######OpenITI# #META#Header#End# ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0001.png) ~~سرشناسه : امامی هردی، محمد بن ابی بکر، - 684 ق. ~~عنوان و نام پدیدآور : دیوان امامی هردی ~~مشخصات نشر تهران: مرکز پژوهشی میراث مکتوب؛ 1394. ~~مشخصات ظاهری : سی و نه، 254، 6ص. ~~قروست : میراث مکتوب: 276. زیان و ادبیات قارسی: 66 ~~شابک 978600-203-p9-3 ~~وضعیت فهرست نویسی: فییای مختصر ~~یادداشت : فهر ستنویسی کامل این اثر در نشانی: ذpooenlai قابل دسترسی است. ~~شناسه افزودهخویینی، عصمت، 1344 - ~~شناسه افزوده ~~شماره کتابشناسی ملی : 2815972 PageV01P003 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0002.png) PageV01P004 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0004.png) ~~سحرگه در جهان جان به عون مبدع1 اشیا # مسافت قطع میکردم ز لا تا حضرت الا ~~موالید و طبایع را چنان از هم جدا2 کردم # که بر سطحی3 مربع شد زیک نقطه سه3 خط پیدا5 ~~جهان را مرکزی دیدم محیطش دور پرگاری # که کردی زآخر هر دور در دوری6 دگر مبدا7 ~~فلک را در اثر هریک مؤثر دیگری8 دیدم # به نسبت هر یکی والی، به گوهر هر یکی والا ~~کواکب را چنان دیدم روان بر صفحهآ گردون # که از سیماب گویی چند در میدانی از مینا PageV01P006 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0005.png) ~~یکی چون کاسهآ سیمین میان نیلگونوادی # یکی چون زورق زرین درون1 نیلگون دریا ~~یکی چون لعل فام آتش ولی در آبگون مجمر # یکی چون زمردین ساغر ولی بر2 آتشینصهبا ~~یکی چون جوهر سیماب در زرنیخ گون پنگان3 # یکی چون لالهآ نعمان یکی چون لؤلؤ لالا ~~مسیر هر یکی یکسان ولی در سیر هریک را # تفاوتها از این کرده است4 جهان گرد روان پیما ~~وز ایشان5 چون گذر کردم به معنی عالمی دیدم # که اجرام سماوی را مدبر بود زاستیلا6 ~~باطش بی زمین خرم، فضایش7 بی هوادلکش # ازو هم8 بی خبر واقف، درو هم بیصور زیبا ~~به سوی آن جهان بودی تحرک نفس جزوی را # «که سوی کل خود باشد همیشه جنبش اجزا» ~~ورای آن جهان دیگر سپهر9 نامور دیدم # که بودی آفرینش را فرود قدر او مأوا ~~به قوت آخرین جوهر، به جوهر اولین قوت # به برهان علت معنی، به ms001 معنی حکمت10 اسما11 ~~مرتی نفس کلی12 را و آن13 از فیض او کامل # مقوی عقل جزوی را و این14 از نور15 او بینا PageV01P007 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0006.png) ~~بدو1 قایم همه اعراض و او در معرض عرفان # همه محتاج عون او و او در عین استغنا ~~در آن حضرت چو قصد سیر کردم یافتم خود را # چو دیگر سالکان اندر طواف2 کعبهآ علیا ~~حقایق3 بازمی جستم ز قرب علت اولی # دقایق نقد4 میکردم ز5 عقد گوهر6گویا ~~وز آنجا چون نظر کردم7 ز حیرت وادیی دیدم # زوال8 عقل را مولد، کمال عشق را منشا ~~2نه عقل از کنه او واقف، نه علم از قعر او آگه # نه کیفیت در آن وادی، نه ماهیت در آن اقصا ~~وز آنجا بی9 امامی، فرد، رو اندر ره وحدت # نهادم وحدهآ گویان «تبارک ربنا الاعلی» ~~ای شکوه نیم ترکت را ز رفعت بیریا # تارک نه ترک زنگاری گردون زیر پا ~~خاک درگاهت که گویی رفعت است اندر سپهر11 # صحن دلخواهت که گویی دانش است اندر صفا12 PageV01P008 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0007.png) ~~مرتبت را آسمانی قادر است1 اندر زمین # مملکت را آفتابی واضح است اندر سما2 ~~تاب 3خشت پختهآ صحنت که دولت را بدوست4 # با شکوه جنبش اجرام علوی التجا ~~زاقتباس ایهآ بانیت5 مستغنی کند # دیدهآ ادراک را زآیینهآ گیتینما ~~شاخ و برگ6 نیم ترکت را کز آب لطف اوست # شاخ دولت تازه و برگ مکارم بانوا ~~زالتفات مسند دستور اعظم منزوی است # جان دولت گویی اندر قوت نشو و نما ~~صاحب عادل، پناه مملکت، صدر جهان # حاتم ثانی، جهان مکرمت7، جان سخا ~~زبدهآ دوران ضیاءالدین8 علی کزکلک اوست # آن به استحقاق و استعداد توفیق و قضا ~~حل و عقد دولت9 دینگستر دنیاپناه # آب و تاب خنجر حق پرور گیتیگشا ~~ملجأ دولت وزیر ابن الوزیر ابن الوزیر # آن که حشمت را روان بخشید10 و مدحت را بقا ~~رونق حکمش11 که بر دست فلک بست ارتعاش # جنبش کلکش که تعظیم هنر کرد اقتضا12 ms002 PageV01P009 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0008.png) ~~ای سپهر ملک را رای منیرت آفتاب # وی جهان جاه1 را خاک جنابت توتیا ~~2تا ز صدر و2 مسند دنیا و دین باشد نشان # آستان دینپناهت باد در عز و علا ~~صدر و مسند را شکوه و دهر و دوران را ثبات # ملک و ملت را نظام و دین و دنیا را ضیا ~~زین عمارت ملک هم در رفعت و هم در صفا # گر تفاخر میکند وقت3 است بر اوج سما ~~مصر جامع گشت ازین جامع4 سواد بردسیر5 # مکه کو تا کعبهآ دیگر ببیند6 در صفا ~~میکند هر دم به خاک7 خطهآ کرمان سپهر # در پناه ساحت دین پرور او اقتدا ~~0صورت عقل است در معنی صفای صحن او # زان خلایق را به خیر محض باشد رهنما8 ~~ششصد و شصت و سه از هجرت گذشته تازه کرد # عصمت حق رونق اسلام از این عالیبنا PageV01P010 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0009.png) ~~بیهوا بر خاک او نه چهره تا بنمایدت1 # روضهآ فردوس و آب کوثر از خاک و هوا2 ~~ساحت او اهل تقوی3 راست هنگام سلوک # عرصهآ او مرد معنی4 راست گاه انزوا ~~مسکن خیر و عبادت منزل زهد5 و ورع # باعث عجز و تضرع ناشر خوف و رجا ~~ای شکوه قف مرفوع تو6 گردون را پناه # وی فروغ صحن دلخواه تو گیتی را ضیا7 ~~ملت حق را حیاتی، قوت دین را ثبات # باغ طاعت را بهاری شاخ تقوی را نما ~~تاب مهر کاه دیوار8 تو بر خاک افکند # آفتاب چرخ را با چهرهای چون کهربا9 ~~مقصد امید خلقی زان در ایوانت شود # حاجت دینی و دنیاوی خلایق را روا ~~رنج دل را جز عبادت نیست در صحنت علاج # درد دین را جز جماعت نیست در صدرت دوا ~~5 هست محرابت10 دعا را قبله ای چون11 آسمان # کاندران محراب دریابد اجابت را دعا12 PageV01P011 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0010.png) ~~نورگیرند1 انجم از خاک جنابت2 تا فکند # سایهآ حق سایه بر ایوانت ای عصمتسرا3 ~~مهد4 اعلی، عصمت5 دنیا و ms003 دین کز عدل اوست # رونق شرع پیمبر، قوت دین خدا ~~مریم ثانی، الغ ترکان6 کز استغنا نکرد # هرگز اندر هیچ حالی جز به یزدان التجا ~~آن که از7 بهر تفاخر پادشاهان مینهند # چهره چون خورشید بر خاک جنابش بیریا ~~هو8 آن جهانداری که از راه تواضع چون جهان # مینهد9 سر بر خط فرمان درگاهش قضا ~~سایهاش چون روح نامرئی است10 از عکس رخش11 # باشد اندر کسوتی از12 نور پنهان دایما ~~شعلهآ آتش شود در خاک13 اگر جز14 روز بار # در هوای بارگاهش بگذرد باد صبا ~~تا نیندازد15 نظر بر سایهآ چترش سپهر # میکشد در دیده میل آتشین خورشید را ~~ای به دور دولت عدل تو کرده ذور چرخ # علم و تقوی در لباس لفظ و معنی اقتضا PageV01P012 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0011.png) ~~60ابر احسان تو هیچ ار ایه بر خاک افکند # برگ اشجارش زمردگردد1 و بر کیمیا2 ~~در3 ضمیر لطفت4 ار5 دفع مکاره بگذرد # چشمهآ حیوان پدید آید ز نیش اژدها ~~ای امامی جز دعای سایهآ یزدان مگو # تا دعای ایهآ یزدان تو را گوید ثنا6 ~~تانگردند از سعادت جز به دولت سرفراز # تا نباشند7 از شقاوت جز به محنت مبتلا ~~اولیای دولت و اعدای درگاه تو را # دولتی جاوید باد و محنتی8 بیمنتها ~~65 ایهآ جاه تو چرخ سلطنت را آفتاب # خاک درگاه تو چشم مملکت را توتیا ~~همچنین در دور انصافت مدارس سرفراز # همچنین از فیض انعامت مساجد دلگشا ~~به فالی سعد وروزی لنیک، صدر و(11 صاحب دنیا # به پیروزی13 مصمم کرد عزم حضرت اعلا13 PageV01P013 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0012.png) ~~سپهر داد فخرالملک شمس دولت و ملت # که هست1 ایوان درگاهش پناه گنبد خضرا ~~وزیر عالم عادل که گاه گوهرافشانی # سحاب از دست او نوشد2 چو بنماید ید بیضا ~~0همان دم لالهآ نعمان، همان ساعت3 گل و4 نسرین # شود یاقوت رمانی و گردد لؤلؤ لالا ~~پناه افسر و خاتم که از درگاه او روزی5 # چو من هر کس که روی آرد6 غریب مفلس تنها7 ms004 ~~ز استقبال انعامش همان ساعت چنان گردد # که پاشد بدرهآ دینار و بخشد رزمهآ دیبا8 ~~جهان را چون خرد باشد هوای9 امر او10 در سر # خرد را چون می اندازد نهیب نهی او در پا ~~زهی روی نکوخواهت سپهر ملک را اختر # زهی11 رای بداندیشت دماغ عقل را سودا ~~25 تویی کز پرتو رایت ببیند دیدهآ اکمه # فروزان در نهاد سنگ آتش12 در شب یلدا ~~طبیعت را اگر گویی13 که خاصیت بگرداند # معیشت را اگر خواهی که باشد عقل پا بر جا، ~~سقنقوری کند کافور و گردد زهر جاندارو12 # نه آرد15 بیهشی افیون، نه هشیاری برد صهبا PageV01P014 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0013.png) ~~دو عالم خاک پایت را زمین1 گشتند2 ازین3 معنی # که نور چشم امروز است و آب چشمه4آ فردا ~~غبار نعل یکرانت کشد سر بر فلک یعنی # «به 5وی کل خود باشد همیشه جنبش اجزا»6 ~~مگر خصمت شبی میگفت باگردون که دستوری7 # که خورشیدی است در رفعت، سپهر دین و دنیا را9، ~~چرا بی موجبی دیروز بر من گرم شد زآنسان9 # که خاکستر شد از گرمیش خونم در همه اعضا ~~سپهرش گفت چشم دل به نور10 خواجه بینا کن11 # «که از خورشید جز گرمی نبیند12 چشم نابینا» ~~اگرچه کینهور بودند و گردنکش تو را دشمن # اگرچه13 آهنین جسماند و سنگیندل تو را اعدا، ~~چنان در چشم14 دل بنشست تاب قهرت15 ایشان را16 # که آتش در دل آهن، که17 آهن در تن خارا ~~5دل و دست سخنگو را سخندان18 کردی و معطی # رخ و زلف وزارت را منور19 کردی و بویا ~~به لفظ20 عذب گوهرپاش و دست راد21 کان پرور22 # به نوک کلک مشکافشان و رای آفتاب آسا PageV01P015 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0014.png) ~~خداوندا نمیگویم که یزدانی، معاذاله # ولیکن فاش میگویم که بیمثلی و بیهمتا ~~چنان در گنه اوصاف1 تو عاجز2 گشت ادراکم3 # که از بس دهشت و حیرت نیارم4 دم زدن یارا ~~همی گویم که لا احصی، چرا؟ زیرا که میدانم5 # که از پیرایه مستغنی ms005 است گوش و گردن حورا ~~ولی مستظهرم زین رو که جز مدح تو در کرمان # نگفتم تا بدین غایت6 نگویم بعد از این حقا ~~سزد گر زادهآ طبعم شد از مدح تو پرورده # که در7 پروردن گوهر تو را دستی است چون دریا ~~خرد را دوش میگفتم بر آن میداردم دولت # که چون پا در رکاب8 آرد پناه و ملجأ دنیا، ~~رسانم گر بود یارم9 به یمن10 قوت خاطر # ببندم گر دهد فرمان به عون مبدع اشیا، ~~سخن در11 حضرت دستور شرق و غرب بر گردون # کمر در خدمت خورشید12 دین و ملک چون جوزا13 ~~9چو عقل این ماجرا بشنید حالی در جواب آمد # که ای مرغ ضمیرت را نشیمن قرب «آو ادنا»، ~~اگر بختت دهد یاری زهی دولت ولی خواهم # که یک ساعت نگردانی رخ از خورشید چون حربا PageV01P016 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0015.png) ~~نه ماه اندر سفرگیرد فروغ از خسرو انجم # نه چرخ اندر سفر یابد شکوه از عالم بالا ~~خداوندا تو خورشیدی و ذره در هوایت من # گرم بی نور خود داری شوم در حال1 ناپیدا2 ~~همیشه تا به گرد قطب باشد چرخ را دوران # همیشه تا فرود3 چرخ ارکان را بود مأوا ~~0 به گرد قطب درگاه تو دوری باد دولت4 را # که سازد زآخر5 هر دور در دوری6 دگر مبدا7 ~~مسیر خامهات را باد بر ارکان8 چنان9 حکمی # که بی تقدیر او تدبیر10 ناممکن بود عقلا ~~ترک من پوشد ز آتش پرنیان بر روی آب # ماه من بندد ز سنبل سایه بان بر آفتاب ~~سنبل او مهرپرور، مهر او سنبلپناه # آب او در عین آتش، آتش او عین آب PageV01P017 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0016.png) ~~در دل و چشمم ز عکس آب آتشموج1 او # آتشی2 افروخته صبر است و آبی3 تیره خواب ~~پیش تاب آتش رخسار و پیچ4 سنبلش # همچو سنبل پر ز پیچم، همچو آتش پر ز تاب ~~سنبلش ثعبانشت پنداری و آتش5 لالهزار # لاله اش خورشید شد گویی و ثعبانش ms006 سحاب ~~جزع و لعلش را روا باشد که گویم کردهاند6 # از صحیح7 سحر8 و قانون لطافت انتخاب ~~لعل او راح است و خون در دیدهآ من زو مدام # جزع او مست است و دل در سینهآ من زو خراب9 ~~جز خیال جزع10 مست و لعل خونخوارش ندید # آسمان گرد جهان چندان که گشت11 اندر شتاب ~~0 نرگس پیمان شکن در سایهآ مشکین هلال12 # غنچهآ شکرفشان13 پیرایهآ در خوشاب ~~ای ز غنچه نرگست هم مست می، هم مست سحر # وی ز لاله سنبلت هم پرز چین و هم ز تاب14 ~~سنبلت خورشیدسای و نرگست سحرآزمای # غنچهات یاقوت پیکر، لالهات عنبر15 نقاب PageV01P018 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0017.png) ~~از شب زلف تو تا روز رخت بنمود روی # هر شبی تا روز روز از شب بماند1 اندر2 حجاب ~~خرمن ماه است گرد عنبرت بر گرد روز # طیرهآ مهر است ماه چهرهات3 در مشک ناب ~~ماه گردون هر زمان از مهر ماه روی توست # همچو مهر4 از رای5 خورشید6 جهان7 در اضطراب8 ~~آصف جمشیددولت، صاحب خسرونشان # پیشوای ملک و ملت، دستگیر شیخ و شاب ~~آمان داد فخرالملک شمس دین که نیست9 # آسمان را پیش پای10 قدر او وقع11 تراب ~~صاحب سیف و قلم صدری که گر فرمان دهد # بازدارند از نفاذ امر در12 وقت خطاب، ~~گوهر شمشیر او تیر فلک را در کمان # خامه13آ توقیع او چرخ برین را ز انقلاب ~~20 آن که برق14 خنجر یاقوتقوتش15 گر کند # چهره16آ خورشید را بر صفحهآ گردون خضاب، ~~منیع خونابه گردد در بدخشان کان لعل # معدن آتش شود در چشمهآ حیوان زهاب PageV01P019 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0018.png) ~~و آن که بر چرخ معالی سیر نجم1کلک او # گر2 نگشتی دیو بدخواه ممالک را شهاب، ~~عنکبوت گوهر3 شمشیر مرجانپاش را # فرق آهن پوش گردان سپه بودی ذباب4 ~~مصری کلکش چو لب بگشاد5 در تجدید ملک # تیغ هندی را زبان بفشرد6 در کام قراب ~~25تازه کرد اندر چنان وقتی که روشن مینمود # ز7 آب آتش بار ms007 در دست سواران التهاب ~~شبنم لطفش درخت مملکت را شاخ و بیخ # رونق حکمش سریر سلطنت8 را جاه و آب ~~در جهانداری صریر کلکش آن گوهر9 نمود # کآب گشت از شرم او شمشیر گاه اکتساب ~~ای10 چو عقد گوهر شمشیر خسرو بی خلاف # گوهر عقد11 ضمیر کلک تو12 مالک رقاب ~~معجز کلک تو تا ظاهر شد اندر باب فتح # چشم روشن گشت دولت را به روی13 فتح باب ~~30مرجع دولت جناب14 توست و دارد در جهان # خود کسی جز دولت استحقاق آن15 حسن المآب؟ PageV01P020 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0019.png) ~~تا قیامت اختر بی دولتی گشت آن که کرد # چون حوادث زآسمان آستانت1 اجتناب2 ~~بی فروغ مهر خاک درگهت گم میکند # در شب ادبار رای دشمنت3 روز شباب4 ~~بی زمین بوس هوای بزمت آتش میشود # گر خود اختر5 مینهد لب بر لب جام شراب ~~تا طبیعت را نداد آیام انصافت قوام # روز پیوند طبایع بود6 روز احتراب ~~25 تا نبارید7 ابر احسان تو در بحر8 وجود # آمان را9 روی ننمودند10 در شکل حباب ~~ساکنان ساحل ادراک را هنگام موج # در دریای ضمیر توست نقد اکتساب ~~زایران کعبهآ آمال را وقت طواف11 # میل12 مدح توست توفیق دعای مستجاب ~~توتیای دیدهآ اقبال خاک پای13 توست # چون بصر در14 دیده گر جایش کند باشد صواب ~~صاحبا در ملک معنی خواست لفظ عذب من # تا ثود زاقبال نظم مدح تو صاحب نصاب PageV01P021 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0020.png) ~~20عقل گفت ای بی خبر چون کلک او1 عنبر کند # خاک گیتی را به تشریف خطاب مستطاب، ~~در بن دندان مار گرزه جاندارو شود2 # ز استماع لفظ روحافزای آن حضرت، لعاب ~~می3 نیندیشی که اندر معرض آب حیات # شرح بدنامی و بیآبی4 دهد عرض سراب ~~تا بدین غایت خداوندا جز این معنی نبود # موجب حرمان من، بیچاره زین5 عالی جناب ~~تا طناب خیمهآ آفاق را دست قضا # بازبگشاید6 ز میخ7 موعد یومالحساب ~~45 خیمهآ عمر تو را بر ساحت اقبال باد # حاصل ارکان ستون ms008 و جنبش گردون طناب ~~در هوای رای ملک آرای تو تاج و نگین8 # در پناه جاه دشمنکاه تو تیغ و کتاب ~~دست حکمت را همیشه سیر هفتاختر عنان # پای قدرت را همیشه فرق نه گردون رکاب ~~دشمنت با یک شکم پرناله گشته چارمیخ # رفته اندر پرده از زخم حوادث چون رباب9 PageV01P022 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0021.png) ~~-طاب مثواهما - گفته1 ~~چیست آن دریا که مشک و گوهرشرنگ است و آب ~~مشک2 اندر سیم خام است و گهر در مشک ناب ~~150 هر زمان ابری برآید زو3 بر سیمینزمین ~~انجم مشکیننقاب افشاند از زرینشهاب ~~گردد اندر چین چو4 رخ5 بنماید از مشکین6گهر ~~یابی اندر حال7 چون برخیزد از موجش8 سحاب ~~پیکرزرینشهاب از مشک او انجمفشان9 ~~انجم سیمینسپهر از موج او مشکیننقاب ~~ماهی بیجان از آن دریا به دریای10 دگر ~~معنی جان مینهد در صورت در خوشاب ~~ماهیای دیدی کزو پرطرهآ سنبل شود ~~عارض برگ سمن وقتی که آید در شتاب11 ~~5 چشمهآ آب حیات است او به حکم آنکه هست ~~در میان گوهر و تاریکی آبش را زهاب ~~گرنه12 چون13 از وی14 روان و عالم و گویا کند # پیکری15 بیروح را خاصیت یک قطره آب16 PageV01P023 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0022.png) ~~طوطی زرین سیمین زآشیان آتش کند1 # در شبی هر لحظه خورشیدی به منقار اکتساب ~~گرنه در عصمتسرای لفظ و معنی مریم است # قرةالعینش چراگاه خطاب مستطاب، ~~ملک و ملت را مسیح آسا به الفاظی2 متین3 # روح بخشد در قماط4 مهد و طومار کتاب ~~60آب او نیل است5 و پنداری ز سودا میکند6 # مصری بیمار او7 پیوسته گوهر بر سراب ~~گوهرش رمز نظام عالم است از بهرآنک # هست از این دریا به بحر دست دستورش مآب ~~آصف ثانی، نظامالدین که نوک کلک اوست # هادی تیغ ممالک پرور مالکرقاب ~~آن که عقل اول از نه طاق گردون در ازل # طاق درگاه رفیعش را چو میکرد انتخاب ~~قدسیان گفتند کاندر اوج رفعت تا ابد # قبلهآ افلاک و انجم باشد این عالی ms009 جناب ~~65 زآنکه8 در تقریر فردوس و جهنم میکشد9 # لاشهآ ادراک را لفظ و معانی در خلاب PageV01P024 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0023.png) ~~لطف1 و قهرش گرز جیب2 مهر و کین سربرزنند3 # گو سخن کوتاه شد4 والله اعلم بالصواب ~~باد نوروز ار ز خاک بزم او یابد اثر # ابر بهمن گر5 به یادکلک او بوسد تراب6، ~~معدن گوهر شود بیخ ریاحین در چمن # لؤلؤ لالا نهد7 تأثیر باران در حباب8 ~~ای خلایق را پناهت مأمن «من کل خوف» # وی مکارم را بنانت9 منشأ «فی کل باب»10 ~~70 خامهات را منهی11 تقدیر شاملتر بیان # خاطرت را عالم تحقیق12 نازلتر خطاب13 ~~هرکه رو در خدمت مدحت نهد بینام و نان # بازگرداند چو من مدح تواش با جاه و آب ~~در بر و در آستین و در سراز درگاه تو # خلعت دیبا و زر سرخ و یاقوت مذاب ~~هم ز فیض فضل در صدر هنر صاحبسخن # هم ز بذل مال در ملک سخن صاحبنصاب ~~حضرت دانش پناه توست ارنه14 گفتمی # شعر از این دست است، بسم الله، که میگوید جواب؟ PageV01P025 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0024.png) ~~5 ای امامی1 بگسلد2 دست براهین از عنان # حضرت او چون کند پای فضایل در رکاب ~~دین پناها، بارها گفتم چو اندر پرده رفت # مقتدای دین و دنیا، دستگیر شیخ و شاب ~~بی صریر کلک او گر گوهر شمشیر نظم # در جهان خاطرم زنگار میگیرد قراب3 ~~تا شبی در روضهآ فردوس بر تختی ز نور # آسمان داد، فخرالملک را دیدم به خواب ~~خدمتی کردم، مرا فرمود کای ثابتقدم # دولتی4 باقی طلب، دریاب هنگام شباب ~~0 آفتاب دولت از چرخ مکارم5 رو6 نمود # زآسمان7 حضرت گیتی پناهش رخ متاب ~~ملک و دین گفتند الهی عاقبت محمود باد # تا دعایی شد8 نظام ملک و دین را مستجاب ~~ملجأ دنیا به استحقاق خاک پای اوست # خاک پای او شو و کام دل از دنیا بیاب ~~ذکر باقی را چو آرد در هوای نظم و نثر # آتش لفظ و ms010 معانی را دلت در التهاب ~~شاخ بخت دشمنش9 خار است اگر روید بسوز # نقد صیت10 حاسدش11 قلب است اگر یابی بتاب PageV01P026 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0025.png) ~~5 سرفرازا چون به دور طالع سعد توکرد # نحس گردون از در دستور ماضی اجتناب1 ~~حق نعمت بر جهان داری مگردان روی از او # تا هم از دوران ثنا یابی هم از یزدان ثواب ~~تا ز تأثیر پهر و مهر در سالی دو بار # اعتدال روز و شب معلوم گردد ز انقلاب2 ~~باد در دام حوادث چون ذباب از عنکبوت # بدسگالت ز انتقام3 روز و شب در اضطراب ~~هم جهان جاه را صدر رفیعت آسمان # هم سپهر ملک را رای منیرت آفتاب ~~190 آن که بر تخت مکرمت شاه است شمس دین و دول شهنشاه است ~~رضیالملک کز دقایق غیب5 منهی نوک کلکش آگاه است ~~آن که6 تا روز روز دولت اوست شب بیدولتی سحرگاه است ~~وآن که7 تا عدل عدل شامل اوست کهربا در جمایت کاه است ~~در سرکلک او خا گویی در سقنقور قوت باه است ~~95غلطم کآفتاب همت او برتر از اوج ماسویالله است ~~ای8 بزرگی که شاه جاه تو را افسر ماه پایهآ گاه است9 ~~وی سخاگستری که اطلس چرخ بر قد همت تو کوتاه است PageV01P027 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0026.png) ~~جام گیتینمایت ار چه تو را آسمان در پناه درگاه است ~~آفتابی است کآفتاب سپهر ز اقتباس1 فروغ او2 ماه است ~~200گویی از یاد بزم و ساغر تو باده شادیفزای و غم کاه است ~~گویی از حرص بذل، گاه سخا3 معطی دست تو عطاخواه است ~~لفظ عذب تو در نظام جهان رونق ملک و زیور جاه است4 ~~نوک کلک تو در معانی جود سلب اقران و نفی اشباه است ~~دین پناها، به هر نفس که زند دشمنت گرچه ناله و آه است ~~205 شاه انجم که موکب5 و بنهاش6 شش سوارند7 و هفت خرگاه است ~~با سپهدار آسمان که از او مرگ آشفته در کمینگاه ms011 است ~~گوید احکام ماه8 و جنبش او محض اجبار و عین اکراه است ~~طبع من گرچه مدحت تو در او یونس و حوت و یوسف و چاه است ~~آن درخت9 است بارور که تو را ذکر باقی از او در افواه است ~~210 میوهاش نارسیده میببرند10 زآنکه بیبرگ و11 بر سر راه است ~~در دوم مرتبت ز روی حساب تا توان گفت پنج پنجاه است12 ~~شادمان زی که سال عمر تو را مدت چرخ روزی از ماه است ~~بود مأمور تو جهان تا بود باد محکوم تو فلک تا هست ~~که سخای تو و تکلف خصم صدمت شیر و کید روباه است PageV01P028 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0027.png) ~~210 صاحب شرق چواز صدر وزارت برخاست # ای فلک بیش مکن دور2 که بادی کم و کاست ~~ای ملوک از در عبرت3 به جهان درنگرید # که جهان بی نظر صدر جهان چاه4 بلاست ~~ای اکابر زره جور فلک برخیزید # کز سرش5 سایهآ خورشید اکابر برخاست ~~ای صدور از در دتور جهان دشمنکام # بازگردید که در بارگه خواجه عزاست ~~ای افاضل نه بپرسید ز حجاب که کو # مند خواجه کز آسیب، پناه فضلاست ~~330 ای خلایق نه به یکبار برآرید خروش # کآفتاب فلک سلطنت امروز کجاست؟ ~~صاحب شرق چرا بار نداده است امروز # کآسمان را به یقین قامت از این بار دوتاست ~~شمس دین داور و6 دستور جهان فخرالملک # کآسمان خاک زمین است و درش اوج سماست ~~ای به درگاه خداوند جهان رفته، جهان # بی شکوهت به روان تو که بی فر و بهاست PageV01P029 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0028.png) ~~خلق را تا خبر مرگ تو آگاهی داد # کآسمان باز همان1 کینه کش2 حادثه زاست3، ~~225 بر سر کوی بلا بازوی بیداد قوی است # در بر ملک جهان پیرهن داد قباست ~~دامن چرخ پر ازاشک کواکب هر شب # بهر آن است کزین واقعه در عین بکاست ~~خنک آن دل که ز تیمار تو خرم گردد # خرم آن سینه کزاندوه تو بیغم ms012 گرده ~~هر که را سینه زاندوه تو بیغم نشود # کی دل از تاب4 غم عشق تو خرم گردد ~~پرتو شمع جمالت چو پراکنده شود # سایهآ زلف سیاهت چو مقسم گردد، ~~230نام هر ذره از او5 روز منور باشد6 # لقب هر سر مو زین شب مظلم گردد ~~سخن تلخ تو چون از لب شیرین زاید # لب شیرین تو چون گرد سخن کم گردد7 ~~آن چو8 زهری است کز او9 زهر مرا نوش شود # وین10 چو11 نوشی است کز او نوش مرا سم گردد PageV01P030 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0029.png) ~~چشمت ار جادو کشمیر ببیند که از او # آب دریا شرر1 و خاک زمین نم گردد، ~~آتش غم خورد و باد هوس پیماید # اندر این کوره اگر خود همه تن دم گردد ~~40تا کی از نرگس سیراب تو ای آب حیات # آب در نرگس پژمردهآ من دم گردد ~~آخر اندیشه کن از خاک جنابی که از او # گرد برخیزد و بر2 چرخ مقدم گردد3 ~~به خدایی که بداند شب تیر4 ار مویی # بر تن موری در قعر زمین خم گردد5، ~~که من شیفته را چشم دل و دیدهآ جان # روشن از خاک در صدر معظم گردد ~~عضدالاسلام آن صدر که دون حق اوست # کلکش ار ملک سلیمان را خاتم گردد ~~230 آن که6 چون پرتو خورشید ضمیرش بسزا # بر7 سراپردهآ تقدیر8 مقوم9 گردد، ~~هر فروغی که قدر بیند10 مدهوش شود # هر صریحی که قضاگوید11 مبهم گردد PageV01P031 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0030.png) ~~و آن که تا هست پسندیده جوان پرعقل1 # که در ایوان معالیش معمم گردد، ~~زایران2 را در او مطلب و مقصد باشد # سایلان3 را کف او مشرب و مطعم گردد ~~ای4 خداوندی کز رد و قبول در تو5 # باز تیهو شود و6 آهو ضیغم گردد، ~~225 هر که را خاک جناب تو مسلم باشد # حکم هفت اختر و نه چرخ مسلم گردد ~~باد برگور زن حامله گر برگذرد # با صریر در عالیت چو همدم گردد، ~~به جلال7 تو ms013 کزو عقل مصور زاید # به کمال تو که او8 روح مجسم گردد ~~ور9 به دوزخ برد10 از خاک جنابت گردی11 # آب گردد ز حیا آتش و در دم گردد ~~شرر و اخگر او کوثر و فردوس شود # شجر و هاویهاش طوبی و شبنم گردد ~~250 ور تفی ز12 آتش خشم تو، چو13 بالا گیرد، # با هوایی که14 بود15 خلدبرین ضم گردد PageV01P032 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0031.png) ~~حلهاش غل کند و حور زبانی سازد1 # میاش2 آتش شود و خلد جهنم گردد ~~چون3 سماعیل ز هر جای که برداری پای # به طفیل قدمت چشمهآ زمزم گردد ~~با قضا چون قلمت سر معانی گوید # گرچه عیسی است نیندیشد4 و مریم گردد ~~لاجرم عیسی خط تو چورخ بنماید # منطقش حالی اشارات دو عالم گردد ~~5گرچه از نامیه5 زاده است به فر تو هنوز # در6 قماط7 است کزو ناطقه ملزم گردد ~~کلک دین پرورت آن لحظه که لب8 بگشاید # خصمت ار سوسن گویا بود ابکم گردد ~~برق شمشیر تو را خاصیت آن است کزو # مژه بر چشم عدو افعی و ارقم گردد ~~کاسهای کز سر بدخواه9 تو پرسودا10 بود # زود باشد که تو را طاسک پرچم گردد11 ~~رستم و دیو نهیب تو و بدخواه تواند # اگر این در نظرت آید و آن12 خم گردد ~~26دیو را کی بود آن زهره که از راه حسد # گرد تعظیم سراپردهآ رستم گردد PageV01P033 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0032.png) ~~گر میان تو و جاهت ز عدو گردی بود # آن1 غبار است2 که در دیدهآ او نم3 گردد ~~یوسف مصر بزرگیت چنان چهره نمود # که عزیز زمن و دودهآ آدم گردد ~~دین پناها به کمال تو که با شعر کمال # مدح تو پیشرو منقبت عم4 گردد ~~گنج دیوان من از گوهر مدحت5 پس از این # غیرت کان شود و مایهده یم گردد ~~65تا جنیبتوار از موکب خور6 توسن چرخ7 # راست چون نعل بینداخت موسم گردد8 ~~ابلق شام و سحر نوبتی عمر تو باد # تا به امر تو ms014 شود اشهب و ادهم گردد ~~شاه انجم چون ز برج جدی سر برمیزند # شدت سرما دم تأثیر اختر میزند ~~در سرگیتی سحاب از برف چادر میکشد10 # در رخ گردون غمام از برق خنجر میزند PageV01P034 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0033.png) ~~فرش گیتی را بخار1 از پشم2 تزئین میدهد # طرح بستان را نسیم از سیم زیور میزند ~~2270 مادر پیر جهان هر روز پشت دست ابر # غیبت خورشید را بر روی خاور میزند ~~گر مخالف نیست ماه دی طبایع3 را چرا4 # رعد چون کوس رحیل ماه آذر میزند ~~خاک پنهان میشود، آتش علم برمیکشد # آب خنجر مینماید، باد نشتر5 میزند ~~دست باد ار در چمن6 زین پیش زر میزد کنون # در شمر نقد روان از نقرهآ تر میزند ~~وز بر شاخ ار پرند و پرنیان7 بریود باد # مسند و تخت چمن زالماس و مرمر میزند ~~220 زاغ را در باغ با8 شبنم حواصل میکند # چون نعایم9 راه آتش10 بر سمندر میزند ~~پیش خاک و11 آتش از بس سردی آب12 و هوا # مرغ آبی در هوای بابزن پر میزند ~~شاخ آهو پر می مهراز چه میدارد سپهر # گرنه رای خدمت دستور کشور میزند PageV01P035 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0034.png) ~~شمس دین و ملک دستوری که بزم و ساغرش # بی تکلف طعنه در1 فردوس و کوثر23 میزند ~~ملجأ دولت که خاک دامغان را پای فخر # میرسد زو بر سر ملک جهان گر میزند ~~280 آن که دست همتش گاه سخا مسمار بخل # بر در آوازه3آ یحیی و جعفر میزند ~~و آن که از رفعت زمین حضرتش پهلوی قدر # گر تواضع میکند با چرخ اخضر میزند ~~چون قلم در دست میگیرد کواکب را به رمز # چرخ میگوید که دریا موج گوهر میزند ~~روح می بخشد مکارم را چو منقار از بنانش # طوطی شکرشکن4 در مشک اذفر میزند ~~نزهت بزمت5 حوادث6 را به نیروی طرب # با شکوه آسمان چون حلقه بر در میزند ~~5 حبذا بزمی که در قلب شتا قلب شتاش7 # آتش ms015 اندر خرمن یاقوت احمر میزند ~~بادهآ رنگینش بر خورشید تاوان8 میکند9 # عارض ساقیش با ماه سما بر میزند ~~لاله را از ساغرش در سنگ دل خون میشود # عکس جامش خنده بر اجرام ازهر میزند PageV01P036 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0035.png) ~~در هوای خرمش سرا پردههای دلنواز # زهره چون بر سازهای روح پرور میزند ~~پرتو جام مدام از دست ترکان چگل # سنگ در قندیل سالوس مزور میزند ~~290 رنگ و بوی آبی و رمان و سیب از ساحتش # خاک در چشم ریاحین معطر میزند ~~رنگ آبی زو2 نشان3 روی عاشق میدهد # گرچه دم هر جا که هست4 از بوی5 دلبر میزند ~~هر که پا در عرصهآ دولت پناهش مینهد # دست دل در دامن پیمان6 ساغر میزند ~~لطف و قهر داور دنیا و دین در صدر او # کشوری میبخشد و ملکی به هم برمیزند ~~در چنین بزمی روان میپرورد هر کو چو من # دم ز مدح خواجهآ خورشیدمنظر میزند ~~295 ای خداوندی که دور بارگاهت را جهان # گاه رفعت بر سر چرخ مدور میزند ~~آتش خورشید هر ماهی عطارد را ز چرخ # غیرت توقیعت اندرکلک و دفتر میزند ~~پیشگاه مسند رای تو را تا آفتاب # بوسهها بر آستان نورگستر میزند، ~~بر در احبابت ار گردی است گردون میکشد # درکف بدخواهت ار سنگی است بر سر میزند PageV01P037 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0036.png) ~~دین پناها، ز1 آنکه از زرها امامی بهتر است # خاطر وقاد او در مدح تو زر میزند ~~300 دامن گیتی پر از نقد2 امامی گشت و چرخ # رایت افلاس او هر روز برتر میزند ~~نه3 غلط میگویم این معنی که دست همتش # کافرم گر کعبهآ آمال را در میزند ~~جام دولت4 تا جهان در دور گردون میخورد # لاف دوران تا سپهر از خط محور میزند ~~انجم و افلاک را سر بر در5 جاه تو باد # تا حسودت بر6 در بیدولتی سر میزند ~~ترک من چون طرهآ عنبر شکن پرچین کند # عرصهآ چین را ز چین طره مشکآگین کند ms016 ~~25مهر مارافسای را بر نارون جولان دهد # مار مهرانگیز را بر نسترن پرچین کند ~~نرگس سیرابش اندر باغ حسن از میل کفر # هم ز8 گل بتخانه سازد هم ز سنبل چین کند PageV01P038 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0037.png) ~~تا گلش را نافهآ مشک ختن بستر شود # سنبلش را تودهآ برگ سمن بالین کند ~~لالهآ خودروی را در ایهآ عنبر کشد # سنبل سیراب را پیرایهآ نسرین کند ~~جزع و لعلش در دماغ عقل و در عین بصر # صورت فرهاد بندد، شیوه1آ شیرین کند ~~20 همچنان جزعش به غمزه2 عقل را نیرو دهد3 # همچنان لعلش به خنده4 روح را تکوین کند ~~کآسمان5 از نوک کلک خواجهآ خسرونشان # انتظام مملکت سازد قوام دین کند ~~صدر فخرالدین6 عربشاه آن که از بدو7 وجود # خامهآ تقدیر8 را تدبیر او تلقین کند ~~آن که9 عکس گوهر شمشیر او را چون قضا # روز هیجا بر زمین و آسمان تعیین کند، ~~چرخ10 مینارنگ را دامن11 پراز مرجان شود # خاک مرجانپوش را رخساره پر پروین کند ~~215 جزه باز تیرش ار خواهد به روز انتقام # آشیان صعوه اندر دیدهآ شاهین کند PageV01P039 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0038.png) ~~شاه1 چرخ نیلگون بر عرصهآ اسبش به طبع # رخ نهد تا در رکابش بیدقی فرزین کند ~~زآن که گرد خاک پایش را به رغبت در بهشت # دست رضوان توتیای چشم حورالعین کند ~~لطفش ار یاد آرد از هندوستان2 چون آبنوس # عاج روید زآن زمین هندوستان را چین کند ~~تا نزاید مثل او حفظش پس از چندین قران # طبع را بکری دهد و افلاک را عنین کند ~~320 ای سرافرازی که موج3 لطفت از دریای جود # دوزخ اندیشهآ افلاس را تسکین کند ~~گر در این دولت که باقی باد بر من روزگار # شدت دی ماه را الطاف فروردین کند ~~زآتش طبع ار نه بگشایم4 به سحر5 آب حیات # شاید ار بر من جهان چون آفرین نفرین کند ~~دی ز من بیتی کسی بشنید6 برگردید و گفت # کو نیارد کین سخن را ms017 در سخن تضمین کند ~~من که کلکم در سرابستان معنی گاه نظم # گر گذاری آورد چون قصد علیین کند7 ~~25 کی بدین معنی شوم محتاج کاندر نظم و نثر # خاطر دراک من دعوی صد چندین کند PageV01P040 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0039.png) ~~سرورا، صدرا، تو خود دانی که در ملک سخن # بنده را دستی است کز قیصار قسطنطین کند ~~گر فشانم آستین نطق بر پیشینگان1 # دست صیت جمله را در حال2 گوهرچین کند ~~تا بد و نیک جهان را نص قرآن در وجود # اول از آتش نماید ابتدا از طین کند، ~~در بد و نیک جهان دست حسودت بسته باد # تا نه هرگز آن3 براندیشد، نه هرگز این4 کند5 ~~30چشم اقرانت به دیدار تو روشن باد و باد # عمرشان چندان که احسان را خرد تحسین کند ~~ختم کردم بر دعاکاندر دعای مدح6 تو # خود اجابت استجابت را به طبع آمین کند ~~بکر فکرم چوروی بنماید هوش ز7 ارباب عقل برباید8 ~~خاصه در مدحت جهان هنر که ز شکرش شکر همی خاید ~~شرف دین مظفر آن که سپهر حضرتش را به فخر بستاید ~~235 آن که هر دم هزار سحر حلال کلکش از نظم و نثر بنماید ~~وآن که گاه عطا ز دیدهآ کان کرمش خون لعل بگشاید ~~جنبش چرخ با صریر درش نزند دم که باد پیماید ~~مادر طبع با سحاب کفش بر دل بحر و کان ببخشاید ~~ای بزرگی که روز اهل هنر جز ز خاک در تو برناید PageV01P041 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0040.png) ~~340لفظ1 عذبت چو گوهر افشاند ابر از او جز به گریه نگراید ~~نوک کلکت چو عنبر آمیزد مشک بر عارض سمن ساید ~~روح واله شود چو گاه مسیر پرنیان را به عنبر آلاید ~~وحی منزل کند چو سحر مبین به زبان صریر فرماید ~~گر زمین را به سبزه فصل ربیع آفتاب از شرف بیاراید ~~45تو نظر بر زمین فکن که زمین زین شرف سر بر آسمان ساید ~~گر بخواهد نتایج سخطت در ms018 هفت آسمان برانداید2 ~~ور ضمیرت ز ذره یاد آرد ذره را ز3 آفتاب ننگ آید ~~قلمت دیدهآ معانی را روشنی در سواد بفزاید ~~کرمت مخزن ایادی را در به روی امید بگشاید ~~330 دست ادراک اگرچه نتواند که نهال ثنات4 پیراید ~~نوعروس ضمیر من که ز حسن سر موییش درنمیباید ~~باد در حکم مدحت تو کزو بیگمان عمر جاودان زاید ~~تا بسیط زمین زرنگ ستم عدلت آیینهوار بزداید ~~دور حکم تو را اساسی باد که ز دور فلک نفرساید ~~95تو ز رفعت بر آسمان که عدوت به زمین گر فروشود شاید5 ~~بدسگالت در اندهی که مقیم خون حسرت ز دیده پالاید PageV01P042 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0041.png) ~~خورشید را طلوع ده1 از معجز کلیم # کو2همدم مسیح نسیم صبا رسید3 ~~صبح دوم که زنده کند مرده را به دم # با صدق اگر4 برفت کنون با صفا رسید ~~20کیخسرو پهر چنان تاخت در افق # گر چه در این حصار کهن بارها رسید، ~~کز5 گرد موکبش په خرو ظلام # بشکست و مملکت به سپاه ضیا رسید ~~گویی که زورقی است ز یاقوت آبدار # کز بحر6 زنگبار به حد ختا رسید ~~یا مجمری است لعل پراز7 شعلههای نور # کز دست قدسیان به سپهر دوتا رسید ~~یا ساغری است پرمی صافی که وقت صبح # مخمور عشق را ز بر دلربا رسید ~~260 یا عکس نقش نعل سمند8 خدایگانست # کز خطهآ ظفر9 به خط استوا رسید ~~اعظم خدایگان شریعت که دست عهد # در دور او به دامن حسن و10 وفا رسید ~~رکن و پناه دولت و دین کز علو قدر # تعظیم حکم11 او چو قدر در12 قضا رسید PageV01P043 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0042.png) ~~منظور لطف حق عضدالدین که سوی ملک1 # توقیع او چو وحی سوی انبیا رسید ~~ای روزگار مژده که باز از سپهر فضل # خورشید شرع2 بر افق کبریا رسید3 ~~32بطلان ظلم حاسد اسلام رخ نمود # برهان عدل4 خسرو گیتی گشا رسید ~~گویی که بر نشانهآ صدق از گشاد5 صبح # تیر کمان ms019 چرخ6 قبول7 دعا رسید ~~دنیا و دین و دولت و بیداد و فتنه8 را # پشت و پناه و یار و زوال و فنا رسید ~~پژمرده بود گلبن اقبال و تازه گشت # با9 آب جاه اوش به10 نشو و نما رسید ~~صدرا، تویی که صیت11 کمالت12 زمانه را # از ذروهآ سپهر به سمع رضا رسید ~~275 در یک نفس ضمیر تو ملک دو کون را # از ابتدا درآمد و در13 انتها رسید ~~فر تو سایهای است الهی به حکم آن # کز سایهآ تو مایه14 به فر هما رسید PageV01P044 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0043.png) ~~شمشیر و خامه چون سبب نظم عالماند # فرمان امر و نهی تو این هر دو را رسید ~~گرکلک تو نه روح امین است پس چرا1 # وحی از مسیر او به خلایق فرا2 رسید ~~ور تیغ تو نه آب حیات است از چه روی # حالی هر آن که خورد به دار بقا3 رسید ~~8 صدرا، محل و مرتبت4 نظم5 عذب من # از فر مدحت تو به اوج سما رسید ~~این شعر نیست بلکه به تحقیق معجزی است # که ادراک را ز ذهن6 به یمن7 ذکا8 رسید ~~گر منزوی است بنده امامی شگفت نیست # چون بیحجاب در تتق انزوا9 رسید ~~تا بر10 طریق فضل هر آن کو قدم سپرد # در ملک هر دو کون به عز و علا رسید، ~~عز و علا ملازم خاک در تو باد # در چشم ملک و دین11 چو ازو12 توتیا رسید ~~85 تازه و خرم است چون رخ یار صحن گیتی زرنگ و بوی بهار13 ~~دشت را از زمرد است بساط کوه را پر زبرجد است کنار PageV01P045 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0044.png) ~~کشت گویی ز بیخ1 مینارنگ2 هست گویی ز شاخ مرجانبار ~~آب و خاک چمن کزو خجلاند آب حیوان و در دریابار ~~کان یاقوت آفتابفروغ گهر بحر ناپدید کنار ~~290 تا زعکس3 سمن4 در5 آب روان ثابتاند انجم و فلک سیار ~~چتر بیجاده منبع لؤلؤست تخت پیروزه معدن دینار ~~شاخ ms020 گوهرفشان چو6 بر سر کشت گوهر شاهوار کرد نثار ~~کرد7 بر جویبار کبک و تذرو همچو نسرین بر مجره گذار ~~جنبش باد و ساحت چمن است طیرهآ چین و غیرت فرخار ~~295 برگ نسرین و شاخ شمشادند رخ زیبا و طرهآ دلدار ~~سرو در حالت است از آنکه نواخت صوت موسیچه ساز موسیقار ~~زین سپس عقل را کند سرمست بعد از این مست را کند هشیار ~~لحن قمری و بلبل از بستان صوت دراج و تیهو از کهسار8 ~~نال9 را دست اعتدال چو بست فارغالبال بر میان زنار، ~~200 لاله و سوسن اندر این سخناند دهدل و صدزبان چو یوش و هزار10 ~~سرخ بید ار تشبهی میکرد به بداندیش خواجه بیهنجار، ~~چون رگش برکشید چرخ از پوست در تنش خون فسرده شد ناچار ~~دی ز دست چنار فاختهای بلبلی را که بود همدم خار، ~~گفت در بزم لعبتان چمن که سمن ساعدند و لالهعذار، ~~05 ساغر غنچه نارسیده هنوز چشم نرگس چراست مست خمار ~~گوش بلبل چو نام غنچه شنید بیخود اندر میان ناله11آ زار، PageV01P046 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0045.png) ~~گفت دست چنار بالا بود در چمن تا به دوش در همه کار ~~لیک از این سان که بید تیغ کشید1 باد باشد کنون به دست چنار ~~گرچه بی روی دلبر از دل و جان2 بودهام سیر و گشتهام بیزار، ~~410 بر سریر چمن چو سایه فکند گهر تاج غنچه دیگر بار، ~~زین سپس دست ما و دامن دوست بعد3 از این گوش ما و حلقهآ یار ~~باد گوهرفشان4 عنبرسای که چمن راست کاروانسالار، ~~باز پیلان5 پر زگوهر و مشک در هوا میکشد قطار قطار ~~گویی از نوک کلک صدر جهان اثری یافتند باد و بحار6 ~~5 کآستین صبا و دست سحاب عنبرافشان شده است و گوهربار ~~معنی7 احتشام جنبش چرخ صورت اهتمام ایزد بار8 ~~صاحب اعظم9، آصف آیام داور ملک و10 دادبخش دیار ~~صدر دنیا جمال دین یحیی سبب دور گنبد دوار ms021 ~~آن سپهر سخا و عالم فضل آن زمین ثبات و کوه وقار ~~420 آن در جاهش آسمان تعظیم آن زر جودش آفتابعیار ~~هست در صدر ملک و مسند حکم ز اختیار مهیمن مختار ~~درگهش مأمن اولوالالباب حضرتش کعبه اولوالابصار ~~ای فلک را به حکمت استحکام وی11 جهان را به عدلت استظهار ~~حکم تو علم وعقل را قانون عدل تو دین و ملک12 را معمار ~~225 آفتابی13 است آسمان ترکیب آسمانی است آفتابشعار PageV01P047 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0046.png) ~~صدرت از رفعت و درت ز احسان لفظت از حکمت و دلت ز انوار ~~با یسار و یمین و1 معدن و بحر دهر نشناخته2 یمین و3 یسار ~~به یسار تو یاد کرده یمین به4 یمین تو کسب کرده5 یسار ~~الحق آب دوات عالی توست که ز آب حیاتش آید عار ~~230انتظام قواعد احکام6 امتزاج نتایج افکار ~~چمن منصب وزارت را شبنمی زو و عالمی ازهار ~~شجر جویبار دولت را زو نسیمی و یک جهان انوار7 ~~گنج گوهر شود ز فضلهآ او سطح اوراق و گردش طومار ~~آب کوثر بریزد از اثرش سیر8 آن ابر آسمان کردار ~~435 ~~425 در نهانخانهآ ازل دل توست محرم راز وحی بیاغیار9 ~~گرچه ارواح در مدارج قدس دایما صائماند در10 اخبار، ~~روح قدسی به نزل لفظ تو کرد همچو عیسی به نزل روح افطار ~~زابر دستت چو گوهر افشاند سیر آن دینپناه دنیادار، ~~خرد پیر نفس ناطقه را گوید ای موجب مسیر و مدار، ~~40چیست آن پیکر نحیف و نزار که دهدملک را نظام و قرار ~~هم سحابی است آسمان تأثیر هم شهابی است آفتاب آثار11 ~~مینهد بر خط نظام جهان سر اندیشهآ کبار و صغار12 PageV01P048 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0047.png) ~~میرود در خط و دل از زن و مرد1 میرباید به خط چو عارض یار ~~بس که آورد2 شب به روز چو صبح در3 سواد امور لیل و نهار، ~~445 طرهآ شب فکند4 بررخ روز روز روشن نمود5 در شب تار ~~گاه چون ms022 طوطیای که تازه شود نسق دین و ملکش6 از منقار ~~گه7 فشاند زمشک بر رخ سیم آب حیوان به یمن جر جوار8 ~~طلب آب زندگانی نطق سرش ار زان که کرد در سر یار9 ~~معجز دست خواجهاش10 به مسیر میکند سربریده وحیگزار ~~250 روح گویا چو وصف خامه شنید گفت کای نقد کون را معیار ~~کلک دستور باشد اینکه11 زده است عدل را12 بر در ستم مسمار ~~آن که در بندگیش خامه چودید کآسمانها همی کنند اقرار ~~بست پیش انامل خلقش پیکر او کمر دوپیکروار ~~صاحب عادل، آفتاب صدور جان دولت، جهان عز و فخار13 ~~290موجب هفت از14 استدارت نه عرض پنج از15 امتزاج چهار ~~تاج دین داوری که دوران16 راست بر زمین کفایتش رخسار ~~آن که در خلقتش17 خدای جهان نظم دنیا و دین بکرد اظهار18 PageV01P049 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0048.png) ~~خاک پای1 زمین حضرت اوست زیور ملک و افسر احرار2 ~~بندهآ حکم و بستهآ در اوست فلک تند و عالم غدار ~~260 ای قضاقدرت3 قدرتقدیر3 وی فلک همت5 ملک6 دیدار ~~فخر اولاد آدمی به هنر صدر ابنای عالمی به تبار ~~تا زمان را زمان دولت7 توست وقت انعام و موسم ادبار، ~~کرم8 خلقت از جهان برداشت رسم بیداد و عادت آزار9 ~~تنگنای سؤال را نگذاشت کرمت در دیار دین دیار0 ~~45دین پناها، چو لطف طبع تو راست دم به دم داد عیش دادن، کار، ~~هم در اثنای مدح تو غزلی خواستم تا ادا کنم خوش و خوار ~~کآن11 پریچهره مست خواب و خمار ناپیوسان چو صد هزار نگار ~~عقد لؤلؤ نموده از یاقوت تنگ شکر گشاده در گفتار ~~آب حیوانش بر12 دو گوشهآ لعل نظم پروینش در13 دو دانه14آ نار PageV01P050 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0049.png) ~~470 سمنش رخ کشیده در سنبل سنبلش پی1 فکنده بر گلنار ~~کرده بر طرف آفتاب پدید سیر ماهش هلالی از زنگار ~~رخش از زلف، ماه در عقرب زلفش از چهره، مار در گلزار ~~مار او در پناه بدر منیر ms023 ماه او در نقاب مشک تتار ~~آفت از شور سنبلش در شهر فتنه از دست نرگسش بر کار ~~425 نبلش همچو هندوی در تاب نرگسش همچو ساحری خونخوار2 ~~ساحری3 نیم مست عریده جوی هندوی پیچ و پیچ4 آینهدار ~~با رخی کآفتاب پیش رخش کردی از شرم روی در دیوار ~~از در حجرمام درآمد و گفت کای بر اسب سخن چو روح سوار، ~~گرچه امروز در بسیط5 زمین جز تو کس را نباشد این احضار ~~480که کند کشف در معانی بکر با6 حجاب تراکم اطوار ~~خردهبین ضمیر وقادش7 در پس پردههای غیب اسرار ~~بیتکی چند کردهام ترکیب به ز ترکیب عذب تو بسیار ~~در مدیح پناه و پشت صدور آن زمین حلم آسمانمقدار ~~صاحب تیغ وخامه کز قلمش8 خضر زآب حیات کرد9 کنار ~~85صدر اعظم شهاب دولت و دین قبله و قدوهآ صدور و کبار ~~گهر نظم آبدار10 مرا به زبانی چو آب گوهردار، ~~بر خداوند خویش خواند و بداد داد این قطعه آن بت عیار PageV01P051 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0050.png) ~~کای ضمیرت به ابر1گوهربار برده تاب نجوم و آب بحار ~~سخنت راز وحی را تفسیر قلمت نقش غیب را پرگار ~~29کفت از جود حاتم طایی دلت از علم حیدر کرار ~~روز جاه تو زیور ایام دور حکم تو زبدهآ ادوار ~~اولیای تو را زگردش چرخ دیدهآ بخت جاودان بیدار ~~بدسگال تو را به یاسه و شرع2 آب تیغ تو وارث اعمار ~~هم ز دست تو برق3 گوهر فتح روز بدخواه کرده روز شمار ~~29 هم ز شصت تو4 مرغ دانهآ روح چارپر گشته وانگهی طیار ~~روز هیجا چو برکشد زنیام دست5 آن پیکر رواناوبار، ~~گرنگردد ز بیم او پنهان گر نخواهد ز تاب او زنهار، ~~بگسلد روح روزگار ز جسم برکشد پود کاینات ز تار ~~بر سر بدسگال دین چو نهد آب رخسارش آتشین دستار، ~~0 ازژدهای6 زمردین ترکیب شود آتشفشان و مردم خوار ~~همه دشوار ملک از او آسان همه آسان خصم ms024 از او دشوار ~~نیم جان7 گوید از زبان عدوت چون8 برآری روانش از بن و بار، ~~مرگ را شد روان ز نایژه9 آب اجل آمد برون ز پوست چو مار10 ~~گرچه دریای خون به جوش آورد بر در کازرون گه11 پیکار، PageV01P052 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0051.png) ~~05 ورچه دریای1کرده کوه2 هنوز موج خون زو همیرسد به حصار، ~~قطرهآ آب باشد اندر بحر در کفش3 روز رزم و ساعت کار ~~دامنش پر زگوهر است که هست روز رزم تواش به دریابار ~~ای به فضل و شجاعت از وزرا گشته ممتاز و4 در زمانه مشار ~~بی تکلف به پایهآ تو که باد درت از جاه و جود برخوردار ~~910 دست طبعم نمیرسد که رسید زو بر افلاک پایهآ اشعار ~~هنرت چون مکارم صدری است برتر از ذورهآ قیاس و شمار ~~که5 فرود زمین حضرت اوست اوج قدر اکابر و اخیار ~~سعد دین، افضل زمان و زمین6 آن7 چو من عاجز از ثناش هزار ~~دین پناهی که نوک خامهآ اوست فیض بخش و خردپذیرفتار8 ~~515 آن که ز9 آب [و]10 زمین دولت او11 پرتواند12 انجم و سپهر غبار، ~~وآن که بی نظم و نثر او نبود عالم علم را شعار ودثار، ~~ای به تحسین زبان13 تیر سپهر بر زه14 از خامهآ تو چون سوفار، ~~وی شده شیر پرده را بسزا شیر گردون ز سایهآ تو شکار15، ~~علم16 اندر هوای سایهآ توست سایه بر وی فکن، بهانه میار ~~20 اندر این هفته همتت17 که سپهر باد مأمور امر او هموار، ~~با خود از روی تجریت میگفت کای دل18 عیش جوی باده گسار، PageV01P053 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0052.png) # گرچه هنگام عشرت است و صبوح خاصه با نغمه1آ چکاوک و سار، # گرچه2 نیرنگ رنگ و بوی3 گلاند تخت بزاز و کلبه4آ عطار، # بی رضای خدایگان صدور نبود فیض روح نوشگوار ~~525 هرچه جز رای ملجأ وزراست دست از آن گر دو عالم است بدار # گرچه جز عیش نیست حاصل عمر سر از ms025 آن چون بدین5 رسید برآر6 # درگرفت این حدیث و حالی7 گشت قدم همتت8 سپهرسپار # ای سحاب مطیرکلک تو را در مکنون مقاطر امطار، # وی فسرده ز بخششت کان را خون یاقوت در تن9 احجار، ~~520 آمدم با ثنای صدر کبار مرکز جود را محیط و مدار ~~شرف دین10 علی که11گر12 همه عمر درس تعظیم او کنم تکرار، ~~نگزارم به صدهزار قران شکر عشر عشیری از معشار13 ~~آن که دست و دل مبارک اوست منبع جود و معدن ایثار ~~وآن که با یاد بزم خرم او مدد جان دهد عقیق عقار ~~525 ای پناه تو مأمن ایام وی جناب تو کعبهآ زوار، ~~دشمنت گر چه آدمی14 است به شکل5 زینهارش به آدمی16 مشمار ~~کآدم اندر ولایت17 اولاد کند از ننگ، نسبتش انکار PageV01P054 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0053.png) ~~تا چو قیر است و قار در شب و روز ساحت و1 عرصهآ بحار وقفار، ~~روز خصمت سیاه باد چو قیر روی بختت سپید باد چو قار ~~540 کمر دشمنت زدوران تنگ افسر خصمت از سپهر افسار ~~تا نیابند2 تازه و سرسبز شاخ بی بیخ3 و بیخ4 بی اشجار ~~شاخ تعظیم مقتدای جهان باد سرسبز و تازه از بن و بار ~~گشته مأمور امر چار خلف هفت چرخش چو هفت خدمتکار ~~یافته زآب و5 جاه و رونق و6 قدر در پناه کمال این هر چار ~~525 اعد و گوش و گردن و ر ملک افسر و طوق و گوشوار و سوار، ~~درشان اخته به طالع عد کار امسال اولیا همه پار7 ~~سوی کرمان کرد روی رایت خورشیدوار # سایهآ یزدان به فالی سعد و9 روزی اختیار ~~بر سپهرافکنده10 سایه بر جهان گسترده11 عدل # در جهان کامرانی، بر سپهر افتخار PageV01P055 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0054.png) ~~چتر نصرت پرورش را دین و دنیا در یمین # عدل رأفت گسترش را دهر و دوران بر یسار1 ~~90 خطبه را پیرایه گشته، سکه را زیور شده # عصمت2 القاب او در چند ملک نامدار ~~برقع دین پرورش ms026 هر دم علیرغم حسود # پادشاهی را شکوه و پارسایی را شعار ~~آسمانی گشته در هر کشوری کانگیخته # موکب منصورش ار3 خاکی در این نهضت غبار4 ~~هر کجا فرموده احسانی، همان دم فیض حق5 # رحمتی نو کرده بر مهد فلک قدرش نثار ~~مهر6 اعظم، مریم ایام بلقیس زمان # خدر عصمت، نصرت حق،7 سایهآ پروردگار ~~5عصمت دنیا و دین، ترکان اعظم کآسمان # آستان حضرت او راست خاک رهگذار ~~آن8 به رفعت با سپهر قدر او گردون، زمین # و آن9 به نسبت با ثبات حلم او خارا، بخار10 ~~ای به دور دولت عدل تو گیتی را شکوه # وی به روز رونق حکم تو شاهی را وقار11 ~~ای12 خداوندی که از روی تفاخر مینهند # پادشاهان چهره بر خاک جنابت بندهوار PageV01P056 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0055.png) ~~در جهانداری فروغ رای و ظل چتر توست1 # آفتاب2 کامران و آسمان3 کامکار ~~560 معجر4 عصمت پناهت میکند هنگام عدل # افسر شاهان عالم را به برهان شرمسار ~~جوهر فرد آمد از روی حقیقت سایهات # قاصر است از سایهات زین روی چشم روزگار ~~از نهیب خادمانت5 روح را مرغ ضمیر # در هوای بارگاهت پر بریزد روز بار ~~تا بهار جاه6 را اقبال ننماید7 خزان # تا خزان ملک را انصاف گرداند بهار، ~~در بهار زندگانی و خزان مرگ باد # نیکخواهت جاودان و بدسگالت پایدار ~~45گلبنی کز سایهآ جاه تو سرسبز است باد # نصر و فتحش شاخ و بیخ و تاج و بختش برگ و بار ~~اولیای دولتت سرسبز و اعدا سرنگون # دوستان حضرتت دلشاد و دشمن دلفگار8 ~~ای در تن هوا نفست را چو جان گذر # لطفی کن آن زمان10 که کنی بر جهان گذر PageV01P057 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0056.png) ~~بیداد جنبش فلک و خون دل که کرد # از راه دیده بر رخ پیر و جوان گذر، ~~در حضرت بهار بیان کن که میکند # بر کوه و دشت با سپه1 بیکران گذر ~~570 گر سرو شد پیاده و خنجر نهاد بید # وافکنده سبزه با سپه از بوستان ms027 گذر، ~~بگذر ز رزم2 ور نه3 چو آتش همان زمان # بر خیل سنبل و بنه4آ ضیمران گذر ~~تاراج برگ و بار5 ریاحین کن و به قهر6 # زان برگ و بار پر درر و پرنیان گذر ~~دررنگ و بوی نارون و مشکبید پیچ # بر آب و تاب نسترن و اقحوان7 گذر ~~گو چشم نرگس آب رخ یاسمین بریز # گو سیل لاله بر مزهآ ارغوان8 گذر ~~55 در و گهر ز ساعد بیخ و زگوش شاخ9 # بگسل به زیر پای درآور بر آن گذر ~~آب سمن10 به خاک درآمیز و بعد از این # در پای سرو گو مکن آب روان گذر ~~گو آتش از کنار چمنها به جای آب # رخ برفروز هر دم و بر آبدان گذر PageV01P058 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0057.png) ~~با غنچه گو که ای همه1 تن خون دل، مکن2 # بی بزم خواجه بر طرف گلستان گذر ~~نی نی که خود گل است که در کوره3 اشک گرم # بر دیده میکند ز دلش زآن میان گذر ~~90سوسن بنفشهوار زبان از پس قفاش4 # بیرون کن ار کند سخنش بر زبان گذر ~~بر خون لاله نه دل و فرمای تاکند5 # بر دیدهآ بهار سپاه خزان گذر ~~گرداز چمن برآر و بر آن مسند جلال # و آن دست صدرپرور خسرونشان گذر ~~بر تاج و تخت و مجلس و میدان و گنج و ملک # زآن سان که بر چمن گذری، همچنان6 گذر ~~مو بر تن ملوک و اکابر7 چو تیغ کن # در دیدهآ خواص و خدم چون سنان گذر ~~55 بر هم شکن ممالک و در هم فکن8 سپاه # گو آسمان بیفکن از این آستان9 گذر ~~وآنجا که مهد سلطنت و ستر10 کبریاست # تا پیش پردهاش11 نکنی ناگهان گذر ~~وآنگه که هر دو در یتیمش گذر کند12 # در بندگی هر دو چو عقل و روان گذر PageV01P059 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0058.png) ~~دل بازده وضیع و شریف زمانه را # وآنگه به صدر صاحب صاحبقران گذر ~~شمس سپهر دین که کمربسته چون ms028 سپهر # بر راه بندگیش کند توأمان گذر ~~9 آنجا زمین ببوس1، بر این قصه زینهار # تا بی وسیلتی نکنی هان و هان گذر ~~کآن2 آفتاب دولت و دین را اگر کند # لفظی به سمع اشرف از این داستان3 گذر ~~تابش4 جهان بسوزد و هر ساعت از دلش # آتش کند معاینه بر آسمان گذر ~~آن5 نور دیده گر ز تو پرسد مگو که کرد # روح مقدسش ز تن ناتوان گذر ~~گو صاحبا فلک گذران است و اندر او # لازم بود نتایج او زآسمان گذر6 ~~95این کاروان گذر سر راهست و اندرو # خانی دودر خراب درین کاروان گذر7 ~~جای قرار نیست که پیوسته میکند # زین در مسافری که درآید بر آن گذر PageV01P060 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0059.png) ~~این ماجرابگوی1 و برین چند بیت کن # در بارگاه واسطهآ جسم و جان گذر ~~ای صاحبی2 که از فلک نوک کلک توست3 # خورشید نفس ناطقه را در بیان گذر ~~وی خواجهای4 که روح مسیحات میکنده # بر لفظ عذب و خاطر گوهرفشان گذر ~~60 برهان خامهآ تو که چون تیغ آفتاب # در یک نفس کند ز زمین6 و زمان گذر ~~کرداز نفاذ امر تو اطوار کاینات # چون سوزن از حریر و چو تیر از کمان گذر7 ~~تقدیر حق معاینه گشت آن زمان که کرد # دست تو را قضا و قدر در بنان8 گذر ~~از9 پایهآ تو وهم فروماند گرچه10کرد # زین سقف11 سایه گستر نه سایبان گذر ~~بریک دقیقه از فلک قدر تو سپهر # نگذشته12 باشد ارچه کند جاودان گذر ~~65 در گرد همتت نرسد شاهباز قدس13 # گر خود کند ز مرتبه14آ لامکان گذر PageV01P061 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0060.png) ~~این قطعه عرضه دار و به بغداد ران و کن # بر آستان مصدر امن و امان گذر ~~پشت امم، مدبر عالم، علاء دین # آن کرده رتبتش ز یقین و گمان گذر ~~آن1 صاحبی که بر در تعظیم او کنند2 # پیوسته چرخ و انجم و کون و مکان گذر ~~و3 آن خواجهای4 که میکند از ms029 دستش آب و خون # دایم ز دیده و دل دریا و کان گذر ~~610 نور ضمیر او چو ز فانوس نور شمع # زاجزای نه سپهر کند هر زمان گذر ~~با آنکه تیر طعنهآ طبعش به حکم فضل # بر صیت سیبویه کند زامتحان گذر، ~~گو صاحبا رکاب همایونت گرچه5 کرد # بعد از وقوع حادثه بر اصفهان گذر، ~~جاوید زی که مدت آن زبدهآ زمان # کرد از دیار ملک به دارالامان گذر ~~هوای تو ای جنت روح پرور صفای تو ای کاخ خورشیدمنظر6 ~~615 نظام جهان را چو عدل است موجب نجوم فلک را چو مهر است سرور7 ~~فروغ صفای تو بر صحن گیتی دهد طینت سنگ را لطف گوهر PageV01P062 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0061.png) ~~نسیم هوای تو در1 جوف گردون کند مرکز خاک را گوی عنبر ~~نهادت چو جان است در جسم2 ارکان سوادت چو نور است در چشم اختر ~~ششم روز از پنجمین3 ماه تازی پس از ششصد و پنجه و هشت دیگر ~~620ز خورشید دین کرد صحن جهان را هوای توای چرخ جانور4، منور ~~زهی صحن و سقف5 توگیتی و گردون6 زهی صاحب وصدر تو شمس و7 خاور ~~زگردون تو چرخ را پای درگل ز خورشید تو ظلم را دست بر سر ~~سپهری است سقف تو در اوج رفعت8 بهشتی است صحن تو در صدر کشور9 ~~ولی دور آن مانع جورگردون ولی خاک آن ناقض آب کوثر10 ~~625غرض بیش از آن11 نیست صدر جهان را ز بنیادت ای چون خرد روح پرور، ~~که چون در به روی جهان بازکردی ببندی بر اندوه اهل جهان در ~~بر اطراف بستان سرای بساطت12 که گشته است از روضهآ خلد خوشتر ~~درخت مرادی کند برگ بیرون نهال امیدی شود سایه گستر ~~در ایوان گیتیپناه رفیعت که چون آسمان است زاندیشه برتر ~~630رسد دردمندی ز13 لطفی به درمان شود بینوایی ز لفظی14 توانگر ~~وگرنه بدین طول و عرض مجازی وگرنه بدین رنگ و بوی مزور ~~کجا سر ms030 فرود آورد دین پناهی که هستندش15 افلاک و انجم مسخر ~~پناه هدی، فخر ملک شهنشه سپهر سخا، شمس دین پیمبر ~~زمان و زمین باد از این16 صدر و مسند چو گردون رفیع و چو خورشید انور7 PageV01P063 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0062.png) ~~645سلامی نجوم سما زو منور سلامی نسیم2 صبا زو معنبر ~~سلامی چوارواح قدسی یکایک سلامی چو اجسام3 علوی سراسر ~~سلامی به سبعالمثانی مؤکد سلامی ز سبع السموات برتر ~~سلامی در او رونق حسن4 مدغم سلامی در او قوت عشق مضمر5 ~~سلامی حروفش ز عقل مجرد سلامی وجودش ز نفس سخنور ~~640سلامی همه نزهت خلد اعلی سلامی همه صفوت6 آب کوثر ~~سلامی همه شوق چون یاد جانان سلامی همه لطف چون لعل7 دلبر ~~سلامی شتابنده8 چون چرخ اعظم سلامی فروزنده چون نجم ازهر ~~ز من بنده بر حضرت دین پناهی که هستندش افلاک و انجم مسخر ~~سپهر سخا9، داور دین و دنیا جهان سخن10 صاحب کلک و دفتر11 ~~6پناه هدی، مجد دین آن که13 کلکش نهالی است در باغ دین سایه گستر ~~زهی روح را لطف طبع تو هیأت13 زهی عقل را لفظ عذب تو منظر14 ~~زهی آفتاب15 سپهر سخن را سرکلک دولت پناه تو خاور # ز باران الفاظ17 تو جان18 وگوهر19 PageV01P064 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0063.png) ~~زهی سد1 حزم تو پیرامن دین شده ناقض صیت سد سکندر ~~650 زهی آب قندیل طبع لطیفم ز جان روغن مدحت آورده بر2 سر3 ~~برافروخته شعلهآ خاطرم زو چو ماه درافشان4 و خورشید انور5 ~~فلک رفعتا زآنکه6 حال رهی را در این وقت مدح و غزل نیست درخور ~~ز من بنده گفتم سلامی رساند رکاب همایونت را صدر کشور ~~دوش چون برزد سر از جیب افق بدر منیر # زورق زرین شتابان گشت در دریای قیر7 ~~655 زورقی از نور و دریایی ز ظلمت همچنانک # رای دستور آورد بدخواه جاهش در ضمیر ~~آب آن دریا ز تاب زلف جانان مستعار # تاب آن زورق ز نور روی8 دلبر9 مستنیر ~~دامن افلاک ms031 از آن دریا چو دریا پرگهر # مسرع10 ایام از آن زورق چو زورق در مسیر11 ~~عزم عالی حضرتی12 کردم که از شوق ثناش13 # در ریاض خلد آتش میشود جان ظهیر ~~طالع سعد و14 هوای مدح صاحب چون نمود15 # راه کرمانم خوش و آسان به پای بارگیر PageV01P065 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0064.png) ~~660 ماه مهرافروز من در کاروان آورد روی # زلف و ابرو چون کمان و غمزه1 و بالا چو تیر ~~زلف چون بر لاله سنبل، خط چو بر آتش دخان # لب چو در یاقوت جان، رخسار چون در2 باده شیر ~~رخ صبوح اندر بهار و لب شراب اندر صبوح # خط عبیر اندر3 گلستان، زلف تاب اندر عبیر ~~چون شبم زو روز روشن گشت، وز روز4 رخش # کاروان در جنبش آمد، کاروانی در نفیر ~~گفت کای در عشق من قولت سقیم5 و عهد سست # گفت کای در کار خود رایت جوان و بخت پیر ~~665 در چنین فصلی که گویی زالتهاب مهر داد # جنبش گردون مزاج باد را طبع اثیر ~~جوشن ماهی ز گرمی هوا در عین آب # همچنان سوزد که اندر شعلهآ آتش، حریر ~~گر سمندر را در آتش پرورش بودی کنون # میبسوزد حدت گرماش بردر6زمهریر ~~کوه آهن دجلهآ سیماب شد بر وی چو تافت # برق تیغ آفتاب اندر میان ماه تیر ~~میروی راهی که بر خاک و هواش از تیر و تیغ # شاه ماراندر سقر یابند و تنین در سعیر PageV01P066 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0065.png) ~~0 گفتم ای جنت زباغ وصل تو خاک زمین # گفتم ای دوزخ ز تاب هجر تو1 عشر عشیر ~~گر شبی بی مهر رخسارت به روز آرد دلم # روز عیشش چون شب زلفت2 پریشان باد و3 تیر ~~کرد چون کردم اساس عذرهای خوشگوار # گشت چون گشتم به گرد نکتههای4 دلپذیر، ~~نرگسش را از تحسر5 تاب دل پروینفشان # فندقش را از6 تعجب نظم پروین دستگیر ~~زاشتیاقم ریخت بر زر طلی لعل مذاب7 # در وداعش گشت گلبرگ طری بدر منیر ~~625بر گل از ms032 نرگس روان کرد او8 گلاب گرم و من # راندم از خون جگر سیلاب بر برگ زریر ~~برگرفتم زو دل و چون دولت آوردم به طبع # روی دل در قبلهآ اقبال درگاه وزیر ~~آسمان داد، فخرالملک شمسالدین که داد # دین و دنیا را حیات از حکم او حی قدیر ~~صاحب سیف و قلم صدری که دست و کلک اوست # موجب دریا و گوهر، مایهآ خورشید و تیر9 ~~آن که تا پروانهآ روزی است دستش خلق را # کان و دریا مینماید در نظر خوار و حقیر10 PageV01P067 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0066.png) ~~680 و آن که تا نصرت زکلک اوست تیغ شاه را # ورد اوقات است دین و ملک را نعم النصیر ~~با خرد در مدح او گفتم تو میدانی که هست # ای1 جهان را از تو چون جان را ز جانان ناگزیر ~~ابر احسان را به معنی دست او بحر محیط # کشت دولت را به برهان کلک او ابر مطیر ~~عقل گفت آگه نهای گویی که دست و کلک2 اوست # دور گردون را مشار و سیر انجم را مشیر ~~دست دریاپرورش را بعد از این توفیق خوان # کلک فرمان گسترش را زین سپس تقدیر گیر ~~685 ای به نسبت با ثبات3 حلم تو خارا بخار4 # وی به همت با وجود جود تو دریا غدیر ~~نافذ امر تو حاکم چون قضا و چون قدر # منهی کلک تو آگاه5 از قلیل و از کثیر ~~همچو توقیعت جهانداری کند امر تو را # هر که سر بر خط نهد چون خامه از6 دست دبیر ~~گرنه از نیل7 سرکلک تو عمان قطرهای است # در مکنون از چه معنی نیست در هر آبگیر ~~گرنه از8 ایوان درگاه تو گردون غرفهای است # پس چرا در هر اثر درگاه توست او را اثیر PageV01P068 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0067.png) ~~90 کی طبایع را توانستی1 که کردی زیر پای # گر نگشتی خاک درگاهت سپهر مستدیر ~~کی فکندی بر «عصا آدم» نظر «ثم اجتباه» # گر نبودی گوهرت را طینت ms033 آدم خمیر ~~چون پیاز از هیبت خشم تو2 اندر پرده رفت # پیش از این از پوست خصمت گر برون آمد چو سیر3 ~~در ازل گردون تنور خاطرت را گرم دید # با کواکب گفت وقت آمد که دربندم فطیر ~~قرص خورشید اندر او بست و چونانش پخته شد4 # شد توانگر تا ابد زان قرص گردون فقیر ~~695در چنان روزی که گویی آسمان در شأن او # بر جهان میخواند «یوما کان شره مستطیر» ~~بیلک از صدر تن گردنکشان میجست جای # خنجر از قلب دماغ پردلان میجست5 تیر ~~پی سپر گشتی ممالک، سر کشیدندی سپاه # در خطر6 بودی رعیت، بیخطر ماندی خطیر ~~گر نگشتی دانشت تدبیر حاسد را فساد # گرنکردی خامهات7 شمشیر دشمن را اسیر ~~شد بلنداختر چو مهر رایت آمد در فروغ # گشت بیرونق چو نوک کلکت آمد در صریر PageV01P069 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0068.png) ~~200 از صریر کلک دشمن سوز تو تیغ و سپاه # در پناه مهر رایافروز1 تو تاج و سریر ~~دین پناها، صاحبا، من بنده را زان رو که نیست # در سخن چون در سخا دست تو در عالم نظیر2 ~~عقل مپسندد3 که از راه حسد صاحبغرض # هر زمان4 طعنی کند5 در لفظ و معنی خیرخیر ~~گر سخندان است و صاحب طبع و فاضل پس چرا # خرمن ترکیب اشعارش نیرزد یک شعیر ~~ور6 نمیداند سخن گو دست از این دعوی7 بدار # خرده از بیخردگی بر مدح این حضرت مگیر ~~05 پست و بی معنی است با جود تو و الفاظ من # همت یحیی و جعفر، شعر اعشی و جریر ~~حضرت دستور شرق است ای امامی دم مزن # مینیندیشی ز نقد قلب و نقاد بصیر ~~تا به نسبت با چهار ارکان نباشد نزد عقل # جرم هفتاختر کثیف8 و قصر نه گردون قصیر ~~اختر و افلاک و ارکان باد در کل کمال9 # صحن و سقف و ساحت ایوان جاهت را بشیر10 PageV01P070 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0069.png) ~~سیرکلکت را متابع هم ملوک و هم صدور # دور حکمت را ms034 مساعد هم صغیر و هم کبیر ~~210چهرهآ ملت ز نور روی1 رایت با فروغ # دیدهآ دولت ز کحل خاک درگاهت قریر ~~وه که پیدا میکند هر دم ز روز روشنش # فتنهای در زلف شهرآشوب چشم پرفنش2 ~~زلف او هر ساعت آبستن به روزی3 روشن است # خط دستور است پنداری شب آبستنش ~~هر سحر پیراهنی در بر قبا کرد آسمان # کآفتابی سر برآورد از زه پیراهنش ~~کشتگان غمزه را لعلش روان بخشد بلی4 # لعل جان بخشد چو باشد5 آب حیوان معدنش ~~715 گفتمش جانا دلم سر در سرزلف توکرد # کار او بر هم6 مزن چون زلف و7 در پا مفکنش ~~گفت رو تدبیر جان کن در سر زلفم مپیچ # که این چنین خونها فراوان یابی8 اندر گردنش ~~آتش اندر کشتزار صبر من زده همتی # تانگیرد شعلهای زآه من9 اندر10 خرمنش PageV01P071 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0070.png) ~~آه1 دوزخ تاب دریاسوز2 نا گه گیر من # آه اگر بی من سحرگاهی بگیرد دامنش ~~ای امام نیکوان گر بر امامی بگذری # در زریر افسرده3 بینی شاخههای روینش ~~20 چشم او در جست و جوی روی تو پرویزن است # خون دل زین روی4 میپالاید از پرویزنش ~~جملهآ تن شد لبت5 گویی که هر دم میکند # معجز مدح وزیر شرق جانی در تنش ~~آصف جمشیددولت6، داور دنیاپناه # صاحب خورشیدهمت، خواجه7آ گردون منش8 ~~آسمان داد فخرالملک شمسالدین که هست # رام امر و9 بندهآ درگاه چرخ توسنش ~~آن که10 دین را آیت فتح است و برهان ظفر # خامهآ شمشیرقدرت11، خنجر شیراوژنش ~~25 و آن که خورشیدی شود هر ذرهای زاجزای خاک # پرتوی گر بر زمین افتد ز رای روشنش ~~جود او بی بار منت، گنج گوهر میکند # سکنهآ سگان گیتی را ز خاک مخزنش PageV01P072 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0071.png) ~~کین او خاصیت1 زهر هلاهل میدهد # جوهر جان پرور می را ز جام2 دشمنش ~~بر جهان دانم کز این پس فتنه نگشاید کمین # چون سپاه حزم او آورد رو در مکمنش ~~ای خداوندی که قصر قدر3 ms035 تو عالی ترست # زانکه یارد4 گشت دور نه فلک پیرامنش ~~30اولین دختر چو5 آتش بود گردون را به سحر6 # کرد در حصنی میان سنگ و آهن7 مسکنش ~~تا اسیر توست دور چرخ بیرون میبرد8 # بندگی را هر که میخواهد زسنگ و آهنش ~~کو سری بی سایهآ جاهت که با سیلاب خون # روح نفسانی فروناید ز مغز9 گردنش ~~کو دلی بی پرتو مهرت که تاریکی چشم # آتش جان10 برنمیآرد چودود از روزنش11 ~~خشمت ار یاد آرد از ماهی12 شود در عین آب # عینها مسمارهای آتشین بر جوشنش ~~35 ور بتابد لاجورد چرخ از ایوان تو13 روی # نقش ایوان را کنی چون سرمه14 اندر هاونش PageV01P073 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0072.png) ~~ابر دست توست کز هر فیض1 او2 هر سائلی # معجزی بیند که ننگ آید ز ابر بهمنش ~~نوک کلک توست کز هر نکتهآ او در سواد # روشنایی در سواد دیده یابد3 سرزنش ~~دینپناها دیگر از تاب4 تفکر در دماغ # آتشی برکردهام آب قبولی برزنش ~~لفظ من تا در معانی بندهآ فرمان توست # همچو نی در بند فرماناند سرو و سوسنش ~~20 هر که در مدح تو معنیها چو من گوید غریب # بندهای باشم به هر فرمان که فرماید منش ~~وآن که میخواهد کز5 آب6 طرز من در باغ نظم # ضیمران و یاسمین روید ز سیر و راسنش7 ~~بلبل گلزار این بستان نه مرغ صید اوست # گرچه این ترتیب و8 این طرز است دام و ارزنش ~~صورت روح الامین مشکل شود روحالامین # زآنکه بنگارند بر ایوان و9 کاخ و گلشنش ~~برنمیافروزد آب لفظ قندیل سخن # تا نمیآرم برون از مغز معنی روغنش10 ~~5 تا چو در باغ شرف روی آورد جمشید چرخ # سایه بانها برکشد ابر از حریر ادکنش PageV01P074 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0073.png) ~~زآب فرمان تو هر شاخی که سرسبز است باد ~~از زمرد برگ و بار از لعل و بیخ1 از چندنش3 ~~گلبن3 اقبال4 سیراب از سحاب دست توست ~~مینشان جایی و از جایی دگر برمیکنش ~~دشمنت ms036 گر دم زند ناگفتنیها از دهان5 ~~گو چو6 کرم قز کفن پیوسته7 بر تن میتنش ~~سایهآ حق بر سرت بادا که کلکت هر نفس # کوکبی زا کلیل8 را دری کند9 بر گردنش # [21] ~~250 خیزای کشیده حسن تو بر آفتاب خط # کآمد پدید بر مهت از مشک ناب خط ~~گویی به پشتگرمی تاب رخت کشید # گردون ز تار10 زلف تو بر آفتاب خط ~~لعلت ز بهر نرگس خونخوار تا نوشت # بر دیده و دل من بیصبر و11 خواب خط ~~دایم خیال او12 بر چشمم چو ساغری است # کآرد بر قنینه به خون شراب خط PageV01P075 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0074.png) ~~بر آب چهره1 خط چه2 نگاری3 که نزد عقل # بی آبی آن کند که نگارد4 بر آب خط ~~5 ممزوج5 حسن و لطف تو را نسخ میکند # آری محقق است در این یک دو باب خط ~~تا بر لب تو خامهآ تقدیر خط نگاشت # در حیرت است خامه و در اضطراب خط ~~نی نی6 که از لب تو چنان7 فخر میکند # کز نوک کلک صاحب8 عالی جناب خط9 ~~والا عماد دولت و دین کز بنان10 اوست # منصور11 تیغ خسرومالکرقاب خط ~~صدری12 که گر کشد قلم اعتراض او # بر روز روشن و شب ظلمت نقاب13 خط14، ~~60حقا که هر دو منتظر امر او شوند # تا خود که را دهد به درنگ و شتاب خط ~~ای صاحبی که معجز کلک تو را شود15 # سطح فلک بیاض و سواد سحاب خط16 ~~تا دیو بدسگال تو خط امان نجست # آتش نگشت در17 سرکلک شهاب خط PageV01P076 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0075.png) ~~خط خوش تو در خوشاب است و من به سحر # کردم روانه در پی در خوشاب خط1 ~~در رفعت جناب بود ذروهآ برین2 # گر یابد از در تو به رفعت جناب خط ~~265 سر بر خط رکاب بنان تو زان بود3 # تیغ ملوک را که بود در رکاب خط ~~کز هیبت آسمان چو زمین گردد آن زمان # که انشا کنی میان خطا ms037 و صواب خط ~~تا منهزم شود ز نجوم4 سپهر مهر # تا منقطع شود ز حروف کتاب خط ~~بادا نجوم قدر تورا از علو سپهر # بادا کتاب عمر تو را از شباب خط ~~تا5 منصب تو حاکم6 دیوان چرخ را # راجع کند به موجب حسنالمآب خط ~~220 تا ملک را زگردش پرگار حفظ تو # گردد محیط مرکز یومالحساب خط # [22] ~~تاداد چشم مست تورا روزگار تیغ PageV01P077 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0076.png) ~~در خون روزگار شد اکنون و درخور است # تا مست را دگر ندهد روزگار تیغ ~~وصل تو گلبنی است بر او بیقیاس خار # چشم تو نرگسی است بر1 او بیشمار تیغ ~~گلبن روا بود که نماید چو2 تیغ خار # نرگس کجا بود که بر آرد ز3 خار تیغ4 ~~25 ای کرده گلبن تو مرا زیر پای خار # وی داده نرگس تو مرا روز بار تیغ ~~در جویبار چشم، تو سروی و بی تو، سرو5 # در جویبار چشم من است ای نگار تیغ ~~نشگفت6 اگر به دولت هجر رخت مرا # روید به جای سرو در این جویبار7 تیغ ~~چشم خوشت دو مرکز سحرند لیک هست8 # این را محیط خنجر و آن را مدار تیغ ~~در9 لعل خوشگوارت و10 با11 چشم پرخمار # زهر است زهر مضمر و بار است بار تیغ12 PageV01P078 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0077.png) ~~80گرچه بلاست در شکر خوشگوار1 زهر # گر چه2 خطاست بر3 نظر پرخمار تیغ4 ~~ناایمناند مردم چشمم که میرود # در خونشان ز5 رزمگه6 انتظار تیغ ~~با تیغ غمزهآ تو و در جنب زخم او # سر برنیاورد که شود شرمسار تیغ ~~چشم تو بر سر آمد از آفاق زان صفت # کز دست و بازوی ملک کامکار7 تیغ ~~خورشید چرخ ملک که در8 روی آسمان # میبرکشد9 معاینه خورشیدوار تیغ ~~785 شاه جهان، اتابک اعظم، که در کفش # چون آب قطرهای بود اندر بحار تیغ ~~عالی علاء دولت ابوالفتح رکن دین # کز دست او کند سر شاهان شکار10 تیغ ~~آن دادگستری که در آیام عدل او # بیرون ms038 نکرد سر ز نیام آشکار تیغ ~~وآن بنده پروری که بر قلب دشمن است # پیوسته نقد حملهآ او را عیار تیغ ~~گر زآنکه آفتاب پرستان کشیدهاند # در روی آفتاب ریل اندبار11 تیغ PageV01P079 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0078.png) ~~90 باری مجال نیست کنون آفتاب را # بی حکم او که برکشد از کوهسار تیغ ~~ای سایهآ خدای، درخت خلاف توست # کو راست بیخ و شاخ1 سنان، برگ و بار تیغ ~~لرزان شود ز باد عتاب تو در نبرد # مانند برگ بید به فصل2 بهار تیغ ~~ور3 برکشی حمایت دین را به روز رزم # زاقلیم شر و شرک برآرد دمار تیغ ~~در بندگیت کوه کمربسته روز و شب # بر فرق سرکشد4 ز پی افتخار تیغ5 ~~795 هر کو6 نبست بندگیت را کمر چو کوه # پیوسته باد بر سر آن خاکسار تیغ ~~زین پیش گر7 ز ظلم بداندیش مینخورد # جز مغز استخوان صغار و کبار تیغ ~~اکنون به فر دولت و تأیید حکم توست # اندر نیام حادثه زنگار8 خوار تیغ ~~در خواب رفته است ز تشویر عدل تو # تا زانتقام9 خصم شودرستگار تیغ ~~گویی حکیم حکم تواش کوکنار داد # یا10 آنکه داشت خاصیت کوکنار تیغ PageV01P080 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0079.png) ~~800 سر برندارد از خط امر1 تو چون قلم2 # گر خود رسد به مرتبهآ ذوالفقار تیغ ~~از پیروان خامهآ گوهرفشان3 توست # پیوسته زان بود4 گهرش در کنار تیغ ~~جایی که در میان دو لشکر ز بهر ملک # در یکدگر کشند زبان صد هزار تیغ ~~در دل رود ز قبضهآ چابک سوار تیر5 # در جان جهد ز پنجهآ خنجرگذار تیغ ~~روی هوا ز خسته کند پرنگار عکس # جرم زمین ز کشته کند لاله زار تیغ ~~05 بیرون برد ز مهرهآ گردن عیارگرز # پیداکند ز غیبه جوشن شرار تیغ6 ~~پیش از اجل ز جسم پیاده شود روان # از دور چون بدید به دست سوار تیغ ~~یابند7 چون مندر در آتش و دخان # آن8 روز در میانهآ خون و غبار تیغ ~~از بس ms039 که تن به خاک سپارند و جان به باد # آتش برون جهد ز دم آبدار تیغ PageV01P081 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0080.png) ~~تا روح بدسگال تو را در میان خون # گیرد به آرزوی دل اندر کنار تیغ ~~810 آتش فشان زکیش بپرد چو مرغ تیر # روشنروان ز پوست برآید1 چو مار تیغ ~~در موقعی2 چنین که فلک گر نطق زند # در ساعتش دو نیمه3 کند چون خیار3 تیغ ~~کمتر اشارتی ز سر تازیانهات5 # حالی بدل کند به می خوشگوار تیغ6 ~~شاها به خاک پای تو کز دست روزگار # آن می خورم که ریخت گه7 کارزار تیغ ~~هست از جفای چرخ که یک لحظه از کفت # خالی مباد روز ده و گیر و دار تیغ ~~85 مو بر تنم چو بر تن مویی8 نحیف تیر9 # خون در رگم چو در رگ مویی10 نزار تیغ ~~نه نه11 که در حمایت حرز مدیح تو # گردد مفید تیر و شود12 سازگار13 تیغ ~~وقتی که حرز14 مدح تو خوانم گهر شود # گر بر سرم کنند زگردون نثار تیغ PageV01P082 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0081.png) ~~بر من حرام باد نفس، گر شنیدهام # در مدح جز مدیح تو شعری شعار تیغ ~~از بس که تیغ را به سخن باز بستهام # میخواهد از معانی من زینهار تیغ ~~820 شاهان1 اگر ز روی تکلف گرفتهاند # زر در نیام و قبضه2آ گوهرنگار تیغ ~~من بنده از3 جواهر مدحت نشاندهام4 # هردم به سحر در گهر شاهوار تیغ ~~شعرم جهان بگیرد از آن5 پس به حکم آن # کاندر رکاب مدح6 تو کرد اختیار تیغ ~~گیتی به دولت تو چنان شد که تا به حشر # الا ردیف مدح تو نآید به کار تیغ ~~تا بی غلط7 چو دود برآید8 ز آتش آب # تا بی گمان چو9 پنجه برآرد10 چنار تیغ11 ~~825 بادا غذای خصم تو از12 هر صفت که هست # بیگاه و گاه آتش لیل و نهار تیغ ~~در پای دوستان توگردن نهاده چرخ # وافکنده سر ز خصم تو در پای ms040 دار تیغ PageV01P083 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0082.png) ~~ای خامه و ضمیر تو خورشید و تیر ملک # رای تو در نظام جهان دستگیر ملک ~~هم قدر تو شکوه ملوک و صدور2 دهر # هم صدر3 تو پناه صغیر و کبیر ملک ~~در فیض مکرمت، قلمت ناشکیب داد # در صدر مملکت4 کرمت ناگزیر ملک ~~30 حصن حصین حزم5 تو قصر مشید جاه # قصر مشید جاه تو چرخ اثیر ملک ~~با6 روزگار دوش چو کرد7 اقتضای طبع8 # بخت جوان اهل هنر، رای پیر9 ملک ~~گفتم به فر جاه که سر بر فلک کشید10 # دست سخا و مسند فضل از سریر ملک؟ ~~گفت از شکوه دولت صاحبقران عهد # دستور شرق11، حاتم ثانی، مشیر12 ملک ~~جان کرم، جهان معانی، ظهیر دین # صدر جهان، سپهر مکارم، نصیر ملک ~~35 ای زبدهآ زمانه، چو جود تو در وجود # مانند روغن است در اجزای شیر ملک PageV01P084 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0083.png) ~~بی امر تو مباد وضیع و شریف دهر ~~بی حکم تو مباد قلیل و کثیر1 ملک ~~تا زآفتاب رای2 تو کرد اقتباس نور ~~اجرام روشناند ز بدر منیر ملک ~~تا ملکم از مدیح توبگذشت در ضمیر # جز نظم من نمی گذرد در ضمیر ملک ~~در ملک کلکت ابر مطیر است و تازه باد3 # کشت امید خلق ز ابر مطیر ملک # [24] ~~840 درآمد از در من دوش مست خواب و خیال ~~نگار مهوشم آشفته زلف و شیفته حال ~~نموده4 دیدهآ ادراک را فروغ5 رخش ~~که شاه انجم خوبی است بر سپهر جمال، ~~ز6 گردن سر زلف و ز7گوشهآ لب لعل ~~هزار خون حرام و هزار سحر حلال ~~به حق سپیدهدم دلبریش خواسته8 باج ~~ز روز دولت و روز شباب و روز وصال ~~ز طعنهای به وجه9 طراوت سمنش10 # بمانده خیره خرد در صفای آب زلال1 PageV01P085 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0084.png) ~~825 ز1 نیم دایره و نیم نقطه کرده پدید # محیط و مرکز تاب نجوم وآب زلال ~~درست گشته به برهان حسنش ار چه بود # محیط و مرکز از ms041 این سان2 به اتفاق محال ~~چو زلف پرخم مشکینش بیقرار شدم # ز بس که شیفته گشتم چو دیدم آن خط و خال ~~کجا قرار بماند مرا چو دلبر من # به دست جنبش اجرام و گردش احوال ~~زند3 ز مشک سیه شکل زهره بر رخ ماه # کشد ز غالیه4 بر طرف آفتاب هلال ~~9 به طعنه گفت که ای در وفا چو ماه سپهر # که هر دو روز بگیرد ز دلبریت ملال ~~چه حالت5 است که بر نیت اقامت تو # عزیمت حرکت راجح است و نیست6 محال ~~مرا که گویمت ای آفتاب طالع من # منه ز اوج و7 شرف روی در هبوط و وبال ~~چه موسم سفر است این، مکن8 کم از دو سه ماه # که آب آتش هجران شوی پس از دو سه سال ~~رخت هنوز نفرسوده9 از سپهر دعا10 # جناب کعبهآ تعظیم و قبلهآ اقبال PageV01P086 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0085.png) ~~5ه لبت هنوز نبوسیده زآسمان1 ثنا # زمین حضرت دین پرور ستوده خصال ~~خدایگان افاضل، جهان جان علوم2 # سپهر مهر حقایق، محیط کل کمال ~~امام اعظم اسلام، عز دولت3 و دین # که سابق است ایادیش بر صدای سؤال ~~روان دانش و ترکیب فضل وعالم علم # وجود جود و سحاب سخا و بحر نوال ~~هم احتشام فضایل، هم اهتمام ملوک # هم آفتاب معانی4، هم آسمان جلال ~~40 معانی صور5 عقل و جان به استحقاق # مدبر فلک ملک و6 دین به استقلال ~~جهان سرای امان گردد ار مجال دهد # شکوه حضرتش او را به عرض صورت حال ~~فساد بگلد از کون عالم ار فکند # همای عاطفتش بر سپهر سایهآ بال ~~علو مرتبت صدر شرع پرور اوست # که هست ذروهآ چرخ برینش صف نعال ~~فرود پایهآ ایوان سایه گستر اوست # که برتر است زادراک عقل و وهم و خیال PageV01P087 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0086.png) ~~65 ایا رسیده به جایی که نوک خامهآ توست # کلید مخزن توفیق ایزد متعال ~~تویی که ذات تو را چشم روزگار ندید # به هیچ وجه ms042 نظیر و به1 هیچ روی همال ~~فروغ انجم مشکین نقاب سحرنمات2 # بر آسمان علوم از مسیر سرعت بال،3 ~~چو سایه افکند از دهشتش4 سزد که شوند # عقول عاجز وادراک اسیر و ناطقه لال ~~نسیم لطف تو گر هیچ بر زمانه وزد # جهان به دولت خاصیتش در5 استعمال، ~~80 نشان جنت اعلی دهد ز6 فصل ربیع # بیان معجز عیسی کند ز باد شمال ~~سموم قهر تو گر سوی بحر و کان گذرد # کسی نیابد7 از ایشان مگر بر این8 منوال: ~~به جای لؤلؤ خونابه از دهان صدف # به جای گوهر خاکستر از عروق جبال ~~پناهت9 آن کنف دولت ولی پرور # جنابت10 آن 11 فلک12 رفعت مخالفمال ~~دهد به حکم تو کو راست روزگار طفیل # کند به صدر تو کو راست کاینات عیال، PageV01P088 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0087.png) ~~85 نشان صورت تقدیر و معنی تعظیم # بیان قبلهآ اقبال وکعبهآ آمال1 ~~به لفظ2 جوهر آب حیات مدحت تو # که روز روشن جاه است و صبح صادق مال ~~که تا مدیح تو انشا همی کند نبود # به نزد مادح تو چرخ را مجال مقال ~~عروس طبع من اندر حریم نظم ثنات # از آنکه روحنژاد آمده است و حورمثال ~~گهی در آتش3 خاطر نماید آب ضمیر # گهی به آب معانی درآرد آتش نال4 ~~880 همیشه تا بود اندر زبان مردم دهر # حدیث حاتم طائی و نام رستم زال ~~تورا و خصم تو را باد لازم شب و روز # بقا و صحت و دولت، بلا وننگ و نکال ~~مباد حشمت والات را زوال و فنا # مباد دولت عالیت را فنا و زوال ~~که یک عطای تو صد حاتم است وقت5 سخا # که یک نیام6 تو صد رستم است وقت7 قتال ~~ز لطف و عنف توتنگ آمده نعیم و جحیم # از امر و نهی تو صادر شده ثواب و وبال PageV01P089 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0088.png) ~~5 به فال سعد1 غرور جهان و سعد سپهر(2) # گرفته دم به دم از خاک آستان تو فال ms043 ~~دوش بیخود ز خود جدا گشتم با خدای خود آشنا گشتم ~~نظری بر دلم فکند3 کزو کاشف رمز انبیا گشتم ~~به بقای ابد رسیدم از آن4 که به کلی ز خود فنا گشتم ~~پیش از این بندهآ خرد بودم که به معقول مبتلا گشتم ~~890 تا نفس زآستان عشق زدم رهبر عقل5 رهنما6 گشتم ~~قلب مغشوش7 بودم اول حال ز8 غش9 غیر تا10 جداگشتم، ~~در خلاص عنایتش ز11 اخلاص زر شدم، بلکه کیمیا گشتم ~~تا حواس و جهات و ارکان را در ره فقر پیشوا گشتم ~~آسیا بر سرم بگشت و بسی12 گرد خود همچو آسیا گشتم ~~895 ره به ده بردم آخر از پی غول گرچه بیهوده سالها گشتم ~~895 ~~ملک ده ملک خصم13 بود و14 در او به بسی جهد15 کدخدا16 گشتم ~~تخم خود در زمین خود کشتم کشت خود را به خود نما گشتم ~~مصر جامع شد این دم آن ده و من7 یوسف مصر کبریا گشتم PageV01P090 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0089.png) ~~خاک ارکانش را سپهر شدم چشم اعیانش را سها1 گشتم ~~900 به مثالی دگر کنم تقریر این خبر را که مبتدا گشتم ~~همچو باران چو2 از3 سحاب غرور سالک خطهآ هوا گشتم ~~صدف صدقم از هوا بربود من از آن صدق باصفا گشتم ~~مدتی در میان صدق و صفا غرقه در بحر4 انزوا گشتم ~~سلوت5 خلوتم چو روی نمود در صدف در بیبها گشتم ~~905 در مراتب چو گوهرم6 دیدند افسر شاه را سزا گشتم ~~راه خود را به خود دلیل ثدم درد حق را به حق7 دوا گشتم ~~آب حیوان به علم و عقل8 بسی جستم و علم و عقل9 را گشتم ~~ناوک علم را نشانه شدم سخرهآ انجم و سما گشتم11 ~~کس نشانم نداد ز11 آب حیات گرد این هر دو خطه تا گشتم ~~910 آب حیوان شدم چو در ره فقر خاک سلطان اولیا گشتم ~~زین دین، پیر هند12، کز نظرش نظر13 رحمت خدا گشتم ms044 ~~آن که14 از برق نور معرفتش نیر عقل را ضیا گشتم3 PageV01P091 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0090.png) ~~وآن که لطف ارادتش تاگفت تو مرا شو که من تو را گشتم1 ~~چمن شوق را سحاب شدم گلبن2 عشق را صبا گشتم ~~95 مالک ملک فقر کز نفسش3 ملکبخش و جهانگشا گشتم ~~سالک راه حق4 که در5 قدمش تا شدم خاک توتیا گشتم ~~ای به اخلاق حق شده موصوف تا تو را ناظم ثنا گشتم ~~آفتاب سپهر عرفان6 را بیگمان خط استوا گشتم ~~مردهآ جسم را مسیح شدم هدهد روح را سبا گشتم7 ~~92 چون غنیمت نمودیم در فقر یافتم فقر و زاغنیا گشتم8 ~~چون شدم نیست در ولایت تو والی خطهآ بقا گشتم ~~تا سخندان بیان تواند کرد که سخنپرور از کجا گشتم ~~اقتدای سخن به نام9 تو باد که ز10 مدح تو مقتدا گشتم ~~دهان ترک من گویی وجود است و عدم با هم # که هست و نیست در وصفش کجا و کو11 و کیف و کم PageV01P092 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0091.png) ~~920گرش گویم که موجود است در تقریر ایجادش1 # گرم گویند برهان کو؟ نیارم زد به برهان دم ~~وگر میگویمش خود نیست عقلم باز میگوید2 # که هر دم کی3 زند معدوم کار عالمی بر هم2 ~~مثال دلبری بنمود5 دانستم که خواهد شد # چو از زلف وخط وخالش نشانی یافتم در هم ~~سواد زلف شبرنگش ز خط مشکبو معرب6 # حروف خط دلخواهش ز خال7 عنبرین معجم ~~اسیر آن سر زلفم که هم درداست و هم درمان # غلام آن خط سبزم که هم ریش است و هم مرهم ~~93 رخش عقل است پنداری و لعلش روح و من دارم8 # ضمیر از یاد آن روشن، روان از وصف این9 خرم ~~زهی عکس10 لب لعلت زلال روح را مریم # زهی آب رخ خوبت صفای عقل را توأم ~~صفای مقتبس تابش11 زرای صاحب عادل # زلال منعکس لطفش ز لطف خواجهآ اعظم ~~جهان داد و جان جود12، مجد دولت و ملت # که ms045 حکم دین و دنیا را قواعد گشت از او محکم PageV01P093 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0092.png) ~~خداوندی که از رتبت عنان امر و نهیش را # ز روز و شب کند1 گیتی به خدمت اشهب و ادهم ~~92 اساس ملک هفت اقلیم رای داور دنیا # محیط نقطهآ دوران، مدار مرکز عالم ~~خداوند خداوندان، پناه مشرق و مغرب # فریدون قدزقدرت، سلیمان قضاخاتم2 ~~به توقیعش ممهد کرد و الحق3 خود چنین زیبد2 # حریم حرمت کعبه است جای چشمهآ زمزم ~~زهی دست وزارت را زمین حضرتت مأمن # زهی راز کواکب را مسیر خامهات محرم ~~زهی خاک جنابت را فلک در بندگی لازم # زهی بخت کمالت را قضا در امتحان ملزم ~~0 زهی با پایهآ قدرت محل آسمان نازل # زهی با رونق لفظت صریح اختران مبهم ~~زهی کشت ایادی را سحاب دست تو موجب # زهی روح مکارم را صریر5 کلک تو توأم6 ~~زهی حکم7 عدوبندت8 قضای گنبد گردان9 # زهی رخش ممالک را نفاذ امر تو رستم ~~درت چرخ است و بزمت خلد و رایت مهر و جاهت مه # کفت کان است و لفظت10 جان و کلکت ابر و طبعت نم PageV01P094 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0093.png) ~~اگر با داغ فرمانت نهد رو در عرین آهو # ز تاب انتقام او شود خون زهرهآ ضیغم ~~925 وگر1 با طوق توقیعت بپرد در هوا تیهو # ز حلق باز و چشم2 باشه سازد مشرب و مطعم ~~جهانداری و دینداری تو را زیبد خداوندا # که کلکت ملک را عهد است4 و دستت رزق را مقسم ~~مگر روزی ضمیرت را نظیر جام جم خواندم # خرد با من به تندی گفت خامش5 آخر ای ابکم6 ~~ضمیرش لوح محفوظ است و حقا گر روا دارم # که با مسمار درگاهش کنی تشبیه جام جم ~~سزد گر لفظ عذبت را ضمیر مادحت گوید # که بحری در روان مضمر که وحیی در خرد مدغم ~~950 از آن کان در بنان داری که در7 کف موسی عمران # از آن جان8 در بیان داری که در ms046 دم عیسی مریم ~~شود، چون بوی9 خلقت باد سوی نوبهار آرد # بساط10 خاک پر دیبا، بساط11 آسمان پر شم12 ~~مزاج بدسگالت را شده است این خاصیت حاصل # که گر خود آب حیوان است گردد در مذاقش سم12 ~~از آن14 بیعت که گردون کرد با درگاه تو زیبد # که گردد بر تن خصمت همه مو افعی و ارقم5 PageV01P095 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0094.png) ~~جبین و قامت حاسد ز دیدار تو پنداری # که بیخ زلف بت رویانست1 چین بر چین و خم در خم2 ~~5کمالت گرچه زآن بیش است کز دولت بیفزاید # که او بحری است بیپایان و دولت پیش2 او شبنم ~~همایون حضرتت4 را باد هر صبحی و هر شامی # ز نو حکمی و فرمانی، همین مطلق همان معظم ~~تو را بر ذروه5آ تعظیم سال و ماه و روز و شب # سعادت رام و دولت یار و جاه افزون و دشمن6 کم ~~قضا در موکبت رهبر7، قدر در خامهات مضمر # اجل در خنجرت گوهر، ظفر بر8 رایتت پرچم ~~جنابت حکم شش جانب9، پناهت حصن چار ارکان # عنانت سیر هفت اختر، رکابت فرق نه طارم ~~960 بر اوج گنبد گردون ز موج لجه11آ عالم # چو جرم زهره و تیر است و12 عین کوثر و زمزم ~~فروغ ساغر صهبا ز بزم داور گیتی # شعاع گوهر خنجر زرزم خسرو اعظم PageV01P096 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0095.png) ~~سپهر اختر1 شاهان2، جهان کشور شاهی # مدار مرکز تکوین، مراد گوهر آدم ~~بلوغ ناطقه، بوالفتح، رکن و3 ملجأ دنیا # علاء دولت و ملت4، شکوه افسر و خاتم ~~خدیو دودهآ سلجوق، شاه عالم عادل # پناه جنبش گردون، قوام5 عنصر عالم ~~965زهی در آتش قهر تو آب لطف تو مضمر # زهی در آیت وصف تو حرز مدح تو6 مدغم ~~مریض قوت دین را دوام عدل تو عیسی # مسیح راحت جان را نسیم لطف تو مریم. ~~سواد دیدهآ گردون ز عکس8 رای9 تو روشن # اساس خطهآ ارکان10 به سعی حکم تو محکم ~~به یمن عدل توگیتی همیشه با ms047 لب11 خندان # به فر حکم12 تو دوران همیشه با دل خرم ~~زآب13 تیغ تو آتش ز تاب خشم تو زهره # فسرده در دم ثعبان، دریده در بر14 ضیغم ~~970 زدور بزم توفارغ، ز جور رزم15 تو خالی # بسیط16 مجلس و میدان، ز صیت حاتم و رستم PageV01P097 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0096.png) ~~خلاف حضرت تو موی کرده1 بر تن اعدا # ز یاد رمح تو افعی ز بیم تیغ2 تو ارقم ~~ز صدر سینهآ حاسد گزیده رمح تو مشرب3 # ز مغز کلهآ اعدا نموده تیغ تو مطعم ~~نهیب رایت تو دل ربوده از بر دشمن # به آب چهره4آ خنجر به تاب طرهآ پرچم ~~همیشه تا شود از تاب سیر خسرو انجم # همیشه تا بود5 از عکس جام بادهآ درغم6 ~~9 گسسته بر رخ گردون ز خنده برقع کحلی # نشسته بر گل7 جانان چو لاله8 قطرهآ شبنم ~~چو رخش دولت و دین باد بسته بر در امرت9 # ز روز و شب همه ساله عنان اشهب و ادهم10 ~~از تاب آتش تیغت فتاده آب در آتش # ز بوی نافهآ خلقت گرفته آهوی چین11 شم12 ~~دوام دولت13 دین را ثبات عدل تو همبر # ثبات ملت حق را دوام جاه تو همدم ~~سپهر صیت تو گردان14 و مهر رای تو روشن # جهان نام تو باقی و روز خصم تو مظلم PageV01P098 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0097.png) ~~98همیشه بر قد دولت قبای حکم تو چابک # همیشه بر سر دشمن قضای تیغ تو مبرم # مج ~~راه غلط کرده[ی]1 تیزنگردان عنان بادیه ناایمن است، بدرقه بی کاروان ~~مدرک انفاس را رنجه مگردان به هیچ منهی ادراک را خیره مرنجان به جان ~~از جسد بی حیات چشمهآ حیوان مجوی وز ورق فیلسوف شرح موازین مخوان ~~یا سخن از دیده گوی یا نفس از کرده زن تا نشود پایمال مالت وعرض فلان ~~8 زان چمن اول بیار کزفلک آوردهاند راه نگهدار هین بیهده مشتاب هان ~~هشت ویک و پنج و شش قسمتش .. وطبع هفت و چهار ویکت اصلش ms048 و نام و نشان ~~آنکه بیان کردهاند صورت او را مزاج وآنکه عیان دیدهاند معنی او را عیان ~~احمد از اسرار قرب، عیسی از انوار قدس موسی از اطراف طور، خضر ز نام جهان ~~مرتبتش را نهد سلطنت آفتاب سلطنتش را دهد مرتبت آسمان ~~990عقل ز روح القدس، شرع ز بیت الحرام وحی ز روح الامین، روح ز دارالامان ~~گر به کف آری به جهد باز شناسش که نیست خوار و عزیز و سبک، پست و بلند و گران ~~باز چو اجزاش را پاک و مجزا کنی خردهآ فصلش ببین، نکتهآ وصلش بدان ~~آب برآور ز خاک، خاک برآور ز آب نکته [ای] از فصل و وصل دیدم و دادم نشان ~~پهنهآ بحری براکی بحیل حل کنی مشکل تو حل کند ساحل هندوستان ~~995 بر فلک هفتم آی تا که زرشک زحل قابلهات را هلال بدر کند بیگمان ~~زیبق محلول را زآب رخ مشتری گر به کف آری ببین جرم عطارد بر آن ~~دفتر بهرام کیست؟ والی چرخ سیوم حاصل زنگار چیست؛ خون دل زعفران ~~بر فلک چارمین حاصل و باقی یکی است بادةآ لعل است و لعل زادهآ کان است وکان PageV01P099 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0098.png) ~~گر تن مریم تو را روح مسیحا شود رو که رسیدی به کام گفتم و کردم بیان ~~پس زر کانی بیار واین زر مصنوع را ضرب کن آن را درین با همشان در نشان # مردهآ مضروب را زنده کند در زمان ~~از فلک چارمین گر در هشتم زنی مرتبت پنجمت، پنجه زند پاسبان ~~تا به نهم مرتبت قاعده نگذشت ازین چون ز نهم درگذشت، گشت عدد بی کران ~~ور به طریق نجوم میل قناعت کنی مختصری سهل زود با تو نهم در میان ~~جرم عطارد ز قوس چون سوی عقرب شتافت قوس موازین اوست تیرفلک را کمان ~~گرچه ز دارالقضا آمده باشد برون با فلک زهرهاش نار در آتش نشان ~~روغنی از شیر شیر گر بخورانیده[ای] ms049 در تن شیرش کنی باز چو روغن...1 ~~ور به قمر مایلی زهره زکیوان طلب گفتمت ارزآنکه نیست گوش ضمیرت گران ~~رمز امامی چو صبح روز وصولت نمود گر تو به حق واصلی پاکی ازین امتحان # دوش پیامی رسید سوی رهی3 ناگهان # چون دم عیسی به لطف از طرف اصفهان # از نفس آن که هست همدم شیخ قرن2 # زبدهآ کون ومکان، فخر زمین و زمان # مصدر افعال خیر، منشأ صدق و صفا # مخزن اسرار دین، منبع سحر بیان PageV01P100 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0099.png) ~~نفثهآ روحالقدس با نفسش هم رکاب # کلک دبیر سپهر با قلمش همعنان ~~نیک چو کردم نگه گنج گهر یافتم # ظاهر آن لفظ در گوهر معنی نهان ~~(101 مرغ دلم زنده شد از اثرش زآنکه گشت # زقهآ روحالامین طعمهآ شهباز جان ~~فهم نکرده رموز، مرده دلم زنده شد # سر چو شود منکشف برپرد از تن روان1 ~~ای سخنت را عقول دیده به عین قبول # در رحم طبع خون میخورد او ناگمان2 ~~لطف کن از بهر حق، بازرهانم ز طبع # زآنکه شدم من ملول در گو این خاکدان ~~جامی از آن3 می که کرد جام تو گیتی نمای # بر جگر تشنه ریز تا برهد زین و آن ~~102) ~~020صنعت و توحید را مقصد و حاصل یکی است4 # تن چوروان شد رسید سوی درش ناگهان ~~شکر نعم بخشش است بر دل5 اهل طلب # کی بود این مختفی بر دل و جان جهان ~~گر تو کرامت کنی، رمز گشودن مرا # حل کنم اندر زمان مشکل کون و مکان PageV01P101 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0100.png) ~~مدت شش مه گذشت تا که به یزد آمدم # شد دل من چون سپر پیش سنان زمان ~~غصهآ گردون دون گر به زبان آورم # برگذرد از سپهر نوحهآ پیر و جوان ~~حال1 کسی کو بود محتجب از حق به خود # دور ز یار و دیار گشته ربیعش خزان2 ~~کی بود این ملتبس بر دل روشن ز عقل # درد دل مستمند، رنج تن ناتوان ~~شعر رهی کی ms050 بود لایق سمعت ولی3 # سود سماع حزین بیشتر است4 از زیان ~~نظم چو آبت5 ببرد رونق سحر حلال # محو شود شب چو6 روز روی نماید عیان ~~تا که بود در خلاص جوهر زر را ثبات # تا که بود سیم را زآتش روناس7 امان ~~باد دلت را خلاص از نگرستن به غیر # باد تنت را امان از محن و امتحان ~~در سلک نظم گوهر مدح خدایگان # لطف حیات دارد و خاصیت روان PageV01P102 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0101.png) ~~گویی ستارهای است سخنگوی و جانور # هر نقطه بر1 حروفش و هر نکته در بیان2 ~~ترکیب لفظ ودقت معنیش نزد عقل # سحر است بیمبالغه و وحی بیگمان3 ~~در مغز لفظ و معنی رنگینش4 هر نفس # در صدر5 خط و6 نقطهآ مشکینش هر زمان ~~103عقلی است خالی از خلل7 شهوت وخیال # روحی است صافی از صفت آتش و دخان ~~گنجی است پر جواهر و بحری است پر درر8 # در هر لطیفهایش که پیدا کنی نهان ~~گنجی که از خجالت او منزوی شدند9 # در در صمیم بحر و گهر در عروق کان ~~بحری که از لطافت و رشکش محیط را # دریای اشک و آب10 شود دامن و دهان ~~دوشیزگان پردهآ غیباند نکتههاش # جان پرور و پریوش و دلخواه11 در میان ~~10 در هر دقیقه ایش نگاری است دلفریب # در بند زلف پرشکنش عمر جاودان ~~فخر جهانیان به سخن زان بود که هست # فخر سخن به مدح پناه جهانیان PageV01P103 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0102.png) ~~گر زآنکه زآسمان سخن آورد جبرئیل # من بردمش به مدحت صاحب بر آسمان ~~دارای شرق و غرب و نگهبان بحر و بر1 # خورشید تاج و تخت2، خداوند انس و جان ~~پشت امم مدبر روی زمین که هست # خاک3 جناب عاطفتش پادشانشان ~~شمس سپهر دین4 که ز افلاک و انجم است # حامیش را رکاب و رکابیش را عنان ~~آن سایهآ خدای که هست ار چه همتش # افزون ز حد نه فلک است و زده جهان5 ~~هم در کمند بندگیاش گردن ms051 سپهر # هم بر زمین سلطنتش چهرهآ زمان ~~جمشید ملک6 دین که ز خورشید جام او # عکسی است نور عقل و فروغی صفای جان7 ~~کیخسرو دوم8 کبه ازل زاطلس9 سپهر # کرد از شکوه سایهآ ایوانش10 سایهبان ~~ای دست سعد11 چرخ زفیض سعادتت12 # در دامن مساعدت13 آخرالزمان PageV01P104 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0103.png) ~~صدر1 تو را سپهر معلاست در پناه # دست تو را روان مسیحاست2 در بنان ~~تقدیر ایزد ار چه به معنی مجرد است # در کسوتی شود ز فرود3 فلک عیان ~~داند خرد به علم بدیهی که بیخلاف # توقیع توست صورت تقدیر غیبدان ~~جود تو راست گر چه عطا بیمر است از این4 # جاه تو راست گرچه محل برتر است از آن5 ~~منشور حل و عقد ممالک در آستین # رخسار تاج و تخت سلاطین بر آستان ~~تا بر6 فلک شوند نفوس از سخن قرین # تا بی سخن کنند7 سعود از فلک قران ~~بادا سعود را8 نظرت غایت9 مراد10 # بادا نفوس را ظفرت11 رایت12 امان ~~زین سان که هست جنبش خورشید ملک را # در اوج معدلت بود و جاه توأمان13 ~~گر سر بپیچد از قلمت تیر14 چرخ باد # سطح مقوس فلکش15 خانهآ کمان PageV01P105 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0104.png) ~~060ای صفای صفهات ترکیب عالم را روان # صحت عقل2 و3 شفای4 روحی و جان جهان ~~سدهآ گردون شکوه توست رفعت را پناه # ساحت دولت پناه توست صحت را مکان ~~صحت و دولت ملازم گشتهاندت لاجرم # خلق را دارالشفایی ملک5 را دارالامان ~~چون ز یاد سقف و صحنت6 چرخ و جنت را مقیم # اشک انجم7 در کنار است، آب کوثر در دهان8 ~~سقف مرفوعت سپهر عاشر است اندر زمین # صحن دلخواهت بهشت تاسع اندر آسمان ~~گر نه گردون9 سر فرودآرد10 جنابت را11 کنند12 # زاطلس گردون زمینت را کواکب سایهبان ~~کی به گردون سر فرودآری که از رتبت فکند # سایه بر صدرت13 شکوه صاحب صاحبقران ~~صاحبی کز معجز دست و دلش عاجز شوند # هر نفس صد حاتم و هر لحظه صدنوشینروان13 PageV01P106 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0105.png) ms052 ~~صاحب دیوان هفت1 اقلیم شمس دین و2 ملک # مبدع امر3 زمین، مقصود ابداع زمان ~~آن4 جهانداری که بر خاک در دولت نهند5 # بندگان حضرت حق پرورش را روی جان، ~~خسروان عادل گردنکش گردون شکوه # خواجگان قادر فرمانده خسرونشان6 ~~ای مسیر خامهات روح مقدس را پناه # وی فروغ خاطرت عقل مجرد را روان ~~انجم از تأثیر7 بگریزند و ترکیب از مزاج # صورت از معنی جداگردند و تقدیر8 از بیان9 ~~چون ضمیر و خامهات گشتند در امری قرین # چون زبان و خاطرت کردند در حکمی10 قران، ~~تافلک پاید11 به دانش تا جهان ماند12 به داد # در سرافرازی بپای و در جهانداری بمان ~~7ماه من تا جان و گوهر در شکر دارد نهان # ترک من تا زآب و آتش بر14 قمر دارد نشان PageV01P107 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0106.png) ~~آب و آتش دارم از یاد رخ او در ضمیر # جان و گوهر دارم از وصف لب او در1 زبان2 ~~تا3 خط زنگارفام و نقطهآ شنگرفگون # زان رخ رنگین پدید آورد لعل دلستان4 ~~دارم از شنگرف او پیوسته دریا در کنار # دارم از زنگار او همواره دوزخ در روان ~~از تب و آه و سرشک و چهرهآ من شمهای # می کند در چار موسم جنبش5 گردون عیان ~~تاب مهر اندر تموز و سیر باد اندر شتا # فیض ابر اندر بهار ورنگ برگ6 اندر خزان ~~از زمرد گردی ار بر7 دامن لعلش نشست # یا غباری دارد8 از سنبل گلش بر9 ارغوان ~~زانتقام جزع او قوت رمانی مرا # هر زمان از لاله بر خیری چرا باشد روان ~~صورت وصلش نمیبندم10 که از هر موی خویش # باشد ار قیمت کند مویی11 به جانی رایگان ~~عکس رویش را شبی تشبیه میکردم به شمع # بر مثال شمعم آتش شد12 زبان اندر دهان ~~یاد وصلش در ضمیرم هم توانستی13 گذشت # گر خیال غمزهاش بر من نبستی راه جان PageV01P108 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0107.png) ~~موی رازم1 در شب اندیشه بشکافد به حکم # ناوک الماسکردار وی از مشکینکمان2 ~~از ms053 درم چون صورت دولت درآمد مست حسن # تهنیت را دیشب آن سنگین دل نامهربان ~~لب چو در یاقوت جان، رخسار چون در باده شیر # زلف چون در3 لاله سنبل، خط چو بر آتش دخان ~~زهرش اندر آب حیوان، ناوکش در4 شست مست # روزش اندر تیرهشب، پولادش5 اندر پرنیان ~~یک جهان جان بسته در هر موی6 گفتی موی اوست # هر یکی حرفی ز خط صاحب7 صاحبقران ~~داور خورشیدمنظر، حاکم گیتیپناه # آصف جمشیددولت، صاحب خسرونشان ~~آسمان داد فخرالملک شمسالدین8 که هست # اطلس گردون زمین حضرتش را سایهبان ~~صاحب سیف و قلم، صدری که دارد هشت چیز # نظم عالم را قضا9 در چار چیزش جاودان ~~دین و دنیا در حمایت، دهر و دوران در پناه # برق و گوهر در بلارک10، ابر و دریا در بنان11 ~~095آن که هست اندر چنین وقتی که گویی حادثات # چنگ استیلا زد اندر12 دامن آخر زمان PageV01P109 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0108.png) ~~ملک را کلکش ز شمشیر عدو حصن حصین # خلق را حفظش ز یأجوج ستم سد امان ~~وآن خداوندی که جام و خامه تا از1 دست او # سر برآوردند چون خورشید و تیر اندر جهان2 ~~سیر کلکش ریخت بر خاک مذلت آب بحر # باد3 جامش4 داد بر باد سخاوت خاک کان ~~لفظ و معنی گرچه در تقریر خلق و خلق او # همچو عقل از عیب معزولاند و ادراک از گمان ~~مهر او ارکان دولت را چو عقل اندر سر است5 # مدح او اعیان ملت را چو غیب6 اندر بیان7 ~~ای ز درگاه تو کمتر نایبی نزدیک عقل # در سخا صد حاتم و در عدل صد نوشینروان8 ~~گوهر تیغ9 سلاطین کی شدی مالک رقاب # گر نبودی خامهات با او به گوهر توأمان ~~صاحبا سالی است تا نقد ضمیر بنده را # طبع وقادت به نقادی نفرمود امتحان10 ~~دور از این حضرت در این مدت که بودم منزوی # بود11 از چشم و دلم دریا و دوزخ در فغان PageV01P110 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0109.png) ~~105تا1 خرد دی2 گفت ms054 آخر در خلاب انزوا # چند رانی لاشهآ اندیشه با بارگران ~~شعر دلخواه تو چون رخسار خوبان است و تو # همچو چشم نیکوان گه مستی و گه ناتوان3 ~~در چنان روزی که خاک دولت آباد از نثار4 # آسمانی پر مه و خورشید بودی هر زمان ~~بزم دستور اندر او گفتی که از بس خرمی # روضهآ فردوس اعلی بود در صدر جنان5 ~~عصمت یزدان و سلطان سلاطین با ملوک # حاضر اندر صدر و با هریک6 سپاهی7 بیکران ~~ساقیان قصد روان ها کرده از یاقوت8 می # برکف هریک چو ترکیبی ز یاقوت9 روان ~~بانگ نوشانوش ترکان پریرخ در دماغ # عقل را بر هم زدی هر ساعت از نو10 خان و مان ~~مطربان فاخر11 اندر پردههای دلنواز # خسروانیگوی از آهنگ نوای خسروان ~~شاعران صفکشیده12 چون مجره بر سپهر # جزوهای شعرشان در13 دست و جانها بر14 میان PageV01P111 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0110.png) ~~خلعت دیبا1 و زر سرخ واسب راهوار # هر یکی را در2 بر و در دامن و در زیر ران ~~از نثار خسروان زاقلیمها کآنجا رسید # خاک گوهرپوش بود آن روز و چرخ اخترفشان3 ~~دست دستور اندر آن ساعت4 به نیروی سخا # هر نفس گردی5 برآوردی ز گنج شایگان ~~زآنکه در عقدی دو گوهر را که ازیک گوهرند # بر سریر کامرانی جلوه میکرد6 آسمان ~~وآن دو اختر کآفتاب از نور ایشان روشن است # چون همیکردند در برج شرف با هم قران ~~بر میان این کمر بست از میان دارای شرق7 # تاج خود8 بر سر نهاد9 آن را10 پناه انس و جان ~~2آن چنان تاجی که از هر گوهری زو11 آفتاب # همچنان کز روز روشن تیره شب گشتی نهان12 ~~وآن کمر13 کز تاب لعل و آب یاقوتش شدی # آب گردون آتش و نیلوفر او بهرمان ~~چون نکردی خدمتی14 شایسته بعد از چندگاه # گر دعایی کردهای ترکیب وقت آمد بخوان PageV01P112 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0111.png) ~~تا ز تأثیر پهر1 و امتزاج آخشیج2 # بر مسام جانور موی است و در3 تن استخوان ~~دشمنت ms055 را هر دم4 از سوءالمزاجی5 تازه، باد # استخوانها در بدن الماس و مو بر6 تن سنان7 ~~عشرت و محنت نکوخواه و بداندیش تو را # روز و شب در دولت آباد و در انده8 آشیان1 ~~پای قدرت را همیشه فرق نه گردون رکاب10 # دست حکمت را همیشه سیر هفت اختر عنان11 ~~تافلک پاید13 چو دانش13 در رافرازی14 بپای # تا جهان ماند15 چو دولت16 در جهانداری بمان ~~همچو مهر از18 خاور و باد از ختن دیشب آن سنگیندل سیمین ذقن ~~سحر در بادام و معجز در بیان19 آب حیوان در لب و جان در دهن20 ~~1130لولؤ و مرجان و جزعش را غلام پرتو عیوق و شعری و پرن ~~سنبل و سیب و گلش در باغ حسن برده آب یوسف و چاه و رسن21 PageV01P113 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0112.png) ~~دام مشکینش1 کمند آفتاب سیب سیمینش2 پناه نسترن ~~با رخی کز شعلهآ شوقش نبود بیتکلف روح را پروای تن ~~از در دولت در آمد مست و گفت بخت بیدار مرا کأین الوسن3 ~~نافهآ مشکش4 هراسان از صبا نرگس مستش5 گریزان از چمن ~~زلف و خالش دلفریب وجانشکار6 جزع و لعلش ساحر و پیمان شکن ~~زلفش اندر پرنیان جسته مکان خالش اندر گلستان کرده وطن ~~جزع او سرمایهآ سحر حلال لعل او پیرایهآ در عدن ~~چون درآمد روضهآ فردوس گشت روح مجروح مرا بیتالحزن ~~تا لب لعلش مرا دل بازداد زالتفات طوطی شکرشکن ~~زین7 غزل رنگی8 دگر بر آب زد9 عکس یاقوتش به قصد جان10 من ~~کای ز سودای منت جان در بدن بردر11 دردم دم12 درمان مز ~~مشرب روحت لب لعل من است یا میاور یاد از13 او یا جان مکن14 ~~در خم زلفم چو15 پیچی همچو او16 تاب ده خود را و بر آتش فکن17 ~~با غمم منشین که پرخون18 در برت19 هر سحر چون گل بدرد20 پیرهن ~~راز مست نرگسم مستور21 دار گرچه23 خون ریزد به تیغ مکر و فن PageV01P114 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0113.png) ~~نی1 منت گفتم ms056 که هر دم زاشتیاق بر لب معنی رسد جان سخن4 ~~چون خیال زلف2 و تشبیه رخم دردی دن بود و خضراء دمن ~~روی دل در کعبهآ رویم میار3 دست جان در حلقه4آ زلفم مزن ~~گر غزل گویی بر این5 ترتیب گوی6 عذب و روحافزا و دلخواه وحسن ~~کای8 ر زلف تو را شب در شکن در شبت روز است و در روزت فتن ~~ماهت9 اندر مشک و روز10 اندر شب است مشکت اندر ماه و سنبل بر سمن ~~گر بود برگ سمن بدر منیر گرشود11 ترکیب شب مشک ختن2 ~~گرچه در بتخانهآ حسنت سزد گر خود از روحالامین باشد شمن ~~11 سجدهآ حسنت نکردی شیخ و شاب بندهآ لعلت نگشتی مرد و زن3 ~~1155 ~~بر ثنای خسرو14گردون شکوه گر لب لعلت نبودی مفتتن ~~خسرو15 اعظم اتابک قطب دین16 زبدهآ دوران و دارای زمن ~~ملجأ اسلام یوسف شاه شرق سایهآ پروردگار ذوالمنن ~~موجب خاصیت جان وخرد17 علت ماهیت روح و بدن ~~مطلع سیارهآ کون و فساد مصدر دیباچهآ سر و علن8 PageV01P115 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0114.png) # مرغزار از1 زخم تیغش مرغزن2 ~~آن جهانداری که گشت اندر نبرد مرغزار از1 ~~وآن که شد زآسیب رمحش پایمال دستبرد گیو در جنگ3 پشن ~~وآن که مرغ روح شاهان را کند نیزهآ خطیش زآتش بابزن ~~هست چون زآثار تیر و تیغ اوست هرچه در گیتی امان است و امن ~~دین و دولت را سر تیغش مکان فتح و نصرت را بر4 تیرش شکن # ز لطف لحن موسیقار اگر5گردد لحن ~~در هوای مجلسش زیبد ز لطف لح ~~زآنکه با عکس میاش آب حیات مینهد روی صفا بر خاک دن ~~ذوفنون6 نوک کلکش کآسمان7 جز دم امرش8 نزد در هیچ فن ~~گر نبردی دین و دنیا را پناه کس ندانستی ملک را زاهرمن ~~می بباید آفتابی بر سپهر تا شود سنگی عقیقی در9 یمن ~~می بباید احمدی بر بوقبیس تا پدید آید اویسی در قرن ~~دین پناها بر در10 جاهت ms057 سپهر دامن اندیشه در دست حزن ~~هر شبی تا روز در تمهید عذر شرمسار و خوار با تیغ و کفن # دو11 دوران بی وقوف اختلافی کردهام در12 ما و من ~~گوید ار در بدو11 دوران بی وقوف ~~درگذار از لطف و بپذیر از کرم ای شکوه شرع و تعظیم سنن ~~جرم این پیر جهان پیما به عفو عذر آن13 مجبور سرگردان به من ~~ای ز فیض سایهآ حقپرورت مستشار دهر ودوران14 مؤتمن ~~وی به سیر کلک فرمانگسترت جنبش افلاک و انجم مرتهن15 # زاهتمام بذل و زاستغراق18 من ~~بهر16 توقیعت که جان بی او17 مبادزاهتمام بذل و PageV01P116 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0115.png) ~~ملک و ملت را در اجزای وجود همچنان باشد که روغن در لبن ~~انوری کو1 تا بدیدی در ثنات هر نفس سرمایهآ صد بوالحسن ~~نکتهآ بکر ضمیرم را بهاست گوهر عقد مدیحت را ثمن ~~ای امامی بر سریر ملک2 نظم نوبت شاهی چو بنشستی بزن ~~حضرتی را مدح میگویی که وهم با صفای فطرت و نور فطن3 ~~1 زارتفاع ذروهآ قدرش4 ندید جز خیالی از یقین در چشم ظن ~~حضرتی کز قدر زیبد گرچه او دامن همت نگرداند وشن5 ~~حارسش6کیوان و برجیسش ندیم آفتابش شمع و گردونش لگن ~~حضرتی کز بدو فطرت بردهاند دهر و دوران در مراد و در محن ~~حضرتی کز نزهت باغ ولاش8 شاخ سنبل کردهاند از نارون1 ~~1190 در ادای بندگیها بندهوار تاجداران انجمن در انجمن10 ~~گر بدیدی11 «لا» و «لن» برداشتی اسم12 فعل از حرف وصوت لا ولن ~~تا ز بیغ داد شاخ مکرمتتازگی یابد # تازگی یابد چو خوبی از شمن13 # باد تا باشد چو14 شاخ کرگدن ~~شاخ عمر حاسدت بیبرگ و بار با ~~نی معاذالله اگر سر برزند15 شاخش از تن16 بگسل و بیخش بکن17 PageV01P117 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0116.png) ~~از چه سالی ماده و سالی نر است گر نه خرگوش است خصمت یا زغن1 ~~اد تأیید2 تو و تأیید حق رای دولت پرورت را برهمن ~~طالع سعد تو ms058 بر3 اوج جلالغرقه خصمت باددر2 موج شجن # گشته با خورشید رایت مقترن ~~کرده با افلاک قدرت5 امتحانگشته با ~~زاقتران6 رایت انجم مقتبس زامتحان قدرت ارکان ممتحن # (34] ~~ای ز ایوان رفیعت آسمان گشته زمین # ملک و دین7 را حلقهآ درگاه تو حبل متین ~~سدهآ گیتیپناه توست دولت را مکان # بارگاه آسمان سقف تو رفعت را مکین8 ~~خاتم ملک جهان را باشد از بهر شرف # عز9 و اقبال در و10 درگاه تو نقش11 نگین12 ~~میکند با آسمان در مرتبت سقفت قران # میشود با آفتاب از روشنی صحنت قرین ~~در هوای قبهآ سقف تو میگردد سپهر # روز و شب گرد جهان با اندرونی13 آتشین PageV01P118 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0117.png) ~~با رخی1 چون کهربا میبوسد از چارم فلک # آفتاب از تاب مهر کاه دیوارت2 زمین ~~نزهت بستان و حوض آب3 و خاک سطح4 توست5 # روضهآ فردوس و عین کوثر و ماء معین ~~صحن باغ خرمت خلد برین است و در او # ساحت جان پرورت پیرایهآ خلد برین6 ~~مینهد بر خاک پیش سایهآ دیوار تو # مهر بهر بندگی صاحب اعظم جبین ~~آسمان داد فخرالملک شمسالدین7 که هست8 # منبع آب حیات ازکلک او در ثمین ~~صاحب سیف و قلم دین پرور عادل9 که هست # در پناه خامه و شمشیر او دنیا و دین ~~آن جهانداری که بی تقدیر توقیعش10 نبست # در رحم نقاش ترکیب صور نقش جنین ~~و11 آن خداوندی که در صدر وزارت میکند # آفرین بر حضرت او حضرت جان آفرین ~~ای12 مسیر کلک ملک آرای ملت پرورت # ملک را صاحبشریعت، شرع را روح الامین PageV01P119 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0118.png) ~~آیت عدل تو تا منزل شد اندر شأن ملک # پیش آهو با تواضع میرود شیر عرین ~~معجز کلک تو تا ظاهر1 شد اندر باب نطق2 # بعد از آن نگذشت کس را بر زبان سحر مبین ~~زآتش کین تو چون شمع آن که ناگه3 برفروخت # گرچه با خورشید پهلو میزند در4 روز کین5 ~~هم بدان6 آتش جدا کرد آخرالامرش به قهر # دور ms059 چرخ از جان شیرین همچو موم7 از انگبین ~~تا بسیط خاک را گیتی نفرساید8 در9 آب # تا بنات نعش را گردون نگرداند بنین، ~~خاک درگاه رفیعت را که آب زندگی است # همچنین اقبال همدم باد و دولت همنشین # اخترداد11 استقامت یافت برگردون جاه ~~آفتاب نصرت از چرخ ظفر بنمود روی # در پناه سایهآ پشت هدی ظل12 اله PageV01P120 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0119.png) ~~آفتابی کآفتاب افتاد1 در پایش ز چرخ # آسمانی کآسمان بنهاد2 در دورش کلاه ~~آفتابی مملکت در سیر و شاهی در جوار # آسمانی سلطنت در دور و گیتی در پناه3 ~~آن ز عکس4 رایت منصور دارای زمین # وین ز فر سایهآ چترش پناه تاج وگاه ~~تاجبخش دادپرور، داور عادل که هست # چار طبعش خرج جود5 و نه سپهرش خاک راه6 ~~خسرو اعظم، علاءالدوله جمشید7 زمان # رکن دین، بوالفتح قتلغ شاه بن محمود شاه ~~صفدر لشکرشکن شاهی که باشد8 در مصاف # گوهر شمشیر او بر گوهر پاکش گواه ~~سایهآ یزدان خداوندی که دست لطف او # دارد اندر تاب آتش آب نیلوفر نگاه ~~زبدهآ دوران عدوبندی9 که چشم آفتاب # مینیارد کردن اندر سایهآ چترش نگاه ~~آن فلک10 رفعت، شهنشهاهی که بگدازد ز شرم # بر سپهر از عکس ماه چتر او هر ماه ماه PageV01P121 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0120.png) ~~و آن ملک پرور1 جهانداری که بر درگاه اوست # پادشاهان را جبین و دادخواهان را جباه2 ~~ای به استحقاق با قصر مشید قدر تو # قصر هفتاختر قصیر و پشت نه گردون دوتاه ~~وی3 جهانگیری4 که چون در نیزه پیچی روز رزم # بگسلند5 از هم زروز و شب6 قطار7 ال و ماه ~~ابر احسان تو گر بر کوه خارا بگذرد # از کمر شاخ زمرد سر برآرد چون گیاه ~~ور تفی زاندیشهآ قهر تو در8 دریا رسد # هر کجا چاهی9 است آتش رخ برافروزد ز چاه ~~تاجبخشی10 را پناهی، پادشاهی را شکوه # اهل دل را پایمردی، اهل دین را دستگاه ~~هر کجا عون تو آمد11، مهره برچیند قضا # هر کجا عفو ms060 تو آمد12 رخت بربندد13 گناه ~~صورت جاه تو چون در بارگاه آید14، شود # بارگاه از فراو فردوس بی هیچ اشتباه PageV01P122 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0121.png) ~~دینپناها، مر امامی را ز راه1 اعتقاد # ورد اوقات است حرز مدح تو بیگاه وگاه ~~گر در این حضرت قبولی یابد اندر ملک نظم # هم زحکمت2 صدر سازد، هم ز رفعت3 بارگاه2 ~~تا ز ترکیب طبایع بسته بر ایوان5 چشم # پردهای باشد سپید و کلهای در وی سیاه6 ~~چشم روشن بادت از دیدار نور چشم ملک7 # دوست گو بفزای از این معنی و دشمن8 گو بکاه # (36] ~~هم در مدح صاحب اعظم سعید شهید فخرالملک شمس الدولة و الدین گفته9 ~~مژده دولت را که بازآمد سوی اقلیم جاه # صاحب صاحبقران در سایهآ ظل اله ~~بر سپهر افکنده سایه، در جهان گسترده عدل # هم جهانش زیر دست و هم سپهرش10 زیرگاه ~~»24. آصف جمشید دین، جمشید شادروان فضل # پادشاه ملک داد و داد ملک پادشاه ~~صاحب سیف و قلم صدری که تیغ و خامهاش # پادشاهی را شکوهاند و وزارت را پناه11 PageV01P123 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0122.png) ~~شمس دین و ملک دستوری که دست حفظ او # دارد اندر عین آب اجزای آتش1 را نگاه ~~آن که گر یاد آرد از ماضی2 به استقبال او # بازگردانند3 روز و شب عنان سال و ماه4 ~~گر نبودی عنصرش را طینت آدم خمیر # کی فکندی بر «عصی آدم» نظر «ثم اجتباه» ~~ورنه صدرش تربیت کردی به دولت جاه را # کس نکردی از جهانداران5 سرافرازی به جاه ~~ای6 خداوندی7 که کوته کرد دور عدل تو8 # جور مغناطیس از آهن، دست9 بیجاده زکاه ~~عقل اولی10 را غرض در11 طول و عرض کاینات # عرض توست از عرض جوهر تا12 عرض بیگاه و گاه ~~پرتو رای تو هیچ ار سایه بر آب افکند # هر کجا چاهی13 است خورشیدی برآرد سر ز چاه ~~رایت قدر تو را گر سر فرودآید14 به چرخ # خیمهها گردند گردونها و کوکبها سپاه PageV01P124 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0123.png) ~~«125زابر لطفت گر نشیند ms061 شبنمی بر روی خاک # از زمین تا حشر مروارید روید چون گیاه ~~ور سمومی زآتش1 قهر تو برگردون رسد # تیره گردد زآتش قهر تو آب مهر و ماه ~~هر چه ممکن گردد2 از تعظیم داری جز نظیر # در3 بزرگی چیست کآنت نیست4 الا اشتباه ~~بارگاه قدرت از نه طاق گردون برتر است # ای به استحقاق صاحب مسند این5 بارگاه ~~قرب یک سال است تا در خاک کرمان میکشد # جور گردون انتقام از خاطر من بیگناه ~~گرز دیوان قبولت یک6 نظر یابم کنند7 # انجم و افلاک در توقیع دیوانم نگاه ~~آتش اندیشه زآب شعرم افتد در اثیر # لاف8 دعوی نیست اینک بنده و اینک گواه ~~زین قصیده دوستی منحول کرده چند بیت # دوش بر من خواند9 دور از مدحت10 دستور شاه ~~من که دون پایهآ من باشد ار فخر آورد # بر جهان از رونق الفاظ من خاک هراه PageV01P125 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0124.png) ~~گنج گوهر را کجا نسبت کنم با خشت خام # آب حیوان را چرا یکسان نهم با خاک راه ~~منت ایزد را که منحول وی و الفاظ من # عنهآ ذاتی و کافور و سقنقور است و باه1 ~~تا سپیدی و سیاهی لازم روز و شباند2 # روز و شب را بر در عمر تو باد آرامگاه ~~روی نیکوخواه و رای دشمنت چون صبح و شام # این3 ز پیروزی سپید و آن4 ز بدبختی سیاه ~~طالعت سعد و سپهرت تابع و بختت مطیع # کار احبابت قوی و حال بدخواهت تباه ~~در بر خصمت شکسته زآفت و آسیب دل # بر خط امرت نهاده انجم و ارکان جباه # 537] ~~160 . حضرت جان پرور دستور شاه ای به استحقاق گیتی را پناه ~~ای براق وهم با ارشاد فکر بر سپهر قدر تو نابرده راه ~~وی ز تاب مهر تو خورشید روی در جهان آورده هر روزی پگاه6 ~~پیش عرض7 مسندت عرش مجید از سر تعظیم بنهاده کلاه ~~بسته در8 صف مقیمانت9 کمر آسمان پیر با پشت دوتاه ~~جز ms062 فروغ ساحت و سطح تو نیست آفتاب دولت و گردون جاه PageV01P126 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0125.png) ~~موجب احسان و1 صدر قدر توست سایهآ توفیق و تعظیم اله2 ~~دین پناها، چون شکوه دست توست اهل معنی را به معنی دستگاه ~~حال من بشنو و گر بینی صواب چون کنی در صورت حالم نگاه ~~عرض کن3 بر رای خورشید زمین صاحب سیف و قلم دستور شاه ~~1280 آن4 خداوندی که دست لطف او دارد اندر آب آتش را نگاه ~~وآن کز ابر دست او خاک امید بردماند بینیازی چون گیاه ~~آن که5 بردارد6 زگیتی گاه حکم7 دستبرد عفو8 او نام گناه ~~وآن که دایم انجم و افلاک را بر در تعظیم او باشد جباه ~~گو خداوندا امامی آن که کرد فخر زآب شعر9 او خاک هراه ~~گرچه بود امروز پیش جاهلی بیتی از اشعار دلخواهش تباه ~~هم فرومگذارش از خاطر که هست بر در مدح تو حاضر سال و ماه ~~تاز10 روز و شب فروپوشد جهان حله زربفت اکسون سیاه ~~همچنین پیرایهآ جاه تو باد زیور شام و سحر بیگاه وگاه ~~دست احسانت کشیده بر سپهر یوسف مصر معانی را ز چاه ~~290تیره گشته11 با12 زبردستی چرخ13 زآتش قهر تو آب مهر و ماه ~~زانتقام عدل تو آورده روی کهربا در رشته14آ پیمان15 کاه # هم جهانت بر جهانداری دلیل هم خدایت بر خداوندی گواه PageV01P127 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0126.png) ~~ای به صنعت شام را بر صبح پرچین ساخته # صبح را بتخانه کرده، شام2 را چین ساخته ~~صبحت از برگ سمن بر گل فروغ3 انداخته # شامت از مشک ختن بر ماه پرچین ساخته ~~زلف مشکین گرد ماهت گرد عنبر بیخته # گرد عنبر گرد ماهت خط مشکین ساخته ~~لالهآ خودروی از آن در عهد4 سنبل آمده # سنبل سیراب از این5 بر برگ نرین ساخته ~~سرو سیمینت روان گشته ولی در کفر و دین # با همات دیو و پری بر6 سرو سیمین ساخته ~~جزع و لعلت را قیاس عقل در نقش ms063 خیال7 # صورت جان و دل فرهاد و شیرین ساخته ~~لعلت از چشمم گسسته نظم پروین تا رخت # جان و مرجان را پناه نظم8 پروین ساخته ~~خون9 چشمم ریخته جزع تو تا لعل توام # مشرب روح از عقیق گوهرآگین ساخته10 PageV01P128 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0127.png) ~~یاد1 یاقوت شکربار تو در بحران هجر # جسم رنجور مرا چون جان شیرین ساخته ~~هم رخ خوبت زمشک ناب بستر یافته # هم سر زلفت ز سیم خام بالین ساخته ~~طبع من بیچاره از وصف رخ و زلفت به طبع # در مدیح صاحب عادل دواوین ساخته ~~صاحب اعظم2 ظهیر دین، سپهر مکرمت3 # آن شعار دولت از طه و یس ساخته ~~حاتم ثانی، نصیرالملک کز درگاه اوست # کار اهل فضل و زوار4 و مساکین ساخته ~~آن که در پرواز باز فتنه دست عدل او5 # آشیان صعوه اندر چشم شاهین ساخته ~~و6 آن که جز در دور احسانش هنر را7 کس ندید8 # این چنین کاری بحمدالله بآیین ساخته ~~حشمت از دوران توقیعش9 قواعد توخته10 # دولت11 از درگاه تعظیمش قوانین ساخته ~~زرگر احسان او در حلقههای12 اشتیاق # زانتظار13 سایلان جزع14 جهانبین ساخته PageV01P129 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0128.png) ~~20 ای زروی1 مرتبت2 در بدو فطرت صنع حق # گوهرت را موجب ایجاد و تکوین ساخته3 ~~با وجود شبه تو ممکن نباشد خویش را # بکر خوانده عنصر و افلاک عنین ساخته ~~بیدق خورشید را هر صبح چرخ نیلگون # در محاذات4 رخ رای5 تو فرزین ساخته ~~زآتش خشمت چو خون خوشیده6 در تن خصم را # شربتی زآب حسامت بهر تسکین ساخته ~~صرصر قهر تو در خوناب و مغز استخوان # در تن خصم تو ناوک کرده زوبین ساخته ~~ای به استحقاق و7 برهان حکمت پروردگار # آستانت را مقر عز و تمکین ساخته ~~قرب ده سال است تا در کنج عزلت مادحت8 # منزوی بوده است9 و استغنا به تحسین ساخته ~~مکمن کینش شده در دیدهآ ملک آرزو # با10 خلاف خاطر اندر11 مکمن کین ساخته12 ~~خاطرش در خوض13 بحر انزوا ادراک را # دست ms064 و دامن گوهرآگین و گهرچین ساخته PageV01P130 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0129.png) ~~کرده خرسندیش قانع1 گر نه2 با پندار نفس # این چنین3 کاری کراگردد به تخمین4 ساخته ~~این عبودیت نکرده عرض اگرچه کرده است # دیگری منحول و کار خویشتن زین ساخته ~~من شوم بیزار از این ترکیب5 اگر نه ده6 خلل # بر سخن بندد یکی هرگز ز چندین ساخته ~~تا چو مهر از چرخ زنگاری پدید آید شود # کسوت زربفت هفتاقلیم در چین ساخته ~~باد توقیعت طراز کسوت دنیا کز اوست # تا قیامت کار ملک و دولت و دین7 ساخته ~~خاطری8 کو سرفروناورده9 در دوران10 چرخ # با دعای دولت مدحت چو آمین ساخته ~~325 زهی به بوی توگل پیرهن قبا کرده # نسیم لطف12 تو جان در تن صبا کرده ~~غلام چهرهآ تو ماه بی نفاق شده # سجود قامت تو سرو بیریا کرده PageV01P131 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0130.png) ~~صبا شمامهآ عنبر، شمال1 نافهآ مشک # ز بوی2 زلف تو در دامن هوا3 کرده4 ~~خرد طویلهآ مرجان، حیات رشتهآ در # ز لطف لعل تو پیرایهآ بقا5کرده ~~به سحر و معجزه6 خوبیت سامری و مسیح # ز جزع دلکش7 و یاقوت جانفزا کرده ~~به عنف و لطف8 جمالت سپه کش و جاندار # ز چشم مست و لب9 لعل دایما کرده ~~عروس صبح که در حکم مهر گردون است # ز مهر چهرهآ تو پیرهن قبا کرده ~~ز چین زلف تو نقاش حسن، صفحهآ سیم10 # سواد کرده به مشک11 خط12 و خطاکرده ~~زروز روی تو بر زلف شب13 فتاده شکن # ز14 روی روز شب زلف تو قفا15 کرده ~~چو تاب مهر به ماه رخ تو ماه رخت16 # به مهر خاک در صاحب اقتدا کرده ~~سپهر داد که درگاه او ز هشت نعیم17 # نموده ساحت18 وز نه فلک فضا19 کرده PageV01P132 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0131.png) ~~خدایگان صدور زمانه فخرالملک # که ملک و ملت ازو فخر کرده ناکرده ~~پناه تیغ و قلم شمس دین که تیغ و قلم # بدو شرف چو نبوت1 به مصطفی کرده ~~وزیر عالم عادل که ms065 هر چه همت2 او # فکنده3 سایه بر آن سایهآ خداکرده ~~کریم مشرق و مغرب که بحر و بر بر او4 # چو دین و ملک تفاخر به انبیا کرده ~~دوام دولت او را چو در5 حمایت عدل # قضا نظام جهان دیده6 اقتضاکرده7 ~~زهی جلال تو از عرش متکا کرده فروغ رای تو خورشید را سهاکرده ~~قضا ز قدرت کلک8 تو مهره برچیده فلک به خاک جناب تو التجاکرده ~~جهان به عهد تو تا ایمن از سپهر شده فلک به دور تو تا با جهان وفا کرده9 ~~پناه عدل تو را کعبهآ امان خوانده جناب جاه تو را قبلهآ دعا کرده ~~چو آفتاب ضمیر تو در سواد امور مسیر کلک تو را منبع ضیا10 کرده ~~چو علت یرقان در عروق کان11 گه کین12 ز خون لعل نهیب تو کهرباکرده ~~غبار نعل کمیت13 تو ملک را در چشم ز سنگ، سرمه و از خاک توتیا کرده PageV01P133 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0132.png) ~~ز تاب جستن او برق بازپس مانده ز گرد پویهآ او وهم1 پیشوا2 کرده ~~چو کوه باد3 فرومانده زو به سیر و4 جهان بدو خطاب همه کوه بادپاکرده ~~ز5 جرم خاک مه6 عکس نعل او به ضیا فروغ چهره7آ خورشید را ضیا8 کرده ~~زکاینات به یک تگ9 گذشته و به دو گام ز ابتدای جهان تا به انتها کرده ~~چو چرخ چارم خورشید دین و دنیا را ز سطح خانهآ دین10 خط استواکرده11 ~~دلم به فر مدیح تو در ممالک نظم نموده سحر وزان12 سحر کیمیا کرده ~~صفات ذات تو طبع مرا مسیح شده ادای مدح تو خوف مرا رجاکرده ~~چو صوت راوی مدحت شنیده خاطر من درین13 میان غزلی14 دلفریب اداکرده # مطلع الثالث ~~که ای فراق تو جان از تنم15 جداکرده # غم توام به بلای تو مبتلاکرده ~~لبت به خنده روان مرا روان برده # رخت به طره16 صباح17 مرا مساکرده ~~نه در تف تب18 هجران به مژده19آ شکری # طبیب وصل تو درد مرا دوا ms066 کرده PageV01P134 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0133.png) ~~نه در غم شب حرمان1 به جرعهآ نظری # شراب لعل تو کام دلم رواکرده ~~قضا چو تیغ به چشم ستمگرت داده # جهان ز بند چو زلف تو را رهاکرده، ~~همین به تاب جهان2 را کشیده در زنجیر # همان به تیغ کمین در ره3 قضا کرده2 ~~شکنج سنبلت آن بر5 زمانه شوریده # فریب نرگست6 آن مست خواب ناکرده7 ~~لب8 مرا به شب تیرهآ جفا9 بسته # دل مرا هدف ناوک بلا کرده ~~چو تاب زلف توام گشته طبع آب حیات # ز نظم مدحت دستور پادشا کرده10 ~~جهان پناه وزیری که از جهان11 هنر # فلک12 چو گرد برآورده او سما کرده13 ~~کریم بار خدایی14 که کان و دریا را # به گاه بذل15 کف و کلک تو16 گدا کرده PageV01P135 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0134.png) ~~زهی به تقویت ملک هر دم انصافت # هزار ساله1 جفای فلک قضا کرده ~~زهی به تربیت آب لطف2 طبع مرا # مدایح تو چو آیینه در3 صفاکرده ~~زمانه گرچه گه نظم در مکنون را # چو گوهر سخنم2 دیده بیبها کرده5 ~~مرا سپهر جلال تو در جهان سخن # اسیر دهشت درگاه کبریا کرده ~~همیشه تا که به داس سپهر کشت بقا6 # شود دروده و در خرمن فنا کرده ~~چو خوشه باد هر آن سر که در هوای تو نیست # به داس حادثه چرخ از تنش جداکرده ~~حبذا شهری کزو در دور گردون افسری8 # بر سر ملکی نهد هر روز دست اختری9 ~~زبدهآ دوران که در ترکیب ارکانش زنند10 # خاک در چشم سپهری هر نفس هر گوهری PageV01P136 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0135.png) ~~آسمانی، مشرقی، بحری1، جهانی2، جنتی # ملک و3 دین را بی گمان زینی و بیشک زیوری ~~آن که بی تأثیر سگان سوادش کس ندید # آفتابی نورگستر بر سپهر کشوری ~~وآن که تعظیم و شکوه باره و برجش نهاد # بر سرگردنکش گردون گردان افسری ~~هر زمان از نزهت خاک و صفای آب او # باد پیماید بهشتی، آب گردد کوثری ~~در زمان حدت4 گرما در او باد ms067 شمال # هر که را جانی است جانانی کند در پیکری ~~12حرفت صناع او روح لطافت را تنی5 است # سیرت6 زقاد او شخص7 ولایت را سری ~~من و سلوی سالیان آرندش از صحرا8 و دشت # شیر خشت و پستهاش دایم ز هرکوه و دری ~~جامعی دارد که چشم اهل معنی در9 صفاش # کعبهای صورت تواند بستن از هر منظری ~~نزهت10 دروازهاش بنگر که گویی کردهاند # از بهشتی11 خرم اندر روضهآ رضوان دری ~~قرب چل فرسنگ یک باغ است بردروازهاش # آن چنان باغی که در گیتی نیابی دیگری PageV01P137 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0136.png) ~~در بر هر مرزش از فیض سحاب آیینهای # بر سر هر شاخش از مرغ سحر خنیاگری ~~جنبش اغصان او درمان دل را شربتی # نالش مرغان او مستان1 جان را ساغری ~~گر کسی گوید که آن خلد روان پرور کجاست # گویمش چون عرض خورشیدی کنم بی خاوری ~~خاور ایمان خراسان است و اندر وی بحق # حکمت آبادی، هنر بومی، حقایق گتری2 ~~قبة الاسلام، دارالملک دین، تمکین شرع # روضهآ فردوس و فردوس دوم، شهر هری ~~باغ گردون را نظر زآب مجره بفکند # رودبار خرمش بر هر طرف بوم و بری ~~گر ببیند سایهآ خورشید انصاف3 زمین # ساحت جان پرورش یک لحظه بر آبشخوری، ~~داور دوران، بهاء دین و دنیا، ظل حق # منشأ هر دولتی و ملجاء هر داوری ~~آسمان خشمی4، زمین حلمی5، مسیحاخامهای # مملکت بخشی، قضاحکمی، سلاطین پروری ~~آن که بر درگاه جاه و صیت عدل6 و حکم اوست # بندهای و تابعی و مخلصی و چاکری PageV01P138 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0137.png) ~~139 هر دمی جمشیدی و هر ساعتی کیخسروی # هر نفس نوشیروانی، هر زمان اسکندری ~~تاجبخش صیت1 انعامش2 که باقی باد، کرد # بر سر صیت جهانگیر3 سلاطین معجری ~~ابر حکمش4 در محیط دولت و ملت نهاد # در جهان بی نقص استحکام چرخ اخضری5 ~~فیض لطفش ز6 التهاب قهر7 پنداری که8 کرد # هردم استخراج آب زندگانی را دری ~~ای جهانداری که کس بی آب انصافت ندید9 # شاخ دین ms068 را برگی و برگ ممالک را بری ~~140 شرع بی عدل تو ملکی بود بی فرماندهی # ملک بی کلک تو شرعی بود بی پیغمبری ~~کو ملکشه تا بدیدی کز شکوه جاه توست # بندهآ هر بندهات امروز سلطان سنجری ~~دینپناها داد فرمان بر نه اقلیم سپهر # هفت کشور گرد اسبت را چو شد فرمانبری10 ~~خاصه اصفاهان که تاجی بر سر خلدی نهاد # زآب فرمانت به خاک پای هر بادآوری11 ~~ایمن است از سایهات زآن سان که نتواند گذشت # در ضمیر بیدلی، آشوب زلف دلبری PageV01P139 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0138.png) ~~ساحت جان پرورش میبیند اندر سایهات # هر کجا آب سنانی دید و تاب خنجری ~~زیر پای هر نسیم از مشک اذفر نافهای # بر سر هر لاله از عود قماری مجمری ~~آن که بودی پای هر دیوار از او میمون دری # وآن که گشتی بر سر هر کوچه از غارتگری ~~این زمان پا بر سر میخ است یا در پای دار1 # گر سر سجادهای نگزید و پای منبری ~~در جهان تا صورت2 شخصی نبندد هیچ عقل # بی قیام نه عرض هرگز به ذات جوهری ~~جوهر حکم تو را نه چرخ بادا نه عرض # تا بدو قایم بود هر قطبی3 و هر محوری ~~عید تو فرخنده و رایات منصور تو را # همعنان4 هر ساعت از تأیید یزدان لشکری5 ~~چون کبک شسته لب به شراب مروقی کبکی، از آن به طوق معنبر مطوقی ~~در بزم خوبتر ز تذرو ملونی واندر مصاف چیرهتر از باز ازرقی ~~بر آفتاب طنز کنی و مسلمی بر مشتری و ماه بخندی و برحقی ~~گر ماه در لباس کبود منقط است تو شاه در لباس نسیج مغرقی ~~ماند همی به روشنی ماهتاب از آب سیمین برت به زیر بغل طاق فستقی ~~بر آب دیده پیش تو زورق روان کنم گر زانکه بینمت که تو مایل به زورقی PageV01P140 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0139.png) ~~گر حور عین ببینند عناب شگرت آیا که چون گزند سرانگشت فندقی ~~گر شاه ملک ms069 حسنی اندر بساط دهر در صدر خواجه به بودت جای بیدقی ~~1تاج امم، خدیو جهان، فخر ملک و دین کز آدم اوست گوهر و سنگاند مابقی ~~چون نزد سروران به کرم نام او برند تن دردهد زمانه به اسم مطابقی ~~ای آن که عز و جاه بزرگان کشوری وی آن که صدر و بدر وزیران مطلقی ~~محصول کارگاه نجوم مزینی مقصود گرد گشتن چرخ مطبقی ~~اندر بهار فضل نسیم معطری واندر نسیم خلق بهار خورنقی ~~پیش حصار حزم توکآن حصن دولت است بحر محیط پای ندارد به خندقی ~~بی مجلس تو طبع ندارد معاشرت بی ساغر تو می بگذارد مروقی ~~موضوع کردی از کف بخشنده اسم جود تو صدر کز مصادر اقبال مشتقی ~~فضل تو بخردان حقیقت بدیدهاند زآن در هنر به نزد بزرگان محققی ~~آن دل که شد معلق مهر و هوای تو چون زلف دوست رنج ندید از معلقی ~~430 این شعر داشت قافیتی مغلق آنچنانک بربستمش که کس بنخواند ز مغلقی ~~من پارسی زبانم از آن کردم احتراز زآن تازیای که خنده زنند از مربقی ~~گردم همی به گرد سخنهای دلفریب در آرزوی شعر معزی و ازرقی ~~ناید بدین قوافی ازین خوبتر سخن گرچه سخن طراز نماید فرزدقی ~~احمق بود که عرضه کند فضل پیش تو خرما به بصره بردن باشد ز احمقی ~~تا زین چرخ اشهب و کرهآ زمین بود از مرکب زمانه نیاید جز ابلقی ~~بر هر مراد و کام که داری مظفری وز هر سپهر و سعد که خواهی موفقی # کماندار چشم تو در ناتوانی روان بخش لعل تو در بینشانی، PageV01P141 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0140.png) ~~بزد راه گردنکش دور گردون ببرد آب سرچشمهآ زندگانی ~~به شکر بیان کردی از جانفروزی به نرگس خبر دادی از دلستانی ~~که احیای روح است لعل بدخشی که قانون سحر است جزع یمانی ~~از این سان که شمشیر در روی گیتی کشیده است چشمت به نامهربانی، ~~اگر نیستی آب حیوان لعلت1 ms070 زمانه ببستی در زندگانی ~~خرد خیره مانده است در چشم شوخت که در2 عین مخموری و ناتوانی، ~~همه با فلک میکند همنبردی همه با قضا میکند3 همعنانی ~~روان خرم است از لب جانفزایت که لعلت به عکس می ارغوانی، ~~گهی روح را میکند دستگیری گهی طبع را4 میدهد5 شادمانی ~~به یاقوت، تاب دل مهر و ماهی به خورشید، آب رخ6 جسم و جانی ~~مگر جرعهآ جام بزم7 وزیری مگر خاک درگاه صدر جهانی8 ~~سپهر سخا فخر ملک آفتابی که دور سپهرش ندیده است ثانی ~~پناه هدی، شمس دین، کآب حکمش ببرد آبروی فلک در روانی9 ~~وزیری که درگاهش اهل جهان را جهان امان است و جان امانی ~~وزیری که حصنی حصین است دین10 را در جاهش از حادثات زمانی ~~وزیری که چون بر پیمبر نبوت بر او ختم گشته است صاحبقرانی ~~وزیری که با خنجر شاه کلکش به برهان قاطع کند توأمانی ~~زهی کار کلک تو گیتی فروزی زهی شغل رای تو خسرونشانی ~~زهی سقف و بنیاد ایوان دین را11 بیان و بنان تو معمار و بانی PageV01P142 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0141.png) ~~از احکام و انعام1کلکت بخاری شود در رگ کان زر، زرکانی2 ~~نظرهای انعام توست آفتابی3 اثرهای احکام توست آسمانی ~~سپهر برین تا نکرد از تواضع جناب رفیع تو را آستانی ~~126بر ایوان قدر تو بر جرم کیوان مقرر نشد منصب پاسبانی ~~ز خورشید رایت رسیده است گیتی در ایام پیری به روز4 جوانی ~~ز تأثیر عدل تو از گرگ امینتر ندیده است سرخیل ملکت5 شبانی ~~چنان در امان است6 گیتی ز حفظت که از حفظ یزدان تو اندر امانی ~~چنان قاصر است از مدیح تو طبعم که اندیشه از ذروهآ لامکانی ~~رسیده است در آرزوی ثنایت مرا بر لب لفظ7 جان معانی ~~کشیده است در پا به اقبال مدحت بقای ابد دیبهآ خسروانی ~~زمان تا ز سیر کواکب زمین را بهاری کند گاه و گاهی خزانی ~~ریاحین بزم تو را باد ms071 هر دم بهاری نو از دولت و کامرانی ~~بداندیش جاه تو را برگ چهره از باد خزان اجل زعفرانی ~~1470 سرشک حسودت پراکنده بر رخ8 چو بر خاک بیجادهآ بهرمانی # شب و روز عمر تو را تا به مدت شود چون قضا و قدر جاودانی # قدر کرده هر شام صبح مبادی9 قضا خوانده هر صبح10 سبع المثانی ~~صبح است در ده ای پسر ماهچهر می برخیز و آفتاب ببین11 در12 صفای13 وی PageV01P143 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0142.png) ~~بنمای رخ که طیرهآ مهر است1 ای غلام پیش آر می که وقت صبوح است ای2 صبی ~~دل در پیاله بند که از3 حضرت صبوح آورد خط به خون صراحی ز شوق می ~~برخیز یا4 نسیم صبا ناز تا به چند می نوش در حریم قضا راز تا به کی ~~ای در نهاد5 مهر ز شوق لب تو شور وی بر جبین حسن ز شرم6 رخ تو خوی ~~تا کعبهآ جمال7 تو را بر سپهر صیت8 خال9 رخ تو شد ز فروغ لبت جدی10 ~~محراب حسن لمعهآ خورشید روی توست ای در کلاه گوشهآ حسنت شکوه کی ~~گر لاف نیکوی نزدی11 با رخ12 تو بدر طومار حسن او نشدی ز13 آفتاب طی ~~ور مهر در کمان ز14 رخت تیر یافتی فصل بهار روی نمودی ز ماه دی ~~وصف تو شاهنامهآ خوبی است، چون فکند بر وی همای مدح پناه15 زمانه فی16 ~~اکفی الکفاة، کافی دین، کز بنان17 اوست دیندار و ملک پرور و گوهرنگار نی ~~صدری که جز سعادت باران کلک او ننشاند18 از هوای هدایت غبار غی ~~مقصود کون اگر نه کف و کلک19 اوستی برداشتی وجود ز کونین اسم20 شی ~~ای مسرع ضمیر تو را ملک هر دو کون21 در حل و عقد ملک گذشته به زیر پی ~~برداغگاه توسن دولت به نام تو22 دست کفایت تو نهاد از دوام گی ~~اقبال را به جاه تو چندان تفاخر است که اسلام را به کعبه ms072 و اعراب را به حی ~~گفتم روان حاتم طی در بنان23 توست پیر سپهر گفت: چه حاتم؟ کدام طی4 PageV01P144 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0143.png) ~~49کاندر جهان همت صاحب خزانهای است در ملک صیت روی زمین، صیت ملک ری1 ~~گر قبلهآ قبول نه خاک جناب توست در بارگاه شرع چه یغما2 بود چه فی ~~ور نیستی ز حلم تو کوتاه دست خشم3 آتش به جای آب برون آمدی ز فی4 ~~دور از تحمل تو شب از روز5 بگسلد گربانگ بر زمانه زنی کای زمانه هی ~~تا متفق شوند اطباکه در مذاق زهر هلاهل است6 لعاب دهان حی ~~می در مذاق دشمن جاه تو زهر باد زهری چنانکه بازنگردد به نام7 قی ~~هر روز در جوار تو دولت هزار باد هر لحظه در پناه تو دولت8 هزار پی9 # [44] # در مدح صدرکبیر شمسالدین علی خراسانی10 ~~زآیینهآ سپهر چو شدزنگ منجلی # خورشید را طلوع ده ای ترک قنقلی ~~بزدای دل ززنگ زمانه که روزگار # آیینگی همی کند11 و12 صبح صیقلی ~~بازم رهان که بر دلم انده موکل است # ای13 ترک ماهرو که بر انده موکلی ~~با غمزه گو که تیر جفا بیش از این مزن # بر خستگان ضربت شمشیر بیدلی PageV01P145 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0144.png) ~~ای خال1 مشکبوی مگر مولعی به سحر # ورنه چرا مقیم سر چاه بابلی ~~وی لعل دلفروز به دل بردن و جواب2 # تریاکی و شرنگ و شرابی و حنظلی3 ~~هر شب ز4 اشتیاق تو در جیب آه من # کافوری مزاج هواگشت پلیلی5 ~~در تابخانهآ تن تاریک تا به روز # چشمم تنورگی کند و سینه منقلی ~~چون دررسید لشکر6 دی مه به خوشدلی7 # شرط است8 ساقیا که لب از باده نگسلی9 ~~اخراج کن10 ز نقطهآ عیشم خطی که می11 # زآن خط نجوم عیش تو را12 کرده مدخلی ~~بنگر که پر ز خنجر13 الماس و جوشن است # طرف شمر که بود پر از حله و حلی ~~بستان شد از حریف خریف آن چنان حریف14 # کش خار گلبنی کند ms073 و زاغ بلبلی ~~چون هر نفس که زد شب یلدا چو نشتری است # گویی که دستکار حکیمی است کابلی PageV01P146 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0145.png) ~~ای جویبار تا دم دی مه خریدهای # از فرق تا قدم همه تن در1 سلاسلی ~~دیدی که کرد صفحهآ تقویم باغ را # شنگرف و2 لاجورد رقومی و جدولی ~~اکنون ببین که در شمر و ساحت چمن # تختی ز سیم خام و بساطی مکللی ~~نی نی که تا مگر3 فکند بر تو خواجه4 چشم # آیینهای شده است نهاد تو منجلی ~~صدر زمانه، جان کفایت، جهان5 حلم6 # شمس سپهر دین، فلک7 مکرمت علی ~~صدری که نوک خامه و الفاظ کلک8 اوست # هم روح را مربی و هم عقل را ولی ~~روشن چو دید دور فلک چشم9 آفتاب # گفتا ز خاک حضرت صاحب مکحلی ~~ای لطف کردگار، بنان تو در بیان10 # برهان قاطع است که تو عقل اولی ~~وی11 خط خواجه چون زفلک بر تو12 آفتاب # پیوسته سایر است تو13 خط معدلی ~~با لفظ عذب تو سخن جزل بنده گفت # از روی بندگی نه ز راه مقابلی PageV01P147 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0146.png) ~~20کای1 صورت روان سخنگوی2 نظم و نثر3 # سحر حدایقی، غلطم وحی منزلی3 ~~شد در حصول جزوی و کلی شفای روح # قانون منطقت چو اشارات بوعلی ~~گر دزوهآ کمال بود منتهای فضل # در عالم کمال فضایل تو افضلی ~~ور بی حمایل است جهان، حرز مدح تو # زین پس زمانه را نکند جز حمایلی ~~ای آز را ز خاک در خوان همتت # هر دم هزار بار جهان دیده ممتلی ~~تا در جهان عقل نیاید به هیچ نوع # از هر مفصلی که کند5 فرض مجملی ~~بادا تو را دوام سعادت که خود کند # در مجمل بقای تو دوران مفصلی PageV01P148 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0148.png) ~~دو نتیجه است در جهان وجود غرض1 فیض علت اولی ~~رقم کلک منشی ارزاق قلم صدر مسند انشی ~~خلف صدق مقتدای صدور غرض2 دور گنبد اعلی ~~15نور چشم و جمال3 یوسف ملک تاج فرق و ms074 پناه4 دین هدی ~~ثمر شاخ دوحهآ تحقیق5 گهر کان خطهآ معنی ~~جاه6 حشمت، قرینهآ توفیق جان7 حکمت محمد یحیی ~~ای بزرگی که شاه8 عرصهآ چرخ از رخ رای توست اسیر عری ~~شکر جودت که از مراتب آن پیک اندیشه قاصر است همی ~~راستی به9 نمیگزارم از آنک بر ثریا نمیرسم ز ثری PageV01P150 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0149.png) ~~تا بود در زبان مردم دهر ذکر مجنون و خوبی لیلی1 ~~در عری حروف2 عمر توباد مدت عالم از الف تا یی ~~ای ذات بی همال تو را از صفات خویش ابداع کرده مبدع فکرت کمالها ~~در گرد همتت4 نرسد گرچه مرغ وهم بالای نه سپهر بپرد به سالها ~~یاد از مرید صادق خود کردهای به نظم ای ذوقها ز یاد توام بلکه حالها ~~می خواست خاطرم که ز تقصیر در جواب خود را به دست خویش دهد گوشمالها ~~دل گفت اگر به رتبت قدرش رسد سخن آنگه جوابها رسد اندر سؤالها # (3] ~~هم در مدح صاحب اعظم فخرالملک شمس الدولة والدین گفته است5 ~~آسمان داد، فخرالملک، خورشید زمین # ای جهان را عهد6 انصاف تو ایام7 شباب ~~ای خداوندی که نوک کلک ملک آرای توست # هادی تیغ ممالک پرور مالکرقاب ~~قهر و لطفت دستگیر آتش و آباند از آن # کاندر این8 ناز و نعیم است، اندر آن رنج و عذاب PageV01P151 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0150.png) ~~گر ز آب لطف و تاب قهر تو یاد آورد # در کنار بحر گوهر در دل کان زر ناب ~~خاک سازد هیبت قهر تو از زر طلی # آب راند دهشت لطف تو از در خوشاب1 ~~لفظ عذب توست در عرض جهان نظم ونثر # نوک کلک توست بر اوج هوای2 جاه و آب ~~گاه معنی بحر اگر گوهر شود موج بحار # روز احسان ابر اگر اختر بود3 فیض سحاب ~~موج بحر گوهرافروز تو در تجدید ملک # سیر4 ابر اخترافشان تو هنگام5 خطاب، ~~آسمان ملک و ملت را کند پروین فروغ # آفتاب دین و دولت را کند ms075 مشکین نقاب ~~گرد خاک پای قدر و عکس نور رای توست # در جهان افتخار و بر6 سپهر فتح باب ~~آسمانی، آسمان در دور او نامستقیم # آفتابی، آفتاب از تاب7 او در اضطراب ~~دین پناها مر امامی را به هنگام سخن # گرچه طبعی8 همچو آتش بود و نظمی همچو آب ~~شعلهآ مدح تو اندر9 دامن طبعش گرفت # سر برآورد از گریبان ضمیرش آفتاب PageV01P152 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0151.png) ~~با چنین شعری روا باشد که روز خاطرش # افتد از پیش1 شب ادبار هر دم در شتاب ~~مطلع خورشید و حربا خستهآ منقار بوم # حضرت جمشید وطوطی بستهآ بند غراب ~~تا طبیعت را قوام است و کواکب را مسیر # تا جهان را اعتدال است و فلک را انقلاب، ~~طبع را حکم تو گردون باد و گردون را مدار # چرخ راکلک تو کوکب باد2 و کوکب را مآب ~~دور آن3 پیوسته ملک دین و دنیا را قوام # سیر این4 همواره آب ملک و ملت را زهاب ~~ثبت فرمای تا شوی واقف بی توقف ز نام آن محبوب ~~پارسی مدام و تازی خواب این یکی راست وآن دگر مقلوب ~~کافی دین و دولت ای صدری که جنابت سپهر حاجات است ~~روح پروردهآ ضمیر مرا تا مدیح تو ورد اوقات است ~~65حرز دوشیزگان پردهآ غیب همه یا کافی المهمات است ~~ای اختر آسمان مسند چرخ از شرف تو در وبال است ~~کز نقش تو هر خطی سپهری است وز5 قدر تو نقش تو6 خیال است PageV01P153 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0152.png) ~~نام آن بت که شمع2 انجمن است قلب تصغیر قلب قلب من است3 ~~ای خداوندی که دایم4 تیر چرخ همچو دولت در پناه جاه توست ~~خاک درگاهت امامی بندهوار چون فلک5 در سایهآ درگاه توست ~~زنده گردانش که جانش چون جهان در هوای حضرت6 دلخواه توست # مج ~~ای نهادت را ز نه گردون نهاد وی اساست را ز هفت اختر سرشت ~~هم فرود رفعتت سقف سپهر هم عیار نزهتت صحن بهشت ~~دست ms076 فطرت طینتت کشورپناه چون تو را آب رخ از فطرت سرشت ~~آیت نظم روانبخش مرا بر رخ دلخواه دیوارت نوشت PageV01P154 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0153.png) ~~پس از ابد به همین حکم هم نخواهد بود1 بجز نتایج تعظیم قدرت قلمت ~~ای مرکب زآفتاب و ماه آب و تاب توست2 # چرخ و انجم را فروغ و جسم و جوهر را حیات ~~مطلع روز امیدی، مصدر ماء معین # مشرب جان جهانی، منبع آب حیات ~~جهان پناها، آمد به حضرت3 تو رهیت4 که آستان تو دادش ز چرخ بستاند ~~چو پردهدار تو بارش نداد خواست که زود عنان همت از این آستان بگرداند ~~خرد در آمد و گفتا چه جای این سخن است مگو که گر تو ندانی، خدای میداند ~~که گر مرتی جاهش ز تو خبر یابد تو را درآرد و بر چشم خویش بنشاند ~~زهی دینپروری کاندر بنانت6 سپهر دولت است و اختر داد PageV01P155 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0154.png) ~~مسیر خامهآ گیتیپناهت در انصاف تا1 بر خلق بگشاد ~~ز بهر بندگی در پیش کلکت میان3 بسته است چون نی سرو آزاد ~~سحرگه بخل را در خواب دیدم که بر درگاه تو3 هر لحظه چون باد ~~به خاک اندر همی غلتید و میگفت ز دست جود تو فریاد فریاد ~~طبیعت را خرد دی گفت پایی4 که خورشیدش بجز بر5 دیده ننهاد، ~~روا باشد که بر6 دست وزارت ز تقصیر تو از درد آورد یاد ~~نمیترسی7 که دست انتقامش طبایع را برآرد بیخ و بنیاد ~~نمیدانی8 که گر خواهد جهان را بگردد گوهر تکوین و ایجاد ~~جوابش داد کای بر نه سپهرت تقدم همچو واحد را بر اعداد9، ~~مگر با درد دل بودند از این پیش ز جور دور گردون آدمیزاد ~~چو رای صاحب عادل جهان را به نور عدل روشن کرد و آباد ~~برون کردند درد از 10 دل وز آن پس ستم بر درد میکردند11 و بیداد ~~پناه و ملجأ عالم چو او بود بیامد درد و اندر ms077 پایش افتاد ~~سپهر آن درد برمی چیند اکنون12 که صد چندان نصیب دشمنش باد ~~تاج سر دین ای به فروغ گهر کلک برداشته از روی زمین ظلمت13 بیداد ~~آن14 گلبن خودروی که بر هر سر شاخش تادرنگری تازه گلی بشکفد15 از باد ~~بگریخته بود از من و با دشمن خویشم بگذاشته در رنج و نمیکرد ز من یاد PageV01P156 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0155.png) ~~تا جود تو با خواسته بربسته چودزدان1 آن سوختنی را بر من2 بنده فرستاد ~~با آنکه زبان شد همه تن عذر گنه را دور از تو چنان است که خصم تو چنان باد3 ~~سپهر قدرا، گردون هر آنچه حکم کنی بر آستان تو گردن نهاده بفرستد ~~16 شرابدار تو دانم که نور دیده از او5 اگر طلب کنم ابرو گشاده بفرستد ~~تهی شده است دماغم ز صحبت اغیار سزد گرم قدحی پر ز باده بفرستد6 ~~ای بزرگی که با نسیم وفات7 بوی شببوی8 درنمیگنجد ~~بر در جاهت ار چه چرخ شده است توی بر توی درنمیگنجد ~~سرورا بنده را بلای دلی است کهنه و نوی درنمیگنجد ~~1610 پیش عشق من و لطافت یار که دل و خوی درنمیگنجد9 ~~گل حسن است و با لطافت او گل خودروی درنمیگنجد ~~صبرم ار چند خدمتی میگفت گوش10 کوکوی درنمیگنجد11 PageV01P157 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0156.png) ~~در جهانی که چین طرهآ اوست چین ابروی درنمیگنجد ~~بازخر ز اندهام1 به بوی مدام که جز آن بوی درنمیگنجد ~~خواستم گفت رنجه شو توولیک چه کنم موی2 درنمیگنجد # با تو ماری است کو دو سر دارد وز دو سوراخ سر به در دارد # یا بگو کآن3 کجاست ورنه مگو4 دلم از خویشتن خبر دارد ~~حیات بخش نویدی ز لطف جان جهان فرشتهای به من آورد دوش و شاد آورد ~~غلام آن دم جان پرورم که یاد مرا5 به لطف داعیهآ نظم در نهاد آورد6 ~~بدان خدای که در خلقت نظام جهان کمال حکمت او دین نهاد و داد آورد ~~که خرمی ms078 بفزاید مرا در این هنگام حصول نعمت قارون و گنج بادآورد ~~ولی ز خرمی اندر جهان نمیگنجم که آسمان جلالم به لطف یاد آورد ~~دیدم الفی چند سخنگو که لب عقل از منطقشان جام اشارات گارد ~~ترکیب خطی گشته وز آن7 خط شده حیران ادراک که اندیشه بدو ملک سپارد PageV01P158 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0157.png) ~~خطی که هنرمند1 بدو2 چون نظر افکند بحریش3 نهد نام و سحابیش شمارد ~~بحری که به غواصی توفیق و تفکر زو دست خرد در گرانمایه برآرد ~~ابری که از او بر چمن روضهآ ادراک تا حشر بجز اختر رخشنده4 نبارد ~~دی واضع این تحفه همی گفت الف را5 تا مفلس و عریان نبرد خصم و6 نیارد ~~کردیم زنه وجه7 توانگر به دلایل تا بیش8 نگویند کالف هیچ ندارد ~~63هر که به ورزیدن کمال نهد روی شیوهآ نقصان ز هیچ روی نورزد # زلزلهآ حرص اگر ز هم بدرد کوه گرد قناعت بر آستانش نلرزد # رفعت اهل زمانه کسب کند زآنک صحبت اهل زمانه هیچ نیرزد # آن شنیدی که خار در گلزار گل خوشبوی را برادر خواند # راست میگفت9 لیکن10 از پی خار هیچ دانا درخت گل ننشاند ~~بلکه دانا چو گلبنی پرورد چون برومند گشت و11 خار براند12 PageV01P159 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0158.png) # ای امامی به گل نگر در خار چشم ادراکت ار چه خیره بماند # گل بی خار کس نکشت و نرستواندر # واندر اخبار کس ندید و نخواند # بوی گل1 دل به لطف یار دهد2 بلبلی را که دل ز خار بماند ~~پناه تیغ4 و قلم، آفتاب مشرق ملک تویی که نور تو خورشید را بپوشاند ~~تویی که حرز مدیح تو هر سحرگیتی برای دفع حوادث بر آسمان خواند ~~کنار بحر زند موج زآب دیدهآ ابر5 به گاه آنکه بنان تو گوهر افشاند ~~هزار بار به هر دم زمانه دریا را ز شرم بخشش دست تو آب گرداند ~~جهان پناها، مدح تو و معانی من به دولت ابد و عمر جاودان ms079 ماند ~~تو6 آسمان جلالی روا بود که مرا عنایت تو ز دام زمانه بجهاند7 ~~چو در عری8 شکوهت9 سپهر اسیر شود زمین10 حضرت تو بیدقی فروراند ~~که بیمراد مرا دایم از چه رو دارد که بیگناه مرا هر دم11 از چه رنجاند13 ~~به حضرتیم چرا چندگاه نگذارد به گوشهایم چرا چند روز ننشاند13 ~~ولی چو دایرهای مرکزی14 معین نیست دمی مرا که ز تشویش غیر برهاند ~~چرا ز چرخ شکایت کنم که گرد جهان چنانکه دایرهام گرد نقطه گرداند ~~شود ملازم حضرت دلم به بنیادی نظام ملک جهان گر سری بجنباند15 PageV01P160 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0159.png) ~~همیشه تا به قیاس خرد درست شود که چرخ دادهآ خویش از زمانه بستاند ~~زمین قدر تو را بر سپهر1 دستی باد که در مراتب او آسمان فروماند2 ~~مباد خاطر مداحت از مدیح تو فرد که گنده پیر جهان قدر او نمیداند ~~655به نعمت تو که با آنک از آستان3 تواش شکوه جاه تو گه گه چو حکم میراند ~~که پای جانش تا در رکاب جسم بود عنان همت از این آستان نگرداند ~~تو کامران و نکونام در زمانه بمان که در جهان ز تو نام نکو همی ماند ~~تاج دین و دولت ای4 صدری که گرد موکبت5 # دیدهآ افلاک و انجم را مکحل میکند ~~کلک دولت پرورت روح الامینی6 دیگر است # لاجرم هر دم هزاران وحی منزل میکند ~~لفظ معنی پرورت گر7 آسمان داد8 نیست # مشکل بیداد را بر خلق چون حل میکند ~~زرگر دست تو را رسمی است کاندر روز بذل # افسر امید سائل را مکلل میکند ~~موسی قهر تو را دستی است9 کاندر لیل تار # فرق گیتی را ز جعد قیرگون کل میکند ~~پرتو لطفت10 صبا را گر به خود ره میدهد # جنبش او اقحوان را در عرق حل میکند ~~خسرو11 خشم تو هیچ ار بر12 چمن می بگذرد # در لب شیرین لعاب نحل حنظل میکند PageV01P161 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0160.png) ~~آسمان داد را خاک جنابت با ms080 سپهر1 # زانتقام دولت و ملت مبدل میکند ~~آفتاب جاه را دست شکوهت در ثبات2 # زاهتمام ملک و دین خط معدل میکند ~~دینپناها، صاحبا، روح امامی در ثنات # چون دعا می گوید3، آمین عقل4 اول میکند ~~خاک دولتخانهآ یزد ار چه بی تأثیر سعی # زبده و قانون اعراضش محصل میکند ~~دختران خاطرش از بس که بیرون میجهند5 # دل به زنجیر معانیشان6 مسلسل میکند ~~تا نظام و اهتمام ملک را تأثیر چرخ # گاه مجمل مینماید گه مفصل میکند ~~باد حکمت را قضا تابع که گردون بندگیت # چون مفصل مینداند کرد مجمل میکند ~~تا کمان7 مکنت بدخواه و نیکوخواه را # هم معطل مینماید هم مکمل میکند ~~مرا فروغ می از عکس جام خواهد شد سپهر چاکر و انجم غلام خواهد شد ~~کجاست بادهآ صافی که اندر این دو سه روز وصال موسم عشرت خرام خواهد شد ~~شبی ز سادهدلی با زمانه میگفتم که قد چون الفم همچو لام خواهد شد PageV01P162 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0161.png) ~~بیار باده و سودا مبر که قامت من1 دوتا ز فرقت عیش مدام2 خواهد شد ~~مگوی دفع و توقف روا مدار و بدان که دفع داعیهآ انتقام خواهد شد ~~به لطف گفت مرنجان تو خویشتن3 که مرا رضای تو سپرننگ و نام خواهد شد ~~مواجب بیت آوردهام به دست ولیک به سعی حاتم ثانی تمام خواهد شد ~~بلندقدراگر خود ز خاصهآ تو بود سزد نه کار جهان بی نظام خواهد شد ~~هم این زمان می نابم فرست و دفع مگو که ماه ستر4 سخن در غمام خواهد شد ~~گرم فرستی ور نه5 ز پنج بیت دگر عطا مضاعف وانعام عام خواهد شد ~~ایا ز بهر تفاخر مخدرات سپفر همیشه در حرم حرمت تو کرده سجود ~~سبب وجود تو6 بود ار نه چرخ و ارکان را نیافریدی خود واجبالوجود وجود ~~6در تو مقصد گیتی است7 زآنکه بازنگشت ز آستانهآ او8 هیچ خلق بی مقصود9 ~~زمانه دست به یکبارگی ز بخل بشست چو ms081 دید پای سخای تو در خزاین جود ~~اگر چنانکه بپرسی ز چرخ آینه گون که زنگ حادثه زآیینهآ رخت10 که زدود ~~به خاک پای تو کز نه فلک جواب آید که صدر11 مسند اقبال فخر دین، داوود ~~زهی زجاه تو قاصر ضمیر هر مخلوق خهی12 ز جود تو خرم روان هر موجود ~~مقدم است سخای تو بر صدای13 سؤال منزه است کمال تو زانتقام حسود ~~ز خاک درگه و14 تعظیم آستانهآ توست به نزد عالم و جاهل15 بر خواص و رنود16 PageV01P163 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0162.png) ~~که ملک و ملت و دیوان و1 صدر و مسند را محل و رونق و تعظیم و قدر و جاه فزود2 ~~مدام تا نشود دور آسمان باطل مقیم3 تا نبود4 گردش زمین معهود ~~تو را سعود قرین باد و کردگار معین تو را زمانه رهی5 باد و عاقبت محمود ~~محیط نقطهآ ملت، مدار مرکز دین خدایگان شریعت در این چه فرماید، ~~که گربهای سر ده7 قمری و کبوتر را به قرب هفتهای از تن8 به قهر برباید ~~زراه شرع به حکم قصاص صاحب مرغ9 دو دست گربه گراز تن جدا کند شاید104 ~~زهی لطیف سؤالی که طوطی قلمت به گاه نظم11 بدایع شکر همی خاید ~~ندانمت که کهای، این قدر همی دانم که از زبان12 تو آب حیات میزاید ~~نه کم زگربهآ بید است گربهآ عیار که مرغ بیند بر شاخ و پنجه نگشاید13 ~~خدایگان هننر را اگر در این فتوی به خون گربه ز من رخصتی14 همی باید، ~~چو گربه هیچ غرامت15 ندارد آن بهتر که دست خویش به خون چنین16 نیالاید PageV01P164 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0163.png) ~~بقای قمری و عمر کبوتر ار خواهد قرارجای1 قفس را بلند فرماید ~~ای حاکمان ملک صبوحی که دست عیش # با نوعروس باده در آغوش کردهاید ~~گشته است زهره بر فلک امروز شرمسار # زان عیش و زان2 طرب که شما دوش کردهاید # کرده است آب در دهن، آب حیات را # عکس میای که ms082 دوش شما نوش کردهاید # تکبیر3 عیش را مگر امشب قضا کنید # چون سنت امام فراموش کردهاید ~~والا عمید دولت و دین ای که بر سپهر در بندگی خامه تو تیر میرود4 ~~بی رونق است کارم5 و در خدمتت به شرح6 نزدیک هفتهای است که تقریر میرود ~~چون می رود ز خدمت تو کار اهل فضل در کار من رواست که تقصیر میرود؟ ~~زهی دو پیکر درگاهت اوج7 خورشیدی که ذرهای بود اندر هواش پیکر تیر ~~دقیقهای است ز قدر تو نه سپهر بلند لطیفهای ز ضمیر تو هفت جرم منیر PageV01P165 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0164.png) # کشید زمشک بر رخ خورشید2 آسمان3 ضمیر4 ~~مسیر ابر بنان1 تو تا نقاب کشید زمشک ~~همی بدرد بر روی آفتاب سپهر5 هوا به دست تحرک نقاب ابر مطیر ~~شهاب خامه6آ تو جوهری است حادثه سوز که قایماند بدو نه سپهر گاه مسیر ~~چو روح قدسی بر هفت مسرعش تقدیم7 چو عقل اول در نه مؤثرش تأثیر ~~گهی مصورهآ خلقت جنین سخن لطایف گهرش8 در مشیمهآ تقدیر ~~گهی معاینه صورتنگار جان و خرد بدایع نکتش در قرینهآ تصویر ~~ایا رسیده به جایی بزرگی تو که هست چو عفو حق کرمت جرم بخش و عذرپذیر ~~شبی به پای تفکر ز9 ساکنان10 سپهر چو برگذشتم و بیرون شدم ز چرخ چو تیر ~~به عالمی برسیدم که بی وسیلت لفظ مرا ضمیر سخن کشف شد قلیل و کثیر ~~جهان پناهی دیدم در آن جهان که جهان به چشم همت عالیش خوار بود و حقیر # که در حمایت اقبال11 اوست تاج و سریر ~~سؤال کردم کاین دین پناه عادل کیست ~~جواب داد به لفظی12 صریح13 هاتف غیب ز ساق عرش به تأیید کردگار قدیر # پناه تیغ و قلم، ملجأ صغیر وکبیر ~~که شمس دولت و دین، فخرملک، صدر جهان پناه # ز سایهآ تو که پاینده باد نیست گزیر ~~جهان پناها چون اهل دین و دنیا رازسا ~~همای تربیت خویش را بگو به کرم ms083 که لطف کن ز فلان بنده سایه بازمگیر PageV01P166 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0165.png) ~~دان که «جیم» و «ها» و «یج» و «یوه دگر # «کا» و «با» و «کد» و «که» زایام فرس1! # که گشت سحر حدایق4 لطایف قلمش ~~حدیقهآ بصر3 مکرمت، عزیزالدین ~~چو در سخا و سخن قوت حیات نهاد خدای عزوجل هر دم از دم و قدمش ~~خواص معجز عیسی و خضر کرد پدید نتایج سرکلک از عنایت قلمش6 ~~مرا بخواسته زآثار همت7 عالی که باد چرخ ز رفعت معالی هممش8 ~~حذاقت9 کرم او حدیقهای فرمود که در عرب نبود مثل و نیست در عجمش ~~13حدیقهای که نماید زجاج صفوت او چو نور باصره روح حقایق از کرمش10 ~~حدیقهای که فلک گر وفا کند به عهود11 به خط و کاغذ و تذهیب او بود قسمش ~~حدیقهای که بهار ریاض صفحهآ 12 اوست13 که خاک راه شود صیت روضهآ ارمش ~~حدیقهای که خرد را ز ذوق مست کند لطیفه های14 دقیق و معانی15 حکمش ~~حدیقه ای که رقومش سواد ملک دل است چو16 روشن است جهان بین دانش از رقمش12 PageV01P167 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0166.png) ~~حدیقه ای که گواهی دهد خرد بر روح به عین1 مثل ولی2 در حدایق عدمش # خن بر آسمان ثنا3 یاد کردم از کرمش ~~چو در جهان کرم کرد یاد من به سخنبر آسمان ~~همیشه پیر فلک باد خادم2 داعیشهمیشه بخت جوان باد داعی6 خدمش ~~ای صاحبی که گردون گرد از7 جهان برآرد گریک نفس نباشد در حفظ تو طبایع ~~از حضرت تو لفظی، وز نه فلک معالی8 از خامه9آ تو حرفی وز صد کتب شرایع ~~کلک و اناملت را زیبد که هست و باشد10 سیر نجوم تابع، دور سپهر طایع11 ~~گر درگهت نبودی، بودی به خاک پایت هم کار دهر مهمل، هم دور چرخ ضایع2 # غلام رومی فرخندهپی را که در کرمان13 به خدمت شاد کردم # مرا ده سال خدمت کرد و14 روزی ز حق خدمتش چون یاد کردم15 # هنوزش نام ms084 قیصر بود و نامش محمد کردم و آزاد کردم PageV01P168 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0167.png) ~~بلند قدرا خود در دلت نمیگذرد که کی به چشم کرم در فلان نگاه کنم ~~مرانگویی تا1 چند روی کاغذ خویش پی2 مسودهآ مدح تو سیاه کنم ~~شد علی رغم حسود از مدد صدق و صفا درگه حیدر کرار دوم صدر نعیم ~~رای او در3 تتق سرو4 سراپردهآ غیب آگهی داد به امید جهان را و به بیم ~~فخر اولاد نبی، صدر جهان، مهدی عصر مفخر جد6 شرف دولت و دین ابراهیم ~~25دانش و دولت او راست معالی7 بنده ظاهر و باطن او راست معانی8 تعظیم ~~یارب از منزلت عصمت او آگاهی لب اندیشه چو بی ذکر تواش نیست مقیم ~~نفسش را مددی فرما امداد دوام9 همتش را ظفری بخش بر اعدای لئیم # بنگار سبک دوازده ده را وآنگه به دو جا دوازده گردان # تصحیف کن آن دو قسم را وآنگه ماری11 به میان قسمها بنشان ~~240آن لحظه که مار12 بازگردانی پیدا شود آن13 حکایت پنهان PageV01P169 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0168.png) ~~گرت باید که دریابی به تحقیق وگر خواهی که بشناسی به برهان ~~نزول آیت توحید پیدا سریر مسند تعریف پنهان ~~به چشم دل نظر کن تا ببینی به استحقاق در حال خراسان1 ~~کمال حکمت اندر ملک تقوی جمال معرفت در صدر ایمان ~~ز برهان طریقت منبع فضل ز قانون شریعت بحر احسان ~~محیط نقطهآ عرفان به معنی مدار مرکز معنی به عرفان ~~به معنی صورت خلق پیمبر به صورت معنی الفاظ2 یزدان ~~سپهدار ورع، لشکرکش فقر3 جهان4 جان عالم، عالم جان ~~سر تاج خرد، تاج سر جان5 سپهر6 مهر تقوی خواجه عثمان ~~فلکقدری که در بحث7 حقایق8 کند پیدا ز آتش آب حیوان9 ~~ملکخویی که در کشف دقایق10 ببیند موی11 سر در چشم امکان12 ~~زهی خار عرض برکنده از بیخ ز طرف جویبار انس13 انسان ~~زهی گوی تواضع برده ازخلق به یمن همت دارای دوران ~~همیشه تا بر14 اهل معانی بتابد15 ms085 آتش از گل، گل ز سندان ~~تو را اندر سرابستان الفاظ گل صد برگ معنی باد خندان PageV01P170 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0169.png) ~~خمس و2 ثلث زوج فردی را که ثلث و3 خمس او4 # بی شک از حد عدد بیرون شود5 تصنیف کن ~~بر قرار خویش باردیگرش در6 ثلث مالت7 # ضرب کن چون ضرب کردی آنگهی تضعیف کن ~~سدس و عشر و8 ثلث او را باز با این هر دو قسم # جمع کن، نی نی که نصف و ثلث او9 تحذیف کن ~~کعب عین10 و جذرطی11 را گر برون آری به فکر # اندر او پیوند و چار و پنج را تألیف کن ~~با محاسب گفتم اندر علم او اسمی به رمز # گو امامی را به علم خویشتن تعریف کن ~~ریخت12 ای12 روضهآ بهشت برین14 نقشت15 آب نگارخانهآ چین ~~جام جنتنما شدی که نمود عکس خلد و خیال ماء معین ~~باغ و دریات16 در نشیب و فراز مرغ و ماهیت17 در یسار و یمین PageV01P171 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0170.png) # [42] ~~هرکو ندید1 روضهآ فردوس بر زمین گو بزمگاه خسرو صاحبقران2 ببین ~~تا قصر ملک بیند از ایوان او مشید تا حصن جاه بیند از ارکان او حصین ~~هم رفعت سپهر به تأیید شهریار3 در3 سقف آسمان صفتش آیتی5 مبین ~~هم نزهت بهشت به فر خدایگان با صحن دلگشای روان پرورش قرین ~~انگیخته طراوت اشکال دلرباش نقش خجالت از رخ صورتگران چین ~~آمیخته بدایع تمثال جانفزاش با زر ولاژورد6 رخ و زلف حور7 عین ~~شد چرخ لاجورد و نمود آفتاب زر یعنی منقش است و مذهب به آن و این ~~خورشید را به سایهآ ایوانش بار نیست در سایهآ عنایت خورشید ملک و دین ~~فرمانده جهان، عضدالدین، سپهر ملک8 حاجی بک9، آفتاب زمان، خسرو زمین ~~خدایگان صدور زمانه مجدالملک11 # زهی متابع درگاه تو سپهر برین ~~تویی که انجم و افلاک را ز رفعت و قدر # ملازم در جاه و جلال توست جبین13 ~~88که سر ز خط تو برداشت چون قلم ms086 که بنانت # به آب تیره فرودش نبرد خوار و حزین4 PageV01P172 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0171.png) ~~چو روزگار که مقصود جنبش فلک اوست1 # نهاد بر خط امرت به اختیار جبین ~~عجب نباشد اگر لاجورد2 گردون را # قضا به خاتم امر تو درکشد3 چونگین ~~به مسند تو که تعظیم دین و دولت از اوست # که سعد چرخ که در سیر4 اوست دولت و دین ~~اگر ز چنبر5 حکم تو بگذرد6 چو رسن # سیاست تو به7 چاهش فروبرد به زمین ~~بلندقدرا عمری است تا در این سخنم # که گر مرا شود اقبال یار و بخت قرین8 ~~ز موج بحر ضمیرم، کنار بحر محیط # شود چو دامن مدح تو پر ز در ثمین ~~مرا چو مرشد عقل اندر این تمنا دید # که بود بر سر راهم چو9 چشم حادثه بین ~~چه گفت؟ گفت که دست از رکاب خواجه مدار # که اهل فضل و هنر را هم اوست حبل متین ~~همیشه تا نبود بیزمین10 نظام زمان # همیشه11 تا نبود بیمکان قرار مکین ~~تو را و نسل تو را باد در زمان و مکان # خدای عزوجل ناصر و مغیث و معین PageV01P173 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0172.png) ~~خردم دوش در مراتب2 فکر گفت با ذروهآ سپهر برین ~~کای مقادیر جنبشت می عمر3 کرده در ساغر شهور و سنین ~~اثری زاستوای4 عقل شریف نظری زالتفات روح امین ~~هم قضا را مراتب تعظیم هم قدر را نهایت تمکین ~~حکمت اندر جهان کون و فساد دورت اندر سرای غث و ثمین5 ~~با مکانی چنین که قدر تو راست6 کی7 بود جرم خاک را تسکین»8 ~~که9 شود در ازای سرعت دور مرکز خاک را مکانت مکین10 ~~لطف دور تو و کثافت خاک سایهآ قدر آن و مایه11آ این ~~به زبانی12 فصیح دور سپهر سلس و عذب و آبدار و متین13 ~~گفت کای نظم واثقت بسزا14 رشک سحر حلال و ماء معین15 ~~غرض جنبشم که باقی باد نیست پوشیده بر تو نیک ببین ~~کآسمانی16 است در مراتب صدر ms087 کآفتابی است در مدارج17 دین18 ~~آسمانی که نوک خامهآ او وحی منزل کند به سحر مبین ~~قدرتش کرده با کمال قران رفعتش گشته با دوام قرین ~~1820 آفتابی که جز به سایهآ او نرسد چشم دل به نور یقین PageV01P174 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0173.png) ~~صورت حل و عقد تیغ و قلم معنی امر و نهی تاج و نگین ~~جان دولت، جهان جاه و جلال ثانی اثنین آفتاب زمین1 ~~قبله و قدوهآ ملوک و صدور غرض کاینات، ناصر دین ~~ای عیال نتایج قلمت لطف2 آب حیات و در ثمین ~~تا شناسند در جهان حواس گردن از گردران و سر ز سرین ~~سرگردنکشان دوران3 راباد بر # باد بر خاک حضرت تو جبین # [45] ~~یمدح الصاحب السعید فخرالملک شمس الدین محمدشاه الکرمانی3 ~~دوش5 خوابی دیدهام6 پیرایهآ تعبیر آن # صحت ذات سپهر دولت و خورشید دین ~~بر زمینی7 دیدمی خود را ز رفعت چون سپهر # با جوانی از مشاهیر افاضل همنشین ~~در زمان پیدا شدی پیری که بر من تافتی # نور خورشید نبوت زو به برهانی8 مبین ~~خانهای را طوف میکردی9 که صحن و سقف او # زیور خورشید بودی افسر چرخ برین ~~خانهای کز رفعت ایوان او بودی به طبع # انجم و افلاک را بر خاک درگاهش جبین PageV01P175 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0174.png) ~~حلقهآ درگاه او بگرفت1 دست پیر و گفت # کای خلایق را شفای جان، وی جان آفرین ~~هم ز داروخانهآ لطف تو باشد گر شود # صحت کلی پناه ملک و ملت را قرین ~~دین و دنیا را به حکمت گر نهادی2 در ازل # صحت اندر خامه و شمشیر گاه مهر و کین ~~صحت3 دنیا و دین امروز چون در دست اوست # دست گیر او را به صحت2 یا اله العالمین ~~این دعا میکرد و آمینی همی آمد ز چرخ # من شده5 مستغرق و مدهوش در کشفی6 چنین7 ~~چون روانم در تحیر دید از آن پیر این8 جوان # گفت کای مرد سخن پرور به الفاظی9 متین ~~این بنا کعبه است ms088 و آن خضر پیمبر بر درش # وآنکه آمین میکند روح الامین اینک10 ببین ~~این دعا گفتم که را گفتند با چندین نیاز # بر زمین خضر پیمبر، بر فلک روحالامین؟11 ~~گفت فخرالملک را صدری که از درگاه او12 # تا قیامت فخر خواهد کرد بر گردون زمین ~~شمس دین و ملک دستوری که اندر حفظ اوست # از کنار بحر مغرب تا لب دریای چین PageV01P176 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0175.png) ~~چون شدم بیدار در1 تاریکی شب عید را2 # همچنان دیدم که در چشم گمان نور یقین ~~عید و صحت3 هر دو رو4 در صدر صاحب کردهاند # بر جهان فرخنده بادا زیب آن و فر این ~~کید حسود اگر5 به مثل کوه آهن است بگدازد از مهابت چین جبین من ~~845ور خبث جهل پرور6 او سحر سامری7 است عاجز شود ز معجز رای رزین من ~~ثعبان سحر خبث اعادی است کلک نظم از قوت کلیم کلام متین8 من ~~ای جهانت بر جهانداری دلیل وی خدایت بر خداوندی گواه ~~وی ز مهر سایهات خورشید روی در جهان آورده هر روزی پگاه10 ~~هم جهان جاه را انصاف و امن هم سپهر ملک را خورشید و ماه ~~185فیض نوک خامهات بی اعتراض برق ابر خاطرت بی اشتباه ~~خسروا، شاها، امامی آن که کرد فخر زآب شعر او خاک هراه ~~گر به تن دور است از این حضرت، به جان لازم روز و شب است و سال و ماه ~~نیست یک ساعت ضمیرش گرچه هست اخترش متواری از گردون جاه PageV01P177 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0176.png) ~~بی ثنای حضرت گردونشکوه بی دعای دولت گیتیپناه ~~رای ملکآرای ملتپرورت گر کند در صورت حالش نگاه ~~جان او را مست شوق مدح خویش یابد اندر صدر تن1 بیگاه و گاه # [48] # لالا، مل، مج ~~ای چو طور از دست موسی هر زمان از پای تو # برده خاک آستانت آبروی مهر و ماه ~~کاغذ از تو روسپیدی2 یافت اکنون مدتی است # تا دورویی میکند با چون تویی بیگاه و گاه ms089 ~~از طریق لطف پیش من فرستش تاکنم # چون دل خصمت به یک دم هر دو رویش را سیاه # [49] ~~مدح خواجه شهابالدین فضل الله بن جمالالدین یحیی یزدی3 ~~فروغ دیدهآ معنی، شهاب دولت و ملت2 # زهی صیت5 تو چون6 گردون جهان را پی سپر کرده ~~سپهر قدر تو با چرخ در رفعت زده پهلو # زمین حلم7 تو باکوه دست اندر کمر کرده PageV01P178 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0177.png) ~~به برق خنجر هندی ظفر را رونق افزوده # به سیر1 خامهآ مصری سخن را نامور کرده ~~ضمیرت بر2 جهان نظم وقتی سایه افکنده # بنانت در دیار نثر هنگامی3 گذر کرده ~~دهان لفظ و معنی را ز نطقت4 پرشکر دیده # کنار ملک و ملت را ز کلکت پرگهر کرده ~~186 لک با خاک درگاهت شبی میگفت کای5 دولت # تو را زآب رخ اقبال نیکونام تر کرده ~~نسیمت را ربوده صبح و بر باد صبا6 بسته # غبارت را ستوده فتح و در چشم7 ظفر کرده ~~هم از ایوان8 تعظیم تو هفت اختر فرومانده # هم از تعظیم ایوان تو چار ارکان حذر کرده ~~ز ما درمیکشی دامن به هرگردی، مکن کآخر9 # بزرگان را به کار آیند پیران سفر10 کرده ~~جوابش داد کای دورت به معنی11 اهل معنی را # نماز شام هر روزی به12 هنگام سحر کرده ~~ز دست ساقی مهرت13 نخورده هیچ کس جامی # که پنجه ساتگینی را نه پر خون جگر کرده14 PageV01P179 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0178.png) ~~ز پیوند چو تو پیری سزد گر محترز1 باشد # جوانی روی دل در روی اصحاب نظر2 کرده3 ~~زهی خاک دری کز فخر هر4 جایی که گردون5 را # به معنی در سخن دیده چو خاک رهگذر کرده ~~الا تا بر جهان6 گردون چو بسته7 پردهآ کحلی # مسیر8 خسرو انجم سحر را پردهدر9 کرده ~~درت را پردهآ دولت ملازم باد کآن درگه # هنر را رونق افزوده است و کارش همچو زر کرده # [50] ~~در مدح خواجه شمس الدین صاحبدیوان10 ~~زهی به پای تفگر بسیط عالم غیب # هزار بار ms090 به هر یکنفس بپیموده ~~سپهر قدر تو بگذشته از مدارج قدس # زمین جاه تو فرق نپهر فرسوده ~~به هیچ دور11 زمان چشم و گوش جان و خرد12 # ندیده مثل تو حقپروری و نشنوده ~~غرض ز عرض جهان عرض پاک توست ار نه # کجا شدی به عرض دست جوهر آلوده PageV01P180 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0179.png) ~~جهانپناها، من بنده را فراغ روان1 # در اهتمام تو آماده است و آسوده ~~نه آب طبع زگرد ملال شوریده # نه خون فکر ز چشم خیال پالوده ~~همیشه تا بتوان2 گفت در جهان خرد3 # که راجح است بر احوال بوده نابوده ~~سخن ملازم خاک در مدیح تو باد # که بی مدیح تو بیحاصل است و بیهوده ~~ستوده شمس دین ای صبح لفظت به مهر از مشرق معنی دمیده5 ~~هم از لفظت معانی فخر کرده هم از معنیت دعوی بگرویده ~~1885مقالت6 همچو اخبارت7 ستوده خصالت همچو اخلاقت حمیده ~~نظیرت مادر ارکان8 نزاده ضمیرت پردهآ امکان دریده ~~منور کیرده شاه اختران را فروغ چهرهآ رای تو دیده9 ~~چنان گشته ز تو گیتی که گردون10 به سر پیرامن گیتی دویده ~~روان در گلشن ارکان نسیمت11 به لطف از روضهآ طبعت وزیده ~~1890جهان در حیز حرمان درختی است همای همتت زو برپریده ~~قدزقدرا، چو پشت آسمان گشت ز بار منت برت خمیده PageV01P181 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0180.png) # نه بوی از گلبن1 مدحت شنیده ~~نه گرد از دامن جاهت فشانده ~~ز من درد دلی بشنو کزین غبن2 دل من چون3 اناری شد کفیده ~~مرا پوسیده4 دستاری5 قدیم است به الهام و کرامت پروریده ~~هم از یادش6 درستی7 گفته لاحول هم از پیریش ستی خوشه چیده ~~ز گردون کهنه تر بسیار وز چرک8 چو درد روغن از راوق چکیده ~~حلاقت9 در میانش جای10 جسته نحوست در11 کنارش آرمیده ~~ز وصفش گوهر معنی شکسته ز عقدش صورت دولت رمیده ~~کواکب رشته پیش از چرخ پودش زمان پیش از مکان تارش تنیده ~~نخستین روزش آدم بسته بر کار در او صد ms091 رخنه زابلیس اوفتیده ~~به هر پودی که آدم کرده در وی از او ابلیس پنجه برکشیده12 ~~گهش دراعه بوده13، گه مصلی گهی پوشیده، گاهی گستریده ~~گه او را خرقه خوانده، گاه دستار در او گه خفته، گه زن خوابنیده ~~بر این منوال بطنا بعد بطن ز آدم با14 من مسکین رسیده ~~9از این سان تحفه ای دارم که در دهر ندارد مثل آن هیچ آفریده ~~ز تشویش خیالش پیر تقریر15 خرف در خلوت طبعم خزیده ~~ز تقریر صفاتش ذوق لفظم شراب شوق معنی ناچشیده ~~نه اندر آتشش مییارم16 افکند نه میبپذیردش کس ناخریده PageV01P182 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0181.png) ~~مرا ازننگ آن1 برهان که بادا جهان از نسبت2 نامش بریده ~~1همیشه تا ز خار گلبن فکر نگردد دیدهآ معنی خلیده ~~ز خار گردش گردون دون3 باد گل صدبرگ اقبالت4 دمیده ~~ای سالک مسالک فکرت در این سؤال # معذور نیستی به حقیقت چو بنگری ~~تمییز را ز بعد تناسب در این6 دو طرز # هیچ احتیاج نیست بدین شرح گستری ~~آن مبتدی که بیهده ترجیح مینهد # شعر ظهیر بر سخن پاک انوری7 ~~ماند بدان گروه که نشناخته است باز # اعجاز پاک موسوی از سحر سامری ~~کاین معجز است و آن سحر، این صبح و آن چراغ # این روز و آن ستاره، این حور و آن پری8 ~~میزان مادر و پدر نیر دوم گفتم، بکوش تا به وصولش مگر رسی PageV01P183 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0182.png) ~~بعد از مسیر هر دو بگیر از نهم سپهر تا در میان هر دو به دور قمر رسی # [54] ~~زهی بر خرد بوده در بدو فطرت تو را چون خرد را بر اندیشه پیشی1 ~~زهی تیر لفظ تو راگاه معنی خرد ترکشی کرده و روح کیشی ~~اگر بازپرسی زگردون که تا تو که میراندی اندر مقادیر بیشی ~~که را خواند2 روح القدس روح گیتی که را در سخن بود با وحی خویشی ~~به خاک درت کز فلک پاسخ آید که جان فضایل بخیشی بخیشی ~~زهی نوک ms092 کلک تو بحر معانی زهی لفظ عذب تو عقد لآلی3 ~~14ز عقد لآلیت جان را مفرح ز بحر معانیت دین را معالی ~~سپهر جلال تو زاندیشه برتر حدود کمالت4 ز ادراک خالی ~~کمال تو از ذروهآ لامکانی جلال تو از عالم لایزالی ~~گر از چین براندیشی5 آثار فکرت پدید آرد از کفرش اسلام حالی ~~وگر6 بگذرد در ضمیر تو ملکی حوادث شود منقطع7 زان حوالی ~~930روان و8 خرد عاجز آمد9 ز مدحت10 که بس بینظیری و بس بیهمالی ~~مدیح تو و11 آنگاه روح طبیعی ثنای12 تو وآنگاه عقل خیالی ~~الا تا هلالی نیاید زگردون بدان سان که از شیر شرزه شگالی PageV01P184 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0183.png) # تو را عمر بادا که خورشید گردون کند پیش خورشید رایت هلالی # تو را حکم بادا که عدل تو زیبد که در حصن دولت کند1 کوتوالی ~~به خدایی که بی ارادت او سرو را برگ خوش خرامی نیست # که تو را گر چه بنده بسیارند2 بندهآ خاص جز3 امامی نیست ~~ای به صد برهان در تحت5 حقایق گردون نانموده چو تو زآغاز جهان برهانی ~~پرتو رای تو هر6 چشم خرد را نوری صورت لفظ تو هر جسم سخن7 را جانی ~~دهر در ساحت اقبال تو بی مقداری چرخ بر درگه تعظیم تو سرگردانی ~~قوت طبع من و مرتبت دانش تو پایهآ باقلی8 و دستگه سحبانی9 ~~مردم چشم من و آرزوی خاک درت مرکز دردی و در دایره10آ درمانی ~~سرورا گرچه مرا رنج ره و زحمت چشم والهی11 کرد ز جور فلک و حیرانی ~~هر دم از دوری درگاه تو بیچاره دلم مستمندی است ز نو12 در ستم حرمانی13 PageV01P185 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0184.png) ~~ای امام سخن انصاف که در روی زمین نیست امروز نظیر قلمت2 برهانی ~~که پی افکندهای3 از حکمت یونان کاخی که بنا کرده در اقلیم علوم ایوانی ~~سخنت جان سخن بودی اگر فیض ازل کردی از روح قدس جسم4 سخن را جانی ~~نیست الا سخن خوب تو ms093 نزلی5 لایق از عقول ار سوی ارواح رسد مهمانی ~~شرف خدمت تو سرسری اقبالی نیست6 که دهد دست به هر مکنت و هرامکانی ~~دارم امید به جود ازلی کز رحمت کند از وصل تو اندر حق من احسانی # [59] ~~دلم ز روح سحرگه سؤال کرد به لفظی7 # چنانکه آب خجل گشت از او به گاه روانی ~~که چیست در همه عالم به طبع موجب صحت؟ # که کیست در همه گیتی به جود حاتم ثانی، ~~جواب داد دلم را که ای بر اسب8 تفگر # ز هر دو کون گذشته به گاه9 تیزعنانی ~~یکی می است که ما را به نقد10 بازرهاند # به اتفاق طبایع ز انده دو جهانی PageV01P186 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0185.png) ~~یکی پناه صدور است و افتخار اکابر # شهاب دولت و ملت1، سپهر2 مهر معانی ~~ایا رسیده به جایی که هر چه در نظر آید # به فکر پیر خرد را به قدر3 برتر از آنی ~~مرا به یک دو صراحی شراب لعل برآنم # که از سؤال و4 جواب دل و خرد5 برهانی ~~هنییا لک ای آب دولت فزوده شرابیت زین کوزهآ خسروانی ~~مرکب ز خورشید و ماه است و آتش کز او آب شد چشمهآ زندگانی ~~روانی است در مشرب روح گیتی حیاتی است در صدر صاحبقرانی ~~9پریرخی که سوم6 حرف نام او عددی است که مال آن7 عدد او راست اول و ثانی ~~همان عدد را در حرف آخر نامش چنانکه ضرب کنی گر دو حرف گردانی ~~ز نام او شوی آگاه و نام مادر اوست8 که جزو آخر نامش شده است تا دانی9 PageV01P187 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0186.png) ~~زلفت اندر تاب چینی1 دیگر است کفرت اندر زلف دینی دیگر است2 ~~از زمرد خاتم لعل تو را تا خط آوردی نگینی دیگر است ~~کو دلی3 دیگر که دست عشوهات هر دم اندر آستینی دیگر است ~~کو ز نو جانی که چشم ساحرت مست حسن اندر کمینی دیگر است ~~در جهانی کآفتاب حسن توست4 آسمان آنجا5 ms094 زمینی دیگر است ~~گرد ماه از مشک تا خرمن زدی آفتابت6 خوشه چینی دیگر است ~~بر امامی زآفرینت هر زمان زآفرینش آفرینی دیگر است ~~ز دل بگذر که را پروای جان است حدیث دل حدیث کودکان است PageV01P188 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0187.png) ~~نشان دل چه میپرسی که از جان در این ره یاد کردن بیم جان است ~~مرا وقتی دلی بودی و عمری است که آن دل همچو دلبر بینشان است ~~چو با جانان و دلبر در شهودم دلم جانان و جانم دلستان است1 ~~چنان در حیرتم زاسرار غیبش که گویی آشکارم در نهان است2 ~~چنان مستغرقم زانفاس لطفش که گویی آب ترکیبم روان است3 ~~نفس در کشف این اسرار شرک است یقین در کوی این مذهب گمان است ~~به او گر هیچت ایمان است خود را ز ره برگیر و بنگر کو عیان است4 ~~مرا وقتی که در خود نیست گردم ببین گر دیدهای داری که آن است5 ~~عبارت را خبر زین ماجرا نیست امامی کافر است ار در میان است ~~با عشق دلی که آشنا نیست جام6 است ولی جهاننما نیست ~~دل آینهآ خدانمای است گر زآنکه به غیر مبتلا نیست ~~رو، زآینه زنگ غیر بزدای پس نیک ببین که جز خدا نیست ~~ای دل، تو نظرگه خدایی بر غیر ویآت نظر روا نیست ~~درد تو دوای توست و کس را7 مانند تو درد خود دوا نیست ~~1985 قلبی تو و در خلاص اخلاص بهتر8 ز تو هیچ کیمیا نیست ~~هر دل که نه چون دل امامی است با دوست ز9 غیر او جدا نیست PageV01P189 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0188.png) ~~شبت ز بهر چه بر روز سایه بان انداخت # که روز من به شب تیره در گمان1 انداخت ~~که داد جز رخ و زلفت نشان روز و شبی # که آن بر2 این شکن3 و این گره بر آن انداخت ~~دو زلف پرگرهت گر نگه کنی دو شباند # که روز روی تو خود را در ms095 آن میان انداخت ~~شگفت ماندهام از چشم جادوی تو که چون # به نیم روز گره در4 شبی چنان انداخت ~~بسا که روز5 به شب کردم از غمت که رخت # نگفت سایه بر آن6 ناتوان توان انداخت ~~به روز من منشیناد چشمت ارچه دلم # ببرد و در شکن زلف دلستان7 انداخت ~~هزار جان امامی فدای آن شب و روز # که وصف هر دواش آتش در استخوان انداخت ~~تا پرتو یاقوت لبش قوت روان گشت زاراست امید دلم و روز جهان گشت8 ~~بنگر رخ جان پرورش ار زآنکه ندیدی تاب رخ خورشید که آب رخ جان گشت PageV01P190 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0189.png) ~~در دل شکن دلشکن نبلش آن دید دیوانهآ زنجیر خم زلفش از آن گشت ~~با1اشک روان گشت روانم چوروان شد آن ماه زمین دوش که خورشید زمان گشت ~~خون در رگ و موبر تنم از لابه2 که کردم هرچند که آتش شد و با آنکه زبان گشت ~~نگرفت در او هیچ و مرا بر سر آتش چون دود پراکنده رها کرد و روان گشت3 ~~2ای نور بصر، دیده که خود دوش تو را دید امروز پی گرد سمندت نگران گشت ~~از راه مروت بده انصاف که بیجان4 چون از سر راه چو تویی باز توان گشت5: ~~یاقوتلبا، رفتی و در چشم امامی لعلت اثری کرد که یاقوتفشان گشت # ترک من دل بردن آیین میکند بر من بیدل ستم زین میکند # گرد ماه از مشک خرمن میزند6 مشک را بر ماه پرچین میکند ~~2005 چشم مستش پردهآ جان میدرد کفر زلفش غارت دین میکند # عکس یاقوتش مذاق روح را چون به7 شکرخنده شیرین میکند # یاری خط معنبر میدهد پشتی8 جزع جهانبین میکند # تا لب جانپاش9 مرجان پوش را همنشین خط مشکین میکند # کفرش از اسلام پیدا میشود معجز اندر سحر تضمین میکند ~~2010مهر رخسارش امامی را ز چشم10 گرچه دامن پر ز پروین میکند # از نسیم لطف11 او هر دم دلش مغز جان را ms096 عنبرآ گین میکند PageV01P191 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0190.png) ~~رای مرا چو شیفتهآ روی خویش کرد # روی دلم ز روی کرم سوی خویش کرد ~~چندین هزار بار مرا مست هر دو کون # زلفش به بوی از سر هر موی خویش کرد ~~گاهم کمند بسط زگیسوی وصل ساخت # گاهم کمان قیض به بازوی خویش کرد ~~گه در جهان جان نفس قدس صبح1 اوم2 # مشکین نفس چو صبحدم از بوی خویش کرد ~~قلب مرا شکستهآ پیکان3 درد خواست # درد مرا مبادی4 داروی خویش کرد ~~عقل مرا که زبدهآ ترکیب کون بود # در پا فکند و خاک سرکوی خویش کرد5 ~~روح مرا که گلبن بستان قدس بود # خاشاک راه آتش نیروی خویش کرد ~~بازم چو در فنای فنا محو محو دید # در قرب قربم6 آینهآ روی خویش کرد ~~چه جای آینه است که گرنیک بشنوی7 # مستم چودیده8 در خم ابروی خویش کرد PageV01P192 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0191.png) ~~زان هر نفس ز نفس امامی نفس زند # کو را نفس ز نفس سخنگوی خویش کرد1 ~~مقصود ترک اول سالک نجات بود # گنج نجات زیر طلسم ثبات بود ~~چون قوت ثبات و حیات نجات2 یافت # بازش به ذروهآ درجات التفات بود ~~حاصل شدش به سلوت خلوت خلو قلب # گرچه ز نقش غیر3 حرم سومنات بود ~~وآنگه به عزلت از بشر اندر ملک رسید # واندر ولایت ملکوت از ولات بود ~~جانش طهارت دو جهان کرد4 زآب صدق # در مسجد حرام5 صفا در صلات بود ~~شطرنج غایبانه6آ ترک دوم چو باخت # شه رخ برآمد از حجب7 غیب و مات بود8 ~~علم و نظر شد آنچه ملک9 بود و آدمی # نور و10 بصر شد آنچه جماد و نبات بود PageV01P193 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0192.png) ~~پای نفس چو بر سر ایوان1 دل نهاد # دنیا و آخرت بر او ترهات بود ~~هم چرخ کشف را ز طوالع نجوم گشت # هم نقش وجد را ز لوامع بنات2 بود ~~در هر قدم که بر در3 سلطان4 جان5 نهاد # نفی دو عالم و عدم6 ms097 کاینات7 بود ~~در سکر و صحو راه فنا و بقا8 سپرد # در قبض و بسط مست حیات و ممات بود ~~گاهی ز قرب قرب در اشیا چورنگ و طعم # در ذات زعفران و نهاد نبات بود ~~گاهی ز محو محو چویک قطره اشک ابر # در دامن تصرف موج فرات بود ~~گاهش نزول فیض ازل در فنا رسید # گاهش ظهور نور قدم در وفات بود9 ~~اول پیای که برد10 به بوی11 نیاز برد # اول12 میای که خورد ز بزم صفات بود ~~چون در نیاز نیست شد و در صفات محو3 # هم ذات عین مردم14 و هم عین ذات بود PageV01P194 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0193.png) ~~گاه از مروق ازلی مست مست گشت ~~گه در زلال لم یزلی فات فات بود ~~عینالیقین مشاهدهاش را فروغ گشت ~~روح القدس معاملتش1 را زکات بود ~~عین الحیاتش آیت2 نهرالحیات گشت ~~بحرالحیاتش3 آب حیاتالحیات بود ~~آن دم که زآدم و ز امامی اثر نبود ~~چه جای خاک مکه و آب4 هرات بود # 9] ~~مرا که گفت که دل بگسل5 از دیار و زیار؛ ~~که باد صبح امیدش چو روز من شب تار ~~دلم به حکم که برتافت مهر از آن سر زلف؟ ~~کز او شده است پراکنده عقل را سر و کار ~~روانم از چه جدا ماند از آن دو نرگس شوخ؟6 ~~که مست بادهآ سحرند در میان خمار ~~به بیقرار دو زلف و به دلفریب دو چشم ~~مرا شکستهآ غم کرد یار و خستهآ زار ~~بماند با من از آن هر دو دلقریب فریب7 ~~ز من ببرد بدان8 هر دو بیقرار قرار PageV01P195 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0194.png) ~~فروغ آن لب لعل و خیال آن خط سبز # که آتش دل1 صبرند و خار چشم وقار ~~گهی زبون زبونم کنند با غم عشق # گهی اسیر اسیرم کنند بیرخ یار ~~امامیا چو نگارت تو را ز دست بداد # تو دست و چهره2 همی کن به خون دیده نگار ~~20از نسیم زلفش3 ای باد سحر گر خبر ms098 داری چرایی بیخبر؟ ~~چند پیمایی هوا بر کوی او4 گرگذرداری زگردون برگذر5 ~~سایهآ زلفش سواد چشم توست گر نمیبینی زهی نور بصر ~~پرتو اصلت6 فروغ وصل اوست گر نمیدانی زهی صاحبنظر ~~سالک بیعلم و علم7 بیسلوک هست اگر خود سر به سرزوری و زر8 ~~شمع و تاریکی و نابینا و راه تیغ و ناهشیار و بی پرهیز9 وشر10 ~~ای امامی آفتاب اندر شب است در عبارت وصف آن زیباپسر ~~در محیطی فکندهام زورق که دو عالم در اوست مستغرق PageV01P196 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0195.png) ~~نه توان زورق از محیط شناخت نه محیط از احاطت زورق ~~آب شدزورق و ز سیر آسود اینت معنی مشکل و مغلق ~~2060نیستی را جز این نشانه نبود که شود غرق هستی مطلق ~~کفر و اسلام و سنت و بدعت اصطلاحی است در میان فرق ~~تو عبادت مبین که اصل وجود نبود مختلف به هیچ نسق ~~نور خورشید بر سپهر یکی است در مراتب میان صبح و شفق ~~حق پرستی و ما و من گویی راه گم کردهای زهی احمق ~~2065ما وحق لفظ احمق است به هم چون ز ما بگذری بماند حق ~~قضا را صبحگاه آمد گذاری بر خراباتم # شنیدم نالهآ مستان، مبدل گشت حالاتم ~~چو بشنیدم سخنهاشان، سراسر رمزها بود آن # شدم در زمرهآ رندان نمیباید مقاماتم ~~یکی گفتا که سیر استم، دگر گفتا ز غم رستم # سه دیگر گفت بنشستم، چو باقی شد ملاقاتم ~~دگریک گفت مشتاقم، دوم گفت از غمش طاقم # سیوم گفتا ز عشاقم، نهد [آنگه1] مهماتم ~~3دوش جام وصل2 جانان خوردهام بادهها از ساغر جان خوردهام PageV01P197 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0196.png) ~~جای آن هست1 ار نگنجم در جهان زآنکه جام از دست جانان خوردهام ~~جان همی نازد2 ز لفظ عذب من3 از پی آن کآب حیوان خوردهام3 ~~با5 لب و دندان آن آب حیات کانده عشقش فراوان خوردهام ~~غیرت لؤلؤ لالا دیدهام طیرهآ لعل بدخشان خوردهام ~~بی6 امامی جام مالامال7 او واله و مدهوش و حیران ms099 خوردهام ~~خون دل بسیار خوردم تا به دوش تا نپنداری که آسان خوردهام ~~نه رای آنکه به ترک دیار و8 یار کنم نه جای آنکه سر کویش اختیار کنم ~~نه روی آنکه تحمل کنم به بوی امید نه روز آنکه شب وصل را شمار کنم ~~سزای من دلم9 از دیده در کنار نهاد10 چو قصد رفتن آن11 راه بی کنار کنم ~~ز راه دیده هر آن گوهرم12 که جمع شود به دامن آرم و بر راه دل نثار کنم ~~چه چاره سازم خود کردهام چه عذر نهم بدین حدیث که کردم خود13 اقتصار کنم ~~گفتم که فروغی ز لب لعل تو دیدم گفتا رقم دلشدگان بر تو کشیدم ~~گفتم خبرت هست که14 خون میشودم دل گفتا ز می خون دلت نیز چشیدم ~~گفتم به15 شب از زاری من سنگ بنالد گفتا که بلی16 نالهآ شبهات شنیدم7 PageV01P198 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0197.png) ~~گفتم دلم از عشق1 تو بی صبر و قرار است گفتا که من این بنده بدین عیب خریدم ~~گفتم بدهی کام دل ار نه بدهم2 جان گفتا چو تو بسیار در این3 واقعه4 دیدم ~~گفتم که به فریاد من بی دل و دین رس گفتا نه به فریاد دل و دینت رسیدم ~~گفتم به عنایت به امامی نگر آخر گفتا ز امامی به امامی نگریدم ~~ای شب دین را سواد، ای روز دولت را نشان # چشمهآ حیوان امنی، مردم چشم امان ~~هم شبی در روز و هم روز جهان زاجزای توست # هیئت شب داری و با آفتابی در میان6 ~~لجهآ دریای تقدیری و در هر قطرهات7 # قوت هفتاختر است و قدرت هفت آسمان ~~در سنهآ خمسمائه آب رخ گردون ببرد # شبنم فیضت زکلک صاحب صاحبقران ~~داور دوران، بهاء دین و دنیا،8 عون حق # مبدع امن زمین، مقصود ابداع زمان ~~ای سپهر مهر دولت در جهان جان9 و10 جاه11 # تا فلک پاید بپای و تا جهان ماند بمان PageV01P199 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0198.png) # [171 ~~ای شده ms100 پای بند جان طرهآ مشکبار تو برده مرا قرار دل سنبل بیقرار تو ~~از پی آنکه تاکند هر سحری صبوحیی1 از می لعل اشک من نرگس پرخمار تو2 ~~روی مرا به خون دل کرد نگار و میکند دیدهآ دردمند من بیرخ چون نگار تو ~~آفت روزگار من حسن تو بود و آه من باشد اگر ستم کنی آفت روزگار تو ~~مردم3 دیدهام ز خون2 بحر محیط موکند هر نفسی کتار من در غم بیکنار تو ~~گرچه سر امامیت نیست به ترک او مگو چون بنشاند اشک او گرد زرهگذار تو ~~ای شده جان در سر سودای تو برده دلم مشک سمنسای تو ~~در چمن حسن خرامان ندید چشم جهان سرو به بالای تو ~~بر فلک مهر فروزان5 نگشت چهرهآ خورشید به آسای تو6 ~~ماه زمینی و نیاید به عمر ماه فلک چون رخ زیبای تو ~~نور دل و دیدهای از بهر آن در دل و در دیده کنم جای تو ~~خواستمی اصل تمنای من تا کنم از دیده تمنای تو ~~من کیام آخر که جهان مینهد سر چو سر زلف تو بر پای تو ~~نرگس رعنای تو خونم بریخت در هوس لعل شکرخای تو ~~وعدهآ فردا7 مدهم زآنکه رفت عمر من اندر ر فردای تو ~~211 باز نخواهد مگر انصاف شاه خون من از نرگس رعنای8 تو PageV01P200 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0199.png) ~~تاکی زنی زمشک سیه بر زره گره تا چند ماه را کشی اندر خم زره ~~ماهی به اختیار چو ماهی زره مپوش رو1 باز کن ز حلقهآ مشکین زره گره ~~گر دم زند ز زلف تو اندر بر بتان عنبر که هستم2 از خم آن طره مشتبه ~~بگشا شکنج زلف که با یاد بوی او خاک ره از شمامهآ عنبر به است3 به ~~تا با دو چشم شوخ تو گفت ابرویت که من دل میستانم از تن و جان باز میسته4 ~~تحسین کند کمان دو ابروت را ز چرخ سوفاروار با ms101 دهن تیر برزده5 ~~هردم به6 نو7 در آتش هجران مرا به دم8 تابی مده چو زلف و شکن بر شکن منه ~~گر آهنم چو سوختم از غم مرا متاب ور آتشم چو مردم از انده دمم مده ~~گر شادیت ز مرگ امامی است، زنده کرد او را مدیح خواجه، تو خوش باش9 برمجه # چون مرا مونس روان بودی چون ز چشم دلم نهان بودی # من خود اندر حجاب خود بودم ور نه10 با من تو در میان بودی # از تو من یافتم11 خبر به گمان چون. شدم باخبر12 عیان بودی # جانم اندر جهان تو را میجست تو خود اندر میان جان بودی13 # بی تو در کاینات هیچ نماند14 خود تو بودی که بیگمان بودی15 ~~2125ای امامی اگر نشان این است پس تو بینام و بینشان بودی PageV01P201 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0200.png) ~~باز بی دین و دلم کرد شبی و سحری # از خم1 زلف و2 فروغ رخ زرین کمری ~~بیمحابا به سر زلف، بلایی3، ستمی # بی تکلف به لب لعل، قضایی، قدری4 ~~شعلهآ برقی، تابی، شرری، تیغزنی # آتشی، آبی5، روحی، خردی6، تاجوری ~~مهوشی، لاله رخی، سروقدی، نوشلبی # سرکشی، کینهوری، سنگدلی، سیمبری7 ~~پرتوی، نوری8، حوری، پریی،9 خورشیدی # شاهدی، شوخی10، شنگی، شغبی، خوش پسری ~~ساحری، تندی، جادوفکنی، خیره کشی # فتنهای، مستی، لشکرشکنی، عشوه گری ~~حاصل صیت امامی ز حصول11 غم توست12 # بیدلی، شیفتهای، سوختهای13، پیسپری14 ~~بربود دلم در چمنی سرو روانی زرینکمری، سیمبری، مویمیانی PageV01P202 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0201.png) ~~خورشیدوشی، ماهرخی، زهره جبینی یاقوتلبی، سنگدلی، تنگدهانی1 ~~شنگی2، شکرینی، چو شکر در دل خلقی شوخی، نمکینی، چو نمک شور جهانی ~~در چشم امل معجزهآ آب3 حیاتی در باب4 سخن نادرهآ سحربیانی ~~جادوفکنی، عشوه گری، فتنه پرستی5 لشکرشکنی، تیرقدی، سخت کمانی6 ~~بیدادگری، کژکلهای، عربده جویی7 آسیب دلی، رنج تنی، راحت جانی8 ~~بی زلف و رخش حاصل ترکیب امامی9 آهی و سرشکی و بخاری10 و دخانی ~~سواد لعل توای فتنهآ مسلمانی # بیاض جزع تو ای آفتاب روحانی ~~محیط نقطهآ حسن است در ms102 جهانگیری # مدار مرکز کفر است در مسلمانی ~~چو مرده زنده کند خاتم لبت پس از آن # که دل ببرد به شوخی ز انسی و جانی ~~منقرر است تو را معجز مسیحایی # مسلم است تو را خاتم سلیمانی ~~ببرد نطقم و در چشم من قرار گرفت # خیال آن لب چون گوهر بدخشانی PageV01P203 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0202.png) ~~وگرنه لعل کجا1 میکند شکرریزی # وگرنه جزع که را2 کرد گوهرافشانی ~~چرا ز مردمک چشم من سؤال کنی # که از چه روی برآشفتهای، چو میدانی ~~که شور زلف تو آشفته کردش ار3 چه نکرد # چو طرهآ تو در آشفتگی، پریشانی ~~به دور عشق تو باز این چه بدعت4 است که دوش5 # دلم ببردی و امروز در پی جانی ~~مریز خونم و در من نگر که کم یابی # نظیر من به سخنگویی و سخندانی ~~حریص جان امامی مشو که ارزانی است # به درد عشق توای هم به خوبی ارزانی PageV01P204 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0204.png) ~~ای دل اندر پردهآ تقدیر کس را راه نیست # هی فهم از کشف اسرار سپهر1 آگاه نیست ~~فتنهآ گیتی مشو زیرا که در زیر سپهر # یوسف امید اگر بر جاست جز در چاه نیست ~~بر جوانی دل منه چون دست فرمان فنا # هیچ وقت از دامن ملک بقاکوتاه نیست ~~نام نیکو جو2، نه3 جاه و مال4، چون بعد از حیات5 # نام نیکو هست مردم را و مال و جاه نیست ~~زندگانی چون بزرگی کن که بعد از عمر6 او # خلق را جز مدح او7 پیرایهآ افواه نیست ~~صاحب عادل، مجیرالملک، صدر دینپناه ~~نجم دین، میمون، جهان مکرمت گردون جاه PageV01P206 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0205.png) ~~نحس گردون در جهان جاه1 تا تأثیر کرد # بخت برنا را لگدکوب سپهر پیر کرد ~~دور گردون را زمانه علت2 بیداد خواند # صحن گیتی را ستاره موجب تشویر کرد ~~روزگار از جور گردون یک به یک آگاه گشت # اختر اندر کارگیتی سر به سر تقصیر کرد ~~عالم اندر آتشی خود را شبی در خواب دید # آسمان ms103 حالی به مرگ خواجهاش تعبیر کرد ~~از جهان اینم3 شگفت آمد که در صدر وجود # بی وجود صدر صاحب هفتهای تأخیر کرد ~~صاحب عادل، مجیرالملک، صدر دین پناه ~~نجم دین، میمون، جهان مکرمت گردون جاه ~~آن که ارکان ممالک را سپهر داد4 بود # وآن که جرم خاک پیش کوه حلمش باد بود ~~آن خداوندی که5 پیش لشکر یأجوج ظلم # حلم او سد سدید6 عدل را7 بنیاد بود ~~216ملک و8 دین و دولت از تأثیر کلک و9 رای او # چون جهان زآثار ابر و آفتاب10 و باد بود11 ~~آن که بودی همچو نی12 پیوسته در بند جهان # در پناه دولت او همچو سرو آزاد بود PageV01P207 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0206.png) ~~با فلک گفتم شبی1 زین دور مقصود تو چیست؟ # گفت نسل صاحب عادل، که باقی باد بود ~~صاحب عادل، مجیرالملک، صدر دین پناه ~~نجم دین، میمون، جهان مکرمت گردون جاه ~~ای جهان را غیبت انصاف تو بر هم زده # مرگت آتش در نهاد دودهآ آدم زده ~~ضرب نقش راست تا در2 ششدر هجران توست3 # دور چرخ از کعبتین سیر انجم کم زده ~~گشته در گرد جهان پیراهن اندر بر4 کبود # آسمان در ماتم تو سوگوار و غمزده ~~چیست بی عدلت جهان، ویرانهای پرشور و شر5 # کیست6 بی جاهت فلک، سرگشتهای ماتم زده ~~کو جهان تا بنگرد خلق جهان را خاص و عام # خان و مان از ماتم صدر جهان بر هم زده ~~صاحب عادل، مجیرالملک، صدر دینپناه ~~نجم دین، میمون، جهان مکرمت گردون جاه ~~بر در عمر تو تا دست قضا7 مسمار زد # زندگانی خاک در چشم اولوالابصار زد ~~لاله رویان را در این غم چهره دارالضرب شد8 # بس که ضرب دست بر رخارشان دینار زد9 PageV01P208 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0207.png) ~~بیخ امید از جهان ببرید گردون تا اجل # میخ نومیدیت محکم بر در دیدار زد1 ~~دل منه بر گرمی مهر سپهر ای دل، که چرخ # کاروان جان به2 تیغ مهر آتشبار زد ~~گر فلک را مهربودی، ms104 کی بدل کردی به کین # با بزرگی کز در او3 لاف استظهار زد ~~2صاحب عادل، مجیرالملک، صدر دین پناه ~~نجم دین، میمون، سپهر مکرمت گردون جاه ~~سرورا، تا ملک بی کلک تو نامنظوم شد # دولت از دیدار و اقبال از درت محروم شد ~~در سواد خطهآ ملک جروم4 از سعی مرگ # خط5 فرمان تو گویی نقطهآ موهوم شد ~~جود گویی از6صریر کلک تو7 موجود گشت # داد گویی بی نفاذ امر تو معدوم شد ~~جاه تو جان خلایق بود8، تا تو رفتهای # این سخن خلق جهان را بی سخن معلوم شد ~~هرچه شادی بود پنداری که از روی زمین # در سر صیت وفات صاحب مرحوم شد9 ~~صاحب عادل، مجیرالملک، صدر دین پناه ~~نجم دین، میمون، سپهر مکرمت گردون جاه PageV01P209 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0208.png) ~~بی وجودت صاحبا صبح سعادت شام باد # صیت انصافت1 جهان را زیور ایام باد ~~مرغ دولت را چو در پرواز اقبال تو نیست # دانهآ تعظیم در حلق بزرگی دام باد ~~بر سر نسل تو قطب دین2 سپهر ملک را # تا جهان باشد چو گردون در جهان احکام باد ~~بی تو مجد دین و دولت3 را که مخدوم جهانست # صبر2 دایم همدم5 ودولت همیشه رام باد ~~هر که از جان همچو دولت در هوای هر دو نیست # در دو گیتی تا بود زو نام6، دشمن کام باد ~~صاحب عادل، مجیرالملک، صدر دینپناه ~~نجم دین، میمون، سپهر مکرمت گردون جاه7 ~~فی نعت محمد مصطفی صلوات الله علیه وفی منقبت # امام الهمام علی بن موسی الرضا ~~ای سپهر از رفعت قدر تو در صفالنعال8 # کعبهآ دنیا و دینی، قبلآ جاه و جلال ~~طور موسی دلی، معراج عیسی روان9 # روضهآ رضوان عقلی10، نقطهآ خط کمال PageV01P210 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0209.png) ~~گر نه روحی پس چرا هرگز نیندیشی ز مرگ1، # ور نه عقلی پس چرا با روح داری اتصال؟ ~~عقل محضی گرنگیرد حرص و خشم2 آن را3 زبون # روح پاکی گرنگردد نفس و طبع4 این را وبال ~~آسمانی ms105 گاه رفعت، آفتابی گاه نور # آسمانی بی حوادث، آفتابی بی زوال ~~نور یابد هر دم از خاک درت مهر سپهر # همچنان کز پرتو آن5 نور مییابد هلال ~~تا تو گشتی طلعت خورشید ایمان را سپهر # آفتاب و آسمانت هست در صفالنعال6 ~~گو بیا بنگر که راه کعبهآ جان روشن است ~~هر که را چشم دل از خورشید ایمان روشن است ~~گلبن7 بستان عصمت8، روح روح انبیا # گوهر کان نبوت در دریای صفا ~~مقتدای اهل ایمان، حجت دین خدا # حیدر ثانی رضای حق علی موسی رضا9 ~~حاکم حکم امامت، خسرو اقلیم فضل # حافظ ملک رسالت، ناصر دین خدا ~~عنصر ترکیب عالم، مایهآ مقصود خلق # سرور اولاد آدم، مفخر آلعبا PageV01P211 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0210.png) # قبله محراب جناب اوست هنگام دعا ~~عرض عالم را غرض2 جز عرض3 پاک او نبود # ورنه جوهر با عرض هرگز نگشتی آشنا ~~ذات پاک اوست آری آفرینش را سبب # کین و مهر اوست آری علت خوف و رجا # زبدهآ اسرار کن دین پرور عادل لقب3 # مقصد5 جان و خرد، فخر عجم تاج عرب ~~تبلهآ دنیا و دین، موعود رب العالمین معجز6 ختم رسل برهان امیرالمؤمنین # شحنهآ 7 شهر8 شریعت، پادشاه ملک دین ~~310قاضی احکام عصمت، مفتی علم وورع شحنه7آ شهر8 شریعت، # حضرت عالیش را حسان شدی روح الامین ~~آن که چون بر منبر دعوت نهادی پای امر حضرت عالیش را ح ~~و9 آن که چون دست ورع در دامن تقوی زدی آفرین کردی نثارش حضرت جان آفرین ~~ای به گوهر تا به آدم یا پیمبر یاول هم نبوت را معینی10، هم امامت را امین1 ~~ست هر دل را که در چاه ضلالت اوفتا نیست ممکن جز پناه12 جاه تو حبلالمتین ~~هر که از جان خاک پای پیرو راه تو نیست با زبانه یار باشد با زبانی # خاک ملت را مسیحی، آب دین را جبرئیل # باد دنیا را سلیمان، آتش جان13 را خلیل ~~ای به حق جد و پدر را نایب ms106 و قائم مقام # ای امام ابن الامام ابن الامام ابن الامام PageV01P212 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0211.png) ~~صدر تقوی را شکوهی، اهل معنی را پناه # فضل یزدان را نهادی1، ملک و ملت را نظام ~~چون سواد دیده پیش اهل بینش2 روشن است # دیده کو تا بنگرندی3 شیخ و شاب و خاص و عام ~~گرد خاک مشهدت را هفت کشور در پناه # عکس نور روضهات را نه فلک در اهتمام4 ~~مسند فرمانده قدر تو صدر لامکان # خطبهآ شاهنشه صیت تو حی لاینام ~~آستان5 صدر قدرت مقصد روحالامین # اقتضای امر و نهیت مرشد حل وحرام ~~بارگاه شاه جاهت سایهبان عقل کل # حاجب6 درگاه بارت هاتف دارالسلام ~~ای به استحقاق خورشید سپهر معجزات ~~هم امامت را پناهی7، هم امامی را نجات ~~22ای شکسته عهد عالی حضرتت8 خصم لئیم # پرأخروش است از فغان ناقض عهدت جحیم ~~آن که در بغداد کان گوهرت را زهر داد # تا کند لعل درافشان تو را در یتیم ~~وآن که کرد اندر خراسان شخص پاکت را شهید # تا مگر بر ملک محدث خسروی گردد قدیم PageV01P213 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0212.png) ~~جاودان گو1 هیزم دوزخ شوید2 از بهرآنک # بی رضای حق نیابد هیچ کس صدر نعیم ~~خصم اولاد پیمبر3 دشمن دین خداست # گرچه با ملک سلیمان باشد و کف کلیم2 ~~خاطر من بنده تا مداح این درگاه گشت # خلعت خاص امامی یافت از رب رحیم ~~ای امامی مدح آل مصطفی گو تا تورا # دین و دنیا روز و شب هم یار باشد هم ندیم PageV01P214 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0214.png) ~~در بحر سویدای دل از مستیها موجی است کز آن1 آب شود هستیها ~~جام دو جهان نماست بر جان دو کون درویش توانگر از2 تهیدستیها ~~ای برده نسیم زلفت از روی گل آب # وی3 در چمن از شرم2 رخت گشته گل آب5 ~~بوی خوشم آرزوست، بفشان سر زلف # تا خاک عبیر گردد و آب گلاب PageV01P216 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0215.png) ~~ای فیض1 سحاب کرمت در خوشاب وی گشته روان ز شیوه2آ خط تو آب ms107 ~~منفر3 که بدو4 مست شدندی همه، کرد دی ساغر مستی تواش خانه5 خراب ~~ای سایهآ ذات تو جهان را شده ذات جز7 بندگی تو نیست قانون نجات # از خاک در خویش نظر باز مگیر ای خاک درت مایه ده آب حیات ~~2راهی ز زبان ما به دل پیوسته است کاسرار جهان جان8 در آن ره بسته است ~~تا هست زبان بسته، گشاده است آن راه چون گشت زبان گشاده، آن ره بسته است ~~آنچه از عمرم بر در جانان بوده است گفتم که مگر بی سروسامان بوده است ~~اکنون چو از آن ستانه دور افتادم معلومم شد که عمر خود آن بوده است PageV01P217 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0216.png) # درد تو دوای دل مجروح من است # طوفان غمت سفینهآ نوح من است ~~بیچاره دلم ببست زنار چو دید کآب رخت آتشکدهآ روح من است ~~در دور فلک که دوستگانی جور است1 گه با اسد است2 مهر و گه با ثور است ~~ساقی است سپهر و عدل و غدر است اثرش3 می نوش که با هر دو فلک در دور است ~~آن شب که ملازم فروغ روز است و آن روز که شب پرور مهر افروز است ~~عقد شکن زلف بت سیمتن است خورشید رخ خوش پسر زردوز است # مج ~~هم با تو به است اگر همه یک نفس است چنگ من و دامن تو تا دسترس است ~~این رنج که از هجر تو دیدم [ای یار]4 تا آخر عمر مر مرا پند بس است PageV01P218 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0217.png) ~~ه بر دام است و صید هم بر دام است ره بر کام است و کام در ناکام است ~~ره بسیار است از آنکه بسیار یکی است ره یک گام است و هر دو کون آن گام است ~~ای آن که غم تو را به هر دل وطن است در هر طرفی تو را چو من ممتحن است ~~اندر حق من عقوبتی دیگر کن کاین هجر نه اندازهآ ms108 کار چو من است ~~جان خاک دلم دوش پریشان دیده است وزعن # وز عشوه خریهاش پشیمان دیده است ~~این جان که از این تن خراب رنجور اندر پی او نمیرود آن دیده است1 ~~چون قطرهآ جان در صدف تن پیوست زو بحر حیات گوهری صورت بست ~~گوهر چو تمام شد صدف تا بشکست بر طرف کله گوشهآ سلطان بنشست PageV01P219 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0218.png) ~~دلبر که به حسن او نه بوده است و نه هست آمد بر من دوش نه هشیار1، نه مست ~~من بیخبر از باده و او مست ز حسن2 او آمده در عتاب و من رفته زدست # گویند که بیماری نازک تن اوست3 زآن است که آزار دل خلقش خوست # اندر دل دیگران تصرف نکنم باری دل من سوخته بادا گر زوست ~~ای چشم و چراغ کس برون آی ز پوست تا جانت به جانان رسد و دوست به دوست ~~تخم است و درخت و میوه و لذت و مغز پس هستی و نیستی- منت اوست ~~دلدار به عشوه خوش زبانی است که نیست در کین منش بسته میانی است که نیست ~~بادامش اشارت ار به چشمم کرده است آن پسته عبارت از جهانی است که نیست PageV01P220 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0219.png) ~~تا حاصل دردم سبب درمان گشت پستیم بلندی شد و کفر ایمان گشت1 ~~جان و تن و دل2 حجاب ره بودکنون تن دل شد و دل جان شد و جان جانان گشت ~~با سلطنتی3 که وقت فرزند من است ~~طاووس قضای قدس در بند من است # در وادی2 کعبهآ قدم آب و دلیل ای قافلهآ گمشده پیوند من است5 # در عالم عشق طور طور غم توست در دور زمانه جور جور غم توست # در ساغر دیده زان مدام است مرا خونابهآ دل که دور دور6 غم توست ~~چون دید مرا که در غم و درد نهفت از خانهآ عمر، رخت درخواهم رفت ~~2278بگرست و مرا گفت زبان نیست تو را چون حال ms109 چنین بد است ببایستی گفت PageV01P221 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0220.png) ~~ای آب حیات زاعتدال سخنت جان خاک در سحر حلال سخنت ~~کو طالب چشمهآ حیات آن که بمرد تا زنده شود1 زآب زلال سخنت ~~ای مطلع خورشید زه پیرهنت شب در شکن طرهآ عنبرشکنت ~~گفتی شب هجر تو کنم روز وضال دیدی که چو صبح اول آمد سخنت ~~2280شیرین دهنت چون صفت جان دارد خود را سزدار زدیده پنهان دارد ~~آن چشمه که خضر یافت زو2 آب حیات لعل تو به هر لطیفهای آن دارد3 ~~گرز تو که چشمه4آ حیات انبارد سودای سر خصم تو در سر دارد ~~ابری است کزو در5 چمن باغ دماغ آتش روید برغم6 و سندان بارد PageV01P222 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0221.png) # گربر ر من ز چرخ آتش بارد ممکن نبود که دل تو را بگذارد ~~2288آخر روزی گذر کند بر دل تو کآن دلداده به ما امیدی دارد # دل همت خدمت تو در سردارد اندازهآ او نیست چه گویی یارد # باز این دل خستهآ مرا میخارد ترسم که بر تو اجلش میآرد ~~دریا1 بر ما2 هم ز گهر باید کرد ترک نظرت هم به نظر باید کرد ~~برخشک و ترآنگهت گذر باید کرد یعنی ز خودت به خود سفر باید کرد ~~2290یک روز نبد که هجر شبگیر نکرد کس کار مرا چاره و تدبیر نکرد # در ریختن خون من القصه غمت تا بتوانست هیچ تقصیر نکرد PageV01P223 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0222.png) ~~گرزت که به سر سرزنش گردان کرد در مغز سر یلان چو دانش پرورد1 ~~تا زآهن و ز3 استخوان برانگیزد گرد سر در سر سرکشان نهد روز نبرد ~~نشناختهای3 ای دل بیدانش و درد خاک از زر2 و سنگ از گهر و خار زورد ~~در سایه فسرده لاف خورشید زنی ای سایهآ دیوار طبیعت پرورد ~~اشک من از آن که بد5 فزون خواهد شد اشکم چه که جمله آب خون خواهد شد ~~زینسان که منم گمان مبر کز دل من مهر تو به ms110 عمرها برون خواهد شد # هر گه که دل خسته در آن میکوشد کز ساغر چشمم می لعلت6 نوشد # عناب لبت مردمک چشم مرا گوید مگرت هنوز خون میجوشد PageV01P224 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0223.png) ~~تاگرد رخت عنبر تر کاشتهاند عشاق دل از مهر تو برداشتهاند ~~چاه زنخت که دل در آن میافتاد تا سر به بنفشهآ تر انباشتهاند ~~هر نیم شبم درد تو بیدار کند اندیشهآ تو در دل من کار کند ~~زآن میترسم بتا که درد دل من روزی به چنین شبت گرفتار کند ~~خلقی به دعا خلاص من میجویند رخساره به خون ز بهر من میشویند ~~2305هر جاکه دو همنفس دم سرد زنند میدان که حدیث درد من میگویند ~~هرچند که زحمت رقیبی نبود محرومی بنده بس غریبی نبود ~~بی وصل تو هرچه نام شادی دارد دانم که مرا در آن نصیبی نبود ~~هستی اثری ز نرگس مست توبود آب رخ نیستی هم از هست تو بود PageV01P225 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0224.png) # چون نیک بدیدم همه خود دست1 تو بود2 ~~گفتم که مگر دست کسی در تو رود چون نیک بدیدم همه # ب روی تو آب همه روشن برود وز چهرهآ تو رونق سوسن برود ~~تو خود رفتی ولیک تا ظن نبری کاندوه تو هرگزاز دل من برود ~~کی فتنهآ نرگس تو در خواب3 شود چند از رخ تو زلف تو در تاب شود ~~لؤلؤ بنما ز4 لعل تادر خوشاب در کام صدف ز شرم او5 آب شود # مج # سته شود گه زیر دو لعلشان گهر رسته شود ~~گه طرهآ دلبران گره بسته شود ~~گهشان گل چهره دسته بر دسته شود اینها همه تا چه؛ تا دلی خسته شود ~~زآن پیش مرا که روح در پرده شود نشگفت گر از تو روح پرورده آ شود PageV01P226 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0225.png) ~~لطفی کند آزرده دلم را نفسی لعلت که ز لطف نفس1 آزرده شود # زو پایهآ لفظم به معانی بفزود ~~صدری که مرا به صدر صاحب2 بتود زو پ ms111 ~~آن روز که نورها3 ز حق ظاهر شد در چشم خرد نور مقدم4 او بود ~~320گفتی که به وصل گشتی از ما خشنود دل برداری ز ما و سیر آیی زود ~~2320 ~~وصلت همه سوز جگر و مهر فزود باری سخن سیر شدن هیچ نبود ~~گرسنگ دل یار جفاکار شود تا سیر شود دلم چو بسیار شود ~~پس تن بنه ای دوست که گر دل این است از خود ... دشوار شود (؟) # چون روی مرا خاک لحد پرده شود هر جا که ز ما حکایتی کرده شود ~~بس دیده که بر حسرت من خون گرید بس دل که ز بیداد تو آزرده شود PageV01P227 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0226.png) ~~در هر سخنی که در تو میآرد در بر خاک ز دیده لعل میبارد تر ~~ره ره چو چکیده خون ببینی بر جای نی برگ به چشم من برون آردش ~~بی روی تو ای شیفته از1 روی تو خور2 دریا گردد کنارم از خون جگر ~~دور از رویت3 چو مویت4 اندر تابم تا بر دگری تافتی ای5 نور بصر ~~33هر روز تو را یکی بدآموز دگر هر لحظه ز تو در دل من سوز دگر # گفتی برو از شهر اگر دروا نیست من خودز جهان روم دو سه روز دگر ~~بی خردگیای که رفت از آن کینه مگیر و آزار من سوخته در ینه مگیر ~~حالی چو به صد زبان همی خواهم عذر زین بیش مرا به جرم پیشینه مگیر PageV01P228 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0227.png) ~~تا با که و یا چه اندر آمیزی باز تا چه شر و شور و فتنه انگیزی باز ~~بر خاک درت که خون دل ریخته ام سرمست آیی که خون من ریزی باز # تاکی ز سر سرکشی و غایت ناز هر لحظه حدیث هجر کردن آغاز # من نیز بمیرم از غم عشق کسی یک چند بگریم و خمش گردم باز ~~عقل آب رخ ملک ثبات است ای دل عشق آفت1 علت نجات است ای ms112 دل ~~دل قابل صورت حیات است ای جان2 جان آینهآ جمال ذات است ای دل ~~30سری که عقول از او برآشفت ای دل با بی خبران کجا توان گفت ای دل ~~ادراک کجا به گنه این نکته رسد الماس به خارکی توان سفت ای دل PageV01P229 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0228.png) # ترتیب1 دم و قدم نگهدار ای دل ~~چون دم زدی از مهر رخ یار ای دل ~~خود را به قدم ز غیر او خالی کن2 تا دم نزنی بی دم دلدار ای دل ~~تا مهر رخ خوب تو شد مایل دل در قبضهآ عشق توست جان راگل3 دل ~~چندان که نظر میکنم اندر دل و جان جز وصل تو نیست جان جان و دل دل ~~در کار تو ای مرهم هر خستگی ام از بهر صلاح توست آهس # زین گونه که هست با تو دلبتگرام ~~وز نه دانی که از تو سیری نبود زین گونه که # می سوزد و خون میشود از خوی 2بتم ~~بیچاره دل اندر شکن موی بتم می سوزد و ~~و آگه نه که از سلطنت خاک درش صد جان به جوی است بر5 سر کوی بتم PageV01P230 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0229.png) ~~سودا مپز ای دیده که جز موی بتم کس را نرسد دم زدن از روی بتم ~~کزدهشت هر ذره ز خاک در او صد جان به جوی است بر سر کوی بتم ~~ای دوست1 من از هیچ مشوش گردم وز نیمهآ نیم ذره دلخوش گردم ~~از آب لطیفتر مزاجی دارم دریاب مرا وگرنه آتش گردم ~~زآیینهآ جان چو جان عالم دیدم اسرار قدم در قدم آن دم دیدم ~~0سزی که جز اونگفت و نشنید و ندید هم گفتم و هم شنیدم و هم دیدم ~~آن2 داغ بلاها که ز دلبر دارم شک نیست که از جفای دلبر دارم # شیرین لب او اگر ببینم در خواب فرهادصفت نعره ز دل بردارم PageV01P231 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0230.png) ~~ای برده خیال تو مرا خواب از چشم هجران ms113 توام گشوده1 سیلاب2 از چشم ~~در3 فرقت تو یک نفسم خالی نیست خاک از4 سرو آتش از دل و آب از چشم 5 ~~ای از پی دیدار توام در سر، چشم با مهر رخ توست مرا درخور، چشم ~~از دل نگرم در تو نه از دیده که هست دیدار تو جان و جان نیاید در چشم # هر جا که روم غم تو آید پیشم با هر که نشینم از تو میاندیشم # با خاک درت مباد صحبت بیشم گر بی رخ تو دمی برای6 خویشم ~~بی روی تو گر زآنکه غمی داشت دلم هم چشم وفا از تو7 همی داشت دلم ~~تو چشم و8 دل منی و در معرض جان از چشم خود این چشم نمیداشت دلم PageV01P232 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0231.png) # مج ~~گه جان و تن و گه تن و جانت خوانم گه آینهآ هر دو جهانت خوانم ~~سر نفس ار بدانی از حکمت نفس در هر نفس آنچه خوانی آنت دانم ~~ای بی خبر از برق غمام سخنم غافل ز عقاب1 و انتقام سخنم ~~آگه نهای از من که مرا از غم تو2 باشد ز سر صدق غلام سخنم ~~2چون یار خوش آمد خودت میبینم در کار خوش آمد خودت میبینم ~~درمان تو با خوش آمد توست که سخت بیمار خوشآمد خودت میبینم ~~هر گه [که] دمی به گوشهای بنشینم آغاز کنم درد دل مسکینم ~~زآن با تو نمیگویم درد دل ریش کز کار خودت فراغتی میبینم PageV01P233 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0232.png) ~~ای نه فلک از کلک تو در تحت رقوم وی یافته رونق ز1 تو احکام2 نجوم ~~نی نی غلطم غلط که جز3 خط تو نیست4 امروز محیط مرکز کل5 علوم ~~رفتیم و هزار حسرت افزون بردیم واشک خود و رخسار تو گلگون بردیم ~~وآن دل که به خون وصلت آغشته بدی از غصهآ هجران تو پرخون بردیم ~~در6 صدر بلاغت ارچه با دسترسیم در عالم نظم ارچه7 مسیحانفسیم8 # دانم که به خاک در ms114 دستور جهان سحبان زمانه مجد همگر نرسیم ~~آن ماه که پروردهآ مهر اویم دی گفت بدم مگو که من نیکویم9 ~~گفتم چو حدیث زلف و خال تو رود دانند جهانیان که نیکو گویم PageV01P234 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0233.png) # در دور سپهر مهر ساقی ماییم سرمست مدام اشتیاقی ماییم # در آینهآ وجود کردیم نظر ماییم که ما نه ایم و1 باقی ماییم ~~سری که مرا از سر2 جان داشت نهان بی جسمی و بی جانی من کرد بیان3 ~~ترکیبم اگر ز جم و جان بود کنون جانم همه دلبر است و جسمم همه جان ~~ای کرده فراموش حق یار کهن با یار نو آمیخته از لطف سخن ~~مردم مزن از جفای تو ناکس و تو(»)4 ای دلشده دم به دم شکایت میکن ~~ای عادت تو بنده به غم پروردن وی رسم تو خونهای به ناحق کردن ~~سودم نکند غم تو ای جان، خوردن یا بنده نبایدت چه باید کردن PageV01P235 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0234.png) # در کوی بلا و فتنه کردی مسکن # باز ای دل مستمند شادی دشمن # آخر من و تو اگر نه ایم از آهن [یا برا تن خویش رحم کن یا بر من ~~ای روز رخت مهرفروز دل من1 وی2 در شب زلفین توروز دل من ~~دور از تو دلم در آرزوی تو بسوخت گویی خبرت نیست ز سوز دل من # هرگز بود ای دل وفاپیشهآ من یاری که بود با دگران پیشهآ من ~~05تا باقی عمر همچنان بگذارم من در غم او و او در اندیشهآ من ~~چون هیچ مرا بار نشد بر در او دل برکندم ز مهر جان پرور او ~~ای تن جان کن که ره نبودت بر او وی دل خون شو که نأمدی درخور او PageV01P236 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0235.png) ~~هر دل که نسیم عشق میآید از او در عالم جسم جان بیاساید از او ~~من بندهآ آن دلم که چون آه زند آیینهآ مهر نور بفزاید از او1 ~~200می گویندم هر چه ms115 توانند از تو باشد که مرا جدا نشانند از تو ~~من با تونکوترم تو دل فارغ دار هرچند بدی بیش رسانند از تو ~~ای ماه دلم به مهر پیوست2 به تو وی سرو مرا امیدها هست به تو ~~سروی و برت نمی توانم خوردن ماهی و نمی رسد مرا3 دست به تو ~~ای ظلمت شب، مانع خورشید مشو وی ابر، حجاب روز امید مشو ~~205ای مدت یک ساعتهآ لذت جسم، اصل المی4 حاصل جاوید مشو PageV01P237 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0236.png) # این جنگ تو با من از چه معنی است بگوه ~~در خون دلم تو را چه دعوی است بگو، ایز ~~هر لحظه مرا خیانتی نو بنهی گر زآنکه تو را خود سر ما نیست بگو، # مج ~~ای دست غمت مرا به زیر آورده از جان خودم مجر تو سیر آورده ~~زود از بر من همی بخواهی رفتن ای پیش منت زمانه دیر آورده ~~ای از تو به صدزبان مرارای گده وز دست تو گم کرده سراپای گله ~~گر دوستی این است که دیدم ز تو من پس نیست ز هیح دشمنی جای گله ~~گر1 داشتمی به قدر همت دستی دستم چو به دامن غرض پیوستی ~~جوهرکش گردن جهان بگستی2 قرابه3آ گوهر فلک بشکستی4 PageV01P238 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0237.png) ~~تا سبزه به گرد ارغوان آوردی نوعی دگر از حسن عیان آوردی ~~در حسرت آنکه شد سیه پوش رخت صد عاشق زار را به جان آوردی # آب رخ ملک1 و2 سایهآ داداری ~~ای فیض سحاب کرمت آذاریآب ر ~~لطفی باشد دم به دم ار زآنکه مرا در بندگی شاه جهان یاد آری ~~بی خویشتنم3 دلشدهآ زار4 کنی با خویشتنم5 ز خویش بیزار کنی ~~در غیرتم از غیر به جوش آری خون تایک نظرم به لطف در کار کنی ~~2220ای دل ز پی سایهآ خود چند روی با نور چرا به6 سایهای درگروی ~~تا بر سرت آتشی نباشد چون شمع چون شمع گمان مبر که بیسایه شوی7 PageV01P239 ![image file](./0686ImamiHarawi.Diwan_0238.png) ms116 ~~ای بادهآ مستی روانم که تویی وی مستی میخانه ز جانم که تویی ~~چون هستی من جام می هستی توست در هستی خویش در گمانم که تویی ~~ای ماه رخت بر افق بدخویی. خط تو محیط نقطه1آ نیکویی ~~کی بد گوید تو را زبانم که شده است مشهور در آفاق به نیکوگویی ~~ای از گل دولت تو شاهی بویی از بند جهان به رغم هر بدگویی ~~آزادم کن چو سرو تا در مدحت چون بید2 زبانی کنم از هر مویی PageV01P240 ms117