######OpenITI# #META# title: oshshaqnameh #META# ed_info: Ed. n.n. (n.d.), , Ganjoor corpus: n.n.. #META# url: https://ganjoor.net/eraghi/oshaghname/ #META#Header#End# ### | [ aghazo ] # 1 هر که جان دارد و روان دارد %~% واجب است آنکه درد جان دارد # 2 حمد بی‌حد کردگار احد %~% صمد لم یلد و لم یولد # 3 آنکه ذاتش بری است از آهو %~% الذی لا اله الا هو # 4 مالک الملک قادر بی‌عیب %~% صانع عالم شهادت و غیب # 5 ربنا جل قدره و علا %~% آنکه از بدو فطرت اولی # 6 خلق در دست قدرت او بود %~% قدرتش دستبرد صنع نمود # 7 صانعی کز مطالع ابداع %~% او برآرد حقایق انواع # 8 پس چهل طورشان در آن اشکال %~% برد از جا به جا و حال به حال # 9 روح‌ها داد روح را زان راح %~% به صبوحی اربعین صباح # 10 امر او بر طریق کن فیکون %~% هم چنان کاف نارسیده به نون # 11 آفریننده زمان و مکان %~% در جهات طبایع و ارکان # 12 خلق را در جهان کون و فساد %~% هست او مبدا و بدوست معاد # 13 زان پدر هفت کرد و مادر چار %~% تا سه فرزند را بود اظهار # 14 صنعش از آب و خاک و آتش و باد %~% جسم را طول و عرض و عمق او داد # 15 زان طرف روشنی و نزدیکی %~% زین طرف بعد بود و تاریکی # 16 چون شد از خاک تیره طینت تن %~% کرد امرش به نور جان روشن PageV01P01 # 1 مبدا امر جوهر انسان %~% قابل علم کرد در پی آن # 2 آلتی از کرم بدو بخشید %~% که بدان نیک را ز بد بگزید # 3 دادش ایجاب و سلب هر تحقیق %~% در جهان تصور و تصدیق # 4 چون رقم بر وجود انسان راند %~% «اعملوا صالحا» بر ایشان خواند # 5 ما همه ناقصیم و اوست تمام %~% ابدا ذوالجلال و الاکرام # 6 وحدت او مقدس از تمثیل %~% صنعت او منزه از تحلیل # 7 من نگویم که جان جان است او %~% هر چه گویم ورای آن است او # 8 او مبراست از «هنا» و «هناک» %~% ز اول فکر و آخر ادراک ms01 # 9 نیست سوی حقیقت الله %~% نفی و اثبات «لا» و «هو» را راه # 10 هر چه ادراک آن کند افهام %~% یا بود در تصور اوهام # 11 گر همه مغز هست و گر همه پوست %~% هر چه موجود ازوست بل همه اوست # 12 جز وجود خدای در دو جهان %~% دومین نقش چشم احول دان # 13 امر را اوست اول و آخر %~% خلق را اوست باطن و ظاهر # 14 خانه‌های تن از دریچه جان %~% هست روشن به نور «الرحمن» # 15 هست او نور آسمان و زمین %~% پرتو نور اوست روح امین # 16 هر که را در میان جان نور است %~% مغز جانش برای آن نور است # 17 کند اندر زجاجه مصباح %~% شام مشکوة را بدل به صباح # 18 جان چو با نور هم‌نشین باشد %~% آهن از آتش آتشین باشد # 19 دوست تشبیه نور کرد به نار %~% نیک از آن روز گشت ما را کار # 20 چون که معشوق روی بنماید %~% بصرم را بصیرت افزاید # 21 هیچ کس زان نظر سبق نبرد %~% تا به نور خدای می‌نگرد # 22 گر تو کردی به چشم خویش نگاه %~% «انه ناظرا بنور الله» # 23 چون تقرب کنی به طاعت دوست %~% چشم و گوش و زبان و مغز تو اوست # 24 چون بدو گویی و بدو شنوی %~% پیش هستی او تو نیست شوی # 25 چون ز خورشید شد ضیا پیدا %~% چون نگردد ستاره ناپیدا # 26 هیچ طالب به خود درو نرسید %~% روی او هم بدو توانی دید # 27 خاک را نیست ره به عالم پاک %~% جان مگر هم به جان کند ادراک # 28 در ثنایش کسی که خاموش است %~% نیش اندیشه در دلش نوش است # 29 گنگ گشتم درو و «ما احصی» %~% « و ثنا علیه لااحصی» PageV01P02 # 1 سر او در سر یقین و گمان %~% مایه کفر دان و هم ایمان # 2 حسن او راست آینه عالم %~% روی او شد وجود و پشت عدم # 3 روی آیینه را چه ms02 داری تار %~% نیست آیینه را بهر آینه‌دار # 4 آهن خویش را به آینه ساز %~% روی آیینه را نگر ز آغاز # 5 زنگ از آیینه درون بزدای %~% پس به ایوان شاه حسن درآی # 6 همچو آیینه دیده شو همه تن %~% تا کنی چشم جان بدو روشن # 7 پشت بر خویش کن مگر با اوی %~% شوی آیینه خوی روی به روی # 8 مثلی گوش کن بدیع و غریب: %~% مثل خورشید دان تو نور حبیب # 9 دل عاشق چو جرم مه صافی %~% ذوق پیش آمده به وصافی # 10 ماه را نور بی‌حساب بود %~% چون برابر به آفتاب بود # 11 زین صفت هر که قرب دید بدوست %~% دیده او دریچه دل اوست # 12 دیده‌ای را که روشنی نفزود %~% ز آفتابش نصیب گرمی بود # 13 نور خورشید در جهان فاش است %~% گنه از دیده‌های خفاش است # 14 آفتابی چنین که می‌تابد %~% چشم خفاش در نمی‌یابد # 15 دیده ما اگرچه بی‌نور است %~% دان که نزدیک بین هر دور است # 16 ساکن است او مگر تو بشتابی %~% در نیابد مگر تو دریابی # 17 من نیارم شدن به پای منی %~% مگر این راه را تو قطع کنی # 18 زانکه هرگز به چشم بینایان %~% زین بیابان ندید کسی پایان # 19 چشم ما را تعلق ازلی است %~% نقد بازار ملک لم‌یزلی است # 20 در فضایی که هست در دو جهان %~% نقد جود وجود اوست روان # 21 عرش در جنب قدرتش موری %~% عقل نزدیک وحدتش دوری # 22 بر درش عالمان عامل خوی %~% «رب انی ظلمت نفسی» گوی # 23 در ره او بلا و محنت و حلم %~% پیشه «الذین اوتوا العلم» # 24 فعل و فعال و وجد و ماهیت %~% محو دان در ره الهیت # 25 دیده را نیز روی آن نور است %~% کز کثافت لطافتش دور است # 26 گیر کز عشق بایدت کم عقل %~% عشق بیرون بود ز عالم عقل # 27 ور تو را نور ازین چراغی نیست %~% در تجاویف هر دماغی ms03 نیست # 28 کی کنی سر عاشقان را فهم %~% تا نیابی فراز قله وهم # 29 از شواغل دماغ خالی کن %~% خیز و سودای لاابالی کن # 30 تا کی آخر به بند برهانی %~% خویشتن را ز بند نرهانی # 31 بستر الواح این طبایع را %~% کن رقم ابجد شرایع را PageV01P03 # 1 نقل کن از وبال کفر بدین %~% مصطفی را دلیل مطلق بین # 2 خاتم انبیا رسول هدی %~% صاحب جبرئیل امین خدا # 3 قصد و مقصود و آخر و اول %~% اولین خلق و آخرین مرسل # 4 پادشاه دیار جود و وجود %~% مقصد علم و عالم مقصود # 5 حافظ صفحه معانی دل %~% چشمه آب زندگانی دل # 6 صوفی خانقاه الرحمان %~% عالم علم «علم القرآن» # 7 آنکه پوشیده خلعت «لولاک» %~% وز بلندیش پست شد افلاک # 8 خواجه بارگاه کونین اوست %~% سالک راه قاب قوسین اوست # 9 تیر دینش چو بر نشانه زدند %~% پنج نوبت به هفت خانه زدند # 10 شرعش از علم گسترید فنون %~% در نواحی چرخ بوقلمون # 11 چاکرش آفتاب و بنده سهیل %~% روی او «والضحی» و مو «واللیل» ~~PageV01P04 # 1 چار یارش که مرشد دینند %~% همه اندر مقام تحسینند # 2 دوستان پیمبرند همه %~% خلفای مطهرند همه # 3 ای فضولی چرا ز نادانی %~% یار اینی و دشمن آنی # 4 دو هوایی اگر نورزی به %~% سه طلاق خیال فاسد ده # 5 تو چه دانی درین میانه چه بود %~% کین چرا پیش ازان خلیفه نبود # 6 تو چه دانی مصالح این کار %~% چه به خود راه می‌دهی انکار # 7 همه را نیک دان مباش فضول %~% جز نکو کی بود رفیق رسول # 8 صد هزاران دریچه از رضوان %~% مفتتح در مضاجع ایشان PageV01P05 # 1 تا کی ای مست خواب غفلت و جهل %~% گوش سوی مقلد نااهل # 2 تا به مقصد درین طریق تو را %~% کی رساند دلیل نابینا # 3 سازده یار گیر دانش و عقل %~% رخت بر بند ازین سراچه نقل # 4 نفسی از همه تبرا کن %~% ساعتی چشم خویشتن ms04 وا کن # 5 لحظه‌ای درگذر ازین پس و پیش %~% لمحه‌ای در نگر به عالم خویش # 6 چند مانی تو این چنین خفته %~% همره از راه منزلی رفته # 7 به طلب در جهان چه می‌پویی %~% چو تو گم گشته‌ای چه می‌جویی # 8 دیده بگشای ای که در خوابی %~% خویشتن را طلب مگر یابی # 9 چند ازین اشتغال بی‌حاصل %~% دیگران را و خود ز خود غافل # 10 تا تو در خویشتن نظر نکنی %~% وانگه از خویشتن گذر نکنی # 11 نرسانی نظر به عین کمال %~% نشناسی فراق را ز وصال # 12 ایزد آخر نیافریدت تن %~% همه از بهر خوردن و خفتن # 13 اندرین صورت ضعیف اساس %~% جان معنی است سعی کن بشناس # 14 تا کی ای همچو گاو سر در پیش %~% طعمه‌ای گرگ نفس را چون میش # 15 تن تو خاک تیره را شد فرش %~% دل و جان تو تاج و قبه عرش # 16 صورتی را که جان معنی هست %~% منجنیق اجل اگر بشکست # 17 مغز او را ز پوست به بیند %~% باز گشتن به دوست به بیند # 18 ای که غافل ز حال خود شده‌ای %~% چون بدانجا روی که آمده‌ای # 19 از تو آخر بپرسد ایزد پاک %~% گوید: ای جرم کرده ناپاک # 20 کرده بودی به مردمی دعوی %~% حاصلت کو ز صورت و معنی # 21 روزی اندر سراچه شاهی %~% کار ناکرده مزد می‌خواهی # 22 هر که دل در امور سفلی بست %~% به بلاهای جاودان پیوست # 23 هر دلی کو هوای دنیا خواست %~% در تن افزود لیک از جان کاست # 24 هر که در ملک جان امین نبود %~% خازن نقد ما و طین نبود # 25 گوهری پیش مفلسی ننهند %~% این بلندی به هر کسی ندهند # 26 عاشقان راست این مقام آری %~% عاشقان را سزد چنین کاری PageV01P06 # 1 جان من چون به عالم دل شد %~% با صفا جمع گشت و حامل شد # 2 گشت حاصل ز فیض ربانی %~% در وجودم جنین روحانی # 3 چون ms05 محبت به شوق تسویه داد %~% قابله عشق یافت چون می‌زاد # 4 دیدمش چون ز غیب روی نمود %~% قرةالعین نیک موزون بود # 5 در مهاد هواش پیوسته %~% به قماط هوس فرو بسته # 6 داد پستان فکر من به صفا %~% شیر «حولین کاملین» او را # 7 شب و روزش غذا ز اشواق است %~% گر چه طفل است پیر عشاق است # 8 صورتش همچو معنیش زیبا %~% خالی از حشو و صافی از ایطا # 9 هیچ چشمی ندیده در خوابش %~% رخ ندید آفتاب و مهتابش # 10 راه خور از دریچه ناداده %~% سایه‌اش بر زمین نیفتاده # 11 ساکن حجره امانت بود %~% در پس پرده صیانت بود # 12 نقش او را ز صانعی که ببست %~% از معانی هر آنچه خواهی هست # 13 مستم از باده هوایش مست %~% که جگر گوشه لطیف من است # 14 منزل او شریف جایی بود %~% زانکه در کوی آشنایی بود # 15 راستی هست مونسی خوش خوی %~% نیک خاموش لیک شیرین گوی # 16 لفظ و معنی او همه مطبوع %~% عشق را بیت های او ینبوع # 17 فصل او را هزار نوع بهار %~% گه بود گلستان و گه گلزار # 18 غزلیات و مثنویاتش %~% چون حکایات او به غایت خوش # 19 بی‌قدم در جهان همی پوید %~% بی‌زبان مدح خواجه می‌گوید PageV01P07 # 1 حق تعالی میان هر عصری %~% از سعادت بنا کند قصری # 2 اندر آن جایگه نهد گاهی %~% بر نشاند به مسندش شاهی # 3 صحن عالم ازو کند مامن %~% چشم دولت بدو کند روشن # 4 سایه‌اش نور مرحمت باشد %~% چار دیوار و شش جهت باشد # 5 دولت ملک و دین تمام کند %~% کار آفاق با نظام کند # 6 ز بر تخت حکم شاه شود %~% پشت اسلام را پناه شود # 7 تا ازو در زمانه وا گویند %~% دایمش مرد و زن دعا گویند # 8 خود ببین ظاهرش درین دوران %~% حضرت صاحب زمین و زمان # 9 سرور سروران روی زمین %~% خواجه روزگار شمس‌الدین # 10 صدر اسلام صاحب اعظم ms06 %~% افتخار عرب جمال عجم # 11 آصف روزگار صدر جهان %~% شاه را خواجه صاحب دیوان # 12 آنکه اندر سرای کون و فساد %~% مثل او مادر زمانه نزاد # 13 فلک مملکت بدو معهود %~% سعد اکبر ز طالعش مسعود # 14 دین و دولت به صحبت او شاد %~% ملک حکمت به همتش آباد # 15 سایه او چو قبه خضرا %~% هست هجده‌هزار عالم را # 16 عدلش آراسته جهان چو ارم %~% هم به انصاف و هم به جود و کرم # 17 جود او عاشق است بر سایل %~% کرمش سابق است بر مایل # 18 به کفش نسبتی چو کرد سحاب %~% زان شد آبستن او به در خوشاب # 19 ذات او گوهر است و ملک صدف %~% از کف جود اوست کان چون کف # 20 دل مستغنیش به بخشش و جود %~% از خزاین بسی نماند وجود # 21 نظر لطف او مرارت سم %~% انگبین کرده بر لب ارقم # 22 طبع موزون او سرشته ز نور %~% از مناهی و از ملاهی دور # 23 ذات پاکش که از علوم غنی است %~% از صفات و مدیح مستغنی است # 24 زانکه در وصف او هنرمندان %~% هر چه گویند هست صد چندان # 25 خوبرو را چه حاجت زیور %~% وصف خود خویشتن کند گوهر # 26 چیست کان نیست ذات پاکش را %~% تا بخواهم من از خدا به دعا # 27 گوهر کان و بحر معدلت است %~% پایه او ورای منزلت است # 28 ای چو خورشید نور ورز جلال %~% وی چو بدر منیر محض کمال # 29 هست رای تو نور امن و امان %~% که بدو روشن است جمله جهان # 30 درگه تو چو مجمع فضلاست %~% سایه حق ز نور تو پیداست # 31 هر خدنگی که شست قهر گشاد %~% هدفش جان دشمنان تو باد # 32 چشم معنی ز صورتت روشن %~% تا شود کور دیده دشمن PageV01P08 # 1 گفت استاد عالم عاقل: %~% از دو حال است آدمی کامل # 2 اولین اکتساب علم خدا %~% که حیات است نفس ناطقه را # 3 زنده ms07 کردن روان خود به علوم %~% به زدودن ز روح زنک ظلوم # 4 از مناهی دین حذر کردن %~% میوه شاخ «واتقوا» خوردن # 5 دوم از ملک ناشدن غافل %~% هم نشینان صالح و عاقل # 6 کامران بودن از طریق عدول %~% لطف و قهری بجای هر معمول # 7 خاطر اهل دل طلب کردن %~% دور بودن ز مردم آزردن # 8 رتبت اهل حق به جان جستن %~% آشکارا و از نهان جستن # 9 این صفت‌ها که سیرت سلف است %~% صاحبان خلیفه را خلف است # 10 اندر ایام او به حمدالله %~% خواجه دارد همه به دولت شاه # 11 آن مشارالیه اهل هنر %~% آن سرشته ز نور پا تا سر # 12 علم علم با نهایت عقل %~% رایت اوست در ولایت عقل # 13 علم علم بی‌نهایت ملک %~% آب و آتش که دیده در یک سلک # 14 چشم بد دور آز آن جمال و کمال %~% دایمش پایدار باد اقبال PageV01P09 # 1 چون سکندر ز منزل عادات %~% شد مسافر به عزم آب حیات # 2 اندر آن عزم و آن طلب بانی %~% بود با او حکیم یونانی # 3 نیز گویند کو وزیرش بود %~% در قضایای ناگزیرش بود # 4 کرد ارسطو بر سکندر یاد %~% که: شه ما همیشه باقی باد # 5 چون مسخر شده است باد تو را %~% تا جهان است عمر باد تو را # 6 چون سکندر ازو شنید دعا %~% گفت در پاسخش که : ای دانا # 7 این دعایی است معتبر لیکن %~% ای دریغا! که هست ناممکن # 8 به سکندر چنان نمود حکیم %~% که: بمانی تو در زمانه مقیم # 9 هر که بد شد فعال او «قدمات» %~% که نکو نام یابد آب حیات # 10 نیست مخلوق آنکه دایم زیست %~% هر که باقی است ذکر او باقی است # 11 عاقل از پایه معانی دهر %~% کی خورد آب زندگانی دهر # 12 هر که او نیک نامی اندوزد %~% در جهان کسوت بقا دوزد # 13 هر که را علم و ملک و دین باشد %~% عین آب ms08 حیات این باشد # 14 مصطفی گفت و یاد می‌گیرند: %~% در جهان مؤمنان نمی‌میرند # 15 سرمه‌ای کش ز خاک کوی حبیب %~% و آب حیوان طلب ز جوی حبیب # 16 التفاتی بکن به مجلس ناز %~% نفسی شو به آستان نیاز # 17 بندگانت پرند حر بطلب %~% هست دریا بر تو در بطلب # 18 خاطرم در این معانی سفت %~% نکته‌ای بس مفید و موجز گفت # 19 از کم و بیش و از پس و پیشی %~% آخر است آنکه اول اندیشی PageV01P10 # 1 صاحبا راز اندرون ز نهفت %~% تا نپرسی ز من نخواهم گفت # 2 بنده را خاطری است ناخرسند %~% عاشق هجر یار لیک به بند # 3 که پسندد چو من هنرمندی %~% لب ببسته اسیر دربندی # 4 بنده را شاعری نپنداری %~% زین گدایان خام نشماری # 5 چون در گنج دوست وا کردند %~% به من این شیوه را عطا کردند # 6 روز و شب درد درد می‌نوشم %~% در خروشم اگر چه خاموشم # 7 از تلطف به من نما گل را %~% در حدیث اندر آر بلبل را # 8 تا نوایی ز عشق آغازم %~% وین چنین تحفه‌ها بپردازم # 9 کلماتی است از مخارج اصل %~% اندرو هست مندرج ده فصل PageV01P11 ### | [ fasl 1 ] # 1 حبذا عشق و حبذا عشاق %~% حبذا ذکر دوست را عشاق # 2 حبذا آن زمان که در ره عشق %~% بیخود از سر کنند پا عشاق # 3 نبرند از وفا طمع هرگز %~% نگریزند از جفا عشاق # 4 خوش بلایی است عشق از آن دارند %~% دل و جان را درین بلا عشاق # 5 آفتاب جمال او دیدند %~% نور دارند از آن ضیا عشاق # 6 داده‌اند اندرین هوا جانها %~% چون شکستند از آن هوا عشاق # 7 ای عراقی چو تو نمی‌دانند %~% این چنین درد را دوا عشاق # 8 نگشادند در سرای وجود %~% دری از عالم صفا عشاق PageV01P01 # 1 عاشقان ره به عشق می‌پویند %~% درس تنزیل عشق می‌گویند # 2 از می عشق اگر چه بی‌خبرند %~% راه جانان به جان همی سپرند # 3 ms09 از شراب الست مستانند %~% تا ابد جمله می پرستانند # 4 از می شرق دوست مست شدند %~% همه در پای عشق پست شدند # 5 خویشتن را ز دست از آن دادند %~% کاندر آن کوی رخت بنهادند # 6 از می نیستی چو بی‌خبرند %~% راه عشقش بسر چگونه برند # 7 عشق را رهگذر دل و جان است %~% اولش طعنه در دل و جان است # 8 دلم این مستی از الست آورد %~% این طلب زان هوا به دست آورد # 9 دوست آنجا نظر چو بر ما کرد %~% اثر آن ظهور پیدا کرد # 10 این صفا زان نظر پدید آمد %~% عشق را آنجا مگر پدید آمد # 11 آرزومند آن نظر ماییم %~% روز و شب اندرین تمناییم # 12 شده در هر دلیش پیوندی %~% کرده در پای هر یکی بندی PageV01P02 # 1 بی جمال تو ای جهان افروز %~% چشم عشاق تیره بیند روز # 2 دل به ایوان عشق بار نیافت %~% تا بکلی ز خود نکرد بروز # 3 در بیابان عشق ره نبرد %~% خانه پرورد «لایجوز» و «یجوز» # 4 چه بلا بود کان به من نرسید %~% زین دل جان گداز درداندوز # 5 عشق می‌گویدم که: ای عاشق %~% چاک زن طیلسان و خرقه بسوز # 6 دیگر از فهم خویش قصه مخوان %~% قصه خواهی بیا ز ما آموز # 7 بنشان ای عراقی آتش خویش %~% پس چراغی ز عشق ما افروز PageV01P03 # 1 دل ما چون چراغ عشق افروخت %~% خرمن خویشتن به عشق بسوخت # 2 انجم افروز اندرون عشق است %~% علت حکم کاف و نون عشق است # 3 چون ز قوت سوی کمال آمد %~% کرسی تخت لایزال آمد # 4 عشق معنی صراط عشاق است %~% عشق صورت رباط عشاق است # 5 تا ازین راه بر کران نشوی %~% در خور خیل صادقان نشوی # 6 چون تویی صورت و تویی معنی %~% مکن از عشق خویشتن دعوی # 7 خویشتن را مبین چو عشق آمد %~% شربت عشق بی‌خود آشامد # 8 هر که زین باده جرعه‌ای بخورد %~% به تن ms10 و جان خویش کی نگرد # 9 اندرونی که درد او دارد %~% هرگز او را زیاد نگذارد # 10 هر محبت که در دلی پیداست %~% بی شک آن انقطاع غیر خداست # 11 ابجد عشق هر که خواهند نخست %~% ز آنچه آموخت لوح ذهن بشست # 12 چون دلت تخته را فرو شوید %~% با تو این راز خود دلت گوید # 13 ای دل ای دل خمیر مایه تویی %~% طفل را هست شیر و دایه تویی # 14 جای عشقی و جای معشوقی %~% همگی از برای معشوقی # 15 می‌روی در سرای خسته‌دلان %~% این کرم بین تو با شکسته‌دلان # 16 منزلش دل شد و هوایش عشق %~% دوستش دل شد آشنایش عشق PageV01P04 # 1 دل من چون به عشق مایل شد %~% عشق در گردنش حمایل شد # 2 چون دل و عشق متفق گشتند %~% دل من عشق گشت و او دل شد # 3 گاه بر رست چون نبات از گل %~% از دلم عشق و گاه نازل شد # 4 روی بنمود و دل ببرد و نشست %~% کار من در فراق مشکل شد # 5 من نمی‌دانم این بلا دل را %~% از چه افتاده وز چه حاصل شد # 6 ای عراقی مکن شکایت دل %~% این بس او را که عشق منزل شد PageV01P05 # 1 آفت عاشقی نه از سر ماست %~% این بلا خود ز انبیا برخاست # 2 داشت بر یوسف و زلیخا دست %~% در جهان خود ز دست عشق که رست # 3 تا دلم را هوای باطل بود %~% جانم از ذوق عشق عاطل شد # 4 چون ز سیمرغ دید شهپر عشق %~% همچو داود می‌زند در عشق # 5 با دلش مهر خود بیامیزد %~% پس به مویی دلش بیاویزد # 6 عشق چون دستبرد بنماید %~% انبیا را ز کیش برباید # 7 اندرین کوی از آرزوی غزال %~% خوکبانی همی کنند ابدال # 8 عاشق ار راز خود بپوشاند %~% وز ورع شهوتش فروماند # 9 به حقیقت مرید عشق بود %~% چون بمیرد شهید عشق بود # 10 بعد ازین دست ما و ms11 دامن عشق %~% ما شده خوشه چین خرمن عشق PageV01P06 ### | [ fasl 2 ] # 1 بود در کنج خانه صبح دمی %~% خاطر من بخود فتاده دمی # 2 غزلی دلپذیر می‌گفتم %~% درر از عشق دوست می‌سفتم # 3 نفسی وصف یار می‌راندم %~% ساعتی لوح دوست می‌خواندم # 4 دل ز احوال نیک و بد آزاد %~% هر زمانم نتیجه‌ای می‌داد # 5 عقل گردون نورد گردنکش %~% جمع کرده دل از چهار وز شش # 6 فکر عالم نمای معنی خوان %~% در دماغ خیال سرگردان # 7 ذوق لذت شناس شاهد باز %~% کرده در عشق نغمه‌ها آغاز # 8 طبع رعناگرای شیرین کار %~% کرده حسن عروس فکر نگار # 9 کلک نقاش خوی معنی جوی %~% کرده معنی روان چو آب به جوی # 10 خامه نقشبند چابک دست %~% بتکی چند را صور می‌بست # 11 آمد از عالم خفا به ظهور %~% یک یک از دل معانی مستور # 12 در چنان حالتی که جان لرزد %~% دوست ناگاه حلقه بر در زد # 13 صوت بر در زنان ز قرع هوا %~% از ره گوش هوش گفت مرا: # 14 خیز و بگشای در که یار آمد %~% میوه از شاخ عمر بار آمد # 15 بی خبر گشت عقل سرمستم %~% بیخود از جای خود برون جستم # 16 بگشودم درش چو رخ بنمود %~% در جنت به روی من بگشود # 17 اندر آمد ز ماه تابان‌تر %~% ز سهی سرو بس خرامان‌تر # 18 سایه غم برفت از سر من %~% کافتاب اندر آمد از در من # 19 بر رخش همچو موی آشفتم %~% مست و حیران شدم بدو گفتم: # 20 وه! که بس خوب و دلکش آمده‌ای %~% مرحبا! مرحبا! خوش آمده‌ای # 21 بس لطیفی و نیک زیبایی %~% حوری و از بهشت می‌آیی # 22 آدمی را چنین نباشد نور %~% ملکی یا پری بتی یا حور # 23 تا جهان است مثل تو قمری %~% در نیامد به دلبری ز دری # 24 چه ملک پیکری! بنام ایزد %~% کآفریدت ز روح تام ایزد # 25 ماه رویی و آفتاب جبین %~% آدمی‌زاده کسی ندید ms12 چنین # 26 لب لعلش کزو زنم لبیک %~% کرد اشارت که: «السلام علیک» # 27 گفتمش: صد دلت فدای سلام %~% «و علیک السلام و الاکرام» # 28 از شراب غرور خوبی مست %~% موزه بر کند و ساعتی بنشست # 29 سوی اشعار گفته می‌نگرید %~% این غزل بر ورق نوشته بدید: PageV02P01 # 1 ای ملامت کنان بی‌حاصل %~% سعی کمتر کنید در باطل # 2 هستم آشفته بر رخی که برو %~% شد پری واله و ملک مایل # 3 هست وصف جمال و نعت لبش %~% برتر از فکر سامع و قایل # 4 دل دیوانه در سر زلفش %~% کی به زنجیرها شود عاقل # 5 هرکه یک‌بار در همه عمرش %~% التفاتی کند شود مقبل # 6 از خیالش چه شاکرم! کو نیز %~% نیست از حال عاشقان غافل # 7 ای صبا ای صبا غلام توام %~% گر گذاری کنی بدان منزل # 8 حال بیچارگان بادیه را %~% برسانی بیار در محمل # 9 گو: عراقی در آرزوی رخت %~% جان همی داد و حسرت اندر دل PageV02P02 # 1 چون بدید این غزل بدین سان خوب %~% ملتفت شد به طالب آن مطلوب # 2 دست یازید و بر گرفت و بخواند %~% در بد و نیک این سخن می‌راند # 3 چون به آخر رسید خوش بگریست %~% گفت: بیچاره این عراقی کیست # 4 گفتم: ای جان جان من مسکین %~% در بیابان عشق گفته‌ام این # 5 گفت: آنگه شود مرا باور %~% که بدین قافیت یکی دیگر # 6 بر بدیهه بگویی اندر حال %~% باشد این در فراق و آن ز وصال # 7 آن غزل در فراق جانان بود %~% وین یکی در وصال باید زود # 8 گفتم: ای مایه سخن گفتن %~% از تو بنوشتن و ز من گفتن # 9 گفت: کو کاغذ و دوات و قلم %~% دادمش: تا نوشت این غزلم: PageV02P03 # 1 ای ز روی تو آفتاب خجل %~% وز لبت آب زندگی حاصل # 2 عاشقان را خیال عارض تو %~% در شب تیره نور دیده و دل # 3 زانکه روی تو را ز غایت لطف %~% برگ ms13 گل شرمسار و لاله خجل # 4 ز آرزوی قد تو سرو سهی %~% خشک بر جای مانده پا در گل # 5 ای لبت را اسیر آب حیات %~% وی رخت را غلام شمع چگل # 6 از برای کمند گیسویت %~% رشته جان عاشقان مگسل # 7 رمقی بود باقی از جانم %~% که تو ناگه بدو شدی واصل # 8 وای اگر خاطرت به جانب ما %~% لحظه‌ای دیرتر شدی مایل # 9 اتفاقی عجب: عراقی و وصل! %~% زانکه آشفته گم کند منزل PageV02P04 # 1 آن غزال این غزل چو زیبا دید %~% به کرشمه به سوی من نگرید # 2 زد چو طوطی یکی شکرخنده %~% گفت: ذوقت مزید و پاینده # 3 کاندر آماج نطق معنی جوی %~% تیر فکر تو می‌شکافد موی # 4 گرچه بسیار می‌نواختمت %~% به حقیقت کنون شناختمت # 5 انعم‌الله نعمت عشقت %~% به چنین شعر و حکمت عشقت # 6 زین صفت درها که طبع تو سفت %~% خوب گفتی و نیک خواهی گفت # 7 گفتمش: مثل این نگفته کسی %~% گفت: ازین نوع گفته‌اند بسی # 8 شعر در عالمی که مردانند %~% بازی کودکان همی خوانند # 9 شاعری منقطع کند نورت %~% خاصه دعوی گری درین صورت # 10 نشنیدی تو این حدیث صواب %~% از نبی: «کل مدع کذاب» # 11 شعر آن به که خود ندانندش %~% زانکه «حیض الرجال» خوانندش # 12 رو به تحصیل علم شو مشغول %~% که جز آن جمله فاضل است و فضول # 13 ورنه دعوی مکن به معنی کوش %~% رو به کنجی درون نشین خاموش # 14 در مقامات عاشقان مست آی %~% ورنه بنشین و خویشتن مستای # 15 خود ستوده است هر که اهل بود %~% خودستایی نشان جهل بود # 16 یا سوار آی در سخن‌رانی %~% یا خطی باز ده به نادانی # 17 یا درون شو بتاب خانه عشق %~% یا برون نه قدم ز خانه عشق # 18 بس که گفتند هر یک از هوسی %~% غزل و قطعه و قصیده بسی # 19 گر تو پر مایه‌ای درین بازار %~% نمطی تازه و غریب بیار # 20 ms14 گفتم: ای نور چشم ناخفته %~% همه گفتند چیست ناگفته # 21 ای به بوی تو زنده جان و تنم %~% من کیم تا کجا رسد سخنم # 22 گفت هی هی نه این چنین نه چنان %~% خویشتن را حقیر مایه مدان # 23 سخن دل ز شاعری دور است %~% نثر منظوم و نظم منثور است # 24 منشا این سخن هم از جایی است %~% موجب عشق حسن زیبایی است # 25 در جهان هیچ کس مشوش عشق %~% نشد الا ز سوز آتش عشق # 26 هر زبانی سخن نداند گفت %~% هر بصیری گهر نداند سفت # 27 همه را نیست گر چه جان و تن است %~% جان معنی که در تن سخن است # 28 مرد اگر بر فلک رسانندش %~% تا نگوید سخن ندانندش # 29 سخنی کز سر صفا گویند %~% آن نکوتر که برملا گویند # 30 تو نه آنی کز اصل دیده نه‌ای %~% شربت وصل را چشیده نه‌ای # 31 از صفا خاطر تو دارد نور %~% هستی از «حب ماسوی الله» دور # 32 باز مانده نه‌ای به صورت و بس %~% فرق دانی میان عشق و هوس # 33 باز دانسته‌ای حقیقت عشق %~% زانکه ورزیده‌ای طریقت عشق # 34 اندرین شیوه تحفه‌ای بردار %~% نزد عشاق یادگار بیار # 35 پای در نه به جاده تحقیق %~% از تو آغاز و از خدا توفیق # 36 از عراقی سلام بر عشاق %~% از جگر خستگان درد فراق PageV02P05 ### | [ fasl 3 - 4 ] # 1 آن غریبان منزل دنیی %~% آن عزیزان جنت‌الماوی # 2 محرمان سراچه قدسی %~% لوح خوانان سر نه کرسی # 3 سالکان طریقه علیا %~% راه‌داران جاده سفلا # 4 زنده جانان مرده در غم یار %~% مست حالان جان و دل هشیار # 5 پادشاهان تخت روحانی %~% غوطه‌خواران بحر نورانی # 6 شاهبازان در قفس مانده %~% پیش بینان بازپس مانده # 7 از حدود وجود گم گشته %~% وز عقول و نفوس بگذشته # 8 به کسی شان ز دوست پروا نه %~% سوخته چون ز شمع پروانه # 9 همچو پروانه ز اشتیاق رخش %~% خویشتن را فگنده در آتش ms15 # 10 در ره دوست پا ز سر کرده %~% ابجد عشق را ز بر کرده # 11 چون ز کتاب دهر جیفه شده %~% بر سریر صفا خلیفه شده # 12 یار خود دیده در پس پرده %~% تن به جان مانده جان فدا کرده # 13 می نخورده شده به بویی مست %~% دوست نادیده دل بداده ز دست # 14 بر ره یار منتظر مانده %~% نمک شوق بر دل افشانده # 15 بار محنت کشیده چون ایوب %~% زهر فرقت چشیده چون یعقوب # 16 نظر جان ز جسم بگسسته %~% صدق «میعاد» باز دانسته # 17 کرده از جان بسوی کوش چوروی %~% «لیس فی جبتی سوی الله» گوی # 18 جان «اناالحق» زنان و تن بردار %~% فارغ از جنت و گذشته ز نار # 19 علم اتحاد بر بسته %~% لشکر خشم و آز بشکسته # 20 بن و بیخ خیال برکنده %~% گشته آزاد و هم چنان بنده PageV03P01 # 1 جنت قرب جای ایشان است %~% نور رضوان صفای ایشان است # 2 جان من در هوای ایشان است %~% تن من خاک پای ایشان است # 3 عقل کل هست گنگ و لایعقل %~% هر کجا ماجرای ایشان است # 4 آفتابی که عرش ذره اوست %~% مطلعش بر سمای ایشان است # 5 به ازل چون قبول یافته‌اند %~% ابد اندر بقای ایشان است # 6 همه در عشق خود فنا طلبند %~% که بقا در فنای ایشان است # 7 حلم و ترک و حیا نشانه‌شان %~% علم و تقوی لوای ایشان است # 8 از جناب خدای در دو جهان %~% این مراتب برای ایشان است # 9 این مراتب به ذات ایشان نیست %~% کین کرم از خدای ایشان است # 10 هرچه اندر جهان عراقی یافت %~% اثری از عطای ایشان است PageV03P02 # 1 آنکه ایشان برو نظر کردند %~% اولش عاشقی خبر کردند # 2 عشق در هر دلی که جای گرفت %~% دست برد اندرون و پای گرفت # 3 عشق در هر دلی که سر بر زد %~% خیمه از عقل و علم برتر زد # 4 هر دلی کو به عشق ms16 بینا شد %~% منزلش زیر بود و بالا شد # 5 هر دلی را که عشق روی نمود %~% هر زمانی ارادتش افزود # 6 هر ارادت که عشق را شاید %~% از رضا و موافقت زاید # 7 هر ارادت که از محبت شد %~% یا ز انعام یا ز رایت شد # 8 اولش عام و آخرش خاص است %~% محض لطف است و عین اخلاص است # 9 در کلام خدای می‌خوانی %~% که: «علیک محبت منی» # 10 چون محبت رسد به عین کمال %~% در دل و جان و الهان جمال # 11 عشق نامش نهند اولوالاشواق %~% چون رسد آن به حد استغراق # 12 اندرین بحر اگر غریق شوی %~% تو خود استاد این طریق شوی # 13 گر شنیدی و شد تو را معلوم %~% رو بخوان تا نکو شود مفهوم PageV03P03 # 1 بود معروف زاده‌ای عاقل %~% مستعد و محصل و فاضل # 2 کرده تحصیل علم حکمت و شرع %~% طالب اصل کار و تارک فرع # 3 مرد سالک جوان صاحب درد %~% رخ سوی خانقاه شبلی کرد # 4 به ارادت درآمد از در او %~% تا رهاند ز بار خود سر او # 5 شیخ شبلی ز عالم تجرید %~% عشق فرمود اولا به مرید # 6 گفتش: اول به حسن عاشق شو %~% وندر آن عشق نیک صادق شو # 7 پس بیا چون صفات شد حاصل %~% تا رسانم تو را به عالم دل # 8 چون مرید آن سخن شنید از شیخ %~% این اشارت به جان خرید از شیخ # 9 امر شیخش چو آن چنان آمد %~% به خرابات عاشقان آمد # 10 گوش کن تا: چها مقدر فرد %~% در کرامات شیخ تعبیه کرد # 11 چون که از خانقه برون آمد %~% بوی شوقش به اندرون آمد # 12 در گذرگه کسی که اول دید %~% دل بدو داد و عشق او بخرید # 13 حسن او را به چشم عشق بدید %~% عشق او بر وجود خویش گزید # 14 زو دماغ دلش معطر شد %~% در دلش عشق او مقرر شد # 15 گشت ناگاه از ms17 هوای دلش %~% بسته در دام عشق پای دلش # 16 وان که بربود ناگهان دل وی %~% به خرابات رفت و او در پی # 17 بخرابات رفت و سر بنهاد %~% با خراباتیان خراب افتاد # 18 قرب سالی مرید عاشق مست %~% در خرابات بود باده به دست # 19 ز آتش عشق دوست می‌جوشید %~% باده عشق او همی نوشید # 20 چون خودی خودش ز یاد برفت %~% خرمنش جملگی به باد برفت # 21 عشق «اویی» او ازو بربود %~% او نه معدوم ماند و نه موجود # 22 شیخ شبلی به چشم حال بدید %~% که به غایت رسید کار مرید # 23 از خراباتیش طلب فرمود %~% نقد آن عشق را عیار افزود # 24 زان مجازش حقیقی بنمود %~% قفل غم از در دلش بگشود # 25 زان میانش به خلوتی بنشاند %~% کاندر آن لوح سر عشق بخواند # 26 مرد عاشق چو پیر خلوت شد %~% از می مهر مست حضرت شد # 27 چون که در راه عشق صادق شد %~% مقتدای هزار عاشق شد PageV03P04 # 1 «انما العاشقون مذبوحون» %~% «عندباب الحبیب مطروحون» # 2 عاشقان کشتگان زنده دلند %~% ز آتش عشق دوست مشتعلند # 3 عاشقان را نه دود و نه عود است %~% ناله عشق لحن داود است # 4 دل عاشق ز عشق بیمار است %~% ناله زیر عاشقان زار است # 5 وصف معشوق را ز عاشق پرس %~% حسن عذرا ز چشم وامق پرس # 6 وصف شیرین به نزد خسرو گوی %~% مهر لیلی ز طبع مجنون جوی # 7 سوز پروانه شوق پروین دان %~% اصل سودای ویس و رامین دان # 8 همه عالم اگر پر از هوس است %~% بشر را اشتیاق هند بس است # 9 جان فرهاد اگر چه شیرین بود %~% عاقبت هم برای شیرین بود # 10 هر که او را دلی بود باری %~% ناگزیرش بود ز دلداری # 11 ای که عاشق نه‌ای حرامت باد %~% زندگانی که می‌دهی بر باد PageV03P05 # 1 هر دلی کان به عشق مایل نیست %~% حجره دیو دان که آن دل نیست # 2 زاغ ms18 گو: بی‌خبر بمیر از عشق %~% که ز گل عندلیب غافل نیست # 3 دل بی‌عشق چشم بی‌نور است %~% خود ببین حاجب دلایل نیست # 4 بی‌دلان را جز آستانه عشق %~% در ره کوی دوست منزل نیست # 5 هر که مجنون شود درین سودا %~% ای عراقی مگو که عاقل نیست PageV03P06 # 1 هر که بر خوان این هوس خام است %~% نیست معنی درو همه نام است # 2 هر که از عشق بی‌خبر باشد %~% اندرین ره بسان خر باشد # 3 بی‌خبر در بریدن منزل %~% قند بر دوش و کاه و جو در دل # 4 روز و شب سال و ماه آواره %~% در بیابان نفس اماره # 5 هر که عاشق نگشت در معنی %~% آدمی صورت است و خر معنی PageV03P07 # 1 آن شنیدی که عاشقی جانباز %~% وعظ گفتی به خطه شیراز # 2 سخنش منبع حقایق بود %~% خاطرش کاشف دقایق بود # 3 روزی آغاز کرد بر منبر %~% سخنی دلفریب و جان پرور # 4 بود عاشق زد از نخست سخن %~% سکه عشق بر درست سخن # 5 مستمع عاشقان گرم انفاس %~% همه مستان عشق بی می و کاس # 6 گرم تازان عرصه تجرید %~% پاکبازان عالم توحید # 7 عارفی زان میان بپا برخاست %~% گفت: عشاق را مقام کجاست # 8 پیر عاشق که در معنی سفت %~% از سر سوز عشق با او گفت: # 9 نشنیدی که ایزد وهاب %~% گفت: «طوبی لهم و حسن مب» # 10 این بگفت و براند از سر شوق %~% سخن اندر میان به غایت ذوق # 11 ناگهان روستاییی نادان %~% خالی از نور دیده دل و جان # 12 ناتراشیده هیکلی ناراست %~% همچو غولی از آن میان برخاست # 13 لب شده خشک و دیده‌تر گشته %~% پا ز کار اوفتاد سر گشته # 14 گفت: کای مقتدای اهل سخن %~% غم کارم بخور که امشب من # 15 خرکی داشتم چگونه خری %~% خری آراسته به هر هنری # 16 خانه‌زاد و جوان و فربه و نغز %~% استخوانش ز فربهی همه مغز # 17 من و او چون ms19 برادران شفیق %~% روز و شب همنشین و یار و رفیق # 18 یک دم آوردم آن سبک رفتار %~% به تفرج میانه بازار # 19 ناگهانش ز من بدزدیدند %~% از جماعت بپرس: اگر دیدند # 20 مجلس گرم و غرقه در اسرار %~% چون در آن معرض آمد این گفتار # 21 حاضران خواستندش آزردن %~% خر ز مسجد بپا گه آوردن # 22 پیر گفتا بدو که: ای خرجو %~% بنشین یک زمان و هیچ مگو # 23 نطق دربند و گوش باش دمی %~% بنشین و خموش باش دمی # 24 پس ندا کرد سوی مجلسیان: %~% کاندرین طایفه ز پیر و جوان # 25 هرکه با عشق در نیامیزد %~% زین میانه به پای برخیزد # 26 ابلهی همچو خر کریه لقا %~% چست برخاست از خری برپا # 27 پیر گفتا: تویی که در یاری %~% دل نبستی به عشق گفت: آری # 28 بانگ بر زد بگفت: ای خر دار %~% هان! خرت یافتم بیار افسار # 29 ویحک! ای بی‌خبر ز عالم عشق %~% ناچشیده حلاوت غم عشق # 30 خر صفت بار کاه و جو برده %~% بی‌خبر زاده بی‌خبر مرده # 31 از صفاهای عشق روحانی %~% بی‌خبر در جهان چو حیوانی # 32 طرفه دون همتی و بی‌خبری %~% که ندارد به دلبری نظری # 33 هر حرارت که عقل شیدا کرد %~% نور خورشید عشق پیدا کرد # 34 هر لطافت که در جمال افزود %~% اثر عشق پاکبازان بود # 35 گر تو پاکی نظر به پاکی کن %~% منقطع از طباع خاکی کن # 36 سوز اهل صفا به بازی نیست %~% عشقبازی خیالبازی نیست # 37 رو در عشق آن نگارین زن %~% که تو از عشق او شدی احسن # 38 هر که عشقش نپخت و خام بماند %~% مرغ جانش اسیر دام بماند # 39 عشق ذوقی است همنشین حیات %~% بلکه چشم است بر جبین حیات # 40 عشق افزون ز جان و دل جانی است %~% بلکه در ملک روح سلطانی است # 41 گاه باشد که عشق جان گردد %~% گاه در جان جان نهان گردد # 42 گاه جان ms20 زنده شد حیاتش عشق %~% گاه شد چون زمین نباتش عشق # 43 آب در میوه خرد عشق است %~% بلکه آب حیات خود عشق است # 44 لذت عشق عاشقان دانند %~% پاکبازان جان فشان دانند PageV03P08 ### | [ fasl 5 ] # 1 مطربا نغمه حزین بر دار %~% یک زمانم دماغ جان تر دار # 2 از نه آهنگ خرده عشاق %~% نغمه‌ای گو ز پرده عشاق # 3 مردم از هجر دوست یک دمه‌ای %~% دل من زنده کن به زمزمه‌ای # 4 تا من اندر سماع عشق آیم %~% مجلس عاشقان بیارایم # 5 نفسی بگذرم ازین پس و پیش %~% ساعتی بنگرم به هستی خویش # 6 چون که پی گم کنم ازین هستی %~% راه یابم به عالم مستی # 7 همچو مستان سماع برگیرم %~% نعره شوق دوست درگیرم # 8 ساعتی همچو آرزومندان %~% ز اشتیاق حبیب در میدان # 9 مرغ بسمل صفت زنم پر و بال %~% وآیم از روزگار حال به قال # 10 شرح عشق محب و حسن حبیب %~% بدهم یک به یک علی‌الترتیب: # 11 روز اول چو جوهر انسان %~% مایل عشق بود و خالی از آن # 12 واهب اصل آلتی بخشید %~% که بدو نیک را ز بد بگزید # 13 در زمانه بدید تو بر تو %~% حسن با قبح و زشت با نیکو # 14 گشت ناظر به صورت هر دو %~% ز صفا و کدورت هر دو # 15 چون شد اندر دلش صفا غالب %~% نشد او جز جمال را طالب # 16 روی زیبا ز روی بد بگزید %~% بد نخواهد کسی چو نیکو دید # 17 هر کجا حسن دلربایی دید %~% چشم جانش همی درو نگرید # 18 هر دمش کسوتی لطیف نمود %~% هر زمانش ارادتی افزود # 19 هر که عاشق به دیده جان شد %~% گلخنی وار پیش سلطان شد: PageV05P01 # 1 بود مردی همیشه در گلخن %~% گلخنش بود سال و مه گلشن # 2 گرد حمام نفس می‌گردید %~% گلخن جسم را همی تابید # 3 زان مقامش ملال پیدا شد %~% به تفرج به سوی صحرا شد # 4 یک دم از گلخن ms21 بدن بپرید %~% گرد صحرای روح می گردید # 5 دید آب روان و سبزه و گل %~% مرده در پای حسن گل بلبل # 6 گرد آن مرغزار می‌گردید %~% باز دانست پاک را ز پلید # 7 گفت با خویشتن که: این گلشن %~% هست بسیار خوشتر از گلخن # 8 ناگهان دلبری فرشته لقا %~% اندر آن مرغزار شد پیدا # 9 مرکب حسن را سوار شده %~% صد چو یوسف رکابدار شده # 10 از رخ خوب و عارض پر نور %~% رشک صد آفتاب و منظر حور # 11 صد دل شاهد شکر گفتار %~% برده از ره به طره طرار # 12 صد ستاره مهش عرق کرده %~% آفتابی ز نو برآورده # 13 صد هزاران دلی به غم خسته %~% برده در دام زلف‌ها بسته # 14 چشم مستش چو ابروی دلکش %~% خوب با خوب دیده خوش با خوش # 15 قطره ژاله بر گل خندان %~% نسبتی دان بدان لب و دندان # 16 تن و جانش چنان مطهر و پاک %~% که تو گفتی نداشت بهره ز خاک # 17 عزم نخجیرگاه کرده و مست %~% تیرش اندر کمان کمان در دست # 18 راست گویی مگر به غمزه خود %~% عاشقان را به تیر خواهد زد # 19 گلخنی بی‌نوا و ناموزون %~% از بن گلخن آمده بیرون # 20 عارضی آن چنان منور دید %~% شاهزاده چو سوی او نگرید # 21 زورش از پا برفت و دل از دست %~% شد درو از شراب حیرت مست # 22 خون ز سودای دل ز چشمان ریخت %~% بس به غربال چشم خون می‌بیخت # 23 جامه گلخنی ز تن بدرید %~% در پی آن پسر همی گردید # 24 شاهزاده چو سوی او نگرید %~% بوی عشقش ز خون دل بشنید # 25 از تعجب به حال او نگران %~% بادپا را فروگذاشت عنان # 26 سوی نخجیر گاه شد به شتاب %~% گلخنی اوفتاده مست و خراب # 27 ناوک فرقتش جگر خسته %~% وز ملاقات امید بگسسته # 28 دل بداده ز دست و شوریده %~% از تن و جان امید ببریده # 29 با دلی ms22 خسته و درونی ریش %~% غرقه در خون ز اشک دیده خویش # 30 روز دیگر چو شاه وا گردید %~% گلخنی را هنوز در خون دید # 31 مست مست اندرو نگاهی کرد %~% گلخنی دوست دید و آهی کرد # 32 آن نگارین ره حرم برداشت %~% گلخنی را بدان صفت بگذاشت # 33 وامقی گشته در پی عذرا %~% گاه در شهر و گاه در صحرا # 34 گاه سودای آن پری پختی %~% گاه با خویشتن همی گفتی: # 35 چه خیال است پادشاهی را %~% به گدایی کجا بود پروا # 36 گر بپرسد کسی ز من حالم %~% من چه گویم که از که مینالم # 37 نیست یارای گفتنم با کس %~% که دلم را به وصل کیست هوس # 38 منزلم دور و بس گرانبارم %~% چون کنم چیست چاره کارم # 39 جگرش سوخته دلش بریان %~% سال و مه خسته روز و شب گریان # 40 باطنش مست و ظاهرش هشیار %~% در پی یار و بی‌خبر ز اغیار # 41 گر به شهر آمدی به هر ایام %~% نزدی جز به کوی دلبر گام # 42 پیش هیچ آفریده ندریده %~% پرده راز آن پسندیده # 43 با نم چشم و اشک چون باران %~% راز یاران نهفته ز اغیاران # 44 با سگ کوی دوست همدم شد %~% به چنین فرصتی چه خرم شد # 45 کرده در چشم جان به بوی حبیب %~% خاک پای سگان کوی حبیب # 46 مدتی با دل ز غم به دو نیم %~% بود در کوی آن نگار مقیم # 47 تا غلامی برو شبیخون کرد %~% زان مقامش به زور بیرون کرد # 48 بی‌دل و جان همی دوید بسر %~% تا به جای سگان آن دلبر # 49 چون دو هفته برآمد از ایام %~% آن نگارین دو هفته ماه تمام # 50 صفت نخجیر را مطول کرد %~% عزم نخجیر گاه اول کرد # 51 عاشق مستمند بیچاره %~% بود در کوه و دشت آواره # 52 دیده پر خون دماغ پر سودا %~% جان ز آشوب عشق در غوغا # 53 غم هجران تنش چو ms23 مو کرده %~% در میان وحوش خو کرده # 54 در بیابان عشق سرگردان %~% همچو مجنون مشوش و عریان # 55 گشته فارغ ز گلخن و حمام %~% آشنایی گرفته با دد و دام # 56 ناکهان دل فگار شد آگاه %~% که به نخجیر خواهد آمد شاه # 57 آهویی دید کشته بخروشید %~% پوست برکند ازو و در پوشید # 58 پوست در سر کشید آهووار %~% تا به تیرش مگر زند دلدار # 59 شاهزاده چو در رسید از راه %~% کرد گرد شکارگاه نگاه # 60 صورتی دید همچو آهویی %~% غافل از عادت تگ و پویی # 61 گفت: غافل نشسته است این دد %~% اندر آورد تیر و بر وی زد # 62 گلخنی زخم تیر در دل خورد %~% جان و تن نیز در سردل کرد # 63 بیخود آن پوست دور کرد ز تن %~% گفت: دستت درست باد بزن! # 64 تیر کز شست دلبران آید %~% هدفش جان عاشقان آید # 65 چشمه خون روانش از دل ریش %~% رقص می‌کرد از طرب بی‌خویش # 66 ذره چون آفتاب را بیند %~% در هوایش ز رقص ننشیند # 67 در رگش چون نماند خون برجا %~% سست شد اندر اوفتاد ز پا # 68 بر گذرگاه دوست بر خون خفت %~% جان همی داد و این غزل می‌گفت: ~~PageV05P02 # 1 در هوای تو جان و تن بارست %~% جان فدا کرد عاشق و وارست # 2 صید خود را چرا زنی تو به تیر %~% کو به دام تو خود گرفتار است # 3 در هلاک دلم چه می‌کوشی %~% چون که بیچاره خود درین کار است # 4 دل بسی در غمت به خون غلتید %~% لیکن این بار خود سبکبار است # 5 ای شبم روز با تو بی‌رخ تو %~% روز روشن مرا شب تار است # 6 عاشقان پیش چون تو صیادی %~% جان فدا می‌کنند و ناچار است # 7 من ز تیرت امان نمی‌طلبم %~% لیکنم آرزوی دیدار است PageV05P03 # 1 آن پری بعد از آنکه تیر انداخت %~% گلخنی زخم خورده را بشناخت # 2 اندر آمد ز اسب پیشش ms24 شد %~% مرهم اندورن ریشش شد # 3 نفسی راه لطف پیش گرفت %~% سر او برکنار خویش گرفت # 4 عاشقان را به لطف بنوازند %~% دلبران بعد از آنکه اندازند # 5 تا خدنگی ندوختش بر جان %~% نگرفتش به ناز بر سر ران # 6 تاب وصلش نداشت آن پر درد %~% جان بداد و وداع جانان کرد # 7 گر تو از عاشقان قلاشی %~% کم از آن گلخنی چرا باشی # 8 عاشقی با بلاکشی باشد %~% کار مجنون مشوشی باشد # 9 چون که توی تو شد بدل به صفا %~% خواه تیر جفا و خواه وفا # 10 هدفی را که بیم سر نبود %~% خوردن تیر را خطر نبود # 11 تیر معشوق را هدف شایی %~% از دل و جان اگر برون آیی # 12 همگی روی تا نیارد دوست %~% به تو تیری نمی‌زند بر پوست PageV05P04 # 1 تیری ای دوست برکش از ترکش %~% پس به آبروی چون کمان درکش # 2 هان! دلم گر نشانه می‌خواهی %~% زدن از توست و از من آهی خوش # 3 کی ز تیرت الم رسد که مرا %~% دیده در حیرت است و دل در غش # 4 یابم از دیدن تو آب حیات %~% ور بسوزانیم تو در آتش # 5 خواه نوش است و خواه زهرآلود %~% شربت از دست دوست خوش درکش # 6 ور دهد غیر شربت نوشت %~% نیش دان و به خاک ریز و مچش # 7 به عراقی مگو: بیا بر من %~% خویشتن را بگوی ای دلکش PageV05P05 # 1 هر که را نیست عیش خوش بی‌دوست %~% این مناجات می‌کند: کاری دوست # 2 جان ما گوهری است بیش بها %~% کالبدهای ما چو مزبل‌ها # 3 اندرین مزبله چه می‌پاییم %~% روی بنمای تا برون آییم # 4 گرچه از تو به بوی خرسندیم %~% هم به دیدارت آرزومندیم # 5 عاشقا راز عاشقان بشنو %~% هم ز بی‌دل حدیث جان بشنو # 6 گوش کن سر این فسانه ز من %~% گلخنی جان توست و گلخن تن # 7 گرچه در جان توست کان علوم %~% در تنت هست گلخنی ms25 ز ظلوم # 8 آنکه در جان تو را اصول نهاد %~% لقب جسم تو جهول نهاد # 9 تا تو از خویشتن برون نایی %~% دیده دل به دوست نگشایی # 10 چون برون آمدی فدا کن جان %~% تا ببینی مگر رخ جانان PageV05P06 ### | [ fasl 6 ] # 1 ساقیا باده صبوح بده %~% عاشقان را غذای روح بده # 2 باده عشق ده به ما مستان %~% می بده «مای» ما ز ما بستان # 3 در دلم نه حلاوت مستی %~% تا شود نیستی من هستی # 4 زان صراحی که جام رضوان است %~% باده‌ای ده که جرعه‌اش جان است # 5 ای که بر یاد لعل دلجویت %~% باده ناخورده مستم از بویت # 6 نفسی بازپرس مستان را %~% راحتی بخش می‌پرستان را # 7 سوختم سوختم در آتش شوق %~% بیخودم کن دمی به باده ذوق # 8 عجب آید مرا ز باده‌پرست %~% باده عشاق ناچشیده و مست # 9 در بیابان به فصل تابستان %~% چون ببارد به تشنه ای باران # 10 گرچه یک لحظه زآن بیاساید %~% هم به آب اشتیاقش افزاید # 11 می بیفزا چو شوقم افزودی %~% روی پنهان مکن چو بنمودی # 12 باز مخمور عشق را می ده %~% چون مدامم دهی پیاپی ده # 13 تا دگربار مستی آغازم %~% وین غزل را انیس خود سازم: PageV06P01 # 1 دل و جانی است با من مشتاق %~% به تو نزدیک و تن اسیر فراق # 2 روی زیبا ز من چرا پوشی %~% «این تحریمه علی‌العشاق» # 3 تو طبیبی و ما چنین بیمار %~% تو ملولی و ما چنین مشتاق # 4 بر دلم ساحران غمزه تو %~% «رامیات با سهم الاماق» # 5 مست شوق توایم و باده وصل %~% نرسیده است هم چنان به مذاق # 6 از محیط غم تو جان نبرند %~% غوطه خوران بحر استغراق # 7 در بیابان عشق تو دل ما %~% «صار حیران مشرق الاشراق» PageV06P02 # 1 نکند جز که شوق دیدارت %~% خانه صبر عاشقان غارت # 2 آرزوی تو هردم از دل ریش %~% راتبی می‌برد به عادت خویش # 3 نه فراغی به حسب ms26 حال منت %~% نه مجالی که بشنوم سخنت # 4 سخنی کان از آن لب دلجوست %~% باد جانش فدا که جان داروست # 5 عالم عاشقان ز حیرت او %~% در بدر می‌روند و کوی به کو # 6 گرچه دردی است عشق بی‌درمان %~% هست درمان درد ما جانان # 7 راه تو موضع سرم گردد %~% طالبم گر میسرم گردد # 8 تا به سودای تو گرفتارم %~% کافرم گر ز خود خبر دارم # 9 تا به گوشم حکایت تو رسید %~% دیگر از دیگران سخن نشنید # 10 حسنت آوازه در جهان افکند %~% هردلی کان شنید جان افکند # 11 خیل حسن تو ملک جان بگرفت %~% صیت حسنت همه جهان بگرفت # 12 آرزوی تو آشکار و نهان %~% می‌دواند مرا به گرد جهان PageV06P03 # 1 پسری داشت شحنه تبریز %~% حسن او دلفریب و شورانگیز # 2 خلعت ذات او ز موزونی %~% صورت لطف و صنع بیچونی # 3 شیخ عالم امام غزالی %~% آن جهان علوم را والی # 4 گشت آگاه زان گزیده خصال %~% صفتش فهم کرد از استدلال # 5 خبر حسن او به شیخ رسید %~% صبر و آرام از دلش برمید # 6 اسب عزم از زمین ری زین کرد %~% میل دیدار آن نگارین کرد # 7 از می اشتیاق او شد مست %~% پای در ره نهاد و دل بردست # 8 چون به نزدیک شهر رفت فقیر %~% عرضه کردند حال او به امیر # 9 گفت شحنه که: باشد آن سالوس %~% به امید آمد و شود مایوس # 10 شیخ صورت پرست و زراق است %~% شهره شید اندر آفاق است # 11 مگذارید اندرین شهرش %~% تا رود باز پس کشد زهرش # 12 قاصدی شد ز شهر بر سر راه %~% کرد از آن حال شیخ را آگاه # 13 چون که بشنید شیخ صاحب درد %~% در دو فرسنگ شهر منزل کرد # 14 چون به جیب افق فرو شد هور %~% روشنی شد ز صحن عالم دور # 15 شد به خرگه هوای بستر کرد %~% دامن خیمه پر ز گوهر کرد # 16 شحنه را ms27 نیز خواب در پیچید %~% گوش کن تا که او به خواب چه دید: # 17 دید در خواب کش رسول خدا %~% داد مشتی مویز و گفت او را: # 18 بستان این مویز و رو حالی %~% خود ببر پیش شیخ غزالی # 19 چون درآمد به صبح شحنه ز خواب %~% بر گرفت آن مویز و کرد شتاب # 20 شیخ چون دید شحنه را از دور %~% در پی افتاده آن سرشته ز نور # 21 پیش از آن کش به نزد خویش آورد %~% طبق پر مویز پیش آورد # 22 کانچه امشب نبی بر تو گذاشت %~% هان! نشانش ازین طبق برداشت # 23 متاله روان راه اله %~% به مویزی جهان برند از راه # 24 حسن را صورتی مبین و مدان %~% به مویزی ز راه باز ممان # 25 باصره چون که با کمال بود %~% لذتش راتب جمال بود # 26 گر طبیعت چشیدنش خواهد %~% بیند و هم رسیدنش خواهد # 27 سیب سیمین برای چیدن نیست %~% زو نصیب تو غیر دیدن نیست PageV06P04 ### | [ fasl 7 ] # 1 ما مقیم آستان توایم %~% عندلیبان بوستان توایم # 2 گر رویم از درت و گر نرویم %~% از تو گوییم و هم ز تو شنویم # 3 چون که در دام تو گرفتاریم %~% از تو پروای خویش چون داریم # 4 چون دم از آشنایی تو زنیم %~% میل بیگانگی چگونه کنیم # 5 سر ما و آستانه در تو %~% منتظر تا رویم در سر تو # 6 تو مپندار کز در تو رویم %~% به سر تو که در سر تو رویم # 7 تا ز عشق تو جرعه‌ای خوردیم %~% دل بدادیم و جان فدا کردیم # 8 تا به کوی تو راهبر گشتیم %~% جز تو از هرچه بود برگشتیم # 9 تا ز جان با غم تو پیوستیم %~% رخت هستی خویش بربستیم # 10 تا ز شوق تو مست و حیرانیم %~% ره به هستی خود نمی‌دانیم # 11 چون به سودای تو گرفتاریم %~% سر سودای خود کجا داریم # 12 تاب حسن تو آتشی افروخت %~% دل ما ms28 را بدان بخواهد سوخت PageV07P01 # 1 گر ز شمعت چراغی افروزیم %~% خرمن خویش را بدان سوزیم # 2 در غمت دود از آن به عرش رسد %~% آتشی کز درون برافروزیم # 3 آفتاب جمال بر ما تاب %~% زانکه ما بی‌رخت سیه روزیم # 4 تا ببینیم روی خوبت را %~% از دو عالم دو دیده بردوزیم # 5 مایه جان و دل براندازیم %~% به ز عشقت چه مایه اندوزیم # 6 همچون طفلان به مکتب عشقت %~% ابجد عشق را بیاموزیم # 7 در غم عشق اگر رود سر ما %~% ای عراقی بیا که فیروزیم PageV07P02 # 1 تا غمت با من آشنایی کرد %~% دلم از جان خود جدایی کرد # 2 تا غم تو قبول کرد مرا %~% هستی خود ملول کرد مرا # 3 در سماع توام چو حال گرفت %~% از وجود خودم ملال گرفت # 4 آیت عشق تو چو بر خواندم %~% مایه جان و دل برافشاندم # 5 هر کجا آفتاب حسن تو تافت %~% عاشقان را بجست و نیک بیافت # 6 اگر ای آفتاب جان‌افروز %~% شب ما از رخ تو گردد روز # 7 اندر آن بس بود ز روی تو تاب %~% گو: دگر آفتاب و ماه متاب # 8 ای ز عشاق گرم بازارت %~% به ز من عالمی خریدارت # 9 من کیم تا زنم ز عشق تو لاف %~% نیست دعوای این سخن ز گزاف PageV07P03 # 1 یکی از عاشقان جمالت را %~% بود نجم اکابر کبری # 2 آن معین شریعت احمد %~% آن قرین دل و قریب احد # 3 بود بر چرخ انجم اخیار %~% آفتاب معانی اسرار # 4 آن گره سالکان که ره بردند %~% اقتباس کمال ازو کردند # 5 بربود از مقام آزادی %~% دل او حسن مجد بغدادی # 6 بربودش بتی چنان مقبول %~% ناگهان از مقام عالی دل # 7 حسن زیباش خیل عشق آورد %~% صبر و آرام او به غارت برد # 8 گفت: آیا بر من آریدش %~% هست جان او بر تن آریدش # 9 در زمان نزد شیخش آوردند %~% خاطر شیخ گشت رسته ز بند # 10 ms29 زو بپرسید: تا چه دارد دوست %~% و آن چه باشد که دوست عاشق اوست # 11 در دمش چون او بپرسیدند %~% میل شطرنج باختن دیدند # 12 شیخ شطرنج خواست وقت گزید %~% با حریف ظریف می‌بازید # 13 چون که مغلوب کرد خیلش را %~% همگی جذب کرد میلش را # 14 حب شطرنج از دلش بربود %~% بازیی چند بس نکوش نمود # 15 فرس دولتش چو بازین شد %~% بیدق همتش به فرزین شد # 16 شاه نفسش ازان عری برخاست %~% ماهرخ عرصه‌ای نکوتر خواست # 17 دست‌ها بازداشت زین دستان %~% پیل او کرد یاد هندستان # 18 چند روزی به خلوتش بنشاند %~% کاندر آن لوح سر عشق بخواند # 19 چون ز ذوق صفاش بی‌هش کرد %~% همه در عشق او فرامش کرد # 20 هست عشق آتشی که شعله آن %~% سوزد از دل حجاب هر حدثان # 21 چون بسوزد هوای پیچاپیچ %~% او بماند چو زو نماند هیچ # 22 او سراپای تخت انوار است %~% او مطایای رخت اسرار است # 23 او رساند ز شوق روحانی %~% به جمال و جلال رحمانی # 24 عشق ز اوصاف کردگار یکی است %~% عاشق و عشق و حسن یار یکی است # 25 بود معبود خالق رزاق %~% نفس خود را به نفس خود مشتاق # 26 آن جمیلی که او جمال آراست %~% «کنت کنزا» بگفت و آنگه خواست # 27 تا در گنج ذات بنماید %~% به کلید صفات بگشاید # 28 چون به او صاف خاص ظاهر شد %~% پیش انسان به ذات حاضر شد # 29 به جمال صفا تجلی کرد %~% عشق را یار اهل معنی کرد # 30 یافتش عاشق از ظهور صفت %~% علمش از علم و قدرت از قدرت # 31 سمعش از سمع و هم بصر ز بصر %~% در کلام از کلام شد بخبر # 32 وز ارادت ارادتش حاصل %~% وز حیاتش حیات شد واصل # 33 از جمالش جمال وی نمود %~% وز بقایش بقای عشق فزود # 34 از محبت محبتش بشناخت %~% وز تجلی عشق عشقش باخت # 35 زین صفت‌ها چو بوی دوست ms30 شنید %~% خویشتن را ندید و او را دید # 36 مظهر وی دوست را بنهفت %~% «لیس فی جبتی سوی الله» گفت # 37 چون که برکند جبه را وارست %~% جبه بر کن که پات بر دارست # 38 «مابه الاشتراک» را بنشان %~% «مابه الامتیاز» را بر خوان # 39 چون ز «سبحان» شدی تو «اعظم‌شان» %~% گرد هستی خود ز خود بنشان ~~PageV07P04 ### | [ fasl 8 ] # 1 ای هوای تو مونس جانم %~% مایه درد و اصل درمانم # 2 مرغ جان تا بیافت دیده باز %~% در هوای تو می‌کند پرواز # 3 گفت و گوی تو روز و شب یارم %~% جست و جوی تو حاصل کارم # 4 دلم از عشق توست دیوانه %~% تا تو شمعی تو راست پروانه # 5 نیک در کار خویش حیرانم %~% درد خود را دوا نمی‌دانم # 6 در غم دوستان مهر گسل %~% دشمنان را بسوخت بر من دل # 7 ما همه مشتری بی‌پایه %~% او و کالای او گران‌مایه # 8 ای ز سوداییان درین بازار %~% فارغ از مثل من هزار هزار # 9 خواب خواهم من از خدا به دعا %~% تا ببینم مگر به خواب تو را # 10 نکند خود به خاطرت گذری %~% که کنی سوی بیدلی نظری # 11 چون سرماست خاک سودایت %~% فرصتی تا نهیم در پایت # 12 می‌سزد جز به وقت دل بردن %~% التفاتی به بی‌دلی کردن # 13 به تلطف ز ما ربودی دل %~% به تکبر کنون زیاد مهل # 14 تو به خود عاشقی زهی مشکل! %~% که ز ما بگذرد تو را در دل # 15 تو سبق برده‌ای ز نیکویان %~% ما ز عشق تو این غزل گویان: PageV08P01 # 1 ای شده چشم جان من به تو باز %~% از تو در دل نیاز و در جان آز # 2 شب اندوه من نگردد روز %~% تا نبینم جمال روی تو باز # 3 تو ز فارغی و ما داریم %~% بر درت سر بر آستان نیاز # 4 در دلم آرزوی عشق تو را %~% نیست انجام اگر بود آغاز # 5 مرغ جانم ز ms31 آشیانه تن %~% جز به کویت کجا کند پرواز # 6 بیش ازینم ز خویش دور مدار %~% تا نگردد دریده پرده راز # 7 آخر ای آفتاب جان افروز %~% سایه‌ای بر من ضعیف انداز # 8 از تو ما را گذر نخواهد بود %~% گر اهانت کنی وگر اعزاز # 9 در غمت هر نفس عراقی را %~% با خیالت حکایتی است دراز PageV08P02 # 1 ای غم تو مجاور دل من %~% وز زمانه غم تو حاصل من # 2 تا دلم باد مبتلای تو باد %~% دایما بسته بلای تو باد # 3 دیده را دیدن تو می‌باید %~% وگرم قصد جان کنی شاید # 4 دل ما را فراغت از جان است %~% زندگانی ما به جانان است # 5 عشق روزی که درد من بفزود %~% شد حقیقتی اگر مجازی بود # 6 در ترقی است کار ما در عشق %~% بلکه اخلاص شد ریا در عشق PageV08P03 # 1 بود صاحبدلی به دانش و هوش %~% در نواحی فارس تره‌فروش # 2 از قضای خدا و صنع اله %~% می‌گذشت او به راه خود ناگاه # 3 پیش قصری رسید و در نگرید %~% صورت دختر اتابک دید # 4 صورتی خوب دید و حیران شد %~% دل مجموع او پریشان شد # 5 قرب سالی ز عشق می‌نالید %~% که رخ خوب دوست باز ندید # 6 دایم از گریه دیده پرخون داشت %~% چشمها چشمه‌های جیحون داشت # 7 بجز اوصاف او نخواند و نگفت %~% دایم از حسرتش نخورد و نخفت # 8 با سگ کوی او همی گردید %~% سگ کویش بر آدمی بگزید # 9 تا بدو خادمی پیام آورد %~% کین گذشت از حکایت آن کرد # 10 سر خود گیر و گوش کن سخنی %~% چون تویی را کجا رسد چو منی # 11 گر تو سودای عاشقی داری %~% شاید ار قصر شاه بگذاری # 12 تو کجایی و ما کجا هیهات! %~% در بیابان و آرزوی فرات # 13 لیک اگر صادقی درین معنی %~% راه برگیر و بگذر از دعوی # 14 به فلان کوه رو مقامی ساز %~% کنج گیر و مگوی با ms32 کس راز # 15 طاعت کردگار عادت کن %~% صانع خویش را عبادت کن # 16 روزگاری بدین صفت می‌باش %~% خود شود طاعت نهانی فاش # 17 در تو مردم ارادت افزایند %~% به تبرک به خدمتت آیند # 18 هیچ چیزی ز کس قبول مکن %~% نیز با هیچ کس مگوی سخن # 19 چون شوی در میان خلق علم %~% به اتابک رسد حدیث تو هم # 20 چون اتابک تو را مرید شود %~% اندهت را فرح پدید شود # 21 چون که عاشق پیام دوست شنید %~% امر او را به جان و دل بگزید # 22 شد به کوهی که او اشارت کرد %~% چار دیوارکی عمارت کرد # 23 وندر آنجا چنان که دختر گفت %~% از عبادت نیارمید و نخفت PageV08P04 # 1 عاشقی ترک خواب و خور کرده %~% جای خود را ز گریه تر کرده # 2 حیرت حسن دوست جانش را %~% از تن خویش بی‌خبر کرده # 3 دایم اندر نماز و روزه عشق %~% درس عشاق را ز بر کرده # 4 پیش تیر ارادت معشوق %~% جگر خویش را سپر کرده # 5 کارش از دست خود بدر رفته %~% یارش از کوی خود بدر کرده # 6 در ره کوی دوست بی‌سر و پا %~% دل و جان داده پا ز سر کرده # 7 همت عالیش عراقی را %~% سفر راه پرخطر کرده PageV08P05 # 1 عاشق بی‌قرار از سر درد %~% به ریا مدتی چو طاعت کرد # 2 از ریا دور بود اخلاصش %~% برد سوی عبادت خاصش # 3 بوی تحقیق از آن مجاز شنود %~% دری از عاشقی برو بگشود # 4 دایما مشتغل به ذکر خدای %~% نه به شه راه داد و نی به گدای # 5 نه شنید از کسی نه با کس گفت %~% در عبادت به آشکار و نهفت # 6 هم رعیت مرید و هم شاهش %~% همه از ساکنان درگاهش # 7 شبی آن مه چو جمله خلق بخفت %~% زد در شیخ و در جوابش گفت: # 8 آنکه معشوق توست گفت: آری %~% گر تو آنی من آن نیم باری # 9 ms33 زد بسی در ولیک سود نداشت %~% نگشود و بر خودش نگذاشت # 10 شاه خوبان چو دید آن حالت %~% متاثر شد از چنان حالت # 11 در خود از درد عشق دردی دید %~% باز گردید و جای می نگزید # 12 چون که در قصر خویش منزل کرد %~% با هزاران هزار انده و درد # 13 سینه پر سوز ازو و دل بریان %~% جان به دریا غریق و تن به کران # 14 گشت بیمار چو نخورد و نخفت %~% دایما با خود این سخن می‌گفت: # 15 طالبم را نگر که شد مطلوب %~% یا محب مرا که شد محبوب # 16 ای پدر بهر من طبیب مجوی %~% رو ز بیمار خویش دست بشوی # 17 کو نداند دوا عنای مرا %~% چاره مردن بود بلای مرا # 18 درد دل را مجو دوا ز طبیب %~% به نگردد مگر به بوی حبیب # 19 چون که درد من از طبیب افزود %~% هیچ دارو مرا ندارد سود # 20 نیست در دل ز زهر غم آن درد %~% که به تریاق دفع شاید کرد # 21 من خود این درد را دوا دانم %~% لیکن از شرم گفت نتوانم # 22 چون به یکبارگی برفت از کار %~% به اتابک رسید این گفتار # 23 گفت اتابک که: محرم او کیست %~% باز پرسید ازو به خفیه که: چیست # 24 سر عنقاست یا دماغ نهنگ %~% زیر دریاست یا به هفت اورنگ # 25 چون بپرسید محرمش به نهفت %~% راز خود را چنان که بود بگفت # 26 عشق نقلی و چاره‌سازی او %~% بر غم خویش و بی‌نیازی او # 27 وآنکه آن شب برفت و وا گردید %~% که چه بی‌التفاتی از وی دید # 28 به تنی خسته و دلی پر غم %~% همه تقریر کرد با محرم # 29 چون که محرم شنید ازو این راز %~% گفت در خدمت اتابک باز # 30 گفت اتابک چو این سخن بشنید: %~% باید این درد را دوا طلبید # 31 با بزرگان عهد او بر شیخ %~% به تضرع بخواست از در ms34 شیخ # 32 تا گشاید برو طریق وصول %~% کند از راه خادمیش قبول # 33 زین نمط پیش او بسی راندند %~% قصه راز پس فرو خواندند # 34 رقتی در میانه پیدا شد %~% اثر عشق او هویدا شد # 35 شیخ از راه حق فراغت را %~% به رضا گفت آن جماعت را: # 36 این بنا بر مراد من منهید %~% لیک او را مراد او بدهید # 37 پس اتابک گرفت او را دست %~% پیر عقد نکاح او در بست # 38 پیش دختر از آن خبر بردند %~% همدمش ساعتی بیاوردند # 39 یار محبوب و پس محب مرید %~% چون که در آستان شیخ رسید # 40 زد سرانگشت بر درش در حال %~% بار دادش کنون که بود حلال # 41 عفت عشق و صدق یار نگر %~% حسن تدبیر و ختم کار نگر # 42 نیست دل را به هیچ نوع از دوست %~% آن صفا کز معاملات نکوست # 43 چون که بنیاد را بر اصل نهاد %~% بر دل خود در مراد گشاد # 44 عشق او را چو خانه روشن کرد %~% خاندانش جهان مزین کرد PageV08P06 ### | [ fasl 9 ] # 1 مرحبا! مرحبا! محبت دوست %~% کز درون آمدی نه از راه پوست # 2 دلم از چز تو خانه خالی کرد %~% با تو سودای لاابالی کرد # 3 تا غمت ساکن دل من شد %~% از چراغ تو خانه روشن شد # 4 ما گرفتار دام عشق توایم %~% همه سرمست جام عشق توایم # 5 ای که حسن رخت دل افروز است %~% شب ما با خیال تو روز است # 6 حسنت از روضه جنان خوشتر %~% یادت از هرچه در جهان خوشتر # 7 هر که در صورت تو حیران نیست %~% صورتش هست لیکنش جان نیست # 8 من چو در عارض تو حیرانم %~% لوح محفوظ عشق می‌خوانم # 9 دیده‌ای کان جمال دیده بود %~% مهر رویت به جان خریده بود # 10 با خود از بیخودی تو را بینم %~% گر تو با من نه‌ای چرا بینم # 11 چون نظر بر رخ تو می‌فگنم %~% می‌برد ms35 از دیار جان و تنم # 12 به کسی گفتن این نمی‌یارم: %~% که تو را نیک دوست می‌دارم PageV09P01 # 1 آشکارا نهان کنم تا چند %~% دوست می‌دارمت به بانگ بلند # 2 دلم از جان خویش دست بشست %~% بعد از آن دیده بر رخ تو فکند # 3 عاشقان تو نیک معذورند %~% زان که نبود کسی تو را مانند # 4 دیده‌ای کو رخ تو دیده بود %~% به خیال تو کی شود خرسند # 5 روی بنما نظر تو باز مگیر %~% از من مستمند زار نژند # 6 بر تن ما تو حاکمی ای دوست %~% خواه راحت رسان و خواه گزند # 7 ای ملامت کنان مرا در عشق %~% گوش می‌نشنود ازینسان پند # 8 گرچه من دور مانده‌ام ز برت %~% با خیال تو کرده‌ام پیوند # 9 آن چنان در دلی که پندارم %~% ناظرم در تو دایم ای دلبند # 10 تو کجایی و ما کجا هیهات! %~% ای عراقی خیال خیره مبند PageV09P02 # 1 دیده‌ای پاک بین همی باید %~% تا که حسنش جمال بنماید # 2 حسن جانان به جان توان دیدن %~% نه به هر دیده آن توان دیدن # 3 ای که خوانی به عشق مغرورم %~% هیچ عیبم مکن که معذورم # 4 گر جمال بتم نظاره کنی %~% بدل سیب دست پاره کنی # 5 گر تو شکل و شمایلش بینی %~% قد و گیسو حمایلش بینی # 6 همچو من دل اسیر او شودت %~% بت پرستیدن آرزو شودت # 7 کیست کو را دو چشم بینا بود %~% پس رخ خوب او دلش نربود # 8 هیچ کس دیده بصیر نداشت %~% که دل و جان به حسن او نگذاشت # 9 از جمالش نمی‌شکیبد دل %~% می‌برد عقل و می‌فریبد دل # 10 آن لطافت که حسن او دارد %~% دل صاحبدلان به دام آرد # 11 عشق رویش همی کند پیوست %~% حلقه در گوش عاشقان الست PageV09P03 # 1 پیر شیراز شیخ روزبهان %~% آن به صدق و صفا فرید جهان # 2 اولیا را نگین خاتم بود %~% عالم جان و جان عالم بود # 3 شاه ms36 عشاق و عارفان بود او %~% سرور جمله واصلان بود او # 4 چون به ایوان عاشقی بر شد %~% روز به بود و روز به‌تر شد # 5 سال‌ها با جمال جان‌افروز %~% روز شب کرده بود و شب‌ها روز # 6 داشت او دلبری فرشته نهاد %~% که رخش دیده را جلا می‌داد # 7 اتفاقا مگر سفیهی دید %~% کان پری پای شیخ می‌مالید # 8 رفت تا درگه اتابک سعد %~% تیز روتر ز سیر برق از رعد # 9 گفت: ای پادشاه دین فریاد! %~% پای خود شیخ دین به امرد داد # 10 سعد زنگی ز اعتقاد که داشت %~% در حق شیخ افترا انگاشت # 11 کرد روزی مگر عیادت شیخ %~% دید حالی که بود عادت شیخ # 12 دلبری دید همچو بدر منیر %~% چیست در بر گرفته پای فقیر # 13 چون اتابک به چشم خویش بدید %~% از حیا زیر لب همی خندید # 14 بود نزدیک شیخ سوزنده %~% منقلی پر ز آتش آکنده # 15 پای‌ها از کنار آن مهوش %~% چست در زد به منقل آتش # 16 گفت: چشمم اگر چه حیران است %~% پای را پیش هر دو یکسان است # 17 آتش از تن نصیب خود طلبد %~% سوزش مغز بی‌خرد طلبد # 18 گل آتش به پیش ابراهیم %~% وز تجلی نسوخت جسم کلیم # 19 نظر ما به چشم تو جانی است %~% میل دل را نتیجه روحانی است # 20 نظری کز سر صفا آید %~% به طبیعت مگر نیالاید # 21 گر تو را نیست با غمش کاری %~% دایما من مقیدم باری PageV09P04 # 1 نیست کاری به آنم و اینم %~% صنع پروردگار می‌بینم # 2 حیرتم غالب است و دل واله %~% نیست پروای عقل یا دینم # 3 سخنی کز تو بشنود گوشم %~% خوشتر آید ز جان شیرینم # 4 در جهان گر دل از تو بردارم %~% خود که بینم که بر تو بگزینم # 5 کرمی کن گرم نخواهی کشت %~% هم بدان ساعدان سیمینم # 6 در جهان غیر عشق نپرستم %~% عشق‌بازی است رسم و آیینم # 7 با عراقی که ms37 عاجز غم توست %~% خرده‌گیری مکن که مسکینم PageV09P05 # 1 ای خوش و فارغ از غم ما پرس %~% عاشقان ضعیف را واپرس # 2 عجز من بین دعای من بپذیر %~% می‌توانی به لطف دستم گیر # 3 داری از عاشقان خویش ملال %~% خون ایشان چراست بر تو حلال # 4 به کسی التفات کن نفسی %~% که ندارد بجز تو هیچ کسی # 5 فارغی از درون صاحب درد %~% مکن ای دوست هرچه بتوان کرد # 6 گر تو خوبی و ما ضعیف و فقیر %~% تابت ای خور ز ذره باز مگیر # 7 رخ به ما می‌نما و جان می‌بخش %~% بر دل ریش عاشقان می‌بخش PageV09P06 ### | [ fasl 10 ] # 1 عاشقان در کمین معشوقند %~% ساکنان زمین معشوقند # 2 عاشقان را ز دوست نگزیرد %~% بلبل اندر هوای گل میرد # 3 اندرین ره اگر مقامی هست %~% هس ماوای عاشقان الست # 4 چون که حسن آمد از عدم به وجود %~% عشق در نور او ملازم بود # 5 جان چو مامور شد به امر احد %~% منتظر یافت عشق بر سر حد # 6 گر تو از عشق فارغی باری %~% من ندارم به غیر ازین کاری # 7 هست جانم چنان به عشق غریق %~% که ندارد گذر به هیچ طریق PageV10P01 # 1 ای ربوده دلم به رعنایی %~% این چه لطف است و این چه زیبایی # 2 بیم آن است کز غم عشقت %~% سر برآرد دلم به شیدایی # 3 از جمالت خجل شود خورشید %~% گر تو برقع ز روی بگشایی # 4 زیر برقع چو آفتاب منیر %~% اندر ابر لطیف پیدایی # 5 در جمالت لطافتی است که آن %~% در نیابد کمال بینایی # 6 آن ملاحت که حسن روی تو راست %~% کس نبیند مگر تو بنمایی # 7 منقطع می‌شود زبان مرا %~% پیش وصف رخ تو گویایی # 8 روز و شب جان به عاشقان دادن %~% از برای تو و تو خود رایی # 9 نیست بی‌روی تو عراقی را %~% بیش ازین طاقت شکیبایی PageV10P02 # 1 عکس هر مویت ای بت رعنا %~% در دماغم رگی ms38 است از سودا # 2 از وصال قد تو ای دلدار %~% نیست جز گیسوی تو برخوردار # 3 فرق کردن به چشم سر نتوان %~% موی فرق تو را ز موی میان # 4 شد دلم تا شدم گرفتارت %~% به طمع طره‌های طرارت # 5 موی زلفت فراز عارض خوش %~% سوخت ما را چو موی در آتش # 6 ای ربوده دلم به پیشانی %~% الحق آن نیز هم به پیشانی # 7 نور ماه است یا شعاع جبین %~% شمع پروانه سوز یا پروین # 8 مانده زان غمزه در شگفتم من %~% هست بیمار و مست و مردافکن # 9 رخ تو خسته جان تواند دید %~% چون بدین دیده آن تواند دید # 10 لب لعلت که روح بخش دل است %~% برگ گل از لطافتش خجل است # 11 عاشقان تو پاکبازانند %~% صید عشق تو شاهبازانند PageV10P03 # 1 شیخ السلام امام غزالی %~% آن صفا بخش حالی و قالی # 2 واله حسن خوبرویان بود %~% در ره عشق دوست جویان بود # 3 بود چشم صفای آن صادق %~% برنگاری به جان چنان عاشق # 4 که همی شد سوار اندر ری %~% وز مریدان فزون ز صد در پی # 5 دلبری دید همچو بدر تمام %~% که برون آمد از یکی حمام # 6 کرده از لطف و صنع ربانی %~% تاب حسنش جهان نورانی # 7 شیخ را چون نظر برو افتاد %~% صورت دوست دید باز استاد # 8 از دل و جان درو همی نگرید %~% هر نظر او به روی دیگر دید # 9 شده مردم به شیخ در نگران %~% شیخ در روی آن پری حیران # 10 صوفیان جمله منفعل گشتند %~% همه بگذاشتند و بگذشتند # 11 لیک پیری که بود غاشیه‌دار %~% شیخ را گفت: بگذر و بگذار # 12 تبع صورت از تو لایق نیست %~% شرمت ازین همه خلایق نیست # 13 شیخ گفتش: مگوی هیچ سخن %~% «ریة الحسن راحة الاعین» # 14 گر نیفتادمی به صورت زار %~% بودیم جیرئیل غاشیه‌دار # 15 عاشقانی که مست و مدهوشند %~% باده از جام عشق می‌نوشند # 16 ز اندرون ms39 غافل است بیرون بین %~% روی لیلی به چشم مجنون بین # 17 حسن صورت چو آلت است تو را %~% پس به کاری حوالت است تو را # 18 مغز خود ز اندرون پوست ببین %~% زان شعاعی ز نور دوست ببین # 19 گر تو بی مغز نام دوست بری %~% باشی از عشق روی دوست بری # 20 هر که از دوست دوست می‌خواهد %~% جوهرش را عرض نمی‌کاهد # 21 اگرت هست قوت مردان %~% اینک اسب و سلاح و این میدان # 22 هست آرام جان من مهرش %~% هست سود و زیان من مهرش # 23 دلم از حسن او لقا خواهد %~% دیده‌ام دید دل چرا خواهد # 24 پای دل را به دام او بستم %~% وز می اشتیاق او مستم # 25 فارغ است او ز ما و ما جویان %~% ز اشتیاق رخش غزل گویان: PageV10P04 # 1 دل دیوانه باز بر در عشق %~% به دمی درکشید ساغر عشق # 2 باز جانم به مهر دربند است %~% مهره گرد آمده به ششدر عشق # 3 کرد بازم مشام جان خوشبو %~% نکهتی از بخور مجمر عشق # 4 وه! که ناگه بسر برآید باز %~% دیگ سودای ما بر آذر عشق # 5 نامه دوست زیر پر دارد %~% در هوای دلم کبوتر عشق # 6 حسن روی تو می‌رباید دل %~% ورنه دل را نبود خود سر عشق # 7 گر عراقی بدی خریدارت %~% لایق وصل بود و در خور عشق PageV10P05 # 1 اگر ای آرزوی جان که تویی %~% باز بینم تو را چنان که تویی # 2 شوم از قید جسم و جان فارغ %~% به تو مشغول وز جهان فارغ # 3 گر تو روزی به گفتن سخنی %~% التفاتی کنی به مثل منی # 4 چون حدیث تو بشنود گوشم %~% رود از حال خویشتن هوشم # 5 دیده را دیدن تو می‌باید %~% دیدنت گرچه شوق افزاید # 6 بسته عقل و هوش را زین پس %~% چشم جادو و خال شوخ تو بس # 7 هر نفس چشم شوخت از پی ناز %~% شیوه تازه می‌کند آغاز # 8 ms40 لبت آب حیات جان من است %~% شوق پیدا غم نهان من است # 9 با لبت کو حیات شد جان را %~% قدر نبود خود آب حیوان را # 10 مشکن دل چنان که عادت توست %~% که دلم مخزن محبت توست # 11 نه فراغت به حسب حال منت %~% نه مجالی که بشنوم سخنت # 12 گر به سالیت نوبتی بینم %~% بود احیای جان مسکینم # 13 با تو بینم رقیب و من گذران %~% دیده بر هم نهاده دل نگران # 14 جان ما را تعلقی که به توست %~% با خود آورده‌ایم آن ز نخست # 15 هر چه دل را بدان نباشد آز %~% دیده فارغ بود ز دیدن باز # 16 دل بخواهد که دیده را بیند %~% دیده حیران که تا کجا بیند # 17 اندران ره کزو نشان جویند %~% سر فدا کرده ترک جان گویند PageV10P06 # 1 سهل گفتی به ترک جان گفتن %~% من بدیدم نمی‌توان گفتن # 2 جان فرهاد خسته شیرین است %~% کی تواند به ترک جان گفتن # 3 دوست می‌دارمت به بانگ بلند %~% تا کی آهسته و نهان گفتن # 4 وصف حسن جمال خود خود گو %~% حیف باشد به هر زبان گفتن # 5 تا به حدی است شکر دهنت %~% که نشاید سخن در آن گفتن # 6 گر نبودی کمر میانت را %~% کی توانستمی نشان گفتن # 7 ز آرزوی لبت عراقی را %~% شد مسلم حدیث جان گفتن PageV10P07 # 1 جز حدیث تو من نمی‌دانم %~% خامشی از سخن نمی‌دانم # 2 در کمند غم تو پا بستم %~% وز می اشتیاق تو مستم # 3 دیده ما اگر چه بی‌نور است %~% لیک نزدیک بین هر دور است # 4 ساکن است او مگر تو بشتابی %~% در نیابد مگر تو دریابی # 5 گرچه ما خود نه مرد عشق توایم %~% لیک جویان درد عشق توایم # 6 طالبان را ره طلب بگشای %~% راه مقصود را به ما بنمای # 7 دل و دنیای خویش در کویت %~% همه دادم به دیدن رویت # 8 یارب این دولتم میسر باد %~% که ms41 به دیدار دوست گردم شاد PageV10P08 # 1 چون درآمد به شهر دوست فقیر %~% کرد اوصاف حسن او تقریر # 2 اندر آمد به مسجد جامع %~% زو کرامات اولیا لامع # 3 بعد از آن چون نماز جمعه بکرد %~% با جماعت فقیر صاحب درد # 4 از مصلی فراز منبر شد %~% مجلس عاشقان منور شد # 5 بر زبان سری از حقیقت راند %~% که از آن فهم خلق عاجز ماند # 6 گفت: کافهام اگرچه در ماند %~% آخر این چوب پاره می‌داند # 7 منبر از جای خویشتن برخاست %~% وز زمین در هوا همی شد راست # 8 شیخ گفتش: ادب نگه می‌دار %~% حرکت را به عاشقان بگذار # 9 منبر آنجا که بود باز استاد %~% قریب پنجاه مجلسی جان داد # 10 شیخ گفت: آنکه نور مجلس ماست %~% چون به مجلس نیامده است کجاست # 11 مجلسم بی‌لقاش تاریک است %~% سخن عشق نیز باریک است # 12 عذر دارد هرآنکه باریکی %~% در نیابد میان تاریکی # 13 صحن جان را چراغ پیدا نیست %~% مگر آن دل شکار اینجا نیست # 14 چون نیامد به مجلس عشاق %~% جان بدادند عاشقان ز فراق # 15 یاد او بر زبان با برکت %~% چون نبخشد جماد را حرکت # 16 داند آن کس کزو نشان دارد %~% که ز شوقش جماد جان دارد # 17 عاشقانش چو در حدیث آیند %~% در و دیوار گوش بگشایند # 18 عاشق از هجر او همی میرد %~% چوب منبر هوا همی گیرد # 19 گر ندانی تو این سخن به یقین %~% رو سریرش به صحن مسجد بین PageV10P09 ### | [ khatematolketab ] # 1 مرحبا! مرحبا! نسیم صبا %~% خبر از دوست چیست باز نما # 2 حال ما بین درین پریشانی %~% باز گو تا ازو چه می‌دانی # 3 این چنینم هنوز بگذارد %~% یا عزیمت بدین طرف دارد # 4 گوییا تخم مهر ما کارد %~% یا خود از ما فراغتی دارد # 5 سخن بی‌دلان به یاد آرد %~% یا خود او این سرود نشمارد # 6 باشدش هیچ میل و رغبت ما %~% یا فراموش کرده صحبت ما # 7 ms42 گوییا در دلش وفا با ماست %~% یا هنوزش سر جفا با ماست # 8 خاطرش هیچ سوی ما نگرد %~% یا دگر نام بی‌دلان نبرد # 9 هیچ داند که حال ما چون است %~% یا ز ما خود دلش دگرگون است # 10 دوری از ما هنوز می‌جوید %~% یا ز ما خود سخن نمی‌گوید # 11 از جمالش اگرچه محرومم %~% هر چه خواهد کند که مظلومم # 12 جز مرادش مرا مرادی نیست %~% غیر او خاطری و یادی نیست # 13 هست جانم چنان بدو مشغول %~% که ندانم فراق را ز وصول # 14 خود ندانم که در چه کارم من %~% با وی از خود خبر ندارم من # 15 در کمندش چنان گرفتارم %~% که خلاصی طمع نمی‌دارم # 16 گرچه او خود نمی‌برد نامم %~% تا برفت او برفت آرامم # 17 هرکه جانش ز روی دوست بود %~% میل جانش به سوی دوست بود # 18 دیده کو طالب جمال تو شد %~% باعثش قوت خیال تو شد PageV10P01 # 1 دل چو در دام عشق منظور است %~% دیده را جرم نیست معذور است # 2 ناظرم بر رخت به دیده جان %~% گرچه از چشم ظاهرم دور است # 3 از شراب الست روز وصال %~% جان مستم هنوز مخمور است # 4 دست از عاشقی نمی‌دارد %~% دایم از یار اگرچه مهجور است # 5 جان آشفته بر رخت فاش است %~% شعله نار پرتو نور است # 6 چشم مستت بلای عشاق است %~% خاک پای تو تاج فغفور است # 7 حکم داری به هرچه فرمایی %~% که عراقی مطیع و مامور است PageV10P02 # 1 از تو مهرم چو در نهاد بود %~% من کیم تا مرا مراد بود # 2 جز مرادت مرا مرادی نیست %~% غیر ازین خاطری و یادی نیست # 3 هرکه او در غم تو دل بنهاد %~% آرزوها به آرزوی تو داد # 4 شوق دل‌ها ارادت تو بود %~% ذوق جان‌ها عبادت تو بود # 5 تا که خاک درت پناه من است %~% آستان تو سجده‌گاه من است # 6 من ز کویت بدر ندانم رفت ms43 %~% زانکه زین در کجا توانم رفت # 7 زین سخن‌ها خلاصه دانی چیست %~% آنکه: دور از تو من ندانم زیست # 8 گرچه داری چو من هزار هزار %~% ختم گشت این سخن برین گفتار PageV10P03 ms44