######OpenITI# #META# Creator: escriptorium #META# Created: 2025-02-20T07:43:16.342049+00:00 #META# LastChange: 2025-02-20T07:43:16.342070+00:00 #META# transcription layer pk: 12773 #META# transcription layer name: kraken:all_arabic_scripts #META# avg transcription confidence: 0.9588227096314843 #META#Header#End# # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0035.png) # سم الله الرحمن الرحیم # حمد * سیاس وستایش مرخالقی راسزد کد به قدرت کامله2 بلدة # ~~بدن اتسانرا بمافریده. * و روحرا چون* پادشاهان، درآن متوطن گردانده. # ~~و حواس ضاهری و باطنی را چون مدبران کارگذار4 محکوم او گردانیده . # ~~هریک را ید مقامی ماوایی بخشده . # و درود نامحدود بررسولی باد، که ماعث افتخار آدم وسبب ایجادعالم # ~~است . صابی الله علسه وسلم وعلی آله وصحیه اجمعین . # اما بعد ؛ برضمایر ارباب اولوالالماب پوشیده نماند ، که این فق # ~~حقس بی استطاعت، عید الله بن محمدبن القاسم الحسنی بنابر استدعای بعضی # ~~: دوستان که باران موفق بودند و میخواستند کد کتایی در نفضایل باش» # ~~تصنیف کرده شود ، تا ده صحمفهآ روز گار بد بادگار بماند. # عمری در تدمر و تفکر ابن اندیشه بودم تا این اتفلق خوب روی # ~~نمود ، و این صبح سعادت از مشرق حصول طلوع کرد . وکتایی در «فضایل # ~~بلخ»1 1آ] وشمایل اهالی وی، از تصنف شیخ الاسلام، بقیة ~~السلفواستادالخلف # ~~1- مطا لب بین ستار گان از نسخهٔ‌ لب (لنینگراد2) پارهشده است از لا ~~(لننگراد1] PageV01P003 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0036.png) # ~~ابوبکر عبدالله بن عمر بن محمد بن داؤد الواعظ صفی الملة والدین # ~~البلخی طبالله ثراه وجعل الجنة مثواه ، به خط مبارک او یافته شد به لغت # ~~تازی . به عبارتی لطیف و ترکیبی پاکیزه و فصاحتی بیغایت و بلاغتی # ~~بی نهابت . و در احصاء فضایل و تعداد نعم و اساس و بنماد وانهار واشجار # ~~« اثمار و بساتین و ریاحین ومساجد و مدارس و رونق جمعه و اعباد و # ~~آبادانی شهر بلخ ، و ذکر علماء و مشایخ و شاهان نامور و انبوهی خلق و # ~~و امن راهها و خصت نعمت و آسودگی خلق وتربیت صلحا و زجر وتعریک # ~~مفسدان مبالغتی هرچه تمامتر فرموده. و آن بزر گ اکنون کجاست تا # ~~سسند که کچا شدند11 آن تذروان رنگین، که درفضای مراد خود می پریدند # ~~و یا کجاا1 شدند آن شیران عصر ، که در مسکن تسکین خود، حانوران # ~~مسکسن را می شکستند ms001 ؟ ویا کجا12 شدند آن شاهان باهست وعدل ، وعلماء # با نصحت وحکمای نیکو سیرت و صلحاء پاکیزه سریرت . همهاز # ~~مالای تخت کامراقی و کامگاری به زیر تختهٔ‌ خواری گرفتار شدند . ته # ~~شاهان ماندند و ته تحت . و نه دولت ماند و نه بخت گویی باد بودند، که ~~PageV01P004 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0037.png) # ~~برگشتند ، ویا ابری بودند که در نوشتند . و زبان فصیح شان از گفتار # ~~بسته شد ، و قلم عزیزشان از رفتار شکسته گشت . و آن اشجار و اثمار ، # ~~به خار و خاشاک مدل شد، . و آن بناهای عالی ، حمله منهدم گشت . اللهم # ~~صحیح ینیانها واغفرفیه سکانها بفضلک العمیم. # فی الجمله ذکر مناقب ومحاسن این کتاب عزیز به سمع مبارک مجلس # ~~عالی صدرکبیر کریم، مقیل منعم میمون نفس عالم پرور قمر مقرنیر تاثیر # ~~تاهد نوید، بهرام کام، زحل محل، خرشید طلعت، مشتری دیدار، فخرالملة # ~~و الدین، وارث الاسلام والمسلمین ، ابوبکر عبد الله بن ابی القرید ~~البلخی # ~~ادام الله دولته و طال بقاء و رحم اسلافه. که سرو این جویبار و تذرو ~~این # # مرغزار ، وکمک این کوهسار %~% و گل این چمن ، و ثمر این شجره ، # ~~و در این صدف، و زر خالص این معدن ، و گوهر این کان مبارک است. و # ~~اقتدا و انتما11 به خصال حمده، و آثار مرضییهآ سلف صالح واجب میدارد . # ~~و ازان بزرگان یادگار اومانده است. وامروز غربای بلاد واهالی اعتماد، # ~~چون کموتران حرم در حریم اقبال او پناه میگیرند1 و در ظل عنایت و # ~~سایهآ رأفت او آسوده و مرفه روزگار می گذارند. ایزد تعالی ذات شریف و ~~PageV01P005 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0038.png) # ~~عنصر اضیف او را از مکاید و شداید، مصون دارد بمند وگرمه. # بدین ضعمف اشارت فرمود، به سی حسن طنی کد در حق اینن # ~~مخلص بودش، که این نسخد را به زبان دارسی ترجمه باید ارد ، تا چنانات # ~~خواص را ازان نصیب است عوام را ده ان فایده باشد . و عواید و عوارف # ~~آن به متدی ومنتهی برسد. # اشارت آن ms002 بزرگ را داس داشته شد . اما خود.! محل! ن نمیدیذم، # ~~و مجال آن نمییافتم ، که گرد این مهم بر ایم زیراک: # در هر کاری دلی ساید ز نخست5 ### | نا ید ز دل شکستد ، تدبمر درست # سر به جیب تفکر فرو بردم ، و به خود هی گفتم : کد ای ضعیف # ~~تو ان عواص ماهر تستی، که بدین ترجمان، از بحر عمان عمیق القعر # ~~بین کتاب بزرگی دری استخرا= تواتی کرد . امأ زاید فکرت و منتهی # ~~اندیشد ، نوید میداد و میگفت : کد اگر چون غواصان ، گوهر ش افرور # ~~التقاط نتوانیی کرد باری چون مرغان داند توانی برچد . # ~~انساط ، کد چون منی در مصنقات بزرگان تصرف می کند معاف میخواهم . PageV01P006 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0039.png) # ~~ما ازان احترازکردم ، که نیایدکه آن فرید دهر و وحید عصر، این عدر # ~~بر تقصیر حمل کند. # و آن بزرگ را بدین کتاب رغیتی صادق مطالعه می افتاد . # و این بقعه پاک ، مسکن و مقام و مولد و منشأ او و اسلاف عظام او # ~~بود وبه حکم آنک . # دوست دارد هر کسی جای قرار خویش را # هر زمانی ملی وشعفی [ %~% بدین نسخه تازه می گشت . بعد از # ~~تدبر و استخارت و تفکر و استشارت مستعسنا بالله و مصلسا علی نیسه، # ~~روی بدین غرض5 آورده شد، و از آنحه شیخ الاسلام الواعظ البلخی نورالله # ~~تربته، به اسناد عالی از ثقات روات ، معنعن تابه سرچشمهآ مقصود نقل ~~کرده # ~~بود، بعضی از آن اساند را طرح کرده آمد. تا پارسی زبانان را درعرض # ~~خلل راه نیابد و زودتر به مراد و مطلوب برسند. و به بک راوی اصل که # ~~به مروی عنه اسناد کند اقتصار افتاد . اممد به فضل باری عزاسمه آن است # ~~که این ضعف را از تصحیف و تحریف نگاه دارد. بمنه وکرمه . PageV01P007 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0040.png) ~~PageV01P008 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0041.png) ### | کتاب # فمی گوید شیخ الاسلام ، ابوبکر عبدالله بن عمر %~% بن محمد بن داهآد # ~~لواعظ، که این کتاب را بر سه فصل ترتیت کرده شد : # فصل ms003 فی فضا بلها المنصوصه . # فصل فی شما بلها المحسوسه المخصوصه. # فصل فی ذکر علمائها وفضایلهم وهوالمقصود من هذا الکتاب . # دفاتر و محلدات که به ذکر اهالی و سواکن این حای مشحون # ~~ست، زیادت از حد واحصا مطالعه افتاد. و از تصاتیف وتآلیف ودقایق الفاظ # ~~درر بار ایشان، مه اقصی بلاد جهان برسد و امروز مراقد و مشاهد این # ~~ناکان، بسشتر در این خاک باک است . و چون خزاین و دفاین ملول، در # ~~دن تربت مخزون و مدفون است . و ارواح ایشان در این حضیرة القدس، # ~~به عز شهود مالکااسلوک عمت آلاؤه مشرف، و حمعی از متاخران در ~~PageV01P009 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0042.png) # ~~کر تعداد این مقیلان تصنفها کردهاند : # چون عیدالله بن محمد بن جعفر الجویباری الوراق رحمه الله که یک # ~~دفتر کتاب طبقات از تصنمف او است . وشیخ الاسلام ابواسحاق المستملی # ~~قدس الله روحه چهارده دقتر بسه ترتیب حروف معجم تالیف کرده است * # ~~آن را «کتاب علمای بلخ» نام کرده . وعلی فضل طاهر چهارمجلد بدترتب # ~~طقات ، وشیخ الاسلام یونس بن طاهر النصیری البلخی یک دفترخفیف]8 # ~~کتاب البهجة1 وسید امام اجل مرتضی ناصر الدین ابوالقاسم شهید سمر قندی # ~~روح الله روحه پنج دفتر در محاسن و مآثر اهالی این تربت پاک ترتیب # ~~ددهاند . # فالغفلةعن الکل قبیح، ونشر البعض ملیح، وذکرالکل عسیر، اذا القلیل # ~~منهم کثیر . روح الله ارواحهم ، و قدس اشباحهم ، و جعلهم لنا شفیعا ~~مشفعا # ~~فضله حمته # و با آنک هر یک از این بزرگان ، در تصنف و تألیف ، جدوچهد # ~~مذول داشتداند ، آخر الامر بر تقصیر اعتراف نمودهاند و اقرار کرده. که # ~~این تصنیف11در بزرگی ایشان ، از کوه ذره، و از دریا قطرهای است . PageV01P010 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0043.png) # شیخ الاسلام الواعظ می گوید : که بعد از استخارت ، هفتاد نفر از # ~~علمای کرام و فضلا و فقها، که معروف و منسوب یدین شهرند ، و اشباح # ~~عزیزایشان ، در این خاک مدفون است، بر تعاقب ذکرکرده شد از هر یکی # ~~خبری و اثری نقل کرده آمد . وحکایتی برحسب ms004 حال ایشان ایراد افتاد . # # از بحر فخار2 علم وکوه وقار علم ایشان %~% 6 %~% جرعه (یی) وذره (یی) # ~~چشیده شد . و از شجر نهاد ایشان ثمری چده آمد . و بعضی از مقامات و # ~~قت وفات ایشان شرح داده شد . و هفتاد نفر از آن مقبلان را ذکر کرده # ~~مد ، . اختمار بر عدد هفتاد از ان قبل" افتاد ، که اقتدا واقتفا برکلیم # ~~لله کردم. و مصداق این قر آن مجید است : قالالله عز من قائل : و اختار # ~~موسقومه سبعین رجلا لمقاتنا. ددیگر متایعت لفظ گوهربار سید # ~~مختار علیه افضل الصلوات و اکمل التحیات کرده شد وهوقوله: # نه لسغان علی قلمی وانی استغفر الله فی کل یوم سبعین مرة . PageV01P011 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0044.png) ~~PageV01P012 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0045.png) ### | %~% ول # فضا بلها المتصوصه # وابت می کند شیخ الاسلام صفی الدین رحمه الله مسلسل با ابوذر # ~~عفاری رضی الله عنه، ازمهتر عالیم صلی الله علسه واله وسلم اقه قال: # ~~مدبتتان تحملان علی احنحه حریل علیهالسالام ترفعان السی ببت المقد # ~~فعفی عن عاصیهم تحنهم . مدینه بالمشرق ومدیمه بالمغرب. فاماماکان # ~~المغرب فاطرابلس و اما ماکان بالمشرق فبلخ . و معنی آن است که دو # ~~شهرتد که حیریل بر پر ممارک حویش بردارد آن شهرها را با اهالی وی. # ~~جنانک مهد و عماری عروسان را به ناز و اسایش برند . و این دوشهر را ~~PageV01P013 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0046.png) ~~PageV01P014 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0047.png) # ~~لهند بقال لها اوق . والثانیة مدینة بلخ بناها قابل قاتل هابیل . ولو ~~لا # ~~قره فی میدان بقال لها مدان کشتاسپ ، لاتاهم العذاب قبلا، و لکن # ~~بدفع الله البلاء عن تلک[113 المدینة بذلک القبر . # معنی چنسن باشد : که در ناحیت مشرق شهری است که آن را بلخ # ~~می خوانند . و وی شهر حیاران و متکبران است . و وی دوم شهرهای دنیا # ~~است . و پیش از وی شهری نیوده است مگر شهر آدم علیه السلام که آن # ~~بنا کرده است در زمین هند و تام آن شهر اوق است . و شهر بلخ بنا # ~~کردهٔ‌ قابیل است کشندهٔ‌ هابیل ms005 . « مرقد ومشهد هابیل در موضعی است که # ~~آن را مسدان گشتاسپ میخوانتد، که اگرته شرف وبزرگی این تربت # ~~باکستی ، صاعقهآ عذاب دیرست که نازل گشتی . و لسکن خدای تعالی عذاب # به اسحاق مستملی . حمه الله میفرماید : که روا بود ، که آن تجیر # ~~تکبر در زمان حاهلمت بوده باشد . ودر بعضی روایات چنان منقول است: # ~~که بانی این شهر تبع بوده است که عالم تبع او بوده. و قومی گویند : که ### | بناکردهٔ‌ عاداست . PageV01P015 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0048.png) # ~~بعضی گفتهاند : که ملک فارس1 گشتاسپ بنا کرده است . و چنین تقل # ~~کنند : که چون گشتاسپ به مرو رود رسد ملک تعالی و تقدس پیغامبری # ~~نهوی فرستاد نام او ایوب علسه السلام وگفت : برو شهر بلخ را بنا کن . # ~~گشتاسپ در حال عنان بگردانید به سوی بلخ و بی توقف روی به این مهم # ~~ورد و به لشکر به هیچ جا مقام نکرد ، تا بدین زمین رسیدند و فرمان # ~~یغاممر حق جل جلاله را قیام نمودند ، و به قتال و کارزار کفار بابستاد # ~~نا منهزم کردشان . و شهر ترمذ را بتا کرد و لشکری نصب کرد ، تا آن # ~~موضع را محافظت کنند . و نام ترمذ در قدیم آواره بوده والله اعلم . و # ~~نواند بود که « آب راهد» گفته باشند ، به کثرت استعمال چنین متغیر گشته # ~~اشد . زیراک آن شهر هممشه ممر و معبر بوده است . # و گشتاسپ ازآب بگذشت و بلخ را بنا کرد . وجاماس حکیم اختیار # ~~بناکرد . وهر حکیمی جوی اختبار کردندو باهر امیری حکیمی بود 15 ~~PageV01P016 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0049.png) # ~~هر بکی دیهی بنا کردند . حاماس گفت : که این شهر را بر بنای سال # ~~منیاد نهاده شد . سالی دوازده ماه است و ماهی سی روز . این شهر بر این # ~~وضع است . و انبوهی این شهر به مثابتی رسید، که بک گز زمین مساحت # ~~ه صددرم میخریدند. از بلاد هندوسند وچین و ماچین بنادر وی گشادند. # ~~و باقی عمر ، گشتاسپ از این شهر به جای دیگر نرفت ms006 . و هم در این خاک # ~~هخاک رفت. و در مسدان دفن کردند. و این گورستان میدان که او را سرتل # ~~می خواتند و معروف است و به روایت حسن یصری رحمهالله ، تربت ایوب # ~~صابر صلواتالله علسه ، در همین مدان است . # زبان بهشتان فارسی دری است . وابوب شهید می گوید : که # ~~بارسی دری زبان اهل بلخ است. «در زمان سابق ، مدت هزارسال پیوسته # ~~معمور بوده است و باز خراب گشته و هامون شده. چنانک هیچ اثری از # ~~عمارت فمانده بوده ، و در ایام شاهی قبادین اردشیر باز آبادان176 # ~~کردهاند . وآبادانی را بهقرار اصل رسانده . ودر وقت نوشینروان چنان # ~~بادانبود ، که خلق به آب ححون متصل تشسته بوده ، از طخرستان # ~~و هندوستان و ترکستان و از بلاد عراق وشام و شامات اکابر و اشراف آن ~~PageV01P017 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0050.png) # ~~ملاد بدین شهر آمدندی . و هر (نو)روز در وی عید کردندی مه موضع که # ~~ان را نوبهار1 میخوانند . # آز لیث بن سعد منقول است ، که شیخ بلخ بوده است : ححاج بن # ~~وسف در سنه احدی و تسعین بوده است . و قتبه در زمان حجاج به بلخ # ~~سد مه قصهٔ‌ ملوریان در سنه تسع وثمانین ، و مسجد در بلوریان بناکرد، # ~~و ترک را که امیر بلخ بود در آنجا کشت . و در ملوریان مسحد آدینه منا # ~~کرد. و در سنهست و قسعین به فرغانه شهادت یافت و تربت او درقرغانه # ~~است در کلح (؟) و در آن ایام نفس شهر خراب بود . چون خلافت به هشام بن # ~~سدالملک رسید ، اسدبن عبدالله القسری را بر خراسان والی سأخت ~~PageV01P018 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0051.png) # # و در آن عصر بروقان را بلخ می خواندند17 %~% خلمفه به اسد بن عبدالله # ~~خطاب کرد : تا شهر بلخ را عمارت کثند. در سنه ثمان عشر و مائه مسجد # ~~حامع، او بنا کرده است. و در سنه اربع وعشرین ومائه، دردروازهآ نوبهار، # ~~در آهنین بوده است و در ایام نصرخان همچنان برقرار بوده است . شرف # ~~لزمان در سنهآ ms007 خمس و سعین و خمسمائه، در آهنین را از دروازهٔ‌ نوبهار # ~~داشته است و به قندز فرستاده است . # نو بهار بنا کردهٔ‌ برامکه است . و برامک به حیاخان بوده است . PageV01P019 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0052.png) # ~~فضلبن بحیی است که از آل برامک است ، علمای بلخ را بر دروازهٔ‌ # ~~وبهار طلب کرده است و فرموده : که جدمن بدین مشهور است : که نوبهار # ~~ه قیلهآ مغان است بناکردهآ اوست . مرا کاری فرمایید که ازان عار بیرون # ~~یم . علما و زهاد بلخ ، حمله اتفاق کردند که در میان شهر جوی بیرون # ~~رد . در سنه ثمان وسیعین و مائه، در میان شهر چوی بیروناورد . و در # ~~18 ذوالقعده سنه ثلاث وثلاثین ومائتین، داؤد عباس والی ولایت بلخشد، # ~~مدت بیست سال بهبنای نوشاد مشغول بود . چون وفات باقت سپس کوی # ~~فیدالاعلی3 دفن کردند ، و امروز تربت وی ظاهرست ، اجابت دعا و دفع # ~~طلم را نشانه . و در سنه خمس و اربعین و مائتین در مسجد آدینه افزود . # ~~ودر وقتی که به یتای نوشاد مشغول بود ، به جای او در شهر ، خاتون داؤد ~~PageV01P020 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0053.png) # ~~مگذاشت . تا بر شهر ورعاما تخصص کنند جامه ازخزانه بیرون آورد # ~~مرصع بهجواهر تفسه، و یه خدمت خلیفه فرستاد . چون صورت برخلفه # ~~وفع کردتد . خلسفه گفت : این خاتون مارا جوانمردی تعلیم کرده است . # ~~آن پیراهن را در عمارت مسجد آدینه و جوی شهر صرف کرد و طزر و # ~~عمارت تمام شد وتیریز و آستین زیاده ماند . # شیخ الاسلام صفی الدین رحمه الله ذکر کردهاست: که در آن وقت آبادانی # ~~شهر به مقامی رسیده بود 19 که مقدار یک گز زمین را به هزار درم # ~~می خریدند . وابوهارون کاتب می گوید : که عدد تمام مساجد در آن وقت # ~~هزار وهشتصد وچهل وهشت بوده است . و مدارس آیادان چهارصد بوده # ~~ست . و هزار و دویست مفتی مصب بودهاند . و نهصد دبیرستان معتبر . و # ~~بانصد و بیست ادیب ماهر . پانصد حمام آبادان و چهار صد گنید یخدان ms008 . # ~~و سصد حوض سسلی . و یکهزار و دویست سردایه در نفس شهر . # گشتاسپ اهل مملکت را فرمود : تا جمله مردانرا جمع کردند و # ~~مدت ده سال به عمارت شهر بلخ مشغول بودند . و در شهر و ولایت زنانرا # ~~تصب کردند ، تامسان بکدیگر حکم می کردند و ولابت میداشتند . و بارهآ # ~~شهر را میان مردمان قسمت کردند به جهت عمارت. PageV01P021 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0054.png) # ~~شکست و به دو نیمه شد . ملک ازان اندوهکین شد واثر حزن در جبین # ~~او ظاهر شد. علما 30و حکما چون آن حال مدیدند و مشاهده کردند # ~~گفتند : ملک را بدین غمناک نباید شد که به دو تمه شدن خشت دلسل # ~~ست بر آنک : هرغریبی که درین شهر در آید ، آب و زمین و هوای این # ~~شهر ، او را موافق باشد . # شیخ الاسلام واعظ میگوید: که روایت مختلف شد دربنای بلخ ، چاره # ~~ست از آنک در میان روایات توفیقی کرده شود . و هر روایتی را حکمی # ~~گفتهاند ، تاروایات متناقض نگردد . و روا بود که جمله روابات صحیح و # ~~درست باشد. از برای آنک: ازمتوکل بن حمران1 القاضی رحمه الله منقول ~~است: # ~~که شهر بلخ بیست نویت خراب گشته است و فرموده است : که اگر این بار # ~~خراب شود ش تا قامت مرمت نپذیرد . روا بود که بعد از هر خرابی # ~~عمارتی وبنایی بوده باشد بر تعاقب . چنانک روابت کرده شد . # ومقاتل بن سلیمان می فرماید : که چناتستی که دأی العین مطالعه # # می کنمی، که تر کان مسجد حامع بلخ %~% 21 %~% راخراب می کنندی و حمله ~~خشتها # ~~وا از هم جدا می گرداندی ، فاما اصح آنست که از امیر المؤمنین علی بن # ~~بی طالب علسه السلام روایت کرده شد : که مثل علم و علمای بلخ، چون مثل # ~~نار وداتههای افاراست . و در عهد وی در بلخ علما نبودتد - روا بود که ~~او # ~~بنا بر آن معنی گفته باشد ، که ابراهیم صلوات الرحمن علمه در حق بلخ ~~دعا PageV01P022 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0055.png) ~~PageV01P023 # ![image ms009 filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0056.png) # ~~ان فرشته فرودآمد دروقت نماز بامداد، ودو رکعت نماز بگذارد . وچون # ~~سلام نماز گفت، به سوی بلخ التفات نمود و به دعا مشغول شد و چنین گفت: # ~~دبار خدایا ! جویهای این شهر را پرآب دار! و درختان وی را بامیوههای # ~~پربار دار ! و برفقها وعلماء این شهر برکت کن! » روا یود که امیر ~~المؤمنین # ~~علیعلسه [23] السلام ، ازین معنی گفته باشد ، که علم وعلمای بلخ هر ~~آینه # ~~بدین درجه برسد و چنان بود که امیر المومنین بیان کرد . # واز ابویوسف القاضی رحمهالله منقولاست که : لیس ماوراء الجسر # ~~فقه من ابی مطیع البلخی . معنی چنین باشد که ابویوسف القاضی رحمه الله # ~~رمود : از آن طرف پل ، هیچ کس از ابومطیع بلخی فقهتر نیسث . بعنی # ~~چون از دجله گذشتی در عراق وخراسان و ماوراء النهر الی اقصی الاقالیم ~~ازو # ~~الم متقن و متبحرتر یافت نشود2 - و هم از ابویوسف بپرسیدند : دیگر # ~~کدام شهر ؟ گفت : علمای مرو . # و یحیی اکثم القاضی می گوید: که در هیچ شهری آن علما . فضلادیده # ~~شد که در بلخ6 . و به اسانید منقول است از عبدالله عمر2 رضی الله عنهما ~~که PageV01P024 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0057.png) ~~PageV01P025 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0058.png) ~~PageV01P026 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0059.png) # ~~گفت : میدانرا میداتی ؟ گقتم نی . مادرم در آنسفر همراه بود گفت : بلی # ~~میدانم . وآن مرد گفت : حق تعالی را پیغامبری است مدفون بین التلین. # ~~از مقاتل بن سلیمان1 منقول است که : به دست مبارک خود ، بدان دوتل # ~~اشارت کرد ، که آنجا تربتابوب است علسه السلام. # از حسسن بصری وحمه الله چنین روایت کردهاند ، که گفتد است که4. # ~~بوبصابر درشهری است ، که نام آن شهر، بلخ است ، در موضعی که آنرا # ~~صدان می خوانند آسوده است5. و چنین گویند : که ایوب صابر وگشتاسپ، # ~~هردو در میدان آسودهاند. و از مساجد مشهوره مسجد مقبراست و چنین # ~~گویند که : در آن مسجد تربت پیغامبری است . # متوکل بن حمران در مسجد عدالعزیز مقبری نشستی و گفتی: # ~~رین مسجدخاک پیغامبری است ومن تبرک به جوار وی ms010 می کنم . # ز ابو مطیع نقل کردهاند ، که وی گفته است : آن تربت در زیر # ~~منارهآ ماست. [27] و کثیر بن زیاد رحمه الله می گفته است: در مسجد دوست # ~~کوائسی (؟) به دشتک، مرقد پیغامبری استومن در بعضی اوقات نورمیدیدم، # ~~که از آن : اویه ساطع میشد بعنی از زیر مناره . PageV01P027 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0060.png) # ~~دارم که مجاوری مکه1 . علما چنین گفتداند که : آن در زعان آن بزرگ # ~~بود ، از برای آن معنی که : در زمان وی بلخ ثغر اسلام بود و موضع جهاد، # ~~ومحاربت باکفار بهتر از مجاورت باشد در مکه . # وایواسحق مستملی رحمه النه ، بداسناد درست نقل کرده است کد : # ~~اهل اسمان شهر بلخ را شهرخون میخواتند . و روا بود که چنین باشد ، # ~~که درین عهد نزدیک، زیادت از بیست توبت مدهمین سبب خراب شد ، از # ~~برای آن معنی که معبرو ممر لشکراست . # وبعضی گویند: بلخرابلخ بامی نام است وبامی نام ملکی است. و بعضی # ~~گویند بامی نام دختر گشتاسب است . # و چنین حکایت کنند که: درجاهلیت نام [28 بلخ معشوقه بودهاست # ~~ازغایت تزهة وخوشی ومعموری و آراستگی او . وبعضی ازمشایخ و علمای # ~~کوفه ، بلخرامرجیاباد می گفتندجمله ، به سبب آنک: ابوحنیفه رارحمد الله ~~PageV01P028 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0061.png) # ~~مرجیء می گفتند، واهالی او غفر الله لهم حمله حنفی مذهب بودند . و اهک # ~~خراسان، چون به طلب علم بهسوی عراق هجرت کردندی، به خدمت بعضی علمای # ~~بگری رفتندی، مگر اهل بلخ، که همیشه ایشان به حضرت ابوحنمفه # ~~حصیل کردندی (وجز وی هیچ کس را نشناختندی)2 و علما و فضلا، بلخ را # ~~ار الفقاهه گفتندی. وسید امام اجل عالآم شهید ابوالقاسم سمرقندی درکتاب # ~~«تاریخ بلخ» آورده است که: بلخ در اول وضع برخ بوده است. و برخ نصیب # ~~بهره باشد . و بامی منسوب بود به بام ومعنی بام ، مکان مرتفع باشد، ~~بعنی # ~~مملکت وپادشاهی بلخ، از رفیع ترین انحاء ملک است . # ذث ثار آمده است که : ملایکه که در گرد عرش عظیماند ، کلام # ~~بشان بدفاوسی دری است. ms011 وحسن بصری رحمه الله میگوید : کد اهل بهشت # 29زبان پارسی است. و نضربن شمل می گوید که : پارسی دری PageV01P029 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0062.png) # ~~وبان اهل بلخاست. و اسدبن عبدالله1 که ازصلحای امراست رحمه الله، وقتبی # ~~که شهر بلخ را عمارت کرد ، و از قصبهآ بروقان به بلخ نقل کرد، نام این ~~شهر # ~~مبارک را غراگفت . و از اهل تواریخ چنین رسیده است که : اول کسی که # ~~ز جیحون گذشت از ائمهآ اسلام ، درزمان خلافت امیر المؤمنین عمررضی الله # ~~عنه احنف بن قیس2 بوده است. چون به لب چیحون رسیده است غسل کرده # ~~ونماز شکر گزارده4. # و چنین گویند که: اول فتح بلخ، بردست سعیدبن عثمان5 رضی الله عند # ~~وده بود. و عبدالملک عمر میگوید: من زانهایم، که اول جوی بلخ6 راقطع # ~~کردم با سعید بن عثمان رضی الله عنهما . و قثم بنعباس و مهلب بنابی ~~صفره" # ~~رضی الله عنهما در آن لشکر بودند، و آن در زمان معاویه بود، و آن قصه # ~~مشهور است ، که مردمان آن زمان9 می گفتند که یزید علیه ما یستحق30 ~~PageV01P030 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0063.png) # ~~ولت امارت ناید و بدعز ایالت مشرف نشود ، تأ به دندان سنان نیزه را # ~~خاید . بعنی تا آنوقت که سعیدبن عثمان بود ، این ملک ویرا مسلم نشود . # ~~معاویه ازین حدیث از سعید بن عثمان سوال کرد ، که مردمان چه می گویند # ~~ر شغل امارت؟ فرمود که : با وجود من امارت به یزید نرسد ، که مادر # ~~من از مادر یزید بهتر است ، و پدر من از پدر یزید بهتر است . و من نیز # ~~مادر تو ازمادر او پهتراست ، از آن سببا که مادر تو از قریش است، # ~~مادر او از قبیلهآ بنی کلب است. بعد از ان کار حرب خراسان را تفویض # ~~د بردست سعدبن عثمان . اهل بلخ اسلام قبول کردند در زمان معاویه. # از لیث بن سعیدالمقبری رحمه الله [31] منقول است که : فتح بخارا # ~~ر سنه تسعین بود. و بعد از آن فتح قرای بلخ ms012 و فتح بلخ، درزمان عبد ~~الملک مروان # ~~وده است. و بعضی از اهل تواریخ گویند که : بلاد خراسان تا بهمرو رود # ~~صلح کردند در عهد خلافت امیرالمؤمنین عثمان رضی الله عنه بر دست # ~~عبدالله عامر . بعد از آن باقی بلاد ، بر دست سعدبن عتمان فتح شد . # ~~ببعدذلک قتیبه بن مسلم رححمة الله علیه درزمان خلافت حجاج به نواحی بلح ~~PageV01P031 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0064.png) # ~~وسید به قصهٔ‌ بلوریان در سنه سبع و ثمانین بردهقان1 این موضع اسلام # ~~عرضه کرد . دهقان گفت : تا نیزک ترخان1 که والی بلخ است اسلام نیارد ، # ~~من اسلام نیارم . پس باوی صلح کردند بذچیزی از زر و نقره و اول مسچد # ~~در بلوربان بتاکرد ، و بعد ازآن به سوی بقار دره1 رفت . به تزدیک دره # ~~کوشکی بود و در حوالی کوشک آب [32] بسیار جمع شده بود . نیزک آنجا # ~~حصارکرد. در لشکر اسلام عطابن سائب5، که (قناطر) عطا6 منسوب ومعروف # ~~بهوی است حاضر بود ، مرقتیبه را گفت که : این گبر، توکل برکوشک و ~~PageV01P032 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0065.png) # ~~آب کرده است ، مارا چه بوده ، که توکل برخدای عزوجل تمی کنیم ؟ و در # ~~مان تازیانه برمرکب زد1 ، و از ان آب به سلامت بگذشت ، و در قلعه # ~~بگرفت ، وبر کند. چون نیزک2 آن حال مشاهده کرد، فرود آمد بگر فتندش # ~~ه نزدیک قتسه بردند . اسلام فبولکرد - # عداز آن قتسیه بهسوی بخارا عنان بگردانید در ایام زمستان. و چون # ~~ه بخارا تزول کرد ، نیزک ارتداد آورد. این خبر بهسمع قتبه رسد، دیگر # ~~بار لشکر کشمد و از راء چغاتیان مهحانب او روانه شد . وچغانان بردست # ~~و فتح شد . و متوکل بن حمران را بدان دیار قاضی و حاکم گرداتید ، و # ~~هل ترمد نیز اسلام آوردند . قتسه ازیشان [33 مدد خواست تانیزک را # ~~فهر کند و بلخ را بگیرد. اهل ترمذ اجایت کردند، و کمر اطاعت و مطاوعت # ~~رمسان ستند و از ححون گذشتند ، و تیزک رابگرفتند . دیگر باره اساام # ~~ورد، بعد از آن باز مرتد ms013 گشت ، و به سوی خلم وسمنجان رفت ، و از # ~~آنجا به اشکمش" در آمد وقتیبه منازل و متابعان او را خراب کرد ، و وی ~~PageV01P033 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0066.png) # ~~شکمش راحصار کرد . بر لفظ قتسه سوگند رفت ، که هیچ طعام نخورد ، تا # ~~نگاه که به خون نیزک ومتابعان او جوی خون نکند1 ، وبدان خون آسیا # ~~گردان نکند ، و از آرد آن آسا طعام نسازد . # هل مملکت آسایی ساختند و جویی کندند، آنگاه فرمودند ، تا # ~~دردن شش هزار کس از اصحاب نیزک به تیغ بگذرانیدند ، آنگاه آن # ~~خونها را به سوی آسا روان ساختند و بدان آرد طعام ساختتد . و روز دوم # # و سیم همحنین کردند ، تا به نیزک %~% 34 رسیدتد ، او را بگرفتند و ~~گردنش # ~~زدند و جمله اولاد واحفاد او راکشتند . و از متابعان او هیچ کس را زنده # ~~بگذاشتتد3. # وچون قتمه از قتال نیزک ترخان بازگشت ، بروقان را دارالملک # ~~ساخت و مسجد جامع در یروقان بنا قرمود، واول در آن موضع فماز # ~~گزارد ، و اقامت جمعه کرد، در ذوالحجه سنه ست و تسعین به فرغانه # ~~شهید شد ، وشانزده غزو کرد ، تا بهحدود چین همدملت احمدی ظاهر کرد. # ~~تربت قتسه در فرغانه است به موضعی که آنرا کلح خوانند. بعد ازوی # ~~مدتی اسد بنعبدالله القسری برخراسان والی شد و در روزگار هشامبن # ~~عبدالمک ، شهر بلخ خراب بودو عمارت وچمعیت در یروقان بود . نامه(ای) ~~PageV01P034 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0067.png) ~~PageV01P035 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0068.png) # ~~سدین عمد الله در بلخ وفات بافت در گنیذی که در حوار مقاتل مقبری است # ~~دفن کردند . وسمد امام ناصرالدین شهید ابوالقاسم سمرقندی رحمه الله # ~~در تاریخ خود آورده است که: امروز آن موضع را کوی آهنگران میگویند . # ~~مروز از آن کوی و از آن گنیذ اثری بمدانسست . # بعد از وی جعفربن محمدین الاشعث ، برخراسان والی شد و # ~~هقندز ساکن شد . و مسجد آدینهآ آن موضع بناگرد و جعفر آیاد رابناکرد # ~~آنگاه از آنجا نقل فرمود ، و به شهر بلخ در آمد . وعبدالعزیز مقبری # ~~سرایی ms014 بناکرده بود پیش مسجد آدینه، آن سرای را و آنحه بدان منسوب # ~~ود ، به وی بخشید ، و وی در آنجا] 37 قصری بنا کرد و زندان فرمود تا # ~~رکندند در همان چوار ، و آنجا مدرسه بنا فرمود . و امروز آنرا مدرسهآ # ~~زندان میخواتند. و بعد از وی خزاعی در وقت خلافت عباسیان از آن # ~~سه درواز آهنین که بردروازهٔ‌ نوبهار بود ، یکی برکند ، بردرسرای خود # ~~هاد . ویکی دروازهآ دیگر به شهر خلم فرستاد . # شیخ الاسلام رحمه اله می گوید که : در وقت خردی دروازهٔ‌ سیم را # ~~ر دروازهآ نوبهار میدیدم . و من در آن زمان ده ساله یودم تعد از آن ~~PageV01P036 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0069.png) # ~~سد احل شرف الزمان درایام نصرخان کد معروف بود به کاسان، ، از آنجا # ~~د هندوستان فرستاد . در سنه خمس و سعین و مائه ، چون ایام دولت # ~~امکه بود ، و علما وکبرای بلخ ، در وقت هارون الرشید به اقالیم جهان # ~~عنتشر شدند ، فضل بحیی که از آل برامکه بود ، علمای بلخ را از ائمه و # # گمرا طلب کرد بر در درواز %~% 38 نوبهار و گفت : اصل برامکه از # ~~حماخان3 بلخاست ، *حدمن بدین مشهور است ، که نوبهار او بناکردهاست، # ~~نو بهار کعیهآ مغان بوده است و معید جای ایشان. و امروز مرا از انعار # ~~می آید. پس مرا به کاری دلالت کند، که رافع و نافی این عار باشد . # ~~ئمه اتفاق کردند که : در مان شهر ، جویی فتح میباید کرد ، که مزید # ~~فعت گردد ، و نام نکی باقی ماند ، همچنان کرد در شهور سنه تمان و # ~~شبعین ومائه # شیخ الاسلام رحمه الله می فرماید که : از شهود عدول ، سماع کردم # ~~کد اسدبن عیدالله قتی که شهر بلخ را عمارت می کرد ، پنجاه مشک آب # ~~جناتک معهود ولایت بلخ است ، از برای سقایها و آبراهها که در میان # ~~ش بوده وقف فرموده است. # : شادان بن فضل الحافظ1 رحمه الله منقول است که گفته است که : ~~PageV01P037 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0070.png) ~~PageV01P038 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0071.png) # ~~هطلحه ms015 فرستادید ، اجایت نکرد . من شمارا به سوی حق دعوت می کنم . # ~~فی الحال حملهآ خلق ، روی بهسوی مسجد جمعه نهادند ، و به دعا مشغول # ~~شدند . درهمان شب طلحه به مفاجا بمرد (و نوحه گران نوحه می کردند و # ~~می گفتند که : ای زار کشتهٔ‌ عصام!) # عد از آن عیاس بن هاشم والی شد در سنه تسع و عشر و مائتین. و # ~~لایت چهارده سال بهوی بود . معداز آن بسر وی داؤد بن عباس مستولی # ~~شد در ذی القعده سنه ثلاث وثلثین ومائتین. و داؤد قرب سست سال بهبنای # ~~نوشاد (41 مشغول بود ، : بعد از آن وفات بافت و سپس کوی عیدالاعلی # ~~فن کردند . و امروز تربت وی ظاهر است . ووی اجابت دعا و دفع ظلمه # ~~وانشان است و چنین گویند که در سنهآ خمس و اربعین و مائتین در مسجد # ~~دینه افزود . # بعضی از اصحاب تواریخ نقل کردهاند که : از دارالخلافه بیش از # ~~چوب، خراج طلب کردند . خاتون داؤد رحمهااله پیرایهاء خود رابهدست # ~~عامل دارالخلافه فرستاد ، و چنین گویند که : آن پیرایه پیراهن او بود # ~~مرصع بهدر ولآلی ، وگفت: این پیراهن بهجهت آن فرستاده شد، که تا از ~~PageV01P039 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0072.png) # ~~وعایا بیش از ادرار غله خراج نطلسند . و حون عامل بدآن پیراهن به # ~~دارالخلافه رسد و قصهآ حال به خلیفه وفع کرد. خلیفه خراج آن سالرا # ~~نخشد، و آن پیراهن را بازفرستاد وگفت : این خاتون ما را جوانمردی # ~~و سخلوت تعلیم کرده است و مارا شرم می آید ، که پیراهن او بستانیم . # ~~چون آن پیرایه را 42 باز آوردند ، خاتون داؤد گفت : من این پیرایه # ~~را بذل مسلمانان و ساکنان بلخ کردهام نستانم و در عمارت مسجد جامع و # ~~جوی شهر صرف کردند (و تیریز و آستین زیادت ماند .) # بعد از آن بعقوب لیث سجزی والی شد و امثال وی بر تعاقب . واز # ~~ن معنی اسامی این ولاة را ذکر کرده شد تا اهل اعتبار ، عبرت گیرتد و # # دانندکه همچنان ms016 است که سنایی فرموده است. %~% شعس : # چیست دنما و خلق و استظهار %~% خاکدانی پر ازسگ و مردار # ین مر آنرا همیز ندمخلب، %~% وآن مرین را همیزتد منقار PageV01P040 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0073.png) # اخر الامر جمله نیست شوند %~% ز همه بازهاند این مردار # از شیخ الاسلام صغی و ابوهارون کاتب روایت می کنند که : چون # ~~عمارت و زراعت و رونق و آبادانی شهر نظام گرفت ، به حایی رسید، کد # ~~کگز زمین شپر را بدهزار درم میخریدند43 و از مساجد آبادان در # ~~ن وقت هزار و هشتسد و چهل و هشت بوده ، و مدارس آبادان چهارصد # ~~وده است . و بکهزار و دویست مفتی معت بودهاند . و نهصد دبیرستان # ~~معتس و پانصد ادیب ماهر و پانصد حمام آیادان و چهارصد گنیذ بخدان و # ~~سیصد حوض سبیلی. # شیخ الاسلام صفی الدین میفرماید که : در کتاب ضحاک وعیر آن # ~~چنان دیدم، که روزگاری گذشت برمردم بلخ ، که در آن روزگار، بکرسن # ~~ابه صد درم و زیادت میخریدند . وشیخ الاسلام می فرماید کد : ما از اهل # ~~لخ به هفده کس میاهات ومفاخرت می کردیم. بدین سیب که این بزرگانرا # ~~در زمان ایشان، بر روی بساط ، نظیر و شبیه نیود . چهارکس از آن جمع # ~~در علم تفسیر و علم قراءت مشهور و معروف بودند. اول ادشان عطاء میسرة # ~~لخراسانی . ودوم ضحاک بن مزاحم . *سیم [44 مقاتل بن حیان . # ~~چهارم مقاتل بن سلممان PageV01P041 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0074.png) # ~~و چهارکس از قضات، درعلم وعدل و امانت و دیانت مذکور و موسوم # ~~ودند : اول ایشان متوکل بن حمران1 . و عمر بن میمونالر ماح2 وعبدالله # ~~لر ما=3 و ابو مطیع4. # ~~از زهاد چهارکس بودند : ابوسفیان کثیر بن زیاد5 صاحب الجیش . # ~~ابراهیم بن ادهم4 . و وسیم بن جمیل . و یعقوب قاری1 . # ~~از اهل لغت و تحو : اخفش سعید بن مسعدة المجاشع1 . # ~~و از معبران : مخضع معبر ، وهیثم معبر ، و یزیدبن نعیم المعبر . # ~~از اطبا : یوحنابن ماسویه0. # ~~و از وزرای بزرگ : برامکه11. # ~~از ملوک وامراء : آلسامان12. والله اعلم13. ms017 PageV01P042 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0075.png) # یشما بلها المخصوصة المحسوسة بها # شیخ الاسلام واعظ می گوید که: ذکرنعم بلخ براهل بلخ واحب است، و آن # ~~عمتها کدبدین شیر مخصوص است ظاهرولایح است. واز شرحه اطناب مستغنی # # ست - زیراکه نعمتیها بردو توعم است: %~% نعمتث دین ه نعمت دنا . # ما اول تعمت دیشی که مدین شهر محصوص است اناست کد : بنای # ~~ی در عهد اسلام بوده است . * اهالی وی براسلام ثابت و راسخ بودهاند . # ~~روا باشد ، که این بقعه را قیدالاسلام ازاین معنی گتته باشند. چتانک در # ~~ساحهٔ‌ کتاب گفته شد که : شهریلخ تاعهد اسلام خراب بود و یدوهت اسلام # ~~بادان شد درزمان اسدین عمدالله القسری رحمداثنه، ولهذا المعنی که بششر # ~~کویهانست بدعرب داشته. اولسرای و کویی کهازدروازهٔ‌ نوبهارمیدرا بد ، # ~~داورب بن عروان السعیداست ومسحد حرببهوی معروف است ، و امردز ~~PageV01P043 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0076.png) # ~~ن کوی را کوی دوک تراشان میگویند . دوم کوی در مهلب بن واشد # ~~ست ، که آنرا کوی چک نویسان میگویند . وسیم دار الفراوجه . چهارم # ~~دارالفرات . بنجمدار سکری . ششم دار مقاتل بن سلمان ، و امروز آن # ~~کوی را کوی نوند می گویند . وهفتمدار عبدالعزیز مقبری [46] وهشتم # ~~ارمتاتل مقبری . و نهم دار مهلب9. دهم دار ابی فاطمد. باز دهم دار ~~الاجتهاد # ~~است و این جملد دلیل است که در اسلام بناکردهاند . # و دوم نعمت آن است که خالص مراهل اسلام را بوده است و از ملل1 # ~~مختلغد که در دیگر یلاد بوده است ، از یبودی و نسرانی و مجوس واهل # ~~ذمه وغیر آن ، این شهرپاک بوده است، وجز ازملت حنفی هیچ ملت دیگر # ~~بداشتداند . - همین سعادت و مارکی مر این بقعد را بسنده است ، که کسی # ~~در وی بت پرست نبوده11 و مالکالملوک را شرک ناورده است . # سیم نعمت آن است که : جز ازهذهب سنت وجماعت ، ازمذاهببد و PageV01P044 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0077.png) ~~PageV01P045 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0078.png) # ~~استعاران و دقایق وغوامض ، بدضا می نمودند . وجملسه علوم نکو # ~~ذا نستندی . # اما نوع دیگر کد بدین شهر مخصوص است آن است که نسمت ms018 بدکلی # ~~بلاد عتیق است . ودیگر صت و شهرت وی، به اطراف و اکناف جهان # ~~رسده است ، از جانب ترکستان مه تمامت اطراف او ، و ازجانب هند الی # ~~اقصی البلاد مشهور است. # اما در روم : حمله کتب تواریخ آن بلاد وتواتر بازر گانان به ذکر آن # ~~ناطق است وعنایت ملوک اسلام و خلقای عهد ، که بدین شهر مخصوص است، # ~~بدشرح وتفصیاب احتاجی ندارد . امادر عجم در ایام حاهلست ، کعیه ومعید # ~~مغان بودهاست. و از این شوزب منقول است که : ابل را خانه درخراسان # ~~است ، که آنرا «نوبهار بلخ» میخوانند. 491] و هرسال احرام گیرد وحج # ~~آن خمافد بگزارد . ازاین قسل ، کعیه مغان و معمد عچم بوده است . # و هم از ابن شوذب روایت می کنند- که : چون سال شمسی نو گشتی، # ~~از طخرستان وهندوستان و ترکستان و از بلاد عراق * شام و شامات . اکایر # ~~و اشراف آن بلاد ، بدین شهر آمدندی . و هفت روز عبدکردندی بهموضع # ~~نو بهار، چون دور دولت سلطان عالم رسالت رسد. فتح بلخ بددست سعدبن ~~PageV01P046 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0079.png) # ~~شثمان شد درزمان معاویه . و ازلث سعد منقول است کد: فتح بلخ بردست # ~~حجاج بن یوسف بوده درسنه احدی و تسعین ومائد . این هم دلیل شهرت # ~~آین شهر است . # دیگر آنک : وضع این شهر درمیان دوثغر است و دربنداست ، و او # ~~سرحدی و ثغری بزر گ بوده است: ازیک جان تغر و دربند دیارهنداست ، # ~~و ازیک حانب سرحد ترکستان [50 است ، وحابل مبان هند و بلخاست . # ~~و یلاد ترک ، دو وادی عظیم است و همانا سمحون و حمحون است. # دیگر آنک: این شهر مجتمع الخلایق ومنجع4 القوافل بوده . چنانک # ~~در هیچ شهری کس تشان نداده ، مگرکه در مکه بهوقت موسم حج . # دیگر هرسال بر تعاقب و تواتر از هندوستان، کاروان می رسد. و از عقاقیر # ~~لطف و ازعطریات مثل عود وکافور وعبر آن ، وازحلویات خوشگوار، مثل # ~~شکر و فانید وانواع امتعهآ نفسد، که درحد و احصا متداخل نگردد، و کنیز ~~کان # ~~ماهروی ms019 وغلامان سیم اندام که از جانب ترکستان، یازرگانان می آوردند ~~PageV01P047 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0080.png) # ~~وسومهای طفغاجی و ابریشم فرغانی وسنگ پارهای قیمتی وجواهر بسیار ، # ~~چنانکه ازشرح وبسط مستغنی است . # دیگر آنک: این زمین پراز منافع است ، ودرجوار وی معدن نقره # ~~و زر[51] خالص صافی است ، بعضی از کوه وبعضی از آب . از یک جانب # ~~یدخشان است ، که مشهور جهان است و آنچه در کوههای بلخ است ، از # ~~نحاس1 وکبریت واسرب ونمک وهیزم بیحد واحصاست . # دیگر آنک: آبادانی این شهر بدان بود که: حقتعالی ، بی دستبرد # ~~هیچ مخلوقی ، آبی لطیف وسازوار ، برروی زمین هموار لطیف روان کرده # ~~است ، ند چنانکه در دیگر بلاد خراسان و غیر آن است، کد بدتکلیف بسیار و # ~~زحمت بی شمار کاریزها کنند ، و صناعتهای یسیار کنند ، و در بعضی جایها # ~~ر تجهای صعب ، تا آب ، برروی زمین روان شود. ومخرج ومنبع این زمین ~~PageV01P048 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0081.png) # ~~از چشمهای خوش و سنگهای پاکیزه بیرون می آید ، تا آنگاه که به فضای # ~~صحرای زمین بلخ میرسد . # و دیگر آن است2 که: آنچد دراو صاف آب گفتهاند حکما، دراین [52 # ~~آب موجوداست . اول آنکه شدید الجاری است ومنبعش دور وممرآب، بر # ~~جای پاک است ، وباکبریت وزاک وملح مختلط نیست ، وازجای عفن نیست . # ~~و دیگر دلیل2 بر پاکی این خاک آن است که: هردرختی و نباتی که بنشانی ، ~~قبول # ~~کند وزود بردهد. مثلا اگر شاخ و نهال سیب ، بیا نکه بیخ و ریشه داشته # ~~باشد بکیرد وزود قوی شود . ودر زمین وی ذوات السموم5 کم اتفاق افتد # ~~همچون مارو افاعی مصر وسجستان ، و عقارب نصیبین وجرارات اهواز و # ~~بعوضات سواحل. ودیگر آنچه بدین شهرمنسوباست، صحت هواست ، # ~~که از بیماری جذام ووبا مبراست . دیگر بزرگی شهر وانبوهی خلق و # ~~اجتماع وانتفاع ووسعت عیش و استمتاع بعضی به بعضی. این همه دلیل است بر # ~~خصب13 53] نعمت ورفاهیت مردم. دیگر14 کثرت روستاهای معمور و انهار # ~~مشهور و بسیاری نزل1 که ازجانب طخرستان و درهآ بامیان مستفاد ms020 میشد بی ~~PageV01P049 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0082.png) # ~~نهایت است . درسشتر قرای وی مسحد آذینه وبازاربود ، ومقتی و مدزس # ~~وقاضی عدل . ومیوهای خوب در حمیع نواحی و مواضع ، کد بر اطراف # ~~و أست . # دیگر آنک : این بقعه مختص بوده مه وادی عظیم عمیق ، کد به # ~~حمحون مشهور ومعروفاست. واز یک جانب کوههای بلنداست کد به اطراف # ~~وحواشی آن شهر محیط است . ونیزدرحوالی آن شهر ، فلاع و حصون # ~~بسیار بوده . دیگر وفور نزهت از بسپاری آب و درختان و نقش وزخلرف # ~~بنیان وکشت زارها وخضراوات دلفریب، که نور بصررا میافزود ، از حدود # ~~وهم بیرون54 بود. دیگر مرافق معاش خلق ، آنحه درحضض وفضای # ~~وی است. بدین الوان نعم که ذکر کردهشد، و آتحه در کوههای وی است از ~~منافع، # ~~بی آنکه آیخور باشد ، صد هزار درخت با بر و گاههای خوش ، که گویی # ~~کلمهآ عطاراست، ودریک حانب کشتیها مشحون، برروی جیحون ازالوان # ~~نعم واصل می گشت وجمله طیقات مردم از سپاهی واهل حرف و عبر آن ، # ~~بیزحمت ورنج، روز گار می گذراندند . وپادشاهان وظایف وضع لشکر ، # ~~که مستحفظ ثغر بودند هرسال به تمام میرساندند . وبرهیچ آفریده ظلم # ~~و ستم روا نمیداشتند . PageV01P050 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0083.png) # دیگر کشاورزان امن ولایت، دخلهای بسیار می برداشتند، # ~~و به ترخ نیکو بهملاحان میفروختند . دیگر اصحاب حرف ، به سسب # ~~بازر گانان [55] از اطراف می رسیدند ومتاع بسیار می آوردند و بیع و # ~~شرای بسار واقع میشد وسود بسمار می کردند . # دیگر همه خلق به عمارت مشغول بودند ، و عمارتهاء عالی و محکم # ~~می کردندهمچون مساحد و مدارس و رباط و عیر آن میافراشتند و کسانی که در # ~~آن باب بصارت داشتندی ، مرافق ومنافع آن زیادت ازمعهود ، به ایشان # ~~واصل می گشت . و ضایعان که عدت و آلت و استعداد بیشتر نداشتندی ، # ~~هیزم کشی کردندی وسقای کردندی و قوت حاصل کردندی . # دیگر آنک : فقراومساکین، بههیچروی2 ضایع وجایع نماندندی # ~~ازجهة آنک اهل این شهر به خیر وصدقات معروف بودند . ودیگر آنک # ~~اهل شهررااگر ازدشمنی خوفی ms021 بودی، بهسه موضع ملان ومأمن ساختندی . # ~~اگر این خوف ازلشکر بودی، به کوه تحصن کردندی ، واهل لشکر ، حانب # ~~جیحون را محاقظت [56 کردندی . واگر العماذ بالله قحطی ظاهرگشتی، ~~PageV01P051 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0084.png) # ~~از جانب طخرستان و کوهستان واز دیار ما وراء النهر ، انواع نعمتها # ~~آوردندی . واگرهوای شهر عفن گشتی ومتغیر شدی . بد قصبات و قرای بارد # ~~الهبوب رفتندی. # دیگر آزک : جمله ملوک و سلاطین ، درایام جاهلیت وزمان اسلام، # ~~دراین بقعه متوطن بودندی ودار الملک، این شهر را داشتندی . واهالی این # ~~شهر ، همد صحیح البدن بودندی وفصیح وجواد وسخی وداهی و قاضل و با # ~~جرأت و محب علما و فقها ومشایخ وکبرا بودندی و دقت فهم و زیرکی و # ~~حذاقت در همه صناعتها وراستی طبع و سرعت ادراک کلام موهوم در ایشان # ~~مرکب بودی . # دیگر آنک : پادشاهان نامدار، این بقعد را کورهآ مبارکه 7 گفتندی8. # ~~دیگر آنک والعیاذ بالله، اگر بلایی نازل گشتی ، به برکت رو حانیت این # ~~باکان که دراین تربت 571] مدفونند ، بلست از ایشان دفه شدی . تا وقت # ~~نیزک طرخان ، ملمک سیحانه و تعالی ، اهل اسلام را قوت داد ، تا بر دست # ~~قتیبه کشته شد . دیگر ظلم کردن طلحه و بهمفاجا مردن و آمدن یعقوب ~~PageV01P052 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0085.png) # ~~به زود ترین وقت ایشانرا هلاک گردانید ، تاظن بشتر مردمان بر آن قرار # ~~گرفت ، که اندفاع و انقطاع این مساعی سه را موجمی هست . یا گفتندی # ~~که مگر طلسمی کردهاند دراین شهر . از تاریخ سند سبعین و خمسمائد نگاه # ~~داشتم ، زیادت از بیست کس ازولاة این شهر درمدت چهل سال هلاک شدند ، # ~~به سبب ظلم وفساد . # و شیخ الاسلام واعظ رحمه الله می گوید که : از تأریخ سنه سعن و # ~~خمس مائه نگاه داشتم وشمار کردم ، زیادت ازبیست وشش کس ، از والیان # ~~این شهر ، تاچهل سال ازامرا و ملوک تایب [58]) وصالح و مستمد ومستقل # ~~فاسق رادیدم ، که هلاک شدند ازظلمه وعوانان واراذل وعمال . حق تعالی # ~~همه را مستاصل گرداتید . # شیخ الاسلام می گوید که ms022 : درعهد نزدیک شنودم از ثقات روات5 که # ~~گفتند : ظالمی بود ستودبک تام ، بألشکر بسیار بر در شهر تنشست نزدیک # ~~نماز گاه ، وتیزه درزمین خست و فرمود که: به بالای این زر خواهم ، که # ~~اهل ایون شهربدهند ، تاخانمان وزن وفرزند ایشانرا امان دهم . اهل شهر # ~~عاجز شدند . روز دیگر آن ظالم روی به شهرنهاد . چون اهل شهر آن ~~PageV01P053 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0086.png) # ~~حالت مشاهده کردند. جمله مه حضرت عزت ، عزت آلاؤه رجوع کردند وآیاک # ~~نعمد وایاک نستعین خواندند . ونفیر وفریاد به بک بار بر آمد . چون آن ~~ظالم # ~~5ه در شهر رسد ، قولنجش گرفت ، ودرحال هالاک شد. # دیگر کثرت علما و فقها وقلت خراج و دفع ظلمه. دیگروضع59 # ~~این شهر در موضعی اتفاق افتاده ، که از جانب شمال ، هوایی خوش بارد # ~~الهبوب میوزد وازدیگر جانب دیگر کوههای ماوراء النهر و نسپم صباء # ~~آن ناحیت، چون نافهآ مشک خوش بوی بهمشام جان سواکن این یقعدمیرسد. # ~~وهراین شهررا چهار دروازه بود وازهر دروازه که در آمده شدی ، بازأری # ~~بود آراسته به الوان نعمت . و حمله کویها را مداخل به سوی بازار بود ، # ~~و هر که خواهد که شمایل و فضابل و مآثر و مفاخر این شهر را مستوفی # ~~مطالعه کند ، کتاب «مناقب بلخ» را در نظر آرد ، که ملک الاسلام ابو زید # ~~بلخی رحمه الله جمع کرده است وترتیب داده. و یکی از امنای فضلا و کبرای # ~~علما گفته است ، که هیچ تألفی وتصنفی در صحت تقسیم و حسن اتساق و ~~PageV01P054 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0087.png) ~~PageV01P055 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0088.png) ~~PageV01P056 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0089.png) # ~~کتاب واقدی1 آمده است که مولد او از عرب بوده و مهتر علیه السالام اورا # ~~خریده است و آزادکرده است . # شیخ الاسلامروایت کرده است مسلسل الی سفنه مولی رسول المعرهف # ~~برومان الملخی، عن رسول الله صلی الله عله ورضی الله عنه : ~~المستشارمهآتمن. # ~~و قال علیه السلام : جائنی جبرئیل علیه السأام فقال : بشر سفسند با ~~مسان # ~~من النار. # و جویباری رحمدالله روایت میکند معنعن اززیاد بن سفینهآ مولی # ~~وسول ms023 علیه السلام قال : حدثنی ابی عن چدی عن ابسه عن حده سفسنه قال : # ~~کان اسمی مهران ی فرخ واسم امی[62 تاهید بنت وزیر بخت . PageV01P057 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0090.png) # معنی حدیث اول که المستشار مؤتمن آن است کد رومان رضی الله عنه # ~~: ممتر عالم علیه السلام روایت کرد ، که هر ک که امر حق را امام # ~~ساخت ، و درکارها اعتصام به حبل متین قر آن حست ، و فرمان وشاورهم # ~~را اقامت نمود ، حق آنکس2 که با او مشاورت کرده شود آن است، که # ~~ه تصحت را و اصایت رای را از وی هطوی و بوشده ندارد - اگر چه # ~~ضغاین * حقود د. سسنه متمکن دارد ، وبه مرور : مان ، آن دشمنانسگی و # ~~بمداوت انقطاع نپذیرفته است. دروقت استشارت بابدکد از جملهآ ناصحان و # ~~امسنان باشد و کمین عذر و غلول نگشاید و آنحه فراز آید، به عارتی لطیف # ~~و بشاشتی دلپدیر تقریر کند ، و مان محب و مغض واقارب و اباعد فرق # ~~نگند . ودیگر مهتر می فرماید کد : حبرئسل علسه السلام خطاب ح # ~~تعالی رساتد ، که مژده دهآ سفند را ،بد آ: ادی از آتش دوزخ . ومعنیاثر # ~~سیم آن است که ذکرنس خودکرده است ، وتام پدر ومأدر خود بادکرده و ~~PageV01P058 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0091.png) # ~~می فرموده که : مرا ابوایوب انصاری گفت کد : آن کد ترا پدر و مادر # ~~می خوانده اتد کدام است ؟ سفند می گوید کد : من گفتم که مرا آن نام که # ~~رسول خدا مه آن خوانده است بارعبت از آنم که بدنام پدر ومادر . و بدان # ~~مفاخرت ومباهات می نمایم ومرا مهتر سقینه گفته است. باردیگر ابوایوب، # ~~درسؤال اعادت کرد . خشم برمن غالب شد ومهتر عالم حاضر بود فرمود که: # ~~ای ابو ابوب! تواورا تغییر وتنقمص می کنی، ید سیب آنک اواز فارس است؟ # ~~وبر لفظ مبارل راندکه: لوان الدین معلق بالثریاء لنالد ابناء فارس . ~~بعنی # ~~(تو ویرا تغیرمکن) به سبب آنک او ازفارس است ، که اگر دین مستقیم از # ~~ثریا معلق باشد ، ابنای ms024 64] فارس بدو تمسک نمایتد. # و شیخ الاسلاماز ابونباته روایت می کند که: پرسدم سعد... جمهان # ~~را که سفسنه مولای رسول را کجا دیدی : گفت : به موضعی کد آنرا بطن # ~~نخله گویند . سؤال کر دم که ترا چه نام است : گفت: من ترا از نام دیگر ~~PageV01P059 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0092.png) # ~~اقألام نکمم . اما نامی که مرا رسوا خدا فرموده است سغینا است . سعک # ~~می فرمابد که : گفتم ترا سفسنه چرا نام کرده است : گفت : روزی رسول خدا # ~~با پاران از خانه بیرون آمدند و به صحرا میرفتند ومتاعی که با ایشان ~~بود # ~~و چامهای ایشان بر ایشان گرانی میکرد و باران زحمت میدیدند . مهتر # ~~بمالم فره ودکه : اسط کساک! قال فسطت1 قال فاحعلوا فید متاعهم ثم حملوه # ~~علی، فقال رسول الله صلبی الله علسه وسلم : احمل فانما انت سفسنه . ~~فقال فلو # ~~حملت منذ4 یومئذ وقر بعیر او بعیرین او ثلاثة اواربعة [65] او خمسة ~~اوستة # ~~او سعة ، ما ثقل علی ، الا ان تخلفوا3. بعنی جامه پوشیده بازگشای ، ~~واین # ~~جامها و متاع که داریم در آنجا سند ! همچنین کردم وبر کتف خودگرفتم . # ~~ویاران رسول هرباری که داشتند بارمی کردند، ومهتر گفت که : ماربرگیر، # ~~کا توسفنه ای! ورومان می گویدکد: آنروز اگر یات شت. بار، بادوشتو بار، ~~داسه # ~~شتر بار، ماچهار یا پنج یاشث پاهفت شتربار برمن بار کردندی، حمل آن ~~گران # ~~نشدی . ونیزروایت می کند که: روزی رسول بایاران، بدلب جویی رسیدند، # ~~ره مان مهتر و یاران را همه بر پشت خود از آن جوی گذرانید. فقال علیه ~~السلام: PageV01P060 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0093.png) # ~~لاحل هذا لست الاسفند . بعنی نیستی تومگرکشتی. # واز سعید بن چمهان به همین اسناد منقول است کدرومان گفت کدام سلمه # ~~مرا بخرید و آزادکرد (وشرط کرد)2 که خدمت رسول را ملازم باشم6 # ~~تا ز تده بوم. و گفتم که دوست نذارم که از صحبت حضرت رسالت مفارقت # وهمو روایت می کند ازسفینه رضی الله عند که : امیر المؤمنین علیر # ~~وضی الله عنه مهمانی عزیز ms025 رسید . طعامی ساختند. فاطمه رضی الله عنها ~~فرمود # ~~کد: میتر را نمز طلب کند تابامایدین طعام موافقت کند . برفتم ورسول را # ~~طلب کردم. چون رسول مه در خانه وسید، پردهای دید بردرخانه اویخته. # ~~مهتر برهمان قدم از درخانه بازگشت . فاطمد گقت : باعلی! بپپرس کهرسول # ~~را چه مازگرداتید : علیزود پرسید . مهترفرمود که : ل لی ولالنبی ان # ~~ندخل سستا مزوقا. بعنی روا نست مرا و هیچ پیغامبری را که در خانهٔ‌ # ~~آراسته ومتکلف در آیم والله اعلم . PageV01P061 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0094.png) ~~PageV01P062 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0095.png) # ~~بوده است . از احسد حتیل روابت کردهاند ، که او فرموده است که : ضحاک # ~~ثقد و معتمد علیه مأمون بوده است . و منقول است کد تگین خاتم وی از # ~~آیگینه بوده برشه1 مرغی. ووقات وی در خرگاهی بودهاست [68 و برادر # ~~خود سالم را وصیت کرده است، تا تربت اورا بهزمین راست کرده وهموار، # ~~وگفته است که مه غیراز توکسی نماز نگزارد ووصت دیگر آنک : زینهار تا # ~~آنحه از من آموخته ای ! ودر حفظ آورده ای! فراموش نکنی. چون مرا در # ~~خاک دفن کردی ، برسرخاک من بنشین ، وسورهٔ‌ یس بخوان! تامونس وحشت # ~~من گردد ، وجواب منکر و نکیر بر من آسان گردد . # وبعضی روایت کنند که : ضحاک از آن طرف حمحون وفات بافته ، از # ~~ز آنجا یه بلخ آوردنه . و بر ادروی سالم گفته است که چرا برادر مرا ~~همانجا # ~~نگذاشتد ، تا به انا وشهدا وصلحا وصدیقان حشرگشتی . و چنین گویند # ~~که: کنیزکی بوده است ضحاک را . درحق وی سحر کرده است، وضحاک بر ادر # ~~دا وصیت کرده است که زینهار باکنیز3 هیچ تعرض نکنی وزحمتی نرسانی: # ~~تاروز جزاکه قصاص [69] مامضی کنند، احکم الحاکمین آنچه جزای چنوئی # ~~حقا می باشد تقدییم نماید . PageV01P063 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0096.png) # ~~وقتمید می گوید که: ضحاک در بلخ وفات باقتد است. امااهل بلخ خاک وی # ~~را ضابه گردهاند . و از آداب آن بزرگ آن بوده ، که ا: غایت تواضع، با # ~~عزه شرف مسبار، حتماند خادمان وغلامان را برخوان خودنشاندی ms026 . # شیخ الاسلام روایت می کند از ثقاتروات تا بحیی بن سلم که: امیر # ~~خراسان بود ، خواست که ضحاک را یفرماید ، تا عطا وهدا ماکه از جهت اهل # ~~بخارا قرار بود به ایشان تسلیم کند. # الته احابت نکرد . اورا گفتند : چه زیاندارد : اگراز امیرخراسان # ~~آین عطاها قیول کنی ، وبراهل استحقاق ، قسمت کتی، وظاهرحال آن است که # ~~جز راستی وامانت وسویت وصانت از تو موجود نگردد . قال اکره اناعین # # الظلمة علی شیء من امرهم ولو %~% 9 %~% علی طسنة یختمون بها. تعنی ~~کراهت # ~~دارم که ظالمی را باری دهم ، در کار وی یهچیزی، کد اگر همه مقدار گل # ~~باره باشد کد بدان مهر کنند. و از ضحاک منقول است که روایت کرده # ~~است که قال رسول الله : امان لامتی اذا رکیوا السفینة او البحر ان ~~بقولوا # ~~یسم الله الملک وما قدروالله حق قدره و الارض حمیعا قیضته بوم القیامة # ~~الی آخرالآیه بقول بسم الله مجربها ومرسها ، ان ربی لغفور رحیم . بعنی ~~PageV01P064 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0097.png) # ~~هرکه دروقت کشتی نشستن، با از آب گذشتن ازامتان، این آیات بگوید # ~~که سم الملک . و این آیت را که ذکر کرده شد با وی ضم کند ، از کشتی # ~~مسلامت بگذرد، واز خوف دریا ایمن شود . # وهم ضحاک رحمه الله روایت کرده است که از انس بن مالک شتیدم که # ~~گفت، از مبتر عالم شندم که گفت: من اراد ان یلقی الله طاهرا مطهرا ~~فلمتزوچ # ~~الحرایر. معنی چنان باشد 71که : هرکه (خواهد که تا) به عزلقای # ~~مالک الملوک عمت آلاؤه مستعدگردد واز دنس وآلایش گناه ، پاک وپاکیزه # ~~یاشد بروی باد که : زن آزادهآ حرهآکریمه را در نکاح آورد . # و هم ضحاک بن مزاحم روایت می کند از عبدالله مسعود6 که گقت : ما # ~~اصبح احد من الناس الاوهوضف وماله عاریة ، و الضیف مرتحل والعاریة # ~~مؤداة. بعتی هجکس نست دراین کاروان سرای دتیا ، کهمهمان نیست . و # ~~آنحه در دست وی است از مال ومتاع وغیر آن ، همه عاریت است و ساعة # ~~فاعة ms027 مهمان رحلت کند ، وصاحب ودیعت اماتت را استرداد فوماید . # وهم از ضحاک منقول است که عبدالله عباس رضی الله عنه روایت کرده ~~PageV01P065 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0098.png) # ~~است که رسول علیه السلام گفت : منا السفاح ومنا المنصور و مناالمهدی. # # معنی چنین باشد که : از امت م %~% قومی باشند (کد خونها بریزند * # ~~و قومی باشندکه به نصر) عزیز حق مشرف شوند . و هم ازاین امت ظهور # ~~مهدی باشک . # و هم از ضحال منقول است ، که عبدالله عباس چنین گفت کد : مهتر # ~~عالم علمه السلام معلمان را دعاگفت . وهو قوله علد السلام : اللهم بارک ~~فی # ~~قی کسبهم واطل اعمارهم . بعنی بارخدابا! برکسب معلمان برکت فرمای ، # ~~وعمر ایشان را دراز گردان. # وسفان ثوری رحمه الله می قرماید که : علم تفسیر از چهارکس طلب # ~~کند . ازسعد جبیر ومجاهد وعکرمه وضحاک رحمهم الله. وهم ازضحاک # ~~منقول است که گفت: من شنودم اززیدبن ارقم4 کد گفت : ان الله تعالی خلق # 11- کلمات بین قوسین از رپ) سافخا. درب د مس. اهک این تحدیث PageV01P066 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0099.png) # ~~السموات والارض فی ستة ابام لکل یوم منها اسم ابجد ، هوز ، حطی ، # ~~کلممن ، سعفص ، فرشت . # هم ضحاک روایت می کند، که از ثقهآ عدل شنودم که : امیرالمؤمنین # # عمر رضی الله عنه : نظر الی رجل یؤذن قد ارخی یدیه %~% فضربه مالدرة # ~~وقال ویحک ادخل اصبعک فی اذنیک، فانه تواضع للرب. بعنی امیر المؤمنین # ~~عمر رضی الله عنه نظرکرد مه مردی که مانگ نمازمی گفت و هردو دست خود # ~~فروهشته. دره ای محکم یزد اورا، گفت: چبوده است تراکه هر دوانگشت خودرا # ~~در سوراخ گوش استوار نکردهای که اندران تعظیم است آفریدگار را . # ~~آورده اند که: یکی از جماهیر و مشاهیر ایمه تفسیر که قدوه1آ عالم بود، ~~به نزدیک # ~~ضحاک نوشت که : تو می گوئی که کسی به معصت کافرنشود . پس ترک سجده # ~~: ابلیس معصت بود، چرا کاقرشد؟ ضحاک گفت که از عبدالله عباس شنودم # ~~که گفت : وقع فی قلب ابلیس ان الامورلایستقیم الابالاعوان فکفر بذلک و ms028 # ~~هوالمراد بقوله تعالی «واعلم ماتبدون وما کنتم تکتمون.» بعنی در دل # # ابلمس افتاد، که مملکت وپادشاهی مالک الملوک تعالی %~% بی معین ووزیر # ~~استقامت نابد. ازاین معتی کافرگشت و تتمهآ آیت براین دلیل است . # و از ضحاک منقول است که : اگر بازرگانی فقه نبود، همه سال ریا # ~~خورد، اگر خواهد واگر نخواهد. و چنین گفتی که درهیچ مجلسی نه نشستم، ~~الا # ~~که در آن مجلس فایده ای طلب کردم. اگر آن سعادت محصل نگشت، مردمان را ~~PageV01P067 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0100.png) # ~~فانده رساتدم. # بر اهیم جزری رحمدالنه می قرماید کد : روزی طعامی ساختم وجمعی # ~~ز بزرگان و دوستان را طل کردم و سعد جبیر نیز حاضر شد. بدنزدیک # ~~ضحاک قاصدی فرستادم اجابت نکرد .خود بد نزدیکث او رفتم والتماس کردم. # ~~باقبول تلقی نمود ومرا شادگردانمد. و چون بدخاته رسدیم وزمانی توفف # ~~کردیم، حوانی از قریش از سعد جییر برسید که : چه میگویی اندراین # # آیت: کد من هرگاه که بدین آیت میرسم %~% 75 %~% آرزه می برم که کاشکی # ~~این سوره را نخوانمی . وآن آبت این است : حتی اذا استبأس الرسل وظنوا # ~~انهم قد کذیوا. قال سعد بن جبیر قدس روحد : نعم! حتی اذا استماس الرسل # ~~من قومهم ان یصدقونهم وظن المرسل البهم ان الرسل کذبوهم. # سعید چبیر گفت : همحنین است که رسولان مرقوم خود را مدحق # ~~دعوت کر دند و ایشان جحود و انکار آوردند ، تا بدغایتی که رسولان از ~~قوم # ~~خود نومید گشتند، و قوم ایشان گمان بردند، کد رسولان دروغ میگویند . # ~~چون سعد جبیر ا: تقریر وتشریح این آیت فارغ گشت ، ضحاک رحمه الله # ~~دعا گفت مرسعید جبیر را و فرمود کد: کسی را این واقع گشته باشد که مرا # ~~واقع شد: بزرگی مرا مه صحبت چنین عالم متقن استدعا میکند ، ومن # ~~تقاعد می نمأیم و احابت نمی کنم. کد اگر مثلا مرا از برای حل اب مشکل ~~PageV01P068 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0101.png) # ~~به دمن مایستی رفت سهل بودی و غنسمتی فاخردانستمی. ازاین معنی دفیق # ~~و ms029 جواب اطیف که ابراد فرمود، این همه دلیل توقیر وتعظیم علم و # ~~علماست، و ازاین معنی بود ، که حق سحانه و تعالی وی را موفر و معظم و # ~~میجل2 گرداند، و امروز مرقد و مشهد این یگانه روزگار به بروقان است. و # ~~در این تقریر فایده آن است ، کهتا اگر ازکسی فایده گیری ، و یا از ~~عالمی # ~~مسئلد بشتوی . وی را به دعای خیر یاد داری ، همچنانک ضحاک کرد ، نه # ~~چنانک اهل روزگار می کنند والله اعلم. ### | الشیخ الثالث # شمخ سیوم از تابعین سعسد مقبرتی است. وکنیت اه ابوعباداست، و از # ~~واقدی1 حکایت کرده اند که: سعمد مقبری د. اول خللافت هشام بن عیدالملک # ~~وفات نافته است. و بعضی گویند که تام وی کیسان بوده است. و مردی را ~~PageV01P069 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0102.png) # ~~از قبیلهآ جندع چهل هزار گوسپند بود و بروی اضاحی واجب شده بود 77 # ~~و منزل آن مرد، در مقابر مدینه بود، و چون سعید بدان قوم پیوست، و با # ~~ایشان اختلاط کرد (پیش ازوفات وی به چهل سال)2. بدان سبب اورا مقبری # ~~گفتند. و گویند که وفات وی در سنه مائه بود . وسعید مقبری فرموده است # ~~که : مکی بامداد از خانهآ خود بیرون می آمدم، مردی آواز میداد یاکیسان! # ~~نگاه کردم، ابوهریره را دیدم که ندا میکرد. و مسجد مقبری در بلخ بهوی # ~~منسوب است. ابویحیی می گوید که: ما وفقه ، در بیت المقدس بودیم، که شیخ # ~~بزرگ اندر آمد و پرسید که: شما ازکجابد ؟ گفتیم که : اهل بلخیم . شیخ # ~~فرمود که: بدانید که ضحاک وعطای خراسانی و سعید مقبری و هردو مقاتل # ~~و متوکل ومحمدشوذب وعبدالله شوذب از علمای بلخند. # و در تاریخ بلخ در میلاد سعید مقبری حکایتی عجب آورده است و # ~~آن آن است که: آواز کودکی از گورستان، [78] به سمع یکی از بزرگان # ~~رسید. و تفحص کردند و آن خاکرا یافتند و بشکافتند. فرزندی ازمادر متولد # ~~شده بود، واز پستان مادرشیر می خورد. بدین ms030 معنی او را مقیری خواندند1. # ~~و بعضی گویند که: مقبری از آن جهت گفتند که: پیش سرای او مقبرهای بود، # ~~و پسر وی را سعد مقبری نام بود . # و سعید مقبری روایت می کند آز پدرخود، و پدر وی از ابوهریره، و # ~~ابوهریره از مهتر عالم علیه السلام که : ان اشد الناس عذابا بوم ~~القیامه PageV01P070 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0103.png) # ~~عالم لم ینقعه الله بعلمد . یعتی به درستی و راستی که سخت ترین عذا بها ~~و # ~~دشوار ترین عقوبتها در قیامت، مرعالمی را باشد که بهعلم خود کار نکند ، ~~و # ~~علم وی وی را سود ندارد . ### | الشیخ الرابع # شیخ چهارم عطاابن اییسایب است وکنت [79 وی ابومره است # ~~وحمه الله . و از مشاهیو ومعارف متقدمان است ، و محمدبن جعف الوراق # ~~چویباری در صدر طیقهآ دوم از علمای باخ او را ذکرکرده است . و پدر او # ~~ابوسایب مال وافر داشت و مراو را سه پسر بوده است : عبدالله وعطا و # ~~سایب . و علی ابن ابی طالب کرم الله وجهه دست مبارک خود بر سرعطا مسح ~~PageV01P071 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0104.png) # ~~گرده است و مراورا دعای خیر کرده و عطا به غزاء اهوآز رفته است. و فتح ~~سیستان # ~~وزا بلستان را مشاهده کرده ، و بعد از آن والی عهد اورا به بلخ فرستأد ~~و # ~~به طخیرستان ،و پلی است که آن وا در بلح پل عطامی خوانند و گویند اول ~~کسی # ~~که در وقت خلافت امیر المؤمنین عثمان رضی الله عنه به بلخ آمد1 از ~~بزرگان، # ~~و بود. و او را پنج یسر بود: مره وعمر ومحمد و صالح و ابویکر . وعطا # ~~در بلیت طاعون عام [80 در بلخ وفات بافته است . اما تربت وی ، ظاهر # ~~نسست و در خدمت وی نصربن سیار بن جندع و بدر وی سیارین جندع از # ~~اصحاب علی بودند رضی الله عنه . ودست میارک وی در حرب صغین بریده # ~~گشت. و ذکر آمدن عطا به بلخ، در دیباچهآ کتاب ذکر کرده شدبهوقت قتسه ms031 . # و عطا بن ابی سایب رضی الله عته روایت کردهاست: عن ناقع عن بن عمر # ~~رضی الله عنهم قال: قال رسول الله صلی الله علسه وسلم: اهل المعروف (فی ~~الدنیا # ~~اهل المعروف)9 فی الاخرة واهل المنکر فی الدنا اهل المنکر فی الاخرة. # ~~رسول علمهالسلام میفرماید که : معارف دنا مشاهیر آخرت ماشد ، واهل # امی م دریم چارظور توشمه سده. وستان- PageV01P072 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0105.png) # ~~منکر دنیا، اهل منکر آخرت باشد. # فی الجمله مناقب عطاو جود وسخا ومروت وفتوت او شایع وسایر است. # روزی زیاد اعجم بر بدیهه شعری گفت درحق عطا، و مطلعش این بود # ~~که: شعر [81 # # ان عطاء ساد اهسل : مانه %~% صمبمهم، و الآ خرین الموالیا # ده هزار درم و کسوت فاخر ، به نزدیک زیاد فرستاد و گفت : این # ~~ماحضر است و این جامه را از برای خود دوخته بودم. ### | الشیخ الخامس # شیخ پنجمین مقاتل بن حسان است . و از حپان نقل کنند که: او # ~~حسن بصری و نافع1 و عمر بن عبد العزیز رادر یاقته استو عظیم القدر عالی ~~الهمه # ~~و عالم ومحقق و مفسر مدقق بوده ، و کنیتش ابوبسطام است و پدرش حیان ~~PageV01P073 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0106.png) # ~~بوادی عرب بود . و یقال له حبان النیطی و ابشان چهار برادر یودهآند : # ~~مقاتل ومصعب و حسن ویزید بنوحیان ، و عبای و یزید بنوحیان :و عباس # ~~ده ری روایت کرده است کد: مقاتل بن سلیمان ومقأتل بن حسان از ثقات !یمە # ~~اسلام بودهاند [82] و مقاتل بن حمان محدث ومحتهد و زاهد و امین وابد # ~~وقمایم اللمسل بود، هماره دو چشم مبارک او!: خوف جلال ذه الجلال تعالی ~~کبریاهآ ه # ~~گریان یود. و تهسی کبرسن ه تقوی وی را برمقاتل سلسمان ترجیح # ~~کردندی. و امروز مشهد او در دیهی از دیهای عزنین است که ا نرا گردیز # ~~خوانند. ووفات وتی در سنه خمس و ثلاثین ه مائد بوده، وتربت او مشهور # ~~و معاوم است. وکنیزکی که خاصهٔ‌ او بود، بعد ا: مدتی وفات بافت، اورا ~~ده ms032 # ~~جوار خواحه دفن کردند. و حمله کتب اه را در مان دوخاک دقن گردند . # ~~و بلی از بزرگان گفته است8 که: مقاتل حان را دیدم که او وعظ هی گفت ، # 1- لاول: ووی مزدی بزرگ و بلند همت و بعالم * محقق مدقق بود وکنیت # # وی ابو بطام بود و پدر وی حیان بود واز وادی عرب بود . %~% ببعطی # ~~(داوای لنانت زبان) قاید 7 هز ار مرد عجمی بود که در اشکر54 هزارت ~~قتیبه باهلی # ~~بودند. وی بقول شبرئی و بلاذری آیمن عجمیان را برخلاف قتیبه و عرب ~~شورانید و با # ~~و کع رقیب اه پیوست که در نتیجه قتسه را بخاندا نش از بین بردند ، و ~~حیان دشمن # ~~ت): بان شناخته شد و بنا بسراین سعید خذینه حا کم عربی در بهمهبررا ~~بازهر ### | 3- کذادر چانوعببوحیان . # ~~محدن وزاسک و امن و «اهد و عابد و متهجد و شب بنمار بود و بسار گریستی ~~از PageV01P074 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0107.png) # ~~و حمله مجلس، ستان در خاک میغلطدند وتضرع و زاری می کردند، و اوبا # ~~ادشان در تاله مواققت می کرد، و کلمهآ 83] احمدالله مسمارگفتی، و یکی ~~از # ~~اوراد او این بود که : الحمدالمه الذی لایدوم الاملکه، ولایبقی الاوجهه ~~و # ~~لایعد الحقایق قدره. # و چنین گویند کد: چون الحمدلله بر زبان راندی ، آب دیده از دو # ~~چشم هبأرک اوروان گشتی و آن بزرگ صحست و محالست ابوحنفه دریافته # ~~بود و گاه گاه برلفظ میازک راندی که با ابوحنیغد مدتی مجالست داشتم و # ~~بدنظر اعتمار دروی نگاه کردم و افعال و اقوال او را میستجیدم . فمارایت # ~~ابصر منه ولارأبت ادرک للغوامض فی الامور. # بعنی همح کس از وی ما تصیرت تر و دفیق فهم تر و سریع ضبط تر # ~~تمافتم، در حملد امور دینی. وحمادبن سلمه گفته است که : مقاتل بن حیان # ~~از اخبار ابرار وصالحترین چوانان اهل بصره یود . اهالی ولابت بلخ سعی # ~~بسار و اهتمام بیشمار میدول داشتند، تا[84 وی ر اوالی بلخ گرداندند، و # ~~مدتی ms033 دراین شهر ، احگام دینی و ملکی را برحسب دیانت، به تغازمیرساند ~~PageV01P075 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0108.png) # ~~و همه خلق در پناه عدل او مرفه و آسوده روزگار می گذراندند.( و حق ر! # ~~سحانه و تعالی شکر و تنا می گفتند)1و در حکایت آمده است که روزی به # ~~تزدیک عمر عبدالعزیز رحمهالله اندر آمد. پیری دید خوم روی # ~~معنبر بوی صبیح الوجه تقی الخد سر برزانوای ) مبارک (عمر) عبد العزیز # ~~نهاده ، و استر احت کرده : و هر زمان بر سسل ماسطت و معاشرت (عمر) # ~~عیدالعزیز را می جنیاند . چون زمانی ببود ، آن شیخ بیرون . فت . مقاتل # ~~سوال کرد که: ما امیرالمومنین! آن پیر ماهروی کسه سر بر زانوی # ~~امیر المومنین نهاده بود که بود ؟ گقت : تو وی را دیدی با مقاتل ؛ گفت ~~: # ~~دیدم، بهسوگندث تاکد کرد که دیدی: گفت دیدم. گفت: لاالد الاالله ، ~~مالنه # ~~الذی لااله الاهو، که تووی رادیدی (نشسته) اسر برزانوی [85 من نهاده # ~~مرا می جنیانسد : مقاتل حات نیز سوگند باد کردکه من ویرا دیدم . عمر # ~~عیدالعزیز گفت : آن پیرنورانی خضر بود علیه السلام ، آمده بود تا مرا # ~~اوامسر و نواهی تعلیم و تلقین کند . عمربن عیدالعزیز دانست که # ~~نا دروی صفایی و نزاهتی ناشد ، خواحه را به وی ننمایند . چون # ~~معلوم و مقر. شد ، که او را آن درجتو پایگاه هست ، او را احترام و # ~~اهتزاز بسیار ارزانی داشت وگفت: اگرهمین جا مقام کنی وهمچناتک خواجه # ~~خضر) ما را تعلیم و تلقین می فرماید اکرام فرمایی ، عظیم منت باشد . # ~~مقاتل بدین التماس التفات ننمود و گفت: باامیر المومنین! از این کارکه ~~ترا PageV01P076 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0109.png) # ~~افتاده است مرا ازاین بهتر کارکه هست . عمرگفت : دراین شهر ترا نظیری # ~~نسست، و اگر تو ازاین شهر بیرون روی، اهل این شهر ودیار ضایع ماتند. # ~~بعد از آن کتاب المسسرهآ را به وی داد [86] که بیت المالی را بر ارباب # ~~استحقاق قسمت فرمای ، تا به یمن سرکت تو م ضعفا ومستحقان راحظی و # ~~نصیبی و ms034 سعت عیشی یدندابد. اجابت فرمود. # چنین گویند که: روزی مقاتل بن حیان ، بهنزدیک عمر بن عبدالعزیز # ~~هدیهای فرستادومقدارقیمت هدیه شست درم یود تا هفتاد درم . عمر فرمود # ~~که: اگر نه آنستی، که او این هدیه را به نزدیک من ، خاص از برای خدا # ~~فرستاده نه به امیدی و نه به بیمی . والاهرگز این هدیه را از وی قیول # ~~نکر دمی. و چنان منقول است که مقاتل با وجود زهد و تقوی بیاعی دیبا و # ~~حریر کردی و از آنجا مایحتاچ خود کفایت کردی . # و در تواریخ آمده است که مقاتل چنین می فرمودکه : پدر من والی # ~~سمرقند بود ، مه خدمت وی میرفتم در روزگار حجاج . چون بهری رسدم # # شنوده آمد که : سعد جبیر2 آنجا مختفی است و از %~% 87 بأس و سیاست # ~~حجاج کسی او را نمیتواند دید. به لطایف حل او را پیدا کردم وبه نزدیک # ~~حجاج رفتم، و او را از شر او مخلص گردانمدم . # و از عرائب حدیث که او نقل کرده است بکی آن است، که ابوهریره PageV01P077 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0110.png) # ~~روابت کرده است از مهتر عالم علیه السلام و هوما قال صلی الله علمه و ~~سلم : # ~~* ورحور العین قیضات الئمر وفلق الخبز . بعتی کابین حوران وصداق این # ~~باکان است که مشتی خرما به مستحقی رسانی ، ول نانی به محتاجی دهی. # ~~وهم راوی این حدیث مقاتل است کد: اوصدق السوال فافلح من ردهم یعنی: # ~~اگرسایاان در سوال راست گوی باشند ، کسآنی کد ایشان .ا اجابت نکنتددر # ~~دتسا ید متل آن مبتلا گردند ، ودر آخرت بد عذاب و عتاب ماخون (و) # ~~أر فتارگر دند . # و مقاتل وحمدالله می گویدکد: د. زعانی که قضای بلدهٔ‌ طید سمرقند # ~~بد من مفوض گشت 88] روزی به مطالعهآ احادیثی کد ا: سعید حییرسماع # ~~داشتم بد روایت ابوهریره بدین حدیث رسیدم که: ثلث من کهن فید فهومناقق: # ~~اذا حدیث کذب واذا آتمن خان ، واذا وعد خلف . بعنی سه چیز است که آن # ~~ز خصائص افعال ms035 واقوال منافقان است بکی آنست کد : هرسخن که گوید # ~~دروغ گوید . وچون اورا امین دارند خسانت کند . وچون و عده دهد خلاف # ~~کند. مقاتا می گوید که ازاین حدیث منغص خاطر گشتم و متفکر و مغموم # ~~سر یرزانوی غم واندوه ماندم وبا خود میگفتم کد: از این سه خصلت، کدام ~~PageV01P078 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0111.png) # ~~مؤمن تواند که ایفا نماید1بقضای سمرقند را ترک کردم و یدبخارا رفتم و ~~از # ~~علما وکبرای بلدهٔ‌ فاخره سواز کردم ، جواب شافی داپذیر حاصل نشد . از # ~~آنجا به مرو هجرت کردم و از اهالی آن شهر معظم استکشف [89] واحب # ~~دیدم، فرجی به حاصل نامد . از آنجا به نشابور رفتم ، و شرابط اقتباس بد # ~~حای آوردم ، مرهمی نافتم. دراین فکرت روز گارگذراندم و اطراف دیار # ~~را درطلب این معنی مساحت کردم تا شنمدم که: شهر بن حوشت بد چرحان # ~~است: شاد شدم و بدخدمت او رفتم ، و قصهآ خویش عرضه داشتم ، و از معنی # ~~حدیث و مراد آن پرسمدم . گفت : ای برادر عزیز!از آن زمان که این حدیث # ~~بهمن رسیده است همحنانک گویی دانه ای بر تابدبر باناست ، همواره در این # ~~خوف و خطر ماندهام . برتو بادا که این خبر از سعمد جبیر سوال کنی . # ~~و سعید درشهرری متواری است ، او را طلبکن ، واز وی سوالکن ، ومراو # ~~خود و حملهآ مومنان را حاصل کرده از اینرنج خلاصکن . از آتحا بهری # ~~رفتم و سعد را طلب کردم ، و قصه شرح دادم و ازاین معنی چیزی # ~~پرسیدم. گفت: ای بر ادر! از آن زمان کداین حدیث بدمن رسیده است ~~مانندکرم # ~~سر که، در سر که دایم سرگردانم ، و از خود و از جملد مسلماتان ترسانم. ~~کد هیچ PageV01P079 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0112.png) # ~~کس ازاین سه خصلت به تمام وکمالمبرا نتواندبود . برتو باد که نزدیک حسن # ~~بصری روی، و ازاین سر از وی استکشاف کنی. امسد میدارم1 که به مقصود # ~~بازگردی ، و مرا و خود را و مسلمانان را از این عم بیرون آری . از ms036 آنجا # ~~مدبصره رفتم و به حضرت حسن شتافتم، و فصه سمرقند از آتجا که انقطاع # ~~کردم و به مخارا رفتم ، حمسع حالات گذشتد حکابت کردم. حن گفت : # ~~برحم الله شهرا و سعمدا بلغهما نصف الخبر ولم یبلغهما النصف . بعنی ~~خدای # ~~برشهرین حتوش و سعد جییر رحمت کناد ! که نمه خر بهایشان رسده # ~~است و یک تسمه ترسیده است. و این قصه بمان کرد که چون رسوز 91 علسه ~~السلام # ~~این حدیث فرمود ، دلهای صحایه رضوان الله علیهم احمعین اند یشد مند # ~~شد ،و از حضرت رسالت دیگر داره نمی یارستند پرسد . به خدمت فاحلمه # ~~رضی النه عنها رفتند واز این حدیث و مشغولی بواطن خویش بافاطمه حکابت # ~~کردند. فاطمه رضی (الله) عنها به خدمت مهتر رفت، و قصه بازگفت . رسول # ~~علمه السلام فرمود: تا منادی کردند که صحایه حمع شدند. و رسول بر بالای # ~~منیر رفت و روی به صحایه کرد وگفت : ای مردمان! آن خیری که از من # ~~مه شما رسیده است و هوقوله: ثلث منکن فیه فهو منافق، اذا حدث کذب، # ~~و اذا آتمن خان، و اذا وعد خلف. مراد شما مسلمانان تستد ، و از این ~~PageV01P080 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0113.png) # ~~حدیث منافقان مقصودند که منافقان با من می گفتند که به خدای ایمان # ~~ما همچونایمان تواست ، و تصدیق دل ما همچون تصدیق دل تواست . # ~~خدای تعالی این آیت فرستاد کسه : اذاجاءک المنافقون الی قوله بشهد ان # ~~المنافقین لکاذبون . واما آنچه گفتم که: چون امانت قبول کنند خیانت ~~کنند. # ~~نماز و روزه و چملهآ دینات امانت است ، و ایشان خانت کردند، تا خدای # ~~فرمود : بخادعون الله الی آخرالآیه . و در حق ایشان فرمودند : فویل # ~~للمصلین الذین هم عن صلاتهم ساهون الذین هم یراؤن . و اما آنچه گفتیم # ~~که: وعده خلاف کنند3. آنست که: ثعلیه بن مال به نزدیک من آمد و گفت: # ~~ای رسول خدای ! مرا آرزوی آنست که در صحرا ها (و) بوادی نشنم ، # ~~گوسفند چندی دارم می چرانم. دعاکن ms037 تا خدای تعالی برکت دهد . دعاکردم # ~~نمو و کثرت ظاهر گشت تا به حدی که راه های فراخ بر مردم تنگ # ~~شد. من از وی صدقات واجبات 93 طلب کردم ، بخیلی کرد و ابا آورد و # ~~فرمان را انقیاد ننمود. خدای عزوجل این آیت فرستاد درحق وی و هوقوله # ~~جل جالاله : و منهم من عاهدالله لئن اتانا من فضله لنصدقن الی قوله ~~PageV01P081 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0114.png) # ~~فاعقبهم نفاقا فی قلو بهم الی یوم یلقونه بمااخلفوا الله ماوعدوة . ~~صحاید رضوان الله # ~~علیهم شاد شدند ، وحق را جل جلالد شکرگفتند ، و جملد به بکبار تکبیر # ~~گفتند و مال بسار عطا دادند . # شخ الاسلام واعظ می گوید کد: همین شرف ومنقبت و بزرگی مرمقاتل # ~~حانرا سنده است کد چون در راه دین مسئله مشکل شد ، او اقصی البلاد # ~~خراسان راو عراقین و ماوراءالنهر بگشت، و در کشف و توضیح آن مبالغتی # ~~هرچد تمامتر بدجای آورد ، تا به مقصود و مطلوب خودبرسید و ترک قضای # ~~بلدهآ سمرقتد از لوازم شمرد. # الشیخ السادس # شیخ ششم5از این پاکان[94] عطای خراسانی است ووی از تابعین است # ~~و معروف و مشهور است و کنت او عطابن میسره ابومسلم است و چتین # ~~گویند کد: وی موالی مهلب است. و برادر وی سلیمان بن مسره است . و ~~PageV01P082 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0115.png) # ~~اصل ایشان از جوزجانان است از آنجا مه بلخ نقل کرده است. وعطا درسنه # ~~بسار روایت کرده است از عیدالله عمر و عبدالله عباس و ابوهریره و ابو # ~~امامه و عقبه بن عامر رضوان الله علیهم اجمعین . سماع صحیح در جمیع # ~~علوم از تابعین روشن و محفوظ داشته، همحون ابو ادریس خولانی و حسن # ~~بصری و یحیی بن یعمر و نعیم بن ابی هند وعطابن ابی رباح وعکرمه . # ~~می فرماید که : علمای خراسان و عراقین را دریافتم و با ایشان مشاورت # 1 - پ: خمسو مائه؟ لاولب : خمسین. %~% 2- رک: ص 24 %~% 3- وک: ص # 2- ایوهریره عبدالرحمن بن صخر (21ق، ه 9ه ه) صحابی وراوی 4ه ms038 # # دیثکه در سنه 4 ه مسلمان شد (الاعلام 6/80) %~% 5- ابوامامه صدی بل ~~حیلان # ~~ابنه هب باعلی صحابی و راوی *25 حدیث در صحیحین متوفا در شام 81 ه ~~(الاعلام # ~~29172) 6- عقبه بن عامر بن عبس بن مالک جهنی از بزر گان صحابه که ~~دوسنه # ~~44ه وآلی مصر بود، و در 58ه در مصر بمرد، وی یکی از جامعاننا قر ~~وراری 55 # ~~حیدبث است ، در قاهر مجد عقبه بن عامر نزد گور او معر وخست ب7 و # ری ری ی.ی واریار PageV01P083 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0116.png) # ~~کردم [95] که سکون و استقامت کجا بهتر باشد ؟: به شام اشارت گردند. # ~~و از عیدالرحمن یزیدبن جابر منقول است که ما همه حمعی به غزا میرفتیم # ~~در خدمت عطای خراسانی . و وی همه روز به غزات مشغول بودی و شب # ~~نماز گزاردی . و چون ثلث شب با نصف شب بگدشتی ، متادی کردی : با # ~~عیدالرحمن ! ویا با یزید ! و با هشام! قوموا و توضؤا وصلوا فان قیام ~~هذا # ~~اللسل و صام هذا النهار ابسر من شراب الصدید ومقطعات الحدید، الوحا # ~~الوحا . النجا النجا2. بعنی ای دوستان و برادران! بر خیزید و استعداد ~~نماز # ~~نسازید، و نماز نگزارید ، و روزها را نگاه دارید! که روزهآ روز و نمازش # ~~مرشما را آسانتر، از شراب صدید را تجرع کردن و آهن پاره های آتشین # ~~خوردن . زود باشد ! و راه نجاح و نجات را سلوک کنسد. آنگاه او به نماز # ~~96 مشغول شدی. وگاه گاه مافقرا مجالست کردی. واحادیث یسانکردی ، # ~~و از آن احادیث یکی این حدیث است، که عطا از ابوعمران جوتی روایت # ~~کرده است واواز عأ یشه وضی الله عنها: انهاقالت کان احب الاعمال الی ~~رسول الله # ~~اربعة : عملان یجهدان نفسه و عملان بجهدان ماله . فاللذان بجهدان نفسه # ~~فالصوم و الصلوة و اللذان بجهدان ماله فالجهاد و الصدقه بسعنی دوست # ~~داشتهتر به حضرت رسالت چهار کاراست . دو از آن بر نفس است و دو از آن ~~PageV01P084 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0117.png) # ~~برمال است . و اما ms039 آن دو کد برنفس است : نماز و روزه . وآن دو که بر # ~~مال است: یکی جهاداست و یکی صدقه. اللهم و فقنا بفضلک و کرمک. ### | الشیخ السابع # شیخ هفتم متوکل ابن حمران القاضی است. ووی نیز ازتایعین # ~~است . وانس مالک را رضی الله عنه دریافته است و کنیت وی ابو عبدالجبار # ~~است،و به عز شهادت مشرف شده است در بلخ فیسنه اثنین و اربعین (و) # ~~مائه و تربت وی درکوی متوکل است و آن کوی به وی معروف است . و # ~~ابراهیم بن طهمان می گفتی که: متوکل تا بزیست بادشاه وار زیست ، و چون # ~~به عالم ا خرت نقل کرد شهیدشد، و در روزشهادت نودساله بود. و بعضی ~~گویند: # ~~صدو چهار ساله بود. و قاضی بلخ بود مدت پنجاه و دوسال. وگویند در مسجد # ~~مقبری حکم کردی و گفتی: دراین مسجد قبر پیغامبری است و من به جوار # ~~وی تبرک می کنم، و گاه گاه بر لفط میارک میراند که: مان این مسجد و ~~مسجد # ~~کمان گران تربت پیغامبری است. و یکی از بزرگان به خواب دید ، که # ~~ترازوها بشکستی، بامداد متوکل شهید شد . وعمر بن میمون[94 می گفته # ~~است که بههیچ وقتی، به حضرت سلطانی یا پادشاهی، ایمهای جمع نگشتی ، # ~~که کسی را جز از متوکل یارای این بودی که سخن گفتی. PageV01P085 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0118.png) # و منقول است که : متوکل از اهل کرماناست، قتهآ اورا یگرفت # ~~و امیر لشکر گرداند. و چون به چغانیان رسید ، قضای آن دیار به وی # ~~تفویض کرد ، و بعد از آن هم قضای بلخ بدو تفویض کرد . وچون ابومسلم # ~~خروج کرد، اهل بلخ به قتال وی بیرون آمدند ، و اسر حیان (؟)5 محاریت # ~~کرد واهل ملخ منهزم گشتند، ومتوکل وهردو هقاتل و ابن الرماح رحمدالله # ~~به طرفی مختفی گشتند.. ابو داؤد امان نامه نوشت و به نزدیک ایشان ~~فرستاد # ~~چسله بامدند . ابو داؤد را گفتند که : متوکل را به شمشر بگذران. او # ~~متوکل را خطاب ms040 کرد که: برما خروج کردید، و بربوی ما شمشیر کشیدمد. # ~~متوکل گفت: حقوق ایشان درذمه99آ مایسیار بود، آنرا به وفا میرساتدیم # ~~اکنون حکم به دست شماست ، او را رها کردند ، و قضای بلخ را به وی تفویض # ~~کردند . مشاورت کرد بعد از آن تقلد قضا فرمود ، بهشرط آنک ذکر اورا # 1- رک: پاورٹی ص7ا %~% 2- ذو لب: وسید ند. دز باده چعا ارقی PageV01P086 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0119.png) # ~~برمنابر نگویند و گواهی گماشتگان والی نشنوند ، وآنچه والسی و اهل # ~~لشکر از مال و متاع مسلمانان گرفته باشند، به ارباب ایشان تسلیم ~~نمایند. # ~~و براین قرارگرفت ، تا روزی خلیفه مثالی نوشت، که آنچ که مخصوص به # ~~خواص ماست حکم نکند. بر ظهر مثال نوشت که: ان الله بامرکم ان تؤد و ~~الامانات # ~~الی اهلها . و یلز به حضرت خلافت فرستاد. روزی دوکس به حضرت او # ~~خصومت کردند. بکی از اصحاب امیر شهر بود، شهادت وی را قبول نکرد # ~~و فرمودکه : ویرا از آن کوی بیرون کردند . خبر به والی رسید، قاصد # ~~فرستاد واو یدنمازمشغول بود، ویرا برداشتندو به قند بردندمومدت چهل # # روز حبس کردند. روزی اهیر %~% او را خطاب کرد، که بر بالای منبر # ~~مرا دعاگوی، و شهادت من همول کن. گفت نی . والی بهسوی وی حملد برد # ~~تا بکشد، گفت: فردای قامت به حضرت عزت جهت خون خود باتوخصومت # ~~خواهم کرد.* بعضی گویند که گفت : توآنی که از خدای می خواستم و می گفتم ~~: # ~~بارخدا با : از تو میخواهم که شهادت من بردست دشمنی از دشمنان خود # ~~گردانی . او بمستاد . دیگری در آمد . متوکل آن مرد را یکشت. ده مین # ~~در آمد هم بکشت. سیومین در آمد .متوکل گفت : بگذار! تا دو رکعت نماز # ~~بگزارم. بماندش. در رکعت اول یس خواند، و در رکعت دوم آمن الرسول. # ~~چون اینجا رسید که: غفرانک ربنا و البیک المصیر8. گریه بروی مستولی گشت ~~. PageV01P087 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0120.png) # # آوازگریستن بلند شد. بفرمود تا وی را بیرون آوردند . %~% حباضران # ~~از وی سؤال ms041 کردند، که خود را چگونه یافتی؟ و دل تو برچه قرار گرفت : # ~~متوکل گفت: اگر خلیفه برراست من باشد، و و الی عهد بر چپ من. مرامقر ~~راست # ~~که بیاذن و ارادت مالک الملوک هیچ کس ضرری نرساند . آنگاه والی # ~~بفرمود تا نطعی بیاوردند و هردو دست ممارک او را بریدند ، و هردو پای # ~~وی را جداکردند، و سر آن محتشم را از تن جدا کردند، و در آن زمان که # ~~جلاد میخواست، که او را گردن زند گفت که: گردن در ازکن. فقال اترید # ~~ان اعینک علی قتلی ؟ یعنی خواهی که ترا برکشتن خود معونت کنم ؟ و # ~~می گفت لااله الاالله محمدر سول الله. چون اورابکشتند، و به خاک دفن ~~کردند، مدتی # ~~دراز اهل شهر درهای دکان بر بستند و تعزیت او بهو اجبی بداشتند ، ودر ~~آن # ~~زمان که جنازه او برمی گرفتند، عین فصل تموز[ 102 بود، بارانی عظیم ~~بارید # ~~و آثار رحمت ظاهرشد. وگویند که: ابوداؤد که والی شهر یود، روزی اندر # ~~خانهآ متوکل اندر آمد ، و متوکل برسر تنور نشسته بود ، کنیزکی که نان # ~~مییخت گفتش: آن پوست را که خمیر در وی میپیچی بینداز ، تا امیر بر # ~~وی نشیند. و در آن خانه خری بود بسته3، و کاهواره و بچه در آن گاهواره. # ~~گفت: یا ابوداؤد! ترا همچنین خانه هست، همه خیرات در او جمع؛ آنگاه # ~~کاسهآ طعامی که در دست داشت به والی داد وگفت : با ابوداؤد! بخور که # ~~حلال است . ابوداؤد از آن سخن در خشم شد و همچنان به غض از آنجا # ~~بیرون رفت . ومتوکل هیچ التفات نکرد وگفت : این مانند غضب فرعون ~~PageV01P088 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0121.png) # ~~است با موسی. و بعد از آن متوکل را بکشت ، ابوداود از بامی دراعماد و # ~~میخی درشکمش رفت ودر آن زجر و زحمت بمرد. ### | الشیخ الثامن # شیخ هشتم مقاتل بن سلمانست . ووی مفسرو محدث وصاحب التصانف # ~~بود. و از محمدبن سیرین و عطاین ابی رباح ومحمدبن المنکدر ms042 و نافع # ~~احادیث روایت کرده است، وکنت وی ابوالحسن است و وفات وی بدبصره # ~~بودست بدعبادان فی سند ثمان و خمسین و مائه ومقاتل بن سلیمان روایت # 1- لاواب: بخست . %~% 2- مقاتل بن سلیمان بن بشیر بلخی از موالمی ازد از # ~~اعلام مقسران است ، که به بصره آمد ودر یلخ حدیث درس داد و در سنهآ .15 ~~ه در یصره # ~~مرد، او را مترءک الحدیث دانستداند ، این ندیم گوید: وی از زیدیه و ~~محدثین وقراء # ~~بود . تأنآیفات او التفسیر الکبیر و نوادرر وروی ففریه وفتشابه القرآن # ~~والناسخ والمنسوخ والقراآت والوجوه واننظایر وغیرهاند. (وقیات الابمیان ~~6/112 # ~~و تهذیب279/10 ومیزان الاعتدال 196/3 وتاریخ بغداد 160813 وقبول ~~الاخبار # ~~(خطی) والجرح والتعدیل4 م قسم اول . والاعلام م2اوالههرستقا) یک نسخهآ ### | -1بو بکر PageV01P089 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0122.png) # ~~کرده است از تقلهٔ‌خود، که مهتر عالم علیه السلام فرمودکه : اوحی الله ~~تعالی # ~~الی موسی بن عمران ان آمر بنی اسرائمل اذا قدموا موایدهم آن بتقربوا # ~~عله بالملح فیفتتحوا به ویختموا به فانهم اذافعلوا ذلک دفعت عنهم سبعین # ~~باما من الداء ادناها الجدام . معنی چنین باشدکه : ملک تعالی وحی ~~فرستاد # ~~مه موسی علسه السلام، که بفرمای بنی اسرائیل را، تا چون مایده حاضر ~~کنند، # ~~افتتاح به نمک فرمایند، وختم کنند هم به نمک ختم کنند هر گاه که این ~~سنت # اقامت کنند، هفتاد درد و سماری را از آنکس دفع گردانیم ، که # ~~کمینهٔ‌ آن جذام باشه . و مقاتل بن سلیمان در علم قر آن و تفسیر و ~~انواع # ~~علموم یگاند بود و در فقاهت نشاند . و مکی بن ابراهیم می گفته کد : ~~فواید # ~~مقاتل بن سلیمان را میخواهم که بنویسم. دحیی بن شبل گفت که : چرا # ~~نمی نویسی ؟ و یحیی از کبرای علما وامنای فقها بود. گفت بنویس کدامروز # ~~بر روی بساط: کسی بدکتاب خدای از وی عالمتر نیست. و مقاتل هم عالم و # ~~همزاهد و عابد وهم ناسک بود. حکایت کنند که وی در قافله (یی) بود،و ~~بهراهی # ~~میرفتتد منادی کردتدی که ms043 در شب فرو میباید آمد و هشیار بود، که # ~~برراه شیر است، تا کسی را هلاک نکند. قافله همه فرود آمدند، وی فیز به # ~~نماز مشغول بود تا به وقت صبح . بکبی از حاضرآن گفت که : همه روز راه ~~PageV01P090 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0123.png) # # رفتی و همه شب نما: گزاردی و نفس %~% رنحه داشتی! فنم سویعه # ~~واضطجع ! فقال للرجل : هل رأیت احدا ان بنام بالسحر بعنی ساعتی # ~~بخسپ! و پهلو بر زمین بنه، و به خواب ره. گفت که: هر گزعاقل را دیدی، # ~~که به وقت سحر خهاب کند ؟ وهمواره مناقب و محامد ابوحتفه گفتی: و # ~~اموحنیفه را پانزده منقمت است که هیچ کس را در آن شرکت نست، ازاهل # ~~زمان وی. ابومعاذ می گوید که : از سفیان ثوری سوال کردم، در تفسیر ~~مقأتل # ~~چه می گویی: گفت که : در تفسیر مقاتل است . و ابومطیع 6 گفته است که : # ~~از عباد بن کثیر شنودم که گفت که: برروی زمین کسی داناتر از مسردوال- # ~~دوز یعنی مقاتل نست . وهیچ سوال نکردم از کتاب خدای، کدهمه را حواب # ~~نگفت. چنانک مرا حقیقت شن . و سفیان ثوری رحمدالله می گفته است که : # ~~اگر تفسیر مقاتل از سماع است عجب است، و اگر از رای خود گفته است # ~~عجبتر است. 6ه # وشافعی رحمدالله میگفت که: الناس کلهم عبال علیابی حنیفة فی الفقد، ~~PageV01P091 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0124.png) # ~~و علی مقاتل فی التفسیر وعلی زهیر فی الشعر ، وعلی محمدبن اسحاق # ~~فی المغازی، وعلی الکسائی فی النحو. بعنی مردمان عیال ابوحتقه اند ~~درفقد، # ~~و عیال مقاتلند در تقسی، و عیال زهیرتد درشعر، و عیال محمد اسحاقند در # ~~مغازی، وعیال کسائی در نحو . # و از عبدالله مبارک سؤال کردتد که : حال مقاتل بن سلیمان چگونه # ~~است؟ فره ود که: به ما چنین رسیده است که عبادات مفروضه را که درمدت # ~~ز تدگانی او بوده ، سه مار اعاده کرده است. و مسیب زیاد می گوید که: # ~~مقاتل بن حسان را دیدم، که رکاب مبارک مقاتل ms044 سلمان را میگرفت ، تا وی # ~~بر مرکب سوارشد. ویمی گفت: بمان کد من کراهت می دارم. مقاتل بن حیان ~~PageV01P092 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0125.png) # # می گقت : تا من زندهام و تو در صف احیا باشی ، دست %~% از ر لاب # ~~تو تدارم. # و مقاتل من سلمان در مسجد جامع تفسیر وکلام و احادیث درس # ~~می گفت. و یکی از احادیث این است که روایت کرده است مقاتل از مهتر # ~~علسه السلام که : من صام رمضان و ستةابام بعده من شوال فکانما صام ~~الدهر . # ~~بعنی هر که ماه رمضان را روزه دارد و شش روز دیگر از شوال با آن ضم # ~~کند ، چنان باشد که گویی همه ایام را روزه داشته است اللهم و فقنا # ~~بکرمک و جودک. ### | الشیخ التاسع # شیخ نهم از مشایخ بزرگ ابراهیم بن ادهم بن منصوراست و از مفاخر # ~~این شهرمیارک است ودر اقالیم جهان مشهورست ، وقدوهآ زهاد است وقطب # ~~اه تاداست، و با سلطنت و پادشاهی و چاه وحشمت و جوانی، آخرت را بردنیا # ~~اختسارکرده است . وکنیت او ابو اسحاق است ، وفات او و سفیان ثوری در # ~~سنهآ أحدی و ستین (و) مائه بوده است.8 PageV01P093 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0126.png) # فضل بن موسی میفرماند که : پدر ابراهیم ادهم بد حج میرفت ، و # ~~مادر ابراهیم حامله بود ، او را با خود بیرد . چون به مکه رسید ، در ~~ابام # ~~حج ابراهیم متولد شد. مادر ابراهیم او را به آب زمزم مشست ، و در ~~خرقاهآ # ~~سپید لطسف در بسحسد ، و در کنارگرفت، و به گرد حرم طوف میکرد ، و # ~~خالایق درزیر ناودان کعبه جمع شده بودند، و هر کسی حاجتی رفع می کردند. # ~~پدر و مادر او آتجا رفتند، وابراهیم را آنجا بردند، و ازایشان دعا ~~التماس # ~~کردند. ملک تعالی اجایت کرد، وکارش بساخت و به جایی رسید که: چون او # ~~بهنماز ایستادی، حملهآ زهاد و عباد ازخصوع وخشوع اوعجب میداشتندی. # ~~از ابراهیم سوال کردند که : سکوت اولستریا سخن گفتن؟ فرمود که: # ~~سخن برچهار وجه است: ms045 یکی آنک فی الحال نفع آن یه تو رسد ، ودر آخر # # احتمال خطری وزحمتی متوقع %~% %~% باشد اینجا خاموشی بهتر. دوم # ~~آن است که . در زمان گفتن خیری نیاشد و در زمان آبنده ، سعادتی # ~~منتظر نبود، و چون گفته شود به ندامت وغرامت ماخون شود . ابنجا بهمد # ~~حال خاموشی فاضلتر . و سیوم آن است که: نه اول رجای نفعی باشد و ند # ~~در آخر هم ضرری ، ابنجا نیزکم گفتن اولستر، تا کرام الکأتیین را زحمت # ~~نوشتن نباشد و گوینده را زحمت گفتن و خواندن نبود. حهارم آن است کد: # ~~اوابل و اواخر آن به خیر باشد . اینجا سیاید گفتن، تا خیرات و بر کات ~~آن # ~~بهگوینده و شنونده برسد. روزی یکی ازمریدان ایراهیم به حضورا براهیم ~~PageV01P094 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0127.png) # ~~می گفت: فلان کس بر اهل هوا و بدع غالب است. ابراهیم گفت: هرگه حانبت # ~~سلامت وراه راست و استقامت گیرد، هر آینه براهل غوایت وضلالت غالب # ~~آید. ابراهیم را سؤال کردند که: درشام چند سال مقام کردی؟ گفت # ~~چهارده سال. و به شام رفتن منو با شیدن، از برای غزا ء جهاد نبوده است، # ~~از آن جهت درشام چندین مقام کردم ، تا از نان حلال سیرگردم. و گاه گاه # ~~بر لفظ میارک راتدی، که هر کس که زبانرا ازغست مسلماتان نگاه نمیدارد ، # ~~با ما صحبت ندارد . وهر که به لغت تازی سخن تواند گفتن و بهزبان دیگر # ~~بیضرورت سخن گوید، از ما دور ماد. # ~~بوقییس بود ندوسخن اولیا واو ادمی گفتند. ابراهیم فرمود که: مرخدای را # ~~بندگانند، که اگر یکی از ایشان مرکوه راگوید، که از هم جدا شود، درحال # ~~از هم جدا شود. و احزایش فرو ریزد . در زمان کوه بوقبیس در حرکت و # ~~جنیش آمد، و خواست که برهم زندواز بیخ برود ،ودر زیر قدم ایشان می ~~لرزید. # # ابراهیم چون آن حال مشاهده کرد، پای برزمین زد و گفت: %~% یاکوه! # ~~ساکن باش! درحال آرام یافت . # ابراهیم را سوال کردند که: ms046 این شرف و منقت به چه بافتی؟ گفت: # ~~به سیب آنک محب حضرت جلال اوگشتم، واز همه خلق تبراکردم و بهوی تولی # ~~کردم، و با خلق خدا شفقت پیشه ساختم، و مر نعمت های او را شکرگفتم ، ~~PageV01P095 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0128.png) # ~~و هرگناهی که کردم، استغفارکردم و توبه کرده. ابراهیم قدس روحه روری # ~~با جمعی درکشتی نشست و بهسغر دریایی رفت . ناگاه بادی تند برخاست، و # ~~امواج هابل پدید گشت و خوف آن شد که همد خلق غرق شوند . و مردم # ~~متاع وکالا از کشتی بیرون انداختند و ابراهیم خاموش بود . گفتند : ای # ~~براهیم الغیاث! چرا دعا نمی کنی؟ روی سوی قبلهکرد، و هردو دست سوی # ~~آسمان رقع کرد وگفت: با اول قیل کل شیء، و یا آخر بعد کلشیه،و یا لیس # # لآخریته فناء ولس لاولستد نهایه ، ما من بطشه شدید و %~% 1عفوه قدیم # ~~و ملکه مستقیم ، با من اظهر الجمیل وستر علی القبیح! با من لم تعجل # ~~بالعقوبة، اغثنا باربنا! قال عزمت علیکم لمافعلت ، فسکن البحر. و فی ~~روایة # ~~سمعوا هاتفا یقول : یخافون و فیکم ابراهیم؟ چون از این دعا فارغ شد ~~دریا # ~~قرار گرفت . و گویند که: آوازی شند10 که مترسد از غرق و هلاکت ، که # ~~ابراهیم در میان شماست. و اگریکی از این صدیقان ومریدان خاس ابراهیم را # ~~کیاب آرزو کردی، شیری بزی یاگو سپندی به دهان گرفته آوردی و مابگر ~~فتیمی # ~~ودبح کردیمی،وهمهاز آن بخوردیمی. وچونابراهیم بخفتی افعیرا دیدندی ، # ~~که نرگسی دردهان گرفته بودی، و بدان نر گس از ابر اهیم مگس میراندی. ~~عبد الله # ~~مبارک را سوال کردند که: ابراهیم ادهم را دیدی؟ دست بر سینه خود نهاد # # و بشادب گفت: دیدم. و به آن دیدن مفاخرت و مماهات %~% میی کرد. در ~~PageV01P096 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0129.png) # ~~حکایت آمده است که ابر اهیم قدس روحه روزی به بوستانی در آمد ، آوآز # ~~می آمد از درخت تر نج1 که: با ابراهیم! کل منی . بعنی ازمن تناول فرمای ~~. # ~~لعل الله بتفضل علی. ms047 بعنی باشد که خدای تعالی ببرکت توبرمن رحمت کند. # ~~شریان شد و مویهاء اعضایش راست ایستاد . دیگر بار از آن درخت آواز # ~~حکسم است ، آنجه کند همه صواب بود ، وفضل و احسان وی بجای توسزا # ~~است3. ابراهیم شاد گشت ، واثمار و اشجار را خطاب کرد که: تعالین فجائت # ~~باغصانها فتنا ول من کل ثمر شئأ . معنی چون ابراهیم این اشارت کرد ، # ~~همد درختان میوهدار، مه سوی او سر فرود آوردند ، تا ابراهیم از هر میوه # ~~چیزی بخورد وچیزی به حاضران میداد . # روزی مریدان ودوستان ابراهیم را گنتند %~% می باید که زنی # ~~در نکاح آری تا خدمتی که باران و مریدان نتوانند قمام تمودن او قیام # ~~نماید . گفت: من با نفس خود به تنگ آمدهام، دیگری را چگوته باخود # ~~ضم کنم ؟ وگاه گاه بر لفظ مبارک راندی که : هیچ مجاهدت بر بنده # ~~دشوارتر وصعیتر ازمنازعت نفس تست، به جهت مراجعت به وطن مالوف، # ~~و این نوع ریاضت را آن کس داند ، کد ملک و مملکت بلخ را رها کرده ~~PageV01P097 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0130.png) # ~~است1 . ودر غربت مان قومی روزگار می گذراند ، کد ایشان وی را # ~~نمیشناسند ، و حق حرمت وی نگاه نمیدارند . بحیی کندی3 که ازکبرا و # ~~فضلای عسقلاناست می گوید که: ابراهیم را بوستانی داده بودم تا محافظت # ~~کند ، و من وی را نمیشناختم . روزی غلامی سامد وسی هزار درم ساورد # ~~پیش ابراهیم بنهاد . ابراهیم گفت : این ازکجا آورده (یی)؟ گفت : 5 # ~~فلان کس ازموالی شماست وفات بافته است، واین مال از وی مانده است. # ~~ائمه وعلمای بلخ آنچه حق ونصی تو بوده ، از تر که بیرون آوردهاند وبه # ~~دست من به نردیک تو قرستادند ، و این مال حلال تست، از من قیض کن، # ~~تا من خمر صحت وسلامت تو به بلخ رسانم . ابراهیم گفت : ای غلام! من # ~~از شما گریختهام ، چه بوده است ترا، که چندین متازل قطع کردی و وقت # ~~مرا شوریده کردی ؟ آنگاه یفرمود که : ده هزار درم تو ms048 برگیر، کد از # ~~بلخ تا اینجا آمدی وزحمت بسارکشمدی ، وخبر بلخ واهالی او آوردی ، # ~~وچشم و دل مرا بدیدن خود وخبر سلامتی آن دوستان روشن کردی ، وده # ~~هزار درم دیگر ببر ، و بر فقرا و مساکین بلخ صدقه کن . و ده هزار دینار # ~~دیگر بهمن داد ، که برضعفا و مستحقان عسقلان قسمت کن . و ابر اهیم # # دست بدان مال نتهاد و درمی %~% بر نگرفت ، و از آن موضع بیرون ~~PageV01P098 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0131.png) # ~~آمد و گفت : شما را پدرود کردم ، و مش او را ندیدم ، و به هر زمسی کد # ~~در آمدی ، خود را پوشیده داشتی . وچون معلوم کردندی ، که اوکیست ، از # ~~آنجا نقل کردی . و آوردهاند که ابراهیم بردهای خرید و گفت : ترا چه # ~~نام کنم ؟ گفت: هر چه مراد خداو ندست. گفت: تراچگونه جامه پوشانیم؟ ~~گفت: # ~~هر چه مراد خداو ندست. گفت: تر اچگو نه غذامقررسازیم ؟ گفت: هرچهمراد # ~~خداو ندست. پس ابراهیم گفت: تراهیچ مرادی نیست. گفت: بندهر امرآد نبود. # ~~ابراهیم گریان شد و گفت: اگر بتدگی اینست که تومی کنی . ما شایستهآ ~~بندگی # ~~نبوده ایم . چرا که بنده آنست کد مراد خود برای رضای خدای ترک کند. # ~~و چون بنده از سر مراد برخیزد ، جمله مرادات ممسر گردد . # و ابر اهیم گفتی که : چون مردی، میان قومی در آید %~% که اورا # ~~نشناسند، باید که چنان گوید (و) شنود کد گویند ایله است، و وی ابله ~~نباشد. و # ~~چندان خاموش باشد، که گویند حلیم است و وی حلیم نبود . از یحیی کندی # ~~می آرند کد: روزی ابراهیم حدیث مروت و فتوت و سخاوت می گفت، و فضایل # ~~و مآثر آن شرح میداد . با خود گفتم که : ابن خصلت را ملازمت نمایم # ~~خواستم که اول از ابراهیم بنماد نهم . هرگاه که او را مکرمتی کردم و # ~~خدمتی لازم داشتم ، اول در حق من ، اضعاف آن تقدیم نمود و هرگز # ~~نتوانستم که به خدمتی مخصوص گردم، الا که مجازاتی ومکافاتی نیکوتر # ~~وبهتر ms049 از آن ارزانی فرموده است . و معلوم گشت که ابراهیم قدس سره # ~~مافاق بالصوم والصلوة ولکن بالصدق والسخاء . بعنی بر زهاد و عباد به ~~کثرت # ~~نماز و روزه فایق وسابق نگشت ، بلکه به صدق وسخا از همه بر سر آمد. # آورده اند که: %~% ابراهیم را مردی فت کرد . در راه 118 PageV01P099 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0132.png) # ~~ژردمی او را نیشتر زد . ابراهیم اظهار نکرد، تا مضف راخبر نشود و تنگ # ~~دل نگردد. و ابراهیم ازشیهات توقف کردی و بچز حلال تخوردی. عبدالله # ~~ممارک قرموده است که ما با شست تفرازخراسان به طلب علم بیرون رفتیم. # ~~هیچکس از آن جمع باقی نماند، الا من و ابراهیم ادهم . روزی دید که # ~~مردم بسیار گرد اوزاعی نشسته بودند و او وعظ می گفت. ابراهیم فرمود کد: # ~~گرفتم که تو معلم کتاب گشتی، و حگان ترا گرد گرفتند، اگر این جمع # ~~وحلقه به نزدیک ابوهریره بودی عاجز آمدی . اوزاعی ترک آن مجلس # ~~گرفت، و سش در آن مجلس ننشست . سفیان ثوری با بزر گی و علم و ورع # ~~و تقوی ، هرگاه که به خدمت ایراهیم تشستی، از سخن گفتن احترازکردی . # ~~وهمه روزخاموش بودی و [119] چون از صحبت و مجالست ابراهیم جدا # ~~ماندی، خلق را وعظ گفتی و نصیحت کردی . و ابراهیم گفتی که هیچ چیز # ~~برشطان دشوارتر از آن نست که عالم حلیم یاشد تا اگر سخن گوید به علم # ~~گوید و اگر حلم ورزد و خاموش باشد بنابر حلم باشد نه رضا بر معصیت. و # ~~شطان چنن گوید که : خاموشی عالم برمن دشوارتر از سخن گفتن است. و # ~~هماره ابراهیم گفتی که : اعربنافی الکلام فمانلحن ولحنافی الاعمال ~~فمانعرب. PageV01P100 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0133.png) # ~~و قال سمعنا وسمع الثوری و لوشاءسکت کما سکتنا. وابراهیم رحمه ألله # ~~گفتی که: هیچ ریاضتی از ترک وطن ودفن کتب دشوارتر نست. روزی سفیان # ~~ثوری ابراهیم ادهم را گفت : با تا احادیث مطلعه کنیم . ابراهیم گفت: دو # ~~حدیث سماع کردهام، و هنوز از لوازم آن ms050 بیرون نیامدهام . سفیان پرسید # ~~کدام است:120] گفت که: من عمل بما بعلم علمه الله علما بغیر تعلم . ومن # ~~عمل لآخره2 کفاه الله امر دنیاه، و من زهد فی الدنا ، رعبالناس الیه ، ~~قال # ~~حسک ما ابا اسحاق مرتین. بعنی هرکه بدانحه آموخته عمل کند، # ~~ساموزدش خدای عزوجل اورا علمی که تعلم نکرده باشد. وهر که کار آخرت # ~~ساخته گرداند، ملک تعالی شغل دنمای او کفایت کند . و هر که روی از خلق # ~~بگرداند، همه خلق روی به وی آرند. سفیان گفتش: یا ابراهیم! (ترا همین # ~~یسنده است. و علی بکار می گوید که ابراهیم) در عراقین به عزا رفت . # ~~چون وقت قسمت غنمت شد ، از نصیبی که به او رسد هیچ قبول نکرد . # ~~مثلا میوهآ اهل روم نخورد. وی را گفتند: حالالاست چرا نمیخوری؟ فرمود # ~~که : زهد در حلال است . و ابمهآ کمار چون ابواسحاق فزاری و خلفبن ~~PageV01P101 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0134.png) # ~~تمیم ، هماره در خدمت ابراهیم ، آداب و اخلاق تعلیم گر فتند # ~~منقول است که ابرآهیم نامهای توشت به سوی ابن الرماح قاضی بلخ که: مدت # ~~سی سال است تا هرروز و هرزمان قصد میکنم، که به نزدیک تو نامه نویسم # ~~نتوانستم . از آنک چندان به خود مشغولم که به هیچ آفریده نتوانم # ~~پرداخت . ایزدتعالی ترا ازفتنههای گو تاگون عصمت ارزانی دارد، تا مرگی # ~~را کاره نباشی و دشمن نداری و السلام. # ابراهیم هماره در تفکر و تأمل بودی و چنین گفتی که: مدر من مرا # ~~درحال صغر وعده فرمودی که اگر تو امروز حدیتی یاد گیری، یه عدد هر # ~~حرفی درمی بدهم، ومن برین نسق حدیث یاد می گرفتم . ویحییبن معین # ~~گفتی که : ابراهیم در عهد خویش زاهدتر و عایدتر همه خلق بود ، و ثقه و # ~~معتمد جشان گشته بود . و ایراهیم از ثقات روات نقل کرده است # ~~معنعن با امیر المؤمنین عمر رضی الله عنه ، عن النبی علیه السلام انه ~~قال : # ~~الاعمال بالنیات . بعنی بدرستی و راستی که همه کار ms051 ها به نیت باز بسته # ~~است . وهمو روایت کرده از مهتر علیه السلام که : من غزغزوة فی سییل ~~الله # ~~فقد ادی جمیع الحقوق الی الله ، و سیاتی زمان یقولون لاجهاد فعمل ربک # ~~عهدا ان بعذب اولیک ، لایعذیه احدا من العالمین . بعنی هرکه از برای ~~PageV01P102 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0135.png) # ~~حمایت دین اسلام، درراه رضای خدای عزوجل یکبار به غزا وجهاد بیرون # ~~رود ، جمیع حقوق خدای را رعایت کرده باشد. و زود باشد که زمانه(یی) # ~~ساید، که مردمان جهاد را بر خود واجب نسنند1 . و خدای فرموده است که # ~~مرین گروه را به عذابی مأخوذ گردانم ، که هیچ آفریده مثل آن عذاب # ~~نچشیده باشند از عالمیان # به همین استاد منقول است که مهتر عالم فرموده است که: لاتملوا # ~~اعبتکم من ائمة الجورواعوانهم الابالانکارمن قلوبکم، کبلا یحبط اعمالکم # ~~الصالحه. بعنی جاه و حشمت ایمهآ جابر و ملوک ظالم در چشم میارید مگر # ~~با نکار دل، تا اعمال صالحهآ شما حمطه نگردد. و هم ابراهیم نقل کرده ~~است # ~~تا رسول صلی الله علیه وسلم که : جاء رجل الی رسول الله علسه السلام ~~قال : # ~~دلنی علی عمل بحبنی الله علیه و یحینی علمه الناس. قال صلی الله علمه ~~وسلم : # ~~اما ما بحبک الله علمه فالزهد فی الدنا، واما ما بحمک الناس علیه فانبذ ~~علیهم # ~~هذا الغثاء. بعنی مردی به نزدیک حضرت رسالت آمد وگفت : ای رسول # ~~خدای ! دلالت کن مرابر کاری کد آن کار به حضرت عزت مرادوست گرداند ، # ~~و هم مرا مردمان دوست گیرند . رسول فرمودکه : آنک ترا به حضرت # 1 صمدیت وسیلت و دلیل مودت ومحیت زهد ست در دنیا . و آنچه PageV01P103 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0136.png) # ~~ترا در دل مردمان دوست گسرداند ، مشتی خاشاک و مردار دنیاست ، که آز # ~~قارون میراث مانده است ، بنایشان بیفشان! تا بار تو سبک گردد، و ایشان # ~~ترا دوست گیرند ، # ابراهیم از حجاج بن فرافصه حکایت کرده است که : مردی را ذیدم # ~~در بیت المقدس که هر دو چشم مبارک او از ms052 جای رفته بود، و نحیف و نزار # ~~گشته. در من نگاه کرد و گفت که: حجاج فرافصه تویی؟ گفتم آری ! گفت : # ~~ای غلام! من هیچ چیز ندیدم پسندنده تر بهحضرت عزت، از گرسنگی و # ~~تشنگی . و هیچ بنده نباشد که نفس خویش را گرسنه دارد ، که حق تعالی # ~~ردای ایمان در وی پوشاند. گفتم : ردای انمان کدام است ؟ گفت : آنک در # ~~دل های مردمان او را هستی و توقیری یه ید آید ، و چملد حوائج او را # ~~مقضی [125] گرداند ، و بدان و آگاه باش! که حق سبحانه و تعالی میاهات # ~~کند به بنده (یی) که در دنیا مسل او از برای آخرت، به گرسنگی و تشنگی # ~~باشد. بعنی عمر خودرابه روزه به پایان برد، و ملایکه کهحامل عرش عظیم ~~اند، # ~~می فر ماید که بداند و آگاه باشمد، که من این بنده را بدوستی بر گرفتم ~~، و # ~~وی را ازین معنی هیچ خبری ناشد - و هم ازابراهیم منقول است که رسول # ~~علیه السلام فرمود که : المؤمن (یحبالمؤمن) حیث کان . بعنی مؤمن، # ~~مرمؤمن را دوست دارد به هرجا که باشدو به هر حال که بود. وهم از ایر ~~اهیم PageV01P104 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0137.png) # ~~منقول است که رسول علسه السلام وقتی که به سفری میرفت این دعا بر- # ~~خواندی : اللهم انی اسئلک سلامة واسلاما واماناوامانة و رزقاوغنی و ~~مغفرة . # و هم از ابراهیم روایت کردهاند که ابوهریره رضی الله عنه می گقته # ~~که : لو قلت لاازنی لخفت ان افعله . بعنی اگرگویم که زنا نکنم ، ترسم # ~~که بدان میتلا گردم . و ابراهیم میگوید که: امیر المؤمنین عمر رضی الله ~~عنه # ~~می گفته است ، که روزی بر شانی می گذشتم ، کراهت داشتم که گویم ای # ~~شبان! ازخوف آنکه نیاید که بدان مبتلا گردم . # وابراهیم نخعی هماره گفتی که : اگر ناگاه درکسی عیبی به بینم نیارم # ~~که آترا ذکرکنم ، از خوف آنکه ناگاه بدان متلا شوم . # و ازعبدالله مسعود منقول است که: اگرکسی را گویم، یا کلب!ترسم # ~~که ms053 سگ شوم. اللهم نبهنا عن رقدة الغافلین بفضلک وجودک . # ذکر بعض احواله وکلماته # قال : اتخذالله صاحبا ودعالناس جانما1. یعنی : تولی به خدای کن، # ~~و دوست و دستگیر و فریاد رس او را دان! و ازمردم بکلی تبراکن . ### | -پ. کوق ون ی نحفت ان افعله PageV01P105 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0138.png) # و ازکلمات ابراهیم است که : هر نعمتی که به تو واصل گردد ، هیچ # ~~کس را در میان مبین . همه نعمتها را برخود تاوان دان ! # و همو گفته است کد: اگردر آتش اندازیم و طاعت کنم، دوست تر از آن # ~~دارم ، که به بهشت روم ومعصیت کنم . # و گاه گاه بر لفظ مبارک راندی وگفتی : بیچارگان و مسکینان! این # ~~توا نگران دردنیا راحت می طلیند، خطا می کنند و نیابند . # و می گفته است که: آزاده و کر %~% آن است ، که از دقیا آزاد # ~~ند ، پیش از آنک ازدنا بیرون رود . # روزی پادشاهی ابراهیم را فرمود که: این مال را برفقرا قسمت کن! # ~~قبول نکرد . حاضران گفتندش : چرا رد کردی ؟ گفت : از آن ترسم که # ~~ظالمی را حاضر کنند در عرصه عرصات ،وسوال کنند که : فلان مال را چه # ~~کردی ؟ گوید : به ابراهیم دادم ، تا به مستحقان وساند . # و همیشه گفتی که : چه نیکو مردمانند این سایلان ، که بارها و # ~~زادهای ما را به راحلهٔ‌ خود ، به آخرت میرسانند . # و گفتی که : هرگاه که مه طعام خوردن محتاج میگردم، صبرهی کنم، # ~~مضطرشود . # روزی در کشتی نشسته بود، ملاح ازوی اجرت خواست. چیزی نداشت، # ~~ییرون آمد ودعاکرد . درحال دینارها وزر خالص بر سرمبارکش پاشد ، ~~PageV01P106 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0139.png) # ~~درستی چند بر گرفت و به ملاح داد و باقی را ترک گرفت . # روایت کنند که : از برای ابوجعفر %~% بک درست از آن زرکه # ~~به ملاح داده بود ، به بست هزار درم معلوضه کردند ازبرای تبرک را . # حکایت کنند که : ابراهیم بوستانی را محافظت میکرد ، و صاحب # ~~بوستان ، اورا نمیشناخت . چون دانست، که خداوند یستان اورا بشناخت، # ~~از آنجا بگر ms054 یخت و گفت: تن خود را به اجرتداده بودم . اکنون بعداز این # ~~دین را به اجرت باید داد ، ومن هرگز، دین را به دنیا بدل تکنم . # روزی او را سوال کردند که : حال تو چست ، و چگونه روزگار # ~~می گذاری ؟ گفت : روزگارمن به خیراست، مادام که مؤنت من بر کسی نمست. # ~~اما هرگاه مؤنت من برکسی افتد، ازجملهآ خیرات محروم می گردم . # و چنین گفتی: لایفلح رجل بحب اقخاذالنساء . یعنی هرمردی که دل # ~~: شهوت و محبت زتان بر نگیرد ، ازوی خیری نیاید، ودراین راهقدم # ~~نتواند زد . # و گفتی که: بنده رابه حضرت عزت، به هیچ وقت، آن قریث # ~~ومکانت به حاصل ناید که در زمان عوبت ، و دوزی از وطن مالوف . # و چنین گویند که : هماره بر لفظ میارک خودر اندی و گفتی : هیچ کس ضرر # ~~رسانندهتر به فرزندان از یدرومادر نسست ، که طعامهای لطیف می ~~خورانندشان. # ~~و جامههای نرم فاخر میپوشانند ، و آداب راه و روش وعلم وفضل و # ~~هنر نمی آموز ندشان . تا چون بدران مردند ، بعضی از آن پسران ، دست # ~~به دزدی و مال مودمان دراز کنند. و بعضی بردرگاه ستمگاران ملازم گردند، ~~PageV01P107 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0140.png) # ~~و مردمانراغمز می کتند، و عوانی را پیشه میسأزند، وخلق رامی ازارند. # سفیان توری به موضعی رسد که آن را رمله میگویند . خادمی را # ~~مه نزدیک ابر اهیم قرستاد، که بیا و ما را حدیث گوی. حاضران گفتند: این # ~~هعنی از ادب دور است ، که چون او مردی را به خود خوانده میشود . # ~~سفیان گفت که: از اخلاق ستودهٔ‌ اوشنوده بودم خواستم که130 از تواضع # ~~اوهم معلوم کنم. # روزی مردی به نزدیک ابراهیم آمد وگفت: میخواهم که ترا ملازمت # ~~کنم و خدمت وصحمت ترا غنسمت دارم. ابراهیم گفتش که: از دنبا چه داری؟ # ~~گفت: مالی دارم. گفت : برو، بدان مال مویز بخر از برای ما3. فقال الرجل ~~: # ~~کم اشری؟ فقال ابراهیم: ضم دراهمک و امض، لاتستطیع صحیتنا ، بعنی : # ~~مرد گفت که: چندی ms055 را بخرم؟ ایراهیم گفت: مال خود برگیر، و بروکه تو با # ~~ما صحبت نتوانی داشتن. # شیخ علی بکار رحمه الله میفرماید که: صحبت بسارکسان دریافتم ، # ~~هیچکس را چنان نافتم، که به او به جهت خدای ، دوستی و برادری توان # ~~کرد ، مگر ابراهیم ادهم. که او به مثابتی بود ، که اگر درمی یا لقمهای # ~~بودی، میان وی وخادم ، هیچ فرق تبودی. # روزی او را از شهر بلخ، قاصدی و مکتوبی رسید ، که فلان خویش # ~~تو وفات بافته است ، و مال بسیار مانده است . بایدکه بیایی، و آن مال ~~را در # # قمض خودآری! ابراهیم عزیمت سفر بلخ کرد ، و به دوستی که %~% ا در ~~PageV01P108 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0141.png) # ~~صحبت او بود، بدین طرف روانه شدند و به لب دریا رسیدند. ابراهیم فرجه # ~~میجست، تا طهارتکند2 . فرأی طیرا اعمی واقفا فی ضحضاح البحروتحته # ~~سرطان یتحرک فی الماء فرأی ابراهیم فی فی 6السرطان طعاما، فالقی ~~السرطان # ~~الطعام فی منقار الطیر الاعمی. فقال: نحن نطلب المیراث ، والله تعالی ~~یرزق # ~~الطیر الاعمی، فرجع و ترک. بعنی ابراهیم مرغی را دید که ناسسنا شده ~~بود، # ~~و درتگ آبی برلب دریاایستاده، و درزیر پای او سرطانی می جنبید. ابراهیم # ~~نا بسنامی نهاد. و آن مرغ میخورد. ابراهیم آن دوست را که همراه او بود # ~~کفت8 که: ما میراثمیطلبیم، و خدای تعالی، مرغ نابینا را روزی میرساند، # ~~و از آنجا برگشت. و دیگر ذکر آن میراث نکرد. # ابراهمم به مصر میرفت ، تا رشدین سعد را زیارت کند . چون به # ~~مصروسید و به دکانی بر گذشت. جامهای دید، خواست [133] که آن جامه # ~~بخرد. با خود گفت: هیهات! زیارت من تباه گردد، و آن جامهرا نخرید1 . # و می آرند که: ابراهیم کسب کردی، و از آن0 مایحتاج خود ساختی. PageV01P109 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0142.png) # ~~روزی می فرمود که: کچایید شما از عمل ابدال و مردان راه . گفتند : آن # ~~کدام است ؟ فرمود : الکد من الحلال والنفقة علی العیال . و قال: من شط3 # ~~عن الجهاد بشطر کلمة کان ms056 کمن اعان علی هدم الاسلام . بعنی هرکه خواهد، # ~~که به تیمهآ کلمه، درکار جهاد تقصسر روا دارد و در نگ کند ، چنان باشد ~~، # ~~که کویی با کافران شریکستی در ویران کردن اسلام. # و می فرمودی که: مرا ازترک طعام حلال، رجای ثوابی نیست. از آن # ~~جهت که مرا آرزوی آن نست . # روزی ابراهیم از معید خویش بیرون آمد و قدمی چند برفت ، و # ~~برفور بازگشت . سؤال کردند که: موجب مراجعت چه بود ؟ گفت که: اگر # ~~فردا مرا سؤال کنند، که فلان جای به چه کار رفتی ؟ مرا جواب نیاشد ، و # ~~خجل گردم. بدان سبب باز گشتم. # و ابراهیم می فرمود که: من احادیث حفظ میکردم ، نه از جهت آن # ~~بود، که براقران و اخوان مفاخرت کنم، بلکه از برای آن بود، که آداب # ~~علما وسیرت و روش مردان راه بیاموزم. # می آرند که : سلسمان خواص که از حملهآ باکان حضرت صمدیت # 1_ پ: کحاپمند آز؟ لاوگب : گجایید شما آز عمل . %~% 2 سپ: شط سن آ نجهاد ~~PageV01P110 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0143.png) # ~~بوده است، اگر کسی از وی سؤال کردی که: چه آرزو داری؟ گفتی که. # ~~دیدار ایراهیم ادهم. # وزی بدان ولایت، که آن بزرگ بود پرسید . سلیمان را از وصول # ~~مقدم او خبر شد، از آن شهر بگریخت ومنزوی شد. او را بسیار طلب کرد و # ~~نیافت. به تضرع و ابتهال، روی سوی آسمان کرد و گفت: اللهم انه آثر ~~رضاکعلی # ~~رضای و تقرب الیک بالمعد(منی فافعل به بعنیخم آ) . معنی چنین باشد که: # ~~بار خداما! سلسمان رضای ترا بر رضای من اختیار کرد ، و به حضرت تو # ~~تقرب نمود به دور بودن از صحمت من. جزای او به خیر گردان! # دوستان سلسمان راگفتند %~% کهابراهیم (می خواهد که)1 ترابه بیند. # ~~گفت: اگر مثلا خنزیری مرا بسند، دوست تراز آن دارم، که ابر اهیم مرا ~~بیند. # ~~حاضران گفتند: به چه سیب؟ گفت: بدان معنی که من ایمن نستم از آنک، وی ~~مرا # ~~بیند، شطان ms057 دروی با در من تزیینی کند و اعتقاد جانبین را باطل کند . # و در حکایت آمده است که: ابراهیم از سفیان، احادیث سماع می کرد. # ~~سفیان گفت که: آن مرد که من احادیث از وی سماع دارم، امروز دراین # ~~شهر است. با ابراهیم! برو و از وی نیز سماع کن! ابراهیم گفت که : # ~~سیحان الله ! من این حدیث را از برای مازار و د کان نمیخواهم . تو مر # ~~مسنده (یی) و نزد من ثقتی و معتمدی! # ابراهیم می گوید که: فقر به منزلهآ شهادت است ، یعنی جهاد کردن # ~~ما کافران و شهید شدن اعلاء همه عبادتهاست ، و مجاهدت کردن با نفس ، # ~~تا نفس مقهورگردد ، وارزوهای وی کشته شود، به منزلهآ شهادتاست . PageV01P111 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0144.png) # آمده است که : روزی منادی الغزاه الغزاه بر آمد %~% راه # ~~زا هیچ نبود ، که استعداد غزاکردی. متفکر بنشست و گفت: دوستی و برادری # ~~نست، که از وی استقراض کرده شدی. دراین اندیشه دیری مماند. آنگاه # ~~سر بهسجده نهاد ، و به حق سحانه و تعالی رجوع کرد (و گفت) واسوأتاه! # ~~و ایشمانا حاحت از غیر تو طلب کردم و اکنون به تو رجوع می کنم و # ~~استغفار واحبمیدانم . و آنگاه طهارت پاک ساخت و دورکعت نماز بگزارد. # ~~ملک تعالی و تقدس همان مقدار مال کرامت کرد، که تر تیب مرکب و سلاح # ~~و غیر آن ساخته شد. # و در کتایی معتبر منقول است که : ابراهیم ، به دیهی از دیههای # ~~خراسان که آن را بغشور میخوانند، اندر آمد ودر آنجا هیچ توقف نکرد. # ~~مریدی از آن حال استکشاف نمود و پرسد که: موجب چه بود، کهاندراین # ~~موضع توقف نکردی ؟ و زود بیرون آمدی ، و به گرما از رنج نیاسودی؟ # ~~گفت: در این دیه دو چیزدیدم و نپسندبدم. اول آنکه: پوست های # ~~خربزه بود در کویها اتداخته ، و بر آن پوست ها مقدار شحم بود، که اگر ~~PageV01P112 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0145.png) # ~~کسی یخوردی توانستی ، و این اسراقی بزرگاست. والله لایحب المسرفین . # ~~ودوم ms058 اهل بازار را دیدم، که بهوقت قبلوله به کسب مشغول بودتدی. دانستم # ~~که اگر ایشان شب تماز کردتدی، دروقت قیلوله مه خواب مشغول شدتدی. # ~~آتکاه قیضهای سنگ ریزه بر گرفت و به خادم (خود)آهییره داد و گفت : # ~~با هبیره! بگیر! بگرفت، همه زر سرخ گشته بود و گفت : برو که ما6 از # ~~برای استراحت نیامده ایم . هبیره بازگشت و از آن زر باغی خرید و وقف # ~~کرد، و امروز آن باغ معروف را «باغ وقف هسره» میخوانند. # و از لفظ مبارک ابراهیم منقول است که: هرگاه که چشم بنده از خوف # ~~حلال حق تعالی، قطرهآ آبی بررخسار براند ، نشاید که آن آبرا به خرقه و # # آستین پاک سازد . ولیکن چنان باید ، که مه باطن همه %~% اتگشتان # ~~بمالد، و آتگاه به سوی آسمان رفع کند ، که به حضرت عزت ، که هرکس # ~~که چنین کند که تقریر افتاد، حق تعالی و تقدس از شرم کرم، حاجت اورا # ~~روا گرداند دینی و دتیایی . # و به اساتید درست ابوالقاسم قشیری در رسالهآ خود آورده است که: # ~~براهیم ادهم از ابنای ملوک بلخ بود. روزی برعادت ملوک، به عزم شکار ، ~~PageV01P113 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0146.png) # ~~یه صحرا بیرون رفت، و در دشت از برای صید میگشت. ناگاه خرگوشی یا # ~~روباهی - والله اعلم - بیرون آمد. ابراهیم در طلب او می شتافت . هاتفی ~~آواز # ~~داد که: باا براهیم؛ لهذا خلقت: ام بهذاامرت؟ یعنی ای ابر اهیم اتواز ~~برای این # ~~آفریده شده (یی) یا تر این کار فرمودهاند ؟ بعد از آن از قربوس زین # ~~آوازی شنود که : والله که تو از برای این آفریده نشده (یی) و ترا این # ~~نفرمودهاند . ابراهیم از مرکب عز خود پیاده شد . شبانی بود که آنجا # ~~گوسپندان پدر او میچرانید . جبهآ پشمنه داشت . آن [138 جبه را از # ~~شبان بگرفت و در پوشید، و اسپ و سلاح جامههای (خز و دیباکه) داشت، # ~~به شیان داد، وروی به بادیه نهاد، تا به مردی رسید، که اورا اسم ms059 اعظم ~~تعلیم # ~~کرد. و به روایتی آن است که خضر علیه السلام او را گفت که: یا ابراهیم! # ~~آنکس که ترا اسم اعظم تلقین کرد، برادرم الیاس بود . بعد از آن به مکه # ~~اندر آمد. و یه صحبت فضبل عیاض مشرف شد. و در اوراد و دعا می گفت : # ~~اللهم انقلنی من ذل معصیتک الی عزطاعتک . و در مجالس وعظ کفتی : اطب # ~~مطعمک ولاعلیک ان لاتقوم باللیل ولاتصوم بالنهار. معنی چنین باشد که: ~~بار # ~~خدا با ! مرا ازذل معصیت به عز طاعت خود مشرف گردان! و گفتی که: لقمه # ~~حلال دار، و بر توگرفت نیست، اگرشب را بهقیام نیاری ، و روز را به روزه # ~~به شب نرسانی! یعنی : چون لقمه پاک ناشد ، از آن بیداری و گرسنگی # ~~فایده نباشد . # روزی ابراهیم را گفتند که: گوشت گران شد . گفت [139] ارزان # ~~سازیدش . حاضران گفتندش: به چه ارزان کنیم: گفت: به ناخریدن. PageV01P114 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0147.png) # خواجه احمد خضرویه رحمه الله می فرماید که: ابراهیم ادهم دروقت # ~~طواف گفت مردی را که : بدان و آگاه باش !که به درجهآ صالحان نرسی ، تا # ~~از شش عقبه نگذری. اول آنکه: # در آرزوها و تعمتها برخود بر بندی # و در شدت و بلا برخود بگشایی! # و سیوم : درراحت و آسایش فرازکنی، و در رنج و جهد بازکنی. # و چهارم آنک : خواب شب را نه بداری بدل گردانی # و پنجم: در توانگریرا بر بندی، و در فقرو مسکنت بر خود بگشایی! # و ششم : در امل و حرص بربندی، و بردروازهآ مرگی نشسنی و منتظر # ~~مقدم مبارک بویحین علیه السلام باشی، و استعداد راه و زاد و توشه مهیا # ~~گردانی # ابراهیم باغی را محافظت می کرد. سواری لشکری آنجا رسد، و از # ~~ابراهیم انگور خواست. ابراهیم گفت : خداوند باغ دستوری نداده است . # ~~تازیانه برگرفت، وابراهیم را میزد. واو هرزمان فرق [140 مبارک خود # ~~پنیش میداشت و میگفت: براین سربزن ! که دیراست ، که تا حق را عاصی # ~~شده است! مرد دانست ms060 که: خطا کرده است. عذر بسیارخواست و بازگشت . # سهل بن ابراهیم می گوید که : مدتی با ابراهیم صحبت داشتم . مدتی # ~~بیمارگشتم. نفقه که داشت، درحق من خرج کرد ، تا آنگاه که اثر صحت # ~~ظاهر شد، و اشتهای طعام و شراب پدید آمد. مرکبی که از جهت غزا داشت # ~~یفروخت، وآن همه را برمن نفقه کرد. روزی پرسیدم که: با ابراهیم! آن ~~PageV01P115 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0148.png) # ~~اسپ کجاست : او گفت که: بفروختم. گفتم که: ماپس چگوته سفر کنیم؟ فرمود # ~~که: ترا بردوش خود برم . چون روز سفرشد. مرا برکتف خود نشاند و سد # ~~منزل برد، چندانک مرا انتعاشی و قوتی ظاهر شد. وهیچ شفقت ومروت و # ~~مرحمت دریغ نداشت. # می آرند2 که: روزی ابراهیم ادهم را به نزدیک ابوجعفر منصور5 که # ~~خلیفه عهد بود طلب کردند . ابو جعفر گفتش که : یا ابراهیم! معیشت تو # ~~141از کجاست؛ فقال: # نرقع دنیانا بتمزیق دیننا %~% فلادیننایبقی ولا ما نرقع # ~~بعنی که لباس دیبای دین خود را پاره میگردانم، و رقعه بر لباس خلق دنیا # ~~میدوزم، تا دنا بد دست نامد و دین از دست بشد . و راست آنرا ماند کد # ~~مصراع : او با تو نماند و من از دست شده . زمانی ببود گفت : اینجا جایی # ~~بودکه به حاجت بیرون روم ؟ به موضعی اشارت کردند . بیرون رفت و گفت # ~~که: هرکه شهرت طلب کند ، راست نتواند گفت . # فی الجمله عمرخویش را همه در طاعت و عبادت بد پایان رسانید . تا # ~~می آرند که وقتی در کشتی نشسته بود، و با غزاة روی به حرب کفار میداشت، # ~~و تیر یرکمان نهاده بود و تمام کشیده، که وفات یافت. اورا از آنجا ~~بیرون PageV01P116 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0149.png) # ~~آوردند، و به قلعه صور بردند، و به موضعی دفن کردند ، که انرا صور و # ~~مدقله2 (؟) میخوانند. وچون او را بد صحرا آوردند. خلایق نمازجنازهآ او # ~~را تقوب می نمودند ، و به شمشیر راه میساختند . و مرکسی ر # ~~اختیار می کردند، تا بروی نماز گزارد. ms061 تا آنگاه که والی ولایت برسید ~~ودر # ~~پیش رفت و نماز گزارد و دست مبارک ابراهیم بر قبضهآ شمشیر استوارگشته # ~~بود و همچنان به خاک دفن کردند. و اهالی صور دروفات او بسیار بگریستند # ~~و مراثی گفتنددروصف بزرگی و حالات او. و هرگاهی که ایشان را عزیزی # ~~وفات بافتی، اول بر ابراهیم بگریستندی ، و آنگاه برمردهآ خویش- و چنین # ~~گویند که: یری فی منامه صور و عسقلان ببلخ . # القصه: آنحد ا: مقامات و حالات او تقرین افتاد ، از دریا قطره واز # ~~کوهذرهای است. قد ذکر نا کثیر ا من مقاماتد، والله بنفعنا بحالاته. # گویند: پدرا براهیم ادهم بن منصور(بن)ا یزیدبن جابر العجلی رحمة الله # ~~علسه، عالم و غازی و مجاهد و زاهد و عید ومرابط بود . رجاء بن نوح را ~~PageV01P117 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0150.png) # ~~سؤال کردند که : از زهد و حالات ابراهیم و پدرش ما را خبر کن! فرمود # ~~که: ابراهیم به پدرکجا مقابل افتد ؟ که شجاعت وزهد و [143] عبادت او # ~~بغایتی بود، که روزی لشکر ترکستان هجوم کرد، و ادهم به صحرا بود # ~~با یک غلام. از این حال واقف شد. پیش سپاه دشمن تنها بیرون رفت و غلام # ~~را گفت که: اگر از اهل بلخ ، آمدن لشکر را اعلام ندهی ، تو از مال من # ~~آزاد (باشی). و بردشمنان مانند شیر دمان حمله کرد، و بدهر طعن سواری # ~~را می افکند . تا خلق بسیار بردست او کشته شد و باقی به هزیمت رفتند . # ~~و خلق از آن مذلت خلاص یافتند. # وگویند که: پدر ابراهیم را سرایی بود خانهای بسیار داشت. هرگاه # ~~که خانهآ خراب شدی، به دیگری تقل کردی و هیچ خانه رامرمت نکردی. # ~~ومرغالامان خود را گفتی که: هر که امروز روزه دارد ازشما، او را درمی ~~دهم. # و به اسناد عالی ابراهیم از پدرخود، و اوهم مسلسل تا عبدالله عباس # ~~رضی الله عنه روایت کرده است که: کان رسول الله صلی الله علیه وسلم ، ~~یسجد # ~~علی کورالعمامة6. ### | الشیخ العاشر # شیخ ms062 دهم یعقوب قاری است رحمة الله علیه و کنیت وی ابوبکر است PageV01P118 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0151.png) # ~~و وفات وی در سنهآ ثلاث و ستین و مائه بود . و فاضل و فقیه و زاهد و # ~~مستجاب الدعوه بوده ، و چون اورایه خاک دفن کردند ، بکی از مشایخ بزرگ # ~~به خواب دید که: بعقوب نامهای را مهر می کرد . پرسیدندش که: این چه # ~~مکتوب است ؟ گفت : این برات، امان تامهآ کسانی است که برمن جنازه # ~~گزاردهاند. و مرقد وی در بلخ است به دروازهآ نوبهار . # بحیی بن یمان می گوید که: سفان ثوری را رحمه الله در مکه دیدم، # ~~که هرقافله که از بلخ رسدی، از مقدم ممون بعقوب قاری سؤال کردی. # ~~ناگاه درمیان طواف درمان ایشان ملاقات شد ، و پیش از آن ملاقات دیدار # ~~اتفاق نیفتاده بود. دست سفسان را بگرفت و مرحبا و سعدا بگفت. سفیان # ~~گفت: مرا به چه شناختی؟ گفت: عرف روحی روحکث، کما عرف هرم بن حیان # ~~اویس القرنی . یعنی به حکم این حدیث کد مهتر فرمود که : الارواح # ~~حنود مجندة، فما تعارف منها ائتلف و ما تناکر متها اختلف جان منور # ~~بحقوکب 145 قاری ، روح مقدس سنان ثوری زا شناخت. # 1- وفات او درسال سدو سی وسه از هجرت بود، اصح احوال اینست . اما شیخ # ~~محعدبن حسین سمر قندی گفته است، که وفات او درسال صدو شصت و سه بود ~~(مزارات # 2- «ولب: برات وتامه کسانیست . %~% 3- دروازهٔ‌ نوبهار بلخ # ~~نه الخال بعصی مودم دزوزه خواجه سته مک می ویند و بعضی دروازهآ بابا قو # مانن وربب یمان. وی یحیی بن یمان عجلی ### | 5- لاولب: ### | 3-دولب: ملاقات افتادی وپیش از # 8- پ: تقاط کدارد. ورسب: خرمب حیان؟ وی هرم ابن حیاٹ # ~~عبدی یکی از صغار صحابه س که درستهمقه بجر،دا گرفت (اسدالغا به 57/5) ~~داستان # # شناختن او اویس قریی را عطار در تذکرة الاولیاء آورده است (17/1 %~% ~~اما # ~~اوییس بن عامر بن جزعبن مانشر یر مداتبعین واصلش از یمن است، که بحضور ~~PageV01P119 # ![image ms063 filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0152.png) # ودر کتاب تذکرة الاولیا1 آورده است که :روزی سفسان ثوری ایستاده # ~~بود و یعقوب طواف می کرد. سفان روی مه حاضران کرد وگفت که : هر که # ~~دوست دارد ، که شمابل و اخلاق رسول راعلیه السلام مطالعه کند . بروی ~~باد # ~~که: دراین مرد نگاه کند. # و آوردهاند که: سر بعقوب قاری (ابو) مروان حکایت کرد، که # ~~ابوسعمد صغانی از چغانیان به نزدیک پدر من آمد، و از عامل آنجا4 شکایت # ~~کرد وگفت : در حق من چنین وصیتآ کرده است . در زمان روی سوی قمله # ~~آورد وگفت: ای فرزند! پدرتو همه عمر چنان بودی، که گویی دوزخ خاص # ~~از برای او آفریدهاند . و از خوف آتش دوزخ، هماره آثارخوف و خطر در # ~~روی او ظاهر بود . و وقت بودی که تسم کردی از برای خاطر ما. و بااهل # ~~و اولاد وخدم تنک خلق بود، و ماهمه از وی می ترسیدیم، بی آنک کسی را # ~~بزدی و دشنام دادی. و هر گز غلام و کنیزک و همسایه ازوی[146نیازردی. # ~~آرا یوهریرهوا بن مسعودر وایت شده (المجامع الصغیر 123/2) یعمی ~~کاالسر حاسد PageV01P120 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0153.png) # ~~و با نارسیدگان، همجون ایشان ز ندگانی کردی. تاروزوفات بر این بود ~~وشیرین # ~~سخن و خوب گفتار بود . و مراو را پسری بود عبدالرحمن نام ، و کنیتش # ~~ابوهروان، درسنهآ خمس عشرة و مائتین وفات بافت. واکثرظن آن است که: # ~~عمدالرحمن به سال بزرگتر از احمدبن بعقوب بود. # از یعقوب قیری منقول است معنعن تا مهتر علسه السلام که گفت: کل # ~~شراب اسکرفهوحرام . معنی چنین باشد کد: هرشرابی که او مست کاربود، # ~~وی حرام است. ودرکتاب الحدایق لاهل الحقایق3 آورده است 4 که : بعقوب # ~~قاری نماز می گزارد. دزدی ممامد و ردای ممارک او سرد. بارانش بشناختند # ~~گفتند: این (جامهٔ‌) مردی صالح است ببرید و بد وی باز دهید. آوردند و # ~~باز بر کتف وی نهادند. و عذره خواستند و ازآن بحی ادبی استغقارکردند . # ~~معقوب گفت : مرا از یردن و آوردن ms064 هیچ علم نبود ، تاکنون که شما این # ~~سخن گفتید . # علی بن الغضل رحمهالله مسی فرماید که : از مادر خود شنیدم، کد # ~~ز کر باسی آورد به نزدیک بعقوب که بفروشد ، و به چند درم بها # ~~کرد. یعقوب درجامه نگاه کرد گفت: زیهدتارزد. زن گفت: من نمیدانم. یعقوب # ~~الحاح کرد که بگوی! زن گفت: شمخا! مه پنجاه درم. گفت : زیادت ارزد ~~PageV01P121 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0154.png) # ~~و شست درم یدأد و به هفتاد درم بغروخت ، دو درم برداشت ، و هشت دزم # ~~دیگر را به نزدیک آن زن فرستاد . آن زن قبول نکرد و ماز فرستاد . # ~~بعقوب گفت که: من نیت کرده بودم ، که از این کریاس دو درم حق ااسعی # ~~برگیرم و زیادت به تو باز دهم . قبول تکرد ، تا هر دو آن هشت درم را # ~~صدقه کر دند. # در حکایت آمده است که : بعقوب به زیارت حماد عد ریه رحمه الله # ~~برفت. حماد در مسجد بود ، وجمع در خدمت وی تشسته بودند و خرید و # ~~قروخت میکردند. بعقوب گفت : شرم نمیدارید، که در خانهآ خدای بیع و # ~~شرا می کنید؟ مردمان معترف شدند1 . ویعقوب بسه مسجد در آمد. حماد را # ~~دید ، درطاق محراب انستاده بود و نماز میکزارد . چون از نماز فارغ شد . # ~~تعقوب گفت: در مسجد تو چنین فعلی میکنند [148 وتومانع نیایی ! قال # ~~حماد: والله که مرابه آتحه ایشان کردهاند علم نیست، و ازهر دو چشم مبار ~~کش # ~~آب روان شد . حمادگفت: هرگریستن راشهوتی است در چشم، که آن محموس # ~~یاشد. چون دردل رقتی پدید آید، چشم آن شهوت را براند. # و مرحماد را وظایف عبادت و اوراد بودی که هیچ آفریده تحمل آن # ~~نتواتستی کردن . و در هرماهی پنجاه ختم قر آن کردی . ابورجاشرحمه الله # ~~می فرماید که: چون حماد رحمدالله وفات بافت. خاتون او پیش از آن از ~~خانه # ~~بیرون نیامده بود، تا آن روزکه در پی جنازه بیرون آمد و به خاک دفن # ~~کردند، و کنیت حماد ابومحمد ms065 بود. PageV01P122 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0155.png) # از شعیه و مقاتل بن سلمان روایت کردهاند که: حماددر حالت # ~~صبا وایام صغر مه انگشت برخاک می نوشت و بازی می کرد5 که: یا ویل من # ~~کانت الدنیا همه، والخطایا عمله، کیف بفضحه عند ربه سحان خالق النور. # ~~معنی: وای بر آن کسی که همت وی حطام دنما باشد و خطاها شغل وی بود ! # ~~چگونه فضیحت نگردد به حضرت خداوند پاک و دور از همه عییها (و # ~~آفریدگار نور # معلم چون این خطوط بدید بر زمین . از آن نسخه گرفت و گفت : # ~~ای فرزتد ! بخوان آنحه نوشته (یی) ! گفت: من نمیتوانم خواندن، و # ~~نمی دانم چه نوشتهام. معلم گفت: راست می گویی که ترا خبر نمست اما آثار # ~~ولوایح این ظاهر خواهدگشت، که این تا بید الهی است . وهمچنان بود که # ~~آن معلم گفت. و از احادیثی که حماد روایت کرده است از نقلهآ یزرگ آن # ~~است، که فرقد سنجی روایت کرده است که: من سلم علی عشرة، او رد علی # ~~عشرة ، فکانما اعتق رقبة وفی روایة هذه موقوف وفی روایة مرفوع ### | 9-لا: گفت PageV01P123 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0156.png) # ~~لی النبی علیه السلام. یعنی هر که روزی برده کس سلام گوید. یا سالام ده ~~ک # ~~را جواب دهد خوش ، چنان یاشد از روی ثواب که: بنده آزاد کرده باشد. # ~~اللهم اجعله لنا شفیعا وذخرا بفضلک . ### | الشیخ الحادی عشر # شیخ یازدهم عمربن ممون الر ماح است ، وکنیت اوابوعا %~% 13 # ~~است رحمه الله . و بعد از متوکل قضای بلخ بدو مفوض شد . او را برادری # ~~بود، یقال له الحسن بن میمون . روزی عمر بن میمون بهکوی بیرون امد و # ~~منکری دید و نتوانست کد آنرا دفع کند. از همسابگان استعانت طلب کرد ، # ~~اجایت نکردند. سوگند مادکرد که: درشهری که مرا درنهی متکر باری # ~~ندهتد مقام نکنم، و روی به زیارت کعیه نهاد . چون بد آن خانهآ معظم # ~~رسد، مجاور حرم گشت. # و عمر بن مسمون الرماح زاهد ترین عهد و زمان ms066 خود بود وصالح و # ~~ذوفنون . وحسن بن حمران قضای بلخ را به برادر وی تفویض کرد، واو رادر # 1- لا: جواب گوید خوش، چنان یاشد که بتده آراد. # # (مزارآتی ا2) %~% ی : # کرک* 63 # ~~همسایکانرا طلب کرد و ازیشان استعانت ترد او ر: اجابت نکردند و یاری ~~ندادند . # # 4_ لا: متسر تسی یخاریمکتفد. %~% 4_و. بودراین 3 # ~~ناسک وصاح رذوقنون بود. 9- پ: عمران؟ تلا: جمران؟ ولی حسن بن حمران ~~درا PageV01P124 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0157.png) # ~~شهر ساکن گرداتد از دوستی برادرش. و گویند که: مدت بیست سال، فضای # ~~بلخ را قام نمود، وهمد روز مه درس و مذاکرهآ علم مشغول بودی ، و معظم # ~~وموقر ومهیب و با حشمت و معزز ومکرم زیست. و درسنه احدی وسبعین # ~~و مائه درشهر رهضان 151 به جوار رحمت حق بسوست . # وابو مطیع2 گفت که: من هیچ مردی ندیدم راستگوی تر از ابن الر ماح. # ~~چنین نقل کردهاند کد: روزی از قبل سلطان، امری عظیم نازل گشت دزباب # ~~عمر بن مممون. ابومطیع رحمه الله شمشرحمابل کرده در قفای او با یستاد. # ~~تا آ نزمان که از مجله قضا برخاست . آنگاه ابومطیع گفت : چنین باید # ~~کرد با قاضی عدل. # و یحیی معین میگوید که : عمربن رماح ، معتمد وثقهآ روزگار خود # ~~بود. واز قدمای مشیخ بلخ و کبر ایکیویاست. وابومطیع می گفتی که: چون # ~~ابن الرماح از حاتب کابل بد ما رسد ، چننن بود ، که گوی: درشب تاریک ، # ~~مسافران را ماه شت چارده طالع گشت. # ازعصام ین بوسف منقول است که: ابن الرماح الاکبر باجهم بن صفوان # ~~درمسئلهآ رویت سخن می گفتند و جهم میی گفت که : در آخرت مؤمنان را ~~PageV01P125 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0158.png) # ~~دیدارحق جل جلاله مسر نشود . فقال ابن الرماح لجهم: آیدخل المؤمنین # ~~الحنة؟ قال: نعم! قال: بماذی : قال وعدهم الله. فقال این الرماح: فقد # ~~وعدهم النظر کماوعدهم الحند. فسکت جهم علیه ما یستحق من الخزی والنکال. # ~~معنی چنین باشدکه: ابن الرماح مرجهم را گفت که : مؤمنان به بهشت اندر # ~~آبند؟ گفت: ms067 اندر آیند. گفت: به چه اندر آیتد: گفت: به وعدهآ خدای عزو ~~جل. # ~~ابن الرماح گفت: رؤبت واقاء مالک الملک هم به وعدهآ وی است. جهم ساکت # ~~و ملزم گشت. # و ابن الرماح در عصرامام ایسوحنسفه رضی الله عنه بود . ومحمد بن # ~~ابی مطیع از پدرخود روایت می کند که : من به خدمت ابوحنیفه بودم، که # ~~مکی بن ابراهیم از سفر باز آمد. ابوحنیفه فرمود که: ابن الرماح را ~~چگونه # ~~رهاکردی: گفت: در(همه)6 شهر (بلخ) شه و نظیر ندارد. ابوحنیقه رضی الله # ~~عنه گفت: بنگرید که چه میگوید؟ اگر او نزدیک ما بودی نظیر نداشتی، # ~~فکیف که درشهر بلخ. # محمد بن ابی مطیع می فرماید که: از پدرخود شنودم، که ابن الرماح # ~~محاسن بزرگ داشت . ابوحنفه روزی او را گفت : با باعلی! از محاسن # ~~خور بارهای بر گیر!گفت: ای مقتدای جهان! همچنین کثم وهر هفته # ~~پاره باره قطع کنم، تایدان حد رسد که وضای تست. تابه بک بارزشت ننماید. # ~~اموحنیفه رحمهالله گفت که : تو از ما عاقلتر و داناتر بودی! چون از آن ~~PageV01P126 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0159.png) # ~~مجلس برخاست، ابوحنیفه رضی الله عنه ما حاضر ان گفت که : هر گز راه غلط # ~~و تایب فکند، قومی که وی در مسان ایشان باشد . # عمر بن الرماح می گوید که : روزی مرا بوحنیفه را سؤ ال کردند که : # ~~بعد از تو به خدمت که ملازمت نماییم؟ گفت: نزدیک زفر . وعمر بنالرماح # ~~می گو یدکه: ازابوحنفه شنودم که گفت : اذاحضرنا زفرا احتجنا ان نتحصن # ~~منه، و اذا حضرنا ابویوسف حضرمع دعاء کثیر. # وردهاند که: بعقوب قاری نامه نوشت به سوی عبدالله بن علوان ، که # ~~والی ولایت بود، که ملک تعالی منت نهاد برتو بهسب بنده (یی) از یندگان # ~~خاص خود، که ناصح امت است و در دین رتیتی منیف دارد . و دروی هیچ # # غشی و مداهتتی نسست . %~% و به فرایض وستن ، عالم و متقن است و # ~~همان عمر بن مسمون رماحاست، و از معتمدان است ms068 به علم ورای وی مستظهر # ~~ماش! واز اوامرونواهی اوعدول مکن! تا قدم تو ازجادهآ سعادت دور نکند. # محمدبن ابومطیع می گوید که: از بدرخود شنودم که گقت: ابن الرماح # ~~در مدت حمات خود، هیچ کلمه را از مردمان پوشیده نداشت نه از جهت # ~~ورغمت خلق، و نه ازجهت رهمت سلطان. بعنی آنچه حق بودبر آن می رقت. PageV01P127 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0160.png) # ~~و قدم از صدق وصواب فراتر ننهاد. و هرگز ندیدم که بی موجیی به چیزی # ~~التفات کردی وهماره سرافگنده بودی. و هیجکس وی واخندان ندید و هرگز # ~~به هیچ نوع سوگند نخورد وکسی را عمب نکرد. # عمربن مسمون از مقاتل بن حسان و مقاتل مانقلهآ خود از مهثر عالم # ~~علیه السلام روایت کرده است ، کد سد عالم فرمود که : من اصاب مالا # ~~من الحرام فامسکه46 لم پبارک، وان تصدق لم یقیل ]155 [ منه، وان مات ~~کان # ~~هوزاده الی النار. بعنی هر کرا مال حرام بددست آید، ووی آنرااز برای ~~خود # ~~نگاهدارد، در آن هیچ برکتی تباشد. و اگر صدقد دهد مقبول نیاشد. واگر # ~~بمیردآن مال، زاد وی باشد مهسوی دوزخ . # و هم عمر بن الرماح از ابوحنفه رحمدالله ، و ابوحنمفه از تقلهآ خود # ~~روایت کرده است که مهت علیه السالام فرموده است که: الافسان یسجد علی # ~~سعة اعظم: حهته، و یدیه، و رکبتیه، وصدور قدمه. فاذا سجد احدکم ، # ~~فلیضع کل عضوموضعه. واذا وکع فلایدبح تدبیح الحمار . بعنی واجب آن است # ~~که مردمان بد هفت عضو مرحق را سجده کتند : بکی از آن پیشانی و هردو # ~~کف دست وهردو زا نوو سیتهآ هردو قدم. و چون یکی ازشما خواهید که سجده # ~~کنمد . بروی بادکه : هر عضوی را بد موضع خویش بنهد ، و در رکوع سر ### | 2 س : حصست. %~% 3- رک: عدده PageV01P128 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0161.png) # ~~فرو نندازد همچون سر فرود آوردن خر # الشیخ الثانی عشم # شیخ دواز دهم شقیق بن ابراهیم الزاهد البلخی2 است رحمه الله. که در سخاوت # ~~وشجاعت وزهد وفقاهت وعلم ومعرفت بی ms069 نظیر بود وغازی ومجاهد وم ابط # ~~وعارف . وگویند که اول کسی که در زمین خراسان درعلم و معرقت بی نظیر # ~~بود و علم ومعرفت بیان کرد شقیق بود . و هماره با فقها و علما5 مجالست # ~~داشت همحون: ابراهیم ادهم ، وعیدالعزیزرواد : ویحیی بن سعید الاتصاریی، # ~~وعباد بن کثیر ووهیب بن الورد ، وسفمان توری رحمهم الله . # و شقیق به عز شهادت مشرف شد به مرحلهآ کولان ، ممان ختلان # 1- لا: سرقروزدن حمار. %~% 2- در یارهٔ‌ شقیق بلخی رک : طبقات هروی 72 # ~~نفحات 1 ه تذکر ة الاولما1641 صفه334 کشفالمحجوب ماب 1 خز بنة ~~الاولساع133/2 # ~~ویحانة الادب 3322 طبقات سلمی 61حلیه 58/8 ابن خلکان 2م171 قشیریه16 # ~~فوات الوفیات 1م250 شذرات 341/1 میزان الاعتدال 449/1 مرآة الجنان # # (445 فردوس المرشدیه*2 الاعلام 2493 %~% 3- لا : علم شعر %~% 4- لا : # # کسی که درزمین خراسان علم و معرفت بیان کرد شقیق بود . %~% 5- لا: ~~علماء امت # # مجا است. 6_ ر(د: عدد %~% 7- کذادر پ ولا: عبدالعزیزین ابی رواد ~~میمون # # عتکی مولی مهلب بن ایی صفره متوفا159ه (خلاصه203) %~% 18- یضیی بن سعید ~~بن # ~~قیس الصاری بخاری قاضی مدینه و محدث ثقه کثیر الحدیث متوفا 143 ه ~~(خلاسه # ~~264) 9- پ: عیاس؛ لا: عباد بن کثیر. وی تقفی بصری وعابد بودکه بمکه ~~زیست، # # ابر اعیم ادهم ازوروایت فمایدمتوفادرحدود 160ه (خلاصه158) %~% 0-پ: و ~~هیث؟ # ~~لا : ویبت ؟ وهیب بن الورد قوشی ابوعثمان مکی زاهد و محدث ثقه متوفا ~~153 # # (خلاصه 350) 11.- رک : ص 73 %~% 12 - کولان: شهر کیست در ماوراء ~~النهر # ~~از حدود بلاد ترک (محجم البلدان) محمد مؤمن گوید: قبروی در ختلان است ، ~~که # ~~أزشهر کولاب قریب یکروزه راء دورتر باشد و تیزمرقد اورا در بلخ در گذر ~~اوکه درون PageV01P129 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0162.png) # ~~و واشکرد ، درسنه اریع و سعین و مائه. # شیخ الاسلام صفی می گوید که : من مرقد شقیق را زیارت کردم دو # ~~نوبت . مار اول در سنه ثمان وثمانین وخمسمائد بود، و تربت او را معظم و # # 15 میجل یافتم به نزدیک اهل آن ناحیت. مثلا چنان بود که ms070 اگر %~% کسی # ~~در خارج آن موضع مسکری خورد، در آن دیه در تباید6از برای حرمت # ~~وحشمت وی را. خاصه خوف حان خود را. # وشقیق رحمه الله سیصد هزاردرم داشت، آن جمله راگذاشت و پشمینه # ~~اختیار کرد ، و با مجالست و صحت فقرا آرام گرفت . و روزی ابومعاز # ~~رحممه الله او را دید گفت: جامه های خز و دیبا دور کردی وصوف پوشدی ! # ~~(2) گفتهاند که مرقد او را در588 موضع زیارت کردم . گویند مخلصان ~~سرایشانرا PageV01P130 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0163.png) # ~~و ابو معاذ با جامه هاء فاخر بود گفت : ما اباعلی! این چه حامه هاست که # ~~پوشده (یی) ؟ شقیق گفت که: جامه هایی که به جامه هاء رسول خدای # ~~مانیدست . # شقیق می گوید که: با ابویوسف به خدمت ابوحنفه رفتم، ومدتی میان # ~~ما مفارقت افتاد . وچون به بغداد در آمدم ، ابویوسف را دیدم در مچلس # ~~قضا وحکومت نشسته وجمعی او را گرد گرفته. به سوی من نگاه کرد و گفت: # ~~ایها الشیخ! چه بوده است ، که لباس کبود پوشیده (یی)؟ متغیر گشته گفتم # ~~که : تو آنچه [158 می طلسدی یاقتی یعنی قضای بغداد! و من آنچه # ~~میطلبم نیافتهام ، از آن جهت ماتم زدهام و سوگوار و کبود پوش گشتهام . # ~~ابویوسف چون این بشنید گریان شد ودعاها گفت . # حاتم اصم رحمه الله میگوید که: شقیق را مال بسیار بود، وهمواره با # ~~جوانان مجالست و مصاحمت و معاشرت کردی . وعلی بن عسی بن ماهان اکه # ~~امسر بلخ بود وسگان شکاری داشت و بهشکاروصید مشغول میبود ، روزی # ~~یکی از آن سگان را غایب کرد. ساعیان غمز کردند که : فلان کس دزدیده # ~~است. و آن مرد در چوار شقیق بود. آن مرد را قاصدان امیر طلب کردند # ~~و بسیار بزدند . از دست ایشان بگریخت و در سرای شقیق در آمد و ~~PageV01P131 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0164.png) # ~~استعانت1 کرد. شقیق برخاست و به سرای امیر رفت و گفت : این مرد را # ~~بگذار! که سگ را من دارم به نزدیک شما بیارم. گفتند: ms071 کی میآری؟ گفت: # # سه روز را بیارم. آن مرد را رها کردند . پس شقیق %~% ه %~% ار آنجا # ~~مغموم و محزون بازگشت . و دراین اندیشه می بود، که آن سگ را از کجا # ~~حاصل کند؛ چون روز سیوم در آمد. آن مرد متهم غایب شد . چوی سوی # ~~بلخ رجوع کرد، در راه آن سگ دید قلاده در گردن . دانست کد: آن سگ # ~~است،. پس بگرفت و سگ را پیش شقیق آورد . شقیق به غایت شادمان # ~~گشت . و برفور پیش امیر برد ، و خود را از عهدهآ ضمان خلاس کرد. # ~~ملک تعالی وتقدس شقیق راانتیاه ارزانی داشت، وتوبه وصدق و توکل درست # ~~دوهمه ارزانی داشت و لباس تقوی در پوشاند . تا روی یه زهد و صلاح و # ~~ورع آورد ، تا در توکل صادق گشت ، و بد مثابتی رسید ، که استاد حاتم # ~~اصم گشت . # و بعضی چنین گویند که : سب توبهآ شقیق آن بود که : وی از ابناء # ~~اغنا بود ، و از برای تجارت بد زمین ترکستان سفر کرد ، و آو در جوانی # ~~ماه رخسار وسیم عذار بود. روزی در بتخانه ای در امد. خادمان بتان ~~رادید، # ~~که سرو رویش حلق کرده بودند . # شقیق روی [* سوی خادمی کرد وگفت: یا هذا؟ ترا صانعی PageV01P132 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0165.png) # ~~هست و پروردگلر حی قادر است . چرا وی را نپرسنی؟ و از پرسمش ایزه # ~~اصنام بازناستی بکه ازایشان نه بیم ضررست و نه امد نفعی! خادم گفت که : # ~~اگر چنین است، خدای قادرست، که ترا درشهرخود، روزی دهد . از برای # ~~چه چندین ر نج برخود نهادی و سغری دور دست اختار کردی ؟ شقیق را از # ~~این سخن انتباهی حاصل شد وروی به زهد و تفوی اورد. # و بعضی گویند کد: سمب زهد و توکل وی آن بود که: در قحط سالی # ~~روزی برغلامی بگذشت، که با باران وحریفان بازی میکرد، و به عشرت و # ~~نشاط روز گارمی گذاشت. اوراگفت کد: این چه بازی است و مزاح؟ مردمان همه ms072 # ~~در اندیشهآ نانند - غلام گفت : مرا ا: آن باکی نیست ، و از آن قمل ~~اندیشه # ~~ندارم - گفت : یه چه سیب ؟ گفت : بر آن معنی که خواجة مرا دیهی است # ~~خالص ، که هرساز همان مقدار عرهآ دهد، که تا سار دیگر هیچ اند مشهٔ‌ # ما وحتأحید گرد پیرامن ما تگردد . شقیق زود متنبه گشت و باخود # ~~گفت که : اگر خواحه او را دیهی است ، که سب رزق و مادهآ معسشت و # ~~وسرمایهآ فرح می گردد ، و مه هذا او مخلوقاست و محتاج حضرت عزت . PageV01P133 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0166.png) # ~~غلام او را غم طعام نیست ، چرا ماید که مسلمانانعم روزی خورند. و ایشان # ~~را خواجه (یی) که خلاق جهاناست و رزاق بر اطلاق، وعنی بر حقیقت، که # ~~از نمست هست می گرداند . # حکایت کرد پسر شقیق از پدر خود که گفت : هفتصد کس از علماء # ~~بزرگ را دریافتم، و از پنج کلمه سؤال کردم. همه بریک نهج جواب گفتند. # ~~اول سؤال کردم که عاقلترین مردمان کست؟ گفتند: آنک دنسا رادوست ندارد. # دوم سوال کردم ، از حکیم ترین مردمان. گفتند : آنکه دنا وی را # ~~نمی فریبد، و به زخارف و تمویهات او مغرور نمیگردد . # و از توانگرترین مردمان سوال کردم . گفتند : آنک آنچه خدای # ~~قسمت کرده باشد بدان راضی باشد. # و از فقیرترین مردمان سؤال کردم. گفتند : آنک به دادهآ خدا قانع # ~~و راضی تباشد،. # و از بخسلترین (مردمان)2سؤال کردم. گفتند: آنک حقوق خواسته # ~~و مال خود را به مصرف نرساند، و از عهدهٔ‌ لوازم آن ییرون ناید . # و از شقیق روایت کرده اند که: اگر هفت چیز نباشد، گناه کار بوی بهشت ~~نسابد: # اول: تو به است. اگر توبه نکند، به امراض و اسقام مختلف مبتلاگردد. # ~~با اگر سقیم وعلسل نگردد، او را به کثرت اولاد وعیال مبتلا گرداند . و ~~اگر # ~~این هم نباشد. حق تعالی به طعنهآ حاسدان آزرده1 گرداندش . و اگر این # ~~قیز نیاشدش ، اورا مهشدت نزع وجان دادن گرفتار گرداند تا ms073 کفارات ~~گناهان PageV01P134 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0167.png) # ~~شود. و اگر این هم نماشد. سد عله السلام شفاعت کند. و اگر ازاین # ~~دولت هم محروم شود، رحمت وعاطفت ولطفو کرم اکرم الاکرمین، و سیلت # ~~جنت و (امسد) لقا و رویت گردد . # احمدبن بعقوب گوید که : از شقیق سؤال کردم ، که ازعلماء امت # ~~کرا دریافتی: گفت که: با عیدالعزیز (ابی) رواد صحمت داشتم و رضا از وی # ~~استفادت کردم. و حقات درم و دینار از وی سبق گرفتم . وخدمت ابراهیم # ~~ادهم دریافتم و تعاون و توکل را از وی بیاموختم. # و شقیق هر روز دو مرده و سه مرده کارکردی ، وهمه را براصحاب # ~~نفقه کردی . و دوستان و باران رابردنیا گزیدی. روزی سلهآ انجیر بهنزد # ~~وی هدیه آوردتد دروقت عروب . و نمازشام نزدیک بود. آن راتمام بر اصحاب # ~~نفقه کرد. ازدرون خانه گفتند: ما را و خود راچیزی نگذاشتی ؟ گفت # ~~تی، که شما روزه دارید و آنگاه فرمود : سحان الله! شما شرم ندارید و # ~~نمی تر سد از حضرت خدای عزوجل، که شما را بدین بدگمانی وامل دراز # ~~عقوبت کند. توکل بر فضل خدای کنید و نسکوگمان باشد به خدای تعالی و # ~~بدانجه وعده فرموده است. قوله تعالی: ما عندکم ینفد وماعندالله باق . # می گوید که : اشار را از عبادبن کثیر طلب کردم، و از وی کتاب PageV01P135 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0168.png) # ~~الزهد التماس کردم . در من نظرکرد وگفت : اللهم اجعله من الزاهدین . # بعد از آن در سرای وی در آمدم ، هفت دیگ دیدم که میجوشد از # ~~شوربا و ترشی و حلواهای گوناگون2. از آن کراهت داشتم از آنکه آن نشان # ~~زاهدان نیود ، و زهد وتقوای او در جهان شایع بود . چون آن اعتراض و # ~~16 و اختلاج در من تفرس2 کرد گفت : 16 یا خراسانی! خدای ترا بدان # ~~سوء ظن مگیراد8! کهمنهفت سال است، که گوشت نخوردهام، وهرروز این # ~~هفت دیگ بر دوام می جوشد ، و نه مساکین و یمماران صرف می کنم . # وترک حلال را ازوهیب ms074 بن الورد گرفتم ، خوف آنراکهنیاید که در # ~~حرام افتم . وهسب را دیدم بردروازهآ صفا1، که ما مردی منازعت میکرد . # ~~و بلوی سله (یی) بود پر از میوه . گفت : از کجا خریهی؛ (وهسب راگفت) # ~~ناید ما را که سؤال کنیم. آنگاه وهب گفت : از آن وقت سودان بیرون # ~~آمده است ، من از میوه هاء مکه نخوردعام . گفت که : تو از طعام مصر # ~~می خوری وطعام مصر خفیست . (؟) # 2-بنام کتاب الزهد از قرن اول اسلامی ببعد کتب زیادی از طرف صوفیان و ### | 2- اخةلاس: PageV01P136 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0169.png) # وهیب گفت که. با خدای عهد کردم ، که ازطعام دنیا نخورم تا آنگاه # ~~که مسته برمن حلال گردد. و گرده2 (یی) را از سقف خانه می آویخت، و نفس # ~~خود را دو روز ، سه روزگرسنه داشتی ، و آنگاه درخانه در آمدی و گفتی : # ~~بار خدایا ! تو داناتری ، از بیم آن ، این گرده را می خورم ، که از ~~خدمت # ~~ت نفس من باز نماند . والا نخوردمی . خدابا ! اگر دراین طعام # ~~شبهتی است ، بسا حرام است ، مرا مگیر ! آنگاه گرده زا تر کردی ، و # ~~تناول کردی . # شقیق می فرماید که: خشوع وخضوع و ورع را از اسر ائیل گرفتم. و # ~~او مردی صاحب تفکر یود و با ورع. روزی دیدم او را نشسته، وجمعی اورا # ~~در میان گرقته . وی از همحکس خبر نداشت از تفکر وتامل کار آخرت. # ~~من دا نستم که او مرد صالح است . وی را با هیچ آفریده کاری نست. # و معمشت را از ورقا گرفتم. او به مداین بود، سه ماه به خدمت وی # ~~بودم و شرایط ادب بجای آوردم و به من شرط کرد، که دراین مدت به هیچ # ~~جای، شام وچاشت نکنی ، تا ما توصحمتدارم. وپارهآ نان جو وروعن زیت و # ~~و سر که بیاورد و گفت: این مر آن کس را که فردوس طلب کند (بسیار است). PageV01P137 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0170.png) # و بوشیدن لیاس بی تکلفرا وبیقیمت را ازسفیان ثوری اختیار گردم. # ~~هرگز[167] سفیان ms075 ثوری را جامه (یی) ندیدم ، که زیادت از چهار درم # ~~اززد هرگاه خواستی که بنشیند مربع نشستی ، با هر دوپای خود را دراز # ~~کردی، تا نما یدکه عورت وی ظاهرگردد . # و آداب طریقت را از اهل معرفت گرفتم . اقوال ایشان را به افعال # ~~تلقی تمودم و برالفاظ اختصار انکردم . # و شقیق میفرماید که: ابویوسف القاضی امامما بود، ومن بابومعان # ~~و ابومطیع بودم ، وادو یوسف را رحمد النه همان مقدار مسال نبود ، که # ~~گرده (یی) خریدی. تا کار به جایی رسید، که دریک سال هقصد هزار درم را # ~~برتج بفروخت . # شقیق می فرماید که: ابراهیم ادهم را دیدم، که درمی دردست داشت # ~~و می گر یست. ناگاه سوی من نگاه کرد (و گفت)9 بسا آدمان که از برای # ~~این هلاک شدهاند. و بسیارکسان را بفریفت . و ایشان رقتند ، وما یر اثر # ~~ایشان نخواهیم رقت . # آتگاه گفت که : به من رسیده است ، که حق سبحانه و تعالی وحی # ~~فرستاد [168] به پیغامبران پیشین ، که راضی باشید به اندک دنیایی ، تا # ~~دبتتان به سلاصت ماند. # شقیق می گوید که : حق سبحانه وتعالی، دنیا راتاریک و مظلم افرید، ~~PageV01P138 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0171.png) # ~~و آفتاب را چراغ وی گرداند، دل آدمی را هم تاریک آفریده است، و قر آن # ~~را نوروی گردانده است. همحنانک این حجاب شود، نورقر آن را محجوب # ~~گرداند. و آنگاه که کتاب محجوب میگردد، جهان تاریک میشود . # شقیق روایت می کند ازثقات روات تازیدبن وهب ، قال: رایت سلسمان # ~~رضی الله عتهوعلیه قمیص مشوش من جانب طویل ومن جانب قصیر وجعل الصبیان # ~~خلفه بضحکون ویصفقون - وفی تسخة بسفقون - ویقولون حاءالکرخ6(؟) # ~~قال یقول سلیمان: ما یقولون؟ قال یقولون: جاء ذاکالذی یکون مع الفیل(؟) # قال یقول سلیمان اللهم ان الخیرخیر الاخره . معنی این اثرظاهراست # ~~و از توضیح مستغنی است . # شقیق روایت می کند مسند با ابوهریره رضی الله عنه قال: دخلت علمی # ~~رسول الله وهو69 بصلی جالسا . فقلت: با رسول الله! اراک تصلی جالسا # ~~فما اصابک؟ قال ms076 : الجوع یا اباهریره ! فان شدت الحساب لاتصبب الجایع . # ~~عالم علسه السلام نمازنشسته می گزارد . گفتم : با رسول الله! چیوده ~~است، که # ~~نماز نشسته می گزاری : (گفت)9 از غایت گرسنگی! ابوهریره می گوید)10: # ~~من گریان شدم. مرا گفت: یااباهریره! مگری که سختی حساب مرگرسنه ~~PageV01P139 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0172.png) # ~~را تباشد . # و در کتاب السلوه1 آورده است که حاتم گفت که: از شقیق شنودم که # ~~می گفت کد: عاقل هماره از این سه چیز خالی نیست : # اول: آنک ترسان بود از جرایم و معاصی که از وی آمده است . # دو م: آنک بداند که ساعه فساعه چه حادث گر دد ؟ # و سیوم : آنک از آخرت پرحذر باشد و ترسان باشد، که بر چه # ~~ختم گردد ؛ # حاتم می گوید که از شقیق شنودم [170] که گفت : استعداد مر ک # ~~بساز، تا چون برسد محتاج نگردی بدانک گویی : برگرد ! که ناساختهام. # ~~که هرگز باز نخواهد گشت. # شقیق می گوید که : اگرمیخواهی ، که تا همهآ عمرتو به راحت گذرد: # ~~بخور آنحه ترا دادهاند . و بپوش آنچه بافته (یی) و راضی باش ! به قضای # ~~خدای ، تا بیغم گردی ، که خدای عزوجل ، اهل طاعت را در زمرهآ احماء # ~~نوشته است. و اهل معصت را درجملهٔ‌ اموات ثبت کرده دروقت حیات . # و حاتم گوید که از شقیق شنودم که گفت: مناراد ان یعرف معرفته بالله # ~~فلسنظر الی وعدة الله ووعدة الناس3. بایها اوثق قلیه به. یعنی هرکه ~~خواهد PageV01P140 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0173.png) # ~~که بداند ، که (معرفت) وی را به خدای عزوجل چه مقداراست . بر وی # ~~ماد، که نگاه کند بر صفحهآ دل خود، که آنچه خدای او را وعده کرده است، # ~~اعتماد میش دارد ؟ با آنچ مردمان وعده کردهاند ؟ # شقیق می گوید که : آوردن عمل به علم است و شات کردن به عمل # # نه صبر و تسلیم کردن %~% به اخلاص منوط است، تا هرکه در کاری # ~~ای علم، خوض نماید، به سرحد مقصود نرسد. # و شقیق میگوید که : مثل مؤمن چون مثل درخت ms077 خرماست که # ~~مردی بنشاند و ترسد که نماید که خار بر آرد. ومثل منافق مثل مردی است # ~~که خار نشاند و امد دارد که خرما بر دهد. هیهات! هیهات! آنجا # ~~غلطی نیست، گر اینجا غلط است. هر که کاری تیکوکند، جزای کار محسنان # ~~باید، و هرگز ابرار را به منزل فجار فرو نارند . تا اگر مردی جملهآ ~~علوم # ~~را بنویسد هیچ نفع نکند، تا در وی دوخصلت ناشد : بکی تفکر در اعمال . # ~~دوم عبرت در نظر. یعتی مومن بهدو خصلت مشغول باشد ومنافق به دوخصلت: # مؤمن به تفکر وعبرت . ومنافق به حرص و امل ! # شقیق می گوید که : چهار چیز از استقامت است : # یکی آنک : اوامر خدای را ترک نگوید . اگرچند کار بروی دشوار # ~~شود . وازتواهی باز ایستد . وهیچ کاری برهوای نفس خود نکند . وهوای # ~~نفس دیگران را هم متابع نباشد . [172 تا درشریعت آنرا رخصتی نبود . 72 ~~PageV01P141 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0174.png) # وتقوی مرد بهسه کارمعلوم شود ، اول باحد. دوم به منع. سیوم بمظول. # شقیق روایت می کند از ثقات روات موفور، از انس مالک رضی الله # ~~عند : قال رسول النه صلی الله علسه وسلم : بابن آدم! لایزال قدماک بین ~~یدی الله # ~~یوم القامة حتی تسال عن اربع: # عمرک فما افنیتد1. # وحسدک فیما ابلمتد. # و مالک من این اکتسیته و این انفقتد. # وعن علم بماذا علمت به. # الشیخ الثالث عشر # شیخ سیزدهم ابومعان است، که امام بلخ بود معروف. او را حارث ین # ~~سلممان گویند. ودر آدینهآ محرم سنهآ تسع و تسعین ومائه در بلخ وفات ~~بافت. # ~~و هشتاد و چهارسال عمر او بود وازوقت وی ووفات ابومطیع صد روزه بوده # 2- لا: روات قومی. %~% 3- لا : تسسال ، پ. چسال- # 5 - لا: علمته به. این مقوله را ابو نعیم چتین آورده # ~~« یا بن آدم! لاتزال قدمک یوم القیامة بین یدی الله عزوجل ، حتی تسال ~~عن اریعة : عن # ~~عمرک فیما افنیته ، وعن جسدک فیما ابلیته ، و مالک من این اکتسبته و ~~این انفقته » # ~~(حلیه 73/8) یعتی: ms078 ای فرز ندآدم! ردز قیامت از چهار چیز پرسیده می شود: ~~ازعمر # ~~تو که درچه صرف کردی؟ از بدن تو که درچه کهنه ساختی ؟ وازمال تو که از ~~کجا بدست # # آوردی ودرچه صرف کردی؟ و ازعلم که به چه خود را آگاه ساختی؟ %~% 6- کذا ~~در # ~~پ؟ لا: اوحا در؟ درمزارات بلخ ورسجی ابومعاد خالد بن سلیمان است (ص. 4 ~~خطی) واین # ~~سحیح است، زیرا خالد بن سلیمان بن عبد النه بن خالد بن سماک بن حرشه از ~~اصحاب ابوحنیفه # ~~بود، که محمد بزازی کردری ذکراورا در سیرة الامام ابی حتیفه آورده است. ~~(رک: معجم # ~~المصتفین 2(64 والجوأهر المضیه2م 555_266) - کذا در هردو نسخه. مزارات ~~PageV01P142 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0175.png) # ~~است وشش روز . واواز امامان معروفاست ، و به خدمت ابوحتیفه تلمذ # ~~کرده است. و شریک ابو یوسف و ابومطیع است و با شقیق صحبت داشته # ~~است، و تربت او در بلخ است اما طاهر نمست # و محمدبن قاسم اسدی می گوید که: یه نزدیک سفیان پودم، که مردی # اهل خراسان در آمد . سفان پرسد که: حال ابومعاذ چیست: و چگوند # ~~گذاشتی اووا2: گفت: درسلامت و عافیت ! وازجملهآ یاران بزرگ سفیان بود، # ~~و از مالکین انس می آرند که گفت: دوست میدارم صحبت سه کس را9، که # ~~در خراسان حجت خدابند بر خلق، و از ملامت هیچ ملامت کننده نمی ترسند. # ~~حاضران اسامی ایشان سؤال کردند . گفت: سعداست و متوکل و ابومعاذ # ~~رحتمهم الله. # و ابو مطیع بسر خود را گفتی که : درمدت عمر خود، مناز وی # ~~ز لتی ندیدم و نشنمدم . و هیچ آدمی از وی راستگوی تر نیافتم. و از وی # ~~سخیتر مشاهدت نکردم . و بد مثابتی بود درسخا و کرم که هیچ سایل را # ~~محروم تکرد . PageV01P143 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0176.png) # شقیق می گوید که: مجالسهآ ائمهآ شامات و عراقین در یافتم. هیچ مجلسی # # 17 از مجلس ابومعاذ ، مهیب تر نبود . و شداد حکیم می گفت %~% که : # ~~ابومعاذ فقهتر است از این دو مرد . بعنی ms079 : از ابومطیع . # و او را بعد از وفات به خواب دیدند کد میگفت : منکر و نکسر به # ~~نزد من آمدند و سؤال کردند که: من ربک : گفتم: شما مرا تهدبد می کنید # ~~و مه حق راه می نمایمد و من عالمترین مردمانم : اندر ابن سؤال از پنجاه # ~~سال باز. # شداد می گوید که : خدای رحمت کناد برابومعاذ ، که قوی بود پیش # ~~از ممات و بعد از حیات . # روایت کنند که : از وی مسئله (یی) پرسدند درحالت نزع ومبالغت # ~~کردند در شرح آن . ابومعاذ فرمود که سفیان ثوری از من مقدار چهل # ~~حتدیث نوشته است . # و محمدبن ابی معاذ می گوید که: بعداز وفات پدر به خدمت عیدالرزاق # ~~رفتم . اورا گفتند که: یسرابومعاذ به خدمت تو آمده است ، تااستفادت ~~کند. # ~~مرا گفت که : ترا سنده نود علم یدرتو. و تو نجیب و رشید نگشتی! که # ~~در زمین بلخ و نواحی وی همچو پدر تو عالم نبود . PageV01P144 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0177.png) # وابومحمد اعمش قاضی %~% بود و علی بن عیسی والی بود # ~~می گفت که : رکوع وسجود از نماز نیست. این سخن به سمع ابومعاد رسید # ~~گفت : آنکس که چنین می گوید، اگر برهمان است کافر است . ابومحمد # ~~اعمش به نزدیک علی بن عیسی که والی بود شکابت کرد از ابومعاذ . علی بن # ~~عیسی که امیر بلخ بود بفرمود: تاا بو معاذرا حاضر آوردندو به مسجد جامع ~~بردند # ~~و حدزدند. ویک سبوی آب بر سروی ریختند. و سروریش اورا حلق کردند. # ~~و از شهر بلخ نفی فرمودند و به فرغانه فرستادند . چون به ترمذرسد ، # ~~عیدالعزیز خالد گقاضی ترمذ بود، وچغانیان . بدرسدن مقدم أو اهتزاز # ~~استشار قمود و بسه ملاطفت تلقی و استقیال کرد ، و اجلال و اکرام وافر # ~~ارزانی داشت. ابومحمد اعمش علیه مایستحق کس فرستاد، تا در قاضی # ~~ترمذ همان عقوبت که درحق ایومعاذ کرده بودند به تقدیم رسانیدند . و او # ~~را نیز به فرغانه فرستادند . تا بر دست ابومعاذ (و) قاضی ترمذ صد ms080 هزار # 2- ابوم میمک ج مرکمفب به اعمش اصلاازری بود، منشا ووفامش در PageV01P145 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0178.png) # ~~176 مشرک به برکت ایشان مسلمان 176 شدند درشاش و فرغانه و آن نواحی. # بعد از آن ابومطیع را بر قضاء بلخ تحریص کردند و بدومفوض شد. # ~~ابو محمد اعمش عله مایستحق من الخزی والنکال بگریخت و به مرو # ~~رفت . سیدالعزیز و ابومعاذ بازگشتنا. # الشیخ آیرابع عشر # شیخ چهاردهم ابومطیع قاضی بلخ است رحمه الله . ونام وی حکم بن # ~~عبداللهه است - درسنة اربع ومائه به دارالیقا رحلت کرده است ، و هقتاد ~~و # ~~چهار سال عمر بافت . و تربت وی به باخ است ، مشهور و معروف است بد # ~~دروازهآ نوبهار. و بعد از ابن الرماح کبیر ، قضا، بلخ بدو مفون شد. # 1- لا: تحریف ؟ 2- لا: عبدالعز یز خلد. %~% 3- بعد ازین در نسخه لا # ~~بقدر نیم صقحه جملاتی هست بیر بط و بی معنی. که نوشتن آن سودی ندارد. ~~ودر نخهآ # ~~الرابع عشر ندارد . « بعداز عیارت (باز کشتتد) جملات (روزی بحضور ~~ابومطیع...) # ~~دوام مسکند. پس دو اینجا آغاز عنوان چهاردهم و12 سطر اول آن که در (پ) ~~نیست از # ~~(لا) تکمیل شد . 4- پ لا: حکیم بن عبدالله ؟ که صحیح آن حکم بن ~~عبدالله بن # ~~مستمهین عبدالرحن است . وی فقیه بزرگ حنفی وراوی فقهآ اکیر از امام ~~ابوحنیفه # ~~ست. PageV01P146 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0179.png) # و روایت کنند از ابومطیع که گفت : چهار هزار مسئله از مشکلات # ~~درهر فن جمع کردم وبه خدمت ابوحنیفه رحمه النه رفتم، و ازاو سؤال کردم # ~~از آنچه جمع کرده بودم . مرا گفت : ما ابامطیع! نزدیک تو این مسایل # ~~بسیار است ؟ گفتم که : چهار هزار مسئله از این نوع تعلیق کردهام . گقت # ~~که : سؤال کن ازا نها . من به فراغ دل بودم و مرسبب می جستم ، تا ازین # ~~مسایل از او سؤال کردم . گفت: با ابامطیع! عجب داشتم از حسن این مسایل # ~~و وقت آن و خوبی صورت هر مسئله . و فرمود که : ممکن تگردد جمع کردن # ~~این مسایل ms081 و ضبط وی و سؤال، مگرکسی را که قوت غریز و قوای طبع و # ~~قوت معبده1 (؟) مستقیم باشد. # عصام بن یوسف میگوید که : هیچکس را فقدتر از ابومطیع ندیدم # ~~مگر ابویوسف قاضی را بعد از وفات ابوحنقه رحمهالله . روزی به حضور # ~~ابومطیع از ابوحنیفه مسئله را سؤال کردند. ابوحنیفه یه ابومطیع اشارت # ~~کرده و گفت : افته! بعنی تو جواب گوی! و ابویوسف می فرماید که : کنا # ~~ندعوا2 ابامطیع فی مجلس ابوحنیفه مقطاه بعنی القصر (6)5 # مالک بن انس میگوید که: در بلخ قاضی است ، که قایم مقام انباست. # ~~و چمای دیگر آمده است که : مالکبن انس در مدینهآ رسول، به نزدیک مهتر # ~~عالم علیه السلام نشسته بود و گفت که : آنچه از قاضی بلخ از عدالت ~~میرسد PageV01P147 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0180.png) # ~~از هیچکس نرسیده است . و او قایم مقام انبیاست . # ابومطیع به مثابتی بود که : هماره دست به دعا برداشته بود ، واز # ~~برای احر از ثواب آخرت میگقت که: کاشکی پسر من درحال [177] حیات # ~~من فوت شدی ، تا ثواب مصییت زدگان و صابران درمیزان من بودی . # وزی به حضرت عمر بن هارون ، مردی ابومطبع را وقعبت2 کرد # ~~عمربن هارون فرمود که: توشیخی از شیوخ اسلام را بد می گویی ؛ بالله ~~الذی # ~~لااله الاهو عالم الغیب والشهادة هوالرحمن الرحیم ، که من امروز أز این # ~~دیار تا عراق، مردی بهترونیکوتر از ابومطیع نمیشناسم . # روزی ابومطیع در بادیه بود ، و جمعنی او را ازدحام میکردند ، و # ~~انبوه میداشتند مد سبب وقوع مسایله1 و استفتا9. اعرابی آنرا مشاهده # ~~کرد. یکی از حاضران را سؤال کرد، که این جوان را چند سال باشد! گفت # ~~کد: بیست سال. اعرابی گفت : عجب کاری! بست ساله ، مشایخ بزرگ را # ~~ادب11 می آموزد ! # ابو مطیع از ابویوسف روایت میکند که : العلماء و الفقهاء خیر من # ~~غیرهم . ولیکن لایصدق بعضهم عای بعض. # ابومطیع می فرماید که : مهتر عالم عله السلام [178] فرمود که : ~~PageV01P148 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0181.png) # ~~مابین المشرق والمغرب قبلة1. بعنی آخر مشرق الشتاء ms082 وآخر مغرب الصیف. # ~~مردمان صدقه کنم، صدقه به که کند ، تسا نذر به وفا وسانده باشد ؟ گفت # ~~که: به علی بن عسی که امیر بلخ بود بدهد تا حانث نشود گفتند : به چه # ~~معنی : گفت : اگر آنچه از مردمان گرفته است به خداوند آن بدهد ، او # ~~را هیچ نماند . # منقول است که از حضرت مغداد مثالی رسید ، و مصمون ان مثال این # ~~بود که : الذی آتناه الیحکم صبامراد بحیی بن برمک است . ابومطیع # ~~بر بالای منیر رفت، و مثالی که رسیده بود بر خواند و گفت که : هر که ~~گوید # ~~که : جزاز یحییبن ز کریا صلوات الله علمه از این آیت کسی دیگر مراد ~~است، # ~~آنکس کافر است . واز منبر فرود آمد و بهخانه رفت . ودر بعضی ازروایات # ~~آنست، که مضمون مثال این بود که: خطیاء بلاد واهالی باید که برمنابر # # علی ملاء الناس چنیر %~% گویند کد: و آتیناه الحکم صبیا مراد مامون 79. # ~~است . چون این سخن به سمع ابهمطیع رسد، با مشاهیر علما و جماهیر # ~~کبرا به نزدیک امیر ملغ رفتند. امیر بلخ گفت : شما را ازمن باکی نست ؟ PageV01P149 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0182.png) # ~~این حکم را شما ازمن بهتر میدانید! آنگاه ابومطیع بر متبر رفت و پسر # ~~سالم با شمشیر برهنه، درقفای او بایستاد، واو خطید آغازکرد، و یراین ~~سخن # ~~رسید، که مثالی بر این نهج صادر شده از دار الخلافه که : و آتبناه ~~الحکم # ~~صیا، مراد مأمون است. و ما میگوییم که : یحیی بن زکریا است . وهر که # ~~جز آین گوید وداند، وی کافر است، و ما خاک برسرکنیم، و شمشیر برعانق # ~~نهیم و تقویت دین خدای کنیم، تا بک نفس درتن ما باقی باشد . این حکایت # ~~در مرو به حضرت عیدالله مبارک رسید فرمود که: مرالکفر علینا فلم نغیره، # ~~و عیره القصیر. بعنی کفر از بلاد ما گذشت و ما آنرا متغیر نگردانیم ، و # ~~ابومطیع فصیر تغییر کرد. # منقول است که ضعتی بود 180] بر دروازهآ بلخ ، و آنرا یکی ms083 از # ~~مقربان حضرت خلیفه، استحقاق آورده بود، بر و فق رأی خویش از دارالخلافه # ~~توقسعی گرفته بود. چون صاحب آن ضعت به مجلس قصای ابومطیع حاضر # ~~شد، و حادثه بازگفت، ابومطیع از آن مردی که استحقاق آورده بود، سؤال # ~~کرد) . مکتوب و توقیع خلیفه را به وی نمود . ابومطیع بر ظهر8 آن # ~~مکتوب ثت کردکه: من یکی از عمال توم - حکم کردم به کتاب خدای وسنت # ~~رسول صلی الله علیه و سلم. اگر تو بدان راضی هستی، مرا تنفیذا1کن! PageV01P150 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0183.png) # ~~والا مرا معزول گردان اچون آن مکتوب رایه دار الخلافه بردند. استحسان # ~~مسارکردند و مثالی بروفق آن صادر شد. # فقمه ابولیث درکتاب نوادر2 آورده است که: در بلخ مسئله (یی) واقع # ~~شد، که همهآ ابمه اتفق کردند ، که صاحب واقعه زن طلاق میشود . آن # ~~مرد مضطرب گشت و به خدمت ابومطع رفت . ابومطیع در مرض [1 # ~~موت بود و بدنزع نزدیک رسده بود . صاح واقعه بر در سرای او اواز # ~~بلند کرد وقصه بیاز گفت . آواز به سمع ابومطیع رسید. اشارت کرد، که او ~~را # ~~میارید! چون مرد اتدر آمد و سؤال کرد ، گفت : طلاق نشود، و به سر خود # ~~اشارت گرد. مرد از آنجا9 بیرون آمد ، وایمه را از آن حآل خبرداد . همه ~~به # ~~قول ابومطع رجوع کردند. # فقه ابولیث میگوید که: این دلسل است بر آتک، اگر مستفتی مسئله # ~~سؤال کند ، و مفتی به سرحرکتی کند که لایانعم! روا ماشد، که قول او را # ~~فولکنند ، ولیس کالشهدة والوصد و عیرنلک. # وهم در نوازل آورده است که : چون امرا و علما و فقها و امیر بلخ # ~~خواستند ، که قضای باخ را بدو مفوض گردانند ، قاصدی امیر بلخ به # ~~نزدیک بعقوب قاری فرستاد. و از برای تعدیل ابومطیع از یعقوب سؤال ~~PageV01P151 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0184.png) # ~~یعقوب فرمود که: أبو مطیع. این سخن به سمع محمد بن سلمه رسید. گفت: ~~باکی # ~~نست، که بدین تعد بل روا بود، که امیر بلخ اقضا ms084 را به وی تفویض فرماید. # القصه: ابومطیع چون به قضای بلخ مشغول گشت. بعقوبقاری گفتش # ~~که: به قضای بلخ مشغول شدی؟ ابومطیع گفت: ظن تو در حق منراست بود، # ~~اما این معنی مرا در دل بود و مستور میداشتم و تمی خواستم که کسی داند. # چون ابومطیع وفات بافت ، ازوی سه پسر وهشت دختر یماند، پسر # ~~بزرگتر محمد بود ، و مادرش دختر سعل بن حچاج بود. و پسر دوم یسع # ~~بود، و سیم عکرمه . و او را پسری دیگر بود، اما پیش از پدر وفات یافته # ~~بود . و دختر کلاتترش با قاسم زریق یود . و دختر دوم را نام عشراء بود ~~و # ~~خاتون یحیی بن یساربود. وسیم خوله درعقد صالح بن عیسی، وچهارم حندق. # ~~و پنجمین خشیشه در نکاح معین بود. وطاهره [183 بود، او درعقد والی # ~~طالقان بود. و رقیه نام بود. # روزی مردی حکایت کرد که: سألت ذاک الفقیه عالما ابامطیع ثلاث # ~~مراة، قلت : ماتقول فی رجل فان من الحب تسعین موتاة ؟ ایومطیع گفت : # ~~فان مات فی طلابته هایم العقل ، حل جنات . بعنی: ازابومطیع سؤال کردم ~~به # ~~سهکرت. که چگویی در حق مردی کد در غرقاب محیت ، روزی نود بار ~~PageV01P152 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0185.png) # ~~مسرد ؟ ابومطیه حتواب داد که : اگر در همان طلسات و فات باید و همحیان # ~~و الدوحیران بود . نه سرای چنان حلول کند # ابومط ا چون به خنک دفن کردتد، همان شب به خواب دید ندش. # ~~گفتند: خدای با توچه کرد؛ گفت: بامرزید . سایلی گفتش : حال ابومعان # ~~چیست؟ گفت : وی در اعلمی علیین است . # ابومطیع رحمه الله نقل کرده است معنعن تاابوهریره رضی الله عنه ، که # ~~مهتر عالم علیه السلام گفت که : المؤمن اکرم علی الله من الملایکة [184 ~~الذی 18 # ~~هم عنده ، واضع حدیث ظاهر وروشن است. بعنی: مؤمن بد حضرت عزت، # ~~گیامی تر از ملایکد است واگر عنده را بدحضرت صمدیت اضافت کنی فریب # ~~باشد. بعنی مؤمنی کهبر جادهٔ‌ اسلام سلوک کند ، او به حضرت ms085 احکم ~~الحاکمین # ~~فاضلتر وگرامیتر ازملایکهآ اوست. # و هم به نقا ابومطسع تاانس ، ضی الله عته ، ا: مهتر عالم عله السلام که: # ~~کانله حا، بهودی ، فسنه اد طعاما . فاضافد . بعنی : رسول را صل النه ~~علید # ~~وسلم ، همساید (یی) نهودی بود . طعامیی ساخت ، وآن همسابه خود را # ~~مهمان خواند . # و هم ابو مطسه روایت میکند به اسنادی درست ، از آبه هریر درضی # ~~الله عنه که : لعن رسول الله المتبتلین من الرحال الذین یقولون لانزوج. # ~~والمتبتلات من النساءاللاتی تقلن ذالک، والبایت فی البت وحده والسایر ~~فی PageV01P153 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0186.png) # ~~185 الفات وحده . بعنی : رسول صلی الله علیه [185] وسلم لعنت کرد ~~مردمانی # ~~راکه متبتل باشند وگویندکه ما زن نخواهیم . و زنانی که کویند ما شوهر # ~~نخواهیم و آ نک شب درخانه تنها باشد . ودر بیابانها تنها گردد . # الشیخ الخامس عشر # شیخ پا نزدهم و سیم بن جمیل تقفی عم قتیبه است ، وکنیت ویابومحمد # ~~است. وهومن العبادکف بصره. مات بیلخ سنةاثنین و ثمانین ومائه . و تریت # ~~وسیم ویعقوب قاری دریک موضع است بردروازهآ نوبهار . # وسیم میگوید که : مقاتل بن حیان را دیدم، که قصه می کزارد و # ~~میگریست . وخدمت عبدالله بن حسن بن حسن دربافته است. # قتیبه ابن سعید میگوید که : عم من وسیم استعداد تحصیل من می کرد # ~~از دههزار دینار تابیست هزاردینار . ومرا بهطلب علمم فرستاد . چون باز # ~~گشتمی ، آنچه قرص11 کرده بودمی ، آن جمله را بگزاردی . و ذمهآ مرا # ~~مخلص گردانیدی . # 1- الا: کتد . 2- متبتل : کسی که زن نگیرد .ب: متتبلس؟ %~% 3 : # # شوی.4_لا : آ نکه درخانه تنها گذارد و در بیأ با نها. %~% سد. جن مین ~~لثقفی # ~~عم قبلته یعقوباست ؟ مزارات بلخ : عم امام قتییه بن سعید بغلانی است . ~~در بارهٔ‌ قتیبه # ~~ولث : عدد 30 6- پ ولا: خمسمایه؟ دریک فسخختضی مرارآت بمخ1* ودر # # دیگسر 182 ه است . %~% 8-ثا: # ~~حمیان ؟ رک : عدد 5 - پ ولا : حسن یی حسیی: هوا بو محمدعبدالله بن حس ~~بنن PageV01P154 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0187.png) # عمر بن هارون %~% گفته است : مایدکه هیچ مسلمان در ms086 بلح در 6 # ~~هفته از زیارت مرقد وسیم بن جمیل تقاعد و تخلف نکند . روایت کند. # ~~که: وسیم در روزی و شبی دوختم قر آن کردی. درمدت یجاه سال براین نسق # ~~و فمط عمر خود بگذراند . # خالدبن خداش می گوید که : من بهخدمت وسیم تشسته بودم و هر دو # ~~چشم عزیزش پوشده گشته بود . سخن می گفت ومی گریست. واه و اوه می کرد # ~~و می گفت: مصراع : گورتاریک وتنگ درپیش است . چگونه کنیم ؟و بیهوش # ~~می گشت . وچون بههوش می آمد . همین نوحه و زاری آغاز کردی. # بدر وسیم . جد قتسبهابن سعسد است . وقتییه می گفته است که : پدر # ~~من رسول علیه السلام به خواب دید، که دردست مهتر صحیفه(یی)ابود ، و ~~دراو # ~~اسامی علما شت کرده گفتم : بارسول الله ! بهمنده، تا نگاه کنم . بهمن ~~داد . # ~~چون تکاهکردم ، نام پدر خود جمیل رادیدم . # وسیم [184] بن جمیل روایت می کند از نقلهآ خویش که : مردی به 87 # ~~نزدیک عیدالله بن عمر رضی الله عنهما آمد و چیزی التماس کرد عبد الله ~~عمامهٔ‌ # ~~خود را یهوی داد. حاضران گفتند که: اگر او را دومی میدادی کفایت بود، # ~~عمدالله عمر گفت که : از رسول علیه السلام شنیدم کدگفت : ان ابر البران ~~یصل # ~~الرحل اهل ودابیه، وهذاکان من اهل ودعمر بن الخطاب . یعنی نیکوترین ~~PageV01P155 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0188.png) # ~~برها احسانها ا ن است ،که مربا اهل مودت : محبت مدر خود مواسلتو # ~~مخالطت وزد . ودوستان پدر را گرامی دا.د . و این سایل ار دهستان عمر # ~~خعطاب است. # وسیم بن جمیل ره ایت می کند مسلسل از ابوحنفد . حمه النه کد: مهتر # ~~علمسد السللام چنیت گفمتد : # اذا مرض العید وهوعلی طایفد من اهل الخیر ، قال الله تعالی: اکتبوا العید # ~~اجرماکان بعمل وهوصحیح مه اجر البلاء. # الشیخ السادس عشر # شیخ شانز دهم سلم ین سالم است4.]188آوردهاندگد : و قتی به بغد اد # ~~رسسد ، قاصدان خلفد اورا بگرفتند و بدحیس بردند . بدان سسب کد: امسر # ~~باخ علی بن عیسی شکابت فامد ms087 نوشتد بودا: سلم ، به حضرت امبرالمؤمنین # ~~فرستاده ،کد اوبد ما وتوقیع تو هیچ التقات نمی کند. متلا شهادت عمال ما # ~~را قبول نمی کند. # و سام در سنه اربع وسبعین « مائه در مکه وفات بافت . و سفیاتین # 1- 1:که هر د با 2- لا: العبدی اجر ماکانوا یعماون %~% 3_ این سحدیت # ~~سحح از1بی موسی در مسند احمد وصحیح بخاری چنین آمده : اذا مرض!لعبد !و ~~سافر # ~~کتب النه تعائی اه من الاجر مثل ماکأن یعمل صحیحا مقیما (چامع الصغیر ~~35/1) یعتی: # ~~اگر کسی بیمار گردد و او ازاهل خیر باشد ، خدای تعالی گوید : برای وی ~~مزد همان # # اعماا را بنویسید که درحالت تقدوستی کردی ، بامزد همین بیماری %~% 4- ن ~~کروی # # د. مزازبات بلخ تحت عدد 16 آمده. %~% ر %~% 6- پ : که اء یما # # وقسع توهیچ لا: که او بما وتوقیع شما التفات نمی نماید %~% دراساباخ : ~~روز # ~~هفتم شهر ذیحجه درسال صد ونود وچهار ازهجرت در مکه وقات بافت (س 7: ~~خطی). PageV01P156 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0189.png) # # عند بروی نمازگزار دو جریر2که یکی از کبر %~% ی امت وامنای دین ودوتت # ~~بود گفت کد : مرا از هیچکس آن مقدار حشمت و مهبت نبودکه ا: سلم بن # ~~سالم بلخی # ابوب خلف را سؤال کردند ، که چرا معروف نمیکنی؟ گفت که : اگر # ~~من همچون سلم سنلم بودمی ، امر معروف را اقامت نمودمی . از ان جهت # ~~که اگر اوراملامتی یا غرامتی رسیدی ، صبر کردی. « من صبر نمی توانم ~~کرد. # از ابومقاتل سمرقندی رحمداله منقول است 189 ] که اوفرموده 189 # ~~است که : سلم بن سالم . چشمد(ی) از چشمهای فضل خداست بهروی زمین . # ~~آنگاه گفتی کد: سلم سالم درزمان ماهمچون عمر خطاب است درزمان خویش. # و سلم از غامت صلابت گفتی که : هیچ شک نمیدارم اندر آنک ، نگاه # ~~کردن در روی این فوم حرام است . بعنی سلطان و سلطانان حابر . ام # ~~نمی دانم کد : سخن گفتن ایشان چگونه است ، حلال هست بانی؟ # آمده است کد: سلم را ده سنل در زندان مقد داشتند . وکار او بد ms088 # ~~مثایه(ای)رسید1 که بر اعضای او بدده جای بند کردند، و کار به جان رسید. ~~هلرون PageV01P157 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0190.png) # ~~لرشید از ویهمان مقدارچشم میداشت ، که وی عفو وتجاوز التماس نماید، # ~~تا اورا مخلص گرداند . ودرحیس گفتی که : اللهم لاتخلصنی من هذالحیس ~~علمی # ~~بدی هارون ولاتقیض روحی حتی ترزقنی الحج ولا تقیضنی حتی تجمع بین # # اهلی و ولدی . این سخن به سمع هسارون رسید که همحنن %~% دعا # ~~می گوید . هارون به نزدیک وی فرستادکه : ازمن بهتو نه قد است و از تو # ~~به من مکر قید است (؟) و آن قد بودکه او رحمه الله مستجاب الدعوه یود # ~~وهمحمین دعایی که شرح کرده شده یود ، لاشک به اجایت مقرون باشد. # ومعنی دعا آن است که : بارخدابا! مرا ازاین حمس ، بردست هارون # ~~مخلص مگردان ! ونیز جان مرا قیض مفرمای! تا حج اسلام روزی نکنی . # ~~واهل وفرزندان مرا بامن چمع بگردان ! # مقاتل می گوید که : ما بهسوی مکه روان شدیم ، و هارون الوشید به # ~~جاتب خراسان تهضت فرمود. وچون به طوس رسید ، آنجا وفات ماقت.زبیده # ~~در بغدادیند ازسلم بن سالم برداشت ، واورا اطلاق فرمود وبه اعزاز ~~واجلال # ~~به مکهآ مبارک روان ساخت بهموسم، با زاد وراحله . چون سلم یه مکه در ~~آمد # # بعد از سدووز اهل بیت وفرزندان او در رسیدند %~% 191و همه به بک # 1- پ: تعبص روی یززقنی الحح والاتمیص حتی بحمع بین؟ 2- لانهمچنان # ~~2- لا: هارون تزدیک فرستاد.4 چددا ؟لا: و از توبمن یکه قید را که از ~~توست ### | 5-لا: وچنین دعا که # 6- . مروکن شته باشد. %~% 7-لا: چمع نگردا نی. # ~~8 - زبیده بتت جعفر بن منصور هاشمی جشی همسر هارون و دختر عمهٔ‌ او یود ~~، که در # ~~سنهآ 265 بزتی هارون در آمد ، وی «ر مسخیررنان دورهٔ‌ عیاسیان بقداداست ~~کهابنه ### | 10 - لا : اهل و PageV01P158 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0191.png) # ~~جای جمع گشتند وحج گزاردند و مناسک را تمام اداکردند روز هفتم سکم # ~~قدس روحه وفات یافت. آتگاه آن کسان را که از قصهآ سلم وقوف بوددانستند، # ~~که او ms089 مستچاب الدعوه است . # آوردهاند که : روزی سلم برمردی گذشت ، که عریمان او را به # ~~محمس میبردند . سلم گفت که: آنحه میطلمد 4، آن بر مناست، فردا بیاید # ~~تا تسلیم کنم . روز دیگر عریم خصم را به نزدیک او ببرد و شش هزار درم # ~~قمض کرد . و سلم دو هزار درم دیگر به ان مرد مفلس داد ، که به این # ~~تجارت ساز ! # و سلم رحمه النه از نقله9آ خود چنین نقل کرده است که: مهتر علیه السلام # ~~می فرماید10 که: اذا شرب احدکم فلشرب فی ثلاثةانفاس، اوادلشکرشرایهآ. # ~~والثانی مطردة للشیاطین ، والثالث شفاء بما فی جوفه. # وهم سلم روایت کرده است که مهتر عالم علمه السلام فرموده است کد : # # من السنة ان ییشع الضف الی باب الدار. بعنی ستت 2 %~% آن است که هرگاه # ~~که مهمان از خانه بسرون رود، باندکه داومدکه کا که در شرای بسه # ~~مشابعت بیرونا ید . PageV01P159 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0192.png) # هم سلم روایت می کند از ابوحتسفد حمد لله ، عن نافع عن ابن عمر # ~~رضی النه عند فقال : ومقت التبی علیه السللام ازبعین یوما او شهرا، ~~قسمعتد # ~~بقرا فیرکعتین الفجر قل یاایها الکافرون وقل هوالده احد . بعنی عبدالنه ~~عمر # ~~می گوید که : چهل روز ما بک ماه مهتر علدالسلام را نگاه داشتم ، در دو # ~~وگعت سنت نساز بامداد ، قل باابهاالکافرون وقل هوالنه احد میخواید. # الشیخ الحابع عشر # شیخ هفدهم عمر بن هارون البلخی است رحمدالنه وکنت او ابو حفص # ~~است . و در رهزادیند سنهٔ‌ ست و تسعین و هائه ، بدحوار رحمت بیوستد # ~~است در شهر بلغ . وگویند : عیدالرزاق اورا بحرعلم خواندی از بهر کمار # ~~سلم وحفظ وحلم و وفور احادیت. # قتیدبن سعد می گوید کد : کمترین خیرها3 %~% ازوی8 که به خدمت # ~~عمربن هارون بود ، پتجاه هزار حدیت بود # ابن مطیع میکویدکد : عمر بن هارون ، ل: مفتان مصب بود ، وحمع # 1- پ : نقاط تدارد 0ا : ومقت . رمق : بمعنی ادامه نطظر ودیدن مسلسل است # ؟ یی %~% 3-! بوحفض عمر بن هاررن # ~~یسیری یی یفری مد وابن ms090 جریج روایت تعاید. از # ~~علمای حدیت برخی اورافیهس وغیر یقه شمار مدو برمرریکاعتمادی ندارتد. ~~وفاتش # ~~14 است امام یبه یقری رو وای تماد کویدکه وی مخااف شدید مرجه ### | 3- پ : # ~~و در دروازهٔ‌ آدینه. # رف ک شمما ته: انست. مزارات باش خعلی : # ~~وفات او زوزجمعه در سال صدو هود وسس رجربوده وکبر میار دس در بلخ است ~~اما PageV01P160 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0193.png) # ~~کمار را ازتابعین دریافته بود وعلم ابن چریج را تمام حفظ داشت . و ابن # ~~جریج بدل وخلف ازعطا نود . و وی در دیار خراسان عوض وخلف ازابن # ~~چریج بود ، درجمیع علوم . ومن گواهی میدهم که: هفتصد شیخ عظیم القدر # ~~را دریافته بود . ووی یکی از یشان است . # واز ابو یوسف منقول است کد: خدایداند فرق کردن میان ابوبکر # ~~عید اللد هارون وعمرین هارون. وبعضی عیدالله را تعظیم کردند . و اهل ~~بلخ # ~~عمربن هارو را . ومادر ابویکر عبدالله بن هارون ، زن پسرجریج بود . # عمر بن هارون میگوید که: بهطلب علم ، جان بصره رفتم و در کشتی # ~~نشستم . مه حزیره (یی) رسدم . مردی از اهل جزیره مراگفت که: تو از # # کدام شهری :گفتم : از شهر بلخ .گفت مدان بلخ5 %~% 1] را میدانی؟ گفتم # ~~نی . مادر من در آن جزیره همراد من بود . گفت : من میدا نم . گفت: بدان # ~~و آگاه باش !که مرخدای را عزوجل بر تلی که درمیان دوتلاست ، تربت # ~~بیغامبری است ، وهمان ایوب است علسه السلام. # و از آنحه آن بزرگ روایت کرده است ، ناقلان چنین نقل کردهاند # ~~که :کان رسول الله صلی الله علسه وسلم یرتادلیوله منزلا، کما یر ~~تادالرجل لنفسه PageV01P161 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0194.png) # ~~منز7ا1. بعتی : مهتر علیه السلام از برای اراقت بول را موضعی بجستی و # ~~تعیین کردی ، چنانک مرد مدجهت نفس خود منزلی مهیاکردی . # الشیخ الثامن عشر # شیخ هژدهم عبد الله بن عمر بن میمون الرماح بود ، وکنست او محمد # ~~القاضی است . به نشابور وفات بافته در سنه سبع وستعین ومائه . واوشخی # ~~زاهد ومتقی وعارف بود . # وحکابت کنند کد: مامون ms091 فرمود، تا خلف ابوب و بوسفابن واقد # ~~و ابن [19 [الرماح رحمهم الله را اشخاص کنند و وی آن روز به مرو بود. # ~~وآن واقعه بعد از وفات ابو مطیع بود، و بعد از گریختن شداد حکیم از # ~~قمنای باخ. # چون یوسف وابن الرماح وخلف ابوب را به درگاه حاضر کردند ، # ~~حاجب بیرون آمد ، وایشان را پرسد، واز احواد هریک استکشاف12کرد. # 1- این حدیث را محدث شمس الدین ذهبی درمیز ان الاعتدال 2م273 بتقکز # ~~عمر ین هارول چمین آورده اسکن زوی الله صلعم یر تاد لبوله کما یرتاد ~~احد کم ### | 3-اراقت: ### | پ هیمن ککمهآ وا ا اشیدهاند . لا : ### | لامسد . شیی رش ومبجل PageV01P162 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0195.png) # ~~خلف ایوب را دید، پوستین وموزهآ خربندگانه پوشیده ، او را پماند . و # ~~یوسف وابن الرماح رایه خدمت مامون حجابت کرد . چون در آمدند ،مامون # ~~حاجب را خطاب کرد که : ماترا فرمودیم ، تاسه نقر را حاضر آری! سیوم # ~~ایشان را چه کردی؟ ازحال پوستین دریده وموزه حکایت کرد . فرمود که: # ~~او را برهمان وضع حاضرگردان ! چون اندرآمد ، اورا دید عمامه پشمین # ~~سپید برسر مسته ، وهمان پوستین و موزه در پوشده ، او را میرتی واجب # ~~دأشت ودر 19) لطف واکرام بیفزود ، و به نزدیک خود نشاند ، وبدو # ~~تقرب کرد. و آتگاه مامون روی بدیشان کرد ، و نصحت و موعظت # ~~آغازکرد . و از مناقب و فضایل قضات عادل وحکام نیک ، شمه(یی) ایراد # ~~فرمود # اول روی سوی یوسف واقد آورد ، واز تولیت وتقلد قضای بلخ ، از # ~~وی استرضایی کرد . یعنی میباید، که این شغل بزرگ را قیام نمایی! وقضای # ~~بلخ را قبول کنی! آن سخن را برمأمون ردکرد و گفت : مرا علتی است، و # ~~همانا11 ضعف بصروگراتیگوش است . واگراستوارنداری از علماوکبرای # ~~خراسان سؤالکن! چون احتماط نمودند ، چنان بود . چون او آز این # ~~نسق ونمط عذر، تمهید کرد . روی به خلف ایوب آورد وگفت قضای بلخ را ~~PageV01P163 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0196.png) # ~~تقلد1 فرمای .گفت : من مررد صالح نیستم، و کساذب مرقصا را صال نباشد # مامون ms092 خاموش گشت وگریان شد و قال : نعم ااخلف انت ! # وچون مامون ازاین دویگاند، از این نوع علت و بهاند استما عکرد ، # ~~ما خود گفت : اگر باثالث ایشان ، ازین وجه سخن گویم ، او تیز عذری ~~تقدیم # ~~نماند . روی بداین الرماح کرد وقلل :..... عموه وطلسوه بالسواد ! * او # ~~می گفت کد : من مراین شغلرا صالح نستم . تاعمامد ساه وطسلسان سیاه، کد # ~~لایة قضات باشد ماوردند ودراو پوشاندند . و او می گقت کد: من جواتم ، # ~~واین کار پیران است . مامون فرمودکد : من نیز جوانم ، واین دولت چوان # ~~است . وهرسه بزرگ از حضرت مامون بیرون آمدند . ویوسف ابن واقد ، # ~~رکاب مسمون ابن الرماح را مگرفت ، و خلف ابوب بازوتی !ب: الرماح را # ~~گرفت ، تابر مرکب سوارگشت . # خلف ابوب را بعضی از مریدان گفتند : اتحمل ابن الرماح؟ فقال : # ~~19 ولم لااحمله : واو حملت 198 علی عانقی الی بلغ ، لم اکن اکافید ، ~~فیما # ~~تحمل عنی فی یوم واحد. بعنی : حامل ابن الرما گشتی؟ فرمودکد : اگراز # ~~بغداد تا بدباخبر عانق خود ببرم حق یک روزهٔ‌ او را کد تحما قضاگرد، # ~~نتوانم اداکرد . # بن الرماح روایت می کند معنعن از ابوهربره رضی النه عند، کد مهتر # ~~علسه السللام فرمودکه : لاتصومالمراة یوما من عیر شهر بقان، الأ باذن ~~PageV01P164 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0197.png) # ~~زوجیها . بعنی : تماید زن بکروزه روزهدارد جز از روزهآ ومضان ، مگر به # ~~دستوری شوهر # همو روابت کرده است مرفوع تا ابو امامد ، که رسول علیه السللام # ~~فرمودکه : ان صاحبالشماا (لسرفع)5 القلم سبع ساعات من العبد المسلم # ~~ااخاطی المسی قان ندم واستغفر الله الفی عنه ، والا کتبها عله. بعتی که # ~~فرشته کاتب افعال واقوال شماست ، هفت [1199 ساعت قلم از مومن خاطی # ~~گناه کار بر گیرد، تااگر توبد (کند) واستغفارگوید، آن گناه را ازوی # ~~در گذار ند و فنویسند . واگر یه توبه و انابت مشغول نکردد ، آن گناه را ~~بر # ~~وی بشویسمل # اللهم وفقنا التوبة والندامة عن المعاصی بفضلک وکرمک . # الشیخ التاسع عشر # شخ توز دهم حاتم اصم است رحمه الله ms093 . و از جملهآ عاما و حکما و ~~PageV01P165 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0198.png) # ~~کبراء اهل بلخ است . وکنیت او ابوعبد الرحمن است . و او زاهد وعالم و # ~~حکیم بود ، وبه واشجرد وفات یافته ، ودر همان بقعه دفن کردهاند ، بر در # ~~رباط واشجرد . # شیخ الاسلام صفی الدین واعظ رحمه الله می گوید که: من در سنهآ ثمان # ~~و ثمانین وخمسمائه ، تربت او را زیارت کودم . ودر صومعهآ او در آمدم. # ~~گویند که او را به خواب دیدند ، که سلسله از آسمان فرو رهاکردندی . آن # ~~سلسله حاتم بکرقتی . معبر گفت که : مردمان همه بهوی اقتداکنند و سخن # اورا بهسمع رضا اصغا نمابند. # می آرندکه : روزی درکشتی نشست ، و به سوی خوارزم میرفت ، تا # ~~اسیرانی که از بلخ برده بودند ، بخردو مخلص گگرداند . کشتی بایستاد و ~~همه # ~~مردم محترم متحیر5 گشتند. اورا درخواست کردند، که دعاکن 6! تاخدای ~~تعالی # ~~را بادی فرستد. دست به دعابرداشت . در ساعت تند بادی برخاست ، وجهان # ~~سیاه و تاریک شد. فریاد بر آوردند که: این بار هلاک میشویم . باز دست ~~به # ~~دعا بر آورد . درحال باد آرام گرفت ، وباد نرم بامنفعت وزیدن گرفت . و # ~~ایشان از آن زحمت ، خلاص یافتند به برکت وی . # اشعث که خادم حاتم یودی می گوید که : من در خدمت حاتم به و اشگرد # ~~بودم، او را زحمت اطلاق بود ، و هرگاه که فارغ شدی ، طهارت کردی. . PageV01P166 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0199.png) # ~~شبی وی طهارت میکرد ، و(من) خط می کشیدم . چون بامداد شد ، خطها # ~~را شماوکرده چهل ودو خط بود. # چون وفات بافت ، دفن کردیم ، ومردمان ازدحام می کردند ، منادی # ~~شنیدیم ، که مرخاک را چه ازدحام میکنید ؟ (مراعمال خیر او را ازدحام # ~~کند)5 گفتند عمل وی چه بود :گفت : سه چیز : یکی آ نک : ازدنیاگریزان # ~~بود . دوم به خلق خدا بشفقت بود . سیم : طالب مرگ بود و مستعد و مهیا # ~~نشسته بود . # واز حاقم روایت کنند که گفت : عهدکن بانفس خود در سه موضع: اول # ~~چون بهعملی مشغولگردی، از نظر خدا بادکن، ms094 که وی ناظراست . وچون # ~~سخن گویی ، باد دار ، که او شنواست به گفتار تو . و چون خاموش باشی یاد # ~~دار ! علم خدای را بهحال خود . # وهم حاتم اصم می گوید که : نمیدانم، برمردمان کار عجب قوی تراست # ~~باکار ریا ، که عجب داخل مردم است و ریا خارج مردم و آخر فرمود1 که: # # عجب قوی ترست . ومثل عجب چنان است که: سگیرا %~% یاتو دریکی 2. # ~~خانه کتند ، و آن سگ بغایت عقور وموذی باشد، و آن عجب است . ومثال # ~~ریا چون سگی است ، که بر درخانه باشد ، وهرزمان قصد در آمدن و دریدن # ~~می کتد و آن ریاست . وعاقل داند که آنک باتوهم خانه ، بلکه هم خوابه ~~باشد # ~~به تو نزدیکتر بود ، از آن که بردرخانه بود . PageV01P167 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0200.png) # و از نصایح حاتم است که: نفس خویش را در چهار چیز طلکن: اول # ~~در عمل صالح بیریا . دوم : به وقت اخذ بیطمع . سیوم : بد وقت عطای بی # ~~منت . چهارم : بدوقت امساک بی بخل . # وهمو گوید که: شهوت در سه چیز است: در کللام واکل و تظر. و زبان # ~~را محافظت کن تا ناگفتنی را نگویی . و در خوردن حریص مباش! وچون # ~~بخوری ، حلال خور وهمان مقدار خور ، گه ازعبانت باز نمانی . وچشم رااز # ~~ناشایست نگاه 1203 داوی و به آنچد نگاه کردنتاست از برای عبرت # ~~نگاه کنی . # ابو نعیم میگوید که: اختلاف کردهاند درنام پدر حاتم . بعضی حاتم # ~~ابن عنوان گویند. و بعضی حاتم بن یوسف. « بعضی گویند : حاتم بن عنوان ~~بن # ~~یوسف است (والله اعلم بالحقیقد). # حامد لفاف میگویدکد : ازحاتم شنودم، که هیچ صباحی نست ، که # ~~تا شطان مرا نمی گوید ، که فردا چه خوری؟ وچه پوشی؟ و بدکجا روی ؟ و # ~~به کجا ساکن شوی ؟ می گویمش که: طعام مرگاست، و پوشش کفن ومسکن # ~~وماوای من گور است . # حاتم را سؤال کردندکه : هیچ آرزو داری ؛ گفت : مرحاتم4 راعافیت # ~~دک شبانه روز است . حاضران گقتندش : همه روزها را بهعافیت بگذاشتی ، ~~PageV01P168 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0201.png) ms095 # ~~این نیز بدعافیت گذاری! گفت : عافیت من آن است کد : من در آن رور به # ~~خدای عاصی نشوم . # قشیری می گوید رحمد الله %~% که: حاتم از اکابر مشایخ خراسان # ~~است . وتلمد شقق، واستاد احمد خضروید است . و گویند کد : او اصم # ~~تبود ، اما خود ،! چنات نمود ، کدکی است. # شیة الاسلام ابوعلی دقاق رحمه الله میفرماید که : آن چنان بود ، که # ~~روزی زنی بدخدمت وی آمد تامسئله پرسد . ناگاه ازو آوازی آمد . زن از # ~~آن حادثه خجل شد. حاتم گفتش: آواز بلند کن و سؤالکن ، که گوش من # ~~گران است . زن پنداشت، که اوکر است، و شادمان شد . از آن سبب نام اصمی # ~~دز دی نشست . # تاتم چنین گفتی کد: درمذهما، هر که اندر آبد ، بروی باد ، که چهار # ~~خصلت را شعا، ودثا خود سازد. حاضران بر سدند ، کدان چهار چیز # ~~کد.ام است بگنت : آن چها. مرگاست. گفتند : آن چهار مرگ را اسامی # ~~چیست :انحت : # مر گ امیض است . و آن گرسنگی است. # و مرگ اسوداست، و آن تحمل کردن رنج واذای مردمان است.[5 ### | 9-لا: که PageV01P169 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0202.png) # ~~و مرگ سرخ است ، و آن فیام نمودن اوامر و نواهی شرع است . و # ~~مخالفت کردن هوا. # ~~و مرگ اخضراست، وهمانا جامهآ کهنه ویا رقعه پوشیدن است . # ~~و در کتاب سلوة العارفین3 آورده است ، کد حاتم چنین گفته است که : # ~~العجل من الشیطان ، الا فی الخمس . بعنی شتابزد گی در کارها از عمل # ~~شطان است ، مگردرینج چیز. حاضران سؤال کر دند که : آن پنج کدام است؟ # ~~گفت : طعامدادن مهمان ، چون تزول کرد . و تکفین و تجهیز مرده مهیاکردن # ~~ودخترانرا شوی دادن ، چون بهحد یلوغ رسند . و قضاکردن دین ، چون # ~~واجبگشت . وتوبه کردن ازگناه ، چون صادر گشت . # ~~و گفتی که جهاد سه است : # ~~جهادی است باشیطان درسو، تابروی ظغریابی، و خلاف کنی و بشکتی! # ~~و جهادی در علانیه است، در ادای فرایض ، تا بگزاری و از عهدهآ لوازم # ~~20 آن بیرون آیی ![6. # ~~وجهاد بادشمنان ms096 خدای از برای اسلام واعلای دین و کلمهآ حق است. # ~~و از الفاظ گوهر نثارحاتم است که: الزم خدمة مولاک تاتکالدنیا راغمة # ~~والجنة عاشقة9. # ~~مردی مرحاتم راگفت که : مرا پندی ده !گفت : اگر خواهی معصتی # ~~را ارتکاب کتی ، باری به جایی رو ، که خدا نهسند . بعنی پر حذر باش!و ~~گرد ### | .دختررا ### | 2-ا: PageV01P170 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0203.png) # ~~معاصی مگرد ! که هیچ چیز برعلم وی پوشده نست . # بوعیدالله که از اصحاب حاتم است می گوید کد: روزی به نزدیک حاتم # ~~اندر آمدم در شهر ری . باوی سیصد وبیست نقر بود ومی خواست که به حج # ~~رو د . و ر اعضا وجوارح ایشان جز ازصوف نبود . مثلا انبانی که در وی # ~~طعام جمع کنند نبود . چون بهری در آمدیم ، مردی از عابدان وبازرگأ نان # # که محب فقرا بود ، این حماعت را بهمهمانی برد %~% آن روز و آن # ~~شب آنجا بودند . چون روز شد ، به خدمت حاتم آمدندگفتند : هیچ حاجتی # ~~دارید که ما بهعادت فقیهی میرویم ، که او مقتدا وپیشوای ماست . حاتم # ~~گفت : اگرچنین است ، مانیز موافقت کنیم ، وبه عبادت آن فقه برویم ، که # ~~در روی فقیه وعابد نظر کردین عبادت است. و آن فقسه بمار محمدابن مقاتل # ~~قاضی ری بود . چون به در سرای او رسدند : حاتم (دید) در بلند و # ~~متکلف ، و در بانان وغلامان انبوه ایستاده! حاتم دیری متفکر بایستاد و # ~~گفت : در سرای عظیم وبلند می بینم، ومناسب اهل صلاح نست . چوندر # ~~سرای در امدند، دیدند فرش وایوانی . وچاکران مؤدب مروحهها13گرفته # ~~ومردی را باد می کردند، واو بر بستری نرم خفته . خواجه بازرگانرازی ~~PageV01P171 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0204.png) # ~~2.8 پیش بیمار بنشست، وحاتم همچنان ایستاده بماند. ابن مقاتل [208 گفتش # ~~بنشین اگفت : نمی نشنم . گفت: مسله دارم گفت : سؤالکن ! (گفت) بر خیز # ~~و بنشین! تاسؤال کنم. غلامانرا فرمود که: تامتکایی آوردند و اورا ~~بنشاندند. # ~~حاتم پرسید که: این علم بهتو از کجا رسیده است بگفت : ا: ثقات و ~~استادان # ~~معتمد .گفت : بدا یشان از احا ms097 رسیده است :گفت : از صحابهٔ‌ وسول. گفت : # ~~بد اصحاب رسول از کجا رسیده است1 بگفت : ا: رسول! گفت : رسول از کجا # ~~گرفت بگفت : ازجبرئسل علدالسلام . # حاتم گفت کد : از آنچه جبر ئیل از حعنرت عسزت بهرسول رسانید . و # ~~رسول بداصحاب واصحاب به ثقات ، و از ثقات به تو رسد . هیچ دیدی و # ~~معله م کردی کد هرکس راکه درسرای بزرگتر ، ومنعه و خادعان نیشتر . # ~~هنزلت او بهحضرت مدهدت ز بادت تر: # گفت : نی ! (گفت) : پس چگوند شنوده(یی) بگفت : هر کد در دنا # # 9.ب زاهدتر ، در آخرت به آبرویتر ، وعندالله تعالی رفمعتر. [8 %~% 1] ~~گفتش : # ~~پس تو بدکه اقتداکرده (یی) به پیغامبر ویاران وتی ، یا به فرعون و ~~نمرود : # ~~و آنگاه گفت : زهی بدی عالمان ! که از شما جاهالان وطالیان دنیا ~~چنینها9 # ~~بیتند و گویند : مابرترازیشان تستیم، ایشان چنین میکنند ، ما، ا چه ~~بوده # ~~است ، که زیادت از ایشان تکنیم؛ وازپیش (ابن) مقاتل بیرون رفت .وأبن # ~~مقاتل ملزم کشت و ببماریش زیادت شد . PageV01P172 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0205.png) # و این خبربه جمله اهل ری رسید گفتندش کد: ای حاتم !مر طنافسی # ~~را در قزوین ازاین زیادت تراست . واو درعلم قویتراست، و نشانه و قدوة # ~~جهان است . بهسوی او روان شد . چون بدوی پیوست گفت : رحمکالله! # ~~للصلوة ؟ قال نعم (وکرامة) . بعنی: من مردی عجمیام ومیخواهم که مرااول # # دین و کلد نماز تعلیم کنی! گفت : نیکو %~% 219 گفتی ، وکرامت کردی ! # و غلام را گفت کد: آبجامد بار و آب طهارت . وطنافسی بنشست و # ~~حاتم طهارت آغازکرد ، وهر عضوی را سدبار میشست . چون به ذراعینرسید، # ~~چهار یار بشست . طنافسی گفتش : داهذا2 : اسرانکردی ؛ حاتم گفت : چه # ~~اسراف کردم بگفت: دستها را تا آرنج چهار بار شستی! حاتم گفت : ~~سبحانالله # ~~من دریک کف آب اسراف کردم ، مواخذگشتم . و تو در چندین ذخایر ودفاین # ~~مو اخذ و مسرف نستی: طنافسی دانست که: مراد او اعلام وانتباه بود نه ~~تعلم. # ~~به خانه در آمد ، و چهل روز از خاند بیرون فیامد . و ms098 آنچ ابن مقاتل و # ~~طنافسی راگفته بود ، بهنز دیکاهل ری، واقالیم جهان منتشرگشت # ~~واهل قزوین همه واقف گشتند. # چون حاتم به بغداد رسید ، معارف بغداد بروی جمع گشتند و گفتند : ~~PageV01P173 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0206.png) # ~~با حاتم ! تومردی اعجمی! وهیچ کس باتو بهسخن بر نیامد ، الاکد توبروی # ~~غالب آمدی ! گفت که: یامن سهخصلة است، که به آن سدخصلة راجح می گردم # ~~بر خصم . گفتند : این سه خصلةکدام است؛ گفت : # ~~وقتی که خصم سخن صواب میگوید ، من شاد میگردم. # ~~وچون خطا میگوید : من غمگین میشوم ، ومحافظت خویش لازم # ~~میدارم # ~~یا7 آنچه ندانم از خلق نپوشانم وپنهان نکنم . # ~~این سخن به سمع احمد حنیل رسید . به نزد حاتم آمد و گفت: سیحان # ~~النه ! چد مرد عاقلی توای حاتم ! گفت : یا اباعبدالله1! سلامت در دنیا ~~حاصل # ~~نیاید تاترا10 چهار خصلت نیاشد . گفت : آن چهار خسلت کدام است ؟ گفت : # ~~آنک هر گاه که از قوم تو ز لتی موجود [212 گردد ، عفوکنی. # ~~و جهل ایشان را برایشان نگری12! # ~~و چهل خویش را از ایشان منع کنی! # ~~و هر چیز خویش دریغ نداری ! # ~~و ازهمه چیز ایشان طمع ببری ، و نومید باشی ! # ~~چون خصال تو این شود ، ازدنیا سلامت مانی، . # ~~حاتم روایت می کند از ثقات نقلهآ خود ، مرفوع از انس ، که مهثر # ~~عالم علیه السلام گفت : صل صلوة الضحی فانهاصلوة الابرار، وسلم اذا ~~دخلت PageV01P174 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0207.png) # ~~بتک بکثر خیربیتک . بعنی : برگزاردن فماز چاشت مداومت و ملازمت # ~~نمای ، که او نماز نسکمردان است. وچون به خانه خود در آیی ، سلام گوی، # ~~که در آن سلام گفتن : خیر بسیاراست. # سعد ومحمد رازی می گویندکه : ما بههیچ وقت حاتم را غضیان و # ~~خشمگین ندیدیم مگریکروز ، و آن چنان بود که مردی از بازرگانان بامد # ~~و دست در دامن یکی زد ومی گفت کد : حق من گرفتی و خوردی ! 213 # ~~حاتم گفتش : رهاکن تا مال وزر وی برسد. بدین سخن التفات6 نکردو گفت: # ~~من نمیدانم که تو چه میگویی! من مال ms099 خود می طلبم . حاتم خشمناک شدو # ~~گفت: بمانش! وردای مبارکخود برزمین زد ، درستهای زر خالص متناثر # ~~گشت . حاتم گفت: حق خود برگیر! وبهزیادتی تعدی منمای ، تادستت خشک # ~~نگردد . آنحه حق او بود بگرفت، وشره وحرصش بر آن داشت ، که به ~~PageV01P175 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0208.png) # ~~زیادتی دست دراز کرد وچیزی از آن ترر بر گسرقت . در حاز دستش خشات # ~~شد . سعمد میگوید : که من آن مرد را بددست خشک شده دیدم . # درکتاب نزهذا لخاملر2 آورده است ، کد حاتم گفت که : شقیق رادریاقتم # ~~وسی سال ملازمت اوکردم . روزی مراگفت: دراین مدت چد آموختی : گفتم: # ~~دیدم که رزق من از پروردگار من است، بدهیحک مشغول نگشتم، الا بد # ~~21 وی . و دیدم 21کد خدای تعالی دوفرشتد را برمن موکل گرده ، تا آنحد # ~~از من صادر شود می نویسد. هیچسخن نگفتم مگر بهحق (وصدق). # ودیدم که خلق بدظاهر حال من نظر می کنند ، وحق عز وعلا بد باطن # ~~من . دانستم کد هراقیت او بزرگتر و واجتر است از مراقیت خلمق . نظر # ~~خلق از باطن من ساقط کشت. # حاتم را سؤ الکردند که : حه موده است ، که حمله خاق ، ترا دوست # ~~میدارند از علما وفقها وزهاد وعباد وملوک و سلاطین وغیر هم بگفت : از ~~آن # ~~قبل که من از هیچآفریده نمیترسم ،الا ازحق عزو علا . و از هییه کس امید # ~~نمیدارم جز از حضرت ذو الجلال. # گفتند : این حکمت را!: کجا آموختی ؟ گفت : بدکم خوردن وکسم # ~~گفتن . وهرچه مرا حق رساند ، از برای فردا ذخیره نکردم. # گفتندش که : بنای کار خود برچد مانده (یی) بگفت : برچهار چز : # اول آنکه: دا نستم که آنحه رزق من است دیگری آنرا نتواند خوردن. # # 215 و بر خدای و اثق گشتم. ددیگر آنک : %~% 215] دا نستم کدبر من آتحه ~~از شرانط # ~~فریضد شده است . دیگر از من نابت نمیدارد . بد ادای آن مشغول شدم . PageV01P176 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0209.png) # و سیم آنک : دانستم که طرفةالعینی از نظرخدای ، غایب نتوانم شد . # ~~از حضرت جلال او شرم ms100 میدارم ، که کاری بر خلاف رضای او کنم . # چهارم: آن است که می دانم که هر آبنه مدت حمات من به سر آمدنی است # ~~وملک الموت بردر آمدنیاست ، آنرا آماده ومهیا می پاشم. # ودر بعضی روابات آوردهاندکه : چون سایل ، این سوالهاکرد ، ووی # ~~از حواب فارغ شد . سابل گقت که: توبدین خصال خوب ، مهالک عقبی را # ~~قطع کردی فکیف که مضایق ومخاوف دنیا را . بعنی : هرکه بدین سجایا # ~~متحلی باشد ، دردتیا وعقیی بسلامت باشد . # الشیخ العشرون # شخ بستم قاسم زریق استرحمدالله ، که ازافاضل ائمه است. وکنیت # # وی ابو محمد فقیه است6 %~% 2 و در سنهٔ‌ احدی ومائتین به دار آخرت نقل # ~~کرده است . و ویختن قاضی ابومطیع است واکیر بنات اودر نکاح آورده . # ~~چون کتاب القضه(؟) از ابو یوسف صادرگشت، بدنزدیک ابومطبع بردند . # ~~در وی طعنیکرد ، وجملهآ ائمهآ بزرگ را جمع کرد ، و برایشان عرضه داشت ~~PageV01P177 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0210.png) # ~~کرد . هیچ کس بر آن طعن واقف نشد ، الا قاسم زریق. آنگاه ابومطیه # ~~قرمود کد: گمان من بد تو (همین) بود ای قاسم زریق ! وبعد از آن ابومطیع # ~~بهنزدیک ابویوسف از سهو وغلط کاتب ، مکتوب نوشت واز آن حال اعلام # ~~فرمود . ابو بوسف القاضی رحمه الله نوشت : که همچنان است ، که نوشتد. # روزی مرقاسم را مردی سؤال کرد که: هه حملد است اسقاط شقعه # ~~را ؟گفت : به تو رسده است، کهاگر کسی مر دیگری رابر چیزی تعلیم کند ، # ~~چه مقدار ثواب است : گفت : بلی رسیده است . کفت : شر را ن # ~~همان مقدارشرر باشد. # و از احادیثی که قاسم زریق روایت کرده است مرفوع از حضرت رسالت # ~~یکی آن است که : ان الصدقة وصلة الرحم بزیدالله بهما فی العمر ویرفع ~~الله # ~~بهمامیتة السوء ویرفع الله بهماالمحدور والمکروه ، والصدقة تطقی الذنب # ~~کما تطفی الماءالنار. واصح این خبر مستغنی است از ابضاح وتقریر # الشیخ الحادی والعشرون # شیخ بیست ویکم خلف ابوب است وکنیت وی ابوسعمداست. در بلخ PageV01P178 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0211.png) # ~~وفات بافته است در اول شهر رمضان ms101 سنهآ خمس ومائتین . وپسر اومحمد بن # ~~خلف رحمه الله می گویدکه : پدر من شست ونه ساله بودکه وفات یافت . و # ~~تربت او برسرتل است ، مشهور ومعروف است، . # و آورده اند که : آن بزرگ رحمه الله، از غایت تواضع هماره سرافگنده # ~~بودی . مثلا سر مبارک خود را به آسمان رفع نکردی از برای تعظیم # حق تعالی. # چون حمادبن سلمه ، خلفبن ایوب را بدید ، وسیرت و روش او را # ~~مشاهدت کرد، گفت که: من در دنا ازین مرد نکوتر وصالحتر ندیدم . # و مکی بن ایراهیم رحمه الله (می گوید) که : یازده نفر مرد را از # ~~کبرای تابعین دیدم ، هیچ کس مانند خلف در زهد و ورع وبزرگی نبود . و # ~~آورده اند که: خلف رحمه الله روزی در مسجد نشسته بود ، ازوی چیزی سؤال # ~~کردند . برخاست و از مسجد بیرون آمد ، وجواپ داد . اورا گفتند : # ~~چرا در مسجد جواب نگفتی ؟ گقت : سی سال است تا درمسچد ، سخن دنیا # ~~نگفتهام . کراهت داشتم ، که امروز آن عهد را بشکنم . # و از محمدبن ازهر رحمه الله آمده است که گفت : روزی با خلف PageV01P179 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0212.png) # ~~بوب ، بدخدمت محمدین حسن رحمدالله اندر امدیم ، و او میحمد را # ~~19 مسله سؤال کرد در باب رضاع واو جواب گفت . خلف بر آن زیادت # ~~کرد ، و در آن مسله میان ایشان مناظره شد از وهت طلوع تانسف النهار. # ~~ز آنحا بد ساید نقل کردند . و هرزمان خلف ابوب ، دلسلی متین برصحت # ~~مدعای نود ایراد می کرد . محمدین حسن بر یزرگی ددا نایی وی ثناها گفت. # ایو موسف املایی میکرد تغظر کرد ، خلف ، ا ندید ، ازه پرسد . # ~~حضر ان گفتند : اورمذی دارد ، بدان سب نتوانست امدن. ابو یوسف # ~~امللا نگنت . تاآتگاء کد جشم خلف نکه شد * فر مهوکگد : ادن مردی است، # ~~کد علم من. ایشخر اسان احیا می کند . بکس أز حاضر ان گفت کد: بدسیب بکی # ~~مرد ، پنجاه هزار یاشست هزار مرد را فره م گذاری : ابو بوسف فرمود: # ~~عیچکس ms102 ا: شما ، مثل او نیست . # و گویندکه : خلف را چهل و دوهزار ححدیث حفقظ بود .آورده اند گد: # ~~خلف ابوب رحمدالنه . در دل شب ، خاتونن خود رأ آواز داد ، که : بافتمهد ~~! # ~~لاترضعی ابنی، فانه قدتم لدالآن حولین فاذامص بعدذلکاکل حر ام # ~~وکل احم نبت بالسحت، فالنار9اولی بد. ### | 3- دنت : ص 424 - لا : آهازمفمت. ### | 8،- گپ : PageV01P180 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0213.png) # روزی خلف بدگرماید رقت، یهوقت بیرونآمدن ، ده درم به حمامی # ~~داد . حمامی پرسد ، که این چدکس است که این میرت و مردمی می فرماید. # ~~کد ازهیچ امیر ومحتشمی ندبدهام . # روزی مدنزدیک خلف طفی شفتاله آوردند ، که قسمت آن بک درم بود. # ~~ده درم داد ، اد. همد اما. ات وعلامات حود وسخاوت است . و آن بزرگ # ~~از نقوش وتشد من وسرای، مجتنب بودی ، وعظیم کراهت داشتی . تاروزی # ~~مردی اندر آمد . و بهسوی سقف خانه نگاه کرد . خاف گفت : جهبودهاست ، # ~~که در سقف نگاه می کنی؟ چهل ساز است که من دراین خانهام . هرگز در # ~~سقف او نگاه نکردم . # زوزی هیکنت کد : هن عالم نیم ، که اگر عالم بودمی ، بهدرهای خانه # ~~گشتمی ، ومردمن را تعلیم و تلقین کردمی ، ودرمسجد نشستمی ، تامردمان # بدنزدیک من نیابند. # بگی ا: اصحاب خلف میگویدکد : در عق خلف نماز میگزازدم ، # ~~سر بدسجده نهده ، و در سجده سمست و مالمار تسبیحگنت . چون از نمان # ~~فارغ شد ، گقتم : چند بار تسبیح گفتی: گفت : روا بود که سد بارگفتد ~~باشم # روزی مردی کتابی بدخلف ابوب داد تا برخواند . ایمه حدیث که وی # ~~تعبیر کرده بود خواند. بهدیگری اشارت کرد هم ندید . آن مرد درچشم ~~PageV01P181 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0214.png) # ~~خلف تگاه کرد. درتگ چشم او بک نقطه وزخمی بود . خلف گفتش که : # ~~برعیب چشم من دراین سیسال هیچ کس واقف تگشت، الاتو. بعنی از غایت # ~~ورع از زحمت خود باکسی شکایت تکرد . # روزی صالح بن نصر درمسجد قلم میتراشد . خلف رحمه الله سدروز # ~~باوی سخن نگفت که : باصالح ! اگر تدانستمی که رسول صلی الله علهوسلم # # 22 گفته است که ms103 : لایحل لامرأ ان یهجراخاه فوق ثلاقة %~% ماتو یک ماه # ~~سخن نگفتمی ، که تو دومسجد قلم تراشیدی . # حکایت کنند که : وقتی درنماز بود . زتوری برقفای اوتیش رد ، و # ~~شش او در آن عفف بماند . مسیار بایست تازنبور نیش خود بیرون کشید و # ~~زرداب روان شد. چون از نماز فارغ شد ، برخاست تا سنت گزارد . پکی # ~~از حاضران گقت که : مااین زردابی که برقفای تست، تماز روا بود؛ (گفت : # ~~چه بوده است؟) قصهآ زتیور باوی گفتند . وب قفای او ورمی عظیم ظاه # ~~شد . گفت: مرا ازاین هیچ خبر نبود . بعنی چنال مستکری دمت خقرت # ~~جلال پادشاه بود ، که از ورم والم آگاه نشد . PageV01P182 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0215.png) # ابراهیم بن عیسی گفت که : به خدمت خلف ابوب بودم، در روزی که # ~~رجاعبن ابیضحاک ، بهشهر اندر آمد و جمعی انبوه بروی گرد آمدند و او # ~~و عظ می گفت. خلف پرسید که: این مردمانرا چه شده است بگقتند : آمدهاند # ~~تا رجا بی ضحاک را بوینند . گفت : هرکه از ایشان حدیث روایت 223 # ~~کند منو بسمد . و هرکرا درشهادت عدالت طلب کنند باید که شهادت ایشان # ~~راقبول نکند. # منصورین محمد می گویدکه : مرخلف را سؤال کردند ، از مردی که # ~~مؤثر وصحیح بود، وقوت حجگزاردن داشت ، وحج نگزارد و بمرد، چگویی # ~~بروی نماز گزاریم ؛ گفت : اگرسه نفر بروی نمازگرارد ، چارمین باش بواگر # ~~چهارتن بوند ، توپنجم ایشان مماش ! # بحیی بکرانی میقرماید که: مرا خلف گفت که: ای غلام! از علم همان # ~~قدر آموختی که راه توانی رفت . ملازم خانهآ خود باش! وبه مسجد حاضر # ~~مشو ، تا آن زمان که مؤذن قامت گوید . وچون امام سلام نمازگفت ، روی # ~~سوی خانهآ خودکن !گفتم: با ایاسعد! اگر توقف کنم تاقامت گوید، تگبیر # ~~اول فوت شود . گفت : راست می گویی! اما همان 2261] مقدار نقصان که # ~~به سب فوت شدن تکبیر افتتاح حاصل گردد ، زیادت از آن وزر و وبالو # ~~نقصان در افعال واقوال تو، کد بیش ازقامت آمده باشی یافته شود . PageV01P183 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0216.png) ms104 # گو بند که : خلف هرگز مگس از خود نراندتی . اورا گفتند : چر # ~~مگس از خود نراندی ؟ گفت که : نفس خودرام می کنم ، تاعادت کند ، تا ~~اگکر # ~~در نماز واقع شود ، لمس ناندکرد، تا نماز (من) تاه نشود . گفتندش . # ~~چگو ند صر می کنی ؟ گفت: بدمن رسیده است ، که دزدان و فاسقان در زیر # ~~تازیانه وچوب ماوک وسلاطین صبرمی کنند ، تاگویند : فلات عباب ،عظیم # ~~صبوراست . من نیز بهحضرت ربوبیت قایم شدهام ، چگونه حرکت کنم ، # ~~ومگسان را از خود دورکنم . # و گویند که : قضای بلخ را بهوی تفویض کردند قبول نکرد ، تا حبس # ~~کردندش . چنانکه شمه(یی) از آن حکایت کرده شده است. # وخلف رحمه الله بدفجا5آ [225 فوت شده است . و نوحت آسذ بر # ~~وی نمازکرده است . و چون از نماز فارغ شد ، آوازی شتودکد : با نهسه! # ~~قزت # و بوسفیان طالقانی می گوید که : سفانبن عنه را مهخواب دیدم ، # ~~مرا می گقت : بنویس که خلف ایوب وحسن بن الحسن بی توض بدلرفتند # ~~و دریمین و یسار جهان، شبیه و نظیر نداشتند. وهردو ازاین زندات سرای، ~~PageV01P184 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0217.png) # ~~وطن در مقعد صدق عند ملسک مقتدر ساختند . # و پسر وی سعیدبن خلفمدتی در بخاراقاضی بود ، وبه بلخ وفات کرد، # ~~در جوار پدرش دفن کردند ، ودر فقاهت بهمثایتی بود ، که اگر به نزدیک # ~~خلف کسی استفتا3 کردی ، به نزدیک سعد آمدی ، واز وی سؤال کردی. اگر # ~~وی در خواب بودی ، انتظار کردی . چون بیدار شدی سؤال کردی و او # ~~جواب گفتی. # و از خلف منقولاست مسند با حضرت رسالت علمه السلام26 %~% 2]که: # ~~المرء تحت ظل صدقته یوم القیامه.. یعنی : مرد در سایهٔ‌ صدقهآ (خود) ~~باشد # ~~در روز قیامت . # الشیخ الثانی والعشرون # شیخ بیست ودوم شداد حکیم است رحمهالله ، وکنیت وی ابو عثمان # ~~است . و با معاندان دین اسلام مماهلت(کرد) ونصرت بافت وشش ماه قضای # ~~بلخ بهوی مفوض بود ، بعد از آن بگریخت ، درسنهآ ماتی واربع عشرقوت ~~PageV01P185 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0218.png) # ~~شد ، ودر آن وقت هفتاد و نه ms105 ساله بود . بدروایت کتاب تواریخ بلخ. اما ~~در # ~~کتاب النوازل2ابولیث سمرقندی رحمه الله آورده است که : توفی شداد حکیم # ~~وهوابن تسع وثماتین سنة فی آخر سند ثلث عشرو مائتین ، و دفن عندالتل . # ~~و تربت وی مشهور است . # و از ثقات منقول است که: مقبرهآ شداد از آن مقبرهای است که اجابت # ~~دعا را معین است ومجرب و هر ثمه در تصانیف خود دراین معنی استقصا3 # 22 کرده است . ومحمد بن سهل می گوید کد : هیچ کس را2 عالم تر از # ~~شداد ندیدم . ومابهابو یوسف در سخنی مناظره می کردیم . چون مطالیات # ~~از جانبین به اطالت انجامد، گفت: بیا تأپیش طمیب حاذق رویم . گفتم : آن # ~~کست بگفت : شداد . چون به خدمت او رقتیم وسؤال کردیم . چنان شرح * # ~~نسط مسیلد کرد ، که هیچ دقیقه فرو نگذاشت . وهیچ شبهه باقی نماند . # و از اسحلق قاری منقول است که : ازحماسه (؟) شنیدم کهگقت : از # ~~خراسان مانند این سدمرد ، بدنزدیک مانسامده است درعلم و زهد و و6. PageV01P186 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0219.png) # ~~تعمی : شداد و خلف وخارجه بن مصعب رحمهم الله . # و عیدالصمدین فضل میگوید که: این هرسه بزرگ را دیدم، اما # ~~هیچ آفریده را همان مقدار خوف و ورع ناشد که شداد وخلف (را) بود .و # ~~عیدالصمد می گوید ، که مدتی ملازمت خدمت خلف کردم ، هر گز ذکرد نیایی # ~~3برزیان او نرفت . اما بک نوبت از شداد شنیدم4 که گفت مرخادم را 228 # ~~که : ازکیسه درمگیر ، وفلان چیز بخر! # عمدالصمدمی گوید که : شداد هرشش شیاروز ، یکگرده تناول کردی ، # ~~و مدت هفتاد سال روزه نگشاد . اما خلف رحمه الله منعم بود وجوانمرد وبا # ~~ورع. وشداد ازاین تماز پیشین تا تملز بیشین دیگر، مک طهارت ساختی. # ~~و این دلیل است که بهشب هیچ نخفته است . # عبدااصمد گفت که : از شداد درسدم ، که چند سال است . تا بدین # ~~روز گار می گذاری : گفت . نزددک شست باشد .آنگاه عیدااصمد دست خود # ~~را بردیوار زد و گفت : براین دیوارگوشت هست ب گفتند نی. ms106 گفت : بر اعضای # ~~شداد همچنین هیچگوشت نبود ، جز از استخوات . # عبدالصمد می گویدکه : از ابوعمران شنیدم که گفت : روزی با شداد # ~~بردکان نأ نمایی بر گذشتم و پاره از آن نان بخریدم . شدادگفت: تیم ~~229 # ~~درم دیگر را نان بخر! همچنان کردم وبه خدمت شداد آوردم. گفت که : ~~PageV01P187 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0220.png) # ~~ما از گردهٔ‌ امشب فارغیم. وگویند که از آن روزی که طعام خورده بود، نا # ~~بدین وقت که نان خرید ، هفت روز بود . # و محمدبن شقیق میگوید که شداد حکیم را ، والی شهر قضای بلخ # ~~فرمود - خویشتن را چندان خقه کرد، که سخن وی مختلط و نامقهوم شد . # ~~و بعد از ان بهچهل سال بهشب نخفت . # و محمدبرن سلمه می گویدکه: در آن شی کهشداد فوتشد. اند بار # ~~به جهت عارضه(پی)1 برخاست ، وهر بارکه میخاست1 طهارت می کرد ، و دو # ~~وکعت نماز می گزارد . # وعبدالصمد روایت می کند که: شدادبه حضور سفیان بن عیینه و و کیع # ~~زحمهم الله درمکه جواب فتوی مینوشت وایشان خاموش و مؤدب نشسته # ~~یود ند. # جعفر بن خارجه می گوید که: شداد می گفت که: مرا آرزوی هیچزاهدی # ~~29 وعابدی نیست . مگر به مردی (که) در این بازار بگذرد ، ومردمان # ~~بدانگشت بهوی اشاره نکنند1، که او زاهد وعباداست. و عالم چنان مستور ~~PageV01P188 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0221.png) # ~~باید، که هیچ کس برعادت وی مطلع نگردد ، (تا) آن خاص مرخدای را # ~~باشد . (و مر او را نافع بود) # محمد بن سلمه می گویدکه : مردی به خدمت شداد آمد1 ، به وقتی که # ~~قضا بوی مفوض بود ، و از امیر شهر تظلم کرد وگفت که: ضیعتی داشتم ، از # ~~من غصب کرده است. شدادگفت : ترایسنه هست برصحت دعوی: گفت: هست. # ~~فرمود که: چون نماز آدینه مگزارم وامیر حاضرشود، تو نیز بینه حاضر کن. # آن مرد برفت و گواهان خود حاضرکرد ، و منتظر میبود ، تا شداد # ~~برسد . چون به امر پیوست ، گفت : مردی از تو شکایت میکند. دستوری # ~~فرمود. چون اندر آمد، شدادگفت ms107 : چه دعوی داری برامیر ؟ گفت : ضیعتی # ~~است در فلان ناحست ، وتحد یدکرد ما شرایط صحت دعوی . روی # ~~بهسوی امیر کرد وجواب طلب کرد و گفت: آن ضیعت از آن من است . مدعی # ~~را پرسد ، که گواهی داری بدین دعوی بگفت : دارم . فرمود که حاضر کن! # ~~حاضر کرد وبروفق مدعای خود بینه (یی) اقامت فرمود. # شداد روی سوی امیرکرد وگفت : درست شد به نزدیک من، که این # ~~ضعت از آن این مرداست، مهوی تسلیم کن ! امیر گفت: تسلیم نمی کنم. گفت: # ~~اگر تسلیم نکنی: ترا حبس فرمایم. امیر از این سخن در خشمشد و گفت: ~~تومرا # ~~حمس فرمای ! گفت: آری ترا حبس فرمایم. اگر تسلیم کردی و حکم مرا # ~~به تفاد زساندی نک ، والا بهداز الخلافه بنویسم ، که حکم مرا در ~~قضانقاد # ~~تست ، ودرخانه بنشینم تاجواب . امیرگفت : تسلیم کنم . شدادگفت : من ~~PageV01P189 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0222.png) # ~~از اینجا باز نگردم ، تا آنگاه که تسلیم کنی1! امیر از آن ضعت بیزار ~~شد، و # ~~مه مدعی تسلیم کرد ، وشداد بازگشت . # حکایت کنند که: چون شدادقضای بلخ تقلدکرد . روزی عیدالله محمد # ~~230 بخاری درمحکمه بازوی او را بگرقت ، و از آنجا به استخفاف # ~~بیرون آورد و گفت که : علم از برای آن آموختی، که قضای یلخ تقلد کنی؟ # ~~مردمان قصد عمدالله کردند . شدادگفت : بگذارید که راست می گوید . # روزی شداد درزمین خویش آب دید، سؤال کرد ، که این آب از کجاست؟ # ~~گفتند : از آن فلان کس است، کد بند مشکسته ، ودر زمین در آمده . فرمود: # ~~غلمهآ آن خرمن را حدا نگاه دارید. # روزی والی یلخ به نزدیک شداد آمدو دستوری خواست. احازه فرمود . # ~~داماد شداد برخاست ، تامصلایی یندازد از بهر امیر، تابر آن نشمتد. شداد # ~~گفت : دعها ، دعها مرتین . بعنی منداز! چون والی از پیش شداد بیرون # ~~امد، گفت : هماره کار دین بهانتظام باشد ، تااین شیخ درمان باشد . # ابوعلی خوارزمی میگوید : ازشداد شنودم ، که از امام زفر سوال # ~~کردم ، که ابویوسف در میان شما چگونه پود؟ بانگ ms108 برمن زد : باصبی ~~PageV01P190 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0223.png) # # اسکت ، کان یعقوب %~% عند ابی حنیفه ، اذاتکلم ، اسکت القوم (الی) # ~~یعقوب . شاعر (گفت) : # الایرون علی ظهر الارض # رجلا اعلم من ابی یوسف # اسماعیل بن عبدالله می گوید کد : شداد را به قضای بلخ استدعاکردتدا، # ~~اجابت نکرد. گفتندش که : اگر ابا آوری وقیول نکنی ، ترا خواهند کشت. # ~~اجابتکرد، وشش ماه حکم نکرد ، و وظمفهآ هرروزهآ مشاهرهآ او را (بی # ~~استقضا) به خدمت شداد میرساندند ، و او هیچ از آن خرج نمی کرد. ناگاه # ~~شبی از بلخ بیرون آمد ، وخود را تاشناختد ساخت و روی به بغداد آورد ، # ~~وآن نفقات که حمع کرده بود به بعضی از مخلصان، تسلیم کرد ، تا درغمت او # ~~آنرا یه والی باز رسانند و گویندکد : « من دراین مدت عملی نکردهام که # ~~مستحق این نعمت گردم.» # چون به بغداد رسد ، به کویی از کویها که آنرا (کوی) بنی رباح # ~~گفتندی ساکن گشت . والی بلخ چون معلوم کرد ، که او به جانب بغداد4 # ~~زفته ، قاصدان درعقب فرستاد. چون بدبغداد رسیدند ودر طلب باستادند # ~~چون بدان محلت رسید ندکه او بود ، از اهل محلت سؤال کردند نشناختند. # ~~از غابت زهد و ورع وعلم وحفظ کلام الله ، و از شب ببداری او اعلام ~~کردند . # ~~گفتند : در این کوی ازاین نوع مردمان بسارند . گفتند: آن عالم که ما می # ~~جوییم، از قضای بلخ گریخته است (ومختفی نشسته). گفتند: بدین صفت ~~PageV01P191 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0224.png) # ~~کدشمامی گویید بهترین خلایق باشد بعداز انیا . تاجملهآ اهل کوی بر ~~خاستند # ~~ودر طلب او استادند ویافتند وعذرها خواستند وجان و ماا عرضه کردند . # ~~وچون از آن کوی بیرون آمد ، روی سوی آن قوم کرد وگفت : در جوار # ~~قوم سالح مقام کرده بودم ، حالت ووقت من تباه گردید. و آن مسکن مشهور # ~~گشت . (لاید این منزل بدل بایدکرد)5. # و در بعضی روابات آمده که : قاضی ابومطیع رحمهالله، بهوقتی کسه # ~~43 چشمهاش ضعیف شد ، مامون به او تامه نوشت ، تا کار قضا را بد 225 # ~~هرثمه ms109 اعین اقامت کند. ابومطیع، خلفرا متعین کرد. خلف مختفی شد و # ~~گر یختد به بغداد رفته بود . # ~~گفت : در وقت زفر رحمه الله خواستند ، که قضای بلخ به زفر مفوض # ~~کنند ، قبول نکرد ، تاخانه ومنزل او را ویران کردند . شداد می گوید که ~~: # ~~در وقت امام آبوحنفهزفردرمان اصحاب همحنان بود، که امیر المؤمنین # 1- لا : واو را عذرها خواستند وتن ومال وچان. %~% 2 - لا: من درجواز. # # - ک. شا ه مه %~% 5- پ : کلماق جیل فوسین # ~~با فضل بن سهل وزیر، شکار دسایس در باری ومتهم شد و درسنه 200 ه در ~~مجلس مره # 6-لا: مخفی کست کاد راکرمود ازان جهت # که* د مب* ### | 6اح 1 PageV01P192 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0225.png) # ~~درمیان صحابهٔ‌ رسول علیه السلام. واعلم وافقه ایشان بود ، وبه قول ~~هیچکس # ~~رجوع نکرد ، همچنانکه امیر المؤمنین علی رضی الله عنه. # وهم شداد گفت که : هیچ کس را ندیدم، که علم را خاص از جهترضای # ~~حق طلب کند مگرزفر را . وگفت که :هر گززفر را ندیدم، که لب جنیاندی # ~~مگر به تسبیح . و گویند که : شداد ، هرهفت روز یک ختم قرآن کردی و # ~~شب نخقتی و نماز وتطوع نشسته گزاردی. # از احمد حنیل رحمه الله 1236 سؤال کردند از حال خلف و شداد، # ~~گفت : رجلان قد اجتمع علیهما اهل کورتهما بالصدق والصلاح . یعنی پاکی # ~~وتزکیهآ ایشان همین بسنده است (که) اهل شهر برصدق و صلاح ایشان # ~~اتفاق کردهاند . # عیدالصمد وحمه الله می گویدکه : شداد ده هزار حدیث حقظداشت . # ~~یکی از آن این حدیث است که ، ابوذرغفاری رضی الله به حضرت مصطفی علیه # ~~السلام در آمد درمسجد ، قال علمه السلام : اصلست رکعتین ؟ قال: لا. ~~قال: ما # ~~منعک ؟ قال الحاء! (قال : لاتعمل) شئا ریاء و لاتدعه حاء . بعتی : ای # ~~ابوذر! چون به مسجد در آمدی، برای تحیت مسجد. دو رکعت نماز گزاردی؟ # ~~گفت : تی. گفت : چه بازداشت ترا ؟ گفت : شرم . فرمودکه : ای ابوذر! # ~~عمل بهریا مدار! و از برای شرم دست از عمل مدار! # وهمو روایت کند ms110 که : ان حجاما کان باخذ شارب النبی صلی الله علسه و ~~PageV01P193 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0226.png) # # 3، سلم، فابصر شیبة1، فاراد ان7 %~% یاخذها . فنهاه النبی علسه السلام ~~و قال: # ~~الشیب نور . # از منقولات شداد است کد : حماعتی از بزرگان ، بد خدمت ابوسعد # ~~خدری رضی النه عنه اندر آمدند گفت : مرحا به وصیة رسول الله ، قال لنا # ~~رسول، ان الناس لکم تبع وسیاتی اقوام بعدی بتفقهون فی الدین فاستوصوا # ~~بهم خیرا. # وهم از شداد منقول است : اذا صام احدکم فلایرفث ولا یجهل ،وان # ~~جهل علیه احد فلیقل : انی صایم . # وهم از شداداست به روایت انس رضی الله عند قال قال رسول النه صلی النه ~~PageV01P194 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0227.png) # ~~علسه وسلم : اغیواالعیادة واربعوا1،الا ان یکون مغلوبا قلایعاد ،وخیر ~~العبادة # ~~اخفهاوالتعزیه مرة. # عنی یه عمادت گاه گاه روید و زود زود مروید، تا ملول نگردند و دیر # ~~دیر مروید ، تا آزرده نگردند . و هر چهار روز یک نوبت روید، مگر کسه # ~~سمار مغلوب بود ، و از آمدن ورفتن خبر ندارد ، وپرسدن بی منفعت بود. # ~~و بهترین عیادت 2388 آنست ، که سبک باشد، و تعز یت رفتن یکمار بسنده ~~است. # حاصل کللام آن است که؛ بیمار پرسیدن ، هر چهار روز روند، اگر # ~~بیمار خبردار باشد . واگر بیخمر باشد ، مممار پرسی حاجت نیست . # و درکتاب جمل الغرایب8 آورده و فرموده1 که : اغیوا آن است که یک # ~~روز رود ، ویک روز نرود ، (واربعوا آن است ، که بک روز رود ، و دو روز # ~~ترود)وروز سیم برود ، تا آن روزکه رفته باشد ، ما آن دو روز که # ~~نرفته باشد ، و روز آخر که برود، چهار روز گردد. و لفظ و معنی مراعی ~~باشد. # 1- پ : وار بمون آلاب؟ %~% 2- این حدیث ضعیف درمسند آبویعلی از جابر ### | 6- پ : PageV01P195 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0228.png) # الشیخ الثائث والعشرون # بیست وسیم عصامبن یوسف است رحمه الله، محمد بن ابسومطیع # ~~وحمدالله میفرماید که : پدر عصام را پسران بود ، مهتر و گزیده تر . اول # ~~عصام بود و محمد وتعیم (؟) و ابراهیم رحمهم الله . و پسر ms111 عصام ، عبید ~~بن # ~~عصام بن یوسف ابومحمد ، والی ولایت بلخ بود بعد از احمدین مدرک . # و کان عصام قویاصارما، مات [239]) ببلخ فیسنة خمس عشر ومائتین # ~~(و تربت اوبردروازهٔ‌ نوبهار است)2 و له اربع و ثمانون سنة . فقال ~~ابومقاتل1: # ~~کنستدابوعصمة، توفی سنةاربع عشرقومائتین، جریر بن المسمیکوید: # ~~که در حال حات عصام به خواب دید11 که : نردبان از آهن ، سر آن نردبان # ~~بر آسمان بود و پایان (نردبان) درکوی عصام . ازمخضع تعمیر را # ~~سؤالکردند . مخضع گفت : هرگز برکت دعا وصقا از کوی عصام منقطع ~~PageV01P196 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0229.png) # ~~نکردد ، تا آنگاه که اسلام به روی زمین قایم باشد . # و در حکایت آمده است که : شداد رقعه نوشت به نزدیک عصام از برای # ~~مردی . و گفت که : انه رجل صالح فقیر ذوعیال . هراحسان که درحق او # ~~تقدیم نمایند درموقع باشد . عصام رحمه الله فرمود : تا کیسه بیاوردند . ~~در # ~~آن کیسه چهار هزار درم بود ، همه را به آن مرد داد و گفت که : شداد را # ~~بگوی ، من این تجد شاهدا مثلک . بعنی : کجا پابی مثل خود گواهی # وبر استحقاق هرکه توگواهی دهی ، برهمه خلق واجب است، که 240 # ~~درحق او مبرات واحسان لازم دارند . # یکی ازبزرگان به خواب دیدکه ابوبکر وعمر رضی الله عنهما ، در # ~~خدمت رسول بودندی و گفتندی4که: عصام را بگوی ، که ما رفتیم ، ما را # ~~متابعت کن ! درهمان روز پیش از زوال (وفات) یافت. # و سیم بن جمیل میگوید که: عصام مردی بود ، که روزی ده هزاردرم # ~~بیرون آورد، و به مردی صالح داد. و گویند: صدوهشت برده آزاد کرد از ~~خالص # ~~مال خود . وصدقات او به هفتصد هزار رسد . و بنده آزاد کردن را دوست # ~~داشتی . وصدقه دادن را دوست داشتی در ایام قحط ومجاعت . # ومحمد بن مالک گوید : از عصام شنودم که گفت : هیچ مجلس به PageV01P197 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0230.png) # ~~هسمتتر وبا خطرتر و بزرگوارتر از مجلس ابوحنفه رحمه الله ندیدم. و # ~~اعلم وافضل اصحاب اوچهار کس بودند : عافه بن یزید وزفر ms112 # ~~ابویوسف واسدبن عمرو رضی الله عنهم . # عصام گویدکه : ازاین چهار بزرگ شنودم که گفتند : لایحل لاحد ان # ~~یروی شئا لم یسمعه منا ویفتی بقولنا ، حتی بعلم من این قلنا2. # وهم عصام روایت می کندکه : درمجلس ابوحنفه رحمه الله حاضر بودم، # ~~مردی آمد و در ناحیت مسجد ماستاد وامام را صریح دشنام داد، وایوحنسفه # ~~ویاران میشنودند ، وهیچ کس جواب نمیداد والتفات نمی کرد . تا آنگاه # ~~که ابوحنیفه از درس فارغ گشت وبه سوی خانه روان شد ، آن مرد چنان # ~~دشنام میداد ودر عقب می رفت . چونابوحنفه بهخاته در آمد ، هیچجواب # ~~نگفت . آن دشنام دهنده سر مرد ریگ خود را برعضاده و آستانهآ در # ~~همی زد ومی گفت : اتعدو ننی کلبا فلاتجسونی ؟ فسمعت صوتا خفا من الدار. # ~~242 بلی تعدک کلما فلانجییک . بعنی : ای ملعون مطرود! چون دردشنام ~~PageV01P198 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0231.png) # ~~وناسزا افراط کردی وکسی جواب نگفت، آواز بلندکردی ، که مرا آر # ~~سگان میشمارید ، که هیچ کس جواب نمی گوید؟ از درون سرای آواز آمد # ~~نرم ، شنودم که میگفت : بلی ما ترا از سگان انگاشتیم ، از این جهت # ~~جواب نمیگوییم. # ورده اندکه : خلف ابوب ، حنازه (یی) را تشییع کرده بود و منتظر # ~~دفن نشسته. مردی سؤال کرد ازاین آیت کد : لها شرب و لکم شرب بوم # ~~معلوم. ابوب فرمودکه : نوبت بود درمیان ایشان . چون سخن بدینجا # ~~رسد ، عصام بامدوسابد برخاست وسوال را اعادت قرمود . عصام رحمه النه # ~~قصه ناقه آغا: کرد. * از اول تا آخر تقریر فرمود، که جملهآ خلق روی ~~یداو # ~~آوردند . چون فارغ شد ، خلق گفتند : سبحان الله! زهی بزرگ خاندانی که # ~~ملک تعالی بهعلم ومال آ. استد . # سل عصام بن بوسف عن الزهد %~% فقال بالفارسیة : تاوه وکواره 243 # ~~و در نوبهار! بعنی الاجنرد . یعتی : ازعصام سؤال کردند ، کد زهد چیست ؟ # ~~گفت : تن خویش را به احاره دادن بردر نوبهار، تا تاوه گل کشد ، ~~وکوارهٔ‌ # ~~خاک برسرنهد. و در نوبهار موضعی بود ، که پگاه مزدوران آنجاحاضر # 1- لا : کرد . 2 - لا : آوازی ms113 ترم شنود که میگفت . %~% 3-ا # -فرب- الشعراء155 یعنی : گفت صالح علیه السلم ، که # ~~اینک اشتری ماده ، و اورااب حوری ومرااجخوردنی ، روزی دانسته (طبری ### | 6 لا: چنان تقریر . %~% 7- لا: گشٹ ### | 4- دوه بابه : طبق آهنین که در # ~~ان گک میا ندارتد. دوره: سبد بافه : رحمچه وتبمت*که دران میوه وگل ~~وغیره را ### | * 1 لا: چیست؟ ### | 21_می کشد وکوار PageV01P199 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0232.png) # ~~میشدند ، و نفس خود را یه اجاره میدادند . این سخن به سمع مامون # ~~رسید ، از زهد و ورع اوعجب داشت وبگر یست. # درحکایت آمده است که : طلحه بهوقتی که ازجنگ کابل باز گشت. # ~~چون به بلخ رسد بالشکر درخانهای مردمان فرود آمدند و اهل خانه را # ~~بیرون کردند . مسلمانان به نزدیک عصام آمدند و از آن ز حمت بنالسدند. ~~عصام # ~~طلحه را تصحت کرد. احابت فرمود. گفت : تحویل کنم از سراهای مردمان # ~~بدان وعده خلاف کرد ، وآن روز آدینه بود . عصام روی سوی قبله آورد ، # ~~و به تضرع وزاری ، آب [ 2از دیده روان کرد . طلحه تا شیانگاه نرسسد # ~~وبه مفاجا ممرد . تادر سرای او نوحه می کردند و می گفتند : ای کشتهٔ‌ ~~عصام! # و در تواضع چنان بود که : همسابهآ فقیر داشت ، بهوقت طعام طلب # ~~کردی ، وبااویه بکجا طعام خوردی ، وقیل باکل مع جارله حجام وخدم (؟) # عصام رحمه اثنه روایت کرده از نقلهآ خویش مرفوع ازمهتر علیه السلام # ~~که : لاتقوم الساعةحتی یملک رجل من اهل بیتی یواطی اسمه اسمی . یعنی: ### | 1 3اک4* # 1و تممک) PageV01P200 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0233.png) # ~~قسامت نساید ، تاملک و پادشاهی جهان به یکی از اهل بیت من که نام ~~اوموافق # ~~ناممن باشد مسلم نگردد . # وهم او روایت کند معنعن ازمهتر علیه السلام که : قال لابن عباس الا # ~~اهدبک هدیة علمنی جبریل فی الحفظ ؟ قال قلت : بلی یا رسول الله! قال # ~~تکتب علی طشت بالزعفران فاتحة (الکتاب)1 والمعوذتین وقل هوالله احد # # وسورة بس وفی آخرها45 %~% سورة الواقعه وسورة الملک وسورة الحشر # ~~ثم تصب ماء نطیفا ثم تشر به علی الریق وذلک عندالسحر مع ثلاث ms114 مثاقیل # ~~لمان، وعشرة مثاقیل سکروعشرة مثافیل عسل . ثم تصل بعدالشربرکعتین # ~~تقرأ فاتحة الکتاب مرة وخمسین مرة قل هوالله احد . ثم تصبح صائما ~~لایأتی # ~~علک اربعون بوما الاوتصیر حافظا ان شاء الله العزیز . قال ابن عباس جر ~~بناه # ~~فوجد ناه صحمحا. # قال عصام : فعلت وانا اب خمس وخمسین سنة فزادنی الله مالا اقدر # ~~ان اصفه. قال الشعبی: حفظت القا وتسعمائة دعاء احفظ القر آن فلم ~~اجدشمئا # ~~انفع من هذا. # 1 - لا: یکتب ؟ 2 - لا: علی الطشت . 3- پ : ندارد . %~% 4- لا:یس و # ~~سورة الواقعد الی آخرهاو سورة الملک الی آخرها وسورة الحشر الی ~~آخرهاثم- پ: این # ~~کلمه روشن نیست، درلاما نند متناست. آب نطیف ریخته و کم کم جاری شده ~~است (المنجد) # ~~6- پ : نقاط ندارد . لا : علی الطریق ؟ ولی ریق حالتی است که کسی چیزی ~~نخورده و ### | 7- لبا.فح مدری # ~~8- پ : دصلی ؟ 9- معنی اینست که رسول فرمود جاین حباس : آیا هدیهیی ~~که # ~~جبریل مرا برای حفظ آموخته بتو بدهم ؟ تخم : آری یا رسولالله ! فرمود : ~~بر طشتی # ~~بزعقران سورهآ فاتحه و معوذتین وقل هوالله وسورهٔ‌ یس ودر آخر آن سورهآ ~~واقعه وسورهٔ‌ # ~~الملک وسورةالحشر بنویس ، و برآن آب بریز ! وصبح ناهار آنرا بنوش با سه ~~مثقال PageV01P201 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0234.png) # لشیخ الوابع والعشرون # شمخ سست و چهارم مکی بن ابراهیم است . وکنیت (وی) ابوسگن # ~~الصدوق است . نودسال بقا یافت ودر نصف شعمان سنهٔ‌خمسه عشرومائتین # ~~24 مهحوار رحمت پیوسته است .246 احمد حنیل رحمه الله می کفتی که: # ~~مابصنع هذاالصدق ، قدم علینا مکی ابن ابراهیم فی قباء ومنطقة، فرفعه ~~الله # ~~بصدقد ، بعنی : این صدق چه مسارکاست، وقتی که مکی بن ابراهیم ، ازشهر # ~~بلخ ، به حضرت پادشاه بغداد واصل گشت ، در همآت (و صورت) قبا و کمر # ~~بود . ملک تعالی و تقدس او را به برکت صدق یرگزید و بر کشید و بزرگ # ~~گرداند وخدمه بندگی اعمش دریافته بود . وپنج نوبت حج اسلام گزارده # ~~وهموارء می گفته : آخرین کسان که از ابشان علم دین سماع کردم ، ابن # ~~ج یکبار وقل ms115 هوالله پنجاه بار بخوان وروزه بدار! تا که بعد وچه وووشم ~~ورد ! # ~~ابل یی ت یجر بهوردیم ویخ یایم ب درن چر چمج PageV01P202 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0235.png) # ~~لهیعه ولیث بود . و او را دو پسر بود عالم متحر . بکی را حسن نام # ~~بود ، ویکی را یعقوب نام . و مرحسن را پسری بود محمد نام . ومکی بن # ~~ابراهیم را برادری بود اسماعمل نام . # عمدالصمد می گویدکه : در خدمت او سیزده سال خدمت کردم . و # # محمد ابومطیع رحمه الله می قرمایدکه : از والد %~% خود شنیدم1 که # ~~گفت : در مکی ابراهیم خبر بسیار است. و سزده نقر از کبرای تابعین را # ~~دریافته است ، واو را در صحمت ابوحنیفه دیدم درغایت تعظیم و توقیر . و # ~~چنین می فرمود که : من درسنه اربعین ومائه به کوفه در آمدم و به خدمت # ~~ابوحنیفه رفتم، واز ابوحنیفه مسند سماع کردم که گفت : ان بعیرا ند من # ~~أهل الصدقة فطلموه ، فلما اعباهم ان بأخذوه، رماه بعیر واحد بسهم، # ~~فاصاب مقتله ، فسألوا النمی علیه السلام، فامر باکله فقال : لهااوابد15 ~~کاوابد # ~~الوحش ، فاذا خشیتم منها شسئأ فاصنعوا مثل ماصنعتم بهذا، ثم کلوه. # بعنی : اشتری از شتران صدقات بگریخت ، ودر عقب (او) بسیاز PageV01P203 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0236.png) # ~~دویدند ومانده شدند ، واز گرقتن عاجز آمدند . یکی ازایشان تسمسه گفت: # ~~24 وتیری بینداخت ، وبرمقتل شتر زد، وبههمان زخم بمرد [248 از وسول # ~~علسه السلام سؤال کردند ، که گوشت اوتوان خورد : گفت : شاید خوردن . # ~~و آنگاه فرمود که : ایشانرانیز گریزندگان و سر باز ندگان هستند . همچون # ~~گریز ندگان وسر بازند گان وحش . چون ایشان بدین صفت شوند و یترسند # ~~که بهدست نمایند چز بدین وجه ، معنی تیرزدن وگوشت ایشان خوردت ، # ~~که حگم اوچون حکم وحشی گشت . # وهم مکی بن ابراهیم روایت کرد از ابوحنیفه رحمهماالنه، این حدیث # ~~زا مسند از حضرت رسالت علسه السلام : لولا ان اشق علمی امتی ، لامرقهم # ~~بالمسواک عند کل صلوة. این حدیت مشهور است و از توضیح مستغنی # ~~است. # وهمو روایت کرده این حدیث ms116 را مرفوع از مهتر علیه السلام : لوکان # ~~القر آن فی اهاب مامسته النار. یعنی اگر قرآن درپوست بی دباغت (باشد)1 # ~~آتش او را نپساود . یعنی اگرچنان بود1، که قرآن در پوستی تعبیه بودی، ~~PageV01P204 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0237.png) # ~~آتش او را نسوختی .[249 فکیف که مؤمنی حافظ باشد ، هر گز اس24 # ~~پیرامون او نگردد . # وهمو روایت می کند مسند از انس رضی الله عنه که گفت : کنا اذاصلینا # ~~مع النبی علیه السلام قال : سمع النه لمن حمده ، لم یزل قباما حتی نری ~~النبی # ~~عله السلام ساجدا. معنی این حدیث ظاهر است (و واضح). # وهمو روایت میکند مرفوع از مصطفی علیه السلام ، عن ابی هریره # ~~رضی الله عنه، عن رسول الله صلی الله علیه وسلم: من اعتق نصیبا (له)من ~~مملوکه # ~~فهوحرمن ماله ، ان کان لهماله. # و همو روایت می کنداز رسول علیه السلام: اذا شرب احدکم فلایتنفس # ~~فی الاناء ، واذا اتی الخلاء فلایمس ذکره سسمینه. # وهمو روایت می کند، : ازحضرت رسالت علیه السلام سؤال کرد یکی # # که : علمنی ما اشفع به. قال : اعزل الاذی عن طریق المسلمین %~% ~~250(معنی PageV01P205 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0238.png) # ~~چنان ماشد که مردی مهتر را علیه السلام (گقت) که ای رسول خدای! مرا # ~~خبری ساموز (که) بدآن سودکنم و مرا نافع باشد . گفت : خار و خاشاک از # ~~راه مسلمانان (و) اذا بعنی هر چیزی که مسلمانان را از آن بد آید ، آن ~~چیز # ~~را از راه مسلمانان دورکن ، تا زحمتی به کسی لاحق نشود .) # و همو روایت (می کندکه:) با پدر خود بهطلب علی رفتم در یازده # ~~سالگی. وهیچ معلوم نمیشد . ار این سبت در تحصل تقصیر میرفت. چون # ~~سال به پاتزده رسید ، درطلب علم ایستادم ، وبه صدق و آخلاص روی به کار # ~~علم آوردم . حق تعالی فهم کرامت فرمود . # وهم از او یکی از بزرگان پرسد: شبهه کدام است ؟ گفت : لسزمانک # ~~زمان الشبهة ان تسال عنه ، ولکن فی ترک الحر ام المحض اجره. # الشیخ الخامس والعشرون # شیخ سسست وپنجم شهابین معمراست رحمهالله ms117 . وهردو گوش میارک # ~~اوگران بود ، هفتاد و چهار سال زندگانی یافت و آخر درزندان وفات یافت # ~~به سب دینی که بروی بود ، و ابوالسکن می فرمایدکه : ولادت او در سنه # ~~ثلاث ومائتین بود ، و وفاتدرسنه ست وتسعین ومائتین . PageV01P206 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0239.png) # منقول است که: چون عصام بن بوسف رحمه الله بیمار شد و ضعف # # بمفزابمد ، از او سؤال کردند که : بعداز تو از که استفادت %~% (کنیم)2؟ # ~~فرمود که : شهاب! و آنگاه گفت که : او را در مخلص خأصه او احلاس کردند. # ~~آن موضع احتمال نکرد ، واو را برگرفتند و به موضعی بردند ، که آنرا # ~~فراخی مومک می گفتند ، وآن مسجد مقنع است . # ومحمد بن ابومطیع رحمه الله می گوید که : مقنع حابط آن مسجد را # ~~رفع میکرد . چون به ناد و قواعدکهنه رسید ، لسوحی دید از سنگ # ~~خاره : خواست که آن لوح را برکند. ازپس آواز می آمد که با اباعیدالله! # ~~نگاه کرد ، شخی بزر گ بود و می گفت که : نمی ترسی ، که مرقد و مشهد # ~~معمری را بر می کنی و ویران می کنی: # چون آن شیخ این سخن یگفت ، مقنع آن الواح را پوشاند ، و آنجا # ~~حایطی بناکرد، وآن مسجد را مسجد مومک میگویند. # وشهاب بن معمو احادیث بسار روایت کرده ازحمادبن سلمه . وحماد # ~~را ازکبراء علماء وقت واز ابدال دانستندی، ویکی ازعلامت [252 ابدال # ~~آن است که ان لابولدله . وگویند که حماد مرسفان ثوری را دید و دعا # ~~التماس کرد . قال : انت احق بذلک، لانه لم یولفانف یعنی عسی ان تکون # ~~من الابدال . والله اعلم بذلک. PageV01P207 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0240.png) # ~~و یکی از احادیث که شهاب روایت کرده ، مسند از حضرت رسالت1 # ~~علسه السلام آن است که : لایؤمن عیداحتی یحب لاخمه مایحب لنفسه . یعنی # ~~ایمان بنده درست تیست تا آتگاه که آنچه خود را دوست دارد ، برادر # ~~مسلمان را پسندد . # الشیخ السادس والعشرون # ~~شیخ بیست وششم لیثبن مساور است . وکنیت او ابویحیی است . و # ~~بعد از عبدالله بن عمر ms118 بن الرماح ولی القضاء و هوالحادی بعد العشر من ~~قضاة # ~~المخ # ~~محمد بن الازهر روایت می کند از ابن ابی یعقوب که : اول کسی که # ~~2 در بلخ به قضانشست ، حارثبن سر بعت (؟) بود. بعد ازوی هلال بن # ~~حسان. بازسلسمان والد مقاتل (بعد ازوی نصرمشارس ، بعد ازوی متوکل11، # ~~بعد از وی عمر بن میمون الرماح ، بعد از وی ابو محمد)16 بعد از وی ### | 2 - لا: ازحضرت ### | 4- لایؤمن احدکم ### | 6- پ: اتج ### | 8- پ : ساور ؟ ورسجی : لیث بن مافور بن ### | 11- رک : ص ### | 13 - هوسلیمان ### | 10- آتچه در بین PageV01P208 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0241.png) # ~~ایومطیع . بعد ازوی شداد حکیم . بعد از اوعمدالله عمرمیمون رماح . بعد # ~~ز او لیثبن مساور ، بعد از آن ایام محتت شد در زمان لیث . و بعد از او # ~~قاضی نیود تامدتی طویل ، مگراصحاب مظالم . # وسد امام اجل ناصرالدین شهید سمرقندی قدس سره ، اسامی قضات # ~~بلخ را درتاریخ یلخ ، تا قاضی ابوجعفر ابی القصر رحمهم الله آورده. ولث # ~~در وقت زوال سنهآ ست وعشرین ومائتین مهجوار رحمت پیوسته است. و قیل # ~~فیسنة اربع وعشرین . # و در حکایت آمده است که: لیث به خواب دید که حایض شده ، وسالی # ~~گذشته . بعد از آن مثل آن دید . بامعبر گفت254 تعبیریافت ، که تو 5 # ~~قاضی ولایت خواهی شد . لأن الحایض امر القافله . گفت : من همحنین پیش # ~~از بک سال دیدهام . گفت : خنت تفسک قضاء سنه . بعنی خسانت کردی نفس # ~~خود را در قضای بکساله . و از ماه چندین مانده (است)12 چون آن مدت # ~~تمام شود قضای بلخ به تو مفوض شود همچنان بود ، چون (آن) ایام # ~~ببعد) PageV01P209 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0242.png) # ~~بگذشت ، امرقضای او مقرر شد . # و حسن حجاج میگوید : بالمث نماز میگزاردم ، در رکوع بیتو # ~~بنج بار سبحان ربی العظیم کفت . و گویند که درزمان قضاء لیث ازدار ~~الخلافه # ~~مکتوبی رسید که بعد ازاین باید که همه خلق گویند که: قر آن مخلوق است. # ~~لتگفت : الله اکر! بعد از هشتاد سال در مان اهل اسلام کفر ظاهر شد . و ms119 # ~~آنگاه علی ملاعالتاس کلاه ازسر برگرفت وبرزمین زد وگفت که : نفس خود # ~~را از قضا معزول کردم ه25 [ وهر که دعوی کند، که قر آن مخلوق است کافر # ~~است به خدای . # وچون نامهآ خلفه براین موجب وارد گشت ، لث آن زندقه را رد # ~~کرد . شاعری این مدح کفتش : # واذکر اما بحیی الهز بر لیثاد %~% کان لبلخ رحمسة و غیثا # هوالذی بعد عنا الکفرا %~% طوقنا عند الممات ، شکرا # ~~وسیاتی حدیثه انشاءالله تعالی . # الشیخ السابع والعشرون # (شیخ بیست وهفتم) از مشایخ بزرگ ابوسلسمان جوزجانی استا PageV01P210 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0243.png) # ~~رحمه الله . که نقل کتب محمد بن حسن را رحمه الله از بغداد به خراسان # ~~واسطه اوبود ، واعتماد بهروایت او است ، و در کتب فقه چون مسوط و # ~~جامعین و زیادات بهروایت ابوحفص کبیر بخاری رحمهانله آوردهاندکه : # ~~چون ابو سلیمان و ابوحفص کبیر رحمهمالله ، در خدمت محمد حسن # ~~(رحمهالله تحصیل بسیارکردند و وقت آن شدکه بهولایت رجوع کنند ، از # ~~محمد حسن) اجازت خواستند . بهابوسلیمان اجازه قرمود ، وابوحفصرا # ~~گفت که : میشنوم، که بر آن راه که تومیروی ، جوی بزرگ است و هماتا # ~~جیحون است . بنشین و محفوظات و مقروات خود را تمام درضبط آور ، ~~PageV01P211 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0244.png) # ~~چنانک26 لوغرقت کتبک فی النهر لاتحتاج الی الرجوع الی ، ولا الی # ~~احد من العلماء بعنی اگرناگاه (کتب تو) در آب غرق گردد ، محتاج # ~~نشوی ، که باز به نزدیک من بمایی ، بابه نزدیک (دیگر کسی از علماء) # ~~روی: # همحنان کرد ، و مدتی مدید انحا مقیم بود، و حمیع متعلمات را # ~~برسیسل اتقان حفظ کرد. آنگاه دستوری خواست ، اجازه فرمودش . چون # ~~یه لب جیحون رسیددر کشتی نشست، جمله کتب اوغرق شد. قاصدی فرستاد مه # ~~تزدیکابوسلیمان، والتماس کرد، تاکتب خویش را یفرستد. وحال و قصهکتابها # ~~و عرق شدن گفت، تا ازکتب او نقل و استکتاب کند . ابوسلیمان گفت : اگر # ~~همین جا نوشته شدی ، بهتربودی ، که من نیزایمن نستم از غرق شدن کم # ~~خویش . چون قاصد خواحه بی مقصود بازگشت ، شیخ الفقهاء خواجهابسو # ~~حفص ms120 وحمه الله بتشست ، و حمله کتب خسویش را عن ظهر القلب بنوشت ، # ~~ی آنکه به هیچ کتاب محتاج گشتی. و از این است که روایات ، میان ~~ابوسلسمان # # وایوحفص مختلف است. %~% وعلیهماعمل المختصرات والشروح والمتون # ~~ویر5 . ### | - لپ ندآرد # 3* ا PageV01P212 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0245.png) # شیخ الاسلام صفی الدین رحمه الله می فرماید که : زیارت تربت ابوحفص # ~~کبیر را به بخارا دریافتم درسنه اثنین وثمانین وخمسمائة . و از آنجا به # ~~جوزجانان رفتم ، واز مرقد ابوسلیمان استخمار2 کردم . گفتند : تریت اوبه # ~~فاریاب است . بعد از آن مشهد ابوسلیمان نیز زیارت کردم . # حکایت کنند که : ازایوسلیمان سؤال کردند که : مردی سوگند خورد ، # ~~که اگر قر آن مخلوق نیست، زن او طلاق6؟ جواب گفت : مانت منه امراته. # ~~وبعنی : زنش طلاق شود . # روزی ابوسلیمان را از مسئله سؤال کردند. جواب فرمود . اوراگفتند # ~~که : بشرمریسی ترا دراین مسئله خلاف کرده . قال تخبرنی عن رجل مرتد # ~~فیدینه . بعنی : ازمردی می گویی ، که در دین اسلام مرتد شد. # وایوسلیمان رحمه النه روایت می کند از محمد حسن رحمه الله، موفوع # ~~از مهتر علیه السلام (به روایت عابشه رضی الله عنها ، قالت کان رسول ~~الله # # علسه السلام)1 بقل بعض نسائه وهوصایم %~% 258یعنی : رسول علیه السلام ~~258 ### | 2_ لا : اثنا %~% - لا : اساره ### | 77- پ: PageV01P213 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0246.png) # ~~بعضی از خاتونان خود را بوسه میداد ، واوصایم (بود). # ابو القاسم صفار رحمه الله می فرماید : اول کسی که علم فقه را بیاراست # ~~ابوحنیفه رحمه الله بود ، وآخر ابوسلیمان جوزجانی رحمه الله . الهم ~~اجعلهما # ~~شفیعا لخطایانا بفضلک وکرمک . # انشیخ الثامن والعشرون # (شیخ بیست وهشتم)2 ازمشایخ ، ایراهیم بن یوسف اخوعصام است # ~~رحمهالله . کنیت او ابواسحاق (است)5 . ولادت (او) در سنهآ تسع و ثلاثین ~~و # ~~مائه بوده است . (وفات وی درسنه تسع و ثلاثین و مائتین اتفاق افتاده ~~است)4 # ~~و داؤد عباس براو نمازکرده در روز آدینه. وکان عالما مهیبا. # عید الصمدمی گوید که : لم ار فی المناظرة من ههنا الی العراقین (اقوی)1 # ~~من ابراهیم بن یوسف . وگویند : چهار نوبت صدقه ms121 فرمود ، هرباری صد # ~~هزار درم ، تاجمله فقرا ومستحقان ، از زحمت فاقه خلاص یافتند . وقیل ~~PageV01P214 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0247.png) # ~~له ما تقول فیمن وقف فی القرآن : قال : اوقفهم الله علی جسر جهنم ، لیس # ~~فی القر آن وقف. # زکریابن یحیی می گوید که : ازابراهیم یوسف سؤال59 %~% کردم، # ~~که از فقها وعلماکه در نظر تو آمده ، ازهمه فقه ترکیست ؟ قال : مارأیت # ~~احدا افقه من ابی یوسف رحمه النه . # و از رباطات سؤال کردم ، که از همه کدام عجبتر است به نزدیک تو؟ # ~~قال : الواشجرد وسبیجاب. وصدقاتی که او به دست خود داده است ، نهصد # ~~هزار است . # وحکایت کند که : بلغ صدقة ابراهیم بن یوسف سعمائه والف و ثلثین # ~~وکان لایلتفت فی صلوته . یعنی : در نماز ازغایت حضور وخشوع چنان بود، # ~~که هرگز به هیچ جایی به کنج چشم التفات نکردی . # بحیی (بن) عیسی رحمه الله گفتی 1که : ابراهیم یوسف سید علماء PageV01P215 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0248.png) # ~~خراسان است. پسر ابومطیع میفرمایدکه : درابواسحق چهار خصلت بود: # ~~زهد و ورع وفقر و علم . احمد بن حرب رحمه الله میگوید که : خدمت # ~~هقصد واند، از کبار مشایخ دریافتم . هیچکس را جامعتر وعالمتر از ~~ابراهیم # ~~ویوسف تدیدم. # عبد الخالق بلخی علوی رحمه الله می فرماید ، که رسول صلی الله علسه # # 26 وسلم را به خواب دیدم وگفتم : با رسول الله! دلالت %~% کن مرا ، ~~بهراه # ~~راست . گفت : متابعت مذهب ابراهیم بن بوسف کن! وغنممت دار! # ویکی از روایات او است مرفوع ازرسول علسه السلام که : ماطلعت # ~~الشمس قط ، الابعث الله بجنبها ملکین بنادیان وانهمالیسمعان اهل الارض # ~~الاالثقلین . ابهاالناس ! ملوا9 الی ربکم، فان ماقل وکفی ، خیر مماکثرو # ~~الهی. ولاغربت شمس الا بعث بجتبها ملکان بنادیان : الهم عجل لمنفق # ~~خلفا وعجل لممسک تلفا # بعنی : هیچ روزی آفتاب طالع نگردد ، که در پهلوی آنروز فرشته # ~~منادی نکند ، که آن ندا را با سماع جمله اهل زمین رساند، مگر آدمان # ~~و پریان ، کسه مشنوند و بگویند که : ای مردمان! بسه حضرت پروردگار ~~PageV01P216 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0249.png) # ~~برگردید ! که اندکی ms122 سنده ، بهتراز بسیاری که ترا ازحق مشغول گرداند. # ~~وهیچ روز آفتاب فرونرود ، که درعقب آن دو فرشته متادی نکنند و گویند: # ~~خیدا با!کسانی راکه مالهای خود را نفقه می کنند ، به زودترین وقت خلف # # ارزانی فرمای ! (وکسانی را)5 که امساک %~% می کنند وبخل میورزند و 61 # ~~نفقه نمی کنند، مالهای ایشانرا تلفکن ! # وپسر او ابویوسف نصر بن ابراهیم یوسف از بزرگان وعلماء مشهور # ~~است توفی فیسنة ثلث وثاثمائه . # وابراهیم یوسف روایت میکند مسند ازحضرت رسالت1 صلی الله علسه # ~~وسلم : من قرا یس فی کل لیلة لابتغاء وجهالله غفر الله له . بعنی هرکه # ~~بس را هرشب بخواند ، گناهان او را بامرزد. # و ابراهیم یوسف این تظم را بسپارگفتی که : # بادر هواک اذا هممت بصالح # قبل العوایق ان بجییء فتغلیا # بعنی : هرگاه که نسیم توفیقی ازجهة اطف الهی وزد وارادت خیری # ~~در باطن تقدیم کنی ، بایدکه اندر آن مسارعت ومبادرت تویدید آید ، و ~~PageV01P217 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0250.png) # ~~همت بر آن مقصور گردد ، که احسانی ومبرتی لازم داری ، پیش از آنکه # ~~عوایق ومواتعی آن سعادت را حایل و مانع گردد و بر تو غمها غالب آند. # و همو روایت کند که : ابویوسف [262] القاضی رحمه الله به این بیت # ~~همیشه متمتل بودی ، شعر : # یحسدون وشر الناس منزلة : # من عاش3فی الناس یوماغیر محسود # بعنی : هر که محسود بود، آن دلیل عظمت و بزرگی او باشد . و بدترین # ~~مردمان و فرومایهترین خلق ، آنکس است ، که روز در میان مردمان # ~~رندگانی یابد ، که کسی بروی حسد نمرد . (بی حسدی ازبی پرهیزی است . # ~~هرکرا پرهیز و بزرگی نیست ، بروی حسد نبرند .)1 # و در بعضی ازفواید شیخ ابوبکر وراق ترمذی رحمه الله ( آمده # ~~است)10 که زنی مرشوی خود راگفت : دو درم بده تاجامهآ خود را رنگی # ~~(کنم)12 وترا مزد باشد . گفت . اگردر ر نگکردن جامه مزد باشد به تو # ~~سه طأاق! PageV01P218 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0251.png) # زن گفت؛ طلاق واقع شد . مردگفت : طلاق واقع نشد . زن گفت: # ~~به نزدیک عالم رفع کنیم وسؤال ms123 کنیم . مرد گفت : عالم کیست : زن گفت : # ~~براهیم یوسف . مردگفت : اگراو عالم است ، تو بهسه طلاق ! زن به نزدیک # ~~بواهیم یوسف آمد [263 و قصه با او بگفت . فرمود که : آنحه درصورت # ~~رنگ کردن گفته، طلاق واقع نشود ، از برای آنک رنگ کردن رخصت # ~~است ، نی عزیمت ! و در رخصت اجر نیاشد . اماآ تچ در عالمی من گفته ، # ~~اگر مراد او آن باشد، که من به نزدیک مردمان عالم نیم ، طلاق واقع نی . # ~~که او راست گفته است . # الشیخ التاسع والعشرون # شیخ بست و نهم احمد بن خضرویه است رحمدالله عله . و صاحب # ~~خیرات وفاضل وعدرف وشیخ الصالحون بود . حنتم اصم را دریافته است # ~~وصحبت داشته . وازصالح(بن) عبدالله تفسیرسماع کرده ، و درسنهآ ار بعین ~~PageV01P219 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0252.png) # ~~و مائتین وفات مافته . وله مشاهد مشهورة مذکورة فی کتاب حلیة الاولیاء. # ~~و کنیت او ابوحامد است . واز کبارمشایخ خراسان است وصحبت ابوتراب # ~~نخشبی دریافته وبه نشابور ابوحفص حداد را دیده ، وبه بسطام ابویزید # ~~23 را دریافته . درمروت [264 وفتوت بی نظیر ویه مثابتی بوده در فتوت ، # ~~که ابویزید بسطامی رحمة الله علمه می فرموده : لولااحمد بن خضرویه ~~مانعلم # ~~الفتوة . یعنی اگر احمد خضرویه نبودی ما ندا نستممی که فتوت چیست ؟ # ابوحفص حداد را سؤال کردند که : از این مشایخ کسه تو دیدی ، از # ~~همه کدآم بزرگتر است؟ قال مارایت احدا اکبر همة ولا اصدق حالا من # ~~احمدین خضرویه . (یعنی) از احمد خضرویه بزرگتر و پر همت و # ~~راستگویتر ندیدم . # و گویند که : شیخ احمد وا هفصد دینار وام بود ، وبه بک روایت نهصد # ~~دینار ، وغریمان12 آمده بودند و نشسته ، و او درحال نزع بود . ناگاه ~~چشم PageV01P220 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0253.png) # ~~بازکرد وگفت : الهی! انک جعلت الرهون وثیقة لارباب الاموال، وانت تاحد # ~~عنهم وتقتهم ، فادعیهم . قال فذق داق الباب وقال : این غرماء احمد؟ ~~فقضی # ~~عنه ، ثم خرحت روحه العزیز . معنی : بارخدایا ! توگرداندها(یی) وهنها # ~~اوثقهآ ارباب5 اموال . ومی گیری ازایشان وثقهآ ایشان را، پس # ~~آن حق از ms124 ایشان اداکن . این از آن حمله است که گفتیم به ابر و و شنیدیم # ~~به چشم1(؟). القصه : چونشیخ ازاین مناجات فارغشد ، کسی حلقه برسندان # ~~ززد و گفت که : عرماء احمدکجاست: و در آمد و بنشست و تمام وامها را # ~~بگزارد و بیش او راکس ندمد وجان میارک شیخ احمد ازتن حدا شد. # محمد حامد می گویدکه : من به خدمت شیخ احمد خضرویه بودم # ~~و او درحال نزع بود، و ویدر آن زمان نود و پنج ساله بود ، بکی از اصحاب # ~~او مسئله پرسید . از هردو چشم مبارک او سیالاب باریدن گرفت و گفت: ای # ~~فرزند ! دری را که از نود و پنچسال بسته بودند، اکنون می گشایند و ~~نمیدانم # ~~که ر فتن من به سعادت است بایه شقاوت ؟ این چه جای سؤال و آوان جواب ~~است؟ PageV01P221 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0254.png) # ومشهد شیخ در بلح است بردروازهٔ‌ نوبهار ، معروف ومشهو # ~~ومعظم . ومر اداء دعا را نشان . ومر قضای دیون را محرب. # مام الحرمین بر بالای منر می گفت که : هرکرا قضأی حوایج دینی # ~~ماشد ، مهتربت شداد حکیم برود ، وهرکرا دنماوی باشد ، مسه مشهد شیخ # ~~احمد خضرویه حاضر شود . ومن کلماته: لانوم اثقل من الغفلة ، ولارق املک # ~~من الشهوة . ولولاثقل الغفلة ، لما ظفرت بک الشهوة. # بعنی : هیچ خوابی گرانتر از خواب غفلت نست و هیچ بندگی # ~~واپسترین وقویتر از بندگی شهوت نیست . که اگر نه گرانی خواب غفلتستی # ~~هرگر شهوت برتو ظفر نمافتی. # ایوالقاسم قشیری رحمه الله روایت می کند از احمد خضرویه کسه # ~~گفت: مرحاتمرا سوال کرد ، که از کجامی خوری پگفت : ولله خزاین السموات # ~~والارض ولکن المنافقین لایفقهون. بعنی خزاین آسمانها وزمنها همه مر # ~~67ب حضرت صمدیت راست ، ولکن کافران و منافقان نمیدانند . # احمدخضرویه رحمه الله می قرماید: من اراد ان یکون الله معه قیلزم # ؟_؛ معظم ومیجکست و مر اجابت دخا را کشانهرمر ضی دیون. # ~~_ا بوالمعالی امام الحرمین عبدالملک بن عیداللقجی وسق جوینی که در419 ه ~~در جوین # ~~ڈورد یا ms125 امک لب بصاد ریری بودوون ی مایور مسد، PageV01P222 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0255.png) # ~~الصدق ، فان الله تعالی قال : ان الله مع الصادقین بعنی : هرکه خواهد ~~تا # ~~مسامن2 لطف الهی بدروزگار او واصل گردد ، باید که در پناه صدق و صواب # ~~گریزد ، که هیچ پیرایه مرد را زیباتر از صدق نیست . # وهم از احمد خضرویه منقول است که : دلهای محبان وعارفان یکسان # ~~در جولانند . گاه حول العرش می گردند ، و گاه گرد حش چولان می کنند . # وهمو می قرماید که : تمام مرتبت 4آن است که : عبودیت را مه اتمام # ~~رسانی ، که تحقیق حریت آن است. # و در کتاب سلوة الصابرین (؟) مسطور است که : احمد خضرویه # ~~وحمهالله ، صد هزار درم استقراض کرد از مردی . و آن او را گفت کد : تو # ~~نه از زاهدانی ، از جملهآ عارفانی ! چندین مال را چه میکنی ؟ گفت که : # ~~این همه را طعام سازم، ولقمه لقمه دردهان مؤمنان نهم ، وهرگز آن دلیری # ~~تکنم ، که در مقابلهآ آن ثوابی طمع دارم. [268 ] یامزدی خواهم ، که به # ~~حضرت صمدیت ، بهمقدار پریشه نیرزد . # و همو می فرماید که : الطریق واضح ، والحق لایح والداعی قداسمع. PageV01P223 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0256.png) # ~~قماالتحیر بعد هذا الا من العمی . یعنی : راه سعادت روشن است . وطریق # ~~هدابة منور ومحتسب ،وداعی بهصدق یعنی محمد علیه السلام، تبلیغ رسالت # ~~ارزانی داشت . هیچ تحیری نست بعد ازاین مگرعمی و ضلالت . # وهم او فرموده که : نزدیک ترین خلایق، به حضرت الوهیت6 آنانند، # ~~که عرصد اخلاق ایشان سعتی دارد ، وساحت سبنهآ ایشان فسحتی. # وهم درکتاب سلوة العارفین9 آمده که : شیخ احمد خضرویه رحمه الله، # ~~ابومحامد و احمد حرب را دید و از ایشان سؤالی کرد که : بعد از # ~~این چهان جمله به نام تو شود ، چه کنی تگفت: خصمان را خشنود کنم، تا در # ~~روز حشر از ونج وتعب مسلم باشم . # شیخ ابومحامد فرمودکه : اگر کاروانسرای دنیا (همه) از آن من # ~~گردد [269] به طالبان آخرت ارزانی دارم، تاایشان به ابنای دنیا محتاج # ~~نشو تل. # شیخ احمد ms126 خضرویه گفت : اگر سهل وجبل واتلال ، زرگردد و از # ~~آن من باشد ، همه را طعام سازم ، و لقمه لقمه در دهان مومنان نهم ، تا ~~از PageV01P224 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0257.png) # ~~آن راحتی بهایشان واصل شود، وتواب آخرت را به عیادت احرازاکنند. # بند گان خاص وبزرگان این طایفه ، هرکسی از معاملهآ خود سخن # ~~گفتند . اما ابومحامد از زبان شفقت گفته، و شیخ احمد حرب از زبان ~~معامله # ~~وشیخ احمد خضرویه از زبان محبت . یعنی هرکس از پاکان آنچ بر صفحةدل # ~~ایشان بود برمیخوانند. # شیخ ابوالقاسم قشیری رحمه الله آورده اند5 که : شیخ احمد خضرویه # ~~را روزی مهمان عزیز در رسید . اهل خانهآ خویش راگقت : میخواهم ، که # ~~این دوست را دعوت دهم ،که اوسید الاسخیاست ومهتراحرار روزگاراست . # ~~خاتون گفت : بااحمد! تونتوانی وندانی که اصحاب مروت وارباب* # ~~فتوت را چگونه دعوت باید ساخت ؟ شیخ گفت : لاید طعام بباید ساخت . # ~~خاتون گفت (که: اگر هر آبنه بزرگان و عزیزان را بخواهی به خانهآ خود # ~~مهمان خواندن) به حسب گوسفندان ، گاوان وخران قربان11کن، و بعصی # ~~از آن را بردر سرای انداز ! شیخ گفت : آنچ ( فرمودی که)12 گاوان (و # ~~گوسفتد را)12 ذیح کن دانستم ، خران را ندانستم که فایده چست ؟ کدبا نو # ~~گفت : مهمان عزیز به خاته می آری ، کم از آنک سکان کوی را نوایی رسد # ~~بهطفیل ایشان؟ # 2بدیشان. 2- پ : آجرار ؟ لا:ا فرآر ؟ تصحیح متن حدسی واحرار ### | 3- لا: ### | 10- پ: PageV01P225 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0258.png) # و در کتب تواریخ آورده اند که: مهدعلید1 که خاتون شیخ احمدخضرویه # ~~است ، دختر مالک بن صالح بود ومادر او را مومند خوانند ، دختر حسن # ~~عمران که والی خراسان بود ، وتربت هومنه خاتون یهموضعی است در بنج # ~~که آترا طاق مؤمنه خواندندی ودر رباط . # و خاتون شیخ احمد خضرویه رحمه الله کتاب التفسیر روایت کرده ، از # ~~صالح عبدالله ، وچنین گویندکه : ضیاع وعقار خود را به هفتاد هزار و ند # ~~27 هزار درم بفروخت واحرام حج کرد. و چون بهمکه رسید وحج [271 # ~~اسلام آورد و از مناسک ms127 فارغ شد . روی به آموختن علم آورد . هفت سال # ~~آنجا مقام کرد . در جمیع علوم ماهر شد و احادیث استماع کرد . آنگاه بد # ~~بلخ آمد و در بلخ به نزدیک مرقد شیخ احمد دفن کردندش . # علی بن فضل رحمه الله روامت میکند از شبخ احمد خضرویدکه : ام # ~~علی خاتون بزرگتر می گفتی12که : ابمان المؤمن کالجمل لاتحرک للریاح . # ~~وکانت له امراة اخری حکیمة زاهدة تقول : ایمان المؤمن کالشجرة تمیل و # ~~لاتقطع14 . معنی چنین باشد، که ایمان مؤمن چون کوه است ، کد از یودن ~~PageV01P226 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0259.png) # ~~و جنبانیدن باد سالم است . # و خاتون خورد میفرمود که : ایمان مؤمن بهدرخت تروتازه ماند ، # ~~کد به هر طرفی میل کند و نیفتد. تاروزی ام علیرا خبر کردند، که شیخ ~~احمد # ~~فوت شد وهر دوخاتون درمطبخ بودند وتان میپختند . خاتون خوردتر # # ند در خانه دوید تا نسکوتر معلوم کند و دست از %~% 272 نان یختن بداشت ~~. # ~~چون زماتی بگذشت . بشارت رساندند که شیخ زنده است ، و آن اغمایی # ~~بوده و به هوش آمده. باردیگر خاتون خورد به درخانه دوید، تا صحت تمام # ~~استطلاع کند . ام علی که ایمان مؤمن می گفته که کوه است ساکن نشسته بود # ~~ودست آز نان پختن نکشده ، وبه مردن شیخ مغموم ومحزون نشد و به # ~~خبر بشارة و صحت سلامت، شادمان و مسرور نگشت. آتگاه آن خاتون حکیمهآ # ~~زاهده که گفته بود: ایمان مومن، به درخت تروتازهماند1 که به هر طرف میل ~~کند، # ~~اما ازپا نفتد ، بهسخن ام علی رجوع کرد ومعلوم شد ، که هرکس از مقام # ~~و وقت خود سخن گوید . زنان این پاکان چنین بوده اند، تامشایخ عظام په ~~چه # ~~حد بوده باشند. # وشیخ ابوبکروراق رحمة الله علیه میگوید که : شیخ احمدخضرویه # ~~رحمه الله ، ده درجه وضع کرده بین العید والرب . تا آنگاه به اقصی ~~درجات # ~~رسده ، واز آن پنج برینده است وپنج برکرم وقضل رب العالمین . اما ### | 2- لا : خورد ترشیخ میفرموده آست.اا: PageV01P227 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0260.png) # ~~223 آن پنج که ms128 [273] بر بنده است : # ول : توبه وانابت است . مادامکد بنده بد توبه محتاج است ، هتوز # ~~تایب، نگشته (است)3. # دوم : نفی کردن مناهی وملاهی ، و دوربودن از آنکد مبغوش ومنهی # ~~حق است . # سیوم : زهد است . مادام که بنده به زهد محتاج است ، در بر بسته ، # ~~هنوز زاهد نگشته (است)6. # چهارم : حلم است میان او وخلق . # پنجم : احتمال اذی وزحمت اغیاراست . # هر گاه بنده این پنج باب را برخود گشاده گرداند . (پنج دیگر را # ~~حق تعالی و تقدس به فضل خود کشاده گرداند)9 اول درمنت بگشاید . دوم در # ~~شکر بگشاید . سیوم درامانت . چهارم درمحت . پنجم در وله و آن # ~~خایت درچات است . وهر که در محبت والد شد، همهاز محیوت اندیشد وهمه # ~~از او گوید وهمه از او شنود. وهمه آن خواهد که او خواهد. و همد آن کند، # ~~که او فرماید . # ودر کتاب العافیه مسطور است ازشیخ احمد خضرویه رحمة الله علیه # ~~کد : هرگز مرد از معصیت معصوم نگردد، تا از پنج خصلت عصمت نابد : ~~PageV01P228 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0261.png) # اول: بافت وگذاشت 274] دنیا، باید که بربنده پگسان بود وعز و # ~~ذل برابر . ودرهمه احوالدل او براستقامت مستقیم بود ، واز حق ذاهل # ~~تگردد . واوحال بهحال متغیر نگردد، تااگرهمه دنا را به او دهند . دل # ~~را بر آن متعلق نگرداند و باخود بندیشد ، که این چه چیزاست که بافتهام ~~، # ~~که او را به حضرت ربوبیت به مقدار پرپشه قمت نست . واگر (از) همه # ~~نعم دنما محروم گردد ، مایدکه شکسته دل نگردد ، وباخودگوید ، که این # ~~دنسا چه چیز است که از او محروم گشتهام . و او را در ترازوی عدل با پر # ~~بدان هم مغرور نگردد وگوید: مدح آن مدح است، که حق تعالی بهایمان # ~~مدح گفته است و بدان تشریف مشرف1 اگردانده . اگرهمد اهل دتیا او را # ~~ذم12کنند ، با یدکه ازجای نرود وبداندکه ذلیل ومهین وخوار(ولعین) # ~~آن کس باشد، که خلعت ایمان ندارد. و چنان داند[275 که به بکی خطا # ~~که ازبنده صادر شود ومعصیتی که ms129 ارتکاب کند ، عندالله تعالی ، ذلیلتر از ~~آن # ~~بود ، که اهل دنیا همه او را مذلت رسانتد و مذمت کنند - # واز لطایف کلمات شیخ احمد است ، که علمی بن حسن المستملی ### | 5-لا: ### | 19-لا: PageV01P229 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0262.png) # ~~رحمة الله علسه در کتاب العافه ذکر کرده1که : آنچ احمد دید از جفا و ~~آزار # ~~ورنج وتعب اغیار . وزحمت ومذلت کفارو فجارکشید . و آن محنت ومضرت، # ~~بهغایت رسید . روزی روی سوی آسمان کرد وبه تضرع وزاری، در مناجات # ~~آمد و گفت : الهی ! لک الحمد علی ماقالوا فی ، وکم یقولوا . فانا مع # ~~خساسة نفسی سمح بالعفو والتجاوز عنهم . فانت اولی یالعفو عنهم ، اذ انت # ~~اکرم الاکرمین وارحم الراحمین . بعنی : الهی! حمد وسپاس و ستایش مر # ~~ترا، که نااهلان و کوتاه نظران آنچ می گویند از نقیصه ومذمت ، به نفس # # 21 دون ایشان لاحق میشود ، وگرد سرادق (عصمت) وجلال %~% بارگاه # ~~عز وکمال تو نمی گردد. و هرجفاکه برمن کردند ، با وجود لئیمی نفس ، از # ~~آیشان عفوکردم. وتو سزاوارتری! که ازایشان به کرم عفوفر ماپی! که صفت # ~~کمال کرم ، توداری! واکرم الاکرمین تویی! # (اللهم اعف عنا ببرکتهم واجعلهم لنا شفیعا فی المحشر بفضلک العمیم، # ~~نک جوادکریم .) # الشیخ الثلاثون # شیخ سی ام قتسه بن سعید البغلانی است . وکنیت او ابورجاء الثقفی ~~PageV01P230 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0263.png) # ~~است. ابورجا رحمه الله ، گاهگاه بر لفظ ممارک راندی که : ولدت بوم ~~الجمعه # ~~لست مضین من شهر رجب سنه ثمانواربعین ومائة ببلخ . ودرسنه اربعین # ~~ومائتین بهجوار رحمت پیوست . ودر مدت حیات خود سیزده حج گزارد . # ~~و بالیثبن سعد صحمت داشت وچنین گفتی: ما روی احد عن نافع اصح مما # ~~اکابر رچال حدیث است که در بغلان بدنیا آمد ودر عراق زیست. یخاری308 # ~~حدیث ومسلم 668 حدیث ازاو روایت کرده!اند 240/150ه (الاعلام 27/6 ~~بحوالت # ~~تهذیب التهذیب 3588 وتاریخ بغداد 464/12) در معجم البلدان (468/1) بذیل # ~~بغلان شرح مغتنمی ازحیات قتیبه موجود است و گویند که نام اصلی او علی ~~یا یحیی و # ~~القبش قتیبه واز موالی حجاج ین ms130 یوسف بود ، وی بسن 23 سالگی در172 ه به ~~مدینه # ~~ومکه وشام وعراق ومصر رفت واز ثقات محدثین حدیث شنید که از آنجمله امام ~~مالکین # ~~اتس باشد ، درسنه 216 ببقداد رقت و در*24 ه در بغلان بمرد ، مولدش 148 ~~یا # ~~150 ه است. و باتفاق محدنان، امام بزرگ ثقهٔ‌ صدوق اهل ستت است. ~~(معجم1/468) # ~~ورسجی گوید : نود ودوسال عمریافته واو را در بغلان دقن کردند در جوار ~~مسجدیکه # ~~مسحد ! بورجا میگویند (مزارات بلخ خطی 63) بغلان تا کثون هم در شمال ~~افغانستان # ~~بهمین کمخسهوربوجب یبیو ناتی حدود 160 م در عصر کوشانی بکن لنگ ~~PageV01P231 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0264.png) # ~~روی اللیث بن سعد . # وآنچنان بودکه به لطایف حل ، خود را در کتاب خانه راه ساختی، # ~~و در آنجا احادیث سماع کردی ، وکتب بهدست خود تصحیح کردی # داؤدبن محمد الفرعسی رحمه الله می گوید که : مدقی دراز وظیفهآ # ~~احادیث ، ازقتیبه التماس می کردم . چون بسمارگشت گفتم: استاد بزرگوار! # ~~دیری است که ملازم این آستاتم . روی سوی من کرد و گفت : آخر بر توسگ # ~~بول انداخته باشد. گفتم : ای استاد بزرگ! این چه سخن است ؛ گفت : # ~~مدتی مه خدمت فرج بن فضاله اختلاف میداشتم وهمه (شب) سربر آستانه # ~~داشتم، تاسگان کوی می آمدند ، وبرمن یول میانداختند . # روزی بزرگی از اصحاب فرج بن فضاله (را) سؤال کردم، که به خدمت # ~~شیخ یه چه و سیلت قریت حویم؟ آن بزرگ فرمود که : در خدمت شیخ کنیزکی # ~~فراتر ننهد . از آن حال استطلاع کردم و معلوم گردانیدم. آن کنیزک از آن # ~~عم من بود ، ما او شیر خورده بودم . قصه ما کنیزک گفتم ، مرا بشناخت و # ~~ترحیبی ارزافی فرمود وبا شیخ ازحال من حکایت کرد و باز نمود ، که من # ~~278 کنیزک [278 عم وی بودم ، واو برادر رضاعی من است . گفت : چرا مرا ~~PageV01P232 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0265.png) # ~~پس از یک ماه ، اعلام (بکردی) ؟ حال خود تقریر کردم و باز نمودم که # ~~خبر نداشتم . آنگاه سؤال کرد که : چه حاجت داری ms131 ؟ گفتم : عظیم دلتنگ # ~~وپژمان شدهام و میخواهم که بهخدمت تو حدیث استماع کتم. که اگر # ~~هزارمی گفتمی اجابت بود . اما در روایت حدیث ضنتی می کرد، از آن جهت # ~~سشتر زحمت ندادم . چون تمام گشت ، التماسکردم ، که پنج حدیث دیگر # ~~بنویسم شرق ارزانی فرمای! فقال لی : قم یاعذاب! یعتی : برخیز وبیش # ~~مرا7 درعذاب مدار! # ابن طرخان می گوید که: ازقتسه شندم که گفت : شبیهارون الرشید # ~~را بهخواب دیدم که گفت : یاقتبه! هاک واعطانی کفا من الیواقمت ، ~~فانتبهت # ~~فلماکان من الغد ذهبت الی المعبر. فقال: هذا رجل یطلب الخیر وهویلقی # ~~اماما من ائمة المسلمین وهذه الیواقیت السنن والنور الذی هوفیه. # قتسه می فرمایدکه : بس روزگار برنامد، که بهسعادت صحبت PageV01P233 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0266.png) # ~~اشارت کرده بود همه ظاهرشد و ممامن آن به من رسد . # براهیم بن مخلد می گویدکه : از ابورحاء شنیدم کسه گفت : و کیع # ~~شاشی وحمیدبن عیدالرحمن شاشی وشریک ومسسب بخاری و ابوعوانه # ~~خوارزمی ولیث فارسی وسعیدین منصور بلخی من جماخان ومجاهدقاسی (؟) # ~~واحمد حنیل مروزی ومالک بن انس نمانی . # قتسه می گوید : از سه نفرمزدصدهزار حدیث توشتم. یکی برسانی # ~~دوم جریر . سوم عمر بن هارون . و(چنین) گفتی کد اندکتر چیزی که از # ~~ولی او در کتب رجال بهشاشی مشهور نیست . # ~~نفر مشهورلنا. شالکا دریجامر اوبو عبدالله یمس ین عیدلله برک ی مماشدت # ~~فقیه ممروف باشد 1779 ه که مولدش بخارا و وفاتش در کوفه بود ، ودر سنه # ~~153 ه بر وکه دای د ک الفاعاو ب ار ریع # # بغداد 279/9) %~% 7_ ابوعثمان سعید بن منصور بن شعبه # که ال PageV01P234 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0267.png) # ~~عمربن هارون نوشتم ، پنجاه هزار (حدبث) بود . # ابورجا می فرماید که : ابراهیم یوسف مرا مخالفت کرد، که من # ~~به جان شام میرفتم و او به جانب بصره (میرفت) من از آنچ او سماع # ~~کرده بود مشارکت5 کردم، و آنچه من درشام سماع کردم (وی)6 از آن محزوم # ~~بود . اوتیز مشار کت (کرد) . # ابورجا میگوید : درخواب دیدم ، که درمسجد ما آبمنه ms132 بودی معلق ، # مشرق و مغرب است دیدمی . به نزدیک مخضع معبر توشتم صورت 0 # ~~خواب را9 . گفت : بینندهآ خواب مردی باشد ، که دنا براو جمع آید وبه # ~~آثاو واخمار مصطفی متمسک باشد . همحنان بود ، وروزی وسید ، که ایمه # ~~کمار ، که هریک قدوهآ جهان بود، همچون یحیی بن معین وابو بکرشیبه # ~~وحمیدی وعیرهم ، از او احادیث سماع کردندی . تاروزی می گفت که : # 2_ ندارد .لا : حدیث است . %~% 2_ بنام ابراهیم یی یو در # ~~قسبت اکعمت به میدا ار بمی اسد گرب ااامباباماا؟) باین اسب مناشن معددی ~~PageV01P235 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0268.png) # ~~احمد حنبل از من احادیث نوشت و مرا چنین گفت که : هرگاه حدیثی # ~~روایت کنی ، هر آینه باید که کتاب در نظر باشد . # وبیشتر متأخران ازحفاظ وکتبه و نقلهآ حدیث ، از او سماع کردند ، # ~~همچون محمدبن اسماعل بخاری1 ومسلم بن الحجاج وابو داؤد سجستانی # ~~وابو عیسی ترمذی ویحیی حجاج وغیرهم من الحفاظالمشهورین رحمهم الله. # و عبدالله بن احمدبن حنمل رحمه الله روزی چنین گفت که اسانید1 # ~~بزرگ ازاهل دنیا منقطع گشت، مگراز سهتن: در حران تفیلی وعبدالاعلی بن # ~~28 حماد1 به بصره . و قتیبه بن سعید [281] به خراسان . # 1س رک : ص 68 %~% 73 - حفاظ ونقله %~% 3_ ابوعبد الله محمدبن # ~~سماقیکل بن ا بن الهیم بن معیر * بخاری صاحب صحیح یحاری المام ییوشا ~~حدیث256/19 # ~~معنومست ومن دیده!م برلوح مزارش نوشتهاند : ### | صدق» تاریخ ولاکاکمور، تاریخ وفات. PageV01P236 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0269.png) # قتیه گفتی که: به صحبت و دیدار کسانی مشرف گشته ام، که امشان مالک # ~~و عمروبن حریت وعبدالله زبیر را رضوان الله علیهم اجمعین دریافته # ~~بودتد. # وگفتی که : چون بهبصره رسمدم ، از ششصد شیخ مخضوف الرأس و # ~~اللحیه احادیث نوشتم و سماع کردم و احادیث که قتسه روایت کرده بسیار # ~~است ، از آن مجموع دو حدیث بهروایت او اتبات افتاد، معنعن از ایوهریره # ~~رضی الله عته مسند از حضرت رسالت صلی الله علمه و سلم : اطلبوا الخیر ~~عند # ~~حسان الوجوة. بعنی (مهترعلیه السلام می فرماید) که خیرات ms133 و حستات را # ~~از نسکورویان امت من طلب کند. # وهم بهاسناد او مرفوع تاخاتون قامت ، عایشه رضی الله عنها آمده # ~~است که : استفتت حبیبه بنت جحش عن رسول الله صلی الله علمه وسلم ، انی # ~~استحاض . فقال انما ذلک عرق فاغتسلی ثم صلی وکانت تغتسل عندکل صلوة # ~~این اثر مشهور است واز توضیح مستغنی . # 1- رک : ص4 17 2- پ : عمر بن جریث؟ لا : عمرین حریت . هو ابو # ~~سعید عمرو بن حریث بن عمرو بن عثمان کوفی صحابیست از بنی مخزوم که بقول ~~بخاری ### | 2- عبسین ربیربن وا)رنشی اسدی یکی # ~~از اصحاب بزرگ تولدش در مدینه سنه یک هجری ومقتول 73 ه در مکه که در ~~صحیحین ### | ا قتب حتسن # # است که بخاری و طبری و دیگر محدثان آوردماند (جامع 1/44) %~% 6- پ : # # ندارد . 5 مفش - قکر3 %~% 8- ستفتت : اضخیح از اسدالقابه # # 9- لا : وسلم فقالت ان استحاض ؟ %~% 10- اصل حدیث در صحاح # ~~خمسه چنین است : عن عایشه ان فاطمة بنت ابی حبیش سألت النبی (صلعم) ~~فقالت : # ~~انی استحاض فلا اطهر ، افادع الصلاة ؟ فقال : لاان ذلک عرق ولیس ~~بالحیضه ولکن دعی PageV01P237 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0270.png) # ابواسحق مستملی1 [282] در کتاب خود آورده که : ابورجاء در شهر # ~~بلخ متولد شد برسر محلت دشتک . وصد و پنجاء سال زندگانی یافت و هماره # ~~گفتی که : هیچ شهری و ولایتی مرا چنان خوش نیامدکه بلخ . ازیرا که # ~~مسقط رأس ومولد من دراین شهراست . و در این تربت پاک جده وچد من # ~~مدفوتند وعمات واعمام و والده هم دراین خاک آسودهاند. و چند فرزند # ~~صلبی ازبنین وبنات ، در او دفن کرده ام. # و وفات قتیبه در بغلان بود ، درجوار مسجد ابورجا دفن کردهاند . و # ~~از بغلان تا بلخ پنج مرحله است . و وی از طخرستان است . و بعضی از # ~~سا للاصول فی احادیث الرسول از منصورعلی ناصف ج1 س 108 طبع قاهره # ~~31. درین حدیت صیح استخاش یغمی یض منجاریست وعرق بمعتی خونا بهای # ~~است که از ظاهر جسم سیلان میکند نه مانند خون حیض که بر ms134 حسب عادت و ~~طبیعت # ~~می آید و معنی تمام حدیث متن چتین است : حبیبه دختر جحش از رسول صلعم ~~فتوا # ~~خواست ، که من حیض دارم (غیر آز ایام دن) فتین خونا بهمیست . نخست غسل # ~~کن و بعد أزان نماز گزار . و او پیش از هر تماز غسل میکرد . نام این زن ~~در صحاح # ~~خمسه فاطمه ودر اسد الغابه 72/5* ام حییبه یاام حبیب بتت جحش بن رثاب ~~اسدیه # ~~خواهر زینب بنت چحش خاشنهآ رسول صلعم است . مسئله قسل هر نماز درایام ~~جریان # ~~حو تابه عرق تردا ففهاء حتقیه مسهور است. رک. کمابا نا بارامامابویوسف ~~35 و کتاب # ~~1 PageV01P238 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0271.png) # ~~افاضل طایقان بهجهة قتیبه درحق بغلان گفتهاند ، شعر : # # لله درک با بغلان من بلد %~% مادام فیک امام (الخیر) محبوس # # الولاقتسة لم تذکر بواحدة %~% لکن ذکرک قبل الشیخ مدروس # وبعضی فضلا از زبان قتسه در حالت نزع این نظم را نقل می کنند1 : # # لولاالقضاء الذی لاید مدرکه %~% والررق بأکل الانسان بالقدر # # ماکان مثلی فی بغلان منزلد %~% ولا بمر بها ، الا . علسی سقر # متقول است که: قتسیه به خواب دیدکد: اورا مهخاک دفن کردندی . و # ~~و دست راست را بیرون کرده بود ، و در دست او رقعه بودی و می گفتی که : # هذه براءة من التار . # الشیخ الحادی والثلثون # شیخ سی ویکم محمد بن القاضی ابی مطیع (است) رحمهما الله. و کنیت # 1- لا : طالقان . تالقان اکنون درولایت تخار شمال هندو کش موجود است، که # ~~گاهی املای آنرا طایقان هم نوشتهاند . در کتب جغرافی و رجال اسلامی ~~طالئقان بین # ~~ممزررودوجع حم هور جود. وطالقان بین قزوین و ابهر نیز شهرت داشت . (رک ~~: # ~~تمشرک322ومحجم البتد4) در ینجا شاید مراد طالقان طایقان تخارستان شرقی # ~~لا : لم تذکر بواحدة . یعنی : برکات خدا برتو باد ای بغلان ! ای شهریکه ~~امام خیر # ~~در آغوش تو مدفون آست - اگر تنها ذکر قتببه نبودی ، یاد تو متروک ماتدی ~~! # # 4- لا : در زمان نزع این تظم را تقل کردهاند . نظم : %~% 5- پ : مترله ms135 ~~. لا : PageV01P239 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0272.png) # ~~وی ابوجعفر است . ودر سنهآ اربع وار بعین ومائتین به چوار رحمت رفته # ~~است . وچون ابومطیع وفات بافتی فرمود که: بهترین مردمان برمن نماز # ~~نگزارد . از او سؤال کردند کسه : آن کمست ؟ به سر میارک خود به یسر # ~~(خویش) محمد اشاره کرد . وچون وفات یاقت ، محمدین ابی مطیع بر وی # ~~نصازکرد. # ومحمد بن ابومطیع ،هرروز دوازده هزار(بار)اتسبیح گفتی ، و هماره # ~~ایام میض روزه داشتی، وهر آدینه سهختم کردی بهسه وقت و ورد معین. و # # آن چنان بود که درغدوات ازمصحف6 %~% خوانآدی و در بامداد آدینه ختم # ~~تمام کردی . و درمیان (نماز) شام وخفتن ظاهر خواندی . و بک ورد # ~~هسان دوتماز بودی . # ومحمدین ایومطیع رحمه الله ، ازثقات روات نقل کرده یه روایت انس # ~~مرفوع ازحضرت رسالت : قار علیه السلام : قل هوالله احد تلث القر آن . # همو روایت کند معنعن ازخاتون قامت ، مرفوع از حضرت رسالت # ~~علسه السلام : اذا أتی علی یوم لا ازداد فیه علما بقربنی البی الله، ~~فلابارک الله # 1- لا : آست و کویند که چون ابی مطیع را دفات تزدیک آمد فرمود . ورسجی ~~PageV01P240 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0273.png) # ~~ی فی طلوع الشمس فی ذلک الیوم . مهترعلیه السلام می فرمایدکه : هرآن # ~~روزی که یرمن بگذرد ، که من در آن روز برزیادتی علم محفوظ و مخصوص # ~~نگردم ، که آن وسیلت قربت حضرت صمدیتگردد ، مرا از آن روز هیچ # ~~برکتی تباشد . # وهمو روایت می کند مسند ازسمره بن جندب رضی الله عنهعن رسول اننه # ~~صلی الله علیه وسلم : من توضاء فاسبغ الوضوه ثم خرج الی المسجد فقال # ~~285 حین خرج من بمته بسم الله «الذی خلقنی فهویهدین» . هداهالله # ~~الصواب الاعمال . قادا قال «والذی هویطعمنی ویسقین» اطعمه الله تعالی ~~من # ~~طعام الجنة وسقاء من شراب الجنة . واذا قال : «واذا مرضت فهو یشفین» ~~%~% 1 # ~~حعل الله تعالی مرضه کقارة لذنوبه . فاذا قال : «والذی بمتنی ثم یحیین ~~» # ~~اماته موت الشهداء، و احباه حیوة الشهداء. واذا قال : «والذی اطمع ان # ~~یغفرلی خطستی یوم الدین)» غفر الله خطایاه ms136 ، وان کان اکثر من زبد ~~البحر. # 1- آین حدیت صحیح دراوسط طبراقی والکامل ابن عدی ریهدولیارحایسه ~~PageV01P241 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0274.png) # ~~فاذا قال:رب هلی حکما والحقنی مالصالحین» . وهب الله لدحکمة والحهه # ~~بصالحی من مضی وصالحی من بقی . واذا قال : «واجعل لی لمسان صدق فی # ~~الآخرین» . کتب الله فی ورقدا بیضاعة ان فلان بن فلان من الصادقین. ~~واذا قال: # ~~«واحعلنی من ورثة(حنة)6 النعسم» . اعطاه الله تعالی منازل فی الجند . ~~واذاقال # ~~28 فاغقرلابوی [286 [غفر الله لابویة. # قسل لسمرة رضی الله عنه ، اسمعت هذا من رسول الله ؟ قال سمعت غیر # ~~مرة ولامرتین (ولاثلث)1 ولا اربع ولاخمس حتی عدعشرا، قان شیت فصدق # ~~وان شت فلاتصدق . قال السابل و هوالحسن بن ایی الحسن : قولک حق و # ~~حد یشک صدق . # وفیعیر هذه الاسناد عن سمره ، عن ابی بکر الصدیق ، عسن النبی علیه # ~~السلام . وقال سمره ولقدسمعته من عمر بن الخطاب وعثمان بن عفان رضی ~~الله # ~~عنهما ، عن رسول الله علمه السلام بذکراته سمع عن رسول الله عیر مرة ~~ولا # ~~مرتین حتی عد عشرا ، و کان الحسن بن ابی الحسنبقول فه ویزید : # 1- قرآن - الشعراء 83 یعنی : خداوند من ! ببخش مرا حکمت و اتدر رسان ~~PageV01P242 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0275.png) # ~~واغفر لوالدی وارحمهماکما ربیانی صغیرا1 # معنی چنین پاشد که : سمرهین جندب رضی الله عته که بکی از کبراء # ~~صحایه است ، از حضرت رسالت علیه السلام روایت می کند ، که چنین فرمود # ~~که : هر که طهارت تمام سازد ، و از خاته به سوی مسجد 287 رود . چون # ~~قدم ازخاته بیرون نهد بگوید : بسم الله الذی خلقتی فهویهدین . حق تعالی # ~~ویسقین . طعام او از جنت کرامت کند . و چون گوید : و اذا مرضت و هو # ~~بشفین . خدای بیماری وزحمت آن بنده راکفارت سآت او9 گرداند . و چون # ~~گوید: والذی یمتنی ثم یحیین . او را چنان میراندکه عظماء شهداء، و او # ~~را چنان برانگیزاند که صلحا وسعداء . چون گوید که : والذی اطمع ان # ~~بغقرلی خطییتی یوم الدین . چمله خطا وزلت او مامرزد ، اگرچسهآ از # ~~کفک دریاها زیادت ms137 باشد . وچون بگوید: رب [288] هب لی حکما والحقنی # ~~بالصالحین . حق تعالی درهای حکمت بر وی باز گذارد ، واو را باصلحاء # ~~امت ما13 ملحق گرداند . وچون بگوید: واجعل لی لسان صدق فی الآخرین. # ~~بقرماید خدای تعالی ، کهکتبه ، خیر او را برصحیفة ورقهٔ‌ بضاء نویسند ، # ~~که این بنده از صدیقان است . و چون بگوید : و اجعلنی من ورثة ~~PageV01P243 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0276.png) # ~~الجنة. حسق سبحاته و تعالی حسل حلاله، او را دربهشت ، منازا ومبآنی # ~~رفسع ارزاتی دارد . وچون بگوید : قاغفرلابوی . مادر وپدر او را ~~بیامررد. # وچون سمره بن جندب رضی الله عنه ، این خبر ازرسول علیه السلام # ~~289 روایت کرد ، حسن بن ابی الحسن گفت : تو شنودی از رسول علسه # ~~السلام ؟ سمرهگفت : نه مکمار، ونه دوبار ، ونه سه مار وچهار و پنج تاده ~~بار # ~~شنودم . آتگاه4 گفت : اگر خواهی به صدق استماع (کن) واگر خواهی مکن! # ~~حسن گفت : سخن تو حق است وحدیث تو صدق . ودر بعضی اسانید سمره # ~~از ابوبکر صدیق رضی الله عته ، وابوبکر از مهتر علیه السلام روایت می ~~کند. # ~~روایت می کتند، مههمین عبارت بهاندک تفاوت لفظ . و حسن ایی الحسن در # ~~آخرحدیث، این قدر زیادت کرده است 390 [ که واغفر لوالدی وارحمهما # ~~(کما) ربیانی صغیرا # الشیخ الثانی والثلاثون # شیخسی و دوم محمدبن ابان بلخی است . و کنت او ابویکراست. PageV01P244 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0277.png) # ~~و او مستملی وکیع بوده و لقب وی حمدویه است . حافظ الروابه بود و # ~~متقی ومعاصرشریک واحمد حنیل واسحق راهویه (است) . ومحمدبن # ~~ابان درمحرم سنه اربع واربعین ومائتین به جوار رحمت پیوست و مشهد او # ~~در مدان بلخ است . و چون او وفات بافت ، همه کتب او را درجیحون # ~~انداختند ، که چنین وصیت کرده بود . # او در صحت روایت و ایقان یه مشابتی بودکه درمدت حیات او هیحکس # ~~براو حرفی نتوانست گرفت مگر دریک حرف . وچون بهکتب اسناد رجوع # # کردند، همچنان بود که گفته بود %~% 1 %~% وهمه برایقان وبصارة او اتفاق # ~~کردند واقرار آوردند . ویه فضل او اقرار ms138 لازم داشتند . # ومحمدین ابی مطیع رحمة الله علسه همیشه براو ثناگفتی . محمدبن # ~~ابان می گوید که : ازعبدالعزیز ابان1 ، پنجاه هزار حدیث نوشتم . و گاه ~~گاه # ~~برلفظ مارک راندی : بهاین انگشتان خود هشتاد هزار حدیث نوشتهام. # وچون او را مهخاک دفن کردند ، بهخواب دیدندش و پرسدند که : PageV01P245 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0278.png) # ~~خدای باتوچه کرد! گفتا : آمرزید به ظلمی که مردمان به راستای من کردند # ~~(یعتی به جانب من کردند .) # الشیخ الثالث والثلاثون # (شیخ سی و سیوم)7 محمد بن مالک بن بکربن بکار بن قیس بن الحورب # ~~بن الحارث بن الهاشم العر بی بلخی است رحمة الله عله . در فقاهت بی ~~نظیر بود، # ~~و درسنهآ اربع واربعین ومائتین وفات یافت وبر دروازهٔ‌ نوبهار دفن ~~کردند، # ~~8. وداؤد عباس7 که امیر بلخ بود ، براو نماز [292] کرد وجنازهآ او را ~~تاسر # ~~تربت تشییع کرد ، ودر روز وفات شست و دو ساله بود و عظیم مبارز و دلیر # ~~بود و باسی هزار مرد بر نشستی وحشمتی تمام داشت . و این سی هزار مرد # ~~همه متابعان و خدم وخیل او بودند . و او در زمان ابراهیم بن یوسف # ~~بود،و بیشتر فقها براین یودند ، که او از محمدبن مقاتل فقیهتر است و از # ~~عبد الله بلخی . # و محمد بن سلمه رحمه الله چنین گفتی که : محمدین مالک" درفقه # ~~بر حسن بن مطیع فایق است . واو را بهخاک دفن کردند و به خواب دیدند # ~~و پرسیدندکه : خدای باتو چه کرد؟ گفت : مرا بیامززید بدان سبب ، کهدر ~~PageV01P246 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0279.png) # ~~وقت قلوله عندالظهیره زنینه استفتاکرد . از قیلوله برخاستم و فتوی او # ~~راجواب نوشتم. # محمدبن مالک روایت می کند از ثقآت رواة، مسند از عمر خطاب رضی الله # ~~عنه انه قال : کرمکم تقواکم وشرفکم غناکم واحسانکم اخلاقکم . 93 # ~~بعنی : عن النفس، فاعقلوا فی مثل هذا. # بعنی :کرامت وبزرگی شما تقوی است و پرهیز گاری از ناشایستهها. # ~~و عزت و شرف شما در توانگری است . و احسان شما در اخلاق شماست، . # ~~محمدبن مالک می گوید ms139 که : مراد ازاین ، توانگری دل ونفس است، که # ~~الغنی غنی القلب . هرکه تعقلی کند ، معلوم گردد ، که این نصحت از کدام # ~~مشوب است . # و والد محمد بن ماللشرحمه الله در عصرابوحنیفه وسفیان ثوری وشریک # ~~رحمهم الله بود، و آنن بزرگ روایت میکند، که از محمد سهروردی شنودم # ~~که گفت : سفیان توری وشریک حاضر شدند به نکاح مردی . چون وقتعقد # ~~شد ، سکدبگر را التماس می کردند. درمیان ابوحنمفه رحمة الله عله94 # ~~در آمد گفتند: کفته المؤته. بعنی خدای تعالی ابوحنیفه را فوستاد، بااین # 1- پ : عندالطهره ؟ لا : سد تهرهفه صحیح آن ظهیره است بمعتی وقت ### | 4 - لا : PageV01P247 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0280.png) # ~~مونت از ما کفایت کند1. آنگاه هم از ابوحنیفه درخواست کردند ، تاخطیه # ~~کرد. و خطیه این است: # مسم الله الرحمن الرحیم . الحمدلله رب العالمین والصلوة و السلام علی # ~~محمد و آله احمعین . ثم قال : فاما بعد فالکلام کثیر ومحکمه قلیل وان # ~~الکلام ینتهی حیث ینتهی، وان خیر الکلام ماارید به وجه الله تعالی ~~والدار الآخرة # ~~وشرالکلام ماارید به الریاو السمعة. ثماتا6 انکحنافلانة بنت فلان علی ~~مهرکذا # ~~تزوجت یقلان . اقبلت ارضیت؟ قال تعم. بعنی ابوحنیفه درخواست ایشان # ~~را اجامت کرد، وحق وا جل حلاله حمدگفت وفرمود : سخن بسار است، # ~~294را هر کجا به انتها رسانی منتهی گردد . و بدرستی و راستی که بهترین # ~~سخنها آن است ، که از برای رضاء خدای گفته شود ، واز برای آخرت باشد . # ~~وبدترین سخنها10 آن است که به ریا وسمعه11 گفته شود و براین تمام کرد ، ~~که # ~~با فلان! دختر فلان را برهمین مقدار کابین بهتو نکاح کردیم ، تواورا ~~جفت # ~~خودکردی ؟ وقبول کردی؟ و پسندیدی ؟ گفت بلی پسندیدم. وعقد قمام کرد # ~~(وبهترهات و)مبالغه مشغول نشد. ### | به کل را خطیه ### | 7- پ با PageV01P248 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0281.png) # الشیخ الرابع والثلاثون # (شیخ سی و چهارم) احمدبن بعقوب بن مروان بن القعقاع بن ریاح # ~~بن) عبدالله بن احمد بن الاسود القاری است وکنیت (وی)5 ابوصالح (است) # ~~رحمة الله عله . و درعراقین بهشکوه و هسمت وذکا ms140 و رزانت وقد وقامت و # ~~بزرگی درجمیع فنون معروف ومشهور است و درسنهآ سبع و اربعین ومائتین # ~~وفات بافت ، و در روز 296 وفات هشتاد و چهارساله بود ، و او را شب # ~~دفن کردند بهدر نوبهار پیش پدرش. # و از محمد موسی عرابی رحمةالله علسه منقول است که گفت: ماشمر # ~~احد بخراسان عن ساقه1 وماحسر احد ذراعه . قذب عن دین الله- ماذب # ~~احمد (بن) یعقوب رحمهماالله . گفتی: هیچکس، در بلاد خراسان به جهة # ~~دین اسلام و مراعات حق شرع ، همچنان دامن و آستین برنچید واز ~~PageV01P249 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0282.png) # ~~تنک شکر اسلام این مگس نراند کهاحمد یعقوب رحمهما الله. # آن بزرگ روایت (میکند) از براعبن عازب رضی الله عنه مسند # ~~از حضرت رسالت علمه السلام قال ان الله و ملایکته بصلون علیی الصف # ~~المقدم. بعنی حق تعالی باملایکهآ مقرب درود وتحست فرستد بر آن کسانی # ~~که دوصف اول خود را جای سازند . روابود که صف اول چهال باشد و ثانی # ~~28 علما ، و روا بودکه هردو باشند .292 # الشیخ الخامس والثلاثون # اشیخ سی * پنجم) محمد بن عبدالله بن عیسی بن ابراهیم است واو # ~~معروف مه محمدبن فروخ است وکنیت او ابو جعفر المسبجی است # ~~رحمة الله علیه. و از جملهآ مشاهس زهاد وعباد است . فکان زاهدا یلیس # 1- تنگ بفتحهٔ‌ اول بمعنی بار است و بضمهٔ‌ اول کوزهٔ‌ گردن کوتاه است که # # کهااش تنک باشد (غیاث) %~% 2- لا : اسلام آنکس بر آید که ؟ پ : ما تند ~~متن # # که باعتیار ذب عربی درست است . %~% 3- لا : و او بزوگ طیب الله تربته ~~روایت # ~~میکند . 4- لا : برابن العاذب . براءبن عازب بن حارث بن عدی خزرجی # ~~نصاریی ار اصحاب برر کت پیامبر وفنح ری اللتت در سنه 24 * و در وقایع ~~چمل و # ~~ضمین رعر وال با ضر می قمراه بود، درباری ومسلم 305 حدیث از ومرویست # # وفاتش در کوفه سنه 71 ه است (اسدالقامه 17121 والاعلرام 2/14) %~% 5سدد ~~بث # ~~حسن است بعبارت یصلون علی الصف الاول، که دراکثر ms141 کتب احادیث از براء ~~وعبدالرحمن # # ابن عوف مردیست (الجامع الصغیر 73/1) %~% جای ر الله اعمم روا یود # ~~که صف آور جهاد باشدو صف اول تمار باسد. و روا بود که هر دو مراد بود ~~والله اعلم بذلک. # ~~پا. نرد 8- پ: عبدالله بن عیسی . لا: محمدین عبید الله بن عیسی . ~~ووسجی: # ~~اپ:هین 10 - پ لا : المسحی : بلی سبجه بمعنی عیای سیاء است و مسبج # ~~گلیم پوش است . PageV01P250 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0283.png) # ~~السوج . نعنی ازغایت زهد هماره گلیم پوشیدی. و او را ربای آست # ~~معروف . و از ابوعاصم نسل وفضل عباض روایت کرده و صحمت ایشان # ~~دریافته ودر ستهآ خمس وسعین ومائتین وفات بافته. وگویند نشان تربت # ~~او آن است که از مرقد او بوی مشک می آید . # روزی در نماز امام این آیت می خواند که : یوم تبلی السرایر . چون # ~~شنسد بیهوش شد . او را همحنان از مسجد برگرفتند و به خانه برقتند . و # ~~به سمب ایشان بسیارکس توبه کردند . گویند که از حملهٔ‌ غزاة و لشکریان # بود . وبعضی گویندکه علوی بود، ودر زمان دعا وتضرع وبکاء ،چنان 298 # ~~بودکه توگفتی ، نوح نبیاست وهر که او را دیدی بگریستی بر موافقت # ~~او . و درسجده بسیار توقف (کردی) واو را یاران بزرگ بود ، که هر # ~~بک درزهد وعلم ودیانت قدوه و نشانه بودند . و بر موافقت او بسست کس # ~~هماره گلیم پوشیدندی # واز احادیث که او روایت کرده است مسند باعبدالله بن مسعود رضی الله # ~~عنه ، عن النبی علیه السلام، قال رسول الله صلی الله علیه وسلم لامرة ~~ولامرتین: PageV01P251 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0284.png) # ~~اکبر الکبایر حب الدنیا . ودیگر بدهمین اسناد قوله علیه السلام: (من ~~اصبح) # ~~حزینا علی الدنما اصبح ساخطا علی الله ، والله ساخط علیه . # بههمین اسنأد قوله عله السلام : اکرموا المؤمنین علی قدر تقواهم. # # 1299 یعنی : عزیز و گرامی دارد19 %~% مؤمنان را به اندازهآ تقوی ودیانت # ~~ایشان. و گفتی : اکبرالکیایر حالدتا بعنی بزرگتر گناهان دوسنی دنیا # ومعنی حدیث اول آن است که : هرکه بامداد برخیزد ms142 و بر دنیا و بر # ~~أست . # ~~فوت او اندوهگین باشد ، چنان بود ، که برخدای خشم گرفته باشد ، آنس # ~~مستوجب سخط وعضب خدای کردد . # انشیخ السادس والثالاتون # شمخ سی وششم محمدبن الفضل عاید است . وکنیت اوابوسلمان . و # ~~در سنهآ احدی و سعین ومائه متولد شده . ودر سنهآ احدی وستین و مائتین # ~~به دار آخرت خرامده است و پسر او ابومقاتل براو نماز کرده و تربت او # 1- حدیث ضعیف است که در مسند الغردوس دیلمی از ابن مسعود آمده است # # (الجامع الصغیر 1/53) 2- پ : ندارد . %~% 3_ سخط و سخط بمعنی کراهت # # از چیزی وعدم رضاست (مجمع البحار 2/103) %~% 4- لا : تقواهم معنی حسدیث # ~~اول آنست که اکیر کبایر یعنی بزر گترهمه گناهان دوستی دنیاست . و بارها ~~گفتی که # ~~کیر الکبایر حب الدنیا . معنی حدیث دوم آنست که هر که بامداد برخیزد و ~~یر دنیا و # ~~فوت وی اندوهگین بوده باشد چنانستی که گویی برخدا خشم گرفتی . واین ~~چنین کس # ~~مستوجب سخط وغضب خدای کردد . ومعنی حدیث سیوم آ نست که عزیز و گرامی ~~داوقد # # مومنانرا باندازهٔ‌ تقوی ودیانت ایشان . %~% 0- حدیث اکبر الکیا ئر حب ~~الدنیا ضعیف # ~~است که در مسندالفردوس دیلمی ازاین مسعود روایت شده است (جامع الصغیر ~~53/1) # # 6_ لا : العا بدست . 7- لا : ابو سلسما نست . %~% 8- لا - بروی نماز ~~گذارد . PageV01P252 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0285.png) # ~~بر در نوبهار است ، اما معروق و مشهور نیست . و مهل راشد جد او # ~~است # از محمد فضیل منقول است که گفت : ماترکت الغسل بوم الجمعة # # خمسین ستة فی الشتاعو الصیف والسفر %~% والحضر. وفیروابة أخری : ما # ~~ترکت الغسل بوم الجمعة منذ سبعین سنة . و فی اللسل التی مات صلی العشیة # ~~بالحماعة ومات فی جوف اللیل . فمافات عندصلوة الجماعة . # از عجایب کرامات او یکی آن است که : چون وفات بافت ، درخت # ~~شه توتی که در مسحد او بود ، درحال خشک شد ، کانما احرقت ، فقالت # ~~الشجرة فی المنام لرجل : انما کنت لأکل منی محمدبن فضل . یعنی : # ~~درخت چنان خشک شد ، که گویی ms143 به اتش سوخت . و درخت را مردی # ~~به خواب دید که با او می گفت که : من از برای آن بودم که محمد فضیل از # ~~بار من تناولکند . چون او وفات کرد، با او موافقت کردم. # و آن بزرگ رحمه الله، هرشبی چهارصد رکعت نمازگزاردی . و # ~~هر آدینه ختمی کردی . و در ماه رمضان در تراو یح سه ختم کردی و گفتی ~~PageV01P253 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0286.png) # 25 # روزی فقیری از او سؤال کرد ، در کیسه یک درم داشت داد . زمانی # ~~نگاه کرد ، در کیسهآ اوهمان درم بود. # و او روایت می کند از ثقات روات مسند ازهانی بن عثمان عن امه # ~~حمیضه2 بنت پاسر ، عن جدتها بسیره ، وکانت احدی المهاجرات قالت قال # ~~رسول الله صلی الله علیه وسلم : یانساءالمؤمنین (یا بنات المؤمنات)6! ~~علیکن # ~~بالتسبیح والتهلیل والتقدیس واعقدن بالانامل فاتهن مسئولات مستنطقات7 # ~~ولاتغفلن فتنسین الرحمه8. # یعنی : یسیره که از مهاجرات ملکه است (می گوید که) از مهتر # ~~علیه السلام شنیدم 10 که گفت : ای زنان مومنان! بر شماباد که : کلمهآ # ~~سحان الله ، ولااله الاالله (و اللهاکبر) بسیار گویید . و بدانگشتان ~~شمار # ~~گیرید2! که آن انگشتان را به سخن گیرند12 و سؤاز کنندار آتچه کرده ~~باشید114 PageV01P254 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0287.png) # ~~و غافل مباشد تا از رحمت محروم نگردید . # و آن بزرگ رحمة الله علیه می فرماید که : شبی نماز میگزاردم . اهل # ~~خانه گفت که : چون تو به نماز ایستادی ، صفی بزرگ دیدم، که در قفای تو # ~~ابستاده بود و فماز می کردند ، و مصداق و معار این سخن ، آن حدیث # ~~است ، که امیر المؤمنین (علی)5 رضی الله عنه روابت کرده : اذا استقظ ~~الرجل # ~~من اللیل فتوضا فاستاک ثم قام یصلی . قام خلفه (ملک) فستمع ویدتو # ~~حتی بضع فاه علی فیه . # معنی حدیت این است که : هرگاه بندهآ من درشت برخیزد وطهارت # ~~کند وسنت مسواک به حای آرد ، وبه نماز مشغول گردد ، ملایکه در قفای # ~~و باشند ، وآنحه خواند شنوند1 . وبه او چنان نزدیک گردند ، که دهان ms144 # ~~خود را بردهان او نهند . # و یدر محمد ، الفضل راکنیت ابو محمدالفضل ابن سهل است . و # # مادر سهل آمنه بنت (عیدالله) بن حمران اخی المتوکل %~% بن حمران # ~~أست . وعاتکه بنت سهل ، درحمالهآ ابو مطیع بود . # آوردهاند که : حمادبن قریش گفت، که رسول علمه السلام رابه خواب ~~PageV01P255 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0288.png) # ~~دیدم که مرا گقت : فضل بن سهل را از من سلام رسان ، و باز نمای که (من) # ~~بدحمال (تو)1 مشتاقم . سال تمام نگشت ، کد تمام شد. # و او روایت میکند معنعن از مهتر علیه السلام ، قال صلی الله علسه و # ~~سلم : من تزوج ذات محرم محتاجة لکفها و یعفها، بشر الله عدده و منه # ~~طمثه ، وکثرماله . بعنی : هر(که) زنی از ذوات رحم راکه محتاج باشد ، # ~~در نکاح خود آورد ، به آن نت ، که تامؤنت و نفقه ومعیشت آنرا کفابت # ~~کند ، واو را در ستر وعفت دارد ، حق تعالی نسل او را11 بسمار گرداند . ~~و # # وحشت از او منع کند . وبرمال برکت ارزانی فرماید %~% # و محمد بن الفضل رحمه الله می گویدکه : ازعصام4 %~% بنیوسف # ~~شنودم که گفت مستد بهطاوس بمانی . کد طاوس روزی نشسته بود وجمعی # ~~در خدمت او به روزگار او تقرب میکردند . چون طاوس از آن مجلس # ~~برخاست ، روی سوی پسر خودکرد و گفت که: میدانیکه این مردمان، # ~~ابنجا چرا جمع شدهاتد؟ گفت : از برای آنک علم استماع کنند . گفت: ~~PageV01P256 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0289.png) # ~~ای فرزند ! همچتان نست . از آن است که حق تعالی پدرترا درستر عصمت # ~~و در کنف رحمت خود میدارد که اگر یک زمان آن عصمت و پرهیز از # ~~معصیت و از تباهی واجتناب از ملاهی تباشد، هیچکس گرد پدر تو نگردد، # ~~وتقرب وتبرک نکند. # الشیخ السابع والثلاثون # (شخ سی و هفتم) فقیه عالم وزاهد محقق نصیر بن یحیی البلخی # ~~است . و کنیت او ابویکراست. و او آن مرد است که گفت : [305] مااحتلمت # ~~علی عیرجارتی قط . # و محمدبن سلمه که قدوهآ عالم وقبلهآ بنی آدم است بسیار گفتی که : # ~~نصیر ms145 بن یحیی بن محمد بن شجاع بلخی ، در نوازل و واقعات فتاوی عالمتر # ~~ومستحضرتر است . ونصیر در ستهآ تمان وستین ومائتین وفات یافت ومرقد ~~PageV01P257 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0290.png) # ~~او ظاهر ومعروف است در نوبهار. # و از حسن عبدالرحمان منقول است که گفت : رسول راعلیه السلام # ~~مه خواب دیدم که این آیت میخواند : اولئک الذین نتقبل عنهم احسن ما # ~~عملوا ونتجاوزعن سآتهم فی اصحاب الجنة . (وعدالصدق الذی کانوایوعدون. # ~~قال نصیر واصحابه). # و آن بزرگ رحمه الله روایت می کند مسند از ابی هریره رضی الله عنه # ~~عن رسول الله صلی الله عله وسلم : الضافة ثلثة ایام . فمازاد علی ذلک ، ~~فهو # صدقة . یعنی : مهمانی سه روز است وزیاده از آن صدقداست. # همو روایت می کند مسند ازابی هریره: قال کان احب الثمارلرسول الله # ~~علیه السلام ، البطیخ والرطب واحب المرقة القرع . بعنی ابوهریرد # ~~می فرماید : دوست داشته ترمیوها بد حضرت رسالت خربزه یود و رطب . و # ~~دوست داشتهتر طعامها شوربایی که1 از کدو سازند . PageV01P258 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0291.png) # الشیخ الثامن والثلاثون # شیخ سیوهشتم ، فقه عالم کامل ابوبکر شاذان است و او بلخی است . # ~~از احادیث که او روایت کرده ، از رواة خویش مسند ازعایشه ، ازرسول # ~~علیه السلام که : انه قال: من انتعل لیتعلم غفر له من قبلان یخطو . یکی ~~این # ~~حدیث است . # یعنی هر که نعلین پوشد و قصد آن کند ، که علم آموزد، خدای # تعالی اورا بیامرزد . # الشیخ التاسع والثلاثون # شیخ سی ونهم محمد بن سلمه است ، و او هفتاد و هشت سال عمر # 1- لا : شادانالبلخیست رحمهالله . ورسجی درمزارات بلخ (80 خطی) گوند : # ~~شیخ پنجاه وسبوم امام همام شیخ الاسلام نصربن یحیی بلخی است و کنیت او ~~ابوبکر # ~~است واستاق امام علی قاری بن احمد فارسی است . ولقب او شادان است و ~~شاگرد امام # ~~ابو بکر چرجانی است و قهرم عرریو میدا نسته است و روایت حدیث دارد از # ~~ابوالعباس بلخی ( نسخیرورویدارد از وی ابوغیاث بلخی) وفات وی در # ~~سال دوصد وشصت و هفت از هجرت ms146 بوده است رحمة الله علیه (تم) این شحص غیر ~~از # ~~نصیر بن یحیی بلخی عدد (37) است. صاحب الجواهر المضیه یک نفر نصیر بن ~~یحیی بلخی # ~~را ذکر میکند، که بحضور امام احمد بن حتبل رسیده وبا او بحث کرده بود ، ~~ومحمدبن # ~~محمدبن سلام ازو روایت کند (20/2) چون در هر دو تسخه نام مفصل او مذکور # # نیست ، پس ورسجی شرخ خویرا از مأخذ دیگری آورده باشد. %~% 2- لا : کرده # ~~است . 2_ا عن ایسه کن رشود الله علی النه علیه وسلم انه قال . ### | 4- پ : ### | 6- لا : کند که برود و PageV01P259 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0292.png) # ~~مافت وکنیت او ابو عبدالله است و درسنهآ ثمان نا در سنهآ تسع وسبعین و # ~~مائتین بهجوار رحمت پیوست . # محمدین شجاع بلخی وحمهالله، که قدوهٔ‌ مشایخ عهد و زمان بود ، # ~~محمد بن سلمه را بستودی و گفتی که: انت حروری فیهذه المذاهب . ودر # ~~مدح او هرچه تمامتر استقصاومالغت لازم داشتی. وبدقول وعمل او اعتماد # ~~کردی . وچنین گفتی که : دردست من دو تیراست : یکی را به مشرق اندازم # ~~و دبگری را به مغرب. اما آفک بدمشرق است، محسدبن سلمه است . « # ~~آنک به مغرب است ، ابن ابی عمران است . # و محمدبن سلمه رحمه الله چنین گفتی که : هر که معامله آموخثن علم # ~~راچون تجارت [308بر خودگیرد. همحنانک دربیع و شزافتس می نماید، # ~~او ملازمت ومداومت می نماید ، در آموختن ععم همین سبیل نکاه دارد ، تا ~~PageV01P260 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0293.png) # واز احادیتی که او روایت کرده است مسند از واثله بن الخطاب رضی # ~~الله عنه بکی این است : قال دخل رجل علی النبی علیه السلام وهوفی ~~المسجد # ~~وحده ، فتزحزح ، فقال الرجل یارسول الله : ان فی المکان سعة . قال حق # ~~المؤمن علی المؤمن اذا رآه1 ان یتزحزح . # بعنی : مردی در مسجد در آمد، مهتر علیه السلام تنها در مسجد تشسته # ~~بود ، او را تزحزحی لازم داشت . یعنی خود را درچید ، و او راجای مهیا # ~~کرد تا بنشند . مرد گفت : ای رسول خدای! جای فراخ است ، تو خود ms147 # ~~را رنجه مدار !رسول علیه السلام [309) فرمود : حق مؤمن برمؤمن آن 9. # ~~است، که چون او را ببیند ، متزحزح گردد ، وگرامی وعزیز دارد ، وبرخود # ~~بچنید ، و اورا جای سازد . والله الموفق بما ترضیه بجوده وسعة فضله (و # ~~کرمه). ### | الشیخ الاربعون # شیخ چهلم ابوبکر محمدبن عمر الوراق الترمذی است رحمه الله در PageV01P261 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0294.png) # ~~شهر بلخ درکوی عماض وطن داشت ، و در علم وحیا و ورع ودیانت وتقوی # ~~وامانت فشانه بود وحکیم ومحقق و دانا ومدقق بود . و در شهر بلخ بیمار # ~~گشت. او را به ترمذ بردند . چون بهساه جرد وسید ، آنجا وفات بافت . # ~~به ترمذ رسانیدند و دفن کردثد در سنهآ اربع و تسعین و مائتین . و مشهد ~~و # ~~مرقد (او) معظم است درغایت تعظیم ، و مجل است در غابت تبجمل . # شیخ الاسلام صفی الدین رحمة الله علمه می فرماید* %~% به کسرات و # ~~مرات مرقد او را زیارت کردم واثر روح و راحت آن به من رسید، ومحظوظ # ~~ومخصوص گشتم ، وفیول واقمال تمام یافتم . واو رادر مسجد جامع بلخ جای # ~~معین است ومحرابی معتبر است درغابت شهرت . و او از مفاخر علماعاسلام # ~~است . و اوراتصانیف بسیاراست ، ویکی از آن مجموع کتاب العالم والمتعلم # ~~أست # شیخ الاسلام صفی الدین رحمة الله علسه می گوید11که : بعضی از تصانسف # ~~او را مطالعه کردم ، درغایت لطافت و دقت بافتم در علم حکمت و بیان # ~~معرفت . بکی از آن مجموع کتاب الاخلاص است . دیگر کتاب الحروف و ~~PageV01P262 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0295.png) # ~~کتاب العتق و الفکاک وکتاب الدرجات وکتاب العهد و کتاب الصفا و کتاب # ~~لعجو کتاب خدمة الباط 311 وعیرهامن المنثورات والتعرفات والحکم # ~~والسؤالات والاجوبة. # شیخ الاسلام صفی الدین می گوید: ابوالعلاء همدانی از من سؤال کرد، # ~~که از تصانسف شخ ابوبکر وراق هیچ یافتهیی : گفتم : یافتهام وهمراه # ~~است دو این سفر! طلب کرد ، قاصدی فرستادم تاحاضر آورد . در آن کتاب # ~~که گفته بودم نظر کرد و کلمه یی چند از آن حکمت ومواعظت مطالعه 6کرد ، # ~~مستفید ms148 گشت و نخواست که بکساعت از مطالعهآ آن غافل باشد، واز من التماس # ~~کرد ، که ده کتاب نفس وعزیز درعوض این مجموعهآ بگیر، واین لطایف # ~~را بهمن بخش ! اجابت نکردم ویک سفسنه را پیش آن بزرگ بماندم ، تا # ~~مه وقت رحسل . چون هنگام رحمل فراز آمد ، بسیار الحاح کرد و گفت : # ~~لبته دل از آن تتوانستم برداشت واجایت نکردم. # عرض از این مقالت آن است که : تصانیف او به این درجت بود و # ~~مقبول ومحبوب ومطلوب اهل عالم . و ازکلمات او درعراقین یسیاریافت # ~~شود. و این از آن است، که آن بزرگی ، حقوق حق را جل جلاله برحقوق ~~PageV01P263 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0296.png) # ~~خلق برگزیده بود . لاجرم ملکسبحافه وتعالی ، کلمات او را بر کلمات جمله # ~~برگزیده بود . لاجرم تاقیامت اهل حکمت ومعرفت از آن دقایق و حقایق # ~~حکایت می کنند ، ودلهای مرده ، بدان زتده می گردانند1. # و آن بزرگ باشیخ احمد خضرویه صحبت داشته و از علماوکبرای # ~~اهل تحقیق بوده ، ومو او را در ریاضت النفس تصانیف بسیار است . # یکی از علماء بلخ میگوید که : سؤالکردم ، شیخ ابوبکر وراق را ، # ~~از لذات وشهوات دنیا ، گفت : [393) من ارض الجوارح بالشهوات غرس # ~~فی قلیه شجرالندامات. بعنی هر که اعضا و جوارح را بهراندن شهوتهاراضی # ~~گرداند ، درخت ندامت وحسرت دردل خود نشاتد . # استادالائمهابوبکر بلخی میگوید، که از شیخ المشایخ ابوبکر الوراق # ~~قدس سره شنودم که گفت: لوقبل للطمع من ابوک ؟ لقال: الشک فی المقدور. # ~~ولوقیل: ماحرفتک ، (لقال) : اکتساب (الذل)11. ولوقسل ماغا یتک ؛لقال" : # ~~الحرمان. # ابوبکر وراق رحمه الله مریدان ویاران را از سفر بسیار منع کردی ~~PageV01P264 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0297.png) # ~~وگفتی که : مفتاح همه سعادتها و مادهآ همه دولتها صیر است، در موضع # ~~ارادت . که چون ارادت درست گردد، شاییه معرفت ولوایح برکت بر تو # ~~ظاهرگردد . و این از الفاظ وی است که من صحت معرفته بالله ظهرت # # علسه الخشه . بعنی: هرکرا معرفت %~% 311 درست گردد7، آثار خوف بروی # ~~ظاهر گردد . # و چنین گفتی که : خضوع الفاسقین افضل ms149 من صولة المطیعین . معنی : # ~~خضوع وخشوع وتضرع وزاری یکی از فاسقان بر معاصی و زلات خود ، به # ~~حضرت آفریدگار عزاسمه فاضلتر ازدلیری وعحب مطیعان برطاعت . # ونیز (گفتی) که : الحکماءخلف الانیاء، ولیس بعدالنیوةالاالحکمة، # ~~وهی احکام الامور واول علامات الحکمة طول الصمت، والکلام علی ~~قدرالحاحة. # ~~بعنی: بعداز انبباء علیهم السلام ، میراث علم وحکمتمانده ، ومعنی حکمت # ~~محکم کردن است کارها را ، واستوار یودن بر آنچ فرموده ، ودور بودن # ~~از آنچ مبغوض ومنهی است شرع را12. واز نشانیهاء حکمت که در بواطن # ~~حکماء پدیدآید ، بکی ملازمت کردن است برخاموشی وسخن گفتن به # ~~قدر حاجت . 315 # و چنین گفتی که : مؤمن را چهار علامت است : یکی آنک سخن اوذکر # ~~باشد وخاموشی او فکر ، ونظر اوعیرت . و هر علمی که او را - از آن ~~PageV01P265 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0298.png) # ~~چاره نبود آموختن است . # وگفتی : لاتصحب من یمدحک بخلاف ماانت علمه . قاذا غضب علیک # ~~ذمک ممالس فیک . بعنی : ازصحت آنکس بگریز، و دوریاش! که ترا # ~~مدح گوید وستایش کند به چیزی که تو به آن1 آراسته نیاشی! و روزی که # ~~برتو خشم گیرد ، نکوهش ومذمت کند به عیبی وشینی که تو از آن غافل # ~~اث # و گفتی که : مردم گزیده سه گروهاند : یکی علما . دیگر امرا. # ~~دیگر قراء. چون علما تماه شوند و از عمل عاطل گردند ، عبادات و # ~~طاعات، همه تباهشوند . وچون ولاة وامرا تباه شوند، معاش وسعادت رعست # # 2 در (حیز) تفرقه افتد، و %~% اوطان آواره گردند. و چون # ~~قرا تباء شوند و به اجرت- قرآن خوانند، اخلاق وسیرت مردان تباه # ~~شود # و او قدس سره روایت می کند مسند از عبدالله عمر، قال رسول الله # ~~صلی الله علسه وسلم : لاینغی لاحد ان ست لسلة الاو وصیته مکتوبة تحت ~~PageV01P266 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0299.png) # ~~راسه . بعتی مهتر علیه السالام می فرماید که : نیاید که هیچ مومن شب # ~~بخفتد ، و وصیهنامهآ خویش نوشته باشد ، ودر زیر سرخود نهاده بود . # و هموگوید رحمه الله که: مر دعا را ارکان است و اجنحه و اسباب ms150 و # ~~مواقیت . وبهترین دعاها - اگرچه اندا باشد - آن است که موافق ارکان و # ~~اجنحه واساب و اوقات بود . واگر دعا موافق ارکان بود ، قوی گردد . و # ~~اگرموافق اساب بود، به نجاح پیوندد . واگرموافق اجنحه بود ، به سوی # ~~آسمان 317] شتاید و اگر موافق اوقات بود ، به قوز ونجات مشرف # ~~گردد . وارکان دعا حضور دل است و دقت اهتمام وخشوع است واستکانة # ~~وتعلق کردن بهخدای است. وامید منقطع کردن از خلق . چون دعابدین # ~~صفت بود ، درمواضع اجابت وموقع قبول افتد . وحق ارکان به جای آورده # ~~باشد . واجتحهآ دعا بعنی بار وپراوصدقه است ، تا آن دعا را بهسوی آسمان # ~~رفع کند ، وسخط وغضب حق را منتفی15 گرداند . وگناهان را کفارت باشد . # و اسماب دعاآن است که در وقت دعا صلوات2 گوید ، و حق را جل # ~~جلاله به حمد و ثنا بادکند در اول دعا وبه آمین ختم کند . هرکه به این ~~PageV01P267 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0300.png) # ~~صورت وسیرت وصفت دعا گوید ، بیشک به اجابت مقرون شود . # شیخ ابوبکر وراق [318] رحمة الله علیه می گوید که : اشه الجوارح # ~~والاعضاء الظاهرة بالقلب العین . یعنی که هیچ چیز از اعضا وجوارح ظاهر، # ~~به دل آدمی چنان تماند که چشم او . یعنی چون اندک نکبتی و زحمتی به # ~~مقدار سرمویی، از خس وخاشاک و غیر آن چون به حاشیهآ بصر میرسد، مرد # ~~را چنان به خود مشغول میکند ، و از دیگر معانی متباعد میگرداند ، که # ~~جز به چشم (به هیچ) چیزی بر نمیدارد . وحالت دل نیز همچنین است ، تا # ~~اگر هرچند اندکی ناخوشی و نامرادی از دریچهآ دل در آید ، صاحب دل # ~~را ازهمه کارها مشغول گرداند . # و همو رحمه الله می فرماید که : مردمان درطلب دنیا سه گروهاند : # ~~بعضی از آنهااندکه دنیا را بهدست آورند ، وباز رها کنند بی هیچ طلیی و # ~~زحمتی. و بعضی از مردمان آنانند ، که بطلبند و نیابند وبه مقاصد دنیاوی # ~~فر سند. # و بعضی از آنهایند که [319) بطلبند وبیابند . وکذلک1 قسمة ربنا # ~~فی قسمة ms151 الدین. یعنی : قسمت آفریدگار عزاسمه دریافت عقبی و آرزوهاءاو # ~~براین مراتب است، که یادکرده شد . # شیخ ابو بکر وراق رحمة الله علیه روایت می کند از شیخ خویش # ~~موسی بن یوسف رحمةالله عله که او چنین گفت که : ما به اصحاب خویش به ~~PageV01P268 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0301.png) # ~~نزدیک وکیع بودیم ، وتصانیف او را سماع می کردیم . بعضی از یاران و # ~~شریکان را عزم رجوع وانصراف به اوطان خویش مصمم شد . وچیزی از آن # ~~مصنفات ومجموعات که وکیع جمع کرده بود ، بهسماع موقوف بود ، وهر آبنه # ~~به سماع مقررگشتی . باوکیع قصه خویش بگفتم وباز نمودم که : باران را # ~~عزم رجوع است ، ومرا آرزو است ، تاباقی مصنفات ترا سماع کنم ، اشاره # # چست ؟ فرمودکه : باماران موافقت کن %~% و آنگاه ضرب مثلی کرد .2 # ~~وگفت : متل علم مثل دنماست ، و ساکسان که مال یسار دارد، اما تمتع و # ~~برخورداری از آن مال اندکی باشد . و از آن مال اثری وخیری به او و # ~~فرزتدان اوکم رسد لقلة برکته . وکس باشدکه مال اندکیدارد ، اما حق # ~~تعالی اندر آن خیری وبرکتی نهاده باشد ، تااثر آن به نفس او ، واهل بست # ~~او ، وفرزندان او رسد وهمسایگان ودوستان از صلهآ رحم . لکثره برکته. # ~~فکذلک العلم. بعنی علم هم به این مشایه است . وبسمارکس بود ،که علم # ~~بی شمار جمع کرده باشد ، اما اثر آن درافعال واقوال واوقات عادت 2ظاهر # ~~نشود ، و نور آن علم دل او را روشن ومنشرح نگرداند - و نیز بسار کس # ~~بود ، که از علوم بیشتر نصیبی ندارد . اما همان قدر که دارد، در آن # # خیری وبرگتی بود هم در دنیا وهم در %~% عقبی آسوده باشد . ### | 6-لاب PageV01P269 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0302.png) # شیخ ابوبکر وراق رحمه الله می فرماید، که نوشتم به یکی ازدوستان # ~~خود : «ما اخی! قد جعل الله عبش القلوب فی الغم والسرور، کما جعل عیش # ~~الابدان فی اللمل والنهار.» بعنی : حق سبحانه وتعالی معیشت تن بر تعاقب # ~~شب و روز ، بر اختلاف لل و نهار نهاده . بعنی ms152 هرکرا طبع سلیم و عقل # ~~مستقیم باشد ، بدآند که چون شب فراز آمد ، هر آبند درعقب آو ، روز # ~~سلطانوش عنان گشاده و رکاب گران کرده ، تیغ بر کشیده خواهد رسد، # ~~و زنگی شب از یسش او چون دزد ییدست موزه خواهد گریخت . # بعنی : هرگاه شادباشی ، عم را منتظر باش! وهر گاه مغموم ومحزون # ~~ماشی، انتظار تعمت وسرور می کن؛ یس هر که ازاین حقایق ودقایق خبردار # # 322 باشد ، مهوقت رنج وهنگام %~% غم شادگردد، که خواهد گذشت . و در # ~~زمان شادی وطرب ، غمگین وحزین باشد ، که این خواهد (رفت) وآن # ~~خواهد رسید . و حکما دانند، که هرگاه شفراز آند هر آینه روز براثر # ~~آن باشد . وهر گاه روز چهره نمود، شب درعقب خواهد (رسید). یس # ~~هر که دراین معانی بهچشم عبرت تگاه کند ، او را مقرر و مرهن گردد ، # ~~که با غم خوکردن، بهتر از شادی را وداع کردن . وهو قول الله عز # ~~و جل : عسی ان تکرهوا شسئا وهو خیر لکم، وعسی ان تحبوا شیئا و هو شر ~~PageV01P270 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0303.png) # ~~لکم . وقوله : عسی ان تکرهوا شیا ویجعل الله فسه خیر اکثیرا. # ونیز می فرماید که: ان الذین جاؤا بالافک عصة منکم، لاتحسموه شرا # ~~لکم ، بل هوخیرلکم . # مقصود از ایراد این کلمات و تمسک به این آبات آن است که : بسمار # ~~صحیح وسلیم را در خوردن (333 حلوا ضرر باشد . و باز بعضی را که # ~~علیل وسقیم باشند ، درخوردن کشنج وصیر که درغایت مرارت است و # ~~تلخی ، امید صحت وخفت بود . # و از احادیث که آن بزرگ روایت کرده درکتاب الاخلاص که تصنیف # ~~او است آورده معنعن از عدی رضی الله عنه عن رسول الله علیه السلام : # ~~بؤمریوم القیامة بناس من الناس الی الجتة ، حتی اذا ادنوامنها ~~واستنشقوا # ~~رایحتهاو نظروا الی قصورها والی ماعدالله لاهلها فیها ، نودوا ان ~~اصرفهم ### | سلا: PageV01P271 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0304.png) # ~~عنها . لانصب لهم ، فیرجعون حسرة مایرجع الاولون والآخرون # ~~بمثلها . قال فیقولون1 : باربنا ادخلتناالنار قبلان ترینا مااریتنا4 من ~~ثوابک # ~~و ms153 ما اعددت فیها لاولیائک کان اهون علسنا . قال ذلک اردت بکم اذاخلوتم # 32بی، بارزتموتی بالعظام ، و اذا لقیتم الناس لقیتموهم محسنین تراؤن # ~~الناس بخلاف ماتعطونی من قلوبکم. وترکتم للناس ولم ترکوا لی. فالیوم # ~~اذیقکم من الیم العداب مع ما حرمتکم من الثواب. # بعنی : روز قیامت بارند قومی را که از اهل دوزخ باشند ، و به # ~~بهشت نردیک گرداتند ، چنانکه بوی یهشت بهمشام ایشان رسد ، و حور و # ~~قصور و آنچ حق تعالی اهل بهشت را آماده کرده نظاره کنند . فرمان مالک # ~~الملک در رسد زبانه" را ، که ایشان را نصیبی نست بازگردند با حسرت و # ~~ندامتی که خلق اولین و آخرین را آنچنان حسرت وندامت نیاشد. فریاد # ~~بر آرند که : ای پروردگار! اگرپیش از آنکه بهشت آراسته بهما نمودی ، # ~~اگر به دوزخ میفرستادی ، عذاب برما سهلتر [325] و آسانتر می بود. # ملک سبحانه وتعالی فرماید که : این جزای کردار شماست ، که چون # ~~در مکان خالی بودید ، برمن بیرون مسی آمدید ، و کارهاء معظم و منکر ~~PageV01P272 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0305.png) # ~~میکردید ! وچون مردمان را میدیدید ، بهریا وسمعة به خلاف آنچه دردل # ~~داشتید ، اظهار میکردید! از مردمان میترسیدید ، از من نمی ترسیدید ! # ~~و مردمان را بزرگ داشتید ، و حقوق مرا فرو گذاشتید ! وکارهای تباه را # ~~از برای نظر مردم ترک میکردبد ! و از بهر رضای من ، از سر یک معصت # ~~برنخاستید ! لاجرم بچشانم شما را عذاب الیم ، و محروم گردانم از ثواب # ~~و چنات نعیم . # الشیخ الحادی و الاربعون # شیخ چهل و یکم ابو نصر محمد بن محمدین سلام2 الفقیه البلخی رحمة الله ~~علیه، # ~~در سنهٔ‌ خمس وثلثمائه به جوار رحمت پیوسته است . ومهیب 326 و 26 # ~~معظم و عزیز و مکرم بوده وچون درمجلس درس بودی، هیچکس جرآت و # ~~دلیری نیارستی کردن و به هیچ سؤالی خوض نتوانستی تمودن. تا آنگاه که او # ~~تگفتی هاتوا ! مرد متعلم درخطر بودی . وچون بنشستی ومتعلم نگفتی # ~~که بسم الله الرحمن الرحیم. آن بزرگ در او به صعب ms154 نگاه کردی ، مرد # ~~بیهوش گشتی . وچون به حال خود آمدی گفتی : او را بگیرید ! که او از # ~~برای خصومت اینجا آمده . و آن بزرگ به نزدیک ولاة و گبرای ولایت # ~~معظم پود. # شیخ الاسلام صفی الدین رحمه الله می فرما یدکه : درکتاب نزهة الخاطر ~~PageV01P273 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0306.png) # ~~مطالعه کرده ، یه اسناد عالی ، الیابی بکرالبیکندی رحمةالله علسه ، گفت # ~~شتودم از علیین حسن ، که گفت : محمدبن سلام درمنزل خود نشسته بود . # ~~3 مردی آمد و حلقهآ در جنبانید. [327 خادم شیخ بیرون آمد و گفت: چه ~~حاجت # ~~است ؟ گفت : به خدمت شیخ آمدهام. بگوی، تابپرون آید . خادم در آمد و # ~~اعلام کرد . بیرون آمد . مردگفت : یاا باعبدالله ! اناحی فرستادهٔ‌ملک ~~پریانم، # ~~و ملک بالشکر بسیار ، به چهارطاق فرود آمده ومرا به نزدیک تو فرستاده # ~~و سلام میرساند وگفت مرا ، بگوی : با اباعبدالله ! هیچ مجلس از مجالس # ~~علم تونیست ، که از قوم ما در آنجا حاضر نیست. اگرچند قوم بهشمار بسیار # ~~جمع شوند، ازماقوم زیاده برایشان جمع میشوند . ولیکن قومی خویشتن # ~~را به کس ننمایند . راوی این قصه میگویدکه : الحکایة عندنا3... مشهورة. # و محمد بن سلام روایت می کند از یزیدبن سعد النیاجی1 رحمهماالله # ~~که گفت . مههمه حال مردم را بهتراز مرگ نست . از برای آنک : از چهار # ~~328 وچه (اند) با میسر ، با معسر یا محسن ویا مسی . # و هرگاه مرگ (برمرد فراخ) عیش وموسر هجوم کند ، پیش از # ~~آنک مدل عشرت وضیق عیش دریابد ، بابر معسری ، فقیری . عاجزی مرگ # ~~شییخون چون10 آورد ، او را (از) رنج ومذلت وفاقه خلاص کند. یا بر محسن ~~PageV01P274 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0307.png) # ~~صاحبالخیرات مرگ تاختن آورد، بسش از آنک درسمات آفتد . با مرد # ~~مسی بدکار را مر گ در قیضه تلف آورد ، پیش از آنک بدیهای او زیادت # ~~شود . فای فایدة افضل من الموت. بعنی به هرحال مرگ بافایده تر باشد . # محمدین سلام روایت می کند از ایوعیدالله النباجی رحمه الله که : # ~~خاتونی رشیق القدی مورد الخدی ، عجب النفسی غریب ms155 الشکل سیم # ~~عذاری گل رخساری درغایة حسن وملاحت ، ونهایت عفت ولطافت در لباس # وپرتیان به نهان به خدمت مالک دینار آمد وگقت : یاابا یحیی! # ~~من زنی بسار مال دارم ، و بسه دوستی تو تقرب می کنم وتبرک می نمایم . و # ~~نفس ومال از ناطق وصامت ، فدای تو می گردانم. التماس آن است که: مرا # ~~مه خدمت قبول کنی! وبه عقد خویش در آری ! حواب گفت که : خدای تعالی # ~~حذای تو به خیرگرداند مه آن لطف و احسان که توکردی . اما من دنیا را # ~~به سه طلاق دادهام بدان شرط ، که بههیچ وجه رجعت ممکن نماشد ، و نه # ~~سلامتی ومبارکی بازگرد ، که این سؤال را روی اجایت نست . ومالک به دعا # ~~مشغول گشت که : اللهم اهدنا بالعین والرضا والمحیة لک والشوق الیک و # ~~حسن العمل دلک علی الکتاب والسنة، انک علی کل شینی قدیر. # شیخ الاسلام صفی الدین رحمة الله علیه می فرماید که : من از مولاتا # ~~ظهیر الدین محمدالثوری المعروف به امام زاده شنوده ام که گفت : هر که ~~PageV01P275 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0308.png) # ~~حاجتی دارد ، از خانه خود بیرون آید وقصد زیارت تربت محمد سلام کند، # ~~وچون بهمرقد او رسد ، هفت بارگرد تریت اوطواف کند، و زیارت اودریابد، # ~~و حاجت التماس نماید، به اجابت مقرون گردد . این سخن در دل من بود ، # ~~که حمعی از اهالی بلخ را عزیمت حج مصمم شد ، من نیز بر موافقت ایشان # ~~عزم درست کردم وشتری کرا1 گرفتم، گرد استعداد و راحلهآ خود یر آمدم ، # ~~مقدارکفایت سفر من محصل نکشت وعظیم متاسف ومنقسم خاطر گشتم . و # # آن روز چهارشنبه بود و قافله روز آدینه بیرون می آمدند 1 %~% معد از # ~~تمازمرا سخن امامزاده بادآمد، قصد زیارت تربت شیخ ابونصر سلام کردم، # ~~ودر نصفالنهار ، به آن دولت مستعد گشتم . و از حق سحانه و تعالی # ~~درخواست (کردم که) به آن مقدار کفایة سفر پدید آرد ، از هر وجهی که # ~~باشد . # چون از زیارت تریت مازگشتم ، یکی از دوستان ms156 ویاران و معتمدان # ~~که بامن در آن زیارت بودند بیامدند و گفتند که : خدای عز و جل گشایش # ~~پدید آورد ، وفلان بزرگ را عزیمت آن است ، که حج اسلام بگزارد ، ودر # ~~صحست تو برود ، وهشتاد دینار دارد و می گوید که : مرا چهل دینار کفایت # ~~تو یرود . # گقتم : اگر قرض دهد، نکو باشن ، اما برسل هه قبول نکنم . # گقت : بههرچه گونه دل تو خواهد ، همحنان میکند . گفتم : روا # ~~ماشد . و دل ما از آن اندیشه فسارغگشت . و آن وعده که امامزاده قرمود ، ~~PageV01P276 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0309.png) # ~~احکام یافت . و آن همه در روز چهارشنبه بود . و چون وفت سحر شد ، و # ~~هنگام رحلت فرا رسید، خواستم که تفاعل کنم ، کتاب نزهة الخاطر و سرخدام # ~~الفاتر ، بروجه تفاعل گشادم . فال این بر آمد که : شیخ الاسلام ~~ابوعیدالله # ~~النباجی تقریرکرده است ، وآن این است که: ماکان عندالله فانت تضطرب # ~~فمه ، وماکان عند الناس فانت ساکن علسه . بعنی آنچ ترا حق تعالی وعده # ~~کرد و به رساندن روزی اضطراب میکنی واعتماد نمی تمایی ! و از آنچ # ~~مخلوقی وعده می نماید تصدیق میکنی ، دلت برآن قرار میگیرد . یعتی # ~~می گویی که : رزق برخداست ، و اوضمان شده . و به این ایمان 3 # ~~می آوری و دل تنگ میباشی ؛ بهخود باز آمدم، وکار از سرگرفتم و پسمار # ~~گریستم، از آن قبل که قال عین حال من بود: اللهم اجعلنا المطبعین ~~بمواعیدک # ~~والمتقطعین البک عن عببدک، قانک خیر المسیولین واکرم المعطین. # ابوعبدالله نباجی رحمه الله می فرمایدکه: اذا مهلت بره فی المثع دخل # ~~علیک النقص فی الشکر ، واذاتم شکرک فی منعه ، ازداد شکرک فیعطائه ، و # ~~عند هذاتکون فی الراحةو کمال العبادة . بعنی : هرگاه که بنایافت مراد ~~عالم # ~~شکر تو در زمان بیمرادی ، از قعر سنه به اوج زبان رسد ، درزمان یافت # مراد و حصول مقصود ، ازدیاد شکر در تو پدید آید . آنگاه در آن # ~~زمان،راحلئراحت به ساحت سسنه تونزول کند ، وکمال عبادت محقق گردد. PageV01P277 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0310.png) # ~~رضی الله عنه ms157 عن رسول الله صلی الله علمه وسلم : رکعتان من عالم افضل ~~من # ~~سعین رکعة من عابد. یعنی : دورکعت نماز عالم ، بهتر از هفتاد رکعتعابد، # ~~که بی علم گزارد . زیراکه شرابط صحت را نداند اقامت کردن . # ابو خازم را سؤال کردتدکه : از فقهاء بلاد ، کدام فاضلترند بگفت : # ~~بوجعفر طحاوی در احادیث راجح است . آما ابو نصر سلام ، از همه # ~~فقیهت است . # و آن بزر گی رحمه الله نقل می ککوشن رحمهالله سییه # ~~4 # ~~وعالم بامرالله وعالم بالله فذلک العالم عم التام . وعالم بالله لس ~~بعالم یالله، # ~~لایخشی فذلک العالم الفاجر . والله اعلم . # 1- رک : ص 95 2- پ : حازم ؟ وی ابو خازم شیدا لحمید ب رییت # ~~قاصی سام و دوقه وبعداد است متوفا292 ه که از اهل بصره بود ومؤلف کتاب ~~المحاضرافت # ~~والسجلات وادب القاضی و کتاب الفرایض ، از علماء بزرگ حنقی است . ( ~~الجواهار # # /296 وتاریخ بغداد 11/62) %~% 3_ ابوجعفر احمدبن محمد بن سالامه ازدی # ~~طحاوی منسوب یه طحا درصعید مصر از ائمه بزرگ حنفی است 321/239 ه که از # ~~مزنی فقه شافعی خواند وبعد ازان یهحنفیه پیوست ودر268 ه درشام بحضورا ~~بوخازم # ~~رسید . وی خواهرزادهٔ‌ مزتی یود و درقاهره از چهان رفت ومؤلف کتب زیاد ~~مذهب # ~~صفی اس که از الجمله شرح معانی الآثار در حدیث ، و بیان السنه ومشکل ~~الآثار و PageV01P278 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0311.png) # الشیخ الثانآی والاربعون # شیخ چهل ودوم محمدبن عقیل بن الازهر البلخی است وکنیت او # ~~ابوعبدالله رحمه النه ، ومادر او را طلحه نام است . بعضی از رواة او را ~~به # ~~مادر نسبت می کنند گویند: حدثنا محمدبن طلحه . و او یکی ازائمهآ بزرگ # ~~است متقی واحادیثی از بنوهاشم جمع کرده است ، و در شوال سنهآست وعشر # ~~و ثلثمائه به جوار رحمت پیوسته . کتاب الصحیح وکتاب الدقایق وشمایل # ~~الصالحین از مصنفات او است . وکتب واسانید او درغایت دیانت بوده ، و در # ~~علم336] حدیث وغیره مشهور است . # و آن بزرگ رحمه الله روایت می کند مسند از علی بن الحسین رضی ms158 # ~~الله عنه : ان النبی علیه السلام لم یضرب امراة قط ، ولاضرب شبا قط ، ~~الاان # ~~یجاهد فی سبیل الله . بعنی مهترعالم علیه السلام ، در مدت حیات خود ، ~~هیچ # ~~زنی را نزد ، وهیچ خادمی را تیز بهدست خود بههیچ چیز نزد ، مگر که # ~~باکفار جهادکرد ، در راهرضای حق جل جلاله . # واحمدبن عقیل بن ازهر ، که برادر او بود ، یکی از ثقات ائمه است # ~~و درسنهآ ست عشر وثلثمائه بهجوار رحمت پیوسته . وحدیشی که او روایت ~~PageV01P279 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0312.png) # ~~کرده مسند عن عمر رضی الله عنه : ان التبی صلی الله علسه و سلم قال : ~~بعثت # ~~داعیا ومبلغا ، ولیس لی، من الهدی شیئی . وخلق ابلیس مزینا ولیس الیه ~~من # ~~الضلال شیسی # بعنی: مهترعلیه السلام می فرماید که : حق عزاسمه مرا برانگیزاند، # ~~تاخلق را بهحق دعوتکتم ، وتبلیغ رسالت نمایم . واز هدایت به دست من # ~~فیچ نیسته . # (وشیطان هم آفریده شد مزینی)4 که گناه در چشم و دل مردم بیاراید # ~~وشیرین کند ابلیس . # الشیخ الثالث والاربعون # شیخ چهل و سیم محمدبن الفضل البلخی است رحمه الله . وکنیت او # ~~بوعیدالله است . وساکن سمرقند می یود در آخر عهد وهمانجا وفات یافت ~~PageV01P280 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0313.png) # ~~هوبلخی الاصل اخرج منها فدخل سمرقند ومات فیسنه تسع وعشر و # ~~ثلثمائه . واز یاران واقربا وعظماء شیخ احمد خضرویه است . وشیخ ابو # ~~عثمان حیری به او میلی عظیم داشتی و به روزگار او تبرک و تقرب کردی # ~~وگفتی: لو وجدت من نفسی قوة لتوصلت2 البی اخی محمدبن الفضل ، فاستروح # ~~سری برؤیته6.[338 # و ازمحمد فضل رحمه الله منقول است که او گفته است که : ذهساب # ~~الاسلام من اربعة : # (اولها): لایعملون بمایعلمون . # (والثانی) : بعملون بما لایعلمون . # (والثالث) : لایتعلمون مالا بعلمون . # (والرابع) : بمنعون الناس من التعلم . # بعنی : فساد وذهاب کار اسلام ازچهار طمقه است : PageV01P281 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0314.png) # اول : ازکسانی که به زیور علم آراسته باشند ، اما از اعمال غافل # ~~باشتد # و از کسانی که مه لباس علسم متحلی ناشند، وبیعلم شامل ، روی به # ~~عمل آور ند . وخواهند که بر ms159 عمی وجهالت راه دین و اسلام قطع کنند. # و ازکسانی که آ نچ تدانند ، از علما نیاموزند . # و از کسانی کد مردم را از تعلم منه کنند . # چون کار اسلام به این جای رسد، سش در آن قدر خیری و بر کتی # ~~نهاند . # محمد بن الفضل رحمه الله می فرماید که : العجب ممن یقطع المقاوز ، # ~~لمصل الی بیته وحرمه . لان فمه آثار انسائه واولسائه ، کیف لایقطع عن # # نفسه وهواه . حتی یصل الی قلیه . لان فه آثار مولاه. %~% 3 # و فی عیرهذه الروایة قالوا فانشقت مرارة ار بعد ممن سمعواهذا الکلام # ~~فماتوا . معنی : عجب داشته میشود از کسانی که . اء بادیه قطع می کنند ، ~~و # ~~مراحل و منازل می گذارند به امد آنکه بهخانهآ خدای وحرم وی واصل # ~~گردند . ازیراکه در آن بقعه مبارک ، آثاراتسا واولیای خداست حل حلاله. # ~~چرا نفس وهوای خود را زیر قدم نمی آورند ، وبادیهآ نفس وهوا را قطع # ~~نمی کنند ؟ تا به خانه دل خویش واصل شوند . که اگر درکعیه وحرم ، آثار ~~PageV01P282 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0315.png) # ~~انسا و اولما است ، در خانهآ دل مؤمن ، آثار مولی است . و در ~~بعضیروایات # ~~آمده که : روزی که شخ این مقالت ایراد می کرد ، چهارکس از کبرای آن # ~~مجلس را زهره بشکافت ، و (درحال) فوت شدند . # وقال : اذا رابتالمرید بستزید من الدنا فذالک من علامات 40 # ~~ادباره - بعنی : هرگاه که مرید را بینی ، که بهس دنا آزرد ، یقین که از # ~~علامات ادبار است . وبسمار گفتی که : الراحة الخلاص من امانی امل ~~النفس. # ~~یعنی : نسیم راحت، آنگاه وزیدن گیرد ، که از آرزوهای نفس وهواهای # ~~او خلاص باید . # آوردهاند که : ابوعثمان حیری رحمه النه مکتوبی فرستادیه نزدیک # ~~محمد بن الفضل ، وسؤال کردکه علامت شقاوت چمست ؟ جواب گفت ونوشت # ~~که : ثلاثة اشیاء : یرزق العلم ویحرم العمل . ویرزق العمل ولا الاخلاص. # ~~ویرزق صحبة الصلحاء والعلمماء ولایحترم لهم # اول آنکه: حق تعالی یکیرا علم داده باشد و اواز عمل محروم بود . # (دویم آنکه) : بکی را عمل مخشده ms160 باشد ، اما از اخلاص محروم # ~~بأشد . # و سیوم آنکه : صحبت صالحان و نسکمردان بافته[41 %~% باشد ، و # ~~ابشان را عزیز ومحترم ندارد. # ودرکتاب العارقین وانیس المشتاقین منقول است از محمد فضل PageV01P283 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0316.png) # ~~رحمه الله که : اعرف الناس اشدهم مجاهدة فی اوامره ، و اتبعهم لسنة ~~نسه. # ~~بعنی که : بهحق تعالی عارفتر ، در اوامر ونواهی اومجاهدتر ، و برستت # ~~رسول متابعتر. # ~~وچنین گفتی آن بزرگ قدس سره : من ملک نفسه عز ، و من ملکته # ~~نفسه ذل . # ~~قال : العلوم ثلثة : علم بالله . وعلم من النه . وعلم مع الله فالعلم ~~بالله : # ~~معرفة صفاته ونعوته . # ~~والعلم من الله : علی الظاهر والباطن و الحلال والحوام ، والامر و # ~~النهی والاحکام . # ~~والعلم مع الله : وهوعلم الخوف والرجاء والمحمة والشوق . # ~~وقال : من استوی عنده مادونالنه . فال المعرفة بالنه ، # # نعنی : هرکه بر نفس خویش قادر2 %~% 32 ومالک شود ، عزیز گردد. # ~~وهرکه مملوک نفس وهواگردد ، خوار شود . # ~~و نیز میفرما بدکه : علم سه نوع است : بالله ومن الله ومع الله . # ~~آن علم که بالله است : معرفت صفات ونعوت جلال است . # ~~وعلم من الله آن است که: ظاهر وباطن یکسان بود ، وحلال وحرام و # ~~احکام دینی را محافظت کرده شود . # ~~وعلم مع الله : علم خوف و رحاست ومحمت و شوق. # ~~ومی گوید که : هرکرا جز از خدای منع وعطا بکسان است ، بهعین ~~PageV01P284 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0317.png) # ~~معرفت ملحوظ و محظوظ1 گشت . # و همو را سؤال کردند که : فتوت چیست ؟ (گفت :)2 نگاهداشتن سر # ~~است باخدای تعالی للموافقه. و نگاهد اشتن ظاهر است باخلق به حسن العشرة # ~~و استعمال الخلق. # و از احادیشی که آن بزرگ روایت کرده ، بکی این حدیث است # 3مسند از عقبهبن عامر جهنی رضی الله عند : اکثر منافقی امتی # ~~قراءها. # وهمو روایت کرده مسند از عایشه رضی الله عنها ، انها قالت قال # ~~رسول الله علیه السلام : ستة لعنتهم لعنهم الله وکل نبی مجاب . ~~میفرماید که: # ~~شش طایفه در لعنت منند1 . در لعنت خدای، ودر لعنت انساء مستجاب الدعوه. # ~~حاضران سؤال کردند ، که ms161 آن شش طایفه کیانند ؟ گفت : الزاید فی کتاب ~~الله # ~~والمکذب بقدر الله. والمسلط بالجبروت لبذل من اعز الله ، ولبعزمن اذل ~~الله . PageV01P285 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0318.png) # ~~والمستحل لحرم الله والمستحل من عترتی من حرم النه . والتارک لسنتی. # بعنی : این شش طایفه که در لعنت اند آنانند که : بر کتاب خدای زیاده # ~~کنند . ودیگر آنهایی که به تقدیراو دروغ زن باشند . و دروغگوی دار نده # ~~باشند . و آنک 344] به نخوت وجبروت خواهد که عزیز کردگان خدای # ~~خوار کند . وخوار کردگان را4 عزیز کند. و آنک حرام کردههای خدای را # ~~حلال دارد، وخلالکردها را حرام . وآنک تارک سنت من است . # محمد بن الفضل رحمه الله می فرماید که : محمد بن اسماعیل بخاری # ~~را رحمةالله علسه -که صاحب صحیح است - درایام صا دوچشم مبارک او # ~~پوشیده شد ، و مادر او متعبدهومستجاب الدعوه بود . شب و روز در ~~اندیشهٔ‌ # ~~چشمان پسر مانده بود، و ازحق جل جالاله، روشنایی چشم فرزند میخواست. # ~~شبی ابراهیم خلسل را صلوات الله علیه ، در خواب دید گفت : خدای تعالی # ~~پسر ترا ، نوربصر ارزاتی داشت ، وبرگریه وزاری تو رحمت کرد . مادر # # 3محمدین اسماعیل ، چون بدار شد ، چشم (محمد) اسماعیل1 %~% 345 # ~~روشن شده بود . هکذا آورده (است) ابوالعباس المستغفری فی کتاب # ~~الدلایل البینات ، ولکن فی اللفظ تفاوت . PageV01P286 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0319.png) # محمدین الفضل رحمة الله عله ره ابت می کتد از ابن عسر رضی الله # ~~عنهما ، ان النبی علمد السلام قال : من احب ان یزحزح عن النار و یدخل # ~~الحنة ، فلبات الی الناس ما یحب ان بوتی البه. # و همو روایت کند از رواة خویش مسند با عیدالنه بن عمر رضی النه # ~~عنه ، قسال رسول النه صلی النه علسه وسلم : ستة لاترفع لهم صلوة ~~ولاتجاوز # ~~صلوتهم تراقیهم : تارک الصلوة، ومانع الزکوة ، والعبدالآ بق ، وامراة ~~صلت # ~~بغمرقناع ، وامرأة اقسم زوجهافلم تبره ، ورجل ام قوما وهم لدکارهون . # معنی شش ط بفهاندکه : هیچ نماز ایشان بر آسمان برده تشود ، # # مثلا از چنرگردن ایشان %~% نگذرد : بکی تارک نماز . و دوم ms162 : 46 # 2- لا : ازمن تاالجنة ندارد ؟ پ : ما نند متن. # ~~3- معنی این حدیث چنین است : اگر کسی بخواهد که از آتش دور بماند و در ~~بهشت # # 4- لا: تا %~% ؟.پ. ابکارو.ورسبهم؟ باستناد # کن # ~~امن حدیث حسن که طبراتی آورده امهو می اوم وممکارهون فان سلاته ### | 3ای دریر تده ر پهن شو نده PageV01P287 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0320.png) # ~~مانع ز کوة . سوم بندهآ گریز پای . چهارم : زنکد بیمعجر نمازکند. # ~~پنجم زنی که اگر شوهر مراو را5 به جان و سرخود سوگند دهد آن را به و فا # ~~نرساند . ششم: مردی که جمع را امامت می کند و آن قوم اورا کاره می ~~باشند. # الشیخ الرآبع والاربعون # شیخ چهل وچهارم فقیه جلیل ، ابوالقاسم صفار بلخی است رحمه اللله. # ~~و نام او حم بن عضد الفقسه است واز مشاهیر ومفاخر بلخ است. و درشوال # ~~سنهآ ستة وعشرین وثلثمائه، به جوار رحمت حق رفته ، ومرقد او بر سر # ~~تل است در بلخ، و در پایان اوتربت شیخ الاسلام عثمان الساولی10 است - ~~ویکی # ~~زاثقات گفته است : سبب دفن کردن او6، در پایان شیخ ابوالقاسم ، آن بود # ~~2 که : شیخ عثمان ، روزی به زیارت شیخ ابوالقاسم آمده بود می گوید[747 # ~~که در آن زمان 14 که به زیارت مشغول گشتم15 آوازی شنودم ، نگاه کردم ، # ~~کعبه رادیدم ، برسر تربت ابوالقاسم طواف میکرد ، پسر خود را وصیت ~~PageV01P288 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0321.png) # ~~کردم ، که چون من وفات کنم ، مرا به نزدیک قدمهای شیخ دفن کتند1 # ~~تیر کأ لقبره وتبجیلا وتعظیما له . # محمدسلمه را رحمة الله علسه سؤال کردندکه: توضعیف گشته دی ا به # ~~که اشارت می فرمایی ، تا درکار درس وفتوی و نوازلو واقعات مسلمانان # ~~قمام نماید بگفت : ماابوالقاسم! وابونصر سلام حاضر بودند، که آن مقالت # ~~میرفت . ابوالقاسم میگوید که : ابونصر سلام مرا دشمن داشت بدان تا # ~~روز وفات . # ابوالقاسم میگوید که: روزی بامحمدین سلمه به سرفالیزی میرفتم، # ~~چون بدان موضع [348 رسد ، و در صحت او زمانی توقف کردم و # ~~عزیمت مراجعت ، درست گرداندم مرا ms163 گفت : مرکب بمارند بر نشین! من # ~~گفتم : بیاده رفتن دوستر دارم ، دراین مسافت اندک. فرمود که : باینی! # ~~لاتزال بخیرما دمت هکذا11. یعنی: ای فرزند ! همشه درخیر باشی ، مادام # ~~که چنین عادت وسیرت داری! # ابوالقاسم میگوید که : اکنون دانستم، که شیخ آن سخن از کجاگفت1 # ~~از آن بودم، که اکنون که مخالطت میکنم و سوار میشوم . # می گویند که: زنی به خدمت ابوالقاسم آمد و نشست وزمانی تو قف کرد، ~~PageV01P289 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0322.png) # ~~و انگشت خود را در دهان کرد (ابوالقاسم چون آن بدید ، انکشت خود # ~~34 را بردهان خود یمالید و)زن برخاست وبرفت. و از حاضران # ~~هیچ کس از این سر واقف نشد1. سؤال کردند ازشیخ کد این زن چد سؤال # ~~کرد ، وشیخ چه حواب داد : فقال : انها سالت ، هل تدخل لد فیها (؟) فی # ~~فرجها عندالاستنحاء ؟ فقلت لابل امری علی اصمعک هناک. بعنی ان زن # ~~سؤال کردکه : بهوقت استنجا انگشت را به فرج در آوردن لازم شود پانی؟ # ~~من انگشت بردهان مالیدم . بعنی (همین) مقدار استنجاست ، و ادخال # ~~اصبع شرط نست. چون انگشت بر آن موضع مالی ، پاک شود بهوفت طهور # ~~کردن . # آوردهاند که : آن بزر گ رحمةالله علسه ، روزی بدآب سرد طهارت # ~~کرده . چون بهموضع خود باز آمد ، گربهای را دید برجامهٔ‌ او خفتد و بد # # 30 خواب رفته. اورا از خواب بیدار تکرد، و به همان گونه در روز %~% ~~سرما # ~~تماز کرد ، وانتظار پرد، تاگر به بدار شد. # وگفتی که : من هرگز از کسی آزرده نکشتهام . ومن برهیچ گناه خود، # ~~عالم نیم . وهرگز هیچ مؤمن را بهبدی باد نکردهام . و آن بزرگ درغایت # ~~فصاحت وعلم بود . ودر استخراج احکام از احادیث کدیتضه داست. بدحهت # ~~نزاهت نقس وطهارت باطن وفضل خویش. PageV01P290 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0323.png) # وآن بزرگ رحمه الله می گفته : من در هزارمسئله ابوحنیفه راخلاف # ~~کردهام ، وبر اختیار واجتهاد خود فتوی دادهام . وامروزهم فتوی به قول # ~~من است در این هزار مسئله . واین سخن از او یهسبب غزارت فضل ووفور # ~~علم ms164 او یود . # و از احادیثی که او روایت کرده %~% یکی این حدیث است که # ~~قال رسول الله صلی الله علیه وسلم : صوموا عاشورا ثلثة ایام ، خالفون ~~الیهود. # ~~صوموا بوما قیله ویوما بعده . # بعنی : عاشورا را" روزه دارید ، وجهودانرا مخالفت کنمد . یکروز # ~~پیش از عاشورا ویک روز پس . # الشیخ الخامس والاربعون # شیخ چهل وپنجم ابوبگکر بن سعیدالعالم الفقیه بلخی است . ونام او # ~~محمد است. اما او بهکتت مشهور است . ودزسنهآ ثمان وعشرین و ثلثمائه ~~PageV01P291 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0324.png) # ~~وفات بافتد ، ودر آن روز پنجاه وسه ساله بود . واو استاد فقید جلیل آبو # ~~جعفر الهندوانی است . رحمهماالنه . ومرقد او بردروازهٔ‌ بختیی است . و ~~در # ~~جوارا بونصر سلام . # 1- لا : یافته است و روز وفات پنجاه و پنی ساله بوده است . مزارات بلخ ~~حطی # # 5. وفات و 328 ودروقت وفات ه سایه بوده است . %~% 2 - پ : خلیل : رک: # ~~عدد 49 3- مزارات بلغ ورسجی : مرقد او در بلخ بدروازهٔ‌ یحیی (؟) است ~~تزدیک # ~~تربت شیخ ا بونصر بن سلام و دروازهٔ‌ یحیی (؟) دروازه عکاشه را گویند ، ~~آن در جانب # ~~شرقی درون شهر است (خطی 75) ظاهرا دروازهٔ‌ یحیی تحریف کلمةآ بختی است ~~. مزار # ~~عکاشه تا کنون در بلسخ مشهور است ویفاصله یک کیلومتر در شمال شرق بلخ ~~واقعست و # ~~موقعت در وازهٔ‌ بختی را ازان تعیین توان کرد ، کلمه بختی در دری بمعنی ~~اشترقوی دو # ~~کوهانه بود . مولانا یلخی در مثنوی کوید : # اشتری بد گوهری حمال کوس %~% بختیی بد پیشرو *مچون خروس # ~~در تاریخ سیستان است « این اشتو بختی است4 (ص 66) در زین الاخبار است: ~~وبیختیان # ~~ساخته بودتد بگریختند (ص 110) عر بها این اشترانرا بخت باجمع بخاتی و ~~بختیه # ~~گفتند (امن حوقل «45 لطایف المعارف 21) این اشتران دو کوها نه بختی از ~~زمان # ~~قدیم شهرت داشتند ، و در نقوش تخت جمشید پارس جابیکه داریوش هخامنشی ~~(522_ # ~~86 ق ،م) تصاویر مردم قلموو خود را میکشد ، بلخیان را یاهمین اشتر قوی ~~هیکن # ~~دو کوها نه در سنگ نقر کرده است . در ms165 تاریخ بلعمی است که نوشیروان ~~اشتران عربی # ~~و بختی را بخواب دید ، و این اشتران را از خراسان بدر بارهای خلفا هدیه ~~می بردند # ~~والجواهر المضیه 56/2 PageV01P292 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0325.png) # واز ابوبکر فارسی منقول است که : لولا صاحب البغلة الشهباء لجعلت # ~~اصحاب بی حنیفه رحمدالله کلهم عبید . بعنی : اگرصاحب بغلهآشهیاء # ~~وهمان ابوبکر بن سعید نبودی ،من جمله اصحاب ابوحتیفه راالزام می کردم # ~~و این دلیل است بر بزرگی ابوبکر بن سعید. # آورده اند که : حسن بن ابی الطیب5، که بکی ازعمال خلیفه بود ، واز # ~~دهی ، مال مطالیه مینمود ، و ابوبکربن سعد روا نمیداشت ، آن عامل # ~~ما او به مناظره مشغول شد . حسن ابی الطیب گفت : باابوبکر! باسلطان # ~~جرأت منمای، ودلیری مکن ! شیخ گفت : با ابالحسن! با خدای جرأت و # ~~دلیری مکن ! گقت : فراموش کرده (یی) که به استاد تو ابوالقاسم صفار # ~~رحمةالله علسه (چه . سده است ؟) شیخ گفت : تویاد تمی کنی، که به ### | 356 چه نازل شده بود ؟ و او از اصحاب 3 # 1 - پ : نام اپویکر تراشیده شده فقطاب دیده می شود .ا. تکر بربو.لی # ~~شهبه. لا : کر دمی. # ~~عیدالملک ثعالبی (350-429 ها چوان تو روی وکیموسمایتی پود اکهدرتثر ~~ونظم # ~~بفل تماید اسمها لیمیمه ب2)یا این سحص فررندا بوالضیب مضعبی کهخرش بعدا ~~PageV01P293 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0326.png) # ~~قرامطه بود . ازاین سخندرهم گشت . و روی او زرد شد وخاموش بماند. # ~~وآنچ شیخ میگفت ، همچنان بود . واجاج در بامی شد4. آن مرد را گفتند: # ~~از چه ترسیدی ؟که روی توزرد شد. قال : رأبت معهاسدین قدفتحا فاهما، # ~~فخشت ان لم اقض حاجته بتملعانی . بعنی : دوشیر را دیدم در آن زمان # ~~که شیخ در غضب شد، دهانها گشاده، که اگرمن سخن او را اجابت نکر دمی # ~~درمن افتادندی ومرا بخوردندی. # از فقیه ابوجعقر هندوانی رحمهالله سؤال کردند که : تماز گزارنده، # ~~در زمان خواندن دعاء قتوت دستها ارسال کند، بعنی راست فرو رها # ~~کند ، ما پیش گیرد ، همچنانک در زمان قرأة ؟ فرمود که : [354 شیخ # ~~ابوبکر اسکاف دست ms166 راست بردست چپ نهادی . وشبخ ابوبکر سعید # ~~هردو دست فروگذاشتی یعنی ارسال کردی ، در قنوت و نماز چنازه (و) # ~~میان رکوع وسجود . من نیزمذهب او اختیارکرذم. # ~~ایفهیی ارروافض است که ازظاهر نصوص در گذشته و برای قرآن ظاهر و باطن ~~را PageV01P294 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0327.png) # الشیخ السادس والار بعون # شیخ چهل و ششم عمدالله بن محمدبن علی بن ترخان است. وکنتیت آو # ~~بوبکر است . ودر حفظ روابت ، در زمان خویش آیتی بود . و در عراق # ~~چهارسال مقامکرده ، ودر آخر صفر ثلث وثلثین وثلثمائه به حوار رحمت # ~~انتقال کرده. وچنین گفتند که: درخراسان درزمان وی ، او را نظیری نبود. # ~~و در معرفت اسامی رجال مشهور (بود) . # و از احادیتی که آورده است به اسناد عالی از ابوهریره %~% 5 # ~~رضی الله عنه ، عن النبی صلی النه علیه وسلم انه قال : الدنیا سجن ~~المؤمن و # ~~جنة الکافر. # ابواسحلق مستملی رحمه الله ، ازو اخبار بسار روایت کرده وعلوم # ~~یسیار ، در جرح وتعدیل ومعرفت ، بیان فرمود . # 1- لا : طرخان . 2- هوا بوبکر عبدالله بن علی بن طرخان بن جیاش بلخی # ~~طرخانی که از علمای حدیث است واز مشایخ بخارا روایت کند (اللماب 2/85) # ~~3- لا : در آخر سنه ثلث 4- لا : وحمت رفته است . مزارات بلخ خطی 76 . # ~~وقات وی در آخر ماه صفر در سال 333 ه جوده ات وقبروی در بخاراست. 5-پ: # # ند!ارد . 6- لا : او روایت کرده است . %~% 7- این حدیث صحیح است که ~~در # ~~مسند احمد و صحیح مسلم و ترمذی و این ماجه از ابو هریره و در الکبیر ~~طبرانی و # ~~مستدرک ساکم ازسلمان و!بن عمر روایت شده است (الجامع الصغیر 17/2) یعتی ~~: # # دنیا زندان مؤمن وجنت کاقر است . %~% 8 - پ : مشتملی ؟ لا : مسلمی ؟ رک ~~: عدد # # 9- لا : علوم بی شمار . %~% 10 - چون دراحادیث خلط و تلبیس روی داد، # ~~علماء یه جرح بعضی را ویان ورد روایات آنها پرداختند (مجمع الیحار ~~184/1) تعدیل: # ~~مقا بلهآ قولی باقول دیگر، که به ملاحظه یک قوا، قول دیگر قابل قبول، ~~پذبرفته شود ms167 # ~~(متممات تعریفات سد 60) معرفت : شناسایی یک چیز بطوریکه هست . واین ~~معرفت # ~~همواره مسبوق به نسیا تیست که بعدازعلم فراهم آمده باشد (تعریفات 999) ~~ودرعلم حدیث # ~~شناسایی اصل حدیث با رجسال راوی وزمان ومقان ودیگر عوامل ورود آن باشد ~~. PageV01P295 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0328.png) # الشیخ السابع والادبعون # شیخ چهل وهفتم ابوبکر محمدبن احمدالاسکاف است رحمه الله ، # ~~درسنه ثلث وثلثین وثلثمائه وقات باقت . تربت او معروف ومشهور است # ~~یر در اوبهار - # در حکایت آمده (است)7که : او دراول جوانی وتحصل، علمی بیشتر # ~~نداشته . روزی مردی کتابی به او داد تابخواند ، نتوانست خواندن . از آن # ~~شرمنده شد . به نزدیک عیدالله فلاس رفت وبه تعلم مشغول گشت. و گفتی # ~~که به کهولت رسیده بودم356 که به تفقه و تعلم مشغول شدم . از فرایض # ~~آغازکردم وشیخ ابوعیدالله هر روز ، هسزار بار قل هوالله احد خواندی و # ~~هشتاد رکعت نماز نافله کردی وادعیهآ مأثوره خواندی . # و ابوبکر سعید12 گفتی که: روایت را از ابوبکر اسکاف تعلم کردم. # ~~وسیاتی بیانه ان شاء الله تعالی # سمد بومالاسکافب لا: ممدین احیدالاسکافت؟ وی به اسکاف (کهشکین)مسهور ### | *3 می : PageV01P296 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0329.png) # الهیخ الثامن والاربعون # شیخ چهل هشتم علی احمد موسی مروان پارسی است . (وکنیتوی) # ~~ابوالحسن است . او در ذی الحجهآ سنهٔ‌ خمس وثلثین وثلشمائه وفات بافت # ~~وهممشه در یلخ بوده، وگویند :هرشب ازشبهای ماء رمضان، جامهآ نوپوشیدی. # ~~وچون از نماز تراویح فارغ گشتی، جامه را به یکی از متفقهه دادی. واجرت # ~~طلبهآ علم را هماره مجری داشت . # از ابوبکر موسی المذکور %~% 359 منقول است که : شیخ احمد # ~~فارسیآ هرسال پنجاه هزار دینار ، وپنجاه هزار قفیز2 گندم (وهرسال) دو # ~~قوبت جامهآ خاص خود بهطلیه علم دادی. ومرا نیز به دستور اجرت مجری # ~~داشتی. # روزی او را گفتم : ایهاالشیخ! زکوة برمن واجب شد ومراصدقه # ~~گرفتن حلال نیست . روی ترش کرد و گفت : اهل علم بهترین مردمانند . # ~~من اوساخ مال به ایشان دهم ؟ معاذالله مادفعت الی احدمسن اهل العلم ~~PageV01P297 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0330.png) # ~~شیئا من الزکوة قط1 # آن بزرگ روایت می ms168 کند مسند از ابوسعدخدری رضیالله عنه ، # ~~عن النبی صلی الله علیه وسلم ، انه قال : سیاتی علی امتی (زمان) تصیر # ~~لهتهم بطوقهم واحبابهم لباسهم ، واریابهم دراهمهم، ومحادیبهم تسائهم. # ~~رسول می فرماید[358علیه السلام که : زمانی بباید برامتان من ، که # ~~شکمهاء ایشان معبود ایشان شوند . یعنی همه شکم پرستی کنتد . و لباس # ~~ایشان احباب ایشان بود، وخواچه ومهتر وارباب ایشان درم بود ، وفخر # ~~ایشان زنان. (وبهروایتاخری: وادیاتهم دراهمهم)11 و به روایت دیگر # ~~اربابهم ادیانهم آمده (است)12. پعنی : دینهاه ایشان دینازهای ایشان ~~گردد. # وهمو روایت می کند یه همین اسناد عن رسول الله صلی الله علسه وسلم : # ~~ان احدکم یساءل یوم القمة حتی یکون فیما سأل عنه ان یقال : مامنعک # ~~ان تنکر المنکراذا رأیته: فمن لقنه الله تعالی حجة قال : بارب! رجوتک # ~~و خقتالناس. بعنی : مه درستیکه سؤال کرده شود هریکی از شما را # # روز قامت به آنجاکه سؤال کنند ، که تراچه منع %~% 359کرد، از آنک نهی # ~~متکر نکردی؟ چون آن منکر را دیدی ؟ PageV01P298 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0331.png) # خدای تعالی حجت تلقین فرماید که گوید : به توامید میداشتم که # ~~عفوکنی! واز مردم می ترسیدم. # الشیخ التاسع والاربعون # شیخ چهل نهم ابوجعفر هندوانی است ، قدس الله روحه ، ونام وی # ~~محمد بن عبد الله بن محمدبن عمر البلخی است رحمه الله . او را شربت ~~مسموم # ~~(دادند)5 وبه بخارا وفات بافت ، درسنهآ اثنین وستین وثلثمائه . و از ~~آنجا # ~~به بلخ آوردند ، و در روز آدیفهآ ذی الحجه دفن کردند . و در روز وفات # ~~شست دوساله بود . ومرقد او بر در دروازهآ هندوان است مشهور در غایت # ~~شهرت ومعروف است در غابت مغرفت و متبرک ومزور اقالیم است # ~~خاصه اهالی * بلخ2 بهزیارت اوعظیم رغیت کردندی . علی الخصوص 60 # ~~در بامداد شنبه. PageV01P299 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0332.png) # ویکی از ثقات روایت کرده است که : چون به خاک دفن کردند و # ~~مدتی بگذشت و آن گورستان انبوه شده . شبی یکی از کبرای علما به خواب # ~~دید فقیه ابوجعفر را نشسته ، وخلقی برگرد وی جمع گشته ms169 . ناگاه در این # ~~میان، آوازی و ناله (یی) به گوش ابوجعفر رسید . پرسید که . این چه آواز # ~~است ؟ حاضران گفتند که : امروز گناهکاری را دراین کورستان دقن کردند، # ~~و وی را عذاب می کنند . و این آواز وی است . فقیه ابوجعفر می گوید که : # ~~32 ملک تعالی و تقدس ، این گورستان را در اقطاع من کرده است [361] تا # ~~هیچ کس را دراین گورستان عذاب نباشد . چون مرد برفت و پیغام وسانید ، # ~~ملایکهآ عذاب ، وسالت او را قبول کردند ، ودست از آن عاصی برداشتند . # ~~واین بیچاره از عذاب خلاص یافت . # روزی از اعالی دیوان سلطان ، بااتباع خواص مملکت برگورستان # ~~بوجعفر برمی گذشتند. چون نزدیک رسیدند ، همه از مراکب حشمت خویش # ~~پیاده گشتند ، و به تعظیمی هرچه تمامتر از آنجا برگذشتند . یکسی از آن # ~~جماعت ازمرکب فرو نیامد ، او را ملامت لازم داشتند . آن نادان جواب # ~~گفت که : ورا از فرودآمدن وبر نشستن شما چه خیر است؟ بعد از چندین # ~~سال ، که در خاک خفته است . از این نوع سخنان بی محایاة و ناشایسته # ~~می کفت . چون برفتند ، زمان بیشتر برتیامد ، که این ناحفاظ2 خمر خورد # ~~و مست گشت، وبر3624] بامی بر آمد و می خفت و از بام فرو افتادو بمرد. # ~~این قدر زجر ونکال دنیا دید ، تاحال عقبی اوچگونه باشد . PageV01P300 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0333.png) # وگویند : او را چهل شاگرد بود ، که هریک قدوهآ جهان بودند، و # ~~مشهور ومعروف شده ، وبه حد اجتهاد رسیده ، تاتقلد قضاء بلخ . # حکایت کنند که : در اول حال که او به تعلم مشغول شد ، از قلت فهم: # ~~عظیم زحمت میدید . شبی امیر المؤمنین علی راکرم الله وجهه به خواب دید، # ~~که هردو انگشت مبارک خویش را در دهان ابوجعفر در آورد ، تا به حنک # ~~رسانید ، و آنگاه دعاگفت . ابوجعفر می گوید که: سال تمام نگشته پود5 که # ~~تم لی ماتم . یعنی بهزیور علم محلی گشتم . # فقیه ابوجعفر گفت: اگرهمه گفتآ ابوحنیقه را با امالی ابویوسف و # ~~توادر وزیادات ms170 بسوزند،من همه را نویسم واز ظهر قلب خویش # ~~چنان املاکنم، که بک حرف را مقدم ومؤخر نیاورم . # و از حدیشی که او روایت کرده به اسناد عالی این است : عن ابن عباس، # ~~عن رسول الله صلی الله علیه وسلم: من وهب هبة فلم یثبت بهافهو احق بها. ~~والذی # ~~رجع فی هبة کالکلب یعودفی قیئه . معنی این حدیث واضح و روشن است. PageV01P301 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0334.png) # فقیه ابوجعفر از محمد حسن رحمهما الله روایت می کند که گفت : # ~~الله اسم موضوع لیس له اشتقاق. # وفقیه (ابواللیث) رحمة الله علیه روایت می کند از فقیه ابوجعفن # ~~وحمهالله ، تا ابوالعالیه در معنی اهدنا الصراط المستقیم ، صراط الذین # ~~انعمت علیهم گفت : صراط محمد رسول الله است وهردو یاراو ابوبکر وعمر. # وعاصم می گوید کسه [364 این معنی را باحسن بصری تقریر # ~~کردند. گفت : به خدای عزوجل که ابوالعالیه راست گفته است و نصیحت # ~~کرده (است). # ابو جعفر روایت میکند ، که چنین شنودم از نقلهآ حدیث ، عن عبدالله # ~~ابن)مسعود رضی الله عنه قال : منهومان لایشبعان : طالب العلم وطالب # ~~الدنیا ، ولایستویان . اماطالب العلم فیزداد رضاء الرخمن . و طالب ~~الدنیا # ~~بزداد فی الطغیان . ثم قرأ : کلا ان الانسان لیطغی ، ان رآه استغنی10 . ~~معنی # ~~این حدیث واضح ومبین است . # فقیه أبوجعفر رحمه الله روایت (می کند)12 به اسناد عالی ، که ابویکر ~~PageV01P302 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0335.png) # ~~صدیق رضی الله عنه بلال را بخرید از امیه بن خلف (واز ایی ابن خلف) # ~~واز برای رضای خدای آزاد کردش . خدای تعالی این سوره قرستاد که # واللیل اذایغشی ، والنهار اذا تجلی ، وماخلق الذکر والانثی ، ان # ~~سعمکم لشتی . پعنی سعی4ابوبکر وامیه بن خلف وابی بن خلف از یکدگر # ~~دورقد، از برای آنک : فاما من اعطی واتقی ، وصدق بالحسنی . بعنی : به # ~~لااله الاالله، ابوبکر صدیق است . ووعدهآ فسنیسره للسری ، یعنی بهشت # ~~مر ابوبکر راست،. و مراد از واما من بخل و استغنی وکذب بالحسنی # ~~بعنی به لااله الاالله ، امیه بن خلف وابی بن خلف (است) ووعید فسنیسره # ~~للعسری ms171 بعنی به دوزخ، در حق ایشان است چون بمیرند . # فقه ابوجعفر رحمه الله روایت می کند مرفوع از صهیب رضی الله # # عنه که (مهتر) علیه السلام ، قصهآ اصحاب اخدود می گفت* %~% ومیفرمود # ~~که : ملکی ازاکاسره وجبابره ، دعوی خداییکرد ، و او را ساحری بود ~~PageV01P303 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0336.png) # ~~عظیم اوستاد . روزی ملک راگفت که : من پیرشدم وضعیف گشتم . اگرغلام # ~~زیرک و هوشیار بودی ، که این علم به او آموختمی ، نیکو بودی . ملک را # ~~این سخن موافق افتاد ، و براین صفت ، غلام نجیب رشید طلب کردند # ~~وبه نزدیک او آوردند ، تاساحری آموزد . چون غلام به کار جادوی مشغول # ~~شد ، ومدتی برآمد . ومیان منزل غلام و منزل ساحر ، صومعهآ راهبی بود ، # ~~که حق را پرستیدی . وشب و روز یهعبادت ملک تعالی ملازمت کردی . # ~~روزی غلام بر آن صومعه 6 بگذشت ، با خودگفت : اندر آیم و نگاه کنم، # ~~که این راهب چه میکند ؟ 367] و بشنوم که چه میگوید ؟ اندر آمد، و # ~~راهب را دید ، و سخن راهب بشنید . خوش آمدش . هرگاه بر آن راه # ~~برگذشتی، چون به نزدیک راهب اندر آمدی ، به او مشغول گشتی . چون به # ~~نزدیک ساحر باز آمدی ، بهزودی بازگشتی و ناسزاگفتی . چون بسهمنزل # ~~خود رفتی ، هم به خدمت راهب آمدی و به سخنان او شفاء صدر حاصل # ~~کردی وچون یهخانهآ خود رفتی ، گماشتگان ملک او را ادب کردندی ، # ~~که دیرچرا ماتدی ؟ و کچا بودی ؟ وتراکه قریفته است ؟ # روزی باراهب ، قصهآ خویش گفت که : حال من (چیست)12 از آزردن # ~~ساحر واهل خانه . راعب گفتش که : اگر ساحر ترا پرسد که کجا بودی؟ PageV01P304 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0337.png) # # بگو بهخانه بودم وبس . %~% غلام بریننسق روزگار میگذراند ، # ~~وبیشتر به خدمت راهب میبود . تا روزی دابهٔ‌ هایله سر راه مردم بسته # ~~بود ، وخلق از خوف عاجز آمده . در راه نا گاه غلام دوچار خورد ، غلام # ~~مترسید ، وامید از خود منقطع کرد . دراین میان از راهب باد آمدش . ما # ~~خودگفت : امروز کار راهب پیدا گردد . سنگی بر(گرفت) وبه سوی دایه ms172 # ~~انداخت . برمقعد دابه آمد . درحال بمرد . نفیر در شهر و ولایت افتاد ، ~~که # ~~فلان غلام چنین کار معظم کرد ، ودابه را بکشت و خلایق از آن رنج و محنت # ~~خلاص شد . # غلام به نزدیک راهب آمد ، واز آن حال اعلام کرد . راهب گفتش : به # ~~وقت سنگزدن چه گفتی؟ (گفت)7 گفتم : بارخدایا ! اگرکار [369] این # ~~راهب برحق است ، و تو از او خشنودی! این دابه را بردست من هلاک # ~~گردان ! چون این بگفتم وسنگ اتداختم ، بر آن دابه زدم ، در حال هلاک # ~~شد # راهب گفت : ای فرزند! تو بهتر ازمتی ، ومی ترسم که به چیزی میتلا # ~~گردی ! و کارهای بزرگ ظاهر گردد . التماس آن است که : کسی را به من # ~~وهنمون نکنی! غلام از پیش راهب بیرون آمد، وکار او درجهان فاش شد ، ~~PageV01P305 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0338.png) # ~~وخس به اقطار و آفاق وسید ، و دست یه معالجهآ (بیماران) و نابینایان و # ~~غیر آن برکشاد . کور مادرزاد وجذام و برص ، به نفس او صحیح و سلیم # ~~می گشتند . دراین میان یکی از خواص ملک نابینا شد، و اطبا از معالجت # ~~آن عاجز آمدند. [320 کسی خبر کردش ، که فلان غلام، دراین معنی # ~~ید بیضا دارد .فرمود : تاحاضر آوردندش . گفت : ای پسر! در سحر بدینجا # ~~رسیدی ، که در معرض معالجت بیماران آمدی ؟ و از دست تو بیماران شفا # ~~بافتند ؟ چون آن تدیم، این سخن بگفت ، غلام گفت : معادالله ! من ساحر # ~~نیستم ، و هیچکس را من شفا نمیدهم مگر پروردگار من . ندیم گفت3 : # ~~ملک ما شفا میدهد ؛ گفت : نی . گفت : پس که شفا میدهد ؟ گقت : خدای # ~~من وتو وملک . واگر تو بهخدای من ایمان می آوری ، ترا دعا کنم ، و # ~~التماس کنم از حضرت سمدیت، تاباشد ، که روشنایی ارزانی دارد . ندیم # ~~ملک ، اسلام آورد . وغلام دعا کرد ، اجابت شد . و چشم ندیم 371 # ~~بینا شد . و (برفور باچشم روشن نزدیک پادشاه رفت . ملک پرسید که : چه # ~~کردی ، که چشم توبینا گشت ؟)14 گفت : ملک حقیقی باز چشم ms173 مرا روشن # ~~گرداتید . # گفت : یعنی من ؟ گفت : نی پروردگار من وتو ! # ملک گفت : ترا جز ازمن ملکی7 دیگر هست؟ PageV01P306 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0339.png) # گفت : آری هست. # گفت : (آن)1 کیست ؟ # (گفت) : الله است . # هرچند1 ملک دراین سخن خوض بیشتر میکرد ، او بیشتر مبالغه # ~~مینمود و به جایی رسید ، که از حال غلام، بهضرورت اعلام کرد (و فرمود) # ~~تاغلام را حاضر آوردن . # ملک گفتش : ای فرزند! بهجایی رسیدی ، که چنین کارهای بزرگ # ~~ظاهر کردی ! ونابینا وابرص را شفا می دهی! # غلام گفت : من ساحرنیستم ، وهیچ کس را شفا نمیدهم مگر خدای # ~~من جل جلاله وعم نواله . ملک گفتش : یعنی من شفا میدهم ؟ [372. # غلام گفت: خدای من وتو شفا میدهد! تاکار به جایی رسید، که ازحال # ~~راهب ، ملک را خبرشد . راهب را طلبکردند . فرمود : تا از اسلام وجوع # ~~کند . البته باز نگشت . فرمود : تا اره آوردند ، و برفرق راهب (نهادند) # ~~وبه دو نیمه کردند. وندیم خویشرا نیز بفرمود : تا ازدین اسلام برگردد. # ~~برنگشت . بفرمود تا او را نیز دونیم کردند . ودر کار غلام بایستاد ، ~~تااورا # ~~تیز هلاک کند . فرمود که : درکشتی نشانید. ، و چون کشتی درمیان دریا # ~~رسد ، او را غرق کنید! غلام گفت : بارخدایا! شر ایشان ازمن کقایت کن! # ~~در زمان قاصدان و گماشتگان1. غرق گشتند، و او را درکشتی به سلامت ~~PageV01P307 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0340.png) # # ماندند و به ساحل آمد . روز دیگر به درگاه ملک حاضر %~% شد ، واز # ~~غرق شدن قاصدان و گماشتگان اعلام کرد . ملک فرمود : تا او را ازکوه # ~~بلند بندازند . و برکوه بلند بر دتد و خواستند که بیندازند. گفت : بار # ~~خدایا شر ایشان را از من بازدار! گماشتکان از چپ و راست از کوه بلند # ~~افتادن گرفتند ، واو به سلامت به خانه باز آمد ، وملک را از حال قاصدان # ~~اعلام داد وگفت : ای ملک! تو نتوانی مرا کشت . مگر آنچ من فرمایم # ~~آن کنی! گفت: آن چیست ؟ گقت : اهل مملکت خویش را جمع آری، # ~~ازخواص و عوام ، و چون حاضر شوند ms174 ، داری بزنی و تیری از ترکش من # ~~یکیری وکویی : به نام پروردگار غلام ، وبزنی. # ملک همحنان کرد ، وتیر ازترکش غلام بیرون آورد ، و برصدغ # ~~غلام زد . غلام دست بر آن زخم نهاد وبمرد . خلقی که حاضر بودند ، همه # ~~آواز بر آوردند که : آمنا و صدقنا برب هذا الغلام. # ملک را کفتند : میخواستی تا این فتنه زابل گردد ، فتنه ای ازان # ~~بزرگتر ظاهرشد وهمه خلق بر خدایی توانکار کردند، و برخدای (یروردگار)1 ### | 2 - لا : غرق گشتن . %~% 3- لا : بینداز ند PageV01P308 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0341.png) # ~~اقرار کردند . واز هرچه میترسیدی ، آن پیش تو آمد . ملک چون آن # ~~بدید ، خدام را فرمود : تاراههارا یگرفتند، و فرمود : تاکند چاه ژرف # ~~عظیم بکندتد ، و در آن چاه آتش بسیار جمع کردند . آنگاه هر که از # ~~اسلام بر نمی گشت2 ، او را در آنجا میانداختند . چون [375] آن کار آغاز # ~~کردند ، مسلمانان همه روی به آن اخدود نهادند ، وخود را درآتش # ~~میانداختند . تاآخر زنی آمد، وفرزند شیرخواره در کنار گرفته . چون # ~~به آتش نزدیک رسید، از حرارت آقش بازگشت. آن بچهآ شیرخواره آواز # ~~بر آورد که: یااماه امض فانکعلی الحق. قرجعت فالقت بنقسها فی النار، ~~فذلک # ~~قول الله تعالی : قتل اصحاب الاخدود النار ذات الوقود . یعنی : ای مادر # ~~من! برو ومترس ، کد توبر حقی ا زن بازگشت وخود را در آتش انداخت . # ~~ملک تعالی محمد را علیه السلام ، از آن حال خبرمیدهد قوله تعالی: قتل # ~~اصحاب الاخدود . ودر بعضی روایات [346 آمده0 ، که چون آن غلام را # ~~به خاک دفن کردند، مدتی مدید برامد . فوجد ذلک الغلام فیزمان عمربن # ~~الخطاب رضی الله عنه ، وضع بده علی صدغه کماکان وضعها حین القتل ~~PageV01P309 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0342.png) # ~~یعنی در زمان1 امیر المؤمنین عمر رضی الله عنه یافتندش . دست برصدغ # ~~خود نهاده ، برهمان هیئت و شکل که در روزقتل بوده . وگویند که هرگاه # ~~دست او را از آن موضع دور میکردند ، خون روان میشد . وچون # ~~می گذاشتند ، دست برهمان موضع می نهاذ وخون منقطع میشد ms175 . # به خدمت امیر المؤمتین نوشتند، و از قصهآ آن حال خبر کردند. فکتب # ~~الیهم : ان ذلک الغلام صاحب الاخدود فاترکوه علی حاله . حتی [327 # ~~ببعثه الله تعالی یوم القیمة. # امیر المؤمنین عمرجواب نوشت که : او صاحب اخدرد است ، او را # ~~برهمان حال بمانند ، تاروزقیامت، که خدای1 اورا همچنان مبعوث گرداند. # والله خیر الراحمین. # الشیخ الخمسون # شیخ پنجاهم ابوالقاسم ابی بکرین ابی سعیداست. نام او عبیدالله9 (در # ~~صفر سنهآ سبعین وثلثمائه بهجوار رحمت پیوسته)11 و در روز وفات پنجاه # ~~و شش ساله بود . # شیخ الاسلام ابوالقاسم یونس طاهر النصیری11 رحمه الله می گوید که: ~~PageV01P310 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0343.png) # ~~ابی القاسم بن ابی بکر را به خواب دیدم و گفتم که : خدای باتوچه کرد؟ # ~~گفت : مرا بیامرزید . # فقیه ابوجعفر می فرموده2 که: اگرمن ملازمت رکاب دار او کردمی، # ~~آن از من، درحق او اندک بودی . # ابوالقاسم روایت]378) می کند ، از ثقات روات ، مسند از عبدالله # ~~مسعود رضی الله عنه ، عن رسول الله صلی الله علیه وسلم : انهسئل : ای ~~الصیام # ~~افضل بعدالفریضة ؟ فقال شهر الله المحرم . # معنی این حدیث واضح است واز شرح مستغنی . # الشیخ الحادی والخمسون # شیخ پنجاه یکم الفقیه الزاهد ابواللیث نصربن محمدبن ابراهیم بن # ~~الخطاب السمرقندی است . قدس سره . # شیخ الاسلام یونس بن طاهر النصیری رحمه الله می فرماید که : فقیه # ~~زاهد ابولیث رحمه الله دربلخ وقات یافت ، در سنهآ سته وسبعین وثلثمائه ~~، ### | 3-: PageV01P311 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0344.png) # ~~و دفن عندالرأس فقیه ابی جعفر رحمهماالله . بعنی : نزدیک سرمبارک فقیه # ~~جلسل ابوجعقر دفن کردند، ویحکی رؤیة النور [379) من قبرهما . یعنی # ~~حکایت کنند که : فراز مرقد ایشان ، نورمتصاعد می کردد # مشهور است که : در زمان فقه ابولیث ، از اهل علم، کسی از وی # ~~زاهدتر نبود و کتب بسیار تصنیف کرد و املاآ بر تلامذهآ خویش چون : # ~~مبسوط وجامعین وزیادات و مختلف الروابه وکتب تفسیر و تنبیه # ~~الغاقلین و بستان العارفین وسفارات فقه وکتاب رؤس مسایل وغیره از # ~~تصانیف سمارک اوست. # 2- لا : کنتدکه تور از مرقد ایشان متصاعد ms176 . مزارات بلخ ورسجی ذکری از # ~~ابولیث وموقد او در بلخ ندارد، والجواهر وفاتش را درشب سه شنبه11 جمادی ~~الاخری # (19672) %~% 2- لا : املا گفت. %~% 3- مبسوط ابواالیث را # ~~عمادی دوفصل 8 ذکر کرده (کشف 1580) ولی دو منابع دیگر در تالیقات او ~~نیامده. # ~~4- پ : خاوتین ؟ لا : جامعین . مراد شرحین الجامع الصقیر قی فروع ~~الحنقیه و # ~~جامع الکبیر فی الفروع است که متن هر دو از آثار امام محمد شیبا نی ~~متوفا 187 ه است # ~~و ابواللیث برین دو کتاب شرح نوشته (الفواید 220 و کشف 567) # ~~5- الزیادات فی الفروع الحنفیه : زیادات همین امام محمد است برجامعین ~~یا بر امالی # ~~قاضی ابویوسف . ولی دومنابع دیگرشرحی از این کتاب بنام ابولیث مذکور ~~نیست . # ~~6- مختلف المروایه : کتابیست برخلاقیات ابمام ابوحنیقه و مالک وشافعی ~~که نسخ خطی # # آن موجوداند (کشف 1636 والاعلام م 348) لا : الروایات . %~% 4- ~~تفسیرهای # ~~جزء عم وسورهآ الحاقه وغیره ازو در نسخ خطی موجوداند ( الفواید 220 و ~~الاعلام # ~~3488) 8- متن عربی و ترجمههای فارسی وترکی این کتاب موجوداند ، # # عریی وفارسی آن طبع شده دو موعظه در94 باب. %~% 9- این کتاب در تصوف ~~واخلاق # # واحکام در 150 بابست (کشف243) وطبع شده الت. %~% 10- لا : وصقارات و ~~کتب # ~~رؤس با لمسایل . سفر بمعنی کتایست که جمع آنرا سقارات پنداشته باشد . # ~~11_ کتب دیگر او را چنین نام بردهاند : عمدة العقاید خطی - خزاتة الفقه ~~خطی - PageV01P312 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0345.png) # آوردهاند که : چون از سمرقند ، به عزم تعلم بیرون آمد ، بگ # ~~شتروار کلوخ استنجا آورد از زمینی که ملک او بود . او را پرسدندکه : # ~~این چیست؟ وکجا می بری : گفت به طلب علم میروم ومحتاج گردم، بهاین # ~~سبمب 9 آورده ام ، تا بهملک غیر تعرض نماید کرد . و در تمام عمر # ~~خود به مازار کاغذ فروشان، بی طهارت نگذشت ، تانباید ، که در آن بازار # ~~کاغذی باشد ، که بر آن قر آن نوشته بود ، باازکتب علم دین . ومر او را # ~~همین عزوشرف بسنده است که علم شریعت واحکام دین را عزیزداشت . # آوردهاندکه : چون فقیه ابولیث ازبلدهآ طییه ms177 سمرقند بیرون آمد، # ~~و بهطلب علم بهجانب حضرت مرو عمرها الله روان شد ، چون به جحون # ~~رسید، رسولرا علیه السلام یه خواب دید که می گفت: اقصد اباجعفر ~~الهندوانی # ~~ببلخ للتفقه والتعلم . یعنی به طلب به نزدیک ابوجعفرهندوانی به بلخ رو ~~! # ~~چون ابولیث بیدارشد ، شادمان روی بدقمیة الاسلام بلخ تهاد . چون به بلخ # ~~رسید [281 ] بعداز آن که ازشب نیمه2 سشتر یاکمتر گذشته بود ، وفقیه # ~~ابوجعفر نفس خود را به اجرت داده بود . جهت نگاهبانی دروازه، و از آن # ~~نفقه در راه طلب علم صرف میکرد ، و بیشترشبها را بیدار میداشت به # ~~خواندن قرآن ، و تکرار علم . امشب که فقیه ابولیث رسید ، خواب براو # ~~غلبه کرد ، به خواب دید چمال جهان آرای رسول را عله الصلوة والسلام ~~PageV01P313 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0346.png) # ~~که : فقسه ابوجعفر را گفت : (امرت) ابااللیث بان بجیء البک للتعلم ، و # ~~الآن وصل، فقم وافتح باب الدرب! بعنی: من ابولیثرا به تزدیک توفرستادم # ~~تاتعلمم کند . واکتون بردروازه حاضراست، برخیزد! ودروازه گشای! # فقسه ابوجعفر ببدارشد، واز بالای [382] قصر فرود آمد، و در گشادن # ~~گرفت. ابولیث باخود گفت که : احسنت، چه نکو خصلتی ، مردمان این # ~~شهررا ! وچه مرحمت وشفقت ، که اهل این شهریرعز بابخشایش و عاطفت # ~~سشه دارند ! که به این زودی دروازه گشادند بیزحمتی ، وهیچ منتظر # ~~نداشتند. چون فقسه ابوجعفر در بگشاد، فقمه حلیل (گفت)6 . السلام علیک! # ~~گفت : و علیکالسلام ، ما ابالیث ! (فقیه ابولیث) گفت: توکیستی ، که # ~~بی سایقهآ ملاقاتی وتقدیم مراعاتی ازکنمت من خبر کردی ؟ # گفت: مرا از کنمت واسم تو، آن کس خبر کرده، کهترا به من فرستاده # ~~به فقه و تعلم ، وآن محمد رسول الله است . ابولیث مر(فقیه ابو)1اجعفررا # ~~در کتار گرفت ، و معانقه و مصافحه می کردند . واخذ من [383 التعلم و # ~~التعلیم، اوکما قال، لمعناه ، والله بهعلیم . وبهجایی رسد، که قدوهٔ‌ ~~خلایق # ~~شد ، ودرعرب وعجم به علم وزهد مشهور # روزی فقیه ابوجعفر رحمة الله علمه ، مرفقیه ابولیث را رحمه الله ~~PageV01P314 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0347.png) # ~~سؤال کرد از معنی ms178 این حدیث که . اذا اجتهد الحاکم فاصاب ، فله عشر # ~~حسنات ، واذا اجتهد فاخطأ فله حسنة . قال ابوجعفر : فلم تکتب له حسنة # ~~وهومخطی؟ قال ابولیث: لاته اجتهد ویخطی ثواب المجتهدین فاستحسنه # ~~الفقیه الجلیل ابوجعفر رحمه الله . # فقیه ابولیث روایت می کند از نقلهآ حدیث ، مستد از عبد الله مسعود # ~~رضی الله عنه ، انه قال : من اراد العلم فلیثور القر آن فان فیه علم ~~الاولین # ~~والآخرین، . بعنی : هرکه خواهد تا [384] به زیور علم آراسته گردد ، # ~~براو بادکه : در تثویر وبحث قرآن کوشد ، که علم اولین و آخرین در # ~~قر آن است . # فقیه ابولیث رحمه الله روایت کرده است مسند که : صحابهآ محترم از # ~~حضرت رسالت ، قر آن می آموختند ، عشرعشر را لفظا لفظا . و تامعنی # ~~علم وعمل مقرر نکردندی ، بهعشر دیگر نگشتندی . # هموروایت میکند ، مسند از عبدالله بن عباس رضی الله عنه أقه قال: # ~~من قال فی القر آن بغیر علم فلیتبوأ مقعده من النار . یعنی: هرکه درقر ~~آن # ~~بیعلم ودلیل سخن گوید ، جای خود را در آتش12 آماده کند . ### | 4 ک ر PageV01P315 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0348.png) # وهمو روابت میکند ، مسند از علی بن ابی طالب کرم الله وجهه ، که # ~~رسول2 علسه السلام درخطبه چنین گفت که : 385 ایهاالناس ! قدبین الله # ~~تعالی لکم فی محکم تنزیله ، مااحله الله لکم فاحلوا حلاله وحرموا حرامه # ~~وآمنوا بمتشایه ، واعملوا بمحکمه واعتبروا بامثاله، # بعنی: ای مردمان! به درستی وراستی بیان کرد خدای تعالی، مر شما # ~~احکام اسلام درکتاب محکم . پس شما آنچ حلال کردهآ شماست حلال دارید! # ~~وحرام کرده را حرام . وبهمتشابه ایمان آورید ، وبه محکم اوعمل کنید. # ~~وبه امثال (وی) عبرت (گیرید) # الشیخ الثانی والخمسون # شیخ پنجاه دوم، ابواسحاق مستملی است رحمة الله علیه . و اسم او # 1- لا : که مهتر علیهالسلام . %~% 2- لا : احمل . %~% 3- پ : بمشا بهته ؟ # ~~جمله سجزی در الابا زی شدی تیهیرا چمین؟ دزده امرک اتفر بان عتی حشرة ~~احرف # ~~بشروتذیر وتاسخ ومتسوخ وعظة ومثل و محکم ومتشابه وحلال وحرام (جامع ~~الصتی # ~~1091) و حاکم در مستدرک ms179 خویش ازاین مسعود گوید : نزل القرآن من سبعة ~~احرف ### | 8 لا. PageV01P316 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0349.png) # ~~ابراهیم است پسراحمد . و به این اسم وکنیت از علماء حدیث در بلخ چهار # ~~کساند ، واقدم ایشان این است : # ~~وهوابواسحاق محمد بن3(؟) 486 ابراهیم بن احمدبن ابراهیم بن # ~~احمدبن داؤد المستملی4 است . # ~~ودوم : ابواسحاق الصایغ است . # ~~وسیوم : ابواسحاق مضاجعی است . # ~~وچهارم : ابواسحاق فرااست . # ~~اما شیخ ابواسحاق مستملی رحمه الله . (وی مستملی)9 ابوعبدالله بن # ~~محمد بن یوسف10 الفریابی11 مصاحب وشریک محمد بن اسماعیل بخاری است، ~~PageV01P317 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0350.png) # ~~واومصنف کتابالکبیر است، در ذکرعلماء بلخ، و آن چهارده دفتراست ، # ~~و شرف بزرگی او را آنکتاب کاقیاست ، وتربت او در بلخ است ، درمقبرهآ # ~~سرتل ، مه موضعی که چون از شهر بهسوی قلعه بیرون رفته شود ، به آن # ~~تل تگاه کرده آید . و آن بزرگ درحال حیات ، موضع خوایگاه معین # کرده بود بهطرف آن تل که ذکر کرده شد. او را سؤال کردند که : # ~~مرقد خویشرا براین کنار چرا اختبارکردی؟ گفت : به این سی که اگر # ~~کسی به زیارت من آبد ، خاکهای دیگر مؤمنانرا نکوبد . اللهم احعل9 لنا # ~~شقعا بمتک وفضلک . # و آن بزر گ رحمه الله روایت می کند از نقلهآ بزرگ، مسند از عیدالله # ~~عیاس که رسول عله السلام روزی به سوی امیر المؤمنین علی رضی الله عنه # ~~(نظر) کرد وگقت : انت سد فی الدین وسمد فی الآخرة ، ومن احیک # ~~ققد احبتی، ومن ابغضک فقد ابغضتی. وحبسک حیسب الله، وبغیضک بغض الله. # ~~فالویل لمن ابغضک بعدی. # 1ل واین ابواسحق مصتق %~% 2- آو اکرک2“ %~% 2- لا : ### | 9- لا : اع، ### | 12- پارد. PageV01P318 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0351.png) # وهمو روایت کرده [8 %~% از نقلهآ حدیث ، مسند از ابودردا ، و # ~~ابوهریره رضی الله عنهما(قالا)2 قال رسول الله صلی الله علیه وسلم: ان ~~الله وملایکته # ~~بصلون علی النبی وعلی اصحاب العمایم یوم الجمعه . بعتی : ملک تعالی و # ~~ملایکهآ مقرب صلوات الله علیهم رحمت میفرستند بر کسانی که روز آدینه # ~~باعمامه بهرسم سنت رسول علیه السلام ، به نماز آدینه روند . # الشیخ الثانث والخمسون ms180 # ~~رحمة الله علسه وساکن بلخ بوده ، واز رؤساء علماء بلخ است . واورا ~~روایات # ~~مسیار است، وکتاب بهچه درذکر اصحاب ابوحنیفه رحمهما الله از تصانیف # ~~اوست. # و اول کسی که به اسم شیخ الاسلام [389] در بلخ موسوم شد ومعروف # 1- عویمر بن مالک ابودرداء خزرجی اقصاری یکی از اصحاب حکیم و از جامعین # ~~در آ وده ززآ ارمسمتکه درشته 26 * درشام وقات کرد و179 حدیث اوومرویست # # (الاصابهت 6119 حلیه 208/1). %~% 2- ب : ندارد . %~% *- لا : اصحاب # *_ین حدیث ضعیف است که طبرانی آنرا از ابودرداء روایت کرده است ~~PageV01P319 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0352.png) # ~~گشت1 اوست. ودرسنهآ احدی عشرواربع مائه وفات کرد ، ودر مقبرهآ پنج رش # ~~دقنش کردتد . وتربت اوظاهر (است) در مقابلهٔ‌ نهگندان، ، و به احابت # ~~دعاها ویافتن مرادات وقضای حاجات معروف (است). # نکی از بزرگان بر بالای منبرمی گفته که : شیخ الاسلام یونس طاهر، # ~~در عهد یمین الدوله سلطان محمود (بن سبکتکین رحمه الله بوده است . # ~~روزی)سلطان محمود را مسئله واقع شد ، فرمود تا استفتا1 کردند و # ~~صورت واقعهرا نوشتند، وبهدست بکی از خواص ، به خدمت شیخ فرستادند. # ~~سنت شیخ الاسلام آن بودکه : بعداز نماز بامداد ، بهدرس وسبق مشغول # # گشتی، و هرصاحب واقعه که ببامدی ، وفتوی آوردی %~% 995 %~% په همان # ~~ترتیب بربالای بکدیگر نهادندی . # چون شیخ الاسلام از درس فارغ گشتی وبخانه رفتی ، رقعهای فتاوی # ~~را برگرداندی ، وآنرا که در پایان" همه بود ، بالاگرداندی11 ، آنگاه # ~~به جواب مشغول گشتی. قضارا فتوی سلطان بر بالای فتاوی افتاده بود. چون # ~~فتاوی را برعادت خویش برگردانیدی فتوی سلطان در آخر رقعهاماند. # ~~دراین زمان خادم سلطان حاضرشد ، دید که فتوی او در آخر افتاده # -. موسوم وممروف گشت وی بود . %~% 2 - پ : سحرش ؟ لا : بنج رش ؟ ### | : PageV01P320 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0353.png) # ~~گفت : نخست فتوی مرا جواب نویس! شیخ گفت : هنوز نوبت نرسده # ~~چون بعضیرا ازفتاوی چواب نوشت. خادم ملول شد ، و تخوت و جبروت # ~~سلطتت اورا در حرکت آورد ، و تعجیل آغاز کرد. # شیخ فرمودکه : چون نوبت تو رسد نویسم . خادم گفت : فتوی من ms181 # ~~مالای رقعها بود، اکنون بایان همه می بینم. گفتا : از آن سب پایان ~~افتاده # ~~که تو بعد از همه آمده یی! خادم گفت این فتوی من نیست، فتوی سلطان است. # شیخ گفت : اینها نیز بندگان من نستند ، بندگان وحماناند . خادم # ~~درخشم شد گفت : فتوی مرا بیجواب بهمن ده ، تابروم . بهاو داد و گفت که: # ~~صبرمی کردی مینوشتم . خادم فتوی برگرفت وپیش سلطان رفت ، واز # ~~شیخ شکابت کرد ، وقصه بازگفت . سلطانرا آداب و عادت شیخ معلوم بود ، # ~~واز دیانت وراستی او خبرداشت . خادم را گفت که : شیخ دانست، که فتوی # ~~از آن من است؟ [392) گفت: دانست و من نیز تقریر کردم، اما او تقصیر ~~کرد. 92 # ~~سلطان گفتش که : بروآنچ درخانهآ اوست ازمتاع و فرش و اوانی وغیره، # ~~همه را به توبخشدم، غارتکن! # سلطان را ازحال تقوی ودیانت و ترک دتا و امانت شیخ معلوم بود ، # ~~واستغنای او بهحضرت ربوبیت مقرر. اما می خواست تاخادم مهذب شود . # ~~خادم برفت ، وزود باز آمد وگفت: ای خداوند چهان ! چه چیزرا گیرم2؟ # ~~وکرا غارت کنم؟ که درخانه همین بوریاست و آن فرسوده شده. واز اقمشه ~~PageV01P321 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0354.png) # ~~و اوانی وکالا1 بک کاسهآ سفالین ، آن نیزشکسته است . ویک دوات شکسته ، # ~~39 ویک کوزهآ فقاع شکسته. # سلطان گفتش که : با ناقص ! وقتی که عالم وشیخ به این صفت باشد ، # ~~باکمال علم خویش ، ازدنیا به همین مقدارچیزی که تقدیر کردی قانع بود ، # ~~از ریش من وسبلت تو، وستایش ورتچش من وتو ، وبدخویی و نازتو ، چه # ~~باک دارد ؟ انتظارکن ، تانوبت بهتورسد ، وحواب بیاور . اللهم اغفر ~~العالم # ~~وارحم الوالی کلیهما . # شیخ الاسلام رحمة الله علسه روایت می کند مسند از عمد الله عباس رضی الله # ~~عنه که روزی مه خدمت رسول عله السلام نشسته بودم ، و ذکر عاشوراء # ~~می کردند. رسول صلی الله عله وسلم فرمودکه : کان بصومهآ اهل الحاهلة ، # ~~394 فمن احب394 منکم ان یصومه فلیصمه ومن کرهد فلدعه . بعنی: درایام # ~~جاهلیت وفترت اهل جهل و ضلالت ، بهاین ms182 روز مبارک تبرک میکردند ، # ~~و روز عاشورا روزه میگرفتند . هر کرا ازشما دلخواه است روزه دارید، ~~PageV01P322 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0355.png) # ~~وهرکرا دلخواه نیست ندارد . # الشیخ الرابع والخمسون # شیخ پنجاه چهارم ، محمدبن فضل بن احمدبن محمدین چعفربن # ~~صالح است . رحمهم الله . واز کیرای علماء بلخ است . و سپهسالار و اقدم ~~و # ~~اعلم اهل زمان بود ، خاصه درعلم تفسیر. وکنیت و تعریف او ابوبکر بن # ~~امیرک الرواس البلخی است رحمهالله. ودرسنه ثلاثة عشر واربعماثه به # ~~جواررحمت رفت. و بردروازهآ بختی دفن کرده(شد) ومدتی قاضی بلت95 # 1- ب : دلخواه است ندارد ؟ لا : دلخواه تست بماند ودست باز دارد . # ~~2- در مزاریح رمیی ک دواوو ی طاهر بن محمد بن # ~~یو نس نوشته و کویگکن وی ار وایک یوی امبیورتی تامند وبعضی # ~~واین قول صحیح است، وی سن بح جودومن دریخ درخال چهارصد و یازده آز # ~~هچرت است وقبروی رو بروی خواجه ین راخق اورا مردم خواجه نه گتبدان # ~~می گویند و ذیارتگاه ابداق راروحنم امرسیرمهای خطی مزارات # ~~بلخ خیو - خیوی آمده ، ولی چنا نچه گذشت حیوئی یکسراول وضم دوم است ~~منسوپ به # ~~حیوء نام جدش (الجواهر المضیه 2م436)بتس هب اکیر اوربوااسم یونس بن # ~~طاهر بن خیو بلخی تضری گوید (اللباب2 /263) وهمین مؤلف درهمین کتاب ~~(402/1) # ~~قحت نسبت الخیویی می تویسد که کسپت الکبیو بم اپوامم یونس بن طاهر بن # ~~محمد بن یو تس بن خیو تضری بلخی متو دربعابیخ الاسلام بود . # ~~اما در ثسبت اوقول صاحب البجواهر الیی راةج حرراالباب تضری # ~~است. چون درمتن این کتاب بارها تصیری آمده آنرا عینا نوشتم ، ولی ترجیح ~~یکی از ### | - لا : ین # ~~صالح است. ### | ص 252 # ~~و تعلیقات. PageV01P323 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0356.png) # ~~بوده در تفسیر و احادیث وتقریر مذهب سنت وجماعت آیتی بود من آیات # ~~النه تعالیی . # وله فی التفسیرکتاب الکبیر المیسوط المروج بجامع العلوم ، ورتبه # ~~فی احسن ترتیب وزیته فی ازین تزیین واز اول سوره ده آیت را از اسولد # ~~ولغت و اعراب گفته ، وبازسبب نزول شرح کرده ، و باز تفسیر ومعانی ms183 بیان # ~~فرموده ، واشارات ورموز را تشریحی و توضحی فرانموده . وذکر قرأة # ~~وفواید آن ده آیت را تمام بسط فرمود، و بهاین نسق و نمط ، از اول تا ~~آخر # ~~پرداخته ، و پیشتر از مصنفات او کتاب وجیز است . و در احادیت کتاب # ~~3 کرامة المؤمن وغیره . ودرتقریر مذهب [396 سنت و جماعت ، کتابی # ~~تصنیف کرده ، نام اوکتاب الدیانه به التماس سلطان محمود غازی . وجز # ~~ازین کتب که تقریر کرده شد ، اورا12 تصانیف بسیار است در نهایت جودت # ~~وعلیه کلل الاعتماد . PageV01P324 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0357.png) # واز احادیث که اورا روایت کرده مسلسل الی رسول الله صلبی الله علیه # ~~وسلم تسلما ، بکی این حدیث است که : من صام یوما فی سیسل الله، ماعده # ~~الله من النار سبعین خریفا . # و برادر او عبدالله بن الفضل بن احمدالمقری هم بردروازهٔ‌ بختی # ~~اسوده. # الشیخ الخامس والخمسون # شیخ پنجاه پنجم ، قاضی القضاة شیخ الاسلام عبدالرحیم بن عبدالله بن # ~~احمدالصیرفی است رحمه الله ، وکنیت او ایوالفتح البلخی است. درسنهآ # ~~اربع وخمسین واربعمائه به جوار [394 رحمت پیوسته ، و بردر نوبهار 97 # ~~وفن کردهاند، واز رؤساء علماست. وقاضی شیخ امام شیخ الاسلام الخلیل ین # ~~احمدالشجری به خدمت او تعلم کرده. وسید امام ناصرالدین شهید # ~~خریف (سال) از آتش دور دارد. خریف در لغت یک فصل سال وخزان است که در ~~این جا اطلاق PageV01P325 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0358.png) # ~~السمرقندی رحمةالله علسه بزرگی ودیانت وعلم وکرامت او را مستوفی # ~~آورده است ، دوکتاب تاریخ بلخ . # و او (بزرگ) روایت کرده است. این حدیث را که مسند است از # ~~عبدالله عیاس رضی الله عنه عن رسول الله علیه السلام: لاتأخذوا الحدیث ~~الا عمن # ~~تجیزون شهادته. # الشیخ اثسادس والخمسون # شیخ پنجاه ششم)6 قاضی القضاة العالم الزاهد ابوعلی الحسن بن # ~~علی(بن) محمد بن احمدبن جعفر الوخشی است رحمة الله علیه . واوصاحب # 1- پ : بزر گ » 2- پ : یادکرد . لا : ماتتد خدربر مریح بخ ### | 5- پ : ### | ک # ~~لا تاخذوا هذالحدیث الا عمن مخسرون؟ لا : لاتاخذوا هذا لحدیث الا عمن ~~یخبرون زیمة؟ # ~~متن حدیث ms184 از الجامع الصغیر (199/2) گرفته شد. این حدیث ضعیف است که در ~~تاریخ # ~~خطیب بغدادی آمده است. در جامع الصغیر و کنوز الحقایق هردو بجای ~~یخبرون- تجیزوق # ~~است، بنابن این درمتن گرفته شد. یمتی : حدیث را مگیرید جز از کسی که ~~شهادتش # ~~9- وخش: تاحیتی آسک ارمنزن عدیم، که اکموم بکیق3 دریموب قاجیکستان # ~~در بارهآ حسن وخشی ر. اتبای2م الیتدان کره2 که یاخولتقاریخ وفات # ~~او نیست . PageV01P326 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0359.png) # ~~امالی در ربیع الآخر سنهآ احدی [398 و سعین و ار بعمائه وفات کرد ، # ~~وتابوت اوتکش (عم) سلطان عجم سنجر بن ملکشاه که ازملوک آل سلجوق # ~~است ، در روز وفات برکتفگرفته ، تابهسر تربت رسانیده ، وبه آن تفاخر و # ~~مباهات می کرده . # و آن چنان بود، که تکش سلطان رحمهالله، بالشکری وخمل وخدم # ~~برنشسته بود ، واز دروازهآ نوبهار میدرآمد . جنازهای دید کد از دروازه # ~~بیرون می آوردند . پرسمد که : جنازهٔ‌ کمست ؟ گفتند : جنازهٔ‌ قاضی ~~القضاة # ~~ابوعلی الحسن الوخشی است. درزمان از مرکب پیاده گشت، و تکمهآ قباگشاد، # ~~وبهرسمعزا کلاه شاهی ازسربرداشت ، وجنازهآ شیخ بر کتف گرفت، چنانچه # ~~تقریر افتاد . # لاجرم به مسامن9 آن عزایم خوب [399] واعزاز اهل علم، وتوقیر # ~~اصحاب دیانت، وتیجیل ارباب کرامت، حق تعالی تکش سلطان را به مدینة # ~~السلام بغداد رساند، تایه جوار امام اعظم ابوحنیقه رحمه الله مشرف گشت، ~~و PageV01P327 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0360.png) # ~~آخرعمر آنجا وفات یافت . # وقاضی ابوعلی الوخشی رحمه الله ، شیخ فاضل وعالم وعامل بود، وبه # ~~طلب علم احادیث ، عراقین وحجاز (ومصر)2 سفرکرده بود ، وکتاب سنن # ~~ابوداؤد1 را آنچا سماع کرد، و از آنجا با صفاهان4 آمد، و مدتی مزید3 # ~~مستملی ابونعیم الحافظ2 بود وجمله مسموعات ومجموعات اورا سماع کرد. # ~~و همچنین در بغداد و بصره در تعلیم علم سماع حدیث مبالغت کرد ، وعلم # ~~قرائت و روایت را تتبع کرد ، و باچندین علم وفضل در [400] (غایت)0 # ~~حلم وتواضع بود . # حکایت کنند که: هرگاه در بازار گذشتی، براهل بازار جدا جدا11 سلام # ~~کردی . وضعفاء را به زیارت رسیدی . (استنادا بسنة النبی ms185 علیه ~~السلام)12. # وحکایت کردهاند اهالی بلخ باجمعهم که : درزمان1 جنازهآ ابوعلی # ~~الزاهدالحسن الوخشی را بیرون می آوردند ، از دروازهٔ‌ نوبهار، ماهمه به # ~~عین عیان" مطالعه کردیم ، ومعاینه دیدیم ، که همه ماران و کژدمان و # ~~حشرات ارض، به یکبار از آن گورستان بیرون آمدند، و (این)18 از کرامت8 # ~~آن بزر گ وعجایب آن1 شهومبارک بود. واین عجایب دراین شهر ، امری ~~PageV01P328 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0361.png) # ~~ظاهر وشایع بود ، به مثابتی که به تواتر طوایف بسیار، این را ذکر ~~کردهآند # ~~وهیچکس از اهل بلخ ، انکار این نکرده . # وسد امام الاج %~% عالم زاهد محقق مدقق ابوالقاسم سمرقندی 401 # ~~رحمه الله آورده که : در آن روزکه شیخ القضاة ابوعلی را رحمةالله علیه ~~، از # ~~دروازه نوبهار بیرون آوردهاند ، جمله حیات وعقارب ، از آن نواحی نقل # ~~کردهاند . وگریزان روی به خندق نهادند . ودرخندق زهاب بسیار بود و # ~~قصب بیشمار رسته بود. اکثرمن مائة الف حة و عقرب ووزغد ، ومن # ~~مائتین الف ومن ثلثمائه الف . هذا لفظ الشیخ محمدین الدستجردی ، # ~~عن الشیخ الامام مسعود السراحی ، انه شاهد ببصره. بعنیزیاده ازصدهزار # ~~و دویست هزار و سصدهزار گژدم وماران گورستان بیرون آمدند ورفتند1 . # وایت ناصر الدین الشهید السمرقندی 402] رحمه الله است از 406 # ~~کسان که او را برقول ایشان اعتماد است . و سید ناصر الدین می فرماید # ~~که: من هشتاد کس از آن بزرگان و معتمدان که معاینه و مشاهده کرده بودند ~~PageV01P329 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0362.png) # ~~دریافتم. وایشان ازاین کرامت عجب حکایت کردند ، که تاسه روزگه # ~~برشیخ نماز کردند ، حیات و عقارب و وزغات و حشرات آرض بیرون می آمدند # ~~وبهسوی خندق میرفتند . # حکایت کنند که : قاضی القضاة ابوعلی حسن وخشی رحمه الله روایت # ~~میکند ، از نقلهٔ‌ خویش ، مرفوع از ابوهریره رضی الله عنه ، قال (قال) # ~~رسول الله صلی الله عله وسلم: من بدا جفا ، ومن اتبع الصید غفل ، ومن ~~اتی # # ابواب السلطان قربا ، الا ازداد من الله بعدا9. %~% 3 # (معنی این حدیث ظاهر وواضح است) . # الشیخ السابع والخمسون * # شیخ پنجاه وهفتم قاضی القضاة ms186 ابوبکر الاسکافی است رحمه الله . و # ~~اسم وی محمدبن عیدالملک بن محمدبن عمرو است. ومدتی قضاء شهر بلخ # ~~را اوقیام نموده است، ودرستهٔ‌ خمس وسعین واربعمائه، به جوار رحمت ~~PageV01P330 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0363.png) # ~~نقل کرده است ، و تریت وی بردرنوبهار است، بعد از حظیرهآ شیخ الاسلام # ~~عمرین عدالمؤمن الکجواری است عن یسار الداخل فی المقبرة. # واو بزرگ هم قاضی وهم خطمب بلخ بوده است و خاندان بزرگ و # ~~شریف داشته است، وبااین همه عزو شرف وعلم، در نهایت تواضع بود ، ودر # ~~مقصورهآ جامع بلخ ، مجلس املا داشتی نزدیک محراب اعظم. # در امالی خود به اسناد عالی باانس مالک رضی الله عنه روابت کرده # ~~است که : قال قال رسول الله صلی الله عله وسلم : العلماء امناء علی ~~عباد الله ما # ~~لم یخالطواالسلطان، ویداخلوا الدنما. فاذا خالطوا السلطان و داخلوا ~~الدنسا، # ~~فقد خانوا الرسل ، فاعتزلوهم واحذروهم . معنی چنین باشدکه : علماء # ~~امینان سغمیرانند بر بند گان خدای تعالی . تا آنگاه که باسلاطین و امرا # ~~مخالطت نکرده باشند و دردنما خوض نه پیوسته. چون دل ودست به دنیا دراز # ~~کردند، ودر زخارف او مداخلت تمودند، بهدرستی که انسا ورسل را خمانت # ~~کردند. چون کار بدین رسد ، که علما بردر امرا آمد شد سازند ، ودست در # ~~دفیازنند ، از ابشان عزلت گیرید ، وازشر ایشان پرحدر باشد . # شیخ المشایخ ابوبکر اسکافی رحمه الله می فرماید که : ابن جریج # ~~رحمه الله حکایت میکند ، که شبی بدهنگام سحر(که) جهان مظلم و تاریک # ~~یود ، قصدان کردم ، که بهجانب صحرا بیرون آیم ، وضعتی داشتم، بدان ~~PageV01P331 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0364.png) # ~~طرفی روان شدم. در آن تاریکی شب کاغذ پازه را باد برروی من زد. گرفتم # ~~ونگاه داشتم ، تا آتوقت که روزشد . بنگرستم این شعر بود که : # عش موسر ا ان شئت او مع %~% سرالابد1 فی الدنیامن الغم # کنلما ازدادک من نعمة %~% زاد الذی زادک فی الهم # انی رأیت الناس فی دهر نا %~% لا بطلبون العلم للعلسم # الامباهات لاقرا نهم %~% و حجة للخصم و الظلم # ~~ابن جریج ms187 می گوید که : این ابیات مرا از بسیار کارها مانع شد - # الشیخ والثامن والخمسون # ~~شیخ ینجاه هشتم ، قلضی القضاة خلیل بن احمدبن 404 اسماعیل # ~~شجری است رحمه الله . وکنیت او ابوسعید است . ودرسنهآ احدی و ثماتین # ~~واربعمائه وفات (کرده است) وچون از ولایت وشهرخود به بلخ آمد، جهت # ~~تفقه8 وتعلم ، به جایی رسید ، که براصحاب واقران فایق و راجح گشت ، و ~~PageV01P332 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0365.png) # ~~عز یمت مراجعت مسکن و وطن مألوف مصمم گودانید . کبرا و صلحاء بلح # ~~بک کلمه شدند و گفتند که: درشهر ما تعلم کردی، همین جا بهتعلیم مشغول ~~شو ! # ~~کد ما ترا نگذاریم ، تااز این شهر بیرون روی # وهم در زمان ، قاصد و مکتوب نوشتند و فرستادند بهحضرت شاه # ~~غزفین. وازولاة وحکام واهالی مملکت اورا التماس کردند ، ومدرسه (یی) # ~~دریلخ به نام اومهیاشد ، وامروز آن مدرسههم به او منسوب ومعروف است، # ~~آنرا مدرسهآ خلیلیه خوانند [405] و درعلم فقه وحدیث و انواع علوم 405 # ~~فتاوی ونوازل و واقعات وعیر آن علامه بود . رئسس علماء بلخ گشت ، و در # ~~صحن جامع درس گفتی ، و دروقت خویش برهمه فائق بود ، مگر برخلمل # ~~احمد،، که اقدم بود و اکبر وسابق وامام وقدوه بود درعلم نحو ولغت و # ~~عروض وشعر . # حکایت کنندکه : ابوسعید خلیل احمد را امساک بول حادت گشت ، # ~~و آن زحمت بشترشد ، وشیخ ضعیف گشت واصحاب و شاگردان از فواید او # ~~محروم ماندند . نفیر کردند و بنالدند و همه خلق نمازمندی کردند . # ~~آتگاه او فرمود : تامحفه آوردند ، و در روز آدینه او را به مسجد جامسع # ~~بردند ، و به آن موضع که اودرس می گفت ینشاندند . به نماز مشغول گشت ، # # و دو رکعت نمازگزارد، و رو سوی آسمان %~% کرد و به تضرع و زاری # ~~در اثنای مناحات گفت : بارب! ان کنت تعلم انی مافعلت بهذا العضوشا # ~~لاترضی بذلک فاطلقنی فلما فرغ من المناجاة . قال : احملونی ! احملونی! PageV01P333 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0366.png) # ~~حتی لاستل حصیر المسجد. # بعنی بارخدایا ! توداناتری که من بدین عضوکاری نکردهام ، که ms188 # ~~رضای تودر آن نبوده باشد . مرا از این رنج وبلت خلاص ده ! چون از # ~~مناجات فارغشد23 گفت: مرا زودتر بر گیرید و بیرون آرید، تاحصیر مسجد # ~~تر نگردد . درزمان ملک سحانه و تعالی گشایش پدید آورد . و از آن زحمت # ~~خلاص یافت . # و آن بزرگ رحمه الله روایت میکند به اسناد عالی ، از انس مالک7 # ~~رضی الله عنه، قال قال رسول النه صلی الله عله وسلم: المسلم من سلم ~~المسلمون # ~~من یده [407] ولسانه . و المهاجر من هجرالسوء ، والذی نفسی بیده ، # ~~لاتدخل الجنة عمد لا یامن جاره بوائقه . بعنی : مؤمن آتست که : مردمان # ~~از او ایمن باشند . ومسلمان آن است کد : مسلمانان ازدست وزبان او سلامت # ~~بابند. ومهاجر آن بود که: از بدیها هجرت نماید ، وازسر معاصی بر خیزد # ~~و آتگاه مهتر فرمود که : به آن خدای ، که چان من درقبضهآ قدرت اوست ، # ~~که هیچ پنده در بهشت در تیاید ، که در دنیا همسایه ازشر و فساد او ایمن # ~~نساشد PageV01P334 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0367.png) # و آن بزرگ رحمه النه روایت می کند به همین اسناد عن (ابن) ابزی # ~~عن ابیه، ان النبی علیه السلام کان یوتر بسبح اسم ربک الاعلی ، وقل # ~~باایها الکافرون ، وقل هوالله احد (واذا سلم یقول سبحان الملک القدوس # ~~ثلثا ویرفع صوته فی الثالت . بعنی: مهتر علیه السلام در نماز وتر سورهآ ~~سبح # ~~اسم ، وقل باایهاالکافرون ، وقل هوالله احد)2خواندی . وچون سلام نماز # ~~گفتی، سبحان الملک القدوس [408 برزبان راتدی، و در بارسوم آواز بلند ~~08، # ~~کردی. و درحق قاضی امام الخلیل بن احمد رحمه الله، از نظم و نثر مدح ~~بسیار # ~~گفتهاند ، واین لمعه(یی) از آن مجموع است : # العزل للعمال حمض %~% نجاه الله من حیض یفیض # فان یک هکذا7 فابوسعید %~% من «اللائی ییسن من المحیض» # الشیخ التاسع والخمسون # شیخ پنجاه نهم ، شمس الایمه سرخسی رحمه الله ، اسم او محمدبن PageV01P335 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0368.png) # ~~بیسهل فقه است وکنیت او ابوبکر. ودرسنهآ احدی و ثمانین وار بعمائه # ~~ندحوار رحمت رفت. و درمقبرهٔ‌ نوبهار درجوار قاضی ms189 ابومطیع رحمهما الله # ~~دقن کردهاند . واو مشهور ومعروف است به علم . و او را مناقب وافره و # ~~کرامات ظاهره است . و او سرخسی الاصل و بخاری الموطن، و فرغانی # # المحبس وحنفی العلم ووافی الصست %~% 9 %~% و بلخی الدفن و از شاگردان # ~~بزرگ رحمه الله ولی الله شمس الایمه حلوانی المخاری است. ودرجد و جهد # ~~علم به مثایتی بود ، که دروقت خویش ، نشانه ومثل گشته بود . # و درحکایت آمده است که : شیخ الاسلام ابوعلی بزدوی1 نورالله # 1- کذا در هر دوگسخهآ. وکی درا تیواهر المصیه2واتفواید اکبیه 7ه؟ PageV01P336 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0369.png) # ~~ضریحه، که درماوراءالنهر ، والی اقصی الاقالیم چون وی عالم متبحر تبود # ~~و در زمان او درایقان وتحقیق بین جناحی العلم یعنی حفظ و فهم وفقه و # ~~فطنت نبود . ویکی ازمناقب شیخ الاسلام ابوعلی البزدوی2 آن است که : # ~~درابام صبا، مختصر حاکم جلیل المروزی را درحقظ آورد. # سمد احل ناصر الدین شهید سمرقندی قدس روحه می قرماید که : # ~~درهیچ تسخه ودرکتب فقه واصول وفروع آن اعتماد ندارم، که بر تصانیف # ~~شیخ الاسلام ابوعلی رحمه الله . # همو میفرماید %~% که در ایام شباب درخدمت شمس الائمه # ~~حلوانی رحمه الله به تکرار وتعلم مشغول می بودیم ، ودرحفظ وایقان # ~~ممالغه میکردیم وباخود می گفتم که : در تکرار وتحصل جدوجهد # ~~ممذول دارم ، تاکار دین و دنا نظام گیرد ، و از اقران خویش سابق # 1- پ : والی افصی اقالیم بود وعالم ومتیخر در رمان او دروای ای ~~PageV01P337 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0370.png) # ~~گردم . دیدم که : شمس الائمه سرخسی رحمدالله ، در محاذات ومساوات # ~~قدم مسابقت میسپارد و میکوشد ، که پیشاز من به منزل رسد و رخت # ~~مقصود به بازار مراد بر آرد . کار از سر گرفتم ، و به جد هرچه تمامتر و # ~~رغیتی هرچه صادقتر، روی به کار آوردم ، واورا نگاه میداشتم ، تافرچه ای # ~~بماند (که) دران زمان به تکرار مشغول نگردد . البته اتفلق نیقتاد . تا # ~~آنگاه که روزعید شد . باخود گفتم : امروز آنروزاست ، که تعطیل خواهد # ~~بود،، ومردم به هرچیزی [491 مشغول باشند . بروم ms190 وامروز را به تکرار # ~~و تفکر به پایات رسانم روا باشد (که) شمس الائمهآ سرخسی در این روز ~~تعطیل # ~~خواهد کرد . # چون نماز عد گزاردم ، به گوشه(یی) رفتم و تکرار آغاز کردم ، و # ~~آن فرصت غنیمت شمردم . بعداز روزی چند8 معلوم گشت ، که او نیز آن # ~~فرصت را فوت نکرده است ، و زیاده از من درحفظ آن کوشده. # آوردهاند که : ساعان و حاسدان و بیدولتان غمز کردند0 ، و # ~~شمس الائمه را در غض ابراهیم خان آوردند . مأخوذ کردند ، تا فرمود که # ~~او را از بخارا به اوزگند برند و حمس کنند1 . ایمهآ مشرق روی به او # ~~آوردند و به علم مشغول گشتند . واو از ظهر قلب بی هیچ نسخه املا آغاز ~~PageV01P338 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0371.png) # ~~کرد ، و سیار کتب املا گفت . و از آن مجموع یکی مسوط است ، و آن # ~~بمه سب نشر علم او شد . فابی الله الاان بقم توره # شیخ الاسلام الحسین بن العلی اللامشی رحمه الله می گوید5 که : در # ~~مدرسهآ مشهد مهتر (قثم) بن عباس رضی الله عنه بودم ، که ناگاه شمس ~~الائمه # ~~از فرغاقه به حضرت سمرقند رسید . چشمهای مبارک او را درد2 گرفته بود # ~~وخسته گشته. و گقتم : با شمس الائمه ! چه میبود که چشمهای ترا خسته # ~~و مجروح میبینم؟ گفت : در فراق فرزند عزیز هسةالله می گریم . گفتم : # ~~چون تو مردی در قراق فرزند چون گرید؟ گقت : بعقوب را علسه السلام # ~~فراق یوسف ، چنان آتش در خرمن صبر زد ، که بک لحظه و بک لمحه از # ~~ناله و زاری و تضرع و سوگواری نمی آسود. تا کار به جایی رسید ، که # 1- مبسوط سرخسی درحدود 15 چلد و سی چزو در فقه و تشریع است که در # ~~وفدان اور کمد امردردهودرحر ییرهی حبس خود تصریح کرده است . # # میسوط در مصر طبع شده و نسخ خطی آن هم موجود است . %~% 2- لا: گشت . # ~~3 در هر دو نسخه قاتی الله اسمت ایاانوره بوبهیابی الله اکن الخ. .. ~~باشد یعتی ms191 : # ~~و نکند خدای مکر که تمام وریرررستیی وین (طبری 609 # ~~مراد از ابراهیم خان ه ممشورکیراراور کوده یود، شاید # ~~ابراهیم تفغاج خان بن تصر ار ایمتافن بخرا در حدود اجماشد (معجم ~~الانساب # ~~زمباور312) . .پا بن امی الدامسی: اتخسین بن علی الملامسی؟ # ~~سین پن ابواماشم دا لکایق ی ا مضی است . آمام منافر رمسدث حنفی که ~~درامر ### | 7- پ: ### | 74- پ : ### | 4- لا: PageV01P339 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0372.png) # ~~دو حشم سیارک بعقوب آز گریه و حزن سفید گشت . و او را چز بسوسف # # 413 بازده یسر دیگربود ، ویعقوب بایازده %~% دسر وقوت نبوت گریست. # ~~چه عجب بود ، اگر من در فراق قرزند مکریم : # از اینجا به بل رفت وعلماء و فقهاء شهر همه به او رجوع # ~~کردند ، و به روزگار او تقرب نمودند ، و در روز آدینه در مسجد حامع # ~~محفلی و مجلسی ومجمعی ساختند، و بر وی سؤالها گفتند ، و از جوابها # ~~ایزاد علم کردند ، چنانک حملهآ علمما ، برعلم و فضلت و دیانت او اعتراف # ~~نمودند . و او سورهٔ‌ المص خواندن گرفت و فرمود که : شما اصل را ترگ # ~~کردهابد ، و به فرع مشغول بوده . سؤالها را چواب گفت و سار مواخده # ~~کرد ، همه را فرمود ، تا به علم قرآن مشغول شدند . و ان سبب دولت # ~~علماء ملخ گشت . وهمه حافظ کلام شدند ، تابدانجا که شیخ الاسلام ابوبکر # ~~414 قزاز رحمه الله قرآن را در یکماه حقظ 414 کرد # وشمس الائمه را تصاتف بسیاراست درفقه وغیر آن ، واحقن تصانیف PageV01P340 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0373.png) # ~~او مبسوط است ، وکتاب حدیث الکبیر . مشاهیر وقدوهآ جهان بودند بروی # ~~تعلم کردند . همچون قاضی امام محمود بن عبدالعزیز بن عبدالرزاق # ~~المرغینانی . والشیخ الامام الحسین بن علی . والشیخ الخطیب مسعود بن # ~~الحسین الکشانی ، وغیرهم وهؤلاء الائمه ، اعلام الاسلام و مشاهیر ~~الانام . # آورده اند که : چون شمس الائمه از سرخس به بلدهآ فاخرهآ بخارا # ~~رسد ، خدمت شمس الائمه حلوانی ملازمت کرد ، ومدتی بباشد ، وهر # ~~چه مشکل می گشت، به استاد خود نمی گقت، و حق حرمت وی ms192 به واجبی # ~~نگاه میداشت و از هیچ سؤال نکرد . و آن جمله مشکلات را به جایی # ~~تعلیق میکرد ، و در استخراج آن میکوشد ، تا کار بدانجا رسید ، که آن # ~~همه مشکلات ، به سبب حرمت داشت استاد بر وی مکشوف و معلوم # ~~گشت . 15، # سمد احل ناصر الدین شهید سمرقندی قدس روحه می فرماید که : در # ~~شرو والفاظکتب شمس الائمه نظرکردم ، دولفظ اندکی معانی بسیار یافتم . PageV01P341 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0374.png) # ~~و شمس الائمه از شمس الائمه الحلوانی و از محمد بن عبدالعزیز سریلی # ~~و غیرهما احادیث روایت کرده است و یکی از آن احادیث این است : قوله # ~~علمه السلام : احب الناس البی الله تعالی ، من هو انفع للناس واحب ~~الاعمال # ~~الی الله تعالی سرور تدخله علی مسلم ، اودین تقضه عنه ، اوکربة تفرجها # ~~عنه ، اوجوع قطر عنه. فلان امشی مع مسلم فی حاجة ، احب الی من ان # ~~عتکف شهرأ فی مسجد هذا . و من کف غضیه و لوشاء ان بکفسه، # ~~امضاه الله تعالی بقلیه بوم القیامة رضا. ومن مشی مع اخیه المسلم فی ~~حاجة یقضیها، # ~~ثیت الله قدمه یوم تزال الجبال و تزال الاقدام . وسوءالخلق یفسد العمل ~~کما # ~~بفسد الخل العسل. بعنی : مهتر عله السلام می فرماید که : دوست داشتهتر # ~~مردمان آنکس است، که نفع وی به خلق رسده تر است . و آسایش اوخلق # ~~خدای را بیشتر است . و دوست داشتهتر و گزیدهتر اعمال ، اندر آوردن # ~~شادی است در دل برادر مسلمان . با آنکه او را وامی بود بگزاری ، یا در # ~~عمی و کربتی باشد فرح دهی یا در فاقه و گرستگی (باشد)9 تو آن فاقه و # ~~مجاعت را از وی دور گردانی؟ وبه درستی وراستی که اگر من در حاجت ~~PageV01P342 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0375.png) # ~~مسلمانی قدم زنم ، دوستر از آن دارم، که درمسجد خویش معتکف نشنم - # ~~و هر که عض (خود را فرو نشاند ، درحالیکه اگر بخواهد خشم کند # ~~می تواند)1 خدای عزوجل دل وی را به رضای خود مخصوص گرداند و از # ~~محست پر کرداند ms193 در روز قیامت . وهرکه با برادر مسلمان ، در مهمی و # ~~زحمتی که یه وی لاحق گشته باشد ، مراعات ومواساتی کند ، و آن مهم و # ~~زحمت را از وی دور گرداتد ، ملک تعالی و تقدس قدم وی را بر صواط # ~~ثایت دارد ، در آن روزی که کوهها از هم جدا شوند . واقدام در تزلزل # ~~آیند . و خوی بد عمل مردم را چنان تباه کند ، که سر که مرعسل را . # الشیخ الستون # شیة شصتم قاضی القضات الحسین المحمودی است رحمه الله . ومدتی # ~~در یلخ قاضی و حاکم عدل بود . چنانکه به راستی و دیانت و زهد و ورع # ~~براو مثل زدندی. و مستحق و محقق و مهیب و محتشم و باصلابت بود . و # ~~از این است که هر (که) باخدای راستتر ، بامهایتتر . # (او) بزرگ رحمه الله از اهل بمت شرف و کرامت و اصل وی از # ~~طالقان است . وایشان سه برادربودند ، اکبرایشان حسین است، بازحسن، # ~~آنگاه عمر . وهمه ابشان قاضی و عالم و فاضل بودند . اما قاضی القضات # ~~الحسین المحمودی به دیانت و عدل مشهور گشته بود . چنانکه (وقتی) ~~PageV01P343 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0376.png) # ~~برسید که او را در بلخ محلس وعظ مها گشت و اکابر همه مه وی تقرب # ~~41 می کردند . و قاضی القضات (1417 الحسین المحمودی در اقطار و آفاق ~~کیتی # ~~بهکلام عذیب وعبارات رشیق ومجالس رطب لطف (مشهور) وازعبارات # ~~و به اقاصی جهان نام بود . و پسر او برهمان منوال در نظم ونثر بدیع و # ~~استعارات ومجازات نادر عریب معروف یود . و اهالی خاندان ایشان ملک # ~~الکلام بودند . # امابر ادرسیوم ایشان ، قاضی القضات ، بهاء الملة والدین المسمی عمن، # ~~در سنهآ ست و ثلاثین وخمسمائه ، قضای بلخ را تقلد کرد ، و مرو را پسری # ~~عالم فاضل کامل حمد الدین محمود بوده است، و در کلام شهرتی تمام # ~~داشته است در اقالیم عالم . ودر نهایت عقل وکمال فضل بود ، بالنظم ~~العذب # ~~الحسن ، و النث الکامل . و کتاب مقامات وکتاب روضةالرضا و رسایسل # ~~متفرقهٔ‌ ms194 او دلیل است برفصاحت و بلاغت وی . # سدزاده ابوالقاسم السمر قندی رحمه الله می فرماید که: من بهاءالدین # ~~عمر القاضی را دریافتم بعداز آنکه پیر گشه بود . با آنکه اهل ملخ را ~~PageV01P344 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0377.png) # ~~فصحاء العحم گفتندی ، اوبزرگ رحمه الله افصح الفصحاء الیلخ بود . ~~وفصحاء # ~~و بلغاء بلخ ازاین خاندان ایشان بودتد . # و او بزرگ رحمه الله روایت میکتد مسند از ابوسعد خدری عن # ~~رسول الله صلی الله علسه و سلم قاز : خطینا رسول الله صلبی الله علمه ~~وسلم فما # ~~ترک شیئا دون الساعة الا اخبرنا بحفظه و نسیه ثم قال : نضر الله عبدا ~~سمه # ~~مقالتی قوعاها . فرب ققیه لس بفقیه . و رب حامل فقه الی ش حر # ~~افقه منه. # وقاضی القضاة الحسن در سته و خمسمائه ( برحمت) پیوست . و # ~~بردر نو بهار ،در حظیره محمودی نزدیک حوض دفن کردند . # 1- رک: ص 238 %~% 2 - لا : نصر الله؟ در صحیح ترمایر آبودود: # ~~نضر الله . نضز از نضارة به معنی روشنی وزیبایی است (غایة المامون 54). # # 3- لا : ففه ؟ 4- لا : حامل: %~% 5- این حدی دکزدی و # ~~ابوداؤد در صحیح خود چنین آورده : از بن مسعود : نضر الله امرا سمع ~~متاسینا قبتعه کما # ~~سمع ، فرب مبلغ اوعی من سامع . در روایت دیگو چنین است : تظر کله ~~امراسمع # ~~منا حدیثا فحفظه حتی یبلغه ، فرب حامل فقه الی من هو افقه مله،و رب حمل ~~حقه # ~~لیس بفقیه . در ترمذی نزدیک به الفاظ متن نیز آمده (الجامع للاصول ~~ا/34)و # ~~معنی متن چتین است : ابوسعید خدری گقت که : پیامبر خدا ما را مخاطب ~~ساخت و # ~~هیچ چیزی را در دنیا فرو نگذاشت که ما را به نگهداری یا فراموشی آن خبر ~~ند # ~~و گفت : روشنی و زیبایی باد ! بران کسی که سخن مرا شنید و آنرا ~~نگاهداشت ، # ~~پس بسا فقیهی که فقیه تیست . وبسا کسی که فقه را به کسی برد ، که ازو ~~دا تشمندتر # ~~با شد 6_ کذا در اصل ؟ شاید حسین پاشد . زیرا عنو مموای ولت # ~~ورسجی در ms195 مزارات بلخ گوید : و قاضی حسن و قاضی حسین هر دو برادر در سال ~~PageV01P345 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0378.png) # لشیخ الحادی و السوق # شخ شصت بسکم محمدبن عمر بن علی النحار الضریر البلخی است # ~~رحمه النه . ودر زمان خویش شیخ المشایخ بود وعظیم القدر و واعظ و مفسر # ~~بود ، و احادیث بسار روایت کرده از قضاة ثلاثه : ایوبکر الاسکافی و # ~~418 ابوعلی الوخشی وخلیل الشجری . ومجالس وعظ او بغایت بهسنت بودل8 # ~~و در جود و سماحت ، نشانه و بی نظیر . # محمدبن محمدالدستحردی رحمه الله حکایت میکند که : چون او # ~~بزوگ رحمه الله (را) مرض موت فراز آمد ، اهل خاتهآ او خواستند ، که # ~~سر ممارک او را حلق کنند ،گفت : بمانید به حضرت صمدیت همحتین روم، # ~~که ز ندانیان را به ساستگاه چنین برند . تا بگویم که من از زندانیان # ~~و نیا حستد]3 . # و او بزرگ رحمه الله عظیم کراهت داشتی که زنان از بی جنازه ، از # ~~خانه بیرون شدی . و به کلی منع تمیتوانست کردند . وی گفت : تا ا نروز # ~~که او را دفن کردند ، زنان از خانه نتوانستند بیرون آمدند . بدین سبب # ~~که باران عظیم نگسست بارید ، چنانکه هیچ زنی را امکان بیرون آمدن # ~~نبود مه برکت دعای او . وهرگاه به حمام رفتی ، همان مقدار اجرتدادی ، # ~~که حمامی شرمنده گشتی . PageV01P346 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0379.png) # و او بزرگ رحمه النه صدقه بسیار دادی و در سنهآ احدی عشر و # ~~خمسمائه به جوار رحمت رفت . و کویند که علما چون نزدیک وی آمدندی، # ~~از وی تعلم کردندی . و مرو را تصانیف بسیاراست ، و یکی از آن مجموع # ~~کتاب الشمه فی الاصول است ، و در معتقدات اصلی معتبر است . دیگر کتاب # ~~دعوةالهند است . # و او بزرگ دیار ماوراء النهر را و بلاد هند را سفر کرده بود ، و او # ~~را فرزندان شقیق است - و تربت وی در چوار شیخ احمد خضرویه . # و او بزرگ رحمه النه روایت کرده است مرقوع از انس بن مالک # ~~رضی الله عنه ms196 قال قال رسول النه صلی الله علسه وسلم : کفارة الاستغتاب ~~ان # ~~تستغفر لمن اغتبته3. بعنی: کفارت غست کردن آنست ، که مر آن کس را که # ~~غیبت کرده باشی ، ازحق تعالی او را آمرزش خواهی ، واز وی عفو # ~~التماس کنی! # و همو روایت می کند به همین اسناد از مهتر علیه السلام انه قال : # ~~من حقظ من امتی اربعین حدیثأ مما یحتاجون المه من حلال اوحرام ، # ~~بعثه الله بوم القامة فقیها عالما. PageV01P347 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0380.png) # معتی حدیث ظاهرست ، و از توضیح مسخغنی # شیخ شصت دوم قاضی القضاةشیخ الاسللام محمد بن ابی محمدابی القاسم بن # ~~بی القصیر البلخی است رحمه النه ودرسنه احدی عشر وخمسمائه وفات یافت # ~~و اجداد عظام او در سالف زمان ، اهل مست شرف و سیادت و فضل وکرامت # ~~و دولت و نعمت بودهاند . # و او بزرگ رحمه الله در فنون علوم النجوم و الفقه و الحدیث والنظر # ~~و الایقان فی الفتاوی معروف و مشهور است. و اعتماد فتوی در عصر او بر # ~~قلم وی بوده است . # و اهل مت ایوالقصیر ، عظیم سمار و با قدر و بزرگوار بودهاند ، و # ~~در شجرهآ انساب ادشان تا مهلب بن ابی صفره که از صحایهآ بزرگاست. و # ~~از وی تا مه شیث نبی علسه السلام همه بزرگ و نک نام بودهاند . # و او بزرگ روابت می کند از ثقات روات ، مرفوع از عبد الله عماس # ~~رضی الله عنه قال رسول الله صلی الله علمه وسلم : تناصحوا فی العلم ~~ولایکتم # ~~بعضکم بعضا . قان خانة الرجل فی علمه اشد من خیانته فی ماله. وان الله # ~~عزوجل سائلکم. # 1- مزارات بلخ ورسجی : محمدبن ابی بکربن ابوالقاسم بن ابو نصر یلخی . # # کنیت او ابوجعفر است (س 88 خطی) . %~% 2 - لا : ابوالقسر : چون مکررا # # پوألقصیر نوشته شده . درمتن تبدیل شد . %~% 2م3. %~% 4- !ا یو نعیم # ~~در حلیة الاولیاء از ابن عباس چنین آورده : تناسحوا فی العلم و لایکتم ~~یعضکم بعضا ، # ~~فان خمانة فی العلم اشد من خیانة فی المال ( جامع ms197 الصغیر 133/1) معتی ~~حدیث متن # ~~چنین است : در علم نصیحت کنید وییاز دیکری مپوشا نید . زیرا خیانت هرد ~~در PageV01P348 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0381.png) # عن شیخ الاسلام، قاضی القصاة محمدین محمد بن ابی القاسم بن آبی الفقضیر # ~~رحمه الله . این نظم ایراد کرده است . ### | شهر # # ذا مطلب امساکه (و) ادراکه محجة %~% فی اول سواء، فالنجاح مؤمل # # و آن تلت اقوم الجهد رقده %~% فان عطاء الله استی و اجزل # # کن واثقا4 یالنه فمما ترومه %~% فلیس عسل عیره الاله معول # الشیخ الثالث و الستون # شیخ شصت سموم ، شیخ الاسلام محمدبن محمدبن الحسن الژالی # ~~است و کنیت وی ابوجعفر است . وژال دهی از دیهای بلخ است . # سمد امام ناصر الدین ابوالقأسم سمرقندی قدس الله روحه می فرماید # ~~است و اگر کوشش استوار داشته باشی آنرا نصیب ود درکدان، ریرا گه یخشش ~~PageV01P349 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0382.png) # ~~که: من ابوجعفر زالی را دیدم و به خدمت و لقای او مشرف کشتم ، کسه در # ~~اول شباب وعرهٔ‌حوانی ، به حضرت سمرقند ، به وقتی که به رسالت آمده # ~~بود ، از وی احادیث سماع کردم و مرا به خط مبارک خود ، احازت توشت. # ~~و سمد ناصر الدین شهید قدی الله روحه بدین مفاخرت کردی [420 و در # ~~آخر کتب خویش نوشتی که : سمعت من شسخ الاسالام محمدبن متحمد بن # ~~محمد بن الحسن الثالی رحمه الله . # وسد ناصرالدین روح الله روحد گفتی که : ومن الغنایم و الدوا ما # ~~فیضالنه تعالی لهذا الشمخالفاضل ، ان بعث رسولا الی سمرقند، فادرکنا فی # ~~آخر عمره . فروی لنا (و) امالنا من القاضی الامام ابی بکر محمد بن # ~~عیدالملک3 الماسکانی قراء عله. # وشیخ الاسلام ابوجعفر الژالی رحمدالله، در سنهآ سبع عشر وخمسمائه # ~~در شهر بلخ وقات یافت . و در میان دوتل دفن کردند . و درعهد او چون # ~~حدیث نمود . و در اخر عمر خویش ، بازده سال به شب نخفت . # سید ناصر الدین قدس الله روحه می فرماید که : از ابوجعفر ژالی # 2- شذا در اصل؟ و این خلاف سطراول اشاز مبحث است ms198 # ~~3-ممسوبستبه ماسکان شهر کی از نواحی کرمان (اللباب 3م 83) وی ابوبکر # ~~محمد بن عبدالملک خطیب ماسکانی از خانوادهٔ‌ محدثین است که در حدود 500 ~~ه ### | 4_ فمی. ارایم روز کار یود PageV01P350 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0383.png) # ~~شنودم این حدیث را مرفوع از انس بن مالک من رسول الله صلی الله علیه # ~~وسلم انه قال : ما من مسلم عرس غرسا و یزرع زرعا ، فیاکل منه طیر او # ~~انسان او بهیمة ، الاکان به صدقة1. معنی چنین باشد که : هیچ مسلمانی # ~~نبود که درختی بتشاند با تخمی بپاشد ، تا از آن جا مرغی یا آدمی یا # ~~بهممه (یی) بخورد ، که همچون صدقه نباشد در راه خدای عزوجل مقبول # ~~و هبروژ # الشیخ الرأبع والستون # شیخ شصت چهارم الحسن بن علی ابن ابی الطالب الحسینی2است و کنیت # ~~وی شرف الدین ابومحمد است . و او را مسجدی است معروف ومشهور بر # ~~و معدن علماست . و او رحمه النه معروف است به سماحت و مذکوراست به # ~~لطافت ، واز بقیهآ سلف صالح است . و در جود و سخا نشانه بود ، و درسنهآ # ~~اثنی و ثلثین و خمسمئه وفات یافته است ، و بر در نوبهار دفن کردند . # و او بزرگ به ماوراء النهر وخراسان وعراق سفی کرده است . و # ~~مشایخ بزرگ را دریافته و احادیت [431 سماع کرده . و یکی از آن 21، # ~~احادیث این است : قوله علسه السلام : امرت ان اقاتل الناس حتی یشهدوا5، ~~PageV01P351 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0384.png) # ~~ان لااله الاالله ، میحمدارسول الله . وان یستقبلوا قبلتنا1، وان ~~بأکلوا ذسحتنا، # ~~وان بصلواصلوتنا، فاذا فعلواذلک حرمتعلینا دمائهم واموالهم، الابحق ~~الیهم # ~~للممسلمین و علیهم علی المسلمین # قال علیه السلام : المجالس بالامانة . وقال : الحرب خدعة . %~% 5 # ~~فال : المسلم مر آة الملسم .و قال : المستشار مؤتمن . وقال الدال علی # ~~الخیر کفاعله.وقال : اتقوا النار ولویشق (تمرة). و قال : الدنیاسجن ~~المؤمن # 1- لا : یستفتلوا قنلتنا ؛ تصحیح متن حدسی است . %~% 2س لا : لا بحقلها ~~*م # ~~3- در صحاح خمسه این حدیث متواتر از ابوهریره و ابن عمر چنین آمده : ~~امرت # ~~ان اقاتل الناس حتی ms199 یشهدوا ان لااله الاالله وان (وانی) محمدا رسول ~~الله و یقموا # ~~الصلاة و یؤتوا الزکاة ، فاذا فعلوا ذلک عصموا منی دمائهم و اموالهم ، ~~الابحق الاسلام # ~~و حسا بهم علی الله ( الجامع للاصول 29/1). معنی حدیث متن این است : ~~امر شدم تا # ~~با مردم قتال کنم ، تاوقتی که شهادت دهند که خدایی جز الله نیست و محمد ~~فرستادهٔ‌ # ~~اوست و نیز بسه قیلهآ ما روی آور ند و ذبیحهآ ما را بخورند و نماز ما ~~را بگزارتد . # ~~گر چنین کنند ، پس خوتها و مالهای ایشان یر ما حرام است ، مکر به حقی ~~که # # مسلما نان بر ایشان دار ند . و اشان بر مسلمانان دارتد - %~% 4- حدیث ~~ححسن است # ~~که خطیب بغدادی در تاریخ خود ازعلی روایت کرده (الجامع الصغیر 185/2) ~~یعنی: # ~~مجا لس به امانت باشد. 5 - یعنی : جنگ خدعه است . و ابن حدیث حسن در # ~~یخاری و مسلم و مسند احمد و ابوداؤد و ترمذی از چابر و ابوهریره و غیره ~~روایت # # شده ( الجامع السغیر 151/1). %~% 6 - پعنی مسلمان آیینهآ مسلمان دیکر ~~است. # # که ابن منیع از ابوهریره روایت کرده (الجامع الصغیر 2/186). %~% 7 - ~~یعشی : # ~~مستشار مؤتمن است وحدیث صحیح یاشد که درصحاح اربعه از این مسعود و ~~ابوهریرء # # و غیره آورده شده ( الجامع 2/ 186) . %~% 8 - یعنی : رهنما به نیکویی ~~مانتد # ~~فاعل آنست . و این حدیث صحیح در طبرانی از ابن مسعود و سهل بن سعد مروی ~~است PageV01P352 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0385.png) # ~~وچنة الکافر . وقال : الحباء خیر کله.و قال : عدة المؤمن کالآخد # ~~بالکفوقال : لایحل للمؤمن ان یهجر اخاه فوق ثلثة ایام . وقال : # ~~لسس منا من غش. وقال . ماقل وکفی ، خیر مما کشر و الهی . وقال : # # الراجع فی همة کالراجع فی قیه. %~% و قال : البلاء مؤکل بالمنطق . این # ~~جمله احادیث معروف ومشروح است . # الشیخ الخامس والستون # شیخ شصت پنجم ، شیخ الاسلام محمدبن الحسین بن علی بن العباس بن # 1 - بعنی : این گیتی زندان مؤمن و بهشت کافر است . و این حدیث صحیح # ~~در مسند احمد ms200 و مسلم و ترمدی و ابن ماجه از ابسوهریره و در طبرانی و ~~مستدرگ # # حاکم از سلمان مروی است (الجامع 17/2) %~% 3- حدیث سحیح است از # # عمرالن بن خضین در یح مسعم ویوداؤد (الجامع 1/153) %~% - دو مستک # ~~الفردوس دیلمی این حدیث ضعیف از علی روایت شده . در (لا) کاغذ بالکف ؟ ~~و در # ~~جامع الصغیر (599/2) کالآخذ بالید است . و مراد این باشد که: توشهآ ~~مؤمن ماقند # # آنست که گویا در کف دست اوست . %~% 4- یعنی : به مؤمن روا نباشد ، که ~~بیش # ~~ازسه روز از برادر خود دوری چوید. این حدیث در صحاح با زواید دیکر به ~~روایات # # مختلف وارد است ( الجامع للاصول 36/5). %~% 5 - حدیث صحیح است آز # ~~ابوهریره در مسند احمد و صحیح ابوداؤد و ابن ماجه و مستدرک حاکم . یعنی ~~: کسی # # که چیز کم بها را در بهادار بیامیزد و خیانت کند از ما نیست . %~% - ~~حدیث # # صحیح است از ابوسعید خدری در مسند ابویعلی (الجامع الصغ %~% 1426) یعنی ~~: # ~~7_ یعنی : باز گردتده از بخشش خود چنینی یودرور ایسن PageV01P353 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0386.png) # ~~بی العباس القلانسی الاشمعوری قانی است (؟) رحمد الله . و اء آمام حام # ~~بلخ بود . وکتت وی (ابو)عبدالله است. وبعضی گویند که ابهحعفر است، # ~~و در باخ وفات کرده است . در محرم سند خمس و ثلاثین و خمسمائه ، و # ~~در گورستان اسبریس دفن کردند . و بر لفظ سارک او رفته است : و لدت # ~~سنة تسع و اربعن و اربعمائه . و او از قضاة اربع رهابت کرده است . و # ~~بنجاه سال امالی گفتد است . واو زا درس و قرائت قرآن بوده است . و # ~~هیچکس او را به جای دیگر ندندی ، الا درمسجد . وهماره معتگف بودی # ~~و عظیم متقن و متقی بود . # و او بزرگ رحمه الله روایت کرده است مرفوع ازمهتر علدالسلام : # ~~قال ان الملائکة لتصافح رکبان الحاج و تعتنق المشاة . معنی چنین باشد ، # ~~کد ملایکه مصافحه کنند ، بعنی دست در دست گیرند مرکسانی را که بر # ~~مراکب ید حج روند . و در ms201 کنار گیر ند و معانقه کنتد کسانی را کد # ~~بیاده بد حج روند . # الشیخ السادس والستون PageV01P354 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0387.png) # ~~الشلغری المقری است رحمه الله . وکتیت وی ابوبکر عمر است. و # ~~بعضی گویند أیو سعید است . و در سنه ست و ثلاثین و خمسمائه ، در شهر # ~~ملخ وفات کرده است، ودر مقبرهآ نوبهار دفن کرده شده است اسفل من ~~المصلی، # ~~علی یمین داخل المقبر . و در علم وحلم و فتوی بغایت متبحر بود ، علی # ~~الخصوص درعلم نحو ولغت وقرائت وروایت واعراب وتفسیر وعلم حدیث . و # ~~مع هذا نخواستی و راضی نبودی، که او را کسی جزمقری خواندی و گفتی # ~~که : من مفتخر و مماهی بد کتاب خدایم عزوجل - # و او بزرگ رحمه اله روایت میکند از روات بزرگ خویش ، مرقوع # ~~ز تمسم داری رضی الله عنه : ان (النبی) اصلی الله عله وسلم قال : الدین # ~~نصحة . قالوا لمن با رسول الله ، قال : لله وکتابه و نسیه و ائمة ~~المسلمین # 1- مزارات بلخ : عثمان بن علی بن ابی بکرالغزنوی ثم البلخی . در نسخهآ لا ~~این PageV01P355 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0388.png) # ~~وعامثهم . # معنی چنین باشد که : دین اسالام دین نصحت است . سؤآل کردندکه: # ~~لمن یا رسول الله : گفت : آنکه متابعت فرمان خدای و پیروی کللام النه و # ~~بیغامیر آخرالزمان و ائمه اسلام وعامهآ مؤمنان بعنی اجماع کرده شود . # ~~و نصحت دریغ داشته ناید . # اللهم وفقها یفضلک . # الشیخ السابع والستون # شیخ شصت هفتم : سبد السادة ، الامام الاحل الاشرف الامجد الاوحد # ~~ضاعالدین صسدر الطالیه : ابوالحسن محمدبن الحسین الحسبنی است # ~~رحمه الله. # وسمد اجل مر تضی سید السادة ناصر الدین ابوالقاسم السمرقندی # ~~روح الله روحه می گوید که : به عز لقای میمون او مشرف گشتم بد وقتی # ~~که سال بدهشتاد رسیده بود ، ودر بلغ او را خاندان بزرگ و نسبتی عالی و # ~~شهرتی تمام بود . وایشان قسله (یی) بودند از اولاد ابو عبدالله الاعر # 1- حدیث سحیح است که در صحیح مسلم و اپوداؤد و تسایی چنین آمده : # ~~الدین نصحة . قلنا : با رسولالله ms202 لمن : قال لله و لکتا به و لرسوله ~~ولاثآمة المسلمین و # ~~عامتهم . اخرجه مسلم و ابوداؤد و النسایی عن تمیم الداری ( تیسیرالوصول ~~282/4). # ~~2- مزارات بلخ : سید طاهر بن سید محمد بن سید حسین الحستی و کنیت او ~~ایوالحسن # ~~است ، در متن (لا) ابوالحسین است ؟ ولی در (ص 424) نسام پسرش حسن است ، # 3- زرجال اسلامی بسااشخاص به اعرج (لتک) مشهوراند، # ~~که آز آن جمله اسمساغیک بن جتخر بن محمدبافر بن علی بن حسین ین علی بن ~~ابی طالب # ~~بسد ( حاشیه انساب سمعانی 1م260) و ایشن اسماعیل اعرج بن جعقرصادق امام # ~~اسماعیتسه متوفا 143 * است ، که یک چسر محمد به دماوند گریخت و اولاد ~~!و در PageV01P356 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0389.png) # ~~از سبط علی بن ابی طالب . و از رؤساء نقباء بلخ بودهاند و متمول و به ~~گرم # ~~و ماجود و سماحت و او بزرگ رحمه النه ما رغد عیش وسعت هال # ~~مصحف نوشتی واز آن قوت خود ساختی . وهمه شب بسدار بودی . و با # ~~آنکه خادمان بودند ، چون به ش به طهارت مشغول گشتی ، هیجکس را # ~~سدار تکردی ، و آب طهارت خود آوردی. و هر آدینه ختم بکردی . و # ~~علما وافاضل بروی جمع گشتندی . و مدتی ریاست بلخ بدو مفوض بود ، # ~~و هیچکس از او زلتی و بدعتی ندید ، و هر گز نماز جماعت را فوت نکرد # ~~مکر به عذری . و صدقات او به محتاجان و فقیران و ضعیفان واصل بود . # سدالسادة ناصرالدین شهید سمرقتدی قدس روحه میفرماید که : # ~~مسان ما و ایشان مودتی مستحکم بود ، در آن مدت که ما به بلخ امدیم ، # ~~در سنهآ ست و ثلثین و خمسمائه . و در سنه سبع و ثلثین به جوار رحمت # ~~دیوست ، ومراو را دو پسر بود ، در غابت علم و حلم . بام یکی نظام الدین # ~~محمد است که رئس خراسان بود و نقیب النقباء جلال آزرسول الله صلبی الله # ~~علیه وسلم . و صحبت ادشان دریاقتم در عایت مهایت و صلایت و نهابت # ~~عظمت وسیاست بود ms203 . وبه حضرت سلاطین مبجل ومعظم وعزیزومکرم بود. # سد امام ناصر الدین درحق او میفرمود که : کل حر لاینقطع ، # ~~فالحکیم لایشرع فی دخوله. این ملفوظ از عبارات حکماست . بعنی : هر # ~~کرامدایح او به انتهانرسد مانند دریایی است که او را ساحل پدید نبود ، # ~~و هیچ عاقل درچنان دریا ساحت نکند . برادر دیگر تاج الدین رئمس # ~~خراسان نقیب النقیا صدر آل رسول الله، الحسن را دیدم و خدمت اوبزرگ ~~PageV01P357 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0390.png) # ~~رحمهالله نیز دریافتم و مه لقاء او مستسعد گشتم ، و اخلاق وشیم آو # ~~بزرگوارا بر محک امتحان تجربه کردم، تا بسینم که ثمر مناسب آن شچر # ~~است : فقد رأمته ایضا فی کمال الحلم و الوقار ، و فی تربیة الصغار و ~~الکمار، # ~~ترآس علمیی السادة قیزمانه ، و تسود علی الرء ساء فی آوانه . و الیوم ~~بقی من # # 424 خلف3 الصدق درة یتیمة 424 %~% و حوهرة عزیزة رحمه الله الماضین ~~منهم و # ~~الغابرین و بقی الحاضرین منهم و الغائبین . مادام فی السماء فلک ، و ~~طار # ~~فی الملکوت ملک. # او یزر گ رحمه الله ، احادیث مسار نقل کرده است، واز آن حمله # ~~نکی این حدیث است : قال صلی الله علیه وسلم : الدعاء هوالعبادة ، ثم ~~قراء # ~~«ادعونی استجب لکم»-. # الشیخ الثامن والستون # شخ شصت هشتم ، الامام الفاضل الحافظ الزاهد العالما بوبکر محمدبن # ~~المعتصم بن محمد بن علی ین (محمد) المرجانی است رحمد الله . وفی زمانه ~~PageV01P358 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0391.png) # ~~ماکان سلخ مثله حافظا ، زاهدا ، ورعا ، متقا . بعنی در علم و زهد وتقوی # ~~و دیانت نشانی بود و مفدی و جامع شامل و عالمی متبحر . وبحری عریز # ~~بود ، و اهالی بلخ را سبارخیرات به برکت وی واصل گشت . و او پراصیل # ~~و نسل و صالح و صادق بود ، وجامع بین العلم والعمل والصدق مع الحق و # ~~لرفق مع الخلق ودر سنهآ اثنی وسمعین وخمسمائه بدجواررحمت پیوست. # ووایت کنند کد : در زمان شیخ ابوبکر المعتصم رحمه النه ، نوایب # ~~زمان وزحمت حدثان و - نجماران روزگارحادث میگشت . شیخ از اهل کوی ms204 # ~~محله درخواست کرد ، تا اورا در آن زحمتها شریک گردانند . الیته اجابت # ~~نکردرند) وگفتند که : معاذالنه ! ما همه زحمتها را جای نعمة و راحت ، ~~به # ~~وجود لقای مممون و بزم همایون تو میشماریم . # شیخ رحمه الله شبی به خواب دید که : بر آسمان پارهآ ابر ظاهر # ~~گشتی، و بارانی با راحت و آسایش از طل و وایل در ان محله باریدی و # ~~مرآن کوی را معطر و میخر و خوش گرداندی . و بر خاته شمخ از آن # ~~باران هیچ تامدی . چون بسدار شد و صبح دمد و نماز حماعت بگزاردی، # ~~روی سوی اهل محله آورد و گفت : اگر شما آتحه نصیب و رسد من باشد # ~~از واقعبت ونوایب جبابره وظلمه و اکاسرهآمگیرید ، من میش دراین محله # ~~نیاشم و به کویی دیگر رحلت کنم . و آنگاه حدیث خواب خویش را حکایت # # کرد ، و گفت که آنحه شم را آز خیرات %~% 435و برکات وزحمت وراحت ~~PageV01P359 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0392.png) # ~~و بر وگرامت ، حق سحاثه و تعالی ارزانی داشت ، من ازان همه محروم # ~~ماندم . از آن سبب که ماشما در آن نوایب وواقعات شریک نبودم ، وموافقت # ~~نکردم . بعداز آن شیخ رحمه الله هرگاه بشنودی ، که درکوی و محله از # ~~اعونه چیزی میخواهد ، پیش ازهمه آ نچه رسد اوبودی بیاوردی وبه عامل # ~~قسلیم کردی . # شیخ الاسلام شمس الدیسن محمدالطیان رحمه الله می گوید : در آول # ~~رحمه (الله)4 تلمذ می کردم و از انفاس میبارکه بفد او درومی او زدم ~~(4)5 و # ~~کان من سنته، ان لاعلیه الکلام وجرح الا بعد الاکل . فدخلت علسه بوما # ~~شرکایی وقرأنا علسه منه شمأ فلما اردنا الخروج قام الشیاطین بالسفر ~~وفیها # ~~کشرا من بر فثرده" ، ثم اخذ من التنور ماء حارا وکان قد بلقی فیها قدرا # 1- اعونه : جمع عوان به معنی سرهنگ دیوان سلطان و سخت گیر (غیات) # ~~وک : تعلیقات آخرکتاب. 2 - طیان : منسوب است به عمل طین یعنی گل گاز # 3- لا : عره ؟ غره به معنی سییدی پیشانی اسپ و روز ms205 اول ### | 5- گذا دراصل ؟ چون دراینجا مرجع # # مسحح یک نسخه است ، تصحیح این عبارت ممکن نشد وعینا تقل افتاد. %~% -. # 2لا : نام الشیاطین؟ بظن اغلب قام الشباطین است . کلمةآ چپاتی ~~PageV01P360 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0393.png) # ~~من المج و الملح ، فافرغه علی الثرید ثم قال کلوا بسم الله، بسم الله. # شیخ الاسلام شمس الدیسن الطیان رحمه الله می گوید که : من نگاه # ~~از برای مصلحت چراغ را . گفتم : شیخ اگر باره ای از آن تناول فرماید # ~~قال : ذکرتمونی هذا الادام ، قد اعطانی الله تعالی ولاخبرلی . یعتی : ~~از # ~~این ادام2 که خدای تعالی مرا داده است و مرا از آن علم (و) خبرنیست. # شمس الدین طیان می فرماید که : بش از آن و بعداز آن ، انواع # ~~طعام و الوان مأکولات، خوردم در خانهآ دیگران . هرگزاز آن به حلاوت تر # ~~ولذیذتر وبامزه ترطعامی نبود . واز آن هنیتر وخوشگوارتر اتفاق نفتاد . # و او یزرگ رحمه الله این حدیث روایت کرد (از روات) خویش # ~~مسند از عمر بن الخطاب ، عن رسول الله صلی الله علیه وسلم انه قال : # ~~لوصلبتم حتی تکونوا کالحبال وهممتم حتی تکونوا کالاوبار ، ثم کان ~~الاثنان # ~~احب السکم من الواحد لم تبلغوا الاستقامة. ### | 9- می : PageV01P361 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0394.png) # و هم آو بزرگ رحمه الله روابت می کند مسلسل تا عبدالله الخیام # ~~السمرقندی که گفت شنودم از خصر و الیاس صلوات الرحمن علیهما، که # ~~گفتند : ما شنودیم از محمد رسول الله که گفت برمنبر : من قال صلی الله # ~~علی محمد ، فتح سعین بابا من الرحمة. # و هم از راوی این حدیث است مرفوع عن ابی الزهیر عن جابر # ~~رضی الله عنهما قال قازرسول الله صلی الله علسه وسلم: لاتجلسواعند کل ~~عمالم، الا # ~~عالما بدعوکم من بهجة الی الهم ، من الشک الی البقین، من الکبر الی ~~التواضع # ~~ومن العداوة الی النصیحة ، ومن الرغیة الی الزهد ، ومن الریاء الی ~~الاخلاص. # و هم او بزرگ رحمه الله روایت میکند از عبدالله عباس رضی الله # ~~عنهما ، عن رسول صلی الله علیه وسلم : من اخذ ms206 مرکاب اخمه بغیر رعبه # ~~و رهمد، دخل الجنه . این حدیث مفسر آست و مشروح. # اما حدیث آخر را معنی آن است . مهتر علسه السلام می فرماید که : # ~~هر که رکاب برادر خویش را بگیرد خاص از برای رضای خدای ، که در # ~~آنجا امدی و بیمی ناشد از آنکس ، حق تعالی او را به بهشت اندر # ~~رد بی حساب . # 1- یعنی: کسی که گفت : درود باد بر محمد - گفتاد کزد رخمت بسرد کشوده ~~PageV01P362 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0395.png) # الشیخ التاسع والستون # شیخ شصت نهم، شیخ الامام الاجل الافضل ضیاءالدین محمدبن عبدالله بن # ~~نصر السسطامی است رحمه الله . واو را مولد ومنشا در بلخ است . اما # ~~معضی از اجداد او به سطام اند . و وی رئیس اصحاب حدیث است در فضل # ~~و علم ، و شیخ المحدثین است ، و مراو را دراین علم ، بد بسضا بوده است ~~. # ~~و در معرفت فقه و علم معانی و تفسیر وحقایق و علم حساب و دقایق ، مع # ~~حذق بالغ وکرم وافر مشهور بوده است وسفر بسیارکرده بود ، و اقصای # ~~جهان را در زیر قدم آورده ، وحج اسلام گزارده ، فواید بی شمار حاصل # ~~کرده، ومشایخ را دریافته ، وازانفاس ایشان برخورداری هرچه (تمامتر) # ~~و تمتع هرچه بانظامتر به دست آورد [427] و او را در بلخ مجلس وعظ 427 # ~~و املا ودرس و فتوی بوده است . شکرالله سعیه و افاض علسه غفرانه . # و در سنهآ اثتی وستین و خمسمائه به جوار رحمت آفریدگار رفت و # ~~در مقبرهآ دروازهآ نوبهار مدفون گشت. و او یزوگ رحمه الله روایت می کند # ~~ازثقات روات مسند عن المسور بن مخرمه قال سمعت رسول الله صلی الله عله # ~~وسلم یقول وهو علی المنبران بنی هشام بن المغیرة استاذنونی ان بنکحوا # ~~ابنتهم علی ابن ابی طالب ، فلا آذن لهم ، ثم لا آذن لهم، ثم لاآذن لهم ~~. # 1- ذکر این شیخ در مزارات بلخ ورسچی نیست ، و در مراجع دیگوی که در # 2- حذق بالغ : زیر کی رسا . %~% 3- لا : ندارد. # ~~4- لا : المیسور بن ms207 مخرههوکیمسور ین مخرمه ین نوفل قرشی زهری (2-64 ه) ~~آز # ~~قضلای صحابه وخواهرزادهٔ‌ عبداکرختمن بن عوف است ، که با ابن زبیر ~~درمکه محصور # # وبه اصابت سنگ قلاخن کشته سد. (اسدالقابه 4(365 و الاصابه ت 995 %~% 1) # ~~5- لا : علی المیزان ینیهاشم بن المعبره اسنازنونی . . . فلاازان ثم ~~الازان تم الازان PageV01P363 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0396.png) # ~~قال ابنتی بضعة منی ، یریبنی ما رابها ، و نؤذینی ما آذاها1. # قال ابوشجاع السطامی رحمهالله کذا وقع فی نسخة نسخنا بنی هاشم # ~~وانما هو بنی هشام (کما قال) عبدالله بن عبیدالله وهو ابن ابی ملکد . و # ~~اسم ابی ملیکه زهیر بن عبدالده بن حدعان ابوبکر . و یقال له ابومحمد # ~~التیمی القرشی الاحول المکی ، القاضی علی عهد من الزبیر اتفق التساحیا # ~~الصحمحین علی اخراج حدیث المشهور ابن مخرمه . رواه البخاری رحمه اللمه # ~~فی الخمس عن سعید بن محمدالجرمی . ورواه مسلم قی فضایل عن احمد بن # ~~حنبل. کلاهما عن یعقوب بن ابرأهیم بن سعد عن الولید بن کثیر ، عن # 1- متن حدیث در (لا) مغنوط است . این حدیث در صحاح خمسه مامند مم ### | 2- بو سجاع دوخدوون رگدکی داست PageV01P364 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0397.png) # ~~محمد(بن) عمرو(بن) حلحله عن المزهری عن علی (بن) الحسین بن علی عن # ~~المسوربن مخرمه . والله اعلم بالحقیقد . # و هم او بزرگ رحمه الله روایت میکند از روات خویش مسند از # ~~ابی هریره رضی الله عنه عن النبی صلی الله علیه وسلم انه قال : قال ~~الله تعالی # ~~الصوم لی وانا اجزی به عبدی بدع الطعام واللذات لاجلی ، والخلوف فم # ~~الصائم اطیب عندی من ریح المسک . # وهم او بزرگ قدس روحه روایت کرده است این حدیث را از عایشهآ صد یقه # ~~رضی الله عنها ، انها قالت : قال رسول الله صلی الله علیه وسلم : ~~اقیلوا ذوی # ~~الهات عثراتهم، الا حد من حدود الله. # وهم او بزرگ رحمه الله روایت می کند از فقلهآ بزرگ خویش # ~~از ابوعمران الجونی از عمربن عیدالعزیز ، که روزی در اثناء محاوره بر # 2- کا تلخمه؟ مخمدین عم وب منه الایای ار تماس متااینن ms208 النم رره ~~PageV01P365 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0398.png) # ~~لفظ میارک خویش راند که: ارید ان احد فی السکر کما حد جدی عمربن # ~~الخطاب رضی الله عنه. بعنی می خواهم که حد مست را اقامت نمایم، همچنان # ~~که جد من عمرین الخطاب رضی الله عنه اقامت تمود. آنگاه بقرمود : تا # ~~صاحب عسس را حاضر آوردند ، و ناظر خاص از معتمدان خویش را با او # ~~نص کرد و گفت : هرکرا مست بامد مارید تا بروی حد رانم . و هر دو # ~~قاصد ما اتباع ، گرد شهر طواف میکردتسد ، و از شوارب خمر استعلام # ~~می نمودند تا رسیدند به یری ضعقی نحمف سال به هفتاد رسیده ، دشت # ~~چون کمان غازیان خمده ، صراحی می درپیش نهاده ، وسرودی میگفت ، # ~~وهر زمان بساله (یی) تجرع میکرد . قاصدان وی را بگرفتند و گفتند : # ~~با شیخ ! این چه فساد ظاهر است با موی سفد : گفت : در حادثه(یی) افتادم # ~~و جوانان روزی مرا فریفتند ، ودر این واقعه افگندند و همه سو گند # ~~خوردند ، که ما ترا پنهان داریم و نگذاریم کسه همحکس پیرامون تو # ~~موگیرد . و اکنون مرا تنها به دست غوغا5 بماندند . اگر شما اغماص # ~~فرمابد ، من توبه کردم ، این گناه را برمن پوشد . # صاحب عسس روی سوی ناظر امیر المؤمنین آورد وگفت که : اگر # ~~تو مستور داری ، من او را رها کنم ، و پردهآ او ندرانم ، که ازحق تعالی # ~~شرم دارم ، که آهنگ پرده و افشاء اسرار کتم ، علی الخصوص (از) شیخ . # ناظر گفت : من تیز با این سخن موافقم . اما میباید که شیخ توبه # ~~کند ، و دست در عروهآ وثقی توبه زند و میش گرد فساق و فجار نگردد . PageV01P366 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0399.png) # ~~شیخ قول کرد ، و ایشان برفتند . روز دیگر باز آمدند ، اورا برهمان گار # ~~بافتند ، و از آن توع سرود می گفت و تجرع می کرد . گفتند : ماشیخ ! این # ~~التویه ؟ گفت : آری ! ان المؤمن لایلسع [429 من جحر مرتین . مرا # ~~ماز آن پاران بی وفا و جوانان رعنا بفریفتند و دیگر ms209 باره دست در سوراخ # ~~مار کردم ، و تیشه برپای خود زدم ، والتماس آن است که: پردهآ مرا خرق # ~~نکنی! من این بار توبه کردم ، ودرپناه صلاح وعفاف گریختم . باز صاحب # ~~عسس مر ناظر را گفت کد : این بلت را بر من بپوشان ، تا من این شیخ # ~~را رها کنم . همچنان کردند ، و دست از وی بداشتند و برفتند . # روز سیوم باز آمدند ، او را از هر بار غالی وغالب یافتند . همچنان # ~~سرود می گفت . و این شعر انشا می کرد . شعر: # انماهج البلا، حین مض السهم کحلا ### | و رمانی و قال لی : کن بعسنی میتلا # گفتند : یا شیخ ! این التوبه ؟ ولاعفو بعدها . بعنی سه نوبت تمام شد، # ~~و بیش عفو را مجال نماند . و ما از آن میترسیم ، که کسی ما را در غضب ~~PageV01P367 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0400.png) # ~~میر المؤمنن افگند ، و تام ما از حمله خانان براید . پیرگفت که : ربما # ~~لعفوفی الثالث واحب ، فی الرابعة لایجیب . ثم (قال) حدثنی محمدبن عمر، # ~~عن ابی سلمه عن ابی هریرة رضی الله عنه قال رسول الله صلی الله علیه ~~وسلم : # ~~من شرب الخمر لم یقیل له صلوة اربعین صاحا ، فان تاب الله ، وان عاد # ~~الثاتیة فکذلک حکمه، وان عادالثالثة وان عادالرابعة حقیق علی اللهان ~~بصد(؟) # ~~عن طسند عصارة اهل (؟) # صاحب عسس مرناظر امیر المؤمنین را گفت : این پیر فقید بیرون # ~~آمد. اکنون تو یرمن پپوشان ، تا من نیز بر وی بپوشانم و ویرا بمانم . # ~~همحنان کردند ، و او را بگذاشتند . شب دیگرکرت چهارم بود ، باز آنجا # ~~رسدند ، او را بافتند بر همان سیرت ، و به می مغانه ، و زبان به غزل و # ~~تراته گشاده. و در ممان خس و خاشاک افتاده. باخود گفتند : این مرد با # ~~خود حکم کرد ، و این نوبت عفو را مجال نست . و او را گفتند : یا شیخ # ~~المسبور، ! لا عفاالله عنا ان عفوناعنک . پیر گفت جهد کنسد در آن که ~~این # ~~توبت ، در دریای عفو عوطه خورید ، تا باشد ms210 که من بهساحل 430 تجات، # ~~نه وسیلت تو رسم . اییته معاف نداشتتد و او را برگرفتتد و نزدیک عمربن # ~~عید العزیز رضی الله عنه بردند و تقریر کردند . فقال عمربن عبدالعزیز : ~~PageV01P368 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0401.png) # ~~ما لهذا لشیخ ؟ استنکهوه ، فوجدوا رایحة الخمر . یعتی : امیر المؤمتین # ~~دشنام داد پیر را ، گفت : نگاه کند ، که رابحهآ خمر از وی میآبد ؟ # ~~همچنان کردند . همه را از حال پیر معلوم گشت . امیر المؤمنین فرمودکه : # ~~او را حبس باید کرد ، تاهشمار گردد ، آنگاه حد اقامت تموده آید . پیر # ~~را حیس کردند . چون به هوش آمد ، فی الحال حد زدندش . آنگاه عمربن # ~~عیدالعزیز پیر را نصیحت کردن گرفت : باشیخ ! أتبت الی الله ؟ قال الشیخ ~~: # ~~تب اقت ، فانت بالتوبة اولی منی . قل : ای شیئی عملت حتیاتوب ؟ سکرت # ~~مرارا فحدونک مرة واحدة . قال الشیخ : حدتنی حدالحر وانا عبد یجب # ~~علی نصفالحد . قال : لم لم تقلنا? قال: أ ترکتنی أ مهلنی ؟ الله بینی ~~وبینک! # ~~یعنی : چون عمر عدالعزیز پیر را گفت که: ای پیر! توبه کن! وبه خدای # ~~بازگرد! پیر گفتش: تو به توبه احق تری از من در این حال . امیر ~~المؤمنین # ~~گفت : من چه کردم تا توبه کتم ؟ تو چند نوبت مست گشتی ، و من یلئی # ~~توبت بیش ترا حد نزدم . پیر گفت : مرا حد آزادان ردی ، و # ~~وبرمن نیمهآ حد لازم بود . امیر المؤمنین فرمود که : پس # ~~نکردی ؟ گفت : تو مرا رها کردی ؟ یا زمان دادی ؟ حکیه # ~~خدای است . عمر گریان (شد5) و از وی عفو کردن ال # ییر گفت : یا امیر المؤمنین! کاتب را فرمای # ~~حادثه را شت کند ، تا اگر بار دیگر عسس و تاظر # ~~نیارند . یه آنچه درحق من تقدیم نمودی مقاصه PageV01P369 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0402.png) # ~~عمر یخندید و گفت : مر عسس را که اگر این نوبت او را ، باچون # ~~و پیر دیگری براین حال و صفت بیابید ، فزدیک من میارید ! که ازمهتر # ~~علیه السلام حدیثی یاد دارم ، و آن این است قوله علیه السلام : # ~~اقیلوا ذوی ms211 الهیأت عثراتهم ، و فی روایة زلاتهم . # الشیخ السبعوق # ~~شیخ هفتادم الصدر[439] الامام الاجل الکبیر ، شیخ الاسلام و # ~~المسلمین تاج الملة والدین ، اخطب الخطیاء ، امام الحرمین ابوبکر محمد # ~~بن احمد(بن) ابراهیم الزاهد البلخی است . از اکابر علما و مرجع ائمه و # ~~فضلا بود ، و مشایخ عظام وسادات کرام . و هشتاد چهار سال عمر یاقت . و # ~~در سنهآ اربع و ثماتین و خمسمائه به جوار رحمت پیوست در کوههای بلخ # ~~کهآنرا ششی1 خوانند و بعداز مدتی از آنجا نقل کردند و به بلخ آوردند # ن دفن کردند و به خراسان و عراق و ماوراء النهر سفرکرد و # کرد . # که میراند که وقتی من در قافله(یی) به سبب قلت مال # شتم، که نباید که از رفقه1 ممانم ، قصد زیارت امام اعظم # جلیه کردم، و در آن گتبد که تربت او بود اندر آمدم # ع وزاری کردم ، و به خدای تعالی رجوع کردم . # نه وسیلت ساختم به حضرت ربوبیت . و از حق # 11اس11واو2113 PageV01P370 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0403.png) # ~~محمد صلی الله عله وسلم . وهمان ساعت ییرون آمدم ، و بر بام رفتم وبه # ~~جانب بغداد نظر کردم و چشم نهادم مانند کسی که چیزی را انتظاری کند ، # ~~که ساعة فساعة برسد . از آنجا فرود آمدم و تضرع و زاری و گریستن آغاز # ~~کردم و به دعا مشغول شدم . دراین زمان شخصی در آمد و برمن سلام گفت . # ~~و صره1آ زر پیش من بنهاد وگفت که : مرا فلان کس فرستاده است و نام وی # ~~بگفت . و گفته است که : این (مقدار)2 محقر را در حوایج راه کعیه صرف # ~~باید کرد و به خاطر مدد فرمود ، تاحق تعالی برمن رحمت کند . # شیخ می گوید که : من این صره را برگرفتم و خواستم، که چیزی از # ~~آن بدان شخص دهم بر وجه هدیه . خادم انگشتری از دست خود بیرون # ~~کرد (وگفت :)2 آن صره از آن مولای من است تا او را به دعا باد آوری . # ~~و من نیز محتاج به ms212 دعایم ، التماس من آن است که : این انگشتری را از # ~~من قبول کنی و مر در صالح دعای خود فراموش نکنی! شی # ~~میگوید که: این مقدار ، کفایت راه من گشت هم به رفتن وهم به بازگشتن. # و شیخ الاسلام واعظ که مصنف ابن کتاب است می فرماید که : من # ~~خدمت او را دریافتم وحق تعالی مرا مشرف گردانید . نصحت و لقاء او به # ~~فضل قدیم و احسان عمیم خود ، ما سمار حدیث از وی سماع کردم و درس # ~~او را ملازمت کردم ، و در مجلس مناظره و وعظ او به همه اوقات حاضر # ~~می گشتم . و از وی کلمات یسار حفظ کردم ، و اشارات لطیفهآ او را در مان # ~~چان جای کردم . و او بزرگ باکمال علم و حلم ، با آنکه مفتی و متقن و # ~~متقی و مناظر و متمحر و محدث بود از آیات خدای عزوجل ، از شیخ ~~PageV01P371 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0404.png) # ~~کرمانی ، و ابو اسحاق ابراهیم بن اسماعیل الصفارالبخاری وغیرهم ، واز # ~~نجم الدین عمر النسفی رحمه الله . و در غایت تعظیم و تیجیل بود نزدیاث # ~~ملوک وسلاطین و ولات. و اگرچه کافر بودندی ، حق وحرمت او به واجبی # ~~نگاه داشتندی ، و در زمان وی بلخ را کفره و فجره تصرف کردندی ومن # ~~مشاهده کردم و نگاه داشتم و حفظ کردم ، که کافری از اکابر کفره قاصدان # ~~فرستادند از تومذ ، و شیخ را با جمعی از کبرای بلخ به ترمذ بردند از # ~~ائمه و سادات و امرا و شیوخ وقضاة واهل دیوان . چون تزدیک شهر ترمذ # ~~وسیدند ، سرهای ایشان را برهنه کردند ، ودستهای آن یزرگان را بر بستند، # ~~و همچنان به ترمذ در آورد(ند) و صدر امام شیخ الاسلام در آن جمع بود . # ~~هیچکس به دامن او دست دراز نکرد ، و گرد پیراهن او نگشت . و هیچ # ~~فعلی و قولی نکردند و نگفتند5 که موجب تحقیر و استحقار او بود . و # ~~آن بزرگان بر آن حال ، و او برهمین صفت که ms213 ذکر (شد)7 نزدیک آن کافر ~~PageV01P372 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0405.png) # ~~در آوردتد . و شیخ همچنان با دراعه وعمامه و لباس فاخ # ~~دستهای گشاده (بود)2 و این گیر2 کلان فرمود که: اگر بدانمی ، که در # ~~زیر کبودی آسمان هیچکس از توبزرگترستی ، بفرمایم تاترا نیز بربندی. # ~~اما میدانم که هیچکس از تو بزرگتر برروی بساط نیست . از آن قبل همه # ~~دست تصرف از تو بازداشتند . # و چون از ترمذ باز گشتند و به بلخ آمدند ، مدتی براین حادثه # ~~بگذشت . روزی بر بالای منبری فرمودکه : به وقتی که ما به ترمد رفتیم، # ~~در صحبت ائمه و سادات بازگشتم . باران من پرسیدند : چون بود آنکه # ~~هیچکس دست دراز نکرد ، و ترا از همأت خود نگردانید ؟ وحق حرمت # ~~تو همه نگاه داشتند؟ و با ما کردتد، آنچه کردند . گفتم که : ظالمان # ~~عقارب و حیاتند، و شما صحبت ماران و کژدمان اختار کردهیید ، و یه # ~~حرب ایشان بیرون رفته ، و هیچ سلاحی نپوشیده . لابسد از دندان مار و # ~~نیش کژدم ، به شما آسب رسد . لاجرم دید(ید) آنچه دید(ید) . و باما # ~~حرزی منیع وتعویذ مجرب وجوشن حصین بودوهمان قول خدای عزوجل # ~~که : ومن یتوکل علی الله فهوحسه. من نیز اعتماد بر کرم وی کردم ، وروی # ~~دل سوی آسمان که قبلهآ دعاست آوردم و گقتم که: سبحان الله القاهر ~~الکافی . # ~~حق سبحانه و تعالی ، شرایشان را از من کفایت گرداندبدفضل و کرم خویش. # و بسبار واقعات در مدت صحت من به خدمت او بزرگ واقع گشت1، PageV01P373 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0406.png) # ~~و او را حق تعالی از مان چنانکه موی را از خمیر بیرون آرد ، بیرون # ~~آورد ، که المی و زحمتی براو لاحق نگشت. و پس از آنکه واقعه(یی) # ~~حادث گشت ، ساعان و غمازان سعی کردند درحق شیخ ، و او را از ترمذ # ~~قاصدان فرستادند و طلب کردند و بردند و گفتند ، که چنین و چنین گفتی: # ~~و او خاموش می بود ، نه انکار می کرد و نه اقرار . تسا دراین میان ، ~~عالمی # ~~که ms214 اورا شهاب حنفی3 گفتند(ی) زبان برگشاد و گفت که : من شاهد حالم ، # # آقیه وی گفته است گواهی می دهم %~% و آنحه موجب خسران باشد # ~~تقدیم فمایم . چون شب در آمد ، روی سوی آسمان کرد ، و تضرع هرچد # ~~تمامتر و زاری بانظا(م)تر آغاز کرد ، و تالیدن وگریستن گرفت . # شیخ الاسلام سعد . . . حزاهالله می فرماید که : من در آن شب به # ~~خدمت شیخ بودم . شیخ را دیدم که غسل آوردی ودو رکعت تماز بگزاردی، # ~~و بعداز ثماز تضرع و بکا آکردی . چون وقت سحر شد ، آوازی وفریادی # ~~برخاست مانند نفیر و ناله . و چون صبح صادق جهان را یه نورخویش روشن # ~~گردانسد ، من بیرون آمدم ، و از مردمان سؤال کردم ، که ادن چه فریاد # ~~است و نفیر: گفتند که : شهاب حنفی بمرد . بهمفاجا2 ، و این تعزیت وی # ~~است در آمد . واز آنچه شنودم ، شیخ را اعلام کردم . شیخ فرمود که : ~~بدین # ~~سخن فریفته مشو ، که ایشان روا بود که ما را امتحان کنند، و سخریت # ~~وافسوس نمایند چون روزبه چاشتگاه رسید، مردی اتدر آمد و گقت: پاشیخ! # ~~سر از سجده بردار ، که کشتنی را بکشتی! شیخ سر از سجده برگرفت و ~~PageV01P374 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0407.png) # ~~پرسد که : چه بوده است ؟ گفت : مات شهابالحنفی . یعنی شهاب حنقی # ~~بمرد ، و شکم اومانند طبلی بیاماسد . واکنون ملک و وزیر مرا فرستادند # ~~ما مرکب خاص خویش ، تا ترا نزدیک ایشان برم ، تا عذر تمهید کنند و به # ~~بلخ بازگردی ! حق سحانه و تعالی را حمد گفت . و چون از آن مجلس # ~~بیرون آمد وبه بازار رسید ، جنازهآ آن بیدولت را دید ، که ما ذل وهوان ~~، # ~~مه سوی نیران میبرند ، و او را به سرای امارت ، با عزوکرامت بر مرکب # ~~خاص می رساتدند . وهذالفضل والاکرام اثر الطاعت للملک العلام. # و ایضا از وزراء تقرمذ وظلمهآ او، یکی که او را معروف محمد طباخ # ~~گفتند و اعمی نیز خواندندی بامحمد شیخ الاسلام عداوتی بود و درحالآت # ~~عضب روزی برلفظ رانده ms215 بود این شرف طباخ ، که من چنان سازم که شیخ # # قدم بومنبر نتواند نهاد 5 %~% این سخن به سمع شیخ رسید گفت : این # ~~سهل است ، او را بگویید: اگر برمنبر نمانی ، تابرایم غربالی حاصل کنم # ~~و نانی چند در آنجا نهم وگرد می گردانم ومی فروشم . این سخن را به شرف # ~~طباخ رساندند ، عظیم در رنج شد و مستزید و آزردهتر گشت وگفت : او # ~~مراتحقیر کرده است ومذلت6 گفته است وبدین سیب قصدی عظیم بپوشیدی. # ~~و در ترمذ والی بود ، که بلخ را او داشتی ، و نام او طغانخان بود . و ~~هر PageV01P375 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0408.png) # ~~سخن که این شرفالدین طباخ گفتی ، طغان خان بیرون نیامدی ، وبه سمع # ~~قبول اصغا کردی . و برخلقان به همه وجود مستوفی بود . # روزی به کار شیخ آورد، مسلمانان همه در اندیشه و زحمت این # ~~حادثه مماتدند . شیخ قرصتی جست ، و خود را در تربت سلطان المشایخ # ~~محمد علی حکیم الترمذی راه ساخت و به تذکر و وعظ ابتدا کرد وباخود # ~~گفت که : تا چهل روز از آتجا بیرون نیایم تا آنگاه که داد خود نستانم . # ~~همحنان کرد . روز را مه روزه می گذاشت و شب را به نماز و دعا به پایان # ~~میرساتید . و او هر روزی در سعی و قصد میافزود . هنوز چهل روز تمام # ~~نگذشته بود ، که ملک تعالی طغانخان را بر وی گماشت ، تا فرمود کد # ~~هر دو چشم او را از قفا ماید کشید . همچنان کردند . و به حایی وسانیدش # ~~ملک تعالی ، که شرف طباخ تمنی میبرد، که بماتدتدی تاطباخی کردی . و # ~~در همان خزی و نکال در سلاسل و اغلال پیوست و بمرد . و طغان خان # ~~شیخ را به اعزازی هرچه تمامتر و زیادتتر وکرامتی هرچه باعظمتتر ، # ~~به سوی بلخ روان کرد ، و عزیزتراز آنکه بود . # روزی درمجلس وعظ خویش می فرمودکه : ویخصم من نبود ، از آن # ~~قبل که هرکاری را کفو شرط است ، واورا بامن هیچ نوع مناسمتی نیست. # ~~اما ms216 می خواست که با من سارزتی ظاهر کند و منازعتی اساس نهد ، وخودرا ~~PageV01P376 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0409.png) # ~~بامردمان مقابله کند . اما انی اشق بالقضاء ، فوقع فیعینه الحصاء ، و # ~~کان من امره مایرون و مایستمعون . حاصل این کلمات (روشن # ~~است)2 واوبزرگی درزمان خویش کان قاصرا علی اعدائه ، ناصرا لاولیائه،. # ~~و او نورالله ضریحه صاحب اوراد ومواظب اذکار و ادعه (بود) او را # ~~اجایتی هرچه ظاهر و برهانی هرچه ساطع تر مشاهده می افتاد . # وحکایت کتند از قرة عین وقوت ظهر و در صدف امامی ، وتمرهآ # ~~شجرهٔ‌ شیخ الاسلامی ، فرزند مبارک مقدم ممون و محترم همایون منظراو # ~~تاج الملة والدین قدس روحه که : کان والدی باجابة الدعاء صاحب یقین . # ~~و هر گاه از برای چیزی با از برای کسی دعا گفتی، هر آبنه به احابت ~~مقرون # ~~گشتی. وازمهترعلسه السلام مروی است : ادعواالله وانتم موقنون بالاجایة ~~. # و همو روابت میکند : در سنهآ اربع یا در سنهآ خمس و سبعین و # ~~خمسمائه که: سلطان کاسان بهجانب بلخ نهضت فرمود . ودروقت سلطان ، # ~~جوامع امور راجع به صدر اجل شرف الزمان بود ، واو مر شیخ الاسلام # ~~را دشمن داشتی . چون سلطان روزی چند در بلخ مقام فرمود ، صدراجل ~~PageV01P377 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0410.png) # ~~شرف الدین عریضتر وملک اوبسطترگشت، و والد من ازوی می ترسد ، # ~~و او به عمارت قلعه مشغول شد ، و در مدرسه خویش املا آغاز کرد ، و # ~~شیخ ازاین قبل منقیض خاطر میبود. گفتم : باوالدی! ماتدبیر هذاالرجل: # ~~قال هذا سهل . و هو عمل لبلة واحدة بعنی کار این مرد بالا گرفت تدارک # ~~چیست : گفت : سهل است و این کار یکشه است . و همان شت از خانسه # ~~بیرون آمد ومرا گفت : بامحمد! بیرون رو! فرمان او را اجابت کردم و # ~~به کوی طورک روان شدیم . ومن درخدمت او موافقت کردم. وشیخ بر # ~~طهارت بود ، در آن مزار متبرک و مشهد معظم اندر آمد و به نماز مشغول # ~~گشت ، تا به وقت صبح . چون هنگام صبح نزدیک شد ، دعا گفتن گرفت ms217 . و # ~~* چون ازدعافارع شد ، به مدرسه خود باز آمد وفرض بامداد به جماعت 37 # ~~ادا کرد، و اوراد و ادعیه بخواند و قرمود که : نزدیک سلطان رویم . چون # ~~مه حضرت سلطان پیوست ، شیخ به عبارتی هرچه بلیغ تر و فصاحتی هر چد # ~~تمامتر سلطان را وعظ آغاز کرد ، و سلطان به سمع قیول اصغا می فرمود و # ~~نصیحت او را در دل جای میداد . چون از حضرت سلطان بیرون آمد ، # ~~سلطان (گفت)2 که علماء این شهر بزرگانند ، و فلان فلاترا دیدم . واسامی # ~~ایشان ذکر می کرد و می گفت : من چنان میدانستم که از ایشان کسی بزرگتر # ~~ناشد . اما این شیخ عظیم با آرام وبا وقار و استقامت و فراست و با علم # ~~بسسار و حلم ، دسشرو تقوی و دیانت جمع است . سلطان براین نسق وعظ # ~~شیخ الاسلام را استحسان می کرد . وصدر اجل شرف الزمان در کمین گاه غدر # ~~وقصد نشسته بود . وفرصت نگاه میداشت گفت : همچنین است ، که سلطان ~~PageV01P378 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0411.png) # ~~می فرماید ، و او از همه عالمتر است . اما یک عبب ظاهر دارد . سلطان # ~~برسید، که آن کدام است ؟ باز بایدگفت تامعلوم گردد . گفت : دشمنانگی. # ~~سلطان عهد و زمان از این سخن متغیر گشت . و زیادت اطنابی واستکشافی # ~~بفرمود . و ابن شرف الزمان را در حق شیخ قصدجان بود . این سخنان را # ~~به سمع شیخ رسانید و آنحه سلطان گفته بود ، شرف تقریر کرد، همه معلو(م) # ~~شد . والد خویش را گفتم : ای شیتی تدبیر هذاالرجل ؟ شیخ فرمود : این # ~~کار کرده شده است ، و آن سخن دوش به حضرت گفته آمد . و این سخن # ~~را از یقن تمام می گفت، از آن جهت که او در وعظ ، حق هیچ یدی و نیکی # ~~نگذاشت. لاجرم روزی چند برنیامده بود ، که حق تعالی مؤنت او را # ~~کفایت کرد ، و روی زمین را از خیث عقیدت دشمن او گردانید . # و پسر شیخ الاسلام ، تاج الدین رحمه الله چنین گفتی که : مردمان ms218 به # ~~درگاه ملوک و سلاطین نمیدانند رفتن . و رفع حاجات نمیتوانند کرد . از # ~~آن قبل خایب و خاسر باز می گردند . # ازاو سؤال کردند که : به درگاه ارباب دنا و اصحاب ملک ، چگونه # ~~باید رفتن؟ فرمود : هرگاه میخواهم نزدیک مخلوقی روم ، اول به حضرت # ~~خالق خود میروم ، حق مؤنت اوراکفایت می گرداند ، به فضل وکرم خویش. # مصنف کتاب میگوید : روزی به خدمت شیخ الاسلام زاهد املا # ~~فرموده است . حدبثی چند نوشتهام ، می باید که آنرا تمام کنم . خادم را ~~PageV01P379 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0412.png) # ~~فرمود، که از کتابخانه هر چیزی که به دست تو در آمد بیرون آر ! خادم # ~~در آمد و بیرون آورد . تاج الدین پسر شیخ آنرا بگرفت ، وورق گردانید # ~~در ورق دوم امالی بیرون آمد ، و آن همه از کرامت شیخ بود . از آن # ~~احادیث بکی این حدیث است که شخ از شیخ المشایخ نورالاسلام سلطان # ~~الشریعد ابواسحاق ابراهیم بن اسماعیل الصفار البخاری قدس الله روحهما ، # ~~مسند از عایشه رضی الله عنها روایت کرده است : انها قالت : دخلت علی # ~~رسول النه علمه السلام . . . .. . . . . قال با عایشه ! احسنوا حوار ~~نعم الله # ~~تعالی لاتنفروها ، فقلما زالت عن قوم فعادت الیهم. # وبه همین اسناد مرفوع است ازححاج بن علاط6السلمی رضی الله علیه # ~~قال رسول الله علیه السلام : اکرمواالخبز فان الله تعالی انزله من ~~البرکات السماه # ~~و اخرج له من برکات الارض . و اکرامه ان لابوطی ولابطرح . # معنی این حدیث آن است که : مهتر علمه السلام فرمود ، که عزیز PageV01P380 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0413.png) # ~~وگرامی دارید نان را وطعام را ، که ملک تعالی این نعمت از برکت آسمان # ~~فرو فرستاد ، واز برکت زمین اخراج فرمود . و عزت وکرامت طعام آن # ~~است ، که او را به زیر قدم نباهری و بخواری نچزی ! و از دست پیرون # ~~تمندازی . # به همین اسناد او بزرگ روابت می فرماید: عن (ابو) عبیدة بن الجراح # ~~رضی الله عنه قال سمعت رسول الله علیه السلام: لیس من الصلوات صلاة ~~افضل # ~~من صلاة الفجر یوم ms219 الجمعة فی الجماعة ، 439) وما احسب من شهدهامنکم 39 # ~~الا مغفورا له. معنی چنین باشد ، که هیچ نمازی فاضلتر از نماز بامداد # ~~روز آدینه نسست که به جماعت گزارده شود . وگمان نمی برم که هر که بدین # ~~سعادت مسعود و بدین تشریف مشرف گردد، از دولت مغفرت محروم شود. # و همو روایت میکند رحمه الله مرفوع مسند از علی بن ایی طالب # ~~رضی النه عنه اقه قال، قال رسول الله علیه السلام من قال فی کل بوممائة ~~مرة، # ~~لااله الاالله الملک الحق المبین ، کان له امنامن الفقرو امنا من وحشة ~~القبر # ~~واستحلت به العنا ، و استفرج به باب الجنة . ..- . . . . . # 2- لا : بخاری بزی ؟ %~% 3- عامر بن عبد الله بن جرناح ### | 6- اصی این PageV01P381 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0414.png) # معنی این حدیث مفسر است و مستغنی از شرح . # و همو روایت می کند از ثقات روات، مرفوع از امیر المؤمنین ابوجعفر # ~~منصور به قول اخبرنی والد(ی) عن آبیه عن جده . بعنی : پدر من از جد # ~~من نقلمی کند که : مابه حضرت رسالت تشسته بودیم، که ناگاه فاطمه رضی ~~الله # ~~عنها گریان و حزین و متأسف و اندوهگین در رسید . مهتر علیه السلام # ~~گفت : ترا چه می گریاندیگفت : ما ابت حسن وحسین ازخانه بیرون آمدند # ~~وشب در آمد وکسی از ایشان اعلام تمیدهد ، ونمیدانم که به کجا باشند ، # ~~وچکونه شب گذارند ؟ مهتر علیه السلام فرمودکه : لاتبکی فوالله ان الذی # ~~خلقهما هو الطف بهما منک . بعنی : ای فاطمه! گریه و زاری و نساله و # ~~سوگواری را در باقی کن2(؟) که به درستی و راستی که آنکس که ایشان را # ~~بیافریده است، بیشک از تو مهربانتر است برایشان . و آنگاه رسول # ~~علسه السلام ، روی سوی آسمان کرد وگفت : بارخدایا! حسن و حسین را # ~~اگر در بر ویا در بحر گرفتار کرده(یی) در کنف عصمت خود نگاهدار! # ~~و در حیز سلامت به ما پازرسان! جبر ئیل علسه السلام تازل گشت، و از # ~~حضرت صمدیت بشارت به سلامتی حسن وحسین [440] آورد و گفت ms220 : # ~~اندوه مخور ! و اتدیشه مدار : که ایشان قاضللانند در دتیا و آخرت ، و # ~~پدر ایشان بهتراز ایشان است . هر دو به خواب رفتهاند در حظیرهآ بنی ~~PageV01P382 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0415.png) # ~~نجار . وملک تعالی و تقدس فرشته(یی) را مؤکل کرده است برآیشان، # ~~تامحافظت کند، مهتر علیه السلام برخاست و بااصحاب محترم سوی آن حظیره # ~~روان شدتد . چون رسیدند ، حسن حسین را به ناز درکنار گرفته بود، و # ~~روی او را به روی خود نهاده بود ، و به خواب رفته ، و آن فرشته یکی # ~~پر خود را فرش ایشان ساخته بود ، و پر دیکر را برایشان پوشیده ، و به # ~~تعظیم وتوقیر به خدمت مهیا شده . چون مهتر ایشان را بدان حال مشاهده # ~~کرد، روی مبارک خود را در روی هر دو مالسد و یوسه میداد ، و هردو از # ~~بیرون آمد . ابوبکر رضی النه عنه پیش آمد و گفت : ای رسول خدای ! # ~~بکی ازاین فرزندانرا به من ده ، تا برگیرم ، تا بار سبکتر گردد بر تو . # ~~مهتر علیه السلام فرمود که : نعم الحمل و نعم الراکیان وابوهما ~~خیرمنهما. # ~~و آنگاه مهتر سوگند یاد کرد ، که امروز من حسن و حسین را به مزید # ~~شرف و تعریف ، معرف و مشرف گردانم . و بلال را فرمود تا : منادی کرد # ~~رو فرمود ای)م مردمان! مرشما را دلالت کنم کسی را که او را حد وجده # ~~بهترین مردماتند ؟ حاضران گفتند : با رسول الله ! ما را اعلام قرمای ! # ~~فرمود : علمکم بالحسن والحسین ، فان جدهما محمد ، جدتهما خدمجة بنت # ~~خویلد . بار دیکر گفت : شما را دلالت کنم به بهترین مادر و پدر ، که # ~~ایشان راست ؟ حاضران گفتند : با رسول الله! ما را اعلام فرمی. گفت : ~~PageV01P383 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0416.png) # ~~علیکم بالحسن و الحسین ، فان ابا هما و امهما . . .. یحبان الله و ~~رسوله و # ~~یحبهماالله [441] و رسوله. بازگفت : شما را اعلام (کنم و)2 بیاگاهانم ، ~~از # ~~آن کساتی که بهترین مردمانتد به خال و خاله ؟ گفتند : بلی یسا رسول ! # ~~فرمود : علیکم بالحسن و الحسین فان ms221 خالهما قاسم بن محمد ، و خالتهما # ~~زیشب بمت هحمد. # باز فرمود که : شما را اعلام کنم از بهترین مردمان به عم و عمه ؟ # ~~گفتند : بلی یا رسول الله . فرمود : علمکم بالحسن و الحسین ، فان عمهما # ~~جعفر بن ابی طالب (وعمتهما ام هانی) بنت ابی طالب . # فرمود که : بار خدایا ! وعده فرموده(یی) که حسن و حسین ، ومادر # ~~و پدر ایشان ، و خال و خالهآ ایشان ، و جد و جدهآ ایشان، وعم وعمهآ ~~ایشان # ~~از اهل بهشتاند . هرکه ایشان را دوست است ، او هم در بهشت است چای # در بعضی امالی شیخ الاسلام رحمه الله آمده است که : یکی از حکماء ~~PageV01P384 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0417.png) # ~~یزرگ فرمود که : من اقصاء بلاد عالم را طواف کردم در مدت هشتاد سال ، # ~~و از هر نوعی از علوم اقتاسی واستفادتی می بود. وبه کلمات و مواعظ ~~مشایخ # ~~عظام هم التفاتی می افتاد . از آن مجموع من شش کلمه اختبار کردم : # اول وی آن است که : من لا علم له ، لاعزة له فی الدارین . ومن لاصبر # ~~له، لا سلامة فی دینه. و من لاحلم له، لانفع له فی علمه. و من لاتقوی ~~له ، لا # ~~کرامة له . ومن لاسخاوة له، لانصیب له من ماله . ومن لانصیحة له ، ~~لاحجة # ~~عنله ریه . # معنی چنین باشد که : هر که به زیور علم آراسته نست ، در هر دو # ~~سر ای خوار است . وهر که مه جمال صیر وسکون متحسن ومیجل نیست، # ~~دین وی سلامت نست . وهرکه از دولت حلم محروم است ، از انتقاع علم # ~~بی نص است . وهرکه متقی وپرهیز گار نست ، وی را به حضرت ربوبیت، # ~~عزت نست. وهر که رآسخاوت نیست، وی را آزمال تمتع نیست و بر خورداری نی. # ~~وهر که را نصیحت نست ، فردای قمامت او را هیچ حجت نست . # درامالی شیخ المشایخ محمد بن کعب القرظی رحمه الله آمده است21 # ~~که گفت : شبی در مسجد امیر المؤمنین حسن رضی آلله عته در آمده حسین را # ~~دیدم (دست) در ms222 حلقة مسجدکرد می گفت : غارب النجوم و نامت العیون ، و # ~~غلق4الملوک ابوابهم وطاف حراسها1، و بابک مفتوح لمن دعاک باالله9! معنی ~~PageV01P385 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0418.png) # ~~چنین باشد که : « بار خدایا! مشعلهای پر نور آسمانی در بطون عروب # ~~متواری گشتند و چشمهای نرگسین نازنینان دنما از نظارهٔ‌ انجم و افلاک ، # ~~به خلوت خانهآ خواب به استراحت پرداخته . و در بانان ملوک و سلاطین # ~~چهان در بار را به مسمار استوار کردند . و پاسبانان میل سهر تا سحر # ~~در دیده کشیدند. اما بارگاه جلال و کبریاء تو، و درگاه قضل و تعماء تو ~~، # ~~بربی توایان و گدایان گشاده است .» و آنگاه بهمسجد در آمد ، و دو رکعت # ~~تماز گزارد و می گفت : لبیک انت مولای طوبی لمن کان (له) خالقا آرقا # ~~اذا خلا فی الظلام مبتهلا اکرمه الله ثم ارفاه6 (و) اذا شکا بثه و ~~غصته، اجابه # ~~الله ، ثم کناه. # چون امیر المؤمنین از این مناجات فارغ گشت ، هاتقی آواز داد : # ~~وسلتنی حبیبی وانت فی کنفی، ، وکل ماقلت قد علمنا صوتک یشابه ملائکتی. # ~~فحسیکالصوت قد سمعناه. . .. .. . و ذنبکالیوم تد غفرناه. # و صلی الله علی محمد وآله اجمعین # انتهی کتاب فضایل بلخ وشمایل بعضی اهل ( آن) . وهم الائمة # ~~السبعون نورالله مرقدهم ، و برد مشهدهم . وقد ختم الکتاب بشعرین . PageV01P386 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0419.png) # ~~احدهما فی وصف خواص عبادالله امثال الائمة السبعین والشیوخ المدکورین. # ~~والثانی فی محبة الاصحاب الاربعة والخلفاء الراشدین وسائر الصحابة ~~رضوان # ~~الله علیهم اجمعین . ### | الشعر الاول # # رعی الله قوما و حاهم %~% بطاعة کان محیاهم # # باخراهم (؛)2 قدقاموالهم %~% یرون کاصان (؟)4 اولاهم # # حسومهم فی محاربهم (؟)3 %~% و قلوبهم عند مولاهم # # لقد قد مواالنار اذ ایقنوا %~% بان الی الله رجعاهم # # . . . . . من رعابا الملوک %~% و ان الملوک رعایاهم # # هم المتظون و بل معشر %~% یفوزون الا بتقواهم # # ارادالمحعوا (؟)7 ولکن %~% عرفتهم نورهم سیماهم # # لبعدهم عن ملوک نوری(؟)3 %~% تلقوا من الله زلفاهم # # ینالهم حین یاتیهم %~% من الله بالعفو بشراهم # وشعر دوم آنست # ~~قاضی امام عمدة الدین ابوالحسن رحمه الله روایت کرده ms223 است (کسه) # ~~شیخ المشایخ الحسن بافی را به خواب دیدند و سؤال کردند ، که خدای ~~PageV01P387 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0420.png) # ~~تعالی ما تو چه کرد؟ گفت : بیامرزید. گفتند : سبب آمرزش چسه بود؟ # ~~گفت : سبب بیتی چند (که) گفته بودم ، از محض راستی و اعتقاد . و آن # ~~ابیات این است ، نظم : # انی احب ابا حقص و شبعته %~% کما احب عتقا صاحب (الغار) # وقدرضیت علا قدوة علم %~% فهل علی بهذا القول من عسار # ان کنت . ... انی لا احبهم %~% الا لوجهک ، اعتقنی من النار # هذا آخر الکتاب . و الحمدلله حق حمده وصلی الله علی سیدنا محمد # ~~وآله الطیبین الطاهرین . # خاتمة الکتاب # حمد و ثنا صانع راجل ثناءه، که طتت و خلقت بشریت را (که) # ~~اعجب غرائبب ، فاغرب عجایب است . و نمونهٔ‌ مصنویات و نهان خانه # ~~موجودات ومؤسس ومصور از چهار عنصر متضاد ، سرشته وافراشتهآ حکمت # ~~او است . و لطفهآ روح جلی المعانی و خفی الوجود ، مکنون و مستور در # ~~نجسه صلصالی ترکیب انسانی، از دلایل وحدانست و آثار ذوالجلال اواست ### | درا بتجا در اصل کلمهیی را PageV01P388 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0421.png) # ~~تعالی الله عما یقولون الظالمون علوا کبیرا. # و درود و صلوات ایزدی عم نوآله برذات مقدس و روح مطیب ستد # ~~المرسلین و رسول رب العالمین ، محمدالعربی الابطحی1 الهاشمی واتباع و # ~~اشیاع واولاد واحماء او صلی الله علیه وسلم ورضی عنهم ، فزون از حد # ~~و احصا متواصل باد . # بعداز حمد و ثناء باری عز اسمه و درود مصطفی صلی الله عله وسلم # ~~صحایهٔ‌ محترم رضوان الله علیهم اجمعین می گوید : ضعیف عبادالله و احقر # ~~خلسقه ، محمدین محمدبن الحسین تولاه الکریم یفضله ، که چون جزوی # ~~چند ازمسودات فضال بلخ وشمایل اهالی وی عمرها ورحم اهالیها پرداخته # # شد ، و به عز تامل و شرف مطالعه مجلس %~% 54 %~% عالی صدر اجل مقبل 444 # ~~مسمون مجمع الشهایل ، متبع الفضایل ، ذوالمناقب والمآثر ، ابوبکربن # ~~عثمان بن الوزیر البلخی فخر الملة والدین ، مختارالملوک والسلاطین اطال # ~~الله بقاءه ، و رحم السلالته مشرف گشت . از آتجا (که) کماز ms224 صدق و دیانت # ~~و اخلاص و امانت او بود ، شرف احماد و ارتضا به ارزانی داشت موشح به # ~~آب کرامت و انواع تربیت. که برهمین نهج و نسق بیاید پرداخت . واز ~~PageV01P389 # ![image filename](./0696IbnMuhammadHusayniBalkhi.FadailBalkh_0422.png) # ~~الغت عربی که خزینهآ اسرار اخبار و نافة مشک تاتار است ، خلوتیا(ن) تتق # ~~اولیائی تحت قبائی را که شاهان شرع و دینانسد ، به زبان فارسی- که # ~~اشهر و املاح زبأنهاست - برطبق عرض جلوه داده آید معنی از هقتاد نفر # ~~از صحابهآ رسول و تابعین و علما و فقها و مشایخ و زهاد و عباد و اهل جد # ~~و اجتهاد که درخاکاند . # تمت علی ید عید ضعیف پریشان روزگار محمد شریف . # اللهم اغفرلی ولوالدی ولمن قرءه ، ولجمیع المومنین ### | و المؤمنات # (دو مهر بزرگ مه بک شکل مدور که بر آن العمدالضعیف محمد # ~~شریف و کلمات دیکر به خط خوب نستعلیق موجود است، و دو مهردیگر # ~~کوچک سضوی هم در بین هر دومهر مذکور در قسمت پاهین آن دارد ، وبر # ~~دست چپ زیر مهر مدور به خط اصل کاتب توشته شده : (خاتمه و کساتمه # ~~445 صاحیه الشریف) 4 # 1- تتق : یرده . 2- از اخبار است به معنی : اولیای من در زیر قبای # ~~هنشف . 3- لا : عرض حلوءابد کرده معنی ؟ آنچه درمتن است به حدس تصحیح # # شده . طبق عرض حال ظاهر کردن . معنی : مراد و مقصد . %~% 4س عین همین ~~مهر # ~~مدور تستعلیق برصفحه اول ( لب) قدری روشن دیدء می شود و دی آن این ~~کلمات را # ~~توان خواند : (عوالقادر - المغفور (؟) عن الله الباری - محمد شریف ~~خواجه - ابن # ~~حاچی خواجه عمرالقاضی 2284) و ازاین پدید میآید ، که کاتب ماوراءالنهری # ~~و قاضی زادء بوده و درحدود 1284 حیات داشت . وهم این *ردو تسخه (لا - ~~لب) # ~~به اد تعلق داشته ، که اکنون در کتا مخاته اکادیمی علوم لنین گواد است ~~. PageV01P390 ms225