######OpenITI# #META#Header#End# ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0001.png) ~~سرشناسه: صفی الدین ارموی، عبدالمومن بن یوسف، 9613 -693ق. ~~عنوان قراردادی: الادوار (فی الموسیقی) .فارسی ~~عنوان و نام پدید آور: الادوار (فی الموسیةی)/ صفی الدین عبدالمؤمن بن یوسف بن فاخرالارموی؛ به اهتمام ایمان رثیسی. ~~مشخصات نشر: تهران: نشر سولار، 1397. ~~مشخصات ظاهری: 184 ص: مصور(رنگی)، جدول . ~~فروست: انتشارات سولار؛ 122 . مجموعه متون؛ 2. ~~شابک : 9-03-6498-622-978 ~~وضعیت فهرستنویی: فیا ~~یادداشت: کابنامه ~~موضوع: موسیقی - ایران - متون قدیمی تا قرن 14 ~~19 century20:8usie - ran - Ga2l7vorts to موضوع ~~شناسه افزوده: رثیی، ایمان، 1360 -، مصحح # رده بندی کنگره: 2/34418/ص 7لف 13978 # ردهبندی دیویی: 9/789. # شماره کتابشناسی ملی :5529154 PageV01P026 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0002.png) PageV01P027 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0003.png) # الحمد الله رب العالمین و العاقبه للمتقین والصلوه علی سید المرسلین واله الطاهرین اما بعد ~~حمدالله، چنین گوید مؤلف این رساله، صفی الدین عبدالمؤمن فاخر الارموی بردالله ~~مضجعه، بعد از آنکه1 در فن موسیقی مهارتی داشت، و بر دقایق و حقایق آن وقوفی هر چه2 تمام- ~~تر، و بر کتب متقدمان در این3 فن و بر اسرار آن اطلاع تمام یافته؛ که این مختصری است4 در ~~معرفت آوازها و نسبت ابعاد و ادوار ایقاعات و انواع آن، بر وجهی که مفید علم و عمل باشد، و ~~ناظر بعد از وقوف بر قوانین کلی چون در مسایل این مختصر فکری بلیغ تبلیغ فرمایند به مقاصدی5 ~~که در کتاب مطول متقدمان6 یافت نشود، محظوظ گردد. و پوشیده نیست که مباشرت اصطخاب ~~اوتار مشکل تر بود. پس مدار این مختصر، اول بر یک وتر نهاده شد تا بر مبتدی آسان بود. و چون ~~این رساله به نظر7 مبارک مخدوم ولی الانعام معدن الافضال والاکرام مشهور ومفخر ترکستان ~~قطب الدنیا والدین مقبل بن زیرک أدام الله ابتلاه و زاد فی مدارج الکمال ارتقاه بگذشت و ~~مسائل8 مودع9 آن را حلی شافی و فکری صافی مبذول داشت، و بر لفظ گهربار او برفت؛ که اگر ~~چه این کتاب مشتمل است بر معانی هر چه لطیفتر،10 اما چون کسوت عبارت ms01 عربی دارد، بیشتر ~~ارباب روزگار که از حلیت ادب عاطلاند به فواید11 آن متحلی12 نمیشوند، اگر به حلاوت13 ~~عبارت پارسی محلی14 گردد، به نفعی1 که به خواص2 میرساند، فواید آن عام گردد. پس بر PageV01P028 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0004.png) ~~مقتضای مقدمهی3 اول و آنکه امتثال اوامر این یگانهی4 روزگار ضاعف الله جلاله از لوازم ضروری ~~بود؛ این معانی را بی هیچ تغیر در لباس پارسی رانده شد. امید است5 که به نظر6 قبول و ارتضا7 ~~ملحوظ گردد، و بر ذلل8 و خل آن ذیل عفو پوشیده دارند. والله الموفق للصواب. PageV01P029 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0005.png) # این مختصر مشتمل است1 بر پانزده فصل: ~~فصل ا: در تعریف نغمه و بیان حدت و ثقل ~~فصل 2: در تقسیم دستانها ~~فصل 3: در نسبت ابعاد ~~فصل 4: در اسبابی که موجب تنافر نغمات باشد ~~فصل ه: در تألیف نغمات ملایم ~~فصل 6: در ادوار و نسبت آن ~~فصل 7: در احکام دو وتر و زیادت بر آن ~~فصل 8: در تسویهآ اوتار عود و استخراج ادوار آن2 ~~فصل 9: در اسامیی3 ادوار مشهور ~~فصل 10: در اشتراک میان نغمههای6 ادوار ~~فصل 11: در ادوار طبقات ~~فصل 12: در اصطخاب غیر معهود ~~فصل 13: در دورهای6 ایقاع ~~فصل 14: در تأثیر نغمات ~~فصل 15: در کیفیت مباشرت عمل PageV01P030 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0006.png) # نغمه آوازی است1 که آن را زمانی درنگ باشد بر حدی از حدت و ثقل، بر وجهی که ملایم ~~طبع بود. و هیچ نغمه[ای] را حاد و ثقیل نتوان گفت، مگر به نسبت2 با نغمهای3 دیگر؛ جهت آنکه4 ~~تغمهای5 که از نصف وتر شنوده شود، حاد باشد به نسبت با نغمهای که از مطلق وتر شنوده آید. و ~~ثقیل بود به نسبت با نغمهای که از ربع وتر شنوند. و همچنین نغمهای که از ربع وتر شنوند حاد بود ~~به نسبت با نغمهی نصف وتر؛ و ثقیل بود به نسبت با نغمهی ثمن وتر. و هر نغمهای6 را از این7 ~~نغمات چهارگانه نظیری بود در حدت و ثقل، و بعضی قایم مقام بعضی ms02 باشند در تألیف. ثقل و ~~حدت را اسبابی است8. اما اسباب ثقل؛ طول وتر و غلظ او و نرمی او و فراخی سوراخ و دوری از ~~منفاخ در آلات ذوات النفخ9، و اسباب حدت؛ کوتاهی وتر و باریکی و کشیدگی10 و تنگی11 ~~سوراخ و قرب منفاخ. PageV01P031 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0007.png) ~~دستان علامتی بود بر سواعد1 آلات ذوات الاوتار2 تا دلیل باشد بر مخارج نغمهها3 از اجزاء وتر، و ~~نغماتی که مدار الحان بر آن است،4 هفده نغمه است و در یک وتر فرض توان کرد، چنانکه5 در ~~وتر (1 ه)6 آنجا نموده آید. مثلا وتر (1 م) تنصیف7 کنیم وبر آن «یح » نشان کنیم. و بر طرف ~~انف «1» وبر طرف مشط «م » نشان کنیم. وباز (ا م) به سه8 قسمت کنیم و بر نهایت قسم ~~اول «یا » نشان کنیم. و دیگر بار (1 م) به چهار9 قسم کنیم و بر نهایت قسم اول «ح » نشان ~~کنیم. و (ح م) را به چهار قسم کنیم و بر نهایت10 قسم اول « یه » نشان کنیم. پس11 مطلق را ~~یعنی (1 م) به نه12 قسم متساوی کنیم و بر نهایت قسم اول «5» نشان کنیم. پس (د م) را به نه ~~قسم کنیم و بر نهایت قسم اول «ز» نشان کنیم. پس (ح م) را به هشت13 قسم کنیم و از جانب * ~~15» قسمی متساوی آز این14 اقسام هشتگانه با آن اضافت کنیم و بر نهایت آن «5» نشان کنیم. ~~پس (5 م ) را به هشت قسم کنیم، و هم از طرف ثقل قسمی دیگر مساوی یک قسم از این اقسام ~~با آن مضاف کنیم و بر نهایت آن «ب» نشان کنیم. پس ( ب م) به سه قسم کنیم و بر نهایت ~~قسم اول «یب » نشان کنیم. پس باز (ب م) را به چهار قسم کنیم و بر نهایت قسم اول «ط » ~~نشان کنیم. پس (ط م) را به چهار قسم کنیم و بر نهایت قسم اول « یو» نشان ms03 کنیم. پس (یو PageV01P032 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0008.png) ~~[م» را به دو قسم کنیم متساوی و قسنی از جانب ثقل با آن اضافت کنیم و بر نهایت آن «و» ~~انشان کنیم. و (وم) را به هشت قسم کنیم و قسمی دیگر از طرف ثقل با آن اضافت کنیم و بر آن ~~« ج» نشان کنیم. و (جم) را به چهار قسم کنیم و بر نهایت آن «ی » نشان کنیم. [پس](ی ~~م) را1 به چهار قسم کنیم و بر نهایت آن «یز» نشان کنیم. و باز (وم) را به چهار قسم کنیم و ~~برنهایت قسم اول « یج» نشان کنیم. و (ز م) را به سه قسم مساوی کنیم و بر نهایت قسم اول * ~~ید * نشان کنیم. این است2 مواضع دستانهای3 هفده گانه. و اگر خواهیم باقی وتراز «یح » تا «م ~~» به دو قسم مساوی کنیم و بر آن « له » نشان کنیم، و میان «یح » و « له » همچنان که میان ~~15» و « یح » قسمت کردیم قسمت کنیم و دستانها پیدا کنیم هم بر آن نسبت مذکور. آنکه هر ~~نغمهای از نغمات را نظیری حاصل آید در حدت اما «1 » را « یح » چنان که گفته شد جهت ~~نغمهی منتصف هر وتری حدت نغمه مطلق آن وتر بود و همچنین نغمهی جزو دوم از نصف دوم ~~حدت جزو دوم بود که آن « یط » بود، هم از نصف اول که آن «ب » باشد. و بدین نسق4 سیم ~~از آن سیم، و چهارم از آن چهارم، و جهت آن مثالی بیاوریم و بر حواد آن نشان کنیم چنانکه5 بر ~~ثقال کرده شد. این است6 نغمات و حواد آن: # ایح ب یط جک د کاه کب و کجز کد7 ح که ط کوی کز یا کح یب کط یج ~~ل ید لا یه لب یو لجیز لد یح له PageV01P033 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0009.png) ~~و نسبتهای آن بعد مجموع دو نغمهی1 مخلف باشذ دز حدت و نقل، که اگر ذو وتر فرض ~~کنیم که نغمهی ms04 مطلق ایشان چون کل نغمه بود. مثلا نغمهی وتر بم و مثلث در جایی که چنان ساخته ~~باشد که نغمهی هر دو چون کل نغمه بود و هر دو را به یکبار2 بزنند بر پی دیگری نتوان گفت که ~~میان ایشان بعدی هست. پس بدان که هر دو نغمه که بزنند یا متفق باشند یا متنافر. اگر متفق باشند، ~~آن را بعد متفق خوانند. اگر متنافر باشند بعد متنافر خوانند. پس بعد متفق یا در غایت اتفاق بود؛ ~~چنانکه3 اگر هر دو را به یکبار بزنند، چنان نماید که یک نغمه است به سبب4 اتفاق، و هر یک از ~~این5 نغمات قایم مقام دیگر6 شود در تألیف لحنی چون نغمهی «ا یح ». و این بعد را (بعد الذی ~~بالکل) خوانند. و نسبت7 «ا » با «یح » نسبت اضعف بود؛ از آنکه8 نغمه (] م) مقدار وتر دو ~~چند مقدار وتر نغمه « یح » بود. و یا متفق باشند، لیکن نه در غایت اتفاق چنانکه1 قایم مقام شوند، ~~و آن دو بعد باشند: (بعد الذی بالخمس) و (بعد الذی بالاربع). اما (بعد الذی بالخمس) ~~چون نغمهی «]» با نغمهی « یا » چه نسبت «ا» با « یا » نسبت مثل و نصف باشد؛ جهت آنکه ~~وتر نغمهی «1» مثل ونصف وتر نغمهی « یا » بود. و اما (بعد الذی بالاربع) چون نغمهی (1 ~~ح) چه نسبت «ا» با «ح » نسبت مثل و ثلث بود سبب آنکه نغمهی وتر «ا» مثل و ثلث وتر ~~نغمهی « ح » باشد. و یا متفق باشند اگر بر هی یکدیگر بزنند. اگر با یکدیگر ساز بزنند متفق ~~نباشند، چون نغمهی «ا » و «د » و [نغمهی] «ا» و «ج»؛ و نغمهی «ا» و «ب». اما ~~مجموع نغمهی «1» و نغمهی « د» نسبت مثل و ثمن بود که وتر «]» مثل و ثمن وتر نغمهی «د PageV01P034 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0010.png) ~~» باشد. و نسبت نغمهی «) » با نغمهی « ج» نسبت مثل و یکی جزو از پانزده جزو بود به ~~تقریب.1 و نسبت «1» با « ب ms05 » نسبت مثل و یکی از نوزده بود به تقریب2. و این بعد (ب) را ~~(بعد بقیه) خوانند. و اما بعد (ج) را نامی نیافتهام میان ارباب این صناعت. پس ما بعد (1د) را ~~(بعد ط) نام نهادیم، و بعد (1 ج) را (بعد ج)، و بعد (ا ب) را (بعد ب). و به جهت3 آن ~~مثالی اینجا بیاریم. و آن این است:4 # و اما نسبت «1» با «له » که نسبت او با « یح » نسبت ضعف است5 نسبت اضعاف6 باشد؛ ~~جهت آنکه وتر (1 م) چهار چند وتر (له م) است و این بعد را (بعد بالکل مرتین) خوانند؛ به ~~جهت آنکه مشتمل [است] بر جملهی نغمات و حواد آن. و اما نسبت «1 » با « که » نسبت ضعف ~~و ثلثین باشد؛ [که] آنرا (بعد الذی بالکل والاربع) خوانند. واما نسبت «1» با «کح » نسبت ~~سه7 چندان است8؛ و آنرا (بعد الذی بالکل و الخمس) خوانند. و این سه بعد را نیز هر دو نغمه- ~~ای از آن، هر یک بعد این ابعاد سه گانه که بزند، موافق باشند؛ جهت آنکه حکم این ابعاد سه گانه ~~همچون حکم ابعاد سه گانهی اول باشد. و این مثال آن است:1 PageV01P035 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0011.png) ~~مجموع این ابعاد نه است. سه بعد از آن ابعاد صغری و ابعاد لحنی خوانند و آن بعد (51) و بعد (1 ~~ج) و بعد (1 ب) بود. و شش دیگر ابعاد بزرگ خوانند و چون «1» با «ح » نسبت مثل و ثلث ~~است، و همچنین بر این1 نسبت «ب با ط» و «جبای» و «د با یا، و «ه با یب»2 و «و با یجه ~~و «ز با ید» و «ح با یه» و «ط با یوه و «ی با یز» و «یا با یح» و «یب با یطه و«یجبا ~~ک، و «ید با کا، و دیه با کب» و «یو با کجه و «یز با کد» و «یح با [که3]». و این بعد ~~[را] بر ms06 این4 نسبت (بعد ذی الاربعه) خوانند. و تمیز میان نغمهی (بعد ذی الاربع) و نغمهی (بعد ~~ذی الخمس) دشوار بود؛ تا به حدی5 که بر استاد آن مشتبه شود. چون اول نغمهی حاد شنوده ~~باشد پس ثقیل و ما اشتباه آن بیان کنیم. پیش از این6 بیان کرده شد که نسبت «ح » با « یح » ~~(بعد الذی بالخمس) است، و چون بعد از « ح » نغمهی «ا» شنوند، همچنان بود که نغمهی « ~~یح » بعد از نغمهی « ح »، و اگر ثقیل بر حاد مقدم دارند اشتباه نیارد. و همچنین (بعد ذی- ~~الخمس) با (بعد ذی الاربع) مشتبه شود به سبب7 مذکور، و چون «ا با یا » (بعد ذی الخمس) ~~بود، « ب با یب» و «ح با یح » و «د با ید » همچنین باشد. و باقی هم بر این8 قیاس. و ~~همچنین ابعاد صغری چه نسبت «ا باد» و «ب با 5» و «جبا و» بعد طنینی باشد، و (بعد ~~[الذی] بالکل مرتین) دو طرف او بود، و مشتمل9 باشد بر ابعاد نه گانه، و دو طرف (بعد بالکل و ~~الخمس) مشتمل باشد بر هشت بعد، و(بعد ذی الکل و الاربع) بر هفت بعد، و (بعد ذی الکل) PageV01P036 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0012.png) ~~بر شش بعد مشتمل بود، و (بعد بالخمس) بر پنج، و (بعد ذی الاربع) بر چهار، و (بعد ط) بر سه، ~~و (بعد ج)ا بر دو، و (بعد ب) بر یکی، و (بعد ب) اصغر ابعاد است1. و هر بعد اصغر که باشد بعد ~~اکبر بشمارد. و هرگاه که از (بعد ط)، (بعد ج) بیتدازند (بعد ب) بماند. و اگر از (بعد ج)، (بعد ~~ب) بیندازند آنچه2 باقی ماند (بعد ب) بود. و اگر از (بعد ذی الاربع) دو (بعد ط) بیندازند، باقی ~~ماند (بعد ب). و اگر سه (بعد ج) از (بعد ذی الاربع) بیندازند، آنچه ماند (بعد ب) بود. و اگر از ~~(بعد ذی الخمس)، (بعد ط) بیندازند، (بعد ذی الاربع) بماند. و اگر ms07 (بعد ذی الاربع) بماند و ~~اگر (بعد ذی الاربع) بیندازند، (بعد ط) بماند. و اگر [از] (بعد ذی الکل)، (بعد ذی الخمس) ~~بیندازند، آنچه بماند (بعد ذی الاربع) بود. و اگر از (بعد ذی الکل مرتین)، (بعد ذی الکل و ~~الخمس) بیندازند، باقی ماند (بعد ذی الاربع3). وبر این قیاس باید کرد باقی ابعاد را. PageV01P037 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0013.png) ~~بدانکه2 (بعد ب) در حقیقت از ابعاد ملایم نیست؛ لیکن هرگاه که از (بعد ذی الاربع) دو (بعد ~~ط) بیندازند، بماند (بعد ب)؛ و آن از «ز » بود تا «ح ». اینجا نسبت ممازجت ملایم باشد، اگر ~~چه فی نفسه ملایم نیست. و به سبب3 آنکه4 در حقیقت متنافر باشد، اگر سه نغمه بر پی یکدیگر بر ~~نسبت (بعد ب) بزنند متنافر باشد تنافری ظاهر. پس5 معلوم شد که لازم نیست چون نغماتی چند را ~~کیف ما اتفق تألیف کنند ملایم باشد، به کل6 باید که اسبابی که موجب تنافراند معلوم باشد، تا از ~~آن احتراز نمایند در تألیف. و آن اسباب چهاراند7: اول آنکه از طرف احد (بعد ذی الاربع) اول ~~که آن نغمهی « ح » است در نگذرند. بدین سبب سه (بعد ط) بر پی یکدیگر متنافر باشند؛ چه ~~طرف احد (بعد ط) سیم «ی » بود. و همچنین چهار بعد بر نسبت « ج» متنافر باشند، سبب ~~آنکه طرف احد (بعد جا8 چهارم نغمه « ط » بود. دوم آنکه جمع بکنند میان ابعاد سه گانه لحنی ~~در (بعد ذی آلاربع). سیم آنکه طرف احد از (بعد ب) طرف اثقل ([بعد] جحا نسازیم. چهارم ~~آنکه دو بعد نسبت (بعد ب) پیابی بزنند. این است9 اسبابی که موجب تنافر باشد. PageV01P038 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0014.png) # چون [از] اسبابی که موجب تنافر باشد احتراز کنند؛ (بعد ذی الاربع) منقسم شود به هفت1 ~~قسم و (بعد ذی الخمس) به نه2 قسم. اگر جمع ابعاد لحنی نکند و نغمهی طرف احد (بعد ذی- ~~آلاربع) را فرو نگذارند و به نغمهی « یح » نیایند الا از ms08 « یه » و « ح ». در این آصورت ذات ~~نسبتین بود. و اگر شرط نبود الا حفظ یکی از این4 سه گانه مذکور؛ (بعد ذی الخمس) منقسم شود ~~به سیزده5 قسم. و ما [در] اینجا دوازده قسم [را] بیا[و]ریم،6 و ادوار آن [را] روشن گردانیم. باقی ~~استخراج اقسام موقوف است7 بر عنایت طالب؛ اگر خواهد استخراج کند. ~~اول (بعد ذی الاربع اول) را قسمت کنیم، و آنرا طبقهی اولا نام نهیم، و لابد باشد از فرض ~~اول ابعاد. اما (ط) واما (ج) واما (ب).8 اگر اول (ط) فرض کنیم، لازم آید قسمت تمامی ~~(بعد ذی الاربع اول) یا به بعد9 (ط وب)، یا به بعد (ب وط)، یا به بعد ( جو ج) وبس. ~~و اگر اول (ج) فرض کنیم؛ لازم آید که اضافت کنیم به وی یا (جط) یا (ط ج) یا (ج ~~جب). واگر اول (ب) فرض کنیم؛ تمامی [بعد آذی الاربع منقسم شود به دو10( ط). سبب آنکه ~~اضافت (ط وج) یا (ج وط) موجب تنافر باشد، اما (ط و[ج]) جهت آنکه11 به تمامی12 ~~قسمت وفا نکنند؛ و واجب آید چیزی با آن اضافت کردن؛ و آن (بعد ب) بود. پس اخلال کرده PageV01P039 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0015.png) ~~باشیم به سبب1 دوم که موجب تنافر است. و اما (ج و ط) اضافت کردن هم اخلال بود به سبب ~~دوم و سیم و چهارم، که موجب تنافر باشد. این است2 اقسام (بعد ذی الاربع اول): ~~قسم اول [عشاق]: (ط ط ب)؛ نغمات آن: «ا د ز ح ». ~~قسم دوم [نوا]: (ط ب ط)؛ نغمات آن: «1 د 5 ح ». ~~قسم سیم [بوسلیک]: (ب ط ط)؛ نغمات آن: «ا ب 5ح ». ~~قسم چهارم [راست]: (ط جج)؛ نغمات آن: «اد وح ». ~~قسم پنجم [نوروز]: (ججط)؛ نغمات آن: «ا جه ح ». ~~قسم ششم3 [عراق]: (جط ج)؛ تغمات آن: «ا جوح ». ~~قسم هفتم [اصفهان]: (جججب)؛ نغمات آن: «ا جه زح ». ~~و هر قسمی از اقسام هفت گانه، سه ms09 بعد بود حاصل از چهار نغمه. الا یک قسم که از جمله چهار ~~بعد بود حاصل از پنج نغمه. و بدین جهت این بعد را (ذی الاربع) خوانند. و همچنین (بعد ذی- ~~الخمس) که تمامیت (بعد ذی الکل) است6 قسمت کنیم، و از آن دوازده قسم [بیرون] بیا[واریم9 ~~و آن را طبقهی دوم نام نهیم. ~~قسم اول: (ط ط ب ط)؛ نغمات آن: «ح یا ید یه یح ». ~~قسم دوم: (ط ب ط ط)؛ نغمات آن: « ح یا یب یه [یح]». ~~قسم سیم: (ب ط ط ط)؛ نغمات آن: «ح ط یب6 یه یح ». ~~قسم چهارم: (ط ججط)؛ نغمات آن: «ح یا یجیه یح ». # فسم پنجم: ([جما جط ط7)؛ نغمات آن: « ح [ی]8 یب یه یح ». ~~قسم ششم: ([جحماط اجماط9)؛ نغمات آن: « ح ی یجیه یح ». PageV01P040 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0016.png) ~~قسم هفتم: ([جا [ج]ا جب ط1)؛ نغمات آن: «حی یب ید یه یح ». ~~قسم هشتم: (ط ج [ج] [ج]ب2)؛ نغمات آن: «ح یا یجیه یز یح ». ~~قسم نهم: ([ج]ا ط ججب 3)؛ نغمات آن: «ح ی یجیه یز یح ».4 ~~قسم دهم: ([ج] [ب] ط ج [ج]5)؛ نغمات آن: «ح ی یا ید یویح ». # قسم یازدهم: ([ج]ا [ج]ا ب ط [جم]4)؛ نغمات آن: « ح ی یب یجیو یح ». # قسم دوازدهم: (ط [جما ط ج7)؛ نغمات آن: « ح یا یجیو یح ».8 ~~این است9 اقسام طبقهی دوم و نغمهی «ا ح یه یح » در نه قسم موجود، و در سه قسم باقی ~~نغمه «یه » معقود. و این نغمات چهارگانه [را] ثوابت خوانند؛ و دیگر نغمات را متبدلات؛ یعنی در ~~بعضی باشد و در بعضی نباشد. و اگر گویند قسم دهم باید که متنافرالنغمات بود، جهت آنکه10 * ~~ح ید » دو طرف بعدی باشند دون بعدی ذی الاربع و در او11 ابعاد ثلثه جمع، و آن ( ج وب و ~~ط) است. جواب آن است12 که (بعد ذی الکل) از دو (بعد ذی الاربع) و یک (بعد ط) ms10 مولف ~~بود؛ بعد (1 ح) قسمت کنیم و همچنین [بعد] (یا یح) و(بعد ط) و اوسط هر دو بعد نهیم بی ~~آنکه13 در او14 ابعاد ثلثه لحنی جمع شود. و اگر خواهیم این (بعد ط) را به دو15 بعد (جوب) ~~قسمت کنیم، چنانکه16 در قسمت هشتم و نهم که طرف احد ساختهایم، پس قسم عاشر متنافر- ~~النغمات17 نبود؛ بدین دلیل که گفته شد. و چون قسمی [از طبقهی] اول با قسمی از طبقهی دوم ~~اضافت کنیم18 از آن تألیف دایرهای18 حاصل شود که اول آن «1» بود و آخر آن « یح ». و PageV01P041 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0017.png) ~~بدانکه1 هر دایرهای2 که از آن « الف » اسقاط کنیم و اول آن « ب » فرض کنیم یا * ج»2 یا ~~هر نغمهای4 که خواهیم، و مراعات ترتیب آن به جای5 آریم و دور کنیم، در آن هیچ خلل نیاید. PageV01P042 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0018.png) ~~بدانکه2 هرگاه که تألیف کنند اقسام طبقهی اول را با اقسام طبقهی دوم؛ هر قسمی را با نوع خود ~~و غیر نوع خود، از آن جمله هشتاد و چهار دایره حاصل شود. بعضی ملایم و بعضی متنافر. و آنچه3 ~~متنافر بود؛ تنافر او یا ظاهر بود، یا غیر ظاهر. اما آنکه4 تنافر آن ظاهر بود، به سبب5 وقوع اسبابی بود ~~که ذکر کرده شود. و اما آنکه6 تنافر [آن] ظاهر نبود، جهت نقصان نسب باشد از اعداد نغمات آن ~~دور. و آنچه7 ملایم بود، به سبب8 آن بود که عدد نسب، از عدد نغمات کم نباشد. اکنون چون ~~اضافت کنیم با هر قسمی1 از اقسام طبقهی اول نظیر آن از اقسام طبقهی دوم از آن تألیف شش دایره ~~حاصل شود. ~~دایرهی اول: از اضافت قسم اول از طبقهی اول با نظیرش از طبقهی دوم. ~~دایرهی دوم: از اضافت قسم دوم از طبقهی اول با قسم دوم از طبقهی دوم. ~~دایرهی سیم: از اضافت قسم سیم از طبقهی اول با نظیرش از طبقهی دوم. ~~دایرهی چهارم: از اضافت قسم چهارم ms11 از طبقهی اول با قسم چهارم از طبقهی دوم. ~~دایرهی پنجم: [از اضافت قسم پنجم از طبقهی اول با قسم پنجم از طبقهی دوم].10 ~~دایرهی ششم: از اضافت قسم ششم از طبقهی اول با قسم ششم از طبقهی دوم. PageV01P043 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0019.png) ~~و اگر قسم هفتم با قسم هفتم اضافت کنند متنافر بود؛ جهت آنکه1 طرف احد « ب » اثقل ~~ساخته باشیم. و آن محدود است2 و در ادوار تنافر آن ظاهر و عدد نسب جملهی دوایر، متفاوت و ~~مختلف باشد. در دایرهی اول سه نسبت مثل و نصف بود، و پنج نسبت مثل و ثلث. و در دایرهی ~~دوم همچنین. اما در دایرهی سیم سه نسبت مثل و نصف بود و چهار نسبت مثل و ثلث3. و در دایره- ~~ای چهارم دو نسبت مثل و ثلث بود و پنج نسبت مثل و ثلث. و در دایرهی پنجم و ششم دو نسبت ~~مثل و نصف و چهار نسبت مثل و ثلث. و نسبت ضعف در همه موجود بود؛ و اینجا مثال دوایر ~~شش گانه آورده شود، [و] میان نغمات به خطوط4 نسبت آن نموده آید جهت زیادتی بیان. و هر ~~دایرهای5 که در او6 نسبت میان نغمات مانند بود و بس؛ تنافر آن ظاهر بود. و هر [دایره که] در او7 ~~نسبت زیادت از نسبت نغمات ماند بود، ملایم باشد. و هر دایره[ای] که در او8 نسبت بعد و نغمات ~~بود؛ این دایرهای ملایم و کامل بود. این است9 مثال دوایز PageV01P044 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0020.png) # این دایره از اضافت قسم اول از طبقهی1 اول، با قسم اول از طبقهی دوم حاصل شود؛ و در او2نه ~~نسبت موجود بود: پنج نسبت مثل و ثلث، و سه نسبت [مثل و نصف] اضافت در دایره. قسم دوم: و ~~آن از «د» باشد تا « یا »، و قسم سیم: و آن از * ز» بود تا « ید » حاصل شود.3 PageV01P045 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0021.png) ~~در این1 دایره از اضافت قسم دوم یا قسم دوم ms12 از مثل و نصف سه نسبت، و از مثل و ثلث پنج ~~نسبت موجود بود، و سبب اضافت در این2 دایره. قسم سیم و آن از «د» تا « یا » بود. و قسم اول ~~و آن از « ه» بود تا « یب». و قسم سیم مکرر شود، و آن از « یا » بود [تا] « یح » موجود ~~باشند.3 # مثل ونصف # ندو»3 PageV01P046 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0022.png) # این دایره از اضافت قسم سیم از طبقهی اول با قسم سیم از طبقهی دوم مولف بود؛ و در او1 از ~~نسبت مثل و نصف به [سه]2 نسبت، و از مثل و ثلث چهار نسبت حاصل بود، و به واسطهی3 اضافت ~~در او4 قسم [اول]: و آن از « ب » بود تا « ط »، و قسم دوم: و آن از «ه» بود تا * یب » ~~موجود باشد.5 PageV01P047 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0023.png) ~~این دایره از اضافت قسم چهارم از طبقهی اول با قسم چهارم از طبقهی دوم حاصل شود، و در ~~او1 از مثل ونصف دو نسبت، و از مثل و ثلث پنج نسبت موجود بود، و به واسطهی2 اضافت دو بار ~~قسم پنجم؛ و آن از «5» باشد تا [ « یا» واز « یا» باشد] تا « یح »، و قسم ششم: و آن از « و ~~» بود تا « یج» موجود شود.3 # مثل وثلث PageV01P048 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0024.png) ~~این دایره از اضافت قسم پنجم از طبقهی اول با قسم پنجم از طبقهی دوم جاصل شود، و در او1 ~~از نسبت مثل و ثلث؛ چهار [نسبت]، و از نسبت مثل و نصف؛ دو نسبت باشد، و به واسطهی2 اضافت ~~قسم ششم: و آن از « ج» باشد تا «ی »، و [قسم] چهارم: و آن از * ه» بود تا ه یب » ~~موجود باشد در این3 دایره.4 # منل ونعف # مثل و ثلت PageV01P049 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0025.png) ~~از اضافت قسم ششم با قسم ششم دیگر در این1 دایره از نسبت مثل و ثلث و چهار نسبت، و از ~~[نسبت] مثل و نصف دو نسیت حاصل آید؛ چنانکه2 در دایرهی پنجم و ms13 به واسطهی3 اضافت قسم ~~چهارم و آن از [« جه]5 بود تا [« ی »]5 و قسم پنجم و آن از [ه و»]6 بود تا [« یج»]7 موجود ~~شود در این8 دایره.1 ~~و بدانکه10 دوایر غیر ملایم آن بود که هیچ نسبتی11 میان نغمات متبدله نباشد12 و نسبت جز میان ~~نغمات تابته نبود، و آن چهار نسبت است و بس. چنانکه13 در دایره[ای] که از قسم پنجم و از قسم ~~چهارم مولف بود؛ از این14 تألیف چهار بعد حاصل شود بر نسبت بعد، و معلوم شده است که چهار PageV01P050 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0026.png) ~~بعد بر نسبت بعد بر پی یکدیگر متنافر باشند. و ما اینجا به جهت1 ادوار جدول ننهیم، تا چون در آن ~~تأمل کنند وقوف یابند بر ملایم و غیر ملایم. این است2 جدول3 ~~اول اول ~~دوم یب اول # یج اول # یج حز اول # یب اول # یج اول ~~یه ید اول # اول ~~یازدهم یو یج حز لجدول ادوار (1) : [برگی 15 ر؛ صفحه 28 نسخه] اول # یبیا # یب ط ~~یج ~~یج ~~یج ~~یج ~~یج ~~جدول ادوار (2): [برگ 15 پ؛ صفحه 29 نسخه] PageV01P051 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0027.png) ~~یح # یب ~~یح ~~جدول ادوار (3): [برگ 16 ر؛ صفحه 30 نسخه] # یب ~~یج # یب ~~یج # یب # یج یب ~~جدول ادوار (4): لیرگ 16 پ؛ صفحه 31 نسخه] PageV01P052 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0028.png) # یبیا # یج # یب # یج # یب # یج ~~شایحیز ~~ید ~~12یح یچ ~~جدول ادوار (5): [یرگ 17 ر؛ صفحه 32 نخه] # یب ~~یج ~~یج # یب # یج ~~ید ~~یجیب ~~یج ~~جدول ادوار (6): [برگ 17 ب؛ صفحه 33 نسخه] PageV01P053 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0029.png) ~~یج # یب ~~یج # یب # یج ~~جدول ادوار (7): [برگ 18 ر؛ صفحه 34 نسخه] ~~این است1 جملهی2 ادوار؛ و اصول آن اقسام هر دو طبقه بود، و این اقسام [را] بحر نیز خوانند. ~~مثلا گویند: بحر اول 77 از دایرهی چهارم؛ و آن این چهار بعد است:3 PageV01P054 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0030.png) # دیگر بحرها هم بر این2 منوال. و این بحرها به عینه3 هم از اصول است. بحر دوم قسم ms14 پنجم است ~~به عینه، و بحر سیم قسم ششم است، و بحر چهارم قسم چهارم، و بحر پنجم قسم پنجم به عینه. و ~~چون اقسام عبارت است4 از بحرها؛ پس جایز نبود که گویند دایرهی چهارم مشتمل است بر پنج ~~بحر. بلکه5 چنان باید گفت که بر سه بحر مشتمل است، از جهت آنکه6 بحر اول چون بحر چهارم ~~است، و دوم همچون پنجم. و فرق میان ایشان آن است7 که بحر پنجم و چهارم در طبقهی8 دیگر ~~افتاده است؛ و اگر شرط آن بود که چون9 در طبقهای دیگر افتد، او را بحری دیگر خوانند. پس ~~چهارم و پنجم دو بحر دیگر بود؛ غیر اول و دوم، و بدین سبب لازم [است] که مجموع بحرها هفده ~~باشد، اگر «بعد الذی بالکل» در نگذرد. و بحرها عبارت بود از اقسامی که «بعد ذی الاربع» ~~بدان مشتمل بود بر وجهی که انتقال می کند در ابعادی که «بعد ذی الکل» بدان مشتمل باشد؛ و از ~~طرف احد که مرکز کل است در نگذرد. و الله اعلم! PageV01P055 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0031.png) # بدانکه1 استادان این صناعت که در این2 فن مهارتی داشته؛ آلات وضع کردهاند مختلف الاوتار، ~~بعضی دو وتر، و بعضی سه و چهار و بیشتر از آن، جهت آسانیی3 عمل. اما اصطجخاب دو وتر آن ~~بود که نغمهآ مطلق زیرین را مساوی نغمهی (ح) کنند از وتربالا؛ آنگه4 بر نسبت مثل و ثلث بود هر ~~نغمهای5 با مقابل خود. جهت آنکه6 چون مطلق اسفل را7 مساویی8 نغمهی9 (ح) کند، جزو دوم ~~از وتر زیرین [نغمهی] (ط) بود، و از جزو دوم از وتر بالا (ب) بود، و نسبت (ب) با (ط) مثل ~~و ثلث بود، و در مقابل یکدیگر، و باقی هم بر این10 قیاس. اگر خواهیم که استخراج کنیم، مطلق ~~علی را بزنیم و چهارم و هفتم از اجزاء او، و مطلق زیرین بزنیم و چهارم و هفتم و هشتم و یازدهم ms15 ~~او. پس دستانهای این دو وتر آنچه11 در این12 تألیف به کار13 دارند، دو دستان بود، و از باقی ~~دستانها مستغنی باشند. PageV01P056 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0032.png) # قدما آلتی وضع کردهاند و آن را پنج وتر ساخته، و مطلق هر وتر [را] مساویی2 ثلثه ارباع وتر ~~زیرین او کرده؛ پس جمله دستانها که در آن آلت به کار3 دارند، هفت دستان باشد و تمام شود. ~~جماعتی نغمات [را] به سبب4 وجود حواد، هر نغمهای5 و هر دستانی را به نامی6 مخصوص کردهاند، ~~و ما اینجا مثال آن بیاریم، و نام اوتار و دستان ها [را] یاد کنیم. بر موجب7 اصطلاح ایشان این است8 ~~مثال وصورت آن: PageV01P057 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0033.png) ~~کط کب یهحا مطلق وتر ~~لکجایوطب دستان زاید # دستان زاید ~~لاکدا یزی[جل دستان مجنب # زل دستان بنصر # - دستان خنصر ~~پس حاد مطلق بم، سبابه مثنی بود؛ و حاد سبابهی1 بم، بنصر بم مجنب زیر بود؛ و حاد مطلق ~~مثلث، سبابهی زیر باشد؛ و حاد بنصر، مثلث حاد؛ وحاد مطلق مشنی، سبابهی حاد؛ و حاد سبابهی ~~مشی، بنصر حاد پس مطلق بم با بنصر حاد نسبت «بعد ذیالکل مرتین، است. PageV01P058 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0034.png) ~~استادان عرب از اهل این صنعت، ادوار را شدود خواندهاند، و هر دوری اصلی هست2 که بنای3 ~~دور بر آن باشد؛ و مجموع آن ادوار دوازده است: # عشاق، نوا4، بوسلیکه، راست، حسینی، راهوی، حجازی، زنگوله6، عراق، اصفهان، زیرافکند، ~~بزرگ7 # اما عشاق دایرهی اول است، و نوا دایرهی چهاردهم است، و بوسلیک دایرهی بیست و هفتم، و ~~راست دایرهی چهلم، و عراق دایرهی شصت و ششم است. حسینی دایرهی پنجاه و سیم، راهوی ~~دایرهی شصت و پنجم است. حجازی [دایرهی] پنجاه و چهارم، اصفهان دایرهی چهل و چهارم، ~~زیرافکند دایرهی پنجاه و نهم، زنگوله8 دایرهی چهل و دوم، بزرگ دایرهی هفتادم. اما باقی دورها ~~آنچه1 متنافر بود، بدان التفات ننمایند، و باشد که از آن صورتها تألیف کنند به حسن10 تدبیر و ~~تلطف. و اما ms16 ادوار دیگر که در غیر مواضع معهود باشد، آنرا طبقات خوانند، و ما از آن طرفی یاد ~~کنیم، و باقی اگر تأمل کنند11 یافته شود. مثلا چون12 پردهی13 اصفهان که در دایرهی هفتاد و ششم ~~در طبقهی هشتم، و در دایرهی پنجاه و پنجم در طبقهی دوم موجود بود. بعضی گفتهاند [که] پردهی ~~حجازی دایرهی شصت و چهارم است از طبقهی اول؛ و اما آنچه14 ما آنرا حجازی خواندهایم بدین PageV01P059 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0035.png) ~~عتبار عراق بود، چون (یز) به1 آن اضافت کنیم، و همچنین دایرهی پنجاه و ششم پردهی حجازی ~~و لیکن در طبقهی دوم، و ما جهت آن جدول بنهیم و ادوار بر اصطلاح آن یاد کنیم، و استخراج ~~ادوار در جملهی طبقات ذکر کرده شود.2 PageV01P060 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0036.png) PageV01P061 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0037.png) ~~اطبقات2 یح یب ~~2 طبقات یط یب ~~3طبقات کب یط ~~یطبقات یب ~~هطبقات کج ککب یط ~~6طبقات ~~لاطبقات کج یب ~~8طبقات کج ~~9طبقات ~~*اطبقات # اطبقات ~~12طبقات # 3اطبقات ک # 4اطبقات # 5اطبقات # 6اطبقات # 7اطبقات PageV01P062 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0038.png) PageV01P063 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0039.png) PageV01P064 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0040.png) PageV01P065 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0041.png) PageV01P066 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0042.png) PageV01P067 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0043.png) PageV01P068 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0044.png) ~~الفان2 یز یج ~~2اطبقات که کد کب ک یج ~~3طبقات لب کط کد کب ~~4طبقات کب کا یط ~~هطبقات کط کو کد ~~6طبقات یط ~~7اطبقات ~~8طبقات ~~9طبقات کج ~~.اطبقات ~~1 اطبقات ک یط ~~12طبقات ~~13طبقات لج کط کد کب ~~4اطبقات کج یط ~~5اطبقات ل کج یط ~~6 اطبقات کا ک یح یج یا ط ~~7اطبقات کح کز کج ک یح PageV01P069 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0045.png) PageV01P070 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0046.png) ~~اطیقات2 یج یب ی ج ~~اطبقات که کج ک یط یب ~~3طبقات کب یط ~~4طبقات ~~هطبقات کط ~~6طبقات ~~لاطبقات ~~8طبقات ~~9طبقات ~~.اطبقات کز[که] یج ~~1طبقات یز[یه] ~~12طبقات ~~13طبقات ل [لب] کط ~~4اطبقات ~~5 اطبقات ~~6اطبقات یط ~~7اطبقات کج ک یچ PageV01P071 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0047.png) PageV01P072 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0048.png) ~~و بعضی از این2 ادوار را آواز خوانند، و باقی را نامی معین نیست، و باشد که نامی مرکب بر آن ~~اطلاق کنند. چنانکه1 دایرهی شصت ms17 و هفتم؛ که گویند مرکب است از اصفهان و حجازی، و بدین PageV01P073 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0049.png) ~~اعتبار [می آتوان گفت که راهوی مرکب است2 از حجاز و راست؛ و اصفهان مرکب است از ~~اصفهان و راست. اما آوازها شش است: گواشت3 و آن دایرهی هفتاد و یکم است. دوم گردانیه4 و ~~آن دایرهی چهل و ششم است؛ و این هر دو از اصفهان برخیزند، اما گردانیه از طبقهی هفدهم و ~~گواشت از طبقهی دهم بود. سیم سلمک، و آن از زنگوله5 است. و چهارم نوروز؛ و آن از حسینی ~~است که از او6(یح) بیندازند. و پنجم مایه است؛ و ششم شهناز. و جهت این آوازها جدولی بنهیم ~~برای سهولت ادراک و تصرف در آن. این است:7 PageV01P074 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0050.png) # چون تأمل کرده [شود] در دورها، معلوم شود که عشاق و نوا1 و بوسلیک2 از یک دایره بر می- ~~خیزد؛ [به] جهت آنکه3 که اگر (5) را اول نوا سازند، مراکز او مراکز عشاق بود، و همچنین اگر ~~سیم نوا با دوم بوسلیک اول دور عشاق سازند و راست و حسینی همچنین. اما راهوی در هفت مرکز ~~موافق زنگوله4 بود5 و به یک6 مرکز مخالف. و اگر (یز) اضافت کنند7 با دو[ر] زنگوله8 هم موافق ~~بود، و این [را] بسیار استعمال کنند. و عراق مخالف زنگوله9 است به یک10 نغمه. هرگاه که (یز) ~~به11 او اضافت کنند و زیرافکند. و زیرافکند بزرگ را هم دایره است.12 PageV01P075 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0051.png) ~~73 الأدوار (فی الموسیقی] # نغمه های ادوار PageV01P076 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0052.png) ~~اول هر دوری، از هر نغمه [ای] که خواهیم توانیم کرد، بر طریقی که ترتیب نگاه داریم. مثا اگر ~~خواهیم که اول دور راست ( ب) سازیم اول (ب) بزنیم، بعد از آن (5)، پس1 (ز)، پس (ح)، ~~پس (ط )، پس (یب)، پس (ید)، پس (یز)، پس (یط). واین ادوار را دز غیر موضع خود ~~طبقات گویند2؛ و جملهی3 طبقات هفده است، به عدد نغمههای4 اول. طبقات اول (1) بود، دوم ( ~~ح)، ms18 سیم (یه)، چهارم (5)، پنجم (ب)، ششم (ب)، هفتم (ط)، هشتم (یو)، نهم (و)، ~~دهم (یج)، یازدهم (ج)، دوازدهم (ی)، سیزدهم (یز)، چهاردهم (ز)، پانزدهم (ید)، ~~شانزدهم (د)، هفدهم ( یا)، و جدول به جهت5 مثال آن اینجا نهادهاند. یک دور در جملهی ~~طبقات بیان آن باز نماییم، و استخراج طبقات باقیی6 ادوار بر این7 قیاس باید کرد. و الله اعلما8 PageV01P077 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0053.png) PageV01P078 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0054.png) PageV01P079 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0055.png) ~~چنان بود که نغمهی1 مطلق مثلث را مساویی2 تغمه[ای] کنند که از بنصر بم باشد، و همچنین ~~باقیی3 اوتار مطلق، هر یک مساویی6 بنصر اعلی او سازند. پس5 استخراج ادوار بر کسی که [تا] ~~در این6 فن ماهر شود،7 دشوار شود، و بر کسی که مهارتی دارد و مواضع نغمات شناسد، آسان بود. ~~و همچنین اگر مطلق هر وتری مساوی زلزل او سازند، یا مساوی فرس اعلی او بود، اینجا کیفیت ~~استخراج دوری از دورها بر تقدیر آنکه8 مطلق هر وتری مساوی فرس اعلی او بود. مثلا اگر خواهیم ~~که دو[ر] راست استخراج کنیم، از این9 اصطخاب10 اول مطلق بم بزنیم، بعد از آن زاید مثلث و ~~سبابه او، پس مجنب مثنی، پس مطلق زیر و مجنب او، پس زاید حاد، و برین قیاس باقی نغمات. و ~~اگر مطلق هر وتری مساوی زلزل اعلی او کرده باشد و خواهند که استخراج دو[ر] راست کنند اول ~~مطلق بم بزنند، بعد از آن سبابهی او، بعد از آن وسطی زلزل او با مطلق مثلث بدل او بزنند، پس ~~مجنب مثلث، پس مطلق مثنی، پس مجنب مثنی از پس وسطی فرس او، پس مجنب زیر. و چون ~~استاد را این دقیقه معلوم بود، تواند که بی اصطخاب اوتار، استخراج ادوار کند. چون نظر کند در ~~طبقات، اگر همه را در یک11 طبقه باید، همه را حکم کل وتر کند، و اگر مختلف باشند، نظر کند ~~در یک نسب ایشان، و در مواضع انتقال نغمات، و نقل می کند ms19 به حسب12 مواضع نغمات و به ~~جهت3 اصطخاب غیر معهود. اینجا مثالی ایراد کنیم: فرض کنیم که مطلق مثلث؛ مساوی بنصر بم PageV01P080 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0056.png) ~~است، و مطلق مثنی؛ مساوی زلزل مثلث، و مطلق زیر؛ مساوی فرس مثنی، و مطلق حاد؛ مساوی ~~سبابهی زیر، و خواهیم که استخراج دوار] راست کنیم؛ مثلا: اول مطلق بم بزنیم، بعد از آن سبابه و ~~زلزل او، پس زاید مثلث و وسطی فرس او، و پس زاید مثنی و سبابهی او، پس مجنب زایر]، پس با ~~سر دور شوند. و چون این قواعد معلوم شد طرفی از ایقاع ایراد کرده شود. PageV01P081 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0057.png) # ایقاع نقراتی چند بود که میان آن نقرات زمانی مقدر مخصوص بود، و ادواری متساوی بر ~~اوضاعی مخصوص، و تساوی ازمنه و ادوار آن جز به میزان1 طبع سلیم مستقیم در نتوان یافت؛ و ~~همچنانکه2 ادوار عروض شعر که مختلف الاوضاع3 و الاوزان باشند، طبع سلیم در ادراک تساویی4 ~~اوزان و اوضاع و ادوار هر نوعی از آن محتاج نباشد به میزان5 عروض، همچنین طبع سلیم در ~~ادراک تساویی6 ازمنهی7 هر دوری از ادوار ایقاع، محتاج نبود به میزانی8 که سبب و واسطهی9 ~~ادراک آن سازد؛ چه، فطرت و غریزت طبع سلیم را در ادراک آن به میزان10 احتیاج نبود، و بدین ~~سبب بعضی مردم در هر یکی از شعر با ایقاع به حسب11 فطرت صاحب ذوق باشند، و بعضی را ~~ذوق و ادراک نبود. و از صنف دوم بعضی را امکان آنکه12 از نقرات این ده نقره و شش بیا[وآرند13 ~~و آن اول و چهارم و هفتم و نهم و دوازدهم و پانزدهم است. مثالش چنانکه14: تنن تنن تن تنن ~~تنن تن؛ و زمان میان نقرهی15 اول و میان دوم و سیم متساوی بود. چه، هر یک از آن مثل زمان ~~بود. و همچنین زمانی نقرهی16 چهارم و پنجم بود، و زمانی که میان نقرهی17 سیم و چهارم و پنجم و ms20 PageV01P082 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0058.png) ~~اول است؛ اگر اعادت دور کنند، متساوی باشند1. چه، هر دو مثل زماناند. پس در این2 دایره چهار ~~زمان بر نسبت، و دو زمان بر نسبت موجود باشند. پس این شش نقرهی3 مذکور غمدهی4 حرکات ~~آید، و شش ساکن عمدهی5 سکنات، و باقی نقرات اگر خوامند درج کنند. پس از این6 دایره زمان ~~ساقط بود، و جماعتی به هر7 یک از وتد اول و به حرکت8 دوم از وتد چهارم نقره مقرون کنند، و ~~آنرا ضرب اصل سازند. و این دایرهی9 ثقیل مثال دوم است. # اما خفیف ثقیل، زمان دور او نیز مساوی زمان دور ثقیل اول است(1، الا آنکه12 سه نقره درج ~~کند، و آن نقرهی13 دوم و ششم و دهم است، و باقی بیا[وآرند14 برین مثال: تن تن تن15 تن تن PageV01P083 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0059.png) ~~تن تن تن؛ و ضرب اصل آن نقرهی1 اول از سبب اول، و نقرهی2 اول از سبب چهارم بود. پس در ~~این3 دایره چهار زمان بر نسبت (ب) و پنج زمان بر نسبت (1) موجود بود، و زمان (ج) و(5) ~~در او4 مفقود بود. و بعضی گفتهاند، چون زمان (5) مخصوص است به دایرهی5 اول، او را بدین ~~سبب ثقیل اول خواندهاند، و چون زمان (ج) مخصوص است به دایرهی6 اول و دوم؛ [او] را ~~[بدین سبب] ثقیل دوم نام دادند، و دایرهی سیم را خفیف ثقیل خوانند، [به] سبب آنکه7 (د) و( ~~ج) در او8 موجود نبود. و بعضی گفتهاند: نه! از جهت آن است9، بلکه10 به سبب11 آن نام چنین ~~کردند که دور ثقیل دوم قسمت نغمه است، و آن بر این12 صورت بود: تنن تنن تن. وخفیف ~~ثقیل چهار چنین [بود]: تن تن تن تن. پس تن تن دایرهی13 دوم بود. و به نزدیک14 گوینده و هر ~~دو دور از دور قایم مقام یک دور اول باشد، و هر دو را از سیم قایم مقام دو دور از دوم باشد، و به ms21 ~~سبب15 آن اول را ثقیل اول خوانند، و دوم را ثقیل دوم16 و سیم را خفیف ثقیل. و بعضی دوم را ~~خفیف ثقیل خوانند و سیم [را] ثقیل دوم. و بعضی تحصیل آن باشد و عادت و در به را در آن هم ~~مدخلی عظیم است و به استقرا17 معلوم شده است که از مردم بعضی باشند که مدت عمر در ~~تحصیل آن جد و جهد بسیار نمودهاند، و اوستادان در تعلیم ایشان جد بلیغ نموده، و ایشان را فایده- ~~ای18 حاصل نیامده؛ با آنکه19 در ادراک علوم دیگر، و حل مسایل مشکل و نکت دقیق نظیری تمام ~~و حظی وافر داشتهاند. با سر مقصود شویم؛ گویم نشاید تلفظ کردن به اسباب20 ثقال بر پی ~~یکدیگر؛ چنانکه21 حافظ تساوی آن زمان باشد، و هم حرکت سبب نقره قرین کردن، چنانکه1: تن PageV01P084 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0060.png) ~~تن تن تن؛ و توان که تلفظ کند به اسباب2 خفیف بر پی یکدیگر و بنای3 هر سببی نقرهی4 مقارن ~~کند، و باقی را مهمل گذارند. چنین: تنن تنن؛ و شاید که تلفظ کند به فاصلهی5 صغری بر پی ~~یکدیگر، و به اول6 حرکت هر فاصله نقرهی7 مقارن کند. چنانکه8 تننن تننن؛ و باید که تلفظ و ~~نقرات9 معتدل باشند در سرعت و به طور10 معلوم است که؛ زمانی که، میان نقرات، اسباب ثقیل ~~کوتاهتر از زمانی است11 که میان نقرات اسباب و خفیف، و زمانی که میان نقرات اوتاد است12 ~~کوتاه تر از زمانی است13 که میان نقرات فواصل بود، و درازتر از زمانی که میان نقرات اسباب ثقیل ~~افتد [را] زمان (1) خوانیم، و زمانی که میان نقرات اسباب خفیف افتد، آنرا زمان (ب)، و زمانی ~~که میان نقرات اوتاد افتد، آنرا زمان (ج)، و زمانی که میان نقرات هشت سبب ثقیل متوالی باشد، ~~مساوی زمانی باشد که میان نقرات چهار فاصله افتد؛ چرا که فرض کنیم دو شخص که هر دو در ~~یک زمان، یکی لفظ ms22 کند سبب ثقیل و یکی به فاصلهی14 وجهی که حافظ نسبت زمان باشد به ~~طبع15 با اعادت دور کند، هر دو یک بار با مبداء دور هستند. و همچنین زمان آنکه16 تلفظ به ~~چهار17 وتد و یک فاصله کنند، مساوی زمانی باشد که تلفظ به چهار18 فاصله یا هشت سبب خفیف ~~کنند. و گوینده اسباب ثقل چون19 نقراتی که مقرون است20 نبود، درج اسباب هر دو زمان از زمان ~~(1) با زمان نقره که درج کرده بود، مساوی زمان (ب) شود. و همچنین اگر تلفظ اسباب خفیف ~~کند و میان هر دو نقره، نقرهای21 درج کند، دو زمان از زمان (ب) تا زمان نقره که درج کرده بود، PageV01P085 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0061.png) ~~مساوی زمان (ج) باشد. و اگر تلفظ به اوتاد1 کنند و میان هر دو نقره از نقرات او نقره[ای] درج ~~کنند، هر دو زمان از زمان (ج)، یا زمان نقره[ی] درج کرده [شده]، مساوی[ی] دو زمان (ب) ~~شود. چون این مقدمه معلوم شد؛ بدانکه2 ادوار ضروب مشهور، نزدیک اهل صناعت از عرب شش ~~است: ثقیل اول و ثقیل دوم، خفیف ثقیل، رمل، خفیف [رمل]، هزج ~~اما ثقیل اول زمان هر دوری از ادوار او مساویی3 هشت سبب ثقیل بود در تلفظ؛ پس عدد ~~نقرات او شانزده بود، الا آنکه4 از این5 جمله یازده نقره بیندازند، و زمان آن با زمان باقی نقرات ~~مضاف کنند، و عوض هشت سبب ثقیل دو وتد و دو فاصله و یک سبب خفیف بیا[وآرند6 و به ~~اول7 حرکت هر یکی نقره مقرون کنند، و نشان متحرک اول (میم) بنهند و ساکن را از علامت ~~خالی گذارند. بر این8 صورت: تنن تنن تننن تن تنننن. ~~و زمانی که میان نقرهی1 اول و دوم است، مساوی زمانی بود که میان نقرهی10 دوم و سیم است. ~~سبب آنکه11 هر یک از این12 دو، مساوی زمان (ج) است. و زمان میان سیم و چهارم، مساوی ~~زمان میان پنجم و اول ms23 است اگر دور [را] باز [از] سر گیرند. و زمانی که میان نقرهی13 چهارم و ~~پنجم است، زمان (ب) است. و در این16 دور مثل آن دیگر نیست. پس در این15 دایره هر سه زمان ~~موجود بود؛ و آن زمان(ب) و(ج) و(5) است. و صاحب ایقاع را بود که با هر حرکتی از ~~حرکات، اسباب و اوتاد و فواصل نقره مقارن کند. پس حرکات پنج گانه اول عمده حرکات باشند، ~~و سکونات پنج گانه عمده سکنات، و باقی را اگر خواهند16 درج کنند، و اگر خواهند نقرات ~~بدیشان مقرون گردانند. و جماعتی به هر17 دوری دو نقره مقرون کنند، و آنرا ضرب اصل خوانند؛ ~~و آن سیم و پنجم است از نقرات مذکور. و جماعتی به حرکت18 سیم فاصلهی1 اول و به حرکت2 PageV01P086 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0062.png) ~~اول فاصله [ی] دوم به هر3 یک نقره مقرون کنند، و باقی را زمان گیرند. و به جهت4 مثال دایرهای5 ~~بیا[واریم6. این است7: # و اما ثقیل دوم هر دوری از او1 مساوی زمان دور ثقیل اولل] بود الا آنک آنرا مخمس خواند. PageV01P087 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0063.png) # و اما ثقیل رمل: زمان دور او دوازده سبب باشد و نقرات آن بیست و چهار نقره بود، و آن مثل ~~و نصف زمان ثقیل اول بود؛ الا آنکه2 اگر دو زمان که میان نقرهی3 اول و دوم و سیم بود، مساوی ~~زمان (ب)، وباشد که زمان میان ذو دور نیز مثل زمان (5) کند، بر این4 مثال: تننن تنننن تن ~~تن تن تن تن تننن؛ و همه[ی] عجم این را ضرب اصل خوانند، و بیشتر تصنیفات ایشان در ~~این 5 ضرب پود، و ضرب آن نقرهی6 اول از فاصلهی اول و نقرهی7 اول از سبب ششم باشد. واین ~~است8 مثال آن: PageV01P088 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0064.png) # و آن زمان دو رمل دوازده نقره بود، و آن شش سبب باشد و به اول2 با هر سببی نقره مقرون، و ~~بعضی نقره تا سبب ششم از ms24 اسباب درج کنند تا زمان میان دو دور مثل زمان بود؛ به جهت3 آنکه4 از ~~زمان میان نقرات متساوی نبود و دور مجهول ماند. مثال آن: تن تن تن تن تن تن؛ اما ضرب ~~اصل از این5 نقرات پنجگانه نقرهی6 اول و نقرهی7 پنجم بود، و اگر این دو نقره در دور رمل افتد و ~~بس؛ آنرا مرسل خوانند. و بعضی گفتهاند که زمان ادوار رمل8 مثل زمان دور اولی بود، و اولی رمل ~~نیست، بلکه9 مخصوص است به ضرب10 اصل. و اما خفیف رمل: و آن از ده نقره بود، بدین ~~صورت: تن تنن تن تنن؛ این است11 مثال هر دو دایره؛ و ضرب آن اول و چهارم است. PageV01P089 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0065.png) # و اما هزج: زمان دور او مساوی زمان خفیف رمل بود، بر این2 گونه: تننن تنن تنن تن؛ و ~~ضرب اصل آن از نقرهی6 اول و نون وتد دوم بود. و بعضی گفتهاند هر دو دور از هزج باز دوری از ~~رمل باشد بر این5 گونه: تنثن تن؛ و ضرب اصل آن نقرهی6 اول و پنجم؛ و این دو دایره مثال این ~~وجه است7: PageV01P090 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0066.png) ~~و اهل عجم را ضربی هست که آنرا ضرب فاختی می گویند؛ و زمان دور آن بیست نقره ~~است، بر این2 صورت: تننن تن تننن تننن تن؛ و دوایر آن این است3 PageV01P091 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0067.png) ~~بدانکه1 هر شدی از شدود آنرا تأثیری است در نفس؛ الا آنکه2 تأثیرات آن مختلف باشد. تأثیر ~~بعضی در نفس مدد قوت و شجاعت و بسط بود؛ و آن سه پرده است: عشاق و نوا3 و بوسلیک، و از ~~جهت این موافق طبع ترکان و حبشیان و زنگیان و کوهنشینان بود. و اما راست و نوروز و عراق و ~~اصفهان نفس را بسط آورده؛ بسطی لطیف [وا] لذیذ. ~~و6 اما بزرگ5 و راهوی و زیرافکند کوچک و زنگوله6 و حسینی؛ تأثیر ایشان در نفوس به ~~نوعی7 از اندوه ms25 و سستی بود. پس از این8 جهت باید که در هر پرده شعری مناسب آن پرده گویند1. ~~چه اگر گوینده10 مثلا در زیرافکند بیتی که مناسب نشاط و فرح بود. چنانکه11 گفتهاند: شعر # وقع الرضا وتیسر الرجل بعد القلی وتجمع الشمل ~~گوید لایق نبود بدان پرده؛ و چون این معنی دانسته شد آوازی چند سهل الماخذ و طریقی چند ~~اینجا یاد کنیم انشا الله. PageV01P092 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0068.png) ~~صاحب عمل چون خواهد تا هر حرکتی از حرکات سبب و وتد، و فاصله وتر به زخمه1 نقره ~~ضم کند، و چون ضرب مستدیر بود چنانکه2 نقرهی3 هر سبی بر وتر متوجه باشد، زیر و نون آن ~~متوجه باشد به جهت46 بالا عدد نقرات هر نغمهی5 زیر آن نغمهی قوم هندی ثبت کنیم. # علی صبکم یا حاکمین ترفقوا و من وصلکم یوما علیه تصدقوا # ولا تتلفوه بالصدرو6 فانه یحاذران یشکوا الیکم فتشفقوا7 PageV01P093 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0069.png) ~~و صاحب عمل را آسان بود که همین آواز در حجاز بزند به شرط1 آنکه2 نغمهای3 عوض نغمه- ~~ای4 گیرد، و باقی بر حال خود بگذارند، و الفاظ و نقرات همچنین بر حال خود. و همچنین تواند ~~که همین آواز را در پردهی5 راست بزنند؛ چنانکه6 نغمه را عوض نغمه گیرد و باقی به حال7 خود ~~بگذارد. # ح یج یب ی ی ح ی ح ج و ح # 122226444462 # علی الهجر لا والله ما انا صابر و غیری علی فقد الاحبه قادر # کتمت هواکم خفیه من عواذلی ولی ولیکم عند اللقاء سرایر PageV01P094 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0070.png) PageV01P095 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0071.png) PageV01P096 ![image file](./0693SafiDinUrmawi.Adwar_0072.png) PageV01P097 ms26