######OpenITI# #META# title: divan #META# ed_info: Ed. n.n. (n.d.), , Ganjoor corpus: n.n.. #META# url: https://ganjoor.net/eraghi/divan/ #META#Header#End# ### || [genre: Gh] # 1 هر سحر ناله و زاری کنم پیش صبا %~% تا ز من پیغامی آرد بر سر کوی شما # 2 باد می‌پیمایم و بر باد عمری می‌دهم %~% ورنه بر خاک در تو ره کجا یابد ~~صبا # 3 چون ندارم همدمی با باد می‌گویم سخن %~% چون نیابم مرهمی از باد ~~می‌جویم شفا # 4 آتش دل چون نمی‌گردد به آب دیده کم %~% می‌دمم بادی بر آتش تا بتر سوزد ~~مرا # 5 تا مگر خاکستری گردم به بادی بر شوم %~% وارهم زین تنگنای محنت آباد ~~بلا # 6 مردن و خاکی شدن بهتر که بی تو زیستن %~% سوختن خوشتر بسی کز روی تو ~~گردم جدا # 7 خود ندارد بی‌رخ تو زندگانی قیمتی %~% زندگانی بی‌رخ تو مرگ باشد با ~~عنا PageV1P001 ### || [genre: Gh] # 1 ای مرا یک بارگی از خویشتن کرده جدا %~% گر بدآن شادی که دور از تو ~~بمیرم مرحبا # 2 دل ز غم رنجور و تو فارغ ازو وز حال ما %~% بازپرس آخر که: چون شد حال ~~آن بیمار ما # 3 شب خیالت گفت با جانم که: چون شد حال دل %~% نعره زد جانم که: ای مسکین ~~بقا بادا تو را # 4 دوستان را زار کشتی ز آرزوی روی خود %~% در طریق دوستی آخر کجا باشد ~~روا # 5 بود دل را با تو آخر آشنایی پیش ازین %~% این کند هرگز که کرد این آشنا ~~با آشنا # 6 هم چنان در خاک و خون غلتانش باید جان سپرد %~% خسته‌ای کامید دارد از ~~نکورویان وفا # 7 روز و شب خونابه‌اش باید فشاندن بر درت %~% دیده‌ای کز خاک درگاه تو ~~جوید توتیا # 8 دل برفت از دست وز تیمار تو خون شد جگر %~% نیم جانی ماند و آن هم ~~ناتوانی گو بر آ # 9 از عراقی دوش پرسیدم که: چون است حال تو %~% گفت: چون باشد کسی کز ~~دوستان باشد جدا PageV1P002 ### || [genre: Gh] # 1 این حادثه بین که زاد ما را %~% وین واقعه کاوفتاد ما را ms001 # 2 آن یار که در میان جان است %~% بر گوشه دل نهاد ما را # 3 در خانه ما نمی‌نهد پای %~% از دست مگر بداد ما را # 4 روزی به سلام یا پیامی %~% آن یار نکرد یاد ما را # 5 دانست که در غمیم بی او %~% از لطف نکرد شاد ما را # 6 بر ما در لطف خود فرو بست %~% وز هجر دری گشاد ما را # 7 خود مادر روزگار گویی %~% کز بهر فراق زاد ما را # 8 ای کاش نزادی ای عراقی %~% کز توست همه فساد ما را PageV1P003 ### || [genre: Gh] # 1 کشیدم رنج بسیاری دریغا %~% به کام من نشد کاری دریغا # 2 به عالم در که دیدم باز کردم %~% ندیدم روی دلداری دریغا # 3 شدم نومید کاندر چشم امید %~% نیامد خوب رخساری دریغا # 4 ندیدم هیچ گلزاری به عالم %~% که در چشمم نزد خاری دریغا # 5 مرا یاری است کز من یاد نارد %~% که دارد این چنین یاری دریغا # 6 دل بیمار من بیند نپرسد %~% که چون شد حال بیماری دریغا # 7 شدم صدبار بر درگاه وصلش %~% ندادم بار یک باری دریغا # 8 ز اندوه فراقش بر دل من %~% رسد هر لحظه تیماری دریغا # 9 به سر شد روزگارم بی‌رخ تو %~% نماند از عمر بسیاری دریغا # 10 نپرسد از عراقی تا بمیرد %~% جهان گوید که: مرد آری دریغا PageV1P004 ### || [genre: Gh] # 1 ندیدم در جهان کامی دریغا %~% بماندم بی‌سرانجامی دریغا # 2 گوارنده نشد از خوان گیتی %~% مرا جز غصه‌آشامی دریغا # 3 نشد از بزم وصل خوبرویان %~% نصیب بخت من جامی دریغا # 4 مرا دور از رخ دلدار دردی است %~% که آن را نیست آرامی دریغا # 5 فرو شد روز عمر و بر نیامد %~% از آن شیرین لبش کامی دریغا # 6 درین امید عمرم رفت کاخر: %~% کند یادم به پیغامی دریغا # 7 چو وادیدم عراقی نزد آن دوست %~% نمی‌ارزد به دشنامی دریغا PageV1P005 ### || [genre: Gh] # 1 سر به سر از لطف جانی ساقیا ms002 %~% خوشتر از جان چیست آنی ساقیا # 2 میل جان‌ها جمله سوی روی توست %~% رو که شیرین دلستانی ساقیا # 3 زان به چشم من درآیی هر زمان %~% کز صفا آب روانی ساقیا # 4 از می عشق ار چه سرمستی مکن %~% با حریفان سرگرانی ساقیا # 5 وعده‌ای می‌ده اگر چه کج بود %~% کز بهانه در گمانی ساقیا # 6 بر لب خود بوسه ده آنگه ببین %~% ذوق آب زندگانی ساقیا # 7 از لطافت در نیابد کس تو را %~% زان یقینم شد که جانی ساقیا # 8 گوش جان‌ها پر گهر شد زانکه تو %~% از سخن در می‌چکانی ساقیا # 9 در دل و چشمم ز حسن و لطف خویش %~% آشکارا و نهانی ساقیا # 10 نیست در عالم عراقی را دمی %~% بر لب تو کامرانی ساقیا PageV1P006 ### || [genre: Gh] # 1 ای ز فروغ رخت تافته صد آفتاب %~% تافته‌ام از غمت روی ز من بر متاب # 2 زنده به بوی توام بوی ز من وامگیر %~% تشنه روی توام باز مدار از من آب # 3 از رخ سیراب خود بر جگرم آب زن %~% کز تپش تشنگی شد جگر من سراب # 4 تافته اندر دلم پرتو مهر رخت %~% می‌کنم از آب چشم خانه دل را خراب # 5 روز ار آید به شب بی رخ تو چه عجب %~% روز چگونه بود چون نبود آفتاب # 6 چون به سر کوی تو نیست تنم را مقام %~% چون به بر لطف تو نیست دلم را ~~مآب # 7 فخر عراقی به توست عار چه داری ازو %~% نیک و بد و هرچه هست هست بتوش ~~انتساب PageV1P007 ### || [genre: Gh] # 1 مست خراب یابد هر لحظه در خرابات %~% گنجی که آن نیابد صد پیر در ~~مناجات # 2 خواهی که راهابی بی‌رنج بر سر گنج %~% می‌بیز هر سحرگاه خاک در خرابات # 3 یک ذره گرد از آن خاک در چشم جانت افتد %~% با صدهزار خورشید افتد تو ~~را ملاقات # 4 ور عکس جام باده ناگاه بر تو تابد %~% نز ms003 خویش گردی آگه نز جام نز ~~شعاعات # 5 در بیخودی و مستی جایی رسی که آنجا %~% در هم شود عبادات پی گم کند ~~اشارات # 6 تا گم نگردی از خود گنجی چنین نیابی %~% حالی چنین نیابد گم گشته از ~~ملاقات # 7 تا کی کنی به عادت در صومعه عبادت %~% کفر است زهد و طاعت تا نگذری ز ~~میقات # 8 تا تو ز خودپرستی وز جست وجو نرستی %~% می‌دان که می‌پرستی در دیر عزی ~~و لات # 9 در صومعه تو دانی می‌کوش تا توانی %~% در میکده رها کن از سر فضول و ~~طامات # 10 جان باز در خرابات تا جرعه‌ای بیابی %~% مفروش زهد کانجا کمتر خرند ~~طامات # 11 لب تشنه چند باشی در ساحل تمنی %~% انداز خویشتن را در بحر بی‌نهایات # 12 تا گم شود نشانت در پای بی‌نشانی %~% تا در کشد به کامت یک ره نهنگ ~~حالات # 13 چون غرقه شد عراقی یابد حیات باقی %~% اسرار غیب بیند در عالم شهادات ~~PageV1P008 ### || [genre: Gh] # 1 دیدی چو من خرابی افتاده در خرابات %~% فارغ شده ز مسجد وز لذت مباحات # 2 از خانقاه رفته در میکده نشسته %~% صد سجده کرده هر دم در پیش عزی ولات # 3 در باخته دل و دین مفلس بمانده مسکین %~% افتاده خوار و غمگین در گوشه ~~خرابات # 4 نی همدمی که با او یک دم دمی برآرد %~% نی محرمی که یابد با وی دمی ~~مراعات # 5 نی هیچ گبری او را دستی گرفت روزی %~% نی کرده پایمردی با او دمی ~~مدارات # 6 دردش ندید درمان زخمش نجست مرهم %~% در ساخته به ناکام با درد ~~بی‌مداوات # 7 خوش بود روزگاری بر بوی وصل یاری %~% هم خوشدلیش رفته هم روزگار هیهات! # 8 با این همه عراقی امیدوار می‌باش %~% باشد که به شود حال گردنده است ~~حالات PageV1P009 ### || [genre: Gh] # 1 به یک گره که دو چشمت بر ابروان انداخت %~% هزار فتنه و آشوب در جهان ~~انداخت # 2 فریب زلف تو ms004 با عاشقان چه شعبده ساخت %~% که هر که جان و دلی داشت در ~~میان انداخت # 3 دلم که در سر زلف تو شد توان گه گه %~% ز آفتاب رخت سایه‌ای بر آن ~~انداخت # 4 رخ تو در خور چشم من است لیک چه سود %~% که پرده از رخ تو برنمی‌توان ~~انداخت # 5 حلاوت لب تو دوش یاد می‌کردم %~% بسا شکر که در آن لحظه در دهان انداخت # 6 من از وصال تو دل برگرفته بودم لیک %~% زبان لطف توام باز در گمان ~~انداخت # 7 قبول تو دگران را به صدر وصل نشاند %~% دل شکسته ما را بر آستان انداخت # 8 چه قدر دارد جانا دلی توان هردم %~% بر آستان درت صدهزار جان انداخت # 9 عراقی از دل و جان آن زمان امید برید %~% که چشم جادوی تو چین در ~~ابروان انداخت PageV1P010 ### || [genre: Gh] # 1 چو آفتاب رخت سایه بر جهان انداخت %~% جهان کلاه ز شادی بر آسمان ~~انداخت # 2 سپاه عشق تو از گوشه‌ای کمین بگشود %~% هزار فتنه و آشوب در جهان ~~انداخت # 3 حدیث حسن تو هر جا که در میان آمد %~% ز ذوق هر که دلی داشت در میان ~~انداخت # 4 قبول تو همه کس را بر آشیان جا کرد %~% مرا ز بهر چه آخر بر آستان ~~انداخت # 5 چو در سماع عراقی حدیث دوست شنید %~% بجای خرقه به قوال جان توان ~~انداخت PageV1P011 ### || [genre: Gh] # 1 عراقی بار دیگر توبه بشکست %~% ز جام عشق شد شیدا و سرمست # 2 پریشان سر زلف بتان شد %~% خراب چشم خوبان است پیوست # 3 چه خوش باشد خرابی در خرابات %~% گرفته زلف یار و رفته از دست # 4 ز سودای پریرویان عجب نیست %~% اگر دیوانه‌ای زنجیر بگسست # 5 به گرد زلف مهرویان همی گشت %~% چو ماهی ناگهان افتد در شست # 6 به پیران سر دل و دین داد بر باد %~% ز خود فارغ شد و از جمله وارست # 7 سحرگه از سر ms005 سجاده برخاست %~% به بوی جرعه‌ای زنار بربست # 8 ز بند نام و ننگ آنگه شد آزاد %~% که دل را در سر زلف بتان بست # 9 بیفشاند آستین بر هردو عالم %~% قلندروار در میخانه بنشست # 10 لب ساقی صلای بوسه در داد %~% عراقی توبه سی‌ساله بشکست PageV1P012 ### || [genre: Gh] # 1 ساقی قدحی شراب در دست %~% آمد ز شراب خانه سرمست # 2 آن توبه نادرست ما را %~% همچون سر زلف خویش بشکست # 3 از مجلسیان خروش برخاست %~% کان فتنه روزگار بنشست # 4 ماییم کنون و نیم جانی %~% و آن نیز نهاده بر کف دست # 5 آن دل که ازو خبر نداریم %~% هم در سر زلف اوست گر هست # 6 دیوانه روی اوست دایم %~% آشفته موی اوست پیوست # 7 در سایه زلف او بیاسود %~% وز نیک و بد زمانه وارست # 8 چون دید شعاع روی خوبش %~% در حال ز سایه رخت بربست # 9 در سایه مجو دل عراقی %~% کان ذره به آفتاب پیوست PageV1P013 ### || [genre: Gh] # 1 از پرده برون آمد ساقی قدحی در دست %~% هم پرده ما بدرید هم توبه ما ~~بشکست # 2 بنمود رخ زیبا گشتیم همه شیدا %~% چون هیچ نماند از ما آمد بر ما بنشست # 3 زلفش گرهی بگشاد بند از دل ما برخاست %~% جان دل ز جهان برداشت وندر سر ~~زلفش بست # 4 در دام سر زلفش ماندیم همه حیران %~% وز جام می لعلش گشتیم همه سرمست # 5 از دست بشد چون دل در طره او زد چنگ %~% غرقه زند از حیرت در هرچه ~~بیابد دست # 6 چون سلسله زلفش بند دل حیران شد %~% آزاد شد از عالم وز هستی ما وارست # 7 دل در سر زلفش شد از طره طلب کردم %~% گفتا که: لب او خوش اینک سرما ~~پیوست # 8 با یار خوشی بنشست دل کز سر جان برخاست %~% با جان و جهان پیوست دل کز ~~دو جهان بگسست # 9 از غمزه روی او گه مستم و گه هشیار ms006 %~% وز طره لعل او گه نیستم و گه ~~هست # 10 می‌خواستم از اسرار اظهار کنم حرفی %~% ز اغیار نترسیدم گفتم سخن سر ~~بست PageV1P014 ### || [genre: Gh] # 1 دو اسبه پیک نظر می‌دوانم از چپ و راست %~% به جست و جوی نگاری که نور ~~دیده ماست # 2 مرا که جز رخ او در نظر نمی‌آید %~% دو دیده از هوس روی او پر آب چراست # 3 چو غرق آب حیاتم چه آب می‌جویم %~% چو با من است نگارم چه می‌دوم چپ و ~~راست # 4 نگاه کردم و در خود همه تو را دیدم %~% نظر چنین نکند آن که او به خود ~~بیناست # 5 به نور طلعت تو یافتم وجود تو را %~% به آفتاب توان دید کآفتاب کجاست # 6 ز روی روشن هر ذره شد مرا روشن %~% که آفتاب رخت در همه جهان پیداست # 7 به قامت خوش خوبان نگاه می‌کردم %~% لباس حسن تو دیدم به قد هریک راست # 8 شمایل تو بدیدم ز قامت شمشاد %~% ازین سپس کشش من همه سوی بالاست # 9 شگفت نیست که در بند زلف توست دلم %~% که هرکجا که دلی هست اندر آن ~~سوداست # 10 به غمزه گر نربودی دل همه عالم %~% ز عشق تو دل جمله جهان چرا شیداست # 11 وگر جمال تو با عاشقان کرشمه نکرد %~% ز بهر چه شر و آشوب از جهان ~~برخاست # 12 ور از جهان سخن سر تو برون افتاد %~% سزد که راز نگه داشتن نه کار ~~صداست # 13 ندید چشم عراقی تو را چنان که تویی %~% از آن که در نظرش جمله کاینات ~~هباست PageV1P015 ### || [genre: Gh] # 1 شوری ز شراب خانه برخاست %~% برخاست غریوی از چپ و راست # 2 تا چشم بتم چه فتنه انگیخت %~% کز هر طرفی هزار غوغاست # 3 تا جام لبش کدام می داد %~% کز جرعه‌اش هر که هست شیداست # 4 ساقی قدحی که مست عشقم %~% و آن باده هنوز در سر ماست # 5 آن نعره شور هم‌چنان ms007 هست %~% وآن شیفتگی هنوز برجاست # 6 کارم که چو زلف توست در هم %~% بی‌قامت تو نمی‌شود راست # 7 مقصود تویی مرا ز هستی %~% کز جام غرض می مصفاست # 8 آیینه روی توست جانم %~% عکس رخ تو درو هویداست # 9 گل رنگ رخ تو دارد ارنه %~% رنگ رخش از پی چه زیباست # 10 ور سرو نه قامت تو دیده است %~% او را کشش از چه سوی بالاست # 11 باغی است جهان ز عکس رویت %~% خرم دل آن که در تماشاست # 12 در باغ همه رخ تو بیند %~% از هر ورق گل آن که بیناست # 13 از عکس رخت دل عراقی %~% گلزار و بهار و باغ و صحراست PageV1P016 ### || [genre: Gh] # 1 از میکده تا چه شور برخاست %~% کاندر همه شهر شور و غوغاست # 2 باری به نظاره‌ای برون آی %~% کان روی تو از در تماشاست # 3 پنهان چه شوی که عکس رویت %~% در جام جهان نمای پیداست # 4 گل گر ز رخ تو رنگ ناورد %~% رنگ رخش آخر از چه زیباست # 5 ور نه به جمال تو نظر کرد %~% چشم خوش نرگس از چه بیناست # 6 ور سرو نه قامت تو دیده است %~% او را کشش از چه سوی بالاست # 7 تا یافت بنفشه بوی زلفت %~% ما را همه میل سوی صحراست # 8 ما را چه ز باغ لاله و گل %~% از جام غرض می مصفاست # 9 جز حسن و جمال تو نبیند %~% از گلشن و لاله هر که بیناست PageV1P017 ### || [genre: Gh] # 1 باز مرا در غمت واقعه جانی است %~% در دل زارم نگر تا به چه حیرانی است # 2 دل که ز جان سیر گشت خون جگر می‌خورد %~% بر سر خوان غمت باز به مهمانی ~~است # 3 چون دل تنگم نشد شاد به تو یک زمان %~% باز گذارش به غم کوبه غم ارزانی ~~است # 4 تا سر زلفین تو کرد پریشان دلم %~% هیچ نگویی بدو کین چه پریشانی است # 5 از ms008 دل من خون چکید بر جگرم نم نماند %~% تا ز غمت دیده‌ام در گهر ~~افشانی است # 6 آه! که در طالعم باز پراکندگی است %~% بخت بد آخر بگو کین چه پریشانی ~~است # 7 رفت که بودی مرا کار به سامان دریغ! %~% نوبت کارم کنون بی سر و سامانی ~~است # 8 صبح وصالم بماند در پس کوه فراق %~% روز امیدم چو شب تیره و ظلمانی است # 9 وصل چو تو پادشه کی به گدایی رسد %~% جستن وصلت مرا مایه نادانی است # 10 خیز دلا وصل جو ترک عراقی بگو %~% دوست مدارش که او دشمن پنهانی است ~~PageV1P018 ### || [genre: Gh] # 1 ز خواب نرگس مست تو سر گران برخاست %~% خروش و ولوله از جان عاشقان ~~برخاست # 2 چه سحر کرد ندانم دو چشم جادوی تو %~% که از نظارگیان ناله و فغان ~~برخاست # 3 به تیر غمزه ازین بیش خون خلق مریز %~% که رستخیز به یکباره از جهان ~~برخاست # 4 بدین صفت که تو آغاز کرده‌ای خونریز %~% چه سیل خواهد ازین تیره خاکدان ~~برخاست! # 5 بیا و آب رخ از تشنگان دریغ مدار %~% طریق مردمی آخر نه از جهان برخاست # 6 چنین که من ز فراق تو بر سر آمده‌ام %~% گرم تو دست نگیری کجا توان ~~برخاست # 7 تو در کنار من آ تا من از میان بروم %~% که هر کجا که برآید یقین گمان ~~برخاست # 8 به بوی آنکه به دامان تو درآویزد %~% دل من از سر جان آستین‌فشان ~~برخاست # 9 عراقی از دل و جان آن زمان امید پرید %~% که چشم مست تو از خواب سرگران ~~برخاست PageV1P019 ### || [genre: Gh] # 1 ناگه از میکده فغان برخاست %~% ناله از جان عاشقان برخاست # 2 شر و شوری فتاد در عالم %~% های و هویی ازین و آن برخاست # 3 جامی از میکده روان کردند %~% در پیش صد روان روان برخاست # 4 جرعه‌ای ریختند بر سر خاک %~% شور و غوغا ز جرعه‌دان برخاست # 5 جرعه با خاک ms009 در حدیث آمد %~% گفت و گویی از میان برخاست # 6 سخن جرعه عاشقی بشنید %~% نعره زد و ز سر جهان برخاست # 7 بخت من چون شنید آن نعره %~% سبک از خواب سر گران برخاست # 8 گشت بیدار چشم دل چو مرا %~% عالم از پیش جسم و جان برخاست # 9 خواستم تا ز خواب برخیزم %~% بنگرم کز چه این فغان برخاست # 10 بود بر پای من عراقی بند %~% بند بر پای چون توان برخاست PageV1P020 ### || [genre: Gh] # 1 مهر مهر دلبری بر جان ماست %~% جان ما در حضرت جانان ماست # 2 پیش او از درد می‌نالم ولیک %~% درد آن دلدار ما درمان ماست # 3 بس عجب نبود که سودایی شوم %~% کیت سودای او در شان ماست # 4 جان ما چوگان و دل سودایی است %~% گوی زلفش در خم چوگان ماست # 5 اسب همت را چو در زین آوریم %~% هر دو عالم گوشه میدان ماست # 6 با وجود این چنین زار و نزار %~% بر بساط معرفت جولان ماست # 7 وزن می‌ننهندمان خلقان ولیک %~% کس چه داند آنچه در خلقان ماست # 8 گر ز ما برهان طلب دارد کسی %~% نور او در جان ما برهان ماست # 9 جنت پر انگبین و شیر و می %~% بی‌جمال دوست شورستان ماست # 10 گرچه در صورت گدایی می‌کنیم %~% گنج معنی در دل ویران ماست # 11 هاتف دولت مرا آواز داد: %~% کین نوامی گو: عراقی ز آن ماست ~~PageV1P021 ### || [genre: Gh] # 1 چنین که حال من زار در خرابات است %~% می مغانه مرا بهتر از مناجات است # 2 مرا چو می‌نرهاند ز دست خویشتنم %~% به میکده شدنم بهترین طاعات است # 3 درون کعبه عبادت چه سود چون دل من %~% میان میکده مولای عزی و لات است # 4 مرا که بتکده و مصطبه مقام بود %~% چه جای صومعه و زهد و وجد و حالات ~~است # 5 مرا که قبله خم ابروی بتان باشد %~% چه جای مسجد و محراب و زهد و ms010 طاعات ~~است # 6 ملامتم مکنید ار به دیر درد کشم %~% که حال بی‌خبران بهترین حالات است # 7 ز ذوق با خبری آنکه را خبر باشد %~% به نزد او سخن ناقصان خرافات است # 8 خراب کوی خرابات را از آن چه خبر %~% که اهل صومعه را بهترین مقامات ~~است # 9 اگر چه اهل خرابات را ز من ننگی است %~% مرا نصیحت ایشان بسی مباهات ~~است # 10 کسی که حالت دیوانگان میکده یافت %~% مقام اهل خرد نزدش از خرافات است # 11 گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه %~% سفید کردن آن نوعی از محالات است # 12 کجاست می که به جان آمدم ز خسته دلی %~% که پر ز شیوه و سالوس و زرق و ~~طامات است # 13 مقام دردکشانی که در خراباتند %~% یقین بدان که ورای همه مقامات است # 14 کنون مقام عراقی مجوی در مسجد %~% که او حریف بتان است و در خرابات ~~است PageV1P022 ### || [genre: Gh] # 1 ندیده‌ام رخ خوب تو روزکی چند است %~% بیا که دیده به دیدارت آرزومند ~~است # 2 به یک نظاره به روی تو دیده خشنود است %~% به یک کرشمه دل از غمزه تو ~~خرسند است # 3 فتور غمزه تو خون من بخواهد ریخت %~% بدین صفت که در ابرو گره درافکند ~~است # 4 یکی گره بگشای از دو زلف و رخ بنمای %~% که صدهزار چو من دلشده در آن ~~بند است # 5 مبر ز من که رگ جان من بریده شود %~% بیا که با تو مرا صدهزار پیوند ~~است # 6 مرا چو از لب شیرین تو نصیبی نیست %~% از آن چه سود که لعل تو سر به ~~سرقند است # 7 کسی که همچو عراقی اسیر عشق تو نیست %~% شب فراق چه داند که تا سحر چند ~~است PageV1P023 ### || [genre: Gh] # 1 جانا نظری که دل فگار است %~% بخشای که خسته نیک زار است # 2 بشتاب که جان به لب رسید است %~% دریاب کنون که وقت کار است # 3 ms011 رحم آر که بی‌تو زندگانی %~% از مرگ بتر هزار بار است # 4 دیری است که بر در قبول است %~% بیچاره دلم که نیک خوار است # 5 نومید چگونه باز گردد %~% از درگهت آن کامیدوار است # 6 ناخورده دلم شراب وصلت %~% از دردی هجر در خمار است # 7 مگذار به کام دشمن ای دوست %~% بیچاره مرا که دوستدار است # 8 رسواش مکن به کام دشمن %~% کو خود ز رخ تو شرمسار است # 9 خرم دل آن کسی که او را %~% اندوه و غم تو غمگسار است # 10 یادیش ازین و آن نیاید %~% آن را که چو تو نگار یار است # 11 کار آن دارد که بر در تو %~% هر لحظه و هر دمیش بار است # 12 نی آنکه همیشه چون عراقی %~% بر خاک درت چو خاک خوار است PageV1P024 ### || [genre: Gh] # 1 دل چو در دام عشق منظور است %~% دیده را جرم نیست معذور است # 2 ناظرم در رخت به دیده دل %~% گرچه از چشم ظاهرم دور است # 3 از شراب الست روز وصال %~% دل مستم هنوز مخمور است # 4 دست ازین عاشقی نمی‌دارد %~% دایم از یار اگرچه مهجور است # 5 حال آشفته بر رخش فاش است %~% شعله و نار پرتو نور است # 6 حکم داری به هر چه فرمایی %~% که عراقی مطیع و مامور است PageV1P025 ### || [genre: Gh] # 1 ساز طرب عشق که داند که چه ساز است %~% کز زخمه آن نه فلک اندر تک و ~~تاز است # 2 آورد به یک زخمه جهان را همه در رقص %~% خود جان و جهان نغمه آن ~~پرده‌نواز است # 3 عالم چو صدایی است ازین پرده که داند %~% کین راه چه پرده است و درین ~~پرده چه راز است # 4 رازی است درین پرده گر آن را بشناسی %~% دانی که حقیقت ز چه دربند مجاز ~~است # 5 معلوم کنی کز چه سبب خاطر محمود %~% پیوسته پریشان سر زلف ایاز است # 6 محتاج نیاز دل عشاق ms012 چرا شد %~% حسن رخ خوبان که همه مایه ناز است # 7 عشق است که هر دم به دگر رنگ برآید %~% ناز است بجایی و یه یک جای نیاز ~~است # 8 در صورت عاشق چو درآید همه سوزاست %~% در کسوت معشوق چو آید همه ساز ~~است # 9 زان شعله که از روی بتان حسن برافروخت %~% قسم دل عشاق همه سوز و گداز ~~است # 10 راهی است ره عشق به غایت خوش و نزدیک %~% هر ره که جزین است همه دور و ~~دراز است # 11 مستی که خراب ره عشق است درین ره %~% خواب خوش مستیش همه عین نماز است # 12 در صومعه چون راه ندادند مرا دوش %~% رفتم به در میکده دیدم که فراز ~~است # 13 از میکده آواز برآمد که: عراقی %~% در باز تو خود را که در میکده باز ~~است PageV1P026 ### || [genre: Gh] # 1 در کوی خرابات کسی را که نیاز است %~% هشیاری و مستیش همه عین نماز است # 2 آنجا نپذیرند صلاح و ورع امروز %~% آنچ از تو پذیرند در آن کوی نیاز ~~است # 3 اسرار خرابات بجز مست نداند %~% هشیار چه داند که درین کوی چه راز است # 4 تا مستی رندان خرابات بدیدم %~% دیدم به حقیقت که جزین کار مجاز است # 5 خواهی که درون حرم عشق خرامی %~% در میکده بنشین که ره کعبه دراز است # 6 هان! تا ننهی پای درین راه ببازی %~% زیرا که درین راه بسی شیب و فراز ~~است # 7 از میکده‌ها ناله دلسوز برآمد %~% در زمزمه عشق ندانم که چه ساز است # 8 در زلف بتان تا چه فریب استکه پیوست %~% محمود پریشان سر زلف ایاز است # 9 زان شعله که از روی بتان حسن تو افروخت %~% جان همه مشتاقان در سوز و ~~گداز است # 10 چون بر در میخانه مرا بار ندادند %~% رفتم به در صومعه دیدم که فراز ~~است # 11 آواز ز میخانه برآمد که: عراقی %~% در باز تو خود ms013 را که در میکده باز ~~است PageV1P027 ### || [genre: Gh] # 1 طره یار پریشان چه خوش است %~% قامت دوست خرامان چه خوش است # 2 خط خوش بر لب جانان چه نکوست %~% سبزه و چشمه حیوان چه خوش است # 3 از می عشق دلی مست و خراب %~% همچو چشم خوش جانان چه خوش است # 4 در خرابات خراب افتاده %~% عاشق بی سر و سامان چه خوش است # 5 آن دل شیفته ما بنگر %~% در خم زلف پریشان چه خوش است # 6 یوسف گم شده ما را بین %~% کاندر آن چاه زنخدان چه خوش است # 7 لذت عشق بتم از من پرس %~% تو از آن بی‌خبری کان چه خوش است # 8 تو چه دانی که شکر خنده او %~% از دهان شکرستان چه خوش است # 9 چه شناسی که می و نقل بهم %~% از لب آن بت خندان چه خوش است # 10 گر ببینی که به وقت مستی %~% لب من بر لب جانان چه خوش است # 11 یار ساقی و عراقی باقی %~% وه که این عیش بدینسان چه خوش است ~~PageV1P028 ### || [genre: Gh] # 1 در سرم عشق تو سودایی خوش است %~% در دلم شوقت تمنایی خوش است # 2 ناله و فریاد من هر نیم‌شب %~% بر در وصلت تقاضایی خوش است # 3 تا نپنداری که بی‌روی خوشت %~% در همه عالم مرا جایی خوش است # 4 با سگان گشتن مرا هر شب به روز %~% بر سر کویت تماشایی خوش است # 5 گرچه می‌کاهد غم تو جان من %~% یاد رویت راحت افزایی خوش است # 6 در دلم بنگر که از یاد رخت %~% بوستان و باغ و صحرایی خوش است # 7 تا عراقی واله روی تو شد %~% در میان خلق رسوایی خوش است PageV1P029 ### || [genre: Gh] # 1 رخ نگار مرا هر زمان دگر رنگ است %~% به زیر هر خم زلفش هزار نیرنگ است # 2 کرشمه‌ای بکند صدهزار دل ببرد %~% ازین سبب دل عشاق در جهان تنگ است # 3 اگر برفت دل ms014 از دست گو: برو که مرا %~% بجای دل سر زلف نگار در چنگ است # 4 از آن گهی که خراباتیی دلم بربود %~% مرا هوای خرابات و باده و چنگ است # 5 بدین صفت که منم از شراب عشق خراب %~% مرا چه جای کرامات و نام یا ننگ ~~است # 6 بیار ساقی از آن می که ساغر او را %~% ز عکس چهره تو هر زمان دگر رنگ ~~است # 7 بریز خون عراقی و آشتی وا کن %~% که آشتی بهمه حال بهتر از جنگ است ~~PageV1P030 ### || [genre: Gh] # 1 شاد کن جان من که غمگین است %~% رحم کن بر دلم که مسکین است # 2 روز اول که دیدمش گفتم: %~% آنکه روزم سیه کند این است # 3 روی بنمای تا نظاره کنم %~% کارزوی من از جهان این است # 4 دل بیچاره را به وصل دمی %~% شادمان کن که بی‌تو غمگین است # 5 بی‌رخت دین من همه کفر است %~% با رخت کفر من همه دین است # 6 گه گهی یاد کن به دشنامم %~% سخن تلخ از تو شیرین است # 7 دل به تو دادم و ندانستم %~% که تو را کبر و ناز چندین است # 8 بنوازی و پس بیازاری %~% آخر ای دوست این چه آیین است # 9 کینه بگذار و دلنوازی کن %~% که عراقی نه در خور کین است PageV1P031 ### || [genre: Gh] # 1 مشو مشو ز من خسته‌دل جدا ای دوست %~% مکن مکن به کف‌اند هم رها ای ~~دوست # 2 برس که بی‌تو مرا جان به لب رسید برس %~% بیا که بر تو فشانم روان بیا ~~ای دوست # 3 بیا که بی‌تو مرا برگ زندگانی نیست %~% بیا که بی‌تو ندارم سر بقا ای ~~دوست # 4 اگر کسی به جهان در کسی دگر دارد %~% من غریب ندارم مگر تو را ای دوست # 5 چه کرده‌ام که مرا مبتلای غم کردی %~% چه اوفتاد که گشتی ز من جدا ای ~~دوست # 6 کدام دشمن بدگو میان ما افتاد %~% که ms015 اوفتاد جدایی میان ما ای دوست # 7 بگفت دشمن بدگو ز دوستان مگسل %~% برغم دشمن شاد از درم درآ ای دوست # 8 از آن نفس که جدا گشتی از من بی‌دل %~% فتاده‌ام به کف محنت و بلا ای ~~دوست # 9 ز دار ضرب توام سکه بر وجود زده %~% مرا بر آتش محنت میازما ای دوست # 10 چو از زیان منت هیچگونه سودی نیست %~% مخواه بیش زیان من گدا ای دوست # 11 ز لطف گرد دل بی‌غمان بسی گشتی %~% دمی به گرد دل پر غمان برآ ای دوست # 12 ز شادی همه عالم شدست بیگانه %~% دلم که با غم تو گشت آشنا ای دوست # 13 ز روی لطف و کرم شاد کن بروی خودم %~% که کرد بار غمت پشت من دوتا ای ~~دوست # 14 ز همرهی عراقی ز راه واماندم %~% ز لطف بر در خویشم رهی‌نما ای دوست ~~PageV1P032 ### || [genre: Gh] # 1 کی ببینم چهره زیبای دوست %~% کی ببویم لعل شکرخای دوست # 2 کی درآویزم به دام زلف یار %~% کی نهم یک لحظه سر بر پای دوست # 3 کی برافشانم به روی دوست جان %~% کی بگیرم زلف مشک‌آسای دوست # 4 این چنین پیدا ز ما پنهان چراست %~% طلعت خوب جهان پیمای دوست # 5 همچو چشم دوست بیمارم کجاست %~% شکری زان لعل جان‌افزای دوست # 6 در دل تنگم نمی‌گنجد جهان %~% خود نگنجد دشمن اندر جای دوست # 7 دشمنم گوید که: ترک دوست گیر %~% من به رغم دشمنان جویای دوست # 8 چون عراقی واله و شیدا شدی %~% دشمن ار دیدی رخ زیبای دوست PageV1P033 ### || [genre: Gh] # 1 یک لحظه دیدن رخ جانانم آرزوست %~% یکدم وصال آن مه خوبانم آرزوست # 2 در خلوتی چنان که نگنجد کسی در آن %~% یکبار خلوت خوش جانانم آرزوست # 3 من رفته از میانه و او در کنار من %~% با آن نگار عیش بدینسانم آرزوست # 4 جانا ز آرزوی تو جانم به لب رسید %~% بنمای رخ که قوت دل و جانم ms016 آرزوست # 5 گر بوسه‌ای از آن لب شیرین طلب کنم %~% طیره مشو که چشمه حیوانم آرزوست # 6 یک بار بوسه‌ای ز لب تو ربوده‌ام %~% یک بار دیگر آن شکرستانم آرزوست # 7 ور لحظه‌ای به کوی تو ناگاه بگذرم %~% عیبم مکن که روضه رضوانم آرزوست # 8 وز روی آن که رونق خوبان ز روی توست %~% دایم نظاره رخ خوبانم آرزوست # 9 بر بوی آن که بوی تو دارد نسیم گل %~% پیوسته بوی باغ و گلستانم آرزوست # 10 سودای تو خوش است و وصال تو خوشتر است %~% خوشتر ازین و آن چه بود آنم ~~آرزوست # 11 ایمان و کفر من همه رخسار و زلف توست %~% در بند کفر مانده و ایمانم ~~آرزوست # 12 درد دل عراقی و درمان من تویی %~% از درد بس ملولم و درمانم آرزوست ~~PageV1P034 ### || [genre: Gh] # 1 جز دیدن روی تو مرا رای دگر نیست %~% جز وصل توام هیچ تمنای دگر نیست # 2 این چشم جهان بین مرا در همه عالم %~% جز بر سر کوی تو تماشای دگر نیست # 3 وین جان من سوخته را جز سر زلفت %~% اندر همه گیتی سر سودای دگر نیست # 4 یک لحظه غمت از دل من می‌نشود دور %~% گویی که غمت را جز ازین رای دگر ~~نیست # 5 یک بوسه ربودم ز لبت دل دگری خواست %~% فرمود فراق تو که: فرمای دگر ~~نیست # 6 هستند تو را جمله جهان واله و شیدا %~% لیکن چو منت واله و شیدای دگر ~~نیست # 7 عشاق تو گرچه همه شیرین سخنانند %~% لیکن چو عراقیت شکرخای دگر نیست ~~PageV1P035 ### || [genre: Gh] # 1 هر دلی کو به عشق مایل نیست %~% حجره دیو خوان که آن دل نیست # 2 زاغ گو بی‌خبر بمیر از عشق %~% که ز گل عندلیب غافل نیست # 3 دل بی‌عشق چشم بی‌نور است %~% خود بدین حاجت دلایل نیست # 4 بیدلان را جز آستانه عشق %~% در ره کوی دوست منزل نیست # 5 هر که مجنون نشد درین سودا ms017 %~% ای عراقی بگو که: عاقل نیست PageV1P036 ### || [genre: Gh] # 1 ساقی ار جام می دمادم نیست %~% جان فدای تو دردیی کم نیست # 2 من که در میکده کم از خاکم %~% جرعه‌ای هم مرا مسلم نیست # 3 جرعه‌ای ده مرا ز غم برهان %~% که دلم بی‌شراب خرم نیست # 4 از خودی خودم خلاصی ده %~% کز خودم زخم هست مرهم نیست # 5 چون حجاب من است هستی من %~% گر نباشد مباش گو: غم نیست # 6 ز آرزوی دمی دلم خون شد %~% که شوم یک نفس درین دم نیست # 7 بهر دل درهم و پریشانم %~% چه کنم کار دل فراهم نیست # 8 خوشدلی در جهان نمی‌یابم %~% خود خوشی در نهاد عالم نیست # 9 در جهان گر خوشی کم است مرا %~% خوش از آنم که ناخوشی هم نیست # 10 کشت امید را که خشک بماند %~% بهتر از آب چشم من نم نیست # 11 ساقیا یک دمم حریفی کن %~% کین دمم جز تو هیچ همدم نیست # 12 ساغری ده مرا ز من برهان %~% که عراقی حریف و محرم نیست PageV1P037 ### || [genre: Gh] # 1 عشق سیمرغ است کورا دام نیست %~% در دو عالم زو نشان و نام نیست # 2 پی به کوی او همانا کس نبرد %~% کاندر آن صحرا نشان گام نیست # 3 در بهشت وصل جان‌افزای او %~% جز لب او کس رحیق آشام نیست # 4 جمله عالم جرعه چین جام اوست %~% گرچه عالم خود برون از جام نیست # 5 ناگه ار رخ گر براندازد نقاب %~% سر به سر عالم شود ناکام نیست # 6 صبح و شامم طره و رخسار اوست %~% گرچه آنجا کوست صبح و شام نیست # 7 ای صبا گر بگذری در کوی او %~% نزد او ما را جزین پیغام نیست: # 8 کای دلارامی که جان ما تویی %~% بی تو ما را یک نفس آرام نیست # 9 هرکسی را هست کامی در جهان %~% جز لبت ما را مراد و کام نیست # 10 هر کسی را نام ms018 معشوقی که هست %~% می‌برد معشوق ما را نام نیست # 11 تا لب و چشم تو ما را مست کرد %~% نقل ما جز شکر و بادام نیست # 12 تا دل ما در سر زلف تو شد %~% کار ما جز با کمند و دام نیست # 13 نیک بختی را که در هر دو جهان %~% دوستی چون توست دشمن کام نیست # 14 با عراقی دوستی آغاز کن %~% گر چه او در خورد این انعام نیست ~~PageV1P038 ### || [genre: Gh] # 1 دل که دایم عشق می‌ورزید رفت %~% گفتمش: جانا مرو نشنید رفت # 2 هر کجا بوی دلارامی شنید %~% یا رخ خوب نگاری دید رفت # 3 هرکجا شکرلبی دشنام داد %~% یا نگاری زیر لب خندید رفت # 4 در سر زلف بتان شد عاقبت %~% در کنار مهوشی غلتید رفت # 5 دل چو آرام دل خود بازیافت %~% یک نفس با من نیارامید رفت # 6 چون لب و دندان دلدارم بدید %~% در سر آن لعل و مروارید رفت # 7 دل ز جان و تن کنون دل برگرفت %~% از بد و نیک جهان ببرید رفت # 8 عشق می‌ورزید دایم لاجرم %~% در سر چیزی که می‌ورزید رفت # 9 باز کی یابم دل گم گشته را %~% دل که در زلف بتان پیچید رفت # 10 بر سر جان و جهان چندین ملرز %~% آنکه شایستی بدو لرزید رفت # 11 ای عراقی چند زین فریاد و سوز %~% دلبرت یاری دگر بگزید رفت ~~PageV1P039 ### || [genre: Gh] # 1 آه به یک‌بارگی یار کم ما گرفت! %~% چون دل ما تنگ دید خانه دگر جا ~~گرفت # 2 بر دل ما گه گهی داشت خیالی گذر %~% نیز خیالش کنون ترک دل ما گرفت # 3 دل به غمش بود شاد رفت غمش هم ز دل %~% غم چه کند در دلی کان همه سودا ~~گرفت # 4 دیده گریان مگر بر جگر آبی زند %~% کاتش سودای او در دل شیدا گرفت # 5 خوش سخنی داشتم با دل پردرد خویش %~% لشکر هجران بتاخت در سر من ms019 تا ~~گرفت # 6 دین و دل و هوش من هر سه به تاراج برد %~% جان و تن و هرچه بود جمله به ~~یغما گرفت # 7 هجر مگر در جهان هیچ کسی را نیافت %~% کز همه وامانده‌ای هیچکسی را ~~گرفت # 8 هیچ کسی در جهان یار عراقی نشد %~% لاجرمش عشق یار بی‌کس و تنها گرفت ~~PageV1P040 ### || [genre: Gh] # 1 باز هجر یار دامانم گرفت %~% باز دست غم گریبانم گرفت # 2 چنگ در دامان وصلش می‌زدم %~% هجرش اندر تاخت دامانم گرفت # 3 جان ز تن از غصه بیرون خواست شد %~% محنت آمد دامن جانم گرفت # 4 در جهان یک دم نبودم شادمان %~% زان زمان کاندوه جانانم گرفت # 5 آتش سوداش ناگه شعله زد %~% در دل غمگین حیرانم گرفت # 6 تا چه بد کردم که بد شد حال من %~% هرچه کردم عاقبت آنم گرفت ~~PageV1P041 ### || [genre: Gh] # 1 مرا گر یار بنوازد زهی دولت زهی دولت %~% وگر درمان من سازد زهی دولت ~~زهی دولت # 2 ور از لطف و کرم یک ره درآید از درم ناگه %~% ز رخ برقع براندازد زهی ~~دولت زهی دولت # 3 دل زار من پر غم نبوده یک نفس خرم %~% گر از محنت بپردازد زهی دولت زهی ~~دولت # 4 فراق یار بی‌رحمت مرا در بوته زحمت %~% گر از این بیش نگدازد زهی دولت ~~زهی دولت # 5 چنینم زار نگذارد به تیماریم یاد آرد %~% ورم از لطف بنوازد زهی دولت ~~زهی دولت # 6 ور از کوی فراموشان فراقش رخت بربندد %~% وصالش رخت در بازد زهی دولت ~~زهی دولت # 7 و گر با لطف خود گوید: عراقی را بده کامی %~% که جان خسته دربازد زهی ~~دولت زهی دولت PageV1P042 ### || [genre: Gh] # 1 کی از تو جان غمگینی شود شاد %~% کی آخر از فراموشی کنی یاد # 2 نپندارم که هجرانت گذارد %~% که از وصل تو دلتنگی شود شاد # 3 چنین دانم که حسنت کم نگردد %~% اگر کمتر کند ناز تو بیداد # 4 ز وصل خود ms020 بده کام دل من %~% که از بیداد هجر آمد به فریاد # 5 بیخشای از کرم بر خاکساری %~% که در روی تو عمرش رفت بر باد # 6 نظر کن بر دل امیدواری %~% که بر درگاه تو نومید افتاد # 7 بجز درگاه تو هر در که زد دل %~% عراقی را ازان در هیچ نگشاد ~~PageV1P043 ### || [genre: Gh] # 1 هر که را جام می به دست افتاد %~% رند و قلاش و می‌پرست افتاد # 2 دل و دین و خرد زدست بداد %~% هر که را جرعه‌ای به دست افتاد # 3 چشم میگون یار هر که بدید %~% ناچشیده شراب مست افتاد # 4 وانکه دل بست در سر زلفش %~% ماهی‌آسا میان شست افتاد # 5 لشکر عشق باز بیرون تاخت %~% قلب عشاق را شکست افتاد # 6 عاشقی کز سر جهان برخاست %~% زود با دوستش نشست افتاد # 7 هر که پا بر سر جهان ننهاد %~% همت او عظیم پست افتاد # 8 سر جان و جهان ندارد آنک: %~% در سرش باده الست افتاد # 9 وآنکه از دست خود خلاص نیافت %~% در ره عشق پای‌بست افتاد # 10 هان عراقی ببر ز هستی خویش %~% نیستی بهره‌ات ز هست افتاد PageV1P044 ### || [genre: Gh] # 1 باز دل از در تو دور افتاد %~% در کف صد بلا صبور افتاد # 2 نیک نزدیک بود بر در تو %~% تا چه بد کرد کز تو دور افتاد # 3 یا حسد برد دشمن بد دل %~% یا مرا دوستی غیور افتاد # 4 ماتم خویشتن همی دارد %~% چون مصیبت زده ز سور افتاد # 5 چون ز خاک در تو سرمه نیافت %~% دیده‌ام بی‌ضیا و نور افتاد # 6 جان که یک ذره انده تو بیافت %~% در طربخانه سرور افتاد # 7 از بهشت رخ تو بی‌خبر است %~% تن که در آرزوی حور افتاد # 8 چون عراقی نیافت راه به تو %~% گمرهی گشت و در غرور افتاد PageV1P045 ### || [genre: Gh] # 1 عشق شوری در نهاد ما نهاد %~% جان ما در بوته سودا نهاد # 2 گفتگویی در ms021 زبان ما فکند %~% جستجویی در درون ما نهاد # 3 داستان دلبران آغاز کرد %~% آرزویی در دل شیدا نهاد # 4 رمزی از اسرار باده کشف کرد %~% راز مستان جمله بر صحرا نهاد # 5 قصه خوبان به نوعی باز گفت %~% کاتشی در پیر و در برنا نهاد # 6 از خمستان جرعه‌ای بر خاک ریخت %~% جنبشی در آدم و حوا نهاد # 7 عقل مجنون در کف لیلی سپرد %~% جان وامق در لب عذرا نهاد # 8 دم به دم در هر لباسی رخ نمود %~% لحظه لحظه جای دیگر پا نهاد # 9 چون نبود او را معین خانه‌ای %~% هر کجا جا دید رخت آنجا نهاد # 10 بر مثال خویشتن حرفی نوشت %~% نام آن حرف آدم و حوا نهاد # 11 حسن را بر دیده خود جلوه داد %~% منتی بر عاشق شیدا نهاد # 12 هم به چشم خود جمال خود بدید %~% تهمتی بر چشم نابینا نهاد # 13 یک کرشمه کرد با خود آنچنانک: %~% فتنه‌ای در پیر و در برنا نهاد # 14 کام فرهاد و مراد ما همه %~% در لب شیرین شکرخا نهاد # 15 بهر آشوب دل سوداییان %~% خال فتنه بر رخ زیبا نهاد # 16 وز پی برک و نوای بلبلان %~% رنگ و بویی در گل رعنا نهاد # 17 تا تماشای وصال خود کند %~% نور خود در دیده بینا نهاد # 18 تا کمال علم او ظاهر شود %~% این همه اسرار بر صحرا نهاد # 19 شور و غوغایی برآمد از جهان %~% حسن او چون دست در یغما نهاد # 20 چون در آن غوغا عراقی را بدید %~% نام او سر دفتر غوغا نهاد ~~PageV1P046 ### || [genre: Gh] # 1 عشق شوقی در نهاد ما نهاد %~% جان ما را در کف غوغا نهاد # 2 فتنه‌ای انگیخت شوری درفکند %~% در سرا و شهر ما چون پا نهاد # 3 جای خالی یافت از غوغا و شور %~% شور و غوغا کرد و رخت آنجا نهاد # 4 نام و ننگ ما همه بر باد داد %~% نام ما دیوانه ms022 و رسوا نهاد # 5 چون عراقی را درین ره خام یافت %~% جان ما بر آتش سودا نهاد PageV1P047 ### || [genre: Gh] # 1 بر من ای دل بند جان نتوان نهاد %~% شور در دیوانگان نتوان نهاد # 2 های و هویی در فلک نتوان فکند %~% شر و شوری در جهان نتوان نهاد # 3 چون پریشانی سر زلفت کند %~% سلسله بر پای جان نتوان نهاد # 4 چون خرابی چشم مستت می‌کند %~% جرم بر دور زمان نتوان نهاد # 5 عشق تو مهمان و ما را هیچ نه %~% هیچ پیش میهمان نتوان نهاد # 6 نیم جانی پیش او نتوان کشید %~% پیش سیمرغ استخوان نتوان نهاد # 7 گرچه گه‌گه وعده وصلم دهد %~% غمزه تو دل بر آن نتوان نهاد # 8 گویمت: بوسی به جانی گوییم: %~% بر لبم لب رایگان نتوان نهاد # 9 بر سر خوان لبت خود بی‌جگر %~% لقمه‌ای خوش در دهان نتوان نهاد # 10 بر دلم بار غمت چندین منه %~% برکهی کوه گران نتوان نهاد # 11 شب در دل می‌زدم مهر تو گفت: %~% زود پابر آسمان نتوان نهاد # 12 تا تو را در دل هوای جان بود %~% پای بر آب روان نتوان نهاد # 13 تات وجهی روشن است این هفت‌خوان %~% پیش تو بس هشت خوان نتوان نهاد # 14 ور عراقی محرم این حرف نیست %~% راز با او در میان نتوان نهاد ~~PageV1P048 ### || [genre: Gh] # 1 بی‌رخت جان در میان نتوان نهاد %~% بی‌یقین پا بر گمان نتوان نهاد # 2 جان بباید داد و بستد بوسه‌ای %~% بی‌کنارت در میان نتوان نهاد # 3 نیم‌جانی دارم از تو یادگار %~% بر لبت لب رایگان نتوان نهاد # 4 در جهان چشمت خرابی می‌کند %~% جرم بر دور زمان نتوان نهاد # 5 خون ما ز ابرو و مژگان ریختی %~% تیر به زین در کمان نتوان نهاد # 6 حال من زلفت پریشان می‌کند %~% پس گنه بر دیگران نتوان نهاد # 7 در جهان چون هرچه خواهی می‌کنی %~% جرم بر هر ناتوان نتوان نهاد # 8 هر چه هست اندر ms023 همه عالم تویی %~% نام هستی بر جهان نتوان نهاد # 9 چون تو را جز تو نمی‌بیند کسی %~% منتی بر عاشقان نتوان نهاد # 10 بر در وصلت چو کس می‌گذرد %~% تهمتی بر انس و جان نتوان نهاد # 11 عاشق تو هم تو بس پس نام عشق %~% گه برین و گه بر آن نتوان نهاد # 12 تا نگیرد دست من دامان تو %~% پای دل بر فرق جان نتوان نهاد # 13 چون عراقی آستین ما گرفت %~% رخت او بر آسمان نتوان نهاد PageV1P049 ### || [genre: Gh] # 1 هر شب دل پر خونم بر خاک درت افتد %~% باشد که چو روز آید بروی گذرت ~~افتد # 2 زیبد که ز درگاهت نومید نگردد باز %~% آن کس که به امیدی بر خاک درت ~~افتد # 3 آیم به درت افتم تا جور کنی کمتر %~% از بخت بدم گویی خود بیشترت افتد # 4 من خاک شوم جانا در رهگذرت افتم %~% آخر به غلط روزی بر من گذرت افتد # 5 گفتم که: بده دادم بیداد فزون کردی %~% بد رفت ندانستم گفتم: مگرت افتد # 6 در عمر اگر یک دم خواهی که دهی دادم %~% ناگاه چو وابینی رایی دگرت ~~افتد # 7 کم نال عراقی زانک این قصه درد تو %~% گر شرح دهی عمری هم مختصرت افتد ~~PageV1P050 ### || [genre: Gh] # 1 بنمای به من رویت یارات نمی‌افتد %~% آری چه توان کردن با مات نمی‌افتد # 2 گیرم که نمی‌افتد با وصل منت رایی %~% با جور و جفا باری هم‌رات ~~نمی‌افتد # 3 می‌افتدت این یک دم کیی براین پر غم %~% شادم کنی و خرم هان یات ~~نمی‌افتد # 4 هر بیدل و شیدایی افتاده به سودایی %~% وندر دل من الا سودات نمی‌افتد # 5 با عشق تو می‌بازم شطرنج وفا لیکن %~% از بخت بدم باری جز مات نمی‌افتد # 6 از غمزه خونریزت هرجای شبیخون است %~% شب نیست که این بازی صد جات ~~نمی‌افتد # 7 افتاده دو صد شیون از جور تو هرجایی %~% این جور و جفا با من ms024 تنهات ~~نمی‌افتد # 8 بیچاره عراقی هان! دم درکش و خون می‌خور %~% چون هیچ دمی با او گیرات ~~نمی‌افتد PageV1P051 ### || [genre: Gh] # 1 با شمع روی خوبان پروانه‌ای چه سنجد %~% با تاب موی جانان دیوانه‌ای چه ~~سنجد # 2 در کوی عشقبازان صد جای جوی نیرزد %~% تن خود چه قیمت آردویرانه‌ای چه ~~سنجد # 3 با عاشقان شیدا سلطان کجا برآید %~% در پیش آشنایان بیگانه‌ای چه سنجد # 4 در رزم پاکبازان عالم چه قدر دارد %~% در بزم بحر نوشان پیمانه‌ای چه ~~سنجد # 5 از صدهزار خرمن یک دانه است عالم %~% با صدهزار عالم پس دانه‌ای چه ~~سنجد # 6 چون عشق در دل آمد آنجا خرد نیامد %~% چون شاه رخ نماید فرزانه‌ای چه ~~سنجد # 7 گرچه عراقی از عشق فرزانه جهان شد %~% آنجا که این حدیث است افسانه‌ای ~~چه سنجد PageV1P052 ### || [genre: Gh] # 1 با عشق عقل‌فرسا دیوانه‌ای چه سنجد %~% با شمع روی زیبا پروانه‌ای چه ~~سنجد # 2 پیش خیال رویت جانی چه قدر دارد %~% با تاب بند مویت دیوانه‌ای چه سنجد # 3 با وصل جان‌فزایت جان را چه آشنایی %~% در کوی آشنایی بیگانه‌ای چه ~~سنجد # 4 چون زلف برفشانی عالم خراب گردد %~% دل خود چه طاقت آردویرانه‌ای چه ~~سنجد # 5 گرچه خوش است و دلکش کاشانه‌ای است جنت %~% در جنت حسن رویت کاشانه‌ای ~~چه سنجد # 6 با من اگر نشینی برخیزم از سر جان %~% پیش بهشت رویت غم خانه‌ای چه ~~سنجد # 7 گیرم که خود عراقی شکرانه جان فشاند %~% در پیش آن چنان رو شکرانه‌ای ~~چه سنجد PageV1P053 ### || [genre: Gh] # 1 با عشق قرار در نگنجد %~% جز ناله زار در نگنجد # 2 با درد تو دردسر نباشد %~% با باده خمار در نگنجد # 3 من با تو سزد که در نگنجم %~% با دیده غبار در نگنجد # 4 در دل نکنی مقام یعنی %~% با قلب عیار در نگنجد # 5 در دیده خیال تو نیاید %~% با آب نگار در نگنجد # 6 بوسی ندهی به طنز و گویی: %~% با بوسه ms025 کنار در نگنجد # 7 با چشم تو شاید ار ببینم %~% با جام خمار در نگنجد # 8 آنجا که منم تو هم نگنجی %~% با لیل نهار در نگنجد # 9 شد عار همه جهان عراقی %~% با فخر تو عار در نگنجد PageV1P054 ### || [genre: Gh] # 1 با عشق تو ناز در نگنجد %~% جز درد و نیاز در نگنجد # 2 با درد تو درد در نیاید %~% با سوز تو ساز در نگنجد # 3 بیچاره کسی که از در تو %~% دور افتد و باز در نگنجد # 4 با داغ غمت درون سینه %~% جز سوز و گداز در نگنجد # 5 با عشق حقیقتی به هر حال %~% سودای مجاز در نگنجد # 6 در میکده با حریف قلاش %~% تسبیح و نماز در نگنجد # 7 در جلوه‌گه جمال حسنت %~% خوبی ایاز در نگنجد # 8 با یاد لب تو در خیالم %~% اندیشه گاز در نگنجد # 9 آنجا که رود حدیث وصلت %~% یک محرم راز در نگنجد # 10 وآندم که حدیث زلفت افتد %~% جز شرح دراز در نگنجد # 11 چه ناز کنی عراقی اینجا %~% جان باز که ناز در نگنجد PageV1P055 ### || [genre: Gh] # 1 جانا حدیث شوقت در داستان نگنجد %~% رمزی ز راز عشقت در صد بیان نگنجد # 2 جولانگه جلالت در کوی دل نباشد %~% خلوتگه جمالت در جسم و جان نگنجد # 3 سودای زلف و خالت جز در خیال ناید %~% اندیشه وصالت جز در گمان نگنجد # 4 در دل چو عشقت آید سودای جان نماند %~% در جان چو مهرت افتد عشق روان ~~نگنجد # 5 دل کز تو بوی یابد در گلستان نپوید %~% جان کز تو رنگ بیند اندر جهان ~~نگنجد # 6 پیغام خستگانت در کوی تو که آرد %~% کانجا ز عاشقانت باد وزان نگنجد # 7 آن دم که عاشقان را نزد تو بار باشد %~% مسکین کسی که آنجا در آستان ~~نگنجد # 8 بخشای بر غریبی کز عشق تو بمیرد %~% وآنگه در آستانت خود یک زمان نگنجد # 9 جان داد دل که روزی ms026 کوی تو جای یابد %~% نشناخت او که آخر جایی چنان ~~نگنجد # 10 آن دم که با خیالت دل راز عشق گوید %~% گر جان شود عراقی اندر میان ~~نگنجد PageV1P056 ### || [genre: Gh] # 1 امروز مرا در دل جز یار نمی‌گنجد %~% وز یار چنان پر شد کاغیار ~~نمی‌گنجد # 2 در چشم پر آب من جز دوست نمی‌آید %~% در جان خراب من جز یار نمی‌گنجد # 3 این لحظه از آن شادم کاندر دل تنگ من %~% غم جای نمی‌گیرد تیمار ~~نمی‌گنجد # 4 این قطره خون تا یافت از لعل لبش رنگی %~% از شادی آن در پوست چون نار ~~نمی‌گنجد # 5 رو بر در او سرمست از عشق رخش زیراک: %~% در بزم وصال او هشیار ~~نمی‌گنجد # 6 شیدای جمال او در خلد نیرامد %~% مشتاق لقای او در نار نمی‌گنجد # 7 چون پرده براندازد عالم بسر اندازد %~% جایی که یقین آید پندار ~~نمی‌گنجد # 8 از گفت بد دشمن آزرده نگردم زانک: %~% با دوست مرا در دل آزار نمی‌گنجد # 9 جانم در دل می‌زد گفتا که: برو این دم %~% با یار درین جلوه دیار ~~نمی‌گنجد # 10 خواهی که درون آیی بگذار عراقی را %~% کاندر طبق انوار اطوار نمی‌گنجد ~~PageV1P057 ### || [genre: Gh] # 1 امروز مرا در دل جز یار نمی‌گنجد %~% تنگ است از آن در وی اغیار ~~نمی‌گنجد # 2 در دیده پر آبم جز یار نمی‌آید %~% وندر دلم از مستی جز یار نمی‌گنجد # 3 با این همه هم شادم کاندر دل تنگ من %~% غم چاره نمی‌یابد تیمار ~~نمی‌گنجد # 4 جان در تنم ار بی‌دوست هربار نمی‌گنجد %~% از غایت تنگ آمد کین بار ~~نمی‌گنجد # 5 کو جام می عشقش تا مست شوم زیراک: %~% در بزم وصال او هشیار نمی‌گنجد # 6 کو دام سر زلفش تا صید کند دل را %~% کاندر خم زلف او دلدار نمی‌گنجد # 7 چون طره برافشاند این روی بپوشاند %~% جایی که یقین آید پندار نمی‌گنجد # 8 عشقش چو درون تازد جان حجره بپردازد %~% آنجا که وطن سازد دیار ms027 ~~نمی‌گنجد # 9 این قطره خون تا یافت از خاک درش بویی %~% از شادی آن در پوست چون نار ~~نمی‌گنجد # 10 غم گرچه خورد جانم هم غم نخورم زیراک: %~% اندر حرم جانان غمخوار ~~نمی‌گنجد # 11 تحفه بر دل بردم جان و تن و دین و هوش %~% دل گفت: برو کانجا هر چار ~~نمی‌گنجد # 12 خواهی که درآیی تو بگذار عراقی را %~% کاندر حرم جانان جز یار ~~نمی‌گنجد PageV1P058 ### || [genre: Gh] # 1 در حلقه فقیران قیصر چه کار دارد %~% در دست بحر نوشان ساغر چه کار ~~دارد # 2 در راه عشقبازان زین حرف‌ها چه خیزد %~% در مجلس خموشان منبر چه کار ~~دارد # 3 جایی که عاشقان را درس حیات باشد %~% ایبک چه وزن آرد سنجر چه کار دارد # 4 جایی که این عزیزان جام شراب نوشند %~% آب زلال چبود کوثر چه کار دارد # 5 وآنجا که بحر معنی موج بقا برآرد %~% بر کشتی دلیران لنگر چه کار دارد # 6 در راه پاکبازان این حرف‌ها چه خیزد %~% بر فرق سرفرازان افسر چه کار ~~دارد # 7 آن دم که آن دم آمد دم در نگنجد آنجا %~% جایی که ره برآید رهبر چه کار ~~دارد # 8 دایم تو ای عراقی می‌گوی این حکایت: %~% با بوی مشک معنی عنبر چه کار ~~دارد PageV1P059 ### || [genre: Gh] # 1 با پرتو جمالت برهان چه کار دارد %~% با عشق زلف و خالت ایمان چه کار ~~دارد # 2 با عشق دلگشایت عاشق کجا برآید %~% با وصل جانفزایت هجران چه کار دارد # 3 در بارگاه دردت درمان چه راه یابد %~% با جلوه‌گاه وصلت هجران چه کار ~~دارد # 4 با سوز بی‌دلانت مالک چه طاقت آرد %~% با عیش عاشقانت رضوان چه کار ~~دارد # 5 گرنه گریخت جانم از پرتو جمالت %~% در سایه دو زلفت پنهان چه کار دارد # 6 چون در پناه وصلت افتاد جان نگویی: %~% هجری بدین درازی با جان چه کار ~~دارد # 7 گر در خورت نیابم شاید که بر سماطت %~% پوسیده استخوانی ms028 بر خوان چه کار ~~دارد # 8 آری عجب نباشد گر در دلم نیابی %~% در کلبه گدایان سلطان چه کار دارد # 9 من نیز اگر نگنجم در حضرتت عجب نیست %~% آنجا که آن کمال است نقصان چه ~~کار دارد # 10 در تنگنای وحدت کثرت چگونه گنجد %~% در عالم حقیقت بطلان چه کار دارد # 11 گویند نیکوان را نظارگی نباید %~% کانجا که درد نبود درمان چه کار ~~دارد # 12 آری ولی چو عاشق پوشید رنگ معشوق %~% آن دم میان ایشان دربان چه کار ~~دارد # 13 جایی که در میانه معشوق هم نگنجد %~% مالک چه زحمت آرد رضوان چه کار ~~دارد # 14 هان! خسته دل عراقی با درد یار خو کن %~% کانجا که دردش آمد درمان چه ~~کار دارد PageV1P060 ### || [genre: Gh] # 1 با درد خستگانت درمان چه کار دارد %~% با وصل کشتگانت هجران چه کار ~~دارد # 2 از سوز بی‌دلانت مالک خبر ندارد %~% با عیش عاشقانت رضوان چه کار دارد # 3 در لعل توست پنهان صدگونه آب حیوان %~% از بی‌دلی لب من با آن چه کار ~~دارد # 4 هم دیده تو باید تا چهره تو بیند %~% کانجا که آن جمال است انسان چه ~~کار دارد # 5 وهم از دهان تنگت هرگز نشان نیاید %~% با خاتم سلیمان شیطان چه کار ~~دارد # 6 جان من از لب تو مانا که یافت ذوقی %~% ورنه خیال جاوید با جان چه کار ~~دارد # 7 دل می‌تپد که بیند در دیده روی خوبت %~% ورنه برید زلفت پنهان چه کار ~~دارد # 8 عاشق گر از در تو نشنید مرحبایی %~% چون حلقه بر در تو چندان چه کار ~~دارد # 9 گر بر درت نیایم شاید که باز پرسند: %~% پوسیده استخوانی با خوان چه ~~کار دارد # 10 در دل که عشق نبود معشوق کی توان یافت %~% جایی که جان نباشد جانان چه ~~کار دارد # 11 در دل غم عراقی و آنگاه عشق باقی %~% در خانه طفیلی مهمان چه کار دارد ~~PageV1P061 ### || [genre: Gh] ms029 # 1 با درد خستگانت درمان چه کار دارد %~% با وصل کشتگانت هجران چه کار ~~دارد # 2 با محنت فراقت راحت چه رخ نماید %~% با درد اشتیاقت درمان چه کار دارد # 3 گر در دلم خیالت ناید عجب نباشد %~% در دوزخ پر آتش رضوان چه کار دارد # 4 سودای تو نگنجد اندر دلی که جان است %~% در خانه طفیلی مهمان چه کار ~~دارد # 5 دل را خوش است با جان گر زآن توست یارا %~% بی‌روی تو دل من با جان چه ~~کار دارد # 6 بر بوی وصلت ای جان دل بر در تو مانده است %~% ورنه فتاده در خاک چندان ~~چه کار دارد # 7 با عشق توست جان را صد سر سر نهفته %~% لیکن دل عراقی با جان چه کار ~~دارد PageV1P062 ### || [genre: Gh] # 1 خرم تن آن کس که دل ریش ندارد %~% و اندیشه یار ستم‌اندیش ندارد # 2 گویند رقیبان که ندارد سر تو یار %~% سلطان چه عجب گر سر درویش ندارد # 3 او را چه خبر از من و از حال دل من %~% کو دیده پر خون و دل ریش ندارد # 4 این طرفه که او من شد و من او وز من یار %~% بیگانه چنان شد که سر خویش ~~ندارد # 5 هان ای دل خونخوار سر محنت خود گیر %~% کان یار سر صحبت ما بیش ندارد # 6 معشوق چو شمشیر جفا بر کشد از خشم %~% عاشق چه کند گر سر خود پیش ندارد # 7 بیچاره دل ریش عراقی که همیشه %~% از نوش لبان بهره بجز نیش ندارد ~~PageV1P063 ### || [genre: Gh] # 1 بیا کاین دل سر هجران ندارد %~% بجز وصلت دگر درمان ندارد # 2 به وصل خود دلم را شاد گردان %~% که خسته طاقت هجران ندارد # 3 بیا تا پیش روی تو بمیرم %~% که بی‌تو زندگانی آن ندارد # 4 چگونه بی‌تو بتوان زیست آخر %~% که بی‌تو زیستن امکان ندارد # 5 بمردم ز انتظار روز وصلت %~% شب هجران مگر پایان ندارد # 6 ms030 بیا تا روی خوب تو ببینم %~% که مهر از ذره رخ پنهان ندارد # 7 ز من بپذیر جانا نیم جانی %~% اگر چه قیمت چندان ندارد # 8 چه باشد گر فراغت والهی را %~% چنین سرگشته و حیران ندارد # 9 وصالت تا ز غم خونم نریزد %~% عراقی را شبی مهمان ندارد PageV1P064 ### || [genre: Gh] # 1 دل دولت خرمی ندارد %~% جان راحت بی‌غمی ندارد # 2 دردا! که درون آدمی زاد %~% آسایش و خرمی ندارد # 3 از راحت‌های این جهانی %~% جز غم دل آدمی ندارد # 4 ای مرگ بیا و مردمی کن %~% این غم سر مردمی ندارد # 5 وی غم بنشین که شادمانی %~% با ما سر همدمی ندارد # 6 وی جان ز سرای تن برون شو %~% کین جای تو محکمی ندارد # 7 منشین همه وقت با عراقی %~% کاهلیت محرمی ندارد PageV1P065 ### || [genre: Gh] # 1 راحت سر مردمی ندارد %~% دولت دل همدمی ندارد # 2 ز احسان زمانه دیده بردوز %~% کو دیده مردمی ندارد # 3 از خوان فلک نواله کم پیچ %~% کو گرده گندمی ندارد # 4 با درد بساز از آنکه درمان %~% با جان تو محرمی ندارد # 5 در تار حیات دل چه بندی %~% چون پود تو محکمی ندارد # 6 دردا! که درین سرای پر غم %~% کس دولت بی‌غمی ندارد # 7 دارد همه چیز آدمی زاد %~% افسوس که خرمی ندارد # 8 گر خوشدلیی درین جهان هست %~% باری دل آدمی ندارد # 9 بنمای به من دلی فراهم %~% کو محنت درهمی ندارد # 10 کم خور غم این جهان عراقی %~% زیرا که غمش کمی ندارد PageV1P066 ### || [genre: Gh] # 1 نگارا بی‌تو برگ جان که دارد %~% دل شاد و لب خندان که دارد # 2 به امید وصالت می‌دهم جان %~% وگرنه طاقت هجران که دارد # 3 غم ار ندهد جگر بر خوان وصلت %~% دل درویش را مهمان که دارد # 4 نیاید جز خیالت در دل من %~% بجز یوسف سر زندان که دارد # 5 مرا با تو خوش آید خلد ورنه %~% غم حور و سر ms031 رضوان که دارد # 6 همه کس می کند دعوی عشقت %~% ولی با درد بی درمان که دارد # 7 غمت هر لحظه جانی خواهد از من %~% چه انصاف است چندین جان که دارد # 8 مرا گویند: فردا روز وصل است %~% وگر طاقت هجران که دارد # 9 نشان عشق می‌جویی عراقی %~% ببین تا چشم خون افشان که دارد PageV1P067 ### || [genre: Gh] # 1 نگارا بی تو برگ جان که دارد %~% سر کفر و غم ایمان که دارد # 2 اگر عشق تو خون من نریزد %~% غمت را هر شبی مهمان که دارد # 3 دل من با خیالت دوش می‌گفت: %~% که این درد مرا درمان که دارد # 4 لب شیرین تو گفتا: ز من پرس %~% که من با تو بگویم: کان که دارد # 5 مرا گفتی که: فردا روز وصل است %~% امید زیستن چندان که دارد # 6 دلم در بند زلف توست ور نه %~% سر سودای بی‌پایان که دارد # 7 اگر لطف خیال تو نباشد %~% عراقی را چنین حیران که دارد PageV1P068 ### || [genre: Gh] # 1 تا کی کشم جفای تو این نیز بگذرد %~% بسیار شد بلای تو این نیز بگذرد # 2 عمرم گذشت و یک نفسم بیشتر نماند %~% خوش باش کز جفای تو این نیز بگذرد # 3 آیی و بگذری به من و باز ننگری %~% ای جان من فدای تو این نیز بگذرد # 4 هر کس رسید از تو به مقصود و این گدا %~% محروم از عطای تو این نیز ~~بگذرد # 5 ای دوست تو مرا همه دشنام می‌دهی %~% من می‌کنم دعای تو این نیز بگذرد # 6 آیم به درگهت نگذاری که بگذرم %~% پیرامن سرای تو این نیز بگذرد # 7 آمدم دلم به کوی تو نومید بازگشت %~% نشنید مرحبای تو این نیز بگذرد # 8 بگذشت آنکه دوست همی داشتی مرا %~% دیگر شده است رای تو این نیز بگذرد # 9 تا کی کشد عراقی مسکین جفای تو %~% بگذشت چون جفای تو این نیز بگذرد ~~PageV1P069 ### || [genre: Gh] # 1 بیا ms032 بیا که نسیم بهار می‌گذرد %~% بیا که گل ز رخت شرمسار می‌گذرد # 2 بیا که وقت بهار است و موسم شادی %~% مدار منتظرم وقت کار می‌گذرد # 3 ز راه لطف به صحرا خرام یک نفسی %~% که عیش تازه کنم چون بهار می‌گذرد # 4 نسیم لطف تو از کوی می‌برد هر دم %~% غمی که بر دل این جان فگار ~~می‌گذرد # 5 ز جام وصل تو ناخورده جرعه‌ای دل من %~% ز بزم عیش تو در سر خمار ~~می‌گذرد # 6 سحرگهی که به کوی دلم گذر کردی %~% به دیده گفت دلم: کان شکار می‌گذرد # 7 چو دیده کرد نظر صدهزار عاشق دید %~% که نعره می‌زد هر یک که: یار ~~می‌گذرد # 8 به گوش جان عراقی رسید آن زاری %~% از آن ز کوی تو زار و نزار می‌گذرد ~~PageV1P070 ### || [genre: Gh] # 1 بیا که عمر من خاکسار می‌گذرد %~% مدار منتظرم روزگار می‌گذرد # 2 بیا که جان من از آرزوی دیدارت %~% به لب رسید و غم دل فگار می‌گذرد # 3 بیا به لطف ز جان به لب رسیده بپرس %~% که از جهان ز غمت زار زار ~~می‌گذرد # 4 بر آن شکسته دلی رحم کن ز روی کرم %~% که ناامید ز درگاه یار می‌گذرد # 5 چه باشد ار بگذاری که بگذرم ز درت %~% که بر درت ز سگان صدهزار می‌گذرد # 6 مکش کمان جفا بر دلم که تیر غمت %~% خود از نشانه جان بی‌شمار می‌گذرد # 7 من ار چه دورم از درگهت دلم هر دم %~% بر آستان درت چندبار می‌گذرد # 8 ز دل که می‌گذرد بر درت بپرس آخر: %~% که آن شکسته برین در چه کار ~~می‌گذرد # 9 مکش چو دشمنم ای دوست ز انتظار بیا %~% که این نفس ز جهان دوستدار ~~می‌گذرد # 10 به انتظار مکش بیش ازین عراقی را %~% که عمر او همه در انتظار می‌گذرد ~~PageV1P071 ### || [genre: Gh] # 1 پشت بر روزگار باید کرد %~% روی در روی یار باید کرد # 2 چون ز رخسار پرده ms033 برگیرد %~% در دمش جان نثار باید کرد # 3 پیش شمع رخش چو پروانه %~% سوختن اختیار باید کرد # 4 از پی یک نظاره بر در او %~% سال‌ها انتظار باید کرد # 5 تا کند یار روی در رویت %~% دلت آیینه‌وار باید کرد # 6 تات در بوته‌زار بگدازد %~% قلب خود را عیار باید کرد # 7 تا نهد بر سرت عزیزی پای %~% خویش چون خاک خوار باید کرد # 8 ور تو خود را ز خاک به دانی %~% خود تو را سنگسار باید کرد # 9 تا دهی بوسه بر کف پایش %~% خویشتن را غبار باید کرد # 10 دشمنی کت ز دوست وا دارد %~% زودت از وی فرار باید کرد # 11 ور ز چشمت نهان بود دشمن %~% پس دو چشمت چهار باید کرد # 12 دشمن خود تویی چو در نگری %~% با خودت کارزار باید کرد # 13 چون عراقی ز دست خود فریاد %~% هر دمت صدهزار باید کرد PageV1P072 ### || [genre: Gh] # 1 یاد آن شیرین پسر خواهیم کرد %~% کام جان را پرشکر خواهیم کرد # 2 دامن از اغیار در خواهیم چید %~% سر ز جیب یار بر خواهیم کرد # 3 آفتاب روی او خواهیم دید %~% گر به مه روزی نظر خواهیم کرد # 4 بوی جان افزای او خواهیم یافت %~% گر به گلزاری گذر خواهیم کرد # 5 در خم زلفش نهان خواهیم شد %~% دست با وی در کمر خواهیم کرد # 6 چون کمان ابروان پر زه کند %~% پیش تیرش جان سپر خواهیم کرد # 7 از حدیث یار و آب چشم ما %~% گوش و دامن پر گهر خواهیم کرد # 8 ماجرایی رفت ما را با لبش %~% دوستان را زان خبر خواهیم کرد # 9 تا عراقی نشنود اسرار ما %~% ماجرا را مختصر خواهیم کرد PageV1P073 ### || [genre: Gh] # 1 می روان کن ساقیا کین دم روان خواهیم کرد %~% بهر یک جرعه میت این دم ~~روان خواهیم کرد # 2 دردیی در ده کزین جا دردسر خواهیم برد %~% ساغری پر کن که عزم آن جهان ~~خواهیم ms034 کرد # 3 کاروان عمر ازین منزل روان شد ناگهی %~% چون روان شد کاروان ما هم روان ~~خواهیم کرد # 4 چون فشاندیم آستین بی‌نیازی بر جهان %~% دامن ناز اندر آن عالم کشان ~~خواهیم کرد # 5 از کف ساقی همت ساغری خواهیم خورد %~% جرعه‌دان بزم خود هفت آسمان ~~خواهیم کرد # 6 تا فتد در ساغر ما عکس روی دلبری %~% ساغر از باده لبالب هر زمان ~~خواهیم کرد # 7 درچنین مجلس که می‌عشق است‌و ساغربیخودی %~% ناله مستانه نقل دوستان ~~خواهیم کرد # 8 تا درین عالم نگردد آشکارا راز ما %~% ناگهی رخ را ازین عالم نهان ~~خواهیم کرد # 9 نزد زلف دلربایش تحفه دل خواهیم برد %~% پیش روی جانفزایش جان فشان ~~خواهیم کرد # 10 چون بگردانیم رو زین عالم بی‌آبرو %~% روی در روی نگار مهربان خواهیم ~~کرد # 11 بر سر بازار وصلش جان ندارد قیمتی %~% تا نظر در روی خوبش رایگان ~~خواهیم کرد # 12 سالها در جستجویش دست و پایی می‌زدیم %~% چون نشان دیدیم خود را ~~بی‌نشان خواهیم کرد # 13 هر چه ما خواهیم کردن او بخواهد غیر آن %~% آنچه آن دلبر کند ما خود ~~همان خواهیم کرد # 14 عراقی هیچ خواهد گفت: اناالحق این زمان %~% بر سر دارش ز غیرت ناگهان ~~خواهیم کرد PageV1P074 ### || [genre: Gh] # 1 روی ننمود یار چتوان کرد %~% نیست تدبیر کار چتوان کرد # 2 بر درش هر چه داشتم بردم %~% نپذیرفت یار چتوان کرد # 3 از گل روی یار قسم دلم %~% نیست جز خارخار چتوان کرد # 4 بوده‌ام بر درش عزیز بسی %~% گشتم این لحظه خوار چتوان کرد # 5 بر مراد دلم نمی‌گردد %~% گردش روزگار چتوان کرد # 6 غم بسیار هست و نیست دریغ %~% با غمم غمگسار چتوان کرد # 7 از پی صید دل نهادم دام %~% لاغر آمد شکار چتوان کرد # 8 چند باشی عراقی از پس دل %~% درهم و سوکوار چتوان کرد PageV1P075 ### || [genre: Gh] # 1 روی ننمود یار چتوان کرد %~% چیست تدبیر کار چتوان کرد # 2 در دو چشم ms035 پر آب نقش نگار %~% چون نگیرد قرار چتوان کرد # 3 در هر آیینه‌ای نمی‌گنجد %~% عکس روی نگار چتوان کرد # 4 هر سراسیمه‌ای نمی‌یابد %~% بر در وصل بار چتوان کرد # 5 رفت عمرو نرفت در همه عمر %~% دست در زلف یار چتوان کرد # 6 کشت ما را به دوستی چه کنیم %~% با چنان دوستدار چتوان کرد # 7 کشته عشق اوست بر در او %~% چون عراقی هزار چتوان کرد PageV1P076 ### || [genre: Gh] # 1 من رنجور را یک دم نپرسد یار چتوان کرد %~% نگوید: چون شد آخر آن دل ~~بیمار چتوان کرد # 2 تنم از رنج بگدازد دلم از غم به جان آرد %~% چنین است ای مسلمانان مرا ~~غمخوار چتوان کرد # 3 ز داروخانه لطفش چو دارو جان نمی‌یابد %~% بسازم با غم دردش بنالم زار ~~چتوان کرد # 4 دلا بر من همین باشد که جان در راه او بازم %~% اگر آن ماه ننماید مرا ~~رخسار چتوان کرد # 5 چو از خوان وصال او ندارم جز جگر قوتی %~% بخایم هم از بن دندان جگر ~~ناچار چتوان کرد # 6 سحرگاهان به کوی او بسی رفتم به بوی او %~% بسی گفتم: قبولم کن نکرد آن ~~یار چتوان کرد # 7 چنان نالیدم از شوقش که شد بیدار همسایه %~% ز خواب این دیده بختم نشد ~~بیدار چتوان کرد # 8 مرا چون نیست از عشقش بجز تیمار و غم روزی %~% ضرورت می‌خورم هر دم غم ~~و تیمار چتوان کرد # 9 عراقی نیک می‌خواهد که فخر عالمی باشد %~% ولیکن یار می‌خواهد که باشد ~~عار چتوان کرد PageV1P077 ### || [genre: Gh] # 1 از در یار گذر نتوان کرد %~% رخ سوی یار دگر نتوان کرد # 2 ناگذشته ز سر هر دو جهان %~% بر سر کوش گذر نتوان کرد # 3 زان چنان رخ که تمنای دل است %~% صبر ازین بیش مگر نتوان کرد # 4 با چنین دیده که پرخوناب است %~% به چنان روی نظر نتوان کرد # 5 چون حدیث لب شیرینش رود %~% یاد حلوا و شکر ms036 نتوان کرد # 6 سخن زلف مشوش بگذار %~% دل ازین شیفته‌تر نتوان کرد # 7 قصه درد دل خود چه کنم %~% راز خود جمله سمر نتوان کرد # 8 غم او مایه عیش و طرب است %~% از طرب بیش حذر نتوان کرد # 9 گرچه دل خون شود از تیمارش %~% غمش از سینه به در نتوان کرد # 10 ابتلایی است درین راه مرا %~% که از آن هیچ خبر نتوان کرد # 11 گفتم: ای دل بگذر زین منزل %~% محنت آباد مقر نتوان کرد # 12 گفت: جایی که عراقی باشد %~% زود از آنجای سفر نتوان کرد PageV1P078 ### || [genre: Gh] # 1 بدین زبان صفت حسن یار نتوان کرد %~% به طعمه پشه عنقا شکار نتوان کرد # 2 به گفتگو سخن عشق دوست نتوان گفت %~% به جست و جو طلب وصل یار نتوان ~~کرد # 3 بدان مخسب که در خواب روی او بینی %~% خیال او بود آن اعتبار نتوان کرد # 4 دو چشم تو خود اگر عاشقی پر آب بود %~% بر آب نقش لطیف نگار نتوان کرد # 5 به چشم او رخ او بین به دیده خفاش %~% به آفتاب نظر آشکار نتوان کرد # 6 به چشم نرگس کوته‌نظر به وقت بهار %~% نظاره چمن و لاله‌زار نتوان کرد # 7 شدم که بوسه زنم بر درش ادب گفتا %~% به بوسه خاک در یار خوار نتوان ~~کرد # 8 به نیم جان که تو داری و یک نفس که تو راست %~% حدیث پیشکشش زینهار ~~نتوان کرد # 9 چه به که پیش سگان درش فشانی جان %~% که این متاع بر آن رخ نثار نتوان ~~کرد # 10 بلا به پیش خیالش شبی همی گفتم %~% که : دشمنی همه با دوستدار نتوان ~~کرد # 11 بگوی تا نکند زلف تو پریشانی %~% که بیش ازین دل ما بی‌قرار نتوان کرد # 12 به تیغ غمزه خون خوار جان مجروحم %~% هزار بار به روزی فگار نتوان کرد # 13 دلی که با غم عشق تو در میان آمد %~% بهر گنه ز کنارش کنار ms037 نتوان کرد # 14 بدان که نام وصال تو می‌برم روزی %~% به دست هجر مرا جان سپار نتوان ~~کرد # 15 جواب داد خیالش که با سلیمانی %~% برای مورچه‌ای کارزار نتوان کرد # 16 میان هجر و وصالش گر اختیار دهند %~% ز هر دو هیچ یکی اختیار نتوان ~~کرد # 17 رموز عشق عراقی مگو چنین روشن %~% که راز خویش چنین آشکار نتوان کرد ~~PageV1P079 ### || [genre: Gh] # 1 بتم از غمزه و ابرو همه تیر و کمان سازد %~% به غمزه خون دل ریزد به ~~ابرو کار جان سازد # 2 چو در دام سر زلفش همه عالم گرفتار است %~% چرا مژگان کند ناوک چرا ~~ابرو کمان سازد # 3 خرابی ها کند چشمش که نتوان کرد در عالم %~% چه شاید گفت با مستی که ~~خود را ناتوان سازد # 4 دل و جان همه عالم فدای لعل نوشینش %~% که چون جام طرب نوشد دو عالم ~~جرعه‌دان سازد # 5 غلام آن نگارینم که از رخ مجلس افروزد %~% لب او از شکر خنده شراب ~~عاشقان سازد # 6 بتی کز حسن در عالم نمی‌گنجد عجب دارم %~% که دایم در دل تنگم چگونه ~~خان و مان سازد # 7 عراقی بگذر از غوغا دلی فارغ به دست آور %~% که سیمرغ وصال او در آنجا ~~آشیان سازد PageV1P080 ### || [genre: Gh] # 1 چنین که غمزه تو خون خلق می‌ریزد %~% عجب نباشد اگر رستخیز انگیزد # 2 فتور غمزه تو صدهزار صف بشکست %~% که در میانه یکی گرد برنمی‌خیزد # 3 ز چشم جادوی مردافگن شبه رنگت %~% جهان اگر بتواند دو اسبه بگریزد # 4 فروغ عشق تو تا کی روان من سوزد %~% فریب چشم تو تا چند خون من ریزد # 5 مرنج اگر به سر زلف تو در آویزم %~% که غرقه هرچه ببیند درو بیاویزد # 6 تو را چنان که تویی تا کسیت نشناسد %~% رخ تو هر نفسی رنگ دیگر آمیزد # 7 اگر چه خون عراقی بریزی از دیده %~% به خاکپای تو کز عشق تو نپرهیزد ~~PageV1P081 ### || [genre: Gh] # 1 ms038 اگر یکبار زلف یار از رخسار برخیزد %~% هزاران آه مشتاقان ز هر سو زار ~~برخیزد # 2 وگر غمزه‌اش کمین سازد دل از جان دست بفشاند %~% وگر زلفش برآشوبد ز ~~جان زنهار برخیزد # 3 چو رویش پرده بگشاید که و صحرا به رقص آید %~% چو عشقش روی بنماید خرد ~~ناچار برخیزد # 4 صبا گر از سر زلفش به گورستان برد بویی %~% ز هر گوری دو صد بی‌دل ز ~~بوی یار برخیزد # 5 نسیم زلفش ار ناگه به ترکستان گذر سازد %~% هزاران عاشق از سقسین و از ~~بلغار برخیزد # 6 نوای مطرب عشقش اگر در گوش جان آید %~% ز کویش دست بفشاند قلندروار ~~برخیزد # 7 چو یاد او شود مونس ز جان اندوه بنشیند %~% چو اندوهش شود غم خور ز دل ~~تیمار برخیزد # 8 دلا بی‌عشق او منشین ز جان برخیز و سر در باز %~% چو عیاران مکن کاری ~~که گرد از کار برخیزد # 9 درین دریا فگن خود را مگر دری به دست آری %~% کزین دریای بی‌پایان گهر ~~بسیار برخیزد # 10 وگر موجیت برباید زهی دولت تو را آن به %~% که عالم پیش قدر تو چو ~~خدمتکار برخیزد # 11 حجاب ره تویی برخیز و در فتراک عشق آویز %~% که بی‌عشق آن حجاب تو ز ~~ره دشوار برخیزد # 12 عراقی هر سحرگاهی بر آر از سوز دل آهی %~% ز خواب این دیده بختت مگر ~~یکبار برخیزد PageV1P082 ### || [genre: Gh] # 1 آن را که چو تو نگار باشد %~% با خویشتنش چه کار باشد # 2 ناخوش نبود کسی که او را %~% یاری چو تو در کنار باشد # 3 ناخوش چو منی بود که پیوست %~% دل خسته و جان فگار باشد # 4 مزار ز من اگر بنالم %~% ماتم‌زده سوکوار باشد # 5 وان دیده که او ندید رویت %~% شاید اگر آشکار باشد # 6 آن کس که جدا فتاد از تو %~% دور از تو همیشه زار باشد # 7 بیچاره کسی که در دو عالم %~% جز تو دگریش یار ms039 باشد # 8 خرم دل آن کسی که او را %~% اندوه تو غمگسار باشد # 9 تا کی دلم ای عزیز چون جان %~% بر خاک در تو خوار باشد # 10 نامد گه آن که خسته‌ای را %~% بر درگه وصل بار باشد # 11 تا چند دل عراقی آخر %~% در زحمت انتظار باشد PageV1P083 ### || [genre: Gh] # 1 تا بر قرار حسنی دل بی‌قرار باشد %~% تا روی تو نبینم جان سوکوار باشد # 2 تا پیش تو نمیرد جانم نگیرد آرام %~% تا بوی تو نیابد دل بی‌قرار باشد # 3 جانا ز عشق رویت جانم رسید بر لب %~% تا کی ز آرزویت بیچاره زار باشد # 4 آن را مخواه بی‌دل کو بی‌تو جان نخواهد %~% آن را مدار دشمن کت دوستدار ~~باشد # 5 درمان اگر نداری باری به درد یاد آر %~% کز دوست هرچه آید آن یادگار ~~باشد # 6 با درد خوش توان بود عمری به بوی درمان %~% با غم بسر توان برد گر ~~غمگسار باشد # 7 خواهی بساز کارم خواهی بسوز جانم %~% با کار پادشاهان ما را چه کار ~~باشد # 8 از انتظار وصلت آمد به جان عراقی %~% تا کی غریب و خسته در انتظار باشد ~~PageV1P084 ### || [genre: Gh] # 1 دیده بختم دریغا کور شد %~% دل نمرده زنده اندر گور شد # 2 دست گیر ای دوست این بخت مرا %~% تا نبیند دشمنم کو کور شد # 3 بارگاه دل که بودی جای تو %~% بنگر اکنون جای مار و مور شد # 4 بی‌لب شیرینت عمرم تلخ گشت %~% شوربختی بین که: عیشم شور شد # 5 دل قوی بودم به امید تو لیک %~% دل ندادی خسته زان بی‌نور شد # 6 شور عشقت تا فتاد اندر جهان %~% چون دل من عالمی پر شور شد # 7 عارت آمد از عراقی لاجرم %~% بی‌تو مسکین بی‌نوا و عور شد PageV1P085 ### || [genre: Gh] # 1 من مست می عشقم هشیار نخواهم شد %~% وز خواب خوش مستی بیدار نخواهم شد # 2 امروز چنان مستم از باده دوشینه %~% تا روز قیامت هم ms040 هشیار نخواهم شد # 3 تا هست ز نیک و بد در کیسه من نقدی %~% در کوی جوانمردان عیار نخواهم ~~شد # 4 آن رفت که می‌رفتم در صومعه هر باری %~% جز بر در میخانه این بار ~~نخواهم شد # 5 از توبه و قرایی بیزار شدم لیکن %~% از رندی و قلاشی بیزار نخواهم شد # 6 از دوست به هر خشمی آزرده نخواهم گشت %~% وز یار به هر زخمی افگار ~~نخواهم شد # 7 چون یار من او باشد بی‌یار نخواهم ماند %~% چون غم خورم او باشد ~~غم‌خوار نخواهم شد # 8 تا دلبرم او باشد دل بر دگری ننهم %~% تا غم خورم او باشد غمخوار ~~نخواهم شد # 9 چون ساخته دردم در حلقه نیارامم %~% چون سوخته عشقم در نار نخواهم شد # 10 تا هست عراقی را در درگه او باری %~% بر درگه این و آن بسیار نخواهم ~~شد PageV1P086 ### || [genre: Gh] # 1 گر نظر کردم به روی ماه رخساری چه شد %~% ور شدم مست از شراب عشق ~~یکباری چه شد # 2 روی او دیدم سر زلفش چرا آشفته گشت %~% گر نبیند بلبل شوریده گلزاری ~~چه شد # 3 چشم او با جان من گر گفته رازی گو بگوی %~% حال بیماری اگر پرسید ~~بیماری چه شد # 4 دشمنم با دوستان گوید: فلانی عاشق است %~% عاشقم بر روی خوبان عاشقم ~~آری چه شد # 5 در سر سودای عشق خوبرویان شد دلم %~% وز چنان زلف ار ببستم نیز زناری ~~چه شد # 6 گر گذشتم بر در میخانه ناگاهی چه باک %~% گر به پیران سر شکستم توبه ~~یکباری چه شد # 7 چون شدم مست از شراب عشق عقلم گو: برو %~% گر فرو شست آب حیوان نقش ~~دیواری چه شد # 8 گر میان عاشق و معشوق جرمی رفت رفت %~% تو نه معشوقی نه عاشق مر تو را ~~باری چه شد # 9 زاهدی را کز می و معشوق رنگی نیست نیست %~% گر کند بر عاشقان هر لحظه ~~انکاری چه شد # 10 های ms041 و هوی عاشقان شد از زمین بر آسمان %~% نعره مستان اگر نشنید ~~هشیاری چه شد # 11 از خمستان نعره مستان به گوش من رسید %~% رفتم آنجا تا ببینم حال ~~میخواری چه شد # 12 دیدم اندر کنج میخانه عراقی را خراب %~% گفتم: ای مسکین نگویی تا تو ~~را باری چه شد PageV1P087 ### || [genre: Gh] # 1 ناگه بت من مست به بازار برآمد %~% شور از سر بازار به یکبار برآمد # 2 بس دل که به کوی غم او شاد فروشد %~% بس جان که ز عشق رخ او زار برآمد # 3 در صومعه و بتکده عشقش گذری کرد %~% مؤمن ز دل و گبر و ز زنار برآمد # 4 در کوی خرابات جمالش نظر افگند %~% شور و شغبی از در خمار برآمد # 5 در وقت مناجات خیال رخش افروخت %~% فریاد و فغان از دل ابرار برآمد # 6 یک جرعه ز جام لب او می‌زده‌ای یافت %~% سرمست و خرامان به سر دار ~~برآمد # 7 در سوخته‌ای آتش شمع رخش افتاد %~% از سوز دلش شعله انوار برآمد # 8 باد در او سر آتش گذری کرد %~% از آتش سوزان گل بی خوار برآمد # 9 ناگاه ز رخسار شبی پرده برانداخت %~% صد مهر ز هر سو به شب تار برآمد # 10 باد سحر از خاک درش کرد حکایت %~% صد ناله زار از دل بیمار برآمد # 11 کی بو که فروشد لب او بوسه به جانی %~% کز بوک و مگر جان خریدار برآمد ~~PageV1P088 ### || [genre: Gh] # 1 ناگه بت من مست به بازار برآمد %~% شور از سر بازار به یکبار برآمد # 2 مانا به کرشمه سوی او باز نظر کرد %~% کین شور و شغب از سر بازار برآمد # 3 با اهل خرابات ندانم چه سخن گفت %~% کاشوب و غریو از در خمار برآمد # 4 در صومعه ناگاه رخش پرده برانداخت %~% فریاد و فغان از دل ابرار برآمد # 5 آورد چو در کار لب و غمزه و رخسار %~% جان و دل و ms042 چشم همه از کار برآمد # 6 تا جز رخ او هیچ کسی هیچ نبیند %~% در جمله صور آن بت عیار برآمد # 7 هر بار به رنگی بت من روی نمودی %~% آن بار به رنگ همه اطوار برآمد # 8 و آن شیفته کز زلف و قدش دار و رسن یافت %~% بگرفت رسن خوش به سر دار ~~برآمد # 9 فی‌الجمله برآورد سر از جیب بزودی %~% هر دم به لباسی دگر آن یار برآمد # 10 و آن سوخته کاتش همه تاب رخ او دید %~% زو دعوی «النار ولاالعار» ~~برآمد # 11 المنةلله که پس از منت بسیار %~% مقصود و مرادم ز لب یار برآمد # 12 دور از لب و دندان عراقی همه کامم %~% زان دو لب شیرین شکر بار برآمد ~~PageV1P089 ### || [genre: Gh] # 1 غلام حلقه به گوش تو زار باز آمد %~% خوشی درو بنگر کز ره دراز آمد # 2 به لطف کار دل مستمند خسته بساز %~% که خستگان را لطف تو در کارساز آمد # 3 چه باشد ار بنوازی نیازمندی را %~% که با خیال رخت دم به دم به راز آمد # 4 چه کرده‌ام که ز درگاه وصل جان افزا %~% نصیب خسته دلم هجر جانگداز آمد # 5 بر آستان درت صدهزار دل دیدم %~% مگر که خاک سر کوت دلنواز آمد # 6 غبار خاک درت بر سر کسی که نشست %~% ز سروران جهان گشت و سرفراز آمد # 7 به هر طرف که شدم تا که شاد بنشینم %~% غم تو پیش دل من دو اسبه باز ~~آمد # 8 به روی خرم تو شادمان نشد افسوس! %~% دل عراقی از آن دم که عشقباز آمد ~~PageV1P090 ### || [genre: Gh] # 1 بیا که بی‌رخ زیبات دل به جان آمد %~% بیا که بی‌تو همه سود من زیان ~~آمد # 2 بیا که بهر تو جان از جهان کرانه گرفت %~% بیا که بی‌تو دلم جمله در ~~میان آمد # 3 بیا که خانه دل گرچه تنگ و تاریک است %~% دمی برای دل ما درون توان ms043 آمد # 4 بیا که غیر تو در چشم من نیامد هیچ %~% جز آب دیده که بر چشم من روان ~~آمد # 5 نگر هر آنچه که بر هیچکس نیامده بود %~% برین شکسته دلم از غم تو آن ~~آمد # 6 دل شکسته‌ام آن لحظه دل ز جان برداشت %~% که رسم جور و جفای تو در جهان ~~آمد # 7 ز جور یار چه نالم که طالع دل من %~% چنان که بخت عراقی است همچنان آمد ~~PageV1P091 ### || [genre: Gh] # 1 ز اشتیاق تو جانا دلم به جان آمد %~% بیا که با غم تو بر نمی‌توان آمد # 2 بیا که با لب تو ماجرا نکرده هنوز %~% به جای خرقه دل و دیده در میان ~~آمد # 3 به چشم مست تو گفتم: دلم به جان آید %~% لب تو گفتا: اینک دلت به جان ~~آمد # 4 بدید تا نظر از دور ناردان لبت %~% بسا که چشم مرا آب در دهان آمد # 5 نیامد از دو جهان جز رخ تو در نظرم %~% از آنگهی که مرا چشم در جهان ~~آمد # 6 ز روشنایی روی تو در شب تاریک %~% نمی‌توان به سر کوی تو نهان آمد ~~PageV1P092 ### || [genre: Gh] # 1 آشکارا نهان کنم تا چند %~% دوست می‌دارمت به بانک بلند # 2 دلم از جان نخست دست بشست %~% بعد از آن دیده بر رخت افکند # 3 عاشقان تو نیک معذورند %~% زانکه نبود کسی تو را مانند # 4 دیده‌ای کو رخ تو دیده بود %~% خواه راحت رسان و خواه گزند # 5 ای ملامت کنان مرا در عشق %~% گوش من نشنود ازین سان پند # 6 گرچه من دور مانده‌ام ز برت %~% با خیال تو کرده‌ام پیوند # 7 آن چنان در دلی که پنداری %~% ناظرم در تو دایم ای دلبند # 8 تو کجایی و ما کجا هیهات! %~% ای عراقی خیال خیره مبند PageV1P093 ### || [genre: Gh] # 1 آن را که غمت ز در براند %~% بختش همه دربدر دواند # 2 وآن را که عنایت تو ره داد %~% جز ms044 بر در تو رهی نداند # 3 وآن را که قبول عشقت افتاد %~% جان را بدهد غمت ستاند # 4 عاشق که گذر کند به کویت %~% جان پیش سگ درت فشاند # 5 با وصل بگو که: عاشقان را %~% از دست فراق وارهاند # 6 بیچاره دلم که کشته توست %~% دور از رخ تو نمی‌تواند # 7 بویی به نسیم کوی خود ده %~% تا صبحدمی به دل رساند # 8 کین مرده به بوت زنده گردد %~% وز عشق رخت کفن دراند # 9 مگذار که خسته دل عراقی %~% بی‌عشق تو عمر بگذراند PageV1P094 ### || [genre: Gh] # 1 این درد مرا دوا که داند %~% وین نامه اندهم که خواند # 2 جز لطف توام که دست گیرد %~% جز رحمت تو که‌ام رهاند # 3 بنمای رخت به دردمندی %~% تا بر سر کوت جان فشاند # 4 آیا بود آنکه بی‌دلی را %~% لطف تو به کام دل رساند # 5 افتادم بر در قبولت %~% امید که از درم نراند # 6 کار دل من عنایت تو %~% گر بهتر ازین کند تواند # 7 مهری ز قبول بر دلم نه %~% کین قلب کسی نمی‌ستاند # 8 چون حلقه برین دری عراقی %~% می‌باش و مگرد بو که داند PageV1P095 ### || [genre: Gh] # 1 در من نگرد یار دگربار که داند %~% زین پس دهدم بر در خود بار که داند # 2 از یاد خودم کرد فراموش به یکبار %~% یادآورد از من دگر آن یار که داند # 3 خون شد جگرم از غم و اندیشه آن دوست %~% خشنود شود از من غمخوار که ~~داند # 4 بیمار دلم خسته جگر از غم عشقش %~% آید به عیادت بر بیمار که داند # 5 ای دشمن بدخواه چه باشی به غمم شاد %~% باشد که شود دوست دگربار که ~~داند # 6 در بند امید ای دل بگشای دو دیده %~% باشد که ببینی رخ دلدار که داند # 7 روشن شود این تیره شب بخت عراقی %~% از صبح رخ یار وفادار که داند ~~PageV1P096 ### || [genre: Gh] # 1 ای دل چو در خانه ms045 خمار گشادند %~% می‌نوش که از می گره کار گشادند # 2 در خود منگر نرگس مخمور بتان بین %~% در کعبه مرو چون در خمار گشادند # 3 از خود بدرآ در رخ خوبان نظری کن %~% در خان منشین چون در گلزار گشادند # 4 بنگر که: دو صد مهر به یک ذره نمودند %~% از یک سر مویی که ز رخسار ~~گشادند # 5 تا باز گشادند سر زلف ز رخسار %~% از روی جهان زلف شب تار گشادند # 6 تا مهر گیاهی ز گل تیره برآید %~% بر روی زمین چشمه انوار گشادند # 7 تا لاله رخی در چمن آید به تماشا %~% از چهره گل پرده زنگار گشادند # 8 از پرتو مل پرده خورشید دریدند %~% وز خنده گل مبسم اشجار گشادند # 9 تا کرد نسیم سحر آفاق معطر %~% در هر چمنی طبله عطار گشادند # 10 مانا که صبا کرد پریشان سر زلفین %~% کز بوی خوشش نافه تاتار گشادند # 11 در گوش دلم گفت صبا دوش: عراقی %~% در بند در خود که در یار گشادند # 12 چشم سر اغیار ببستند ز غیرت %~% آنگاه در مخزن اسرار گشادند ~~PageV1P097 ### || [genre: Gh] # 1 نخستین باده کاندر جام کردند %~% ز چشم مست ساقی وام کردند # 2 چو با خود یافتند اهل طرب را %~% شراب بیخودی در جام کردند # 3 لب میگون جانان جام در داد %~% شراب عاشقانش نام کردند # 4 ز بهر صید دل‌های جهانی %~% کمند زلف خوبان دام کردند # 5 به گیتی هرکجا درد دلی بود %~% بهم کردند و عشقش نام کردند # 6 سر زلف بتان آرام نگرفت %~% ز بس دل‌ها که بی‌آرام کردند # 7 چو گوی حسن در میدان فگندند %~% به یک جولان دو عالم رام کردند # 8 ز بهر نقل مستان از لب و چشم %~% مهیا پسته و بادام کردند # 9 از آن لب کز درصد آفرین است %~% نصیب بی‌دلان دشنام کردند # 10 به مجلس نیک و بد را جای دادند %~% به جامی کار خاص و عام کردند ms046 # 11 به غمزه صد سخن با جان بگفتند %~% به دل ز ابرو دو صد پیغام کردند # 12 جمال خویشتن را جلوه دادند %~% به یک جلوه دو عالم رام کردند # 13 دلی را تا به دست آرند هر دم %~% سر زلفین خود را دام کردند # 14 نهان با محرمی رازی بگفتند %~% جهانی را از آن اعلام کردند # 15 چو خود کردند راز خویشتن فاش %~% عراقی را چرا بدنام کردند PageV1P098 ### || [genre: Gh] # 1 نگارا جسمت از جان آفریدند %~% ز کفر زلفت ایمان آفریدند # 2 جمال یوسف مصری شنیدی %~% تو را خوبی دو چندان آفریدند # 3 ز باغ عارضت یک گل بچیدند %~% بهشت جاودان زان آفریدند # 4 غباری از سر کوی تو برخاست %~% وزان خاک آب حیوان آفریدند # 5 غمت خون دل صاحبدلان ریخت %~% وزان خون لعل و مرجان آفریدند # 6 سراپایم فدایت باد و جان هم %~% که سر تا پایت را جان آفریدند # 7 ندانم با تو یک دم چون توان بود %~% که صد دیوت نگهبان آفریدند # 8 دمادم چند نوشم درد دردت %~% مرا خود مست و حیران آفریدند # 9 ز عشق تو عراقی را دمی هست %~% کزان دم روی انسان آفریدند PageV1P099 ### || [genre: Gh] # 1 اگر شکسته دلانت هزار جان دارند %~% به خدمت تو کمر بسته بر میان دارند # 2 شدند حلقه به گوش تو را چو حلقه به گوش %~% چه خوش دلند که مثل تو ~~دلستان دارند # 3 کسان که وصل تو یک دم به نقد یافته‌اند %~% از ین طلب طرب و عیش جاودان ~~دارند # 4 چو بگذری به تعجب تو ماهروی به راه %~% چو ماه ماهرخان دست بر دهان ~~دارند # 5 خرد از آن ز ره زلف تو پناه گرفت %~% که چشم و ابروی تو تیر در کمان ~~دارند # 6 مجاهدان رهت تا عنایت تو بود %~% چه بیم و باک به عالم ازین و آن دارند # 7 ز آب دیده و تاب دل است غمازی %~% وگرنه راز تو بیچارگان نهان ms047 دارند # 8 غلام غمزه بیمارتم که از هوسش %~% چه تندرستان خود را ناتوان دارند # 9 اگر کسی به شکایت بود ز دلبر خویش %~% ز تو عراقی و دل شکر بی‌کران ~~دارند PageV1P100 ### || [genre: Gh] # 1 چو چشم مست تو آغاز کبر و ناز کند %~% بسا که بر دلم از غمزه ترکتاز ~~کند # 2 مرا مکش که نیاز منت بکار آید %~% چو من نمانم حسن تو با که ناز کند # 3 مرا به دست سر زلف خویش باز مده %~% اگر چه همچو خودم زود سرفراز کند # 4 منم چو مردم چشمت به من نگاهی کن %~% که اهل دیده به مردم نگاه باز کند # 5 چگونه دوست ندارد ایاز را محمود %~% که او نگاه به چشم خوش ایاز کند # 6 ز جور تو بگریزم برم به عشق پناه %~% که از غم تو مرا عشق بی‌نیاز کند # 7 نیاز و ناز من و تو فرود برد به دمی %~% نهنگ عشق حقیقت دهن چو باز کند # 8 ازین حدیث اگرچه ز پرده بیرون است %~% زمانه پرده عشاق بس که ساز کند # 9 به آب دیده عراقی وضو همی سازد %~% چو قامت تو بدید آنگهی نماز کند ~~PageV1P101 ### || [genre: Gh] # 1 باز دلم عیش و طرب می‌کند %~% هیچ ندانم چه سبب می‌کند # 2 از می عشق تو مگر مست شد %~% کین همه شادی و طرب می‌کند # 3 تا سر زلف تو پریشان بدید %~% شیفته شد شور و شغب می کند # 4 تا دل من در سر زلف تو شد %~% عیش همه در دل شب می‌کند # 5 برد به بازی دل جمله جهان %~% زلف تو بازی چه عجب می‌کند # 6 طره طرار تو کرد آن چه کرد %~% فتنه نگر باز که لب می‌کند # 7 می‌برد از من دل و گوید به طنز: %~% باز فلانی چه طلب می‌کند # 8 از لب لعلش چه عجب گر مرا %~% آرزوی قند و طرب می‌کند # 9 گر طلبد بوسه عراقی مرنج %~% گرچه همه ms048 ترک ادب می‌کند PageV1P102 ### || [genre: Gh] # 1 هر که او دعوی مستی می‌کند %~% آشکارا بت‌پرستی می‌کند # 2 هستی آن را می‌سزد کز نیستی %~% هر نفس صدگونه هستی می‌کند # 3 هر که از خاک درش رفعت نیافت %~% لاجرم سر سوی پستی می‌کند # 4 دل که خورد از جام عشقش جرعه‌ای %~% بی‌خبر شد شور و مستی می‌کند # 5 دل چو خواهم باختن در پای او %~% جان ز شوقش پیش دستی می‌کند # 6 چند گویی کو جفا تا کی کند %~% ای عراقی تا تو هستی می‌کند PageV1P103 ### || [genre: Gh] # 1 به خرابات شدم دوش مرا بار نبود %~% می‌زدم نعره و فریاد ز من کس نشنود # 2 یا نبد هیچ کس از باده‌فروشان بیدار %~% یا خود از هیچ کسی هیچ کسم در ~~نگشود # 3 چون که یک نیم ز شب یا کم یا بیش برفت %~% رندی از غرفه برون کرد سر و ~~رخ بنمود # 4 گفت: خیر است درین وقت تو دیوانه شدی %~% نغز پرداختی آخر تو نگویی که ~~چه بود # 5 گفتمش: در بگشا گفت: برو هرزه مگوی %~% تا درین وقت ز بهر چو تویی در ~~که گشود # 6 این نه مسجد که به هر لحظه درش بگشایند %~% تا تو اندر دوی اندر صف پیش ~~آیی زود # 7 این خرابات مغان است و درو زنده‌دلان %~% شاهد و شمع و شراب و غزل و ~~رود و سرود # 8 زر و سر را نبود هیچ درین بقعه محل %~% سودشان جمله زیان است و زیانشان ~~همه سود # 9 سر کوشان عرفات است و سراشان کعبه %~% عاشقان همچو خلیلند و رقیبان ~~نمرود # 10 ای عراقی چه زنی حلقه برین در شب و روز %~% زین همه آتش خود هیچ نبینی ~~جز دود PageV1P104 ### || [genre: Gh] # 1 هر که در بند زلف یار بود %~% در جهانش کجا قرار بود # 2 وانکه چیند گلی ز باغ رخش %~% در دلش بس که خار خار بود # 3 وانکه یاد لبش کند روزی %~% تا قیامت در ms049 آن خمار بود # 4 کارهایی که چشم یار کند %~% نه زیاری روزگار بود # 5 فتنه‌هایی که زلفش انگیزد %~% همه خود نقش آن نگار بود # 6 از فلک آنکه هر شبی شنوی %~% ناله بیدلان زار بود # 7 نفس عاقشان او باشد %~% آن کزو چرخ را مدار بود # 8 یک شبی با خیال او گفتم: %~% چند مسکین در انتظار بود # 9 روی بنما که جان نثار کنم %~% گفت: جان را چه اعتبار بود # 10 تا تو در بند خویشتن مانی %~% کی تو را نزد دوست بار بود # 11 نبود عاشق آنکه جوید کام %~% عشق را با غرض چه کار بود # 12 عاشق آن است کو نخواهد هیچ %~% ور همه خود وصال یار بود # 13 ای عراقی تو اختیار مکن %~% کانکه به بود اختیار بود PageV1P105 ### || [genre: Gh] # 1 تا کی از ما یار ما پنهان بود %~% چشم ما تا کی چنین گریان بود # 2 تا کی از وصلش نصیب بخت ما %~% محنت و درد دل و هجران بود # 3 این چنین کز یار دور افتاده‌ام %~% گر بگرید دیده جای آن بود # 4 چون دل ما خون شد از هجران او %~% چشم ما شاید که خون افشان بود # 5 از فراقش دل ز جان آمد به جان %~% خود گرانی یار مرگ جان بود # 6 بر امیدی زنده‌ام ورنه که را %~% طاقت آن هجر بی‌پایان بود # 7 پیچ بر پیچ است بی او کار ما %~% کار ما تا کی چنین پیچان بود # 8 محنت آباد دل پر درد ما %~% تا کی از هجران او ویران بود # 9 درد ما را نیست درمان در جهان %~% درد ما را روی او درمان بود # 10 چون دل ما از سر جان برنخاست %~% لاجرم پیوسته سرگردان بود # 11 چون عراقی هر که دور از یار ماند %~% چشم او گریان دلش بریان بود ~~PageV1P106 ### || [genre: Gh] # 1 ای خوشا دل کاندر او از عشق تو جانی بود %~% شادمانی جانی که او ms050 را چون ~~تو جانانی بود # 2 خرم آن خانه که باشد چون تو مهمانی در او %~% مقبل آن کشور که او را ~~چون تو سلطانی بود # 3 زنده چو نباشد دلی کز عشق تو بویی نیافت %~% کی بمیرد عاشقی کو را چو ~~تو جانی بود # 4 هر که رویت دید و دل را در سر زلفت نبست %~% در حقیقت آدمی نبود که ~~حیوانی بود # 5 در همه عمر ار برآرم بی غم تو یک نفس %~% زان نفس بر جان من هر لحظه ~~تاوانی بود # 6 آفتاب روی تو گر بر جهان تابد دمی %~% در جهان هر ذره‌ای خورشید تابانی ~~بود # 7 در همه عالم ندیدم جز جمال روی تو %~% گر کسی دعوی کند کو دید بهتانی ~~بود # 8 گنج حسنی و نپندارم که گنجی در جهان %~% و آنچنان گنجی عجب در کنج ~~ویرانی بود # 9 آتش رخسار خوبت گر بسوزاند مرا %~% اندر آن آتش مرا هر سو گلستانی بود # 10 روزی آخر از وصال تو به کام دل رسم %~% این شب هجر تو را گر هیچ ~~پایانی بود # 11 عاشقان را جز سر زلف تو دست‌آویز نیست %~% چه خلاص آن را که دست‌آویز ~~ثعبانی بود # 12 چون عراقی در غزل یاد لب تو می‌کند %~% هر نفس کز جان برآرد شکر ~~افشانی بود PageV1P107 ### || [genre: Gh] # 1 وه! که کارم ز دست می‌برود %~% روزگارم ز دست می‌برود # 2 خود ندارم من از جهان چیزی %~% وآنچه دارم ز دست می‌برود # 3 یک دمی دارم از جهان و آن نیز %~% چون برآرم ز دست می‌برود # 4 بر زمانه چه دل نهم که روان %~% همچو یارم ز دست می‌برود # 5 در خزان ار دلی به دست آرم %~% در بهارم ز دست می‌برود # 6 از پی صید دل چه دام نهم %~% که شکارم ز دست می‌برود # 7 چه کنم پیش یار جان افشان %~% که نثارم ز دست می‌برود # 8 نیست جز آب دیده در دستم %~% زان ms051 نگارم ز دست می‌برود # 9 طالعم بین که: در چنین غم‌ها %~% غمگسارم ز دست می‌برود # 10 بخت بنگر که: پای بر دم مار %~% یار غارم ز دست می‌برود # 11 دستگیرا نظر به کارم کن %~% بین که کارم ز دست می‌برود PageV1P108 ### || [genre: Gh] # 1 اندرین ره هر که او یکتا شود %~% گنج معنی در دلش پیدا شود # 2 جز جمال خود نبیند در جهان %~% اندرین ره هر که او بینا شود # 3 قطره کز دریا برون آید همی %~% چون سوی دریا شود دریا شود # 4 گر صفات خود کند یکباره محو %~% در مقامات بقا یکتا شود # 5 هر که دل بر نیستی خود نهاد %~% در حریم هستی او تنها شود # 6 از مسما هر که یابد بهره‌ای %~% فارغ و آسوده از اسما شود # 7 ور کند گم صورت هستی خویش %~% صورت او جملگی معنی شود # 8 ور نهنگ لاخورش زو طعمه ساخت %~% زنده جاوید در الا شود # 9 صورتت چون شد حجاب راه تو %~% محو کن تا سیرتت زیبا شود # 10 گر از این منزل برون رفتی یقین %~% دانکه منزلگاهت او ادنی شود # 11 ما به جانان زنده‌ایم از جان بری %~% تا ابد هرگز کسی چون ما شود # 12 هر که آنجا مقصد و مقصود یافت %~% در دو عالم والی والا شود # 13 هر که را دل رازدار عشق شد %~% کی دلش مایل سوی صحرا شود # 14 هم به بالا در رسد بی‌عقل و دین %~% گر عراقی محو اندر لا شود ~~PageV1P109 ### || [genre: Gh] # 1 نگارینی که با ما می‌نپاید %~% به ما دلخستگان کی رخ نماید # 2 بیا ای بخت تا بر خود بموییم %~% که از ما یار آرامی نماید # 3 اگر جانم به لب آید عجب نیست %~% به حیله نیم جانی چند پاید # 4 به نقد این لحظه جانی میکن ای دل %~% شب هجر است تا فردا چه زاید # 5 مگر روشن شود صبح امیدم %~% مگر خورشید از روزن برآید # 6 ms052 دلم را از غم جان وا رهاند %~% مر از من زمانی در رباید # 7 عراقی بر درش امید در بند %~% که داند بو که ناگه واگشاید PageV1P110 ### || [genre: Gh] # 1 مرا گرچه ز غم جان می‌برآید %~% غم عشقت ز جانم خوشتر آید # 2 درین تیمار گر یک دم غم تو %~% نپرسد حال من جانم برآید # 3 مرا شادی گهی باشد درین غم %~% که اندوه توام از در در آید # 4 مرا یک ذره اندوه تو خوشتر %~% که یک عالم پر از سیم و زر آید # 5 اگرچه هر کسی از غم گریزد %~% مرا چون جان غم تو درخور آید # 6 مرا در سینه تاب انده تو %~% بسی خوشتر ز آب کوثر آید # 7 چو سر در پای اندوه تو افکند %~% عراقی در دو عالم بر سر آید ~~PageV1P111 ### || [genre: Gh] # 1 زان پیش که دل ز جان برآید %~% جان از تن ناتوان برآید # 2 بنمای جمال تا دهم جان %~% کان سود بر این زیان برآید # 3 ای کاش به جان برآمدی کار %~% این کار کجا به جان برآید # 4 کارم نه چنان فتاد مشکل %~% کان بی‌تو به این و آن برآید # 5 هم از در تو گشایدم کار %~% کامم همه زان دهان برآید # 6 بر درگهت آمدم به کاری %~% کان بر تو به رایگان برآید # 7 نایافته جانم از تو بویی %~% مگذار که ناگهان برآید # 8 بنواز به لطف جانم آن دم %~% کز کالبدم روان برآید # 9 کام دل خسته عراقی %~% از لطف تو بی‌گمان برآید PageV1P112 ### || [genre: Gh] # 1 آخر این تیره شب هجر به پایان آید %~% آخر این درد مرا نوبت درمان آید # 2 چند گردم چو فلک گرد جهان سرگردان %~% آخر این گردش ما نیز به پایان ~~آید # 3 آخر این بخت من از خواب درآید سحری %~% روز آخر نظرم بر رخ جانان آید # 4 یافتم صحبت آن یار مگر روزی چند %~% این همه سنگ محن بر سر ما زان ms053 آید # 5 تا بود گوی دلم در خم چوگان هوس %~% کی مرا گوی غرض در خم چوگان آید # 6 یوسف گم شده را گرچه نیابم به جهان %~% لاجرم سینه من کلبه احزان آید # 7 بلبل‌آسا همه شب تا به سحر ناله زنم %~% بو که بویی به مشامم ز گلستان ~~آید # 8 او چه خواهد که همی با وطن آید لیکن %~% تا خود از درگه تقدیر چه فرمان ~~آید # 9 به عراق ار نرسد باز عراقی چه عجب! %~% که نه هر خار و خسی لایق بستان ~~آید PageV1P113 ### || [genre: Gh] # 1 صبا وقت سحر گویی ز کوی یار می‌آید %~% که بوی او شفای جان هر بیمار ~~می‌آید # 2 نسیم خوش مگر از باغ جلوه می‌دهد گل را %~% که آواز خوش از هر سو ز ~~خلقی زار می‌آید # 3 بیا در گلشن ای بی‌دل به بوی گل برافشان جان %~% که از گلزار و گل ~~امروز بوی یار می‌آید # 4 گل از شادی همی خندد من از غم زار می‌گریم %~% که از گلشن مرا یاد از ~~رخ دلدار می‌آید # 5 ز بستان هیچ در چشمم نمی‌آید مگر آبی %~% که در چشمم ز یاد او دمی ~~صدبار می‌آید # 6 اگر گلزار می‌آید کسی را خوش مرا باری %~% نسیم کوی او خوشتر ز صد ~~گلزار می‌آید # 7 مرا چه از گل و گلزار کاندر دست امیدم %~% ز گلزار وصال یار زخم خار ~~می‌آید # 8 عراقی خسته دل هردم ز سویی می‌خورد زخمی %~% همه زخم بلا گویی برین ~~افگار می‌آید PageV1P114 ### || [genre: Gh] # 1 صبا وقت سحر گویی ز کوی یار می‌آید %~% که بوی او شفای جان هر بیمار ~~می‌آید # 2 نسیم او مگر در باغ جلوه می‌دهد گل را %~% که آواز خوش بلبل ز هر سو ~~زار می‌آید # 3 مگر از زلف دلدارم صبا بویی به باغ آورد %~% که از باغ و گل و گلزار ~~بوی یار می‌آید # 4 از آن چون بلبل بی‌دل ز رنگ و ms054 بوی گل شادم %~% که از گلزار در چشمم رخ ~~دلدار می‌آید # 5 گر آید در نظر کس را بجز رخسار او رویی %~% مرا باری نظر دایم بر آن ~~رخسار می‌آید # 6 مرا از هرچه در عالم به چشم اندر نیامد هیچ %~% مگر آبی که در چشمم دمی ~~صد بار می‌آید # 7 چو اندر آب عکس یار خوشتر می‌شود پیدا %~% از آنروز آب در چشمم مگر ~~بسیار می‌آید # 8 جهان آب است و من در وی جمال یار می‌بینم %~% ازینجا خواب در چشمم مگر ~~بسیار می‌آید # 9 عراقی در چنین خوابی همی بیند چنان رویی %~% از آن در خاطرش هر دم ~~هزاران کار می‌آید PageV1P115 ### || [genre: Gh] # 1 گهی درد تو درمان می‌نماید %~% گهی وصل تو هجران می‌نماید # 2 دلی کو یافت از وصل تو درمان %~% همه دشوارش آسان می‌نماید # 3 مرا گه گه به دردی یاد می‌کن %~% که دردت مرهم جان می‌نماید # 4 بپرس آخر که: بی تو چونم ای جان %~% که جانم بس پریشان می‌نماید # 5 مرا جور و جفا و رنج و محنت %~% غمت هردم دگرسان می‌نماید # 6 ز جان سیر آمدم بی‌روی خوبت %~% جهان بر من چو زندان می‌نماید # 7 عراقی خود ندارد چشم ورنه %~% رخت خورشید تابان می‌نماید PageV1P116 ### || [genre: Gh] # 1 مرا درد تو درمان می‌نماید %~% غم تو مرهم جان می‌نماید # 2 مرا کز جام عشقت مست باشم %~% وصال و هجر یکسان می‌نماید # 3 چو من تن در بلای عشق دادم %~% همه دشوارم آسان می‌نماید # 4 به جان من غم تو شادمان باد %~% هر آن لطفی که بتوان می‌نماید # 5 اگر یک لحظه ننماید مرا سوز %~% دگر لحظه دو چندان می‌نماید # 6 دلم با اینهمه انده ز شادی %~% بهار و باغ و بستان می‌نماید # 7 خیالت آشکارا می‌برد دل %~% اگر روی تو پنهان می‌نماید # 8 لب لعل تو جانم می‌نوازد %~% بنفشه آب حیوان می‌نماید # 9 ندانم تا چه خواهد فتنه انگیخت %~% که زلفش بس پریشان می‌نماید # 10 ms055 به دوران تو زان تنگ است دل‌ها %~% که حسن تو فراوان می‌نماید # 11 چو ذره در هوای مهر رویت %~% عراقی نیک حیران می‌نماید PageV1P117 ### || [genre: Gh] # 1 ای باد صبا به کوی آن یار %~% گر بر گذری ز بنده یاد آر # 2 ور هیچ مجال گفت یابی %~% پیغام من شکسته بگزار # 3 با یار بگوی کان شکسته %~% این خسته جگر غریب و غم‌خوار # 4 چون از تو ندید چاره خویش %~% بیچاره بماند بی‌تو ناچار # 5 خورشید رخت ندید روزی %~% بی‌نور بماند در شب تار # 6 نی این شب تیره دید روشن %~% نی خفته عدو نه بخت بیدار # 7 می‌کرد شبی به روز کاخر %~% روزی بشود که به شود کار # 8 کارش چو به جان رسید می‌گفت: %~% کای کرده به تیغ هجرم افگار # 9 ای کرده به کام دشمنانم %~% با یار چنین چنین کند یار # 10 آخر نظری به حال من کن %~% بنگر که: چگونه بی‌توام زار # 11 یک بارگیم مکن فراموش %~% یاد آر ز من شکسته یاد آر # 12 مزار ز من که هیچ هیچم %~% از هیچ کسی نگیرد آزار # 13 من نیک بدم تو نیکویی کن %~% ای نیک بدم به نیک بردار # 14 بگذار که بگذرم به کویت %~% یکدم ز سگان کویم انگار # 15 بگذاشتم این حدیث کز من %~% دارند سگان کوی تو عار # 16 پندار که مشت خاک باشم %~% زیر قدم سگ درت خوار # 17 القصه به جانم از عراقی %~% مگذار کزو نماند آثار # 18 بالجمله تو باشی و تو گویی %~% او کم کند از میانه گفتار PageV1P118 ### || [genre: Gh] # 1 دل در گره زلف تو بستیم دگر بار %~% وز هر دو جهان مهر گسستیم دگربار # 2 جام دو جهان پر ز می عشق تو دیدیم %~% خوردیم می و جام شکستیم دگربار # 3 شاید که دگر نعره مستانه برآریم %~% کز جام می عشق تو مستیم دگربار # 4 المنة لله که پس از محنت بسیار %~% با تو نفسی خوش بنشستیم دگربار ms056 # 5 چون طره تو شیفته روی تو گشتیم %~% هیهات! که خورشید پرستیم دگربار # 6 ما ترک مراد دل خودکام گرفتیم %~% تا هرچه کند دوست خوشستیم دگربار # 7 با عشق تو ما راه خرابات گرفتیم %~% از صومعه و زهد برستیم دگربار # 8 در بندگی زلف چلیپات بماندیم %~% زنار هم از زلف تو بستیم دگربار # 9 تا راز دل ما نکند فاش عراقی %~% اینک دهن از گفت ببستیم دگربار ~~PageV1P119 ### || [genre: Gh] # 1 دل در گره زلف تو بستیم دگربار %~% در دام سر زلف تو شستیم دگربار # 2 از نرگس مخمور تو مخمور بماندیم %~% وز جام می لعل تو مستیم دگربار # 3 از باده عشق تو یکی جرعه چشیدیم %~% صد توبه به یک جرعه شکستیم دگربار # 4 ما قبله خود روی چو خورشید تو کردیم %~% هیهات! که خورشید پرستیم ~~دگربار # 5 دل در گره زلف تو بستیم و برآنیم %~% جویای سر زلف چو شستیم دگربار # 6 کان جان که نسیم سر زلف تو به ما داد %~% هم با سر زلف تو فرستیم ~~دگربار # 7 از پیشگه وصل چو برخاست عراقی %~% با تو دمکی خوش بنشستیم دگربار ~~PageV1P120 ### || [genre: Gh] # 1 رخ سوی خرابات نهادیم دگربار %~% در دام خرابات فتادیم دگربار # 2 از بهر یکی جرعه دو صد توبه شکستیم %~% در دیر مغان روزه گشادیم دگربار # 3 در کنج خرابات یکی مغ‌بچه دیدیم %~% در پیش رخش سر بنهادیم دگربار # 4 آن دل که به صد حیله ز خوبان بربودیم %~% در دست یکی مغ‌بچه دادیم ~~دگربار # 5 یک بار ندیدیم رخش وز غم عشقش %~% صدبار بمردیم و بزادیم دگربار # 6 دیدیم که بی‌عشق رخش زندگیی نیست %~% بی‌عشق رخش زنده مبادیم دگربار # 7 غم بر دل ما تاختن آورد ز عشقش %~% با این همه غم بین که چه شادیم ~~دگربار # 8 شد در سر سودای رخش دین و دل ما %~% بنگر دل و دین داده به بادیم ~~دگربار # 9 عشقش به زیان برد صلاح و ورع ما ms057 %~% اینک همه در عین فسادیم دگربار # 10 با نیستی خود همه با قیمت و قدریم %~% با هستی خود جمله کسادیم دگربار # 11 تا هست عراقی همه هستیم مریدش %~% چون نیست شود جمله مرادیم دگربار ~~PageV1P121 ### || [genre: Gh] # 1 نظر ز حال من ناتوان دریغ مدار %~% نظاره رخت از عاشقان دریغ مدار # 2 اگر سزای جمال تو نیست دیده رواست %~% خیال روی تو باری ز جان دریغ ~~مدار # 3 به پرسش من رنجور اگر نمی‌آیی %~% عنایتی ز من ناتوان دریغ مدار # 4 ز خوان وصل تو چون قانعم به دیداری %~% تو نیز این قدر از میهمان دریغ ~~مدار # 5 به من که گرد درت چون سگان همی گردم %~% نواله گر ندهی استخوان دریغ ~~مدار # 6 چو دوستان را بر تخت وصل بنشانی %~% ز من که خاک توام آستان دریغ مدار # 7 چو با ندیمان جام شراب نوش کنی %~% نصیب جرعه‌ای از خاکیان دریغ مدار ~~PageV1P122 ### || [genre: Gh] # 1 غلام روی توام ای غلام باده بیار %~% که فارغ آمدم از ننگ و نام باده ~~بیار # 2 کرشمه‌های خوش تو شراب ناب من است %~% درآ به مجلس و پیش از طعام باده ~~بیار # 3 به غمزه‌ای چو مرا مست می‌توانی کرد %~% چه حاجت است صراحی و جام باده ~~بیار # 4 به مستی از لب تو وام کرده‌ام بوسی %~% گر آمدی به تقاضای وام باده ~~بیار # 5 مگر که مرغ طرب درفتد به دام مرا %~% شده است تن همه دیده چو دام باده ~~بیار # 6 کجاست دانه مرغان که طوطی روحم %~% فتاد از پی دانه به دام باده بیار # 7 نظام بزم طرب از می است مجلس ما %~% چو می نگیرد بی می نظام باده بیار # 8 عنان ربود ز من توسن طرب ساقی %~% مگر زبون شود این بدلگام باده بیار # 9 ز انتظار چو ساغر دلم پر از خون شد %~% مدار منتظرم بر دوام باده بیار # 10 اگر چه روز فروشد صبوح فوت مکن %~% که ms058 آفتاب برآید ز جام باده بیار # 11 درین مقام که خونم حلال می‌داری %~% مدار خون صراحی حرام باده بیار # 12 به وقت شام بیا تا قضای صبح کنیم %~% اگر چه صبح خوش آید به شام باده ~~بیار # 13 نمی‌پزد تف غم آرزوی خام مرا %~% برای پختن سودای خام باده بیار # 14 منم کنون و یکی نیم جان رسیده به لب %~% همی دهم به تو بستان تمام ~~باده بیار # 15 به مستی از لب تو می‌توان ستد بوسی %~% مگر رسم ز لب تو به کام باده ~~بیار # 16 مرا ز دست عراقی خلاص ده نفسی %~% غلام روی توام ای غلام باده بیار ~~PageV1P123 ### || [genre: Gh] # 1 مرا از هر چه می‌بینم رخ دلدار اولی‌تر %~% نظر چون می‌کنم باری بدان ~~رخسار اولی‌تر # 2 تماشای رخ خوبان خوش است آری ولی ما را %~% تماشای رخ دلدار از آن ~~بسیار اولی‌تر # 3 بیا ای چشم من جان و جمال روی جانان بین %~% چو عاشق می‌شوم باری بدان ~~رخسار اولی‌تر # 4 ز رویش هرچه بگشایم نقاب روی او اولی %~% ز زلفش هر چه بر بندم مرا ~~زنار اولی‌تر # 5 کسی کاهل مناجات است او را کنج مسجد به %~% مرا کاهل خراباتم در خمار ~~اولی‌تر # 6 فریب غمزه ساقی چو بستاند مرا از من %~% لبش با جان من در کار و من ~~بی‌کار اولی‌تر # 7 چو زان می درکشم جامی جهان را جرعه‌ای بخشم %~% جهان از جرعه من مست و ~~من هشیار اولی‌تر # 8 به یک ساغر در آشامم همه دریای مستی را %~% چو ساغر می‌کشم باری ~~قلندروار اولی‌تر # 9 خرد گفتا: به پیران سر چه گردی گرد میخانه %~% ازین رندی و قلاشی شوی ~~بیزار اولی‌تر # 10 نهان از چشم خود ساقی مرا گفتا: فلان می خور %~% که عاشق در همه حالی ~~چو من می‌خوار اولی‌تر # 11 عراقی را به خود بگذار و بی‌خود در خرابات آی %~% که این جا یک ~~خراباتی ز صد دین‌دار اولی‌تر PageV1P124 ### || [genre: ms059 Gh] # 1 نیم چون یک نفس بی غم دلم خون خوار اولی‌تر %~% ندارم چون دلی خرم تنی ~~بیمار اولی‌تر # 2 نیابد هر که دلداری چو من زار و حزین اولی %~% نبیند هر که غمخواری چو ~~من غمخوار اولی‌تر # 3 دلی کز یار خود بویی نیابد تن دهد بر باد %~% چنین دل در کف هجران اسیر ~~و زار اولی‌تر # 4 وصال او نمی‌یابم تن اندر هجر او دارم %~% به شادی چون نیم لایق مرا ~~تیمار اولی‌تر # 5 چو درد او بود درمان تن من ناتوان خوشتر %~% چو زخم او شود مرهم دلم ~~افگار اولی‌تر # 6 چو روزی من از وصلش همه تیمار و غم باشد %~% به هر حالی مرا درد و غم ~~بسیار اولی‌تر # 7 دلا چون عاشق یاری به درد او گرفتاری %~% همی کن ناله و زاری که عاشق ~~زار اولی‌تر # 8 هر آنچه آرزو داری برو از درگه او خواه %~% ز هر در کان زند مفلس در ~~دلدار اولی‌تر # 9 عراقی در رخ خوبان جمال یار خود می‌بین %~% نظر چون می‌کنی باری به روی ~~یار اولی‌تر PageV1P125 ### || [genre: Gh] # 1 سر به سر از لطف جانی ای پسر %~% خوشتر از جان چیست آنی ای پسر # 2 میل دل‌ها جمله سوی روی توست %~% رو که شیرین دلستانی ای پسر # 3 زان به چشم من درآیی هر زمان %~% کز صفا آب روانی ای پسر # 4 از می حسن ار چه سرمستی مکن %~% با حریفان سرگرانی ای پسر # 5 وعده ای می ده اگر چه کج بود %~% کز بهانه درنمانی ای پسر # 6 بر لب خود بوسه زن آنگه ببین %~% ذوق آب زندگانی ای پسر # 7 زان شدم خاک درت کز جام خود %~% جرعه‌ای بر من فشانی ای پسر # 8 از لطیفی می‌نماند کس به تو %~% زان یقینم شد که جانی ای پسر # 9 گوش جان‌ها پر گهر در حضرتت %~% کز سخن در می‌چکانی ای پسر # 10 در دل و چشمم ز حسن ms060 و لطف خویش %~% آشکارا و نهانی ای پسر # 11 نیست در عالم عراقی را دمی %~% بی لب تو زندگانی ای پسر PageV1P126 ### || [genre: Gh] # 1 آب حیوان است آن لب یا شکر %~% یا سرشته آب حیوان با شکر # 2 نی خطا گفتم: کجا لذت دهد %~% آب حیوان پیش آن لب یا شکر # 3 کس نگوید نوش جان‌ها را نبات %~% کس نخواند جان شیرین را شکر # 4 لعل تو شکر توان گفت ار بود %~% کوثر و تسنیم جان افزا شکر # 5 قوت جان است و حیات جاودان %~% نیست یار لعل تو تنها شکر # 6 ای به رشک از لعل تو آب حیات %~% وی خجل زان لعل شکرخا شکر # 7 وامق ار دیدی لب شیرین تو %~% خود نجستی از لب عذرا شکر # 8 نام تو تا بر زبان ما گذشت %~% می‌گدازد در دهان ما شکر # 9 از لب و دندان تو در حیرتم %~% تا گهر چون می‌کند پیدا شکر # 10 تا دهانت شکرستان گشت و لب %~% در جهان تنگ است چون دلها شکر # 11 من چرا سودایی لعلت شدم %~% از مزاج ار می‌برد سودا شکر # 12 گرد لعل تو همی گردد نبات %~% نی طمع دارد از آن لبها شکر # 13 گرد بر گرد لب شیرین تو %~% طوطیان بین جمله سر تا پا شکر # 14 لعل و گفتار تو با هم در خور است %~% باشد آری نایب حلوا شکر # 15 طبع من شیرین شد از یاد لبت %~% ای عجب چون می‌شود دریا شکر # 16 لفظ شیرین عراقی چون لبت %~% می‌فشاند در سخن هر جا شکر PageV1P127 ### || [genre: Gh] # 1 ای امید جان عنایت از عراقی وامگیر %~% چاره ساز آن را که از تو نیستش ~~یک دم گزیر # 2 مانده در تیه فراقم رهنمایا ره نمای %~% غرقه دریای هجرم دستگیرا دست ~~گیر # 3 در دل زارم نظر کن کز غمت آمد به جان %~% چاره کن جانا که شد در دست ~~هجرانت اسیر # 4 سوی من بنگر ms061 که عمری بر امید یک نظر %~% مانده‌ام چون خاک بر خاک درت ~~خوار و حقیر # 5 از تو بو نایافته نه راحتی دیده ز عمر %~% ساخته با درد بی‌درمان تو ~~مسکین فقیر # 6 دل که سودای تو می‌پخت آرزویش خام ماند %~% کو تنور آرزو تا اندر او ~~بندم فطیر # 7 دایه مهرت به شیر لطف پرورده است جان %~% شیرخواره چون زید کش باز گیرد ~~دایه شیر # 8 ز آفتاب مهر بر دل سایه افگن تا شود %~% در هوای مهر روی تو چو ذره ~~مستنیر # 9 گر فتد بر خاک تیره پرتو عکس رخت %~% گردد اندر حال هر ذره چو خورشید ~~منیر # 10 وز نسیم لطف تو بر آتش دوزخ وزد %~% خوشتر از خلد برین گردد درک‌های ~~سعیر PageV1P128 ### || [genre: Gh] # 1 بر درت افتاده‌ام خوار و حقیر %~% از کرم افتاده‌ای را دست گیر # 2 دردمندم بر من مسکین نگر %~% تا شود درد دلم درمان پذیر # 3 از تو نگریزد دل من یک زمان %~% کالبد را کی بود از جان گزیر # 4 دایه لطفت مرا در بر گرفت %~% داد جای مادرم صد گونه شیر # 5 چون نیابم بوی مهرت یک نفس %~% از دل و جانم برآید صد نفیر # 6 دل که با وصلت چنان خو کرده بود %~% در کف هجرت کنون مانده است اسیر # 7 باز هجرت قصد جانم می‌کند %~% کشته‌ای را بار دیگر کشته گیر PageV1P129 ### || [genre: Gh] # 1 به دست غم گرفتارم بیا ای یار دستم گیر %~% به رنج دل سزاوارم مرا ~~مگذار دستم گیر # 2 یکی دل داشتم پر خون شد آن هم از کفم بیرون %~% چو کار از دست شد بیرون ~~بیا ای یار دستم گیر # 3 ز وصلت تا جدا ماندم همیشه در عنا ماندم %~% از آن دم کز تو واماندم ~~شدم بیمار دستم گیر # 4 کنون در حال من بنگر: که عاجز گشتم و مضطر %~% مرا مگذار و خود مگذر ~~درین تیمار دستم گیر # 5 به جان ms062 آمد دلم ای جان ز دست هجر بی‌پایان %~% ندارم طاقت هجران به جان ~~زنهار دستم گیر # 6 همیشه گرد کوی تو همی گردم به بوی تو %~% ندیدم رنگ روی تو از آنم زار ~~دستم گیر # 7 چو کردی حلقه در گوشم مکن آزاد و مفروشم %~% مکن جانا فراموشم ز من یاد ~~آر دستم گیر # 8 شنیدی آه و فریادم ندادی از کرم دادم %~% کنون کز پا درافتادم مرا ~~بردار دستم گیر # 9 نیابم در جهان یاری نبینم غیر غم‌خواری %~% ندارم هیچ دلداری تویی ~~دلدار دستم گیر # 10 عراقی چون نه‌ای خرم گرفتاری به دست غم %~% فغان کن بر درش هر دم که ~~ای غمخوار دستم گیر PageV1P130 ### || [genre: Gh] # 1 بی‌دلی را بی سبب آزرده گیر %~% خاکساری را به خاک اسپرده گیر # 2 خسته‌ای از جور عشقت کشته دان %~% واله‌ای از عشق رویت مرده گیر # 3 گر چنین خواهی کشیدن تیغ غم %~% جانم اندر تن چون خون افسرده گیر # 4 چند خواهی کرد ازین جور و ستم %~% بی‌دلی از غم به جان آزرده گیر # 5 برده‌ای هوش دلم اکنون مرا %~% نیم جانی مانده وین هم برده گیر # 6 گر بخواهی کرد تیمار دلم %~% از غم و تیمار جانم خرده گیر # 7 ور عراقی را تو ننوازی کنون %~% عالمی از بهر او آزرده گیر PageV1P131 ### || [genre: Gh] # 1 ای مطرب درد پرده بنواز %~% هان! از سر درد در ده آواز # 2 تا سوخته‌ای دمی بنالد %~% تا شیفته‌ای شود سرافراز # 3 هین! پرده بساز و خوش همی سوز %~% کان یار نشد هنوز دمساز # 4 دلدار نساخت چون نسوزم %~% سوزم چو نساخت محرم راز # 5 ماتم زده‌ام چرا نگریم %~% محنت زده‌ام چه می‌کنم ناز # 6 ای یار بساز تا بسوزم %~% یا با سوزم بساز و بنواز # 7 یک جرعه ز جام عشق در ده %~% تا بو که رهانیم ز خود باز # 8 ور سوختن من است رایت %~% من ساخته‌ام بسوز و بگداز # 9 گر یار ms063 نساخت ای عراقی %~% خیز از سر سوز نوحه آغاز # 10 در درد گریز کوست همدم %~% با سوز بساز کوست همساز PageV1P132 ### || [genre: Gh] # 1 چون تو کردی حدیث عشق آغاز %~% پس چرا قصه شد دگرگون باز # 2 من ز عشق تو پرده بدریده %~% تو نشسته درون پرده به ناز # 3 تو ز من فارغ و من از غم تو %~% کرده هر لحظه نوحه‌ای آغاز # 4 من چو حلقه بمانده بر در تو %~% کرده‌ای در به روی بنده فراز # 5 آمدم با دلی و صد زاری %~% بر در لطف تو ز راه نیاز # 6 من از آن توام قبولم کن %~% از ره لطف یکدمم بنواز # 7 آمدم بر درت به امیدی %~% ناامیدم ز در مگردان باز PageV1P133 ### || [genre: Gh] # 1 از غم عشقت جگر خون است باز %~% خود بپرس از دل که او چون است باز # 2 هر زمان از غمزه خونریز تو %~% بر دل من صد شبیخون است باز # 3 تا سر زلف تو را دل جای کرد %~% از سرای عقل بیرون است باز # 4 حال دل بودی پریشان پیش ازین %~% نی چنین درهم که اکنون است باز # 5 از فراق تو برای درد دل %~% صد بلا و غصه معجون است باز # 6 تا جگر خون کردی ای جان ز انتظار %~% روزی دل بی‌جگر خون است باز # 7 از برای دل ببار ای دیده خون %~% زان که حال او دگرگون است باز # 8 گر چه می‌کاهد غم تو جان و دل %~% لیک مهرت هر دم افزون است باز # 9 من چو شادم از غم و تیمار تو %~% پس عراقی از چه محزون است باز ~~PageV1P134 ### || [genre: Gh] # 1 کار ما بنگر که خام افتاد باز %~% کار با پیک و پیام افتاد باز # 2 من چه دانم در میان دوستان %~% دشمن بد گو کدام افتاد باز # 3 این همی دانم که گفت و گوی ما %~% در زبان خاص و عام افتاد باز # 4 عاشق ms064 دیوانه نامم کرده‌اند %~% بر من آخر این چه نام افتاد باز # 5 روز بخت من چو شب تاریک شد %~% صبح امیدم به شام افتاد باز # 6 توسن دولت که بودی رام من %~% آن هم‌اکنون بدلگام افتاد باز # 7 باز اقبال از کف من بر پرید %~% زاغ ادبارم به دام افتاد باز # 8 مجلس عیش دل‌افروز مرا %~% باطیه بشکست و جام افتاد باز # 9 در گلستان می‌گذشتم صبحدم %~% بوی یارم در مشام افتاد باز # 10 در سر سودای زلفش شد دلم %~% مرغ صحرایی به دام افتاد باز # 11 تا بدیدم عکس او در جام می %~% در سرم سودای خام افتاد باز # 12 تا چشیدم جرعه‌ای از جام می %~% در دلم مهر مدام افتاد باز # 13 من چو از سودای خوبان سوختم %~% پس عراقی از چه خام افتاد باز ~~PageV1P135 ### || [genre: Gh] # 1 بی‌جمال تو ای جهان افروز %~% چشم عشاق تیره بیند روز # 2 دل به ایوان عشق بار نیافت %~% تا به کلی ز خود نکرد بروز # 3 در بیابان عشق پی نبرد %~% خانه پرورد لایجوز و یجوز # 4 چه بلا بود کان به من نرسید %~% زین دل جانگداز درداندوز # 5 عشق گوید مرا که: ای طالب %~% چاک زن طیلسان و خرقه بسوز # 6 دگر از فهم خویش قصه مخوان %~% قصه خواهی بیا ز ما آموز # 7 بنشان ای عراقی آتش خویش %~% پس چراغی ز عشق ما افروز PageV1P136 ### || [genre: Gh] # 1 ساقی ز شکر خنده شراب طرب انگیز %~% در ده که به جان آمدم از توبه و ~~پرهیز # 2 در بزم ز رخسار دو صد شمع برافروز %~% وز لعل شکربار می و نقل فرو ریز # 3 هر ساعتی از غمزه فریبی دگر آغاز %~% هر دم ز کرشمه شر و شوری دگر ~~انگیز # 4 آن دل که به رخسار تو دزدیده نظر کرد %~% او را به سر زلف نگونسار ~~درآویز # 5 و آن جام که به دام سر زلف تو درافتاد %~% قیدش کن و ms065 بسپار بدان غمزه ~~خونریز # 6 در شهر ز عشق تو بسی فتنه و غوغاست %~% از خانه برون آ بنشان شور شغب ~~خیز # 7 چون طینت من از می مهر تو سرشتند %~% کی توبه کنم از می ناب طرب انگیز # 8 ای فتنه که آموخت تو را کز رخ چون ماه %~% بفریب دل اهل جهان ناگه و ~~بگریز # 9 خواهی که بیابی دل گم کرده عراقی %~% خاک در میخانه به غربال فرو بیز ~~PageV1P137 ### || [genre: Gh] # 1 در بزم قلندران قلاش %~% بنشین و شراب نوش و خوش باش # 2 تا ذوق می و خمار یابی %~% باید که شوی تو نیز قلاش # 3 در صومعه چند خود پرستی %~% رو باده‌پرست شو چو اوباش # 4 در جام جهان‌نمای می بین %~% سر دو جهان ولی مکن فاش # 5 ور خود نظری کنی به ساقی %~% سرمست شوی ز چشم رعناش # 6 جز نقش نگار هر چه بینی %~% از لوح ضمیر پاک بخراش # 7 باشد که ببینی ای عراقی %~% در نقش وجود خویش نقاش PageV1P138 ### || [genre: Gh] # 1 تماشا می‌کند هر دم دلم در باغ رخسارش %~% به کام دل همی نوشد می لعل ~~شکر بارش # 2 دلی دارم مسلمانان چو زلف یار سودایی %~% همه در بند آن باشد که گردد ~~گرد رخسارش # 3 چه خوش باشد دل آن لحظه! که در باغ جمال او %~% گهی گل چیند از رویش ~~گهی شکر ز گفتارش # 4 گهی در پای او غلتان چو زلف بی‌قرار او %~% گه‌از خال لبش سرمست همچون ~~چشم خونخوارش # 5 از آن خوشتر تماشایی تواند بود در عالم %~% که بیند دیده عاشق به خلوت ~~روی دلدارش # 6 چنان سرمست شد جانم ز جام عشق جانانم %~% که تا روز قیامت هم نخواهی ~~یافت هشیارش # 7 بهار و باغ و گلزار عراقی روی جانان است %~% ز صد خلد برین خوشتر بهار ~~و باغ و گلزارش PageV1P139 ### || [genre: Gh] # 1 بکشم به ناز روزی سر زلف مشک رنگش %~% ندهم ز دست ms066 این بار اگر آورم به ~~چنگش # 2 سر زلف او بگیرم لب لعل او ببوسم %~% به مراد اگر نترسم ز دو چشم شوخ ~~شنگش # 3 سخن دهان تنگش بود ار چه خوش ولیکن %~% نرسد به هر زبانی سخن دهان تنگش # 4 چون نبات می‌گدازم همه شب در آب دیده %~% به امید آنکه یابم شکر از ~~دهان تنگش # 5 بروم ز چشم مستش نظری تمام گیرم %~% که بدان نظر ببینم رخ خوب لاله ~~رنگش # 6 چو کمان ابروانش فکند خدنگ غمزه %~% چه کنم که جان نسازم سپر از پی ~~خدنگش # 7 زلبش عناب یارب چه خوش است!صلح اوخود %~% بنگر چگونه باشد چو چنین خوش ~~است جنگش # 8 دلم آینه است و در وی رخ او نمی‌نماید %~% نفسی بزن عراقی بزدا به ناله ~~زنگش PageV1P140 ### || [genre: Gh] # 1 نرسد به هر زبانی سخن دهان تنگش %~% نه به هر کسی نماید رخ خوب لاله ~~رنگش # 2 لب لعل او نبوسد به مراد جز لب او %~% رخ خوب او نبیند بجز از دو چشم ~~شنگش # 3 لب من رسیدی آخر ز لبش به کام روزی %~% شدی ار پدید وقتی اثر از دهان ~~تنگش # 4 به من ار خدنگ غمزه فگند چه باک لیکن %~% سپرش تن است ترسم که بدور رسد ~~خدنگش # 5 چو مرا نماند رنگی همه رنگ او گرفتم %~% که جهان مسخرم شد چو برآمدم به ~~رنگش # 6 منم آفتاب از دل که ز سنگ لعل سازم %~% منم آبگینه آخر که کند خراب ~~سنگش # 7 ز میان ما عراقی چو برون فتاد حالی %~% پس ازین نمانده ما را سرآشتی و ~~جنگش PageV1P141 ### || [genre: Gh] # 1 صلای عشق که ساقی ز لعل خندانش %~% شراب و نقل فرو ریخته به مستانش # 2 بیا که بزم طرب ساخت خوان عشق نهاد %~% برای ما لب نوشین شکر افشانش # 3 تبسم لب ساقی خوش است و خوشتر از آن %~% خرابیی که کند باز چشم فتانش # 4 به یک کرشمه چنان ms067 مست کرد جان مرا %~% که در بهشت نیارد به هوش رضوانش # 5 خوشا شراب و خوشا ساقی و خوشا بزمی %~% که غمزه خوش ساقی بود خمستانش! # 6 ازین شراب که یک قطره بیش نیست که تو %~% گهی حیات جهان خوانی و گهی ~~جانش # 7 ز عکس ساغر آن پرتوی است این که تو باز %~% همیشه نام نهی آفتاب تابانش # 8 ازین شراب اگر خضر یافتی قدحی %~% خود التفات نبودی به آب حیوانش # 9 نگشت مست بجز غمزه خوش ساقی %~% ازان شراب که در داد لعل خندانش # 10 نبود نیز بجز عکس روی او در جام %~% نظارگی که بود همنشین و همخوانش # 11 نظارگی به من و هم به من هویدا شد %~% کمال او که به من ظاهر است ~~برهانش # 12 عجب مدار که: چشمش به من نگاه کند %~% برای آنکه منم در وجود انسانش # 13 نگاه کرد به من دید صورت خود را %~% شد آشکار ز آیینه راز پنهانش # 14 عجب چرا به عراقی سپرد امانت را %~% نبود در همه عالم کسی نگهبانش # 15 مگر که راز جهان خواست آشکارا کرد %~% بدو سپرد امانت که دید تاوانش ~~PageV1P142 ### || [genre: Gh] # 1 کردم گذری به میکده دوش %~% سبحه به کف و سجاده بر دوش # 2 پیری به در آمد از خرابات %~% کین جا نخرند زرق مفروش # 3 تسبیح بده پیاله بستان %~% خرقه بنه و پلاس درپوش # 4 در صومعه بیهده چه باشی %~% در میکده رو شراب می‌نوش # 5 گر یاد کنی جمال ساقی %~% جان و دل و دین کنی فراموش # 6 ور بینی عکس روش در جام %~% بی‌باده شوی خراب و مدهوش # 7 خواهی که بیابی این چنین کام %~% در ترک مراد خویشتن کوش # 8 چون ترک مراد خویش گیری %~% گیری همه آرزو در آغوش # 9 گر ساقی عشق‌از خم درد %~% دردی دهدت مخواه سر جوش # 10 تو کار بدو گذار و خوش باش %~% گر زهر تو را دهد بکن نوش # 11 ms068 چون راست نمی‌شود عراقی %~% این کار به گفت و گوی خاموش! PageV1P143 ### || [genre: Gh] # 1 باز غم بگرفت دامانم دریغ %~% سر برآورد از گریبانم دریغ # 2 غصه دم‌دم می‌کشم از جام غم %~% نیست جز غصه گوارانم دریغ # 3 ابر محنت خیمه زد بر بام دل %~% صاعقه افتاد در جانم دریغ # 4 مبتلا گشتم به درد یار خود %~% کس نداند کرد درمانم دریغ # 5 در چنین جان کندنی کافتاده‌ام %~% چاره جز مردن نمی‌دانم دریغ # 6 الغیاث! ای دوستان رحمی کنید %~% کز فراق یار قربانم دریغ # 7 جور دلدار و جفای روزگار %~% می‌کشد هر یک دگرسانم دریغ # 8 گر چه خندم گاه گاهی همچو شمع %~% در میان خنده گریانم دریغ # 9 صبح وصل او نشد روشن هنوز %~% در شب تاریک هجرانم دریغ # 10 کار من ناید فراهم تا بود %~% در هم این حال پریشانم دریغ # 11 نیست امید بهی از بخت من %~% تا کی از دست تو درمانم دریغ # 12 لاجرم خون خور عراقی دم به دم %~% چون نکردی هیچ فرمانم دریغ ~~PageV1P144 ### || [genre: Gh] # 1 حبذا عشق و حبذا عشاق %~% حبذا ذکر دوست را عشاق # 2 حبذا آن زمان که پرده عشق %~% بیخود از سر کنند با عشاق # 3 نبرند از وفا طمع هرگز %~% نگریزند از جفا عشاق # 4 خوش بلایی است عشق از آن دارند %~% دل و جان را درین بلا عشاق # 5 آفتاب جمال او دیدند %~% نور دادند از آن ضیا عشاق # 6 داده‌اند اندرین هوس جان‌ها %~% چون سکندر در آن هوا عشاق # 7 بگشادند در سرای وجود %~% دری از عالم صفا عشاق # 8 ای عراقی چو تو نمی‌دانند %~% این چنین درد را دوا عشاق PageV1P145 ### || [genre: Gh] # 1 بیا که خانه دل پاک کردم از خاشاک %~% درین خرابه تو خود کی قدم نهی ~~حاشاک # 2 به لطف صید کنی صدهزار دل هر دم %~% ولی نگاه نداری تو خود دل غمناک # 3 کدام دل که به خون در نمی‌کشد دامن %~% کدام جان ms069 که نکرد از غمت گریبان ~~چاک # 4 دل مرا که به هر حال صید لاغر توست %~% چو می کشیش میفگن ببند بر فتراک # 5 کنون اگر نرسی کی رسی به فریادم %~% مرا که جان به لب آمد کجا برم ~~تریاک # 6 دلم که آینه‌ای شد چرا نمی‌تابد %~% درو رخ تو همانا که نیست آینه پاک # 7 چو آفتاب بهر ذره می‌نماید رخ %~% ولیک چشم عراقی نمی‌کند ادراک ~~PageV1P146 ### || [genre: Gh] # 1 بیا که خانه دل پاک کردم از خاشاک %~% درین خرابه تو خود کی قدم نهی ~~حاشاک # 2 هزار دل کنی از غم خراب و نندیشی %~% هزار جان به لب آری ز کس نداری ~~باک # 3 کدام دل که ز جور تو دست بر سر نیست %~% کدام جان که نکرد از جفات بر ~~سر خاک # 4 دلم که خون جگر می‌خورد ز دست غمت %~% در انتظار تو صد زهر خورده بی ~~تریاک # 5 کنون که جان به لب آمد مپیچ در کارم %~% مکن که کار من از تو بماند در ~~پیچاک # 6 نه هیچ کیسه‌بری همچو طره‌ات طرار %~% نه هیچ راهزنی همچو غمزه‌ات ~~چالاک # 7 به طره صید کنی صدهزار دل هر دم %~% به غمزه بیش کشی هر نفس دو صد ~~غمناک # 8 دل عراقی مسکین که صید لاغر توست %~% چو می کشیش میفگن ببند بر فتراک ~~PageV1P147 ### || [genre: Gh] # 1 دلی که آتش عشق تواش بسوزد پاک %~% ز بیم آتش دوزخ چرا بود غمناک # 2 به بوی آنکه در آتش نهد قدم روزی %~% هزار سال در آتش قدم زند بی‌باک # 3 گرت بیافت در آتش کجا رود به بهشت %~% و گر چشد ز کفت زهر کی خورد ~~تریاک # 4 مرا که نیست ازین آتشم مگر دودی %~% فرو گرفت زمین دلم خس و خاشاک # 5 کجاست آتش شوقت که در دل آویزد %~% چنان که برگذرد شعله دلم ز افلاک # 6 ز شوق در دل من آتشی چنان افروز %~% که هر چه غیر ms070 تو باشد بسوزد آن را ~~پاک # 7 اگر بسوخت عراقی دل تو زین آتش %~% ببار آب ز چشم و بریز بر سر خاک ~~PageV1P148 ### || [genre: Gh] # 1 گر آفتاب رخت سایه افکند بر خاک %~% زمینیان همه دامن کشند بر افلاک # 2 به من نگر که به من ظاهر است حسن رخت %~% شعاع خور ننماید اگر نباشد ~~خاک # 3 دل من آینه توست پاک می‌دارش %~% که روی پاک نماید بود چو آینه پاک # 4 لبت تو بر لب من نه ببار و بوسه بده %~% چو جان من به لب آمد چه می‌کنم ~~تریاک # 5 به تیر غمزه مرا می‌زنی و می‌ترسم %~% که بر تو آید تیری که می زنی ~~بی‌باک # 6 برای صورت خود سوی من نگاه کنی %~% برای آنکه به من حسن خود کنی ادراک # 7 مرا به زیور هستی خود بیارایی %~% و گرنه سوی عدم نظر کنیحاشاک # 8 اگر نبودی بر من لباس هستی تو %~% ز بی‌نیازی تو کردمی گریبان چاک # 9 مده ز دست به یک بارگی عراقی را %~% کف تو نیست محیطی که رد کند خاشاک ~~PageV1P149 ### || [genre: Gh] # 1 تنگ آمدم از وجود خود تنگ %~% ای مرگ به سوی من کن آهنگ # 2 بازم خر ازین غم فراوان %~% فریاد رسم ازین دل تنگ # 3 تا چند آخر امید یابیم %~% تا کی به امید بوی یا رنگ # 4 کی بود که ز خود خلاص یابم %~% فارغ گردم ز نام و از ننگ # 5 افتادم در خلاب محنت %~% افتان خیزان چو لاشه لنگ # 6 گر بر در دوست راه جویم %~% یک گام شود هزار فرسنگ # 7 ور جانب خود کنم نگاهی %~% در دیده من فتد دو صد سنگ # 8 ور در ره راستی روم راست %~% چون در نگرم روم چو خرچنگ # 9 ور زانکه به سوی گل برم دست %~% آید همه زخم خار در چنگ # 10 دارم گله‌ها ولی نه از دوست %~% از دشمن پر فسون و نیرنگ # 11 با ms071 دوست مرا همیشه صلح است %~% با خود بود ار بود مرا جنگ # 12 این جمله شکایت از عراقی است %~% کو بر تن خود نگشت سرهنگ PageV1P150 ### || [genre: Gh] # 1 در جام جهان نمای اول %~% شد نقش همه جهان ممثل # 2 خورشید وجود بر جهان تافت %~% گشت آن همه نقش‌ها مشکل # 3 یک روی و هزار آینه بیش %~% یک مجمل و این همه مفصل! # 4 بگذر تو ازین قیود مشکل %~% تا مشکل تو همه شود حل # 5 هست این همه نقش‌ها و اشکال %~% نقش دومین چشم احول # 6 در نقش دوم اگر ببینی %~% رخساره نقشبند اول # 7 معلوم کنی که اوست موجود %~% یابی همه چیزها مخیل # 8 اشکال عراقی ار نبودی %~% گشتی همه مشکلات منحل PageV1P151 ### || [genre: Gh] # 1 ای دیده بدار ماتم دل %~% کو در خطری فتاد مشکل # 2 خون شد ز فراق یار و از یار %~% جز خون جگر دگر چه حاصل # 3 عمری بتپید بر در یار %~% آن خسته جگر چو مرغ بسمل # 4 چون دید به عاقبت که دلدار %~% در خانه او نکرد منزل # 5 دل در پی وصل یار جان داد %~% و آن یار نشد دریغ حاصل # 6 بر خاک درش فتاد و جان داد %~% آن قطره خون که خوانیش دل # 7 چون یاور نیست بخت با ما %~% از بهر چه می‌سرشتمان گل # 8 ای کاش که بود ما نبودی! %~% کز بودن ماست کار باطل # 9 ای یار مبر ز من به یک بار %~% پیوسته ازین شکسته مگسل # 10 در بحر فراق تو فتادم %~% دریاب مگر فتم به ساحل # 11 مگذار که هم چنین بماند %~% بیچاره عراقی از تو غافل PageV1P152 ### || [genre: Gh] # 1 مبند ای دل بجز در یار خود دل %~% امید از هر که داری جمله بگسل # 2 ز منزلگاه دونان رخت بربند %~% ورای هر دو عالم جوی منزل # 3 برون کن از درون سودای گیتی %~% ازین سودا بجز سودا چه حاصل # 4 منه دل بر چنین ms072 محنت سرایی %~% که هرگز زو نیابی راحت دل # 5 دل از جان و جهان بردار کلی %~% نخست آنگه قدم زن در مراحل # 6 که راهی بس خطرناک است و تاریک %~% که کاری سخت دشوار است و مشکل # 7 نمی‌بینی چو روی دوست باری %~% حجابی پیش روی خود فروهل # 8 ز شوق او تپان می‌باش پیوست %~% میان خاک و خون چون مرغ بسمل # 9 چو روی حق نبینی دیده بر دوز %~% نباید دید باری روی باطل # 10 تو هم بربند بار خود از آنجا %~% که همراهانت بربستند محمل # 11 قدم بر فرق عالم نه عراقی %~% نمانی تا درینجا پای در گل PageV1P153 ### || [genre: Gh] # 1 خوشتر از خلد برین آراستند ایوان دل %~% تا به شادی مجلس آراید درو ~~سلطان دل # 2 هم ز حسن خود پدید آرد بهشت آباد جان %~% هم به روی خود برآراید ~~نگارستان دل # 3 در سرای دل چو سلطان حقیقت بار داد %~% صف زدند ارواح عالم گرد شادروان ~~دل # 4 جسم چبود پرده‌ای پرنقش بر درگاه جان %~% جان چه باشد پرده‌داری بر در ~~جانان دل # 5 عقل هر دم نامه‌ای دیگر نویسد نزد جان %~% تا بود فرمان نویسی در بر ~~دیوان دل # 6 مرغ همت برتر از فردوس اعلی زان پرد %~% تا مگر یابد نسیم روضه رضوان ~~دل # 7 حسن بی‌پایان دل گرد جهان ظاهر شود %~% هر که را چشمی بود باشد چو جان ~~حیران دل # 8 خضر جان گرد سرابستان دل گردد مدام %~% تا خورد آب حیات از چشمه حیوان ~~دل # 9 سر بر آر از جیب وحدت تا ببینی آشکار %~% صدره نه توی عالم کوته از ~~دامان دل # 10 ظاهر و باطن نگه کن اول و آخر ببین %~% تا تو را روشن شود کز چیست چار ~~ارکان دل # 11 طاق ایوانش خم ابروی جانان من است %~% قبله جان من آمد زین قبل ایوان ~~دل # 12 تا به رنگ خود برآرد هر که یابد در جهان %~% شعله‌ای ms073 هر دم برافروزد ~~رخ تابان دل # 13 چون نگار من به هر رنگی بر آید هر زمان %~% لاجرم هر دم دگرگون می‌شود ~~الوان دل # 14 خود دو عالم در محیط دل کم از یک شبنم است %~% کی پدید آید نمی در بحر ~~بی‌پایان دل # 15 از بهشت و زینت او در جهان رنگی بود %~% کان بهشت آراستند اعنی ~~سرابستان دل # 16 بر بساط دل سماط عیش گستردند لیک %~% در جهان صاحبدلی کو تا شود مهمان ~~دل # 17 حیف نبود در جهان خوانی چنین آراسته %~% وانگهی ما بیخبر از حسن و از ~~احسان دل # 18 از ثنای دل عراقی عاجز آمد بهر آنک %~% هر کمالی کان بیندیشد بود ~~نقصان دل PageV1P154 ### || [genre: Gh] # 1 اکئوس تلالات بمدام %~% ام شموس تهللت بغمام # 2 از صفای می و لطافت جام %~% در هم آمیخت رنگ جام مدام # 3 همه‌جا مست و نیست گویی می %~% یا مدام است و نیست گویی جام # 4 چون هوا رنگ آفتاب گرفت %~% رخت برگیرد از میانه ظلام # 5 چون شب و روز در هم آمیزند %~% رنگ و بوی سحر دهند به شام # 6 جام را رنگ و بوی می دادند %~% تا ز ساقی و می دهد اعلام # 7 رنگ جام ارچه گشت گوناگون %~% از چه افتاد بر وی این همه نام # 8 از دو رنگی ماست این همه رنگ %~% ورنه یک رنگ بیش نیست مدام # 9 مجلس آراستند صبح دمی %~% تا صبوحی کنند خاصه و عام # 10 خاص را باده خاصگی دادند %~% عام را دردیی به رسم عوام # 11 عامه از بوی باده مست شدند %~% خاص خود مست ساقیند مدام # 12 مست ساقی به رنگ و بو چه کند %~% حاضران را چه کار با پیغام # 13 باده‌نوشان که کار آب کنند %~% خاک را تیزتر کنند مسام # 14 جرعه‌ای کان ز خاک نیست دریغ %~% بر چو من خاکیی چراست حرام # 15 ساقی ار صاف نیست دردی ده %~% باش گو هر چه ms074 هست پخته و خام # 16 چه شود گر کنی درین مجلس %~% ناقصی را به نیم جرعه تمام # 17 در دو عالم نگنجم از شادی %~% گر مرا بوی تو رسد به مشام # 18 سر این جام و باده کشف کنم %~% نزند تا غلط ره اوهام # 19 باز گویم که: این چه رنگ و چه بوست %~% می کدام است و جام باده کدام # 20 بوی وجد است و رنگ نور صفات %~% می تجلی ذات و جام کلام PageV1P155 ### || [genre: Gh] # 1 از دل و جان عاشق زار توام %~% کشته اندوه و تیمار توام # 2 آشتی کن بامن آزرمم بدار %~% من نه مرد جنگ و آزار توام # 3 گر گناهی کرده‌ام بر من مگیر %~% عفو کن من خود گرفتار توام # 4 شاید ار یکدم غم کارم خوری %~% چون که من پیوسته غمخوار توام # 5 حال من می‌پرس گه گاهی به لطف %~% چون که من رنجور و بیمار توام # 6 چون عراقی نیستم فارغ ز تو %~% روز و شب جویای دیدار توام PageV1P156 ### || [genre: Gh] # 1 باز در دام بلا افتاده‌ام %~% باز در چنگ عنا افتاده‌ام # 2 این همه غم زان سوی من رو نهاد %~% کز رخ دلبر جدا افتاده‌ام # 3 یاد ناورد آن نگار بی‌وفا %~% از من بیچاره تا افتاده‌ام # 4 دست من نگرفت روزی از کرم %~% تا ز دست او ز پا افتاده‌ام # 5 ننگ می‌دارد ز درویشی من %~% چون کنم چون بینوا افتاده‌ام # 6 بر درش گر مفلسان را بار نیست %~% پس من مسکین چرا افتاده‌ام # 7 هم نیم نومید از درگاه او %~% گرچه درویش و گدا افتاده‌ام # 8 عاقبت نیکو شود کارم چو من %~% بر سر کوی رجا افتاده‌ام # 9 هان! عراقی غم مخور کز بهر تو %~% بر در لطف خدا افتاده‌ام PageV1P157 ### || [genre: Gh] # 1 ایندم منم که بیدل و بی‌یار مانده‌ام %~% در محنت و بلا چه گرفتار ~~مانده‌ام # 2 با اهل مدرسه چو به اقرار نامدم %~% با اهل مصطبه چه به ms075 انکار مانده‌ام # 3 در صومعه چو مرد مناجات نیستم %~% در میکده ز بهر چه هشیار مانده‌ام # 4 در کعبه چون که نیست مرا جای لاجرم %~% قلاش وار بر در خمار مانده‌ام # 5 ساقی بیار درد و از این درد یک زمان %~% بازم رهان که با غم و تیمار ~~مانده‌ام # 6 در کار شو کنون غم کاری بخور که من %~% از کار هر دو عالم بی‌کار ~~مانده‌ام # 7 کاری بکن که کار عراقی ز دست رفت %~% در کار او ببین که: چه غمخوار ~~مانده‌ام PageV1P158 ### || [genre: Gh] # 1 یاران غمم خورید که غمخوار مانده‌ام %~% در دست هجر یار گرفتار ~~مانده‌ام # 2 یاری دهید کز در او دور گشته‌ام %~% رحمی کنید کز غم او زار مانده‌ام # 3 یاران من ز بادیه آسان گذشته‌اند %~% من بی‌رفیق در ره دشوار مانده‌ام # 4 در راه باز مانده‌ام ار یار دیدمی %~% با او بگفتمی که: من از یار ~~مانده‌ام # 5 دستم بگیر کز غمت افتاده‌ام ز پای %~% کارم کنون بساز که از کار ~~مانده‌ام # 6 وقت است اگر به لطف دمی دست گیریم %~% کاندر چه فراق نگونسار مانده‌ام # 7 ور در خور وصال نیم مرهمی فرست %~% از درد خویشتن که دل‌افگار مانده‌ام # 8 دردت چو می‌دهد دل بیمار را شفا %~% من بر امید درد تو بیمار مانده‌ام # 9 بیمار پرسش از تو نیاید به درد گو: %~% تا باز پرسدم که جگرخوار ~~مانده‌ام # 10 مانا که بر در تو عراقی عزیز نیست %~% کز صحبتش همیشه چنین خوار ~~مانده‌ام PageV1P159 ### || [genre: Gh] # 1 ساقی چو نمی‌دهی شرابم %~% خونابه بده بجای آبم # 2 خون شد جگرم شراب در ده %~% تا کی دهی از جگر کبابم # 3 دردی غمم مده که من خود %~% از درد فراق تو خرابم # 4 از تابش می دلم برافروز %~% تا روی دل از جهان بتابم # 5 در کیسه من چو نیست نقدی %~% دانم ندهی شراب نابم # 6 چون خاک در توام کرم کن %~% یاد آر به جرعه‌ای ms076 شرابم # 7 می ده که ز هستی عراقی %~% یک باره مگر خلاص یابم PageV1P160 ### || [genre: Gh] # 1 دل گم شد ازو نشان نیابم %~% آن گم شده در جهان نیابم # 2 زان یوسف گم شده به عالم %~% پیدا و نهان نشان نیابم # 3 تا گوهر شب چراغ گم شد %~% ره بر در دوستان نیابم # 4 تا بلبل خوشنوای گم شد %~% بوی گل و بوستان نیابم # 5 تا آب حیات رفت از جوی %~% عیش خوش جاودان نیابم # 6 سرمایه برفت و سود جویم %~% زان است که جز زیان نیابم # 7 آن یوسف خویش را چه جویم %~% چون در چه کن فکان نیابم # 8 هم بر در دوست باشد آرام %~% از خود بجز این گمان نیابم # 9 بر خاک درش چرا ننالم %~% چاره بجز از فغان نیابم # 10 چون جانش عزیز دارم آری %~% دل کز غم او امان نیابم # 11 تا بر من دلشده بگرید %~% یک مشفق مهربان نیابم # 12 تا یک نفسی مرا بود یار %~% یک یار درین زمان نیابم # 13 یاری ده خویشتن درین حال %~% جز دیده خون‌فشان نیابم # 14 بر خوان جهان چه می‌نشینم %~% چون لقمه جز استخوان نیابم # 15 بی‌حاصل ازین دکان بخیزم %~% نقدی چو درین دکان نیابم # 16 خواهم که شوم به بام عالم %~% چه چاره چو نردبان نیابم # 17 خواهم که کشم ز چه عراقی %~% افسوس که ریسمان نیابم! PageV1P161 ### || [genre: Gh] # 1 دل گم شد ازو نشان نمی‌یابم %~% آن گم شده در جهان نمی‌یابم # 2 زان یوسف گم شده به عالم در %~% پیدا و نهان نشان نمی‌یابم # 3 تا گوهر شب چراغ گم کردم %~% ره بر در دوستان نمی‌یابم # 4 تا بلبل خوش نوا ز باغم رفت %~% بوی گل و گلستان نمی‌یابم # 5 تا آب حیات رفت از جویم %~% عیش خوش جاودان نمی‌یابم # 6 سیر آمدم از حیات خود زیراک %~% بی او ز حیات آن نمی‌یابم # 7 سرمایه برفت و سود می‌جویم %~% زان است که جز زیان نمی‌یابم ms077 # 8 آن یوسف خویش را کجا جویم %~% چون در همه کن فکان نمی‌یابم # 9 هم بر در دوست باشد ار باشد %~% از خود بجزین گمان نمی‌یابم # 10 بر خاک درش روم بنالم زار %~% چاره بجز از فغان نمی‌یابم # 11 چون جانش عزیز دارم ار یابم %~% دل کز غم او امان نمی‌یابم # 12 تا بر من دلشده بگرید زار %~% یک مشفق مهربان نمی‌یابم # 13 تا یک نفسی مرا دهد یاری %~% یک یار درین زمان نمی‌یابم # 14 یاری ده خویشتن درین ماتم %~% جز دیده خون‌فشان نمی‌یابم # 15 بر خوان جهان چه می‌نشینم من %~% چون لقمه جز استخوان نمی‌یابم # 16 برخیزم ازین جهان بی حاصل %~% نقدی چو درین دکان نمی‌یابم # 17 خواهم که شوم به بام عالم بر %~% چه چاره که نردبان نمی‌یابم # 18 خواهم که کشم ز چه عراقی را %~% افسوس که ریسمان نمی‌یابم PageV1P162 ### || [genre: Gh] # 1 هیهات! کزین دیار رفتم %~% ناکرده وداع یار رفتم # 2 چه سود قرار وصل جانان %~% اکنون که من از قرار رفتم # 3 چون خاک در تو بوسه دادم %~% با دیده اشکبار رفتم # 4 بگذاشتم ای عزیز چون جان %~% دل نزد تو یادگار رفتم # 5 زنهار! دل مرا نگه‌دار %~% چون من ز میان کار رفتم # 6 بردند به اضطرارم ای دوست %~% زین جا نه به اختیار رفتم # 7 غم خواره و مونسم تو بودی %~% بی‌مونس و غمگسار رفتم # 8 از خلق کریم تو ندیدم %~% یک عهد چو استوار رفتم # 9 چون از لب تو نیافتم کام %~% ناکام به هر دیار رفتم # 10 نایافته مرهمی ز لطفت %~% دل خسته و جان فگار رفتم # 11 شکرانه بده که از در تو %~% چون محنت روزگار رفتم # 12 تو خرم و شاد و کامران باش %~% کز شهر تو سوکوار رفتم # 13 در قصه درد من نگه کن %~% بنگر که چگونه زار رفتم PageV1P163 ### || [genre: Gh] # 1 کجاییای ز جان خوشتر شبت خوش باد من رفتم %~% بیا در من خوشی بنگر شبت ~~خوش ms078 باد من رفتم # 2 نگارا بر سر کویت دلم را هیچ اگر بینی %~% ز من دلخسته یاد آور شبت خوش ~~باد من رفتم # 3 ز من چون مهر بگسستی خوشی در خانه بنشستی %~% مرا بگذاشتی بر در شبت ~~خوش باد من رفتم # 4 تو با عیش و طرب خوش باش من با ناله و زاری %~% مرا کان نیست این بهتر ~~شبت خوش باد من رفتم # 5 مرا چون روزگار بد ز وصل تو جدا افکند %~% بماندم عاجز و مضطر شبت خوش ~~باد من رفتم # 6 بماندم واله و حیران میان خاک و خون غلتان %~% دو لب خشک و دو دیده تر ~~شبت خوش باد من رفتم # 7 منم امروز بیچاره ز خان و مانم آواره %~% نه دل در دست و نه دلبر شبت ~~خوش باد من رفتم # 8 مرا گویی که: ای عاشق نه ای وصل مرا لایق %~% تو را چون نیستم در خور ~~شبت خوش باد من رفتم # 9 همی گفتم که: ناگاهی بمیرم در غم عشقت %~% نکردی گفت من باور شبت خوش ~~باد من رفتم # 10 عراقی می‌سپارد جان و می‌گوید ز درد دل: %~% کجاییای ز جان خوشتر شبت ~~خوش باد من رفتم PageV1P164 ### || [genre: Gh] # 1 من باز ره خانه خمار گرفتم %~% ترک ورع و زهد به یک بار گرفتم # 2 سجاده و تسبیح به یک سوی فکندم %~% بر کف می چون رنگ رخ یار گرفتم # 3 کارم همه با جام می و شاهد و شمع است %~% ترک دل و دین بهر چنین کار ~~گرفتم # 4 شمعم رخ یار است و شرابم لب دلدار %~% پیمانه همان لب که به هنجار ~~گرفتم # 5 چشم خوش ساقی دل و دین برد ز دستم %~% وین فایده زان نرگس بیمار گرفتم # 6 پیوسته چینین می زده و مست و خرابم %~% تا عادت چشم خوش خونخوار گرفتم # 7 شیرین لب ساقی چو می و نقل فرو ریخت %~% بس کام کز آن لعل شکربار ms079 گرفتم # 8 چون مست شدم خواستم از پای درآمد %~% حالی سر زلف بت عیار گرفتم # 9 آویختم اندر سر آن زلف پریشان %~% این شیفتگی بین که دم مار گرفتم # 10 گفتی: کم سودای سر زلف بتان گیر %~% چندین چه نصیحت کنی انگار گرفتم # 11 با توبه و تقوی تو ره خلد برین گیر %~% من با می و معشوقه ره نار ~~گرفتم # 12 در نار چو رنگ رخ دلدار بدیدم %~% آتش همه باغ و گل و گلزار گرفتم # 13 المنة لله که میان گل و گلزار %~% دلدار در آغوش دگربار گرفتم # 14 بگرفت به دندان فلک انگشت تعجب %~% چون من به دو انگشت لب یار گرفتم # 15 دور از لب و دندان عراقی لب دلدار %~% هم باز به دست خوش دلدار گرفتم ~~PageV1P165 ### || [genre: Gh] # 1 من چه دانم که چرا از تو جدا افتادم %~% نیک نزدیک بدم دور چرا افتادم # 2 چه گنه کرد دلم کز تو چنین دور افتاد %~% من چه کردم که ز وصل تو جدا ~~افتادم # 3 جرمم این دان که ز جان دوست‌ترت می‌دارم %~% از پی دوستی تو به بلا ~~افتادم # 4 حاصلم از غم عشق تو نه جز خون جگر %~% من بیچاره به عشق تو کجا افتادم # 5 پایمردی کن و از روی کرم دستم گیر %~% که بشد کار من از دست و ز پا ~~افتادم # 6 تا چه کردم چه گنه بود چه افتاد چه شد %~% چه خطا رفت که در رنج و عنا ~~افتادم # 7 چند نالم ز عراقی چه کند بیچاره %~% که درین واقعه بد ز قضا افتادم ~~PageV1P166 ### || [genre: Gh] # 1 اگر فرصت دهد جانا فراقت روزکی چندم %~% زمانی با تو بنشینم دمی در روی ~~تو خندم # 2 درآ شاد از درم خندان که در پایت فشانم جان %~% مدارم بیش ازین گریان ~~بیا کت آرزومندم # 3 چو با خود خوش نمی‌باشم بیا تا با تو خوش باشم %~% چو مهر از خویش ~~ببریدم بیا ms080 تا با تو پیوندم # 4 نیابی نزد مهجوران نپرسی حال رنجوران %~% بیا زان پیش کز عالم بکلی رخت ~~بربندم # 5 بیا کز عشق روی تو شبی خون جگر خوردم %~% میزار از من بی‌دل که سر در ~~پایت افکندم # 6 مرا خوش دار چون خود را به فتراک تو بر بستم %~% بیا کز آرزوی تو دمی ~~صد بار جان کندم # 7 ز لفظ دلربای تو به یک گفتار خوشنودم %~% ز وصل جان‌فزای تو به یک ~~دیدار خرسندم # 8 وصالت ای ز جان خوشتر بیابم عاقبت روزی %~% ولی ار زنده بگذارد فراقت ~~روزکی چندم # 9 وطن گاه دل خود را بجز روی تو نگزینم %~% تماشاگاه جسم و جان بجز روی ~~تو نپسندم # 10 ز هستی عراقی هست بر پای دلم بندی %~% جمال خوب خود بنما گشادی ده ~~ازین بندم PageV1P167 ### || [genre: Gh] # 1 در ملک لایزالی دیدم من آنچه دیدم %~% از خود شدم مبرا وانگه به خود ~~رسیدم # 2 در خلوتی که ما را با دوست بود آنجا %~% گفتم به بی‌زبانی بی گوش هم ~~شنیدم # 3 خورشید وحدت اینک از مشرق وجودم %~% طالع شده است ازان من چون ذره ~~ناپدیدم # 4 باری دری که هرگز بر کس نشد گشاده %~% سر ازل مرا داد از لطف خود کلیدم # 5 چون محو گشتم از خود همراه من عراقی %~% بر آشیان وحدت بی‌بال و پر ~~پریدم PageV1P168 ### || [genre: Gh] # 1 در حسن رخ خوبان پیدا همه او دیدم %~% در چشم نکورویان زیبا همه او ~~دیدم # 2 در دیده هر عاشق او بود همه لایق %~% وندر نظر وامق عذرا همه او دیدم # 3 دلدار دل افگاران غم‌خوار جگرخواران %~% یاری ده بی‌یاران هرجا همه او ~~دیدم # 4 مطلوب دل در هم او یافتم از عالم %~% مقصود من پر غم ز اشیا همه او ~~دیدم # 5 دیدم همه پیش و پس جز دوست ندیدم کس %~% او بود همه او بس تنها همه او ~~دیدم # 6 آرام دل غمگین جز دوست ms081 کسی مگزین %~% فی‌الجمله همه او بین زیرا همه او ~~دیدم # 7 دیدم گل بستان ها صحرا و بیابان ها %~% او بود گلستان ها صحرا همه او ~~دیدم # 8 هان! ای دل دیوانه بخرام به میخانه %~% کاندر خم و پیمانه پیدا همه او ~~دیدم # 9 در میکده و گلشن می‌نوش می روشن %~% میبوی گل و سوسن کاینها همه او ~~دیدم # 10 در میکده ساقی شو می در کش و باقی شو %~% جویای عراقی شو کو را همه او ~~دیدم PageV1P169 ### || [genre: Gh] # 1 آن بخت کو که بر در تو باز بگذرم %~% وآن دولت از کجا که تو بازآیی از ~~درم # 2 می‌خواستم که با تو برآرم دمی به کام %~% نگذاشت روزگار که گردد میسرم # 3 از عمر من کنون چو نمانده است هم دمی %~% باری بیا که با تو دمی خوش ~~برآورم # 4 جانا روا مدار که با دیده پر آب %~% نایافته مراد ز کوی تو بگذرم # 5 زین گونه سرکشی که تو آغاز کرده‌ای %~% از دست جور تو نه همانا که جان ~~برم # 6 دست غم تو بس که مرا پایمال کرد %~% مگذار هجر را که نهد پای بر سرم # 7 با وصل همه بگو که: عراقی از آن ماست %~% از لطف تو که یاد کند بار ~~دیگرم PageV1P170 ### || [genre: Gh] # 1 تا کی از دست تو خونابه خورم %~% رحمتی کز غم خون شد جگرم # 2 لحظه لحظه بترم دور از تو %~% دم به دم از غم تو زارترم # 3 نه همانا که درین واقعه من %~% از کف انده تو جان ببرم # 4 چه شود گر بگذری تا من %~% چون سگان بر سر کویت گذرم # 5 آمدم بر درت از دوستیت %~% دشمن آسا مکن از در بدرم # 6 دم به دم گرد درت خواهم گشت %~% تا مگر بر رخت افتد نظرم # 7 خود چنین غرقه به خون در که منم %~% کی توانم که به رویت نگرم # 8 تا من از خاک ms082 درت دور شدم %~% نامد از تو که بپرسی خبرم # 9 کرمت نیز نگفت از سر لطف %~% که: غم کار عراقی بخورم PageV1P171 ### || [genre: Gh] # 1 چه خوش بودی دریغا روزگارم %~% اگر با من خوشستی غمگسارم # 2 به آب دیده دست از خود بشویم %~% کنون کز دست بیرون شد نگارم # 3 نگارا بر تو نگزینم کسی را %~% تویی از جمله خوبان اختیارم # 4 مرا جانی که می‌دارم تو را دوست %~% عجب نبود که جان را دوست دارم # 5 مرا تا کار با زلف تو باشد %~% پریشان‌تر ز زلف توست کارم # 6 مرا کرامگه زلف تو باشد %~% ببین چون باشد آرام و قرارم # 7 به بوی آنکه دامان تو گیرم %~% نشسته بر سر ره چون غبارم # 8 در آویزم به دامان تو یک شب %~% مگر روزی سر از جیبت برآرم # 9 عراقی دامن او گیر و خوش باش %~% که من با تو درین اندیشه یارم ~~PageV1P172 ### || [genre: Gh] # 1 چه خوش بودی دریغا روزگارم %~% اگر در من نگه کردی نگارم # 2 بدیدی گر فراقش چونم آخر %~% بپرسیدی دمی حال فگارم # 3 نکرد آن دوست از من یاد روزی %~% به کام دشمنان شد روزگارم # 4 چرا خواهد به کام دشمنانم %~% چو می‌داند که او را دوست دارم # 5 عزیزی بودم اول بر در او %~% عزیزان بنگرید: آخر چه خوارم # 6 فرو شد روز من بی‌مهر رویش %~% چو شب تیره شده است این روزگارم # 7 نه دلداری که باشد مونس دل %~% نه غمخواری که باشد غمگسارم # 8 نمی‌دانم که دامان که گیرم %~% که تا از جیب محنت سر برآرم # 9 عراقی دامن غم گیر و خوش باش %~% که هم با تو درین تیمار یارم ~~PageV1P173 ### || [genre: Gh] # 1 بر من نظری کن که منت عاشق زارم %~% دلدار و دلارام به غیر از تو ندارم # 2 تا خار غم عشق تو در پای دلم شد %~% بی‌روی تو گلهای چمن خار شمارم # 3 نی طاقت آن تا ز غمت ms083 صبر توان کرد %~% نی فرصت آن تا نفسی با تو برآرم # 4 تا شام درآید ز غمت زار بگریم %~% باشد که به گوش تو رسد ناله زارم # 5 کم کن تو جفا بر دل مسکین عراقی %~% ورنه به خدا دست به فریاد برآرم ~~PageV1P174 ### || [genre: Gh] # 1 نگارا بی‌تو برگ جان ندارم %~% سر کفر و غم ایمان ندارم # 2 به امید خیالت می‌دهم جان %~% وگرنه طاقت هجران ندارم # 3 مرا گفتی که: فردا روز وصل است %~% امید زیستن چندان ندارم # 4 دلم دربند زلف توست ورنه %~% سر سودای بی‌پایان ندارم # 5 نیاید جز خیالت در دل من %~% بخر یوسف سر زندان ندارم # 6 غمت هر لحظه جان می‌خواهد از من %~% چه انصاف است چندین جان ندارم # 7 خیالت با دل من دوش می‌گفت %~% که: این درد تو را درمان ندارم # 8 لب شیرین تو گفتا: ز من پرس %~% که من با تو بگویم کان ندارم # 9 وگر لطف خیال تو باشد %~% عراقی را چنین حیران ندارم PageV1P175 ### || [genre: Gh] # 1 هر زمان جوری ز خوبان می‌کشم %~% هر نفس دردی ز دوران می‌کشم # 2 خون دل هر دم دگرگون می‌خورم %~% جام غم هر شب دگرسان می‌کشم # 3 باز دست غم گریبانم گرفت %~% گرچه بر افلاک دامان می‌کشم # 4 جور دلدار و جفای روزگار %~% گرچه دشوار است آسان می‌کشم # 5 از پی عشق پری رخساره‌ای %~% زحمتی هر دم ز دیوان می‌کشم # 6 جور بین کز دست دوران دم به دم %~% ساغر پر زهر هجران می‌کشم # 7 چون ننالم از جفای ناکسان %~% کین همه بیداد ازیشان می‌کشم # 8 تا نباید دیدنم روی رقیب %~% هر نفس سر در گریبان می‌کشم # 9 با خیال دوست همدم می‌شوم %~% وز لب او آب حیوان می‌کشم # 10 تن چو سوزن کرده‌ام تا روز و شب %~% مهر او در رشته جان می‌کشم # 11 نازنینا ناز کن بر جان من %~% ناز تو چندان که بتوان می‌کشم # 12 از تو چیزی دیده‌ام ناگفتنی ms084 %~% وین همه محنت پی آن می‌کشم PageV1P176 ### || [genre: Gh] # 1 ای راحت روانم دور از تو ناتوانم %~% باری بیا که جان را در پای تو ~~فشانم # 2 این هم روا ندارم کایی برای جانی %~% بگذار تا برآید در آرزوت جانم # 3 بگذار تا بمیرم در آرزوی رویت %~% بی روی خوبت آخر تا چند زنده مانم # 4 دارم بسی شکایت چون نشنوی چه گویم %~% بیهوده قصه خود در پیش تو چه ~~خوانم # 5 گیرم که من نگویم لطف تو خود نگوید: %~% کین خسته چند نالد هر شب بر ~~آستانم # 6 ای بخت خفته برخیز تا حال من ببینی %~% وی عمر رفته بازآ تا بشنوی ~~فغانم # 7 ای دوست گاهگاهی میکن به من نگاهی %~% آخر چو چشم مستت من نیز ناتوانم # 8 بر من همای وصلت سایه از آن نیفکند %~% کز محنت فراقت پوسیده استخوانم # 9 ای طرفه‌تر که دایم تو با منی و من باز %~% چون سایه در پی تو گرد جهان ~~دوانم # 10 کس دید تشنه‌ای را غرقه در آب حیوان %~% جانش به لب رسیده از تشنگی من ~~آنم # 11 زان دم که دور ماندم از درگهت نگفتی: %~% کاخر شکسته‌ای بد روزی بر ~~آستانم # 12 هرگز نگفتی ای جان کان خسته را بپرسم %~% وز محنت فراقش یک لحظه ~~وارهانم # 13 اکنون سزد نگارا گر حال من بپرسی %~% یادم کنی که این دم دور از تو ~~ناتوانم # 14 بر دست باد کویت بوی خودت فرستی %~% تا بوی جان فزایت زنده کند روانم # 15 باری عراقی این دم بس ناخوش است و در هم %~% حال دلش دگر دم تا چون ~~شود چه دانم PageV1P177 ### || [genre: Gh] # 1 جانا نظری که ناتوانم %~% بخشا که به لب رسید جانم # 2 دریاب که نیک دردمندم %~% بشتاب که سخت ناتوانم # 3 من خسته که روی تو نبینم %~% آخر به چه روی زنده مانم # 4 گفتی که: بمردی از غم ما %~% تعجیل مکن که اندر آنم # 5 اینک به ms085 در تو آمدم باز %~% تا بر سر کوت جان‌فشانم # 6 افسوس بود که بهر جانی %~% از خاک در تو بازمانم # 7 مردن به از آن که زیست باید %~% بی‌دوست به کام دشمنانم # 8 چه سود مرا ز زندگانی %~% چون از پی سود در زیانم # 9 از راحت این جهان ندارم %~% جز درد دلی کزو بجانم # 10 بنهادم پای بر سر جان %~% زان دستخوش غم جهانم # 11 کاریم فتاده است مشکل %~% بیرون شد کار می‌ندانم # 12 درمانده شدم که از عراقی %~% خود را به چه حیله وارهانم PageV1P178 ### || [genre: Gh] # 1 کجایی ای دل و جانم که از غم تو بجانم %~% بیا که بی رخ خوب تو بیش ~~می‌نتوانم # 2 بیا ببین نه همانا که زنده خواهم ماندن %~% تو خود بگوی که: بی تو ~~چگونه زنده بمانم # 3 چگونه باشد در دام مانده حیران صید %~% ز جان امید بریده ز دوری تو ~~چنانم # 4 هوات تا ز من دلشده چه برد چه گویم %~% جفات تا به من غمزده چه کرد چه ~~دانم # 5 ببرد این دل و اندر میان بحر غم افگند %~% سپرد آن به کف صد بلا و رنج ~~روانم # 6 بلا به پیش خیال تو گفت دوش دل من %~% که: پای پیشترک نه ز خویشتن ~~برهانم # 7 ز گوشه‌ای غم تو گفت: می‌خورم غم کارت %~% ز جانبی ستمت گفت: غم مخور ~~که در آنم # 8 درین غمم که: عراقی چگونه خواهد مردن %~% ندیده سیر رخ تو برای او ~~نگرانم PageV1P179 ### || [genre: Gh] # 1 دلی یا دلبری یا جان و یا جانان نمی‌دانم %~% همه هستی تویی فی‌الجمله ~~این و آن نمی‌دانم # 2 بجز تو در همه عالم دگر دلبر نمی‌بینم %~% بجز تو در همه گیتی دگر ~~جانان نمی‌دانم # 3 بجز غوغای عشق تو درون دل نمی‌یابم %~% بجز سودای وصل تو میان جان ~~نمی‌دانم # 4 چه آرم بر در وصلت که دل لایق نمی‌افتد %~% چه بازم در ره عشقت که جان ~~شایان نمی‌دانم ms086 # 5 یکی دل داشتم پر خون شد آن هم از کفم بیرون %~% کجا افتاد آن مجنون ~~درین دوران نمی‌دانم # 6 دلم سرگشته می‌دارد سر زلف پریشانت %~% چه می‌خواهد ازین مسکین سرگردان ~~نمی‌دانم # 7 دل و جان مرا هر لحظه بی جرمی بیزاری %~% چه می خواهی ازین مسکین ~~سرگردان نمی دانم # 8 اگر مقصود تو جان است رخ بنما و جان بستان %~% و گر قصد دگر داری من ~~این و آن نمی‌دانم # 9 مرا با توست پیمانی تو با من کرده‌ای عهدی %~% شکستی عهد یا هستی بر آن ~~پیمان نمی‌دانم # 10 تو را یک ذره سوی خود هواخواهی نمی‌بینم %~% مرا یک موی بر تن نیست کت ~~خواهان نمی‌دانم # 11 چه بی‌روزی کسم یارب که از وصل تو محرومم! %~% چرا شد قسمت بختم ز تو ~~حرمان نمی‌دانم # 12 چو اندر چشم هر ذره چو خورشید آشکارایی %~% چرایی از من حیران چنین ~~پنهان نمی‌دانم # 13 به امید وصال تو دلم را شاد می‌دارم %~% چرا درد دل خود را دگر درمان ~~نمی‌دانم # 14 نمی‌یابم تو را در دل نه در عالم نه در گیتی %~% کجا جویم تو را آخر ~~من حیران نمی‌دانم # 15 عجب‌تر آنکه می‌بینم جمال تو عیان لیکن %~% نمی‌دانم چه می‌بینم من ~~نادان نمی‌دانم # 16 همی‌دانم که روزوشب جهان روشن به روی توست %~% ولیکن آفتابی یا مه ~~تابان نمی‌دانم # 17 به زندان فراقت در عراقی پایبندم شد %~% رها خواهم شدن یا نی ازین ~~زندان نمی‌دانم PageV1P180 ### || [genre: Gh] # 1 با من دلشده گر یار نسازد چه کنم %~% دل غمگین مرا گر ننوازد چه کنم # 2 بر من آن است که با فرقت او می‌سازم %~% وصلش ار با من بیچاره نسازد چه ~~کنم # 3 جانم از آتش غم سوخت نگویید آخر %~% تا غمش یک نفسم جان نگدازد چه کنم # 4 خود گرفتم که سر اندر ره عشقش بازم %~% با من آن یار اگر عشق نبازد چه ~~کنم # 5 یاد ناورد ز من هیچ و ms087 نپرسید مرا %~% باز یک بارگیم پست نسازد چه کنم # 6 چند گویند مرا: صبر کن از لشکر غم %~% بر من از گوشه ناگاه بتازد چه ~~کنم # 7 من بدان فخر کنم کز غم او کشته شوم %~% گر عراقی به چنین فخر ننازد چه ~~کنم PageV1P181 ### || [genre: Gh] # 1 شاید که به درگاه تو عمری بنشینم %~% در آرزوی روی تو وانگاه ببینم # 2 دریاب که از عمر دمی بیش نمانده است %~% بشتاب که اندر نفس باز پسینم # 3 فریاد! که از هجر تو جانم به لب آمد %~% هیهات! که دور از تو همه ساله ~~چنینم # 4 دارم هوس آنکه ببینم رخ خوبت %~% پس جان بدهم نیست تمنی بجز اینم # 5 آن رفت دریغا! که مرا دین و دلی بود %~% از دولت عشق تو نه دل ماند و ~~نه دینم # 6 از بهر عراقی به درت آمده‌ام باز %~% فرمای جوابی بروم یا بنشینم ~~PageV1P182 ### || [genre: Gh] # 1 شود میسر و گویی که در جهان بینم %~% که باز با تو دمی شادمانه بنشینم # 2 به گوش دل سخن دلگشای تو شنوم %~% به چشم جان رخ راحت فزای تو بینم # 3 اگر چه در خور تو نیستم قبولم کن %~% اگر بدم و اگر نیک چون کنم اینم # 4 به سوی من گذری کن که سخت مشتاقم %~% به حال من نظری کن که سخت مسکینم # 5 ز بود من اثری در جهان نبودی گر %~% امید وصل ندادی همیشه تسکینم # 6 بدان خوشم که مرا جان به لب رسید آری %~% ازان سبب دو لب توست جان ~~شیرینم PageV1P183 ### || [genre: Gh] # 1 نیست کاری به آنم و اینم %~% صنع پروردگار می‌بینم # 2 صبر از تو نکرد دل والله %~% نیست پروای عقلم و دینم # 3 سخنی کز تو بشنود گوشم %~% خوشتر آید ز جان شیرینم # 4 در جهان گر دل از تو بردارم %~% خود که بینم که بر تو بگزینم # 5 کرمی کن گرم بخواهی کشت %~% هم بدان ساعدان سیمینم # 6 ms088 با عراقی که عاجز غم توست %~% خرده‌گیری مکن که مسکینم PageV1P184 ### || [genre: Gh] # 1 مرا جز عشق تو جانی نمی‌بینم نمی‌بینم %~% دلم را جز تو جانانی ~~نمی‌بینم نمی‌بینم # 2 ز خود صبری و آرامی نمی‌یابم نمی‌یابم %~% ز تو لطفی و احسانی نمی‌بینم ~~نمی‌بینم # 3 ز روی لطف بنما رو که دردی را که من دارم %~% بجز روی تو درمانی ~~نمی‌بینم نمی‌بینم # 4 بیا گر خواهیم دیدن که دور از روی خوب تو %~% بقای خویش چندانی ~~نمی‌بینم نمی‌بینم # 5 بگیر ای یار دست من که در گردابی افتادم %~% که آن را هیچ پایانی ~~نمی‌بینم نمی‌بینم # 6 ز راه لطف و دلداری بیا سامان کارم کن %~% که خود را بی تو سامانی ~~نمی‌بینم نمی‌بینم # 7 عراقی را به درگاهت رهی بنما که در عالم %~% چو او سرگشته حیرانی ~~نمی‌بینم نمی‌بینم PageV1P185 ### || [genre: Gh] # 1 بر در یار من سحر مست و خراب می‌روم %~% جام طرب کشیده‌ام زآن به شتاب ~~می‌روم # 2 ساغری از می لبش دوش سؤال کرده‌ام %~% وقت سحر به کوی او بهر جواب ~~می‌روم # 3 از می ناب جزع او گرچه خراب گشته‌ام %~% تا دهد از کرشمه‌ام باز شراب ~~می‌روم # 4 بر سر خوان درد او درد بسی کشیده‌ام %~% تا کشم از دو لعل او باده ناب ~~می‌روم # 5 جذبه حسن دلکشش می‌کشدم به سوی خود %~% از پی آن کشش دگر همچو ذباب ~~می‌روم # 6 برقع تن ز شوق او پیش رخش گشادمی %~% لیک ز شرم روی او بسته نقاب ~~می‌روم # 7 در سر باده می‌کنم هستی خویش هر زمان %~% خاک رهم رواست گر بر سر آب ~~می‌روم # 8 شحنه عشق هر شبی بر کندم ز خواب خوش %~% در هوس خیال او باز به خواب ~~می‌روم # 9 شاید اگر هوای او می‌کشدم که در رهش %~% بر سر آب چشم خود همچو حباب ~~می‌روم # 10 بیخود اگر ز صومعه بر در میکده روم %~% گر تو خطا گمان بری راه صواب ~~می‌روم # 11 نیست ms089 مرا ز خود خبر بیش ازین که: در جهان %~% مست و خراب آمدم مست و ~~خراب می‌روم PageV1P186 ### || [genre: Gh] # 1 من آن قلاش و رند بی‌نوایم %~% که در رندی مغان را پیشوایم # 2 گدای درد نوش می پرستم %~% حریف پاکباز کم دغایم # 3 ز بند زهد و قرابی برستم %~% نه مرد زرق و سالوس و ریایم # 4 ردا و طیلسان یکسو نهادم %~% همه زنار شد بند قبایم # 5 مگر خاکم ز میخانه سرشتند %~% که هر دم سوی میخانه گرایم # 6 کجایی ساقیا جامی به من ده %~% که یک دم با حریفان خوش برآیم # 7 مرا برهان زخود کز جان به جانم %~% درین وحشت سرا تا چند پایم # 8 زمانی شادمان و خوش نبودم %~% از آنم کاندرین وحشت سرایم # 9 مرا از درگه پاکان براندند %~% به صد خواری که رند ناسزایم # 10 برون کردندم از کعبه به خواری %~% درون بتکده کردند جایم # 11 درین ره خواستم زد دست و پایی %~% بریدند ای دریغا دست و پایم # 12 بماندم در بیابان تحیر %~% نه ره پیدا کنون نه رهنمایم # 13 امید از هر که هست اکنون بریدم %~% فتاده بر در لطف خدایم # 14 از آن است این همه بیداد بر من %~% که پیوسته ز یار خود جدایم # 15 ز بیداد زمانه وارهم من %~% عراقی گر کند از کف رهایم PageV1P187 ### || [genre: Gh] # 1 ما چو قدر وصلت ای جان و جهان نشناختیم %~% لاجرم در بوته هجران تو ~~بگداختیم # 2 ما که از سوز دل و درد جدایی سوختیم %~% سوز دل را مرهم از مژگان دیده ~~ساختیم # 3 بسکه ما خون جگر خوردیم از دست غمت %~% جان ما خون گشت و دل در موج خون ~~انداختیم # 4 در سماع دردمندان حاضر آ یارا دمی %~% بشنو این سازی که ما از خون دل ~~بنواختیم # 5 عمری اندر جست‌و جویت دست و پایی می‌زدیم %~% عمر ما افسوس بگذشت و تو ~~را نشناختیم # 6 زان چنین ماندیم اندر ms090 ششدر هجرت که ما %~% بر بساط راستی نزد وفا کژ ~~باختیم # 7 چون عراقی با غمت دیدیم خوش ما همچو او %~% از طرب فارغ شدیم و با غمت ~~پرداختیم PageV1P188 ### || [genre: Gh] # 1 ما دگرباره توبه بشکستیم %~% وز غم نام و ننگ وارستیم # 2 خرقه صوفیانه بدریدیم %~% کمر عاشقانه بر بستیم # 3 در خرابات با می و معشوق %~% نفسی عاشقانه بنشستیم # 4 از می لعل یار سرمستیم %~% وز دو چشمش خمار بشکستیم # 5 شاید ار شور در جهان فگنیم %~% کر می لعل یار سر مستیم # 6 چون بدیدیم آفتاب رخش %~% از طرب ذره‌وار بر جستیم # 7 چنگ در دامن شعاع زدیم %~% تا بدان آفتاب پیوستیم # 8 ذره بودیم آفتاب شدیم %~% از عراقی چو مهر بگسستیم # 9 این همه هست خود نمی‌دانیم %~% کین زمان نیستیم یا هستیم PageV1P189 ### || [genre: Gh] # 1 افسوس! که باز از در تو دور بماندیم %~% هیهات! که از وصل تو مهجور ~~بماندیم # 2 گشتیم دگر باره به کام دل دشمن %~% کز روی تو ای دوست چنین دور بماندیم # 3 ماتم زدگانیم بیا زار بگرییم %~% بر بخت بد خویش که از سور بماندیم # 4 خورشید رخت بر سر ما سایه نیفکند %~% بی روز رخت در شب دیجور بماندیم # 5 از بوی خوشت زندگیی یافته بودیم %~% واکنون همه بی‌بوی تو رنجور ~~بماندیم # 6 روشن نشد این خانه تاریک دل ما %~% از شمع رخت تا همه بی‌نور بماندیم # 7 ناخورده یکی جرعه ز جام می وصلت %~% بنگر چو عراقی همه مخمور بماندیم ~~PageV1P190 ### || [genre: Gh] # 1 گر چه ز جهان جوی نداریم %~% هم سر به جهان فرو نیاریم # 2 زان جا که حساب همت ماست %~% عالم همه حبه‌ای شماریم # 3 خود با دو جهان چکار ما را %~% ما شیفته یکی نگاریم # 4 کی صید جهان شویم چون ما %~% در بند کمند زلف یاریم # 5 در دل همه مهر او نویسیم %~% بر جان همه عشق او نگاریم # 6 این خود همه هست بر در ms091 او %~% از خاک بتر هزار باریم # 7 ما خود خجلیم از رخ یار %~% با آنکه ز عشق زار زاریم # 8 از کرده خود سیاه‌روییم %~% وز گفته خویش شرمساریم # 9 رویش به کدام چشم بینیم %~% وصلش به چه روی چشم داریم # 10 ما در خور او نه‌ایم لیکن %~% با این همه هم امیدواریم # 11 ای دوست گناه ما همین است %~% کز دیده و جانت دوست داریم # 12 باری به نظاره‌ای برون آی %~% بنگر که: چگونه جان سپاریم # 13 بر بوی نظاره جمالت %~% دیری است که ما در انتظاریم # 14 یک ره بنگر سوی عراقی %~% بنگر که: چگونه جان سپاریم PageV1P191 ### || [genre: Gh] # 1 ما کانده تو نیاز داریم %~% دست از تو چگونه باز داریم # 2 شادان به غم تو چون نباشیم %~% کز سوز غم تو ساز داریم # 3 با سوز تو از چه رو نسازیم %~% چون لطف تو چاره ساز داریم # 4 تیمار تو گر چه جان بکاهد %~% از جانش چو جان نیاز داریم # 5 سر بر قدمت نهیم روزی %~% چون همت سرفراز داریم # 6 جانبازی ما عجب نباشد %~% چون ما دل عشقباز داریم # 7 گر جان برود چه باک ما را %~% جانا چو تو دلنواز داریم # 8 دریاب کز آتش فراقت %~% اندیشه جان‌گداز داریم # 9 بنما که در انتظار رویت %~% پیوسته دو چشم باز داریم PageV1P192 ### || [genre: Gh] # 1 من که هر لحظه زار می‌گریم %~% از غم روزگار می‌گریم # 2 دلبری بود در کنار مرا %~% کرد از من کنار می‌گریم # 3 از غم غمگسار می‌نالم %~% وز فراق نگار می‌گریم # 4 دوش با شمع گفتم از سر سوز %~% که: من از عشق یار می‌گریم # 5 ماتم بخت خویش می‌دارم %~% زان چنین سوکوار می‌گریم # 6 با چنین خنده گریه تو ز چیست %~% کز تو بس دل فگار می‌گریم # 7 داشتم گفت: دلبری شیرین %~% زو شدم دور زار می‌گریم # 8 چون عراقی حدیث او بشنید %~% زارتر من ز پار می‌گریم PageV1P193 ### || [genre: Gh] # 1 گر ز ms092 شمعت چراغی افروزیم %~% خرمن خویش را بدان سوزیم # 2 در غمت دود آن به عرش رسد %~% آتشی کز درون برافروزیم # 3 آفتاب جمال بر ما تاب %~% زانکه ما بی‌رخت سیه روزیم # 4 تا ببینیم روی خوبت را %~% از دو عالم دو دیده بردوزیم # 5 مایه جان و دل براندازیم %~% به ز عشقت چه مایه اندوزیم # 6 همچو طفلان به مکتب حسنت %~% ابجد عشق را بیاموزیم # 7 در غم عشق اگر رود سر ما %~% ای عراقی برو که بهروزیم PageV1P194 ### || [genre: Gh] # 1 گر چه دل خون کنی از خاک درت نگریزیم %~% جز تو فریادرسی کو که درو ~~آویزیم # 2 گذری کن که مگر با تو دمی بنشینیم %~% نظری کن که خوشی از سر و جان ~~برخیزیم # 3 مشت خاکیم به خون جگر آغشته همه %~% از چنین خاک درین راه چه گرد ~~انگیزیم # 4 هم بسوزیم ز تاب رخ تو ناگاهی %~% همچو پروانه ز شمع ارچه بسی پرهیزیم # 5 بیم آن است که در خون جگر غرق شویم %~% بسکه بر خاک درت خون جگر ~~می‌ریزیم # 6 تا دل گمشده را بر سر کویت یابیم %~% همه شب تا به سحر خاک درت ~~می‌بیزیم # 7 نیک و بد زان توایم با دگریمان مگذار %~% با تو آمیخته‌ایم با دگری ~~نامیزیم # 8 راه ده باز که نزد تو پناه آوردیم %~% بو که از دست عراقی نفسی بگریزیم ~~PageV1P195 ### || [genre: Gh] # 1 ناخورده شراب می‌خروشیم %~% بنگر چه کنیم اگر بنوشیم # 2 از بی‌خبری خبر نداریم %~% پس بیهده ما چه می‌خروشیم # 3 تا چند پزیم دیگ سودا %~% کز خامی خویشتن بجوشیم # 4 دل مرده برون کشیم خرقه %~% وز ماتم دل پلاس پوشیم # 5 این زهد مزوری که ما راست %~% کس می نخرد چه می‌فروشیم # 6 با آنکه به ما نمی‌شود راست %~% این کار ولیک هم بکوشیم # 7 باشد که ز جام وصل جانان %~% یک جرعه به کام دل بنوشیم # 8 شب خوش بودیم بی‌عراقی %~% امروز در آرزوی دوشیم PageV1P196 ### || [genre: ms093 Gh] # 1 ناخورده شراب می‌خروشیم %~% خود تا چه کنیم اگر بنوشیم # 2 آنگاه شنو خروش مستان %~% این لحظه هنوز ما خموشیم # 3 کو تابش می که پخته گردیم %~% از خامی خویش چند جوشیم # 4 چون می نخرند زهد و تقوی %~% پس بیهده ما چه می‌فروشیم # 5 از جام طرب‌فزای ساقی %~% یاران همه مست و ما به هوشیم # 6 گر غمزه مست او ببینیم %~% هیهات! که باز چون خروشیم # 7 هر چند بدو رسید نتوان %~% لیکن چه کنیم هم بکوشیم # 8 شب خوش بودیم بی‌عراقی %~% امروز در آرزوی دوشیم PageV1P197 ### || [genre: Gh] # 1 خیزید عاشقان نفسی شور و شر کنیم %~% وز های و هو جهان همه زیر و زبر ~~کنیم # 2 از تاب سینه آتشی اندر جگر زنیم %~% وز آب دیده سینه تفسیده تر کنیم # 3 در ماتم خودیم بیا زار بگرییم %~% خاکستر جهان همه بر فرق سر کنیم # 4 نعره ز جان زنیم همه روز تا به شب %~% ناله ز درد دل همه شب تا سحر ~~کنیم # 5 تا چند چاشت ما همه از خوان غم بود %~% تا کی وجوه شام ز خون جگر کنیم # 6 آهی برآوریم سحرگه ز سوز دل %~% زین بخت خفته را دمی از خواب برکنیم # 7 زاری کنان به درگه دلدار خود رویم %~% نعره‌زنان به پیش سرایش گذر کنیم # 8 باشد که یک نفس نظری سوی ما کند %~% دزدیده آن نفس به رخ او نظر کنیم # 9 آن لحظه از عراقی باشد که وارهیم %~% گر زو رها شویم سخن مختصر کنیم ~~PageV1P198 ### || [genre: Gh] # 1 خیز تا قصد کوی یار کنیم %~% گذری بر در نگار کنیم # 2 روی در خاک کوی او مالیم %~% وز غمش ناله‌های زار کنیم # 3 به زبانی که بیدلان گویند %~% رمزکی چند آشکار کنیم # 4 هجر او را که جان ما خون کرد %~% به کف وصل در سپار کنیم # 5 حاش لله کزو کنیم گله! %~% گله از بخت و روزگار کنیم # 6 ما ms094 اگر بر مراد او سازیم %~% ترک تدبیر و اختیار کنیم # 7 زود پا در بساط وصل نهیم %~% دست با دوست در کنار کنیم # 8 چون لب یار شکرافشان شد %~% ما به شکرانه جان نثار کنیم # 9 عشق رویش چو پرده برگیرد %~% گر نمیریم پس چه کار کنیم # 10 از عراقی چو رو بگردانیم %~% روی در روی غمگسار کنیم PageV1P199 ### || [genre: Gh] # 1 تا کی از دست فراق تو ستم‌ها بینیم %~% هیچ باشد که تو را بار دگر ~~وابینیم # 2 دل دهیم از سر زلف تو چو بویی یابیم %~% جان فشانیم اگر آن رخ زیبا ~~بینیم # 3 روی خوب تو که هر دم دگران می‌بینند %~% چه شود گر بگذاری تو دمی ما ~~بینیم # 4 ما که دور از تو ز هجرانت به جان آمده‌ایم %~% از فراق تو بگو: چند ~~بلاها بینیم # 5 خورد زنگار غمت آینه دل به فسوس %~% نیست ممکن که جمال تو در آنجا ~~بینیم # 6 گم شد آخر دل ما بر در تو آمده‌ایم %~% تا بود کان دل گم‌کرده خود ~~وابینیم # 7 گر بیابیم دلی بر سر کویت یابیم %~% ور ببینیم رخی در دل بینا بینیم # 8 روی بنمای که امروز ندیدیم رخت %~% ای بسا حسرت و اندوه که فردا بینیم! # 9 روی زیبای تو ای دوست به کام دل خویش %~% تا عراقی بنمیرد نه همانا ~~بینیم PageV1P200 ### || [genre: Gh] # 1 ز غم زار و حقیرم با که گویم %~% ز غصه می‌بمیرم با که گویم # 2 ز هجر یار گریانم ندانم %~% که دامان که گیرم با که گویم # 3 ز جورش در فغانم چند نالم %~% گذشت از حد نفیرم با که گویم # 4 مرا از خود جدا دارد نگاری %~% که نیست از وی گزیرم با که گویم # 5 به بوی وصل او عمرم به سر شد %~% فراقش کرد پیرم با که گویم # 6 شب و روز آتش سودای عشقش %~% همی سوزد ضمیرم با که گویم # 7 مرا خلقان توانگر می‌شمارند ms095 %~% من مسکین فقیرم با که گویم # 8 چنان سوزد مرا تاب غم او %~% که گویی در سعیرم با که گویم # 9 هر آن غم کز فراقش بر من آید %~% به دیده می‌پذیرم با که گویم # 10 به فریادم شب و روز از عراقی %~% به دست او اسیرم با که گویم ~~PageV1P201 ### || [genre: Gh] # 1 ز دلتنگی به جانم با که گویم %~% ز غصه ناتوانم با که گویم # 2 ز تنهایی ملولم چند نالم %~% ز بی‌یاری به جانم با که گویم # 3 به عالم در ندارم غمگساری %~% نمی‌دارم ندانم با که گویم # 4 ز غصه صدهزاران قصه دارم %~% ولی پیش که خوانم با که گویم # 5 چو مرغ نیم بسمل در غم یار %~% میان خون تپانم با که گویم # 6 فتاده چون بود در دام صیدی %~% ز محنت همچنانم با که گویم # 7 به کام دوستان بودم کنون باز %~% به کام دشمنانم با که گویم # 8 مرا از زندگانی نیست سودی %~% ز هستی در زیانم با که گویم # 9 همه بیداد بر من از عراقی است %~% ز بودش در فغانم با که گویم ~~PageV1P202 ### || [genre: Gh] # 1 ای دوست بیا که ما توراییم %~% بیگانه مشو که آشناییم # 2 رخ بازنمای تا ببینیم %~% در بازگشای تا درآییم # 3 هر چند نه‌ایم در خور تو %~% لیکن چه کنیم مبتلاییم # 4 چون بی‌تو نه‌ایم زنده یک دم %~% پیوسته چرا ز تو جداییم # 5 چون عکس جمال تو ندیدیم %~% بر روی تو شیفته چراییم # 6 آن کس که ندیده روی خوبت %~% در حسرت تو بمرد ماییم # 7 ماییم کنون و نیم جانی %~% بپذیر ز ما که بی‌نواییم # 8 تا دور شدیم از بر تو %~% دور از تو همیشه در بلاییم # 9 بس لایق و در خوری تو ما را %~% هر چند که ما تو را نشاییم # 10 آنچ از تو سزد به جای ما کن %~% نه آنچه که ما بدان سزاییم # 11 هم زان توایم هر چه ms096 هستیم %~% گر محتشمیم و گر گداییم # 12 از عشق رخ تو چون عراقی %~% هر دم غزلی دگر سراییم PageV1P203 ### || [genre: Gh] # 1 بیا ای دیده تا یک دم بگرییم %~% نیم چون خوشدل و خرم بگرییم # 2 دمی بر جان پر حسرت بموییم %~% زمانی بر دل پر غم بگرییم # 3 گهی از درد بی‌درمان بنالیم %~% گهی از زخم بی‌مرهم بگرییم # 4 دل ما مرد بر تن خوش بموییم %~% چو عیسی رفت بر مریم بگرییم # 5 چو کار از دست رفت این گریه ما %~% ندارد هیچ سودی هم بگرییم # 6 خوشا آن دم که با ما یار خوش بود %~% کنون در حسرت آن دم بگرییم # 7 نشد جان محرم اسرار جانان %~% بر آن محروم نامحرم بگرییم # 8 تن بیمار ما درهم شد از غم %~% بر آن بیچاره درهم بگرییم # 9 ز عمر ما دوسه دم ماند باقی %~% بیا کین یک دو دم بر هم بگرییم # 10 عراقی را کنون ماتم بداریم %~% بر آن مسکین درین ماتم بگرییم ~~PageV1P204 ### || [genre: Gh] # 1 تا کی همه مدح خویش گوییم %~% تا چند مراد خویش جوییم # 2 بر خیره قصیده چند خوانیم %~% بیهوده فسانه چند گوییم # 3 ای دیده بیا که خون بگرییم %~% وی بخت بیا که خوش بموییم # 4 ما را چو به کام دشمنان کرد %~% آن یار که دوستدار اوییم # 5 نگذاشت که با سگان کویش %~% گرد سر کوی او بپوییم # 6 دانم که روا ندارد آن خود %~% کز باغ رخش گلی ببوییم # 7 زین به نبود کز آب دیده %~% خیزیم و گلیم خود بشوییم # 8 گردی است به راه در عراقی %~% آن گرد ز راه خود بروبیم PageV1P205 ### || [genre: Gh] # 1 شهری است بزرگ و ما دروییم %~% آبی است حیات و ما سبوییم # 2 بویی به مشام ما رسیده است %~% ما زنده بدان نسیم و بوییم # 3 بازیچه مدان تو خواجه ما را %~% ما از صفت جلال اوییم # 4 چوگان حیات تا بخوردیم %~% در راه به ms097 سر دوان چو گوییم # 5 تا خوی صفات او گرفتیم %~% نشناخت کسی که در چه خوییم # 6 می‌گفت عراقی از سر سوز: %~% ما نیز برای گفت و گوییم PageV1P206 ### || [genre: Gh] # 1 بگذر ای غافل ز یاد این و آن %~% یاد حق کن تا بمانی جاودان # 2 تا فراموشت نگردد غیر حق %~% در حقیقت نیستی ذاکر بدان # 3 چون فراموشت شد آنچه دون است %~% ذاکری گرچه بجنبانی زبان # 4 خود نیابی چاشنی ذکر دوست %~% تا کنی یاد خود و سود و زیان # 5 چون ز خود وز یاد خود فازغ شوی %~% شاهد مذکور گردی بی گمان # 6 بگذری از ذکر اسما و صفات %~% چون شود مذکور جانت را عیان # 7 ذکر جانت را فراگیرد چنانک %~% نایدت یاد از دل و جان و روان # 8 واله و مدهوش کردی آن نفس %~% در جمال لایزالی بی‌نشان # 9 هر چه خواهی آن زمان یابی ازو %~% خود کسی خود را نخواهد آن زمان # 10 این چنین دولت نخواهی تو مگر %~% بر کنی دل را ز یاد این و آن # 11 یاد ناید هیچ گونه حق تو را %~% تا تو یاد آری ز یار و خان ومان # 12 ای عراقی غیر یاد او مکن %~% تا مگر یاد آیدت با ذاکران PageV1P207 ### || [genre: Gh] # 1 مبتلای هجر یارم الغیاث ای دوستان %~% از فراقش سخت زارم الغیاث ای ~~دوستان # 2 می‌تپم چون مرغ بسمل در میان خاک و خون %~% ننگرد در من نگارم الغیاث ~~ای دوستان # 3 از فراق خویش همچون دشمنانم می‌کشد %~% زانکه او را دوست دارم الغیاث ~~ای دوستان # 4 دیده‌اید آخر که چون بودم عزیز در گهش %~% بنگرید اکنون چه خوارم ~~الغیاث ای دوستان # 5 غصه‌های نامرادی می‌کشم از دست او %~% زهره نه کهی برآرم الغیاث ای ~~دوستان # 6 یاد نارد از من مسکین نپرسد حال من %~% هم چنین یار است یارم الغیاث ای ~~دوستان # 7 هم به نگذارد مرا تا با سگان کوی او %~% روزگاری ms098 می‌گذارم الغیاث ای ~~دوستان # 8 قصه‌ها دارم ز جور او میان جان نهان %~% با کسی گفتن نیارم الغیاث ای ~~دوستان # 9 جان فرستم تحفه نزد یار و نپذیرد ز من %~% غم فرستد یادگارم الغیاث ای ~~دوستان # 10 باز پرسد از من بیچاره ماتم زده %~% کز فراقش سوکوارم الغیاث ای ~~دوستان # 11 یار من باشید کز ننگ عراقی وارهم %~% کز پی او شرمسارم الغیاث ای ~~دوستان PageV1P208 ### || [genre: Gh] # 1 مقصود دل عاشق شیدا همه او دان %~% مطلوب دل وامق و عذرا همه او دان # 2 بینایی هر دیده بینا همه او بین %~% زیبایی هر چهره زیبا همه او دان # 3 یاری ده محنت زده مشناس جز او کس %~% فریادرس بی‌کس تنها همه او دان # 4 در سینه هر غمزده پنهان همه او بین %~% در دیده هر دلشده پیدا همه او ~~دان # 5 هر چیز که دانی جز از او دان که همه اوست %~% یا هیچ مدان در دو جهان ~~یا همه او دان # 6 بر لاله و گلزار و گلت گر نظر افتد %~% گلزار و گل و لاله و صحرا همه ~~او دان # 7 ور هیچ چپ و راست ببینی و پس و پیش %~% پیش و پس و راست و چپ و بالا ~~همه او دان # 8 ور آرزویی هست بجز دوست تو را هیچ %~% بایست عراقی و تمنا همه او دان ~~PageV1P209 ### || [genre: Gh] # 1 در کف جور تو افتادم تو دان %~% تن به هجران تو در دادم تو دان # 2 الغیاث ای دوست کز دست جفات %~% در کف صد گونه بیدادم تو دان # 3 بر امید آنکه بینم روی تو %~% لب ببستم دیده بگشادم تو دان # 4 دل که از دیدار تو محروم ماند %~% بر در لطفت فرستادم تو دان # 5 سالها جستم ندیدم روی تو %~% از طلب اکنون به استادم تو دان # 6 چون نیم نومید ز امید بهی %~% بر در امیدت افتادم تو دان # 7 گر کسی حالم ms099 نداند گو: مدان %~% از همه عالم چو آزادم تو دان # 8 می‌گدازد تابش هجرت مرا %~% بر یخ است ای دوست بنیادم تو دان # 9 گر ز نام من همی ننگ آیدت %~% خود مبر نامم که من بادم تو دان # 10 ور همی دانی که شادم ز اندهت %~% هم به اندوهی بکن شادم تو دان # 11 چند نالم چون عراقی در غمت %~% روز و شب در سوز و فریادم تو دان ~~PageV1P210 ### || [genre: Gh] # 1 رفت کار دل ز دست اکنون تو دان %~% جان امید اندر تو بست اکنون تو دان # 2 دست و پایی می‌زدم تا بود جان %~% شد دریغا! دل ز دست اکنون تو دان # 3 شد دل بیچاره از دست وفات %~% زیر پای هجر پست اکنون تو دان # 4 رفت عمری کآمدی کاری ز من %~% چون که عمرم برنشست اکنون تو دان # 5 نیک نومیدم ز امید بهی %~% حالم از بد بدتر است اکنون تو دان # 6 از گل شادی ندیدم رنگ و بوی %~% خار غم در جان شکست اکنون تو دان # 7 چون عراقی را ندادی ره به خود %~% گمرهی شد خودپرست اکنون تو دان ~~PageV1P211 ### || [genre: Gh] # 1 ماهرخان که داد عشق عارض لاله رنگشان %~% هان! به حذر شوید از غمزه شوخ ~~و شنگشان # 2 ناله زار عاشقان اشک چو خون بی‌دلان %~% هیچ اثر نمی‌کند در دل همچو ~~سنگشان # 3 با دل ریش عاشقان وه! که چها نمی‌کنند %~% ابرو چون کمانشان غمزه چون ~~خدنگشان # 4 از لب و زلف و خال و خط دانه و دام کرده‌اند %~% تا که برین صفت بود دل ~~که برد ز چنگشان # 5 ما چو شکر گداخته ز آب غم و عجبتر آنک: %~% در دل ماست چو شکر غصه چون ~~شرنگشان # 6 بیش مپرس حال من زآنکه به شرح می‌دهد %~% از دل و دست ما نشان چشم و ~~دهان تنگشان # 7 غم مخور ای دل ار بود یک دو دمی چو دور گل ms100 %~% دولت بی‌ثباتشان خوبی ~~بی‌درنگشان # 8 ابر صفت مریز اشک از پی هجر و وصلشان %~% زان که چو برق بگذرد مدت صلح ~~و جنگشان # 9 جان عراقی از جهان گشت ملول و بس حزین %~% کاهوی او رمید از آن عادت ~~چون پلنگشان PageV1P212 ### || [genre: Gh] # 1 ز دل جانا غم عشقت رها کردن توان نتوان %~% ز جان ای دوست مهر تو جدا ~~کردن توان نتوان # 2 اگر صد بار هر روزی برانی از بر خویشم %~% شد آمد از سر کویت رها کردن ~~توان نتوان # 3 مرا دردی است دور از تو که نزد توست درمانش %~% بگویی تو چنین دردی دوا ~~کردن توان نتوان # 4 دریغا! رفت عمر من ندیدم یک نفس رویت %~% کنون عمری که فایت شد قضا ~~کردن توان نتوان # 5 رسید از غم به لب جانم رخت بنما و جان بستان %~% که پیش آن رخت جان را ~~فدا کردن توان نتوان # 6 چه گویم با تو حال خود که لطفت با تو خود گوید %~% که: با کمتر سگ کویت ~~جفا کردن توان نتوان # 7 عراقی گر به درگاهت طفیل عاشقان آید %~% در خود را به روی او فرا کردن ~~توان نتوان PageV1P213 ### || [genre: Gh] # 1 نگارا از سر کویت گذر کردن توان نتوان %~% به خوبی در همه عالم نظر ~~کردن توان نتوان # 2 چو آمد در دل و دیده خیالت آشنا بنشست %~% ز ملک خویش سلطان را بدر ~~کردن توان نتوان # 3 مرا این دوستی با تو قضای آسمانی بود %~% قضای آسمانی را دگر کردن توان ~~نتوان # 4 چو با ابروی تو چشمم به پنهانی سخن گوید %~% از آن معنی رقیبان را خبر ~~کردن توان نتوان # 5 چو چشم مست خونریزت ز مژگان ناوک اندازد %~% بجز جان پیش تیر تو سپر ~~کردن توان نتوان # 6 گرفتم خود که بگریزم ز دام زلف دلگیرت %~% ز تیر غمزه مستت حذر کردن ~~توان نتوان # 7 نگویی چشم مستت را که خون من همی ریزد ms101 %~% ز خون بی‌گناه او را حذر ~~کردن توان نتوان # 8 بگو با غمزه شوخت که رسوای جهانم کرد: %~% به پیران سر عراقی را سمر ~~کردن توان نتوان PageV1P214 ### || [genre: Gh] # 1 عاشقی دانی چه باشد بی‌دل و جان زیستن %~% جان و دل بر باختن بر روی ~~جانان زیستن # 2 سوختن در هجر و خوش بودن به امید وصال %~% ساختن با درد و پس با بوی ~~درمان زیستن # 3 تا کی از هجران جانان ناله و زاری کنم %~% از حیات خود به جانم چند ~~ازین سان زیستن # 4 بس مرا از زندگانی مرگ کو تا جان دهم %~% مرگ خوشتر تا چنین با درد ~~هجران زیستن # 5 ای ز جان خوشتر بیا تا بر تو افشانم روان %~% نزد تو مردن به از تو دور ~~و حیران زیستن # 6 بر سر کویت چه خوش باشد به بوی وصل تو %~% در میان خاک و خون افتان و ~~خیزان زیستن # 7 از خودم دور افگنی وانگاه گویی: خوش بزی %~% بی‌دلان را مرگ باشد بی‌تو ~~ای جان زیستن # 8 هان! عراقی جان به جانان ده گران جانی مکن %~% بعد از این بی‌روی خوب ~~یار نتوان زیستن PageV1P215 ### || [genre: Gh] # 1 سهل گفتی به ترک جان گفتن %~% من بدیدم نمی‌توان گفتن # 2 جان فرهاد خسته شیرین است %~% کی تواند به ترک جان گفتن # 3 دوست می‌دارمت به بانگ بلند %~% تا کی آهسته و نهان گفتن # 4 وصف حسن جمال خود خود گوی %~% حیف باشد به هر زبان گفتن # 5 تا به حدی است تنگی دهنت %~% که نشاید سخن در آن گفتن # 6 گر نبودی کمر میانت را %~% کی توانستمی نشان گفتن # 7 ز آرزوی لبت عراقی را %~% شد مسلم حدیث جان گفتن PageV1P216 ### || [genre: Gh] # 1 تا توانی هیچ درمانم مکن %~% هیچ گونه چاره جانم مکن # 2 رنج من می‌بین و فریادم مرس %~% درد من می‌بین و درمانم مکن # 3 جز به دشنام و جفا نامم مبر %~% جز به درد ms102 و غصه فرمانم مکن # 4 گر نخواهی کشتنم از تیغ غم %~% مبتلای درد هجرانم مکن # 5 ور بر آن عزمی که ریزی خون من %~% جز به تیغ خویش قربانم مکن # 6 از من مسکین به هر جرمی مرنج %~% پس به هر جرمی مرنجانم مکن # 7 گر گناهی کردم از من عفو کن %~% ور خطایی رفت تاوانم مکن # 8 تا عراقی ماند در درد فراق %~% درد با من گوی و درمانم مکن PageV1P217 ### || [genre: Gh] # 1 ماهرویا رخ ز من پنهان مکن %~% چشم من از هجر خود گریان مکن # 2 ز آرزوی روی خود زارم مدار %~% از فراق خود مرا بی‌جان مکن # 3 از من مسکین مبر یک‌بارگی %~% من ندارم طاقت هجران مکن # 4 بی‌کسی را بی‌دل و بی‌جان مدار %~% مفلسی را بی‌سر و سامان مکن # 5 گر گناهی کرده‌ام از من مدان %~% خویشتن را گو مرا تاوان مکن # 6 هر چه آن کس در جهان با کس نکرد %~% با من بیچاره هر دم آن مکن # 7 با عراقی غریب خسته دل %~% هر چه از جور و جفا بتوان مکن PageV1P218 ### || [genre: Gh] # 1 بی‌رخت جانا دلم غمگین مکن %~% رخ مگردان از من مسکین مکن # 2 خود ز عشقت سینه‌ام خون کرده‌ای %~% از فراقت دیده‌ام خونین مکن # 3 بر من مسکین ستم تا کی کنی %~% خستگی و عجز من می‌بین مکن # 4 چند نالم از جفا و جور تو %~% بس کن و بر من جفا چندین مکن # 5 هر چه می‌خواهی بکن بر من رواست %~% بی نصیبم زان لب شیرین مکن # 6 بر من خسته که رنجور توام %~% گر نمی‌گویی دعا نفرین مکن # 7 در همه عالم مرا دین و دلی است %~% دل فدای توست قصد دین مکن # 8 خواه با من لطف کن خواهی جفا %~% من نیارم گفت: کان کن این مکن # 9 با عراقی گر عتابی می‌کنی %~% از طریق مهر کن وز کین مکن PageV1P219 ### || [genre: Gh] # 1 ای یار بیا و ms103 یاریی کن %~% رنجه شو و غم‌گساریی کن # 2 آخر سگک در تو بودم %~% یادم کن و حق‌گزاریی کن # 3 ای نیک ز من همه بد آمد %~% نیکی کن و بردباریی کن # 4 بر عاشق خود مگیر خرده %~% ای دوست بزرگواریی کن # 5 ای دل چو تو را فتاد این کار %~% رو بر در یار زاریی کن # 6 ای بخت بموی بر عراقی %~% وی دیده تو نیز یاریی کن PageV1P220 ### || [genre: Gh] # 1 ای رخ جان فزای تو گشته خجسته فال من %~% باز نمای رخ که شد بی تو تباه ~~حال من # 2 ناز مکن که می‌کند جان من آرزوی تو %~% عشوه مده که می‌دهد هجر تو ~~گوشمال من # 3 رفت دل و نمی‌رود آرزوی تو از دلم %~% عمر شد و نمی‌شود نقش تو از خیال ~~من # 4 باز نگر که: می‌کشد بی تو مرا فراق تو %~% چاره من بکن مجو بی سببی ~~زوال من # 5 ز آرزوی جمال تو نیست مرا ز خود خبر %~% طعنه مزن که: نیستی شیفته جمال ~~من # 6 بر سر کوی وصل تو مرغ صفت پریدمی %~% آه! اگر نسوختی آتش هجر بال من # 7 آمدمی به درگهت هر نفسی هزار بار %~% گر نه عراقی آمدی سد ره وصال من ~~PageV1P221 ### || [genre: Gh] # 1 چه کنم که دل نسازم هدف خدنگ او من %~% به چه عذر جان نبخشم به دو چشم ~~شنگ او من # 2 به کدام دل توانم که تن از غمش رهانم %~% به چه حیله واستانم دل خود ز ~~چنگ او من # 3 چو خدنگ غمزه او دل و جان و سینه خورده %~% پس ازین دگر چه بازم به سر ~~خدنگ او من # 4 ز غمش دو دیده خون گشت و ندید رنگ او چشم %~% نچشیده طعم شکر ز دهان ~~تنگ او من # 5 دل و دین به باد دادم به امید آنکه یابم %~% خبری ز بوی زلفش اثری ز ~~رنگ او من # 6 چو نهنگ بحر ms104 عشقش دو جهان بدم فرو برد %~% به چه حیله جان برآرم ز دم ~~نهنگ او من # 7 لب او چو شکر آمد غم عشق او شرنگی %~% بخورم به بوی لعلش چو شکر شرنگ ~~او من # 8 به عتاب گفت: عراقی سر صلح تو ندارم %~% همه عمر صلح کردم به عتاب و ~~جنگ او من PageV1P222 ### || [genre: Gh] # 1 بپرس از دلم آخر چه دل که قطره خون %~% که بی‌تو زار چنان شد که: من ~~نگویم چون # 2 ببین که پیش تو در خاک چون همی غلتد %~% چنان که هر که ببیند برو بگرید ~~خون # 3 بمانده بی رخ زیبای خویش دشمن کام %~% فتاده خوار و خجل در کف زمانه ~~زبون # 4 نه پای آنکه ز پیش زمانه بگریزد %~% نه روی آنکه ز دست بلا شود بیرون # 5 کنون چه چاره که کار دلم ز چاره گذشت %~% گذشت آب چو از سر چه سود چاره ~~کنون # 6 طبیب دست کشید از علاج درد دلم %~% چه سود درد دلم را علاج با معجون # 7 علاج درد عراقی بجز تو کس نکند %~% تویی که زنده کنی مرده را به کن ~~فیکون PageV1P223 ### || [genre: Gh] # 1 چو دل ز دایره عقل بی تو شد بیرون %~% مپرس از دلم آخر که: چون شد آن ~~مجنون # 2 دلم که از سر سودا به هر دری می‌شد %~% چو حلقه بین که بمانده است بر ~~در تو کنون # 3 کسی که خاک درت دوست‌تر ز جان دارد %~% چگونه جای دگر باشدش قرار و ~~سکون # 4 دلم که حلقه به گوش در تو شد مفروش %~% که هیچ قدر ندارد بهای قطره خون # 5 چو رایگان است آب حیات در جویت %~% چرا بود دل مسکین چو ریگ در جیحون # 6 دل عراقی اگر چه هزار گونه بگشت %~% ولی ز مهر تو هرگز نگشت دیگر گون ~~PageV1P224 ### || [genre: Gh] # 1 ای حسن تو بی‌پایان آخر چه جمال است این %~% در وصف توام حیران آخر ms105 چه ~~کمال است این # 2 رویت چو شود پیدا ابدال شود شیدا %~% ای حسن رخت زیبا آخر چه جمال است ~~این # 3 حسنت چو برون تازد عالم سپر اندازد %~% هستی همه در بازد آخر چه جلال ~~است این # 4 عشقت سپه انگیزد خون دل ما ریزد %~% زین قطره چه برخیزد آخر چه قتال ~~است این # 5 در دل چو کنی منزل هم جان ببری هم دل %~% از تو چه مرا حاصل آخر چه ~~وصال است این # 6 وصلت بتر از هجران درد تو مرا درمان %~% منع تو به از احسان آخر چه ~~نوال است این # 7 میدان دل ما تنگ قدر تو فراخ آهنگ %~% ای با دو جهان در جنگ آخر چه ~~محال است این # 8 از عکس رخ روشن آیینه کنی گلشن %~% ای مردم چشم من آخر چه مثال است این # 9 عقل ار همه بنگارد نقشت به خیال آرد %~% کی تاب رخت دارد آخر چه خیال ~~است این # 10 جان ار چه بسی کوشد وز عشق تو بخروشد %~% کی جام لبت نوشد آخر چه محال ~~است این # 11 زلف تو کمند افکند و افکند دلم در بند %~% در سلسله شد پابند آخر چه ~~عقال است این # 12 آن دل که به کوی تو می‌بود به بوی تو %~% خون گشت ز خوی تو آخر چه ~~خصال است این # 13 با جان من مسکین چه ناز کنی چندین %~% حال دل من می‌بین آخر چه دلال ~~است این PageV1P225 ### || [genre: Gh] # 1 ای دل و جان عاشقان شیفته جمال تو %~% هوش و روان بی‌دلان سوخته جلال ~~تو # 2 کام دل شکستگان دیدن توست هر زمان %~% راحت جان خستگان یافتن وصال تو # 3 دست تهی به درگهت آمده‌ام امیدوار %~% روی نهاده بر درت منتظر نوال تو # 4 خود به دو چشم من شبی خواب گذر نمی‌کند %~% ورنه به خواب دیدمی بو که ~~شبی وصال تو # 5 من به غم تو قانعم شاد به ms106 درد تو از آنک %~% چیره بود به خون من دولت ~~اتصال تو # 6 تو به جمال شادمان بی‌خبر از غمم دریغ! %~% من شده پایمال غم از غم ~~گوشمال تو # 7 ناز ز حد بدر مبر باز نگر که: در خور است %~% ناز تو را نیاز من چشم ~~مرا جمال تو # 8 بسکه کشید ناز تو مرد عراقی ای دریغ! %~% چند کشد تو خود بگو خسته دلی ~~دلال تو PageV1P226 ### || [genre: Gh] # 1 ای دل و جان عاشقان شیفته لقای تو %~% سرمه چشم خسروان خاک در سرای تو # 2 مرهم جان خستگان لعل حیات بخش تو %~% دام دل شکستگان طره دلربای تو # 3 در سر زلف و خال تو رفت دل همه جهان %~% کیست که نیست در جهان عاشق و ~~مبتلای تو # 4 دست تهی به درگهت آمده‌ام امیدوار %~% لطف کن ار چه نیستم در خور ~~مرحبای تو # 5 آینه دل مرا روشنیی ده از نظر %~% بو که ببینم اندر او طلعت دلگشای تو # 6 جام جهان نمای من روی طرب فزای توست %~% گر چه حقیقت من است جام جهان ~~نمای تو # 7 آرزوی من از جهان دیدن روی توست و بس %~% رو بنما که سوختم از آرزوی ~~لقای تو # 8 کام دلم ز لب بده وعده بیشتر مده %~% زان که وفا نمی‌کند عمر من و وفای ~~تو # 9 نیست عجب اگر شود زنده عراقی از لبت %~% کاب حیات می‌چکد از لب جان ~~فزای تو PageV1P227 ### || [genre: Gh] # 1 ای آرزوی جان و دلم ز آرزوی تو %~% بیمار گشته به نشود جز به بوی تو # 2 باری بپرس حال دل ناتوان من %~% بنگر: چگونه می‌تپد از آرزوی تو # 3 از آرزوی روی تو جانم به لب رسید %~% بنمای رخ که جان بدهم پیش روی تو # 4 حال دل ضعیف چنین زار کی شدی %~% گر یافتی نسیم گلستان کوی تو # 5 در راه جست و جوی تو هر جانبی دوید %~% در ره بماند و ms107 راه نیاورد سوی ~~تو # 6 از لطف تو سزد که کنون دست گیریش %~% چون بازمانده گمشده در جست و جوی ~~تو PageV1P228 ### || [genre: Gh] # 1 ای همه میل دل من سوی تو %~% قبله جان چشم تو و ابروی تو # 2 نرگس مستت ربوده عقل من %~% برده خوابم نرگس جادوی تو # 3 بر سر میدان جانبازی دلم %~% در خم چوگان ز زلف و گوی تو # 4 آمدم در کوی امید تو باز %~% تا مگر بینم رخ نیکوی تو # 5 من جگر تفتیده بر خاک درت %~% آب حیوان رایگان در جوی تو # 6 ای امید من روا داری مگر %~% باز گردم ناامید از کوی تو # 7 لطف کن دست جفا بر من مدار %~% من ندارم طاقت بازوی تو # 8 روزگاری بوده‌ام بر درگهت %~% چشم امیدم بمانده سوی تو # 9 تا مگر بینم دمی رنگ رخت %~% تا مگر یابم زمانی بوی تو # 10 چون ندیدم رنگ رویت لاجرم %~% مانده‌ام در درد بی‌داروی تو # 11 بر من مسکین عاجز رحم کن %~% چون فروماندم ز جست و جوی تو # 12 در غم تو روزگارم شد دریغ! %~% ناشده یک لحظه همزانوی تو # 13 هم مشام جانم آخر خوش شود %~% از نسیم جان فزای موی تو # 14 خود عراقی جان شیرین کی دهد %~% تا به کام دل نبیند روی تو PageV1P229 ### || [genre: Gh] # 1 ترک من ای من غلام روی تو %~% جمله ترکان جهان هندوی تو # 2 لعل تو شیرین‌تر از آب حیات %~% زان بگو خوشتر چه باشد روی تو # 3 خرم آن عاشق که بیند آشکار %~% بامدادان طلعت نیکوی تو # 4 فرخ آن بی‌دل که یابد هر سحر %~% از گل گلزار عالم بوی تو # 5 حیف نبود ما چنین تشنه جگر %~% و آب حیوان رایگان در جوی تو # 6 دل گرفتار کمند زلف تو %~% جان شکار غمزه جادوی تو # 7 غمزه خونخوار تو کرد آنچه کرد %~% تا چه خواهد کرد با ما خوی تو # 8 من چو سر ms108 در پای تو انداختم %~% بر سر آیم عاقبت چون موی تو # 9 چون دل من در سر زلف تو شد %~% هم شود گه گاه همزانوی تو # 10 هم ببیند جان جمال تو عیان %~% چون نهان شد در خم گیسوی تو # 11 هم زمان جایی دگر سازی مقام %~% تا نیابد کس نشان و بوی تو # 12 هر نفس جایی دگر پی گم کنی %~% تا عراقی ره نیابد سوی تو PageV1P230 ### || [genre: Gh] # 1 آن مونس غمگسار جان کو %~% و آن شاهد جان انس و جان کو # 2 آن جان جهان کجاست آخر %~% و آن آرزوی همه جهان کو # 3 حیران همه مانده‌ایم و واله %~% کان یار لطیف مهربان کو # 4 با هم بودیم خوش زمانی %~% آن عیش و خوشی و آن زمان کو # 5 ای دل شده دم مزن ز عشقش %~% گر عاشق صادقی نشان کو # 6 گر باخبری ازو نشان چیست %~% ور بی‌خبری ز جان فغان کو # 7 گر یافته‌ای ز عشق بویی %~% خون دل و چشم خون فشان کو # 8 ور همچو من از فراق زاری %~% دل خسته و جان ناتوان کو # 9 ای دل منگر سوی عراقی %~% سرگشته مباش هم‌چنان کو PageV1P231 ### || [genre: Gh] # 1 ساقی قدحی می مغان کو %~% مطرب غزل تر روان کو # 2 آن مونس دل کجاست آخر %~% و آن راحت جان ناتوان کو # 3 آیینه سینه زنگ غم خورد %~% آن صیقل غمزدای جان کو # 4 از زهد و صلاح توبه کردم %~% مخمور میم می مغان کو # 5 اسباب طرب همه مهیاست %~% آن زاهد خشک جان فشان کو # 6 گر زهد تو نیست جمله تزویر %~% ترک بد و نیک و سوزیان کو # 7 ور از دو جهان کران گرفتی %~% جان و دل و دیده در میان کو # 8 با شاهد و شمع در خرابات %~% عیش خوش و عمر جاودان کو # 9 در صومعه چند زهد ورزیم %~% صحرا و گل و می مغان کو # 10 چون بلبل بی‌نوا ms109 چه باشیم %~% بوی خوش باغ و بوستان کو # 11 ما را چه ز باغ و بوی گلزار %~% بوی سر زلف دلستان کو # 12 با دل گفتم: مرا نگویی %~% کان یار لطیف مهربان کو # 13 ور یافته‌ای ازو نشانی %~% خونابه چشم خون فشان کو # 14 با هم بودیم روزکی چند %~% آن عیش کجا و آن زمان کو # 15 دل گفت: هر آنچه او ندانست %~% از وی چه نشان دهیم: آن کو # 16 با این همه جهد می کنم هم %~% باشد که دمی شود چنان کو # 17 خواهد که فدا کند عراقی %~% جان در ره او ولیک جان کو PageV1P232 ### || [genre: Gh] # 1 مانا دمید بوی گلستان صبح گاه %~% کاواز داد مرغ خوش‌الحان صبحگاه # 2 خوش نغمه‌ای است نغمه مرغان صبح دم %~% خوش نعره‌ای است نعره مستان ~~صبحگاه # 3 وقتی خوش است و مرغ دل ار نغمه‌ای زند %~% زیبد که باز شد در بستان ~~صبحگاه # 4 از صد نسیم گلشن فردوس خوشتر است %~% بادی که می‌وزد ز گلستان صبحگاه # 5 در خلد هرچه نسیه تو را وعده داده‌اند %~% نقد است این دم آنهمه بر ~~خوان صبحگاه # 6 خوش مجلسی است: درد ندیم و دریغ یار %~% غم میزبان و ما همه مهمان ~~صبحگاه # 7 جانا بخور ساز درین بزم تا مگر %~% خوشبو نشد نسیم گلستان صبحگاه # 8 تا ز آتش فراق دل عاشقی نسوخت %~% خوشبو کند بخور تو ایوان صبحگاه # 9 خواهی چو صبح سر ز گریبان برآوری %~% کوته مکن دو دست ز دامان صبحگاه # 10 باشد که قلب ناسره تو سره شود %~% می‌سنج نقد خویش به میزان صبحگاه # 11 دامان صبح گیر مگر سر برآورد %~% صبح امید تو ز گریبان صبحگاه # 12 چون دانه‌ای دل تو که چون جوز غم شده است %~% انداز پیش مرغ خوش الحان ~~صبحگاه # 13 شب خفته ماند بخت عراقی از آن سبب %~% محروم شد ز روح فراوان صبحگاه ~~PageV1P233 ### || [genre: Gh] # 1 ای جمالت برقع از رخ ناگهان انداخته ms110 %~% عالمی در شور و شوری در جهان ~~انداخته # 2 عشق رویت رستخیزی از زمین انگیخته %~% آرزویت غلغلی در آسمان انداخته # 3 چشم بد از تاب رویت آتشی افروخته %~% چون سپندی جان مشتاقان در آن ~~انداخته # 4 روی بنموده جمالت باز پنهان کرده رخ %~% در دل بیچارگان شور و فغان ~~انداخته # 5 دیدن رویت که دیرینه تمنای دل است %~% آرزویی در دل این ناتوان انداخته # 6 چند باشد بی‌دلی در آرزوی روی تو %~% بر سر کوی تو سر بر آستان انداخته # 7 بی‌تو عمرم شد دریغا! و چه حاصل از دریغ %~% چون نیاید باز تیر از کمان ~~انداخته # 8 مانده‌ام در چاه هجران پای در دنبال مار %~% دست در کام نهنگ جان ستان ~~انداخته # 9 هیچ بینم باز در حلق عراقی ناگهان %~% جذبه‌های دلربایی ریسمان انداخته ~~PageV1P234 ### || [genre: Gh] # 1 ای راحت روح هر شکسته %~% بخشای به لطف بر شکسته # 2 بر جان من شکسته رحم آر %~% کاشکسته‌ترم ز هر شکسته # 3 پیوسته ز غم شکسته بودم %~% این لحظه شدم بتر شکسته # 4 ای بار غمت شکسته پشتم %~% تو رخ ز شکسته برشکسته # 5 بر سنگ مزن تو سینه ما %~% بی‌قدر شود گهر شکسته # 6 ای تیر غمت رسیده بر دل %~% پیکان تو در جگر شکسته # 7 بی لطف تو کی درست گردد %~% جانا دل من به سر شکسته # 8 آمد به درت ندیده رویت %~% زان شد دل من مگر شکسته # 9 در کوی تو جان سپرد دگر بار %~% آن مرغک بال و پر شکسته # 10 دل بنده توست در همه حال %~% گر غمزده است و گر شکسته PageV1P235 ### || [genre: Gh] # 1 ای در میان جانم گنجی نهان نهاده %~% بس نکته‌های معنی اندر زبان نهاده # 2 سر حکیم ما را در شوق لایزالی %~% در من یزید عشقش پیش دکان نهاده # 3 در جلوه‌گاه معنی معشوق رخ نموده %~% در بارگاه صورت تختش عیان نهاده # 4 از نیست هست کرده از بهر جلوه خود %~% وانگه ms111 نشان هستی بر بی‌نشان ~~نهاده # 5 روحی بدین لطیفی در چاه تن فگنده %~% سری بدین عزیزی در قعر جان نهاده # 6 خود کرده رهنمایی آدم به سوی گندم %~% ابلیس بهر تادیب اندر میان نهاده # 7 خود کرده آنچه کرده وانگه بدین بهانه %~% هر لحظه جرم و عصیان بر این و ~~آن نهاده # 8 بعضی برای دوزخ بعضی برای انسان %~% اندر بهشت باقی امن و امان نهاده # 9 کس را درین میانه چون و چرا نزیبد %~% هر کس نصیب او را هم غیب‌دان ~~نهاده # 10 عمری درین تفکر از غایت تحیر %~% گوش دل عراقی بر آستان نهاده ~~PageV1P236 ### || [genre: Gh] # 1 ای هر دهن ز یاد لبت پر عسل شده %~% در هر دهن خوشی لب تو مثل شده # 2 آوازه وصال تو کوس ابد زده %~% مشاطه جمال تو لطف ازل شده # 3 از نیم ذره پرتو خورشید روی تو %~% ارواح حال گشته و اجسام حل شده # 4 جان‌ها ز راه حلق بر افکنده خویشتن %~% در حلقه‌های زلف تو صاحب محل ~~شده # 5 ترک رخت که هندوک اوست آفتاب %~% آورده خط به خون من و در عمل شده # 6 ای از کمال روی تو نقصان گرفته کفر %~% وز کافری زلف تو در دین خلل شده # 7 بر تو چو من بدل نگزینم روا مدار %~% آبی که من خورم ز تو با خون بدل ~~شده PageV1P237 ### || [genre: Gh] # 1 در صومعه نگنجد رند شرابخانه %~% عنقا چگونه گنجد در کنج آشیانه # 2 ساقی به یک کرشمه بشکن هزار توبه %~% بستان مرا ز من باز زان چشم ~~جاودانه # 3 تا وارهم ز هستی وز ننگ خودپرستی %~% بر هم زنم ز مستی نیک و بد زمانه # 4 زین زهد و پارسایی چون نیست جز ریایی %~% ما و شراب و شاهد کنج ~~شرابخانه # 5 چه خوش بود خرابی! افتاده در خرابات %~% چون چشم یار مخمور از مستی ~~شبانه # 6 آیا بود که بختم بیند به خواب مستی %~% او در ms112 کناره آنگه من رفته از ~~میانه # 7 ساقی شراب داده هر لحظه جام دیگر %~% مطرب سرود گفته هر دم دگر ترانه # 8 در جام باده دیده عکس جمال ساقی %~% و آواز او شنوده از زخمه چغانه # 9 این است زندگانی باقی همه حکایت %~% این است کامرانی باقی همه فسانه # 10 میخانه حسن ساقی میخواره چشم مستش %~% پیمانه هم لب او باقی همه بهانه # 11 در دیده عراقی جام شراب و ساقی %~% هر سه یکی است و احول بیند یکی ~~دوگانه PageV1P238 ### || [genre: Gh] # 1 در صومعه نگنجد رند شرابخانه %~% ساقی بده مغی را درد می مغانه # 2 ره ده قلندری را در بزم دردنوشان %~% بنما مقامری را راه قمارخانه # 3 تا بشکند چو توبه هر بت که می‌پرستید %~% تا جان نهد چو جرعه شکرانه در ~~میانه # 4 بیرون شود چو عنقا از خانه سوی صحرا %~% پرواز گیرد از خود بگذارد ~~آشیانه # 5 فارغ شود ز هستی وز خویشتن پرستی %~% بر هم زند ز مستی نیک و بد زمانه # 6 در خلوتی چنین خوش چه خوش بود صبوحی! %~% با محرمی موافق با همدمی ~~یگانه # 7 آورده روی در روی با شاهدی شکر لب %~% در کف می صبوحی در سر می شبانه # 8 ساقی شراب داده هر لحظه از دگر جام %~% مطرب سرود گفته هر دم دگر ترانه # 9 باده حدیث جانان باقی همه حکایت %~% نغمه خروش مستان دیگر همه فسانه # 10 نظاره روی ساقی نظارگی عراقی %~% خم خانه عشق باقی باقی همه بهانه ~~PageV1P239 ### || [genre: Gh] # 1 بازم از غصه جگر خون کرده‌ای %~% چشمم از خونابه جیحون کرده‌ای # 2 کارم از محنت به جان آورده‌ای %~% جانم از تیمار و غم خون کرده‌ای # 3 خود همیشه کرده‌ای بر من ستم %~% آن نه بیدادی است کاکنون کرده‌ای # 4 زیبد ار خاک درت بر سر کنم %~% کز سرایم خوار بیرون کرده‌ای # 5 از من مسکین چه پرسی حال من %~% حالم از خود پرس: تا چون کرده‌ای ms113 # 6 هر زمان بهر دل مجروح من %~% مرهمی از درد معجون کرده‌ای # 7 چون نگریم زار چون دانم که تو %~% با عراقی دل دگرگون کرده‌ای ~~PageV1P240 ### || [genre: Gh] # 1 تا تو در حسن و جمال افزوده‌ای %~% دل ز دست عالمی بربوده‌ای # 2 در جهان این شور و غوغا از چه خاست %~% گر جمال خود به کس ننموده‌ای # 3 گوی در میدان حسن افگنده‌ای %~% نیکوان را چاکری فرموده‌ای # 4 پرده از چهره زمانی دور کن %~% کافتابی را به گل اندوده‌ای # 5 چون نباشم من سگ درگاه تو %~% چون بدین نام خوشم بستوده‌ای # 6 در جهان بیهوده می‌جستم تو را %~% خود تو در جان عراقی بوده‌ای ~~PageV1P241 ### || [genre: Gh] # 1 تا زخوبی دل ز من بربوده‌ای %~% کمترک بر جان من بخشوده‌ای # 2 تا مرا بر خویش عاشق کرده‌ای %~% روی خوب خود به من ننموده‌ای # 3 بر من مسکین نمی‌بخشی مگر %~% ناله‌های زار من نشنوده‌ای # 4 از وفا و دوستی کم کرده‌ای %~% در جفا و دشمنی افزوده‌ای # 5 کی خبر باشد تو را از حال من %~% من چنین در رنج و تو آسوده‌ای # 6 کاشکی دانستمی باری که تو %~% هیچ با من یک نفس خوش بوده‌ای # 7 تا در خود بر عراقی بسته‌ای %~% صد در از محنت برو بگشوده‌ای # 8 کاشکی دانستمی باری که تو %~% با عراقی یک نفس خوش بوده‌ای PageV1P242 ### || [genre: Gh] # 1 ای یار مکن بر من بی‌یار ببخشای %~% جانم به لب آمد ز تو زنهار ببخشای # 2 در کار من غمزده ای دوست نظر کن %~% بر جان من دلشده ای یار ببخشای # 3 زان پیش که از حسرت روی تو بمیرم %~% بس دور بماندم ز تو بیمار ببخشای # 4 اینک به امیدی به درت آمده‌ام باز %~% این بار مکن همچو دگربار ببخشای # 5 مرغ دل من بی‌پر و بی‌بال بمانده است %~% در دام فراق تو نگونسار ~~ببخشای # 6 آن رفت که آمد ز من دلشده کاری %~% اکنون که فرو مانده‌ام از کار ms114 ~~ببخشای # 7 از کرد عراقی خجل و خوار بماندم %~% مگذار چنینم خجل و خوار ببخشای ~~PageV1P243 ### || [genre: Gh] # 1 در کار من درهم آخر نظری فرمای %~% بر حال من پر غم آخر نظری فرمای # 2 بر خوان جگر خواری وز دست غمت زاری %~% نابوده دمی خرم آخر نظری فرمای # 3 تا کی بود این محنت تا چند کشم زحمت %~% مردم ز غمت یک دم آخر نظری ~~فرمای # 4 خون جگرم خوردی جانم به لب آوردی %~% تا کی دهی ای جان دم آخر نظری ~~فرمای # 5 بس جان و دل مرده کز بوی تو شد زنده %~% بر نه به دلم مرهم آخر نظری ~~فرمای # 6 در کار من بی‌دل نابوده به کام دل %~% یک لحظه درین عالم آخر نظری ~~فرمای # 7 گر زانکه عراقی نیست شایسته زار تو %~% چون هست دلش محرم آخر نظری ~~فرمای PageV1P244 ### || [genre: Gh] # 1 ای دوست الغیاث! که جانم بسوختی %~% فریاد! کز فراق روانم بسوختی # 2 در بوته بلا تن زارم گداختی %~% در آتش عنا دل و جانم بسوختی # 3 دانم که: سوختی ز غم عشق خود مرا %~% لیکن ندانم آنکه چه سانم بسوختی # 4 می‌سوزیم درون و تو در وی نشسته‌ای %~% پیدا نمی‌شود که نهانم بسوختی # 5 زاتش چگونه سوزد پروانه دیده‌ای %~% ز اندیشه فراق چنانم بسوختی # 6 سود و زیان من ز جهان جز دلی نبود %~% آتش زدی و سود و زیانم بسوختی # 7 تا کی ز حسرت تو برآرم ز سینه آه %~% کز آه سوزناک زیانم بسوختی # 8 بر خاک درگه تو تپیدم بسی ز غم %~% چو مرغ نیم کشته تپانم بسوختی # 9 تا گفتمت که: کام عراقی ز لب بده %~% کامم گداختی و زبانم بسوختی ~~PageV1P245 ### || [genre: Gh] # 1 نگارا گر چه از ما برشکستی %~% ز جانت بنده‌ام هر جا که هستی # 2 ربودی دل ز من چون رخ نمودی %~% شکستی پشت من چون برشکستی # 3 چرا پیوستی ای جان با دل من %~% چو آخر ms115 دست از من می‌گسستی # 4 ز نوش لب چو مرهم می‌ندادی %~% ز نیش لب چرا جانم بخستی # 5 ز بهر کشتنم صد حیله کردی %~% چو خونم ریختی فارغ نشستی # 6 اگر چه یافتی از کشتنم رنج %~% ز محنت‌های من باری برستی # 7 مرا کشتی به طنز آنگاه گویی: %~% عراقی از کف من نیک جستی! PageV1P246 ### || [genre: Gh] # 1 ای به تو زنده جسم و جان مونس جان کیستی %~% شیفته تو انس و جان انس ~~روان کیستی # 2 مهر ز من گسسته‌ای با دگری نشسته‌ای %~% رنج ز من شکسته‌ای راحت جان ~~کیستی # 3 چون ز من جدا نه‌ای چیست که آشنا نه‌ای %~% یک دم از آن ما نه‌ای آخر ~~از آن کیستی # 4 نز تو به من رسد اثر نه به رخت کنم نظر %~% از تو دو کون بی‌خبر پس تو ~~عیان کیستی # 5 صید دلم به دام تو توسن چرخ رام تو %~% ای دو جهان غلام تو جان و جهان ~~کیستی # 6 یافتمی به روز و شب از لب لعل تو رطب %~% هیچ ندانم از دو لب شهد فشان ~~کیستی # 7 بر سر کویت چون سگان هر سحری کنم فغان %~% هیچ نگویی: ای فلان تو ز ~~سگان کیستی PageV1P247 ### || [genre: Gh] # 1 پیش ازینم خوشترک می‌داشتی %~% تا چه کردم کز کفم بگذاشتی # 2 باز بر خاکم چرا می‌افگنی %~% چون ز خاک افتاده را برداشتی # 3 من هنوز از عشق جانی می‌کنم %~% تو مرا خود مرده‌ای انگاشتی # 4 تا نیابم یک دم از محنت خلاص %~% صد بلا بر جان من بگماشتی # 5 تا شبیخونی کنی بر جان من %~% صد علم از عاشقی افراشتی # 6 من ندارم طاقت آزار تو %~% جنگ بگذار آشتی کن آشتی # 7 هان! عراقی خون گری کامید تو %~% آن چنان نامد که می‌پنداشتی ~~PageV1P248 ### || [genre: Gh] # 1 ای ز غم فراق تو جان مرا شکایتی %~% بر در تو نشسته‌ام منتظر عنایتی # 2 گر چه بمیرم از غمت هم نکنی به من ms116 نظر %~% ور همه خون کنی دلم هم نکنم ~~شکایتی # 3 ورچه نثار تو کنم جان نرهم ز درد تو %~% نیست از آنکه تا ابد عشق تو را ~~نهایتی # 4 دل ز فراق گشت خون جان به لب آمد از غمت %~% زحمتم آید ار کنم از غم تو ~~حکایتی # 5 برد ز من هوای تو جان عزیز ای دریغ %~% کشت مرا جفای تو بی‌سبب جنایتی # 6 گرچه برانی از برم باز نگردم از درت %~% چون ز در عنایتت یافته‌ام ~~هدایتی # 7 خسته عراقی آن توست دور مکن ز درگهش %~% تا نرود فغان کنان از تو به هر ~~ولایتی PageV1P249 ### || [genre: Gh] # 1 ای عشق کجا به من فتادی %~% وی درد به من چه رو نهادی # 2 ای هجر به جان رسیدم از تو %~% بس زحمت و دردسر که دادی # 3 از یار خودم جدا فکندی %~% آخر تو به من کجا فتادی # 4 هرگز نکنم تو را فراموش %~% ای آنکه مرا همیشه یادی # 5 خرم به غم تو چون نباشم %~% چون تو به غمم همیشه شادی # 6 تا چند خوری دلا غم جان %~% با غم همه وقت در جهادی # 7 بگذر ز سر جهان عراقی %~% انگار نبودی و نزادی PageV1P250 ### || [genre: Gh] # 1 چه کرده‌ام که دلم از فراق خون کردی %~% چه اوفتاد که درد دلم فزون ~~کردی # 2 چرا ز غم دل پر حسرتم بیازردی %~% چه شد که جان حزینم ز غصه خون کردی # 3 نخست ار چه به صد زاریم درون خواندی %~% به آخر از چه به صد خواریم ~~برون کردی # 4 همه حدیث وفا و وصال می‌گفتی %~% چو عاشق تو شدم قصه واژگون کردی # 5 ز اشتیاق تو جانم به لب رسید بیا %~% نظر به حال دلم کن ببین که: چون ~~کردی # 6 لوای عشق برافراختی چنان در دل %~% که در زمان علم صبر سرنگون کردی # 7 کنون که با تو شدم راست چون الف یکتا %~% ز بار محنت پشتم دو ms117 تا چو نون ~~کردی # 8 نگفته بودی بیداد کم کنم روزی %~% چو کم نکردی باری چرا فزون کردی # 9 هزار بار بگفتی نکو کنم کارت %~% نکو نکردی و از بد بتر کنون کردی # 10 به دشمنی نکند هیچ کس به جان کسی %~% که تو به دوستی آن با من زبون ~~کردی # 11 بسوختی دل و جانم گداختی جگرم %~% به آتش غمت از بسکه آزمون کردی # 12 کجا به درگه وصل تو ره توانم یافت %~% چو تو مرا به در هجر رهنمون ~~کردی # 13 سیاهروی دو عالم شدم که در خم فقر %~% گلیم بخت عراقی سیاه گون کردی ~~PageV1P251 ### || [genre: Gh] # 1 جانا نظری به ما نکردی %~% با خویشتن آشنا نکردی # 2 یکدم به مراد ما نبودی %~% یک کار برای ما نکردی # 3 یک وعده خود بسر نبردی %~% یک حاجت ما روا نکردی # 4 ما را به وصال وعده دادی %~% و آن وعده خود وفا نکردی # 5 هر لابه که بر در تو کردیم %~% نشنیدی و گوش وا نکردی # 6 در کوی تو آمدیم و ما را %~% بر خاک درت تو جا نکردی # 7 پس در دل تو چگونه گنجم %~% چون بر در خود رها نکردی # 8 درد دل خسته عراقی %~% دیدی به کرم دوا نکردی PageV1P252 ### || [genre: Gh] # 1 چه بد کردم چه شد از من چه دیدی %~% که ناگه دامن از من درکشیدی # 2 چه افتادت که از من برشکستی %~% چرا یکبارگی از من رمیدی # 3 به هر تردامنی رخ می‌نمایی %~% چرا از دیده من ناپدیدی # 4 تو را گفتم که: مشنو گفت بد گوی %~% علی‌رغم من مسکین شنیدی # 5 مرا گفتی: رسم روزیت فریاد %~% عفا الله نیک فریادم رسیدی! # 6 دمی از پرده بیرون آی باری %~% که کلی پرده صبرم دریدی # 7 هم از لطف تو بگشاید مرا کار %~% که جمله بستگی‌ها را کلیدی # 8 نخستم برگزیدی از دو عالم %~% چو طفلی در برم می‌پروریدی # 9 لب خود بر لب ms118 من می‌نهادی %~% حیات تازه در من می‌دمیدی # 10 خوشا آن دم که با من شاد و خرم %~% میان انجمن خوش می‌چمیدی # 11 ز بیم دشمنان با من نهانی %~% لب زیرین به دندان می‌گزیدی # 12 چو عنقا تا به چنگ آری مرا باز %~% ورای هر دو عالم می‌پریدی # 13 مرا چون صید خود کردی به آخر %~% شدی با آشیان و آرمیدی # 14 تو با من آن زمان پیوستی ای جان %~% که بر قدم لباس خود بریدی # 15 از آن دم بازگشتی عاشق من %~% که در من روی خوب خود بدیدی # 16 من ار چه از تو می‌آیم پدیدار %~% تو نیز اندر جهان از من پدیدی # 17 مراد تو منم آری ولیکن %~% چو وابینی تو خود خود را مریدی # 18 گزیدی هر کسی را بهر کاری %~% عراقی را برای خود گزیدی PageV1P253 ### || [genre: Gh] # 1 چه کردم دلبرا از من چه دیدی %~% که کلی از من مسکین رمیدی # 2 چه افتادت که از من سیر گشتی %~% چرا یک بارگی از من بریدی # 3 من از عشقت گریبان چاک کردم %~% تو خوش خوش دامن از من در کشیدی # 4 نگویی تا چه بد کرد بجایت %~% که روی نیکو از من در کشیدی # 5 بسی گفتم که: مشنو گفت دشمن %~% علی رغم من مسکین شنیدی # 6 اگر کام تو دشمن کامیم بود %~% به کام خویشتن باری رسیدی # 7 چرا کردی به کام دشمنانم %~% نگویی تا: درین معنی چه دیدی # 8 به تیر غمزه جان و دل چه دوزی %~% که از رخ پرده صبرم دریدی # 9 نچیده یک گل از بستان شادی %~% ز غم صد خار در جانم خلیدی # 10 مکن آزاد مفروشم اگر چه %~% به خوبی صد چو من بنده خریدی # 11 گزیدی هر کسی را بهر کاری %~% عراقی را ز بهر غم گزیدی PageV1P254 ### || [genre: Gh] # 1 آمد به درت امیدواری %~% کو را بجز از تو نیست یاری # 2 محنت‌زده‌ای نیازمندی %~% خجلت‌زده‌ای گناهکاری # 3 از ms119 گفته خود سیاه‌رویی %~% وز کرده خویش شرمساری # 4 از یار جدا فتاده عمری %~% وز دوست بمانده روزگاری # 5 بوده به درت چنان عزیزی %~% دور از تو چنین بمانده خواری # 6 خرسند ز خاک درگه تو %~% بیچاره به بوی یا غباری # 7 شاید ز در تو باز گردد %~% نومید چنین امیدواری # 8 زیبد که شود به کام دشمن %~% از دوستی تو دوستداری # 9 بخشای ز لطف بر عراقی %~% کو ماند کنون و زینهاری PageV1P255 ### || [genre: Gh] # 1 ای دل بنشین چو سوکواری %~% کان رفت که آید از تو کاری # 2 وی دیده ببار اشک خونین %~% بی کار چه مانده‌ای تو باری # 3 وی جان بشتاب بر در دوست %~% چون نیست جز اوت هیچ یاری # 4 گو: آمده‌ام به درگه تو %~% تا در نگری به دوستداری # 5 گر بپذیرم: اینت دولت %~% ور رد کنی اینت خاکساری # 6 نومید چگونه باز گردد %~% از درگه تو امیدواری # 7 یاد آر ز من که بودم آخر %~% در بندگی تو روزگاری # 8 چون از تو جدا فکندم ایام %~% ناکام شدم به هر دیاری # 9 بی‌روی تو هر گلی که دیدم %~% در دیده من خلید خاری # 10 بی‌بوی خوشت نیایدم خوش %~% بوی خوش هیچ نوبهاری # 11 بی دوست که را خوش آید آخر %~% بوی گل و رنگ لاله زاری # 12 و اکنون که ز جمله ناامیدم %~% بی روی تو نیستم قراری # 13 دریاب که مانده‌ام به ره در %~% در گردن من فتاده باری # 14 بشتاب که بر درت گدایی است %~% مانا که عراقی است آری PageV1P256 ### || [genre: Gh] # 1 تا چند عشق بازیم بر روی هر نگاری %~% چون می‌شویم عاشق بر چهره تو ~~باری # 2 از گلبن جمالت خاری است حسن خوبان %~% مسکین کسی کزان گل قانع شود به ~~خاری! # 3 خواهی که همچو زلفت عالم بهم بر آیدژ %~% بنمای عاشقان را از طره تو ~~تاری # 4 آن خوشدلی کجا شد وان دور کو که ما را %~% دیدار می‌نمودی ms120 هر روز یک دو ~~باری # 5 ما را ز هم جدا کرد ایام ورنه ما را %~% با دولت وصالت خوش بود روزگاری # 6 در پرده چند باشی برگیر برقع از روی %~% تا روی تو ببیند یک دم ~~امیدواری # 7 در انتظار وصلت جانم رسید بر لب %~% از وصل تو چه حاصل ما را جز ~~انتظاری # 8 جام جهان نمایت بنمای تا عراقی %~% اندر رخت ببیند رخسار هر نگاری ~~PageV1P257 ### || [genre: Gh] # 1 نگارا کی بود کامیدواری %~% بیابد بر در وصل تا باری # 2 چه خوش باشد که بعد از ناامیدی %~% به کام دل رسد امیدواری # 3 بده کام دلم مگذار جانا %~% که دشمن کام گردد دوستداری # 4 دلی دارم گرفتار غم تو %~% ندارد جز غم تو غمگساری # 5 چنان خو کرد با دل غم که گویی %~% بجز غم خوردن او را نیست کاری # 6 بیا ای یار و دل را یاریی کن %~% که بیچاره ندارد جز تو یاری # 7 به غم شادم ازان کاندر فراقت %~% ندارم از تو جز غم یادگاری # 8 چه خوش باشد که جان من برآید %~% ز محنت وارهم یک باره باری! # 9 عراقی را ز غم جان بر لب آمد %~% چه می‌خواهد غمت از دل فگاری ~~PageV1P258 ### || [genre: Gh] # 1 نگارا از وصال خود مرا تا کی جدا داری %~% چو شادم می‌توانی داشت ~~غمگینم چرا داری # 2 چه دلداری که هر لحظه دلم از غم به جان آری %~% چه غم خواری که هر ساعت ~~تنم را در بلا داری # 3 به کام دشمنم داری و گویی: دوست می‌دارم %~% چگونه دوستی باشد که جانم ~~در عنا داری # 4 چه دانم تا چه اجر آرم من مسکین بجای تو %~% که گر گردم هلاک از غم من ~~مسکین روا داری # 5 بکن رحمی که مسکینم ببخشایم که غمگینم %~% بمیرم گر چنین دانم مرا از ~~خود جدا داری # 6 مرا گویی: مشو غمگین که خوش دارم تو را روزی %~% چو می‌گردم هلاک ms121 از غم ~~تو آنگه خوش مرا داری! # 7 عراقی کیست تا لافد ز عشق تو که در هر کو %~% میان خاک و خون غلتان چو ~~او صد مبتلا داری PageV1P259 ### || [genre: Gh] # 1 نمی‌دانم چه بد کردم که نیکم زار می‌داری %~% تنم رنجور می‌خواهی دلم ~~بیمار می‌داری # 2 ز درد من خبر داری ازینم دیر می‌پرسی %~% به زاری کردنم شادی از آنم ~~زار می‌داری # 3 دلم را خسته می‌داری ز تیر غم روا باشد %~% به دست هجر جانم را چرا ~~افگار می‌داری # 4 چه آزاری ز من خود را به آزاری نمی‌ارزم %~% که باشم خود کیم کز من ~~چنین آزار می‌داری # 5 مرا دشمن چه می‌داری که نیکت دوست‌می‌دارم %~% مرا چون یار می‌دانی چرا ~~اغیار می‌داری # 6 مرا گویی: مشو غمگین که غم خوارت شوم روزی %~% ندانم آن کنون باری مرا ~~غم خوار می‌داری # 7 نهی بر جان من منت که: خواهم داشت تیمارت %~% دلم خون شد ز تیمارت نکو ~~تیمار می‌داری! # 8 دریغا! آنکه گه گاهی به دردم یاد می‌کردی %~% عزیزم داشتی اول به آخر ~~خوار می‌داری # 9 به دردی قانعم از تو به دشنامی شدم راضی %~% درین هم یاریم ندهی چگونه ~~یار می‌داری # 10 درین هم یاریم ندهی به دشنامی عزیزم کن %~% به دردی قانعم از تو چگونه ~~یار می‌داری # 11 به هر رویی که بتوانم من از تو رو نگردانم %~% اگر بر تخت بنشانی وگر ~~بر دار می‌داری # 12 به تو هر کس که فخر آرد نداری عاز ازو دانم %~% عراقی نیک بدنام است ~~از آن رو عار می‌داری PageV1P260 ### || [genre: Gh] # 1 چه خوش باشد دلا کز عشق یار مهربان میری %~% شراب شوق او در کام و نامش ~~در زبان میری # 2 چو با تو شاد بنشیند ز هر چت هست برخیزی %~% جو از رخ پرده برگیرد به ~~پیشش شادمان میری # 3 چو عمر جاودان خواهی به روی او بر افشان جان %~% بقای سرمدی یابی چو ~~پیشش جان ms122 فشان میری # 4 به معنی زیستن باشد که نزد دوست جان بازی %~% حقیقت مردن آن باشد که ~~دور از دوستان میری # 5 در آن لحظه که بنماید جمال خود عجب نبود %~% که از حسرت سرانگشت تعجب ~~در دهان میری # 6 ببینی عاشقانش راکه چون در خاک و خون خسبند %~% تو نیز از عاشقی باید ~~که اندر خون چنان میری # 7 اگر تو زندگی خواهی دل از جان و جهان بگسل %~% نیابی زندگی تا تو ز بهر ~~این و آن میری # 8 مقام تو ورای عرش و از دون همتی خواهی %~% که چون دونان درین عالم ز ~~بهر یک دو نان میری # 9 به نوعی زندگانی کن که راحت یابی از مردن %~% ببین چون می‌زیی امروز ~~فردا آن چنان میری # 10 اگر مشتاق جانانی چو مردی زیستی جاوید %~% و گر عشقی دگر داری ندانم ~~تا چسان میری # 11 بدو گر زنده‌ای یابی ز مرگ آسایش کلی %~% و گر زنده به جانی تو ضرورت ~~جان کنان میری # 12 عراقی گفتنت سهل است ولیکن فعل می‌باید %~% و گر تو هم از آنان به ~~مردن هم چنان میری PageV1P261 ### || [genre: Gh] # 1 چو برقع از رخ زیبای خود براندازی %~% بگو نظارگیان را صلای جانبازی # 2 ز روی خوب نقاب آنگهی براندازی %~% که جان جمله جهان ز انتظار بگدازی # 3 نقاب روی تو جانا منم که چون گویم: %~% رخ از نقاب برافگن مرا براندازی # 4 ز رخ نقاب برانداز گو: بسوز جهان %~% که شمع روشنی آنگه دهد که بگدازی # 5 عجب‌تر آنکه جهان را ز تو برون انداخت %~% به صد زبان و تو با وی هنوز ~~دمسازی # 6 ز نقش روی تو با هیچ کس نشان ندهد %~% زمان زمان ز رخت نقش دیگری آغاز # 7 رخ تو راز همه عالم آشکارا کرد %~% بلی عجب نبود ز آفتاب غمازی # 8 ز رخ نقاب برانداز و پس تماشا کن %~% که عاشقان تو چون می‌کنند جانبازی # 9 به تیر ms123 غمزه چرا خسته می‌کنی دل‌ها %~% چو چاره دل بیچارگان نمی‌سازی # 10 دلم که در سر زلف تو شد طمع دارد %~% ز پای بوس تو بر گردنان سرافرازی # 11 اگر تن است و اگر جان فدای توست همه %~% به هیچ وجه مرا نیست با تو ~~انبازی # 12 بساز با من مسکین که ساز بزم توام %~% ز پرده‌ساز نباشد غریب دمسازی # 13 صدای صوت توام گرچه زار می‌نالم %~% بدان خوشم که تو با ناله‌ام ~~هم‌آوازی # 14 از آن خوش است چو نی ناله‌ام به گوش جهان %~% که هیچ دم نزنم تا توام ~~به ننوازی # 15 بهر چه می‌نگرم چون رخ تو می‌بینم %~% بگویم: از همه خوبان به حسن ~~ممتازی # 16 کمال حسن تو را چون نهایتی نبود %~% چگونه بر رخ زیبات برقع اندازی # 17 همای عشق عراقی چو بال باز کند %~% کسی بدو نرسد از بلند پروازی ~~PageV1P262 ### || [genre: Gh] # 1 از کرم در من بیچاره نظر کن نفسی %~% که ندارم بجز از لطف تو فریادرسی # 2 روی بنمای که تا پیش رخت جان بدهم %~% چه زیان دارد اگر سود کند از تو ~~کسی # 3 در سرم نیست بجز دیدن تو سودایی %~% در دلم نیست بجز پیش تو مردن هوسی # 4 پیش از آن کز تو مرا جان به لب آید ناگاه %~% نظری کن تو مرا عمر ~~نمانده است بسی # 5 تو خود انصاف بده بلبل جان مشتاق %~% بی‌گلستان رخت چند تپد در قفسی # 6 آتش هجر تو پنهان جگرم می‌سوزد %~% لیکن از بیم نیارم که برآرم نفسی # 7 مکن از خاک سر کوی عراقی را دور %~% باش گو: کم نشود قیمت گوهر ز خسی ~~PageV1P263 ### || [genre: Gh] # 1 نگارا وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشی %~% دلم بی‌تو به جان آمد بیا ~~تا جان من باشی # 2 دلم آنگاه خوش گردد که تو دلدار من باشی %~% مرا جان آن زمان باشد که ~~تو جانان من باشی # 3 به غم زان شاد ms124 می‌گردم که تو غم خوار من گردی %~% از آن با درد می‌سازم ~~که تو درمان من باشی # 4 بسا خون جگر جانا که بر خوان غمت خوردم %~% به بوی آنکه یک باری تو هم ~~مهمان من باشی # 5 منم دایم تو را خواهان تو و خواهان خود دایم %~% مرا آن بخت کی باشد که ~~تو خواهان من باشی # 6 همه زان خودی جانا از آن با کس نپردازی %~% چه باشد ای ز جان خوشتر که ~~یک دم آن من باشی # 7 اگر تو آن من باشی ازین و آن نیندیشم %~% ز کفر آخر چرا ترسم چو تو ~~ایمان من باشی # 8 ز دوزخ آنگهی ترسم که جز تو مالکی یابم %~% بهشت آنگاه خوش باشد که تو ~~رضوان من باشی # 9 فلک پیشم زمین بوسد چو من خاک درت بوسم %~% ملک پیشم کمر بندد چو تو ~~سلطان من باشی # 10 عراقی بس عجب نبود که اندر من بود حیران %~% چو خود را بنگری در من تو ~~هم حیران من باشی PageV1P264 ### || [genre: Gh] # 1 خوشا دردی!که درمانش تو باشی %~% خوشا راهی! که پایانش تو باشی # 2 خوشا چشمی!که رخسار تو بیند %~% خوشا ملکی! که سلطانش تو باشی # 3 خوشا آن دل! که دلدارش تو گردی %~% خوشا جانی! که جانانش تو باشی # 4 خوشی و خرمی و کامرانی %~% کسی دارد که خواهانش تو باشی # 5 چه خوش باشد دل امیدواری %~% که امید دل و جانش تو باشی! # 6 همه شادی و عشرت باشد ای دوست %~% در آن خانه که مهمانش تو باشی # 7 گل و گلزار خوش آید کسی را %~% که گلزار و گلستانش تو باشی # 8 چه باک آید ز کس آن را که او را %~% نگهدار و نگهبانش تو باشی # 9 مپرس از کفر و ایمان بی‌دلی را %~% که هم کفر و هم ایمانش تو باشی # 10 مشو پنهان از آن عاشق که پیوست %~% همه پیدا و پنهانش تو باشی # 11 ms125 برای آن به ترک جان بگوید %~% دل بیچاره تا جانش تو باشی # 12 عراقی طالب درد است دایم %~% به بوی آنکه درمانش تو باشی PageV1P265 ### || [genre: Gh] # 1 چه خوش باشد! که دلدارم تو باشی %~% ندیم و مونس و یارم تو باشی # 2 دل پر درد را درمان تو سازی %~% شفای جان بیمارم تو باشی # 3 ز شادی در همه عالم نگنجم %~% اگر یک لحظه غم خوارم تو باشی # 4 ندارم مونسی در غار گیتی %~% بیا تا مونس غارم تو باشی # 5 اگر چه سخت دشوار است کارم %~% شود آسان چو در کارم تو باشی # 6 اگر جمله جهانم خصم گردند %~% نترسم چون نگهدارم تو باشی # 7 همی نالم چو بلبل در سحرگاه %~% به بوی آنکه گلزارم تو باشی # 8 چو گویم وصف حسن ماهرویی %~% غرض زان زلف و رخسارم تو باشی # 9 اگر نام تو گویم ور نگویم %~% مراد جمله گفتارم تو باشی # 10 از آن دل در تو بندم چون عراقی %~% که می‌خواهم که دلدارم تو باشی ~~PageV1P266 ### || [genre: Gh] # 1 الا قم واغتنم یوم التلاقی %~% و در بالکاس وارفق بالرفاقی # 2 بده جامی و بشکن توبه من %~% خلاصم ده ازین زهد نفاقی # 3 مشعشعة اذا اسکرت منها %~% فلا اضحوا الی یوم التلاقی # 4 ازان باده که اول دادی ای دوست %~% بده بار دگر گر هست باقی # 5 و ان لم یبق فی‌الدن الحمیا %~% تدارک بالرحیق من الحداقی # 6 مرا باده مده بوی خودم ده %~% که از بوی تو سرمستیم ساقی # 7 اما تسقی کئوس الوصل یوما %~% الی کم کاس هجران تساق # 8 به وصلت شاد کن جانم کزین بیش %~% ندارد طاقت هجران عراقی PageV1P267 ### || [genre: Gh] # 1 اندوهگنی چرا عراقی %~% مانا که ز جفت خویش طاقی # 2 غمگین مگر از فراق یاری %~% شوریده مگر ز اشتیاقی # 3 خون خور که درین سرای پر غم %~% با هجر همیشه هم وثاقی # 4 یاران ز شراب وصل سر مست %~% مخمور تو از شراب ms126 ساقی # 5 ناگشته دمی ز خویش فانی %~% خواهی که شوی به دوست باقی # 6 جان کن که نه لایق وصالی %~% خون بار که در خور فراقی # 7 چون در خور وصل نیست بودت %~% ای کاش نبودی ای عراقی PageV1P268 ### || [genre: Gh] # 1 فمالی لم اطا سبع الطباقی %~% و لم اصعد علی اعلی المراقی # 2 چرا خربنده دجال باشم %~% چو کردم با مسیحا هم وثاقی # 3 علی اعلی المعارج و المعالی %~% مطا المجد اوحی کالتراق # 4 به از هشتم بهشت آید مرا جای %~% ورای این رواق هفت طاقی # 5 و انی لم اصرح باتحاد %~% ولکن ان فنیت اکون باق # 6 مگو: من او و او من نیک می‌دان %~% که او را خود نباشد جفت و طاقی # 7 و کیف تبین فی ثیار بحر %~% قطیرات جرین من السواق # 8 مکن فاش این سخن‌ها همچو حلاج %~% بیاویزندت از دار ای عراقی ~~PageV1P269 ### || [genre: Gh] # 1 لقد فاح الربیع و دار ساقی %~% وهب نسیم روضات العراق # 2 صبا بوی عراق آورد گویی %~% که خوش گشت از نسیم او عراقی # 3 الا یا حبذا! نفحات ارض %~% جوی المشتاق یشفی باشتیاق # 4 دریغا! روزگار نوش بگذشت %~% ندیمم بخت بود و یار ساقی # 5 بلیت ان صبحی بالبلایا %~% الاق مرور ایام التلاقی # 6 ز جور روزگار ناموافق %~% جدا گشتم ز یاران وفاقی # 7 ادر یا ایها الساقی ارحنی %~% زمانا من خمار الافتراق # 8 دلم را شاد کن ساقی که نگذاشت %~% جدایی بر من از غم هیچ باقی # 9 و عل لعل لطیفی نار قلبی %~% و قلبی من تراکم فی احتراق # 10 بده جامی که اندر وی ببینم %~% جمال دوستان هم وثاقی # 11 جرعت من التفرق کل یوم %~% و اجریت الدموع من الماقی # 12 بنال ایدل ز درد و غم که پیوست %~% گرفتار غم و درد فراقی # 13 الا یا اهل العراق تحذ قلبی %~% الیکم و اشتمل من اشتیاقی # 14 عراقی خوش بموی و زار بگری %~% که در هندوستان از ms127 جفت طاقی PageV1P270 ### || [genre: Gh] # 1 آن جام طرب فزای ساقی %~% بنمود مرا لقای ساقی # 2 در حال چو جام سجده بر دم %~% پیش رخ جان فزای ساقی # 3 ننهاده هنوز چون پیاله %~% لب بر لب دلگشای ساقی # 4 ترسم که کند خرابیی باز %~% چشم خوش دلربای ساقی # 5 پیوسته چو جام در دل آتش %~% در سر هوس و هوای ساقی # 6 با چشم پر آب چون قنینه %~% جان می‌دهم از برای ساقی # 7 باشد چو پیاله غرقه در خون %~% چشمی که شد آشنای ساقی # 8 عمری است که می‌زنم در دل %~% یعنی که در سرای ساقی # 9 باشد که رسد به گوش جانم %~% از میکده مرحبای ساقی # 10 آیینه سینه زنگ غم خورد %~% کو صیقل غم زدای ساقی # 11 تا بستاند مرا ز من باز %~% این است خود اقتضای ساقی # 12 باشد که شود دل عراقی %~% چون جام جهان نمای ساقی PageV1P271 ### || [genre: Gh] # 1 جانا ز منت ملال تا کی %~% مولای توام دلال تا کی # 2 از حسن تو بازمانده تا چند %~% بر صبر من احتمال تا کی # 3 بردار ز رخ نقاب یکبار %~% در پرده چنان جمال تا کی # 4 از پرتو آفتاب رویت %~% چون سایه مرا زوال تا کی # 5 یکباره ز من ملول گشتی %~% از عاشق خود ملال تا کی # 6 بی وصل تو در هوای مهرت %~% چون ذره مرا مجال تا کی # 7 خورشید رخا به من نظر کن %~% از ذره نهان جمال تا کی # 8 در لعل تو آب زندگانی %~% من تشنه آن زلال تا کی # 9 وصل خوش تو حرام تا چند %~% خون دل من حلال تا کی # 10 فریاد من از تو چند باشد %~% بیداد تو ماه و سال تا کی # 11 از دست تو پایمال گشتم %~% آخر ز تو گوشمال تا کی # 12 ای دوست به کام دشمنان باز %~% کام دل بدسگال تا کی # 13 دل خون شده جان به لب رسیده ms128 %~% از حسرت آن جمال تا کی # 14 با دل به عتاب دوش گفتم: %~% کایدل پی هر خیال تا کی # 15 اندیشه وصل یار بگذار %~% سرگشته پی محال تا کی # 16 در پرتو آفتاب حسنش %~% ای ذره تو را مجال تا کی # 17 آشفته روی خوب تا چند %~% دیوانه زلف و خال تا کی # 18 از مهر رخ جهان فروزش %~% ای سایه تو را زوال تا کی # 19 از حلقه زلف هر نگاری %~% بر پای دلت عقال تا کی # 20 در عشق خیال هر جمالی %~% پیوسته اسیر خال تا کی # 21 بر بوی وصال عمر بگذشت %~% آخر طلب محال تا کی # 22 در وصل تو را چو نیست طالع %~% از دفتر هجر فال تا کی # 23 نادیده رخش به خواب یکشب %~% ای خفته درین خیال تا کی # 24 هر شب منم و خیال جانان %~% من دانم و او و قال تا کی # 25 دل گفت که: حال من چه پرسی %~% از شیفتگان سال تا کی # 26 من دانم و عشق چند گویی %~% با بی‌خبران جدال تا کی # 27 دم در کش و خون گری عراقی %~% فریاد چه قیل و قال تا کی PageV1P272 ### || [genre: Gh] # 1 دلربایی دل ز من ناگه ربودی کاشکی %~% آشنایی قصه دردم شنودی کاشکی # 2 خوب رخساری نقاب از پیش رخ برداشتی %~% جذبه حسنش مرا از من ربودی ~~کاشکی # 3 ای دریغا! دیده بختم بخفتی یک سحر %~% تا شبی در خواب نازم رخ نمودی ~~کاشکی # 4 در پی سیمرغ وصلش عالمی دل خسته‌اند %~% بودی او را در همه عالم وجودی ~~کاشکی # 5 چون دلم را درد او درمان و جان را مرهم است %~% بر سر دردم دگر دردی ~~فزودی کاشکی # 6 حلقه امید تا کی بر در وصلش زنم %~% دست لطفش این در بسته گشودی کاشکی # 7 از پی بود عراقی زو جدا افتاده‌ام %~% در همه عالم مرا بودی نبودی ~~کاشکی PageV1P273 ### || [genre: Gh] # 1 از غم دلدار زارم ms129 مرگ به زین زندگی %~% وز فراقش دل فگارم مرگ به زین ~~زندگی # 2 عیش بر من ناخوش است و زندگانی نیک تلخ %~% بی لب شیرین یارم مرگ به ~~زین زندگی # 3 زندگی بی‌روی خوبش بدتر است از مردگی %~% مرگ کو تا جان سپارم مرگ به ~~زین زندگی # 4 هر کسی دارد ز خود آسایشی دردا! که من %~% راحتی از خود ندارم مرگ به ~~زین زندگی # 5 کاشکی دیدی من مسکین چگونه در غمش %~% عمر ناخوش می‌گذارم مرگ به زین ~~زندگی # 6 هر دمی صد بار از تن می برآید جان من %~% وز غم دل بی‌قرارم مرگ به زین ~~زندگی # 7 کار من جان کندن است و ناله و زاری و درد %~% بنگرید آخر به کارم مرگ ~~به زین زندگی # 8 در چنین جان کندنی کافتاده‌ام شاید که من %~% نعره‌ها از جان برآرم مرگ ~~به زین زندگی # 9 هیچ کس دیدی که خواهد در دمی صدبار مرگ %~% مرگ را من خواستارم مرگ به ~~زین زندگی # 10 از پی آن کز عراقی مرگ بستاند مرا %~% مرگ را من دوستدارم مرگ به زین ~~زندگی PageV1P274 ### || [genre: Gh] # 1 الا قد طال عهدی بالوصال %~% و مالی الصبر عن ذاک الجمال # 2 به وصلم دست گیر ای دوست آخر %~% به زیر پای هجرم چند مالی # 3 یضیق من الفراق نطاق قلبی %~% و یشتاق الفؤاد الی الوصال # 4 چه خوش باشد که پیش از مرگ بینم! %~% نشسته با تو یکدم جای خالی # 5 فراقک لا یفارقنی زمانا %~% فمالی للجهر مولائی و مالی # 6 دلا درمان مجو با درد خو کن %~% بجای وصل هجران است حالی # 7 اما ترثی لمکتئب حزین %~% یان من النوی طول اللیالی # 8 دلا امیدوار وصل می‌باش %~% ز درد هجر آخر چند نالی # 9 زمانا کنت لا ارضی بوصل %~% فصرت الان ارضی بالخیال # 10 به دل نزدیکی ار چه دوری از چشم %~% دلم را چون همیشه در خیالی # 11 احن الیک و العبرات تجری ms130 %~% کما حق العطاش الی الزلال # 12 عراقی تا به خود می‌جویی او را %~% یقین می‌دان که دربند محالی ~~PageV1P275 ### || [genre: Gh] # 1 گر به رخسار تو ای دوست نظر داشتمی %~% نظر از روی خوشت بهر چه ~~برداشتمی # 2 چون من بی‌خبر از دوست دهندم خبری %~% باری از بی‌خبری کاش خبر داشتمی # 3 در میان آمدمی چون سر زلفت با تو %~% از سر زلف تو گر هیچ کمر داشتمی # 4 گر ندادی جگرم وعده وصلت هر دم %~% کی دل و دیده پر از خون جگر داشتمی # 5 گفتیم: صبر کن از صبر برآید کارت %~% کردمی صبر ز روی تو اگر داشتمی # 6 خود کجا آمدی اندر نظرم آب روان %~% گر ز خاک در تو کحل بصر داشتمی # 7 دل گم گشته خود بار دگر یافتمی %~% بر سر کوی تو گر هیچ گذر داشتمی # 8 گر ز روی و لب تو هیچ نصیبم بودی %~% بهر بیماری دل گل بشکر داشتمی # 9 کردمی بر سر کویت گهرافشانی‌ها %~% بجز از اشک اگر هیچ گهر داشتمی # 10 گر عراقی نشدی پرده روی نظرم %~% به رخ خوب تو هر لحظه نظر داشتمی ~~PageV1P276 ### || [genre: Gh] # 1 در جهان گر نه یار داشتمی %~% با جهان خود چه کار داشتمی # 2 دست کی شستمی به خون جگر %~% گر به کف در نگار داشتمی # 3 گر نبردی قرار و آرامم %~% حالی آخر قرار داشتمی # 4 ور مرا عشوه کمترک دادی %~% قول او استوار داشتمی # 5 ور به کارم دمی نظر کردی %~% به ازین کار و بار داشتمی # 6 دل اگر در میانه گم نشدی %~% دلبر اندر کنار داشتمی # 7 با سپاه غمت برآمدمی %~% با خود ار بخت یار داشتمی # 8 با عراقی اگر دلاورمی %~% روز و شب کارزار داشتمی PageV1P277 ### || [genre: Gh] # 1 گرنه سودای یار داشتمی %~% کی چنین ناله زار داشتمی # 2 ورنه غیرت دمم فرو بستی %~% ناله هر دم هزار داشتمی # 3 بر در دوست گر رهم بودی %~% روز و ms131 شب زینهار داشتمی # 4 ور وصالش بساختی کارم %~% با فراقش چه کار داشتمی # 5 چه غمم بودی ار درین تیمار %~% با غمش غمگسار داشتمی # 6 یار در کارم ار نظر کردی %~% بهترین کار و بار داشتمی # 7 زان فراموش عهد دشنامی %~% کاشکی یادگار داشتمی # 8 روزگارم شد ار نه عاقلمی %~% ماتم روزگار داشتمی # 9 بی‌رخ یار ناخوش است حیات %~% چه خوشستی که یار داشتمی! # 10 گر عراقی برون شدی ز میان %~% دلبر اندر کنار داشتمی PageV1P278 ### || [genre: Gh] # 1 ای که از لطف سراسر جانی %~% جان چه باشد که تو صد چندانی # 2 تو چه چیزی چه بلایی چه کسی %~% فتنه‌ای شنقصه‌ای فتانی # 3 حکمت از چیست روان بر همه کس %~% کیقبادی ملکی خاقانی # 4 به دمی زنده کنی صد مرده %~% عیسیی آب حیاتی جانی # 5 به تماشای تو آید همه کس %~% لاله‌زاری چمنی بستانی # 6 روی در روی تو آرند همه %~% قبله‌ای آینه‌ای جانانی # 7 در مذاق همه کس شیرینی %~% انگبینی شکری سیلانی # 8 گر چه خردی همه را در خوردی %~% نمکی آب روانی نانی # 9 آرزوی دل بیمار منی %~% صحتی عافیتی درمانی # 10 گه خمارم شکنی گه توبه %~% می نابی فقعی رمانی # 11 دیده من به تو بیند عالم %~% آفتابی قمری اجفانی # 12 همه خوبان به تو آراسته‌اند %~% کهربایی گهری مرجانی # 13 مهر هر روز دمی در بنده‌ات %~% سحری صبح‌دمی خندانی # 14 همه در بزم ملوکت خوانند %~% قصه‌ای مثنویی دیوانی PageV1P279 ### || [genre: Gh] # 1 ترسا بچه‌ای شنگی شوخی شکرستانی %~% در هر خم زلف او گمراه مسلمانی # 2 از حسن و جمال او حیرت زده هر عقلی %~% وز ناز و دلال او واله شده هر ~~جانی # 3 بر لعل شکر ریزش آشفته هزاران دل %~% وز زلف دلاویزش آویخته هر جانی # 4 چشم خوش سرمستش اندر پی هر دینی %~% زنار سر زلفش دربند هر ایمانی # 5 بر مائده عیسی افزوده لبش حلوا %~% وز معجزه موسی زلفش شده ثعبانی # 6 ترسا به چه‌ای ms132 رعنا از منطق روح‌افزا %~% صد معجزه عیسی بنموده به ~~برهانی # 7 لعلش ز شکر خنده در مرده دمیده جان %~% چشمش ز سیه کاری برده دل کیهانی # 8 عیسی نفسی کز لب در مرده دمد صد جان %~% بهر چه بود دلها هر لحظه به ~~دستانی # 9 تا سیر نیارد دید نظارگی رویش %~% بگماشته از غمزه هر گوشه نگهبانی # 10 از چشم روان کرده بهر دل مشتاقان %~% از هر نظری تیری وز هر مژه ~~پیکانی # 11 از دیر برون آمد از خوبی خود سرمست %~% هر کس که بدید او را واله شد و ~~حیرانی # 12 شماس چو رویش خورشید پرستی شد %~% زاهد هم اگر دیدی رهبان شدی آسانی # 13 ور زانکه به چشم من صوفی رخ او دیدی %~% خورشید پرستیدی در دیر چو ~~رهبانی # 14 یاد لب و دندانش بر خاطر من بگذشت %~% چشمم گهرافشان شد طبعم شکرستانی # 15 جان خواستم افشاندن پیش رخ او دل گفت: %~% خاری چه محل دارد در پیش ~~گلستانی # 16 گر خاک رهش گردم هم پا ننهد بر من %~% کی پای نهد حاشا بر مور سلیمانی # 17 زین پس نرود ظلمی بر آدم ازین دیوان %~% زیرا که سلیمان شد فرمانده ~~دیوانی # 18 نه بس که عراقی را بینی تو ز نظم تر %~% در وصف جمال او پرداخته ~~دیوانی PageV1P280 ### || [genre: Gh] # 1 چنانم از هوس لعل شکرستانی %~% که می‌برآیدم از غصه هر نفس جانی # 2 امید بر سر زلفش به خیره می‌بندم %~% چگونه جمع کند خاطر پریشانی # 3 در آن دلی که ندارم همیشه می‌یابم %~% ز تیر غمزه تو لحظه لحظه پیکانی # 4 بیا که بی‌تو دل من خراب آباد است %~% جهان نمی‌شود آباد جز به سلطانی # 5 چه جای توست دل تنگ من ولی یوسف %~% گهی به چه فتد و گه به بند و ~~زندانی # 6 چنان که چشم خمارین توست مست و خراب %~% بسوی ما نکند التفات چندانی # 7 چو نیست در دل تو ذره‌ای مسلمانی ms133 %~% چگونه رحم کند بر دل مسلمانی # 8 زمان زمان که دلم یاد چهر تو بکند %~% شود ز عکس جمالت دلم گلستانی # 9 اگر چه چشم عراقی به هر بتی نگرد %~% به جان تو که ندارد بجز تو جانانی ~~PageV1P281 ### || [genre: Gh] # 1 سر عشقت کس تواند گفت نی %~% در وصفت کس تواند سفت نی # 2 دیده هر کس به جاروب مژه %~% خاک درگاهت تواند رفت نی # 3 از گلستان جمال دلگشات %~% هیچ بی‌دل را گلی بشکفت نی # 4 آفتابا در هوایت ذره‌ام %~% آفتاب از ذره رخ بنهفت نی # 5 حلقه بر در می‌زدم گفتی: درآی %~% اندر آن بودم که غیرت گفت: نی # 6 آخر این بخت مرا بیداریی %~% هیچ کس را بخت چندین خفت نی # 7 از برای تو عراقی طاق شد %~% از همه خوبان و با تو جفت نی PageV1P282 ### || [genre: Gh] # 1 کی بود کین درد را درمان کنی %~% کی بود کین رنج را آسان کنی # 2 کی بسازی چاره بیچاره‌ای %~% بی‌دلی را کی دوای جان کنی # 3 کی برون آیی ز پرده آشکار %~% چند روی خوب را پنهان کنی # 4 چند رو گردانی از سرگشته‌ای %~% عاجزی را چند سرگردان کنی # 5 در بیابان غمم وقت این دم است %~% کابر رحمت بر سرم باران کنی # 6 بسکه غم خوردم ز جان سیر آمدم %~% چند بر خوان غمم مهمان کنی # 7 دود سوز من گذشت از آسمان %~% تا کیم در بوته هجران کنی # 8 همچو ابراهیم از لطفت سزد %~% کز میان آتشم بستان کنی # 9 چون عراقی سر نهاده در برت %~% هم سزد گر درد او درمان کنی PageV1P283 ### || [genre: Gh] # 1 نگویی باز: کای غم خوار چونی %~% همیشه با غم و تیمار چونی # 2 کجایی با فراقم در چه کاری %~% جدا افتاده از دلدار چونی # 3 مرا دانی که بیمارم ز تیمار %~% نپرسی هیچ: کای بیمار چونی # 4 نیاری یاد از من: کای ز غم زار %~% درین رنج و غم بسیار ms134 چونی # 5 مرا گر چه ز غم جان بر لب آمد %~% نخواهی گفت: کای غم خوار چونی # 6 تو گر چه بینیم غلتان به خون در %~% نگویی آخر: ای افگار چونی # 7 سحرگه با خیالت دیده می‌گفت: %~% که هر شب با من بیدار چونی # 8 خیالت گفت: کری نیک زارم %~% ز بهر تو که هر شب زار چونی # 9 سگ کویت عراقی را نگوید %~% شبی: کای یار من بی یار چونی PageV1P284 ### || [genre: Gh] # 1 بیا تا بیدلان را زار بینی %~% روان خستگان افکار بینی # 2 تن درماندگان رنجور یابی %~% دل بیچارگان بیمار بینی # 3 به کوی عاشقان خود گذر کن %~% که مشتاقان خود را زار بینی # 4 میان خاک و خون افتاده حیران %~% زهر جانب دو صد خونخوار بینی # 5 بسا جان عزیز مستمندان %~% که بر خاک در خود خوار بینی # 6 یکی اندر دل زار ضعیفان %~% نظر کن تا غم و تیمار بینی # 7 نبینی هیچ شادی در دل ما %~% ولی اندوه و غم بسیار بینی # 8 دلا با این همه امید دربند %~% که هم روزی رخ دلدار بینی # 9 چو افتادی عراقی رو مگردان %~% اگر خواهی که روی یار بینی PageV1P285 ### || [genre: Gh] # 1 ای خوشتر از جان آخر کجایی %~% کی روی خوبت با ما نمایی # 2 بی‌تو چنانم کز جان به جانم %~% هر سو دوانم آخر کجایی # 3 بیمار خود را می‌پرس گه گه %~% پیوسته از ما مگزین جدایی # 4 جانا چه باشد گر در همه عمر %~% گرد دل ما یک دم برآیی # 5 تا کی ز غمزه دلها کنی خون %~% چند از کرشمه جان را ربایی # 6 چون می‌بری دل باری نگه‌دار %~% بیچاره‌ای را چند آزمایی # 7 دربند خویشم بنگر سوی من %~% باشد که یابم از خود رهایی PageV1P286 ### || [genre: Gh] # 1 ای ربوده دلم به رعنایی %~% این چه لطف است و آن چه زیبایی # 2 بیم آن است کز غم عشقت %~% سر بر آرد دلم به شیدایی ms135 # 3 از خجالت خجل شود خورشید %~% گر تو برقع ز روی بگشایی # 4 زیر برقع چو آفتاب منیر %~% اندر ابر لطیف پیدایی # 5 در جمالت لطافتی است که آن %~% در نیابد کمال بینایی # 6 منقطع می‌شود زبان مرا %~% پیش وصف رخ تو گویایی # 7 آن ملاحت که حسن روی توراست %~% کس نبیند مگر که بنمایی # 8 نیست بی‌روی تو عراقی را %~% بیش ازین طاقت شکیبایی PageV1P287 ### || [genre: Gh] # 1 بود آیا که خرامان ز درم بازآیی %~% گره از کار فروبسته ما بگشایی # 2 نظری کن که به جان آمدم از دلتنگی %~% گذری کن: که خیالی شدم از تنهایی # 3 گفته بودی که: بیایم چو به جان آیی تو %~% من به جان آمدم اینک تو چرا ~~می‌نایی # 4 بس که سودای سر زلف تو پختم به خیال %~% عاقبت چون سر زلف تو شدم ~~سودایی # 5 همه عالم به تو می‌بینم و این نیست عجب %~% به که بینم که تویی چشم مرا ~~بینایی # 6 پیش ازین گر دگری در دل من می‌گنجید %~% جز تو را نیست کنون در دل من ~~گنجایی # 7 جز تو اندر نظرم هیچ کسی می‌ناید %~% وین عجب تر که تو خود روی به کس ~~ننمایی # 8 گفتی: «از لب بدهم کام عراقی روزی» %~% وقت آن است که آن وعده وفا ~~فرمایی PageV1P288 ### || [genre: Gh] # 1 بیا که بی‌تو به جان آمدم ز تنهایی %~% نمانده صبر و مرا بیش ازین ~~شکیبایی # 2 بیا که جان مرا بی‌تو نیست برگ حیات %~% بیا که چشم مرا بی‌تو نیست ~~بینایی # 3 بیا که بی‌تو دلم راحتی نمی‌یابد %~% بیا که بی‌تو ندارد دو دیده ~~بینایی # 4 اگر جهان همه زیر و زبر شود ز غمت %~% تو را چه غم که تو خو کرده‌ای به ~~تنهایی # 5 حجاب روی تو هم روی توست در همه حال %~% نهانی از همه عالم ز بسکه ~~پیدایی # 6 عروس حسن تو را هیچ درنمی‌یابد %~% به گاه جلوه مگر دیده تماشایی ms136 # 7 ز بس که بر سر کوی تو ناله‌ها کردم %~% بسوخت بر من مسکین دل تماشایی # 8 ندیده روی تو از عشق عالمی مرده %~% یکی نماند اگر خود جمال بنمایی # 9 ز چهره پرده برانداز تا سر اندازی %~% روان فشاند بر روی تو ز شیدایی # 10 به پرده در چه نشینی چه باشد ار نفسی %~% به پرسش دل بیچاره‌ای برون ~~آیی! # 11 نظر کنی به دل خسته شکسته دلی %~% مگر که رحمتت آید برو ببخشایی # 12 دل عراقی بیچاره آرزومند است %~% امید بسته که: تا کی نقاب بگشایی ~~PageV1P289 ### || [genre: Gh] # 1 پسرا ره قلندر سزد ار به من نمایی %~% که دراز و دور دیدم ره زهد و ~~پارسایی # 2 پسرا می مغانه دهی ار حریف مایی %~% که نماند بیش ما را سر زهد و ~~پارسایی # 3 قدحی می مغانه به من آر تا بنوشم %~% که دگر نماند ما را سر توبه ریایی # 4 می صاف اگر نباشد به من آر درد تیره %~% که ز درد تیره یابد دل و دیده ~~روشنایی # 5 کم خانقه گرفتم سر مصلحی ندارم %~% قدح شراب پر کن به من آر چند پایی # 6 نه ره و نه رسم دارم نه دل و نه دین نه دنیی %~% منم و حریف و کنجی و ~~نوای بی‌نوایی # 7 نیم اهل زهد و توبه به من آر ساغر می %~% که به صدق توبه کردم ز عبادت ~~ریایی # 8 تو مرا شراب در ده که ز زهد تو به کردم %~% ز صلاح چون ندیدم جز لاف و ~~خودنمایی # 9 ز غم زمانه ما را برهان ز می زمانی %~% که نیافت جز به می کس ز غم زمان ~~رهایی # 10 چو ز باده مست گشتم چه کلیسیا چه کعبه %~% چو به ترک خود بگفتم چه ~~وصال و چه جدایی # 11 به قمارخانه رفتم همه پاکباز دیدم %~% چو به صومعه رسیدم همه یافتم ~~دغایی # 12 چو شکست توبه من مشکن تو عهد ms137 باری %~% به من شکسته دل گو که: چگونه‌ای ~~کجایی # 13 به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند %~% که برون در چه کردی که درون ~~خانه آیی # 14 در دیر می‌زدم من ز درون صدا بر آمد %~% که: درآی ای عراقی که تو خود ~~حریف مایی PageV1P290 ### || [genre: Gh] # 1 چه بود گر نقاب بگشایی %~% بی‌دلان را جمال بنمایی # 2 مفلسان را نظاره‌ای بخشی %~% خستگان را دمی ببخشایی # 3 عمر ما شد دریغ! ناشده ما %~% بر سر کوی تو تماشایی # 4 با وصالت نپخته سودایی %~% از فراغت شدیم سودایی # 5 چه توان کرد یار می‌نشنوی %~% هیچ باشد که یار ما آیی # 6 جان را به چهره شاد کنی %~% دل ما را به غمزه بربایی # 7 بی تومان جان و دل نمی‌باید %~% دل ما را به جان تو می‌بایی # 8 پرده بردار تا سر اندازیم %~% به سر کوی تو ز شیدایی # 9 ور بر آنی که خون ما ریزی %~% غمزه را حکم کن چه می‌پایی # 10 مفلسانیم بر درت عاجز %~% منتظر گشته تا چه فرمایی # 11 چون عراقی امید در بسته %~% تا در بسته بو که بگشایی PageV1P291 ### || [genre: Gh] # 1 در کوی تو لولیی گدایی %~% آمد به امید مرحبایی # 2 بر خاک درت گدای مسکین %~% با آنکه نرفته بود جایی # 3 از دولت لطف تو که عام است %~% محروم چراست بی‌نوایی # 4 پیش که رود کجا گریزد %~% از دست غمت شکسته پایی # 5 مگذار که بی نصیب ماند %~% از درگه پادشه گدایی # 6 چشمم ز رخ تو چشم دارد %~% هر دم به مبارکی لقایی # 7 جانم ز لب تو می‌کند وام %~% هر لحظه به تازگی بقایی # 8 جستم همه جای را ندیدم %~% جز در دل تنگ جایگایی # 9 بی روی تو هر رخی که دیدم %~% ننمود مرا جز ابتدایی # 10 دل در سر زلف هر که بستم %~% دادم دل خود به اژدهایی # 11 در بحر فراق غرق گشتم %~% دستم نگرفت آشنایی # 12 ms138 در بادیه بلا بماندم %~% راهم ننمود رهنمایی # 13 در آینه جهان ندیدم %~% جز عکس رخت جهان نمایی # 14 خود هر چه بجز تو در جهان است %~% هست آن چو سراب یا صدایی # 15 فی‌الجمله ندید دیده من %~% از تیرگی جهان صفایی # 16 اکنون به در تو آمدم باز %~% یابم مگر از درت عطایی # 17 در چشم نهاده‌ام که یابم %~% از خاک در تو توتیایی # 18 در گلشن عشق تو عراقی %~% مرغی است که نیستش نوایی PageV1P292 ### || [genre: Gh] # 1 دلی دارم چه دل محنت سرایی %~% که در وی خوشدلی را نیست جایی # 2 دل مسکین چرا غمگین نباشد %~% که در عالم نیابد دل‌ربایی # 3 تن مهجور چون رنجور نبود %~% چه تاب کوه دارد رشته تایی # 4 چگونه غرق خونابه نباشم %~% که دستم می‌نگیرد آشنایی # 5 بمیرد دل چو دلداری نبیند %~% بکاهد جان چون نبود جان فزایی # 6 بنالم بلبل‌آسا چون نیابم %~% ز باغ دلبران بوی وفایی # 7 فتادم باز در وادی خون خوار %~% نمی‌بینم رهی را رهنمایی # 8 نه دل را در تحیر پای بندی %~% نه جان را جز تمنی دلگشایی # 9 درین وادی فرو شد کاروان‌ها %~% که کس نشنید آواز درایی # 10 درین ره هر نفس صد خون بریزد %~% نیارد خواستن کس خونبهایی # 11 دل من چشم می‌دارد کزین ره %~% بیابد بهر چشمش توتیایی # 12 روانم نیز در بسته است همت %~% که بگشاید در راحت سرایی # 13 تنم هم گوش می‌دارد کزین در %~% به گوش جانش آید مرحبایی # 14 تمنا می‌کند مسکین عراقی %~% که دریابد بقا بعد از فنایی PageV1P293 ### || [genre: Gh] # 1 ز اشتیاق تو جانم به لب رسید کجایی %~% چه باشد ار رخ خوبت بدین شکسته ~~نمایی # 2 نگفتیم که: بیایم چو جان تو به لب آید %~% ز هجر جان من اینک به لب ~~رسید کجایی # 3 منم کنون و یکی جان بیا که بر تو فشانم %~% جدا مشو ز من این دم که ~~نیست وقت جدایی # 4 گذشت ms139 عمر و ندیدم جمال روی تو روزی %~% مرا چه‌ای و ندانم که با کس دگر ~~آیی # 5 کجا نشان تو جویم که در جهانت نیابم %~% چگونه روی تو بینم که در زمانه ~~نپایی # 6 چه خوش بود که زمانی نظر کنی به دل من %~% دل ز غم برهانی مرا ز غم ~~برهایی # 7 مرا ز لطف خود ای دوست ناامید مگردان %~% کامیدوار به کوی تو آمدم به ~~گدایی # 8 فتاده‌ام چو عراقی همیشه بر در وصلت %~% بود که این در بسته به لطف خود ~~بگشایی PageV1P294 ### || [genre: Gh] # 1 ز دو دیده خون فشانم ز غمت شب جدایی %~% چه کنم که هست اینها گل خیر ~~آشنایی # 2 همه شب نهاده‌ام سر چو سگان بر آستانت %~% که رقیب در نیاید به بهانه ~~گدایی # 3 مژه‌ها و چشم یارم به نظر چنان نماید %~% که میان سنبلستان چرد آهوی ~~ختایی # 4 در گلستان چشمم ز چه رو همیشه باز است %~% به امید آنکه شاید تو به چشم ~~من درآیی # 5 سر برگ گل ندارم به چه رو روم به گلشن %~% که شنیده‌ام ز گلها همه بوی ~~بی‌وفایی # 6 به کدام مذهب است این به کدام ملت است این %~% که کشند عاشقی را که تو ~~عاشقم چرایی # 7 به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند %~% که برون در چه کردی که درون ~~خانه آیی # 8 به قمار خانه رفتم همه پاکباز دیدم %~% چو به صومعه رسیدم همه زاهد ~~ریایی # 9 در دیر می‌زدم من که یکی ز در در آمد %~% که : درآ درآ عراقی که تو خاص ~~از آن مایی PageV1P295 ### || [genre: Gh] # 1 زهی! جمال تو رشک بتان یغمایی %~% وصال تو هوس عاشقان شیدایی # 2 عروس حسن تو را هیچ در نمی‌یابد %~% به گاه جلوه‌گری دیده تماشایی # 3 بدین صفت که تویی بر جمال خود عاشق %~% به غیر خود نه همانا که روی ~~بنمایی # 4 حجاب روی تو هم روی توست در همه حال ms140 %~% نهانی از همه عالم ز بسکه ~~پیدایی # 5 بهر چه می‌نگرم صورت تو می‌بینم %~% ازین میان همه در چشم من تو می‌آیی # 6 همه جهان به تو می‌بینم و عجب نبود %~% ازان سبب که تویی در دو دیده ~~بینایی # 7 ز رشک تا نشناسد تو را کسی هر دم %~% جمال خود به لباس دگر بیارایی # 8 تو را چگونه توان یافت در تو خود که رسد %~% که هر نفس به دگر منزل و ~~دگر جایی # 9 عراقی از پی تو دربه در همی گردد %~% تو خود مقیم میان دلش هویدایی ~~PageV1P296 ### || [genre: Gh] # 1 سحرگه بر در راحت سرایی %~% گذر کردم شنیدم مرحبایی # 2 درون رفتم ندیمی چند دیدم %~% همه سر مست عشق دلربایی # 3 همه از بیخودی خوش وقت بودند %~% همه ز آشفتگی در هوی و هایی # 4 ز رنگ نیستی شان رنگ و بویی %~% ز برگ بی‌نوایی‌شان نوایی # 5 ز سدره برتر ایشان را مقامی %~% ورای عرش و کرسی متکایی # 6 نشسته بر سر خوان فتوت %~% بهر دو کون در داده صلایی # 7 نظر کردم ندیدم ملک ایشان %~% درین عالم بجز تن رشته‌تایی # 8 ز حیرت در همه گم گشته از خود %~% ولی در عشق هر یک رهنمایی # 9 مرا گفتند: حالی چیست گفتم: %~% چه پرسی حال مسکین گدایی PageV1P297 ### || [genre: Gh] # 1 کشید کار ز تنهاییم به شیدایی %~% ندانم این همه غم چون کشم به تنهایی # 2 ز بس که داد قلم شرح سرنوشت فراق %~% ز سرنوشت قلم نامه گشت سودایی # 3 مرا تو عمر عزیزی و رفته‌ای ز برم %~% چو خوش بود اگر ای عمر رفته ~~بازآیی # 4 زبان گشاده کمر بسته‌ایم تا چو قلم %~% به سر کنیم هر آن خدمتی که ~~فرمایی # 5 به احتیاط گذر بر سواد دیده من %~% چنان که گوشه دامن به خون نیالایی # 6 نه مرد عشق تو بودم ازین طریق که عقل %~% درآمده است به سر با وجود ~~دانایی # 7 درم گشای ms141 که امید بسته‌ام در تو %~% در امید که بگشاید ار تو نگشایی # 8 به آفتاب خطاب تو خواستم کردن %~% دلم نداد که هست آفتاب هر جایی # 9 سعادت دو جهان است دیدن رویت %~% زهی! سعادت اگر زان چه روی بنمایی! PageV1P298 ### || [genre: Gh] # 1 همی گردم به گرد هر سرایی %~% نمی‌یابم نشان دوست جایی # 2 وگر یابم دمی بوی وصالش %~% نیابم نیز آن دم را بقایی # 3 وگر یک دم به وصلش خوش برآرم %~% گمارد در نفس بر من بلایی # 4 وگر از عشق جانم بر لب آید %~% نگوید: چون شد آخر مبتلایی # 5 چنان تنگ آمدم از غم که در وی %~% نیابی خوشدلی را جایگایی # 6 عجب زین محنت و رنج فراوان %~% که چون می‌باشد اندر تنگنایی # 7 ازین دریای بی‌پایان خون خوار %~% برون شد کی توان بی‌آشنایی # 8 مشامم تا ازو بویی نیابد %~% نیابد جان بیمارم شفایی # 9 مرا یاری است گر خونم بریزد %~% نیارم خواست از وی خون بهایی # 10 غمش گوید مرا: جان در میان نه %~% ازین خوشتر شنیدی ماجرایی ~~PageV1P299 ### || [genre: Gh] # 1 شدم از عشق تو شیدا کجایی %~% به جان می‌جویمت جانا کجایی # 2 همی پویم به سویت گرد عالم %~% همی جویم تو را هر جا کجایی # 3 چو تو از حسن در عالم نگنجی %~% ندانم تا تو چونی یا کجایی # 4 چو آنجا که تویی کس را گذر نیست %~% ز که پرسم که داند تا کجایی # 5 تو پیدایی ولیکن جمله پنهان %~% وگر پنهان نه‌ای پیدا کجایی # 6 ز عشقت عالمی پر شور و غوغاست %~% چه دانم تا درین غوغا کجایی # 7 فتاد اندر سرم سودای عشقت %~% شدم سرگشته زین سودا کجایی # 8 درین وادی خون‌خوار غم تو %~% بماندم بی کس و تنها کجایی # 9 دل سرگشته حیران ما را %~% نشانی در رهی بنما کجایی # 10 چو شیدای تو شد مسکین عراقی %~% نگویی: کاخر ای شیدا کجایی PageV1P300 ### || [genre: Gh] # 1 نیم بی‌تو دمی بی‌غم کجایی ms142 %~% ندارم بی‌تو دل خرم کجایی # 2 به بویت زنده‌ام هر جا که هستی %~% به رویت آرزومندم کجایی # 3 نیایی نزد این رنجور یک دم %~% نپرسی حال این درهم کجایی # 4 چو روی تو نبینم هر سحرگاه %~% بنالم زار: کای همدم کجایی # 5 ز من هر دم برآید ناله و آه %~% چو یاد آید رخت هر دم کجایی # 6 درآ شاد از درم: کز آرزویت %~% به جان آمد دل پر غم کجایی PageV1P301 ### || [genre: Gh] # 1 درین ره گر بترک خود بگویی %~% یقین گردد تو را کو تو تو اویی # 2 سر مویی ز تو تا با تو باقی است %~% درین ره در نگنجی گر چه مویی # 3 کم خود گیر تا جمله تو باشی %~% روان شو سوی دریا زانکه جویی # 4 چو با دریا گرفتی آشنایی %~% مجرد شو ز سر برکش دو تویی # 5 درین دریا گلیمت شسته گردد %~% اگر یک بار دست از خود بشویی # 6 ز بهر آبرو یک رویه کن کار %~% که آنجا آبرو ریزد دورویی # 7 چو با توست آنچه می‌جویی به هرجا %~% به هرزه گرد عالم چند پویی # 8 نخستین گم کنند آنگاه جویند %~% تو چون چیزی نکردی گم چه جویی # 9 تو را تا در درون صد خار خار است %~% ازین بستان گلی هرگز نبویی # 10 پس در همچو جادویی که پیوست %~% میان در بسته بهر رفت و رویی # 11 تو را رنگی ندادند از خم عشق %~% از آن در آرزوی رنگ و بویی # 12 بهش نه پا درین وادی خون خوار %~% که ره پر سنگلاخ و تو سبویی # 13 درین میدان همی خور زخم چون تو %~% فتاده در خم چوگان چو گویی # 14 نیابی از خم چوگان رهایی %~% عراقی تا به ترک خود نگویی PageV1P302 ### || [genre: Gh] # 1 درین ره گر به ترک خود بگویی %~% ببینی کان چه می‌جویی خود اویی # 2 تو جانی و چنان دانی که: جسمی %~% تو دریایی و پنداری که جویی ms143 # 3 تویی در جمله عالم آشکارا %~% جهان آیینه توست و تو اویی # 4 نمی‌دانم چو بحر بیکرانی %~% چرا پیوسته در بند سبویی # 5 ز بی‌رنگی تو را چون نیست رنگی %~% از آن در آرزوی رنگ و بویی # 6 به گرد خود برآ یک بار آخر %~% به گرد هر دو عالم چند پویی # 7 مراد خود هم از خود بازیابی %~% عراقی گر به ترک خود بگویی PageV1P303 ### || [genre: Gh] # 1 گر از زلف پریشانت صبا بر هم زند مویی %~% برآید زان پریشانی هزار ~~افغان ز هر سویی # 2 به بوی زلف تو هر دم حیات تازه می‌یابم %~% وگر نه بی‌تو از عیشم نه ~~رنگی ماند و نه بویی # 3 به یاد سرو بالایت روان در پای تو ریزم %~% به بالای تو گر سروی ببینم ~~بر لب جویی # 4 چو زلفت گر برآرم سر به سودایت عجب نبود %~% چه باشد با کمند شیرگیری ~~صید آهویی # 5 ز کویت گر رسد گردی به استقبال برخیزد %~% ز جان افشانی صاحبدلان گردی ~~ز هر کویی # 6 چنان بنشست نقش دوست در آیینه چشمم %~% که چشمم عکس روی دوست می‌بیند ز ~~هر سویی # 7 رقیبان دست گیریدم که باز از نو در افتادم %~% به دست بی‌وفایی سست ~~پیمانی جفاجویی # 8 ملولی زود سیری نازنینی ناز پروردی %~% لطیفی همچو گل نازک ولی چون سرو ~~خودرویی # 9 نیارد جستن از بند کمندش هیچ چالاکی %~% ندارد طاقت دست و کمانش هیچ ~~بازویی # 10 اگر چه هر سر مویم ازو دردی جدا دارم %~% دل من کم نخواهد کرد از مهرش ~~سر مویی # 11 ز سودا عاشقانش همچو این گردون چوگان قد %~% به گرد کوی او سرگشته ~~می‌گردند چون گویی # 12 نگیرد سوز مهر جان گدازش در دل هر کس %~% مگر باشد چو شمع آتش زبانی ~~چرب پهلویی # 13 به سودای نکورویی اگر دل گرمیی داری %~% تحمل بایدت کردن جواب سرد ~~بدخویی PageV1P304 ### || [genre: Gh] # 1 نه از تو به من رسید بویی ms144 %~% نه وصل توام نمود رویی # 2 اندیشه هجر دردناکت %~% آویخته جان من به مویی # 3 سودای تو در دلم فکنده %~% هر لحظه به تازه جست و جویی # 4 با آنکه ز گلشن وصالت %~% دانم نرسد به بنده بویی # 5 لیکن شده‌ام به آرزو شاد %~% مزار تو کم ز آرزویی # 6 سودای محال در دماغم %~% افگنده به هرزه های و هویی # 7 داده سر خویش را عراقی %~% زیر خم زلف تو چو گویی PageV1P305 ### || [genre: Q] # 1 ای صبا جلوه ده گلستان را %~% با نوا کن هزاردستان را # 2 بر کن از خواب چشم نرگس را %~% تا نظاره کند گلستان را # 3 دامن غنچه را پر از زر کن %~% تا دهد بلبل خوش‌الحان را # 4 گل خوی کرده را کنی گر یاد %~% کند ایثار بر تو مرجان را # 5 ژاله از روی لاله دور مکن %~% تا نسوزد ز شعله بستان را # 6 مفشان شبنم از سر سبزه %~% به خضر بخش آب حیوان را # 7 تا معطر شود همه آفاق %~% بگشائید زلف جانان را # 8 بهر تشویش خاطر ما را %~% برفشان طره پریشان را # 9 سر زلف بتان به رقص درآر %~% تا فشانیم بر سرت جان را # 10 برقع از روی نیکویان به ربای %~% تا ببینم ماه تابان را # 11 ور تماشای خلد خواهی کرد %~% بطلب راه کوی جانان را # 12 بگذر از روضه قصد جامع کن %~% تا ببینی ریاض رضوان را # 13 نرمکی طره از رخش وا کن %~% بنگر آن آفتاب تابان را # 14 حسن رخسار یار را بنگر %~% گر به صورت ندیده‌ای جان را # 15 مجلس وعظ واعظ اسلام %~% حل کن مشکلات قرآن را # 16 اوست اوحد حمید احمد خلق %~% کز جلالش نمود برهان را # 17 پیش تو ای صبا چه گویم مدح %~% گر توانی ادا کنی آن را # 18 برسان از کرم زمین بوسم %~% ور توانی بگوی ایشان را # 19 خدمت ما بدو رسان و بگو %~% کای فراموش کرده یاران ms145 را # 20 ای ربوده ز من دل و جان را %~% وی به تاراج داده ایمان را # 21 در سر آن دو زلف کافر تو %~% دل و دین رفت این مسلمان را # 22 چشم تو می‌کند خرابی و ما %~% بر فلک می‌زنیم تاوان را # 23 گر خرابی همی کند چه عجب %~% خود همین عادت است مستان را # 24 مردم چشم تو سیه کارند %~% وین نه بس نسبت است انسان را # 25 همه جایی تو را خوش است ولیک %~% بی تو خوش نیست اهل ملتان را # 26 شاد کن آرزوی دلها را %~% بزدای از صدور احزان را # 27 قصه درد من بیا بشنو %~% می‌نیابم دریغ درمان را # 28 باز سرگشته‌ام همی خواهد %~% تا چه قصد است چرخ گردان را # 29 خواهدم دور کردن از یاران %~% خود همین عادت است دوران را # 30 ما چه گویی قضا چو چوگانی %~% چه از آنجا که گوست چوگان را # 31 می‌کند خاطرم پیاپی عزم %~% که کند یک نظاره جانان را # 32 دیده امیدوار می‌باشد %~% تا ببیند جمال خوبان را # 33 منتظر مانده‌ام قدوم تو را %~% هین وداعی کن این گران جان را # 34 آخر ای جان غریب شهر توام %~% خود نپرسی غریب حیران را # 35 هر غریبی که در جهان بینی %~% عاقبت باز یابد اوطان را # 36 جز عراقی که نیست امیدش %~% تا ببیند وصال کمجان را # 37 من نگویم که حسنت افزون باد %~% چون بدان راه نیست نقصان را # 38 باد عمرت فزون و دولت یار %~% تا بود دور چرخ گردان را PageV1P306 ### || [genre: Q] # 1 لاح صباح الوصال در شموس القراب %~% صاح قماری الطرب دار کئوس الشراب # 2 شاهد سرمست من دید مرا در خمار %~% داد ز لعل خودم در عقیق مذاب # 3 چهره زیبای او برده ز من صبر و هوش %~% جام طرب زای او کرده نهادم خراب # 4 من ز جهان بی‌خبر کرد دل من نظر %~% دید جهانی دگر برتر ازین نه نقاب ms146 # 5 ساحت آن دلگشای روضه آن جانفزای %~% ذره آن آفتاب سایه آن مهر ناب # 6 دل متحیر درو کینت جهانی عظیم %~% جان متعجب درو کینت گشاد عجاب # 7 هاتف مشکل گشای گشت مرا رهنمای %~% گفت بگویم تو را گر نکنی اضطراب # 8 عکس جمال قدیم نور بهای قدیر %~% کرد جمال آشکار از تتق بی‌حجاب # 9 شعشعه روی او کرد جهان مستنیر %~% لخلخه خوی او کرد جهان مستطاب # 10 نور جبینش به روز مشرق صبح یقین %~% صبح ضمیرش به شب مطلع صد آفتاب # 11 دیده ادراک او ناظر احکام لوح %~% چشم دل پاک او مشرق ام‌الکتاب # 12 خاطر وقاد او کاشف اسرار غیب %~% پرتو انوار او محرق نور حجاب # 13 از رغبوتش فراغ وز رهبوتش امان %~% در ملکوتش خیم در جبروتش قباب # 14 در دم او تافته از دم عیسی نشان %~% در دلش افروخته ز آتش موسی شهاب # 15 ساقی لطف قدم داده به جام کرم %~% بهر دلش دم بدم از خم خلقت شراب # 16 کرده دو صد بحر نوش تا شده یکدم ز هوش %~% باز شده در خروش سینه او ~~کاب آب # 17 اصبح مستبشرا من سبحات‌الجمال %~% اشرق مستهترا من سطوات‌القراب # 18 لاح من اسراره طلعت صبح‌الیقین %~% راح بانواره ظلمت لیل ارتیاب # 19 راهبر اصفیا پیشرو اولیا %~% هم کنف انبیا صاحب حق کامیاب # 20 شیخ شیوخ جهان قطب زمین و زمان %~% غوث همه انس و جان معتق مالک رقاب # 21 ناشر علم‌الیقین کاشف عین‌الیقین %~% واجد حق‌الیقین هادی مهدی خطاب # 22 مفضل فاضل پناه عالم عالم نواز %~% مکمل کامل صفات عالی عالی‌جناب # 23 پرسی اگر در جهان کیست امام‌الامام %~% نشنوی از آسمان جز زکریا جواب # 24 نیستی ار مستحیل از پس آل رسول %~% آمدی از حق یقین وحی بدو صد کتاب # 25 در نظر همتش هر دو جهان نیم جو %~% در کف دریا و شش هفت فلک یک حباب # 26 سالک مسلوک را در بر او بازگشت %~% طالب مطلوب را از ms147 در او فتح باب # 27 سده اقبال او قبله اهل ثواب %~% کعبه افضال او مامن اهل‌العقاب # 28 نظرة انعامه روح قلوب الصدور %~% تربت اقدامه کحل عیون النقاب # 29 ای به تو روشن جهان ذره چه گوید ثنا %~% خاطر من شب پره مدح تو خورشید ~~تاب # 30 پیش سلیمان چو مور تحفه‌ای آرم ملخ %~% مجلس داود را نغمه طنین ذباب # 31 خاک درت را از آن دردسری می‌دهم %~% بو که دهد بوی او درد دلم را گلاب # 32 چنگ به فتراک تو زان زده‌ام بنده‌وار %~% تا کنیم روز عرض با خدمت هم ~~رکاب # 33 در کنف لطف تو برده عراقی پناه %~% درگه رحمان بود عاجزکان را مآب # 34 گر شنود مصطفی مدحت حسان تو %~% گویدم احسنت قد جرت کنوزالصواب # 35 باد به انفاس تو زنده دل عاشقان %~% تا بود انفاس خلق در دو جهان ~~بی‌حساب # 36 چاکر درگاه تو اهل سما چون ملوک %~% خاک کف پای تو اهل زمین چون تراب ~~PageV1P307 ### || [genre: Q] # 1 اگر وقت سحر بادی ز کوی یار در جنبد %~% دل بیمار مشتاقان ز هر سو زار ~~در جنبد # 2 ور از زلفش صبا بویی به کوی بی‌دلان آرد %~% ز هر کویی دو صد بی‌دل ~~روان افگار در جنبد # 3 ز باد کوی او در دم دل رنجور جان یابد %~% ز یاد روی او هر دم دل بیمار ~~در جنبد # 4 چو بینی جنبش عاشق مشو منکر که عشق او %~% دلی را چون بجنباند تنش ~~ناچار در جنبد # 5 چو از باد هوا دریا بجنبد بس عجب نبود %~% کزان باد هوای او دل ابرار ~~در جنبد # 6 ولی چون دیده منکر نبیند دیده باطن %~% ز ظاهر جنبشی بیند دلش زان کار ~~در جنبد # 7 بیا تا بینی ای منکر دلی از همت مردی %~% که در صحرای قرب حق همی طیار ~~در جنبد # 8 ولی حق عزیزالدین محمد حاجی آن عاشق %~% که گرد کعبه وحدت همی صدبار در ~~جنبد ms148 # 9 همه عالم شود مستغرق انوار او آن دم %~% که دریای روان او ز شوق یار در ~~جنبد # 10 چو بیند دیده جانش جمال یار بخروشد %~% دلش زان چون عیان گردد رخ ~~دلدار در جنبد # 11 چو انوار یقین بر وی فرود آمد بیارامد %~% دل و جان و تنش چون زان همه ~~انوار در جنبد # 12 جمال جانش ار بیند که و صحرا به رقص آید %~% کمال وحدت ار یابد در و ~~دیوار در جنبد # 13 نجبید تا ضمیر او ندرد پرده‌های غیب %~% چو بر وی منکشف گردد همه ~~اسرار در جنبد # 14 نشان جام کیخسرو که می‌گویند بنماید %~% ضمیر پاک او آن دم که از ~~اذکار در جنبد # 15 بر آن خوانی که عیسی خورد روحش دمبدم شیند %~% در آن آتش که موسی شد ~~سمندروار در جنبد # 16 ز دست ساقی همت دو صد باده بیاشامد %~% چو شد سرمست برخیزد ولی هشیار ~~در جنبد # 17 در آن سر وقت کان عاشق شود سرمست اگر ناگه %~% نظر در کوه اندازد که و ~~کهسار در جنبد # 18 فضای سینه از صورت چو خالی کرد بخرامد %~% درخت جانش از معنی چو شد ~~پربار در جنبد # 19 بجنبد چون فلک هر سو هزاران پرده پیش او %~% چو زان یک را بسوزاند همه ~~استار در جنبد # 20 فلک گر زو امان یابد زمین آسا بیاساید %~% زمین را گر دهد فرمان فلک ~~کردار در جنبد # 21 فلک خود از برای آن همی گرد زمین گردد %~% که بر روی زمین مردی چنو ~~عیار در جنبد # 22 قلندروار در جنبد ز گفت مطرب خوشگو %~% چو حق با او سخن گوید از آن ~~گفتار در جنبد # 23 زهی آراسته ذاتت به اسمای صفات حق %~% ز ذکر پیش ذات تو دو عالم خوار ~~در جنبد # 24 زهی خلق کریم تو معطر کرده عالم را %~% خجل گشته ازو بادی که از گلزار ~~در جنبد # 25 عراقی کی تواند گفت مدح ms149 تو ولی مفلس %~% بدانچش دسترس باشد بدان مقدار ~~در جنبد # 26 اگر پیش سلیمانی برد پای ملخ موری %~% روا باشد که هر شخصی ز استظهار ~~در جنبد # 27 به انوار یقین بادا دل و جان و تنت روشن %~% همیشه تا ز ذوق تن دل ~~احرار در جنبد PageV1P308 ### || [genre: Q] # 1 دل تو را دوست‌تر ز جان دارد %~% جان ز بهر تو در میان دارد # 2 گر کند جان به تو نثار مرنج %~% چه کند دسترس همان دارد # 3 با غمت زان خوشم که جان مرا %~% غمت هر لحظه شادمان دارد # 4 بر دلم بار هجر پیش منه %~% آخر این خسته نیز جان دارد # 5 رخ ز مشتاق خود نهان چه کنی %~% آنچنان رخ کسی نهان دارد # 6 بر رخ تو توان فشاندن جان %~% راستی را رخ تو آن دارد # 7 با خیال لب تو دوش دلم %~% گفت: جان عزم آن جهان دارد # 8 بوسه‌ای ده مرا که نوش لبت %~% لذت عیش جاودان دارد # 9 از سر خشم گفت چشم تو: دور %~% نه کسی بوسه رایگان دارد # 10 خوش برآشفت زلف تو که: خموش %~% زندگانی تو را زیان دارد # 11 کز شکر خواب دیده معذور است %~% در درون جان ناتوان دارد # 12 مرهمی پیش از آنکه از تو دلم %~% پیش صدر جهان فغان دارد # 13 عرش بابی که مهر همت او %~% برتر از عرش آشیان دارد # 14 رهنمایی که پرتو نورش %~% روشن اطراف کن فکان دارد # 15 زان سوی کاینات صحرایی است %~% او در آن لامکان مکان دارد # 16 سبق ام‌الکتاب می‌گیرد %~% لوح محفوظ خود روان دارد # 17 شمه‌ای از نسیم اخلاقش %~% روضه گلشن جنان دارد # 18 ذره‌ای از فروغ انوارش %~% آفتاب شررفشان دارد # 19 بوی خلق محمد آن بوید %~% که در آن روضه‌ای قران دارد # 20 سرفراز آن کسی بود که چو چرخ %~% بر درش سر بر آستان دارد # 21 خاک درگاه او کسی بوسد %~% کز فلک هفت نردبان دارد ms150 # 22 پیش او مهر چون زمین بوسد %~% زیبد ار سر بر آسمان دارد # 23 ریزه چینی است از سر خوانش %~% آسمان گر چه هفت خوان دارد # 24 بسکه بر خوان او نواله ربود %~% در بغل زان دوتای نان دارد # 25 چاشنی گیر او بود رضوان %~% قدسیان را چو میهمان دارد # 26 گرد خاک درش نگردد دیو %~% زانکه جبریل آشنا دارد # 27 بگریزد ز سایه‌اش شیطان %~% ز آنکه از نور سایبان دارد # 28 نهراسد ز بیم گرگ عدو %~% رمه‌ای کو چو تو شبان دارد # 29 بر سر آمد ز جمله عالمیان %~% بسکه او علم بی‌کران دارد # 30 بر سر آید پسر ز اهل زمان %~% چو پدر صاحب‌الزمان دارد # 31 فتح گردد ز فضل او آن در %~% کز جهان روی سوی آن دارد # 32 منعما ذکر شکر تو پیوست %~% خاطرم بر سر زبان دارد # 33 لیک اظهار شرط عاشق نیست %~% مگر از شوق دل تپان دارد # 34 زنده کردی شکسته را به سه بیت %~% کز دم عیسوی نشان دارد # 35 حرز جان ساختم سه بیت تو را %~% که ز صد فتنه در امان دارد # 36 خسته چون خواند نظم تو ز طرب %~% پی بر فرق فرقدان دارد # 37 گر کند فخر بر جهان رسدش %~% که مربی مهربان دارد # 38 خواستم تا جواب گویم عقل %~% گفت: که طاقت و توان دارد # 39 عاجز آید ز دست مدح و ثنات %~% هر که پا در ره بیان دارد # 40 در مدح تو چون زنم که ز غم %~% خاطرم قفل بر دهان دارد # 41 باد از انوار تو جهان روشن %~% تا جهان نور ز اختران دارد PageV1P309 ### || [genre: Q] # 1 طرب ای دل که نوبهار آمد %~% از صبا بوی زلف یار آمد # 2 هان نظاره که گل جمال نمود %~% هین تماشا که نوبهار آمد # 3 در رخ او جمال یار ببین %~% که گل از یار یادگار آمد # 4 به تماشای باغ و بستان شو %~% که چمن خلد ms151 آشکار آمد # 5 از صبا حال کوی یار بپرس %~% که سحرگاه از آن دیار آمد # 6 بر در یار ما گذشت نسیم %~% زان گل افشان و مشکبار آمد # 7 تا صبا زان چمن گل افشان شد %~% چون من از ضعف بی‌قرار آمد # 8 دید چون عندلیب ضعف نسیم %~% به عیادت به مرغزار آمد # 9 گل سوی فاخته اشارت کرد: %~% هین نوایی که وقت کار آمد # 10 بلبل از شوق گل چنان نالید %~% که گل از وجد جان سپار آمد # 11 های و هوی فتاد در گلزار %~% ناله عاشقان زار آمد # 12 گل مگر جلوه می‌کند در باغ %~% کز چمن ناله هزار آمد # 13 زرفشان می‌کند گل صد برگ %~% کش صبا دوش در کنار آمد # 14 گل زرافشان اگر کند چه عجب %~% کز شمالش بسی یسار آمد # 15 گل زر افشاند و ز ابر بر سر او %~% صد هزاران گهر نثار آمد # 16 غنچه از بند او نشد آزاد %~% زان گرفتار زخم خار آمد # 17 خار کز غنچه کیسه‌ای بر دوخت %~% می زنندش که مایه دار آمد # 18 نیست آزاده‌ای مگر سوسن %~% که نه در بند کار و بار آمد # 19 لاله را دل بسوخت بر نرگس %~% که نصیبش ز می خمار آمد # 20 ابر بگریست بر گل از پی آنک %~% زین جهان بر دلش غبار آمد # 21 شد ز یاری جدا بنفشه مگر %~% که چنین وقت سوکوار آمد # 22 جامه سوک بر بنفشه برید %~% زان مگر لاله دل‌فگار آمد # 23 نقش رنگ چمن ز لطف بهار %~% نقش دیبای پرنگار آمد # 24 خوش بهاری است لیک آن کس را %~% کز لب یار میگسار آمد # 25 هان عراقی تو و نسیم بهار %~% کز صبا بوی زلف یار آمد PageV1P310 ### || [genre: Q] # 1 عاشقان چون بر در دل حلقه سودا زنند %~% آتش سودای جانان در دل شیدا ~~زنند # 2 تا به چنگ آرند دردش دل به دست غم دهند %~% ور به دست آید وصالش ms152 جان به ~~پشت پا زنند # 3 از سر خوان دو عالم بگذرند آزادوار %~% سنگ آزادی برین نه کاسه مینا ~~زنند # 4 از سر مستی همه دریای هستی در کشند %~% چون بترسند از ملامت خیمه بر ~~صحرا زنند # 5 بگذرند از تیرگی در چشمه حیوان رسند %~% دمبدم بر جان و دل آن جام ~~جان‌افزا زنند # 6 چون به آب زندگی لب را بشویند خضروار %~% بوسه بر خاک سرای خواجه بطحا ~~زنند # 7 رحمت عالم رسول الله آن کو قدسیان %~% بر درش لبیک او حی الله ما اوحی ~~زنند # 8 آن شهنشاهی که بهر اعتصام انبیا %~% عقده فتراک او از عروةالوثقی زنند # 9 در ازل چون خطبه او والضحی املا کند %~% نوبتش زیبد که سبحان‌الذی اسری ~~زنند # 10 چون بساط قرب او از قاب قوسین افگنند %~% رایت اقبال او بر اوج او ~~ادنی زنند # 11 طره مشکین عنبر پاش از یاسین چنند %~% حلقه روی بهشت آساش از طاها ~~زنند # 12 تا نسوزد آفتاب از پرتو نور رخش %~% سایبان از ابر بر فرق سرش در وا ~~زنند # 13 شمه‌ای از طیب خلقش در دم عیسی نهند %~% وز فروغ شمع رویش آتش موسی ~~زنند # 14 هشت بستان بهشت از شبنم دستش خورند %~% نه حباب چرخ قبه هم در آن دریا ~~زنند # 15 برتر از کون و مکان کعبه است یعنی در گهش %~% هشت قصر کاینات از خاک ~~او ملجا زنند # 16 چون بود دریم دستش منبع آب حیات %~% سنگ ریزه هم درو گویا شود ار وا ~~زنند # 17 دو کمان از یک سپر سازند انگشتان او %~% وز لزومش ناوک الزام بر اعدا ~~زنند # 18 از برای آستان قدر او در هر نفس %~% صد هزاران خشت جان بر قالب تنها ~~زنند # 19 خیمه اطلس برای دودگیر مطبخش %~% بر سر این هفت طاق آینه سیما زنند # 20 مرکب او شیهه بر میدان علیین کشند %~% موکب او خیمه بر نه طارم خضرا ~~زنند # 21 مشعله داران کویش ms153 هر مهی ماهی کنند %~% سایبان در گهش زین مهر چتر آسا ~~زنند # 22 گر چه نگرفت از جهان زر خاک بیزان درش %~% توده زر در ره خورشید زر ~~پالا زنند # 23 چاکران او بدون حق فرو نارند سر %~% بندگان او قدم بر اولی و اخری ~~زنند # 24 خاصگان او ندیم مجلس خاص قدم %~% با چنین نسبت کجا دم ز آدم و حوا ~~زنند # 25 دوستی حق نیابی در دلی بی‌دوستیش %~% مهر مهر او و مهر حق همه یکجا ~~زنند # 26 هر که او را دوست‌تر از خود ندارد رانده‌ای است %~% ور چه دارد یک ~~جهان طاعت به رویش وازنند # 27 ور همه عالم گنه دارد چو او را دوست داشت %~% خمیه جاهش درون ~~جنت‌الماوی زنند # 28 هر که او دعوی بینایی کند بی پیرویش %~% رهروانش خاک در چشم جهان پیما ~~زنند # 29 چون عراقی پیرو او شد سزد گر روز حشر %~% خیمه قدرش ورای ذروه اعلا ~~زنند PageV1P311 ### || [genre: Q] # 1 روشنان آینه دل چو مصفا بینند %~% روی دلدار در آن آینه پیدا بینند # 2 از پس آینه دزدیده به رویش نگرند %~% جان فشانند بر او کان رخ زیبا ~~بینند # 3 چون بدیدند جمالش دل خود را پس از آن %~% ز آرزوی رخ او واله و شیدا ~~بینند # 4 عارفان چون که ز انوار یقین سرمه کشند %~% دوست را هر نفس اندر همه ~~اشیا بینند # 5 در حقیقت دو جهان آینه ایشان است %~% که بدو در رخ زیباش هویدا بینند # 6 چون ز خود یاد کنند آینه گردد تیره %~% چون ازو یاد کنند آینه رخشا ~~بینند # 7 بر در منظر دل دلشدگان زان شینند %~% که تماشاگه دلدار هویدا بینند # 8 ناید اندر نظر همتشان هر دو جهان %~% عاشقان رخ او کی به جهان وا بینند # 9 اسم جان پرور او چون به جهان یاد کنند %~% در درون دل خود عین مسما ~~بینند # 10 عاقلان گر چه ز هر چیز بدانند او ms154 را %~% نه همانا بشناسند یقین تا ~~بینند # 11 هر صفاتی که عقول بشری دریابد %~% ذات او زان همه اوصاف مبرا بینند # 12 خوشدلان از رخش امروز بهشتی دارند %~% نه بهشتی که دگر طایفه فردا ~~بینند # 13 گر ببینند جمالش نفسی مشتاقان %~% ز اشتیاقش دل خود واله و شیدا بینند # 14 نفسی باد صبا گر به سر کوش وزد %~% خوشدمان خوش‌تر از انفاس مسیحا ~~بینند # 15 تشنگان ار همه دریای محیط آشامند %~% در دل از آتش سوداش شررها بینند # 16 درد نوشان که همه دردی دردش نوشند %~% مستی دردی دردش نه ز صهبا بینند # 17 ساغر دل ز می عشق لبالب دارند %~% دم به دم حسن رخ یار در آنجا بینند # 18 گرمی ساغرشان عکس بر افلاک زند %~% کل افلاک چو ذرات مجزا بینند # 19 سالکان چون که هوا را به قدم پست کنند %~% پای خود بر زبر عرض معلا ~~بینند # 20 سرشان بر سر زانو رخشان بر در دوست %~% قبله زانوی خود را که سینا ~~بینند # 21 باز محنت‌زدگان از غم و اندوه و فراق %~% دل چو آتشکده و دیده چو دریا ~~بینند # 22 گر زنند از سر حسرت نفسی وقت تموز %~% بس که تفسیده دلان زاندم سرما ~~بینند # 23 ور برآرند دگر باره دمی از سر شوق %~% زآن نفس اهل زمستان همه گرما ~~بینند # 24 قدسیان منزلت این چو همه در نگرند %~% رتبت قطب زمان از همه بالا ~~بینند # 25 از مقامات جلالش همه را رشک آید %~% که مقامش ز مقامات خود اعلا بینند # 26 همه گویند که آیا که تواند بودن %~% که جهان روشن از آن طلعت غرا ~~بینند # 27 ناگه از لطف زمانی سوی ایشان نگرند %~% همه مدهوش شوند جانب بالا ~~بینند # 28 خاص حق صاحب قدوس بها الاسلام %~% غوث دین رحمت عالم زکریا بینند # 29 زده یابند سراپرده او در ملکوت %~% هم نشینش ملک‌العرش تعالی بینند # 30 سبحه‌اش نور و مصلاش ردای رحمان %~% لجه بحر ظهورش ms155 متوضا بینند # 31 خاک پایش به تبرک همه در دیده کشند %~% تا مگر از مددش نور تجلا بینند # 32 قطب وقت اوست همه عالم ازو آسوده %~% بر درس زبده ابدال تولا بینند # 33 خوبرویان به جهان شیخ هم او را دانند %~% در جهان نیست جزو شیخ دگر تا ~~بینند # 34 شهسواری که به چوگان قضا گوی مراد %~% برباید ز قدر همت او را بینند # 35 آنکه در قبضه او هر دو جهان گم گردد %~% گر بجویند جزو را نه همانا ~~بینند # 36 بی‌دلان از نظر او دل بینا یابند %~% مردگان از نفس او دم احیا بینند # 37 خادمان در او آخرت و دنیی را %~% بر در خدمت او لؤلؤ لالا بینند # 38 خانگاه کهنش از فلک اعلی یابند %~% جایگاه نو او جنت‌ماوی بینند # 39 در جهان هر که ز خاک در او سرمه نکرد %~% دیده بخت بدش اعمش و اعمی ~~بینند # 40 بر سر کوش عزیزان به عراقی نگرند %~% دل محنت‌زده‌اش در کف سودا بینند # 41 بهر او زار بگریند که او را پیوست %~% از پی فعل بدش بی سر و بی‌پا ~~بینند # 42 دوستانش چو ببینند بمویند برو %~% دل او را چو به کام دل اعدا بینند # 43 مکر ما بر در لطف تو پناه آورده است %~% بندگان ملجا خود را در مولی ~~بینند # 44 ز آفتاب نظرت بر سر او سایه فگن %~% تا مگر بر مگسی سایه عنقا بینند # 45 گر چوریم آهن زنگار پذیر است دلش %~% سوی او کن نظری کاینه سیما بینند # 46 زار گریند بر احوال دلش نرم دلان %~% که دلش سخت‌تر از صخره صما بینند # 47 بگشای از دلش ای موسی عهد آب خضر %~% به عصایی که تو را در ید بیضا ~~بینند # 48 بوسه‌گاه همه پاکان جهان باد درت %~% کز همه درگه تو ملجا و ماوی ~~بینند # 49 عالم از نفس شریف تو مبادا خالی %~% که جهان هر دم از انفاس تو بویا ms156 ~~بینند PageV1P312 ### || [genre: Q] # 1 یا نسیم خوش بهار وزید %~% یا صبا نافه تتار دمید # 2 یا سحر باد بوی جان آورد %~% یا سر زلف یار در جنبید # 3 این همه شادی و نشاط و طرب %~% در سر خشک مغز ما گردید # 4 هین! که گلزار من روان بشکفت %~% هان که صبح دم سعادتم بدمید # 5 دل من از طرب دمی می‌جست %~% ناگهی بر سر مراد رسید # 6 دست در گردن نشاط آورد %~% پای در دامن سرور کشید # 7 نفس جان‌فزای خوش نفسی %~% دل ما را ز لطف جان بخشید # 8 در راحت سرای می‌کفتم %~% سعد دینم به دست داد کلید # 9 سعد چرخ ولا فرشته صفت %~% که چنو سعد کس به چرخ ندید # 10 اول او را عنایت ازلی %~% بر بسی صوفیان قدس گزید # 11 بر فلک آستین زهد افشاند %~% دل او رغبت از جهان در چید # 12 پیش چشم ضمیر حق‌بینش %~% در جهان هر چه ناپدید پدید # 13 به جهان گوهری گرانمایه %~% این چنین بنده‌ای گران نخرید # 14 دل من کان جهان معنی دید %~% صحبتش بر همه جهان بگزید # 15 ناچشیده شراب مست شدم %~% بسکه از لفظش آب لطف چکید # 16 خاطرم چون نداشت گوهر فضل %~% هم از آن نظم گوهری دزدید # 17 خواست بر نظم او نثار کند %~% آن گهر لیک عقل نپسندید # 18 گفت جان را نثار باید کرد %~% بر آن عقد خوش نه مروارید # 19 جان نکردم نثار و معذورم %~% زانکه جان هم بدان نمی‌ارزید # 20 و آن دعا آنچنان نهان گفتم %~% که بجز سمع حق کسی نشنید PageV1P313 ### || [genre: Q] # 1 یا رب این بوی خوش ز گلستان آید %~% یا ز باغ ارم و روضه رضوان آید # 2 یا صبا بوی سر زلف نگاری آورد %~% یا خود این بوی ز خاک خوش کمجان آید # 3 یا شمال از دم عیسی نفسی بویی یافت %~% کز نسیم خوش او در تن من جان ~~آید # 4 شمس دین آنکه ms157 بدو دیده من روشن شد %~% نور او در همه آفاق درخشان آید # 5 به جمالش سزد ار چشم جهان روشن شد %~% که همه روی مه از مهر فروزان آید # 6 لطف فرمود و فرستاد یکی درج گهر %~% که از آن هر گهری مایه صد کان آید # 7 تا مرا در نظر آید خط جان پرور او %~% ای بسا آب که در دیده گریان آید # 8 شاید ار آب حیات از سخنش می‌بچکد %~% زانکه آبشخور او چشمه حیوان آید # 9 جان من در شکر آب و شکر اندر خط شد %~% که خطش چون خط یارم شکرافشان ~~آید # 10 شکر کردم که پس از مدت سی و شش سال %~% یادش از بندگی بی سر و سامان ~~آید # 11 ای برادر چه دهم شرح که دور از تو مرا %~% بر دل تنگ چه غمهای فراوان ~~آید # 12 چند سرگشته دویدم چو فلک تا آخر %~% حاصلم سوز دل و دیده گریان آید # 13 آنچه بینی که ندارم ز جهان بر جگر آب %~% چشم من بین که چگونه ~~جگرافشان آید # 14 این همه هست و نیم از کرم حق نومید %~% گرچه جانم به لب از محنت هجران ~~آید # 15 آخر این بخت من از خواب درآید سحری %~% روز آخر نظری بر رخ جانان آید # 16 چند گردم چو فلک گرد جهان سرگردان %~% آخر این گردش من نیز به پایان ~~آید # 17 یافتم صحبت اوتاد اگر روزی چند %~% این همه سنگ محن بر سر من زان آید # 18 تا بود در خم چوگان هوا گوی دلم %~% که مرا گوی غرض در خم چوگان آید # 19 یوسف گمشده چون باز نیابم به جهان %~% لاجرم سینه من کلبه احزان آید # 20 بلبل‌آسا همه شب تا به سحر نعره زنم %~% بو که بویی به مشامم ز گلستان ~~آید # 21 گر نخواهد که همی با وطن آید لیکن %~% تا خود از درگه تقدیر چه فرمان ~~آید # 22 به عراق ار ms158 نرسد باز عراقی چه عجب %~% که نه هر خار و خسی لایق بستان ~~آید PageV1P314 ### || [genre: Q] # 1 فرستاد دریای فضل و هنر %~% بدین خشک لب بحری از شعر تر # 2 روان کرد جویی ز بحر روان %~% که دارد همی ز آب کوثر اثر # 3 روانی لفظ روانبخش او %~% ببرد آبروی نسیم سحر # 4 دل ناتوانم همانا بدید %~% فرستاد بهر دل من شکر # 5 چو بر جانم از فضل زیور نیافت %~% بیاراست جانم به فضل درر # 6 اگر دیدی اشعار جان پرورش %~% خضر آب حیوان نجستی دگر # 7 اگر چه بسی مادر فضل زاد %~% به گیتی نیاورد زو به پسر # 8 چو بر فضل صدگونه برهان نمود %~% به برهان شد اندر جهان نامور # 9 فرستاد بحری که غواص طبع %~% برو بر نیارست کردن گذر # 10 در آن بحر کو گشت غواص من %~% چه به زانکه باشم ازو بر حذر # 11 چو کشتی دانش نباشد مرا %~% نیفتم به نادانی اندر خطر # 12 مسلم شد آن بحر آن را که او %~% شناسای بحر است و دانای بر # 13 جهان هنر دایم‌آباد باد %~% از آن معدن فضل و کان هنر PageV1P315 ### || [genre: Q] # 1 طاب روح النسیم بالاسحار %~% این دورالندیم بالادوار # 2 در خماریم کو لب ساقی %~% نیم مستیم کو کرشمه یار # 3 طره‌ای کو که دل درو بندیم %~% چهره‌ای کو که جان کنیم نثار # 4 غمزه یار مست و ما مخمور %~% لعل او تابدار و ما هشیار # 5 خیز کز لعل یار نوشین لب %~% به کف آریم جام نوش گوار # 6 که جزین باده بار نرهاند %~% نیم مستان عشق را ز خمار # 7 در سر زلف یار دل بندیم %~% که به روز آید آخر این شب تار # 8 زیر هر تار مو نظاره کنیم %~% صد هزار آفتاب خوش دیدار # 9 از رخش کافتاب ذره اوست %~% بر فروزیم ذره‌وار عذار # 10 تا همه نور آفتاب بود %~% نبود بیش ذره را آثار # 11 در چنین حال ms159 شاهد توحید %~% ننماید به عاشقان دیدار # 12 به حقیقت یقین کنند که نیست %~% جز یکی در جهان جان دیار # 13 نور وحدت چو آشکار شود %~% متواری شود جهان ناچار # 14 در جهان ذره در فضای قدم %~% نور او آفتاب ذره شکار # 15 ای دریغا! که پرتوی بودی %~% زانچه روشن شدی ازین گفتار # 16 تا در آیینه معاینه‌ام %~% تافتی عکس نور این اسرار # 17 چون مرا زین بهار بویی نیست %~% چه کنم وصف بوستان بهار # 18 چشم خفاش را چه از خورشید %~% مرغ محبوس را چه از اشجار # 19 چون که همرنگ آفتاب شویم %~% شاید آن لحظه گر کنیم قرار # 20 کاشکار و نهان او ماییم %~% لیس فی‌الدار غیره دیار # 21 ور نشد زین بیان تو را روشن %~% جام گیتی‌نمای را به کف آر # 22 کاش بودی به جای دم قدمی %~% یا ظهوری به جای این اظهار # 23 یا در اول نهان شدی آخر %~% یا در انوار طی شدی اطوار # 24 تا عراقی جان رسیده به لب %~% باز رستی ز دست خود یک بار # 25 گر ببودم نبود پیوستی %~% کردمی آن نفس به جان اقرار # 26 تا ببینی درو که جمله یکی است %~% خواه یکصد شمار و خواه هزار # 27 هر پراکنده‌ای که جمع شود %~% بر زبانش چنین رود گفتار # 28 اگر عراقی زبان فرو بستی %~% آشکارا نگشتی این اسرار PageV1P316 ### || [genre: Q] # 1 راه باریک است و شب تاریک و مرکب لنگ و پیر %~% ای سعادت رخ نمای و ای ~~عنایت دست گیر # 2 تا قدم زین وحشت آباد عدم بیرون نهم %~% ز آن سرای راحت‌آباد قدم جویم ~~نصیر # 3 جذبه‌ای تا بر کشم جان را ز قعر چاه تن %~% جرعه‌ای تا افگنم خود را به ~~دریایی قعیر # 4 چند آخر بر لب دریا نشینم خشک لب %~% تا کی از دون همتی گردم به گرد ~~آبگیر # 5 تا که مستغرق شوم در قعر بحر بیخودی %~% سر بسر دریا شود نی جوی ms160 ماند ~~نی غدیر # 6 تا چو با بحر آشنا گردم برون آرم دری %~% کز فروغ عکس آن گردد دو عالم ~~مستنیر # 7 در کشم در رشته جان آن گهر را سبحه‌وار %~% تا ز سبحه بشنوم تسبیح سبوح ~~قدیر # 8 آن به تسبیح جلال و حمد سبوحی سزا %~% و آن به تقدیس کمال و نعت قدوسی ~~حذیر # 9 و آن سزای آفرین کز حمد او زنده است جان %~% و ان بدایع آفرین کز شکر ~~او تابد ضمیر # 10 نی ز تسبیح جلالش ذکر را چاره دمی %~% نی ز تقدیس کمالش شکر را یکدم ~~گزیر # 11 یاد رویش عاشقان را خوشتر از عیش نعیم %~% باد کویش بی‌دلان را بهتر ~~از بوی عبیر # 12 هر که باید زو نظر زنده بماند جاودان %~% هر که از وی زنده شد هرگز ~~نمیرد هر که گیر # 13 در همه هستی حقیقت نیست هستی غیر او %~% هر چه هست از هستی او از قلیل ~~و از کثیر # 14 غیر او چون خود نباشد کی بود او را شریک %~% چون همه او باشد آخر کی ~~توان بودش نظیر # 15 در هوای امر او خورشید چون ذره دوان %~% در فضای قدر او عالم هبا ~~مستطیر # 16 با تجلی جلالش محو گردد کاینات %~% با نهیب باد صرصر تاب کی دارد نفیر # 17 تاب نور او ندارد چشم عقل دوربین %~% طاقت خورشید نازد چشم خفاش ضریر # 18 جز به علم او نداند ذات او را هر علیم %~% جز به نور او نبیند روی او ~~را هر بصیر # 19 جلوه داده از کرم خود را ز هر ذره عیان %~% گشته نور او حجاب دیده‌های ~~مستیر # 20 با همه با هم ولیکن ز آشکارایی نهان %~% با همه آمیخته از لطف چون با ~~آب شیر # 21 صد تجلی کرده هر دم بی تماشای بصر %~% صد هزاران راز گفته بی تقاضای ~~سمیر # 22 روی او را دیده چشم دل ز روی شاهدان %~% راز او بشنیده ms161 گوش سر ز لحن ~~بم و زیر # 23 ساحت قدسش مبرا از چه و چون و چرا %~% لطف صنع او منزه ز آلت عون و ~~ظهیر # 24 یک سخن گفته دو عالم زآن سخن جان یافته %~% یک نظر کرده به آدم گشته ~~در عالم وزیر # 25 گفته با عالم سخن از بهر روی مصطفی %~% کرده در عالم نظر بهر دل پاک ~~نذیر # 26 چذبه‌ای از نور نارش گشته موسی را دلیل %~% قطره‌ای از آب رویش خضر را ~~کرده نضیر # 27 بر بساط رحمتش عالم چو آدمک مفتقر %~% بر در فضلش سلیمان نیز چون ~~سلمان فقیر # 28 در دم عیسی دمیده شمه‌ای از خلق او %~% تا دهد مژده کالا یا قوم قد جا ~~البشیر # 29 روز عرض او پیش وصف انبیا استاده پس %~% اینت سلطان حقیقت اینت ~~شاهنشاه و میر # 30 از برای پرده‌داران درش فراش صنع %~% بر هوا افکنده شادروان نه توی ~~اثیر # 31 شقه شش گوشه را از هفت خم داده دو رنگ %~% زیر پای مرکب خنگش کشیده ~~چون حریر # 32 هشت بستان کرده بهر دوستانش پر نعیم %~% هفت زندان از برای دشمنانش پر ~~زحیر # 33 بهر خاصانش کشیده بر بسصاط عرش فرش %~% بهر خصمانش نهاده در کمان چرخ ~~تیر # 34 بر لب جو از برای کوزه‌ای آب روان %~% بر یکی دولاب بسته نه سبوی ~~مستدیر # 35 در خور خوانش ندیده چاشنی این جهان %~% در تنور مطبخش بسته دوتا نان ~~فطیر # 36 از سرانگشت مبارک ماه را کرده دو نیم %~% خود نخورده عالمی را قوت ~~داده زان خمیر # 37 این همه از بهر او او فارغ از هر دو سرای %~% در سرای خاص هر دم با ~~یکی بر یک سریر # 38 چون شوم عاجز ز مدح احمد سبوح خلق %~% باز گردم بر در قدوس اکبر ~~مستجیر # 39 ای مقدس ذات تو از وصف هر ناپاک و پاک %~% وی منزه وصف تو از نعت ~~نادان و خبیر # 40 ای ز ms162 تسبیح تو تازه چهره هر خاص و عام %~% وی به تقدیس تو زنده جان هر ~~برنا و پیر # 41 ز آفتاب مهر خود حمد مرا نوری ببخش %~% تا چو ذره در فضای حمد تو یابم ~~مسیر # 42 وز شعاع نور توحیدت تو توحید مرا %~% روشنایی ده که ماندم در گو ظلمت ~~اسیر # 43 کی بود کز نور تو روشن شود تیره دلم %~% کی به روز آید شب بیچاره خوار ~~حقیر # 44 از هوای خود به فریادم اغثنی یا مغیث %~% در پناه لطف افتادم اجرنی یا ~~مجیر # 45 گر بیابم از تو بویی ذلک الفوز العظیم %~% ور بمیرم پیش رویت ذلک ~~الفضل الکبیر # 46 جمله امیدوران را به کام دل رسان %~% ای امید جان عنایت از عراقی ~~وامگیر PageV1P317 ### || [genre: Q] # 1 حبذا صفه سرای کمال %~% خوشتر از روی دلبران به جمال # 2 طیره از زلف او ریاض بهشت %~% خجل از ذوق او نعیم وصال # 3 هفتمین طارم آستانه او %~% هشتمین بوستان صف نعال # 4 هر یک از جام قبه نورش %~% جام گیتی‌نما به استقلال # 5 سایه این سرای جان‌افزا %~% سر بسر نور آفتاب مثال # 6 خوان این مجلس جهان آرای %~% مشتمل بر نعیم و جاه و جلال # 7 بر در فیض این سراپرده %~% آفرینش طفیل و خلق عیال # 8 وز سر خوان این خزانه نور %~% دو جهان را همیشه برگ و نوال # 9 نغمات صدای ایوانش %~% عاشقان را محرک آمال # 10 نفحات ریاض بستانش %~% مرده زنده کنند در همه حال # 11 در هوای درست او نبود %~% هیچ بیمار جز نسیم شمال # 12 در درون ریاض او نرود %~% هیچ تر دامنی جز آب زلال # 13 صورت سایه درختانش %~% هر چه بینی درین جهان اشکال # 14 جنبش موج آب حیوانش %~% هر چه یابی زمان زمان ز احوال # 15 تا سرایی چنین بدید ملک %~% می‌زند در هوای او پر و بال # 16 تا صریر درش شنود فلک %~% بر درش چرخ می‌زند همه سال # 17 ms163 در نیابند نقش این خانه %~% نقش بندان کارگاه خیال # 18 عقل اگر چه ز خانه بیرون نیست %~% هم نیابد درون خانه مجال # 19 نام این خانه می‌نیارم گفت %~% از پی عقل و العقول عقال # 20 خود تو از پیش چشم خود برخیز %~% تا ببینی عیان به دیده حال # 21 خویشتن را درون این حضرت %~% بر سریر سعادت و اقبال # 22 مطرب آغاز کرد ساز طرب %~% ساقی آورد جام مالامال # 23 چون عراقی همه جان سرمست %~% از می وصل و بی‌خبر ز وصال PageV1P318 ### || [genre: Q] # 1 حبذا صفه بهشت مثال %~% برترین آسمانش صف نعال # 2 مجلس نور و جلوه‌گاه سرور %~% روضه انس و بارگاه وصال # 3 بیت معمور او مقر شرف %~% سقف مرفوع او سپهر جلال # 4 غرفش خوشتر از ریاض بهشت %~% شرفش خوشتر از شکوه کمال # 5 زین گرفته بها مدارج قدس %~% یافته زان بهشت زیب جمال # 6 در بستاتین بی‌نهایت او %~% سدرةالمنتهی هنوز نهال # 7 بر سر خوان عالم‌آرایش %~% آفریننش طفیل و خلق عیال # 8 آفتاب صفای صفه او %~% ایمن از وصف کسوف و زوال # 9 ذره‌های هوای غرفه او %~% سر بسر نور آفتاب مثال # 10 صورت ذره‌های درگه اوست %~% هر چه بینی درین جهان اشکال # 11 معنی موج‌های برکه اوست %~% هر چه یابی زمان زمان ز احوال # 12 هر یک از ذره‌های لطف هواش %~% جام گیتی‌نما به استقلال # 13 هر یک از شعله‌های عکس صفاش %~% آفتابی است کاینات ضلال # 14 صفحات سطوح بی نقشش %~% مشتمل بر نقوش حال و مآل # 15 نفحات ریاض جان بخشش %~% مرده را زنده کرده اندر حال # 16 تا نسیم هواش یافت ملک %~% مرده را زنده کرده اندر حال # 17 تا صریر درش شنید فلک %~% بر درش چرخ می‌زند همه سال # 18 در هوای درست او نبود %~% هیچ بیمار جز نسیم شمال # 19 در ریاض لطیف او نرود %~% هیچ تر دامنی جز آب زلال # 20 در نیابند نقش این خانه %~% نقشبندان کارگاه خیال # 21 ms164 عقل اگر چه ز خانه بیرون نیست %~% هم نیابد درون خانه مجال # 22 نام آن خانه می نیارم گفت %~% از پی عقل و العقول عقال # 23 خود تو از پیش چشم خود برخیز %~% تا ببینی عیان به دیده حال # 24 خویشتن را درون آن خانه %~% بر سریر سعادت و اقبال # 25 مطرب عشق برکشید سرور %~% وصل را داد جام مالامال # 26 چون عراقی همه جهان سرمست %~% از می وصل و بی‌خبر ز وصال PageV1P319 ### || [genre: Q] # 1 دوش مانا شنید فریادم %~% کرد بیمار پرسشی بادم # 2 من هم از روی باد پیمایی %~% نفسی با نسیم بگشادم # 3 با دلش رمزکی فرو گفتم %~% به کف او پیامکی دادم # 4 گفتم: ار چه تو نیز بیماری %~% خبری ده ز صحت آبادم # 5 نفسی از دم مسیح دمی %~% به من آور که نیک ناشادم # 6 بر سرم سنگ جور از چه رسد %~% بی‌محابا مگر ز اوتادم # 7 همچو غنچه چرا به بند کنند %~% چون ززر همچو سوسن آزادم # 8 نرمکی باد گفت در گوشم: %~% خود گرفتم که در ره افتادم # 9 بر چهار فلک چگویم روم %~% بر سر خود چو پای ننهادم # 10 کی چنان جای در شمار آیم %~% من یکی گوشه گرد آحادم # 11 خود تو انگار لحظه‌ای رفتم %~% بر در او به خدمت استادم # 12 که گذارد مرا به صدر بهشت %~% که کند در طریق ارشادم # 13 گفتم: ای باد باد کم‌پیمای %~% که من از باد خود به فریادم # 14 بی تکاپوی تو در آن حضرت %~% پیک امید را فرستادم # 15 همتی بسته‌ام که از ره لطف %~% به عیادت کند دمی یادم # 16 ای مسیحا نفس بیا نفسی %~% تا رسد از دم تو امدادم # 17 باد انفاس تو شفا ده خلق %~% تا نفس می‌زند بنی آدم PageV1P320 ### || [genre: Q] # 1 شهبازم و شکار جهان نیست در خورم %~% ناگه بود که از کف ایام برپرم # 2 چون می‌توان ز دست شهان طعمه یافتن %~% از ms165 دست روزگار چرا غصه می‌خورم # 3 بر فرق کاینات چرا پا نمی‌نهم %~% آخر نه خاک پای عزیز پیمبرم # 4 آن کاملی که رتبتش از غایت کمال %~% گوید: منم که عین کمال است منظرم # 5 نورم که از ظهور من اشیا وجود یافت %~% ظاهر تراست هر نفس انفاس اظهرم # 6 وصاف لایزال ز من آشکار شد %~% بنگر به من که آینه ذات انورم # 7 روشن‌تر است دم به دم انوار کاینات %~% از نور بی‌نهایت روح منورم # 8 روشن‌تر از وجود تجلی ذات حق %~% بنموده آنچه بود و بود جمله یکسرم # 9 عالم بسوزد از سبحات جلال من %~% از روی لطف اگر به جهان باز ننگرم # 10 روشن‌تر از وجود شود ظلمت عدم %~% گر پرده جمال خود از هم فرو درم # 11 آن دم که بود مدت غیبم شهود یافت %~% بنمود آنچه بود و بود جمله یکسرم # 12 پیش از وجود خلق به هفتصد هزار سال %~% شد علم آخرین و نخستین مقررم # 13 بر لوح ممکنات قلم آنچه ثبت کرد %~% حرفی بود همه ز حواشی دفترم # 14 معنی حرف عالم و سر صفات حق %~% شد منکشف ز پرتو انوار جوهرم # 15 فی‌الجمله ورد جمله اشیاست ذات من %~% بل اسم اعظمم نه که بل اسم ~~مصدرم # 16 زانجا که اسم عین مسماست می‌دهند %~% هر لحظه خلعت دگر و تاج دیگرم # 17 سلطان منم که از سر میدان بدین صفت %~% گوی مراد از خم چوگان همی برم # 18 هر نور کاشکار شد از مشرق شهود %~% عین من است جمله و زان نیز برترم # 19 چون بنگرم در آینه عکس جمال خویش %~% گردد همه جهان به حقیقت مصورم # 20 خورشید آسمان ظهورم عجب مدار %~% ذرات کاینات اگر گشت مظهرم # 21 حق را ندید آنکه رخ خوب من ندید %~% باری نظاره کن رخ انوار گسترم # 22 انوار انبیا همه آثار روی من %~% انفاس اولیا ز نسیم مطهرم # 23 ارواح قدس جمله نمودار معنیم %~% اشباه انس جمله ms166 نگه‌دار پیکرم # 24 بحر محیط رشحه‌ای از فیض فایضم %~% نور بسیط لمعه‌ای از نور ازهرم # 25 از من کمال یافت نبوت که خاتمم %~% بر من تمام گشت ولایت که سرورم # 26 عالی‌ترین معارج ارواح کاملان %~% نازک‌ترین مدارج والای منبرم # 27 بحر ظهور و بحر بطون قدم بهم %~% در من ببین که مجمع بحرین اکبرم # 28 موسی و خضر در طلب مجمعی چنین %~% لب تشنه‌اند بر لب دریای اخضرم # 29 جسم رخم به صورت آدم پدید شد %~% در حال سجده کرد فرشته برابرم # 30 کشتی نوح از نظر من نجات یافت %~% نار خلیل سوخت هم از تاب آذرم # 31 عیسی که مرده زنده همی کرد از نفس %~% بود آن نفس هم از نفس روح پرورم # 32 امروز هر که سلطنت و جاه من بدید %~% بیند چو آفتاب عیان روز محشرم # 33 بر تخت اختیار نشسته به عز و ناز %~% گشته همه مراد ز دولت میسرم # 34 بر درگه خلافت من صف زده رسل %~% در سایه لوای من آسوده لشکرم # 35 هم واصفان شرعم و هم حاملان عرش %~% جمله به یک زبان شده آنجا ثناگرم # 36 در بحر بی‌نهایت اوصاف مصطفی %~% گفتم که آشنا کنم و غوطه‌ای خورم # 37 هم در شب فروز ازل آیدم به کف %~% هم گوهر حیات ابد زو برآورم # 38 نارفته در میانه که موجیم در ربود %~% وافکند در میانه لی و گوهرم # 39 می‌خواهم این زمان که برآرم دمی از آن %~% لیکن نمی‌توان که گشت آب از ~~سرم # 40 یک قطره نیست ز دریای نعت او %~% وصفی که گشته ظاهر ازین گفته ترم # 41 سر صفات ظاهر بی‌منتهای او %~% پیدا نمی‌کنم که ندارند باورم # 42 از من که می‌برد بر آن رحمت خدای %~% آن کوست سوی جمله کمالات رهبرم # 43 آنجا که اوست کیست که پیغام من برد %~% یا عرضه دارد این سخنان مبترم # 44 هم لطف او مگر نظری سوی من کند %~% گیرد عنایتش ز کرم ms167 باز در برم # 45 گوید قبول او که: عراقی از آن ماست %~% احسان او آند ز شفاعت توانگرم # 46 بخشد نواله‌ای ز سر خوان خاص خود %~% و آبی دهد به کاس خود از حوض ~~کوثرم PageV1P321 ### || [genre: Q] # 1 می بیاور ساقیا تا خویشتن را کم زنیم %~% کار خود چون زلف خوبان در هم ~~و برهم زنیم # 2 از سر مستی همه دریای هستی بر کشیم %~% فارغ آییم از خود و هر دو جهان ~~را کم زنیم # 3 بگسلیم از هم طناب خیمه هفت آسمان %~% خیمه همت ورای نیلگون طارم زنیم # 4 لایق میدان ما چون نیست نه گوی فلک %~% شاید ار چوگان زلف یار خم در خم ~~زنیم # 5 جام کیخسرو به کف داریم پس شاید که ما %~% دم به دم در بزم وصل یار جام ~~جم زنیم # 6 چون درآید از در او در پایش اندازیم سر %~% دست در زلف درازش گاه‌گاهی ~~هم زنیم # 7 خاک روییم از سر کویش به جاروب وفا %~% ور بماند گردکی از دیده او را ~~نم زنیم # 8 پای چون روح‌القدس بر دیده صورت نهیم %~% آتشی از سوز دل در سنگر آدم ~~زنیم # 9 خرمن هستی به باد بی‌نیازی در دهیم %~% دست در فتراک صاحب همت اعظم ~~زنیم # 10 شیخ ربانی بها الحق والدین آنکه ما %~% بوسه بر خاک درش چون قدسیان هر ~~دم زنیم PageV1P322 ### || [genre: Q] # 1 هنوز باغ جهان را نبود نام و نشان %~% که مست بودم از آن می که جام ~~اوست جهان # 2 به کام دوست می مهر دوست می‌خوردم %~% در آن نفس که ز جان جهان نبود ~~نشان # 3 به چشم یار رخ خوب یار می‌دیدم %~% در آن مقام که می‌زیستم به جان کسان # 4 تبسم لب ساقی مرا شرابی داد %~% ز باده‌ای که شد از لطف او قدح خندان # 5 مرا پیاله چو جام جهان‌نما باشد %~% ببین شراب چه باشد ندیم خود میدان # 6 شراب داد مرا ساقی ms168 از خمستانی %~% که جرعه‌چین در اوست روضه رضوان # 7 بساط عیش من افکند در گلستانی %~% که خاکروب در اوست حوری و غلمان # 8 درین بساط یکی بود ساغر و ساقی %~% درین مقام یکی بود مطرب و الحان # 9 که دید جام که کار شراب ناب کند %~% که دید می که بود جام او رخ تابان # 10 هم از لطافت می می‌گرفت رنگ قدح %~% هم از صفای قدح می‌نمود باده عیان # 11 صفای جام بیامیخت با لطافت می %~% ظهور یافت ازین امتزاج ساغر جان # 12 درین قدح رخ ساقی معاینه بنمود %~% ز حسن کرد دوصد رنگ آشکار و نهان # 13 چو هیچ رنگ ندارد شراب ما ز کجا %~% پدید می‌شود این رنگ‌های بی‌پایان # 14 مگر شراب به جام جهان‌نما دادند %~% که می‌نماید از اجرام جام این ~~الوان # 15 از آنکه نیست مقید به هیچ رنگ آن می %~% بهر صفت که بود جام بر زند سر ~~از آن # 16 گهی به گونه معشوق آشکار شود %~% گهی به گونه عاشق چو نوبهار و خزان # 17 ز عکس روشن آن باده می‌شود روشن %~% جهان تیره کنون دم به دم زمان به ~~زمان # 18 ز عکس می چه عجب گر جهان منور شد %~% که مه ز تابش خورشید می‌شود ~~رخشان # 19 به بوی جرعه کنون سال‌های گوناگون %~% مئی پدید شود از سرای غیب در آن # 20 همه جهان ز می عشق یار سرمستند %~% ولیک مستی هر مست هست دیگرسان # 21 نیافت هیچ نصیب از حیات آنکه نیافت %~% ازین شراب نصیب از جماد تا ~~حیوان # 22 چنین شراب فلک چون به هفت جام خورد %~% عجب نباشد اگر می‌شود به سر ~~غلتان # 23 چو ساقی مه نو ساغری نهد بر کف %~% هم از برای مه و مهر می‌رود خندان # 24 ازین شراب اگر جرعه بر زمین نچکد %~% چرا شکوفه کند باغ و بشکفد بستان # 25 شگفت نیست که گل رنگ و بوی می دارد %~% وگرنه بلبل بیدل ms169 چرا زند دستان # 26 وگرنه نرگس مخمور یار سرمست است %~% چرا کند به جهان در خرابی آن فتان # 27 سرشته‌اند ز می طینتم وگرنه چرا %~% همیشه مست و خرابم ز غمزه جانان # 28 وگرنه مردمک چشم آن نگار منم %~% چراست نام من از جمله جهان انسان # 29 چو بر زبان عراقی حدیث عشق رود %~% برو مگیر که آندم نه آن اوست زبان ~~PageV1P323 ### || [genre: Q] # 1 قبله روی صوفیان بارگه صفای او %~% سرمه چشم قدسیان خاک در سرای او # 2 گوهر بحر اجتبا مهر سپهر اصطفا %~% یافته نور انبیا روشنی از ضیای او # 3 تافته حسن ایزدی از رخ خوب احمدی %~% خضر بقای سرمدی یافته از لقای او # 4 برده ز مرسلان سبق خاتم انبیا به حق %~% طینت او ز نور حق طلعتش از ~~بهای او # 5 حضرت عزتش وطن خلوت او در انجمن %~% خاص و ندیم ذوالمنن هر دو جهان ~~سرای او # 6 چاکر درگهش جهان حاجبیش به انس و جان %~% عرش مجیدش آسمان ساحت قرب جای ~~او PageV1P324 ### || [genre: Q] # 1 ای جلالت فرش عزت جاودان انداخته %~% گوی در میدان وحدت کامران انداخته # 2 رایت مهر جمالت لایزال افروخته %~% سایه چتر جلالت جاودان انداخته # 3 تاب انوار جمالت بهر اظهار کمال %~% پرتوی بر ظلمت‌آباد جهان انداخته # 4 نور خود را جلوه داده در لباس این و آن %~% در جهان آوازه کون و مکان ~~انداخته # 5 روی خود را گفته: ظاهر شو بهر صورت که هست %~% پس به عالم در ندای کن ~~فکان انداخته # 6 از فروغ روی خود روی زمین افروخته %~% پس بهانه بر چراغ آسمان انداخته # 7 خود همه هستی شده وانگه برای روی پوش %~% نام هستی گه برین و گه بر آن ~~انداخته # 8 چیست عالم بی‌فروغ آفتاب روی تو %~% کمتر از هیچ است در کنج هوان ~~انداخته # 9 پیش ازین بی‌تو جهان چون بود در کتم عدم %~% هم بر آن حال است حالی ~~همچنان انداخته # 10 در ms170 بیابان عدم عالم سرابی بیش نیست %~% تشنگان را بهر سود اندر زیان ~~انداخته # 11 ظاهر و باطن تویی و طالب و مطلوب تو %~% و آن دگر نامی است اندر هر ~~زبان انداخته # 12 در محیط هستیت عالم بجز یک موج نیست %~% باد تقدیرت به هر جانب روان ~~انداخته # 13 صد هزاران گوهر معنی و صورت هر نفس %~% موج این دریا به پیدا و نهان ~~انداخته # 14 باز دریای جلالت ناگهان موجی زده %~% جمله را در قعر بحر بی‌کران ~~انداخته # 15 جمله یک چیز است موج و گوهر و دریا ولیک %~% صورت هریک خلافی در میان ~~انداخته # 16 روی خود بنموده هر دم در هزاران آینه %~% در هر آیینه رخت دیگر نشان ~~انداخته # 17 آفتابی در هزاران آبگینه تافته %~% پس به رنگ هریکی تابی عیان انداخته # 18 در همه صورت تویی و نیست خود صورت تو را %~% وین حقیقت حیرتی در ~~رهروان انداخته # 19 جمله یک نور است لیکن رنگ‌های مختلف %~% اختلافی در میان انس و جان ~~انداخته # 20 تا جمال تو نبینند بی‌نقاب انقلاب %~% بر رخ از غیرت ردای جاودان ~~انداخته # 21 یک کرشمه کرده با خود جنبشی عشق قدیم %~% در دو عالم اینهمه شور و ~~فغان انداخته # 22 در گلستان روی خود دیده به چشم بلبلان %~% غلغلی از بلبلان در گلستان ~~انداخته # 23 جنبش عشق قدیم از خود به خود دیده مقیم %~% در میانه تهمتی بر بلبلان ~~انداخته # 24 یک سخن با خویشتن گفته و زان هر ذره را %~% در زبان صد گونه تقدیر و ~~بیان انداخته # 25 آشکارا کرده اسرار تو هم گفتار تو %~% پس بهانه بر زبان ترجمان ~~انداخته # 26 گشته‌ام سرگشته از وصف کمال کبریات %~% ای کمال تو یقین را در گمان ~~انداخته # 27 گرچه از دریای توحید آب حیوان می‌کشم %~% مانده‌ام از تشنگی بر لب ~~زبان انداخته # 28 تهمت دریا کشم خواهم که دریایی شوم %~% کاندرو موجی نباشد هر زمان ~~انداخته # 29 تا عراقی لنگر ms171 من شد دین دریای ژرف %~% کشتی سیر مرا شد بادبان ~~انداخته PageV1P325 ### || [genre: Q] # 1 ای جلالت فرش عزت جاودان انداخته %~% عکس نورت تابشی بر کن فکان ~~انداخته # 2 نقشبند فطرتت نقش جهان انگیخته %~% بر بساط لامکان شکل مکان انداخته # 3 چیست عالم نیم ذره در فضای کبریات %~% آفتاب قدرتت تابی بر آن انداخته # 4 کیست جان از عکس انوار جمالت تابشی %~% چیست تن خاکی درو آب روان ~~انداخته # 5 تا شود سیراب ز آب معرفت هر دم گیا %~% فیض مهرت قطره‌ای در کشت جان ~~انداخته # 6 کرده عکس روی تو آیینه دل گلشنی %~% بلبل جان غلغلی در گلستان انداخته # 7 یک نظر کرده خروش از عالمی برخاسته %~% یک سخن گفته غریوی در جهان ~~انداخته # 8 ز استماع آن سخن مستان عشقت صبح‌وار %~% جامه پاره کرده و جان در میان ~~انداخته # 9 ز آرزوی قرب تو مرغان قدسی هر نفس %~% های و هوی فتنه‌ای در آشیان ~~انداخته # 10 آفتاب جذبه تو شبنم اشباح را %~% در زمانی از زمین تا آسمان انداخته # 11 تا دهد از تو نشانی بی‌نشان آدمی %~% در مثال ذات تو وصف نشان انداخته # 12 تا به نور روی تو بیند جمال روی تو %~% در دو چشمش نور تو کحل عیان ~~انداخته # 13 برکشیده بهر مشتی خاک ایوان جهان %~% بر بساطش نه سماط و هشت خوان ~~انداخته # 14 باد سلطان جلالت در نوشته فرش کون %~% سنگ بطلان در سرای انس و جان ~~انداخته # 15 در فضای لایزالی کوس قدوسی زده %~% گوی در میدان وحدت جاودان انداخته # 16 نور قدست خرمن چون و چرایی سوخته %~% خنجر وصفت سر وهم و بیان انداخته # 17 کم زند تا لاف توحید تو هر کس غیرتت %~% بر سر دار ملامت ریسمان ~~انداخته # 18 خود که باشد ذره تا دعوی خورشیدی کند %~% هیچ دیدی قطره دریا در دهان ~~انداخته # 19 در حقیقت هستی عالم خیالی بیش نیست %~% وین خیالی چند ما را در گمان ~~انداخته ms172 # 20 کی به انوار تو بینم آخر این ذرات را %~% باز در کتم تو آری هم چنان ~~انداخته # 21 کی به میدان تو یابم این دو سه گوی جهان %~% در خم چوگان وحدت ناگهان ~~انداخته # 22 هم ببینم عاقبت این کشتی افلاک را %~% موج دریای ظهورت بادبان انداخته # 23 ای خوش ار بینیم بی‌ما گوهر بحر بقات %~% کشتی ما در محیط بیکران ~~انداخته # 24 غرق دریا حیاتیم و چو دریا خشک لب %~% دم به دم از تشنگی بر لب زبان ~~انداخته # 25 ذره‌ای خاکیم حیران در هوای مهر تو %~% در سر از سودات شوری در جهان ~~انداخته # 26 تا مگر یابیم از عشق تو بوی زندگی %~% خویشتن را در میان کشتگان ~~انداخته # 27 یک نظر کرده به مشتاقان ز روی دوستی %~% در سر هریک ز عشقت صد فغان ~~انداخته # 28 زان نظر مسکین عراقی را حیاتی بخش نیز %~% چند باشد مرده‌ای در خاکدان ~~انداخته PageV1P326 ### || [genre: Q] # 1 منم ز عشق سر از عرش برتر آورده %~% به زیر پای سر نه فلک درآورده # 2 به بحر نیستی از بیخودی فرو رفته %~% سر خودی ز در بیخودی در آورده # 3 نهاده پای طرب بر سر بساط نیاز %~% گرفته دست تمنا و بر سر آورده # 4 همای همت من باز کرده بال طرب %~% دو کون و هر چه درو زیر یک پر آورده # 5 اساس قصر جلالم عنایت ازلی %~% بسی ز کنگره عرش برتر آورده # 6 برید شوق من از خلعت صفات مرا %~% به ملک وصل مثالی مقرر آورده # 7 ز آسمان به من از روح قدس هر نفسی %~% برید جانم روح معطر آورده # 8 به بوستان جهان بهر گلبنان حیات %~% هزار جوی روان به ز کوثر آورده # 9 برای صدرنشینان درگهم رضوان %~% ز شاخ طوبی صد چتر بر سر آورده # 10 فلک به مشعله داری درگهم هر شب %~% دو صد هزار مشاعل ز اختر آورده # 11 به حضرتم خضر آب حیات جان ms173 افزا %~% بهر صبوح به جام سکندر آورده # 12 محیط خاطر من هر زمان به هر موجی %~% هزار گوهر الهام بر سر آورده # 13 زمین فهم من از فیض تازه بر دارد %~% درخت فضل من از غیب نوبر آورده # 14 رسید شمه‌ای از طیب خلق من به صبا %~% از آن به صبح نسیم معطر آورده # 15 هزار خم ز می صاف عشق نوشیده %~% از آن به دردکشان یک دو ساغر آورده # 16 خراب کرده رسوم جهان بی‌معنی %~% ورای رسم جهان رسم دیگر آورده # 17 به نزد اهل معانی نکرده یک دعوی %~% هزار شاهد معنی به محضر آورده # 18 رسیده بر سر گنج جواهر عزت %~% از آن خزانه دمی بس توانگر آورده # 19 برای غمزدگان منطق طرب زایم %~% مفرح سخن روح‌پرور آورده # 20 ز مرغزار عراق آمده به وادی هند %~% از آن ریاض نسیمی برابر آورده # 21 به هند طوطی نطقم تبرزد افشانده %~% به مولتان سخنی همچو شکر آورده ~~PageV1P327 ### || [genre: Q] # 1 ای رخت مجمع جمال شده %~% مطلع نور ذوالجلال شده # 2 عاشق روت لم‌یزل گشته %~% شاکر خوت لایزال شده # 3 ذروه عرش و قسوه ملکوت %~% زیر پای تو پایمال شده # 4 در نوشته سرادق جبروت %~% محرم پرده وصال شده # 5 با جمال قدم لقای تو را %~% در ملاقات اتصال شده # 6 هرچه او خواسته شده موجود %~% وآنچه ناخواسته محال شده # 7 بهر تو نیستی شده همه هست %~% همه هست از تو با کمال شده # 8 از پی جرعه‌دان مجلس تو %~% طینت آدمی سفال شده # 9 ساقی مجلس تو فیض قدم %~% جرعه‌ای خیر انتیال شده # 10 کرده دعوی عقل کل باطل %~% معجزاتت گواه حال شده # 11 سایه از تاب آفتاب رخت %~% در نهان خانه زوال شده # 12 از بیان تو شکل میم و دو نون %~% حل کن مشکلات ضال شده # 13 عقل در مکتب هدایت تو %~% دیو بوده ملک خصال شده # 14 از شب و روز زلف و رخسارت %~% عالم مهتری نکال ms174 شده # 15 ز انعکاس شعاع طلعت تو %~% آفتاب آینه مثال شده # 16 تا حکایت کند ز عکس رخت %~% روی خورشید با جمال شده # 17 تا نشانی دهد ز ابرویت %~% ماه در هر مهی هلال شده # 18 تا معطر ریاض قدس شود %~% از سر کوی تو شمال شده # 19 هر سحر مقبلان قدسی را %~% روی خوبت خجسته فال شده # 20 دل دیوانگان روحانی %~% در سر آن دو زلف و خال شده # 21 حلقه‌داران چرخ بر در تو %~% حلقه در گوش چون هلال شده # 22 ورد ارواح در جوانب قدس %~% الف و حا و میم و دال شده # 23 برده نامت مسیح در سر گور %~% مرده در شور و وجد و حال شده # 24 ز آب رویت خلیل را آتش %~% گلشن و منبع زلال شده # 25 حاجت سایل از در تو روا %~% بیش از اندیشه سال شده # 26 ابرش عزم پیروان تو را %~% ساحت لامکان مجال شده # 27 صفه آسمان و صدر بهشت %~% چاکرت را صف نعال شده # 28 از مدیح تو عاجز آمده عقل %~% ناطقه در ثنات لال شده # 29 قدر تو در جهان نگنجیده %~% نعت تو برتر از خیال شده # 30 نظری کن به مفلس عوری %~% دل و دین رفته جاه و مال شده # 31 عمر در ناخوشی بسر برده %~% عیس بی‌خوشدلی وبال شده # 32 کرده در شرع تو شروع ولیک %~% نفس بر پای او عقال شده # 33 بر در قرب تو چگونه بود %~% مرغکی پر شکسته بال شده # 34 راه ده بر درت عراقی را %~% ای درت جمله را مآل شده PageV1P328 ### || [genre: Q] # 1 که برد از من بی‌دل بر جانان خبری %~% یا که آرد ز نسیم سر کویش اثری # 2 جز صبا کیست کزین خسته برد پیغامی %~% جز نسیم از بر دلدار که آرد خبری # 3 ای صبا چند روزی گرد گلستان و چمن %~% چند آشفته کنی طره هر خوش پسری # 4 ای صبا صبح دمی بر سر ms175 کویش بگذر %~% تا معطر شود آفاق ز تو هر سحری # 5 بوسه زن خاک کف پای حمیدالدین را %~% که چنو یار ندارم به جهان دگری # 6 رو سحر خاک کف پای کریم‌الدین بوس %~% تا معطر شود آفاق ز تو هر سحری # 7 آنکه چون من همه کس از دل و جان بنده اوست %~% گرچه در خاطر او نیست ~~کسی را خطری # 8 خدمت بنده به وجهی که توانی برسان %~% که: بیا کز غم هجرانت شدم دربدری # 9 در غم هجر تو تنها نه منم کز یاران %~% هر کسی راست به قدر خود ازین غم ~~قدری # 10 برسان خدمت و گو: ای رخت از جان خوشتر %~% چند نالد ز فراق رخ تو ~~لابه‌گری # 11 تو چه دانی که چها کرد فراقت با من %~% داند این آنکه ازین غم بود او ~~را قدری # 12 غم هجران تو ای دوست چنان کرد مرا %~% که ببینی نشناسی که منم یا دگری # 13 به دو چشم تو که چون چشم تو بیمار توام %~% چه شود گر بفرستی ز دو ~~عالم شکری # 14 دوستان منتظر مقدم میمون تواند %~% بیش ازین خود نشکیبند بیا زودتری # 15 گر عزیمت کنی ای دوست به سوی ملتان %~% چه مبارک بود آن عزم و چه نیکو ~~سفری # 16 بر خیال تو شب و روز همی گریم زار %~% چه کنم همرهم و می‌دهمش دردسری # 17 تا نگویی که چرا رفت سراسیمه ما %~% در نمانم ز جوابت بشنو ماحضری # 18 بر خود و دیده خود غیرتم آمد رفتم %~% تا نبیند رخ زیبای تو هر مختصری # 19 من که بر دیده خود رشک برم چون بینم %~% که ببیند رخ تو دیده ~~کوته‌نظری # 20 از برای دل من روی به هر کس منمای %~% کان رخ انصاف دریغ است به هر ~~دیده‌وری # 21 از درت خسته عراقی سبب غیرت رفت %~% ورنه بودی به سر راه تو هر ~~بی‌بصری PageV1P329 ### || [genre: Q] # 1 دلا در بزم عشق یار ms176 هان تا جان برافشانی %~% که با خود در چنان خلوت ~~نگنجی گر همه جانی # 2 چو گشتی سر گران زان می سبک جان برفشان بر وی %~% که در بزم سبک روحان ~~نکو نبود گران جانی # 3 تو آنگه زو خبر یابی که از خود بیخبر گردی %~% تو آنگه روی او بینی که ~~از خود رو بگردانی # 4 بدو آن دم شوی زنده که جان در راه او بازی %~% ازو داد آن زمان یابی که ~~از خود داد بستانی # 5 بدو او را چو خواهی دید پس دیده چه می‌داری %~% بدو چون زنده خواهی ~~ماند پس جان را چه می‌مانی # 6 به روی او برافشان جان و دیده در ره او باز %~% تو را معشوق آخر به که ~~مشتاقی و پژمانی # 7 مشو چون گوی سرگردان فگن خود را درین میدان %~% رساند خود تو را چوگان ~~به جولانگاه سلطانی # 8 همای عشق اگر یک ره تو را در زیر پر گیرد %~% نه سدره‌ات آشیان آید نه ~~از فردوس وامانی # 9 نشین با خویشتن برخیز و در فتراک عشق آویز %~% مگر خود را ز دست خود ~~طفیل عشق برهانی # 10 ز بهر راحتت تن را مرنجان جان نکو نبود %~% که جان را در خطر داری و ~~تن را در تن آسانی # 11 تو خود انصاف ده آخر مروت کی روا دارد %~% ستوری را شکرخایی و طوطی را ~~مگس رانی # 12 درین وحشت سرا امنی نخواهی یافتن هرگز %~% درین محنتکده روحی نخواهی ~~دید تا دانی # 13 چو عیسی عزم بالا کن برون بر جان ازین پستی %~% میا اینجا که خر گیرند ~~دجالان یونانی # 14 ولی بی‌عون ربانی مرو در ره که این غولان %~% بگردانند از راهت به ~~تخییلات نفسانی # 15 برون از شرع هر راهی که خواهی رفت گمراهی %~% خلاف دین هر آن علمی که ~~خواهی خواند شیطانی # 16 ز صرافان یونانی دغل مستان که قلابند %~% ندارند قلبشان سکه ز ~~دارالضرب ایمانی # 17 ms177 تو را دل لوح محفوظ است و علم از فلسفی گیری %~% تو را خورشید همسایه ~~چراغ از کوچه گیرانی # 18 دلت آیینه غیب است و هر دانا درو بینی %~% طلسم عالم جسمی و گنج عالم ~~جانی # 19 ور از خورشید وجدانی شود چشم دلت روشن %~% نه روی آن و این بینی نه ~~نقش این و آن خوانی # 20 به شب در آب نتوان دید عکس انجم و افلاک %~% ولی در روز بنماید ز تاب ~~مهر نورانی # 21 ازین معنی حقیقت بین نظر بر هر چه اندازد %~% همه انوار حق بیند نبیند ~~صورت فانی # 22 چنین دولت تو را ممکن تو از بی‌دولتی دایم %~% چو دونان مانده اندر ره ~~اسیر نفس شهوانی # 23 هوای دنیی دون را تو از بی‌همتی مپسند %~% که وامانی به مرداری درین ~~وادی ظلمانی # 24 چه بینی سبزه دنیا که چشم جان کند خیره %~% تماشای دل خود کن اگر در ~~بند بستانی # 25 دلی تا باشد اصطبل ستور و گلخن شیطان %~% نیابد از مشام جان نسیم روح ~~ریحانی # 26 اگر خواهی که این گلخن گلستانی شود روشن %~% میان دربند روز و شب ~~عمارت را چو بستانی # 27 اگر شاخ وفا بینی ز دیده آب ده او را %~% وگر خار جفا بینی بزن راه ~~پشیمانی # 28 بروب از صحن میدانش صفات نفس بدفرمان %~% برآور قصر و ایوانش به ذکر و ~~شکر یزدانی # 29 مراعات زمین دل بدین سان گر کنی یک چند %~% گلستانی شود روشن ~~نظاره‌گاه اخوانی # 30 درو از مشرب عرفان روان صد چشمه حیوان %~% درو از منبع اخلاق جاری هم ~~دو صد خانی # 31 کشیده طوبی ایمان سر از طاعت به علیین %~% غصونش پرتو احسان ثمارش ذوق ~~وجدانی # 32 فروزان از سر هر غصن صد قندیل در میدان %~% نمایان نور هر قندیل ~~خورشیدی درخشانی # 33 خرد در صحن بستانش کمر بسته به فراشی %~% ملک بر قصر ایوانش ادا کرده ~~ثنا خوانی # 34 ز یک سو طوطی ms178 اذکار خندان از شکر خایی %~% ز یک سو بلبل اسرار نالان ~~از خوش الحانی # 35 نوای بلبل اسرار کرده عقل را بیدار %~% که: آخر در چنین گلزار خاموش ~~از چه میمانی # 36 به عشرتگاه مستان آی اگر عیش ابد خواهی %~% به نزهتگاه جانان آی اگر ~~جویای جانانی # 37 شراب از دست جانان خور چه نوشی از کف رضوان %~% بساط بزم رحمن بین چه ~~بینی بزم رضوانی # 38 بساط وصل گسترده سماط عشرت افکنده %~% به جام شوق در داده شراب ذوق ~~حقانی # 39 نموده شاهد معنی جمال از پرده صورت %~% ز چشم خویش کرده مست جان انسی ~~و جانی # 40 ز بهر نقل سرمستان ز لب کرده شکرخایی %~% برای چشم مشتاقان ز رخ کرده ~~گل‌افشانی # 41 روان کرده لب ساقی لبالب جام مشتاقی %~% حضورش کرده در باقی حدیث نفس ~~انسانی # 42 عنایت گفته با همت که: اندر منزل اول %~% چه دیدی باش تا بینی جمال ~~منزل ثانی # 43 چه شینی در گلستانی که دارد حد و پایانی %~% چه خوش باشی به بستانی چو ~~طاووس گلستانی # 44 هزار و یک مقام آنجا اگر چه بگذری لیکن %~% ز حد جمله اسما تجاوز کرد ~~نتوانی # 45 تجلی صفات آنجا گرت صد نقش بنماید %~% تو را یک رنگ گرداند ببینی روی ~~یکسانی # 46 گهت از لطف بنوازد گهت از قهر بگدازد %~% گهی از بسط خوش باشی گهی از ~~فیض پژمانی # 47 گهی از انس همچون برق خوش خندی درین گلزار %~% گه از هیبت بسان ابر ~~اشک از دیده بارانی # 48 بساط رسم را طی کن براق وهم را پی کن %~% تو را عز خدایی بس که دل در ~~بند فرمانی # 49 برون شو ز آشیان جان مکن منزل درین بستان %~% نگیرد در قفس آرام سیمرغ ~~بیابانی # 50 مشعبد باز وقت اینجا دمی صد مهره غلتاند %~% تو بر نطع مراد او ازان ~~چون مهره غلتانی # 51 ورای بوستان دل یکی صحراست بی‌پایان %~% به پای جان توان ms179 رفتن در آن ~~صحرای حیرانی # 52 در آن صحرا شو و می‌بین ورای عرش علیین %~% سرا بستان قدسی و بهشت ~~آباد سبحانی # 53 فضایی سر بسر انوار از سبحات قیومی %~% ریاضی سر بسر گلزار از نفحات ~~ربانی # 54 ز آثار غبار او منور چشم گردونی %~% ز ازهار ریاض او معطر جان روحانی # 55 حضور اندر حضور آنجا نهان اطوار در انوار %~% ظهور اندر ظهور آنجا ~~عیان اسرار کتمانی # 56 ازل آنجا ابد بینی ابد آنجا ازل یابی %~% ز نور تابش کیسان ببینی تاب ~~کیسانی # 57 بخود نتوان رسید آنجا ولیکن گر شوی بیخود %~% از آن اوج هوا می‌پر به ~~بال و پر وجدانی # 58 هزاران ساله ره می‌بر به یک پرواز در یکدم %~% همی کن کار صد ساله ~~درین یکدم به آسانی # 59 چه حاجت خود تو را آنجا به سیر و طیر چون کونین %~% همه در قبض تو ~~جمعند و تو در قبض ربانی # 60 ببینی هر چه هست و بود و خواهد بود در یکدم %~% بدانی آنچه می‌بینی ~~ببینی آنچه می‌دانی # 61 کند چشم تو کار گوش گوشت کار چشم آنجا %~% تنت رنگ روان گیرد روانت ~~رنگ جسمانی # 62 بنور لم یزل بینی جمال لایزالی را %~% به علم سرمدی دانی همه اسرار ~~پنهانی # 63 وگر موج محیط او رباید خود تو را از تو %~% نه از آتش ضرر یابی و نی ~~از آب تاوانی # 64 نه از حد و نه از قید و نه از وصل و نه از هجران %~% نه از درد و نه ~~از درمان نه از دشوار و آسانی # 65 تو را چون از تو بستاند نمانی جمله او ماند %~% تو آنگه خواه انالحق ~~گوی و خواهی گوی سبحانی # 66 عجب نبود درین دریا گر آویزی به زلف یار %~% غریق بحر در هر چیز آویزد ~~ز حیرانی # 67 چو با بحر آشنا گشتی شدی از خویش بیگانه %~% چو آن زلفت به دست آمد ~~برستی از ms180 پریشانی # 68 گرت چوگان به دست آمد ربودی گوی از میدان %~% ورین ملکت مسلم شد بزن ~~نوبت که سلطانی # 69 وگر پیش آمدت جبریل مپسندش به جادویی %~% وگر زحمت دهد رضوان رها کن ~~تو به دربانی # 70 وگر خواهی که دریانی به عقل این رمز را نتوان %~% که اندر ساغر موری ~~نگنجد بحر عمانی # 71 عراقی گر کنی ادراک رمز اهل طیر و سیر %~% چه دانی منطق مرغان نگردی ~~چون سلیمانی # 72 تو را آن به که با جانان ثنا گویی سنایی را: %~% مسلمانان مسلمانان ~~مسلمانی مسلمانی PageV1P330 ### || [genre: Q] # 1 ای باد برو اگر توانی %~% برخیز سبک مکن گرانی # 2 بگذر سحری به کون جانان %~% دریاب حیات جاودانی # 3 باری تو نه‌ای چو من مقید %~% از وی به چه عذر باز مانی # 4 خاک در او ببوس و از ماش %~% خدمت برسان چنان که دانی # 5 دارم به تو من توقع اینک %~% چون خدمت من بدو رسانی # 6 گر هیچ مجال نطق یابی %~% گویی به زبان بی‌زبانی: # 7 ما تشنه و آب زندگانی %~% در جوی تو رایگان تو دانی # 8 با ما نظر عنایت ای دوست %~% گر بهتر ازین کنی توانی # 9 آن دل که به بوی تو همی زیست %~% اینک به تو داد زندگانی # 10 زنده شوم ار ز باغ وصلت %~% بویی به مشام من رسانی # 11 بی تو نفسی نیم خوش و شاد %~% بی‌من تو خوشی و شادمانی # 12 چون نیست مرا لب تو روزی %~% چه سود ز عمر و زندگانی # 13 بنمای رخت که جان فشانم %~% ای آنکه مرا چو جان نهانی # 14 خوشتر بود از حیات صد بار %~% در پیش رخ تو جان فشانی # 15 مگذار دلم به دست تیمار %~% آخر نه تو در میان آنی # 16 تقصیر نمی‌کند غم تو %~% غم می‌خوردم به رایگانی # 17 با اینهمه هم غم تو ما را %~% خوشتر ز هزار شادمانی # 18 از یاد لب تو عاشقان را %~% هر لحظه ms181 هزار کامرانی # 19 جانهات فدا که از لطافت %~% آسایش صدهزار جانی # 20 هر وصف که در ضمیرم آید %~% چون درنگرم ورای آنی # 21 عاجز شدم از بیان وصفت %~% زیرا که تو برتر از بیانی # 22 حال من ناتوان تو دانی %~% گر بهتر ازین کنی توانی # 23 آن دل که به بوت زنده می بود %~% اینک به تو داد زندگانی # 24 تن ماند کنون و نیم جانی %~% آن هم چو غمت چنان که دانی # 25 بی‌روی تو نیستم خوش و شاد %~% بی‌تو چه خوشی و شادمانی # 26 بی تو سر زندگی ندارم %~% بی‌تو چه خوشی و شادمانی PageV1P331 ### || [genre: Qt] # 1 میان یک دله یاران بسی حکایت‌هاست %~% که آن سخن به زبان قلم نیاید ~~راست # 2 چه دانم و چه نمایم چه گویم و چه کنم %~% که جان من ز غم عاشقی بخواهد ~~کاست PageV1P332 ### || [genre: Qt] # 1 فرزند عزیز قرةالعین کبیر %~% بادات خدا در همه احوال نصیر # 2 بپذیر به یادگار این نسخه ز من %~% میکن نظری درو ولی یاد بگیر # 3 می‌خواست پدر که با تو باشد همه عمر %~% اما چه توان کرد چنین بد تقدیر ~~PageV1P333 ### || [genre: Qt] # 1 به طعنه گفت مرا دوستی که: ای زراق %~% چرا همیشه شکایت کنی ز دست فراق # 2 وصال یار نبودت فراق را چه کنی %~% نشان عشق نداری چه لافی از عشاق # 3 بسی بگفت ازینگونه گفتمش: بشنو %~% جواب من ز سر صدق بی‌ریا و نفاق: # 4 تو گیر خود که نبوده است هیچ یار مرا %~% به هیچ یار نیم در جهان به ~~جان مشتاق # 5 خیال چهره خوبان ندید چشم دلم %~% به گوش دل نشنیدم خطاب اهل وفاق # 6 گرفتم این همه طامات و زرق تلبیس است %~% مرا نه بس که به هند ~~اوفتاده‌ام ز عراق PageV1P334 ### || [genre: Qt] # 1 گر چه بیماری ای نسیم سحر %~% خبر من به مولتان برسان # 2 ورچه در خورد نیست خدمت من %~% به بزرگان خرده‌دان برسان # 3 به ms182 زبانی که بی‌دلان گویند %~% سخن من بدان زبان برسان # 4 خبر از حال من بدان دیده %~% صبح گاهی به گلستان برسان # 5 نغمه ارغنون ناله من %~% بامدادان به ارغوان برسان # 6 به جناب بزرگ قدوه دین %~% بندگی‌های بیکران برسان # 7 ور ندانی که: من چه می‌گویم %~% یک به یک می‌کنم بیان برسان # 8 اشتیاقم به خدمتش چندانک %~% نتوان داد شرح آن برسان # 9 شکر احسان او ز من بشنو %~% پس بگوش جهانیان برسان # 10 سوختم ز آتش جدایی او %~% دود سوزم به آسمان برسان # 11 آن دم از من نماند جز نفسی %~% دادم اینک به تو روان برسان # 12 جان شیرینم اوست می‌دانی %~% سخن من به گوش جان برسان # 13 دل پاکش جنان پر طرب است %~% خبر من بدان جنان برسان # 14 ور جوابی دهد تو را کرمش %~% به من شیفته روان برسان # 15 به من دل‌شده اگر بتوان %~% نامه دوست مهربان برسان # 16 بوستان دلم فراق بسوخت %~% هان نسیمی به بوستان برسان # 17 اثری از نسیم خاک درش %~% به من زار ناتوان برسان # 18 هر سعادت که نیست برتر از آن %~% یارب آن قدوه را بر آن برسان # 19 بهر آن تربیت که دل خواهد %~% شادی آن به کاممان برسان # 20 چون عراقی صد هزارت بنده %~% دوستدارانش چاکران برسان PageV1P335 ### || [genre: Qt] # 1 دریغا روزگار خوش که من در جنب میمونت %~% بدم با بخت هم کاسه بدم با ~~کام همزانو # 2 رسم گویی در آن حضرت دگرباره من مسکین %~% عسی‌الایام ان یرجعن قوما ~~کالذی کانوا PageV1P336 ### || [genre: Qt] # 1 دریغا روزگار ما و آن ایام در مهرش %~% همی گویم به صد زاری سر ادبار ~~بر زانو # 2 چو یاد آرم من از ایشان به هر ساعت همی گویم: %~% عسی‌الایام ان یرجعن ~~قوما کالذی کانوا PageV1P337 ### || [genre: Qt] # 1 چو یاد آرم از آن ساعت که خرم طبع بنشستم %~% لبم پر خنده با یاران و ~~با احباب همزانو # 2 بر آرم آه سوز ms183 از دل به صد زاری و پس گویم: %~% عسی‌الایام ان یرجعن ~~قوما کالذی کانوا PageV1P338 ### || [genre: Qt] # 1 راحت دوستان عمادالدین %~% چون که امروز بهترک هستی # 2 در کف محنت خودی امروز %~% یا نه از دست رنج وارستی # 3 همچو ماهی بر آسمان نشاط %~% یا چو ماهی فتاده در شستی # 4 یا بهانه است اینهمه خود تو %~% از قدح های عشق سرمستی # 5 خاطر دوستانت غمگین است %~% تا تو در خانه شاد ننشستی # 6 مرهمی ساز بهر خسته‌دلان %~% هر چه زودتر که جمله را خستی PageV1P339 ### || [genre: Qt] # 1 ای رند قلندر کیشمی نوش ز کس مندیش %~% انگار همه کم بیشزیرا که دل ~~درویش # 2 در دیر شو و بنشینبا خوش پسری شیرین %~% شکر زلبش میچینتا چند ز کفر و ~~دین # 3 گفتم که:مگر جستموز دام بلا رستم %~% دل در پسری بستمکز یاد لبش مستم # 4 ساقیمی مهرانگیزدر ساغر جانم ریز %~% چون مست شوم برخیززان طره ~~شورانگیز # 5 ای ماه صبا بگذرپیش در آن دلبر %~% گو:ای دل غم‌پرورچون نیستی اندر خور # 6 با اینهمه هم می‌کوشزهر از کف او می‌نوش %~% چون حلقه او در گوش کردی ز ~~غمش مخروش # 7 در مبکده چون او باشمی‌خواره شو و قلاش %~% می می‌خور و خوش ~~می‌باشمخروش و دلم مخراش PageV1P340 ### || [genre: R] # 1 با آنکه خوش آید از تو ای یار جفا %~% لیکن هرگز جفا نباشد چو وفا # 2 با این همه راضیم به دشنام از تو %~% از دوست چه دشنام چه نفرین چه دعا ~~PageV1P341 ### || [genre: R] # 1 عیشی نبود چو عیش لولی و گدا %~% افکنده کله از سر و نعلین ز پا # 2 پا بر سر جان نهاده دل کرده فدا %~% بگذاشته از بهر یکی هر دو سرا ~~PageV1P342 ### || [genre: R] # 1 ای دوست به دوستی قرینیم تو را %~% هر جا که قدم نهی زمینیم تو را # 2 در مذهب عاشقی روا نیست که ما: %~% عالم به تو بینیم و نبینیم تو را ~~PageV1P343 ### || [genre: R] # 1 ms184 ای دوست فتاد با تو حالی دل را %~% مگذار ز لطف خویش خالی دل را # 2 زیبد به جمال تو خود بیارایی دل %~% زیرا که تو بس لایق حالی دل را ~~PageV1P344 ### || [genre: R] # 1 سودای تو کرد لاابالی دل را %~% عشق تو فزود غصه حالی دل را # 2 هر چند ز چشم زخم دوری ای بینایی %~% نزدیک منی چو در خیال دل را ~~PageV1P345 ### || [genre: R] # 1 تا با توام از تو جان دهم آدم را %~% وز نور تو روشنی دهم عالم را # 2 چون بی‌تو بوم قوت آنم نبود %~% کز سینه به کام خود برآرم دم را ~~PageV1P346 ### || [genre: R] # 1 تا ظن نبری که مشکلی نیست مرا %~% در هر نفسی درد دلی نیست مرا # 2 مشکل‌تر ازین چیست که ایام شباب %~% ضایع شد و هیچ منزلی نیست مرا ~~PageV1P347 ### || [genre: R] # 1 دل بر تو نهم زنم بداندیشان را %~% وز تو نبرم ستیزه ایشان را # 2 گر عمر مرا در سر کار تو شود %~% عهد تو به میراث دهم خویشان را ~~PageV1P348 ### || [genre: R] # 1 از باده عشق شد مگر گوهر ما %~% آمد به فغان ز دست ما ساغر ما # 2 از بسکه همی خوریم می را بر می %~% ما درسر می شدیم و می در سر ما ~~PageV1P349 ### || [genre: R] # 1 ای روی تو آرزوی دیرینه ما %~% جز مهر تو نیست در دل و سینه ما # 2 از صیقل آدمی زداییم درون %~% تا عکس رخت فتد در آیینه ما PageV1P350 ### || [genre: R] # 1 گل صبح دم از باد برآشفت و بریخت %~% با باد صبا حکایتی گفت و بریخت # 2 بد عهدی عمر بین که گل ده روزه %~% سر بر زد و غنچه گشت و بشکفت و ~~بریخت PageV1P351 ### || [genre: R] # 1 عشق تو ز دست ساقیان باده بریخت %~% وز دیده بسی خون دل ساده بریخت # 2 بس زاهد خرقه پوش سجاده نشین %~% کز عشق تو می بر سر سجاده بریخت ~~PageV1P352 ### || [genre: R] # 1 ای ms185 جمله خلق را ز بالا و ز پست %~% آورده ز لطف خویش از نیست به هست # 2 بر درگه عدل تو چه درویش و چه شاه %~% در سایه عفو تو چه هشیار و چه ~~مست PageV1P353 ### || [genre: R] # 1 پیری ز خرابات برون آمد مست %~% دل رفته ز دست و جام می بر کف دست # 2 گفتا: می نوش کاندرین عالم پست %~% جز مست کسی ز خویشتن باز نرست ~~PageV1P354 ### || [genre: R] # 1 گفتم: دل من گفت که: خون کرده ماست %~% گفتم: جگرم گفت که: آزرده ماست # 2 گفتم که: بریز خون من گفت برو %~% کازاد کسی بود که پرورده ماست ~~PageV1P355 ### || [genre: R] # 1 ماییم که بی‌مایی ما مایه ماست %~% خود طفل خودیم و عشق ما دایه ماست # 2 فی‌الجمله عروس غیب همسایه ماست %~% وین طرفه که همسایه ما سایه ماست ~~PageV1P356 ### || [genre: R] # 1 آن دوستی قدیم ما چون گشته است %~% مانده است به جای یا دگرگون گشته ~~است # 2 از تو خبرم نیست که با ما چونی %~% باری دل من ز عشق تو خون گشته است ~~PageV1P357 ### || [genre: R] # 1 در دام غمت دلم زبون افتاده است %~% دریاب که خسته بی‌سکون افتاده است # 2 شاید که بپرسی و دلم شاد کنی %~% چون می‌دانی که بی تو چون افتاده است ~~PageV1P358 ### || [genre: R] # 1 هرگز بت من روی به کس ننموده است %~% این گفت و مگوی مردمان بیهوده است # 2 آن کس که تو را به راستی بستوده است %~% او نیز حکایت از کسی بشنوده ~~است PageV1P359 ### || [genre: R] # 1 معشوقه و عشق عاشقان یک نفس است %~% رو هم نفسی جو که جهان یک نفس است # 2 با هم نفسی گر نفسی بنشینی %~% مجموع حیات عمر آن یک نفس است ~~PageV1P360 ### || [genre: R] # 1 دل رفت بر کسی که بی‌ماش خوش است %~% غم خوش نبود ولیک غمهاش خوش است # 2 جان می‌طلبد نمی‌دهم روزی چند %~% جان را محلی نیست تقاضاش خوش است ~~PageV1P361 ### || [genre: R] # 1 عشق ms186 تو که سرمایه این درویش است %~% ز اندازه هر هوس‌پرستی بیش است # 2 شوری است که از ازل مرا در سر بود %~% کاری است که تا ابد مرا در پیش ~~است PageV1P362 ### || [genre: R] # 1 شوقی که چو گل دل شکفاند عشق است %~% ذهنی که رموز عشق داند عشق است # 2 مهری که تو را از تو رهاند عشق است %~% لطفی که تو را بدو رساند عشق ~~است PageV1P363 ### || [genre: R] # 1 بیمار توام روی توام درمان است %~% جان داروی عاشقان رخ جانان است # 2 بشتاب که جانم به لب آمد بی‌تو %~% دریاب مرا که بیش نتوان دانست ~~PageV1P364 ### || [genre: R] # 1 این دوره سالوس که نتوان دانست %~% می‌باش به ناموس که نتوان دانست # 2 خاکی شو و کبر را ز خود بیرون کن %~% پای همه می‌بوس که نتوان دانست ~~PageV1P365 ### || [genre: R] # 1 پرسیدم از آن کسی که برهان دانست: %~% کان کیست که او حقیقت جان دانست # 2 بگشاد زبان و گفت: ای آصف رای %~% این منطق طیر است سلیمان دانست ~~PageV1P366 ### || [genre: R] # 1 کردیم هر آن حیله که عقل آن دانست %~% تا راه توان به وصل جانان دانست # 2 ره می‌نبریم و هم طمع می نبریم %~% نتوان دانست بو که نتوان دانست ~~PageV1P367 ### || [genre: R] # 1 چشمم ز غم عشق تو خون باران است %~% جان در سر کارت کنم این بار آن است # 2 از دوستی تو بر دلم باری نیست %~% محروم شدم ز خدمتت بار آن است ~~PageV1P368 ### || [genre: R] # 1 اول قدم از عشق سر انداختن است %~% جان باختن است و با بلا ساختن است # 2 اول این است و آخرش دانی چیست %~% خود را ز خودی خود بپرداختن است ~~PageV1P369 ### || [genre: R] # 1 از گلشن جان بی‌خبری خار این است %~% میلت به طبیعت است دشوار این است # 2 از جهل بدان گر تو یکی ده گردی %~% در هستی حق نیست شوی کار این است ~~PageV1P370 ### || [genre: R] # 1 با حکم خدایی که قضایش ms187 این است %~% می‌ساز دلا مگر رضایش این است # 2 ایزد به کدامین گنهم داد جزا %~% توبه ز گناهی که جزایش این است ~~PageV1P371 ### || [genre: R] # 1 هر چند که دل را غم عشق آیین است %~% چشم است که آفت دل مسکین است # 2 من معترفم که شاهد دل معنی است %~% اما چه کنم که چشم صورت بین است ~~PageV1P372 ### || [genre: R] # 1 ایزد که جهان در کنف قدرت اوست %~% دو چیز به تو بداد کان سخت نکوست # 2 هم سیرت آن که دوست داری کس را %~% هم صورت آن که کس تو را دارد دوست ~~PageV1P373 ### || [genre: R] # 1 در دور شراب و جام و ساقی همه اوست %~% در پرده مخالف و عراقی همه اوست # 2 گر زانکه به تحقیق نظر خواهی کرد %~% نامی است بدین و آن و باقی همه ~~اوست PageV1P374 ### || [genre: R] # 1 هر چند کباب دل و چشم تر هست %~% هجر تو ز وصل دیگری خوشتر هست # 2 تو پنداری که بی تو خواب و خور هست %~% بی روی تو خواب و خور کجا در ~~خور هست PageV1P375 ### || [genre: R] # 1 گردنده فلک دلیر و دیر است که هست %~% غرنده بسان شیر و دیر است که هست # 2 یاران همه رفتند و نشد دیر تهی %~% ما نیز رویم دیر و دیر است که هست ~~PageV1P376 ### || [genre: R] # 1 بی آنکه دو دیده بر جمالت نگریست %~% در آرزوی روی تو خونابه گریست # 2 بیچاره بمانده‌ام دریغا! بی تو %~% بیچاره کسی که بی تواش باید زیست ~~PageV1P377 ### || [genre: R] # 1 اندر ره عشق دی و کی پیدا نیست %~% مستان شده‌اند و هیچ می پیدا نیست # 2 مردان رهش ز خویش پوشیده روند %~% زان بر سر کوی عشق پی پیدا نیست ~~PageV1P378 ### || [genre: R] # 1 ای دوست بیا که بی تو آرامم نیست %~% در بزم طرب بی‌تو می و جامم نیست # 2 کام دل و آرزوی من دیدن توست %~% جز دیدن روی تو دگر کامم نیست ~~PageV1P379 ### || [genre: ms188 R] # 1 دل سوختگان را خبر از عشق تو نیست %~% مشتاق هوا را اثر از عشق تو نیست # 2 در هر دو جهان نیک نظر کرد دلم %~% زان هیچ مقام برتر از عشق تو نیست ~~PageV1P380 ### || [genre: R] # 1 رخ عرضه کنیم گوی: این زر سره نیست %~% جان پیش کشیم گوی گوهر سره نیست # 2 دل نپسندی که مایه ناسره است %~% هر مایه که قلب است عجب گر سره نیست! PageV1P381 ### || [genre: R] # 1 عشق تو ز عالم هیولانی نیست %~% سودای تو حد عقل انسانی نیست # 2 ما را به تو اتصال روحانی هست %~% سهل است گر اتفاق جسمانی نیست ~~PageV1P382 ### || [genre: R] # 1 دیشب دل من خیال تو مهمان داشت %~% بر خوان تکلف جگری بریان داشت # 2 از آب دو دیده شربتی پیش آورد %~% بیچاره خجل گشت ولیکن آن داشت ~~PageV1P383 ### || [genre: R] # 1 افسوس! که ایام جوانی بگذشت %~% سرمایه عیش جاودانی بگذشت # 2 تشنه به کنار جوی چندان خفتم %~% کز جوی من آب زندگانی بگذشت ~~PageV1P384 ### || [genre: R] # 1 دردا! که دلم خبر ز دلدار نیافت %~% از گلبن وصل تو بجز خار نیافت # 2 عمری به امید حلقه زد بر در او %~% چون حلقه برون در دگر بار نیافت ~~PageV1P385 ### || [genre: R] # 1 عالم ز لباس شادیم عریان یافت %~% با دیده پر خون و دل بریان یافت # 2 هر شام که بگذشت مرا غمگین دید %~% هر صبح که خندید مرا گریان یافت ~~PageV1P386 ### || [genre: R] # 1 زنجیر سر زلف تو تاب از چه گرفت %~% و آن چشم خمارین تو خواب از چه ~~گرفت # 2 چون هیچ کسی برگ گلی بر تو نزد %~% سر تا قدمت بوی گلاب از چه گرفت ~~PageV1P387 ### || [genre: R] # 1 در عشق توام واقعه بسیار افتاد %~% لیکن نه بدین سان که ازین بار افتاد # 2 عیسی چو رخت بدید دل شیدا شد %~% از خرقه و سجاده به زنار افتاد ~~PageV1P388 ### || [genre: R] # 1 چون سایه دوست بر زمین می‌افتد %~% بر خاک رهم ز ms189 رشک کین می‌افتد # 2 ای دیده تو کام خویش باری بستان %~% روزیت که فرصتی چنین می‌افتد ~~PageV1P389 ### || [genre: R] # 1 غم گرد دل پر هنران می‌گردد %~% شادی همه بر بی‌خبران می‌گردد # 2 زنهار! که قطب فلک دایره‌وار %~% در دیده صاحب‌نظران می‌گردد ~~PageV1P390 ### || [genre: R] # 1 از بخت به فریادم و از چرخ به درد %~% وز گردش روزگار رخ چون گل زرد # 2 ای دل ز پی وصال چندین بمگرد %~% شادی نخوری ولیک غم باید خورد ~~PageV1P391 ### || [genre: R] # 1 گر من روزی ز خدمتت گشتم فرد %~% صد بار دلم از آن پشیمانی خورد # 2 جانا به یکی گناه از بنده مگرد %~% من آدمیم گنه نخست آدم کرد ~~PageV1P392 ### || [genre: R] # 1 نرگس که ز سیم بر سر افسر دارد %~% با دیده کور باد در سر دارد # 2 در دست عصایی ز زمرد دارد %~% کوری به نشاط شب مکرر دارد PageV1P393 ### || [genre: R] # 1 حسنت به ازل نظر چو در کارم کرد %~% بنمود جمال و عاشق زارم کرد # 2 من خفته بدم به ناز در کتم عدم %~% حسن تو به دست خویش بیدارم کرد ~~PageV1P394 ### || [genre: R] # 1 دل در غم تو بسی پریشانی کرد %~% حال دل من چنان که می‌دانی کرد # 2 دور از تو نماند در جگر آب مرا %~% از بسکه دو چشمم گهرافشانی کرد ~~PageV1P395 ### || [genre: R] # 1 بازم غم عشق یار در کار آورد %~% غم در دل من بین که چه گل بار آورد # 2 هر سال بهار ما گل آوردی بار %~% امسال بجای گل همه خار آورد ~~PageV1P396 ### || [genre: R] # 1 دل در طلبت هر دو جهان می‌بازد %~% وز هر دو جهان سود و زیان می‌بازد # 2 ماننده پروانه که بر شمع زند %~% بر عین تو جان خود چنان می‌بازد ~~PageV1P397 ### || [genre: R] # 1 آنجا که تویی عقل کجا در تو رسد %~% خود زشت بود که عقل ما در تو رسد # 2 گویند: ثنای هر کسی برتر ازوست %~% تو برتر از آنی که ثنا در ms190 تو رسد ~~PageV1P398 ### || [genre: R] # 1 مسکین دل من! که بی‌سرانجام بماند %~% در بزم طرب بی می و بی‌جام بماند # 2 در آرزوی یار بسی سودا پخت %~% سوداش بپخت و آرزو خام بماند PageV1P399 ### || [genre: R] # 1 از روز وجودم شفقی بیش نماند %~% وز گلشن جانم ورقی بیش نماند # 2 از دفتر عمرم سبقی باقی نیست %~% دریاب که از من رمقی بیش نماند ~~PageV1P400 ### || [genre: R] # 1 یک عالم از آب و گل بپرداخته‌اند %~% خود را به میان ما در انداخته‌اند # 2 خود گویند راز و خود می‌شنوند %~% زین آب و گلی بهانه بر ساخته‌اند ~~PageV1P401 ### || [genre: R] # 1 در سابقه چون قرار عالم دادند %~% مانا که نه بر مراد آدم دادند # 2 زان قاعده و قرار کان دور افتاد %~% نی بیش به کس دهند و نی کم دادند ~~PageV1P402 ### || [genre: R] # 1 زان پیش که این چرخ معلا کردند %~% وز آب و گل این نقش معما کردند # 2 جامی ز می عشق تو بر ما کردند %~% صبر و خرد ما همه یغما کردند ~~PageV1P403 ### || [genre: R] # 1 بی روی تو عاشقت رخ گل چه کند %~% بی بوی خوشت به بوی سنبل چه کند # 2 آن کس که ز جام عشق تو سرمست است %~% انصاف بده به مستی مل چه کند ~~PageV1P404 ### || [genre: R] # 1 هر کتب خرد که هست اگر برخوانند %~% در پرده اسرار شدن نتوانند # 2 صندوقچه سر قدم بس عجب است %~% در بند و گشادش همه سرگردانند ~~PageV1P405 ### || [genre: R] # 1 قومی هستند کز کله موزه کنند %~% قومی دیگر که روزه هر روزه کنند # 2 قومی دگرند ازین عجب‌تر ما را %~% هر شب به فلک روند و دریوزه کنند ~~PageV1P406 ### || [genre: R] # 1 در کوی تو عاشقان درآیند و روند %~% خون جگر از دیده گشایند و روند # 2 ما بر در تو چو خاک ماندیم مقیم %~% ورنه دگران چو باد آیند و روند ~~PageV1P407 ### || [genre: R] # 1 ملک دو جهان را به طلبکار دهند %~% وین سود و ms191 زیان را به خریدار دهند # 2 بویی که صبا ز کوی جانان آورد %~% وقت سحر آن را به من زار دهند ~~PageV1P408 ### || [genre: R] # 1 دل جز به دو زلف مشکبارش ندهند %~% جان جز به دو لعل آبدارش ندهند # 2 در بارگه وصل جلالش می‌گفت: %~% این سر که نه عاشق است بارش ندهند ~~PageV1P409 ### || [genre: R] # 1 در بند گره‌گشای می‌باید بود %~% ره گم شده رهنمای می‌باید بود # 2 یک سال و هزار سال می‌باید زیست %~% یک جای و هزار جای می‌باید بود ~~PageV1P410 ### || [genre: R] # 1 مازار کسی کز تو گزیرش نبود %~% جز بندگی تو در ضمیرش نبود # 2 بخشای بر آن کسی که هر شب تا روز %~% جز آب دو دیده دستگیرش نبود ~~PageV1P411 ### || [genre: R] # 1 ای جان من از دل خبرت نیست چه سود %~% در عالم جان رهگذرت نیست چه سود # 2 جز حرص و هوی که بر تو غالب شده است %~% اندیشه چیز دگرت نیست چه سود ~~PageV1P412 ### || [genre: R] # 1 حاشا! که دل از خاک درت دور شود %~% یا جان ز سر کوی تو مهجور شود # 2 این دیده تاریک من آخر روزی %~% از خاک قدم‌های تو پر نور شود ~~PageV1P413 ### || [genre: R] # 1 دل دیدن رویت به دعا می‌خواهد %~% وصلت به تضرع از خدا می‌خواهد # 2 هستند شکرلبان درین ملک بسی %~% لیکن دل دیوانه تو را می‌خواهد ~~PageV1P414 ### || [genre: R] # 1 ای از کرمت مصلح و مفسد به امید %~% وز رحمت تو به بندگان داده نوید # 2 شد موی سفید و من رها کرده نیم %~% در نامه خود بجای یک موی سفید ~~PageV1P415 ### || [genre: R] # 1 یاری که نکو بخشد و بد بخشاید %~% گر ناز کند و گر نوازد شاید # 2 روی تو نکوست من بدانم خوشدل %~% کز روی نکو بجز نکویی ناید PageV1P416 ### || [genre: R] # 1 عالم ز لباس شادیم عریان دید %~% با دیده گریان و دل بریان دید # 2 هر شام که بگذشت مرا غمگین یافت %~% هر صبح که خندید ms192 مرا گریان دید ~~PageV1P417 ### || [genre: R] # 1 این عمر که برده‌ای تو بی‌یار بسر %~% ناکرده دمی بر در دلدار گذر # 2 جانا بنشین و ماتم خود می‌دار %~% کان رفت که آید ز تو کاری دیگر ~~PageV1P418 ### || [genre: R] # 1 افتاد مرا با سر زلفین تو کار %~% دیوانه شدم به حال خویشم بگذار # 2 دل در سر زلفین تو گم کردستم %~% جویای دل خودم مرا با تو چه کار ~~PageV1P419 ### || [genre: R] # 1 اندیشه عشقت دم سرد آرد بار %~% تخم هجرت ز میوه درد آرد بار # 2 از اشک رخم ز خاک نمناک‌تر است %~% هر خار که روید گل زرد آرد بار ~~PageV1P420 ### || [genre: R] # 1 در واقعه مشکل ایام نگر %~% جامی است تو را عقل در آن جام نگر # 2 ترسم که به بوی دانه در دام شوی %~% ای دوست همه دانه مبین دام نگر ~~PageV1P421 ### || [genre: R] # 1 ای در طلب تو عالمی در شر و شور %~% نزدیک تو درویش و توانگر همه عور # 2 ای با همه در حدیث و گوش همه کر %~% وی با همه در حضور و چشم همه کور ~~PageV1P422 ### || [genre: R] # 1 اندر همه عمر خود شبی وقت نماز %~% آمد بر من خیال معشوق فراز # 2 برداشت ز رخ نقاب و می گفت مرا: %~% باری بنگر که از که می‌مانی باز ~~PageV1P423 ### || [genre: R] # 1 دل ز آرزوی تو بی‌قرار است هنوز %~% جان در طلبت بر سر کار است هنوز # 2 دیده به جمالت ارچه روشن شد لیک %~% هم بر سر آن گریه زار است هنوز ~~PageV1P424 ### || [genre: R] # 1 بیزار شد از من شکسته همه کس %~% من مانده‌ام اکنون و همان لطف تو بس # 2 فریاد رسی ندارم ای جان و جهان %~% در جمله جهان بجز تو فریادم رس ~~PageV1P425 ### || [genre: R] # 1 ای دل سر و کار با کریم است مترس %~% لطفش چو خداییش قدیم است مترس # 2 از کرده و ناکرده و نیک و بد ما %~% بی سود و زیان ms193 است چه بیم است مترس ~~PageV1P426 ### || [genre: R] # 1 ای دل قلم نقش معما می‌باش %~% فراش سراپرده سودا می‌باش # 2 ماننده پرگار به گرد سر خویش %~% می‌گرد و به طبع پای بر جا می‌باش ~~PageV1P427 ### || [genre: R] # 1 امشب چو جمال داده‌ای خب می‌باش %~% مه طلعت و گل رخ و شکرلب می‌باش # 2 ای شب چو من از تو روز خود یافته‌ام %~% تا صبح قیامت بدمد شب می‌باش ~~PageV1P428 ### || [genre: R] # 1 آمد به سر کوی تو مسکین درویش %~% با چشم پرآب و با دل پاره ریش # 2 بگذار که در پای تو اندازد سر %~% کو بی‌رخ خوب تو ندارد سر خویش ~~PageV1P429 ### || [genre: R] # 1 در دل همه خار غم شکستیم دریغ! %~% وز دست غم عشق نرستیم دریغ! # 2 عمری به امید یار بردیم بسر %~% با یار دمی خوش ننشستیم دریغ! PageV1P430 ### || [genre: R] # 1 حاشا! که کند دل به دگر جا منزل %~% او را ز رخ که گردد از عشق خجل # 2 گردیده به کس در نگرد عیبی نیست %~% کو شاهد دیده است و او شاهد دل ~~PageV1P431 ### || [genre: R] # 1 خاک سر کوی آن بت مشکین خال %~% می‌بوسیدم شبی به امید وصال # 2 پنهان ز رقیب آمد و در گوشم گفت: %~% می‌خور غم ما و خاک بر لب میمال ~~PageV1P432 ### || [genre: R] # 1 در کوی خرابات نه نو آمده‌ام %~% یاری دارم ز بهر او آمده‌ام # 2 گر یار مرا کوزه‌کشی فرماید %~% من هم به کشیدن سبو آمده‌ام PageV1P433 ### || [genre: R] # 1 ای جان و جهان تو را ز جان می‌طلبم %~% سرگشته تو را گرد جهان می‌طلبم # 2 تو در دل من نشسته‌ای فارغ و من %~% از تو ز جهانیان نشان می‌طلبم ~~PageV1P434 ### || [genre: R] # 1 عمری است که در کوی خرابی رفتم %~% در راه خطا و ناصوابی رفتم # 2 کار من سر بسر پریشان شده را %~% دریاب که گر تو درنیابی رفتم ~~PageV1P435 ### || [genre: R] # 1 ای یار رخ تو کرده هر دم شادم %~% یک دم رخ ms194 تو نمی‌رود از یادم # 2 با یاد تو ای دوست همی بودم خوش %~% زاندم که ز نزدیک تو دور افتادم ~~PageV1P436 ### || [genre: R] # 1 آن وصل تو باز آرزو می‌کندم %~% گفتن به تو راز آرزو می‌کندم # 2 خفتن ببرت به ناز تا روز سپید %~% شب‌های دراز آرزو می‌کندم PageV1P437 ### || [genre: R] # 1 بی روی تو ای دوست به جان در خطرم %~% در من نظری کن که ز هر بد بترم # 2 جانا تو بیک بارگی از من بمبر %~% کز لطف تو من امید هرگز نبرم ~~PageV1P438 ### || [genre: R] # 1 دل نزد تو است اگر چه دوری ز برم %~% جویای توام اگر نپرسی خبرم # 2 خالی نشود خیالت از چشم ترم %~% در کوزه تو را بینم اگر آب خورم ~~PageV1P439 ### || [genre: R] # 1 دل پیشکش نرگس مستت آرم %~% جان تحفه آن زلف چو شستت آرم # 2 سرگردانم ز هجر معلومم نیست %~% در پای که افتم که به دستت آرم ~~PageV1P440 ### || [genre: R] # 1 امشب نظری به روی ساقی دارم %~% ای صبح مدم که عیش باقی دارم # 2 شاید که بر افلاک زنم خیمه از آنک %~% با همدم روح هم وثاقی دارم ~~PageV1P441 ### || [genre: R] # 1 امشب نظری بروی ساقی دارم %~% وز نوش لبش حیات باقی دارم # 2 جانا سخن وداع در باقی کن %~% کین باقی عمر با تو باقی دارم PageV1P442 ### || [genre: R] # 1 ای دوست بیا که با تو باقی دارم %~% با هجر تو چند وثاقی دارم # 2 در من نظری کن که مگر باز رهم %~% زین درد که از درد عراقی دارم ~~PageV1P443 ### || [genre: R] # 1 در سر هوس شراب و ساقی دارم %~% تا جام جهان نمای باقی دارم # 2 گر بر در میخانه روم شاید از انک %~% با دوست امید هم وثاقی دارم ~~PageV1P444 ### || [genre: R] # 1 جانا ز دل ار کباب خواهی دارم %~% وز خون جگر شراب خواهی دارم # 2 با آنکه ندارم از جهان بر جگر آب %~% چندان که ز دیده آب خواهی دارم ~~PageV1P445 ### || [genre: ms195 R] # 1 اندر غم تو نگار همچون نارم %~% می‌سوزم و می‌سازم و دم برنارم # 2 تا دست به گردن تو اندر نارم %~% آکنده به غم چو دانه اندر نارم ~~PageV1P446 ### || [genre: R] # 1 یارب به تو در گریختم بپذیرم %~% در سایه لطف لایزالی گیرم # 2 کس را گذر از جاده تقدیر تو نیست %~% تقدیر تو کرده‌ای تو کن تدبیرم ~~PageV1P447 ### || [genre: R] # 1 چون قصه هجران و فراق آغازم %~% از آتش دل چو شمع خوش بگدازم # 2 هر شام که بگذشت مرا غمگین دید %~% می‌سوزم و در فراقشان می‌سازم ~~PageV1P448 ### || [genre: R] # 1 بگذار اگر چه رندم و اوباشم %~% تا خاک سر کوی تو بر سر پاشم # 2 بگذار که بگذرم به کویت نفسی %~% در عمر مگر یک نفسی خوش باشم ~~PageV1P449 ### || [genre: R] # 1 پیوسته صبور و رنج‌کش می‌باشم %~% وندر پی عاشقان ترش می‌باشم # 2 دل در دو جهان هیچ نخواهم بستن %~% با آنکه مرا خوش است خوش می‌باشم ~~PageV1P450 ### || [genre: R] # 1 با نفس خسیس در نبردم چه کنم %~% وز کرده خویشتن به دردم چه کنم # 2 گیرم که به فضل در گزاری گنهم %~% با آنکه تو دیدی که چه کردم چه کنم ~~PageV1P451 ### || [genre: R] # 1 آوازه حسنت از جهان می‌شنوم %~% شرح غمت از پیر و جوان می‌شنوم # 2 آن بخت ندارم که ببینم رویت %~% باری نامت ز این و آن می‌شنوم ~~PageV1P452 ### || [genre: R] # 1 آزاده دلی ز خویشتن می‌خواهم %~% و آسوده کسی ز جان و تن می‌خواهم # 2 آن به که چنان شوم که او می‌خواهد %~% کاین کار چنان نیست که من ~~می‌خواهم PageV1P453 ### || [genre: R] # 1 در عشق تو زارتر ز موی تو شدیم %~% خاک قدم سگان کوی تو شدیم # 2 روی دل هر کسی به روی دگری است %~% ماییم که بت‌پرست روی تو شدیم ~~PageV1P454 ### || [genre: R] # 1 وقت است که بر لاله خروشی بزنیم %~% بر سبزه و گل‌خانه فروشی بزنیم # 2 دفتر به خرابات فرستیم به می %~% بر مدرسه بگذریم و ms196 دوشی بزنیم ~~PageV1P455 ### || [genre: R] # 1 امروز به شهر دل پریشان ماییم %~% ننگ همه دوستان و خویشان ماییم # 2 رندان و مقامران رسوا شده را %~% گر می‌طلبی بیا که ایشان ماییم ~~PageV1P456 ### || [genre: R] # 1 چون درد نداری ای دل سرگردان %~% رفتن ببر طبیب بی‌فایده دان # 2 درمان طلبد کسی که دردی دارد %~% چون نیست تو را درد چه جویی درمان ~~PageV1P457 ### || [genre: R] # 1 هر دم شب هجران تو ای جان و جهان %~% تاریک‌تر است و می‌نگیرد نقصان # 2 یا دیده بخت من مگر کور شده است %~% یا نیست شب هجر تو را خود پایان ~~PageV1P458 ### || [genre: R] # 1 هر شب به سر کوی تو آیم به فغان %~% باشد که کنی درد دلم را درمان # 2 گر بر در تو بار نیابم باری %~% از پیش سگان کوی خویشم بمران ~~PageV1P459 ### || [genre: R] # 1 تا چند مرا به دست هجران دادن %~% آخر همه عمر عشوه نتوان دادن # 2 رخ باز نمای تا روان جان بدهم %~% در پیش رخ تو می‌توان جان دادن ~~PageV1P460 ### || [genre: R] # 1 هان! راز دل خسته ما فاش مکن %~% با یار عزیز خویش پرخاش مکن # 2 آن دل که به هر دو کون سر در ناورد %~% اکنون که اسیر توست رسواش مکن ~~PageV1P461 ### || [genre: R] # 1 خورشید رخا ز بنده تحویل مکن %~% این وصل مرا به هجر تبدیل مکن # 2 خواهی که جدا شوی ز من بی‌سببی %~% خود دهر جدا کند تو تعجیل مکن ~~PageV1P462 ### || [genre: R] # 1 ای نفس خسیس رو تباهی می‌کن %~% تا جان خسته است روسیاهی می‌کن # 2 اکنون چو امید من فگندی بر خاک %~% خاکت به سر است هر چه خواهی می‌کن ~~PageV1P463 ### || [genre: R] # 1 آخر بدمد صبح امید از شب من %~% آخر نه به جایی برسد یارب من # 2 یا در پایت فگند بینم سر خویش %~% یا بر لب تو نهاده بینم لب من ~~PageV1P464 ### || [genre: R] # 1 ای یاد تو آفت سکون دل من %~% هجر و غم تو ریخته ms197 خون دل من # 2 من دانم و دل که در فراقت چونم %~% کس را چه خبر ز اندرون دل من ~~PageV1P465 ### || [genre: R] # 1 ای دل پس زنجیر تو دیوانه نشین %~% در دامن درد خویش مردانه نشین # 2 ز آمد شد بیهوده تو خود را پی کن %~% معشوق چو خانگی است در خانه نشین ~~PageV1P466 ### || [genre: R] # 1 گر زانکه بود دل مجاهد با تو %~% همرنگ شود فاسق و زاهد با تو # 2 تو از سر شهوتی که داری برخیز %~% تا بنشیند هزار شاهد با تو ~~PageV1P467 ### || [genre: R] # 1 ای مایه اصل شادمانی غم تو %~% خوشتر ز حیات جاودانی غم تو # 2 از حسن تو رازها به گوش دل من %~% گوید به زبان بی‌زبانی غم تو ~~PageV1P468 ### || [genre: R] # 1 ای زندگی تو و توانم همه تو %~% جانی و دلی ای دل و جانم همه تو # 2 تو هستی من شدی از آنم همه من %~% من نیست شدم در تو از آنم همه تو ~~PageV1P469 ### || [genre: R] # 1 آن کیست که بی‌جرم و گنه زیست بگو %~% بی‌جرم و گناه در جهان کیست بگو # 2 من بد کنم و تو بد مکافات کنی %~% پس فرق میان من تو چیست بگو ~~PageV1P470 ### || [genre: R] # 1 در عشق تو بی‌تو چون توان زیست بگو %~% و آرام دلم جز تو دگر کیست بگو # 2 با مات خود این دشمنی از بهر چه خاست %~% جز دوستی تو جرم ما چیست بگو ~~PageV1P471 ### || [genre: R] # 1 دارم دلکی به تیغ هجران خسته %~% از یار جدا و با غمش پیوسته # 2 آیا بود آنکه بار دیگر بینم %~% با یار نشسته و ز غم وارسته PageV1P472 ### || [genre: R] # 1 چندن که خم باده‌پرست است بده %~% چندان که در توبه نبسته است بده # 2 تا این قفس جسم مرا طوطی عمر %~% در هم نشکسته است و نجسته است بده ~~PageV1P473 ### || [genre: R] # 1 دل در طلب دنیی دون هیچ منه %~% بر دل غم او کم و فزون ms198 هیچ منه # 2 خواهی که به بارگاه شاهی برسی %~% از کوی طلب پای برون هیچ منه ~~PageV1P474 ### || [genre: R] # 1 آنم که توام ز خاک برداشته‌ای %~% نقشم به مراد خویش بنگاشته‌ای # 2 کارم به مراد خود چو نگذاشته‌ای %~% می‌رویم از آن‌سان که توام ~~کاشته‌ای PageV1P475 ### || [genre: R] # 1 ای لطف تو دستگیر هر بی‌سر و پای %~% احسان تو پایمرد هر شاه و گدای # 2 من لولیکم گدای بی‌برگ و نوای %~% لولی گدای را عطایی فرمای PageV1P476 ### || [genre: R] # 1 پیری بدر آمد ز خرابات فنای %~% در گوش دلم گفت که: ای شیفته رای # 2 گر می‌طلبی بقای جاوید مباش %~% بی‌باده روشن اندرین تیره‌سرای ~~PageV1P477 ### || [genre: R] # 1 عشقی نبود چو عشق لولی و گدای %~% افگنده کلاه از سر و نعلین از پای # 2 پا بر سر جان نهاده دل کرده فدای %~% بگذاشته از بهر یکی هر دو سرای ~~PageV1P478 ### || [genre: R] # 1 عیشی نبود چو عیش لولی و گدای %~% او را نه خرد نه ننگ و نه خانه نه ~~جای # 2 اندر ره عشق می‌دود بی‌سر و پای %~% مشغول یکی و فارغ از هر دو سرای ~~PageV1P479 ### || [genre: R] # 1 نی بر سر کوی تو دلم یافته جای %~% نی در حرم وصل نهاده جان پای # 2 سرگشته چنین چند دوم گرد جهان %~% ای راه‌نما مرا به خود راه‌نمای ~~PageV1P480 ### || [genre: R] # 1 ای کاش! به سوی وصل راهی بودی %~% یا در دلم از صبر سپاهی بودی # 2 ای کاش! چو در عشق تو من کشته شوم %~% جز دوستی توام گناهی بودی ~~PageV1P481 ### || [genre: R] # 1 با یار به بوستان شدم رهگذری %~% کردم نظری سوی گل از بی‌صبری # 2 آمد بر من نگار و در گوشم گفت: %~% رخسار من اینجا و تو در گل نگری ~~PageV1P482 ### || [genre: R] # 1 نی کرده شبی بر سر کویت گذری %~% نی بوی خوشت به من رسیده سحری # 2 نی یافته از تو اثری یا خبری %~% عمرم بگذشت بی‌تو آخر نظری PageV1P483 ### || [genre: R] # 1 بردی ms199 دلم ای ماهرخ بازاری %~% زان در پی تو ناله کنم یا زاری # 2 جان نیز به خدمت تو خواهم دادن %~% تا بو که دل برده من باز آری ~~PageV1P484 ### || [genre: R] # 1 چون در دلت آن بود که گیری یاری %~% برگردی ازین دلشده بی‌آزاری # 2 چون روز وداع بود بایستی گفت %~% تا سیر ترت دیده بدیدی باری ~~PageV1P485 ### || [genre: R] # 1 ای منزل دوست خوش هوایی داری %~% پیداست که بوی آشنایی داری # 2 خاک کف تو چو سرمه در دیده کشم %~% زیرا که نشان از کف پایی داری ~~PageV1P486 ### || [genre: R] # 1 در عشق اگر بسی ملامت ببری %~% تا ظن نبری جان به قیامت ببری # 2 انصاف ده از خویشتن ای خام طمع %~% عاشق شوی و جان به سلامت ببری ~~PageV1P487 ### || [genre: R] # 1 از آتش غم چند روانم سوزی %~% وز ناوک غمزه چند جانم دوزی # 2 گویی که: مخور غم چه کنم گر نخورم %~% چون نیست مر از تو بجز غم روزی ~~PageV1P488 ### || [genre: R] # 1 هر لحظه ز چهره آتشی افروزی %~% تا جان من سوخته‌دل را سوزی # 2 چون دوست نداری تو بدآموزان را %~% ای نیک تو این بد ز که می‌آموزی ~~PageV1P489 ### || [genre: R] # 1 هم دل به دلستانت رساند روزی %~% هم جان بر جانانت رساند روزی # 2 از دست مده دامن دردی که تو راست %~% کین درد به درمانت رساند روزی ~~PageV1P490 ### || [genre: R] # 1 آیا خبرت شود عیانم روزی %~% تا بر دل خود دمی نشانم روزی # 2 دانم که نگیری ای دل و جان دستم %~% در پای تو جان و دل فشانم روزی ~~PageV1P491 ### || [genre: R] # 1 ای کرده به من غم تو بیداد بسی %~% دریاب که نیست جز تو فریاد رسی # 2 جانا چه زیان بود اگر سود کند %~% از خوان سگان سر کویت مگسی ~~PageV1P492 ### || [genre: R] # 1 گر شهره شوی به شهر شرالناسی %~% ور گوشه گرفته‌ای تو در وسواسی # 2 به زان نبود گر خضر و الیاسی %~% کس نشناسد تو را ms200 تو کس نشناسی ~~PageV1P493 ### || [genre: R] # 1 چون خاک زمین اگر عناکش باشی %~% وز باد هوای دهر ناخوش باشی # 2 زنهار! ز دست ناکسان آب حیات %~% بر لب ننهی گرچه در آتش باشی ~~PageV1P494 ### || [genre: R] # 1 ای کاش! بدانمی که من کیستمی %~% تا در نظرش بهتر ازین زیستمی # 2 یا جمله تنم دیده شده تا شب و روز %~% در حسرت عمر رفته بگریستمی ~~PageV1P495 ### || [genre: R] # 1 گر مونس و همدمی دمی یافتمی %~% زو چاره و مرهمی همی یافتمی # 2 از آتش دل سوختمی سر تا پای %~% از دیده اگر نمی نمی‌یافتمی PageV1P496 ### || [genre: R] # 1 گر من به صلاح خویش کوشان بدمی %~% سالار همه کبودپوشان بدمی # 2 اکنون که اسیر و رند و می‌خوار شدم %~% ای کاش! غلام می‌فروشان بدمی ~~PageV1P497 ### || [genre: R] # 1 حال من خسته گدا می‌دانی %~% وین درد دل مرا دوا می‌دانی # 2 با تو چه کنم قصه درد دل ریش %~% ناگفته چو جمله حال ما می‌دانی ~~PageV1P498 ### || [genre: R] # 1 در عشق ببر از همه گر بتوانی %~% جانا طلب کسی مکن تا دانی # 2 تا با دگرانت سر و کاری باشد %~% با ما سر و کارت نبود نادانی ~~PageV1P499 ### || [genre: R] # 1 گفتم که: اگر چه آفت جان منی %~% جان پیش کشم تو را که جانان منی # 2 گفتا که: اگر بنده فرمان منی %~% آن دگران مباش چون زآن منی PageV1P500 ### || [genre: R] # 1 ای کرده غمت با دل من روی به روی %~% زلف تو کند حال دلم موی به موی # 2 اندر طلبت چو لولیان می‌گردم %~% دور از در تو دربدر و کوی به کوی ~~PageV1P501 ### || [genre: R] # 1 تو واقف اسرار من آنگاه شوی %~% کز دیده و دل بنده آن ماه شوی # 2 روزیت اگر به روز من بنشاند %~% از حالت شب‌های من آگاه شوی PageV1P502 ### || [genre: R] # 1 هر بوی که از مشک و قرنفل شنوی %~% از دولت آن زلف چو سنبل شنوی # 2 چون نغمه بلبل ز پی گل شنوی ms201 %~% گل گفته بود هر چه ز بلبل شنوی ~~PageV1P503 ### || [genre: R] # 1 ای لطف تو دستگیر هر رسوایی %~% وی عفو تو پرده‌پوش هر خود رایی # 2 بخشای بدان بنده که اندر همه عمر %~% جز درگه تو دگر ندارد جایی ~~PageV1P504 ### || [genre: Tj] # 1 ای زده خیمه حدوث و قدم %~% در سراپرده وجود و عدم # 2 جز تو کس واقف وجود تو نیست %~% هم تویی راز خویش را محرم # 3 از تو غایب نبوده‌ام یک روز %~% وز تو خالی نبوده‌ام یک دم # 4 آن گروهی که از تو باخبرند %~% بر دو عالم کشیده‌اند رقم # 5 پیش دریای کبریای تو هست %~% دو جهان کم ز قطره‌ای شبنم # 6 بی‌وجودت جهان وجود نداشت %~% از جمال تو شد جهان خرم # 7 چون تجلی است در همه کسوت %~% آشکار است در همه عالم # 8 تا مرا از تو داده‌اند خبر %~% از خودم نیست آگهی دیگر # 9 سر به دیوانگی بر آوردم %~% تا نهادم به کوی عشق تو سر # 10 تا ز خاک در تو دور شدم %~% غرقه گشتم میان خون جگر # 11 خاک پای تو می‌کشم در چشم %~% درس عشق تو می‌کنم از بر # 12 جز تو کس نیست در سرای وجود %~% نظر این است پیش اهل نظر # 13 گاه واحد گهی کثیر شوی %~% این سخن عقل چون کند باور # 14 پیش ارباب صورت و معنی %~% هست از آفتاب روشن‌تر # 15 گر شبی دامنت به دست آرم %~% تا قیامت ز دست نگذارم # 16 گرد کویت به فرق می‌گردم %~% بیش ازین نیست در جهان کارم # 17 گر مرا از سگان خود شمری %~% هر دو عالم به هیچ نشمارم # 18 چون خیالی شدم ز تنهایی %~% تا خیال تو در نظر دارم # 19 کار من جز نشاط و شادی نیست %~% تا به دام غمت گرفتارم # 20 چون بجز تو کسی نمی‌بینم %~% غیر ازین بر زبان نمی‌آرم # 21 همه عالم چو عکس صورت اوست %~% بجز از او کسی ندارد دوست # 22 ms202 به مجاز این و آن نهی نامش %~% به حقیقت چو بنگری همه اوست # 23 شد سبو ظرف آب در تحقیق %~% عجب این است کاب عین سبوست # 24 قطره و بحر جز یکی نبود %~% آب دریا چون بنگری از جوست # 25 بر دلش کشف کی شود اسرار %~% هر که راضی شود ز مغز به پوست # 26 در رخش روی دوست می‌بینم %~% میل من با جمال او زآن روست # 27 گر چه خود غیر او وجودی نیست %~% لیکن اثبات این حدیث نکوست # 28 تا مرا دیده شد به روی تو باز %~% دامن از غیر تو کشیدم باز # 29 مرغ جان من شکسته درون %~% در هوای تو می‌کند پرواز # 30 عشق فرهاد و طلعت شیرین %~% سر محمود و خاک پای ایاز # 31 بکشی گر ز روی دلداری %~% گره از کار من گشایی باز # 32 هر نفس با دل شکسته من %~% سخن عشق خود کنی آغاز # 33 در حقیقت بجز تو نیست کسی %~% گر چه پوشیده‌ای لباس مجاز # 34 گفتم اسرار تو بپوشانم %~% بر زبانم روانه گشت این راز # 35 ساقیا باده الست بیار %~% تا به می بشکنیم رنج خمار # 36 آن چنان مستم از می عشقت %~% که ز مستی نمی شوم هشیار # 37 بی کمال وجود تو نبود %~% دو جهان را به نیم جو مقدار # 38 هاتف غیب گفت در گوشم %~% که: به تحقیق بشنو ای گفتار # 39 اصل و فرع جهان وجود شماست %~% لیس فی‌الدار غیرکم دیار # 40 بر زبان فصیح می‌شنوم %~% از همه کاینات این اسرار # 41 حسن پوشیده بود زیر نقاب %~% عشق برداشت از میانه حجاب # 42 هر دو در روی خویش فتنه شدند %~% هر دو با هم شدند مست و خراب # 43 در خرابات عاشقی با هم %~% هر دو خوردند بی‌قدح می ناب # 44 هر که را هست دیده بیدار %~% نرود چشم بخت او در خواب # 45 جزو را هست سوی کل رغیب %~% قطره را هست سوی یم ابواب ms203 # 46 دیدن غیر تو خطا باشد %~% نظر این است پیش اهل صواب # 47 چون بجز خود کسی نمی‌بیند %~% زان جهت می‌کند به خویش خطاب # 48 ای ز عکس رخت جهان روشن %~% به خیال تو چشم جان روشن # 49 گشته از رویت آفتاب خجل %~% شده از نورت آسمان روشن # 50 هست از پرتو جمال رخت %~% از مکان تا بلامکان روشن # 51 به زبان شرح عشق نتوان گفت %~% که نمی‌گردد از بیان روشن # 52 گرچه خود غیر را وجودی نیست %~% بر عراقی شد این زمان روشن PageV1P505 ### || [genre: Tj] # 1 طاب روح‌النسیم بالاسحار %~% این دورالندیم بالانوار # 2 در خماریم کو لب ساقی %~% نیم مستیم کو کرشمه یار # 3 طره‌ای کو که دل درو بندیم %~% چهره‌ای کو که جان کنیم نثار # 4 خیز کز لعل یار نوشین لب %~% به کف آریم جان نوش گوار # 5 که جزین باده بار نرهاند %~% نیم مستان عشق را ز خمار # 6 در سر زلف یار دل بندیم %~% تا به روز آید آخر این شب تار # 7 ز آفتابی که کون ذره اوست %~% بر فروزیم ذره‌وار عذار # 8 چون که همرنگ آفتاب شویم %~% شاید آن لحظه گر کنیم اقرار # 9 کاشکار و نهان همه ماییم %~% «لیس فی‌الدار غیرنا دیار» # 10 ور نشد این سخن تو را روشن %~% جام گیتی‌نمای را به کف آر # 11 تا ببینی درو که جمله یکی است %~% خواه یکصد شمار و خواه هزار # 12 هر پراگنده‌ای که جمع شود %~% بر زبانش چنین رود گفتار # 13 گر عراقی زبان فرو بستی %~% آشکارا نگشتی این اسرار # 14 اکئوس تلا لات بمدام %~% ام شموس تهللت بغمام # 15 از صفای می و لطافت جام %~% در هم آمیخت رنگ جام و مدام # 16 همه جام است و نیست گویی می %~% یا مدام است و نیست گویی جام # 17 چون هوا رنگ آفتاب گرفت %~% هر دو یکسان شدند نور و ظلام # 18 روز و شب با هم آشتی کردند %~% کار عالم ms204 از آن گرفت نظام # 19 گر ندانی که این چه روز و شب است %~% یا کدام است جام و باده کدام # 20 سریان حیات در عالم %~% چون می و جام فهم کن تو مدام # 21 انکشاف حجاب علم یقین %~% چون شب و روز فرض کن وسلام # 22 ور نشد این بیان تو را روشن %~% جمله ز آغاز کار تا انجام # 23 جام گیتی‌نمای را به کف آر %~% تا ببینی به چشم دوست مدام # 24 آفتاب رخ تو پیدا شد %~% عالم اندر تفش هویدا شد # 25 وام کرد از جمال تو نظری %~% حسن رویت بدید و شیدا شد # 26 عاریت بستد از لبت شکری %~% ذوق آن چون بیافت گویا شد # 27 شبنمی بر زمین چکید سحر %~% روی خورشید دید و دروا شد # 28 بر هوا شد بخاری از دریا %~% باز چون جمع گشت دریا شد # 29 غیرتش غیر در جهان نگذاشت %~% لاجرم عین جمله اشیا شد # 30 نسبت اقتدار و فعل به ما %~% هم از آن روی بود کو ما شد # 31 جام گیتی‌نمای او ماییم %~% که به ما هرچه بود پیدا شد # 32 تا به اکنون مرا نبود خبر %~% بر من امروز آشکارا شد # 33 ما چنین تشنه و زلال وصال %~% همه عالم گرفته مالامال # 34 غرق آبیم و آب می‌جوییم %~% در وصالیم و بی‌خبر ز وصال # 35 آفتاب اندرون خانه و ما %~% در بدر می‌رویم ذره مثال # 36 گنج در آستین و می‌گردیم %~% گرد هر کوی بهر یک مثقال # 37 چند گردیم خیره گرد جهان %~% چند باشیم اسیر ظن و خیال # 38 در ده ای ساقی از لبت جامی %~% کز نهاد خودم گرفت ملال # 39 آفتابی ز روی خود بنمای %~% تا چو سایه رخ آورم به زوال # 40 تا ابد با ازل قرین گردد %~% دی و فردای ما شود همه حال # 41 در چنین حال شاید ار گویم %~% گر چه باشد به نزد عقل محال # 42 ای به تو ms205 روز و شب جهان روشن %~% بی‌رخت چشم عاشقان روشن # 43 به حدیث تو کام دل شیرین %~% به جمال تو چشم جان روشن # 44 شد به نور جمال روشن تو %~% عالم تیره ناگهان روشن # 45 آفتاب رخ جهانگیرت %~% می‌کند دم به دم جهان روشن # 46 ز ابتدا عالم از تو روشن شد %~% کز یقین می‌شود گمان روشن # 47 می‌نماید ز روی هر ذره %~% آفتاب رخت عیان روشن # 48 کی توان کرد در خم زلفت %~% خویشتن را ز خود نهان روشن # 49 ای دل تیره گر نگشت تو را %~% سر توحید این بیان روشن # 50 اندر آیینه جهان بنگر %~% تا ببینی همان زمان روشن # 51 مطرب عشق می‌نوازد ساز %~% عاشقی کو که بشنود آواز # 52 هر نفس پرده‌ای دگر ساز %~% هر زمان زخمه‌ای کند آغاز # 53 همه عالم صدای نغمه اوست %~% که شنید این چنین صدای دراز # 54 راز او از جهان برون افتاد %~% خود صدا کی نگاه دارد راز # 55 سر او از زبان هر ذره %~% هم تو بشنو که من نیم غماز # 56 چه حدیث است در جهان که شنید %~% سخن سرش از سخن پرداز # 57 خود سخن گفت و خود شنید از خود %~% کردم اینک سخن برت ایجاز # 58 عشق مشاطه‌ای است رنگ آمیز %~% که حقیقت کند به رنگ مجاز # 59 تا به دام آورد دل محمود %~% بترازد به شانه زلف ایاز # 60 نه به اندازه تو هست سخن %~% عشق می‌گوید این سخن را باز # 61 عشق ناگاه برکشید علم %~% تا بهم بر زند وجود و عدم # 62 بی‌قراری عشق شورانگیز %~% شر و شوری فکند در عالم # 63 در هر آیینه حسن دیگرگون %~% می‌نماید جمال او هردم # 64 گه برآید به کسوت حوا %~% گه برآید به صورت آدم # 65 گاه خرم کند دل غمگین %~% گاه غمگین کند دل خرم # 66 گر کند عالمی خراب چه باک %~% مهر را از هلاک یک شبنم # 67 می‌نماید که هست و نیست جهان ms206 %~% جز خطی در میان نور و ظلم # 68 گر بخوانی تو این خط موهوم %~% بشناسی حدوث را ز قدم # 69 معنی حرف کون ظاهر کن %~% تا بدانی بقدر خویش تو هم # 70 ای رخت آفتاب عالمتاب %~% در فضای تو کاینات سراب # 71 در نیاید به چشم تو دو جهان %~% کی به چشم تو اندر آید خواب # 72 پیش ازین بی‌رخت چه بود جهان %~% سایه‌ای در عدم سرای خراب # 73 ز استوا مهر طلعت تو بتافت %~% سایه از نور مهر یافت خضاب # 74 مهر چون سایه از میان برداشت %~% ما چه باشیم در میان دریاب # 75 اول و آخر اوست در همه حال %~% ظاهر و باطن اوست در همه باب # 76 گر صد است ار هزار جمله یکی است %~% در نیاید بجز یکی به حساب # 77 برف خوانند آب را چو ببست %~% باز چون حل شود چه گویند آب # 78 آب چون رنگ و بوی گل گیرد %~% لاجرم نام او کنند گلاب # 79 بر زبان فصیح هر ذره %~% می‌کند عشق لحظه لحظه خطاب # 80 روی جانان به چشم جان دیدن %~% خوش بود خاصه رایگان دیدن # 81 خوش بود در صفای رخسارش %~% آشکارا همه نهان دیدن # 82 جز در آیینه رخش نتوان %~% عکس رخسار او عیان دیدن # 83 بوی او را بدو توان دریافت %~% روی او را بدو توان دیدن # 84 دیدن روی دوست خوش باشد %~% خاصه رخساره‌ای چنان دیدن # 85 خود گرفتم که در صفای رخش %~% نتوانی همه نهان دیدن # 86 می‌توان آنچه هست و بود و بود %~% در رخ او یکان یکان دیدن # 87 در خم زلف او چه خوش باشد %~% دل گم گشته ناگهان دیدن! # 88 اندر آیینه جهان باری %~% می‌توانی به چشم جان دیدن # 89 یارب آن لعل شکرین چه خوش است %~% یارب آن روی نازنین چه خوش است # 90 با لبش ذوق هم نفس چه نکوست %~% با رخش حسن هم قرین چه خوش است # 91 از خط ms207 عنبرین او خواندن %~% سخن لعل شکرین چه خوش است # 92 ور ز من باورت نمی‌افتد %~% بوسه زن بر لبش ببین چه خوش است # 93 مهر جانان به چشم جان بنگر %~% در میان گمان یقین چه خوش است # 94 من ز خود گشته غایب او حاضر %~% عشق با یار هم چنین چه خوش است # 95 آنکه اندر جهان نمی گنجد %~% در میان دل حزین چه خوش است # 96 تا فشاند بر آستان درش %~% عاشقی جان در آستین چه خوش است # 97 در جهان غیر او نمی‌بینم %~% دلم امروز هم برین چه خوش است # 98 بی‌دلی را که عشق بنوازد %~% جان او جلوه‌گاه خود سازد # 99 دل او را ز غم به جان آرد %~% تن او را ز غصه بگدازد # 100 به خودش آنچنان کند مشغول %~% که به معشوق هم نپردازد # 101 چون کند خانه خالی از اغیار %~% آن گهی عشق با خود آغازد # 102 زلف خود را به رخ بیاراید %~% روی خود را به حسن بترازد # 103 بر لب خویش بوس‌ها شمرد %~% با رخ خویش عشق‌ها بازد # 104 چون درون را همه فرو گیرد %~% ناگهی از درون برون تازد # 105 با عراقی کرشمه‌ای بکند %~% دل او را به لطف بنوازد # 106 تا به مستی ز خویشتن برود %~% به جهان این سخن دراندازد PageV1P506 ### || [genre: Tj] # 1 در جام جهان‌نمای اول %~% شد نقش همه جهان مشکل # 2 جام از می عشق برتر آمد %~% گشت این همه نقش‌ها ممثل # 3 هر ذره ازین نقوش و اشکال %~% بنمود همه جهان مفصل # 4 یک جرعه و صدهزار ساغر %~% یک قطره و صد هزاز منهل # 5 بگذر تو ازین قیود مشکل %~% تا مشکل تو همه شود حل # 6 با این همه این نقوش و اشکال %~% بگذار اگر چه نیست مهمل # 7 کین نقش و نگار نیست الا %~% نقش دومین چشم احوال # 8 در نقش دوم چو باز بینی %~% رخساره نقشبند اول # 9 معلوم کنی که اوست موجود ms208 %~% باقی همه نقش‌ها مخیل # 10 خواهی که به نور این حقیقت %~% چشم دل تو شود مکحل # 11 اخلاق و نقوش خود بدل کن %~% چون گشت صفات تو مبدل # 12 خود را به شراب خانه انداز %~% کان جا شود این غرض محصل # 13 زان غمزه نیم مست ساقی %~% گر بتوانی به وجه اکمل # 14 بستان قدحی و بی‌خبر شو %~% از هر چه مفصل است و مجمل # 15 پس هم به دو چشم مست ساقی %~% می آن نظری به چشم اجمل # 16 عشق است که هم می است و هم جام %~% عشق است می حریف آشام # 17 این جام جهان‌نمای اول %~% عکسی بود از صفای آن جام # 18 وین غمزه نیم مست ساقی %~% نوشد هم ازین می غم انجام # 19 این جام بسر نرفت و زین فیض %~% گشت آب حیات در جهان عام # 20 زین آب پدید شد حبابی %~% شد هجده‌هزار عالمش نام # 21 آغاز جهان بین چه چیز است %~% بنگر که چه باشدش سرانجام # 22 هر چیز از آنچه گشت پیدا %~% آن چیز بود به کام و ناکام # 23 آن را که ز می سرشت طینت %~% بی می نفسی نگیرد آرام # 24 و آن کس که هنوز در خمار است %~% هم مست شود ولی به ایام # 25 خرم دل آنکه از لب یار %~% جام می ناب می‌کند وام # 26 ای بی‌خبر از شراب مستی %~% ننهاده ز خویشتن برون گام # 27 در صومعه چند دیگ سودا %~% پختیم و هنوز کار ما خام # 28 در میکده نیز روزکی چند %~% بنشین تو ز وقت روز تا شام # 29 می‌نوش به کام دوست باده %~% پس هم به دور چشم آن لارام # 30 پیش از عدم و وجود عالم %~% وز کاف «کن» و کتاب مبرم # 31 از عشق ظهور عشق درخواست %~% اظهار حروف اسم اعظم # 32 برداشت به جای خامه انگشت %~% زد در دهن و نوشت در دم # 33 بر کف بنوشت نام و چه نام ms209 %~% نامی که طلسم اوست آدم # 34 در همزه او وجود مدرج %~% در نقطه او حروف مدغم # 35 بنوشت و بخواند و باز پوشید %~% از دیده هر که نیست محرم # 36 ای طالب اسم اعظم این نام %~% خواهی که تو را شود مسلم # 37 مفتاح جهان گشا به دست آر %~% بگشا در این طلسم محکم # 38 بینی که همه به تو مضاف است %~% معنی صریح و اسم مبهم # 39 چون بند طلسم وا گشودی %~% بینی که تویی خود اسم اعظم # 40 اسمی که حقیقت مسماست %~% گر دانستی «اصبت فالزم» # 41 ورنه کم نام و ننگ خود گیر %~% میزن در میکده دمادم # 42 چون بگشایند ناگه آن در %~% بگشای دو چشم شاد و خرم # 43 پیش از عدم و وجود اغیار %~% وز سلطنت و ظهور اظهار # 44 سلطان سرای عشق فرمود: %~% پاک است سرای ما ز اغیار # 45 یعنی که بجز حقیقت او %~% در دار وجود نیست دیار # 46 واجب شود از شهادت و حکم %~% کز غیر نه عین بد نه آثار # 47 لیکن چو به غیر کرد اشارت %~% اغیار ظهور کرد ناچار # 48 چندان که همه گواه گشتند %~% بر هستی وحدتش به یکبار # 49 دیدند عیان که اوست موجود %~% ویشان همگی محال و پندار # 50 گشتند همه گواه و رفتند %~% هم با سر نیستی دگر بار # 51 این بود شهادت «اولوالعلم» %~% وین بود فرشه را هم اقرار # 52 این بود همه بدایت خلق %~% وین بود همه نهایت کار # 53 این کثرت نفس بهر آن بود %~% تا وحدت از آن شود پدیدار # 54 چون ظاهر شد که جز یکی نیست %~% چه فایده از ظهور بسیار # 55 گر در نظر تو کثرت آید %~% وحدت بود آن ولی به اطوار # 56 چون سر کثیر جمله دیدی %~% کثرت همه نقش وحدت نگار # 57 فی‌الجمله ز غیر دیده بر دوز %~% این است طریق اهل انوار # 58 عشق از سر کوی خود سفر کرد %~% بر مرتبه‌ها همه ms210 گذر کرد # 59 صحرای وجود گشت در حال %~% هر کتم عدم که پی سپر کرد # 60 می‌جست نشان صورت خود %~% چون در دل تنگ ما نظر کرد # 61 وا یافت امانت خود آنجا %~% آنگه چو نظر به بام و در کرد # 62 خود آن سر کوی بود کاول %~% زانجا به همه جهان سفر کرد # 63 جان را به امانت خود آنجا %~% واداشت لباس خود بدر کرد # 64 در جان پوشید و باز خود را %~% آن بار لباس مختصر کرد # 65 وآنگاه چو آفتاب تابان %~% سر از سر هر سرای در کرد # 66 اول که به خود نمود خود را %~% انسان شد و نام خود بشر کرد # 67 فی‌الجمله به چشم بند اغیار %~% ظاهر شد و نام خود دگر کرد # 68 تغییر صور کجا تواند %~% در نعت کمال او اثر کرد # 69 تقلیب و ظهور او در احوال %~% اظهار کمال بیشتر کرد # 70 ای دیده تو نیز دیده بگشای %~% ما را چو ز خویشتن خبر کرد # 71 عشق از پس پرده روی بنمود %~% کردم چو نگاه روی من بود # 72 پیش رخ خویش سجده کردم %~% آن لحظه که او جمال بنمود # 73 خود را به کنار در کشیدم %~% آنگاه که او کنار بگشود # 74 دادیم همه بوسه بر لب خویش %~% آن دم که لبم لبانش می‌سود # 75 بودم یکی دو می‌نمودیم %~% نابود شد آن نمود در بود # 76 چون سایه به آفتاب پیوست %~% از ظلمت بود خود برآسود # 77 چون سوخته شد تمام هیزم %~% پیدا نشود از آن سپس دود # 78 گویند که عشق را بپوشان %~% خورشید به گل نشاید اندود # 79 آن کس که زیان خویش خواهد %~% پند من و تو نداردش سود # 80 پروانه که ذوق سوختن یافت %~% نبود به شعاع شمع خشنود # 81 این حالت اگرت عجب نماید %~% بشنو ز من ار توانی اشنود # 82 برخیز اگر حریف مایی %~% آهنگ شرابخانه کن زود # 83 می‌باش خراب در خرابات ms211 %~% ور بتوانی به چشم مقصود # 84 یاری است مرا ورای پرده %~% انوار رخش سوای پرده # 85 برداشت ز رخ نقاب و گفتا: %~% می‌بین رخ من به جای پرده # 86 هرچ از دو جهان تو را خوش آید %~% میدان که منم ورای پرده # 87 عالم همه پرده مصور %~% اشیا همه نقش‌های پرده # 88 در پرده چو من سخن سرایم %~% چون خوش نبود نوای پرده # 89 این پرده مرا ز تو جدا کرد %~% این است خود اقتضای پرده # 90 نی نیکه میان ما جدایی %~% هرگز نکند غطای پرده # 91 تو تار ردای کبریایی %~% ما را نبود ردای پرده # 92 جای تو همیشه در دل ماست %~% بیرون ز در است جای پرده # 93 من مردم دیده جهانم %~% دیده نبود سزای پرده # 94 گر غیر من است پرده خود نیست %~% ورنه منم انتهای پرده # 95 تو هم به سزای پرده برخیز %~% وز دیده خود گشای پرده # 96 آن مرغک نازنین پر و بال %~% گشتی همه گرد کوه اقبال # 97 بودی شب و روز در تکاپوی %~% کردی همه ساله کشف احوال # 98 جایی برسید او به یک دم %~% کان جا نرسد کسی به صد سال # 99 در اوج فضای عشق روزی %~% پرواز گرفت و من به دنبال # 100 ناگاه عقابی اندر آمد %~% آورد شکسته را به چنگال # 101 او را چه محل که هر دو عالم %~% چون باز کند ز هم پر و بال # 102 در قبضه او چنان نماید %~% کاندر رخ خوب نقطه خال # 103 خالی است جهان شکار وحدت %~% کثرت عدم محال در حال # 104 این حال تو را چو گشت روشن %~% بگذر ز حدیث پار و امسال # 105 گرد سر کوی حال می‌گرد %~% خاک در او به دیده می‌مال # 106 تا کشف شود تو را حقیقت %~% از آینه عدوم اعمال # 107 ظاهر گردد تو را به تقصیل %~% این راز که گفته شد به اجمال # 108 دیدی چو یقین که می‌توان دید %~% پس ms212 بر در دل نشین چو ابدال ~~PageV1P507 ### || [genre: Tj] # 1 در میکده با حریف قلاش %~% بنشین و شراب نوش و خوش باش # 2 از خط خوش نگار بر خوان %~% سر دو جهان ولی مکن فاش # 3 بر نقش و نگار فتنه گشتم %~% زان رو که نمی‌رسم به نقاش # 4 تا با خودم از خودم خبر نیست %~% با خود نفسی نبودمی کاش # 5 مخمور میم بیار ساقی %~% نقل و می از آن لب شکر پاش # 6 در صومعه‌ها چو می‌نگنجد %~% دردی کش و می‌پرست و قلاش # 7 من نیز به ترک زهد گفتم %~% اینک شب و روز همچو اوباش # 8 ای روی تو شمع مجلس افروز %~% سودای تو آتش جگرسوز # 9 رخسار خوش تو عاشقان را %~% خوشتر ز هزار عید نوروز # 10 بگشای لبت به خنده بنمای %~% از لعل تو گوهر شب افروز # 11 زنهار! از آن دو چشم مستت %~% فریاد! از آن دو زلف کین توز # 12 چون زلف تو کج مباز با ما %~% از قد تو راستی بیاموز # 13 ساقی بده آن می طرب را %~% بستان ز من این دل غم اندوز # 14 آن رفت که رفتمی به مسجد %~% اکنون چو قلندران شب و روز # 15 ای مطرب عشق ساز بنواز %~% کان یار نشد هنوز دمساز # 16 دشنام دهد به جای بوسه %~% و آن نیز به صد کرشمه و ناز # 17 پنهان چه زنم نوای عشقش %~% کز پرده برون فتاده این راز # 18 در پاش کسی که سر نیفکند %~% چون طره او نشد سرافراز # 19 در بند خودم بیار ساقی %~% آن می که رهاندم ز خود باز # 20 عمری است کز آروزی آن می %~% چون جام بمانده‌ام دهن باز # 21 گفتی که: بجوی تا بیابی %~% اینک طلب تو کردم آغاز # 22 ساقی بده آب زندگانی %~% اکسیر حیات جاودانی # 23 می ده که نمی‌شود میسر %~% بی‌آب حیات زندگانی # 24 هم خضر خجل هم آب حیوان %~% چون از خط و لب شکرفشانی ms213 # 25 گوشم چو صدف شود گهر چین %~% زان دم که ز لعل در چکانی # 26 شمشیر مکش به کشتن ما %~% کز ناز و کرشمه در نمانی # 27 هر لحظه کرشمه‌ای دگر کن %~% بفریب مرا چنان که دانی # 28 در آرزوی لب تو بودم %~% چون دست نداد کامرانی # 29 وقت طرب است ساقیا خیز %~% در ده قدح نشاط انگیز # 30 از جور تو رستخیز برخاست %~% بنشان شر و شور و فتنه برخیز # 31 بستان دل عاشقان شیدا %~% وز طره دلربا درآویز # 32 خون دل ما بریز و آنگاه %~% با خاک درت بهم برآمیز # 33 وآن خنجر غمزه دلاور %~% هر لحظه به خون ما بکن تیز # 34 کردم هوس لبت ندیدم %~% کامی چو از آن لب شکرریز # 35 نذری کردم که: تا توانم %~% توبه کنم از صلاح و پرهیز # 36 ساقی چه کنم به ساغر و جام %~% مستم کن از می غم انجام # 37 با یاد لب تو عاشقان را %~% حاجت نبود به ساغر و جام # 38 گوشم سخن لب تو بشنود %~% خشنود شد از لبت به دشنام # 39 دل زلف تو دانه دید ناگاه %~% افتاد به بوی دانه در دام # 40 سودای دو زلف بیقرارت %~% برد از دل من قرار و آرام # 41 باشد که رسم به کام روزی %~% در راه امید می‌زنم گام # 42 ور زانکه نشد لب تو روزی %~% دانی چه کنم به کام و ناکام # 43 دست از دل بیقرار شستم %~% وندر سر زلف یار بستم # 44 بی‌دل شدم وز جان به یکبار %~% چون طره یار برشکستم # 45 گویند چگونه‌ای چه گویم %~% هستم ز غمش چنان که هستم # 46 خود را ز چه غمش برآرم %~% گر طره او فتد به دستم # 47 در دام بلا فتاده بودم %~% هم طره او گرفت دستم # 48 ساقی قدحی که از می عشق %~% چون چشم خوش تو نیم مستم # 49 شد نوبت خویشتن پرستی %~% آمد گه آنکه می‌پرستم # 50 فارغ شوم از ms214 غم عراقی %~% از زحمت او چو باز رستم # 51 ساقی می مهر ریز در کام %~% بنما به شب آفتاب از جام # 52 آن جام جهان‌نما به من ده %~% تا بنگرم اندرو سرانجام # 53 بینم مگر آفتاب رویت %~% تابان سحری ز مشرق جام # 54 جان پیش رخ تو برفشانم %~% گر بنگرم آن رخ غم انجام # 55 خود ذره چو آفتاب بیند %~% در سایه دلش نگیرد آرام # 56 در بند خودم نمی‌توانم %~% کازاد شوم ز بند ایام # 57 کو دانه می که مرغ جانم %~% یک بار خلاص یابد از دام # 58 کی باز رهم ز بیم و امید %~% کی پاک شوم ز ننگ و از نام # 59 کی خانه من خراب گردد %~% تا مهر درآید از در و بام # 60 در صومعه مدتی نشستم %~% بر بوی تو چون نیافتم کام # 61 ساقی بنما رخ نکویت %~% تا جام طرب کشم به بویت # 62 ناخورده شراب مست گردد %~% نظارگی از رخ نکویت # 63 گر صاف نمی‌دهی که خاکم %~% یاد آر به دردی سبویت # 64 مگذار ز تشنگی بمیرم %~% نایافته قطره‌ای ز جویت # 65 آیا بود آنکه چشم تشنه %~% سیراب شود ز آب رویت # 66 یا هیچ بود که ناتوانی %~% یابد سحری نسیم کویت # 67 از توبه و زهد توبه کردم %~% تا بو که رسم دمی به سویت # 68 دل جست و تو را نیافت افسوس %~% واماند کنون ز جست و جویت # 69 خوی تو نکوست با همه کس %~% با من ز چه بدفتاد خویت # 70 می‌گریم روز در فراقت %~% می‌نالم شب در آرزویت # 71 بر بوی تو روزگار بگذشت %~% از بخت نیافتم چو بویت # 72 ساقی بده آب زندگانی %~% پیش آر حیات جاودانی # 73 می ده که کسی نیافت هرگز %~% بی آب حیات زندگانی # 74 در مجلس عشق مفلسی را %~% پر کن دو سه رطل رایگانی # 75 شاید که دهی به دوستداری %~% آن ساغر مهر دوستگانی # 76 برخیزم و ترک خویش گیرم %~% گر هیچ ms215 تو با خودم نشانی # 77 ور از من غمت درآید %~% جان پیش کشم ز شادمانی # 78 جان را ز دو دیده دوست دارم %~% زان رو که تو در میان آنی # 79 از عاشق خود کران چه گیری %~% چون با دل و جانش درمیانی # 80 از بهر رخ تو می‌کند چشم %~% از دیده همیشه دیده‌بانی # 81 در آرزوی رخ تو بودم %~% عمری چو نیافتم امانی # 82 ساقی ز شراب‌خانه نوش %~% یک جام بیاور و ببر هوش # 83 مستم کن آنچنان که در حال %~% از هستی خود کنم فراموش # 84 ور خود سوی من کنی نگاهی %~% بی‌باده شوم خراب و مدهوش # 85 سرمست شوم چو چشم ساقی %~% گر هیچ بیابم از لبت نوش # 86 کی بود که ز لطف دلنوازت %~% گیرم همه کام دل در آغوش # 87 دارد چو به لطف دلبرم چشم %~% می‌دار تو هم به حال او گوش # 88 مگذار برهنه‌ام ز لطفت %~% در من تو ز مهر جامه‌ای پوش # 89 چون نیست مرا کسی خریدار %~% مولای توام تو نیز مفروش # 90 دیگ دل من که نیز خام است %~% بر آتش شوق سر زند جوش # 91 در صومعه حشمتت ندیدم %~% اکنون شب و روز بر سر دوش # 92 ساقی بده آب آتش افروز %~% چون سوختیم تمام تر سوز # 93 این آتش من به آب بنشان %~% وز آب من آتشی برافروز # 94 می ده که ز باده شبانه %~% در سر بودم خمار امروز # 95 در ساغر دل شراب افکن %~% کز پرتو آن شود شبم روز # 96 گفتی که: بنال زار هر شب %~% ماتم زده را تو نوحه ماموز # 97 چون با من خسته می‌نسازی %~% چه سود ز ناله من و سوز # 98 دل را ز تو تا شکیب افتاد %~% بر لشکر غم نگشت پیروز # 99 بخشای برین دل جگرخوار %~% رحم آر بدین تن غم اندوز # 100 من می‌شکنم تو باز می‌بند %~% من می‌درم از کرم تو می‌دوز # 101 از توبه و ms216 زهد توبه کردم %~% اینک چو قلندران شب و روز # 102 ساقی سر درد سر ندارم %~% بشکن به نسیم می خمارم # 103 یک جرعه ز جام می به من ده %~% تا درد کشم که خاکسارم # 104 از جام تو قانعم به دردی %~% حاشا که به جرعه سر درآرم # 105 یادآر مرا به دردی خم %~% کز خاک در تو یادگارم # 106 بگذار که بر درت نشینم %~% آخر نه ز کوی تو غبارم # 107 از دست مده که رفتم از دست %~% دستیم بده که دوستدارم # 108 زنده نفسی برای آنم %~% تا پیش رخ تو جان سپارم # 109 این یک نفسم تو نیز خوش دار %~% چون با نفسی فتاد کارم # 110 نایافته بوی گلشن وصل %~% در سینه شکست هجر خارم # 111 در سر دارم که بعد از امروز %~% دست از همه کارها بدارم # 112 ساقی دو سه دم که هست باقی %~% در ده مدد حیات باقی # 113 قد فاتنی الصبوح فادرک %~% من قبل فوات الاعتباق # 114 در کیسه نقد نیست جز جان %~% بستان قدحی بیار ساقی # 115 کم اصبر قد صبرت حتی %~% روحی بلغت الی التراق # 116 دردا! که به خیره عمر بگذشت %~% نابوده میان ما تلاقی # 117 فاستعذب مسمعی حدیثا %~% مذتاب بذکر کم مذاق # 118 من زان توام تو هم مرا باش %~% خوش باش به عشق اتفاقی # 119 اشتاق الی لقاک فانظر %~% لی وجهک نظرةالا لاق # 120 بگذار که بر در تو باشد %~% کمتر سگک درت عراقی # 121 استوطن بابکم عسی ان %~% یحطی نظرا بکم حداق # 122 ساقی قدحی که نیم مستیم %~% مخمور صبوحی الستیم # 123 از صومعه پا برون نهادیم %~% در میکده معتکف نشستیم # 124 از جور تو خرقه‌ها دریدیم %~% وز دست تو توبه‌ها شکستیم # 125 جز جان گروی دگر نداریم %~% بپذیر که نیک تنگ دستیم # 126 ما را برهان ز ما که تا ما %~% با خویشتنیم بت پرستیم # 127 ما هرچه که داشتیم پیوند %~% از بهر تو آن همه گسستیم # 128 ms217 بر درگه لطف تو فتادیم %~% در رحمت تو امید بستیم # 129 گر نیک و بدیم ور بد و نیک %~% هم آن توایم هر چه هستیم # 130 در ده قدحی که از عراقی %~% الا به شراب وا نرستیم PageV1P508 ### || [genre: Tk] # 1 عشق ار به تو رخ عیان نماید %~% در آینه جهان نماید # 2 این آینه چهره حقیقت %~% هر دم به تو رایگان نماید # 3 یک دایره فرض کن جهان را %~% هر نقطه ازو میان نماید # 4 این دایره بیش نقطه‌ای نیست %~% لیکن به نظر چنان نماید # 5 رو نقطه آتشی بگردان %~% تا دایره‌ای روان نماید # 6 این نقطه ز سرعت تحرک %~% صد دایره هر زمان نماید # 7 این نقطه به تو شهادت و غیب %~% هم ظاهر و هم نهان نماید # 8 آن نقطه به تو کمال مطلق %~% در صورت این و آن نماید # 9 آن سرعت دور نقطه دایم %~% ساکن به یکی مکان نماید # 10 هر لمحه به تو کمال هستی %~% در کسوت ناقصان نماید # 11 آن نقطه بیان کنم چه چیز است %~% هر چند تو را گمان نماید # 12 آن نقطه بدان که ظل نور است %~% کان نور ورای جان نماید # 13 آن نور دل پیمبر ماست %~% اکنون به تو حق عیان نماید # 14 آن بحر که موج اوست دریا %~% و آن نور که ظل اوست اشیا # 15 نوری که جمال جمله هستی %~% از تاب جمال اوست پیدا # 16 اول ز پی نظاره او %~% شد عین همه جهان مهیا # 17 و آخر هم آفتاب رویش %~% شد صورت جسم و جان هویدا # 18 او روی حق است و عین حق نیز %~% بل عین حقیقت است و اعلا # 19 دریاب که اوست اسم اعظم %~% زو گشت عیان صفات و اسما # 20 آن ذات که حق بود صفاتش %~% او را بنگر چه باشد اسما # 21 اسمی که بود صفات او حق %~% بنگر که چه باشدش مسما # 22 و آن نور که حق بدو ms218 توان دید %~% باشد همه والضحی و طاها # 23 فی‌الجمله کمال صورت اوست %~% آیینه ذات حق تعالی # 24 در آینه مصطفی چه بیند %~% جز حسن و جمال ذات والا # 25 کو عاشق روی حق بیا گو %~% بنگر رخ خوب مصطفی را # 26 در صورت او حق ار ندیدی %~% اینجا به یقین ببینی آنجا # 27 در صورت شرح او عراقی %~% چون دید حقیقت آشکارا # 28 امید که از شفاعت او %~% حاصل شودش کلام اعلی PageV1P509 ### || [genre: Tk] # 1 ساقی بیار می که فرو رفت آفتاب %~% بنمود تیره‌شب رخ خورشید مه نقاب # 2 منگر بدان که روز فروشد تو می بیار %~% کز آسمان جام برآید صد آفتاب # 3 بنیاد عمر اگر چه خراب است باک نیست %~% خوشتر بود بهار خراباتیان خراب # 4 یاران شدند مست و مرا بخت خفته ماند %~% بیدار کن به بوی می این خفته ~~را ز خواب # 5 بگشا سر قنینه که در بند مانده‌ام %~% وز بند من مرا نرهاند مگر شراب # 6 خواهم به خواب در شوم از مستی آنچنان %~% کآواز صور برنکند هم مرا ز ~~خواب # 7 مستم کن آنچنان که سر از پای گم کنم %~% وز شور و عربده همه عالم کنم ~~خراب # 8 تا او بود همه نه جهان ماند و نه من %~% خود بشنود ز خود «لمن الملک» ~~را جواب # 9 مستم کن آنچنان که ندانم که من منم %~% خود را دمی مگر به خرابات افگنم # 10 فارغ شوم ز شعبده بازی روزگار %~% زین حقه دو رنگ جهان مهره برچنم # 11 قلاش وار بر سر عالم نهم قدم %~% عیاروار از خودی خود بر اشکنم # 12 در تنگنای ظلمت هستی چه مانده‌ام %~% تا کی چو کرم پیله همی گرد خود ~~تنم # 13 پیوسته شد چو شبنم بودم به آفتاب %~% شاید که این زمانه «انا الشمس» ~~در زنم # 14 آری چو آفتاب بیفتد در آینه %~% گوید هر آینه که: همه مهر روشنم # 15 سوی سماع قدس گشایم دریچه‌ای ms219 %~% تا آفتاب غیب درآید ز روزنم # 16 چون پیش آفتاب شوم همچو ذره باز %~% معذور باشم ار ز «انا الشمس» دم ~~زنم # 17 چون شمع شد وجود من از شمع تفرقه %~% مطلق بود وجود من ار چه معینم # 18 چون عکس آفتاب در آیینه اوفتد %~% آن دم ازو بپرس نگوید که آهنم # 19 تا ز آشیان کون چو سیمرغ بر پرم %~% پرواز گیرم از خود و از جمله ~~بگذرم # 20 بگذارم این قفس که پر و بال من شکست %~% زان سوی کاینات یکی بال گسترم # 21 در بوستان بی‌خبری جلوه‌ای کنم %~% وز آشیان هفت دری جان برون برم # 22 شهباز عرشیم که به پرواز من سزد %~% سدره مقام و کنگره عرش منظرم # 23 چه عرش و چه ثری که همه ذره‌ای بود %~% در پیش آفتاب ضمیر منورم # 24 نز ذره گردم آگه نز خود نه ز آفتاب %~% در بحر ژرف بیخودی ار غوطه‌ای ~~خورم # 25 «سبحانی» آن نفس ز من ار بشنوی بدانک %~% آن او بود نه من به سوی هیچ ~~ننگرم # 26 آنان که گوی عشق ز میدان ربوده‌اند %~% بنگر که: وقت کار چه جولان ~~نموده‌اند # 27 خود را چو گوی در خم چوگان فکنده‌اند %~% گوی مرا از خم چوگان ~~ربوده‌اند # 28 کشت امید را ز دو چشم آب داده‌اند %~% بنگر برش چگونه فراوان ~~دروده‌اند # 29 تا سر نهاده‌اند چو پا در ره طلب %~% بس مرحبا که از لب جانان ~~شنوده‌اند # 30 هر لحظه دیده‌اند عیان عکس روی دوست %~% آیینه دل از قبل آن زدوده‌اند # 31 در وسع آدمی نبود آنچه کرده‌اند %~% اینان مگر ز طینت انسان نبوده‌اند # 32 آن دم که گفته‌اند «اناالحق» ز بیخودی %~% آندم بدان که ایشان ایشان ~~نبوده‌اند # 33 آن دم که جام باده نگونسار کرده‌اند %~% بر خاک تیره جرعه‌ای ایثار ~~کرده‌اند # 34 از رنگ و بوی جرعه یکی مشت خاک را %~% خوشتر هزار بار ز گلزار ~~کرده‌اند # 35 این لطف بین که: بی‌غرض این ms220 خاک تیره را %~% از دردیی سرشته انوار ~~کرده‌اند # 36 این بوالعجب رموز نگر کز همه جهان %~% آب و گلی خزانه اسرار کرده‌اند # 37 در صبح دم برای صبوح از نسیم می %~% مستانه خفته را همه بیدار ~~کرده‌اند # 38 چندین هزار عاشق شیدا ز یک نظر %~% نظارگی خویش به دیدار کرده‌اند # 39 نقشی که کرده‌اند درین کارگاه صنع %~% در ضمن آن جمال خود اظهار ~~کرده‌اند # 40 چندین هزار قطره دریای بی‌کران %~% افشاند ابر فیض بر اطراف کن فکان # 41 ناگه در آن میانه یکی موج زد محیط %~% هم قطره گشت غرقه و هم کون و هم ~~مکان # 42 در ساحت قدم نبود کون را اثر %~% در بحر قطره را نتوان یافتن نشان # 43 آنجا نه اسم باشد و نه رسم و نه خبر %~% توحید بی‌مشارکت آنجا شود ~~عیان # 44 بنمود چون جمال جلالش ازل بدانک %~% او باشد و هم او بود و هیچ این و ~~آن # 45 جمله یکی بود نبود از دویی خبر %~% نه عرش نه ثری نه اشارت نه ترجمان # 46 این قطره‌ای ز قلزم توحید بیش نیست %~% ناید یقین حقیقت توحید در میان # 47 برتر ز چند و چون جبروت جلال او %~% بیرون ز گفت و گو صفت لایزال او # 48 نگذاشت و نگذرد نظر هیچ کاملی %~% گرد سرادقات جمال و کمال او # 49 گر نیستی شعاع جمالش همه جهان %~% ناچیز گشتی از سطوات جلال او # 50 ورنه نقاب نور جمالش شدی جلال %~% عالم بسوختی ز فروغ جمال او # 51 از لطف قهر باز نموده فراق او %~% وز قهر لطف تعبیه کرده وصال او # 52 هر دم هزار عاشق مسکین بداده جان %~% در حسرت جمال رخ بی‌مثال او # 53 بس یافته نسیم گلستان ز رافتش %~% زنده شده به بوی نسیم شمال او # 54 ای بی‌نیاز آمده‌ام بر در تو باز %~% بر درگه قبول تو آورده‌ام نیاز # 55 امیدوار بر در لطفت فتاده‌ام %~% امید کز درت نشوم ناامید باز ms221 # 56 دل زان توست بر سر کویت فکنده‌ام %~% زیرا به دل تویی که تو دانیش ~~جمله راز # 57 گر یک نظر کنی به دل سوخته جگر %~% بازش رهانی از تف هجران جان گداز # 58 از کارسازی دل خود عاجز آمده‌ام %~% از لطف خویش کار دل خسته‌ام بساز # 59 خوارش مکن به ذل حجاب خود ای عزیز %~% زیرا که از نخست بپرورده‌ای به ~~ناز # 60 چون بر در تو بار بود دوستانت را %~% ای دوست در به روی طفیلی مکن ~~فراز PageV1P510 ### || [genre: Tk] # 1 چون ننالم چرا نگریم زار %~% چون نمویم که می‌نیابم یار # 2 کارم از دست رفت و دست از کار %~% دیده بی‌نور ماند و دل بی‌یار # 3 دل فگارم چرا نگریم خون %~% دردمندم چرا ننالم زار # 4 خاک بر فرق سر چرا نکنم %~% چون نشویم به خون دل رخسار # 5 یار غارم ز دست رفت دریغ! %~% ماندم افسوس پای بر دم مار # 6 آفتابم ز خانه بیرون شد %~% منم امروز و وحشت شب تار # 7 حال بیچاره‌ای چگونه بود %~% رفته از سر مسیح و او بیمار # 8 خود همه خون گریستی بر من %~% بودی ار دوستی مرا غم‌خوار # 9 روشنایی ده رفت افسوس! %~% منم امروز و دیده‌ای خونبار # 10 آن چنانم که دشمنم چو بدید %~% زار بگریست بر دل من زار # 11 خاطر عاشقی چگونه بود %~% هم دل از دست رفته هم دلدار # 12 سوختم ز آتش جدایی او %~% مرهمم نیست جز غم و تیمار # 13 روز و شب خون گریستی بر من %~% بودی ار چشم بخت من بیدار # 14 کارم از گریه راست می‌نشود %~% چه کنم چیست چاره این کار # 15 دوش پرسیدم از دل غمگین: %~% بی‌رخ یار چونی ای مسکین # 16 دل بنالید زار و گفت: مپرس %~% چه دهم شرح حال من می‌بین # 17 چون بود حال ناتوان موری %~% که کند قصد کعبه از در چین # 18 زیر چنگ آردش دمی سیمرغ %~% بردش برتر از سپهر ms222 برین # 19 باز سیمرغ بر پرد به هوا %~% ماند او اندر آن مقام حزین # 20 منم آن مور آنکه سیمرغم %~% مرغ عرش آشیان سدره نشین # 21 آنکه کرد از قفس چنان پرواز %~% کاثرش در نیافت روح‌الامین # 22 چون به گردش نمی‌رسد جبریل %~% چه عجب گر نماندش او به زمین # 23 زیبد ار بفکند قفس سیمرغ %~% بی‌صدف قدر یافت در ثمین # 24 چون نگنجید زیر نه پرده %~% شد سراپرده زد به علیین # 25 از حدود صفات بیرون شد %~% وندر اقطار ذات یافت مکین # 26 شاید ار شود در جهان فکنیم %~% گریه بر پیر و بر جوان فکنیم # 27 رستخیزی ز جان برانگیزیم %~% غلغلی در همه جهان فکنیم # 28 بر فروزیم آتشی ز درون %~% شورشی در جهانیان فکنیم # 29 سنگ بر سینه لحظه لحظه زنیم %~% خاک بر سر زمان زمان فکنیم # 30 آب حسرت روان کنیم از چشم %~% سیل خون در حصار جان فکنیم # 31 غرق خونیم خیز تا خود را %~% زین خطرگاه بر کران فکنیم # 32 قدمی بر هوا نهیم مگر %~% خویشتن را بر آسمان فکنیم # 33 از پی جست و جوی او نظری %~% در ریاضات خوش جنان فکنیم # 34 ور نیابیم در مکان او را %~% خویشتن را به لامکان فکنیم # 35 مرکب عشق زیر ران آریم %~% رخت از آن سوی کن فکان فکنیم # 36 کان تمنای جان حیران کو %~% آرزوی دل مریدان کو # 37 ما همه عاشقیم و دوست کجاست %~% دردمندیم جمله درمان کو # 38 گرد میدان قدس بر گردیم %~% کاخر آن شهسوار میدان کو # 39 بر رسیم از مواکب ارواح %~% کای ندیمان خاص سلطان کو # 40 پیش مرغان عرش لابه کنیم %~% کاخر این تخت را سلیمان کو # 41 شاهباز فضای قدس کجاست %~% آفتاب سپهر عرفان کو # 42 پرتو آفتاب سر قدم %~% در سر این حدوث تابان کو # 43 چند اشارت خود صریح کنیم: %~% غوث دین قطب چرخ ایمان کو # 44 مطلع نور ذوالجلال کجاست %~% مشرق قدس فیض سبحان کو ms223 # 45 خاتم اولیا امام زمان %~% مرشد صدهزار حیران کو # 46 صاحب حق بهای عالم قدس %~% زکریا ندیم رحمان کو # 47 کین دم آن سرور شما با ماست %~% زانکه امروز دست او بالاست # 48 دست او در یمین لم یزل است %~% رتبتش برتر ازو قیاس شماست # 49 منزلش صحن قاب قوسین است %~% مجلس او رباط او ادنی‌ست # 50 در هوای هویتش جولان %~% در سرای حقیقتش ماوی‌ست # 51 هر دو عالم درون قبضه اوست %~% بار او در درون صفه ماست # 52 گوهر «کل من علیها فان» %~% در کف آشنای بحر بقاست # 53 گرچه در جای نیست لیک ز لطف %~% هر کجا کان طلب کنی آنجاست # 54 دیده باید که جان تواند دید %~% ورنه او در همه جهان پیداست # 55 در جهان آفتاب تابان است %~% عیب از بوم و دیده اعمی‌ست # 56 هر که خواهد که روی او بیند %~% گو: ببین روی جان اگر بیناست # 57 دیده روح بین به دست آرید %~% گرتان آرزوی مولاناست # 58 ای گرفته ولایت از تو نظام %~% چون نبوت به مصطفی شده تام # 59 دیده مصطفی به تو روشن %~% شادمان از تو انبیای کرام # 60 هم تو مطبوع اولیا به قدم %~% هم تو مبعوث انبیا به مقام # 61 دل ابدال چاکر تو ز جان %~% جان اوتاد از دو دیده غلام # 62 بی‌تو ما بی‌مراد مانده و تو %~% یافته از مراد خود همه کام # 63 هیچ باشد که از فراموشی %~% یاد آری در آن خجسته مقام # 64 چه شود گر کند در آن حضرت %~% ناقصی را عنایت تو تمام # 65 چه کم آید که از سخاوت تو %~% کار بیچاره‌ای شود به نظام # 66 ای رخت تاب آفتاب ازل %~% روشن از تو قصور دار سلام # 67 ذره بی‌تاب مهر چون باشد %~% هم چنانیم بی‌رخت و سلام # 68 بر تو انوار حق مقرر باد %~% حسن او بر تو هردم اظهر باد # 69 به تجلی ذات طلعت تو %~% چون دلت لحظه لحظه ms224 انور باد # 70 در طرب‌خانه وصال قدم %~% هر زمانت سرور دیگر باد # 71 ز انعکاس صفای آب رخت %~% منظر قدسیان منور باد # 72 وز نسیم ریاض انفاست %~% جان روحانیان معطر باد # 73 به جمالت که مجمع حسن است %~% دیده جان ما منور باد # 74 هر سعادت که حاصل است تو را %~% دوستان تو را میسر باد # 75 هفت فرزند تو که اوتادند %~% هر یک غوث هفت کشور باد # 76 قطبشان صدر صفه ملکوت %~% که مقامش ز عرش برتر باد # 77 بر سر کوی هر یکی گردون %~% چون عراقی کمینه چاکر باد # 78 دوحه روضه منور تو %~% رشک گلزار خلد ازهر باد PageV1P511 ms225