######OpenITI# #META# title: bustan #META# ed_info: Ed. n.n. (n.d.), , Ganjoor corpus: n.n.. #META# url: https://ganjoor.net/saadi/boostan/ #META#Header#End# ### | [ 1 niyayesh ] # 1 به نام خدایی که جان آفرید %~% سخن گفتن اندر زبان آفرید # 2 خداوند بخشنده دستگیر %~% کریم خطا بخش پوزش پذیر # 3 عزیزی که هر کز درش سر بتافت %~% به هر در که شد هیچ عزت نیافت # 4 سر پادشاهان گردن فراز %~% به درگاه او بر زمین نیاز # 5 نه گردن کشان را بگیرد بفور %~% نه عذرآوران را براند بجور # 6 وگر خشم گیرد به کردار زشت %~% چو بازآمدی ماجرا در نوشت # 7 دو کونش یکی قطره در بحر علم %~% گنه بیند و پرده پوشد بحلم # 8 اگر با پدر جنگ جوید کسی %~% پدر بی گمان خشم گیرد بسی # 9 وگر خویش راضی نباشد ز خویش %~% چو بیگانگانش براند ز پیش # 10 وگر بنده چابک نیاید به کار %~% عزیزش ندارد خداوندگار # 11 وگر بر رفیقان نباشی شفیق %~% بفرسنگ بگریزد از تو رفیق # 12 وگر ترک خدمت کند لشکری %~% شود شاه لشکرکش از وی بری # 13 ولیکن خداوند بالا و پست %~% به عصیان در زرق بر کس نبست # 14 ادیم زمین سفره عام اوست %~% چه دشمن بر این خوان یغما چه دوست # 15 وگر بر جفا پیشه بشتافتی %~% که از دست قهرش امان یافتی # 16 بری ذاتش از تهمت ضد و جنس %~% غنی ملکش از طاعت جن و انس # 17 پرستار امرش همه چیز و کس %~% بنی آدم و مرغ و مور و مگس # 18 چنان پهن‌خوان کرم گسترد %~% که سیمرغ در قاف قسمت خورد # 19 مر او را رسد کبریا و منی %~% که ملکش قدیم است و ذاتش غنی # 20 یکی را به سر برنهد تاج بخت %~% یکی را به خاک اندر آرد ز تخت # 21 کلاه سعادت یکی بر سرش %~% گلیم شقاوت یکی در برش # 22 گلستان کند آتشی بر خلیل %~% گروهی بر آتش برد ز آب نیل # 23 گر آن است منشور احسان اوست %~% وراین است توقیع فرمان اوست # 24 پس پرده بیند عملهای بد %~% همو ms001 پرده پوشد به آلای خود # 25 بتهدید اگر برکشد تیغ حکم %~% بمانند کروبیان صم و بکم # 26 وگر در دهد یک صلای کرم %~% عزازیل گوید نصیبی برم # 27 به درگاه لطف و بزرگیش بر %~% بزرگان نهاده بزرگی ز سر # 28 فروماندگان را به رحمت قریب %~% تضرع کنان را به دعوت مجیب # 29 بر احوال نابوده علمش بصیر %~% بر اسرار ناگفته لطفش خبیر # 30 به قدرت نگهدار بالا و شیب %~% خداوند دیوان روز حسیب # 31 نه مستغنی از طاعتش پشت کس %~% نه بر حرف او جای انگشت کس # 32 قدیمی نکوکار نیکی پسند %~% به کلک قضا در رحم نقش بند # 33 ز مشرق به مغرب مه و آفتاب %~% روان کرد و گسترد گیتی بر آب # 34 زمین از تب لرزه آمد ستوه %~% فرو کوفت بر دامنش میخ کوه # 35 دهد نطفه را صورتی چون پری %~% که کرده‌ست بر آب صورتگری # 36 نهد لعل و فیروزه در صلب سنگ %~% گل لعل در شاخ پیروزه رنگ # 37 ز ابر افگند قطره‌ای سوی یم %~% ز صلب اوفتد نطفه‌ای در شکم # 38 از آن قطره لولوی لالا کند %~% وز این صورتی سرو بالا کند # 39 بر او علم یک ذره پوشیده نیست %~% که پیدا و پنهان به نزدش یکیست # 40 مهیا کن روزی مار و مور %~% وگر چند بی‌دست و پایند و زور # 41 به امرش وجود از عدم نقش بست %~% که داند جز او کردن از نیست هست # 42 دگر ره به کتم عدم در برد %~% وزان جا به صحرای محشر برد # 43 جهان متفق بر الهیتش %~% فرومانده از کنه ماهیتش # 44 بشر ماورای جلالش نیافت %~% بصر منتهای جمالش نیافت # 45 نه بر اوج ذاتش پرد مرغ وهم %~% نه در ذیل وصفش رسد دست فهم # 46 در این ورطه کشتی فروشد هزار %~% که پیدا نشد تخته‌ای بر کنار # 47 چه شبها نشستم در این سیر گم %~% که دهشت گرفت آستینم که قم # 48 محیط ms002 است علم ملک بر بسیط %~% قیاس تو بر وی نگردد محیط # 49 نه ادراک در کنه ذاتش رسد %~% نه فکرت به غور صفاتش رسد # 50 توان در بلاغت به سحبان رسید %~% نه در کنه بی چون سبحان رسید # 51 که خاصان در این ره فرس رانده‌اند %~% به لااحصی از تگ فرومانده‌اند # 52 نه هر جای مرکب توان تاختن %~% که جاها سپر باید انداختن # 53 وگر سالکی محرم راز گشت %~% ببندند بر وی در بازگشت # 54 کسی را در این بزم ساغر دهند %~% که داروی بیهوشیش در دهند # 55 یکی باز را دیده بردوخته‌ست %~% یکی دیده‌ها باز و پر سوخته‌ست # 56 کسی ره سوی گنج قارون نبرد %~% وگر برد ره باز بیرون نبرد # 57 بمردم در این موج دریای خون %~% کز او کس نبرده‌ست کشتی برون # 58 اگر طالبی کاین زمین طی کنی %~% نخست اسب باز آمدن پی کنی # 59 تأمل در آیینه دل کنی %~% صفائی بتدریج حاصل کنی # 60 مگر بویی از عشق مستت کند %~% طلبکار عهد الستت کند # 61 به پای طلب ره بدان جا بری %~% وزان جا به بال محبت پری # 62 بدرد یقین پرده‌های خیال %~% نماند سراپرده الا جلال # 63 دگر مرکب عقل را پویه نیست %~% عنانش بگیرد تحیر که بیست # 64 در این بحر جز مرد داعی نرفت %~% گم آن شد که دنبال راعی نرفت # 65 کسانی کز این راه برگشته‌اند %~% برفتند بسیار و سرگشته‌اند # 66 خلاف پیمبر کسی ره گزید %~% که هرگز به منزل نخواهد رسید # 67 محال است سعدی که راه صفا %~% توان رفت جز بر پی مصطفی PageV01P001 # 1 کریم السجایا جمیل الشیم %~% نبی البرایا شفیع الامم # 2 امام رسل پیشوای سبیل %~% امین خدا مهبط جبرئیل # 3 شفیع الوری خواجه بعث و نشر %~% امام الهدی صدر دیوان حشر # 4 کلیمی که چرخ فلک طور اوست %~% همه نورها پرتو نور اوست # 5 یتیمی که ناکرده قرآن درست %~% کتب خانه چند ملت بشست # 6 چو عزمش ms003 برآهخت شمشیر بیم %~% به معجز میان قمر زد دو نیم # 7 چو صیتش در افواه دنیا فتاد %~% تزلزل در ایوان کسری فتاد # 8 به لاقامت لات بشکست خرد %~% به اعزاز دین آب عزی ببرد # 9 نه از لات و عزی برآورد گرد %~% که تورات و انجیل منسوخ کرد # 10 شبی بر نشست از فلک برگذشت %~% به تمکین و جاه از ملک برگذشت # 11 چنان گرم در تیه قربت براند %~% که در سدره جبریل از او بازماند # 12 بدو گفت سالار بیت‌الحرام %~% که ای حامل وحی برتر خرام # 13 چو در دوستی مخلصم یافتی %~% عنانم ز صحبت چرا تافتی # 14 بگفتا فراتر مجالم نماند %~% بماندم که نیروی بالم نماند # 15 اگر یک سر مو فراتر پرم %~% فروغ تجلی بسوزد پرم # 16 نماند به عصیان کسی در گرو %~% که دارد چنین سیدی پیشرو # 17 چه نعت پسندیده گویم تورا %~% علیک السلام ای نبی الوری # 18 درود ملک بر روان تو باد %~% بر اصحاب و بر پیروان تو باد # 19 نخستین ابوبکر پیر مرید %~% عمر پنجه بر پیچ دیو مرید # 20 خردمند عثمان شب زنده‌دار %~% چهارم علی شاه دلدل سوار # 21 خدایا به حق بنی فاطمه %~% که بر قول ایمان کنم خاتمه # 22 اگر دعوتم رد کنی ور قبول %~% من و دست و دامان آل رسول # 23 چه کم گردد ای صدر فرخنده پی %~% ز قدر رفیعت به درگاه حی # 24 که باشند مشتی گدایان خیل %~% به مهمان دارالسلامت طفیل # 25 خدایت ثنا گفت و تبجیل کرد %~% زمین بوس قدر تو جبریل کرد # 26 بلند آسمان پیش قدرت خجل %~% تو مخلوق و آدم هنوز آب و گل # 27 تو اصل وجود آمدی از نخست %~% دگر هرچه موجود شد فرع تست # 28 ندانم کدامین سخن گویمت %~% که والاتری زانچه من گویمت # 29 تو را عز لولاک تمکین بس است %~% ثنای تو طه و یس بس است # 30 چه وصفت کند سعدی ناتمام %~% علیک الصلوة ms004 ای نبی السلام PageV01P002 # 1 در اقصای گیتی بگشتم بسی %~% بسر بردم ایام با هر کسی # 2 تمتع به هر گوشه‌ای یافتم %~% ز هر خرمنی خوشه‌ای یافتم # 3 چو پاکان شیراز خاکی نهاد %~% ندیدم که رحمت بر این خاک باد # 4 تولای مردان این پاک بوم %~% برانگیختم خاطر از شام و روم # 5 دریغ آمدم زان همه بوستان %~% تهیدست رفتن سوی دوستان # 6 بدل گفتم از مصر قند آورند %~% بر دوستان ارمغانی برند # 7 مرا گر تهی بود از آن قند دست %~% سخنهای شیرین‌تر از قند هست # 8 نه قندی که مردم بصورت خورند %~% که ارباب معنی به کاغذ برند # 9 چو این کاخ دولت بپرداختم %~% بر او ده در از تربیت ساختم # 10 یکی باب عدل است و تدبیر و رای %~% نگهبانی خلق و ترس خدای # 11 دوم باب احسان نهادم اساس %~% که منعم کند فضل حق را سپاس # 12 سوم باب عشق است و مستی و شور %~% نه عشقی که بندند بر خود بزور # 13 چهارم تواضع رضا پنجمین %~% ششم ذکر مرد قناعت گزین # 14 به هفتم در از عالم تربیت %~% به هشتم در از شکر بر عافیت # 15 نهم باب توبه است و راه صواب %~% دهم در مناجات و ختم کتاب # 16 به روز همایون و سال سعید %~% به تاریخ فرخ میان دو عید # 17 ز ششصد فزون بود پنجاه و پنج %~% که پر در شد این نامبردار گنج # 18 بمانده‌ست با دامنی گوهرم %~% هنوز از خجالت سر اندر برم # 19 که در بحر لؤلؤ صدف نیز هست %~% درخت بلندست در باغ و پست # 20 الا ای هنرمند پاکیزه خوی %~% هنرمند نشنیده‌ام عیب جوی # 21 قبا گر حریرست و گر پرنیان %~% بناچار حشوش بود در میان # 22 تو گر پرنیانی نیابی مجوش %~% کرم کار فرمای و حشوم بپوش # 23 ننازم به سرمایه فضل خویش %~% به دریوزه آورده‌ام دست پیش # 24 شنیدم که در روز امید و بیم %~% بدان ms005 را به نیکان ببخشد کریم # 25 تو نیز ار بدی بینیم در سخن %~% به خلق جهان آفرین کار کن # 26 چو بیتی پسند آیدت از هزار %~% به مردی که دست از تعنت بدار # 27 همانا که در پارس انشای من %~% چو مشک است کم قیمت اندر ختن # 28 چو بانگ دهل هولم از دور بود %~% به غیبت درم عیب مستور بود # 29 گل آورد سعدی سوی بوستان %~% بشوخی و فلفل به هندوستان # 30 چو خرما به شیرینی اندوده پوست %~% چو بازش کنی استخوانی در اوست ~~PageV01P003 # 1 مرا طبع از این نوع خواهان نبود %~% سر مدحت پادشاهان نبود # 2 ولی نظم کردم به نام فلان %~% مگر باز گویند صاحبدلان # 3 که سعدی که گوی بلاغت ربود %~% در ایام بوبکر بن سعد بود # 4 سزد گر به دورش بنازم چنان %~% که سید به دوران نوشیروان # 5 جهانبان دین پرور دادگر %~% نیامد چو بوبکر بعد از عمر # 6 سر سرفرازان و تاج مهان %~% به دوران عدلش بناز ای جهان # 7 گر از فتنه آید کسی در پناه %~% ندارد جز این کشور آرامگاه # 8 فطوبی لباب کبیت العتیق %~% حوالیه من کل فج عمیق # 9 ندیدم چنین گنج و ملک و سریر %~% که وقف است بر طفل و درویش و پیر # 10 نیامد برش دردناک غمی %~% که ننهاد بر خاطرش مرهمی # 11 طلبکار خیرست و امیدوار %~% خدایا امیدی که دارد برآر # 12 کله گوشه بر آسمان برین %~% هنوز از تواضع سرش بر زمین # 13 گدا گر تواضع کند خوی اوست %~% ز گردن فرازان تواضع نکوست # 14 اگر زیردستی بیفتد چه خاست %~% زبردست افتاده مرد خداست # 15 نه ذکر جمیلش نهان می‌رود %~% که صیت کرم در جهان می‌رود # 16 چنویی خردمند فرخ نهاد %~% ندارد جهان تا جهان است یاد # 17 نبینی در ایام او رنجه‌ای %~% که نالد ز بیداد سرپنجه‌ای # 18 کس این رسم و ترتیب و آیین ندید %~% فریدون با آن شکوه این ندید # 19 ms006 از آن پیش حق پایگاهش قوی است %~% که دست ضعیفان به جاهش قوی است # 20 چنان سایه گسترده بر عالمی %~% که زالی نیندیشد از رستمی # 21 همه وقت مردم ز جور زمان %~% بنالند و از گردش آسمان # 22 در ایام عدل تو ای شهریار %~% ندارد شکایت کس از روزگار # 23 به عهد تو می‌بینم آرام خلق %~% پس از تو ندانم سرانجام خلق # 24 هم از بخت فرخنده فرجام تست %~% که تاریخ سعدی در ایام تست # 25 که تا بر فلک ماه و خورشید هست %~% در این دفترت ذکر جاوید هست # 26 ملوک ار نکو نامی اندوختند %~% ز پیشینگان سیرت آموختند # 27 تو در سیرت پادشاهی خویش %~% سبق بردی از پادشاهان پیش # 28 سکندر به دیوار رویین و سنگ %~% بکرد از جهان راه یأجوج تنگ # 29 تو را سد یأجوج کفر از زرست %~% نه رویین چو دیوار اسکندرست # 30 زبان آوری کاندر این امن و داد %~% سپاست نگوید زبانش مباد # 31 زهی بحر بخشایش و کان جود %~% که مستظهرند از وجودت وجود # 32 برون بینم اوصاف شاه از حساب %~% نگنجد در این تنگ میدان کتاب # 33 گر آن جمله را سعدی انشا کند %~% مگر دفتری دیگر املا کند # 34 فروماندم از شکر چندین کرم %~% همان به که دست دعا گسترم # 35 جهانت به کام و فلک یار باد %~% جهان آفرینت نگهدار باد # 36 بلند اخترت عالم افروخته %~% زوال اختر دشمنت سوخته # 37 غم از گردش روزگارت مباد %~% وز اندیشه بر دل غبارت مباد # 38 که بر خاطر پادشاهان غمی %~% پریشان کند خاطر عالمی # 39 دل و کشورت جمع و معمور باد %~% ز ملکت پراگندگی دور باد # 40 تنت باد پیوسته چون دین درست %~% بداندیش را دل چو تدبیر سست # 41 درونت به تایید حق شاد باد %~% دل و دین و اقلیمت آباد باد # 42 جهان آفرین بر تو رحمت کناد %~% دگر هرچه گویم فسانه‌ست و باد # 43 همینت بس از کردگار ms007 مجید %~% که توفیق خیرت بود بر مزید # 44 نرفت از جهان سعد زنگی بدرد %~% که چون تو خلف نامبردار کرد # 45 عجب نیست این فرع ازان اصل پاک %~% که جانش بر اوج است و جسمش به خاک # 46 خدایا بر آن تربت نامدار %~% به فضلت که باران رحمت ببار # 47 گر از سعد زنگی مثل ماند و یاد %~% فلک یاور سعد بوبکر باد ~~PageV01P004 # 1 اتابک محمد شه نیکبخت %~% خداوند تاج و خداوند تخت # 2 جوان جوان‌بخت روشن‌ضمیر %~% به دولت جوان و به تدبیر پیر # 3 به دانش بزرگ و به همت بلند %~% به بازو دلیر و به دل هوشمند # 4 زهی دولت مادر روزگار %~% که رودی چنین پرورد در کنار # 5 به دست کرم آب دریا ببرد %~% به رفعت محل ثریا ببرد # 6 زهی چشم دولت به روی تو باز %~% سر شهریاران گردن فراز # 7 صدف را که بینی ز دردانه پر %~% نه آن قدر دارد که یکدانه در # 8 تو آن در مکنون یکدانه‌ای %~% که پیرایه سلطنت خانه‌ای # 9 نگه‌دار یارب به چشم خودش %~% بپرهیز از آسیب چشم بدش # 10 خدایا در آفاق نامی کنش %~% به توفیق طاعت گرامی کنش # 11 مقیمش در انصاف و تقوی بدار %~% مرادش به دنیا و عقبی برآر # 12 غم از دشمن ناپسندت مباد %~% ز دوران گیتی گزندت مباد # 13 بهشتی درخت آورد چون تو بار %~% پسر نامجوی و پدر نامدار # 14 ازان خاندان خیر بیگانه دان %~% که باشند بدگوی این خاندان # 15 زهی دین و دانش زهی عدل و داد %~% زهی ملک و دولت که پاینده باد # 16 نگنجد کرمهای حق در قیاس %~% چه خدمت گزارد زبان سپاس # 17 خدایا تو این شاه درویش دوست %~% که آسایش خلق در ظل اوست # 18 بسی بر سر خلق پاینده دار %~% به توفیق طاعت دلش زنده دار # 19 برومند دارش درخت امید %~% سرش سبز و رویش به رحمت سپید # 20 به راه تکلف مرو سعدیا %~% اگر ms008 صدق داری بیار و بیا # 21 تو منزل شناسی و شه راهرو %~% تو حقگوی و خسرو حقایق شنو # 22 چه حاجت که نه کرسی آسمان %~% نهی زیر پای قزل ارسلان # 23 مگو پای عزت بر افلاک نه %~% بگو روی اخلاص بر خاک نه # 24 بطاعت بنه چهره بر آستان %~% که این است سر جاده راستان # 25 اگر بنده‌ای سر بر این در بنه %~% کلاه خداوندی از سر بنه # 26 به درگاه فرمانده ذوالجلال %~% چو درویش پیش توانگر بنال # 27 چو طاعت کنی لبس شاهی مپوش %~% چو درویش مخلص برآور خروش # 28 که پروردگارا توانگر تویی %~% توانای درویش پرور تویی # 29 نه کشور خدایم نه فرماندهم %~% یکی از گدایان این درگهم # 30 تو بر خیر و نیکی دهم دسترس %~% وگرنه چه خیرآید از من به کس # 31 دعا کن به شب چون گدایان به سوز %~% اگر می‌کنی پادشاهی به روز # 32 کمر بسته گردن کشان بر درت %~% تو بر آستان عبادت سرت # 33 زهی بندگان را خداوندگار %~% خداوند را بنده حق گزار PageV01P005 # 1 حکایت کنند از بزرگان دین %~% حقیقت شناسان عین الیقین # 2 که صاحبدلی بر پلنگی نشست %~% همی راند رهوار و ماری به دست # 3 یکی گفتش: ای مرد راه خدای %~% بدین ره که رفتی مرا ره نمای # 4 چه کردی که درنده رام تو شد %~% نگین سعادت به نام تو شد # 5 بگفت ار پلنگم زبون است و مار %~% وگر پیل و کرکس شگفتی مدار # 6 تو هم گردن از حکم داور مپیچ %~% که گردن نپیچد ز حکم تو هیچ # 7 چو حاکم به فرمان داور بود %~% خدایش نگهبان و یاور بود # 8 محال است چون دوست دارد تو را %~% که در دست دشمن گذارد تو را # 9 ره این است روی از طریقت متاب %~% بنه گام و کامی که داری بیاب # 10 نصیحت کسی سودمند آیدش %~% که گفتار سعدی پسند آیدش PageV01P006 ### | [ bab 1 ] # 1 شنیدم که در وقت ms009 نزع روان %~% به هرمز چنین گفت نوشیروان # 2 که خاطر نگهدار درویش باش %~% نه در بند آسایش خویش باش # 3 نیاساید اندر دیار تو کس %~% چو آسایش خویش جویی و بس # 4 نیاید به نزدیک دانا پسند %~% شبان خفته و گرگ در گوسفند # 5 برو پاس درویش محتاج دار %~% که شاه از رعیت بود تاجدار # 6 رعیت چو بیخند و سلطان درخت %~% درخت ای پسر باشد از بیخ سخت # 7 مکن تا توانی دل خلق ریش %~% وگر می‌کنی می‌کنی بیخ خویش # 8 اگر جاده‌ای بایدت مستقیم %~% ره پارسایان امیدست و بیم # 9 طبیعت شود مرد را بخردی %~% به امید نیکی و بیم بدی # 10 گر این هر دو در پادشه یافتی %~% در اقلیم و ملکش پنه یافتی # 11 که بخشایش آرد بر امیدوار %~% به امید بخشایش کردگار # 12 گزند کسانش نیاید پسند %~% که ترسد که در ملکش آید گزند # 13 وگر در سرشت وی این خوی نیست %~% در آن کشور آسودگی بوی نیست # 14 اگر پای بندی رضا پیش گیر %~% وگر یک سواره سر خویش گیر # 15 فراخی در آن مرز و کشور مخواه %~% که دلتنگ بینی رعیت ز شاه # 16 ز مستکبران دلاور بترس %~% ازان کو نترسد ز داور بترس # 17 دگر کشور آباد بیند به خواب %~% که دارد دل اهل کشور خراب # 18 خرابی و بدنامی آید ز جور %~% رسد پیش بین این سخن را به غور # 19 رعیت نشاید به بیداد کشت %~% که مر سلطنت را پناهند و پشت # 20 مراعات دهقان کن از بهر خویش %~% که مزدور خوشدل کند کار بیش # 21 مروت نباشد بدی با کسی %~% کز او نیکویی دیده باشی بسی # 22 شنیدم که خسرو به شیرویه گفت %~% در آن دم که چشمش زدیدن بخفت # 23 برآن باش تا هرچه نیت کنی %~% نظر در صلاح رعیت کنی # 24 الا تا نپیچی سر از عدل و رای %~% که مردم ز دستت نپیچند پای # 25 گریزد ms010 رعیت ز بیدادگر %~% کند نام زشتش به گیتی سمر # 26 بسی بر نیاید که بنیاد خود %~% بکند آن که بنهاد بنیاد بد # 27 خرابی کند مرد شمشیر زن %~% نه چندان که دود دل طفل و زن # 28 چراغی که بیوه زنی برفروخت %~% بسی دیده باشی که شهری بسوخت # 29 ازان بهره‌ورتر در آفاق نیست %~% که در ملکرانی بانصاف زیست # 30 چو نوبت رسد زین جهان غربتش %~% ترحم فرستند بر تربتش # 31 بدو نیک مردم چو می‌بگذرند %~% همان به که نامت به نیکی برند # 32 خدا ترس را بر رعیت گمار %~% که معمار ملک است پرهیزگار # 33 بد اندیش تست آن و خونخوار خلق %~% که نفع تو جوید در آزار خلق # 34 ریاست به دست کسانی خطاست %~% که از دستشان دستها برخداست # 35 نکو کار پرور نبیند بدی %~% چو بد پروری خصم خون خودی # 36 مکافات موذی به مالش مکن %~% که بیخش برآورد باید ز بن # 37 مکن صبر بر عامل ظلم دوست %~% چه از فربهی بایدش کند پوست # 38 سر گرگ باید هم اول برید %~% نه چون گوسفندان مردم درید # 39 چه خوش گفت بازارگانی اسیر %~% چو گردش گرفتند دزدان به تیر # 40 چو مردانگی آید از رهزنان %~% چه مردان لشکر چه خیل زنان # 41 شهنشه که بازارگان را بخست %~% در خیر بر شهر و لشکر ببست # 42 کی آن جا دگر هوشمندان روند %~% چو آوازه رسم بد بشنوند # 43 نکو بایدت نام و نیکو قبول %~% نکودار بازارگان و رسول # 44 بزرگان مسافر بجان پرورند %~% که نام نکویی به عالم برند # 45 تبه گردد آن مملکت عن قریب %~% کز او خاطر آزرده آید غریب # 46 غریب آشنا باش و سیاح دوست %~% که سیاح جلاب نام نکوست # 47 نکودار ضیف و مسافر عزیز %~% وز آسیبشان بر حذر باش نیز # 48 ز بیگانه پرهیز کردن نکوست %~% که دشمن توان بود در زی دوست # 49 قدیمان خود را بیفزای قدر %~% که هرگز نیاید ms011 ز پرورده غدر # 50 چو خدمتگزاریت گردد کهن %~% حق سالیانش فرامش مکن # 51 گر او را هرم دست خدمت ببست %~% تو را بر کرم همچنان دست هست # 52 شنیدم که شاپور دم در کشید %~% چو خسرو به رسمش قلم درکشید # 53 چو شد حالش از بینوایی تباه %~% نبشت این حکایت به نزدیک شاه # 54 چو بذل تو کردم جوانی خویش %~% به هنگام پیری مرانم ز پیش # 55 غریبی که پر فتنه باشد سرش %~% میازار و بیرون کن از کشورش # 56 تو گر خشم بروی نگیری رواست %~% که خود خوی بد دشمنش در قفاست # 57 وگر پارسی باشدش زاد بوم %~% به صنعاش مفرست و سقلاب و روم # 58 هم آن جا امانش مده تا به چاشت %~% نشاید بلا بر دگر کس گماشت # 59 که گویند برگشته باد آن زمین %~% کز او مردم آیند بیرون چنین # 60 عمل گر دهی مرد منعم شناس %~% که مفلس ندارد ز سلطان هراس # 61 چو مفلس فرو برد گردن به دوش %~% از او بر نیاید دگر جز خروش # 62 چو مشرف دو دست از امانت بداشت %~% بباید بر او ناظری بر گماشت # 63 ور او نیز در ساخت با خاطرش %~% ز مشرف عمل بر کن و ناظرش # 64 خدا ترس باید امانت گزار %~% امین کز تو ترسد امینش مدار # 65 امین باید از داور اندیشناک %~% نه از رفع دیوان و زجر و هلاک # 66 بیفشان و بشمار و فارغ نشین %~% که از صد یکی را نبینی امین # 67 دو همجنس دیرینه را هم‌قلم %~% نباید فرستاد یک جا بهم # 68 چه دانی که همدست گردند و یار %~% یکی دزد باشد یکی پرده‌دار # 69 چو دزدان زهم باک دارند و بیم %~% رود در میان کاروانی سلیم # 70 یکی را که معزول کردی ز جاه %~% چو چندی برآید ببخشش گناه # 71 بر آوردن کام امیدوار %~% به از قید بندی شکستن هزار # 72 نویسنده را گر ستون عمل %~% بیفتد نبرد ms012 طناب امل # 73 به فرمانبران بر شه دادگر %~% پدروار خشم آورد بر پسر # 74 گهش می‌زند تا شود دردناک %~% گهی می‌کند آبش از دیده پاک # 75 چو نرمی کنی خصم گردد دلیر %~% وگر خشم گیری شوند از تو سیر # 76 درشتی و نرمی بهم در به است %~% چو رگ‌زن که جراح و مرهم نه است # 77 جوانمرد و خوش خوی و بخشنده باش %~% چو حق بر تو پاشد تو بر خلق پاش # 78 نیامد کس اندر جهان کو بماند %~% مگر آن کز او نام نیکو بماند # 79 نمرد آن که ماند پس از وی بجای %~% پل و خانی و خان و مهمان سرای # 80 هر آن کو نماند از پسش یادگار %~% درخت وجودش نیاورد بار # 81 وگر رفت و آثار خیرش نماند %~% نشاید پس مرگش الحمد خواند # 82 چو خواهی که نامت بود جاودان %~% مکن نام نیک بزرگان نهان # 83 همین نقش بر خوان پس از عهد خویش %~% که دیدی پس از عهد شاهان پیش # 84 همین کام و ناز و طرب داشتند %~% به آخر برفتند و بگذاشتند # 85 یکی نام نیکو ببرد از جهان %~% یکی رسم بد ماند از او جاودان # 86 به سمع رضا مشنو ایذای کس %~% وگر گفته آید به غورش برس # 87 گنهکار را عذر نسیان بنه %~% چو زنهار خواهند زنهار ده # 88 گر آید گنهکاری اندر پناه %~% نه شرط است کشتن به اول گناه # 89 چو باری بگفتند و نشنید پند %~% دگر گوش مالش به زندان و بند # 90 وگر پند و بندش نیاید بکار %~% درختی خبیث است بیخش برآر # 91 چو خشم آیدت بر گناه کسی %~% تأمل کنش در عقوبت بسی # 92 که سهل است لعل بدخشان شکست %~% شکسته نشاید دگرباره بست PageV01P001 # 1 ز دریای عمان برآمد کسی %~% سفر کرده هامون و دریا بسی # 2 عرب دیده و ترک و تاجیک و روم %~% ز هر جنس در نفس پاکش علوم # 3 جهان گشته و ms013 دانش اندوخته %~% سفر کرده و صحبت آموخته # 4 به هیکل قوی چون تناور درخت %~% ولیکن فرو مانده بی برگ سخت # 5 دو صد رقعه بالای هم دوخته %~% ز حراق و او در میان سوخته # 6 به شهری درآمد ز دریا کنار %~% بزرگی در آن ناحیت شهریار # 7 که طبعی نکونامی اندیش داشت %~% سر عجز بر پای درویش داشت # 8 بشستند خدمتگزاران شاه %~% سر و تن به حمامش از گرد راه # 9 چو بر آستان ملک سر نهاد %~% نیایش کنان دست بر بر نهاد # 10 درآمد به ایوان شاهنشهی %~% که بختت جوان باد و دولت رهی # 11 نرفتم در این مملکت منزلی %~% کز آسیبت آزرده دیدم دلی # 12 ملک را همین ملک پیرایه بس %~% که راضی نگرد به آزار کس # 13 ندیدم کسی سرگران از شراب %~% مگر هم خرابات دیدم خراب # 14 سخن گفت و دامان گوهر فشاند %~% به نطقی که شاه آستین برفشاند # 15 پسند آمدش حسن گفتار مرد %~% به نزد خودش خواند و اکرام کرد # 16 زرش داد و گوهر به شکر قدوم %~% بپرسیدش از گوهر و زاد بوم # 17 بگفت آنچه پرسیدش از سرگذشت %~% به قربت ز دیگر کسان بر گذشت # 18 ملک با دل خویش در گفت و گو %~% که دست وزارت سپارد بدو # 19 ولیکن بتدریج تا انجمن %~% به سستی نخندند بر رای من # 20 به عقلش بباید نخست آزمود %~% بقدر هنر پایگاهش فزود # 21 برد بر دل از جور غم بارها %~% که نا آزموده کند کارها # 22 نظر کن چو سوفار داری به شست %~% نه آنگه که پرتاب کردی ز دست # 23 چو یوسف کسی در صلاح و تمیز %~% به یک سال باید که گردد عزیز # 24 به ایام تا بر نیاید بسی %~% نشاید رسیدن به غور کسی # 25 زهر نوعی اخلاق او کشف کرد %~% خردمند و پاکیزه دین بود مرد # 26 نکو سیرتش دید و روشن قیاس %~% سخن سنج و مقدار مردم شناس # 27 ms014 به رای از بزرگان مهش دید و بیش %~% نشاندش زبردست دستور خویش # 28 چنان حکمت و معرفت کار بست %~% که از امر و نهیش درونی نخست # 29 در آورد ملکی به زیر قلم %~% کز او بر وجودی نیامد الم # 30 زبان همه حرف گیران ببست %~% که حرفی بدش برنیامد ز دست # 31 حسودی که یک جو خیانت ندید %~% به کارش به تابه چو گندم تپید # 32 ز روشن دلش ملک پرتو گرفت %~% وزیر کهن را غم نو گرفت # 33 ندید آن خردمند را رخنه‌ای %~% که در وی تواند زدن طعنه‌ای # 34 امین و بد اندیش طشتند و مور %~% نشاید در او رخنه کردن بزور # 35 ملک را دو خورشید طلعت غلام %~% به سر بر کمر بسته بودی مدام # 36 دو پاکیزه پیکر چو حور و پری %~% چو خورشید و ماه از سدیگر بری # 37 دو صورت که گفتی یکی نیست بیش %~% نموده در آیینه همتای خویش # 38 سخنهای دانای شیرین سخن %~% گرفت اندر آن هر دو شمشاد بن # 39 چو دیدند کاوصاف و خلقش نکوست %~% بطبعش هواخواه گشتند و دوست # 40 در او هم اثر کرد میل بشر %~% نه میلی چو کوتاه بینان به شر # 41 از آسایش آنگه خبر داشتی %~% که در روی ایشان نظر داشتی # 42 چو خواهی که قدرت بماند بلند %~% دل ای خواجه در ساده رویان مبند # 43 وگر خود نباشد غرض در میان %~% حذر کن که دارد به هیبت زیان # 44 وزیر اندر این شمه‌ای راه برد %~% بخبث این حکایت بر شاه برد # 45 که این را ندانم چه خوانند و کیست! %~% نخواهد بسامان در این ملک زیست # 46 سفر کردگان لاابالی زیند %~% که پرورده ملک و دولت نیند # 47 شنیدم که با بندگانش سرست %~% خیانت پسندست و شهوت پرست # 48 نشاید چنین خیره روی تباه %~% که بد نامی آرد در ایوان شاه # 49 مگر نعمت شه فرامش کنم %~% که بینم تباهی و خامش کنم ms015 # 50 به پندار نتوان سخن گفت زود %~% نگفتم تو را تا یقینم نبود # 51 ز فرمانبرانم کسی گوش داشت %~% که آغوش رومی در آغوش داشت # 52 من این گفتم اکنون ملک راست رای %~% چنان کازمودم تو نیز آزمای # 53 به ناخوب تر صورتی شرح داد %~% که بد مرد را نیکروزی مباد # 54 بداندیش بر خرده چون دست یافت %~% درون بزرگان به آتش بتافت # 55 به خرده توان آتش افروختن %~% پس آنگه درخت کهن سوختن # 56 ملک را چنان گرم کرد این خبر %~% که جوشش برآمد چو مرجل به سر # 57 غضب دست در خون درویش داشت %~% ولیکن سکون دست در پیش داشت # 58 که پرورده کشتن نه مردی بود %~% ستم در پی داد سردی بود # 59 میازار پرورده خویشتن %~% چو تیر تو دارد به تیرش مزن # 60 به نعمت نبایست پروردنش %~% چو خواهی به بیداد خون خوردنش # 61 از او تا هنرها یقینت نشد %~% در ایوان شاهی قرینت نشد # 62 کنون تا یقینت نگردد گناه %~% به گفتار دشمن گزندش مخواه # 63 ملک در دل این راز پوشیده داشت %~% که قول حکیمان نیوشیده داشت # 64 دل است ای خردمند زندان راز %~% چو گفتی نیاید به زنجیر باز # 65 نظر کرد پوشیده در کار مرد %~% خلل دید در راه هشیار مرد # 66 که ناگه نظر زی یکی بنده کرد %~% پری چهره بر زیر لب خنده کرد # 67 دو کس را که با هم بود جان و هوش %~% حکایت کنانند و ایشان خموش # 68 چو دیده به دیدار کردی دلیر %~% نگردی چو مستسقی از دجله سیر # 69 ملک را گمان بدی راست شد %~% ز سودا بر او خشمگین خواست شد # 70 هم از حسن تدبیر و رای تمام %~% باهستگی گفتش ای نیک نام # 71 تو را من خردمند پنداشتم %~% بر اسرار ملکت امین داشتم # 72 گمان بردمت زیرک و هوشمند %~% ندانستمت خیره و ناپسند # 73 چنین مرتفع پایه جای تو نیست %~% گناه از ms016 من آمد خطای تو نیست # 74 که چون بدگهر پرورم لاجرم %~% خیانت روا داردم در حرم # 75 برآورد سر مرد بسیاردان %~% چنین گفت با خسرو کاردان # 76 مرا چون بود دامن از جرم پاک %~% نیاید ز خبث بداندیش باک # 77 به خاطر درم هرگز این ظن نرفت %~% ندانم که گفت اینچه بر من نرفت # 78 شهنشاه گفت: آنچه گفتم برت %~% بگویند خصمان به روی اندرت # 79 چنین گفت با من وزیر کهن %~% تو نیز آنچه دانی بگوی و بکن # 80 بخندید و انگشت بر لب گرفت %~% کز او هرچه آید نیاید شگفت # 81 حسودی که بیند بجای خودم %~% کجا بر زبان آورد جز بدم # 82 من آن ساعت انگاشتم دشمنش %~% که خسرو فروتر نشاند از منش # 83 چو سلطان فضیلت نهد بر ویم %~% ندانی که دشمن بود در پیم # 84 مرا تا قیامت نگیرد بدوست %~% چو بیند که در عز من ذل اوست # 85 بر اینت بگویم حدیثی درست %~% اگر گوش با بنده داری نخست # 86 ندانم کجا دیده‌ام در کتاب %~% که ابلیس را دید شخصی به خواب # 87 به بالا صنوبر به دیدن چو حور %~% چو خورشیدش از چهره می‌تافت نور # 88 فرا رفت و گفت: ای عجب این تویی %~% فرشته نباشد بدین نیکویی # 89 تو کاین روی داری به حسن قمر %~% چرا در جهانی به زشتی سمر # 90 چرا نقش بندت در ایوان شاه %~% دژم روی کرده‌ست و زشت و تباه # 91 شنید این سخن بخت برگشته دیو %~% بزاری برآورد بانگ و غریو # 92 که ای نیکبخت این نه شکل من است %~% ولیکن قلم در کف دشمن است # 93 مرا همچنین نام نیک است لیک %~% ز علت نگوید بداندیش نیک # 94 وزیری که جاه من آبش بریخت %~% به فرسنگ باید ز مکرش گریخت # 95 ولیکن نیندیشم از خشم شاه %~% دلاور بود در سخن بی‌گناه # 96 اگر محتسب گردد آن را غم است %~% که سنگ ترازوی بارش کم است ms017 # 97 چو حرفم برآمد درست از قلم %~% مرا از همه حرف گیران چه غم # 98 ملک در سخن گفتنش خیره ماند %~% سر دست فرماندهی برفشاند # 99 که مجرم به زرق و زبان آوری %~% ز جرمی که دارد نگردد بری # 100 ز خصمت همانا که نشنیده‌ام %~% نه آخر به چشم خودت دیده‌ام # 101 کز این زمره خلق در بارگاه %~% نمی‌باشدت جز در اینان نگاه # 102 بخندید مرد سخنگوی و گفت %~% حق است این سخن حق نشاید نهفت # 103 در این نکته‌ای هست اگر بشنوی %~% که حکمت روان باد و دولت قوی # 104 نبینی که درویش بی دستگاه %~% بحسرت کند در توانگر نگاه # 105 مرا دستگاه جوانی برفت %~% به لهو و لعب زندگانی برفت # 106 ز دیدار اینان ندارم شکیب %~% که سرمایه داران حسنند و زیب # 107 مرا همچنین چهره گلپام بود %~% بلورینم از خوبی اندام بود # 108 در این غایتم رشت باید کفن %~% که مویم چو پنبه است و دوکم بدن # 109 مرا همچنین جعد شبرنگ بود %~% قبا در بر از فربهی تنگ بود # 110 دو رسته درم در دهن داشت جای %~% چو دیواری از خشت سیمین بپای # 111 کنونم نگه کن به وقت سخن %~% بیفتاده یک یک چو سور کهن # 112 در اینان بحسرت چرا ننگرم %~% که عمر تلف کرده یاد آورم # 113 برفت از من آن روزهای عزیز %~% بپایان رسد ناگه این روز نیز # 114 چو دانشور این در معنی بسفت %~% بگفت این کز این به محال است گفت # 115 در ارکان دولت نگه کرد شاه %~% کز این خوبتر لفظ و معنی مخواه # 116 کسی را نظر سوی شاهد رواست %~% که داند بدین شاهدی عذر خواست # 117 بعقل ار نه آهستگی کردمی %~% به گفتار خصمش بیازردمی # 118 بتندی سبک دست بردن به تیغ %~% به دندان برد پشت دست دریغ # 119 ز صاحب غرض تا سخن نشنوی %~% که گر کار بندی پشیمان شوی # 120 نکونام را جاه و تشریف و ms018 مال %~% بیفزود و بدگوی را گوش‌مال # 121 به تدبیر دستور دانشورش %~% به نیکی بشد نام در کشورش # 122 به عدل و کرم سالها ملک راند %~% برفت و نکونامی از وی بماند # 123 چنین پادشاهان که دین پرورند %~% به بازوی دین گوی دولت برند # 124 از آنان نبینم در این عهد کس %~% وگر هست بوبکر سعدست و بس # 125 بهشتی درختی تو ای پادشاه %~% که افگنده‌ای سایه یک ساله راه # 126 طمع بود در بخت نیک اخترم %~% که بال همای افگند بر سرم # 127 خرد گفت دولت نبخشد همای %~% گر اقبال خواهی در این سایه آی # 128 خدایا برحمت نظر کرده‌ای %~% که این سایه بر خلق گسترده‌ای # 129 دعا گوی این دولتم بنده‌وار %~% خدایا تو این سایه پاینده‌دار # 130 صواب است پیش از کشش بند کرد %~% که نتوان سر کشته پیوند کرد # 131 خداوند فرمان و رای و شکوه %~% ز غوغای مردم نگردد ستوه # 132 سر پر غرور از تحمل تهی %~% حرامش بود تاج شاهنشهی # 133 نگویم چو جنگ آوری پای دار %~% چو خشم آیدت عقل بر جای دار # 134 تحمل کند هر که را عقل هست %~% نه عقلی که خشمش کند زیردست # 135 چو لشکر برون تاخت خشم از کمین %~% نه انصاف ماند نه تقوی نه دین # 136 ندیدم چنین دیو زیر فلک %~% کز او می‌گریزند چندین ملک PageV01P002 # 1 نه بر حکم شرع آب خوردن خطاست %~% وگر خون به فتوی بریزی رواست # 2 کرا شرع فتوی دهد بر هلاک %~% الا تا نداری ز کشتنش باک # 3 وگر دانی اندر تبارش کسان %~% برایشان ببخشای و راحت رسان # 4 گنه بود مرد ستمگاره را %~% چه تاوان زن و طفل بیچاره را # 5 تنت زورمندست و لشکر گران %~% ولیکن در اقلیم دشمن مران # 6 که وی بر حصاری گریزد بلند %~% رسد کشوری بی گنه را گزند # 7 نظر کن در احوال زندانیان %~% که ممکن بود بی‌گنه در میان # 8 چو بازارگان در دیارت ms019 بمرد %~% به مالش خساست بود دستبرد # 9 کزان پس که بر وی بگریند زار %~% بهم باز گویند خویش و تبار # 10 که مسکین در اقلیم غربت بمرد %~% متاعی کز او ماند ظالم ببرد # 11 بیندیش ازان طفلک بی پدر %~% وز آه دل دردمندش حذر # 12 بسا نام نیکوی پنجاه سال %~% که یک نام زشتش کند پایمال # 13 پسندیده کاران جاوید نام %~% تطاول نکردند بر مال عام # 14 بر آفاق اگر سر بسر پادشاست %~% چو مال از توانگر ستاند گداست # 15 بمرد از تهیدستی آزاد مرد %~% ز پهلوی مسکین شکم پر نکرد PageV01P003 # 1 شنیدم که فرماندهی دادگر %~% قبا داشتی هر دو روی آستر # 2 یکی گفتش ای خسرو نیکروز %~% ز دیبای چینی قبایی بدوز # 3 بگفت این قدر ستر و آسایش است %~% وز این بگذری زیب و آرایش است # 4 نه از بهر آن می‌ستانم خراج %~% که زینت کنم بر خود و تخت و تاج # 5 چو همچون زنان حله در تن کنم %~% بمردی کجا دفع دشمن کنم # 6 مرا هم ز صد گونه آز و هواست %~% ولیکن خزینه نه تنها مراست # 7 خزاین پر از بهر لشکر بود %~% نه از بهر آذین و زیور بود # 8 سپاهی که خوشدل نباشد ز شاه %~% ندارد حدود ولایت نگاه # 9 چو دشمن خر روستایی برد %~% ملک باج و ده یک چرا می‌خورد # 10 مخالف خرش برد و سلطان خراج %~% چه اقبال ماند در آن تخت و تاج # 11 مروت نباشد بر افتاده زور %~% برد مرغ‌دون دانه از پیش مور # 12 رعیت درخت است اگر پروری %~% به کام دل دوستان برخوری # 13 به بی‌رحمی از بیخ و بارش مکن %~% که نادان کند حیف بر خویشتن # 14 کسان برخورند از جوانی و بخت %~% که با زیردستان نگیرند سخت # 15 اگر زیردستی درآید ز پای %~% حذر کن ز نالیدنش بر خدای # 16 چو شاید گرفتن بنرمی دیار %~% به پیکار خون از مشامی میار # 17 به مردی ms020 که ملک سراسر زمین %~% نیرزد که خونی چکد بر زمین # 18 شنیدم که جمشید فرخ سرشت %~% به سرچشمه‌ای بر به سنگی نبشت # 19 بر این چشمه چون ما بسی دم زدند %~% برفتند چون چشم بر هم زدند # 20 گرفتیم عالم به مردی و زور %~% ولیکن نبردیم با خود به گور # 21 چو بر دشمنی باشدت دسترس %~% مرنجانش کو را همین غصه بس # 22 عدو زنده سرگشته پیرامنت %~% به از خون او کشته در گردنت PageV01P004 # 1 شنیدم که دارای فرخ تبار %~% ز لشکر جدا ماند روز شکار # 2 دوان آمدش گله‌بانی به پیش %~% بدل گفت دارای فرخنده کیش # 3 مگر دشمن است این که آمد به جنگ %~% ز دورش بدوزم به تیر خدنگ # 4 کمان کیانی به زه راست کرد %~% به یک دم وجودش عدم خواست کرد # 5 بگفت ای خداوند ایران و تور %~% که چشم بد از روزگار تو دور # 6 من آنم که اسبان شه پرورم %~% به خدمت بدین مرغزار اندرم # 7 ملک را دل رفته آمد بجای %~% بخندید و گفت: ای نکوهیده رای # 8 تو را یاوری کرد فرخ سروش %~% وگر نه زه آورده بودم به گوش # 9 نگهبان مرعی بخندید و گفت: %~% نصحیت ز منعم نباید نهفت # 10 نه تدبیر محمود و رای نکوست %~% که دشمن نداند شهنشه ز دوست # 11 چنان است در مهتری شرط زیست %~% که هر کهتری را بدانی که کیست # 12 مرا بارها در حضر دیده‌ای %~% ز خیل و چراگاه پرسیده‌ای # 13 کنونت به مهر آمدم پیشباز %~% نمی‌دانیم از بداندیش باز # 14 توانم من ای نامور شهریار %~% که اسبی برون آرم از صد هزار # 15 مرا گله‌بانی به عقل است و رای %~% تو هم گله خویش داری بپای # 16 در آن تخت و ملک از خلل غم بود %~% که تدبیر شاه از شبان کم بود ~~PageV01P005 # 1 تو کی بشنوی ناله دادخواه %~% به کیوان برت کله خوابگاه # 2 چنان خسب کاید فغانت به گوش ms021 %~% اگر دادخواهی برآرد خروش # 3 که نالد ز ظالم که در دور تست %~% که هر جور کو می‌کند جور تست # 4 نه سگ دامن کاروانی درید %~% که دهقان نادان که سگ پرورید # 5 دلیر آمدی سعدیا در سخن %~% چو تیغت به دست است فتحی بکن # 6 بگوی آنچه دانی که حق گفته به %~% نه رشوت ستانی و نه عشوه ده # 7 طمع بند و دفتر ز حکمت بشوی %~% طمع بگسل و هرچه خواهی بگوی ~~PageV01P006 # 1 خبر یافت گردن‌کشی در عراق %~% که می‌گفت مسکینی از زیر طاق # 2 تو هم بر دری هستی امیدوار %~% پس امید بر در نشینان برآر # 3 نخواهی که باشد دلت دردمند %~% دل دردمندان برآور ز بند # 4 پریشانی خاطر دادخواه %~% براندازد از مملکت پادشاه # 5 تو خفته خنک در حرم نیمروز %~% غریب از برون گو به گرما بسوز # 6 ستاننده داد آن کس خداست %~% که نتواند از پادشه دادخواست PageV01P007 # 1 یکی از بزرگان اهل تمیز %~% حکایت کند ز ابن عبدالعزیز # 2 که بودش نگینی بر انگشتری %~% فرو مانده در قیمتش جوهری # 3 به شب گفتی از جرم گیتی فروز %~% دری بود در روشنایی چو روز # 4 قضا را درآمد یکی خشک سال %~% که شد بدر سیمای مردم هلال # 5 چو در مردم آرام و قوت ندید %~% خود آسوده بودن مروت ندید # 6 چو بیند کسی زهر در کام خلق %~% کیش بگذرد آب نوشین به حلق # 7 بفرمود و بفروختندش به سیم %~% که رحم آمدش بر غریب و یتیم # 8 به یک هفته نقدش به تاراج داد %~% به درویش و مسکین و محتاج داد # 9 فتادند در وی ملامت کنان %~% که دیگر به دستت نیاید چنان # 10 شنیدم که می‌گفت و باران دمع %~% فرو می‌دویدش به عارض چو شمع # 11 که زشت است پیرایه بر شهریار %~% دل شهری از ناتوانی فگار # 12 مرا شاید انگشتری بی‌نگین %~% نشاید دل خلقی اندوهگین # 13 خنک آن که آسایش مرد و ms022 زن %~% گزیند بر آرایش خویشتن # 14 نکردند رغبت هنر پروران %~% به شادی خویش از غم دیگران # 15 اگر خوش بخسبد ملک بر سریر %~% نپندارم آسوده خسبد فقیر # 16 وگر زنده دارد شب دیر تاز %~% بخسبند مردم به آرام و ناز # 17 بحمدالله این سیرت و راه راست %~% اتابک ابوبکر بن سعد راست # 18 کس از فتنه در پارس دیگر نشان %~% نبیند مگر قامت مهوشان # 19 یکی پنج بیتم خوش آمد به گوش %~% که در مجلسی می‌سرودند دوش # 20 مرا راحت از زندگی دوش بود %~% که آن ماهرویم در آغوش بود # 21 مر او را چو دیدم سر از خواب مست %~% بدو گفتم ای سرو پیش تو پست # 22 دمی نرگس از خواب نوشین بشوی %~% چو گلبن بخند و چو بلبل بگوی # 23 چه می‌خسبی ای فتنه روزگار %~% بیا و می لعل نوشین بیار # 24 نگه کرد شوریده از خواب و گفت %~% مرا فتنه خوانی و گویی مخفت # 25 در ایام سلطان روشن نفس %~% نبیند دگر فتنه بیدار کس PageV01P008 # 1 در اخبار شاهان پیشینه هست %~% که چون تکله بر تخت زنگی نشست # 2 به دورانش از کس نیازرد کس %~% سبق برد اگر خود همین بود و بس # 3 چنین گفت یک ره به صاحبدلی %~% که عمرم بسر رفت بی حاصلی # 4 بخواهم به کنج عبادت نشست %~% که دریابم این پنج روزی که هست # 5 چو می‌بگذرد ملک و جاه و سریر %~% نبرد از جهان دولت الا فقیر # 6 چو بشنید دانای روشن نفس %~% بتندی برآشفت کای تکله بس! # 7 طریقت بجز خدمت خلق نیست %~% به تسبیح و سجاده و دلق نیست # 8 تو بر تخت سلطانی خویش باش %~% به اخلاق پاکیزه درویش باش # 9 بصدق و ارادت میان بسته‌دار %~% ز طامات و دعوی زبان بسته‌دار # 10 قدم باید اندر طریقت نه دم %~% که اصلی ندارد دم بی‌قدم # 11 بزرگان که نقد صفا داشتند %~% چنین خرقه زیر قبا داشتند PageV01P009 # 1 شنیدم که ms023 بگریست سلطان روم %~% بر نیکمردی ز اهل علوم # 2 که پایابم از دست دشمن نماند %~% جز این قلعه در شهر با من نماند # 3 بسی جهد کردم که فرزند من %~% پس از من بود سرور انجمن # 4 کنون دشمن بدگهر دست یافت %~% سر دست مردی و جهدم بتافت # 5 چه تدبیر سازم چه درمان کنم %~% که از غم بفرسود جان در تنم # 6 بگفت ای برادر غم خویش خور %~% که از عمر بهتر شد و بیشتر # 7 تو را این قدر تا بمانی بس است %~% چو رفتی جهان جای دیگر کس است # 8 اگر هوشمندست وگر بی‌خرد %~% غم او مخور کو غم خود خورد # 9 مشقت نیرزد جهان داشتن %~% گرفتن به شمشیر و بگذاشتن # 10 که را دانی از خسروان عجم %~% ز عهد فریدون و ضحاک و جم # 11 که در تخت و ملکش نیامد زوال %~% نماند بجز ملک ایزد تعال # 12 که را جاودان ماندن امید ماند %~% چو کس را نبینی که جاوید ماند # 13 کرا سیم و زر ماند و گنج و مال %~% پس از وی به چندی شود پایمال # 14 وزان کس که خیری بماند روان %~% دمادم رسد رحمتش بر روان # 15 بزرگی کز او نام نیکو نماند %~% توان گفت با اهل دل کو نماند # 16 الا تا درخت کرم پروری %~% گر امیدواری کز او بر خوری # 17 کرم کن که فردا که دیوان نهند %~% منازل بمقدار احسان دهند # 18 یکی را که سعی قدم پیشتر %~% به درگاه حق منزلت بیشتر # 19 یکی باز پس خاین و شرمسار %~% نیابد همی مزد ناکرده کار # 20 بهل تا به دندان برد پشت دست %~% تنوری چنین گرم و نان درنبست # 21 بدانی گه غله برداشتن %~% که سستی بود تخم ناکاشتن PageV01P010 # 1 خردمند مردی در اقصای شام %~% گرفت از جهان کنج غاری مقام # 2 به صبرش در آن کنج تاریک جای %~% به گنج قناعت فرو رفته پای # 3 شنیدم که نامش ms024 خدادوست بود %~% ملک سیرتی آدمی پوست بود # 4 بزرگان نهادند سر بر درش %~% که در می‌نیامد به درها سرش # 5 تمنا کند عارف پاکباز %~% به در یوزه از خویشتن ترک آز # 6 چو هر ساعتش نفس گوید بده %~% بخواری بگرداندش ده به ده # 7 در آن مرز کاین پیر هشیار بود %~% یکی مرزبان ستمگار بود # 8 که هر ناتوان را که دریافتی %~% به سرپنجگی پنجه برتافتی # 9 جهان سوز و بی‌رحمت و خیره‌کش %~% ز تلخیش روی جهانی ترش # 10 گروهی برفتند ازان ظلم و عار %~% ببردند نام بدش در دیار # 11 گروهی بماندند مسکین و ریش %~% پس چرخه نفرین گرفتند پیش # 12 ید ظلم جایی که گردد دراز %~% نبینی لب مردم از خنده باز # 13 به دیدار شیخ آمدی گاه گاه %~% خدادوست در وی نکردی نگاه # 14 ملک نوبتی گفتش: ای نیکبخت %~% بنفرت ز من درمکش روی سخت # 15 مرا با تو دانی سر دوستی است %~% تو را دشمنی با من از بهر چیست # 16 گرفتم که سالار کشور نیم %~% به عزت ز درویش کمتر نیم # 17 نگویم فضیلت نهم بر کسی %~% چنان باش با من که با هر کسی # 18 شنید این سخن عابد هوشیار %~% بر آشفت و گفت: ای ملک هوش دار # 19 وجودت پریشانی خلق از اوست %~% ندارم پریشانی خلق دوست # 20 تو با آن که من دوستم دشمنی %~% نپندارمت دوستدار منی # 21 چرا دوست دارم به باطل منت %~% چو دانم که دارد خدا دشمنت # 22 مده بوسه بر دست من دوستوار %~% برو دوستداران من دوست دار # 23 خدادوست را گر بدرند پوست %~% نخواهد شدن دشمن دوست دوست # 24 عجب دارم از خواب آن سنگدل %~% که خلقی بخسبند از او تنگدل ~~PageV01P011 # 1 مها زورمندی مکن با کهان %~% که بر یک نمط می‌نماند جهان # 2 سر پنجه ناتوان بر مپیچ %~% که گر دست یابد برآیی به هیچ # 3 عدو را بکوچک نباید شمرد %~% که کوه کلان دیدم از ms025 سنگ خرد # 4 نبینی که چون با هم آیند مور %~% ز شیران جنگی برآرند شور # 5 نه موری که مویی کزان کمترست %~% چو پر شد ز زنجیر محکمترست # 6 مبر گفتمت پای مردم ز جای %~% که عاجز شوی گر درآیی ز پای # 7 دل دوستان جمع بهتر که گنج %~% خزینه تهی به که مردم به رنج # 8 مینداز در پای کار کسی %~% که افتد که در پایش افتی بسی # 9 تحمل کن ای ناتوان از قوی %~% که روزی تواناتر از وی شوی # 10 به همت برآر از ستیهنده شور %~% که بازوی همت به از دست زور # 11 لب خشک مظلوم را گو بخند %~% که دندان ظالم بخواهند کند # 12 به بانگ دهل خواجه بیدار گشت %~% چه داند شب پاسبان چون گذشت # 13 خورد کاروانی غم بار خویش %~% نسوزد دلش بر خر پشت ریش # 14 گرفتم کز افتادگان نیستی %~% چو افتاده بینی چرا نیستی # 15 براینت بگویم یکی سرگذشت %~% که سستی بود زین سخن درگذشت PageV01P012 # 1 چنان قحط سالی شد اندر دمشق %~% که یاران فراموش کردند عشق # 2 چنان آسمان بر زمین شد بخیل %~% که لب تر نکردند زرع و نخیل # 3 بخوشید سرچشمه‌های قدیم %~% نماند آب جز آب چشم یتیم # 4 نبودی بجز آه بیوه زنی %~% اگر برشدی دودی از روزنی # 5 چو درویش بی برگ دیدم درخت %~% قوی بازوان سست و درمانده سخت # 6 نه در کوه سبزی نه در باغ شخ %~% ملخ بوستان خورده مردم ملخ # 7 در آن حال پیش آمدم دوستی %~% از او مانده بر استخوان پوستی # 8 وگرچه به مکنت قوی حال بود %~% خداوند جاه و زر و مال بود # 9 بدو گفتم: ای یار پاکیزه خوی %~% چه درماندگی پیشت آمد بگوی # 10 بغرید بر من که عقلت کجاست %~% چو دانی و پرسی سؤالت خطاست # 11 نبینی که سختی به غایت رسید %~% مشقت به حد نهایت رسید # 12 نه باران همی آید از آسمان %~% نه ms026 بر می‌رود دود فریاد خوان # 13 بدو گفتم: آخر تو را باک نیست %~% کشد زهر جایی که تریاک نیست # 14 گر از نیستی دیگری شد هلاک %~% تو را هست بط را ز طوفان چه باک # 15 نگه کرد رنجیده در من فقیه %~% نگه کردن عالم اندر سفیه # 16 که مرد ارچه بر ساحل است ای رفیق %~% نیاساید و دوستانش غریق # 17 من از بینوایی نیم روی زرد %~% غم بینوایان رخم زرد کرد # 18 نخواهد که بیند خردمند ریش %~% نه بر عضو مردم نه بر عضو خویش # 19 یکی اول از تندرستان منم %~% که ریشی ببینم بلرزد تنم # 20 منغص بود عیش آن تندرست %~% که باشد به پهلوی رنجور سست # 21 چو بینم که درویش مسکین نخورد %~% به کام اندرم لقمه زهرست و درد # 22 یکی را به زندان بری دوستان %~% کجا ماندش عیش در بوستان PageV01P013 # 1 شبی دود خلق آتشی برفروخت %~% شنیدم که بغداد نیمی بسوخت # 2 یکی شکر گفت اندران خاک و دود %~% که دکان ما را گزندی نبود # 3 جهاندیده‌ای گفتش ای بوالهوس %~% تو را خود غم خویشتن بود و بس # 4 پسندی که شهری بسوزد به نار %~% وگرچه سرایت بود بر کنار # 5 بجز سنگدل ناکند معده تنگ %~% چو بیند کسان بر شکم بسته سنگ # 6 توانگر خود آن لقمه چون می‌خورد %~% چو بیند که درویش خون می‌خورد # 7 مگو تندرست است رنجوردار %~% که می‌پیچد از غصه رنجوروار # 8 تنکدل چو یاران به منزل رسند %~% نخسبد که واماندگان از پسند # 9 دل پادشاهان شود بارکش %~% چو بینند در گل خر خارکش # 10 اگر در سرای سعادت کس است %~% ز گفتار سعدیش حرفی بس است # 11 همینت بسنده‌ست اگر بشنوی %~% که گر خار کاری سمن ندروی PageV01P014 # 1 خبرداری از خسروان عجم %~% که کردند بر زیردستان ستم # 2 نه آن شوکت و پادشایی بماند %~% نه آن ظلم بر روستایی بماند # 3 خطابین که بر دست ظالم برفت %~% جهان ماند ms027 و او با مظالم برفت # 4 خنک روز محشر تن دادگر %~% که در سایه عرش دارد مقر # 5 به قومی که نیکی پسندد خدای %~% دهد خسروی عادل و نیک رای # 6 چو خواهد که ویران شود عالمی %~% کند ملک در پنجه ظالمی # 7 سگالند از او نیکمردان حذر %~% که خشم خدایست بیدادگر # 8 بزرگی از او دان و منت شناس %~% که زایل شود نعمت ناسپاس # 9 اگر شکر کردی بر این ملک و مال %~% به مالی و ملکی رسی بی زوال # 10 وگر جور در پادشایی کنی %~% پس از پادشاهی گدایی کنی # 11 حرام است بر پادشه خواب خوش %~% چو باشد ضعیف از قوی بارکش # 12 میازار عامی به یک خردله %~% که سلطان شبان است و عامی گله # 13 چو پرخاش بینند و بیداد از او %~% شبان نیست گرگ است فریاد از او # 14 بد انجام رفت و بد اندیشه کرد %~% که با زیردستان جفا پیشه کرد # 15 بسستی و سختی بر این بگذرد %~% بماند بر او سالها نام بد # 16 نخواهی که نفرین کنند از پست %~% نکوباش تا بد نگوید کست PageV01P015 # 1 شنیدم که در مرزی از باختر %~% برادر دو بودند از یک پدر # 2 سپهدار و گردن کش و پیلتن %~% نکو روی و دانا و شمشیرزن # 3 پدر هر دو را سهمگن مرد یافت %~% طلبکار جولان و ناورد یافت # 4 برفت آن زمین را دو قسمت نهاد %~% به هر یک پسر زان نصیبی بداد # 5 مبادا که بر یکدگر سر کشند %~% به پیکار شمشیر کین برکشند # 6 پدر بعد ازان روزگاری شمرد %~% به جان آفرین جان شیرین سپرد # 7 اجل بگسلاندش طناب امل %~% وفاتش فرو بست دست عمل # 8 مقرر شد آن مملکت بر دو شاه %~% که بی حد و مر بود گنج و سپاه # 9 به حکم نظر در به افتاد خویش %~% گرفتند هر یک یکی راه پیش # 10 یکی عدل تا نام نیکو برد %~% یکی ظلم ms028 تا مال گرد آورد # 11 یکی عاطفت سیرت خویش کرد %~% درم داد و تیمار درویش خورد # 12 بنا کرد و نان داد و لشکر نواخت %~% شب از بهر درویش شب خانه ساخت # 13 خزاین تهی کرد و پر کرد جیش %~% چنان کز خلایق به هنگام عیش # 14 برآمد همی بانگ شادی چو رعد %~% چو شیراز در عهد بوبکر سعد # 15 خدیو خردمند فرخ نهاد %~% که شاخ امیدش برومند باد # 16 حکایت شنو کودک نامجوی %~% پسندیده پی بود و فرخنده خوی # 17 ملازم به دلداری خاص و عام %~% ثناگوی حق بامدادان و شام # 18 در آن ملک قارون برفتی دلیر %~% که شه دادگر بود و درویش سیر # 19 نیامد در ایام او بر دلی %~% نگویم که خاری که برگ گلی # 20 سرآمد به تایید ملک از سران %~% نهادند سر بر خطش سروران # 21 دگر خواست کافزون کند تخت و تاج %~% بیفزود بر مرد دهقان خراج # 22 طمع کرد در مال بازارگان %~% بلا ریخت بر جان بیچارگان # 23 به امید بیشی نداد و نخورد %~% خردمند داند که ناخوب کرد # 24 که تا جمع کرد آن زر از گر بزی %~% پراگنده شد لشکر از عاجزی # 25 شنیدند بازارگانان خبر %~% که ظلم است در بوم آن بی‌هنر # 26 بریدند ازان جا خرید و فروخت %~% زراعت نیامد رعیت بسوخت # 27 چو اقبالش از دوستی سربتافت %~% بناکام دشمن بر او دست یافت # 28 ستیز فلک بیخ و بارش بکند %~% سم اسب دشمن دیارش بکند # 29 وفا در که جوید چو پیمان گسیخت %~% خراج از که خواهد چو دهقان گریخت # 30 چه نیکی طمع دارد آن بی‌صفا %~% که باشد دعای بدش در قفا # 31 چو بختش نگون بود در کاف کن %~% نکرد آنچه نیکانش گفتند کن # 32 چه گفتند نیکان بدان نیکمرد %~% تو برخور که بیدادگر برنخورد # 33 گمانش خطا بود و تدبیر سست %~% که در عدل بود آنچه در ظلم جست # 34 یکی بر سر شاخ ms029 بن می‌برید %~% خداوند بستان نگه کرد و دید # 35 بگفتا گر این مرد بد می‌کند %~% نه با من که با نفس خود می‌کند # 36 نصیحت بجای است اگر بشنوی %~% ضعیفان میفگن به کتف قوی # 37 که فردا به داور برد خسروی %~% گدایی که پیشت نیرزد جوی # 38 چو خواهی که فردا بوی مهتری %~% مکن دشمن خویشتن کهتری # 39 که چون بگذرد بر تو این سلطنت %~% بگیرد به قهر آن گدا دامنت # 40 مکن پنجه از ناتوانان بدار %~% که گر بفگنندت شوی شرمسار # 41 که زشت است در چشم آزادگان %~% بیفتادن از دست افتادگان # 42 بزرگان روشندل نیکبخت %~% به فرزانگی تاج بردند و تخت # 43 به دنباله راستان گژ مرو %~% وگر راست خواهی ز سعدی شنو PageV01P016 # 1 مگو جاهی از سلطنت بیش نیست %~% که ایمن‌تر از ملک درویش نیست # 2 سبکبار مردم سبک‌تر روند %~% حق این است و صاحبدلان بشنوند # 3 تهیدست تشویش نانی خورد %~% جهانبان بقدر جهانی خورد # 4 گدا را چو حاصل شود نان شام %~% چنان خوش بخسبد که سلطان شام # 5 غم و شادمانی بسر می‌رود %~% به مرگ این دو از سر بدر می‌رود # 6 چه آن را که بر سر نهادند تاج %~% چه آن را که بر گردن آمد خراج # 7 اگر سرفرازی به کیوان برست %~% وگر تنگدستی به زندان درست # 8 چو خیل اجل در سر هر دو تاخت %~% نمی شاید از یکدگرشان شناخت ~~PageV01P017 # 1 شنیدم که یک بار در حله‌ای %~% سخن گفت با عابدی کله‌ای # 2 که من فر فرماندهی داشتم %~% به سر بر کلاه مهی داشتم # 3 سپهرم مدد کرد و نصرت وفاق %~% گرفتم به بازوی دولت عراق # 4 طمع کرده بودم که کرمان خورم %~% که ناگه بخوردند کرمان سرم # 5 بکن پنبه غفلت از گوش هوش %~% که از مردگان پندت آید به گوش ~~PageV01P018 # 1 نکوکار مردم نباشد بدش %~% نورزد کسی بد که نیک افتدش # 2 شر انگیز هم در سر شر رود %~% چو ms030 کژدم که با خانه کمتر رود # 3 اگر نفع کس در نهاد تو نیست %~% چنین جوهر و سنگ خارا یکی است # 4 غلط گفتم ای یار شایسته خوی %~% که نفع است در آهن و سنگ و روی # 5 چنین آدمی مرده به ننگ را %~% که بروی فضیلت بود سنگ را # 6 نه هر آدمی زاده از دد به است %~% که دد ز آدمی زاده بد به است # 7 به است از دد انسان صاحب خرد %~% نه انسان که در مردم افتد چو دد # 8 چو انسان نداند بجز خورد و خواب %~% کدامش فضیلت بود بر دواب # 9 سوار نگون بخت بی راه رو %~% پیاده برد زو به رفتن گرو # 10 کسی دانه نیکمردی نکاشت %~% کز او خرمن کام دل برنداشت # 11 نه هرگز شنیدیم در عمر خویش %~% که بدمرد را نیکی آمد به پیش ~~PageV01P019 # 1 گزیری به چاهی در افتاده بود %~% که از هول او شیر نر ماده بود # 2 بداندیش مردم بجز بد ندید %~% بیفتاد و عاجزتر از خود ندید # 3 همه شب ز فریاد و زاری نخفت %~% یکی بر سرش کوفت سنگی و گفت: # 4 تو هرگز رسیدی به فریاد کس %~% که می‌خواهی امروز فریادرس # 5 همه تخم نامردمی کاشتی %~% ببین لاجرم بر که برداشتی # 6 که بر جان ریشت نهد مرهمی %~% که دلها ز ریشت بنالد همی # 7 تو ما را همی چاه کندی به راه %~% بسر لاجرم در فتادی به چاه # 8 دو کس چه کنند از پی خاص و عام %~% یکی نیک محضر دگر زشت نام # 9 یکی تشنه را تاکند تازه حلق %~% دگر تا بگردن درافتند خلق # 10 اگر بد کنی چشم نیکی مدار %~% که هرگز نیارد گز انگور بار # 11 نپندارم ای در خزان کشته جو %~% که گندم ستانی به وقت درو # 12 درخت زقوم ار به جان پروری %~% مپندار هرگز کز او برخوری # 13 رطب ناور چوب خر زهره بار %~% چو تخم ms031 افگنی بر همان چشم‌دار ~~PageV01P020 # 1 حکایت کنند از یکی نیکمرد %~% که اکرام حجاج یوسف نکرد # 2 به سرهنگ دیوان نگه کرد تیز %~% که نطعش بینداز و خونش بریز # 3 چو حجت نماند جفا جوی را %~% بپرخاش در هم کشد روی را # 4 بخندید و بگریست مرد خدای %~% عجب داشت سنگین دل تیره رای # 5 چو دیدش که خندید و دیگر گریست %~% بپرسید کاین خنده و گریه چیست # 6 بگفتا همی‌گریم از روزگار %~% که طفلان بیچاره دارم چهار # 7 همی‌خندم از لطف یزدان پاک %~% که مظلوم رفتم نه ظالم به خاک # 8 پسر گفتش: ای نامور شهریار %~% یکی دست از این مرد صوفی بدار # 9 که خلقی بدو روی دارند و پشت %~% نه رای است خلقی به یک بار کشت # 10 بزرگی و عفو و کرم پیشه کن %~% ز خردان اطفالش اندیشه کن # 11 شنیدم که نشنید و خونش بریخت %~% ز فرمان داور که داند گریخت # 12 بزرگی در آن فکرت آن شب بخفت %~% به خواب اندرش دید و پرسید و گفت: # 13 دمی بیش بر من سیاست نراند %~% عقوبت بر او تا قیامت بماند # 14 نترسی که پاک اندرونی شبی %~% برآرد ز سوز جگر یا ربی # 15 نخفته‌ست مظلوم از آهش بترس %~% ز دود دل صبحگاهش بترس # 16 نه ابلیس بد کرد و نیکی ندید %~% بر پاک ناید ز تخم پلید # 17 مزن بانگ بر شیرمردان درشت %~% چو با کودکان بر نیایی به مشت # 18 یکی پند می‌گفت فرزند را %~% نگه‌دار پند خردمند را # 19 مکن جور بر خردکان ای پسر %~% که یک روزت افتد بزرگی به سر # 20 نمی‌ترسی ای گرگ ناقص خرد %~% که روزی پلنگیت بر هم درد # 21 به خردی درم زور سرپنجه بود %~% دل زیردستان ز من رنجه بود # 22 بخوردم یکی مشت زورآوران %~% نکردم دگر زور با لاغران PageV01P021 # 1 الا تا بغفلت نخفتی که نوم %~% حرام است بر چشم سالار قوم # 2 غم زیردستان بخور ms032 زینهار %~% بترس از زبردستی روزگار # 3 نصیحت که خالی بود از غرض %~% چو داروی تلخ است دفع مرض PageV01P022 # 1 یکی را حکایت کنند از ملوک %~% که بیماری رشته کردش چو دوک # 2 چنانش در انداخت ضعف حسد %~% که می‌برد بر زیردستان حسد # 3 که شاه ارچه بر عرصه نام آورست %~% چو ضعف آمد از بیدقی کمترست # 4 ندیمی زمین ملک بوسه داد %~% که ملک خداوند جاوید باد # 5 در این شهر مردی مبارک دم است %~% که در پارسایی چنویی کم است # 6 نبردند پیشش مهمات کس %~% که مقصود حاصل نشد در نفس # 7 نرفته‌ست هرگز بر او ناصواب %~% دلی روشن و دعوتی مستجاب # 8 بخوان تا بخواند دعائی بر این %~% که رحمت رسد ز آسمان برین # 9 بفرمود تا مهتران خدم %~% بخواندند پیر مبارک قدم # 10 برفتند و گفتند و آمد فقیر %~% تنی محتشم در لباسی حقیر # 11 بگفتا دعائی کن ای هوشمند %~% که در رشته چون سوزنم پای‌بند # 12 شنید این سخن پیر خم بوده پشت %~% بتندی برآورد بانگی درشت # 13 که حق مهربان است بر دادگر %~% ببخشای و بخشایش حق نگر # 14 دعای منت کی شود سودمند %~% اسیران محتاج در چاه و بند # 15 تو ناکرده بر خلق بخشایشی %~% کجا بینی از دولت آسایشی # 16 ببایدت عذر خطا خواستن %~% پس از شیخ صالح دعا خواستن # 17 کجا دست گیرد دعای ویت %~% دعای ستمدیدگان در پیت # 18 شنید این سخن شهریار عجم %~% ز خشم و خجالت برآمد بهم # 19 برنجید و پس با دل خویش گفت %~% چه رنجم حق است اینچه درویش گفت # 20 بفرمود تا هر که در بند بود %~% به فرمانش آزاد کردند زود # 21 جهاندیده بعد از دو رکعت نماز %~% به داور برآورد دست نیاز # 22 که ای بر فرازنده آسمان %~% به جنگش گرفتی به صلحش بمان # 23 ولی همچنان بر دعا داشت دست %~% که شه سر برآورد و بر پای جست # 24 تو گویی ز ms033 شادی بخواهد پرید %~% چو طاووس چون رشته در پا ندید # 25 بفرمود گنجینه گوهرش %~% فشاندند در پای و زر بر سرش # 26 حق از بهر باطل نشاید نهفت %~% ازان جمله دامن بیفشاند و گفت # 27 مرو با سر رشته بار دگر %~% مبادا که دیگر کند رشته سر # 28 چو باری فتادی نگه‌دار پای %~% که یک بار دیگر نلغزد ز جای # 29 ز سعدی شنو کاین سخن راست است %~% نه هر باری افتاده برخاسته‌ست ~~PageV01P023 # 1 جهان ای پسر ملک جاوید نیست %~% ز دنیا وفاداری امید نیست # 2 نه بر باد رفتی سحرگاه و شام %~% سریر سلیمان علیه‌السلام # 3 به آخر ندیدی که بر باد رفت %~% خنک آن که با دانش و داد رفت # 4 کسی زین میان گوی دولت ربود %~% که در بند آسایش خلق بود # 5 بکار آمد آنها که برداشتند %~% نه گرد آوریدند و بگذاشتند PageV01P024 # 1 شنیدم که در مصر میری اجل %~% سپه تاخت بر روزگارش اجل # 2 جمالش برفت از رخ دل فروز %~% چو خور زرد شد بس نماند ز روز # 3 گزیدند فرزانگان دست فوت %~% که در طب ندیدند داروی موت # 4 همه تخت و ملکی پذیرد زوال %~% بجز ملک فرمانده لایزال # 5 چو نزدیک شد روز عمرش به شب %~% شنیدند می‌گفت در زیر لب # 6 که در مصر چون من عزیزی نبود %~% چو حاصل همین بود چیزی نبود # 7 جهان گرد کردم نخوردم برش %~% برفتم چو بیچارگان از سرش # 8 پسندیده رایی که بخشید و خورد %~% جهان از پی خویشتن گرد کرد # 9 در این کوش تا با تو ماند مقیم %~% که هرچ از تو ماند دریغ است و بیم # 10 کند خواجه بر بستر جان‌گداز %~% یکی دست کوتاه و دیگر دراز # 11 در آن دم تو را می‌نماید به دست %~% که دهشت زبانش ز گفتن ببست # 12 که دستی به جود و کرم کن دراز %~% دگر دست کوته کن از ظلم و آز # 13 کنونت ms034 که دست است خاری بکن %~% دگر کی برآری تو دست از کفن # 14 بتابد بسی ماه و پروین و هور %~% که سر بر نداری ز بالین گور ~~PageV01P025 # 1 قزل ارسلان قلعه‌ای سخت داشت %~% که گردن به الوند بر می‌فراشت # 2 نه اندیشه از کس نه حاجت به هیچ %~% چو زلف عروسان رهش پیچ پیچ # 3 چنان نادر افتاده در روضه‌ای %~% که بر لاجوردین طبق بیضه‌ای # 4 شنیدم که مردی مبارک حضور %~% به نزدیک شاه آمد از راه دور # 5 حقایق شناسی جهاندیده‌ای %~% هنرمندی آفاق گردیده‌ای # 6 بزرگی زبان آوری کاردان %~% حکیمی سخنگوی بسیاردان # 7 قزل گفت چندین که گردیده‌ای %~% چنین جای محکم دگر دیده‌ای # 8 بخندید کاین قلعه‌ای خرم است %~% ولیکن نپندارمش محکم است # 9 نه پیش از تو گردن کشان داشتند %~% دمی چند بودند و بگذاشتند # 10 نه بعد از تو شاهان دیگر برند %~% درخت امید تو را برخورند # 11 ز دوران ملک پدر یاد کن %~% دل از بند اندیشه آزاد کن # 12 چنان روزگارش به کنجی نشاند %~% که بر یک پشیزش تصرف نماند # 13 چو نومید ماند از همه چیز و کس %~% امیدش به فضل خدا ماند و بس # 14 بر مرد هشیار دنیا خس است %~% که هر مدتی جای دیگر کس است # 15 چنین گفت شوریده‌ای در عجم %~% به کسری که ای وارث ملک جم # 16 اگر ملک بر جم بماندی و بخت %~% تو را چون میسر شدی تاج و تخت # 17 اگر گنج قارون به چنگ آوری %~% نماند مگر آنچه بخشی بری PageV01P026 # 1 چو الپ ارسلان جان به جان‌بخش داد %~% پسر تاج شاهی به سر برنهاد # 2 به تربت سپردندش از تاجگاه %~% نه جای نشستن بد آماجگاه # 3 چنین گفت دیوانه‌ای هوشیار %~% چو دیدش پسر روز دیگر سوار # 4 زهی ملک و دوران سر در نشیب %~% پدر رفت و پای پسر در رکیب # 5 چنین است گردیدن روزگار %~% سبک سیر و بدعهد و ناپایدار # 6 چو ms035 دیرینه روزی سرآورد عهد %~% جوان دولتی سر برآرد ز مهد # 7 منه بر جهان دل که بیگانه‌ای است %~% چو مطرب که هر روز در خانه‌ای است # 8 نه لایق بود عیش با دلبری %~% که هر بامدادش بود شوهری # 9 نکویی کن امسال چون ده تو راست %~% که سال دگر دیگری دهخداست ~~PageV01P027 # 1 شنیدم که از پادشاهان غور %~% یکی پادشه خر گرفتی بزور # 2 خران زیر بار گران بی علف %~% به روزی دو مسکین شدندی تلف # 3 چو منعم کند سفله را روزگار %~% نهد بر دل تنگ درویش بار # 4 چو بام بلندش بود خودپرست %~% کند بول و خاشاک بر بام پست # 5 شنیدم که باری به عزم شکار %~% برون رفت بیدادگر شهریار # 6 تگاور به دنبال صیدی براند %~% شبش درگرفت از حشم دور ماند # 7 بتنها ندانست روی و رهی %~% بینداخت ناکام شب در دهی # 8 یکی پیرمرد اندر آن ده مقیم %~% ز پیران مردم شناس قدیم # 9 پسر را همی‌گفت کای شادبهر %~% خرت را مبر بامدادان به شهر # 10 که آن ناجوانمرد برگشته بخت %~% که تابوت بینمش بر جای تخت # 11 کمر بسته دارد به فرمان دیو %~% به گردون بر از دست جورش غریو # 12 در این کشور آسایش و خرمی %~% ندید و نبیند به چشم آدمی # 13 مگر این سیه نامه بی‌صفا %~% به دوزخ برد لعنت اندر قفا # 14 پسر گفت: راه درازست و سخت %~% پیاده نیارم شد ای نیکبخت # 15 طریقی بیندیش و رایی بزن %~% که رای تو روشن تر از رای من # 16 پدر گفت: اگر پند من بشنوی %~% یکی سنگ برداشت باید قوی # 17 زدن بر خر نامور چند بار %~% سر و دست و پهلوش کردن فگار # 18 مگر کان فرومایه زشت کیش %~% به کارش نیاید خر لنگ ریش # 19 چو خضر پیمبر که کشتی شکست %~% وز او دست جبار ظالم ببست # 20 به سالی که در بحر کشتی گرفت %~% بسی سالها نام زشتی گرفت ms036 # 21 تفو بر چنان ملک و دولت که راند %~% که شنعت بر او تا قیامت بماند # 22 پسر چون شنید این حدیث از پدر %~% سر از خط فرمان نبردش بدر # 23 فرو کوفت بیچاره خر را به سنگ %~% خر از دست عاجز شد از پای لنگ # 24 پدر گفتش اکنون سر خویش گیر %~% هر آن ره که می‌بایدت پیش گیر # 25 پسر در پی کاروان اوفتاد %~% ز دشنام چندان که دانست داد # 26 وز این سو پدر روی در آستان %~% که یارب به سجاده راستان # 27 که چندان امانم ده از روزگار %~% کز این نحس ظالم برآید دمار # 28 اگر من نبینم مر او را هلاک %~% شب گور چشمم نخسبد به خاک # 29 اگر مار زاید زن باردار %~% به از آدمی زاده دیوسار # 30 زن از مرد موذی ببسیار به %~% سگ از مردم مردم‌آزار به # 31 مخنث که بیداد با خود کند %~% ازان به که با دیگری بد کند # 32 شه این جمله بشنید و چیزی نگفت %~% ببست اسب و سر بر نمد زین بخفت # 33 همه شب به بیداری اختر شمرد %~% ز سودا و اندیشه خوابش نبرد # 34 چو آواز مرغ سحر گوش کرد %~% پریشانی شب فراموش کرد # 35 سواران همه شب همی تاختند %~% سحرگه پی اسب بشناختند # 36 بر آن عرصه بر اسب دیدند و شاه %~% پیاده دویدند یکسر سپاه # 37 به خدمت نهادند سر بر زمین %~% چو دریا شد از موج لشکر زمین # 38 یکی گفتش از دوستان قدیم %~% که شب حاجبش بود و روزش ندیم # 39 رعیت چه نزلت نهادند دوش %~% که ما را نه چشم آرمید و نه گوش # 40 شهنشه نیارست کردن حدیث %~% که بر وی چه آمد ز خبث خبیث # 41 هم آهسته سر برد پیش سرش %~% فرو گفت پنهان به گوش اندرش # 42 کسم پای مرغی نیاورد پیش %~% ولی دست خر رفت از اندازه بیش # 43 بزرگان نشستند و خوان خواستند %~% بخوردند ms037 و مجلس بیاراستند # 44 چو شور و طرب در نهاد آمدش %~% ز دهقان دوشینه یاد آمدش # 45 بفرمود و جستند و بستند سخت %~% بخواری فگندند در پای تخت # 46 سیه دل برآهخت شمشیر تیز %~% ندانست بیچاره راه گریز # 47 سر ناامیدی برآورد و گفت %~% نشاید شب گور در خانه خفت # 48 نه تنها منت گفتم ای شهریار %~% که برگشته بختی و بد روزگار # 49 چرا خشم بر من گرفتی و بس %~% منت پیش گفتم همه خلق پس # 50 چو بیداد کردی توقع مدار %~% که نامت به نیکی رود در دیار # 51 ور ایدون که دشخوارت آمد سخن %~% دگر هرچه دشخوارت آید مکن # 52 تو را چاره از ظلم برگشتن است %~% نه بیچاره بی‌گنه کشتن است # 53 مرا پنج روز دگر مانده گیر %~% دو روز دگر عیش خوش رانده گیر # 54 نماند ستمگار بد روزگار %~% بماند بر او لعنت پایدار # 55 تو را نیک پندست اگر بشنوی %~% وگر نشنوی خود پشیمان شوی # 56 بدان کی ستوده شود پادشاه %~% که خلقش ستایند در بارگاه # 57 چه سود آفرین بر سر انجمن %~% پس چرخه نفرین کنان پیرزن # 58 همی گفت و شمشیر بالای سر %~% سپر کرده جان پیش تیر قدر # 59 نبینی که چون کارد بر سر بود %~% قلم را زبانش روان تر بود # 60 شه از مستی غفلت آمد به هوش %~% به گوشش فرو گفت فرخ سروش # 61 کز این پیر دست عقوبت بدار %~% یکی کشته گیر از هزاران هزار # 62 زمانی سرش در گریبان بماند %~% پس آنگه به عفو آستین برفشاند # 63 به دستان خود بند از او برگرفت %~% سرش را ببوسید و در بر گرفت # 64 بزرگیش بخشید و فرماندهی %~% ز شاخ امیدش برآمد بهی # 65 به گیتی حکایت شد این داستان %~% رود نیکبخت از پی راستان # 66 بیاموزی از عاقلان حسن خوی %~% نه چندان که از جاهل عیب جوی # 67 ز دشمن شنو سیرت خود که دوست %~% هرآنچ از ms038 تو آید به چشمش نکوست # 68 وبال است دادن به رنجور قند %~% که داروی تلخش بود سودمند # 69 ترش روی بهتر کند سرزنش %~% که یاران خوش طبع شیرین منش # 70 از این به نصیحت نگوید کست %~% اگر عاقلی یک اشارت بست PageV01P028 # 1 چو دور خلافت به مأمون رسید %~% یکی ماه پیکر کنیزک خرید # 2 به چهر آفتابی به تن گلبنی %~% به عقل خردمند بازی کنی # 3 به خون عزیزان فرو برده چنگ %~% سر انگشتها کرده عناب رنگ # 4 بر ابروی عابد فریبش خضاب %~% چو قوس قزح بود بر آفتاب # 5 شب خلوت آن لعبت حور زاد %~% مگر تن در آغوش مأمون نداد # 6 گرفت آتش خشم در وی عظیم %~% سرش خواست کردن چو جوزا دو نیم # 7 بگفتا سر اینک به شمشیر تیز %~% بینداز و با من مکن خفت و خیز # 8 بگفت از که بر دل گزند آمدت %~% چه خصلت ز من ناپسند آمدت # 9 بگفت ار کشی ور شکافی سرم %~% ز بوی دهانت به رنج اندرم # 10 کشد تیر پیکار و تیغ ستم %~% به یک بار و بوی دهن دم به دم # 11 شنید این سخن سرور نیکبخت %~% برآشفت نیک و برنجید سخت # 12 همه شب در این فکر بود و نخفت %~% دگر روز با هوشمندان بگفت # 13 طبیعت شناسان هر کشوری %~% سخن گفت با هر یک از هر دری # 14 دلش گرچه در حال از او رنجه شد %~% دوا کرد و خوشبوی چون غنچه شد # 15 پری چهره را همنشین کرد و دوست %~% که این عیب من گفت یار من اوست # 16 به نزد من آن کس نکوخواه تست %~% که گوید فلان خار در راه تست # 17 به گمراه گفتن نکو می‌روی %~% جفائی تمام است و جوری قوی # 18 هر آنگه که عیبت نگویند پیش %~% هنردانی از جاهلی عیب خویش # 19 مگو شهد شیرین شکر فایق است %~% کسی را که سقمونیا لایق است # 20 چه خوش گفت ms039 یک روز دارو فروش: %~% شفا بایدت داروی تلخ نوش # 21 اگر شربتی بایدت سودمند %~% ز سعدی ستان تلخ داروی پند # 22 به پرویزن معرفت بیخته %~% به شهد عبارت برآمیخته PageV01P029 # 1 شنیدم که از نیکمردی فقیر %~% دل آزرده شد پادشاهی کبیر # 2 مگر بر زبانش حقی رفته بود %~% ز گردن‌کشی بر وی آشفته بود # 3 به زندان فرستادش از بارگاه %~% که زورآزمای است بازوی جاه # 4 ز یاران یکی گفتش اندر نهفت %~% مصالح نبود این سخن گفت گفت # 5 رسانیدن امر حق طاعت است %~% ز زندان نترسم که یک ساعت است # 6 همان دم که در خفیه این راز رفت %~% حکایت به گوش ملک باز رفت # 7 بخندید کو ظن بیهوده برد %~% نداند که خواهد در این حبس مرد # 8 غلامی به درویش برد این پیام %~% بگفتا به خسرو بگو ای غلام # 9 مرا بار غم بر دل ریش نیست %~% که دنیا همین ساعتی بیش نیست # 10 نه گر دستگیری کنی خرمم %~% نه گر سر بری در دل آید غمم # 11 تو گر کامرانی به فرمان و گنج %~% دگر کس فرومانده در ضعف و رنج # 12 به دروازه مرگ چون در شویم %~% به یک هفته با هم برابر شویم # 13 منه دل بدین دولت پنج روز %~% به دود دل خلق خود را مسوز # 14 نه پیش از تو بیش از تو اندوختند %~% به بیداد کردن جهان سوختند # 15 چنان زی که ذکرت به تحسین کنند %~% چو مردی نه بر گور نفرین کنند # 16 نباید به رسم بد آیین نهاد %~% که گویند لعنت بر آن کاین نهاد # 17 وگر بر سرآید خداوند زور %~% نه زیرش کند عاقبت خاک گور # 18 بفرمود دلتنگ روی از جفا %~% که بیرون کنندش زبان از قفا # 19 چنین گفت مرد حقایق شناس %~% کز این هم که گفتی ندارم هراس # 20 من از بی زبانی ندارم غمی %~% که دانم که ناگفته داند همی # 21 اگر بینوایی برم ور ms040 ستم %~% گرم عاقبت خیر باشد چه غم # 22 عروسی بود نوبت ماتمت %~% گرت نیکروزی بود خاتمت PageV01P030 # 1 یکی مشت زن بخت روزی نداشت %~% نه اسباب شامش مهیا نه چاشت # 2 ز جور شکم گل کشیدی به پشت %~% که روزی محال است خوردن به مشت # 3 مدام از پریشانی روزگار %~% دلش پر ز حسرت تنش سوکوار # 4 گهش جنگ با عالم خیره‌کش %~% گه از بخت شوریده رویش ترش # 5 گه از دیدن عیش شیرین خلق %~% فرو می‌شدی آب تلخش به حلق # 6 گه از کار آشفته بگریستی %~% که کس دید از این تلخ‌تر زیستی # 7 کسان شهد نوشند و مرغ و بره %~% مرا روی نان می‌نبیند تره # 8 گر انصاف پرسی نه نیکوست این %~% برهنه من و گربه را پوستین # 9 چه بودی که پایم در این کار گل %~% به گنجی فرو رفتی از کام دل! # 10 مگر روزگاری هوس راندمی %~% ز خود گرد محنت بیفشاندمی # 11 شنیدم که روزی زمین می‌شکافت %~% عظام زنخدان پوسیده یافت # 12 به خاک اندرش عقد بگسیخته %~% گهرهای دندان فرو ریخته # 13 دهان بی زبان پند می‌گفت و راز %~% که ای خواجه با بینوایی بساز # 14 نه این است حال دهن زیر گل! %~% شکر خورده انگار یا خون دل # 15 غم از گردش روزگاران مدار %~% که بی ما بگردد بسی روزگار # 16 همان لحظه کاین خاطرش روی داد %~% غم از خاطرش رخت یک سو نهاد # 17 که ای نفس بی رای و تدبیر و هش %~% بکش بار تیمار و خود را مکش # 18 اگر بنده‌ای بار بر سر برد %~% وگر سر به اوج فلک بر برد # 19 در آن دم که حالش دگرگون شود %~% به مرگ از سرش هر دو بیرون شود # 20 غم و شادمانی نماند ولیک %~% جزای عمل ماند و نام نیک # 21 کرم پای دارد نه دیهیم و تخت %~% بده کز تو این ماند ای نیکبخت # 22 مکن تکیه بر ملک و جاه ms041 و حشم %~% که پیش از تو بوده‌ست و بعد از تو هم # 23 خداوند دولت غم دین خورد %~% که دنیا به هر حال می‌بگذرد # 24 نخواهی که ملکت برآید بهم %~% غم ملک و دین خورد باید بهم # 25 زرافشان چو دنیا بخواهی گذاشت %~% که سعدی درافشاند اگر زر نداشت ~~PageV01P031 # 1 حکایت کنند از جفا گستری %~% که فرماندهی داشت بر کشوری # 2 در ایام او روز مردم چو شام %~% شب از بیم او خواب مردم حرام # 3 همه روز نیکان از او در بلا %~% به شب دست پاکان از او بر دعا # 4 گروهی بر شیخ آن روزگار %~% ز دست ستمگر گرستند زار # 5 که ای پیر دانای فرخنده رای %~% بگوی این جوان را بترس از خدای # 6 بگفتا دریغ آیدم نام دوست %~% که هر کس نه در خورد پیغام اوست # 7 کسی را که بینی ز حق بر کران %~% منه با وی ای خواجه حق در میان # 8 دریغ است با سفله گفت از علوم %~% که ضایع شود تخم در شوره بوم # 9 چو در وی نگیرد عدو داندت %~% برنجد به جان و برنجاندت # 10 تو را عادت ای پادشه حق روی است %~% دل مرد حق گوی از این جا قوی است # 11 نگین خصلتی دارد ای نیکبخت %~% که در موم گیرد نه در سنگ سخت # 12 عجب نیست گر ظالم از من به جان %~% برنجد که دزدست و من پاسبان # 13 تو هم پاسبانی به انصاف و داد %~% که حفظ خدا پاسبان تو باد # 14 تو را نیست منت ز روی قیاس %~% خداوند را من و فضل و سپاس # 15 که در کار خیرت به خدمت بداشت %~% نه چون دیگرانت معطل گذاشت # 16 همه کس به میدان کوشش درند %~% ولی گوی بخشش نه هر کس برند # 17 تو حاصل نکردی به کوشش بهشت %~% خدا در تو خوی بهشتی سرشت # 18 دلت روشن و وقت مجموع باد %~% قدم ثابت و ms042 پایه مرفوع باد # 19 حیاتت خوش و رفتنت بر صواب %~% عبادت قبول و دعا مستجاب PageV01P032 # 1 همی تا برآید به تدبیر کار %~% مدارای دشمن به از کارزار # 2 چو نتوان عدو را به قوت شکست %~% به نعمت بباید در فتنه بست # 3 گر اندیشه باشد ز خصمت گزند %~% به تعویذ احسان زبانش ببند # 4 عدو را بجای خسک در بریز %~% که احسان کند کند دندان تیز # 5 چو دستی نشاید گزیدن ببوس %~% که با غالبان چاره زرق است و لوس # 6 به تدبیر رستم درآید به بند %~% که اسفندیارش نجست از کمند # 7 عدو را به فرصت توان کند پوست %~% پس او را مدارا چنان کن که دوست # 8 حذر کن ز پیکار کمتر کسی %~% که از قطره سیلاب دیدم بسی # 9 مزن تا توانی بر ابرو گره %~% که دشمن اگرچه زبون دوست به # 10 بود دشمنش تازه و دوست ریش %~% کسی کش بود دشمن از دوست بیش # 11 مزن با سپاهی ز خود بیشتر %~% که نتوان زد انگشت با نیشتر # 12 وگر زو تواناتری در نبرد %~% نه مردی است بر ناتوان زور کرد # 13 اگر پیل زوری وگر شیر چنگ %~% به نزدیک من صلح بهتر که جنگ # 14 چو دست از همه حیلتی در گسست %~% حلال است بردن به شمشیر دست # 15 اگر صلح خواهد عدو سر مپیچ %~% وگر جنگ جوید عنان بر مپیچ # 16 که گروی ببندد در کارزار %~% تو را قدر و هیبت شود یک هزار # 17 ور او پای جنگ آورد در رکاب %~% نخواهد به حشر از تو داور حساب # 18 تو هم جنگ را باش چون کینه خاست %~% که با کینه ور مهربانی خطاست # 19 چو با سفله گویی به لطف و خوشی %~% فزون گرددش کبر و گردن کشی # 20 به اسبان تازی و مردان مرد %~% برآر از نهاد بداندیش گرد # 21 و گر می برآید به نرمی و هوش %~% به تندی و خشم و ms043 درشتی مکوش # 22 چو دشمن به عجز اندر آمد ز در %~% نباید که پرخاش جویی دگر # 23 چو زنهار خواهد کرم پیشه کن %~% ببخشای و از مکرش اندیشه کن # 24 ز تدبیر پیر کهن بر مگرد %~% که کارآزموده بود سالخورد # 25 در آرند بنیاد رویین ز پای %~% جوانان به نیروی و پیران به رای # 26 بیندیش در قلب هیجا مفر %~% چه دانی کران را که باشد ظفر # 27 چو بینی که لشکر ز هم دست داد %~% به تنها مده جان شیرین به باد # 28 اگر بر کناری به رفتن بکوش %~% وگر در میان لبس دشمن بپوش # 29 وگر خود هزاری و دشمن دویست %~% چو شب شد در اقلیم دشمن مایست # 30 شب تیره پنجه سوار از کمین %~% چو پانصد به هیبت بدرد زمین # 31 چو خواهی بریدن به شب راهها %~% حذر کن نخست از کمینگاهها # 32 میان دو لشکر چو یک روزه راه %~% بماند بزن خیمه بر جایگاه # 33 گر او پیشدستی کند غم مدار %~% ور افراسیاب است مغزش برآر # 34 ندانی که لشکر چو یک روزه راند %~% سر پنجه زورمندش نماند # 35 تو آسوده بر لشکر مانده زن %~% که نادان ستم کرد بر خویشتن # 36 چو دشمن شکستی بیفگن علم %~% که بازش نیاید جراحت به هم # 37 بسی در قفای هزیمت مران %~% نباید که دور افتی از یاوران # 38 هوابینی از گرد هیجا چو میغ %~% بگیرند گردت به زوبین و تیغ # 39 به دنبال غارت نراند سپاه %~% که خالی بماند پس پشت شاه # 40 سپه را نگهبانی شهریار %~% به از جنگ در حلقه کارزار PageV01P033 # 1 دلاور که باری تهور نمود %~% بباید به مقدارش اندر فزود # 2 که بار دگر دل نهد بر هلاک %~% ندارد ز پیکار یأجوج باک # 3 سپاهی در آسودگی خوش بدار %~% که در حالت سختی آید به کار # 4 کنون دست مردان جنگی ببوس %~% نه آنگه که دشمن فرو کوفت کوس # 5 سپاهی که کارش نباشد ms044 به برگ %~% چرا روز هیجا نهد دل به مرگ # 6 نواحی ملک از کف بدسگال %~% به لشکر نگه دار و لشکر به مال # 7 ملک را بود بر عدو دست چیر %~% چو لشکر دل آسوده باشند و سیر # 8 بهای سر خویشتن می‌خورد %~% نه انصاف باشد که سختی برد # 9 چو دارند گنج از سپاهی دریغ %~% دریغ آیدش دست بردن به تیغ # 10 چه مردی کند در صف کارزار %~% که دستش تهی باشد و کار زار PageV01P034 # 1 به پیکار دشمن دلیران فرست %~% هزبران به آورد شیران فرست # 2 به رای جهاندیدگان کار کن %~% که صید آزموده‌ست گرگ کهن # 3 مترس از جوانان شمشیر زن %~% حذر کن ز پیران بسیار فن # 4 جوانان پیل افگن شیر گیر %~% ندانند دستان روباه پیر # 5 خردمند باشد جهاندیده مرد %~% که بسیار گرم آزموده‌ست و سرد # 6 جوانان شایسته بخت ور %~% ز گفتار پیران نپیچند سر # 7 گرت مملکت باید آراسته %~% مده کار معظم به نوخاسته # 8 سپه را مکن پیشرو جز کسی %~% که در جنگها بوده باشد بسی # 9 به خردان مفرمای کار درشت %~% که سندان نشاید شکستن به مشت # 10 رعیت نوازی و سر لشکری %~% نه کاری است بازیچه و سرسری # 11 نخواهی که ضایع شود روزگار %~% به ناکاردیده مفرمای کار # 12 نتابد سگ صید روی از پلنگ %~% ز روبه رمد شیر نادیده جنگ # 13 چو پرورده باشد پسر در شکار %~% نترسد چو پیش آیدش کارزار # 14 به کشتی و نخچیر و آماج و گوی %~% دلاور شود مرد پرخاشجوی # 15 به گرمابه پرورده و خیش و ناز %~% برنجد چو بیند در جنگ باز # 16 دو مردش نشانند بر پشت زین %~% بود کش زند کودکی بر زمین # 17 یکی را که دیدی تو در جنگ پشت %~% بکش گر عدو در مصافش نکشت # 18 مخنث به از مرد شمشیر زن %~% که روز وغا سر بتابد چو زن # 19 چه خوش گفت گرگین به فرزند خویش ms045 %~% چو بربست قربان پیکار و کیش # 20 اگر چون زنان جست خواهی گریز %~% مرو آب مردان جنگی مریز # 21 سواری که بنمود در جنگ پشت %~% نه خود را که نام آوران را بکشت # 22 شجاعت نیاید مگر زان دو یار %~% که افتند در حلقه کارزار # 23 دو همجنس همسفره همزبان %~% بکوشند در قلب هیجا به جان # 24 که ننگ آیدش رفتن از پیش تیر %~% برادر به چنگال دشمن اسیر # 25 چو بینی که یاران نباشند یار %~% هزیمت ز میدان غنیمت شمار ~~PageV01P035 # 1 دو تن پرور ای شاه کشور گشای %~% یکی اهل بازو دوم اهل رای # 2 ز نام آوران گوی دولت برند %~% که دانا و شمشیر زن پرورند # 3 هر آن کو قلم را نورزید و تیغ %~% بر او گر بمیرد مگو ای دریغ # 4 قلم زن نکودار و شمشیر زن %~% نه مطرب که مردی نیاید ز زن # 5 نه مردی است دشمن در اسباب جنگ %~% تو مدهوش ساقی و آواز چنگ # 6 بسا اهل دولت به بازی نشست %~% که ملکت برفتش به بازی ز دست ~~PageV01P036 # 1 نگویم ز جنگ بد اندیش ترس %~% در آوازه صلح از او بیش ترس # 2 بسا کس به روز آیت صلح خواند %~% چو شب شد سپه بر سر خفته راند # 3 زره پوش خسبند مرد اوژنان %~% که بستر بود خوابگاه زنان # 4 به خیمه درون مرد شمشیر زن %~% برهنه نخسبد چو در خانه زن # 5 بباید نهان جنگ را ساختن %~% که دشمن نهان آورد تاختن # 6 حذر کار مردان کار آگه است %~% یزک سد رویین لشکر گه است PageV01P037 # 1 میان دو بد خواه کوتاه دست %~% نه فرزانگی باشد ایمن نشست # 2 که گر هر دو باهم سگالند راز %~% شود دست کوتاه ایشان دراز # 3 یکی را به نیرنگ مشغول دار %~% دگر را برآور ز هستی دمار # 4 اگر دشمنی پیش گیرد ستیز %~% به شمشیر تدبیر خونش بریز # 5 برو دوستی گیر با دشمنش %~% که ms046 زندان شود پیرهن بر تنش # 6 چو در لشکر دشمن افتد خلاف %~% تو بگذار شمشیر خود در غلاف # 7 چو گرگان پسندند بر هم گزند %~% بر آساید اندر میان گوسفند # 8 چو دشمن به دشمن بود مشتغل %~% تو با دوست بنشین به آرام دل ~~PageV01P038 # 1 چو شمشیر پیکار برداشتی %~% نگه دار پنهان ره آشتی # 2 که لشکر کشوفان مغفر شکاف %~% نهان صلح جستند و پیدا مصاف # 3 دل مرد میدان نهانی بجوی %~% که باشد که در پایت افتد چو گوی # 4 چو سالاری از دشمن افتد به چنگ %~% به کشتن برش کرد باید درنگ # 5 که افتد کز این نیمه هم سروری %~% بماند گرفتار در چنبری # 6 اگر کشتی این بندی ریش را %~% نبینی دگر بندی خویش را # 7 نترسد که دورانش بندی کند %~% که بر بندیان زورمندی کند # 8 کسی بندیان را بود دستگیر %~% که خود بوده باشد به بندی اسیر # 9 اگر سرنهد بر خطت سروری %~% چو نیکش بداری نهد دیگری # 10 اگر خفیه ده دل بدست آوری %~% از آن به که صدره شبیخون بری ~~PageV01P039 # 1 گرت خویش دشمن شود دوستدار %~% ز تلبیسش ایمن مشو زینهار # 2 که گردد درونش به کین تو ریش %~% چو یاد آیدش مهر پیوند خویش # 3 بد اندیش را لفظ شیرین مبین %~% که ممکن بود زهر در انگبین # 4 کسی جان از آسیب دشمن ببرد %~% که مر دوستان را به دشمن شمرد # 5 نگه دارد آن شوخ در کیسه در %~% که بیند همه خلق را کیسه بر # 6 سپاهی که عاصی شود در امیر %~% ورا تا توانی بخدمت مگیر # 7 ندانست سالار خود را سپاس %~% تو را هم ندارد ز غدرش هراس # 8 به سوگند و عهد استوارش مدار %~% نگهبان پنهان بر او بر گمار # 9 نو آموز را ریسمان کن دراز %~% نه بگسل که دیگر نبینیش باز # 10 چو اقلیم دشمن به جنگ و حصار %~% گرفتی به زندانیانش سپار # 11 که بندی ms047 چو دندان به خون در برد %~% ز حلقوم بیدادگر خون خورد # 12 چو برکندی از چنگ دشمن دیار %~% رعیت به سامان تر از وی بدار # 13 که گر باز کوبد در کار زار %~% بر آرند عام از دماغش دمار # 14 وگر شهریان را رسانی گزند %~% در شهر بر روی دشمن مبند # 15 مگو دشمن تیغ زن بر درست %~% که انباز دشمن به شهر اندرست PageV01P040 # 1 به تدبیر جنگ بد اندیش کوش %~% مصالح بیندیش و نیت بپوش # 2 منه در میان راز با هر کسی %~% که جاسوس همکاسه دیدم بسی # 3 سکندر که با شرقیان حرب داشت %~% درخیمه گویند در غرب داشت # 4 چو بهمن به زاولستان خواست شد %~% چپ آوازه افگند و از راست شد # 5 اگر جز تو داند که عزم تو چیست %~% بر آن رای و دانش بباید گریست # 6 کرم کن نه پرخاش و کین‌آوری %~% که عالم به زیر نگین آوری # 7 چو کاری برآید به لطف و خوشی %~% چه حاجت به تندی و گردن کشی # 8 نخواهی که باشد دلت دردمند %~% دل درمندان برآور زبند # 9 به بازو توانا نباشد سپاه %~% برو همت از ناتوانان بخواه # 10 دعای ضعیفان امیدوار %~% ز بازوی مردی به آید به کار # 11 هر آن کاستعانت به درویش برد %~% اگر بر فریدون زد از پیش برد ~~PageV01P041 ### | [ bab 2 ] # 1 اگر هوشمندی به معنی گرای %~% که معنی بماند ز صورت بجای # 2 که را دانش وجود و تقوی نبود %~% به صورت درش هیچ معنی نبود # 3 کسی خسبد آسوده در زیر گل %~% که خسبند از او مردم آسوده دل # 4 غم خویش در زندگی خور که خویش %~% به مرده نپردازد از حرص خویش # 5 زر و نعمت اکنون بده کان تست %~% که بعد از تو بیرون ز فرمان تست # 6 نخواهی که باشی پراگنده دل %~% پراگندگان را ز خاطر مهل # 7 پریشان کن امروز گنجینه چست %~% که فردا کلیدش نه در دست ms048 تست # 8 تو با خود ببر توشه خویشتن %~% که شفقت نیاید ز فرزند و زن # 9 کسی گوی دولت ز دنیا برد %~% که با خود نصیبی به عقبی برد # 10 به غمخوارگی چون سرانگشت من %~% نخارد کس اندر جهان پشت من # 11 مکن بر کف دست نه هرچه هست %~% که فردا به دندان بری پشت دست # 12 به پوشیدن ستر درویش کوش %~% که ستر خدایت بود پرده پوش # 13 مگردان غریب از درت بی نصیب %~% مبادا که گردی به درها غریب # 14 بزرگی رساند به محتاج خیر %~% که ترسد که محتاج گردد به غیر # 15 به حال دل خستگان در نگر %~% که روزی دلی خسته باشی مگر # 16 درون فروماندگان شاد کن %~% ز روز فروماندگی یاد کن # 17 نه خواهنده‌ای بر در دیگران %~% به شکرانه خواهنده از در مران ~~PageV02P001 # 1 پدرمرده را سایه بر سر فکن %~% غبارش بیفشان و خارش بکن # 2 ندانی چه بودش فرو مانده سخت %~% بود تازه بی بیخ هرگز درخت # 3 چو بینی یتیمی سر افگنده پیش %~% مده بوسه بر روی فرزند خویش # 4 یتیم ار بگرید که نازش خرد %~% وگر خشم گیرد که بارش برد # 5 الا تا نگرید که عرش عظیم %~% بلرزد همی چون بگرید یتیم # 6 به رحمت بکن آبش از دیده پاک %~% به شفقت بیفشانش از چهره خاک # 7 اگر سایه خود برفت از سرش %~% تو در سایه خویشتن پرورش # 8 من آنگه سر تاجور داشتم %~% که سر بر کنار پدر داشتم # 9 اگر بر وجودم نشستی مگس %~% پریشان شدی خاطر چند کس # 10 کنون دشمنان گر برندم اسیر %~% نباشد کس از دوستانم نصیر # 11 مرا باشد از درد طفلان خبر %~% که در طفلی از سر برفتم پدر # 12 یکی خار پای یتیمی بکند %~% به خواب اندرش دید صدر خجند # 13 همی گفت و در روضه‌ها می‌چمید %~% کزان خار بر من چه گلها دمید # 14 مشو تا توانی ز رحمت بری %~% که ms049 رحمت برندت چو رحمت بری # 15 چو انعام کردی مشو خود پرست %~% که من سرورم دیگران زیر دست # 16 اگر تیغ دورانش انداخته‌ست %~% نه شمشیر دوران هنوز آخته‌ست # 17 چو بینی دعا گوی دولت هزار %~% خداوند را شکر نعمت گزار # 18 که چشم از تو دارند مردم بسی %~% نه تو چشم داری به دست کسی # 19 کرم خوانده‌ام سیرت سروران %~% غلط گفتم اخلاق پیغمبران PageV02P002 # 1 شنیدم که یک هفته ابن‌السبیل %~% نیامد به مهمان سرای خلیل # 2 ز فرخنده خویی نخوردی بگاه %~% مگر بینوایی در آید ز راه # 3 برون رفت و هر جانبی بنگرید %~% بر اطراف وادی نگه کرد و دید # 4 به تنها یکی در بیایان چو بید %~% سر و مویش از برف پیری سپید # 5 به دلداریش مرحبایی بگفت %~% برسم کریمان صلایی بگفت # 6 که ای چشمهای مرا مردمک %~% یکی مردمی کن به نان و نمک # 7 نعم گفت و بر جست و برداشت گام %~% که دانست خلقش علیه‌السلام # 8 رقبیان مهمان سرای خلیل %~% به عزت نشاندند پیر ذلیل # 9 بفرمود و ترتیب کردند خوان %~% نشستند بر هر طرف همگنان # 10 چو بسم الله آغاز کردند جمع %~% نیامد ز پیرش حدیثی به سمع # 11 چنین گفتش: ای پیر دیرینه روز %~% چو پیران نمی‌بینمت صدق و سوز # 12 نه شرط است وقتی که روزی خوری %~% که نام خداوند روزی بری # 13 بگفتا نگیرم طریقی به دست %~% که نشنیدم از پیر آذرپرست # 14 بدانست پیغمبر نیک فال %~% که گبرست پیر تبه بوده حال # 15 بخواری براندش چو بیگانه دید %~% که منکر بود پیش پاکان پلید # 16 سروش آمد از کردگار جلیل %~% به هیبت ملامت کنان کای خلیل # 17 منش داده صد سال روزی و جان %~% تو را نفرت آمد از او یک زمان # 18 گر او می‌برد پیش آتش سجود %~% تو با پس چرا می‌بری دست جود ~~PageV02P003 # 1 گره بر سر بند احسان مزن %~% که این زرق و شیدست و ms050 آن مکر و فن # 2 زیان می‌کند مرد تفسیردان %~% که علم و ادب می‌فروشد به نان # 3 کجا عقل یا شرع فتوی دهد %~% که اهل خرد دین به دنیا دهد # 4 ولیکن تو بستان که صاحب خرد %~% از ارزان فروشان به رغبت خرد ~~PageV02P004 # 1 زبان دانی آمد به صاحبدلی %~% که محکم فرومانده‌ام در گلی # 2 یکی سفله را ده درم بر من است %~% که دانگی از او بر دلم ده من است # 3 همه شب پریشان از او حال من %~% همه روز چون سایه دنبال من # 4 بکرد از سخنهای خاطر پریش %~% درون دلم چون در خانه ریش # 5 خدایش مگر تا ز مادر بزاد %~% جز این ده درم چیز دیگر نداد # 6 ندانسته از دفتر دین الف %~% نخوانده بجز باب لاینصرف # 7 خور از کوه یک روز سر بر نزد %~% که این قلتبان حلقه بر در نزد # 8 در اندیشه‌ام تا کدامم کریم %~% از آن سنگدل دست گیرد به سیم # 9 شنید این سخن پیر فرخ نهاد %~% درستی دو در آستینش نهاد # 10 زر افتاد در دست افسانه گوی %~% برون رفت ازان جا چو زر تازه روی # 11 یکی گفت: شیخ این ندانی که کیست %~% بر او گر بمیرد نباید گریست # 12 گدایی که بر شیر نر زین نهد %~% ابو زید را اسب و فرزین نهد # 13 بر آشفت عابد که خاموش باش %~% تو مرد زبان نیستی گوش باش # 14 اگر راست بود آنچه پنداشتم %~% ز خلق آبرویش نگه داشتم # 15 وگر شوخ چشمی و سالوس کرد %~% الا تا نپنداری افسوس کرد # 16 که خود را نگه داشتم آبروی %~% ز دست چنان گر بزی یافه گوی # 17 بد و نیک را بذل کن سیم و زر %~% که این کسب خیرست و آن دفع شر # 18 خنک آن که در صحبت عاقلان %~% بیاموزد اخلاق صاحبدلان # 19 گرت عقل و رای است و تدبیر و هوش %~% به عزت کنی پند سعدی ms051 به گوش # 20 که اغلب در این شیوه دارد مقال %~% نه در چشم و زلف و بناگوش و خال ~~PageV02P005 # 1 یکی رفت و دینار از او صد هزار %~% خلف برد صاحبدلی هوشیار # 2 نه چون ممسکان دست بر زر گرفت %~% چو آزادگان دست از او بر گرفت # 3 ز درویش خالی نبودی درش %~% مسافر به مهمان سرای اندرش # 4 دل خویش و بیگانه خرسند کرد %~% نه همچون پدر سیم و زر بند کرد # 5 ملامت کنی گفتش ای باد دست %~% به یک ره پریشان مکن هرچه هست # 6 به سالی توان خرمن اندوختن %~% به یک دم نه مردی بود سوختن # 7 چو در دست تنگی نداری شکیب %~% نگه دار وقت فراخی حسیب # 8 به دختر چه خوش گفت بانوی ده %~% که روز نوا برگ سختی بنه # 9 همه وقت بردار مشک و سبوی %~% که پیوسته در ده روان نیست جوی # 10 به دنیا توان آخرت یافتن %~% به زر پنجه شیر بر تافتن # 11 اگر تنگدستی مرو پیش یار %~% وگر سیم داری بیا و بیار # 12 اگر روی بر خاک پایش نهی %~% جوابت نگوید به دست تهی # 13 خداوند زر برکند چشم دیو %~% به دام آورد صخر جنی به ریو # 14 تهی دست در خوبرویان مپیچ %~% که بی هیچ مردم نیرزند هیچ # 15 به دست تهی بر نیاد امید %~% به زر برکنی چشم دیو سپید # 16 به یک بار بر دوستان زر مپاش %~% وز آسیب دشمن به اندیشه باش # 17 اگر هرچه یابی به کف برنهی %~% کفت وقت حاجت بماند تهی # 18 گدایان به سعی تو هرگز قوی %~% نگردند ترسم تو لاغر شوی # 19 چو مناع خیر این حکایت بگفت %~% ز غیرت جوانمرد را رگ نخفت # 20 پراگنده دل گشت از آن عیب جوی %~% بر آشفت و گفت ای پراگنده گوی # 21 مرا دستگاهی که پیرامن است %~% پدر گفت میراث جد من است # 22 نه ایشان به خست نگه داشتند %~% بحسرت ms052 بمردندو بگذاشتند # 23 به دستم نیفتاد مال پدر %~% که بعد از من افتد به دست پسر # 24 همان به که امروز مردم خورند %~% که فردا پس از من به یغما برند # 25 خور و پوش و بخشای و راحت رسان %~% نگه می چه داری ز بهر کسان # 26 برند از جهان با خود اصحاب رای %~% فرو مایه ماند به حسرت بجای # 27 زر و نعمت اکنون بده کان تست %~% که بعد از تو بیرون ز فرمان تست # 28 به دنیا توانی که عقبی خری %~% بخر جان من ورنه حسرت بری PageV02P006 # 1 بزارید وقتی زنی پیش شوی %~% که دیگر مخر نان ز بقال کوی # 2 به بازار گندم فروشان گرای %~% که این جو فروش است گندم نمای # 3 نه از مشتری کز ز حام مگس %~% به یک هفته رویش ندیده‌ست کس # 4 به دلداری آن مرد صاحب نیاز %~% به زن گفت کای روشنایی بساز # 5 به امید ما کلبه این جا گرفت %~% نه مردی بود نفع از او وا گرفت # 6 ره نیکمردان آزاده گیر %~% چو استاده‌ای دست افتاده‌گیر # 7 ببخشای کانان که مرد حقند %~% خریدار دکان بی رونقند # 8 جوانمرد اگر راست خواهی ولی است %~% کرم پیشه شاه مردان علی است ~~PageV02P007 # 1 شنیدم که پیری به راه حجاز %~% به هر خطوه کردی دو رکعت نماز # 2 چنان گرم رو در طریق خدای %~% که خار مغیلان نکندی ز پای # 3 به آخر ز وسواس خاطر پریش %~% پسند آمدش در نظر کار خویش # 4 به تلبیس ابلیس در چاه رفت %~% که نتوان از این خوب تر راه رفت # 5 گرش رحمت حق نه دریافتی %~% غرورش سر از جاده برتافتی # 6 یکی هاتف از غیبش آواز داد %~% که ای نیکبخت مبارک نهاد # 7 مپندار اگر طاعتی کرده‌ای %~% که نزلی بدین حضرت آورده‌ای # 8 به احسانی آسوده کردن دلی %~% به از الف رکعت به هر منزلی PageV02P008 # 1 به سرهنگ سلطان چنین گفت زن %~% که ms053 خیز ای مبارک در رزق زن # 2 برو تا ز خوانت نصیبی دهند %~% که فرزندکانت نظر بر رهند # 3 بگفتا بود مطبخ امروز سرد %~% که سلطان به شب نیت روزه کرد # 4 زن از ناامیدی سر انداخت پیش %~% همی گفت با خود دل از فاقه ریش # 5 که سلطان از این روزه گویی چه خواست %~% که افطار او عید طفلان ماست # 6 خورنده که خیرش برآید ز دست %~% به از صائم الدهر دنیا پرست # 7 مسلم کسی را بود روزه داشت %~% که درمانده‌ای را دهد نان چاشت # 8 وگرنه چه لازم که سعیی بری %~% ز خود بازگیری و هم خود خوری ~~PageV02P009 # 1 یکی را کرم بود و قوت نبود %~% کفافش بقدر مروت نبود # 2 که سفله خداوند هستی مباد %~% جوانمرد را تنگدستی مباد # 3 کسی را که همت بلند اوفتد %~% مرادش کم اندر کمند اوفتد # 4 چو سیلاب ریزان که در کوهسار %~% نگیرد همی بر بلندی قرار # 5 نه در خورد سرمایه کردی کرم %~% تنک مایه بودی از این لاجرم # 6 برش تنگدستی دو حرفی نبشت %~% که ای خوب فرجام نیکو سرشت # 7 یکی دست گیرم به چندی درم %~% که چندی است تا من به زندان درم # 8 به چشم اندرش قدر چیزی نبود %~% ولیکن به دستش پشیزی نبود # 9 به خصمان بندی فرستاد مرد %~% که ای نیک نامان آزاد مرد # 10 بدارید چندی کف از دامنش %~% و گر می‌گریزد ضمان بر منش # 11 وزان جا به زندانی آمد که خیز %~% وز این شهر تا پای داری گریز # 12 چو گنجشک در باز دید از قفس %~% قرارش نماند اندر او یک نفس # 13 چو باد صبا زان میان سیر کرد %~% نه سیری که بادش رسیدی به گرد # 14 گرفتند حالی جوانمرد را %~% که حاصل کن این سیم یا مرد را # 15 به بیچارگی راه زندان گرفت %~% که مرغ از قفس رفته نتوان گرفت # 16 شنیدم که در حبس چندی بماند ms054 %~% نه شکوت نبشت و نه فریاد خواند # 17 زمانها نیاسود و شبها نخفت %~% بر او پارسایی گذر کرد و گفت: # 18 نپندارمت مال مردم خوری %~% چه پیش آمدت تا به زندان دری # 19 بگفت ای جلیس مبارک نفس %~% نخوردم به حیلت گری مال کس # 20 یکی ناتوان دیدم از بند ریش %~% خلاصش ندیدم بجز بند خویش # 21 ندیدم به نزدیک رایم پسند %~% من آسوده و دیگری پای بند # 22 بمرد آخر و نیک نامی ببرد %~% زهی زندگانی که نامش نمرد # 23 تنی زنده دل خفته در زیر گل %~% به از عالمی زنده مرده دل # 24 دل زنده هرگز نگردد هلاک %~% تن زنده دل گر بمیرد چه باک PageV02P010 # 1 یکی در بیابان سگی تشنه یافت %~% برون از رمق در حیاتش نیافت # 2 کله دلو کرد آن پسندیده کیش %~% چو حبل اندر آن بست دستار خویش # 3 به خدمت میان بست و بازو گشاد %~% سگ ناتوان را دمی آب داد # 4 خبر داد پیغمبر از حال مرد %~% که داور گناهان از او عفو کرد # 5 الا گر جفا کردی اندیشه کن %~% وفا پیش گیر و کرم پیشه کن # 6 یکی با سگی نیکویی گم نکرد %~% کجا گم شود خیر با نیکمرد # 7 کرم کن چنان کت برآید زدست %~% جهانبان در خیر بر کس نبست # 8 به قنطار زر بخش کردن ز گنج %~% نباشد چو قیراطی از دسترنج # 9 برد هر کسی بار در خورد زور %~% گران است پای ملخ پیش مور PageV02P011 # 1 تو با خلق سهلی کن ای نیکبخت %~% که فردا نگیرد خدا بر تو سخت # 2 گر از پا درآید نماند اسیر %~% که افتادگان را بود دستگیر # 3 به آزار فرمان مده بر رهی %~% که باشد که افتد به فرماندهی # 4 چو تمکین و جاهت بود بر دوام %~% مکن زور بر ضعف درویش و عام # 5 که افتد که با جاه و تمکین شود %~% چو بیدق که ناگاه فرزین شود # 6 ms055 نصیحت شنو مردم دور بین %~% نپاشند در هیچ دل تخم کین # 7 خداوند خرمن زیان می‌کند %~% که بر خوشه چین سرگران می‌کند # 8 نترسد که نعمت به مسکین دهند %~% وزان بار غم بر دل این نهند # 9 بسا زرومندا که افتاد سخت %~% بس افتاده را یاوری کرد بخت # 10 دل زیر دستان نباید شکست %~% مبادا که روزی شوی زیر دست PageV02P012 # 1 بنالید درویشی از ضعف حال %~% بر تندرویی خداوند مال # 2 نه دینار دادش سیه دل نه دانگ %~% بر او زد به سرباری از طیره بانگ # 3 دل سائل از جور او خون گرفت %~% سر از غم برآورد و گفت ای شگفت # 4 توانگر ترش روی باری چراست %~% مگر می‌نترسد ز تلخی خواست # 5 بفرمود کوته نظر تا غلام %~% براندش بخواری و زجر تمام # 6 به ناکردن شکر پروردگار %~% شنیدم که برگشت از او روزگار # 7 بزرگیش سر در تباهی نهاد %~% عطارد قلم در سیاهی نهاد # 8 شقاوت برهنه نشاندش چو سیر %~% نه بارش رها کردو نه بارگیر # 9 فشاندش قضا بر سر از فاقه خاک %~% مشعبد صفت کیسه و دست پاک # 10 سراپای حالش دگرگونه گشت %~% بر این ماجری مدتی برگذشت # 11 غلامش به دست کریمی فتاد %~% توانگر دل و دست و روشن نهاد # 12 به دیدار مسکین آشفته حال %~% چنان شاد بودی که مسکین به مال # 13 شبانگه یکی بر درش لقمه جست %~% ز سختی کشیدن قدمهاش سست # 14 بفرمود صاحب نظر بنده را %~% که خشنود کن مرد درمنده را # 15 چو نزدیک بردش ز خوان بهره‌ای %~% برآورد بی خویشتن نعره‌ای # 16 شکسته دل آمد بر خواجه باز %~% عیان کرده اشکش به دیباجه راز # 17 بپرسید سالار فرخنده خوی %~% که اشکت ز جور که آمد به روی # 18 بگفت اندرونم بشورید سخت %~% بر احوال این پیر شوریده بخت # 19 که مملوک وی بودم اندر قدیم %~% خداوند اسباب و املاک و سیم # 20 چو کوتاه شد دستش از عز ms056 و ناز %~% کند دست خواهش به درها دراز # 21 بخندید وگفت ای پسر جور نیست %~% ستم بر کس از گردش دور نیست # 22 نه آن تند روی است بازارگان %~% که بردی سر از کبر بر آسمان # 23 من آنم که آن روزم از در براند %~% به روز منش دور گیتی نشاند # 24 نگه کرد باز آسمان سوی من %~% فرو شست گرد غم از روی من # 25 خدای ار به حکمت ببندد دری %~% گشاید به فضل و کرم دیگری # 26 بسا مفلس بینوا سیر شد %~% بسا کار منعم زبر زیر شد PageV02P013 # 1 یکی سیرت نیکمردان شنو %~% اگر نیکبختی و مردانه رو # 2 که شبلی ز حانوت گندم فروش %~% به ده برد انبان گندم به دوش # 3 نگه کرد و موری در آن غله دید %~% که سرگشته هر گوشه‌ای می‌دوید # 4 ز رحمت بر او شب نیارست خفت %~% به مأوای خود بازش آورد و گفت # 5 مروت نباشد که این مور ریش %~% پراگنده گردانم از جای خویش # 6 درون پراگندگان جمع دار %~% که جمعیتت باشد از روزگار # 7 چه خوش گفت فردوسی پاک زاد %~% که رحمت بر آن تربت پاک باد # 8 میازار موری که دانه‌کش است %~% که جان دارد و جان شیرین خوش است # 9 سیاه اندرون باشد و سنگدل %~% که خواهد که موری شود تنگدل # 10 مزن بر سر ناتوان دست زور %~% که روزی به پایش در افتی چو مور # 11 نبخشود بر حال پروانه شمع %~% نگه کن که چون سوخت در پیش جمع # 12 گرفتم ز تو ناتوان تر بسی است %~% تواناتر از تو هم آخر کسی است ~~PageV02P014 # 1 ببخش ای پسر کآدمی زاده صید %~% به احسان توان کرد و وحشی به قید # 2 عدو را به الطاف گردن ببند %~% که نتوان بریدن به تیغ این کمند # 3 چو دشمن کرم بیند و لطف و جود %~% نیاید دگر خبث از او در وجود # 4 مکن بد که بد بینی ms057 از یار نیک %~% نیاید ز تخم بدی بار نیک # 5 چو با دوست دشخوار گیری و تنگ %~% نخواهد که بیند تو را نقش و رنگ # 6 وگر خواجه با دشمنان نیکخوست %~% بسی بر نیاید که گردند دوست ~~PageV02P015 # 1 به ره در یکی پیشم آمد جوان %~% بتگ در پیش گوسفندی دوان # 2 بدو گفتم این ریسمان است و بند %~% که می‌آرد اندر پیت گوسفند # 3 سبک طوق و زنجیر از او باز کرد %~% چپ و راست پوییدن آغاز کرد # 4 هنوز از پیش تازیان می‌دوید %~% که جو خورده بود از کف مرد وخوید # 5 چو باز آمد از عیش و بازی بجای %~% مرا دید و گفت ای خداوند رای # 6 نه این ریسمان می‌برد با منش %~% که احسان کمندی است در گردنش # 7 به لطفی که دیده‌ست پیل دمان %~% نیارد همی حمله بر پیلبان # 8 بدان را نوازش کن ای نیکمرد %~% که سگ پاس دارد چو نان تو خورد # 9 بر آن مرد کندست دندان یوز %~% که مالد زبان بر پنیرش دو روز ~~PageV02P016 # 1 یکی روبهی دید بی دست و پای %~% فرو ماند در لطف و صنع خدای # 2 که چون زندگانی به سر می‌برد %~% بدین دست و پای از کجا می‌خورد # 3 در این بود درویش شوریده رنگ %~% که شیری برآمد شغالی به چنگ # 4 شغال نگون بخت را شیر خورد %~% بماند آنچه روباه از آن سیر خورد # 5 دگر روز باز اتفاق اوفتاد %~% که روزی رسان قوت روزش بداد # 6 یقین مرد را دیده بیننده کرد %~% شد و تکیه بر آفریننده کرد # 7 کز این پس به کنجی نشینم چو مور %~% که روزی نخوردند پیلان به زور # 8 زنخدان فرو برد چندی به جیب %~% که بخشنده روزی فرستد ز غیب # 9 نه بیگانه تیمار خوردش نه دوست %~% چو چنگش رگ و استخوان ماند و پوست # 10 چو صبرش نماند از ضعیفی و هوش %~% ز دیوار محرابش آمد به گوش ms058 # 11 برو شیر درنده باش ای دغل %~% مینداز خود را چو روباه شل # 12 چنان سعی کن کز تو ماند چو شیر %~% چه باشی چو روبه به وامانده سیر # 13 چو شیر آن که را گردنی فربه است %~% گر افتد چو روبه سگ از وی به است # 14 بچنگ آر و با دیگران نوش کن %~% نه بر فضله دیگران گوش کن # 15 بخور تا توانی به بازوی خویش %~% که سعیت بود در ترازوی خویش # 16 چو مردان ببر رنج و راحت رسان %~% مخنث خورد دسترنج کسان # 17 بگیر ای جوان دست درویش پیر %~% نه خود را بیفگن که دستم بگیر # 18 خدا را بر آن بنده بخشایش است %~% که خلق از وجودش در آسایش است # 19 کرم ورزد آن سر که مغزی در اوست %~% که دون همتانند بی مغز و پوست # 20 کسی نیک بیند به هر دو سرای %~% که نیکی رساند به خلق خدای ~~PageV02P017 # 1 شنیدم که مردی است پاکیزه بوم %~% شناسا و رهرو در اقصای روم # 2 من و چند سالوک صحرا نورد %~% برفتیم قاصد به دیدار مرد # 3 سرو چشم هر یک ببوسید و دست %~% به تمکین و عزت نشاند و نشست # 4 زرش دیدم و زرع و شاگرد و رخت %~% ولی بی مروت چوبی بر درخت # 5 به لطف و لبق گرم رو مرد بود %~% ولی دیگدانش عجب سرد بود # 6 همه شب نبودش قرار هجوع %~% ز تسبیح و تهلیل و ما را ز جوع # 7 سحرگه میان بست و در باز کرد %~% همان لطف و پرسیدن آغاز کرد # 8 یکی بد که شیرین و خوش طبع بود %~% که با ما مسافر در آن ربع بود # 9 مرا بوسه گفتا به تصحیف ده %~% که درویش را توشه از بوسه به # 10 به خدمت منه دست بر کفش من %~% مرا نان ده و کفش بر سر بزن # 11 به ایثار مردان سبق برده‌اند %~% نه شب زنده‌داران دل ms059 مرده‌اند # 12 همین دیدم از پاسبان تتار %~% دل مرده وچشم شب زنده‌دار # 13 کرامت جوانمردی و نان دهی است %~% مقالات بیهوده طبل تهی است # 14 قیامت کسی بینی اندر بهشت %~% که معنی طلب کرد و دعوی بهشت # 15 به معنی توان کرد دعوی درست %~% دم بی قدم تکیه گاهی است سست ~~PageV02P018 # 1 شنیدم در ایام حاتم که بود %~% به خیل اندرش بادپایی چو دود # 2 صبا سرعتی رعد بانگ ادهمی %~% که بر برق پیشی گرفتی همی # 3 به تگ ژاله می‌ریخت بر کوه و دشت %~% تو گفتی مگر ابر نیسان گذشت # 4 یکی سیل رفتار هامون نورد %~% که باد از پیش باز ماندی چو گرد # 5 ز اوصاف حاتم به هر بر و بوم %~% بگفتند برخی به سلطان روم # 6 که همتای او در کرم مرد نیست %~% چو اسبش به جولان و ناورد نیست # 7 بیابان نوردی چو کشتی برآب %~% که بالای سیرش نپرد عقاب # 8 به دستور دانا چنین گفت شاه %~% که دعوی خجالت بود بی گواه # 9 من از حاتم آن اسب تازی نهاد %~% بخواهم گر او مکرمت کرد و داد # 10 بدانم که در وی شکوه مهی است %~% وگر رد کند بانگ طبل تهی است # 11 رسولی هنرمند عالم به طی %~% روان کرد و ده مرد همراه وی # 12 زمین مرده و ابر گریان بر او %~% صبا کرده بار دگر جان در او # 13 به منزلگه حاتم آمد فرود %~% بر آسود چون تشنه بر زنده رود # 14 سماطی بیفگند و اسبی بکشت %~% به دامن شکر دادشان زر بمشت # 15 شب آن جا ببودند و روز دگر %~% بگفت آنچه دانست صاحب خبر # 16 همی گفت و حاتم پریشان چو مست %~% به دندان ز حسرت همی کند دست # 17 که ای بهره ور موبد نیک نام %~% چرا پیش از اینم نگفتی پیام # 18 من آن باد رفتار دلدل شتاب %~% ز بهر شما دوش کردم کباب # 19 که دانستم از ms060 هول باران و سیل %~% نشاید شدن در چراگاه خیل # 20 به نوعی دگر روی و راهم نبود %~% جز او بر در بارگاهم نبود # 21 مروت ندیدم در آیین خویش %~% که مهمان بخسبد دل از فاقه ریش # 22 مرا نام باید در اقلیم فاش %~% دگر مرکب نامور گو مباش # 23 کسان را درم داد و تشریف و اسب %~% طبیعی است اخلاق نیکو نه کسب # 24 خبر شد به روم از جوانمرد طی %~% هزار آفرین گفت بر طبع وی # 25 ز حاتم بدین نکته راضی مشو %~% از این خوب تر ماجرایی شنو PageV02P019 # 1 ندانم که گفت این حکایت به من %~% که بوده‌ست فرماندهی در یمن # 2 ز نام آوران گوی دولت ربود %~% که در گنج بخشی نظیرش نبود # 3 توان گفت او را سحاب کرم %~% که دستش چو باران فشاندی درم # 4 کسی نام حاتم نبردی برش %~% که سودا نرفتی از او بر سرش # 5 که چند از مقالات آن باد سنج %~% که نه ملک دارد نه فرمان نه گنج # 6 شنیدم که جشنی ملوکانه ساخت %~% چو چنگ اندر آن بزم خلقی نواخت # 7 در ذکر حاتم کسی باز کرد %~% دگر کس ثنا کردن آغاز کرد # 8 حسد مرد را بر سر کینه داشت %~% یکی را به خون خوردنش بر گماشت # 9 که تا هست حاتم در ایام من %~% نخواهد به نیکی شدن نام من # 10 بلا جوی راه بنی طی گرفت %~% به کشتن جوانمرد را پی گرفت # 11 جوانی به ره پیشباز آمدش %~% کز او بوی انسی فراز آمدش # 12 نکو روی و دانا و شیرین زبان %~% بر خویش برد آن شبش میهمان # 13 کرم کرد و غم خورد و پوزش نمود %~% بد اندیش را دل به نیکی ربود # 14 نهادش سحر بوسه بر دست و پای %~% که نزدیک ما چند روزی بپای # 15 بگفتا نیارم شد این جا مقیم %~% که در پیش دارم مهمی عظیم # 16 بگفت ار نهی با ms061 من اندر میان %~% چو یاران یکدل بکوشم به جان # 17 به من دار گفت ای جوانمرد گوش %~% که دانم جوانمرد را پرده پوش # 18 در این بوم حاتم شناسی مگر %~% که فرخنده رای است و نیکو سیر # 19 سرش پادشاه یمن خواسته‌ست %~% ندانم چه کین در میان خاسته‌ست! # 20 گرم ره نمایی بدان جا که اوست %~% همین چشم دارم ز لطف تو دوست # 21 بخندید برنا که حاتم منم %~% سر اینک جدا کن به تیغ از تنم # 22 نباید که چون صبح گردد سفید %~% گزندت رسد یا شوی ناامید # 23 چو حاتم به آزادگی سر نهاد %~% جوان را برآمد خروش از نهاد # 24 به خاک اندر افتاد و بر پای جست %~% گهش خاک بوسید و گه پای و دست # 25 بینداخت شمشیر و ترکش نهاد %~% چو بیچارگان دست بر کش نهاد # 26 که گر من گلی بر وجودت زنم %~% به نزدیک مردان نه مردم زنم # 27 دو چشمش ببوسید و در بر گرفت %~% وزان جا طریق یمن بر گرفت # 28 ملک در میان دو ابروی مرد %~% بدانست حالی که کاری نکرد # 29 بگفتا بیا تا چه داری خبر %~% چرا سر نبستی به فتراک بر # 30 مگر بر تو نام‌آوری حمله کرد %~% نیاوردی از ضعف تاب نبرد # 31 جوانمرد شاطر زمین بوسه داد %~% ملک را ثنا گفت و تمکین نهاد # 32 که دریافتم حاتم نامجوی %~% هنرمند و خوش منظر و خوبروی # 33 جوانمرد و صاحب خرد دیدمش %~% به مردانگی فوق خود دیدمش # 34 مرا بار لطفش دو تا کرد پشت %~% به شمشیر احسان و فضلم بکشت # 35 بگفت آنچه دید از کرمهای وی %~% شهنشه ثنا گفت بر آل طی # 36 فرستاده را داد مهری درم %~% که مهرست بر نام حاتم کرم # 37 مر او را سزد گر گواهی دهند %~% که معنی و آوازه‌اش همرهند ~~PageV02P020 # 1 شنیدم که طی در زمان رسول %~% نکردند منشور ایمان قبول # 2 فرستاد لشکر بشیر نذیر %~% گرفتند ms062 از ایشان گروهی اسیر # 3 بفرمود کشتن به شمشیر کین %~% که ناپاک بودند و ناپاکدین # 4 زنی گفت من دختر حاتمم %~% بخواهید از این نامور حاکمم # 5 کرم کن به جای من ای محترم %~% که مولای من بود از اهل کرم # 6 به فرمان پیغمبر نیک رای %~% گشادند زنجیرش از دست و پای # 7 در آن قوم باقی نهادند تیغ %~% که رانند سیلاب خون بی دریغ # 8 بزاری به شمشیر زن گفت زن %~% مرا نیز با جمله گردن بزن # 9 مروت نبینم رهایی ز بند %~% به تنها و یارانم اندر کمند # 10 همی گفت و گریان بر اخوان طی %~% به سمع رسول آمد آواز وی # 11 ببخشیدش آن قوم و دیگر عطا %~% که هرگز نکرد اصل و گوهر خطا ~~PageV02P021 # 1 ز بنگاه حاتم یکی پیرمرد %~% طلب ده درم سنگ فانید کرد # 2 ز راوی چنان یاد دارم خبر %~% که پیشش فرستاد تنگی شکر # 3 زن از خیمه گفت این چه تدبیر بود %~% همان ده درم حاجت پیر بود # 4 شنید این سخن نامبردار طی %~% بخندید و گفت ای دلارام حی # 5 گر او در خور حاجت خویش خواست %~% جوانمردی آل حاتم کجاست # 6 چو حاتم به آزاد مردی دگر %~% ز دوران گیتی نیاید مگر # 7 ابوبکر سعد آن که دست نوال %~% نهد همتش بر دهان سؤال # 8 رعیت پناها دلت شاد باد %~% به سعیت مسلمانی آباد باد # 9 سرافرازد این خاک فرخنده بوم %~% ز عدلت بر اقلیم یونان و روم # 10 چو حاتم اگر نیستی کام وی %~% نبردی کس اندر جهان نام طی # 11 ثنا ماند از آن نامور در کتاب %~% تو را هم ثنا ماند و هم ثواب # 12 که حاتم بدان نام و آوازه خواست %~% تو را سعی و جهد از برای خداست # 13 تکلف بر مرد درویش نیست %~% وصیت همین یک سخن بیش نیست # 14 که چندان که جهدت بود خیر کن %~% ز تو خیر ماند ز ms063 سعدی سخن ~~PageV02P022 # 1 یکی را خری در گل افتاده بود %~% ز سوداش خون در دل افتاده بود # 2 بیابان و باران و سرما و سیل %~% فرو هشته ظلمت بر آفاق ذیل # 3 همه شب در این غصه تا بامداد %~% سقط گفت و نفرین و دشنام داد # 4 نه دشمن برست از زبانش نه دوست %~% نه سلطان که این بوم و برزان اوست # 5 قضا را خداوند آن پهن دشت %~% در آن حال منکر بر او برگذشت # 6 شنید این سخنهای دور از صواب %~% نه صبر شنیدن نه روی جواب # 7 به چشم سیاست در او بنگریست %~% که سودای این بر من از بهر چیست # 8 یکی گفت شاها به تیغش بزن %~% ز روی زمین بیخ عمرش بکن # 9 نگه کرد سلطان عالی محل %~% خودش در بلا دیدو خر در وحل # 10 ببخشود بر حال مسکین مرد %~% فرو خورد خشم سخنهای سرد # 11 زرش داد و اسب و قبا پوستین %~% چه نیکو بود مهر در وقت کین # 12 یکی گفتش ای پیر بی عقل و هوش %~% عجب رستی از قتل گفتا خموش # 13 اگر من بنالیدم از درد خویش %~% وی انعام فرمود در خورد خویش # 14 بدی را بدی سهل باشد جزا %~% اگر مردی احسن الی من اسا PageV02P023 # 1 شنیدم که مغروری از کبر مست %~% در خانه بر روی سائل ببست # 2 به کنجی درون رفت و بنشست مرد %~% جگر گرم و آه از تف سینه سرد # 3 شنیدش یکی مرد پوشیده چشم %~% بپرسیدش از موجب کین و خشم # 4 فرو گفت و بگریست بر خاک کوی %~% جفائی کزان شخصش آمد به روی # 5 بگفت ای فلان ترک آزار کن %~% یک امشب به نزد من افطار کن # 6 به خلق و فریبش گریبان کشید %~% به خانه در آوردش و خوان کشید # 7 بر آسود درویش روشن نهاد %~% بگفت ایزدت روشنایی دهاد # 8 شب از نرگسش قطره چندی چکید %~% سحر دیده بر ms064 کرد وعالم بدید # 9 حکایت به شهر اندر افتاد و جوش %~% که آن بی بصر دیده بر کرد دوش # 10 شنید این سخن خواجه سنگدل %~% که برگشت درویش از او تنگدل # 11 بگفتا حکایت کن ای نیکبخت %~% که چون سهل شد بر تو این کار سخت # 12 که بر کردت این شمع گیتی فروز %~% بگفت ای ستمگار برگشته روز # 13 تو کوته نظر بودی و سست رای %~% که مشغول گشتی به جغد از همای # 14 به روی من این در کسی کرد باز %~% که کردی تو بر روی او در فراز # 15 اگر بوسه بر خاک مردان زنی %~% به مردی که پیش آیدت روشنی # 16 کسانی که پوشیده چشم دلند %~% همانا کز این توتیا غافلند # 17 چو برگشته دولت ملامت شنید %~% سر انگشت حسرت به دندان گزید # 18 که شهباز من صید دام تو شد %~% مرا بود دولت به نام توشد # 19 کسی چون بدست آورد جره باز %~% فرو برده چون موش دندان به آز # 20 الا گر طلبکار اهل دلی %~% ز خدمت مکن یک زمان غافلی # 21 خورش ده به گنجشک و کبک وحمام %~% که یک روزت افتد همایی به دام # 22 چو هر گوشه تیر نیاز افگنی %~% امیدست ناگه که صیدی زنی # 23 دری هم برآید ز چندین صدف %~% ز صد چوبه آید یکی بر هدف PageV02P024 # 1 یکی را پسر گم شد از راحله %~% شبانگه بگردید در قافله # 2 ز هر خیمه پرسید وهر سو شتافت %~% به تاریکی آن روشنایی بیافت # 3 چو آمد بر مردم کاروان %~% شنیدم که می‌گفت با ساروان # 4 ندانی که چون راه بردم به دوست! %~% هر آن کس که پیش آمدم گفتم اوست # 5 از آن اهل دل در پی هرکسند %~% که باشد که روزی به مردی رسند # 6 برند از برای دلی بارها %~% کشند از برای گلی خارها PageV02P025 # 1 ز تاج ملک زاده‌ای در ملاخ %~% شبی لعلی افتاد در سنگلاخ # 2 پدر ms065 گفتش اندر شب تیره رنگ %~% چه دانی که گوهر کدام است و سنگ # 3 همه سنگها پاس دار ای پسر %~% که لعل از میانش نباشد به در # 4 در اوباش پاکان شوریده رنگ %~% همان جای تاریک و لعلند و سنگ # 5 چو پاکیزه نفسان و صاحبدلان %~% بر آمیختستند با جاهلان # 6 به رغبت بکش بار هر جاهلی %~% که افتی به سر وقت صاحبدلی # 7 کسی را که با دوستی سرخوش است %~% نبینی که چون بار دشمن کش است # 8 بدرد چو گل جامه از دست خار %~% که خون در دل افتاده خندد چو نار # 9 غم جمله خور در هوای یکی %~% مراعات صد کن برای یکی # 10 کسی را که نزدیک ظنت بد اوست %~% چه دانی که صاحب ولایت خود اوست # 11 در معرفت بر کسانی است باز %~% که درهاست بر روی ایشان فراز # 12 بسا تلخ عیشان و تلخی چشان %~% که آیند در حله دامن کشان # 13 ببوسی گرت عقل و تدبیر هست %~% ملک زاده را در نواخانه دست # 14 که روزی برون آید از شهر بند %~% بلندیت بخشد چو گردد بلند # 15 مسوزان درخت گل اندر خریف %~% که در نوبهارت نماید ظریف PageV02P026 # 1 یکی زهره خرج کردن نداشت %~% زرش بود و یارای خوردن نداشت # 2 نه خوردی که خاطر بر آسایدش %~% نه دادی که فردا بکار آیدش # 3 شب و روز در بند زر بود و سیم %~% زر و سیم در بند مرد لئیم # 4 بدانست روزی پسر در کمین %~% که ممسک کجا کرد زر در زمین # 5 ز خاکش بر آورد و بر باد داد %~% شنیدم که سنگی در آن جا نهاد # 6 جوانمرد را زر بقائی نکرد %~% به یک دستش آمد به دیگر بخورد # 7 کز این کم زنی بود ناپا کرو %~% کلاهش به بازار و میزر گرو # 8 نهاده پدر چنگ در نای خویش %~% پسر چنگی و نایی آورده پیش # 9 پدر زار و گریان ms066 همه شب نخفت %~% پسر بامدادان بخندید و گفت # 10 زر از بهر خوردن بود ای پدر %~% ز بهر نهادن چه سنگ و چه زر # 11 زر از سنگ خارا برون آورند %~% که با دوستان و عزیزان خورند # 12 زر اندر کف مرد دنیا پرست %~% هنوز ای برادر به سنگ اندرست # 13 چو در زندگانی بدی با عیال %~% گرت مرگ خواهند از ایشان منال # 14 چو چشمار و آنگه خورند از تو سیر %~% که از بام پنجه گز افتی به زیر # 15 بخیل توانگر به دینار و سیم %~% طلسمی است بالای گنجی مقیم # 16 از آن سالها می‌بماند زرش %~% که لرزد طلسمی چنین بر سرش # 17 به سنگ اجل ناگهش بشکنند %~% به اسودگی گنج قسمت کنند # 18 پس از بردن و گرد کردن چو مور %~% بخور پیش از آن کت خورد کرم گور # 19 سخنهای سعدی مثال است و پند %~% بکار آیدت گر شوی کار بند # 20 دریغ است از این روی برتافتن %~% کز این روی دولت توان یافتن ~~PageV02P027 # 1 جوانی به دانگی کرم کرده بود %~% تمنای پیری بر آورده بود # 2 به جرمی گرفت آسمان ناگهش %~% فرستاد سلطان به کشتنگهش # 3 تگاپوی ترکان و غوغای عام %~% تماشا کنان بر در و کوی و بام # 4 چو دید اندر آشوب درویش پیر %~% جوان را به دست خلایق اسیر # 5 دلش بر جوانمرد مسکین بخست %~% که باری دل آورده بودش به دست # 6 برآورد زاری که سلطان بمرد %~% جهان ماند و خوی پسندیده برد # 7 به هم بر همی‌سود دست دریغ %~% شنیدند ترکان آهخته تیغ # 8 به فریاد از ایشان برآمد خروش %~% تپانچه زنان بر سر و روی و دوش # 9 پیاده بسر تا در بارگاه %~% دویدند و بر تخت دیدند شاه # 10 جوان از میان رفت و بردند پیر %~% به گردن بر تخت سلطان اسیر # 11 بهولش بپرسید و هیبت نمود %~% که مرگ منت خواستن بر چه بود # 12 چو نیک ms067 است خوی من و راستی %~% بد مردم آخر چرا خواستی # 13 برآورد پیر دلاور زبان %~% که ای حلقه در گوش حکمت جهان # 14 به قول دروغی که سلطان بمرد %~% نمردی و بیچاره‌ای جان ببرد # 15 ملک زین حکایت چنان بر شکفت %~% که جرمش ببخشید و چیزی نگفت # 16 وز این جانب افتان و خیزان جوان %~% همی رفت بیچاره هر سو دوان # 17 یکی گفتش از چار سوی قصاص %~% چه کردی که آمد به جانت خلاص # 18 به گوشش فرو گفت کای هوشمند %~% به جانی و دانگی رهیدم ز بند # 19 یکی تخم در خاک ازان می‌نهد %~% که روز فرو ماندگی بر دهد # 20 جوی باز دارد بلائی درشت %~% عصایی شنیدی که عوجی بکشت # 21 حدیث درست آخر از مصطفاست %~% که بخشایش و خیر دفع بلاست # 22 عدو را نبینی در این بقعه پای %~% که بوبکر سعدست کشور خدای # 23 بگیر ای جهانی به روی تو شاد %~% جهانی که شادی به روی تو باد # 24 کس از کس به دور تو باری نبرد %~% گلی در چمن جور خاری نبرد # 25 تویی سایه لطف حق بر زمین %~% پیمبر صفت رحمه‌العالمین # 26 تو را قدر اگر کس نداند چه غم %~% شب قدر را می‌ندانند هم PageV02P028 # 1 کسی دید صحرای محشر به خواب %~% مس تفته روی زمین ز آفتاب # 2 همی برفلک شد ز مردم خروش %~% دماغ از تبش می‌برآمد به جوش # 3 یکی شخص از این جمله در سایه‌ای %~% به گردن بر از خلد پیرایه‌ای # 4 بپرسید کای مجلس آرای مرد %~% که بود اندر این مجلست پایمرد # 5 رزی داشتم بر در خانه گفت %~% به سایه درش نیکمردی بخفت # 6 در آن وقت نومیدی آن مرد راست %~% گناهم ز دادار داور بخواست # 7 که یارب بر این بنده بخشایشی %~% کز او دیده‌ام وقتی آسایشی # 8 چه گفتم چو حل کردم این راز را %~% بشارت خداوند شیراز را # 9 که جمهور در سایه همتش ms068 %~% مقیمند و بر سفره نعمتش # 10 درختی است مرد کرم باردار %~% وز او بگذری هیزم کوهسار # 11 حطب را اگر تیشه بر پی زنند %~% درخت برومند را کی زنند # 12 بسی پای دار ای درخت هنر %~% که هم میوه داری و هم سایه‌ور # 13 بگفتیم در باب احسان بسی %~% ولیکن نه شرط است با هرکسی # 14 بخور مردم آزار را خون و مال %~% که از مرغ بد کنده به پر و بال # 15 یکی را که با خواجه تست جنگ %~% به دستش چرا می‌دهی چوب و سنگ # 16 برانداز بیخی که خار آورد %~% درختی بپرور که بار آورد # 17 کسی را بده پایه مهتران %~% که بر کهتران سر ندارد گران # 18 مبخشای بر هر کجا ظالمی است %~% که رحمت بر او جور بر عالمی است # 19 جهان‌سوز را کشته بهتر چراغ %~% یکی به در آتش که خلقی به داغ # 20 هر آن کس که بر دزد رحمت کند %~% به بازوی خود کاروان می‌زند # 21 جفا پیشگان را بده سر بباد %~% ستم بر ستم پیشه عدل است و داد ~~PageV02P029 # 1 شنیدم که مردی غم خانه خورد %~% که زنبور بر سقف او لانه کرد # 2 زنش گفت از اینان چه خواهی مکن %~% که مسکین پریشان شوند از وطن # 3 بشد مرد نادان پس کار خویش %~% گرفتند یک روز زن را به نیش # 4 زن بی خرد بر در و بام و کوی %~% همی کرد فریاد و می‌گفت شوی: # 5 مکن روی بر مردم ای زن ترش %~% تو گفتی که زنبور مسکین مکش # 6 کسی با بدان نیکویی چون کند %~% بدان را تحمل بد افزون کند # 7 چو اندر سری بینی آزار خلق %~% به شمشیر تیزش بیازار حلق # 8 سگ آخر که باشد که خوانش نهند %~% بفرمای تا استخوانش دهند # 9 چه نیکو زده‌ست این مثل پیر ده %~% ستور لگدزن گرانبار به # 10 اگر نیکمردی نماید عسس %~% نیارد به شب خفتن از دزد ms069 کس # 11 نی نیزه در حلقه کارزار %~% بقیمت تر از نیشکر صد هزار # 12 نه هر کس سزاوار باشد به مال %~% یکی مال خواهد یکی گوشمال # 13 چو گربه‌نوازی کبوتر برد %~% چو فربه کنی گرگ یوسف درد # 14 بنائی که محکم ندارد اساس %~% بلندش مکن ور کنی زو هراس # 15 چه خوش گفت بهرام صحرانشین %~% چو یکران توسن زدش بر زمین # 16 دگر اسبی از گله باید گرفت %~% که گر سر کشد باز شاید گرفت # 17 ببند ای پسر دجله در آب کاست %~% که سودی ندارد چو سیلاب خاست # 18 چو گرگ خبیث آمدت در کمند %~% بکش ورنه دل بر کن از گوسفند # 19 از ابلیس هرگز نیاید سجود %~% نه از بد گهر نیکویی در وجود # 20 بد اندیش را جاه و فرصت مده %~% عدو در چه و دیو در شیشه به # 21 مگو شاید این مار کشتن به چوب %~% چو سر زیر سنگ تو دارد بکوب # 22 قلم زن که بد کرد با زیردست %~% قلم بهتر او را به شمشیر دست # 23 مدبر که قانون بد می‌نهد %~% تو را می‌برد تا به دوزخ دهد # 24 مگو ملک را این مدبر بس است %~% مدبر مخوانش که مدبر کس است # 25 سعید آورد قول سعدی به جای %~% که ترتیب ملک است و تدبیر رای ~~PageV02P030 ### | [ bab 3 ] # 1 خوشا وقت شوریدگان غمش %~% اگر زخم بینند و گر مرهمش # 2 گدایانی از پادشاهی نفور %~% به امیدش اندر گدایی صبور # 3 دمادم شراب الم در کشند %~% وگر تلخ بینند دم در کشند # 4 بلای خمارست در عیش مل %~% سلحدار خارست با شاه گل # 5 نه تلخ است صبری که بر یاد اوست %~% که تلخی شکر باشد از دست دوست # 6 ملامت کشانند مستان یار %~% سبک تر برد اشتر مست بار # 7 اسیرش نخواهد رهایی زبند %~% شکارش نجوید خلاص از کمند # 8 سلاطین عزلت گدایان حی %~% منازل شناسان گم کرده پی # 9 به سر وقتشان ms070 خلق کی ره برند %~% که چون آب حیوان به ظلمت درند # 10 چو بیت‌المقدس درون پر قباب %~% رها کرده دیوار بیرون خراب # 11 چو پروانه آتش به خود در زنند %~% نه چون کرم پیله به خود برتنند # 12 دلارام در بر دلارام جوی %~% لب از تشنگی خشک برطرف جوی # 13 نگویم که بر آب قادر نیند %~% که بر شاطی نیل مستسقیند PageV03P001 # 1 تو را عشق همچون خودی ز آب و گل %~% رباید همی صبر و آرام دل # 2 به بیداریش فتنه برخد و خال %~% به خواب اندرش پای بند خیال # 3 به صدقش چنان سرنهی بر قدم %~% که بینی جهان با وجودش عدم # 4 چو در چشم شاهد نیاید زرت %~% زر و خاک یکسان نماید برت # 5 دگر با کست بر نیاید نفس %~% که با او نماند دگر جای کس # 6 تو گویی به چشم اندرش منزل است %~% وگر دیده برهم نهی در دل است # 7 نه اندیشه از کس که رسوا شوی %~% نه قوت که یک دم شکیبا شوی # 8 گرت جان بخواهد به لب بر نهی %~% وگر تیغ بر سر نهد سر نهی PageV03P002 # 1 چو عشقی که بنیاد آن بر هواست %~% چنین فتنه‌انگیز و فرمانرواست # 2 عجب داری از سالکان طریق %~% که باشند در بحر معنی غریق # 3 به سودای جانان ز جان مشتغل %~% به ذکر حبیب از جهان مشتغل # 4 به یاد حق از خلق بگریخته %~% چنان مست ساقی که می ریخته # 5 نشاید به دارو دوا کردشان %~% که کس مطلع نیست بر دردشان # 6 الست از ازل همچنانشان به گوش %~% به فریاد قالوا بلی در خروش # 7 گروهی عمل دار عزلت نشین %~% قدمهای خاکی دم آتشین # 8 به یک نعره کوهی ز جا برکنند %~% به یک ناله شهری به هم بر زنند # 9 چو بادند پنهان و چالاک پوی %~% چو سنگند خاموش و تسبیح گوی # 10 سحرها بگریند چندان که آب %~% فرو شوید از دیده‌شان کحل ms071 خواب # 11 فرس کشته از بس که شب رانده‌اند %~% سحر گه خروشان که وامانده‌اند # 12 شب و روز در بحر سودا و سوز %~% ندانند ز آشفتگی شب ز روز # 13 چنان فتنه بر حسن صورت نگار %~% که با حسن صورت ندارند کار # 14 ندادند صاحبدلان دل به پوست %~% وگر ابلهی داد بی مغز کوست # 15 می صرف وحدت کسی نوش کرد %~% که دنیا و عقبی فراموش کرد PageV03P003 # 1 شنیدم که وقتی گدا زاده‌ای %~% نظر داشت با پادشا زاده‌ای # 2 همی رفت و می‌پخت سودای خام %~% خیالش فرو برده دندان به کام # 3 ز میدانش خالی نبودی چو میل %~% همه وقت پهلوی اسبش چو پیل # 4 دلش خون شد و راز در دل بماند %~% ولی پایش از گریه در گل بماند # 5 رقیبان خبر یافتندش ز درد %~% دگر باره گفتندش این جا مگرد # 6 دمی رفت و یاد آمدش روی دوست %~% دگر خیمه زد بر سر کوی دوست # 7 غلامی شکستش سر و دست و پای %~% که باری نگفتیمت ایدر میای # 8 دگر رفت و صبر و قرارش نبود %~% شکیبایی از روی یارش نبود # 9 مگس وارش از پیش شکر بجور %~% براندندی و بازگشتی بفور # 10 کسی گفتش ای شوخ دیوانه رنگ %~% عجب صبر داری تو بر چوب و سنگ! # 11 بگفت این جفا بر من از دست اوست %~% نه شرط است نالیدن از دست دوست # 12 من اینک دم دوستی می‌زنم %~% گر او دوست دارد وگر دشمنم # 13 ز من صبر بی او توقع مدار %~% که با او هم امکان ندارد قرار # 14 نه نیروی صبرم نه جای ستیز %~% نه امکان بودن نه پای گریز # 15 مگو زین در بارگه سر بتاب %~% وگر سر چو میخم نهد در طناب # 16 نه پروانه جان داده در پای دوست %~% به از زنده در کنج تاریک اوست # 17 بگفت ار خوری زخم چوگان اوی %~% بگفتا به پایش درافتم چو گوی # 18 بگفتا سرت ms072 گر ببرد به تیغ %~% بگفت این قدر نبود از وی دریغ # 19 مرا خود ز سر نیست چندان خبر %~% که تاج است بر تارکم یا تبر # 20 مکن با من ناشکیبا عتیب %~% که در عشق صورت نبندد شکیب # 21 چو یعقوبم اردیده گردد سپید %~% نبرم ز دیدار یوسف امید # 22 یکی را که سر خوش بود با یکی %~% نیازارد از وی به هر اندکی # 23 رکابش ببوسید روزی جوان %~% برآشفت و برتافت از وی عنان # 24 بخندید و گفتا عنان برمپیچ %~% که سلطان عنان برنپیچد ز هیچ # 25 مرا با وجود تو هستی نماند %~% به یاد توام خودپرستی نماند # 26 گرم جرم بینی مکن عیب من %~% تویی سر برآورده از جیب من # 27 بدان زهره دستت زدم در رکاب %~% که خود را نیاوردم اندر حساب # 28 کشیدم قلم در سر نام خویش %~% نهادم قدم بر سر کام خویش # 29 مرا خود کشد تیر آن چشم مست %~% چه حاجت که آری به شمشیر دست # 30 تو آتش به نی در زن و درگذر %~% که نه خشک در بیشه ماند نه تر ~~PageV03P004 # 1 شنیدم که بر لحن خنیاگری %~% به رقص اندر آمد پری پیکری # 2 ز دلهای شوریده پیرامنش %~% گرفت آتش شمع در دامنش # 3 پراگنده خاطر شد و خشمناک %~% یکی گفتش از دوستداران چه باک # 4 تو را آتش ای یار دامن بسوخت %~% مرا خود به یک‌باره خرمن بسوخت # 5 اگر یاری از خویشتن دم مزن %~% که شرک است با یار و با خویشتن # 6 چنین دارم از پیر داننده یاد %~% که شوریده‌ای سر به صحرا نهاد # 7 پدر در فراقش نخورد و نخفت %~% پسر را ملامت بکردند و گفت # 8 از انگه که یارم کس خویش خواند %~% دگر با کسم آشنایی نماند # 9 به حقش که تا حق جمالم نمود %~% دگر هرچه دیدم خیالم نمود # 10 نشد گم که روی از خلایق بتافت %~% که گم کرده خویش را باز یافت ms073 # 11 پراگند گانند زیر فلک %~% که هم دد توان خواندشان هم ملک # 12 زیاد ملک چون ملک نارمند %~% شب و روز چون دد ز مردم رمند # 13 قوی بازوانند و کوتاه دست %~% خردمند شیدا و هشیار مست # 14 گه آسوده در گوشه‌ای خرقه دوز %~% گه آشفته در مجلسی خرقه سوز # 15 نه سودای خودشان نه پروای کس %~% نه در کنج توحیدشان جای کس # 16 پریشیده عقل و پراگنده هوش %~% ز قول نصیحتگر آگنده گوش # 17 به دریا نخواهد شدن بط غریق %~% سمندر چه داند عذاب الحریق # 18 تهیدست مردان پر حوصله %~% بیابان نوردان بی قافله # 19 ندارند چشم از خلایق پسند %~% که ایشان پسندیده حق بسند # 20 عزیزان پوشیده از چشم خلق %~% نه زنار داران پوشیده دلق # 21 پر از میوه و سایه ور چون رزند %~% نه چون ما سیهکار و ازرق رزند # 22 بخود سر فرو برده همچون صدف %~% نه مانند دریا برآورده کف # 23 نه مردم همین استخوانند و پوست %~% نه هر صورتی جان معنی در اوست # 24 نه سلطان خریدار هر بنده‌ای است %~% نه در زیر هر ژنده‌ای زنده‌ای است # 25 اگر ژاله هر قطره‌ای در شدی %~% چو خرمهره بازار از او پر شدی # 26 چو غازی به خود بر نبندند پای %~% که محکم رود پای چوبین ز جای # 27 حریفان خلوت سرای الست %~% به یک جرعه تا نفخه صورمست # 28 به تیغ از غرض بر نگیرند چنگ %~% که پرهیز و عشق آبگینه‌ست و سنگ ~~PageV03P005 # 1 یکی شاهدی در سمرقند داشت %~% که گفتی بجای سمر قند داشت # 2 جمالی گرو برده از آفتاب %~% ز شوخیش بنیاد تقوی خراب # 3 تعالی الله از حسن تا غایتی %~% که پنداری از رحمتست آیتی # 4 همی رفتی و دیده‌ها در پیش %~% دل دوستان کرده جان بر خیش # 5 نظر کردی این دوست در وی نهفت %~% نگه کرد باری بتندی و گفت # 6 که ای خیره سر چند پویی پیم %~% ندانی که ms074 من مرغ دامت نیم # 7 گرت بار دیگر ببینم به تیغ %~% چو دشمن ببرم سرت بی دریغ # 8 کسی گفتش اکنون سر خویش گیر %~% از این سهل تر مطلبی پیش گیر # 9 نپندارم این کام حاصل کنی %~% مبادا که جان در سر دل کنی # 10 چو مفتون صادق ملامت شنید %~% بدرد از درون ناله‌ای برکشید # 11 که بگذار تا زخم تیغ هلاک %~% بغلطاندم لاشه در خون و خاک # 12 مگر پیش دشمن بگویند و دوست %~% که این کشته دست و شمشیر اوست # 13 نمی‌بینم از خاک کویش گریز %~% به بیداد گو آبرویم بریز # 14 مرا توبه فرمایی ای خودپرست %~% تو را توبه زین گفت اولی ترست # 15 ببخشای بر من که هرچ او کند %~% وگر قصد خون است نیکو کند # 16 بسوزاندم هر شبی آتشش %~% سحر زنده گردم به بوی خوشش # 17 اگر میرم امروز در کوی دوست %~% قیامت زنم خیمه پهلوی دوست # 18 مده تا توانی در این جنگ پشت %~% که زنده‌ست سعدی که عشقش بکشت ~~PageV03P006 # 1 یکی تشنه می‌گفت و جان می‌سپرد %~% خنک نیکبختی که در آب مرد # 2 بدو گفت نابالغی کای عجب %~% چو مردی چه سیراب و چه خشک لب # 3 بگفتا نه آخر دهان تر کنم %~% که تا جان شیرینش در سر کنم # 4 فتد تشنه در آبدان عمیق %~% که داند که سیراب میرد غریق # 5 اگر عاشقی دامن او بگیر %~% وگر گویدت جان بده گو بگیر # 6 بهشت تن آسانی آنگه خوری %~% که بر دوزخ نیستی بگذری # 7 دل تخم کاران بود رنج کش %~% چو خرمن برآید بخسبند خوش # 8 در این مجلس آن کس به کامی رسید %~% که در دور آخر به جامی رسید ~~PageV03P007 # 1 چنین نقل دارم ز مردان راه %~% فقیران منعم گدایان شاه # 2 که پیری به در یوزه شد بامداد %~% در مسجدی دید و آواز داد # 3 یکی گفتش این خانه خلق نیست %~% که چیزی دهندت بشوخی مایست # 4 بدو ms075 گفت کاین خانه کیست پس %~% که بخشایشش نیست بر حال کس # 5 بگفتا خموش این چه لفظ خطاست %~% خداوند خانه خداوند ماست # 6 نگه کرد و قندیل و محراب دید %~% به سوز از جگر نعره‌ای بر کشید # 7 که حیف است از این جا فراتر شدن %~% دریغ است محروم از این در شدن # 8 نرفتم به محرومی از هیچ کوی %~% چرا از در حق شوم زردروی # 9 هم این جا کنم دست خواهش دراز %~% که دانم نگردم تهیدست باز # 10 شنیدم که سالی مجاور نشست %~% چو فریاد خواهان برآورده دست # 11 شبی پای عمرش فرو شد به گل %~% تپیدن گرفت از ضعیفیش دل # 12 سحر برد شخصی چراغش به سر %~% رمق دید از او چون چراغ سحر # 13 همی‌گفت غلغل کنان از فرح %~% و من دق باب الکریم انفتح # 14 طلبکار باید صبور و حمول %~% که نشنیده‌ام کیمیاگر ملول # 15 چه زرها به خاک سیه در کنند %~% که باشد که روزی مسی زر کنند # 16 زر از بهر چیزی خریدن نکوست %~% نخواهی خریدن به از یاد دوست # 17 گر از دلبری دل به تنگ آیدت %~% دگر غمگساری به چنگ آیدت # 18 مبر تلخ عیشی ز روی ترش %~% به آب دگر آتشش باز کش # 19 ولی گر به خوبی ندارد نظیر %~% به اندک دل آزار ترکش مگیر # 20 توان از کسی دل بپرداختن %~% که دانی که بی او توان ساختن PageV03P008 # 1 شنیدم که پیری شبی زنده داشت %~% سحر دست حاجت به حق برفراشت # 2 یکی هاتف انداخت در گوش پیر %~% که بی حاصلی رو سر خویش گیر # 3 بر این در دعای تو مقبول نیست %~% به خواری برو یا بزاری بایست # 4 شب دیگر از ذکر و طاعت نخفت %~% مریدی ز حالش خبر یافت گفت # 5 چو دیدی کزان روی بسته‌ست در %~% به بی حاصلی سعی چندین مبر # 6 به دیباجه بر اشک یاقوت فام %~% به حسرت ببارید و گفت ای ms076 غلام # 7 به نومیدی آنگه بگردیدمی %~% از این ره که راهی دگر دیدمی # 8 مپندار گر وی عنان برشکست %~% که من باز دارم ز فتراک دست # 9 چو خواهنده محروم گشت از دری %~% چه غم گر شناسد در دیگری # 10 شنیدم که راهم در این کوی نیست %~% ولی هیچ راه دگر روی نیست # 11 در این بود سر بر زمین فدا %~% که گفتند در گوش جانش ندا # 12 قبول است اگرچه هنر نیستش %~% که جز ما پناهی دگر نیستش PageV03P009 # 1 یکی در نشابور دانی چه گفت %~% چو فرزندش از فرض خفتن بخفت # 2 توقع مدار ای پسر گر کسی %~% که بی سعی هرگز به منزل رسی # 3 سمیلان چو بر می‌نگیرد قدم %~% وجودی است بی منفعت چون عدم # 4 طمع دار سود و بترس از زیان %~% که بی بهره باشند فارغ زیان ~~PageV03P010 # 1 شکایت کند نوعروسی جوان %~% به پیری ز داماد نامهربان # 2 که مپسند چندین که با این پسر %~% به تلخی رود روزگارم بسر # 3 کسانی که با ما در این منزلند %~% نبینم که چون من پریشان دلند # 4 زن و مرد با هم چنان دوستند %~% که گویی دو مغز و یکی پوستند # 5 ندیدم در این مدت از شوی من %~% که باری بخندید در روی من # 6 شنید این سخن پیر فرخنده فال %~% سخندان بود مرد دیرینه سال # 7 یکی پاسخش داد شیرین و خوش %~% که گر خوبروی است بارش بکش # 8 دریغ است روی از کسی تافتن %~% که دیگر نشاید چنو یافتن # 9 چرا سرکشی زان که گر سرکشد %~% به حرف وجودت قلم درکشد # 10 یکم روز بر بنده‌ای دل بسوخت %~% که می‌گفت و فرماندهش می‌فروخت # 11 تو را بنده از من به افتد بسی %~% مرا چون تو دیگر نیفتد کسی ~~PageV03P011 # 1 طبیبی پری چهره در مرو بود %~% که در باغ دل قامتش سرو بود # 2 نه از درد دلهای ریشش خبر %~% نه از چشم بیمار خویشش ms077 خبر # 3 حکایت کند دردمندی غریب %~% که خوش بود چندی سرم با طبیب # 4 نمی‌خواستم تندرستی خویش %~% که دیگر نیاید طبیبم به پیش # 5 بسا عقل زورآور چیردست %~% که سودای عشقش کند زیردست # 6 چو سودا خرد را بمالید گوش %~% نیارد دگر سر برآورد هوش PageV03P012 # 1 یکی پنجه آهنین راست کرد %~% که با شیر زورآوری خواست کرد # 2 چو شیرش به سرپنجه در خود کشید %~% دگر زور در پنجه در خود ندید # 3 یکی گفتش آخر چه خسبی چو زن %~% به سرپنجه آهنینش بزن # 4 شنیدم که مسکین در آن زیر گفت %~% نشاید بدین پنجه با شیر گفت # 5 چو بر عقل دانا شود عشق چیر %~% همان پنجه آهنین است و شیر # 6 تو در پنجه شیر مرد اوژنی %~% چه سودت کند پنجه آهنی # 7 چو عشق آمد از عقل دیگر مگوی %~% که در دست چوگان اسیرست گوی ~~PageV03P013 # 1 میان دوعم زاده وصلت فتاد %~% دو خورشید سیمای مهتر نژاد # 2 یکی را به غایت خوش افتاده بود %~% دگر نافر و سرکش افتاده بود # 3 یکی خلق و لطفی پریوار داشت %~% یکی روی در روی دیوار داشت # 4 یکی خویشتن را بیاراستی %~% دگر مرگ خویش از خدا خواستی # 5 پسر را نشاندند پیران ده %~% که مهرت بر او نیست مهرش بده # 6 بخندید و گفتا به صد گوسفند %~% تغابن نباشد رهایی ز بند # 7 به ناخن پری چهره می‌کند پوست %~% که هرگز بدین کی شکیبم ز دوست # 8 نه صد گوسفندم که سیصد هزار %~% نباید به نادیدن روی یار # 9 تو را هرچه مشغول دارد ز دوست %~% اگر راست خواهی دلارامت اوست # 10 یکی پیش شوریده حالی نبشت %~% که دوزخ تمنا کنی یا بهشت # 11 بگفتا مپرس از من این ماجری %~% پسندیدم آنچ او پسندد مرا PageV03P014 # 1 به مجنون کسی گفت کای نیک پی %~% چه بودت که دیگر نیایی به حی # 2 مگر در سرت شور لیلی نماند %~% خیالت دگر گشت ms078 و میلی نماند # 3 چو بشنید بیچاره بگریست زار %~% که ای خواجه دستم ز دامن بدار # 4 مرا خود دلی دردمندست ریش %~% تو نیزم نمک بر جراحت مریش # 5 نه دوری دلیل صبوری بود %~% که بسیار دوری ضروری بود # 6 بگفت ای وفادار فرخنده خوی %~% پیامی که داری به لیلی بگوی # 7 بگفتا مبر نام من پیش دوست %~% که حیف است نام من آن جا که اوست ~~PageV03P015 # 1 یکی خرده بر شاه غزنین گرفت %~% که حسنی ندارد ایاز ای شگفت # 2 گلی را که نه رنگ باشد نه بوی %~% غریب است سودای بلبل بر اوی! # 3 به محمود گفت این حکایت کسی %~% بپیچید از اندیشه بر خود بسی # 4 که عشق من ای خواجه بر خوی اوست %~% نه بر قد و بالای نیکوی اوست # 5 شنیدم که در تنگنایی شتر %~% بیفتاد و بشکست صندوق در # 6 به یغما ملک آستین برفشاند %~% وزان جا بتعجیل مرکب براند # 7 سواران پی در و مرجان شدند %~% ز سلطان به یغما پریشان شدند # 8 نماند از وشاقان گردن فراز %~% کسی در قفای ملک جز ایاز # 9 نگه کرد کای دلبر پیچ پیچ %~% ز یغما چه آورده‌ای گفت هیچ # 10 من اندر قفای تو می‌تاختم %~% ز خدمت به نعمت نپرداختم # 11 گرت قربتی هست در بارگاه %~% به خلعت مشو غافل از پادشاه # 12 خلاف طریقت بود کاولیا %~% تمنا کنند از خدا جز خدا # 13 گر از دوست چشمت بر احسان اوست %~% تو در بند خویشی نه در بند دوست # 14 تو را تا دهن باشد از حرص باز %~% نیاید به گوش دل از غیب راز # 15 حقایق سرایی است آراسته %~% هوی و هوس گرد برخاسته # 16 نبینی که جایی که برخاست گرد %~% نبیند نظر گرچه بیناست مرد ~~PageV03P016 # 1 قضا را من و پیری از فاریاب %~% رسیدیم در خاک مغرب به آب # 2 مرا یک درم بود برداشتند %~% به کشتی و درویش بگذاشتند # 3 سیاهان براندند ms079 کشتی چو دود %~% که آن ناخدا ناخدا ترس بود # 4 مرا گریه آمد ز تیمار جفت %~% بر آن گریه قهقه بخندید و گفت # 5 مخور غم برای من ای پر خرد %~% مرا آن کس آرد که کشتی برد # 6 بگسترد سجاده بر روی آب %~% خیال است پنداشتم یا به خواب # 7 ز مدهوشیم دیده آن شب نخفت %~% نگه بامدادان به من کرد و گفت # 8 عجب ماندی ای یار فرخنده رای %~% تو را کشتی آورد و ما را خدای # 9 چرا اهل دعوی بدین نگروند %~% که ابدال در آب و آتش روند # 10 نه طفلی کز آتش ندارد خبر %~% نگه داردش مادر مهرور # 11 پس آنان که در وجد مستغرقند %~% شب و روز در عین حفظ حقند # 12 نگه دارد از تاب آتش خلیل %~% چو تابوت موسی ز غرقاب نیل # 13 چو کودک به دست شناور برست %~% نترسد وگر دجله پهناورست # 14 تو بر روی دریا قدم چون زنی %~% چو مردان که بر خشک تردامنی ~~PageV03P017 # 1 ره عقل جز پیچ بر پیچ نیست %~% بر عارفان جز خدا هیچ نیست # 2 توان گفتن این با حقایق شناس %~% ولی خرده گیرند اهل قیاس # 3 که پس آسمان و زمین چیستند %~% بنی آدم و دام ودد کیستند # 4 پسندیده پرسیدی ای هوشمند %~% بگویم گر آید جوابت پسند # 5 نه هامون و دریا و کوه و فلک %~% پری و آدمی‌زاد و دیو و ملک # 6 همه هرچه هستند ازان کمترند %~% که با هستیش نام هستی برند # 7 عظیم است پیش تو دریا به موج %~% بلندست خورشید تابان به اوج # 8 ولی اهل صورت کجا پی برند %~% که ارباب معنی به ملکی درند # 9 که گر آفتاب است یک ذره نیست %~% وگر هفت دریاست یک قطره نیست # 10 چو سلطان عزت علم بر کشد %~% جهان سر به جیب عدم درکشد PageV03P018 # 1 رئیس دهی با پسر در رهی %~% گذشتند بر قلب شاهنشهی # 2 پسر چاوشان دید ms080 و تیغ و تبر %~% قباهای اطلس کمرهای زر # 3 یلان کماندار نخچیر زن %~% غلامان ترکش کش تیرزن # 4 یکی در برش پرنیانی قباه %~% یکی بر سرش خسروانی کلاه # 5 پسر کان همه شوکت و پایه دید %~% پدر را به غایت فرومایه دید # 6 که حالش بگردید و رنگش بریخت %~% ز هیبت به پیغوله‌ای در گریخت # 7 پسر گفتش آخر بزرگ دهی %~% به سرداری از سر بزرگان مهی # 8 چه بودت که ببریدی از جان امید %~% بلرزیدی از باد هیبت چو بید # 9 بلی گفت سالار و فرماندهم %~% ولی عزتم هست تا در دهم # 10 بزرگان ازان دهشت آلوده‌اند %~% که در بارگاه ملک بوده‌اند # 11 تو ای بی خبر همچنان در دهی %~% که بر خویشتن منصبی می‌نهی # 12 نگفتند حرفی زبان آوران %~% که سعدی مثالی نگوید بر آن # 13 مگر دیده باشی که در باغ و راغ %~% بتابد به شب کرمکی چون چراغ # 14 یکی گفتش ای کرمک شب فروز %~% چه بودت که بیرون نیایی به روز # 15 ببین کآتشی کرمک خاک زاد %~% جواب از سر روشنایی چه داد # 16 که من روز و شب جز به صحرانیم %~% ولی پیش خورشید پیدا نیم ~~PageV03P019 # 1 به شهری در از شام غوغا فتاد %~% گرفتند پیری مبارک نهاد # 2 هنوز آن حدیثم به گوش اندرست %~% چو قیدش نهادند بر پای و دست # 3 که گفت ارنه سلطان اشارت کند %~% که را زهره باشد که غارت کند # 4 بباید چنین دشمنی دوست داشت %~% که می‌دانمش دوست بر من گماشت # 5 اگر عز وجاه است و گر ذل و قید %~% من از حق شناسم نه از عمرو و زید # 6 ز علت مدار ای خردمند بیم %~% چو داروی تلخت فرستد حکیم # 7 بخور هرچه آید ز دست حبیب %~% نه بیمار داناترست از طبیب PageV03P020 # 1 یکی را چو من دل به دست کسی %~% گرو بود و می‌برد خواری بسی # 2 پس از هوشمندی و فرزانگی %~% به دف ms081 بر زدندش به دیوانگی # 3 ز دشمن جفا بردی از بهر دوست %~% که تریاک اکبر بود زهر دوست # 4 قفا خوردی از دست یاران خویش %~% چو مسمار پیشانی آورده پیش # 5 خیالش چنان بر سر آشوب کرد %~% که بام دماغش لگد کوب کرد # 6 نبودش ز تشنیع یاران خبر %~% که غرقه ندارد ز باران خبر # 7 کرا پای خاطر برآمد به سنگ %~% نیندیشد از شیشه نام و ننگ # 8 شبی دیو خود را پری چهره ساخت %~% در آغوش این مرد و بر وی بتاخت # 9 سحرگه مجال نمازش نبود %~% ز یاران کس آگه ز رازش نبود # 10 به آبی فرو رفت نزدیک بام %~% بر او بسته سرما دری از رخام # 11 نصیحتگری لومش آغاز کرد %~% که خود را بکشتی در این آب سرد # 12 ز برنای منصف برآمد خروش %~% که ای یار چند از ملامت خموش # 13 مرا پنج روز این پسر دل فریفت %~% ز مهرش چنانم که نتوان شکیفت # 14 نپرسید باری به خلق خوشم %~% ببین تا چه بارش به جان می‌کشم # 15 پس آن را که شخصم ز خاک آفرید %~% به قدرت در او جان پاک آفرید # 16 عجب داری ار بار حکمش برم %~% که دایم به احسان و فضلش درم ~~PageV03P021 # 1 اگر مرد عشقی کم خویش گیر %~% وگرنه ره عافیت پیش گیر # 2 مترس از محبت که خاکت کند %~% که باقی شوی گر هلاکت کند # 3 نروید نبات از حبوب درست %~% مگر حال بروی بگردد نخست # 4 تو را با حق آن آشنایی دهد %~% که از دست خویشت رهایی دهد # 5 که تا با خودی در خودت راه نیست %~% وز این نکته جز بی خود آگاه نیست # 6 نه مطرب که آواز پای ستور %~% سماع است اگر عشق داری و شور # 7 مگس پیش شوریده دل پر نزد %~% که او چون مگس دست بر سر نزد # 8 نه بم داند آشفته سامان نه زیر %~% به آواز مرغی ms082 بنالد فقیر # 9 سراینده خود می‌نگردد خموش %~% ولیکن نه هر وقت بازست گوش # 10 چو شوریدگان می پرستی کنند %~% بر آواز دولاب مستی کنند # 11 به چرخ اندر آیند دولاب وار %~% چو دولاب بر خود بگریند زار # 12 به تسلیم سر در گریبان برند %~% چو طاقت نماند گریبان درند # 13 مکن عیب درویش مدهوش مست %~% که غرق است از آن می‌زند پا و دست # 14 نگویم سماع ای برادر که چیست %~% مگر مستمع را بدانم که کیست # 15 گر از برج معنی پرد طیر او %~% فرشته فرو ماند از سیر او # 16 وگر مرد لهوست و بازی و لاغ %~% قوی تر شود دیوش اندر دماغ # 17 چه مرد سماع است شهوت پرست %~% به آواز خوش خفته خیزد نه مست # 18 پریشان شود گل به باد سحر %~% نه هیزم که نشکافدش جز تبر # 19 جهان پر سماع است و مستی و شور %~% ولیکن چه بیند در آیینه کور # 20 نبینی شتر بر نوای عرب %~% که چونش به رقص اندر آرد طرب # 21 شتر را چو شور طرب در سرست %~% اگر آدمی را نباشد خرست PageV03P022 # 1 شکر لب جوانی نی آموختی %~% که دلها در آتش چو نی سوختی # 2 پدر بارها بانگ بر وی زدی %~% به تندی و آتش در آن نی زدی # 3 شبی بر ادای پسر گوش کرد %~% سماعش پریشان و مدهوش کرد # 4 همی گفت بر چهره افگنده خوی %~% که آتش به من در زد این بار نی # 5 ندانی که شوریده حالان مست %~% چرا برفشانند در رقص دست # 6 گشاید دری بر دل از واردات %~% فشاند سر دست بر کاینات # 7 حلالش بود رقص بر یاد دوست %~% که هر آستینیش جانی در اوست # 8 گرفتم که مردانه‌ای در شنا %~% برهنه توانی زدن دست و پا # 9 بکن خرقه نام و ناموس و زرق %~% که عاجز بود مرد با جامه غرق # 10 تعلق حجاب است و بی حاصلی %~% چو ms083 پیوندها بگسلی واصلی PageV03P023 # 1 کسی گفت پروانه را کای حقیر %~% برو دوستی در خور خویش گیر # 2 رهی رو که بینی طریق رحا %~% تو و مهر شمع از کجا تا کجا # 3 سمندر نه‌ای گرد آتش مگرد %~% که مردانگی باید آنگه نبرد # 4 ز خورشید پنهان شود موش کور %~% که جهل است با آهنین پنجه روز # 5 کسی را که دانی که خصم تو اوست %~% نه از عقل باشد گرفتن به دوست # 6 تو را کس نگوید نکو می‌کنی %~% که جان در سر کار او می‌کنی # 7 گدایی که از پادشه خواست دخت %~% قفا خورد و سودای بیهوده پخت # 8 کجا در حساب آرد او چون تو دوست %~% که روی ملوک و سلاطین در اوست # 9 مپندار کو در چنان مجلسی %~% مدارا کند با چو تو مفلسی # 10 وگر با همه خلق نرمی کند %~% تو بیچاره‌ای با تو گرمی کند # 11 نگه کن که پروانه سوزناک %~% چه گفت ای عجب گر بسوزم چه باک # 12 مرا چون خلیل آتشی در دل است %~% که پنداری این شعله بر من گل است # 13 نه دل دامن دلستان می‌کشد %~% که مهرش گریبان جان می‌کشد # 14 نه خود را بر آتش بخود می‌زنم %~% که زنجیر شوق است در گردنم # 15 مرا همچنان دور بودم که سوخت %~% نه این دم که آتش به من درفروخت # 16 نه آن می‌کند یار در شاهدی %~% که با او توان گفتن از زاهدی # 17 که عیبم کند بر تولای دوست %~% که من راضیم کشته در پای دوست # 18 مرا بر تلف حرص دانی چراست %~% چو او هست اگر من نباشم رواست # 19 بسوزم که یار پسندیده اوست %~% که در وی سرایت کند سوز دوست # 20 مرا چند گویی که در خورد خویش %~% حریفی بدست آر همدرد خویش # 21 بدان ماند اندرز شوریده حال %~% که گویی به کژدم گزیده منال # 22 یکی را نصیحت مگو ای شگفت %~% که دانی که ms084 در وی نخواهد گرفت # 23 ز کف رفته بیچاره‌ای را لگام %~% نگویند کاهسته را ای غلام # 24 چه نغز آمد این نکته در سندباد %~% که عشق آتش است ای پسر پند باد # 25 به باد آتش تیز برتر شود %~% پلنگ از زدن کینه ورتر شود # 26 چو نیکت بدیدم بدی می‌کنی %~% که رویم فرا چون خودی می‌کنی # 27 ز خود بهتری جوی و فرصت شمار %~% که با چون خودی گم کنی روزگار # 28 پی چون خودی خودپرستان روند %~% به کوی خطرناک مستان روند # 29 من اول که این کار سر داشتم %~% دل از سر به یک بار برداشتم # 30 سر انداز در عاشقی صادق است %~% که بد زهره بر خویشتن عاشق است # 31 اجل ناگهی در کمینم کشد %~% همان به که آن نازنینم کشد # 32 چو بی شک نبشته‌ست بر سر هلاک %~% به دست دلارام خوشتر هلاک # 33 نه روزی به بیچارگی جان دهی %~% پس آن به که در پای جانان دهی ~~PageV03P024 # 1 شبی یاد دارم که چشمم نخفت %~% شنیدم که پروانه با شمع گفت # 2 که من عاشقم گر بسوزم رواست %~% تو را گریه و سوز باری چراست # 3 بگفت ای هوادار مسکین من %~% برفت انگبین یار شیرین من # 4 چو شیرینی از من بدر می‌رود %~% چو فرهادم آتش به سر می‌رود # 5 همی گفت و هر لحظه سیلاب درد %~% فرو می‌دویدش به رخسار زرد # 6 که ای مدعی عشق کار تو نیست %~% که نه صبر داری نه یارای ایست # 7 تو بگریزی از پیش یک شعله خام %~% من استاده‌ام تا بسوزم تمام # 8 تو را آتش عشق اگر پر بسوخت %~% مرا بین که از پای تا سر بسوخت # 9 همه شب در این گفت و گو بود شمع %~% به دیدار او وقت اصحاب جمع # 10 نرفته ز شب همچنان بهره‌ای %~% که ناگه بکشتش پری چهره‌ای # 11 همی گفت و می‌رفت دودش به سر %~% همین بود پایان عشق ای ms085 پسر # 12 ره این است اگر خواهی آموختن %~% به کشتن فرج یابی از سوختن # 13 مکن گریه بر گور مقتول دوست %~% قل الحمدلله که مقبول اوست # 14 اگر عاشقی سر مشوی از مرض %~% چو سعدی فرو شوی دست از غرض # 15 فدائی ندارد ز مقصود چنگ %~% وگر بر سرش تیر بارند و سنگ # 16 به دریا مرو گفتمت زینهار %~% وگر می‌روی تن به طوفان سپار ~~PageV03P025 ### | [ bab 4 ] # 1 ز خاک آفریدت خداوند پاک %~% پس ای بنده افتادگی کن چو خاک # 2 حریص و جهان سوز و سرکش مباش %~% ز خاک آفریدندت آتش مباش # 3 چو گردن کشید آتش هولناک %~% به بیچارگی تن بینداخت خاک # 4 چو آن سرفرازی نمود این کمی %~% ازان دیو کردند از این آدمی ~~PageV04P001 # 1 یکی قطره باران ز ابری چکید %~% خجل شد چو پهنای دریا بدید # 2 که جایی که دریاست من کیستم %~% گر او هست حقا که من نیستم # 3 چو خود را به چشم حقارت بدید %~% صدف در کنارش به جان پرورید # 4 سپهرش به جایی رسانید کار %~% که شد نامور لؤلؤ شاهوار # 5 بلندی از آن یافت کو پست شد %~% در نیستی کوفت تا هست شد PageV04P002 # 1 جوانی خردمند پاکیزه بوم %~% ز دریا برآمد به در بند روم # 2 در او فضل دیدند و فقر و تمیز %~% نهادند رختش به جایی عزیز # 3 مه عابدان گفت روزی به مرد %~% که خاشاک مسجد بیفشان و گرد # 4 همان کاین سخن مرد رهرو شنید %~% برون رفت و بازش نشان کس ندید # 5 بر آن حمل کردند یاران و پیر %~% که پروای خدمت ندارد فقیر # 6 دگر روز خادم گرفتش به راه %~% که ناخوب کردی به رأی تباه # 7 ندانستی ای کودک خودپسند %~% که مردان ز خدمت به جایی رسند # 8 گرستن گرفت از سر صدق و سوز %~% که ای یار جان پرور دلفروز # 9 نه گرد اندر آن بقعه دیدم نه خاک %~% من آلوده بودم ms086 در آن جای پاک # 10 گرفتم قدم لاجرم باز پس %~% که پاکیزه به مسجد از خاک و خس # 11 طریقت جز این نیست درویش را %~% که افگنده دارد تن خویش را # 12 بلندیت باید تواضع گزین %~% که آن بام را نیست سلم جز این PageV04P003 # 1 شنیدم که وقتی سحرگاه عید %~% ز گرمابه آمد برون با یزید # 2 یکی طشت خاکسترش بی‌خبر %~% فرو ریختند از سرایی به سر # 3 همی گفت شولیده دستار و موی %~% کف دست شکرانه مالان به روی # 4 که ای نفس من در خور آتشم %~% به خاکستری روی درهم کشم # 5 بزرگان نکردند در خود نگاه %~% خدا بینی از خویشتن بین مخواه # 6 بزرگی به ناموس و گفتار نیست %~% بلندی به دعوی و پندار نیست # 7 تواضع سر رفعت افرازدت %~% تکبر به خاک اندر اندازدت # 8 به گردن فتد سرکش تند خوی %~% بلندیت باید بلندی مجوی # 9 ز مغرور دنیا ره دین مجوی %~% خدا بینی از خویشتن بین مجوی # 10 گرت جاه باید مکن چون خسان %~% به چشم حقارت نگه در کسان # 11 گمان کی برد مردم هوشمند %~% که در سرگرانی است قدر بلند # 12 از این نامورتر محلی مجوی %~% که خوانند خلقت پسندیده خوی # 13 نه گر چون تویی بر تو کبر آورد %~% بزرگش نبینی به چشم خرد # 14 تو نیز ار تکبر کنی همچنان %~% نمایی که پیشت تکبر کنان # 15 چو استاده‌ای بر مقامی بلند %~% بر افتاده گر هوشمندی مخند # 16 بسا ایستاده درآمد ز پای %~% که افتادگانش گرفتند جای # 17 گرفتم که خود هستی از عیب پاک %~% تعنت مکن بر من عیب‌ناک # 18 یکی حلقه کعبه دارد به دست %~% یکی در خراباتی افتاده مست # 19 گر آن را بخواند که نگذاردش %~% وراین را براند که باز آردش # 20 نه مستظهرست آن به اعمال خویش %~% نه این را در توبه بسته‌ست پیش ~~PageV04P004 # 1 شنیدستم که از راویان کلام %~% که در عهد عیسی علیه‌السلام # 2 یکی ms087 زندگانی تلف کرده بود %~% به جهل و ضلالت سر آورده بود # 3 دلیری سیه نامه‌ای سخت دل %~% ز ناپاکی ابلیس در وی خجل # 4 بسر برده ایام بی حاصلی %~% نیاسوده تا بوده از وی دلی # 5 سرش خالی از عقل و پر ز احتشام %~% شکم فربه از لقمه‌های حرام # 6 به ناراستی دامن آلوده‌ای %~% به ناداشتی دوده اندوده‌ای # 7 به پایی چو بینندگان راست رو %~% نه گوشی چو مردم نصیحت شنو # 8 چو سال بد از وی خلایق نفور %~% نمایان به هم چون مه نو ز دور # 9 هوی و هوس خرمنش سوخته %~% جوی نیک نامی نیندوخته # 10 سیه نامه چندان تنعم براند %~% که در نامه جای نبشتن نماند # 11 گنهکار و خودرای و شهوت پرست %~% بغفلت شب و روز مخمور و مست # 12 شنیدم که عیسی درآمد ز دشت %~% به مقصوره عابدی برگذشت # 13 بزیر آمد از غرفه خلوت نشین %~% به پایش در افتاد سر بر زمین # 14 گنهکار برگشته اختر ز دور %~% چو پروانه حیران در ایشان ز نور # 15 تأمل به حسرت کنان شرمسار %~% چو درویش در دست سرمایه‌دار # 16 خجل زیر لب عذرخواهان به سوز %~% ز شبهای در غفلت آورده روز # 17 سرشک غم از دیده باران چو میغ %~% که عمرم به غفلت گذشت ای دریغ! # 18 برانداختم نقد عمر عزیز %~% به دست از نکویی نیاورده چیز # 19 چو من زنده هرگز مبادا کسی %~% که مرگش به از زندگانی بسی # 20 برست آن که در عهد طفلی بمرد %~% که پیرانه سر شرمساری نبرد # 21 گناهم ببخش ای جهان آفرین %~% که گر با من آید فبس القرین # 22 در این گوشه نالان گنهکار پیر %~% که فریاد حالم رس ای دستگیر # 23 نگون مانده از شرمساری سرش %~% روان آب حسرت به شیب و برش # 24 وز آن نیمه عابد سری پر غرور %~% ترش کرده با فاسق ابرو ز دور # 25 که این مدبر اندر پی ماچراست %~% نگون بخت ms088 جاهل چه در خورد ماست # 26 به گردن به آتش در افتاده‌ای %~% به باد هوی عمر بر داده‌ای # 27 چه خیر آمد از نفس تر دامنش %~% که صحبت بود با مسیح و منش # 28 چه بودی که زحمت ببردی ز پیش %~% به دوزخ برفتی پس کار خویش # 29 همی رنجم از طلعت ناخوشش %~% مبادا که در من فتد آتشش # 30 به محشر که حاضر شوند انجمن %~% خدایا تو با او مکن حشر من # 31 در این بود و وحی از جلیل الصفات %~% درآمد به عیسی علیه‌الصلوة # 32 که گر عالم است این و گر وی جهول %~% مرا دعوت هر دو آمد قبول # 33 تبه کرده ایام برگشته روز %~% بنالید بر من بزاری و سوز # 34 به بیچارگی هر که آمد برم %~% نیندازمش ز آستان کرم # 35 عفو کردم از وی عملهای زشت %~% به انعام خویش آرمش در بهشت # 36 وگر عار دارد عبادت پرست %~% که در خلد با وی بود هم نشست # 37 بگو ننگ از او در قیامت مدار %~% که آن را به جنت برند این به نار # 38 که آن را جگر خون شد از سوز و درد %~% گر این تکیه بر طاعت خویش کرد # 39 ندانست در بارگاه غنی %~% که بیچارگی به ز کبر و منی # 40 کرا جامه پاک است و سیرت پلید %~% در دوزخش را نباید کلید # 41 بر این آستان عجز و مسکینیت %~% به از طاعت و خویشتن بینیت # 42 چو خود را ز نیکان شمردی بدی %~% نمی‌گنجد اندر خدایی خودی # 43 اگر مردی از مردی خود مگوی %~% نه هر شهسواری بدر برد گوی # 44 پیاز آمد آن بی هنر جمله پوست %~% که پنداشت چون پسته مغزی در اوست # 45 از این نوع طاعت نیاید بکار %~% برو عذر تقصیر طاعت بیار # 46 چه رند پریشان شوریده بخت %~% چه زاهد که بر خود کند کار سخت # 47 به زهد و ورع کوش و صدق و ms089 صفا %~% ولیکن میفزای بر مصطفی # 48 نخورد از عبادت بر آن بی خرد %~% که با حق نکو بود و با خلق بد # 49 سخن ماند از علاقلان یادگار %~% ز سعدی همین یک سخن یاددار # 50 گنهکار اندیشناک از خدای %~% به از پارسای عبادت نمای PageV04P005 # 1 فقیهی کهن جامه‌ای تنگدست %~% در ایوان قاضی به صف برنشست # 2 نگه کرد قاضی در او تیز تیز %~% معرف گرفت آستینش که خیز # 3 ندانی که برتر مقام تو نیست %~% فروتر نشین یا برو یا بایست # 4 نه هرکس سزاوار باشد به صدر %~% کرامت به فضل است و رتبت به قدر # 5 دگر ره چه حاجت به پند کست %~% همین شرمساری عقوبت بست # 6 به عزت هر آن کو فروتر نشست %~% به خواری نیفتد ز بالا به پست # 7 به جای بزرگان دلیری مکن %~% چو سر پنجه‌ات نیست شیری مکن # 8 چو دید آن خردمند درویش رنگ %~% که بنشست و برخاست بختش به جنگ # 9 چو آتش برآورد بیچاره دود %~% فروتر نشست از مقامی که بود # 10 فقیهان طریق جدل ساختند %~% لم و لا اسلم درانداختند # 11 گشادند بر هم در فتنه باز %~% به لا و نعم کرده گردن دراز # 12 تو گفتی خروسان شاطر به جنگ %~% فتادند در هم به منقار و چنگ # 13 یکی بی خود از خشمناکی چو مست %~% یکی بر زمین می‌زند هر دو دست # 14 فتادند در عقده‌ای پیچ پیچ %~% که در حل آن ره نبردند هیچ # 15 کهن جامه در صف آخرترین %~% به غرش درآمد چو شیر عرین # 16 بگفت ای صنا دید شرع رسول %~% به ابلاغ تنزیل و فقه و اصول # 17 دلایل قوی باید و معنوی %~% نه رگهای گردن به حجت قوی # 18 مرا نیز چوگان لعب است و گوی %~% بگفتند اگر نیک دانی بگوی # 19 به کلک فصاحت بیانی که داشت %~% به دلها چو نقش نگین برنگاشت # 20 سر از کوی صورت به معنی کشید %~% قلم ms090 در سر حرف دعوی کشید # 21 بگفتندش از هر کنار آفرین %~% که بر عقل و طبعت هزار آفرین # 22 سمند سخن تا به جایی براند %~% که قاضی چو خر در وحل بازماند # 23 برون آمد از طاق و دستار خویش %~% به اکرام و لطفش فرستاد پیش # 24 که هیهات قدر تو نشناختیم %~% به شکر قدومت نپرداختیم # 25 دریغ آیدم با چنین مایه‌ای %~% که بینم تو را در چنین پایه‌ای # 26 معرف به دلداری آمد برش %~% که دستار قاضی نهد بر سرش # 27 به دست و زبان منع کردش که دور %~% منه بر سرم پای بند غرور # 28 که فردا شود بر کهن میزران %~% به دستار پنجه گزم سرگران # 29 چو مولام خوانند و صدر کبیر %~% نمایند مردم به چشمم حقیر # 30 تفاوت کند هرگز آب زلال %~% گرش کوزه زرین بود یا سفال # 31 خرد باید اندر سر مرد و مغز %~% نباید مرا چون تو دستار نغز # 32 کس از سر بزرگی نباشد به چیز %~% کدو سر بزرگ است و بی مغز نیز # 33 میفراز گردن به دستار و ریش %~% که دستار پنبه‌ست و سبلت حشیش # 34 به صورت کسانی که مردم وشند %~% چو صورت همان به که دم درکشند # 35 به قدر هنر جست باید محل %~% بلندی و نحسی مکن چون زحل # 36 نی بوریا را بلندی نکوست %~% که خاصیت نیشکر خود در اوست # 37 بدین عقل و همت نخوانم کست %~% وگر می‌رود صد غلام از پست # 38 چه خوش گفت خر مهره‌ای در گلی %~% چو بر داشتش پر طمع جاهلی # 39 مرا کس نخواهد خریدن به هیچ %~% به دیوانگی در حریرم مپیچ # 40 خبزدو همان قدر دارد که هست %~% وگر در میان شقایق نشست # 41 نه منعم به مال از کسی بهترست %~% خر ار جل اطلس بپوشد خرست # 42 بدین شیوه مرد سخنگوی چست %~% به آب سخن کینه از دل بشست # 43 دل آزرده را سخت باشد سخن %~% چو ms091 خصمت بیفتاد سستی مکن # 44 چو دستت رسد مغز دشمن برآر %~% که فرصت فرو شوید از دل غبار # 45 چنان ماند قاضی به جورش اسیر %~% که گفت ان هذا لیوم عسیر # 46 به دندان گزید از تعجب یدین %~% بماندش در او دیده چون فرقدین # 47 وزان جا جوان روی همت بتافت %~% برون رفت و بازش نشان کس نیافت # 48 غریو از بزرگان مجلس بخاست %~% که گویی چنین شوخ چشم از کجاست # 49 نقیب از پیش رفت و هر سو دوید %~% که مردی بدین نعت و صورت که دید # 50 یکی گفت از این نوع شیرین نفس %~% در این شهر سعدی شناسیم و بس # 51 بر آن صد هزار آفرین کاین بگفت %~% حق تلخ بین تا چه شیرین بگفت ~~PageV04P006 # 1 یکی پادشه‌زاده در گنجه بود %~% که دور از تو ناپاک و سرپنجه بود # 2 به مسجد در آمد سرایان و مست %~% می اندر سر و ساتگینی به دست # 3 به مقصوره در پارسایی مقیم %~% زبانی دلاویز و قلبی سلیم # 4 تنی چند بر گفت او مجتمع %~% چو عالم نباشی کم از مستمع # 5 چو بی عزتی پیشه کرد آن حرون %~% شدند آن عزیزان خراب اندرون # 6 چو منکر بود پادشه را قدم %~% که یارد زد از امر معروف دم # 7 تحکم کند سیر بر بوی گل %~% فرو ماند آواز چنگ از دهل # 8 گرت نهی منکر برآید ز دست %~% نشاید چو بی دست و پایان نشست # 9 وگر دست قدرت نداری بگوی %~% که پاکیزه گردد به اندرز خوی # 10 چو دست و زبان را نماند مجال %~% به همت نمایند مردی رجال # 11 یکی پیش دانای خلوت نشین %~% بنالید و بگریست سر بر زمین # 12 که باری بر این رند ناپاک و مست %~% دعا کن که ما بی زبانیم و دست # 13 دمی سوزناک از دلی با خبر %~% قوی تر که هفتاد تیغ و تبر # 14 بر آورد مرد جهاندیده دست %~% چه ms092 گفت ای خداوند بالا و پست # 15 خوش است این پسر وقتش از روزگار %~% خدایا همه وقت او خوش بدار # 16 کسی گفتش ای قدوه راستی %~% بر این بد چرا نیکویی خواستی # 17 چو بد عهد را نیک خواهی ز بهر %~% چه بد خواستی بر سر خلق شهر # 18 چنین گفت بیننده تیز هوش %~% چو سر سخن در نیابی مجوش # 19 به طامات مجلس نیاراستم %~% ز داد آفرین توبه‌اش خواستم # 20 که هرگه که بازآید از خوی زشت %~% به عیشی رسد جاودان در بهشت # 21 همین پنج روزست عیش مدام %~% به ترک اندرش عیشهای مدام # 22 حدیثی که مرد سخن ساز گفت %~% کسی زان میان با ملک باز گفت # 23 ز وجد آب در چشمش آمد چو میغ %~% ببارید بر چهره سیل دریغ # 24 به نیران شوق اندرونش بسوخت %~% حیا دیده بر پشت پایش بدوخت # 25 بر نیک محضر فرستاد کس %~% در توبه کوبان که فریاد رس # 26 قدم رنجه فرمای تا سر نهم %~% سر جهل و ناراستی بر نهم # 27 نصیحتگر آمد به ایوان شاه %~% نظر کرد در صفه بارگاه # 28 شکر دید و عناب و شمع و شراب %~% ده از نعمت آباد و مردم خراب # 29 یکی غایب از خود یکی نیم مست %~% یکی شعر گویان صراحی به دست # 30 ز سویی برآورده مطرب خروش %~% ز دیگر سو آواز ساقی که نوش # 31 حریفان خراب از می لعل رنگ %~% سرچنگی از خواب در بر چو چنگ # 32 نبود از ندیمان گردن فراز %~% بجز نرگس آن جا کسی دیده باز # 33 دف و چنگ با یکدگر سازگار %~% برآورده زیر از میان ناله زار # 34 بفرمود و درهم شکستند خرد %~% مبدل شد این عیش صافی به درد # 35 شکستند چنگ و گسستند رود %~% بدر کرد گوینده از سر سرود # 36 به میخانه در سنگ بردن زدند %~% کدو را نشاندند و گردن زدند # 37 می لاله گون از بط سرنگون %~% روان ms093 همچنان کز بط کشته خون # 38 خم آبستن خمر نه ماهه بود %~% در آن فتنه دختر بینداخت زود # 39 شکم تا به نافش دریدند مشک %~% قدح را بر او چشم خونی پر اشک # 40 بفرمود تا سنگ صحن سرای %~% بکندند و کردند نو باز جای # 41 که گلگونه خمر یاقوت فام %~% به شستن نمی‌شد ز روی رخام # 42 عجب نیست بالوعه گر شد خراب %~% که خورد اندر آن روز چندان شراب # 43 دگر هر که بر بط گرفتی به کف %~% قفا خوردی از دست مردم چو دف # 44 وگر فاسقی چنگ بردی به دوش %~% بمالیدی او را چو طنبور گوش # 45 جوان را سر از کبر و پندار مست %~% چو پیران به کنج عبادت نشست # 46 پدر بارها گفته بودش بهول %~% که شایسته رو باش و پاکیزه قول # 47 جفای پدر برد و زندان و بند %~% چنان سودمندش نیامد که پند # 48 گرش سخت گفتی سخنگوی سهل %~% که بیرون کن از سر جوانی و جهل # 49 خیال و غرورش بر آن داشتی %~% که درویش را زنده نگذاشتی # 50 سپر نفگند شیر غران ز جنگ %~% نیندیشد از تیغ بران پلنگ # 51 بنرمی ز دشمن توان کرد دوست %~% چو با دوست سختی کنی دشمن اوست # 52 چو سندان کسی سخت رویی نکرد %~% که خایسک تأدیب بر سر نخورد # 53 به گفتن درشتی مکن با امیر %~% چو بینی که سختی کند سست گیر # 54 به اخلاق با هر که بینی بساز %~% اگر زیر دست است و گر سرفراز # 55 که این گردن از نازکی بر کشد %~% به گفتار خوش و آن سر اندر کشد # 56 به شیرین زبانی توان برد گوی %~% که پیوسته تلخی برد تند روی # 57 تو شیرین زبانی ز سعدی بگیر %~% ترش روی را گو به تلخی بمیر ~~PageV04P007 # 1 شکر خنده‌ای انگبین می‌فروخت %~% که دلها ز شیرینیش می‌بسوخت # 2 نباتی میان بسته چون نیشکر %~% بر او مشتری از مگس بیشتر ms094 # 3 گر او زهر برداشتی فی‌المثل %~% بخوردندی از دست او چون عسل # 4 گرانی نظر کرد در کار او %~% حسد برد بر روز بازار او # 5 دگر روز شد گرد گیتی دوان %~% عسل بر سر و سرکه بر ابروان # 6 بسی گشت فریاد خوان پیش و پس %~% که ننشست بر انگبینش مگس # 7 شبانگه چو نقدش نیامد به دست %~% به دلتنگ رویی به کنجی نشست # 8 چو عاصی ترش کرده روی از وعید %~% چو ابروی زندانیان روز عید # 9 زنی گفت بازی کنان شوی را %~% عسل تلخ باشد ترش روی را # 10 به دوزخ برد مرد را خوی زشت %~% که اخلاق نیک آمده‌ست از بهشت # 11 برو آب گرم از لب جوی خور %~% نه جلاب سرد ترش روی خور # 12 حرامت بود نان آن کس چشید %~% که چون سفره ابرو بهم درکشید # 13 مکن خواجه بر خویشتن کار سخت %~% که بد خوی باشد نگون‌سار بخت # 14 گرفتم که سیم و زرت چیز نیست %~% چو سعدی زبان خوشت نیز نیست ~~PageV04P008 # 1 شنیدم که فرزانه‌ای حق پرست %~% گریبان گرفتش یکی رند مست # 2 ازان تیره دل مرد صافی درون %~% قفا خورد و سر بر نکرد از سکون # 3 یکی گفتش آخر نه مردی تو نیز %~% تحمل دریغ است از این بی تمیز # 4 شنید این سخن مرد پاکیزه خوی %~% بدو گفت از این نوع دیگر مگوی # 5 درد مست نادان گریبان مرد %~% که با شیر جنگی سگالد نبرد # 6 ز هشیار عاقل نزیبد که دست %~% زند در گریبان نادان مست PageV04P009 # 1 سگی پای صحرا نشینی گزید %~% به خشمی که زهرش ز دندان چکید # 2 شب از درد بیچاره خوابش نبرد %~% به خیل اندرش دختری بود خرد # 3 پدر را جفا کرد و تندی نمود %~% که آخر تو را نیز دندان نبود # 4 پس از گریه مرد پراگنده روز %~% بخندید کای مامک دلفروز # 5 مرا گر چه هم سلطنت بود و بیش %~% دریغ ms095 آمدم کام و دندان خویش # 6 محال است اگر تیغ بر سر خورم %~% که دندان به پای سگ اندر برم # 7 توان کرد با ناکسان بدرگی %~% ولیکن نیاید ز مردم سگی PageV04P010 # 1 بزرگی هنرمند آفاق بود %~% غلامش نکوهیده اخلاق بود # 2 از این خفرقی موی کالیده‌ای %~% بدی سر که در روی مالیده‌ای # 3 چو ثعبانش آلوده دندان به زهر %~% گرو برده از زشت رویان شهر # 4 مدامش به روی آب چشم سبل %~% دویدی ز بوی پیاز بغل # 5 گره وقت پختن بر ابرو زدی %~% چو پختند با خواجه زانو زدی # 6 دمادم به نان خوردنش هم نشست %~% وگر مردی آبش ندادی به دست # 7 نه گفت اندر او کار کردی نه چوب %~% شب و روز از او خانه در کند و کوب # 8 گهی خار و خس در ره انداختی %~% گهی ماکیان در چه انداختی # 9 ز سیماش وحشت فراز آمدی %~% نرفتی به کاری که باز آمدی # 10 کسی گفت از این بنده بد خصال %~% چه خواهی ادب یا هنر یا جمال # 11 نیرزد وجودی بدین ناخوشی %~% که جورش پسندی و بارش کشی # 12 منت بنده‌ای خوب و نیکو سیر %~% بدست آرم این را به نخاس بر # 13 وگر یک پشیز آورد سر مپیچ %~% گران است اگر راست خواهی به هیچ # 14 شنید این سخن مرد نیکو نهاد %~% بخندید کای یار فرخ نژاد # 15 به دست این پسر طبع و خویش ولیک %~% مرا زو طبیعت شود خوی نیک # 16 چو زو کرده باشم تحمل بسی %~% توانم جفا بردن از هر کسی # 17 تحمل چو زهرت نماید نخست %~% ولی شهد گردد چو در طبع رست PageV04P011 # 1 کسی راه معروف کرخی بجست %~% که بنهاد معروفی از سر نخست # 2 شنیدم که مهمانش آمد یکی %~% ز بیماریش تا به مرگ اندکی # 3 سرش موی و رویش صفا ریخته %~% به موییش جان در تن آویخته # 4 شب آن جا بیفگند و بالش نهاد %~% روان ms096 دست در بانگ و نالش نهاد # 5 نه خوابش گرفتی شبان یک نفس %~% نه از دست فریاد او خواب کس # 6 نهادی پریشان و طبعی درشت %~% نمی‌مرد و خلقی به حجت بکشت # 7 ز فریاد و نالیدن و خفت و خیز %~% گرفتند از او خلق راه گریز # 8 ز دیار مردم در آن بقعه کس %~% همان ناتوان ماند و معروف و بس # 9 شنیدم که شبها ز خدمت نخفت %~% چو مردان میان بست و کرد آنچه گفت # 10 شبی بر سرش لشکر آورد خواب %~% که چند آورد مرد ناخفته تاب # 11 به یک دم که چشمانش خفتن گرفت %~% مسافر پراگنده گفتن گرفت # 12 که لعنت بر این نسل ناپاک باد %~% که نامند و ناموس و زرقند و باد # 13 پلید اعتقادان پاکیزه پوش %~% فریبنده پارسایی فروش # 14 چه داند لت انبانی از خواب مست %~% که بیچاره‌ای دیده بر هم نبست # 15 سخنهای منکر به معروف گفت %~% که یک دم چرا غافل از وی بخفت # 16 فرو خورد شیخ این حدیث از کرم %~% شنیدند پوشیدگان حرم # 17 یکی گفت معروف را در نهفت %~% شنیدی که درویش نالان چه گفت # 18 برو زین سپس گو سر خویش گیر %~% گرانی مکن جای دیگر بمیر # 19 نکویی و رحمت به جای خودست %~% ولی با بدان نیکمردی بدست # 20 سر سفله را گرد بالش منه %~% سر مردم آزار بر سنگ به # 21 مکن با بدان نیکی ای نیکبخت %~% که در شوره‌زاران نشاند درخت # 22 نگویم مراعات مردم مکن %~% کرم پیش نامردمان گم مکن # 23 به اخلاق نرمی مکن با درشت %~% که سگ را نمالند چون گربه پشت # 24 گر انصاف خواهی سگ حق شناس %~% به سیرت به از مردم ناسپاس # 25 به برفاب رحمت مکن بر خسیس %~% چو کردی مکافات بر یخ نویس # 26 ندیدم چنین پیچ بر پیچ کس %~% مکن هیچ رحمت بر این هیچ کس # 27 بخندید و گفت ای دلارام جفت %~% پریشان ms097 مشو زین پریشان که گفت # 28 گر از ناخوشی کرد بر من خروش %~% مرا ناخوش از وی خوش آمد به گوش # 29 جفای چنین کس نباید شنود %~% که نتواند از بی‌قراری غنود # 30 چو خود را قوی حال بینی و خوش %~% به شکرانه بار ضعیفان بکش # 31 اگر خود همین صورتی چون طلسم %~% بمیری و اسمت بمیرد چو جسم # 32 وگر پرورانی درخت کرم %~% بر نیک نامی خوری لاجرم # 33 نبینی که در کرخ تربت بسی است %~% بجز گور معروف معروف نیست # 34 به دولت کسانی سر افراختند %~% که تاج تکبر بینداختند # 35 تکبر کند مرد حشمت پرست %~% نداند که حشمت به حلم اندرست PageV04P012 # 1 طمع برد شوخی به صاحبدلی %~% نبود آن زمان در میان حاصلی # 2 کمربند و دستش تهی بود و پاک %~% که زر برفشاندی به رویش چو خاک # 3 برون تاخت خواهنده خیره روی %~% نکوهیدن آغاز کردش به کوی # 4 که زنهار از این کژدمان خموش %~% پلنگان درنده صوف پوش # 5 که چون گربه زانو به دل برنهند %~% وگر صیدی افتد چو سگ درجهند # 6 سوی مسجد آورده دکان شید %~% که در خانه کمتر توان یافت صید # 7 ره کاروان شیر مردان زنند %~% ولی جامه مردم اینان کنند # 8 سپید و سیه پاره بر دوخته %~% بضاعت نهاده زر اندوخته # 9 زهی جو فروشان گندم نمای %~% جهانگرد شبکوک خرمن گدای # 10 مبین در عبادت که پیرند و سست %~% که در رقص و حالت جوانند و چست # 11 چرا کرد باید نماز از نشست %~% چو در رقص بر می‌توانند جست # 12 عصای کلیمند بسیار خوار %~% به ظاهر چنین زرد روی و نزار # 13 نه پرهیزگار و نه دانشورند %~% همین بس که دنیا به دین می‌خرند # 14 عبائی بلیلانه در تن کنند %~% به دخل حبش جامه زن کنند # 15 ز سنت نبینی در ایشان اثر %~% مگر خواب پیشین و نان سحر # 16 شکم تا سر آگنده از لقمه تنگ %~% چو ms098 زنبیل دریوزه هفتاد رنگ # 17 نخواهم در این وصف از این بیش گفت %~% که شنعت بود سیرت خویش گفت # 18 فرو گفت از این شیوه نادیده گوی %~% نبیند هنر دیده عیب جوی # 19 یکی کرده بی آبرویی بسی %~% چه غم داردش ز آبروی کسی # 20 مریدی به شیخ این سخن نقل کرد %~% گر انصاف پرسی نه از عقل کرد # 21 بدی در قفا عیب من کرد و خفت %~% بتر زو قرینی که آورد و گفت # 22 یکی تیری افگند و در ره فتاد %~% وجود نیازرد و رنجم نداد # 23 تو برداشتی و آمدی سوی من %~% همی در سپوزی به پهلوی من # 24 بخندید صاحبدل نیک خوی %~% که سهل است از این صعب تر گو بگوی # 25 هنوز آنچه گفت از بدم اندکی است %~% از آنها که من دانم این صد یکی ~~است # 26 ز روی گمان بر من اینها که بست %~% من از خود یقین می‌شنام که هست # 27 وی امسال پیوست با ما وصال %~% کجا داندم عیب هفتاد سال # 28 به از من کس اندر جهان عیب من %~% نداند بجز عالم الغیب من # 29 ندیدم چنین نیک پندار کس %~% که پنداشت عیب من این است و بس # 30 به محشر گواه گناهم گر اوست %~% ز دوزخ نترسم که کارم نکوست # 31 گرم عیب گوید بد اندیش من %~% بیا گو ببر نسخه از پیش من # 32 کسان مرد راه خدا بوده‌اند %~% که برجاس تیر بلا بوده‌اند # 33 زبون باش تا پوستینت درند %~% که صاحبدلان بار شوخان برند # 34 گر از خاک مردان سبویی کنند %~% به سنگش ملامت کنان بشکنند ~~PageV04P013 # 1 ملک صالح از پادشاهان شام %~% برون آمدی صبحدم با غلام # 2 بگشتی در اطراف بازار و کوی %~% برسم عرب نیمه بر بسته روی # 3 که صاحب نظر بود و درویش دوست %~% هر آن کاین دو دارد ملک صالح اوست # 4 دو درویش در مسجدی خفته یافت %~% پریشان دل و خاطر ms099 آشفته یافت # 5 شب سردشان دیده نابرده خواب %~% چو حر با تأمل کنان آفتاب # 6 یکی زان دو می گفت با دیگری %~% که هم روز محشر بود داوری # 7 گر این پادشاهان گردن فراز %~% که در لهو و عیشند و با کام و ناز # 8 درآیند با عاجزان در بهشت %~% من از گور سر بر نگیرم ز خشت # 9 بهشت برین ملک و مأوای ماست %~% که بند غم امروز بر پای ماست # 10 همه عمر از اینان چه دیدی خوشی %~% که در آخرت نیز زحمت کشی # 11 اگر صالح آن جا به دیوار باغ %~% برآید به کفشش بدرم دماغ # 12 چو مرد این سخن گفت و صالح شنید %~% دگر بودن آن جا مصالح ندید # 13 دمی رفت تا چشمه آفتاب %~% ز چشم خلایق فرو شست خواب # 14 دوان هر دو را کس فرستاد و خواند %~% به هیبت نشست و به حرمت نشاند # 15 برایشان ببارید باران جود %~% فرو شستشان گرد ذل از وجود # 16 پس از رنج سرما و باران و سیل %~% نشستند با نامداران خیل # 17 گدایان بی جامه شب کرده روز %~% معطر کنان جامه بر عود سوز # 18 یکی گفت از اینان ملک را نهان %~% که ای حلقه در گوش حکمت جهان # 19 پسندیدگان در بزرگی رسند %~% ز ما بندگانت چه آمد پسند # 20 شهنشه ز شادی چو گل بر شکفت %~% بخندید در روی درویش و گفت # 21 من آن کس نیم کز غرور حشم %~% ز بیچارگان روی در هم کشم # 22 تو هم با من از سر بنه خوی زشت %~% که ناسازگاری کنی در بهشت # 23 من امروز کردم در صلح باز %~% تو فردا مکن در به رویم فراز # 24 چنین راه اگر مقبلی پیش گیر %~% شرف بایدت دست درویش گیر # 25 بر از شاخ طوبی کسی بر نداشت %~% که امروز تخم ارادت نکاشت # 26 ارادت نداری سعادت مجوی %~% به چوگان خدمت توان برد گوی # 27 تو ms100 را کی بود چون چراغ التهاب %~% که از خود پری همچو قندیل از آب # 28 وجودی دهد روشنایی به جمع %~% که سوزیش در سینه باشد چو شمع ~~PageV04P014 # 1 یکی در نجوم اندکی دست داشت %~% ولی از تکبر سری مست داشت # 2 بر گوشیار آمد از راه دور %~% دلی پر ارادت سری پر غرور # 3 خردمند از او دیده بردوختی %~% یکی حرف در وی نیاموختی # 4 چو بی بهره عزم سفر کرد باز %~% بدو گفت دانای گردن فراز # 5 تو خود را گمان برده‌ای پر خرد %~% انائی که پر شد دگر چون برد # 6 ز دعوی پری زان تهی می‌روی %~% تهی آی تا پر معنای شوی # 7 ز هستی در آفاق سعدی صفت %~% تهی گرد و باز آی پر معرفت PageV04P015 # 1 به خشم از ملک بنده‌ای سربتافت %~% بفرمود جستن کسش در نیافت # 2 چو بازآمد از راه خشم و ستیز %~% به شمشیر زن گفت خونش بریز # 3 به خون تشنه جلاد نامهربان %~% برون کرد دشنه چو تشنه زبان # 4 شنیدم که گفت از دل تنگ ریش %~% خدایا بحل کردمش خون خویش # 5 که پیوسته در نعمت و ناز و نام %~% در اقبال او بوده‌ام دوستکام # 6 مبادا که فردا به خون منش %~% بگیرند و خرم شود دشمنش # 7 ملک را چو گفت وی آمد به گوش %~% دگر دیگ خشمش نیاورد جوش # 8 بسی بر سرش داد و بر دیده بوس %~% خداوند رایت شد و طبل و کوس # 9 به رفق از چنان سهمگن جایگاه %~% رسانید دهرش بدان پایگاه # 10 غرض زین حدیث آن که گفتار نرم %~% چو آب است بر آتش مرد گرم # 11 تواضع کن ای دوست با خصم تند %~% که نرمی کند تیغ برنده کند # 12 نبینی که در معرض تیغ و تیر %~% بپوشند خفتان صد تو حریر PageV04P016 # 1 ز ویرانه عارفی ژنده پوش %~% یکی را نباح سگ آمد به گوش # 2 به دل گفت کوی سگ این جا ms101 چراست %~% درآمد که درویش صالح کجاست # 3 نشان سگ از پیش و از پس ندید %~% بجز عارف آن جا دگر کس ندید # 4 خجل بازگردیدن آغاز کرد %~% که شرم آمدش بحث آن راز کرد # 5 شنید از درون عارف آواز پای %~% هلا گفت بر در چه پایی درآی # 6 نپنداری ای دیده روشنم %~% کز ایدر سگ آواز کرد این منم # 7 چو دیدم که بیچارگی می‌خرد %~% نهادم ز سر کبر و رای و خرد # 8 چو سگ بر درش بانگ کردم بسی %~% که مسکین تر از سگ ندیدم کسی # 9 چو خواهی که در قدر والا رسی %~% ز شیب تواضع به بالا رسی # 10 در این حضرت آنان گرفتند صدر %~% که خود را فروتر نهادند قدر # 11 چو سیل اندر آمد به هول و نهیب %~% فتاد از بلندی به سر در نشیب # 12 چو شبنم بیفتاد مسکین و خرد %~% به مهر آسمانش به عیوق برد ~~PageV04P017 # 1 گروهی برآنند از اهل سخن %~% که حاتم اصم بود باور مکن # 2 برآمد طنین مگس بامداد %~% که در چنبر عنکبوتی فتاد # 3 همه ضعف و خاموشیش کید بود %~% مگس قند پنداشتش قید بود # 4 نگه کرد شیخ از سر اعتبار %~% که ای پای بند طمع پای دار # 5 نه هر جا شکر باشد و شهد و قند %~% که در گوشه‌ها دامیارست و بند # 6 یکی گفت از آن حلقه اهل رای %~% عجب دارم ای مرد راه خدای # 7 مگس را تو چون فهم کردی خروش %~% که مار را به دشواری آمد به گوش # 8 تو آگاه گشتی به بانگ مگس %~% نشاید اصم خواندنت زین سپس # 9 تبسم کنان گفت ای تیز هوش %~% اصم به که گفتار باطل نیوش # 10 کسانی که با ما به خلوت درند %~% مرا عیب پوش و ثنا گسترند # 11 چو پوشیده دارند اخلاق دون %~% کند هستیم زیر طبع زبون # 12 فرا می‌نمایم که می‌نشنوم %~% مگر کز تکلف مبرا شوم # 13 ms102 چو کالیو دانندم اهل نشست %~% بگویند نیک و بدم هر چه هست # 14 اگر بد شنیدن نیاید خوشم %~% ز کردار بد دامن اندر کشم # 15 به حبل ستایش فراچه مشو %~% چو حاتم اصم باش و عیبت شنو PageV04P018 # 1 عزیزی در اقصای تبریز بود %~% که همواره بیدار و شب خیز بود # 2 شبی دید جایی که دزدی کمند %~% بپیچید و بر طرف بامی فگند # 3 کسان را خبر کرد و آشوب خاست %~% ز هر جانبی مرد با چوب خاست # 4 چو نامردم آواز مردم شنید %~% میان خطر جای بودن ندید # 5 نهیبی از آن گیر و دار آمدش %~% گریز به وقت اختیار آمدش # 6 ز رحمت دل پارسا موم شد %~% که شب دزد بیچاره محروم شد # 7 به تاریکی از پی فراز آمدش %~% به راهی دگر پیشباز آمدش # 8 که یارا مرو کاشنای توام %~% به مردانگی خاک پای توام # 9 ندیدم به مردانگی چون تو کس %~% که جنگاوری بر دو نوع است و بس # 10 یکی پیش خصم آمدن مردوار %~% دوم جان به دربردن از کارزار # 11 بدین هر دو خصلت غلام توام %~% چه نامی که مولای نام توام # 12 گرت رای باشد به حکم کرم %~% به جایی که می‌دانمت ره برم # 13 سرایی است کوتاه و در بسته سخت %~% نپندارم آن جا خداوند رخت # 14 کلوخی دو بالای هم برنهیم %~% یکی پای بر دوش دیگر نهیم # 15 به چندان که در دستت افتد بساز %~% ازان به که گردی تهیدست باز # 16 به دلداری و چاپلوسی و فن %~% کشیدش سوی خانه خویشتن # 17 جوانمرد شب رو فرو داشت دوش %~% به کتفش برآمد خداوند هوش # 18 بغلطاق و دستار و رختی که داشت %~% ز بالا به دامان او در گذاشت # 19 وزان جا برآورد غوغا که دزد %~% ثواب ای جوانان و یاری و مزد # 20 به در جست از آشوب دزد دغل %~% دوان جامه پارسا در بغل # 21 دل آسوده شد مرد ms103 نیک اعتقاد %~% که سرگشته‌ای را برآمد مراد # 22 خبیثی که بر کس ترحم نکرد %~% ببخشود بر وی دل نیکمرد # 23 عجب ناید از سیرت بخردان %~% که نیکی کنند از کرم با بدان # 24 در اقبال نیکان بدان می‌زیند %~% وگرچه بدان اهل نیکی نیند ~~PageV04P019 # 1 یکی را چو سعدی دلی ساده بود %~% که با ساده رویی در افتاده بود # 2 جفا بردی از دشمن سختگوی %~% ز چوگان سختی بخستی چو گوی # 3 ز کس چین بر ابرو نینداختی %~% ز یاری به تندی نپرداختی # 4 یکی گفتش آخر تو را ننگ نیست %~% خبر زین همه سیلی و سنگ نیست # 5 تن خویشتن سغبه دونان کنند %~% ز دشمن تحمل زبونان کنند # 6 نشاید ز دشمن خطا درگذاشت %~% که گویند یارا و مردی نداشت # 7 بدو گفت شیدای شوریده سر %~% جوابی که شاید نبشتن به زر # 8 دلم خانه مهر یارست و بس %~% ازان می‌نگنجد در آن کین کس # 9 چه خوش گفت بهلول فرخنده خوی %~% چو بگذشت بر عارفی جنگجوی # 10 گر این مدعی دوست بشناختی %~% به پیکار دشمن نپرداختی # 11 گر از هستی حق خبر داشتی %~% همه خلق را نیست پنداشتی PageV04P020 # 1 شنیدم که لقمان سیه‌فام بود %~% نه تن‌پرور و نازک اندام بود # 2 یکی بنده خویش پنداشتش %~% زبون دید و در کار گل داشتش # 3 جفا دید و با جور و قهرش بساخت %~% به سالی سرایی ز بهرش بساخت # 4 چو پیش آمدش بنده رفته باز %~% ز لقمانش آمد نهیبی فراز # 5 به پایش در افتاد و پوزش نمود %~% بخندید لقمان که پوزش چه سود # 6 به سالی ز جورت جگر خون کنم %~% به یک ساعت از دل بدر چون کنم # 7 ولی هم ببخشایم ای نیکمرد %~% که سود تو ما را زیانی نکرد # 8 تو آباد کردی شبستان خویش %~% مرا حکمت و معرفت گشت بیش # 9 غلامی است در خیلم ای نیکبخت %~% که فرمایمش وقتها کار سخت # 10 دگر ره ms104 نیازارمش سخت دل %~% چو یاد آیدم سختی کار گل # 11 هر آن کس که جور بزرگان نبرد %~% نسوزد دلش بر ضعیفان خرد # 12 گر از حاکمان سختت آید سخن %~% تو بر زیردستان درشتی مکن PageV04P021 # 1 شنیدم که در دشت صنعا جنید %~% سگی دید بر کنده دندان صید # 2 ز نیروی سر پنجه شیر گیر %~% فرومانده عاجز چو روباه پیر # 3 پس از غرم و آهو گرفتن به پی %~% لگد خوردی از گوسفندان حی # 4 چو مسکین و بی طاقتش دید و ریش %~% بدو داد یک نیمه از زاد خویش # 5 شنیدم که می‌گفت و خوش می‌گریست %~% که داند که بهتر ز ما هر دو کیست # 6 به ظاهر من امروز از این بهترم %~% دگر تا چه راند قضا بر سرم # 7 گرم پای ایمان نلغزد ز جای %~% به سر بر نهم تاج عفو خدای # 8 وگر کسوت معرفت در برم %~% نماند به بسیار از این کمترم # 9 که سگ با همه زشت نامی چو مرد %~% مر او را به دوزخ نخواهند برد # 10 ره این است سعدی که مردان راه %~% به عزت نکردند در خود نگاه # 11 ازان بر ملایک شرف داشتند %~% که خود را به از سگ نپنداشتند ~~PageV04P022 # 1 یکی بربطی در بغل داشت مست %~% به شب در سر پارسایی شکست # 2 چو روز آمد آن نیکمرد سلیم %~% بر سنگدل برد یک مشت سیم # 3 که دوشینه معذور بودی و مست %~% تو را و مرا بربط و سر شکست # 4 مرا به شد آن زخم و برخاست بیم %~% تو را به نخواهد شد الا به سیم # 5 از این دوستان خدا بر سرند %~% که از خلق بسیار بر سر خورند ~~PageV04P023 # 1 شنیدم که در خاک وخش از مهان %~% یکی بود در کنج خلوت نهان # 2 مجرد به معنی نه عارف به دلق %~% که بیرون کند دست حاجت به خلق # 3 سعادت گشاده دری سوی او %~% در از دیگران بسته ms105 بر روی او # 4 زبان آوری بی‌خرد سعی کرد %~% ز شوخی به بد گفتن نیکمرد # 5 که زنهار از این مکر و دستان و ریو %~% بجای سلیمان نشستن چو دیو # 6 دمادم بشویند چون گربه روی %~% طمع کرده در صید موشان کوی # 7 ریاضت کش از بهر نام و غرور %~% که طبل تهی را رود بانگ دور # 8 همی گفت و خلقی بر او انجمن %~% برایشان تفرج کنان مرد و زن # 9 شنیدم که بگریست دانای وخش %~% که یارب مراین شخص را توبه بخش # 10 وگر راست گفت ای خداوند پاک %~% مرا توبه ده تا نگردم هلاک # 11 پسند آمد از عیب جوی خودم %~% که معلوم من کرد خوی بدم # 12 گر آنی که دشمنت گوید مرنج %~% وگر نیستی گو برو باد سنج # 13 اگر ابلهی مشک را گنده گفت %~% تو مجموع باش او پراگنده گفت # 14 وگر می‌رود در پیاز این سخن %~% چنین است گو گنده مغزی مکن # 15 نگیرد خردمند روشن ضمیر %~% زبان بند دشمن ز هنگامه گیر # 16 نه آیین عقل است و رای خرد %~% که دانا فریب مشعبد خورد # 17 پس کار خویش آنکه عاقل نشست %~% زبان بداندیش بر خود ببست # 18 تو نیکو روش باش تا بد سگال %~% نیابد به نقص تو گفتن مجال # 19 چو دشوار آمد ز دشمن سخن %~% نگر تا چه عیبت گرفت آن مکن # 20 جز آن کس ندانم نکو گوی من %~% که روشن کند بر من آهوی من PageV04P024 # 1 کسی مشکلی برد پیش علی %~% مگر مشکلش را کند منجلی # 2 امیر عدو بند مشکل گشای %~% جوابش بگفت از سر علم و رای # 3 شنیدم که شخصی در آن انجمن %~% بگفتا چنین نیست یا باالحسن # 4 نرنجید از او حیدر نامجوی %~% بگفت ارتو دانی از این به بگوی # 5 بگفت آنچه دانست و بایسته گفت %~% به گل چشمه خور نشاید نهفت # 6 پسندید از او شاه مردان جواب %~% که من بر ms106 خطا بودم او بر صواب # 7 به از من سخن گفت و دانا یکی است %~% که بالاتر از علم او علم نیست # 8 گر امروز بودی خداوند جاه %~% نکردی خود از کبر در وی نگاه # 9 بدر کردی از بارگه حاجبش %~% فرو کوفتندی به ناواجبش # 10 که من بعد بی آبرویی مکن %~% ادب نیست پیش بزرگان سخن # 11 یکی را که پندار در سر بود %~% مپندار هرگز که حق بشنود # 12 ز عملش ملال آید از وعظ ننگ %~% شقایق به باران نروید ز سنگ # 13 گرت در دریای فضل است خیز %~% به تذکیر در پای درویش ریز # 14 نبینی که از خاک افتاده خوار %~% بروید گل و بشکفد نوبهار # 15 مریز ای حکیم آستینهای در %~% چو می‌بینی از خویشتن خواجه پر # 16 به چشم کسان در نیاید کسی %~% که از خود بزرگی نماید بسی # 17 مگو تا بگویند شکرت هزار %~% چو خود گفتی از کس توقع مدار PageV04P025 # 1 گدایی شنیدم که در تنگ جای %~% نهادش عمر پای بر پشت پای # 2 ندانست بیچاره درویش کوست %~% که رنجیده دشمن نداند ز دوست # 3 برآشفت بر وی که کوری مگر %~% بدو گفت سالار عادل عمر # 4 نه کورم ولیکن خطا رفت کار %~% ندانستم از من گنه در گذار # 5 چه منصف بزرگان دین بوده‌اند %~% که با زیر دستان چنین بوده‌اند # 6 فروتن بود هوشمند گزین %~% نهد شاخ پر میوه سر بر زمین # 7 بنازند فردا تواضع کنان %~% نگون از خجالت سر گرد نان # 8 اگر می‌بترسی ز روز شمار %~% ازان کز تو ترسد خطا در گذار # 9 مکن خیره بر زیر دستان ستم %~% که دستی است بالای دست تو هم ~~PageV04P026 # 1 یکی خوب کردار خوش خوی بود %~% که بد سیرتان را نکو گوی بود # 2 به خوابش کسی دید چون در گذشت %~% که باری حکایت کن از سرگذشت # 3 دهانی به خنده چو گل باز کرد %~% چو بلبل به صوتی خوش آغاز ms107 کرد # 4 که بر من نکردند سختی بسی %~% که من سخت نگرفتمی با کسی PageV04P027 # 1 چنین یاد دارم که سقای نیل %~% نکرد آب بر مصر سالی سبیل # 2 گروهی سوی کوهساران شدند %~% به فریاد خواهان باران شدند # 3 گرستند و از گریه جویی روان %~% بیاید مگر گریه آسمان # 4 به ذوالنون خبر برد از ایشان کسی %~% که بر خلق رنج است و زحمت بسی # 5 فرو ماندگان را دعائی بکن %~% که مقبول را رد نباشد سخن # 6 شنیدم که ذوالنون به مدین گریخت %~% بسی برنیامد که باران بریخت # 7 خبر شد به مدین پس از روز بیست %~% که ابر سیه دل برایشان گریست # 8 سبک عزم باز آمدن کرد پیر %~% که پر شد به سیل بهاران غدیر # 9 بپرسید از او عارفی در نهفت %~% چه حکمت در این رفتنت بود گفت # 10 شنیدم که بر مرغ و مور و ددان %~% شود تنگ روزی ز فعل بدان # 11 در این کشور اندیشه کردم بسی %~% پریشان‌تر از خود ندیدم کسی # 12 برفتم مبادا که از شر من %~% ببندد در خیر بر انجمن # 13 بهی بایدت لطف کن کان بهان %~% ندیدندی از خود بتر در جهان # 14 تو آنگه شوی پیش مردم عزیز %~% که مر خویشتن را نگیری به چیز # 15 بزرگی که خود را نه مردم شمرد %~% به دنیا و عقبی بزرگی ببرد # 16 از این خاکدان بنده‌ای پاک شد %~% که در پای کمتر کسی خاک شد # 17 الا ای که بر خاک ما بگذری %~% به جان عزیزان که یادآوری # 18 که گر خاک شد سعدی او را چه غم %~% که در زندگی خاک بوده‌ست هم # 19 به بیچارگی تن فرا خاک داد %~% وگر گرد عالم برآمد چو باد # 20 بسی برنیاید که خاکش خورد %~% دگر باره بادش به عالم برد # 21 مگر تا گلستان معنی شکفت %~% بر او هیچ بلبل چنین خوش نگفت # 22 عجب گر بمیرد چنین بلبلی %~% که بر ms108 استخوانش نروید گلی PageV04P028 ### | [ bab 5 ] # 1 شبی زیت فکرت همی سوختم %~% چراغ بلاغت می افروختم # 2 پراگنده گویی حدیثم شنید %~% جز احسنت گفتن طریقی ندید # 3 هم از خبث نوعی در آن درج کرد %~% که ناچار فریاد خیزد ز درد # 4 که فکرش بلیغ است و رایش بلند %~% در این شیوه زهد و طامات و پند # 5 نه در خشت و کوپال و گرز گران %~% که آن شیوه ختم است بر دیگران # 6 نداند که ما را سر جنگ نیست %~% وگر نه مجال سخن تنگ نیست # 7 بیا تا در این شیوه چالش کنیم %~% سر خصم را سنگ بالش کنیم # 8 سعادت به بخشایش داورست %~% نه در چنگ و بازوی زور آورست # 9 چو دولت نبخشد سپهر بلند %~% نیاید به مردانگی در کمند # 10 نه سختی رسید از ضعیفی به مور %~% نه شیران به سرپنجه خوردند و زور # 11 چو نتوان بر افلاک دست آختن %~% ضروری است با گردشش ساختن # 12 گرت زندگانی نبشته‌ست دیر %~% نه مارت گزاید نه شمشیر و شیر # 13 وگر در حیاتت نمانده‌ست بهر %~% چنانت کشد نوشدارو که زهر # 14 نه رستم چو پایان روزی بخورد %~% شغاد از نهادش برآورد گرد ~~PageV05P001 # 1 مرا در سپاهان یکی یار بود %~% که جنگاور و شوخ و عیار بود # 2 مدامش به خون دست و خنجر خضاب %~% بر آتش دل خصم از او چون کباب # 3 ندیدمش روزی که ترکش نبست %~% ز پولاد پیکانش آتش نجست # 4 دلاور به سرپنجه گاوزور %~% ز هولش به شیران در افتاده شور # 5 به دعوی چنان ناوک انداختی %~% که عذرا به هر یک دو انداختی # 6 چنان خار در گل ندیدم که رفت %~% که پیکان او در سپرهای جفت # 7 نزد تارک جنگجویی به خشت %~% که خود و سرش را نه در هم سرشت # 8 چو گنجشک روز ملخ در نبرد %~% به کشتن چه گنجشک پیشش چه مرد # 9 گرش بر فریدون بدی تاختن ms109 %~% امانش ندادی به تیغ آختن # 10 پلنگانش از زور سرپنجه زیر %~% فرو برده چنگال در مغز شیر # 11 گرفتی کمربند جنگ آزمای %~% وگر کوه بودی بکندی ز جای # 12 زره پوش را چون تبرزین زدی %~% گذر کردی از مرد و بر زین زدی # 13 نه در مردی او را نه در مردمی %~% دوم در جهان کس شنید آدمی # 14 مرا یک دم از دست نگذاشتی %~% که با راست طبعان سری داشتی # 15 سفر ناگهم زان زمین در ربود %~% که بیشم در آن بقعه روزی نبود # 16 قضا نقل کرد از عراقم به شام %~% خوش آمد در آن خاک پاکم مقام # 17 مع القصه چندی ببودم مقیم %~% به رنج و به راحت به امید و بیم # 18 دگر پر شد از شام پیمانه‌ام %~% کشید آرزومندی خانه‌ام # 19 قضا را چنان اتفاق اوفتاد %~% که بازم گذر بر عراق اوفتاد # 20 شبی سر فرو شد به اندیشه‌ام %~% به دل برگذشت آن هنر پیشه‌ام # 21 نمک ریش دیرینه‌ام تازه کرد %~% که بودم نمک خورده از دست مرد # 22 به دیدار وی در سپاهان شدم %~% به مهرش طلبکار و خواهان شدم # 23 جوان دیدم از گردش دهر پیر %~% خدنگش کمان ارغوانش زریر # 24 چو کوه سپیدش سر از برف موی %~% دوان آبش از برف پیری به روی # 25 فلک دست قوت بر او یافته %~% سر دست مردیش بر تافته # 26 بدر کرده گیتی غرور از سرش %~% سر ناتوانی به زانو برش # 27 بدو گفتم ای سرور شیر گیر %~% چه فرسوده کردت چو روباه پیر # 28 بخندید کز روز جنگ تتر %~% بدر کردم آن جنگجویی ز سر # 29 زمین دیدم از نیزه چو نیستان %~% گرفته علمها چو آتش در آن # 30 بر انگیختم گرد هیجا چو دود %~% چو دولت نباشد تهور چه سود # 31 من آنم که چون حمله آوردمی %~% به رمح از کف انگشتری بردمی # 32 ولی چون نکرد اخترم یاوری %~% گرفتند گردم چو انگشتری ms110 # 33 غنیمت شمردم طریق گریز %~% که نادان کند با قضا پنجه تیز # 34 چه یاری کند مغفر و جوشنم %~% چو یاری نکرد اختر روشنم # 35 کلید ظفر چون نباشد به دست %~% به بازو در فتح نتوان شکست # 36 گروهی پلنگ افگن پیل زور %~% در آهن سر مرد و سم ستور # 37 همان دم که دیدیم گرد سپاه %~% زره جامه کردیم و مغفر کلاه # 38 چو ابر اسب تازی برانگیختیم %~% چو باران بلالک فرو ریختیم # 39 دو لشکر به هم بر زدند از کمین %~% تو گفتی زدند آسمان بر زمین # 40 ز باریدن تیر همچو تگرگ %~% به هر گوشه برخاست طوفان مرگ # 41 به صید هزبران پرخاش ساز %~% کمند اژدهای دهن کرده باز # 42 زمین آسمان شد ز گرد کبود %~% چو انجم در او برق شمشیر و خود # 43 سواران دشمن چو دریافتیم %~% پیاده سپر در سپر بافتیم # 44 به تیر و سنان موی بشکافتیم %~% چو دولت نبد روی بر تافتیم # 45 چه زور آورد پنجه جهد مرد %~% چو بازوی توفیق یاری نکرد # 46 نه شمشیر کنداوران کند بود %~% که کین آوری ز اختر تند بود # 47 کس از لشکر ما ز هیجا برون %~% نیامد جز آغشته خفتان به خون # 48 چو صد دانه مجموع در خوشه‌ای %~% فتادیم هر دانه‌ای گوشه‌ای # 49 به نامردی از هم بدادیم دست %~% چو ماهی که با جوشن افتد به شست # 50 کسان را نشد ناوک اندر حریر %~% که گفتم بدوزند سندان به تیر # 51 چو طالع ز ما روی بر پیچ بود %~% سپر پیش تیر قضا هیچ بود # 52 از این بوالعجب‌تر حدیثی شنو %~% که بی بخت کوشش نیرزد دو جو ~~PageV05P002 # 1 یکی آهنین پنجه در اردبیل %~% همی بگذرانید پیلک ز پیل # 2 نمد پوشی آمد به جنگش فراز %~% جوانی جهان سوز پیکار ساز # 3 به پرخاش جستن چو بهرام گور %~% کمندی به کتفش بر از خام گور # 4 چو دید اردبیلی نمد پاره پوش ms111 %~% کمان در زه آورده و زه را به گوش # 5 به پنجاه تیر خدنگش بزد %~% که یک چوبه بیرون نرفت از نمد # 6 درآمد نمدپوش چون سام گرد %~% به خم کمندش درآورد و برد # 7 به لشکرگهش برد و در خیمه دست %~% چو دزدان خونی به گردن ببست # 8 شب از غیرت و شرمساری نخفت %~% سحرگه پرستاری از خیمه گفت # 9 تو کهن به ناوک بدوزی و تیر %~% نمدپوش را چون فتادی اسیر # 10 شنیدم که می‌گفت و خون می‌گریست %~% ندانی که روز اجل کس نزیست # 11 من آنم که در شیوه طعن و ضرب %~% به رستم در آموزم آداب حرب # 12 چو بازوی بختم قوی حال بود %~% ستبری پیلم نمد می‌نمود # 13 کنونم که در پنجه اقبیل نیست %~% نمد پیش تیرم کم از پیل نیست # 14 به روز اجل نیزه جوشن درد %~% ز پیراهن بی اجل نگذرد # 15 کرا تیغ قهر اجل در قفاست %~% برهنه‌ست اگر جوشنش چند لاست # 16 ورش بخت یاور بود دهر پشت %~% برهنه نشاید به ساطور کشت # 17 نه دانا به سعی از اجل جان ببرد %~% نه نادان به ناساز خوردن بمرد ~~PageV05P003 # 1 شبی کردی از درد پهلو نخفت %~% طبیبی در آن ناحیت بود و گفت # 2 از این دست کو برگ رز می‌خورد %~% عجب دارم ار شب به پایان برد # 3 که در سینه پیکان تیر تتار %~% به از نقل ماکول ناسازگار # 4 گر افتد به یک لقمه در روده پیچ %~% همه عمر نادان برآید به هیچ # 5 قضا را طبیب اندر آن شب بمرد %~% چهل سال از این رفت و زنده‌ست کرد ~~PageV05P004 # 1 یکی روستایی سقط شد خرش %~% علم کرد بر تاک بستان سرش # 2 جهاندیده پیری بر او برگذشت %~% چنین گفت خندان به ناطور دشت # 3 مپندار جان پدر کاین حمار %~% کند دفع چشم بد از کشتزار # 4 که این دفع چوب از در کون خویش %~% نمی‌کرد تا ناتوان مرد و ریش ms112 # 5 چه داند طبیب از کسی رنج برد %~% که بیچاره خواهد خود از رنج مرد ~~PageV05P005 # 1 شنیدم که دیناری از مفلسی %~% بیفتاد و مسکین بجستش بسی # 2 به آخر سر ناامیدی بتافت %~% یکی دیگرش ناطلب کرده یافت # 3 به بدبختی و نیکبختی قلم %~% برفته‌ست و ما همچنان در شکم # 4 نه روزی به سرپنجگی می‌خورند %~% که سر پنجگان تنگ روزی ترند # 5 بسا چاره‌دانا بسختی بمرد %~% که بیچاره گوی سلامت ببرد PageV05P006 # 1 فرو کوفت پیری پسر را به چوب %~% بگفت ای پدر بی گناهم مکوب # 2 توان بر تو از جور مردم گریست %~% ولی چون تو جورم کنی چاره چیست # 3 به داور خروش ای خداوند هوش %~% نه از دست داور برآور خروش PageV05P007 # 1 بلند اختری نام او بختیار %~% قوی دستگه بود و سرمایه‌دار # 2 به کوی گدایان درش خانه بود %~% زرش همچو گندم به پیمانه بود # 3 چو درویش بیند توانگر بناز %~% دلش بیش سوزد به داغ نیاز # 4 زنی جنگ پیوست با شوی خویش %~% شبانگه چو رفتش تهیدست پیش # 5 که کس چون تو بدبخت درویش نیست %~% چو زنبور سرخت جز این نیش نیست # 6 بیاموز مردی ز همسایگان %~% که آخر نیم قحبه رایگان # 7 کسان را زر و سیم و ملک است و رخت %~% چرا همچو ایشان نه ای نیکبخت # 8 برآورد صافی دل صوف پوش %~% چو طبل از تهیگاه خالی خروش # 9 که من دست قدرت ندارم به هیچ %~% به سرپنجه دست قضا بر مپیچ # 10 نکردند در دست من اختیار %~% که من خویشتن را کنم بختیار PageV05P008 # 1 یکی مرد درویش در خاک کیش %~% نکو گفت با همسر زشت خویش # 2 چو دست قضا زشت رویت سرشت %~% میندای گلگونه بر روی زشت # 3 که حاصل کند نیکبختی به زور %~% به سرمه که بینا کند چشم کور # 4 نیاید نکوکار از بدرگان %~% محال است دوزندگی از سگان # 5 همه فیلسوفان یونان و روم %~% ندانند کرد انگبین از ms113 ز قوم # 6 ز وحشی نیاید که مردم شود %~% به سعی اندر او تربیت گم شود # 7 توان پاک کردن ز زنگ آینه %~% ولیکن نیاید ز سنگ آینه # 8 به کوشش نروید گل از شاخ بید %~% نه زنگی به گرما به گردد سپید # 9 چو رد می‌نگردد خدنگ قضا %~% سپر نیست مربنده را جز رضا PageV05P009 # 1 چنین گفت پیش زغن کرکسی %~% که نبود ز من دوربین‌تر کسی # 2 زغن گفت از این در نشاید گذشت %~% بیا تا چه بینی بر اطراف دشت # 3 شنیدم که مقدار یک روزه راه %~% بکرد از بلندی به پستی نگاه # 4 چنین گفت دیدم گرت باورست %~% که یک دانه گندم به هامون برست # 5 زغن را نماند از تعجب شکیب %~% ز بالا نهادند سر در نشیب # 6 چو کرکس بر دانه آمد فراز %~% گره شد بر او پای بندی دراز # 7 ندانست ازان دانه بر خوردنش %~% که دهر افگند دام در گردنش # 8 نه آبستن در بود هر صدف %~% نه هر بار شاطر زند بر هدف # 9 زغن گفت ازان دانه دیدن چه سود %~% چو بینایی دام خصمت نبود # 10 شنیدم که می‌گفت و گردن به بند %~% نباشد حذر با قدر سودمند # 11 اجل چون به خونش برآورد دست %~% قضا چشم باریک بینش ببست # 12 در آبی که پیدا نگردد کنار %~% غرور شناور نیاید به کار PageV05P010 # 1 چه خوش گفت شاگرد منسوج باف %~% چو عنقا برآورد و پیل و زراف # 2 مرا صورتی برنیاید ز دست %~% که نقشش معلم ز بالا نبست # 3 گرت صورت حال بد یا نکوست %~% نگارنده دست تقدیر اوست # 4 در این نوعی از شرک پوشیده هست %~% که زیدم بیازرد و عمروم بخست # 5 گرت دیده بخشد خدواند امر %~% نبینی دگر صورت زید و عمرو # 6 نپندارم ار بنده دم درکشد %~% خدایش به روزی قلم درکشد # 7 جهان آفرینت گشایش دهاد %~% که گر وی ببندد نشاید گشاد PageV05P011 # 1 شتر بچه با ms114 مادر خویش گفت: %~% بس از رفتن آخر زمانی بخفت # 2 بگفت ار به دست منستی مهار %~% ندیدی کسم بارکش در قطار # 3 قضا کشتی آن جا که خواهد برد %~% وگر ناخدا جامه بر تن درد # 4 مکن سعدیا دیده بر دست کس %~% که بخشنده پروردگارست و بس # 5 اگر حق پرستی ز درها بست %~% که گر وی براند نخواند کست # 6 گر او تاجدارت کند سر برآر %~% وگرنه سر ناامیدی بخار PageV05P012 # 1 عبادت به اخلاص نیت نکوست %~% وگرنه چه آید ز بی مغز پوست # 2 چه زنار مغ بر میانت چه دلق %~% که در پوشی از بهر پندار خلق # 3 مکن گفتمت مردی خویش فاش %~% چو مردی نمودی مخنث مباش # 4 به اندازه بود باید نمود %~% خجالت نبرد آن که ننمود و بود # 5 که چون عاریت برکنند از سرش %~% نماید کهن جامه‌ای در برش # 6 اگر کوتهی پای چوبین مبند %~% که در چشم طفلان نمایی بلند # 7 وگر نقره اندوده باشد نحاس %~% توان خرج کردن بر ناشناس # 8 منه جان من آب زر بر پشیز %~% که صراف دانا نگیرد به چیز # 9 زر اندودگان را به آتش برند %~% پدید آید آنگه که مس یا زرند # 10 ندانی که بابای کوهی چه گفت %~% به مردی که ناموس را شب نخفت # 11 برو جان بابا در اخلاص پیچ %~% که نتوانی از خلق رستن به هیچ # 12 کسانی که فعلت پسندیده‌اند %~% هنوز از تو نقش برون دیده‌اند # 13 چه قدر آورد بنده حوردیس %~% که زیر قبا دارد اندام پیس # 14 نشاید به دستان شدن در بهشت %~% که بازت رود چادر از روی زشت ~~PageV05P013 # 1 شنیدم که نابالغی روزه داشت %~% به صد محنت آورد روزی به چاشت # 2 به کتابش آن روز سائق نبرد %~% بزرگ آمدش طاعت از طفل خرد # 3 پدر دیده بوسید و مادر سرش %~% فشاندند بادام و زر بر سرش # 4 چو بر وی گذر کرد یک نیمه روز %~% فتاد ms115 اندر او ز آتش معده سوز # 5 بدل گفت اگر لقمه چندی خورم %~% چه داند پدر غیب یا مادرم # 6 چو روی پسر در پدر بود و قوم %~% نهان خورد و پیدا بسر برد صوم # 7 که داند چو در بند حق نیستی %~% اگر بی وضو در نماز ایستی # 8 پس این پیر ازان طفل نادان ترست %~% که از بهر مردم به طاعت درست # 9 کلید در دوزخ است آن نماز %~% که در چشم مردم گزاری دراز # 10 اگر جز به حق می‌رود جاده‌ات %~% در آتش فشانند سجاده‌ات PageV05P014 # 1 سیهکاری از نردبانی فتاد %~% شنیدم که هم در نفس جان بداد # 2 پسر چند روزی گرستن گرفت %~% دگر با حریفان نشستن گرفت # 3 به خواب اندرش دید و پرسید حال %~% که چون رستی از حشر و نشر و سال # 4 بگفت ای پسر قصه بر من مخوان %~% به دوزخ در افتادم از نردبان # 5 نکو سیرتی بی تکلف برون %~% به از نیک نامی خراب اندرون # 6 به نزدیک من شب رو راهزن %~% به از فاسق پارسا پیرهن # 7 یکی بر در خلق رنج آزمای %~% چه مزدش دهد در قیامت خدای # 8 ز عمرو ای پسر چشم اجرت مدار %~% چو در خانه زید باشی به کار # 9 نگویم تواند رسیدن به دوست %~% در این ره جز آن کس که رویش در اوست # 10 ره راست رو تا به منزل رسی %~% تو در ره نه‌ای زین قبل واپسی # 11 چو گاوی که عصار چشمش ببست %~% دوان تا به شب شب همان جا که هست # 12 کسی گر بتابد ز محراب روی %~% به کفرش گواهی دهند اهل کوی # 13 تو هم پشت بر قبله‌ای در نماز %~% گرت در خدا نیست روی نیاز # 14 درختی که بیخش بود برقرار %~% بپرور که روزی دهد میوه‌بار # 15 گرت بیخ اخلاص در بوم نیست %~% از این بر کسی چون تو محروم نیست # 16 هر آن کافگند تخم بر ms116 روی سنگ %~% جوی وقت دخلش نیاید به چنگ # 17 منه آبروی ریا را محل %~% که این آب در زیر دارد وحل # 18 چو در خفیه بد باشم و خاکسار %~% چه سود آب ناموس بر روی کار # 19 به روی و ریا خرقه سهل است دوخت %~% گرش با خدا در توانی فروخت # 20 چه دانند مردم که در جامه کیست %~% نویسنده داند که در نامه چیست # 21 چه وزن آورد جایی انبان باد %~% که میزان عدل است و دیوان داد # 22 مرائی که چندین ورع می‌نمود %~% بدیدند و هیچش در انبان نبود # 23 کنند ابره پاکیزه‌تر ز آستر %~% که این در حجاب است و آن در نظر # 24 بزرگان فراغ از نظر داشتند %~% ازان پرنیان آستر داشتند # 25 ور آوازه خواهی در اقلیم فاش %~% برون حله کن گو درون حشو باش # 26 ببازی نگفت این سخن با یزید %~% که از منکر ایمن‌ترم کز مرید # 27 کسانی که سلطان و شاهنشهند %~% سراسر گدایان این درگهند # 28 طمع در گدا مرد معنی نبست %~% نشاید گرفتن در افتاده دست # 29 همان به گر آبستن گوهری %~% که همچون صدف سر به خود در بری # 30 چو روی پرستیدنت در خداست %~% اگر جبرئیلت نبیند رواست # 31 تو را پند سعدی بس است ای پسر %~% اگر گوش گیری چو پند پدر # 32 گر امروز گفتار ما نشنوی %~% مبادا که فردا پشیمان شوی # 33 از این به نصیحتگری بایدت %~% ندانم پس از من چه پیش آیدت! PageV05P015 ### | [ bab 6 ] # 1 خدا را ندانست و طاعت نکرد %~% که بر بخت و روزی قناعت نکرد # 2 قناعت توانگر کند مرد را %~% خبر کن حریص جهانگرد را # 3 سکونی بدست آور ای بی ثبات %~% که بر سنگ گردان نروید نبات # 4 مپرور تن ار مرد رای و هشی %~% که او را چو می‌پروری می‌کشی # 5 خردمند مردم هنر پرورند %~% که تن پروران از هنر لاغرند # 6 کی سیرت آدمی گوش کرد %~% که ms117 اول سگ نفس خاموش کرد # 7 خور و خواب تنها طریق ددست %~% بر این بودن آیین نابخردست # 8 خنک نیکبختی که در گوشه‌ای %~% به دست آرد از معرفت توشه‌ای # 9 بر آنان که شد سر حق آشکار %~% نکردند باطل بر او اختیار # 10 ولیکن چو ظلمت نداند ز نور %~% چه دیدار دیوش چه رخسار حور # 11 تو خود را ازان در چه انداختی %~% که چه را ز ره باز نشناختی # 12 بر اوج فلک چون پرد جره باز %~% که در شهپرش بسته‌ای سنگ آز # 13 گرش دامن از چنگ شهوت رها %~% کنی رفت تا سدرةالمنتهی # 14 به کم خوردن از عادت خویش خورد %~% توان خویشتن را ملک خوی کرد # 15 کجا سیر وحشی رسد در ملک %~% نشاید پرید از ثری بر فلک # 16 نخست آدمی سیرتی پیشه کن %~% پس آنگه ملک خویی اندیشه کن # 17 تو بر کره توسنی بر کمر %~% نگر تا نپیچد ز حکم تو سر # 18 که گر پالهنگ از کفت در گسیخت %~% تن خویشتن کشت و خون تو ریخت # 19 به اندازه خور زاد اگر مردمی %~% چنین پر شکم آدمی یا خمی # 20 درون جای قوت است و ذکر و نفس %~% تو پنداری از بهر نان است و بس # 21 کجا ذکر گنجد در انبان آز %~% به سختی نفس می‌کند پا دراز # 22 ندارند تن پروران آگهی %~% که پر معده باشد ز حکمت تهی # 23 دو چشم و شکم پر نگردد به هیچ %~% تهی بهتر این روده پیچ پیچ # 24 چو دوزخ که سیرش کنند از وقید %~% دگر بانگ دارد که هل من مزید # 25 همی میردت عیسی از لاغری %~% تو در بند آنی که خر پروی # 26 به دین ای فرومایه دنیا مخر %~% تو خر را به انجیل عیسی مخر # 27 مگر می‌نبینی که دد را و دام %~% نینداخت جز حرص خوردن به دام # 28 پلنگی که گردن کشد بر وحوش %~% به دام افتد از ms118 بهر خوردن چو موش # 29 چو موش آن که نان و پنیرش خوری %~% به دامش درافتی و تیرش خوری ~~PageV06P001 # 1 مرا حاجیی شانه عاج داد %~% که رحمت بر اخلاق حجاج باد # 2 شنیدم که باری سگم خوانده بود %~% که از من به نوعی دلش مانده بود # 3 بینداختم شانه کاین استخوان %~% نمی‌بایدم دیگرم سگ مخوان # 4 مپندار چون سرکه خود خورم %~% که جور خداوند حلوا برم # 5 قناعت کن ای نفس بر اندکی %~% که سلطان و درویش بینی یکی # 6 چرا پیش خسرو به خواهش روی %~% چو یک سو نهادی طمع خسروی # 7 وگر خود پرستی شکم طبله کن %~% در خانه این و آن قبله کن PageV06P002 # 1 یکی پر طمع پیش خوارزمشاه %~% شنیدم که شد بامدادی پگاه # 2 چو دیدش به خدمت دوتا گشت و راست %~% دگر روی بر خاک مالید و خاست # 3 پسر گفتش ای بابک نامجوی %~% یکی مشکلت می‌بپرسم بگوی # 4 نگفتی که قبله‌ست راه حجاز %~% چرا کردی امروز از این سو نماز # 5 مبر طاعت نفس شهوت پرست %~% که هر ساعتش قبله دیگرست # 6 قناعت سرافرازد ای مرد هوش %~% سر پر طمع بر نیاید ز دوش # 7 طمع آبروی توقر بریخت %~% برای دو جو دامنی در بریخت # 8 چو سیراب خواهی شدن ز آب جوی %~% چرا ریزی از بهر برف آبروی # 9 مگر از تنعم شکیبا شوی %~% وگرنه ضرورت به درها شوی # 10 برو خواجه کوتاه کن دست آز %~% چه می‌بایدت ز آستین دراز # 11 کسی را که درج طمع درنوشت %~% نباید به کس عبد و خادم نبشت # 12 توقع براند ز هر مجلست %~% بران از خودش تا نراند کست PageV06P003 # 1 یکی را تب آمد ز صاحبدلان %~% کسی گفت شکر بخواه از فلان # 2 بگفت ای پسر تلخی مردنم %~% به از جور روی ترش بردنم # 3 شکر عاقل از دست آن کس نخورد %~% که روی از تکبر بر او سر که کرد # 4 مرو از پی ms119 هرچه دل خواهدت %~% که تمکین تن نور جان کاهدت # 5 کند مرد را نفس اماره خوار %~% اگر هوشمندی عزیزش مدار # 6 اگر هرچه باشد مرادت خوری %~% ز دوران بسی نامرادی بری # 7 تنور شکم دم بدم تافتن %~% مصیبت بود روز نایافتن # 8 به تنگی بریزاندت روی رنگ %~% چو وقت فراخی کنی معده تنگ # 9 کشد مرد پرخواره بار شکم %~% وگر در نیابد کشد بار غم # 10 شکم بنده بسیار بینی خجل %~% شکم پیش من تنگ بهتر که دل PageV06P004 # 1 چه آوردم از بصره دانی عجب %~% حدیثی که شیرین ترست از رطب # 2 تنی چند در خرقه راستان %~% گذشتیم بر طرف خرماستان # 3 یکی در میان معده انبار بود %~% از این تنگ چشمی شکم خوار بود # 4 میان بست مسکین و شد بر درخت %~% وزان جا به گردن در افتاد سخت # 5 رئیس ده آمد که این را که کشت %~% بگفتم مزن بانگ بر ما درشت # 6 شکم دامن اندر کشیدش ز شاخ %~% بود تنگدل رودگانی فراخ # 7 نه هر بار خرما توان خورد و برد %~% لت انبار بد عاقبت خورد و مرد # 8 شکم بند دست است و زنجیر پای %~% شکم بنده نادر پرستد خدای # 9 سراسر شکم شد ملخ لاجرم %~% به پایش کشد مور کوچک شکم PageV06P005 # 1 شکم صوفیی را زبون کرد و فرج %~% دو دینار بر هر دوان کرد خرج # 2 یکی گفتش از دوستان در نهفت %~% چه کردی بدین هر دو دینار گفت # 3 به دیناری از پشت راندم نشاط %~% به دیگر شکم را کشیدم سماط # 4 فرومایگی کردم وابلهی %~% که این همچنان پر نشد وان تهی # 5 غذا گر لطیف است و گر سرسری %~% چو دیرت به دست اوفتد خوش خوری # 6 سر آنگه به بالین نهد هوشمند %~% که خوابش به قهر آورد در کمند # 7 مجال سخن تا نیابی مگوی %~% چو میدان نبینی نگهدار گوی # 8 وز اندازه بیرون مرو پیش زن %~% نه دیوانه‌ای تیغ ms120 بر خود مزن # 9 به بی رغبتی شهوت انگیختن %~% به رغبت بود خون خود ریختن # 10 برو اندرونی بدست آر پاک %~% شکم پر نخواهد شد الا به خاک PageV06P006 # 1 یکی نیشکر داشت در طیفری %~% چپ و راست گردیده بر مشتری # 2 به صاحبدلی گفت در کنج ده %~% که بستان و چون دست یابی بده # 3 بگفت آن خردمند زیبا سرشت %~% جوابی که بر دیده باید نبشت # 4 تو را صبر بر من نباشد مگر %~% ولیکن مرا باشد از نیشکر # 5 حلاوت ندارد شکر در نیش %~% چو باشد تقاضای تلخ از پیش PageV06P007 # 1 یکی را ز مردان روشن ضمیر %~% امیر ختن داد طاقی حریر # 2 ز شادی چو گلبرگ خندان شکفت %~% نپوشید و دستش ببوسید و گفت: # 3 چه خوب است تشریف میر ختن %~% وز او خوب تر خرقه خویشتن # 4 گر آزاده‌ای بر زمین خسب و بس %~% مکن بهر قالی زمین بوس کس ~~PageV06P008 # 1 یکی نان خورش جز پیازی نداشت %~% چو دیگر کسان برگ و سازی نداشت # 2 کسی گفتش ای سغبه خاکسار %~% برو طبخی از خوان یغما بیار # 3 بخواه و مدار ای پسر شرم و باک %~% که مقطوع روزی بود شرمناک # 4 قبا بست و چاپک نوردید دست %~% قبایش دریدند و دستش شکست # 5 همی گفت و بر خویشتن می‌گریست %~% که مر خویشتن کرده را چاره چیست # 6 بلا جوی باشد گرفتار آز %~% من وخانه من بعد و نان و پیاز # 7 جوینی که از سعی بازو خورم %~% به از میده بر خوان اهل کرم # 8 چه دلتنگ خفت آن فرومایه دوش %~% که بر سفره دیگران داشت گوش ~~PageV06P009 # 1 یکی گربه در خانه زال بود %~% که برگشته ایام و بدحال بود # 2 دوان شد به مهمان سرای امیر %~% غلامان سلطان زدندش به تیر # 3 چکان خونش از استخوان می‌دوید %~% همی گفت و از هول جان می‌دوید # 4 اگر جستم از دست این تیر زن %~% من و موش و ms121 ویرانه پیرزن # 5 نیرزد عسل جان من زخم نیش %~% قناعت نکوتر به دوشاب خویش # 6 خداوند از آن بنده خرسند نیست %~% که راضی به قسم خداوند نیست ~~PageV06P010 # 1 یکی طفل دندان برآورده بود %~% پدر سر به فکرت فرو برده بود # 2 که من نان و برگ از کجا آرمش %~% مروت نباشد که بگذارمش # 3 چو بیچاره گفت این سخن پیش جفت %~% نگر تا زن او را چه مردانه گفت: # 4 مخور هول ابلیس تا جان دهد %~% همان کس که دندان دهد نان دهد # 5 تواناست آخر خداوند روز %~% که روزی رساند تو چندین مسوز # 6 نگارنده کودک اندر شکم %~% نویسنده عمر و روزی است هم # 7 خداوندگاری که عبدی خرید %~% بدارد فکیف آن که عبد آفرید # 8 تو را نیست این تکیه بر کردگار %~% که مملوک را بر خداوندگار # 9 شنیدی که در روزگار قدیم %~% شدی سنگ در دست ابدال سیم # 10 نپنداری این قول معقول نیست %~% چو راضی شدی سیم و سنگت یکی است # 11 چو طفل اندرون دارد از حرص پاک %~% چه مشتی زرش پیش همت چه خاک # 12 خبر ده به درویش سلطان پرست %~% که سلطان ز درویش مسکین ترست # 13 گدا را کند یک درم سیم سیر %~% فریدون به ملک عجم نیم سیر # 14 نگهبانی ملک و دولت بلاست %~% گدا پادشاه است و نامش گداست # 15 گدایی که بر خاطرش بند نیست %~% به از پادشاهی که خرسند نیست # 16 بخسبند خوش روستایی و جفت %~% به ذوقی که سلطان در ایوان نخفت # 17 اگر پادشاه است و گر پینه دوز %~% چو خفتند گردد شب هر دو روز # 18 چو سیلاب خواب آمد و مرد برد %~% چه بر تخت سلطان چه بر دشت کرد # 19 چو بینی توانگر سر از کبر مست %~% برو شکر یزدان کن ای تنگدست # 20 نداری بحمدالله آن دسترس %~% که برخیزد از دستت آزار کس PageV06P011 # 1 شنیدم که صاحبدلی نیکمرد %~% یکی خانه بر قامت ms122 خویش کرد # 2 کسی گفت می‌دانمت دسترس %~% کزاین خانه بهتر کنی گفت بس # 3 چه می‌خواهم از طارم افراشتن %~% همینم بس از بهر بگذاشتن # 4 مکن خانه بر راه سیل ای غلام %~% که کس را نگشت این عمارت تمام # 5 نه از معرفت باشد و عقل و رای %~% که بر ره کند کاروانی سرای ~~PageV06P012 # 1 یکی سلطنت ران صاحب شکوه %~% فرو خواست رفت آفتابش به کوه # 2 به شیخی در آن بقعه کشور گذاشت %~% که در دوده قایم مقامی نداشت # 3 چو خلوت نشین کوس دولت شنید %~% دگر ذوق در کنج خلوت ندید # 4 چپ و راست لشکر کشیدن گرفت %~% دل پردلان زو رمیدن گرفت # 5 چنان سخت بازو شد و تیز چنگ %~% که با جنگجویان طلب کرد جنگ # 6 ز قوم پراگنده خلقی بکشت %~% دگر جمع گشتند و هم رای و پشت # 7 چنان در حصارش کشیدند تنگ %~% که عاجز شد از تیرباران و سنگ # 8 بر نیکمردی فرستاد کس %~% که صعبم فرومانده فریاد رس # 9 به همت مدد کن که شمشیر و تیر %~% نه در هر وغایی بود دستگیر # 10 چو بشنید عابد بخندید و گفت %~% چرا نیم نانی نخورد و نخفت # 11 ندانست قارون نعمت پرست %~% که گنج سلامت به کنج اندرست PageV06P013 # 1 کمال است در نفس مرد کریم %~% گرش زر نباشد چه نقصان و سیم # 2 مپندار اگر سفله قارون شود %~% که طبع لئیمش دگرگون شود # 3 وگر درنیابد کرم پیشه نان %~% نهادش توانگر بود همچنان # 4 مروت زمین است و سرمایه زرع %~% بده کاصل خالی نماند ز فرع # 5 خدایی که از خاک مردم کند %~% عجب باشد ار مردمی گم کند # 6 ز نعمت نهادن بلندی مجوی %~% که ناخوش کند آب استاده بوی # 7 به بخشندگی کوش کآب روان %~% به سیلش مدد می‌رسد ز آسمان # 8 گر از جاه و دولت بیفتد لئیم %~% دگر باره نادر شود مستقیم # 9 وگر قیمتی گوهری غم مدار %~% که ms123 ضایع نگرداندت روزگار # 10 کلوخ ارچه افتاده بینی به راه %~% نبینی که در وی کند کس نگاه # 11 وگر خرده زر ز دندان گاز %~% بیفتد به شمعش بجویند باز # 12 بدر می‌کنند آبگینه ز سنگ %~% کجا ماند آیینه در زیر زنگ # 13 هنر باید و فضل و دین و کمال %~% که گاه آید و گه رود جاه و مال ~~PageV06P014 # 1 شنیدم ز پیران شیرین سخن %~% که بود اندر این شهر پیری کهن # 2 بسی دیده شاهان و دوران و امر %~% سرآورده عمری ز تاریخ عمرو # 3 درخت کهن میوه تازه داشت %~% که شهر از نکویی پرآوازه داشت # 4 عجب در زنخدان آن دل فریب %~% که هرگز نبوده‌ست بر سرو سیب # 5 ز شوخی و مردم خراشیدنش %~% فرج دید در سر تراشیدنش # 6 به موسی کهن عمر کوته امید %~% سرش کرد چون دست موسی سپید # 7 ز سر تیزی آن آهنین دل که بود %~% به عیب پری‌رخ زبان برگشود # 8 به مویی که کرد از نکوییش کم %~% نهادند حالی سرش در شکم # 9 چو چنگ از خجالت سر خوبروی %~% نگونسار و در پیشش افتاده موی # 10 یکی را که خاطر در او رفته بود %~% چو چشمان دلبندش آشفته بود # 11 کسی گفت جور آزمودی و درد %~% دگر گرد سودای باطل مگرد # 12 ز مهرش بگردان چو پروانه پشت %~% که مقراض شمع جمالش بکشت # 13 برآمد خروش از هوادار چست %~% که تردامنان را بود عهد سست # 14 پسر خوش منش باید و خوبروی %~% پدر گو به جهلش بینداز موی # 15 مرا جان به مهرش برآمیخته‌ست %~% نه خاطر به مویی در آویخته‌ست # 16 چو روی نکوداری انده مخور %~% که موی ار بیفتد بروید دگر # 17 نه پیوسته رز خوشه تر دهد %~% گهی برگ ریزد گهی بر دهد # 18 بزرگان چو خور در حجاب اوفتند %~% حسودان چو اخگر در آب اوفتند # 19 برون آید از زیر ابر آفتاب %~% به تدریج و اخگر بمیرد در ms124 آب # 20 ز ظلمت مترس ای پسندیده دوست %~% که ممکن بود کاب حیوان در اوست # 21 نه گیتی پس از جنبش آرام یافت %~% نه سعدی سفر کرد تا کام یافت # 22 دل از بی مرادی به فکرت مسوز %~% شب آبستن است ای برادر به روز ~~PageV06P015 ### | [ bab 7 ] # 1 سخن در صلاح است و تدبیر وخوی %~% نه در اسب و میدان و چوگان و گوی # 2 تو با دشمن نفس هم‌خانه‌ای %~% چه در بند پیکار بیگانه‌ای # 3 عنان باز پیچان نفس از حرام %~% به مردی ز رستم گذشتند و سام # 4 تو خود را چو کودک ادب کن به چوب %~% به گرز گران مغز مردان مکوب # 5 وجود تو شهری است پر نیک و بد %~% تو سلطان و دستور دانا خرد # 6 رضا و ورع: نیکنامان حر %~% هوی و هوس: رهزن و کیسه بر # 7 چو سلطان عنایت کند با بدان %~% کجا ماند آسایش بخردان # 8 تو را شهوت و حرص و کین و حسد %~% چو خون در رگانند و جان در جسد # 9 هوی و هوس را نماند ستیز %~% چو بینند سر پنجه عقل تیز # 10 رئیسی که دشمن سیاست نکرد %~% هم از دست دشمن ریاست نکرد # 11 نخواهم در این نوع گفتن بسی %~% که حرفی بس ار کار بندد کسی ~~PageV07P001 # 1 اگر پای در دامن آری چو کوه %~% سرت ز آسمان بگذرد در شکوه # 2 زبان درکش ای مرد بسیار دان %~% که فردا قلم نیست بر بی زبان # 3 صدف وار گوهرشناسان راز %~% دهان جز به لؤلؤ نکردند باز # 4 فروان سخن باشد آگنده گوش %~% نصیحت نگیرد مگر در خموش # 5 چو خواهی که گویی نفس بر نفس %~% نخواهی شنیدن مگر گفت کس # 6 نباید سخن گفت ناساخته %~% نشاید بریدن نینداخته # 7 تأمل کنان در خطا و صواب %~% به از ژاژخایان حاضر جواب # 8 کمال است در نفس انسان سخن %~% تو خود را به گفتار ناقص مکن # 9 کم ms125 آواز هرگز نبینی خجل %~% جوی مشک بهتر که یک توده گل # 10 حذر کن ز نادان ده مرده گوی %~% چو دانا یکی گوی و پرورده گوی # 11 صد انداختی تیر و هر صد خطاست %~% اگر هوشمندی یک انداز و راست # 12 چرا گوید آن چیز در خفیه مرد %~% که گر فاش گردد شود روی زرد # 13 مکن پیش دیوار غیبت بسی %~% بود کز پسش گوش دارد کسی # 14 درون دلت شهر بندست راز %~% نگر تا نبیند در شهر باز # 15 ازان مرد دانا دهان دوخته‌ست %~% که بیند که شمع از زبان سوخته‌ست ~~PageV07P002 # 1 تکش با غلامان یکی راز گفت %~% که این را نباید به کس باز گفت # 2 به یک سالش آمد ز دل بر دهان %~% به یک روز شد منتشر در جهان # 3 بفرمود جلاد را بی دریغ %~% که بردار سرهای اینان به تیغ # 4 یکی زان میان گفت و زنهار خواست %~% مکش بندگان کاین گناه از تو خاست # 5 تو اول نبستی که سرچشمه بود %~% چو سیلاب شد پیش بستن چه سود # 6 تو پیدا مکن راز دل بر کسی %~% که او خود نگوید بر هر کسی # 7 جواهر به گنجینه داران سپار %~% ولی راز را خویشتن پاس دار # 8 سخن تا نگویی بر او دست هست %~% چو گفته شود یابد او بر تو دست # 9 سخن دیوبندی است در چاه دل %~% به بالای کام و زبانش مهل # 10 توان باز دادن ره نره دیو %~% ولی باز نتوان گرفتن به ریو # 11 تو دانی که چون دیو رفت از قفس %~% نیاید به لا حول کس باز پس # 12 یکی طفل برگیرد از رخش بند %~% نیاید به صد رستم اندر کمند # 13 مگوی آن که گر بر ملا اوفتد %~% وجودی ازان در بلا اوفتد # 14 به دهقان نادان چه خوش گفت زن: %~% به دانش سخن گوی یا دم مزن # 15 مگوی آنچه طاقت نداری شنود %~% که جو کشته گندم ms126 نخواهی درود # 16 چه نیکو زده‌ست این مثل برهمن %~% بود حرمت هر کس از خویشتن # 17 چو دشنام گویی دعا نشنوی %~% بجز کشته خویشتن ندروی # 18 مگوی و منه تا توانی قدم %~% از اندازه بیرون وز اندازه کم # 19 نباید که بسیار بازی کنی %~% که مر قیمت خویش را بشکنی # 20 وگر تند باشی به یک بار و تیز %~% جهان از تو گیرند راه گریز # 21 نه کوتاه دستی و بیچارگی %~% نه زجر و تطاول به یک‌بارگی PageV07P003 # 1 یکی خوب خلق خلق پوش بود %~% که در مصر یک چند خاموش بود # 2 خردمند مردم ز نزدیک و دور %~% به گردش چو پروانه جویان نور # 3 تفکر شبی با دل خویش کرد %~% که پوشیده زیر زبان است مرد # 4 اگر همچنین سر به خود در برم %~% چه دانند مردم که دانشورم # 5 سخن گفت و دشمن بدانست و دوست %~% که در مصر نادان تر از وی هموست # 6 حضورش پریشان شد و کار زشت %~% سفر کرد و بر طاق مسجد نبشت # 7 در آیینه گر خویشتن دیدمی %~% به بی دانشی پرده ندریدمی # 8 چنین زشت ازان پرده برداشتم %~% که خود را نکو روی پنداشتم # 9 کم آواز را باشد آوازه تیز %~% چو گفتی و رونق نماندت گریز # 10 تو را خامشی ای خداوند هوش %~% وقارست و نا اهل را پرده پوش # 11 اگر عالمی هیبت خود مبر %~% وگر جاهلی پرده خود مدر # 12 ضمیر دل خویش منمای زود %~% که هرگه که خواهی توانی نمود # 13 ولیکن چو پیدا شود راز مرد %~% به کوشش نشاید نهان باز کرد # 14 قلم سر سلطان چه نیکو نهفت %~% که تا کارد بر سر نبودش نگفت # 15 بهایم خموشند و گویا بشر %~% زبان بسته بهتر که گویا به شر # 16 چو مردم سخن گفت باید بهوش %~% وگرنه شدن چون بهایم خموش # 17 به نطق است و عقل آدمی‌زاده فاش %~% چو طوطی سخنگوی نادان مباش ~~PageV07P004 # 1 یکی ms127 ناسزا گفت در وقت جنگ %~% گریبان دریدند وی را به چنگ # 2 قفا خورده گریان وعریان نشست %~% جهاندیده‌ای گفتش ای خودپرست # 3 چو غنچه گرت بسته بودی دهن %~% دریده ندیدی چو گل پیرهن # 4 سراسیمه گوید سخن بر گزاف %~% چو طنبور بی مغز بسیار لاف # 5 نبینی که آتش زبان است و بس %~% به آبی توان کشتنش در نفس # 6 اگر هست مرد از هنر بهره‌ور %~% هنر خود بگوید نه صاحب هنر # 7 اگر مشک خالص نداری مگوی %~% ورت هست خود فاش گردد به بوی # 8 به سوگند گفتن که زر مغربی است %~% چه حاجت محک خود بگوید که چیست ~~PageV07P005 # 1 عضد را پسر سخت رنجور بود %~% شکیب از نهاد پدر دور بود # 2 یکی پارسا گفتش از روی پند %~% که بگذار مرغان وحشی ز بند # 3 قفسهای مرغ سحر خوان شکست %~% که در بند ماند چو زندان شکست # 4 نگه داشت بر طاق بستان سرای %~% یکی نامور بلبل خوش‌سرای # 5 پسر صبحدم سوی بستان شتافت %~% جز آن مرغ بر طاق ایوان نیافت # 6 بخندید کای بلبل خوش نفس %~% تو از گفت خود مانده‌ای در قفس # 7 ندارد کسی با تو ناگفته کار %~% ولیکن چو گفتی دلیلش بیار # 8 چو سعدی که چندی زبان بسته بود %~% ز طعن زبان آوران رسته بود # 9 کسی گیرد آرام دل در کنار %~% که از صحبت خلق گیرد کنار # 10 مکن عیب خلق ای خردمند فاش %~% به عیب خود از خلق مشغول باش # 11 چو باطل سرایند مگمار گوش %~% چو بی‌ستر بینی بصیرت بپوش PageV07P006 # 1 شنیدم که در بزم ترکان مست %~% مریدی دف و چنگ مطرب شکست # 2 چو چنگش کشیدند حالی به موی %~% غلامان و چون دف زدندش به روی # 3 شب از درد چوگان و سیلی نخفت %~% دگر روز پیرش به تعلیم گفت # 4 نخواهی که باشی چو دف روی ریش %~% چو چنگ ای برادر سر انداز پیش ~~PageV07P007 # 1 دوکس گرد دیدند ms128 و آشوب و جنگ %~% پراگنده نعلین و پرنده سنگ # 2 یکی فتنه دید از طرف بر شکست %~% یکی در میان آمد و سر شکست # 3 کسی خوشتر از خویشتن دار نیست %~% که با خوب و زشت کسش کار نیست # 4 تو را دیده در سر نهادند و گوش %~% دهن جای گفتار و دل جای هوش # 5 مگر بازدانی نشیب از فراز %~% نگویی که این کوته است آن دراز ~~PageV07P008 # 1 چنین گفت پیری پسندیده دوش %~% خوش آید سخنهای پیران به گوش # 2 که در هند رفتم به کنجی فراز %~% چه دیدم پلیدی سیاهی دراز # 3 تو گفتی که عفریت بلقیس بود %~% به زشتی نمودار ابلیس بود # 4 در آغوش وی دختری چون قمر %~% فرو برده دندان به لبهاش در # 5 چنان تنگش آورده اندر کنار %~% که پنداری اللیل یغشی النهار # 6 مرا امر معروف دامن گرفت %~% فضول آتشی گشت و در من گرفت # 7 طلب کردم از پیش و پس چوب و سنگ %~% که ای ناخدا ترس بی نام و ننگ # 8 به تشنیع و دشمنام و آشوب و زجر %~% سپید از سیه فرق کردم چوفجر # 9 شد آن ابر ناخوش ز بالای باغ %~% پدید آمد آن بیضه از زیر زاغ # 10 ز لا حولم آن دیو هیکل بجست %~% پری پیکر اندر من آویخت دست # 11 که ای زرق سجاده زرق پوش %~% سیه‌کار دنیاخر دین‌فروش # 12 مرا عمرها دل ز کف رفته بود %~% بر این شخص و جان بر وی آشفته بود # 13 کنون پخته شد لقمه خام من %~% که گرمش بدر کردی از کام من # 14 تظلم برآورد و فریاد خواند %~% که شفقت برافتاد و رحمت نماند # 15 نماند از جوانان کسی دستگیر %~% که بستاندم داد از این مرد پیر # 16 که شرمش نیاید ز پیری همی %~% زدن دست در ستر نامحرمی # 17 همی کرد فریاد و دامن به چنگ %~% مرا مانده سر در گریبان ز ننگ # 18 فرو گفت ms129 عقلم به گوش ضمیر %~% که از جامه بیرون روم همچو سیر # 19 نه خصمی که با او برآیی به داو %~% بگرداندت گرد گیتی به گاو # 20 برهنه دوان رفتم از پیش زن %~% که در دست او جامه بهتر که من # 21 پس از مدتی کرد بر من گذار %~% که می‌دانیم گفتمش زینهار! # 22 که من توبه کردم به دست تو بر %~% که گرد فضولی نگردم دگر # 23 کسی را نیاید چنین کار پیش %~% که عاقل نشیند پس کار خویش # 24 از آن شنعت این پند برداشتم %~% دگر دیده نادیده انگاشتم # 25 زبان در کش ار عقل داری و هوش %~% چو سعدی سخن گوی ورنه خموش ~~PageV07P009 # 1 یکی پیش داود طائی نشست %~% که دیدم فلان صوفی افتاده مست # 2 قی آلوده دستار و پیراهنش %~% گروهی سگان حلقه پیرامنش # 3 چو پیر از جوان این حکایت شنید %~% به آزار از او روی در هم کشید # 4 زمانی برآشفت و گفت ای رفیق %~% بکار آید امروز یار شفیق # 5 برو زان مقام شنیعش بیار %~% که در شرع نهی است و در خرقه عار # 6 به پشتش درآور چو مردان که مست %~% عنان سلامت ندارد به دست # 7 نیوشنده شد زین سخن تنگدل %~% به فکرت فرو رفت چون خر به گل # 8 نه زهره که فرمان نگیرد به گوش %~% نه یارا که مست اندر آرد به دوش # 9 زمانی بپیچید و درمان ندید %~% ره سرکشیدن ز فرمان ندید # 10 میان بست و بی اختیارش به دوش %~% درآورد و شهری بر او عام جوش # 11 یکی طعنه می‌زد که درویش بین %~% زهی پارسایان پاکیزه دین! # 12 یکی صوفیان بین که می‌خورده‌اند %~% مرقع به سیکی گرو کرده‌اند # 13 اشارت کنان این و آن را به دست %~% که آن سرگران است و این نیم مست # 14 به گردن بر از جور دشمن حسام %~% به از شنعت شهر و جوش عوام # 15 بلا دید و روزی به محنت ms130 گذاشت %~% به ناکام بردش به جایی که داشت # 16 شب از فکرت و نامرادی نخفت %~% دگر روز پیرش به تعلیم گفت # 17 مریز آبروی برادر به کوی %~% که دهرت نریزد به شهر آبروی PageV07P010 # 1 بد اندر حق مردم نیک و بد %~% مگوی ای جوانمرد صاحبت خرد # 2 که بد مرد را خصم خود می‌کنی %~% وگر نیکمردست بد می‌کنی # 3 تو را هر که گوید فلان کس بدست %~% چنان دان که در پوستین خودست # 4 که فعل فلان را بباید بیان %~% وز این فعل بد می‌برآید عیان # 5 به بد گفتن خلق چون دم زدی %~% اگر راست گویی سخن هم بدی # 6 زبان کرد شخصی به غیبت دراز %~% بدو گفت داننده‌ای سرفراز # 7 که یاد کسان پیش من بد مکن %~% مرا بدگمان در حق خود مکن # 8 گرفتم ز تمکین او کم ببود %~% نخواهد به جاه تو اندر فزود # 9 کسی گفت و پنداشتم طیبت است %~% که دزدی بسامان تر از غیبت است # 10 بدو گفتم ای یار آشفته هوش %~% شگفت آمد این داستانم به گوش # 11 به ناراستی در چه بینی بهی %~% که بر غیبتش مرتبت می‌نهی # 12 بلی گفت دزدان تهور کنند %~% به بازوی مردی شکم پر کنند # 13 ز غیبت چه می‌خواهد آن ساده مرد %~% که دیوان سیه کرد و چیزی نخورد! PageV07P011 # 1 مرا در نظامیه ادرار بود %~% شب و روز تلقین و تکرار بود # 2 مر استاد را گفتم ای پر خرد %~% فلان یار بر من حسد می‌برد # 3 شنید این سخن پیشوای ادب %~% به تندی برآشفت و گفت ای عجب! # 4 حسودی پسندت نیامد ز دوست %~% که معلوم کردت که غیبت نکوست # 5 گر او راه دوزخ گرفت از خسی %~% از این راه دیگر تو در وی رسی ~~PageV07P012 # 1 کسی گفت حجاج خون‌خواره‌ای است %~% دلش همچو سنگ سیه پاره‌ای است # 2 نترسد همی ز آه و فریاد خلق %~% خدایا تو بستان از او داد خلق # 3 ms131 جهاندیده‌ای پیر دیرینه زاد %~% جوان را یکی پند پیرانه داد # 4 کز او داد مظلوم مسکین او %~% بخواهند وز دیگران کین او # 5 تو دست از وی و روزگارش بدار %~% که خود زیر دستش کند روزگار # 6 نه بیداد از او بهره‌مند آیدم %~% نه نیز از تو غیبت پسند آیدم # 7 به دوزخ برد مدبری را گناه %~% که پیمانه پر کرد و دیوان سیاه # 8 دگر کس به غیبت پیش می‌دود %~% مبادا که تنها به دوزخ رود PageV07P013 # 1 شنیدم که از پارسایان یکی %~% به طیبت بخندید با کودکی # 2 دگر پارسایان خلوت نشین %~% به عیبش فتادند در پوستین # 3 به آخر نماند این حکایت نهفت %~% به صاحب نظر بازگفتند و گفت # 4 مدر پرده بر یار شوریده حال %~% نه طیبت حرام است و غیبت حلال! PageV07P014 # 1 به طفلی درم رغبت روزه خاست %~% ندانستمی چپ کدام است و راست # 2 یکی عابد از پارسایان کوی %~% همی شستن آموختم دست و روی # 3 که بسم الله اول به سنت بگوی %~% دوم نیت آور سوم کف بشوی # 4 پس آنگه دهن شوی و بینی سه بار %~% مناخر به انگشت کوچک بخار # 5 به سبابه دندان پیشین بمال %~% که نهی است در روزه بعد از زوال # 6 وز آن پس سه مشت آب بر روی زن %~% ز رستنگه موی سر تا ذقن # 7 دگر دستها تا به مرفق بشوی %~% ز تسبیح و ذکر آنچه دانی بگوی # 8 دگر مسح سر بعد از آن غسل پای %~% همین است و ختمش به نام خدای # 9 کس از من نداند در این شیوه به %~% نبینی که فرتوت شد پیر ده # 10 بگفتند با دهخدای آنچه گفت %~% فرستاد پیغامش اندر نهفت # 11 که ای زشت کردار زیبا سخن %~% نخست آنچه گویی به مردم بکن # 12 نه مسواک در روزه گفتی خطاست %~% بنی آدم مرده خوردن رواست # 13 دهن گو ز ناگفتنیها نخست %~% بشوی ای که از خوردنیها بشست ms132 # 14 کسی را که نام آمد اندر میان %~% به نیکوترین نام و نعتش بخوان # 15 چو همواره گویی که مردم خرند %~% مبر ظن که نامت چو مردم برند # 16 چنان گوی سیرت به کوی اندرم %~% که گفتن توانی به روی اندرم # 17 وگر شرمت از دیده ناظرست %~% نه ای بی‌بصر غیب دان حاضرست # 18 نیاید همی شرمت از خویشتن %~% کز او فارغ و شرم داری ز من PageV07P015 # 1 طریقت شناسان ثابت قدم %~% به خلوت نشستند چندی به هم # 2 یکی زان میان غیبت آغاز کرد %~% در ذکر بیچاره‌ای باز کرد # 3 کسی گفتش ای یار شوریده رنگ %~% تو هرگز غزا کرده‌ای در فرنگ # 4 بگفت از پس چار دیوار خویش %~% همه عمر ننهاده‌ام پای پیش # 5 چنین گفت درویش صادق نفس %~% ندیدم چنین بخت برگشته کس # 6 که کافر ز پیکارش ایمن نشست %~% مسلمان ز جور زبانش نرست # 7 چه خوش گفت دیوانه مرغزی %~% حدیثی کز او لب به دندان گزی # 8 من ار نام مردم بزشتی برم %~% نگویم بجز غیبت مادرم # 9 که دانند پروردگان خرد %~% که طاعت همان به که مادر برد # 10 رفیقی که غایب شد ای نیک نام %~% دو چیزست از او بر رفیقان حرام # 11 یکی آن که مالش به باطل خورند %~% دوم آن که نامش به غیبت برند # 12 هر آن کو برد نام مردم به عار %~% تو خیر خود از وی توقع مدار # 13 که اندر قفای تو گوید همان %~% که پیش تو گفت از پس مردمان # 14 کسی پیش من در جهان عاقل است %~% که مشغول خود وز جهان غافل است ~~PageV07P016 # 1 سه کس را شنیدم که غیبت رواست %~% وز این درگذشتی چهارم خطاست # 2 یکی پادشاهی ملامت پسند %~% کز او بر دل خلق بینی گزند # 3 حلال است از او نقل کردن خبر %~% مگر خلق باشند از او بر حذر # 4 دوم پرده بر بی حیائی متن %~% که خود می‌درد پرده ms133 بر خویشتن # 5 ز حوضش مدار ای برادر نگاه %~% که او می‌درافتد به گردن به چاه # 6 سوم کژ ترازوی ناراست خوی %~% ز فعل بدش هرچه دانی بگوی PageV07P017 # 1 شنیدم که دزدی درآمد ز دشت %~% به دروازه سیستان برگذشت # 2 بدزدید بقال از او نیم دانگ %~% برآورد دزد سیهکار بانگ: # 3 خدایا تو شب رو به آتش مسوز %~% که ره می‌زند سیستانی به روز ~~PageV07P018 # 1 یکی گفت با صوفیی در صفا %~% ندانی فلانت چه گفت از قفا # 2 بگفتا خموش ای برادر بخفت %~% ندانسته بهتر که دشمن چه گفت # 3 کسانی که پیغام دشمن برند %~% ز دشمن همانا که دشمن ترند # 4 کسی قول دشمن نیارد به دوست %~% جز آن کس که در دشمنی یار اوست # 5 نیارست دشمن جفا گفتنم %~% چنان کز شنیدن بلرزد تنم # 6 تو دشمن‌تری کاوری بر دهان %~% که دشمن چنین گفت اندر نهان # 7 سخن چین کند تازه جنگ قدیم %~% به خشم آورد نیکمرد سلیم # 8 ازان همنشین تا توانی گریز %~% که مر فتنه خفته را گفت خیز # 9 سیه چال و مرد اندر او بسته پای %~% به از فتنه از جای بردن به جای # 10 میان دو تن جنگ چون آتش است %~% سخن‌چین بدبخت هیزم کش است ~~PageV07P019 # 1 فریدون وزیری پسندیده داشت %~% که روشن دل و دوربین دیده داشت # 2 رضای حق اول نگه داشتی %~% دگر پاس فرمان شه داشتی # 3 نهد عامل سفله بر خلق رنج %~% که تدبیر ملک است و توفیر گنج # 4 اگر جانب حق نداری نگاه %~% گزندت رساند هم از پادشاه # 5 یکی رفت پیش ملک بامداد %~% که هر روزت آسایش و کام باد # 6 غرض مشنو از من نصیحت پذیر %~% تو را در نهان دشمن است این وزیر # 7 کس از خاص لشکر نمانده‌ست و عام %~% که سیم و زر از وی ندارد به وام # 8 به شرطی که چون شاه گردن فراز %~% بمیرد دهند آن زر و سیم ms134 باز # 9 نخواهد تو را زنده این خودپرست %~% مبادا که نقدش نیاید به دست # 10 یکی سوی دستور دولت پناه %~% به چشم سیاست نگه کرد شاه # 11 که در صورت دوستان پیش من %~% به خاطر چرایی بد اندیش من # 12 زمین پیش تختش ببوسید و گفت %~% نشاید چو پرسیدی اکنون نهفت # 13 چنین خواهم ای نامور پادشاه %~% که باشند خلقت همه نیک خواه # 14 چو موتت بود وعده سیم من %~% بقا بیش خواهندت از بیم من # 15 نخواهی که مردم به صدق و نیاز %~% سرت سیر خواهند و عمرت دراز # 16 غنیمت شمارند مردان دعا %~% که جوشن بود پیش تیر بلا # 17 پسندید از او شهریار آنچه گفت %~% گل رویش از تازگی برشکفت # 18 ز قدر و مکانی که دستور داشت %~% مکانش بیفزود و قدرش فراشت # 19 بد اندیش را زجر و تأدیب کرد %~% پشیمانی از گفته خویش خورد # 20 ندیدم ز غماز سرگشته‌تر %~% نگون طالع و بخت برگشته‌تر # 21 ز نادانی و تیره رایی که اوست %~% خلاف افگند در میان دو دوست # 22 کنند این و آن خوش دگر باره دل %~% وی اندر میان کور بخت و خجل # 23 میان دو کس آتش افروختن %~% نه عقل است و خود در میان سوختن # 24 چو سعدی کسی ذوق خلوت چشید %~% که از هر که عالم زبان درکشید # 25 بگوی آنچه دانی سخن سودمند %~% وگر هیچ کس را نیاید پسند # 26 که فردا پیشمان برآرد خروش %~% که آوخ چرا حق نکردم به گوش ~~PageV07P020 # 1 زن خوب فرمانبر پارسا %~% کند مرد درویش را پادشا # 2 برو پنج نوبت بزن بر درت %~% چو یاری موافق بود در برت # 3 همه روز اگر غم خوری غم مدار %~% چو شب غمگسارت بود در کنار # 4 کرا خانه آباد و همخوابه دوست %~% خدا را به رحمت نظر سوی اوست # 5 چو مستور باشد زن و خوبروی %~% به دیدار او در بهشت است شوی # 6 کسی بر ms135 گرفت از جهان کام دل %~% که یک‌دل بود با وی آرام دل # 7 اگر پارسا باشد و خوش سخن %~% نگه در نکویی و زشتی مکن # 8 زن خوش منش دل نشان تر که خوب %~% که آمیزگاری بپوشد عیوب # 9 ببرد از پری چهره زشت خوی %~% زن دیو سیمای خوش طبع گوی # 10 چو حلوا خورد سرکه از دست شوی %~% نه حلوا خورد سرکه اندوده روی # 11 دلارام باشد زن نیک خواه %~% ولیکن زن بد خدایا پناه! # 12 چو طوطی کلاغش بود هم نفس %~% غنیمت شمارد خلاص از قفس # 13 سر اندر جهان نه به آوردگی %~% وگرنه بنه دل به بیچارگی # 14 تهی پای رفتن به از کفش تنگ %~% بلای سفر به که در خانه جنگ # 15 به زندان قاضی گرفتار به %~% که در خانه دیدن بر ابرو گره # 16 سفر عید باشد بر آن کدخدای %~% که بانوی زشتش بود در سرای # 17 در خرمی بر سرایی ببند %~% که بانگ زن از وی برآید بلند # 18 چون زن راه بازار گیرد بزن %~% وگرنه تو در خانه بنشین چو زن # 19 اگر زن ندارد سوی مرد گوش %~% سراویل کحلیش در مرد پوش # 20 زنی را که جهل است و ناراستی %~% بلا بر سر خود نه زن خواستی # 21 چو در کیله یک جو امانت شکست %~% از انبار گندم فرو شوی دست # 22 بر آن بنده حق نیکویی خواسته است %~% که با او دل و دست زن راست است # 23 چو در روی بیگانه خندید زن %~% دگر مرد گو لاف مردی مزن # 24 زن شوخ چون دست در قلیه کرد %~% برو گو بنه پنجه بر روی مرد # 25 چو بینی که زن پای بر جای نیست %~% ثبات از خردمندی و رای نیست # 26 گریز از کفش در دهان نهنگ %~% که مردن به از زندگانی به ننگ # 27 بپوشانش از چشم بیگانه روی %~% وگر نشنود چه زن آنگه چه شوی # 28 زن خوب خوش ms136 طبع رنج است و بار %~% رها کن زن زشت ناسازگار # 29 چه نغز آمد این یک سخن زان دوتن %~% که بودند سرگشته از دست زن # 30 یکی گفت کس را زن بد مباد %~% دگر گفت زن در جهان خود مباد # 31 زن نو کن ای دوست هر نوبهار %~% که تقویم پاری نیاید بکار # 32 کسی را که بینی گرفتار زن %~% مکن سعدیا طعنه بر وی مزن # 33 تو هم جور بینی و بارش کشی %~% اگر یک سحر در کنارش کشی PageV07P021 # 1 جوانی ز ناسازگاری جفت %~% بر پیرمردی بنالید و گفت # 2 گران باری از دست این خصم چیر %~% چنان می‌برم کسیا سنگ زیر # 3 به سختی بنه گفتش ای خواجه دل %~% کس از صبر کردن نگردد خجل # 4 به شب سنگ بالایی ای خانه سوز %~% چرا سنگ زیرین نباشی به روز # 5 چو از گلبنی دیده باشی خوشی %~% روا باشد ار بار خارش کشی # 6 درختی که پیوسته بارش خوری %~% تحمل کن آنگه که خارش خوری PageV07P022 # 1 پسر چون زده بر گذشتش سنین %~% ز نامحرمان گو فراتر نشین # 2 بر پنبه آتش نشاید فروخت %~% که تا چشم بر هم زنی خانه سوخت # 3 چو خواهی که نامت بماند به جای %~% پسر را خردمندی آموز و رای # 4 که گر عقل و طبعش نباشد بسی %~% بمیری و از تو نماند کسی # 5 بسا روزگارا که سختی برد %~% پسر چون پدر نازکش پرورد # 6 خردمند و پرهیزگارش برآر %~% گرش دوست داری بنازش مدار # 7 به خردی درش زجر و تعلیم کن %~% به نیک و بدش وعده و بیم کن # 8 نوآموز را ذکر و تحسین و زه %~% ز توبیخ و تهدید استاد به # 9 بیاموز پرورده را دسترنج %~% وگر دست داری چو قارون به گنج # 10 مکن تکیه بر دستگاهی که هست %~% که باشد که نعمت نماند به دست # 11 بپایان رسد کیسه سیم و زر %~% نگردد تهی کیسه پیشه‌ور # 12 چه ms137 دانی که گردیدن روزگار %~% به غربت بگرداندش در دیار # 13 چو بر پیشه‌ای باشدش دسترس %~% کجا دست حاجت برد پیش کس # 14 ندانی که سعدی مرا از چه یافت %~% نه هامون نوشت و نه دریا شکافت # 15 به خردی بخورد از بزرگان قفا %~% خدا دادش اندر بزرگی صفا # 16 هر آن کس که گردن به فرمان نهد %~% بسی بر نیاید که فرمان دهد # 17 هر آن طفل کو جور آموزگار %~% نبیند جفا بیند از روزگار # 18 پسر را نکودار و راحت رسان %~% که چشمش نماند به دست کسان # 19 هر آن کس که فرزند را غم نخورد %~% دگر کس غمش خورد و بدنام کرد # 20 نگه‌دار از آمیزگار بدش %~% که بدبخت و بی ره کند چون خودش ~~PageV07P023 # 1 شبی دعوتی بود در کوی من %~% ز هر جنس مردم در او انجمن # 2 چو آواز مطرب برآمد ز کوی %~% به گردون شد از عاشقان های و هوی # 3 پری پیکری بود محبوب من %~% بدو گفتم ای لعبت خوب من # 4 چرا با رفیقان نیایی به جمع %~% که روشن کنی مجلس ما چو شمع # 5 شنیدم سهی قامت سیم‌تن %~% که می‌رفت و می‌گفت با خویشتن # 6 محاسن چو مردان نداری به دست %~% نه مردی بود پیش مردان نشست # 7 سیه نامه تر زان مخنث مخواه %~% که پیش از خطش روی گردد سیاه # 8 ازان بی حمیت بباید گریخت %~% که نامردیش آب مردان بریخت # 9 پسر کو میان قلندر نشست %~% پدر گو ز خیرش فروشوی دست # 10 دریغش مخور بر هلاک و تلف %~% که پیش از پدر مرده به ناخلف ~~PageV07P024 # 1 خرابت کند شاهد خانه کن %~% برو خانه آباد گردان به زن # 2 نشاید هوس باختن با گلی %~% که هر بامدادش بود بلبلی # 3 چو خود را به هر مجلسی شمع کرد %~% تو دیگر چو پروانه گردش مگرد # 4 زن خوب خوش خوی آراسته %~% چه ماند به نادان نو خاسته # 5 در او ms138 دم چو غنچه دمی از وفا %~% که از خنده افتد چو گل در قفا # 6 نه چون کودک پیچ بر پیچ شنگ %~% که چون مقل نتوان شکستن به سنگ # 7 مبین دل فریبش چو حور بهشت %~% کزان روی دیگر چو غول است زشت # 8 گرش پای بوسی نداردت پاس %~% ورش خاک باشی نداند سپاس # 9 سر از مغز و دست از درم کن تهی %~% چو خاطر به فرزند مردم دهی # 10 مکن بد به فرزند مردم نگاه %~% که فرزند خویشت برآید تباه PageV07P025 # 1 در این شهرباری به سمعم رسید %~% که بازارگانی غلامی خرید # 2 شبانگه مگر دست بردش به سیب %~% ببر درکشیدش به ناز و عتیب # 3 پری چهره هرچ اوفتادش به دست %~% ز رخت و اوانیش در سر شکست # 4 نه هرجا که بینی خطی دل فریب %~% توانی طمع کردنش در کتیب # 5 گوا کرد بر خود خدای و رسول %~% که دیگر نگردم به گرد فضول # 6 رحیل آمدش هم در آن هفته پیش %~% دل افگار و سربسته و روی ریش # 7 چو بیرون شد از کازرون یک دو میل %~% به پیش آمدش سنگلاخی مهیل # 8 بپرسید کاین قله را نام چیست %~% که بسیار بیند عجب هر که زیست # 9 کسی گفتش این راه را وین مقام %~% بجز تنگ ترکان ندانیم نام # 10 برنجید چون تنگ ترکان شنید %~% تو گفتی که دیدار دشمن بدید # 11 سیه را بفرمود کای نیکبخت %~% هم این جا که هستی بینداز رخت # 12 نه عقل است و نه معرفت یک جوم %~% اگر من دگر تنگ ترکان روم # 13 در شهوت نفس کافر ببند %~% وگر عاشقی لت خور و سر ببند # 14 چو مر بنده‌ای را همی پروری %~% به هیبت بر آرش کز او برخوری # 15 وگر سیدش لب به دندان گزد %~% دماغ خداوندگاری پزد # 16 غلام آبکش باید و خشت زن %~% بود بنده نازنین مشت زن # 17 گروهی نشینند با خوش پسر %~% که ما ms139 پاکبازیم و صاحب نظر # 18 ز من پرس فرسوده روزگار %~% که بر سفره حسرت خورد روزه‌دار # 19 ازان تخم خرما خورد گوسپند %~% که قفل است بر تنگ خرما و بند # 20 سر گاو و عصار ازان در که است %~% که از کنجدش ریسمان کوته است ~~PageV07P026 # 1 یکی صورتی دید صاحب جمال %~% بگردیدش از شورش عشق حال # 2 برانداخت بیچاره چندان عرق %~% که شبنم بر اردیبهشتی ورق # 3 گذر کرد بقراط بر وی سوار %~% بپرسید کاین را چه افتاد کار # 4 کسی گفتش این عابدی پارساست %~% که هرگز خطائی ز دستش نخاست # 5 رود روز و شب در بیابان و کوه %~% ز صحبت گریزان ز مردم ستوه # 6 ربوده‌ست خاطر فریبی دلش %~% فرو رفته پای نظر در گلش # 7 چو آید ز خلقش ملامت به گوش %~% بگرید که چند از ملامت خموش # 8 مگوی اربنالم که معذور نیست %~% که فریادم از علتی دور نیست # 9 نه این نقش دل می‌رباید ز دست %~% دل آن می‌رباید که این نقش بست # 10 شنید این سخن مرد کار آزمای %~% کهنسال پرورده پخته رای # 11 بگفت ارچه صیت نکویی رود %~% نه با هر کسی هرچه گویی رود # 12 نگارنده را خو همین نقش بود %~% که شوریده را دل بیغما ربود # 13 چرا طفل یک روزه هوشش نبرد %~% که در صنع دیدن چه بالغ چه خرد # 14 محقق همان بیند اندر ابل %~% که در خوبرویان چین و چگل # 15 نقابی است هر سطر من زین کتیب %~% فرو هشته بر عارضی دل فریب # 16 معانی است در زیر حرف سیاه %~% چو در پرده معشوق و در میغ ماه # 17 در اوقات سعدی نگنجد ملال %~% که دارد پس پرده چندین جمال # 18 مرا کاین سخنهاست مجلس فروز %~% جو آتش در او روشنایی و سوز # 19 نرنجم ز خصمان اگر برتپند %~% کز این آتش پارسی در تبند PageV07P027 # 1 اگر در جهان از جهان رسته‌ای است %~% در از خلق بر ms140 خویشتن بسته‌ای است # 2 کس از دست جور زبانها نرست %~% اگر خودنمای است و گر حق پرست # 3 اگر بر پری چون ملک ز آسمان %~% به دامن در آویزدت بد گمان # 4 به کوشش توان دجله را پیش بست %~% نشاید زبان بداندیش بست # 5 فراهم نشینند تردامنان %~% که این زهد خشک است و آن دام نان # 6 تو روی از پرستیدن حق مپیچ %~% بهل تا نگیرند خلقت به هیچ # 7 چو راضی شد از بنده یزدان پاک %~% گر اینها نگردند راضی چه باک # 8 بد اندیش خلق از حق آگاه نیست %~% ز غوغای خلقش به حق راه نیست # 9 ازان ره به جایی نیاورده‌اند %~% که اول قدم پی غلط کرده‌اند # 10 دو کس بر حدیثی گمارند گوش %~% از این تا بدان ز اهرمن تا سروش # 11 یکی پند گیرد دگر ناپسند %~% نپردازد از حرف گیری به پند # 12 فرومانده در کنج تاریک جای %~% چه دریابد از جام گیتی نمای # 13 مپندار اگر شیر و گر روبهی %~% کز اینان به مردی و حلیت رهی # 14 اگر کنج خلوت گزیند کسی %~% که پروای صحبت ندارد بسی # 15 مذمت کنندش که زرق است و ریو %~% ز مردم چنان می گریزد که دیو # 16 وگر خنده روی است و آمیزگار %~% عفیفش ندانند و پرهیزگار # 17 غنی را به غیبت بکاوند پوست %~% که فرعون اگر هست در عالم اوست # 18 وگر بینوایی بگرید به سوز %~% نگون بخت خوانندش و تیره‌روز # 19 وگر کامرانی در آید ز پای %~% غنیمت شمارند و فضل خدای # 20 که تا چند از این جاه و گردن کشی %~% خوشی را بود در قفا ناخوشی # 21 و گر تنگدستی تنک مایه‌ای %~% سعادت بلندش کند پایه‌ای # 22 بخایندش از کینه دندان به زهر %~% که دون پرورست این فرومایه دهر # 23 چو بینند کاری به دستت درست %~% حریصت شمارند و دنیا پرست # 24 وگر دست همت بداری ز کار %~% گدا پیشه خوانندت و پخته ms141 خوار # 25 اگر ناطقی طبل پر یاوه‌ای %~% وگر خامشی نقش گرماوه‌ای # 26 تحمل کنان را نخوانند مرد %~% که بیچاره از بیم سر برنکرد # 27 وگر در سرش هول و مردانگی است %~% گریزند از او کاین چه دیوانگی است! # 28 تعنت کنندش گر اندک خوری است %~% که مالش مگر روزی دیگری است # 29 وگر نغز و پاکیزه باشد خورش %~% شکم بنده خوانند و تن پرورش # 30 وگر بی تکلف زید مالدار %~% که زینت بر اهل تمیزست عار # 31 زبان در نهندش به ایذا چو تیغ %~% که بدبخت زر دارد از خود دریغ # 32 و گر کاخ و ایوان منقش کند %~% تن خویش را کسوتی خوش کند # 33 به جان آید از طعنه بر وی زنان %~% که خود را بیاراست همچون زنان # 34 اگر پارسایی سیاحت نکرد %~% سفر کردگانش نخوانند مرد # 35 که نارفته بیرون ز آغوش زن %~% کدامش هنر باشد و رای و فن # 36 جهاندیده را هم بدرند پوست %~% که سرگشته بخت برگشته اوست # 37 گرش حظ از اقبال بودی و بهر %~% زمانه نراندی ز شهرش به شهر # 38 غرب را نکوهش کند خرده بین %~% که می‌رنجد از خفت و خیزش زمین # 39 وگر زن کند گوید از دست دل %~% به گردن در افتاد چون خر به گل # 40 نه از جور مردم رهد زشت روی %~% نه شاهد ز نامردم زشت گوی # 41 گرت برکند خشم روزی ز جای %~% سراسیمه خوانندت و تیره رای # 42 وگر برد باری کنی از کسی %~% بگویند غیرت ندارد بسی # 43 سخی را به اندرز گویند بس %~% که فردا دو دستت بود پیش و پس # 44 وگر قانع و خویشتن‌دار گشت %~% به تشنیع خلقی گرفتار گشت # 45 که همچون پدر خواهد این سفله مرد %~% که نعمت رها کرد و حسرت ببرد # 46 که یارد به کنج سلامت نشست %~% که پیغمبر از خبث ایشان نرست # 47 خدا را که مانند و انباز و جفت %~% ندارد شنیدی ms142 که ترسا چه گفت # 48 رهایی نیابد کس از دست کس %~% گرفتار را چاره صبرست و بس PageV07P028 # 1 چوانی هنرمند فرزانه بود %~% که در وعظ چالاک و مردانه بود # 2 نکونام و صاحبدل و حق پرست %~% خط عارضش خوشتر از خط دست # 3 قوی در بلاغات و در نحو چست %~% ولی حرف ابجد نگفتی درست # 4 یکی را بگفتم ز صاحبدلان %~% که دندان پیشین ندارد فلان # 5 برآمد ز سودای من سرخ روی %~% کز این جنس بیهوده دیگر مگوی # 6 تو در وی همان عیب دیدی که هست %~% ز چندان هنر چشم عقلت ببست # 7 یقین بشنو از من که روز یقین %~% نبینند بد مردم نیک بین # 8 یکی را که عقل است و فرهنگ و رای %~% گرش پای عصمت بخیزد ز جای # 9 به یک خرده مپسند بر وی جفا %~% بزرگان چه گفتند خذما صفا # 10 بود خار و گل با هم ای هوشمند %~% چه در بند خاری تو گل دسته بند # 11 کرا زشت خویی بود در سرشت %~% نبیند ز طاووس جز پای زشت # 12 صفائی بدست آور ای خیره روی %~% که ننماید آیینه تیره روی # 13 طریقی طلب کز عقوبت رهی %~% نه حرفی که انگشت بر وی نهی # 14 منه عیب خلق ای خردمند پیش %~% که چشمت فرو دوزد از عیب خویش # 15 چرا دامن آلوده را حد زنم %~% چو در خود شناسم که تر دامنم # 16 نشاید که بر کس درشتی کنی %~% چو خود را به تأویل پشتی کنی # 17 چو بد ناپسند آیدت خود مکن %~% پس آنگه به همسایه گو بد مکن # 18 من ار حق شناسم وگر خود نمای %~% برون با تو دارم درون با خدای # 19 چو ظاهر به عفت بیاراستم %~% تصرف مکن در کژو راستم # 20 اگر سیرتم خوب و گر منکرست %~% خدایم به سر از تو داناترست # 21 تو خاموش اگر من بهم یا بدم %~% که حمال سود و زیان خودم ms143 # 22 کسی را به کردار بد کن عذاب %~% که چشم از تو دارد به نیکی ثواب # 23 نکو کاری از مردم نیک رای %~% یکی را به ده می‌نویسد خدای # 24 تو نیز ای عجب هر که را یک هنر %~% ببینی ز ده عیبش اندر گذر # 25 نه یک عیب او را بر انگشت پیچ %~% جهانی فضیلت برآور به هیچ # 26 چو دشمن که در شعر سعدی نگاه %~% به نفرت کند و اندرون تباه # 27 ندارد به صد نکته نغز گوش %~% چو زحفی ببیند برآرد خروش # 28 جز این علتش نیست کان بد پسند %~% حسد دیده نیک بینش بکند # 29 نه مر خلق را صنع باری سرشت %~% سیاه و سپید آمد و خوب و زشت # 30 نه هر چشم و ابرو که بینی نکوست %~% بخور پسته مغز و بینداز پوست ~~PageV07P029 ### | [ bab 8 ] # 1 نفس می‌نیارم زد از شکر دوست %~% که شکری ندانم که در خورد اوست # 2 عطائی است هر موی از او بر تنم %~% چگونه به هر موی شکری کنم # 3 ستایش خداوند بخشنده را %~% که موجود کرد از عدم بنده را # 4 که را قوت وصف احسان اوست %~% که اوصاف مستغرق شأن اوست # 5 بدیعی که شخص آفریند ز گل %~% روان و خرد بخشد و هوش و دل # 6 ز پشت پدر تا به پایان شیب %~% نگر تا چه تشریف دادت ز غیب # 7 چو پاک آفریدت بهش باش و پاک %~% که ننگ است ناپاک رفتن به خاک # 8 پیاپی بیفشان از آیینه گرد %~% که مصقل نگیرد چو زنگار خورد # 9 نه در ابتدا بودی آب منی %~% اگر مردی از سر بدر کن منی # 10 چو روزی به سعی آوری سوی خویش %~% مکن تکیه بر زور بازوی خویش # 11 چرا حق نمی‌بینی ای خودپرست %~% که بازو بگردش درآورد و دست # 12 چو آید به کوشیدنت خیر پیش %~% به توفیق حق دان نه از سعی خویش # 13 تو قائم به ms144 خود نیستی یک قدم %~% ز غیبت مدد می‌رسد دم به دم # 14 نه طفل زبان بسته بودی ز لاف %~% همی روزی آمد به جوفش ز ناف # 15 چو نافش بریدند روزی گسست %~% به پستان مادر در آویخت دست # 16 غریبی که رنج آردش دهر پیش %~% بدار و دهند آبش از شهر خویش # 17 پس او در شکم پرورش یافته‌ست %~% ز انبوب معده خورش یافته‌ست # 18 دو پستان که امروز دلخواه اوست %~% دو چشمه هم از پرورشگاه اوست # 19 کنار و بر مادر دلپذیر %~% بهشتست و پستان در او جوی شیر # 20 درختی است بلای جان پرورش %~% ولد میوه نازنین بر برش # 21 نه رگهای پستان درون دل است %~% پس ار بنگری شیر خون دل است # 22 به خونش فرو برده دندان چو نیش %~% سرشته در او مهر خونخوار خویش # 23 چو بازو قوی کرد و دندان ستبر %~% بر اندایدش دایه پستان به صبر # 24 چنان صبرش از شیر خامش کند %~% که پستان شیرین فرامش کند # 25 تو نیز ای که در توبه‌ای طفل راه %~% به صبرت فراموش گردد گناه ~~PageV08P001 # 1 جوانی سر از رأی مادر بتافت %~% دل دردمندش به آذر بتافت # 2 چو بیچاره شد پیشش آورد مهد %~% که ای سست مهر فراموش عهد # 3 نه در مهد نیروی حالت نبود %~% مگس راندن از خود مجالت نبود # 4 تو آنی کزان یک مگس رنجه‌ای %~% که امروز سالار و سرپنجه‌ای # 5 به حالی شوی باز در قعر گور %~% که نتوانی از خویشتن دفع مور # 6 دگر دیده چون برفروزد چراغ %~% چو کرم لحد خورد پیه دماغ # 7 چه پوشیده چشمی ببینی که راه %~% نداند همی وقت رفتن ز چاه # 8 تو گر شکر کردی که با دیده‌ای %~% وگرنه تو هم چشم پوشیده‌ای ~~PageV08P002 # 1 ببین تا یک انگشت از چند بند %~% به صنع الهی به هم درفگند # 2 پس آشفتگی باشد و ابلهی %~% که انگشت بر حرف صنعش نهی # 3 تأمل کن ms145 از بهر رفتار مرد %~% که چند استخوان پی زد و وصل کرد # 4 که بی گردش کعب و زانو و پای %~% نشاید قدم بر گرفتن ز جای # 5 ازان سجده بر آدمی سخت نیست %~% که در صلب او مهره یک لخت نیست # 6 دو صد مهره در یکدگر ساخته‌ست %~% که گل مهره‌ای چون تو پرداخته‌ست # 7 رگت بر تن است ای پسندیده خوی %~% زمینی در او سیصد و شصت جوی # 8 بصر در سر و فکر و رای و تمیز %~% جوارح به دل دل به دانش عزیز # 9 بهایم به روی اندر افتاده خوار %~% تو همچون الف بر قدمها سوار # 10 نگون کرده ایشان سر از بهر خور %~% تو آری به عزت خورش پیش سر # 11 نزیبد تو را با چنین سروری %~% که سر جز به طاعت فرود آوری # 12 به انعام خود دانه دادت نه کاه %~% نکردت چو انعام سر در گیاه # 13 ولیکن بدین صورت دلپذیر %~% فرفته مشو سیرت خوب گیر # 14 ره راست باید نه بالای راست %~% که کافر هم از روی صورت چو ماست # 15 خردمند طبعان منت شناس %~% بدوزند نعمت به میخ سپاس PageV08P003 # 1 ملک زاده‌ای ز اسب ادهم فتاد %~% به گردن درش مهره برهم فتاد # 2 چو پیلش فرو رفت گردن به تن %~% نگشتی سرش تا نگشتی بدن # 3 پزشکان بماندند حیران در این %~% مگر فیلسوفی ز یونان زمین # 4 سرش باز پیچید و رگ راست شد %~% وگر وی نبودی ز من خواست شد # 5 دگر نوبت آمد به نزدیک شاه %~% به عین عنایت نکردش نگاه # 6 خردمند را سر فرو شد به شرم %~% شنیدم که می‌رفت و می‌گفت نرم # 7 اگر دی نپیچیدمی گردنش %~% نپیچیدی امروز روی از منش # 8 فرستاد تخمی به دست رهی %~% که باید که بر عود سوزش نهی # 9 ملک را یکی عطسه آمد ز دود %~% سر و گردنش همچنان شد که بود # 10 به عذر از پی مرد ms146 بشتافتند %~% بجستند بسیار و کم یافتند # 11 مکن گردن از شکر منعم مپیچ %~% که روز پسین سر بر آری به هیچ # 12 شنیدم که پیری پسر را به خشم %~% ملامت همی کرد کای شوخ چشم # 13 تو را تیشه دادم که هیزم شکن %~% نگفتم که دیوار مسجد بکن # 14 زبان آمد از بهر شکر و سپاش %~% به غیبت نگرداندش حق شناس # 15 گذرگاه قرآن و پندست گوش %~% به بهتان و باطل شنیدن مکوش # 16 دو چشم از پی صنع باری نکوست %~% ز عیب برادر فرو گیر و دوست ~~PageV08P004 # 1 شب از بهر آسایش تست و روز %~% مه روشن و مهر گیتی فروز # 2 اگر باد و برف است و باران و میغ %~% وگر رعد چوگان زند برق تیغ # 3 همه کارداران فرمانبرند %~% که تخم تو در خاک می‌پرورند # 4 اگر تشنه مانی ز سختی مجوش %~% که سقای ابر آبت آرد به دوش # 5 صبا هم ز بهر تو فراش وار %~% همی گستراند بساط بهار # 6 ز خاک آورد رنگ و بوی و طعام %~% تماشاگه دیده و مغز و کام # 7 عسل دادت از نحل و من از هوا %~% رطب دادت از نخل و نخل از نوی # 8 همه نخلبندان بخایند دست %~% ز حیرت که نخلی چنین کس نبست # 9 خور و ماه و پروین برای تواند %~% قنادیل سقف سرای تواند # 10 ز خارت گل آورد و از نافه مشک %~% زر از کان و برگ تر از چوب خشک # 11 به دست خودت چشم و ابرو نگاشت %~% که محرم به اغیار نتوان گذاشت # 12 توانا که او نازنین پرورد %~% به الوان نعمت چنین پرورد # 13 به جان گفت باید نفس بر نفس %~% که شکرش نه کار زبان است و بس # 14 خدایا دلم خون شد و دیده ریش %~% که می‌بینم انعامت از گفت بیش # 15 نگویم دد و دام و مور و سمک %~% که فوج ملایک بر اوج فلک # 16 هنوزت ms147 سپاس اندکی گفته‌اند %~% ز بیور هزاران یکی گفته‌اند # 17 برو سعدیا دست و دفتر بشوی %~% به راهی که پایان ندارد مپوی ~~PageV08P005 # 1 نداند کسی قدر روز خوشی %~% مگر روزی افتد به سختی کشی # 2 زمستان درویش در تنگ سال %~% چه سهل است پیش خداوند مال # 3 سلیمی که یک چند نالان نخفت %~% خداوند را شکر صحت نگفت # 4 چو مردانه‌رو باشی و تیز پای %~% به شکرانه باکند پایان بپای # 5 به پیر کهن بر ببخشد جوان %~% توانا کند رحم بر ناتوان # 6 چه دانند جیحونیان قدر آب %~% ز واماندگان پرس در آفتاب # 7 عرب را که در دجله باشد قعود %~% چه غم دارد از تشنگان زرود # 8 کسی قیمت تندرستی شناخت %~% که یک چند بیچاره در تب گداخت # 9 تو را تیره شب کی نماید دراز %~% که غلطی ز پهلو به پهلوی ناز # 10 براندیش از افتان و خیزان تب %~% که رنجور داند درازای شب # 11 به بانگ دهل خواجه بیدار گشت %~% چه داند شب پاسبان چون گذشت ~~PageV08P006 # 1 شنیدم که طغرل شبی در خزان %~% گذر کرد بر هندوی پاسبان # 2 ز باریدن برف و باران و سیل %~% به لرزش در افتاده همچون سهیل # 3 دلش بر وی از رحمت آورد جوش %~% که اینک قبا پوستینم بپوش # 4 دمی منتظر باش بر طرف بام %~% که بیرون فرستم به دست غلام # 5 در این بود و باد صبا بروزید %~% شهنشه در ایوان شاهی خزید # 6 وشاقی پری چهره در خیل داشت %~% که طبعش بدو اندکی میل داشت # 7 تماشای ترکش چنان خوش فتاد %~% که هندوی مسکین برفتش ز یاد # 8 قبا پوستینی گذشتش به گوش %~% ز بدبختیش در نیامد به دوش # 9 مگر رنج سرما بر او بس نبود %~% که جور سپهر انتظارش فزود # 10 نگه کن چو سلطان به غفلت بخفت %~% که چوبک زنش بامدادان چه گفت # 11 مگر نیک بختت فراموش شد %~% چو دستت در آغوش آغوش شد # 12 ms148 تو را شب به عیش و طرب می‌رود %~% چه دانی که بر ما چه شب می‌رود # 13 فرو برده سر کاروانی به دیگ %~% چه از پا فرو رفتگانش به ریگ # 14 بدار ای خداوند زورق بر آب %~% که بیچارگان را گذشت از سر آب # 15 توقف کنید ای جوانان چست %~% که در کاروانند پیران سست # 16 تو خوش خفته در هودج کاروان %~% مهار شتر در کف ساروان # 17 چه هامون و کوهت چه سنگ و رمال %~% ز ره باز پس ماندگان پرس حال # 18 تو را کوه پیکر هیون می‌برد %~% پیاده چه دانی که خون می‌خورد # 19 به آرام دل خفتگان در بنه %~% چه دانند حال کم گرسنه PageV08P007 # 1 یکی را عسس دست بر بسته بود %~% همه شب پریشان و دلخسته بود # 2 به گوش آمدش در شب تیره رنگ %~% که شخصی همی نالد از دست تنگ # 3 شنید این سخن دزد مغلول و گفت %~% ز بیچارگی چند نالی بخفت # 4 برو شکر یزدان کن ای تنگدست %~% که دستت عسس تنگ بر هم نبست # 5 مکن ناله از بینوایی بسی %~% چو بینی ز خود بینواتر کسی PageV08P008 # 1 برهنه تنی یک درم وام کرد %~% تن خویش را کسوتی خام کرد # 2 بنالید کای طالع بدلگام %~% به گرما بپختم در این زیر خام # 3 چو ناپخته آمد ز سختی به جوش %~% یکی گفتش از چاه زندان خموش # 4 بجای آور ای خام شکر خدای %~% که چون ما نه‌ای خام بر دست و پای ~~PageV08P009 # 1 یکی کرد بر پارسایی گذر %~% به صورت جهود آمدش در نظر # 2 قفایی فرو کوفت بر گردنش %~% ببخشید درویش پیراهنش # 3 خجل گفت کانچ از من آمد خطاست %~% ببخشای بر من چه جای عطاست # 4 به شکرانه گفتا به سر بیستم %~% که آنم که پنداشتی نیستم PageV08P010 # 1 ز ره باز پس مانده‌ای می‌گریست %~% که مسکین تر از من در این دشت کیست # 2 جهاندیده‌ای گفتش ای هوشیار %~% اگر ms149 مردی این یک سخن گوش دار # 3 برو شکر کن چون به خر برنه‌ای %~% که آخر بنی آدمی خر نه‌ای ~~PageV08P011 # 1 فقیهی بر افتاده مستی گذشت %~% به مستوری خویش مغرور گشت # 2 ز نخوت بر او التفاتی نکرد %~% جوان سر برآورد کای پیرمرد # 3 تکبر مکن چون به نعمت دری %~% که محرومی آید ز مستکبری # 4 یکی را که در بند بینی مخند %~% مبادا که ناگه درافتی به بند # 5 نه آخر در امکان تقدیر هست %~% که فردا چو من باشی افتاده مست # 6 تو را آسمان خط به مسجد نبشت %~% مزن طعنه بر دیگری در کنشت # 7 ببند ای مسلمان به شکرانه دست %~% که زنار مغ بر میانت نبست # 8 نه خود می‌رود هر که جویان اوست %~% به عنفش کشان می‌برد لطف دوست ~~PageV08P012 # 1 نهاده‌ست باری شفا در عسل %~% نه چندان که زور آورد با اجل # 2 عسل خوش کند زندگان را مزاج %~% ولی درد مردن ندارد علاج # 3 رمق مانده‌ای را که جان از بدن %~% برآمد چه سود انگبین در دهن # 4 یکی گرز پولاد بر مغز خورد %~% کسی گفت صندل بمالش به درد # 5 ز پیش خطر تا توانی گریز %~% ولیکن مکن با قضا پنجه تیز # 6 درون تا بود قابل شرب و اکل %~% بدن تازه روی است و پاکیزه شکل # 7 خراب آنگه این خانه گردد تمام %~% که با هم نسازند طبع و طعام # 8 طبایع‌تر و خشک و گرم است و سرد %~% مرکب از این چار طبع است مرد # 9 یکی زین چو بر دیگری یافت دست %~% ترازوی عدل طبیعت شکست # 10 اگر باد سرد نفس نگذرد %~% تف معده جان در خروش آورد # 11 وگر دیگ معده نجوشد طعام %~% تن نازنین را شود کار خام # 12 در اینان نبندد دل اهل شناخت %~% که پیوسته با هم نخواهند ساخت # 13 توانایی تن مدان از خورش %~% که لطف حقت می‌دهد پرورش # 14 به حقش که گردیده بر ms150 تیغ و کارد %~% نهی حق شکرش نخواهی گزارد # 15 چو رویی به طاعت نهی بر زمین %~% خدا را ثناگوی و خود را مبین # 16 گدایی است تسبیح و ذکر و حضور %~% گدا را نباید که باشد غرور ~~PageV08P013 # 1 نخست او ارادت به دل در نهاد %~% پس این بنده بر آستان سرنهاد # 2 گر از حق نه توفیق خیری رسد %~% کی از بنده چیزی به غیری رسد # 3 زبان را چه بینی که اقرار داد %~% ببین تا زبان را که گفتار داد # 4 در معرفت دیده آدمی است %~% که بگشوده بر آسمان و زمی است # 5 کیت فهم بودی نشیب و فراز %~% گر این در نکردی به روی تو باز # 6 سر آورد و دست از عدم در وجود %~% در این جود بنهاد و در وی سجود # 7 وگرنه کی از دست جود آمدی %~% محال است کز سر سجود آمدی # 8 به حکمت زبان داد وگوش آفرید %~% که بشاند صندوق دل را کلید # 9 اگر نه زبان قصه برداشتی %~% کس از سر دل کی خبر داشتی # 10 وگر نیستی سعی جاسوس گوش %~% خبر کی رسیدی به سلطان هوش # 11 مرا لفظ شیرین خواننده داد %~% تو را سمع دراک داننده داد # 12 مدام این دو چون حاجبان بر درند %~% ز سلطان به سلطان خبر می‌برند # 13 چه اندیشی از خود که فعلم نکوست %~% از این در نگه کن که توفیق اوست # 14 برد بوستان بان به ایوان شاه %~% به نوباوه گل هم ز بستان شاه ~~PageV08P014 # 1 بتی دیدم از عاج در سومنات %~% مرصع چو در جاهلیت منات # 2 چنان صورتش بسته تمثالگر %~% که صورت نبندد از آن خوبتر # 3 ز هر ناحیت کاروانها روان %~% به دیدار آن صورت بی روان # 4 طمع کردن رایان چین و چگل %~% چو سعدی وفا زان بت سخت دل # 5 زبان آوران رفته از هر مکان %~% تضرع کنان پیش آن بی زبان # 6 فرو ماندم از کشف ms151 آن ماجرا %~% که حیی جمادی پرستد چرا # 7 مغی را که با من سر و کار بود %~% نکو گوی و هم حجره و یار بود # 8 به نرمی بپرسیدم ای برهمن %~% عجب دارم از کار این بقعه من # 9 که مدهوش این ناتوان پیکرند %~% مقید به چاه ظلال اندرند # 10 نه نیروی دستش نه رفتار پای %~% ورش بفگنی بر نخیرد ز جای # 11 نبینی که چشمانش از کهرباست %~% وفا جستن از سنگ چشمان خطاست # 12 بر این گفتم آن دوست دشمن گرفت %~% چو آتش شد از خشم و در من گرفت # 13 مغان را خبر کرد و پیران دیر %~% ندیدم در آن انجمن روی خیر # 14 فتادند گبران پازند خوان %~% چو سگ در من از بهر آن استخوان # 15 چو آن را کژ پیششان راست بود %~% ره راست در چشمشان کژ نمود # 16 که مرد ار چه دانا و صاحبدل است %~% به نزدیک بی‌دانشان جاهل است # 17 فرو ماندم از چاره همچون غریق %~% برون از مدارا ندیدم طریق # 18 چو بینی که جاهل به کین اندرست %~% سلامت به تسلیم و لین اندرست # 19 مهین برهمن را ستودم بلند %~% که ای پیر تفسیر استا و زند # 20 مرا نیز با نقش این بت خوش است %~% که شکلی خوش و قامتی دلکش است # 21 بدیع آیدم صورتش در نظر %~% ولیکن ز معنی ندارم خبر # 22 که سالوک این منزلم عن قریب %~% بد از نیک کمتر شناسد غریب # 23 تو دانی که فرزین این رقعه‌ای %~% نصیحتگر شاه این بقعه‌ای # 24 چه معنی است در صورت این صنم %~% که اول پرستندگانش منم # 25 عبادت به تقلید گمراهی است %~% خنک رهروی را که آگاهی است # 26 برهمن ز شادی برافروخت روی %~% پسندید و گفت ای پسندیده گوی # 27 سوالت صواب است و فعلت جمیل %~% به منزل رسد هر که جوید دلیل # 28 بسی چون تو گردیدم اندر سفر %~% بتان دیدم از خویشتن بی خبر # 29 ms152 جز این بت که هر صبح از این جا که هست %~% برآرد به یزدان دادار دست # 30 وگر خواهی امشب همین جا بباش %~% که فردا شود سر این بر تو فاش # 31 شب آن جا ببودم به فرمان پیر %~% چو بیژن به چاه بلا در اسیر # 32 شبی همچو روز قیامت دراز %~% مغان گرد من بی وضو در نماز # 33 کشیشان هرگز نیازرده آب %~% بغلها چو مردار در آفتاب # 34 مگر کرده بودم گناهی عظیم %~% که بردم در آن شب عذابی الیم # 35 همه شب در این قید غم مبتلا %~% یکم دست بر دل یکی بر دعا # 36 که ناگه دهل زن فرو کوفت کوس %~% بخواند از فضای برهمن خروس # 37 خطیب سیه پوش شب بی خلاف %~% بر آهخت شمشیر روز از غلاف # 38 فتاد آتش صبح در سوخته %~% به یک دم جهانی شد افروخته # 39 تو گفتی که در خطه زنگبار %~% ز یک گوشه ناگه در آمد تتار # 40 مغان تبه رای ناشسته روی %~% به دیر آمدند از در و دشت و کوی # 41 کس از مرد در شهر و از زن نماند %~% در آن بتکده جای در زن نماند # 42 من از غصه رنجور و از خواب مست %~% که ناگاه تمثال برداشت دست # 43 به یک بار از اینها برآمد خروش %~% تو گفتی که دریا برآمد به جوش # 44 چو بتخانه خالی شد از انجمن %~% برهمن نگه کرد خندان به من # 45 که دانم تو را بیش مشکل نماند %~% حقیقت عیان گشت و باطل نماند # 46 چو دیدم که جهل اندر او محکم است %~% خیال محال اندر او مدغم است # 47 نیارستم از حق دگر هیچ گفت %~% که حق ز اهل باطل بباید نهفت # 48 چو بینی زبر دست را زور دست %~% نه مردی بود پنجه خود شکست # 49 زمانی به سالوس گریان شدم %~% که من زانچه گفتم پشیمان شدم # 50 به گریه دل کافران کرد میل %~% غجب ms153 نیست سنگ ار بگردد به سیل # 51 دویدند خدمت کنان سوی من %~% به عزت گرفتند بازوی من # 52 شدم عذر گویان بر شخص عاج %~% به کرسی زر کوفت بر تخت ساج # 53 بتک را یکی بوسه دادم به دست %~% که لعنت بر او باد و بر بت پرست # 54 به تقلید کافر شدم روز چند %~% برهمن شدم در مقالات زند # 55 چو دیدم که در دیر گشتم امین %~% نگنجیدم از خرمی در زمین # 56 در دیر محکم ببستم شبی %~% دویدم چپ و راست چون عقربی # 57 نگه کردم از زیر تخت و زبر %~% یکی پرده دیدم مکلل به زر # 58 پس پرده مطرانی آذرپرست %~% مجاور سر ریسمانی به دست # 59 به فورم در آن حل معلوم شد %~% چو داود کاهن بر او موم شد # 60 که ناچار چون در کشد ریسمان %~% بر آرد صنم دست فریاد خوان # 61 برهمن شد از روی من شرمسار %~% که شنعت بود بخیه بر روی کار # 62 بتازید ومن در پیش تاختم %~% نگونش به چاهی در انداختم # 63 که دانستم ار زنده آن برهمن %~% بماند کند سعی در خون من # 64 پسندد که از من برآید دمار %~% مبادا که سرش کنم آشکار # 65 چو از کار مفسد خبر یافتی %~% ز دستش برآور چو دریافتی # 66 که گر زنده‌اش مانی آن بی هنر %~% نخواهد تو را زندگانی دگر # 67 وگر سر به خدمت نهد بر درت %~% اگر دست یابد ببرد سرت # 68 فریبنده را پای در پی منه %~% چو رفتی و دیدی امانش مده # 69 تمامش بکشتم به سنگ آن خبیث %~% که از مرده دیگر نیاید حدیث # 70 چو دیدم که غوغایی انگیختم %~% رها کردم آن بوم و بگریختم # 71 چو اندر نیستانی آتش زدی %~% ز شیران بپرهیز اگر بخردی # 72 مکش بچه مار مردم گزای %~% چو کشتی در آن خانه دیگر مپای # 73 چو زنبور خانه بیاشوفتی %~% گریز از محلت که گرم اوفتی # 74 به ms154 چاپک‌تر از خود مینداز تیر %~% چو افتاد دامن به دندان بگیر # 75 در اوراق سعدی چنین پند نیست %~% که چون پای دیوار کندی مایست # 76 به هند آمدم بعد از آن رستخیز %~% وزان جا به راه یمن تا حجیز # 77 از آن جمله سختی که بر من گذشت %~% دهانم جز امروز شیرین نگشت # 78 در اقبال و تأیید بوبکر سعد %~% که مادر نزاید چنو قبل و بعد # 79 ز جور فلک دادخواه آمدم %~% در این سایه گسترپناه آمدم # 80 دعاگوی این دولتم بنده‌وار %~% خدایا تو این سایه پاینده دار # 81 که مرهم نهادم نه در خورد ریش %~% که در خورد انعام و اکرام خویش # 82 کی این شکر نعمت به جای آورم %~% وگر پای گردد به خدمت سرم # 83 فرج یافتم بعد از آن بندها %~% هنوزم به گوش است از آن پندها # 84 یکی آن که هرگه که دست نیاز %~% برآرم به درگاه دانای راز # 85 بیاد آید آن لعبت چینیم %~% کند خاک در چشم خود بینیم # 86 بدانم که دستی که برداشتم %~% به نیروی خود بر نیفراشتم # 87 نه صاحبدلان دست برمی‌کشند %~% که سر رشته از غیب درمی‌کشند # 88 در خیر بازست و طاعت ولیک %~% نه هر کس تواناست بر فعل نیک # 89 همین است مانع که در بارگاه %~% نشاید شدن جز به فرمان شاه # 90 کلید قدر نیست در دست کس %~% توانای مطلق خدای است و بس # 91 پس ای مرد پوینده بر راه راست %~% تو را نیست منت خداوند راست # 92 چو در غیب نیکو نهادت سرشت %~% نیاید ز خوی تو کردار زشت # 93 ز زنبور کرد این حلاوت پدید %~% همان کس که در مار زهر آفرید # 94 چو خواهد که ملک تو ویران کند %~% نخست از تو خلقی پریشان کند # 95 وگر باشدش بر تو بخشایشی %~% رساند به خلق از تو آسایشی # 96 تکبر مکن بر ره راستی %~% که دستت گرفتند و برخاستی # 97 سخن سودمندست ms155 اگر بشنوی %~% به مردان رسی گر طریقت روی # 98 مقامی بیابی گرت ره دهند %~% که بر خوان عزت سماطت نهند # 99 ولیکن نباید که تنها خوری %~% ز درویش درمنده یاد آوری # 100 فرستی مگر رحمتی در پیم %~% که بر کرده خویش واثق نیم PageV08P015 ### | [ bab 9 ] # 1 بیا ای که عمرت به هفتاد رفت %~% مگر خفته بودی که بر باد رفت # 2 همه برگ بودن همی ساختی %~% به تدبیر رفتن نپرداختی # 3 قیامت که بازار مینو نهند %~% منازل به اعمال نیکو دهند # 4 بضاعت به چندان که آری بری %~% وگر مفلسی شرمساری بری # 5 که بازار چندان که آگنده‌تر %~% تهیدست را دل پراگنده‌تر # 6 ز پنجه درم پنج اگر کم شود %~% دلت ریش سرپنجه غم شود # 7 چو پنجاه سالت برون شد ز دست %~% غنیمت شمر پنج روزی که هست # 8 اگر مرده مسکین زبان داشتی %~% به فریاد و زاری فغان داشتی # 9 که ای زنده چون هست امکان گفت %~% لب از ذکر چون مرده بر هم مخفت # 10 چو ما را به غفلت بشد روزگار %~% تو باری دمی چند فرصت شمار ~~PageV09P001 # 1 شبی در جوانی و طیب نعم %~% جوانان نشستیم چندی بهم # 2 چو بلبل سرایان چو گل تازه روی %~% ز شوخی در افگنده غلغل به کوی # 3 جهاندیده پیری ز ما بر کنار %~% ز دور فلک لیل مویش نهار # 4 چو فندق دهان از سخن بسته بود %~% نه چون ما لب از خنده چون پسته بود # 5 جوانی فرا رفت کای پیرمرد %~% چه در کنج حسرت نشینی به درد # 6 یکی سر برآر از گریبان غم %~% به آرام دل با جوانان بچم # 7 برآورد سر سالخورد از نهفت %~% جوابش نگر تا چه پیرانه گفت # 8 چو باد صبا بر گلستان وزد %~% چمیدن درخت جوان را سزد # 9 چمد تا جوان است و سر سبز خوید %~% شکسته شود چون به زردی رسید # 10 بهاران که بید آرود بید مشک %~% بریزد ms156 درخت گشن برگ خشک # 11 نزیبد مرا با جوانان چمید %~% که بر عارضم صبح پیری دمید # 12 به قید اندرم جره بازی که بود %~% دمادم سر رشته خواهد ربود # 13 شما راست نوبت بر این خوان نشست %~% که ما از تنعم بشستیم دست # 14 چو بر سر نشست از بزرگی غبار %~% دگر چشم عیش جوانی مدار # 15 مرا برف باریده بر پر زاغ %~% نشاید چو بلبل تماشای باغ # 16 کند جلوه طاووس صاحب جمال %~% چه می‌خواهی از باز برکنده بال # 17 مرا غله تنگ اندر آمد درو %~% شما را کنون می‌دمد سبزه نو # 18 گلستان ما را طراوت گذشت %~% که گل دسته بندد چو پژمرده گشت # 19 مرا تکیه جان پدر بر عصاست %~% دگر تکیه بر زندگانی خطاست # 20 مسلم جوان راست بر پای جست %~% که پیران برند استعانت به دست # 21 گل سرخ رویم نگر زر ناب %~% فرو رفت چون زرد شد آفتاب # 22 هوس پختن از کودک ناتمام %~% چنان زشت نبود که از پیر خام # 23 مرا می‌بباید چو طفلان گریست %~% ز شرم گناهان نه طفلانه زیست # 24 نکو گفت لقمان که نازیستن %~% به از سالها بر خطا زیستن # 25 هم از بامدادان در کلبه بست %~% به از سود و سرمایه دادن ز دست # 26 جوان تا رساند سیاهی به نور %~% برد پیر مسکین سپیدی به گور ~~PageV09P002 # 1 کهن سالی آمد به نزد طبیب %~% ز نالیدنش تا به مردن قریب # 2 که دستم به رگ برنه ای نیک رای %~% که پایم همی بر نیاید ز جای # 3 بدین ماند این قامت خفته‌ام %~% که گویی به گل در فرو رفته‌ام # 4 برو گفت دست از جهان برگسل %~% که پایت قیامت برآید ز گل # 5 نشاط جوانی ز پیران مجوی %~% که آب روان باز ناید به جوی # 6 اگر در جوانی زدی دست و پای %~% در ایام پیری به هش باش و رای # 7 چو دوران عمر از چهل درگذشت ms157 %~% مزن دست و پا کآبت از سر گذشت # 8 نشاط از من آنگه رمیدن گرفت %~% که شامم سپیده دمیدن گرفت # 9 بباید هوس کردن از سر به در %~% که دور هوسبازی آمد به سر # 10 به سبزی کجا تازه گردد دلم %~% که سبزی بخواهد دمید از گلم # 11 تفرج کنان در هوای و هوس %~% گذشتیم بر خاک بسیار کس # 12 کسانی که دیگر به غیب اندرند %~% بیایند و بر خاک ما بگذرند # 13 دریغا که فصل جوانی برفت %~% به لهو و لعب زندگانی برفت # 14 دریغا چنان روح پرور زمان %~% که بگذشت بر ما چو برق یمان # 15 ز سودای آن پوشم و این خورم %~% نپرداختم تا غم دین خورم # 16 دریغا که مشغول باطل شدیم %~% ز حق دور ماندیم وغافل شدیم # 17 چه خوش گفت با کودک آموزگار %~% که کاری نکریدم و شد روزگار ~~PageV09P003 # 1 جوانا ره طاعت امروز گیر %~% که فردا جوانی نیاید ز پیر # 2 فراغ دلت هست و نیروی تن %~% چو میدان فراخ است گویی بزن # 3 من این روز را قدر نشناختم %~% بدانستم اکنون که در باختم # 4 قضا روزگاری ز من در ربود %~% که هر روزی از وی شبی قدر بود # 5 چه کوشش کند پیر خر زیر بار %~% تو می‌رو که بر باد پایی سوار # 6 شکسته قدح ور ببندند چست %~% نیاورد خواهد بهای درست # 7 کنون کاوفتادت به غفلت ز دست %~% طریقی ندارد مگر باز بست # 8 که گفتت به جیحون درانداز تن %~% چو افتاد هم دست و پایی بزن # 9 به غفلت بدادی ز دست آب پاک %~% چه چاره کنون جز تیمم به خاک # 10 چو از چاپکان در دویدن گرو %~% نبردی هم افتان و خیزان برو # 11 گر آن باد پایان برفتند تیز %~% تو بی دست و پای از نشستن بخیز ~~PageV09P004 # 1 شبی خوابم اندر بیابان فید %~% فرو بست پای دویدن به قید # 2 شتربانی آمد به هول و ستیز ms158 %~% زمام شتر بر سرم زد که خیز # 3 مگر دل نهادی به مردن ز پس %~% که بر می‌نخیزی به بانگ جرس # 4 مرا همچو تو خواب خوش در سرست %~% ولیکن بیابان به پیش اندرست # 5 تو کز خواب نوشین به بانگ رحیل %~% نخیزی دگر کی رسی در سبیل # 6 فرو کوفت طبل شتر ساروان %~% به منزل رسید اول کاروان # 7 خنک هوشیاران فرخنده بخت %~% که پیش از دهل زن بسازند رخت # 8 به ره خفتگان تا بر آرند سر %~% نبینند ره رفتگان را اثر # 9 سبق برد رهرو که برخاست زود %~% پس از نقل بیدار بودن چه سود # 10 کنون باید ای خفته بیدار بود %~% چو مرگ اندر آرد ز خوابت چه سود # 11 چو شیبت درآمد به روی شباب %~% شبت روز شد دیده برکن ز خواب # 12 من آن روز برکندم از عمر امید %~% که افتادم اندر سیاهی سپید # 13 دریغا که بگذشت عمر عزیز %~% بخواهد گذشت این دمی چند نیز # 14 گذشتت آنچه در ناصوابی گذشت %~% ور این نیز هم در نیابی گذشت # 15 کنون وقت تخم است اگر پروری %~% گر امیدواری که خرمن بری # 16 به شهر قیامت مرو تنگدست %~% که وجهی ندارد به حسرت نشست # 17 گرت چشم عقل است تدبیر گور %~% کنون کن که چشمت نخورده‌ست مور # 18 به مایه توان ای پسر سود کرد %~% چه سود افتد آن را که سرمایه خورد # 19 کنون کوش کآب از کمر در گذشت %~% نه وقتی که سیلابت از سر گذشت # 20 کنونت که چشم است اشکی ببار %~% زبان در دهان است عذری بیار # 21 نه پیوسته باشد روان در بدن %~% نه همواره گردد زبان در دهن # 22 ز دانندگان بشنو امروز قول %~% که فردا نکیرت بپرسد به هول # 23 غنیمت شمار این گرامی نفس %~% که بی مرغ قیمت ندارد قفس # 24 مکن عمر ضایع به افسوس و حیف %~% که فرصت عزیزست و الوقت سیف ~~PageV09P005 # 1 قضا زنده‌ای ms159 رگ جان برید %~% دگر کس به مرگش گریبان درید # 2 چنین گفت بیننده‌ای تیز هوش %~% چو فریاد و زاری رسیدش به گوش # 3 ز دست شما مرده بر خویشتن %~% گرش دست بودی دریدی کفن # 4 که چندین ز تیمار و دردم مپیچ %~% که روزی دو پیش از تو کردم بسیچ # 5 فراموش کردی مگر مرگ خویش %~% که مرگ منت ناتوان کرد و ریش # 6 محقق چو بر مرده ریزد گلش %~% نه بروی که برخود بسوزد دلش # 7 ز هجران طفلی که در خاک رفت %~% چه نالی که پاک آمد و پاک رفت # 8 تو پاک آمدی بر حذرباش و پاک %~% که ننگ است ناپاک رفتن به خاک # 9 کنون باید این مرغ را پای بست %~% نه آنگه که سررشته بردت ز دست # 10 نشستی به جای دگر کس بسی %~% نشیند به جای تو دیگر کسی # 11 اگر پهلوانی و گر تیغ زن %~% نخواهی بدربردن الا کفن # 12 خر وحش اگر بگسلاند کمند %~% چو در ریگ ماند شود پای بند # 13 تو را نیز چندان بود دست زور %~% که پایت نرفته‌ست در ریگ گور # 14 منه دل بر این سالخورده مکان %~% که گنبد نپاید بر او گردکان # 15 چو دی رفت و فردا نیامد به دست %~% حساب از همین یک نفس کن که هست ~~PageV09P006 # 1 فرو رفت جم را یکی نازنین %~% کفن کرد چون کرمش ابریشمین # 2 به دخمه برآمد پس از چند روز %~% که بر وی بگرید به زاری و سوز # 3 چو پوسیده دیدش حریرین کفن %~% به فکرت چنین گفت با خویشتن # 4 من از کرم برکنده بودم به زور %~% بکندند از او باز کرمان گور # 5 دو بیتم جگر کرد روزی کباب %~% که می‌گفت گوینده‌ای با رباب: # 6 دریغا که بی ما بسی روزگار %~% بروید گل و بشکفد نوبهار # 7 بسی تیر و دی ماه و اردیبهشت %~% برآید که ما خاک باشیم و خشت ~~PageV09P007 # 1 یکی پارسا سیرت ms160 حق پرست %~% فتادش یکی خشت زرین به دست # 2 سر هوشمندش چنان خیره کرد %~% که سودا دل روشنش تیره کرد # 3 همه شب در اندیشه کاین گنج و مال %~% در او تا زیم ره نیابد زوال # 4 دگر قامت عجزم از بهر خواست %~% نباید بر کس دوتا کرد و راست # 5 سرایی کنم پای بستش رخام %~% درختان سقفش همه عود خام # 6 یکی حجره خاص از پی دوستان %~% در حجره اندر سرا بوستان # 7 بفرسودم از رقعه بر رقعه دوخت %~% تف دیگدان چشم و مغزم بسوخت # 8 دگر زیر دستان پزندم خورش %~% براحت دهم روح را پرورش # 9 بسختی بکشت این نمد بسترم %~% روم زین سپس عبقری گسترم # 10 خیالش خرف کرده کالیوه رنگ %~% به مغزش فرو برده خرچنگ چنگ # 11 فراغ مناجات و رازش نماند %~% خور و خواب و ذکر و نمازش نماند # 12 به صحرا برآمد سر از عشوه مست %~% که جایی نبودش قرار نشست # 13 یکی بر سر گور گل می سرشت %~% که حاصل کند زان گل گور خشت # 14 به اندیشه لختی فرو رفت پیر %~% که ای نفس کوته نظر پند گیر # 15 چه بندی در این خشت زرین دلت %~% که یک روز خشتی کنند از گلت # 16 طمع را نه چندان دهان است باز %~% که بازش نشیند به یک لقمه آز # 17 بدار ای فرومایه زین خشت دست %~% که جیحون نشاید به یک خشت بست # 18 تو غافل در اندیشه سود مال %~% که سرمایه عمر شد پایمال # 19 غبار هوی چشم عقلت بدوخت %~% سموم هوس کشت عمرت بسوخت # 20 بکن سرمه غفلت از چشم پاک %~% که فردا شوی سرمه در چشم خاک ~~PageV09P008 # 1 میان دو تن دشمنی بود و جنگ %~% سر از کبر بر یکدیگر چون پلنگ # 2 ز دیدار هم تا به حدی رمان %~% که بر هر دو تنگ آمدی آسمان # 3 یکی را اجل در سر آورد جیش %~% سرآمد بر او روزگاران عیش ms161 # 4 بداندیش او را درون شاد گشت %~% به گورش پس از مدتی برگذشت # 5 شبستان گورش در اندوده دید %~% که وقتی سرایش زر اندوده دید # 6 خرامان به بالینش آمد فراز %~% همی گفت با خود لب از خنده باز # 7 خوشا وقت مجموع آن کس که اوست %~% پس از مرگ دشمن در آغوش دوست # 8 پس از مرگ آن کس نباید گریست %~% که روزی پس از مرگ دشمن بزیست # 9 ز روی عداوت به بازوی زور %~% یکی تخته برکندش از روی گور # 10 سر تا جور دیدش اندر مغاک %~% دو چشم جهان بینش آگنده خاک # 11 وجودش گرفتار زندان گور %~% تنش طعمه کرم و تاراج مور # 12 چنان تنگش آگنده خاک استخوان %~% که از عاج پر توتیا سرمه دان # 13 ز دور فلک بدر رویش هلال %~% ز جور زمان سرو قدش خلال # 14 کف دست و سرپنجه زورمند %~% جدا کرده ایام بندش ز بند # 15 چنانش بر او رحمت آمد ز دل %~% که بسرشت بر خاکش از گریه گل # 16 پشیمان شد از کرده و خوی زشت %~% بفرمود بر سنگ گورش نبشت # 17 مکن شادمانی به مرگ کسی %~% که دهرت نماند پس از وی بسی # 18 شنید این سخن عارفی هوشیار %~% بنالید کای قادر کردگار # 19 عجب گر تو رحمت نیاری بر او %~% که بگریست دشمن به زاری بر او # 20 تن ما شود نیز روزی چنان %~% که بروی بسوزد دل دشمنان # 21 مگر در دل دوست رحم آیدم %~% چو بیند که دشمن ببخشایدم # 22 به جایی رسد کار سر دیر و زود %~% که گویی در او دیده هرگز نبود # 23 زدم تیشه یک روز بر تل خاک %~% به گوش آمدم ناله‌ای دردناک # 24 که زنهار اگر مردی آهسته‌تر %~% که چشم و بناگوش و روی است و سر ~~PageV09P009 # 1 شبی خفته بودم به عزم سفر %~% پی کاروانی گرفتم سحر # 2 که آمد یکی سهمگین باد و گرد %~% که بر چشم ms162 مردم جهان تیره کرد # 3 به ره در یکی دختر خانه بود %~% به معجر غبار از پدر می‌زدود # 4 پدر گفتش ای نازنین چهر من %~% که داری دل آشفته مهر من # 5 نه چندان نشیند در این دیده خاک %~% که بازش به معجر توان کرد پاک # 6 بر این خاک چندان صبا بگذرد %~% که هر ذره از ما به جایی برد # 7 تو را نفس رعنا چو سرکش ستور %~% دوان می‌برد تا سر شیب گور # 8 اجل ناگهت بگسلاند رکیب %~% عنان باز نتوان گرفت از نشیب PageV09P010 # 1 خبر داری ای استخوانی قفس %~% که جان تو مرغی است نامش نفس # 2 چو مرغ از قفس رفت و بگسست قید %~% دگر ره نگردد به سعی تو صید # 3 نگه دار فرصت که عالم دمی است %~% دمی پیش دانا به از عالمی است # 4 سکندر که بر عالمی حکم داشت %~% در آن دم که بگذشت و عالم گذاشت # 5 میسر نبودش کز او عالمی %~% ستانند و مهلت دهندش دمی # 6 برفتند و هرکس درود آنچه کشت %~% نماند بجز نام نیکو و زشت # 7 چرا دل بر این کاروانگه نهیم %~% که یاران برفتند و ما بر رهیم # 8 پس از ما همین گل دمد بوستان %~% نشینند با یکدگر دوستان # 9 دل اندر دلارام دنیا مبند %~% که ننشست با کس که دل بر نکند # 10 چو در خاکدان لحد خفت مرد %~% قیامت بیفشاند از موی گرد # 11 نه چون خواهی آمد به شیراز در %~% سر و تن بشویی ز گرد سفر # 12 پس ای خاکسار گنه عن قریب %~% سفر کرد خواهی به شهری غریب # 13 بران از دو سرچشمه دیده جوی %~% ور آلایشی داری از خود بشوی ~~PageV09P011 # 1 ز عهد پدر یادم آید همی %~% که باران رحمت بر او هر دمی # 2 که در طفلیم لوح و دفتر خرید %~% ز بهرم یکی خاتم و زر خرید # 3 بدرکرد ناگه یکی مشتری %~% به خرمایی از دستم ms163 انگشتری # 4 چو نشناسد انگشتری طفل خرد %~% به شیرینی از وی توانند برد # 5 تو هم قیمت عمر نشناختی %~% که در عیش شیرین برانداختی # 6 قیامت که نیکان بر اعلی رسند %~% ز قعر ثری بر ثریا رسند # 7 تو را خود بماند سر از ننگ پیش %~% که گردت برآید عملهای خویش # 8 برادر ز کار بدان شرم دار %~% که در روی نیکان شوی شرمسار # 9 در آن روز کز فعل پرسند و قول %~% اولوالعزم را تن بلزد ز هول # 10 به جایی که دهشت خورند انبیا %~% تو عذر گنه را چه داری بیا # 11 زنانی که طاعت به رغبت برند %~% ز مردان ناپارسا بگذرند # 12 تو را شرم ناید ز مردی خویش %~% که باشد زنان را قبول از تو بیش # 13 زنان را به عذری معین که هست %~% ز طاعت بدارند گه گاه دست # 14 تو بی عذر یک سو نشینی چو زن %~% رو ای کم ز زن لاف مردی مزن # 15 مرا خود مبین ای عجب در میان %~% ببین تا چه گفتند پیشینیان # 16 چو از راستی بگذری خم بود %~% چه مردی بود کز زنی کم بود # 17 به ناز و طرب نفس پروده گیر %~% به ایام دشمن قوی کرده گیر # 18 یکی بچه گرگ می‌پرورید %~% چو پروده شد خواجه برهم درید # 19 چو بر پهلوی جان سپردن بخفت %~% زبان آوری در سرش رفت و گفت # 20 تو دشمن چنین نازنین پروری %~% ندانی که ناچار زخمش خوری # 21 نه ابلیس در حق ما طعنه زد %~% کز اینان نیاید بجز کار بد # 22 فغان از بدیها که در نفس ماست %~% که ترسم شود ظن ابلیس راست # 23 چو ملعون پسند آمدش قهر ما %~% خدایش بینداخت از به خرما # 24 کجا سر برآریم از این عار و ننگ %~% که با او بصلحیم و با حق به جنگ # 25 نظر دوست نادر کند سوی تو %~% چو در روی دشمن بود روی تو ms164 # 26 گرت دوست باید کز او بر خوری %~% نباید که فرمان دشمن بری # 27 روا دارد از دوست بیگانگی %~% که دشمن گزیند به همخانگی # 28 ندانی که کمتر نهد دوست پای %~% چو بیند که دشمن بود در سرای # 29 به سیم سیه تا چه خواهی خرید %~% که خواهی دل از مهر یوسف برید # 30 تو از دوست گر عاقلی برمگرد %~% که دشمن نیارد نگه در تو کرد ~~PageV09P012 # 1 یکی برد با پادشاهی ستیز %~% به دشمن سپردش که خونش بریز # 2 گرفتار در دست آن کینه توز %~% همی گفت هر دم به زاری و سوز # 3 اگر دوست بر خود نیازردمی %~% کی از دست دشمن جفا بردمی # 4 بتا جور دشمن به دردش پوست %~% رفیقی که بر خود بیازرد دوست # 5 تو با دوست یکدل شو و یک سخن %~% که خود بیخ دشمن برآید ز بن # 6 نپندارم این زشت نامی نکوست %~% به خشنودی دشمن آزار دوست PageV09P013 # 1 یکی مال مردم به تلبیس خورد %~% چو برخاست لعنت بر ابلیس کرد # 2 چنین گفت ابلیس اندر رهی %~% که هرگز ندیدم چنین ابلهی # 3 تو را با من است ای فلان آتشی %~% چرا تیغ پیکار برداشتی # 4 دریغ است فرموده دیو زشت %~% که دست ملک با تو خواهد نبشت # 5 روا داری از جهل و ناباکیت %~% که پاکان نویسند ناپاکیت # 6 طریقی به دست آر و صلحی بجوی %~% شفیعی برانگیز و عذری بگوی # 7 که یک لحظه صورت نبندد امان %~% چو پیمانه پر شد به دور زمان # 8 وگر دست قوت نداری به کار %~% چو بیچارگان دست زاری برآر # 9 گرت رفت از اندازه بیرون بدی %~% چو دانی که بد رفت نیک آمدی # 10 فراشو چو بینی ره صلح باز %~% که ناگه در توبه گردد فراز # 11 مرو زیر بار گنه ای پسر %~% که حمال عاجز بود در سفر # 12 پی نیک‌مردان بباید شتافت %~% که هر کاین سعادت طلب کرد یافت # 13 ولیکن ms165 تو دنبال دیو خسی %~% ندانم که در صالحان چون رسی # 14 پیمبر کسی را شفاعتگرست %~% که بر جاده شرع پیغمبرست # 15 ره راست رو تا به منزل رسی %~% تو بر ره نه ای زین قبل واپسی # 16 چو گاوی که عصار چشمش ببست %~% دوان تا شب و شب همان جا که هست # 17 گل آلوده‌ای راه مسجد گرفت %~% ز بخت نگون طالع اندر شگفت # 18 یکی زجر کردش که تبت یداک %~% مرو دامن آلوده بر جای پاک # 19 مرا رقتی در دل آمد بر این %~% که پاک است و خرم بهشت برین # 20 در آن جای پاکان امیدوار %~% گل آلوده معصیت را چه کار # 21 بهشت آن ستاند که طاعت برد %~% کرا نقد باید بضاعت برد # 22 مکن دامن از گرد زلت بشوی %~% که ناگه ز بالا ببندند جوی # 23 اگر مرغ دولت ز قیدت بجست %~% هنوزش سر رشته داری به دست # 24 وگر دیر شد گرم رو باش و چست %~% ز دیر آمدن غم ندارد درست # 25 هنوزت اجل دست خواهش نبست %~% برآور به درگاه دادار دست # 26 مخسب ای گنه کرده خفته خیز %~% به عذر گناه آب چشمی بریز # 27 چو حکم ضرورت بود کبروی %~% بریزند باری بر این خاک کوی # 28 ور آبت نماند شفیع آر پیش %~% کسی را که هست آبروی از تو بیش # 29 به قهر ار براند خدای از درم %~% روان بزرگان شفیع آورم PageV09P014 # 1 همی یادم آید ز عهد صغر %~% که عیدی برون آمدم با پدر # 2 به بازیچه مشغول مردم شدم %~% در آشوب خلق از پدر گم شدم # 3 برآوردم از بی قراری خروش %~% پدر ناگهانم بمالید گوش # 4 که ای شوخ چشم آخرت چند بار %~% بگفتم که دستم ز دامن مدار # 5 به تنها نداند شدن طفل خرد %~% که نتواند او راه نادیده برد # 6 تو هم طفل راهی به سعی ای فقیر %~% برو دامن راه دانان بگیر # 7 مکن با ms166 فرومایه مردم نشست %~% چو کردی ز هیبت فرو شوی دست # 8 به فتراک پاکان درآویز چنگ %~% که عارف ندارد ز در یوزه ننگ # 9 مریدان به قوت ز طفلان کمند %~% مشایخ چو دیوار مستحکمند # 10 بیاموز رفتار از آن طفل خرد %~% که چون استعانت به دیوار برد # 11 ز زنجیر ناپارسایان برست %~% که درحلقه پارسایان نشست # 12 اگر حاجتی داری این حلقه گیر %~% که سلطان از این در ندارد گزیر # 13 برو خوشه چین باش سعدی صفت %~% که گردآوری خرمن معرفت PageV09P015 # 1 یکی غله مرداد مه توده کرد %~% ز تیمار دی خاطر آسوده کرد # 2 شبی مست شد و آتشی برفروخت %~% نگون بخت کالیوه خرمن بسوخت # 3 دگر روز در خوشه چینی نشست %~% که یک روز جوز خرمن نماندش به دست # 4 چو سرگشته دیدند درویش را %~% یکی گفت پرورده خویش را # 5 نخواهی که باشی چنین تیره روز %~% به دیوانگی خرمن خود مسوز # 6 گر از دست شد عمرت اندر بدی %~% تو آنی که در خرمن آتش زدی # 7 فضیحت بود خوشه اندوختن %~% پس از خرمن خویشتن سوختن # 8 مکن جان من تخم دین ورز و داد %~% مده خرمن نیک نامی به باد # 9 چو برگشته بختی در افتد به بند %~% از او نیک‌بختان بگیرند پند # 10 تو پیش از عقوبت در عفو کوب %~% که سودی ندارد فغان زیر چوب # 11 برآر از گریبان غفلت سرت %~% که فردا نماند خجل در برت PageV09P016 # 1 یکی متفق بود بر منکری %~% گذر کرد بر وی نکو محضری # 2 نشست از خجالت عرق کرده روی %~% که آیا خجل گشتم از شیخ کوی! # 3 شنید این سخن پیر روشن روان %~% بر او بربشورید و گفت ای جوان # 4 نیاید همی شرمت از خویشتن %~% که حق حاضر و شرم داری ز من # 5 نیاسایی از جانب هیچ کس %~% برو جانب حق نگه دار و بس # 6 چنان شرم دار از خداوند خویش %~% که شرمت ز ms167 بیگانگان است و خویش ~~PageV09P017 # 1 زلیخا چو گشت از می عشق مست %~% به دامان یوسف درآویخت دست # 2 چنان دیو شهوت رضا داده بود %~% که چون گرگ در یوسف افتاده بود # 3 بتی داشت بانوی مصر از رخام %~% بر او معتکف بامدادان و شام # 4 در آن لحظه رویش بپوشید و سر %~% مبادا که زشت آیدش در نظر # 5 غم آلوده یوسف به کنجی نشست %~% به سر بر ز نفس ستمگاره دست # 6 زلیخا دو دستش ببوسید و پای %~% که ای سست پیمان سرکش درآی # 7 به سندان دلی روی در هم مکش %~% به تندی پریشان مکن وقت خوش # 8 روان گشتش از دیده بر چهره جوی %~% که برگرد و ناپاکی از من مجوی # 9 تو در روی سنگی شدی شرمناک %~% مرا شرم باد از خداوند پاک # 10 چه سود از پشیمانی آید به کف %~% چو سرمایه عمر کردی تلف # 11 شراب از پی سرخ رویی خورند %~% وز او عاقبت زرد رویی برند # 12 به عذرآوری خواهش امروز کن %~% که فردا نماند مجال سخن PageV09P018 # 1 پلیدی کند گربه بر جای پاک %~% چو زشتش نماید بپوشد به خاک # 2 تو آزادی از ناپسندیده‌ها %~% نترسی که بر وی فتد دیده‌ها # 3 براندیش ازان بنده پر گناه %~% که از خواجه مخفی شود چند گاه # 4 اگر بر نگردد به صدق و نیاز %~% به زنجیر و بندش بیارند باز # 5 به کین آوری با کسی بر ستیز %~% که از وی گزیرت بود یا گریز # 6 کنون کرد باید عمل را حساب %~% نه وقتی که منشور گردد کتاب # 7 کسی گرچه بد کرد هم بد نکرد %~% که پیش از قیامت غم خود بخورد # 8 گر آیینه از آه گردد سیاه %~% شود روشن آیینه دل به آه # 9 بترس از گناهان خویش این نفس %~% که روز قیامت نترسی ز کس PageV09P019 # 1 غریب آمدم در سواد حبش %~% دل از دهر فارغ سر از عیش خوش # 2 به ms168 ره بر یکی دکه دیدم بلند %~% تنی چند مسکین بر او پای بند # 3 بسیچ سفر کردم اندر نفس %~% بیابان گرفتم چو مرغ از قفس # 4 یکی گفت کاین بندیان شب روند %~% نصیحت نگیرند و حق نشنوند # 5 چو بر کس نیامد ز دستت ستم %~% تو را گر جهان شحنه گیرد چه غم # 6 نیاورده عامل غش اندر میان %~% نیندیشد از رفع دیوانیان # 7 وگر عفتت را فریب است زیر %~% زبان حسابت نگردد دلیر # 8 نکونام را کس نگیرد اسیر %~% بترس از خدای و مترس از امیر # 9 چو خدمت پسندیده آرم بجای %~% نیندیشم از دشمن تیره رای # 10 اگر بنده کوشش کند بنده‌وار %~% عزیزش بدار خداوندگار # 11 وگر کند رای است در بندگی %~% ز جان داری افتد به خربندگی # 12 قدم پیش نه کز ملک بگذری %~% که گر بازمانی ز دد کمتری PageV09P020 # 1 یکی را به چوگان مه دامغان %~% بزد تا چو طبلش بر آمد فغان # 2 شب از بی قراری نیارست خفت %~% بر او پارسایی گذر کرد و گفت # 3 به شب گر ببردی بر شحنه سوز %~% گناه آبرویش نبردی به روز # 4 کسی روز محشر نگردد خجل %~% که شبها به درگه برد سوز دل # 5 هنوز ار سر صلح داری چه بیم %~% در عذرخواهان نبندد کریم # 6 ز یزدان دادار داور بخواه %~% شب توبه تقصیر روز گناه # 7 کریمی که آوردت از نیست هست %~% عجب گر بیفتی نگیردت دست # 8 اگر بنده‌ای دست حاجت برآر %~% و گر شرمسار آب حسرت ببار # 9 نیامد بر این در کسی عذر خواه %~% که سیل ندامت نشستش گناه # 10 نریزد خدای آبروی کسی %~% که ریزد گناه آب چشمش بسی PageV09P021 # 1 به صنعا درم طفلی اندر گذشت %~% چه گویم کز آنم چه بر سر گذشت! # 2 قضا نقش یوسف جمالی نکرد %~% که ماهی گورش چو یونس نخورد # 3 در این باغ سروی نیامد بلند %~% که باد اجل بیخش از بن نکند # 4 ms169 نهالی به سی سال گردد درخت %~% ز بیخش برآرد یکی باد سخت # 5 عجب نیست بر خاک اگر گل شکفت %~% که چندین گل‌اندام در خاک خفت # 6 به دل گفتم ای ننگ مردان بمیر %~% که کودک رود پاک و آلوده پیر # 7 ز سودا و آشفتگی بر قدش %~% برانداختم سنگی از مرقدش # 8 ز هولم در آن جای تاریک تنگ %~% بشورید حال و بگردید رنگ # 9 چو بازآمدم زان تغیر به هوش %~% ز فرزند دلبندم آمد به گوش # 10 گرت وحشت آمد ز تاریک جای %~% به هش باش و با روشنایی درآی # 11 شب گور خواهی منور چو روز %~% از این جا چراغ عمل برفروز # 12 تن کار کن می‌بلرزد ز تب %~% مبادا که نخلش نیارد رطب # 13 گروهی فراوان طمع ظن برند %~% که گندم نیفشانده خرمن برند # 14 بر آن خرود سعدی که بیخی نشاند %~% کسی برد خرمن که تخمی فشاند ~~PageV09P022 ### | [ bab 10 ] # 1 بیا تا برآریم دستی ز دل %~% که نتوان برآورد فردا ز گل # 2 به فصل خزان درنبینی درخت %~% که بی برگ ماند ز سرمای سخت # 3 برآرد تهی دستهای نیاز %~% ز رحمت نگردد تهیدست باز # 4 مپندار از آن در که هرگز نبست %~% که نومید گردد برآورده دست # 5 قضا خلعتی نامدارش دهد %~% قدر میوه در آستینش نهد # 6 همه طاعت آرند و مسکین نیاز %~% بیا تا به درگاه مسکین نواز # 7 چو شاخ برهنه برآریم دست %~% که بی برگ از این بیش نتوان نشست # 8 خداوندگارا نظر کن به جود %~% که جرم آمد از بندگان در وجود # 9 گناه آید از بنده خاکسار %~% به امید عفو خداوندگار # 10 کریما به رزق تو پرورده‌ایم %~% به انعام و لطف تو خو کرده‌ایم # 11 گدا چون کرم بیند و لطف و ناز %~% نگردد ز دنبال بخشنده باز # 12 چو ما را به دنیا تو کردی عزیز %~% به عقبی همین چشم داریم نیز # 13 عزیزی و خواری تو ms170 بخشی و بس %~% عزیز تو خواری نبیند ز کس # 14 خدایا به عزت که خوارم مکن %~% به ذل گنه شرمسارم مکن # 15 مسلط مکن چون منی بر سرم %~% ز دست تو به گر عقوبت برم # 16 به گیتی بتر زین نباشد بدی %~% جفا بردن از دست همچون خودی # 17 مرا شرمساری ز روی تو بس %~% دگر شرمساری مکن پیش کس # 18 گرم بر سر افتد ز تو سایه‌ای %~% سپهرم بود کهترین پایه‌ای # 19 اگر تاج بخشی سر افرازدم %~% تو بردار تا کس نیندازدم # 20 تنم می‌بلرزد چو یاد آورم %~% مناجات شوریده‌ای در حرم # 21 که می‌گفت شوریده دلفکار %~% الها ببخش و به ذلم مدار # 22 همی‌گفت با حق به زاری بسی %~% میفکن که دستم نگیرد کسی # 23 به لطفم بخوان و مران از درم %~% ندارد به جز آستانت سرم # 24 تو دانی که مسکین و بیچاره‌ایم %~% فرو مانده نفس اماره‌ایم # 25 نمی‌تازد این نفس سرکش چنان %~% که عقلش تواند گرفتن عنان # 26 که با نفس و شیطان برآید به زور %~% مصاف پلنگان نیاید ز مور # 27 به مردان راهت که راهی بده %~% وز این دشمنانم پناهی بده # 28 خدایا به ذات خداوندیت %~% به اوصاف بی مثل و مانندیت # 29 به لبیک حجاج بیت‌الحرام %~% به مدفون یثرب علیه‌السلام # 30 به تکبیر مردان شمشیر زن %~% که مرد وغا را شمارند زن # 31 به طاعات پیران آراسته %~% به صدق جوانان نوخاسته # 32 که ما را در آن ورطه یک نفس %~% ز ننگ دو گفتن به فریاد رس # 33 امیدست از آنان که طاعت کنند %~% که بی طاعتان را شفاعت کنند # 34 به پاکان کز آلایشم دور دار %~% وگر زلتی رفت معذور دار # 35 به پیران پشت از عبادت دو تا %~% ز شرم گنه دیده بر پشت پا # 36 که چشمم ز روی سعادت مبند %~% زبانم به وقت شهادت مبند # 37 چراغ یقینم فرا راه دار %~% ز بند کردنم دست کوتاه دار # 38 بگردان ms171 ز نادیدنی دیده‌ام %~% مده دست بر ناپسندیده‌ام # 39 من آن ذره‌ام در هوای تو نیست %~% وجود و عدم ز احتقارم یکی است # 40 ز خورشید لطفت شعاعی بسم %~% که جز در شعاعت نبیند کسم # 41 بدی را نگه کن که بهتر کس است %~% گدا را ز شاه التفاتی بس است # 42 مرا گر بگیری به انصاف و داد %~% بنالم که عفوم نه این وعده داد # 43 خدایا به ذلت مران از درم %~% که صورت نبندد دری دیگرم # 44 ور از جهل غایب شدم روز چند %~% کنون کامدم در به رویم مبند # 45 چه عذر آرم از ننگ تردامنی %~% مگر عجز پیش آورم کای غنی # 46 فقیرم به جرم و گناهم مگیر %~% غنی را ترحم بود بر فقیر # 47 چرا باید از ضعف حالم گریست %~% اگر من ضعیفم پناهم قوی است # 48 خدایا به غفلت شکستیم عهد %~% جه زور آورد با قضا دست جهد # 49 چه برخیزد از دست تدبیر ما %~% همین نکته بس عذر تقصیر ما # 50 همه هرچه کردم تو بر هم زدی %~% چه قوت کند با خدایی خودی # 51 نه من سر ز حکمت بدر می‌برم %~% که حکمت چنین می‌رود بر سرم ~~PageV10P001 # 1 سیه چرده‌ای را کسی زشت خواند %~% جوابی بگفتش که حیران بماند # 2 نه من صورت خویش خود کرده‌ام %~% که عیبم شماری که بد کرده‌ام # 3 تو را با من ار زشت رویم چه کار %~% نه آخر منم زشت و زیبا نگار # 4 از آنم که بر سر نبشتی ز پیش %~% نه کم کردم ای بنده پرور نه بیش # 5 تو دانایی آخر که قادر نیم %~% توانای مطلق تویی من کیم # 6 گرم ره نمایی رسیدم به خیر %~% وگر گم کنی باز ماندم ز سیر # 7 جهان آفرین گر نه یاری کند %~% کجا بنده پرهیزگاری کند # 8 چه خوش گفت درویش کوتاه دست %~% که شب توبه کرد و سحرگه شکست # 9 گر او توبه بخشد بماند ms172 درست %~% که پیمان ما بی ثبات است و سست # 10 به حقت که چشمم ز باطل بدوز %~% به نورت که فردا به نارم مسوز # 11 ز مسکینیم روی در خاک رفت %~% غبار گناهم بر افلاک رفت # 12 تو یک نوبت ای ابر رحمت ببار %~% که در پیش باران نپاید غبار # 13 ز جرمم در این مملکت جاه نیست %~% ولیکن به ملکی دگر راه نیست # 14 تو دانی ضمیر زبان بستگان %~% تو مرهم نهی بر دل خستگان PageV10P002 # 1 مغی در به روی از جهان بسته بود %~% بتی را به خدمت میان بسته بود # 2 پس از چند سال آن نکوهیده کیش %~% قضا حالتی صعبش آورد پیش # 3 به پای بت اندر به امید خیر %~% بغلطید بیچاره بر خاک دیر # 4 که درمانده‌ام دست گیر ای صنم %~% به جان آمدم رحم کن بر تنم # 5 بزارید در خدمتش بارها %~% که هیچش به سامان نشد کارها # 6 بتی چون برآرد مهمات کس %~% که نتواند از خود براندن مگس # 7 برآشفت کای پای بند ضلال %~% به باطل پرستیدمت چند سال # 8 مهمی که در پیش دارم برآر %~% وگرنه بخواهم ز پروردگار # 9 هنوز از بت آلوده رویش به خاک %~% که کامش برآورد یزدان پاک # 10 حقایق شناسی در این خیره شد %~% سر وقت صافی بر او تیره شد # 11 که سرگشته‌ای دون یزدان پرست %~% هنوزش سر از خمر بتخانه مست # 12 دل از کفر و دست از خیانت نشست %~% خدایش برآورد کامی که جست # 13 فرو رفته خاطر در این مشکلش %~% که پیغامی آمد به گوش دلش # 14 که پیش صنم پیر ناقص عقول %~% بسی گفت و قولش نیامد قبول # 15 گر از درگه ما شود نیز رد %~% پس آنگه چه فرق از صنم تا صمد # 16 دل اندر صمد باید ای دوست بست %~% که عاجزترند از صنم هر که هست # 17 محال است اگر سر بر این در نهی %~% که باز آیدت دست ms173 حاجت تهی # 18 خدایا مقصر به کار آمدیم %~% تهیدست و امیدوار آمدیم PageV10P003 # 1 شنیدم که مستی ز تاب نبید %~% به مقصوره مسجدی در دوید # 2 بنالید بر آستان کرم %~% که یارب به فردوس اعلی برم # 3 موذن گریبان گرفتش که هین %~% سگ و مسجد! ای فارغ از عقل و دین # 4 چه شایسته کردی که خواهی بهشت %~% نمی‌زیبدت ناز با روی زشت # 5 بگفت این سخن پیر و بگریست مست %~% که مستم بدار از من ای خواجه دست # 6 عجب داری از لطف پروردگار %~% که باشد گنهکاری امیدوار # 7 تو را می‌نگویم که عذرم پذیر %~% در توبه بازست و حق دستگیر # 8 همی شرم دارم ز لطف کریم %~% که خوانم گنه پیش عفوش عظیم # 9 کسی را که پیری درآرد ز پای %~% چو دستش نگیری نخیزد ز جای # 10 من آنم ز پای اندر افتاده پیر %~% خدایا به فضل توام دست گیر # 11 نگویم بزرگی و جاهم ببخش %~% فروماندگی و گناهم ببخش # 12 اگر یاری اندک زلل داندم %~% به نابخردی شهره گرداندم # 13 تو بینا و ما خائف از یکدگر %~% که تو پرده پوشی و ما پرده در # 14 برآورده مردم ز بیرون خروش %~% تو با بنده در پرده و پرده پوش # 15 به نادانی ار بندگان سرکشند %~% خداوندگاران قلم در کشند # 16 اگر جرم بخشی به مقدار جود %~% نماند گنهکاری اندر وجود # 17 وگر خشم گیری به قدر گناه %~% به دوزخ فرست و ترازو مخواه # 18 گرم دست گیری به جایی رسم %~% وگر بفگنی بر نگیرد کسم # 19 که زور آورد گر تو یاری دهی %~% که گیرد چو تو رستگاری دهی # 20 دو خواهند بودن به محشر فریق %~% ندانم کدامان دهندم طریق # 21 عجب گر بود راهم از دست راست %~% که از دست من جز کژی برنخاست # 22 دلم می‌دهد وقت وقت این امید %~% که حق شرم دارد ز موی سفید # 23 عجب دارم ار شرم دارد ز من ms174 %~% که شرمم نمی‌آید از خویشتن # 24 نه یوسف که چندان بلا دید و بند %~% چو حکمش روان گشت و قدرش بلند # 25 گنه عفو کرد آل یعقوب را %~% که معنی بود صورت خوب را # 26 به کردار بدشان مقید نکرد %~% بضاعات مزجاتشان رد نکرد # 27 ز لطفت همین چشم داریم نیز %~% بر این بی‌بضاعت ببخش ای عزیز # 28 کس از من سیه نامه تر دیده نیست %~% که هیچم فعال پسندیده نیست # 29 جز این کاعتمادم به یاری تست %~% امیدم به آمرزگاری تست # 30 بضاعت نیاوردم الا امید %~% خدایا ز عفوم مکن ناامید PageV10P004 ms175