان عقر و خرد مندان زمان بود # ~~وشعر ای عصررادر مدح ایشان قصایدو ستایش هاست. # ~~دود مار امام عبدااخالق جوز جا نی: # ین شخس که مورث اعلای دودمان ه ولف است بهتصربح خودوی # ~~ز جوز جان (کوز گان) بغز نه ! فتاد و د ختر # ~~سلمطان ابراهم ز نوک ادر حباله آورد. # ~~«و آن پادشاه (سلطان اارادیم) را چل دختر بود وسی وشش پاسر، # ~~جمله دخرااو بسادات کرام وعلماه ms660 با نام داد: ویکی از ان ملکات # ~~در حبالهآ جدسوم منیاح سرا بو ده است و سبب نخل اجداد کا تب # ~~از جوزجان بدین سبب نود ، که امام عبد الخالق جوز جانی که بالای # ~~طاهر آ باد غز نین حفته است ، در جوز جان بخواب دید، که ها تفی # ~~آورا حافت : کهبر خیز و به شز نیز ر و، وزن خو اه!.... بر حکم # ~~این خواب بغز نین آمد ، ویکر ازان دختر ان در حکم او آمد، اورا # ~~زان ملمکه پری آمد ، ابرا هیمنام کرد : وا ین ابراهیم پدر مولانا # ~~همواج الدبان شهان ابرا هم بود..» ..(2) # ~~با ین تضصیل امام عبدا اخا اق جوز جا نی در عود سلطا نابرا هیم # ~~که یکی از شا هان آل سبکتگین است ، بعزنه آمد ود ختر این باد شاه # ~~درحبا (4 آورد، ود ر غز نه متمکن گرد ید، چون عهد سلماخت سلحلان # ~~ابراهیه از (451_ ت4921 ه) مدت چهل ودوسال است، بنا بران تخمین # ~~کرده می توانیم، که جد سوم مولنی ما در نیمه دوم قرن ینحم حیات # ~~داشت . واین شخص بعداز آمدن بفز نه ازانحانیروت نر فه، وطوریکه # ~~در بالا خو اندید ، در همین شهر از جهان رفیه و مزا رش هم بالای # ~~طاهر آ باد است، که نام جا نی بود د ر شز نه، وا کنون د رغز نی # ~~قریه ای بنام طاهر آباد مو جود است، و آن نا حیت راسر آب گویند # ~~که در کیلو متری شما ل غرب شؤر شزنه وا ت است . PageV02P230 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0233.png) # ~~ودر طاهر آ باد پشته ایست که بالا ی آن مقا بر نیز د یده می شود # ~~چنین بنظر می آید، که امام عیدالخالق جوز جانبی با ید شخص عا ام # ~~ومتقی باش، چه کلمن امام کهمول بانام وی می نوید، برین صفات د لالت # ~~دارد، چون امام عبدالخالق سید نبود، باید عالم وفتیه ومتةی باشد # این اهام وعا ام راار ms661 بطن شمان مل 42 دختر پادشاه زنه بود، # ~~پر ک بد نیا آ م، که بنا م جد ماد ریش 7ا برا هیم“ نا میده # ~~شد ، وا و قرات ز ند حا نی وی را تلث اول سدهٔ‌ ششم تخمین می کنیم # ~~که با ین حسا ب با ید پسر ش مولا نا منها ج الد ین عثمان در ثلث # ~~مییا نه قرن ششم، و پسر وی مو لا نا سر اج الد ین ممد ا عخو به. # ~~الزمان درثلث آخر قرن ششمتاآ ذاز (600) زندگانی داشته باشد(1) # ~~از اشا راتی که"ؤنف در کتاب خود د ر موارد متعد دنوشته، چنین # ~~برمی آید، ته این دو دما ن از او ایل و رود خود بغز نه در بین # ~~در یار یان ورجال بزرگٹ آن شصر بنظر احترام دیده شد ه وا جداد # ~~وی م:1 صب و مشا غل رسمی وحکو متی دا شتند، فرزند ابرا هیم # ~~کهمو لانا منهاج الدین عثمان باشد وجد پدری مو لف است ، در عصر # ~~خلا فت المستضی بالله (566 - 575) بغر حج و زیا رت کعبه رفت # ~~و چون به بغد ادرسید از حضرت خلمیفه باحترام پذیره گردید ، وتشرین # ~~دار ا اخلا نه پو شید ، چنا نچه هو افی او ید : # ~~«« وجد پدری تشرین ن ار الخلافه پوشیده بود، بوقت رفتنن سغر قبله» # ~~(3) ..... بعد ازین سفر مواانا منضا ج الدین عثمان از راه سیستا ن # ~~به خز نه ونه ضور بر گشت ومولت ما به در بار سیستان در حخر ت ملک # ~~شهس الد ین بن ملک تاج الد بن ابو الفغتح طاهر (او اخرقرن ششم) # ~~ذکر ی از وی کمد ، چون مولانا منهاج الد ین عثمان عالم ناهو ر و # ~~دا نشمند شر بود، وایز پاد شاه را نیزبا اینطا یفه محبتی بود ، بنابران # ~~مولانا را بحضرت خویش پذیرفت، وامر دادتا تذ کیری بفرماید ، وبه # ~~عواطف فراوان نوازش کرد (3) ولی بودن او درلاهورمعلهم نیسته # ~~که برای ms662 چه بود ؟ وچه وظیفه داشت ؟ وچه قد ر مدت در آنحا ما نده # ~~است ؟ فتع دمین تدز می تو ان گفت، که بعدا ز سغر قبله ا ز راه ~~PageV02P231 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0234.png) # ~~سیستا ن بفز نه ر فمت ، و از انحا بسه لا هور افتا د ، وکا ن # ~~فی لک فی حد ود (372 ه) # از تاریخ وفات و اوا خر عمر وز ند حا نی مو لانا منها ج ا لد ین # ~~عثمان خبر ی ندار بم ، فقط همین قدرتوان گفت : که بعداز (572) # ~~درلاهور ازجهان رفته باشد ، که بهد ازوفات جای اورا پسر ش می گیرد # ~~به تفصیل ذ یل : # ~~بد ر دؤ لف : - # پدرمولف مولاناسراج الدین محمد افصح العحم واتجوبة الزمان بن # ~~مو لا نا منیا ج الد ین عثمان نیز ا ز رجا ل مش در با رفیر وز کوه # ~~وغور بود . وا ندر حضرت سلا طین پا یهآ بزر ک د مر تبت ستر گی # ~~دا شت . در او اخر د و لت آ ل ه «مو د ، چو ن سلطا ن مهز ا لد بان # ~~غو ری بسا ل (84 5) بد ر شهر لو هور آمد ، و آن شهر به و ی # ~~مسلم گشت : سپه سألار علی کرما خ را که والی ملتان بود ، له لا هور # ~~نصب فر مود ، وپدر سؤ لف که مو لا ئا سر اج آ لد یر با شد ، قا ضی # ~~لشکر هندوستان گشت . وتشریف سلظا ن معز الد یزپو شیده دربار گاه # ~~لشکر مجلس علمم عتد کرد و دو از ده شتر بحنهت نقل کردن کرسی # ~~او نا مز ث شد (1 # چنانچه پیشترخوا ندید . پدر عولا نا سر اج نیز درلا هور سکونت # ~~داشت وبهد از (572ه) درا نحا مجز یست، وظن غالب آ نست که بعد # ~~از همین سال همد ران جااز جهان رفته یا شد ، بنا بران مولد مو لانا # ~~سراج را هم لا دور گفته می ms663 توانیم، و همین مفصد را یکی از # ~~معاصرین او که محمدعوفی با شد، نیز تائیدمیکند : وخطب ملک الگلام # ~~وفصیح ا لهجم باو مید هد : (4) رای محل نشو و نمای و ی را که # ~~سمر قشد می شما رد ، محل تا مل است ؟ ! ! # درین وقت حضرت با میان محمع علماه ومقردا نشمندان نامداربود # ~~وسلطا ن بها * الد ین سام ابن سلطا ن شمس الدین محمد از ملو ک # ~~عا لم پر ور و شانش دو ست آل شنسب که از (387 تا 02 6ه) سلطشت # نده، کوشش داشت تا اهل فضل و علمرا در مر کز مملکت خویش # ~~با میان) فراهم کند ، وبقول مؤلف علا مه فخر الد ینرا زی مدتها ~~PageV02P232 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0235.png) # ~~در ظل رأفت و حما یت او بود ، وآن عا ثم نحر یررسا لهآ بها تیه را # ~~اسم او کرده است ، و شمجنین شیخ ا سلام ومذث العلماء جلال الدین # ~~شر عهد او بمنصب شیخ ا لا سلا می خطهآ بلمخ ر سید (1) # مولاناسراج الدیر محمد منهاج که سر آمد فضلا ی عصر ، ور جال # ~~امور در بار سلعطان غیاث الد ین برد، بدر علم و بلا غت و سپا ست # ~~وامو ر مملکت داری آیسی بید ، مورد نظر این سلتطان قرار گر قت # ~~وی را درسر به بامیان طلب داشت ، ودر ین وقتمو انی طبقات درسن # ~~فه سا لگی بود ، مولا نا بد عه ات متو اتر وسر ی بها 16 لد ین که # ~~نگشتر ین فیروزه نتش سا م بر ان ثبت کر ده به نز د یک مو لا نا # ~~ر ستا د ه بود ، از غزنه به با میا ن رفت ، واین سغر پیش از جلو س # ~~هاءالدین سام (87ه) وا قع گشت که در انو قت پدر بها*ا لد ین # ~~ر و لایت (بلو ران یا بلمر وا ن یا پر وان) بو د ، خد مت مو لا نا # ~~در ینحا در یاثت، ms664 واهکا ن نکدا شت، وا عز آ ز مو لا نا بنمو د # ~~کلمات روح افزای ومذاکرهٔ‌ دل کشای اددینه وشنیده بود ، وذوق # ~~آن در طابیعت پا شا هی مانده، میخر است تا از ما یدهآ نعمت کلام # ~~و لا نا نصیب تمام گیرد .... # معلوم می گردد ، بعن از ین سفر که مولانا را بحضو ربها «الد ین # ~~مام پسر سلطا ن بامیان ا ز غز نه اتغا ق افتا ده، پس به حضر ت # ~~یروز کره ودر بار سلطان غیاث الدین بر گشنه باشد ، زیرا بعد از # ~~درعذ شتر سلهنان شهس الدین، چون بسال (487 ه) سلطان # ~~14ء ابن بن سحام !سرش!. تخت !.1“_یان نشست، بکرات # ~~ومرات مولانار! تظلب فرهید ، وتفربض جرل، مناصب شرعی را تکفل # ~~برمود ، وانگشتری خاصه بغرستاد ، مولانا ازحضرت فیروز کوه بی # ~~جازت سلطان تمیاث الدین بحنمرت با میان رفت ، وچون بدان جا نب # ~~سید ، اعزاز بسیاربافت ، وکل مناصب آن برهاکت چون قضای ممالک # ~~انقطاع دعادی حشم منصور و خنا بت مما اث واحساب باکل امور # ~~شرعی ودومدرست با اقطاع وانعام وافر، بمولانامغوض فرمود (3) ~~PageV02P233 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0236.png) # ~~نحریر کتا ب طبقات از دمرلف آن موجود بود (1) # ~~وی را دو کرت اتفاق دیداردر بارسیستان آفتاد . # ~~گذشت وازملک تاج الدین حرب عواطف فراوان دید (2) # ~~شرح ذیل : # ~~وابن الخطیب وپدره واف مولانا سراج منهاج بر سالت نامزدشدند(3 # ~~باشد ، درجای د یگر مؤاف راجع باینرسالت وسفر پد رچنینهی نویسد ~~PageV02P234 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0237.png) # ~~واز امیرالمو منین النا صرلد ین الله ، خلاع فاخر ه بحضرت سلطا ن # ~~غیاث الدین واصل شد ، و کرت اول ابن الربیع آمد ، وقاضی محد الدین # ~~قد وه با او بدار خلا فت رفت و کرت د یعر ابن الخطیب آمد ، وپدراین # ~~داعی مولانا سراج منهاج بااو نامزد شد بدارالخلا فه » (1) # 5و لا نا با هیشت رسل وسفر ای دربار غوروظاینی خود را اجرا کرد، # ~~وهمدرین اوقات که حدود (592 ه) باشد . در مکران (شاید صحیح # ~~آن کرمان باشد) ازجهان ms665 رفت . از نیشتهآ مولی کناب صراحتا استنباط # ~~نهی شود ، که پدرش بددازانحام اهوررسالت درراه مکران مرد، یااینکه # ~~بعداز رسالت اول بازبه همین کارتتماشته گردید ، و به در بار بفداد # ~~نارسیده در مکران از جهان گذشت ، عین عبارات سؤ لف د ر ین مورد # ~~چنیسن ا ست : # «چین ساطحان تکن باسلاطین غورعهد بسته بود، امابسبب خصومت # ~~بخد اد ابن الر بیخ! ز بفداد بملث فور و غز زی آ مد، و کرت دو4 # ~~آب الخطیب بفیروز کوه آمد، ورروزجمقه خطیه کرد، ودراثنای خطبه # ~~این لفظ بگنت، در حضور سلطان غیاث الد ین محمد سام، که: # ~~اایها الفیاث المستفاث السستفاث من التکی الطاغی الباغی، ودروقت # ~~باز گتن ابن الخطیب پدراین داکی مولا ناسراج منهاج درحدودمگران # ~~وفات یافت ، ودران معنی ازحنهت خاا ثت نأصر لدین اله فرمانی رسید # ~~که : واما السراج المنهاج ننن وقع فی الظریق اجره علمی النه 000.(9) # ضیاه الدین احمد خلی به نیر در هنذوستان شرح حال قاضی # ~~نهاج سراج مؤلف طبقات ناصری راد رحد ود (1887 ع) از کتاب مذکور # ~~ستخراج کرده ورسا لئ کرچکی نیشته است، این رساله را نویسنده # ~~ین سط ورزدیده، ولی 5لام4 محمد قزدینی در تعلیقات لباب الالباب # ~~عوفی مطالب ذیل را ازان کتاب نقل کرده : # رالا مام سراج الد ین محعد بن منهاجا لد ین عثما ن بن ابراهیم # ~~بن الامام عبد الخالق الحوزجانی الاصل (اللوهوری المولد) وی ~~PageV02P235 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0238.png) # ~~این رسالتین اشتباه کرده باشد ، (2) # ~~اومشهوراست، اما رباعی چند ازسسنشآت اواثبات افناد می گو ید : ### | ارباعحبی # ~~آن دل که زهحردرد نا کش کردی # ~~ازخو ی تو آگهم که ناعه ن171 ### | بض # ~~دل را برخ خوب قومین اقتاد است # ~~چشم آب زن خاک درت خواشد بود(3) ### | یضا # ~~ای کرده یخ و برف بسی دایگیت # ~~برجای رسول آخر از بهرخدای PageV02P236 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0239.png) # درنوشته های سابق حا لت حاند انواجدادوپد ر مؤل راخواند ید # ~~که یگی از دودمانهای مبروف علمی جو زجان است ،وسا ٹهادر در بار ms666 # ~~سللاطین آل محمودو آل شنسب در غزنه وغه رولا دورر مراتب بلمند علهی # ~~و سیا سبی را5ا شتند و هم ارهدر حضور شا هنشا هان بز رگ محشو ر # ~~بود ه ازند . # همین طاررخافن!ن ممادردآولنی نیز ازدودیمانای بز رگ علممی وسیاسی # ~~بود ومشاهیر زیا دی درین خاندان گذ شته وعمواره رجال آن دودمان # ~~بهدربار غور معزز و محترم بودند، و بنظر احترام نگر یسته میشدند ، # ~~مادرهؤلف نیز ازخانم های محترمی بود ، که در در بارغود رحرم سالاطین # ~~ه یز یست . # اجداب مادری مؤاف نسلانساوی ه؛ا نن ومسکنا تی لکی از غورو # ~~هرا ت بد دند ، واز عنمد خلا فیت؛1تا دو باله عباسی (متو فی 422ه) # ~~د رتو لکو لایت حمر ات متصب بناد؛ تند، واینخاند ان دبرسلطنت سلمطان # ~~محمو ددار؛ ت متهم محتر من بؤن: و انیا در؛ا ثله ینامانا مثا لی از # ~~حضرت بغد ادفرستاده بود، وبعد ازان در عهد المستضی بالل(e26/575) # ~~نیز مثا لی برا ی تفویش منا صب فوق بانهآداده شده بود، که این # ~~مثالین تاحین تحریر گتاب طبفات پیش مؤ لف مو جو د بود وخو دش # ~~دران بار هچنین می نویسد : وهشل ؛و(! لمستضی) در میان امثلهٔ‌ا جد اد # ~~ماد ری متهاج سراج مو جو د ؛ ست بتشا ی قلمعهٔ‌ تولک ولایت قهستا ن # ~~وجبال هراة و آن امثأ ل بنا بر مشال جد! علی مستضی بود الغا در،وآن ~~اهشال # ~~ههم هوجود أست . . . (9) # یکی ازا شخاص معرق ایر دود مان ملک ضیاءا لدین محمدعبد السلام # ~~قاضی تو لک است که این شخس دردوران قتوحات سلا ن معز الد ین # ~~غوری درهند شمر کاب سلطان بود، ووقتیگه قلعهآ تبر هنده فتح گردید # ~~به وی سبر ده شد ،واین قاضی ضیاء الد ین مؤلف کتاب راپسر عم جد # ~~مادری بود ، ودیگری هم قا ضیمحدا لدین تولکی آست ، کهمؤلف نام # ~~وی را قاضی محد الدین تدوه می نویسد ، و چنا نچه تگذشتاین شخص # ~~ز طر ف سلمطان غیاثالدین ms667 نا پدر مؤلف بتشرت بغداد بحیث عضو ~~PageV02P237 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0240.png) # ~~هیئت رسالت نیز رفته بودودراوقات فتوحات معز الدین درهند یگهز ار # ~~ودو یست مرد تو لکی راقیا دت هی کرد، که در قلعه تبر هنده باقاضی # ~~ضیاء الدین موصوف همرادو دمباز بود (1) # وهمین شخص است کهابن اثیرنام کا مل اورا قا ضی محر الد ین # ~~عبدا لمجید بنعمر معروف با بن القدوه می نو یسد، وگوید که درمجلس # ~~غیاث الدین غوری وی را باامامرازی اتفاق مناظر هافناد، واو در مسحد # ~~ازاما م رازی شکا یت به عوام ملمیت برد، وشور رابرامام شورانید ، # ~~تاغیاث الدین ناچار فخر رازی را به قیعهآ هرات روانه کرد. (2) # د یگر شخصی که ازینخا ندان از گفتهآ خود مولف میشنا سیم خال # ~~برادر ماشر) وی قاضی جلالا لدین مجدا لملک احمدعثمان است که از # ~~رجال اداری اواخرعهد غوری است این شخص دردوران ویورچنگیزیان # ~~در حد ود (617ه) حاکم نیشا پور و خوا جه و متصرف آنجا بود، # ~~وازدست تولکیان وقرا بتیا ن خو دش شهید گشت (4) # گراسم خال مولن را تحلیل کنیم ومطابق بر سم آنزهان جلال الدین # ~~ومحداامک را التاب بشماربم باید احمد نام خودش وعشمان # ~~نا م پدرش باشد ودرینصور ت میتوان گفت : که عشمان جد مادر ی # ~~وانی بود. # درهمین اوقات برخی ازاقارب واخوال مؤلفی که غالبا باید اقارب # ~~مادری وی باشند درتو لک بو دند وهمهدر جهاد دفاع وطن از حملات # ~~چگیزیاد دخای ودستی داششد 2ادوف د*11 آی. ددر اد (د(ة) # خاندان احداد مادری واخوال مولف همهد رخدمت در کاه سللاطین # ~~غوربو دند . ومخصوصا دختر سلطان غیاث الد ین که ماه ملک نام بود # ~~وبلقب جلال الد نیاوا لد ین ملته اس فاضایی بود. ودر جمال و عفت # ~~وز ها دت درهمهد نیا مثل نداشت بااین خا ندان علمی لطذی وشفقتی # ~~داشت ووالده مؤلف بااو هم شیر وهم مکتب بود وخود مولف هیدرححر # ~~عنا یت وحرم عصمت ملکه پرورده شده بود (3) پس مادر ms668 مؤلف هم با # ~~ملمکات حرم سلطا نی محشور وزنی بود مکتب د یده . وازحا ندان ثقهٔ‌ ~~PageV02P238 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0241.png) # ~~علم وقضاواداره، بنا بران مؤلف نحیب الطر فین بوده، درهحیط لع وادب # ~~پر ورش دید د بود. # تا ریخ تولد هق لفی # از تار یخ زولن ممزاب وه یاد ش بطی رحتم وبتمبن خبری ننا ربم # ~~وخودمؤل هم بدان تصریحی نکرده ولی ازاشا رات متفرقه ومتعددهٔ‌ # ~~مولنی می توان درین باره چیزیرا استنباط کرد : # دورهٔ‌ طضولت مولن تاسن بلوغ درحرم ملکه سابقة الذ کر حذشته ، # ~~ومادر ش هم درفیر وزه کوه بود واخو الوی هم بخد مت ملکا لحاج # ~~علاء الدین محسد بن ابی علی که پسر عم هر د و سلطان غیاث الدین و # ~~مهز الدین بود مخصو ص بود ند. # اشارات خی دمولن که می توان تاریخ تولدوی راازان بر آورد چنین # ~~است : من درسن هزده سالگی بودم درشهور سنه سبعو ستما ئه بردر # ~~سر اک سلطان درحضرت فیر وز کو 5 *00) (1) اگر این اشارات مؤ ای # ~~را اساس قرارد هیم باید تولدمولی را(89ه) بدا زیم که رادرتی نیز # ~~مین تاریرخ رامعنبر شمرده و درشرح حال مؤلی درآکار ترجههٔ‌ کاب # ~~ذ کرد اشته است و آنایان سعید نغیسی وعباس اقبال ککد و تن از دا ~~نشمندان # ~~معاصر آیرا نند نبز آاراخ تولدوی را همین (58a) شمرد ه آند (4) # 3_ در آ ضاز حامتهآ 17 جا ییکه ؤ لف کتاب، نسب نا مهآ سلا طین # ~~غوررا ذکر کند گوبد: # «د و نویسندهآ این کتاب درشهور (602 ه) آ نراد رحرم محترم خداوند # ~~جههان ماه ملک در پیش تخت مهظم اودرنظر آوردد است» بعداز ین مولف # ~~شرح بألیف نسب نامهآ مذ کورراززبان آن ملکه نقل وروایت می کند ،و # ~~مطالب نسب نامهآ را هم تاجائی مینویسد . # پساگر قرارقول اول، تو لدمولف را در89ه ه) بدانیم ، بایددرین # ~~وقت سیز ده ساله باشد ، که نقل چنین روایت از آوان سیزده سا لگی # ~~ابعد بنظرهی ms669 آید، ولیی چون مو لا نا ازدودمان علممی بود، و در محیط # ~~دانش وفرهگ پرورش دیده بود، شاید در ار قات طضولت و درسن # ~~(12) سا گی لیاقت دید ن کتاب راداشت ، که مطالبی را ازان عهد و # ~~ازان کتاب بذ هن سپرده ود رطبقات نقل کرده باشد . PageV02P239 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0242.png) # 2- درشرح حال پدر مؤلف خهاز ید، که مو لا نا سراج آلدین # ~~بیش از جلوس سلطان به1ء: لدین سام ر(بار وان یا پرزان) !حورش رسیده # ~~ود ، چون جلوس آن پاد شاه به تخت سلتطنت با میان (587 5) است # ~~وبقول خو دش مولاناهیم دریناوقات بن سه سا لگی بود ، بنا بران # ~~باید تولدشدرحدود (382) و:ة بع گشیه بنشد، کهباقرل اول خلافی دارد. # ~~راورتی ود یتر؛ زیکه راجع به زندحنانی مولاناچیزت نرشته اند ، رفتن # ~~ادرمولانا رابه حضرت بامیان (61نه ه نوشیه ند. عال آنتنه خهن مؤاف # ~~رفتن پدرخون رادرسن. ساات به ::،ای نم نی بسد، !لمک4 در انوقت # ~~سلمطان بها، الدین سام به سلطنت نر-یا. زد. و پدرش دربامیان حکمداری # ~~میکرد، و پد رمؤ لف دربلر وان یاپروان مر کز حکمرانی به:ه؛ ندین # ~~بحضورش رسید . # چون رفتن پدرمولانا کرتادل بحضوربهاءالدین به بلروان، وپیش # ~~از جاوس وی بوی، بنابر ان باید متارن باشد باسنوات پیتر از (5387) # ~~ودرین صورت اگرمولانارادرین اوقات طوریکه خودش کوید، سه ساله # ~~بدانیم، تاریخ تولدش باقآول ادل موافن نمی افتا ، ونتض آن تابت می آید. # 2- مو لانا درسال 6181 5) به ولای تز بزوتمران برای انحام # ~~امورعروسی و نکاحن رفنه بو درطوریکه ’نوید، یکی از بنات ا کابر # ~~اقر بای خوددرحبا له خودمی آورد ، وآن اول حال جوانی او بود (1) # ~~بقراراین تصریح مو لا نا که درسال (618 5) !وا ئل جوانی وی بود # ~~اگر تاریخ تولدش راهمان (589ه) بدانیم ، درین وقت باید (39) ساله # ~~باشد ، حال آنکه حسب المعمول اوائل جوآنی از سن 20 نات2 شمرده # ~~می شود، واکرر شد و باوغ ری را ازسن بیست !ه’ زیم، با ید درین # ~~وقت ده سال ms670 ازین سن بر و ی تذ شته با شد ، و عادتا نباید # ~~واثل جوانی شمرده شود!!! # علی ای حال : تاریخ تولدمؤلف بطورحتم ویقین ، واثبات بلامنازع # ~~یما معلوم نیست، ونشاضت قول اول دراشا رات داگر هؤفی هوجو د است # ~~و لی با آن هم می توان گفت ، که تولدمولاناباید درحد ود(5589) # ~~اتفا ق افتاده باشد ، والنه اعلم، اماآفچه هدایت حسین درمقدمهآ ~~انگلمیسی PageV02P240 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0243.png) # ~~مستند بنظر نیامدوزمیدانم که زویسندهآ موصوف بکدامند نوشتهاست! # هولد وی : # مولانادر طبقات هیچ گو نه اشارتی به مولد خودند ارد ، وبرخی # ~~از تذکره نویسان مانندهفت ا قلیم، و صبح گلشن، و مجمع النفایس، # ~~و گل رعنا ، و گالمزا را برا هیم، و نشتر عشق و غیره بین # ~~مولانا منهاج وسراج منهاج که پدرش باشد اشتباه کرده اند ، وبنا بران # ~~مرخی مولد مولانارا (لاهور) پنداشته ،وویرا (لاهوری) نوشته انده # تذ کرهٔ‌ نشتر عشق صرا حنا می نو یسد : «سراج الد ین منهاج # ~~(مصنف طبقات) موطن جدوی سمرقند بود، تولدش درلاهو رواقع شد.. »(21 # علی قلی واله داغستانی درسال (1162ه) می نویسد : «سراج الدین # ~~منهاج مولف تاریخ طبقات ناصری است، که باسم نصر الدین ملک الهند # ~~تمام کرده، مولدش لاهور واصلش ازسمر قنداست ..» (2) # این خطارا اغلب ارباب تذکره و نویندگان تازیخ تکرار کردهاند # ~~که من بطورنمو نه قول دو نفررادر با لا اقتباس نمودم ، واین اشتباه # ~~ناشیاز التباساسمین فرزند وپدراست ، چون پدرمؤلف درلا هورسکنی # ~~داشت ، وهم شایددر لاهور تولد یافته بود ، ازاینرو مورخین مؤلف # ~~طبقات راهم متولددرلاهو ردانستهاند ، ولی این قول معتول وصحیح # ~~بنظر نمی آید، چه طوریکه پیشترمذ کور افتاد، مادرمؤلف درسن سه # ~~سالگی ویاندرفیروز کوه، درحرم ماه ملک ملکهآ غوربود، وتمام اخوال # ~~واقارب مادریش هم درانحابودند ، بنابران باید مؤلف در فیر وز کوه # ~~ودرحرم سلطنتی آنحامتولد گردیده باشد ، راور تی و کسا نیکه شرح # ~~حال مؤلفی را ازاقوال وگفتا رخود ش بر آورده اند، می نو یسند: که # ~~تولد مولا نادرلاهورصحتبی ندارد ، زیراخودش گوید، که کرت اول ms671 # ~~درسال (6234 ه) بهند آمد ، واگردرلاهور متولد میگشت ، البته درین # ~~بارآمد ن خودرا کرت اول نمی شمرد (4) # باید بنظر تحقیق نگر یست، که پسرازابوین بدنیا می آید ، وبرای # ~~دریا فتن مو لد ومسقط الرأس کسی هم تحقیق مسکن ابوین بو یژه # ~~هادرمهم تراست . در ینحا هم باید دید، که درحد ود (588 ه) کا ~~PageV02P241 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0244.png) # ~~باید سال پیدایش مولنی باشد ، پدر ومادرش کحا بودندا # ~~587ه) پدرمؤلف درفیر وزکوه بود ، ودرحضرت سلطان غیاث الدین # ~~هیز یست، چون سلطان بهاء الدین پیش از جلوس وی را طلبد اشت، # ~~پنما بر ان پیش از سال مذکوردربلر وان یا پروان بحضورش رسید ، و ~~بعدازان # ~~هم دربامیان بخدمتش پیوست . پس بدینحساب باید پد رمؤلف بعداز # ~~580ه) درفیروزکوه وغزنه باشد ، ودرحد ود (90 ه ه) دربا میان # ~~بمناصبیکه پیشترمذ کورافتاد رسیده باشده # ~~همین سالها به لاهور نبوده ، ودر غورد غز نه بود، و چون پدرش # ~~ومؤلف درا نحا متو لد گرد د. # قراریکه پیشتر هم اشارت رفت : از گفتار مؤلف وبود ن مادر وی # ~~درحرم شاهی غوروملکه ماه ملک وهمچنان از تذ کار ایام خورد ی # ~~وسه سالگی درا نحا پدید میآید، که وی درفیروز کوه غوردر حرم # ~~شاهی متولد گرد ید وتا ا یام بلمو خ ورشد خود همد را نجا بو دهاست # سن طفولت ودانش آموزی مؤلف : # پیشتر گفتم که مؤلف درحد ود (589ه) د رفیروز کوه غور در حرم # ~~سلطانی بد نیا آمد ،ومادرش باملکه ماه ملک دختر سلطان غیاث الد ین # ~~همشیروهمدرس بود، قرارگفتارخود مؤلف سن طفولت ویپیش از بلوغ # ~~همدرا نحاگذشت، ودرححر تربیت آن ملکه پرورش یافت . # قرارشرحیکه پیشترمذ کور افتاد، بسنسه سالگی درفیروز کوه بود، # ~~ومراحم آن ملکه را نسبت بخو یشتن خوب شرح داده ، وپرورش مادرانهٔ‌ وی # ~~را چنین می نویسد: «و آن ملگهٔ‌ جهان این ضعیف رادرحجرهٔ‌ پادشاهی خود، # ~~چون فر زندان در پرورش پاد شاهانه داشتی، وشب وروز باصفر سندر # ~~حرم اوبودی، درنظرمبارک او تربیت یافتی ms672 ، و آن پاد شاه زاده رامنا قب # ~~بسیار است ...»(1] # ~~باین طورمولاناتاسن بلموغ درفیروز کوه بود،ودرین دوره دروس ابتدانی ~~PageV02P242 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0245.png) # ~~خودرادرا نحاخواند، ودانش اندوخت ودرسن هفت سالگی بحهت حفظ # ~~کلام الله بخد مت معلما مام علی غز نوی میر فت،درین وقت تحصیلا ت # ~~ودانش آموزی مولانا آنقدر ثقه وپخته بود ، که در کتاب خود روایتی # ~~رادر بارهآ خروج کفار مغل ازین معلم نقل کند، وسماع سن هفت سالگی # ~~راباستنا دگفتار آندا نشمند می نو یسد (1) وچون در سن (7) سا لگی # ~~حفظ کلام الهی مشغول بوده ، با ید باین کار موفق هم شده با شد، پس # ~~حفظ قر آن پاک نیز در مآثرعلمی وی داخل است. # بعدازینتا سن (18) سالگی ایام طفولت مولاناد رفیروز کوه میذ رد # ~~و بسال (607ه) هم درانحا بود، چنانچه خودش گوید : # «« کاتب این حروف درسن هژده سالگی بودم، درشهو رسنه سبع وستمائه، # ~~ردرسرای سلطا نی درحضرت قیر وز کوه، چنانچه کار جوانا ن باشد # ~~بتفظاره استاده بودم » 31) # ~~دورهآ جوانی وماموریت های اولین وتاهل مولانا : # زخللال اشارات مؤ لف برمی آید، که تاسن (22) سالگی ب %~% 611ه) # ~~نیز درحضرت فیروز کوه مقام داشت ودرهمین سال ازامیر علی چا وش # ~~روایشی سماع کرده بود که آنرادر تاریخ خودنوشته است ( # بعدازیندورهٔ‌ ریعان شباب مؤلف آغاز می گردد ، وپدید می آید ، # ~~که دورهآ تحصیلا تخودراختم کرده،وازحضرت فیروز کوه روی بدیار # ~~دیگر نهادهاست، سفر نخستین مؤلف همان سفریست که درسال (5614) # ~~ازان دیار بطر ف بست میکند، وازانحابرسالت سیستان میرود، واینزما نی # ~~است که ملک تاج الدین حرب سه سال پیش وفات یا فته ، و اکنون پسر ش # ~~ملک یمین الدین بهرام شاه درحضرت سیستان بر تخت فرما ندهی قرارد ارد # ~~ومولا نا برخی ازمشا هدات خود رادر جنو ب شهر سیستان بیان میگند # ~~4) ونیز همدرین سفر باامام رشید الدین عبد المحید درحضرت سیستان # ~~ملاقات کرد، وازین استادعلما روایتی راسماع نمود ، و آن را نیزدر تاریخ # ~~خودنو شت (5) # ازگفتارمو لا نابرمی آید که ازین ms673 وقت دورهٔ‌ رشد سیا سی خود را # ~~آغاز کرده، و باصطلاح بحای پدرنشستهاست، و بهعمر (24) سالگی ماموریت ~~PageV02P243 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0246.png) # ~~نخستین سیاسی خودرا بر سالت دربار سیستان انحا مدا ده است، صورت # ~~استقبال و تشرفوی در بارعاه پادشاه سیستان از قولخود مؤلف بهتر # ~~اضح است آنحا که گو ید: # واین داعی درشهور ثلاث وعشر و ستما نه ا ز شهر بست عز یمت # ~~سیستان کرد چون بدان حضرت رسید موضهی است آنرا گنبد بلوچ گو یند # ~~ازطرف شرق رسولداران استقبال نمودند، واین داعیرا بشهرآ وردند # ~~رطعام وبازار فرود گویندمغزل فرمود ، ودر بارگاه آن پا دشا هکریم # ~~بهرام شاهحرب) مشرف شد ،هر کرت تشریف فرستا د، وتاآ نحا بود ، # ~~هر ماه علوفة بسیاراززروغله فرستاد، واعزاز بسیاروا کرام بیشمارفرمود # ~~هداز هفت ماه بطرف خراسان مر اجعت افتاد .00»(1) # باین طورماموریت اولین سیاسی مولف بعداز سفر (7) ماهه سیستان # ~~نحام یافت وپس بخر اسان بازگشت وبعداز ین دورهآ حیات سیاسی # ~~درسالت های وی بدربار ملوک وامراء آغا زمیگردد ویکی ازمشا هدات # ~~وی درین سفر بدر بار سیستان اینست : که ملک رکن ا لد ین پسر مهتر # ~~یهین الدین بهر امشاه را در سن خوردی بدان حضرت دیده بود (2) # مولا نا از ین رسا لت بخراسان رفت وبعد از ان اورابسا ل (614ه) # ~~در قلمعه تو لک نز داقارب مادری وی مپیابیم وروا یتیی ازین اوقات در ~~کتاب # ~~و ثبت است (3) دردوران سال (617ه) حملات قشون چنگیزیان بر تو لک # ~~دوام داشت وطور یکه مؤلف حوید مدت هشتماه اشکر مغل اطرا ف # ~~راهیز دند، ودرین تارییخ وی درحصارتو لک بودودرمیان غاز یان با کفار # ~~جهاد کردی چنانچه کفار راامکان نز دیک شدن قلعه وحصار نبو دی (4) # بکسال بعدد ردوران (618ه) که مولف مابسن (39) سالگی میر سد، بسوی # ~~ولایات شرقی غور گزیووتمران میرودودرانجا یکی از بنات اقاربرادر # ~~حباله خویش میآورد، ومتاهل میگردد، درین وقت مولاناطبع شعردارد # ~~واشعارنفزمی سرایدوچنانچه خودش گوید ، به گزیو وتمران به مقصد # ~~عقد نکاح ms674 رفته بود ودرین وقت حکمران آن و لایت ملک نا صر الد ین # ~~بو بکر پسر ملک سیف الدیر سوری وی رانوازش کر د، و ی گو ید: ~~PageV02P244 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0247.png) # «واین کاتب درشهور (618ه) خد مت او (ملک ناصر # لدین) را بولا یت گزیو و تهران در یافت وازوی # آثارمروت مشاهد ه کرد، ودران عهد این داعی یکی # از بناتا کابراقر بای خود در حبا له خود می آورد، # وآن اول حال جوانی بود، القصه ا ز خد مت ملک # ناصرالدین ابوبکر داعی اسپی التماس کرد، وحال # تزویج یکبی ازاقربای خو یش بنظم بررای او عرضه # داشت درجواب آن قصه وننظم رباعی بکفت و بقلم خود # ثبت کرد ، وبرپشت قصه بد ستدا عی داد.00»(1) # چون مسکن مولانا درفیر وز کوه بود ، بنابرا ناین سفر وی راقرار # ~~اسنادمو جوده دومین سفرش گفته می توانیم که به یگی ازولایات شرقی # ~~غور برای مسئلهعروسی اتفا ق افتاده است . # ~~طوریکه خودمولانا گوید همدرین سال (618ه) از تمران پسر بطرف # ~~غور باز آمده شدودرقلعه سنگه ملک حسام الدین حسن عبد الملک رادیده # ~~آمد، وهم درین وقت مولانا حکایتی را از ملک تاج الدین شنید ، که # ~~آنرادرکتاب خود نهل فرمود (4) # ~~چنین بنظرمی آید ، که درین اوقات مولانا، تولکرا مسکن ومقر خود # ~~قرارداده باشد ، زیرا بعد از سفر تمران غالبا باعر وس نوخود، از راه ~~سنکه # ~~محذرد ، وبعد از صه سال د ر سنه 640 ه بازوی رادر تولک می یا بیم # ~~درین عهد فتورودوران یغمای لشگرمغل از سال (617تا620ه) جزاینکه # ~~مولانا سفری به تمران وگز یو کرد، در او قات د یگرمدت چها رسال # ~~درغزوات بااهل تولک موا فقت می نمود، که همه اقرباء وا خوان وی # ~~بودند ، وبعاقبت ازدست کفار بسلا مت ماند (2) # ~~سفرهای سیاسی ورسالت وی بفراء وسیتان وقهستان : # چنا نچه پیشتر مذ کورافتاد، مولانا منصب سیا سی پدری را که رسالت # ~~دربار غوروملوک این دیار باشد ، کرت اول در سن (44) سالگی بسال # ~~(5613) نایل ms675 گشت، وبعدازمدت هضت سال بازاورا اتضاق سفر های متعدد # ~~بسو ی سیستان و قهستان افتاد ، وبرسالت بآن دیار برفت، چون وی ~~PageV02P245 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0248.png) # ~~شخس با تجر به وسیاست مدارودارای وجا هتی بود، وهم بمزاج ملوگت # ~~وامرای آن عصرآشنا بود، حکمد اران غورو خراسان مکررآ وی را # ~~با نحام ما مو ریت های سیا سی ورسالت تکلیف نمودند، و این # ~~سقرها بشرح ذیل اتفاق افتاد: # 1- کرت اول رسالت مولانا ازراه اسفزارو قاین به قهستان اتفاق # ~~افتاد ، این سفرمولانا برای برخی ازمذا کرات تحار تی واقتصادی بود # ~~چون دردوران فتور چیاول لشکرمهل ، .دیار غوروخراسان خسارتهای # ~~اقتصادی وما لبی دید و بعد از رفتن آن لشکر خرابگار، مملگت از # ~~هوشاکه وما یحتاج زند گانی تهی گشت، مولا نابرای کشادن راه قو افل # ~~تحارتی باقاصی بلا د خراسان سفر کرد. # وی از قلعهآ تولک باشارت ملمک تاج الدین حسن خر پوست با سفز اررفت # ~~وازانحابه قائن گذ شت ، وازا نجا به قلعهآ سرتخت وجواشیر کرمان سفر # ~~کرد، ود پارمالاحده راملاحظه فرمود، ودرا نحا بحضورفرمانده قهستان # ~~که محتشم شعاب منصورا بوالضتح بود رفت، ودرکتاب خودا حوال علم # ~~روری ودانشدوستی ویرا نوشت، واین سفردرسال (621 ه)اتفاق افتاد # ~~د رحین مراجعت ازراه شهر تون به قاین واسفزاروتولک باز آمد (1) # مو لانا از ین سفر قهتان وتشرو بحضور محتشم شهاب، داستانی # ~~دارد ، که آ نرابه تفصیل در کتا ب خود می نویسد ، وخوانند گان # ~~محترع درطبقه (33) زیر عنوان (حد یث حادثه ایکه شمس محتشم # ~~افتاد میخوانند . # 2- بعداز چند گاه درسال (622 5) مولا نادرقلعهآ خیسارغور بخد مت # ~~ملک ر کن آلدین محمدعثمان مر غخی رسید، و باشارت این ملک سعید، کرت # ~~دوم به قهستان بوجه رسالت رفت، تاراه کاروانها بکشایند، درین سفراز # ~~خایار بفراه رفنه شد، وآزانحابه قلعهآ کاه سیستان، و ازانحا بحصار کره # ~~وازانجا به طبس وازانجابه مؤمن آبادوقاین گذرافتاد، وبازهم محتشم # ~~شهاب سابتی الذ کرفرمانده مالاحده رادیده آمد، درین سفر باحکمداران # ~~5چستان درحذنظ امنیت بلاد، ومبادلهآ کاروانهای ms676 اموال التحارة مذا کره # ~~گردیدوروایتی را از قاضی وحید الدین فو شنجی سماع کرد، که آن رادر # ~~طبقه (23) درذیل حوادث کشاده شدن شهر های خراسان در کتاب حویش ~~PageV02P246 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0249.png) # ~~ضبط بمود، رقتنمو لانادرین سفر بطرفی سیستان نیز بدون متصد وگایی # ~~نیود ، ودرعین رسالتی که بدر بار قهستان وحکمد ار مالا حده از طرف # ~~ملک رکن الدین محمد عثمان مرغنی ازخیسارغورداشت،ما موربود ، که # ~~درفراه بحضورملک تاج الدین ینالتگین پاد شاه سیستان رود، # ~~واستکام عهد را بنماید، مولا نا پادشاه سیستان رادر داوری) فراه # ~~د ریافت و بااوعهد مستحکم کرد(9) و ازدیدار آن پادشاه در مسائل تا ریخی # ~~نیز استفاده نمود ، وحکا یتی را بوقت ملا قات ازان پادشاه شنید، # ~~که درطبقه (16) د رذکرملمک قطب الدین ایبک خوارزم شا هی نقل وضبط # ~~کرد ، پس در بن سفرمولانا حامل دوپیفام بود ، یکی بدر بارسیستان # ~~دد بخر بد ربا رحکمدار ملاحدهآ قهستان ، که هردو را بیجاگرد ، وواپس # ~~بخیسار باز گشت . # - درسال دیگر (622ه) بازهؤلف بحضورملک ینا لتگین مو صوف # ~~مسرسد ، وازراه فراه بدربار مالاحده رسالت می یا بد که تفصیل # ~~این رسالت چشین ا ست : # درین سال مؤ لف عزم داشت که بهند رود ، ودر خیسا راز ملمک # ~~ر کن الد ین محمد اجازت طلبید، وبحهت تهیهٔ‌ مایحتاج سفر وخریداری # ~~ابریشم بفراه رفت ، چو ن بحه الی آن شهر رسید، ملک تاج ا لد ین # ~~ینا لتخیر را باملاحده بجرت قلمعت شه نشاه که درحوالی نیه است خصومت # ~~افتاد ، واز پیش لشکر آنها منهزم شده بود، چون برای ایشای وظائف # ~~بود ، مولانا را طلب فرهرد ، و تکلیف کرد ، تابه قوستان رود ، وپسر # ~~ملمک رکن الدینخیسار را هم با سم تو سط با او فرستاد ، مولا نا ازراه # ~~ومیان ملک تاج الدین وشمس الد ین محتشم ملا حده صلح پیوحت ، ~~PageV02P247 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0250.png) # ~~رکن الدین ازخیسارمکتوبی ارسال داشت ، ومولانا قصیده گفت وعذر # ~~خواست ، تا ازان حبس رهائی یافت (1) # سفر هندو قضای لشکر اچه، واهتمام مدرسهآ ms677 فیروزی : # درحد ود (633ه) مولا نا سکونت تولک راپد رود گفته ودرخیسار با # ~~ملک رکن الدین مرغنی (کرت) اقامت داشت بعد از انکه از سفرفراه و درورهآ # ~~حبس(33) روزهآ قلعت صفهبد به خیسار بر گشت، بسفر هنداقدام نمود. (2) # چنین بنظرمی آید، که مولانا از خیسارخراسان به غزنه آمد # ~~واز انجادراوایل سنه (634 ه) براه معروفیکه از غز نه به سو ید رهآ # ~~گومل وواد یهای دریای سندمی گذ رد، به بنیان (بنون موجوده) گذشت # ~~ودرکشتی نشست ، وازراه درپای سندروزسه شنبه (26) ماه جما دی الاوای # ~~به (اچه) رسید، (3) وتاماه رجب دربحبوحهآ جنگها ئی که بین ناصر الدین # ~~قباچه ، وشمس الدین التتمش درگرفته بود، د ر ملتان واچه ماند (4) # ~~ودرماه ذیحجه همین سال (624 ه) درعهد سلطان ناصر الدین قباچه # ~~مدرسهآ فیروزی اچه ، حوالت وی شد، وقضای لشکرعلاء الدین بهرام # ~~شاه بن ناصر الدین قباچه نیز باومفوض گشت ، (3) ولی این ما موریت # ~~مؤلف دوامی نکرد، ود ر سال د یگر (635ه) روز سه شنبه (27) جمادی # ~~الاخری بود، که سلطان شمس ا ادین التتمش اچه راقتح نمود، وقباچه # ~~ازبین رفت، مولاناد ورهآ ماموریت وخدمت گذ اری های خو درا هم # ~~رین وقت میشمرد (6) # ~~چنین پدید می آید ، که مو لانا درا بتدای محاصرهآ اچه، روز چهار شنبه # ~~غرهماهآ ر بیع الاول (635 ه) در پای محروسهآ اچه بدر گاه سلطان # ~~التتمش پیو ست ، وپیش ازان به پانزده روزملک تاج الد ین کز لک خان # ~~سفحرراهالا قات کرده بود، مولانا گو ید، که روز چهار شنبه شا نزدهم # ~~صفر (63ه) به لشکر عاه منصو ر رسید م ، وآن ملک ملمک سیرت مرا # ~~فعفیم فر مود ، واز مسند خود بر خاست ، وشرط استقهال بجای آورد # ~~وپیش باز آمد، ومرا بجا ی خود بنشا نید ،و سیب لعل بد ست دا عی # ~~5اد ، وبر لفظ اورفت ، که مولانااین را بستان ، که شگون باشد (7) ~~PageV02P248 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0251.png) # با ین طو ر این نخستین دیدار مولانابود، بایکی از ار ms678 کان سلطنت # ~~د هلی، که و ی را در تاریخ سا بز الذ کر دست داد. # ~~رسیدنهؤی لفی بحضور التتمش ورفتن بدعلی ومناصب آنحا : # درحین سفوط حصاراچه ، روزاولیکه سلطان شمس الدین التتمش # ~~در پای آن حصارلشکر گاه نصب کرد، مؤاف بحضوراین پا دشاه رسید # ~~ومنظورنظر پاد شا هی شد ، چون ناصر الدین قباچه ازحصار بهکر # ~~خود را درآب غر ق کرد، وتما م دیار سند تا آب محیط التتمش را # ~~مسلم آمد ، سلطا ن از پای قلمعه اچه انصراف فرمود ، ومولف نیز در # ~~موا فقت حشم آن پا د شاه در ماه رمضان (625 ه) بحضر ت د هلی # ~~رفت ، ودرجشن این فیروزی، ورسیدن تشریف وعهد ولوائی که از بغداد # ~~خلیفه المستنصر بالله ، برای سلطان التتمش فرستاده بود، حضورد اشت (1) # مولانا تاسال (629ه) درحضرت دهلی ماند ، ودرشعبان همین سال # ~~در پای حصار کا لپور(گوالیار) باز بحضور التتمش رسید ، وازحضرت # ~~پاد شاه مامورگشت، تابر د ر سرای اعلی تذ کیری بفرماید ،ودر هر # ~~هذت4 سه نوبت تد کیر معین شود، و چون ماهر مضان درا مد، هر رور # ~~تذ کیر معین شد، وتما م عشر ذ ی الححه وتمام عشر محرم گفته آمد # ~~و در دیگر ما هها همان سه نوبت نگاهداشته آمد . # با ین طور مولا نا به عهد5 مذ کری درگاه شاهی سر فر از گشت # ~~ومد ت پازده ماه در پای آن حصا ر نودو پنج محلس بر در سراپر ده # ~~اعلی عقد کرد، ومولانا روزعید اضحی در برابرقلعهآ کالیور باهمرشاهی # ~~خطبهآ عید فر مود ،و امامت کرد، وبه تشریف گرا نمایه مشر ف اشت # ~~(2) ودر وقت تشر یفات اشغال شر عی مهتر مبارک هندو خان که یکی # ~~از امر ای پزر گدر بار دعلی بود، خود بخز آنهآ عا لیه حا ضرشد، # ~~وچندان لطف ودنداری فرمود ، که مو لانا در کتاب خو یش ذکر ی # ~~از ان می نما ید # ~~قضا وا دا رهآ کل ا مور ms679 شرعی کالیور: # وز سهشنبه (26) ماه صفر (630ه) چون حصار کا لیورفتح گشت، PageV02P249 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0252.png) # ~~ازان حصار بیرون آمد، وبحضرتد هلی پیوست (1) # ~~فرسانید (2) # ~~جهاعت رسو لان از در بار بر کا خان مضل به حضر ت د هلی آمد ند، # ~~درعهد سلطان رضیه بحضرت دهلی آمده ام (3) # ~~ادارهٔ‌ مد رسهآ ناصریه : # درین وقت مو لانا از حضور سلطان رضیه در شعبا ن همان سال # ~~دومشصب ذیل یافت: درحضرت دهلی مدرسئ ناصریه بهدی تفویض افتاد # ~~تادرا نجابه امور تدریسوادارهٔ‌ آن مر کز علمی بچردازد، گو یا مدیر # ~~شیخ آن چامعه م قرر گردید، وباو جود این وظیفهآ علمی مهم قضای کالیور # ~~نیز بدو مفو ض گشت، چون دور سلطنت رضیه بسبب مکا وحت امراه # ~~و بز رگان دربار فروغی نیافت، وبزودی آن سلطان را از تخت حضرت # ~~د هلمی فرود آوردند، وبحایی معز الدین بهرام شاه را در (27) رمضان ~~PageV02P250 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0253.png) # ~~631ه) به تخت سلطنت برداشتند ، مولانا در د هلی بود ، و مدرسه # ~~ناصریه را ادارهمی کرد، درماه شوال همین سال چون دردو لتخانهٔ‌ سلطنت ~~به # ~~بهرام شاه بیعت عام دادند، مولا ناحاضر بود، ودرتهنیت سلطنت قطعهیی # ~~را بحضورپاد شاهعرضه داشت که مطلع آن این است : # زهی در شان تومنزل زلوح آیات سلطا نی # ببین دررایت شاهی، علامات جها نبانی (1) # درعهد سلمطان بهرام شاه بتا ری (16) جمادی الا خری (639ه) # ~~تشکر هغل بر لاهورتا ختند، وآن شهر را بد ست آور دند ، چون این # ~~خبر هایل بحضرت د هلی رسید، سلطان خلق شهررا درقصر سپید جمع # ~~بیعت داده آمد. وازین پدید می آید، که مؤلف درین عصر بدربار د هلی # ~~روشناسیداشته ودرحضور پادشاهان آنجاهم را هی یافته بود، وازطرف # ~~خلق ودربار بنظر احترام نگر یسته می شد # ~~تقر ربهآ قضای کل هند: # مولانالیاقت سیاسی واداری زیادی داشت وتوانست درهند نیز زمام # ~~اموررا بدست آوزد، وخود را معتمد حضرت د هلی سازد، بعد ازخلع # ~~رضیه چون بهرام شاه به تخت شاهی بر داشته ms680 شد، باز هم اوضاع اصلاح # ~~نگردید وفتور د رامور مملکت افتاد وامر اهوملوک را با شاه مکا وحتی # ~~ظاهر گشت. دردو ران ا ین فتو ر مو لا نا به تسکین فتن کو شید # ~~وهمدرین وقت سلطان مهزالدین بهرام شاه قضای حضرت وکل ممالک # ~~را روزشنبه دهم جمادی الا ولی سنه 639 ه با تشریف وعواطغ فراوان # ~~به وی ار زانی داشت ، و چون از (19) ماه شعبا ن سال مذکور تا # ~~ذی القعدهفتنه درحضرت دهلی افتاده بود ، وامراء وملوک بر سلطان # ~~شو ریده ، وحمصاررا بداشته بودند ، مولانا با ائمه کبار شهر دراصلاح # ~~و تسکین آن قضیه می کوشید (3) # ~~حملمه برمولانا واستعفای وی : # چون زمام امنیت وامور مملگت ا زهم گسیخته بود ، وسلطان نیز # ~~بسراج طفلی به مالایعشی گرفتار آمده ، ومهترفراشی پیش وی قربتی ~~PageV02P251 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0254.png) # ~~ای اندازه یا فته بود ، بنا بران دربین شورشیان ودربار سلطنت صلح # ~~صورت نمی گرفتی ، وآن فراش که مبار کشاه نام داشت، به هیچ وجه # ~~بصلح رضا نمی دادی ، مولانا چون بین در بارو خلق برای مصالحت # ~~میا نجیگری کردی، روز آدینه 7 ماه ذی القعده سال (639ه) جماعت # ~~سضهارامتعلقان خواجه مهذب سه هزارجتیل بدادند ، وبعضی ازابناء # ~~جنس مؤلف را اغرا کردند، تامولانارا بکشند، روزجمعه درمسجد جامع # ~~عداز نمازخروج کردند ، و بروی شمشیر کشید ند ، چون مؤلف نیز # ~~1خود کارد عصائی داشت بر کشید و چند نفرغلام با سلاح نیز باوی # ~~ودند ، بنابران ازین حملهآ قتل نحات یافت ، وازمیان آن غوغا بیرون # ~~مده شد (1) # فتا ریخ (8) ماه ذی العقده شور شیان وغوغا نیان حصارد هلی را # ~~بگرفتند، وسلطان بهرام شاه راشب (14) ماه مذ کورشهید گردانیدند، # ~~وسلطان علاء الدین مسعود شاه بن فیروزشاه رابه تخت شاهی برداشتند # ~~وروز چهارم فتح د هلی بو د ، که مولانا از و ظیفهآ قضا ی حضر ت # ~~استعفا طدیید، و مدت (26) روز بعدازوی قضامهمل ماند، تا قا ضی # ~~عماد الدین شفور قانی بجای او مقرر گردید (2) # ~~د وسال د رلکهنوتی ms681 : # دردوران سلطنت علاء الدین نیز آتش فتنه درحضرت دهلی شعله ور # ~~بود ، وامراه بایکدیگر مکاوحت داشتند ومولانا خواست، ازین میدان # ~~فتنه بمأمنی پناه برد، بنا بران بافرزندان وا تباع، روز جمعه نهم ماه ~~رجب # ~~سنه (640 ) ازدهلی نقل کرد، وبعزم سفر لکهنوتی دربداون بحضور # ~~اج الدین قتلق پیوست وازانحابه اوده رفت وملک آنجاقمر الدین قیران، # ~~ماوالطاف وافر ارزانی نمود ، در ین وقت طغان خان عزالدین طغرل # ~~ملمک لکهنوتی بالشکرو کشتیها بحدود کره آمد، و مولف ازاوده بدو # ~~یوست ، وبا اوبه لکهنو تی روته شد، وروز یکشنبه (7) ذ یححه (630ه) ~~بخطةآ # ~~لکهنوتی رسید ، وفرزندان واتباع همه دراوده بگذاشت ، وبعدازان # ~~از اکهنوتی معتمدان فرستاده آمدند، واتباع را نقل کرده شد، واز طغان # ~~خان لطف وافروانعام بیشمار دید ، ومدت دوسال دران دیار با اتباع # ~~ی م اویررین ببا ل (641 ه) صمصام الدین PageV02P252 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0255.png) # ~~فرغانی مولانارادریافت وقضایای جنگ قلعهآ بها ررابه وی نقل کرد ، # ~~که درطیقه (30) ذ کرمحمد بختیار آن حهادث را اورده است، وهکد # ~~در همین سال میان د یو کوت و بنگاون شبی بر سبیل مهما نی درخانهٔ‌ # ~~ههتهد الیحد وله مقبل ر کا ب-ی دهد اختیر نزو[ ش-ل ، # ~~و قصص جنگ جبا ل تبت را از و ی سما ع کر د ، که درطبقه (20) # ~~ذکر محمد بختیار نقل کرده است ، در همین سفر مؤلف بخطهآ کول # ~~هم رسید : وملک بدر الدین نصر تخان سنقر صوفی حگمر ان آد ولارا # ~~ملا قات کرد # یک سال بعداز ورود مؤلف به لکهتو تی ، روز سه شنبه ششم ماه # ~~ذی القعد ه سنه (641ه) طغان خاز عز یمت جاجنگر کرد، وهؤلف ماهم # ~~در موا فقت او بدان غز ور فت ، ومشا هد ات خود را در کتاب طبقات # ~~و شت (4 # طغان خان ازین جنگ نامراد برگشت، ومؤاف هم باوی به لکهنوتی # ~~باز آمد، چون ازحضرت دهلی تمرخان بالشکر بسیار بدرلکهنو تی شد، # ~~میان وی وطغان خان وحشتی ظاهر گشت ، وبمصاف کشید، وبر ms682 در # ~~لکهنو تی میان هر دو فر یق اسلا میا ن مقا تله رفت وآن حا د ثه # ~~ووز سه شنبه (3) ذی القعده (643) واقع گشت # بعد ازین طغان خان مولانارا تکلیف کرد ، تادر میان طرفین بطلب # ~~صلح وا مان بیرون رو د ، مو لا نا هم ا ین خد مت ر ا بجا آورد ، # ~~ناچمهار شنبه (11) ذی القعدهآ همین سال عهدوامان در میان فر یقین # ~~مستحکم شد ، وملک طغا نخان د ر موا فقت امر ای حضرت بدر گاه # ~~اعلی رفت ، ومولا نا هم بااو بود ، وروزدوشنبه (14) صفر (643) ه # ~~بد هلی وصول بود(2) # 1هتهام مدر سهآ ناصریه وتو لیت اوقاف درد هلای: مولا ناعند الوصول # ~~د هلمیی بد ربار علاه الدین مسعودراه یا فت وبه تر بیت بز ر گترین رجال # ~~آن عصر الغ خان، بازاهتمام مدرسهآ ناصریه وتو لیت او قاف وقضای # ~~کا لیو رو تذکیرات مسحد جامع کهاز مهم ترین مناصب شرعی آن عصر ~~PageV02P253 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0256.png) # ~~ود بدو مفوض گشت ، واسب وستام را بهوی تشر یف دادند، وآنقدر # ~~توازش گشت، که بقول خودش پیشتر هیچ یک ازابناء جنس مو لا نا # ~~آن نو از ش رانیافته بو د ، و کان ذالک فی 7 صفر (643) ه (1) # سفر اچه در مقا بحل لشکر مغل: # تقریما پنیج ماه بعد درماه رجب (643ه) ازطرف بالا (2) خبر لشکر کفار # ~~مضل ر سید، که بطر ف ا حه آ مده اند، سلطان علاءالدین برعزیهت # ~~دفع کفار لشکر های اسلام رااز اطراف جمع کرد ، وچون بکنار آب # ~~بیاهرسید ند ، کفار از پای اچه برخاستند، وآن فتح برامد، مؤلف نیز # ~~پارکاب شاهی همراه بود، واحوال آن لشکر کشیانوشت(2) وبعد # ~~زین حاد ثه بحضر ت د هلی بر گشت. # جلو س ناصر الدین ممدوح مؤلف ونظم ناصری نامه : # بکسال بعد یک شنیه 23محرم (644ه) بود ، که سلطان علاء الدین # ~~محبوس کشت، و همدران حبس از جهان رفت وعوض وی سلطان ناصر الدین # ~~محمد ابن سلطان شمس الدین ms683 التتمش براریگهآ جها نبانی نشست . # این پا دشاه ممدوح مؤلف است ، وپرورندهآوی، که درمر اسم جلوس # ~~اومولانا در در بار دهلی حاضر بود، و روز جلوس قصیده وقطعه یی # ~~از اشعا ر خو یش بر سم تهنیت عرضه داشت، (اوایل شهور 644ه) # ~~ودراوا خراین سال پنحشنیه (35) ذیححه بود، که هو اف از حضور # ~~پاد شاه تشریف جبه ود ستارواسپ و ستام وغیر هدریافت، وبمر احم شاهی # ~~واخته گرد ید . (4) # در سال دو م جلو س ناصر ا لدین محمود( شعبان 645ه) لشکر # ~~آن پاد شاه رادر قنوج وقلعت تلسند ه مصاف افتا د و جنگی وا قع شد # ~~سخت عظیم. # تلمسند ه مو ضعی بو د حصین و قلعتی بو د متین، که جما عت # ~~هنو د بدان مقام تحصن جستند، ودست ازجان بشستند،دران روز لشکر # ~~باد شاه دران موضع قتال کرد، تافتح آن میسر گشت، وآن غزو را # ~~مؤ لف درپنج و یاشش تا. کا غذ ، نظم درقلم آورده است، وتمامت ~~PageV02P254 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0257.png) # ~~آنچه در ین سفر رفته است از غز وها بسنت و نهو ب بر جاده و قتا ل # ~~بتهام، دران اجزادر نظم مشرح گفته شده است . # ین کتاب منظوم را مؤلف «ناصری نامه » نام نهاد ، ودر ازای # ~~این خد مت ادبی بود ، که سلطان د هلی انعامی مز ید که هر سال # ~~مر سد ، وهم الغ خان صدر اعظم آن وقت یکباره دیه درحدودهانسی # ~~به و ی اعطاء کر دند (1) واین کتاب از آ ثار منظو م او ست، که # ~~متأسفا نه اکنون دردست نیست ، ومن ازان خبری ندارم . # رسیدن مکا تیب خراسان ورفتن به ملتا ن : # مولانا دردر باردهلی به حضرت سلطان قر بتی ووجا هتی یافت # ~~وبا تمام رجال بزر گی آشنا ئی وشنا سائی بهم رسا نید ، ودر مو ارد # ~~مختلف طرف تشریف وتقدیر شاهی وامرای عصر قرار گرفت ، وتا سال # 64ه) در حضرت دهلی بماند . # طور یکه خو دش گوید: بعد ازشعبان ms684 (647ه) مگتو بی ازطرف # ~~همشیر قآمؤلف که درخراسان بود ، به وی رسید ، و تنهائی او بر دل # ~~کارکرد، بخدمت الغ خان به لشکر گاهرفته شد ،واین معنا باز نموده آمد # ~~چندان تربیت وعا طفت فر مود، که در حیز تحریر نیاید # درین موقع الغ خان که سرا مدر جال عصر بود، تشریفا تی بمؤلف # ~~داد ، ویگسر اسپ کمیت بازین معرق وجا مه زر بفت ویک باره د یه # ~~وسی هزار حبیتل باد بخشید ، وعلا وه بران کیفیت مؤلف را بحضور # ~~شا ه نیز عر ضه داشت وروز یکشنبه دهم ذیقعد ه (647ه) از بار گاه # ~~شاهی چهل برده وصد خر وار بار بجهت فرستاد ن خراسان به نزدیک # ~~همشیرهآ مؤلف فر مان شد . # مو لا نا بااین انعا مات روز دو شنبه (29) ذ یححه سال مذ کور # ~~از د هلمی، بعز یمت ملمتان افتاد، تا انعا مات مذ کورهرادر خراسان # ~~به همشیرهآ خویش فرستد، درراه از طرف مامورین و بز رگان پذیر ائی # ~~گرمی را دید، ونوازش زیاد ملا حظه کرد ، وچون بضطهآ ها نسی رسید # ~~درا نحا دیه انعا م الغ خانی در ضبط آ وردهشد ، وروی به ملتا ن نهاد # ~~روز چهارشنبه (6) ربیع الاو ل (648ه) بملتان وصول بود چون آن برده # ~~و بار بخراسان قرستادهآمد ، مدت دوماه در پای حصار ملمتان در میان ~~PageV02P255 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0258.png) # ~~لشکر ملمک عزالد ین بلبن مقا م افتاد، واز راه قلمعت مروت به سر ستی # ~~وها نسی به حضرت دهلی بازآمد، و کن ذلک فی (22) جمادی الاولی # ~~نه (648ه) (1) # مولانا درین سفر ملتان باخواجه رشید الدین حکیم بلخی که از # ~~خراسان بتجارت هندوستان آمده بود ملاقی گردید وحنکایتیرادر بارهٔ‌ # ~~مغل ازان حکیم بلخی شنید ود رکتاب خود ضبط فرمود (4) # تقرربه قضای ممالک وحکومت حضرت کرت دوم: # بعد آزانکه مولانا ازسفر ملتان بحضرت دهلی باز گشت، # ~~قاضی القضاة جلال الدین کاشانی که قاضی ممالک هندو ستان بود # ~~درگذشت، والغ خان مؤلفرا به تحدیدعهد ms685 قضای ممالک مخصوص گردانیده # ~~و بررای شاهی عرضه دا شت، همان بود که کرت د وم روز یکشنبه # ~~(10) جمادی الاولی (649ه) قاضی القضاة کل هند وستان گشت وحکومت # ~~حضرتد هلی هم به وی تعلق گرفت (3) # بکسال بعد در شوال(650ه) که سلطان دهلی بطر ف اچه وملتان # ~~لشکر کشی می کرد، مؤلف درحضرت دهلی ماند، و برایوداع مو کب # ~~شاهی تاحدود کیتهل رفت، همدر ین چای پاد شساه اورا به تشر یف # ~~اسپ خاص باساخت زرو ستام وزین بنوا خت. وبمقر ماموریت خویش # ~~بماز گشت (4) # مولا نا تاسال (651ه) قاضی القضاة هندوستان بود، در همین سال # ~~مزاج پاد شاه برا کابر شغلها بگشت والغ خان رابه هانسی فر ستاد، # ~~ووزارت رابه عین الملک محمد نظام الملک جنید ی مفو ض دا شت، # ~~وعمادالدین ریحان وکیل درشد. # اینها همه کسانی بودند: که با حزب وهمراهان مو لانا اختلا فی # ~~داشتند عظیم ، د و قتیکه حا می و مر بی مؤلف یعنی الغ خان از بین # ~~رفت مولاناراهم طرف تعرض شدیدقرارد ادندو(47) رجب (651ه) بود که # ~~قاضی شمس الدین بهرایحی را بیاوردند وبه معرفی عماد الدین ریحانی # ~~قضای ممالک را بدومفوض کرد ند (5) PageV02P256 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0259.png) # عد ازینکه مولانا از عهدهٔ‌ قضای کل فارغ گشت، مد ت شش م1ه # ~~درحضرت دهلمی بخانهٔ‌ خود منزوی بود ، ودرین مدت انزوا ، آزاری # ~~ازطرف مخا اغین د ید ، وچنا نجه خودوی تو ید:- از دست جور آن # ~~جماعت متعدیان و مفسدان ومتمردان که مخصوص بعمادالدین ریحان # ~~بودند ، مد ت شش ماه ویازیادت ازوثاق بیرون آمد ن و بنماز جمعه # ~~ر فتن محال نه داشت (1) # ولی این حالت ددامی نکرد، ودرسال دیگر (62 ه) حزب مخالف # ~~مو لانااز بین رقت ، عماد الدین ریحان از و کیلد ری معزول شد، واثغ خان # ~~که دررأس حزب د یگرجای داشت بروی کارآمد ، وروزسه شنبه (7) # ~~ذ بقعده (652 ه) سلطان به مولانا فرمان داد ، تا در اصلاح جا نبین # ~~به کوشد ، همان بود که ms686 مولانا جمله را بیعت و فاداری گرقت ، وروز # ~~چهارشخبه الغخان باهمراهان خود بحضورپادشاه آسد ، وفضای تیره # ~~رو شن گشت (2) # لقب صدرجهان : # آلغ خان بز رگ بازمقتد رگشت، وزمام امورسلطنت بکف وی رسید ، # ~~وهمر اهان وهمبازان اونیز بدر بار راه باز یافتتد ، وبحضور سلطانی # ~~قر بتی جستند ممولا ناکه ازرجال کارآ گاه وخبیر ،وخردمندان، د هلی # ~~بود، نیز بحضور سلطان تقرب جست، وخدهماتی عرضه داشت - ودرحدود # ~~کول شرف مصاجت سلطانی یافت، در ازای خدماتی که کرده بود، # ~~روز یکشنیه (20) ربیع الاول (652ه، بلقب رصد رجهانی، تشریف یافت، # ~~داین رجل نامور و خرد مند خطابب اعزازی را نیز حاصل کرد (3) # نقرربه قضای کل هند وحکومت حضرت کرت سوم : # چون الغ خان بحضرت دهلی بر گشت وزمام امور رابدست گرفت، # ~~لانا را که ازصد یقان جانی ودولت خوا هان وی بود، از نظر دور # ~~نداشت، و بررای اعلای شاهی عرضه داشت ، تاروز یکشنبه (4) ماه # ~~ربیع الاول (653ه) کرت سوم قضای ممالک ومسندحتومت حضرتد هلی # ~~بهاو مفو ض گشت (4) PageV02P257 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0260.png) # بعدازین مولانا برین مرتبت باقیماند ، ودرحضرتد هلی بامورقضای # ~~نهند مشغول بود ، ودرحضور سلطان ناصرالدین والغ خان عظیم # ~~ربتی داشت وهمواره مورد نواز ش و الطا ف رجال و تکریم وتعظیم # ~~نها بود، ولی چنین پدید می آید، که درسفرهای جنگی شمول ند اشت، # ~~ددر حضرت دهلی با مور قضاتآیو عدای میکذ ر انید ، چنا نچه د ر # ~~عال (5656) وقتیکه سلطا ن دهلی والغ خان بدفع لشکر مغل # ~~از دهلی برون می آیند ، روز عاشوراء مولانا بحکم فرمان سلطانی عقد # ~~یذ کیری کرد، مقصوربر تحریض جهادوثواب غزوات، وجد نمودن در # ~~محافظت مراتب اسلام ،وخدمت در عاه بامتثال اوامراولو الامری (1) # اواخرزند گانی، و وفات و مدفن مولانا: # باتا سف زیاد باید گفت : که اواخر زند گا نی این علا مه روزگار # ~~ودا نشمند بی نظیر عصر ، آنقد ر تاریک است که نمی توان دران باره # ~~سطری چندنوشت، بعداز (656ه) مولا نا در کتاب خو د ms687 ذکری از # ~~گذارشات زند گانی ندارد، وفقط همین قدر می توان استنباط کرد، # ~~که تا تاریخ انحام کتاب که ربیع الاول سال (658 ه) باشد، درد هلی بحرمت # ~~وشوکت میزیست، وبرمنصب قضای کل هندوحکومت حضرت باقی بود، # ~~ریر ادر موقعیکه مولانا اواخرکتاب خود(طبقه 22) رامی نویسد کوید: # ~~که بحکم فرمان سلطا نی باسیف الدین ار کلیا میر داد آن عصر همبالش # ~~است ودرمظالم حضرت دهلی حر کات وسکنات اورا ملاحظه می کند(2) # چون طبقه (22) را درشوال سال (658ه) بانحام رسانیده، بنا بران # ~~باید طفت: که تااواخر سال (658ه) درد هلیزند گانیداشت . وبتحریر # ~~طبقاب ناصری مشغول بود ، زند گانی مولا نا بعد ازشوال (658ه) # ~~بعنی عمر(69) سالکی که کتاب خود را انحام می دههد، بمامعلوم نیست، # ~~مولانا گوید: که اگر فرصت بود، بقیهآ حوادث نیز نوشتهخواهدشد (3) # ~~ولی معلوم می گر دد، که بعد ازین فر صتی نیافت، و هم گفته # ~~می توانیم که بعداز نوشتن طبقات دیریزند ه نما نده باشد. # تذکره نویسان راجع به تاریخ وفات ومد فن مولانا خاموشاند ، تنها # ~~سیدعلی حسندرتذ کرة خو یش عمر مولانارا (84) سال می شما رد(3) ~~PageV02P258 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0261.png) # ~~ومعلموم نمی شود، کهاز کحابرد اشتهاست ، وماخذ صحیحی داردیانه؟ # ~~راینن تخمین درست باشد، باید مو لانا بعد از تحر یر طبقات ناصری (13) # ~~سالد یگر زند خانی کر ده با شد، وو فاتش هم بد ین حساب درحد ود # ~~673ه) باشد ، ولی این تخمین نزد نگارند همشبوه و بی سنداست ، وتاسند ~~قوی # ~~د ران باره نیابم نمی توانم یقین کنم. دانشمند معاصرایرانی سعید نفیسی # ~~نز تولد مولا نارا همان (589ه) ووفاتش را (698ه) نوشته () واین هم # ~~چون سندی ندارد، ابعد بنظر می آ ید،ز یرا درین صورت با ید عمر # ~~مولا نا رااز حدطبیعی زیادت (109) سال بدانیم . # چوناواخر عمرمولانا درحضرت دهلی کذشته، بنا بران باید گفت: # ~~کهمدفنوی هم در انحا باشد، ولیمراتاکنون درین باره خبری در دست # ~~نیست ،وباو جودیکه ازبرخی فضلای هندپرسش کردم ،سراغی ازان # ~~معلوم نه ms688 گشت، یکی ازدانشمندان معاصر ایرانی عبا س اقبال در تاریخ # ~~استیلای مغل نیز تاریخ وفات مولانارا تشخیص کرده نتوانسته ، وفقط # ~~نیمه دوهقرن هفتم نوشته است، و از ین برهی آید ، که بصورت یقین # ~~تاریخ وفات ومدفنش معلوم نیست # در مقد مهآ تار یخ هرات تا لیف سیف بن محمد هرو ی، ناشر آن # ~~کتاب د کتور محمدز بیر، نیز تا ریخ وفات مولانارا (638 ه-4129) # ~~وشته ،وسند یرا ذ کرنگرده ،وشا ید تخمینی باشداز روی سنوا تیکه # ~~د رطبقات مذ کورافتاده است # رادرو خواهر واولاد مؤ لف : # قاضی القضاة وصدر جها ن ابوعمر عثمان منهاج سراج جوز جانی # ~~قارب وخویشاوندان زیادیداشته، که به برخی ازانها در صفحات گذشته # ~~اشارت رفت ، اما مولانا برادری نیزداشت ، که نا م آن بما معلوم نیست، # ~~چه خود مولانا درین باره گو ید، که در سال (617ه) در جنگها ی # ~~شکرهای مغل کهمدت هشتماه بر قلعهآ تولک میزدند ،و مولا ناهم در # ~~غزات آن قلعه شمولداشت، برادرش درشهر وحصار فیردز کوه بود(4) # علاوه بران همشیرهیی داشت، که درحدود (647ه) درخرا سا ن # ~~زند گانی هی کرد، ومکنو بی0 وی درین سال بهؤثف رسید ، وچنانچه شرح ~~PageV02P259 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0262.png) # ~~آن عذ شت، مولانا چهل برده وصد خروار مال را از حضور سلطا کی # ~~نعام یاهت ،واز ملتان به بهمشیرە خویش ارسال داشت. # ولی از شرحیکه مولانا میزو یسد، چذان پدید ی آ !د، که دربن # ~~اوقات خویشا وندا ن دیکر مولانا در مسک خواه ش نهید ند، ڈبد ان # ~~سبب تنها نی وی بر دل مؤاف کارکرد ، وپربشا نی خود را ازان رو # ~~بحخور شاءوالغ خان نظم عرضه داشت ، دآ زتمد رزیاخةه گردید ، # ~~ک، بسی ازاموال انعامو زیازش سلطانی بهمشیرهٔ‌ خییی ارسال داشت # ~~اواخر 647ه (1) # ازخو یشا وند ان نزدیک پدری دماء رت موڑی همین معلی مات # ~~داری، وزیاده ازان چیز ی در دست نیست، امارا جع رایتماب وفر زندان # ~~مولانانیز می توان گفت، که وی پسران ms689 و ادلادی ه!شت، که در چند # ~~مورد ذکر آنرامی نماید، ویکی از فرزندان مولاناغمالبا( عمر) نام داشت، # ~~چه دردیبا چهآ گتاب کنیت خویش را (ابر،مر) می زوبسد. # مولانا علا وه برعمر فرزندان دیگری هم داشت ، چنانچه در ضمن # ~~احوال خویش با ین مطلب اشارت میکند مثلادرا نحاکه گوید : # «« در شهورسنه (604ه) چون از حضرت د هلمی غر یمت لکهنو ای # هصم شد، واتباع را پیش ازخودبطرف بد اون فرستا ده آمد، # آن ملک نیکوسیرت (سنحر کربتخان) اتباع وقرزندان راعلوفه # ~~فرمود ، وانواع اکرام ارزانی داشت (2)00 » # ~~درجای دیگر می نو یسد: # د هنوز حقوق آن ایادی درذ مهآ این ضعین و قرزندان وا تباع # ~~وبا قی باشد ... (4)» # درجای دیگریکی ازارکان دربارد هلی را بحیث فرزند ونوردیدهآ # ~~خویش می خواند، ولی نمی توان گفت، که این شخص ازاو لا داوست، # ~~بلمکه باید بجای فرزند وپسرخوا ندعاش با شد،عبارات هولنی چنین است . # «وامیرالححاب علاءالدین ایازر یحانی (تبرخان زنحانی) نائب # و کلید رشد ، که فرز ندونوردیدة مناست، و بهمه اوصاف حمیده PageV02P260 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0263.png) # آرا سته، وهیچ وصفیقوی تراز اخلا ص خدمت الغ خان نیست، # ~~ورا که زیادت با د .... (1) ) # راورتی نیزمتردداست که زنجانی نباید پسرمولا ناباشد ، وگوید # ~~که شاید پسر خوانده ویا داماد ا و بود (2) # درر بیع الاول سال (638ه) سا لیکه مؤلف ما نو شتن طبقات را # ~~بانحام میرساند ، به مناسبت فیروزیها ، ووصول رسل خر اسان د رحضرت # ~~دهلی جشن باشکوه وشادمانی محللی گر فته میشود ، و مؤلف نظمی # ~~را لایق آن حال سروده وموید، که در فصلی پیش تخت اعلی یگی آز # ~~دعا گوز ادگان از گفتار اینداعی ادا کرده بود (3) از همهآ این اشارات # ~~مؤلف میتوان برآورد . که وی دارای اولاد وفرزندان متعددی بود. # تحریروتأ لیف طبقات ناصر ی ومآ ثرد یگر مؤلف : # مؤ لفات مولانانسبت به علو مر تبت علمی واد بی وی کمتر آست ، # ~~زیرا اوشخصی بود ، که درز بان عربی وعلوم شرعی ید طولی داشت # ~~و زبان ms690 فارسی رابد رجهآ استادی وبصورت بی نظیری می نوشت ، در # ~~هر دوز بان شعرمیگفت ، واز مضامین کتاب طبقات ناصر ی که اکنون # ~~درد ست است ، میتو اند ریافت که کتب تواریخ ماتقدم را ا ز مالاحظه # ~~حذ را نیده بود ، وازا کثرعلوم باخبر بود . # اگر کثرت مشاغل در باری وسیاسی وقضائیوی را عذرقرار ندهیم، # ~~باید مولانارا بسبب ننوشتن مآثرعلمی دیگر ملزمقرار دهیم ، ولی شاید # ~~همان طور یکه از چنین فاضلی تو قع میرود ،مولا نا مؤلفات دیگری # ~~داشته باشد، که دوران چرخ گر دندهوروز گارپر آشوب آنرا از بین برده # ~~است، علمی ای حال ازروی مهلومات کنونی کهداریمم مولانا دو کتاب نوشته # ~~یکی ازان همین طبقات ناصری حاضر است، دیگر ناصری نامهآ منظوم که # ~~درمباحث گذ شته ذ کر رفت ، اجع بطبقات ناصری در لف نو شتحات # ~~و اشارات مولا نا معلوماتی بدست می آید که ذ یلا تلخیص و ترتیب # ~~می گردد، در دیبا جهٔ‌ طبقات گوید : # «چون سسند قضای هندوستان بدین مخلصداعی مفوض گشت، # وقتی از اوقات دردیوان مظالم ومقام فصل خصومات وقطع دعاوی PageV02P261 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0264.png) # کتابی در نظر آمد، که تواریخ انبیا وسلا طین عرب و کجم # را بر سبیل ایحازدر جداول آن ثبت کرده بودند (1) چون مؤ لف # آن کتاب از ذکر برخی از دودمان های سلاطین ما تقدم و # ما تأخر اعراض کرده بود، لهذامو لف خواست تا آن تاریخ مجدول # بذ کرکل ملوک اسلام وعرب وعجم از اوایل تا اواخرمشحون گردد # و تهام سلاح منا سلامرا تاعهد ناصر الدینن محموددرقلمهم آرد..0(3)» # باین فکر مولانا خامه بدست گرفت، و تاریخ عمومی مفصلی را # ~~توشت ، که حا وی احوالا نبیأ وپادشا هان سابقه و خلفای اسلام و # ~~سللاایر عرب وعحم است، وآنرا بنام پادشاه عصروممدوح ومخدوم خویش # ~~رطبقات ناصری» نام نهاد ومشاهدات چندین سا لهآ خودرا در خرا سان # ~~وهند اناران نو شت. # مولانا در نوشتن احوال انبیا و پادشاهان بمراجع ومآخذموثوق # ~~رجوع کرد، ودر کتاب ms691 خویش مطا لبی ومباحثی را ازان کتب ضبط # ~~واقتباس نمود. ودرهر جای مأخذ خودر انشان داد (3) تا ناظر اذ را برصحت # ~~آن اعتمادی تمام افتد (4) # چنین به نظرمی آید، که مولانا طبته های نخستین کتاب خویش را # ~~درحین قیامد هلمی درحدود (5155) نوشتهآ باشد چه در آخر طبقه چهارم # ~~جنگها ی دفاعی المستعصم بالله عبا سیرا باقشون مغل ذ کر می کند، # ~~واین وقتی است ، که هنو زبغداد سقوطنکرده، وآن خلیفه زندهاست، # ~~ومولا ناحسب عاد تیکه دارد، در آخر آن طبقه حیات خلیفه و حفظ # ~~15را لخلافه را ازخدا نیاز می کندولی شاید جمل اخیر همان طبقهرا پسانتر # ~~در (656 ه) الحا ق کرده باشد ، که سقوط بغداد وشها د ت خلیفهرا # ~~وانموه میکند، از «بعدازین. ...» تارررضی الله عنهم» زیر اسقوط بغداد # ~~وشهادت خلیفه درسال (656ه)ا ست . # ازروی این اشار تیکه در گفتار خود مولانامو جودهاست، باید گفت: # ~~کهطبقات ناصریرا در کرت سوم قضای کل هنددر دهلی آغاز کرد هوتا # ~~658ه) با تمام رسانید هاست ، که ختم طبقات آخر ین کتاب بقرا ر # ~~ذ یل است : PageV02P262 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0265.png) # ختم طبقه 21 - اوا یل 658 ه # تحریر طبقه 22- رجب 6a4ه(1) # تحریر آخر طبته43 شوال 694 ه(3) # تحریر آخرطبقه 23 - ربیع الا ول 658ه (3) # باین حساب باید گفت: که مولا ناطبقه (23) را پیش از حصص مختلف # ~~طبقه (22) نوشته، زیر اتاریخ ختم و تحریر آن سا بق ازطبفه (24) است . # پس آغاز تحریر کتاب طبقات ناصری از حدود (65ه) است و اختتام # آن دراواخر سال سوم مقارن شوال (658 ه) است # مولانا در نظر تذکره نویسان وارباب تصوف : # مورخان وتذ کره نویسان سابق ولاحق وارباب ذوق و تصوف ، # ~~وشو قمندآن ادب و انشاء و شعر هر کدام مو لا نا را آز محد ت قحد مم # ~~می شناسند ووی را ستودهاند زیر امو لاناشخصیتی داشت که دارای احاطهٔ‌ # ~~وسیع علممی و ادبی وذ وقی بود . # مورخان وی را به سبب ضبط حواد ث و و ms692 قائع تار یخی و ثتت # ~~لهحه - مستند بودن تاریخ وی می ستایند، ادبا وارباب ذوق و کسا نیکه # ~~بشعر وسخن مایل انداورا ببراعت کلام وروانی انشای سلیس وجذاب وی # ~~که شر غایت بی تکلفی و جزالت است، احترام می کنند، شعراه اشعار # ~~وقصایداورا می پسندند،متصو فین عقیدهدارند. کهوی شخص روحانی، # ~~ودارای ذوق وحال، وسیردسلوک عرفانی بود # سیاست مداران و ارباب اداره وی را یک نفراز بر جستگان د نیای # ~~قضاو شریعت می شمارند که بآد آب ملمو ک ور سوم در بار آ شنابود، # ~~و همواره پیش امراهد رصدر سی نشست و بر در باریکه میر سید با حترام # ~~نگر یسته میشد، وآبرو وعزت می یافت . # وی نزدتویسند گان وار با ب قلم مرتبت بیچقی عصر را دازاست، و # ~~باین سلاست وروانی که نثر زبان فار سی را نگا شته حقیقتآ نظیر ی # ~~ندارد، وکسی با او همباز ونظیر نیست. مورخان را هموا ره تا ریخ # ~~طبتات ناصری ماخذ بوده ، واز ان استفاده ها کر ده اند و مطا لب # ~~نغز وبر جسته برداشتهاند،مثلاسیف بن محمد هر وی راد رحدود(721ه) در # ~~نوشتن کتاب تاریخ هرات ا ین کتاب یکی از مآخذ بوده آست وآو لین ~~PageV02P263 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0266.png) # ~~مو ر خیکه بعد از مولانا به تبع وا قتفای او قلم بر داشت، ضیاءالدین # ~~ین مؤید الملک رجب برنی است، کهتا ریخ فیروز شاهی رادر تگمیل # ~~سلمسله حوادث طبقات نا صری نوشت، وخو است که آنچه را مو لا نا # ~~درک نکرده بنویسد (1) همچنین عین الد ین بیحاپوری (206_795ه)] # ~~ابرطبقات ناصری ملحقات نو شت که شر ح آن درتعلیق 48 داد 5 # ~~خوا هد شد. # بعد از ان طبقات اکبری از طرف خواجه نظام الدین احمد هروی، # ~~و طبقات محمو د شا هی گحر اتی، و طبقات شا هجها نی بقلم محمد # ~~تصادف به پجر وی نام طیقات ناصری نکا شته ا مد، ومخصو سامحمدفاسم # ~~فرشته درتاریخ معروف خویش ازطیقات مقاصد زیادی ms693 را اقتباس نمود، # ~~وهم احمد یاد گار درمقدمه تاریخ شاهی (طبع کلکته 1949ع) گوید # ~~که د ی با مرداؤد شاه کتاب خود را بطور تتمه طبقات منهاج آلدین # ~~جرجانی (4) وتاریخ فیروزشاهی دراحوال شاهان افغان نوشته است . # ~~ودر کتاب عربی ظفر الواله بمظفروآله تالیف عبد الله محمد بن عمر که # ~~درحدو د (1014ه) در کحرات هند نوشته شده اقتماسات فر اوان ازطبقات # ~~ناصری موجود آست (2) # علاوه برمیلیکه مولانارا بشرعیات و تاریخ وادب بود، از تصوف # ~~نیز بهرهٔ‌ کافی داشت ،غوثی می نگارد : که وی ازدستهآ مشایخ بز رگی # ~~بود، وتعحب می کند. که چرامو لانا در تاریخ خود بشرح حال او لیاء # ~~نه پرداخت (3) مهم ترین سند یکه درین باره داریم ذ کرشیخ نظام الدین # ~~محمد بدایونی (متوفی725ه) یکی از معاصرین صوفی مشرب مولانا # ~~است ، وی درفواید الفواد شرحیرادرموردغناه شنوی ووجد و تذا کیر # ~~مؤثر مولانانوشت که عین آنرا شیخ عبد الحق محدث دهلوی می نگارد، # ~~وشعری ازوی نقل می کند، وازین برمی آید : که محالس تذ کیرووعظ # ~~مولانا که درکتاب خویش ازان ذکرها دارد، محالس خشک وعظ نبود، # ~~بلمکه همواره خاطر شنوندگان راجذب می کرد، وشاید کلام وخطابه اش، # ~~هم مانند قلم وی ، براعت و شگفتگی داشت . PageV02P264 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0267.png) # ~~شیخ عبد الحق دهلوی (متوفی 104 ه) می نویسد : # « شیخ قاضی منهاج سراج جر جانی (جوز جانی) صاحب طبقات # ~~ناصری بز رگ بود وازا فاضل روز گار، ازاهل وجد و سماع # ~~بود ، چون قاضی شد ، این کاراستقامت گرفت شیخ نظام الدین # ~~می فرماید : که من هردو شنبه درتذ کیراو برفتمی، تاروزی # ~~درتذ کیو او بودم این رباعی بگفت : ### | رباعی # ~~الب برلب لعل د لبر ان خو ش کر د ن ### | و آ هنگ سر ز لف مشو ش کر د ن # ~~امروزخوش است لیک فرد اخوش نیست ### | خو د ر ا چو خسی طعمهٔ‌ آ تش کر د ن # ~~من چون این بیت شنیدم بیخود دونه گشتم، ساعتی بایست تا بخوڈ ms694 # ~~آمدم ، رحمه الله تعالی .... (1)» # ~~شیخ عبد الحق مولانا را ازاهل وجد وسماع شمرده،وازین برمی # ~~ید ، که درسلوک جادهٔ‌ معرفت به طا یفه چشتیهآ منسوب بود، که مر کز # ~~م این طا یفه هم حضرت دهلی بود. # ~~را ورتی می نو یسد : که پروفیسور سپر نگر (S1PtrrGlfl4) مستشرق # ~~مهروف که در کتب شناسی هند و پارسی یدی طونی داشت بمن گفت: # ~~که مولانا صوفی معروقی بود، وازاهل ذوق وحال (4) # ~~خلاصه : - مولانا چنانچه بدربار حکومت و درگاه سلطنت را هی # ~~داشت ، برجادهٔ‌ طریقت ، وعرفان نیز سیر میکرد، ودربزم ارباب وجدو # ~~سماع داخل بود، ووقتیکه از کشافت مشاغل درباری و کثرت امورقضائی # ~~فراغی می یافت ، در خانقاه را می کوفت ، و بد ین و سیله میخواست ، # ~~تصفیه واطمینان خا طرنما ید ، و زنگ سیاه مشا غل مادی را ازلوح # ~~خاطر به صفای بزم رندان وارباب ذوق و صلاح بزداید . PageV02P265 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0268.png) # ~~الالباب نغل کرده نیز می نو یسد # ~~تاریخ طبقات ناصری می شمارد (1) تذکرهٔ‌ نشتر عشق می نو یسد : - # «سراج الدیی منهاج (!!) موطن جدوی سمرقند بود. # توندش در لاهور واقع شد. (84) سال از ابتدای # عهد سلطان شمس اندین التتمش تا محمود ناصر الدبن # بخدمات قضا ووعنه وصدارت معزز بود، بعد ازان # سلطان غیاث الدین بلبن زیاده ترازسا بة پایهآ اعبار # وی را اهزوده ، لقب صدر جها نی بخشید . تار یخ # طبقا ت ناصری که برای ناصرالدیر محمو د گفته، # نو شتهآ کلک اوست، ازوست (2) (رباعی 0. دل را # برخ الخ ...0) و(آندل که زشحر .ااخ ..)» # ~~خمان آرزو تذ کره نگارسعردف هند ی می نو یسد:. # ~~«سراج الدین منفاج (کذا) لاعوری بقول تتی اوحدی، صا حب # ~~طبقات ناصری است. که معتبر ترین تاریخهای هند است . و باسم ناصر الدین # ~~ملمک الهند ساخته. ازوست : آندل الخ .(3)» # ~~بقرار فوق آنچه مؤلفین تذکرها اشتباها طبقات ناصری را # ~~به سراج الدین منهاج منسو ب داشته ا ند خطای صر یح است، کتاب # ~~زر کتازان هند می نو یسد : - # ~~«هشهاج سراج ms695 پدرش درعهدمحمدغوری قاضی لاهوربود، وخود # ~~منهاج سراج درعهد التمش بهندوستان آمدود رعهد بلبن در کمال PageV02P266 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0269.png) # ترجمه مؤلف # معص حتسعه عححمح سست حس سسعتسمه # عزت مزیست. وقاضی القضاة شد، وپسرش نیزدر ربار سلطننی # مذب وکندهآ بز رکی داشت) (9) # ~~علاوه بران راجت به مولانابسی ازمورخین قدیم وجدید ومد ققین # ~~ارویاجیزی نگا شته اند چون د رحین تربر !ین سطور بدان دسترس # ~~نداشتیم. وذکر مفصصل آن هم ظا هر آفا یده یی نداشت . نگاشت4 نیامد (4) # کتازان مندص 183 # ~~2) در سان 1943ع زر بسندە این سطورراجع به برخیاز مایل تاریخی وکتب # ~~شناسر ومآ خذد شرح(ند ذه نی مؤلف طبقات ناصری از دانشینه ممروف پنجاب ~~مرحوء # ~~ب-رو فیور مسه شنیم هعنو ماتی خواستم و نامه فرستا دم ، آن دا نشند ~~مرحوم در # ~~عا لم نا شناسی ناما مرا باسخ گفت، ومعلومات خو بیرادران نکاشت ، کتب ~~ومراجمی # ~~که ذکر مولا فادران آمده قرار ذیل :ست (1) تاربخ مفل در4 جاه تا لمف ~~ه4و1.). # ~~که در فهارس آن (ج ) ص 358) هشت حواله و در (ص 371) نوزده حواله به ~~طبفات فاصری # ~~دارد ، که «سه به جله (3) کتاب مذکو رمرجو 5 است ، (2) مقد ما جوامع ~~الحکایات # ~~محمد عو فی از نشر ان او قاف گیب: به فبرست ابن کتابدرذیل منهاج الدین ~~وحابقار # ~~فاصری رجوع مود (3) فهرست مخطوطات فارسی موزه بر یقانباتا لیف ر یو زص ~~72) # ~~وی کوید: که در فهرست مود لی (س 21_ 25) تجز یه مواد عطبقات مو جود است # ~~4 در تاریخ مند مرتبه ا یلیت (ج 2 - س 259_ 2383 سو انح حیات # ~~منهاج سراج وترجمة برخی آز مضامین صبقبات آمه. . (15 قجرست ستیورات مر7 # ~~ررض دری ارمجج لدین داود. (11) درتاریخ فر شتهطبع بر کس (ج اص28) # ~~(15) تر کستان بارتو لد، طبم او قاف گیب، در فهرست کتاب مذ کو رطبقات ~~ناصری بو ز جانی # ~~دیده مود، (22) فهر ست مخطو طات فار سی با نکی پور. (17) درحصه دوم ~~ص18) PageV02P267 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0270.png) # عدفقین ونو یسندگانیکه در ms696 ین عصر احوال مولا نارا نگاشته آند، # ~~وازاهل زیان بوده اند، هر کس درچند سطری مطلب را تلخیص کرده، # ~~وچون تمام کتاب طبقات در دست شان نبود، مقال مفصلی در ین باره # ~~نه زحاششد، که از انحمله درسطو رذیل رأی سه نفر ازمشا هیر نو بسند گان # ~~فارسی عصر حاضر، نسبت به مقام ادبی وبر جستگی خامهآ مو لانا خلاصه # ~~میشود آقای بدیع الزمان خراسانی که ازاساتید تهران است می نویسد: # «قاضی منهاج الدین بن سراج الدین معروف به منهاج سراج از اهل # ~~گوز گانان بود، ودر فترت مغل بهند افتاد، وبمنا صب ارجمند رسید، # ~~کتاب طبقات ناص ی تألیف او می باشد، که بخصو ص راجع به سلسلهآ # ~~غز نو یه وغوریان وحوادث عهد مغل اطلاعات بسیار مفید بدست میدهد، # ~~و نشری سخت روان وبی تکلف دارد»... (1) # ~~دانشمند نامی سعید نفیسی می نگارد : # «معروفتر ین نو یسند ه این قرن (قرن 7) در هند وستان ابو عمرو # ~~منهاج الدین عثمان بن سراج الدین جوز جانی است، معروف به منهاج سراج # ~~پسرامام سراج الدین محمد منهاج سراج در دربار پادشا هان غو ری # ~~بود، مؤلف کتاب معروف طبقات ناصری است . # ... درحق این کتاب ادبای ایران ستم کر ده اند، زیرا گذ شته # ~~از نکات تاریخی بسیارمهم، دراوج فصاحت نثرفارسیاست ، وهر صحیفهٔ‌ # ~~آن گواهی مید هد، که منهاج سراج بیهقی دو یست سال بعد است # ~~مخصوصا چند صفحه که در شرح فتنهآ سفل نوشته شده، لایق آ نست، # ~~که تمام ایرانیان دنسوخته از فتنهآ مغل آنرا بخوانند ، واگر اختیار # ~~بامن می بود، آن کتاب را یگیاز کتب درسی زبان فارسی درمدارس # ~~ایران قرا ر میدادم ....» (2) PageV02P268 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0271.png) # ~~صصححه محسه # ~~د انشنمد دیگر تران مرحوم عباس اقبال کوید : # ««کتاب طبتات ناصری هم ازحیث سلاست واستحکام انشاء # ~~وبلاغت ، وهم ازجهت اشتمال بروقایع مهمه ودقت و تقت لیحه # ~~مولف، یکی از شاهکارهای زبان فارسی !ست، وعلاده براهمیت # ~~آن از لحاظ تا ریخ غوریه وملوک هند، ms697 درباب تاریخ دورهآ استیلای # ~~تاتار، بکی از معتبر ترین منابع است، وزما نا یکی ازقدیم ترین # ~~تار پخهای فارسی است در باب این دوره . .. وقاضی ابوعمرو # ~~من! ج السدیر بن سراج الدین جوز جانی معردف به متهاج # ~~سراج از شعراء و نویسند گان بلمیغ زبان فارسی است ، که از # ~~حازدانی از اهل علمم وبلاغت بوده زیدران اودر سیستان وبااد # ~~نمور صیاحب سقامات واترامات بوده اند...) (9) # ~~این بدد موجز رای نویسند گان سلن وخلن را جع به متام عرفانی # ~~زررحانی مولانا، و کمال براعت اد بی ونبوغ علمی وی که بر سبیل # ~~اتتصار مذکور اونان. رخوانند تان محترم می توانند، از ان اهمست # ~~متام این رجل مشهور ونویسندهآ معروف وعلامهآ ردز گار را دریا بند. # ~~نگاشی باشعار مولانا:- # ~~محمه # ~~اشعار زیاد مولانا بد ست مانرسیده ، وآنچه د رکتاب طیقات # ~~ناصری می بینید ، عبارت از چند قطعه وقصیده ا یست که د ر سوارد # ~~مختلفه مذکور افتاده، وازان پدید می آید ، که مولانا درز بان فارسی # ~~وعر!ی شور میگفت، ودرهر دو زبان مقتدر بود، همان طور یکه کلام # ~~همنهو ر مه لا نا ا زشهکارهای ادب ودراوج بلاغت و کمال براعت و سلاست # ~~است، اشعاروی بهمان اندازه نیست ، با آن هم نمی توان گفت که اشعار # ~~فارسی مولانا پخته ومتین نیست ، وعیبی ازعیوب اد بی دران ظاهر است. # ~~کتاب منظوم دیگر وی که نا صری نامه باشد ، ودر مآثر مولانا # ~~ذکری ازا ن نمودیم ، متأسفا نه در بین نیست . وطور یکه برخی از ~~PageV02P269 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0272.png) # ~~مدققی هندی گفته اند ، در کتب خانه های بز رگ هندواروپه آرآن # ~~سراغی ندارند، گویا کتاب مذ کور تا گنون مکشوف نیست . # حر این کتاب مننظوم مولانا دربین می بود، آن وقت می توا نستیم، # ~~راجع به شعروی وبراعت سخن منظوم اومفصلا وبااقامةآ ححت وبرهان # ~~سخن گو ئیم ، ولیا کنون که منظومات محدود مؤلف در دست است # ~~نمی توان علی وجه التفصیل درین مبحث داحل شد. # یک رباعی ms698 که اخبار الاخیارمولانا عبد الحق بحوالت شیخ نظام الدین # ~~نوشته که مولانا در د وران تذکیر وموعنظت گفت، معلوم نیست که # ~~ازوست یا ازشخص دیگری در دوران خطابت وموعنظت تضمین کرده ، # ~~درمنظومات دیگری که مولانا بموارد محتلت درطبقات نوشته ،استحکام # ~~ومتانتی نما بان است، که نمی توان آنرا ازدستهآ اشعارخوب زبان بیرون # ~~شمرد، مثلا غزل شکر که درطبقهآ اول درآخر مبحث القاب هما یون # ~~حضرت محمد (ص) سردد ه ، در ردانی 9ا نسحام ومتانت خویش # ~~از سرامد آثار زبان بشمار خواهدآمد ، و مطلمع آن این است : # # ای مرد هان تنگ ترا تنگها شکر %~% شاخ نبات تست بر آو نگهاشکر # ~~شنقطع این غزل نیز اقتد ار ونیروی طبع . و وسعت عرصهآ سخن را # ~~رای شاعر پدید می آورد، آنحا که گوید :- # # منهاج راست عر صه ملک سخن فراخ %~% کز نعت تست درد هنش تنگهاشکر # در برخی از موارد مولا ناا شعار عربی وفارسی را در ضمن نشر # ~~خود آور ده واشا رتی نکرده، که ا شعار مذ کور ا ز کیست ؟ چون # ~~تحقیق این مسئله استقراء وتصفح ز یاد میخواست ، وکتب ومراجع # ~~لازمه در وقت تحریر این مقا ل پیش من نبود آنرا بآ یند ه گذاشتم ، # ~~واز خوانند گانخود درینباره پوزش می طلبم ، چون اشعار وقصاید # ~~دو لا نا درمتن کتاب آمده، دخوانند گان محترم هم خوانده می توانند، # ~~د رپنجا به نقل مکرر آن نیازی نیست، وهمین نگاه مختصر بسنده است . # درینحا بی مناسبت میست، کری یک نغر دانشمند معاصررا # ~~برشاعری مولانا نوشت ، چنین گفت :- PageV02P270 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0273.png) # رقصایدمولانا دارای سبک تازه بوده،مانند برخبی از قدما # ایچید گی ندارد، اگر چهدر بعضی یگان الفاظ مشکل یافت # می شهد، اما.از حشو دزوا ید واطاله و بالاخر ا ز تشبیب # وتمهید خالی است ، هر قصیده بدون تکلف بچند بیتی # از مدح اختتام یذ پرفته است . .. %~% (1) # به عقیدهٔ‌ این عاجز مولانا شاعری نیست، که اشعار زیاد وقصا ید # ~~مطول ودرازی را گفته باشد، ms699 وبعبارت د یگر باید گفت : که پیشه مولانا # ~~مانند برخی از اساتید سخن، شعر سرائی و قصیده گوئی نبوده است ، # ~~اهی بر سبیل تنزه وتفکه شعر ی گنته، ویا دروقت ضرورت قطعه یی و # ~~قصید هیی را سرو ده است . # بنا بران تذکره نخا ران اسم وی را د ر جملهآ شعرای معروف # ~~ومشهوریکه در هندوخراسان وعراق وماوراه النهر بو ده اند نیاورده # ~~اند ، بل گفته می توانیم : که مولا نا با وجود مشاغل مهمهآ سیا سی # ~~وقضا ئی ودر باری که داشت تخواسته است، شاعری ر ا پیشهآ خود # ~~درداند ، ودران توغلی نماید ، بتا بران شعر سر ائی مولا نا همواره # ~~حسب الضرو ره و آنی بوده است # ~~مراجع ومآ خذ مؤلف :- # حعنه ح # مولف ما بر دأب اسلاف ورویهاسا تید مؤرخین همواره وقایع تار یخی # ~~وشرح احوال پیامبران وخلفا و سلا طین را مستند به کتا بی ویا قولی # ~~ویا سماع و مشاهدهآ خویش مینویسد، اود راغلب طبقات مآخذومنابع # ~~معلومات خویش را نشان مید هد، کتبی که مولانا در دوران نگارش # ~~این کتاب بدست داشت وازان استفاده کرد ، ودر ! بتدای هر مبحث بطور # ~~سند نام آنرا برد ، ومآخذ خویش قرار داد ، عبارت از کتب تار یخی # ~~ذ یلا ست : # 1- سلا هی :- # طور یکه د رتعلیق نمبر (5) می خوانید ، مؤلف طبقا ت یکی آز # ~~مؤلفات سلامی را مورد استفا ده قرارداده است ولی معلوم نمی شود ~~PageV02P271 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0274.png) # ~~زیاد !ست . شاید مأ خذ مؤلف ما کناب تار یخ ولا ة خراسان با شد، # ~~-ا کتاب دیگریکه آبن فندق در علم تار یخ باو نسبت دهد، درین باره # ~~شرحیی در تعلمیق (3) داده ام ، بآن ر جوع فر ما یند # 2) تکهلمةا للمطا یف:- # د -یک بهورد مولف ماازی کتاب استفاده کرده، که اواخر شرح احوال # ~~حضرت شاؤد (غ) باشد در طیقهآ اول، ود یگر ذ کری ازین کتاب ندارد . در ~~با رهآ # ~~تکملمة اللمطاین درتعلیق جداگانه در آخراین تعالیة شرحی داده ام ms700 # ~~بآ ن رجوع شو د (رک : 70) # (13 تا ر یخ بیهتی : # د یگر از مآخذ یکه د ر نها یت تفت واوج بلاغت است، تاریخ # ~~ابو الفضل محمد بن حسین کاتب بیهقیاست که این نویسندهٔ‌ نامیمدت # ~~نوزده سال منشی دیوان رسالت غزنه بود، وتاریخی بز رکدراحوال # ~~سلا طین آل سبکتگین درسی جلد بنام تار یخ آل ناصر بفارسی بلیغ # ~~و شیر ینی تألیف نمود . # کنون از ین کشاب جزچند بخش نا قصی که حاوی و قایع سلطنت # ~~سلمطان مسعود بوده وبنام تاریخ مسعودی یا تا ریخ بیهقی مشهوراست، # ~~در دست نیست ، بیهشی در ا نشای پارسی استاد بوده . وسبگ شیر ین # ~~وشیوهٔ‌ نو یسند کی وی مسلم است ، تولد بیهقی در سال (385ه) است، # ~~در (451ه) به تا لیف این کتا ب پرداخت ، و وفاتش به سال (5470) # ~~اتفا ق افتاد (1) # این کناب در سال (1862ع) جزو سلسله انتشارات انحمن آسیا یی # ~~بنگال بسعی مورلی وناسولیس در کلکته طبع شد، وبار دیگردر تهران # ~~بسال 1305_ 920 قمری به تصحیح و تحشیه مرحوم سید احمد ادیب # ~~پیشاوری چاپ گردید . واخیر آ آقای سعید نفیسی آنرابصورت مکمل تر # ~~که وافی نر ازان نشاید . با مقا بله وتصحیح وحواشی وتعلیقات در # ~~سال (1319 ش) ازتهران درسه جلد طبع وشایع نمود، (4) وکذلکمتن # ~~کتاب دریک جلد ضخیم درتهران بسعی د کتورفیاض طبع گرد ید. PageV02P272 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0275.png) # 4) احداث الز مآن : # ~~ین کتاب نیز از مراجع مؤانی است ، که در آغازطبقه (23) دو بار # ~~م آنرامی برد ، ومؤلفی آنراا بی عبدالله بن عبد الرحمن بن عبدالله # ~~بی اللیث الشیبانی می نو یسد # دلی این احداث الزمان ، ماسوای احداث الزمانی احت ، که حاجی # ~~خلمیفه ف کر می کند، چهوی مؤلف آنرا ابی سلیمان داؤد بن محمد الاود زی # ~~الحنفی می شمارد ، که دراودنه یکی ازقرای بخارا میزیست . (1) # (3) سنن ابوداؤد سحستانی : # درآغازطبقه 23 مؤدف ما ازین کتاب حدیشی را نقل می کند ، ودر # ~~مآخذ وی شا مل است . سنن ا بی ms701 دا ؤد ازجمله صحاح سته و از کتب # ~~معروف حدیث است ، که مؤان آن سلیهان بن الاشعث بناسحق الاسدی # ~~السحستانی است ، که در سال (202ه) متولد و درشوال سال (275ه) # ~~دربصره از جهان رفت ، وی احادیث را ازاحمد بن حنبل وعشه ان بنن ابی # ~~شیبه وقتیبه بن سعید ود یگرا اهه بزرگ شنید، ووقتیکه کتاب سننخود # ~~راد رحضرتاستاد احممد بن حنبل عرضه داشت قبول افتاد، وپسند یده گردید # خلاصه : - ابوداؤد سحستانی از ائمه بز رگحدیث بوده ، وکتابش # ~~هم دربین اهل علم ودانشمندان اسلامیشهرتی دارد وابراهیم حر بی # ~~گفته بود.وقتیکه ابود اؤد به تالیف سننخویش پرداخت ، علم حدیث # ~~را نیکوتر از آهن داؤد (ع) بخودنرم ترو ملا یم ترساخت (2) # (9) البد ووالتاریخ تا لیف مقد سی : # از کتب معروف تاریخ است ، که درسال (443 ه) در شهربست کذار # ~~هی مند بنا م البدی والتاربخ ازطرف فیلسر ف و متکلم و مورخ عر بی # ~~مطهر بنطاهرالمتدس نوشته شده ، ودرسال (1899ع) بسعی خای رشناس # ~~معروف کلمان هوا رت 1mer1t 11atto7) درشش جلد از پاریس باترجمهآ # ~~ور انسوی آن چا پ و زشرشده است ، حاجی خلیفه این کتاب را بشام # ~~ابوزین اصمد بن سل بلمخی نسبت داده ونا شر کناب هم بر چند جلد # ~~اول آن همین نام را نوشت، ولیدراواخر،لتفت گردید ، ونام مؤلی # # اصلی آنرادر یافت وطبع کرد %~% ### | (2) مقد مه تیسیر الوصول ص 9 PageV02P273 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0276.png) # مؤلف در بسی ازمباحت خویش به متدسی حوالت د هد ، و آین # ~~کتاب از مآخذ و ی بود (رک: 72) # 7) تار یخ یمینی:. # درآغازطبقه (10) یمینی مذکورافتاده ، واین همان تاریخ العتبی # ~~معروف بتاریخ یمینی است، که د رعصر سلطان محمود درغزنه ازطرف # ~~ابو نصرمحمد بن عبد الجبارالعتبی در حدود (415 ه) نگارش یا فت # ~~بو نصر محمد عبد الحبار درری بدنیا آمد ودرخراسان بهر تبت کمال # ~~رسید: و درا نشای عر بی آیتی بود ،ودرحضرت سبکتگین با 1بو الفتح # ~~بستبی بشغل کتابت پر داختی. ومد تی هم در نیشاپور بخدمت ms702 شمس المعاای # ~~ودی، العتبی تاریخ الیمینی را بنام یمین الدوله سلطان غزنه نبشت ، # ~~ووقایع سلطنت ابومنصورسبکتخین وسلطان محمودرادران شرح داد، # ~~سبک انشای العتبی درین کتاب با سلوب ترسل و تسجیع است، وبآنچه # ~~تعالبی در یتیمة الد هر کرده است می ماند # احمد بن علمی بن عمر المنینی د مشقی در سال 1150 ) بنام # ~~الفتح الو هبی و نحاتی بنام بساتین الفضلاء برین کتاب شروحی نوشتند (1) # ~~وابو شرف ناصح بن ظفر بن سعد منشی جرفا دقانی (گلیا یگانی) # ~~در او اخر قرن هفتم هجری (درحدود 604 ه) آنرا بفارسی ترجما # ~~کرد، این کتاب بسال (1272 ق) در تهران طبع شد ، هکذایک ترجمه # ~~تحت اللفظی یمینی ازطرف کرامت علی درقرن 19 مسیحی انحام یافت، # ~~که نسخهآ آن درموزهٔ‌ بریتانیا تحت نمره (1888) مو جوداست، وترجمهای # ~~ٹو رکی هم دارد. # (8) قا نون المسعو دی :- # درآغاز طبقه (5) مؤلف مانام این کتاب را می نو یسد ، وگوید : # ~~دروایت قا نون مسعودی که ابومعشر منحم کرده است و از ین پد ید می # ~~ید ، که دربرخی ا زمسا یل نحومی قانون مسعودی مرجع مؤ لف ما # ~~بود، ولی انتساب این کتاب به ابومعشرمنحم سهواست، زیر ااین کتاب # ~~نگا شته و پرداختهٔ‌ ابو ریحان البیرونی معروف است، ومورین آنرا # ~~بک آلو کمهمر تسبت نه ک.نند. PageV02P274 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0277.png) # بو معشر جعفر بن محمد بلخی که بقو ل ا بن ند یم در رمضان # ~~373 ه) از جهان رفته ، کتبی داشته که اکشر آنرا ابن ند یم وحاجی # ~~لمیفه ذ کر کنند (1) ولی قانون مسعودی را بهوقی تسبت ندهند، حا جی # ~~لمیفه تصر یح می کند، که قانون مسعودی کتا بی است درهیئت ونحوم ، # ~~گاشتهأ بوریحان محمد بن احمد البیرونی الخوارزمی المتو فی (440ه) # ~~که آنرادرسال (421ه) بنام سلطان مسعود درغز نه نوشت (2) # قانون مسعو دی کتابی است درعلمم هیئت ونحوم وجغرافیا که دارای # ~~ازددمقالت وابحا ثمفصلو مستو فائی است درعلوم مذکوره (2) و # ~~کن حصهآ آن رازکی ولیدق توغان استاد ms703 د انشگاه استا نبول از نسخ آن # ~~گزیده، وبا هتمام بنگاه آثا رباستانی هند ازد هلی طبع وشایع نمود. # ~~رسنه 1960م طبع هر سهجلد آن در حید رآ باد دکن صورت گرفت واز # ~~ارف دایرة المعارف عثمانیه نشرشد. # ~~8) تاریخ محد ول : # حینیکه مولانا بحل وفصل قضایای شرعی درد علی ماموریت داشت ، # ~~بدست وی کتا بیافتاد، ومطا لعه آن مولانارا بران وادا شت، تاطبقات # ~~اصری را بنویسد این کتاب را مو لانا بنام تاریخ محدول ذ کر می کند، # ~~در کتاب خویش مطالب عمده ازان برمیدارد ، درمقد مهآ کتاب راجع بآن # ~~شنینهی زویس: # رروقتی ازاوقات دردیوان مظالم ومقام فصل خصومات وقطع # ~~عاوی کتا بی در نظر آمد، که افا ضل سلف برای تذکرهآ اماثل # ~~علمف از توار یخ انبیاه وخلمفاء علیهم ا لسلام ، و انساب ایشا ن # ~~اخبار ملوک گذشته جمع کرده بودند ، و آنرا د رحواصل جداول # ~~پت گردانیده در عهد سلاطین آل ناصر الدین سبگتگین بر سبیل # ~~یجاز ونهج اختصار ازهر بستانی گلی واز هر بحری قطرهیی جمع # ~~ورده ، وبعداز ذ کرا نبیاه وانساب طا هر ایشان وخلفای بنی امیهآ وبنی # ~~لعبا س وملوک عحم و اکا سره برذ کر خاند ان سلطان سعید محمود # ~~بکتگین غازی بسنده نمود، وازذ کر دیگر ملوک واکابرودودمانهای # ~~الاطین ماتقد موماتأ خراعر اض کرده، این ضعیف خواست تا آن تاریخ ~~PageV02P275 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0278.png) # محدول بذکر کل ملوک وسلاطین اسلام عرب وعحم از اوایل # واواخر مشحون گردد. »(1) # باین طور تاریخ محدول کتابی بود که تواریخ انبیاء وملوک وشاهان # ~~عرب وعجم رادرآن بصورت جدول درعهد غز نویان فراهم آورده بود ند، # ~~که درطبقه اول بعد ازذ کر القا ب حضرت محمد (ص) مؤلف ما راجع بآن # ~~می نو یسد: که این فصول از تاریخ محدول بیزیادت ونقصان نقل افتاد، # ~~درطبق4(3) سلمسله نسب زو بن طهماسپ (نمبر 12) را از ین تاریخ گرفته، # ~~وهکذاد رهیمن طبقهد رذ کر پوراند اخت (نمبر7) نام آ نرامی برد، # ~~ودر آغازطیقه (11) حوید: ms704 ر امام محمد علی ابوالقا سم عمادی در تاریخ # ~~محدول چضین آور ده.. 0) و ازین اشا رت بسیارمضتنم مؤلف است، # ~~کهمابنام نویسندهآ تا ریخ مجدول آشنامی شویم و گوئیم: که این شخص # ~~از نو یسند گان و مؤرخین باستا نیخر اسان است. # درنسخه خطی طبقات که آنرا اصل قرارداده ام عما دی) نوشته # ~~شده، ولی درمطبوع کلکته (جمادی) است وراورتیمی نو یسد : که در چند # ~~نسخه خطی نیز (جما دی) نوشته شده، که صحتی ندا رد، و صحیح آن # ~~همان (عما دی) است (2) # علی ای صورة: تاریخ محد ول عمادی از مهمتر ین کتب تاریخ است # ~~که بقول مؤلف د ر عهد آل محمو د یگی ازائمه کرده است، ولی درنام # ~~مولف آن که مو لانا ضبط کرده، و در عصرز ند گانی وی، مرا سخنی # ~~است ، که در ذ یل نوشته می آید. # کتاب محمل التو ار یخ والقصص که بسال (520ه) نو شته شد # ~~ودر سال (1418 ش) در تهر ان مرحوم ملک الشعراء بهارتصحیح وترتیب # ~~وطبع کرد، نیز د رشر ح آل محمو د کتاب عما دی رابد ین سیاقت # ~~یاد کر ده است: # «ومرا این تواریخ از املاءامیرعمادی محمود بن الامام السنحری # الفز نوی حفظ4 الله معلوم شد، و آن را به محل ا عتماد # توان داشت .4000 (2) PageV02P276 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0279.png) # درضبط نام نویسنده تاریخ محد ول که مولانا منها ج سراج کرده # ~~است ، با آ نچه مؤلف محمل راست، اختلا فی است، که یکی (محمد) # ~~ود یگری (محمود) نو شته ، ولی این اختلا ف جز وی را نمی تو ان # ~~مدا ر ظنی پند ا شت، که عما د ی طبقا ت راا ز عماد ی مجمل # ~~بیگا نه حمر داند # طبقات کنیت وی را (ابو القا سم) ونام پد رش را (علی) ضبط # ~~کرده، ولی مجمل بدون ذکراسم محضه، نسبتوی را به (سنجری وغزنوی) # ~~تصریح نموده ونخستین(امام) را با نام پسر، ولی دومین بااسم پدرضم ms705 # ~~کرده است، که روایتینرا با یکد یگرا ختلاف اساسی موجود نیست، # ~~وبا ید گفت که مقصد هردو مؤ لف شخس واحد ی بود، که تا ریخی را # ~~املا کرده بود، دکتور محمد ناظم نویسندهآ حیات واو قات سلطان # ~~سحمود نیز در ذکر مآ خذ ومنا بع کتاب خو یی بدین فکر رفته است # ~~وشا ید از تحقیقا ت بار تو لد خا ور شناس مأسوف علیه بد ین فکر # ~~افتاده با شد (1) نگارندهٔ‌ این سطور چند سال پیش نسخهیی از کتاب # ~~البلدان ابی بکر احمد بن محمد المعروف بابن الفقیه الهمدانیرا در # ~~کا بل د ید، که نسختی بود، در کمال ثقت، واز سیا قت نو شته # ~~و کاغذ آن پدید بود ، که چندین قرن پیشتر نو شته شده، در آخر # ~~آن کتاب مخطوط قد یمی و رقی چند با جداول شنحرفی بنظر آمد، # ~~که تا ریخ دو د مانهای پاد شاهان وسلاطین عرب وعجم را از اقدم # ~~عصو ر تا د وره آل محمود در بر داشت . نگا رنده دران وقت بدین # ~~فکر نیفتاد ، که در بارهٔ‌ آن او راق تحقیقی کند ، ویا سراپا آ نرا # ~~نقل بگیرد، فقط جدولی چند ازان کتاب برداشت، ودریاد داشت های # ~~خویش ثبت گردانید، وا کنون ازان کتاب خبر ی ندار د، که # ~~در کحاست ؟ وبدست کی افتاده؟ # اکنون که درضمن تحقیق و کنحکاوی تار یخ مجدول بدان # ~~یاد داشت نیاز افتاد ، وبا آ نچه صاحب محمل از املای امیر عمادی # ~~برداشته مقا بلت گشت، معلوم شد، که اوراق مذ کوره حصه یی از تاریخ # ~~محدول عمادی است ، چه در اغلب مطالب باضبط صاحب مجمل # ~~مطا بقت دارد، وسیاقت کتا بین از هم دورنیست، این اتفاق ظن نویسندهرا ~~PageV02P277 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0280.png) # ~~که عمادی طبقات ناصری همان عما دی هجمل بآشد ، بهیهین # ~~ازدیک تر ساخت، وپدید آمد، که این مورخ یکیاز نویند گان گمنام # ~~ودورخین حضرت غزنه است، که متأسفانه روز گار کتاب نایاب و ms706 # ~~ارجمند وی را از دست ما ربوده است # کنون بعد از تطبیق قولین وملاحظهآ جهتین، نام این مورخ گمنام را # ~~حنین باید نگاشت : امام ابوا لقاسم هحمد مادد ابن امام علی # ~~سنجری غز نوی . یا : امیر محمود عماد ی بن ابو القاسم امام علمی # ~~سنجری غز نوی. # عصرز ندگانی این مورخ را که بدون شبهت اهل حضرت غزنه است # ~~مچتوان از سیاقت بیان صاحب همل دریافت، چهمؤلف مجمل بعداز یاد کردن # ~~نام وی دعائیه (حفظه الله) رانوشته ،واین مسئله ظا هر آد لا لت داراد # ~~برینکه نویسندهآ تاریخ محد ول ، درزمان نگارش کتاب محمل (20ه) # ~~زنده بود، وباصاحب محمل معاصراست، زیرا دعائیه (خدایش نگهدارند) # ~~در مورد شخص متوفی صادق نمی آید ، و همواره اشخاص از جهان # ~~رفته را بدعای مغفرت وآمرزش یادکنند، اما اینگه مؤلف محمل نام # ~~وی را باحترام یاد کرده، واوراامیرو پد رشرا امامخوانده است نیز # ~~پدید می گرداند، که این مورخ به دودمان نحیبی نسبت د اشتهوصاحب # ~~محمل را بااومعاصرت وشناسائی بودهاست . # چون عصر زندگانی مؤلف تاریخ محد ول حد ود(530ه) است، واین # ~~رمان مقارن میآید به عهد سلطنت یمین الد وله بهرام شاه غزنوی، بنا # ~~بران وی را ازمورخین آواخر دورهٔ‌ آل محمودبا ید شمرد، که باجد # ~~دوم نویسندهآ طبقات ناصری (ابراهیم) معا صر باشد. # بایدنا گفته نه کذارم: که از خود کتاب طبقات و محمل راجع به # ~~(عهادی) همین قدرمعلومات محمل و کوتاه بدست می آید، ولی درمآخذ # ~~دیکر و کتب تذ کره وتاریخ در باره عمادی شاعر معروف فارسی پاره یی # ~~ازمعلومات موجوداست واز روی آن گو یند کهعمادی شاعر باید همین # ~~عما دی مانحن فیه ومذ کوردرطبقات ومجمل باشد . # زیرا تذکره نویسان عمادی شاعررا نیز مانندهجمل (امیر) خوانده ، # ~~دهم عصر زند گا نیوی راحدود (540) نشان دادهاند، وباین دودلیل بعید # ~~نیست که عمادی شاعر ومؤرخ یک شخص باشد. PageV02P278 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0281.png) # برای اینکه خوانند گان کتاب ، عمادی شاعرراخوب بشناسند،وشرح # ~~حال اورا باعما دی مذ کورد ms707 رطبقات تطبیق کرده بتوانند، سطورذیل # ~~را که استاد بدیع انزمان خراسا نی درجلد دوم سخن و سخنوران اگاشت4، # ~~مختصرآمی آورم : ### | کهان ی # مؤلف راحة الصد ور (1) والمعجم واغلب تذکره نویسان نیز اورابا # ~~همین نام شناخته وبه همین عنوان یاد کرده اند ، ونام مسلم اودر کتب # ~~تواریخ وتذکره همین است ، واسم اصلی اومعلوم نیست # محمد عوفی ازشاعری بنام عمادالدین غز نوی (2) سخن را نده، # ~~وچند قصیده بدو نسبت داده ، که دیگران بنام عمادی ضبط کردهاند، # ~~واگر عوفی را د رنسبت آن اشعار اشتباهی رخ نداده، وعماد الدین # ~~غز نوی را اگروجود داشته ، باعمادی معروف غلط نه کرده باشد، شاید # ~~بتوان گفت : که عما دی به عماد الدین نیز ملقب یا عو سوم بوده آست # علت شهرت عمادی بد ین لقب چنا نکه آز راحةالصدور مستفاد # ~~وقراین نیز برصحت آن موجود است، آن بوده ، که وی در آغاز بمدح # ~~عماد الدوله فرامرز شهریار مازندران پرداخته واین تخاص یا نام از # ~~لقب ممد وح خودحرفته است # بعضی (2) ازتذ کره نویسان عمادی راشهریاری نیز نوشته . ودرسبب # ~~شهر ت وی بدین سنو ان گفته اند:. اصل از شهر یار ری، وشهر ت اوبه # ~~شهر یاری از باب انتساب اوبمولد خو یش است، واین سخن بدان تائید # ~~می شود، که عما دی در ری و ماز ندران میز یسته، وآ غا ز شهر ت # ~~اودر عراق اتفاق افتاده ، وفقط همین اندازه از زند گانی وی معلوم # ~~ومقرر میباشد و مؤلف کشف الظنون (4) هم او را رازی خونداه است # ~~وبر این فرض عما دالدین غز نوی جز عما دی خواهد بود ، چنا نچه # ~~بعضی (5) چنین احتمال داد ه اند # لیکن توان گفت : که شهریا ری نیز (اگراین نسبت در ست باشد) PageV02P279 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0282.png) # ~~م) نند عمادی از لفظ شهر یار که اغلب امراه ماز ندران ب) ن معروفند ~~اخدشد 5، # ~~یا تذ کره نویسان ازروی تاریخ زند گا نی عماد ی آورا بد ین عنوان # ~~خیا ندمآند، وموزد ms708 این سحن آنست که مؤلی راحة الصدورکه باعماد ی # ~~مهاصریامتقارب العصر، ومولف المفجم که ازفضلاءاوایل قرن هفتم است، # ~~ازیر نسبت بادنه کرده ، وفقط اورا عمادی خواندهاند. وبر این فرض # ~~میتوان کفت، کهعمادی شه ریاری وغز نوی یکتن بوده، وبدان جهت # ~~کهاصل یا اقامتگاه قسمتی از عمروی درصورتیته اصل او را ازری # ~~تصور کنیم شهر غزنه (1) بوده، بغز نوی معرو ف گردیده است، # ~~و یقیر است که تشها باتکای شهرت عما دی به شهر یاری که محمل # ~~دیگر نیز دارد ، نتوان ویرا از مردم ری پنداشت، چنانکه عمادی (2) # ~~خود اشاره می کند، پس ازانکه او بسلا طین سلحوقی عراقی پایوست9’ # ~~لقب اورا که عمادی است تغییر داد ه، ویرا به سلطانی نا میده اند، # ~~د احر اشارت وی بر تحوزات شاعرانه حمل نشود، وصحت این اطلاق # ~~درخارج مفروض کردد، ناچار عدم اشتهار وی بدین لقب کادر8 یچ یک # ~~از کتب دیده نمی شود تابت خوا هد بود. # از سلا طین معا صر عمادی سیف الدین عماد الد وله فرامرز # ~~شه بار ها ز ندراناست، که ظاهر آ درحدود سنه (511 ه) بر قسمتی # ~~از ماز ندران دست یافت، د یگر رکن الد نیاو الدین ابوطا لب طغرل بن ~~محمد # ~~336-8528) است ، که عمادی در تهنیت وی به سلطنت قصید دیی # ~~ساخت ، وبه نقل مؤ لف راحة الصدور (4) از شا عری حضرت سلطان # ~~عظمت یافت ، واز ین پس عمادی بگفتهآ خو د سلطانی شد . # بگفتهآ تقی الدین: عمادی نزد سنائی علم تصوف خواندومرید گشت، # ~~ودر ابیا ت اد یب صابر (4) نیز نام عما دی دیده میشو د ، وانو ری # ~~وسید حسن غز نوی نیز به بقل تقی الد ین وی رایاد کردهاند (3) ~~PageV02P280 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0283.png) # وفات عمادی بقول تقی الدین در زمان سلطنت طغرل بن آر سالان # ~~سال (73ه) بود ، وآ نچه از اشعار مو جود وی تا کنو ن مسلم # ~~گردید آن است، که او تااواخر نیمهآ اول قرن ششم زنده بود ms709 ، وامیر حاجب # ~~فخر الدین عبد الرحمن بن طغایر کرا که بسال (541ه) بقتل رسید # ~~مدح گفتهاست ولی ریو درفهر ست نسخ فاسیوفات اورا 582 ه می نو یسید # ~~و نسخهآ خطی دیوان عما دی د رموزهٔ‌ بر تانیه نمبر 298 نسخ خطی # ~~فارسی موجود است . درجلد دوم تاریخ اد بیات د کتور صفا (ص 743) # ~~شرحی دربارهٔ‌ عمادی آمده که نکتهآ نوی ندارد ، واز تمام اینمبحث # ~~نتیجه تو ان گرفت ، که امیر عمادی طبقات ومحمل وعمادی شهر یاری # ~~شاعر د و نفر باشند والله اعلع . # 10) منتخب تا ریخ ناصر ی : # از مآ خذ مهمهآ مو لا نا ا ست، که د ر چهار مو رد از ان اقتباس # ستفا ده کرد ه : # اول : - درطبقهآ فمبر (4) ذکر جالال الدین ملکشاه، که گوید: ~~PageV02P281 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0284.png) # ~~ور ودر منتخب تاریخ ناصری که یکی از اکا برحضرتغز نین کرده است # ~~در نظر آمد مه00» درینجاحکا یتی نقل کرده ، که ملک شاه عزیمت # ~~ببالاد همر هه) کرده بو5 . # دوهم : - بعد ازان هم ازهمین کتاب حکایت دیگری را آورده ، # ~~که جماعتی ازقهتانیان به نزد یک نظام الملک عرضهداشتی نوشتند ... # سوه : - د ر طبقه *1 ف کر بسطام ملک الهند و السند گو ید : - # ~~« ایشجا از اصحاب تاریخ دوروایت است یک روایت آناست که درقلمم آمد # ~~وروایت دوم از منتخب تاریخ ناصری که یگی ازا کا برغز نین در عهد # ~~سلمطا ن مهز الدین محمد سام پر داخته است ، *ه* درینجا روایت # ~~منتخب ناصری رادر بارهآ احوال اجداد دودمان سور یان غو ر مفصلا # ~~نقل می کند. # چهارم: در همان طبقه (17) ذ کر نمبر (4) امیر سدوری می نویسد # ~~آنچه از تار یخ نا صر ی و تا ر یخ ا بن هیصم وبعضی سما عی که # ~~ز مشا یخ غور حاصل شد ه بود در قلم آمد . . » # از اشارا ت فوق مؤلف پدید آمد که درحین تحریر طبقات نام مولف # ~~هسین قد ر به و ی پید ا ms710 بو د که آ نرا یکی ا ز ا کا بر حضر ت غز نه # ~~در ز ما ن سلمطا ن معزا لد ین کر د ها ست . # اکنون باید دقت کرد : که خودتار یخ ناصری کدام کتا بی بود؟ # ~~کهیکی ازا کابرغزنه آنرا بنام منتخب ناصری ایحاز واختصار کرد. ! # ~~بظن غالب می توان گفت که تاریخ ناصری عبارت از همان «محلدات » # ~~تاریخ مهم ومعروف ابوالفضل محمد حسین کاتب بیهقی خواهد بود # ~~که بنامهای مختلف تاریخ مسعودی، تاریخ بیهقی و جامع التواریخ یا جامع # ~~فی تا ر یخ آل سبکتگین و غیره نیز یادشد ها ست وبقول حاجی خلیفه # ~~تا ریخ نا صر ی هم نا مید ه میشد (1) # پس بعید نیت : اگر همان محلد ات مفقو د ة تار یخ بیهقی را # ~~کها کنون دردست نیست ، یگی ازا کا بر غز نین مو جز گرد ا نید 5، ~~PageV02P282 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0285.png) # ~~سبکتگین بود د ودمان او را آل سبکتگینیا آل ناصر نیزمی گفتهاند، # ~~چون دوران سلطنت سلطان معزالد یناز (69ه ت21. 6ه) دوام کرد ه # ~~بنا بران حدوسط سال تحریر منتخب ناصریرا هم درحدود (م5ه) با ید # ~~فضل اشت # (19) نسب نامهآ غوریان: # این کتاب راملک الکلام فخر الدین مبارک شاه که از اجلهآ صدورورجال # ~~در بار فیروز کو ه بو د ، باسه سلطا ن علاه الدین حسین جهانسور # ~~در قلم آورد ، و نسب سلاطین نامدار غور را در سلک نظم کشید # ~~مولانا این کتاب را در حرم خداوند ملکهآ جهان جلال الد نیا والدین # ~~ماه ملک بنت سلطان غیاث الدین محمد سام ، که همشیر و هم هکتب # ~~مادر وی بود ، واو را همچون پسر در حجر تربیت و اصطناع خویش # ~~پروردی ، در شهور (604ه) در پیش تخت معظم او درنظر آورده است # ~~و همدران موقع از لفظ آن زبیدة الزمان شنید ، که چون بعضی # ~~از کتاب و تاریخ در نظم آهد، مگر بسبب تغیر مزاج که فخرالدین # ~~مبارک شاهرا ظاهر شد ms711 ، این نظم را مهمل بگذاشت، تاچون تخت مملگت # ~~بشکوه وفر همایون سلطان غیاث الدین محمد سام زیب وجمال گرفت، # ~~این تاریخ بالقابب مبارک او مزین گشت، و تمام شد (1) # مدلانا اقسوس می کند : که در حین نگارش طبقات بآن کتابیکه # ~~در بلاد غور درنظر آورده بود ، دستر سی ندارد ، وبه سبب فتنهآ صغول # ~~وتفرقهآ دیار ، واختلاف اطراف که از یفما ی آن قوم پیدا آمده ، # ~~امکان نقل کردن ازان تاریخ نیست ، ولی باوجود آن برختی ازمطالب # ~~که درمورد انساب شاهان غور ا زان کتاب بخاطر مولانا بود، آنرا # ~~در کتاب طبقات نقل کرد . و بنا بران نسب نامهآ فخر الدین مبارک شاه # ~~از منابع معلومات مولاناست ، اما مؤلف نسب نامه که فخر الدین # ~~مبارک شاه بن حسن مرور وذی باشد ، از اجلهآ صدور و رجال بزر گ # ~~در بار سلاطین غور بود ، ودر فصاحت وشعر وسخاء و اکرام و قضای # ~~حاجات ناس ضرب المثل بود ه است ، وی تاریخ و نسب تامحهآ سلاطین # ~~غور را بشیوهآ مثنوی در بحر متقا رب بنظم آورده است ، و قطعه یی # ~~ازان رامعین الدین اسقز اری در کتاب روضاة الجنات فی اوصاف مدینه هراة ~~PageV02P283 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0286.png) # ~~لقل می کند، دمهلوم نیست، که اصل آن باقی است یا از میان # ~~رفت4 است (9) ابناثیر نمامیدرش را حسن می نو یسد، ودرشوال (12ه) # ~~وفات او را ذکر می کند، و گوید در عر بی وفارسی شعر خو بی می گفت، # ~~ونزد غیاث الدین پاد شاه غزنه وهراة عظیم منزلتی داشت (2) # ~~عحمد عوفی نیز در لباب الالباب شرحی راجع ب4 این رجل معروف # ~~در بار غور نوشته که ذیلا تلمخیص می گردد : # ~~« الصدرا لاجل الاکرم فخر الدولة والدین مبارک شاه # ~~بن الحسین المر وروذی صدر سحاب بیان در یا بنان # ~~که فناه اومحط رحل افاضل ومرجع ومآب اهائل بود.... # ~~درحضرت سلطان سعید غیاث الد نیا والدین اسباب همه # ~~بساختی و تعریف جمله بواجبی کر دی، و ادرار # ~~وانعام ms712 فراخور هر کس بستدی، وقصایدور باعیات او # ~~بلطاقت وسللاست مشهور است، واین قصیده درمدح # ~~ملک سیف الدین خسر وجبال گفته است : # ~~دست صبا بر کشاد روی عروس بهار # بر سراو چشم ابر کرد زژاله نشار # ~~برق بر آورد تیغ رعدفرو کوقت گوس # سرو علم بر افراخت لشکر گل شد سوار # ~~مقطع آن:_ انجم ومردم مقیم تابع فرمانت باد # برغرض و کام تو چرخ فلک را مدار # ~~از غزلیات اوست :- # ~~آنگه که خواب بودتر ادل بخواب دید ### | در تیره شب بد یدهآچان آفتاب دید # ~~چانیی پراز نشاط ترادر کنار یا قت # گو شی پراز سماع بگف برشراب دید # ~~فر یا دا زان مقام که بید ارگشت دل # وآ گاه شد که این همه دولت بخواب دید # ~~زلفش ندید در کف واز دست روز گار # نزد یک شد که بگسلد از بسکه تاب دید PageV02P284 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0287.png) # ر با عیات اودراطر افی جهان مشهوراست . ودرز بان فضلاء مذ کور، # ~~واز برای زینت کتاب بیتی چند تحریر کنم : # بازاین دل دیوانه هواخواهد کرد ### | هر لخط بهرموی نداخواهد کرد # روزی دوسه ازعشق مگرآ سوده است ### | آنرا ببلا کنو ن قضا خواهد کرد # ~~هموراست : دل درسر زلفت آرمید ن خو کرد ### | هر احظه بهر سوی دو ید ن خو کرد # چون موی شدم نزد منش باز فرست ### | اکنون بموی سر دویدن خو کرد (1)» # مؤلف درداستان باغ ارم زمینداور که من درتعلیقی علیحده شرح # ~~ت اده ام ، وشکارقرهودن سلمطان یک ربا عی دیگر فخر الدین مبارک شاه # ~~رامی آورد ، که در طبقه (17) درشرح حال غیاث الد ین محمد بنظر # ~~خوانند گان میرسد (برای تکمیل احوال فخر الدین مبارکشاه، رک :63) # ~~(13) تاریخ ابن الهیصم نا بی # دیگر کتا بی که مؤلف طبقات رادر بسی ازمسایل تا ریخی مرجع # ~~معلومات است تاریخی است بتام فوق . معلوماتیکه از ضبط خود مولف # ~~واشارات وی را جع باین کتاب فراهم آمده در تعلیق چهارمذ کررفته # ~~« نحارجوع بفرما ئید و تکملهآ معلو مات راد ms713 ر تعلیق 4* بخوانید . # (13) کشاب اغانی : # د رطبقه (1) ذ کرمهتر لمک (ص 30) گوید : که اسحا ق موصلی آورده # ~~است درکتاب اغانی ، ونمی دانم که آیا اغانی موصلی راخود مؤلف # ~~دیده بود ، یابه نقلاز کتاب دیگری این روایت را آ ورده است # اسحق بنابراهیم بن میمون (ماهان) الموصلی ازمردم ار جان در # ~~سال (155ه) متوند وبسال (335ه) بعمر (83) ا زجهان رفت ، وی از # ~~راویان شعر عرب وامام نوازندگان بود ، و کتاب اغانی الکبیر که درد ست # ~~مردم است منسوب باوست ، ولیابن ندیم ازا بوالفرج اصفها نی روایت # ~~کند ، که وی از حماد پسر اسحاق شخیده بود که کتاب الاغانی بزرگ # ~~ازاسحاق الموصلی نیست ، اواین کتاب را پیش پدرشندیده، اماوراقی ~~PageV02P285 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0288.png) # ~~که نا مش سندی ابن علی بود وکار وراقی اسحاق را می کرد: بعدار # ~~مر گ وی ایو کتاب را بنام اوشهرت داد ، وا سحا ق را کتب دیگری # ~~است ، دراخبار شعرا واغانی (1) # مطابق باین روایت ابن ندیم. نویسند گان دیگر نیز الاغانی الکبیرر: # ~~مال اسحاق موصلی نمی دانند، و آنراسهوی انگارند، (4) اماکتاب # ~~الاغانی که امروز دردست است ، ودر(40) جلد بساله148 در بولاق مصر # ~~طبع شد، وبعد ازان برونو( 14unnn/) آن راد را2 جلد با فهارس درلیدن # ~~ه کمالاهتمام چاپ کرد، تألین ابوا لفرج علی بن الحسین اصفهانبی است. # ~~که بسال (284ه) دراصفهان بد نیا آمد ، ودر (456 ه) و فات شد، # ~~وی از اثمه بزرگ ومؤلغین معروف زبان عر بی است . # 14) صا بی : # درطیقه (10) ذکر بختیار بویه ص (462) گوید:« وذ کر آن صا بی در # ~~کتاب خودآورده است، این ادیب ومورخ متر سل1بواسحاق ابراهیم # ~~بن هالال بنابراهیم بن زهرون صابیاست ، که د رصناعت کتابت و بلاغت # ~~آیتبی بود، ودرحد ود(320ه) بدنیاآمد ،ودرحدود (380ه) از جهان # ~~در گذشت ، وی دیوان اشعارو رسایل بلمیضی بامر اسلات دارد(2) و کتاب # ~~معروف وی درا خباردیالمه «التاجی فی آثارالد ولة الدیلمیه» است که # ~~بحفتهآ ابن اسفند یار ببلیغ ترین عبارتی حکایت کرده است، وکسی # ~~رانر ms714 سد برساحه صابی تاختن(4) این کتاب و آثار دیگر این دانشمند نامور # ~~که «ابلمغ من الصادین یعنی الصاحب والصابی» در بارة اوست، شهرت # ~~دارد وا زمآخذ منهاج سراج نیز بوده است . # کمال الدین بخاری د رمدح سنجر بن ملک شاه عوید : # جان روان صاحب و صابی به پیش تست # این تیره از بیانت وآن عاجز از بنان (5) # ماع و مشا هدات: # لا وه برما خذ کتبی وکتب تاریخیکه مولا نادراثنای تحریر طبقات # ~~دردست داشت ، ومن تفصیل آنرا نوشتم، تقریبا نصف کتاب عبارتاز ~~PageV02P286 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0289.png) # ~~روا یانیاست، که مولانا از اشخاص ثفه وثابت القول شنیده ویامشا کهد آنب # ~~ضود او است # وقایع سلطنت غوریان وخروج کفارمغل وچنگیز یان . وغزوات # ~~غور وتولک وغیر ه، وبعد ازان حوا دث هندو ستان و احوال ملوک # ~~وامرای آنجا تماما درقسمت مشاعدات مولانا داخل است ، وبرخی هم # ~~ازین حوادث سماع های اوست که درهرمورد راوی را نیزذگر می کند، # ~~خوانندگان محترم کتاب می توانند، مشا هدات مولانا را در طبقات # ~~صفاریان وغوریان وملوک سیستان وغزنویان واحوال سلطان التتمش و # ~~د یگرملموک معزیه وامرای شمسیه : ودر طبقه (23) مفصلا بخوانند ، # ~~ایتها وقایعی است، کهمولانادیدارکرد، وبه نوشتن آن مبادرت ورزید . # رخی ازسماعهای وی نیز در کتاب موجو داست ، وخودمولانا از # ~~اشخاصی شنیده، که برقول آنها اعتمادی توان کرد، و در ین مور د # ~~درد یبا جهآ کتاب گوید : # هر چه کردم سماع بنوشتم %~% اصل نقل وسماع گوش بود # درآ خر کتاب نیزازنتل وسماع خویش چنین حکایت کند : # اینن قدر که در و سع ود اثرة سماع ونقل این داعی بوددر قلمم # ~~و رد . . . (1)) # ~~چون مو لانا در در بار د هلی مناصب بزر کی را دارا بود، و هم # ~~بد ربار رأهی داشت، وبا ملوکوامراء مصاحبت می ورز ید، بنابر ان اغلب # ~~مولانا ازانهادیداری کرد، وروایتی را نقل نمودهاست، که از ان جمله !ست # ~~سماع وروایت ازمعلم خو یش امام علی غز نوی (2) وخواجه مقبول القول # ~~رشیدا لدین حکیم ms715 بلمخی (3) و سید اشرف الدین پسر سید جلا ل الدین # ~~صو فی سمرقند ی که در سا ل (657ه) به تحا رت به حضرت د هلی # ~~آمد 5 بود (4) وسماع از بند گان یوز بک طغرل خان که تقر یر ایشان # ~~اعتما د را شا ید (3) وسیداجل بها * الدین رازی (6) وخواجه ا حمد # ~~وخشی که شخصی صا دق القو ل بود (7) و پسر ملک رکن الحدیی PageV02P287 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0290.png) # ~~ضیارغور(1) وقاضی امام رحید الدین فو شنحی کهمولانادی رادرشهور # ~~623) درقهستاند ید ار کرده (4) سماع از خسر و غو ر برا د ر # ~~ملمک تاج آند ین حبشی در سال (618 ه) د ر قلعه سخگه غور(ا) # ~~سها ع ا زا میر علی چا وش د ر (611ه) د ر فیرو ز کو 5 (4) # ~~بوا مام رشید الد ین عد المحید د ر سیستا ن بحد ود(612ه) (5) # ~~و ملک تا ج الد ین که مولانا درقلعه سنگه بسا ل (618 ه) ازو حکا یتی # ~~سماع کرد (6) وصمصام الد ین فر غا نی (7) و معتمد الد و له مقبل # ~~کا بی (8) # این بو دا کثر روایت کتاب مو لانا که در موارد مختلفه ازانها # ~~ماع کرده و قصص، ورو ایا ت آنها را ضبط کتا ب کرده1 ست. # خاد ق و ر و ش تا ر یخ نگا ر ی مو لف: # مورخان شرقی که هموارد بدربار های سلا طین وامرا * سروکاری # ~~ذاشتهاند ، شالوده تاریخ نگاری خویش رابر ستایش ممدوحین خویش # ~~نهاد هاند، ولی مهم تر ین کتب تار یخی زبان پار سی هما ن تار یخ # ~~بوا لفضل کا تب بیهقی است، که در مآخذ مؤلف ذکر رفت، ازخلا ل # ~~مسطورات بیهضی پیدا ست که ا ین مؤرخ دا نشمند از بزر گتر ین # ~~ویسند کان عصر است، وهم و ی مردی بود که رو ش تار یخ نگا ری # ~~خو یش را مانند مؤر خین اسلاف برنقل قوی وسماع موثوق بناکرد، # ~~دو ms716 قا یع تار یخیر ادرتهایت وقت و!نصاف وعدالت نوشت، وحقایق را # ~~طوری روشن کرد که گزا ف و! نحرافی را دران راهی نیست. # بیهقیا غلب وقایع را از نقطهٔ‌ نظرفلسفهآ تا ریخ تحلیل کرد ونتایج # ~~اعمال نیکو و کردارهای نا پسندیده را بصورت روشن نوشت ، وتا تو انست # ~~آزین حقایق چشم نپوشید، بهعقیدة اینعا جزاز مؤرخین در بار حضرت # ~~لاطین، بیهقی اولین شخصی است، که در تاریخ نگا ری روش تد قیق # ~~و کشف حقایق راطوری پیروی کرد که میتوان از ملا حظهٔ‌ تایخ وی به # ~~بسی ازحقایق تاریخی پی بر ه ومعا یب و محا سن ا شخا ص و PageV02P288 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0291.png) # ~~رجال وشاهان وحکمداران راازروی نوشتهای وی تحلیل وانتقاد کرد # گردیزی هم از نویسند گان عصرغز نویان است ، که زین الاخباررا # ~~د رحدود (440 ه) نوشت ولی از یک حصهٔ‌ کتابوی که طبع گردیده، # ~~وبملاحظهٔ‌ نگارندهٔ‌ این سطوررسیده ، گویامشارالیه حوادث را بدون # ~~نقدواستنتاج تاریخی درقلمم می آورده است، وبنا بران بپا یآ بیهقی # ~~اهیر سل م # آسلاف مشهود ترمولانا در وطن خود ش همین دو نفرمورخ اند که # ~~هر دو بدربا رغز نویان پیوستگی داشته ، واز کتب شان هم حصص مهمی # ~~موجوداست . یکنفرمورخ دیخریکه ازاسلاف مولانابشما رخواهد آمد، # ~~همان صاحب قصص وتواریخ نابی ابوالحسن هیصم بن محمد است ، # ~~ولی دست روز گارعتود آن کتاب را از بین برده و بما نرسیذه ومعلوم # ~~از کدام رو ش پیروی کرده ؟ # و قتیکه ماکتاب طبقات را با بیهقی طرف مقا یسه وتد قیق قرار # ~~مید هیم ، چنین نتیجه بد ست می آید، که در ر و ش تا ریخ نو یسی # ~~ونقد تاریخی بپا یهآ بیهقی نمی رسد ، وامام ابوالفضل خیلی صریج # ~~اللمهحه و درست کار و راست کردار است ، وبا وجودیکه بدر بار غزنه # ~~وابستگی دارد ، ازحقایق تا ریخی واستنتاج آن چشم نمی پوشد وخامهآ # ~~وی از جادة صداقت وتحقیق انحرافی نمی ورزد، وسیاقت تاریخ نویس # ~~وی پسندیده وکشحون به ms717 حقا یق تاریخی است، برای نمو نه صورت # ~~نگارش برخی ازوقایع را که خامه توانای بیهقی کرده است ، درذیل # ~~آورم، تابرین مدعاد لیلی باشد ، وسخنی پی برهان نرفته باشد # بعد از انکه سلطا ن محمود بسال (441 ه) درگذ شت ، ولشکر با # ~~حاجب بزرگ علی قریب به تگینا بادشد ، ودرا نحا سلطان محمد پسر # ~~سلطان محمودمأخوذ شد ، ودر قلعت کو هتیز محبوس گشت . وعلی با # ~~لشکر بسوی هرات روی آورد ، در ین وقت بیهقی پیش گو ئی ها ی # ~~علی حاجب راصر احتامی نو یسد که گفت : # رهمه راستیوخوبی دارم در دل ، وهر گزازمن خیانتی و کژی # تیامده است وبحقیقت بدان که سلطان مسعو د که چشم بر من # افگند پیش شمامرانه بیند ، این نامهای نیکوومخاطبها بافراط # وبخط خویش فصل نوشتن وبرادرممرا حاجبی دادن همه قریب است، PageV02P289 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0292.png) # ~~و بر چون من مرد پو شیده نه شود، وهمه از انست تا بمیانهآ دام # ~~رسم، که علمی دایه بهراتست، وبلکا تگین حاجب وگروهیدیگر: # ~~که نه زنا نندونه مردان. واینک اینقوم نیز به سلطان میرسد # ~~واورا بران دارندکه حاجب درمیان نیاید 11)) # ~~ین فکر علی حا جب بزرگ راست آمد، و وقتیکه بهرات شد، # ~~سلطا ن مسعید در ادل و هله او را گرامی داشت، و لی بعد از کمی اد # ~~و برادرش رامآخوذ کرد، وبگفته بیهقی : وکان آخرالعهد بهما. # ~~مورخ دانشمند درین داستان جزویات مشاهدات خویش را نگاشته . # ~~ومهر سلطان را فریب خوانده است . ورجال معروف و مقتدر در بار را # ~~بعبارت (نهمردانند ونه زنان) از حگفته علی حاجب تصویر کرده، وشی # ~~صراحتا گو ید: # ~~که چون علی مرد کیمرسد، این است که علی وروزگار درازش # ~~وقومش به پایان آمد : واحمق کسی باشد که دل درین گیتی غدار # ~~فریفته کار بندد،ونعمت وجاه وولایت اورا بهیچ چیز شمرد، # ~~و خرد مندان بدوفریفتهنه شوند ،.... وعلی را که فرو گرفتند، # ~~ظا هر آنست، که بروز گارفر و گرفتند چون بومسلم ودیگران را # ~~چنا نچه ms718 در کتب پیداست ، واگر گویند که دردل چیزد یگر داشت # ~~خدای عزو جل تواند دانست ضمیر بندگان را ، مارا بآن کاری # ~~نیست ، وسخن را ندن کارمن است ، وهمگان رفتند، جا ئی گرد # ~~خه اهند آمد.که راز ها آشکاراشود .... (2)» # ~~در اینحاست، که بو الفضل تمام اسر ارواقعه رابیان کند، ودر کمار # ~~ثقت وبی پرو ائی سخن راند ، وباصر احتی این کیفیت رانو یسد، که # ~~گو یااز پادشاه عهد، وآن سلطانی کهوی بدربارش منسوب است، تر سی # ~~وبیمی ندارد واظهار حقایق را در مقابل آن سلطا ن مطلق العنا ن . # ~~وجیبه ذمت خو یش می د اند. # ~~موقعیکه سلطان مسعود یکی از رجال بز رگ پدر خو یش حسنک # ~~وزیر را در بلخ بردار میکشد ، باز بوالفضل جزویات این واقعه رامی # ~~دحارد ، وا حساسات عامه رادر حادثه چنین بقلم می آو رد: # ~~رر هر کس گفتند : که شرم ندا رید ، مردی راکه میکشیدو بدار PageV02P290 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0293.png) # چنینمی برید ؟ وخو است که شوری بز رگ بپای شود، سواران # ~~سوی7عامه تا ختضد ، وآن شور بنشاند ند وحسنک ر ا سوی د! : # بردند ، وبه جایگاه رسانیدند : برمر کبی که هر گزنه نشسته بود # ~~نشا نیدند . وجلادش استوار ببست ، ورسنها فرود آورد ، وآواز دا: # ~~که سنگ زنند ، هیچ کس دست بسنگ نمیگرد، که همهزارهیگر یستند # ~~حاصه نشاپور یان ، پس مشتی رند را زر دا د نا : که ستگی ز نند # ~~ومر دخود مرد ه بود ، که جلا د ش رسن بگمو افگند ه بو د ، وخپ: # ~~کرد ه00-.. (1) » # بدین طور بوالفضل تصریح میکند، که ««او رفت وآن قوم که ایر # ~~مکر ساخته بودند» وبعد از آن بوسهل را که پدید آو رندهآ این پرد # ~~تا ریخی است، تلویم میکند وگوید که استادم بو نصر در آنروز ک # ~~حسنک را بردار کردند ، روزه بنکشاد و سخت اندیشمشد بود ، وهمم به # ~~ازختم داستان این قضیه را باحاد ثه عبدالله بن زبیر (رض) تشبیه کند # ~~و پسر یحیی برمک ms719 راهم در ینحا می آورد وکو ید : # ین حد یث بردا رکردن حسنل بپایان آوردم ، وچند قصه # ونکته بد ان پیوستم سخت مطو ( و مبرم .. . و رفتم بحر سر # کار تاریخ که بسیار عحایب است در پر ده و ا گر ز ند گا نی # باشد آ ور ده آید . . . . (3) # ~~بو الفضل درآغاز این داستان روش تاریخ نگاری خویش را درچنه # ~~جمله مختصر کرده و می نو یسد : # « درتار یخبی که من کنم سخن نرانم که آن به تعصبی وتربدی # کشد ، وخوا نند گان این تصنیف گویند که شرم باد ا ین پیر را # (مقصد خود بیهقی است، که دراین وقت 6 سال عمرد اشت) # بلمکه آن گویم ، که تاخوا نند گان با من انذر ین موافقت کنند # و طعشی نز نشد . . . . (4)) # از ین تصریح بوا لفضل پیدا می آید ، که این مرد خردمند به # ~~مسعآولیت خامهآ خویش ملتفت بود ، وهمواره حقایق را بقلم میا ورد. # ~~دازراه حق گوئی عدولی نمی کرد . درجای دیگرخودش تو ید : # «اگرچه این اقاصیص از تاریخ دوراست ، چه در تواریخ چنان PageV02P291 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0294.png) # بی خوانشد، که قللان بادشاه قلان سالار را بفلان جنگٹ فر ستاد، # دفلان روز جنگ یاصلح کردند ،و این آنرایا اواینرا بزد، وبرین # بگذشتند ، اما آنچه داجب است بجای آورم . . . . (1)» # باین طورمورخ دانشمند همواره ملتفت بود، که واجبش چیست؟ # ~~تاریخ خودرا تنهاضبط وقایع قرارنداد وبسی از زوایای تاریک را در # ~~ر توتدقیق و کنجکاوی تاریخی روشن کردحتبی بسی از افکاروذ هنیت های # ~~عامة آن وقت رابه پیرایهآ بس لطیف نوشت ، وحقا یق را بصورتی در # ~~ناریخ خو یش بیاورد ، که انان بعفت خا مه و امانت وسیا قت صحیح # ~~ار یخ نعاری ملتفت می حردد، مثلا دران عصرایازواحمد ینااعگین # ~~امردم بسلطان محمودنسبتی دادندی، مؤلف این دو نفر دادر پیرایهٔ‌ # ~~لطیف اد بی دعطهآ امیرمحمود ماضی » خوانده ، وراجع به شخص # ~~خیرالذ کر باصراحت تام ودر کمال صداقت ودرستی چنین نگاشت: # «این احمد مردی ms720 شهم بود، واور اعطسهٔ‌ امیرمحمود کفتندی، # وبدو نیک بدانستی، ودرحدیث هادروولادت وی وامیر محمود # سخن گفتند ی ، وبوده بود میان وی یعنی آن پادشاه ومادرش # حالی بدوستی، وحقیقت خدای عزوجل داند، واین مرد احوال # وعادت امیر محمودنیک دریافته بود ، درنشستن وسخن گفتن. ..(2)» # اخر کی بخوا هد که د ر ین عصر آ زاد ی فکرورأی هم نسبت # ~~باوضاع وکردارشخصی چیزی بنویسد زیا دت از ین نخواهد بود، که # ~~یهقی باصراحت لهجه نسبت به سلطانی مانند محمود درعصر پسر ان # ~~دی کرده است ، این بود نمونه ها ی برجستهآ عفت قلم و کمال امانت # ~~که دربا لا بطورمثال آوردم ، ولی منهاج سراج درین مورد اسلافی خویش # ~~دا پیروی نکرد ، وی شخصی بود، نهایت مجتاط و مداح وجزمراتب # ~~سپاس و ستایش بز رحمان وملوک چیزیرا نه نعاشت، و جنبهآ انتقا درااز ~~تاریخ # ~~تعاری خویش دورداشت ، ودرا کثر فصول وپایان ابحاث، دعای غیر # ~~سستجاب حیات بزرگان را برخود لازم داشت، بنابران کتاب وی را # ~~درین مورد با تالیف گرانبها و ارجمند بیهقی همدوش و همباز قرار # ~~داده نمیتوانیم. # مولانا از بدو کتاب تا اتمام آن تما ما مراتب دعاگوئی ومداحی PageV02P292 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0295.png) # ~~را نگهدا شت ، ودرضبط حو ا دثاز صر احت لهحها عرا ض نمود وآر # ~~صداقت محض کار نخرفت واز لف نوشته های اه برمی آید . که در مقابل # ~~هرمد حبی طمهی کردو تنای بز رگان زا بر اساس هنا فع شخصی خود بنا نهاد: # ~~که از سراپای عمارات کنابش هوید است ومن بطو رنمونه برخی ازین # ~~گو نه مطالب رایاد آور یمی کنم، در مدح الغ خان می نویسد : # گر هزارجزو کاغذ مقرمط دراوصاف پسندیده واخلاق گزیدهأو # در تحریر آرد هنوزازدریای بیگران اوقطره واز روا یح گلستان # فرد و س شمهآ بمشا م مستمعان وخوانند گان نرسیده با شد ا گر # صدهزار چندین به تقریر آیدحقوق تربیت . . که در باب این # داعی از تفویض مناصب وتقلید اشغال دوفورا نها مات وشمول ms721 # کرامات فرموده ا ست ومیفرماید ، هنوز حقو قی آن ایادی در # ذمهآ این ضعین وقر زندان واتباع اوباقی باشد.... (1) # ~~مولانا دربسی ازموار د کتاب در مقا بل ثنا و ستا یش متمنی انعام # ~~و نوازشاست واین رویه از داب تاریخ نگاری سلف دوراست. چنانچه گوید : # «« ازخوانتد هان و ناظر ان امیددعاست واز اربا بد ولت رجای اعزآز # ~~وعطا 000» (3) علادهبر ینگه مولاناهمواره متمشی نوازش ار باب دولت # ~~واعیان حضرت بود ، وطمعی باین درکاه داشت در صبط بر خی ازوقایع # ~~نیز ازجنبه داری وتحزب وطرفدا ریطایفه ، وزجروتو بیخ دیگری کار # ~~گرفته ،وبنا بران تاریخوی از نقطه نظرتدقیق وانتقاد تاریخیا زبهاد # ~~ارزش خو یش کاستهاست، مثلا در طبقه (41) درف کر سلطان التتمش # ~~وقتیکه قاج الدین بلمددزرا ازلشکر خوارزم شاه منهزما بهلو هور می # ~~نشاند وآن شخص را با سلطان بحهت سر حد شا مضا یشتی می رود ، وبعد # ~~ازمصافتر این درشههر (614ه) تاج الدین آسیرمیگردد، داورا بد هلی # ~~میآورند ،وبطرف بداون می فرستند ، ودرانحا ازطرف سلطانا لتتمش # ~~گشته میشود، مولانا حدیث کشتن آن شخص راتصر یح نمی کندو اغماض # ~~می نماید، وگوید همان جامدقون گشت (3) # علاده برینگو نه اغماض های عامدانه وتحا هل های عا رفا نه که # ~~مولا نادر ضبط حوادث تاریخی دارد ،اکثر حصص کتاب وی مملواست # ~~بادعیهآ غیر مستحابی که بهارباب اقتدار کرده است و بنایران بیهقی را ~~PageV02P293 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0296.png) # ~~درین گو نه مو ا رد برو ی فضیلتی است، که نمی توان صراحت لهحه # ~~وسیاقت درست ومتین آن مورخ خردمندرافراموش کرد و یا مو لانارا # ~~بیهقی انباز و عدیل قرار داد . # مزاپای انشای مؤ اف ومقا یسهآ آن باقد ما ه # همچنانکه بیهقی را در روش تار یخ نویسی برمو لانا فضیلتی است # ~~و آن استا دوا مام درعفت قلم وامانت وراستکاری آیتی بود، بالعکس # ~~درطر زتحر یروسبک انشای رو ان وسلیس مولا نا را بران امام سبقتی # ~~و بر اعتی است که به عقیدهآ نگارند این سطو را ms722 نشای مو لا نا نسبت به ~~بیهقی # ~~خیلمی شیرین ومحکم و دارای مزایا ی ز یاد وا سلوب بدیهی است، که # ~~شاید تنها در عصر خو یش نی، بلمکه درنو یسند کان ما تقده و # ~~ما تاخر شهکار ادبی باشد. # کسانیکه سیاقت انشاء ونو یسندگی بوا لفضل بیهقی راملا حظه # ~~فرموده اند ، تصدیق میگنند . که این نویسندهآ بارع وزبر دست فارسی # ~~ساده وسلیس ور و انی نوشته است ، ولی باو جود آنهم آز وجنا ت # ~~عبارات والفا ظ وجملات او رنگ ترجمهآ عربی و سلطهٔ‌ اد بی آنزبان # ~~ظاهر است، وبسی از جملات آن کتاب بصورتی نو شته شد ها ست، # ~~که خوا بنده گمان می برد، ترجمه تحت ا للغظ جملات عر بی باشد، # ~~برای نمونه این جملها را بخوا نید : # 1- بر تخت نشستو بار داد ، بار دادنی سخت بشکوه .... ص 48 # 4- وآ نچه کردند ، خود رسد پاداش آن بد یشان . ص 49 # 3_ما نز د یک خدای عز و جل معذور باشیم درخون ریختن ایشان ..ص42 # 4- ساخته برفتم با پردهدار ، یافتم امیررادرخرگاه .... ص 149 # 5- وحا جت نیاید ترا استطلاع رأی ما کر د ن .... ص 250 # چون دران اوقات هنوز نثرپارسی نوزاد بود، وبه نضج وپختخی خویش # ~~نرسیده ، لابد باید در نثر بیهقی ا مشال این گونه جملات باشد ، چه # ~~خامه ها بنوشتن عربی معتاد بود، وفکر جمله بند یهای آن ز بان # ~~در دماغها مر کوز بود . بنابر ان در نوشته های اسا تید بز رگمانند # ~~بیهقه و امشال وی، که نثری محکم ومتین داشتند ، اثر آن زبان جسته ~~PageV02P294 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0297.png) # ~~جسته پدیدار میگشت اما نثر منهاج سراج ازین گونه معایب مبر است # ~~وبر اعت وسلاست وشستگی عبارات وشگفتگی جملات والفاظ آن بد رجه # ~~ایست که در برخی ا ز محاسن از نثر بیهقی نیز تغوق جسته و سبقت # ~~7) فته ا ست # گر طبقات را سرایا بخوانید ، اغلاق وابهام را در آن نخوا هید # ~~یأ فت، نثری ms723 است سهل وممتنع ، وحاوی تمام صفات اد بی زبان پارسی، # ~~جملا ت آن ازهم محزا وخبر های جمل واضح وروشن است ، صر احت # ~~د لالت وروشضی ادای مقاصددران آشکار است ، اکر این رویه مستحسن # ~~وروش بر جسته و محکم نثر نگاری پارسی به اسلوب خشن ونامطبوع # ~~ومستکره وپر تکلف دورهآ مغل تبد یل نمی گشت ، وآن حسن خدا داد # ~~و چر بشاش وفرخنده با ین رنگ غیر طبیقی وحلیه های نا شا یسته # ~~آلایش نمی کرد، اکنون زبا ن پارسی نثری قوی تر ود لچسب تر از # ~~این مید اشت وا سلوب نگارش آن پخته و متین ترمی گردید ، بهر حال # ~~مولا نا نثر نویسی است ، جادو نگار ، و طبقا ت وی از شهگار های # ~~نشر زبان پارسی است . ### | نا بل، کارته ### | عبد ا لحی حمیبی PageV02P295 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0298.png) ### | رمولن # درطبقه اول ذ کر حضرت شیث ودرابتدای طبقه (ت) این کتاب اسم کوه # ~~حرمون مکررآمده که درنسخهآ اصل گاهی به جیم منقوطه وگاهیبه # ~~های هوز نوشته شده ، وصحیح آن حرسون است بد ون نقطه به حای # ~~حطی وحرمون نام کوهی است درشمال شرق فلسطین متابل لبنان ومتصل. # ~~به با شان ، که از بز رترین کوههای فلمسطین وسو ریا محسوب می شود # ~~لفظ حرمون معنی شامخ دارد ، واکنون آنر اجبل شیخ یا جبل الشلج # ~~کویند ، که درموسم زمستان !فهاروی آ نرامی پوشاند . وار تفاع # ~~آن تاده هزارفت ازسطح بحراست ، درتورات در سضر یشوع وتشنیه # ~~والایام وز بورذ کری ازین کوه آمده ، وازینکه درکتبمقد سه نامی # ~~از بعل حرمون می رودمیتوان فهید ، که در ادوار گذشته بعل درین کوه # ~~پر ستیده می شد ، ودرنظر ملمت سریان به منزلت اورشلیم یهود ، مر کز # ~~د ینی شمر ده می شد # کوه حرمون تاجیل تابور سلسلهٔ‌ بلمندی را تشکیل داده، که تاشمال # ~~سطیح همو ارازراعیل میر سد . وبومیان آنحا آنر اجبل اندحی نامند (9) # ضحا ان # در کتاب پته خزانه ملو وسلا طین غوررا :حوا له تاریخ ms724 سور ی # ~~ازاولاد سهاک نامی شمردهاند(ص41 که منهاج سرآج آنرا ضحاک ضبط # ~~می کندو نسبت آنیارا باین شخص افسانوی میر ساند4) بر خی از مورخیند یگر # ~~مانند میرخواند (3) یامحمد قاسم هند وشاه فرشته (4) که غالبا مأخذ # ~~آنهاهم طبقات نا صری بود نیزشا هان غوررا از نزاد همان ضحاک # ~~ی پنسد ارند # افسانهٔ‌ ضحاک از قدیچ در بیی مو رحیی مورداختلافاست، مورخین # ~~عرب هم ازابتدأکه تاریخ ملوک عجم را نوشته اند ، این افسانه را بصور # ~~مختلف می آورند # درحقیقت اسم ضحاک که اصلا از دهاک، پاده آک وغیره بو د، و PageV02P296 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0299.png) # ~~گر ا ا تر اضحاک نوشتند، یک اسم افسانوی باستانی آریائی است، که # ~~قدمت عهد و مر ورا یام وقرون آنرا با فسانهای رنگا رنگ آلود . دهاکه # ~~دراوستا یک عفریت هایل معرفی شده که تریتا نه (فرید ون) آ نرا کشت # ~~(1)دها که یاد هأ کو، اژی دها که هم ضبط شده که خاورشناس جیگر # ~~المانی ، ود کتورجستی در تاریخ ایر انیان قدیم وسپیگل درآثار قد یمهآ # ~~خود آنرا محموعهآ مصایب و بلایائیکه به آریانان قدیم روی آورده # ~~بودمی شمارند (2) نلمد که مستشر ق معر وف معتقداست ، که اژی د هاکه # ~~A2idalaa) همین اژدهای پارسی جدید یادهاک قدیم است، که # ~~معرب آنر اضحاک نوشته اند (3) # عر بها کلمه اژدها راهم معرب کرده ازدهاق می نویسند ، طبری # ~~برالبیرونی گویند : که بیوراسپ ازدهاق همان شخصی است ، که ضحاک # ~~نامدارد، عریه اوراعر بی وعحمی ها عحمی پنداشته اند (14) مسعودی # ~~می زو یسد که بیورا سپ بن اردواسپ همان ملگی است کهده آک می گفتند # ~~(3) ابن البلخی نیز بیوراسف را همان ازدهاق شمرده ، وپدرش را اروند # ~~اسف می نویسد، وگوید که وی بحادوخودرا بصورت اژدها ئی بنمود # ~~بغابران ازد هاقگفتند ش ، واودر تمام روایت هاخواهرزاد هآ جمشید # ~~بوده است ونام مادرش ورک (ودک) بود ، خواهر جمشید (6) # اما دهآک بعقیدهآ مورخین ازان سبب گفته شده ، که آک بموشی آفت # ~~ورسم زشت بوده (7) واین ms725 کلممه دراوستاهم به همین معنی آمده (8) پس # ~~گویاوی ده آقت وزشتی بحهان آورد ، حمد الله نیز عینأین مقصد را # ~~نقل می کند (9) # کلهه بیورا سبراهم مو رخین نوشتهآند ، که بیور ده هز ارمهنی داشت # ~~بحهت آنکه ضحاک دارای ده هز اراسپ بوده (10) # خلاصه : روایات مور خین شرقی در بارهآ ضحاک نها یت پریشان و # ~~افسانوی است ، که دربالا بشرح کوتاه آن اشارت رفت ، وفردو سی هم در # ~~شهنامه اغلب این رو ایات را می آورد . PageV02P297 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0300.png) # بدانکه درتاریخ وجضر افیای افغانستان این کلمه اهمیتی دآشته و # ~~می توان فراموش کرد : که تاکنون هم نزد یک بامیان بقایای شهر ضحاک # ~~مو حوداست ، وبهمین اسم نامیده می شود ، وهمچنان دراسمای قبایل # ~~افغانی تاکنون عشیرتی بنام (سهاک) داریم ؛ که تعدادآ نها تاهفت # ~~هزارخا نهمیرسد، ودرعلاقه خروار لو گر وزرمت و پضمان، وبیگتوت # ~~و تحاو وبغمان ودره های جنوب هندو کش وغیره متضرقند وازبرادران # ~~عشایرانده وتره کی شمرده میشوند (1) # به عقیده نگارنده تمام این کلمات بهمان اصل سکهابر میگردد، که # ~~هیرودوت ذ کر کرده ، آنهامردمی بودند ازعشایر آر یائی که باراضی # ~~سیتان آهدند، وتا در پای اند وس تصرف کردند، وبعد ازانکه آن # ~~سرزمین رامکون سا ختند ، نا مهای قدیم آن خطه در نگیانا وزرنگا # ~~متروک وبنامشان سگستان نامیده شد (2) که سحستان جغرافیون عرب # ~~بلاشبهت معرب آنست ، ودرنسخ قلممی کتب جغرافی عرب هردوصورت آن # ~~ضبط است (3) # ازروایت طبری چنین برمی آ ید : که مسکن ضحاک درقلعت زرنج # ~~سحستان بود ، وهم از نگارش تاریخ سیستان پیداست که ضحاک را باسیستان # ~~علا قه ایست که نمی توان آ نرافراموش کرد . پس آنچه درپقه خزانه # ~~بحواله تاریخ سوری آمده که ملوک غورازاولاد سهاکی اند، با نو شته # ~~هنصاج سراج در طبقات ناصری که جد اولین آنهاراضحاک کفتهآ مط بقت # ~~کامل دارد جز اینکه سهاک املای پشتوی آن کلمه معرب است چون سهاکرا # ~~باسکها وضحاک نزه یکی است، واین همهاز یک ریشه آریاثی باستانی # ~~است، بنا بران ms726 اگر حقا یق را ازلف اخبار افسانوی جد ا کنیم ، باید # ~~بکوئیم: که سکها از قبایل معروف آریا نی بودوباین نام البته اشخاص # ~~مشهور وقبایل و بلا د شهرت پیدا کر دند که بعداز ان به سبب بعد عهد # ~~ومروردهوراین شخصیت ها ،اسماء بهم آمیخت، ودرنتیحه خلط تاریخی # ~~مسئله رنگ افسانوی را بخود گرقت که نمی توانا کنون در بین ضحاک # ~~تاز ی و سهاک و اژ دها ، وده آک و از دهاق وغیره فرق گذاشت . PageV02P298 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0301.png) # علمی ای صورة مطالعه اسناد تار یخی بالا همین قدرروشنهی دسد، # ~~بها ین نامهااز یک یادو منبع آریائی ریشهمی گیرد وضحاک (اسم شهر # ~~نزد یک بامیان) و ضحاک یادها که و ده آک یااژد هاک(شخصیت تا ریخی) # ~~وسهاک (قبیلهآ افغانی وعلم که تا کنون هم مردم آنرا بطوراسم می گذارند) # ~~وسها کا (قبیله معروف آر یائی که سکستان بنام آنهاست) به یک مرجع و # ~~مآل برمیگرد ند -نا گفته نماند که یکی ازقبایل معروف درانی ساگزی # ~~حالیه (سها کزی و سکزی سابقه)ا کنون هم بینقند هار وسیستان سا کن # ~~اند و نام آ نها یقینا بهمان ر یشه سها کا وسکزی تاریخی ربط دارد # ~~که بمرور دهور عو ض آن (اسحق زی) شهرت یافته است اما نامهای # ~~پدران ضحا ک قرار ضبط مور خین چنین است: # ~~ضحاک بیو راسپ نام وی قیس لهوب بود. وهو ضحاک بن اروند اسپ # ~~بن ربکاون بن ساد سره بن تاج بن فر اول بن سیامک بن مشی بن کیومرث (1) # طبری گوید : بیوراسپ و هو اللازدهاق والعرب تسمیها لضحاک ، # ~~و تذ کره انه بیور اسپ بن ار ونداسپ بن زینکا بن ویروشک بن تاز # ~~بن ور اوک3 بن سیا-ک بن مشی ان جیو مرث (2) # البیرونی می نو یسد : ضحاک بن علوان وهوبیور اسپ بن ز ینکا # ~~بن بر یشند بن غار بن افرا وک بن سیامک (3) # حمزهٔ‌ اصفهانی گوید : بیور اسپ بن ار وندا سپ بن ریگا ms727 رون # ~~بن ماده سر بن تاج بن فراول بن سیامک (4) # تاریخ وقصص ادن الهیصم ذا بو # چنانچه درتعلیق اول در آخرمبحث مراجع ومآخذ مولف گفته شد # ~~راجع باین کتاب ومولف آن معلومات مقنع وبسنده بدست نیامده وآ نچه # ~~از ضبط واشارات خود مولف برهیاید چنین است: # درطبقهآ اول ذکر داؤد (ع) د رنسخهآ اصل قصص نای نوشته شده # ~~و این او لین باراست که نام این کتاب در طبقات مذکور می ا فتد # بعد ازان بصور ذیل آمده : PageV02P299 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0302.png) # ~~طبقه اول ذکر القاب حضرت محمد (ص) قصص با بیابوالحسن # ~~من ا لهیضم # ~~طبقه (4) ذ کرالواثق بالله: قصص ابن هیضم فا نی # # طبقه (5) ذ کر سکندر %~% : قصص نا بی. # # طبقهآ (7) ذکرطاهر %~% : صاحب تأ لیف قصص نا بی هیضم . کشیت # ~~وابوااحسن بود ، ونام الهیضم بن محمدالشانی # ~~آغاز طبقه (8) صفاریان: تاریخ ابن هیضم نابی # ~~آغازطبقه (9) سا مانیان: تاریخابن هیضم # ~~طبقه (9) ذ کراسما عیل بن احمد : ابن هیضم # ~~طبقه (10) ذکردیا لمه : تاریخ ابن هیضم نابی # ~~طبقه (10) ذکر بختیارد یلمی: تاریخ ا بن هیضم # ~~طبقه (77) ذکر امیر سوری: تاریخ ابن هیضم نابی، که در # ~~مطبوع کلکته ابن ندارد ، ودردونسخه خطی مأ خذمطبوع انا نی) هم # ~~ضبط شده ، وراورتی (ثانی) نوشتهاست . # ~~طبقه (17) ذکر محمد سوری : صاحب تاریخ ابو الحسن هیضم بن # ~~محمد نابی که درمط کلکته : ابوالحسن الهیضم بن محمد النا بی ودر # ~~راورتی: ابو الحسنالهیضم محمد نا بیاست ،ودربرخی از نسخ راور تی : # ~~مانی هم بوده # ~~آغازطبةه (33) : تاریخ ابن هیضم نابی . # ~~آغازطیقه (23) : روایتا بوالحسن الهیضم محمد النابی که در مط # ~~کلکته (بن محمد النابی) است . # ~~آ غازطبقه (23) : ابوالحسن نابی صاحب قصص وتوار یخ درجلد # ~~چهارم از قصص چنین روایت میکند. ضبط های نام کتاب و مؤلف دراصل # ~~ومطبوع قرارشرح قوق است ، ولی آنچه راورتی درترجمهآ خود آورده # ~~چنین است : # ~~1_ ابن هیصم مؤلف قصص ثانی که کنیت اوا بوااحسن ونام اوهیضم # ~~من محمدالباقی (نا بی؟) بود ص 11 # ~~2- ابن هیصم ثا نی . ص 19 ms728 # ~~2- تاریخ ابن هیصم ص 26- 31 # ~~4- تاریخا بن هیصم ثانی ص 330 PageV02P300 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0303.png) ### | # راورتی در ین باره می نو یسد : که در برخی ازنسخ ثانی ودر بعضی # ~~هم مثل فاریا بی دیده میشود ، وگمان میگنم ، که فاریا بی درست # ~~باشد، منوب به فاریاب (1) # و بازهم وت گوید : به گمان من نام اصلی کتاب تاریخ ابنا لهیصم # ~~نابی است مشهورو ملقب به قصص ثانی (2) # اکنون باین ضبط های مختلف و متعدد دقیق می شویم ، وازان # ~~نتا یجی بدست میا ور یم : # 1- درین که کنیت هؤ افی قصص ابوااحسن بود، شکی نیست، چه # ~~تمام ضبط ها درین باره مساوی وروایت هم متواتر ست . # 2- مولانا تصریح کرده که نام وی البیصم بود چون ضبط نخ # ~~خطی ومطبوع بضادمنقوطه است وازراورتی هیصم، بصاد مه مله است # ~~ودرکتب عرب هموا ره این نام هیصم بود، ومجمل فصیحی هم چنین # ~~آورده ، بنابرا ن بصاد مهمله نوشته شد (4) # 3- نام پدر مولف باتفاق روایات وضبط ها(هحمد) ا ست . # 3 نسبت پدرمولی که بسه صورت (نابی، ثا نی، باقی) منقول افتاده # اگارنده در صحت بگ ازین اشال متردد است، و: لاخره باحتم # ~~کثرت وجم غفیر، که مناطا عتبار تو اند بود صو رت (نا بی) # ~~را بر گز ید. # 1کنون باید قرار نتا یج ار بعهآ فوق نام مؤ لف کتا ب را چنین # ~~بنویسیم:ابو الحسن الهیصم محمد النا بی ولی در ین صو رت اشکالی # ~~پیش روست که با ید آنراحل کرد. باین معنی که مؤلف به صو رت # ~~مکررنام کتاب را (تاریخ ابن هیصم نابی) نیز نوشته و باو جودیکه # ~~نا م مؤ لف را صر احة (هیصم) نگاشته باز هم تار یخ وی را # ~~تار یخ ابن هیصم گفتن و مکررآ نوشتن ، خواننده را در ریب وشک # ~~فرو می برد ، واین پرسش پیدا می آ ید . که آیا نام مؤلف الهیصم # ~~بود ، یا نام پد رش چنیه بود ؟ PageV02P301 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0304.png) # درین باره باید بر تصریح بلاعلت ms729 وقید مؤلف که نام وی (الهیصم) # ~~پود، اعتما د کرد، چه خبر صر یح وآشکا را را نمی توان از نظر # ~~آند اخت ، بو یژه اعر در مقابل آن خیری مو جود باشد که بتاویل # ~~مؤول معنی دیگری ورنگی علیحده ا ختیار کند. # درین مورد هم نزد ماخبر صریح وو اضح الدلالهٔ‌ مؤلف موجود # ~~است، که نام وی الهیصم بود، پس اندرانحائی که تار یخ ا بن # ~~هیصم نابی نوشته نیاز مند بتا ویل مؤول است ، ونگا رنده عا جز # ~~دران باره برسبیل حدس وتخمین لابعین الیقین می گویم ، که شاید # ~~تاریخ وقصص مذکو ره را بعد از مؤلف آن که الهیصم باشد پسرش # ~~فرا هم آور د ه ، وتربیت وتهذ یب کرده باشد، ودر ین صورت بنام # ~~اسرمؤلف (تا ریخ ابن هیصم نا بی) شهرت یافته باشد، والله اعلم بالصواب # ~~و ظا هرآ هم برا ی تطبیق قولین مؤ لف طبقات را ه د یگر ی # ~~موجود نیست . چون هر د وقول را مکررآ نوشته و به تحریر متو اتر # ~~ومسلسل محکم گردانیده، بنابران ردیگی از جهتین خالی از سهوی # ~~وز کتی نخو اهد بود، وهم از پنرو نعا ر ندهٔ‌ عاجز بد امن تأو پل # ~~چنگزد . وازین راه به مطابقت قولین پرداخت ، واگر خطائی رفته # ~~با شد، پوزش میکند وبخشایش می طلبد. # علی ای صورة : تواریخ وقصصابوالحسن الهیصم بن محمد النابی # ~~بصو رت مختصر معر و ف بو د ، به (تا ر یخ ا بن هیصم نا بی) # ~~7ا (قصص نابی) یا (قصص ابن هیصم) که باید پدرنو شته ، و پسرش # ~~تکمیل وتبویب وترتیب وتهذ یب کرده با شد . # این کتاب درحین تحریرطبقات دردست مؤلف بود ، و از قر اریک # ~~اشارت مختصروی، در چهار محلد بود ن آن سخنی نیست، و شاید # ~~مجلدات دیگری هم داشت ، از مقتبسات مولانا که در کتاب طبقات کرده # ~~است چنین پیدا می آید، که این قصص و تواریخ کتا بی بود مفصل ms730 # ~~ومحتوی دورهآ تاریخ عمومی از بدوخلقت تاعصرمؤلف: مشتمل بر تواریخ # ~~انبیاء و سلا طین روم ، وحیا ت حضرت محمد (ص) واحوال خلفای # ~~راشده و بنوامیه وبنوعباس وسلاسل سلاطین عحم ما نند آل طاهر، # ~~ودیالمه وصفا ریان وسامانیان وسوریان غوری وغیر5 .... PageV02P302 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0305.png) # علاوه بر احوالیکه مولانا راجع بها ین دودما نها از ان کتا ب بر # ~~گرفته، در آغاز طبقهآ سوم در خروج کفار مغل وتعمیم فتن وفتور # ~~مسلمین نیز روایتی را ازین قصص نقل کرده ، ولی این سخن مؤید ظنی # ~~شده نسی تواند، که باید مؤلف قصص، فتورمغل را دیده با شد، چه # ~~در اغلب کتپ پیش از مغل بعنوان علامات قیامت این گو نه روای ها # ~~آورده شده ، وخودمولانا نیز خفته ، که درکتب معتیر احادیث اشتر اط # ~~سا عت و علامات قیا مت را روایت کرده آند ، چو ن در جملهآ کتیی که # ~~مولانا این روایت.اازان گرفته سنن ابی داؤد، والبدووالتا ریخ مقدسی # ~~نیز شامل است ، بنا برین ظن معاصرت مؤلف قصص بافتنهآ مغل ضعیف # ~~ترمی گردد وباید این کتاب پیش ازعصر مؤلف طبقات ناصری گاشته # ~~شده باشد . # نگارندهآ عاجز در کتبی که راجع بترجمهٔ‌ رجال ومؤ لفین درین محیط # ~~بدست می افمتاد ، تفحصی زیادکرد ، ولی کمترین چیزی دربارهآ ا ین # ~~کتاب و مؤلفی آن بدست نیا مد، وا کثر ابن الهیصم هائی که د یده # ~~شد ، بامقتبسات مولاناربطی وطبقی پیدانه کرد، واغلب آنهااشخاصی # ~~بودند علیحده ، وماهر درفنون وعلوم د یگر. # اما بنام ابن هیصم یاا بن هیضم دو نفرر امی شنا سیم ، که ازمشاهیر # ~~رجال اد بی خراسان اند ، چون به عقیدهآ نگارنده که بعدازین شرح # ~~خواهدداد، (ناب) هم در هرات خراسان بود، بنابران احتمالالاعلی سبیل # ~~الوثوق گفته میتواند ، که یکی از ین دو نفر با ید همین ابن هیصم # ~~هبحوث کنه ما باشد . # نا م شخص اول الامام ا بو عبدالله محمد بن الهیصم است، که با # ~~باخرزی ویرا ازجبال هراة واز اصحاب مقالات می شمارد، ms731 و بدون # ~~اینکه به عصر وزمان او اشارتی کند، چند بیت اورا نیزمی آورد، که # ~~ازان جمله است : # ر حلت من العراق ولست آسی %~% لعمرابی علی ارض العراق # عل تشفیا من کل حز ن %~% بکاس من مآنسها د هاق # وی کتابی در اعجاز قرآن نوشت درکمال فصاحت وصحت عبارت ، PageV02P303 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0306.png) # ~~و باخرزی کوید : که از اشیاع محمد بن کرام نبود، وعقایدوی بطایفه # ~~جسمیه میلی ندا شت (1) # فرقهآ هیصمیه گروهیاند از کرامیه که پیشوای آنها نیزهحمد بن # ~~هیصم نا مداشت ، و ممکن است ابو عبد الله محمد یکه با خرزی ذکر # ~~کرد ه همین شخص با شد . # دوه علی بن هیصم هروی است، که نام پدروی بصاد مومله ضبط # ~~گردیده، و از معاصر ین حکیم سنائی غز نوی است وی نیز ازمشاهیر # ~~رجال علمی واد بی عصرخود بود، و بخاندانی بز رگ انتساب داشت ، # ~~خواجه سنائی او را در هرات د ید و در ستایش وی قطعهٔ‌ گفت ، که # ~~ز انحا ست. # زا نوارش امروز شهر هرات %~% چو برج قمر پر شعاع وضیاست # زازهارفضلمش همین خطه را %~% اگرمقعد صدق خوانم رواست # این دوستی و معا رفه هم بو سیلهٔ‌ مفضل بن یحیی صا عد هروی # ~~مشه ور بعارف زرکرصورت کرفته، که حکیم هر دو را در قصیده یی # ~~ستا یش کرده، و کو یل: # # مر ااین تفضل که خلق تو کرد %~% زا فضا ل فضل بن یحیی عطا ست # # توشرعی واودین ودرراه حق %~% نه آن زین نه این زان زمانی جداست # # تو و او چنانید کان صدر گفت %~% دو دست است الله را هر دوراست (2) # حکیم سنا ئی درحدود (520ه) زند گا نی کرده، بنا برا ن او قت # ~~حیات این ابن هیصم هرو یرا درحد ود همین سال گفته می تو انیم، # ~~و چون با خرزی در(467ه) آز جهان ر فته، بنا بران همان ابن هیصم وی # ~~بایدپیش ازان تاریخ زند گانی داشته با شد، وعلی ایحال بعید نیست ms732 # ~~گریکی از ین دو نفررا بصورت تخمین وتقریب ابن هیصم طبقات # ~~تاصری بد انیم. # اماکلمة (نابی) که ثانی و باقی هم ضبط گردیده نیز قا بل غوراست، # ~~وبه عقیدة من بحکم کثرت ضبط صورت اول آن اقرب بصواب خواهد بود، # ~~باین معنی که (ناب) نام جائی بود، در حد ودا وبه میان فیر وزکوه # ~~وهرات ،و منسوب بدین جای (نابی) باشد، واینمو رخ نیز از هرات # ~~وغو ر است PageV02P304 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0307.png) # وبهاکنون نیز بهمان نام موجود ومر بوط است بولایت هرات ، که # ~~درحدود (90) میل بسوی شرق آن شهر افتا ده. و بطر فغورازانراهروند، # ~~وناحیتی است سر سبزو آبا دان. اماناب همان قصبه ایست ، که بقول # ~~منهاج سراج میان فیروز کوه وهرات درصحن هریوالرود واقع بودودران جا # ~~بی وصحرائی بودلطیف ووسیع که آنراسه گوشهآ نابمی گفتند ، ودران # ~~موضع بین لشکر سلطان سنحر و سلمطان علاه الدین غور ی مصاف شده بود (1) # ابن اثیر نیز ا ین مو ضع را نام برد ه وگوید، چون بین سلطان # ~~علاهالد ین غوری و سنحرمخا لفت افتاد ، علا ءالد ین برناب وا و به # ~~وماربادوهراةالروذ زد، و آن جایهأ را نهب وغارت کر د. (2) # باحتما ل اقرب بیقین با ید گفت : که نابی منسوب است بهمین ناب ، # ~~کهدر بین فیروز کو هوهرات واقع بود، وقصص وتو اریخ ابو الحسن # ~~ابن هیصم بن محسد آلنابی از کتبی است که درناحیت های غور وهرآت # ~~نگاشته شده بود ، ومؤلف آن هم ازین خاکاست # متأسفانه کهاین کتاب از بین رونه دا کنون سراغی ازان ندا ریم ، # ~~ونه مهلوم است، که بز بان فا رسی بودیا عربی ؟ ورنه اگر درد ست ما # ~~می بود،درتاریخ خراسان وغو رو هرات وغیره استفاده های خوبی از ان # ~~کرده میتوا نستیم. (تکمله این تعلیق درنمبر 74) ### | سملا م # مؤلف مافقط درموردمیل کشیدن چشم متقی خلیفه درطبقه (4) روایت # ~~سلامی را نقل می کند، ودیگر ذ کری ازین شخص ندارد، و هوا بو علی حسین # ~~بن احمد ms733 بن محمد سلامی بیهقی نیشا پوری از بز رگان نویسند گان وارباب # ~~لغتو مؤلفین قرن چها رم است ، که امام ثعالبی اورا بنام ابوا لحسن # ~~محمد بن عبد الله السلا می ذ کر کرده وتوید: که اشهراهل عراق بود ، # ~~ود ررجب سال (436ه) در کرخ بغد ادبد نیا آمد وبسن ده سااگی شعر # ~~گفت داز بغد اد بموصل رفت ، وبا بز رگان شعرای زمان مانند ابوعشمان # ~~الخالدی وابوا لفرج الببغاهء .وابوالحسن التلعفری محشورگردید ، وبعد # ~~ازان بحضور مؤید الدوله و عضد الدوله در شیر از رسید ، وبهمد حسش # ~~پرداخت، وبعداز وفات وی درسنه (594) ازجهان رفت. و بز بان عر بی # ~~قصاید و اشعا ر زیا دی را داراست ، که ثها لبی بحرخسی PageV02P305 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0308.png) # ~~ازان نقل می کند (1) # سلا می دارای مؤلفات مرهم اد بی وتاریخی است ، کهابو الحسن علی # ~~من زید بیهقی مهروف با بنفند ق نام ویرا ابو علی الحسین بنا حمد بن # ~~محمدالسلامی البیهقی می نو یسا. . و( کتاب الثار) درعلم لغت، وتاریخی # ~~ب وی نسبت دهد .واز مؤلفا ت وی تاریخ ولاة خر اسان و کتا با لشتف # ~~والطرف و کتاب المصباح را نیز نام می برد، وگوید که استادوی ابراهیم # ~~من محمد بیةقی بوده وابو بکر خوا رزمی ازشا گردان اوست ، وا ورا # ~~سلامی به تخفیف لام ازا نروگویند که منسوباست به مد ینةا لسلام # ~~خد اد(2) # مورخین اسلامی ، کتب سلا می راخوب می شغاسند ، وابن الاثیر و # ~~باقوت حموی وابن خلکان وابنما کولاو کردیزی وجوینی بتصر یح یابدون # ~~تصریح مطالب بسیاری از کتبی نقل نمو دهاند(4) مشلایا قوت در معحم الاد ~~با، # ~~از تاریخ ولاة خراسان مطالبی را نقل می کند(4) وهم وی درمعحم البلدان # ~~ز نتف الطرف مقاصد ی را برمی دارد (5) ودرجا ی دیگری گوید : که # ~~بی الحسن محمد بن سلمیما ن بن محمد برتا ریخ ولاة خراسان کتابی بنام # ~~مزیدالتاریخ نوشته بود (6) ودر موقعیکه ابو عبدالله الخالع ابن بقال # ~~علمی بن بو ms734 سف رامید ید، سالامی هم باو ک بود (4) # کذلک سمعانی ازابن ما کولا، وابن ما کو لا از تاریخ ولاة خراسان # ~~تأ لیف سلا می مطالبی را نقل کرده (8) که شورت وا همیت مقام سلا می # ~~ازان پدید میآ ید . وبار تولد زیز در کتابتر کستان خویش از تاریخ ولاة # ~~خراسان ومؤ لف آن که سلامی باشد ، ذ کری دارد. # ابن الربیع وابن الخطیث وامام # شهس (لل دن # مو لن نام این سه نضر را بحیث رسل دارا لخلا فه می برد، چون تکش # ~~خوار زم شاه سر ازا طاعت بکشیدو بعراق آمر،ولشکر خلیفه راشکست # ~~داد ،خلمیفه ازحضرت غور وغز نه استمداد نمود، وامام شمس الدین ترک ~~PageV02P306 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0309.png) # ~~را بن الربیع ، وابن الخطیب را برسم رسالت فر ستاد (طبقه4 - خلا فت # صر # درسلطنت تکش (طبقه16) چنین می نویسد «: بسببخصومت بغداد # ~~بن الربیع ازبغد اد بملک غور وغزنین آمد ، وکرت دوم ابن الخطیب # ~~بفیر وز کوه آمد، وروز جمعه درحضور سلطان غیاث الدین محمدسام # ~~خطبه گرد.000) # در شرح سلطنت غیاث الدین محمد (طبقه 17) گوید: «چند کرت # ~~از حضرته ارالخلافت خلع فاخره بحضرت غیاث الدین واصل شد، وکرت # ~~اول ابن الربیع آمد، وقاضی مجد الدین قدوه با او بدارخلافت رفت ، # ~~و کرتد یگر ا بن الخطیب آمد .» # از شرح منهاج سراج برمی آید ، که این سه نفر سقیر د ربار خلافت # ~~ه نوبه های مختلن بدربار غور آمده اند ، وازحضرت فیروز کوه نیز # ~~دونفر مقا بلتا بسفارت بغداد رفتهاند ،یکی پدرمؤ لفمولانامنهاج، # ~~دد یگرقاضی محدالدین قدوه (1) # از سفرای خلافت را جع بامام شمس الدین ترک د رمأخذ موجوده # ~~چیزی نیا فتم. # تنهاضیاء برنی در تاریخ فیروزشاهی، شخصیرا بنام شمس الدین ترک # ~~بام هی برد، کهدر عهد سلطان علاء! لدین خلجی (695ه) تاملتان آمد، # ~~ود روقت رقتن مگتوبی به پاد شاه نوشت ، و ترویج علم حدیث را از # ~~و ی خو است . # برنی این عالم را (محدثمصری) مینامد، که ترویج تدریس علم ms735 # ~~حد پث راد رهند آ رزود اشت، و بهمین مقصد تاملتان آهده بود، ولی چون # ~~بقو ل منهاج سراج امام شمس الدین ترک در عصر سلطان غیاث الدین # ~~غوری پیش از (600ه) حیات داشت، از آن خصرتا بزمان سلطنت علاء أند ین # ~~خلعی درهندازیاده از یک قرن فاصله زما نی موجوداست، بنابران برسبیل # ~~حیم نمی توان گمفت: که این د و شخص باید یکی باشند. یکنفر دیگر ~~PageV02P307 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0310.png) # ~~هم بنام شیخ شم الدین بن احمد بن عبد المومن تر کمانی از نسل خواجه # ~~احدن یسوی شرهند مشهوربود که درتر کستان تحصیل علوم نمود و بهند # ~~آمد ودرپانی پت ساکن گردید و ازعلاء الدین علی صابر کلیری طریقت # ~~آموخت و وفاتش 10 جماد ی الاخری 716ه است (سیر الاقطاب) که # ~~این شخص بسبب بعد ز مان نباید همین شمس الدین ترک سفیر با شد . # ~~که نام وی شیخ محدالدین ابوعلی یحیی بن الربیع است، وی فقیه مهر وف # ~~شافعی و مدرس مدرسهآ نظامیهآ بغداد بود که بر سالت از حضرت بغداد # ~~بغزنه بحضور شهاب الدین آمده بود، چون این سلطان کشته گردید، زی # ~~درغز نه بود، ودر (16) رمضان (603ه) موقعیکه تاج الدین الدز (یلمد زز) # ~~برای : ویین ساط ان وازنخاب پادشاه مجلسی آراست، وفمهاء، قضاة دبزرگان # ~~را بدان جا حا ض داشت ، رسول خلیفه ابن الربیع نیز درآن مجمع # ~~ب قاضی غزنه حا ضر گشت... و همد رین فترت چون غزنه از طرف # ~~مردم اطراف مورد نهب و خطر بود مردم به مسکن مجد الدین بن الربیع # ~~رسول خلمیفه رفتند واز وی استشفاع نمودند (1) # از مطالعه این حواد ث میتوان دریافت که سفیر خلافت در غزنه از # ~~طرف عرام و هر دم شم بننظر احترام دیده هیشد و با وجودیکه سلطاذ # ~~شهاب الدین درگنشته بود ، وفتنه در دیار غورو غز نه افتاده، باز5 # ~~آبن الربیع درغزنه با احترام ودرکمال آبرومیزیست، ودرمسایل مهه # ~~ازوی استشارت میشد ، و چنین پد ید میآید ms736 ، که ابن الر بیع از غزبه # ~~وغورپس به بغداد بر گشته ، وطوریکه ابن اثیرر وایت کند ، درشوال # ~~606ه) در انحا از جهان رفته با شد (2) # راجع به سفیر دیگریکه ابن الخطیب باشد، چون مؤلف مانام وی # ~~راتصریح نه کرده ، بنابران لازم است ، که به مآخذ دیگر رجوع گردد ، # ~~که کدام ابن الخطیب باشد ؟ زیرا امام فخر الدین رازی که مقارن به # ~~5هی. عصر درراة وغورمیزیست. وبدربارشا هان خوری هم را هی داشت، # ~~نیز بابن الخطیب معروفست ، ومورخین نام وی را ابوعبد الله محمد بن # ~~عمربن الحسین مشهور با بن الخطیب الرازی نو شته ا ند . که در فقه # ~~واصول وعلوم معقول آیتی بود،ودارای مؤلفات معروفی است وا بن اثیر ~~PageV02P308 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0311.png) # ~~وی را امام الد نیای از مشاهیر شا فعیان می خواند، وبو لد ش را # ~~5 ه) و وقات او را (6ه6 ه) می نویسد (1) و این سخن که همین # ~~ما م رازی مهر وف ، بسفا رت حضر ت بغد اد ر فنه با شد، از کتابب # ~~تا ب به تتمهآ صوان الحکمة ضمیمه شده ، وی گو ید : # ~~ب الامام المحقق العلامه فخر الدین محمد بن عمر الرا زی خاتم # ~~حکماه اسلامی وبه طلع مهر اجتهاد وامامی که درحضرت سلطان # ~~محمد خوارزم شاه مکانتی یافت، که وزراء وامراء دولت وعلماه # ~~وائمه ملمت در اشغال ملگی و دیشی و مصالح شر عی و دیوانی # ~~بدورجوع نمودن لازم شمردی وسا لها سلاطین غور او را در # ~~حضرت خود ار تبا ط فرمودند ، و با اقتراح و الحاح سلطا ن # ~~محمد خوارزم شحاه بحضرت خوا رزم فرستاده آمد ، # # کرة بحد اخری بسفارت دارا لخلافه موسو هم شد ... %~% (2 # ~~ازین تصر یح مترجم تتمهآ صوان الحکمة بخو بی برمی # ~~آن علامهآ روز گار بارها بصیخهآ سفارت به بغداد رفته بود . چون کخهاج # ~~مکن است ، علامه ازدربارخلافت نیز بمقام سفارت رسیده با شد . # ~~غیاث الدین وبرادرش شهاب الدین بود ، واز غورمفرورا بعز7ه رفت ، # ~~بعداز ms737 ان به در بار خوارزم شا هیا ن ملحق شد، و محمجن دس را # ~~گردید ، وبسن (63) سالگی روزدوشنبه عید الفطرسان (606 ه) از # ~~جهان رفت ، وهم درا نحادفن گردید ، ولادت اورا ابن مکان دره # ~~ضان (544 ه 1 342 ه) مید اند (3) # فا ذون مسعو %~% بکا # ~~ازمآخذ مؤ لف است ، که شرح آند ر تعلیق آول در مبحث مآخذ # ~~مؤلف گذشت ، بآ نحا رجوع فرمائید . PageV02P309 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0312.png) ### | حسه صه سصه حتت عحصحه # 8)رازی # رطبقه (3) درشرح حال هو شنگ نوشته شده که و ی پیشها چون # ~~د رودگری ورازی وآهنگری خلق را تعلیم کرد، در فرهنگ ها ی # ~~بمارسی راز بمعنی رنگ و لون آمده ، و امر برنگ کرد ن هم هست (1) # ~~واز این ریشه مصدری نیزموجوداست ، را زیدن ، که معشی آن رنگ # ~~کردن با شد (3) هر چند فرشنگ نویسا ن تصریح نه کرده اند ، که # ~~رازی بعنی رنگن گربا شد ولی از موقع میتوان در یافت که با ید # ~~چنین معنی داشته باشد . # (راز) د ر پشتو تا کنون بمعنی رنگ ولون و طورموجودو مستعمل # ~~است، و هم راز گر شخصی زا گو یند، که دارای سلیتهٔ‌ خوب با شد، # ~~ودرهر چیز اسلوب سحیح را مراعات کند، مخصوصا زنی را گویند ، که در # ~~امور بیتیدارای سلیقه باشد ، وهر کار رالوریکه شاید وبا ید بموقع # ~~اجرا حذارد. درقاموس فارسی وعربی بز بان انگلیسی (راز) را بمعنی # ~~ساروج گر، واندایش گر دیوارهم آورده اند (3) که د رین صورت هم # ~~میتوان گفت که رازی کسی است ، که دیوارهای عمارت رارنگ میکرد # ~~و رنگ هارامی سا خت . # بو ک اسفر # مؤلف درشرح حال طهمورث (طبقه 5) می نویسد، که بروایت مقدسی # ~~د رعهد پاد شا هی اومردی در زمین هندوستان ظاهر شد ، وخلق را بدین # ~~صابیان دعوت کرد ، ناماو بوداسفر. این بوداسفر بلاشک همان بودای # ~~مهروف هند است که اندران کشور مؤسس کیش مشهور یست، و تا # ~~کنو ن هم پیر وان این کیش درهند ms738 و تبت ودیگرمو اضع ز یا داند. # مورخین اسلا می این نام را بوذ اسف، یا بوداسفر نوشته اند ، وچنین # ~~بنظر می آید ، که این نام به تقلید ناسهای باختری که در آخر آن (اسپه) # ~~اوستائی بوده مانند گشتا سپ ولهراسپ وغیره ، باین صورت درموقعی # ~~ر گش 4 باش- ، که کیش مذ کور دربا حتروصفحات شمال هند و کش PageV02P310 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0313.png) # ~~توسیع یافت . مورخینعرب چون این نام را ازینحاوازمردم باختر شنیده # ~~اند ، باصطالاح ایشان ضبط کرده باشند ، والاالبیر ونی که خودش بهند # ~~رفت، وازا صطالاح آن مردم وا قف گشت، نام دی را بصورت اصلی # ~~(بد ه) نوشت (1) # علامه علی بن الحسین علمی معروف به مسعودی متوفی (5346) مورخ # ~~مشن ورا سلامی گوید : که بوذاسف هندی ازان سرزمین برخاست ، وبه # ~~سخد و الا د سحستان وزا بلمستان آ مد، ودر دم را بز شد و تقوی دعوت ~~کرد، # ~~وپر ستش اصنام راتحد ید نمود (3) # همچنان ابن ند یم می نویسد : که صورت بوذ اسف الحکیم راهرطائفه # ~~بطر یقی می پرستند ووی را پیغام برهر سل مید انند ، ومحسمهآ اورا(بد) # ~~خوانند، که دربامیان دوبت بزرشری ر! در کوه ترا شیده اند (4) # خلا صه : نزد مورخین عرب افسانهای این داعی هندی موجود بود، # ~~ودا نشمند انیکه چیزی راجع بحیات وی شنیده اند ، و لو افسا نوی # ~~بوده نوشته اندوپیش ازقترت مغل مورخین اسلامی نام وی را بوذ اسف، # ~~بوذ اسفر بود اسغر ضبط کرده اند، که هؤلف ماهم ازان جمله است # ~~واین نام خلطی است از نام اصلی هندی ، و(اسپه) باختری واو ستا ئی # ~~که معرب آن (اسف) است ، ### | تهشیل # نام ههان شاه با ستانی آریائی است، که درتاریخ باختر شهرت بسزائی # ~~دارد ، قدیم تر ین مآخذ یکه نام جم دران آمده ، همانا کتب قد یم # ~~دینیی آریائی است که دراد ستادرحصهآ گاتها(یسنا 32. قطع9 8) ود رحصهآ # ~~وندیذ اد(فر گر د4) یمه (in7 آمده وپدرش در( یسنا 32 قطعه 8) بنام # زت (21n611t) گفته شده ، دراوستا ms739 کلممه یمه بمعنی توأم و # ~~شمز !داست ، این نام دررگو یدا (یاما) ذکرشده ، ودر کتب مذ هبی # ~~بر همنی (یم)وخو ا هرش (یمی) بمنزلهآ آدم وحواست # اماشید درساتهای اوستا جز واسح اونیست ، ولی در قطعات د یگر # ~~شکل خشئت (x5105) جزو اسم اوست مشل خحور شید که معمی آن PageV02P311 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0314.png) # ~~درخشان باشد (1) مورخین اسلامی هم درشرح اسم جمشید تفاصیلی دارند # ~~که ازان جمله ابوالفدا گوید: جم بمعنی قمر وشید بمعنی شعاع است، # ~~جمشید (شعاع قمر) معنی مید هد (2) ازمورخین اسلامی ابناثیر، # ~~وابن مسکویه وصاحب مجمل تمامابه نیگوئی این شاه قایل اند ، درمجمل # ~~گوید : آن نیکونی وروشنائی که ازوی تافتی جمشید گفتندش وشید # ~~روشنی باشد(3) ودرجای دیگر گوید که شیدیعنی خور (4) # پس شاید همان کلمهآ او ستانی خشئت بمرورزمان (شید) گردیده # ~~با شد ، زیرا طوریکه مورخین دورهٔ‌ اسلامی نگاشته اند ، معشی قدیم # ~~آن بحامانده ،وتنها شکل ظا هری کلمه رنگ نوی گرفته است : امااسم # ~~یدرجمشید طوریکه دربالا ذ کر رفت در اوستاویو هونت آ مده که # ~~بعدها ویونگهوت ، ویوانهان ، و یونگهان ، و بالا خر معرب آن # ~~ویونجهان است، البیرونی نسب جمشید راچنین نوشته : جمشید بنویحهان # ~~بن اینکهد بن اوشهنگ بن افراواک بن سیامک بن میشی (5) مؤلف تاریخ # ~~سیستان پدرجمشید را نونجهان (6) ومؤلف محمل ویجهان (7) وهعودی # ~~انوجهان (8) نگاشته است . بهرصورت این اسمأ تحریفا تی است از # ~~اصل اوستائی آن که بمرور دهو روتداول درالسنه ملل مختلفه رنگهای # ~~مختلمف را گر4:3است. # 11) نسب نامه افر یلون # اسامی آبأ واجداد فر ید ون درین کتاب طو ریکه در نسخهآ خطی # ~~خوانده میشد نوشته شد ، که صور ایناسمأ درتواریخ مختلف است، مثلا # ~~صاحب مجمل می نویسد : افرید ون بناتفیان یااتفیال بن همایون بن # ~~جمشیدا لملک ومادرش فری رنک بوددختر طهور .... (9) # و لی در کتب پیهلموی نام پدرش اپتیان، واثپیان ، وانو پنیان آمده (10) # ~~که!ورا آبتین و آتپین هم نوشتهاند، ولی طبر ی چنین نو یسد: افر یدون بن # ~~اثفیان بن پر گاو (11) PageV02P312 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0315.png) ### | ل9 # در ms740 تاریخ سیستان که مؤلنی آن محهول است گو ید : (امازر نگ بدآن # ~~گفتند که بیشتر آ بادانیرودها و کشت زارهازال زرساخت، چنانکه زالق # ~~العتیق تویند اندر پیش زره وزالق الحدیث که معرب کرده اند، آن # ~~زال کهناست ، وزال نو ، واورامرد مان سیستان زرو رنگخواند ندی، # ~~ریراکه موی اوراست بزر کشیده مانستی .00» (1) # محشی فاضل تاریخ سیستان مرحوم بهار مینو یسد: که وجهآ تسمیهٔ‌ # ~~زال بواسطهآ این باشد، که موی او بزر کشید ه شبیه بوده است، درکتب # ~~لغت فارسی و در تتبع کتب پهلوی معلوم شده است، که زال و زار # ~~وزروان و زرفان و زرهان وزرهون و زربان وزرمان همه ازیک رپشه # ~~و بمنی پیر وصحا حب موی سحپیحد اسحت، ود رین هحقنی # ~~فرهنگهای فارسیهم اگرچه معانی مجازی راغالبا اصل گرفتهاند ، لیگن # ~~معلوم میدارد ، کهریشهآ لغت دراستهمالات بعد ازاسلام تااند ازهیی محفوظ # ~~بوده است، وزا لرا چو ن موی سپید بوده استزال گفتهاند، یهنی پیر # ~~وسچهد موی . # آین بود رای مرحوم بهار، نسبت بوجه تسمیه وریشة این نام، کهعین # ~~ایمن کلممات درزبان پشةو که باالسنهآ اوستاوپهلوی خیلی نزد یکی دارد، # ~~بصورت خوب تطبیق می گردد،زیر ادر پشتو کلمهآ (زود) که حرف آخر آن # ~~رای مشقلمه است ، تاکنون بمعشی پیروکهن سال وسالخورده است،واز روی # ~~فقه اللمغه نیزثا بت است، که (ر) به(ر) مشقلهٔ‌ پشتووهم بهلام که خرف # ~~ٹریب المخرج آن است، تبدیل می گردد، وز یا د ت و حذف حرو ف # ~~علت از نظر فیلا لوژی قیمتی ندارد . ### | صیعه # ~~مؤلف این کلمه رادرموارد ذیل استعمال کرده : # «ناگاهاسپی ازدشت درآمد، وبر در سرای پر دةآ اوبا یستاث ، برصفتی ~~PageV02P313 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0316.png) # ~~که هر گز هیچکس به لون وشیئت وخو بیاو اسپی ندیده بود ..، (1) # ~~درجای دیگر گو ید : # «اسپی داشت شبدیز نام، که درهمهآ دنیا بصورت وشیئت وملا حت # ~~اومر کبی نبود.00» (2) # امام ابومنصور تعالبی درشرح الوان اسپها می نویسد : # «فاذا قصر حافرا رجلیه عن حافری یدیه فهوشئیت فاذاطبق حافرا # ~~رجلمیه حافری یدیه ms741 قهواحق وینشد: # وأقدر مشرف الصهوات ساط ، کمیت لا احق ولاشئیت (4)» # درقر آن گریم هم آ یهآ شریفهٔ‌ رلا شیة فیها) آمده ،وا مام ااو بگر # ~~ممدسحسةا نی می نویسد : # لا شیة فیها باین معنی است که رنگی دیگر غیر ازرنگ تمام پاوست # ~~وجلدش ندا رد (4) # طو ر یکه معلوم است، ریشهٔ‌ این کلمه هما ن وشی است که (و شی # ~~الثوبای حسنه بالا لوان ونقشه) آمددو (شیه) اونی است، که مخالف # ~~رنگ عمومی چیزی باشد (5) # 14)ابوعبید القاسم بن سلام # حاجی خلیفه درشرح علم غریب الحدیث عوید: ته جامع اولین این # ~~کنابوعبیده معمر بن المثنی التیمی البصری المتوفی (210ه) است، که # ~~کتاب کوچکی رادر ین علم نوشت، که بعداز و چند ین نفر اندر ین فن # ~~کتبیرا نعاشتند تاکه بهد از (200) سال نوبتب18بو عبید القاسم ان سلام # ~~رسید، ووی قدوهٔ‌ اهل فن گردید ، وعمرخود رادر ینراه سپری کرد، # ~~وی کوید : که کتاب خودر ادر مدت (40)سال نوشته است، وا یر کتاب # ~~مو رد استفا ده اهل فن است، که محبا لدین احمد بن عبد الله طبری # ~~عتوفی (5662) بنام تقریب المرام فی غریبا لقاسم بن لام آ نرا به # ~~ترتیب حروف تبو یب کرد (5) # امامابو عبید پسر غلامر ومی بود، کهبه یگی ازا هل هراة تعلق # ~~داشت ، و ی به تحصیل علم حدیث وادب پرداخت ودژده سا ل فاضی PageV02P314 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0317.png) # ~~طر سوس بود،هؤ لفا تش به بیست واندمیرسد، ازمؤلفا تش غریب آلحدیت، # ~~وغریب المصنف وکتاب الا مثال، وکتاب فضایل القر آن واد به وکتاب # ~~المو اعظ وغیره مشهو راست، و بسال(223ه) ازجها ن رفته (1) کها بن # ~~ند یم در الفهر ست بیست واند کتاب اورا درغریب الحدیث ومعانی قرآن # ~~وادب وشعر و لغت ونحووغیره میشمارد (4) ### | خرو # بدا نکها صطالاح گرمسیر وسرد سیرا زمد تها ی بسیا رقد یم در # ~~افغانستان معمو ل بود، کرم سیرتا کخون هم بر اراضی جنوبی این مملکت # ~~که از جنوب خرب قندها روریخستان آنحا آغاز وتاسیستان ms742 وچخانسور # ~~میرسد، اطلاق میگردد عر با کلمه گرمرا باصول تعریف (جرم) وسرد # ~~را (صرد) کردند، طوریکه اصطخری گوید: ازرو ی نبا تاتیگه درین # ~~مناطق میروید، به سردو گرم تقسیم نمودند، وجرومرا تااراضی کرمان # ~~اطلاق وفقط حصةآ شمالی آنراصرود گفتند ، (3) که باصطالاحز بانعرب # ~~جمع جرم چروم وازصرد صرود می آید ،واین کلمات در او ایل # ~~ورودعر بها بسر زمین کرمان وسیستان وگرم سیر دربین آنها مستعمل # ~~گردید ، بلاذری درذیل فتوحات سند می نویسه : که عباد بن ریاداز # ~~سحستان به هندمند (هلممند) وکش وقند هار گذشت وا بن مفر ع گوید : # ~~کم با لحروم وارضا لهندمن قدم ومن سراینک قتلی لا هم قبروا (4) # درینحا مقصد ازجروم همین گرم سیر موجودهآجنو بی غربی قند هار # ~~است ، که اکنون هماز جنوب بست وگر شک ومحرای هلمتد گر فته # ~~تاحدود جنوبی افضانستان و چخا نسور سیستا ن درحکومتی گرم سیر # ~~شامل ا ست . # ازتاریخ بیهقی چنین پیدا می آید، که کلمهآگرم سیر مشلیکه اکنون # ~~متد اول است در عصر غز نویان هم مصطلح بود، وا صطالا ح جر وم # ~~مخصوص جغرافیا نویسان عرب و کسانیکه از انها اقتفا می کردند، # ~~بودهاست . مثلادرجا ئی اززبان امیرمسعود می نگارد، که بو بکرد بیر # ~~بسلایت رفت سوی گرمسیر ، تاازراه کرمان سوی عراق ومکه رود (5) ~~PageV02P315 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0318.png) # ~~بوریحان البیرونی که اغلب آثار خود را بزبان تا زی نو شته این # ~~مصطلحات معر بهرا حرفته ونگاشته است، مثلادر باب نهم مقالت پنجم # ~~قانون معودی درشرح صفت معموره «ماذ کرناه من الجبال الصرده» # ~~می نویسد (1) که مقصد هم کوههای سردسیراست. منهاج سراج هم # ~~اصطلاح جروم را عینابر اراضی موجودة گرمسیر جنوبی غور اطلاق # ~~داده ،ودرردیف تکنابادوزادل آنر اشامل فتوحات غیاث الدین محمد سام # ~~میداند ، که تکنابادوبلاد جروم را بمعز الدین داده بود . # خلاصه: جروم جمع جرم معرب گرم است، که مقا بل آن صرود جمع صرد # ~~معرب سرد بوده، واصطلاح جروم در یک شعر قدیم زبان پشتو در کتاب # ~~پقه خزا ms743 نه» (خزانه پنهان) بنام امیرکر ور جهان پهلوان سوری که # ~~درحد ود(139ه) میزیست، نیز آمده ، وازان پید امیآید : که از اوایل # ~~ورودعرب این اصطلاح معربه مهمول بوده است (4) # 16)5 ررطعام # درطعام یاباب طعام ازدرواز های معروف جنوبی شهر زرنج سیستان # ~~ود ، وچنانچه منهاج سراج درطبقهٔ‌ (8) شرح حال یعقوب لیث ذ کر کرده، # ~~وی آن دررادرحیین ا بادی شهر دبده بهد # شارستان زرنج دران وقت قرار تفصیل جیهانی واصطخری پنج # ~~دروازهآ آهنین داشت، که یکی ازان دروازهها بابطعام بود ، وازانحا # ~~بروستا میر فتند ، و آباد ترین درهای آن شهر بود (4) این د روازه در ~~کتب # ~~تا ریخ زیادذ کر می گردد ، وتاریخ سیستان در موارد متعد ده آنرا # ~~میآورد، ودرین شعر محمد بن وصیف سجستانی نیز نام آن مذکورافتاده : # عمر او نزد تو آمد که تو چون نوح بزی # درآ کار تن او ، سراوباب طعام (4) PageV02P316 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0319.png) # سههی ونتهیر %~% لا ده مر تمه # درطمقةآ (4) شرح احوال نوح بن نصر، مؤلف امام شمس الا یمه ابی # ~~الفضل محمد بن الحاکم السرخسی صاحب مختصر کا فی را وزیر آن # ~~پاد شاه می نویسد، واین همان شخصی است، که نام وی محمد بن هحمد # ~~الحنفی ومشهوربه حاکم ااشوید است و بقول حاجی خلیفه در(334ه) # ~~ازجهان رفته و کتاب (کافی فی فروع الحنفیه) ازوست ، (1) ولی طوریکه # ~~مؤلف طبقات نوشته، اینامام بزرحن بنام شمس الائمه سرخسی مشهور # ~~نبوده ، وشهرتوی، الحا کم الشهید است . که حادثهآ شهادت اوراهم # ~~مؤلف در (335ه) می نویسد ، حا کم شهید درکافی خویش احکام مبسوط # ~~محمد بن الحسن وجوامع اورافراهم آورد ، وکتابیرا نوشت، که درنقل # ~~مذ هب حنضی معتمد علیه است . ونسخهای از این کتاب درمخطوطات # ~~مکتبهآ مصرمحفو ظ است . # اماشمس الائمهآ سر خسی امام معروف دیگر یست، که شاید مؤلف # ~~مارا درنامهای امامین خلطی دست داده باشد ، اینشخص بقول حاجی # ~~خلیفه شمسالائمهآ محمد بن احمد بن ابوسهل سرخسی است، که بسال # ~~(482 ه) از جهان رفته و کتاب مهر وفش مبسوط ms744 سر خسی است در شرح مبسوط # ~~حاکه الشهید که در(15) جلد درمحبس اوزجند نوشته است (2) # شمس الائمهآ از فقها ی معروف حنفیان است ، که مؤلفا تش دربین # ~~اهل علم معروف وتاکنون متداول است، ودراکشر مسایل بدرجهآ اجتهاد # ~~رسیده ، وامام عصر وحجت زمان است، ازمؤلفات دیگر وی که بسیار # ~~مهروف است کتا بی است دراصول فقه، وشرح السیر الکبیر(3) و شرح مخصر # ~~طحاوی درپنج جزو ومبسوط سابق الذ کر که شرح کافی حا کم الشهید # ~~است ، سرخسی ازعلامه روز گار شمس الالمهآ عبدا لعزیز احمد الحلو انی ~~PageV02P317 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0320.png) # ~~لیخا ری متو فی (448 ه) علم آمو خت ، واز شا گردان آن # ~~استاد بزر است (1) # امابر خی ازمورخان نام پدرحاکم الشهیدرا احمد مروزی نیز نوشته # ~~وخواند میر گوید: «ابوالفضل محمد بن احمد الحاکم : چون امیر نوح # ~~بن نصرسا مانی قدم بر مسند جها نبانی نهاد، منصب وزارت رامن حیث # ~~الاستقلال با بوالفضل داد ، وابو الفضل در باب کفایت اموال سلطا نی # ~~سعی مووور بجای آدرده ،ابواب منافع امرأ ولشکریانرا مسدود گردانید، # ~~و آن جماعت کینهآ وز یر دردل گرفته، چون حا کم خراسان # ~~ابوعلی محمدبن محتاج به مخالفت امیر نوح مبادرت نموده، وامیر نوح # ~~بعزیمت محاربت باسپاه ماور ألنهرا زآب آمویه عبورفرهود، سر داران # ~~اشکر بعرض رسانیدند، که بسبب حرکات نالایق و زیر، ابو علی # ~~عصابهعصیان برناصیه بسته است ،ووز یر مباخی اشیر ازعاوفات مانیز هنتسر # ~~گردانیده ، اگرپاد شاه اورا بماسپارد کوچ مید هیم والا بخدمت ابوعلی # ~~میرویم، امیر نوح به حسب ضرورت ابوالفضل را با امرأسپرد ، وایشان # ~~درجمیدی الاو ل سنه خمس و ثلمثین و ثلشما ته بر قتل اومبا درت # ~~مود ند (3) # 17) غژ گاو # این اسم دردومورددرین کشاب آمده، یکی در آغاز طبفه (11) که گوید: # ~~پدر سبکتگین را قرا بحکم گفتندی و نامش جوق بود وغژ گاورا بترکی # ~~بحکم خوانند ، ومعنیی قرا بحکم سیاه غژگاو باشد »(3) د رطبقه 22 د رشرح # ~~حال الغ خانگوید : «خصوصا جماعت افغانان که هریک ms745 ازیشان گوئی # ~~نده فیلی است بادوغزغا و بر کتف نها ده ..» # کلممه غزحاود رنسخ خطی بصورمختلمف آمده، مثلا درنسخهآ خطی من # ~~غزغا. غزغاو نوشته ، ودرمطبوع کلگته غوغاچاپ شده ، درنسخ خطی # ~~راورتی هم جملهآ اول (قرابحکم وقراربحکم) و(جوق، حرق، جون، حوق) # ~~و(غرغاد ، عشره علمو ، غژوغاو) ضبط گردیده ، وازملاحظهآ آن میتوان در # ~~با فت، که ضبط قد یما ین کلمه بحر و ف ا سا سی PageV02P318 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0321.png) # ~~غ، ژ، غ،1،و) باشد که جز واول کلمه غژبه نام گئوش فرشته نگهبان ~~چارپایان # ~~ربط میرساند وگئوش در اوستا وگو ش در پهلوی بمعنی گاد بود # ~~(حواشی بر هان185 و مقالات آقای همایون درمحلهآ آریانا سال 1344ش) # امادرجزو دوم کلمه (غ او) دراوستا (گئو) ودرپارسی (گاو) ودر # ~~پشتو(غوا) و(غویی) بمعنی گاواست که محموعا کلمه بمعنی (گاومقدس # ~~باشد ،واین گاونوعیاست ازحیوا نات کو هی که دربد خشان وواخان # ~~و کوهسار پا میر پیدامیشود، وازحیوانات سرد سیر است ،طور یکه من # ~~ازهمر دم واخان وبدخشان مهلومات کرفتم، این حیو ان خیلمی نافع وتقر یبا # ~~مدار حیات مردم آن کوهساراست، وا کنون (غژ گاو) گویند، بهزای # ~~فارسی وفتحهآ اوله ودر تورکی ماوراءالنهر آنرا (قتاس) بضمهأدول می # ~~خوانند . دران حصص کوهساری کهمسکون بوده،و بقراءنزدیکاست، # ~~مردم چند جوره نرومادهآ آنرا از کوه بخانه آورده واهلی می سازند، # ~~ونسل آنرا می گیرند . بعداز ان که اهلی شو ند ، از شیر آن استفادهٔ‌ # ~~ز یاد ی می کنند ، و رورانه خو د آن حیوانات بگوهسار برای چرا # ~~می روند ، وشبانه بخانه برمی گر دند، چون درموسم سرها و زمستان # ~~کو هسار تماماز یر برف میباشد ، این حیوان حسی قوی دآرد، وبر ف را # ~~تا چندفت بیای خوددورافگنده ، واززیر آن بقایای گیاه های تا بستانی # ~~که دران سر زمین بگشرت میروید بر آورده ومیخورد # غز گا وحیوان بس قو ی هیکل ونیرومند است، در کو هها وحتی # ~~قلمل وکمرهای آن بآسانی بالا رفته می تواند . مردم آنحا احمال # ~~واثقال خودرا بر آن ms746 بارکردهوسوارمی شوند ، و به جایهای که در کوه # ~~حرکت ورفتن وبالاشدن انسان بسبب ارتفاع وخصایص جوی ممکن نیست ، # ~~ین حیوان بسهو لت میرود، از کوه و کمر بسرعت بر ق می گذرد، # ~~گوشت آن هم خیلی نازک ولذ یذ است ، و از مویهای دم و یال آن # ~~چوری) یعنی مگس پران و غیر ه می سازند ، که موی آن گاهی سپید # ~~ووقتی سیاء می باشد . غز گاوحیوان اهلی خو بی است ، که با انسان # ~~الفت دارد ، ومد ار حیات اهالی پامیرو دههستان وا خان وبد خشان # ~~است، بنابران مردم هم آنرا دوست دار ند، و بی سبب نمی کشند ، # ~~قویند : که تور کان قدیم آنرامی پر ستیدند ، و شاخهای آنرا بر سر # ~~مقبر ه مرد گان میگذ ا شتند . PageV02P319 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0322.png) # فرهنگ نو یسان نیزاین نام را بصورت (غژگاو) معمول امروزه # ~~آور ده اند، که نو عیا ست ازگاو، که در کو هستا ن ما بین خطا # ~~وهندوستان پیدامی شود، بهندی آنرا (سری گای) گویند بضم مین (1) # ~~در محمل التواریخ و القصص نیز این اسم ذکر ر فته مثلا : «... # ~~و همچنن بشکارگاه غشغا بگرفت .. (2) محشی فاضل آن کتاب مرحوم # ~~بهارمطالب ذ یل رادرپایان صفجه حاشیت کرده : «غشغا باید غزغاو # ~~باشد وغژغاو. غژغا. غژگا . غز گاو . این همه بقول برهان نام گاوی # ~~است، که آز1 بلغت رومی قطاس گویند... و غشغا ضبط شده، و لی # ~~لهحه ایست ازغژغاکه (ژ) به (ش) بدل شده است ، و از موی د م آن # ~~درقد یم پر چم نیزه یا علم می ساخته اند، و پرچم گلوله ایست، که # ~~رشتای سیاه رنگٹ از و ی آویخته است : که بر گلوی علم میاو یخته # ~~اند ، و این پرچم را از الیاف کام و دهان نوعی ما هی عظیم نیز می # ~~ساخته اند ، وظا هرآ سبب التباس معنی غژغاو وماهی قطاس ازین # ~~روی است (3) # اما کدمهآ بحکم که در نسخ خطی به حاه حطی ضبط شده، راورتی ms747 # ~~گو ید که شا ید بحکم با شد. بمعنی گرگ، ولی درکتب تواریخ در # ~~اسما ی تر کها (بجکم) بنظر نگارنده رسیده، ومعنی آن بمن معلو م # ~~نیست ، مثلاا بن مسکو یه مکررآ در حوادث (226 تا، 22 ه) نا م # ~~بجکم تر کی راذ کرمی کند، که در حوادث آ ذر بایحاندستی دارد ، # ~~ودر(339ه) کشته می شود، (4) وازین برمیآید ، که (بجکم) در بین # ~~تور کها بحیث علم واسم اشخاص استعمال می شد ، وشاید پدر سبگتگین # ~~هم با ین نام مسمی بوده با شد . # در پک تاریخ محدودیکه بخط قد یم نگارش یا فته ، ومن در کا بل # ~~دیدم ، این کلمه راقرالحکم نوشته وگوید : که معنی آن (مبازرشاه) # ~~است . (برای تفصیل مز ید، رک : 59) PageV02P320 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0323.png) # شور یکهدر حواشی طیقه (11) بحث سمگتگین نشاندآدهشد،مونف # ~~ماگوید: که سبکتگین بحدود بلمخ دردیه (برمل مدوری، یامادر وموی، # ~~بامدروی ، یامدریوی ، یابا رمل مادروی) فوت شده ، ونام این دیه # ~~باختالاف ضبط نسخ خطی بصور بالا آمده، وراورتی درتر جمهآ خود همهرا # ~~ذکر کرده است ، وگوید کهدریک نسخه ترمذهم نگا شته شده . # بن اثیردر الکامل (ج9ص44) گوید : که سبگتگین دربلخ بود ، # ~~و بسبب طول مرض بغرض تبدیل هوا بطرف غز نه حر کت کرد، ودرراه # ~~بلمخ وغز نهاز جهان رفت، ومیت اورا بغزنه آ ورده، درانحاد فن کر دند # ~~بن خلدون (ج4ص 363) و بستا نی در دائرة المعارف خود (ج 9ص462) # ~~عیناقول ابن اثیررا نقل میگنند ، وهیچ یگی موقع انتقال اوراا شارتی # ~~نکرد هاند . گرد یزی (ص 45) نیزعز یمت امیر سبگتگین را از بلخ # ~~بخز نین ومردن اورادرراه اشارهمی کند، ولی جایمردنراذ کر نکرده است # رخی از مؤر خین متأخرما نند فرشته وکسا نیکه ازوا قتفا کرده # ~~ند ،وفات سبکتگین را به ترمذ نوشته اند(1) چون مؤ رخیند یگر ما نشد # ~~گرد یزی وا بن اثیر وغیره بهموقع فوت امیر سبکتگین اشارتی نه کردهاند ، # ~~نا بران باید گفت کهما خذفر شته در تعیین جایا نتقال سیکتگین به ms748 # ~~ترمذ نیز شاید همین طبقا ت تا صری باشد . زیرا محمد قاسم درد یباجهآ # ~~کتاب آ نرا از مآخذ خود میدا ند . چون دریکی از نسخ راورتی تر مذ # ~~و شته شده ، بنا بران به یقین اقرباست کهدرنسخهآ مأخذ محمد قا سم # ~~کر شتههم شاید(ترمذ) نوشته شده بود # کیا زمؤرخین معا صر د کتو ر محمد ناظیم در کتا بیکه بر حیات # ~~سلمطان محمو دنگا شته نیز (مادرو موی) متن تر جمهآ راور تی را محل # ~~وفات سبکتگین می نویسد (2) ولیبه عقید هنگارنده قول اول بهصحت # ~~نزد یک نیست، زیرا که ترمذ بین راه بلمخ و غز نه وافع نبوده وشهر ی ~~بود # ~~بر ساحل ماور ای جیحو ن، چنا نچه حد ودالهالم (ص 66) گو ید : # ~~«شهر یست خرم و برلب رود جیحون نهاده ..- ،4»و بقا یای شهر تاریخی ~~PageV02P321 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0324.png) # ~~برمذ تا کنون به همین نام معروف ودر مقابل بلمخ وولا یت مزارشریف # ~~کنونی بر انطرف آمویه افتاده، وشهر کی است که به همین نام یا دمی شود، # ~~ونگا رند ه سطور آنرا در سال (1324 ش) دیدهام، اگر بقول فرشته # ~~داه بلخ وغز نه مرد نقض می گردد، پس باید سر اغ جائی را که سبکتگین # ~~در بین بلخ وغز نه درآن مرده باشد، از بیو قراهومواقع موجوده جستحو # ~~کرد، ودر این موره نو یسندة سطوربعد از تجسس و تحقیق به دو نتیجهآ # ~~ذیل رسید : # 1- در حدود جنوبی بلمخ بحنوب شرق مز ارشریفی مو جوده بفاصله # ~~بیست تا سی میل در منطقهٔ‌ کو هستانی که در حدود پنج هزار فت از # ~~سطح بحر کاین است قریه ایست: که اکنون آنرا مارمل یامرمل گویند # ~~و عین بر جادهآ کو هستانی واقع است که از آنحا بطرف بامیان و کابل # ~~روند و بهمین مناسبت کوچهیی درشهر مزار بنام (کوچهآ مارمل) نامزد # ~~است، که گذر مذکور به آن طرف شهر افتاده، کهمردم از آنجا به سوی # ~~مارمل آیند، ونیاین راه اکنون ms749 بسبب دشواری متروک گردیده وعراده # ~~رونیست یاقوت نیز این جای را ذکر کند و گوید: # «مارمل » بالفتح ثم السکون، قریة فی جبال نواحی بلمخ ... (1) # چون در نسخه های خطی طبقات ناصری نام قریه ایکه سبگتگین # ~~در آن جا مرده نزدیک باشکال مارمل ومرمل نوشته شده، پسمیتوان # ~~گفت: که جای مردن آن پادشاه همین دیه باشد که تا کنون هم آنرا # ~~مرمل یا مارمل گویند چون این راه کو هستانی از بلخ به بامیان نز دیک # ~~ترین را ههاست شاید در آن وقتیکه عراده ها وسیله حمل ونقل نبود، # ~~مردم ازین راه به بامیان آمد و شد می کردند . # 2- یک راه دیگری نیز از با میان بسوی ولایت مزار وبلخ میرود، که # ~~در بین کوهستان صعب المروری می گذرد، بر جا دهٔ‌ موجودهٔ‌ عراده # ~~رویکه از پروان ودرهآ غوربند (غوروندسابق) وکوتل شیبر می گذرد ، # ~~وبعد از آن به (دو آب) میر سد، را هی بسوی بامیان جدا می گردد تاحدود # ~~بامیان جادهآ عراده رو موجود است، وبعد از آن دربین کوهسار بر اسپ # ~~پیاده کینوآن رفت، راه دراز اعراده رویکه اکنون مورد استفاده است ~~PageV02P322 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0325.png) # ~~از درهآ شکاری در بطن کوهسار هند وکش گذشته به دو آب و دوشی # ~~وکیله گی ، وبالاخر به پل خمری و ایبک میرسد ، و از انحا به سوی # ~~مزارو بلمخ دردشتهای وسیعی بعد ازطی کوهسارتاشترغان (خلم سابق) # ~~میحذرد ، ولی راه دشواریکه از حدود دو آب دامنه های هندو کش # ~~به بامیان میرود، از انحا ذریعهآ یک راه کوهستانی بطرف شمال شرقی # ~~به اییک سابق الذ کرمی پیونده و از با میان بسوی ایبک منازل ذیل # ~~موجود است : # (1) با میا ن (3) سیغا ن (4) کهمر د (4) مد ر (5) ر و ئ-ی # ~~(6) خرم و سار باغ، (7)ا یبک در نا مهای این منازل اگر (مدر) # ~~و (روئی) را یکحا بنویسیم (مدررو ای) میشود، وبصورت ضبط نسخ # ~~خطی طبقات نزدیکی میر ساند، ومیتوان گفت که سبگتگین از بلخ بهایبک ms750 # ~~امده ، و از انحا می خواست از منازل سا بق الذ کر به سوی با میان # ~~بحمذ ر:، وهم د رینحا بد نیا ی د یگرا نتقا ل کر د ه با شد # ~~و الله اعلم با لصواب . # این جای بر جفر افیا نویسان قدیم نیز پید ا بوده است، چنانچه # ~~ه3 اف نامعلوم حدودا لهااچ (373 ه) مدروموی رادوشرک خورد از # ~~حدود اندراب می نو یسد (ص 62) وکذلک در (ص 40) مدر را در # ~~رد ینی تخارستان واندراب و بنحهیر( پنحشیر) وبا میان ذ کر می کند، # ~~واصطخری نیز در (ص 376) مدررا از بلاد طخارستان درردیف اندراب # ~~وخلم وسمنحان آورده وبعد ازان در (ص 386) گوید که از بلخ تا مدر. # ~~(6) مرحله است وازعدرتاکه رکهمردکنونی) یک منزاست ،و از که تا # ~~با میان سه مرحله است . # مینورسکی می نویسد : که مدردرمحرای سرخاب قبل از شمول آن # ~~به اندراب دردوشی واقع است، وموی هم شاید ههمین (که) با شد، # ~~که اکنون کهمرد گو یند ، وطبری بحای موی، روی (nuy) آورده # ~~ص 1319) که بر د ر یا ی خلم بعد ا ز سمنگا ن ا فتا د ه . # ~~رک ص 343 _ ترجمهآ حدود العام از مینورس کی) # چون مدروروئی هردو اکنون موجوداند، بنا بران برضبط طبری # ~~اعتمادتوان کرد، که این نامهادر ا صل عم مدر روئی بوده و در نسخ # ~~کتب تصحیف شده اند . PageV02P323 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0326.png) # 20)و دهنل ، در شاوره سل ره # ~~در نسخهآ ا صل (طبة119- مبحث سلطنت محمو د) بهند نو شته # ~~شده ، و د رمطبوع کلکته چنین است : # ~~( بتخانهآ بیند که درحدودپر شاوربودبر لب آب سند ..(ص 9)، کا # ~~در نسخهآ خطیا صل عوض سند (سدره) است . درنسخ راورتی ا ین # ~~جمله بصور ذیل ضبعه شده : # ~~1- بتخانهآ وینند، کی درحدود برشاور بود برلب آب سنده . # # . که %~% « برشابور ( %~% ( %~% ( سنل. # # 3ر %~% (( اشا بور ( %~% (1 %~% (ر سدره . # ~~2-(1 # # -7 %~% (( ار شاور %~% ( # # -د المد (1 %~% «« پرشا ور %~% ( %~% سشد5. # # 1- %~% « برشابور ( # # 8- ومی شد %~% رر %~% ( # # 60_در ویهند کی ms751 %~% « نشا بور %~% 7 %~% شده # # 10- وینچند کی %~% برشابور « %~% 17 %~% (سند # # 11-در ومد که(( نیشا بور %~% ((1 %~% (ر سیدره # ~~این بودضبةه نسخ مختلف خیطی که پیش راورتی بود5، و درجلد اول # ~~قر جمه (ص 77) آنرا نقل کرده، وما ازین ضبط های مختلف صورت # ~~بتخانهآ ویهند که درحدود پرشاپور بود بر لب آب سند) بر گزیدیم. # ~~مخفی نما ند که (وینند) دراز منهآ قبل الا سلام تااو ایل دورهآ غزنویان # ~~یعنیی آغاز قرن پنجم هجری شورمعر وف هند بشمارمیرفت و دردوران # ~~فتوحات آل سبکتگین مورخان اسلامی آنرا بسیارذکر کنند، که سلطان # ~~محمود بعداز فتح پشاور در سال (392ه) بر ان شهر تصرف کرد، (1) # ~~البیر ونی گوید : که ویزند کرسی گندهار بود ، که در وادی سند # ~~وا قع است (4) البشاری مقدسی گوید: که ویهند پایتخت پادشاهان ~~PageV02P324 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0327.png) # ~~هنو داست ، که درا نجامسلممانان نیز زیادند ، وشا لب باشند تا ن آن # ~~بدوا ند # البیرونی می نو یسد : که وادی و یهند محرای دریای سند است ، # ~~که آبهای کا بل وغورو ند (غخوربند مو جوده) وپنجهیر ( پنجشیر مو جوده) # ~~ولبنگا یعنی لمفان وغیره یکحاشده . نزدیک بر شاور( پشاور) در پایان # ~~شهر قند هار یعنی و یهند بدر یای سند افتد (3) علاوه بران البیروتی # ~~تصربح کند: کهو یهند دروادی سند قصیهآ قند هار است وآب سند درانجا # ~~بگزرد ، که هندیان آنرا نهر ذ هب خوانند (4) بتایای این شهر تا ریخی # ~~اکنون بنا م هند 1und درحصهآ شمالی ملتقای دریای کابلی و سند در # ~~صوابی مرد ان ولایت پشاور موجوداست ، ومورخ کشمیر کلهاناc1 ،2a) # ~~آنرا بنام !ودها هنداپوره ، وجو لین آنرا 0i31 ضبط کردهاست (4) # اما پر شاور که درین فقره ذکرشده همین پشاورموجوده است ، که # ~~پرشاوروپر شور، پر شاپورنا میده میشد ، ومورخان آنرا به همین صور # ~~ضبط کرده اند ، و درین کتاب هم مکررآ پرشاورذ کرهی گردد ، ولی # ~~آب سدره هم درین کتاب مگر رمذکور می افتد، که ضبط آن (سودره) # ~~هم آمده (3) ود را کثر تواریخ ms752 عربی وفارسی مانند بیهقی و گردیزی # ~~وطبقات ناصری وآداب الحرب وغیره این نام به همین صورمی آید ، # ~~وراورتی گوید : که سدره یاسودره نام قدیم چناباست، که خود اهل # ~~هند (سد هورا) هم می گفته اند . چون ویهند بر کنارراست دریای # ~~سند واقع بود بنابر ان درینحا بعای سدره [سند صحیح خوا هد بود . ### | رره حمار # منهاج سراج جوز جا نی د رهٔ‌ خمار را در موقعی ذکر کند، که # ~~سلمطان عبد الر شید غز نوی عسا کرخود را به فرماند هی طغرل ، بد فع # ~~الی ارسلان شاه سلحوقی که از جانب طخار ستان بغز نه روی آورده # ~~بود ، می فرستد ، ودرپیش درهآ خمار الپ ار سلان را می شکند ... # ~~(طبة9 11 - ذکرعبدا لرشید بن ممو د) PageV02P325 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0328.png) # چون قرار متن نوشتهآ منهاج سراج قوای متها جم شهریار سلجوق # ~~از طخارستان برغزنه میتاخت ، بنابران لشکرمدافع شزنه ، باید بشمال # ~~وشرق آن ناحیه حرکت کرده، و باقوای سلحوقی دردرهآ خمار مصاق # ~~داده با شد ، و باین حساب با ید درهآ خمار در شرق شمالی غز نه بوده # ~~باشد ، یعنی شمال کا بل . # امام ابوالحسن علی بن زید البیهقی متوفی (565 ه) نو یسنده # ~~معروق تاریخ بیهق وتتمهآ صوان الحکمة درشرح حال ابوالخیر بذ کر # ~~خماراشارتی دارد، که عین عبارات وی را درینجا می آورم : # ««وقدافرج (اعطاه) السلطان محمو دلحکیما بی الخیر نا حیة # یقال لهاخمار ، ونسب ابوالخیرالی تلک النا حیة ، و قبل له # ابوا اخیرخما ر، تمییزا بینه و بین ابی الخیر صاحب البر ید # بقصدار ، وقدسهی من قا ل هوا بوالخیرا اخمار..» (1) # در «د رة ا لاخیار و لمعة الانوار» که ترجمة پار سی صوان است # ~~حدود 200 ه) چنین نو شته : # ««وسلطان محمود بعد از اسلامش(ابوالخیر) ناحیت خماررا ازاعمال # ~~غزنین به معیشت بروی مسوغ فرمود ، وبدان سبب او راا بو الخیر خمار # ~~منسو ب گردانید ند ...» (2) # یک نفرد یگراز مور خان بصیر، شریف محمد بن منصور بن سعید # ~~ملقب به ms753 مبار کشاه ومعروف به فخرمد بر که کتاب (آداب الحرب والشجاعه) # ~~اودرحدود (620 ه) از مهمتر ین و نا فع تر ین آثار تاریخی است، # ~~دا کثر نقاط کشوررا بچشم خوددیده، درموقعی ذکری ازخما رمی کند، # ~~که درین مورداز آوردن آن ناگزیرم ، و ی گو ید : که دروقت سلطان # ~~وضی ا برا هیم ، سلطا ن ملک شاه سلجوقی با لشکری گران قصد # ~~غزنین کرد. شلطان رضی ، مهتررشید را که مد رسهٔ‌ او درجوار روضه # ~~سلمطان محمود است، وازو بسیار وقف وخیرمانده، بخر اسان به نزدیک # ~~ملک شاه برسالت فرستاد ، و بعد ازین فخر مد بر میارک شاه، داستان # ~~مهتررشیدرا تفصیل می دهد، وآنچه ازاحوال اماکن وطن مانند لمفان # ~~وغز نه وغیره ازطرف مهتر رشید بحضور ملک شاه نقل افتاده میا ورد # ~~و گو ید: PageV02P326 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0329.png) # .... تاطبقی امروت آوردند، امرودهاء نیک بز رگ ... ملک # شاه مهتر رشید راپرسید که درغز نین امرود بدین بز رگی با شد؟ # اوجواب داد : که د ر ولایت غزنین چها رناحیت است ، که آنرا # نوع (؟) وخمار ولمغان وشاه بهار خوا نند .. (1) ، # زین چهارناحیت لمغان اکنون هم مشهوراست ، واملای «انوع» # ~~شاید تصحیف شده باشد ، وشاهبهار راهم ازقول استاد بیهقی هورخ # ~~دورهآ غز نوی ومعحم البلدان می شناسیم ، وا کنون شیبارگویند نزد یک # ~~غز نه، و لی خمار همان جا ئی است ،که منهاج سراج، و علی بیهقی # ~~ابن فندق) ذکرآنرا آورده اند ، وابو الخیرخمار طبیب مهروف عصر # ~~سلمطان محمود به آن نا حیت منسو ب ا ست . # بعد ازملاحظهٔ‌ این اسناد تاریخی باید فکر کرد، که خماز کحا بود؟ # ~~طوریکه دربالا گفتیم، به قرارگفتهآ منهاج سراج جوز جانی باید ظرف # ~~کا بل ویاد رنواح شمانی کا بل وشمال شر قیغزنه باشد ، چه اگر بخوا هیم # # از غزنی به طخارستان رویم %~% باید ازین نقاط بگذریم . # درحدو دغرب شمال غزنه ، وطرف شمال غرب کا بل دررأه هائبی که # ~~ز با میان به غزنه روند ، جائی بنا م (کهنه ms754 خمار) در درهای میدان # ~~رای کا بل واقع است، وشاید درهٔ‌ خمار تاریخی همین خمار باشد ، # ~~ودرین صورت باید حملهآ قشون سلحو قی برغزنه ازراه های بامیان به # ~~سمت غز نه صورت گرفته باشد . وهمچنان ریشهآ این نامرادر( پل خمری) # ~~موجوده می توان یافت ، که نزدیک بغلان تخارستان افتاد5، و شهر # ~~صنعتی دورهآ حاضراست . ### | برکنل # ضبط نام این قلعه در اصل ومط (بزغند) است ، بزای هوز، ولی # ~~درا کثر نسخ راورتی برغند بوده براه مهملهٔ‌ قرشت . گر دیزی تو ید : # ~~که محمد فر زند سلطان هحمود درقلعةآ (برغند) هحبوسر بود ، چون # ~~سلمطان مسعود روی به هندوستان نهاد ، اورا ازان قلمعه بیاوردند(4) # مسترراورتی ازروی نسخ خطی طبقات آنرا (برغند) ضبط کرده. PageV02P327 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0330.png) ### | # ~~وکه بدکه در یکدو نسخه برخلاف جمهور( بزغند) نیز نوشته شده ، ولی # ~~صحیح آن برغند است بر اه مهمله وغین معحمه، ونام این قلعه در بیهةی # ~~نیز آمده ومستوفی درتاریخزیده (غند) نوشته است . # راورتی گوید : که (بر) درپشتو بمعنی بالا وبلمند است ، وغند گرد # ~~وهد وررا گویند ، پس این نام پشتواست یعضی قلعه مدورو بلمند (1) # این فتهٔ‌ راورتی به حقیقت مقرون بنظرهی آید ، چه نام برخی از # ~~قلاع دورهآ غز نویان وغوریان پشتواست ، مانندبر کوشک ، وخول ها نی # ~~وغیره (رک : تهلیقات په خزانه ، طبع کا بل) اما درتاریخ بیهةی نام قلعه # ~~(بز غند) بز اءهوزطیع شده، که سلطانابر اهیم غز نوی مد ت سیزده سال # ~~دران قلمعه محیوس بوده است ، () ولی چون زیادت نقاط حروف درنسخ # ~~خطی از طرف نو یسندگان مطرد بوده ، واین کارراخیلیزیاد کرده اند # ~~بنابران نمیتواد نام این قلمعه را بزعند خواند : بلمکه همان برغند اصح # ~~داولی خیاهد بود. بر5ا غو نلهی (تپهآ بلند) که مخففا برغند شده باشد. # 2) قصیده حوی مولیان وکمال الزمان # منهاج سراج اولین کسی است که قصیدە معروف (جویمولیان) ستاد # ~~رود گی را به امیر معز ی منسوب داشته وقصهٔ‌ سرائید ن آن قصیده رادر # ~~عصر سلعثان سنحر فته است . وی ms755 درصابة4 (14) شرح !حوال آن پادشاه # ~~گوید : که امیرهعزی آن قصیده راسرود، کمال الز مان رامشگر آن # ~~را د رسماع مز امیرعر ضه داشت، ازهواردمتمدده ایکه هولاناراسهوروی # ~~داده ، یکی همین مسئله است ، که با تناق تذ کرد نو یسان قصیدهٔ‌ # ~~مذ کوره مال استاد رود کی است. و برای نصر بن احمد سامانی # ~~ر وده شده، بشرح ذیل: # تقریبایک قرن پیش ازمولانا، نظامی عروضی که چهارمقا له یاهحمع # ~~لنوا درخویش را درحدود(551-2ش5 ه) نوشت، پس از ذکر آنگه نصر بن # ~~حمد سامانی (201 - 431ه) نو بتی چهار سال متوالی در بادغیس هری # ~~شقام کرد، چنین نو یسد : # « بز رگان لشکر و سپا هیان ملول گشته. و آرزوی خانمان برخاست # یاد شاه را ساکن دید ند، هوای هریدرل. دراثنأ سخن هریرا به PageV02P328 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0331.png) # بهشت عدن مانند کردی بلکه بر بهشت ترجیح نهادی پس سران # نشکرومهتران ملک به نزدیک استادا بو عبد الله رفتغد...رود کی قبول # رد ... ودرپردهآ عشاق این قصیده آغاز کرد، بوی جوی الخ، 100) # این اختلاف قولین منهاج سراج ونظامی عروضی سبب شده، که برخی # ~~ازمورخان مابعد رادرنبت این قصیده بشک وتردید افگنده، ومولانا # ~~عبد الرحمن جامی گفته : # «در بعضی تواریخ این حکایت را بلطان ستحر وا میر معز ی نسبت # ~~کرده اند ، والله اعلم (9)» # ولی اگر تحقیق بعمل آید، عدم صحت قول منهاج سراج واضح # ~~می گردد، ویگی ازدا نشمندان تهران آقای، دکتور معین درین باره # ~~وانتساب قصیده بهاستاد رودکی دلایل ذیل را می نوید : # 1- تاریخ تالیف چها ر مقاله نیمهآ قر ن ششم، و یک قرن پیش # ~~ازطبفات است، و بنابر قدمت زمان ونزدیک بودن عصر نظامی بعهد # ~~رود کی ومهعزی قول او ححت تواند بود . # 2- کلیهٔ‌ مورخان وتذکره نویسان که این قصیده را در کتب خو د # ~~آورده اند، آنرا بنام رو دکی ثبت کردهاند مانند بهار ستان جامی، # ~~آ تشکدهآ آذر ، تذ کرة الشهراء دولت شاه ، گز یده، دیوا ن رودکی # ~~طبع تهران 1415 ق ، حبیب ms756 السیر ، خرابات ضیاپاشا ، زینة المجااس # ~~مجد الدین محمد حسغی، سفینة الشعراء سلیمان فهیم ترکی، فرهنک # ~~انجمن آرای ناصری تالیف رضاقلی هدایت، قاموس الاعلام سامی، # ~~مرآة الخیال لودی، مجمع الفصحاء، سفینه خوشگو، شعر العجم ، # ~~عرفات العاشقین تقبی الدین اوحدی، خلاصة الافکار ابوطالب تبریزی، # ~~تاریخ نگار ستان قاضی احمد غفاری، سردینسن راس درمجله انجمن # ~~آسیائی ، نفوسی در کتاب رود کیج 3 ص 1045، وغیره. # 3- دردیوان کامل معزی که از روی نسخ متعد د خطی از طر ف # ~~مرحوم عباس اقبال درتهران تصحیح و طبع شده این قصیده نیست . # 4- سنجر بعنوان سلطان شناخته شده بود، نه امیر که عنوان شاهان # ~~سامانی است ، وشاعر درقصیده ایکه نظامی عروضی نقل کرده، سه بار # ~~ههد وح خودرابد ان عنوان میخواند، وبهلا و5 دارا لملک سنجرمرو ~~PageV02P329 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0332.png) # ~~بودنه بخارا که شا عرشاه را بمراجعت بدان د عوت کند ، ظا هر آعلت # ~~اشتباه منهاج سراج درین گفتا رقصیده ایست ، که معزی اجبارا باقتفای # ~~قصیدهآ مورد بحث رودکی سر وده ، ومطلع آن این است . # # رستمم از ماز ندران آید همی %~% زین ملمک ازاصفان آید همی (1) # ~~باین طورمی توان گفت : که مولانا درانتساب قصیدهآ جوی مولیان # ~~بامیرمعزی سهوشده، وآن قصیده مال استادرود کی معروف است، که # ~~هم خود ش د رحضورشاه درپار دهآ عشاق سروده و گفته بود . # ~~اماکمال الزمان که منهاج سراج تقدیم قصیده را ذریعهآ او میداند # ~~از رامشگر ان معر وفزمان سنحر بن ملک شاه سلجوقی است، وی رامش # ~~حر شهر آشوب وخنیاگرافسون کاری بود ، طور یکه موسیقی را با شعر # ~~ارتباط است شاعررا با رامش گرنیزعلا قه وپیوند یست ، و قتیکه کعال # ~~الزمان چشم ازدنیاپوشید ، انوری شاعرمعروف معاصرش که باوی سر # ~~ارادت داشت، این چند شعرراد ررتای اوسرود : # هر گز گمان مبر که کمالا از مان بمرد # کو ر وح محض بود به جسم فنا پذ یر # میدا ن که سا کنا ن فلک سیر گشته ا ند # از مطر بی زهر ه برین چر خ ms757 گند 5 پیر # خواهش گران به نزد کمال الز مانشد ند # کو بو د د ر ز ما نه د ر ین علمم بی ننظیر # حفتند ز هر ه راز فلک دو ر کرد هایم # 1 ی رشک جان زهره بیاجای او بگیر (4) # 24) سلحوقیا ن روم # ~~مؤلف سلجوقیان اناطولی را بنام روم آورده ، وچنان که گفتم شرح # ~~مؤلف ناقص است ، بنا بران سلسلهٔ‌ سلحو قیان انا طول راذ یلا ازدول # ~~اسلا میه لن پول نقل می کنم # ~~این سلسله شاهان ازا ولاداسرائیل ارسلان یبغو بر سلجوق است، که # ~~پسرش قتلممش نام داشت ، و پسر قتلمش سلیمان در سنه (470ه) دست ~~PageV02P330 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0333.png) # ~~یاقت، « تاسال (708ه) این سلسلهدرا ناطول و نواحی آن سر زمین حکمر آای # ~~کردند ، شاهان معروف این طا یفه قرارذ یلمند : # # 1- سلیمان بن قتلمش %~% 379ه-1077ح # # 2- داؤد بن سلیما ن %~% 479ه1086غ # # 3- قلیچ ارسلان اول بن سلیما ن %~% 485 ه-1093ع # # 4- ملمک شاه بن قلیچ ارسلا ن اول حدود %~% 00 ه-1107ع # # رکن الدین مسعود اول بن قلیچ ارسلان اول %~% 510ه-1116ع # # 6- عز الدین قلیچ ارسلان ثانی بن مسعود %~% 51 ه-1136ع # # 8_رکن الدین سلیمان ثانی بن قلیچ ارسلان ثانی %~% 592ه-1196ع # # 9- عز الدین قلیچ ارسلان ثالث بن کیخسرو اول %~% 600ه-1203ع # # 10-غیاث الدین کیخسرو اول دفعه دوم %~% 5201-1204ع # # 11- عز الدین کیکاوس اول بن کیخسرو اول %~% 607ه1210ع # # 13- علاءالدین کیقباد اول بن کیخسرو اول %~% 616ه-41219 # # 13_ غیاث الدین کیخسروثانی بن کیقباد اول %~% 639ه-1236ع # # 13- عزاندین کیگاؤس ثانی بن گیخسرو ثانی %~% 644-5637- ### | 124-1231 # ~~15_رکن الدین قلیچ ارسلان را بع بن گیخسرو ثانی دفعه اول 646 # ~~63ه1248- 1249ع # ~~1- عز الدین کیکاؤس ثانی، رکن الدین قلیچ ارسلان را بع علاو الدین # ~~کیقباد ثانی بن کیخسرو ثانی مشتر کا 647_ 65s ه_1349-1257ع # ~~17- عز الدین کیکاوس ثانی دفعه دوم 6_658 ه-1357-1259ع # ~~1 رکن الدین قلیچ ارسلان را بع دفعهدوم-655-662 ه-1257-1264ع # ~~19-غیاثا لدین کیخسر و ثا لث بن کیکاؤس تا نی 613 5-1264ع # ~~30-شیاث الدین مسعود ثانی بن کیخسرو وثا لث دقعهآ اول ### | 68ه- 1283 ع # ~~698-751ه- 139 ms758 -9401 ع ### | دول اسلامیه PageV02P331 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0334.png) ### | تیهات # 25) اتا بکان آن ربایحان وفارس # ~~وافی رادرا نتصاباتابکان آذربا یحان وفارس سهوها ای است، که # ~~باید اصلاح گردد . بنا بران سلحله های شاهان مذ کور بصورت مکمل در # ~~سطو رذیل آ ورده میشود : # ~~1- اتا بکان آذر بایحان از نسل شمس الدین ایلد کزاند ، که در # ~~(541 ه) درانجااستقلا لی را بهم رحانید وبال (14ه ه) درهمدان از # ~~جهان رفت ، سلله این خاندان قرارذیل است : # (1) شمش الدین ایلد کز (541 ه) # # (4) محمد پهلوان جهان (564 ه) %~% (3) قزل ارسلان عثمان (583ه) # ~~(4) نصرة الدین ابو بکر(58ه) قتلغ ایخانج () مظفرالدین اوزبک ### | (604-5622) # # (2) اتابکان فارس : %~% (دول اسلا میه - ص 248) # ~~این خاندان احفاد مودود سلضری است کا پحر وی سنقر درحد ود # ~~(532 ه) به سلجوقیان عصیان ورزید ، ودر فارس اعلان استقلال کرد # ~~وشیراز رامقر حکمد اری خویش قرار دا د ، سلحله د و د مان وی # ~~چنین است : # مو دود سلفری # # (1) مظضر الدین سغقر (542 ه) (2) ز نگی (556 ه) %~% تکله # ~~1)رن ر5ه) (4) تݣله (570 ه) (5)ابوشحاع سعداول سلغرشاه PageV02P332 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0335.png) # مبل دس وسنکا # ~~یکی ازمشهور ترین بلادغوراست ، که درتاریخ دورهآ غزنوی وغوری # ~~شهر تی دارد، ودرآ ثاریکه ازدورهآ غز نویان مانده ذ کری از مندیش # ~~هی آید ، ابوالفضل بیهقی مورخ مهروف آندوره گوید :که امیرمحمد # ~~بن محمود ازطرف مسعود بر ادرش درقلعت کو هتیز (یا کوهشیر) موقوف # ~~گردید ، واز انحابه قلعت مندیش بردند . از گفتار بیهقی چنین بر هی # ~~ید ، که قلعتی بودسخت محکم ومتین ونهایت بلند وعظیم، که آنرا # ~~چذین مقوده: # ~~ب چون ازجنگل ایاز برداشتند ، ونزدیک گوروالشت رسید ند از # ~~چچپ، وراه قلعهآ مند یش از دورپید اشد ، وراه بتا قتند، ومن # ~~واین آزادمرد با ایشان میرفتیم تاپای قلعه ، قلعه یی د ید یم # ~~سخت بلند ونرد بان پایهای بیحد واندازه ، چنانکه رنج بسیار # ~~رسیدی ، تا کسی برتوانستی شد ... (1)» # ~~چون امیرمحمد درقلهت مندیش موقوف گردید ، ناصری بضوی که # ~~زرفهای وی بود، بخریست و پس بد ms759 یهه نیکو بگفت : # ی شاه چه بو د ا ینکه تر ا پیش آ مد # د شمنت هم ا ز پیر هن خو یش آ مد # از محنت ها محضت تو بس بیش آ مد # از ملک پد ر بهر تو مند یش آ مد (2) # ~~بعداز بیهقی عبد الحی گرد یز ی (حدود 440 ه) در جملهآ قلا ع # ~~مستحکم مملکت ما نندنای ومرنج که برا ی حفظ گخجهاوخزاین شاهی # ~~تخصیص داده شده بود ، قلمعت مندیش را هم میآورد (4) # ~~پس ازدورهآ غز نویان ، طبقات ناصری مهم ترین اثریست، که مندیش # ~~رادرچندین موارد آن مییابیم ، که خوا نند گان محترم ازفهر ست کتاب # ~~در یافته می توانند . # # علا و ه بر طبقا ت نا صر ی ذکر مند یش در کتار %~% «ةه خزا نه » # ~~گنجینهآ پنها ن) هم میآ ید ، درین کتاب بحوا لهآ تا ریخ سور ی # ~~محمد بن علی البستی می نو یسد: که جهان پهلمواد امیر کروه پسر امیر ~~PageV02P333 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0336.png) # ~~پولادسوری غوری درسال (139 ه) درمند یش غورامیر شد ، وهمین # ~~پادشاه درزمین داور پا یتخت زمستانی خویش قصری را مانند مندیش # ~~باد کرد (1) # میذور سکی می نو یسد که مندیش مسکن اصلی آل شنسب در دامنهٔ‌ # ~~کوه بلند زارمرغ افتاده بود (12 وی علاوه برمعلومات طبقات ناصری # ~~اطالاشات دیگری راازین جای نداده ، وارباب مسالک ممالک هم ذکری # ~~ازان نه کرده اید # فرخی شاعردربار غزنه درمدح حسنک وزیرقصیده یی دارد ، که # ~~دران به تلممیح و ایهام نام سه قلعه معروف (سو، مرنج ، مند یش) # ~~آمده که بقول گرد یزی حصار های حفظ خز این سلطا نی بودند، # ~~وما از اشعارمسعود سعد سامان هم درمی یا بیم، که این شاعر مظلوم # ~~مد تها در حصار های (سی- مر نج) محبوس بود .واین حصار ها خیلی # ~~محکم ومنیع بودند، فرخی گوید (درمدح حسنک که عنقر یب خزاین # ~~را از اموال پر خواهد کرد) . # آن مال کز میانا ببردند دانک دانک # بستاند ms760 و بتخگ فرستدسو ی حصار # دیدی تو زو، مر نج، ومیندیش تا ترا # زان ما لها بنا کند و پر کند چو بار # ای شاه قلعهای دگر سازکا ین وز یر # سالردتر بز ربینبارد این حصار (4) # اما سنگه که بقو ل منهاج سراج دارالسلک مندیش بود، و آنرا # ~~خول مانی می گفتند (4) معرب آن سنجه است، که بقو ل یاقوت از # ~~مشر ور تر ن بلاد غو ر بود، وی گوید: # زد-- =ه بکر اوله بلد بخر شستان و هه الخور معر وف عندهم (5) # ~~هبذا ابن اثیر سنحه را از شهر های غور نوشته است، (6) که موقعیت # ~~اصلمی مندیش و سنگه را نمی توان اکنون بصورت یقین تعیین کرد، # ~~یا قوت گوید : که سنحه و بیوار ازشهر های غر جستان است. وکسی ~~PageV02P334 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0337.png) # ~~بمن راجع بمو قعیت آن بلاد اطلاعی نداد، و یکی از اهالی آنحا فقط # ~~این قدر گفت : که این هر دو شهردر بین کوهسار واقع است (1) ### | 9 %~% لتنیتان # والشتان یا بالشتان از بلاد وقلاع معروف غور بود، که در ین کتاب # ~~والشتان آمده واکنون بالشتان بهمین نام مو جودودر بین حکو متی تیری # ~~قندهار و جنوب شرق غور افتاده است # درکتابپقه خزا نهآ پشتو بحواله تاریخ سوری سابق الذ کر نگاشته # ~~است : که پسر امیر پولاد سوری در حدود (139ه) تمام قلا ع غور را # ~~که از آن جمله بالشتان است بدست آور د . # شیخ کمه مؤرخ دا نشمند افغان که در حدود (750ه) زند گانی # ~~داشت کتاب تاریخ سوری را دربا لشتان دیده بود(2)و ازین برمی آید # ~~کهدر اوقات زند کانی این مورخ هنوز با لشتان معمورو مشهور بود # ~~و لی بالشتان درکتب تاریخی و جغرافی (والشتان) ضبط گردیده، که # ~~ابدال (وحب) همواره در اسمای اما کن مطرد و معمول است. مانند # ~~زاول - زا بل وغیره. # بدانکه والشتان - بالشتان را بیهقی درر دیف بلاد غور بنام گورو الشت # ~~آورده (3) و همین گور والشت است، که د ms761 رطبعات ناصری نیز دیده # ~~می شود، ودریگی از نسخ خطی آن که در پتر سبر گ بود غورو الشت نوشته # ~~شده (4) که بین تکینا بادومندیش غور واقع بود، و موقع کنونی بالشتان # ~~عینا باید همان عور والشت باشل . # ~~در تاربخ سیستان هم دررد ین زمین داورو بست، و الشتان مذ کور گردیده ~~(5) # ~~که بلا شبهت همین بالشتان است و ابو الحسن علی بن زید البیهقی # ~~مع وف بابن فندق نیزوالشتان را ناحیی یی از بست می پندارد کهمر کز # ~~آن دیهی بود سیوار نام (6) واین همه اسناد تا ریخی دلالت دارد، برین # ~~که والثتان - با لشتان از بلاد معروف غور بود، و منهاج سراج هم # ~~والشتان را از غور شمرد5،و به سفلی و علیا تفسیم می کند و حوید: # ~~که اهالی آنحا در عصر امیر سوری ملمان نبودند . PageV02P335 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0338.png) # اما باید این نام را باوالس- بالس_والشستان که بیهقی در ردین # ~~مکران و قصدارو طور ان ضبا کرده (1) ومقدسی با نش آورده (5) # ~~د حدود العالم بالش نوشته(2) و البیرونیدرقانون مسعودد والصید له، # ~~بالش و والشتان(4) والیعقوبی نیز همچنین ضبط کرده(ه) مورد اشتباه # ~~نشود، زیرا والشستان- بال بالش در بلو چتان و سند موجوده # ~~واقع بود، که اکنون از سیوی تاسیون سنددران شامل است، والبیرونی # ~~هم در قانون مسعودی سپوای و مستنگ را که اکنون در بلو چتان # ~~داخلاند، وسیوان که درسند کنونی است، از بلادوالشستان می نویسد : # ~~در برخی از نخ خطی طبقات عوض والشتان ، والیان نوشته شده و # ~~این هم سهو نویند گان است و طو ر یکه د رمتن و حواشی طبها ت # ~~می بینید والیان شهری بود علیحده، که والین هم نوشته می شد. # 22) حبال عور # منهاج سراج راسیات جبال غور را تفصیل داد ه وشرح خوبی دران # ~~اره نوشته است ، این منطقه قراریکه نام آن از کلمهآغر پشتو یعنی کوه # ~~ساخته شده عبارتاز کوهاری است، که در قلب مملکت اففانستان # ~~فتاده ،واز یک طرف به وادی هری رود ms762 ،واز طرف دیهر به صحاری # ~~محاری هیر مند پیوند دارد،و کو هسارشعاٹآی آن !ه هندو کش میرسد # ~~جبال شرقی آن هم به وادی ها ی غزنه و مقر ومجاری ارغنداب و # ~~رنک می پیوندد. # نج کوه معروفیکه منهاج سراج در غور شرح میدهد، میتوان آنرا # ~~فرار ذیل با ما کن موجوده غور تطبیق کرد: # 1- زارمرغ مندیش: پیشتر شرح دادم، که مندیش یکی ازمشهو ر # ~~رین بلاد و قلاع غور بود، واکنون این نامدر نزد اهالی غور معمول # ~~ومتداول نیست، امازار مرغ رابه همین نام می شناسند، و کوتل زارمرغ # ~~ین راه «تیوره» و«ساخر» واقع است که آثار عمرانا ت سابقه نیز در # ~~گرد و نواح آن بنظر میرسد را هیکه میان تیوره مر کز موجوده غور # ~~دشهرک وخیاجه بشت هرات و جوداست تا(60) کیلومتر میرسد، و کو تل # ~~ارمرغ درینجاست، بلندترین کوه ها که درین حصه کاین است، اکنون ~~PageV02P336 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0339.png) # ~~بنام چهل ابدال یاد میشود ، که درشمال غربی تیوره افتاده ، وبقول # ~~جنرال فریه فرانسوی یگی از بلند ترین جبال رویزمین است، وهولدچ # ~~ارتفاع آزرا (14700) فت می نگارد (1) اگراین تخمین صحت داشته باشد، # ~~باید مندیش تاریخی هم دردامنه های این کوه و کو تل زار مرغ # ~~مو جوده باشد، که تا کنو ن هم مسکن سوریهاست. # 2- سرخ غر یعشی کوه سر خ : کسانیکه کوهسار غور رادیده اند # ~~می گویند: که اغلب جبال آن جارنگ سرخ وگلابی راداشتهو ازتیوره # ~~و درهآ یخن بطرف شمال تامحرای علیای فراهرود، اینسر خی در رنگ # ~~زمین و تیه ها و کوهها بصورت واضح پدیدار است بنا بران املا ی # ~~دسرخ غر» را که مطابق با وضعیت طبقات الارضی کو هساراست، از # ~~عمیانه املاهای بی معنی دیگر این نام بر گزیدیم ، که راورتی هم درین # ~~هو رد با ما همر آه است . # کنون بنام رساخر» یاررساغر» بطرف شمال غربی کوه چهل ابدال # ~~سابق الذکر یعنی در حاشیهٔ‌ شمال غربی مندیش کوهی وا قع است، # ~~چون نام ms763 اصلی آن در پشتو دسورغر» ودرپارسی دسرخ غر»است، بنا بران # ~~ممکن است. بسبب قدمت عهد وتداول زیاد این کلمهر نگ ررساغر» یا # ~~ررساخر»را بخود گرفته باشد، زیرا اجتماع دو حرف حلقی رخ وغ» این # ~~کلمه را ثقیل ساخته، و بهاقتضا ی ناموس فطری در تلفظ آن بصورت # ~~«ساخر» سعولتی بعمل آمده آست . # 3- کوه ورشک : این نام در برخی از نسخ اشک .و در بعضی هم # ~~در اشک آمده ، ولی ظاهر آورشک صحیح خواهد بود، که اکنون هم در # ~~مناطق سرد سیر غو ر متصل به هزاره جات در قطار سنگان و پسابند # ~~و یا مان (ورشک) موجود است، خود منهاج سراج هم این کوه را در # ~~بلاد تمر ان میداند ، که از مناطق جنوبی سردسیر غوراست. (به تعلیق # ~~30 رجوع شود) اکنون کوه بسیار بز رگ این حدود راسنگان گویند، # ~~که در قسمت شرقی غور متصل به(دای کندی) موجوده افتاده، و در # ~~پای این کو ه مز ار محمد سنحازی مشهور است، و می توان گفت که # ~~کوه ورشک که در برخی از نسخ خطی (اشک-دراشک) ضبط شده، همین # ~~کوه باشد PageV02P337 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0340.png) # 4- کوه ورنی: که بقول منهاج سراج داور و والشت وقصر کجوران # ~~هرشعاب واطراف اوست، داورهمین زمین داور کنونی است، والشت # ~~والشتانرا در تعلیق (47) شرح دادم، و کحور ان را هم اکنون # ~~کجران گویند که در شمال غربی ز مین داور کنونی واقع و مربوط به # ~~فوراست، پس موقعیت کوه ورنیرا هم بایدحوالبی جنوبی غور تعیین کرد. # باحتمال اقرب به یقین با ید گفت : که (ورنی) صورت مصحف # ~~زرنی) موجوده است که از طرف ناسخان کتا ب تصحیف گردیده، زیرا # ~~زرنی) اکنون در غور دهکده بزرگی است، که بجنوب تیوره افتاده # ~~واز راه (آنه) و (دورودی) 60 کیلو متر از تیوره فاصله دارد، زر نی # ~~روی تیه ها افتاده واز شرق وجنوب وغرب آن کوههااحاطه کرده است. # بطرف شرق آن کوه (پنج شاخ) و بطرف جنوب (کوه غکه) ms764 وبطرف # ~~عرب کوه (غچه گک) واقع است، این نامها محلی ومخصوص باشندگان # ~~کنو نی د هکد ه ز ر نی است، کها ین کو هسا ر با دره مژگان # ~~مشکان تا ریخی) وبالشتان وزمین داورپیو ستگی دارد ، وجنو بی ترین # ~~حصص غور شمرده می شود، پس این سلسله جبا لیکه (زرنی) کنو نی # ~~دربین آن افتاده، وبلندتر ین حصص کوهسا رغور شمردهمی شود، # ~~بقایای تعمیرات باستانی نیزدراطراف آن نما یآن است ،عبارت از کوه # ~~ورنی) طبقات خواهد بود، که فقط (ز) به (و) تحریف شده است. # 5- کوه خیسا ر: رفعت این کوه از گفته های منها ج سر اج پیدا # ~~ی آید ،وبقول یاقوت خیساراز بلاد سر حدی بینغزنه و هرات بود ،که # ~~یهقی نیز درحوادث (411ه) وقتیکه سلطا ن مسعوداز هرات بر غور # ~~می تاز د، منزل اولین را باشان ودومین راخیسار بقلم مید هد،ودر جای ~~دیگر # ~~نرادررد یف تولکمی شمارد (1) واصطخری هم آنرا بفاصله دو روزه # ~~واه ازهرات ذ کر می کند (2) # رفعت وحصا نت واستحکا م قلعت خیسار بین مور خان شهرتی دارد، # ~~ودر حدود (600ه) مقر حکمد اری تاج الدین عثمان مرغنی سر سلمسلهآ # ~~ل کر ت بود ، وسیضی هروی گوید : که قلعة خیساردر غایت محکمی # ~~وبلمخد یست ود ست هیچ متصر قی بدان نرسیده، وتخو اهد رسید. # ~~و چنگیز خان اند روقتیکه عزم تسخیر آن کرد ، نقا شان مانی دست را ~~PageV02P338 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0341.png) # ~~برای تهیهآ نقش آن گماشت ،حینیکه چهره کشا یان حاذق ونقش بندان # ~~ماهر مثال قلعهآ خیسار را بر کاغذی منقش کرده و پیش چنگیز خان # ~~آوردند، بدیدة تعحبدید، وروی بهاسر ای سپاه کرد وگفت . # مثل این جا ی و این مکا ن سد ید # کس ندیداست وکس نخواهددید (1) # قلمعهآ تاریخی خیسارا کنو ن مانند سائر بلاد و قلاع مستحکم غورویران # ~~گردیده ، لی ستر ینج دراراضی خلافت شرقی آنرا در نقشهآ تار یخی # ~~خویش درشرق هرات بعداز باشا ن قرار میدهد ، که بین ms765 اوبه وهر ات # ~~واقع می گر دد . # این تخمین ازقرار بیان جغرا فیا نگا ران ومو رخان بصحت اقر ب # ~~بنظرمی آید، وکوهخیسار هم باید درینحا کاین باشد . # اماآنچه برخیاز نویسند گان موقعیت کوهخیسا ررادرسلمسلهآ جبال # ~~سمت غر بی زرنی کنو نیدرمحل جها ن قلمعه تخمین کرده اند (4) نز د # ~~نو یسندهآ سطور محل تامل است ،زیرا درین صورت باید چندین منزل از # ~~هرات دور با شد ، که باقول چغر افیون ومورخان سابقه نقیض عی افتد، (3) # ~~مخفی نما ند که ا کنون هم قیصار که مصحف هما ن خیسا ر است # ~~درسلسلهٔ‌ جبال فیر وز کوهعلیا واقع است. # کو ستا ن ،کو حستا لنا # ~~غر جستان یاغر شستان یاغر ستان ناحیتی بود،درشرق بادغیس که دریای # ~~مرغاب ازان کوهسار سر چشمه می گرفت، وعر بها آنرا غرج الشار نوشته # ~~اند، که حکمر ان آن کو هسار شا رنام داشت ، ومقد سی گو ید: که # ~~غرج بز بان خودشان بهمعنی کوهاست ، که نام آین ناحیترا غر جستان # ~~هم می نوشتند، یا قوت می نویسد: که اکثر غر شستان یاغرستانمی گفتند، # ~~وپادشا هآ تحا را در اوایل فتوحات عرب ملمک آلغرجه می نامید ند، واز # ~~شهر ها ی آنا بشینوشرمین ، سنحه وبیو ار بود () درین که اسم این # ~~کو هسار تا ریخی خراسان مانند بسی ازاسما ی بلا دواعلام از کلمهٔ‌ (غر) ~~PageV02P339 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0342.png) # ~~پشتووا مثال آن ریشه گرفته شکی نیست ، زیرا یاقوت تصریح می کند: # ~~که غرشستان منسوباست بهغرش که معنی آن موضع غرش یعنی کوهسار # ~~باشد، که بسمت غرب آن هرات، وبشرق آنغور، ومرو الرود بشما ل آن # ~~افتاده، وغزنه بسمت جنوبی آن واقع است، وبقوال البشاری نام آ نحا # ~~غرج الشار باشد ، که غرج بمعنی کوهو شار حکمدارآن است ، پس همهآ # ~~این نام(جبال الملک » معنی می دهد وغرش راغر ج هم گو یند ، که # ~~غرجستان بین غزنه وکابل وهرا ةوبلخ واقع است. واهل خراسان اکنون # ~~آنراغورگو یند. بحتری گوید : # بالخرش ms766 او بالخورمن رهمطه %~% اروم محدساندتها الفروع (1) # بدانکه کلممه (غر) پشتو که بمعنی کوهاست ،از کلمات باستانی السنهٔ‌ # ~~آریائی است ، که درکتاب اوستاحصة هوم یشت (گیری) آمده (2) وهم # ~~درخو رده اوستا دیدهمیی شود(3) از فر هنگها ی سنسکر یت هم ظاهر # ~~می آید، که دران زبان گیر، گیری (gir1) بمعنی کوه بود(4) خاورشناس # ~~معروف بارتولدعقیدهدارد، که کلمات غور، غرچه، غرج، غلج ، همه ازیک # ~~ریشه بر آمده ،ودر آسیای وسطی درمورد اما کن و قبایل ا ستعمال # ~~شه ا ست (3) # نوما سچک گو ید: که کلمهآ حر (ger) یعنی کوه در پار سی قد یم # ~~با کتری بود 5، وغرچه، نام سکنهآ آ ریائی ولایت کوهستانی سمت علممای # ~~آمو است (6) # باین طور حروف اساسی کلمات غرش ، وغرج ، (غ. گ) و(ر) است، # ~~که غرو گرازان ساخته شده ، و (شج- چ) آخرین از حروف ملحقه # ~~ما بعدی آنست، که شاید درحین آمد ن عر بهابآخر آن چسپیده باشد. # به عقیدهٔ‌ نخار ند ه کلممه غرخه(کوهی) پشتو، وغلحه (قبیلهآ معروف # ~~افغانی) وخلج وغر چه مر دمان معروفی که بقول گایگر المانی از رود # ~~زرافشان تا پامیر سکنی داشتند (7) همهآ به ماده (غر-گر) یعنی کوه نسبتی # ~~دارند ، چه اغلب آنهامر دمی کو هستانی و کو هسار نشین بود ه اند . PageV02P340 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0343.png) # بدانکه درنسخهآ خطی طیقات ناصری که نزدمن بوده ، وبرای طبع # ~~نرااصل قرارداده ام، درتمام موارد یکه نام غرجستان آمده، املای # ~~آن (غر ستان) است ، حتبی منهاج سراج در طبقهٔ‌ (23) ذکرو قایع اسلام # ~~این نام رادرموردی غیراز غر جستان معر وف به مفهوم مطلت کوهستان # ~~نیزا ستهمال کرده وگوید : تااورا درحد ود جابو قصبهآ کیکر ب که # ~~غرستا ن وکو هپایهآ سمر قنداست بگر فت.. وازین پد یدمی آید، که # ~~خهداهالی بومیخراسان وغرستان، ناحیت خودرا (غرستان) هی نامیدند، # ~~وغر جستان 5 غرشستان اصصطلاح معرب ایحن نام است، # چون امالای غرستان به اصل کلمهآ (غرحگر) آریا ئیقدیم نزد یک تر # ~~بود ،ودر تمام نسخةآ خطی من هیمدر موارد ms767 مختلفه چتین نوشته شد ه # ~~بود ،ولی ستر یخح نیزصورت (غرستان)را دراملا هائی مضبوطة این نام # ~~آورده (1) بنابران در تمام کتا ب همین املا را ترجیح دادم ، وآنرا # ~~اقرب باصل ونزدیک بصواب مید انم علاوه بر نسخ طبقات ، د رنسخهٔ‌ # ~~قلممی تاریختامهآ هرات سیفی هروی که در ناف خراسان نز د یک # ~~دیده می شود (4) واین هم دلیلی است که مردم خراسان آ نحای را # ~~(غرستان) می گفتند، که جغرافیون عر ب (غرجستان) یا (غرشستان) # ~~سا حته بود ند . # اماد ربارهآ کلممهآ غر جه یکسنددیگری است که در تاریخ افضل کزمانی # ~~می نویسد: ازانجابغوروغرجه رفت ، (4) واین هم اصل کلمه را بخوبی # ~~نشان می دهد # کزیوودران # تمران از بلادمعروف غوربود ، که درعصر آل شنسب مشاهیر زیادی # ~~ازا نحا برخاسته ومنهاج سراج درموارد زیاد ازین شهر ذ کرمی نماید، # ~~سال ز5618) خودمؤلی ازتمران بغور آمد ، وچنانچه گذ شت بلا د # ~~تمران رادراطرافی وشعاب کوهورشک قرارمی دهد . حدود العالم تمران # ~~را بحدودرباطکروان از ناحیت خراسان ضبط کرده وگوید : که مهقر # ~~نرا تمران قز نده خوانند (4) د رطبقات ناصری اسمای بسی از رجال ~~PageV02P341 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0344.png) # ~~معروف این شهر بنظرمی آید مثلا : ملک قطب الدین یو سف تمرانی، # ~~ملمک قعطب الدین بوسف تمرانی، ملک سیف الدین مسعود تمر ان، ملک # ~~تاج الدین تمران ، ملک ناصرالد ین تمرانی ازملوک و سلا طین مهروف # ~~سلمطان غیات الدین محمد سام . # راجع بموقعیت جغرافی تمر ان همین قدر گفته می توانیم : که از # ~~عبارات منهاج سراج (از تمران بار ف غو رباز آمده شد) چنین بر می آید # ~~که تم. ان خطه یی بودما سوای غور، یعنی از حد ود غوردران وقت # ~~بیر ون بو د ، ودرچای دیگر گوید: که این کاتب درشهورسنه تمان عشر # ~~وستمائه خدمت او(ملک ناصر الدین ابوبکر) را بولایت ازیووتمران در # ~~یافت. وازیر عبارت هم میتوان فهمید، که گزیو و تمران !2م # ~~ازد یک ، واقلا بیک سوی غور بودند. # عز یورا اکنو گز و بکسرهآ ms768 اولوفتحهآ دوم تلفظ می کنند ، وگزاب # ~~می نویسند، و در تشکیلات مو جوده به صکومتی روز گان شما لیر اند هار # ~~مر بوط وبغرب اجرستان (وجیر ستان تاریخی) واقعاست ، بنابران حفته # ~~می توانیم ، که تمران مم طرف حنوب شرق غور، ود ر جنوب غر ب # ~~غزنه واقع بون ، وماکن کنونی قبایل تیموری را که بعطرف غرب غور # ~~واطراف شر بی افغانستان است نمی توان بطورقطع ویقین عبارت از تمران # ~~تار یخی شمرد ، چه تصر یحات مؤر خین آن را بعارف شر قی غو ر # ~~!شا رت هی کند. # درتاریخ سیشی هر وی نیز رجال تمران مذ کورز:، مانند حسن بز رگ # ~~تمر!نی (ص 42) وغیره . دربها رسال 126 نو یسندهآ این سطورراسفری # ~~به صفحات جنو بی غورافتاد ، و(گزبو) د(تمران) و(تمزان) و(کحران) # ~~دیدم : رین مناطت کوحستا نی ودره های صعب ا لمرور آ ثار # ~~وعلایم ابنیهآ کورن تاکنون نمایان است. # (کزیی) درجنوب شرقی غوربین جبال شا مخ بر دوکنار در یای # ~~حم. سخد افیادهو شهر کهنه آن تا کنون پد یداراست. # حذرف غرب گزیویعشی درصمفحا ت جنوبی غهر . وا نشتان، و تمران # ~~دتمزات ز کرآن به یک سلسله متارن محرا ی دریای هیر مند # ~~اقع اند ، که جبال شا مخابن منا علآ را احاطه می کند . همهآ این # ~~بخابط کمارت آز کوهسارددره های شاداب و پر جنگل وچشمه ساراست. # ~~؟ ثار بلا دقدیمه وقلاع کین درمواردمتعد د بنغرمیا ید PageV02P342 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0345.png) # ین آلهٔ‌ دقاعی قدیم جنگی که در بین مردم اففان مستعمل بود، «ه # ~~ان هم پشتواست، که کایوه یا کروه، (xannaIn) نامید همیشد ، منهاج # ~~سراج نیز ازین آلهٔ‌ دفاعی و کلمهآ پشتونام برده ، ومستر راورتی گوید : # ~~که این آلهآ قدیم در بین افغانان موجود بود ، وبدورهآ قبل از تفنگ تعلق # ~~دارد ، که برای حفظ از اصابت تیرها استعمال میشد. و آنرا طوری # ~~میساختند ، که پوست گاوویاگومیشررا از کاه یاعلف خشک پرمی کردند، # ~~سی کرد، تا ازتیر های طرف مقابل محفوظ باشد . درقرن ms769 (15) این آله را # ~~یوسفزائی هادرجنگ های مردمدلازاک استعمال میگرده اند () # افضل خان خنهک که یکی ازمورخانافغان است ،درتاریخ معروف خویش # ~~که بز بان پشتو نوشته (حشو د 1110 ه) درشرح یکی از جنگها شرحی # ~~ازین آله می نویسد، که قرچمهآ آن چنین است، قوم أتمان خیل پوستهای # ~~گومیش شاراچضان پر کردند ، که دراوقات جنگ آنراپیثر ردی خود # ~~گرفته می بردتد ، وازآسیب تیردشمنان محغوظ می ماندند # درنسخهٔ‌ لطایف الاخمار مؤ لفه رشید خا ن معروف به بد یع تونی # ~~(رک: جافیهمرست ربهوص *4وج سبک شناسی بیمارص495) نیزذ کری از # ~~کارد) وکار نای د کشی می آید، کهدرحینمحاصر دغندعار (51062) # ~~عسا کر شندی استعمال مبی کردند. # باین ترتیب آثهآ کابد د در زمان قدیم بین ا فغانان مستهمل بید ، # ~~این کلمه همم پشتی است . چهن آلهآ مذ کور بعد از !یجاد تضنگی از # ~~بین رقمته ، بنا بران استهماز ناه آن شم در پششو کمتر تگردیده است # ب ک %~% رهم ررمیمل (9بر # منهاج سراج ذکر این یات را باوسعت و نزادکت آن شرحداده ، که # ~~در دار ألمهل لهرسهته زیی سلمفمانن شیایش المدد بن بهمب رهمیند او ~~ساستتهشده بهد ، # ~~در سال (91 45) که تویسندةآ این ستشو ر یه صفحات ز مین داور « # ~~شو اطی هلمند سغر کردم ،یتی ازمعمر یر آنحا ؟8از روزگار با ستا نی ~~PageV02P343 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0346.png) # ~~حکایات شیر ینی بیاد داشت، و داستانهای سلف را بار نگینی و د اچسپی # ~~می تفت، چنین بیان کرد ، که درزمین داور باغ عظیمی وجود داشت، # ~~که آنرا درباغ ارم،، می گفتند، و راجع باین باغ در زمین داور # ~~داستا نها و اشعار و ترانها شهرت داشت # این پیر مرد و قور که روز کار جوانی خود را در کوهسار زیبای # ~~زمینداور به پایان رسانیده بود ، را جع به اطلال وخرابه زار های # ~~تاریخی آن نفاط دا ستا نها می گفت . # شبی که پیر مرد موصو ف در بین جوانان دهکده، حسب العاده # ~~داستا نهای روز گسار ms770 پیشین راحکایت میکر دو بآوازمرتعش امااثر ناک # ~~خویش اشعار وترانه های کنار هلمند رامی سرود، وجوانان دهکده # ~~با شوق و ونع مخصوصی می شنیدند، راجع به ”باغ ارم، شعری رابه # ~~زبان پشتو گفت : که از اشعار تا یمنی نام شاعر باستانی این خطهآ # ~~تاریخی است، من این شعر را از گفتار آن پیر مرد کهن سال یاد # ~~داشت کردم ، که شاعر سلطان فیروز کوهرا دران می ستاید، و دریک [بند # ~~آن شعریکه به عروض مخصوص زبان پشتو سروده شده ، باغ ارم » # ~~زمین داور را نیز یاد میکند که ترجمهآ آن چنین است: # ««من در سرزمین «داور» ارمرا دیدم- که بما نند جنت بوستان # ~~خرمی بو د، و د ر آ بادی به فیر و ز کوه ما نند ا ست و هر گل # ~~زیبای آن خندان است، در اینحا آ بشار ها خنیا گر ی می کنند # ~~و آبهای روان سرودها می خوانند، هر کس را درینجا بحیرت و بهت. # ~~در تماشای خداوند بستان می بینی ،(1) # ده سال ازین داستان گذشت ، در سال (1320ش) چون بگا بل رسیدم ، # ~~درینحا نخستین بارنسخهٔ‌ مطبوع طبقات ناصری از نظرم گذشت ، و # ~~شرح باغ ارم رادرین کتاب خواندم - و سماع و یا د داشت ده سال # ~~پیشتر را بخاطر آورد م . چون بیاد داشت های سابقه رجوع شد، # ~~هتن همان شعر پشتو، با شرح طبقات مطابق آمد، و داستان «باغ ارم» # ~~از گفته و نوشتهآ منهاج سراج و ثو ق کلی یافت . این است که درین # ~~جا نیز سطری چند دران باره نگا شتم ### | سنسعسست PageV02P344 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0347.png) # بمه حات سلطان عیاث الل در # راجع به تصحیح اسماءو معلومات جغرافی برخی ازشهرها وبلاد، # ~~که در جملهآ فتوحات سلطان غیاث الدین ذکر رفته و اختلاف ضبط # ~~نسخ آنرا در ذ یل صفحه نشان داد ه ام ، شرح ذیل خواندنی است : # هرات ، و داور (زمینداور) فا رس ، تالقان ، نیشاپور، لوهور # ~~(لاهور) مروالرود ، نیمروز ، سحستان، فوشنج (غر بی هرات) ms771 زابل ، # ~~غزنین ، کا بل ، عراق، (ماورای خراسان طرف غرب) بلادی است ، که # ~~کنون هم ا کشر آن مشهور است # اما کا لیوانیا کالین یا کالیون شهری بود، در بادغیس و شمال هرات # ~~که در حو اشی کتا ب مکررآ شرح داده شد ، و کالیور نسخهآ اصل # ~~سهه است ، و این قلعه بعد از دور ه غوریان در عصر آل کرت نیز # ~~شهرت زیاد داشت و سیفی هرو ی در تاریخ هرات بار ها ذ کر آنرا # ~~می نما ید، و مشا هیر کانیوین را می آورد ، وگاهی آنرا مرادفی # ~~حصار نرتو نیز شمرده است (ص 81) که بحصار نریمان شهرتداشت ، # ~~و روضةا لصفا شرحی دران باره مید هد. # فیوار که در یک نسخه بنوار ، و در دیگری فروار توشتهشد ه ، # ~~همان قیوار یا پیوار است ، که در شمال هرات اندرقا دس واقع بود، # ~~و در حواشی کتاب آمد ، ویاقو ت آنرا با سنحه (سنگه) بنام بیوار # ~~از شهر های غر جستان می شمارد (9) شاید (فروار) یحکی از نسخ # ~~(قز دار) باشد ، که قرار ضبط جغراقیا نگاران (قصدار)از بلاد طوران # ~~بلموچستان حالیه) بود ، و اکنون خضدار است . # قلعهآ سیفرو د درین کتاب مکررآ ذ ک - رفته ، وسیف برد نسخهآ # ~~اصل سهو است ، غزستان بلا شبهت غرستان یا غرجستان است که # ~~شرح آن درین تعلیقات داده شد . # خرروان یا خزروان همان جرزوان یا گرزوانجوز جانان است، # ~~که در حواشی کتاب شرح دادم ، نقطهٔ‌ (ج) تبدیل شده است، و این # ~~شهر در تاریخ هرات سیفی هرو ی نیز بصورت جرزوان و حرزوان # ~~وغیره بسیار می آید ، و عبارت از گر زیوان موجودهآ میمثه است ، ~~PageV02P345 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0348.png) # ~~اماجروم که در مط خروم است، جمع جزم معرب گرم است، که # ~~گرمسیر را می گفتند ، و اندرین تعلیقات جد ا شرح دادم . # تکنا باد یا تکین آباد، که در مط یکنباد طبع شده ، شهر معروفی # ~~نرا تکناباد می نویسند ، و اکنون اثری ازین شهر بمیان نیست # ~~و ms772 تعیین موقعیت آن هم مشکل است، از خلال نوشته های منهاج سراج # ~~چشین پدید می آید ، که تکنا باد در بلاد رخج واقع بود (طبقه 17 # ~~3 کر امیر سوری) و رخج عبارت است از وادی ها ی بین هیرمند و # ~~ارغنداب بطرف غرب قندهار موجوده ، هم او در جای دیگری از # ~~همان مبحت تصریح می کند که جوش آب گرم نزد یک تکناباد است، # ~~طبقه 17 ذ کر علاءالدین حسین) این آب گرمرا تا کنون مردم قندهار # ~~گرماب گویند ، وطو ریکه گفتیم درگوشة شمال غربی قند هاربغاصله # ~~40) کروه بر کنار دریای هیرمند بعد ازسا روان کلا (سروان تاریخی) # ~~بود، پس گفته می توانیم که این شهرتاریخی بین خا کر یز ودهراوت # ~~ومیوند و زمینداورافتاده بود ، واین معنی رامی توان از گفتهآ منهاج # ~~سراج تایید کرد، زیرادربد ومبحث مذ کور گوید که سلطان بهرام شاه # ~~پالشکر غزنه ببلا د گر مسیر ازرخج و تکناباد روی بطرف زمین داور # ~~ورد، چونزمین داور درمقابل گرماب موجو ده بر ساحل طرف مقابل # ~~هیر مندافتاده ، بنا بران بیجا نیست که از تکنا باد روی بز مین داور # ~~ورده باشد ،درین جایهاست که بین سلاطین غور و غز نه حربی صعب # ~~زوی د آد ه بود . # بعد ازطیقات نا صری یگانه اثری که ازان موقعیت تکنا با درا می # ~~نوان تعیین کرد، همانا تاریخ هرات سیفی هر ویاست، که بارهااین شهر # ~~راذ کرمی کند ،ویاقغا نستان (اوغا نستان) رابا صطلاح عصرخو پش تا # ~~واسط ناحیت بین مجا ری هیرمند وار غند اب می شمارد، وباین حساب # ~~تکناباد د الخل افغانستان نبود، وبطرف غرب مجرای ارغنداب افتا ده # ~~بود(ص 200- 207_ 208-237 تاریخ هرات) برخی از نو یسند گان باین # ~~فکرند که تکنا باد در نزدیکیهای قند هار کنونی و اقع بود، و لی # ~~مطالعة دقیق این رأی را نمی بذیر د، چه بقرار تصریح سیفی قلعة قند هار ~~PageV02P346 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0349.png) # ~~درهمین اوقات حصنی بود چداگا نه، ms773 کهداستان فتح آن در8 دبدست # ~~بکیاز آل کرت در همین کتاب مذ کورافتاد (ص469) # سیفی درجای دیگر از کتاب خویش چنین گوید : که درسال (654ه) # ~~ملک شمسالحق والدین حصارتیری راکه دران افغا نیان زیر حکمداری # ~~المار نام بودند بعد ازجنگ شدید بگر فت، وبعد ازفتح آن جا کا میاب # ~~ازافغا نستان به تکنابا دآمد ،وملک عز الدین تولک ومبا رزا لدین # ~~محمد نهی را باسه هز ارمرد به تگناباد بگذ اشت و ازانحا بعداز بیست # ~~روز بقلعهآ محروسهآ ححیسا رمتوجه شد (ص 207) # ازیناشارت نیز می توان دریافت. که تگناباد خارج ازحدود آن وقت # ~~افغانستان بعدازتیر یواقع بود. کهمو قعیت آن رادر سطورفوق حدس # ~~وده قوا نستیم # علاوه بران مبار کشاه فخر مدبر در آداببا لحرب والشحاعه کهد رحدود # نوشته شده، نیز جنگ سلاطین غزنه وغور را ازز بانیک شخص # ~~تگنا با دی که خواجه علی نام داشت ذ کرمی تماید (ص 6* اقتبا سات # ~~کتاب مذ کی رطبع لاهور) وی گو ید که به تکنایاد بآب گرم میان خسر وشاه # ~~وعلا 5 الدین غوری مصاف بود ، وازین اشارت نیز چتین برمی آید ، # ~~که تخین آباد به آب گرم نز دیک بود . # پانحده که درمط سحده آ مده شهری بود شرمرو، که ا کنو ن هم # ~~یه همین نام بر خط سر حدات شمالی هرات و مرو شوروی اقتاده و نسبت # ~~بسابق ویراناست ، فاریاب شهری بود، درجوزجا نان که ا کنون دولت # ~~آیاد گوییم (1) ودر قشکیلات مو جوده مر برطاست به ولایت میمنهآ افغا ~~نی. # آمامیمند شهری بوددرغرب قندهارومحرای ارغنداب ، که اکنون # ~~میوندگوییم ، خاندان معروف میمند یان دورهآ غز نو یان از انحاست ، # ~~علاوه بران میمنهآ موجوده نیز ازطرف مورخان وجضرافیا نویسان گاهی # ~~هیمند) بدال آخرضبطشده، که دریشجا مقصد یکی از موضعین باشد . # اغراق که در ترجمهآ راورتی آمده ، وعراق هم نسخت شده، # ~~صحیح آن اغراق است، که قبیله یی بود، ودرحو اشی کتاب شرحداده. PageV02P347 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0350.png) # بر گوشک # کلمه کوشک بضمة ms774 اول وواومعدوله وسکون یافتحة سوم بمعنی قصر # ~~وبنای بلندوفوقانی است (1) که دردوره بعداز اسلام این کلمه در پارسی # ~~زیاد بوده، وقصراحنفرا که درمرو ازطرف احنف بن قیس ساخته شده ، # ~~کحم ها کوشک اشف می گفتند (7) و قصوری را که در بین جبال بلند # ~~عمر ان میشد ، کو شک می ناسیدند، چنا نچه منها ج سراج در احوال # ~~باشند گان جبال غورگوید : «کوشکی باکوشکی جنگ داشتی» این # ~~کلمه در بیهقی هم بنظرمی آید ، مثلا در هرات از کوشک مبارک نام # ~~ی برد (4) امابر کو شک ازقصورمهروف دوره سلاطین غوری بود، که # ~~درنسخ قلمی طبقات ناصری بدوصورت بز کوشک بزای هوز ، ودربرخی # ~~ز نسخ قلمی بر کو شک به رای قرشت ضبط شده، مخصوصا درنسخه # ~~خطی که نگارنده دارم ، درچندین جای بر کوشک نوشته شده، وهم # ~~درپقه خزانه بر کوشک آمده (4) چو ن بز کوشک معنی ندارد ، باید # ~~بر کو شک صحیح با شد - چه (بر) به فتحهآ او ل در پشتو یمعنی بلمند # ~~وبا لاست ، که همواره در مقا بل (لر) که بمعنی پست وسفلی است در # ~~اسما ی اما کن و قبا یل آمده، مثلا بر ارغنداب (ارغنداب علیا) # ~~ر کوشک (کوشک علیا) بر پستون (پشتون علیا) وکلمه بر در پارسی # ~~سا بقه هم بهمین معنی بود چنانچه در کتا ب التفهیم البیرونی دیده # ~~می شود، و درتاریخ سیستان (ص 404) هم برزره آمده، که بلوکی # ~~بوداز دریاچهآ زره، وزره علیا معنی می د هد، پس بر کوشک که در # ~~هبقات ناصری مکر رآ آمده، نیز بمعنی کوشک علیاست که این قصر # ~~برکوهی بلند واقع بود ، بنابر ان آ نرا (بر) یعنی بلند می گفتند ، کهدر # ~~رفعت وبلندی ننظیری نداشت، واز کاخهای مشهو رشهر فیروز کوه بود، # ~~اما کلمهآ کوشک دردورهآ غز نویان وغوریان درمورد قصر خیلی مستعمل # ~~بود، واز بقایای این نامها اکنون (کوشک نخود) در (25) میلی غرب # ~~قندهار برجادهٔ‌ هرات افتاده وعیارت ازفیروز قند تاریخی است . که # ~~میمند تار ms775 یخی هم درنز دیکی آنست PageV02P348 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0351.png) # مکار # د میک، د هیک ب # م این جای که مشهد ومقتل سلمطان معز الدین آست در نسح طیهات # ~~باصری باملاهای مختلف نوشته اند ، درنسخهآ خطی من یکحادمیل، # ~~ودردیگرهوارد (دمیک) است ، درمط وراورتی نیز چنین است . درین # ~~که مشهد این سلطان غیور (د میک یا د همیک) است . شکی تپست ، # ~~و نی اینن جای کحا بود؟ سوالی است، که با ید حل گردد و مو قعیت # ~~یفرافیا یی این جای تثبیت یابد : # از همه اولتر این واقعه رادرتاریخ ابنن اثیر مطالعهمی کنیم ، چونوی # ~~بهعصر وقوع اینفاجعه نزد یکتر است، و کتاب خودرا در(628ه) نوشته، # ~~بنابران قولش نیز درینمورد تقهتر خواهد بود، وی گوید(شب نخستین # ~~شعیان (604ه) بود، که ابو المظفر محمد بن سام غو ری پادشا هغز نه # ~~وخراسان از لهاور برمی گشت، ودروقت نمازخفتن بمنزل د میک کشته # ~~گردید .... چون اینحا دثه واقع شد ، بزر گایان پیش مؤید الملک بن # ~~خوجا(خواجه) سیستا ن رفتندودر حفظ خزا ین وا منیت کو شید ند ، # ~~ومحفهآ سلطا نی راحرکت دادند ، چون به فرشا بور (پشا ور) رسید ند ، # ~~خلا فی در بین آنهایید ا آمد، غور یان می خوا ستند که از مگر ها ن # ~~بهغز نه بروند ، تاپادشاه بامیان بهاءا لدین سام برخیزد، وخزانهرا تصرف # ~~کتد ، ولی تورکان میل دا شتند تا ازراه سوران برو ند ، تا به مقر # ~~حکمرانی تاجالدین الدز که مملوک شهاب الدین بود نزدیگی جویشد. # ~~زیرا که وی دربین غزنه ولهاور درکر مان (غیر از کرمان محاور فارس) # ~~حکمداری می کرد، باین وسیله خواستند، تا صزاین سلطان غور ، بدست # ~~تاجا لدین بازافتد ، بعد از کشمکش زیاد ازراه مکرهان روی بکرهان # ~~نهادند، ود رین راه بسبب تاراجوحملمه های (تیر اهیه سکنهآ تیراهموجوده) # ~~بازرسیدند ... (1) # تاج الدین الدز(یلمدوز) ازبزرک ترین غلا مان شهاب الدین بود ، # ~~ونزد سلطان قربتی داشت وبعداز شهاد ت سلطان خواست ، که بر غزنه ~~PageV02P349 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0352.png) # ~~تصرف چوید ، بنابران خزاین ms776 سلطانی را بدست آورد ، ومحفة # ~~شهاب الد ین را بغز نه حر کت داد، ودرتربتی او رادفن کردند، که # ~~سلمطان درحیا ت خو یش بپاد اشت4 ، ودختروی اهم درا نجا بخاکی سپرد، # ~~بودند ، این حوادث تا(22) شعبان سال (602ه) پایان یافت (1) # این بود خلص آزچه ابن اثیر (36) سال بعد از شهادت سلطان # ~~شهاب الدین درالگا مل خویش نوشته ودرین موردقول منهاج سراج نیز باوی # ~~مطا بقت دا رد، زیرا منهاج سراج ایز اختلاف فر یقینر ابا با زآمد # ~~بسوی کرمان ذ کرمی کند (2) # مؤرخان و نویسند گانی که بعد ازینراجع باین حا دثه چیزی نوشته # ~~اند، نا م مقتل سلطان را بصورمختلف می نویسند، مثلاا بوالفداگوید: # ~~درشب اول ماه شعبان قبل از نمازخضتن بعدازعودت لاهور بمنزل (دمبل: # ~~شهادت یافت (3) میر خواند (متوفی3 60ه) گوید: که در منزل (د میک # ~~هدائیان او را شهید کردند ، وعین دوبیت طبقات ناصری راهم نقل کرد5(4: # ~~غیاث الدین خوندمیر (متوفی 941 ه) نام این منزل را ( دمنک) نوشته # ~~ودو بیت مذ کور راهم درینجامی آورد(5) # محمد قاسم فرشته (رتهک) نوشته وداستان اختلاف فریقین وگرفت # ~~اه کرما ن ودفر محفهٔ‌ سلطان رادر حظیرهٔ‌ دخترشدر غزنه، ودیگر # ~~وقایع را مانند ابناثیر وطبقات عینا نقل می کند (6) ولیم بیل انکلیس # ~~نویند ه مفتاح التواریخ (دهیک) نوشته و گوید . دیهی است # ~~زتوابع غزنی بر کنا رنیلا ب (7) قاضی فقیر محمد ابن قاضی رضااد یبک # ~~ضبط کرده (48) وغلام حسین گو ید: که دردیهی ازدهات غز نین شهید # ~~گشت (8) ومیر زانصر الله اصفهانی (رتهک) را برساحل راست آ بسند # ~~تعیین می کند (10) در تذ کرهآ بها دران اسلام ، (دهمیک متصل سوهاوه # ~~ضلمع جهلمم پنحاب) نوشت4 شده، ودایرة المعارف اسلامی دمیک (41113alr(1 # ~~زا بر ساحل دریای سند میداند (11) PageV02P350 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0353.png) # راو رتی گوید: کهمورخان رادرین نام اختلاف زیاداست، برخی # ~~گویند، که کمی بطرف غرب کنارهآ جهلم واقع بود، و بعضی آنرا بر کنار # ~~نیالاب میدانند، وجمعی گویند: که بعد ازاندوس برراه غزنه ms777 اقتاده بود # ~~ولی قول اول بصحت نزدیک تراست ، بریگس در ترجمهآ فرشته نوشته : # ~~که در برخی از آثار منثور (رمهیک) است و (رهتک) نیزضبط گردید د # ~~ست (1 # خلا صه : ضبط های مختلف این ا سم چنین است : د میل ،د میک # ~~دمنک، دیبک ، رتهک، دهمیک، مهیک، دهیک ، واز بین این ضبط هاههان # ~~(دمیک) را که درا بن اثیر واغلب نسخطبقات آمده، بر گزید همی توانیم # چند سال پیشتر درمجلهٔ‌ کابلرا جع باین موضوع مقا لاتی نوشته # ~~گردید، که آرا مگاه ومقتل سلطانرا (دهیک) پنداشتند، کهایند هیا # ~~قریه ایست ، درعلاقه داری حهٔ‌ اول اتدومر بوط حکو متی کالا ن غز نی # ~~که اکنون درانحا لگنخیل اندر به تعداد (1660) خانه زیست دارند # ~~وگنبد ی وحظیره درا نحا بفاصله (6) کروه ازغزنی واقع است وههی # ~~جا ی رامقتل ومزار سلطان انگاشتند (3) # بعد ازان دوست عزیزم آقای تویا کهاز فضلای کا بل است د # ~~رص 887 -894) همان جلد محلهٔ‌ کابل مقالت مفصلی رادرین موضوت # ~~سپردقلم نمودند ، کهاقوال سابق اثذ کر مورخان را دران نقل کردند، # ~~و گفتند : که مقتل سلطان (دهیک یا دهک) است، ودراثبات این مدعه # ~~مطائب ذیل را نیزز یاد ت گردند : # -ابن اثیر وهنها ج سراج کهمعا صرین سلمطان آند، محل شهادت را # ~~دهک) غزنه نوشته اند، بنابر ان اقوال دیگر ازد رجهٔ‌ اعتبا رو اعتماث # قطا ست # 2_د هک دران وقت ازمنازل معروف غزنه بود، چنانچه اصطخری در # ~~(ص 249طبع لیدن) می نویسد: ازز بنون تاسر روزن (سرروضهٔ‌ حالیه که # ~~در 27 کیلو متری غزنه واقع است بسوی ارگون) یک منزل است، وار # ~~سرر وزن تاحروری که آبادی آنهم بسلطان منسوب است یک منزل است. # ~~ودربیناین دومنزل یعضی سر روزن و حروری نهریست موسوم به نیشک ~~PageV02P351 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0354.png) # ~~شا لبانهر سرده موجوده) وبالای آن پلی از آجر بسته اند، از حرور ی # ~~نادهک ور باط یک منزل است: از حدود دهک وربا ط دشت شروع # ~~گرد یده ، بمنز لیکه موسوم ms778 به (شوراب) احتمنتهی می گردد # بن حو قل ومقد سی نیزهی نو یسند : دهک منزلی است از منازل # ~~شما بین زرنیج و بت که در حدو د زا بلمستان است (ابن حو قل ص 205 # ~~شقدسی ص 50) # 2- اید هک همان دهکر است ، که شا عر معروف مسعو دسعد # ~~سلممان مدت هفت سال دریکی از قالاع محکم آن محبوس بود چنا نچه گوید: # هفت سالم بسود سوود هک %~% پس ازانم سه سال قلعهآ نای # پس ازروی این همه مآخذ و تشریحا تیکه در بالامذکور آمد، این # ~~قتیجه بدست می آ ید ، که مششدواقعی سلطان نامد اردر قریهٔ‌ د هک # ~~عزنی است . ولی مدفن وی درغزنی واقع است (1) # و جز نگارش دوست فاضلم آقای گویا این بود که نوشته آمد ، ولی # ~~سرادرین موردفکرد یگری است که در سطور آینده شرح میدهم # د هیک موجوده(6) کروهی غز نه را همان (دهک) مسعود سعد سلمان # ~~وابن حوقل ومقدسی پنداشتن محل تأمل است . زیرا البیر ونی که سا کن # ~~غزنه بوده و اکثر امکنه ومقاعات را بچشم خویش هم دیده است ، در # ~~الصیدله گوید : که اسطوخودوس از لنجستان به غزنه آورده میشود # ~~که دربین پرشاوروارض هند درمیان جبال افغانیه بطرف د دک واقع # ~~است (4) و درجای د یگر همین کتاب می نویسد : زرنب اوراق خوشبو ثی # ~~است ، که ازلنحستان بین دهک وپرشور آورده می شود (4) # بروفیسورزکی ولیدی توغان استاد تاریخ دارالفنون استا نبول که # ~~انتخبات آثارالبیر ونبی راتحشیه وطبع کرده ، درحاشیت الصیدل4 گوید: # ~~که دهک عبارتازداککا(د که) موجوده است، که بر سر حد افغانستان # ~~در راه پشاوروافع است . # پس (دهک) غزنه را که در(6) کروهی این شهر اکنون واقع است، # ~~تمی توان مقتل سلطان پنداشت ، چه این سخر با قول ابن اثیرومؤلف # ~~طبقات نقیض می افتد، باین معنی که سلطان در (دمیک) شهید گشت ، بعد # ~~ازان محفه وی را از پشاور کوههای تیراه ومسا گن او غان به کرمان ~~PageV02P352 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0355.png) # ~~آوردند ، وازانحابهغزنه پس چه ms779 طورمی توان قبول کرد، که1دهیک) # ~~هوجوده غزنی همان دهک مسعودسعد سلمان باشداچهاگر همیو (دهیکا را # ~~مقتلش بدانیم، بردن محفهٔ‌ سلطان را بایدازغزنه بطرف هند وسواحل # ~~آب سند قبول کنیم، زیراکرمان و جبال تیراه و او غانیه و باز هم # ~~کرمان محل حکمرانیتاج الدین بعداز همین دهیک بطرف شرق شه ای # ~~اقاصی ناحیت های غزنه واقع است، وراه عبورومرورازغزنه بلاهورهم باید # ~~همین راه سمت جنوبی موجوده وتهل باشد، پس بلا شبهت وریب بقول # ~~ابن اثیر ومنهاج سراج باید(دمیک) مشهد سلطان ماسوای (دهیکاکنونی # ~~غزنه ودهیک مسعود سعد سلمان و(دهک) البیرونی باشد. # علی ای صورة از روی تحقیقات تاریخی گفته می توانیم : که # ~~د میک) بقعه علمیحده بود بر کنار در یای جهام، که سلطان را درانحا # ~~کشتخد، بهداز ان محفهآ اورا ازراه جیال تیراه بکر مان وازانحا بفزنه # ~~آورده اند ، واین سخن وقتی روشن ترخواهد گشت که تعلیق جد اگانهٔ‌ # ~~مرادرتعیین موقعیت کرمان بخوانید (ر: 47) # مخفی نماند : که یک(دهک) دیگر، طوریکه ابن حوقل ومقدسی # ~~ذکرکرده اند ، وموجز اقوال آنهادرسا بق نقل افتاد: بین زر نج وبست # ~~واقع واز قلاع رابلستان بود، که عین همین جای را گر دیز ی نیز در # ~~شرح جنحهای محمود باسپستا نیان وخلف بن احمد دروقایع سال (463) # ~~ذکر می کند، کوید: که سلطان ازخلف پر سید که کجا خو اهی تا # ~~فرستهتخلف گفت بگوز گانان! او را آ نحافرستاد، ومیرک امیرخلف # ~~بد هک بود (1) # ولی همان دهکی که البیرونی ذ کر کرده ، وسمعانی نیزد را نساب # ~~خویش آنرادر هنددانسته، سوای (دمیک) مشهدسلطان معز الدین خواهد # ~~بود. وشاید (دهک) مسعود سعد سلمان نیزموضعی باشد ، که البیر ونی # ~~وسمعانی نوشته اند ، اما (دهک) گردیزی ومقد سیوابن حوقل که بین # ~~بت وزرنج واقع بود، نمی توان بااین دهک تغور هند خلط گردد # ~~طوریکه اکنون واضح است دمیک (باملای هندی دهمیک) منزلی است # ~~متصل سوهاوه ضلع جهلم پنحاب (4) که تا کنون هم به همین نام مسمی # ~~ومشهو راست ، وبا وجود ا ین ms780 تحقیق مورد ی با قوال دیگر نیست . PageV02P353 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0356.png) # ~~ونویسندهآ این سطور همین دهمیک رادیده ام، و درانجا تلی است که # ~~مردم تاکنون هم آ نراهمان مشهد سلطان شناسند وز یارت کنند . # 36) شل، سیلی # در طبقهآ (19) شرح حا ل سلطا ن معز الدین در یک جمله کلمه شر # ~~مده ، که درمط (واوبر سلطان اسلام سیلی زد) ودراصل (سیلی کشاد) # ~~توشته شده ، وبعدازان گوید (و بر بازوزخم محکم آمد) چون سیلی # ~~در زبان فارسی لطمه است، که بد ست اجرا می شود ، وبر بازو زخم # ~~محکم نمی آرد، بنا بران آنرا به شلی کشاد، تصحیح کردم ، زیر اشر # ~~و شلگی دریشتو نیز5 را گویند ، واین نیز هارا درشلگر غز نی می ساخةند # ~~وشاگر ناحیت غزنی را هم تا کنون به همین نام (شل گر) می نامند، # ~~که (گر) در پشتو از !دات ظر فیت است، یعنی جا ی سا ختن نیزه. # ~~و نیزه ستان . # راور تی نیز این کلمه را (شل) خوانده، و به نیزهآ کوتا هو # ~~زوبین ترجمه کردهواین لغت از زبان پشتو به فا ر سی رفته، و مورد # ~~استعمال نو یسندگان گردیده است، چه در ان دوره شل اففا نی بسبب # ~~نیز ی ودلاوری استعمال کنند گان آن مشهوربوده ، وشعراء هم آنرا # ~~دربین سخنان خو یش می آورده اند . فرخی راست . # ~~بگونهآ شل افغانیان دوپرهو تیز چودستهدسته بهم تیرهای بیاسوفار # و از ین شعر فرخی بر می آ ید ، که شل افغانی شهر تی داشته # ~~ومنسوب بوده باین قوم جنگحوی، که تاکنون همدرز بان شان زنده # ~~و مستعمل است . سیورت نیزه باز ی سوارهاتا کنون در شلگر غزنی # ~~مروج است ونیزه های دوپره درا نحا دیده می شود، بیهقی گو ید # ~~ثیروشل وشمشیر دراحمد نهادند (ص 444) # 32 %~% کرمان # در تعلیق (34) و در حواشی کتاب مگررآ نام این جا ی مذ کور # ~~افتاد، ودیدیم که در بین غزنه ومحرای سند واقع بود ، این ولایت در # ~~عصر سلطان معز الدین ms781 غوری از اقطاع یکی از بندگان وی تاج الدین # ~~بالمدز بوده، ودرموقعی که سلطان مذ کوردر(دمیک) بین سند وجهله # ~~شها دت یا فت ، وزیروی مؤید الملک محمد عبد الله سنجر ی (سجزی ~~PageV02P354 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0357.png) # ~~نعش سلطان را از دمیک بر اه جبال تیرا ه و او غان بگر ممان آورد # انحا بغزنه نقل داده شد (1) # نام این شهریا ناحیت در موقع تا خت وتاز مغل نیز ذکرمیشود # ~~مثلا در طبقه (23) در حد یث نامز د کردن لشگر های مغول بطرف # ~~غور وغزنین و لهاور ، مؤلف کتاب گو ید؛ که در سال (636 ه # ~~نویتان هغل برملک سیف الدین حسن قرثغ زدند . واومنهزم ازکرهمان # ~~و غزنین و بنیان (که شرح این موقع در تعلیقی علیحده داده شده) # ~~به بلاد ملتان آمد ، ازین اشارات مؤلغ میتوان در یافت ، که کر مار # ~~ناحیتی بود، بین غزنه و هند . # ابن اثیر نیز درحوادث (602 ه) ذکری از ین ناحیت هی کند # ~~و گوید : که تیر اهیان (سکنهآ تیراه موجوده) بر شهاب الدین غوری # ~~خروج کردند، و برای تاراج به حد ود سوران ومکران بر آهدند ، و # ~~نائب تاج الدین الدز ، مملوک سلطان به تاحیت (خایحی) بآنها مصاق # ~~داد ، و فتنهآ تیراهیان از از متهآ قدیم تا کنون شعله ور است ، واهل # ~~فرشا بور (پشاور) که محاور آن ولایت اند ، از عصر سبکتگین ازد ست # ~~تیراهیان آزارهاد یده اند، وجفاها کشیده، ودر آخر عصر شهاب الدیی # ~~برخی ازین مردم باسلام مشرف شده ا ند (3) # بعد ازین ابن اثیر دربیان شهادت سلطان موصوف (چنا نچه پیشتر # ~~هم اشارت رفت7) گوید : که محفهٔ‌ سلطان شهید را از (دمیک) براد # ~~سوران نه بردند ، بلمکه از راه مکرهان به کرمان (که ما سوای کرمان # ~~محاور فارس است) آوردند ، و درا نحا تاج الدین یلدز مملوک بز رگ # ~~سلمطان حکم داری داشت (3) # از شرحیگه ابناثیر نوشته چنین برمی آید ، که سوران ومکر هان # ~~و کرمان بعد از جبال تیراه در ms782 نزد یکی یک د یگر واقع بود ند ، و # ~~بعد ازان که تاج الدین سابق الذ کر بر خزاین شاهی و غزنه تصرف # ~~حست ، قشون صاحب بامیان (کهاز دودمان شنسبانی بود) اقطاع ویر ~~PageV02P355 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0358.png) # ~~که کرمان و سوران باشد غارت کردند (1) از بیان منهاج سراج و ابن # ~~ثیر باین نتیجه میر سیم ، که کرمان در ماورای سمت جنوبی موجود: # ~~کابل بطرق شرق آن ولایت بعد از سر زمینی که اکنون اقوام جاجی # ~~و منگل در ان ساکنند، واقع بو د. وتهام وادی کرم و دامنه های # ~~جنوبی سپین غر را تا مجرای دریا ی سند در بر می گرفت. # ~~مأسوف علمیه مستر راورتی که غالبا این حدود را دیده بود، شرح # ~~مستوفائی درین باره نوشته و کرمان را که ا کنون به فتحهآ اول و(4) # ~~مشقلهٔ‌ پشتو گفته می شود، تعیین مو قع می کند، چون شرح مذکور # ~~مفید بنظر آمد، در با یان این مبحث آورده شده : # «سر زمینیکه اقطاع تاج الدین ایلدز بشمار میرفت عبارت است . # ~~ار درههاو وادیهانیکه بدو طرف آن کوهها ودریا هاست، که از # ~~جنوب سپینغر (کوهسبید) آغاز گردیده، و بسوی جنوب غرب تا ناحیت # ~~های جنو بی در گو مل بهدرازا می کشد ، و بطر ف غرب تا سلسلهٔ‌ # ~~کوهسارگر دیزمیر سد ، وشرقا به مجرای دریای سند (سند ساگر) متصل # ~~می گردد. حصة بزرگ این ناحیت ازدریای کرمه آبیاری میشود، که # ~~باحیت بالای آنرادره کرمه وپایان آنراد رمحاذات آب سند بنون # ~~ومروت گویند. # درهٔ‌ کرمه چهل کروء طول دارد ، ودرهآ شلو زان (قرار ضبط وقایع # ~~نیموری شنوزان) بطو ل هفت کروه: ازدامنه های سپین غرتا وادی # ~~بیوارافتاده ، واقوام توری افغان بابرخیاز اقوام جت درا ن سکشی # ~~هذ یرند، کرما ن عبارت از درها ی کو چکی است، که آ بها ی آن # ~~بشلو زان ودریای کرمه می افتد ، ومر وجودشهری رادرین درهدر نوشته # ~~های یکی ازمو لفین ندیده ونیافته ام # درهٔ‌ بزرگ دیگراین ms783 ناحیه ایر یاب (ایریوب، قرارنو شتهآ حیات # ~~فغانبی) است ، که درطول دوازده کرو،، بسو ی جنوبغر بی از سپین # ~~تر جدامی شود ، وکوهسار آن دارای میوه های خوبیاست . ونهری # ~~شرشرق بغزن که قصبهآ مرکزی جاجیاست، بیرونازیندره جاری است، # ~~هبآب کرم می افتد . # درهٔ‌ دیگر که پیوار ناسمدارد، نیز دارای دریائی است، که دراقاصی ~~PageV02P356 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0359.png) # ~~حنوب بدیگر آ بها متحد می گردد ، وقرای معروف این وادی آکتون # ~~عمارت است ازاستیا، پیوار، بلموت، ز و مشت ، سید، او جی حیل # ~~لمند خیل ، ایریاب ، بغزن ، وغیره. # بهای دره های دیگر که بحنوب کرمه واقعاست ، مانند خوست، # ~~دوو، میدان ، وبکر خیل نیز به دریای کرمه هنته ی گردیده، ودران # ~~ب می ا فتد (1) # بدین تفصیل حویا نام تاریخی این دره ها و ناحیت های جنوای سپین غر # ~~کرمان) بوده وا کنون دریک درهٔ‌ کوچک ترمحصورگردیده ، ومد # ~~تاریخی خود را ازدست داده است ، وشایه دران اوقا ت تما م این # ~~وا دیهای سرسبز به (کرمان)مر بوط بودهاست ، که شمالا به سلمسلهآ جبال # ~~سپین غروتیراه، وغر با به وادیهای گر دیز وغزنه وشر قا بکنار آبب سضده، # ~~وجنویا به کوه سلیمان (کسی غر) محدود باشد # اماسوران که درالکاملابن اثیر ذکررقته ، چنان بنظرمی آید ، که # ~~سرز میخی بوده ، بنام قوم سورانی، ودرقرب وجوارهمین کرمان واقع # ~~رود، زیراا کنون نیز قومی بنام سورا نی در همین ناحیت سکنی دارد، که # ~~بقر ارشرح کتب انساب از نسل کرلان (کرران) معروف است ، وسو رانی # ~~ولد شاه فرید شتیک مورت اعلا ی این طایفه شمرده می شود، که از # ~~دریای کرم تا مناطق شمالی تهل، تماماراضی به همین سورانی ها # ~~تعلق داشته ، وخوازک که طا یفه یی ازین سورانی است ، درجنوب کرم # ~~تا تسهآ داؤد شاه وممش خیل وآمندی سکنی گرفته اند، و جایهای # ~~معروف مضاطق سورانی عبارت است از تیهآ مند اخیل، تپه کهوتی، تپهآ ~~ولادین، # ~~تیهآ د لا خیل . که همهآ ا ین طوا یف را بنو چی ms784 (یعنی سکنه بنون) # ~~تویند (3) # کنون که شرح سوران وکرمانفی الحمله معلوه کشت، اقوال # ~~ذیل ابن اییررا هم میتوان از روی آن خو بتر تطبیق کرد، وی گوید : # ~~مدینة کرمان وهی مد ینة بین غز نة والهند وسکا نها قوم یقال ابهم # ~~بفیان ( افخان) و لیست هذه باله لایه المهر وفة بکر مان 3) # درذ کرغیاث الد ین غوری گو ید : و افاض العدل وسار من غز نه PageV02P357 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0360.png) # ~~الی کرمان و شنوران فملکهانم تعد ی الی ماء السند قمنعه من آنعبور # ~~فرجع عنه، و قصد فرشا بور (پشاور) فملکهاو یلمیها من چبال الهند # ~~داعمال الابغان (1) # ~~اگرچه در نسخه مطبوع ابن اثیر که در بسی از موارد سقط هاو سهوهای # ~~طیع دارد، و در مصر چاپ شده (شنوران) برای قر شت است، ولی # ~~اصلا همین شلوزان یا شنوزان موجوده است، که د ر با لا شرح # ~~داده شد . قرار یکه از مردم بو می وادی کر معلو ما ت شد سه درة # ~~معروف کنو نی آن وادی قرار ذیلند : اول زیران ، دوم شلوزان به # ~~بتحه اول وضمه دوم ، سوم کرما ن به فتحتین # (3) کتاب مححرف بنام منهاج سراج # طوریکه در ذ یل آغاز طبقه (23) شرح دادم، تقر یبا (ه5) سال # ~~بیشتر کتا بی در مطبع سنگی بمبیی در (44) صفحهآ قل سکیپ بخط # ~~نستعلمیق بر کاغذ زردر نگ چاپ شده ، که برصفحهآ اول نام آن # ~~«سپاسة الامصارفی تجربة الاعصار» با شرحی نوشته اند، که درذیل # ~~غازطبة4 (23) نگاشته ام . # این کتاب با کمی تحریفات که ازطرف طابع دران روی داده، # ~~طبقه (33) طبقات ناصری منهاج سراج است ، که طا بع آنرا بنام فو ق # ~~چاپ کرده، ومؤلف آن را هم منهاج سراج نامیده است . # چنین بنظرمی آید ، که میرزامحمد ملک الکتاب که ناشر برخی از # ~~کتب تا ر یخی و دینی است ، وتقریبا پنجاه سال پیش در بندر بمبئی # ~~یکا رنشر کتب فارسی وعربی می پرداخت، و دراوایل ورودمطابع سنگی # ~~هتد چا پخا نه ms785 و ما شینی داشت، از روی جزو آخر طبقه (23) نسخه # ~~مطبوع انحمن آسیایی بنگال، یاکدام نسخهآ خای، همین طیةه (24) # ~~را جهلا یا عمدآ برای گرمی بازار تجارت خویش بنا م سا بق الذکر # ~~طبع و نشر کرد* است . # میر زامحمد یا اعوان وانصاروی در نسخة اصل تحریفاتی را ارادتا # ~~واردداشته اند ، ودر برخی ازمباحث جملاتی راحذف ، وازطرف خود # ~~آن را تحریف وتبدیل کرده اند ، که این کارناروای آنهادرعالم دانش ~~PageV02P358 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0361.png) # ~~ستوده نیست ، و برخلاف امانت کاری علمی و ادبیاست ، که من در # ~~ذیل صفحات طبقه (22) به همهآ آن تحریفات اشارت کردم . # طا بع کتاب یک اسم مححولی راهم برای آن تر اشیده، که به نام # ~~تاریخ وصاف تا لیف وصاف الحضرة عبد الله بن فضل الله شیرازی # ~~(متوفی بعداز 728ه) شبیه تراست ، زیرا وصاف الحضرة کتاب خویش # ~~را که درحقیقت ذیل جهان کشای جوینی است بنام # ~~«تجزیة الامصارو تزجیة الاعصار» بین 690- 728 ه تآلیف کرده است، # ~~پس ناشر این کتا ب میرزا محمد ، نیز نام کتاب وصاف ااحضرة را مسخ # ~~کرده ، برطیقه (23) طبقا ت ناصری بنام منهاج سراج گذاشته است. # دراول کتاب مقدمه یی از طرف ناشر بنام مؤلف اصلی اضافه شده ، # ~~که انشای آن با انشای سلیس ووروان منهاج سراج فرق بارزی دارد، # ~~وبا نشای محدث وغیر لذیذ پنحاه سال پیشترمیماند، که درسطور ذیل # ~~عینا نقل میشود : « برارباب خرد ودا نش واصحاب ذ کا وبینش مخفی # ~~و متور نخوا هد بود ، گه بمفاد ان اللهرؤف با لعباد، درهر عهدی ازعهود # ~~زما ن با قتضای حکمت سبحاان بمصدو قهآ توتی الملک منتشا * وتعز # ~~من تشاه ، ذی شو کتی راد رعرصه جهان مبسوطالید نا فدالفرمان سازد، که # ~~به تککضل احوال عباد یرداخته، جراحات صدورسةمدید گان دهر بمر اسم # ~~رافت ومرحمتش التیام پذیرد، وخفقان قلوب غم رسیدگان روز گار # ~~بمفرح دلکشای التفات ومعدلتش باصلاح آید، تاهنگامیکه بمصداق # ~~ان الله لا یغیر بقوم حتی یغیروا ما با نفسهم از استیلای غروراشتدادحرص # ~~وازقانون ms786 بی اعتدالی وناسازی سازو باب تعد ی و بیحالی بر چهرهآ عحز # ~~و مسا کین باز، حر کاتش از نظم طبیعی خروج و زبانهآ آه آ تشبار # ~~داد خواهان ازدست بیدادش بز بانا عروج (؟) بیت: # چو خواهدخداسر نگونت کند %~% بکردا ر بدر هنمونت کند # ی و49 # لطف حق باتومد ارا ها کند %~% چو نکه ازحد بگذردرسوا کند # سمت ظهور وبرزور یافته، نایرهآ غضب قهاری شعله ورخرمن سوزهر # ~~خشک وتر گردیده، بهنطوقهآ وتنزع الملک ممن تشاهو تذل من تشاء کوکب # ~~بختش را در معارج ا وج ر فعت وعزت بمدارج حضیض خواری ومذلت # ~~رسانیده ، سرپرستی وتکفل احوال عباد را بگف کفایت دیگری محول ~~PageV02P359 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0362.png) # ~~د مر جوع فر ما ید قطعه # ~~باشخدفیی الهثل کله کوسفند خلق کان راخدای صاحب و والی شبان بود # ~~صاحب بجای او دگر ی راشیان کند چون بنگرد که بر گله نامهر بان و د # چنانچه ما صدق اینمقال چون ارادهآ ازلی متعلق یآن شده بود، که # ~~سفت جالا لی ظهوریابد، وچندین تو مان خلایق درهر بلمده از بلاد ممالک # ~~نرک از کفر واسلام کشته گردند، نوبت جهانبانی را نامزد چنگیزخان # ~~وفرزندان اوخردانید ، ودراندک زمان از اقصی بلاد چین تا مصرواز کنار # ~~دریای سند وظاهر هندتا با طن روم وبلمغار وقرم مشتمل بر با لاختای # ~~لوقر قر وسلمنکای وتنکوت وقرا قرم والغور وترکستان و فرغانه ، # ~~وماوراه النهر وخوارزم وخراسان وغوروغر جستان وغز نین و کابل وزا بل # ~~وسیستان و کرمان وفارس وقهستان وعراقین ودیار بکر وموصل و میا # ~~فارقین وحلب وشام واس وروس و تاکلار وباشقر متصل بخاک فر نگ که # ~~طولا وعرضا زیاده از پنجهزار فرسنگ است ، درمدت پنجا ه سال بلگه # ~~کمتر مسخر آنها گردید، نظر برخواهش دوستان این غبار قدوم راه روان # ~~طریة حکا یت طرازی و مر حله پیما یان وادی عبارت پردازی ، منهاج سر اج # ~~جوزجا نی بذکرمحملی ا زوقا یع اموریکه ازا ول خروج آن طا یفه # ~~تاانقراض دولت آنها ms787 آنچه بمشاهده و آنچه با علام مخبر ان صادق معلوم # ~~کرده مبادرت نماید، تایاد گاری بماند ، قبل از بیان اصل مطلب فصلی # ~~دربیان احادیث که درخروح آن طایغه موعوده وارد شده است بتحریر # ~~میآ ید ، به توفیق الله تعا لی - بد ا نکه ثقات .. . الخ ، ، # این بودعین مقدمهیی که نا شروطابع کتاب بنام منهاج سراج بانشای # ~~مفلق ونا پسندیدهآ خویش جعل کرده ودراول طبقه (23) طبقات نا صری # ~~به چا پ رسانیده ا ست . که خوانندگان محترم ازعبا رات پرتگلف # ~~نشا ی مغلق آن نسیت به انشا ی چون آب روان منها ج سر اج، # ~~به جهل این مقدمه پی می یرند. علی ای حال میرز امحمد ملک الکتاب # ~~این کارنا روارادر عالم دانش مر تکب شده، وبرخلاف امانتداری علمی # ~~واد بی اقدامورزیده ا ست . PageV02P360 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0363.png) # اسما ئیکه به کلمهخر %~% عازرمی شون # درطبتات ناصر ی ودیگر کتبی که ذکرو قا یع سلطنت غوریا ن # ~~واوایل خروجمغل آمده، باسمای زیادی برمیخوریم، کهدر اول آن # ~~نامها کلمه ررخر» موجوشاست، ما نندخر میل،حر نک، خرزور، خرجم، # ~~خر پوست ، وغیره ، که نامها ی مشاهیر رجال حربی واداری و درباری # ~~این دو ره است، وطو ریکه خیا نند گان محترم درمتن کتاب طبقا ت # ~~میخو انند، معروف ترینر جال دربار نوریان باین گونه نامها مسمی # ~~بوده اند # ابن اثیر نیز درحوادث زمان غوریان ابن خرمیلرا مکررآنام می برد # ~~کهمد تها بر هراة حکمدا ری کر د،وبسال (4ء6ه) درحین در بندان آن # ~~شهر کشته گر دید(1) کذلک خرجم طبقات ناصری راخر جوم می نویسد # ~~که نامش زنگی حرجوم بود ،واز مشاهیر رجال دد رهآخور یانا ست(2) # کذلک درهمین اوقات محمدتلمی خرپوست درغزنهحکمر انی داشت # ~~و چون سلطان محمدخوارزم شاهاز قشون چنگیزخان بهز یمت رفت یمین # ~~ملک مقطع هراةاز راه گرم سمیر د رغز نه پیش وی آمد (3) همچنا ن ابن # ~~اثیر: نام سبه سالارخروش غوری، وخر ننغوری را که معا صر ان سلطان # ~~شهاب اله، ین ms788 اند، درحواد ث آن دوره بر ده است(4) ، که هر یک ار ینها # ~~درد قایع «*مهدستی داشت ودر هرات وغوروغیره معروف بود ند . # مستر راورتی نیز به وحد ت رنگ و آهنگ اینا سما؛ ملتضت شده # ~~و گوید : درا4لاکشر اسمای ملکان دمشاهیر غور کلمهآ خرنه8 می آید، که # ~~خرچم !معنی(11ner41 ذ85) وخرزور بمعنی 12oten 5ذA وخر پوست بمعشی # ~~[1is 51fi16265. وخر نک یاخر لگ بمعنیی!)5(pit1nt5 o0 11[2 دذ8 است کسا ~~نیکه در # ~~تاریخ باختر مطالعه دارند، میفچمند ، کهدرادوار باستانی قبل الاسلام # ~~انتساب باسپ داب مردم با ختر بوده ، درآ خر اغلسب اسم ت باستانی # ~~که دراوستاود یگر کتب تا ریخی آمده کلمه (اسپبه) موجودمی باشد،یانند # ~~لهر اسپه، آشتاسپه زریسپدوغیره، شاید که بعد ها ین اننساب به (خر) ~~تبدیل PageV02P361 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0364.png) # ~~آردیده وداب عمومی مردم شده باشد، که درنامهای اکثررجال معروف و # ~~ت)ار پخی غور بمظر سی آید، و نا حشته نماند، که این گو نه اسماو اعلام ~~تاربخی # ~~دراقوام پشتون که سوریان غوریکی ازقبایل آنهاست، نیزد یده میشود. # ~~مثلا خرشبون یکی ازاجد ادمعروف افغان است. وقوم (خروتی) تا کنون # ~~-9همین ناع معرزفی است که شعبه ایستا زغلجیان بین قند هار و غز نه # ازین مطا لههآ تا ر یخی باین نتیحه میر سیم، کها نتساب به # ~~دیوا نات ما نند گاز و ا سب و خر و غیره در ادوار تذ شته مکر وه # ~~وعیب نبوده، وانسا نهادرنامهای خود اسمای آن حیوانات را استخدام # ~~دی کردند، و باستترار مبادی دیانت اسلامی این دأ ب تار یخی تغییر # ~~کرده، و اسمای عربی رواج یافته است . # زا حفته نماند: که شاید این (خر) تصحیفی با شد از کلمه (غر) # ~~بمعنی کوه که در اوستا وسنسکریت هم گرو گیری بوده و بعد ازان # ~~درکلممات (غور، غرج ، غلمحی) ریشهٔ‌ آن دخیل بود ، ودرکلمهآ خلج- # ~~غلج -غرج) هم (غ :4 خ) تبدیل شد ه بو د . مخفی نما ند که کلمه # ~~حر دراو! یل بر خبی ms789 کهمات فار سی برای ا فادهآ معنی بزر گی نیز # ~~”می آمده ما نندخر چنگ ، خرمن، خرگاه ، خر بمد، خرمهره، خر لنگ: # ~~خرپشته و امثال آن (برها ن 741) و بتید نیست که در ین اسماء هم # ~~موید همین معنی بزرگی باشد # 40) کیری، گیری، گیری # اعا ینیحا درطمتات ناصری دردو مورد مذ کورافیاده، اول در آخر # ~~شرح حال سلتلان مهزد که این پاد شاه را بدا نجا محبوس فر ستاد ند # ~~ومشهد دی هی همین حصاراست دوم وقتیکه قشون چنگیز قوای اغراقی # ~~تیاحصارد کو هپای4 (کیر ی) تعقیب می کند، ذ کراین حصاردر مبحث # ~~حدیث ولایت خراسان ورقاییع آن در کرت دوم واقع می شود. وازموارد # ~~ذ کراین حصار همین قدر می توان دریافت. که این حصار در ماو رای # ~~اتک ودریای سند درجابی واقع بود، که آغا ز حدود پنحاب و تفور # ~~صوبهآ موجرده پشاور باشد: ضبنثاین نام در کتب تاریخ بصور مختلف # ~~آمده، بیهتی دراواخراحوال سلطان مسعود و پایان جلد مکشوف تاریخ # ~~مسعودی توید:. . بیش ازان بمد تی وی (سلان مسعود) را بقلعهٔ‌ کیر ی # ~~کشته بودند » (ص 289 نسخهٔ‌ خطبی من) در نسخ خطی بیهةی این نا م ~~PageV02P362 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0365.png) # # کیری گیری . کبری نوشته شد ه که ابن آ ثیر %~% ص 404 ج # ~~کیکی نو شته و تگر د یز ی (ص84- 98) قلعهآ کسر ی ضبط می کند # ~~دربین ایناقوال برضبط ابن اثیر اعتمادی نتوان کرد: چهاینهؤرخ دور # ~~ازین محیط بود5 ، و علاو ه بر ان نسخ خطی ناریخ وی را ندیدهایم، # ~~تا ضبعط صحیح این نام را ازا ن بر آ و ری، و لی ضبط ار د یز ی # ~~مور ددقت واقع می گر د د ، زیرا که وی ز ا د ة همین مر ز و بو م # ~~بود . وبهعصر مسعود هم نزد یک تر:و درخز نه می زیست درد و نسخهآ خطی # ~~زینالا خبار که مرحدم محمد قزوینی آن را در کیمبرج وا کسفورد # ~~انگلمستان ms790 بدست آ د ر د ه . و یک حصهآ کو چک کتاب را ازروی آن # ~~طبع کردد اند این نام کسری آسنده، و می نویسد: که سلطان مسعود را # ~~و تو ل کسر ی بکشت (ص84) اما طا بع د نا شراین حصهآ کتاب # ~~ملمتفت صحت این نام نشده ونخه بد لی نیزندارد، وازین پدید می آید # ~~که درهردونسخهآ گتردیزی چنین بود ه که ظا هرآ تصحیف کا تبا نست # در نسخ طبقات ناصری فیز ضبهش این نام بصور مختلف بو ده، # ~~درمط ومب کیری و کبر ی هردو آمدد، ودر نسخ خطی طا بعین مط هردو # ~~صورت آن نتل اثتاده است. درتسخهٔ‌ اصل من نیز بصورتی نبشته شده # ~~که آ نرا بهر دوطو رمی تو ان خواند، یهسی نقط پاتیز یک یا دو بنظردی ~~آید # مأسوف علیه میحر رادرتی آنرا از نسخ خط ی خدو یش تابری. گیبری # ~~تیری آوردهو تو ید: که در نسخ مهتهدعلمیهای ذد ما تمری، یبری است # ~~وبنام گبر شهر ی هی در باجور وا قع بود وگبر کوترا آمپرا طور مغل # ~~ازمیرحید رگبری گرقنه بود، اگر این قول را ور تی مستند با شد باید # ~~صحیح آن گبری با شد که را ورتی یم آنر ابر تزیده ا ست. مورخین # ~~د یگر مانند میرحو ند وفرشته شمم گیری یا کیری آوردهاند، و لی اگر # ~~ای. قلمعه را بقول راورتی درباحور بدانیه باید بای طرف اتک با شد ، # ~~حال آنکه برخی ازهؤرخین بهد از عبوربر سند ذ کرحبس سلطان رادر # ~~آن حصار آورده اند ، و با ینطو ر با بد حصاراندر ماورای اتک واقع # ~~باشد . ابو الفضل درآ أین اکبری (ج * ص 159) جائی را بنام تهری # ~~بر کنار بهت درتطار دزارد وغیره میآورد ، که به درآبهآ چهنت صوبهٔ‌ # ~~لاهور ارتباط داشت ، و همین دوآبه را اکنون چچ گو یند ، که بین # ~~جیلم و سنده واقع است ، و بعقیدهٔ‌ من با ید کیری یا خیری مؤر ms791 خین # ~~همین گمهر ی ابو الفضل با شد ، که ا کنو ن هم بنا م گری حبیب الله # ~~وکری نحیب و غیره شخرت دارد ( بر ای تکمیل ایر مبحث رک : 76) ~~PageV02P363 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0366.png) # 41) حر حه ومر گزی # طوریکه در متن کتاب آمده امیرغرجه در قلعهآ اشیار، امیر محمد # ~~مرغزی نامداشت ، شرح غرج و غرجه را درتعلیق 49 حواندید ، اشیار # ~~هم جمع شا رخواهد بود، که پادشاه غر جه و غر جتان راب4 همین 17ه # ~~میخواندند ، ودرشرح کلممهآ غرجستان مذ کورافتاد ، امامرغزی # ~~هنسو با شد به مر ی خر اسان که در پهلو ی مروز ی و در زبانن دریا # ~~مرغز کی بوده ا ست (1). # و یکی ازمشاهیر اینحا ابویزید مغزی از فضلای طبقهٔ‌ عرفاست ، # ~~که با شیخ الا سلام خواجه عبد الله هروی معا صر بود، وویا بویز ید # ~~مرغزی را ازققهای حراسان هی شمارد، مولو ی گو ید: # # گرچه باهم مرغزی و راز یند %~% لیک با هم درشریک باز یند (4) # سخا یی نیز مر غزی را آورده : ا بلمهی مرگزی بشهر هر ی! سوی # ~~بازا ربر دلاشه خری . چون مرغز بروزن کر گس دیهی دریک فرسنگی # ~~جنوب هرات برسواحل شما لی هریرود تا کنون موجود است، احتمال # ~~دارد عنسوب باینحا باشد ، که ابو یز ید مرغزی فقیه وعا ر ف خراسان # ~~از ازحا به د (طبفا ت الصو فیه 209/68) # 42) حول ماذی # در تعلسقات گذشته ومتن کتا ب خواندید : که قلعهآ سنگه یا سنحه # ~~از مهروفترین قلاع غور بود ، که بتول منهاج سراج آنرا خول ما نی # ~~گفتندی ، واین نام هم مانند ا کثر نامهای بلادواماکن غور که درسابق # ~~بآن اشارت کردم پستواست، چه باستناد اغلب روایات مؤثق، زبان # ~~غوریان نخستین پستو بود ، و این مقصد از کتاب پقه خزانه که بسال # ~~1424 ش) در کا بل طبع ونشر کردم بخو بی آشکارا میگردد . # کلمهآ خول بروز ن شور بمعنی خود وکلاه آهنینی است، کهد رجنگ # ~~ار سرگذارند، وما نی ms792 بنون غنه دارپشتوقصروکاخ را گویند، پس خول # ~~مانه قصری راگو یند که بشکل خو دوکلاه آهنین باشد، وشاید این # ~~کاخ شاهی را به همین شکل ساخته بودند، و یاقصر ی بود ، که تا ج # ~~شاهی رادران می گذاشتند وآنر اخول مانی یعنی قصر تاج میگفته اند . PageV02P364 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0367.png) ### | 42) بنیان # مؤلف نام اینحا را درطبقه 23 در حد یث نامزدکردن لشکر های # ~~مفل می آورد، ک ملک حسن قرلغ درانحا بود ، و وقنیکه لشارمغل # ~~بروزدند ، اومنهزم ازغزنین وکرما ن وبنیان بجانب بلادملتان وسند # ~~آمد ، ونیز مکررآ آنرا بین کز هسارکنو نی افغان و ملتان نا م میبرد # ~~(رک : به فهرس کتاب) # شرح موقعیت کرمان رادر تعلیق (27) خواندید، وبنیاد نیز باید در # ~~اراضی بین غزنه وملتان وانع باشد ، و به فکر نویندة -جزعبارت از # ~~بنون موجوده است، که هم ازحیث موتع جغرافی وقم در قرابت نام # ~~به بنیان تا د یخی مطا بقت میرساند، چه بنو ن کنو نی بعداز کرهمان # ~~با ینار فی در یا سند واقع و تا کنو ن بنا میکه خیای به بنیان نزد یک # ~~است شچر ت 5ارد . # ضلع بنون موجوده درصوبه شمال غر ای هند شاعل بود . که غر با # ~~به کوهار و زیرستان و شرفا به تغورشاه پور و هحاری سند و شمالا # ~~بکوهسار خیک وکوهات و جنوبا به ضاع دیرد اسمایل خار پیوسته # ~~است، وطولا90 میل وعرضا از شمال به جنوب 60 عیل مساحه دارد (1) # یکی از مشا هیراین شهر ملک القضاة صدر جهان فیخر الله بن # ~~زین انعابدین بن حسام بنیا نی است که بدربار هحمود شاه بیگاده از # ~~پا دشاهان گحرات میز یست، و بسال 904ه از طرف آن پادشاه به محمد آباد # ~~د کن بسفارت رفت، وی درهمین سال کتاب مجمع النوادرخود را بز بان # ~~پارسی مشتصل بر نوا در حکا یات شاشان: پیفاهمران، زهاد، علماء، # ~~فلاسفه ، وزراء وامراء نو شت ، ودر سال 957 د در سمان شهر تار یخ # ~~محمودشا ms793 هی یاطبقات محمو دشاشی را به تبع طبقات نصری منهاج سراج # ~~و تکمیل وقایع ما بهد آن تالیف داشت . دخنی نما1! که ایر بنون- # ~~بنیان را البلاذری بنام بنه مرادف الضاور نین ملتان وکابل نویسد (4) # ~~د رحالیکه فخرمد :رمبار کشاهبشکن (بنو) درموردشهر کنونی ضبط کرده # ~~(4) وبا بر نیز عین همین نام را درشرح سرز مین اففانان بحنو ب کا بل # ~~با فرمل و نغر آورده است (4) (برای تکمیل این مبحث ، رک :77) ~~PageV02P365 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0368.png) # 44) نس طیقات ناصری # دریر علیق راجع به تما م نسخهای چا پی وخطی طبقات ناصری # ~~که تا کمون معلوم است شرحی داد ه میشو د: # : نسخهآ ، طبوع کلکته، که درحواشی کتاب به علامت (مط) از آن # ~~س فماده کردهام و اختلافات آنرا بانخ دیگرنشان داده ام ، این نسخه # ~~در45 صفحه ولمسکیپ بر کاغذنازک پوده بحروف سر بی ازطرف ایشیابک # ~~سوسا یتی بنگا ل در کلکته بسال 1894 ع در کااج پریس به تصحیح و # ~~اشتمام کیتان ولیم ناسو لیس انگلیسی. (T [ 1زC1utii:1 v. 21is10u1cs) # ~~و مولوی خادم حسین ومولوی عبد الحی طبع شده و عبارت آز حابقات # ~~ذیلمست : دیباجه کتا ازص 1 تا4- طبقه (11) ازص 5تا26- طبة (17) # ~~ازص 27ت991. طبقه (18) ازص 101تا160، طبقه (31) از ص 33712164، # ~~طمته (22) از ص 249 تا481.طبقه (22) ازص 424تا آخر کتاب. # با ین تنعیل شش طبقه از جمله 33 طبقهٔ‌ اصل کتا ب که ر بطی # ~~بتاریخ هندداشت طبع کرده اند ، وناسولیس مذ کوردراول جولای1864ع # ~~درفورت ولیم کالج مقد مه ای بز بان انگلیسی بران نو شت و گو ید: # مخضی نماند : که این نسخهآ معلبوع در بسی ازموارد غلطی شای فاحش # ~~دارد، که درحواشی این کتاب بآن اشارت رفته . امابا وجو دآن سخه # ~~خو بیست ودرتصحیح وتکمیل ششطبقهٔ‌مذ کور ازان استفا ده کر دم # 2: نسخهای چهار گا نه قلمی که در ترتیب مطبوع کلکته در دست # ~~مصححا ن کتاب بوده، قرار یکهنا سو لیس د رمقد مهآ انگلیسی آن کتاب # ~~نوشته قرار شرح ذیلمند: الف: نسخهآ ms794 خطی جمعیت آسیائی بنگال،ب: نسخه # ~~خار کت خانهاند یا آفس. ج: نسخهآ خطی مو بدبز رگی پارسیان بمبی # ~~د: نسخهآ خطی که بخو اهش جمعیت، کرنل هملتون ازد هلی فرستاد . # ~~تاسولیس گوید: که در آغاز کار مسرت داشتیم، که چهار نسخهآ خطی # ~~داریم، ولی بعد از کمی هویدا گرد ید دومسهه آن نقل دو نسخهآ # ~~بح اسه کلمکت4 کویا دونسخه بوده است . PageV02P366 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0369.png) # 3: تر جمهأ نگلمیسی طبقا ت نا صری : مسترر او رتی یخو از خاور # ~~شناسان وعلهماک انگلیس است که تقر یبا هشتا د ( پیشر در ز بانهک ش وو # ~~پارسی و عربی وسنسگریت ود یگرااسنأ بو هیدند دهاا (ه1 و کار هیرد # ~~وشرح احو ال اورادر تعلیق27خواهید خواند. ی از کارهای مفید یکه # ~~ین عالم پر کارا نحام داد، ترجمهٔ‌ اکثر طبقات این کتا ست از بان # ~~انگلمیسی کهدر تصحیع و اکمیل این تتاب ازان استفاددا ک زیادی # ~~کردهام، ومرجع وماخذمن بودهاست راورتی ازسار1865ع بمطالعهٔ‌ # ~~حابقات ناصری مشغول گشت، و درسال 1891 مو فق گر دید که ترجمهآ # ~~آنرا بز بان انگلیسی طبع ونشر کند . # کمتاب مذ کور دوجلداست ، وجلد اول بهمقدمهیی درع اصنحه آغاز # ~~میگردد ، که راو رتی در ترجمهآ کتا ب ونسخ خطی آن در13 جنوری # ~~1881ع درررک شو س ملور تن سمر ست نو شتاا ست . بعد ا زان در14 # ~~صفحه شرح زندگانی مولف رامینو یسد ، که مستند به نوشته دا5 خود # ~~سنهاج سراج است ، ومن هم درنو شتن شرحا حوال هولفه (تهلمیو اول) # ~~آنرادر نظرداشتهام . پسرازین متدمهٔ‌ مولف کتاب راعینا ترجه4 مرده # ~~وفهرست محویات صطبقات ، وصورت طمه وضاها ز45 ووور ادلاک کاهت # ~~را در0 صفحه شرح میکند .وششر طمقه اول کتاب رادر8 صفحه تلمخیص # ~~مینماید . از صفحه9 ترجه4 مفصل طبةه 7ه)و ک اسلاهو وضا در یان # ~~آغاز میگر دد بدین موجب # جلمداول %~% طبة15 ملوک شام ازص24012303 # ~~حابه ریک ازص 4 تا 18 PageV02P367 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0370.png) # ~~جلمد دوم : بشیهآ طبق229 شمسیان هندازص 86812761، طبقه22 خر وج ms795 # ~~مغل از12961869، بعد از ین ت ضمیمه در34 صضحه دارد، که دران برخی از # ~~حیادث تار یخی رابا اختلافات ضبط های مختلف کتاب شرح داده، # ~~ودر آخ جلددوم فحر ست مفصل ابحدی اعلام تاریخی وجضر افیی وغیره # ~~دادر (342) صفحهطمع کرده وتر جمه طبتات ناصری را بپایان میر ساند. # ~~ایدوجلد درمطبع گلبرت ایند ریو نگتون لندن i،l t«nl li1int11ن) # ~~وسال 1881ع بر کاغذ خاکی شکننده طبع شده است، که راور تی بر اکشر # ~~مطا لب کتا ب حواشی وشروح مفصلی رادر ذ یلا غلمب صفحات آن # ~~تعلیق کردهاست، ودزین حواشیاز کتب ذیل استفاده کرد ه : # ~~تاب ی، ابتمات اکبری. یمینی، مسا لک وممالک، بیهتهی، گر دیزی، # ~~نظاما لتواریخ ، تاجالمآثر ، الکامل ابن اثیر ، خلاصة التوار یخ # ~~سحا نرای ،مر آة العا ل، خلا صة الا خبار، مر آة جهان نما، تاریخ # ~~ویروزشاهی ضیابر نی، تاریخ مبارکشاهی، تاریخ فیروز شاهی شمس # ~~سراج، ظضرنامه، تزک بابری ، تاریخ رشیدی عیرزامحمدحید ردوغلمت، # ~~سرگن شت هه ایون از با یزید بیات ، آ ئین اکبر ی منتخب التو ار یخ # ~~بدا یوزی ، اکب نا سه .تذکرة الابراراخند درویز 5 ، مخزن افغا نی، # ~~تاریخ خان جنان لودی ، زبدة التواریخ. روضة1 لطاهرین. میر البلاد # ~~ارجسه فارسی آثار البلاد ، بحر الاسرار، تغحةا لکر ام، چچ نامه، # ~~نا ریخ سند میر معصوم ، هفت اقلمیم، اقبال نامه جیانگیر ی ، مهدن # ~~اخباراحهدی، تذکة الملرک یحیی خان . جامع التواریخ فقیر محمد، # ~~تاریخرا جگان جمو، تاریخ لکینو تی شیا م پرشادو غیره /1) # باوه آن از کتب ذیل پشتو نیز استفا دهکرده: تاریخ قبایل خشی # ~~وف نوحات آ نهاز ر دادیهای دریای کا بل از خواجو متی زی، تاریخ نسب # ~~امه افانمنه ازشیخ عبد الرزاقی متیزی (4) تاریخ مرصع افضل خان ختک # 4: ز-خ خطی راورتی: ه چند نخ خطی طبتات نا ی خیلی نادر # ~~د کهیابذ - ،ولی مأسوف علمیه راورتی 14 نسخه قلمهی آز اذر یافته بود، # ~~5، در تر جمهآ خویش ازان نخ ناد ره کارگر فت . واحیلا ms796 فات آنرا در ~~PageV02P368 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0371.png) # ~~موارد مخنلفه نشان داد ، ویدر مقدمهٔ‌ ترجمهٔ‌ خویش شرح آن نسخ را # ~~چنین مید هد: # نسخهآ اول : که متعلق بود بکتب خانهآ شاهی پترسبو رگ، کهنه بود # ~~وخو شخط، و بطر زخط ملایان نچ شته شد ه و قد امت آن از زتاط حرف (د) # ~~پدید اربید دلی این نسخه زقص وعبارت ازنصت کناب بود # نسخهآ دوم : به نمره (49،189 1»17) درمخط طات موز هبریتا نیا # ~~و چو داست. که به ،تمیده رپو درقرن 14 نی شته شده و خیلای روشن # ~~وصجیح ومذیداست ، چرن چذ، صزجهٔ‌ اخیر آن افناده ، بنابرآن تاریخ # ~~تحریرونام نویسندهندا رد. # نسخة سوم : نیز بعقیده راورتی قدیمتر است ،ولی ورق آخر ندارد. # ~~وطرزتحریر آن واضح وروشناست که اوراق آن پیوندی وبدون ترتیب # ~~دوشتهآ شد ه # ~~نسخهآ چهارم: متعلق است بکنب حانهٔ‌ اکادیمی علوم پتر سبورگ، دو # ~~ورقی آخرین کناب افتاده: بنابر ان نهیتوان تاریخ تحریر آنرا تشخیص کردو # ~~ب4 عقیدعز اورتی درقرن 16 زو شته شده برصفحهآ اول امضائی دارد که # ~~واند زهتو د، وبسال1612 ه زو شتهآ شده ات # نسخهآ پنحم: دراند یا آ فس لایبریری به نمره 1952 مو جوداس ت، # ~~هر چنن خوب زوش:8 شده ولی غلطی های فاحی دارد، وبرخی اوراق # ~~آز بین کناب افینادء، -:یوارت /162)1 میگفت که این نسخه بکنب خانهآ # ~~تیپر سلط ان نعلق داشت وبقلم خودمول است ولیاین ظن حقیقتی # ~~ندارد، زیراکتاب به عبارات موای کنب المنهاج سراج الخ خاتمه # ~~یاة ن4، چرن رامضانکرده ونام خوید را ننوشة4، بنابران در بادی # ~~زظ. حنان بند اشته میشود، بر ورق اول آن نوشته اند: «طبغات ناصری # ~~درشرحید زآ باددر ماء ربیع الادل 1147 ه خر یده شد.) # ~~نسخهآ ششم و هفتم : هردو د رکتب خانهآ ملی پاریس اند. و برخی گمان ~~داشتند # ~~که بخط مولب باشند ، ولی ایم، ایچ زو تنبر گ گوبد که از روی کاغذ # ~~وشیوهآ ذط باید از قرن 15 باشتد، بی صلطی ms797 ط مختلت زو شته شده و # ~~وازد کن هند برده اند # زسخدش ونهم: نسخهآ اول درموزه بر یتانیاب: مره 784/25محفوظست # ~~ک،1_، قی ل ربی.ر تن 16 زیشن4 شده باشد، دیگر آن مال PageV02P369 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0372.png) # ~~کاد یمی علوم پتر سبر گست، که در نصفی اول قرن 16 نوشته شده وهردو # ~~اقص اند ، واهمیتی ندارند # سخهآ دهم : که سابقابکتب خا نهٔ‌ کالج هیلیبوری تعلق داشت # ~~ومهترین نسخ است ، بانسخ1-2 -3 در صحت ووضاحت ززدیکی دارد، # ~~هر چند تاربخ کنا بت ندارد ، ولی توان گفت که در نصف اخیر قرن 17 نو ~~شته # ~~شد،، ومالک آن حاجی محمد شریف بن ملامحمد شرف بن ملا محمدطاهر بود # ~~که در8 شعبان 1113 بران امضاکرده و بعد ازان بیکی از رجال دربار # زسخهآ یاز دهم : به کلنل هملتون تعلق داشت ونسخه بس مغلوط و # ~~26صفحه نا قص است ، یوم پنحشنبه6 رجب 1،09 درزمان شاه جهان در # ~~مر هانپو ر خاندیس بخط خانه زاد درگا ه معین الدین خواجه جهان # ~~زوشته شده، و درتحت این امضاشخص ه یگری سنه 135 نو شته است . # ~~اک مهر بزرگی نیز دارد چفین (معین الدین محمد غلام شاه جهان، # ~~سال 24 جلیس) ومهر کوچک د یگر (یا موین 1058 ه) . # نسخهآ دوازدهم : همان کتابیست که هملتون به ناسولیس فرستاده # ~~بود ،ودر تصرف جمعیت بنگال است ، ظاهر آاین نسخه درقرن 17 نوشته # ~~شده وبا نسخه پنجم مطا بقت دارد، این دوازده نسخه بشر حیکه درمقدمە # ~~رجمه راورتی آمده نز داو موجود بودند # انج نسخهآ دیگر : # کی از فضلای دانشمند جناب پروفیسور محمد شفیع لاهوری (1) بمن # ~~علمومات داد که اکنون چهارنسخهآ طبقات در کتب خانهای ذیل موجود # ~~است : النی: نسخه دانشگاه پنجاب بنمره237 درلا هور، که بخطوط # ~~آشخای مخنلات نوشته شده اماهمه جاهل وغلط نویس، که من آنرا # ~~بعد ازدیدن قا بل استفاده زیاد نیافتم ودربرخی ازموارد نسخه بدل # ~~نرا بعلامت (پ) درحواشی این کتاب داده ام. # ب : نسخه بانکی پور ، قدری ناقص ms798 محرره سده 16 . ج: نسخهٔ‌ مکتبهآ # ~~صفیهآ حیدر آبادد کن. د: زسخهآ کلکسیون کرزن در کلکته که ازطبقات # ~~5ت11 مکمل واجزای طبقه 13،12، 16،15 ناقص آند . # 6: زسخه مطبو عهآ بمبی : چنازچه د ر تعلیق 28 شر ح داده شد ، # ~~تقریبا40 سال پیش از ین میرز امحمد ملک الکتاب طبقه ؟ 2طبقات ناصری را ~~PageV02P370 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0373.png) # ~~سم محهو لی طبع کرده ودرا کشر موارد کتاب تحریک روا د اشهاست # ~~رک : 38 # نسخهآ خطی و مأخذ اصلی من : نسخها یکه در تصحیح وتر تیب # ~~وطبع این کتاب مدار کار وماخذ اصلی منست، بخط خوا نای نستعلیق # ~~ر کاغذ خا کی ر نگ ما یل بهلون با دا می تحر یر یافته و عبار ت # ~~از305 فحه بقمطع (1/4 2(14) سانتی است که هرصفحهآ آن (23) سطر # ~~بطول 1/2 9 سانتی بوده، وبیاض سهطرف هر صفحهاز3ت41 سانتی عرضأ # ~~میرسد . تا ریخ تحریر و نام کاتب این نسخه معلو م نیست ، و ور ق # ~~اولین کتاب هم افتاده وناقص است ، ولی از طرز تحر یر آن میتو ان # ~~درپافت، که در خر اسان بحدود 900تاء 100 ه نوشته شده ، زیر ادرتمام # ~~کتاب چفارسی به ج یک نقطه تحریر شده و تمام کتاب هم بیک قلم نوشته # ~~بشظر می آید. گ پارسی را هم مانند نسخ قدیم خطی ک می نویسد ، # ~~د لیپ پا رس گاهسه زتمطهنارد ودربرخی ازمیارد بیک نقطه نیز نوشته # ~~شده است ، کاهی سین کشش دار راهم درپائین آن سه نقطهدادهولی # ~~ایمن رویه مطرد نیست و تنهادر بعضی ازمو اقع دیدهمیشود . خلاصه : # ~~خط واملای این نسخه بعمورتیمت ، که درحوالی سال هزارم هحری در # ~~خر اسان نوشته میشد، وباحتمال اقرب بیقین مال ههین عهد است # دربادی امر چنین بخنظرمیآید : که این نسخه باید بخط خود مولف # ~~باشد، چه در آخر آن «کتب المنهاج فی الخامس من ربیع الاول سنه ثمان # ~~وخمسین وستما ئه» نو شته شده ونام کاتب وتاریخ کتابت آنرا ننوشته # ~~است ، ولی وقتیکه ms799 نسخه سر اپاخوانده شود ، غلطی های فا حشی در # ~~الفاظ عادی ومعمیلی آن بنظرمیر سد که یک نفرعالم و باسواد کا ملی # ~~مانند مولف کتاب نباید در تحر یرخود چنین اغلاط فاحشی دا شته باشد # ~~بنابران من آ نرا بخط خود مولنی نمید انم، بلگه یکنفر کا تب سطحی # ~~نرانوشته است ، این نسخه که جز ورق اول دربین کتاب نقصی و کمبودی # ~~ندارد ، عناوین فصول ومطالب آن بخط قرمز نوشته شده ، و و قایهآ # ~~چرمی زرد را داراست، وجداول ودوایر آن هم قرمز یست . # در اثنای نقل و تصحیح کتاب دربر خی ازموارداملای اصلی کتاب # ~~را که غلط نبود ، ولوبرخلاف رویهآ موجودهآ املای برخی از کلمات بود ~~PageV02P371 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0374.png) # ~~د رمتن کتاب آنراصحیح نوشتم، ولی درحاشیه وذیل صفحه صورت ضبط # ~~اصلی آنرانیز نشان دادم. # درترا کیب اضافی مانند عصای اوو کالای احمد که علا مت اضافت # ~~را ا کنون (ی) نویسند ، درین نسخه برسم قدیم همزه نوشته شده مثل # ~~عصاء او وغیره، شکل(ت) دراکثر کلمات مختوم باین حرف (ة) است، در # ~~حالیکه بعداز الفی باشد # نسخه موجوده دربر خی اوراق نم رسید گی و کرم خورد گی هم دارد، # ~~ولی جز چند سطر تمام آن خواند نیست . بر برخی ازاوراق مهر هاهم # ~~دارد ما نند هارون یازمان وبر هان الدین1277، وبر اوراق ملحقهآ اوایل # ~~کتاب نوشتهاند:17 شهر جمید الثانی 1296 دربلمدهآ محروسهآ تاشقورغان # 45) صا حها ورر در # این شخص ازرجال معروف د ورة غو ر یا نست که وز یر سلطان # ~~علاءا لدین حسین غوری بود، وابن اثیرنام اوراءمادالملک خواجه صاحب # ~~توشته که معروف بود به صاحب وزیر ودر باره وی گوید: وکان للحسین # ~~دزیر یعرف بخوا جه الصا حب وکان کبیرآ قد حنکتها لتحارب (1). # ~~صاحب وز یردر تهاع حوادث مهمه سیا سی آن عصر د ستی دا شت، # ~~و نزد مورخان هشهو راست . # 46) ملک الکلام فراهی # وی قرار ضبط مؤلف ،ملک الکلام امام شرف الدین احمدفراهی است ، # ~~که درطبقه ms800 14 درشرح احوال بهر امشاه حرب یک قطعهٔ‌وی رامولف نقل # ~~میکند، مر دوم محمد قزو ینی درتعلیقات لباب الالباب عوفی (جاص 353 # ~~مین و یسد: که نبایداورا بهابو نصر بدرا لدین محمود (یانعود) ابنابی ~~بکر # ~~بن الحسین بن جعغر النراهی صاحب نصاب الصبیان که معاصر یکد یگر # ~~دازاهل یگشهر بوده اند اشتباه نمود . صورت دیگر آن قطعه اینست: # هما یو ن و فر خند ه براهل گیتی # مبا ر ک رخ شاه فر خ نها د ا ست # شهآ نیمر و ز ی و د رعهد ملکت # خحسته هنوز او ل با مدا د ا ست PageV02P372 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0375.png) # ازین حرب کاندر قهستان نمو د ی # جهانی پرازعدل و انصاف و داد است # چنان کز تو شا د است حر ب محمد # روا ن محمد آز ین حر ب شا د ا ست # بما ن ر جهان تا جهانرا طر او ت # زآب و ز نا ر و زخاک وز باد است # نما ند فر ا مو ش بر یا د خسر و # نیا ز فراهی اگر هیچ یاد ا ست (1) # عوفی این شارر! بنا م الامام شرف الدین محمد بنه حمد الفرای # ~~دارای فضایل ومنبع زلال شمایل وصاحب علم وعمل مینو یسد وگوید : # ~~کهرباعیات لطیف دآرد، ووقتیه حمدعوفی را بفراه گذری افتاده بود، # ~~وبهدیدار وی رسیده ، واشعاراورا نقل کند که ازان جملهاست یک قصیدة # ~~غراء درقافیت وفابه مطلع : # # چوهست زیر نقاب عدم جمال وفا %~% صباء عهد مجوی ودم شمال وفا # ~~ازغز لیات اوست : # # توئی ای جان زدو لب در مانم %~% مر همم گر نگنی د رما نم # # نکنی کا ر برا ی دل من %~% تو خود این راه ندانی د انم # # آ نچه ز ان بیش نبا شدغم تست %~% وا نچه زان کم نبو د من آ نم # # شکری از تو بجان خواهم خواست %~% گرچه از پسته دهی بستا نم (4) # 47)داورتی # مأسوق علیه هنری جارجراورتی navtn17 . .11 ازخاور شناسان و ms801 # ~~علمما ی انگایس است، که مخصوصادر شق افغان شناسی استاد بوده و در نشر # ~~کتب و آثار اد بیز بان پشتو کا رهای مهمه انحام دادهاست . این عالم ~~اقغان # ~~شناس هر چند شخص سباهی بود، ومدت عمر خودر ادر خد مات # ~~لشکر ی میگذ رانید، امادر زمان شناسی مطا لعات وسیعی داشت، در # ~~سنسکرت واوستاو السنهٔ‌ بومی هندو پارسی ومخصوصا پشتو ماهر بود # ~~وهمانطور یکها ستاد براونا نگلیس باد بیات پارسی خدمات شایا نی # ~~نمود، این سپاهی دانشمند بز بان پشتوانحام د اد، وحقوق علمی وادای ~~PageV02P373 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0376.png) # ~~خویش را بر گو یند گان اینزبان الی الا بدثابت گرد. چون راورتی # ~~کتاب طبقات ناصری را بز بان انگلیسی ترجه4 وطبع کرده ، بنا بر ازدرین # ~~تعلیقات . هختصر ی از شرح حال ومولفاتوی داده میشود : # مشا را لیه درا3ماه می 1825 ع بد نیا آمد، پدرش پیتر راورتی # ~~)مداشت، و د رقااموت (Fa1n1ouul] و پنز انس TPcaannce درس خواند، و ~~بسال # ~~1844 ع درقطعه 3 لشکر پیاده بمبی، ایست اند یا کمپنی شامل گردید و بسال # ~~61863) برتبه میجر ی رسید ، وبسال1864 ع ازوظایف نظامی متقاعد شد # ~~دورهآ خدمات نظامی راورتی در ملتان 1848ع و پنحاب 1849ع و50 # ~~دو ده که در گحرات و سر حد شمال غربی هند و سوات میز یست و # ~~شرح بقاع و اضلاع پشاور را نوشت 1890 ع # ز سال 1854 تا 189 که در پنحاب معادن حکمر ان بود، در # ~~انسنهآ شرقی مطالعاتی کر د، و بحیث متخصص عالی آن السنه شناخته # ~~مد (1) مولفات راورتی قرار ذیل است که برخی ازان بنظر نو یسندهٔ‌ # ~~سطور رسیده و بعضی را از روی بیوگرا فی هند مینو یسم: # 1: پشو حرامر، که بسال 1855 ع در کلکته در 265 صفحه طبع # ~~شد و بٹترین کتابیست در ضبط قواعد صرف و نحو زبان پشتو، که # ~~مقدمه مضید وجامعی د ر تاریخ زبان و کتب و شعراء و نویسند گان # ~~بشتو دارد ms802 ، و مشحونست به تد قیقات مفیدلغوی وتار یخی که همواره # ~~رای مد ققین این زبان مایهآ استفاده بوده است، کسانیکه بعد ازان در # ~~گرامر وقواعد اینزبان کتابها نوشتند،مانند ترومپو بیلو و کو کس # ~~ولوریمر و راس کیپل و غیره ازین کتاب استفاد ها کردند و امام # ~~این دسته راور تی بود. # : فر سنگ مصطلحات نخنیکی هندی وانگلیسی : درسال1839 ع # ~~نشر شد ، و فرهنگ اصطلاحا تیست که در تهمیرات و انجنیری و دیگر # ~~فنون مستهمل ا ند . # 2 : منتخبات اشعار افغانی: در 380 صفحه طبع 1862ع که درین کتاب # ~~شرح مفیدی بر اشعار صوفیا نه شرق نوشت، و آثار بسی از شعرای # ~~یشتون را بز بان انگلیسی ترجمه و منظومداشت، و شروحی بر حیات # ~~خوشحالخان ورحمان بابا حمید وغیره شعرای معروف پشتو نگاشت . PageV02P374 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0377.png) # 3 : قامو س پشتو به انگلیسی : از کتب معر وف و مفید آو ست که # ~~همواره مورد استفادهآ علماه واهل زبانست ، او لیرن قاموسی است که # ~~درین زبان نوشته شده ودر 1166 صفسهآ کلان درمطبع ستیفن او ستین # ~~شهر هر تفورد بسال 1860 ع چا پ شد، دارای تقریبا25 هزار لغت # ~~اصیل ود خیل پاشتو. # 5 : اشعا رپجتو درقرن16: با تر جمه انگلیسی، که اکشر اشعار بر جسته # ~~خوشحال خان را انتخاب کردو مقدمهآ مفیدی بران نو شت . # 6: داستان ایسف الحکیم : فصص معروف قد یم را بز بان پستو # ~~رحهه و بسال 1871 ع در مطبع گلبرت اورونگتن لندن بحروف سر بی # ~~طبع کرد ، وازین کتاب مهارت راورتی در نثر پشتو بخوبی هویداست. # 7: ترجمهٔ‌ طبقات ناصر ی : از پارسی با نگلیسی دردوجلد که شرح # ~~آن در تعلیق (34) گذشت . # 8: پادداشتها راجع بافغا نستان وبلو چتان 1888 ع # 9 : مضامین متعد د جغرافی وناریخی وعلم الانساب درهجله انجمن # ~~نگال از 1854 تا 1905 ع # 10 : تحقیقات تاریخی را جع به رات وخر اسان از بد و فتوحات اسلامی # 11 : سه کتاب دیگر را جح بتاریخ شرقی. # 13 : گلشر ms803 روه : انتخابات نثرونظم پشتو، که حصهآ نثر آن186 صفحهٔ‌ # ~~کلان ونظم آن 212 صفحه است، و بهترین آثار ادای پشتواز نخ نایاب # ~~خطی اقتباس ودرمطبع ستیفن آستین هر تغوردب- ل1860ح طبع شد # ~~ومفید تربن کتب اوست # 13 : قاموس انگلیسی به پشتو: که بسال 1897ع آنرا مینو شت ، # ~~نمیدانیم که ختم شد یانا تمام ماند ؟ # 14 : میخول پشتو : 11a11ui1l oi 1b1s11tb # این است فهر ست مو لفات این دانشمند که تاکنون بمن معلوم # ~~است ، مشارالیه دراقامت پشاور بسی از ترانهای ملی افغان را نیز فراهم # ~~آورده بود ، که اینگونه ترانهاراغزلیات سوارگویند ، وعروض خاص # ~~دارد ، ومال ملت است که شاعر آن معلوم نیست ، وی درد یباچهآ گرامر # ~~خو د گو ید : که از شنیدن اینگو نه اشعار بیاد سر ز مین خو یش # ~~(انگلمستان) می افتم PageV02P375 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0378.png) # تاریخ وفات این دا نشمند بمن معلوم نیست، شاید تاحدود 1900ع # ~~حیات داشت ، ودراوقات نشاط علمی به عضو یت انجمن شاهی آسیا نی # ~~بنگال وبریتانیا نیز بر گزیده شده بود ، مشارالیه درا ثنای اقامت پشاور # ~~وسوات وهند بسی از نوا در نسخ پشتو وپارسی را فراهم آورده و یا # ~~استنساخ کرده بود که درحصهآ کتب شرقیهوزه بریتا نیاد رلندن کلگسیون # ~~حاصی بنام وی موجود است. # 48) ملحقات طیقات ناصری # از ین کتاب مفصلا اطلاعی ندار یم، ولی محمد قا سم فر شته در # ~~اثنای تحریر کتاب خویش آنرا دردست داشت و ازمآخذ خویش میشمارد، # ~~که مؤلف آن شیخ عین الدین بیحا پوری بود(فرشته ، مقاله دوم ص75) # ازین تذ کارمختصرفرشته میتوان فهمید که این کتاب پیش ازعصر # ~~شته که حدو د 1015 ه با شد، در هند نو شته شده بو د، وعین الدین # ~~بیحا پور ی خواسته است بقیة حوادث هند را بعداز منهاج سراج تا # ~~عصرخو یش تکمیل کند ، از نسخهآ قلمی ا ین ملحقا ت خبری ندارم، # ~~واشارات تریخ هند که درحیدر آباد نوشته شده نیز بودن این کتاب را # ~~تا بت میگند (رک ms804 : تا ریخ هند بز بان اردو؛ ج 2 ص 44) # ~~برای تکمیل این مبحث، رک : 78) # 49) التتمش؟ # این نام درنسخهآ اصل باملاهای مختلف: ایلتمش، التمش ، التتمش # ~~ضبط شده ، و در مطبوع کلکته عمو ما التمش آمده، مورخین د یگر # ~~مانند فر شته وسجا نر اک ولن پوول هیم بامالاهای مختلف ضبط کرده اند ، # ~~اورتی درحاشیه (ص 97ه ج 1) ترجمهآ عابقات نویسد: که در برخیاز # ~~نسخ ایلتمش ودر بعضی هم ایلتتمش نو شته اند ، ولی ازاشارات نسخ # ~~قد یمه چنین پدید میآیه که جزواول این نام (ایل) باشد چون درایل # ~~ارسلان ، ایلدوزوغیره . اما پارهآ دوم آن مانند قلمیةمش وغیره خواهد # ~~بود، بدایونی گوید : که تر کان طفلی را که در شب کسوف ماه بزاید ، # ~~یلةهشinid1]-31_: گو یند (1) ولی راور تی ابن وجه تسمیه راهم ~~PageV02P376 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0379.png) # ~~بنظر شک می بیند ، ودر متن تر جمه هم از املاهای متفاوت آین 7ام # ~~ایلتهش) را براملاهای فوق ترجیح دهد . هم وی درصفحه (637ج1) # ~~ترجمةآ خویش نوشتهآ سکهآ رضیه سلطان را نقل کند که در134 ه بسال # ~~أول جلوس در دهلمی ضرب کرده ا ست، که درا ن سلطان رضیه بنت # ~~شمس الد ین ایلمتمش آمد ه، ولی من در ین کتاب از جملهآ املاهای # ~~مختلف، شگل التتمش را بر گزیدم بدلایل ذ یل: # (1) خود مو لف طبقات نا صری آنرا التتمش میخواند، زیرا وی # ~~درمدح این پادشاه در مطلع قصیده می گو ید : # آن شهنشاهی که حا تم بذل ورستم کوشش است # نحا صر د نیا و د ین محمو د بحن ا لتتمش ا ست # این قصیده تا آخردر بحرر مل مشمن مقصوراست که رکن چمها رم # ~~وهشتم بیت فاعلان است، اگرما این نام را التمش بخوانیم باید ر کن # ~~آخرفعلان گردد ، که باوزن ابیات دیگرفرق پیدامیگند ، چون مولف # ~~آخرقصیده وزن رمل مقصورالاخررا التزام کرده، بنا بران خودش # ~~هم التتمش میخوانده است. # : تقریبا یک قرن بعد ازمنهاج سراج در در بارهند مولا نا عصامی # ~~فتوح ms805 السلا طین را منظوم کرد ، (750 ه) درین کتاب که قیمت اد بی # ~~تدارد ، همم التتمش ضبط شده بدو تا، و تمام ا بیات آن در بحر متقارب # ~~مشمن است ، که ر کن چهارم مصاریع مختلف است دراین بیت که: # # غرض چو نکه خورشید روی زمین %~% شه التتمش آن شمس د نیاودین ### | کی # ~~التتمش را بدوتا بخوانیم، که عصا می کفم بدومه صبط کرده است . # ~~سقصد روشتترومد ثلتر بدست میآید ، درانحاکه کی # ~~«(که چون ناصراٹدیمنرو شن ضهیر # ~~و بدین دلایل ما ازاملاهای مختلفه الشش ربر گزیدیم که درنسخ # ~~منتخب بدا یونی نیز بعضاچنین آمده است . PageV02P377 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0380.png) # علاوه بر اسناد اد بی فوق، یکی از شعرای معاصر شمس الدین که # ~~تاج ریز5» نامداشت ، قصایدی درمدحوی دارد که این بیت ازوست: # صامی آ قاق التتمث که ع: م وحزم او # گرد بر گردجهان حصن حصین آ ورده اند # آین بیت شا عر معاصر نیز برمد عای ما گواه محکماست، که دران # ~~صر، اهل علم التتمش را بدو تاممیخوانده اند .امااملا های دیگرآن شپ # ~~کام بود، که برمسکوکات وی بصورمختلف می نوشتند مثلا: نا سلطان # ~~لمعظم شه الدنیازالدینابو المظفرالتیمش القطبی بزمان امیر المومنین، # ~~د بر بعضی مسکو کات بر یکطرف «السلطان ایلتمش، و برطرف # ~~ن یگر آن به سنسکر یت (سری سلطان لی تت مسی سموت 1283) نوشتهاند. # ~~دریک کتییه منزل دوم قطب منارد هلی چنین نو شته شده : «امر با تماه # ~~هذه العمارة الملک المو یدمن السمأ شمس الحق والدین ایلمةمش السلطانی # ~~صر امیر المؤمنین» و در همین منز ل همین منار مرقوما سب : # ~~السلطان الاعظم . . ابوا لمظفر ایلتیمش السلطانی» در برخی از نسخ # ~~عجایب الاسفارا بن بطوطه تنها للمش هم آمده (1) وچنین بنظرمیآ ید، # ~~که درعصرخود سلطان این نام به چندین املانوشته میشد :(ال تتمش؛ # ~~و(الت یم ش]و (ایلت م ش) و (ای ل ی ت م ش)د(الت م ش) (تکمیل ای # ~~مبحث در تعلیق 79 خوانده شود) # 50) نشین یا بشیون ms806 ب # ~~املای ایر نام درنسخ طبقات و دیگرکتب مسالکو ممالک متضا وتست، و # ~~درنسخه اصل افشین است . # کهن ترین کتاب جغر افی پار سی حد ودالعالم قصبهآ غرجستان را # ~~بشین می نویسد(ص58) که همین ضبط باید؛صح با شد ، چه خودنویسندة # ~~کتاب مذ کورجوز جانیست ، واگرضبط نسخهآ منقول عنهاقابل اعتماد # ~~باشد یتوان گغت پا یتخت غر جستان را بشین میگفتند. یاقوت درمعجم ~~البلدان # ~~ج 6ص 477) گو ید : که بقول اصطخر ی غرج دو شهر داشت . # ~~یکی بشینودرم سورمین که در بین هردو یک مر حله راه بود، وهردر # ~~دارای آبز پادو باغستان است ولی این نام در کتابن یگر که مرا صدالاطلاع # ~~نامدار د ودر تهران برسنگ چاپ شده (1415قمری) بصورت (بسنین) # ~~آمد* (س 1191 ک، شاید:ا- خان مح کد* باشند، درنسخه خای اشکال العا لم ~~PageV02P378 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0381.png) # ~~هغسوب به جیهانی موزهٔ‌ کابل (ص 66-70) توید : گه گر جسشان # ~~را دوشهر است ، یکی را نشین خوانند ودیگررا شور مین خوانند ، ودر # ~~بزرگی هردو بیکد یگر نزدیکاند، از نشین برنج خیز دومیان نشین ودرە # ~~مرو الرود یکمنزل باشداز بالا ، واز نشین تاشورمین یک منز ل . چون # ~~نسخه اشکال العالم ازحیث خط واملا قابل اعتماد نیست ، بنابران ضبتهٔ‌ # ~~آن نیز بنظرمن قا بل توجه نخواهد بود ، این شهررا برخی ازمؤرخان # ~~ابشین نیز نوشته اندردیدهشوداراضی خلافت شرقی ص416) که صورتیست # ~~زافشین نخهآ اصل. پس از بین املاهای متشاوتر بشین-ابشین -افشین، # ~~را ازصورت منقول دیگر آن که نشین است بنون اول، میتوان به حقیقت # ~~نزد یکةر دانست # مینورسکی مینویسد: که اصطخری غرج الشاررا باد و قصبهآ آن بشین # ~~(مطا بق جغر افیای ارمنی : ابشین 42i) وشورمینتنام میبرد ، که # ~~ازروی مو قعیت جغرافی بافیروز کوه کنو نی مطا بقت دارند وشار ها # ~~مطیع سامانیان بود ندو در (86* ه) اطاعت محمودرا پذ یر فتند ، # ~~العتبی مؤلف تاریخ یمینی برای گرفتن حلف آنهافرستاده شد ، وی ار # ~~شارا بو نصر محمد وفرز ندش شاه محمد باحترام نام میبرد، ودر 403 ms807 # ~~غر جستان ضمیمآمملمکت محمودی گرد ید(رک : ص 447 تر جمه وشر # ~~حدود العالم ازمینورسکی طبع اکسفورد37 19ع) # مخفی نماند : که در نسخهآ مطبوع مسالک ا لمما لک ا صطخر ی # ~~(لیدن ص 471) درمتن نشین وسو رمین طبع گردیده ود رحاشیه ازروی # ~~نسخ مقدسی وابن اثیر وقز وینی اشکال مختلف کلممتین از قبیل (سیر # ~~افشیت، شمن، بشین، اسین، بشیر، ابشین،ا نستن، سین، وسور مین، شو رهین # ~~ضبط گردیده است ، اصطخری گوید : که غرج الشار دوشهرد ارد # ~~نشین و سورهین کهدر بز رگی بهم نزد یکندو دران جائی بر ای سلطان نیست: # ~~وشار که مملکت بدومنسو بست درقریهای نشیند بر کوه بلکیان ( بگنکان # ~~بلکتان ، بلمیکان) وهردوشهر آبهای روان دارند، واز نشین بر نج خیزد. # ~~که به بلاد د یگر برند ، واز سورمینمویززیاد ،وبین نشین ودزه مرورود # ~~یکمر حله است ، واز نشین تحاسور مین نیز یکمر حلمه است بطرف جنوب # ~~درکوه، وآبمرواز نشین بدره مروالرود آید (الاصطخری ص 473) دلبیل # ~~دیگر برصحت املای بشین اینست، که درجغر افی مو سی خورنی که متر جه ~~PageV02P379 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0382.png) # ~~ارمنی آن بعداز79هم میزیسته درکوست خراسان این شهررا بنام بژین # ~~ذ کر کرده که همیز بشین جوز جان باشد(تاریخ تمدن ایران 340/1) # ~~نام بشین را ناصرخسرو باشارپادشاه آن چنین آورده که درد یوانش غلمط # ~~طبع کرد ه اند : # # استاده به با میان شیری %~% بنشسة4 بهز در بشین شاری ### | دیوان 368) # ~~51) قاضی القضاة فخرالل دن # عیدالعز بزکوفی # ~~نام وی درطبقه 20 شرح حال سلطان قطب الدین ایبک آمده که از # ~~مشاهیرعلمی واداری خراسا نست ، ومحمد عوفی وی را الصد رالاجل # ~~العالم برهان الملة والدین محمد بن عبد العزیز الکو قی مینامدو گوید: # ~~که عبدالعزیز کو فی درعلم ابوحنیفهآ ثا نی بود ، ودر وقت تقلد قضا # ~~ایشاپورفرمانده وسلطان نشان بود ، پسراوبرهان الدین نیز در کرم و # ~~علمم شهرت داشت . وقتی محمد بن عبد الهزیز بنزدیک ملمک مو ید کارد کو # ~~ستارچه بیادگار فرستاد ، واین قطعه دران نبشت : # ~~ط4 # پیش تخت توشها! ms808 کارد ودستارچه ای # میهر ستم خحل وشر مگن ا ز مختصری # تامر آنرا که بحان بند 5 درحاه تو نیست # بیکی چشم ببندی، بد گرسر ببر ی # ~~و قتیکه ملک طغا نشاه رادرد پای حادث شد، این ربا عی بگفت : ### | ربا عی # کر پای فلک سای ملک ر نحو راست # نزد یک خرد نه از حقیقت دور است # او هست جها ن وزو جها نست بپا ی # پا ئی دو جهان گر نکشد معذ ور است # ولهآ ر با عی # چود: نیست بو صل تو دمی دستر سم # بعذ ا شتمت نه ز ان فبل کز تو بسم PageV02P380 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0383.png) # تو سا یهآ من شد ی ، ومن می نر سم # بر گردم تا هگر بیائی زپ م # ~~مرحوم محمد قزو ینی در تعلیقات ج الباب الالباب بحوالت تاریخ # ~~جها نکشای عطاملک جو ینی نو یسد: # ~~« امام بر هان الدین ابوسعید محمد بن الامام فخر الد ین عبد الهزیز # ~~الکوقی درخد مت سلطان تکش خوارزمشاه بود واواز علمماء کبار واز # ~~فحول انمه روز گاربود، ونز دیک سالاطیر وقت عنظیم موقر، وقضاه وشیخ # ~~الا سلامی نیشا پور بدو مفوض بو دو بعد ازمصا لحهٔ‌ سلطان تکش # ~~بامتخلی بک(1) ومرا جعت تکش از حصار شادیاخ ، امامبر ها ن الد ین # ~~مذ کو ربشا دیاخ آمد، منگلی بک اورا بگرفت و بکشت (سنه 583ه) # ~~سلطان تکش درهمحرم 83ه باز بظا هرشا دیاخ نزول کرد، ومحا ربت # ~~سخت آغاز نها د، ودر7ربیع الاول بشهر درفت . وبه قصاص بر هان الدین # ~~بر موجب فتاوی ائمه، منگلی بکرا بامام فخرا لدین عبه العز یز کوفی # ~~داد، تا بقصاص پسر اورا بکشت .» (2) ### | 5) سر حانلار # ~~درطبق219 وغیره سرجا ندار بمعنی سر سلاحد اراست (جان یعنی سلاح # ~~داریعنی دارنده) فخر الدین خطاط هروی را ست : # آن ترک که یا فت منصب جا ند اری # یک احظه نمی شکیبد از د لد ا ر ی # گفتمم دل من نگه نمیدار ی؟ ms809 گفت : # جا ند ار ان را چه کار با دله ار ی # ~~سنائی غز نوی گفت : # گفتم این کیست وین که شاید بود؟ # کو بر آ و رد از تن من د ود # حفت حا ند ا ر شا ه محمو دا ست # ز ین جزع مرترا چه مقصو دا ست ### | حدیفه ص 559) PageV02P381 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0384.png) # در طبتات سر جا ندار و جا مد ار هر دوآ مده، کها و لی بمعنی # ~~سر محافظ وسر سلا حدار وقوما ندان گاردشاهی است، اماد می کسی # ~~است که بدر بارشا هیا مور مشروبات و ماکو لات یاا لبهآ شاهی بدو # ~~تعلق د!شت، کهاکنون«پیش خدمت ، گویند، وهر دو ازمناصب درباری # ~~درخر اسان وهند بود ند .مولوی بلمخی ر است : # # ر بما) نا ظلمنا گفت و بس %~% چو نکه جاند اران بد ید از پیش وپس # # د ید جاندا ران پنهان ههچوجان %~% د و ر با ش هر یکی تا آ سما ن ### | مشنوی) # عشمان مختاری راست : # جها ندار ی که جا ند آ رش سلا طین ر ا دهد فر ما ن ### | (دیو ان مختاری 372) # 366) شرح حال منهاج سر اج # در کا بل محمو عهآ خطی بنام محمع المضا مین دید هشد که آ نرا # ~~قمر الدین خان کو کب برای جها نگیر در هند نو شتهاست، تاریخ تحریر آن # ~~1023ه است، وغا لبا بخط خو د کو کب باید باشد. درقسمت اول این کتاب # ~~که مبغی بر شرحا حوال شعر ای قدیم هند مخصو صا در بار ا لتتمش # ~~و قباچه است راجء با حوال وآ تاراسما عیل زرریس چشین نو یسد: # ~~رراین یکه تما زمید ان بالاغترا در شرح حال مخهاج سر اج جوز جانیر ساله # ~~مستو فا ئی است (1).» راجع بای. رساله کهزر ریس نوشته با شد، # ~~کنون معلومات دیگری ندارم .ونه سراغی ازا ن در دست است: ولی # ~~محمدعوفی این شاعررا بنام جمال الشعراء اسمعیل بن ابراهیم الغز نوی # ~~المعردف ms810 به زرریس، دارای عذ وبت وجز الت کلام داندودوغزل پار سی # ~~ازوی نقل کند که اینک یکی ازان: # جان هر شراب وصل کزو نوش میکند # دل حلة4 ییزز لفش در گو ش میکند PageV02P382 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0385.png) # ~~هر ردز چند با رسرا از فراق خود # ~~از عقل می ستا ند وبیهو ش میگند # ~~بر کس مبا د آنکه برین سو حته جگر # ~~آن عا ر ض و کلا له شبو ش میکند # ~~گویم زجو رهحرش وریا د ها کنم # ~~با زم امید و صلش خا مو ش میکند # ~~نا کام بین که از بن دندان همی کنم # ~~هر بد که برمن آن رخ نیکوش میکند # ~~هرا عتی که یاد غمش میکند دلم # ~~رو ز سیه ز نو ر بنا کو ش میکند # ~~چشمم سچید کرد ززلف سیاه خود # ~~ردزم سیه زنو ربنا توش میکند (1) # ~~54) تین نویاتا بنگوطر از # ~~درطبقه16 ذکر العا شر (ص 308 ج1) بانیکوطر ازمطابق ضبط نسخه # ~~حطی طبع شده ، ودیا صلا تینگویا تاینگواحت که طراز شهری بوددر # ~~اقمسای ثغور ت کستان آنسو ی سیحو ن نز دیک اسبیجا ب(یا قو ت # ~~وهفت اقلیم) اماتا ینکواز امرای بز رگ قراخطا نیان بود که بد ست # ~~حوارز مشاه درجنگ بز رگ طر از در607ه اسیر و بعد از ان در آب انداخته # ~~شد (جها نگشاک جوینی) و قا ضی شم- دین منصو ربن محمود # ~~الاوز حشدی راورمدح تینگو قصیده مشهوریست که مطلمع آن اینست : # ~~برخیز که شمهست وشرابست ومن وتو # ~~آواز خرو س سحری خا ست زهر -و # ~~و در مقطع آن گوید: # ~~بستخد کمر ها و گشا د ند سرا غج # ~~میران خطا جمله بفر مان تینگو (2) # ~~درلباب الالباب تا ینگو طرازهم مضبوط است . (ص 112ج1) بقول محمود # ~~کاشغری تیانکودراصل لغت تور کی بمعنی حا جب بود (دیوان لغات ~~PageV02P383 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0386.png) # 55) ملکی تاج الددن تمر انی # درطبة174 ذ کرالعشر ون ج 1- آمده که د حتر این ملک در حبا له # ~~سلطان ms811 غیاث الدین محمود بود ، مادر سلطان بها الدین سام . عوفی # ~~ذکری از غزارت طبع وطراوت اشعار ملک تمران دارد بشر ح ذ یل: # ~~رالملک المعظم تاج الدین تمران شاه : شاهزاده وگوهر آزاده ، هم # ~~نسبتی عالی وهم کرمی متوالی داشت، از اشعاوآ بداراوست : # # ار زان تنم از با د ستیز غم تست %~% سوزان دلم از آتش تیزغم تست # # معذار بتا که خاک خواری خیرد %~% صحرای دلیم که آب خیز غم تست # ~~درمعنی شکار سلطان غیاث الدنیاوالدین گوید : # # هر روز چنین شهانه کاری میگن %~% بر چهره ایام نگاری میکن # # بر بخت به خور می شرابی میخور %~% در باغ بخو شد لی شکاری میکن ### | (ص 51 ج الباب ا لا لبا ب) # سید ظهیر الدین سر خی در قطعه کنیز کی بکر از وخواست : # # دارم طمعز لطف تونا سفته گو هری %~% زیر! بسی کهربه مدیح تو سفت19ع # ~~ملک تاج الدین کنیزک بچهآ هندی بااین قطعه باوفرستاد : # چون بالماس طبع درسفتی! %~% در نا سفته یی، فرستادم # قو تت ده خدای عزو جل %~% که ز بی قو تیب، فر یادم # ~~چون بکارت اورا برداشت، بحکم صغرسن آن کنیزک رنجور شد # ~~ودرگذشت ، تاج الدیناین دوبیت فرستاد : # علوی کا فرا ن هند ی را %~% زودم زاسلا سیرخواهی کرد # پدرت غزو کردی از شمشیر %~% توغزاهم به .. خواهی کرد # ~~سید گفت : # وعده یی کرده ییمراشا ها! %~% بسخن د ور و دیرنتوان کرد # یغین غز و کا فر ماد 5 %~% جز!4 شمشیر.. نتوان کرد) ### | (لباب الالباب ص 138 ج 1) # 56) تاحیلی ، تازبک # آین نام مفرد بصورفوق ، وجمع آن تازیکان در طبقات مکرر آمده # ~~رک : قهارس) که نام قدیم یکی ازطوایف آ ریا نی فارسی زبانست # ~~درماورأ النهروافغانستان . PageV02P384 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0387.png) # مرحوم ملک الشعراه بهار در کتاب سبک شنا سی تگو ید : که در # ~~طبقات ناصری تات بمعنی تاز یک وتا جیک آمده اج 3 ص 50) ولی # ~~نویسندهآ سطورباوجودیکه مکررآ چندین نسخه طبقات راسر اپاحواندهام # ~~کلمهآ تات بمعنی تار یک رادران نیافتهام و ms812 مرحوم بهار حوالتی نیز # ~~نداده که در کحای طیقات تات بمعشی تازیک آمده است! کذ لک # ~~آن مرحوم شرح عحیبی بر تاجیک درذیل صفحه نو شته که ازروی موازین # ~~علمی قابل تأمل است ، مینویسد: «که ایرانیان از قدیم بمردم اجنبی # ~~تم چیک پماتاز بک مسگفتهاند ،اپن لشڑ درز بان دری (تازی تلمضظشدو رفت4 # ~~رفته خاص اعراب تردید : ولی د رتوران وماوراه النهر لهحة قدیم # ~~باقی وبه اجانب تاچیک میگفتند ، بعد از اختلاط تر کان التائی بافارسی # ~~ز بانان آنسامان لفظ تا چیک به همان معنی دا خل زبان نر کی شد. و # ~~فارسیزبانان را تاجیک خواندند ، واین کلمه برفارسیان اطلاق گردید # ~~و ترک وتاجیک کضته شد)!!! (ج2 سبک شناسیص 50) # مستشرق،عروف المانی مارکوارت در کتاب ایر انشهر کوید : این # ~~کلمه از تا تچیاثگرفته شد ه ، ومعنی آن درتورکی زیردستان کو چک # ~~است، تات بمعنی مقهور ومغلو ب زز یردست بر چیک ازادات تصغیر # ~~است ، واسمی است که تر کان با یرانیان داده اند (کاوه بر لنص # ~~7شما رد 4،5) # هردوقول فوق بایر سبب موردتا مل است : که او لا مردم تاجیک # ~~دربین ایرانیان قدیم اجنبی وزیر دست ومقهور نبودند، بلکه بقول # ~~اکثر مورخین مدقق ما نندگیگر المانی واشپیگل جزء مردم فلات # ~~ایران بودند ، وز با نهای تا جیکی از قبیل فارسی وواخی وا شکا شمی # ~~وغیره هم السنة خالص آ ر یا ئی اند (رک : ایرانیان خاوری از گیگر # ~~المانی واطلاعات دربارهٔ‌ ایرانیان قدیم ازاشپیگل المانی) # ثانیا : اگر اسم تا جیک ازطرف تر کان بفارسی زبانان مطلق بحیث # ~~اجا نب داده میشد، چراهمین نام بر تمام فارسی زبا نان اطلاق نشد # ~~که همه بیگا نهآ نر کان بودند؟ د ر حالیکه تا جیک شعبهآ خا صی است # ~~ازفارسی زبانان که درشرق ماوراء النهر وتخارستان وبد خشان تاپامیر # ~~ازرند گانی دارند ، واین نام بر هرفارسی گو در هرجانه اطلاق شده بود # ~~ونه اکنون تاجیک هر پارسی زبانی را گویند، بلکه نام قوم ms813 خاصیست ~~PageV02P385 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0388.png) # ~~که زبان شان فارسی است، وحتی درقندهارتا جیک هائی داریم که # ~~مشتومیگوبند ولی قوما تاجیک اند # 71شا : نامیکه از طرق قوم مخالف دیگری بر یک قوم بطورطعن # ~~و تشنیع اطلاق میگر دد، همان نام همواره مو رد نفرت همین قوم # ~~میباشد نهمد ار افتخار، اگرتر کان فارسی ز بانان اجنبی رازیر دستان کو ~~چک # ~~ومغلوب نا میدند ، خوداین مردم چرانام طعن آلود رقیبانه را بطور # ~~افتخاربرای خود قبول کردند؟ ومامیدانیم که تاجیک همواره افتخار # ~~دارد باینکه تاجیک است ، وا ین نام را اجنبی وعلامت ذلت وحقارت # ~~تمی شما رد مثلاا سم پتها ن که سکنهآ هند به پشتو ن دا ده اند ، # ~~تاکنو ن مورد نفرت پستون خا لص است نه افتخار! پس نمیدانم که # ~~عنوان تاجیک بقول مذ کور بمعنی زیردست وما دون ومقهور، چگونه # ~~مورد استهمال تا جیکان غیورو خالص شده باشد ؟ # علاوه بر ین کلمهٔ‌ تاجیک بصورت تژ یک درز بان ختنی قد یم که # ~~برسم الخط برهمی نوشته میشد مستعمل بود، واین نام دراسنادومدارک # ~~وسغر نامهآ ختن که بز بان قدیم آریائی هو تنی (ختنی) است می آید، # ~~وچون کتاب مذکور بقرن دهم مسیحی (200 ت1 400 ه) متعلق است # ~~(رک : بمقالهآ پروفسور بیلی د ر مجلهآ روز گارنوطبع لندن شمارهآ 3) # ~~بنا بران با ید گفت که ا یر کلمه بزمان قد یمتری تعلق دارد، و اسم # ~~قد یمی است از طوا یف اصیل آر یا ئی که در دو طر ف آمو یهآ علیا # ~~سکونت دا رند . # محشی دانشمند برهان قاطع شرحی بر کلمه تاجک نوشته (ص455) # ~~که ملخص آن چنین ا ست : # در ختنی 1آز1a درترکی تا جیک است (جغتانی1942) فرای نویسد: # ~~شتقاق کلمهآ تا جیک محتملا از شکل ایرانی شد ه «طا یحی) # ~~قبیله یی از عرب) آمده ، باآ نکه فیلو ت د ر گرامرفا ر سی طبع # ~~کلکته 1999م (ص 235) آنرا مشتق ازتا ختن میداند واین قول بعید # ~~ست. ms814 تر کان نام تاجیک را مانند (تات) بایرانیان اطلاق میکردند. # استاد هنینک تاجیک راتر کی مید اندمر کب از تا. تات (ترک)چیک # ~~پسوند ترکی) جمعایعنی تبعهٔ‌ ترک . واین کلمه را باتازیک وتازی (طایی) # ~~طغة مرتبط نمیداند (از اقادات شفاهی استادهنینگ) PageV02P386 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0389.png) # ازتمام این اقوال باز یک نتیجهآ مثبت متفق علیها بدست نمی آید، # ~~وشاید ما برای نام تاجیک مبداکهن تری رادر نوشته های هرو دوت # ~~سراغ کنیم ، که بقولوی درپکتیکا (پشتون خوا) چهار قبیله زند گی # ~~داشتخد : گند اری (سکنه وادی گند ها را از کا بل تا اندوس) دوم # ~~اپاریتی (اپریدی) سوم ستاگیدی (شاید شیتکوختک) چهارم دا دیگی # ~~(تاجیک) وایندادیکان که مولفین یونا نی ولا تینی از انهایاد کردهاند، # ~~ازقیا یل قدیم واز شاخه های آریائی اففا نستانند، که امروزهم بهمان # ~~نام قدیم خودتا جیک درین سرزمین باسایر قبایل بکمال همر نگی وهم # ~~آهنگی ز یست میکنند (تاریخ افغا نستان 102/1) # 57) مز اررامام یحیی ن رسر پل # حضرت یحیی بن زید بن زین العابدین بر حسین بن علی ابنابی طالب # ~~یکی ازشهدای د ودمان بنی هاشم وآل علی (رض) است، که مادرش # ~~ریط4 نامداشت ، وی درجنگی که باسلم بن احوز نمود روز جمعه ماه ~~PageV02P387 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0390.png) # ~~شعبان 125 ه درقریه ارغوی جوز جانان که اکنون قراغونامیده می شود، # ~~بسن هژده سا لگی بشهادت رسید # ین قر یه بغا صله یک دنیم کیلومتر در مشرق شهر کنونی سر پل # ~~شهری در شمال افضانتان بین بلخ ومیمنه) داقع است ومر قدامام یحیی # ~~قیز درانحاست ، که کتیبه ئی بخط فدیم کوفی ربنائی کهن سال دارد، # ~~ویکی ازفسلای معاصر جوزجان قاری محمد عظیم عظیمی آنر اخوانده # ~~و سشاغلمی محمد یعقوب راحدی جوز جانی آنرا باشرحهی در نامهآ ژوندون # ~~کا بل (شماره 15 سرطان 141) نشر کرد. ومتن آن تا جائیگه خوانده # ~~شد 5 چمین است : # بسم الله اذ حمن الرحیم هذا قبر السید یحیی بن ز ید بن علی # ~~بن الحسیر بن علم ms815 بنا بی طا لب ر ضوان الله علیه، قتل با ر غو ی # ~~قی یو م النحمعه فی شهر شعبا ن المعظم سنه حمس وعشر ین وما ئة، # ~~قتله سلم بن احوز فی و لا یت نصر بن سیار فی ایام الولید بن یز ید # ~~لعشهم الله . مما جر ی علی ید ابی حمز ه احمد بن محمد غفر الله له # ~~ولوالد یه # مما امر ببناء هذه ا لقبة ا لشیخ الحلیل ابو عبد الله محمد بن شادان # ~~الفارسی (القاد سی؟) حشره الله مع محمد و اهل بیته.... مماعمل # ~~الیناء التر مذی غذرا لله نه رندال!ء 97. # عده الخبة ابوعبد الله محمدبن شادان فارسی ابومحمد وعلی غفر له # ~~وله الد به بر حمتک باارحم ادر حمین. # لا میرابی بکر وا لا میر محمد بن احمد دا حشرهم مع # ~~محمد المصطفی وعلیا لمر تضی وولیه المحتبی # انمایرید الله لیطهر . . الی آخر الایه.... # الحسینیه محمدب شاد ان فارسی ابتغاء لثواب اللهو تقر باالی رسول الله # ~~ومحبة لاهل بیته ا لطیبین # دا نشمند گرامی شاغلی خلیلی که نغل این کتیبه را در سفری بصفحات # ~~شمال کشور بدست آ ورده وبمندادند، یادداشت کردهاند ، که کلمات # ~~فارسی، الفارسی، درین قرا ئتقابل تأمل اند، وممکن است آنراقا دسی # ~~خواند، منسو ب به قادس شمال هرات . # در حقیقت خواند ن این کتیبه که درگچ کنده شدهوبمر ور زمان # ~~شکست وریخت فر اوان دران راه پافته ورسم ااخط آن همم قد یمتراست، ~~PageV02P388 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0391.png) # ~~دقتی زیا د یگا ردارد . ومن چند سکس آنرا دیدهام . که خیلی پیچیده # ~~ومبهم بننظرمی آیند وممکن است اوروی رسا لخظ آنرابدوره غز نویان # ~~زساما نچان ر(5 د آد . # درزین الاخبا رگر دیزی طبعدا نشمند سعید نغیسی (ص189 ناء سلم # ~~بن احور براه مهمله احیر است. که درطیری ابع مه ج8ص1401 سلم بن # ~~احوز است .ما در بارهآ مشهه اما م -ر زدو 1لانیا رتتو مد : اورا به ~~قصمه # ~~ینسوحرب کر ند. ورحیس برزید بکشتند ms816 اص 89] # محشی واضل سعی. ننیسی می نه یسد: نام . هی که یحیب بنز ید # ~~دران کش:4 شد . درمروح الدهب طبع پاریی ج آص؟ دجا قاهره # ~~136ق . ج حی 18) ارعونهودر کمددة الظالب تال ابن مهنا (جا # ~~بهبی 99قی س ؟2 ارعوک ودردا یرةالمعارف اسلام(ج اص1415) # ~~ارخوهحیاج شدهاحة اشی نرزیب الاخبا زطبع نغی) # از روی این کشیبه تو!د نفت : که اصل ناه (ار غمزی) بهده . که اکنون # ~~آنرا قرا شو تو یند # هتن نو شد مسعردی درای بار چنیر است : # رفظهر فی ایاه الولید بن یزید، یبحین بن زید بن علمر بب الحسین نو علمی ~~ان # ~~ابی طالب علیهم السلام با لحوز جان من بلادخر ان سنکر ا ثلظلمه وماعن # ~~النا س منن الجور، تسیر الیه ثص بن سیارسلم بن احو زالما ز نی ، فقتل # ~~یحیی فی انمعرکه بقریة یتال لها آر عونه ودفن هنالک وقبره مشهور # ~~مزور الیهذه الغایة...» # هر وج الذ عب143،3) # 58) حیر ا ونسطورا # سیرةابن هشام (ابومحمدعبد الملت بن هشام الموفی 21ی1 1* # ~~به حواله ابن اسحق متوفی159 قدیم ترین کتابیست که داستان بحیرا # ~~را آورده وی گموید: که حضرت محمد باابو طالب عم خو د در کاروان # ~~تحارت به شام رسید.ودر آنحا شر بصری را هب بحیرا رادید، چون بر سر # ~~حضرت محمدقطعه ابری رادیه ، آنرا از آثارنبوت پند اشت الخ.. ### | (سیرةابن هشامص 113 طبع وستنفلد) # کذ لک ابن جریر طمریدر حد ود 310ه درثا ریخ الامم وا لملو ک PageV02P389 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0392.png) # ~~11337) همین قصه را با کمی تفا وت آور ده و مؤرخان رادر نام # ~~هب اختلافست . برخی نام او را نیاورده ازد ، وبرخی بحیراوجمعی # ~~نسطو رکفت4 اند.ابن اسق نام اورانیا ورده (ابن هشام ص 116) ابن # ~~سعددرطبقات نام اورا نطور گفته ونو یسنده السیرة الحلبیه نیز نسطور # ~~توشته (طبقا ت!بن سعد1، 82 دالسیرة الحلبیه 1، 143)1 ما ابن اثیر # ~~1، 186 اسدا لغابه) نام اورا بحیرا نوشت # دربارهٔ‌ بحیرا وتاریخ زند گانی اوچیز ی دردست ندا ریم، وحتی # ~~برخیا زعلمما ما ms817 نند نولد که از وجود چنین شخصیتی انکاردارند، # ~~دلی از یک مخطوط سر یانی که آنرا استاد ریچا رد گو تیل 1ilha1 # ~~Gottlhe در مجله آشو ر یات 1B-11T 1818 نشر کرده روشضی برمسئله # ~~بحیر امی !فید، درین داستان سریانی ز بحیرا وسفر های او به بیت المقدس # ~~وطور یناذ کرق میرود، ونیز دیدارادل بحیرا از حضرتمحمد (ص) # ~~درین داستان مذ کور است واین بحیر! دارای ثقافت وعلم ومعحزات # ~~بود. امااز مآخذسریانر پدیدمی آید، که بحیر1 اسماونبود، بلمکه لقبش # ~~بودونام حقیقی او سرجیس با شد که المسعو دی هم در مروج الذهب # ~~بآن اشاره مینماید. # اشتقاق این لقب از (بحر؛ کبریست بمعنی اختا رو انتخب . پس # ~~بحیر مختار منتخب باشد، کهدرسر یانی هم بحر بمهنی فحص و بحث # ~~واحتبار بود، پس بحیرا خبیر د مختاراست . # اختصاراز مقاله بحیرا بقلم د کتوراسماضیل علی معتوق در محله # ~~کلمیة الا داب جا معه فواد الاول قاهره جلد12، جز واول میی.195) # 59) بحکم # در تعلیق18 دربارهٔ‌ بحکم توضیحی کوتاه داده شد این کلمه چنانچه # ~~گفتم، در نامهای تور کان مستعمل بود، ومحمود بن حسین بن محمد # ~~کاشغر ی درد یوان لغات الترک تالیف 466 ه، طبع استا نبول درسه جلد # ~~3/1233 ق گو ید : بحکم به فتحه اول و سکون د وم و فتحه سوم: # ~~السوم و هوالحریرة اوذنب بقر الوحش یتسوم به البطل یوم القتال # ~~والغز یة تسمیه بر جه (ص 401 ج1) # باین طور گویا بحکم اصلاحاوو حشی بود، که ازموی ودم آن # ~~تشانة علم یاپرچم میساختند ،و آنراهم توسیعا بجکم می گفتند، وجزو ~~PageV02P390 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0393.png) # ~~او ل نام (قرا) نیزدر تسمیه سای تور کان رواج داشت ، وهمین مولف # ~~کا شغری گو ید : # ~~«قرا به فتحه اول : الاسود و به یسمیی الملوک الخاقا نیه »(2/167) # پس قرا بجکم معنی غز گاوسیاه دارد ،واین تسمیه بنام حیوانات # ~~در بین تورکانداب بود . مثلا ارغون (نام مرغی که بدان کنحشک شکار # ~~نما یند کتاب مذ کور ms818 1 - 108) بغرا (شترنر ، 1، 353) جغری # ~~(صقرا - 454) تغرل (طایر درنده ا- 400) یغان (فیل 22/3) تنکا # ~~(ببر 4- 322) و غیره # به تعلیق 18 د کلمه غژ تاورجوع شود) # 60)لاودک، اذوک بم # در املا ی این کلممات نو یسندگا ن دورهآ اسلا می و قبل از اسلام # ~~مختلف اند ، دودمانی از شا هان محلی کا بل وغزنه وگرد یز درادوار # ~~قبل الاسلام ومقارن ظهو را سلام درین سرز مین حکمرانی داشتند، که # ~~بقول لنگورت دیمز درحدود 260 ه حکمر ان محلی غز نه شاه لاو یک # ~~بو د، و شخصیت مخهولیست (دایرة المعارف اسلام 2/ص15/4) # ~~عبدالحی گردبزی متا بلمة ابو منصور ا فلمح بن محمد بن خا 18 ن را # ~~بایعقوب لیث درگردیز شرح میدهد (زین الاخبار، ص 6) ونظام الملک # ~~درشرح عصر الپتگین از امیرغزنه لویک نام می برد (سیاست نامه 122) # ~~ومنهاج سراج جوزجانی نیز ابو بکرلاویک رادرچرخ لوگردر مقا بل # ~~سکتگیو ذکر میکند (طبقات ناصری 1/ ص 268) و محمد بن علی # ~~شبانکاره یی نیز ازین لو یک غزنه یا آورست (محمع الانسابخطی) # فصیح احمد بن جلا ل ا لد ین محمد خو ا فی مشهو ر به فصیحی # ~~(777_ 839 ه) د رتا ریخ خویش دو با راز لو یک یاد کرده ، دراحوال # ~~سا ل 323 ه مینگا ر د : # « فتح غزنی بر دست ا لبتگین ترک وگر یختن لویک والی غز تی » # ~~(مجمل فصیحی 45/2) و باز در و قا یح سنه (22 ه) می نو یسد : # ~~«حر ب اسحق بن البتگین تر ک بالو یک که پیشتر والی غز نی بو د ، # ~~والبتگین او را بیرون کرده بود ، و چون اسحق بن البتگین بسمرقند # ~~رفت اوباغزنی آمده بود وفرا رلویک مذ کور» (مجمل 72/2) PageV02P391 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0394.png) # املای لویک به تحر ینی کا تبان بصورمخلف: انوک - لادیل- لاویل # ~~رآمده وچنانچه بعد ازیر خوایم تغت: این نام آز زمانهای قبل الاسلام # ~~ین سرنو ش نرقنار بوده است # درنخهآ خطی کرامات سخبی سر ور که د ر دیرهآ ms819 اسماعیل خان یافته # ~~شده بود ، حکایتی ازین دودیمار کمر! نار غزنه وارد بود: که بتایای # ~~ین د«دمان حکعرانان غزنه در او ایل فترح اسلا می در انحانودند ، # ~~بز بان حلحیه (پشته ا بیتی از ایشان روایت شده ، که شرح آنرا به # ~~تفصیر و اشما ت د رکتا ب له یکا ن خز نه طبع ا نحمن تا ر بخ کا بل # ~~143 ش داده 41 . # از روی شر حیکه درهمین حکا یت کرامات سخی سرورآسده ظاهر # ~~می شون ، که اصل نا م این خاندان (نو یک ؛ بوده . د از لهک پشتو # ~~بمعنی بزرگ وسردارزمعظم ساتته شده ، ودر آخر این صفت یک کاف # ~~تحلیل الحاق گرد ید « است. الحاق این حرف در او !خر بر خی از # ~~سمء از زماز قدیم تاتنون درافغانستنن مر وج بوده است انند بارک ، # ~~سو تک ، خنت ، سیتک، فور ک وغیر5 . # در کتیبهآ زبان تحاری که بر سیم ا لخط یونانی درسرخ کوتل بفلان # ~~در بقایای یکت آتشکد ه دورهٔ‌ کوشا نی مر بوط بحد ود (160 م) پیدا # ~~کتیبه نام دو نفر از ین خاندان ر: که د رقرن اوزر دوم میلا دی در # ~~افغانستان حکمرانی داشته اند درمی یابیم ، که (شا بگپوهر لویخ بوسر # ~~شیز و تترگ - شاه فغفور لویک (بنا شیز زخرت (مرحوم) باشند . # املای لو یک در ین کتیبه نیز متغاد ت است: در نخهآ اول کتیبه # ~~که اصح و منقح است لو یخ*ه1 و در نسخه دوم لو خ10 ودرنسخهآ # ~~سوم ا لی ا یخ 1.111i ست (برای تفصیل رجوع کنید به کتاب : زبان # ~~دو هزار سال قبل افغانستان تالیف عبد الحن حبیبی طبع کا بل) دازین # ~~رمی آید که این نام فامیلی شاهی ازعدت دو هز ارسال قبل املاهای # ~~فاوت داشته ددرعصر اسالا می نچز چنیو سر نوشت راد اشته است. # علی العحا له از روی اسناد مو جوده من ده نفر را از ین خاندان # ~~شاهی محلی غزنه وگرد ms820 یز می شنا سم : # 1- شاه فضفو رنو یک بوسر درحد ود 160م که ازطر ف شهنشاه PageV02P392 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0395.png) # ~~کوشانی و خلف کنیشکا دراغغانستا ن حکمر انی داشت . و آتشکدهآ سرخ # ~~کوتل بغلان بامراو تر میم شد(بموجب کتیبه مکشوفه) # 2- پدربوسر مذ کور، که بموجب همین کتیبه شیز و گر گ نامداشت # ~~ود رحین تحر یر کتیبه حدود (160مامر حوم شده بو د وبنا بر ان باید # ~~مها صر کنیشکا با شد # - نویک و جویر: که (هجو پرغز نه -اجر ستان کنونی) باومنسو بست # ~~معاصر رتبیل وکا بلمشاه حدود 140ه (بموجب نسخة کر امات) # 4- لویکخا نان پسر وجو یر (درگر دیزی : خاقان) معاصر خنچل # ~~کا بلشاهدرحدو د164ه(کرامات) # 5_ محمد بو خاقان حدود 310 ه که مسامان بو د(گر دیز ی) # 6-ابو منصور افلمح بن محمد، کهدر گردیز از یعقوب لیث صفاری # ~~شکست خو رد256 ه(بموجب کرا سات و گردیزی) # 7- مخصوربن افلح حدرد 400ه (گر دیزی) # 8- مر سل بن منصور حدود 450ه که غالبا بند مر سل غزنی بنام # ~~اوست (گردیزی) # 9- سهل بن مرسل حدود 400 ه (گرد یزی) # 10- ابوعلی یا !بو بکر لو یک خسر کابلشاه، که درچرخ او گر باد اماد # ~~خو د پسر کا بلشاه ارزدست سبکتگین شکست خو رده 46ه (گرد یزی # ~~وطبقات ناصری وسیاست نامه) هو دیو الا یکنفر مورخ هندی در بارهآ لو یک # ~~شرح ذیل رادرحواشی تاریخ هند تا لیف ایلیوت اضافه کر ده که موید # ~~شکو ترد ید در بارهآ اصالت املای این ناما ست وی گوید . این کلمه را ~~درمتن # ~~ترجمهآ طبقات نا صری (ایلیوت 26772) امیرا نوک نوشته اند. # ~~درتر جمهآ همین حصهآ طبقات ناصری ادرمحلهآ جمعیت آسیائی بنگال (ج17 # ~~ص 141) نیز امیرانوک است ، که تهوماس آنرایک کلمه مقامی پنداشته # ~~وگوید که نام شخص یا قبیله نیست ،وشاید امبک - لمغا ن باشد . # هود یوالا این نظر تهو ماس را باشک و تردید تلقی کرده وگوید # ~~که اگرانوکرا نام جائی پندازیم، پس با ید «امیر ms821 انوک، باضافت باشد، # ~~ومشکلاست که انوک به لمبک تبد یل گردد. # درنسخهٔ‌ مطبوع طبقات ونسخ خطی کتب خانه جمعیت آسیائی هند # ~~وپاریس فقط انوکاست که درنسخهآ خطی ایلیوت ابوک بود، یا کوبک، # ~~55) تخی لویک نیز نوشته شده است . ### | (حو اشی هود یوالا، برایلمیوت 464/2) PageV02P393 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0396.png) ### | نا %~% 1 # ~~این نام درا کشر کتب نیال به تقدیم نون ضبعنشده. ولی من در سرتا سر # ~~ابقات آنرا ینال به یاء حطی اول طیه کردم. # ~~درکتب تاریخ به اشکال نبال . بنال . اینال ز شیرد نیز آمدد ولی # ~~بشول شو نسما ایخال د ر تور کی بمعنی سردار فبیله است (حواشی # ~~هو تسماب صفحه 8 زبدة النصر عماد الذین کاتبطبع لیدن 1886 م] # ~~نام یخال دیادب قارسی نیز بسبب سلطه تور کار وسلا جنه دخیل شد: # ~~که گویاینا لتگین نام اشخاص دتنها ینال بمعنی سردار بود: سنائی راست: # کی تو؛ن مر ذدالحلال وذوالبتا را یا فتن # ~~درخط خوب تگیر ودرخم زلف ینال (دبوان 189) ناصر خسروخفت : # ~~بر آ زاد کان کبرداری ونیکن # ینال د نگمین راینال وتگیشی (دیوان 403) # ~~ابوتبدالناء محمد بن احمد کا تب خوارزمی گوید : # ~~ینال بمعن ولی عپمداست ، و یمائتین ولی نهسد جبویه ورییس # ~~نور کان دملمنت ود هقان است (مغاتیع العلومص 73 طبع قاهر12235 5) # ~~بقول یمینی یکنفر ینالتتیر درتصر سلطان محمود صاحب جیش # ~~ساسون خواززهم شاه بدود . # ~~انو ری درمدح ناصر الدین ابوالفتح گوید : # ~~وانکه قد رد رادای خد متش ا فگند # موی کشان تتر دنینال و تگین را(دیوان11) # ابه کامه طغان د ر تعلیق 87 رجوع کنید) # 62) سنگ سوراح # ~~درذ کر سلتلان سیف الدین سورت طبقه 19 گوید: راه غور حرفت... # ~~تاد رحد ر د سنگ سو راخ اررادر یافتند. # ~~د رطبةه 9 ذکرتاج الدین یلدزحوید : ازراه سنگ سوراخ بجانب # ~~هند وستان رفت . بطرف خرد یزود ره کراهیه د ر همین طبقه ذکر # ~~قطب الدین ایبک توید : از طرف غزنیر بطرف هند و ستان از راه # ~~سنگ سوراخ با زآ مد ms822 PageV02P394 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0397.png) # # و رحطبةه 16 ذ کر علاه الد رن خو ارزم شاه حه ید :ازخز نین: از جانب # ~~سنگ سوراخ بحانب هند وستار رفت . # ازذ کراول چنین درمی یابیم که سنگ سوراخ باید بین غوروغزنه # ~~واقع باشد، که درینمترت باید بطرف خرب یاجنوب غرب خز نه # ~~برراه قند ها رراقع باشد. # امااز سه ذ کر بعدی ظاهرمی آید که سنگ سوراخ بطرف شرق زا: # ~~برراه هند افیتاده باشد. # یک سنگ سوراخ بنام پستو (سوری د بره) ذر جنوب کوه به بدلار # ~~(شش کروهی جنوب کلات) در علاقه سیوری مسکن قدیم هو تکیان واقع # ~~است . که شرقا و غر با سوراخ است: و از یر جا را هی تطرف کوزک # ~~(گذرگاه قشد شار بطر ف وادی پشینن و باو چسنراو* ر! ه م بتمد د. رمیر ~~ود # ~~ومغارهٔ‌ معر وف به بولان همدرین کوء واقع است. کهجوف کوهخالبی گاه # ~~طبیعی دارد : و درانن آ بهای ایستاده یوجون است . احنمال ارد # ~~که رزه فر ارسلطان سیف الدین سوری به شورهمین باشد . زیر دزموسم # ~~زبمستان وبر فباری ازراه نزدیات دمستقیم غر بی غزنه به غور زتوان رفت # ~~که را هها بسبب کشرت برف مسد ودمیگردد . # اما سنگ سوراخ که درراء هنده اقع بود. باید حتمارو لایت پخیای # ~~سمت جمو بی باشد ، که راه هات مشهور عز نه بهندازین و لایت # ~~میگذ شتند . # درذ کر دوم این راه را باصراحت بطرف گرد یزد دره کر احیه تهیین # ~~در دء ر چا نچه در حاشیهآ همان صذحه گضتم. درسر زمین چمکشی # ~~مر بوط ولایت گردیز . رود کراهه جاریست . و در کو هسار چمکشی بطرف # ~~شر فی را هی به کرا نها ی د ر یات سند مو جود ا ست، # ~~کهاز سنگ سوراخ میگذرد . وآنر ابز بان پنتو مر دم آنحا (سو ردی # ~~خو له) گویند که عینا معنی آد سنک سوراخ ود هنهٔ‌ سوراخ باشد # این مطلمب را ازخود مردم چمکنی مر بوط ms823 گردیز تحقیق کرده ام، # ~~داحتمال قو یست که سنگ سورا خ راه هند همین جاباشد. که سه باردر # ~~طبقات نا صری مذ کور افتا ده است # مورخ معاصر هندو، هود یوالا درباره سنگث سوراخ می نو یسد : # رآرکمورد استمال آین ممم ممواشت بین غزنه وندوا قع بود. PageV02P395 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0398.png) # ~~بقول راورتی سهو چها رجای بد ین نام مشهوراند، واین سنگ سوراخ # ~~د روادی هلمند(؟) درشمال غرب غز نی بود . که راه غزنه وغوراز آن میگذشت # ~~نوت241 راورتی برتر جمهآ طبقات) در نقشهٔ‌ کا نستیبل یک درهآ سرخ # ~~سنگ درشمال غر ب غز نی نشان داده شده است (حواشی هود یوا لابر # ~~یلمیوت 69212) اماازین توضیحر اورتی وهو دیوالا نیز چیز مفیدق # ~~بدست نهی آید. # بابر در تز ک خود مک رآ از سنگ سوراخ ناممی برد، وکد رحدود # ~~91 ه فمل از فیح هند صحرانشینان ولایت کا بل را هزاره سلطان مسعودی # ~~وافغانان مهمند داند(ص89) وباز گوید که بجهت تا ختن هزاره سلطان # ~~سعودی سوا ری نموشه شد، براه میدان آمده، از کو تل چرخ شباشب # ~~گذشته و قت فرض در نواحی جتو (بر) هزارها تاخته ، از نحابراه # ~~سنگ - و راخ بر گشته (ص 94) ازین بیان بابر واضح می آید که ازکابل # ~~بطرف غرب حر کت کرده از راهمیدان به چرخ لوکروجضتو رفته وازراه # ~~جنو !ی وسگ سوراخ بکابل بر گشته باشد # جای دیگر گوید: درمیان دشت نز دیک ترک فرود آمد هشد، از آنحا # ~~کوچ نموده در کنار آب گومل فرود آ مده شد، ازدشت بطر ف غزنی # ~~دورا 5آمد هپکیراه سنگن سوراخ که از ترک گذشته بفرمل می آید، # ~~کی کنار آب گومل را گروته به ترک نرسیده این هم بفرمل می آید(ص95) # ~~بعدازین بابر گوید که ماراه گومل راگر فته واز کوه سلیمان گذ شته # ~~بطرف جنوب به کنار سند رسید یم درینحا دشت بایدهمین دشت وسیع # ~~جنوب شرقی غزنی در کته وازوو ازه خوا باشد که ترک ms824 به دوفتحه هم # ~~بهدوی آن افتاده ومسکن قوم معروف تره کیاست وآب گو مل وفر مل # ~~هم در آخر همین دشت در شرق جنوب واقع اند. پس بایدسنگ سوراخ # ~~هم درجنوب شرق غز نی بین کتو ازوفر ملو کومل و اقع باشد، که از انجا # ~~هی هم شما لا به چمکنی و جاجی پیوسته با شد # د رپنحااین نکته راهم باید خاطر نشان کرد: که اگردشت با بر همی # ~~وازه خوا باشد، پس بین آن و غزنی وادی کةه وازواقع می شود، که این # ~~نام در هیمن کتاب دوبار کته باز آمده (رجو عبه فهرست) در پسشتوکتهه # ~~(سنگ) و (واز)-(باز) چیز کشا دهوسو راخ است، وا مکان دا رد، که # ~~سنگ سوراخ تعبیرفارسی کلمه گقه واز پشتو باشدوالله اعله PageV02P396 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0399.png) # قحر الدین مبار کشاهعورری # بن فخر الدین مبار کشاه غوری شاعر نسب نامهآ غوریان، با قخر مد بر # ~~مبارک بن منصور مشهوربه ممار کشاه نو یسندهآ آداب الحرب والشجاعه # ~~وشجرهآ انساب مبار کشاهی خلط شده ودر مقدمه انتخابات آداب الحرب # ~~طبع لاهورهر دورایک شخص پند اشت اند. # ~~سالها بعد ازین تاریخ درهند زندگی داشته وشجرة انساب و تاریخ # ~~خود را به قطب الدین ایبک بعد از (603 ه) تقدیم داشته و آداب الحرب # ~~را بخام شمس الدین التتمش (607_ 633 ه) نوشته است # ~~ابن اثیر در باره شخص اول چنین می نگارد : «وفیها (602 ه) فی شوال توفی # ~~فخر الدین مبار کشاه بن الحسن المروروذی، و کان حسن الشعر فی الفار سیة # ~~والعر بیة و له منزلة العظیمه عند خمیاث الدین الکبیرصاحب عز نه و # ~~هرات وغیر هماد کان لهد ارضیافة قیها کتب وشطر نج، فا لعلماه یطالعون # ~~الکتب والجهال یلعبون بالشطرنج (الکامل طبع تورنبر گ 13/160) # د رمجمل فصیحی (جلد 2 ص 281 طبع محمود فرخ درمشهد) عین همین # ~~عبارات ابن اثیر رادر تحت واقعات (603ه) نقل کرده ولی بجای ربن الحسن) # ~~بن حسین طبع شده است . # در ms825 هفت اقلیم امین رازی دو قصیده از فخر الدین مبار کشاه درمدح # ~~هلک سیف الدین غوری (متوفی 58ه) مو جوداست، که را بطهآ آورابا # ~~در بارهمین پادشاه وهمین عصر میر ساند . ودرحبیب السیر (2/105) # ~~کتا بی دعلم نجوم المدخل المنظوم فی بحر النجوم باز نسبت داده شده # ~~که درکشف الظنون حاجی خلیفه نامش بصورت مغلوط مبارک اوذی (؟) # ~~طبع کرده اند (5/473) # قراریکه زکی ولیدی توغان می نو یسد : در کتب حانه ایا صوفیه # ~~کتاب خطی نمر 4792 بنام، رحیق التحقیق من کلام فخر الدین مبار کشاه # ~~غوری درعلم اخلاق سوجود است. # مولفات فارسی ازستوری طبع لندن 1167/2) # معین الدین اسفزاری درکتاب روضات الجنات فی او صاف مدینة # ~~هرات تالیف 99 ه (جاص 255) درشرح ولایت غور گوید: # وکیر بدین درت دارند (غو ریان) که درز مان بنی امیه درجمیع PageV02P397 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0400.png) # ~~مالکث اسلام بر سرهای منبر براهل خاندان رسالت لعنت کردند الاغور، # ~~که ولات بنیامیه بدان ولایت راه نیافتند واین معنی فخرالدین مبار کشاه # ~~مروی نظم کرده است: مشنو ی : # # با سلام در، هیچ منبر نما ند %~% که بروی خطیبی همی خطبه حواند # # که بر آل یاسین بلمفظ قبیح %~% نکرد ند لهنت قصیح و صر یح # # دیار بلمند ش ازان شد مصون %~% که ازدست هرنا کس آمدبرون # # ازان جنس هر گز دران کس نگفت %~% ن4 در] شکا را ونه در نهفت # # نرفت اندر و لعنت خا ندان %~% بدین بر همه عا ملش فخر دان # # معین پاد شا های با دین وداد %~% بدین فخر د ا ر ند بر هر نژاد # ظاهر آاز تاریخ ونسب نامهآ منظومه فخر الدین مبار کشاه همین ابیات # ~~باقیاست واصل کتاب رادرهیچ جائی سراغ نداریم . # ظهیر الدین سگزی (سیستانیا هنگا میکه از نیمر وز بر سالت در بار # ~~غوردرحضرت سلطان غیاث الدین رفت ، موردد الطافهاشد وصد راجل # ~~فخرالدین مبارکشاه غوری اورا انعام و افرداد، ودرشکرانهآ آن مدحها # ~~گفت و چند بیت د و قصیدهآ مد حیةاو را ms826 هد ایت نقل کند، که # ~~دریکی ازان کو ید: # میل یارانم بشکر بود وا ینک بهرشان # شعر فخر الدین بحای شهد وشکر می برم # برای تفصیل ر جوع کنید به محمع الفصحاه 850/2) # 6) حر میل # درتهلمیق29 شرحبی راجع باین کلمهواخوات آن داده شد، که درغور # ~~اشخاصی بدیر نام بودند، وشاید نام دودمانی بوداز معاریف رجال دربار و # ~~سیهٔ‌ سالاران آن دوره که مور خان عرب وعجم ایشان را می شناختند. # در طبقات ناصری این کلمه درمقا بل پیل مذ کور است واز زبان # ~~علاالدین حسین گوید: اگر تو پیل می آری، من خرمیل می آرم (طبقه17 # ~~ذ کر علاءا لدین) اگرچه در برخی موارددیگر نام اشخاص ولقب خاندانی # ~~معلوم می شود ولی احتمال می توان داد ، که اصلا نام حیوانی قوی # ~~ونیرومند بوده باشد. که بدان تسمیه راروا داشته اند. مانندا سپهدر # ~~نامهای باختر ی، وخرد رنامهای غوری و افغانی ، وتنگا (ببر) و ارسلان # ~~شیر) و یغان (فیل) درنامهای تورکی PageV02P398 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0401.png) # گمان میرود که این کلمه ازخراسان بهعربی رفتهومعرب شده باشد، # ~~زیرا خو ارزمی درمفا تیح العلوم درذکر کلماتدخیل بعربی گو ید: # (ا لقر امیل : شتر دو کوهانه» (ص74) وهمین شکل معرب رالغت # ~~نویسان ما بعد نیز درلغات عربی آوردهاند، مثلاابن منظور افریقی گوید # القر مله: اشتردد کوهانه باشد، که جوهرە، القر امل را بدین معنی # ~~آوردهقر امل بختی شهرت داشته و قرملیه شترهای تر کی را میگفتند، ### | لسانا لعرب73/4 طبع بولاق) # پس قرمل به کسر اول وثالث بمعنی شتر کره بختی وشتر دو کوهانه # ~~بوده که جمغ آن قر امل باشد(منتهی الارب 268/3) # چون شتر بختی هم بقول فیر وز آبا دی صاحبقا موس کلمه معر ب # ~~وبمعنی شتر خراسانی بود، وخوارزمی وصاحب لسان العرب هم قرمل # ~~قر ملیه ،قرا مل را نام شتر ترکی واز کلمات معر بهدا نسته اند، پس # ~~سیتو ان گفت که اصل آن همین خرمیل یعنی اشتر د و کوها نه قوی # ~~و ms827 نیرومند باشد که بمنا سبت نیروی فراوان وقوت آنرابرا نسان اطلاق # ~~کرده باشند. اما این احتمال مؤیدیقین کامل تیست. # 65) ذوردرک # منهاج سراج درشرح حال سلطان رضیه (طبقه 21) ذکری از نورترک # ~~وحرکت قرامطه در د هلی کرده، که بقول هود یو الا ربطی بافرقهٔ‌ # ~~خواجههای اسماعیلی هند دارد (حواشی بر ایلیوت 722/4) # این فرقه بقول انتهوین از نزاریهمستعلیه اند، که درسنه1094م -487ه # ~~تشکیل یافته ودرتاریخ گحراتی بنام خو اجهور تنت (ص155) چنین # ~~آمده: که این فرقه یک هیئت تبلیغی را به هند ارسال داشتند . که نام # ~~رئیس آن نورالدین یانورشاه بود وخواجگان اورانور سته گور یعنی # ~~را هنمای نو رخا لص میگفتند، وی دو بار به کحر ات ا مدوراجه ا نحارا به # ~~عقایدخود درآورد، که بهیمه دوم (1179_1444م) -(574_ 640ه) # ~~باشد، انتهوین این نور ترکطبقات ناصریراهمان نورسته گوررا هنمای # ~~فرقه خواجهآ هندد انسته است (رک: قبایل وفرق بمبئی 201/2ت1 217) # درباره نورترک یکقرن بعددر همان شهر د هلی ودر محضر عارف # ~~بزرگو اری ما نند خواجه ننظام الدین اولیا (633-5725) ذکری رفته # ~~که امیر حسن علاء سجزی آنراضبط کرده وحا کی ازعلو مر تبت وصفای ~~PageV02P399 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0402.png) # ~~طینت و تقوای نور ترک است و اینک مختصری ازملفو ظا ت خو ا جه # ~~نظام الدین : # ~~بگفتمدی ، از یضجاجا نب کهبه رفته بو د وهما نحا سا کن شد ،آنجا خا نه # ~~ساخته بود ،وبردرخانه نوشت: هر کهدرخانه من درآید، وبااو # ~~مسواک نیاشد، آمدن اودرخانهآ من حرام است .» (ص191 فوایدالفواد # ~~امیرحسن علاء سجزی طبع نولکشوراکهنو 1302 ق) # «سه شنبه 14 شعیان 218 ه: حکایت مو لانانور ترک افتاد، بنده # ~~عرضد اشت کرد ، بعضی علما حضرت، دربابدین اوچیزی گفته آند . فرمود # ~~دیاز آب آسمانپا کیزه تربود . بند هعر ضداشت کرد که درت) ریخ # ~~طیقات نا صری همچنین نو شته دید م که او علماء شر یعت را نا جی # ~~بر مرجی گفتی. فرمود: ک او را با علماء شهر تعصیی تمام بود، # ~~سبب آنکه ms828 ایشا نرا آلوده دنیا دیدی . ایشان بدین سبب او را بدان # ~~چیز ها منسوب کسردند .. بهداز ان حکایت مو لانا ترک فرمو د: که # ~~او را سخنی کبری بو د، اما دست بکسی نداشت، هرچه گفتی بقوت # ~~علم حفتی، و فو ت محاهده ، او را غلامی بود نداف، هر روز یک # ~~درهم بمولانا بدادی ، وجه معاش او همان بوده است .. وقتی آن # ~~بز رگدر هانسی رسید و نذکیر کرد . از شیخ الاسلام شیخ فرید الدین # ~~قدس اللهسره العزیز شخیدم که من بسیار تذ کیر او شنیدم. و چونبه # ~~ها نسی رسید وتذ کیر آغاز کر د، من رفتم تا تذکیر او بشنوم من # ~~جامهآ رنگین داشتم و پاره پا ره، و هیچ وقتی میان ما ملا قات نبود . # ~~همین که د رمسحد درامدم، : نظراو برمن افتاد، آغاز کرد: # ~~مسلمانان ! صراف سخنرسید، بعد ازان مداحی کرد، کههیچ پادشاه # ~~نکر- ه بود..) # «وقتی سلطان رضیه بدو، زری معقد فرستاده بود، پر کاله بود # ~~ز زر ، از آنرا رد کرد . چو بی بدست برداشت و آن چوب بران زر # ~~میزد و میگضت : این چیست آز پیش بمر ید! ### | (ص 198_ 200 کتاب مذکور) # شیخ عبد الحق دهلو ی نیز راجع به نورترک به نقل از همین # ~~لوایدالفواد شرحی دارد، به اخبار الاخیار(ص 57) طبع مجتبائی دهلی # ~~134 ق رجو ع کنید PageV02P400 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0403.png) # نظیر قصیدهآ منهاج سراج # ~~قصیدهآ مولانا رادر طبقهٔ‌ 21 ذکر خامس میخوانید، که در دهلی # ~~روز دوشنبه 27 رمضان (647 ه) گفته شد،، اما سدید الدین محمد # ~~عوفی در لباب الالباب که در سنه (630 ه) ختم شده ، قصیده ئیرا # ~~بمین وزن و قافیه رالغاظ مشنرک بخام صدر الدین عمر الخرما بادی # ~~ضبط کر ده که دز مدح سلطان سکند ر سروده بود: # ~~زهی در شان تو منز ل ، همه آیات قرآنی ### | بد یده عقل در تیغ نو آیات جها نبانی # ~~تو خورشید سلا طینی، ازان از تیغ صبح آسا ### | گرفتی هفت ms829 کشور را بیک ساعتب4 آسانی # ~~حنان آسوده شد از تو، رعیت در دیار وده ### | که جز در طرهٔ‌ خو بان نبیند کس پریشانی # ~~ختائی را خطایی دان خلا ف لشکرت جستن # و گر او جسته شد بیشک بد ید آتار نادانی # ~~چو روز است اینکه گر تا تار سر بر خط تو نارد # شود روز همه در حا ل همچون شام ظلممانی # ~~چو ذی القر نین از مشرق ، یگی بخرام در مغرب # بحمد الله که ن ر عالم تویی اسکند ر ثانی # ~~این عمربن محمد معاصر عوفی بود وی گوید : درسمر قند بخدمت # ~~او رسیدم . اگر چه در علو سخن غلومیکردامامالی و منالی نداشت، # ~~بدان سبب از سمرقند حر کتی کرد و در خراسان آمد و ببلخ سکو زت # ~~ساخت وآنحادولةشا دید (ص 171 لباب الا لباب طبع نفیس تهران) # ~~از بیانات خود عوفی ظاهر است که در97ه ه در سمرقند بود . واز # ~~صدرا لامام شرف الدین محمدا لمسفی درس حدیث میخواند، و بعد از ان # ~~در دیوان انشاء قلیج !ر سلان خاقان نصر ت الدین عشمان کار میکرد # ~~لباب 44/1) و بنابر آن ملاقات عوفی باعمر خرما بادی درحدود همین # ~~سال با شد، که قصبدهٔ‌ فوق تةریبا چهل سال آز قصیدهٔ‌ مولانا قد مت # ~~دآرک، وباید التدمو لانا به تب او سروده ومضامین والفاظ آزا # ~~انتحال کرده باشد PageV02P401 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0404.png) # 61) دلکی ملکی؛ # ~~هوماس دراحوال شاهان افغان دردهای (ص 65) می نو یسد که ممکن # ~~ست این نام تصحیی ترای لوکیهما لاTrai1ph (i1n/al1 با شد که نام # ~~شاهیست ازچند یله و سلطان ایبک کا لنجررا ازوستد . # این رأی تهو ما س بد لیلی تقو یه می شود : که نام وی درکتیبه # ~~پسرش ویراورمن arnn1n،2ir1 ذ کر شده واورا بنام «نحات دهنده آن # ~~سر زمین ازحملات توروشکه» خوانده انست # از پک کتیمهآ خو دایر پادشاه ه در عصر اخلاف التتمش در سرزمین # ~~چند پلمه حکم رانده معلوم است که دورهآ حکمرانی و ms830 ی از # ~~1205 م- (602 ه) تا 1227 م (645 ه) بو د # رک : کتیبه های هند347/1 و کر و نو لو جی هند از مابل دف177 # کتیبه هائی که در کالنجر موجوداند این مقصد را نایید میکنند، # ~~که در همین عصر این سرز مینرا هندوان واپس بدست آورده بود ند # ~~آ ثا ر عتیقه هند 37/128) # حو اشی هو د یوالا بر ایلمیوت 727/2) # 68) مواس، مو اسات # در گز یتیر هند طبع 1908 (ج 7 ص 402) مواس را بمعنی سرزمین # ~~فت وطغیان زده آورده که این نام از طرف مراته برست پورهٔ‌ غر بی # ~~اطلاق میشد . و در ان غار تگران مد هش کار کو orrus سکو نت # ~~داشتند اصل این کلممه ما هی وا سی 11ali1asi بود ، که معنی آن # ~~ساکن ما هی با شد . که درعصر مغل نو یسند گان سلمان د هلی آنرا # ~~بر سران قبا یل کو هستانی اطلا ق کرده اند # اما این رأی نویسندة گز یتیر هنگامی متز لزل می شود ، که ما عین # ~~استهمال کلمه را دربین مؤرخان قبل ازمراته ومغل مانند منهاج سراج # ~~وبرنی وامیر خسر ونیزمی بینیم واخیر الذکردر شرح حال علاء الدین # ~~حملمهآ او را بر بهیلسه ومناطق ما لواذ کر کرده وگو ید # هر جا که درجنگل وبر کنار دریا یک مواس بود، چه در اراضی # ~~مزرهع وچه درصحا ری، تمام آنرا زیراقدام لشکرخود فرومالید.» ~~PageV02P402 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0405.png) # هودیوالاعوید : مواس نام شخص یاقبیله یارئیسطایفه ئی نبود، # ~~بلمکه نام سر زمین وناحیتی است، ک جمع آن مو اسات بارهادر طبقات # ~~ناصری مذ کور است (رجوع به فهرست) و ازان برمی آید ، که نام # ~~جاتی بودنه نام شخص، وانر تمام جملاتی را که دران این کلمه آمده، # ~~بخوانیم ثابت می آید، که مقصد ازان ناحیتی است پوشیده بجنگل های # ~~غلو دارای دره ها ی تنگ د گرد نه های دشوار گذر که در ان # ~~لشکر های کوهستا نی وسوار مقرر باشند. # ضیاه ms831 بر نی نیز درتا ریخ فیر وزشاهی صورت مفرد و جمع کلمه را هردو # ~~می آورد، مثلا: # هم در ان نزدیگی مواسی بود ، دران خزیدند و بعداز چند روز # ~~مقدم مواس را بر سلطان جللال الدین فرستاد» بعد ازین در شرح جنگلهای # ~~عین الملک (ص 491) گو ید : # «و آنچه سواروپیادهآ ایشان از گنگ سلامت بیرون آمد درمواسات # ~~بدست هندوان افتادواسپ وسلاح بباد داد.2 # ~~علاوه برین یحیی بن احمد سهر ندی درتاریخ مبار کشا هی در شرح # ~~حال محمد تغلق گو ید : # «وهندوان ومفسدان مواسات و موالات و لایت در هرد هی # ~~د ارالضرب ساختند .» در طبقات اکیری آمده : «سلطان مبار کشاه # ~~آب جو ن را عبره کرده مو ضع هر تولی (اترولی) راکه از مشاهیر # ~~مواس بود تاخت .» (ص 1/140) # عبد القادر بداونی درمنتخب التواریخ کوید: «و آن مواسها را # ~~پاک کرد » (326/1) و همین مورخ درباره فیر وز پورتوید که به مواس # ~~معروف بود (252/1) # از تمام این اسنادظاهراست که قبایل هندو بعداز فتوحات مسلمانان # ~~به کو هسارها وجنکل ها ومناطق دررد ست دشوار گذر پناه برد ندودران # ~~پناه حاههائی را ساختند ، وهمواره ازان مناطق دورافتاده وناقا بل # ~~عبور طغیانهای خود را دوام میدادند و یکی ازان اراضی مشکل در # ~~ضلع ایتوا بود، که مواس مخو ف شمرده می شد ،وهمچشین سررهین # ~~جلاون که بین دریاهای جمنا وبیتواو پهوج افتاده بود ، چنین وضع # ~~را داشت (گزیتیر هند 1877) # حواشی هودیوالا برایلیوت 732/3) PageV02P403 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0406.png) # هواس در آدب پشتوهم مستعمل است، که بدومعنی محاقظ ویاهمان # ~~مفهرو م متلا زم آ شو ب با شد ، مثلا بمعنی نگهبا ن در یک ر با کی # ~~خلمیل خان نیازی در مدح سلطا ن بهلو ل لو د ی (متو فی 894 ه) # ~~آمد ه وگو ید : # # خری او ر یی ر ایی له پا سه %~% کو یله ب غ کا ببلتو ن له لاسه # # یه هغه لونی، گوهر په خول ستا %~% دامرحبا کا ستا ms832 ، زمور مواسه ### | (پقه خزانه77 طبع کا بل) # بهمین معنی یا معنی د یگر حمید مچمند گفت: # # چی یی تل ستر گو کول پکشی خونونه %~% دمخ شهر ئی دبیر ی مواس و نیو # 69) بهیم کدو نهر واله # مؤرخان مسلمان بهیمە را پادشاه کجرات شمر ده اند . که سلطا ن # ~~غورازد شکست خورد ، اما مؤرخان مقام این واقعه را بنام سلف او # ~~مولا راجه ضبط کرده اند، ود رکتیبه های چلوکیه بعنوان # ~~حلا ل مشکلات و شکست د هندهٔ‌ پادشاه گر جنه (غزنه) ذکر شده # ~~است (آنار عتیقهٔ‌ هند 194/6 _ 201) و او را بالا مولا راجهآ طفل # ~~ممگفتشد ، زیراکه در ایام طفونت لشکر تو روشکه را بر هم زده بود ، # ~~و این روایت بو می در گزیتیر بمبئی (195/1) بحوالهآ واقعه نا مه # ~~جا ینه نقل شد ه ا ست # ممکن است این اشتباه مورخان مسلمان از بن رو واقع شده باشد ، که # ~~ایام شا هی مو لاراجه خیلی کوتاه بوده وپس از و بر ادرش بهیمه دوم # ~~بر آخت نشست که مرد جوانی بود، و پا دشاهی اوتا62 سال از 1179 # ~~ت13411 م(75 ه-639 ه) دوام کرد. قراریکه در کتاب میرو تونگه # ~~نرجمه تاونی 154) تصریح شده ، مید ان جنگ سلطان غورومولاراجه # ~~در(گه دهراره گهت9) بود ، که سلطان بسبب بارانهای ناگهانی درینحا # ~~شکست خورده بود، و برخی ازمطلعین مقامی اینجای را همین کیادره # ~~کنونی دانند که درایالت سیروهی در دامنه کوه ابوواقع است. # (هود یوالا بحواله کتیبه های هند از بهند را کر 72/11 و آثار # ~~عتیقهآ هنداز هلد ر، ج 6هص 42 طبع 1927 م (حوا شی # ~~برا یلمیوت 698/2) PageV02P404 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0407.png) # 7)تکمله اللطایف # ازین کتاب مستقیما خبری دردست نیست ، ولی منهاج سراج درطبقهٔ‌ # ~~نییأ مطالسی را از آن اقتبا س کرده ومعلومست که پیش ازعصرمؤلف # ~~انو شتهآ شده بود # دراواسط قرن هضتم هحری احمد بن محمد بن منصورالارفجانی (؟) # ~~کتا بی را بنام قصص الا نبیا بفارسی نوشت، که مبنی ms833 بود بر کتاب # ~~تکملة اللمطایف و نز هة الظرایف تسالیف ابو محمد عبد العزیحز بن # ~~عشسان ا لحسری. # (ستوری درمؤلفات فارسی1_9هاطبع لندن بحوا لت بلموشه360/8) # ~~حاجی خلیفه ازذ کراین تگمله ومؤلف آن خاموش است وچنین بنظرمی # ~~آید که کتاب عربی بود، چون تکملها سا س قصص ا حمد بن محمد # ~~درتاریخ انبیأ بود ، ومنهاج سراج نیز ازان در قسمت تاریخ انبیأ نقلی # ~~کرده ، پس میتوان گفت که هر دویک کتاب بوده باشد ولی چون منهاج # ~~سراج نام مؤلف آنرانیاورده مسئله مبهم می ماند وعحالتا دربارهآ آن # ~~نمتیوان به تفصیل سخن گفت # ن کر منهاج سراج درفو ائل الفوان # فواید الفواد در نصف اول قرن هشتم بقلم امیر حسن علاه سحزی # ~~درد هلی نوشته شده ، واین مرد خوش ذوق سیستانی درد هلی با شاعر # ~~معروف امیر خسر و محشوروهر دو ازمخلصان خواجه نظام ا لدین # ~~عارفی هشهور هند بو دند # امیر حسن ملفوظات و محالس مر شد خودرا تا ریخ و ار بنام فواند الفواد # ~~نوشت، که دران مکررا ذکری از منهاج سراج موجود است ومن # ~~عین آنرا درین جا می آ ورم . که ازان شهرت وطرز شنا سایی مردم یلا: # ~~قرن بعدد هلمی نسبت به منهاج سراج واضح می آید. ونکاتی است که ازاد # ~~ذوق وفکر ومجاری زند گانی اوراتوان د ریافت . # اینک عین اقتباسات ازفوائد الفواد # چها رشنبه 18 شوال720 ه: سخن درسماع افتاد (خواجه نظام الدین) # ~~فرمود : که سکهآ سماع در ین شهر قاضی حمید الدین ناگوری نشا ند # ~~رحمةالله علیه ، وقاضی منهاج الدین . همچون اوقا ضی شد وصاحب ~~PageV02P405 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0408.png) # ~~سهاع بود، بسبب ایشان کاراستقامت پد برفت. # ص 339 فواید الفواد طبع نو لکشور1303 ه) # ~~کشنبه هفتم جمادی الا ول سنه عشرین و سبعمائه 720ه. # .. از ینجا ذ کر احادیث افتاد : فرمود که وقتی منهاج الدین # ~~تذ کیر میکر د و د را ثناه تذ کیر گفت : که شش حدیث متوا تراست # ~~کی این است که ا ms834 لغیبة اشد من الز نا . دوم اینست : من شم الورد # ~~ولم یصل علی فقدجفانی. سوم اینست : البینة علی المد عی والیمین # ~~عن من انکر. آنگاه خوا جه ذکره الله با لخیر تبسم فرمود و گفت : # ~~قاضی منهاج الدین چون این سه حد یث بگفت، بعد ازان گفت : آن # ~~4 حدیث دیگر نمیدانم، واگر کسی مرا طعنا کند، که چرا نمید ازی؟ # ~~من گویم که این سه حدیث تو از من آموختی تو هم نمیدانستی ### | (ص 233 فو اید ا لفواد) # چهار شنبه چهارد هم ماه مبارک رمضان سنه 721 ه.. حکا یت # ~~قاضی منهاج الدین سراجافتاد علیها لرحمه و ذوق تذکیر او فرمود # ~~که من هردو شنبه د رتذ کیراو برفتمی بی نا غه، تا چه راحت بود در # ~~تذ کیر او، واز سخن و ازخواند ن، مقریان آنگاه فرمود، که روزی # ~~من در تذ کیراو از غایت ذوق بیخود گونه شدم، گوئی که من مردهام # ~~با چه شده است ! پیش ازان من آ نچنان در سماعی و در هیچ حالی # ~~خودرا نیافتم . واین معنی پیش ازان بود که بخدمت شیخ نه پیوستم. # ~~بعد ازان فرمود که عزیزی فرموده که عزیزی او را گفت که تو لائق # ~~قضا نه یی؟ تو لائق آنی که شیخ الاسلام باشی ، (ص253 فواید) # یکشنبه 18 ربیع الاخر718ه: لختی حکایت قاضی منهاج الدین درافتاد # ~~فرمود که من هردو شنبه درتذ کیراو برفتمی، تا روزی در تذ کیر او # ~~بودم این رباعی گفت : ر باعی # ~~لب برلب دلبران مهوش کردن * و اهنگ سر رلف مشو ش کردن # ~~امروزخوش است، لیک فردانیت * خودرا چوخسی طعمهآ آتش کردن # ~~خواجه ذ کره الله بالخیر نیزفرمود که من چون این بیت شنیدم ازخود رفتم # ~~بعد سا عتی باز بخود آمدم، بعد ازان از احو ال او بیان کرد، که # ~~مردی صاحب ذوق بوده است . وقتبی او را در خا نهآ شیخ بدر الد ین # ~~غز نوی طلبید ند ر حمة ms835 الله علیه ، و آن روز دوشنبه بود ، وعده کرد، ~~PageV02P406 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0409.png) # ~~که چون از تذ کیر فارغ شوم بیایم : الغرض چون از تذ کیر فارغ شد # ~~آنحا حاضر شد ، و در سماع آمد، دستار و دراع که پو شیده بود # ~~پاره پاره کرد . آنگاه نظم شیخ بدر اندینغز نوی برردیف آتش گرفت # ~~گفت4 است یکدو بیت بر لفظ مبار راند که یک بیت ازان یاد مانده : # نوحه یی میکرد برمن نوحه گر د ر مجمعی ### | آه زین سوزم بر امدنوحه گر آتش گرفت # ~~آنگاه فرمود که قاضی منهاج الدین شیخ بدر الدین (1) را شیر سرخ # ~~گفتی . (ص 192 فوا ئد) # رو(ییب المقل سی # درا بتدای طبقه 23 ذکر خروج مغل حدیشی ازروایت مقد سی نقل # ~~شده، که مأخذمولی کتاب البدء والتاریخ تالیف مطهر بنطاهر المقدسی # ~~حد ود 350 ق است ، و کلمان هوار آ نرادرسنه 1901م از پاریس دردو # ~~جلد طبع کر ده ودران کتاب خروج الترک را چنین نو شته است: # وحد ثنا یعقوب بن بوسف، قال حد ثنا ابو العباس السراج، قال قتیبة # ~~بن یعقوب بن عبد الرحمن الاسکند ری عن سهیل عن ابی صا لح عنابیه # ~~عن ابی هریرة ان رسول الله صلعم قال : لاتقوم (نسخه : یقوماالساعة # ~~حتبی تقاتل المسلمون (نسخه : یقاتل المسلمین) الترک قوم وجوههم # ~~کا لمجانالمطرقة صغایر (نسخه: صغار) الاعین خنس الا نوف یلمبسون الشعر # ~~ویمسون فی الشعر وعنابن عباس (رض قال لیکونن فی ولد ی حتی PageV02P407 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0410.png) # ~~یغلب عز هم الحمرااوجوه کالمجان المطرقة واختلف الناس فتاوبا # ~~هذا لخبر قزعم قوم ان هلاک سلطان بنی ها شم علی ایدی الاتراک ~~الاسلامیة، # ~~وزعم آخرون انه یکون علی ایدی کفرة الترک و یأخذ و نه عنالا تراک # ~~الا سلامیة ، و قال قوم بل هم اهل الصین یستو لون علی هذه # ~~الا قا لیم واللها علم . # سمعت من یزعم انه مضی وکان یقول مذ دخل تحکم الما کانی بغد اذ # ~~ضعف سلطان بنی ها شم (ص171ج 4) # 73)اشعارخوارزمشاهیان ms836 # درطبقه 16 ذ کر الثامن. اشعارهند وخان وسلطان محمد خوارزم شاه # ~~آمده ، که مطا بق ضبط محمد عوفی چنین است. # # حفتار ترا، خنحر بران مارا %~% کا شانه تر1، مر کب ومیدان مارا # # خواهی که خصومت زمیان برخیزد %~% حوارزم تراشها! خراسان مارا ### | جواب # # ای جان عم ! اینغم ره سودا گیرد %~% وین پند نه در تو ونه درما گیرد # # تما قبضه شمشیر که پا لا ید خون %~% تا آتش اقبال که با لا گیرد ؟ ### | (لباب الالباب، ص 43 ج1) # در تاریخ نگا رستان قاضی احمد غفاری (نسخهآ خطی موزه پشاور) ای.. # ~~ابیات باختلاف ذیل آمده: صد گنج تراد خنجر بران.. : خوارزمترا، ملک # ~~خر اسان مارا. . وین قصه نهدرشمانهدرما گیرد. .تا آ تش دولت که بالا ~~گیرد # درمحمع الفصحأ (57/1) طبع تهران 1336ش : # صد گنج تو را ... خوارزم ترا، ملک خراسان .. ا ین قصه نه درشما # ~~نه د رما گیر د # 74) مولف تاریخ وقصص نابی # درتعلیق چهارم در باره این کتاب د مولف آن رای خود را تفته # ~~بو د م، که اکنون بعداز بیست سال بتا یید آن سند ی بد ست آمد # ~~بحد ین تفصیل: # فصیح احمد بن جلال الدین محمد فصیحی بسال 727ه - 1375ه # ~~درشهر هرات متولد شد و در ینجا به تحصیل علمم پرداخت و مدتچ در ~~PageV02P408 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0411.png) # ~~دربارشاهان هرات میر زاشا هرخ و با یسنقر میرزا محشور بود و مشاغل # ~~عمده داشت تاکه در836 ه موردغضب قرار گرفت، ودراوفات معز ولی # ~~به تا لیف کتابی بنام محمل فصیحی پرداخت و بعمر61 سااگی در سال # ~~845 ه از جهان رفت # فصیحی د ر جلد دوم مجمل (ص 123) در شر ح و قا یع و فیات # ~~سال409 * درذ کروفات امام ابومنصورالاز هری الوروک می و یسد : # ق ل الامام هیصم بحن محمد بن عبد العزاز الشاو ک صا حب # ~~کتاب التهذ یب فی اللمغه وهو کتاب صنفه الامام المذ کور فی اللمغه # ~~وفی تاریخ الکرامیه، وهذ الامام هوابن بنت ms837 محمد بن هیصم! لکر اهی # ~~الا مام المشهور» # دراخیر این مبحث دومطلب مفید دیگررا بقر ارذیل اضافه میکند : # «وکان وفات الامام محمد بن الهیصم الکرامی الناوی .. بنشابور # ~~فی الشامن والعشر ین من شوال 409 ه» # درباره نسبت این خخاندان تصریح میکند : «الناوی وهو نسبة الی نماد # ~~قریة من هراترود» # ازین تصریح فصیحی میدانیم، که این امام هیصم بن محمد برعبد العزباز # ~~ناوی همان شخصی است که منهاج سراج او را بنام ابو الحسن هیهم # ~~بن محمد نا بی مولف تاریخ وقصص دانسته است ، وی بقول فصیحی # ~~نواسهآ دختری (ابن بنت) محمد بن هیصم کرامی ناوی پیشوای فر قهآ # ~~هیصمیه از کرامیان هرا تست که در 28 شوال 409 ه در نشاپور # ~~در حاذ شته است. # ما آ نچه فصیحی نسبت این رجال را ناوی منسوب به ناونوشته # ~~شکلی است ازهمان نا بی منهاج سراج: که تا کنون هم مردم ناب را # ~~ناوتویند، وتبد یل حروف (ب - و) در لهجهآ هروی فراوان است . # ~~و تصر یح فصیحی به اینگه ناو در هراترود واقع بو د ، عینا مطا بق # ~~قول منها ج سراج است . # نا گفته نما ند که فصیحی 2)1 هی در ضبط سنین وفیات سهوهای # ~~فاحشی دارد ، که ازانحمله وفا ت امام ابومنصور محمد بن احمد بن # ~~طلحه ازهری صاحب کتاب التهذ بپ رادرذیل وقایع سال4.9 ه ضبط # ~~کرده ، در حالیکه امام لغوی مذ کور که دارای نالیفات زیاد است # ~~بقو ل حا جی خلمیفه در کشف النظنون (451/1) درسال 470 ه است، ~~PageV02P409 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0412.png) # ~~وجمهور مورخان بر ین اند ، که از هری بسال 482 ه درهرات تولد # ~~8ا فته ودرسال 70 ه - 98 م درهمین شهر درگذ شته است (1) # خرمولف تاریخ و قصص را همین هیصم بن هحمد بن عبدالهزیز # ~~نا و ی بدا نیم چون و ی نوا سه محمد بن هیصم کر ا می نا و ی # ~~متوفی 409 ه) است. پس باید ایام زند گانی مآلف ms838 تاریخ وقصص # ~~رادرحدود (470 ه) بدانیم، که سال تا لیف تا ریخ وقصص رادراو اخر # ~~قرن پنحم هحر ی گفته می توانیم # از همین خاندان ناویان کرامی یک نفرمولف رصوفی دیگری راهم # ~~می شنا سیم کهعلی بن عبد الله بن محمد بن هیصم دروی نامد اشت ، # ~~و شخصی ادیب وصوفی بود، کا ابوااحسن بیههی ازو روایت کند: # ~~وذ کراورادرمشارب التحارب ممپنماید ، وکتب تصفیة القلوب ود بوان # ~~شعر، وعقود الحواهر، وکتاب البسعله وکناب البلا غه ولطایف النکت # ~~دنهج الارشاد را تا لیف کرده است # اسماه المولفین اسماعیل پاشا بغدادی طبع استانبول 1955) # 75) ابن قلوه # درشرح حال مولف درعنوان اجدادمادری وی ذ کری از ابن قدوه # ~~رقت4، و بحوالت ابن اثیر نوشتیم، که ایر دانشمند مشزوررا با امام # ~~فخرالد ین رازی مکاوحتبی در هرات افتاد، وطور یکه یا فعی شرح # ~~مید هد، سلطان شهاب الد ینغوری به امام فخررازی احشر امی ز یادداشت، # ~~که بر کر امیان ناگوار افتاد ، و روزی در هرات باقاضی محد الدین # ~~بن قدوه فراهم آمدند، وبا امام رازی مناظر هاکردند . که در نتیحه # ~~کار به فتخه و جدال کشید، وسلطا ن عساکرخود را به تسکین آن فننه # ~~گماشت ، و این واقعه در مال (93ه ه) اتفاق افتاد، و سلطان برازی # ~~امر داد که از هرات بیرون رود و همواره بین کر امیان و امام رازی # ~~ختلافی شدید یدیداربود، تاجائیکه گویند هم این طایفه امام رازهر # ~~ادند ، وبکشتند درهرات روزدوشنیه صبح عید قطر سال مذ کور # مرآة الحنان عبد الله یا فعی ج 4 ص 9طبع دکن # وهمجنان ص 478 ج 4 شمی کتابا PageV02P410 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0413.png) # تکمیل تحلیق نمیر540 رباره گیری # یهقی درچهارمورد ناحیت گیری راذ کر کرده است : # 1) و!. بکرفاضل وادیب ونیکوخط بر دو مدتی بدیوا ن یما ند.. # ~~دشغل اشر اف ناحیت گیری بد ودادند. وامر وزهم آنحا می باشد ### | س3519ه (ص273) # 3 و طاهر دبیررا بهند وستان بردند وبه قلعت گیری بازدا شتند ### | 9 %~% 21 # 2)از ms839 زبان مسعود: عز :مت قرار گرفت که سو ی هندوست ان رویم، # ~~داین ز مستان بهیهند ومرمناره و پرشور و گیری وآن نو احی کرآنه # ~~نیم (ص661) # (4) پیش از ان بمد تی و یر ا(مسعود) به قلمعهٔ‌ گیری بکشته بودند(ص 690) # ~~چوندر نسخ خطی همو ارهگراکمی نوشتند ، بنابران ضبط های این نام # ~~درتمام نسخ خطی قدیم کیری است. # هودیو الا درتعلیقات برا یلمیوت (650/4) و یهندرا هند کنو نی15 # ~~میلمی شهال اتک مید آئد، و کلممهآمر منارهرا تححیف معبر مهناره ~~میشمارد، # ~~که البیر ونی آنر ادر ذ کردریای (کابل) چنین آورده است: # «رویخرج منا لحبا ل المصاقبة لمملگة کایبش د هو کابل ماه یلقب # ~~بشعبه غوروند ، ینضاف الیه ماء تنیة غوزک وماء شعب پنجهیر اسفل من # ~~بلمد بروان وماء شروتوسا والما رة علمی بلد لنبکا وهولمفان وتجتمع # ~~عند قلمعة دروته ویقع الیه ماء نورو قیرات فیکون منها بحذاء بلد برشاور # ~~نهرعظیم یعرف بالمعبرو هوقریة مهنا ره علی شطه ا لشر قی ویقع البی # ~~هاها لسند عند قلمعة بیتورا سفل مد ینةالقند ها روهی و یهند)(کتاب ~~آلهند # ~~215) تا کنون در همین حدود جا ای بغاه بر ته مناره(د رپشتو بهنی مشاره # ~~افتاده) موجرداست، که بایزید بیات در تاریخ همایون گوید: که همایون # ~~درسن9504 نز د بک پر ته مناره از دریای سند گذشت وراو رتیی این # ~~حایر ابر کنار غربی دریای سند بالای اتک نشان مید هد(ترجمهآ طبقات # ~~ناصری نوت 1043) پس بقول هود یوالا قلعه کیر ی هم همین شهباز گری # ~~یا کافر گر ی چهل میلی شمال شرقی پشاورو .2میلی شمال غر بی ویهند # ~~خواهد بود (تعلیقات بر ایلیوت 651/2) PageV02P411 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0414.png) # ذوضیح نورقیرات # لشکر کشی چها ردهم سلطان محمود برقیر ات ونورو لوه کوت # ~~ولا هور بود(12 4ه) که العتبی ازان ذ کری دارد وفر شته گو ید که # ~~کوریات ونا ردی.. بینتر کستان وهندو ستان افتاده اند(قر انت های # ~~مختلمنی کامه: کیبیرت ، کوریات، قیرات) # طبقات اکبری این سرزمینرا کوهستانی ms840 وسر دسیر دارای میوها داند # ~~و گوی کهمر دم آن شیر رامی پر سنند، واین نوک پر ستشر بد ون تر دید # ~~با عبادت سا کیا سیشها (شیر) بودامی ماند، اماقول فرشته در ضبط کلما # ~~!شکل کو ریات،ستد ل بننظر می آید واپننن دو نام در طبقات اکبری و # ~~کنز المحفو ظ (1) نیز باملای نورو کوریات مذ کوراند، وا لبیر ونی درشرح # ~~در یای کابل گوید« که این آبا زناحیه لمغا ن نز دیک قلعه درونه # ~~محتمع می شودو درآب نورو قیرات میافتد، وچون بهمقا بل پشاور # ~~میر سد، بهانارمختلن تقسیم می شود # ازین بیاد البیر ونی واضح است که آب نور و قیرات باید بین # ~~شهر جلا ل آ باد وپشا ور با دریای کابل بیا میزد که لابد همین دریا ی # ~~کنر کنونی باشد (ایلمیوت470-2) # هود یوالا اضافه میکند (حواشی برایلیوت 743/3) نورو قیر ات # ~~در باهای کافی ستاناند، که بطرف شمال امغان افتاده و با برد ربارهٔ‌ ~~دره نور # ~~گوید که یکی از دو بلوک لمغان است و قلعهئی برقله کوه دار که # ~~ازیک راه بدان روند. و تومان دیگر لمغان کنرو نور گل است که با سرزهین # ~~کافر چسپیده ودریای چغه سرای از شما ل شر قدا ن می آید، نار نج # ~~و باد رنگٹ وگشنیز بکشرت پیدامی شود وشراب قوی از ان آرند (ترجمه # ~~بابر نامه ص 311) قراریکه دربالاتذ کرداده شد، البیرونی نوروقیرات # ~~ودر وته راذ کر کرده که صحیح آن درو نته نزدیک جلال آباد است، # ~~ونور وقیرا ت باید صتما دروادی کنر با شند دراقبا لنامهآ جها نگیری # ~~ص268) آمده چون جها نگیر در جلال آبا دبود، مردم درة نور با ج # ~~سای رافر ستا دند PageV02P412 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0415.png) # سر تهوماس هولدیچ وادی کنررا برای گذشتن بهند از راه کا بل # ~~ولمغان وباجور منا سب ترینرا ه مید اند که سکندر وبابر هما زان # ~~کذشتهآند (سرححدات هند 44) # با بردر تزک خود از جائبی در ms841 وادی کنر بنام قراتو متذ کراست ، که # ~~آزا ینحابراه کو تل بادپش (با دپج) به لغمان میرفتند (ص84) ، وا مکان # ~~دارد که همین قیرات سابق الذ کر با شد. # و با بر گوید: که دربینن کابل وننگر هار بسیار پر مشقتراهست ،د رسه # ~~چارجاخورد خورد کوتلمعادارد دردوسه جاننگیها ست، درین میانه ها # ~~معموره نبود ، پایان فور وقسای اکذا) وقراتو رامن معمور کنا نیدم # ~~ازین جهت راها من شد # با برنا مه ترجمه عبد الرحیم خان خانان طبع بمبی 1408ق) # گردیزی فتح نور وقیرات راد رسنه411ه بدست سلطان محمودوقتی # ~~میداند ، کهاز جنگ نندا ووادی گنگن بر گشت وی گوید: دودره است # ~~یکی ر اقیرات گو یند ود یگررا نورو جایها ی محکم است ومردم آن # ~~کافر وبت پر ست.. . قیرات جای منز هاست ومرد مانش شیر پر ست... # ~~شاه قیرات مسلمان شدو بسیا رمردم از قیرات مسلما نشدند ، امامر دمان # ~~نورتمرد کردند ، امیر محمو دفرمود مرحاجب علی بن ایل ارسلان قریب # ~~را، تا به نورشد رآنرافتح کرد و قلعه بناکرد، ومرعلی بنقدر را حوقرا # ~~کو تو الی آن قلعه داد و اپشان اسلام بیذیرفتند واسلام اندر ان دیار # ~~آشکار شد (زین الاخبار63) # یکی از نو یسند گان قیرات رادرد امنه های کو هسا رکشمیر همین # ~~گهرات 11میلی کو هاله در دو لا ئی کشمیر میدا ند، و نور را بانا ره # ~~لب آب جهلم در مقام شمل ومجهو لان تطبیق میکند (روز نامه شهباز # ~~پشاور12 ستمبر 1951 م) ### | بنیان # تکمیل تعلیق نمبر 43) # ادیب شرف الدین عبد الله وصاف الحضرة درتاریخ تحزیة الامصار # ~~تالیف 703 ه بنیان رادرکوه جود ذکر میکند (ایلیوت 36/3) وضیا # ~~برنی درتاریخ فیروز شاهی (. 463) شخصی را بنام مولانا حمید الدین # ~~بشیانی اسم بردهاست، راورتی این شهر را بینوادی کرم و جیلم درنزدیکی # ~~های کوه جودقرار میدهد، وبا قید شبهت از بنیان نه میلی جنوب ~~PageV02P413 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0416.png) # ~~شرق خانپورد راراضی گهکر، و نیز بنیان نام قریه ئی که شش ms842 میل در جنوب # ~~غرب هری پور ضلع هزاره افتاده نام می برد . # ولی چون بنیان شهر ی معر وفو بز رگ بود. زمی توان آنر اباروستا های # ~~کو چکی که در بالا ذ کر شد تطبیق کرد . ا لبته تعیین گز یتیر # ~~هند (ج 16ص 49) بحاست که آنرا بنون کنونی دا نسته است . # لنگور تههد یمزد رمحله آسیایی1908م (ص 390) گو ید که از سلطان # ~~التتمش سکه هائی که در بنیان ضرب شده دردست اند ، و بنیان همین # ~~بنون کنو نی ا سن # رحواشی هود یوالابرایلیوت 720/2) # بقول شرفی الدین یزدی تیمور لنگ در رمضان0 80ه کو هسار کتور # ~~نورستان کشو نی) رافتح کرده واز راه پنحشیربه پردان و کابل آمد، # ~~وازطرف ولایت جنوبی کابل وتردیز به وادی ایریاب که دران هلک # ~~محمد براد رلشکرشاه اوغانی وموسی او غانی حکهرانی دا شتند وبه # ~~خط4 شنوزان رسید ، واز انحابه قلمعهآ نغروبانو رفت بعدازان از آب # ~~سند گذ شت # ظفر نامه ج 2 ص 44 ببعد ، تهران 1346 ش) # درشرح قوق ایریاب وشنوزان همین ایریوب وشلوزان کنونی وادی # ~~کرم است : و نغررا با بر درتزک خود هم ذکر میکند که از همین راه گذشته # طوریکه در تعلیق43 اشاره رفت، مورخ عرب احمد بن یحیی البلاذری # ~~(متوفی 279 ه) در شرح فتو حات اسلا می بعد از کا بل دوجای را # ~~بنام های ربنه) و (الاهوار) ذکر کرده وتوید: # «درعصر معا ویه سر لشکرمسلمانان مهلب بنابی صفره درسال چهلم # ~~هحری در ثغور کابل پیشرفت، وتا بنه والا هواررسید، که بین # ~~کابل وملتان واقع اند.» ### | افتوح البلد ان ، ص 433) # این بنه والاهواررا برخی ازمورخان با (بنون) و (لاهورا کنونی # ~~پنجاب تطبیق کرده اند ، ولی اگرمن این نکته رادرنظر بگیر یم، که # ~~لشکریان اسلاهی درعهد بنی امیه وسال (40 ه) ابدآ واصلا ازدریایسند # ~~زحذ شته وبه لا هورنر سیده اند، و هند وشا هیان تا عهد سبکتگین ~~PageV02P414 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0417.png) # ~~وسلطان محمود در ویهند (هنه کنونی کنار ms843 راست سند نز دیک اتک) # ~~هر کز یت دا شتند ، پر نمی توانیم بنه را بنو ن وا لا هو اررا # ~~لا هور کنو نی بدانیم # ~~ازشمال پشاوروحوزه اشنغر سر زمین سر سنبر و شادابی تا سو احل اباسین # ~~(سند) شر قا افتاده که مر دم آنجابز بان پستو آنرأ (هواره) هی گشتشد، و # ~~با بر د ر تزک خود ترجمهآ آنرابز بان فارسی (همواری) نو شته یعنی # ~~سر زمیشی که سطع آک ههو ا راست . # این کلممه همان الاشوار بلا ذری است ، که بتا عدهٔ‌ عر بی الف لام # ~~تخصیص بر آن داخل شده ومعلوم است که درزمان قد یم به همین نام # ~~مد سوم بو د و چون درحد ود 800 * مر دم یو سفز ائی درآ نحا # ~~نپرا گندند، آنرا بیک نام دیگر پشو که عینامر اد ف وهم معنی هوار قدیم # ~~بود (سمه) گذتند، وسمه نیز درپشتو همان هوارقدیم و همواری با برباشد # ~~ومو رخان پسشتون بعد ازحدود *100 ة آ نرا بنام سمه نامیده اند، چنانچه # ~~درتذ کر ه ومخزن اخو ندد ردیز 5و تو اریخ اففا نیا حسین خازن و تو اریخ ~~رحمت # ~~خانی پیر مهنظم شاه ر تا ریخ مر صع افیخل خان ختکث شمین سمه بنتظر می ~~آید # د لیل د یگر یکه برای اببن تطبیق لسانی دردست است اینست که # ~~د رهمین سر زمین هوارقدیم (الا هوار بلا ذر ی) جائی تا کنون بنام # ~~لاهورموجود است ، که مصحف همان سوا ر باشد، ودر نزد یکیهای # ~~آن همان ویصند با ستانی بنام هنه افتا ده ونیز بفا صله نه و ده میل # ~~جائی بنام بنه دهی ی در علا قه سلیم خان وتو تا لی دردومیلی غرب # ~~نهر گوماتی بنظرمی آید، که باید همان بنه البلا ذری باشد (کتاب # ~~افغا نان یوسفزئی ازالله بخش یو سفی ، ص 237 بز باز ار دو طبع # ~~1960 م چاپ ددم]. # چون (بنون ولاهور) پنحاب را ms844 تمیتوان بابیان بلاذری تعابیؤ داد # ~~بنا بران با غلب احتمال همین بشه وهموار(سمه) سر زمین یو سفزیی را با # ~~مقامات شذکوره درفتوح البلد ان بالاذری تطبیق کرده سی توانیم . و # ~~درینصورت باید بنیان مورخین ما بعد همیر (بنون) باشد ، واللهاعلم . # مخفی نما ند که با بر آز (بنو) ذ کرمکر ردارد، که همین بنون کنونی # ~~است ، مشلامیگوید : قر اریا فت که افغا نان نواح بنوو بنگش را تاختهآ ~~بر ا5 # ~~نضروفرمل بر گشته شود (تزک با بر4) به مجرد بر آمدن از کوه های ~~PageV02P415 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0418.png) # ~~بنگش، بنودر نظر آمد ، جای همواری واقع شده، شما لی او کوهستان # ~~بنگش ونر است، رود بنگش از بنومی براید بساین آب معموراست، # ~~چنو بی او چوپاره و آب سند است، شرقی اود ینگوت است و غربی او # ~~دشت که دارو تاک (ظاهر آد؟ عبه دوقت=4) هم میگو یند . از قبا یل افغا ~~نان # ~~کرانی وسوروعیسی خیل و نیازی این ولایت رامی کارند (ص 94) # توضیح : نام نغردرعهد سلطان مسعود ازطرف بیهةی نیزذ کرشده # ~~ص 659) که امیر محمد در آن محبوس بود : واین قلهه بقول یا قوت # ~~شهری بود در بلادسند که بین آن وغز نیر شش روزه مسافه بود . # 78)عین اللدن بیخادوری # درتهلمیق 48 مختصری در باره ملحقات طبقات ناصری نوشته آمد: # ~~مولف این کتاب شیخا بوالعونعین الدین جنیدی دهلدی ت* بیحاپوری # ~~معروف به خز انة العلم ا ست، که درد هلی بسال 706 ه تو لدیافت # ~~ودرا نحاپر ورش دید، بعداز ان به دولت آبا دآمد : واز شیخ علاه الدین # ~~سینی جیوری وشیخ شمس الدین محمد دامغانی درس خواند، و # ~~باشیخ منهاج الدین تمیمیانصاری صحبت نمود، وبسا ازعلما ازود رس # ~~خواندند، وازاکابردا نشمندان عصر خود شمرده می شد . # وی درسن9 747هبه عین آ باد سکر (ب4 تشدید کاف) آمد، واز انحابه # ~~بیجا پورد رسنه 773 ه سکونت گزید ، وتا آخر عمر به تدر یس اشتفال # ~~ورزید . # شیخ حسین بن محمود شیر ازی، وشیخ ms845 محمد ب یو سف حسینی دلموی # ~~وجمع کشیر مشایخ از وعلم فراگرفتند، مصنفات اوراصاحب الروضه (133) # ~~جلد شمرده است ، که مشهور تر آن ملحقات در تاریخ وطورالا برارو # ~~کتاب الانساب وتاریخ الاولیأ هنداست . از اشعاراوست : # # ناتو نه رسی بشیخ با حق نرسی %~% زیر اکه میان شیخ وحق نیست دوئی # بتاریخ 27 جمادی الاخری سنه 795 هدر بیجاپوردر گذشت، وهمانحا # ~~مد قو ن است . # (نز هة الخواطر2 /99 ، ازعبد الحی حسیشی لکهنوی، طبع حیدر # ~~بادد کن 19931م به حوالهآ روضة الاولیا ، یاتاریخ[اولیای بیجا پوراز # ~~محد ابراهیم که نسخهآ خطی آن در کتبخا نهآ آصفیه دکر موجود است) ~~PageV02P416 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0419.png) ### | لتمس؟ # هودیوالا در تعلیقات تاریخ هندایلمیوت (713/3) درین باره گوید # ~~معنی ایکه بداونیاز کلمه التمش نوشته در هیچ یکی از مآخذ دیگرما نند # ~~متهاج سراج و عوفی وحسن نظا می نیامده وبرمسکوکات این پاد شاه # ~~هم نامش بصورمختلف التمش - ایلتمش - التتمش ضبط شده ، که # # با ملای نا گر یا یلی تتی مسی ند %~% 1iiti یحا لی تت مسی ا ست # ~~و کلمه ایلت مش درتور کی بمعنی شصت باشد که خافیخان آ نرابرای # ~~قلب لشکرآ ورده است . (منتخب اللمباب 876/2) # لین پول گوید : که معنه ایل تت مشز بردست و کمک دهنده باشد # ~~ولی ترک شناس دیگررید هوس درا بتداء بد ینعقیده بود که این کلمه # ~~معشی اختطاف شده وربوده رادارد ، یعنی غلام ربوده شده واختطاف # ~~شده . اما چون لین پول توجه اورا به معنی ایگه بد او نی نوشته # ~~معطوف داشت ، ازین عقیدهآ خود بر گشت وشکل صحیح کلمه را ایل تتل # ~~مش پنداشت ، که درتور کی معخی آن خسوف ماه باشد . # د کتوربار تولد که اخیر آدرین معنی وارد شده شکل صحیح کلمه را # ~~یلشتمش داند ، که معنی آن حافظ سلطنت است . # نام التمش همواره بین تورکها مشهوربود ، خودمنهاج سراج هم # ~~ازیک شهزاده خوارزم نام می برد ، که اسمش ملک فیروزشاه التمش # ~~بود ، ابن عرب شاه در عجایب المقدور ذکر یکی ms846 ازر جال تیموری را # ~~بهمین نام دا رد ، که سلطان مصراو رازند انی ساخته بود . ههچنین # ~~یکنفر حاجی التمش ازطرف عبدالله خان اوز بک بد ر بار اکبر درسنه # ~~979ه بعنوان سفیر فرستادهشده بود ،ونامهای تغ تمش، سو یورغ تمش، # ~~آیک گو نش و کیره داملور ک تکرو بود تکویتصر ایلمتقمش الترک # ~~یکطرف آن نوشتهآ است : PageV02P417 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0420.png) # (السلطان المعظم شمس الد نیاو الدین ابوالمظفر ایلتتمش القطبی # ~~ناصرامیر المومنین) که واضحا ایلمتتمش خوانده می شود به تقد یم # ~~ی) بر (ل) همچنین سکه نمبر (60) ونمبر (111) که براخیر الذکر بخط # ~~ناگر ی نوشته شده (ایلتتمش السلطان) اما برسکه نمبر 109- 110 این # ~~کلممه (التتمش) است بدون یاه. # و از ین هم در یا فته می توانیم که املای صحیح آن ا یلمتتمش # ~~یا التتمش بود . # (موزیم جر نال پشاور شماره 1-2 ج 5) # ابن اثیر یکنفرامیر را در عصر اسما عیل بن احممد سا ما نی بنام # ~~الدتمش الترکی ذکرمیکند ، که درسنه 489 ه درری کشته شده بود # ~~الکا مل 170/7) وهمین نام به ابدال دال به تاها لتتمش می شود که # ~~املا ئی از ین نام با شد . # درغیاث اللمغت التمش بفتح وتای فوقانی مفتوح وکسرمیم بمعنی # ~~فوج په شین آرکیست. # درلغا ت تر کی نوشته که التمش بمعنی فو جیکه میان هر اول # ~~وسر دار با شد وبمعنی عدد شش هم آمده (غیاث 64) # 80) قصیلک امام یحیی اعقب ب # درطبقه 22 قصیده عر بی در فصل بر افتادن مغل بنام امام یحیی # ~~اعقب آمده ، که ابنا بی اصیبعه در کتاب عیون الانباه عن طبقات # ~~الا طباء (تالیف 643 ه) یک نقل آنرا آورده وگو ید که این قصیده # ~~را از ابن سینا شمر ده اند ، و لی خود وی در نسبت آن تردید دارد : # ~~وقد عن لی ان اذکرالقصیده ههناسواه کا نت لا بن سینا اولغیره» # ازین قصیده نسخی در کتب خا نهآ اسعد استانبول و بر لین موجود # ~~است . و تمام ms847 آنرا در عیون الانباه ج 2 ص 20 ببعد طبع مطبعه وهبیه # ~~4ا هر 129995 ق چنین آورده است : # احذر بنی من القران العا شر %~% و انقر بنفسک قبل نفر النافر # لا تشغلنک لذ ة تلمهو بها %~% فا لموت اولبی بالظلوم الفاجر # واسکن بلادا بالححازوقم بها %~% واصبر علی جور الزمان الجائر # لا تر کنن الی البلا د فا نها %~% سیعمها حد ا لحسام ا لبا تر # من فتیة فطس الا نوف کا نهم %~% سیل طما او کالجراد النا شر PageV02P418 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0421.png) # # خزرا لعیون تراهم فی ذلة %~% کم قدا بادوا من ملیک قا هر # # ما قصد هم الا الد ماء کانما %~% ثأ ر لهم من کل نا ه آ مر # # وخراب ماشاد الوری حتیتری %~% قفرآ عمار تهم بر غم العا مر # # اما خرا سان تعو د منا بتا %~% للمعشب لیس لاهلمها من حابر (1) # # وکذاخوار زم و بلخ بعد ها %~% تضحی ولیس بر بعهامن صافر # # والدیلمان جبا لها ودحاله (2) %~% ورهاستحرب (3) بعد اخذ نشاور # # والری یسفک فیه دم عصا بة %~% من آ ل احمد لابسیف الکا فر # # وتفر سفا ک الد ماء منهم کما %~% فرالحمام من العقاب الکا سر # # فهو الخوار ز می یکسر جیشه %~% فی نصف شهر من ربیع الأخر # # و یموت کمد (4) علی ما ناله %~% من ملکه فیلج بحر ز اخر # # و تذ ل عتر ته وتشقی ولده %~% لظهور ونحم للذوا بة زاهر # # ویکون فی نصف القران ظهوره %~% لکن سعاد ته کلمح ا لنا ظر # # و تثور اعداه (3) علیه ویلمتقی %~% و یعهد منهزما بصفقة خا سر # # و یکون آ خرعمره فی آمد %~% یسری الیه و ما له من سائر # # و تهو د عنظم جیو شه مر تد ة %~% عنه الی الخصم الالد الفاجر # # ودیا ربکر سوف یقتل بعضهم %~% با لسیف بین اصا غرو اکا بر # # و تری بآ ذر بیج بد وخیامه %~% نصبت اجاجا من عد و کا فر # # تفنی عساکره و یفنی جیشه %~% متمز قا فی کل قفرو اعر # # والویل ms848 ما المقی النصاری منهم %~% با لذ ل بین اصاغرو اکا بر # # و الو یل آن حلوادیار ر بیهه %~% ما بین دجلتها وبین الجازر # # و ید وخون د یار با بل کلها %~% من شهرزورالبی بلا د السامر # # وخلاط ترجع بعد بهجة منظر %~% قفرآ تداوس با ختلاف الحافر # # هذا وتغلق اربل من دونهم %~% تسعاوتفتح فی الشهارا لعاشر # # و بطون نینوة و یوخذ مالها %~% و دوا بها من معشر متجا و ر # # ولربما ظهرت عسا کر موصل %~% تبغی الامان من الخؤن الغادر # # فترا هم نزلا بشا طیء د جلة %~% ومضوا الی البلد بغیر تقائر (6) # # و تری الی الثرثا رنهبا واقعا %~% ود ما یسیل د هتک ستر سا تر # # ویکون یوم حریق زهر تها التی %~% تأ تیهم مطر کبحر ز اخر PageV02P419 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0422.png) # # واحسرتا هعلی البلاد واهلها %~% ماذایکون وما لهم من بما صر # # ولر بما ظهر ت علمیهم فتیة %~% من آل صعصعة کر ام عشایر # # یسقون من ماءالفرات خیو لم %~% من کل ظام فوق صهوة ضامر # # تلمقا هم حلب بحیش لو سری %~% فی البحر اظلم بالعحاج الثاأر # # واذامضی حد القرن رایتهم %~% یر دون جلق وهی ذات عساکر # # یفنیهم الملکا لمظفر مشل ما %~% فنیت ثمودفی الزمانا لغابر # # ویبید هم نحل الاما م محمد %~% بحسامهالماضی الغرار الباتر # # ولر بما ابقی ا لز مان عصا به %~% منهم فیهلکهم حسام الناصر # # والترک تفنی الفرس لا یبقی لهم %~% اثر کذاحکما لملیکا لقادر # # قیارض کنعان تظل جسوههم %~% مرعی الذئابو کل نسرطا ثر # # وتجول سباد ا لصلیب علیهم %~% بالسیف ذات میا من ومیا سر # # یا ربع بغدا د لما تحویه من %~% حشث محلقة ور اس طا یر # # وکذاا لخلیفة جعفر سیظل فی %~% ارض ولیس لسبلها من خاطر # # وکذ العراق قصورهاوربوعها %~% تلمک النواحبی والمشید العامر # # یفنیهم سیف القر ان فیا لها %~% من سفرة اودت بما( التا جر # # والروم تکسرهم وتکسر بعدهم %~% عاما ولیس لکسرها من جا بر # # تمحی خلافته و ینسی ذکره %~% بین ا لبر یة صنع رب قاد ر # # فتری الحصون ms849 الشامخات مهدة %~% لم یبق فیها ملحا * لمسا فر # # وتری قر اها وا لبلا د تبدلت %~% بعد الانیس بکل وحش نافر # ~~بنابی اصیبعه گوید که شکست تاتار دروا دی کنعان درواقعه عیر # ~~جالوت درسنه 658ه واقع شد (طبقات الا طباه 4، 33) گویا درین قصیده # ~~بیاتبی بعدازواقعهآ عیر جالوت که بفتح ااملک المظفر انجامید افزوده ~~شده، # ~~وباردیگر ابیاتی مبنی برفتح الملک الناصردروا قعهآ مرج الصفر (5702) # ~~بران افز ودند، وبنابرین جدید ترین تاریخ نظم یاتگمیل این قصیده بعد # ~~ز سال مذکور است . # ~~چون روایت ابنابی اصیبعه با قاضی منها ج سراج درنقلا بیات این # ~~قصیده متفاوتست بنابر ان ثابت می آید که درقصیده مطالبی را مطابق # ~~وقایع بعدی اضافه کر دهاند . # (تاریخ اد بیاتد کتو رصفا3 ص68/111) PageV02P420 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0423.png) # 8) تکمیل نا مهای کتب # درشرح حال منهاج سراج درتعلیق اول اکثر آن کتبرا ذکر کردم # ~~که از طبقات ناصری اقتباس کرده ویانامی از مولف آن بردها ند از # ~~نحمله تاریخ نگا رستان تا لیف احمد بن محمد معرو ف بقا ضی # ~~احمد غفاری متوفی درسند بسال 975 هاست که این کتابرا در(959) # ~~تالیف کرده وتاریخ تالیف آن از کلمات ( نگارستان واقع) برمی آید. # ~~وی جها ن آرا، را بسال 99 نو شت غفا ری درنگا ر ستان ا ز جملا # ~~تواریخ دیگر، طبقات ناصری را نیزما خذ خودقرا رداده ودر مقد ما # ~~نعارستان ازان ذ کری دارد. وبعد ازان چندین قصص ووقایع را درمتن # ~~کتابب خود بحوالت طبقات ناصری منهاج سراج جوز جانی (که درنسخهآ # ~~خطی جورجانی است براء قرشت) نوشت . یک نسحهآ خطی حوشخط # ~~اینن کتساب در موزیم پشاور موجود است که بسال 1081ه استناخ شده # ~~ونام کاتب ندارد . # هکذا اقتباسات فراوان از طبقات ناصری در ظفر الواله بمطفر # ~~وآله تالیف عبدالله محمد بنعمر المکی آلاصفی الغ خانی درحد ود # ~~1014ه) موجوداست ، که بزبان عر بی د ر گحرات هند نوشته شده، # ~~وسردینسنراس جلداول آنراد رلندن1910م و جلد دوم و سوم را درلیدن # ~~بسال ms850 1919 و1926م از مؤسسه بریا طبع کردداست # درسیر العا رفین مولانا جمالی متوفی 942 ه مدفون دهلی ، طبع # ~~رضوی دهلی 1211 ه نیز مطالبی از طبقات ناصری اقتبا س شده که # ~~ازانجمله آمدن ناصری شاعرا زماوراء النهراست بحضورالتتمش وتقد یم # ~~قصید هباین مطلمع : ای فتنه از نهیب توز نهار خو استها تیغ تومال # ~~وفیل ز کفارخو استه (ص 29) همچنین در(ص 113) همین کنا ب ذکر # ~~سلمطان شمس الدین التتمش در غز نی وخریدن او آز طرفی خو اجا # ~~جمال الدین بحو الت طبقات نا صری مذکوراست . # ~~در جلد اول طبقه 12 منهاج سراج ازقول امام رشید الدین عبد المجید # ~~در حضرت سجستا ن قصه یی راجع بالب ارسلا ن نقل کرده ، که عین # ~~آن را به عنوان رر حکایت، آورده اند که چون الب ار سلان..0“ در # ~~صفحه 19 ج 2 تار یخ طبرستان طبع تهران با تغییر کمی نقل کردهاند ، ~~PageV02P421 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0424.png) # ~~و ناشرومصحح آن کتاب مرحوم عباس اقبال در ذیل آن چنین نوشتهاند: # ~~این حکایت نیز که قطعاالحاقی است، شامل چندین غلط تاریخی است، # ~~نه الب ارسلان بکاشغر وبلاساشون لشکر کشیده ونه قایم خلیفه بدست # ~~رومیان اسیر شده، ونه الب ار سلان بعزم نحات او با رومیان جنگیده # ~~است) # مسلم است که قسم دوم کتا ب تاریخ طبر ستان ابن اسفند یار # ~~تهاما 1احاقا تیست، که بر ان کتاب بعد از مولف اصلی بسته اندو این # ~~حکایت را نیزا ز طبقا ت نا صر ی بران کتا ب بعداز ا بن اسفندیار # ~~الحاق کرده اند ، فقط درین الحاقات درص19 سطر 4 بلاد اساروجزیره # ~~طبع شده ، که بلا شبهت صورت مطبوع طبقا ت نا صر ی بلاد ا نبا ر # ~~و جزیره اصح است، اما آنچه مرحوم عباس اقبال راجع به عدم صحت # ~~اصل موضوع حکایت رأی زده اند، باید گفت که در طبقات ناصری # ~~برخی از روایات یقینا از صحت تاریخی بعیداست، واین بعلتی است که # ~~منهاج سراج د ms851 ر وقت نوشتن کتاب از خراسان وکتب خانها در دهلی # ~~وبلاد هند دور افتاده وبمنابع موثوق تاریخی دستر سی نداشت، چنانچه # ~~در برخی از موارد خود وی اعتراف کرده وعذر خودراخواسته است. # چون تاریخ طبرستان ابن اسفند یارد ر (614ه) تأ لیف شد ه ، # ~~وطبقات ناصری در (658ه) بنابران تا بتا ست که دیگران بعد از # ~~این اسفندیار آنرا بکتاب وی ملحق ساخته اند ، ولبی انشای حکایت # ~~اصلا سبک ا نشا ی منهاج سراج است ووی را وی حکایت را نیز نا م # ~~رده است ### | # دیگر از کتبی که د ران مطالبیرا از طبقات ناصر ی د ران ا قتبا س # ~~گرده اند، بابر نا مه یا تو زک با بریا ست که در صفحه 128 طبع # ~~بمبی 1308ق عدد لشکریان سلطان شهاب الدین غوری را درهندازین # ~~کتاب گرفته است . # د رتار یخ نا مه هرات تا لین سیف بن محمد هر وی طبع کلکته # ~~1942 م که در حدود 741 ه نوشته شده نیز در دو مورد (ص73/70) # ~~ز طبقات ناصری ا قتباساتی دارد ، ولی بنام(تاریخ سراج منهاج ؟) # ~~باد شده است ، که ظا هرآ بین نام پد ر و پسرا شتباه ر وی د اد 5 # ~~است PageV02P422 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0425.png) # )فا ضی حمیل (للبن مار خکله # ذ کر وفات اینامام درآخر طبقه (21) آمد هکه بتاریخ غرهآرمضان # ~~65ق درد هلمی در گذشته ومنسو بست بهمانهاریگله بین حسن ابد ال # ~~وراو لیشدی که سلمطان مسعودراسیا هیان وی دران جاماخوذد اشتخد(رک: # ~~به فهرست کتاب) درمجالس خواجه نظام الدین او لیاه درد هلی روزی # ~~ذ کریاز ین امامم رفته که امیر حسن علاهسحزک آنرا چنین ضبط کرد8: # «ازینحا حکایت قاضی حمید الدین ماریکله افتادفر مود : که او گفتی # ~~من در شهر بهوای قاضی حمید الدین نا تور ی آمدهام . چون بر سیدم # ~~اوپیش ازان نقل کرده بود . # روزی مجموعات قاضی حمیدالدین راپیش طلبیدواز کتباو که در # ~~سلموک نوشته است مطا لعه کر دن گرفت ms852 . بعد ازسطا لعه روی سوی # ~~متهلمها ن کرد ، که گرد اوحا ضر بو دند گفت : که شما آ نچه میخوا نید # ~~همد رین کاغذها هست وآ نچه نه خو اندها ید هم درین میان هست. # ~~وآنچهمن خواندهام همدرین میان هست وآنچه نخو اندهام هم هست» ### | (ص341 فواید الفو اد) # اهاقاضی حمید الد ین نا گوری از معاصر ان شمس الدین التتمش # ~~ونامش محمد بن عطاست، جامع علم ظا هرو باطن ومرید شیخ شهاب الدین # ~~سهروردی است که بر مشرب او وجد وسماع غاثب بود ، وتا لیف های # ~~بسیاردارد که ازانحمله طوالع شموس است در اسمای حنی. # وفا تش درسنه 643ه است (تذ کره علمای هند ازرحما ن علی ص 52 # ~~طبت نولکشور4 191م) # البتگین، بلکاتگین،بیری، # مر بوط طبقه یاز د هم # نا م او لا لب تخین است که مسگو کات وی ضرب 247 ه بهمین # ~~املای A1ntigin موجودند ، نام دوم درنسخه مطبوع طبقات ملکا گین # ~~است که درنسخهآ خطی ایلیوت بلکاتگین آمده واین اصح است، که در # ~~جوامع الحکایا ت عوفی هم چنین آمده وبریک سکهآ بسیار کمیاب وی ~~PageV02P423 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0426.png) # ~~که تار یخ 359 ه دارد ، نیز بلکاتگین نوشته شده است (1) # امانام سوم درنسخه ایلیوت میری و درترجمه تهوماس پیریست. ### | (ایلمیوت 464/2) # تهوماس دومقاله ویک تتمه بر مسکوکات شاهان غزنه و شاهان افغان # ~~هندوستان ازمحمد غوری تاسکندرلود1554121193م (96389ه) # ~~در جلمد 14 ص 267 وجلمد 17 ص 148 ببعد محله جمعیت آسیائی بنگال # ~~نشر کرده که مطالب مهم آن چنین است : # دورن در محلمه اکاد یمی سینت پترو سبرچی (ج 7 طبع 1855 م) # ~~بک سکهآ بلکاتگین 8i1atigi1 را که بعد از مرگ ا لپ تگین بر تخت # ~~غزذ نشسته مورد بحث قرارداده ، که درسنه 359 ه درغزنه ضرب شده # ~~وبران نام سمنصوربن نوح سامانی وبلگا تگین نوشته است. فرشته گوید # ~~که الپ تگیندر51؟ ه غزنه رافتح کرد ، ودرسنه 265 ه مرد . # وپسرش ابواسحاق مدت 2 سال حکم راند ms853 ، که سبگتگین جا نشین # ~~وی شد . # مسکو کاتی بنام بلکاتگین موجود اند ، که دربلخ درسنه 335 ه # ~~ضرب شده اند . وقرشته مر گ الپ تگین را در309 ه که سال ضرب سکه # ~~بلمکا تگین در غزنه است نشان مید هد . # سکه الب تگین بنام عبد الملک ساما نی است # سکه بلکا تگین بنام منصور بن نوح سامانی است . ### | (( # سکه سبکتگین بشا م( %~% ««وخلیفه الطایع لله است. # سکه محمد : یمین ا لد و له و امین المله نظام الد ین ابوالقاسم # ~~هحهد بن ود # سکه محمد : جلال ا لدو له وجمال ا لمله محمدبن محمود، کهنام # ~~خلمیفه القادربالله نیز بر سکه هادیده می شود . # سکه مسعود : (1) مسعو د بی محمود (3) سلطان المعظم ملک العاام # ~~3) ناصردین الله حافظ عباد الله ، ظهیر خلیفة الله . (4) ناصر لد ین ~~الله # ~~بوسعید مسعود بن محمود برمسکوکات نخستیناونام خلمیفه القادر # ~~بالله و برمسکوکات بعدی نام القایم بامر الله دیده می شود . PageV02P424 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0427.png) # ~~مودود : (1) شها ب الدو له و قطبا لمله (2) ابوا لفتح فخر المله # نام خلیفه القایم با مر الله # ~~عبدالرشید : عزالدوله، زین المله شرف الله . بانام خلیفه القایم بامر ~~الله. # ~~قرخزاد : (1) فر خزا د بن مسعو د (2) جمال الد وله و جمال المله، # ابوشحاع با نام القا یم با مرا لله # ~~ابراهیم: (1) ابراهیم بن مسعود (3)1بوالمظفرا براهیم (4) سلطان الاعظم # ظهیر الدوله (4) ناصر الدو له (ه) ظهیر المله (6) قا هر الملوک # سید ا لسلا طین با نا م القا یم بامرا لله # ~~مسعود دوم : (1) 1 بو سعد سلطان الاعنظم (2) سلطان العادل (3) ~~علاهالدوله # وسناء اامله (4) ظهیر الا یمان نظا م الد ین (5) مولاء السلا طین # با نا م خلیفها امستظهر بالله. # ~~ارسلان : السلطان الا عظم سلطان الدوله ملک ارسلان بو مسعود بانام # خلمیفه ا لمستظهر بالله . # ~~بهر ام : بهرا مشاه سلطان ا لا عظم یمین الد و له با نام # خلیفه المسترشد با لله. # ~~خسروشاه : السلطانا لا عظه معز الدوله با نام المقتفی بامرالله # ~~خسروملک : (1) سلطان الا ms854 عظم تاج الد و له (4) سراج الد و له با نام # خلمفا المقتضی و المستنحد # ~~محمد غوری : (1) السلطان الاعظم معزالد نیا والدینا بو المظفر محمد # ابن سام (2) سلطان الا عظم ابوالمظفر محمد بن سام (ایلمیوت 2/485) # ترادن ، نر اد %~% ؟ # درنسخهٔ‌ مطبوع تراین است، مگرفرشته می نویسد که نامایجا نراین # ~~بود ، که بعداز ان آنرا تیر اوری میگفتند ، ودر 14 میلی تها نیسر # ~~بر کنارسرستی واقع بود ، که از دهلی 80 میل فاصله داشت . # اما بقول جنرال کننگهم میدان جنگ نراین بر کنار دریای رگشی # ~~در چهار میای جنوب غرب تیر اوری و ده میلی شمال کر نال است، که # ~~تیراوری را عظیم آباد هم گویند (ا یلیوت 202/2) # بتول هو دیو الاا کنون درین نواحی جائی بنام تراین یا نر این موجود # ~~نیست ، ودر گز یتیر رسمی کرنالرص 10 طبع 1918 م) نام کنونی آنرا ~~PageV02P425 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0428.png) # ~~نردینه نوشته اند : که د یهی است درنرد ک 12 میلی جنوب تتهانیسر # ~~و سه میلی تیراوری. بنابران قو ل راورتی که نام اصلی تراین بوده # ~~صحیح نخواهد بود، ونراین کننگهم به نردینه نزدیگیدارد. تیر اوری # ~~یا تلمه واری نام جد ید است ، که معنی آن تا لاب کو چک باشد، که # ~~هسلمما نا ن، عنظیم آ باد نا میده آند بنا م فرز ند او رنگ ز یب عظیم ~~که # ~~در ینحا زاده بود، و بقا یا ی سرایهای حصار دران بنظر می آیند # ~~گزیتیر شهنشاهی ج 24 ص 390) و کلمهآ مشا سی تو ل یا تلمو 1a1a # ~~معنبی تالاب را دارد . (هود یوالا 608/2) # این کلمه درسرتا سر این کتاب مطابق نسخ خطی ومطبوع (تراین) # ~~طبع شد ه است . # که از روی فها ر س جلد اول ود وم آنرا درموارد استعمال خود # ~~بسا فته می توا تید . # (85) ر تمیل # این نام باملای مختلف رتبال، رتبیل، رسل، رت سل، زنبیل، رن بیل وغیره # ~~ضبط شده، کهاز سنه2ه تادوقرن مور خان عر ms855 ب تا بلشاهوشاه سحستان را # ~~بدین نام خواندهاند، وازین برمی آید، که نامیک شخص معین نبوده، # ~~بلمکهاسم خا نواده ویا لقبی مورو ث بود . # ویلمسو ن آنرا رتن پال وراورتی همر تن پال (رتنه پاله) یارنه پاله # ~~دانسته که زو یسندگان دیگر به یکی ازین قرائت ها اعتماد نکرده اند. # ممکر است این نام رارن زبل یا رای زبل خواند ، که معنی آن رای # ~~بارانای زابل باشد، وتور امنه پدر مهیر اکو لا ورئیس هو ن های سپید # ~~ابل که سند ومالوارا در حدود 500م فتح کرد بلمقب تو رامنه جاوله # ~~121111 ذ کر شده است، و تیز نام را جو و له یا ر اجو بولd1/1dl1 ~~4ز14a11 # ~~uulز18a بر سسگو کات اندوسیتهین دیده می شود . (فهرست مسکو کات # ~~موزیم هنداز سمت 191/56) وقرا ریکه کننگهم در کتاب مستو کات # ~~اندوسیتهین متأخر (ص110/108) اشاره مینماید، سکه هائی از یفتا لیها # ~~مو جود است که بر ان شاهزو بولە- شاهی جبو ل9- شا هی جنه بو لهشا ~~هیجبو- # ~~وله نوشته شده، وممکن است که راجووله یارای جبوله یا را نوجبوله یعنی # ~~شاهجو بول یازابل باشد، وخود این سرزمین بنام یکی از شاهان یفتالی # ~~جماووله -زا بوله مشهورشده با شد. PageV02P426 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0429.png) # چون بر سکهآ یکی از مها کشتراپه متعلق به اند و سیتهین که # ~~درسنه 100ق، ه حکم را نده نیز نام راجووله یارنحو بو لهدیده می شود # ~~بنابر ان باید گفت که ایننام سوابق قد یمتری ازخروج یفتا لیان دارد ### | تعلیقات هود یوالا برایلیوت 2/660) # بنظر من املای صحیح این کلمه رتییل بوده ، که در بارهآ ریشه واسناد # ~~لغوی وتار یخی آن شرحی رادر کتاب لو یکانغزنه دادهام (ص 65/59) # ~~بدان رجوع شود (طبعا نحمن تاریخ کابل 1441ش) # 8)تاج اللدن سنر شحنه تححر و کشتی # ذ کراین ملک درطبقه 22 ص 27 ج 2به تفصیل آمده ومؤلف گوید # ~~که وی ششنهآ بحرو کشتیها بود . # یکی از شعرای معروف این عصر در هند امیر ms856 فخر الدین عمید لویکی # ~~(سنامی) متولد601ه است که بدربارد هلی باامراو ملوک محشور بود، و # ~~درمدح آنان قصا ید غرائی دارد . # این شاعر یک قصیده بدیع وفصیح در ردیف کشتی ساخته که ممدوح # ~~وی دران بنام سنجر مذکور است ، چون در آن عصر درر جال معروف # ~~دربار چند ین ملک باین نام بوده اند، بنا بران مور خان مابعد را در # ~~تعیین ممدوح اصلی این قصیده اشتباه روی داده است . # مثلا سید صباح الدین نویسندهآ بزم مملو کیه بدین فکراست که ممدوح # ~~شاعر درین قصید ه تاج الدین سنحرتبر خان ترک گرجی (1) بود # ~~(ص199 طبع اعظم گره هند1954م) ولی چون تاج الدین کریت خان بقول # ~~منهاج سراج شحنه بحرو کشتی هابود، ومضامین قصیده وتلازم مضمون # ~~کشتی و بحروآب نیز این مطلب رامیر ساند، بنا بران گفته می توانیم، که # ~~ممدوح عمیددر قصیدهآ کشتی همین سنحر کریت خان باشد نه سنحر تبرخان. # مطلع قصیده ایخست : # ~~مر است دیدهمحیط و خیال جان کشتی بر آبدیده زغم میکندروان کشتی # درین قصیده بمدح ممدوح چنین می پردازد، که درنام وی تاج وسنحر # ~~و تهلق اورابه کشتی توضیح مید هد: # # مدارههلکت برو بحر تاج الحق %~% که بهر قلزم غم ساخت ازامان کشتی # ~~سپهر مر تبه سنجر که فتنه زویله کرد به سو ی معبردر یای قیروان کشتی ~~PageV02P427 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0430.png) # 81) نامهای تر کی # ~~در طبقات ناصری برخی ازنا مهای ترکی آمده که در ینجا معانی # ~~واملای قدیم آن شرح داده می شود : # ~~غراق : بکسر الف. درطبقه 24 دوبا راغراق واغراقیان آمده، که به # ~~تصریح محمود بن حسین بن محمد کا شغری ، یگی از قبایل بیست # ~~نه ترک بود (دیوان لغات الترک تالیف 466 ه طبع استا نبول # ~~درسه جلد 25/1433ق ، صفحه 28 جلد اول) # ~~اپ : این کلمه درااپ ار سلان والپنگین جزو اول ناماست ، وگاهی # ~~تنهاهم بطور علم آمده ، مانند الپ ترک باصردرطبقه 21، بقول # ~~کاشغری معنی آن شحاع و جلد است ، ودر کتابش به فتحه اول ms857 # ~~وسکون دوم وسوم ضبط شده (دیوان لضات الترک 44/1) # ~~لغ : به ضمه اول ودوم معنی آن از هر چیز ز رگتر آن است (دیوان 64/1) # ~~مولوی : # # مومنوتر سا، جهودو گبر ومغ %~% جمله را روسوی آن سلطان الغ # ~~رغون : به فیحه اول وسکون دوموضمه غین: پرنده ایست ازجنس جرز # ~~حباری) که کنجشکان را بدان شکار نمایند (دیواد 108/1) # ~~ارسلان : این نام درطبقات مکرر آمده ، که ازروی فهر ست کتاب در # ~~مواقع آن دیده میتوانید ، بقول کا شغری به فتحه اول وسکون # ~~دوم وسوم جمع بین سا کنین است که معنی آن اسد باشد وملوک را # ~~یدان تسمیه میکر دند (دیوان 204-2) # ~~یل : بقول کاشغریبه کسرهآ الف معا نی متعد دی دارد ، اول بمعنی # ~~ولایت است مشل بک ایلی یعنی ولایت امیر، دوم بمعنی خیل اسپان # ~~است وایل بشی سا یس خیل است ردیوان 149/1سوم بمعنی صلح # ~~ابین دوشاه است (50/1) (رک : تعلیق79/49) # ~~بقول لغت جغتائی (ص125) ایل درتر کی معانی ذیل دارد : دست، # ~~سمردم ، ملت، گروه، سال، مطیع وتابع ورام ، بصورت جمع ایلات # ~~برقبایل صحرانشین اطلا ق می شود # ~~یبک : بکسره و یا ی محهول و فتح باء بمعنی بت که بعر بی صنم گوپند # ~~گاهی مجا زأ بمعنی معشوق آید درلطایف بمعنی غلام وقاصداست، # ~~غیاث 89) اما اینکه معنی ایبک را شل نو شته اند ، مانند تاریخ ~~PageV02P428 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0431.png) # ~~فرشته وبه تعقیب ویدیگران سهوشده اند ، وتصحیف خوانی عبارات # ~~منهاج سراج ا ست # ~~یتگینن : این نام در عصر سلحو قیان هم مستعمل بود، درراحت الصدور # ~~ایتگین سلیمانی شحنهآ بغداد مذ کوراست (ص1082) بروزن پیش بین # ~~خانه دار وصاحب خانه را گویند ، وایتگینی خانه داری وصاحبی # ~~خانه با شد (برهان 19/1) # ~~ایلمک: درتر کی ایلک به فتحه سوم بمعنی پرویزن وغر بال و بسکون سوم ~~بمعنی # ~~نخستین است (لغت جغتا ئی 132)ایلمک خافیه سلاطین آل افر اسیاب # ~~باشند (حواشی برهان 198) بفتح یاکسرةآ اول نام شهری درتر کستان # ~~ونام یاد شاه آن (برهان) مسعود ms858 سعد گوید: # بسر آ رد تمام زودنه دیر %~% لشکر شاه ، ملک ایلک وخان ### | دیوا ن 410) # ~~مختا ری غز نو ی گفت : # عز یزوا یلمک وقیصرز کلک خواجه شد ند # یکی اسیر ودوم عا جز و سوع مضطر ### | د یوان مختا ری 181) # ~~درمتون ایخوری ودرخط ایغوری که حرف گ دارد، این کلممه # ~~ایلمگ ا ست # ~~باربک : این نام در طبقه 21 ذ کر ناصر الدین محمود، ایبک الب باربک # ~~آمده ، که کلمه مرکب است از بار فا رسی 1 بک ترکی ومعنی آن # ~~امیر باروحاجب باشد مشل دادا بک یعنی امیر داد، که درین کتاب # ~~آمده است . درراحة الصدورر اوندی (ص 490) الغ بار بک بمعنی # ~~حاجب کبیر آمده ، که ا ز القاب در باری عصر سلحوقیا ن بود . اما # ~~بک - با ک در تر کی بهعنی امیرو شو هر است : زیرا شو هر نیز در # ~~خا نه مقام امیررا دارد (د یوان لغات الترک 116/2) # ~~درغیاث اللغت بکسر بای موحده دوم وکاف فارسی بمعنی امیر اعظم # ~~وصاحب وامیروعرض بیخی است (ص 97) # ~~کتم؟ در طبقات ملک بکتم رکنی دوبارمذ کوراست، درراحة الصدور # ~~ص 44) نا م پاد شاه ا خلاط بکتمر آمده و احتما ل دارد ، کن # ~~تصحیف این کلممه بکتم باشد، مانند ایتمرکه بهایتم در املا تصحیف # ~~شده و آ نرا دوجزو میتوان شمرد : # ~~بک تمر تیهو ر بل. PageV02P429 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0432.png) # ~~بغرا : در طبقه 11 ذ کرسبکتگین آمده ، که بقول کاشغری بضم اول # ~~و سکون دوه مهنی آن اشتر نر وفحل باشد و بصورت بغرا خان بدان # ~~تسمیه میکرده ا ند (352/1) # ~~لمکا : این نام د ر طبقات مکرراست، که بقول کاشغری به کسرهآ اول # ~~معنی آن عالم و دانشمند و دانا باشد ، و ازکلمه بلد ی بکسر اول # ~~اشتقاق یا فته اذا علم الشییه (11/1) # ~~اپی کلمه بصورتمر کب بلکا تگین و بلکا بک آمده، درراحة الصدور # ~~(ص 1141 و الکامل ابن اثیر (حوادث 493) ذ کر بلکا بک شحنه # ~~اصفهان آ ms859 مده است . در سلحو قنا مه ظهیر الد ین نیشا پوری # ~~(حدود 582 ه) بیلکابیگ نام یک شخص مذکوراست (ص 46) # ~~ٹگین : که با کلما ت د یگر ما نند الب، بلکا ، الغ و غیره چسییده # ~~و کاشغریآ نرابکسرهٔ‌ اول آورده که جمع آنرا تکت بکسر تین می # ~~نو یسد ، اصلا نا می است از برده و غلام که بعدا برای فرزندان # ~~خاقان لقمی شد وپا یین ترازان لقب اکا بضمه اول بود و اکا تگین # ~~کوچکان فرزندان ملوک باشند ، واکا کسی است که درعقل ودانائی # ~~بزرگ باشد . وا زهمین مقوله است کمشتگین بضمتین یعنی غلام # ~~دارای رنگ سپید ما نند نقره ، و الب تگین (غلام جلد وشحاع) # ~~قتلمغ تگین (بنده مبارک) چون تگین پسا نتر در نامهای فرز ندان # ~~ملوک استعمال یافت، آنرا بااسمای پرند گان شکاریتر کیب میکر دند، # ~~مانتد جغری تگین بفتحتین (تگیندارای بطش باز) کج تگین بضمه # ~~اول (تگین نیرومند) این نا م از موالبی به ابناه افراسیاب انتقال # ~~یافت ، چون ا یشا ن پد را ن وبزرگا ن خود را تعظ یم # ~~میکر دند ، د ر مکا تبه یا مخا طبه چنین میگفتند : «این تگین # ~~(بنده) چنین کردوچنان گفت » واین طرز استعمال در ابتدا برای # ~~تواضع بود، که بعدازان تعمیم یا فت . # دیوان لغا ت التر 347/297/84/1) # ~~درلغت جغتائی (ص 217) تگین بمعنی زیباوخو شگل است # ~~وباین نام شهری در عصرغز نویان در نزد یکیهایقند هار کنونی به # ~~تگین آباد شهرت داشت . (رجوع به : تاش، طغان وینال) # ~~نمر : کاشغری آنرابه فتحه اول وضمهآ ثانی بمعنی حدید و آهن ضبط ~~PageV02P430 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0433.png) # ~~کرده (302/1) ودرطبقات بهمین املا درنامهای نمر چی و تمرخان # ~~قیران وتمرخان سنقرموجوداست (به فهرست کتا ب رجوع شود) # ~~ونی املای این کلمه درازمنهآ مابعد تیمور است که گاهی تمورهم # ~~ضبط گرد یده ، مثلا بهاه الد ین جا می در فو ت تیمور صاحبقر ان # ~~(807 ه)گفته بو د : # ~~سلطا ز تمور آ نکه چرخ را ms860 داخون کرد ### | و زخون عدو روی ز میر گلگون کرد ### | (ظفر نامه علی یزدی 2 /469) # ~~حالا در ترکی دمر annor(1 را بمعنی آهن استعما ل کنند ، که شکلی # ~~از همان تمر است . # ~~کش : دراسمای خوارزم شاهیان وتر کا ن مستعمل است (به فهرست # ~~رجوع شود) کا شغری آنرا به فتحهآ اول و کسرد دوم بمعشی غایت # ~~ونها یت در هر چیز ضبط کرده و گوید از اسمای رجال نیز # ~~هست (9 /307) ا ما دربرها ن قا طع بحد و فتحه بر و زن # ~~حبش آمده (0/1) # ~~خان : املاهای مختلف این کلممه د رطبقه 23 ذ کر ا لغ خان بلمبن # ~~تبرخان وتز خان است . # ظا هر آترخان صحیح است، که معرب آن طرخان و جمع طر اخنه بمعنی # ~~شریف باشد (مغا تیح العلوم خوارزمی73) دربر هان قاطع (483،1) # ~~بروزن مرجان شخصی باشد که پادشاهان قلم تکلمیف ازوبر دارندوهر # ~~تقصیر وگناهی که کند مواخذه نکنند، درٹیغت چغتا ئی بوهین معنی # ~~تر کیست وترخانی کسانی اند که بطرز قبیلمهآ ترخان زندگی کنند (ص213) # نام ترخان (معرب آن طرخان) درخراسان خیلی قدیم است ، زیرا # ~~خوارزمی درمفا تیح العلوم تالیف حدود 370 ه آنرا آورده ومعلوم # ~~است که بطو رعلم هم استعمال میشد، ونام پدر ابونصر محمدفارا بی # ~~حکیم معروف (متوفی 339ه) طرخان بنا وزلغ باشد (ابن خلکان # ~~343/4) که بقول ابن ابی اصیبعه قائد لشکروفارسی المنتسب بود # ~~(طمقا ت الا طباء 3، 134) # همچنین طرخان نخاس از کسانیست که کلینی در کافی ازو # ~~رو ایت کند، 9 ابنطرخان از اعلام مو سیقی دا نان واد بای صاحب ~~PageV02P431 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0434.png) # ~~بالیفات بود(رهنما ی دانشو ران 109/3) وعبا س بن طرخان از اقدم # ~~شعرای فارسی درخدمت آل برمک بود . # کمان میرود که ترخان از ازمنهٔ‌ قبل الاسلام د رخرا سان با قی # ~~مانده واز مواریث خانان ابدالی (هونان یفتلی) زا بلمستان باشد، # ~~وجزواول کلمه با (توره) پشتوبمعنی شمشیر تطبیق می شود ، که # ~~همین لغت را در بسا ms861 اعلام آنزمان مانند تو رمن وتور کشر وتروجن پاله # ~~وغیره می یا بیم، چون این شخس یا قبیله با مورجنگی اختصاص # ~~د1 شت و رشمشیر خان) نامید ه می شد، بنابران از تکا لیف دولتی # ~~مرووع القلم بود، وبسانتر در فر هنگ هاصرف همین مفهوم باقی # ~~ماند. ودرغیاث اللغت بضم اول بمعنی رئیس وشر یف هم هست (153) # این نام تاقرنها درخراسان مستعمل بود، ودر قرند هم هحر ی # ~~دوخانوادة ا رغون وترخان ازهرات وقند هاربه سندرفتند ، ودر # ~~سال 962ه میرزاعیسی خان ترخان ولد میر عبدالعلی در تهته سند بر مسند # ~~حکمر انی نشست و اساس دود مان حکمرانان ترخان رادر ان دیار # ~~گذاشت (تاریخ معصومی 207) # ~~اما دلیل اینکه ترخان نامد ورهای قبلا لاسلا می است، اشا رهآ # ~~کاشغریست که گوید: ترخان به فتحه اول نام جاهلی است ومعنای # ~~آن بلمغت ارغو امیر باشد (264/1) # ونیز البیر ونی در آثارالباقیه (ص101) وابن خرد اذ به درالمسالک # ~~خود (ص40) طرخان- طرخون را لقب پاد شاهان سمر قند قبل از # ~~فتح مسلمانان دانسته است که این هم بر قدمت این نام دلالت داردویاقوت # ~~در معحم ا لبلد ان (49/1) این بیت را آورد هاست : # # قدرتب الناس جم فی مراتبهم %~% فمر ز بان وبطر یق وطرخان # ~~ش : بر وزن فاش بمعنی خداوند و صاحب ویار وانباز است (برهان # ~~/460) وحاهی علم بود مانندتاش حاجب (رک : فهرست) اما بمعنی # ~~مطلق خداوند و سردارهم آ مده نا صرخسر وگو ید : # ~~خداوندی نیابد هیچ طاغی درجهان گرچه # خداوندش همی خواند ، تگین وتاش یاطو غان # ~~غرل : بهضمه اول و کسره راء ازطیور د رنده ایست که برمردم هم این # ~~نامرا میگذارند (دیوان لغات الترک1 ر 400) وکاشغری املا ی این ~~PageV02P432 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0435.png) # # ~~کلمه را لغریل هم نوشته است (ر284) املای آن بشکل طغرل در # ~~کتب دورهٔ‌ غز نوت وسللاجقه معمول استارک : فهرستا درقا موس # ~~عشمانی رسملی طی غرل بمعنی قرش مرخ شکاز یست شنو چهری گفت : # # الا تا با نک دراج ms862 است و قمرت %~% الا تا زام سیمرث است وطغرل ### | (حوا شی برهان 1456) # ~~تیانکو : که درین نتاب باملای تاینتو آمده (رک : فهرست) بقول # ~~کا شغر ی سهنی آن در اصل لفت حاجب بود (3ر281) ### | رک : تعلیق 54) # ~~تنکت : به فتحه ادل وضمه کیف نام قبیلهٔ‌ تر کت که در قرب چین # ~~سکونت دارند و اصل خود را عر!ی پندارند (دیوان 2684) ### | رک: فهر ستا # ~~در بر هان قاطع تنکت بکسره ادل وثالث نام قصبه بین کولا ب # ~~ز حصار است (1ر540) اما یا قوت آنرا بپمان حر کات کاشغری # ~~شچر ی آز شر شاک شا ش ب راء سیستون دا نه # ~~حفری : به فنحه وسکون دوم نام ر شکاری که بهر بی صقروبفارسی # ~~چرغ گریتد ، نو بذ؛ن زسمیه همم کنند ما نند جفرت بیک (دیوان # ~~لغات النرک 1ر452)1 نرری راست : # ~~علمات شان را دد آز جضرترارعلضر ل نیست ### | زان امیر ی نر سیدند بدین سلطا (ی ### | یوان انور ی 299) # ~~خان : ملک اعظم و یکی از بنی انر اسیاب که خاقاتن هم نا میده # ~~می شود (دیوآن ر19)! ماضاتان لمک اعنله نر کست اخان رایس # ~~ایشان . پس خاقان مابندشا هنشا، ف س . خان خانان ورئیس الرؤسأ # ~~باشد (مشانیح آلعلوم 73) # ~~ختای : بقول کاشغر یسیم چین علایهٔ‌ست (4 ر 10) و نیز نام یکی ازقبایل # ~~ترله در چین بود (9 9؟) ای ضوابف دراوایل قرن چهارم هحری # ~~تمام مفو لستان دقسمت از چین را تصرف کردند ونام خطارا بهمه # ~~این ممالک نسیع دادند ثاموس الا6ا(م سامی) # ~~سنةر : اهللایاینن کلممه درد یوان لیغات الترک سنکقر بضم ادل وچهارم # ~~است ، که نام یکب از طیور جارح باشد غیر طغریل (484/3) در برهان # ~~قاطع فارسی آتن شنقاراست ، مرشی شکاری از جزس چر(117472) PageV02P433 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0436.png) # ~~باین نام اشخاص متعد دی در راحت الصدور د ردورهٔ‌ سلاجقه مذکوراند # ~~رص 481 ر285) انوری در مدح بدرالدین سنقر گفت : # ~~فید بر بدرد ین مبارک باد1سنقر آن آفتاب دانش و داد (دیوان انوری68) ### | رک: به کلمه ms863 طغان) # درایران وموصل سلسلآ پاد شاهان بنام آق سنقری گذ شته اند، # ~~که نظامی درین ببت ذ کری از یشان دارد : # # نسل آق سنقری مؤ ید ازو %~% اب و جد با کما ل امحد ازو ### | بیست مقا له قز و ینی 346) # ~~سباشی : بقول محمد بن احمد کا تب خوارزمی سباشی بمعنی صاحب # ~~الجیش است (مفاتیح العلوم 73) د ر طبقات ناصری سباشی حاجب # ~~امده و در بیهقی تنها سبا شی بصورت علم و سبا شی تگین # ~~هر دو آ مده است . # ~~شاهغاج : کاشضری در شرح قهایل بیستگا نسه ترک گوید: ختای وهی # ~~الصین ثم تفغاج وهی ماصین (28/1) مگر املای این کلسه به فتحه # ~~اول و(ف) سا کن است که بالای آن سه نقطه را گذا شته اند ، و # ~~ازین پدید می آید، که صو ت این حرف بین (پ، م) ادامی شده # ~~وبنابران مورخان عحم وعرب آنرا طمغاج ضبط کرد ند ، و مقصد # ~~ازان مملکت چین و پکن است و اغلب ملوک نرک معروف به خا نیه # ~~که قبل ازمضول درآن نواحی سلطنت نموده اند ملقب به طمغاج # ~~خان بوده اند ، این کلمه درسیرت جلا ل الد ین منکیرنی (4ر5) # ~~طمغاج(مابین چین) ودر تقویم البلدان طومخاج ودر کیتبه ا رخون # ~~طپضاج است، وبراون درتر جمه چهار مقا له (ص 102) # گوید که طمفاجیا طفغاچ مبدل کلمهآ تر کی شرقی تپغاچ بمعنی # ~~محترم و معروف می باشد و در کتیبه ار خون متعلق بقرن هشتم # ~~میالادک مکرر بمهنی «چیشی، استهما ل شده است # برای تفصیل واسنا د تاریخی رک : تعلیقات چارمقا لهد کتور # ~~مهین ص 91) کشمان مختا ری غز نوی گوید: # سدی8 دو لت حلمخا ج حان هؤ بد هلل # مید مطلق محمود سید انکتاب %~% دیوان 33) # ~~طغان: طغان وتگین از اسما هاجناس اندو تو یابتر کی بمعنی سر هنگ ~~PageV02P434 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0437.png) # ~~باسردار یا امیر بشاهزاده ونحو ذلک است غضایری وید: # ~~د و چا کر ند ملک راز جمله ی رهیان- چغین دز اره ms864 زارد ارطفهر و.:ل ### | (یادداشت هاه قزو ینی a/294) # ~~گا هی علم است مانند این بیت ناصرخسرو : زی رودو سرود است # ~~گوش سلطان زیراکه طغان خا نش میهمانست (دیوان ناصر 72) # ~~و بصورت اسم جنس هم ازوست. جواب سائل شاهان بگوید تگینی یا # ~~طفانی یایما لی (دیوان 489) اما بصورت مر کب درین بیت متاری # ~~غز نوی: دران هزیمت هایل بیکد گر گویان که ازطغان تگین آهو # ~~زالب سنقر آه- این دونفر از سرداران سپاه ملک ارسلان غز نوی # ~~در هضد بو د ند (دیو ان محتاری11) درغیاث اللضت بضم اول ضبط # ~~شده (ص 433) ودرتاریخ بیهقی (ص91) به حذف نون طغاخان است . # ~~ولمج : بکسر تین درتر کی بمعنی شمشیر است، و ملوکخا قا نیه آنر القب # ~~میگذ ارند وقلج خان گویند ، یعنی ملکی که عز مش مانند سیف # ~~قاطع است (کاشغری 1 ر400) در کتب فارسی ضبط این با ملای قلیچ # ~~بکر تیناست (غیاث 549) # ~~در: به فتحهآ اول وکرهآ دوم بمعنی ملک جباروشدید است که خاقانیان # ~~رابد ین نام قدرخان می نامید هاند (کا شغری 1 ر304) منو چهری # ~~درمدح سلمطا ن مسعود گفت: آسمان فهلیکه هست ازر فتن او برحذر # ~~هم قد رخان در بلا سا غون وهم خان در طراز یوسف قدر خان از # ~~سلاطین تر کستا ن سهاصر سلطان محمو د ومعود بود (رک :تا ریخ # ~~بیهقی) در کتب متأخر به فتحتین ضبط شده (غیا ث527) # ~~ز ل : در ترکی بمعنی سرخ است (کاشغری 341/1) و قز ل ارسلان # ~~شیر سرخ معنی دارد ، غیاث اللغت آنرا بکسر تین می نوید (541) # ~~سعد ی کفت : # ~~چه حاجت که نه کر سی آسمان- نهی زیر پای قزل ارسلار (رک: فهر ست) # ~~تون : نام هریکی از دختر ان افراسیاب (کاشغری 444/1) درفارسی # ~~وعربی وترکی مابعد خاتون شده ، ما نند تر کان خاتون (رک: فهر ست) # ~~نا صر خسروگو ید: # که او باشی همی بیخان وبیمان ! دروامروزخان گشتندوخا تون # ~~دیوان 4399) و ازین برمی آید . که خاتون در ms865 مقابل خان برای PageV02P435 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0438.png) # ~~عطبقه نسوان کلمه اعزاز د تحلین بود . و در فارسی برقاعدهٔ‌ عربی # ~~برای این کلمات جمونم بسنه اند : خوا تین وخوانین # ~~فحاق : :4 کره اول وسکور ومم بتول کاشغری قبیله ییست از ترک # ~~دونام موضعی در کاشفر9/:6 ا در تاریخ و صاف 67 گو ید: # ~~4 اک جیاد چون اسبان قضچاق جویا اسبان قنحاق ضرب المشل # ~~بود5 اند در خوبی (بان داشتچا قزوینی 1676) # ~~املاهای مخلتف این کلمه خذباخ . خفحاق . قبچاق است ، که در # ~~حن جنوب آن بجناک د د رشمال ز یرانیست و! نشان قو می اند از # ~~کیماک جدا تشته و م11 1 یشا ن ازد ست ملک کیما کست # ~~(حددد العالم54] ناصر خسروراست : # # نبات پر بلاغز است وقبچاق %~% که رستستنن بر اطرآف جیحون # ~~سنا یی راست : # ~~گر سر مز گان ز نه بر هم بعمدا آن نگار # پیکران بیحان کند مر د یلم و قفجاق را ### | د یوان سنا ئی 369) # ~~را : که دراول برخی اراسعاء مانند، فر بحکم ، قراقردم . قره ارسلان # ~~وغیره آمده زر ل : ویر-) کلمە تر کیست بمعنه سود وسیاه # ~~که ملمو لد خا نما نبه بدا ن نسمیه می نمد نذ ما ننن بغرا قرا خان ### | کا شغری 168/3) # قراخانن بموجب شهنا 94 نام پء ن تورا لی پسر افر اسیاب ونیز # ~~نام یک سپه سالار انیشروان بهود ( رک : فهرست وثف) قراتکین # ~~دواتی در عصر محهزدی حاکم غرجستان بود . که فرخی # ~~در مد ح او گو ید: # ~~سیهبد سپه شاه شرق- آبو،نصور قرا تکیر ددا تی امیر غر جستان # ~~راقش : به فیحهآ فاق ادل وضمه فا ف ثا نی بمعنی عقاب است ودر # ~~ستارگا ن مشتری با شد (کا شغری 167/6) ظادر آ مر کب است از # ~~قرا- سیا 15 قش مرغی شکاری (1iauccn) که درین شعر منوچهری # ~~آده : بزیر پر قوش اندرهمه چو ن چرخ دیباشا (دیوان وی 13 # ~~پس و قتی که این نا م را بر کسی اطللا ق ms866 میکردند، معنی آن جمها # ~~عقا ب سیاه بود. PageV02P436 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0439.png) # ~~ڈیر : کلمه قر کی ا ست، که سهنی آن سر حسد ثغر با شد، # ~~درزاحة الد در(ص99) فیر اسفة سلار یعنی محافظ سرحد هملکت # ~~آمده که ظا عر آلتبی بودمثل قیرحان (حواشی راحة ص 510) در # ~~تطلبقات قیرا کن مکررآیده که ! ز فمین ریشه باشد # ~~قیر د رتر کی شرقی (قاموس پا ره ددکور تی) بمعنی بلمندی ونحو # ~~آنست . وجزو اثتاب رسمی برخی امرای دورهٔ‌ سلحوقی بود مانند # ~~میا جق وغیر اء (یان داشتا ی قزو ینی 1847) # ~~فتلغ : درتر کی تمتلغ تکین بمعضی بندهٔ‌ مبارک است (کاشغری447/1) # ~~که حر کات آن ضمه اول رسکون ثانی وضمهٔ‌ لام است وفتلو یاقطلو # ~~مخففی قةلمغ باشد بمعنی مبارا وبا برکت( یاشد اشتهای قزویخی 13876) # ~~که گاهی مرکب ووقتی مغرد- رنام اشخاص مستعمل بود ، مسعود # ~~سهل سلمما ن را ست : # ~~نه پندبودش ازحال قتلغ بیرون نه عبرت افتاد آوراز بیخرد بمیان # ~~د رد ورهآ سلجو قیان چنن ین نفر بد ین نا م شهر ت د ا شتند # ~~را حة الصدور 330/438 و غیر ه) در طبتا ت نا صر ی با ملا ی # ~~قتلمق شم آمده است . # ~~ماج : درطبقات مکر راست زرک : فهرست) درراحة !لصد ورقماج امیر # ~~حاجب وقماج امیر آسفهمالا و دالی بلخ سذکوراست و عوفی در # ~~جوامع الحکایاتذ کری ازقماج امیرصاحب ث یوان ملمکتاد سلجوقی # ~~دآرد (تهلمییتمات چخار متا له د کندورمهین 2414 # ~~درغیاث اللمغت قماچ بضم ادل نوعی از نانن است که آنراکماچ هم # ~~و یندوتر کیست (ص 343) در سلمجر قنامه زیز نا مای قماج حا جب # ~~وقماج امیر بنظر می آیند # ~~قاجه : به فتحه ازل قبا چه وقباچای نوعی از کلاه برای دفع سرما # ~~(دیوان البسه طبع استا نبول 254ا دربر هان قباو جامهآ کوچک است # ~~11723) پادشاه معروق افخا نستان وسنده (907 - 643 ها که # ~~رور نده و ممد وح بسا شعر آه و علماء بون . فخملی ملتانی گنت : # ~~نا صردین خسررد ms867 نیاقبا چه شاه شرتی-ای مه چنر تو بر گردون مینا آمده ### | (لباب الا لباتن 2 ر435) # ~~حوم د کتر داؤد پوته می نویسد : که درچچ نامه قباجة السلا طین # ~~آمده وقما چه در فارسی تصضیر قباست، اما بنظر ممی آ ید که این ~~PageV02P437 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0440.png) # ~~کلمه تر کیست بمعنی بزرگ وعظیم ، لهذاقباجة السلاطین بمفسی # ~~اعفظم السلا طین با شد (تعلیقات چچ نا مه 231 طبع دعلی 1939م]) # ~~نکورس؟این نام درطبقات با ملای منگورس است ، که شاید صحیح # ~~آن منگو برس باشد ، وباین نام درعصر سلاجقه تسمیه میکردند ، # ~~ویک نفر امیر منکوبر س درسنه 33 ه بامر سلطان مسعود نن ملک # ~~شاه کشتهآ شده بو د (راححت آلصدور 21) # ~~ورخان : تقب پاد شاه خطا وختن (غیاث) عطارر است : بتر س ای # ~~گورخان از گورخانه . # ~~قوشقین طا یقو است (حواشی برهان 181) # ~~سلمطان محهو دگو ید . # ~~شه نند اورام ورای و گوراز بیم شمشیر ش # بر آن رایند گا ندر گورشان خو شتر مکا ن با شد ### | (دیوان فرخی 33) # ~~ما : به فتح اول یکی از قبایل بیست گانه ترک است (کاشغری 28/1) # ~~مولضان متأخر آنرا بمهنی نا م پادشاه ونام غلا م قیصر رزم (؟) # ~~خیز ونام پادشاهان ایغورهم هت . خاقانی گوید : # # ای شاه طغا ن کشو ر دل %~% طمع از یمک و ینا ل بگسل # وزهن بتبله سر مکش ا ی قبلهآ یمک # ~~یااین کلمه شکلی قدیم ازاسم معروف یبغونیست ؟ (رک : یبغو) # ~~بغان نکین (کاشذرق 2ر20) PageV02P438 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0441.png) # ~~یلمد ز: به ضمه اول و سکون دوم وضمه سوم بمعنی کو کب (کاشغری3/30) # ~~یغرش : به ضمه اولو سگون دوموضمه سوم ، بمنز لت وزیر وپائین آز # ~~خاقان بود، که باوقبهٔ‌ سیاه حریرداده میشد، و آنر ابرسر خود برای # ~~دفع برف وگرمی برمی افرا خت (کاشغری 30/3) # ~~ینال : به تعلیق نمبر61 رجوع شود . # ~~بوز بک: ظاهرا درتر کی یوز بمعنی صداست (غیاث 759) ویوز بک # ~~صد با شی وسرد ارصد نذر باشد # ~~درتر کی (اوز) پری فکسی بود ms868 بمعنی «ایشان» که آنرا بعلامت تعظیم # ~~و ئکریم می آو ردند ، ما نند اوز خان بز رگ واوز بک یعنی بک # ~~بزرگ واوزجند یعنی شهر بز رگ واوز حاجب یهنی حا جب بزر گ # ~~(حواشی دیو ان مختاری 207) # ~~مختاری غز نوی راست : # راس ححاب اوزحاجب تاج دولت فخرد ین # ملمت حق را پناه و د ولت خان را سضیر ### | (د یوان مختاری 207) # ظا هرآا وز بک نام قوم معروف ویوز بکاالتب صد باشی باید دولغت # ~~علاحد ه باشند. در راحت الصددرنام یکنضر ملمک ازبک معروف در # ~~عصر سلحوقیان (حدود93ه) درعراق و بغدادمذکوراست (ص689) # ~~بخلمق : بهفتحه وسکون و کسرةآلام که درفر هنگها یغلغ هم مسطو را ست # ~~ومعنی آن تیر پیکان داراست (حوا شی راحةا لصدور 16) رشیدی # ~~گویداین کلمه تر کی و نوعی ازتیر است . نظامی گفت: # # هنو زش پر یغلق درعقا بست %~% هنوزش بر گ نیلوفر در آ بست ### | حواشی برهان 2437) # ~~ببغو : این کلمه درا کثر کنب تاریخ به[تصحیف کاتبان بیغو به تقدیم باء # ~~موحده نوشته شده که صحیح آن یبغو به تقدیم یاء مثناة بوده ، # ~~ومار کوارت در کتاب ایر انشهر ثابت کرده کهاین نام در میا ن تر کان # ~~خیلمی معمد ل بود ، و بد لایل قطعی صورت صحیح آن یبغوا ست # ~~(حداشی راحة الصصد ور 480) وممکن ا ست شکل قدیم این کلمه # ~~رایما قو بشما ریم (ر حوع بهمیر. کلمه) PageV02P439 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0442.png) # 88) ور یخونیان # درتعلیق اول ذکری از آل فریغون زحکهر انان جوز جانان رفت، # ~~که از حدود (250 17 210 ه) در ین سرزمین فرمانروا ئی داشتند : # ~~داز دودمان های بز رگ ودانش دوست حکمر انان اهقا نسنان اند # در بارهٔ‌ شرح حال این خاندان واسمای امرای ایشان معلومات کمی # ~~در تاریخ یمینی العنبی (ص 43؟ ترجمه رینولد ) بردر آ ثارساخاو ناشر # ~~ثار البا قیه و د. الکا مل ابن اثیر (9 ر 61) و در تا ر یخ بیهةی # ~~ص 112 ر400) ر در ممش 4 رار ms869 تو لد : حدود العالم و در ترجمهآ # ~~رو دالجا ام از ممنار سکی بدر زو شته های ا کوف بر آتار موزه ارمی # ~~از (ص 178) ود ریتیمة الدهر (4 ر 9»3) وقا بوس نامه وزین الاخبار # ~~گردیزی و تاریخ بخاراز جوامع ااحکا یا ت عو فی وآثار بار تولد # ~~واصطخری وحیات سلطان محمود ازد کنور ناظم موجوداست، ولی تمام # ~~این معلو مات خیلی نا چیز وغمبر مگفی است . # چنین بننظرعی آید که نام فر یغونن درخر اسان معروف ومستعمل بود. # ~~مثلا افریغون بن محمد الحرنتی نسغی درسنه 338 ه امالی قاضی امام # ~~عبدا لملک بن حسین زسضی را شنیده بود (متنخب الغند فی تار یخ # ~~سمر قند از محمد بن عبد الجلیل سمرتندی نسخهٔ‌ نا قس کتابخانهآ ملی # ~~اریس ورق 15 ب (یمادداشتیهی قمزدینی 6ر111) # زامها ی اغران این دز مان دا تا کنون بتظودکا ل د جا مع ضبط # ~~کرده ا ند ، و حنی زا مبا د ر هم در موحیم الا نساب حود # ~~ص 194 ج آ نر جیڈآ ر !ی 3ت 1 نا هچا ی سه اغر آز: خاندان را # ~~ورده ا ست. # اماتاجائی که من تا کنون دید، ام ، ابن همذت :غررا ازین خهاندان # ~~می شنا سیم : # امیریر یضو ن حدرد 50 2 # اعیر احمد بب یغین ( ره ) # 12 بو الحا رثمحمد بن احمد (54 ر489) # 4 فریغون ب. محمد (حدود 394) # ابونصر احمد بحن محما (6 ز210ه) # حسن بن ابو نصرامد (360) PageV02P440 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0443.png) # 9ابن فریغون : مؤلف کتا ب عر بی جوا مع ا لعلوم ، که یک # ~~داثرة المعارف کو چک است . وعلمای اروپابعد از1950 نسخه ها ی خطی # ~~آنرادر کتب خانهای استانبول ومصرو اسکوریال هسپانیا یافتند، و نا م وی # ~~بسه شکل شعیا، معن ،معبیدر نسخه هایحطی آمده ، و شهر نش ابن # ~~فریغون است، که برسر ورق کتاب اورا تلمیذ ابوزید احمد بن زید(؟ # ~~البلخی نوشته اند، و ریترو دنلموپ دونفرشرق شناسان اروپااین بلمخی # ~~را همان ms870 مؤ لف صو رالا قالیم مید انند، که بتا ریخ 19ذوا لقعده 222ه # ~~-131 کتو بر 944م بعمر88 سالگی در گذشته است . # (رک : مضمون دی غوجی برا صطخری وبلخی درمجله ز،د،م ، گ # ~~1871م جلده2 ص 43 ببعد، ومقد مه بار تولدبر حدودالعالم ص 15) # کتاب جوامع العلوم راابن فریغون بها میرا بو علیا حمد بن ابی # ~~بکر محمدبن مظضریکی ازحکمر انان آل محتاج چضانیان تقدیم داشته که # ~~درسنه439ه- 940م حکمر ان خر اسان بود از طرف سامانیان، و تاریخ تاایف # ~~جوامع العلوم بین (222_ 444ه) تعیین شده است . # مینارسکی ازمقا بلهٔ‌ مضا مینحد ود العالم وجوامع العلوم و معاصر # ~~بودن مؤ اف گمنام حدود العالم باامرای آلفر یغون، ونیز از نام ابن # ~~فریغونود یگرد لایل بدین نتیجه رسیده ، که همین ابن فر یغون # ~~و لف حد ودالعالم هم باشد، ووی بخا ندان فر یخونیان نسبتداشته است # ~~(رحوع شود بهرسالهآ مینارسکی بنام ابنفر یغون وحد ود العالم طبع # ~~اخدن 41963) # 8)سنخری دا سخزی ب # نام موید الملک محمد عبد الله وزیر سیحتانی درصفحات406 - 408 . # ~~412- 419 جلد اول سنجر ی طبع شده، که صحیح آن سجزی است # ~~منسوب به سجستان . زیرا این وز یربا تصریح منهاج سراج در صفحا # ~~380 جلد اول سیستانی بود PageV02P441 # ![image filename](./0678MinhajSiraj.TabaqatNasiri_V02_0444.png) # 90) نشین ؟ # درتعلیقات جلد دوم صفحه 328 نوشته شد ه : که نام شهر غرستان در # ~~مراصد الا طلاع طبع سنگی تهران 1315 ق بسنین چاپ شده است # این نام درطبع دوم مر اصد الاطلاع که درقاهره بسال 1954م به تحقیق # ~~وتعلیق علی محمد بجاوی طبح شد، در (صفحه 919 ج 4) نیز در متن # ~~بسنین است . # ولی درنسخ حطی همین کتاب (نشین)هم آمده که درپا ورقی آن # ~~بطور نسخه بدل ضبط گردیده است . # درهمین مبحث (ص 379) از روی متن عر بی اصطخری (نشین) نوشته # ~~شده، که درآر جمه فارسی اصطخری رص 29 طبع تهران 1440 ش) # ~~بیزدرمتن نشیناست ، ولی در نسخ خطی گاهی بدون نقطه حرق اول # ~~هم آمده ، ودر نسخه ms871 یی (بشتن)هم ضبط گردیده است. که صحیح # # آن بدون شبهت بشین است . %~% (ختم تعلیقات) PageV02P442 ms872