######OpenITI# #META# CREATED: 2022-12-22T18:05:30.193373+00:00 #META# CREATED BY: eScriptorium vv0.10.5b #META#Header#End# # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_146.png) # ~~شرح نفیس و محققانهآ عارف محقق، مؤیشدالدین جندی # ~~بر فصوص الحکم ابن عربی بهمین زودیها در دسترس # ~~اهل تحقیق قرار میگیرد، این شرح برای اولین بار # ~~بچاپ میرسد PageV00P146 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_147.png) # ~~مقدمه از: # ~~ابوالمعالی صدرالدین قونیوی # ~~چنین گوید نویسندهآ این کلمات اضعف عبادالله محمتدبن اسحاق بن محمکدبن # ~~یوسف بن علی، ختم الله له بالحسنی، که شیخ بزرگوار عالم عارف شرف الدین ~~معروف # ~~به ابن الفارض ، رحمه الله، که ناظم این قصبده است از بزرگان اهل حق ~~بوده و آنجه در # ~~ابن فصیده ازجوامع علوم وحقایق ربانی از ذوق خود واذواق کاملان واکابر ~~محقفان، # ~~رضی الله عنهم، جمع کرد و بنظم آورد، کسی دیگررا پیش ازوی بدین خوبی و ~~جزالت # ~~و حشسن بیبان وکمال فصاحت میسر نشد، واحوال اوبنفصیل از اصحاب ما که با ~~وی # ~~دوستی داشتند و از اصحاب او که سالها ملازمت صحبت او واز آن این ضعیف ~~نمودند # ~~معلوم است ودر بار اول در سنهآ ثلاثین وستمأه که این ضعبف بصورت تجرید ~~و # ~~سیاحت به دیار مصر رسید، مذکور درقید حبات بود دریک جامع جمع شدیم لکن # ~~ملاقات مقدر نشده مع انه که هم این ضعیف وهم او دربند آن بودیم که ~~اجتماع # ~~حاصل شود، ودر آن روزها رنجورشد و بجوار رحمت حق پیوست، و بعد از آن در ~~سنهآ # ~~ثلاث واربعین وستمأة که این ضعیف را ازشام به دیارمصر عودتی افناده ~~جماعنی از فضلا # ~~واکابر اهل ذوق ومعتبران این فصیده را هم در دیار مصر وهم درشام و روم ~~خواندند # ~~وشرح مشکلاتش را شنیدند و تعلیق زدند بنیت آنکه نکت وفوایدش را ضبط ~~کنند و # ~~1 - همانطوری که عرض شد ، بعد از رحلت عارف بارع شرف الکدین ابن الفارض ~~مصری حموی، شیخ # ~~کبیر مولانا صدرالدین قونوی قصیدهآ او را در روم قونیه - و شام و مصر ~~تدریس نمود وجمعی از اکابر # ~~تقریرات او را نوشتند و در بین تلامید و مستفیدان ، تقریرات عارف محقق ~~فرغانی مورد ms001 توجه و پسندر PageV00P147 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_148.png) # ~~6 # ~~بنحریر رسانند وهیچکس را میسر نشد مگر محرر این شرح برادر شیخ عالم ~~عارف # ~~افتخار المشایخ سعبدالدین سعبد فرغانی را نفعه الله ونفع به وازاح عنه ~~کل مشتبه ، که # ~~مدتی تمام براستشراح این قصیدهآ غبرا ملازمت نمود، بفهم منور و ذهن ~~مطهر آن # ~~مباحث شریف را ضبط کرد وبتحریر رسانید و بعضی از آن که برسبیل نمونش ~~برمن # ~~ضعببف عرض کرده مستحسن وپسندیده بیافتشد، فجزاه الله عن حسن اهنمامه فی ~~حق # ~~نفسه وحق من وفقه الله للاتنفاع بما حترره خبر الجزاء ، انه جوادکریم، ~~امبد جنانست # ~~که مطالعه کنندگان این قصیده و این شرح نفیس مرمنشیء این قصبده و محترر ~~این # ~~شرح، واین ضعیف را نیز بدعای خیر، یادکنند، والله ولی الاجابة والاحسان ~~. # ~~مشارق الثدراری # ~~استاد قرارگرفت . مقام ومرتبهآ ابی فارض باید عالی ومتعالی باشد که ~~بزرگترین مؤلف عرفان کلمات او را # ~~تدریس ومعضلات آنرا حل نماید. # ~~باید باین نکته توجشه داشت که از ناحیهآ مساعی افاضل ایرانی زبان فارسی ~~درعظیم ترین حوزه های علمی # ~~اسلامی، زبان علم و دانش بشمار میرفت و همه جا راتسخیر نموده بود . ~~مقدمهآ قونوی براین کتاب و دلیل # ~~است برورزیدگی و تسلشط آنجناب بزبان فارسی و ممارست او دراین زبان، ~~کمااینکه شرح فرغانی نیز روان و # ~~شیرین و جذاب وازبهترین آثار بزبان فارسی است و مشکل ترین مباحث عرفانی ~~را با کمال سهولت و آمادگی # ~~تحریر نموده است PageV00P148 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_149.png) # ~~بتالذالنتالخق # ~~ربکنا علیک توکثلنا والیک أنبنا والیک المصیر ، سهلوتمتم بالخیر # ~~حمد وسپاس بی حد، سزای ذات خدائی است که سلطان عتزت ووحدتش بصمصام # ~~بران غیرت، نام ونشان غبریت را قطع ومحو کرده که (کان الله ولم یکن معه ~~شیء) # ~~ومدح بیقیاس وستایش بیعد، مقتضای جناب دانائی که قهرمان علم وحکمتش بیک # ~~نطر، ازخود، درخود، برای نظام جهان محبتت و احکام بنیان معرفت از عین ~~آن محو # ~~اثره حضرتی هم واحد وهم کل که صدور احکام مبدئی ومعادی، منه بدا ms002 والیه ~~بعود # ~~وظهور اعلام مریدی ومرادی، وشاهد ومشهود2 از آن حضرت احدیتت جمع و وجود # ~~شاید بود، تعبین فرمود که ((کنت کنزآ مخفیا ...) # ~~وصلات صلوات ، لایق حضرت مهتری که هدف تیر محبوبی (فاحببت ان # ~~أعرف ...) بوده بود، و درود وتحیات، مطابق جناب سروری که قبلهآ تفریر و ~~تقدیر # ~~مطلوبی ((فخلقت الخلق لاعرف" آمده، عاشقی که خلایق ازمضایق محنت ~~گمراهی # ~~بطریق محبت الهی وحدایق مراتب مودت وآگاهی، بوساطت هدایت او توانند # ~~1-س 60،ی). # ~~2-س 485ی2 PageV00P149 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_150.png) # ~~رسید، که (فاتتبعونی1 یحببکم الله) وصادقی که دانا ونادان، وکافر ~~ومسلمان ، از # ~~حضیض درکات نقص وحرمان وحجاب وخذلان باوج درجات توحبد وایمان، وکمال # ~~مغامات عرفان بعنایت او راه توانند برده که "قل هذه1 سبیلی ادعو ~~الی الله) . دانای # ~~محقق (فعلمت علم الأولین ، والآخرین" ، وییشوای بحق "کنت ~~نبیا وآدم بین الماء # ~~والطبن) سخن برور (اوتیت جوامع الکلم) ، وزبان آور "انا افصح ~~العرب والعجم) . # ~~وروح وریحان، سزاوار دل وجان مثنتور صحابهآ محترم او، وبرخوردار از قرب ~~و # ~~رضوان، روان معطتر اهل بیت معظم اوم بزرگوارانی که حاملان عرش شرع ~~بودند، # ~~وسرورانی که قابلان نقش اصل وفرع شدند و مستحق ترحشم و تقدیس اشباح ~~معطر و # ~~ارواح مطهر دولتبانی که بروردگان لبان اخوانیتت ، وشبرخوردگان پستان ~~حقیفت # ~~انسانبست بودند، ومرتبت مشتوقی ومنقبت معشوفی ((واشوفاه الی لفاء ~~اخوانی) # ~~داشتند، صلوات الله علیه وعلیهم اجمعین وتابعبهم باحسان الی یوم الدین # ~~اما بعد - بحکم آنکه در بدو فطرت که هنوز عالم تدوین و تسطبر، درحضرت ~~علم # ~~وتقدیر، مندمج بود، وصورت تفصیل وتصویر، درمعنی تدبیرمندرج، نقش بند ~~"الله2 # ~~خالق کل شیء)، درکارگاه "فطرت4 الله) نقش ممزج علوم واحوال ~~متنتسمان نسمات # ~~قرب ووصال، ومتعترضاة، نفحات مقام کمال راء بحسب استعدادات باوضاع ~~مختلف # ~~وهیآت متنتوع، بسته بود، وخلعت ((هو اجتباکم5) را، ازبهرهریک، درعببة ~~(لببلوکم2 # ~~فیما آتاکم"، بر آن وفق، تعبیه فرموده، چون نمود بربود، غالب آمد ~~و حکمت ایجاد # ~~وتکوین، حکم شهود را در سر وجود، تضمین کرده بعد از تقلثبات درمراتب ~~اخفاء # ~~مشارق ms003 الثدراری # ~~1-س 3،ی29 # ~~2- 412ی108 # ~~3-س 13ی17 # ~~4 -س 30، ی29، (فطرة الله التی...) # ~~5-س 22،ی 77 # ~~2- 45ی 52. PageV00P150 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_151.png) # ~~واظهار، وتطثورات دراطوار استیداع واستقرار، "وقد خلقکم1 اطوارآم ~~از ختم # ~~(صبغة الله2)، هریک رنگ قابلبستی دیگر فبول کرده، واز کارگه ((کل میستر ~~لما خلق # ~~له" ، هر کس نقش استعدادی دیگر بر گرفت، تا جون در عودنشآت (کما ~~بده3 کم # ~~تعودون" ، آواز طبل باز (وانیبوا الئ ربتکم) ، باسماع جانها، ~~وجانهای اسماع # ~~ایشان رسید، بال اقبال بازکردند، ودر فضای هوا، پرواز جستند و بپر همکت ~~بمقر # ~~قربت (فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر) ببوستند، وآنجا درصحرای وسیع و # ~~شکارجای منیع "ربتنا وسعت کل شیء رحمة1 وعلما، بقدر آن قابلیتت نو ~~و استعداد # ~~نازه ، معارف حقیفی وعوارف یفینی، بیحد واندازه، صبد کردند، وتبهوی ~~اسراره # ~~در منقار، تذر و کمال، درچنگال، از آن حظیرهآ قدس بدین نشیمن حس، باز ~~آمدند، # ~~هر کس ازحال ومقام خود، رمزی بطرزی می گفت، وهریک درذکر مطلب ومرام خود # ~~در*املس اشارتی بالماس عبارتی میسفت ، زبان حال همه و لسان مقال جمله ~~این # ~~بیت که : # ~~عباراثنا شتسی وحسنک واحد # ~~وکل الی ذاک الجمال یشیر # ~~وجون بیان اسرار و علوم، در دو قسم منثور ومنظوم، محصور بود، ومدح # ~~زان من الشعر لحکمة) وثناء ((ان من البیان لسحرآ) برقسم دوم، مفصور، ~~لاجرم، # ~~شیخ امام عالم عامل وسیتار عارف فاضل شرف الدین ابوحفص عمربن علی ~~السعدی # ~~المعروف بابن الفارض المصری - قدس الله سره، واعلی ذکره - دربیان منازل ~~عشق و # ~~مجبت وذکر مقامات توحید ومعرفت ، این قسم دوم را اختیار کردهاست ، ~~والحق # ~~درتسوید این قصبده ، ید بیضا آشکارا کرده است، ودر تحریر این تقریر، ~~سحرحلال # ~~اظهار کرده، جه با جنین علثو وجلالت معانی، چنین غلو درجزالت الفاظی ~~بدین روانی، # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~1-س 71،ی13 # ~~2- 42ی 132 # ~~3-س 47ی 28. # ~~2-س39،ی55 # ~~5- س 454ی55. # ~~6-س40،ی7 PageV00P151 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_152.png) # ~~1 # ~~وبا این غایت رعایت صنعتهای بدیع ، مثل قلب وتجنیس وترصبع، جندین لطافت ~~و # ~~طراوت وعذوبت وحلاوت درنظم، میسور هیچ کس، از اهلهنر ms004 ، بل که مقدور نوع # ~~بشرء تتوان بوده ولله درالقائل فیه : # ~~کلم کان الشهد من الفاظها جاری # ~~وان الطبب منها سائر # ~~وکان انفاس المسیح نسببمها # ~~اذ من شذاه لکل مببت ناشر # ~~عن کل لطف فبه ، لفظ کاشف # ~~فی کل معنی منه حسن باهر # ~~بحر، ولکن الطفاوة عنبر # ~~مثزن ، ولکنالغبوث جواهر # ~~عقده بسمتی نظم در2 دونه # ~~نظم الثربتا ، عقده مثناثر # ~~فی التیه غاور کل عقل کامل # ~~مما تضمکن، والنفوس حواسر # ~~وگوتبا که جون اصل ومنشأ ومعاد ومبدأ جمله خلایق حضرت حقیفة الحفایق # ~~بوده وجامع جملة کمالات الهی وکبانی و واضع میزان همهآ مراتب اعندالات ~~ملکی و # ~~حبوانی وانسانی، آن حضرت بود، و آن حقیفت محمدی ونور احمدی که صورت # ~~حضرت واحدی احدی است و نهایت سیر ومرام سایران طریق حق و غایت مقام # ~~مسافران مطلق، تا آن حضرت بیش نیست، وعالم وعالمیان، صور واجزای تفیصل ~~او، # ~~و آدم و آدمیان مسختر برای تکمیل او - والیه الاشارة بقوله، صلی الله ~~علیه وسلم : # ~~رانا سبد ولد آدم) وبقوله : "آدم ومن دونه تحت لوائی) وآدم وجملة ~~انبیا ورسل، # ~~خثلفا ونواب او بودند، دروضع صور بازاء معانی وحقایق، که عبارت از آن ~~شرایع # ~~وطرایق است، تا چون آن اوضاع محقق ومخمتر شده نوبت تخمیر طینت ~~سیشدالبشر # ~~دررسید، جون مزاجی برکمال، فی اعلی درجات اعتدال، حاصل گشته آن حقیقت # ~~کما هی، از آن مظاهر مستعار تجاوز کرد، وازاین صورت مختار سربرزد، وس # ~~"ووسعنی قلب عبدی المؤمن التقی النقی) بتمام وکمال ظاهر شدء پس آن ~~حقیفت # ~~دراین صورت طریقت کمال بیان وتمام تعریف وتبیان را، بحکم ((اوتبت جوامع ~~الکلم" # ~~مشارق التدراری PageV00P152 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_153.png) # ~~منعترض گشت، لیکن جون درمفام نبوت ورسالت، بجهت دفع تهمت ورفع شنعت # ~~اهل ضلالت، دست منع وکف ردع ((وما علمناه الشعر، واما ینبغی له،) بر ~~ناصیة # ~~ببانش نهادند، لاجرم زمام این نوع کلام، بدست متابعانش دادند، واز ~~امنای اولیاء # ~~که ورثه وخلفای اویند، یکی را بعد از سیر وسلوک تمام، برحقیقت این ~~مقام، اطلاع # ~~بخشبدند، ms005 وعنان فصاحت وبیان، درقبضهآ کمال حصافت واتقان او آورده تا در ~~رفع # ~~حجب واستار، وکشف معانی غامض واسرار، بنظم درر الفاظ و اعجاز در اشعار، # ~~بترجمانی مقام او- صلی الله علیه وسلتم - قیام نماید، و مقصود کمال ~~جمعیت در تقریر # ~~وافصاح بحصول ونجاح پیوندد، و چون مسود این اوراق اصغر عبادالله ~~واحقرهم، # ~~بواسطةآ ظل ظلبل عنایت، وفضل جزیل رعایت وهدایت- مولانا وسببدنا، ~~العالم الراسخ، # ~~والطودالشامخ، اکمل عصره وافضل دهره، صدر الحق والدین وارثعلوم ~~سیدالمرسلین # ~~ابو المعالی (محمدبن اسحاق بن محمد) حرس الله ظلله، وادتر علینا وعلی ~~کافة البریة # ~~وابله وطلکه - بمفتاحصدق اتتما، قفل معما از قصر مشیتد این قصیده ، ~~برداشت، واز # ~~ثقب مصاریع هربیتی، بنظر ثاقب دراهل بیت نظر کرد، محذراتی دید در تنق ~~غیب پنهان، # ~~ومستوراتی از وصمت عبب درامان، ((حور مقصورات2 فی الخبام)، نشان ایشان # ~~((کأنهن الباقوت3 والمرجان"، درشأن ایشان ، خوبرویانی ازغایت ~~غیوری، جمال # ~~پرکمال را درزیر زیوردروگوهر، وحلل مکلل نهان کرده ، # ~~لبسن الوشی لا منجملات # ~~ولکن کی یصن" به الجمالا # ~~وبنفشه مویانی از نهایت مستوری موی دلجوی را در غلاف مرصتح، و گیسوبند ~~ملمع، # ~~تعبیه فرموده ، # ~~سفیدالدین فرغانی # ~~11 # ~~1-س 36،ی 19 # ~~2-س55،ی 72 # ~~3-س 55،ی58 PageV00P153 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_154.png) # ~~2 # ~~ولکن خفن بالشعر الضلالا # ~~وضفکرن العذایر لا لحسن # ~~ازبهر دفع جشم زخم اغیار، نیل کفر وطامات، بررخسار اسرار ایشان کشیده، ~~و # ~~دست عقول و همم عاقلان نامحرم بدامان عصمت ایشان نارسیده، پس بعد از ~~صدور # ~~عقد الفت وعهد معرفت ، بحکم کمال ولایت ازحضرت صدرمسند ارشاد و هدایت # ~~- اعلی الله درجته- بسرانگشت رویت فناع عتزت وانببست، ازجهرهآ آن ~~خاتونان عذرا # ~~وبنات البیت حسنا، برگرفت، وببازوی اربحیت و نیروی حمیتت، آن نازنینان ~~شکرلب # ~~را تن دربر گرفت، وبعد ازفکر ختام تنایج کرام را، درقماط احتیاط ~~بیچید، ودایهآ # ~~فهم وتذکرشان بلبان علم وتدبثر بیرورید، وپس از فطام ازاحکام ظن وتخمین ~~، جون # ~~آثاررشد و بلوغ باشد عین الیقین ظاهرشد، ودر مکتب (انطقناالله الذی ~~انطق اکل شیء)، # ~~جمع حروف مقطکع ذهنیشان، برلوح خیال محصتل گشت، وبرمصادر ms006 حقایق اسامی # ~~وصرف الفاظ وحروف بتمامی وقوف افتاد، وجمل عباراتشان بنلخیص وتخلیص، در # ~~ذهن مفصل شده ودر مدرسهآ ((علکمه البیان3)، درمعرض عرض وتبیان آمدنده ، ~~و # ~~متعرض شرح مقامات محبت ، و ایضاح خلاصةآ مقاصد اهل معرفت گشت ، آنگاه # ~~چون در سلک منظوران خاص ، ومذکوران درعداد عبید اختصاص حضرت علببا، # ~~امیرکبیر ** ولایت، صلاح العالم، معین الدین پروانه رعذه الله مثبت ~~شدند، وهمجون # ~~صبحدم اخلاص آن جناب زدند، لاجرم ازین سبب ازغیب تشریف لقب - مشارق # ~~مشارق التدراری # ~~1-س 441ی20 # ~~2-س455ی3 # ~~امیر اسلام، حسنة الایام ، صلاح العالم ، ملاذ بنی آدم ، معین اهل ~~الدنیا والدین ، # ~~قترة عین الإسلام والمسلمین ، ناشر العدل والأمان، باسط الفضل والاحسان ~~، اعظم نظام # ~~الملک، بروانه بک، ابی المعالی، سلیمان بن علی، اعلی الله منارالدین ~~بدوام دولته، ونصب # ~~الویة الیقین بنظام مملکته، مثبت شدند، وهمچون صبحدم صدف وصفا وتنا و ~~ولای # ~~آن جناب زدند PageV00P154 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_155.png) # ~~القدراری الثزهر، فی کشف حقایق نظم الثدرر - یافتند، رجا بکرم ارباب ~~دانش واثق # ~~است، وامید بلطف اصحاب بینش صادق، که چون این ضعیف بفصور باع درباب # ~~کشف واطلاع معترفست، وبقلت بضاعت نزد اهل این صناعت متصف، اگر برمواقع # ~~خلل ومواضع زلل، مطلع شوند تشریف اصلاح ارزانی دارند، وبروفق مدح ~~"الذین # ~~بستمعون القول ، فیتبعون1 احسنة" بکمال خلق حسن، متابعت احسن راء ~~در سخن ، # ~~مراعات نمایند، وهرجیز را محملی شایسته ومصرفی بایسته پدید کنند، وبر ~~آن حمل # ~~فرمایند، واز صورت عیبجوئی وسیرت بدگوئی تجنشب لازم شمرند ، تا در ~~زمرهآ # ~~"اولتک الذین2 هداهم الله" محشورشوند، ودرفرقة (اولئک هم ~~اولو الالباب3) مذکور # ~~باشند . # ~~اکنون پیش ازشروع درمقصود، ورجوع بأمر موجود، مقدمهآ سابق که معین # ~~باشد برفهم معانی لاحق، گفنه میشود مشنمل برجهار اصل : # ~~اصل اول - در ذکر صفات واعتبار علم وشهود ونور و وجود وحکم مبدییتت و # ~~امر اولیکت . # ~~اصل دوم - دربیان صدور وتعیثن عالم ارواح، وظهور وتحقثق عالم مثال ، که # ~~خیال منفصلش خوانند بزبان اصطلاح . # ~~اصل سوم- درترتیب عالم اجسام ومراتب او، با آفرینش آدم ((علیه ~~الصلافوالسلام" # ~~اصل جهارم - درشرح ms007 نشآت انسان، واطوار واحوال او، تا رسیدن بنهایت کمال # ~~او، وتقریر آنکه اوست که مقصودست از آفرینش هرجه در وجودست، آنگاه در ~~فتح # ~~معضلات هربیتی ازین ابیات وحل3 مشکلات هریک ازین اشارات شروع کرده آید، # ~~- انشاءالله العلی العظیم الکبیر، وهو نعم المولی ونعم النصیر -. # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~13 # ~~1-س39،ی19. # ~~2-س 39،ی19 # ~~3-س 39،ی19. PageV00P155 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_156.png) # ~~14 # ~~اصل اول # ~~بباید دانست که کثنه ذات باری تعالی وغیب هویتت مطلق او، تعالی، مثدرک ~~و # ~~مفهوم ومشهود ومعلوم هیچ کس تنواند بود، کما اخبر هو عن نفسه، بقوله : ~~((ولا # ~~بحبطون1 به علما" واگر وفتی حق آلت ادراک بنده شود از مقام کنت ~~سمعه وبصره، # ~~یا بعکس2 از مقام آنالله قال علی لسان عبده سمع الله لمن حمده، یا جمع ~~میان هردو، # ~~و ادراک مقام ، ومارمیت اذ رمیت2 ولکن الله رمی، فعلی کل حال، متعلق آن ~~ادراک # ~~جز حبثیتت علم او بذات اوهم درذات او باعتبار واحدیتت او نباشد، که آن ~~مطلقا # ~~ممنوع نیست، بل منعلق بمشبگت است، کما قال، تعالی : "ولا یحبطون ~~بشیءء من # ~~علمه الا یما شاء) . # ~~ی # ~~2- با بعکس، بعنی: بنده آلت ادراک حق شود که از اول، بفرب نوافل واز ~~دوم ، # ~~بقرب فرائض تعبیر کردهأند وبا جمع بین قربین من دون التقید باحدهما...- ~~جلال الدین # ~~آشتیانی -. # ~~مشارق التبراری # ~~تانی س8ی 17. یا جمع میان هردو ادراک از مقام - خ - مهدوی # ~~ذاتی ، لا یدرک ولا یوصف. چون ماسوی الله بلحاظ تقید ومحدودیت ذاتی ~~بحسب مرتبه # ~~4 - این حفیفت نزد ارباب فن مسلم ایست که ذات حق بوصف اطلاق ومفام غناء # ~~ # ~~نحن مقیدون من حیث استعدادنا ومرتبتنا . نشارح علامه بنا برنقل شارح ~~مفتاح در # ~~- منتهی المدارک - فرموده ایست : (امهما علم اونشوهد شیء من الذات عند ~~تجلیه الظاهرا # ~~والباطن اوالجمعی فی السیر المحبی وقرب النوافل وتقدم السلوک علی ~~الجذبة وسبق # ~~الفناء علی البقاء، حیث یظهر لدی الفتح، ان الحف المتجلی آلة لادراک ~~العبد المتجلی له # ~~- فبی یسمع وبییبصر - و فی السیر المحبوبی و قرب الفرائض و ms008 تأخر السلوک ~~عن الجذبة # ~~وتقدم البفاء الاصلی علی الفناء ، حیث یتبین ان العبد المتجلی له، آلة ~~لادراک الحق من باب # ~~ان الله قال علی لسان عبده - سمع الله لمن حمده - PageV00P156 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_157.png) # ~~و وحدثی که بحضرت ذات مضافست عین اوست نه صفتی با نعتی زاید برحقیقت # ~~اوبا چه در آن حضرت مغایرت وغبررا اصلا مجال نیست ، با وحدث وکثرت آنجا # ~~متغایر نیستند ، چنانکه اینجا درمراتب که مؤذنند بکثرت مفهوم ماست1 ، ~~ازوحدت # ~~وکثرت، بل که2 مروحدثت را دو اعتبار ذاتی است : بکی آنکه مشسقط جملهآ ~~نسب و # ~~اعتبارات باشد، وازین جهت ذات را احد گویند که متعلق کثنه ذات واطلاق ~~وی و # ~~بی وصفی وبی نهایتی اوست، واعتبار دوم آنست که نسب و اعتبارات، چون ~~نصفیگت # ~~واحد مراثآنین را، وثلثیتت او مرثلاثة را، و ربعیتت او مراربعه را، درو ~~متعقل # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~وعند انتهاء السیرین والجمع بین الحکمین ابتداءا وانتهاءا حیث یظهر ~~الحالتان علی # ~~التعاقب او معا من باب - ما رمیت اذ رمیت -. فعلی کل حال یکون ذلک ~~الادراک # ~~والشهود والتجلی من حیث تعینه ومشیته وعلمه الاقدس بذاته تعالی من حیث # ~~واحدیتها، لا من (الف) حیث اطلاقها واحدیتها)) . # ~~شارح علامه قصیده را اول به فارسی وبعد به امر استاد به عربی شرح کرده ~~است و # ~~در شرخ عربی مقدمه را مفصلتر نوشته است. # ~~5-س 2،ی256 # ~~1 - مؤذنند بکثرتی که مفهوم ماست؟ نسخهآ تر کیه (بکثرتی که یعنی با ~~غایتی که مفهوم # ~~ماست). # ~~2 - قال الشارح العلامة فی المنتهی علی ما حکی عنه الشارح للمفتاح : ~~(اللوحدة # ~~الحقیقیکة التی هی عین التعین الاول التی انتشات منها الاحدیة ~~والواحدیة ، اعتباران : # ~~احدهماء سقوط الاعتبارات کلنهاء وبها بسمسی الذات احدا ومتعلفه بطون ~~الذات # ~~واز لینمع ونسنه الی السلب احق (ون اطل کراین ا قید نمیبانش یل له ههر # ~~است بهنفی کلیهآ قیود ازجمله قید اطلاق ، لذا ازاین اطلاق ومرتبه تعبیر ~~به وجود # ~~لابشرط مقسمی شده است درلسان متأخران از عرفای ایران) # ~~(الف) - شرح مفتاح تألیف حمزه ms009 فناری ط 1323 ه. ق. ص 66،65 # ~~15 PageV00P157 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_158.png) # ~~1 # ~~(متعلق -خ ل) باشد ، جنانکه گویند : الواحد نصف الاثنبین ، وثلث ~~الثلاثة ، وربع # ~~وثانیهما، ثبوت الاعتبارات الغیر المتناهیة لها مع اندراجها فی اول ~~رتبة الذات، # ~~ابدراجا حقیقیا اصلیا، وتحقق تفصیل اکثر تعیشناتها فیثانی المرتبة، ~~وبها یسمی الذات # ~~واحدا، اسما ثیوتیا لا سلبیا ، ومتعلفه ظهورالذات ووجودها وابدیتها . ~~ولا مغایرة بین # ~~الاعتبارات فی اول رتبة اللذات ، اذ لا کثرة ثمة اصلا . ثم الاعتبارات ~~المندرجة فی اول # ~~رتبة الذات بعضها کلیات واصول، کالاجناس العالیة ، تسمتی اسماءالذات، ~~منهاء مفاتیح # ~~الفیب، والواحدالاحد ، وهو اسم مرکب کبعلبک باطن الاسم الله ، ~~وهوالوجود الذاتی # ~~والمرتبة وباطن الاسم الرحمن الرحیم) . # ~~وقال ایضأ فی المنتهی : ((وهذه الوحدة التی انتشأت منها الاحدیة ~~والواحدیة التی # ~~هی التعین الاول ، عین الذات وعین قابلیته للبطون وانتفاء الاعتبارات ، ~~واظهوره وظهوره # ~~اعتبارات ابدیة اجمالا ثم تفصیلا . ولکونها عینه، کان اصل قابلیته من ~~حیث المرتبة # ~~و فاعلیته من حیث التجلی الاول الذی فیها - کالمتحدثة معنفسها (الف) ~~باقتضاء ظهورها # ~~و کمالاتها والأسمائیة حدثا نزیها بحرف وصوت نزیه بل هوعین الذات (که ~~حدیث عاشفی # ~~برخویش میخواند) کما یتحتدث احدنا بنفسه ، وفیها قابلیته نیل الذات ~~بالسماع الی # ~~الحدیث من حرف قابلیته ملاحظة نورجماله، وقابلیة التأثیر بذلک الحدیث. ~~فهذا التجلی # ~~الاول من حیث هذا الحدیث یتضمن کمالا واحساسا جملبابه هوباطن الحیوة، ~~واحساسا # ~~سریان الکمال فی تفصیل اعتبارات الوحدانیة هو باطن العلم واصل میله الی ~~ذلک هو # ~~باطن الارادة واصل طلب تعیشنه الخارجی هو باطن القول والتأثثر یقتضی ~~توجها بصورة # ~~التأثیر الی تحفیق الکمال الأسمائی الذی هو باطن القدرة وحکم تفصیل ~~الکمال وتحصیل # ~~شرائط یقتضی الجود وهو حکم برزخیة التعین الاول العدل والاقساط فکان ~~سابع ابطن # ~~الکل حیث ان کلا فیه عین الذات وعین الآخر. # ~~مشارق التبراری # ~~(الف) - حقیفت حق درمقام تعین اول ومرتبهآ مقدم برکلمات وجودیه، کلمات ~~ورقوم وجودی را به نحو # ~~وحدت وصرافت برخویش اظهار مینمود واین مرتبه همان مقام تعین اول حاق ~~است باسم المتکلسم که از آن به ms010 # ~~کالمتحدثة علی نفسها - تعبیر قرمود PageV00P158 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_159.png) # ~~الأربعة ، الی غیرذلک، وباین اعتبار ذات را واحد تامست، ومغایرت بین ~~الاعتبارین # ~~النسبة الی تلک الحضرة واقع نیست ، اما بالنسبة الی مفهومنا لکوننا فی ~~قیدالمراتب # ~~وحصن حکمها ، مغایرت ثابت میبابیم ، ولهذا نزد محققان، واحد احد یک اسم # ~~مرکتب مریک مفهوم راکه ذات بگانه است، جنانکه معدی کرب، و بعلبک، ~~وغبرهما. # ~~ومقتضای ذات آن بود مطلقا - لابشرط اوشروطر - که خودش را درخودش تعیشنی # ~~باشد، که بآن تعیشن خودش برخودش تجلی کند، وخودش را بیابد، وبا خودی # ~~خودش، حضوریش باشد بیتوهم تقدم اسنناد وفقدان وغیبتی، و آن تجلی متضمن. # ~~شعور او باشد بکمال ذاتی خودش، که غنای مطلق لازم اوست. ومعنای غنای ~~مطلق # ~~آست که ، شئون واحوال واعتبارات ذات باحکامها ولوازمها علی وجه کلی ~~جملی، # ~~که جمله درمراتب حقایق الهی و کیانی، می نمایند مرذات را فی بطونها، ~~واندارج الکل # ~~فی1 وحدتها، کاندراج جمیع الأعداد ومراتبها - جمع - فی الواحد، والواحد ~~فی # ~~الأحد ، مشاهد وثابت باشند بجمیع صورها واحکامها ، کما ظهرت وتظهر ~~وتثبت و # ~~تشاهد فی السمراتب. ودرهمین تجلمی مذکور نیزه شعور خودش باشد بکمال ~~اسمای # ~~خودش که ظهور اوست بکلسنها واحدیثة جمعبتها بشؤنها واعتباراتها ~~المذکورة، # ~~برخودش از حیثیتت شأنی از شؤن کلی خودش که جامع جملهآ افراد شئون او ~~باشند، # ~~کالعالم والانسان الکامل مثلا، واز حبیثیبت هرفردی ازافراد ایشان ~~بتمیزه الذاتی ، و. # ~~یافت احدیت جمع خودش را بآن شأن کلی جامع2 وهرفردی از آن افراد شئون، # ~~ولیکن از حیثیتت همان شأن کلی جامع ، وظهور3 ویافت هریک نیز مرخودش را # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~17 # ~~1 - وهذه هی الأسماءالذاتیة المندمجة فی هذه المرتبة وبهذا صار باطن کل ~~حقیقة # ~~الهیشة وکونیة ویسمی حقیقة الحفائق والبرزخ الکبری (منتهی المدارک). # ~~2- بافت احدیت جمع، خودش را بآن شأن کلیرجامع وهر فردی از آن آفراد # ~~ننیون ، یعنی، هر فردی ازافراد شئون را - جلال آشتیانی - # ~~3 - ونسخهآ ترکیه. قوله (س 13): تشاهد. فی بعض النسخ: یشاهد، شاهد ~~PageV00P159 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_160.png) # ~~18 # ~~بتمیثزه الخصیص به ولو بنسبة ms011 ما، وهمجنین ظهور ویافت هریک مردیگری را ~~بوجه # ~~ومناسبة ما، واعتبار علم که پیدائی، و نور که پیداکنندگی1 ووجود که ~~یافت ویابندگی # ~~وشهود که حضور است، جمله در آن تجلسی مذکور مندرج بوده لیکن مغایرت ~~میان # ~~ذات وآن اعتبارات ، ومیان هریک ازین اعتبارات ، من حبث الکمال الذاتی ~~فی وحدة # ~~الذات وغیبها، اصلا واقع نیست. اما هریک را ازعلم و وجود2 باز ~~دواعتبارست ، # ~~یکی من حبث الغبب و البطون، و آن را نور و شهود وپیدائی گویند و منعلق ~~است بکمال # ~~ذاتی3 وحکم حقیقة الواحدة یشمله، کما ذکرنا. # ~~واعتبار دوم، وجود من حبث الظهور، که متعلق است بکمال اسمائی نمود خود، # ~~سپس بشئون در مراتب ونمود ایشان بیکدیگر، و اعتباردوم علم، تعلق آنست ~~بمعلومات # ~~درحضرت معانی، جنانکه بعدازین گفته شود. پس باطن وظاهر علم، عین وجودست # ~~مشارق التدراری # ~~1 - این عبارات درنسخ موجود خالی از غلط نیست باآنکه نسخدردست ما ~~بهترین # ~~نیخه ها محسوب میشوده نگارنده بعد ازدرک مراد شارح محفق عبارات را مرتب ~~نمودم. # ~~نسخهآ منتهی المدارک دراختیار حفیر نیست وگرنه برخی ازمشکلات را بکومک ~~آن حل # ~~مینمودیم - سیدجلال آشتیانی -. # ~~2- بعنی هریک ازعلم و وجود را نیز، دو اعتبار ایست. و هر حقیفتی دارای # ~~کمال ذاتی وکمال اسمائی، چون غیب وگوهر وذات هرشیء ، مظهر ذات و اعراض ~~آن # ~~مظهر صفات است، اول مظهر کمالذاتی و دوم مظهر کمال اسمائی حق است واگر ~~گفته # ~~شود ذات مظهر ندارد، مراد آنستکه مظهر ذات نیز غیب ایست وحق در سر آن ~~مطلع # ~~است. اسماء مستأثره باین اعتبار مظهر دارند ولی مظهر آنها نیز، مستأثر ~~است و الله # ~~مولی کل شیء - جلال آشتیانی - # ~~3 - حقیقت علم وقدرت واراده وحبنیز چون با حقیفت متحدند و تفایر ~~بالاعتبار # ~~است، دارای ظهور وبطونند و قهرآ، دارای کمال ذاتی و کمال اسمائیهاند ~~علی ما حققه # ~~المؤلف العلامة - آشتیانی - PageV00P160 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_161.png) # ~~که شامل شئون مذکورست ، ومن حبث ظاهرهما تمیثزی نسبی واقع است، فافهم ، # ~~والله المرشد. # ~~فصل # ~~پس آن شعور ms012 مذکور بکمال ذاتی و اسمائی، متضمتن حرکتی و میلی و انگیزشی # ~~وطلبی بود مراین تجلتی مذکور را بسوی تحقیق وظهور آن کمال اسمائی بجهت # ~~شثآون واعتبارات، نه بجهت محض ذات که توجثه بصورةالأثر، برآن طلب و عشق # ~~مترتب بود. و محفتقان، مراین تعیثن مذکور را، تعیشن اول جامع تعیثنات1 ~~خواندهاند، # ~~ومقام اوادنی کنایت ازوست . # ~~ومراین تجلسی را بذلک التعیشن که متضمتن شعور بشود بکمال ذاتی2 واسمائی ~~و # ~~1- قال الشارح علیه الرحمة ((فکان سابع ابطن الکل حیث ان کلا فیهعین ~~الذات وباطن # ~~کل حقیقة کونیتة والهیتة، فیسشی حقیفة ااحقایق وبرزخ البرازخ وکنی عنه ~~الشرع # ~~بفام اوادنی، الأنه باطن مقام قاب قوسین، قوسی الوحدة والکثرة ~~اوالقابلیة والفاعلیة، # ~~اوالوجوب والامکان . وکنسی بعضهم عنه بالحفیفة الأحمدیة ، الأنه ~~النورالمظهر لرتبته ، # ~~الجسمانیتة. # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~19 # ~~وبقلبه التفی النفی صورته الجمعیة المعنویةة، کما ان مزاجه الاشرف ~~الاعدل، صورته # ~~2 - قال المؤلف فی المقدمة التی حتررها بالعربیة بعد ما الف هذا الشرح ~~العظیم # ~~بالقارسبةة علی ما نقل عنه صاحب المصباح (الف) # ~~(الف) - شرح مفتاح - مصباح الانس حمزه فناری چاپ سنگی حاج شیخ احمد ~~تاجر کتابفروش 1323 # ~~هق. ص 20419418. # ~~شرح عربی مؤلف علاماه دراختیار نگارنده این حروف نیست لذا درموقع حاجت ~~از کتاب مصباح هباراتی # ~~از مقدمه منتهی المدارک مؤلف نامدار نقل میکنیم. PageV00P161 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_162.png) # ~~4 # ~~حرکت حبسی وتوجه بصورة الأثرء وحضرت وجود وعلم مطلق واحدیت جمع ~~میخوانند. # ~~وچون ظهور این کمال اسمائی، تماما برتمیثز حقایق ومراتب منرتب افتاده ~~بود، وبر # ~~((وهذا التجلی الاول ، یتضمسن الکمال الذی حقیفته حصول ما ینبفی علی ~~ماینبضی، # ~~وهو قسمان : کمال ذاتی هنا یکون فیمبدأ الرتبة الثانیة حیوة یلازمه ~~الفنی الذاتی، وهو # ~~شهودالذات نفسه من حیث وحدته بجمیع شتآونها نزولا وعروجا ، دنیا وآخرة، ~~شهود # ~~مفصتل فی مجمل دفعة واحدة کشهودالمکاشف فی النواة نخلا وثمارا لا یحصی، ~~ثم5 # ~~کمال اسمائی، هو ظهورالذات لنفسها من حیث تفصیل اعتباراتها ، اما ظهورا ~~مفصلا او # ~~مجملا بعدالتفصیل من حیث مظهر شأن کلی جامع هو الانسان الکامل الحقیقی ~~. والفرق # ~~بینهما، ms013 ان هذا بشرط شیء بل اشیاء، وتحقق الکمال الذاتی بلاشرط اصلا . ~~ومن احکام # ~~النجلی الاول المتخذ فیه من حیث الکمال الذاتی اعتبارالوجود الذی ~~حفیفته مابه وجدان # ~~العین نفسه فی نفسه او فیغیره، اوغیره فیغیره، واعتبار النورالذی هو ~~الکاشف للمستور # ~~والعلم الذی هو ظهور عین لعین والشهود الذی هو الحضور مع المشهود ، اما ~~من حیث # ~~الکمال الأسمائی المتعلق بها وسائر الأسماء اصلا وفرعا. فمن شرطه ~~التمیز والمظهر # ~~والمرتبة والغیریة بالنسبة اوبالحقیفة بحکم المحل صوریا کان کانطروف ~~اومعنویا # ~~کالمراتب فان لون الماء لون انائه، وکمراتب الحس والروح والمثال، تأمشل ~~تعرف اسرار # ~~جمتة # ~~منها، ان العلم بحسب التعین الاول ظهورعین الذات لنفسه باندراج ~~اعتبارات الواحدیة # ~~مع تحفشقها ویتعدی الی مفعول واحد، هوذاته وبحسب المرتبة الثانیة، ~~ظهورالذات لنفس # ~~الذات بشئونها مع مظاهر الشئون المسماة صفات وحفایق، ویتعدی ~~الیمفعولین، اذظهر # ~~نفسه لنفسه ذاحیوة وعلم وغیرهماء فحصل فی انتهاء المرتبة الثانیة کثرة ~~حقیقیة ووحدة # ~~نسبیتة مجموعیة، وکذا الوجود من حیث المرتبة الاولی مابه وجدان الذات ~~نفسها فی # ~~نفسها باندراج اعتبارات الواحدیة فیها وجدان مجمل مندرج فیه تفصیله ~~منفی الکثرة # ~~وانغیریة . ومن حیث المرتبة الثانیة نوعان من حیث ماهو مجلی الظهور ~~للحق او مجلی # ~~الظهور للکون. فالوجود الاول مابه وجدان الذات عینها من حیث ظهوره ~~بصورته المسمساة # ~~مشارق التدراری # ~~بظاهر الاسم الرحمن وبصور تعیثناته، المسماة اسماء الهیة مع وحدة ~~غیبیتة واضافة # ~~کثرة نسبیة الیه. فان کل آسم الهی هو ظاهر الوجود الذی هو عین الذات، ~~لکن من جهه PageV00P162 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_163.png) # ~~ثبوت حکم غیریت نیز، ولو بنسبة ما، موقوف بود، ودر حضرت این تعیثن و ~~تجلی # ~~مذکور جامع بین الواحدیثة والاحدیثة الذاتیة ، احکام مغایرت وتمیثزات ~~وکثرت این # ~~شتون مذکور ومرانب که محال ظهوراین کمال مذکورند باحکامها، مخفی بل ~~مستهلک # ~~الحکم والأثر بودند، بلکه خود حکم ظهور دربطون مستهلک بود، لاجرم محل ~~ظهور # ~~این کمال - کما هی - این حضرت تتوانست بود، پس ازعین این تعیثن مذکور و ~~التجلی # ~~به، وکثنه بی نهایت باطن او که ظلمت عدم و محال ms014 حکم آن بی نهایتی است ~~تجلییی # ~~بتعیشن آخر برمثال نفسی ظاهر شدب جامع جملةآ شئون واعتبارات ومشتمل ~~برجملهآ # ~~تعیتناتی که کلیتات ایشان من جهة ظهور حکم مؤثریة الذات بها وفیها، ~~مراتبند . # ~~اولها ، هذا التعبسن الثانی النفسی . وبافی تعبثنات وشئون واعتبارات را ~~مضافا # ~~الی تلک التعیثنات الکلیثة ، بعضی را حفایق واسماء الهی می گوئیم ، ~~وبعضی را حقایق # ~~کونی واعیان ثابتة وماهیات تابعة ومتبوعه میخوانیم ، و ازاین تعیثن ~~ثانی مرتبهآ # ~~الوهیت1 عبارت می کنیم . # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~21 # ~~تقیده بمعنی ، فبالنظر الی ذات الوجود ونفس التعین عینه، وبالنظر الی ~~التقیشد بالمعنی # ~~المتمیز غیره، فله وحدة حقیقیة وکثرة نسبیة ، والوجودالثانی مابه وجدان ~~صورة کل # ~~تعین من الکون نفسها ومثلها موجودا روحانیا اومثالیا اوجسمانیا ظاهرا ~~فیکل مرتبة # ~~بحسبها وحکمها. فالایجاد والخلق لیس الا اعطاء الموجد تعالی للحقائق ~~الکونیة مابه # ~~وجدانها باضافة تعین منه الیها واظهار احکامها فیکل مرتبة بحسبها، فکان ~~التأثیر فی # ~~تنوعات التعیشنات لاحکام الحفائق وفی تسمیتها عینا اوغیرآء للمراتب ~~التی هی المحال # ~~المعنویة، وهی نسب معنویة لا وجود لها فی الخارج ولا فینفسها، فانظر ~~اثرالمعدوم فی # ~~عین الموجود، وفیما هوموجود من کل وجهه تری العجب العجاب ومحارالعقول ~~والألباب). # ~~هذا ما حققه المؤلف النحریر فی البحث عن التعین الاول وزعمی ان المؤلف ~~فرید فی # ~~الاعصار بین المؤلفین فی تشریح العویصات وتقریر المعضلات. # ~~2 - الوهت PageV00P163 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_164.png) # ~~22 # ~~ومراین مرتبهآ الوهیت1 را وحدتیست وکثرتی متمیز ازیکدیگر، وبرزخی فاصل # ~~وجامع بینهما . ازوحدتش حضرت وجوب نام برندکه منشأ اسماء الهی و ~~تعیثنات نسبی # ~~ایشان است؛ و آن ظاهر وجود مذکور است که وجوب صفت اوست. و کثرتش را # ~~حضرت ظاهر علم گویند من حبث تعلشفه بحقایق الکون، که این جمله در وی ~~معلومات # ~~حقکند، وحینئذ تمیثزی نسبی مبان وجود وعلم وعالم ومعلومات و وحدث و ~~کثرت # ~~درین مرتبه الوهت ثابت افتاد. پس مرین وحدث ظاهروجود را که درین مرتبهآ ~~الوهت # ~~صورت احدیت است، ووجوب صفت اوست، وحدتی حقیفی وکثرتی نسبی است ب # ~~از اثر سرایت حکم واحدیثت ms015 در وی، ومراین کثرت ظاهر علم را من حبث ~~التعلق # ~~بالمعلومات که دراین مرتبه صورت واحدیت است، کثرتی حقیفی و وحدتی نسبی # ~~مجموعی است از اثر سرایت حکم احدییت در وی . # ~~اما ان کثرت نسبی، اصل ومنشأ جملة اسماء الهی وتعبثنات وجودی است. اما # ~~وحدث حقییقی او که باطنست، حضرت غبب هویت ذانست. واما مرآن وحدث ~~نسبیرا، # ~~حضرت علم وحقیقت عالم وحضرت امکان خوانند، وکثرت حقیفی را حضرت ارتسام # ~~و معلومات و عالم معانی گویند و اما آن برزخ و فاصل را (بین الوحدة ~~والکثرة) ، # ~~حقیقت انسانیه خوانند. و اوشامل است مرتعیثن اول وثانی را که در تعیشن ~~اول جامع # ~~وبرزخ میان احدیتت و واحدیثت مذکور است، وازاین جهت حقیفت محمدی است # ~~- علیه الصلاة والتحبة -. ودرتعبن ثانی برزخ وجامعست میان ظاهروجودکه ~~وجوب، # ~~وصف خاص اوست، و مبان ظاهر علم که امکان ازلوازم اوست. ودر این جهت ، # ~~حقایق دیگر کاملان واقعست ، چنانکه تقریر آن بعد از این گفته شوده ان ~~شاءالله . # ~~مشارق الشدراری # ~~1 - الوهت . # ~~جد برداشت برکشید علم # ~~بهم برزند وجود و عدم # ~~بی قراری عشق شورانگیز # ~~شرو شوری فکند در عالم PageV00P164 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_165.png) # ~~وباعتبار سیر وسرایت آن تجلی اول ببرزخیته واشتماله علی حکم کثنه الغیب # ~~الغیر المتناهی وغیر المحاط ، که فی الحقیقه احکام وعوارض جملی ~~وتنثوعات ظهور # ~~کلی آن شئون واعتبارات ذات عبارت از آنست ، دراین تعبسن ثانی که مرتبهآ ~~الوهتست # ~~بصورت نفسی ممتد منبث که بآن انبثاث حقایق اسمائی و کونی متمیزشدند، و ~~برمثال # ~~زلف مسلسل درپیش رخسار دلدار که وجود حقیفی وشتآون اصلیند و افقع گشت، ~~اورا # ~~حقیقة الحقایق وحضرت عما وخیال مطلق خوانند . آنجه از آن احکام و عوارض # ~~مجمل قابل ظهور نیست درمراتب، اصلاء اومن اکثرالوجوه، اصل وخمیرمایةآ ~~عدم مطلق # ~~ومحالست . وآنجه درفتوت تفصیل وظهور است درمراتب علی التعاقب ممکناتند ~~، و # ~~بحر امکان که ذوات الهی است ودرقرآن نون کنایت از او تواند بود، جامع ~~ایشانست. # ~~ودر شربعت ازاین ظاهر نفس منبست مذکور عما، عبارت ms016 آمده است، درحدیث # ~~مشهور که مصطفی را صلی الله علیه وسلسم ، پرسبدند که ((أین کان ربنا ~~قبل ان خلق # ~~خلقه ؟ قال کان فی عماء ، مافوفه هواء وما تحنه هواء) وعما در لغت ابر ~~تثنشک است # ~~که اندکی حایل باشد میان ناظر وقرص آفتاب، وهمچنین این نفس منبت مذکور # ~~حکم آن برزخببست مذکور میان ظاهر علم وظاهر وجوده حایلست میان ظاهر ~~وجود # ~~وباطن علم و وجود که شئون ذانست، و آن تجلتی اول مذکور بصورت تربیت و ~~اصلاح # ~~جملهآ حقایق الهی وکونی باظهار احکا م و آثار هریک بتوجه بامر ایجادی ~~در حقیقت # ~~آن نفس ساری بود، پس مصطفی صلی الله علبه وسلتم بحکم (اوتبت جوامع ~~الکلم" # ~~ازحقیقت کار اخبار فرمود باشارتی لطیف ومفهوم، ایشان را از بعما، که ~~ابر تثنشک # ~~بود واز بالا و زیر او هوا نفی کرد، علم ذلک من علم وجهل من جهل، وبحکم ~~آنکه # ~~شعور بتفصیل کمال اسمائی دراین تعین ثانی محقق شدا، اورا فلک الحیات ~~نام نهادند، # ~~والله الهادی . # ~~سعیدالدین فرغانآی # ~~2 # ~~1 - اما تعین ثانی که از تعیسن اول منبعث میشود ومؤلف نحریر از آن بحث ~~فرمود، PageV00P165 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_166.png) # ~~24 # ~~وبا عباراتی شیوا آن را تقریر فرمود، در مقدمهآ منتهی المدارک فرموده ~~است ما عین آن # ~~صارات را که دارای فوائد کثیر و مشتمل بر تحقیق وتدقیف است دراین جا ~~میآوریم. # ~~قال - قدس الله - لطیفه واجزل تشریفه : "الما کانت الوحدة التی ~~انتشئت منه # ~~الأحدیتة اول تعبین للذات الاقدس بلاشرط، واول مرتبتها، ونفس القابلیة ~~التی نسبة # ~~البطون والظهور الیهاعلی السواءء صار صرافة الاحدیة مرکوزة فیها لذاتها ~~ولحکم قابلیتها # ~~للظهور، فلا جرم لم یقبل الاالتجلی الاول واجمال الکمال الذاتی ووحدته ~~باندراج نسب # ~~الواحدیة ، فلم تکن قابلة للکثرة وان کانت نسبیة ، ولا للکمال الأسمائی ~~لتوقف تحفقه # ~~علی حکم الکثرة . ولما کانت المحبثة الاصلیة المعبر عنها ب: احببت. ~~حاملة لهذا التجلی # ~~الاول وباعثة له علی التوجه لتحقیف الکمال الأسمائی التفصیلی، ولم ~~یصادف توجهه محلا # ~~قابلا، رجع بقوة المیل ms017 العشفی الاصلی الی اصله، الا انه غلب بتلک القوة ~~العشقیة حکم # ~~الظهور المعبشر عنه بالرحمة الذاتیة علی حکم البطون المعبر عنه بانهی ~~باطن الفضب # ~~المسبوف، فعادالتجلی متعیشنا بقوة المحبة الأصلیة من عین یشبه الواحدیة ~~تعیشنا قابلا # ~~لتحقق مطلبه الفائی الذی هو الکمال الاسمائی، وذلک التعیشن هو القابل ~~الثانی الجامع بین # ~~طرفی حکم الاجمال والوحدة ، وبین مقابلیهما التفصیل والکثرة. # ~~(این تعین از آن جهت، تعیشن قابلی ایست که از تجلی حق متعین شده است و ~~قبول # ~~ظهور نموده ایست، آنچه که ازغیب ظاهر شده ایست، از تجلی حاصل گردیده ~~است. درمفام # ~~غیب وجود که ظاهر وباطن بیک تحقف موجود ایست جهت ظهور واظهار، براخفاء ~~وبطون # ~~غانب آمد وحق اظهار نمود آنچهرا که درغیب موجود بود و آنچهه که درمفام ~~غیب از # ~~حفایق مستور بود وظاهر شد، حقایق قابل تعین وظهور بود که از ناحیهآ ~~مفاتیح غیب # ~~بظهور بیوست، لذا مقام غیب ذات هرگز قبول ظهور نمیکند، بل که تعین ~~خلقی از تجلی # ~~ظاهر نشد و فاعل این ظهور حق و قابل جهت کثرت ایست که درصورت وحدث ~~موجود # ~~بود) فظهر فیهذا القابل الذی هوصورة التعین الاول وظلشه کما ظهر الاول ~~من کنه الغیب # ~~مستصحبا معه آثر من ظلمة الفیب والاطلاق منفصلا عن اجمال حقایف الکون ~~القابلة مضافا # ~~الی نسبة التعین الثانی وقابلیته وجمیع الأسماء الالهیتة المؤثرة مضافة ~~الی عین التجلی # ~~الثانی وفاعلیته وصارالقسمان ظلالا وصورا للشئون المندرجة فی الوحدة ~~مجملة فیها # ~~مشارق التدراری PageV00P166 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_167.png) # ~~مفصلة فی التعین الثانی (چه آنکه جمیع اسماء فاعله دروجود و قوایل ~~متأثرهآ از این اسماء # ~~از ناحیهآ تجلی احدی و فیض اقدس ظاهر شد وحق باسم المتکلم متعین شد ولی ~~تعینی # ~~وظهوری مندمج دربطون واظهاری درعین اخفاء وبالاخره ازغلبهآ ظهور بربطون ~~قابل # ~~ثانی در کسوت اسماء وصفات مبدأ ظهور حقایق خارجی بعنوان تعین ثانی ظل ~~تعین اول # ~~متعبن نشد) متهیکنة کل بحسب ما هو علیه (لا-خ ل) بحسب العلم ، وکان ~~کلیات ما # ~~انشتمل علیه مسماة ms018 بالمراتب ، ولکن من جهة محلیتها لثبوت باقی الحقایق ~~وظهور ما # ~~یقبل الظهور منهاء ومن جهة مؤثریة الذات بها وفیها، مثل مرتبة الارواح ~~والمثال والحس، # ~~ومراتب اعتدلالات المرکبات المسمتاة بالمولدات التیمیزانها مرتبة ~~الانسانیة (چون ریشه # ~~وایساس کلیهآ حفایق درتعین احدی مندمج ودرتعین واحدی بصورت تفصیل از ~~غیب # ~~ذات متعین میباشند، ولی اسماء فاعلیه واعیان قابل متعین ازاسماء در ~~احدیشت از # ~~یکدیگر متمیز نیستند ولی مثل تحفق در ذات بکلی ازکثرت و دوئی معترا ~~نیستند، # ~~ودرواحدیت قابل درصورت وجلباب فاعل جلوه وظهور دارد، لذا درمقام تجلی ~~فعلی # ~~قوابل ازناحیهآ فیض مقدس بواسطه اقتران وجود بوجودخاص متحفق شوند و از ~~ظلمت # ~~تقدیر بهنور وجود متلبس میشوند، وچون اسم کلی درمفام تعین ثانی به عین ~~ثابت # ~~انسان کلی مضاف ایست واسماء جزئی ونیز مظاهر جزئی خلقی ازعقل تا هیولی، ~~درظل # ~~عین ثابت انسان واسم اعظم متجلی در آن که اسم الله است، به تحقق علمی ~~تعین دارند، # ~~بحسب وجود عینی نیز اسماء ومظاهر جزئیه ازملک و فلک وعلویات وسفلیات به ~~تبع # ~~انسان موجود ومؤثر ومتأثرند) کما ان کلیات هذا التجلی الثانی من ~~الأسماء الالهیة التی # ~~هی الامهات السبعة والبرزخ الذی هومنتشی طر فی الاحدیة والواحدیة ~~والجامع بینهما ثانیا # ~~هی الحقیقة الانسانیة التی هی باعتبار غلبة حکم الاجمال والوحدة تسمی ~~بالحقیقة المحمدیة # ~~(صاحب مرتبهآ برزخیست کبری؛ برزخ بین مقام ومرتبهآ امکانی و حضرت ~~ارتسام اعیان # ~~ثابته، و مقام و جوب ومرتبهآ احدیت. نگارنده در شرح فصوص مفصل تقریر ~~نمودهام که و اسطه # ~~بین مقام احدیت وواحدیت ومنشأ ظهور تعین درمرتبهآ حضرت ارتسام حقیقت ~~محمدیه # ~~است ودرمقام قوس نزول از امتزاج و ترکیب و تأثیر و تأثشر بین اسماء ~~باطنه مندمج در # ~~احدیت واسماء ظاهره درواحدیت - تولد قلب تفی نقی احدی احمدی - متعین ~~بحضرت # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~25 PageV00P167 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_168.png) # ~~29 # ~~عصل # ~~چون این تجلی مذکور منصبغ بود بحکم آن حرکت ومیل ذاتی و انگیزش حبسی، # ~~بسوی ظهور آن کمال اسمائی که عبارت شربعت از آن حرکت ms019 ومیل ((فاحببت ان # ~~اعرف" آمده است، یعنی توجثهت الی ان اظهر من حیث ذاتی واحدیثة ~~جمعی علی # ~~نفسی من حیث صورة جامعة لجمیع افراد شئون ذاتی ؛ یعنی الانسان الکامل ، ~~وعلی # ~~نفسی ایضا من حبث کل فرد فرد من افراد تلک الشئون، وعلی کل واحد منها ~~من حبث # ~~نفسه، وعلی آخر من حیث نفسه ومثله. ومحبت حکم مناسبت وما به الاتحاد ~~است بین # ~~المحب والمحبوب، وابنجا محب عین آن تجلی است، ومحبوب حقیفت برزخیت او، # ~~ظاهرا وباطنا ، وتنثوعات ظهور آن تجلی من حیث ظاهره وصورته، وآن تجلی ~~مفتاح # ~~جمله اسماست، لاجرم تقسیمی جامع میان حصر کلبات اقسام آسماء و مناسبات ~~کردن، # ~~لازم شد فتنقول وبالله التوفیق : # ~~اسماء برسه قسیند، اسماء ذات واسماء صفات واسماء افعال؟ جه اسماء نسب و # ~~احوال ، جون اول وآخر وظاهر وباطن، راجع باسماء صفاتند، واسماء مشترکه ~~نیز # ~~چون رب که مشترکست میان سیتد وثابت ومصلح ومربی، ومالک هم دراین سه قسم # ~~مذکور داخلست ، جه از آن جهت که سید و مالک و ثابت و مربیست از اسماء # ~~صفاتست، واز آن وجه که مصلحست از اسماء افعالست . # ~~اما وجه قسمت و حصر آنست که، جون اسم ذاتست من حبث التعین، پس مقتضی # ~~مشارق الکراری # ~~کمائیه باعتبار اقبال الی الکثرة وحقیقت محمدیه باعتبار ادبار نسبت ~~بکثرت واقبال # ~~بحضرت بطون و وحدث) وباعتبار غلبة حکم التفصیل هی الحضرة العمائیة ~~المشتملة علی # ~~الحفایق السبعة الکلیة) . PageV00P168 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_169.png) # ~~آن تعین ذانست بی وساطت اعتباری وشرطی، بامقتضی آن تعبن اعتباری از ~~اعتباراتست # ~~اگر ذاتست بی واسطه، فلها من حیث ذلک النعیسن اسماء الذات، ففی الرتبة ~~الاولی مفاتبح # ~~الغیب الآتی بیانها ، وفی الثانیة الاسم الله والملک والقتدوس والجبار ~~والمتکبتر # ~~وامثالها. واما اگرمقتضی آن تعیشن اعتباری است ومعنبی از آن اعنبار ~~ومعنی مرذات # ~~را اثری بغیری تعتدی میکند یا نه؟ اگر میکند، فهی اسماءالافعال، ~~کالخالق و نحوه، # ~~والاء فهی من اسماء الصفات، وانحصرت افسام الأسماء # ~~واما مناسبات که محبکت برایشان مترتب افتاده است پنج قسمست، ms020 راجع به دو # ~~قسم ذاتی وصفاتی که هردو فسم دراین بیت محصورند : # ~~احبتک حثبتین ،حب الهوی # ~~وحبتا لأنک اهلا لذاکا # ~~اما سه قفسم دیگر که محبت فعلی وحالی ومرتبهثی اند، بمناسبت ومحبت ~~صفاتی # ~~راجعند . وجه حصر آنست که جون محبت ومناسبت حکم مایه الانحاد ~~والاشتراکند # ~~بن المتحابسین ومتحابین هریک در مرتبهثی از مرانب، وجودی دارنده پس ~~نسبت ورابطه # ~~بینهما امری وجودی باشده ووجود مطلقا جز بحق مضاف نیست که بحکم سرایت و # ~~معبت رابطه است، پس ابن ربط غلبةآ حکمی از احکام وجودی بین المتناسبین ~~من # ~~حیث الذاتست بلا واسطه، بآن طربق که حکمی از احکام لاواسطه هردورا ~~فراگرفته # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~27 # ~~1 - واما الذی هو حبثالهوی - فذکرک فی السر حتی اراکا - واما الذای انت ~~اهل # ~~له - فشغلی بذکرک عمن بسواکا - فلاالحمد فی ذا ، ولا ذاک لی - ولکن لک ~~الحمد فی ذا # ~~وذاکا - محبت ذاتیه عبارتست ازحکم مناسبت ذاتیهای که اصل وسبب آن ذکر ~~حق # ~~أست درعالم حقایق وحضرت معانی بالتوجه الحبی لطلب الظهور والاظهار ~~والدروج فی # ~~مدارج الانوار حتی ترتسب علیه شهودک نفسک بعینک فی مظهریتی وللمحبة ~~اسماء # ~~ونعوت کالعشق والهوی والارادة ونحو ذلک وکلها برجع الی حقیفة واحدة ~~والاختلاف # ~~راجع الی اعتبارات النسبیة هیرقایق للمحبة تتعیسن بحسب احوال المحبین ~~استعداداتهم PageV00P169 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_170.png) # ~~28 # ~~باشد و جمع کرده ، با من حیث وساطة اعتبار و معنی زاید علی نفس الوجود، ~~اگر # ~~بلاواسطه است ، آن را محبتت و مناسبت ذاتی میخوانیم، و اثر او آن باشد # ~~که علتت میل محبتت چیزی معلوم نباشد اصلاء. و اما اگر آن ربط بواسطهآ ~~اعتباری # ~~و معنیی باشد ، از آن اعتبار و معنی مرذات اثری بغیری تعتدی میکند یا ~~نه ؟ # ~~اگر می کند مناسبت فعلی باشد، واگر نمی کند آن اعتبار ومعنی را بالنظر ~~الی محلته # ~~الذی قام به، ثباتی ودوامی هست یا نه ؟ اگرنیست، فهی المناسبة الحالیة، ~~واگرهست؟ # ~~حکمی ازاحکام مرتبهیی که محل ثبوت آن اعتبار واحکام اوست بر آن اعتبار ~~غالب # ~~هست با ms021 نه ؟ اگر هست ، مناسبت مرتبثی باشد ، والا، محبت و مناسبت را ~~صفاتی # ~~میخوانیم. وچون حکمحال وفعل ومرتبه راجع بهمان یک اعتباراست، لاجرم ~~گفتیم # ~~مرجع ایشان بدو فسم ذاتی وصفاتیست، وقد انحصرت اقسام المناسبات ایضا . # ~~وابن جمله افسام مناسبات درآنجه فرمود (فاحببت ان اعرف) مدرج بوده جه # ~~کمال ظهور آن تجلسی اول مذکور که محبوب و مقصود اولست و آیینهآ کمال ~~طالبی و # ~~مطلوبی وعارفی ومعروفی او صورت عنصری انسان حقیبقی است، موقوفست بر ~~تحفق # ~~این جمله اقسام اعتبارات ومناسبات درجملهآ مراتب واحکام هرقسمی ازاین ~~اقسام # ~~مناسبات، بظهور سلطنت عشق ومحبت درهرفردی از افراد این صورت انسانی در ~~ظهور # ~~کمال میرسد، هرچند آن مظاهر را حکم آن مناسبات معلوم نمی باشد، وقبلهآ ~~محبت # ~~ایشان فی مبلغ علمهم مخلوقی میباشد، لیکن همه در تحت سلطنت وحکم آن ~~مناسبات # ~~مهورمی باشند ودرظهور بصورت عشق صورنی مقببد مجبور ومعدوره جه جون نظر # ~~محفق بکار برنده غایت میل ایشان بدوام وبقاء وجود وثبات امری وجودی ~~میرسد، # ~~و وجود فی الحقیفه مضاف بحقست، ولهذا شرعا وتحقیفا مستوجب ملامت نیستند ~~بلکه # ~~مثایند ودر زمرة شهدا مثبت، کما قال، علبه الصلاة والتحبة، : ((من عشق ~~وعکف* # ~~وکتم ومات، مات شهیدا وشرط عفت و کتمان از آنست که عفت دلیلست بر آن، ~~که # ~~مشارق الشراری PageV00P170 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_171.png) # ~~علت محبت که میل ذاتیست حکم یکی از آن مناسباتست، نه میلی طبیعی ~~شهوانی، و # ~~کنمان دلالت می کند برآن که محبست مضاف بآن سر وجودیست که مکتوم و ~~باطنست # ~~نه بنفس طبیعت تا باظهار وافشا بغیری، چارهسازی کند. والله اعلم . # ~~فصل : # ~~پس مفاتیح غیب که اسماء اول ذاتند وبحضرت هویت مضاف، کما قال تعالی : # ~~(وعنده1 مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو) ذاتست من حیث تعیثنانها ~~واعتباراتها الکلیتة # ~~الاولیة التی تقتضیها محض الذات من حیث تجلتیها الاول علی نفسها فی ~~نفسها لنفسها، # ~~کادراکها کمالها الذاتی وکمالها الأسمائی وحرکتها الحبتیة الی الکمال ~~الأسمائی ، # ~~وتوجثهها البه بصورةالأثر بکلیتنها ، حبث لاکل ولا بعض ، وتحقق مرتبهآ ~~الوهت ms022 که # ~~ظل ذاتست وصورت تعبن اول ازحبشیتت ایشانست، وصفات الوهت جون حباة و علم # ~~و اراده وقدرت، سایه واثر ایشانست، واسماء الوهت چون حیء وعالم ومرید ~~وقادر # ~~صورومظاهر آن مفاتیح غیب مذکورند، وآن تجلی اول مذکوررا باعتباراتها ~~المذکورة # ~~من حبث مظاهرها فی مرتبة الالوهة ، توجهی است الی کمال الجلاء ~~والاستجلاء، که # ~~متعلق کمال جلاء ، مظاهر تفصبلی ایشانست درمراتب وصوراجناس وانواع، ~~واشخاص # ~~عالم عبن آن مظاهرند، ومتعلق کمال استجلاء مظهر کلی حفیقی جملی ~~ایشانست، وآن # ~~صورت عنصری انسان حقیقی است. پس مفاتیح غببب را سپری ضروریست2 من حیث # ~~الظاهر البرازخ العمائی که صورت آن برزخیت اول کبری است من الواحدیة ~~والأحدیة # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~29 # ~~1-س46ی 58 # ~~2 - درشرح قصیده عربی مفصل تر ازاین مسأله بحث کرده است که ما در حوآشی # ~~قبل کلام اورا نقل کردیم . PageV00P171 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_172.png) # ~~3 # ~~باحکامها الغبر المتناهیة الجملیة ، درجملةآ مراتب وحقایق وماهیات ~~تابعه و متبوعه # ~~که تفصبل آن احکامند بطریق سربان ذاتی که اسم لطیف اثر وحکم آن ~~سریانست در # ~~هرحقیقتی واسمی، وقابلست و استعداد اصلی غیر مجعول هرماهیتتی، صورت طلب ~~و # ~~توجثه آن مفاتیح غیبست بسوی کمال ظهور و اظهار احکام و آثار ایشان ~~بطریق تفصیل # ~~درمراتب، بحکم آن سرایت مذکور. پس این طلب و توجه مذکورکه قابلیت و ~~استعداد # ~~عبارت از آنست ، مضاف بمفاتیع غببست فی الحقیقه نه بحقایق واعبان ثابته ~~که صور # ~~وتفصبل احکام وعوارض ایشانند درمرتبهآ امکان، چه این حقایق درمرتبهآ ~~امکان فی # ~~انفسها محصور ظلمت عدم نسبیاند، وهیچ ظهوری وشعوری من حبث ذوانها ~~بایشان # ~~مضاف نیست ، کما هو الأمر فی الصور الحسبة مع قطع النظر عن النفس . # ~~وفرق میان قابلیت واستعداد آنست که قابلیست وصف ذاتیست بی انضمام شرطی # ~~رامری زاید ، واستعداد تنمهآ اوست بانضمام وصفی وامری دیگر خارجی . پس ~~این # ~~مفاتیح غیب مذکور از حیثیتت هرحقیقتی الهی وکونی، باین زبان قابلیت و ~~استعداد # ~~مذکور از آن طلب وعشق بیانی میکنند، ودر میدان شوق بسوی ظهور احکام و ~~آثار # ~~خود، جولانی ms023 مینمایند ، واز حیثیتت جملهآ اسماء کلی وجزئی که درحضرت ~~الوهت # ~~متعلتقند بحضرت ائسه1 سبعةآ ایشان که حی وعالم ومرید و قائل وقادر ~~وجواد و # ~~مشارق التدراری # ~~1- فاشملها حکما هی حقیقة الحیوة ، وهی قبول الکمال المستوعب لکل کمال ~~لایق # ~~والاحساس به من جهة کلیة. ولما لم تخل حقیقة کلیة اوجزئیثة من کمال ~~یناسبها وللحق # ~~الشعور بها جملة ، کان الاسم الحی شاملا لجمیع الأجزاء ، والحیوة ~~مستوعبة جملة # ~~الحفایق. ولما کان العلم فی الرتبة الثانیة متعلفا بمعلومات مفصلة ~~والحیوة لها الاحساس # ~~بها جملة والتفصیل داخل فی الجملة ، کان العلم من هذا الوجه داخلا فی ~~الحیوة . ولما # ~~کان الارادة المیل الی المراد، تخصیصا او ترتیبا او اظهارا او اخفاءا ؛ ~~وغایة طلبه ظهور # ~~الکمال الأسمائی بذلک الترتیب وبحکم ذلک الظهور الذی هومن خصائص العلم، ~~کان الارادة PageV00P172 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_173.png) # ~~متسطند ، وامر ایجادی که مطلوب حتیقی بروی مترتبست برتحقق ایشان موقوف ~~، # ~~رجوع می نمایند ، چه حی موجب حضوراست با بایستگی ایجاد ، وشعور بمصلحت # ~~داخلة فی العلم ومنتشأة منه، ولماکان حقیفة القول (التکلم) نفسا منبعثا ~~من باطن المتنفس # ~~متضمنا معنا یطلب ظهوره ومتعینا بحسب مرتبة اومرآتب، بسمی فی الخارج ~~مخارج، # ~~کان من حیث ذلک الطلب داخلا فی الارادة . ولما کانت القدرة تمکشنا من ~~التأثیر فی اظهار # ~~ما یطلب ظهوره، کان لذلک داخلا فی القول ومنبعثا منه. ولما کان الجود ~~هوالتمکن من # ~~قبول اقتضاء الابثار ذاتا وصفة بما فیه کمال ونفع لکل ما یستحفه حالا ~~اوستآوالا کان # ~~من جهة التمکن داخلا فی القدرة ومتفرعا منه. ولما کان الاقساط ایثار ~~قسط کل ماله # ~~قسط استعدادی به یقبل من الجواد ما بؤثر به، دخل فی الجود وانتشأ منه). # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~این بود کیفیت ترتب اسماء کلیه هفتگانه و الائمة السبعة علی ماذکره ~~الشارح فیهذا # ~~الکتاب والمنتهی علی ما نقل عنه الشارح الفناری فی المصباح # ~~بنا برمسلک محفقان ازحکما، حفیفت وجود منشأ انتزاع کلیهآ صفات کمالیه ~~ایست # ~~باعتبار بساطت تامه وکون الوجود نورا لنفسه ولغیره وظهور ذاته لذاته ~~علم وعالم و # ~~معنوم ms024 است وباعتبار کونه نورا ومنورا للغیر، قادر بل که نفس قدرت أیست ~~وچون جمیع # ~~کمالات عارض وجود بوجود منتهی میشود، وجود مبداکلیه اوصاف وینبوع کافهآ ~~شئون # ~~31 # ~~وجودی است از کلام وسمع وبصر و... # ~~کلبه اسماء است ازاسماء کلیه وجزئیه. # ~~ا وع وصاو ردات بلحاظ انصان بعلیة اوصان کمایه مجعع # ~~المعیتنة ، فان الحقیقة التی هی عین التعیثن الثانی لظاهر کلمة الاسم ~~الله مجمع جمیع # ~~الحقایق الاصلیة والفرعیة والکونیة والالهیة (اسم رحمن بحسب ظهور ~~درمظاهر خلقی # ~~((ومجمع جمیعها ظاهر کلمة اسم - الله - من جهتین، جهة الوجود، وجهة ~~حفائقها # ~~چون عین. وجود منبسط ونفس رحمانیست مجمع کلیهآ اوصاف واسماست باعتبار # ~~وجمعیت سچون حیادیعنی در"اک فعال - مفام جمع دیگر ایسماء کلیه ~~ایست وعلم چون بلحاظ # ~~اضافه بحق شامل کلیهآ معلومات است باعتباری متضمن کافه اسماء الهیه ~~ایست. واسم # ~~سریان درمظاهر ولی باعتبار بطون عین مقام احدیت ایست . وانسم حتی ~~ازلحاظ احاطه PageV00P173 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_174.png) # ~~32 # ~~وتدبیر کلسی در آن باب که مطلوب حقیقی بوی باز بسته است، و عالم مفصتل ~~آن تدییر # ~~است باستحضار مفردات حقابق منبوعه وتابعه وتعیثنات وجودی اسمائی مضاف ~~بهر # ~~حقیقتی واحکام او، ومرید مخصتص ومرتب ایشانست درظهور فی مرتبهآ او ~~مراتب ، و # ~~فقائل مباشر امر ایجادی است بمعنی کلمهآ کن، وقادر مشمد اوست ومؤثر ~~بذلک القول، # ~~وجواد معبن ومعطی حصص وجودی است بهرحقیقتی، ومقسط مثبت ومعین محل و # ~~مرتبهثی که آن موجود دروی ظاهرخواهد شد، ومثبت و مبین برزخیتت حکم ~~عدالت # ~~او نیز درآن مرتبه که حکم ایجادی اولا وثبات وبقاء او ثانیا برآن ~~موقوفست . پس # ~~ازحیثیتت این ائمهآ سبعه بحضرت اسم الله که جامع حقایق اسمائی ومعیشنات ~~ایشانست # ~~وتمام اثر که بمرتبه متعلق است بوی مضاف باز گشنند، وترجمانی وطلب ~~اسماء و # ~~حقایق کردند بزبان ائمهآ سبعه بحضرت اسم الله ، واز حیثیتت اسم الله ~~بحضرت غیب # ~~متکلم وقادر وجواد ومفسط نیز باعتباراتی که ذکر نشد دارای جهت شمولند) # ~~قال الشارح : ((أن لکل من هذه الأیسماء الاصلیة جهتین. احداهما، اشتمال ms025 ~~کل منها # ~~علی الباقی مع تحفق اثر خفی من التمایز فاشتماله من اثر الجمعیة ~~البرزخیة الثانیة الانسانیة # ~~وجمعیتها الحفیفیة بین حکم التجلی ووحدته الحقیفیة وکثرته النسبیة ~~وبین حکم التعین # ~~وکثرته الحفیفیشة ووحدته النسبیةة وتوحید احکام الطر فین المذکورین . ~~اما ظهور الأثر # ~~الخفی من التمایز فمن کون هذه البرزخیة الثانیة واقعة فی التعین الثانی ~~ووجوه نسبته # ~~الی الابدیة الشی من اخص اکامها الشمیز الی مالایتناهی" وتانتهماء ~~علی عکس العجهه الاولی، # ~~مشارق التدراری # ~~ # ~~البرزخیکة الثانیة (الف) التی هی الحضرة العمائیة . وامالأثر الخفی ~~للاشتمال فمن جمعیة # ~~هذه البرزخیة واشتمالها بحکم وحدتها) . # ~~(الف) - رجوع شود به مقدمه یرشرح لأئیه موسوم به منتهی المدارک تألیف ~~شارح علامه سعیدالدین # ~~فرغانی، شرح مفتاح قونوی تألیف حمزه فشاری چاپ ط 1323 ه. ق. ص 130، ~~131، 132 PageV00P174 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_175.png) # ~~ذات رجوع نمودند هم بصورت آن ترجمانی، و آن اول دورهآ کلی اصلی بود ~~مرمفاتیح # ~~غیب را بصورتطلب وعشق وسرایت معنی محبت وشوق وبروفق فاعدفحکم الاصول # ~~یسری فی الفروع . چون مفتاح واصل همهآ اسماء وحقایق، این مفاتیح غیبند ~~لاجرم # ~~ابن حکم دوری درجملهآ حقایق تابعه و متبوعه پیدا آید تا جمله امور ~~اسمائی و کونی # ~~درجملة مراتب وعوالم حتی المحسوسات دوری ظاهر میشود . پس بار دیگر این # ~~مفاتبح غیب ذات ازحیشیتت غیب ذات متوجه امر ایجادی گشتند وبمرتبهآ ~~الوهت در # ~~سیر وسرایت آمدند، ومن حبث جهت الوجود بتلک السرایة المذکورف، ترجمان ~~اسم الله # ~~شدند ، وبفرمان وامر ایجادی که سر وباطن آن امره آن مفاتیح غیب مذکورند ~~و # ~~حقیقت و روح او قول الهی وصورت او معنی کلمهآ کن بتوجه بقیت اسماء سبعه # ~~مذکور واجتماعات ایشان مبادرت نمودند تا تنیجهآ آن امر واجتماع ~~وتوجهات، اولا # ~~عالم ارواح بود و وجود ارواح در وی، وثانبا عالم مثال بجمیع صورها ، ~~وثالثا عالم # ~~حس بجمیع صور اجناس و انواع و اشخاص وتنثوعات ظهور ایشان . والله ~~الهادی . # ~~تمة وتنببه # ~~بدانکه هرجه دراین اصل مذکور از الفاظ ماضی ومستقبل باد کرده شد، و ~~وضع # ~~وترتیب وترکیب گفته ms026 آمد، مراد از آن جمله نه معنی مفهومست از ماضی و ~~مستقبل و # ~~ترنیب وترکیب و اجتماع، بلکه مراد از آن اخبار است ازوقوع ونبوت امر در ~~آن # ~~حضرت علی ماهو علبه، وازجهت ضیق عبارت ، این الفاظ بکار برده شد تا کسی ~~را # ~~وهم ازراه نبرد که در آن حضرت وقوع چیزی پیش ازچیزی یا بعد ازچیزی بوده # ~~باشد، بلکه تجلتی اول وثانی وحصول نفس و باطن و ظاهر علم و وجود دائما ~~حاصل # ~~بوده است ، معا معا، ولیکن ازجهت تقریرعلم و وجود ومراتب ایشان این ~~الفاظ بودو # ~~شد ومیباشد وافتاد وامثالها، ضرورت بود، واللهالهادی والمرشد . # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~33 PageV00P175 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_176.png) # ~~34 # ~~دربیان تعبن وصدور عالم ارواح وتحقثق وظهور عالم مثال که خیال منفصلش # ~~خوانند ، بزبان اصطلاح . # ~~پس چون حکم سرایت آن مفاتیح غیب مذکور، شامل آمد هردوجهت ظاهر # ~~وجود و ظاهر علم را من حیث تعلثقه بالعالم و حقایق الممکنات ، لاجرم در ~~نزول در # ~~هرتبه ئی مرجهت وجود را بظهور آثار و احکام او اسماء دیگر پیدا میگردد، ~~و ذکری # ~~و آوازهثی دیگرش نازه میشود . جنانکه درمرتبهآ اول اسماء الوهت، ودیگر ~~اسماء # ~~احصاء ودر مراتب دبگر جملهآ اسماء جواهر چون روح وملک و جن ومعدن ونبات # ~~وحبوان وانسان وهمهآ شخصببات ایشان ومرجهت کون را نیز صفتی ونعتی وحکمی # ~~پیدا می آید، درمرتبه اول جملهآ حقایق ممکنات و احکام و عوارض ایشان و ~~درمراتب # ~~دیگر جملهآ اعراض چون جملهآ هیآت واشکال والوان ومقادیر و اوزان و ~~کیفیات و # ~~کمیات وبافی مقولات بحکم آن سرایت مذکور، پس اول، احباء ذکری از اثر آن # ~~سرایت مراسماء سبعه را بود که ائمهاند بظهور آثار ایشان که تدبیر و ~~تفصیل و تمییز # ~~و تخصیص وترتیب واظهار وتآثیر وتعبین بود جملة وتفصیلا علی العموم وعلی # ~~انخصوص تعبین عالم ارواح اولاء بامر ایجادی که چون آن مفاتیح غیب بحکم ~~آن # ~~سرایت از حیثیگت حقایق این اسماء سبعهآ مذکور متوجه ایجاد و اظهار عالم ~~شدند، از # ~~حیثیت ms027 اسم حی تدبیر کلی این عالم ارواح کردند و بعالم استحضار حقایق ~~ارواح # ~~کردند من جهة الوجود والکون ، وبمزید تخصیص قلم اعلی وملائکه مهیتمه بی ~~واسطه # ~~و لوح المحفوظ وما حواه بواسطة قلم اعلی ، وبقائل مباشرت ایجاد بهذا ~~الوضع # ~~والتترتیب، وبقادر تأثبر ببیونددادن وجود بماهبت هربک، وبجواد در اسعاف ~~سؤال # ~~وطلب حقایق بزبان استعدادات مروجود را مقابل حضرت معلومات داشتن ، ~~وبمسقط # ~~مشارق التدراری # ~~اصل دوم PageV00P176 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_177.png) # ~~نعیین مرتبهآ ارواح وملاحظهآ آن، وچون حکم آن سرایت مذکور درجهت قوابل ~~و # ~~اهتات هم ثابت بوده لاجرم ازمواجهه ومقابلة وجود با حضرت معلومات ~~بحفایقها # ~~انکلتیة اولا عالم ارواح متعیتن شد، وعین همان مفاتیح غیب از وراء حجاب ~~حضرت # ~~معلومات وحقایق ایشان ازحیثیتت حقیقت عقل کل وحفایق ارواح مهیشمه، خطاب ~~کن # ~~ر1 از حیثیتت حضرت وجود هم ازخود بشنیدند ، ودراین مرتبهآ ارواح ~~خودبخود # ~~بیوستند، تتیجةآ آن اقتران، اسم عقل اول ومهیه و ذکر ایشان وتعبن ایشان ~~آمد . # ~~واینست معنی آنجه شیخ کامل مکمل محبی الدین رضی الله عنه در فصوص ~~فرموده # ~~است که (فما بقی الا قابل، والقابل لا یکون الا من فیضه الأقدس) . # ~~بس ایجاد عبارت از افران آن فیض اقدس است اعنی مفاتیح غیب من حیث ~~الماهیةآ # ~~بوجود ظاهر که جهت ظاهریت 1 همان مفاتیح غیبست، اما درمرتبةآ ارواح ~~واما درمرتبةآ # ~~حس، فالأمر منه بدأ والبه بعود، وابن دوم دورهآ کلببست مرآن تجلی اول ~~ومفاتیح غبب # ~~مذکور را بحکم آن میل ذاتی وحرکت حبسی وانگیزش عشقی من حبث عالم ~~الارواح، # ~~واما از حبثیتت هرفردی ازافراد ارواح، در وی جزئی وافع است . # ~~فصل: # ~~بباید دانست که حضرت علم و معلومات که مرتبهآ امکانش نیز خوانند، ~~آیبنهآ # ~~ذاتست من حبث التجلی الأول باعتباراتها وشئونها الکلتبة المسمتاة ~~بمفاتیح الغیب ، و # ~~نناهر دراو شتون کلی باحکامها و عوارضها، جنانکه احکام وعوارض ظاهرند ~~وشتون # ~~کلی باطن. وباز حضرت ظاهر وجوده آینهآ حضرت ظاهر علمست من حبت تعلفه # ~~بالمعلومات که امکان از القاب اواست بحفابقها ، وظاهر در ms028 وی احکام ~~ولوازم و # ~~عوارض آن حقایق ، هکذا فی جمیع المراتب. واینست معنی آنجه گفتهاند بعضی ~~از # ~~اکابر ، که ازوجهی حق آیینهآ عالمست وازوجهی عالم آیینهآ اوست، و ازاین ~~حقایق # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~35 # ~~7- در نسخهآ - م ه-: پس ایجاد ازاقران آن فیض ... PageV00P177 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_178.png) # ~~36 # ~~مذکور بعضی کلیاتند و بعضی جزئیات ، وبعضی از این کلیاتندکه از ظهور ~~ایشان # ~~ظهور جزئیات بالفعل لازم نمی آید، وحکم بطون آن تجلسی اول درآنجه از ~~وجود # ~~بایشان متعلق میگردد تا ایشان خودرا وغیر خود را بآن بیابند وادراک ~~کنند، غالب # ~~باشد وآن حقیفت قلم اعلی ومهبکمه اوست . وبعضی آنند که ازظهور ایشان ~~بظاهر # ~~الوجود ظهور لوازم وتوابع وجزئیتات بالفعل لازم می آید لیکن بحسب آن ~~مرتبه که # ~~محل ظهورایشانست وحکم ظهور و تجلی ثانی براین حصهآ وجودی که بحقیقت ~~ایشان # ~~تعلق میگبرد ، غالب میباشد چنانکه حقیقت لوح المحفوظست . وبعضی از آن ~~حقایق # ~~کلی همچون محلهااند مرظهور این حقایق کلی مذکور وجزئیات ولوازم ایشان ~~را ، # ~~چنانکه هر حقیقتی چنده کلی یا جزوی ، یا متبوع یا تابع، بیکی از آن ~~محال متعلق # ~~باشد م بحبث لو فتدر ظهورها ، تکون تحت حکم ذلک المعل ، وتکون ظهورها # ~~بحسبها، وایشان را مراتب وعوالم وحضرات خوانند، واین مراتب کلی در چهار ~~فسم # ~~محصورند ، والخامس هو الجامع لها اجمالا وتفصیلا. # ~~اما اول را حضرت ومرتبهآ غیب ومعانی گویند، وآن حضرت ذاتست بالتجلتی # ~~والتعبن الاول، والثانی وما اشتملاکعلیه من الشئون والاعتبارات الاول ~~اولاک، والحقایق # ~~الالهبتة والکونبة ثانبا. # ~~و دوم را که در مقابلهآ اوست، مرتبهآشهادت وحس خوانند، و آن از حضرت ~~عرش # ~~رحمانی است تا بعالم خاک وماتثولکد منهاء وآنجه دراین میانست از ~~صوراجناس وانواع # ~~" اشخاص عالم . # ~~وسوم را که تلو مرتبهآ غیبست متنازلا3 ، مرتبهآ ارواح گویند. # ~~وجهارم را که تلو عالم حسست متصاعدا ، عالم مثال وخببال منفصل خوانند. ~~و # ~~حجامع ایشان تفصبلا حقیفت عالمست، واجمالا صورت عنصری انسانی . بس چون # ~~ماهیتت قلم اعلی، کلی ومجمل بود، وجود که بوی متعیتن ms029 شد، مجمل و وحدانی # ~~النعت بود، واین وجود متعیتن وماهبت باین اقتران مذکور، صورت وظاهر ~~اوست ، # ~~مشارق التبراری PageV00P178 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_179.png) # ~~وآن امر الهی احدی جمعی، روح وباطن او، فصار الوجودالمضاف الی القلم ~~الأعلی # ~~بمین ذلک التجلی الوجودی ، وعینه الثابتة یساره، وسری التجلی المذکور ~~فیهما، وهکذا # ~~سریانه بحکم تلک الحرکة الحثبیکة فی جمیع الحقایق والمراتب . پس قلم ~~اعلی مظهر # ~~جهت وجود آمد ولکن باعتبار غلبهآ حکم آن تجلی اول در وی، وباین اعتبار ~~او را # ~~اعنی قلم اعلی را روح محمدی ونور او ونفس ناطفهآ اوگفتند. والبه ~~الاشارة بقوله : # ~~صلی الله علیه وسلتم عندالقسم : "والذی نفس محمد بیده" پس ~~این قلم اعلی باین # ~~ظاهر وجوده بحکم آن سرایت مفاتیح غیب مذکور، وحرکت ومیل ذاتی و توجشه # ~~ایجادی، وبحکم توجهات آن اسماء سبعةآ مذکور ایضا من حیث مرتبة الالوهة ~~مواجه # ~~آمد مرحقیقت وماهبت لوح المحفوظ راکه حضرت علمست من حبث تعلقه ~~بالمعلومات، # ~~هم دراین مرتبه، ارواح تا تنبجهآ آن مواجهه بحکم آن توجهات مذکور ~~اقتران طاهر # ~~وجودآمد، ولکن من حیثغلبة حکم مرتبة الألوهة والتجلی الثانی فیه، ~~بحقیقت وظاهر # ~~علم که ماهببت لوح المحفوظست بجمیع حقایقها التابعة والمتبوعة که ~~مفردات حقایق # ~~عالمند، بهمان طریق که درقلم اعلی و ارواح مهیشمه گفته شد، وثمرهآ آن ~~اقتران اسم # ~~لوح المحفوظ آمد وتعبسن اووذکر او که ببعضی زبانها نفس کلش نیز خوانند. ~~پس آن # ~~وجود ظاهر ، که باطنش درقلم اعلی مجمل بود ظاهرش درلوح المحفوظ، مفصگل ~~شد # ~~تفصیلی بحسب این مرتبه، چنانکه هر حقیقتی از حقایق عالم را صورتی ~~روحانی مجترد # ~~ازترکیب مثل روحانبتة الحروف المفردة در وی حاصل آمده وزبان شربعت از ~~آن # ~~نفصیل ظاهر وجود، کتابت عبارت کرد فی قوله : (اکتب علمی فی خلقی الی ~~یوم # ~~القیامة) یس لوح المحفوظ مظهر مرتبة الوهت وحضرت علم وامکان آمده ~~چنانکه قلم # ~~اعلی مظهر آن تجلسی اول وحضرت وجود شد، پس این قلم اعلی را بهر اعتباری ~~اسمی # ~~وذکریست، باعنبار اخذه الوجود عن الغیب مجملا بلاواسطة وادراکه ms030 ذلک فی ~~الغیب # ~~وفی نفسه، عقل اولش خوانند. وباغنبار تفصبله فی غبره ما اشتملت علیه ~~ذانه من # ~~الوجود بالأمر الالهی بقوله: اکتب علمی فیخلقی، قلم اعلی نام اوست. ~~وباعتبار آنکه # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~37 PageV00P179 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_180.png) # ~~38 # ~~حامل حکم آن تجلی اولست بیواسطه، روح محمدی است. وهمچنین لوح المحفوظ # ~~باعتبار محلبتت او مرتفیصل وجودی را ، لوح المحفوظ نام دارد . وباعتبار ~~اشتمالش # ~~بر نقوس و ارواح که مؤثرند درجمیع مراتب، نفس کلش گویند. وباعتبار ~~توجشهش # ~~بباطن باصل خود ومشاهدهآ او مرموجدش را ومددبذیرفین بیواسطه، روحش ~~نامست. # ~~وجنانکه نسبت کلی ظهور قلم اعلی درمراتب بصورت تدبیر، نفس ناطقه محمذی # ~~است، صلی الله علیه وسلم . همجنین نسبت کلی ظهور لوح المحفوظ بطریق ~~تدبیر در # ~~عوالم ومراتب نفس ناطفةآ هر کاملیست غبر محمد صلی الله علیهم اجمعین . # ~~بس آن تجلی اول مذکور را بدو اعتبار، امر الهی میخوانیم : یکی بآنکه ~~اثردر # ~~هر مرتبه ثی بوی مضافست وقول وفعل، صورت اویند، ودوم، بآنکه شغل و ~~کارستان # ~~ایجاد ونکوین عالم وکمال ظهور واظهار از وی منتشی گشت، لاجرم عالم ~~ارواح را # ~~باین هردو اعتبار، عالم امر گفتندب که اول تتیجه ومظهر این امر الهی ~~مذکور در این # ~~عالم ارواح پیدا شد، وبعد از آن هیچ اثری درهیچ مرتبهگی جز بوساطت او ~~واقع # ~~تبست. والله المرشد . # ~~فصل # ~~باز چون آن مفاتیح غیب مذکور تابع آن تجلی اول بودند و جملهآ احکام و # ~~عوارض شئون ذات تابع ایشان، وآن تعین و تجلی ثانی که مرتبهآ الوهتش ~~میخوانیم # ~~مثال وظل وصورت آن تجلی اول بوده وحقابق اربعة او، اعنی حبات وعلم و ~~اراده و # ~~قدرت، که ایشان را حقایق ثوانی میخوانیم امثله وظلالات آن مفاتیح غیب ~~بودند ، # ~~و جملهآ حقایق کونی که معلومانند، صوراحکام آن مفاتیح غببند که ~~درامتداد و انبثات # ~~نفس رحمانی مذکور بواسطهآ این حقایق ثوانی مذکور دراین مرتبة الوهت ~~ثابت و # ~~متعیسن آمدند تا مظهروجود بحکم غلبه ذلک التجلی الاول فیه، قلم اعلی ~~آمد، ومظهر # ~~مشارق التدراری ms031 PageV00P180 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_181.png) # ~~ظاهر علم بحکم غلبة مرتبة الألوهة فیه بتفصیل المعلومات، لوح المحفوظ ~~آمد درعالم # ~~ارواح . لاجرم چون آن تجلی اول باعتباراته الأول المذکورة از حیثیثت ~~این تعیثن # ~~نای بحقایقه الثوانی وتعبسن الأسماء السبعة منها واستصحاب ذلک التجلی ~~الاول ایاها # ~~کلتها بنوجثهاتها معه وتوجتهات الأرواح ایضا بحکم التبعیة بصورة الأثرء ~~متوجته کمال # ~~ظهور واظهار بود، همچنانکه درتوجه تجلی اول، اعتبارات اربعهآ او که ~~مفاتیح غیب # ~~مذکور نام دارند بنبعیت متعبن ومتوجه شدند، وهمچنین درتجلی ثانی و ~~توجثه و # ~~تعین او، حقایق ثوانی متعین شدند، ونتنیجهآ ایشان ومظهرشان عالم ارواح ~~وقلم اعلی # ~~ولوح المحفوظ بود . # ~~وهمچنین درتوجه نفس کل آن حقایق ثوانی را که حبات وعلم واراده وقدرتند، # ~~چهار مظهر معنوی متعین شدند عبارت از ایشان : حرارت و برودت و رطوبت و # ~~بسوست آمده دو ازایشان رتبت فاعلبست داشتند، و آن حرارت وبرودت بودند، ~~و دو # ~~با نفعال مخصوص آمدند، وآن رطوبت وببوست بودند. # ~~پس بحکم سرایت آن میل ذاتی وحرکت حبشی مذکور وتوجشه بکمال ظهور و # ~~اظهار، فعل وانفعالی معنوی میان ایشان واقع شده ننیجهآ آن اجتماع بصورت ~~فعل و # ~~انفعال ، اسم حقیقت طبیعت بود جامع ایشان . پس بحکم آن سرایت مذکور در ~~این # ~~حقیقت طببعت و آثار آن توجثهات مذکور، انبساطی درحقیقت طبیعت پیدا آمد، ~~عالم # ~~مثال از آن متعبن گشت. وجون طبیعت من حبث ذلک الانبساط مواجه لوح ~~المحفوظ # ~~بود و متوجته باو- توجه البعض الی الکل والفرع الی الأصل - لاجرم جملة ~~حفایق # ~~روحانی که درحضرت لوح المحفوظ ثابت بودند، امثله وظلالات ایشان دراین ~~حقیقت # ~~که عالم مثالست یبدا آمدند. واین عالم مثال بامثلهآ آن صور روحانی ~~وظلالات ایشان # ~~در عالم مثالست پبدا آمدند، واین عالم مثال بأمثلة آن صور روحانی ~~وظلالات ایشان # ~~معمور گشت. # ~~واین عالم مثال را خیال منفصل نیزخواننده واو همجون جدولیست ازخبال ~~مطلق # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~39 PageV00P181 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_182.png) # ~~0 # ~~عمائی، وخیال هرانسان وحبوان جدولی از وی، بلکه جملةآ برازخ بین الدنیا ~~والآخرة # ~~وغیر آن حصهئی ms032 ازاین عالم مثال مذکور است. وپبداشدن جملهآ ارواح درعالم ~~حس # ~~فی المنامات وغبرها، بلکه جملهآ مرثآببات درحال خواب حختی الحق، تعالی ~~وتقدس ، # ~~دراین عالم وصور مثالی این عالمست، وصوری که در آینهها و جیزها صافی می ~~نماید، # ~~همه ازصور این عالمست ، وهرموجودی را کان ماکان، صورتی دراین عالم ~~مناسب # ~~ابن عالم هست، وحکم او شاملست جملةآ مراتب وافلاک وغیرها را. وسخن در ~~وی، # ~~بسطی عظیم دارد، این مقدمه احتمال بیش ازاین نکند، واین مقدار از تنبیه ~~کافیست، # ~~مرسالک طالب را . والله المرشد # ~~مشارق الثدراری # ~~ایجاد عالم اجسام تا آفرینش آدم ، علیه الصلاة والسلام # ~~بدان اینداک الله من عنده که لوح المحفوظ را جون حق، تعالی - بیافرید ، ~~او را # ~~دو قوت داده بکی علمی که بآن فتوت مددپذیر است از قلم اعلی تا بی واسطه ~~از حق، # ~~تعالی، واسماء او. و دوم قوت عملی که بآن قوت، مباشرت فعل ونأثبر میکند ~~بامر # ~~حق تعالی و اذن او، جه جملة افعال وآثار فیما تحتها، مضاف بدو و ~~جزتآببات اوست . # ~~پس این حقیقت طبیعت مذکور، آلت این قوت عملی اوست تا عین او، وچون آن ~~تجلی # ~~اول مذکور باعتباراته المذکورة از حبثیتت آن توجهات اسمائی و روحی ~~بواسطهآ # ~~نفس کل که لوح المحفوظست ووساطت آلت او که طببعت است، متوجه کمال ظهور ~~و # ~~اظهار شد، بعالم الأجسام وله وفیه، واسم خالق وباری ومصور بنیابت ~~ومشارکت اسم # ~~اصل سوم PageV00P182 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_183.png) # ~~قائل متعین شدند، جوهر هبائی که حصهئی بود از آن احکام و عوارض مجمل ~~غیر # ~~متناهی ، اعتبارات اول مذکور که کلیات ایشان بصورت حقایق کونی در ~~مرتبهآ # ~~الوهت وامکان ثابت افتادند، واو همچون مدهئی است مجهول از دوات الهی که # ~~نون کنایت ازاوست درفرآن عزیز، وآن منده مادهآ عالم اجسامست ، درزیر ~~مرتبهآ # ~~طببعت متعین شد، و بواسطهآ آنکه تعین او بواسطهآ قلم اعلی ولوح المحفوظ ~~وحقیقت # ~~طببعت بوده جسم کل از آن حاصل آمد مشتمل برسه اصل، وهمان ابعاد ثلاثه ~~بود # ~~اعنی طول ms033 وعرض وعمق . پس اسم مصور بجهت اوصورتی وشکلی که حکم اجمال # ~~و وحدث براو غالب باشد وهمان شکل کریست مستدیر بعین کرد، صورت عرش # ~~عظیم از آن ظاهرشد، وبسبب سرایت حکم آن حقایق اربعه که طببعت جامع ~~ایشانست # ~~در آن معانی سه گانه که طول وعرض وعمقست، این صورت عرش مقدر شد به ~~دوازده # ~~تنقدیر مفروض نه نه محسوس. پس آن تجلی وجودی جملی که مظهر اول او که # ~~روحانی بود قلم اعلی بود، مظهر دومش که حس بود، عرش عظیم آمد لتمام ~~الاشتمال # ~~علی المراتب الکلیة بهمان صورت و صفت وحدث واجمال. وجون اسم رحمان ، # ~~حفست من حبث کونه وجودا ، لاجرم عرش عظیم، محل استواء رحمانی آمد ~~بجملهآ # ~~معانی استواء که اول، استقرار وتمکتنست ، کما یقال استوی فلان علی ظهر ~~دابتنه ، # ~~استقر. # ~~و دوم، استبلاء، کما قیل : قد اسنوی بششر علی العراق. # ~~وسوم، تمام و بلوغست بغایت، کما یقال : استوی الرجل . ای اننهی وتم ~~عشبابه . # ~~وچهارم، قصد وتوجه، کما قال : "ثم استوی1 الی السماء" ای ~~توجثه وفصد . # ~~وینجم، اعتدال، یقال : استوی الشیء اعندل، فقوله تعالی : "الرحمن ~~علی العرش # ~~استوی" ای استقر امرالوجود بالتمکثن من ایجاد اجناس العالم ~~وانواعه واشخاصه # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~(1 # ~~1-س 41،ی10 # ~~2-س420ی) PageV00P183 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_184.png) # ~~42 # ~~علی سبیل الکمال، واستولی علی جمیع مراتب مملکته التی هی العالم بما ~~فیها، وتم # ~~ظهوره من حبث کلتیات مراتبه التی هی مرتبة الأرواح ومرتبة المثال ~~ومرتبة الحس، فبلغ # ~~الغایة من حبث کلبات مراتبه، وتوجته وقصد الی تفصیل احکامه ، واعتدل ~~من کمال # ~~الظهور التفصبلی وکمال البطون الاجمالی الأحدی . # ~~پس عالم حس بالوجود الاجمالی متعین گشت، آنگاه بحکم آن حرکت حبتی و # ~~میل ذاتی الی کمال الظهور والاظهار مراین تجلی وجودی راء من حیث هذا ~~المظهر # ~~الحستی الذی هو العرش العظیم ، حرکتی دوری حستی درعین هبا ، که محل ~~قبول # ~~صورجسمانی است بیدا آمد، واز آن حرکت من حبث توجثهات جمیع ~~الأسماءالمذکورة # ~~بظاهرها الروحانی، صورت فلکی دیگر درمیان دائرهآ عرشی حاصل آمده نام ~~آن ms034 # ~~فلک کرسی کریم آمد، و آن دوازده تقدیر که درعرش که حکم وحدث بروی غالب # ~~بود مفروض ومدر بود در کرسی، بصورت دوازده برج محسوس ظاهر شده و # ~~یست وهشت منزل دیگر در وی منعین گشت. مظاهر حروف مفردهآ کلی که در ~~حضرت # ~~لوح المحفوظ مرقوم بود رقمی روحانی، پس این کریم مظهر لوح المحفوظ آمد ~~و # ~~سلطان او اسم رحیم می باشد چنانکه سلطان عرش اسم رحمان است. وجنانکه ~~کثرتی # ~~نسبی که دروجود من حبث القلم الأعلی مخفی ومتعقل بود ودرلوح المحفوظ ~~بالکنابة # ~~الالهبتة فیه مفصل شد تفصیلی روحانی بحسب عالم ارواح، همچنین هرحکمی که ~~در # ~~عرش مجمل بود درکرسی مفصل گشت، از آن جمله امر الهی درعرش که آیینهآ ~~حکم # ~~واثر وحدانی قلم اعلی است - وحدانی النعت بود در کرسی، منقسم گشت بامر ~~ونهی، # ~~که امر مظهر حکم وحدث باشد درعین کثرت، و نهی مظهر حکم کثرت باشد با ~~رجوع # ~~بوحدث نسبی خود، و باین اعتبار کرسی موضع قدمین شد. پس کرسی آیینهآ ~~احکام و # ~~آثار متکثر لوح المحفوظ گشت، وحکم ابندا وانتهاء دورهآ عرشی که یوم ~~عبارت از # ~~اوست بواسطهآ کرسی و تقدیرات و تقسیمات حسی اوپیدا آمد، ومراو را، اعنی ~~کرسی # ~~مشارق التدراری PageV00P184 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_185.png) # ~~را دونوع حرکت لازم آمد - بحکم سرایت آن حرکت حبتی مذکور در وی -یکی، # ~~حرکت فسری بواسطةآ حرکت عرشی، دوم اختصاصی اختباری، وازاین دو حرکت # ~~میان اجزای عرش که اصل جملهآ اجسامست، ومیان اجزاء وتقدیرات و تقسیمات ~~کرسی # ~~واجزاء سماوات سبع که در وسط کرسی و اقعند، هیآت و تشکثلات و اوضاع ~~مختلف # ~~مننوع ظاهر میشود که هریک ازآنها مظهر حقایق الهی وکونیاند، وباین سبب # ~~محدث اصول اجناس وانواع واشخاص صوراجسام عالم میشود در مواطن دنیا و # ~~برزخ و آخرت، و باتفاق اهل کشف عرش و کرسی را طبیعی گویند نه عنصری، و ~~اصلا # ~~فایل کون وفساد وفنا و زوال نیستند، چه سطح کرسی زمین بهشنست، وعرش سقف # ~~بهشت جنانکه صریح ms035 حدیث نبوی صحیح ودلالت نص- قرآن عزیز بآن ناطقست، ودر # ~~اثناء شرح ابیات مذکور . واما دیگر سماوات قابل فساد وخرق والتبامند . # ~~آنگاه بعد از تعیشن این دوفلک مذکور، اول اثری که از حرکت این دوفلک ~~مذکور # ~~حاصل آمد- بحکم سرایت آن میل ذاتی اصلی درایشان با توجثهات اسمائی و ~~مظاهر # ~~روحانی ومثالی وحسی ایشان - اجتماع آن حقایق اربعه بوده اعنی: حرارت ~~وبرودت و # ~~دطوبت وببوست، درعین جوهر هبائی بحسب او بطریق تداخل ومزج حقیقی، ~~جنانکه # ~~تمبیز میان ایشان بکلی ارتفاع بذیرفت وهمه برهمه مشتمل شده تا زبان ~~قرآن از آن # ~~اجتماع وتداخل ومزج (رتق) عبارت فرمود، فی قوله تعالی : "اولم ~~یرالذین کفرواء # ~~انالسموات والأرض کاتناا رتقا ففتقناهما" وآن اجزاء مجتمعه را ~~بذلک المزج الحقیقی # ~~عنصر اعظم وعنصر العناصر گویند. # ~~پس بحکم سرایت آن میل ذاتی وحرکت حبشی بسوی کمال ظهور واظهار، مثال # ~~محضه در آن عنصر اعظم وافع شده آنچه الطف بود در آن حرکت برمثال دخانی ~~و # ~~بخاری لطبف منصاعد گشت، وحدانی النعت که رتق سماوات عین آن بخار است ، # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~43 # ~~1-س 21،ی31 PageV00P185 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_186.png) # ~~44 # ~~آنگاه آن بقیست بحکم سرایت تربیع حقایق اول وثوانی و ثوالث در ترکیب ~~بچهار # ~~قسم شد، وهرقسمی مشتمل برباقی، ولکن درهرقسمی، غلبه دو از آن اقسام را ~~، و # ~~حکم باقی درایشان مغلوب ومستهلک. قسم اول که غلبه مربرودت و رطوبت را ~~بود، # ~~جوهر آب ازاو حاصل آمده و دوم که کثیفتر بود از وی غلبهآ برودت وببوست ~~را، # ~~خاک از آن حادث شد، وقسم سوم که غلبه مرحرارت ومررطوبت را بود، هوا از ~~او # ~~متکون گشت، وفسم جهارم که ازهرسه لطیف تر بود وغلبه مرحرارت ویبوست را # ~~بوده جوهر آتش ازاو بیدا آمده وباز جوهر خاک که مرتوق و وحدانی النعت ~~بود، # ~~بحکم آن سرایت مذکور، منبسط گشت، ودر آن انبساط که (فتق) زمین عبارت از # ~~آنست منقسم گشت برهفت قسم، جنانکه درفرآن عزیز فرمودکه (خلق1 سبع سموات # ~~ومن الأرض مثلهثن" عبارت از ms036 آن انقسامست ، پس آنگاه، حکم آن مبل ~~ذاتی اصلی # ~~مذکور در آن بخار مرتوق، ظاهر گشت نا ازوسط، حرکتی دوریش واقع گشت ~~آسمان # ~~ججهارم که وسط سماوات شهود (سبعه -خ ل) است از آن حرکت حاصل آمد، ومراو # ~~را روحی مدبر که آفتایست ومظهر اسم نور حق و آیینة صفت حبات مطلفست، ~~منعین # ~~گشت، بس احرکتی دیگر درعین همان بخار واقع شد، آسمانی دیگر حاصل آمد، و # ~~نفسی مدبتر مراو را منعبسن شد تا بعدد حقایق سبعه که درمرتبهآ الوهت ~~معبن اسماء # ~~سبعه کلی اند هفت آسمان از آن بخار، ظاهر گشت هر آسمانی را نفسی مدبر ~~که مظهر # ~~اسمی از آن اسماء سبعه مذکور است که ائهآ اسماءاند، مقرر گشت بالای ~~فلک # ~~آفتاب، فلک بهرام وبالای او، فلک مشتری وبالای او، فلک کبوان وزیر فلک ~~آفتاب، # ~~فلک زهره، و زبر او، فلک عطارد و زبر او، فلک قمر. وبواسطهآ آندو دور ~~عرش و # ~~کرسی وحرکت ایشان هیآت واوضاع و تشکثلات میان اجزاء آن دوفلک و میان ~~اجزاء # ~~هریک از این آسمانهای هفتگانهآ مذکور، حاصل میآید. وباز هریک از این ~~نفوس # ~~مشارق التدراری # ~~1-س 65،ی12 PageV00P186 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_187.png) # ~~مدبتر فلکی مذکور را که در قرآن بجبد عبارت از ایشان ((فالمدبرات1 ~~امرآ" آمده # ~~است ، درعین این آسمانها سیری و سباحتی بحکم نص (وکل فی2 فلک یسبحون) # ~~وافعست ، وبحسب آن سیر اتصالات و فرانات، میان هربک ازایشان ودیگر ~~ثوابت # ~~حاصل ، وایشان را ازحیشیتت هروضعی وتشکثلی واتتصالی ، انواع آثار می ~~باشد، # ~~فیماتحتها من عالم الکون والفسادة بعضی که کلی اند محدث اجناس ~~وانواعند، وجزکبات # ~~محدث صور اشخاص جزئی میباشند. # ~~وآن امر الهی احدی جمعی که سیر وسرایت بل جمله بوی مضافست، چون دراین # ~~اسماء کلی والوهی ساریست چنانکه گفته شد واین نقوس فلکی مظاهر ایشانند، # ~~لاجرم حکم آن امر الهی که مؤثر حقیقی اوست در هربک ثابت وظاهر وساری ~~آمد # ~~والیه الاشارة بقوله تعالی : "وأوحی فی کل سماء3 أمرها" . # ~~و بحسب تفاوت در سعت ms037 وحبطت این اسماء مذکور، تفاوت درخواص و آثار که # ~~بواسطةآ حبثبتت هریک ازاین نقوس از آن امر الهی حاصل می آید وافع می ~~یابیم ، و # ~~بعضی از جزئیات آن خواص و آثار را اهل نجوم و اصحاب ارصاد بتجربه در ~~یافتهاند # ~~واحکام ایشان بر آن مبنی است وهو البسیر منها جتدآ، لهذا در اکثر احکام ~~خطاهاشان # ~~ظاهر میشود، واز تعیسن آفتاب وفلک او و دور وسیر او و تعیثن بقتهآ ~~عناصر، آن # ~~حرکت عرشی که بوم عبارت ازاوست منقسم شد بلیل ونهار و اسابیع وشهور و ~~اعوام، # ~~وعلم حساب اعداد ایشان بآن متعلق شده وکل ذلک بتقدیر العزیز العلیم ، ~~پس بحکم # ~~سرایت آن برزخبست درجملهآ مراتب وحقایق و سر رباعی در عناصر، جهار ~~مرتبهآ # ~~اعتدالی متعببن گشت، و باعتبارتوجهات اسمائی ومظاهرروحانی و مثالی وحسی ~~ایشان # ~~از آن اوضاع وتشکثلات واتصالات مرنفوس فلکی را، آثار واحکام در عناصر ~~بواسطهآ # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~45 # ~~1-س 79،ی5. # ~~2-س36،ی40 # ~~3-س 1)، ی 11 PageV00P187 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_188.png) # ~~26 # ~~ترکیبات وامزجهآ متنوع بحسب وحکم این چهار مرتبهآ اعتدالی حاصل آمد که ~~آن آثار # ~~را مثولتدات جهارگانه گویند، وهرمرتبهثی از این مرانب اعتدالی را عرضی ~~است ، و # ~~تکثون انواع و اشخاص امزجهآ هرمولدی درآن عرض وافع. پس اول مرتبة ~~اعندال # ~~که درعناصر منتعبن گشت و بواسطهآ سرایت احکام آن حرکت معنوی حبتی و ~~توجهات # ~~اسمائی بمظاهرها مرنفوس فلکی را بآن اوضاع اول ترکیبی و مزاجی و اثری ~~کلی که # ~~بیدا آمد صورت ترکیب معدنی بود، وهم از آثار آن نفوس فلکی نظری بآن ~~مزاج # ~~ببوست ، تا آن صورت معدنی بآن نظر نفسانی از فساد محفوظ ماند ومنوجه ~~شود # ~~خایت کمالی که بوی مخصوص باشده تا بعضی از آن کسان که قائل بودهاند ~~بصنعت # ~~کبما واثر او، گفتهاندکه غایت مرتبهآ اعتدال معدنی آنست که صورت مزاج ~~وترکبب # ~~در وی زر باشد . پس اگر درعرض اعتدال معدنی ترکیبی و افع شود دون هذه ~~الغایة # ~~که صورت آن ترکیب نقره یا مس یا ms038 آهن یا غیر آن باشده آن مزاج بنسبت با ~~این غایت # ~~منحرف باشد. پس صنعت کبمبا از آلت آن انحرافست که در آن مزاج معدنی ~~حاصل # ~~شده است بأدویهئی که بالخاصیه مزیل حکم آن انحراف تواند بوده تا آنگاه ~~که آن # ~~مزاج بحکم سرایت آن حرکت ومیل ذاتی مذکور در وی بقوت آن نظر نقسانی ~~بغایت # ~~کمال خود که ذهبیتتست ترقی کند. # ~~واما درجهآ دوم اعتدال، مرتبه نباثی است که چون مزاجی وترکببی مرعناصر # ~~را دراین درجه حاصل آید نظری علوی بآن مزاج می پیوندد ، آن نظر را نفس ~~نباتی # ~~خوانند که آن نفس نباتی بتنمیه و تغذیه مرآن مزاج را حرکت میدهد نا ~~رسیدن بکمالی # ~~که مناسب او باشد . # ~~و درجهآ سوم، مرتبهآ اعتدال حبوانیست که جون درعرض این درجه ترکیبی و # ~~مزاجی حاصل آید، نظری روحانی بوی لاحق گردد که اورا نفس حیوانی گویند ~~تا # ~~آن مزاج بقوت آن نظر بغایت خود رسد، و آخر هردرجه یی از این درجات ~~اعتدالی ، # ~~مشارق التدراری PageV00P188 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_189.png) # ~~باول درجة آندیگر بیوسته است من حبث الوسط لا الاطراف . # ~~ودرجة اوسط و أعلی ، عرض اعتدال انسانیست که قبلة جملة اعندالات و ~~میزان # ~~ایشانست، وصورت آن برزخیت اصلی است که حضرت تعیبن اول وثانی را ثابتست ~~که # ~~آن برزخیست صورت حضرتست . والبه الاشارة بقوله، علبه الصلاة والتحیکة : ~~(ان الله # ~~خلق آدم علی صورته" پس چون آن تجلی اول براین جمله مراتب و حقایق ~~گذر کرد، # ~~ظهور کلی او بصورت اجناس وانواع وبعضی اشخاص عالم درجمیع مراتب تمام ~~شد، # ~~وچون آخرین مراتب کلی اعتدالات که آثار واحکام آن برزخبست اولند درجهآ ~~اعتدال # ~~انسانی بود واو صورت ومظهر آن برزخیست مذکوره وبیان کردیم که حکم امور # ~~جمله در وی وافعست، فالآخر بکون متصلا بالاول او هو عینه. # ~~پس همین که آن تجلی باین مرتبهآ اعتدال انسانی رسید، سیر کلیش، من حیث # ~~المراتب والحقایق الکلیة تمام شد و دورش بوی منتهی گشت و اول عین آخر ms039 ~~آمد . # ~~لاجرم تعبین وتخمیر این مزاج وصورت دراین عرض آخرین که مظهر کمال ~~جمعیتت # ~~آن تجلسی خواست شده جز باستعمال حفیفت ((بدین) مبسکر تتوانست شده ~~باستعمال # ~~مطلق بمبن که جهت حضرت وجوبست ومستند جمله حقایق الهی اسمائی وعالم ~~ارواح # ~~ما اشتمل من الأرواح الکلبة وقواها الجزئیة المسماة بالملائکة ، و ~~باستعمال مطلق # ~~شمال که حضرت معلومات وامکانست که مستند حفایق کونی وطبیعت وعناصر و # ~~مولندات وجملهآ قوای ارضی است، لاجرم درزمان مباشرت تسویهآ آن صورت ~~باملائکه # ~~که همجون اجزای حقیفت بدین وقوای او بودند، واستعمال یدین تماما ~~برحقایق # ~~ایشان مترتب ، این خطاب مناسب بودکه ، "انی جاعل فی الأرض1 خلیفة) ~~. # ~~پس چون ایشان، اعنی ملائکه دراین نشآت امعان نظر بذل گردند، احکام گثرت # ~~امکانی متضاعف دیدند، وقوت غضبی که موجب تغلشب وقهر، وقوت شهوی که # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~27 # ~~1-س 2،ی 28 PageV00P189 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_190.png) # ~~48 # ~~مستلزم معصیت وشر است، دراین نشأت غالب بافتند، ونشأت خود راکه فرع ~~حضرت # ~~وجوبست، منشأ قدس وطهارت وکمال انقیاد وطاعت (لا یعصون الله ما امرهم ~~او یفعلون # ~~ما یؤمرون) مشاهده کردنده وآن سر وامر الهی را که دروجود، ساریست، در ~~خود # ~~بحسب نشأت خود بصفت وحدث ونزاهت ازاحکام تضاد وکثرت، متصف دیدند ، # ~~لاجرم باین معنی خود را ازانسان بحلیهآ کمال تشبشه آراستهتر شمردند، ~~وبسبب این # ~~گمان، خویشتن را بهر منصبی عالی و رتبتی رفیع از او سزاوارتر دانستند، ~~و از این معنی # ~~غافل ماندند که کمال که مطلوب حقیقی است در جمعست میان وحدث و کثرت، و ~~شایستگی # ~~منصب خلافت مشروطست بکمال مضاهات احضرت ذات ومرتبت الوهت که جامعند # ~~میان احدیت و واحدیت اولا، ومیان ظاهر وجود که منبع اسماء الهی است ~~ومیان # ~~ظاهر علم من حبث تعلشقه بالمعلومات که بحرامکانش گویند و مجمع حقایق ~~کونیست # ~~ثانبا ، چه آن تجلی اول که منشأ ومرجع همه کمالات است، جنانکه بوحدث ~~احدیت # ~~دروحدث وجود ظاهر که منعلق تنزیه وتقدیس ایشانست ساریست، همجنین من حیث # ~~واحدیتنه که مبدأ کثرت شئون واعتبارات ms040 واحکام نامتناهی ایشانست درحضرت ~~علم # ~~وامکان و درجملهآ حقایق معلومات تابعه ومتبوعه هم ساریست، و کمال ~~اسمائی تماما # ~~موقوفست بر آنکه آن تجلی از هردوحیشیتت برمرانب مرورکند، وبخواص ~~هرمرتبه یی # ~~منصبغ شود تا همه را یرنگ همه بر آورد وخود را درهمه برخود وهمه عرضه ~~کند. # ~~پس چون ملائکه، ازاین معنی غافل بودند وغایت کمال حقیفی که مطلوبست در # ~~تنزیه وتقدیس دانستند و نشأت آدمی را باحکام کثرت و اختلاف منصبغ ~~دیدند، لاجرم # ~~از مبلغ علم ومرتبةآ خود بمطالبه برخاستند وگفتند: "اتجعل فیها من ~~یفسد فیها - بقوته # ~~مشارق التدراری # ~~1-س66،ی6. # ~~2- مانند گی ت ط PageV00P190 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_191.png) # ~~الشهویة - ویسفک الثدماء - بواسطة1 فوته الغضبییة - ونحن نسبتح ~~بحمدک" ای # ~~بالوجودالذی اظهرنا بنوره وطهترنا بحکم وحدته وبساطته عن احکام الکثرة ~~الامکانیة # ~~فبتلک الطهارة نذکرک بما بوجب تنزبهک عن التلبشس باحکام الکثرة ((ونقدس ~~لک) ، # ~~دما عرفناک من حبث وجودک الواحدالمنیزه عن احکام التضاد والاختلاف ~~والکثرةا # ~~والایتلاف . بس زبان جمعبت ذات من حیث مرتبة العلم وحضرت الألوهة، جواب # ~~ایشان بازداد که : (انی اعلم - ف هذه القضیتة ، ان الکمال فی الجمعیبة ~~، وهی لهذه # ~~انصورة العنصریة الآدمیة - مالا تعلمون" من3 حیث نشآتکم وحالکم ~~ومرنبتکم . # ~~سؤال واعتراض # ~~اگرجنبن بودی که خطاب با ملائکه بجهت آن بودی که ابشان کالأجزاء و ~~الأعضاء # ~~بودند مرحقیفت یدین را، پس ملائکه را درتسویهآ صورت آدم و نفخ روح او ~~بطریق # ~~وساطت مدخلی بودی، وحبنئذ اخبار از آن بصیغت جمع مناسبتر بودی ، بایستی ~~که # ~~گفتندی : فاذا سویتناه ونفخنا فیه من روحنا . چنانکه دراخبار ازحال ~~عبسی ، علی # ~~نببسنا وعلبه السلام ، گفتند : (ونفخنا فیه من روحنا) بس دراخبار بلفظ ~~واحد در # ~~اضافت نفخ وتسویه دلالتست برآنکه ایشان را هبچ مدخلی نبوده است # ~~جواب # ~~گوئیم : هریک از ملائکه درمقام خود بکاری مخصوصند ، وصدور آن فعل از # ~~هریک از سر علمی وقصدی می باشد، وجون فاعل حقیقی بآن فعل، حق تعالی، ~~است # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~49 # ~~1-س42ی28 # ~~2- تر کیب. # ~~3-س 42ی 28 # ~~4 -س66،ی12 PageV00P191 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_192.png) # ~~50 # ~~من حبث ms041 مظاهر اسمائه ، ولکن بهرمظهری ملکی ، علمی ونوجشهی خاص و اراده ~~و # ~~قصدی معبکن مضافست، لاجرم جون اعتبار آن فعل من حیث سلسلة الترتیب ~~والوسائط # ~~کننده اخبار از آن بصیخت جمع مناسب باشد . اماچون وسائط راء علم وتوجه ~~و # ~~ارادتی خاص در آن فعل نباشد، اخبار از وی بلفظ واحد ، لایقتر باشد. پس ~~چون # ~~اینجا ملائکه را درتسویه و نفخ روح آدم ، علم وتوجه و ارادتی خاص نبود ~~و در آن # ~~استعمال مقهور ومجبور بودند، لاجرم ایشان را دراضافت تسویه ونفخ روح ~~آدم، # ~~هبچ مدخلی نیامد، وآن فعل وحدانی مضاف بوحدث حق شد . # ~~سؤال # ~~پس درخطاب انی جاعل فی الأرض خلیفه1 با ملائکه چه فائده بود # ~~جواب # ~~گوئیم: در آن خطاب با ملائکه دونوع فائدهآ بزرگ کلی بود هریک منضمن # ~~فوائد بسیار . بکی تعظیم وتفخبم آدم، علیه السلام . و دوم، تکمیل ~~وتعظیم ملائکه # ~~علبه السلام. وجه تقریر آنست که جون مقصود اول حصول کمال اسمائی وتمام ~~ظهور # ~~و اظهار بوده وآن موقوف بود برآنکه هرجه در قوه باشد بفعل آید و آدم ~~علیه السلام # ~~صورت کلی ومظهر جملی آن حقیقت برزخیتت بود که جمله حقایق اسمائی و کونی # ~~بیظاهرها بنسبت با آن برزخ همچون اجزائند، وخضوع جزء مرکل را لازمست، ~~چه # ~~کمال او، بآن متعلفست ، ولکن بشرط علم جزء بکلسیت آن کل، وبحکم سرایت ~~اثر # ~~احدیت آن تجلی احدی جمعی دراین جملهآ حقایق که کالأجزائند ، درهریک حکم # ~~مشارق التدراری # ~~-س2،ی28 PageV00P192 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_193.png) # ~~عصبتت و انانیگنی وانکار عظمت غیرخود، ثابت بود که اگر ظهور آن انکار و # ~~عصببتت و بندار در مقابلهآ امر الهی واقع شدی موجب لعن و طرد گشتی، ~~جنانکه # ~~نسبت با ابلیس . لاجرم رحمت وعنایت الهی چنان اقتضا کرد که در اول فطرت ~~آدم # ~~ملائکه خطابی بصورت مشورت بفرماید تا آن مقدار از انکار وانانیبت که ~~بحکم # ~~جمعبت بالقوه درایشان کامن بود بالفعل ظاهر شود تا در وفت عرض آدم ~~برایشان # ~~بصورت وصفت کلییت وعظمت که در معنی خلافت ms042 مدرج بود آن پندار اول بکلسی # ~~زوال پذیرفته باشد، وعند مقابلة الأمر بالسجود که کمال ایشان بآن منوط ~~بوده ازحکم # ~~آن انکار واثر آن پندار هیچ ظاهر نشود ودرخضوع وخشوع اوکه خضوع جزئست # ~~مرکل را طوعا مبادرت نمایند وبکمال خود متحقق شوند ، واثر شمول آن رحمت # ~~آنست که آن خطاب ستنتنی ودستوری شد درباب مشورت در کارها، هرچند در عقل # ~~و رأی کمال استقلال واستعداد حاصل باشد ، وابن مسأله دلیلست برآنکه ~~ملائکه و # ~~عقول ونفوس را درعلوم علی العموم ترقتی واقعست، وجنان نیست که بعضی از ~~ایشان # ~~را هرجه هست بالفعل حاصل باشد جنانکه اکثر فلاسفه گفتند . والله اعلم . # ~~اصل جهارم # ~~درشرح نشئآت انسان واطوار واحوال او تا رسیدن بمقام کمال # ~~وتقریر آنکه اوست که مقصود است از آفرینش هرجه موجود است، پس چون # ~~جملهآ ملائکهرا بطریق قهر و تسخیر، بتخمیر طینت وتسویهآ بنبت آدم مشغول ~~گردانید # ~~و بحقیفت آن فعل باراده وقدرت وعلم کلی اصلی خود قیام نمود، ودر آن ~~مرتبة اعتدال # ~~انسانی که صورت برزخیت الوهی است، آن تسویه باتمام رسید، ونسب ظهور روح # ~~کل را که لوح المحفوظست درآن مزاج مستوی بی واسطه نفخ فرمود ، واو را ~~جامع # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~51 PageV00P193 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_194.png) # ~~52 # ~~حقایق الهی و کونی گردانید، آنگاه اورا در مسندخلافت بنشاند و آیینهآ ~~حضرت الوهیت # ~~وصورت جناب ربوبیست ساخت . پس ابن صورت عنصری اورا اصل و مادهآ صور # ~~انسانی کرد که بعضی از آن صور مراد لعینه بودند، چون کاملان از انبیا و ~~رسل و کبار # ~~اولباء، علیهم السلام ، وبعضی مراد لغیره بودند، وباز از آنان که مراد ~~لغیره بودند # ~~بعضی چون اسباب و شروط بودند در تعین مزاج وصورت هرکاملی کآ بائهم و ~~امتهانهم، # ~~وبعضی جون آلات ومعاونان بودند در تعمیر مراتب ومقامات کبقبة الآولباء ~~والمؤمنین، # ~~وبعضی مسخر بودند بتعمیر وترتبب این عالم که وصول ایشان بمقام کمال من ~~حیث # ~~الحکمة الالهیکة برآن موقوفست جون عموم اناسی، واین تفاوت فرع تفاوتی ~~است که ms043 # ~~دراصل عند تعلق حقیفة المحبة والعشق بالعالم ومافیه، واقع بود، که ~~خمیرمایةآ تعبنات # ~~اسماء وحقایق وایجاد عوالم وخلایق، آن تعلق بود. پس چون آدم ((علیه ~~السلام" در # ~~مسند خلافت منکتن شده واز اسمائی که ذات وحقیفت او جامع ایشان بود من ~~حیث # ~~ضاهر الوجود وباطنه وحقایق الشئون النی هی باطن الباطن وسثرالسر ، اورا ~~آگاهی # ~~دادند ، واز کمال مضاهاتش خبر کردند و گفتندش که این صورت تو نسخهآ ~~مختصری # ~~است مشتمل برجملهآ حقایق الهی وکونی، وعلم هریک از فرشنگان باسماء ~~وجودی که # ~~مظهر وسلطان حقایق ایشانست مخصوصست ، وهریک را جز از اسمائی کلی یا ~~جزئی # ~~که حقایق ایشان مظاهر آن اسماست، آگاهی نیست جه مقنضای نشأت ایشان جز ~~این # ~~نیست، باید که چون ترا که آدمی برایشان عرضه کنیم ، آیشان را از اسمائی ~~که بنشأت # ~~ایشان مخصوصست، وترا از آن بکمال جمعیت فسطی هست، واز اسمائی نبزکه ~~باطن # ~~حقایق ایشانست؟ وآن شتون کلی ماست، وازاسمائی وجودی نیز که بنشأت تو # ~~مخصوصست، خبر کنی، آنگاه این اسماء مذکور را بخصایصها و مظاهرها ، بر ~~ملائکه # ~~عرضه فرموده جون از نشأت ایشان خارج بوده لاجرم بعلم آن راه نداشتند ~~وهم بزبان # ~~نشأت خودکه تنزبه و تقدیس است، بعجز و فصور خود وکمال احاطت علم حق ~~معترف # ~~شدنده که، سبحانک من ان تنحصر اسماؤک المقتدسة فی نوع او انواع، اویحیط ~~بعلم # ~~مشارق التدراری PageV00P194 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_195.png) # ~~اسمائک غیرک، (لا علم1 لنا الا ما علکمتنا) ای، لم نحس الا بما جبلتنا ~~علیه من التقدیس # ~~والتنزیه ، وباسمائک التنی تناسب هذا. # ~~پس چون ملائکه بعجز از معرفت حقیقت نشأت آدم ، علیه السلام، واسمائی که # ~~بظاهر وباطن اومخصوص بود، اعتراف نمودند به آدم، علیه السلام، گفتند : ~~(انبتهم2 # ~~باسمائهم) یعنیء اخبرهم بالاسماء الباطنة فی خفائهم (حفایقهم - خ ل) ~~التی هی شئوننا # ~~الذاتیة، وابضا باسماء حقایقهم واعبانهم الثابتة الممکنة ومفنضیاتها ~~النی هذا الانکار # ~~والعصبیة منها . پس چون آدم، علیه السلام، ازاین اسماشان آگاه گردانید ~~، شربت # ~~خطاب تبکیت و تخجیل نوش کردند که، ms044 "الم اقل لکم، انتی اعلم غیب ~~السموات3 # ~~والأرض) ، یعنی علم مابطن من الأسماء الکلیة الساریة فی حقایق ماعلا من ~~العالم وما # ~~سقل منه ((واعلم ما تبدون1 - من الاأسماء الوجودیتة الظاهرحکمها واثرها ~~فی نشآتکم- # ~~وما تکتمون) من حیث حقایقکم واعبانکم الثابنة باطنا ، وهی سرایة شئوننا ~~وظاهرا ، # ~~وهی مقتضیات حقایفکم من حیث امکانها فعلشمنها جمعها آدم، علیه السلام، ~~واودعتها # ~~فی باطنه وظاهره وستره وستر ستره، لکمال قابلیتنه وجمعبته نشآته ، ~~فجعلنها بهذه # ~~القابلیتة التامکة خلیفتی فی کمال معرفتی ایای ورؤیتی نفسی ومحبنی ذاتی ~~مطلقا # ~~ومقیدا، وظهوری علی نفسی بالکمال الذاتی و الأسمائی و تصثرفی فی ملکی، ~~فانقادوا # ~~له، و لأوامره واخضعوا له خضوع الجزء للکل والفرع للاصل . # ~~پس جمله بحکم امر از سر علم خاضع او گشتند ، وببزرگی وسروری و کمال # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~53 # ~~1-س 42ی30 # ~~2-س 2،ی31. # ~~3-س 2،ی31 # ~~4- س 2،ی 32. PageV00P195 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_196.png) # ~~54 # ~~شایستگی او مرمنصب خلافت را افرار کردند وبکلیت او معترف شدند، جز ~~ابلیس ، # ~~که از نشأت ترکیبی هم حظتی داشت؟ چه همچنانکه غالب بر نشأت آدم، علیه ~~السلام، # ~~آب وخاک بود، (غالب -خ) برنشأت او آتش وهواست، گفنهاند که چنانکه آدم ~~اصل # ~~صورت انسانیست ، ابلیس اصل صورت جن است، پس چون درصورت آدم نظر کرد # ~~ترکیب وکثافت با جمعبتت مقرون دید، گفت اگر علت اجتبا جمعبکنست ، مرا ~~از آن # ~~هم نصببی هست، ونشأت ترکببی من ازنشأت ترکیبی او لطبفتر ومرتفع است، پس # ~~من مهتر ازاو باشم وخضوع اعلی مرادنی را ازقضیةآ حکمت دور است ، پس ~~بواسطهآ # ~~این پندار وجهل بکمال نشأت آدم و تنمیم او مردایرهآ وجودی و مرتبهئی را ~~و کمال # ~~قابلیت او مرتمام مضاهات را و وقوع حقیفت مزاج و روح او درحاق وسط و ~~آخر # ~~مرانب اعندالات ، آن مسکبن از مطرودان حضرت گشت ، تا آوازهآ طرد او ~~درعالم # ~~افکندند که ((وان علبک اللتعنة الی1 یوم الدین" اعاذنا الله من ~~الجهل المبعد والحسبان # ~~المفرق . # ~~فصل # ~~بدان وفتقک الله که هرچند آن برزخ حقیقی اولی، میان واحدیثت و ms045 احدیگت ~~که # ~~مرکب وآیبنهآ آن تجلی اول وحرکت وانگیزش عشقی اوست فی سپره وسراینه فی # ~~جمیع المراتب والأسماء والحفایق، اجمالا وتفصیلاء للتحفق بکمال الجلاء ~~والاستجلاء، # ~~وحدانی است ومظهر وصورت حقیقی او جز یکی نیست وآن صورت عنصری محمدی # ~~است (صلی الله علیه وسلم" ولکن حکم واثرآن برزخیت اول حقیقی ~~مذکور، عام و # ~~شاملست مرجملهآ مراتب واسماء وحقایق را ظاهرا وباطنا، همجنانکه ظهور ~~سرایت آن # ~~تجلی اول باعتباراته المسماة بمفاتیح الغبب، عام وشاملست، ومحل ابن ~~ظهور وسرایت # ~~در هرمرتبهیی و اسمی و حقیقتی و مظهری، حصهئی و اثری از آن برزخیت اول ~~مذکور # ~~مشارق التدراری PageV00P196 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_197.png) # ~~است ، جنانکه صورت او در مرتبهآ الوهت برزخیست میان وجود و علم که ~~اسماء # ~~وحقایق، تعیثنات وتفاصیل ایشانند، ودرعالم معانی که طرف کثرت مرتبت ~~الوهنست # ~~بنسبت با هرحقیقتی اثر وحصهآ آن برزخیت امکان هر ممکنیست که برزخست ~~میان # ~~وجوب واستحالت او، واثر آن تجلی در وی شأنی ازشئون اوست که بحکم آن # ~~سرایت باطن هرحقیقتی ممکنست، واما درعالم ارواح وسطیتست میان حکم ~~حقیفت # ~~وحکم وجود مضاف بهر روحی، ودرعالم مثال حقیقت طبیعتست که برزخست بین # ~~الحقایق الاربعة. # ~~واما درعالم حس، جملهآ مراتب اعندالات که اولا، ظهور هرصورتی حستی ~~-کان # ~~ماکان - وثانبا، ثبات وبقاء او بالوجود الذی هو ظاهر ذلک التجلی الاحدی ~~المذکور # ~~فی المراتب، بر تحقق یکی از آن اعندالات موقوفست اثر وصورت آن برزخیت ~~مذکور # ~~است ، ولیکن عبن آن برزخبست الوهی که صورت آن برزخبت اولست، مشتمل بر # ~~حقیقتی جند کلی که هرحقیقتی از آنها معیتن اسمی کلی است که ایشان اجناس ~~عالیةآ # ~~اسماءالوهتند. یس حقیقت هرکاملی غبر محمد (صلیالله علبه وعلیهم)، عبن ~~آن # ~~برزخیت الوهی است، ولکن باعتبار حقیقة من تلک الحقایق الکلیة ، ~~المقتومة لعین # ~~تلک البرزخبة الالوهبیة . پس ازاین جهت استناد هرکاملی باسمی از آن ~~اسماء کلی # ~~مذکور تمامتر افتاده است. # ~~اما چون آن حقایق عین آن برزخیت بودند لاجرم هراسمی از آن اسماء کلسی # ~~من حیث النوجه الایجادی ، برهمه مشتمل ms046 بوده وظهور حکم آن اشتمال تمام ~~بالفعل # ~~برصورتی که مظهر آن حقیقت برزخیت الوهی شود موقوف، وآن مظهر صورت # ~~عنصری هرکاملیست غیر محمد، (صلی الله علیه وعلیهم وسلتم) . پس این ~~برزخیت # ~~الوهی مذکور بحقایقها المقتومة الکلبة المذکورف، جون فرع وتابع آن ~~برزخیتت اول # ~~حقفیقی بوده لاجرم حفیفت محمدی، (صلی اللهعلیه وسلمم)، کل واصل آمده ~~وحقیقت # ~~هرکاملی دیگر همچون جزء وفرع او . ولهذا هرچند هریک ازاین کاملان دیگر ~~را ، # ~~سعیدالدین قرغانی # ~~55 PageV00P197 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_198.png) # ~~56 # ~~تجلی ذاتی حاصل شود تاذات ایشان بآن تجلی، جامع جمله اسماء وحقایق کلی ~~و آینهآ # ~~حضرت میشوده اما با این همه اثر وحکم آن اسم مخصوص که اولا بحقیقتی که # ~~منشاف با وی منعببن شده است، درمشاهد و اذواق ودعوت ومعارف و معاریجش ~~ظاهر # ~~می باشد، واختصاص دعوت هررسولی ازایشان بقومی مخصوص، وتقیشد هریک فی # ~~النشأة البرزخیثة بفلکی مثعیتن حکم آنست، چنانکه درحدیث معراج آمده است ~~که # ~~آدم در آسمان اول و عبسی و یحیی در دوم ویوسف در سوم و ادریس در چهارم ~~و # ~~هارون درپنجم وموسی درششم وابراهیم درهفتم دیده شدند . و برموسی علی ~~نبینا # ~~وعلیه السلام، که بنص(واصطنعتک1 لنفسی) از کبار کاملان ومراد لعینه ~~بود جون # ~~غالب حکم اسم قائل ومتکلتم بود، ذوق وشهودش بآن نوع مخصوص آمد تا اخبار # ~~از معراج او چنین کردند که "ولما جاء موسی2 لمیقاتنا وکلکمه ربثه) ~~نگفتند : # ~~"وکلکمناه" چه آنگاه تربیت او باسم منکلتم مخصوص بود. و ~~همچنین از دعوتش # ~~اخبار کردند : "(ولقد ارسلنا موسی بایاتنا وسلطان مببن الی فرعون3 ~~وملائه" بخلاف # ~~مصطفی (صلی الله علبه وسلتم)، که جون حقیقت اوعبن آن برزخببتاول بودکه ~~اصل # ~~همه است، لاجرم اورا گفتنند : (وآن الی ربتک* المنتهی) یعنی غایة الکل ~~ومنهی # ~~جمبع الأسماء والحقایق هی الحضرة التی استندت الیها وقصدت هی لتربیننک) ~~ودر # ~~دخوتش گفتند : (وما ارسلناک الا کافة6 للناس" جه حقیقت او بهیچ ~~حکمی و قیذی # ~~و وصفی وحقیقتی واسمی مقید ومخصوص نبود. بلکه حکم جمعی و سطی حقیقی ms047 در # ~~وی ظاهر بوده وصورت او نیز دربرزخ، بفلکی مقید نشد، بلکه درهر فلکی ~~حاق5 # ~~وسط آن فلک عین صورت وی است، وهمجنین درجمله مراتب واسماء وحقایق کلی # ~~مشارق التدراری # ~~1-س420ی42 # ~~2- 7،ی129 # ~~3-س 411ی99 # ~~4-س 453ی 3) # ~~5-س)3،ی27 PageV00P198 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_199.png) # ~~و جزئی، مرکب نور او "صلی الله علیه وسلم"، بحکم آن سرایت ~~مذکور، و سط حقیقی # ~~حقیقت آن مرتبه، واسم ومظاهر ایشانست . والله المرشد # ~~فصل # ~~پس جون آن تجلی اول بکلیکنه وکمال جمعیتنه ، وحکم حرکته الحبیة المقدسة ~~، # ~~منوجه کمال ظهور واظهار بود، ومرکب و آیینهآ اوتماما، جزحقیقت آن ~~برزخیتت اول # ~~نبود، وکمال صورت ظاهر آن برزخبت، که حقیقت انسانیتست و باطن او، آن ~~تعین # ~~اول واحدیث جمع ومقام اوادنی است که نهایت وسطیتتست بین الواحدیة ~~والاحدیة، # ~~و ظاهرش مرتبةآ الوهت و مقام جمع الجمع وحضرت قاب قوسین ، عرض اعندال # ~~انسانیست که مزاج انسانی صورت آن اعتدالست، پس آینهآ آن تجلی اول ~~بکلتیته جز # ~~آن مزاج انسانی که صورت آن اعتدال حقیقی است تتوانست بود. جه عرصهآ کون ~~را # ~~گنجانی آن نبست که حامل آن برزخیست باشدکما هی- والبه الاشارة بقوله ~~تعالی : # ~~"انا عرضنا1 الأمانة" وهی قبول هذا التجلی بکلیکنه ، علی ~~السموات، وهی ماعلا ، # ~~والأرض، وهی کنایة عما سفل ، والجبال، ای مابینهما، فابین ان یحملنها، ~~لعوز کمال # ~~القابلبقة لکمال الظهور تماما، واتنفاء کمال الاستعداد وعدم تمام ~~المضاهاة لحفیقة تلک # ~~البرزخیة، واشفقن منها ، ای خفن من قبولها، لتقیئد هن باحکام الأسماء، ~~وحملها # ~~الانسان، لکمال القابلیة وتمام المضاهاة نحقیقة تلک البرزخیة . وحصول ~~این مزاج که # ~~حامل آن برزخیت ومضاهی اوست، متوقف بود برتوجثهات اسماء کلی وجزئی بعد # ~~ازاتصاف ، وتحقیق ایشان بکمالات تفصیلی اختصاصی هریک بالفعل درمراتب ~~کلی ، # ~~وحصول این کمالات اسمائی که شرطند درصحت توجه بتحصیل این مزاج مذکور، # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~م5 # ~~1-س 433ی 72 PageV00P199 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_200.png) # ~~58 # ~~موقوف بود برمرور هراسمی برمراتب ارواح ومثل وحس1 وظهورهریک درهر ~~مرتبهآ فی # ~~مظاهره بحسب تلک المرتبة ، جون مظاهر روحانی ومثالی وحسی که صور افلاک ~~و # ~~کواکباست ومحال ms048 نأثبرات آن اسماء اولا2، و آلات تأثیرات ایشان ثانیآء ~~این مظاهر # ~~فکی وکو کبی است، و کمال هراسمی از آن اسماء بآن محال و تأثبرات و ~~احکام ایشان # ~~متعلق. پس حکمت الهی چنان اقتضا کرد که آن تجلتی اول بمفاتیح الغبب ~~المذکورة # ~~نخست از حبثیتت برزخیت ثانی بصورت تفصیل ظاهرشود، و ابداع عالم ارواح ~~کند # ~~بسافیه من الأرواح، واز حیثیت ایشان انشاء عالم مثال فرماید، واز حینیت ~~صورمثالی # ~~ایجاد واختراع عالم حس کند بجمیع صورها الکلتیة کصور الافلاک والکواکب ~~والمنازل # ~~والتشکثلات الوافعة فیها بادوارها ، وازحبشتت ایشان اظهار عناصر ~~ومولیدات بجملةآ # ~~اجناس و انواع و اشخاص ایشان کند. پس هرفلکی کلی را مظهر حقیقتی از آن ~~حقایق # ~~کلی کند، و افلاک جزئی را مظاهر حقایق جزئی گرداند، وهر کو کبی از ~~کواکب سیار # ~~را که نقوس آن افلاکند مظهر اسمی از آن اسماء کلسی گرداند که حقایق ~~ایشان درعین # ~~برزخیتت ثانی مذکور واقعست ، وثوابت را مظاهر اسماء جزئی کند چنانکه من ~~حیث # ~~الجمله غالب برهر فلکی و کوکبی کلی حکم و اثر حقیقتی و اسمی از آن ~~کلیات باشدب # ~~هرچند هریک از آن اسماء کلی را درهر فلکی و کو کبی کلی یا جزئی، حکمی ~~واثری # ~~خاص می باشد من حیث البروج والمنازل والتعبنات والتشکتلات والاوضاع ~~والاتصالات # ~~فبها. وبعد از تعبشن زمان بحرکت کلی دورهآ عرشی در هرمدتی زمانی غلبه ~~وسلطنت # ~~مراسمی را دارند تا من حیث مظاهرها الفلکی والکواکبی بتعبسنانها ~~وتشکلاتها # ~~واتصالاتها بواسطهآ ظهوراحکام و آثار آن اسم، صاحب سلطنت و اندراج ~~احکام و آثار # ~~اسماء دیگر در وی و احکام و آثار وی کمال اختصاصی او بتفصیل ظاهر شود، ~~هکذا # ~~لکل واحد من هذه الأسماء الکلبة وجزئیاتها علی التعاقب والتوالی که صور ~~اجناس # ~~مشارق الکدراری # ~~1 - مثال وحس (ت) PageV00P200 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_201.png) # ~~وابواع عالم ازعناصر ومولتدات وغبرها، نتائج وثمرات آن احکام و آثارند، ~~وتوافق # ~~و تخالف وایتلاف واختلاف دراین نتائج احکام و ثمرات تضاد و اتحاد معانی ~~وحفایق # ~~آن اسماست. ms049 پس جون هریک از آن اسماء کلی مذکور وجزئیات او بظهور احکام ~~و # ~~آثارش فی نفسه وغیره من حبث مظاهرها الفلکی والکواکبی بکمال اختصاصی ~~خود # ~~یتفصیل متحقق گشتند؛ آنگاه مقتضای حکمت چنان بود که بازهریک از این ~~اسماء کلی # ~~را بحکم کلشیء یرجع الی اصله (والیه1 یرجع الامر کله،) باصل خودکه آن ~~برزخیت # ~~انوهی مذکور است بسلطنت وغلبه وکمال اختصاصی او رجوعی باشد بآن طریق که # ~~همچنانکه در آن برزخبت الوهی هر حقیقتی واسمی از آن حقایق واسماء کلی ~~مذکور # ~~برهمه بالفعل مشتملست، دراین رجوع نیز هراسمی از این اسماء کلی بعد ~~التحقق بکماله # ~~الاختصاصی برهمه اسماء کلی مشتمل شود بالفعل، و آنگاه آن اسم کلی بکمال ~~حقیفی # ~~که مطلوب لعینه است متحقق شود، واین رجوع باین طریق، جز از حیثیگت ~~مظهری که # ~~منناهی وصورت آن برزخیت باشد تماما - وآن مزاجی بود واقع در وسط عرض # ~~اعندال انسانی که صورت آن برزخبت الوهی مذکور است، وآخر دابرة وجودی و # ~~متمم او -، میستر تنوانست بود. پس چون این رجوع باین صفت مذکور که ~~تحفشق # ~~هریک از این اسماء کلی بکمال حقیقی جملی او بروی موقوفست، متوفف بود ~~برمزاجی # ~~درعرض اعتدال انسانی وتحقق آن مزاج بتعبثنی خاص ازوجود ، لیکن از حضرت # ~~اسمی که استناد آن مزاج بعد تحققه بمقام الکمال بآن اسم کلی تمامتر ~~خواهد بود # ~~مع کونه صورة لحقیقة تلک البرزخبة الالوهیة بواسطةآ مدد هریک ازاین ~~اسماء کلسی # ~~دیگر من حبث مظاهرها الروحانی والمثالی والحسی من الافلاک والکواکب ~~وتعبناتها # ~~وتشکلاتها واوضاعها واتصالاتها محناج بود ومتعلق ، جنانکه تقریر آن بعد ~~ازاین # ~~گفته میشوده لاجرم بعد از تحقق این جمله اسماء کلسی دراین متدتهای ~~سلطنت همه # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~59 # ~~1-س 11،ی123. PageV00P201 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_202.png) # ~~بآن کمال اختصاصی هریک باز هریک را عند الرجوع المذکور، دورسلطنت ~~دیگردادند # ~~نا در آن متدت سلطنت او بتوجشهی خاص بحکم سرایت آن انگبزش عشقی مذکور # ~~در او از حبثیت مظاهر معنوی و روحانی ومثالی وحستی ازحضرت مظهر فلکی و ms050 # ~~کو کبی خاص خود اقتضاء تعبین حصه وجودی کند بتوسط اوضاع و تشکثلات و # ~~اتتصالات مناسب بواسطهآ مدد هربک ازاین اسماء کلی دیگر از حیشیات مظاهر ~~ایشان # ~~روحا ومثالا وحسا باوضاع وتشکثلات واتتصالاتی موافق و مناسب اوضاع ~~مظاهر آن # ~~اسم صاحب سلطنت، تا آن حصهآ وجودی منعین ازحضرت آن اسم صاحب سلطنت # ~~باین امداد مذکور در مراتب عناصر ومولتدات سیر کند، وبصورت مزاجی در ~~عرض # ~~اعندال انسانی فی أعلی درجاته ظاهر شود. پس آن اسم صاحب سلطنت ~~بمظاهرخود و # ~~بمدد دیگر اسماء کلی بمظاهرها بترییت اوقیام نماید تا آن صورت عنصری ~~این انسان # ~~که درصدد آنست که مظهر این اسم صاحب سلطنت ومکمتل اوشود، بالرجوع الی # ~~اصله وهو حضرة تلک البرزخیلة المذکورة، بحدتبلوغ رسد، وجون این عالم ، ~~عالم # ~~مزج واختلاطست، احکام وحدثت وکثرت و وجود وعلم ووجوب و امکان روحانی و # ~~جسمانی طبیعی عنصری، جمله دراین نشآت عنصری انسانی بهم در آمیخته گشت، ~~و # ~~حکم تمیز مضمحل شد، و بحکم آن امتزاج درعین این مزاج، احکام کثرت قوت # ~~گرفت، ومیان آن ستر وجودی وحدانی واصلش ومیان آن برتوروحانی و محخدش، # ~~حج مظلم متراکم گشت بسبب خفا حکم اعتدال و ظهوراحکام انحراف در هر ~~طرفی از # ~~این اطراف، جه ظهور آن اسم واحکامش تمامآموقوف بود برمظهری و آیینه ثی ~~معندل ، # ~~پس چون حکم آن حرکت حبسی، وحبات اصلی از آن سر وجودی ولطبفهآ روحانی، # ~~سربرزدن گبرد، واول با بمحض عنایت جذبه من جذبات الحق، یا بواسطةآ سبر ~~وسلوک # ~~بتحقق بمقامات کلی چون توبه و زهد وتو کیل و رضا تا ظهور حکم آن حرکت ~~حبی # ~~ومیل معنوی تماما جملهآ اخلاق واوصاف روحانی این صاحب مزاج که درصدد ~~تحفق # ~~بمقام کمالست ازاخلاق و اوصاف طبیعی مزاجیش، مخلتص شود وبحکم ~~"لیمیز الله # ~~هشارق الشدراری PageV00P202 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_203.png) # ~~الخببث1 من الطببب) اخلاق و اوصاف طببعتش از اخلاق و اوصاف روحانی ~~متمیزشود، # ~~پس اجتماعی معتدل میان خلاصهآ هرطرفی درعین آن نور حیات که برزخ و ~~واسطه ms051 # ~~است میان بخار ضبابی که طبببانش روح حبوانی میخوانند ودر شریعت از او ~~نفس # ~~امتارهآ بالسوء، عبارت آمدهاست، ومیان آن پرتو نورانی شعشعانی که اثر ~~نفس ناطقه # ~~است، بیدا آید؛ که آن هیآت اجتسماعی اعتدالی را بزبان اهل تحقیق، حقیقت ~~قلب # ~~م گویند. وحبنئذ آیینهآ آن اسم صاحب سلطنت وظهور او، این هیآت اجتماعی # ~~اعتدالی برزخی باشده جنانکه آیینهآ آن تجلی اول، آن تعیشن وبرزخیکت ~~اولست . و # ~~آنگاه ابن سالک مذکور را صاحبدل توان گفت، واین حقیقت اعتدالسی که دلش # ~~می خوانند پیش ازاین هم در ذات این شخص مرکوز بود ومرکب آن سر وجودی او # ~~بود، ولیکن حکم این دل دراحکام آب وگل که احکام انحرافی بر اوغالبست، ~~مغلوب # ~~ومستهلک بود تا این غایت، جون آن احکام زوال پذیرفت، اوپیدا آمد وحکمش ~~ظاهر # ~~شد. پس بعد ازاین بتدریج، هم بمحض عنایت با واسطهآ سلوک احکام هراسمی ~~از آن # ~~اسماء کلی دیگر که ایشان را بطریق مدد در تعبین مزاج او اثری بوده است ~~بل که از # ~~آنجهت که هرقوتی ازقوای کلیی روحانی و مزاجی او مظهر اسمی از آن اسماء ~~کلسی # ~~مذکور است و مظهر احکام و آثارش احکام هریک از آن اسماء از حیشیتت آن ~~قوت و # ~~آثار او که مظهر آن اسم و آثاراویند، بیدا ومتمیز میشوند، و بازهیأتی ~~اجتماعی دیگر # ~~ازمیان احکام آن اسم کلی، واحکام این اسم صاحب سلطنت، درعین همان ~~برزخیت که # ~~اجتماع اول بودواقع میشود، و آیینهآ آن اسم کلی میشود، و همچنین بحسب ~~هراسمی # ~~از آن اسماء کلی مذکور از احکام روحانی و مزاجی او ودیگر اسماء ~~اجتماعی، حاصل # ~~می آید، واسمی کلی در آن هیأت اجتماع تجلی میکند تا آنگاه که بجملهآ ~~این اسماء # ~~الی واحکام ایشان متحقق شوده پس اجتماعی اعتدالی حقیقی کلی میان احکام ~~این # ~~سقیدالدین فرغانی # ~~1 # ~~1-س 8ی 38. PageV00P203 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_204.png) # ~~62 # ~~جمله اسماء کلی که حقایق ایشان درعین آن برزخیت الوهی واقع بود حاصل ~~آید، و # ~~حبنئذ ms052 آن هبأت اجتماع، دل حقیقی باشد ، وصورت آن برزخبت الوهی گردد، و # ~~آیینهآ تجلی ذاتی شود. واکنون رجوع آن اسم صاحب سلطنت باصل خود که حضرت # ~~الله است بوصف کمالی حقیقی او که اشتمالست علی جمیع الأسماء الکلیة ~~بالفعل # ~~مفصلا، تمام گردد وتا حکم اسمی جزئی مانده باشد که تمام بآن متحقق نشده ~~باشد # ~~بقاء وثبات او دراین نشآت دنیوی لازم افتد، چون تمام شود، نفلش بنشآت ~~برزخی # ~~واجب شود. پس کاملان از انبباء ورسل آنان بودند که هریک مظهر اسمی از ~~آن اسماء # ~~کلی بود که حقایق ایشان همچون اجناس عالیه است درآن برزخیت الوهی واقع # ~~نمده در رجوع هریکی بآن حضرت الوهیتت که کمال ایشان که اشتمال بود ~~بالقعل # ~~علی الکل بآن رجوع ازحبثیکت آن رسول کامل، متعلق بود. # ~~واما دیگر انبباء ورسل مظاهر اسماء دیگر بودند که از آن اسماء بعضی ~~همجون # ~~اجناس بودند تحتها انواع بحکم : ((تلک الرسل فضلنا بعضهم1 علی بعض) در ~~حکم # ~~آن مظهریتت متفاوت ومنفاضل افتاده واثر آن تفاوت در مشاهد وعلوم و ~~اذواق و # ~~معاریجشان وقلتت وکثرت منابعان وطول مدت شریعت و نسخ آن الی غیرذلک، ~~ظاهر # ~~بوده وجون ظهور هراسمی کلی با جزئی، واحکام و آثارش از حیشیتت هرمظهری ~~انسانی # ~~ازکاملان وغبر ابشان، بصورت کمال مشروط آمد بشرط اعتدال ، واحکام کثرت ~~و # ~~انحراف وصورمحاذیات اطراف بسیاربود، لاجرم از میزانی وحافظی که محافظت ~~حکم # ~~آن اعتدال کند تا آن اسما وآثار ایشان که اقوال وافعال وحرکات و سکنات ~~همیشه # ~~بصورت کمال ظاهر شود، ضروری آمده پس ازاین جهت هررسولی و نبیشی، شریعتی # ~~وضع کرد که او با امتتش بملازمت ومنابعت آن شریعت بحقیفت آن اسم که ~~سلطان # ~~ایشانست راه برند، و احکام و آثار اورا بصورت کمال اظهار گنند، و بآن و ~~اسطه، خود # ~~مشارق التدراری # ~~1-س 42ی 252 PageV00P204 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_205.png) # ~~بکمال مطلوب برسند و متحقق شوند، و آنجه گفتهاند که انبباء واضعان ~~صورند بازاء # ~~معانی، مراد صور شرایعست که بازاء حقیقت ms053 اعتدالی که آیبنهآ اسماء الهی ~~است وضع # ~~گردهاند . # ~~فصل # ~~پس چون بواسطهآ واضعان این صور وبعثت ایشان بتأیید کتب الهی ، سیر آن # ~~تجلی اول بمفاتیح غبب مذکور از حیشیکت آن برزخیست الوهی که ظاهر آن ~~برزخیت # ~~کثرتی است و تحقشفش بکمان اسمائی بطریق تفصبل، بتمام و کمال رسیده ~~آنگاه همان # ~~تجلسی اول بکلسبته وجملته واحدیتت جمعه بمفاتبح الغیب المذکورة از ~~حیثیتت # ~~باطن آن برزخیت که کنایت از وی مقام اوادنی، آمده است باز توجه کرد که ~~ظاهر # ~~شود تماما باجماله و اشتماله علی جمبع الأسماء الکلبة والجزئیبة ~~باحکامها وکمالاتها و # ~~خواصها و اندراج الجمیع فیه. پس حکم آن میل اصلی وحرکت حبسی و انگیزش ~~عشقی در # ~~جملة این اسماء کلی وجزئی و مظاهر روحانی و مثالی و حسی ایشان از ~~حیثیگت آن # ~~تجلی اول ومفاتیح غیب وباطن برزخیت، ساری شد، تا همه من حیث کمالاتها ~~الحاصلة # ~~لها فی سیرها الاول التفصیلی والرجوع الی اصلها، اولا ، بتوجتهات ~~واجتماعات خود # ~~علی اکمل وجه، وثانبا، باجتماعات وتوجهات مظاهر روحانی، وثالثآء ~~بتوجهات و # ~~اجتماعات مظاهر مثالی، ورابعاء بنوجهات واجتماعات مظاهر حسسی خود، ~~باوضاع و # ~~تشکلات مناسب فلکی واتصالات کوکبی من حیث شرفها واوجها وصعودها ، ~~اقتضای # ~~تعبین مزاجی کردند فی أعلی درجات الاعتدال وانهی مقامات الوسطبکة ~~والکمال، که آن # ~~مزاج قابلیست آن داشت که آیینه و مظهر آن تجلی اول مذکورشود بکلیته، پس ~~جون # ~~سیر کرد اولاء آن تجلی بصورت مدد درمراتب، جملهآ اسماء را متوجه یافت و ~~مجتمع # ~~علی أحسن وجه واکمل صورة، وهمچنین ارواح ومثل را، و برهر فلکی و کو کبی ~~که # ~~سعیدالدین فرغانی PageV00P205 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_206.png) # ~~14 # ~~مرور میکرد بی توقشف وتعویقی برهیأتی وتشکثلی واتصالی شریف مناسب مسعود # ~~گذر میفرمود، تا آنگاه که ازصورت غذائی سربرزد، ودر وفتی وزمانی شریف # ~~ا(عبدالله" و ((آمنه" ببهترین وجهی وشریفترین حالتی تناول آن ~~غذا کردند، و در # ~~مبار کترین ساعتی آن غذا بنطفه مستحبل گشت، وحکم آن حرکت حبتی من حیث # ~~جمیع الأسماء ، بصورت شهوت ظاهر ms054 شده تا در اعدل واشرف اوفات، اجتماع ~~مقدر # ~~گشت ، وآن مزاج مبارک در رحم استقرار یافت، پس آن جملهآ اسماء کلتی ~~وجزئی # ~~بجمبع مظاهرها من حبث کمالاتها هریک در طوری که بوی تعلق داشت بنربیت ~~اوقیام # ~~نمودند، و بعد ازچهارماه نسبت ظهور روح اعظم بصورت تدبیر عالم که ظاهر ~~اجمالی قلم # ~~آعلی است مرتدبیر آن مزاج مبارک را متعبن گشت، وبعد ازتمام مدت حمل ، ~~در # ~~أبمن ساعات واشرف واعدل اوقات، از نشن مشیه، بصحرای ظهور خبمه زد، و # ~~بحکم سابقت از عهد مهد وحالت طفولببت وبلوغ، بحد رجولیتت، جمله افوان و # ~~افعالش مناسب حال وملایم مقام کمال، صادر میشد ، و همگی حرکات و سکناتش # ~~مکمتل ذاتش میبودند، تا اآنگاه که حرارت مطلوبیش بغار (حرا) کشیدن ~~گرفت، # ~~وامارت محبوبیش در سیر واسراء بسر (سبحان1 الذی اسری) ظهور پذیرفت تا # ~~بحقیقت مقام خود تمام تحقق یافت، و آفتاب آن تجلیذاتی اولی بکلیته در ~~قلب منور # ~~وقلب مطهرش تافت، وسر (ووسعنی قلب عبدی المؤمن النفی النفی) کما هی ~~آشکارا # ~~شد ، و آن مزاج مبارک صورت باطن آن برزخیت حقیفی گشت ، وجون حکم آن # ~~برزخیت مذکور چنانکه گفته شد عام وشامل بود، جملهآ حقایق الهی و کونی ~~را و # ~~جامع وحامل همه اسماء کلی وجزئی را، لاجرم صورتی عام الحکم و میزانی ~~شامل الأثر # ~~ییدا کرد مرآن برزخیت مذکور را که حافظ اعتدال او وآثار او باشد ~~بالنسبة الی # ~~جمیع الحقایق الکلتیة والجزئیة واحکامها وآثارها المندرجة فیها جمعا ~~وفرادی، الا # ~~مشارق الشراری # ~~1-س 17،ی 1. PageV00P206 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_207.png) # ~~وهی الشریعة المحمدیة الجامعة الشاملة جمیع الشرایع واحکامها لشمول حکم ~~تلک # ~~البرزخیة المذکورة جمیع الحقایق، وباین صورت شریعت عام او احکام اسماء ~~را باز # ~~ظهوری دیگر کاملتر از اول حاصل شده وسبری وعودی دیگر لازم افناد اعلی ~~من # ~~الاول، جه سبر وعود اول ازمرتبةآ الوهت تا او بیش نبوده واین سبر وعود ~~دوم از # ~~حضرت تعین اول بود که باطن واصل مرتبهآ الوهنست ، تا هم بآن باطن لکن ms055 ~~بطریق # ~~الاندراج تا چنانکه در سیر اول تفبصل براجمال مقدم افتاده بود، در ~~عودثانی # ~~اجمال برتفصیل مقدم افناده جه ظهور بصورت اجمال بافعال و اقوال وحرکات ~~وسکنات # ~~واحوال محمدی (صلی الله علیه وسلتم) بود وظهور بتفصیل باقوال وافعال ~~وحرکات و # ~~سکنات منابعانش ، وازاینجا فرمود، "صلی الله علیه وسلم) که : ~~((علماء أمتنی افضل # ~~من أنبیاء بنی اسرائبل) . # ~~پس میبایدکه بعدد هرنبی ورسولی، ولیی ازامتت محمدی برفدم اوظاهرشود: # ~~وهمچنین یکی از متابعانش1 بحق منابعت، بقدم اوبرسد، جنانکه در حدیثی ~~آمده # ~~است ((ان لله تعالی ثلاثیأة قلوبهم علی قلب آدم، واربعون قلوبهم علی ~~قلب موسی) # ~~- اوکما قال- وبرمیشماردنا آنگاه که می گوید : ((وواحد فلبه علب قلب ~~محمد ...) # ~~الحدیث بطوله # ~~وجون این ظهور بتحقیق پیوندد، آن تجلی مذکور از هور روی ببطون نهد که # ~~مبدأ آن توجه ازظهورببطون، صعقة اول باشد درقیامت کبری تا تحقیق خطاب: ~~((لمن # ~~الملک الیومآ لله الواحدالقهار) بغلبةآ حکم وحدته احکام الکثرة بانتنها ~~رسد، قال الله # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~15 # ~~1 - درهرزمانی یکی ازمتابعشان بقدم وی برسد وقد صرح بعضهم بأنه، هو ~~المهدی # ~~الموعود فی آخرالزمان علیه السلام . برخی تصریح کردهاند، خلیفهآ منصوص ~~بوصایت # ~~او علی بن ابیطالب کان علی قدمه صلی الله علیه وآله - جلال آشتیانی # ~~2-س40،ی16 PageV00P207 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_208.png) # ~~1 # ~~تعالی: "والیه یرجع الأمرکله1 الیه مرجعکم جمیعا وعداللهحقا2) ~~واللهاعلم وأعلی واجل. # ~~فصل : # ~~جون بیان کردیم که هرصورتی از این صور اشخاص انسانی فی تعیشنه فی عالم # ~~الحس، بمددی وجودی محتاجست، ومدد هر حقیقتی انسانی باسمی کلی با جزئی ~~که # ~~تربییت او بوی مخصوصست ومرجع او عاقبة الأمر باو خواهد بود ، متعلق ، و ~~اسماء # ~~منفاوت الدرجاتند درحبطت و کمال و کلسبت و جزئیست، وهراسمی را در ~~هرفلکی # ~~صورتی ومظهری من حیث الکواکب والمنازل وغبرها ثابت، وظهور آثار واحکام ~~اسماء # ~~مذکور دراین عالم کون وفساد بآن مظاهر بازبسته، لاجرم هرمددی که ازجهت ~~تعبین # ~~صورتی ومزاجی انسانی ازحضرت اسمی من حبث مظاهره منعیسن میشود اگر آن ~~اسم # ~~کلتی می باشد مطلقا تعبین مزاج کاملی ms056 می کند، وحینئذ آن مدد احدی السپر ~~بیتوقف # ~~و تعویقی بعناصر ومولتدات میرسد و بصورت غذائی بمادر وپدر میرسد ، ~~چنانکه # ~~گفته شد مزاج آن کامل متعین میشود . واما اگر آن اسم جزئی باشد3، تعیین ~~مزاج # ~~غیر کامل میکند، و حینئذ آن مدد بواسطهآ تعویقات در مظاهر تعیثنات و ~~تشکثلات فلکی # ~~ابنجا درمولدات درتعویقات میافتد . وکبفیت آن تعویقات مطلقا آنست که ~~جون # ~~اسمی جزئی مثلا ازحبثیتت مظهر خود بوضعی فلکی و اتصالی کوکبی اقتضای ~~تعیین # ~~آن مزاج کند تا اثرش آن باشد که درمرتبهآ نباتی مثلا نباتی که بصورت ~~غذائی تعیین # ~~نطفهآ آن مزاج کند متکتون شوده اسمی جزئی دیگر که حکم او در تأثیر مضاد ~~حکم # ~~این اسم ممد باشد، اقتضای منع آن کند تا آن نبات بفسادانجامد، وباز ~~بمرتبهآ معدنی # ~~عودکند، و همچنین باز بتشکثلی و اتصالی دیگر تعیین آن مددکند، تاحیوانی ~~که آن مدد # ~~مشارق التدراری # ~~1-س 411ی123 # ~~2- س 410ی) # ~~3 - جزئی میباشد (ت) PageV00P208 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_209.png) # ~~غذائی در وی مرکوزاست متولد گردد، باز اسمی دیگر بوضعی و اتصالی که ~~حکمش # ~~در تأثیر مخالف حکم این اسم ممند و اتصال مظهر او باشد، اقتضاء منع کند ~~تا آن حبوان # ~~بمیرد و باز بمرتبة نباتی یا معدنی رجوع نماید، همچنین آن مدد درصدد ~~تعویقات # ~~بسیار می افتد درمرتبةآ معدن ونبات وحبوان، وباز درمزاج بذر بازالت ~~نطفه در غیر # ~~موضعش ودر رحم مادر بآفتی که طاری شود، تا آنگاه که اتفاق افتد که آن ~~اسم، از # ~~حیثیبتت مظهر خود بی معارضی و مخالفی بوضعی و اتصالی تعبین آن مزاج ~~کنده تا # ~~بسورت غذا آن مدد نطفه شود ودر رحم استقرار یابد وسالم ظاهر گردد، وهر ~~نوعی # ~~ازاین تعویقات مستلزم قیدی ووصفی ناملایم ومستدعی حجابی مظلم وحایلی ~~محکمست # ~~مرآن ستروجودی را ومانع از تحفشق بکمال مطلوب که رجوعست به اوصاف کمال # ~~باوصاف کمالی -خ بأصل ومنشأ خود رش -خ وظهور بکمال اسمائی تماما و # ~~جملة اهواء و میول طبیعی وانحرافات معنوی از ms057 آمال وامانی وملایست شهوات ~~و # ~~لذات جسمانی ومنابعت تسوبیلات نفسانی وشیطانی و تششوف بملاذه دنیبوی و ~~تجنشب # ~~از محاب اخروی وتعلثفات بهر نوعی از لذات وهمیء جون جاه وحشمت وتصترف و # ~~تسکثن وتعشتق بجمیع ذخایر واموال واملاک نابایدار، وظهور بصورت حقد و ~~حسد # ~~وجملة اخلاق ذمیمه تا میل وتعشیق بانواع علوم بیطائل وظنون وتخبلات بی ~~حاصل # ~~وعقاید غبر مطابق تا حرف وصنایع نالایق، الی غبر ذلک، همه ازاحکام ~~وآثار این # ~~تعویقات مذکورند، و هربک حجابی و قبدی مهلکند ، واحکام ما به ~~الامتبازند میان # ~~آن ستر وجودی واصل او، وهریک نیز مانعی و حایلی قویست میان او وظهور ~~حکم # ~~آن حرکت حبتی و انگیزش عشقی، که سرمایهآ تحقشقست بجملهآ کمالات، و هر ~~نوعی از # ~~این قیود بنوعی از آن تعویفات متعلتفست، وترتثب فتح بعضی اولیاء برمزید ~~مجاهدات # ~~و رباضات دون البعض ، بنا برتفاوت در فلکت و کثرت و شدت و ضعف آن احکام # ~~تعویقاتست، وهمچنین سرعت تنبثه و انابت سالک وبطؤ آن وقوف (آن دوقوت ~~-خ) # ~~ذرهرمقامی ازلوازم ایشانست . پس اگربحکم عنایت الهی، شعوری جشملی از ~~ورای # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~17 PageV00P209 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_210.png) # ~~68 # ~~این جمله حجب و استار وقیود و اوصاف بحقیقت کار و لابئدبنی عود و رجوع ~~باصل # ~~ومبدأ روی نماید، ازالت این جمله حجب و رفع این همه قبود که احکام ~~تعویقان # ~~مذکورند ، شرطست درحصول مقصود وظهور حکم آن حرکت حبتی که نتیجهاش # ~~کمال اتصالست # ~~اما معرفت آن تعویقات واحکام و آثار ایشان بسراتبها درهر شخصی سالک و # ~~وقوف براقوال وافعال وحرکات وسکناتی که هریک مزیل حکمی از آن احکام ~~تعویقات # ~~شوندی چه هسچنانکه تعبثنات و تشکثلات واتصالات فلکی را دراین عالم ~~احکام و آثار # ~~است، حرکات وسکنات انسان را در افلاک و کواکب هم احکام و آثار است که ~~ازالت # ~~آن احکام تعویقات ، از آن جمله است بصاحب بصیرتی مؤیتد بشهود محقق ، ~~وعلم # ~~بسراتب خلق واسماء وصفات حتق و واقف براسرار منازل ومقامات صورة ومعنی، # ~~جون انبباء ورسل ms058 (علیهم السلام) وکبار اولباء ومشایخ ((قدس الله ~~اسرارهم) مخصوص # ~~است، وجملهآ شرایع واحکام ایشان مببسن وحافظ آن حکم اعتدالبست، تا صور ~~اقوال # ~~وافعال وحرکات و سکنات وجودی بحسب وحکم آن حکم اعتدالی ظاهر شود و # ~~بکمال موصوف باشد. واما علی الخصوص کبار مشایخ و علمای راسخ اطبای آن ~~علل # ~~وامراض معنوی اندکه ببصیرت ثاقب، در حقیفت هرسالکی طالب نظرمی کنند، ~~واحکام # ~~آن تعویقات را بأصلها ومنشأها در و (ی -خ ل علی التفصیل مشاهده می کنند ~~و # ~~میشناسند، واذکار واعمالی که بآثارها در هرمرتبه ئی، از الت نوعی از آن ~~احکام کنند # ~~میدانند، وعلاج هرحکمی از آن احکام که امراض و انحرافات مزاج معنوی ~~اند، بضد5 # ~~او می فرمایند ازمجاهدات ورباضات ومخالفات نفس وترک مألوفات وقطع ~~مرادات و # ~~اختبارات و امثال این؛ زیراکه هرجند احکام شرعی حافظ حکم آن اعتدالست ~~در مزاج # ~~معنوی ، اما مجرد محافظت احکام شریعت که حافظ اعندالند در مزاج معنوی ~~مرکسی # ~~را که مرض جهل وحجاب بغلبهآ احکام آن تعویقات که انحرافات و امراض ~~مزمنه اند # ~~فوی شده باشد و بمدد اقوال و افعال وحرکات و سکناتی که در تنائج وثمرات ~~موافق # ~~مشارق التبراری PageV00P210 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_211.png) # ~~ومطابق آن احکام تعویقات باشند، آن مرض مزمن گشته، کافی نیست در از الت ~~آن # ~~امراض، بل بمزید مجاهدات وریاضات وانواع معالجات مذکور احتیاج عظیمست ، # ~~چنانکه مثلاء اگر برشخصی مرض مستولی شده باشد ومزاجش از اعتدال منحرف # ~~گشنه، افتصار برشربت وغذائی معندل که ازجهت حفظ صحکت استعمال کننده ~~بسنده # ~~تنواند بودن (بودخ ل در دفع آن مرض ، بل باید که طبیب معلوم کند اولا2 ~~که # ~~انحراف ازغلبة کدام ماده وکبفیت مستولی شدهاست ، آنگاه ادوبهثی که ~~بالخاصبتة # ~~مضاد ومخالف آن ماده وکیفیست او باشده استعمال فرماید، تا آنگاهی که ~~کیفیات # ~~حمله متکافی شوند ، وحینئذ برشربت وغذائی که حفظ صحتت کند ، افتصار ~~جایز # ~~باشد. واعندال مزاج معنوی، ظهور حکم دلست که تا سالک صاحدل نشوده باید ~~که # ~~از رباضات ومجاهدات ومخالفات بروفق ms059 تعبین واراده واختبار وامر شیخ، نه ~~باختبار # ~~خودش ، دست ندارد، وجون صاحبدل شود، آنگاه بعد از آن اسنادش عشفست # ~~چو آنجا برسد، اوخود بزبان حال گوید جئون کن # ~~و از اینجاست که سالک را از شیخی مرشد واصل بینا بحقایق و اسباب امراض # ~~مذکور درباطن مرید، ودانا بادویهثی که دافع آن امراضند ناگزیر است، جه ~~اورا از # ~~حفیقت مرض خود وغلبهآ کیفاتی که موجب انحراف مزاج معنوی اویند ، معلوم # ~~نیست واز معالجهآ آن بواسطهآ جهل با دویهیی که مزیل ومقابل آن کیفیات و ~~انحرافاتند # ~~عاجز است، لاجرم، باشد که چیزی را نافع شمرد که حتف او در آن باشد. و ~~آنچه # ~~بعضی ازاهل طریق بدعاوی وظنون وتخبثلات باطل، از اباحت ودعوی آنکه عیسی ~~یا # ~~مهدی اوست، مبتلا گشتنده بنابراین معنی مذکور است. وافل مضار تسلوک ~~بخود، # ~~- ان سلم من هذه الورطات المهلکة العظیمة - مداخله عتجب وتکبثر است، ~~ونظر در # ~~خلق بصورت استقلال، وهوس دعوت درغبر وقته نه باستحقاق، وغرور واطمینان # ~~نفس بتوجثه خلق یا سروری مقامی مستعار و استتباع بعضی اغمار، چنانکه ~~تابع و # ~~و متبوع از دل بوئی ناشنیده، باسم شیخی وسجتاده نشینی یا رسم مریدی، ~~راضی و # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~5 PageV00P211 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_212.png) # ~~70 # ~~قانع شده باشند، جنانکه اعم واغلب اهل عصرمااند ، اعاد فاالله من جمیع ~~ذلک . # ~~پس اکر طالبی را شیخی مرشد، صاحب بصیرت واصل، مأذون ازطرف حق بدعوت # ~~که درعصر ما از کیمیا و سیمرغ عزیز الوجودتراست دست دهد، بروی بادا که ~~دست از # ~~دامنش ندارد وخود را بکلی بوی سبارد ونا او بصاحبدلی او، گواهی ندهد و ~~بسفر # ~~ومغارقت اشارت نفرماید، البنه مفارقت خدمتش نکند، هرجند درخود آثار رشد ~~و # ~~امارات فتح مشاهده کند . والله الموفق # ~~فصل # ~~پس چون سالک صاحبدل شود، بآنطریق که گفته شد، فتح که عبارت از ظهور # ~~سر وجودی است، حاصل شوده وابن فتح برسه فسمست : # ~~بکی، بحسب حکم محخبوبی # ~~و دوم، بحسب حکم محبی # ~~وسوم، بحسب اشتراک. # ~~اما اول آنست که، ms060 ظاهر لدی الفتح، آن سر وجودی باشد که روح و نفس ~~ناطقهآ # ~~سالک دارد درعالم ارواح و بحکم اثر آن حرکت حبشی اصلی، وظهور او از آن ~~حصهآ # ~~وجودی، که ظهورش جز درعالم ارواح نیست، با بمحض عنایت وسایقت؟ بی ~~مجاهده # ~~وریاضتی زیادت، با بواسطهآ قترب فرائض که تقریر آن کرده شود ، ~~انشاءالله ، احکام # ~~وقوای روحانیش براحکام مزاج وطبیعت غالب آیند ، و ایشان را مغلوب و ~~مقهور # ~~گردانند. پس آن ستر وجودی که باطن روحست، بحکم وحدته واطلاقه، این عقل ~~رام # ~~که عامل وقهرمانست به احکام تکلیفی و قیود شرعی در ولایت ومملکت بدن، ~~وممیز # ~~است میان حسن وقبح وخیر و شر ونفع وضر، وبقوت فکرتش خمیرمایهآ ظنون و # ~~تخبتلاتبست که جملة احکام آن تعویفات مذکورند ، از کار معزول گرداند ، ~~و این # ~~مشارق التدراری PageV00P212 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_213.png) # ~~متجلسی له را مجذوب ومثوله خوانند، و (فضب البان) در ((موصل) و فقیه ~~((احمدم) # ~~در ((قونیه) و شیخ (مصلحت) در (خجند" از اصحاب این تجلسی بودهاند. ~~واز # ~~خواص این تجلی که او را جلالی گویند، اطلاع برضمایر است وخواطر، و ~~دائما، # ~~فییض وخشیت براین متجلکی له غالب باشد، وباشدکه هرحرکتی وسکنتی که، لا ~~عن # ~~فصد وتوجه خاص، بل بالعبث، ازاین شخص من حال صباه الی او ان هذا الفتح، ~~صادر # ~~شده باشد، هریک مزیل حکمی از احکام آن تعویفات بوده باشد بنسبت بااین ~~مفتوح علیه # ~~حکم عنایت ومحبوبی، وکذلک فی المفنوح علیه الوجه الخاص الآنی ذکره . # ~~واما قسم دوم ازفتح آنست که ظاهر لدی الفتح، آن ستر وجودی باشد که در # ~~ظاهر نفس ومزاج کامنست، واین قسم البنه محتاج باشد بسلوک ورباضت ~~ومجاهدت و # ~~تحقیق مقامات ، جه اثر آن حرکت حبتی وانگیزش عشفی، ازاین ظاهر وجود، سر # ~~برمیزند ، واحکام این تعویفات بیرامن او در آمدهاند تا ایشان دور ~~نشوند، او ظاهر # ~~ثنواند شد، وزوال ایشان پیش ازظهور آن اثر و استعمال اموری که مضاد ~~ایشان باشد # ~~از رباضات ومجاهدات و اذکار وخلوت و عزلت ms061 وامثال ابن ممکن نیست، وآن هم # ~~برارشاد مرشدی صاحب بصبرت موقوفست، وجون این فتح حاصل شود بنسبت با # ~~گسی که ذوفش مقیکد باشد واستنادش دروجود وشهود باسمی کلسی یا جزگآی ~~معین # ~~و بروی مقصود، دائما آنکس بایدکه ازریاضت ومجاهدت و مخالفت نفس خالی ~~نباشد # ~~نا ازحجاب محفوظ ماند. # ~~واما قسم سوم را وجه خاص گویند، و آن چنانست که اثر آن حرکت حتبتی از # ~~باطن حقیقت وماهیت سالک سربرمیزند، واحکام امتبازی را درهم میشکند بیکی # ~~از آن دو وجه که درقسم اول وثانی گفته شد، تا آن باطن وجود که شأنی از ~~شنآون # ~~ذاتست منتجلی شود، واین قسم بافراده که درزیر حکم کامل مقید نباشد ~~مخصوص # ~~است و خضر علی نبینا وعلیه السلام، ازکبار اصحاب این تجلی است، واثر آن ~~تجلی، # ~~اطلاعست برحقیقت تعلق ارادت وعلم اولی اصلی بهرچه دروجود پیدا خواهد شد ~~و # ~~سصیدالدین فرغانی # ~~71 PageV00P213 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_214.png) # ~~72 # ~~برحکمت ومصلحت، وستر هرامری بالنسبة الی تلک الارادةالأصلیة ، کاثنا من ~~کان ، # ~~جوهرا وعرضا ، وغالبا اثر آن تجلسی وجه خاص وتجلتی ظاهر وجود نیز بسط و ~~رجا # ~~باشد، ودراین هرسه قسم مذکور، ظهور تجلی که فنح عبارت ازاوست از ~~حبثیتات # ~~متنوع میباشد بمدارک مختلف وفتی مدر که جان و دل میباشند در مظهر ~~روحانی # ~~با معنوی جنانکه اخبار ازاو این آمد که (ما کذب الفؤادا ما رأی) وگاهی ~~ادراک # ~~بچشم ظاهر میباشد در مظهری حستی یا باتحاد چشم ظاهر با چشم دل، کما قال ~~تعالی: # ~~"مازاغ البصر2 وما طغی" ووقتی دریافت بسمع می باشد، کما قال ~~تعالی: "لما نودی3 # ~~فیی الطثور لموسی، انسی اناالله وباری بافت باستشمام میبود کما قال ~~علیه السلام : # ~~راتسی اجد نفس الترحمان من قبل الیمن) وباشد که درمبدا با در اثنای ~~سلوک، ناگاه # ~~آن سر وجودی از حیشیتت مظهری انسانی که اتم المظاهر است ، بحکم مناسبتی # ~~صبفاتی، بصورت حسن معنوی یا حسن صورتی، براین سالک تجلی کند. پس بحکم # ~~آن مناسبت اثر آن میل ذاتی و انگیزش ms062 عشفی که سرایتش عام وشامل است ، ~~جملهآ # ~~تجلیات وحقایق الهی وکونی را از آن مظهر انسانی که بصورت حسسن متجلی ~~شده # ~~است بسالک تجاوز کند واز او سربزند وشوری وسوزی در باطن سالک از آن ~~پدید # ~~آید . پس اگر این معنی درمبدأ سلوک بیدا گردد ورابطهآ حسن معنوی باشد ، ~~آن # ~~انگیزش و شورش را حالت ارادت گویند و متعلق آن شیخ باشد که مراد است، ~~واثر # ~~آن انگیزش آن باشد که مرید محکوم شبیخ شوده واراده و اختبارات خود را ~~فدای # ~~اراده واختبار شیخ کند، تا چنان گردد که مشایخ گفتهاند که : ینبغی ان ~~یکون المرید # ~~مع الشیخ کالمبت بین یدی الغستال . وحینئذ سیر وسلوک محققش دست دهد ، # ~~و اگر آن معنی در اثنای سیر و سلوک ظاهر شود، جنان باشد که جون بواسطةآ # ~~مشارق الشدراری # ~~1-س35،ی 11 # ~~3-س14،20 # ~~2-س 53،ی17 PageV00P214 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_215.png) # ~~ریاضات ومجاهدات و تحقیق سلوک حشجبی که احکام آن تعویفات مذکور است، یا # ~~لطبیف و شفاف گردد، یا بکلسی زائل شوده وصفت اماریتت بالسوء در نفس ~~ضعف # ~~بذیرد. حینئذ اثر آنحرکت حبشتی وانگیزش عشقی بسوی لحوق بآن لطیفهآ ~~روحانی # ~~که مجمع ومنشأ اوصاف حمبده واخلاق بسندیده ومنبع ومبدا حسن وجمال واصل # ~~حملة اوصاف کمالست ویسوی مشاهدةآ حسن معنوی ولطف او واتحاد واتصاف باو # ~~و اوصاف والطاف او از نفس سالک سربرمیزند که صفت سکون واطمینان در وی # ~~اثر آن حرکت است، وچون نفس هنوز از احکام کثرت تمام باک نشده است" ~~ادراک # ~~معانی مجتردش بی مظهری مناسب حال ونشآت اومیسترنمیشود، لاجرم برابطهآ ~~معنی # ~~حتسن که تناسب و ملائمتست وبواسطهآ مناسبت وقوع درعرض اعندال انسانی و ~~نفس # ~~تجرد مرآن لطیفه را درصورتی عنصری انسانی، که بصفت حسن موصوف باشد، # ~~مشاهده میکند، پس متعلق آن انگیزش عشقی وسوزش شوفی آن صورت میگردد، # ~~انگاه آتش طلب در نهادش شعلهور میشود، وهر بقیتتی راء مما به الممایزه، ~~از آثار # ~~و تنایج آن تعویقات مذکور که درسلوک بکلسی زایل نشده بود، سوختن ms063 میگیرد ~~، و # ~~حکم مابه الانحاد را فتوت میدهد. # ~~پس دراین مفام، سالکان برسه فسم آمدند بحسبقوت وضعف فابلبت و استعداد: # ~~بکی آنکه سالک درصدد عدم ترقی، بل درمعرض احتجاب باشد ، جنانکه بعضی # ~~از بزرگان از آن استعاذت خواسته اند وگفتهاند ، که (نعوذ بالله1 من ~~التنکثر بعد # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~73 # ~~1 - نظیر گفتهآ مذکور ، این جمله است : (نهوذ بالله من الحور بعدالکور) ~~الحور: # ~~الرجوع ، یقال : حار بعد ماکار . والحور : النقصان بعدالزیادة، الأنه ~~رجوع من حال الی # ~~حال. وفی الحدیث: "انعوذبالله من الحور بعدالکور) معناه : من ~~النقصان بعدالزیادة. وقیل، # ~~معناه : من فساد امورنا بعد صلاحها . واصله من نفض العمامة بعد لفتها ، ~~مأخوذ من کور # ~~العمامة اذا انتفض ، وبعضه یقرب من بعض، قال الزجاج. وقیل : معناه، ~~نعوذ بالله ، من # ~~الرجوع والخروج عن الجماعة بعدالکور ، معناه بعد ان کنا فی الکور ، ای ~~الجماعة . یقال: PageV00P215 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_216.png) # ~~74 # ~~التعثرف، ومن الحجاب بعد النجلی) . # ~~وتعلثق آن حرکت حبتی بنسبت با این سالک ازصورتی ظاهر حسسی که بصفت # ~~حسن موصوف باشد نجاوز نکنده هرچند شهود و کشفی مقیدش دست داده باشد. # ~~واگر آن تعلق ومیل حبتی ازصورتی منقطع شود بصورتی دیگر، که بحسن آراسته # ~~باشد پیوند گیرد، ودائما دراین کشاکش بماند، واین تعلق و میل صورتی فتح ~~باب # ~~حجاب و حرمان وفتنه وآفت خذلان شود، در دین ودنیاء اعاذنا الله وسایر ~~الصادفین # ~~من شر ذلک (وسائرالصارفین من ...-خل). # ~~واما قسم دوم آنست که سالک درصدد ترفی باشد وجون بصورتیش میل حاصل # ~~آید، حکم آن میل از آن صورت بمعنی مجترد یا روح تجاوز کند، و بواسطهآ ~~ظهور # ~~حقیقت دل وحکم او، دری از درهای توحید بتجلتی آن ستر وجودی بروی گشاده # ~~شود، چنانکه آن بزرگا گفت : "رأی قلبی ربسی) وچون سلطان محبت قوی ~~شود، # ~~احکام امنبازی را قهر کنده تا عاشق و معشوق وعشق متحد شوند ؛ ولیکن از ~~حیشیتت # ~~اسمی کلی یا جزئی یا اسمائی چند که غایت قابلیبت او بوده باشد ، چون ~~شایستگی # ~~بلوغ بمرتبت کمالش ms064 نبود. # ~~واما قسم سوم آنست که سالک بکمال قابلیت منصدی رتبت جمعی کمالی باشد، # ~~لکن اولش تجلسی ظاهر وجودکه برجملهآ عالم منبسطست، روی نماید از ورای ~~حجاب # ~~مشتآرق التدراری # ~~کار عمامته علی رأسه، اذ التفها، وحار عمامته ، اذا نقضها . - وقد افاد ~~ماکتبناه فی # ~~الحاشیة استاذ مشایخنا العظام المیرزا هاشم الجیلانی علی مانقل عن ~~حواشیه الاستاذ # ~~الفقیه العارف المیرزا احمدالآشتیانی نضرالله وجهه - اجلال الاشتیانی). # ~~1- مراد او ازاین بزرگ آدم الآولیاء حضرت ولایت مدار علی بن ابیطالب ~~علیه السلام # ~~أست علی ماصترح باسمه الشریف فی المنتهی. قال علیه السلام: رأیت ربی ~~بعین قلبی- # ~~لم اعید ربا لم اره. PageV00P216 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_217.png) # ~~اندک بقبتتی از نفس، بآن طریق که نفسش با بعنایت بیعلت یا بواسطهآ ~~تزکبه وتحلبه و # ~~تخلبه بمتجاهدات وریاضات از احکام کثرت ترکیب وانحراف وظلمت وکدورت ~~طبیبعت # ~~باک و روشن گردد، وبسوی عدالت روح فی اوصافها، وبساطت او فی ذاتها، ~~مایل # ~~شود. پس بواسطهآ آلت او که نظراست، درصورتی حسی انسانی که بتناسب اجزا ~~و # ~~اعضای حکم عدالت که ظل وحدتست و حسن عبارت از آنست ظاهر باشده نظر کند # ~~آن صورات را بعدالت حسنها وتجثردها ، مظهر وآبنهآ روح وحسن معنوی او که # ~~تناسب وعدالت اخلاق واوصافست وبساطت ذات او مشاهده کنده وروح را ~~بحستها. # ~~المعنوی وبساطنها مظهر وآینة جمال مطلق حق بابدکه مضافست بوجودمطلق. ~~وچون # ~~حکم (وریصتی1 وسعت کل شیء) فیض وجودی عام وشاملست، وحکم آن عدالت # ~~نبزه که حسن معنوی نسبی است، وآینهآ آن وجود عامکست بر مقتضای (بالعدل ~~فامت # ~~السماوات والأرض"" هم عام وشاملست ، لاجرم جون شهود ستر ~~وجودی که جمال # ~~مطلق صفت اوست، وحسن معنوی وصورتی مظهر او حاصل شود بواسطهآ آن نظراول # ~~مذکور حکم آن شهود نیز بآن نظر عام گردد، ججنانکه آن2 بزرگ گفت : ~~(مارأیت # ~~شیئا الا ورأیت الله فیه) . یس آن نظر مذکور ، موجب ظهور آن میل ذاتی ~~وحرکت # ~~حبشی شود از باطن آن سر وجودی که در نفس سالک کامنست، تا بوجود مطلق ~~ملحق # ~~گردد، ms065 و بظهور آن میل و انگیزش عشقی نوایر شوق و اشتیاق مرظاهر و باطن ~~سالک را # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~75 # ~~1-س 7، ی 155. # ~~2- مراد امیر ارباب عرفان و وجدان خاتم الولایة المحمدیة حضرت ولایت ~~یناه علی # ~~علیه السلام است، وقال - صلوات الله علیه وآله - مارأیت نشیئا الا ~~ورأبت الله قبله وبعده # ~~ومعه وفیه - رؤبت حق در همه اشیاء، همان اطلاف وعمومیتحکم شهودست و آن # ~~مناهده حمال حق است دراصول وفروع مظاهر واز علامت این مشاهده تعشق # ~~بمظاهر وجودی ایست ، لذا آن جناب به قاتل خود، کمال محبت اظهار فرموده ~~و فرمود # ~~أرید حیاته ویرید قتلی - لیک بیغم شو، شفیع تو منم- PageV00P217 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_218.png) # ~~176 # ~~بصفت افنا و احراق ، فروگیرده واحکام امتیازی وتعبثنات مجازی را میان ~~نفس و # ~~روح - ظاهرا - و میان مقبد و مطلق و فرع و اصل - باطنا - مستهلک کند، ~~تا سلطان # ~~حقفیقت دل قوی شود، ونفس مطمئنته ومسنوی گردد، وفرع بأصل، وجزء بکل ، و # ~~مقببد بمطلق ، ملتعق شود، و حکم جمع برتفرقه غالب آید، و کثرت در وحدت # ~~مندرج نماید . و حینئذ سیرش باسم ظاهر تمام شود ، آنگاه باز همان میل ~~ذاتی و # ~~حرکت عشقی از باطن این وجود ظاهر که بباطن ارواح مخصوص است، پذیرهآ او ~~آید، # ~~و اورا بسوی باطن روح که ظرف بیطون وجود است، از ذات دلالت کند، تا بآن # ~~منحقق شود. وچون سیرش بباطن نیز تمام گردد، این باطن وجود را آیینهآ ~~کثرت # ~~شئون وحقایق بابد وظاهر شود دراو کثرت شئون کلی، آنگاه ازمیان احکام ~~اسم # ~~ظاهر واسم باطن هبآتی اجتماعی اعتندالی که دل کاملست ، ظاهر شوده و آن ~~تجلسی # ~~ذاتی جمعی میان ظهور وبطون را دراین دل مشاهده کند، و بمقام کمال1 تحقق ~~یابد. # ~~مشارق الدراری # ~~1- صاحب ابن منام آز کلیهآ اوهام وآنوأع شرک رهائی بابد پس قدم می ~~کنذارد در # ~~دایرهآ حضرت احدیثت جمع الجمع ولا ینفتح شمسة منه الا لصاحب الارث ~~المحمدی که # ~~احدی از اولواالعزم از انبیاء ازاین مفام بهره ندارند وحظکوبهرهآ ms066 صاحب ~~مفام اکملیست، # ~~از فتوح فتح مطلق وازمقامات مفام اوادنی وازبطون، بطن هفتم واز درجات، ~~درجهآ # ~~اکملیشت ایست واز صاحب این مفام، فیض بهماسوی الله میرسد واز برای ~~اونست مقام # ~~نشفاعت کلیه ومطلفه بحسب بدو و عود وصعود ونزول. حسنات صاحب این مقام ~~فوق # ~~مالا بتناهی است شدة وعدة ومشدة . ابن مفام اختصاص دارد به حضرت ختمی ~~مفام و # ~~ورثهآ او یعنی عترت او. لذا شیخ اکبر در فصوص فرمود تمام انبیاء حتی ~~خاتم انبیاء از # ~~باطن ختم ولایت - یعنی حضرت مهدی موعود - اخذ فیض واستمداد نمایند ؛ ~~اگرچه # ~~باطن ولایت او تابع ولایت کلیهآ محمدیه است وصاحب این مفام بحسب تقسدم ~~زمانی # ~~آدم الاولیاء علی ابن ابیطالب است لذا قال الشیخ الاکبر وهو- یعنی علی ~~علیه السلام - کان # ~~سشر الانبیاء والاولیاء اجمعین ونیز شیخ اکبر فرمود : "الولایة ~~محمدی المحتد وعلوی # ~~المشرب) ونال علی -ع - بالوراثة هذه المقامات والمراتب والدرجات . PageV00P218 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_219.png) # ~~وبعد ازاین ابننداء سبر باشد درمقام اکملیت برای تحقق بتجلی احدی ~~جمعی، # ~~اگر بحکم وراثآت حقیقی، کسی را سیر دست دهد، و استعداد و فا کند. # ~~یس بحکم شبخ امام عالم شرف الدین عمربن الفارض (قدس الله ستره) ~~ابنداء، # ~~ابین قصیده ((نظم التدر") را بزبان این قسم سو م بیان فرموده است، ~~وذکر مراتب و # ~~مقامات این قسم را ایتداءا واتتنهاءا بنظم آورده، وبحسن اتباع واقتداء، ~~و کمال # ~~اتتنفاع واهتداء، صاحب این اصل که اکمل البرینه است ((صلمی اللهعلیه ~~وسلتم) بواسطة # ~~سیر وسلوک تمام دم ترجمانی مقام اوزده، وازاین مفام اعلای مصمدی (صلوات ~~الله # ~~علیه) باشارت لطبف وعبارات شریف نشانها داده (فجزاه الله عن حسن بیبانه ~~خیرا)) . # ~~پس این ضعبف جون بمدد توفیق الهی، و تأبید نامتناهی، بربعضی از اسرار و # ~~اشارات این قصبدهآ غکراه اطلاع یافت، و باستشراح آن شتنافت ، بعضی را ~~از آنچه در # ~~ضبط وقبد آورده بود، برحضرت علیای شبخ ((اعلی الله قدره) عرض کرد، و ~~بنظر # ~~ارتضای او ملحوظ گشت، وفصلی درآن باب بخط مبارک خود ms067 بنوشت ، ابن ضعیف # ~~آن فصل را کماهوه بجهت تبثرک، دراین کناب ثبت کرد و آن فصل اینست : # ~~بسم الله الرحمن الرحیم . چنین گوید نویسندهآ این کلمات اضعف عبادالله، ~~محمد بن # ~~اسحاق بن محمد بن یوسف بن علی رومیقونوی، ختم الله له بالحسنی، که شیخ ~~بزرگوار # ~~عالم عارف شرف الدین ، معروف به ابن الفارض، رحمه اللهه که ناظم این ~~قصیده است ، # ~~ازبزرگان اهل حق بوده وآنجه دراین فصبده ازجوامع علوم وحقایق ربانی ، ~~از # ~~ذوق خود و اذواق کاملان واکابر محققان ((رضی الله عنهم) جمع کرد وبنظم ~~آورد، # ~~کسی دیگر را پیش ازوی بدین خوبی وجزالت و حسن بیان و کمال فصاحت، میستر # ~~نشده واحوال او بنفصبل از اصحاب ما که با وی دوستی داشتنده وازاصحاب او ~~که # ~~سالها ملازمت صحبت او، واز آن ابن ضعیف نمودند، معلوم است. ودر بار اول ~~در # ~~سنهآ ثلاثین وستمأة- 630- ه. ق. - که ابن ضعیف، بصورت تجرید وسیاحت ، ~~به # ~~دریار مصر رسید مذکور درقید حبات بوده دریک جامع جمع شدیم، لیکن ~~ملاقات # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~7 PageV00P219 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_220.png) # ~~78 # ~~مثقتدر نشده مع انته، که هم این ضعیف، وهم او، در بند آن بودیم که ~~اجتماع حاصل # ~~شوده ودرآن روزها رنجور شد وبجوار رحمت حق بیوست . وبعد از آن در سنهآ # ~~اربعین وستمأة - 640- ه. اق. - که این ضعیف را ازشام بهدیار مصر عودتی ~~افتاد # ~~جماعتی از فضلا واکابر اهل ذوق ومعتبران، این قصیده راء هم در دیار مصر ~~، وهم، # ~~درشام و روم خواندند، وشرح مشکلاتش را شنیدند، و تعلیق زد بنیتت آنکه ~~نکت و # ~~فوایدش را ضبط کنند و بتحریر رسانند. وهیچکس را میسر نشد مگر محرر این # ~~شرح برادر شیخ عالم عارف، افتخار المشایخ سعیدالدین سعید فرغانی را ~~نفعه الله ونفع # ~~به، وازاح عنه کل امر مشتبه ، که مدتی تمام براستشراحح این فصبدهآ غترا ~~، ملازمت # ~~نموده بفهم منور و ذهن مطهر، آن مباحث شریف را ضبط کرد وبنحریر رسانید ~~، و # ~~بعضی از آن که برسبیل نمونش برمن ضعیف ms068 عرض کرد، مستحسن و پسندیده یافت ~~شد # ~~"فجزاه الله عن حسن اهتمامه فی حق نفسه وحق من وفقه الله للاتنفاع ~~بما حترره خیر # ~~الجزاء، اننه جواد کریم) . # ~~امید چنانست که مطالعه کنندگان این قصیده واین شرح نفیس مرمنشیء این # ~~قصیده، ومحترر این شرح، واین ضعیف را نیز بدعای خیر، بادکنند، والله ~~ولی الاجایة # ~~والاحسان. # ~~تا اینجا سخن شیخ است، ((رضوان الله علیه) . # ~~حل # ~~فی خاتیمة هذه الدیباجة # ~~بباید دانست که جون مضمون مجموع این کتاب من اوله السی آخره ، متضمن # ~~ایضاح کلام وافصاح از کثنه مطلب ومرام غیری است، اگرتقریر این نوع علوم ~~شریف # ~~ازاصول وفروع بنسبت با بعضی فهوم ضعیف وعقول، نامشروع نماید ، محل طعن # ~~مشارق التدراری PageV00P220 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_221.png) # ~~و وقیعت ونسبت عقیدتی مخالف شریعت، مراین ترجمان ناقل را نباید ساخت، ~~وخود # ~~را درمعرض ذم (وقیل بعدا للقوم1 الظالمین" نشاید انداخت؟ بلکه حکم ~~خبر صحیح # ~~مستقیم (ظنثوا بالمؤمنین خبرا" را بافهم از نص تصریح عظیم (وفوق ~~کل ذی2 علم # ~~علیم) منضکم باید کرد، وخود را با سر عجز وقصور بشریت آورد، تا ببرکت ~~تواضع # ~~ونصفت، جمال علم وکمال معرفت، روی نماید - انشاءالله وحده -. # ~~اکنون جون دراین دیباجه، که مشتمل برقواعد کلی وعلوم اصلی و تحقیق مبدآ ~~و # ~~معاده وذکر مراتب محبتت و و داد است، سخن باینجا رسببد، وقتست که در ~~مقصود # ~~شروع کنیم، وبرسرشرح موعود رجوع نمایم، بعون الله وحسن توفیقه، ونسآله ~~هدایة # ~~طریقه انه ولی الاجابة والاحسان3 # ~~سقیدالدین فرغانی # ~~1-س (4ی41 # ~~2- 412ی76 # ~~بم - این فقیر ضعیف ابن مقدمه را که عارف بارع کامل شیخ المشایخ ~~سعبداندین فرغانی در # ~~شرح مقامات ومراتب سلوک برشته تحربر آورده اند والحق در تحربر عوبصات ~~مسائل عرفان و # ~~نصوف دربین معتبرین از عرفا کم نظیرند ، با چند نسخه مفابله نمود . ~~نسخهآ ثر کیه، که دارای # ~~خطی زیباست، وبهترین نسخه دربین کلبهآ نسخی است که ابن حقیر نابحال ~~بدست آورده است ، # ~~مأخذ طبع قرار گرفت وسه نسخهآ دیگری که دراختبار ابین بنده است ms069 به ظسنر ~~قریب به علم باین # ~~نسخه (نسخهآ ترکبیه) منتهی مبشوند واین نسخهها را از روی آن نسخه ~~استنساخ کرده اند . # ~~بهرحال حقیر، نهابترجدیت ادرنهیسه نسخ بعمل آورد ونبافت نسخهئی را که ~~مسلسم باشد # ~~که آنرا درمحضر مؤلف شارح قرائت وبا ازروی نسخاشارح نوشته باشند. ممکن ~~است نسخهآ ثر کیه # ~~- که نسخهآ عکسی آن در کتابخانه مرکزی دانشگاه طهران است - ازروی نسخهآ ~~اصل نوشته شده # ~~باشد ولی دلیل برابن امر در اول وآخر نسخهآ مورداعتماد فقیر، وجود ~~ندارد . این فقیر نگارنده # ~~این رقوم ازخداوند باری وتوفیق، وازباطن ولایت هشتمین قطب از اقطاب ~~ولابت کلبه ومطلفه # ~~محمدیه، علیبن موسی علبهما السلام، (که این کتاب عزیز ودهگر آثار ~~عرفانی شرح مقامات و # ~~درجات ولایت آن بزرگواران است) همتت میطلبم که باتمام طبع آن نائل آبید # ~~رسائل قیصری و تمهید القواعد ابن تر که و نصوص قونوی را با حواشی مفصتل ~~از عرفای # ~~79 PageV00P221 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_222.png) # ~~متأخرین ومحققان ایرانی با مقدمه همین ایام در اختیار اهل معرفت ~~قرارمیدهیم. امیدواریم به طبع # ~~شرح فصوص عارف نحریر مؤویشدالدین جثندی که بهترین شرح بر فصوص ومأخذ ~~کلیهآ شروح # ~~است با شرح قبصری بر فصوص وحواشی محقفانه اساتید عرفان در ایران توفیق ~~حاصل کنم. # ~~حقیر تابحال هراثر نفیس فلسفی وعرفانی را که آرزوی چاپ آنرا داشت ~~واندیشهآ طبع و انتشار # ~~آنرا درخیال میپروراند بچاب آن توفیق حاصل نمود -ولله الحمد و الشکر - # ~~جلال الدبین موسوی آشتبانی، عفی الله عن جرائمه. # ~~مشارق التدراری PageV00P222 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_223.png) # ~~ب # ~~لس بلا # ~~قال الناظم : # ~~وکأسی محببا من عن الحسن جلتت 1 # ~~سفتنی حمیتا الحبراحة مقلتی، # ~~افقول : حمبا الکأس : اول سورتها. والراحةه الکف ، وجمعها راح، ~~والمحببا: # ~~الوجه. # ~~می گوید: که سافی من درنوشیدن می محبت ومستی عاشقی اولا نظر من بود # ~~وجامم رخسار دلارامم، ولیکن نه از آن جهت که بصورتی حستی یا روحانی ~~مقیتد # ~~باشد تا حسن را که تناسب اجزاء با ملائمت اوصاف واخلاق است، بوی اضافت ~~توان # ~~کرده بل از ms070 آن وجه که درهرصورتی ظاهر، او باشد وظهورش بمظهر وصورت ~~مقید، # ~~نه، وآن ظاهر وجوداست که جمال و وجه حق است، و دوام وبفاء، لازم ذاتی ~~او، # ~~کما قال تعالی : (ویبقی وجه ربک ذی الجلال2 والاکرام" ای من حیث ~~باطنه المطلق . # ~~والاکرام. ای بظاهره العام المنبسط علی الکائنات. بس جون من نظر کردم ~~درصورتی # ~~حستی آن صورت را مظهر وآیینهآ وجود ظاهر بافتم بوحدثه الحفیقیة واین ~~ظاهر # ~~1 - الحمیاء سورة الخمرة، واراد بها هناالخمرة. راحة کف. جلشت، ای: ~~تنزهت # ~~2-س 55،ی 26. ویبقی وجه ربک ذوالجلال والإکرام . PageV00P223 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_224.png) # ~~82 # ~~وجود بوحدته الحقیقیة مرتبهآ او بلندتر از آنست که حسن را که منبیء از ~~کثرت است # ~~بعالم ارواح وحس مقید بوی اضافت توان کرد، ومثدر ک آن جمال مطلق این سر # ~~وجودی بود که بمن مضافست و فرع اوست ، وهرفرعی عند عدم المانع، بأصل ~~خود # ~~بالذات مایلست، لاجرم جون بافت اصل وفرع وشعور بفرعببت واصلبت ایشان که # ~~آن میل ذاتی برآن مترتکب است بواسطهآ آن نظر اولین من بود ومتعلق آن ~~نظر آن # ~~صورت بود که آیینهآ جمال مطلقش یافتم، پس آن نظر ساقی شراب عشق شد، و ~~آن # ~~صورت قدح آن شراب، ومستنی غلبهآ احکام عشق، ومرادش ازاین محبت محبت ~~ذاتی # ~~است نه محبت صفاتی" لیکن ظهور حکم وتعلثق این محبت ذاتی درعالم حس ~~چون # ~~برصورت حسی موقوف بوده لاجرم نظر، آلت حکم آن تعلق شد نه آنکه اصل حب # ~~برآن نظر موقوف بود، والله المرشد. # ~~فأوهمت صحبی ان شرب شرابهم ، # ~~به سثر سری فی اتنشائی بنظرتی # ~~((ستثر) ای فرح، وهو مبنی علی مالم یسم فاعله، واتتشی فلان، سکر ~~وبانسکره، # ~~ومنعلق حرف الجتر فی قوله : بنظرتی. فاوهمت، ای: اوهمنهم بنلک النظرة ~~الأولی2 فی # ~~تلک الصورة الحسبة. # ~~می گوید: که از اصحاب من که اهل طریقند (کسانی که در عشق بمظاهر وصور # ~~زیبا مقیدند)، بواسطهآ افکندن آن نظر اول برآن صورت زیبا که منش آیینهآ ~~جمال # ~~مطلق یافتم وموجب مستی من ms071 شد ازشراب عشق، بگمان افکندمشان تا پنداشتند ~~که # ~~من نبز همجون ایشان بآن صورت مقبتدم، وتقلثبات من دراطوار عشق بسبب آن # ~~مشارق التدراری # ~~1 - اوهمت صحبی: جعلتهم یتوهمون (آنها را بهتوهم انداختم) سر بالضم، # ~~سرور. سسری: باطنی. انتشائی سکری. # ~~2 - النظرة الاولیة ، خت . PageV00P224 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_225.png) # ~~تعلق و تقیشد است. وندانستند که هرصورتی که در کل عالمست، مرا کار آن ~~صورت # ~~می کندا. # ~~شمائلها ، لا من شمولی، نشؤتی2 # ~~وبالحدق استغنیت عن قدحی، ومن # ~~(الشمائل" جمع شمال بالکسرهو الخلق. قال جریر: "وما لومی اخی ~~من شمالیا). # ~~والشمول بالفتح، الخمر. والنشؤة بالفتح، اسم للسکر. وذکر الخمر فی ~~البیت واراد # ~~به القدح المذکور فی الببت الاول بقوله: وکأسی، بطریق اطلاق اسم الحال ~~علی المحل. # ~~والألف واللام، فی قوله : وبالحدق، قائما مقام الاضافة . # ~~میگوید : که چون من در آن صورت، اول جمال مطلق را دیدم، وفیض آن جمال # ~~را که ظاهر وجوداست عام ومنبسط یبافتم برجملهآ عالم ، آرواحه واجسامه، ~~جواهره # ~~واعراضه ، بس درهرجه نظر کردم بدیدهآ ظاهر وباطن اورا دیدم، وجملهآ ~~موجودات # ~~تالم را اوصاف وتعیثنات با اسماء واخلاق او یافتم، جه عین وجود که ~~ذانست بکی # ~~بیش نیست، و آنچه برعالم منبسطست وظاهر اوصاف و تعینات و تنوعات ظهور ~~آن # ~~وجودیگانه است که ذانست، وصفت از موصوف منفیک نیست . # ~~پس چون اکنون درهرچه نظر کنم اورا میبینم، لاجرم همةآ موجودات اقداح # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~83 # ~~1- ((مقف همان بیند آنر ابل - لله درو بروبانن وچتل)) چتون مق # ~~یعنی عارف واصل بمقام جمعی واحاطی، حسن جلوه یار را، در مظهری خاص ~~مشاهده # ~~نمیکند و چون ازجهت اطلاقی وجه حق غفلت ندارند، حق را درهمه مظاهر ~~مشاهده # ~~نمایند. وچون حاکم برمظاهر، اسماء الهیهاند وظهور مظاهر مستند بهجهت ~~اطلاقی # ~~ایست حق را بوجه اطلاق عبادت مینمایند، نه درمظهر خاص -ج آشتیانی -. # ~~2- الحدف، الواحدةحدقة سوادالعین الأعظم. ودراین جا مراد چشم است. ~~شمائلها، # ~~الواحدة شمال: الحلق. شمولی الخمرة المبردة بالشمال (یعنی خمری که ~~ازناحیه وزش # ~~باده سرد و خنک شود) نشؤتی، ms072 او نشوتی سکری. PageV00P225 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_226.png) # ~~84 # ~~شراب عشق وموجبات مستی منند، نه آن قدح صورت اولین علی التعیین که در ~~مبدأ # ~~کأس شراب من شده بود. پس اکنون بجچشمخانهای خودم از آن قدح وصورت ~~نخستین # ~~بی نیاز شدهام، وسبب مستی من اکنون مشاهدهآ اوصاف واخلاق ذات و وجود ~~یگانهآ # ~~حضرت معشوقست که آن اخلاق و اوصاف تعبثنات نور و خواص و تنثوعات ظهور # ~~اوست، نه آن قدح اولین وحسن صورت او. وبدانکه موجب ذکر معشوق بلفظ ~~تأبیث # ~~یکی آن تواند بود که معشوق حضرت ذات را دارد، و لفظ حضرت وذات را ~~هرجائی # ~~تقدیر کند. ودوم مراعات قاعدهآ عرب عشربا کرده باشد که معشوق را در ~~تغثزلات جز # ~~بلفظ تأنیث باد نکردهاند . # ~~ففی حان سکری، حان شکرای لفتیة، # ~~بهم تتم لی کنمی الهوی مع شهرتی # ~~ححان الأول، هو حانة الخمار بلفظ التأنیث: موضع یباع فبیه الخمر، ~~والجمع حانات. # ~~وانما ذکره للضرورة . وحان الثانی، معناه جاء وفته وآوانه. والألف ~~واللام فی الهوی # ~~للعهد . ای، بهم صح لی کنم هو ای الکامل، ومتعلفه المطلق . # ~~میگوید : که بحکم آنکه طائفهئی از فتیان اهل طریق که بواسطهآ جانبازی ~~در # ~~سلوک وترکحظوظ وایثارعلت ونصیب نفس وترک تکلشف، بمقام فتوت ((انهم ~~فتیةه # ~~آمنوا بربتهم) که جانبازی بود (وزدناهم2 هدی) ای یقینا، حتی ترکوا ~~حظوظهم # ~~العاجلة لأجل البقاء الأبدی "وربطنا علی قلو بهم2 اذ قاموا" ~~بحق الطریق وترک العادات، # ~~تحقشق بافتند، وبا کمال زهد و ورع وتجثرد وعفکت ونزاهت، برای ابنلاء و ~~اختبار # ~~بصورتهای زیبا، مقید وعاشق شدهاند، و بعشق صورتی حسی که بحسن آراسته ~~است # ~~هریک درمیان خلق ظاهر و مشهور گشته ، عموم خلق برای آنکه میل و تعلق ~~ایشان # ~~مشارق التدراری # ~~1 - حان الاولی موضع بیع الخمر (دکان خمر فروش) تم5 لی: تیسرلی فی بعض # ~~النسخ، کتم الهوی ، بدون اضافه بیای متکلم # ~~2-س 418ی12 # ~~-س 18،ی13 PageV00P226 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_227.png) # ~~بصورتهای زیباء جز بطریق طبع وشهوت پرستی نیست، این تعلق ومیل وعشق ~~فتیان # ~~اهل طریق را همچون ms073 میل و تعلثق خود پنداشتند، و باین سبب برایشان انکار ~~میکنند # ~~و بفسق و اباحت نسبت میدهند ، و از قبول و اقبال ایشان اعراض و اجتناب ~~لازم # ~~میشمرند، وجون ظهور وشهرت من بعشق بر آن نظر اول بک لحظهثی بر آن صورت # ~~زیبا که منش آیینهآ جمال مطلق یافتم مترتب بوده در آن نظر اول من نیز ~~با این فتیان # ~~اهل طریق مشارکبودم لاجرم هم این فتیان وهم عموم خلق، این عشق محقق ~~ومعشوق # ~~مطلق مرا همچو عشق ومعشوقان این فتیان مقیکد بنداشتند، ومرا از بازکان ~~شمردند، # ~~و بسبب این اشتراک بعضی بانکار وقدح من نیز مبادرت نمودند، و بعضی مرا ~~بر نسبت # ~~عشق صورتی، باقرار ومدح تلقی کردند، وباین واسطه این عشق حقیقی و معشوق # ~~مطلق من که صورت وظل* (فاحببت) است از نظر وقبول واقبال خلق عموما ~~وخصوصا، # ~~محفوظ وبنهان ماند پس لاجرم اکنون دراین میکدهآ مستی عشق من، مرا وفت ~~آمد # ~~گه مراین فتیان اهل طریق را شکر و ثنا گویم براین نعمتی عظیم که بسبب ~~ایشان یافتم # ~~که با کمال مشهوری من بعشق، بواسطهآ مشارکت با ایشان درصورت سالکی ~~وسیرت # ~~عاشقی، مرا پنهانداشتن این عشق حقیقی ومعشوق مطلق من میسر شد، وبنقیید ~~عشق # ~~ومعشوق ایشان، اطلاق این عشق ومعشوق من از نظرها وقبول واقبال خلق ~~محفوظ و # ~~سالم ماند، واین نعمتی سخت بزرگست وسزوار شکر. # ~~واین بیت دلالمت می کند برآنکه شیخ ناظم را میل بمذهب اهل ملامت بوده ~~است # ~~که نخواسته است که هیچ اثری از احوال او، برخلق ظاهر شود، وهیچ رذیلتی ~~را از # ~~خلق پنهان دارد بقصد، تا ازقبول محفوظ مانده ومذهب ایشان همین است ، ~~خلاف # ~~مذهب صوفی که بهیچگونه نظرش خود براین معنی نیفتد، وقبول و رد بنزد ~~اویکسان # ~~باشد، وجز حق نبیند # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~85 PageV00P227 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_228.png) # ~~86 # ~~ولما انقضی صحوی، تقاضیت وصلها، # ~~ولم یغشنی، فی بسطها ، قبض خشیةا # ~~بقال، تقاضی فلان دینه، اذا طلب ادائه، وقد یعبتر به عن نفس ms074 الطلب . ~~والغشیان: # ~~الاتبان . ومحل الضمیر فی بسطها، منصوب علی المفعولیة. # ~~می گوید : که چون شراب عشق در من کارکرد، مستی غالب آمد و هشباری بآخر # ~~رسبده دل زمستی بخودی بسبار کرد تا ازحضرت معشوق تقاضای وصال و مطالبت # ~~اتصال نمودم، ودر آن مثباسطت مطالبت وسؤال وتمنا که بآن حضرت کردم از # ~~عایت مستی، هیچ انقباضی ازجهت خوف منع ونایافت وعدم تمکشن با ازبرای ~~خشبت # ~~جلال وهیبت آن حضرت ، بمن فرو نبامد که مانع من گشتی از آن مشباسطت. # ~~وابششتها ما بی ، ولم یک حاضری # ~~رقبب بقا حظة بخلوة جلوةا # ~~یقال ابثثتک : ای اظهرت لک بثتی، ای حالی. والخلوة هیهنا ان کان مصدرا ~~فالباء # ~~یه للآلة والوساطة، متعلق بایثتتها. وان کان اسما للمکان المعد لأن ~~یخلسی فیه، فالباء # ~~فبه لنعدبة الحضور، لنضیثنه معنی النزول، متعلق بقوله: حاضری. وانما ~~اضبفت الخلوة # ~~الی الجلوة علی کلاالمعنیین، لأنها تعد لأجلها بمنع غیرها . # ~~می گوید: که جون بروفق (یا داود فترغ لی بینا اسکنه) باطن ودل خودم را # ~~مشارق التدراری # ~~1 - معنای شعر واضحست، بایدنوجه داشت که صحو دوقسم است، صحو قبل # ~~از فنا که سالک ازناحیهآ توجه بکثرت درحالت صحوست و صحودوم عبارتست از # ~~هونشیاری بعد از فنا وتمکین بعد از تلوین که در فنای بعد ازاین صحو، ~~وجود مجازی # ~~سالک بکلی محو واز جمیع انواع شرک خلاص میشود. درمباحث بعد ونیز ~~درمقدمه، # ~~شارح علامه اقسام فنا وبفا وصحو، ومعنای فناء عن الفنائین والفوز ~~بالحسنیین را تفریر # ~~فرموده، وبیان می فرمایند. # ~~2 - ابثئتهاء شکوت الیها (بشه وشکوی). فی بعض النسخ: رقیب لهاء حاظ ~~بخلوة # ~~جلوتی. حاظ، من حظی به: حازه وظفر به. الجلوة، من جلا العروس : عرضها ~~علی بعلها، # ~~واظهرها له PageV00P228 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_229.png) # ~~برای تجلی حضرت معشوق و تنثزل او ازجملةآ اوصاف وصورانحراف و احکام ~~امتیازی # ~~ونقبدات واضافات مجازی، بکلی خالی کردم جچنانکه ، بهیچ بقیتت حظی و ~~وصفی # ~~که منبیء از مغایرت وبیگانگی توانستی بود، احساس نکردم که در باطن ودل ~~من از # ~~غایت ms075 خلوت نازل وحاضر بودی تا رقیبوار از مثباسطت با حضرت معشوق که از # ~~احکام مناسبت ویگانگی است مانع آمدی، در آن حال آنچه بمن نازل بود از ~~محنت # ~~اندوه وشدت محبتت وبلاها ومشفتتها وسختیهائی که مقتضای سلوک راه فنا ~~بود در # ~~عشق، همه را بحضرت معشوق اظهار کردم واز شدت حال خودش اخبار کردم . # ~~وقلت ، وحالی بالصابة شاهد، # ~~ووجدی بها ما حیة ، والفقد مثثبشی # ~~هبی ، قبل یتفنی الحب منتی بقیکة # ~~اراک بها ، لی نظرة المتلفکت # ~~الصبابة : رفکة الشوق وحرارته وشدنه . والوجدة ما یصادف القلب من ~~الأحوال # ~~المغییة عن الشهود. والحال هیهنا بمعنی الوصف ، والواو فیه للحال، ~~ومفعول قلت # ~~هبی، ومفعول هبی، نظرة المتلفت، والتاثفت : مبالغة فی الالتفات. ویحتمل ~~ان # ~~یکون بقیکة، مفعولا واحدآ، له فاعلان : احدهما، هبی، والثانی، یفسی ~~بطریق تنازع # ~~العاملین. وعلی هذاء نظرة المتلفت، منصوب علی المصدر من غیر لفظه. وفیه ~~تکلشف ، # ~~والضمیر فی بها فی البیت الأول، راجع الی الصبابة . # ~~می گوید: که در آن حال که وصف من از زاری و نزاری ر ذلت وخواری که # ~~مقتضای کمال مستی وفنای منست، گواهی عدل بود برغلبه و حتدت آتش عشق و # ~~قکوت وشدت سوزش شوق من، وحکم آن غلبهآ صبابت وشوق که مفنی اوصاف و # ~~مزیل احکام انحرافست از نفس، مردل مراخالی وصافی گردانیده بود، وحالی ~~از احوال # ~~آن ستر وجودی را، بوحدته الحقیقیة که ماحی ومفنی ادراک وشهود و حضور من ~~با # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~87 # ~~- ماحی، من محاه: ضده اثبته # ~~هبی من الهبة: العطیة دون العوض. الهبة والجود، افادة ماینبفی لا لعوض ~~ولا لغرض. # ~~این معنی فقط برحق اول صادق است. قبل یفنی ای قبل ان یفنی PageV00P229 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_230.png) # ~~88 # ~~خودم بوده مصادف دل من کرده ، وظهور این حال که وجد عبارت از اوست بحک # ~~غلیهآ آن صبابت، محوکننده و فانی گردانندهآ هستی وادراک و لذت من میبو # ~~بیکبارگی، وحینئذ مرا هیچ لذتی ازفهم وادراک وشهود تجلتی ئی از حضرت ~~معشوق # ~~اگر آن دم وافعشدی نمی ms076 توانست بوده و برخورداری از آن تجلی اگر وافع ~~شدی # ~~جز معشوق را نمیبود، و آنگاه که آن حال و وجد را گم میکردم، آن فقد ~~مثبن # ~~منی من شده ومنی من خود حجاب و مانع ظهور تجلی حضرت معشوفی میبود # ~~لاجرم دراین حال که حال من براین نسق بود با حضرت معشوق گفتم: که چون م # ~~در هردوحال وجد و فقد ازوصل تو لذتی وحظی نمیتوانم یافت ، واینک عشق ت # ~~فنا آخته است وهمگی مرا فانی خواهد کرد ، وجون من بکلسی فانی شده باشم ~~، # ~~وصل تو لذت وحظ کجا توانم برگرفت ؟ # ~~پس من ازاین ضربت بی محابای عشق، بنو پناه می آورم پیش از آنکه عشق ~~مرآز # ~~بقیبتی را ازمن وسمع وبصر من که بآن بقیت مروصال ثرا وتجلتی جمال بر ~~کمال ترا # ~~از بهر خود ولذت خودم توانم دید، بکلی فانی گرداند، مرا یک نظر متلسفت ~~و مودعی # ~~ببخش که ترا ببینم ودر عقب آن نظر بیکبارگی آن لذت وادراک خودرا وداع ~~می کنه # ~~و بکلی منوجه عالم فنا میشوم، وبآن طرف فنای حقیفی میروم، وازسرحسرت ~~بقفا # ~~سی نگرم ، جه همچنانکه آن مودع که منتعرض فراق احباب واصحاب است، میرود # ~~و بدیدار دوستان التفات عظبم می نماید، وازآن نظر متلیفت ، زوادهثی ~~برمی گیرد و # ~~میگذرد ومیروده من نیزبآن دیدار و لذت از آن عظیم نگرانم، مرا نظری ~~منلسفت # ~~ببخش تا بکلسی هستی خود را وداع کنم وبفنا روم . # ~~واما تقریر وجه دوم که بقیتت هم مفعول هبی وهم مفعول یفنی باشد، آنست ~~که، # ~~در آن حال مذکور با حضرت معشوق گفتم، که چون وجد آثار تو از عین من، ~~اثری # ~~نمی گذارد، وجدان دیدار تو ازمن بقیتتی کجا خواهد گذاشت که بآن بقیت ~~ازدیدار # ~~تو برخوردار توانم شد؟ پس هم تو مرحمتی فرمای، ودرحال تجلی بقیتی از ~~هستی # ~~مشارق التبراری PageV00P230 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_231.png) # ~~من بمن ببخش پیش از آنکه عشق آن بقیت را با همگی هستی من فانی گرداند، ms077 ~~تا من # ~~بآن بقیست مرترا ازبرای خود ولذت وراحت خودم ببینم؛ دیدن کسی که در وقت # ~~وداع بدیدن ولذت آخرین ازدیدار دوستان، عظیم نگران باشد و میرود واز پس # ~~می نگرد . # ~~این اببات ترجمهآ ذوق موسوی است وزبان تعثرض مرتحقق را بحقیقت آن ذوق # ~~از طلب رؤیت "ارنی" وجواب "لن ترانی"1 وافاقتی که ~~غایت آن2 مقام بود . # ~~اراک ، فمن فبلی لغبری، لتذت # ~~ومشنشی علی سمعی بلن ، ان منعت أن # ~~وگفتم نیز ، که اگر چنانکه مرا شایستهآ وصل خود نمی بینی و بآن سبب مرا ~~از # ~~دیدار جمال خود بازمیداری، باری بگفتار "لن ترانی) بر گوشم منگت ~~نه ، و در # ~~حق او بآن گفتار انعام فرمای و اورا آن بشنوان. چه پیش از من کسی دیگر ~~غیر مراء # ~~آن جواب خوش آمده است، واز آن لذت یافته است اعنی موسی - علی نبیتنا ~~وعلیه # ~~سعیدالدین فرغاثی # ~~-س7،ی 139 # ~~2- بسر اضافهآ حکمت - علوینه در فص موسوی به کلمهآ موسویه، بنابر آنچه ~~که # ~~شارحان مقاصد شیخ اکبر در فصوص الحکم بیان کرده اند، آنستکه موسی بن ~~عمران، علی # ~~نبینا و آله وعلیه السلام، به اموری از کثیری از انبیاء علیهم السلام- ~~متمیزبود و بمناسبت # ~~دارابودن این فضائل بر آنها رجحان داشت. قال - صلی الله علیه و آله -: ~~لاتفضلونی علی # ~~موسی، فان الناس یصعقون، فیکون اول من یفیق فأجد موسی باطشا بقائمة ~~العرش ، فلا # ~~ادری اجوز بصعقة الطور، اوکان ممن استثنی الله تعالی - سید جلال الدین ~~آشتیانی - # ~~چو رسی بطورر سینا (ارنی) نگفته بگذر # ~~که نیرزد، این تمنا، بجواب "لنترانی) # ~~"ارنی) کسی بگوید، که ترا ندیده باشد # ~~تو که با منی همیشه، دگر این چه "لن ترانی) # ~~جو رسی بطور بسینا، ارنی، بگو وبگذر # ~~که خوش است زدویست حرفی بود ارچه(الن ترانی) # ~~89 PageV00P231 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_232.png) # ~~90 # ~~الصلاة والسلام - هرچند از لذت رؤیت محروم مانده است. یعنیء این طلب ~~گفتار # ~~ازلن1 ترانی" را دو موجب است: یکیء لکذت از گفتار، و آن دراین بیت ~~مذکوراست، # ~~و دوم ms078 آنکه ، افاقت که اثر وحکم ترقی است ازمقام اول عشق تا وسطش، و ~~مستلزم # ~~معرفت سر وحکمت طلب رؤیت ومنع آن است، برآن گفتار مترتب است ، و این # ~~موجب را دربیت آینده ذکر کرده است و گفته که، چون این جواب "لن ~~ترانی" مستلزم # ~~کمال مستی است که صعق موسی3، علیه السلام عبارت از آن بود، وبعد از آن ~~صعق # ~~رکمال مستی، جز افاقت هیچ نبوده وعشق اکنون درذات من، اینک در ترفی است ~~و # ~~مرا بآن ترقی مستعد و محتاج آن افاقت کرده است بواسطهآ کمال سکر، لیکن ~~ظهور # ~~حکم و اثر کمال سکر وبلوغ صعق بنهایت طور ومقام ابتدای عشق موقوفست ~~براین # ~~جواب ((لن ترانی) تا عشق حینئذ بکلمی ترفی کند، ونفس من بتبعیتت عشق آن # ~~افاقت را که برآن ترقی عشق مترتبست ، تلقی نماید، لاجرم گفت که : # ~~فعندی ، لسکری، فاقة لافاقة ، # ~~لها کبدی، لو لا الهوی، لم تفتتت # ~~می گوید: که چون عشق را ابندائی و وسطی وانتهائی است، ابتداش آنست که # ~~چون ازذات عاشق سربرزند، روی عاشق را درعاشق آورد تا مطمح نظر عاشق ذات # ~~وصفات ولذات و مرادات خودش باشد، و معشوق را ازبرای آن طلبد و وسیلت # ~~حصول آن سازد، وجون حکم عشق، نفس عاشق را با همه فوتهاش ازسمع و بصر و # ~~غیرهما فروگرفته است ، لاجرم هرقوتی برابطةآ مابه الاتحاد والاشتراک که ~~میان او و # ~~نفس است (وهوالوجود) از حضرت معشوق و وصل او اثری و حظتی جزئی مناسب # ~~خودش میطلبد "ارنی انظر الیک" حکم این مقام ومرتبةآ اول عشق ~~بود، واین دو سه # ~~مشارق انتدراری # ~~1-س7، ی 139 # ~~2-س7،ی 139 # ~~3 - الفاقة: الفقر والحاجة. الإفاقة الصتحو من السکر. صحو بفارسی ~~هوشیاری # ~~و سکر، کنایت است از فنا وبیخودی. PageV00P232 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_233.png) # ~~نیت گذشته هم از مقتضیات اینست. و وسطش آنست که، این حکم واثر عشق از ~~مقام # ~~اول که روی عاشق را درخودش داشنه بود و معشوق را وسبلت حظوظ و مرادات # ~~عاشق ms079 ساخته که سرمایهآ جن وعناب عاشق با معشوق این بشوده بنهایت رسد و ~~بغایت # ~~انجامد تا عاشق دراین مفام خودی خودش را با جملهآ حظوظ ومراداتش برای ~~آنکه # ~~ححاب وصول بحضرت معشوق بابد- دشمن گیرده جنانکه گفتهاند : # ~~بببت # ~~ولیکن هوا، چون بغایت رسد # ~~شود دوستی سربسر دشمی # ~~وحبنئذ ، آن حکم مبل عشق از ذات عاشق بسوی عاشق تا بسوی حضرت معشوق # ~~تمام ترفی کرده باشد تا این زمان عاشق خواهد که همگی خودرا فدای معشوق ~~کند # ~~بر آن امید که گوید: # ~~بیبت # ~~به زان نبود که جان فدای تو کنم # ~~((تبهو) جو غذای (باز) شد(باز) شود # ~~واما اننهاش آنست که ، عشق که ازعبن وحدث منتشی است، وحکم وحدث براو # ~~غالب ، رابطه وموجد کثرت و دوئی عاشق ومعشوقست، چون حکم سلطنت خود را # ~~برعاشق راند، واورا از اوثی او بکلسی بیزار گردانید و بمعشوق متوجه ~~کرده اکنون # ~~خواهد که دوئی 1 اسم عاشقی ومعشوقی را از نظر عاشق بکلی محو کنده لاجرم ~~روی # ~~اورا از معشوق نیز بگرداند، وبخودش که عبن عشق است ، مشغول کند ، تا ~~بیش # ~~بمعشوق از آن جهت که معشوق است هیچج التفات نکند، و حجاب وحدث عبن عشقش # ~~بابده وازاو گربزان شود. # ~~قول مجنون به لبلی که : (شغلنی حبتک عنک) ازاین مقام بود، وسخن آن # ~~مترجم پارسی که : # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~91 # ~~1- اکنون خواهد بود که روی اسم ... خ ت" م . PageV00P233 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_234.png) # ~~92 # ~~(اخواهی بوصال کوش وخواهی بفراق # ~~من فارغم از هردو، مرا عشق تو بس) # ~~هم از اینجاست . پس معلوم شد که ترفی مرعشق راست در مقامات خودش ، ~~وترفتی # ~~عاشق بطریق تبعیگت واقع میشود، وترفی عاشق بآن طریق است که چون سیر عشق # ~~در ذات عاشق از طور ومرتبهآ ابندا بنهایت رسده مستی ومحو وفنای عاشق، ~~از خود # ~~و اوصاف وحظوظ وادرالثخودش، دراین طور اول عشق بغایت انجامد، ودر آن ~~کمال # ~~مستی، از قلق واضطراب طلب وغیره بکلی ساکن و آرامیده شود، باز چون عشق1 ~~از # ~~انندا ms080 بطور ومقام وسط، نقل وترقی کند، حکم واثر آن نقل وحرکت ترقی او ~~در عاشق # ~~ببدا آید تا در عین آن مستی و آرامیدگی ، قلقی و اضطرابی و میلی عظیم ~~بسوی # ~~هشباری ازذات عاشق آسربزنده بحکم عشق و تبعبست حرکت وترقی او نه بحکم ~~عاشق # ~~که آن شدت میل وقلق واضطراب، جگرش را پاره پاره کند، وحینئذ افاقتی ~~وصحوی # ~~و بفائی بعد از آن مرعاشق را روی نماید که اآن افاقت وصحو وبقا مستلزم ~~علم باشد # ~~بحققت هرحالی وامری وفضبه ثی که در آن حالت سکر وفنا بروی طاری شده ~~باشد، # ~~تا اکنون آنهمه احوال وامور وقضایا را که مقتضای آنطور ابندای عشق و ~~حالت # ~~مستی وبیخبری اوبوده بشود بحکم این افاقت وترقی و نظر از مفام وسط عشق ~~همه را # ~~ناقص ونازل بل گناه شمرد ، وتوبه از آن برخود لازم داند ونوبه کند و ~~شرمساری # ~~نمایده جنانکه موسی، علی نببنا وعلبه السلام، درآن افاقت ازانبساط وطلب ~~رؤیت # ~~توبه کرده وفرآن اززبان او حکایت کرد که : ((سبحانک ...) ای من ان ~~یقاوم جلال # ~~قدمک من احدیة نوال کرمک، تبت البک، ای رجعت عمتا ظننت وتوهمتت ~~بالاشتغال # ~~بک وبحبتک عن نفسی وطلب حظوظها ولذاتهامنک، "وانا اول المؤمنین) ~~ای المصدقین # ~~مشارق التدراری # ~~1-چون عشف از ابتدائی بطور ومفام وسطی ... خ ل . # ~~2 - منشأ فنا ومستی وبیخودی ومحو وعلت صحو وبیداری وهشیاری، اسماء # ~~الهیه ایست که هراسمی را خاصیتی ایست، مثلا اسماء ظاهر دارای احکام و ~~آثاری # ~~مخصوصند، واسماء باطن اثری مقابل آن اسماء دارند، مجموع مرکب وممتزج ~~ازاین # ~~اسماء - کما حقفنا فی باب الثناکح الأسمائی - حکم دیگری دارند ~~PageV00P234 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_235.png) # ~~لقولک "لنترانی" ای لن تتمکن من رؤیتی وادراکی ببقیتة شیء من ~~انکیتک وغلبة # ~~احکام الجزئیثة علی نفسک . # ~~و همچنین حکم ترقی عشق ازوسط تا اننها برهمین منوال وطریق است که از # ~~اینداء تا وسط تقریر کرده شده اکنون می گوید که چون سیر عشق بغلبة قهر ~~سلطنت # ~~درذات من که عاشقم مقام ابندا ms081 راء بنهایت رسانید و بآن سبب مستی ومحو ~~من بغایت # ~~انجامید وازمقام ابتدا بوسط حرکت وترقی کرد تا بسبب آن سیرکت وترقتی ~~عاشق، # ~~قلقی واضطرابی ومیلی واحتباجی بسوی افاقت ازاین غایت مسنی، از من وباطن ~~من # ~~سر برزده است که جگرم را باره باره میکند که اگرنه این عشق وترفی وحرکت ~~او # ~~بودی ازمقام ابتداء تا بوسطش هرگز این احتباج بافاقت ومیل وقلق واضطراب ~~از # ~~جهت آن درباطن من بیدا نیامدی وجگر مرا از آن شدت وحرارت حرکت پاره ~~پاره # ~~نکردی، ومن در آن عبن مستی وفنا ومغلوبی اول، آرامیده وساکن میبودمی ، ~~لکن # ~~حرکت ترفی عشق مرا بحرکت آورد وازمستی بهشباری محناج ومستعد ترفی ~~گردانید، # ~~و آن آتش حرکت، بکلی جگر مرا بسوخت وپاره باره کرده، تا باز باین بلاها ~~وعناهای # ~~بیمننها که مقتضای عشق وفناهای اوست اکنون احساس یافتم واثر (و آثار-خ ~~آن # ~~را درخود مییابم که صعفه و دک2 من، زیادت از موسی وکوه سیناست. # ~~ولو أن" مابی بالجبال، وکان طو # ~~رسینا بها ، قبل التجلشی، لثدکتت 1 # ~~بقال : دککت الشیء ، ادکته دکآ، اذا کسرته حتی سویته بالأرض. ومنه ~~قوله2 # ~~تعالی : ((فدکتنا دکتة واحدق) . # ~~می گوید : که آن احتیاج من بافاقت از آنست که ببلا وفنای صعق خود محس # ~~شدهام، ومیبینم که اگر چنانکه آنچه از بلاها وعناهای عشق و غیر آن بمن ~~نازل است # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~93 # ~~1 - طور سینا: الجبل الذی کلکم الله علیه موسی التجلی : الظهور . # ~~2-س 69،ی14 PageV00P235 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_236.png) # ~~92 # ~~بجمله کوههای عالم نازل شدی و کوه طورسینا که از اثر تجلی موسی ~~(موسوی-خ # ~~باره شدد بود، بان کوههای کائن و درمیان ایشان نازل بودی، البته آن ~~جملهآ کوهها # ~~وطورسینا با ایشان پیش از آنکه تجلی ثی که موجب دک است برایشان همه و ~~اقعشدی، # ~~از اثر آن بلاها وعناهای من، همه پاره پاره وریزه ریزه و ذره ذره ~~شدندی، اکنون در # ~~دراین ابیات آینده ، تفصبل اوصاف آن عشق وصبابت می کند که درابیات ~~متقدم ms082 ذکر # ~~ایشان مجملاع گفتنه بود # ~~هوی3، عبرة نمتت به، وجوی نست # ~~به حرق، ادواؤها بی آودت1 # ~~قوله : هوی، خبره مبتداه محذوف، وکذلک جوی . ای هذا الذی ذکرت فیما # ~~تقدم من خبرالهوی والجوی المخصوص بی، هو هوی وجوی، نعنهما کیت وکیت، # ~~والجوی الحرقة وشتدة الوجد من عشق اوحزن. ونسمت من النمیمة. ونمت من ~~النمو. # ~~واودی فلان هلک، واودی به اهلکه. # ~~می گوید: که این عشق من که بعضی اوصافش شنیدی، عشقی است در دل وجان # ~~نهان، لیکن آب دیده که اثر جوشش وسوزش دل است، که از آن جوشش و سوزش # ~~اثری وبخاری بدماغ تصاعد می کند در قبتهآ دماغ میافند، واز اثر حرارت ~~آن بخار # ~~شبه عرفی از دماغ مترشح میشوده، واز منفذ دیدگان که شفاف تر ازدیگر ~~منافذ است # ~~آن رشحها، قطره قطره، بصورت عبره بیرون میجکد، و از آن سوز دل وسبنه ~~غمازی # ~~میکند، وخلق را از آن آگاهی میدهد، وابن سختی اندوه من ازعشق وشوق، ~~اندوهی # ~~است که بوی هرنفس سوزشهای عظیم درظاهر و باطن من زیادت میشود که دردها ~~و # ~~المهای آن سوزها، مرا هلاک کرد ومبکند. # ~~مشارق التدراری # ~~1- عبرة: دمعة (اشک جاری ازچشم). نمت - نم : افشی السر جوی، الجوی: # ~~شدة الوجد . نمت : ای زادت وکثرت. اودت اهلکت PageV00P236 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_237.png) # ~~فطتوفان نوح ، عند نوحی، کأدمعی، # ~~وایقاد نیران الخلیل کلوعتیا # ~~پس این آب دیدهآ من که از اثر سوزش عشق من غمازی میکند، چنان قوت و # ~~غلیه بافته است که اگر نظر باصل و منشأش کنی، چنان بسیار و بی نهایت ~~باشد که طوفان # ~~نوح که همهآ عالم را آب آن شامل شده بوده همچو نموداری باشد از این آب ~~چشم # ~~من ، واین شعلهآ آتش شوق من چنان عظیم وسوزنده است که آتشی که مدتی ~~مدید # ~~بجهت سوختن خلیل الله "علی نبیینا وعلیه الصلاة والسلام" ~~برمی افروختند ، نمایشی # ~~بوده باشد ازاین شعله وسوزش آتش شوق من . # ~~دراین بیت صنعت اغراق، بکار برده است ب چه قاعدتی است ms083 که مششکبه به، در ~~آن # ~~صفت مشبهه ، (چه قاعده آنست که مشبته به در مابه المشابهه - خل کاملتر ~~از مشبته # ~~باشد، واو مبالغه کرده است وطوفان نوح ونیران خلیل را(علیهما ~~السکلام" بدمعه و # ~~نوعهآ خود تشبیه کردهاست تا درصفت اغراق واحراق، اینها کاملتر از آنها ~~باشند # ~~ولو لا زفیری ، اغرفتنی أدمعی ولو لا دمثوعی، احرقتنی ز فرتی # ~~الزفیر والزفرة : اغتراف النفس للشکدة والحزن والحرقة. # ~~می گوید: که آب دیده وسوز سینه من هردو در غلبه بغایتی رسبدهاند که ~~هردو # ~~متکافی شدهاند، چنانکه اغراق این مانع احراق آن میشود، و احراق آن دافع ~~اغراق # ~~این می گرددب تا اگرحرارت تنفشس صعداء من از حرقت شوق نبودی، آبهای ~~دیدهآ # ~~من مرا غرقه کرده بودی، لیکن شدت حرارت آن، رطوبت این را بکلتی نشف ~~میکند، # ~~واگر آبهای دیده من نبودی، حرارت تنفس من از آتش اندوه مرا سوخته بودی، ~~اما # ~~رطوبت این، مرحرارت آن راه تسکین میدهد. # ~~وحزنی ، ما یعقوب بث2 افله # ~~وکل بلا ایثوب بعض بلیتتی2 # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~95 # ~~1 - الخلیل: خلیل الرحمن # ~~2 - زفیری: تنفسی نفسا طویلا # ~~3 - بش5 : شکی، اظهر. بلی : رثاثة بلیستی مصیبتی. (وکلبلی ایوب..) ~~PageV00P237 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_238.png) # ~~96 # ~~اگر جنانکه من انده گساری کردم بآنجه گفتم : وابثتنها مابی. واز عنا و ~~بلاء # ~~حضرت اوهم بحضرت او پناه بردم، عجبمدار وعیب مگیر، جه اندوهی که یعقوب # ~~"اعلیه السلام" ازشدت وغلبة آن فریاد "انما اشکو بثتی1 ~~وحزنی الی الله) برمی آورد # ~~اندکی بود از بسبار آنچه من می کشم از رنج و اندوه، و آن همه بلاکه ~~ایوب ((علیه السلام" # ~~از قوت وعظمت آن نالة (رب5 انسی مستنی2 الضر) میکرد، بعضی بود ازاین ~~بلاها # ~~که من در عشق تحمل میکنم، پس اگر بحضرت او عرض کردم عیبی نباشد . # ~~وآخر3 ما القی الألی عشقوا، الی ال # ~~تردی، بعض مالا فبت، اول محنتی # ~~الألیی، جمع لا واحد لها من لفظه، واحده هیهنا ((الذی) للمذکتر ~~(والتی) للمؤنث. # ~~واز بلاها آنجه بسوی هلاکت انداخت جملهآ ms084 آنکسانی را که عاشق شدند وعشق # ~~ورزیدنده غایت ومنتهای آن جمله، بعضی از آنست که من دیدهام دراین عشق ~~خودم. # ~~فلو سمعت اذن الدلبل تأوثهی، # ~~لالآم اسقام ، بجسمی أضکرت5 # ~~الأذکثره کربی اذی عیش ازمة # ~~مشقطعی رکب، اذا العیس زمکت # ~~الازمة : الشدة . والعیس : اصله الابل البیض فخالط بیاضها شیء من ~~الشقرة ، وقد # ~~یطلق علی الابل مطلقا، والمراد هیهنا الثانی، وزمتت ای ختطمت . واضافة ~~العیس الی # ~~الازمة علی تقدیر حذف المضاف، وهو الوفت اوالحالة ، واضیفت الی مضافه ، ~~وهی # ~~مشارق التسرادی # ~~1-س 412ی86 # ~~2-س 21،ی83 # ~~2 - وفی بعض النسخ: (وآخر مالاقی الالی...) # ~~- محنتی: المحنة ما یمتحن به الانسان من بلیته # ~~5 - تأوهی: قولی: آه. اضرت : اوقعت الضرر. # ~~6- الکرب والأزمة : الضیق والشدة. منقطعی الرکب : هم الذاین تنکسر ~~دوابهم فی # ~~سفرهم، فینقطعون عن رفاقهم . العیس: النیاق. زمت : وضعت لها الازمة ~~للسفر ، ای # ~~الاربسان. PageV00P238 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_239.png) # ~~الأزمة ، لملابسة بینهما . # ~~میگوید : که رنج و بلای من واندوه وعنای من تا بحدی است که اگر چنانکه # ~~گوش آن راهبر کاروان بشنودی ناله کردن مرا ازرنجها بیماریهائی که بسبب ~~ضعف # ~~و زاری ونزاری، بتن من گزند و آسیب رسانیدند وفرسوده و ناچیزش ~~گردانیدند ، # ~~هر آینه بادش دادی این شدت اندوه من عیش حالت شدت وسختی عظیم که نازل # ~~دیده باشد بآن بازماندگان از کاروان ردر-خ میان بیابانی بی پایان، قوت ~~بکلی # ~~ساقط شده ونن بمرگ داده ودل برفراق جان وجانان واحباب واصحاب نهاده، در ~~آن # ~~زمان که دلبل کاروان بفرماید تا اشتران را مهار برسر کنند ازجهت رحبل و ~~آن اشتران # ~~نفغان درآیند وخلق در نکایوی رحبل افتند وآن مسکینان فرومانده از سر ~~دردی # ~~هرجه تمامتر بنوحه وزاری در آیند وناله و گریهآ ایشان درهمهآ کاروانیان ~~اثرکند، پس # ~~همجنبن جون سلطان عشق قوی گشت ودلیل جان ودل و سر وقوای ایشان شد و # ~~بمرکز خودکه عالم وحدنست منوجه گردانبد، و نفس با فوای او که از لابدی ~~رجوع # ~~والبه برجع الأمر کلته شعور یافتهاند عزم مواففت و نست مرافقت ms085 کردهانده ~~اما بحکم # ~~ضعف فوت فابلبتت وعدم زاد استعداده قوت ساقط شده ودر راه فرومانده است ~~، # ~~لاجرم جون عشق برمرکب دل و ستر سوار شد و روح و قوای روحانی را بتجردها # ~~زمام عزم صحبح برسر فرمودکردن، نفس عاجز فرومانده در بیابان 1 بی پایان ~~، # ~~آه کنان، بناله وزاری مشغول میشود، هجیرش این که، وافریاد از عشق ~~وافریادا . # ~~وابدی الضکنا منتی خفی حقیفتی # ~~وقد بگرح النبریح بی ، وابادنی ، # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~97 # ~~1- برح به جهده. التبریح الشدة . ابادنی : اهلکنی. ابدی اظهر. الضنی: ~~السفام. # ~~درنسخهآ شرح قصیده "الضنا) آمده است، ولی در نسخی که قصیده بدون ~~شرح # ~~میباشد (اضنشی) ضبط شدهایست # ~~2- بیپایان امکان بناله وزاری . خ PageV00P239 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_240.png) # ~~98 # ~~وشدة الاذی منها. وابادنی : ای اهلکنی. والضنا: المرض . # ~~می گوید : که اکنون بتحقیق سوزانیدن ورنجانیدن عشق بیکبارگی م # ~~آورد وهلاکم کرده وببماری ونزاری شوق احکام ظاهر وفوای حسی م # ~~سوخت وضعبیف وناجیز گردانید که هرسری که در باطن من کأمن بود، جمله # ~~شده جه حجاب ومانع از ظهور آن سرهای باطنی، فواواوصاف ظاهری بود # ~~مانع زایل گشت ، واسرار باطن را ظاهر گردانید . # ~~فنادمت ، فی سکری، النحول مراقبی، # ~~جمله اسراری، وتفصیل" # ~~قاما مقام الاضافة، وقد قال سببویه : المفعول له . # ~~برمن استیلا یافته بود وظاهر شده، ندیمانه با کسی که در نوشیدن این ~~شرابا # ~~مشارق التدراری # ~~الناس، طریفتی، مذهبی PageV00P240 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_241.png) # ~~تدبیر وترتیب امر وامداد ایشان بود، آگاهی میداد که کمال هشیاری نفس ~~این آگاهی # ~~است وجون از اثرسلطنت وصدمت وسورت وقوت عشق، مزاج وقوای مزاجی ضعیف # ~~ونزار و مغلوب وبی کار شدند وشراب عشق بسبب آن ضعف تمام درایشان اثر ~~کرد و # ~~ایشان را از خود و صفت رجوع واستمداد بنفس مست وبیخبر گردانید ، نفس ~~نیز # ~~بلوازمها ، بی هبچ مانعی وشاغلی بیکبارگی بتجثرع اقداح احکام و آنار ~~عشق مشغول # ~~شد ، واز آن آگاهی که باهنمام امر تدبیری داشت، فارغ گشت، واز شراب عشق # ~~مست وافکار و بیخبر و بیکار شد، پس حکم سکر که ms086 عبارت از بیخبری نفس است # ~~از نطلئع والتفات بندبیر مزاج وقوای او علی وجه مستقیم ، واز بیخبری ~~مزاج و # ~~قوای مزاجی از نفس، ولابدی رجوع بطریق استمداد ازاو شامل آمد مرنفس را ~~و # ~~ممزاج وقوای مزاجی را، وموجب قوت وشدت این سکر، ضعف قوای مزاجی بود، # ~~لاجرم میگوید، که دراین حالت سکری که ازجهت ضعف و نزاری مزاج و قوای # ~~مزاجی مرا حاصل آمده بود، ندیمانه بیهیچ خوفی و حجابی ، همگی اسرار و ~~افکار # ~~ومقاصد ومطالب خودم را ازحضرت معشوق، که پیش ازاین برمقتضای مذهب حق # ~~اهل ملامت از این مراقب که رفیقی است از رفقای من ازجمله اولیاء که ~~بحکم # ~~استعدادی تمام مشارک ذوق وشرب من بود، و بآن سبب تتبثع احوال واسرار من # ~~مینمود، پنهان میداشتم، اکنون با او درمیان نهادم و روش باطن خود را ~~درعشق و # ~~احوال واطوار او بزبان حال ولسان خواطر وافکار با او بیان وحکایت کردم ~~. # ~~ظهرت له وصفا ،وذاتی ، بحیث لا یراهاء لبلوی ، من جوی الحب ابلت 1 # ~~دراین حال غلبهآ مستی ازشراب عشق بسبب این کمال ضعف باین وصف اخبار و # ~~اظهار افکار واسرار خودم براین مراقب ظاهر گشتم، چونکه از غایت بلائی ~~که از # ~~سوزش آتش عشق بذات من رسیده بود، اورا بکلی سوخته بود وزار و نزار ~~گردانیده # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~99 # ~~1 - البلوی: المصیبة. جوی الحب3 : شتدة حزنه . ابلت: انزلت البلیشة ~~PageV00P241 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_242.png) # ~~00 # ~~تا یجائی که قابل آن نمانده بود از فرسودگی ونزاری که این مراقب او را ~~توانستی # ~~دیدن، بس ظهور من برابن مراقب جز باین وصف، اخبار وحکابت اسرار نبود. # ~~فأیدت ، ولم ینطق لسانی لسمعه ، # ~~هواجس نفسی ستر ما عنه اخفت # ~~جه درحالی که زیان مرا فکوت ومکنت نطق نمانده بود ازغایت ضعف و نزاری، # ~~خواطر و هواجس نفس من که سخنان معنوی انده پیدا میکردند برسمع این ~~مراقب # ~~را ازچیزی را از مطالب وتمناهای من ازحضرت معشوق که نفس من آن را ازین ~~مراقب # ~~بنهان ms087 میداشت تا هیچ کس را برمطالب من وقوفی نیفتد، لاجرم ظهور براین ~~مراقب # ~~باین صفت بوده نه بذات. # ~~وظکلت لفکری اثذنئه خلدا بها # ~~یدور به ، عن رؤیة العین اغنت آ # ~~الخلد : القلب والبال . # ~~وازجهت آن نیز که اندیشه وفکر وهمت این مراقب همگی بسوی من و ادراک # ~~احوال واسرار وضمایر افکار من منوجته ومصروف بوده گوشش که آلت ادراک # ~~اخبارات وسخنهای صوری است ، با دلش که آلت ادراک سخنهای معنوی است ~~وهمهآ # ~~مدرکات بنسبت با او یکی است، منتحد شده است تا هر کجا که دلش بسوی ~~ادراک # ~~جزی توجه میکنده از خواطر وافکار و همم ومقاصد ومطالب من گوش این ~~مراقب # ~~بز با دلش میگردد وهما نجا پیدا میشود و آن را درمییابد و گوشش بآن ~~دوران با # ~~دلش مراین مراقب را ازچشم و رؤیت او بی نیاز کرده است، یعنی بحکم آنکه ~~هواجس # ~~سخنان معنویند که دل با نفس در باطن با خود می گوید، آلت ادراک آن دل ~~مینواند # ~~بوده و اکنون جچون ازغایت ضعف و نزاری، باطن من حکم ظاهر گرفته است، ~~لاجرم # ~~آن سخنان معنوی، قابل آن شدهاند که این ولی تمراقب که بکمال استعدادش ~~بحسن # ~~مشارق التدراری # ~~1 - هواجس، الواحدة هاجس، وهو ماوقعت فی النفس وقلفت له. # ~~2- الخلدة الخاطر، البال، یدور به، ای یدور هذا الخاطر فی فکری. PageV00P242 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_243.png) # ~~قابلست و صدق عزم و صحت سیر من درطریق عشق راه برده است، و بحکم غبطت # ~~وغیرت یا نیتت اهندا وموافقت، همگی فکر وهمتت قوای ظاهر و باطنش را ~~برادراک # ~~احوال واسرار من مصروف کرده، آن سخنان معنوی را بگوش ظاهر تواند شنید ، # ~~لاجرم ازاین جهت گوئبا گوشش با دلش متحد شده است و با اومی گردد، و این ~~اتحاد # ~~و دوران کنایت باشد از کمال اصغا و حضور و فکر در آنچه گوش ادراک کند و ~~دریابد، # ~~وچون ازغایت ضعف ونزاری هیچچیز ازمن قابل ادراک بچشم نمانده است ، ~~لاجرم # ~~گوش این مراقب بآن ms088 دوران با دلش اورا درحصول علم ویقین بجمیع احوال من ~~از # ~~ادراک بچشم بی نباز کرده است، زیراکه اگر این دوران واتحاد گوش با دلش ~~نبودی # ~~بحکم مصراع (خذ ماثراه ودع شیئا سمعت به" وبروفق مصراع (العبن ~~صادقة والسمع # ~~گذاب" مراین مراقب را برادراک گوش وثوقی و اعتمادی زیادت نبودی، ~~وبرؤیت # ~~محتاج بودی، لیکن باین اتحاد ودوران با دل، که ادراکش از غلط محفوظ تر ~~است از # ~~ادراک چشم مراین مراقبرا ، یقینی باحوال من حاصل گشت که بآن یقین از ~~ادراک # ~~بجشم بی نباز شد . # ~~اما یکی از افاضل فرموده است که بجای ببدوره مندار پدور، دورانا، بدور # ~~میباید، من بدر یبدر بدورا بدارا، بمعنی : اسرع یسرع اسراعا. # ~~وباین روایت معنی جنان باشد، که جون هواجس وخواطر، سریع التقلب ~~والزوالند، # ~~آلت ادراک ایشان چیزی میباید که سرعتی بوی قائم باشد، چنانکه قلب است ، ~~کما # ~~قال (علیه السلام) : ان مثل قلب المؤمن کمثل ریشة فی فلاة تقلبها ~~الریاح ظهرا لبطن. و # ~~جون بسبب غایت ضعف و نحول باطن من ظاهر گشته است و بآن واسطه این هو ~~اجس # ~~وخواطر نفس من چنان ظاهر شدهاند که میشاید که ایشان را بمدارک ظاهر ~~ادراک # ~~توان کرد، واز مدارک ومشاعر ظاهر هبچ چیز سریع الادراکتر ازچشم نیست ، ~~لسرعة # ~~لحظاته والتفاتاته، لیکن چون ازغایت نحول هیچ از من قابل ادراک چشم ~~نمانده است، # ~~بس ازجهت آنکه همگی فکر وهمت این مراقب، ظاهرا وباطنا، برادراک مطالب ~~من # ~~سعیدالدین فرغائی # ~~10 PageV00P243 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_244.png) # ~~14 # ~~پار # ~~مقصور است، لاجرم برای تمام ادراک ظاهر وباطن من، گوش این مراز # ~~آن فاضل است نه مراد ناظم قائل، والله الملهم للصواب. الخلد : القلب ~~وال # ~~فاخبر من فی الحی* عنشی، ظاهرا، # ~~ظاهر وباطن من، لاجرم هرکه درقبیلهآ مقام ولایت وطریق حق بود ازسالکا # ~~همهرا ظاهرا از باطن کارشان ومطالب من درعشق و متعلق او که حضرت برا # ~~حقیقی است آگاه گردانید، ومرا بنزد ایشان رسوا کرد # ~~کان"الکرام الکاتبین تشزلوا، # ~~اهل طربق از ms089 حقیقت کار من اخبارمی کند، که گوئیا کرام الکاتبین - که فر # ~~102 # ~~در # ~~ایش # ~~هو # ~~تقد # ~~والع # ~~مشارق الشدراری # ~~واو # ~~نهان # ~~اثرع # ~~شیه # ~~آن( # ~~می ک # ~~است # ~~المها # ~~شدة # ~~1 - الخبرة : الإختبار PageV00P244 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_245.png) # ~~102 # ~~مقصور است، لاجرم برای تمام ادراک ظاهر وباطن من، گوش این مراقب با دلش # ~~یکی شده است، وبواسطهآ آن اتحاد، سرعتی در ادراک گوشش پیدا آمده که بآن # ~~سرعت ، هواجس وخواطر مرا که سریع الانقلابند ، بگوشش درمیتواند بافت ، ~~و # ~~گوشش بآن سرعت که بوی قائم شده است، مراین مراقب را از رویت چشم و سرعت # ~~ادراک او بی نیاز کرده است . اگر چنانکه این لفظ بدور بمعنی اسراع ، از ~~ناظم # ~~رحمه الله ، منقول است معنبی سخت دلبذیر ومعقول است ، والا این معنی ~~زادة طبع # ~~آن فاضل است نه مراد ناظم فائل، والله الملهم للصواب. الخلد : القلب ~~والبال . # ~~فاخبر من فی الحی* عنشی، ظاهرا، بباطن امری ، وهو من اهل خثبرةا # ~~پس این مراقب چون باین طریق که گفته شد از اهل آگاهی شده است بامور # ~~ظاهر وباطن من، لاجرم هرکه درقبیلهآ مقام ولایت وطریق حق بود ازسالکان ~~وسایران، # ~~همهرا ظاهرا از باطن کارشان ومطالب من درعشق ومتعلق او که حضرت بر ~~کمال معشوق # ~~حقیقی است آگاه گردانبد، ومرا بنزد ایشان رسوا کرد. # ~~کانةالکرام الکاتبین تنزلوا ، # ~~علی قلبه وحبآء بما فی صحیفتی2 # ~~واین مرافب جنان براعمال واحوال وخواطر وضمابر من وقوف بافته است، ~~وبازمرهآ # ~~اهل طریق از حقیقت کار من اخبارمی کند، که گوئیا کرام الکاتبین - که ~~فریشتگانی اند # ~~مثبت اعمال ومقاصد قریب الی الفعل - ازجهت وحی بدل این مراقب من تنثزل ~~ونزول # ~~کردهاند، و اورا ازهرچه درصحبفهآ اعمال من ثبت کرده اند از مفاصد ~~ومطالب واسرار # ~~وضمایر من، بکلتی اخبار کرده و وقوف بخشیده، واو آن جمله را درزبان اهل ~~قبیلهآ # ~~طریق انداخته، واگرجه کرام الکاتبین مثبت هرقصدی وفعلی اند که ظاهر است ~~با # ~~نزدیک بظهور، لکن چون بسبب آن ضعف و نحول مذکور ، باطنم حکم ms090 ظاهر گرفته # ~~است، لاجرم کرام الکاتبین بر آن جمله وقوف یافتهاند، وباین مراقب نیز ~~رسانیدهاند . # ~~مشارق الثدراری # ~~1 - الخبرة : الإختبار # ~~2 -صحیفتی: قرطاسی المکتوب، کتابی. PageV00P245 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_246.png) # ~~وما کان یدری ما أجن، وما الذی ، # ~~حشای من السر المصون، اکنکت # ~~انجنه : اخف، واکنست : اسکرت .وسترت واکننته وکننته بمعنی فی الکن ~~والنفس # ~~جمیعا. ومنه قوله ((علیه السلام) ان من العلم کهیئة المکنون، لا یعرفه ~~الا اهل المعرفة # ~~بالله، فاذا نطقوا به لم ینکره الا اهل الغرة بالله . وپیش ازاین ضعف ~~ونحول من این # ~~مراق نمیدانست آن اسراری را از مطالب وتمناهای من که احکام و آثار و ~~خواص # ~~عشق بودند ومن آن اسرار را درنفس خود ازاین مراقب وامثال او پنهان ~~میداشتم ، # ~~ونه نیز این مراقب آگاهی داشت از آن ستر حقیقت عشق حقیقی من که از نظر ~~اغیار # ~~مصونست، وقوای ظاهر وباطن من آنرا درباطن وجود خود بنهان میدارند . # ~~فکشف2 حجاب الجسم ابرز ستر ما # ~~به کان مستورآ له ، من سریرتی # ~~السریرة : واحدة السرابر، وهی کالسیر الذی جمعه اسرار، وهوالذی ینبغی ~~ان # ~~یکتم. # ~~پس بواسطهآ ضعف ونحول ، جون حجاب جسم مرتفع و منکشف گشت، آن کشف # ~~حجاب جسم از ستر من که درظاهر نفس وباطن قوا پنهان بوده جیزی را ظاهر ~~گردانید # ~~و بیرون آورد که در نفس من بود از آن هواجس و تمناهای مذکور وجسم من ~~پیش از # ~~ابن حجاب آن بوده وبراین مراقب برای حجاب جسم بنهان می بوده نه آن سر ~~مصون # ~~را که قوای ظاهر وباطن من درباطن وجود خود پنهان میداشتند . # ~~وکنت بستری عنه فی ختفیة ، وقد # ~~خفنه، لوهن، من نحولی انتنی # ~~وحقیقت ذات وجود من، بقواها الظاهرة والباطنة، بآن سر مصون حقیقت عشق # ~~که دریاطن وجود ایشان مرکوز است و متعلق آن سر مصون، جمله از نظر وفهم ~~و # ~~ادراک این مراقب پنهان بودیم، ولیکن ازغایت ضعف وسستی که از آن نزاری ~~وبیماری # ~~برمن استبلا یافت، وازجهت آن استیلای بلا برمقتضای (انی مسکنیآ الضر) ms091 ~~ناله از # ~~سفیدالدین فرغانی # ~~0 # ~~1- أجن: أخفی: اکنشت: اخفت. # ~~2- قی بعض النسخ: وکشف حجاب الجسم . # ~~3- خفته : اظهرته. لوهن: لضعف # ~~4-س 421ی 83. قوله: (س 7) ونه نیز آگاه بود این مراقب -ن ت PageV00P246 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_247.png) # ~~104 # ~~من ظاهر گشت، و آن ناله که از غایت ضعف صادرشده بود، سبب ظهور من شد ~~براین # ~~مراقب، وبواسطهآ آن ظهور بصورت شدت ضعف و قوت بیماری ونزاری، آن سر # ~~مصون نیز براین مراقب آشکارا گشت، زیراکه بسبب آن ناله، از ستر کمال ~~ضعف و # ~~شدت رنج اسندلال کرد که چنین ناله ورنجی برسوزی وعشفی عظبم وشوقی مبترح # ~~الیم، ومنعلقی سخت با جلالت، دلالت می کند. بس آن نالة من برآن سر مصون ~~من # ~~سخت جفائی کرد که برنظر اغیارش اظهار کرد ، ونااهلی را از او و فهم او ~~برخودار # ~~گردانبد . # ~~فاظهرنی سقم به ، کنت خافیا # ~~له ، والهوی یأتی بکل غریبة # ~~پس ظاهر کرد ذات مرابآن سر مصون حقیقت عشق ومطلب عالی من در او، عین # ~~عمان بیماری و ضعف ونزاری که آنگاه سبب پنهانی من شده بود از نظر این ~~مراقب، # ~~واین1 عشق بوالعجب، همه نوادر ولطایف عجب میآورد، که یکچیز را هم سبب # ~~پیدائی وهم موجب پنهانی یک چیز می گرداند . # ~~وافرط بی ضرد ، تلاشت لمسته # ~~احادیث نفس، کالمدامع نمتت2 # ~~واز حد درگذشت نزول رنج وبلا وسختی وعذاب وعنائی بذات من، که بسبب # ~~مشارق التدداری # ~~1- درنسخ موجوده، وابن عشف بلعجب ضبط است . # ~~2 - فی بعض النسخ القصیدة : (احادیث نفس بالمدامع نمت) در نسخهآ شارح # ~~علامه: کالمدامع (الف) ضبط شدهاست، لذا فرمودهاست : خواطر وهواجس ~~نفسانی را # ~~که همچو آب ... # ~~"الف) - بنا بر آنکه درنسخهآ قصیده : "... بالمدامع نشمتت ~~آمده باشد، معنایبیت ازاین قراراست # ~~از حد واندازه، رنج و تعب وآرد بروجود من گذشت و عنا وعلذاب وجود من را ~~فراگرفت و از ورود عذاب # ~~وعناء شدید، خواطر نفسانی من متلاشی شدند ، از ناحیهآ اشکهای چشم من ~~اسرار درونی براین مراقب ظاهر # ~~شد، واین خواطر ازطریق ms092 گریه و زاری، سشر درون را آشکار نمودند ~~PageV00P247 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_248.png) # ~~مساس آن رنج وبلاء همگی آن خواطر وهواجس نفسانی را که همچو آب دیده ، # ~~غمازی میکردند و احوال و اسرار مرا براین مراقب اظهار مینمودند ، جمله ~~منلاشی # ~~شدند، وحکم فنا بایشانهم رسبد. # ~~النلاشی : تفاعل من لاشی. # ~~فلوهتم مکروه الردی بی لما دری # ~~مکانی، ومن اخفاء حبک خفیتی # ~~پس اکنون که نه ازظاهر وصورتم بسبب ضعف تن وقوای جسمانی اثری پیدا # ~~میآید، ونه از باطن وسیرتم - بواسطةآ خواطر وهو اجس نفسانی خبری ظاهر ~~می گرددم # ~~اگر جنانکه ناخوشی ومکروهی که موجب هلاکت من باشد، قصد تفریق میان جان # ~~وتن من کند، البته جای مرا نیابد و بمکان من راه نبرد، جونکه عشق تو ~~مرا درخودش # ~~بنهان کرده است، وبآن پنهان کردن، اومرا بطریق افنای اوصاف من، واقامت ~~اوصاف # ~~خودش قائم مقام اوصاف من ، من نیز پوشیده و ناپیدا شدهام براین مراقب و ~~غیراو # ~~نا بحدی که آن مکروه نیز بمن راه نمیتواند برد . # ~~ونزدیک باین معنی است، آنچه ابو نواس گفته است که : (شعر - خ م) # ~~نستترت2 عن دهری بظل جناحه # ~~فعبنی تری دهری، ولیس پرانی # ~~فلو تسأل الأبام ما اسمی، ما درت # ~~وأین مکانی ما درین مکانی # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~105 # ~~2 هم به : اراد فعله ولم یفعله. خقیتی: اختقائی. ومن اخفائی -م- # ~~2- قلب بسالک بعد از قبول تجلیات اسمائیه ازجمیع علائق پاک میشود، حتی ~~عن # ~~ا ا الع بالة ه سودهی # ~~وقبول تجلیات بحسب احدیة الجمع الذاتی وتابش نور خورشید ذات برمشکات و ~~آثینهآ # ~~قلب عارف متحقق، ازناحیهآ مقام جمعی قلب ونیل آن بمفام حکایت تام و ~~آمادگی آن، # ~~یعنی قلب جهت قبول تجلیات ذاتی که اختصاصدارد فقط بقلب سالک بالغ بمقام ~~قبول # ~~تجلیات ذاتیه ونیل بمقام فناء ازناحیهآ تجلییی که درعالم وجود، غیر قلب ~~انسان بالغ # ~~باین مفام هیچ موجودی ازموجودات عالم وجود، دارای استعداد قبول آن تجلی ~~نیستند PageV00P248 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_249.png) # ~~106 # ~~وما بین شوق واشتباق فنیت فی # ~~تول بحظرر، ms093 او تجل بحضرة # ~~و فقط مقام جمعی سمعی قلب گنجایش قبول آنرا دارد. # ~~قلب بعد از قبول این تجلی، قیامت حقیفی را مشاهده نموده - فیقول لسان ~~الاسم # ~~الحق، لمن الملک الیوم، لله الواحد القهار - وح یظهر قرب الفرائض فیبفی ~~العبد مستورا # ~~خلف حجاب غیب ربه - وبلسان حال دراین هنگام گوید: # ~~اتسترت عن دفری بظل3جناحه - فعینی تری دهری ، ولیس یرانی- فلو تسئل # ~~ # ~~دراین تجلی بقیهآ بقایای وجود و آنسیت عبد فانی میشود وآزآنواع نشرک ~~رهانی # ~~ # ~~واقف میشود ومشل کسی که قبل ازموت حفیقی و فناء انیت خود بهیسر توحید ~~آگاه # ~~مینشود و بواسطهآ تقیتتد به توحید علمی نه توحید شهودی حقیفی ذوقی - ~~وبفاء شرک # ~~اخفی وظهور شیطان نفس به بلای شطح گرفتار نمیشود - قال رسول الله : ~~"اشر الناس # ~~من قامت القیامة علیه وهو حیث). # ~~واما معنی الشعر: (تسترت عن دهری بظل جناحه. ای بصورة جزئینة لیس وسعه # ~~ # ~~مشارق التدراری # ~~تری دهری ولیس یرانی - فان النورالکلی شأنه ان یری ولا یری - فلو تسئل ~~الأیام ما # ~~اسمی ما درت - وأین مکانی ما درین ... اذ لا اسم ولا مکان لمن احتجب فی ~~الغبب). # ~~مرتبهآ بعد ازاین مقام توغل درمقام اکملیت ایست که عبد مستهلک و فانی ~~درحق میشوده # ~~ودر غیب ذات حق ینهان میگردد وجمیع مراتب وجود بمنزلهآ اعضاء وجوارح ~~واغصان # ~~وفروع صورت حقیفی او محسوب میشوند - وتعدی مقام السفر الی الله ومنه ~~الی خلفه # ~~وبقی سفره فی الله لا الی غایة، ثمر اتخذالله وکیلا ومن هذا المقام ~~یفصح قوله : "اللهم # ~~انت الصاحب فی السفر والخلیفة فی الاهل والولد، وانت حسبی فی سفری ... # ~~نشارح مفتاح این دوبیت را ازیکی ازعر فا دانسته و آن را حمل کرده است ~~بر معنائی # ~~که ذکر نشد واز قرار فرمود5 نشار قرشانی آببات مد کود آد ابونواس آیاه ~~واین و # ~~وهذه اللطائف العرفانیة - کل میسر لما خلق الأجله - PageV00P249 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_250.png) # ~~التولتی: الاعراض. والحظر: المنع، والارتباط الحاصل بین الکمال الذاتی ~~والکمال # ~~الأسمائی والمیل المعنوی الثابت بینهما ، هواصل المحبة والتوجه الخاص ms094 ~~نحو ازالة # ~~التمیز بینهما، واتحادهما هو مادة العشق، وظهور اثر ذلک المیل وتوجه ~~المحب الی # ~~المحبوب، هو عنوان الشوق. فمهما ظهر ذلک الأثر فی المحب قبل وصوله الی ~~المحبوب، # ~~سمی شوفا، ومهما ظهر بعد الوصول ویکون متعلقه البلوغ الی کثنه المحبوب ~~وغاینه، # ~~سمتی اشتباقا . ولهذا قال الأکابر من المحققین : "الشوق یسکن ~~باللقاء ، والاشتبیاق # ~~بزید) . # ~~میگوید: که چون من از دوحال کشف و حجابیت خالی نمیباشم، اگر در حال # ~~حجابم وحضرت معشوق بمنع وصال وقطع اتصال ازمن روی گردانبده است، و بحکم # ~~(قل انما انا1 بشر مثلکم" مرا باحکام بشریت مشغول کرده، حینئذ آتش ~~شوق در نهاد # ~~من افروخته است، ومرا بآن احکام بشریت میسوزاند ونیست می گرداند ، و ~~اگر # ~~درحال کشفم که حضرت معشوق بحکم، ((ابیت عند ربی) برمن متجلی است، و مرا # ~~بحضرت خود حاضر گردانبده ، حالتبئذ مطمح همت و مطرح نهمت من حضرت # ~~بی نهایت "لا ابلغ کل ما فیک" میباشد، وسوزش من از آتش ~~اشتیاق است، که جملهآ # ~~احکام و اوصاف مرا ، بل منی مراء بکلی نیست می گرداند. پس در هردوحال ~~از # ~~شوق ، که ماحی اوصاف ظاهر است ، و اشتیاق، که مفنی عین واوصاف باطن ~~است، # ~~حاصل من فنا واستهلاکست. # ~~فلو ، لفنائی من فنائک رآدة لی # ~~فؤادی، لم یرغب الی دار غربة2 # ~~پس اکنون ازغایت تحقثق من بحقیقت فنا، وخروج از اوصاف وتعینات ومراتب # ~~بکلی، ورجوع بمقام عدمیست خودم - کما کنت قبل ظهوری فی المراتب - اگر ~~دل # ~~من که بففر و خلتو تمام تحقق دارد، از ساحت و فنای درگاه تو که عالم ~~علم و # ~~سعیدالدین قرغانی # ~~107 # ~~1-س 18،ی110. # ~~2- الفناء: ساحت الثدار. PageV00P250 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_251.png) # ~~108 # ~~معلومات و معانیست، باز گردانیده گردد و بمن داده شود در مراتب، تا ~~باز بآن تعبنات # ~~وجودی درهرمرتبهثی ظاهر شوم، هر گز دل من درمراتب که غریبسان اوست رغبت # ~~ننماید زبراکه شهرستاندل وحقیفت من، این عالم علم ومعلومات ومعانی است ~~که # ~~دراو ازهمه قبود وتکالیف ودرخواست و بازخواست، آزاد وفارغ ms095 بودم، وبا ~~حالت # ~~تدمبت اصلی خود آسوده، وابن مراتب جمله غریبستان من بوده جه ظهور ~~وسکون # ~~من درهر مرتبهثی، عارضی است، و نقلم از این غریسنان مراتب ((بحکم کل ~~شیءا هالک) # ~~وفاعدةآ "کل شیء یرجع الی اصله" بشهرستان اصلی خودم که عالم ~~عدم علم و معانی # ~~است، لازم وضروری. # ~~پس چون من بصحتت سیر وسلوک ازقید وزندان این غریبستان بیرون جستم ، # ~~و بشهرستنان علم که عالم معانی است پیوستم، بعد از آن هر گز بسفر وظهور ~~در غریبسننان # ~~رغبت ننمایم ورجوع نخواهم . وکأنه ، تمهبد اعذار وتعلیل موسی ((علیه ~~السلام) در # ~~مقابلهآ امر برسالت بآنجه گفت : ("ویضیق صدری ولا ینطلق السانی، ~~ولهم علی تذنب، # ~~فاخاف ان یقتلون3) جمله بزبان این مقام واین اظهار عدم رغبت است برجوع ~~به # ~~غریستان . # ~~وعثنوان شأنی ما ایثشتک بعضه ، وما تحته ، اظهارهفوق قدرتی # ~~واز عشق نامهآ من، که مشتمل است برذکر انواع رنج وحزن وبلا وعناء و ~~فناء، # ~~من آنچه بحضرت تو که معشوقی شرح وبسط میکنم، عنوان آن نامه است؟ جامع # ~~مجملات وکلبات رنجها وبلاها. واما آنجه درزیر عنوانست از تفاصیل و ~~جزئیبات آن # ~~محملات وکلبات وبیان کبفیات آن رنجها وبلاهاء اظهار آن تفاصیل ، بالای ~~مکنت و # ~~مشارق التدراری # ~~1-س 28،ی88 # ~~2-26،ی12 # ~~3- یس 426ی13 # ~~4 - شأنی: امری. ابثک : اکاشفک PageV00P251 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_252.png) # ~~قدرت منست، وقوت شرح وبیان بذکر بعضی از آن، وفا تتنواند نمود، زیراکه ~~تقربر # ~~وجدانیات از آلام و راحات، خود جز بروجهی کلتی متعذر است، چنانکه بیان ~~لذت # ~~و الم، جز بروجهی کلی نتوان کردکه گوئی: لذت، ادراک ملائم است، و الم، ~~ادراک # ~~غیرملائم، وتقربر وتحریر تفرقه میان هرلذتی، لذتی والمیء المی تنوان ~~کرد. اکنون # ~~چنانکه برقاعدهآ اهل بلاغت وکنابت می باید که هرجه درنامه مفصکل ذکر ~~کرده شوده # ~~عنوان نامه، مجمل آن باشد، وهمجنان خطبهآ کتاب بایدکه مجمل مجموع کتاب ~~باشد، # ~~من نیز غیر کلببات ومجملات رنجها وبلاها وعناها وفناها را که عنوان ~~عشقنامهآ منست، # ~~درببان تتوانستم آورده واما حقیفت نامه که مشتمل ms096 برذکر تفاصیل آن ~~بلاهاست، قوت # ~~ومکنت از تحریر آن فاصر است. # ~~واسکت ، عجزآ ، عن امور کثیرة # ~~بنطقی لن تحصی، ولو قثلت قلت1 # ~~واز جهت عجز از ایضاح وافصاح بسیار جیزهاء نیز از آن امور کلی جملی ~~بلاها # ~~وفناها ، بکلسی از ذکر آنها خاموش شدم، وبتقریر آن اصلا شروع نکردم، چه ~~آن # ~~گفتار من درشمار ننوانست آمدن، واگر چنانکه جیزی از آن را در گفت ~~آوردمی ، # ~~آن بسیار اندک شدی بسبب ضیق عالم عبارت واتساع عالم معنی . # ~~شفائی اشفی بل فضی الوجد ان قضی # ~~وبرد غلیلی واجدحتر غلکتی2 # ~~نقال : اشفی المریض علی الموت : ای اشرف علیه وقرب موته. وفضی الأول ، # ~~بمعنی حکم، والثانی، بمعنی مات ومضی. والغلیل والغلة : العطش، وهو مبنی ~~علی # ~~مالم یسم فاعله . # ~~می گوید : که این بیماری عشق و درد من، دواپذیر نیست ؛ زیراکه آنچه ~~مزیل # ~~بیماری باشد، شفاست، وشفای بیماری و درد من از عشق بهلاکت وفنا نزدیک ~~شده # ~~است، بلکه خود اندوه و حزن بفنای او، حکم جزم کرد وحکمش بنفاذ پیوست ، # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~109 # ~~1 - فی بعض النسخ: وامسک عجزا. # ~~2 - اشفی: ذهب شفاؤه. الغلیل والفلة : حرارة العطش PageV00P252 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_253.png) # ~~قدرت منست، وقوت شرح وبیان بذکر بعضی از آن، وفا تتواند نمود، زیراکه ~~تقریر # ~~وجدانیات از آلام و راحات، خود جز بروجهی کلسی منعبذر است، جنانکه ~~ببانلذت # ~~و الم، جز بروجهی کلی ننوان کردکه گوئی: لذت، ادراک ملائم است، و الم، ~~ادراک # ~~غیرملائم، وتقریر وتحریر تفرقه میان هرلذتی ، لذتی والمی، المی تنوان ~~کرد. اکنون # ~~چجنانکه برقاعدهآ اهل بلاغت وکتابت می باید که هرجه درنامه مفصتل ذکر ~~کرده شود، # ~~عنوان نامه، مجمل آن باشد، وهمچنان خطبهآ کتاب بایدکه مجمل مجموع کتاب ~~باشد، # ~~من نیز غیر کلبات ومجملات رنجها وبلاها وعناها وفناها را که عنوان ~~عشقنامهآ منست، # ~~دریبان تتوانستم آورده واما حقیقت نامه که مشتمل برذکر تفاصیل آن ~~بلاهاست، فوت # ~~ومکنت از تحربر آن فاصر است . # ~~واسکت، عجزآ ، عن امور کثبرة # ~~بنطقی لن تحصی، ولو فثلت قلت1 ms097 # ~~واز جهت عجز از ایضاح وافصاح بسیار جیزهاء نیز از آن امور کلی جملی ~~بلاها # ~~وفناها ، بکلسی از ذکر آنها خاموش شدم، وبتقریر آن اصلا شرؤع نکردم؟ چه ~~آن # ~~بگفتار من درشمار تنوانست آمدن ، واگر چنانکه جیزی از آن را در گفت ~~آوردمی ، # ~~آن بسیار اندک شدی بسبب ضیق عالم عبارت واتساع عالم معنی . # ~~شفائی اشفی بل فضی الوجد ان قضی # ~~وبرذ غلیلی واجدتحر غلتتی2 # ~~بقال : اشفی المریض علی الموت : ای اشرف علیه وقرب موته. وفضی الأول ، # ~~معنی حکم، والثانی، بمعنی مات ومضی. والغلیل والغلة : العطش، وهو مبنی ~~علی # ~~مالم یسم فاعله. # ~~می گوید : که این بساری عشق و درد من، دواپذیر نیست ؟ زیراکه آنچه مزیل # ~~بیماری باشد، شفاست، وشفای بیماری و درد من از عشق بهلاکت و فنا نزدیک ~~شده # ~~است، بلکه خود اندوه و حزن بفنای او، حکم جزم کرد وحکمش بنفاذ پیوست، # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~109 # ~~1 - فی بعض النسخ: وامسک عجزا. # ~~2 - اشفی: ذهب شفاؤه. الغلیل والغلة: حرارة العطش PageV00P253 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_254.png) # ~~110 # ~~لاجرم درد عشق من دوایذیر نماند . وهمجنین شدت و حرارت تشنگی من ازهجر، # ~~قابل تسکبن نمانده است، زبراکه آنجه آن حرارت تشنگی را نسکین خواستی ~~داد، # ~~رودت آن بوده وآن حرارت عطش من جنان قوی شد که درآن برودت که ضد و # ~~مسکن اوتواند بود، تمام اثرکرده وآن برودت واجد آن حرارت شد، لاجرم ~~سکون # ~~آن حرارت بعد ازاین ازقبیل محالانست # ~~وبالی ابلی من ثیاب تجلثدی، # ~~بل الذات، فی الأعدام، نیطت بلتذتی1 # ~~البال : رخاء النفس والحال والقلب . والمراد به فی البیت هوالاول ، ~~والو او فیه # ~~للعطف علی الببت الاول، والتجلثد : التصبر. ونبطت: علقت. والألف واللام ~~فی لفظ # ~~الاعدام للعهد المذکور فی قوله : بل فضی الوجدان قضی، والمصدر مضاف الی ~~الفاعل. # ~~می گوبد : که جون عشق ، بفنای اوصاف من از لکذت و راحت نفس و غبر آن # ~~حکم کرد و حکم او نفاذ یافت ، پس اکنون صفت لکذت عیش و راحت نفس من # ~~فرسودهتر وضعیف تر ms098 و ناجیزتر است ازجامههای صبر وصابری نمودن من، بلکه ~~خود # ~~ذات وتن من درابن اعدام وافناء عشق مراورا بیبوسته شد بآن صفت، لذت من ~~وهم # ~~ذات وهم صفات من بفنا وانعدام بیوستند وازخود وارستند. # ~~فلو کوشف العبواد بی، وتحفقوا # ~~من اللوح . ما منتی الصبابة ابقت # ~~لما شاهدت منتی بصائرهم سوی # ~~تسخلتل روح ، بین اثواب میت3 # ~~التخلثل : النفود . # ~~می گوید: که ازغایت تحقق ذات وصفات ولذات من بحقیقت فنا ، هیچ ازمن # ~~قابل ادراک بظاهر ابصار نمانده است. پس اگر چنانکه ببمارپرسندگان من که ~~اصحاب # ~~مشارق التدراری # ~~1 - فی النسخ التی وحدناها من دون الشرح : نیطت بلذة. بالی: خاطری. ~~تجلشدی: # ~~تبصتری. الاعدام: الواحد. عدم: الحرمان. نیطت: عفلت. وفی (م خ) : (به ~~الذات فی ...). # ~~2 - اللوح من الجسدة کل عظم فیه مرض. # ~~3 - البصائر، الواحدبصیرة نظر العقل. تخلل: تداخل. المیت: الباقیعلی ~~آخررمق. PageV00P254 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_255.png) # ~~کشف وشهودند - ومرا جز با ایشان با کسی دیگر مناسبتی و آشنائی که سبب ~~عبادت # ~~باشد نیست- قصد عبادت وزیارت من کنند، وجچون مرا ازغایت ضعف وفنا قابل ~~ادراک # ~~بایصار نه بینند ، پس ازجهت پرسش وکشف حال من بطریق عبادت، بسر وروح ~~خود # ~~منوجه حضرت لوح المحفوظ شوند که مجمع ارواصت، وبمن وحال من و آنجه عشق ~~از # ~~من باقی گذاشته است، آنجا مکاشف شوند، دیدههای بصیرت ایشان درلوح ~~المحفوظ # ~~مشاهده نکند جز نفوذ روحی مجرد میان جامههای مرده، ازصورت و تن او هیچ ~~اثر # ~~نمانده و آن روح بواسطهآ اندک تعلق تدبیری درمیان آن جامهآ خالی نفوذ ~~می کند . # ~~ومنذ عقار سمیو همت، و همتفی وجودی، فلم تظفر بکونی فکرتی # ~~عفا المنزل : درس، بنتعدی ولا یننعدی، والواو فی وهمت الاول للعطف علی ~~عفا # ~~رسمی، وفی الثانی من اصل الکلمة، فالاول: من همت علی وجهی، اهیم هیما ~~وهیمانا، # ~~ذهبت من العشق وغبره. والثانی من قولک: وهمت فی الحساب، اوهم وهمآء اذا ~~غلطت # ~~او سهوت. # ~~میگوید : که از آن گاه که اثر نفس ومزاج من ازعشق ناپیدا شد و من از ms099 ~~غایت # ~~عشق حبران وبیخود گشتم، درهستی خودم بگمان افتادم ودر غلط شدم، که از ~~وجود # ~~هیچجیز بمن مضاف هست، با خود مرا هیچ وجودی اصلا نمانده است ؟پس ~~اندیشهآ # ~~من که صفت جان منست هیجگونه بر بود و وجود مضاف بمن ظفر نیافت ، و ~~ادراک # ~~هستی من تنوانست کرد ازغایت تحقق من بفنا . # ~~وبعد ، فحالی فبک قامت بنفسها ، # ~~وبیستتی فسی سبق روحی بنیتی2 # ~~وبعد از آنکه ازوجود من که مرکب عشق بود اثری نماند، اکنون قیام حال ~~عشق # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~111 # ~~1- عفاء امحی. هت: عشفت. وهمت: توهمت، غلطت. کونی وجودی # ~~2 - البینة: الدلیل، البرهان، والشاهد. بنیتی: جسمی. ای الجسم البدنی ~~فی مقابل # ~~الروح . PageV00P255 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_256.png) # ~~12 # ~~من در حضرت توهم بخودش میباشد بیمرکبی و بنیهئی، ودلیل من بر آنکه قیام # ~~حال عشق من در حضرت توهم بخودستش بیمرکبی وبنیهئی، آنست که بحکم نص # ~~حدیث (خلق الله الأرواح قبل الأجساد بالفی الف عام" آنگاه که هنوز ~~از مرکب وبنیه # ~~روح ونفس ناطقه که تن ومزاجست نام ونشان نبود، نسبت ظهور روح درعالم ~~اجسام # ~~بجهت تدبیر درحضرت لوح المحفوظ ثابت بود بر مقتضای "اکتب علمی فی ~~خلقی الی یوم # ~~القیامة" وآنجا قیام روح ونسبت ظهور او درعالم اجسام پیش از تعین ~~وتحقق عالم # ~~اجسام هم بخودش بود، زیراکه هرروحی دو نسبت دارد، یکی ثبوت و تعین در ~~عالم # ~~ارواح، و دوم نسبت تدبیری صورتی جسمانی، وپیش از تعین عالم اجسام این ~~هردو # ~~نسبت در حضرت لوح المحفوف مثبت ومحقق بودنده لیکن ظهور آن نسبت تدبیری # ~~بصورت اکمال واستکمال وظهور اثرش بصورت فعل وانفعال برتعبن مزاجی ~~انسانی # ~~موقوف بود، وپیش از تعیثن این مزاج قیام آن نسبت هم بخودش بود . # ~~ولم احک ، فی حتببک، حالی تبثرما # ~~بها لاضطراب ، بل لتنفیس کربة # ~~حبسبک، ای: حبسی اباکه من باب اذا ما اجنمع ضمیران والأول مجرور ~~والثانی # ~~منصوب، والأول اعرف من الثانی ، فان شئت جئت بالضمیر المنفصل فی الثانی ~~، وان # ~~شئت جئت بالضمیر المشصل، نحو: ضربیک، ms100 وضربی ایاک، وحبسیک وحبی ایاک، # ~~وامثاله وبرم وتبثرم ، ای : ستم ومل2 ، وهو منصوب علی المفعول له. ~~والتنفیس : # ~~النفریج ، والترفیه، یقال : نفس الله کربته، ای فترجها. # ~~می گوید: که دراین دوستداشتن من مرحضرت ترا که معشوفی ، ابن حکایت # ~~اسقام وآلام ورنجها وعناها وسوزها وفناهای خوده نه از آنجهت می کنم که ~~از برای # ~~ضجری وملالی نقصانی یا سلوانی یا اضطرابی و اختلالی در عشق من راه ~~یافته باشدب # ~~کثلا وحاشا، بلکه کثربت ودلتنگی عظیم ، وقتها برنفس من مستولی میشود، ~~برای # ~~مشارق الکدراری # ~~1- کربتی: شدتی. PageV00P256 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_257.png) # ~~انده گساری نفسی دردمندانه برمی آرم و غمی بآن دم می گسارم، وبهمه ~~احوال پناه # ~~بنو می طلبم و حاجت بنو برمیدارم . # ~~ویحسن اظهار التجلثد للعبدی # ~~ویقبح الا العجز عند الأحبتةا # ~~ونیکو بسندیده است اظهار تصبر و تجلد وفوت از جهت دشمنان و در پیش # ~~ایشان، زیراکه آن تجلد وتصبر واظهار قوت دلالت میکند برقطع نظر از ~~اغبار و عدم # ~~استعانت بایشان در منع اضرار و عدم استغاثت بنزد ایشان از عناها ~~وبلاهای دلدار و # ~~بناه از بلای معشوق هم باو بردن واز غبراو اعراض کردن وباز بحضرت معشوق ~~جز # ~~عجز وضعف وبیجارگی نمودن ، ناستوده است ، زیرا که در آن عجز واظهار ضعف ~~و # ~~بیچارگی، پناه بردن است از سطوات قهر او بنظرات مرحمت ولطف او. واما در ~~اظهار # ~~تحلد و تصبر بحضرت معشوق چون صورت قدرت مقاومت وقوت مقابلت است با # ~~صدمت وسطوت قهر او، لاجرم زشت و از ادب سخت دوراست ویکی از دلائل بر # ~~صدق این قضیه، فصهآ سمنون محب، قدس الله روحه ، است که در بعضی خلوات و # ~~مناجات واحوال مباسطت ، این بیت برزبان راند : # ~~(فلیس لی فی سواک حظة # ~~فکیف ما شئت فاختبرنی) # ~~چون دراین بیت اظهار تجلتد وقوت مقاومت بود در مقابلهآ کمال قدرت و ~~سطوت # ~~حضرت عزت، لاجرم در حال، عسر یول را بروی گماشتند ازبرای تأدیب را تا ~~دمار # ~~ازنهادش بر آورد وبضعف وعجز خود ونانوانی معترف ms101 شد واسم کنذابی برخود ~~نهاد # ~~و در محلههای بغداد میگشت و کودکان را بمزدمی گرفت و میفرمود که ~~"ادعو لعمتکم # ~~الکذاب) . # ~~ویمنعنی شکوای حسن تصبثری، # ~~ولوا شک مابی للاعادی لأشکت2 # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~113 # ~~1 - ویفبح غیر العجز عندالأحبسة. # ~~2 - فی بعض النسخ: (ولو شک للأعداء مابی..) PageV00P257 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_258.png) # ~~114 # ~~اشکت ، ای: ازالت سبب شکوای. # ~~میگوید : که نیکو تخلشق نمودن من بسقام صبر و تقلب در اطوار و احوال ~~ایر # ~~مقام مانع من می آید از حکایت شکایت و ذکر قصهآ غصهآ خودم درعشق و سلوک ~~راه # ~~فنا ، واگر از آنجه بمن نازلست از بلاها وعناها بییش دشمنان شکایت ~~کردمی هراینه # ~~دشمنان را برمن شفقت آمدی و در ازالت اسباب شکایت من کوشیدندی. اما ~~بیت: # ~~با اینهمه من هیچ نمییارم گفت شاید که مگر بنده نوازی اینست # ~~وعقبی اصطباری، فی هواک حمیدة # ~~علیک ، ولکن عنک غیبر حمیدةا # ~~وعاقبت صابری نمودن من بربلاها وعناهائی که از مقتضیات عشق تست، و ~~ازالت # ~~احکام امتیازی میکند میان من وحضرت تو، عظیم ستوده وپسندیده است ، ~~ولیکن # ~~عافبت صبر ازتو درهجران وسلوان سخت بد و نایسندیده است، زیراکه ~~منبیءاست از # ~~غلبه وقوت احکام امتبازی . این بیت بیان تحقشق است باول مفام صبر که ~~ثبات است # ~~برمحنت وشدت بلاها که در راه رضای دوست باین سالک میرسد، ودر این بیت # ~~آینده ذکر تحقق بآخر مقام صبر است که محنت را منحت دیدن وبلا را ~~عطاشمردن # ~~است . # ~~وما حل5 بی من محنة ، فهی منحة، وقد سلمت ، من حل عقدر، عزیمتی # ~~وهرچه بمن نازل شود از محنت وبلاء آنچیز عین منحت وعطا است که حضرت # ~~تو که معشوقی در حق من ارزانی میفرمائی، چونکه حال من بتحقیق آنست که ~~عقد # ~~عزبمت محنت من ازفترت وانحلال سالم وایمن است، وهریک از آن بلاها ~~ومحنتها # ~~مراین محبت را مدد میدهد در ازالت احکام امتیازی از نفس من ، و تقویت ~~اسباب # ~~اتحاد من میکند با حضرت معشوق، پس لاجرم من هر محنتی ms102 را عطائی و منحتی ~~عظیم # ~~مییابم . # ~~مشارق التدراری # ~~1 - عزبمتی الارادة الاکیدة # ~~2 - فی بعض النسخ : ""وما حل بی من محنة، فهو منحة). PageV00P258 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_259.png) # ~~فکل اذی فی الحب "منک، اذا بدا، # ~~جعلت له شکری مکان شکیتتی # ~~پس ازاین جهت هررنجی و آسیبی که دراین عشق حقیقی نو از مقتضبات اوست. # ~~واز تو وعشق تو درحق من پیدا می آید وبنن وجان من گزند میرساند ، من ~~ترا از # ~~برای آن رنج وبلاء مدح وثنا میگویم، وبجای شکایت شکر ادا میکنم، ، چه ~~آن را # ~~نعمتی میشرم. # ~~نعم وتباریح الصبابة ، ان عدت # ~~علی" ، من النتعماء فی الحب عتدت2 # ~~نعم لفظ وضع للتصدیق والتحقیق، وابراده هیهنا لتحقیق الکلام الذی جری ~~قبل # ~~هذا من التحقق بمقام الصبر والشکر. یقول : هذا الذی ذکرت من رؤیتی کل ~~محنة # ~~منحة ، وجعلی الشکر مکان الشکبتة ، محقق وهو من مقتضبات المحبیة ~~والتحقق بها ، # ~~وذلک عام بالنسبة الی جمیع العشاق ، فیکون نعم فی محل* خبرالمبتداء ، ~~وما بعده # ~~جملة تحقق الکلام الذی قبله. وتباریح الصبابة: توهشجها من برحاء الحمسی ~~وهیشدتها. # ~~می گوید : که اینچه گفتم که محنتهای معشوق را عطاها مییابم و بجای ~~شکایت # ~~به ادای شکر آن میشنایم، همچنین است، ومقنضای حقیفت محبت خود همین است # ~~وهرچند افروختن آتش عشق وسوختن او ظاهر وباطن مراء ظاهرا ظلمی می نماید ~~که # ~~در حق من میروده اما جون حکم مابه الاتحاد را قیوت می دهده واحکام مابه ~~الامنباز # ~~را ازالت میکند ، وباین سبب مرا شایستگی اتصال بجناب وجلال وجمال حضرت # ~~معشوق می بخشد، الاجرم آن سوختن وافروختن آتش عشق ازجملة نعمتهای هنیء ~~و # ~~دولنهای سنی شمرده میشوند، وسزاوار آنند که همهآ عمر بهادای مواجب شکر # ~~ایشان بسر برم . # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~115 # ~~1- شکیشتی: شکوای. # ~~2 - تباریح، الواحد تبریح: الشتدة عدا علیه: اعتدی علیه النعماء: ~~النعمة. عدت: # ~~حسبت PageV00P259 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_260.png) # ~~116 # ~~ومنک شقائی بل بلائی منکة، # ~~وفیک لباسی البؤس اسبغ نعمةا # ~~واز حضرت تو که معشوفی بی سعادتی و مرومی من بل هر بلائی ms103 که بمن میرسد، # ~~نعسنی ومنکتی عظبم است، زیراکه آن محرومی جون دراثنای سلوکست، موجب # ~~شکستگی و ببجارگی و کمال افتقار است بحضرت تو، وسرمایهآ بزرگ دراین ~~راه، ذل- # ~~وافتقار است که اگر دراثنای سیر آن احتجاب و محرومی نبودی صفت عجب دمار # ~~از نهاد من برآورده بودی وحجب مظلم وپردههای متراکم احداث کرده، و ~~همچنین # ~~هر بلائی چون مستلزم رفع حجابی است، لاجرم نعمتی ومنتنی است، ودرعشق ~~حضرت # ~~تو نیز تلبشس بلباس شدت وتن عیشی ، وافرترین نعمتی است ، زیراکه هم ~~موجب # ~~رفع موانع و حوایل است. # ~~ارانی ما اولبته خبر قنیة، # ~~قدیم ولائی فیک من شر فتیة2 # ~~اولیبته ای اعطیته، یعنی دوستی قدیم تو که از ازل با من همراهست بمن ~~نمود که # ~~آنچه دادهشدم از قبل بدترین قومی از جوانان قبیله، اعنی لا حی وواشی و ~~آنچه ایشان # ~~در حق من کردند و گفتند ورنج و بلائی که از آن گفتار و کردار بروی من ~~آوردند، # ~~آن بهترین ذخبره ونعمتی بوده است زیراکه آن گفتگوی وجستجوی لاحی وواشی، # ~~هم از آن بلاها است که از آنجهت که از مقتضیات عشق است، از نعمنها ~~وعطاها شمرده # ~~می آید، وموجب شکر می گردد # ~~فلاح وواش : ذاک ینهدی لغرة # ~~ضلالاء ، وذابی ظل یهذی لغیرة # ~~مشارق الشدراری # ~~1- أسبغ نعمة: اطول نعمة. # ~~2- اولیته : اعطیته. القنیة ما یقتنی، ای ما یملک # ~~3 - یهذی: یتکلکم بما هو غیرمعقول. قوله ((یهذی لغیرة) دربرخی ازنسخ ~~(فلاح # ~~و واش ذاکیهدی لغیرق بجای لغرق و "اضلالا وذابی ... لغرة - بجای ~~لغیرة - ضبط # ~~شده است و درنسخهآ شارح علامه همانطوری که دیده میشود ضبط شده اسنت ولی ~~PageV00P260 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_261.png) # ~~فقوله : فلاح وواش. کل واحد منهما فی محل خبر مبتدا محذوف. وتقدبر ذلک ~~: # ~~فهذا الذی ذکرت من شر الفتیة، احدهما لاحر، ای لایم، والآخر واشر، ای ~~نمام، # ~~وذاک یهدی الی آخرالبیت ، جملة اخری . # ~~پس این شتر فتیهآ مذکور، یکی ملامت کننده منست برسلوک راه عشق و مقاسات # ~~نداید مجاهدات ورباضات که ازجهت غفلت او ms104 از ناگزیری حضرت معشوق و سلوک # ~~راه او مرا بگمراهی ترک عشق راه می نماید و بسلوتم دعوت میکند ، ومن در ~~یلاو # ~~عنای گفتگوی بیحاصل او درماندهام، ومثال او درباطن من نفس امتاره ~~ولوامهآ # ~~منست که درمبدأ سلوک از حقیقت کار و لابنکدی عشق وحضرت معشوق غافل و ~~بیخبر # ~~و محجوبست، تا از آن بیخبری و محجوبی مرا برمعانات سلوک راه عشق و ترک ~~حظوظ # ~~وحقوق خودش ملامت می کرد # ~~ودوم از آن شر فتبهآ وشایت کننده ، اعنی نمام وغماز است، که بمن واحوال ~~من # ~~وبملایست من بعضی از امور طبیعی راکه ازضرورات نشأت حسی منست ، ببهوده # ~~وهذیان میگوید بحضرت معشوق، ومرا بآن حضرت بد می نمایده ازجهت آنکه بر # ~~حضرت معشوق و وحدث او ازمن، غبرت میبرده واو صورت عقل وقوای روحانی # ~~است که از آن جهت که صفت تنزبه برایشان غالب است ازسر غبرت برعظمت ~~وجلالت # ~~قدر آن حضرت مرا که عاشقم و من بعض الوجوه برای ضرورت بصفات کثرت و ~~نقصان # ~~منلبتس ، الایق انتساب بعشق آن حضرت قدس نمی بیننده لاجرم گاه فریاد ~~(ما للتراب # ~~ورب*الأرباب) برمی آورند، وگاه بنشر معایب فساد وسفک دما بآن حضرت وغبر ~~آن # ~~برمن تشنیع میزنند، وگاه بغمازی ((فلان لیس منهم، وانسما جاء فیهم ~~لحاجة) بهذیان # ~~غمز ووشایت مشغول میشوند، وهرجند بمقرعةآ تقریع (هؤلاء قوم لا یشقی ~~جلیسهم) # ~~سعیدالدین فرغانآی # ~~17 # ~~هردو نسخه دارای معنائی صحیح میباشند، اگرچه نسخهآ شارح اصح بنظر می ~~آید # ~~آشتیانی - # ~~قوله : (فلاح ... یهدی لغرة) فی نسخة "العزة) .- آشتیانی ~~PageV00P261 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_262.png) # ~~18 # ~~زخم میخورند، ومعذلک، دست ازاین غمازی باز نمیدارند، ومن دراین بلای # ~~تشنبع ایشان درمانده ام ، وچون آن را هم از ابتلاثات مییابم ، لاجرم ~~تحمثل میکنم # ~~وبمنکت تلقسی می نمایم . # ~~اخالف ذاه فی لومة ، عن تثقی، کما # ~~احالف ذا ، فی لومة ، عن تقیةا # ~~من مخالفت این یکی، اعنی لایم می کنم در این ملامت کردن و بسلوت دعوت ~~کردنش # ~~ازجهت کمال تحقق بمقام تقوی که احتراز ومجانبت ms105 از جملهآ الواث نقایص از ~~خصایص # ~~آنست، چنانکه مراعات و سوگندخواری و اظهار موافقت دیاری میکنم بآن دیگر ~~که # ~~واشی و نمام است ازجهت تحقیق مفام خوف وخشبت، وقدم مدارات ومراعات این # ~~واشی میسیرم، باظهار اتصاف بصفات تنزیهی وتخلتق باخلاق روحانی، واجتناب ~~از # ~~ملابست احکام طببعی وجسمانی . # ~~وما ردت وجهی عن سبیلک هول ما # ~~لقبت، ولاضکراء ، فی ذاک، مست # ~~می گوید : که جون سلوک راه عشق تو که معشوفی، بی قطع جملهآ تعلثفات که # ~~دامان هرقوتی وعضوی گرفته است ، میسر نمیشود، و قطع این علایق موقوفست # ~~برمقاسات شداید بسبار، ورکوب اهوال واخطار بیشمار ، از رباضات ومجاهدات ~~و # ~~مخالفات نفس وجز آن، ودرمقاسات هربک از این مخاطرات خطر فنای جان وتن ~~است، # ~~لاجرم جون من قدم صدق در راه عشق نهادم ، هیج خطری وبلائی وهولی وعنائی ~~که # ~~بدیدم وهیچ سختی و ضرائی که مرا بسود وفرسود، روی مرا ازاین راه عشق تو # ~~برنگردانید ، بلکه همه را بتحمثل تلقی کردم وبرخودخوش گردانیدم. # ~~ولا حلم لی فی حمل ما فیک نالنی یؤدی لحمدی ، او لمدح مودتتی # ~~واین گردن نهادن وبردباری نمودن من دراین کشیدن آنجه بمن رسبد از بلاها ~~در # ~~عشق تو، ازجهت آن نبود که مؤدی شود بآنکه کسی مرا بصفت بردباری ستایشی # ~~مشارق الثدراری # ~~1 - فی بعض النسخ: اخالف ذا، فی لومه، واحالف ذا فیلومه، ضبط شده است ~~PageV00P262 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_263.png) # ~~کند، یا این دوستی حقیقی مرا مدحی گوید، بلکه مطمح نظر من دراین تحمثل ~~اعباء # ~~سلوک راه عشق وفناء غیر ذات تو که معشوفی نبود، وموجب آن جز حسسن بر ~~کمال # ~~تو نیبست. دراین بیت ذکر تحفتق بمفام اخلاص است1 از مقامات یقین . # ~~قضی حستک الداعی الیک احتمال ما # ~~فصصت ، وافصی بشعد ما بعد فصتی # ~~فضی : ای حکم. واقصی: اصله افعل من القصاء الذی هو البتعد والناحیة ، ~~یقال . # ~~قصی فلان عن جوارنا بالکسر قصاء ای بعد، وقد یستعار به عن الغایة ~~والنهایة . # ~~می گوید : که موجب این تحملتهای عظیم که می ms106 کنم درمقاسات شداید عشق، # ~~آن بشود که حتسن برکمال وجمال عام الاشتمال تو که هردیدهوری و دلاوری ~~را # ~~بعشق تو وسلوک راه فنا برای تو دعوت میکنده برمن بالزام حکم کرد که ~~آنچه # ~~حکایت کردم از بلا و عنا وموجبات فنا در عشق تو، تحمل کنم وخود را بر ~~کشیدن آن # ~~ونهایت وغایت دور آنجه نیز بعد از این فصیهآ منست و در کالکبید2 گفتار ~~نمی گنجد تحمل # ~~نمایم . پس حامل من براین احتمال مشقتها ، حکم این حسن کامل تو است نه ~~طلب # ~~محمدت ونیکنامی. # ~~وما هو الا ان ظهرت لناظری # ~~باکمل اوصاف، علی الحسن ارتب # ~~وابن حکم حسن تو به عشق من و تحمثل اعبای او نبود الاآنکه تو در آن ~~مظهر # ~~وصورت که درمبدا قدح شراب عشق من بود، براین ناظر من ظاهر گشتی، وخود ~~را # ~~بوصف اطلاق و عدم تقید بهیچ مظهری واحاطت بجمیع مظاهر معنوی و روحانی و # ~~مثالی و حسی که این وصف اطلاق واحاطت اکمل اوصافست و وصف حسن جزئی از # ~~اوست ، برنظر من جلوه کردی ، و مرا به عشق وبلاهای او مبتلا گردانیدی، ~~واین # ~~اوصاف کمال وغلتو درجمال واطلاق واحاطت برحسن ومعنی اوکه مقید است به # ~~احاطت در زیبائی نیفزودند. # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~119 # ~~1- شارح علامه این مقام را مشروحا تفریر میکنند وعن علی - علیه السلام ~~- کمال # ~~الإخلاص نفی الصفات یعنی کافهآ تعیشنات. # ~~2 - حمل نمایم - م خت- PageV00P263 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_264.png) # ~~120 # ~~فحلبت لی البلوی، فخلتیت بینها # ~~وبیینیء فکانت منک اجمل حلیة 1 # ~~فوله : فحلتبت من تحلبة المرعة والسیف ، ومنه سیف محلسی # ~~می گوبد: که چون دراول، خود را بکمال حسن و اوصاف کمال برمن عرضه # ~~کردی، ومرا بجمال پبرکمال خود فریفته و عاشق وشیفته گردانیدی، و آتش ~~شوق در # ~~من زدی، وبارهای محنت وبلا برای از الت احکام بیگانگی بردل وجان وتن و ~~روان # ~~من نهادی ، پس ازاین جهت مرا بحلیهآ بلا متحلتی کردی، واین همه بلاها ~~را برمن # ~~ماشتی، ومیان بلاها ومیان من بگذاشتی، ms107 ودست از ازالت ایشان بازداشتی، ~~وچون # ~~من هریک ازاین بلاها را در عشق ماحی حکمی از احکام بیگانگی ومثبت وصفی ~~از # ~~اوصاف یگانگی یافتم ، لاجرم هربلائی را برخود، زیباترین حلبه و آرایشی ~~دیدم ، و # ~~هرمحنتی را از تو بهترین رحمتی و بخشایشی یافتم. # ~~ومن ینتحترش بالجمال الی الردی، اری نفسه من انفس العیش ردت2 # ~~تحرش یتفعل من حرشت الضب تحرشه حرشا : اصطدته ، فانت حارش الضب، # ~~وهو ان تحرک یدک علی جحره لیظنه حببلة ، فیخرج الضب ذنبه لیضربها ~~فتأخذه، فکنا # ~~به هیهنا عن الانخداع، وحرف الی متعلق بردت . # ~~می گوید: که جون بنباد عشق برمفارقت جملةآ حظوظ واهواء، بل مفارفت ~~اسباب # ~~هلاک و فنا میبینم ، پس هرکس که صید و فریفتهآ حسن و جمال شود و بآن ~~سبب # ~~عاشق وشیفتهآ معشوفی پرکمال گردد، من مرنفس اورا چنان میبینم که از ~~خوشترین # ~~مشارق الشدراری # ~~1- حلیت لی البلوی: جعلتها حلوة، من الحلاوة. خلیت بینها وبینی مکسنها ~~متی # ~~الحلیة ما یتزین به من المضوعات وغیرها. یقال لها بالفارسیه (ازیور). # ~~2- بتحشرش به: یتحکاث به ویتعرض له. فی بعض النسخ: "رأی نفسه من ~~انفس # ~~العیش رددت) باید - رای -دریست باشد، چون هر کس عاشق شود، خود را ~~بانواع # ~~مصائب تن دردهد، "(که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکلها، ~~ویاآنکه، عشق ازاول # ~~سرکش و خونی بود - تا گریزد، هرکه بیرونی بود). PageV00P264 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_265.png) # ~~عبشی وگرانمایه ترین زندگانیی بسوی فنا وهلاکت باز گردانیده شده است و ~~باصل # ~~حالت عدمبیکت خودش مردود گشته. # ~~ونفس تری فی الحب ان لاتری عنآء # ~~منی ما تصکدت للصبابة صعتدت # ~~ری الأول بمعنی الظن والاعنقاد، والثانی بمعنی الابصار، وتصدت ای تعرضت ~~، # ~~فنستشرفها ناظرة البه، وصعدت منعت . # ~~می گوید : که هر نفسی که ظن واعتقادش آن باشد که در عشق وسلوک راه وی # ~~هیچ رنجی و المی نبیند، هرگاه که ازجهت تحقق به عشق بیش آید و بوی ~~نگران # ~~شود، ازجناب عشق محروم و ممنوع آیده زیراکه مقتضای عشق حقیقی آنست که ~~عاشق # ~~را ms108 بسعشوق منحد کند وتا اوصاف ومرادات عاشق که همه احکام امتبازی انده ~~بکلسی # ~~نبست نگردده حکم عشق تمام ظاهر تنواند شده پس عشق ، دایما اوصاف و ~~مرادات # ~~عاشق را فانی میکنده واز او جدا می گرداند، وهرگز در نامرادی و فنای ~~اوصاف و # ~~قطع عادات ومألوفات "راحت صورت نبندد، بلکه آن فناء جز برنج وعنا ~~، دست # ~~ندهد، لاجرم نفسی که راحت دوست دارد واز عنا گریزد از عشقش نصیبی نباشد ~~واگر # ~~متعرض آن شوددست منع و ردع عشق این رفعه بدستش نهد که : # ~~با دوقبله درره معشوق تنوان رفت راست # ~~با رضای دوست باید یا هوای خویشتن # ~~وما ظفرت، بالود، روح مراحة، # ~~ولا بالولا نفس"، صفا العبش، ودت2 # ~~اصل الودة : التمنی، ثکم استعبر به عن الصدافة ، ومبدأالحب. وکذا ~~الولاء مشتق # ~~من الولی، وهو القرب. ثم استعمل فی القرابة والصدافة، واستعبر به فی ~~الحب والاتتماء. # ~~وقوله : مراحة، من قولهم : اراحه الله من الهم والعناء فاستراح. ~~والصفا، ممدوده # ~~زانما قصرها ضرورة. # ~~سعید الدین فرغانی # ~~121 # ~~عانشقان از نامرادیهای خویش # ~~باخبر گردند از مولای خویش # ~~2 -شعرای فارسیزبان دراین قسمتها ودر بیان این قبیل ازدقائق و رقائق ~~غوغا # ~~بپا نمودهاند. PageV00P265 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_266.png) # ~~122 # ~~میگوید: که هرگز جانی که آسایش یافته و بآسایش خوکرده باشد، برود که # ~~تمنا ومبادی محبت است، ظفر تنواند یافت، ونیز نفسی که پاکیزگی عیش از ~~کدورت # ~~عنا و نامرادی دوست دارده البته برولا که ابندای هوی است بیروزی ~~نیاید، بهمان # ~~علت که درببت گذشته تقریر کرده شد # ~~وأبن الصتفا؟ هبهات من عیش عاشق، # ~~وجنکة عدن ، بالمکاره حفتت # ~~و کجاست پاکبزگی از کدورت عنا ونامرادی ازعیش کسی که عاشق باشد، وجه ~~دور # ~~است خوش عبشی از وی، جه حال و قضیه آنست که بهشت جاودانی بناخوشیها و # ~~ناکامبهای طببعی، محقوظست. بعنی بهشت درجنب همت عاشق حقیقی، اخس مطالب # ~~وانزل مراتب است " جه مطمح نظر وهست او، کمال اتصال وحقیقت وصال ~~است ، و # ~~بهشت منزلی نازل یا مهمانسرائی بانواست ، ومهمانسرا ms109 بنسبت بالقای خانهآ ~~خدا علی # ~~کل حال اخس وانزل باشد، وچون آنچه اخس وانزل است بحکم خبرصحیح ~~"حفت # ~~الحجنکة بالمکاره) جز بنامرادیها وناکامبها بآن نسیتوان بیوست بآنجه ~~اعز المطالب و # ~~اعلی المراتب و المواهب باشد که کمال اتصال است با طلب مرادات و آسودگی ~~ولذت # ~~عیش، جگونه توان رسید ؟ لاجرم این تمنا عظیم دوراست # ~~ولی نفس حثثر، لو بذلت لها ، علی # ~~تسلتبک ، ما فوق المنی ما تسلکت # ~~ومرا نفسی آزاد است از بندگی هرحظی ومرادی که غیرحضرت معشوقی تو باشد ، # ~~که اگر این نفس مرا آنجه بالای همه آرزوهای خلق باشد و بیش از آنکه در ~~ضمیر # ~~ایشان گنجد تو که معشوقی بوی بخشی بر آنکه از تو و عشق تو شکیباگردد، ~~او بحکم # ~~آن حثریت ، هرگز بیافت بالای آذهمه آروزها ازتو خرسند نشود واز عشق تو # ~~شکیبائی و سیرابی نیابد. # ~~بعنی نفس من چنان بنو وعشق تو مقیتد است واز قید التفات بغیر مشاهدهآ ~~عبن # ~~ذات تو وغیر تحقق بآنحضرت آزاد است، که اگر آنجه بالای همم وغایت ~~آرزوهای # ~~جملةآ خلایق است از تخلثق باخلاق واتصاف باوصاف وتحقق باسمای تو بروی ~~عرضه # ~~مشارق التدراری PageV00P266 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_267.png) # ~~گنی واورا بآن چیز از طلب تحقق بعین جمع وحدث ذات تو خرسند گردانی ، ~~هرگز # ~~بآن از تو خرسند نشود واز عشق تو روی نگرداند تا ببهشت و نعیم مقیم او ~~چهرسد، # ~~واین بیت بیان تحقق است بمقام حریت حقیفی که آزادی است از رق اغیار ~~مطلقا . # ~~تا اینجا این ابیات همه بیان حقیقت ترفی عشق است دراطوار مرتبة وسط و ~~استتباع # ~~عاشق در آن ترفسی. # ~~ولو ابعدت بالصد والهجر والقلی # ~~وقطع الرجا، عن خلتتی ما تخلکت 1 # ~~واگر این نفس من از حضرت تو، که معشوفی، بمنع وهجر واظهار دشمنی و ~~بریدن # ~~امید وصل، دور کرده شود، هرگز ازاین دوستی حقیقی خودم خالی نشود. یعنی ~~اگر # ~~تو که معشوفی ، جنان نمائی که نفس تو محل ومنبع نقائص است، وحضرت من ~~اصل # ~~ومجمع ms110 کمالات، وکمال وکامل را با نقصان ونافص هیچ مناسبت وملائمت نباشد ~~، # ~~پس باین اظهار وتقریر حکم دشمنی ، نفس مرا ازدرگاه محبت ووصلت خود دور ~~و # ~~مهجور گردانی، و امیدش از وصل منقطع کنی، با اینهمه نفس من ازحکم آن ~~میل ذاتی # ~~اصلی وتوجه کلسی بسوی تو، هرگز خالی نشود . # ~~وعن مذهبی، فی الحب، مالی مذهب ، # ~~وان ملت بوما عنه فارفت ملتنیا # ~~وازاین طریق تحقیق که من درعشق میسیرم، واعنقادی که دراین طریق تحقیق ~~دارم، # ~~مرا هیچ جای روش و گریزی دیگرنیست، واگر روزی ازاین طریق راست و مذهب # ~~درست خودم در عشق ، میلی کنم ، مفارقت دین خود کرده باشم، چنانکه مترجم # ~~بارسی بزبان این مقام گفته است: # ~~ببت # ~~مرتد گردم اگر زتو برگردم # ~~ای جان و جهان تو کفر وایمان منی3 # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~123 # ~~1 - القلی: البفض. الخلکة الحبیبة. ما تخلشت: ماترکت. # ~~2 - مذهبی فی الحبة معتقدی فیه. مالی مذهب مالی منصرف ملتی الطریفة او # ~~الشریعة فی الدین # ~~2 - درنسخ موجود نزد نگارنده : (ای جان وجهان..). PageV00P267 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_268.png) # ~~24 # ~~ولو خطرت لی ، فی سواک ارادة # ~~علی خاطری، سهوآء قضیت بردتی1 # ~~و اگرناگاه ازجهت سهو وغفلت که از احکام نشأت است، نه بقصد و نیگت، مرا ~~خواست # ~~و ارادتی درغیر تو که معشوقی از آمال و حظوظ خودم برخاطر گذر کنده آن ~~دم # ~~بارتداد خودم ، از دین حق ، حکم جزم کنم، وهرچند بنسبت با عموم خلق سهو # ~~معفو عنه است، ولکن چون ارادت وعشق تو عین دین وایمان ویقین منست، ~~بهرطریق # ~~که ازاو مفارقت کنم ازدین اصلی بکلسی بر گشته باشم . # ~~لک الحکم فی امری، فماشئت فاصنعی، # ~~فلم تک الا فیک ، لا عنک رغبتی # ~~یقال رغب فیه : ای مال الیه، ورغب عنه، ای اعرض ونأی . # ~~می گوید : که اکنون درکار من همگی حکم و فرمان تراست هرچه خواهی میکن # ~~چه همه میل ورغبت من جز درعشق تو نیست، نه آنکه مرا از عشق تو اعراضی ~~در وهم # ~~گنجده پس اکنون ، نو ms111 # ~~"اخواهی بوصال کوش و خواهی بفراق # ~~من فارغم ازهردو، مرا عشق تو بس) # ~~وهجبر من غیر این بیت نیست که : # ~~بارم رهو رسم عشق نیکو داند # ~~هرخورده که شرطست در آن تو داند # ~~بگذاشته ام مصلحت خویش بدو # ~~گربشکشدو گر زنده کند او داند # ~~این سه بیت گذشته برولا بزبان اتنهای مقام عشق گفت، واکنون بجهت تحصیح # ~~این دعویها که کرده سوگند یاد میکند، دراییات آینده و میگوید : # ~~ومحکم حتب، لم یخامره بیننا # ~~تخیثل نسخ، وهو خیر الیکة 3 # ~~مشارق التدراری # ~~1- قضبت : مت ردتی: ارتدادی. # ~~2- رغب فیه اراده ونقیضه : رغب عنه # ~~3- وفی بعض النسخ: ومحکم عهد لم یخامره ... بدل: محکم عهد (الف) ... ای ~~اقسم # ~~رالعهدالموثق. یخامره : یخالطه. النسخ: الابطال. الألیثةة القسم. # ~~(الفن - لا یخفی که، ومحکم عهد، از محکم حب، دراین جا مناسبتر است، ~~اگرچه نسخهآ مؤلف شارح که # ~~زمان ابن فارض را درک کرده است ، شاید معتبرتر باشد PageV00P268 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_269.png) # ~~المخاطرة : المخالطة. # ~~سوگند میخورم بحق آیت محکم محبتی ذاتی غیرمعلگل، که در شأن ما نازل و # ~~درمیان ما حاصلست ، وهر گز نخیثل نسخ وتبثدل بآن آیت محکم نبامیخته است ~~، و # ~~غبار اختفا واشتباه وانتها ازمیدان حکم او برنینگیخته . وازاین جهت ، ~~این سوگند # ~~بمحبت ذاتی، که از زوال واختلال ونقصان وابطال وتغیر وتبدل وتناهی ~~وتحول، # ~~بکلی ایمن است، واز سرجشمهآ وحدث وثبات وبقای حقیقی، روان، ودر صمیم دل # ~~ساکن، بهترین سوگندی است. فتقدیر البیت : ومحکم حب2 ثابت بیننا، لم ~~یخامره # ~~تخیبل نسخ . # ~~واخذک میثاق الولاحیث لم ابن # ~~بمظهر لبس النفس ، فی فیء طیتنیأ # ~~تقدیره : واخذک میثاق الولا فی فیء طبینتی حبث لم ابن . # ~~وسوگند بگرفتن تو مرمیثاق دوستی ذاتی را با من درصورت مثالی که سایهآ ~~آب # ~~وگل منست ، آنجاکه من بیبدا نشده بودم هنوز بمظهر پوشش وتلبس نفس خودم # ~~باین صورت عنصری انسانی که هیأت شخصی آب وگل منست واین میثاق الست در # ~~سایه این هیأت آب و گل من واقع بود. # ~~یعنی بحق آن میثافی که بصورت خطاب ms112 الست2 بربکم) ظاهر شده بود، بآن # ~~طریق که در عالم مثال نفوس جزئی جملهآ بشر در آن صورت مثالی ، امثال ~~الذر متعین # ~~شدند، وخطاب ((الست) بشنبدند وعهد، قبول کردند جینانکه نص- فر آن عزیز ~~وحدیث # ~~صحیح بآن ناطقست وکنایت ازصورت مثالی بسایهآ آب وگل از آن جهت کرده است # ~~که عالم مثال را دوجهت و دوحکم است، جهت اولش آنست که محاذی عالم ارواح ~~و # ~~روحانیاتست، وحکم او آنست که لطیف را کثیف میگرداند، چنانکه صور روحانی # ~~که درغایت بساطت ولطافتند و بآن سبب از ترکشب و تشکثل منزه، دراین جهت ~~از عالم # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~125 # ~~1- الطینة: الجبلة . 2-س 7، ی 171. قوله (س 11): "درصورت ~~000" فی خ ت: درصورتی PageV00P269 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_270.png) # ~~126 # ~~مثال باین حکم اومرکب و مشکثل ظاهر میشوند ، همچون ظهور جبرئیل وغیراو # ~~ازارواح ومجتردات درصور مثالی تا درمنامات وغیرمنامات بنسبت با بعضی ~~محسوس # ~~می نماید، بلکه چون ابین جهت ازعالم مثال متعبسن شد، هرصورتی روحانی ~~بسبط مجرد # ~~را دراو مثالی و عکسی ممثکل بیدا آمد، وظهور و تعبن این جهت مذکور از ~~عالم مثال # ~~پیش از تعبثن عالم حس ومحسوسات بود مطلقا # ~~و اما جهت دوم از عالم مثال آنست که محاذی عالم حس و محسوساتست، وحکم ~~این # ~~جهت آنست که کثبیف را لطبف گرداند تا صور محسوسات که از غایت کثافت، ~~تجزیه # ~~وتبعیض ازخواص. ایشانست . صور وامثلهآ ایشان دراین جهت ازعالم مثال از ~~تجزیه و # ~~نیعببض محقوظ می باشند، جنان که صوری که در آیینه وآب صافی وهمهآ ~~جیزهای # ~~شفاف ظاهرمیشود ازصور وامثلهآ این عالم واین جهت مذکور ازاوست، وقابل ~~تجزیه # ~~وتبعیض نبست، وتعبثن وظهور این جهت، متأخر بود ازتعبن عالم اجسام ، ~~وجون # ~~عالم حس منعببن شد، این جهت بعد ازاو متعین گشت، تا هرصورتی که در حس ~~ظاهر # ~~میشود درحال او را سایهیی و مثالی دراین جهت از عالم مثال پیدا می آید ~~. بلکه شیخ # ~~محبی الدین ، رضی الله عنه، این جهت از عالم مثال را "الأرض ~~المخلوفة ms113 من بقبتة طینة # ~~آدم) میگوید ومی فرماید : که دراین زمین درآمدم، ودر او شهرها وخلایق ~~ومردم # ~~دیدم، ومیثاق "الست" درصور این جهت از عالم مثال وافع بود که ~~نفس جزئی # ~~هرشخصی انسانی بمظهر صورتی از صور این جهت ازعالم مثال متلبس شد ، و آن # ~~میثاق را قبول کرد، و آن صورت1 سایهآ آب و گل این شخص بود، مادهآ او ~~ذره که از # ~~مشارق التدراری # ~~1- باید باین نکته واقف بود که کلیهآ مخلوقات دارای عالم میشا و - الست ~~- و # ~~نشأت ذریةاند ، وهرعالم محیطی نشأت میثاف عالم محاط وهرعالم دانی مسبوق # ~~الوجودست بنشأت مقدم برخود و کلیهآ موجودات عالم تفصیل آنان مطابق عالم ~~اجمال آنهاست # ~~و تمسرد از (بلی) درحق آنان متصور نیست غیر انسان که گاهی نشأت تشریع ~~اومخالف # ~~جهت تکوین اوست وبا اجابتالست بربکم - به بلی - جهت اجابت هوا، متمرد ~~PageV00P270 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_271.png) # ~~او درشخص آدم موجود بود بالقوه ، وهذا تحقیق قوله : "واخذک میثاق ~~الولا فی # ~~فیء طینتی) . فاعلم ذلک، والله الملهم للصواب . # ~~وسابق عهدر لم یحل مذ عهدته ، ولا حق عقد ، جل" عن حل2 فترةا # ~~وسوگند بآن عهد اولین که درعالم غیب وافع بود، وبرهمهآ عهودسابق، ~~وبندنده و # ~~قبول کننده آن، جز فیض مقدس و اقدس تو نبود. واز آن گاه که تو آن عهد ~~را بستی، # ~~هچ گشاده نشد، وفترت بدو راه نیافت، وسوگند باین عفد محبت لاحق، که ~~آخرین # ~~عهود وعقود است ، ودراین صورت حسی من بواسطةآ سافی نظر و قدح صورت، که # ~~گفتنه شده حکم آن عقفد ظاهر گشت، واحکام بافت . وبسبب آنکه اثر وحکم ~~مناسبت # ~~ذاتی بود، بزرگنر وعالی تر از آنست که نسبت فترت واختلال وانحلالی که ~~حکم واثر # ~~مناسبات صفاتی است باین عقد لاحق منطرق تواند شد. مرادش، والله اعلم ، ~~ازسابق # ~~عهده آنست که دراول توجه بسوی کمال اسمائی، وشهود حفایق درحضرت علم، با # ~~هرحقیقتی کلی ، اولا2، وجزئبات ثانبآه دروقت طلب ایشان بزبانهای ~~استعدادات # ~~اسلی اولی مرظهور واظهار خودشان را درمراتب ، بواسطهآ فیض ms114 عام وجودی، ~~عهدی # ~~گرفت، وشرطی نهاد بحکم و حسب آن مناسبات پنجگانه، که آن فیض وجودی و ~~حدانی # ~~را عما هو علیه من النزاهة والاطلاق، بآن ظهور هیچ تغیری و وصفی ~~ناملایم اکتساب # ~~نکنند ، وباز بهمان اوصاف کمالش والزیادة بروفق امر "ان الله ~~یأمرکم ان تؤدوا # ~~الأمانات2 الی اهلها" باصل اوکه حضرت جمع است واسیارند ، بعداز ~~آنکه بمفنضای # ~~حدیث "وان تودوا، کل ذی حق حفته) حقوق مراتب ومقامات ومنازل وطرق ~~واهالی # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~12 # ~~میگردد، درهرحال مقام ذرأعلی ، مرتبهآ اعیان ثابته وعالم اسما وصفاتست، ~~و مرتبهآ # ~~نازلهآ آن عالم مثال ایست - لمحرره جلال آشتیانی - # ~~1 - وسابق عهد لم یحل، ای لم یتغیر. الفترةة المهلة. # ~~2-س2،ی 61 PageV00P271 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_272.png) # ~~128 # ~~ایشان وخطوات که انقاس است ، بل حق هرچه وهر که بایشان تعلق داشته ~~باشد، در # ~~این مراتب بوساطت این امانت وجود همه بکلمی ادا کرده باشند، چنانکه ~~((واذ # ~~اخذنا من النبیین میثاقهم ومنک ومن نوح وابرهیم وموسی1 وعیسی بن مریم، ~~واخذنا # ~~منهم میثاقا غلیظا" ، "ومن المؤمنین رجال2 صدقوا ما عاهدوا ~~الله علیه" اخبار است # ~~اولا ازآن عهده وابن مبثاق الست، سایه وصورت ، با سایة سایه وصورت صورت # ~~آن عهد است . جه ازشیخ عالم سببدنا وقدوتنا، صدرالدین ، رضوان علیه، ~~شنیدم # ~~کاه روزی شیخ سعدالدین الحموی، رضوان الله علیه، دراثنای تقریری که در ~~مسأله # ~~می کرده فرمود که مواثیق شش بوده است، شیخ گفت که من این سخن بحضرت شیخ # ~~محیی الدین رضی الله عنه، عرضه کردم، او فرمود که "کأنه ~~یریدالکلبیات، والا فهی # ~~اکثر من ذلک" . پس براین معنی ، این میثاق الست شاید که صورت صورت ~~این # ~~میثاق سابق مذکور باشد ، بل هلم جرا . واما لاحق عقد ابن ظهور است ~~بصورت # ~~عشق در نشآت حسی که برخکم آن مواثیق گذشته لاحق گشت، والله المرشد . # ~~ومطلع انوارر بطلعنک ، التنی # ~~لبهجتهاء کل*البثدوراستسکرت # ~~یقال : استسرالقمر ، ای طلب السترار لبلة الثامن والعشرین والنناسع ~~والعشرین # ~~یقال له ایضا عند ذلک انمحی وانمحق . والبدر هنا کنایة عن الحفایق ms115 ~~الکلبة التی لا # ~~نور ولا ظهور لها من نفسهاء بل تقبل ان یظهر نور شمس الوجود بها وفیها ~~. # ~~می گوید : که سوگند بحضرت ذات کل مطلق تو، که مطلع و مشرق انوار ظاهر و # ~~باطن علم و وجود است، وبواسطهآ رخسار تو که وجود ظاهر عام مطلق است، از ~~آن # ~~جهت که روی درظهور دارد - من حبث مرتبة الالوهة - مواجه جملهآ حقایق ~~کلمی و # ~~جزئی است، وطالع درایشان و پیدائی هرحقیقتی کلی، چون حقیقت انسان کامل ~~مثلا # ~~مشارق التدرادی # ~~1-س 33،ی7. # ~~2-س33،ی22 # ~~3 - استسرت : دخلت فی السرار وهو آخرلیلة من الشهر القمری، فاختفت ~~PageV00P272 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_273.png) # ~~یا غیر وی که بدر کنایت از اواست، بآن طلوع و مواجهه متعلق است، وچون ~~بصورت # ~~کمال پیدائی وصفت اطلاق و کلیت وعدم تقیشد ، که بهجت کنایت از اوست ، ~~براین # ~~حقیقت کلی که بدر کنایت از وی است، پیدا شود واورا دریابده چنانکه شمس ~~بغلبهآ # ~~اطلاق نوریتت خودش جون ببدر نزدیکتر میشود واورا درمی بابد، درحال این ~~بدر # ~~در وی محو و محق وپنهان می گردد، همجنین این حقیفت کلی با وجودی کامل ~~که # ~~بوی مضاف شده بود از نور شمس وجودهم دراین شمس وجود مطلق، محق و پنهان # ~~شوده وازاونام ونشان نماند، وآن وجودمطلق قائم مقام اوظاهر باشد، ~~بچنانکه هرخلیفه # ~~وکاملی . فافهم، والله المرشد. # ~~ووصف کمال فیک، احسن صورة، # ~~وافومها ، فی الخلق ، منه استمکدت # ~~وسوگند بوصف کمالی که درذات کامل تست که معشوفی که خوبترین صورتی ~~معنوی، # ~~وآن صورت جمعیت است که (خلق آدم علیها" ومعتدلترین صورتی حسی نیز ~~در # ~~خلقت وآن این صورت مزاجی عنصری انسانی است، همه از آن وصف کمال تو مدد # ~~بافتند، صفت کمال که لازم حفیشی ذات وحضرت احدبت جمع وجمعیت مذکوراست ، # ~~ومعنی اواستقلالست بخود وبی نبازی ازغبر ، بردو قسم است : # ~~یکی - ذاتی، و دوم - اسمائی. اما کمال ذاتی، بحضرت ذات من حیث شهوده # ~~نفسه بما افتضنه نفسه لنفسه فی باطن غبببه وحضرة احدبتة جمعه متعلق است ~~، واما # ~~کبال ms116 اسمائی بحضرت جمعیتت و مرتبت الوهت و ظهور در مراتب از حیثیتت این # ~~حضرت جمعبت بازبسته است ، ومدد این کمال اسمائی از آن کمال ذاتی میرسد ~~که # ~~باطن او است که از خزینهآ کثنه غیب و بی نهایتی ذات میسناند و بحضرت ~~جمعیت # ~~میرساند، وهر نفسی از بحر بی نهایت کنهذات موجی منضمتن جواهر زواهر می ~~خبزده # ~~و اثری از آن موج از راهگذر این کمال ذاتی باین حضرت جمعیت و کمالات ~~اسمائی # ~~سقیدالدین فرغانی # ~~129 # ~~1 - استمدت اخذت مادتنها PageV00P273 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_274.png) # ~~130 # ~~او می بیوندد ومفصل میشود # ~~پس میگوید: که سوگند باین وصف کمال ذاتی که در باطن و کثنه غیب حضرت # ~~ذات تو ثابت است، وحضرت جمعیت که احسن الصور المعنویة است از آثار ~~امواج آن # ~~حر بیمنتهای کمال ذاتی استمداد نور وظهور میکند، واین صورت مزاجی ~~عنصری # ~~انسانی که صورت وسایه وآیینهآ این حضرت جمعیت مذکور است ومزاج او اقوم ~~و # ~~اعدل دیگر امزجهآ اجناس وانواع عالم است، ودر کمال جمعیت ووحدث مضاهی ~~او # ~~حکم نص. ((ان الله خلق آدم علی صورته) در استوای خلفت وظهور بصورت و ~~صفت # ~~کمال ووقوع در حاق* اعتدال هم مکدد از آن کمال ذاتی و اثر سرایت عام ~~اومییابد. # ~~وفائدهآ آنکه وصف کمال گفت نه نعت کمال، آنست که وصف امر ثبوتی است، ~~ونعت # ~~امر عارضی، وکمال مرآن حضرت را اصلی است نه عارضی، بل منبع همهآ کمالات # ~~اوست . وفبک از آن گفت، که حرف فی، که مرظرفیت راست، منبیءاز بطون است ~~و # ~~آن کمال ذاتی، باطن آن حضرت است # ~~عذابی، ویحلو عنده ، لی فتلتی # ~~ونعت جلال منک، یعثذب، دونه، # ~~وسوگند بنعت جلال وهیبت از حضرت تو، که خوشگوار میآید مرا بنزد آن نعت # ~~وظهور او ازتو عذاب والم من، وشیرین می نماید پیش ظهور او ازتو کشتهشدن ~~من. # ~~بباید دانست که آنچه ظاهر و متجلتی میشود در مراتب وجود [یکی] بپیش ~~نیست # ~~من حبث ظاهره وباطنه که اثرظاهرش برعالم مثال ms117 وحس ومحسوسات غالب ~~وظاهراست، # ~~وحکم باطنش درعالم غبب و ارواح قوی وبیبداء ودائما سلطنت واثر وغلبه ~~مرباطن # ~~راست برظاهر، ومرارواح راست براجسام، وعالم جسم مقهور ومغلوب عالم معنی ~~و # ~~روح است . پس اگر چنان که تجلسی یی منصبغ بحکم بطون ازحضرت غیب متعین # ~~میشود، قابل او جز قلبی متحصل ازاحکام قوای روحانی سالک نمی باشد، بعد ~~از # ~~آن که روح مجردش از نفس مدبر واحکام قوای روح که حکم تنزیه برایشان ~~غالب # ~~مشارق الکدراری PageV00P274 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_275.png) # ~~است از احکام قوا وصفات نفس ومزاح که حکم تشبیه برایشان مستولی است، ~~همه # ~~از یکدیگر متمیز شده باشد، واز اثر امتزاج و اختلاط مخلص گشته، پس اگر ~~بسبب # ~~طریان حالی دراثنای سلوک از این تجلسی باطنی چیزی روی نماید، و هنوز ~~روح سالک # ~~از نفس تمیز نیافته باشد، واحکام روحانیش با احکام و اوصاف نفسانی و ~~جسمانی # ~~مختلط وممتزج باشند، وقلبی که علی ماینبغی من حق هذا التجلسی الباطنی ~~مراورا بآن # ~~قلب تلشقی تواند کرد هنوز حاصل نبامده، وابن احکام وقوا واوصاف روح ~~ونفس و # ~~مزاج را اکنون با این تجلیی باطنی واثر او هیچ مناسبت وملائمتی ثابت نی ~~، لاجرم # ~~این تجلی را اثرش بحکم وحدته وقوة بطونه واطلاقه ، دراین حال براین ~~سالک جز # ~~بصورت ونعت جلال وهیبت وقهر وسلطنت ظاهر نشود، وحبنتذ آن احکام واوصاف # ~~را مقهور ومغلوب گرداند ودرهم شکند و متلاشی کنده که عذاب وقتل وجنون ~~سالکان # ~~جمله اثر آن قهر وغلبه است ، وجون ظهور حکم آن تجلی ، بصورت فهر وهیبت ~~، # ~~بسبب عدم تمکنن قابل است ازظهور در او علی ماینبغی، نه بکم عبن آن ~~تجلسی، # ~~لاجرم از آن بلفظ نعت عبارت فرمود که امری عارضی است، نه بوصف که امری ~~اصلی # ~~ذاتی است. پس میگوید: که جون من آن نعت را از تو صادر میبینم، آن عذاب ~~مرا # ~~عذب مینماید ، وکشتن ، شیرین می آید1 وهو المراد بقوله : # ~~وسثر جمال " عنک کل ملاحة # ~~به ظهرت، فی العالمین، وتمکت # ~~وسوگند ms118 بستر جمالی که از تو وذات مطلق نو بقوابل عالم تجاوز وسرایت ~~میکند، # ~~وهرشیرینی ونمکینی، ومناسبت وملائمتی بوشیده ، که دروصف و تقریر نمی ~~آید، # ~~درهمه عالم وعالمیان بآن سر جمال ظاهر وتمام شده است . معنی جمال، ~~وحقیفت او # ~~کمال ظهور است بصفت تناسب وملائمت "سواء کان خارجا عن الشخص او ~~داخلاء # ~~سعید الدین قرغانآی # ~~131 # ~~عاشقم برلطف و بر قهرش بجد # ~~واین عجب من عاشف این هردوضد # ~~در بلا هم میچشم لذات او # ~~مات اویم ، مات اویم ، مات او PageV00P275 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_276.png) # ~~132 # ~~فیه) کما جاء فی الحدیث (ان رجلاء قال : یا رسول الله ، اشتهی ان یکون ~~ثوبی حتسنا # ~~ونعلی حسناء امن الکبر هو؟ فقال رسول الله، صلی الله علیه وسلتم، لا، ~~ان الله جمیل # ~~یحبة الجمال) . # ~~ودر آنجه گفتیم که جمال کمال ظهوراست، تناسب و ملائمت تماما مدرج است، # ~~چه اگر تناسب تماما نباشد ، ظهور از حیثیت جزئی یا خلقی بسبب آن عدم ~~تناسب # ~~واعتدال، کمترباشد و ازحیثیت بعضی بیشنر، وحبنئذ انحراف مائی در آن ~~ظهورحاصل # ~~باشد که قبح عبارت از آنست، پس آن شخص را از حیثیت آن جزء وخلق جمال و ~~کمال # ~~ظهور نباشد . واما سرجمال وحدثت ولطف وجود عاع، فایض است من عبت ظهوره # ~~وانبساطه علی جمیع الکون ، وسریانه بحسب القابلیات فی جمیع اجزاء ~~العالم دقیقه # ~~وجلیله . # ~~واما حتسن، نفس تناسب وملائمنست نه کمال ظهور. # ~~واما ملاحت ، تناسب وملائمت ولطافتی دقیق پوشیده است که خوش آید ، اما # ~~از او عبارت تنوان کرد ، همچون کیفیات که لاتنحکی بالاتفاق . # ~~واما صباحت هم ظهور بصورت تناسب است، اما بوصف بریق ولمعان، چه او # ~~مشنق. ازصبح است واضافت او جز بوجه نکنند وگویند صبیح الوجه بخلاف ~~ملاحت # ~~که اورا بهمه جیزاضافت کنند، هرچند استعمال او درعین بیشتر کنند، و اما ~~بهجت گونهآ # ~~خوب است با ظهور سرور وبشاشت در وی ، وقوله : زبه ظهرت فی العالمین ~~وتمیت) # ~~یعنی مظهر آن ملاحت بوشیدهآ لطبف درهمهآ موجودات جز آن سر جمال که وجود # ~~بگانه ms119 است، نبیست . # ~~وحسنر به تسبی النشهی دلتنی علی # ~~هوی، حسنت فیه، لعترک، اذلکنی # ~~وسوگند بحسن وزیبائی از تو که همه عقلهائی که مانعند از قبح و انحراف ~~وظلم و # ~~مشارق الکدراری # ~~1 - النهی: العقول ، صاحب النهی، ذوی العقول. PageV00P276 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_277.png) # ~~اعنساف، بآن حسن ربوده و مغلوب و اسیر ومنهوب میشوند واین زیبائی بحکم ~~تناسب # ~~وعدالتی که دراوست، مرا دلالت کرد بعشقی که مثوحتد دوئی عاشق و معشوق ~~است، # ~~وازجهت عزت تو که معشوقی، ذلت وخواری من، دراین عشق نیکو و پسندیده ~~آمد. # ~~النهی : جمع نهیه بضم النون ، وهی العقل، لأنه ینهی عن الفحشاء ، ویمنع ~~الطبیعة # ~~عن الاسترسال ، مأخوذ من النهی بفتح النون وکسرها ، وهو الغدیر الذی ~~یمنع الماء عن # ~~الجری . وتناهی الماء اذا وقف، وتنهیة الوادی، حیث ینتهی الماء البه من ~~حروفه . # ~~یعنی جون در حسن، معنی اعندال که تناسب است ثایت است واعندال صورت و # ~~ظل وحدث ومزیل حکم کثرت، جنانکه تمیز که منبیء از کثرت است، بوی منفی # ~~میشود، وصکم عقل تصرف وتمبیز است میان اشباء ازخیر وشر و حسن وقبح و # ~~الطافت وکثافت . پس هرکجا حکم تمییز درحکم وحدث بوشیده شوده عقل را ~~آنجا # ~~تمکشن از تصرف واستقلال کم گردده واسیری را معنی اینست . لاجرم ازاین ~~جهت # ~~هر کجا حتسن تمام ظاهرشوده عقل آنجااسیر وبی تصرف مانده و آن حتسن ~~بآنصورت # ~~عدالت ، لابد بمعنی وحدث که درعشق است دلالت کنده وجون یکی از مقتنضبات # ~~عشق تن دردادن عاشق است بآنکه اورا هیچ حکمی واثری و وصفی متما به ~~الممایزه # ~~نیاند تا آنگاه بمعشوق متتصل ومنحد تواندشد، واین تن دردادن عاشق باین ~~بی حکمی # ~~و بی وصفی ، که ذلت عبارت از آن است، ازجهت آن لازم می افتدکه حضرت ~~معشوق، # ~~چنان منیع الحمی ویگانه است که تا ازخود وصفات خودش که مثبت حکم دوئی و # ~~ممایزتند، بکلسی بدر نیاید، وباین ذلت رضا ندهد، اورا با حضرت معشوق که ~~یگانه # ~~اببت هیچ نسبت نباشد، وبعدم نسبت، بوی اتصال تنوان ms120 بافت ، لاجرم برای ~~طلب # ~~تحقشق بوصل معشوق وجهت عزت او، این ذلت پیش من که عاشقم نیکو وخوش ~~آینده # ~~می نماید، وبآن بکلمی رضا دادهام ، وذلک معنی قوله : "حسنت فیه ~~لعزک ذلتتی) : # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~133 PageV00P277 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_278.png) # ~~134 # ~~ومعنی وراء الحسن، فیک شهدته ، به دق6 عن ادراک عین بصیرتی # ~~وسو گند بمعنییی که درحضرت تو که معشوقی ثابت است، بالای حسن و آن وحدن # ~~وجمعبتت وجود است که آن معنی وحدثت وجمعیت وجود راهم بوی واثری که از # ~~وی بحکم معبست ((وهو معکم) با من همراه است، وآن سر وجودی است مشاهده # ~~کردم، وآن معنی که وحدث وجمعبت وجود است کما هو ازغایت لطف و حقیتت و # ~~قدم، باریکتر از آنست که هیچ بصیرت که دیدهآ دل وجان است، و بداغ ~~خلقیتت و # ~~حدثان موسوم، بییرامن سرادقات عزت و وبحدت او، تواند گردید، این همه ~~سوگند # ~~بوده وجواب سوگند اینست که در بیت آینده می گوید: # ~~الأنت مثنی قلبی، وغایة بتغیتی # ~~وانهی مرادی، واختباری، وخبرتی2 # ~~المنی: جمع مثنیة، وهی الامنیتة. والبغیة بالکسر: ماتبغیها، وبالضم: ~~الحاجة نفسها. # ~~باین همه سوگندها که بادکردم که تو که حضرت معشوقی، همگی آرزوهای دل # ~~منی وهبچ آرزوئی جز حضرت تو ندارم، وغایت مطلوب ومننهای مراد من حضرت # ~~تست، واختبارکردهآ من توئی از آن جهت که من خبریت خود وغیرخود درتو ~~یافتهام # ~~(یافتم -خ ل وخیریت من خود بحضرت تست فی نفس الأمر درهرجچه اختیار من ~~بآن # ~~رسد با نرسد ومن آنرا باز یابم یا نیابم . # ~~وخلع عذاری فیک فرضی، وان ابی اذ # ~~ترابی قومی والخلاعة سشنتی2 # ~~العذار : اسم لما یجعل علی رأس الدابة ، ینزل علی ختدیه، ویششد تحت ~~حنکه ، # ~~و المقود یکون علیه، وخلعه عبارة عن رفع ذلک عن رأسها، فتمشی وترعی علی ~~مرادها، # ~~مشارق الشراری # ~~1-به دق :ای به صغر وخفی # ~~2 - فی بعض النسخ: واقصی مرادی. خیرتی تفضیلی، واختیاری ایاک # ~~3-خلعت عذاری: تهتکت. الخلاعة: الإنقیاد للهوی والتهتسک . بخلعی : ای ~~بخلعی # ~~العذاری. خلعتی الثواب ms121 یخلع، ای یعطی الأحد. PageV00P278 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_279.png) # ~~فاستعیر به عن المنهمک فی الامور والمسترسل فیها ، ویستعمل فی عدم ~~التقید بضبط # ~~النوامیس والعواید الظاهرة وعدم المبالاة بالملامة وغبرها . وغلام خلیع ~~من الخلاعة # ~~بالفتح، هو الذی خلعه اهله، وان جنا، لم یطالبوا بجنایته . # ~~میگوید: که جون معنی فرض آنست که بترک او معافب شوند و باتبانش مثاب # ~~داشند ، ومعنی سنت آنکه اتبانش موجب ثواب باشد ، اما ترکش مستلزم عقاب ~~و # ~~عتاب نگردده ومنقنضای شریعت عشق آنست که عاشق بکلسته، بحضرت معشوق ~~متوجه # ~~باشد وازغبراو معرض، لاجرم عدم تقیشد من بنظر ومراعات عادات و ناموسهای ~~اغیار و # ~~قطع نظر از جز عشق دلدار، فرض عبن منست، تا بمجرد تطلشع بحظی و نصیبی ~~با حفظ # ~~ناموسی که بعواید معهود خلق تعلیق دارده خود را مستوجب عناب هجران و ~~عقاب # ~~حرمان میدانم، و نیز بی سروپائی وبی پناهی و بیجاهی و بیجائی، سنکت ~~منست تا # ~~اتیانش موجب قربت شود، زیراکه تقید من جز بشریعت عشق ومقتضیات او نیست. # ~~ولیسوا بقومی ، ما استعابوا تهتکی، # ~~فایدوا قلیه واستحسنوا فیک جفوتیا # ~~واین جماعت ازاهل علم ظاهر، وصوفیان رسمی، وخشک زاهدان که منکراهل محبت # ~~و توحبد و معرفتند ، هبجبک از قوم وقبیله و اهل من نیستند مادام که این ~~برده # ~~دریدهشدن وبی باکی و قطع نظر از اغبار و کسر نوامیس مرا عیب میشمرند ، ~~وباین # ~~سبب که این احوال مرا مناسب وملایم احوال خودشان نمی بینند، با من ~~اظهار عداوت # ~~میکنند ، وجفاکردن را درحق من بنقریع وملامت ونسبت کفر وزندقه ومباحی و # ~~حلولی ، بمن خوششان می آید، وآن را نیکو میشمرند ، وقدح وانکار مرا ~~قربت # ~~میدانند، زبراکه اهل من عاشفانند، واین قوم بنزد من همه فاسفانند واگر ~~خود پدر # ~~ومادر وبرادر منند. واین دوسه بیت هم دلالت دارد بر آنکه میل ناظم ~~بمذهب اهل # ~~ملامتست. # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~135 # ~~1- استعابوا تهتکی: عدو لاه عیبا. PageV00P279 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_280.png) # ~~136 # ~~واهلی ، فی دین الهوی، اهله ، وقد # ~~رضوا لی عاری، واستطابوا فضیحت # ~~وخویش وقببله واهل ms122 و آل من در دین وملمت عشق، اهل عشق وعاشفانند که حال # ~~اشان آنست که راضی شدهاند باین عبب عاشقی وعار رسوائی، وبیباکی من و ~~این # ~~فضیحت وشهرت من بعشق، ایشان را خوش می آید وآن را لذیذ میشمرند، وکمال # ~~من دراین بی باکی وبی التفاتی باغبار میدانند . # ~~فمن شاء فلبغضب، سواک فلا اذی، # ~~ذا رضیت عنی کرام عشیرتی # ~~پس هرکه خواهد گو باین رسوائی عاشقی وخلاعت، ازمن خشم میگیر ، جز # ~~حضرت تو که معشوقی که مرا از آن خشم ایشان هیچ گزندی نیست، چونکه کرام # ~~عشیرت وبزرگان قبیلهآ من که کبار مشایخ وعلمای راسخند ومحققان اهل ~~ملامت ، از # ~~من باین فضیحت عاشقی راضییند . پس جون هرجه ازاین نوع خلاعت ورسوائی که ~~از # ~~من صادر میشوده آن مقتضای رضای حضرت تو که معشوفی واولیای عالم راسخ تو # ~~باشد، کمال خود را من در آن میبینم، لاجرم اگر آن چیز در نظر زهتاد و ~~مترسمان، # ~~نقصان نماید ومرا برآن مذمت وتقریع کننده مرا ازآن جهزیان ؟چه مطمح نظر ~~مر # ~~جز تو ومقتضیات عشق نو نبست . # ~~وان فتن النشساک بعض محاسن # ~~لدیک ، فکل منک موضع فتنتیا # ~~واگرچنانکه مراین زهاد وعبتاد را بعضی از اوصاف جمال و کمال که بتعضرت ~~جمعیت # ~~تست در فتنه انداخته است تا ترک بعضی حظوظ ولیذات عاجل ازبرای آن ~~کردهاند" # ~~بنزد من باری جنانست که همگی اوصاف تو جای آنست که مرا درفتنه اندازند ~~واز # ~~جهت تخلشق و تحقق بهریکی، همه نامرادیها برخود گیرم، زیراکه براین زهاد ~~و عباد، # ~~با صفت رغبت غالب می باشد یا صفت رهبت . اما اهل رغبت را میل بصفت ~~هدایت و # ~~کرم وفضل وانعام تست، وازاین محاسن تو چون اثری درخودمی یابند، آنرا ~~مناسب # ~~مشارق التدراری # ~~1 - فتن النساک: ولههم. فتنتی ولهی. PageV00P280 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_281.png) # ~~حال خود می شمرند وغایت خود میدانند، وازجهت آن تا بآثار ابن اوصاف، ~~ومحاسن # ~~تو که بهشت و نعبم مقیم است ، یا بعین ایشان که دیداری، مقید است، در ms123 ~~آجل # ~~وصولیشان حاصل آید، نفس خود را برترک حظوظ ولذات عاجل الزام می کنند ، ~~ودر # ~~فننهآ رباضت ومجاهدت ونامرادیها میاندازند ، پس بعضی از محاسن تو بیش ~~نیست # ~~که سبب فتنهآ نفس ایشان شدهاست . واما اهل رهبت از صفت بطش وعقاب وقهر ~~و # ~~عذات تو بصفت عفو و غفران وقبول ورضوان وشفقت و رحمت تو بناه می آورند ~~و # ~~موجب میل ایشان بنو این اوصاف است، وغایت بشغیت و فصارای امنیت ایشان ~~ازتو # ~~این اوصاف مذکور است، وعلت فتنهآ ایشان جز این محاسن مذکور نیست. # ~~اما مطمح نظر وهمت من درسلوک طریق عشق تو واقتحام احوال واخطار که ~~فننهآ # ~~نفس منست، عین حضرت ذات تست بجمیع مقتضبانها ، ازقهر ولطف ونواخت وعنف # ~~ونعمت ونقمت، وتقریب وابعاد واضلال وارشاد وغبر آن، بل که بنسبت با نظر ~~من : # ~~هرچه ازتو آید خوش بود # ~~ات # ~~پس چون منشأ ومبدأ ومرجع واتنهای این جملهآ اوصاف حضرت جمعیت ترا # ~~خواهی شفا خواهی الکم # ~~مییابم، لاجرم همه بیش من تیکو است، وهریکی موجب فتنهآ نفس منست، نه ~~بعضی # ~~دون بعضی. # ~~وما احترت، حتی اخترت حببتک مذهبآء # ~~می گوید: که من باسروسامان بودم، و از سر گشتگی وحیرت خبرنداشتم تا ~~آنگاه # ~~فوا حیرتی ، لو لم تکن فیک حیرتیا # ~~1- ما احترت: لم اکن متحیرا. وفی بعض النسخ: فواحیرتی، ان لم تکن فیک ~~خیرتی. # ~~سعیدالدین فرغائی # ~~131 # ~~قوله : (اعین حضرت ذات تست .) ازاین مقام به مقام رضا تعبیر کردهاند ~~وفی # ~~الاخبار المأثورة عن ساداتنا وائمتنا لا سیتما عن الامام المحقق السابق ~~جعفر الصادق # ~~علیهم السلام اشارات ولطائف وتصریحات فی هذا الباب، وغیره من المقامات ~~والابواب، # ~~من الیفظة الی آخرالمفامات وقد یسئل بعض الأئمة عن الجابر ، کیف حالک ~~یا عم؟ جابر PageV00P281 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_282.png) # ~~138 # ~~که عشق و دوست داشتن من مرحضرت ترا اختبار کردم، ودین ومذهب خودش ساختم # ~~- ظاهرا وباطنا - وحبنئذ ، دانستم که عیش و سروسامان دراین حبرت و سر ~~کردانی # ~~عشق است که اگر این حضرت عشق تو نبودی، ای بسا ms124 سرگردانیها که من خواستم # ~~کشیدن بواسطهآ وقوع در بوادی اهوای مختلف و تلبشس بصور انحرافات بی ~~نهایت، # ~~ونظر باغیار وغلبة احکام امکان . # ~~پس چون تفصیل آن بیت که (وابشثتنها مابی" تمام کرد، و تطثور خود ~~را در اطوار # ~~محبت بیان فرمود، اکنون دراین چند بیت آینده اززبان معشوق، قدح این ~~دعاوی # ~~می کند، ومعایب مخفی وآفات بوشبده را بجهت ارشاد برمیشمارد. # ~~فقالت: هوی غبری فصدت، ودونه او # ~~نصدت عمیبا ، عن سواء محجتتی # ~~دون هبهنا ، بمعنی عند. والافتصاد : الأخذ بالقصد ، وهو الوسط بین ~~الافراط # ~~والنفربط. والمحجتة : جادة الطریق . # ~~می گوید: که بعد از این همه دعویهای تحقق بعشق که کردم و سوگندها که بر ~~آن # ~~خوردم، حضرت معشوق آن جملهرا برمن رد کرده وگفت: که نو دراین دعوی عشق # ~~حقیقی، وتحفق بحقیقت محبست من، صادق نیستی، واگرجه آثر مبلی و محبتتی ~~از نو # ~~سر برزده است ، اما مقصد تو، در آن مبل، جیزی دیگراست، ومقسود تو در آن # ~~محبتت، غبر من کسی دیگر. و آن نفس تست که طالب وصول بحثظوظ و تمناهای # ~~خود است، واز آنجهت در حجاب هستی خود مانده است، واثر آن حجاب درجشم # ~~مشارق التدراری # ~~عرض نمود، صبح کردم درحالی که مرض نزد من بهتراست ازصحت و ففر خوش ~~ترست # ~~از غنی و... امام فرمود ما اهل البیت لسنا کذلک ، ما مییسندیم آنچه را ~~که دویست # ~~بسندد، میخواهیم آنچهرا که اوبخواهد، ففر خواهد با ثروت، راحت خواهد، ~~یا غیر آن # ~~- عاشقم برلطف وبرقهرش بهجد -. # ~~1 - الاقتصاد: ضدة الإسراف. عمیا الأعمی. سواء طریقتی: طریقی المستقیمة ~~PageV00P282 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_283.png) # ~~بصبرت تو سرایت کرده تا ازراه راست عشق من که فنای حقیقی است نابینا ~~گشته ، # ~~بلکه خود، بحکم آن حجاب، هنوز چشم تو باز نشدهاست ، ونابینای مادرزادی ~~، و # ~~بسبب این نابینائی، دراین حال، درمیانهآ راه عشق من، و آن میل تست بسوی ~~نفس و # ~~عظوظ خودث، از سیر بازایستادهثی وازاو تجاوز نمی نوانی کرده زیراکه عشق ~~را # ~~طرف افراطی، وطرف تفریطی، ms125 ومیانهگی هست . اما طرف تفریطش، عدم تصشرف و # ~~تمکثن عشق است از ازالت حظوظ و اوصاف و مرادات نفس بالکلیکة که احکام # ~~مابه الامتبازند ، واین مجرد تمنائی بیش نبست . # ~~واما طرف افراطش، کسال تمکثن عشق است در ولابت هستی مجازی عاشق ، و # ~~افنای او بالکلبة ، ذاتا وصفاتا ، حتی عن نظره والتفاته الی نفسه، بل ~~عن نظره الی # ~~المعشوق بل عن العشق ایضا . وهی التی نسمتبها : الحبرة العظمی ، المضاف ~~الی اکابر # ~~الأکابر . # ~~واما مبانه اش آنست که، عشق در نهاد عاشق تصشرف کنده تا عاشق بفنای ~~اوصاف # ~~خود تن دردهد، لیکن بفنای اوصافی که مانع باشند ازوصول بحضرت معشوق ~~وحایل # ~~ثوند میان عاشق ومیان لکذت نفس او از معشوق ، وحبنئذ، تعلق عشق بتحصیل ~~آن # ~~لذت نفس باشد، نه بحضرت ذات معشوق، وعاشق بسبب آن پوشش مذکور پندارد # ~~که متعلق مبل ومحبست او، حضرت معشوق است، وهمه جنگها وعتابهای عشاق با # ~~معشوقان، بنابراین پندار است ازاین مقام مذکور، واین پندار است که اورا ~~از راه # ~~راست و جادهآ روشن عشق حقیقی نابینا کرده است، ودرمبانهآ راه عشق نزد ~~تعلثق و # ~~میل بغیر معشوق حقیقی که لذت نفس است ، بازداشته، واقتصاد ومراعات وسط ~~در # ~~همه جیزی مطلوبست وپسندیده وافراط نایسندیده، الا درطلب معشوق وعشق، ~~بلکه # ~~افراط در او ازشرایط بزرگست. پس معلوم شد که تو عاشق غیرمنی نه عاشق من ~~. # ~~وغکرک، حتی قلت ما قلت ، لا بسا # ~~بهشین مین لبس نفس تمنکت1 # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~139 # ~~1 - اللبس: الإشتباء والإلتباس. PageV00P283 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_284.png) # ~~140 # ~~الشبن : العبب. والمین : الکذب . # ~~میگوید: که بحکم آنکه این نفس تو درمیانهآ راه عشق بتمناهای خودش از # ~~حقیقت عشق وغایت او درپوشش وحجابست و میپندارد : # ~~کین کار بآرزو همی آید راست) # ~~اکنون این پندار ومحجوبی وپوشش نفس ازغایت عشق مرنفس ترا بفریفت ، و # ~~غیر حق را بصورت حق برنظر تو جلوه کرد، وخودش را بنو درصورت من که ~~معشوقم # ~~بازنمود، تا گفتی آنچه گفتی ازدعاوی مذکور، و بآنچه گفتی از دعویها ms126 و ~~سخنهای # ~~مزوق وتقربرهای نامحفق، ونشاندادن ازخصایص عشق مطلق، این عیب دروغ خود # ~~را که دعوی صدقست درسلوک راه عشق حقیفی، میپوشانی، وخود را باین دروغ ~~از # ~~نهایت عشق محجوب می گردانی . # ~~وفی انفس الأوطار امسیت طامعا بنفس تعکدت طورها، فتعکدت # ~~تعکدت الأول، بمعنی جاوزت، والثانی بمعنی ظلمت وجازت. والأوطارة جمع ~~وطر، # ~~وهو : الحاجة. والطور: الحد، ومنه ماوردا فی الأثر (رحم الله امرء عرف ~~قدره ولم # ~~یتعبد طوره" ای لم ینجاوز حده . # ~~می گوید: که چون نفس تو هنوز درمیان راه عشق با حظوظ وتمناهای خودش # ~~ایستاده است، یکقدم ازخود وهوای خودش پیش نانهاده، بقول زور ودعوی دروغ # ~~تحقق بعشق حقیفی پیش آمده است، وباین واسطه درعشق از حتد وغایتی که ~~بفعل و # ~~فدم بآنجا واففست، بنظر ودعوی ودم مجاوزت کرده، وباین مجاوزت برخودش ~~ظلم # ~~کرده است . پس تو بچنین نفسی که باین رذایل دعوی بدروغ وظلم محجوبی ~~گرفتار # ~~است، طامع گشتهئی در نفیس ترین حاجتها وامیدها، وآن عشق حقیقی ووصل ~~منست، # ~~بببن که حال و حاصل تو چه باشد. # ~~مشارق التدراری # ~~1 - هذه الروایة مرویة عن علی بن ابیطالب - علیهما السلام - ومذکورة فی ~~کتب # ~~اصحابنا الامامیة - کثرهم الله - PageV00P284 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_285.png) # ~~وکیف بحبشی ، وهو احسن خثلتة، # ~~تفوز بدعوی ، وهی اقبح خلکة1 # ~~الخلکة بالفتح : الخصلة. والباء فی قوله: بحبسی، متعلق بقوله: تفوز . # ~~می گوید: که دعوی آنگاه که راست باشد، زشت ترین وبدترین خصلتی است ، # ~~زبرا که مثوهم بتکبثر وعجب است بل ازلوازم ایشان، وتکبثر مستلزم بغض حق # ~~است، کما ورد فی الحدیث : (ان من الخبلاء ما یبغض الله) وعشجب موجب ~~هلاکست . # ~~قال علیه السلام : (ثلاث مهلکات، هوی متتبع، وشحثمطاع*، واعجاب المرء ~~بنفسه) # ~~فکیف که دعوی دروغ باشد، پس اکنون نو که دعوی تحقق بعشق حقیفی من ~~میکتی، # ~~و بسبب آنکه نفس تو بتمنتای خودش ازحق وحقیفت متجوبسته عشق غبرمرا که # ~~حظوظ خودستش، بصورت عشق حقیقی من برتو جلوه میکند ، وتو بآن خداع او # ~~فریفته میشوی، وبردعوی دروغ تحقق بعشق حقیقی ms127 من اقدام مینمائی، باین ~~دعوی # ~~که زشت ترین خصله ثبست جگونه ظفر توانی بافت برعشق حقیقی من که معشوقم ~~، و # ~~این عشق من کاملترین ونیکوترین عشفی است . # ~~واین السها من اکمه عن مراده # ~~سهاء عمهاء لکن امانبک غکرت2 # ~~السثها : الکواکب الخفی الذی عند بنات النعش الکبری، وهو الذی یمتحن ~~حده # ~~البصر برؤیته لغایة خفائه وصغره . والاکمه : الذی یولد اعسی. وسها: غفل ~~. والعمه # ~~(بالهاء الاصلببة وتحریک المیم) هو : التحبثر والتردد . # ~~می گوید: که اگر نابینای مادرزاد تمنای دیدن کوکب سها کندکه بینایان ~~اصلی # ~~روشنی چشم خود را بدیدن او، می آزمایند، او از کجا باشد، و آن مراد ~~دیدن ستها از # ~~کجا ؟ اما مسکین نابینا چکند ، چون ازجهت جهل وحبرت در بلندی قدر و ~~خفای # ~~سها، ازقصور خود غافل وجاهل مانده است. همچنین تو نیزکه دعوی عشق و ~~تمنای # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~141 # ~~1 - الخلة (بالضم): المحبة والصداقة، (وبالفتح) الخصلة # ~~2- حظها: نصیبها. ما تخطت : ما تجاوزت PageV00P285 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_286.png) # ~~142 # ~~وصل ما میکنی، با غایت پستی و تقید بهستی خودت از کجا، وعشق ووصل ما ~~باکمال # ~~شظمت ورفعت قدر، از کجا. اما آرزوها وتمناهای حظوظ خودت ترا می فریبد، ~~و # ~~براین دعوی میدارد # ~~فقمت مقاما حشط قدرک دونه، # ~~علی قدم ، عن حظتها، ماتخطت1 # ~~پس اکنون تو باین دعوی وتمنا وطلب وطمع درمقامی ایستادهیی که اندازهآ ~~تو # ~~بسبب تقیبد بحظوظ خودت فرود وزبر آن مقام، افکنده است و آنگاه برقدمی ~~ایسناده # ~~که از گام خود یک گام بیشتر ننهاده است. # ~~ورمت مراما، دونه کم تطاولت ، # ~~باعنافها ، قوم البه ، فجکذت # ~~الجذ : القطع، ومنه قوله تعالی : عطاء غبرمجذوذ ، ای غیر مقطوع . # ~~یعنی در آن مقام، مطلبی طلبیده ئی که جماعت بسیار بنزد آن مطلع عالی که ~~وصل # ~~حقیقی است، بدستاویز علم وعمل وجاه ومال گردنهای طمع دراز کردند ، وخود ~~را # ~~سزاوار آن دانستند، وجون شمشیر عظمت وبی نیازی :از نیام عزت بدست (وما # ~~قدروا الله2 حق قدره) بیرون کشبدند، آنهمه گردنهای طمع بیکبار بریده شد ~~، ودر ms128 # ~~خاک خواری "لن3 ترانی وسبحانک، تثبت الیک" افتاد . # ~~أتیت بئیوتا لم تنل من ظهورها، وابوابئها، عن قرع مثلک، سئکدت6 # ~~میگوید : که راه ببارگاه عشق ووصل حضرت ما، جز نیستی و فنای حقیقی ~~نیست، # ~~و خانهای اسما وصفات حضرت ما که مراتب وصل حقیقیند، با آشبانههای وجود # ~~مقبتد مجازی ، واسما وصفات مسنعار امتبازی توه بشتایشت افتادهاند4- من ~~جههة # ~~القدم والحدوث- پس تا یک سرموی ازهستی مقید تو واضافت اسماء وصفات ~~ازقول # ~~مشارق التدراری # ~~1 - وفی بعض النسخ : الستهی، مع الیاء دون الالف. # ~~2-س46ی91 # ~~3-س 7،ی139 # ~~2 -س 47ی140 # ~~5 - ظهورها: اراد بها سطوحها PageV00P286 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_287.png) # ~~وفعل وعلم وعمل وغبر آن، بخودی خودت در تو باقی وثایتنست، وتو دربند ~~آنی که # ~~آذرا وسبلت وصول بجناب وصل ما سازی، جنانست که میخواهی که در خانههای # ~~مراتب وصل حضرت ما ، ازراه بشت وبام درآثی ، وهرگز کس را این میستر ~~نشوده و # ~~ازاین راه بی راهی بفای این هستی وآگاهی مضاف بنو که بیشت و بام این ~~خانه هاست ، # ~~هیجکس باین خانههای مراتب وصل ما نرسیده است وننواند رسید. چه اطراف ~~این # ~~ارگاه از باروی عزت ((ان* العبزفا لله جمیعا) وسد محکم ((ولیس البتر ~~بأن تاتوا # ~~الببوت من ظهورهاء ولکن البر2 من اتتقی ، واتوا البیوت من ابوابها) ~~حصنی عظیم # ~~منیع دارد، و باز درهای آن خانههای اسماء وصفات که مراتب وصل مااند و ~~آن درهای # ~~محض فنا ومحو آثار وحظوظ است، بانکلیةآ از کوفتن چون توئی که هنوز از ~~سر # ~~حظوظ خود بر نخاستهئی، ولذت وصال ما بقیتتی ازهستی خود میطلبی ، چنان ~~بسته # ~~است که هرگز باین کوفتن تو گشاده نشود . - والله المرشد الی الصواب خ ل ~~-. # ~~وبین یبدی نجواک قدمت زخرفا ، # ~~تروم به عزآ، مرامیه عنزت3 # ~~النجوی: السر. والزخرف: الزینة الممتوهة، والمرمی: المفصد . # ~~ودرپیش این سر تمنای وصال وطلب اتصال که دراین نفس تو پنهان است، از ~~این # ~~دعاوی وسخنان آراستهآ مموه بی اصل پیش آوردی، و بآن سخنان مزوق و دعاوی # ~~مزخرف، چیزی میطلبی از ms129 وصل حضرت ما، که غایات آن سخت عزیز و نایافت ~~است، # ~~وهیچآ غیری را اصلا ورأسا، بآن راه نیست . # ~~وجتت بوجه ایبض ، غیر مسقط # ~~لجاهک فی دار بتک بخاطب صفوتی # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~143 # ~~2-42ی185 # ~~1-س410ی 66 # ~~3 - النجوی: المناجات، السر. الزخرفة الذهب. مرامیه مطالبه، الواحد، ~~مرمی. # ~~عزت: امتنعت. # ~~4 - یعنی طالب وصل ما باید بکلی از خودبگذرد وبنیان وجودمجازی خودرا ~~خراب # ~~نماید وامانت را باهل آن رد نماید PageV00P287 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_288.png) # ~~144 # ~~صفوة الشیء : خالصه، وهی بالهاء ، ترد بالحرکات الثلاث ، وبغیرالهاء لم ~~ترد الا # ~~مفتوحا. # ~~بعنی: درحالی طالب وخاطب عروس خلوص وصال حضرت ما آمدهئی که نظرت # ~~جز برخود و آرایش خودت نیست، بسپیدروئی علوم واحوال و اخلاق و اعمال در ~~دیر # ~~ودنیا وآخرت واولی، واین آرایش خودث را باین سپیدروئی مذکور در هردو ~~سرای # ~~دنیا وآخرت، کابین و وسیلت وصول باین عروس وصال ماء پنداشتهگی، ومراین ~~جاه # ~~ومنزلت را که باین سپیدروثآی ترا حاصلست وحجاب وحایل عظیمست میان تو ~~ومطلوبت، # ~~ازخودت ناانداخته وازپیش برناگرفته و بسیاهروئی (الفقر سوادالوجه فی ~~الدارین) # ~~کهرکن اعظم وشرط معظم است، تحقق نایافته بخطبهآ این عروس گران کابین، ~~بر خاستهئی، # ~~بنگر تا نصبب تو جز حرمان دیگر جه باشد . # ~~ولو کنت بی من نقطة الباء خفضة، # ~~رفعت الی مالم تنله بحیلة # ~~بحیث تری ان لاتری ما عددتثه، وان" الذی أعددته غبر عتدةا # ~~واگر چنانکه دراتتصال وقرب بحضرت من که معشوقم، با بمدد من ودرضمن فعل ~~و # ~~صفت ابقای من درتحقق بمراتب فقر ونیستی، از نقطهآ حرف باه که در لفظ ~~((بی) است، # ~~خفضهیی بودی، که وجود تو جز درضمن باء اضافت که صورت صفت وفعل منست و # ~~علت معلومیکت و مفعولیکت تست، هبچ نبودی، حبنئذ، بعد ازاین تحقق بفناء ~~، بتحقق # ~~بقای من مرتفع وبلندپایه گشتی، تا بجائی که تو بحیله وجهد مضاف بخودی ~~خودت # ~~اصلا بآنجا تنوانستی رسید، وآن بآنجاست که حضرت ((بی ببصر، وبی بعقل) ~~است . و # ~~آنگاه در آن حضرت بفوت ((بی یعقل، وبییبصر) ms130 خودی خودث را عدم محض ~~دیدهی، # ~~ودانسنهثی بیهبچ حکمی وصفتی وفعلی، خوار وبی اعتبار، واز آن سیر وسلوک ~~و # ~~مشارق التدراری # ~~1 - قوله خفضة، اراد کسرة، علی استعارة اسم الإعراب لاسم البناء. # ~~2- اعددته: هیأته. غیر عندةة ای لیس مما یعد لوقت الحاجة PageV00P288 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_289.png) # ~~علم وعمل که نام بردی وآن را ازجهت تحقق بعشق ووصل ما آماده کردی و ~~وسیلت # ~~شمردی، هیچ با حقیفت خودت درحضرت علم ما - همراه ندیدهیی، و آن جمله را # ~~آلت و عثدت وصول بحضرت وصل ما- نیافتهثی، جه آن جمله علم وعمل و کشف و # ~~سیر را، فروع وتنایج وجودمضاف دیده یی، که موسوم است بداغ حدوث ~~وخلقیبت، # ~~وبحکم عدم مناسبت محدث با قدیم ومقید با مطلق جون آنهمه علم وعمل وسیر # ~~وکشف وآداب واخلاق، بسطوات قهر (کل شیء1 هالک) مفهور ومستهلک در نظر تو # ~~آمدی، لاجرم هیچ از آن جمله را عثتدت ووسیلت وصول بجناب قدم عشق و وصل # ~~ما - ندیدهثی، وآنزمان ، ورد حال تو به (سبحان من لا یوصل الیه الا ~~به" مناسب # ~~بودی . # ~~بباید دانست که - الف - در کتابت صورت وجود و نفس مطلق ذات حق است که # ~~مثالش دراین نسخهآ انسانی، صورت نفس انسان است، که از باطن قلب، منبعث ~~میشود # ~~بی اعتبار تعیثنی و تقبشدی درمراتب و مخارج حروف، واز آن جهت که - همزه ~~- است # ~~منعین دراول مراتب مخارج درظاهر کتابت صورت مبدئیست است بتوجثه ایجادی ~~، # ~~ولهذا درنطق که ابجاد واظهار کلامست ، ایندا جز- بهمزه - نمیتوان کرد، ~~و به # ~~-الف - ابنداکردن ممکن نیست، و- الف جون صورت نفس مطلق است، لاجرم # ~~درجملةآ حروف ساری است، وهبچ حرفی بی او نبست، واصل همه حروف اوست . و # ~~اما -ب صورت وجود ظاهر منتعین مضافست درعالم شهادت، که آن وجود مضاف # ~~مشبت تعشدد ومحقق اثنینیتت حقیقی است ، ولهذا دلالت بردوئی میکند ، ~~ونقطهآ # ~~- با - که مثبت ومعبسن باثبت باست، صورت حقیقتی است که مقتضی تعبین ~~واضافت # ~~وجود است ببنده - بما تقتضیه حقیقة العبودة والعبودیگة -، چنانکه شیخ ~~اکمل ms131 # ~~محببی الدین - رضی الله عنه - فرموده است که : ((بالباء ظهر الوجود) ای ~~بالمتعین # ~~ظهر المطلق (وبالنقطة تمیزالعابد من المعبود" یعنی بمقتضی حقیفة ~~العبودة ، وبان # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~145 # ~~-س 28،ی 88 PageV00P289 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_290.png) # ~~146 # ~~ماهیکة العبد غبر وجوده . # ~~و شبلی فرمود - رضی الله عنه - : (اناالنقطة التی تحت الباء) یعنی : ~~حقیقتی لا # ~~یقتضی غیر العبودیقة ، ولیست هی من نفسها الا عدم، وما لها ظهور ولا ~~وجود الا فی # ~~ضمن الباء. # ~~وشیخ ابومدین - رضی الله عنه - فرمود : "مارأیت شیئا الا ورأیت ~~الباء علیه # ~~مکنوبة) بعنی التنعبن والاضافة والعبودیتة بالنقطة، والقیام بالالف ~~وسراینه فیه # ~~ولهذا خفض لازم با است - حبث لم ترد الاخافظا ومخفوظا - ، ولزوم ~~خافضیتشر # ~~آزجهت شکل وصورت وحقیقت با است لفاعلببة الوجود، زیراکه صورت -ب - عین # ~~-الف - است، ولیکن درمرتبةآ دیگر نقطةآ حقیقت وعبودبت او براو طاری شده ~~است، # ~~وبآن نقطه از الف متمیز گشته وشکلش ازارتفاع واتنصاب واستقامت، با طراح ~~و # ~~انخفاض مثغیگر ومبتدل شده، پس ازاین جهت لزوم مخفوضیش بسبب نقطه ئیست ~~که # ~~صورت معلومیست بنده واضافت وجود است یدو- یما تقتنضبه العبودة ~~والعبودیتق که # ~~اتفعال ازخصایص اوست، وچون با صورت وجود مضافست ببندهآ اول حقیفی، ~~لاجرم # ~~آلت ظهور وموجب الصاق وسبب تعدبه آمده هم درکلام الهی وهم در کلام ~~انسانی. # ~~وامتا حرف -ی - که صورت فعل کامل وحدانی است که ساری و باطن هرفعلی # ~~است که بهر فاعلی مضاف می نماید و بسبب ظهور اثرش درثانی مرتبه دلیلست ~~بر عشره که # ~~ظهور واحد است درثانی مرتبه بصورت کمال تفصبل، بو-وی - اعنی با حرف ~~علیت # ~~از آن جهنست که فعل علت ظهور وتحفق مفعولانست ، و- الف - علت تحفق صفت، # ~~و - واو- علت تحفق فعل # ~~پس میگوید: که اگر تو دربحر فقر وفنای خودی خودت غرق گشتهئی، همچون # ~~آن خفضه که درزیر نقطهآ بای - بی - است، که اوراء لنفسها ومن ذانهاء ~~هیچ ظهورای # ~~وحکمی وقیامی و وصفی نیست مگر درضمن حرف - با- یا درضمن - پای - اضافت، # ~~چه آن خفضه که حرکتی است، غیر نسبتی از ms132 نسب حرف با یا، از نسب یای ~~اضافه نیست، # ~~مشارق الکدراری PageV00P290 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_291.png) # ~~وجملةآ نسب - لأنفسها - عدمند، وتحقق وثبوت ایشان جزدرضمن منسوب ومنسوب # ~~الیه نبست، حبنئذ ازقید وحصر مراتب واحکام حدوث وامتباز ایشان بازرسته، ~~چنان # ~~بودهئی که شیخ ابوعبدالله قرشی، نشان داده است، (الفقیر من یکون مع ~~الله الآن کهو # ~~فی الأزل" وآنگاه بزوال احکام امتیاز که مثبت حکم محبت است در کنف ~~یای -بی- # ~~جای پافتهیی، جنانکه عبن این پای (بی) عبن بصر وسمع وعقل تو شدی تا ~~بحقیقت # ~~(بی یبصر، وبییعقل) مرتفع شدهیی بشرقی ازحضیض وتنگنای حدوث مراتب، باوج # ~~فضای قدم علم، که آنجا کس را بجهد وحبله جای نیست، و آنجا بآن نظر جمله ~~توابع و # ~~لوازم حدوث را از سبر وسلوک وعلم وعمل وآداب واخلاق وغیر آن که ~~برشمردی، # ~~شایستگی آن ندیدهثی که آلت وعدت وسبب وموجب وصول وتحفق بحضرت قدم # ~~وبقای حقیقی شوند، لعدم المناسبة، ووصول خودت را بحضرت ما هم بما ومزید # ~~هدایت اختصاصی ما- یافتهثی، بحکم ((والذین اهندوا زادهم هدی وآتاهم1 ~~تقواهم) # ~~ای عن کل مابه الممایزة والمغایرة من الآفاق وانفسهم وعینهم . والله ~~المرشد . # ~~ونهج سبیلی واضح لمن اهندی ولکنها الأهواء عمتت ، فاعمت2 # ~~الضمیر فی قوله : ولکنها، یرجع الی الحال والقصة. ویروی: ولکنتما ...، ~~وعلی # ~~هذا یکون ماکافة، یمنع "لکن) عن العمل، وبعده مبتداء وخبر . # ~~وجادهآ راه وصول بحضرت من که محبوب حقیقیم، سخت بیدا وروشن است، و # ~~آن دوقدم بیش نیست، یکی گام برخودی وصفات خود برنهادن، ودوم قدم در ~~بهشت # ~~قرب حضرت ما - درنهادن، کما قال الله - تعالی - : ((واما من خاف مقام ~~ربه، ونهی # ~~النفس عن الهوی، فان الجنة3 هی المآوی) . # ~~واین راه برکسی روشنست که دراصل فطرت، سبب اصابت نور اختصاصی ((فمن # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~147 # ~~1-س74،ی19 # ~~2 - النهج: الطریق الواضح. الأهواء(الواحد هوی): میل النفس. وفی نسخة ~~م: ولکنما # ~~3-س79،ی1) PageV00P291 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_292.png) # ~~148 # ~~اصابه من ذلک النور اهتدی" بدرجه ومقام ایمان واسلام راه یافته ~~باشد، ولیکن این # ~~هواها وخواستهای نفس است که بحکم تلبشس ms133 باحکام مراتب بر نقس طاری شده # ~~است، وهمگی ظاهر و باطن اورا عام فراگرفته و این راه راست فنا وترک ~~مرادات را # ~~براو پوشانیبده ونایبدا گردانیده. # ~~عنی : جون وجود فایض ازجهت کمال ظهور واظهار برجملهآ مراتب استیداع و # ~~استقرار مرور کرد، واز سرحدة عالم ارواح، مثنازلا ، ازافلاک وعناصر ~~ومولدات # ~~نجاوز نموده، باین صورت عنصری انسانی که نهایت نزول است ظاهر گشت ، از # ~~هرمرتبهئی ومقامی ومنزلی ، بخاصیتتی و صفتی و حکمی منصبغ شد، و آن ~~اوصاف و # ~~خواص. عارضی که آثاراوصاف وخواص و احکام مراتب و مقامات ومنازل ~~مذکورند، # ~~با اوصاف اصلی ذاتی او آمیخته شدند، چنانکه حکم تمبیز مرتفع شد، ~~وهرصفتی و # ~~خاصیتی از آن صفات وخواص تعارضی مذکور مستلزم میلی وهوائی و تعلتقی و ~~تقیدی # ~~گشت عام مرآن فیض وجودی متعببن را، وطریق رجوع اورا که اعراض است از # ~~اعراض واغراض و هواها، واحکام مراتب بروی پوشیده گردانید . # ~~پس اگر از حکم آن میل ذاتی وحرکت حشبتی بسوی رجوع و لحوق باصل و # ~~حضرت جمع که ازلوازم اصلی آن فیض وجودی است، بی غلبهآ حکم عایفی ذاتی ~~امکانی # ~~که هم ازاصل با وی همراه بوده باشد، واهتدای صحیح عبارت از آن عدم عایق ~~ومانع # ~~ذاتی امکانی است چیزی از آن سرتوجودی ولطیفهآ انسانی سر برزند تا قدم ~~انابت در # ~~راه ارادت نهد ، بواسطهآ ملازمت شریعت وطریفت ، بروفق ارشاد مرشدی صاحب # ~~بصیرت، بریاضات وقطع تعلثفات ببای همت وعزیمت درست وقتوت صدق و اخلاص # ~~تمام، طریق رجوع، سپردن گبرده درهرمنزلی ومقامی ازمقامات طریق، چون ~~توبه ، # ~~و ارادت، وانایت ، ومحاسبت، ومرافبت، ومجاهدت، و، ورع، وتقوی، و زهد و # ~~توابع واحوال ولوازم ، جملة آن احکام واوصاف وخواص تعارضی مذکور که در # ~~هرمرتبهئی ومنزلی ومقامی از افلاک و تشکثلات واتتصالات ایشان و از ~~عناصر و # ~~مشارق التدراری PageV00P292 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_293.png) # ~~مولدات ، بروی طاری شده بود زوال میپذیرد، وحکم آن اهواء و تعلقات ~~مرتفع # ~~میشود، واسا بشرطی که حکم آن عایق ومانع امکانی از اصل برحقیفت ms134 او غالب ~~نبوده # ~~باشد، و درمرتبةآ اول حکم اهندا که غلبهآ احکام وجوبست بر احکام امکان، ~~ظاهر بوده، # ~~ولیکن چون ینسبت با تو وعموم خلق نیزیا حکم اهندا دراصل وافع نبوده ~~است، با # ~~اگربوده است، احکام هواهای عارضی، غالب آمده است وراه صدق و اخلاص و ~~تحقق # ~~باین مقامات ومنازل مذکور را تماما بعزیمت درست وثبات قدم، برشما ~~بوشانیده و # ~~از تحقیق سیر و ادای حقوق هرمقامی و منزلی از این منازل و مقامات مذکور ~~که # ~~مقصود، بر آن موقوفست، مانع آمده، وغیر مقصود را که نفس شماست و حظوظ ~~او # ~~در نظر شما، بصورت مفصود که حضرت معشوقی ماست، عرضه کرده ، لاجرم ، این # ~~بهواهای نفس شماست که حکمش عام وغالب گشته، وراه صحکت سبر را برشما # ~~بوشانیده ، والله المرشد # ~~وقد آن ان أبدی هواک، ومن به # ~~ضناک ، بماینفی ادتعاک محبتتیا # ~~یقال : آن لک ان تفعل کذاء یثبن اینآه ای حان وبلغ وقته، وهومثل انسی ~~لک مقلوب # ~~منه، کذا نقله الجوهری . # ~~یعنی اکنون گاه آن آمدکه عشق و معشوق ترا پیداکنم، و آن کس راکه عشق ~~وی # ~~سبب بیماری و نزاری تست برتو آشکاراکنم ببیانی که نفی دعوی تو کندکه ~~میگوئی # ~~که محبوب ومعشوق تو منم، تا هم ازخود، وهم ازمن وهم ازخلق ، شرمسار شوی ~~، # ~~وبیش دعوی محال بی معنی نکنی. # ~~حلییف غرام آنت ، لکن بنفسه ، # ~~وا بقاک، وصفا ، منک بعض ادلتتی2 # ~~تو یار وپیماندار عشقی، اعنی عشق ملازم تست، ولیکن برنفس خودت عاشقی نه # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~149 # ~~1 - ضناک مرضک . ادعاک مسهل ادعاک. # ~~2- حلیف: معاهد. لکن بنفسه اراد ان غرامه بنفسه. ادلتی براهینی، ~~الواحددلیل. PageV00P293 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_294.png) # ~~5 # ~~برما ، ومطلوب ومعشوق تو نفس وحظوظ تست نه حضرت قدس ما، وبعضی از دلایل # ~~من برصدق این قضیه آنست که ، تو وصفی از اوصاف خودت را باقی گذاشتی، ~~ابفای # ~~آن وصف خودث ازما خواستی، و آن لذت وصال ونظر و بقیتتی است که در آن ~~بیت # ~~از ما خواستی که ((هبی قبل ms135 یفنی الحب منسی بقیبةآ - اراک بها لی نظرة ~~المنلشفت" وآن # ~~دسبب آنست که هنوز در خامی بدایت عشقی، و روی تو در نفس وحظوظ نفس تست، # ~~ونمیدانی که تا یک سرموئی از نفس وحظوظ تو، بل از نوئی موء بافی باشد، ~~ترا هیچ # ~~مناسبتی با حضرت قدس ما تتواند بوده جه میان حدوث وقدم مباینت وامتیاز ~~ظاهر # ~~است، ومحبت نفی مابه الامتباز والمباینه است. بس محبت حضرت ما با توثی ~~تو البنه # ~~جمع نشود، وجون تو ابقای وصفی از اوصاف خود میکنی، بآن ابقای وصف خودی # ~~خوده بحقیقت نفی عشق ما میکنی ازخودت . # ~~فلم تهونی مالم تکن فی فانیا ، ولم تفن مالم تجتلی فیک صورتی # ~~پس عاشق حضرت ما تنوانی بود نا بکلسی درراه ما ازخودی و اوصاف خوده ~~فانی # ~~نشوی، وترا تحقیق این فنا تماما میسر نشود تا آنگاه که صورت من وعشق من ~~در # ~~حقیقت تو ببدا نشود وغالب نباید، زبراکه عشق حقیقی است که موحتد است ~~ورابطةآ # ~~میان عاشق ومعشوق، ومفنی ومزبل مابه الممابزة مبان ایشان ومثبت مابه ~~المشارکه # ~~والاتحاد ببنهما . ولیکن فنا را که عبارت از استهلاک عاشق است درمعشوق ~~وعشق ، # ~~سه مرتبهآ کلسی است : # ~~اول، فنای اوصاف وعوارض وتعلتقات وتقبداتی است که در نزول وجود مضاف # ~~بعاشق ، ازحکم واثر هرمرتبه ومقامی ومنزلی ملکی وفلکی وعنصری وغیر آن ~~براو # ~~طاری وعارض شده است. چنانکه پیش ازاین گفته شد، و طریق آن فنا بیان ~~کرده آمد # ~~که سیر وسلوک وترقی وتحقق است بمقامات ومنازل واحوال، چون توبه ومحاسبه # ~~مشارق التدراری # ~~1 - تجتلی: تنظر . وفی بعض النسخ: ولم تفن مالا تجتلی ... PageV00P294 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_295.png) # ~~ومراقبه ومجاهدت واخلاص وتقوی وورع و زهد و نوابع آن . # ~~واما مرتبةآ دوم فناء استهلاک صفات اصلی عاشق سالک است و نفی اضافت ~~افعال # ~~* اوصاف کرد و گفت ودید وشنید وغبر آن ازخودش، واضافت همگی افعال و ~~اوصاف # ~~*احکام وآثار بحضرت معشوق ذوفا وشهودا، لا اعتقادا وعلما . واین قسم ~~ازفنا، # ~~موقوفست برتحقق بمقام توکل واحوال ms136 وتوابع او، وبمقام رضا ولوازم ودقایق ~~او. # ~~واما مرتبة سوم فنا، استهلاک تعیثن واضافت هستی است مطلقا بحضرت معشوق، # ~~وغرقهشدن دربحر نیستی بالکلبة، ذاتا وصفاتا. واین قسم ازفنا جز بآن ~~طریق تنواند # ~~بود که عشق ازحضرت اطلاق هستی حقیقی تجلسی مطلق وحدانی براین هستی ~~مجازی # ~~عاشق گمارده تا صورت آن تجلسی در ذات عاشق ظاهر شود، و همگی اورا ~~فروگیرد، # ~~ویقوت سطوت وسلطنت وحدث واطلاق خودش مرآن هستی مقبد مجازی عاشق را # ~~مفهور ومغلوب و فانی گردانده بلکه حکم واثر تقببد واضافت را ازاو نفی ~~کند ، و # ~~اورا ازاو بستاند، وبخود باقی گرداند، وآوازهآ ((کل شیءا هالک) یعنی : ~~الاضافات # ~~والتقبیدات (الا وجهه" وهو عین الوجودالظاهر وحقیقته، درافکند . # ~~پس می کوید: که چون تحقق بعشق ما مشروطیت بشرط از الت مابه الامتباز، ~~وجملهآ # ~~اوصاف وحظوظ تو احکام ما به الامتبازند، پس تا توهمه را درراه عشق ما ~~فانی نگردانی، # ~~بمبادی تحقق بعشق ما تتوانی رسید، وترا تحقق بجملهآ مراتب فنا و ~~استهلاک توئی # ~~تو بالکلنبه آنگاه مبسکر شود که صورت تجلسی قدیم من درتو ظاهر شود، ~~وتعین و # ~~اضافت هستی حادث را ازتو بحکم زالحادث اذا قوبل بالقدیم لم یبق له اثر) ~~زایل # ~~گرداند ، پس اگر هیچ اثری از اضافت وجود و حضور و رؤیت تو نمانده باشد ~~، # ~~فهوالکمال، والا، فریاد "انا الحق، وسبحانی" ازنهادت برآید، ~~فصح قوله : "(ولم # ~~تفن مالم تجتلی فیک صورتی" والله المرشد. # ~~سعیدالدین فرغائی # ~~151 # ~~1-س 28،ی88. PageV00P295 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_296.png) # ~~152 # ~~فدع عنک دعوی الحب ، وادع لغیره # ~~فؤادک، وادفع عنک غیتک بالکتیا # ~~پس ترا سر آن فناها ونامرادیها نیست ، واز عهدهآ آن نمیتوانی بیرون ~~آمدن، # ~~لاجرم ازخود دور کن و بگذار دعوی این محبت و عشق حقیقی مراکه یادکردی، ~~ودل # ~~خودت را که هنوز از احکام میول و انحرافات تمام مخلص نشده است، بسوی ~~غیر این # ~~عشق حقیقی من دعوت کن، اعنی بسوی طلب حظوظ ومرادات جزئی نفس خودت، و # ~~این گمراهی خودت را که پندار عشق حقیقی ms137 است، وتوهم آنکه تو عاشق حضرت # ~~مائی، ازخودت دفع کن بجیزی که بهتر باشد وطریقی که احسن بود. وآن ترک # ~~دعوی وتسلیم وخود را برکاری نادانستن است تا اگر از ترفتی و تحلی بحلیة ~~بفا و عشق # ~~ما محروم مانی، باری ازغوایل دعوی که مستلزم تراکم حشجئب مظلم و موجب ~~قیود # ~~محکم است ، سالم مانی . ودراین بیت حذفی است - اعتدادا بفهم السامع - ~~وتضمین # ~~کرد آیتی ازقرآن عزیز را که "ولا تستوی الحسنة ولاالسیتثآة، ادفع2 ~~بالتی هی احسن"، # ~~وقوله : (هی احسن) راحذف کرده است . # ~~وجانب جناب الوصل، هیهات لم یکن، # ~~وها انت حتی" ، ان تکثن صادفا مت2 # ~~و دراین حال که تو بخود وطلب حظوظ خودت زندهیی، دور باش از طلب جناب # ~~وصل ماء زنهار، وجه دوراست یافت وصل ما با بقای این زندگی وهستی مجازی ~~توه # ~~وهرگز این جمع نیاید واین تمنا حاصل نشود، واگر چنانکه دراین طلب صادقی ~~، # ~~برمقتضای شربعت ما، وامر صاحب تحقق باین مقام که گفته است ونشان داده ~~که : # ~~"زموتوا، قبل ان تموتوا" ازاین زندگانی که بخود ازجهت خود ~~وحظوظ نفس خود # ~~زندهئی بیکبارگی بمیر، ودراین مراتب فنا که گفته شد سیر کن، تا آنگاه ~~که از فعل # ~~احیا وابقای ما بصفت حیات وبقای ما ترقی کنی، وباین حیات وبقای ما زنده ~~شوی، # ~~مشارق التدراری # ~~1- بالتی: ای بالشتی هی احسن، ای بالحسنی، وفی الکلام اکتفاء # ~~2-س41،ی32 # ~~3- جانبه: سار الی جنبه، متنحیا عنه. جناب: ناحیة. PageV00P296 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_297.png) # ~~و آنگاه هم بما ونظر ما، ازوصل ما برخوردار باشی وبعشق ما متحقق گردی. # ~~هوالحب، ان لم تقض لم تقض مثاربا # ~~من الحب فاختر ذالکه آو خل خلتی # ~~الحبث بالضم ، اسم للمحبة ، وبالکسرء اسم للحببب مثل خدن وخدین. ولم # ~~تقض الأول ای : لم تمت، من القضاء بمعنی الموت. والثانی من قضاء المأرب ~~ای: الحاجة. # ~~وقوله: هو الحب ، فی محل خبر مبتداء محذوف، تقدیره، هذا الذی تدعی ~~التحفق به، # ~~هو الحب. والبافی جملة شرطبة. # ~~بعنی: این چیزی که تو متصدی ومتعرضی ms138 بتحقق بحقیقت آن، این عشق و # ~~محبت است نه چیزی که از سرهوس بحقیقت آن توان رسید، بلکه مقتضای این ~~عشق # ~~آنست که اگر ازاین حیات که تو بآن بخود وحظوظ خود زندهیی بنمیری ، هیچ # ~~حاجتی وامیدی از معشوق و وصل او روا نکنی. پس اکنون یا این مردن را ~~اختبار کن # ~~دجان خود را درکار کن، یا این دوستی ودعوی عشق ما را بگذار ودل از این ~~میان # ~~بردار. اکنون چون دراین چند بیت اززبان معشوق، ذکر مراتب و شرایط و ~~مقتضیات # ~~عشق وتحقق بحقیقت محببت کرده واز نقایص و آفات وپندارهائی که در عشق ~~وسلوک # ~~راه او برسالک عاشق مننطرق میشود وسالک عاشق جز بارشاد بآنها راه ~~تتواند برد ، # ~~همه را بک بیک برشمرد، باز بزبان عاشقی تقریر تحقق ببعضی مقامات فنا ~~میکند ، و # ~~بیان فهم وقبول ارشاد معشوق می فرماید، ومی گوید : # ~~ففلت لها : روحی لدیک ، وفیضها # ~~الیک ، ومالی ان تکون بقبضتی1 # ~~پس من ادر جواب حضرت معشوق بطریق تصدیق او گفتم : که جان من بحکم # ~~توجه کلسی - توجثه الفرع الی الأصل ، وتوجه الجزء الی الکل - بحضرت ~~عندیت تست # ~~که خضرت لوح المحفوظست وقبض وی درقبضةآ تصرف تست، چه هستی جز ترا نیست # ~~وهستی بخشنده وستاننده وجامع و مفرق میان عدم ووجود، اولا - ومیانجان ~~وثن، # ~~سعیدالدین فرغائی # ~~153 # ~~1 - الیک: ای مفوض الیک PageV00P297 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_298.png) # ~~52 # ~~ثانیا - جز تو نیست، ومن کیستم وجیستم ؟ ومرا ازخود جز عدم جیست ؟ تا ~~بآن چیز # ~~جان من که وجودی است که هم تو بعدمی اضافت کردهیی، ومیان عدمی و وجودی # ~~جمع آورده، درقبضهآ من باشد، وعدمی، جمع و تفریق مبان وجودی وعدمی چون ~~توان # ~~گرد ؟ پس چون بحکم (ان صلاتی و نسکی ومحیای ومماتی لله رب العالمین1 ~~لاشریک # ~~له) زندگی ومردگی وفنا وبقای من درقبضة قدرت وتصریف وتصرف تست، مردن ~~مرا # ~~بمن چگونه حوالت می فرمائی، غایة مافی الباب : آنچه و ظیفهآ حال منست ~~آن باشد که من # ~~مراین مردن ومفارقت ms139 مرادات ومألوفات وتفثرق میان جان وتن را که عموم ~~خلق # ~~ناملائم میشمرند، من ناملایم نشمرم ، والحالة هذه من باین حال متحضقم . # ~~وما انا بالشأنی الوفاة علی الهوی ، وشأنی وفأ نأبی سواه سجبتتی # ~~الشانیء الاول هو : المبغض، وهو مهموز من شنئته شناءا بالحرکات الثلاث # ~~وشنئانا بتحریک النون وتسکینها ، فأنا شانیء . وانما ترک الهمز للضرورة ~~. والثانی من # ~~الشأن ، وهو: الأمر والحال. والوفاة اسم للموت ، والوفاء: ضدالغدر، وهو ~~ممدوده # ~~وانما فصره لضرورة الشعر . والسجبکة : الخلق والطببحة. # ~~یعنی مقتضای حال من اکنون آنست که مفارفت این حبات را که بمن مضافست، # ~~ومنشأ طلب حظوظ ومرادات منست، غبرملایم نمی شمرم ودشمن نمیدارم، زیراکه ~~این # ~~حیات مذکور خود را، عارضی وعاریتی میدانم و متیقنم که هرعارینی و عارضی ~~لابده # ~~مردود وزایل خواهد بود. پس من این مرگرا جرا دشمن دارم ؟ وخصوصا این که ~~، # ~~عشق منصدی شده است که حقیقت مرا باصل ومنشأ خودم که جنتت حفیفی است ~~اعنی # ~~عالم ستر غبب معانی وحضرت علم میرساند، وازاین زحمت غرببستان مراتب و # ~~کشاکش محنت ابن وجود واوصاف وعوارض عارینی ام باز میرهاند . پس اگر این # ~~مشارق التدراری # ~~1-س6،ی163 # ~~2 - قوله "(وشأنی وفأ ...) فی بعض النسخ: وشأنی الوفا، الشأنی ~~المبفض. الوفاة : # ~~الموت شأنی: عادتی سجیتی طبیعتی PageV00P298 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_299.png) # ~~مرک این بار را ازما بردارد وراه را برمن نزدیک گرداند، بعقیقت من، ~~آنرا چرا دشمن # ~~دارده وناملایم چرا شمرد" بلکه امر استعدادی اصلی من آنست که ~~بالذات والطبع، # ~~وفای آن عهد اولین کنم که درعالم معانی وحضرت علم با هرحقیقتی عهدی ~~واقع شده # ~~بود که چون وجود بطریق امانت وعاریت ، باو مضاف شود و در مراتب ~~بهرحقیفتی # ~~بیدا شود، ایشان مراین امانت وجود را - باحکامه و اوصافه وعوارضه - ~~بکلی بخود # ~~اضافت نکنند واز رد امانت وعاریت سر باز نزنند، ودر آن امانت تصرف ~~مالکانه که # ~~نصرف مطلق است نکنند ، بلکه در تصرفات تتبع امر ونهی واجازت مالک حقیقی # ~~که حضرت جمعست ، لازم شمرند واین اول عهد است ازجهت ظهور درعالم ms140 ارواح # ~~و مثال. # ~~واما ازبرای ظهور درعالم حس ، ازبرای رد امانت لطیفهآ روحانی1 عهد ~~((الست # ~~بربشکم" واقع شد "ولقد عهدنا الی آدم2 من قبل" اخبار از ~~آن مواثیق آمد، وهرچند # ~~بحکم پوشش که اثر کثرت مراتب بود، حجاب ((فنسی) طاری گشت ، اما باز ~~قتوت # ~~استعداد و قابلیت بدست (فتاب علیه وهدی3) آن حجاب را خرق کرد وتذکثر ~~وعلم # ~~و وفای بعهد، ظاهر گشت، واین ساعت استعداد حقیفت من که خلق وطببعت ذاتی ~~او # ~~است ، آن افتضا میکند که بآن عهد وفا کنم وامانت را رد کنم تا بحدی که ~~جمله # ~~حرگات و سکنات من که تصرفست در وجود، ازمن نه بحکم وارادت من صادر # ~~میشود، بلکه منتصرف شربعت وطریقت را میدارم، وفاعل حقیقی عشق را میدانم # ~~وخود را آلتی و واسطهیی مییابم ، پس من باین حال ، مرگرا چون دشمن ~~دارم؟ بلکه # ~~آن را طالبم ودوست میدارم وسبب نیکنامی خود، آن را دانم که تصرف عشق، ~~درمن # ~~نافذ شود. # ~~وما ذا عسی عنسی یقال سوی قضی # ~~فلانهوی من لی بذا وهو بغیتی # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~155 # ~~1-س 47 ی 171 # ~~2-س20،ی114 # ~~3-س420ی121 PageV00P299 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_300.png) # ~~156 # ~~تقدیرالبیت: ای شیء الذی یقال عسی عنسی، سوی انته مات فلان من العشق؟ ~~من # ~~بوصلنی ویدلثنی ویضمن لی بهذا، وذلکغایة مرادی. فیکون مامرفوع المحل ~~بالابتداء # ~~مضافا الی ذاء بمعنی الذی. وعسی صلة، ویقال عنشی خبر عسی، وسوی استثناء ~~من # ~~القول ای ای شیء یقال الا هذاء وهوی منصوب علی التمبیز او علی المفعول ~~له . # ~~یعنی اگر من درعشق بمیرم، مرا جرا خوش نباید، وچه چیز باشد آنکه از من ~~پس # ~~ازمن گفته شود جز آنکه، مگر گویند: فلانی از عشق بمرد وهلاک شد، و کبست ~~که # ~~مرا بجنین گفتگوئی پس ازمن دلالت کند، ومرا باینچنین دولنی و نیکنامیئی ~~که از # ~~من بماند که گویند ازغایت عشق بمرد که رساند، واین غایت جستجوی و نهایت ~~مراد # ~~وهمتت مشست . # ~~اجل اجلی ارضی انقضاه صبابة ، ولا وصل، ان صحکت لحبتک ms141 نسبتی # ~~قوله : اجل، انا هو مثل نعم الا ان استعمال اجل فی النصدیق احسن، ~~واستعمال # ~~عم فی جواب الاستفهام اجوده والاجل مدفالشیء. # ~~بعنی آنجه گفتم که من طالب آنم که درراه طلب و عشق تو جان در بازم ~~ومردن را در # ~~عشق تو دوست میدارم نه دشمن ، همچنین است، ومن باین مردن راضبم، واگرچه # ~~درجهآ وصل تو عظیم بلنداست ومن بآن تنوانم رسید، اما باری نسبت من بعشق ~~تو # ~~درست شوده واین هم مرتبه گی سخت عالی است # ~~وان لم افز حقا الیک بنسبة # ~~لعتزتها ، حسبی افتخارا ینهمةا # ~~واگر نبز بطریق حقیفت وتحقیق براتنساب بجناب عشق تو ظفر نیابم ، ازجهت ~~بلندی # ~~فقدر ونابافت آن نسیتاست، جه میان قدیم ومحدث ووجود وعدم وبلند و بست ، # ~~مباینت ثابنست ، ونسبت حقبیقی بعید بل ممتنع . اما درآنکه قبام محدث ~~وبفای او # ~~بوجود قدیم وابقای اواست - وقبام وثبات این عدم که معلومست بعلم او- ، ~~توهم # ~~وتهمت ارتباطی هست میان فرع واصل وعالم ومعلوم ؛ واین ارتباط موهم است ~~بمیل # ~~مشارق التدراری # ~~1- حسبی: کفایتی. PageV00P300 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_301.png) # ~~فرع بسوی لحوق باصل. پس مرا این تهمت وتوهثم اندک ارتباط و میلی ، موجب # ~~افتخار عظیم است ، واین افتخار مرا پسنده وتمام است، وسزا وجای آنست که ~~من # ~~ازجهت این افتخار جان دربازم اگرچه مناسبت و اتنساب حقیقی میان ما ~~منعذر باشد. # ~~ودون اتتهامی ان قضبت اسئ فما # ~~اسات بنفس، بالشهادة، سکرت 1 # ~~واگر پیش از آنکه این تهمت تمام محقق شود، دراثنای طلب این تحقق، ~~باتهام مذکور # ~~علی التحقیق من بشمشیر غم از جهت اندوه نابافت کشته شوم وبمیرم ، توکه ~~حضرت # ~~معشوقی هیچ بدی نکرده باشی درحق نفسی که بدرجهآ شهادت شادمان گشته ~~باشد، # ~~زیرا که اگر کسی ازجهت طلب وتخلیص مال دنبوی که اخس وانزل وسائلست کشته # ~~میشود شهید میباشد، بحکم (من قتل دون ماله فهو شهید) اگر من ازبرای ~~تحقیق # ~~ویافت این تهمت که وسبلت نیکنامی ابدی منست، پیش ازرسیدن بوی بشمشیر ~~اندوه # ~~نامرادی کشته شوم، بشهادت من اولبتر ms142 باشم، وچون این شهادت سبب حبات ~~وبقای # ~~جاودانی است، لاجرم تو برسانیدن نفس من باین درجة عالی نیکی کرده باشی ~~نه بدی. # ~~ولی منک کاف ان هدرت دمی، ولم # ~~اعتد شهیدا علم داعی منیتنی # ~~هدر الدم بهدر، بطل لازم ، واهدر ابطل واباح ، ماجاء فی الثلاثی الا ~~لازمآ، # ~~وقد عداه فی البیت. والمنیة: الموت، مأخوذة من المنا بالقصر وهو القدر، ~~قال الشاعر: # ~~اذریت ولا ادری منا الحدثان) ومنی له : ای قدر . قال الشاعر: ((حتی ~~بلاقی ما # ~~یمنکی لک المانی" ای مایقدر لک القادر المقدر. ولما کان الموت ~~مقدرا ، ولابئدة # ~~منه، قیل له : المنیة، وجمعها منایا. والمنیة اسم لما تنمنتاه النفس ~~وتقکدر وقوعه # ~~عندها . وفاعل کاف، علم داعی منبتی # ~~یعنی : اگر نیز تو که معشوقی ، باندوه و حرمان خون مرا مباح گردانی ، ~~ومن # ~~بسبب بی استعدادی در زمرهآ شهدا شمرده نشوم و بدرجهآ شهادت نرسم ، مرا ~~ازتو این # ~~بسنده است که تو میدانی و من نیز میدانم که خوانندهآ من بمرگ کیست ، و ~~موجب # ~~سعیدالدین فرغائی # ~~157 # ~~1 - اتهامی تهمتی. اسی: حزنا. الشهادة الإستشهاد، وهوالموت فی سبیل ~~الحق PageV00P301 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_302.png) # ~~158 # ~~هلاک من جبست ؟ آخر تو ومن میدانیم که درراه جستجوی تو کشته میشوم ، ~~مرا # ~~این علم تو بآنکه درراه تو کشته میشوم بسنده است، پس جان من دراین معرض ~~چه # ~~ارزد # ~~لدی* لبون بین صون وبذلة1 # ~~ولم تسو روحی وصالک بذلتها # ~~وجان من بنزدیک من درمقابلةآ طلب وصال تو بعد ازاین علم مذکور، بخشیدن # ~~و فداکردنش نمی ارزد، زیرا که در نفس امر عقلا و عرفا فرق میان ~~نگاهداشتن و # ~~میان بخشیدن ثابت و واقعست ، واین فرق از آن جهنست که بخشیدن و نگاه ~~داشتن # ~~بچیزی مضاف میشوند که اورا اندک مایهآ خطری و قیمتی باشد، چنانکه مثلا ~~اگرکسی # ~~گوید ، که درمی یا فلسی بیکی بخشیدم و بدیگری نبخشیدم ، چون آن درم و ~~فلس # ~~اندکمایه خطری وقیمتی دارند، میان بخشیدن و منع کردن ایشان فرقی هست و ~~این سخن # ~~درست و ms143 مستقیم است، اما هرگز هیچ عاقلی نگوید: که من ذرهیی خاک یا تاری ~~پشم # ~~بقلانی بخشیدم یا منع کردم مجون آن را خطری نبست سخن مستقیم نیست، پس ~~چون # ~~میان بخشیدن ونابخشیدن عقلا و عرفا فرفی هست بنسبت با جیزی که اورا ~~خطری # ~~باشد وجان من بنزد من هبچ خطر وقیمت ندارد، لاجرم درمقابلةآ وصل تو که ~~أعلی # ~~انمراتب وأعلی المطالب است ، این روح من که هیچ خطری وقیشی ندارد ~~بخشیدن و # ~~و نایخشیدن وفداکردن و نگاهداشتنش یکسان باشد، ودر آن معرض خود نباید و ~~بآن # ~~نیرزد، پس چون حال براین منوال باشدمرا از کشتن ومردن چه باک باشد. # ~~وانشی ، الی التهدید بالموت ، راکن"، ومن هو له ارکان غیری هثکدت # ~~یقال: رکن الیه بالکسر یرکن بالفتح رکونا فهو راکن: ای مال، ومنه قوله ~~-تعالی -: # ~~(ولا ترکنوا الی الذین آظلموا" وهددت البناء اهنده هآدا : کسرته ~~وضعضعتئه # ~~مشارق التدراری # ~~1 - تسوة من قولنا، هذا المتاع یسوی دینارا مثلا. البون: البعد. البذلة ~~الإسم من # ~~الابتذال، وهو من نحو قولهم، ابتذلت الشوب مثلاء اذا لبسته فی موقع ~~العمل واوقات الفعل. # ~~2 -س 11،ی115. PageV00P302 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_303.png) # ~~بعنی هرچند ازترس مرگ همه جوانب اعضای غیر من خراب وشکسته و مضطرب # ~~میشود، من باری بیهبچ شکتی بسوی بیمدادن بمرگ مایلم وخواهان آنم ، تا ~~باشد # ~~که ازاین حبات فانی بیاصل که مقتضی کشاکش حظوظ و مرادات و تطلع بغیر و ~~احکام # ~~غیریت وامتباز است، بازرهم وبآن رستگاری، مستعد* امیدواری شوم. # ~~ولم تعسفی بالقتل نفسی بل لها به تسعفی، ان انت اتلفت مثهجتی # ~~العسف : الاخذ علی غبر الطریق، واسعفت الرجل بحاجته اذا قضبتها له. ~~والمهجة : # ~~الدم، وقیل : دم القلب خاصتة، وتستعمل فی الروح ایضا. # ~~بعنی بکشتن من برمن ظلمی وجوری نمی کنی اگر مرا بکشی، بلکه حاجت مرا # ~~روا می گردانی، اگر چنانکه این جان مرا و آنجه سبب این حیات فانی منست ~~تلف و # ~~ناچیز میکنی ، چه باین تلف کردن وکشتن من مرا بمقصود من میرسانی ، واز ~~نن ms144 و # ~~عارم باز میرهانی . # ~~فان صحة هذا القال1 منک رفعننی # ~~واعلیت مقداری واغلبت قیمتی # ~~پس اگر چنانکه این فال که زدم، که کشتن وتلف کردن جان من از تو حاصل # ~~میآید، ومرا ازمن تو فانی گردانی درست و واقع شود، حینئذ، بحکم ~~"ولا تحسبن" # ~~الذین قتتلوا فی سبیل الله امواتا ، بل احباء2 عند ربتهم) مرا بحبات ~~جاودانی و حضور # ~~بحضرت عندیگت خودت مرتفع میگردانی، و بحکم ((من کان لله، کان الله له) ~~قیمت مرا # ~~عظیم وگرانمایه میکنی . # ~~وها انا مثستدع قضاک ومابه رضاکه ولا اختار تأخیر متدتی3 # ~~واینک من خواهان حکم وفرمان توام درکشتن وهرچه رضای تو بآن متعلق باشد ~~از # ~~رفع عادات و ترک مرادات وقطع حظوظ و مألوفات وحصول جمله انواع و اسباب # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~159 # ~~1 - فی اکثرالنسخ القصیدة : القال بمعنی القول، بدل الفال # ~~2-س43ی163 # ~~3- مستدع : ای طالب قضاک حکمک PageV00P303 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_304.png) # ~~160 # ~~هلاک وفنا ونزول جمیع اصناف بلاوعنا، چه : "مقصود من ازجهان رضای ~~تو بود # ~~-ورخود همه در کشتن من خواهد بود" واگر در تعبین متدت اجل من ~~اختبیار بدست # ~~من دهی، من البنه تأخبر مدت اجل خود اختیبار نکنم ومرگ نقد را دوستتر ~~دارم # ~~وعیدک لی وعدة ، وانجازه مثنی ولی بغیر البتعد ان ثرم یثبت # ~~بیم کردن تو بکشتن وهلاک کردن مراء امیددادنست بحیات بخشیدن و ~~بمقصودرسانییدن # ~~وتمام کردن ، وبنقد بمن رسانیدن مرآن وعده را، آرزوی دوستی است حقیقی و # ~~عاشقی صادق که بجز دوری از جناب معشوقی تو بهرتیر بلائی و عنائی که ~~انداخته شود # ~~خودرا هدف آن سازد ودرقبول و تحمثل آن ثابت قدم باشد و بجزع و شکوی ~~نپردازد. # ~~چه بجز بعد وحرمان، هربلائی وعنائی را ، مزیل احکام ممایزت یابد و ~~بقبول آن # ~~بجان و دل شتاید. # ~~قلت : دراین ببت بآنجه گفته است که : ((بغبر البئعدان یثرم یشبت) ظاهر ~~نفصان # ~~می نماید بنسبت با ذوق تحفق بکمال عاشقی و مقام رضاء چه مقتضای کمال ~~عشق و # ~~مقام رضا آنست که هرجه ازحضرت ms145 معشوق آید از تقریب و ابعاد وهجران و ~~وصال در # ~~همه ثابت قدم و راضی باشد جنانکه آن بزرگ فرموده است که : # ~~((اربد وصاله ویرید هجری # ~~فاترک ما ارید لما یرید) # ~~و آن دیگر فرموده است : # ~~(وتقلببی مع الهجران عندی # ~~احبمن العناق مع الوصال) # ~~لأنی فی الوصال عبید نفسی # ~~وفی الهجران عید للموالی) # ~~(وشغلی بالحبیب بکل وجه # ~~احب الیتمن شغلی بحالی" # ~~واین قید که او گرفته است که (بغیر البیعد ان یثرم بثبت" دلالت ~~می کند که ((ان # ~~یرم بالبعد ، لم یثبت بل یجزع" پس دراین ذوق نقصانی باشد وعذرش ~~آنست که # ~~مشارق التدراری # ~~2 - الوعید فی الشر : کالوعد فی الخیر. المنی اجمع منیة) : وهی ~~ماتتمناه . الولی: # ~~الصدیق والنصیر PageV00P304 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_305.png) # ~~فرموده است : "(یرم) یلفظ مجهول، ومرادش آنست که، اگر این عاشق، ~~را می ببعد # ~~مرنفس خودرا پابد، که اورا بتبرطلب حظی ومرادی واظهار وصفی ((مما به ~~الممایزة) # ~~ازحضرت معشوقش دور میاندازد، حینئذ بروی لازم و واجب باشد که مضطرب # ~~شود وبعدم رضا تلقی نماید، اما چون رامی در آن بتعد حضرت معشوق را ~~یابد، تن # ~~دردهد وبرضا وثبات پیشباز آید مرحکم معشوق را، والله الهادی . # ~~فقد صرت ارجومایخاف ، فاسعدی # ~~به روح میت للحیات استعدت1 # ~~الاسعاد : الاعانة. # ~~پس بحکم این مقدمات من بتحقیق چنان شدهام که امیدمیدارم و بمنت میپذیرم # ~~مرآن جیزی را که خلق بجملگی از آن میترسند، و آن مرگ و ترک حظوظ و ~~مراداتست # ~~وآن درقبضهآ تصشرف تست، واتمام آن چنانکه فرمودی که "ولم تفن مالم ~~تجتلی # ~~فیک صورتی) بمدد تو بازبسته است، پس هم نو لطفی فرمای ومددی و معوتنی ~~در # ~~نحفیق آین مرگ وفنا بجان مردهآ ازحبات حقیقی برسان، که باین شعور که ~~این حیاتش # ~~که اکنون بآن زنده است، عین مردگی است، و ازاین حیات ظاهرش بمرگ راضی ~~گشته # ~~است، وباین شعور ورضا شایستهآ قبول آن حیات حقیقی شده، و بجان طالب آن ~~آمده. # ~~وبی من بها نافست فی الحب سالکا # ~~سبیل الالی قبلی ms146 ابوا غیر شرعنی2 # ~~قوله : (وبی) خبر مبتداء محذوف ، ای افدی بنفسی. مثل قولهم : (بابی انت # ~~وامشی) # ~~یعنی : افدیک بهما. والمنافسة فی الشیء : الرغبة فیه علی سبیل المباراة ~~والمسابقة # ~~وسالکا، یحتمل ان یکون منصوبا علی الحال ، اومفعولا ل(نافست) . # ~~میگوید : که من اکنون جان خودرا فدای کسی میکنم که بمدد هدایت اختصاصی # ~~سعیدالدین قرغانی # ~~161 # ~~1 - اسعدی: ساعدی. قوله: فقد صرت... فی بعض النسخ: وقد صرت .. # ~~2 - فی بعض النسخ "... نافست بالروح ...) PageV00P305 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_306.png) # ~~162 # ~~او مسایقت و معارضت کردم و پیشدستی نمودم درعشق، در حالی که رونده ام ~~راه کسانی # ~~ازسابقان که پیش از من جز قدم صدق وثبات و تمکین - چنانکه طریق منست ~~اکنون- # ~~نسپردهاند . # ~~با میگوید: که جان فدای کسی میکنم که بقوت عنایت او مسابقت نمودم در # ~~طریق تحقیق عشق وتحقق بجمیع مقتضبات او با سالکی یگانه چالاک که آن ~~سالک # ~~نیز راه آن جان بازان گذشته میرفت، که آن جانبازان سابق ازغبر طریق من ~~که صدق # ~~وثبات وتمکبن است سر باز زدند، ودرغیر این جادهآ قویم من که فنای حقیفی ~~است # ~~نرفتند وجانها در باختند و روی از عشق او همجو من نگردانیدند . # ~~بکل قبیل کم قتیل قضی بها # ~~اسی لم یفز یوما الیها بنظرة2 # ~~درهرصنفی از اصناف آدمیان که قبائل بنی آدمند، بسیار کشته است که هریک ~~از # ~~جهت اندوه عشق جان بحضرت ابن معشوق من سپرد، ودر اثنای سلوک راه عشق او # ~~از غم نایافت وشدت نامرادی بمرد، وهرگز بنظری از وصال او ظفر نیافت، و ~~از دیدار # ~~جمال او برخوردار نشد. # ~~دراین بیت اشارت بحال سالکانی میکند، که پیش از فتح و جذبه، از این ~~نشأه # ~~بمرگ طبیعی مفارقت کردند. ودربیت آینده اشارت بحال مجذوبانی که بمرگ ~~معنوی # ~~که فنای لبذات و راحات طببعی است بمردند، ولهذا دراین بیت، موت را ~~بسالک # ~~اضافت کرده است، ودربیت آینده بحضرت نسبت داده گفته که: # ~~وکم فی الوری مثلی اماتت صبابة2، # ~~ولو نظرت عطفا البه لأحتبت # ~~وبسبار ms147 در آفرینش و آفریدگان، همچو من بودند که حضرت جلال معشوفی، ~~ایشان # ~~را ازبرای شدت و سوزش عشق ازخود وصفات ولیذات خودشان ازعقل و ادراک و # ~~مشارق التدراری # ~~1 - القبیل الجماعة. قضی: مات . أسی حزنا. قوله: "... کم قتیل قضی ~~بها) فی # ~~بعض النسخ : بها قضی... PageV00P306 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_307.png) # ~~غیر آن ، بدست قدرت وسطوت (جذبة من الجذبات" میرانیده است ، ~~وازاین حیات # ~~نلاهر که احساسست ازخود وصفات خود اورا جداگردانبده، واگر برای عاطفت و # ~~رحمت اختصاصی، از مقام کمال وجمع میان ظاهر و باطن، نظری برهریک از آن ~~عاشقان # ~~مجذوب افکندی، هریک را بوصول بدرجةآ کمال وجمع میان جلال وجمال زنده ~~کردی، # ~~اما با این همه ، چون همه درراه عشق او کشته میشویم، هم بدولت وسعادت ~~((فقد # ~~وقع اجره1 علی الله" امیدواریم، واز حضرت او باین میرانیدن منتت ~~داریم . # ~~اذا ما احلبت، فی هواها دمی، ففی # ~~ذری العبز والعثلباء فدری احلتت # ~~ذری الشیء - بالضم - : اعالیه، جمع ذروه ، وهی فی الأصل : أعلی السنام ~~، # ~~ویستعمل فی أعلی کل شیء # ~~می گوید : که اگرجه حضرت معشوق ، برمقتضای حکم عشق ، خون مرا حلال # ~~داشت، ومرا درعشق خود بشمشیر نامرادی ازاین حبات عارینی بکشت، ودر میان # ~~کشتگان خودم ناپدیدکرد، بحکم "من وجد3 فیرحله فهو جزاؤه) مرادر ~~أعلی المقامات # ~~-وهی حضرة العندیةآ-، فرود آورد وقدر ومنزلت مرا بدان بلند گردانبده جه ~~قطره # ~~چون در بحر مسنهلک شود، همه صفات بحر صفات او باشد. # ~~لعمری وان اتلفت عمری بحبتها ربحت، وان ابلت حشای ابلتت4 # ~~قوله: لعمری: قسم، واللام فیه لتوکید الابتداء، والخبرمحذوف. معناه ~~وتقدیره # ~~ببقائی ودوامی قسمی: ای بهذا البقاء والدوام المضاف الی من استهلک فیه ~~بقائی ودوامی # ~~الیضاف الی قبل الاستهلاک، وجواب القسم ربحت . # ~~وقوله : ("وان اتلفت عمری بحبتها) جملة شرطیتة معترضة بین الفسم ~~وجوابه ، # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~163 # ~~1-س 44ی 101 # ~~2- احلت: حللت. أحلتت : انزلت واقامت # ~~3-س 75412 # ~~4 - ابلت : افنت. ابلت، من ابل المرض: اذ اقارب البرء. PageV00P307 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_308.png) # ~~164 # ~~وجزاء الشرط ایضآربحت بطریق تنازع العاملین، والوا ms148 وفی قوله: (وان ~~اتلفت" للحال، # ~~او بمعنی مع. وابلت: من بلی الثوب وغیره من بابالناقص . وابلثت : من بل ~~الرجل ، # ~~وابلة من مرضه، اذ برء من باب المضاعف1. # ~~یعنی باین بفا و زندگانی دائم که بعد ازاین استهلاک وفنا وبقا ~~وزندگانی مضاف # ~~مقید اکنون بمن مضاف شد، سوگند میخورم، که اگرچه عمر فانی خودم را بعشق # ~~ومقتضبات عشق حضرت معشوق تلف کردم وبباد فنا بردادم، هم من سود کردم ؟ ~~و # ~~اگرجه نیز جمله قوای من خلق وفرسوده وبی کار شدند، ازبیماری نقص وفنا ~~عافیت # ~~یافتند . پس ازاین جهت نیز من پرسودم ، زیراکه ازفانی بباقی رسیدم، واز ~~حضیض # ~~جزئبست باوج کلیت ترقی کردم، وامانت وعاریت وجود بموجد سیردم ، واین ~~حصه # ~~ازوجود مضاف جزئی مقد من - باحکامه و اوصافه - اکنون جون در بحر اطلاق ~~غرقه # ~~شده است ، لاجرم من خود را بهیچ صفتی واثری متصف نمیبینم، بلکه بمقام ~~اصلی # ~~و حالت عدمیست خودم رجوع کردم تا همجنانکه آنگاه آنجا جز درضمن علم ~~قدیم، # ~~وجودی بمن مضاف نبود، اکنون نیز هیچ صفتی از ارادات و حظوظ مالی وجاهی ~~و # ~~دنیوی و اخروی بمن مضاف نمانده است، پس خوار و بی اعتبارشدهام در میان ~~خلایق # ~~ازاین جهت . # ~~ذللت بها فی الحی حسی وجدتثنی، # ~~وادنی منال عندهم فوق همتی # ~~سبب این عشق وسلوک راه حضرت معشوق که تحقق بفنای نفس وصفات اواست # ~~بطریق قطع جملة تعلثفات وترک همه مرادات وحظوظ ولذات ، وخالیشدن ~~ازجمله # ~~احکام مراتب ازجاه وعلوم واحوال واقوال واعمال ورفع عادات وترک معاشرات # ~~اصحاب واحباب واعراض از مباشرت اسباب، اکنون خوار و بی اعتبار شدم ~~درمیان # ~~مشارق التدراری # ~~1 - اذاقارب البرء - خ ل - # ~~2 - قوله ارضی الله عنه) : ذللت بها فی الحی .. الخ . فی بعض النسخ : ~~ذللت لها. # ~~وجدتنی ای وجدت نفسی. المنال: ما ینال. همتی ای مقدرتی. PageV00P308 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_309.png) # ~~قبیلهآ ارباب سیر وطریق و زمرهآ اصحاب کشف و تحقیق تا بحدی که خود را ~~بحالی # ~~بافتم که ازغایت آنکه بهچ صفتی و حالی ازاین ms149 صفات و احوال مذکور، براین ~~اهل # ~~قبله ظاهر نشدم ، اکنون بنزد این اهل قبیله و زعم و اعتقاد ایشان، ~~چنانست که # ~~هرجیزی که اندکحاجتی دینی ودنبوی بدان روا توان کرده آن جبز بالای همتت ~~و # ~~نهمت منست . زیراکه جون من بهیچ صفتی وحالی وعلمی وعملی و کشفی و ذوقی # ~~برایشان ظاهر نشدم، ایشان مرا مسلوب و محجوب و مخذول ومعزول ومطرود و ~~مردود # ~~اعتقاد کردند، واز آن غایت بی عقلی وبی کاری وخواری وبی اعتباری ، همتت ~~مرا # ~~بهیچ مطلبی شریف ونهمتی بسندیده متعلق نشمردند ، واهل هیچچیزی ندانستند # ~~واخملنی وهنأ خضوعی لهم ، فلم # ~~برونی هوانا بی محلاة لخدمة # ~~الخامل : السافط الذی لا نباهة له . # ~~ومرا خوار وساقط الاعتبار گردانید این خضوع وتواضع نمودن من مراین ~~قبیله، # ~~اعنی اهل طربق واولبا را، بجهت انشساب ابشان بحضرت معشوق درابین حال ~~ضعف و # ~~سستی که ازجهت عدم ظهور من بصفات واحوال و اعمال وعلوم و آداب واخلاق و # ~~رعایت حقوق صحبت وموددت وغبر آن ، بمن راه بافته است، وازبرای آن خواری ~~و # ~~ساقط الاعتباری من بنزد ایشان وغایت بی التفاتی وکم عنایتی که ایشان را ~~در حق من # ~~حاصل است مراشایسته هیچ خدمتی نمی بینند، نه خدمتی و کاری که بحضرت ~~معشوق تعلق # ~~دارد از : اذکار وافکار وعبادات ومانند آن، ونه خدمتی وکاری نبز که ~~تعلشق بایشان # ~~دارد از : آداب واخلاق ومراعات رسوم وعادات وامثال آن . وازغایت آنکه ~~مرا # ~~مسلوب العقل و النمییز، اعتقاد کردهاند، مرا مستعد3 صدور هیچ خیریم ~~دینی ودنیوی # ~~ازمن نمی یابند. # ~~این بیت تقریر احوال حیرت اول، ومقام جذبهآ نخستین است که بعضی خلق ~~سیار # ~~سعیدالدین قرغانی # ~~65 # ~~1 - اخسلنی: جعلنی خاملا ای خفرة الذکر. وهنآ: ضعفا. محلا: بمعنی اهلا # ~~ومستحقا PageV00P309 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_310.png) # ~~166 # ~~را دراین مقام ازدیوانگان وبی خبران شمارند، وهیچ خبری از ایشان توقشع ~~ندارند، و # ~~بان کمال تحقق است نبز بمذهب طربقت اهل ملامت. والله المرشد. # ~~الی درکات الذل من بعد نخوتی # ~~ومن درجات العزة امیت مخلدا ms150 # ~~مثخلدا: ای مابلاکه ومنه قوله تعالی ((اخلد2 الی الارض" والنخوة: ~~الکبر والعظمة، # ~~یقال : اتتخی فلان علینا، ای : تکبکر وتعظم . # ~~واز آن درجات عیزت که مرا درمیان خلق بود یسبب ظهور من درمیان ایشان # ~~بصورت خصال حمیده وفعال پسندیده وتحلی من بحلیهآ احوال شریف وعلوم ~~واقوال # ~~بدیع وظریف وتلبس بلباس عقل کامل وفضل شامل وذهن وقتاد و طبع نقاد ، ~~اکنون # ~~مایل گشتهام وراجع شده بدرکات مذلتت بواسطهآ تدرشع من بلبوس جهل و حیرت ~~و # ~~تور5ع از کبر و عظمت و انفت و حمیتت ، بعد از آنکه کبر و عظمتی با خود ~~داشتم. # ~~یعنی پیش ازاین آنگاه که من درمقام بدایت بسلوک و سیر ومجاهدات و ~~معاملات # ~~و علوم وآداب شریعت وطریفت منلبتس و متحقق میبودم ، و هرعلمی وعملی و # ~~معاملهئی وخلقی وحالی را موجب قربت و زلفتی میپنداشتم، بآن سبب کبر و ~~عظمتی # ~~درخود میبافتم ، وخود را جاهی ومنزلنی ورفعتی ودرجتنی دردنبا و آخرت ~~بنزد حق # ~~وخلق میدیدم . بس جون سلطان عشق غالب شد وبفرمود تا ندای ((وما قدروا ~~الله # ~~حق3 قدره) بسمع جان من رسانیدنده وآوازةآ ((ان "الله لغنیء عن ~~العالمین) در افکندند، # ~~ودبد بة ((سبحان من لا یوصل البه الا به" درنهادند وقضیة ((قبل من ~~قبل لا # ~~لعلة، ورمدة من رآدة لا لعلة) مرا مفهوم گردانیدنده لاجرم صمصام غیرت ~~عشق جمیع آن # ~~دستاویزهای علم وعمل ومعامله را بی کرده نا از آن درجات عتزت اضافت آن ~~اوصاف # ~~بخودم، بسوی درکات مذلکت عجز و بیچارگی و بیوصفی و بیحکمی وجهل و حیرت # ~~وبیحمیتتی وبی انفتی، میل کردم، وآنهمه جاه ومنزلت ونخوت وعظمت را ~~ازخود # ~~مشارق التدراری # ~~1 - اخلد الی امر: ای مال ورکن. الدرکة فی الانحطاط : کالدرجة فی ~~الارتفاع . # ~~2-س7،ی175 # ~~1-س 29،ی5. # ~~4-س39،ی 67 PageV00P310 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_311.png) # ~~ینداختم، وبی جاه و حشمت و قدر و منزلتی، خوار و بی اعتبارم بحضرت ~~دلدار رجوع # ~~نمودم . # ~~تلا باب لی یثخشی، ولاجاه یرتجی، # ~~یقال : حمیت فلانا حمایة : ای دفعت عنه مایکره، وتقول حمبت عن ms151 کذا ~~حمیقة # ~~ولا جار لی یتحمی لفقد حمیکنی # ~~بالتشدید-، ومحمیة2 - بالتخفیف - اذا انکفت منه وداخلک عارة وانففة ان ~~تفعله . # ~~میگوید : که چون من اکنون بفنای جمله اوصاف متحقق شدم ، لاجرم مرا نه # ~~دری مانده است که کسی بحاجتی بآن در بیاید برآن امید که آن حاجتش روا ~~شود، # ~~ونه جاهی که کسی را بآن جاه امید پناه تواند بود، و نه نیز همسابهیی که ~~مرا باشد و # ~~بجوار من پناه آورده باشد او حمایت کرده شود، ازجهت آنکه، انفت و حمیگت ~~که # ~~جار را بآن حمایت کنند، همچو دیگر صفات بیکبارگی از من مسلوب و مفقود ~~است، # ~~ومن از فخر وعار بیزارم، کسی را جگونه حمایت توانم کرد ؟ # ~~کان لم آلن فیهم خطیرا ، ولم ازل # ~~چنانست که گوثآبا هرگز من درمیان اهل قبیله که اهل طریقتند با آبروی ~~نبوده ام، # ~~لدیهم حقیرا فی رخائیی وشکدتی2 # ~~وپیوسته بنزد ایشان خرد و فرومایه بودهامم درحال آسایش کشف و سختی ~~حجاییکت # ~~من، یعنی: جچون بسبب تحثفق من بحقیقت فقر ومذهب اهل ملامت هیچ صفتی و # ~~تصشرفی وحکمی وعلمی وحالی ازمن ظاهر نمی شود، اهل طربق را در حق من ~~توهم # ~~افتاده است که من مسلوب و محجوب و مطرود و بی تمبیز شدهام بعد از آنکه ~~بنزد ایشان # ~~بعلوم ومعاملات ومعارف ومکاشفات وقرب بحضرت مشهور ومعروف بودم، تااکنون # ~~درمن چنان بنظر خواری و بی اعتباری مینگرند که گوئیا هرگز مرا درمیان ~~ایشان # ~~آبروگآی و بزرگیئی نبوده است وهمیشه پیش ایشان حقبر وذلیل بودهم ا، هم ~~درحال # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~167 # ~~1 - غشی بابه : اذا قصد. الحمیة بمعنی النخوة والحماسة # ~~2 - خطیرآ عظیما. الترخاء: سعة العیش خلاف الشدة. قوله: لدیهم حقیرا ~~... الخ # ~~فی بعض النسخ : فی رخاء وشدة. PageV00P311 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_312.png) # ~~168 # ~~آسایش بمعاملات ومکاشفات، وهم درحال شدت حجاب وبی کاری . # ~~فلو قبل من تهوی، وصرحت باسمها، لقیل کنیء او مسته طبیف جنتةا # ~~پس اکنون که مرا شیفته وعاشق میشمرند ، اگر کسی گوید: که کرا دوست ms152 # ~~میداری ؟ ومن بصریح نام حضرت معشوق برم، هر آینه گفته شود، که کنایت ~~میکند # ~~از دیگری، با خود خبال دیوش بسوده است، واز سر بیهوشی هذیانی برزبان # ~~میراند، چه مرا باین حال بی صفتی و بیخبری، لایق نسبت بآن حضرت ~~نمیدانند، و با # ~~ابن همه من عتزت حقیقی ولذت فقر ازاین خواری مییابم، و انس و راحت از ~~اودارم. # ~~ولو عتز فیها الذل مالذه لی الهوی، ولم تک لو لاالحب فی الذل* عتزتی # ~~واگرعزیز و نابافت شدی در عشق آن حضرت مذلت وخواری، مراعشق خوش نیامدی، # ~~واگر چنانکه نه عشق و مقتضبات اوبودی، دراین مذلیت که می کشم بزرگی من ~~حاصل # ~~نبودی. # ~~یعنی چون مقتضای عشق، ازالت احکام کثرت وامتیاز است از عاشق، پس هیچ # ~~حکمی و وصفی امتیازی درعشق ملایم نباشد، ولکذت ادراک ملایمست، وذلتت ~~زوال # ~~احکام و اوصاف واحوال وجودی عاشق است ازاو ومنقطع دیدن عاشق خود را از # ~~آن اوصاف و احوال . پس حبتیذ، لذت عشق جز دراین ذلکت صورت نبندد، و # ~~اگر نه عشق بمقتضیاته مستولی بودی، عاشق بخواری و بی اعتباری کی راضی ~~شدی، # ~~و اعتبار خود در آن کی دیدی . # ~~فحالی بها حال بعقل مثدلکة، # ~~وصحة مجهود وعز مدلکة2 # ~~پس حال من بواسطآ عشق حضرت معشوق آراسته است بعقل حیران کرده شده، # ~~عشقی و صحتنی که به بیماری نسبت کنند، وعزتی که از مذلکت حاصل آید. # ~~مشارق التدراری # ~~1- کنی: ای ذکر شیئا واراد به شیئا آخر. الطیفة الخیال الذی یأتی فی ~~النسوم # ~~الجینتة: الجن . # ~~2 - الحالی المتزین. المدله : الذی حیثره الحب. المجهودة ذوالجهد، ~~وهوالتعب # ~~الشدید. PageV00P312 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_313.png) # ~~الندلیة : ذهاب العقل من الهوی، بقال : دلتهه الحبد ای حبتره وادهشه . # ~~بعنیی: چون عشق بکلسی نهاد مرا فروگرفت، ودر نفس ومزاج من اثر تمام ~~کرده # ~~وجملةآ صفات وقوای روحانی وجسمانی مرا ضعیف بیا مستهلک گردانید، لاجرم ~~اکنون # ~~اگر کسی اندکمایه عقلی وتمبیزی، بمن مضاف بیند ، آن عقل وتمییزی باشد ~~که # ~~بمدهوشی شیفتهآ حبرانی که وفتی حرکتی مناسب ms153 عقل ازاو صادرشود بی قصد ~~وارادت # ~~او اضافت کنند ، و اگر نیز صحتتی در مزاج من مشاهده افند همچون اندک ~~مایهآ # ~~انتعاشکی باشد که ناگاهی در بیماری عظیم سخت، پیدا آیده تا بناله تواند ~~پرداخت، واگر # ~~نیز عتزتی بمن مضاف باشد، آن عزتی باشد که دراین مذلکت مذکور مندرج ~~بشود، # ~~نه عزتی که درنظر کسی آبید، جه مرا هیچ صفتی وفکوتی روحانی و نفسانی، ~~از عقل و # ~~ادراک وغبره نمانده است که درنظر آبده وموجب عزت من شود بنزد کسی. # ~~اسرت تمنکی حثبتها النفس حبث لا # ~~رقیب حجی سرا لسری، وخصکت1 # ~~بنهان بگفت ظاهر نفس من با سروجودی من که در باطن او مرکوزست، مرآرزوی # ~~عشق خود را آنجا که رقیب عقل با او نبود، درحالی که این نفس من از غایت ~~تحقق # ~~بننا، از عقل وغبره بنهان بود، و آن ستر وجودی را مخصوص گردانید باین ~~راز تمنتی. # ~~بعنی: جون منشأ عشق بروفق (فاحببت ...) حضرت وحدتست ، مناسب او نبود # ~~جز با این سر وجودی وجدانی، که بحکم (و2 هو معکم) بهرحقیقتی مضافست ، و # ~~وحدثت و اطلافش در آن اضافت ساری وپنهان ، جه درنزول عشق از حضرت عمائی ~~از # ~~هر تحقیق کمال اسمائی ر(ان اعرف) مرکبش جز همین ستر وجودی نبوده پس ~~ازاین # ~~روی اورا - اعنی عشق را - با نفس که هیأتی اجتماعیست از روح حیوانی ~~وقتوت # ~~حبوانی، و نظر تدبیری نفس ناطقه و محل ظهور کثرت اوصاف و قوا و ادراکات # ~~مختلفست، مناسبتی ثابت نیست، لاجرم از این جهت نصیب او از عشق و اتصال ~~بمر کبش # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~169 # ~~1- اسرت: کتمت. الحجی: العقل. خصست: ای اختارت لنفسها ما فعلته من ~~الکتمان. # ~~2-س 457ی2. PageV00P313 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_314.png) # ~~1770 # ~~که با او متحد است، جز تمنتائی از معشوق صورت نمی بندد، وظهور حکم آن ~~تمنتا # ~~نیز دروی موقوفست، بر آنکه از این کثرت اوصاف و احکام قوای روحانی، و ~~جسمانیش # ~~جون عقل وغبره ونظر وتطشع بایشان، بکلسی غایب وفانی شود، تا ms154 آنگاه اورا ~~اندکمایه # ~~مناسبتی با عشق ومحلش ثابت آید ، وحبنئذ، آن تمنا ازاو سربرزند ، جه ~~اوصاف # ~~جسمانی ، خود بکثرتها حجاب ومانعند ، لثبعدالمناسبة ، واوصاف روحانی ~~نیز چون # ~~عقل وغبره که حکم تنزیه ((ما للتراب ورب الأرباب) برابیشان غالبست، هم ~~رقیبواره # ~~مانع آن تمنا میباشند، واز آن تنفشر واستبعاد می نمایند. # ~~پس میگوید : که چون بحکم غلبه وقهر سلطنت عشق، اوصاف و احکام قوای # ~~روحانی وجسمانی از عقل وغیره، ضعیف بل مستهلک الحکم والأثر شدند، نفس ~~من از # ~~ابشان ونظر وتطلشع بایشان، بکلسی غایب وپنهان گشت . پس دراین حال ~~پنهانی نفس # ~~من از رقیب عقل وغبره، ابن راز تمنای عشق وتحقق بوصل معشوق ازاو ~~سربرزد، و # ~~این راز را با آن ستروجودی که تمناش بوی متعلقست، بحکم آن اندکمایه ~~مناسبت # ~~به پنهانی درمیان نهاد، و اورا باین راز مخصوص گردانید، چه غیری خود ~~آنجا # ~~درنمی گنجد ، بس (سرا نصب علی الحال ، لببان هیأت الفاعل ، وهو النفس) ~~. # ~~فاشففت من سیرالحدیث بسایری ، # ~~فتشعرب عن سری، عبارة عبرتی # ~~پس بترسبدم ازرفتن این حدیث تمنای مذکور، ببافی قوا واعضای من که این ~~عشق # ~~بهمه رسبده بوده تا مبادا که بیان کند ازاین راز من ترجمه و گفتار آب ~~چشم من . # ~~یقال : اشفقت منه : ای حذرته، فاشفقت علیه : ای رحمته. والاعراب : ~~الافصاح. # ~~بعنی چون سرایت عشق وآن ستر وجودی را عام وشامل دیدم، ترسیدم از آنکه # ~~اثری ازاین راز ببافی قوا واعضای من سرایت کنده و آتش شوق و حزن حرمان ~~و # ~~سودای وصل، شعلهور شود، پس آبدیده که اثر آتش شوق و حزنست ، ظاهر شود # ~~وآن راز من آشکارا گردد # ~~مشترق التدراری # ~~1- اسففت: خفت. تعرب: تبین PageV00P314 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_315.png) # ~~بثغالط بعضی عنه بعضی، صبانة ، # ~~ومینی، فی اخفائه، صدق لهجتی # ~~در غلط میاندازد از آن راز ، بعضی ازقوای من مربعضی را از جهت نگاهداشت ~~آن # ~~ستر را، و دروغ من در پوشیده داشتن این راز، راستی زبان منست . # ~~المین : الکذب . واللهجة : اللسان . # ~~یعنی هرچند نفس من خواست که ms155 در حال غیبت ازقوا وصفات خود، این راز تمنی # ~~خودرا پنهان با ستر وجودی خود که باطن اواست درمیان نهد ، و ستلر وجودی ~~نیز # ~~بمراعات حفظالستر قیام نماید . اما چون عشق بحکم سرایت عام خودش ، اثری ~~در # ~~هرفوتی وعضوی پیدا کرده بود، و بحکم مناسبت حسهآ هریک ازوحدث خصوصی # ~~که درضمن اضافت وجود بوی یافته بود، اورا از آن تمنا نصیبی داده، لاجرم ~~همین که # ~~ابن قصد عرض راز نمشا برسر وجودی پنهان ازغبری ، از نفس سربرزد، بر ~~مقتضای # ~~اصل حکم (الاصول یسری فی الفروع" عین این قصد بهمین طریق از ~~هرفوتی وعضوی # ~~که فروع نفسند، سربرزد، وهمان قصد اخفا ازجهت حفظ الستر، ازهر حصهیی از ~~آن # ~~سر وجودی که بهرقوتی وعضوی مضافست ظاهر شد، تا لاجرم هرقوتی مریکدیگر # ~~را از آن راز تمنتا درغلط میاندازد، واز یکدیگر میپوشاند ، وچون زبان ~~را وصف # ~~خضوصی، اخبار واظهار است، اونیز درضمن قیام بوظیفةآ خودش سمع را از آن ~~راز # ~~خود آگاه می گرداند، جه سمع بالخاصبةآ بجاسوسی بروی مسلطست، پس زبان # ~~بمراعات وظیفهآ خود براستی مرسر ونفس مرا در اخفای آن راز از غبری ~~تکذیب # ~~میکند، وبصدق او کذبش بیدا میشود، وهو معنی قوله : "ومینی فی ~~اخفائه صدق # ~~هجتی). # ~~ولمکا ابت اظهاره لجوانحی، # ~~بدیهة فکری، صشنته عن رویتتی2 # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~171 # ~~1- مبن: الکذب، ومینیة ای کذبی # ~~2 -لجوانحی: لضلوعی. بدیهة الفکر: اوله، یعنی اول خاطری که خطورنماید ~~در فکر # ~~الرویة: اعمال الفکر. درباب افعال اختیاری گویند صدور برخی ازا فعال ~~محتاج بهرویه # ~~نمیباشد ویصدر عن الفاعل العالم بفعله بلا رویة وتفکر. اعمال الفکر، ~~الثروی بالأمر . PageV00P315 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_316.png) # ~~172 # ~~وجون سر باززد از پیداکردن آن راز برقوای باطن ، من، دریافت ناگاه تیزی ~~اندیشةآ # ~~من، ونگاهداشنم آن راز را ازتمام اندیشهآ راست وفکر صائب خودم. # ~~البدیهة والبئداهة : اسم من بدهه أمر، ای فجئه. والرویة: الفکر الصائب ~~التام # ~~بعنی این نظری که موجب ترس بود ازسرایت خبر این راز تمنتی بسایر قوا و # ~~اعضا، ومستلزم ms156 خوف بود از ظهور وافشای آن بفکر (مخصوصست - هکذا) ، پس # ~~چجون ستر من این نظر را از رویشت من احساس کرده درحال این راز را از ~~اوپنهان کرد # ~~ونگاهداشت، نا او برآن مطلع نشوده چه او نیز بداغ غیریت2 موسوم بود # ~~وبالغت فی کننمانه ، فنسبنه ، وأنسبت کتمی ما الی استرت # ~~ومبالغت نمودم در پوشیده داشتن آن راز تا فراموشش کردم وفراموش ~~گردانیده شدم # ~~آن پوشیدهداشتن آن رازی را که نفس من با سر بپنهانی گفته بود . # ~~حکم ظاهر معنی این بیت ذکر تحقفست بمقام حفظ السر که از شرایط و ~~متمتمات # ~~مقام کمالست ، و حقیقت معنی آنست که: جون مدد نفس وقوا واوصاف او، ~~درظهور # ~~وبقاء وغیر آن، ازاین سر وجودی میرسد، که نفس بقوا واوصافش، مظهر وصورت # ~~اوست ، پس هرگاه که این ستر وجودی از تنگنای تقیشد بحکم اضافت و احکام # ~~جزئیست بجهد، وبفضای کلیت واطلاق خود توجثه کنده لابده آن نفس از تطلئع # ~~و امداد ایشان اعراض خواهد کرد، پس مبالغت در کتمان، کنایت از آن عدم ~~تطلشع و # ~~رفع قیود احکام مظهر نفس ومزاج وحکم جزئیت ایشان است، و نسیان آن راز ~~کنایت # ~~از اعراض آن ستروجودیست از مظهر و اوصاف او، وقطع مدد خاص از ایشان ~~دراظهار # ~~احکام وآثار ایشان، عندتوجهه الی حضرة اطلافه ، واستغراقه فی بحر وحدته ~~. والیه # ~~مشارق التدراری # ~~2- بعنی داغ غیریشت براو نهاده شده بود، یا دارای علامت غیریست بود و ~~بداغ # ~~غیریت نشان داشت. چون گوش اسبان ودیگر حیوانات را با آهن گداخته نشان ~~وعلامت # ~~مینهند PageV00P316 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_317.png) # ~~الاشارة بقوله تعالی : ((نسوا الله2 فنسیهم) ای : اعرضوا عن التوجثه ~~الی حضرة وحدته # ~~بالانهماک فی کثرة احکام الطبیعة وشهواتها ، فاعرض عنهم بقطع المدد ~~الاختصاصی . # ~~المراد بقوله : (فساکتبها للکذین2 یتقکون ...) وقوله : ((انسبت کتمی ~~...) یعنی چون # ~~سلطان عشق براین ستر وجودی مضاف بمن تمام مستولی شده آن توجه ورفع فیود # ~~واعراض جمله بوی مضاف شد، وستر وجودی من از اشتغال بوی از اوصاف اعراض # ~~وکنمان خود ms157 غافل وبیخبر شده واکنون در ولایت سلطنت عشق را است لاغبر . # ~~فان اجن فی غرس المثنی ثمرالعنا # ~~فلله نفس ، فی مثناها ، تعنتت3 # ~~پس اگر بچینم در این نشاندن درخت آرزوها، میوههای رنج و تعب مخالفات # ~~نقس وترک حظوظ ومرادات وفنای اوصاف او حببنئذ، مرخدای را باد چنین نفسی ~~که # ~~دررسیدن بچنین آرزوهای خودش رنج برخود گرفت. # ~~بقال : عنی بالکسر، عناءا :تعب، وعنکیته فتعنی. قوله : (فلله نفس .0.) # ~~کلام استعمل فی الدعاء، کقولهم : لله ابوک . ای: لیکن هو بجمیع اوصافه ~~لله ، حتی # ~~بکون الله فی مراضیه له، عملا بقوله : ((من کان لله کان الله له) . # ~~بعنی که نفسی که در راه خدا، ببلا وعنای فناء رضا دهده وخود را فدای ~~او کنده # ~~مرخدای را بادا، تاخدا اجر او، وثواب او شود، وبخودش باقی کند . # ~~وأحلی امانی الحثب، للنفس، مافضت # ~~عناها به من اذکرتها وأنست # ~~تقدیرالبیت : واحلی الأمانی المضافة الی الحب*، والناتجة عنه بالنسبة ~~الی نفسی ، # ~~شیء قضت ، ای: حکمت بعنای نفسی بذلک الشیء، من اذکرت، ای حضرةالمحبوب # ~~للنفس مثنی وصلها ، وانست النفس وامانیها بالوصل . فیکون من محله الرفع ~~بالفاعلیة # ~~معیدالدین فرغانی # ~~173 # ~~1-س 9ی18 # ~~2 - فی بعض النسخ : "فان اجن من غرس..). # ~~3-س 7، ی155. PageV00P317 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_318.png) # ~~172 # ~~وفعله قضت، والمفعول عناها، واذکرت وانست صلة من، وضمیرالهاء فی ~~اذکرتها ، # ~~یرجع الی النفس ، ومحلثه النصب بمفعولیتة اذکرت ومفعوله الثانی، وهو ~~طلب الوصل # ~~مذوف ، ومفعولی انست ایضا محذوفان، وهما النفس وامانیها ، واحلی ~~مبتداء، # ~~وما قضت خبره . # ~~وشیرین ترین آرزوها درعشق مرنفس مراکه عاشقم، جچیزی بودکه حضرت معشوق # ~~حکم کرد بعنا و رنج فنای اوصاف نفس من بسبب آنچیز، وآن طلب وصل اواست . # ~~چه طلب وصل برفنای همگی اوصاف نفس متوقفست ، واین فنا موجب عنا و تعب # ~~مجاهدات بی شمارست ، وهم معشوق بود که بهدایت اختصاصی خودش، مرا دریافت # ~~ونفس مرا این تمنای وصل رجوع بحضرت خوده بادداده تا ازجهت تحفشق بآن # ~~تمنای ، نفس من بعنای فنا راضی شد، و آن حکم حضرت معشوق را بدان ms158 گردن # ~~نهاد، وهم بمعشوق بود نیز ، که نفس مرا همه حظوظ واوصاف و تمنتاهای ~~خودش # ~~بروی فراموش گردانید تا از آن جمله بکلی اعراض کرد، و روی بطلب حضرت او # ~~آورد، وحینئذ ، بزوال وفنای آن اوصاف واحکام انحرافی ، حقیفت دل معندل # ~~منوحتد صافی ببدا آمد ، وحضرت معشوق که باطن سر3 وجودیست ، دراو، براو # ~~تجلسی کرد وصفات اصلی نفس را که قوا ومدارک اویند، چون چشم و گوش ~~ومثلهما- # ~~بخود باقی گردانید که (فبی یسمع وبییبصر) ، اثر آن بقاست، چه کمالاتی ~~که جهت # ~~کثرت نسبی او، اعنی: ستر وجودی را بسیر در مراتب حاصل خواهدبود، باین ~~صفات # ~~اصلی نفس متعلق است، پس بعد ازاین فصد تنثزل او بحکم عشق، باین صفات ~~اصلی # ~~نفس برای تحقیق کمال را بصورت خواطر بیدا میشود، واول بدل تنثزل می ~~کند، # ~~آنگاه بسمع و بصر ولسان وید و رجل - فولا، او فعلا- تمام ظاهر می گردد ~~. # ~~أقامت لها ، منشی علی مثراقبا، # ~~خواطر قلبی، بالهوی، ان المت1 # ~~مشارق التبراری # ~~1- المت بالهوی : اتصلت به، عرفته قبلا. PageV00P318 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_319.png) # ~~واداشت وبرگماشت از بهر خود ازمن برمن نگاهبانی، اگر خاطرها از دل من # ~~بمصاحبت عشق تنثزل کنند، و فرود آیند بصفات اصلی نفس من از جهت تحقیق ~~کمالی # ~~که بایشان متعلکفست . # ~~اقامت : ای سلتطت وحملت، من قولهم : قام فلان بامر کذا، اذا تعترض ~~للقبام به # ~~وسلتط نفسه وحملها علی اتمامه ومراعاته، والکمت من الالمام، وهوالنزول. ~~والبیت جملة # ~~شرطیة تقتدم الجزاء علی الشرط ، والفاعل فی الکمت هو الضبر المستکن فیه ~~الراجع # ~~الی خواطر قلبی، وفی اقامت ضمیر حضرة المعشوق ، والباء للمصاحة. # ~~یعنی چون بسیر و سلوک حقیقت دل من که درمشیمهآ نفس و احکام انحرافی او # ~~بنهان بود ظاهر شد، و آیینهآ تجلتی آن ستر وجودی گشت، پس هرگاه که آن ~~ستر # ~~وجودی بمصاحبت عشق که سیر درمراتب فی الحقیقه بوی مضافست، قصد میکند که # ~~ازجهت تحقیق کمالی که اورا بکثرت نسبی متعلکفست باین قوا وصفات اصلی ~~نفس # ~~همچون جشم وگوش ودست وپای ms159 و امثال این، تنثزل کند که آن قصد ظهور و ~~تنثزل # ~~راخاطر می گویند. بس حضرت معشوق ازجهت محافظت وحدث واعندال خود، # ~~همین قوا وصفات اصلی مرا برمن برقیبی برمی گمارد تا بصورت کثرت و ~~انحراف ظاهر # ~~نشوند ، ومقصود که کمالست فوت نگردد، وهمین معنی را بعبنه، آن بزرگ ~~بیارسی # ~~چنین گفنه است : # ~~خبال ترک من هرشب، صفات ذات من گردد # ~~هم از اوصاف من برمن هزاران دیدبان سازد # ~~واینجا لفظ خیال برای آن گفته است که چون آن ستر وجودی هنوز تمام از ~~قید # ~~اضافت نرسته است، پس او پرتو وجود مطلق است وخیال او، و از آن گفت که ~~صفات # ~~ذات من گردد که آن تجلی بصورت خواطر مذکور بنفس تنزل میکند، و ~~خواطرصفات # ~~صاحب خاطرند. والله المرشد # ~~سعبیدالدین فرغانی # ~~175 PageV00P319 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_320.png) # ~~176 # ~~فان طرفت سرآ، من الوهم، خاطری، # ~~بلا خاطر، اطرقت اجلال هیبةا # ~~بپس اکنون اگر فرود آید حضرت معشوق ناگاه بنهان از وهم برخاطری که ~~ازدل # ~~من خیزد بی مانعی از صفات و احکام انحراف و کثرت و خواطردیگر که ملکی و ~~نفسانی و # ~~شیطانیند ، من ازجهت بزرگداشت هیبت حضرت معشوق سردرپیش اندازم وبادراک # ~~اه نپردازم # ~~یقال : فلان طرق اهله، ای : اتاهم لیلا علی غفلة، واطرق: ارخی عینیه ~~نحو الأرض # ~~من هببة اوحباء. والخاطر : المانع، وفاعل طرفت ضمیر حضرة المعشوق ، ~~ومفعوله # ~~خاطری، وسرا حال للطارقة، ومن الوهم ببان ذلک الحال # ~~بباید دانست که خواطر برپنج قسمت : اول، رحمانی. و دوم، خاطر قلبی. ~~وسوم # ~~خاطر ملکی. واورا روحانی نیز گویند. وچهارم، نفسانی. پنجم، خاطر ~~شیطانی. # ~~زیراکه آن ستروجودی دائما ازحضرت باطن منوجه وقاصد ظهور و تنزل میباشد # ~~بنفس وقوای اصلی او - قولا وفعلا - ازجهت تحقیق کمالی که اورا بکثرت ~~نسبی # ~~بایشان متعلقست . پس اگر مورد و منشأ ظهورش آن محل متوحتد معتدل می ~~باشد که # ~~اورا قلب نامست، ودرحال آن فصد هیچ حکمی و وصفی روحانی یا جسمانی براو # ~~غالب نبوده باشد، و اورا همرن خود ms160 نکرده، بلکه آندم چون حکم مروحدث ~~حقیقی # ~~تجلسی را باشد ، وحینئذ ، آن قصد راخاطر رحمانی گویند . وجون غلبه ~~مروحدث # ~~مجموعی قلب را بود، حالتئذ، اورا خاطر قلبی خوانند. وحکم ایشان آن باشد ~~که # ~~بصورت کمالی الهی درهیأت نیکنی یا نظری با علمی یا عملی وحدانی ~~بیشائبهآ ریائی # ~~با توفع جزائی ظاهرشود، وباز همجنان وحدانی بمبدا ومنشأ خود رجوع سازد. ~~واما # ~~اگر مورد ظهور آن سر وجودی قلب نباشد، یا اگر نیز باشد حکمی از احکام ~~روحانی # ~~آن دم برقلب یا نفس غالب بوده باشد و محل را همرن خود کرده، حببنئذ، آن ~~قصد # ~~وتوجثه خاطر ملکی و روحانی بود باعتبار تلک الصفة الغالبة . وحکمش آن ~~باشد که # ~~مشارق التدراری # ~~1 - اطرقت: نظرت الی الأرض اجلالا وهیبة. الهیبة: الخوف والإحتشام. PageV00P320 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_321.png) # ~~بصورت خلقی روحانی یا علمی ازعلوم عقلی سربرزند . واما اگر غلبه وسلطنت ~~فی # ~~القلب او فی النفس درخال آن قصد وتوجته قوت وهمی را بود بصفت انحرافی ~~که # ~~اوراست بمدد شیطان که بحکم مناسبت معاون یکدیگرند، حینئذ ، آن قصد ~~وتوجه # ~~راخاطر شبطانی خوانند. وخکمش آن باشد که بصورت انحراف در اقوال واعمال ~~و # ~~مناصد ببدا گردد. واما اگر قصد وتوجته مذکور بنفس رسده وحالتئذ، صفتش # ~~اماریتت بالسوء باشد درحال همرنگ آن صفت شود و بصورت طلب قضای شهوتی و # ~~حظتی ونهمتی حسی نفسانی سربرزند، اوراخاطر نفسابی گویند. # ~~وفرق دیگر میان خاطر شیطانی وخاطر نفسانی آنست که ، اگر شیطانی سربرزند # ~~بمنع ممتنع شود، وبطلب لذتی وشهوتی دیگر مشغول شود، جه مقصود او اغواست ~~و # ~~در آن همهآ شهوات برابرست، جون از دری ممنوع شود، دری دیگرکوبد. اما ~~نقسانی # ~~بسنع ممتنع نگردد و بلجاج مشغول باشد، چه مقصود نفس استیفای لذت و قضای # ~~شهوتست. وهریک ازاین خواطرسه گانه اعنی ملکی و نفسانی وشیطانی ما نعند ~~از تحقیق # ~~وظهور حکم خاطر قلبی و رحمانی، خصوصا خاطر وهمی وشیطانی که در مداخلت # ~~ابواب معانی مدخلی تمام دارد تا هرمعنیی که از غیب بروح ms161 یا قلب یا نفس ~~رسد، و هم # ~~در آن مداخلت سازد ومشارکت طلید . # ~~بس میگوید: که جون مرا فرزند دل از مشیمهآ نفس منولتد گشت ، و حضرت # ~~معشوق دراو منجلی شد و بصورت خواطر رحمانی و قلبی بنفس وقوای اصلی او ~~تنزل # ~~کردن گرفت، اکنون چنانکه حضرت معشوق باطلاق جماله، براین خاطر قلبی من ~~که # ~~ازقیدی خالی نیست، ناگاه ظاهر میشود ینهان ازقوت وهمی که مشارکت طلبد و ~~بقبد # ~~زیادتش مقبید کند و هیچ خاطری دیگر ملکی و نفسانی نیز مانع ظهور و ~~تنثزل آن خاطر # ~~قلبی نمیباشد ، آن خاطر همچنان با غلبةآ اطلاق و وحدث حضرت معشوق وجمال ~~او # ~~بروی، بنفس من وقوا وصفات اصلی او تنزل میکند، وجون این صفات وقوای نفس # ~~مرا بسبب قید احکام مزاجی، قتوت وطاقت قبول و مفاومت سلطنت اطلاق آن ~~حضرت # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~177 PageV00P321 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_322.png) # ~~178 # ~~نبود، لاجرم از هببت و عظمت کمال ظهور وجمال و نور او سردرپیش انداختم ~~و بادراک # ~~حقیقت مشاهدهآ او نپرداختم. واین اثر جلال جمالست، وحکم آن رقیبی صفات ~~اصلی # ~~نفس نیزه که هریک نفس را ویکدیگر را از کمال عظمت وشدت نور حضرت معشوق # ~~آگاه می کنند، واز مباسطت مانع می آینده چنانکه دربیت آینده می گوید : # ~~وبطرف طرفی ، ان هممت بنظرق # ~~وان بنسطت کفتی الی البسط کفکت # ~~ومصروف وممنوع میشود جشم من اگر قصد یک نظری کنم، و اگر گشاده و کشیده # ~~شود دستم بسوی انبساط، منع کرده آید . # ~~یطرف: ای یصرف، من قولهم: امرآة مطروفة، اذا صرفت نظرها عن بعلها وطمحت # ~~الی سواها. وکثفت : ای منعت . # ~~یعنی در آن حال تجلسی، اگرچشم من بنظر وادراک منظوری که مظهر جمال ~~پرکمال # ~~معشوق نماید، مبادرت میکند، رقیب هببت وعظمت وشدت نور وکمال ظهور جمال # ~~معشوق در آن مانع می آید، چنانکه گفتهاند . # ~~الست تحتاج رقیبا حافظا # ~~لک من حسنک راع ورقیب" # ~~و اگر دست نیز بمباسطت بفعلی و اثری در آن مظهر کشیده می گردد، هم ms162 از ~~هیبت کمال # ~~ظهورش درآن مظهر ممنوع میشود. ومعنی تخصیص جچشم ودست دراین بیت آنست # ~~که، هرفیضی که از حیثیگت صفات اصلی نفس متوجته کمال ظهور میباشد، ظهورش # ~~جز بصورت فعل وانفعال بواسطةآ فیوت عملی وعلمی او نمی تواند بود، که ~~فوت عملی # ~~آلت ظهور بصفت فعل او می باشد، ومظهرش غالبا دسنست که آلت اعمال ~~وصنایعست، # ~~وقوت علمی آلت ظهور بصفت انفعالش است، چه علوم نفس من حیث هی نفس، جمله # ~~انفعالیست، ومظهر این قوت علمی من حیث تعلثقه بالمحسوسات، حواس خمسه ~~است، # ~~واکمل ایشان حس بصراست، لعموم تعلثفه. لاجرم جون ذکر تنسزل معشوق کرد ~~بصفت # ~~جلال جمال اوبصفات اصلی نفس، اول مراین دو مظهررا اعنی چشم و دست که ~~کاملترند # ~~دروساطت ظهور فیض او بصورت وصفت فعل وانفعال تخصیص فرموده آنگاه بطریق # ~~مشارقی التدراری PageV00P322 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_323.png) # ~~عموم دیگر اعضا را دربیت آینده ذکر کرد. والله اعلم -. # ~~فی کل* عثضو فیة اقدام رغبة ، ومن هیبة الاعظام ، احجام رهبة # ~~پس در هرعضوی که درمنست، پیش آمدن وحلقه در وصالزدن است از سررغبتی # ~~حکم تحقق من بمقام بسطو رجاء، و باز از هیبت عظمت وجلال اطلاق وبی ~~نهایتی او # ~~در تجلیات او، وخواطر رحمانی وقلبی من مرا امنناعی است از آن اقدام از ~~سر ترسی # ~~بواسطةآ تحقق من بمقام فیض خشیت . # ~~الاحجام الامتناع ، یقال: حجمنه فأحجم، من باب النوادر . مثل کببیته ~~فأکبة. # ~~لفی وسمعی، فی" آثار زحمة # ~~علیها بدت عندی کابثار رحمة # ~~مردهان وگوش مرا درنفس من نشانههای انبوهی است بر معشوق که پیدا شدند # ~~بنزد نفس من عبن آن نشانههای رحمت ، همجون ایثار رحمت وشفقتی ازدهان و # ~~کوش درحق نفس من بیاد معشوق . # ~~یعنی: آثار دهان و گوش در نفس بواسطهآ گویائی و شنوائی انفعالاتیست از ~~ذکر # ~~وسماع نام و کلام معشوق ونغمات خوش که این جمله بسبب اتصاف بصفت کثرت و # ~~اننشأ از منشأ متکثتر ، مزاحم وحدث وتجلتی معشوق و وحدث مجموعی محل آن # ~~تجلبند ، اعنی القلب ، وچون دل ms163 من که محل این آثار است از تجلی جمال ~~وحدانی # ~~بواسطهآ آن خاطر رحمانی پرشده است، پس اگر این آثار مذکور بوی میرسد تا # ~~انفعالیش از آن حاصل می آید، حبنئذ آن جمله برمعشوق و وحدث او که دل از ~~او پر # ~~است، آثار زحمت وانبوهی میباشند، جه از کثرت منتشی میشوند. پس هرچند آن # ~~آثار مذکور بنسبت با من موجب رحمت ترقی والتذاذند بنام وکلام معشوق، ~~اما # ~~بنسبت با وخدث معشوق ومحل وحدانی او آثار زحمت وانبوهیند . # ~~لسانی، ان ابداء اذا ماتلاء اسمئها، له وصفه سمعی، وما صم یصمت1 # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~179 # ~~1- ببعنی: لسانه وسمعه واحد حینما یبدی لسانه اسمها حین تلاوته، وان ~~طرش # ~~السمع یصمت اللسان قوله (س 3) : پیش آمدنی و... وصال زدنی است - خ - ~~PageV00P323 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_324.png) # ~~180 # ~~تقدیر البیت : لسانی زمان ثلاوته اسم المعشوق، بصمت ان ابدا سمعی وصفه، ~~وهو # ~~انسماع والاصغاء الی لسانی، وما صمة سمعی لعظمة ذکر المعشوق، ویکون ~~صمته ایضا # ~~للغیرة والخروج عن عهدة الرقبة المذکررة ، والاحتراز عن الزحمة ایضا . # ~~زبان من آنزمان که نام حضرت معشوق میبرد ، اگر چنانکه گوشم صفت اصغا # ~~وسماع خود پیداکند، و ازغایت عظمت نام حضرت معشوق کر و بیخبر نشود، ~~حینئذ، # ~~زبان من خاموش شود ازغایت غبرت وجهت محافظت ورعایت آن رقیبی مذکور و # ~~احتراز از زحمت برمعشوق، چه زبان از سر معرفت وحکم غبرت گوید : # ~~در مجلس وصل او جای همه کس نبود # ~~جز هم نفسی تنها آنجا بنمی گنجد # ~~وجون وصول اثرزبان، بدل جز بواسطة سمع نمی تواند بود، وهریک از این قوا ~~و اعضا # ~~از قبل معشوق برخود و بریکدیگر رقیبند تا بصورت و صفت کثرت مروخدت تجلی # ~~وجمال معشوق را مزاحمت ننمایند، لاجرم هرگاه که زبان صفت اصغا از سمع ~~مشاهده # ~~می کند ، میداند که اثر آن بدل خواهد رسید ومزاحمت وافع خواهد شده ~~وحینئذ، # ~~او ازعهدهآ رقیبی خود بیرون نیامده باشد، پس خاموشی اختبار میکند تا از ~~آن عهده # ~~بیرون آید. # ~~واذنی ، ان ms164 اهدی لسانی ذ کرها # ~~لقلبی، ولم یستعبد الصمت، صمکت1 # ~~و گوش من نیز همچنین است، اگر چنانکه هدیه برد زبان من ذکر حضرت معشوق ~~را # ~~بدلم، وخاموشی را بنده وملکهآ خود نسازد، درحال گوشم کری گزیند، هم ~~بجهت # ~~احتراز از آن زحمت وخروج از آن عهدهآ رقیب . # ~~یعنی: چون گوش من نیز برقیبی برخود و برزبان مسلطست، پس هرگاه که بیند # ~~که زبان بذکر آن حضرت مبادرت می نماید وازهیبت وعظمت اوخاموشی نمی ~~گزیند، # ~~او درحال کر و بیخبرشود2 تا اثر زحمت ذکر زبان که از کثرت نصیبی دارد، ~~بدل که # ~~مشارق التدراری # ~~1- یستعبدالصمت: یتخذه عبدا. مرجع ضمیر لسان است، صمت: طرشت # ~~2- او درحال کری وبیخبری اختیار کند -خ. PageV00P324 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_325.png) # ~~از تجلی وحدانی معمور است نرسد، وحضرت معشوق و تجلی او در دل مزاحمت # ~~ننماید، واو نبز ازعهدهآ رقیبی خود بیرون آمده باشد. پس جون حضرت معشوق # ~~بعظیت جلال جمال خودبرمن وصفات اصلی من ظاهرشد، مرا براین معشوق وعظمت ~~او # ~~ازخودم با قصور خودم غبرت می باشد که من جه لایق محبتت او باشم . # ~~أغار علیها أن اهیم بحبتها، # ~~واعرف مقداری، فانکر غیرتی1 # ~~غیرت میبرم برحضرت عظمت وجلال وجمال معشوق ازخودم، که باین خواری و # ~~بی اعتباری وپستی و تقیشد بهستیخودم، مرا بآن حضرت چه مناسبت، اورا هم ~~او باید # ~~که دوست دارد، وباز مقدار حقیفت خود و نیستی و بیصفتی خود را میشناسم ~~که # ~~همه جیز از دوستی وغبره بحضرت او و وجود اومضافست، ونظرم برتقشدم ~~((یحبتهم) # ~~بر "(یحبثونه" می2 آید ، این غیرت خود را انکار میکنم، چه ~~اگر (یحبتهم) تنثزل # ~~نکردی ، از ((بحبثونه) نه نام بودی3 و نه نشان. دراین بیت ذکر غبرت از ~~وسط # ~~مقام غبرت فرموده است ، زبراکه غیرت خواست ازالت حکم واثر وتعلیق وقرب ~~غیر # ~~است از مطلوب مرغوب فیه با طلب انفراد خود بآن حکم واثر وتعلق وقرب ، ~~ولیکن # ~~بعد از حصول وتمکشن وتحقشق بآن وتعلتق آن ، حکم غبرت بحسب تحثول احوال ~~و ms165 # ~~تقلسب عشق دراطوار متنوع مختلف ظاهر میشود درمبادی که عاشق روی درخود # ~~دارد یا معشوق را از بهر حظوظ ومآرب خود میخواهد ، غیرت از عاشق سر بر ~~میزند # ~~برمعشوق از اغبار با میخواهد که درتعلق بمعشوق و وصل وحظوظ او ازاو ~~منفرد # ~~باشد، وغبری با او در آن مشارک نبود. و آنجه گفتهاند : "اغار علیه ~~من فم المتکلتم" # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~181 # ~~1- مقداری: قدری، مقامی. یعنی منزلت ومفام. # ~~2-س45ی59. # ~~3- فاحببت ان اعرف، قرع حب بذاتست، چون حضرت ذات درمقام ذات خود را # ~~بیند وبرخود عشق ورزده وحب بفیر از حب ذات ناشی است لان العالی لا ~~برالسافل ، # ~~بحبهم ویحبونه، لأنه لا یحب الا نفسه. PageV00P325 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_326.png) # ~~182 # ~~ازاین مقامست . وباز جون روی عاشق ازخود بسوی معشوق بگردد نا خود وحظوظ # ~~خود را فدای معشوق سازده آنگاه غیرت عاشق بر معشوق ازخودش باشد، تا ~~خواهد # ~~که همه معشوق بود، و او بی عاشق باوصافه که مزاحم حضرت معشوق و وحدث و # ~~اطلاق اواست و بآن حضرت هیچ مناسبت وشایستگی محبتت و وصل و ذکرنام ~~وکلام # ~~او ندارد، درآن معرض بکلسی زایل گردد، واین بیت مشروح از این مقامست، و ~~بیت # ~~دیگر نیز که ((ودع عنک ذکری باللسان فانتنی - اغار من اسمی ان تقبتل ~~فاکا) هم # ~~ازاین قسم دومست، وباشد که هم ازاین مقام غیرت از معشوق سربرزند ، تا ~~برعاشق # ~~از اغبار غبرت برد، وبخواهد که جز صفت وحدثت واعتدال که صورت وحدتست ، # ~~گرد حضرت عاشق گردد، واز صفات کثرت و انحرافش صبانت کند. و آنکه از ~~صفات # ~~عاشق و خواطر او براو گماشته بود برقیبی تا صور کثرت که اغیارند بدو ~~راه تنواند # ~~بافت ازاین بود، وباشدکه غیرت معشوق برجمال خود و وحدث خودش باشد از ~~عاشق، # ~~تا لاجرم بصورت هببت وعظمت وجلال، برعاشق بیداگردد، تا عاشق ادراک ~~اوثتواند # ~~کرده وبوحدث او نببارد متحفیق گشت ، جنانکه در آن دوببت گفت . # ~~واما مرتبهآ سوم غبرت، آنست که عشق روی عاشق را از عاشق ms166 و معشوق نیز # ~~بگرداند، وبخودش که عشقست آورد، تا عاشق گوبد: ((اغار علیک منک فکیف ~~منسی) # ~~واصل این جمله درقرآن وحدیث مذکور است. اما اشارت فرآن، قوله تعالی : ~~((ان الله # ~~لا یغفر ان یشرک به ، ویغفر مادون ذلکا لمن بشاء) واما در صریح حدیث ، ~~قوله # ~~- صلی الله علبه وسلسم - ((لیس احدا غیر من الله ومن غیرته حترم ~~الفواحش) اول ذکر # ~~غبرت برصفت اطلاق و وحدث وفعال لما بربدی خودستش از اغببار ، و دوم ~~غیرت # ~~برمخاطبان ومکلتفانش کرد که عاشقانند ازصور کثرت و انحراف که فواحش ~~عبارت # ~~از آنست ، تا بدان آلوده نشوند . ودیگر قوله ، علیه التحیکة والسلام : ~~((ان سعدا # ~~مشارقی التدراری # ~~1-س4،ی116 PageV00P326 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_327.png) # ~~لغیورة ، وانا اغبر منه والله أغبر منسا) # ~~پس می گوید: که جون حضرت معشوق از سرغیرت1 بروحدث وجمال خود بعظمت # ~~وجلال برمن منجلسی شد، حکم آن غیرت از آن حضرت بمن هم سرابت کرده تا من ~~نیز # ~~ازخود براو وعشق اوکه با اومتحد است غیرت میکنم، وخود را شایستهآ جناب ~~عشق # ~~او نمیشمرم ، و باز جون همه هستی وصفات اومضاف بحضرت اومی یابم ومرا ~~ازخود # ~~جز نیستی نیست، لاجرم باین نظر معرفت براین صفت غیرت واضافت آن بخودم ~~انکار # ~~می کنم، چه باین صفت غیرت هم اواست که پیداست، ومن همجون آییبنهآ اویم، ~~که # ~~عکس غبرت او درمن بیدامیشود بنبعبت تجلسی او که در دل من نزول کرده ~~است، # ~~وهمجنین عکس ((یحبتهم) است که بصورت (یحبثوبه) ظاهر است هم بحکم آن # ~~تجلی، وچون حکم تجلتی غالب گشت اثرش بروح من که جهت تجثرد نفس ناطقه و # ~~نسبت ظهور اواست درعالم ارواح هم برسید، تا باین غلبه وحکم وحدث در دل ~~من # ~~شادمان شده وفصد توجته بآن حضرت کرد. # ~~فتختلس الروح ارتیاحا لها، وما # ~~ابتریء نفسی من توهشم مثنیة2 # ~~پس ربوده میشود جان مجترد من بسوی حضرت معشوق از غایت نشاط وشادمانی # ~~بغلبة حکم وحدث وبساطت او بردل من، ومعذلک نفس خودم را بحکم بقای حکم # ~~بشریت، ms167 ورجوع بحال حجابیت "اتما انا بشر3 مثلکم" که ازلوازم ~~این نشأت دنیویست # ~~از توهم آرزوئی وطلب حظتی از حظوظ حال بدایت مبترا ومنکزه نمی کنم ، ~~هرچند # ~~ازتمام و تحقیق آن آرزو محرومست و آن آرزو همجون حقیفت ادراکست بسمع و # ~~بصر ومثلهما ، والتذاذ بآن تا لاجرم دربعدش بچشم گوش میبینم . # ~~یبراها علی بنعد عن العبن ، مسمعی # ~~بطیف ملام زایره حین یقظتیآ # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~83 # ~~1- هست شرط عاشفی غیرتیزی # ~~همچو شرط عطسه گوید دیرزی # ~~2 - تختلس: تختطف. ارتیاحا: انبساطا المنیة التمنی. # ~~3-س418ی110. # ~~4 - بطیف ملازم زائر... PageV00P327 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_328.png) # ~~184 # ~~کوی من مرضرت معوق را شره شرنوری ازجتهن اعتی : درجات # ~~حجاببتت که دوری معنویست بواسطهآ آمدن خبال ملامت زیارت کنندهآ من ~~هنگام # ~~بیبداری حستی. # ~~بعنی: جون دروقت تجلاسی ظاهری حضرت معشوق بجشم ظاهر من نزدیک می باشد، # ~~جیه بحکم ((مارأیت شبئا الا ورأیت الله فیه) همه اشبا را جشم ظاهر من ~~صفات ومظاهر # ~~تجلتی میبیند ، و گاهگاهی بضرورت فیام نشأت، حالت حجابیکت طاری میشود، ~~و # ~~دوری ازجشم حاصل می آید، وعشق دائما ملازمست ، لاجرم باز درصورت احکام # ~~بدایت بحسب این حالت حجابیبت سلسلهآ شوق را میجنباند ، ومرا در قلق ~~واضطراب # ~~طلب می اندازد ، تا دوست ودشمن زبان بملامت میگشایند، ومی گویند که ~~توخود # ~~را بگزاف در عنا و رنج مدار که ترا شایستگی وصل او البنه تتواند بود، ~~وحال را # ~~از خود بدرائی و بدو تنوانی رسید، پس اکنون هرگاه که بواسطهآ تقریع و ~~ملامت ، نام # ~~حضرت معشوق میبرند ، شمایل اورا بآن ذکر پیش من مصکور میکنند یا خبال ~~او # ~~آزدم حاضر میشود، وجان گوش من، بدیدهآ بساطن اورا میبیند، وهرجند معهود # ~~آست که خبال را در منام به بینند گوش منش در بیداری در صورت ملام ~~مشاهده # ~~می کند - والله اعلم -. # ~~فیغبطآ طرفی مسمعی عند ذکرها، # ~~وتحسد، ما افنته ، منشی بقیتنی # ~~پس چشمم بر گوشم غبطت وحسد میبرد؛ از آن جهت که در بنعد که حال حجایست # ~~چشمم محرومست و گوشم ms168 محظوظ، وآنجه هنوز فنا بوی نرسیده است، نیز از ~~بقایای # ~~صفات پوشیدهآ نفس من ، حسد میبرد برآنچه بعد از تحقق بفنا ببقای حفیقی ~~بافی # ~~گشنه است، و روح من نیز با جملهآ صفاتش که هنوز هبچ بفنای او ~~نبرداختهام ، بحسد # ~~میبرد بر نفس وصفاتش که فانی شدهاند ، وبفای (کنت سمعه و بصره) یافته. # ~~مشارق التدراری # ~~1- یفبطة یتمنشی مثل حاله. أفنته: اعدمته، اهلکته. والضمیر یعود الی ~~التییذکرها PageV00P328 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_329.png) # ~~الحسد له ثلاث مراتب : احدها ، محسود، وهو تمنتی حصول النعمة المحسود ~~فیها # ~~مع عدم زوالها عن المحسود، وهو الذی یسمکی غبطة . # ~~والآخران مذمومان، وهوطلب حصولها مع تمنکی ازالنها عن المحسود، وهو ~~الثانی. # ~~والثالث ، طلب از النها عن المحسود، سواء حصل للحاسد اولا ؟ والمراد فی ~~البیت # ~~هو الغبطة لا غیر . # ~~بباید دانست که آدمی را نفسی است و روحی وقلبی، لیکن قلب پیش از سلوک # ~~در نفس و روح وصفاتشان مستهلک و پنهان است، وهریک را از این نفس و روح ~~فی نفسه # ~~تعیثنی است، وصفاتی واخلاقی علی حتده . اما تعیثن روح وجودیست قائم ~~بماهیکتی # ~~ومتعبتن دراو ثبوت وتحفق او درعالم ارواح # ~~واما صفاتش ، تجرد وبساطت ونزاهتنست از ترکیب وغالب براو احکام تنزیهی ~~و # ~~علوم واحوالی که بمواد تعلشقی ندارد. # ~~واما نفس، هبأتیست متحصتل از بخار ضبابی که از بضعهآ صنوبری منبعث ~~میشود. # ~~وبعضی اورا روح حبوانی میخوانند، واز قتوت حبوانی که محمول آن بخاراست. # ~~واز نظر تدبیری روح بسوی عالم اجسام عموما وبسوی تندبیر این مزاج خصوصا ~~. و # ~~جملهآ فوای بدنی ظاهرا وباطنا ومدارک وحواس صفات وحواس اصلی اویند . ~~وجملهآ # ~~حظوظ وشهوات وآمال و امانی وتعلثفات، صفات عارضی اویند، وعشق که بحکم # ~~اصلی ((فاحببت ان اعرف) از حضرت وحدت از بهر تحقیق مطلوبش که کمال ~~پیدائی # ~~است، در مراتب ساری وسایر ونازلست، وباز بحکم "والیه برجع الأمرا ~~کله) بحضرت # ~~وحدث راجع، وبمقرعة ر(ثم5 البنا بیرجعون2) عاشق را با خود دررجوع بدان ~~حضرت # ~~میراند، وازجهتضرورت رجوع ندای "کل شیء هالک، و کل من3 ms169 علیها ~~فان" بگوش # ~~عاشق سالک فرومی خواند، و برفنا و تلاشی و استهلاک جملة صفات اصلی و ~~عارضی، اولا، # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~185 # ~~1-س (41ی123 # ~~2-س29،ی57. # ~~3-س28،ی 88، س 50،ی26 PageV00P329 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_330.png) # ~~186 # ~~واصل تعیثن وتقیشد بهستی مضاف بهریک از نفس و روح در مراتب ثانیا ، ~~بقهر الزام # ~~میکند، وتقلسبات عاشق سالک دراطوار احوال ومقامات بواسطهآ رباضات و ~~مجاهدان # ~~بهر تحقیق این فناست، ومراین فنارا سه مرتبةآ کلبست، برهریک مرتبه گی ~~از بفا مثرتب. # ~~مرتبةآ اول، فنای نفس است وصفات عارضی واصلی او # ~~ومرتبةآ دوم، فنای روحست با صفاتش . # ~~وسوم مرتبه - را ، الفنا فی الفناء گویند. اما بقائی که برفنای نفس ~~مترتبست، # ~~تحقتقست بظاهر وجود عام منبسط برعالم ، وآن اسم ظاهر حقست با غلبهآ حکم # ~~وحدث برکثرت نسبی اسمائی که اسم ظاهر جامع ایشانست، واز این جهت این ~~حضرت # ~~را عالم حقیقت ومقام جمع خوانند. واما بفائی که برفنای روح وصفات ~~اوموقوفست، # ~~بحقیقت بباطن وجود، وباعتباری بحضرت غیب وشؤن ذات با غلبهآ کثرت نسبی، ~~و # ~~تمیز ذاتی شئون وحفایق بروحدث وجود ظاهر، ازیراکه چونه در نفس تمیثز ~~وکثرت # ~~ظاهراست و وحدث باطن، لاجرم در بقاء بعدالفنا ، وحدث ظاهر میشود، وکثرت ~~و # ~~تمیز باطن میماند ، و در روح وحدث وبساطت ظاهر است ، و کثرت وتمیبز ~~باطن # ~~لاجرم ، در بقا وحدت باطن میماند، وتمیثز وکثرت حقایق وشئون ظاهر می ~~گردد، و # ~~این بفا را تحفق بحضرت غیب واسم باطن وحضرت جمع نیز گویند . # ~~واما مرتبهآ سوم بقا ، تحققست بحقیقت حضرت1 برزخبت وانسانببت و جمعیتی # ~~که حتتدی (وخلق آدم علی صورنها" وهو المعبر عنه بمقام (قاب قوسین) ~~واورا # ~~حضرت جمع الجمع خوانند، و بالاثر از این مرتبهئی هست که بحضرت محمکدی # ~~مخصوصست ، وآن مقام أوأدنی است، وتجلسی اورا احدیست جمع خوانند . # ~~اما درمرتبهآ اول که فنای نفس است بواسطهآ حکم نشآت، اثرکثرت صفات ~~طبیعی، # ~~مشارق التدراری # ~~1-ملاحظه میشود که این عارف نحریر با چه تسلتطی مشکل ترین مباحث را با # ~~سهل ترین وساده ترین عبارات ms170 تقریر می فرماید PageV00P330 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_331.png) # ~~وکثافت حجب او غالب وظاهرست ، وسلطنت او قوی وقاهر. لاجرم دراول سلوک # ~~فنای او اهمست وحکم او اعم_. وبفنای کثرت صفات او، اول وحدت مجموعی که # ~~صورت عدالت اواست پیدا آید، و اورا قلب گویند، و آن وحدث حقیفی وجود ~~ظاهر # ~~واحدحق که باطن نفس بود دراین قلب تجلسی کند، ولکن بغلبهآ حکم اسمی از ~~آن # ~~اسماء که اسم ظاهر حتق شامل ایشانست چون اسمائی که مؤذنند بتشبیه ، ~~همچون # ~~سمیع و بصیر ومانند این، و بعد از آن هم در نفس وفنای صفات او سیرمیکند ~~تا آنگاه # ~~که فنای جمله صفات نفس تمام شود، حینئذ، تحفقش بحقیقت اسم ظاهر متحقق ~~گردد، # ~~ولیکن ازصفات نفس آثاری عظیم پوشیده باقی میماند که آن آثار وبقایا ~~موجب # ~~تقیشد چشم می باشد بادراک مبصرات، وتقیشد سمع بادراک مسموعات در مقام ~~تحفشق # ~~بحقیقت ((کنت سمعه وبصره) وموجب حرمان چشم می باشد نبز عند طریان ~~الحالة # ~~الحجاببتة که بیعد معنویست بحکم نشآت، چنانکه دربیت گفت که ((یراها علی ~~بنعدی # ~~عن العین مسمعی) تا لاجرم موجب غبطت جشم میشود بر گوش، جنانکه دراین ~~بیت # ~~مذکور است. وازآن آثار وبفایای بوشبده، اغلبش درسیر درمرتبهآدوم فنا، ~~وتمامش # ~~در سیر مرتبهآ آخرین بکلسی زوال پذیرد. وچون سپرش دراسم ظاهر1 وما یجمع ~~من # ~~الأسماء تمام شود ، باز سیر دیگر درفنای روح وصفات او می آغازد، وحینئذ ~~قلبی # ~~ازمیان صفات روح و نفس متحصل باشد، و آن قلب حامل تجلیئی از تجلتبات ~~اسم # ~~باطن شود، آنگاه در اسمائی که اسم باطن جامع ایشانست همچون طاهر و ~~قتدوس # ~~وعزیز، وسلام، که اسما وصفات تنزیهیند سیر کند تا بهمه متحقق گردد، پس ~~سپرش # ~~من حبث الاسم الباطن نیز تمام شود. وغالبا سیر درفنای نفس وصفاتش ، سیر ~~محبی # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~187 # ~~1- یعنی بعد از سیر دراسماء ظاهر، یکی بعد ازدیگری، متحقق شود باسم ~~جامع # ~~و کلی ظاهر یعنی بتحقق جمعیشة اسم ظاهر تششرف حاصل نماید وبعد از آن ~~دراسماء # ~~باطن ms171 سیرنموده تا متحقق شود بجمعیت اسم باطن کما فصله الشارح العلامة ~~فی المقدمة # ~~التی کتبها علی شرحه علی القصیدة باللشفة العربیشة . ولله دره وعلیه ~~اجره، رضی الله عنه. PageV00P331 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_332.png) # ~~88 # ~~باشد، واز مصنوعات بصانع رود، وسیر در روح، سیر محبوبی باشد، واز صانع ~~به # ~~مصنوعات آید، واز آنجا چون متنازلا بر نفس مرور کند منصبغ بحکم بقاء ~~اغلب آن # ~~بقایای پوشیدهآ نفس را همجون دفایق حب تجاه که - آخر مایخرج من قلوب ~~الصتدیقین # ~~حب الجاه- فانی گرداند، واین حبتجاه - عندالله - باشده که تا این غایت ~~باقی ماند # ~~جون تمنتای بلوغ بمقام شفاعت و امثال آن، نه - عندالخلق - که در مبدأ ~~سلوک # ~~فنای خود آن شرطست. وبعد از آن بتحفشق بفنای بعدالفنا بردازد، و آن ~~اندک بقیبت # ~~دیگر آنجا فنا پذیرد. # ~~پس چون ناظم، اول سبر در فنای نفس کرده است وبنجلتی اسم ظاهر متحقکق # ~~گشته، و آنجا درمقام بغا ببقایای پوشیدهآ نفس محس شده، واثر آن بقایا ، ~~در خود # ~~یافته، و روحش نبز ازفنای نفس وتحقق بوحدث وجود آگاهی یافته، لاجرم گفت ~~: # ~~آنجه از من بفنا نبیوسته است از آن بقایای پوشیدهآ نفس، و ازروح نیز که ~~هنوز # ~~بفنای او نبرداخنهام، حسد می برد برآنجه ازمن وصفات نفس من فانی شده ~~است و # ~~ببقا رسبده. # ~~پس دراین بیت آینده بزبان مرتبهآ اول از مقام بقاء که حضرت جمع وحقیقت ~~است # ~~میگوید، واز تحقق بظاهروجود که اسم ظاهرحق است نشان میدهد والله المرشد ~~(ک). # ~~اممتت امامی فی الحقیقة فالوری ورائی وکانت حبث وجتهت وجهتی # ~~پیشوائی کردم در عالم حقیفت وحضرت جمع مذکور مرپیشوای خودم را ، که # ~~درظاهر نماز از مقام تفرقه بوی مقتدی ام، پس جملهآ خلق درپی منند بمن ~~مقندی در # ~~هر نمازیی وفصدی ونوجهی. # ~~یعنی: جون من باین حضرت جمع وجودی وحقیفت پیوستم، وجود را یکی بیش # ~~ندیدم ؛ همچنان قرص آفتاب. وهرهستی که درمراتب بهرشخصی مضاف مینماید، # ~~مشارق التبراری # ~~1- اممت: قصدت. وجهت: توجهت قوله (س 6): که درمبدأ سلولک فنا ms172 آن خود ~~شرط است # ~~-خ ل - PageV00P332 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_333.png) # ~~فرع و پرتو او یافتم، در تعیشن از وی منتشی، ودر بقا از وی مسنمد ودر ~~کمال بوی # ~~راجع. چنانکه شعاع آفتاب که منبسطست براین عالم و از هر دریچه ثی و روز ~~نهیی # ~~طالع ، لاجرم درهرنمازی که درظاهر عالم تفرقه بحکم امر ظاهر شرع که ~~ازجهت قیام # ~~نشأت تقیشدم بدان لازم وضروریست ادا می کنم، این شخص را که دراین ظاهر ~~نماز # ~~امام منست وبحق منوجتهست ، او را درحقیقت وباطن منوجته بخود مییابم ، ~~وخود # ~~را امام او مییینم . جه توجثه او باین حضرت جمع وجودیست که من بوی ~~متحقتقم # ~~توجته الفرع الی الاصل -، پس همه خلق نیز که درهرنمازی وفصدی منوجتهند ~~یاین # ~~حضرت ، دربی منند، وهمه بمن منوجتهند . ومن ازاین حضرت جمع اگر بظاهر ~~مقام # ~~نغرقه توجثه میکنم، توجثهم بحضرت معشوق ازجهت واحدیثت او که منشا کثرت # ~~نسبی است محقق میشود، واگر بباطن روی می آورم توجهم هم بحضرت او ازجهت # ~~احدیتت او که منبع وحدث حقیقی است واقع میگردد # ~~پس من ازاین حضرت بهرکجا که توجثه میکنم ، قبله ومتوجته الیه من حضرت # ~~معشوق میباشد. # ~~یراه امامی ، فی صلاتی ، ناظری، # ~~ویشتهد نسی قلبی امام اثآمتتی1 # ~~دیدهآ ظاهر من متعلگق ادراکش عالم تفرقه است، مراین شخص را که دراین ~~عالم # ~~تفرقه امام نماز ظاهر منست درپیش من میبیند، ودل من خود2 بچشم بصیرت ~~نظر # ~~میکند مرا دراین عالم حقیقت پیشوای همه امامان ظاهر من مشاهده می کند . # ~~ولا غرو ان صلی" الانام الی ان # ~~ثوت بفؤادی، وهی قبلة قبلتی # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~189 # ~~1 - یشهدنی: یرانی. المتی، جمع، واحده امام : کسی که باو اقتدامیشود. ~~ومنه: لکل # ~~امثة امام یقتدی به. قول الناظم : یراه، فی بعض النسخ: یراها # ~~2- درنسخهآ کتابخانه آقای دکترعلی اصفرمهدوی: "ودل من چون بچشم ~~بصیرت...)) # ~~3 - فی بعض النسخ: "(ولاغرو، ان صلسی الإمام ..) وقوله : ~~"ثوت بفؤادی ... فی # ~~بعض النسخ : فی فؤادی) قوله (س 11) : "منبع وحدت ..." فی م : ~~منبیء ... PageV00P333 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_334.png) ms173 # ~~190 # ~~وعجب نبست اگر جملهآ خلق با این امام ظاهر من، دراین نماز ظاهر بسوی من ~~توجثه # ~~کردند، جونکه حضرت معشوق بحکم ((ووسعنی قلب عبدی .00) در دل من افامت # ~~ساخته است ، وقبلةآ هراسمی که من حبث الاستناد قبلهآ هرامامی است، با ~~قبلةآ ظاهر م # ~~که کعبه است، این حضرت جمع وجودی است که در دل من ساکن ومقیم است . # ~~لا غرو: ای لا عجب. وثوت: افامت. وقد ورد فی الببت رواینان: احدیهما، ~~الأنام # ~~بالنون، وقبلة قبلة، بغیر یاءالاضافة ، وذلک بطرق حذف المضاف، ای: ~~قبلة کل قبلة # ~~والثانیة: الامام بالمیم ، وقبلاة قبلتی بیاء الاضافة ، ای الکعبة، ~~اماتقریر الروایة الأولی، # ~~بعنی : از آنجه گفتم که جملهآ خلق بسوی من متنوجتهند درهرنمازی و ~~توجهی، # ~~عجب مدار، زیراکه، بحکم "(ولکل وجهة1 هو مولتیها" استناد ~~هرقومی بل هرشخصی # ~~بحضرت اسمی ازاسمای وجودیست که تربیت ومدد جز از حیشیتت آن اسم بوی # ~~نرسد، ومرجعش عاقبة الأمر بحضرت همان اسم خواهد بود. پس قبلهآ او ~~درهرچه # ~~توجه بحق کند از نماز ودعا وغیرهما، حضرت همان اسم میباشد، وقبلهآ آن ~~اسم و # ~~منشأ اواین حضرت جمع وجودیست. وذلک معنی قوله: وهی قبلة کل قبلة. واو، ~~اعنی: # ~~این حضرت جمع وجودی واسم ظاهر ، بحکم "ووسعنی قلب عبدی ..." ~~در دل من # ~~مقیمء پس چهعجب اگر همه خلق را در نمازها وحاجتها روی بسوی من باشد. # ~~واما وجه روایت دوم، می گوید : که چون قبلهآ این امام ظاهر کعبه است که ~~هم # ~~از روی ظاهر شرع قبلةآ ظاهر منست، واین کعبه هم از ظاهر وجود حصته ثی ~~دارد که # ~~فرع و پرتو اسم ظاهر حق است، وقبله آن حصته ازوجود کعبه هم این حضرت ~~جمع # ~~وجودیست، واین خضرت جمع وجودی در دل من مقیم، پس عجب نباشد اگر این # ~~امام ظاهر، نماز بسوی من گزارد، وتوجشهش بسوی من باشد . # ~~و وجه دوم با بیت آینده مناسبتر است ، چه کعبه است که همه جهات در وی # ~~مشارق الکتراری # ~~1 - س 2، ی ms174 143 قوله (س 1) : "امام ظاهر من 000" (دراین نماز ~~ظاهر بسوی من توجشه کردند. ت) PageV00P334 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_335.png) # ~~منساویست - والله اعلم -ن ت -. # ~~بماتم2 من نسک، وحج*، وعثمرة # ~~وکثل الجهات الست3، نحوی، توجتهت # ~~و همهآ جهتهای ششگانه بسوی من روی آوردند با آنجه آنجا بکعبهآ جمع ~~میشود از # ~~هرعبادتی وهرحجی وعمرهگی # ~~النشسک : العبادف، یقال: نسک - بالفتح -، اذا تعبتد، وبالضمت، اذا صار ~~عابدا . # ~~یعنی : جون کعبه با وجودی که بوی مضافست بمن منوجتهست - توجه الفرع الی # ~~الأصل - وجملهآ جهات کعبه درصحتت توجثه بوی بکسانست، وهرعبادنی که ~~متعبتدان # ~~می کنند، رویشان بجهتی از کعبه است. پس گوثبا کعبه مجتمع جمله عباداتست ~~از نماز # ~~وحج وعمره ودعا- وکل ما یجب او یستحب فیه التوجه الی القبلة ظاهرا - ~~لاجرم # ~~جملة جهات کعبه با جملهآ عبادات که آنجا جمعست ، همه را روی درمنست ~~بنبعیست # ~~کعبه و وجود مضاف بوی، از آن روی که من بحضرت جمع وجودی متحقتقم . # ~~لها صلواتی ، بالمقام ، آفیمها، واشتهد فیها انتها لی صلتت1 # ~~بسوی حضرت معشوق است با برای مراعات ظاهر امر او، که ((واقیموا الصلوة) # ~~ورضای اوبهمهآ نمازهاکه من بمقام ابراهیم که در حرم کعبه است بپای می ~~دارم، و مشاهده # ~~می کنم درعین آن نمازها بروفق سنتت ((وجعلت فرة عینی فی الصلاف) بدیدهآ ~~دل که # ~~حضرت معشوقست، که2 بسیر سرایت ذاتش درصور صفاتش، که نفس وقوای مزاجی # ~~منست، هم بسوی این حضرت جمع خودش بهر تحقیق کمالات اسمائی خودش نماز # ~~می گزارد وتوجته میکند، وجون من باین حضرت منحقتقم، پس توجه و نماز ~~اوبسوی # ~~منست، و ازجهت تحقیق کمالات من نیز که بنشآت برزخی وحشری و جنانی ~~منعلکقست، # ~~وحضرت معشوق باین صورت نماز، انشاء آن صور میکند، که بهرحرکنی و سکنتی ~~و # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~191 # ~~1 - المقام : مقام ابراهیم علیه السلام فی الکعبة المشرفة. # ~~2-: که بهسر سرایت ذاتش درصور...- م - . PageV00P335 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_336.png) # ~~192 # ~~تسبیح وتهلیلی، انشاء روضهیی وقصری و حوری میفرماید ، پس نماز او فی ~~الحقیقه # ~~ازجهت منست. # ~~کلانا مثصل واحد ، ساجد ms175 الی # ~~حقیقته ، بالجمع ، فی کثل سجدة # ~~هردویک نماز گزارنده ایم سجده کننده بسوی حقیفت خود بحضرت جمع در # ~~هرنمازی، لیکن چون این حضرت جمع را که من بوی متحقتقم، جهت وحدث حقیقی # ~~وکثرت نسبی ثابتست، پس من از حیشیکت کثرت نسبی بوحدت حقیقی خود توجئه # ~~میکنم برای کمال ذاتی خودم، و اوازوخدت حقیقی بکثرت نسبی توجه می کند ~~برای # ~~کمال اسمائی خودش، پس هریک بسوی خود توجثه کننده ایم و نماز گزارنده . # ~~دراین بیت ، ذکر ترقیست از تطلیع وشعور ببقیتتی از تفرفه و دوئی که در ~~لفظ # ~~(کلانا" مدرجست، تا بعین جمع که بکلتی رافع دوئی وتمییزاست و ~~بالجمع عبارتست از # ~~او، ودربیت آینده تحقیق آن ترقی است ورفع دوئی و تمیتزبالکلتیه و تحقق ~~بعین جمع. # ~~وقولی "راست" از آهن (حسینی" در((نوای) اناالحق ~~و((مایهآ" سبحانی (الف). # ~~وما کان لی صلی" سوای ، ولم یکثن # ~~صلاتی لغیری ، فی ادا کل رکعة # ~~و آنکس که ازجهت من وبسوی من نمازمی گزارد وتوجته می کرد جز من نبود، و ~~نماز # ~~وتوجه من جز بسوی من نبود در ادای هرر کعتی از نماز، بلکه منوجته و ~~متوجه6 الیه، # ~~وقاصد ومقصود، وعابد ومعبوده هم، من بودم، گاهی از باطن خودم بظاهر و ~~گاهی از # ~~مشادق التدراری # ~~(الف) - کسی درحاشیه نوشته است : راست وآهنگ حسینی ومایهآ سبحانی ونوای ~~انا الحق در این جا # ~~چرا آورده شده است ومایهآ سبحانی ونوای - اناالحق - یعنی چه ؟ # ~~اقول : کمال مناسبت درمقام موجودست ، درمقام فظا واتصال ، "حسسین ~~بن منصورا نوای "(اناالنحق" # ~~سرداد، "وبایزید" نیز دراین مقام به "سبحانی مانعظم ~~000) مترنم بود # ~~باید دانست که "راست" دو اطلاق دارد، یکی "اراست ~~حسینی" که ازگوشه های "نواست" و در اشور # ~~نیز مورداستفادهآ اساتید فند واقیع میشود، ودیگر- راست پنجگاهست - که ~~درعصر ما مانندبعضی از قسمتهای # ~~دیگر موسیقی متروک شده است، واز بیاتوجهی ازیاد رفته است. جمع بین راست ~~و آهنگر حسینی ومایه ونوا، # ~~ایهام است به چند اصطلاج متداول در فنه موسیقی (جلال الدین آشتیانی) ms176 ~~PageV00P336 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_337.png) # ~~ظاهر بباطن برای تحقیق واظهار کمال ذانی واسمائی خودم ، وبهیچوجه غبریت ~~را # ~~مجال نبود.- والله اعلم -م -. # ~~الی کم او اخی الستتر ؟ هاقد هتکنه وحلاواخی الحجب فی عقد ببعتی # ~~تا چند برادری وپیوند کنم با پوشش وحالت حجابیکت، اینک این پردهآ پوشش ~~را # ~~بردریدم، وگشادن بند همهآ حجب مراتب دربستن عهد وبیعت اولین من ثابت ~~بود . # ~~الاواخی، جمع اخیه، وهی مایشد به التدابة من عروة وحبل مشدود طرفئه ~~بخشبة # ~~مدفونة فی الأرض یقیتد به الدابتة، فکنایة هنا عن القید والحجاب . # ~~بعنی: این خروج من ازقید صفات واحکام مراتب از مقتضیات حقیقت من بود در # ~~وقت بببعت (الست ...) وجواب ((بلسی..) وآن عهد بباد منست ، جنانکه ~~ذوالنون # ~~گفت که (کأیکه الآن فی اذنی" چون برسیدنش که (اتذکر میثاق الست ؟) ~~. با در آن # ~~وقت که حقیفت من بزبان استعداد طلب ظهور درمرانب کرد بظاهروجوده عهدی ~~بستم # ~~که وجود را بوحدته واطلافه کما قبلت ، باز بحضرت سبارم ، وآن صفت وحدث ~~و # ~~عدالت واطلاق اورا بکثرت واختلاف اهوا وتعلتفات وصورانحرافات، باطل ~~نگردانم، # ~~پس چون مقنضای حقیفت من خروجست ازعهدهةآ ابین عثهوده لاجرم جرا درقید ~~وحصر # ~~مراتب وحکم حجابیت او باشم، اینک از آن بیرون جستم و بفضای حضرت جمع ~~پیوستم. # ~~پس چون دراین چند بیت ذکر تحفشق بمقام جمع کرد بلسان التوحید ، اکنون ~~در # ~~ایبن چند بیت دبگر بیان تحفشق بآن خواهد کرد بلسان العشق والمحبکة. # ~~مننحت ولاها ، یوم لا یوم ، قبل ان # ~~بدت لی عندالعهد فی عقد بیعتی1 # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~93 # ~~-اواخة تید اتو خمز اطنة اعمد او اخم الداتیة، جمع اخینة العبل یدق # ~~لرفاه فی الأرض فیبرز منه کالحلفة تشتد بها الثدابة. الحجب، جمع حجاب: ~~ستار. # ~~وهتک الستر: مزقه ها: حرف تشبیه. # ~~2- منحت: اعطیت. یوم لایوم، ای قبل خلقة العالم کقولهم : حیث لا حیث ~~ولا # ~~زمان. وقوله : بدت لی عندالعهد ... فی بعض النسسخ : بدت عند أخذالعهد ~~فی اولیتی... PageV00P337 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_338.png) # ~~عطا داده شدم محبتت حضرت معشوق آنروز که هنوز این روز مفهوم ms177 متعارف # ~~نبود که مثقدر است بمقدار یکدورهآ فلک اطلس ، وآن بیست وچهار ساعت است ~~. # ~~اصل زمانی است که ماضی ومستقبل بوی متعلتقست ، پیش از آنکه برمن پیدا ~~شدی # ~~حضرت معشوق در وقت گرفتن عهد ((ألست بربشکم) در اولیت ظهور من بصورت # ~~عنصری انسانی، یا پیش از آنکه در أوعلیت من در آن عهد که با حقیقت من ~~فرمود در # ~~عالم غبب برمن وحقیقت من پیدا شدی. # ~~یوم منفی این یوم مفهوم متعارفست، ویوم مثبت ظهور حکم وسلطنت اسم دهر # ~~است که جامع جملهآ اسما وسلطنت حکم ادوار ایشانست درعالم غیب1. # ~~پس میگوید: که در عالم غیب که سلطنت اسم کلتی دهر را بود - نه اسماء ~~تفصیل # ~~جزئی را - حفیقت وصورت معلومیتت مرا در علم خود محبتت خود عطا داده بود ~~وبا # ~~او همراه کرده، بیش از آنکه حضرت معشوق دروقت افتضای استعداد من ~~مرظهوررا # ~~درعالم ارواح برمن وحقیفت من پیدا شدی، درعالم غیب و اولیت ظهور وتمیز ~~من # ~~محقق گشتی وبا من عهدی کردی که وحدث واطلاق وجود را بکثرت و انحراف ، # ~~ملوث ومقبید نگردانم، نه آنکه من عشق اورا بواسطهآ جبلکت وخلقیتت که ~~ظهوراست # ~~درمراتب، بخود جذب کردهام و بسمع و بصر آنرا بخود کشیده، چنانکه بیتی ~~بپارسی # ~~دراین معنی پیش از این گفته شده است : # ~~زاول که زهردو کون آثار نبود # ~~برلوح وجود نقش اغبار نبود # ~~معشوقه و عشق و ما بهم می بودیم # ~~در گوشهآ خلوتی که دیتار نبود # ~~و از آن حضرت غیب متنازلا درهر مرتبهیی که مرا ظهوری و تعیثنی حاصل می ~~آمد، # ~~1 - چون یوم مظهر اسم دهر و دیهورست که در جمیع مراتب دارای مظهر است. # ~~براه اچو انو ظر ای کره اوه اکر مای دارا ظر اته # ~~با چند رسالهآ دیگر قیصری بعنوان رسائل قیصری جزء انتشارات انجمن فلسفه ~~چاپ # ~~194 # ~~مشارق الشدراری # ~~شده است - جلال آشتیانی - PageV00P338 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_339.png) # ~~عشق با من همراه بود، بلکه آن ظهور وتعیشنم خود بواسطهآ عشق بود. ms178 # ~~فنلت هواها، لا بسمتع وناظر، # ~~ولا باکتساب ، واجتتلاب جبلکة # ~~پس دریافتم عشق حضرت معشوق را، نه بآلت گوش وجشم ونه نیز بکسب کردن # ~~و وساطت امری وجودی روحا و مثالا وحسا با استعدادی جزئی وجودی، ونه نیز # ~~عشق را جلب کردهام بجتبلتتی خوب و واسطهآ صورتی زیبا، و آنجه در اول ~~قصبده # ~~گفتم که ((سقتنی حشمیتا الحبةراحة مثقلتی" مرادم آن بود که تعلق ~~عشق من بظهور # ~~معشوق درمرتبهآ حس وسرایت جمال او درصور حستی بواسطهآ نظر ظاهر حسی بود # ~~بحکم "لا یثدرک الشیء بغیره من حیث ما یثغایره) نه آنکه اصل عشق ~~وتعلثق ذاتی # ~~من بحضرت معشوق بآن نظر موقوف بودتا بآن نظر جذب عشق کرد می بخود، بلکه # ~~من الأزل الی الأبد ، عاشق بودم وهستم # ~~وهمت بها فی عالم الأمر، حیث لا # ~~ظهور ، وکانت نشوتی قبل نشأنی # ~~و شیفته وحبران بودم بحضرت معشوق درعالم امر که عالم ارواحست، آنجا که ~~هنوز # ~~هیچ ظهوری نبود عالم مثال وحس را، ومستی من ازعشق پیش از خلقت ~~وظهورصورت # ~~حستی من بود. # ~~عالم ارواح را، عالم امر، از آن می گویند ، که هچ واسطه وزمان وتخلشف ~~میان # ~~قول وقائل "(کثن) ومیان قبول وقابل (فیکون" درآن عالم واقع ~~نبود پس جون # ~~غلبه حکم امر نافذ را بشود آنجا، اورا بآن نام خواندند . # ~~پس میگوید: که چون بحکم "انما قولناألشیء اذا اردناه ..." ~~بواسطهآ سیر عشقیی # ~~حقیقی که اردناه اثر آن سبراست مرا در مرتبهآ ارواح، وجود بخشیدند، عشق ~~بکمال لطفه # ~~لتحقیق سیره در آن وجود ساری بود و براو غالب، لاجرم همین که مرا در آن ~~عالم تحقق # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~195 # ~~1 - فی بعض النسخ: ((فنلت ولاها ...): نصرتها. الجبلسة الخلفة ~~والطبیعة. # ~~2 سنشوتی سکرتی. نشأتی: موطنی، قبل نشأتی، ای قبل تحقفی بالوجودالخلفی. # ~~3 - الا له الخاق والأمر # ~~2-س16،ی2) PageV00P339 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_340.png) # ~~196 # ~~وثبوتی حاصل آمده خودرا ازعمق شیفته وحبران یافتم، جه آنجا هیچ صفتی با ~~وجود # ~~من همراه نبود که میان من وعشق حایل آمدی ms179 وازظهور سلطنت عشق مانع شدی . # ~~پس پیش از آنکه بنشآت حسی مثتلبتس شدمی واحکام مراتب وصفات و قیود # ~~آن گرد من در آمدندی ومرا از عشق و معشوق محجوب کردندی و بخود مشغول # ~~گردانبدندی ، من آنجا در آن عالم امر ، از شراب عشق، مست خراب بودم ، ~~وچون # ~~برمراتب مرور کردم، واز آن صفات وقیود برمن طاری شدند ، باز درمراتب و ~~اطوار # ~~حستی، بطریق عود سیر کردم، واز آنجا چون بحکم عشق و سلطنت او با عالم ~~خود # ~~رجوع آغاز کردم، عشق هرصفتی که آنجا درعالم امر و بالاثر ثابت و باقی ~~نبود و در # ~~مرتبهآ حس برمن طاری شده بود ومیان من وعشق حایل گشته، همه را فانی و ~~متلاشی # ~~کرد، وخود را ومرا مفرد گردانید، وهذا معنی البیت الآتی . # ~~فأفنی الهوی مالم یکن ثمکة باقیا # ~~هناء من صفات بینناء فاضمحلکت # ~~پس نیست کرد این عشق من اینجا در عالم حس هرچیزی را ازصفات وقیود که ~~آنجا # ~~درعالم معنی وامر ثابت وبافی نبودند وابنجا میان من وعشق حایل شده ~~بودند ، پس # ~~جملهآ این صفات که حایل بودند، مضمحل و ناچیزشدند، لیکن خواص ولطایف ~~کمالات # ~~از آن اوصاف با وجود بگانهآ من همراه ماند ؟ که آن خواص ولطایف کمالی ~~در # ~~صرافت وحدث وبساطت او قادح نیست، جنانکه مثلا ماءالورد اول آبی بود ~~ساده و # ~~بسیط که در مراتب سیر کرد و بصورت شاخ و برگ وگل ظاهر و متلبتس شد، و ~~از # ~~هر مرتبه ثی خاصیتتی ولطبفهثی کمالی کسب کرد، پس بواسطهآ تقطبر بهمان ~~مرتبهآ # ~~بساطت وصرافت آبی رجوع ساخت با مزید خواص ولطایف کمالی از عطریت وغیره # ~~که آثار مراتب بود، وهیچیک از آن خواص و آثار که بصورت کمال و وصف ~~اعتدال # ~~مشارق التدراری # ~~1 - فی بعض النسخ فافنی الهوی مالم یکن - ثم3 - باقیا. وفینسخة الشارح ~~العلامة: # ~~ثمتة. PageV00P340 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_341.png) # ~~با او همراهند درصرافت و بساطت مائیتت اوقادح نیستند، پس گوئیا جملهآ ~~آن خواص # ~~و آثار هم از او ms180 زائیده شده بود و باز بوی اعنی آب باز گشت، چنانکه ~~دراین بیت آینده # ~~می گوید # ~~فالکفبیت ما القیت عنقی صادرا # ~~الی، ومنتی واردا بمزیدتی1 # ~~تقدیر البیت: فالفیت، ای وجدت بمزیدتی، ای بحضرة المعشوق ما القیت عنسی ~~من # ~~الاوصاف العارضة واردا ای حاضرا منی ای من الوجود وحضرة الجمع وصادرا ~~ای راجعا # ~~الی" " ای الی حضرة الجمع الوجودی فی کثرتها النسبیة. # ~~پس چنان یافتم بواسطهآ تحقق بحضرت معشوقم ، اعنی حضرت جمع وجودی ، و # ~~تظر اوبحکم (فبی یبصر" که هرجیزی از آن کثرت اوصاف که دراثنای ~~سلوک از بهر # ~~تحفق بوحدث ازخود انداخته بودم، همه ازمن وابن حضرت جمع وجودی وکثرت # ~~نسبی او حاضر وزاینده میشود واز مقتضیات سیر او است درمراتب از بهر ~~تحقیق # ~~کمال اسمائی، که این جهت کثرت نسبی اوراست متعلق بآن سیر، وهمه با ~~زبهمین # ~~حضرت جمع وجودی رجوع میکنند، لیکن بصورت کمال وصفت اعتدال، چنانکه # ~~در ماء الورد، مثال نموده شد. # ~~پس هرجه آنگاه درزمان سلوک مانع وحجاب من میبود، اکنون مدد و مکمتل # ~~شهود منست ، جنانکه بیت آینده بیان آن می کند. # ~~وشاهدت نقسی بالصقفات ، التی بها # ~~تححتبت عنشی فیشهودی وحجبتی # ~~و مشاهده کردم مرنفس خودم را بمقتضیاتها بعین همان صفاتی که آنگاه در ~~سلوک # ~~بایشان محجوب میبودم، جه درحال کشف وشهود وچه دروفت حجابیشت ، چه اگر # ~~وقتی کشف وشهودی مقیکدم میستر میشد یا درخواب یا در بیداری، چون صفتی ~~از # ~~سصیدالدین فرغانی # ~~167 # ~~1 - فی بعض النسخ: الی2 ومنی واردا بمریدتی. وفی نسخة: "ببصیرتی) # ~~2 - شهودی: حضوری. وحجبتی: احتجابی. PageV00P341 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_342.png) # ~~198 # ~~آن صفات ازمن سر برمیزده حالی محجوب میشدم. همین که صفتی از...- خ ل -. # ~~یعنی: چون این وجود ظاهر وحضرت جمع مذکور را که نفس مظهر اواست ومن # ~~اکنون بوی متحقتقم ، وحدتی حقیقی وکثرتی نسبی است ، وتا مادام که سالک ~~باین # ~~حضرت جمع متحقق نشده است؛ اگر حکم حجاب بروی مسنولبست بظهور اثری از # ~~کثرت صفات، آن حجاب او کشف تر میگردد، ms181 واگر صاحب کشف شده است، جون # ~~در اول فتح حکم وحدثت بروی غالب می باشد ، تا همه عالم حس را یکرن ~~میشمرد # ~~وتمبیز وکثرت مرتفع مییابد ، لاجرم اندک اثری ازاین صفات که ازاو سر ~~برمیزند # ~~چون بحکم کثرت ظاهراست، حجاب کشف وشهود او میشود، اما جون باین حضرت # ~~جمع تحفشق بابده جملهآ کثرت صفات وتعبثنات وجود را تنثوعات ظهور وجود ~~یگانه # ~~بابد ، از کثرت نسبی او واسماءاو منتشی وبآنجا راجع، لاجرم میگوید ، که ~~جون # ~~من باین حضرت جمع مذکور متحقشفم، همان صفات که درحال تقیشد شهودم بوحدث # ~~ودرحال عدم شهودم نیز موجب حجاب وحرمان میشد، اکنون عبین همان صفات # ~~آلت تمام شهود وجود و نفس من بمقنضیانها وتنشوع ظهوراتها، میشوند که ~~اگر آن # ~~صفات ظاهر نشوند ، مرا شهود مقتضیات ذات و نفس خودم تماما میستر تنواند ~~شد، # ~~فصح" معنی قوله : وشاهدت نفسی وذاتی بالصفات التی حجبتنی فی ~~اثناءالسلوک عن # ~~شهود ذاتی . # ~~وکانت لها نفسی علی6 محبلشی # ~~واتشی التی احببتها ، الا محالة، # ~~و مشاهده کردم نیز که من از آن وجه که باین حضرت جمع متحقتقم، آنکسی ~~بودهام # ~~بتحقیق که اورا بناجاردوست میداشتم - اعنی نفس خودم -جه هیچکس را ~~ازدوستی # ~~نفس خودش گریز نیست ، وا پیش ازاین نفس من از ورای حجب مرحقیقت ذات # ~~خودش را بمن که باین حضرت جمع متحقتقم ورب3 او بودم حوالت کننده بود ~~بآنچه # ~~مشارق التدراری # ~~1 - فی بعض النسخ: وبود پیش ازاین نفس، نفس من از ورای حجب ... الخ. PageV00P342 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_343.png) # ~~می گفت : "من عرف نفتسه عرف ربته) ومن آنگاه پیش ازاین ، این معنی ~~فهم # ~~نسی کردم ، ونفس خود را دوست میداشتم ، ونمیدانستم که کرا دوست میدارم ~~، و # ~~اکنون این حقیفت معلوم کردم. # ~~فهامت بها من عیث لم تدر، وهی فی # ~~شئهودی ، بنفس الأمر غیر جهولة # ~~پس حبران وعاشق بود آنگاه نفس من برحقیفت خودش ، از آنجا که نمیدانست # ~~که بر که عاشق است، وخودش کیست ؟ واین نفس من در نظر کشف وشهود من # ~~بحقیقت ms182 کار جاهل نبود، بل عالم بود بآنکه ظاهرش عاشقست و باطنش معشوق، ~~لیکن # ~~ابن حجب وقیود و احکام مراتب میان او واین علمش ، حایل شده بود و همجون # ~~نسیانیش حاصل آمده، پس جون موانع زوال پذیرفت بذکر وعلم باز بدید آمد . # ~~پس دراین ابیات گذشته بیان تحفشق بحضرت جمع وجودی بزبان توحبد و محبت # ~~فرمود، اکنون لطیفهیی می گوید منضمتن سرایت حکم وحدثت آن حضرت در کثرت # ~~نسبی، واثرحکم کثرت نسبیش دراین وحدث حقیقیش . والله المرشد. # ~~وقد آن لی تفصیل ما قلت مثجکملا، # ~~واجمال مافصکلت ، بسطا لبسطتی1 # ~~و بدرستی وقت آن آمد که بتفصیل بگویم آنچه پیش از این مجمل گفتهام و ~~سرجمله # ~~بیان کنم آنجه را بتفصیل تقریر کردهام ازجهت گستردن بساط سخن بسبب سعنی ~~که # ~~واسطةآ تحفق باین حضرت جمع وجودی در ذات وحقیقت من پدید آمده است ، پس # ~~وقتست که اثر آن سعت از باطن بظاهرم سرایت کند ونشان آن سرایت اززبان ~~وتقریر # ~~وبیانم ظاهر شود . # ~~افاد اتخاذی حثبقها ، لاتحادنا، # ~~نواد ر ، عن عاد الحبتین ، شکذت2 # ~~فایده داد بسبب یگانهشدن من با حضرت معشوق، این دوستی گرفتن من با ~~آنحضرت # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~199 # ~~1 - البسط، بمعنی الشرح، بسطآ: شرحا. بسطتی: توسعسی. فیبعض النسخ: ولو ~~ان # ~~لی... # ~~2 - عادة عادات، الواحد عادة. ننشذت: اختلفت PageV00P343 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_344.png) # ~~10 # ~~عجابیبی که ازعادات عاشقان یگانه وممناز است . # ~~یقال : شذه الشیء وندر، اذا وقع وحده اتفافا. واللام منعلق بافاد. # ~~عنی: سبب وقوع آن نادرهادرعشق ماکه ازعادات عششاق ممنازاست، ندرتا # ~~بلعجبی2 این حالت اتحاد ما است، وتحفشق من بحضرت جمع او، این ذکر وبیان ~~حال # ~~ومقام اتحاد است بطریق اجمال . # ~~واما تفصیل آن اجمال که کفت که : "وانثی التی احببتها لا محالة) ~~بصورت لطیفه و # ~~نادره ثی دراین بیت آینده می گوید : # ~~علیها، بها یثبدی، لدیها، نصیحتی2 # ~~یشی لی بی الواشی البها، ولائمی # ~~نمیمت میکند ، بسوی من واین حضرت جمع من بمن واحوال من که در عشق ظاهر # ~~شد ، این نکمام که سوی ms183 حضرت معشوق می بایست که رود، واو مظهر حکم ~~وحدتست # ~~اعنی صفات وقوای روحانی وملامت کنندهآ من برحضرت معشوق وعشق او یعنی ~~نفس # ~~بصفاتها بواسطةآ حضرت معشوق، اعنی مدد و معونت او پیدا میکند بحضرت ~~معشوق # ~~نصیحت من . # ~~یشی لی: ای الی . وبها: ای بمدد حضرت المعشوق ومعوتنها . # ~~بعنی : عادت عشاق جناتست که واشی دوستی معشوق ورزد واز عاشق معایب # ~~ضبط کند وبسوی حضرت معشوق آرد، وبنزد او نشر آن معایب کند، و باز لایم # ~~دوستی عاشق ورزد، ودائما بنهان از معشوق عاشق را نصبحت کند، و از ~~میعانات عشق # ~~وطلب مراضی معشوفش منع کند. اکنون بسبب تحقشق من باین حضرت جمع وجودی # ~~وبگانهشدن باو، حال ما برخلاف این عادات عشاق اتفاق افتاده است، تا ~~واشی که مظهر # ~~وحدث و روح وقوای روحانی منست، ذکر ظهور من بصورت کثرت ازجهت ضرورت # ~~مشارق التسراری # ~~1- ثدرت وبلعجبی -خ ل-.2- بوالعجب-ن م ه # ~~2 - ولا یمی علیها الخ. # ~~4 - برحضرت معشوق وعشق او، یعنی نفس بصفاتها - خ ل-. PageV00P344 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_345.png) # ~~حکم نشأت که در نظر او اعنی روح وقوای او عیب می نماید، بسوی من می ~~آورد و با # ~~من می گوید بطریق شکر از آن روی که من باین حضرت متحقتقم، و این خلاف ~~عادت # ~~عشق وعشاق دیگر است که واشی عاشق نمیمت بسوی عاشق کندا، و معایب او را # ~~بصور هنرها یاو گوید، وهو معنی قوله : "یشی لی بی الواشی الیها) ~~یعنی این # ~~واشی بسوی او اکنون بسوی منست. # ~~و وجه دیگر عادت عاشقان آنست که و شایت عاشق را زیان دارد، # ~~و اکنون مرا سود میدارد که موجب تقشرب من میشود بحضرت معشوق ، ازیراکه # ~~نظهور من بصورت وصفت کثرت کمالات اسمائی او که بجهت کثرت نسبیش متعلقست # ~~ظاهر می گردد، ومقصود سیر و ظهورش در مراتب حاصل می آید، پس این وشایت # ~~واشی ازجهت من وسود منست، وذلک معنی قوله : ((یشی لی .00). # ~~واما لایم که مظهر نفس وصفات اواست وپنهان ازحضرت ms184 معشوق بنزد من نصیحت # ~~من میبایست که کردی، اکنون چون من صورت این حضرت جمع وجودیم، پس بمدد # ~~همین حضرت بنزد این حضرت نصبحت من میکند، واگر وقتی بحکم نشأت، فنوری # ~~درمن میبیند، مرا برآن ملامت می کند، وبرتحفشق بوحدث وعشفم تحربض میدهد # ~~بنزد حضرت معشوق که ابن حضرت جمع مذکور است، واین درجه گیست از لتوامیت # ~~نفس، بالای مقام اطمینان. پس آنچه لایم بمدد معشوق بنزد معشوق نصیحت ~~عاشق # ~~کند از نوادر است . # ~~فأوسعئها شکرا، وما اسلفقت قلی2، # ~~وتمننی بسرآ، لصدق المحیة2 # ~~سعیدالدین فرغائی # ~~20) # ~~1 - واین خلاف عادت عشق و عشاق دیگر است که واشی نمیمت عاشق بسوی # ~~عاشق کند .- بسوی معشوق کند - ح - # ~~2 - فی بعض النسخ: فاوسیعها شکرا علی سالف القلی. اوسعها شکرآ: ازیدها # ~~ما اسفلت: ای الذی اسلفت، اعطت سلفا مقدما. القلی البفض. البر: الخیر، ~~وحسن # ~~المعاملة PageV00P345 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_346.png) # ~~102 # ~~پس من شکر تمام بسبار می گویم حضرت معشوق را که حال آنست که هیپ # ~~دشمنیی ازپیش بامن نکردهاست بداشتن من مدتی در مقام حجابیشت، و حضرت ~~معشوق # ~~نبز عطا میدهد مرا نیکوئی ازجهت راستی و درستی وثبات من در محبکت . # ~~یقال : أوسعته شکرا ، ای وفیتت حق شکره تماما # ~~یعنی : من شکر میگویم حضرت معشوق را براین مددی که نفس مرا اکنون # ~~میدهد بسرایت حکم وحدث وعدالت در او، نا مرا نصیحت می کند بحضرت او، و # ~~یر تهاو نم تقریع وملامت میکند، وچون حال آنست نیز که معشوق پیش از این ~~مدتی # ~~مرا درحجاب وقبد مراتب داشت تا نفس من بصورت کثرت و نقایص بیداشده و آن ~~در # ~~نطر وحلت بحکم غلبة او براحکام کثرت نسبی، عبن ابعاد واضلال بود، ~~وازاین جهت # ~~ناملایم می نمود وبصورت دشنی بیدا می بسود، جون باین حضرت جمع وجودی و # ~~وحدثت حقیقی وکثرت نسبی او متحقتق شدم واز اینجا نظر کردم، آن جمله ~~صورکثرت # ~~که آنگاه در مراتب بصفت نفص ظاهر بودند، اکنون همه را اینجا بصورت کمال ~~ظاهر ms185 # ~~دیدم، جه آنجمله صور کثرت وانحرافات دراین شهود مقام جمعی در بایست ~~بودند از # ~~جهت کمال احاطت وپیدائی، لاجرم اکنونم معلوم شد که آن اقامت معشوق نفس ~~مرا # ~~درحال حجاب وقبد مراتب، دشمنی نبوده است ازاو در حق من، وهو معنی قوله ~~: # ~~""وما اسلفت قلی) بلکه آنرا عبن دوستی یافتم، چه مدد ومکمتل ~~من بودند ، پس # ~~بر آن افامتش شکر بسیار میگویم ، وجون این کمالات مذکور همه بحضرت ~~معشوق # ~~و کمال ببدائی او عاید بودند وحصول وظهور این نظر کمال نبز بسبب اتحاد ~~مذکور # ~~بوده وانتاد ثمرهآ صدق وثبات من بشود درمعحبت وصبر برمقاسات شداید او، ~~و # ~~علامت صدق من در محبکت این شکر بسیار است که میگویم بر آن نعمت اقامت ~~مرا در # ~~مراتب و رؤیت آن نعمت ، لاجرم حضرت معشوق نیز بحکم وعدهآ ر(ان1 شکرتم # ~~مشارق التدراری # ~~1-س14،ی 7- لئن شکرتم الأزیدنکم - کما فی بعض النسح PageV00P346 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_347.png) # ~~لأزیدتتکم" مرا بمزید بر وانعام ازجهت آن مخصوص گردانید، و این ~~اذن رجوع باز # ~~بمقام تفرقه که مستلزم کمالات بسیار است بجهت ارشاد طالبان و تحقق ~~بمقام تمکین # ~~والهام بخشیدن، تا بشرائط و آداب ارشادتمام قیام نمایم، ازجملهآ آن ~~انعام و بر است، # ~~داز آداب ارشاد یکی آنست که اینک من بآن قیام می نمایم ، و اول درس ~~مسترشدان # ~~دکر مجاهدات و تحقق بمقامات وثسرات آن بروجهی کلی اجمالی تقدیم کنم، تا ~~هم # ~~سبب تسهثل تجثرع مرارات ناکامیهای سالک شود در سلوک راه فنا و تحقق ~~بآن، وهم # ~~موجب مزید انبعاث و فکوت داعبهآ او گردد در آن، جه سیر وسلوک عبارت از ~~راه # ~~فنارفتنست ، ازبراکه آدمی درمبدا ظهور در این نشأت عنصری بنعت فعال ~~لمایریدی # ~~ومباشرت تصترفات وظهور بصفات کثرت منحرف ، قولا وفعلا ، منعوت می باشد ~~و # ~~باین سبب ازعالم وحدث وعدالت دور میافتد، بس اولا2 شریعت که معببن و ~~مبین # ~~حکم وحدث وعدالتست فی جمیع الحرکات والسکنات قولا وفعلاک، ومیزان آن ~~یفنای # ~~بعضی از آن اوصاف متکثتر منحرف ، بروی ms186 حکم میکند وبوحدث وعدالنش دلالت # ~~می فرماید . # ~~ثانیا طریقت بحکم ارادت بقیود زیادت مشفیتدش میگرداند تا بعضی از آنچ # ~~شریعت بحل و اباحت آن با اومسامحت می کرده طریقت در آن مسامحت بروی در ~~بندده # ~~وبترک وفنای افعال مباح وحلال نیز بروی حکم کند، چنانکه صدیق اکبر، ~~رضوان الله # ~~علیه، فرمود که : "انی لادع سبتعین بابا من الحلال مخافة ان اقع ~~فی الحرام" واین # ~~طریق فنا را منازل ومقامات بسیاراست ، جامع وفذلک ایشان دو مقام کلسی ~~است که # ~~مشتمل برباقی آید، یکی تسویه، و آن رجوعست از کثرت اقوال و افعال و ~~تصشرفات # ~~متکثتر وظهور بصفات منحرف، بوحدث وعدالت بحکم تعبین شریعت وطریفت وعزم # ~~تحفتق بحفایق اسلام وایمان . # ~~ودوم، مفام زهد است "وآن ترک وعدم تطلیع و النفانست بهرجه رقم ~~خلقیتت و # ~~غبریتت برآن کشیده است - اولا از جواهر و اعراض دنیوی و هرحظی که بدان # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~203 PageV00P347 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_348.png) # ~~204 # ~~متعلقست - وثانیا، ازنمیم وحظوظ ولذات اخروی - جواهرها واعراضها - ~~باتوجه و # ~~النجا درهرجه ازاینها عند الضرورة بدو محتاج شود بموجد وخالق این ~~اشباء، وآخر # ~~این مقام زهد، مقام فقر است که خالی بودنست قلبا وقالبا، ونظرا وهمةآ، ~~ازهرچه جز # ~~حق باشد، و بافی مقامات دیگرجون تسلیم و محاسبه و مراقبه و تفویض و تو ~~کل و مثلها، # ~~دراین دو مقام کلی مذکور مندرجند. # ~~پس چون من از آن مقام جمع و اتتحاد بمقام تفرقه و ارشاد رجوع کردم، اول ~~بطریق # ~~حکایت ذکر تحقثق خود کردم، دراین دو بیت آینده باین دومقام کلتی مذکور، ~~ودر # ~~سه بیت دیگر، بسغام فقر، آنگاه بزبان ارشاد تربیت آغاز نهادم . # ~~تقکربت* بالنفس احتسابا لهاء ولم # ~~اکن راجبا عنها ثوابا، فأدنت1 # ~~نزدیکی جستم بنفس و اورا با جملهآ حظوظ وصفاتش، پیش کش حضرت معشوق # ~~کردم وازسر او وجملهآ حظوظش برخاستم، ازجهت درشمار آوردن حضرت اورا ~~لاغیره # ~~و از آن حضرت امیددارنده نبودم جزائی و ثوابی دنیوی یا اخروی را، بلکه ~~نفس را # ~~ازجهت آنکه دشمن ms187 اواست از بهر او ترک کردم وفدای اوساختم و ازخود دور ~~کردم، # ~~تا لاجرم مرا بخود نزدیک گردانید وتجلشی وفیض ذات خودش را ثواب آن ترک ~~و # ~~فدا ساخت. # ~~در ترک وفدای نفس اشارتست بتحقیق بمقام توبه. # ~~وقکدمثت مالی فی مآلی، عاجلا، وما ان عساها ان تکثون مثنیلتی # ~~تقدیر الببت : وقکدمت عاجلا ماحصل لی بواسطة الاأعمال المرضیکة وترک ~~النفس # ~~وحظوظها فی مآلی، ای فی النشأة الاخرویتة من الدرجات والنعیم الجنانیکة ~~، وفتدمت # ~~ایضا مایمکن ان تثنیلنی حضرة المعشوق فی تلک النشأة الآخرویثة بمحض ~~امتنانه فی جنگة # ~~مشارق التدراری # ~~1 - احتسابا ، من احتسب بکذا اجرآ عندالله: قتدمه ینوی به وجه الله. ~~ثوابا: جزاء # ~~الخیر. ادنت: قربت PageV00P348 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_349.png) # ~~الامننان وجنکة المبراث . # ~~بعنی : ازجهت تحقشق بمقام فقر وفنا ازبهر حضرت معشوق که کمال و بقای # ~~حقیقی برآن مترتبست ، دنیا ومافیها که درمعرض تغبثر و زوال وفنا است ~~البنه هیچ # ~~قدری ندارد که در آن مقابله تواند آمده وامتا آخرت ومافبها من الجنات و ~~نعبمها که # ~~ینعت بقا موسومند وتواندبود که در آن معرض ازایشان کسی حسابی بر گیرده ~~من از # ~~آن جمله از بهر آنکه در آن راه حجاب بودند جه در نظر من حببث المراتب ~~غببر می نمودند، # ~~بکلی نظر بر گرفتم و آن را نیز بیکبارگی پیشکش راه فنا و فقر کردم. # ~~و آن منقسمست برسه قسم: یکی را جنکةالأعمال گویند که هرفعلی نیکو و عمل # ~~صالح دروی یصورت درختی وقصری و حوری و روضهگی منصکور میشود، جنانکه # ~~احادیث صحاح بآن ناطقست . # ~~دوم راجنکة الامننان گویند، که در مقابلهآ هیچ عملی وقولی مقصودی از ~~عامل # ~~کرامت کرده نبایبده بل بمحض فضل ومنکت دادهشوده والبه الاشارة بقوله ~~تعالی: (ان2 # ~~المتفین فی مقام امین، فی1 جنات وعبون ..." الی قوله : (فضلا من ~~ربک" وقوله # ~~تعالی: ((للذین امصنوا الحسنی2 وزیادة) . # ~~وسوم جنتة المیرائست ، والیه الاشارة بقوله ، صلی الله علیه وسلم : ~~((ما منکم من # ~~احدالاوله منزلان، منزل فی الجنة ومنزل فی النار، فان مات ودخل ms188 النار، ~~ورث اهل # ~~الجنة منزله" وذلک قوله عز وجل : "اولئک هم الوارثون الذین3 ~~یرثون الفردوس". # ~~پس مرادش از آنچه گفت : (قتدمت عاجلا مالی فی مآلی) جنکة الأعمالست ، ~~واز # ~~آنجه گفت : (وما ان عساها ان یکون منیلتی" مرادش جنکة الامتنان ~~والمیرائست . # ~~پس میگوید : که من در سلوک از این همه گذشتم واین بیان تحققست بمقام ~~زهد، # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~205 # ~~1-س444ی5751. # ~~2-س 410ی26 # ~~3-س 23،ی11-10. PageV00P349 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_350.png) # ~~206 # ~~وبعد ازاین سهبیت، ذکر تحفشق بمقا م فقر است . # ~~وخلقفتت خلفی رؤیتتی ذاک، مخلصا، ولست براضران تکون مطیکنی # ~~و باز گذاگشنم ازپس پشت خویشم مردیدن آن تقدیم عاجلی و آجلیرا درحال ~~تحقق2 # ~~بسقام اخلاص ، که از نظر تطلشع بحضرت معشوق بخود و افعال و اعمال خودم ~~پردازش # ~~نبود، وهیچم در نظر وحساب نمی آمد و بآن راضی نبودم که آن رؤیت ترک یا ~~عمل # ~~بارکبر من شود درراه معشوق، تا من بواسطهآ آن بحضرت اوپیوندم، چه ~~نظرداشتن # ~~برفعلی نیکو مؤذنست بتوقع پاداشی در مقابلهآ آن تا آن نظر او بر آن فعل ~~و عمل نیکو # ~~همچون بارگیر اواست ، و اورا بنزد آن منوقع میرساند . # ~~پس میگوید: که من راضی نیستم3 بآنکه مرا جز حضرت معشوق چیزی بوی # ~~رساند. # ~~ویکمتها بالفقر، لکن بوصفه # ~~غنبت، فألقبعت افتقاری وثروتی # ~~وقصد حضرت معشوق کردم بخالی بودن خود تمام ازهمه چیزی قلبا وقالبا، ~~ولیکن # ~~بوصف فقر که بمن قائم شد و برؤیت آن توانگر شدم، بس بینداختم این وصف ~~ففر # ~~وتوانگری و رؤیت آنرا. # ~~بباید دانست که فقر را دو اعتباراست : یکی، خلوتحقیقت وماهیکت فقیراست # ~~از هرجیزی، واستهلاک او درعلم حق مگر از استعدادش و نظرش بآن استعداد و ~~طلب # ~~ذاتیش بواسطهآ آن واضافت آن بخودش - بخودی -خ -. # ~~و اعنبار دومش، خلو است ازهمه جیز واز آن استعداد واضافت آن باو و نظر ~~و # ~~مشارق التدراری # ~~1 - خلفت: ترکت. مخلصا: من الاخلاص، محض الودة والنصیحة مطیتی: الدابة ~~التی # ~~ارکب الیها. # ~~1 - تحقق بمقام اطلاق -خ ل- # ~~3 - من بآن راضی ms189 نیستم که مرا ..ح. # ~~4- وممتها: قصدتها. # ~~قوله (س 8) : همچون فی م : عمل نیکو بارگیر اوست که اورا نزد آن ~~مقوقسع به میرساند PageV00P350 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_351.png) # ~~طلب ذاتیش نیز بالکلیبة، اما برمقتضای اعتبار اولش، فقیر را اختیاج ~~لازمست ازیراکه # ~~چون بالنظر الی حقیقته وجودی ندارد، پس بطریق بروجودهرجه بتقیشد بحکم ~~شعور # ~~باستعداد وطلب ذاتیش که باین اعتبار تحفشق وثبوتی دارد خود را مختاج آن ~~جیز یابد # ~~من حبیث وجود ذلک الشیء . وازاینجا گفت، آنکه گفت : "الفقر احتیاج ~~ذاتی) وآن # ~~نیز که فرمود : "(الفقیر یحناج الی کل شیء ، ولا ییخناج الیه شیء) ~~. # ~~واما بحکم اعنبار دوم ففر، فقیر بهیچ جیز مخناج نباشد، ازیرا که چون از ~~نظر در # ~~خود و اسنعداد واضافت آن بخود بکلی خالی شد، آن استعداد حبنئذ صورت ~~وزبان # ~~طلب حق است - من حیث اسمائه الاول الأصلیتة المعبتر عنها بمفاتی الغبب ~~- مرکمال # ~~ظهور واظها رخودش را بشئونه واحواله، لاجرم اکنون هیچ وصفی وحکمی از ~~استعداد # ~~وغیره بهیچ حفیقت وماهیگتی، خصوصا بحقیقت این فقیر مضاف نماند، بل چون ~~این # ~~خثلو تمامشد وبآخر رسبد، آن طلب مضاف بحق باشد، وحینئذ حق ماند وطلب ~~او، # ~~پس چنین فقیری را احتباج از کجا آید وبچه باشد. وآنکه گفت : ~~("الفقیر لا یحتاج # ~~الی الله) این معنی را خواست، ومراد ازقول اکابر که : (اذاتم الفقر ~~فهوالله" ازاینجا # ~~معلوم توان کرد. # ~~اکنون میگوید : که چون من بچنین خلحوی تمام از احوال وطلب واحتیاج و # ~~غیره منوجته حضرت معشوق بودم، باین وصف عدم احتباج غنی شدم، وازاین غنا ~~و # ~~فقر نیز که گفتم، خود را خالی کردم، و آزاد آمدم. # ~~فأثتبت لی القاء ففتری والغنی # ~~فضبلة قکصدی ، فاطترحتت فضیلتی # ~~پس انداختن من مراین فقر وغنای مذکور را وخالی کردن خود ازایشان ، مرا ~~فضبلت # ~~فصدی وتوجثهی اثبات کرد بحضرت معشوق خالی ازجملهآ اوصاف و دست آویزها # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~20 # ~~1 - فی بعض النسخ : فأثنیت لی القاء فقری والفنی ... الخ . اثنیت: جعلت ~~الشیء # ~~ثاتیا. ای انه جعل فضیلة القصد ثانیة ms190 الفاءالفقر والفنی. PageV00P351 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_352.png) # ~~208 # ~~واسباب، پس این فضیلت و رؤیت آنرا نیز ازخود بینداختم و دور کردم و ~~نظرم از # ~~جملهآ اوصاف و فضایلی که موجب قربت توانند بود بکلسی منقطع شد و برحضرت ~~او # ~~مقصور گشت. # ~~فلاح فلاحی فیی اطتراحی فاصبحت # ~~ثوابی ، لا شیتئا سواها مثیبتی # ~~پس ظاهر و روشن شد رستگاری من ازجملهآ قیود صفات جسمانی و روحانی در # ~~این انداختن من این صفات مذکور راء پس جزا وپاداش من حضرت ذات معشوق ~~شدم # ~~نه جیزی غیر آن حضرت ازاسما وصفاتش که من وجه غیر مینمایند ، چه محل و # ~~آیببنهآ دل جون از زنگار اغبار وقبود کثرت صفات وآثار صافی وخالی شد ، ~~حقیقت # ~~ذات یگانه بی هیچ قیدی و کثرتی صفاتی در او ظاهر گشت و بخودی خودش جزا ~~وثواب # ~~من آمد # ~~وظلکت بها ، لا بی الیتها آدل من # ~~به ضل*عن سبیل الهدی، وهی دلتت] # ~~و جنان گشتم که تا بحضرت معشوق هم بآن حضرت وهدایت او و اذن خاضاو، نه # ~~بخودم ، اینک دلالت میکنم هرکس را که بخودی وهوای خودش گمراه شده است # ~~ازراه راست نزدیک بحضرت معشوق، وهم حضرت اواست که مرا وغبرمرا دلالت ~~کرد # ~~بآن راه بسقام تفرقهآ من.-... دلالت کرد بآنراه اولا، واین راه نمودن ~~ثانیا-خ-. # ~~یعنی : اینکه من بمدد و اذن معشوق3 دراین رجوع آولا، واین راه نمودن ~~ثانیا، # ~~ارشاد وتکمبل وهدایت طالبان را مثتصتدی شدهام، نه آنست که این صفت ~~هدایت # ~~بمن مضافست، بل که بحکم ((انک لا تهدی من احببت، ولکن الله یهدی4 من ~~یشاء) # ~~مشاری التیراری # ~~1 - لاحة ظهر. فلاحی نجاحی. مشیبتی: جازیتی خیرا # ~~2 - ظنتتت ظللت بقیت. دلتت، من الدلال: اظهار الجرأة فی تلطف، الفنج # ~~3 - دراین رجوع بمقام تفرقه مرارشاد وتکمیل وهدایت طالبان ... الخ. ~~نسخ. # ~~4 -س28،ی 56. (س 13) : اینک راه مینمایم هرکسی...- خ ل - PageV00P352 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_353.png) # ~~کلید هدایت در قبضهآ ارادات اواست، ومرا بحکم وساطت و ترجمانی درمیان ~~آورده # ~~است تا هر که در بادیهآ انحراف وجهل، بدست ms191 اهوای مختلف درمانده است وسر ~~گردان # ~~شده ، من راه راست شریعت وطریقت را براو عرضه کنم ، بعد از آن اختیار ~~قبول # ~~بخشیدن وتوفیق سلوک آن راهدادن بعنایت بیعلت او تعلثق دارد، هر کرا ~~خواهد براه # ~~درآورد وبوصول وبخود دلالت کند . والله الهادی # ~~پس چون دراین جند بیت ، بیان حال وکیفست سلوک خود وذکر فائدهآ آن که # ~~وصول و تحقشفست بحضرت محبوب حقیقی فرمود بوجهی جامع میان اجمال و ~~تفصیل، # ~~اکنون بزبان صریح ارشاد سخن می گوید واول بطریق اجمال دلالنش می کند ~~دراین دو # ~~بیت آینده باین دومقام کلسی که توبه و زهد است از مقامات فنا، و بعد از ~~آن بطریق # ~~تفصیل بتحفشق بمقامات طریقش ارشاد می فرماید . # ~~فحل" لها ، خلتی ، مرادک ، مثعتطبا فبادک من نتفتس بها مثطمثنکة # ~~پس بگذار ازجهت ذات معشوق و طلب او، ای دوست من ، مراد و خوش آمد # ~~نفس خودش را درحالی که دهنده باشی عنان خود بدست فرمان معشوق وشیخ، که # ~~مظهر حکم وصورت هدایت اواست، واین ترک مراد ولزوم انقیاد باید که از ~~نفسی # ~~صادر باشد که بمعشوق و مواعید او ساکن و آرامیده باشد. # ~~الخل* والخلیل بمعنی، والقبیاد : حبل یقاد به الدابکة . # ~~یعنی: حکم اول مقام تو به آنست که تنبشهی مرسالک را پدید آید از ~~بایستگی # ~~رجوع از مهوای طبیعت بشاهراه طریقت و شریعت و سلوک آن راه و از ~~ناگروائی # ~~دلیلی و مرشدی دراین راه آگاهی یابد تا آن آگاهیش برآن حامل شود که ~~شیخی # ~~صاحب بصیرت مرشد طلب کند وزمام کار خود درجمیع اقوال و افعال بدست ~~اوسپارد # ~~تا اورا بطریق قویم حق راه نماید، واین را مقام تنبثه و ارادت خوانند، ~~واننهای این # ~~مقام آنست که سالک جمله مرادات وهواهای نفس خود را درمراد شیخ وحکم او # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~209 PageV00P353 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_354.png) # ~~210 # ~~مسننهلک گرداند تا شیخ بر مقتضای علم خود بحال و استعداد او، در وی ~~تمام تصرف # ~~کند و اورا بمقامی دیگر بلندتر ازاین برساند، ms192 وتا وثوق واطمبنانی تمام ~~در نفس سالک # ~~بدید نیاید برآنکه باین ترک حتظوظ ومرادات ازجهت معشوق البته معشوق ~~اورا با # ~~خود آشنا گرداند و بخود رساند، هرگز سالک بکلسی ترک مراد خود نگوید. # ~~پس ناظم دراین یک بیت جمع فرموده است میان اول و آخر مقام تو به، و ~~دراین بیت # ~~آینده ارشاد کرده است بتحفشق بمقام زهد . والله المرشد # ~~وامتس خلیتا من حظوظک، واسم عن # ~~حضبضک، واثثبثت بعد ذلک تنبت 1 # ~~و خالی شو ازهمه بایستهای نفس خودث ، وبالا رو از بستی هسنی خودت ، و ~~ثابت # ~~باش در آن تخلیه، وصبر کن برترک حظوظ، تا بعد از آن بنبات دل رسته شوی ~~وابواب # ~~مزید برتو گشاده گردد. # ~~یعنی: عالم حس ومحسوسات درحضیض و پستی افتادهاست بنسبت با عالم ارواح # ~~و روحانیات، وهرکرا میل بحظوظ ولذات حسی بیشتر، او درپستی وحضیض هستی # ~~خود نازلتر است. پس جون ترک حظوظ ولیذات حستی کند واز آن خالی شوده ~~نسبت # ~~او با عالم ارواح تمامتر گردد وروحانینش برجسمانیتش غالب آید، و از ~~پستی خود # ~~آنزمان به بلندی مرتبت ترفتی نموده باشد . # ~~پس می گوید که تو که مسترشدی، درحظوظ جسمانی خود زاهد شو، تا از حضیض # ~~باوج ترقسی نمائی، وجون برترک حظوظ ومرادات نفسانی که صور انحرافات نفس # ~~است ثبات کنی، بعد از آن فرزند دل که در مشیمهآ نفس تو پنهان و ~~مستهلکست - و آن # ~~صورت اعتدالی اواست - از نفس تو سربرزند، پس دل تو که نقطهآ اعندالی ~~نفس تست، # ~~همچون نباتی باشد اززمین مزاج و نفس تو بررسته، و بمدد نظر روحانی بآب ~~تو به و # ~~مشارق التدراری # ~~1- أمس: ای صر. خلیا: خالیا. اسم: ارتفع. حضیضک، ااحضیض: قرارالأرض # ~~عند اسفل الجبل. تنبت: تنشأ، تبلغ مبلغ الرجال . PageV00P354 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_355.png) # ~~زیهد واخلاص تربیت یافنه، وهو المراد بقوله : زواثبت بعد ذلک تنبت) پس ~~در آنجه # ~~گفت : (وامس خلیا من حتظوظک ...) ارشاد است بمقام زهد، وآنجه گفت : # ~~زاواثبت بعد ذلک تنبت) ارشاد است بر تحقشق ms193 بمقام صبر وثبات قدم در کوی ~~زهد و # ~~محاهدت، ازبرای ظهور حقیقت دل وپرورش او. پس دراین بیت آینده ارشادش # ~~میفرماید بکیفیت ثبات در کوی مجاهده و تحفق بمقام توبه بواسطهآ ملازمت ~~صدق # ~~وعدالت وغیرهما # ~~وسدتد، وقارب، واعتصم، واستقم لها # ~~مجیبا البتها عن انابة مخقبتا # ~~دراقوال واعمال طلب راه راست وصواب کن ، ودر افعال واحوال طریق نزدیک # ~~جوی، وآن قصد است میان افراط وتفریط که صورت عدالنست، ودر قصد ونیثت و # ~~نوجشه، جن در عروهآ وثفای شریعت زن که میزان عدالت اواست، ونفس را بر # ~~استقامت درطریق شریعت الزام کن درحالی که اجابت کننده باشی مرمعشوق و ~~دعوات # ~~او را بروفق "اجیبوا داعی2 الله" وقوله : "(یدعوکم3 ~~لیغفرلکم) ازسر باز گشت نفسی # ~~بسوی حضرت معشوق که آن نفس خود را خاضع وخاشع وذلیل ومنواضع بابد در # ~~حضرت مالک حقیقی خویش. # ~~الستداد: الاصابة والصدق والاستواء، ومنه ماورد ان النبی، صلی الله ~~علیه وسلم، # ~~قال لعلی*-علیه السلام-، وهو صبئ : (قل اللتهم اهد نی وستددنی، واذکر ~~بهداینک # ~~هدایة الطریق ، وبالستداد سدادالسهم ...) فاستعماله فی الاقوال انسب. ~~والمقاریة: # ~~القصد بین الافراط والتفربط ، فانته افرب الی الحق بحکم الاعندال . ~~والاعنصام : # ~~الاستساک والتوثق ، وهو علی قسمین : فسم یتعلق به اصحاب البدایات، وهو # ~~التمسک بملازمة احکام الشریعة ظاهرا وباطنا ، وهو المراد بقوله : ~~(واعتصموا بحبل # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~211 # ~~1 - سگدد: ای قسوم. اعتصم: تمستک. انابة توبةآ - مخبت خاشع # ~~2-س46،ی30 # ~~-414ی11 PageV00P355 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_356.png) # ~~112 # ~~الله1 جمیعا" وقسم آخر یتحقق به ارباب النهایات، وهو التوجثه ~~والالتجاء فی جمیع # ~~الامور والأحوال الی المحبوب بالاعراض عما سواه ، وهو المعنی بقوله ~~تعالی: # ~~(واعتصموا بالله هو مثولتکم" والاستقامة : طلب العدل، والمراد ~~هناء مراعاة العدل # ~~فی جمیع الحرکات والسکنات والمقاصد والخواطر، والاتیان بمایناسب کل ~~شحال ومقام، # ~~والاخبات : التواضع والخشوع. # ~~بعنی: جون درمقام توبه درآمدی، و بسبب ریاضات ومجاهدات بروفق حکم ~~مرشد، # ~~حشجب نفس تو ضعیف شدتا نفس تو مرخود را منبع صور انحرافات بسیار و ~~نقایص # ~~بی شمار که حقیقت شتر آنست، مشاهده کرد، و بسبب این ms194 آگاهی از سر عجز ~~وانکسار # ~~وخضوع و خشوع تمام ، از شرتخود بناه بحق که مثحتتد وحدثت و عدالت که # ~~اصل همهآ خیراتست آورد، واز خود بوی رجوع کرد، ودعوت (والله2 ~~یدعو" را # ~~اجابت نمود، وبسقام انابت واجابت واخبات که فروع مقام توبهاند متحفق ~~گشت ، # ~~هو المراد بقوله : (مجببا لها عن انابة مخبت الیها) باید که درچنین ~~حال برصدق و # ~~سداد دراقوال، واعندال در افعال واحوال، ملازمت نمائی، ودر آن باب ~~اعنصام بعروهآ # ~~و ثفای حفایق شریعت کنی که میزان این حکم اعندالی اواست، و براین معانی ~~که گفته # ~~شد میبایدکه استقامت وثبات نمائی، تا تمام بحقیقت این مقام اعنی توبه ~~متحفق شده # ~~باشی. پس میگویدش ، که دراین رجوع که لابد لازم تست، باید که هیچ توفشف # ~~بکار نبری وموقوف عزم صحیح ونهضت تمام نباشی تا راه برتو دراز نشود که ~~حکم # ~~حال حجابیتت آنست که نفس خودرا ازغایت کاهلی لن و بال شکسته وضعیف ~~نماید، # ~~وبتسویف و تعلثل وقت را فوت کند، تو اصلا بآن تسویف وتعلثل اوالنفات ~~منمای، # ~~و برکارش الزام کن تا بکار در آید # ~~مشارق التدراری # ~~1-س 3،ی98 # ~~2-س22،ی78 # ~~2-س 10ی26 PageV00P356 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_357.png) # ~~اشمره عن ساق اجتتهاد، بنهضة1 # ~~وعد من فربب، واستجب واجتنب، غدا # ~~و بازگرد از نزدیک و بفعل وباطن اجابت کن2 دعوت (استجببوا) را نه بمجرد ~~قول و # ~~ظاهر، ودورباش از آنکه گوئی فردا برچینم دامن از ساق جد واجتهادی، ~~بجنبشی که # ~~آنگاه درخود یابم. # ~~قبل : الاجابة تکون بالقول والفعل، والاستجابة لایکون الا بالفعل، ~~فیکون اخص # ~~من الاجابة. # ~~بعنی جون ابن نشأت دنیاء راه گذریست، چنانکه درحدیث آمده است که ~~((الدنیا # ~~قنطرة فاعبروها) که مقصد ومسکن حقیقی دراو حضرت (انی الله3 مرجمکم) ~~است، و # ~~راه روش راست دراو شریعت ((وان هذا صراطیآ مستقبما) وخطوات رفنار در # ~~این راه، روش انقاس است ، پس هر نفسی که در غیر منابعت شربعت صرف رود، # ~~خطوهثی باشد درغیر طریق مستفیم واقع شده، وعاقبت کسی که در غیرجادهآ ~~مسلوک # ~~رفته ms195 باشد هلاک وسرگردانی خواهد بود، و ازاین سبل منحرف هرچند زودتر ~~بجادهآ # ~~مستقیم رجوع کند، در بلوغ بمقصد راه بروی نزدیکتر گردد، و هرچند دراین ~~طرق # ~~منحرف بمتابعت هوای نفس وطلب شهوات ولیذات او بیشر رود در رجوع راه بر # ~~وی درازتر باشد . # ~~پس میگوید: که پیش از آنکه بحکم عادت و متابعت هوای نفس ، راه رجوع # ~~برتو دراز شود، تو زود بطریق حسن متابعت رسول، صلی الله علیه وسلم ، ~~بحکم امر # ~~(فاتبعونی5) رجوع نمائی ودعوت "استجیبوالله ، وللرسول اذا دعاکم ~~لما یحبیکم) # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~213 # ~~1 - اجتنب غدا اشمر ... اشمر، من شمر عن بساقه کنایة عن الجد والاجتهاد # ~~2-س8،ی24 # ~~3 - وقیل بالفارسیة: "نصیب از عمر دنیا نقد وقتست - مباش ای ~~هوشمند از # ~~بینصیبان)). دورباش ... فرداکه نهضت و داعیهآ اجتهادی تمام درخود یابم، ~~دامن ازساق جد5 واجتهاد ، # ~~مردانه برچینم و چست وچالاک درکار آیم -خ ل - # ~~4-س 6،ی)15 # ~~5-س3،ی29 # ~~6-س48ی24 PageV00P357 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_358.png) # ~~214 # ~~را بگوش دل بشنو وبفعل اجابت کن تا زود از عین الحبات "یحییکم ~~الله" سیراب # ~~گردد و زندهآ حقیقی شود، وحق، تعالی، میان دل تو ومیان نفس تو وشهوات ~~او حایل # ~~گردد، وبخودی خودش متولتی امور اوشود، و نگذارد که هیچ شهوتی و حکم # ~~نحراف و کثرتی نفسانی گرد دل تو گردده جنانکه فرمود: ((واعلموا ان ~~الله یحول # ~~بین المرء وقلبه" وزینهار تا بحکم کسل نفس، کار امروز را بفردا ~~نیفکنی، و موقوف # ~~داعبه ونهضت تمام که در نفس تو بیدا آید نباشی، که نفس تا درحال حجابست ~~آن # ~~نهضت وداعبه دشوار دست دهده. # ~~وایاک عنلاة فهی اخقطر علکة4 # ~~وکثن صارما کالوفت ، فالمقت فی عسی، # ~~و بباش شمشیر بشرنده همچون وقت، اعنی زمان حاضر، که دشمن داشتن حق ~~مرنقس # ~~ترا در گفتار اگر تست، و دور باش از آنکه گوئی، مگر من فردا جنین وچنین ~~کنم، # ~~که این کلمهآ لعل خطر ناکترین علتتی است مرنفس را . # ~~وقت باصطلاح قوم تلبشس است بحالی که شخص را ازماضی و مستقبل ms196 منقطع و # ~~بی خبر میگرداند، ودر آن حال هرصفتی که بروی غالبست بوی می نماید، واز ~~صفات # ~~دیگرش جدا میکند، وآن همچون لمحهیی میباشد . پس ازاین جهت اورا بشمشیر # ~~تسبت کردهاند و گفنه که ((الوفت سبیف) بعنی حکم و سلطنت خود، نمام ~~ظاهر می کند # ~~و زود ازمبان می گذرد، جنانکه شمشیر. بپس می کوید که تو حال را باش، ~~وکاری # ~~که میتوانی بیتوانی بکن، وچون هرحالی وزمانی حکمی دارد، تو حکم این ~~زمان # ~~حاضر را ازحکم زمان آینده جدا میکن، وظاهر می گردان ومی گذر، ومگو که ~~حکم # ~~این زمان را مگر درزمان آینده ظاهر گردانم ، وراهی که در وی می باید ~~رفت درزمان # ~~مشارق التدرادی # ~~1-س3،ی29. # ~~2-س 48ی22 # ~~3- خردمند از آنکس تبسرا کند - که او کار امروز فردا کند -. # ~~4 - صارمآ: قاطعا. المقت: البفض. ایاکة ای احذر. علاة: ای لعل، یرید ان ~~البعض # ~~واخطر مرض هو فی ترجیالشیء . PageV00P358 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_359.png) # ~~آینده بروم، که این سخت خطر ناکست بآن سبب که شاید سعادت حقیقی تو حکم ~~و # ~~تنبجة این زمان حاضر باشد، وچون فوت شود تدارک ثنوان کرده جه هرزمانی ~~از ازمنه # ~~راحکم وتتنیجه، غبر حکم و تنیجةآ آن زمان دیگر است، پس روا باشد که ~~تتیجهآ زمان # ~~آینده مضاده ومخالف این زمان حاضرباشد، وچون اثر زمان حاضر ظاهرشود، ~~باشد # ~~که حکم زمان آینده ظاهر نشود، بلکه مغلوب و مشستهلک آن گردد بحکمشدت و ~~ظهور # ~~سلطنت حکم زمان حاضر که ظاهر است . # ~~اما اگر زمان حاضر ازحکم و نتبجه خالی ماند، شاید که حکم زمان آینده ~~ظاهر # ~~شود، ودر آن خطر عظیمست که باشد که مفتوت فائدهآ سعادت ابدی شود، و ~~همین معنی # ~~است آنجه ازجنبده رضی الله عنه، منقولست که روزی مغموم ومنقبضش دیدند، ~~ازسبب # ~~آن غم وقبضش سؤال کردند، فرمودکه : (فاتنی ورد من اورادی) قیل له: ~~(افضه) # ~~فال : (کببف افضه ؟ والوفت مصروف بامر آخر اهم2 منه). # ~~نشاطا ولا تخلد لعجز مثفشوتا # ~~وقم فی رضاها واسع غیر مثحاول ms197 # ~~و برخیز در راه رضای معبوب، و سعی کن در آن طلب ناکننده در آن سعی ~~مرنشاط # ~~و شرهی را که درخود بابی بسوی کار ورفتار، ومیل مکن بسوی عجزی فوت ~~کننده، # ~~یعنی درقیام بحق منابعت شریعت وطریفت و سعی درراه رجوع بمقصد حقیقی ~~باید که # ~~ظر برعجز وفصور بشریت وعظمت وعزت مطلوب با فلتت نهضت نفس خود و بحکم # ~~حجاب وعدم فتح نیفکنی که این نظر وعجز مثفتوت سعادت تو شود بواسطةآ ~~تقاعد # ~~نفس از رفتار وکرداره بلکه مثطمح نظرخود لطف ((من تقترب الی2 شبرا ، ~~تقتربت # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~215 # ~~1- تخلد لعجز: تسکین الیه. مفوت: جاعل الشیء یفوت. یعنی از خوابگاه ~~غفلت و # ~~تنبلی بپای جد واجتهاد برخیز وطریق عشق را بگامهای سعی و کوشش به ~~پیمای، نه آنکه # ~~طالب نشاط باشی وموقوف شره درین طلب تفاعد ورزی وبه بهانه عجزی که مفوت ~~و قت # ~~ومانع نیل بمقاصد است ازجای خود حرکت ننمائی PageV00P359 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_360.png) # ~~216 # ~~منه ذراعا" را میدار تا درطلب و نهضت تو بیفزاید. # ~~وسرزمنا وانهض کسیرا فحظیک ال # ~~بطالة ما أخترت عزما لصحکة # ~~و راه میرو همچنانکه برجای ماندهیی، و برخیز درحال شکسته پائی که نصیب ~~تو # ~~بی کاریست مادام که در تأخبر میداری عزیمت خودرا تا بوفت درست شدن او. # ~~مرادش والله اعلم دراین بیت حشکست بر تحقق بحقایق اسلام که اشتنغالست ~~بعبادات # ~~ظاهر بدنی از نماز وروزه وحج وعمره وتلاوث وذکر وغیرها، زیادت برفرائض ~~که # ~~مشکمتلات و مصحتحات فرایضند، وصرف جملگی اوفات بانواع عبادات چنانکه ~~نفس # ~~را هیچ فرصت دست ندهد، و وفت نبابد که بفعلی وقولی نامشروع پردازد، تا ~~بحدی # ~~که فرشتهآ صاحبشمال بروی هیچ ننویسد، واین در مبدء سلوک، بر نفس عظیم ~~سخت # ~~می باشد، و نفس را بتکلشف بر آن می باید داشت، وهرگاه که حکمی از ~~احکام هوا و # ~~طبیعت از نفس سر برمیزند، ضعفی و وهنی تمام از مباشرت این عبادات مذکور ~~در نفس # ~~ببدا می آید ، وتدارک آذهم بمزید ms198 اشتغال واثبان این عبادانست، چه ندامت ~~خود در # ~~عقب آن فعل نامشروع ازضرورات صحتت اسلام وایمانست و همچنانکه غلبهآ ~~مادهئی # ~~ازمواد بلغمی که بارد رطبست درطبیعت ومزاج ظاهر، موجب زمانت است، ~~ورسیدن # ~~ثقلی و فتوتی فاهر که مثضاده عضو باشد ، مستلزم کسر آن عضو میشود ، ~~همچنین # ~~چون حکم عود و رجوع ازعالم کثرت وانحراف بعالم وحدث واعتدال مضاف بآن # ~~سر توجودی ولطیفهآ روحانی می باشد که درمزاج وبدن کامننده و آن رجوعشان ~~بقتوت # ~~غلبهآ صفات تنزیهی وقوای روحانی براحکام قوای طبیعی میستر میشود، پس ~~هرگاه # ~~که سالک درمقام اسلامست آن عزم رجوع وعود سروجودی ولطبیفهآ روحانی از # ~~ورای پردفطبیعت و احکام او سربرمیزند، پس حینئذ مغالبه میان قوا وصفات ~~روحانی # ~~وقوا وصفات جسمانی و افع می افتد، و آن مثغالبه سبب کلفت و مشفکت سالک ~~می باشد، # ~~در اتیان عبادات واشتغال بذکر وتلاوت وتفریغ محل ازخواطر، ومیباشد که ~~در آن # ~~حال مغالبه ناگاه حکمی از احکام هوا وطببعت غالب می آیده تا خاطر ~~مباشرت امری # ~~مشارق التدراری PageV00P360 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_361.png) # ~~نامشروع فوی میشود، وآن مستلزم تقاعد او می گردد، ازسلوک واشتغال ، ~~بسبب # ~~نومبدی وایاسی که از او سربرمیزند، که اگر از من کاری آمدی عزم من صحیح ~~بودی # ~~ونفس من بهیچ چیز از احکام طبیعت وهوا میل ننمودی. پس از این غلبه حکمی ~~طبیعی # ~~وخواطر که موجب این تقاعد واین نظراست، زمانت و شکسته پائی کنایت ~~فرموده است # ~~دراین بیت، پس میگویدکه تو دراین حال که وقنی احکام طبیعت غلبه میکند و ~~تقلی # ~~و تقاعدی و کلفتی ازعبادت درنو بیدا می آید، نومید مشو و از سلوک ~~متقاعد مباش که # ~~این ازلوازم مقام اسلامست، وتا دراول دایرهآ مقام توبهئی از این مغالبه ~~چاره نیست، # ~~وازاین غلبه وخاطر، گاهگاهی گزیر نی، وترا که سالکی آن عزم صحیح که ~~بقطع این # ~~مغالبه وغلبه حکم جزم کند، بعد از آن میستر شود که از دایرهآ مقام ~~اسلام ترقتی کنی # ~~بدایرهآ مقام ایمان که تخلشقست ms199 باخلاق ربانی وصفات روصانی در آثی و ~~اوصاف # ~~تنزیهی برتو غالب آیند، پس اگر تو که سالک مسترشدی، این اعمالی را که ~~از لوازم # ~~تحقشق بحقایق اسلامست، برعزم صحیح که حکم مقام ایمانست موقوف داری ودر ~~آن # ~~تأخبر کنی، حظة تو بطالت باشده جه نا آنگاه که بحقایق اسلام متحفتق ~~نشوی بمقام # ~~ایمان درتتوانی رسبد، پس محروم و بطتال بمانی، وهرگز از حجاب خلاص ~~نیابی. و # ~~همین معنی را بعینه بعضی از مشایخ باین عبارت گفته اند که (سیروا الی ~~الله عرجا # ~~ومکاسیر) پس کأنته شیخ ناظم ابن معنی ایشان را بنظم آورده است . والله ~~اعلم # ~~اکنون چون دراین بیت بر تصحیح مقام توبه تمام تحریض فرمود ، دراین بیت # ~~آینده بر تحقق بمفام زهد حث می نماید ومی گوید: # ~~واققد م وقدتم ما قعقدت له مع الخوالف واخرج عن قیود التلکفت1 # ~~و پیش آی و پیش آوره اعنی ترک کن هرجه را که تو ازبرای آن بازپس ~~نشستهگی در # ~~سقیدالدین فرغائی # ~~21 # ~~1 - الخوالف ، الواحدة خالفة: الأمثتة الباقیة بعدالامة التسابقة . ~~والاحمق والکثیر # ~~الخلاف PageV00P361 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_362.png) # ~~218 # ~~خانة تن با زنان یا خسبسان، اعنی نفس وقوای حستی او، وبیرون آی از ~~بندهای # ~~وایس نگرستیها. # ~~الخوالف جمع خالفه : وهی من تخلتف القوم فی اهلهم ممن لاخیر فیه، وفی ~~قوله # ~~تعالی ((رضوا بان بکونوا مع2 الخوالف) براد بها النساءا والأراذل ~~والأخستاء. نزلت # ~~الآبة فیمن تخلتفوا عن رسول الله، صلی الله علیه وسلم، فی غزاة تبوک، ~~وهیهنا فی البیت # ~~ضمن معنی الآیة، واراد ترک ما فعد السالک فی بیت الهوی والبدن، لأجله ~~من الحظوظ # ~~النفسانبکة عاجلاء وآجلاة، مع الخوالف التی هی النفس وقواها، فانتها ~~فی طلب الحظوظ # ~~والتخلیف عن اعمال الرجال "کالنساءا والأخسکاء. والتلفیت: ~~الالننفات # ~~بعنی: مردانه قدم2 درراه نه، وترک کن مرخودپرستی را وهرچه ترا درسلک ~~زنان # ~~وخسسان کشد ازطالبان ظوظ دنباء با آنان که مشقبتد باشند بطلب حظوظ ~~ولکذات # ~~در نشأت آخرت جون زهاد وعثبتاد ظاهری، که اگر لتذتی دنیوی ترک کنند ms200 ~~بامید # ~~نذات حسی اخروی ترک کنند، واگر بعبادتی قیام نمایند بعلت پاداش لذت ~~آخرت # ~~نمایند، والبتاء جون زنان وخسیسان، از حس ولتذات حستی نجاوز نکنند، بل ~~که از # ~~عرقیدی که موجب التفات تو باشد بغیر مطلوب حقیقی بیکبارگی بدر آئی، ~~وخالصا # ~~مخلصا بکلبتک توجثه بدو کن، واورا باش، وباخلاق وصفات واسماء اومتخلق ~~شوء # ~~که آنگاه درهای عزم صحبح برتو گشاده گردد . والله الموفق . # ~~مشارق التدراری # ~~1-س49ی94 # ~~2- بعنی در قمارخانه نیستی و فنا وارد شود رسوم وعادات وعوارض و اهواء ~~و # ~~خیالات وآنچه که لازم مقام تعین وجودی تست بیکباره بباز ومردانهآ از ~~قیود تعلشقات و # ~~التفات باحوال واوضاع متنوع خود را مطلق ورها ساز و: # ~~رو خانه را ویرانه کن ، پس خویش را بیگانه کن # ~~وآنگه بیا با عاشقان همخانه شو همخانهشو PageV00P362 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_363.png) # ~~وجئدة بسبیف العزم، سوف ، فان تتجد تجد نفسا ، فالنکفس ان جتقد جکدت1 # ~~و ببر بشمشیر عزم صحیح ، تسویف و تسویل نفس را، پس اگر تو نیکو و ~~تیزروی در # ~~راه عشق وفناء آنگاه بیابی دمیخوش. جه نفس را اگر فداکنی و بمعشوق ~~بخشی، # ~~بختیار شود یا وجودی نو پابد2. # ~~دراین بیت تجنبس الفاظ بکار برده است، اول -جئد از جد است بمعنی قطع از # ~~باب مضاعف، و دوم - فان تجد، از جودت است بمعنی نیکرفتارشدن اسب از # ~~اجوف ، نعت او جواد آید، سوم - تجد ازوجدان بمعنی بافتن است از معنل ~~فا، و # ~~وجهارم -جدت از جود بمعنی جاندادنست از اجوف، نعت ازوی جاید، و پنجم- # ~~جدتت از جده بمعنی بخنیارشدن با از جدکه بمعنی نوشیدنست هم ازباب مضاعف ~~. # ~~واما معنی، می گوید، که در رفتن راه فنا که مطلوب تو برآن مثرتشبست ، ~~اگر # ~~وقتی نفس تو درترک حتظی یا فنای صفنی، تعلثل وتسویف نماید، تو بشمشیر ~~عزم # ~~صحیح که پیش ازاین درمقام اسلام طالب آن میبودی و اکنون درمقام ایمان ~~بدان # ~~رسبدی، آن صفت تعلثل وتسویف نفس را قطع کن، وخوش روانشو، که اگر دراین # ~~راه فنا ms201 ، نیک روی وبدان متحقق شوی، نفسی، اعنی وجودی که بقا لازم اوست # ~~بیابی. چه این نفس کهنهآ مقیتد فانی را اگر فداکنی، و بدوست بخشی درراه ~~فنا، بخیتار # ~~شود ووجودی نو باقی یابد. روا باشد که اینجا مرادش از نفس، وجود باشد ~~از باب # ~~(اجد نفس الرحمان" چه ظاهر وجوده عین نفس رحمانی است بحکم مبدئیکت ~~، # ~~جچنانکه در دیباجه تقربر و تحقیق آن رفته است . # ~~و روا باشد که مرادش آن باشد که کسی که درقیدی عظیم گرفتار میشود ، از # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~219 # ~~1 - وجتذ: ای اقطع. سوف: ای التسویف والتأجیل. وهی مفعول جذ5. تجد بضم # ~~الجیم من الجود، الکرم . وبکسرالجیم: من الوجود. جدت: بمعنی اجتهدت. # ~~2- وبشمشیر عزم صحیح، تسویف وتسویل نفسرا ببر، پس اگر تو... درراه عشق # ~~وفناء حینئذ، دمی خوش یابی، چه اگر تو مراین ... خ م PageV00P363 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_364.png) # ~~220 # ~~غایت قبض و ضیق نفسش گرفته میگردد و با نقطاع نزدیک میشود، وچون آن ~~قیود # ~~زوال می پذیرده از آن ضبق خلاص میبابد، ونفسش باز برمی آید ، پس گوئیا ~~عند # ~~زوال الضیق والقید نفسی مییابد . اکنون میگوید که : اگر نفس تو ازاین ~~قیود # ~~صفات وحظوظ و نسب واضافات که موجب تنگی وقرب اواست بهلاکت خلاص یابد، # ~~بواسطهآ آن که او وحظوظ اورا فدای راه فنا کنی، آنگاه نفسش باز ~~آید" و آن نفس # ~~اصلی را بازیابد . # ~~وصیتت لنصحی ، ان قبلت وصیتتیا # ~~واقبل الیها، وانحتها مثفلسا ، فقد # ~~روی بمعشوق آور وسوی او توجته کن درحالی که مقلس باشی، وهیچ ملکی و # ~~چیزی بنو مضاف نباشد ، چه بدرستی جمع کردم مرنصیحت خودم را دراینجه ~~گفتم # ~~تراکه مقلس توجه کن، اگر وصبت من فبول کنی . # ~~یقال : وصبت الشیء بکذا اذا وصلته به، ولما کان الوصل یتضمن معنی الجمع ~~، # ~~عتدی هیهنا بحرف تعدیة الجمع وهو اللام . # ~~بعنی: همگی وصیگت خود را جمع کردم در آنکه گفتم که، بکلی روی بوی # ~~آور، ومفلس و بی ملک و یکنا بحضرت معشوق توجه کن، که ms202 تا مادام که از ~~اضافت صفتی # ~~یا ملکی بنوء بلکه ازتویی تو موئی باقیست، البته بوی راه نیابی، پس اگر ~~وصیست # ~~من قبول میکنی، نظر ازخود وهرچجه بتو مضاف بود بر گیر، و بیکبارگی مفلس ~~وخالی2 # ~~بحضرت وی توجه کن، تا بمقصود رسی وعطار همین معنی را گفت که : # ~~مشارق التدرادی # ~~1 - انحهاء اقصدها. وصیت: صرت وقورآ، آی رزینا بعدخفة. وفی بعض النسخ: # ~~ان قبلت نصیحتی. (س 14) بل که از توثی... فی م ه: یا از تویی... # ~~2 - وقیل بالفارسیة: دل اسیر عشق شد اقبال وقت من نگر - جان فدای تیغ ~~شد # ~~بخت بلند او ببین - بصفت افلاس قصد بارگاه حضرت معشوق نما که(احمل ~~الزاد اقبح # ~~کل شیء - اذا کان الوفود علی الکریم). PageV00P364 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_365.png) # ~~فانی محض گرد تا برسی # ~~راه نزدیکترهمینا دیدم # ~~فلم یدن منها موسر باجتهاده، # ~~وعنتها به لم ینأمؤثر عسرة2 # ~~ججه نزدیک نشود بحضرت معشوق هیچ توانگری باجنهاد خود هرچند جهد کنده جه # ~~سرمایهآ سالک فناست، وفنا با اضافت صفات جمع ننواند بود، واز حضرت ~~معشوق نیز # ~~دور نشود هیچ مجتهدی که اختیار کنندهآ درویشی وبی ملکی و بیصفتی باشد، ~~بلکه # ~~درویشی خالی بودنست از اوصاف و املاک، مدد ومعاون اوشود در تحقق بوحدث ~~و # ~~عدالت وصفای آیینة دل وتجلسی دراو. والله المرشد. # ~~بذاکجری شرط الهوی بین اهله، # ~~وطائفةة، بالعهد ، اوفکت فوفکت 3 # ~~براین جمله رفته است که گفته شد دراین بیت اول شرط عشق میان اهل عشق و # ~~فومی باین عهد وفا کردند وتمام حق او گزاردند. و برواینی آمده است ~~(اوفت فشفت) # ~~بعنی: بآن ایفای عهد راجح شدند آن طایفه برطوایف دیگر. # ~~اوفت : من ایفاء العهود ، ووفت من توفیة الحقوق، وشفت من الشفوف وهو # ~~الرجحان . # ~~عنی چون محبث حکم مناسبتست، ومناسبت غلبهآ ما به الآتحاد، پس شرط آنکس # ~~که محبت چیزی را متصدی شود آن باشد که احکام مابه الامنیاز را اول ~~ازخود دور # ~~کند تا باحکام ما به الاتحاد متحقق تواند شد، وهر نگرش ms203 والتفاتی ~~بهرچیزی که غیر # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~221 # ~~1- راه نزدیک تو همین دیدم . وقیل فی مفام الفناء # ~~ما را زجام بادهآ گلگون خراب کن سزان پیشتر که عالم فانی شود خراب # ~~2 - الموسر: الفنی. المؤثرة المفضل، المختار. العسرة الفقر. # ~~3 - اوفت: وفت. وفست من وفسی فلانا حفسه: اعطاه ایاه تاما غیر منقوص. ~~فی بعض # ~~النسخ: اوفت فشفت .. PageV00P365 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_366.png) # ~~222 # ~~ذات محبوب باشد حکمی از احکام مابه الامتباز است، لاجرم بضرورت شرط صحت # ~~محبت آن باشد که ازجمله نگرشها وصفتها خالی و مفلس باشد، پس طائفهئی از ~~انبیا و # ~~اولبا که کارداران ولایت محبتتند باین عهد وفا کردند، وحق او بنمام ~~بگزاردند ، و # ~~یرعشاق دبگر مزبت ورجحان بافتنده وبر آن عالم والی وسلطان شدند # ~~متی عصفت ربح الولا قصفت اخا غناء، ولو بالفقر هبتت لربتت 1 # ~~هرگاه که بجهد باد حقیقت عشق که از مهب تعالم وحدث وزانست، درهم شکند # ~~توانگر را با جملهآ بندارها و نگرشها وصفنهای ملکیکت و غبرها که یا ذات ~~او در آمیخته # ~~و لحم و دم او شده است، واگر آن باد تجلشی خالی وزده هرآینه اورا بخود ~~یکی کند # ~~و باوصاف کمال خودش تربیت دهد. # ~~ذکر فی الببت صفة الفقر واراد به الموصوف ، ای بذی الفقر . # ~~واغتنی یمین بالبسار جزاؤها # ~~مدی القطع ما، للوصل، فی الحب تمدت2 # ~~و تو انگرترین دستی بدستگاه نوانگری جون درعشق بسوی وصل وطمع او کشیده # ~~شوده و آن دستگاه را ازمال یا اعمال سبب و وسبلت وصول بمطلب وصال ~~شمارد، # ~~جزای آن دست کاردهای بترندهآ قطع و منعست از آن مطلب، بل که هرجزئی از ~~اجزای # ~~آن بسار صورت کاردی بنشرنده است که دست طمع اورا می بترد چه (سبحان ~~الذی # ~~لا یوصل الیه الا به" اصلی بزرگست وتسبیح اکابر اولیا است . # ~~واخلص لها، واخلیص بها من رعثونة اذ تقارک من اعمال برقتزکتت2 # ~~مشارق التدراری # ~~1 - الولا النصرة. ربت: اصلحت. # ~~2 - المدی، الواحدة مدیة: الشتفرة. ما مدت: ای مدة مدتها ms204 للوصل. فما ~~مصدریة # ~~زمانیة. # ~~3 - اخلص لها: کن مخلصا. اخلص بها: انج بها. الشرعونة: الحمق والطیش. ~~تزکت : # ~~تطهرت PageV00P366 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_367.png) # ~~تقدیره : واخلص لها کل عمل من اعمال بر تزکنت ، واخلص بها من رعونة # ~~افتقارک. # ~~و پاکیزه گردان ازجهت حضرت معشوق وحکم امر او رهرعملی را که کنی -خ) # ~~از اعمال ستودهآ نیکو که باک باشند از شاببهآ ریا و سمعت وباک شو بمدد ~~حضرت # ~~معشوق از رعونت وخویشتن ببنی درویشی خودث . # ~~بعنی اعمال نیکو موجب نیل سعادت وتترقی در درجات بهشست ، بل معبن و # ~~منشیء نعیم مقیم و حور وقصور اواست، امتا بشرط آنکه از شائبهآ ریا و ~~سمعت باکیزه # ~~باشند ، ودر نیل وادراک ابن نوع سعادت، نفس را حظتی وشربی عظبمست ، جه # ~~استیفای نعیم ولکذات اخروی، نفس وقوای او میکنند، وازاین سبب حجاب او # ~~میشود ازعالم وحدث ، وموجب قبد او ازوصول بدان حضرت. # ~~پس سالک هرعملی نیکو که بیشوب ریا و سمعت از او صادر شوده باید که باعث # ~~و مترضش برآن حکم امر ((افعلوا1 الخیر) باشده ومطمح نظرش مراعات آن بود # ~~نه انشاء نعیم و حور وقصور، نا ازقبود وحجب نفس بکلی خلاص بابد، و ~~بمقام زهد # ~~وففر حفیقی نمام متحفق تواند شد، وذلک معنی قوله : (واخلص لها من اعمال ~~بر2 # ~~نزکتت) ای طهرت من شوائب التریا. وجون در تحفشق بزهد وففر آزادی وبی ~~الننفاتی # ~~باغبار حاصلست ، ودیدن آن آزادی وبی الننفاتی موجب رعونت وحظ3 نفس ~~میشود، # ~~وآن حجاب وقبداست از کمال تحقق بسطلوب حقیفی، چه حکم ((اذا تم الفقر ~~فهوالله) # ~~برتمام خلو وفقر مثرتتبست ، ودراین مقام فقر حقیفی نفس هیچ وصفی و حظی # ~~نمی گنجد ، پس ازاین رعونت فقر، خالص ویگانه شو تا بمقصد برسی . والله ~~الهادی . # ~~وعاد دواعی القیل والقال ، وانج من # ~~عوادی دعاو، صدفها قصد سآمقعة2 # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~223 # ~~(-س 22،ی76 # ~~2 - دواعی القیل : الأسباب الداعیة الیهما عوادی موانع، الواحدة عادیة # ~~السمعه : الصیت والذکر. وبفارسی، آوازه PageV00P367 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_368.png) # ~~224 # ~~و دشمنی ورز با هرصفتی وداعیهی ms205 که ترا بگفگوی معرفت وبیان مفامات سلوک # ~~خواند، و رسته شو از ظلمها و شرهای دعوبهائی که صدق ایشان قصد شنوانیدن # ~~مردمست ازجهت محبتت جاه # ~~العوادی ، جمع عادیه، من قولهم : دفعت عن فلان عادیة فلان ، ای ظلمه ~~وشره، # ~~ومنه عوادی الدهر، ای عوابفه. # ~~یعنی: جون سالک را دراثنای سلوک و مرور برمقامات پیش از آنکه از آفات و # ~~حظوظ وشربهای بوشیدهآ نفس تمام خلاص بابد واز غوائل آن ایمن شوده می ~~باشد که # ~~احوال و واردات که از مقتضبات هر مقامیست روی نمودن می گیرد ، واز ~~عجایب عالم # ~~ملکوت بروی جیزها منکشف میشوده نفس بطریق استراق از آن آگاهی مییابد ، ~~و # ~~شربی وحظتی که از حتب جاه ومنزلت عندالخلق درباطن وی کامنست در حرکت # ~~می آبده ومیخواهد که آن حال و وارد وکشف شریف را وسبلت سازددر استیفا و # ~~تحصیل آن حظ وشرب خویش، پس نفس حینئذ اظهار آن را بطریق گفتگوی و تقریر # ~~برسالک می آراید، وتقریرات ومعارف و اخبارات مشایخ را از احوال و ~~مشاهد خودشان # ~~باستشهاد برسالک عرضه می نماید، تا داعبهآ گفتگوی و اظهار و ارادتش قوی ~~میشود، # ~~و بکلتی خود را بان مشغول میکند ، وحظوظ نفس از آن میان بوی میرسد، وآن # ~~موچب حجب مظلم و سد ابواب مرید سالک می گردد، واو می پندارد که چون در # ~~دعوی تحفشق باحوال ومقامات ، مراعات صدق بنمامی می کند، ضرری از آن بوی # ~~عاید نشوده وآگاه نیست که درعین آن صدق ، نفس اورا قصد سمعت وریا است، ~~از # ~~جهت حا جاهی که اورا در آن حاصلست که مردم اورا سالک صاحب مقام و عارف # ~~تمام شمرند و بآن سببش عزیز و محترم دارند، پس مسترشد را ازاین نکنه و ~~قصد اخبار # ~~وانذار میکند، ومی گوید که میندار که باآنکه تو خود را باین داعبهآ ~~گفنگوی و # ~~تقریر معرفت در معرض جنین خطری میافکنی، از عهدهآ حق بیان در این معارف ~~و تمام # ~~مشارق التدراری PageV00P368 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_369.png) # ~~تفریر ms206 و تحقیق وتخریر هر معنبی بدر توانی آمد، بل که وافع غیر پندار ~~تست، جنانکه # ~~دراین بیت آینده با تو می گویم که : # ~~فألسن من ببدعی بألسن عارف، # ~~وقد عثبرت کل العبارات، کلتتا # ~~چه زبانهای هر که خوانده و خطاب کرده میشود بزبان آورترین عارفی و ~~بتحقیق و # ~~درستی بیان کردند جملةآ آن زبانها وهمگی آن عبارتها که ممکن باشد بکار ~~بردند ، # ~~عاقبت از تحقیق وکمال افصاح از حقیقت آنجه مقصود است از معانی کنک ~~شدهاند و # ~~فرومانده بچه دایرهآ علم که حصهآ واعنباری ازاصل کاراست، وسیع تر است ~~از دایرهآ # ~~کلام که حصتهثی ازعلمست وآن نسبت ظهورعلمست من حبث القول لا من حببث ~~الفعل، # ~~وباز دایرهآ کلام متگسع ثر است ازدایرهآ خطاب، جه حکم حال وصفت مخاطب، ~~مفیتد # ~~آنست، وباز دایرفخطاب فراختر ازدایرهآ عبارتست که بقیودحروف واصوات و ~~اختلاف # ~~اغعات مقبد ومحصور است، پس از آنجا که کثنه مفصود است تا عالم عبارت، ~~سهدابره # ~~و واسطهآ کلسی است هریک تنکتر ازدیگری ، پس مقصوده کیاهی، درعبارت جتون # ~~نواند گنجبد ، الا آنکه بصفات واسما ازاو نشانی توان داد، وجون بکنه ~~حقیفت # ~~رسده زبان گنک شوده وجون آنجه مقصوداست بگفت نمی آید، پس نوکه مسترشدی # ~~جرا خود را درمعرض این خطرهای مذکور می آوری، وسلاح بدست دشمن نفس # ~~ی دهی. # ~~وما عنه لم تقضح ، فاتکک اهثله ، # ~~وأنت غریب عنه ما فلکت ، فاصمت2 # ~~و آنچه ازاو بیان نکنی و نتوانی آن را در عبارت آوردن از معانی، تو اهل ~~و سزاوار آنی # ~~رملک تست و بآن رسیدهئی، و نو بیگانه و غریبی از آنچه از او بازمیگوئی ~~و می پنداری # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~225 # ~~1 - السن عارف: افصح، واطلف لسانا. عبرت: اجتیزت، استعملها علی سبیل ~~المجاز # ~~للعبارات، وقد تکون عبرت بتشدیدالباء: ای فسرت. کلست: عجزت ای الألسن ، ~~جمع # ~~لسان. # ~~2 - فی بعض النسخ: وانت غریب عنه، ان قلت فاصمت. لم تفصح لم تبین. PageV00P369 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_370.png) # ~~126 # ~~که اورا تمام بیان کردی ودر عبارت آوردی، ms207 ازیرا که چون معلوم شد که ~~عالم عبارت # ~~بنسبت با عالم حقیقت و آگاهی تمام، عظیم تنک افتاده است، پس هرجه درحال ~~کشف # ~~وشهود برتو روشن شود و تو متقین باشی بآنکه آن معنی مکشوف علیک را ~~درعبارت # ~~نمی توانی آورد واز تمام بیان آن قاصری، معلوم میشود که بباطن آن ~~رسیدهئی و # ~~هل آن ستر گشنهئی، اما اگر ترا گمان افتد که آنجه در کشف دیدهیی، ~~تمامش در # ~~عبارت میتوانی آورد، بدانکه ببعضی از اوصاف او بیش نرسیدهئی، واز کنه ~~آن # ~~خبر نداری واز آن غریبی، پس خاموش شو تا پیش اهل اطلاع رسوا نشوی، چه ~~آن # ~~دات مقصود را اوصاف بسبار است، وجون تو اورا بیک وصف بیش ندیده باشی، # ~~آنگاه که بوصفی دیگر پیدا شود اورا نشناسی، و بانکار تلقی نمائی و گوئی ~~نعوذبالله # ~~منک، وحبنئذ پیش دیدهوران خجل شوی، واز احکام اوصاف دیگرش محروم مانی، # ~~بس خاموشی گزین، تا ازاین ورطات سلیم مانی. # ~~عذا عبده من ظنته خبر مسکت # ~~وفی الصیتت سمت0، عنده جاهآ مسکة، # ~~و درخاموشی نبز آهنگبست که نزد آن آهنگست آبروی بقیتتی ازهستی مضاف ~~بنفس # ~~سالک که پندهآ آن جاه شد آنکسیکه گمان برد آن را بهنرین خاموش کننده ~~یی. # ~~السمت هبهنا مصدر قولهم سمت یسمت ای قصده والمسکة البقة. بعنی هرجند # ~~دربییت گذشنه نراخاموشی فرمودم، اما بدانکه خاموشی نیز مطلقا محمود ~~نیست، # ~~جه درخاموشی نیز قصدی هست که غایت آن فصد محبست جاهست و آن محبکت جاه # ~~مضاف ببقیتی از نفس وهواهای اواست زیراکه نفس باشد که در معرض خوف ~~خجالت # ~~ورسوائی درپیش فصحا و بلغا با از برای اظهارثبات و وقار خوده خاموشی ~~اختبار کند # ~~وغایت غرض و مقصدش در آن، حب3 جاه باشد بنزد خلق ، واین چنین مقصدی جز # ~~بقتی ازهواهای نفس مضاف ننواندبود، وهرکه این مقصدرا بهترین خاموش ~~کننده یی # ~~مشارق التدراری # ~~1- السمت: حسن التصرف. الجاهة الشرف. المسکة: وفرة العقل PageV00P370 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_371.png) # ~~شمرد او هنوز بندهآ جاهست نه بنده ms208 آله ، پس میباید که غایت مفصد تو در ~~همه چیز # ~~از خاموشی و گفتار وغیره ، جزحق وطلب اونباشد ، تا ازبند بندگی بفایای ~~نفس و # ~~هواهای او، آزاد شده باشی و بکلیت وجمعبت نفس متحقق توانی شد . # ~~لسانا وقئل ، فالجمع اهدی طریفةا # ~~فکن بصرا وانظر، وسمعا وعه، وکن # ~~بس همگی چشم باش و بنگر، وهمگی گوش باش و بشنو و نگاهدار، و همگی # ~~زبان شو وبگوی، چه جمعیت نفس، راه نماینده ترین سپرتبست بمعرفت حقایق و # ~~حضرت خالق. # ~~بعنی : نفس ناطقهآ انسانی را قوا ومدارک منعدتد ومختلفست ، جون بینائی ~~و # ~~شنوائی وگویائی وغبر آن ، وهر فتوتی ومدرکی را صورتی وآلنی مخصوص ، چون # ~~چشم وگوش وزبان وجز آن، وهربک را نبز ادراکی معبتن ، جون دیدن وشنیدن و # ~~امثال ابن، ومتعلکفات ومدرکات هربک نبز مخصوص ، جون مرئببات ومسموعات و # ~~مقولات ومانند این، ومراین نفس ناطقهآ انسانی را دونوع ادراکست : # ~~بکی، جزئیء وآن جز بواسطهآ این قوا ومدارک مذکورش میسگر نشود بسبب # ~~اختلاف وجزئبکت این مشدهر کات . # ~~و دوم، ادراک کلسی، که بذات وصورت جمعبتت و کلبتت خودش که منشأ و # ~~محتد5 این قوای مذکوراست، کلبات اشبا وحقابق دربابد، ومادام که نفس ~~بحظوظ # ~~وآمال وامانی وشهوات ولکذات حستی و وهمی مقیکداست، او درقید احکام ~~جزئیت # ~~محصور است، واز کلبتت وجمعیتت خود دور، وادراکانش براین قوا ومدارک ~~مذکور # ~~مقصور، وهرقوتی ومدرکی را نیز جز در مدرکاتی که بوی مخصوص است اسنعمال # ~~نتواند کرده چنانکه ببصر جز مبصرات وبسیع جز مسموعات وهلم جبرآ ~~درثنواند # ~~یافت . اما چون بواسطةآ ریاضات ومجاهدات یا جذبهیی من الجذبات ، جمله ~~هواها و # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~227 # ~~1 - عه، امر من وعی الکلام: بسمعه وتدبره ، واصله - ع - والهاه للسکت ~~ای الحق به # ~~تاءالسکت مثل، ماهیه PageV00P371 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_372.png) # ~~228 # ~~تمناها وهمگی صفات امتبازی میان نفس و کلیتت وجمعیتتش فانی شود، حینتذ ~~حکم # ~~کلیت وجمعیتتش ببدا آید، آنگاه اگر خواهد کلیات وجزئیات اشبا را بالذات # ~~بی وساطت این قوا و آلات دریابد، واگر خواهد در ms209 ادراک کلبات وجزئببات و ~~حفایق # ~~اشبا این قوا ومدارک را واسطه و آلت سازد، وحبنئذ حکم کلتبتت و جمعیتت ~~نفس در # ~~شرهرفوتی ومدرکی که درادراک بوی نوجشه کند و وی را آلت سازده سرابت ~~کند، # ~~تا وفت ادراک ببصر همگی نفس قوت باصره باشد، وهمه جیز را ببصر دربابد، ~~وادراک # ~~بصر ببصرات مخصوص نماند، وهمجنین در سمع ولسان ودیگر فوا، پس # ~~بمسترشد می گوبد: # ~~که ازجملهآ بقابای نفس وصفات واحکام امتبازی او فانی شو و بکلیتت ~~وجمعبتت # ~~نفس متحقتق گرد، تا آنگاه جون خواهی که نظر کنی بآن کلبست وجمعبت نفس ~~، # ~~نوجه کن ببصر وهمگی بصر شو، ونظر کن وجمله انواع مدرکات را ببصر دریاب، # ~~واگر سماع خواهی، هم بآن کلیتت وجمعیتت نفس توجه بسمع کن ، تا آن جمعیت # ~~و کلیبت درسمع سرایت کند وهمگی سمع شوی، آنگاه گوش دار وهمه چیز را ~~بسمع # ~~ادراک کن، واگر گفتار خواهی بنوجه بآن کلیست، همگی زبان شو، و آنگاه ~~بگوی # ~~تا حقایق را کماهی بیان نوانی کرده وهرچه همگنان ازبیان آن قاصر آیند، ~~نو آن را # ~~تمام درعبارت نوانی آورده چه جمعبت نفس را نمایندهترین چیزیست بحقایق ~~اشیا و # ~~علم وادراک وببان آن . والله المرشد . # ~~فکصارت له أمتارف واستمترت 1 # ~~ولا تنبتع من سولت نفسه له ، # ~~و متابعت مکن آنکس را که بر آراست نفس وی بروی افعال واقوال نیک وبدش ~~را، # ~~پس همیشه او فرمان فرمای اوشد، ومستحکم وقوی گشت کار نفس و فرمانش. # ~~سولت: ای زینت. واستمرت، من قولهم: استمتر مریرق، ای : قوی و استحکم # ~~مشارق التدراری # ~~1- سولت له: زیشنت. أماره: ای تأمره، تغریه بالسوء و الفحشاء ~~PageV00P372 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_373.png) # ~~عزمه . # ~~ببعنی جون وصول باین کلبیست وجمعبت نفس که گفنه شد مشروطست بنرک جملهآ # ~~حظوظ و بقایا وتمناهای نفس، وفنای همگی اوصاف مشمبتز که صفت وحکم ~~اماریت # ~~و تسویل اول و معظم آن صفات و احکامست، وسالک را دروصول باین مرتبه از ~~مرشدی # ~~که طرق فنای اوصاف وبفایا وشربهای بوشبدهآ نفس ms210 واحکام جزگیشت او بوی ~~نماید # ~~گریز نیست، پس شرط این مرشد نیز آنست که او براین طرق فنای اوصاف و ~~احکام # ~~جزثیتت وصفت اماریت وتسویل گذشته باشد، و بر بقاء که بر آن فنا ~~مترتبست1 منصبغ # ~~چکم کلیت وجمعیت متحفق شده، تا آنگاه باین مرتبه ارشاد تواند کرد. # ~~پس می گوید: که تو که مسترشدی اگر کسی را از زهاد ظاهر یا مثترسشمان # ~~اهل طریق بینی که با تو بقول تقریر این مقامات کند جنانکه من کردم ، ~~وترا بمنابعت # ~~خود دعوت کند، زینهار تا توبصورت وقول و تفریر مجترد فریفته نشوی، و بر ~~منابعت # ~~آنکس اگر من باشم یا غیر من اقدام ننمائی ، تا آنگاه که باستقصاء ~~اعتبار احوال و # ~~اقوال وافعالش واتتفاق واختلاف وتناسب هریک با دیگری نکنی ، وصفات نفسی ~~او # ~~را برمحک شربعت وطربفت نزنی، تا اگر اختلافی میان قول وفعلش ظاهر بیبنی ~~، و # ~~ازصفت اماریت وتسویل او مرافعال واقوالی را که محصتل استیفای حظتی از ~~حظوظ # ~~نفسانی ولذتی ازلیذات حی و وهمی باشد (اما درنشأت دنیا اما در نشأت ~~آخرت، # ~~جه جمله نعیم ولذات بهشت بنفس تعلثق دارد) با اوجیزی همراه بینی، از ~~منابعت او # ~~اختراز کن، جه آنکس جون هنوز باول مرتبهآ فنا نرسیده است، بمرتبهآ ~~ارشاد که # ~~آخرین مراتب بقای حقیقی است - بعد تعتدی جمیع مراتب الفناء -، چون ~~رسیده باشد # ~~وقوله : ((فصارت له امتارة واستترت) بعنی: اماریت نفس را دو مرتبه است: # ~~بکی، آنکه مقتضای او طلب حظوظ ولذات حستی دنیوی باشد. # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~229 # ~~1- وببقائی که براین فنا مترتبست -خ ل -. # ~~(س 13): وتناسب هریک ... بکنی ... برمحک شریعت .. بزنی تا آنگاه ~~PageV00P373 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_374.png) # ~~22 # ~~ودوم ، آنکه مقتضاش طلب نعبم ولذات حسی اخروی بود، وجون طلب و # ~~محبکت لکذت وشهوت حستی در نفس فوی و مستحکم شود، و بنظر اعتبار لذات ~~دنیوی # ~~را فانی و نابایدار بیند، ولیذات نعیم اخروی را باقی و ثابت یابد،- ~~ازجهت تمام # ~~استیفای لتذات حستی باقی - ترک لذات حسی فانی کند، وهمگی ms211 همتنش بروصول # ~~بلتذات حسی که دربهشت استیفا کند مقصور شود، و این چنین کس بعاقبت هم ~~بندهآ # ~~نفس وشهوات ولذات او باشد، وحکم جزئبت براو غالب . # ~~واز اینجا گفت، آنکه گفت : ((معسنات الأبرار ستبئات المقتربین) جه مطمح ~~نظر # ~~متترب وصولست باین مرتبهآ کلیت وجمعبتت نفس، وآن برفنای جملهآ اوصاف ~~نفس # ~~موقوف ، ومقام ارشاد بالای مقام مشقتربیست ، چه مقرب شاید که درمقام ~~تلوین # ~~باشده ومرشد حقیقی را وصول بمرتبهآ تسکین، شرط صحکت ارشاد است . # ~~پس کسی که حسنهآ او سیشتهآ مقرب باشد، ارشاد را جگونه لایق تواند بود # ~~-والله المرشد -. # ~~ودع ماعداها، واعد نفسک فهی من عداها، وعذه منها با حصن جنکةا # ~~و یگذار جز حضرت معشوق را و درگذر از این نفس جزئی خودت، جه وی ~~ازدشمنان # ~~حضرت معشوقست ، وپناه بر از شتر این نفس خودت باستوارترین سلاحی که خود # ~~را بآن بیوشی. # ~~(ماعداها، ای ماسواها، واعد نفسک، ای: جاوزها واترکها. والعدی بوزن ~~حمی، # ~~الأعداء وهی جمع لا نظیر لها، قیل: لم یأت فعل فی النثعوت . والجنکة ~~بالضم : ما # ~~استترت به من السلاح) . # ~~بعنی : جون دانستی که دراین راه از منابعت مشکدعیان اجتناب می باید ~~نمود واز # ~~سر صدق تمام بحضرت بکلی متوجه میباید بود، اگر ترا دراثنای سلوک حالی ~~یبا # ~~مشارق التدرادی # ~~1- دع: ای اترک، دع ماعداها، ای اترک ماسواها. اعد نفسک: امنعها، عذة ~~التجیء. # ~~احصن، فعل تفصیل من حصن: صار حصینا ممتنعا. الجنة: الترس PageV00P374 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_375.png) # ~~معرفتی یا خرق عادتی کرامت افند، یا کشفی و مشاهدهئی روی نماید، یقین ~~شناس که # ~~این همه غرذات محبوب وجز مطلوب تواند ، زینهار این همه را بگذار و نظر ~~برایشان # ~~مگار که نفس تو که منبع کثرت وقبود و نقائص وتضاد ومجمع فوای مختلف و # ~~ححاب وظلمت وجهل وعناداست، اورا با حضرت محبوب که بوحدث واطلاق عن ~~القبد # ~~والاطلاق منفرد است، واصل همه کمالات ومحتد علم ونور و قدس ونزاهنست ~~هبچ # ~~مناسبت وملائمت نبست . واو، اعنی، نفس ازاین جهت دشمن آن حضرتست ms212 ، جه # ~~حفقت دشمنی، عدم مناسبت و ملائمنست، وجون دائسا هرکس یا کسی میخواهد که # ~~روی همگنان را ازدشمن خود بگرداند، وغیر اورا برایشان بیاراید، و بآن ~~غیر ایشان # ~~را ازاو مشغول کنده ازاین جهت همین که نفس ازحالی با معرفتی با کرامتی ~~یا کشفی # ~~که همه غبرذات مطلوب حقیقی انده شعور بابد، درحال اظهار خاصبتت دشمنی ~~کنده و # ~~خواهد که ترا که سالکیء باینها ازحضرت محبوب مشغول کند، پس تو ازاو ~~وتسویل # ~~او درگذر، واورا بحقیقت دشمن عظیم شمر، واز شر مکر وغدهر او پناه بحفظ ~~و # ~~نظر من آور که شیخ ومرشد نوأم، زیراکه سلاح و حصن تو درجهاد و حرب او ~~در # ~~سه قسم مصور است: # ~~بکی - حقببقت دل که صورت وحدث اعتدالی است. # ~~و دوم - شریعت باحکامها که حافظ و مبزان آن عدالت از حضرت کمالی است . # ~~و سوم - حفظ ورعایت وحمایت منست که مرشد توام، وبواسطةآ صدق (اذنما # ~~وحسن النجاء" تو این قسمسوم محکم ترین حصنی وسلاحی است، جه بسبب ~~اختلاف # ~~احکام اسماء ربانی و لزوم تغیثرات ادوار زمانی و حکم و سلطنت نشأت ~~عنصری # ~~حیوانی، شاید که وقتی بنسبت با تو درحالی نقص واختلالی بحکم آن دوفسم ~~اول # ~~منطرق شود ، تا نفس راه باید، و بحکم غلبه بخرابی شنابد . اما هیچ ~~نقصانی در # ~~حفظ و نظر و رعابت من تنواند گنجید، زیراکه من بسیر محقق بجملهآ اسمای ~~حق # ~~متحقققم ، واز سر کمال حبطت ارشاد وحفظ ترا منصدی، وبحکم مرور برهمگی # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~231 PageV00P375 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_376.png) # ~~232 # ~~مراتب واحوال نفس؛ از لکوامیتت واطمبنان وغبر آن، بردقایق آفات نفس ~~ومکرهای # ~~او واقف، جنانکه از بهر تسلسی و فوت وتیفن نو بیان میکنم دراین ابیات ~~آینده، # ~~پس نظر ورعایت من ترا محکم ترین حصنی وسلاحی است، پناه بمن آور و بکلتی ~~بمن # ~~النجا کن، که اینک سلوکخودوجملهآ آفات ومکرهای نفس بطریق حکایت ازخود ~~با تو # ~~می گویم بشنو والله الهادی. # ~~فنفتسی کانت، فبتل ، لکوامة متتی # ~~اطقعها عصت، او ms213 تعص، کانت مطیعتی # ~~چه نفس من بود پیش از این ملامت کننده، که هرگاه که فرمان او می بردم ~~درطلب لذات و # ~~اسنیفای حظوظ مباح، اوعصیان من می ورزید در مجاوزت از حد اعندال، یا ~~بارتکاب # ~~محکرمات ومنهیات شرع شروع میکرد و مرا برترک استیفای آن ملامت می کرد ، ~~یا # ~~اگر من عصبان او مینمودم وحظوظ ولذات بکلتی ازاو منع می کردم، او در آن ~~منع # ~~مطبع من میشد ومرا برطلب اولین ملامت می نمود . # ~~بلسانکه نقس را بحسب سه حالت سه صفشست: # ~~اول - امتاریکت بالسثوء ، قال الله تعالی : "ان النفس لأمتارفا ~~بالسوء) واین # ~~صفنش درحالیست که هنوز اورا ازپس پردهآ طبع، بالوهیت اله، تعالی، که ~~خالق و # ~~مبدأ اواست ، ولابدی عود ورجوع بحکم "(الیه مرجعکم3 جمیعا" ~~باو هیچ شعوری # ~~حاصل نشدهاست، تا لاجرم مطمح نظرش بکلی طلب حظوظ ولتذات حسی و وهمی # ~~دنبویست4، وهمت وطلبش بکلی برانهماک در آن نوع مفصور. # ~~ودوم - صفت لوامیت، قال الله تعالی : (ولا اقسم بالنفس اللکوامة" ~~، واین # ~~بحسب حالنیست که اورا ازپسحجب وپردههای طببیعت از لابدی عود وحقیقت - ~~منه # ~~بدا والبه یعود - آگاهیئی که عبارت از آن اسلامست، حاصل آید، تا در ~~اقوال و افعال # ~~وحرکات وسکنات، واستیفای حظوظ ولکذات شرع را که ضابط آن آگاهیست، قبلهآ # ~~مشارق التدراری # ~~1 - فی بعض النسخ (... او اعص عنها مطبیعتی) .2- 412ی 52. # ~~3-س10،ی) # ~~1- ووهمی دنیویست -خل -. # ~~5-س 475ی 2. قوله (س 8) : "ومنهیات شرع شروع میکرده درنسخهآ م ه: ~~شروع میکردم PageV00P376 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_377.png) # ~~خودسازد، واز مقتضای او هیچ تجاوز ننماید . اما اگر وقنی احکام حجب قوی ~~و # ~~غالب شوده وحکم آن آگاهی بوشیده گردد تا درمباشرت افعال و استیفای لذات # ~~از آن ضابط که شرعست مجاوزت کند، وصاحبش را برترک شهوات وارتکاب لذات # ~~ملامت نمابد، ولیکن بساز چون باستحضار آن آگاهی اثری ازاو سربرزند ~~وبحکم # ~~شرع، او اعنی نفس را درطلب آن شهوت واذت بیرون از آن ضابط عصبان کنند ، ~~و # ~~از استیفای آنش منع کنند درحال بحکم واثر آن ms214 آگاهی، آن عصیان1 ومنع را ~~مطبع # ~~شود وبر آن مباشرت اولین ملامت آغازد. واین صفترا بحسب لطافت و کثافت ~~حجب # ~~وحکم مراتب اعنی اسلام وایمان واحسان، سه مرتبه است : # ~~اولش، که بحکم مرتبهآ اسلامست2 ومراد از آنجه دربیت مذکور است اینست که # ~~گفته شد، واین درجهآ اول از لکوامیتت در آنکه بقوت وغلبهآ حجب از حد2 ~~شرع # ~~مجاوزت نمایده با اماربت بالسیوء مشارکنده اما درطاعت عند المنع ~~متباینند، چه نفس # ~~اماره هرگز بمنع ممتنع نشود، ودر طلب شهوت لجاج کند . # ~~و دومش ، بحکم مرتبهآ ایمان آنست ، که لومش ازطلب وترک لذات بملازمت # ~~معاملات وخبرات وطاعات خالصا لوجه المحبوب و سبر دراحوال واخلاق و ~~مقامات # ~~ترقی کند، تا درحال اتبان هرطاعتی و معاملتی یا تخلشق و تحفشق بهر ~~ختلتقی و مقامی ، یا # ~~برعقب آن نظرش برمعاملنی با خلقی یا مفامی اشرف واعلی افتد، وخود را ~~برقصور و # ~~حرمان از آن ملامت کند ، وبتحصبل آن مشغول گردد . # ~~وسوم ، مرتبةآ لگوامیگت بمقتضای مقام احسان آنست که متعلشقست بسفرالسیر ~~فی # ~~الله # ~~واما صفت سوم نفس اطمینانست ، قال الله تعالی : (با ایکنها3 النفس ~~المطمئنکة # ~~ارجعی ..." واین صفت مثرتشبست برحالتی که سالک تمام ازصفات نفسانی ~~ولتذات و # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~233 # ~~1 - واثر آن آگاهی از آن -خ ل. # ~~2- ومرادست از آنچه -خ ل -. # ~~3-س 489ی 28. PageV00P377 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_378.png) # ~~234 # ~~آمال وآمانی اعراض کند وصاحبدل شود، وسالک را رجوع وعود بمبدأ براین # ~~موقوفست، قال الله تعالی : "ارجعی الی ربک1 راضیة مرضببة) . # ~~پس می گوید: که نفس من، بیش از سلوک که درمقام اسلام بود در درجه اول # ~~انوامیت بوده چون بسلوک در آمدم بتهذیبش مشغول شدم . # ~~فاورد تهاما الموت ایسر بعضه، وأتتعبتتها، کبما تکون مریختی # ~~پس بیاوردم بنفس ازبهر نهذیش جیزی از ریاضات ومجاهدات و ناکامیها، که # ~~مسرگ آسانتر از بعضی از آن بوده جه مرگ و تجثرع مرارات سکرات او و شدت # ~~مقارقت مبان جان وتن که محبوب بکدیگرند، بک نفس بیش نبیست، ومرا درزمان # ~~سلوک ms215 بترک ومنع ومفارقت هرحظتی ومرادی ومخبوبی، همان شدت ومرارت حاصل # ~~بود، وجون بذکر آن حظ ومحبوب و رؤیت ومشاهدهآ آن مع القدرة علی تحصبله ~~، # ~~با آن ترک ومفارقت هرزمانی منضم میشده سختتر ودشوارتر میبود ، وبرنجش # ~~آوردم باین ناکامیها، تا باشد که آخر بمقام اطمینان رسد، وحینئذ راحت ~~رسانندهآ من # ~~باشد بظهور فرزند دل ازاو، والله الموفق . # ~~فعادت، ومهما حمتلته تحتک*منتی، وان خفتفت عنها تأذتن # ~~پس بازگشت این نفس من از آن حال ودرجهآ اول لوامیت بدرجهآ دوم، و چنان # ~~شد که هرگاه که از آن بارهای مجاهدات ومخالفات و ملازمت طاعات، بروی ~~نهاده # ~~شدی، بر گرفتی وازمن تحمل کردی، زیراکه بسببریاضت، بردههاش شفاف میشده # ~~و آن آگاهیش بسبدأ ومعاد زیادت میگشت ، واثری از تتایج آن مجاهدات جون ~~ذوق # ~~در عبادت ور فتت وصفای باطن وخوابهای مبشر وتبدتل اخلاق بد باخلاق ~~نیکو، # ~~وجز آن درخودمییافت، واگر وقتی از آن بارهاش سبک میکردم ، بحکم ر وتحوا # ~~ساعة فساعة، وامر نفسک مطبتنک فارفق بها، ونفسکی نفس را آسایش میدادم ، ~~او # ~~مشارق الکقراری # ~~1-س 89ی 29 PageV00P378 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_379.png) # ~~از آن سبک باری و آسایش میرنجید از خوف آن که مبادا حتجبش کثیف شود ، ~~واز # ~~آن تتایج رپاضات جیزی کمتر گردد - کم گردد -خ -. # ~~وکلقفتننها ، لا بل کفلت قیامها # ~~بتکلیفها، خنی کلفتت بکلقفتی # ~~و نفس را سلوک وتبدیل اخلاق ولزوم طاعات فرمودم، هرچند خلاف خوش آمد او # ~~بود، نه که خود درعهده آمدم وپذیرفتم ، که نفس من قیام نماید بآنچه ~~اورا تکلیف # ~~کرده ام ازریاضات ومجاهدات ومعاملات بی هیچ فنوری و کلالی و نقصانی ، ~~تا بجائی # ~~رسید که عاشق شدم بر آن جیزی که خودرا بتکلف بر آن میداشتم از معاملات ~~، و # ~~تکلیف نفس بسلوک ومایحقتقه . التکلیف: الأمر بما یشق علی المکلکف، ~~والکلفة: ما # ~~یتکلتفه من نائبة اوحق. # ~~وکلفیت: ای ولعت. قوله : بتکلبفها، ای بما کلتفتها به، ذکر المصدر، ~~واراد # ~~به المفعول، واضافة القبام الی ضمیرالهاء ، اضافة المصدر الی الفاعل ، ~~واضافة التکلببف # ~~الیه، اضافة المصدر ms216 الی المفعول الثانی. وحرف الجر فی قوله: بتکلیفها، ~~متعلق بقیامها. # ~~واذهبت ، فی تهذیبها ، کثل لکذفر، # ~~بابتعاد ها عن عاد ها، فاطمأنکت2 # ~~و ببردم وفانی کردم در پاکیزه کردن نفس از احکام نقص وجزئیتت هرلیذتی ~~که داشتم # ~~از لذات حسی و وهسی دنبوی واخروی، بواسطهآ دور کردن نفس از همه عادتها ~~وخوی ها # ~~وصفتها که داشت، پس حبنئذ آرام گرفت ازطلب جملهآ حظوظ و حقوق خودش، و # ~~بظهور فرزند دل رجوع ارجعی3 الی ربک را متصدی شد بی مانعی و عایقی ، و ~~بمقام # ~~رضای راضیة4 مرضیة متحقق گشت . # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~235 # ~~1 - کلتفتهاء أمرتها بما یشق5 علیها. کلفت: احببت حشرتا شدیدا. # ~~2 - عادها : عاداتها، الواحدة عادة # ~~3 و2-س 289ی29 PageV00P379 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_380.png) # ~~236 # ~~ولم یبق هول دونها مار کبته ، # ~~واشهد نفتسی فیه غبر زکیته # ~~و یافی نماند امری بیمناک از مجاهدات پیشترک از اطمینان نفس که من آنرا ~~بر ننشسته # ~~مباشر آن نشدم، ودرعبن مباشرت آن امر هابل، ومجاهده سهمناک، نفس خود ~~را # ~~میدیدم که هنوز از احکام نقص وجزئیست وصفنها و شربهای خفی، نمام باک ~~نشده بوده تا # ~~آنگاه که نفسم بدرجهآ اطمینان که دردائره مفام احسانست برسید، ومن ~~صاحبدل شدم، # ~~حبنیذ آن وثبات وشربهای خفی و آفات بنهانش زایل شد، و بجمعبتت و کلیتت ~~خود # ~~واصل گشت، واز بنشد قیود و کلفتها آزادی یافت، تا هرطاعتی و عبادتی که ~~پیش از # ~~این بحکم تکلیف میکرده اکنون برمقتضای امرمحبوب بالطبع والذات از او ~~صادر # ~~میشود، برمثال نفس که از متفنتس بالطبع و الذات صادرمیباشد بی هیچ کلفت ~~و مشفتی. # ~~قوله: (دونها، ای قبیل تمام تهذیبها وبلوغها درجة الاطمینان، حذف ~~المضاف واقیم # ~~المضاف الیه مقامه، ودون هیهنا نقیض فوق، ومعناه القصور عن البلوغ الی ~~الغایة. # ~~وکثل* مقام ، عن سلوک قطعشنئه ، # ~~ععبودیکة حفکقتها ، بعثبودة # ~~و هر مقامی از مقامات کلی جون توبه و زهد، وجزئی چون محاسبه ومراقبه که ~~ازسر # ~~ببلوک، قطع آن مقام کرده بودم، از بهر بندگی نمودن با مشفت و ms217 کلفتی که ~~بآن همراه # ~~بود، عین آن مفام را درست وتمام و محقق کردم بعبودت که ملازمت طاعات و ~~عبادانست # ~~بالذات والطبع، وحقوق هرمقامی را بطاعات وقربات ذاتی بی مشفکت و کلفتی ~~تمام # ~~گزاردم ، وبغایات هرمقامی رسیدم، وحقیقت هریکرا بما یحفتقه معلوم کردم ~~. # ~~وکثنت بها صبکا ، فلکمکا تگرکت ما # ~~اارید ، ارادتنی لسها وأحبتت2 # ~~مشارق التدراری # ~~1 - أشهدة أری. غیر زکیشة غیر طاهرة. والنفس الزکیة النفس التی اذ نبت، ~~ثم # ~~غفر لها. وربما یریدالناظم - رض - باشهد معنی الشهادة، وبغیر زکیة انها ~~زکیسة، فیکون # ~~المراد، أشهدان نفسی زکیة طاهرة من الذنوب. # ~~2 - قوله: ((وکنت بها ...) فی بعض النسخ: وصرت بها.. PageV00P380 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_381.png) # ~~و پیش ازاین من برمعشوق، عاشق وشیفته بودم، پس چون ترک کردم از بهر وی # ~~خواست خود را، حبنئذ او مراخواست ازجهت خودش و معشوق خودم گردانبد # ~~یعنی: چون محبتوارادت من حکم (فاحببت ان اعرف" بودکه کمال اسمائی # ~~وتمام معرفت وپبدائی که مقصود اولست برآن مترتبست ، لیکن بواسطهآ تقیشد ~~نفس # ~~من بحکم جزئبیتت و بشریتت واحکام مراتب آن محبتت، وارادت بمن مضاف می ~~نمود # ~~تا می پنداشتم که من او را باخود وحظوظ خود را دوست میدارم، لاجرم ~~اکنون که # ~~بسبب سیر وسلوک ازصفات و ارادات وخودی خودم بکلی بدر آمدم، وهمه را نفی # ~~گردم، واز قید احکام مراتب ومراتب نیز بکلی خلاص یافتم، آن حکم اصلی ~~اولی # ~~(فاحببت) ظاهر گشت ، وبیدا شد که آن ارادت و محبت هم بمعشوق مضافست ، و # ~~بحقیقت او مرا می خواهد ودوست میدارد ازجهت خود تا مظهر و آیینهآ کمال ~~معرفت و # ~~بیدائی او باشم، وذلک معنی قوله: ارادتنی لها واحبکت . # ~~فصرت حبیبا، بل محبا لنکفتسه، ولیس کقول مکر، نفسی حبیبتی # ~~بس اکنون شدم محبوب محبوب خودم1، نه که خود محب2 نفس وذات خود # ~~شدم، ونیست اینچه میگویم که محب*نفس وذات خود شدهام، همچون آن سخنی که # ~~رفت پیش ازاین ، که "وانشی التی اجتبتثها لا محالة" یعنی پیش ~~از این آن تجلشی # ~~اولین که ms218 دیدم، که (انتی التی اجبتها لا محالة" تجلتی ظاهر وجود ~~بود که تعبثنات و # ~~تنثوعات ظهور وجود را که فروع وجودند ومصنوعات او، طالب وعاشق لحوق ~~باصل # ~~وصانع خود دیدم که مطلق وجود ظاهر و احدمنبسطست بر کاینات، و آن ~~تعیشنات وجود # ~~ظاهر را دیدم که ازخود بحضرت اطلاق سیر میکردند ، وچون مرا تعیثنی از ~~وجود # ~~بود، پس آنگاه خود را دربادیهآ عاشقی وطالبی دیدم که از مصنوعات بصانع ~~سیر # ~~میکردم ، واکنون والحالة هذه، مشهود من تجلی باطن وجودست که چون احکام # ~~سعیدالدین فرغاننی # ~~231 # ~~1-پس اکنون من محبوب محبوب خود کشتهام نه که خود ... شدهام ...-خ ل ~~PageV00P381 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_382.png) # ~~آما # ~~مو # ~~فرمود : (فاحببت ان اعرف) وباطن وحفیقت من جون بکی از آن صور ش # ~~بس لاجرم خود را اکنون درمرتبت محبوبی ومطلوبی دیدم، وجون در آن # ~~دیدم، اما بطرز دیگر غبر آنکه در آن تجلتی اول دیده بودم. # ~~خرجتت بها عنشی الیهاء فلم اعده # ~~خوده یا هرچیزی که از آن بکلی گذشته باشد. # ~~و # ~~238 # ~~ه # ~~منفار # ~~سلو # ~~ببود # ~~مشارق التدداری # ~~باا # ~~آور # ~~باشا # ~~شد # ~~نیدی # ~~وآن # ~~در6 # ~~وجز # ~~ساعا # ~~1 - الرجعة : الرجوع الی الدنیا بعدالموت PageV00P382 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_383.png) # ~~بوی از آن روی که نفس منست مضاف نباشد، وجمله احکام و آثار بوجود و احد ~~حق # ~~مضاف بوده پس نفس را از این صفت بیرون آمدن ازخودی خود واضافت آن بیرون ~~آمدن # ~~بوی جدا و مفرد گردانیدم، جه میدیدم که فی الحقیقه آنهم بمعشوق و هدایت ~~اختصاصی # ~~(والتذین اهتدوا زادهم هدی1) مضافست، وباآنکه نفس را ازاین صفت مفرد ~~کردم، # ~~لیکن بسبب آنکه این افراد را هم صفتی دیدم که ممکن بودی که نفس با آن ~~صفت # ~~افرادحجاب وحدث اذات آمدندی، راضی نشدم که نفس با آن صفت هم صحبت من # ~~داشند در سفرالسبر فی الله، جه در تقیشد او بآن صفت جزئیشنی مدرج بود ~~وجزکبیت را # ~~با کلسیت مباینت ثابنست ومنافات ضروری . والله المرشد. # ~~وغیتبت معن افراد نفسیء بحیث* لا ms219 # ~~ینزاحمشنی ابداء وصف بحضرتی # ~~وغابب گردانبده شدم ازاین یگانه کردن نفس خودم نیز تا بجائی که مزاحمت ~~و انبوهی # ~~ننمود دیگر بیدائی وصفی از اوصاف بحضرت ذات من # ~~یعنی : چون معشوق بحکم (ولنبلو نتکم حتی نعلم المجاهدین3 منکم" ~~صدق # ~~مرا درطریق جهاد نفس وخروج ازاو وجملةآ اوصاف جلبل وحقیر او مشاهده ~~فرموده و # ~~دید که (هرصفت را که محو میکردم - صفتی نیز در کمین دیدم" لاجرم ~~هم لطف او # ~~تدارک فرمود، ومرا از همگی صفات و اضافت ایشان بمن وازاین صفت افراد ~~نیز که در # ~~بیش آمده بود غایب و فانی گردانید، چنانکه اگر صفتی از من پیدا میشد، ~~آن را # ~~اصلا بخود ونقس خود مضاف نمی بافتم تا وحدث ذات مرا که عبن وجود مطلقست # ~~مزاحمت نمودی، پس حبنئذ ازخود بکلی باز رستم وبذات حقیتی خود پیوستم # ~~ولله الحمد والمنة.- والله اعلم -م. # ~~وها انا ایدی ، فی اتتحادی مشبتدئی، # ~~وانهی اتتهائی فی تواضع ر فتعتی # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~239 # ~~1-س 47،ی219- حضرتی حضوری. # ~~3-س 47،ی 23 # ~~سالک بعد از تحفق بمقام جمعی الهی ورهائی ازمطموره حصار تعینات درعین # ~~اتحاد از تفرقهآ مبدأ ومعاد خبر میدهد که، اسرار می مغانه رندان دانند ~~- اظهار مبدأ PageV00P383 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_384.png) # ~~24 # ~~واینک پیدامی کنم دریگانهشدن خودم بامعشوقم ابتداء مقام اتتحادرا، و ~~خبرمیکنم از # ~~اثنهای خودم در آن مقام درحال تواضع وتنزل از آن کمال رفعت درجهآ خودم ~~بنزد # ~~معشوق. # ~~ببعنی: چون من بمقام اتحاد ومبادی وغایات آن متحقق شده ام، باین سبب ~~درجه # ~~ومقام من بلندتر از آنست که با محجوبان بذکرمبادی واخبار از آن مشغول ~~شوم، مگر # ~~که باذنی خاص از آن غایت رفعت کمال یگانگی بمعشوق بمرتبهآ پوشش در لباس # ~~صفات بشریت از بهر ارشاد که مقام تواضع وتنزلست بحکم مطابقت وموافقت ~~"(ینزل # ~~الله کل لیلة الی السماءالدنیا" رجوع کنم وفرود آیم ، وازجهت مزید ~~داعیه وقوت و # ~~شدت انبعاث طالبان مسترشد ، ابتدا واتتهای خود را در اتحاد بیان کنم، ~~اکنون دراین # ~~بیت آینده از ذکر ms220 مبدأ این مقام که بتجلتی اسم ظاهر مخصوصست آغاز کرد و ~~گفت : # ~~جلت ، فی تجلتبها الوجود لناظری، # ~~ففی کل مرئی اراها برؤیتی # ~~بیدا کرد حضرت معشوق مروجود مطلق ظاهر را بردیدهآ ظاهر من در وفت ~~بیداکردن # ~~حضرت معشوق مرخودش را، پس درهردیدنیثی میبینمش بدیدن خودم مرخودم را. # ~~مشارق التدراری # ~~خویش درعین اتحاد، و اخبار ازانتهای خود میکند درنشأتی که با نهایت ~~تنشزل و تذاسل، # ~~بفایت عالی ومرتفع است والی هذا المقام اشار من قال: "سرما ~~ودرمیخانه که طرف بامش- # ~~بفلک برشده دیوار بدین کوتاهی) از ناحیهآ تجلی اسم ظاهر درمظهر ناظر من ~~بدین مقال # ~~-درهرچه نظر کردم پیدا رخ او دیدم - # ~~1 - وکیف بصبح عنه الطرف محتجبا - وحسنها فی جمیع الخلق تبیانی - چون ~~حق # ~~باسم ظاهر در قلب عبد تجلی نمود، عبد سالک دراین مقام از تجلی حق باین ~~اسم مشاهده # ~~نماید ظهور حق را درجمیع مرائی وجود وشهود نماید که معشوف کل خود را در ~~جمیع # ~~ذرات وجود مشاهده نماید وچون مجلای این ظهور واظهار دیدهآ قلب عاشق است ~~هر آینه # ~~بدیده او هم دیده شود کما قیل نظما : که اول چو بخود نمود خود را - ~~انسان شدو نام # ~~خود بشر کرد -. PageV00P384 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_385.png) # ~~قوله : (برزؤیتی ...) اضافة الرؤیة الی الضمیر ، اضافة المصدر الی ~~المفعول . # ~~یعنی چون بواسطةآ فنای همگی اوصاف و احکام اضافات وصور انحرافات از نفس # ~~من، حقیقتدل وحکم برزخبت وقابلیت اوبیدا آمد، و بحکم. ((ووسعنی قلب ~~عبدی) # ~~آن ستر وجودی که وحدث زهوبت ((وهو1 معکم)) بوی مضافست و وی عبن ذاتست ، # ~~دراین دل تجلی کرد، واوصاف اصلی نفس چون سمع و بصر و مثلهما، که ازجهت ~~ظهور # ~~او فانی ونابیدا شده بودند، بآن تجلی خلعت نو وجود ((کنت سمعه و ~~بصره...)) بافتند، # ~~پس دراین حال، حقیفت وجود را که انبساط او عام وشاملست ، برچشم من که ~~بکحل # ~~الجواهر ((کنت بصره) روشن بوده جلوهداده تا من خودرا بواسطهآ سلب جمله ~~اضافات # ~~رفنای همگی صفات ، عبن این وجود واحد مطلق ms221 منبسط دیدم . پس هرجه ~~بواسطهآ # ~~نظر مدرک من میشد، جون ازوجود حظی داشت، خودرا عین آن جیز دیدم، و بآن # ~~دیدن خویشتنم معشوفم را در آن مدرک منظور عین ذات خودم وعین آن ~~چیزمشاهده # ~~کردم، وجملهآ موجودات را تنوعات ظهور آن بک ذات یافنم که عبن وجود ~~ظاهراست. # ~~این ذکر مبدا اتحاد است که بیانش موعود بود، واما ذکر وسط و اننهاش ~~دراین # ~~دوسه بیت آبینده می گوید: # ~~واشهدت غیبی، اذ بدت، فوجدتنی، # ~~هئنا لک ، ایاها، بجلوة خلوتی2 # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~22) # ~~1-س 57،ی) # ~~2- انشهدت : جعلت اشهد، احضر. وجدتنی. وجدث نفسی. الجلوة، من جلوة # ~~العروس: عرضها علی زوجها. خلوتی اعتزالی الخلق. چون باطن عاشق وغیب ذات ~~هویت # ~~او عین ظهور معشوق است، چون ازجلوه وتجلی وظهور، واظهار معشوف، عشف ~~وعانشق # ~~یدید آمد وچون معشوف پرده حجب ظامانی ونورانی که در تطور اطوار کسب ~~نموده از # ~~پیش بردارد وبردیده نشهود عاشف جاوه کند او در آنجا خود را همه معشوق ~~یابد - آنجا # ~~چورسیدم من، آنجا هماه اودیدم -واین نتیجه تجلی باسم ظاهر است، درمفام ~~سیر # ~~عد دراسماء ظاهر، چه سالک دراین مقام ازاسمی باسم دیگر سیر نماید ~~وخاصیت PageV00P385 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_386.png) # ~~222 # ~~ونموده شدم غیب وباطن خودم جون حضرت معشوق پیدا شد، پس خویشتنم را ~~یافتم # ~~آنجا، اعنی، در حضرت غیب ذات معشوق بواسطهآ پیدائی خلوت خودم، اعنی، ~~باطن # ~~ماهیتتم که من عبن حضرت معشوق بودم . # ~~یعنی : باطن وجود که حضرت غیب ذاتست، وعبن او مشتمل برشئون واحوال او # ~~درحضرت علم ازپس پردهآ حقایق معلومات پنهانست ، جنانکه هر معلومی صورت ~~و # ~~پردهآ شأنی ازشئونست، و آن شأن غیب و باطن آن حقیقت معلوم، وازاو وجود ~~علمی # ~~وشهود عبارت کنند. ومراد از آنکه گویند هر ماهیکنی درحضرت علم وغیب حق ~~وجود # ~~علمی دارد، این باطن وجود است که بحضرت واحدیگت که مثبت کثرت نسبی و # ~~اعنباراتست تعلق دارده جه در آن حضرت، وجود عین علمست وعلم عبن ذات ، ~~وباز # ~~ظاهر وجود که هم عبن ذاتست ms222 ، وحضرت شهادت او بواسطهآ عموم و شمولش ~~مرتبهآ # ~~ارواح ومثال وحس را، وجملهآ ارواح وصور روحانی ومثالی وحسی تعبثنات نور ~~و # ~~ننشوعات ظهور اویند، جنانکه گفنهشد، و اورا وجودعبنی گویند، ونسبت او ~~بحضرت # ~~احدثت که مشققط اعتباراست تمامنر است ، او نیز هم درپردهآ نسب واضافات ~~و # ~~اسماء و صفات که مستلزم اضافت وجودند بهرمعلومی ممکن هم بنهانست ، و آن # ~~اسماء وصفات وتعبنات ونسب واضافات حجب کمال ظهوراویند باطلاقه ونزاهه ~~وحدته # ~~مشارق التدراری # ~~هراسمی حاجب و بستر شهود اوست از خواص اسماء دیگر، مگر آنکه بسالک از ~~مقام # ~~تلوین خلاصی یابد وبمقام تمکین برسد که عبارتست از تحفق بجمعیست اسم ~~کلی ظاهر # ~~بهر حال درمقام تجلی معشوق باسم ظاهر جاوت عین خلوت میباشد. # ~~چون وصل درنگنجد، هجران چه کار دارد)) # ~~جهت تفصیل این بحث رجوع شود به مقدمهآ نگارنده براین شرح و مقدمه شارح # ~~علامه ونیز رجوع شود به مقدمه شارح محقق بشرح عربی این قصیده - منتهی ~~المدارک # ~~ومقدمهآ حقیر برتمهید القواعد ابن ترکه. بسید جلال آشتیانی، عفی الله ~~عن جرائمه بحق # ~~محمد وآله صلوات الله علیه وعلیهم - لیلهآ 19 شهر صفر الخیر یکهزارو ~~سیصدو نودوشش # ~~1396- من الهجرة النبویشة PageV00P386 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_387.png) # ~~پس چون بواسطهآ سلوک و ریاضت، آن جملهآ فبود صفات واضافات که *ورکثرت # ~~وانحرافات بودند از نفس فانی شدند، حقیقت دل که جامعست و برزخ میان ~~وحدت و # ~~ساطت ونزاهت که صفت روحست، ومیان کثرت و نقص وترکیب که ازصفات نفس # ~~است، بصورت وحدث مجموعی که حقیقت اعندال آنست بیدا آمد، پس ظاهر وجود # ~~در این دل تجلای کرد تا من در آن تجلی ظهور وجود را بکماله و اطلاقه و ~~نزاههآ و حدته # ~~دریافتم ، وباسم ظاهر متحفق شدم، چنانکه دربیت گذشته گفتم . # ~~واین سیرم بود در نفس ونفی صفات او، وجون این سبر تمام شده آنگاه باز ~~در # ~~روح وصفات او سیر آغاز کردم، وحجبی که از تعیثن و امکان روح و تقیشدش ~~وصفات # ~~تنزیهی و وحدث و بساطت ms223 حاصل بود، بواسطهآ تخلق و تحفق باسماء وصفاتی که # ~~مؤدنند بنشببه جون سمیع و بصیر و نحوهما، آن حجب را خرق میکردم تا ~~بباطن روح # ~~رسیدم که حقیفت وماهیت من بود، حبنئذ حکم آن جمعیتت وبرزخیکت دل که در # ~~روح نیز پنهان بود پیدا آمد، آنگاه تجلیئی از باطن وجود از این دل ~~سربرزد، وغیب # ~~حقیفت وباطن ماهیت مرا که شأنی ازشئون ذانست مشهود من گردانید، فذلک ~~معنی # ~~فوله : "(واشهدت غببی اذ بدت ...) پس بواسطهآ آنکه آن غبب مرا که ~~باطن وجود # ~~وشأنی ازشئونست از خلوتخانهآ حفیفت ماهبت من که باطن روح منست برمن ~~جلوه # ~~دادند، وحجاب وپردهآ حقیفت مرا ازپیش برداشتند تا من دراین حضرت غیب و ~~باطن # ~~خودم را عین شأنی از شئون ذات معشوق یافتم، و آن شأن در آن حضرت عین ~~ذات # ~~بود ، چه آنجا مغایرت وغیر را اصلا مجال نیست فصح قوله : ~~"فوجدتثنی هنا لک # ~~ایتاها بجلوة خلوتی "ای بالتجلی المضاف الی حقیقتی، والمستبطن فی ~~ماهیتتی الخالیة # ~~عن کل حکم وصفة. واین حکم تجلی اسم باطن بود و تحقق بآن ، وبعد ازاین ~~دراین # ~~دو بیت دیگر ذکر تجلی جمعی میکند؛ بین الظاهر و الباطن که بمرتبت کمال ~~تعلق دارد، # ~~وچون تحقق بآن تجلی جمعی، موقوفست برفنای تقیشد بهریک از این دو تجاسی ~~ظاهری # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~243 PageV00P387 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_388.png) # ~~244 # ~~وباطنی، ومحو حضور باهریک دون الآخر ، لاجرم دربیت آینده، ذکر فنای آن ~~تقیشد # ~~فرمود، ودرآن بیت 1 دیگر ذکر تحقق بنجلی جمعی، والله المرشد . # ~~وطاح وجودی فی شهودی، وبنت عن وجود شهودی، ما حیآء غیر مشبت # ~~و بیفتاد ومحو شد وجود ظاهر من وحضور وتقید من باوء دراین شهود باطن من ~~و # ~~جدا شدم از آن وجود علمی که باین شهود حقیقت من مضاف بود در آن حال که # ~~محو کنندهآ تفیشد بحضور هریک ازاین دو تجلی بودم . نه اثبات کنندهآ ~~حضور با یکی # ~~از بهر محو آن دیگر. # ~~بعنی: هرجند بنجلی ظاهری اولا، وباطنی ثانیآ، ms224 متحقق2 شدم، اما هنوز ~~شهودم # ~~مقیتد بود تا دروفت حضور با نجلی ظاهری نجلسی باطنی در وی مخو بوده ومن ~~ازاو # ~~غایب ومحجوب بودم، وجون این شهود تجلی باطنی که موجب تمیثز باطن حقیفت # ~~منست روی نموده آن وجود عبنی وتجلی ظاهری دراو محو افناد، ومن ازاو ~~محجوب # ~~و بیخبر گشتم، وهو معنی قوله : (وطاح وجودی فی شهودی) پس درحال محو # ~~بکی ازاین دو تجلسی، آندیگر مثبت میبود، وباثبات یکی ازایشان دیگری محو # ~~مشارق التدراری # ~~1 چون بسالک بجمعیت ایسم ظاهر متحفف شوده شروع مینماید در سیر در # ~~اسماء باطن کاه از مراتب سیر فی الله محسوب میشود وبعد از تحقق باسم ~~باطن ونیل بمقام # ~~تمکین دوم وخلاصی ازمفام تلوین دوم، از آنجا که سالک مقیشد به تحقق اسم ~~باطن است # ~~متلون باین لون میشود، تا متحفق شود بمفام جمعیست اسم ظاهر وباطن ونیل ~~بمفام # ~~مکین تام وتششرف بمقام صحو بعد ازمحو وفناء عن الفنائین. # ~~قوله: طاح ... ای هلک شهودی: حضوری، من شهد المجلس: حضره. بنت: ابتدعت # ~~2- باید توجه داشت که تفید بسالک به تجلی ظاهر، قبل از تحفق بجمعیت اسم # ~~ظاهر ، سالک درمفام تلوین ایست، وبا تحفق بجمعیت این اسم بمقام تمکین ~~میرسد، و # ~~همین تحفق باسم ظاهر خود تلوین ایست نسبت به حجاب سانک از خواص و آثار ~~تجلی # ~~اسم باطن. PageV00P388 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_389.png) # ~~می افتاد ، واین را مقام ("(تلوین1 گفتهاند" باصطلاح قوم ، ~~وجون مطلب من حضرت # ~~ذات و جمعیتت بود که هردو تجلی در آن حضرت مجنمع و مثبتند و از آنجا ~~منتشی # ~~میشوند، وکمال من بشهود آن حضرت که اورا جمع الجمیع ومقام تمکین نیز ~~خوانند، # ~~بازبسته بوده و تحفشق من بشهود این تجلی جمعی، موقوف بود بر محو هریک ~~از این دو # ~~تجلتی، وتقید بایشان بی اثبات آن دیگر . # ~~پس در آن حال که متوجته آن حضرت جمعیگت شدم و ماحی هریک از این دو تجلی # ~~وتقیبد بهربک بودم نه مثبت بکی ازایشان از بهر محو ms225 دیگری ، از این شهود ~~باطنی و # ~~وجودی علمی نبز که بوی مضافست وموجب تمیثز باطن حفیقت منست از بافی ~~شئون، # ~~جدا وبیخبر گشتم. وهو معنی قوله: ((وبنت عن وجود شهودی ماحبا ...) ~~للتقید # ~~بکلاالتجلیین الظاهری والباطنی، غیر مثبت لأحدهما الأجل محو الآخر . ~~والله المرشد. # ~~وعانقتت ماشاهدت فی محو شاهدی # ~~بیششکهده للصتحو من بعد سکرنی] # ~~ومعانقه کردم آنجیزی را که دیده بودم از باطن حقیفت خودم که شآنی از ~~شئونست # ~~بشمیزا معبنا درحال محو شاهد خودم، اعنی: ظاهر وجود که درشهود تجلی ~~باطنی # ~~بحو افناده بوده واین معانقهآ تجلی باطنی اخنصاصی مرا بواسطهآ آن میسر ~~شد که بآن # ~~حضرت جمعبکت کسه منشأ آن شهود ظاهری و باطنیست و بخشنده آن شهود ظاهری # ~~متحفتق شدم، وبوی بینا گشتم بسبب هشباری که ببقا بآن تجلی جمعی و مقام ~~تمکین # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~225 # ~~1 - واین آخر مفام تلوینست باصطلاح. خ # ~~2 - یعنی: بعد از آنکه در خلوتگاه معشوق بر من گشوده شد ودر آن خلوت ~~خانه از # ~~رسم واسم وجود ظاهر رستم وبمقام تمکین نائل گردیدم، دراین خلوتخانهآ ~~محو عانشق # ~~درمعشوق که مقام تحقق باسم باطن ایست در جلوتگاه موطن اطلاقی که، حاضر ~~کنندهآ # ~~عین مشهود است جهت صحو بعد ازمستی و سکر لازم این موطن که خود بلحاظ ~~کمال # ~~صحو بعد ازمحو مقام تمکین وموطن خلاصی از تلوین میباشد که "پرده ~~بردار تا به بینی # ~~خویش - دست با دوست کرده در آغوش)) PageV00P389 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_390.png) # ~~246 # ~~حاصل آمد بعد ازمستی فنا ومحو وبیخبری ازاین مفام جمع و تقبد بآن دو ~~تجار # ~~باطنی وظاهری، که این بقا و تحقشق بحضرت جمعیگت و مفام تمکین بر آن فنا ~~و بی خبری # ~~و محو منرتب افتاده بود. یعنی: جون از حضور بآن تجلی باطنی وظاهری و ~~تقیشد # ~~بایشان فانی شدم که آنرا "(الفناء فی الفنا" گفته اند ، واز ~~خود و آن تجلببات و مقام # ~~ناوین وهرچه رقم هستی و نیستی بروی کشیده است، بیخبر گشتم که مستی ~~حقیقی ms226 # ~~آن بیخبریست، بعد از آن بآن تجلی جمعی وحضرت جمعببتت ومفام تمکین که ~~منشأ # ~~وجود وجملهآ نجلبات وموجودات ومبدا علم وهمهآ حقایق معلومات معدومانست ~~، و # ~~منهد ومشعبتن آن ظاهر وجود است که شاهد منست، وشهود وادراک من همه بوی # ~~مضافست باقی و متحقق گشنم، حبنئذ جون بآن چشمی که بکشحل جمعیگت منتور # ~~شده بود نظر کردم، هرچه در وقت آن محو شاهد خودم در آن تجلاتی باطنی ~~از آن # ~~تجلی باطنی واختصاص وتمیثز حقیقت من وتمیثز ذاتی شأنی که باطن حقیفت ~~منست، # ~~مشاهده کرده بودم، ودراین مستی الفناء فی الفناء، ازاو غایب وبیخبر ~~گشته اکنون # ~~بواسطهآ تحفق بآن حضرت جمعبتت که مششهد آن شاهد بل جمله شهودات و ~~تجلبان # ~~است، چون از آن مستی هشیار شدم، عین آن اختصاص وتمیز را در آن حضرت ~~ثابت # ~~یافتم وهبچ چیز را منفی ندیدم . # ~~فی الصتحو بعد المحو، لم اک غیرها، # ~~وذاتی بذاتی ، اذ تجلتت تحلکتا # ~~بکمالاته جلوهگر آید وحجب و تعیشنات کونی ویردههای نسبی اعتباری ~~بکلیتها برداشته # ~~بذیرند وحکم غیریست بکلی محو شود که: چو ممکن گردامکان بر فشاند - بجز ~~واجب # ~~دگر چیزی نماند - واین خاصیت تجلی ذاتی حق است که خرمن هستی عاشق تماما # ~~مشارق التدراری # ~~1- (اجوآمد روی میرویم4 کله بانشم من کله من بانشم)) در آبن معشو و ~~مهود # ~~نشود وذات عانشفق که مبدأ این تعیشناتست هنگامی تجلی حضرت معشوق که از ~~آن به گرد # ~~امکان و حدوث تعبیر کردهاند ازمیان برخیزد وذات عاشق وتعیسنات وی ~~بالمرة فنا # ~~ه بر عرت ختود می نسوزانه لدا شصمی آزمعنای - کان ألله ولم یکن معه ~~نشیء - آن # ~~صاحب ولایت کلیه سئوال نمود وآن حضرت فرمود - الآن کما کان - چوبر قی ~~برزند PageV00P390 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_391.png) # ~~بس دراین هشیاری آخرین وبقای حقیقی بعد از این بمحو الفناء فی الفناء، ~~من # ~~نیستم جز حضرت معشوق، وجون حقیقت این ذات یگانه بجمعیتتها و کلیکنها ~~تجای # ~~کرد، آن ذات من که پیش از این مقید و جزئی بود، اکنون ms227 هم باین ذات من ~~که اطلاق # ~~و کلیتت وجمعیتت حقیقی اورا است آراسته شد، و آن حکم تقیشد وعیب جزئیتت ~~از # ~~او زایل گشت وجز بک ذات مطلق که کل الکل- است ظاهر نماند. # ~~فو صفی، اذ لم ندع باثنین، وصفها # ~~وهبتنها ، اذ واحد، نحن هیتتی # ~~پس هرصفتی که اکنون دراین صورت عنصری مرا وصف کنند از ضحک و بکا و # ~~سخط و رضا وجوع ومرض وامثال این، آن وصف حضرت ذات معشوفم باشد ، و # ~~هرصورتی وشکلی که اورا باشد از حسن وجمال وعظمت و کبریا و نحوها، جون ~~اکنون # ~~ما هردوذات، یکی شده اییم، آن هیئت وصورت من باشد واز اینجا حقیفت ~~((مرضت6 # ~~فلم تعدنی) و (جعت فلم تطعمنی) و "مارمیت اذ رمیت ولکن الله رمی) ~~و(ان الدین # ~~بثبایعونک انما یبایعون الله" و "رآبت ربی فی احسن صورف) ~~و((ان الله جمیل یحب- # ~~الجمال) و(یتجلکی لهم الترب فی ادنی صورة)، وامثال ابن معلوم می شود. ~~والله المرشد. # ~~فان دعببت کثنت المجبب، وان اکن # ~~منادیاجابت من دعانی ولبکت2 # ~~سقیدالدین فرغانآی # ~~247 # ~~گردد جهان طمس - چنان گردد کان لم تفن بالأمس - # ~~1- (بهزیر لب سلامی کردهئی دوش - همه منزل سلام اندرسلامست) یعنی بعداز # ~~فناذات عاشق ازاوصاف عدمی ونسبی آن نیز بمفتضای حکم الاصول یسری الی ~~الفروع # ~~حکم دوئی وما به الامتیاز برداشته شود وهیئآت وجودی و احکام خارجی آن ~~نیز که # ~~منسوب باوست بعد از اتحاد ذات ووصف یکی میشوند. # ~~2 - بسلطان اتحاد بوجهی رفع مفایرت و قمع ماده اثنینیت و قلع انواع شرک ~~نمود # ~~وازناحیهآ تجلی ذاتی وصحو بعد ازمحو وتمکین بعد ازتلوین این حکم ازبعد ~~از مرور از # ~~ذات وایجاد وحدث واتحاد از اوصاف وهیتآآت با فعال وآثار نیز بسرایت ~~نمود ودرظهور # ~~ووجود نطفی و کلامی نیز اثرگذاشت و اتحاد بغایت خودرسید، به نحوی که ~~اگر به حضرت # ~~معشوق خطابی رسد، من لبیک گویم و باجابت قیام نمایم واگر بمن ندا شود و ~~مخاطب PageV00P391 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_392.png) # ~~248 # ~~پس اگر حضرت او خوانده شود ms228 بدعائی و سؤالی ؟ من باشم اجابت کننده ، ~~واگر # ~~من بانگ کرده شوم درحاجتی ودفع بلبکنی، حضرت او باشد جواب دهنده و ~~لبببک کننده # ~~بقضای آن حاجت ودفع آن بلبت. # ~~وان نطقت کثنت المناجی، کذاک ان # ~~فصصکت حدیثا انکما هی فصتت # ~~واگر او سخنی گوید، آن راز گوینده من بوده باشم ، واگر من قصته خوانم، ~~اوباشد # ~~که حکایت وفصته عرضاه کرده باشد. # ~~فقد رفعت ناء المتخاطب ببننا، وفی # ~~رفتعها ، عن قرقة الفرق ، ر فتعتیا # ~~پس بدرستی مرفوع شد تاء مخاطبه مبان ما، تا اگر کسی گوید: کثنست . آن # ~~کنت و در رفع این تاء خطاب از آن اهل وجماعت که بنفرفه ودوئی گرفتارند ~~بلند # ~~شدم وآزاد آمدم . دراین بیت صنعت ابهام بکار برده است در آنجه گفت : ~~رفعت ، # ~~ناء المخاطب. بکسعنی آنست که مرتفع و ناجبز شد تاء مخاطب میان ماه تا ~~در حکایت # ~~ما اصلا آن حرف بکاربردن درست نباشد. ودیگر آنکه آن حرف تا که ضمیراست ~~و # ~~فتح ونصب او برمخاطبه دلالت میکند. وضم ورفع اوبر نفس متکلم ، اکنون آن # ~~حرف تا درمیان سخن ما بکلتی جز برفع وضم بکاربردن جایز نماند . # ~~فان لم یجتوز رؤیة اثنین واحدا # ~~حجالک، ولم یتبت لبعد تثبشت2 # ~~مشارق التدداری # ~~باقبال، آنحضرت ازاین دعوت به لبیک اجابت مخصوص شود، اگر اوبسخن گوید، ~~گوینده # ~~من باشم، اگر من حدیث نمایم او حدیث کند # ~~1- ناچار - تاء - تفرقه ازیین ما، بردانشته شود ومیم جمعیت طر فین نسبت ~~را # ~~چنان احاطه نموده که درعین آن رفع، نصب را بات رتبهآ من شد ازمیان ~~طائفهئی که # ~~بفرق جزم کردهاند واز حدیث اتحاد ووصل ودرنتیجه از بسر توحید غفلت ~~دارند واز # ~~مرتبهآ جمعیت بی اطلاعند . ونعم ماقال العارف الکامل : "پیام اهل ~~دل است این خبر که # ~~بسعدی داد- نه هر که گوش کند، معنی سخن داند). # ~~2 - یعنی عقل تو که عقل جزئیاست و محکوم باحکام وهم و خیال (لذا ازدرک ~~حاق # ~~انشیاء عاجزست واین عقل جزئی شهربند محروسهآ طبیعت ومحبوس ms229 مطمورهآ کون ~~و PageV00P392 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_393.png) # ~~پس اگر عقل تو که مسترشدی، جایز نشمرددیدن دو را، که یکی باشد، وساکن # ~~و ثابت نشوی بآن، ازجهت دوری تو از بجای آوردن شرایط فکر وحکم کردن ~~بصحتت # ~~و فساد آن، واز درنگ کردن نیز درحکم بجواز وعدم جواز . # ~~ساجلو اشارات، علیک ، خفتیة، ببها کعبارات، لدییک، جلیتة # ~~هم اکنون جلوه میدهم برتو اشارتهای پوشیده را بآن رؤیت که آن اشارات ~~همچون1 # ~~عبارات وبیانهای ظاهر بنزد تو . # ~~واثعرب معنها ، مخرباء حبثلات حیر # ~~ن لسبس ، بتبیانی سماع ورؤیة # ~~وبیان کنم روشن وظاهر از آن رؤیت ، بیانی درعجب افکننده، تا آنجا که ~~نباشد یا # ~~نبینم آنگاه هیچ پوششی در آن باب، و آن افصاح که کنم به دو بیان باشد : # ~~بکی، سماع و نقل، جنانکه ظهور حدیث جبرئیل درصورت دحبهآ کلبی . # ~~و دوم، رؤیت مثالی درحس، جنانکه دراین ابیات آینده خواهم گفت . # ~~قوله : (ولات حبن) حرف - لا- فیهاء هی النافیة للجنس، زیدت علیها ~~التاء" کما # ~~فی ثمکت وربتت. وختصتت بها بنفی الأحیان، وحین لبسمنصوب بحرف النفی . # ~~فکاذه قال: ولا حین لیس لک. اوانسا نصب حین - بفعل مضمر ، ای: ولا اری ~~حبن # ~~لیس ، وهذ رأی الأخفش . والاعراب : الافصاح . والاغراب بالغین المنقوطة ~~: الاتیان # ~~بالأمرالغریب . # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~229 # ~~مغلوب احکام موروثهآ آباء وامتهات) اگر جائزنداند اتحاد بین فرع واصل ~~وظل و ذی ظل # ~~را، ازاین باب ایست که درنشأت وجود تو، نمود بر بود غلبه دارزد وتو ~~ساکن نشوی و # ~~آرامش نیابی از این اضطراب تشویش انتساب بجهت بعدی بعید که بین مقتضای ~~نشأت # ~~اوست وتو. # ~~2 - و هم اکنون جلوه خواهم دادن برتو مخدرات اشاراتی که بدان رویشه و ~~اقع است # ~~وآنرا اثبات میکند و برتو پوشیده و مخفی مانده است، تا همچنان گردد آن ~~اشارات # ~~خفیشه که عبارات جلیه نزد تو PageV00P393 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_394.png) # ~~250 # ~~یعنی : باین مثال که میگویم ، دراین ابیات آینده بیان و تحقیق این ~~مسأله بکنم # ~~ببانی غریب در عجب افکننده # ~~مثال مشحق والقیقة عثمتدتی # ~~واثثبت بالبرهان ms230 قولی، ضار بآ # ~~وثابت کنم بدلیل روشن مراین قول ودعوی خود را که من وحضرت معشوق یگانه # ~~شدهایم و دوئی ازمیان ما مرتفع گشته است، زنندهآ مثال مشل زنندهگی که ~~برحق # ~~باشد درهمه اقوال وافعال خوده واز سر دانش ویقین واطتلاع تمام مشلی ~~زند، و # ~~مثالی مطایق مدعای خود نمابد ، وابین حضرت حقیقت وجمعبتت که منشأ وجود ~~وعلم # ~~حفیقی است و ازاو "(مایبدل القول1 لدی*" مراد این حضرتست، ~~اعنمادگاه منست در # ~~این تقریر، که جملهآ علوم ازاین حضرت تلقتی میکنم ودربیان میآورم، پس ~~از خلاف # ~~رتبدل مصون باشد ، واز تنافض ومعارضه ویطلان محفوظ. # ~~قوله : ((محق) صفة لموصوف محذوف ، ای مثال رجل ضارب محق . # ~~وتقریر آن مثال آنست که، در عالم حس مشاهده میکنی مرآن پری گرفته را که # ~~اورا مصروع میخوانند که بواسطهآ مناسبتی من حیث المزاج آن پری بصفاته ~~مراین # ~~مصروع سودائی ظاهر میشود، واورا بمدد آن ماده که درمزاج این مصروع ~~غالبست # ~~مغلوب خود میگرداند، وصفات وقوای اورا معطتل میکند، واین پری بصفاته، # ~~بشخص این مصروع ظاهر می گردد ، پس دراین حال این پری از دهان این مصروع # ~~درحالت صحتت جز لغت پارسی هیچ زبانی دیگر نمیداند گفتن وفهم کردن ، ~~ودراین # ~~حال این بری ازدهان او با تو به عربی یا ترکی سخن می گوید، وترا از ~~کوائن واحوال # ~~ماضی ومستقبل که اورا بحکم لطافت نشأت وقلتت حجب وعبور کوائن برمرتبت ~~و # ~~نشأت انسان در نزول آن کوائن باین عالم و نشأت حالی از آن احوال و ~~کوائن آگاهی # ~~حاصلست ، اخبار میکند و آن چنان ظاهر میشوده پس تو بسبب اختلاف لغت ~~وغیره # ~~بقین میدانی که این سخن گوینده غیر این شخص مصروعست که با شخص و ذات ~~او # ~~مشارق التدراری PageV00P394 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_395.png) # ~~یکی شده است، چه تو سخن از شخص این مصروع مغلوب میشنوی، اکنون این مثال # ~~دلیلی روشنست برصحت دعوی ما، ازیراکه معلوم و محقق است که این پری با ~~این # ~~متبوع مصروع متساویند درخلقت وامکان ms231 ، ومتغایرند در تعیشن وجود و تشختص ~~و # ~~اوصاف واخلاق وخواص و نشآت وغبر آن، و وجود و اوصاف هبجیک از ایشان # ~~بآندیگر محتاج نه . پس چون جایزست و واقع، که چنین دو شخصی بواسطةآ ~~غلبه # ~~حمفات یکی ازایشان بالعرض برصفات آن دیگر، وقهر صفات یکی مرآن دیگر را ~~در # ~~نظر تو یکی نمایند تا تو بارتفاع تمییز و دوئی میان ایشان حکم کنی، چرا ~~جایز نباشد # ~~که وجودی که اصل و مطلقست و آن مضافست بحضرت معشوق بصفة وحدثه وفوة ~~اطلافه، # ~~تجلتی کند بروجودی که بجمیع صفاته فرع و پرتو اوست، ودرهمه جیز از ذات ~~و # ~~صفات بوی مخاج ودرهمه احوال بوی فادر وقاهر وغالب ، وابن فرع، خود را ~~که # ~~مقیداست بالاصالة لصفة اطلاقه، مغلوب ومقهور گرداند تا قید این مقیکد ~~بواسطهآ این # ~~فهر وغلبة اطلاق براو فانی ومستهلک شوده وآنکه اصلست بصفاته الأصلیکة ~~ظاهر باشد، # ~~واز دو، یکیشدن که میدعای ماست، جز این نمیخواهیم، پس آنچه گفت : ~~"اتیت # ~~بالبرهان ضاربا مثال محق*" این قیاس روشن بطریق اولی را میخواهد، ~~پس این معنی # ~~مذکور را دراین دوسه بیت آینده تقریر میکند . # ~~بمتبوعة، تنبیک، فی الصرع، غثیرها، # ~~علی فمها فی مستها حبث جنتت # ~~بآن کسی مثل میزنم که اورا پری درپی کرده باشد دروقت غلبهآ بیماری صرع # ~~بروی که ترا اخبار میکند غیراین متبوع مصروع. یعنی پری ازدهان این ~~مصروع در # ~~وقتی که این پری اورا بسود و بگرفت و مغلوب خودگردانید، تا بجائی که ~~این مصروع # ~~دیوانه شد یا بری گرفته شد. # ~~الباء فی قوله : ((بمتبوعة) صلة قوله : (ضاربا" ای ضاربا بمتبوعة ~~مثالا ؟ ضرب # ~~مثال رجل محق. وانما أنکت المتبوعة ، الأن غالب ما تقع هذه الواقعة ~~للنساء لفرب # ~~نسبتهن بسبب قلکة العقل وغلبة حکم الانفعال علیهن2 . # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~251 PageV00P395 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_396.png) # ~~252 # ~~ومن لیفة تبدو بغیر لسانها، # ~~علبته براهبن الادتلکة صحتت # ~~واز لغتی که ظاهر میشود ازاین منبوعه بغبر لغت وزبان او، براین قول من ~~دلائل # ~~روشنش درست شد. بیانه ms232 قد ذکر مستوفی .- دلائل روشن .-م. # ~~وفی العلم ، حقآء ان مثبقدی غریب ما # ~~سمعت سواها، وهی فی الحسابدن # ~~و در علم ثابتست بطریق حقیکت، که آن پیداکنندهآ آن لغت و سخن غریب که # ~~شنیدی غیر آن متبوعه است ، وهمان پری است، واین متبوعه است که در حس ~~این # ~~سخن غریب را پیدا کرد. # ~~قوله : (حقتا ...) من باب المصدر المؤکتد لغبره، نحو زید فائم حفتا . # ~~یعنی چون بیقین، گوینده، غیر این منبوعه است، وتو از منبوعه وزبان ~~اومیشنوی، # ~~پس معلوم میشود که پری بحکم غلبه بروی ، با وی یکی شدهاست. # ~~فلو وایحدا امسبت اصبحت واجدآه # ~~مثنازلة، ما فثلکتته عن حقیقةا # ~~پس تو که مسترشدی، اگر ازاین کثرت صفات نفس یگانه شوی، بظهور وحدت # ~~اعتندالی دل وحکم او بنزد تو اعنی صاحبدل گردی، آنگاه یابنده شوی این ~~معنی را # ~~که گفتم بحقیفت بطریق منازله . # ~~بدانکه سالک جون صاحبدل شود و بواسطهآ فنای کثرت صفات نفس و انحرافات # ~~آن بوحدت وعدالت دل تحقق بابد، وباز بحکم نشأت گاهی در وی احکام کثرت ~~نفس # ~~را غلبه میباشد، وگاهی باز حکم وحدت مجموعی قلب قوی میشود، و گاهی حکم # ~~وحدث حقیقی ستر وجودی و تجلتبات او، اورا بکلی فرو میگیرد ، پس هرگاه ~~که # ~~مشارق التدراری # ~~1 -_پس تو که مسترشدی اگر از مقتضیات کثرت امکانی یکسو شوی، و بسوی # ~~وحدث وجودی خویش باز آئی، البته یابندهآ آن معنی گردی (ابازدانی که من ~~چهمیگویم - # ~~گرت افتدت گذر بعالم هوش" واین سسر که من از حقیقت خویش میگویم بر ~~سبیل منازله # ~~از دل من بدل تو فرود آید، نه اززبان من که فهم کنی . PageV00P396 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_397.png) # ~~این سالک در امری از امور الهی یا کونی بحضرت توجثه کند تا حقیقت آن ~~امر # ~~بر وی آشکارا شود، درحال آن توجثه خاص، اگر تجلتییی روی نماید مثنصبغ # ~~بحکم جلیتهآ آن امر و آن زمان حکمی از احکام نفس ظاهر باشد، تا آن ~~تجلتی برسد و # ~~اورا بقهر مستهلک گرداند، ms233 بس حقبقت آن امر را آشکارا کنده آن را تدلتی ~~خوانند. # ~~واگر درحال ظهور آن تجلی خاص، سالک را بحکم قلب و وحدث وعدالت او # ~~منلبس یابده آن منازله باشد، واگر حالتیئذ آن تجلی خاص منصبغ بجلیهآ آن ~~امر # ~~براین سالک ، حکم وحدث حقیقی ، سرش را غالب یابد، آن را تدانی گویند . # ~~اکنون می گوید، که تو سالک مسترشدی، اگر بوحدث مجموعی قلب تحقشق # ~~یابی، ودر آن حال بحقیفت این معنی اتحاد که با تو تقریر کردم متوجه ~~شوی، حینئذ # ~~ابن حقیقت را بطریق منازله بتحقیق معلوم کنی بحکم مناسبت. # ~~عرفتت بنفس عن هدی الحق ضلتت1 # ~~ولکن علی الشترک الخفی تعکفت ، لو # ~~ولیکن تو که مسترشدی، برشرکخفی افامت کرده ئی ودر آن مانده ئی بسبب ~~نفسی # ~~که بحکم کثرت صفات و انحرافات وظوظ خودش وغلبهآ آن بروی ، ازراه راست # ~~وحدث وعدالت گمراه گشته است. # ~~بعنی : تا این احکام تقبیدی نفس برتو ونفس تو غالبست، تو این وجود ~~مضاف را # ~~درمراتب تحقیقیته، غیر وجود یگانه مطلق حق تصور میکنی بالکلیتة، واین ~~شرک # ~~خفیست ، ازیراکه دو وجود، اثبات میکنی، الا آنکه چون آن وجود مطلق را ~~تنزیه # ~~میکنی وجمله صفات کمال را از صنع وقدرت و اتحاد وغبر آن بوی مضاف ~~میدانی # ~~وبدان ایمان داری، لاجرم شرک ظاهر بتو مضاف نمیشود، وباز بسبب آنکه ~~امری # ~~محفگق غیر آن وجود مطلق که شامل این وجود مقیدست اثبات میکنی ، واورا ~~منشأ # ~~صفات میدانی ، وآثار را بالاصاله بوی اضافت میکنی، لاجرم شرک خفی داری ~~، و # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~253 # ~~1 - عکفت اقبلت ولازمت . PageV00P397 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_398.png) # ~~254 # ~~جون وجود، یکی بیش نیست در حقیقت، پس نفس تو بحکم غلبهآ کثرت براو، از ~~آن # ~~دحدت حق محجوبست، واز راه وصول بدان گمراه گشته، اگر تو این معنی را # ~~بشناسی، دربند فنای آن اوصاف شوی وازاین گمراهی خلاص یابی. # ~~وفی حبته من تعزة توحبد حشبته، فبا لشرک یصلی منته نار قطبعة # ~~تقدیرالبیت : ومن عز ولم یوجد فی الحب توحبد ms234 محبوبه واتحاد هذا ~~المحب" # ~~مع محبوبه، فبهذا الشرک الذی یری نفسه فی مقابلته ولم یفن فیه، یوقد ~~نار القطیعة # ~~والهجر ، فلا یصل البه البتة، لان حقیقة الوصل هو هذا الاتحاد. # ~~هر عاشق سالک، که نایافت شود این نظر بنزد وی درعشق و سلوک راه معشوق ~~که # ~~هسنی یکی بیش نیست و آن بحقیقت مرمعشوق راست واضافت هستی باین عاشق و ~~غیر # ~~او عرضی ومجازی است برای حکمنی و مصلحتی درین مراتب، واین هستی مضاف # ~~بابن عاشق فرع وسایهآ این وجود یگانه است، پس چون این هستی حقیقی روی ~~نماید، # ~~آن عرض ومجاز وسابه زوال پذبرد. # ~~وهرگاه که حکم این عرضیتت ومجازیگت وفرعیتت فنا شود، آن حقیقت و اصل # ~~آشکاراگردده لاید بسبب فقدان این نظر آن اضافت هستی را بخود حقیقت ~~داند، وجون # ~~قلب حقایق و ازالت اوصاف حقیقی در حبتز امکان نیست، لاجرم باین نظر آتش ~~هجر # ~~می افروزد، وخود را ازحضرت معشوق دور می اندازد، وقابل وصول بدان حضرت # ~~نمیماند باین سبب البشةه جه وصول حقیفی اتحادست . # ~~وماشان هذا الشتأن منک سوی السوی، # ~~ودعثواه حقا عنک ان تمح ثثبت1 # ~~وعبب نکرد و معبوب نگردانید مراین حال و کار عشق و اتحاد بمعشوق را از ~~تو جز غیر # ~~وغیریگت و دعوی تو آنرا که غیری هست، اگر این غیر وغیریشت و دعوی آنرا ~~که # ~~غیری را وجود هست از تو محو کرده شود، حقا چنانکه هیچ اثری از آن در تو ~~نماند، # ~~مشارق التدراری # ~~1- نشأن: عاب. الشأن: الأمر. السوی: الغبر PageV00P398 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_399.png) # ~~حینتذ بتحقق بان وجود حقیقی و وحدت او ثابت و باقی گردی واز تغیشر و ~~تحیشر # ~~خلاص بابی. # ~~قوله : (حقا) من باب المصدر المؤکند لغبره، وهو یتعلتق بقوله: ((ان ~~تمح عنک). # ~~کذا کثنت حببنا، قبل ان یکشف الغطا # ~~من اللتبس، لا انفک عن ثنویقة1 # ~~من نیز چنین بودم مدتی پیش از آنکه گشاده شدی پوشیدگی من و حجب مراتب # ~~بکلسی ارتفاع پذیرفتی، که از جهت پوشش و حکم ms235 بقیبتت حجابیتت جدا و خالی # ~~نسی بودم ازشرک و دوئی گفتن . # ~~اروح بفقد ، بالشثهود مثؤلتفی واغد وبوجدر، بالوجود مشتکتی2 # ~~گاهی می آمدم و بگم کردن خودی خودم وغیبت از اضافت وجود مقیتد بخودم # ~~جمع کنندهآ خودم می بودم با حضرت معشوق بواسطهآ شهود حضرت اطلاق ~~معشوق، و # ~~گاهی میرفنم وییافتن خودی خودم وحضور با این وجودمقیتد مضاف بمن در ~~مراتب # ~~براکنده کننده خودم میبودم، بسبب این وجود مقیتد مضاف بمن وحقیفت او. # ~~تقدیره : کنت امشی جامعا ذاتی بسشاهدة وحدثه واطلافه فی الغبب وکونی ~~فیه ، # ~~وحصول هذه الکینونة جبعا ، وهذا الشهود انما کان بواسطة فقدانی المراتب ~~وما # ~~بنضاف الیها من التعیثنات الوجودیکة، واضافتنها الی الحقایق مقبتدا ~~منمیتزآ، وکنت آتی # ~~مثفرتقا ذاتی بالوجود المقید المضاف الی ووجدانی ایاه وحضوری معه. وتلک ~~التفرقة # ~~انتما کانت بسبب وجدانی المراتب وما یتعلکق بها من النسب والاضافات ~~الوجودیکة، # ~~فبفقد وجودی المضاف کنت مجموعا بشهودذاتی و بوجدوجودی، اعنی وجدان ~~وجودی # ~~واضافته الیة کنت متفرتفا واقعا فی التفرقة # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~255 # ~~2 - الثنویةة القول بالهین، اله الخیر والهالشسر. # ~~2 - مؤلفی خلاف مشیستی PageV00P399 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_400.png) # ~~256 # ~~بفرقنی لبشی التزاما بمحتضری، # ~~ویجمعثنی سلبی، اصطلاما بغیبتی1 # ~~مرا در تفرقه می انداخت وجدا میکرد از حضرت معشوق عقل من بسبب التزام ~~من # ~~حضور خودم وهشباری خودم، وباز مرا جمع میکرد با معشوق، نفی کردن حضور ~~با # ~~هستی مقیتد مضاف بخودم که آن سلب و نفی، بطریق اصطلام بود و اصطلام، ~~نفی کردن # ~~صفات بشریت و فنای آن بود، بواردی قوی، از عالم غیب، و آن جمع بودن من # ~~بواسطةآ غیبت من می بود ازخودم وهستی وصفات خودم. # ~~قوله : ((النزاما) نصب علی المفعول له، و((اصطلاما) نصب علی النمییز . # ~~یعنی : هذا السلب کان بطریق الاصطلام . # ~~اخال حضبضی الصحو، والسشکر معرجی # ~~البها، ومحتوی مثنتهی قاب سدرتی # ~~میپنداشتم که فرومایگی وپستی مایهآ من درهشیاری وحضور منست با خودی و # ~~نفس و وجود مقیتدخودم ، ومستی وبی خبری را ازاین هستی خودم وصفات نفس # ~~خودم، معراج و ترقی ms236 بسوی حضرت معشوق خودم گمان میبردم، و محو وفنای ~~خودم # ~~را بالکلیتة بجمیع الاوصاف والتعبینات والاضافات ، غایت قدر مقام وفوق ~~ووصول و # ~~گمال خود می پنداشتم . # ~~السدرة : هبهنا براد بها غایة المقام الذی یقف السالک عندها ولا ~~یتعدماها مأخوذ # ~~من سدرةالمنتهی التی ینتهی ویقف عندها اعمال جمیع العالمین ولا ~~یتعداها. والقاب: # ~~القدر. # ~~مشارق التدراری # ~~1- لبی عقلی الإصطلام: الإستئصال # ~~2- معرجی: مصعدی ومرتقای. قاب: مقدار. السدرة شجرة فی الجنسة، وهیالتی # ~~تسمسی سدرة المنتهی PageV00P400 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_401.png) # ~~فلمقا جلکوت الغین عنتی اجتلیتنی # ~~مفیقا ، ومنشی العین بالعین فترت # ~~پس چون بزدودم وپاک وصافی کردم، وغبار وزنگار حجاب آن بقیشتی را از ~~صفات # ~~خودم که موجب این ظن- وپندار بود از آیینهآ دل وهستی خودم، حبینئذ خودم ~~را # ~~برخودم جلوه کردم وبرخودم پیدا شدم در آن حال که از آن بی خبریهائی که ~~گفتم # ~~هشبار شده بودم ، و از من ، جشم ظاهر من ، بمشاهدهآ حقبفت هستی مطلق که # ~~عین العبونست ، روشن گشته . # ~~بعنی: بواسطهآ این فنای دوم واستهلاک هر بقیتتی که موجب جزئیگت ~~وحجابیتت # ~~بودی ظاهرم با باطنم متحد شدند، و چون هرحکم2 قید وجزئیتی که بود بکلی # ~~مرتفع گشت، لاجرم جشم ظاهر ازمن که بعضی ازقوای ظاهر من بوده اکنون ~~بمشاهدهآ # ~~حقیفت وباطن من، که اصل همهآ قوا وصفات وتعبشناتست، روشن شده است ، تا ~~باین # ~~جزئی، مرآن کلی را ادراک میکنم، پس حینئذ بنسبت با من وادراکات من ، ~~ظاهر و # ~~باطن وقبد واطلافی ومتبتد ومطلق بک حتبقت بیش نست، ودر هر مقبتدی مطلق ~~را # ~~باطلاقه ساری وظاهر میبینم، وظاهر ومقید را مظهر وآیینة باطن ومطلق ~~مییابم . # ~~ومن فافتتی سکرآغنبت افاقة # ~~لدی فرقی الثانی، فجمعی کوحدتی2 # ~~و از احتیاجی که آنگاه داشتم از برای مستی حجابیشت بعدم حضور با خود و ~~بنفی جمله # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~257 # ~~1- الفین: الحتجاب عن الششهود مع صحسة الإعتقاد، وهو من مصطلحات ~~الصوفیة # ~~اجتلیتنی، ای اجتلیت نفسی: رأیتها، مفیقا: من افاق من سکره: صحا. العین ~~الاولی: آلة # ~~النظر . الثانیة: قد یکون اراد بها ms237 حقیقة الشیء المدرکة بالعیان او ~~مایقوم مقامه. # ~~2- فی بعض النسخ: وچون بهر حکم قید وجزئیستی که بود... # ~~3- فاقتی: فقری. افاقة: صحوا. یرید انه صحا کمال الصحو من سکره. واراد # ~~بالفرف الثانی: شهود قیام الخلق بالحق ورؤیة الوحدة فی الکثرة والکثرة ~~فی الوحدة من غیر # ~~احتجاب احدهما عن الآخر. واماالفرق الاول وهو الاحتجاب بالخلف عن الحق ~~وبقاء رسوم # ~~الخلقیة بحالها. واز احتیاجی که آنگاه... ونفی جمله ...م PageV00P401 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_402.png) # ~~258 # ~~قیود وصفات واضافات، که تا آن عدم حضور با خودی خود ونفی قبود نمیبود، # ~~بحضرت حقیقت واطلاق البتکة راه نمی یافتم . اکنون بکلتی توانگر وبی ~~نیاز شدم از # ~~آن احتباجب ازجهت هشیاری از آن مستی دراین حال تفرفهآ دوم که از حضرت ~~جمع الجمع # ~~برای ارشاد و تکمیل بعالم تفرقه باز آمدم، پس این شهود جمع میان مقید و ~~مطلق که # ~~اکنون بدان متحققم ، همچون آن شهود وحدث حقیقی است که پیش ازاین داشتم # ~~که هستنی را مضاف بحضرت معشوق میدیدم1، وآن نبز مطلق ومنزه ازقبد ~~وصورت. # ~~و این ببکی دیدن ودانسنن مراین جمع ووحدث را آنست که، در هردوحالت ~~مشهود، یک # ~~ذات بیش نبست، درحالت بیشین، مشهود بصفت اطلاق و وحدث، ودر حالت دوم، # ~~مشهود بصفت جمع میان وحدث وکثرت نسبی و اطلاق وقید . # ~~پس می گوید: که همجنانکه دروفت تحقق بیفام وحدث، مشهود من حضرت بک # ~~ذات معشوق بود، دراین وفت تحفق من بحالت جمع و مقام او ، همچنین مشهودم # ~~بک حقیقت بیش نیست؟ و آن حضرت ذاتیگانهآ معشوق است جامع میان وحدت ~~حقیقی # ~~وکثرت نسبی. # ~~قوله : ((سکرا وافافة .0.) نصب علی المفعول له. # ~~فحاهد تثشاهد فیک منک ، وراء # ~~ماوصفتت، سشکونا عن وجود سکینة # ~~پس مجاهده کن بسیر درخود بفنای جملةآ اوصان و بقایای خودت تا مشاهده ~~کنی # ~~از حقیقت خودت عجایبی را که این حقیقت تو برآن مشتملست زیادت از اینجه ~~من # ~~وصف کردم، وبالا و ورای آن، و آن سکونی و اطمینانیست که درنو بیدا آید ~~از # ~~وجود ms238 وظهور معنیی که سبب آرام دل باشد، و آن اثر تحفتفست یمقام تمکین، ~~وظهور # ~~خصایص مقام جمعیت مذکور، که دیگر هیچ اضطرابی در حقیقت کار و احتیاج ~~بنفی # ~~غبریتت و اغببار گرد تو نگردد # ~~مشارق التدداری # ~~ا: که هستی را یکی میدیدم، مضاف بحضرت معشوق -حل PageV00P402 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_403.png) # ~~وفی قوله: (فجاهد تشاهد فیک منک...) راعی صنعة اللکف والنکشر، ووراء ~~ظرف # ~~لنشاهد منک، وهو صفة لموصوف محذوف، ای: تشاهد منک شبئا وراء ما وصفته ~~لک، # ~~وسکوناء اما بدل من ذلک الموصوف، او عطف بیان . والله اعلم. # ~~فمن بعد ما جاهدت شاهدت مشهدی وهادی تلی ایتای ، بل بیقدوتی # ~~جه من بعداز آنکه چنین مجاهدت کردم درفنای نفس و روح وصفات وقیود ایشان ~~، # ~~مشاهدت کردم شهود بخشندهآ خودم ، اعنی : این حضرت جمعکترا، و بدیدم # ~~راه نمایندهآ خودم را که آن هم من بودم، وغیر من مرا بخودی خودم که ~~حقیفت جمعی # ~~است راه ننموده بل که خود اقتدای من هم بخودم بود، وجون صاحب این مفام ~~را در # ~~این شهود احوال و ناراتست ، گاهی خود را درصورت هدایت مشاهدت می کند ، ~~و # ~~در آن حال مثهتدی هم خود را میبیند، و گاهی نظرش برصفت اقتدای خودش # ~~میآید ، ودر آن مقتداهم خود را مییابد، و گاهی خود را دروقوف و استغراق ~~در # ~~ترفان میبیند که وقوف بعرفه نمودار آنست، وحبنتذ ، موقف هم حضرت اوست ، ~~و # ~~گاهی درتوجئه وطلب مزید الستیر فی اللهمی افتد، وحالتئذ، متوجه البه، ~~همین حضرت # ~~که مضاف2 بدوست، و گاهی درمناجات میافتد که نماز صورت آنست، و آنگاه ~~کعبه # ~~را که مناجات گاهست هم صورت حضرتی از حضرات ذات خود می یابد . # ~~یس جون لفظ بل ، ولا بل، اضرابست از تقربر اول ، وتقربر واثبات ثانی ~~است ، # ~~لاجرم در تقربرکه مبنی بر آن شهود و تحول احوالست، دراین دوبیت، این ~~لفظ بکاربردن # ~~مناسبست ، که گفت: (بل بی قدوتی" ، ولا بل الی توجهی. # ~~القدوة : بالضم بمعنی الافتداء، وبالکسر هو المفتدا . # ~~سعیدالدین فرغانآی # ~~259 ms239 # ~~1 - فی بعض النسخ: قدرتی، بدل قدوتی. هادی، من هداه ارشده # ~~2- همین حضرتست که مضاف بدوست -خل PageV00P403 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_404.png) # ~~260 # ~~وبی موففی، لا بل الیة توجشهی، # ~~کذاک صلاتی لی ، ومنشی کعبتیا # ~~وجای وقوف من درمقام شهود وعرفان هم بابن حضرت جمعیتت منست، نه که خود # ~~توجه من درطلب ودعای مزید کشف وعرفان هم بسوی این حضرت منست، وهمچنین # ~~نماز منهم ازجهت تحقیق کمالات منست وبسوی منست، وکعبهآ من که درظاهر ~~نماز # ~~بوی روی می آورم، هم از منست، وصورت مرتبه بی از مرانب وحضرتی از حضران # ~~منست، ومرا هبچچیز از سبر و وقوف وغیر آن خارج از ذات من نیست، بل که ~~خود # ~~هیچ چیز در نفس امر خارج ذات من نبست # ~~پس جون ذکرتحفق را باین حضرت جمعیت تمام کرد، ولیکن از حقیفت جمع ~~الجمع، # ~~نه از مقام احدیتت جمع، که ذکر تحقق بدان بعد از این خواهدفرمود، اکنون ~~از جمع # ~~بنفرفه رجوع کرده جون هردو مفام برا یکی دید وبزبان ارشاده مسترشد را ~~دلالت # ~~میکند وتحریص می نماید برعدم وقوف و تقید با هیچجیزی وهیچ حالتی ظاهرا ~~و # ~~باطنا ، اما درظاهر از تقیشدش بصورتی حستی و تعلق و بعشق بوی منع میکند ~~بآنچه # ~~می کوبد : فلاتک مفتونا بحسک. ودرباطن از وقوف با نفس خود واعجاب بصفتی ~~با # ~~خلفی با حالی با عملی با علمی که خود را بدان متلبتس یابد، جنانکه می ~~گوید: # ~~فلا تک* مفتونا بحستک معجبا # ~~بنفسک موقوفا علی لبس غترةا # ~~پس مباش مفتون وعاشق بواسطهآ حس خودت که صورتی یا صفتی خوب بینی و # ~~مشارق التدراری # ~~1 - فی بعض النسخ : ((فلاتکمفتونا بحسنک معجبا)) . شاید -بحسنک ~~مناسبتربانشد. # ~~دراغلب نسخی که جدا قصیده را جاب کرده اند - بحسنک- آمده ایست الغرة: ~~الغفلة # ~~قال رسول الله - ص - شرالناس من قامت قیامته وهو حی PageV00P404 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_405.png) # ~~دان مقبتد ومتعلتق شوی، ومحجب مباش نیز بنفس خود اگر بصورت با صفت # ~~کمالیش از علوم واحوال و اخلاق شریف ظاهر بابی، وموقوف مباش ms240 و ~~بازایستاده مشو # ~~برحالت پوششی که بکارنا آزمودگی و غفلت از آن تعلق دارد . بعنی اگر ~~دراثنای # ~~سلوک ترا که سالک مسترشدی، احوال شریف روی نمابد، و واردات دست دهد ، # ~~چون تو هنوز صاحب تلوینی، ودر گرمی سیر و سلوکی بر تحول احوال و اضطراب # ~~امر بدایت واقف نیستی، وکار فترتها وحجابها که برسالک طاری میشود، ~~نبازمودهیی، # ~~واز آن درپوشش غفلنی ، زنهار براین پوشش غفلت و کار نا آزمودگی موقوف ~~مباش ، # ~~ودر کار مجاهدت وسلوک وجد واجتهاد فاتر مشو، و براحوال و احکام بدایات # ~~اعنمادمکن، و بآن معجب مباش، و بآن سبب اعجاب اگر بنا برحالی از آن ~~احوال بحکم # ~~مناسبتی حستترا صورتی خوش آیده اعناد بر آنکه ترا حالی شریف هست بحس ~~تخود # ~~و حسن آن صورت، مغنون ومقید مشو که بدان واسطه، ابواب امداد ومزید، ~~برتو # ~~بسنه گردد، وچون مدد منقطع شود، ناگاه تفرقه وحجاب وحرمان گرفتار باشی، ~~جنانکه # ~~أکابر از آن حال استعانذت نموده و گفته اند که : (نعوذبالله من الننکثر ~~بعد التعشرف ومن # ~~الحجاب بعد التجلی" پس ازاین جهت در پوشش غفلت و عدم تجربت خود را ~~از اعجاب # ~~وتعلق صبانت کن # ~~وفارق ضلال الفرق ، فالجمع متتج، # ~~هدی فرفة، بالاتتحاد تحدتن1 # ~~ومفارقت کن گمراهی تفرفه و براکندگی خاطر را که بسبب آن تعلثق و تعشیق ~~مقیبد # ~~برتو طاری خواهد شد، وخاطر و هم خود را بتوجه بحضرت معشوق حقیقی جمع # ~~دار، چه این جمع هم و آزادی آن قیود را تنیجه و فائدهآ راه راست ~~گروهیست که # ~~بتحفق بمفام انحاد منحدی ومتصدیند. # ~~سعیدالدین فرغائی # ~~261 # ~~1- تحسدت، من تحتداه تشبه به، وجاراه # ~~قوله (س 20) : چه این جمع هم وآزادی از قیود، نتیجهآ ... PageV00P405 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_406.png) # ~~262 # ~~المراد بالفرق هنا تفرقة الخاطر، وبالجمع جمع الهم والتفرع للتوجثه ~~الخالص الی # ~~حضرة قدس المحبوب . # ~~وصترح باطلاق الجمال ولا تقل # ~~بشقییده، میلا لزآخرف زینةا # ~~و فاش بگوی وصریح گردان تعلتق خود را باطلاق جمال وجمال مطلق معشوق، ~~ومیل # ~~مکن بتقبید آن جمال ms241 مطلق درصورتی وهیأتی معیگن ، ازجهت میل بآرایش مموه # ~~مستنعار نابابدار، که بآن صورت معبن انسانی علی الننعبیین قأمست. # ~~یقال : فلان لا یقول بذلک الشیء ، ای لایمیل ویلتفت الیه. والزخرف : ~~الزینة # ~~المتوهة المستعارة # ~~بعنی : اگر عاشق باشی وعشق ظاهر کنی ، باری بجمال مطلق حقیفی که حضرت # ~~معشوق مراست که همه جمالها اثر وسابه وفرع اوست، پس چون اصل هست بقرع # ~~النفات مکن، وبعشق بازی و شاهدبازی ظاهر التفات منمای، وازبرای زینت و ~~آرایشی # ~~بر بافتة عاریبتی که درصدد تغبشر و زوالست دراین شاهدان صورتی وساعت ~~بساعت در # ~~صدر اتتفاص وانتقال آن تعلثق وتعششق بجمال مطلق را مقبد مگردان ، ~~وبزیان مده ، # ~~واز اصل بفرع وآفتاب بسابه، قانع مشو # ~~فکل* ملیح حسنه، من جمالها ، # ~~مثعارة له ، او حسن کل ملیحة2 # ~~جه هر مردی صاحب ملاحت و زیبائی که در عالمست، خوبی و زیبائی اوعاریت ~~داده شده # ~~است، آن مرد خوبرا ازحضرت معشوق من، وحشسن هرزنی خوب وزیبا نیز عارینست # ~~از حسن حضرت معشوق من، جه همجنانکه دراصل وجود که حسن وملاحت صفت و # ~~اثر او است، حضرت معشوق اصل است، و وجود مضاف بهرخوبی فرع وعاریت ازاو، # ~~مشارق التدراری # ~~1 - الزخرف: اصله الذهب، ثم یراد به التزیین والتحسین الخارجی، یعبر ~~عنه # ~~بالفارسیة ب زینت وزیور. # ~~2 - فی اکثر النسخ: معار له، بل حسن کل ملیحة. PageV00P406 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_407.png) # ~~همجنین درابین صفت واثر اعنی، خوبی اصل هم حضرت معشوفست ، وخوبی همهآ # ~~خوبان فرع خوبی او وعاریت ازاو بایشان رسبده، وکل عاریة لابد مردودة. # ~~بها قیس لبنی هام ، بل کل عاشق # ~~کمجنون لیلی، او کثثیش عزقة # ~~باین حضرتذات معشوق حقیقی سر گشته شدر(قیس) که بر (لبنی) عاشق می نمود، # ~~بل که هرعاشقی که درعالم قائم بود، براین حضرت هایم بود. همچو ~~(مجنون" که بر # ~~((لبلی) مفتون می نمود و ((کثبسر) که به ((عزده) مشهور شد. # ~~فکل صبا منهم الی وصف لبسها، بصورة حتسن، لاح فی حسن صورةا # ~~پس هریک ازاین عاشفان مشناق ومایل شد بسوی وصف ms242 پوشش حضرت معشوق # ~~که بدان صفت منلبس شد ، وآن صورت را مظهر وآیینهآ صفتنی ازصفات واسمی ~~از # ~~اسمای خود ساخت، و آن شخص که معشوق آن عاشق می نمود صورت پوشش اوشد، # ~~وحضرت معشوق، حسن مطلق بر کمال خود را بدان شخص مصکور گردانبید، وبدان # ~~پوشیده شده تا آن وصف بوشش حضرت معشوق که مصور شده است بصورت آن # ~~شخص، از حسنی که بدان شخص مضافست میتابد . پس نفس وحس تعاشق ، بحسن # ~~ظاهر این صورت مایل شد، وجان و سرش عاشق آن وصف، که باطن آن حسن ظاهر # ~~است، پس ازاین جهت همه بر آن حضرت عاشق آمدند . # ~~وما ذاک الا أن بکدت بمظاهر، فظنثوا سواها، وهی فیهم تجلکت2 # ~~واین که گفتم نیست جز آنکه حضرت معشوق بواسطهآ این صنور ومظاهر انسانی ~~در # ~~أین عالم حس ظاهر شده جنانکه این صور ومظاهر ظاهر بود، واو در آن پنهان ~~. # ~~پس این عاشقان ، چنان گمان بردند، که این صور ومظاهر ، غر حضرت اوست، # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~263 # ~~1 - صباء مال. لبسهاء اراد به التباسها بغیرها وانطواءها نحت مظاهر ~~مختلفة # ~~2 - فی بعض النسخ: فظنوا سواها، وهی فیهم تجلشت. PageV00P407 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_408.png) # ~~264 # ~~وهم حضرت او بود که در حقایق وصور ایشان تعجلشی کرده بود، و برخود ~~وایشان ظاهر # ~~شده، هرجند ایشان اورا نمی1 دیدند. # ~~بکدت باحتجاب واختفت بمظاهر # ~~علی صبغ التتلوین فی کل* برزة2 # ~~ظاهر شد حضرت معشوق برعاشق صادق صاحب کشف دراین عالم حس ، ولیکن # ~~بواسطهآ آنکه این صور حستی را لباس وصورت خود ساخت، و باین لباس از ~~نظرهایی # ~~که برعالم حس مقصور است مختفی ومحتجب گشت ، پس ظهورش اینجا بواسطهآ # ~~احتجاب میسگر شد، وازنظر اغیار باین صور ومظاهر حسی ، حقیقت خود را ~~پنهان # ~~گردانبد، تا ابن اغباره مرابن مظاهر را ، غبر می بینند ومیشمرند ، پس ~~باین مظاهر # ~~ازایشان مختفی گشت تا شرف و رتبت عشاق ظاهر آید، و این ظهور حضرت معشوق # ~~بواسطة اختفا، برنگها وشکلهای گوناگون، نمودن میبود، که درهر ms243 بیرون ~~آمدن و # ~~ظاهرشدنی برهر عاشقی صادق برنگی وصورت معشوقی دیگر پیدا شد . حرف علی # ~~متعلق بیدت. # ~~ففی النکشأة الأولی تراءت لآدم بمظهر حتواء قبل حتکم الأمومة3 # ~~پس در ظهور اول بنمود و عرضه کرد حضرت معشوق خودش را برآدم صفی # ~~"زعلیه السلام" بواسطهآ صورت ومظهر حوا، تا آدم بسوی او مایل ~~وشبغته شد پیش # ~~از آنکه حکم مادری مرآدم را معلوم بودی . # ~~مشارق اتتدراری # ~~1 - وعن قبلة ارباب العرفان، علی علیه السلام : ان الله تجلی فی خلفه ~~من غیر ان رأوه # ~~واراهم نفسه من غیران یتجلسی لهم . # ~~2 - فی بعض النسخ : "اعلی صبغ التکوین ...) بدل التلوین. صبغ، ~~الواحد صبفة : # ~~الاصطباغ. برزة ظهور. وعن الکلام - 6 - استتر بفیر ستر مستور. # ~~3 - النشأة الاولی: العالم الاول والظشهورالمقدم علی الکثرة. تراءت: ~~ظهرت. الأمومة: # ~~الصیرورة أما. PageV00P408 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_409.png) # ~~یعنی عشق ومبل آدم به حتوا حکم مناسبتی صفانی بود، معلول بعلت تناسل در # ~~نفس امر، هرچند آدم را حقیقت آن حکم، هنوز معلوم نبود . # ~~فهام بها ، کیما یکون بها أبا یظهر بالثزوجین حکم البئنکوةا # ~~پس شیفته شد آدم برحوا، تا بوی پدر فرزندان شود، وبهردو زن وشوهر، # ~~حکم فرزندی ظاهر گردد. # ~~وکان ابندا حتب"المظاهر بعضها # ~~لبعض، ولا ضدة یثصدة ببفکضة2 # ~~واین عشق آدم آغاز عشق صورتها و مظهرهای انسانی بود بعضی بر بعضی، و ~~میان آدم # ~~و حوا که کل وجزء ، بودند، هیچ مخالف ومباینی نبود که بحکم مخالفت و ~~مباینت # ~~وعدم مناسبت وملایمت، منع آن دوستی کردی . # ~~یعنی : جون محبثت حکم مناسبت و غلبهآ ما به الاشتراک والاتحادست ، و ~~هیچ # ~~مناسبتی قوی تر از آن نبود که کسی را بخود و جزء خود باشد، و جون بغضت ~~عدم # ~~مناسبت وملایمتست، ومیان کل وجزء مباینتی نیست که مانع ظهور حکم مناسبت ~~شود، # ~~بس متتبتت میان آدم وحوا، ظاهر شد بیمانعی. وهو معنی قوله : (ولا ضد* ~~بصد5 # ~~ببغضة). # ~~وعلت آنکه پیش از آدم محبکت نبوده آنست که محبکت اینجا اثر وحکم ~~((فاحببت) # ~~است آنجا دراصل، ms244 و آنجا متعلدق محبت کمال پیدایی است که ان اعرف" ~~کنایت از # ~~آنست، و کمال پیدایی جایی صورت بندد که جمعیگت باشد تا از همه حیثیات ~~پیدایی # ~~میستر شود، وپیش از آدم هرجنس و نوع از اجناس وانواع عالم ، مظتهر ~~حقیقتی و # ~~اسمی معیتن علی التعبین بود، پس جمعیتت جملهآ اسما در مظهری وصورتی ~~مفقودبود، # ~~لاجرم محبتت ظاهر نشد ، وجون مناسبات در پنج قسم محصور است چنانکه در # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~265 # ~~1 - فی بعض النشسخ : "فهام بها کیما یکون بها ...) بدل (به) # ~~2- یصده: یدفع. PageV00P409 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_410.png) # ~~266 # ~~دیباچه وجه حصرش مذکور است، بس اول در آدم حکم یکی از آنها ظاهر شد، و # ~~آن میدا ظهور آن اصکام شد نا بعد ازاو درمظاهر انسانی که صور جمعیکتند ~~همه # ~~احکام آن افسام بالفعل ظاهر میشود، وکمال که مفصود است بحصول موصوف # ~~میگردد، و بحقیقت خود جز با خود عشق نمی بازد، و این مظاهر را بهانه و ~~آلت # ~~میسازد، چنانکه آن مترجم بپهلوی گفت : # ~~لااج خودش دخشودی جهنامه واجار آو گل هردو هانه ساتشانی) # ~~وجنانکه عطار گوید: # ~~بخجود می بازد از خود عشق با خود خبال آب و گل در ره بهانه است # ~~وما بر حت تبدوه وتخفی، لعلکة، علی حسب الأوفات فی کل حقبةا # ~~وحضرت معشوق اززمان آدم دائما خالی نمی بود از آنکه بصورت عاشقی و ~~معشوقی # ~~گاهی بیدامی شد و گاهی پنهان میگشت، برحسب اقتضای اوقات و ازمان ~~درهرمدتی. # ~~بعنی : هرصورتی انسانی را شایستگی حمل امانت عشق وظهور حکم عاشفی و # ~~معشوقی ، دراو نمی توانست، الا آنکه بحسب غلبهآ حکم ارادت در طوالع و ~~ادوار # ~~فلکی، هرمدتی ادوار زمانی، اقتضای تکثون صورتی انسانی میکرد که حامل ~~امانت # ~~محبت تواند شد، پس ازجهت این علتت حضرت معشوقی گاهی که زمان افتضای ~~ظهور # ~~چنین صورتی میکرد، او بصورت عاشقی و معشوقی بیدا میشد ، و مقصود حاصل # ~~می آمد، و وفتی که آن اقتضا نمی بود، از آن ظهور بصورت عاشقی ms245 و معشوفی ~~پنهان # ~~هی شد . # ~~وتظهر للعثشتاق فی کل* مظنهر، من اللکبس، فی أشکال حسن بدیعة # ~~و در وقت اقنضای پیدائی، حضرت معشوق ظاهر میشد برعاشقان در هرصورنی و # ~~مشارق التدراری # ~~1- الحقبة: المتدة من الدهر. قوله (س 13): "دراو نمی توانست...): ~~نمیتوانست # ~~بود -م PageV00P410 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_411.png) # ~~مظهری انسانی از عالم پوشش، اعنی حسن درهیأتهای خوبی وزیبایی و معشوقی ~~نو # ~~بیرون آورده وخوش آبینده # ~~ففی مترقر ((لثبنی) واخری (بشینة) # ~~(وآو نةعم تثدعی (بعکزة) عتزت1 # ~~بس آن مظهر حسن ومعشوقی حضرت معشوق باری ((لثبثنی) بود که بحسن و # ~~معشوفی بر ((قیس) ظاهر شد و باری دیگر بثنبه بود که برجمیلش جلوه کرد، ~~و گاهی # ~~یکی از آن مظاهر نام کرده وخوانده شد ((عزه" که بنزد ~~"کثثیرر" عزیز و گرامی بود، # ~~وحضرت معشوق عزیزتر است و بلندتر و بزر گوارتر از آنکه خوبی حقیقی او ~~بخوبی # ~~این مظاهر ماند، با باین مظاهر مقیکد شود. # ~~ولسن سواها لا ولا کثن غبرها # ~~وما ان لها فی حسنها من شربکةآ # ~~ونیستند ابن مظاهر حسن ومعشوقی که این زمان هستند جز حضرت معشوق حقیفی، # ~~ونه نیز آن مظاهر که بودند پیش ازاین غیر او بودند، که چیزی ازاینها ~~اگر غیر # ~~بودندی، گمان افتادی که حضرت معشوق را در حسن شریکی وهمتایی هست، و آن # ~~حضرت را در حسن هیچشربک وهمنا نیست جه حسن یکیست، وآن جز حضرت # ~~اورا نبست، واین همه فروع وجزئبات واشسعهآ اویند . # ~~کذاک بحثکم الاتحاد بحسنها ، # ~~کمالی بدت ، فی غیرها، وتزیگت # ~~الباء فی قوله : بحسنها متعلق ببدت # ~~پس میگوید: همچنین بحکم یگانگی ویگانهشدن من با حضرت معشوق، چنانکه # ~~او بحسن خودش برمن پیدا شد درهیأتی وصورتی، بعضی آن را غیر میخوانند و # ~~یدان هیأت برآمد وبدان متلبس گشت. # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~267 # ~~1 -(لسینی)) صاحبة ((قیس بن ذریح) و ((بشینة) صاحبة "جمیل ~~العذری)). (عثزة) # ~~صاحبة (کثیر) والثلاثة من شعراء صدرالاسلام . عثزت: صارت عزیزة، مکرمة، ~~نادرة PageV00P411 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_412.png) # ~~268 # ~~بدوت لها فی کثل* صب مثتیم ، # ~~بأی* بدیسع ms246 حسنه بآیتة1 # ~~من نیز بروی پیدا شدم درصورت هرعاشقی سرگشته بهر معشوفی کامل الحسن و # ~~بدیع الجمال ، ازمردان واز زنان . # ~~تقدیر هذین البیتین، وحاصله، ان المجموع جملة فعلیکة، اولها فی التقدیر ~~: بدوت # ~~لها وقوله: کمالی بدت، صفة لمصدر بدوت، وما فی کما مصدربکة، ای بدوت ~~لها # ~~بدوا، کبدوها لی فی غیرها، وکذاک بحکم الاتحاد متعلق ایضا بقوله: بدوت، ~~وذاک # ~~اشارة الی معنی البیت الذی قبله، و هو قوله: ولسن سواها، وهو معنی ~~الاتحاد . # ~~بعنی: جون منشأ جملهآ نعبثنات واضافات وجودی این حضرت جمعبتنست که من # ~~بوی تحفق بافنهام، وبسآن تجتشق با حضرت معشوق مشحد گشته. بس چنانکه ~~اننشاء # ~~تعبثنات وجودی وظهور بایشان بحضرت معشوق مضافست، بحکم این اتحاد بمن هم # ~~مضافست ، اکنون جنانکه او درصور تعبثنات و تنوعات ظهور خود که ابن ~~مظاهر # ~~انسانیند، بصورت حسن درمظهر هرمعشوفی خوب جون (لثبنی) و ((بثنیه) ~~و((عزه) # ~~واضراب ایشان برمن ومظاهر تنوعات ظهور من که عاشقانند پیدا شد، من نیز ~~در مظاهر # ~~تنوعات ظهور خودم بصورت هرعاشقی شیفنه جون ((قیس) و ((جمیل) و (کشبر) و # ~~امثال ایشان بهر معشوقی کامل الحسن ازاین معشوقان مذکور تعلق گرفتم، و ~~بآن تعلق # ~~ظاهر شدم . # ~~ولبسوا، بغیری فی الهوی، لتقدم # ~~علی ، لسبق ، فی اللیالی القدیمة2 # ~~واین عاشفان مذکور غبر من نبستند درظهور بصورت وصفت عشق ازجهت تقد می # ~~زمانی که ایشان را براین ظاهر صورت من افناده است بپیش بودن درشبها و ~~اوقات کهنهآ # ~~گذشته. # ~~مشارق التدراری # ~~1 - المتیم : الذی استعبده الهوی. وقوله: بأیثة: اکتفاه، والمراد بدیع ~~حسنها. # ~~2 - فی بعض النسخ: علی للبس .. PageV00P412 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_413.png) # ~~یعنی: اگرجه تقد می زمانی، صورت ظاهر ایشان را براین صورت حسی من # ~~واقعست، از آن لازم نمی آید که ایشان غیر من باشندب غایة ما فی الباب ، ~~ایشان غیراین # ~~صورت حستی من باشند، ولیکن چون حقیقت من عبن آن حضرت جمعبت مذکور # ~~است که ایشان جمله تنوعات ظهور آن حضرتند، پس فی الحقیقه غیر من نباشند ~~. # ~~وما القوم غیری فی ms247 هواها، وانکما ظهرت بهم، للتبس فی کل هیئةا # ~~ونیستند ابن قوم عاشقان جز من در ظهور من بصورت عاشقی، ولیکن من بحقیفت # ~~نعینات نور وتنوعات ظهور خودم بواسطهآ ایشان از تلبس بهرصورتی و مظهری ~~حسی # ~~درعالم حس پیدا می آمدم. # ~~ففی مثرة قیسا، واخری کثثیترا، وآونة أبدو جمیل بیثینة # ~~پس در باری بصورت قیس ظاهر شدم که بر لبنی عاشق بودم، وباری دیگر # ~~صورت کثیری پذیرفتم وعزه را دوست گرفتم، و گاهی پیدا بصورت جمیل آمدم # ~~که به بثنیه تعلسق یافتم . # ~~قیسا وکشبرا وجمیل ، منصوب علی التمییز. # ~~تجلتیت فیهم ظاهرا ، و احتجبت با ضنأ بهم ، فاعجب لکشف بسترة # ~~دراین عاشفان مذکور بیدا شدم از حبشیکت ظاهر وجود و تعبثنات و تنشوعات ~~ظهور # ~~او وبحقبقت و باطن خودم که این حضرت جمعیتت مذکور است باین صورتهای ~~ایشان # ~~محتجب وبنهان گشتم، تا بواسطهی صور ونامهای ایشان کس مرا ندانست، و بمن ~~گمان # ~~نبرد که درایشان ظاهرم، پس عجب بین و شگفت دار مراین پیدایی را بواسطهآ ~~احتجاب # ~~وینهانی. # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~269 # ~~1 - وما القوم غیری فی هواها، وانما فی بعض النسخ: ظهرت لهم، للبس . PageV00P413 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_414.png) # ~~270 # ~~وهن وهم ، لا وهن وهم مظاهر # ~~لنا، بتجلتینا یحب ونضرة # ~~راین معشوقان وعاشقان مذکور، بیسستی مداخلت وه وگمان وغلطی مظاهر وصو # ~~من و حضرت معشوق بودند بظهور ما بصفت عشق و بصفت نازگی و نازکی حسن. # ~~فکل* فتی حتب* انا هو، وهی = # ~~ب کل فتی، والکل اسماء لبسکة # ~~بس هرصاحب عشفی که در نظر آید آن من بوده باشم ، وحضرت معشوق است که # ~~محبوب هرعاشقی است، و این همه عاشقان و معشوقان که هریک بصورتی و اسمی ~~از # ~~بکدیگر متمتزند، جمله نامها و تعبثنات حالت پوشش وتلبشس ماست دروقت ~~ظهور ما # ~~در عالم حس که عالم لبس وحجابیتت است، پس هرکه مقیتدست باین عالم حس ، ~~ودر # ~~پوشش حالت حجابیتت گرفتاره نظر وعلمش جز باین اسما وتمیثزات ایشان تعلق # ~~نمی گیرد، وهر کرا ازاین قید خلاص، ms248 میستر میشود، بحقیفت و یقین میداند ~~ومیبیند # ~~که مسمتای این اسما منم وحضرت معشوق که دراین عالم پوشش ظاهر شده ایم. # ~~اسام بها کثنقت انمیسمتی، حقیقة3، وکثنشت لی البادی بنفس تخفکت 3 # ~~این همه اسامی و نشانها بی اندکه مسمتا وحقییفت و مدلول ایشان آن حقیقت ~~جمعیت # ~~منست، ومن بودم که برخودم ظاهر شدم بصورت هر معشوقی برهر عاشقی، واینک # ~~مشارق التدراری # ~~1 - هن: ای المعشوقات. هم: ای العاشقون المذکورون. الوهم: الزیغ والفلط ~~. # ~~النشضرة: البهجة والرونق. # ~~2 - اللبسة الالتباس. # ~~3 - ان هی الا اسماء سمیتموها انتم و آبائکم - تو نامی کردهئی این را و ~~آنرا - این # ~~ایسماء متلبسات نامهائی چندند که درحقیقت منم مسماء آیشان که بایشان از ~~خود # ~~محجوب گنشتههام" وحال آنکه هم آن ایسماء بود که برخودم ظاهر گشته ~~بود بسبب این نفس # ~~ناطقه که تراکم حجب اکوان او و غواشی امکان مستور و مخفی گشتهاند دراو ~~که # ~~(امن این صباح روشن زشب سیام دارم) PageV00P414 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_415.png) # ~~این ظهور همه که بمن مضافست بواسطهآ نفسی است که بسیر و سلوک1 محفق ، ~~از # ~~گران باری جمله صفات و احکام کثرت وقیود مراتب بیکبارگی رسته است، و ~~باین # ~~حضرت جمعیتت پیوسته، وچشمش باین نظر، روشن و بینا گشته . # ~~وما ز لت ایاها، وایای لم تزل، ولافرق ، بل ذاتی لذاتی احبکت1 # ~~رهمیشه من حضرت معشوق بودم، واو همواره من بود، وهیچ تفرفه و جدائی ~~میان ما # ~~نبود، بل که این ذات یگانهآ من بود که ظاهر خودش را دوست داشت، ودر ~~مراتب # ~~بصورت عاشقی و معشوفی پیدا شد، وخود با خود عشقها باخت، وغیر و غیریت ~~در میان # ~~نه ، چچه ازحیثیتت بعضی تعیثنات نور خود بصورت عاشفی ظاهر بود، واز ~~حبشیتت # ~~بعضی بصورت معشوقی. # ~~ولیس معی ، فی الملک شیء، سوای، وألمعیقة لکم تخطئر علی المعیتتی # ~~ونیست درملک، اعنی، دروجود هیچچیزی محفق ، جز حفیقت یک ذات من و معنیی # ~~معیتت که موهم حلولست، هرگز گرد خاطر و ذکا وفهم من نگشته است ms249 و نمی ~~گردد. # ~~الألمعیکة: الذکاء، یقال: فلان المعی : ای ذکی، متوقتد # ~~یعنی من ازاین اتحاد که گفتم، نه معنی معیگت وحلول میخواهم چنانکه ~~علمای # ~~ظاهر فهم میکنند و برما تشنیع میزنند، جه معنی حلول آنست که یکی وجودی ~~مضاف # ~~سعید الدین فرغاتی # ~~271 # ~~1 - همیشه ودائم من آن حضرت معشوق بودم و او من وهیچ فرقی بین من و # ~~معشوق دربین نمیباشد، بل که ذات من است که خودرا دوست میدارد ازبرای ~~خود و # ~~فرق وتمیز و دوئی در حیطه زمان وعالم افتراف پیدا شد # ~~دامنش چون بدست بگرفتم # ~~دست خود را در آستین دیدم # ~~خود را بکنار در کشیدم # ~~آن لحظه که او کنار بکشود # ~~دادم همه بوسه برلب خود # ~~آندم که لبم لبانش میسود # ~~2 - المعیتة: المصاحبة، نسبة الی مع الالمعیثة: الثذکاء. PageV00P415 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_416.png) # ~~272 # ~~دارد وبا بقای آن اضافت وحکم او وجودی دیگر از حق یا غیر حق با او ~~همراه شود، # ~~ودر باطن او حلول کند، چنانکه یکی از آندو وجود ظاهر باشد، ویکی باطن . ~~ومن # ~~از اتحاد این معنی نمیخواهم وهرگز این معنی برخاطر وفهم صحیح من نمی ~~گذرد، # ~~بل که من از اتحاد، آن میخواهم که بفنای قیود کثرت واضافات واحکام ~~مراتب که # ~~برعین وجود یگانه طاری شده بوده همان وجود یگانهآ ظاهر باشد، پس آن ~~منعین # ~~مضاف که تعیثن و اضافتش عارضی بود، با آن یگانهآ مطلق، متحدشود بزوال ~~آن # ~~عرض، جنانکه من متحد شدهام بآن حضرت، نا هیچچیز درعالم هستی جز این ~~حقیقت # ~~که من بوی متحقتقم نیست، وهرجه ظاهر مییبنی ، تعیثنات نور وتنوعات ظهور ~~این # ~~نک حفیقتست، پس1 دراین دعوی، معنی حلول و معیتت کجا گنجد ؟ # ~~وهذی بدی لا ان نفسی تختوفت # ~~سوای، ولاغبری لخیر ترجتت2 # ~~واینک دست من، عهد می بندم وشرط مینهم که اگر ازاین دعوی اتحاد و نفی ~~اعتقاد # ~~مشارق التدراری # ~~1 # ~~بعشی که بجز حقیقت ما # ~~ن با # ~~دراین فناء ملازم با اتحاده امری که مشعر بهحلول ms250 ومعیست باشد درمیان ~~نیست و # ~~منفمران درعالم ماده ویویندگان طریق تفرقه وخمولان وگوشهنشینان صوامع ~~اوهام و # ~~ساکنان شهر دیجور مزاج وغافلان از سر وحدت ناظم محقق ودیگر اکابر را، ~~رمی # ~~بکفر وارتداد وومنتسب بحلول واتحاد نمودهاند واز بسر فناء حفیفی که ~~قسره عیون # ~~موحدان حقیفی ایست غفلت دارند. چه آنکه حاول فرع بردوئی و کثرت حقیفی ~~است که # ~~دروحدت دوئی عین ضلال ایست. حناصل آنکه صورت اثنینیت ومعنای معیت بر ~~خاطر # ~~شعار من نگذرد که : غالبا اینقدرم عقل وکفایت باشد. # ~~2- من خود را از دعوی حلول و اتحاد و معیست تبرئه مینمایم ودراظهار عدم ~~خطور # ~~معست وحلول عهدی می کنم اینکاه دیست من خلاف آن ازافعال واحوال من ~~ظاهر نگردده # ~~واین تأکید واصرار در نفی اعتقاد حلول ومعیشت، نه ازبرای آنستکه نفس ~~من ازطعنه # ~~مخالفان و تهمت بداندیشان و مغرضان ترس و واهمه برخود راه میدهد ویا ~~طمع خیری # ~~ازغیر امید دارد که: PageV00P416 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_417.png) # ~~معیتت2 وحلول رجوع کنم، نقصانی عظیم را درحال خود ملتزم شده باشم، واین ~~نفی # ~~حلول که ازخود میکنم وبر آن شرط وپیمان میکنم، نه ازجهت آنست که نفس من ~~از # ~~نسبت عقیدت حلول ترسید ، یا از نفی آن نسبت ازخود، خیری ازغیری امید ~~داشت . # ~~ولا ذقل" اخمال لذکری توفقعت ولا عزة اقبال ولشکری توختت 2 # ~~ونه نیز از تحقیق این نسبت خواری خمول ذکر و اعراض خلق ازاو باین سبب ~~توفع # ~~داشت تا آن را ازجهت دفع آن خمول واعراض نفی می کند، و نه نیز درنفی ~~این نسبت # ~~ازخود، عز اقبال و قبول کسی جست ازجهت شکری که خلق اورا کنند بنفی آن ~~نسبت # ~~ازاو. التوختی القصد والتحتری. # ~~ولکن لصتد الضدة عن طعنه علی # ~~علی اولببای المنتجدین بنجدتی # ~~ما زبهر سوز هجرانیم کی یابیم وصل # ~~ال بال رقاند ومم تق را مقت رنانی بناه ان درتالسی لاه معست # ~~آو نسبت بحفایف، معیست قیومی است وساری دراشیاء فعل حق انست نه ذات او ~~کما # ~~افصح ms251 عنه بقوله : وهو معکم أینما کنتم، ویدالله مع الجماعة ، اگرچه ~~سریان فعل او نیز # ~~بریان ملاژم با حتلول نیت چون آنیاء6 بعی ممکنات هور دور وفعل تقند وو # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~دوزخ آشامان چگونه شربت کوثر خورند # ~~مراد آزمهبت منهی در کلرم شارسم علامه، معیت سریانی آنست، چهانکه بری # ~~273 # ~~بقمس رحمانی است - لمرره جلال الأشتیانی لیلة 22 صفر المظفر 1396-. # ~~2 - الإخمال: اماتة الذکروا لشهرة الاقبال: من اقبال السعد واللحظ. ~~توخت: تطلبت. # ~~3 - المنجدین: المساعدین. النجدة: الشجاعة والبأس. # ~~الظاهر والباطن، وفعل حق سریان بمعنای، سریان چیزی درچیز دیگر نمیباشد ~~تا لازم # ~~آید که اشیاء محل3 خارجی سریان فیض وجود حق باشند بل که بهنفس ظهور حق ~~اشیاء # ~~موجود میشوند، بسربان درمقام بوجهی بحسب تحلیل عقل است و گرنه اضافهآ ~~اشراقی # ~~ای ود طرفبان آنست وتلتا آصافه بماقت ممکن مهاش ومعلول وبلمتا الان # ~~به حق فیض واظهار وایجاد واراده فعلیه ومشیت ساریه وحق ثانی وحق مخلوق ~~به و PageV00P417 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_418.png) # ~~274 # ~~ولیکن این عهد وتقریر اتحاد ونفی حلول ازجهت دفع ومنع تشنیع منکرانست ~~از # ~~غعلمای رسوم که اضداد اولیااند دراین مسئله ودیگر مسائل که درفهم وعلم ~~مقبدایشان # ~~نمی گنجد، از آنکه طعن و تشنیع زنند بنسبت حلول وزندقه بر کبار وعظمای ~~اولیای # ~~من که اعانت کنندگان خلقند بهدایت وارشاده و نبکخواهی دینا ودنیا، و آن ~~اعانت # ~~ابیشان مرخلق را بمدد وشجاعت وسرایت تأیید منست . # ~~پس من براثبات اتحاد و نفی حلول، عهد میبندم و شرط مینهم که هرگز از ~~این # ~~بر نگردم واثبات آن بدلیل وحجکت نکنم، واگر ازاین دعوی برگردم، نقصانی ~~که از # ~~آن عظیم تر نباشد بمن راه یافته باشد، جنانکه کسی سوگند خورد برصحتت ~~دعوی # ~~خوده و گوید که، اگر ابن دعوی درست نباشد، من ازدین و اسلام، بریء ~~باشم. پس # ~~آن شرط وسوگندم اینست که اگر من از این دعوی اتحاد و نفی حلول برگردم، ~~از این # ~~اتحاد وجمع الجمع که لا اعلی منه ولا اکمل، بحالت بدایت ms252 سلوک خود که ~~بنسبت با # ~~من لا انقص ولا انزل منه، رجوعم لازم باشد، پس تفصیل آن مفامات واحوال ~~سلوک # ~~وبدایت میکند، وجزا را برشرط تقدیم میکند در این شرط وسوگند، ودراین ~~تفصیل، # ~~ارشاد هم درج کرده است، جه شرطصحتت سلوک هرسالکی را دربدایت بیان ~~فرموده # ~~است ، وآن جزا که التزام کرده است، نه بیت است واولش اینست : # ~~واعقددت احوال الارادة عثتدتی2 # ~~رجعت* العمال العبادة، عادة: # ~~باز گشتهام از اوج این مقام عالی، نهایت بحضیض حالت سلوک و بدایت، از ~~برای # ~~اعمال عبادت بطریق رسم وعادت ، که این، مرا نقصانی ذمیم وخذلانی عظیست ~~، و # ~~آماده کرده ام مراحوال ارادت را از ریاضات ومجاهدات که عثدست و آلت من ~~شوند # ~~در حصول نجات و وصول درجات بحضرت دوست، واین هم نه نیکو است، جه اعنماد # ~~مشارق التدراری # ~~1- ازاین مقام اتحاد...-خل -. # ~~2- اعقددت : هیتأت. عثقدتی: ما اعددته لحوادث الدهر من بسلاح ومال ~~PageV00P418 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_419.png) # ~~براحوال، ظنشی خطا وکاری ناسزاست . # ~~وعثذت بنسکی، بعدهتکی، وعذت من # ~~خلاعة بسطی، لانقباض بعفتة1 # ~~وپناه بردهام بعبادت خود ازشتر نفس بعد از پرده دریدگی ا نهماک در ~~شهوات وطلب # ~~لذات ، واین هم نقصانی ظاهر است ، چه پناه عارف مشاهد از شتر نفس ~~بمعبود باشد، # ~~نه بعبادت، ولیکن پناه بردن عابد محجوب مفقود بعبادت بود، نه بمعبود، و ~~نبز رجوع # ~~کرده ام درحال بدایت واول نوبه ویافت هدایت از گسسته عنانی بسط وطرب ~~وشادمانی # ~~نفس، باستیفای شهوات دنبایی بسوی گرفتگی و مقیکدشدن بعفکت و بارسابی. # ~~وصشمت نهاری، رغبة فی مثوبة، # ~~واحبیت لبلی ، رهبة من عقوبة2 # ~~و روزه داشتهام روز خود را بعلکت رغبت درجزایی از نعیم یا قربت ، وزنده ~~داشنه ام # ~~شب خود را برای رهبت ازعذاب نیران یا عقاب حرمان ، واین نبز حالی ناقص ~~و # ~~مجهولست ، جه اعظم الذنوب بنزد محفتق عبادت معلولست . # ~~وعمترت أوفاتی بورد لوارد، # ~~وصمت لسمت ، واعتنکاف لحرمة2 # ~~و معمور داشتهام اوفات خود را بوظیفهآ وردی از تلاوث ، با ذکر نمازء ~~بعلت حصول # ~~واردی و حالی ms253 دلنواز، وبخاموشی نبز عمارت وقت خود کرده ام ازجهت طریق ، ~~و # ~~مراعات شروط اورا وباعتکاف وقت را معمور کردهام از برای حرمت ماه رمضان ~~یا # ~~گعبه با غیر آن # ~~قوله : وصمت لسمت یعنی بعضی ازمشایخ آوردهاند واظن صاحب قوت القلوب # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~275 # ~~1 -هتکی: ای هتک حجب الصیانة والتعفف، خرقها، الضبط التبسط فی الخلاعة. # ~~الانفباض: ضدالبسط. # ~~2 - المشوبة الثواب، وهو جزاءالخیر # ~~3 - عمتر اوقاتی: جعلتها عامرة، مأهولة. الوردة الشرب. الواردة الشارب. ~~السمت : # ~~اراد هیئة اهل الخیر والصلاح. الاعتکاف: الاقبال علی الشیء والتزامه. ~~الحرمة: مایجب # ~~رعایته من حقوف الغیر، وما وجب القیام به من حقوق الله PageV00P419 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_420.png) # ~~276 # ~~است که اجماع جمله شیوخ بر آنست که ارکان سلوک طریق راه حق چهار چچیز ~~است : # ~~اول: رجوع، ودوم: سهر، وسوم: خاموشی، وجهارم: عزلت، پس این هرچهار را # ~~بنرنیب آورده است ودرصمت گفته که از بهر طریق، یعنی برای مراعات شرط او ~~را تا # ~~اینجا از فروع مقام توبه است، واین ابیات آینده ازمقام زهد است . # ~~مواصلة الاخوان، واخترت عزلتی # ~~وبنت عن الآوطان، هجران قاطعی # ~~وجدابی از اوطان وهجرت خانمان، اختبار کردهام، جداشدن کسی که قطع ~~تعلثقان # ~~کند از برای صحبت برادران دینی ازاهل طریق وطلب فایده از ایشان و عزلت ~~گزیدهام # ~~بز ازخلق برای آنکه شرط سلوک است، ابن ببت تقربر اول مقام زهد است . # ~~ودفقت فکری فی الحلال تورشعا وراعیت فی اصلاح فثوتی فتوتی # ~~و باریک کرده ام فکر خود را درطلب قوت حلال ودر تحری آن تدقیق نمام ~~کرده از # ~~جهت آن تا خودرا بمقام ورع رسانم ومراعات حفظ قوت ومزاج کرده ام 2 تا ~~قوت # ~~حلال بدست آوردهام، غرضم از آن قوت حفظ مزاج و قوت بوده است تا مرکب # ~~ضعیف نشود و از کاربازنماند نه برای شهوت ولذت، پس آن مقدار از آن قوت ~~بیش # ~~بکار نبردهام که قتوت ساقط نشود و از آن تجاوز ننموده ام، این مقام ورع ~~است. # ~~وانفقت من بشسر القناعة ، راضبا ms254 من العیش ، فی الثدنیا بایتسر بلغة3 # ~~و نفقه کردهام کنز ، اعنی بر نفس بجای حتظوظ وشهواتش از توانگری از ~~قناعت وترک # ~~که توسع و یسار در آن بیشتر است، درحال راضی بودن ازدنیا و حظوظش به ~~سهل ترین # ~~چیزی که مرکب نفس را بمنزل رساند، یعنی بمقام قناعت ورضارجوع کردهام ~~که از # ~~مقام زهد است . # ~~مشارق التدراری # ~~1 - التورتع: شدة التدین والفرار من الإثم # ~~2- نیز درآن اصلاح قوت، یعنی بآنکه دراصلاح قوت و احتراز از مواقع شبهه ~~وغیر # ~~آن تدقیق تمام کردهام -خ -. # ~~3 - البلقة: مقدار مایمسک الرمق من القوت. PageV00P420 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_421.png) # ~~البلغة: ما یتبلتغ به من العیش . # ~~وهکذیت نفسی بالتریاضة ، ذاهبا # ~~لی کشف ما، حجب العواید غطتت1 # ~~و تهذیب نفس و تحلیهآ او کردهام بو اسطهآ ریاضت، رونده و قاصد آنکه کشف ~~کنم هرچیزی # ~~را که حجب عادتها آنرا پوشانبده است . # ~~یعنی این نفس جزئی بسبب عادات این نشأت حسی چون اکل و شرب و گفت و # ~~شنید بی حاصل ودیگر صفات و احکام کثرت و انحرافات از توجه بعالم وحضرت ~~کلثیت # ~~خود که منشأ علوم ومعارف حفیقی است محتجب است، و بحفیقت ابن صفات کثرت ~~و # ~~انحراف وعادث مرآن عالم وحدث واعندال را بعجایبه از نظر او پوشانیده ~~است، پس # ~~ریاضت وتهذیب نفس ازجهت رفع آن حجبست و کشف آن عجایب وعلوم و وصول و # ~~تحقق بدان عالم. # ~~پس میگوید که: من باز بمقام سلوک ازجهت رفع آن حجب بتهذیب نفس مشغول # ~~گشته باشم # ~~وجردت، فی التتجرید، عزمی، تزهندآ، # ~~وآثرت ، فی نسکی، اسنجابةدعوتی # ~~ومجترد ویکتا کرده باشم دروفت تحفشق بمقام تجرید که قطع علایق است ~~مرعزم توجه # ~~خود را از تطلشع بچیزی جز حضرت معشوق، ازجهت زاهدی نمودن وترک جملهآ ~~اغبار # ~~کردن، و بحقیقت مقام ز هد حقیقی تحقق یافتن، و اختبار کرده باشم نیز در ~~عبادتی که # ~~ازمن صادر میشود آنکه دعاهای من مستجاب باشد، وهمتنهای من مؤثر. # ~~یعنی: نظرم در آن عبادت برحصول این حال وتأثبر ms255 همتت بوده باشد، واین از # ~~اوائل مقام معرفتست . پس میگوید، که به اول درجات مقام معرفت بازگشته ~~باشم . # ~~متی حلت عن قولی: أنا هی، او اقل، # ~~وحاشا لمثلی انها فسی2 حلتت2 # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~277 # ~~1 - الریاضة: تهذیب الاخلاق بالریاضات الاعمال والأذکار الشرعیة # ~~2- حلشت: تفیرت PageV00P421 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_422.png) # ~~278 # ~~النزام این جمله نقایص کرده باشم هرگاه که بر گردم ازاین سخن که من ~~حضرت # ~~معشوقم ، با بگویم که حضرت ذات او درمن حلول کرد، و دور از مثل منی از ~~اولیای # ~~محقق که بحلول قائل باشد. پس این بیت شرط آن جزاها است که دراین نه بیت # ~~گذشته بر آن سوکند خورده است، وجزا را برشرط تقدیم کرده . # ~~ولست علی غبب احبلک ، لا ولا # ~~علی مستحبلر موجب سلب حبلتی # ~~و نیسم آنکه در تقریر و تحقیق این مطلب ، ترا برغیب حوالت میکنم ، اعنی ~~بطریق # ~~تقلید، وایمان ترا برقبول آن الزام میکنم، بل که نه چنین است، ونه نیز ~~ترا برامری # ~~محال حوالت میکنم که مستلزم عدم حبلهآ من باشد درتقریر و تحقیق آن، واز ~~اقامت # ~~حجکت و برهان بر آن عاجزباشم، و بآن سبب از اراجیف اهل حجاب و گمراهی ~~از حقیقت # ~~امور ونسبت اعتقاد حلول بمن وامثال من ترسان باشم، وابنک این مسآله را ~~بحجتت # ~~کتناب وسنتت بیان خواهم کرد . # ~~وکببف، وباسم الحق* ظل تحفشفی # ~~تکون اراجبف الضتلال مخفیتنی2 # ~~وچگونه باشد جون حال آنست که من بحقیقت اسم حق متحقیق شدهام که در ~~افکندن # ~~خبر باطل دروغ بی اصل نسبت گمراهی اعنی این نسبت حلول بمن مرا ترسان ~~گردانید. # ~~فقوله : (اراجبف الضلال ...) ای اخبار نسبة ضلال الحلول الی. یعنی حق ~~ثسابت # ~~از نسبت باطل زایل جگونه خائف باشد، وباطل بحق جگونه نسبت بابد ، پس ~~حدیث # ~~فلهور جبریل را صلوات الرحمان علیه ، برمصطفی، صلی الله علیه وسلتم در ~~صورت # ~~دحیة کلبی بر نفی حلول دلیل می آورد که چون که جبرئیل که ازصورت حسی ~~منزهست ، # ~~درمثل صورت دحبهی کلبی ظاهر شد ودحیه ms256 درخانهی خود نشسته بود وجبرئیل در # ~~مشارق الثدراری # ~~1 - احلبک: اصرفک # ~~2- الأراجیف: الأخبارالکاذبة والکلمات التی لا اصل لها فی بعض النسخ: ~~تکثون # ~~اراجیف الظنون مخیفتی. PageV00P422 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_423.png) # ~~سورت اوبحضرت مصطفی، صلی الله علیه وسلم، حاضر شده، پس اگر حلول واقع # ~~بودی، بایستی که در آن ظهور جبرئیل، دحیه ازخانهی خود غایب بودی پس ~~مصطفی، # ~~صلی الله علیه وسلتم جبرئیل میدید درصورتی ممثل ظاهر شده وحاضران دحبه ~~را # ~~میدیدند ، پس در آنکه مصطفی، صلی الله علیه وسلم میدید واصلح الرؤیتین ~~بود که # ~~درصورت ممثتل ظاهربود ودحبه درخانهی خود حاضر، دلبلست که من از مذهب ~~حلول # ~~منتزه ومبرایم پس این مسأله رآ در پنج بیت ، بیان میکند. # ~~وها دحبة ، وافی الأمین نببتنا بصورته فی بده وحی الشبثوذا # ~~واینک دحیهی کلبی که یکی از انصار بود، بیامد جبرئیل امین، علیه ~~السلام، بحضرت # ~~پیغامبرها ، صلی الله علیه وسلم ، درصورت این دحبه در مبدأ ادای وحبی ~~که بمقام # ~~نبوت ، تعلق دارد. # ~~اجبریل قل لی: کان دحبة، اذ بدا # ~~لمهدی الهدی، فیی هبئة بشربتة ؟ # ~~بگو که جبرئیل دحیه شده بود و دروی حلول کرده، جون ظاهرشد برهدیه ~~بخشنده ی # ~~راه راست، مرخلق را ای مصطفی، صلی الله علیه وسلتم ، درصورتی بشری ~~انسانی . # ~~وفی علمه عن حاضریه مزیکة، # ~~بماهبقة المرئی من غیر مریة # ~~ودر علم مصطفی علیه الصلاة والتحبکة ، از حاضران حضرت او، صلی الله ~~علیه، ای # ~~صحابه ، زیادتی فضبلتی بود بحقیقت آنچه دیدهشد از آن صورت بیهیچ شکتی، ~~یعنی # ~~مصطفی صلی الله علبه وسلم ، جبرئیل میدید مرآن حقیفت را در صورتی مثالی ~~، # ~~وایشان دحبه میینداشتند ، پس درادراک ماهبت وحقیفت آن صورت ، اورا ~~برایشان # ~~سعیدالدین فرغائی # ~~279 # ~~دحیهآ کلبی متمثل شدی. دحین اسم رجل، ورئیس الجند. # ~~2 - المزیشة: الفضیلة. ماهیتة المرئی: حقیقة المنظور. مریة کذب وافتراء # ~~ان ود م نو و # ~~وحدتست ونافی حلول واتحاد معیشت، وتفریر آن ازاین قرارست که از ثقات ~~روات به # ~~تواتر رسیده است، که درمبادی وحی ومطلع تباشیر صبح نبوت جبریل أمین ms257 ~~بصمورت PageV00P423 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_424.png) # ~~280 # ~~فضبلت بود : الماهبة ما یبقال قی جواب ماهو؟ # ~~یری ملکا یثوحی الیه ، وغبثره # ~~رأی رجلاء یثرعی لدیه لصحکةا # ~~مصطفی صلی الله علبه وسلم ، فرشته یی میدید که وحی می گزارد بحضرت او ~~در # ~~صورت ممثکل ، وغبر مصطفی صلی الله علیه ، ازصحابه ، مردی میدید بحضرت ~~او، # ~~صلی الله علیه، که رعایت کرده میشد بمزید عتزت ازجهت حق صحبت، بعنی ~~دحبیه # ~~ولی، من اصح3 الثرؤیتین، اشارة ، # ~~تنزمه عن رای الحتلول عقیدتی # ~~ومرا در درست ترین روینی از آن دو رویت وآن رؤیت ملک بود درصورت ~~مثالی، # ~~اشارتی و دلیلی است که اعتقاد مرا از مذهب حلول بیزار وپاک میگرداند ، ~~ازیراکه # ~~ججون میشاید که ملکی را قدرت تلبشس بصورتی که خواهد باشد بی معنی حلول، # ~~شاید نبز که حق مع کمال قدرته هم بصورت من متلبتس شود، ومنی من درمیان ~~نی . # ~~واگر گوئی: حق ازصورت منتزهست، صورت را بهوی جون اضافت توان کرد؟آ # ~~گوئیم این درکتاب وسنتت رواست که حق بصورت متلبس شود . # ~~وفی الثذکر ذکر اللبتس لیس بمنکرر، ولم أعثد عن حتکشمی کتاب وسئنکة # ~~و درفرآن بیان لبس اعنی ظهور وتلبشس حق بصورت6، چنان نیست که برآن ~~انکار # ~~توان کرد، ومن درنمی گذرم در تقریر وبیان خود از دوحکم کنابخدای، عز ~~وجل، # ~~وسنکت وحدیث صلی الله علبه وسلسم . # ~~مشارق التدراری # ~~1 - فی بعض النسخ: یری رجلا ... بدل رای ... وایضا فی بعض النسخ : ~~لصحبة # ~~بدل بصحبة. قوله (س 10) ((منی درمیان ...) فی م : منی درمیان نه. # ~~2 - فی بعض النسخ: ولی من اتمالرؤیتین. الحلول: عبارة عن استقرار شیء ~~فیشیء # ~~وهو یقتضی وجود امرین احدهما یحتاج الی الآخر. # ~~3 - اعدوة اتجاوز. الکتاب: اراد به القرآن. السنشة الطریفة المسلوکة فی ~~الدین # ~~والسنة فی مقابل الکتاب: عبارة عما یستفاد من الرسول اوالعترة من ~~الاحکام الالهیسة. PageV00P424 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_425.png) # ~~اما بیان سنت : حدیث رکنت سمعه1 وبصره) و"ان الله قال علی لسان ~~عبده، سمع # ~~الله لمن حمده" و (مرضت فلم تعدنی) وامثال این . # ~~واما بیان کتاب ms258 حق قوله، تعالی: "نودری من شاطیء الوادی الأیمن فی ~~البقعة # ~~المبارکة ، من الشجکرة، ان2 یا موسی، انی اناالله) وایضا قوله تعالی : ~~(نودی أن # ~~بورک من2 فی النار ومن حولها" ای الشجرة ، وسبحان الله من ان ~~یتقیتد ظهوره بهذا # ~~اننلبشس . وایضا قوله، تعالی : "وما رمیت اذ رمیت4 ولکن الله رمی) ~~. پس جملة این # ~~1 - واعلم ان الحق قد یکون بوجوده محمولا فی انیشة العبد وهویته له، ~~دراین هنگام # ~~حق منتزه ازسمت حدوث وامکان باعتبار تنزل از مقام بطون سمع و بصر ولسان ~~و ید و # ~~آلات دیگر قوا ومدارک عبد می گردد وتحت هذا سرثآ عظیم . بسالک بعد ازطی ~~درجات # ~~ثرت و تشیرف بمقام قرب نوافل ، قبل از فناء تام هویت وقلع وقمع عروق و ~~اغصان # ~~انواع شرک ونرسیدن بمقام تمکین واستفامت تام حق سمع وبصر ونطق اوست ~~وبعد # ~~از تشرف یمقام أعلی وتجاوز ازاین موقف وشهود این معنا که وجود حق اصل ~~ومفوم # ~~و وجود او فرع ومتقوم بحق است ویری ان الحق هو الاصل والعبد نفل و فرع ~~علی و جود # ~~الحق ومفام حقیفت وجود بجهت کمال سعه ونهایت تمامیست حق مطلق وخلق مقید ~~را # ~~فراگر فته است درمفام ظهور نور وجود و احاطه قیومیه و سریانیه او نسبت ~~باصول و # ~~فروع هستی انیشت خلق قهرا مخفی وحق ظاهر است بل الحق هو الباطن الظاهر ~~والاول # ~~والآخرة عبد دراین مفام قیامت حفیفی خود را بعد از تحصیل تمکین وخلاصی ~~ازتلوین # ~~خاص مرتبهآ قرب نوافل و ترقی از مقام قرب فرائض بمقام تمکین و استخلاص ~~از تلوین # ~~لازم تقید بقرب فرائض ونیل بمقام جمعیت دو قرب بل ترقی ازاین موطن نیز ~~و تششرف # ~~بمقام اکملیشت ومرتبهآ کمال التوحید نفی الصفات عنه ومشاهده حقیفت ~~قیامت کبری و # ~~شنشف بسن کان ألله وله نسیء معه ولسمن السللالببوع6 لله الواتد القهار ~~بقلم انه له خلول # ~~وله اتحتاد. نشارح علامه به آنچه که دکر نشد ازحتهیهت فربین وتزل خق ~~درصورت خلفق # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~281 ms259 # ~~وترقی عبد وتحقق بحق بدون لزوم حلول واتحاد ومعیشت - لمحرره جلال ~~الآشتیانی - # ~~2-س28،ی29 # ~~3-س 27،ی8. # ~~4-س48ی 17. PageV00P425 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_426.png) # ~~282 # ~~ایات دلیل برمدعای منست که اتحاد و نفی حلولست، چه شرف انسان برنبات ~~معلومست، # ~~و رواست که حق بصورت نباتی مثتلبتس شود، بصورت 1 انسان برطریق اولی. # ~~مننک علما ، ان تثرد کشقه، فرد # ~~سبیلی، واشرع فی اتباع شریعتی # ~~نراکه مسترشدی، عطا دادم علمی شریف، اگر میخواهی که این علم را بطریق ~~کشف # ~~ومشاهده بیابی، پس بیا ودرراه من درآ، وشروع کن درمنابعت شریعت من حق ~~المتابعة. # ~~روا باشد که ازشریعت، مرادش این ظاهر شرع باشد که بزبان جمع آن را بخود # ~~اضافت کند، وگویدکه بحکم (قل ان کننم2 تحبثون الله فاتکبعونی) بحسن ~~منابعت من # ~~شروع کن تا بسقام کشف ویقین برسی، جه منشا کشف و مشاهدهی حقیفی، مقام # ~~محبکتست ، وحبنئذ ناظم، ترجمان شوق ومقام احدیت جمع متصدی باشد . # ~~فمنبع صدی من شرآبره نقیعة # ~~لدی* ، فدعنی من سراب بقیعة3 # ~~چه سرچشمهآ صدا که خوشگوارترین مشارب عربست، ازشرابی زاینده است که عین # ~~و بیر معین آن شراب بنزد من وبحضرت منست، پس بگذار مرا از سرابی که ~~نمایش # ~~فریبنده است بصحرایی از زمین هامون، وهیچ آنجا آب حقیقی موجود نی. من ~~شراب، # ~~خبرالمبنداء، ونقببعة لدی" جملة اسمبیة صفة لشراب. وصداغ مورد ماء ~~فی العرب، # ~~بثضتترب المثل بعذوینه ، فیبقول : ماء ولا کصدا مرعی ولا کسعدان وهو ~~نبت ذو # ~~شوک یسمن الأبل فی مرعاه . والنقیع : عین کثیر الماء . والقیعة ~~واحدةالقیعان ، یعنی # ~~اسم للصحراء الواسعة. # ~~پس ازاینجه گفت : که سرجشمه صدا، زاینده از شرایست که سرچشمه وجاه # ~~بسیار آب آن شراب بنزد منست، کنایت کرده است بآنکه منشأ علوم ذوقی ~~حقیفی و # ~~مشارق التدراری # ~~روا بانشد اناالحق از درختی # ~~چرا نبود روا ، از نیکبختی # ~~اناالحق کشف ایسرارست مطلق # ~~بجز حق کیست تاگوید اناالحق # ~~2سس 3،ی29 # ~~3 - القیعة، الواحد قاع: الأرض السبلة انفرجت عنها الجبال والآکام ~~PageV00P426 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_427.png) # ~~گشف یقینی، حضرت ذات منست، وهرعلمی وذوقی که سودمند، ms260 باشد، اصل آن از # ~~اشارتی باشد از سخن من که آن سخن و علم او بذوق جمعی کمالی من مخصوص ~~باشد، # ~~لاجرم چون هرصاحب ذوفی، سخنی که در وی لطفی وسودی باشد ازسخن من # ~~استنباط می کند ، واصل آن، ذوق منست، پس مرا بگذار از ظنون وتخیثلاتی ~~که از # ~~سر تخمین میگویند این علمای رسوم، وفلاسفه برما تشنیع میزنند ، وچون از ~~آن # ~~علوم ایشان ومفهومات ضعیف علمای ظاهر ، ازقرآن وحدیث با از تحقیق مسائل ~~عاوم # ~~الهی از حکسای فلاسفه بتحقیق تفحشص کنی، حاصلی دلیذیر نببابی وفایده بی ~~از آن # ~~بکس نرسد، بل که بصورت فصاحت فریبنده باشد، وهیچ حفیقتی در او نه، ~~همچون # ~~سراب # ~~ودونک بحرآ خضته، وقف الأولی # ~~بساحله ، صونا لموضع حرمتی # ~~و بگیر اینک نزدیک تو بعری که من در آن خوض کردهام ودر رمعانی بدست ~~آورده، # ~~و گذشتگان وپیشینیان از اولبا بساحل آن ایسنادهاند ، ودر او خوض ~~تنوانسته که # ~~بکنند ازجهت محافظت وحصول حرمت من . # ~~دونک نصب مابعده ، لننضثنه معنی خذ. والالی هبهنا مقلوب من الاول ، ~~لانه # ~~جمع اولی مثل اخری واخر، ومنه قولهم : ذهبت العرب الالی. وصونا منصوب ~~علی # ~~المفعول له، متعلق بوقف. ازابن بحرء مرادش، والله اعلم؛ ابن ذوق احدیت ~~جمعست # ~~که بحقیقت محسدی مخصوصست، ومقام محمود، واو ادنی کنایت از آن حضرتست ، # ~~واین حضرت بحریست که هبچ کس از انبیا و اولو العزم من الرسل ، در آن ~~خوض # ~~ننمودهاند ، و او غایة الغاباتست، کما قال الله، تعالی : (وان الی ~~ربتک1 المنتهی) . # ~~پس میگوید : اگر تو که مسترشدی طالبی حقیقی باشی ، اینک بحر ذوق مقام # ~~محمدی که من ترجمان آنم ودر آن خوضی بحتسن منابعت او دارم ، واز آن بحر # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~283 # ~~1-س 453ی 3) PageV00P427 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_428.png) # ~~284 # ~~احدیت جمع اغتراف کرده، ودراین قصبده یاد کرده، تو نیز حسن متابعت بجای ~~آور، # ~~نا مگر ازاین بحر من اثریابی، که ازجهت آنکه آن بحر حریم حرمت منست، ~~هیچکس # ~~از بیشینیان "در آن خوض تنوانستهاند، وبساحل او ms261 که حضرت جمع الجمع ~~با حضرت # ~~جمعست، وافف شده وایساده. # ~~لکف3ید صثکدت له اذ تصکدت1 # ~~ولا تقکربوا مال الیتیم اشارة، # ~~آنچه درفرآن عزیز میخوانی که (ولا تقربوا2 مال البنیم) اشارتیست بمنع ~~دستی که # ~~محروم وممنوع شد، چونکه مثتصتدی شد مرخوض را دراین بحر، همانا این معنی # ~~را نظم داده است که دراخبار آمده است، که چون موسی خواست" که ببصر ~~حستی # ~~ادراک حقیقت آن بحر نامتناهی کند دراین نشآت دنیوی، وآن موقوف بود بر ~~آنکه # ~~بترش ببصیرتش متحد شود، ودلش با نظر ظاهرش پگانه گردد بغلبهآ حکم این ~~مقام # ~~احدیت جمعه که آن مخصوصست بحضرت محمدی صلی الله علیه. # ~~بس بعد از صعتق درحالت افافت دومش گفتند که : ((لبس ذلک لک، ذاک لیتیم # ~~بأتی بعدک) لاجرم درتصدیق آن گفت : ((سبحانک من ان یصل احد الیک الا من # ~~رتضبته لنفسک وخصتصنه بأعلی مقامانک، تثبت الیک عما تصدیت لما لیس ~~لی، # ~~وانا اول المؤمنین بتخصیص محمد صلی الله علیه، بهذا المقام الأعلی) . # ~~پس چون حضرت محمدی را یتیم خواندند در آنچه خطابش کردند، که : ~~("الم # ~~ببجدک ینیما) ای، متفتردا بکمال القابلییة متوحدا با نقطاع نسبنک ~~عماسواک، فآواک3 # ~~الی حضرة احدیثة الجمع، هذه التی هی القام المختص بک" لاجرم درآیت ~~"ولا تقربوا # ~~مال الیتیم) اشارتست بآنکه غیری را دراین مقام حقی نباشد، وازاین مقام ~~ممنوع و # ~~مروم شود . # ~~مشارق التدراری # ~~1- کفة الیدة منعها. تصکدت: تعرضت. # ~~2- 417ی36 # ~~3 - س 93، ی 6 - الم یجدک یتیما فآوی-.: بانقطاع نسبتک عما سواه -م ~~PageV00P428 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_429.png) # ~~وما نال شیئا منه غیری شوی فتی، # ~~علی قدمی، فی القبض والبسط، مافتی # ~~و درنبافت چیزی ازاین بحر وذوق او جز من، مگر جوانمردی که برقدم من و ~~متابعت # ~~من حق المتابعة درحال قبض حجابیتت و بسط شهود و کشف ملازمت نمود و هیچ ~~جدا # ~~نشد. # ~~مافتیء مهموزا، وما برح وما انفک2، بمعنی واحد . یعنی کسی که درحال قبض # ~~حجابببتت ومجاهدهآ سلوک ازشریعت من، قدم او هیچ تجاوز نکرد، ودر حال ~~بسط ms262 # ~~کشف و شهود هرجه مخالف شرع نمود رد کرد، و بآن اصلا التنفات ننمود، آن # ~~جوانمرد از این ذوق مگراثری بیابد. و از این جوانمرد صاحب قدم بمقام ~~تمکینی حقبقی را # ~~میخواهد، که دروقت تلوین، هیچ ازجای نرفته باشد، وسخنی مخالف شرع ~~نگفته. # ~~ولفظ فتی دلالت می کندا که علی را میخواهد، علیه السلام - رض م، کثرم ~~الله...ع -. # ~~فلا تعشن عن آثار سیری، واخش غر # ~~ن ایثار غیری واغش عین طریفتی # ~~پس باز مگرد تو که مسترشدی از آثار وروش من بسوی منابعت دیگری، و هرچه # ~~ازعبادات و اذکار وتوجثهات مخلصانه که من برآن ملازمت نمودهام وبعضی را ~~بیان # ~~کرده واثری از آن نموده، برآنجمله ملازمت بجد نمای، وبترس از آن حجاب ~~که # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~85 # ~~ما فتی، اصله مافتیء: مازال . # ~~2ح چون آنحضرت بمقام تجلی ذاتی اختصاص دارد وبا حضرت ختمی مفام متحد # ~~است درمراتب تمکین و استفامت واحدی از اولیاء و کمشل بمقام وی نرسیده ~~ولذا کان # ~~النبی یحبشه حبا شدیدا . واولیاء محمدیین بعد ازاو نیز این مقامرا ~~بالورائة حائزند لا # ~~سیما قائمهم علیهم السلام وبه صرح الشیخ الشارح فی اواخر شرحه تبعا ~~للناظم کما # ~~نعرة علی هذا الشیخ النحریر القونوی والشیخ الجندی وغیرهم من الاعلام ~~والاکابر . # ~~3 - لا تعش لا یسؤ بصرک. الفین: الحجاب وقد مثر تفسیره. ایثار: اختیار # ~~طریقتی: مذهبی. قوله (س 8): وازاین جوانمرد ... فی م: صاحب قدم مقام ~~تمکین ن PageV00P429 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_430.png) # ~~286 # ~~برتو طاری شود از آنکه غیرمرا از شیوخ کائنا من کان به پیشوائی اختیار ~~کنی، چه غیر من # ~~هر که باشد ذوق اومقبد باشد، واثر آنقید در ارشادش بیداشود، وحجاب آن ~~قید، # ~~میان تو و ذوق مطلق جون مستحکم شوده از آن بزحمت عظیم خلاص توانی یافت ~~. # ~~وابن اشارت آنست که مصطفی صلی الله علیه وسلسم، روزی جز وی ازتورات در # ~~دست عمر ، رضی الله عنه بدید، از سر عضب1 در وی نظر کرد وفرمود: ~~((والله لوکان # ~~موسی حیا لما وسعه الا ms263 اتتباعی). # ~~وبیا درعین طریقت من که بحکم "وان هذا صراطی2 مستقیما" ~~استقامت حقیقی # ~~اورا است، تا ترا بحسن ملازمت دراو بمنزلی از منازل این مقام برساند . # ~~فلا تعش: من العشو، یقال: عشوته ای، فصدته لبلاک، وعشوت الی النارء اذا ~~استدللت # ~~علبها ببصر ضعببف، واذاصدرت عنه الی غبره، قلت: عشوت عنه، ومنه قوله، ~~تعالی: # ~~"(ومن یعش3 عن ذکر الرحمن) ای: یعرض، واغش من الغشیان : الاتبان . # ~~فوادی ولاها ، صاح، صاحی الفؤاد فی ولایة امری ، داخل تحت امرتی # ~~چه وادی عشق حضرت معشوق ای یار روشندل صافی دل، دراین زمان که ولی # ~~الامر وقطب زمان منم، داخلست درزیر فرمان ولایت ومملکت من. تحقیق این ~~دربیت # ~~آینده کرده شود. # ~~قوله: صاح، منادی مرختم، بعنی باصاحبی، وصاحی الفؤاد، وصف له، من ~~الصحو، # ~~وهو ذهاب الغیم وصفاء الستماء ، منه عبتر عنه بالصفاء. والامرة بالکسر: ~~الملک والولایة # ~~ومثلک معالی العشق ملکی، وجندیأل # ~~معانی، وکثل العاشقین رعیتتی # ~~ومملکت مراتب بلند عشق، که عشق ذاتی حقیقی است، وحکم مناسبت ذاتی و ~~موحد # ~~مشارق التدراری # ~~1- علت غضب آنحضرت آن بودکه ایمان عمر مستودع بود، نهمستقر، لذا احتمال # ~~گراینش او به تهود منسد نمیبود # ~~2-س6،ی152 # ~~1- 443ی35 PageV00P430 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_431.png) # ~~عاشق ومعشوق، ملک وحق منست، وتصثرف درآن بحکم (قل ان کنتم تحبثون الله ~~، # ~~فاتتبعونی1 یحببکم الله) بآثار من که صورت شریعت مطلق عام ((وما ~~ارسلناک الا کافتة2 # ~~للناس) واحکام اوست مخصوص است، ولشکر من معانی واحکام شربعت وطریفت # ~~وحقیقتست که بحکم واثر (اوتبت جوامع الکلم" آن را بطریق اعجاز ~~بیان می کنم، # ~~وبآن واسطه همهآ عاشفان را که سالکانند، محکوم خود می گردانم، واین ~~جمله عاشقان # ~~سالک، چون مدد از من دارند، محکوم فرمان منند بحکم (فاتسبعونی) از بهر ~~تحقیق # ~~بحقیفت ((یحببکم3 الله) ومیل ومحبت این عاشقان نیزحکم مناسبت صفاتیست، ~~و آنجه # ~~ازمیل ومحبت بمن مضافست حکم مناسبت ذاتی است، وحافظ و میزان و مشکد ~~وراعی # ~~مناسبت صفاتی حکم مناسبت ذاتی است، لاجرم این عاشفان همه رعبتت مننده ~~جنانکه # ~~سلطان حافظ احوال ومشتد ms264 عامة خلقست، وراعی ایشان است، وعموم خلق رعبتت # ~~ومحکوم سلطان. # ~~فنی الحشب ، هاقد بنت عنه بحکم من # ~~براه حجابا ، فالهوی دون رتبتی # ~~تانی شد این محبت و مقام محبت که غایت سلوک و مفامات سالکانست، و آن ~~حکم و غلبهآ # ~~مابه الاشتراکست اولا ، ومابه الاتحاد ثانیا، وغایتش توحبد است، وبآن ~~سبب محقق # ~~عبن محبت را حجاب میبیند، وحکم میکند بحجابیتت او بروحدث اولاء وجمعبتت # ~~ثانیا . اینک من ازجنین محبتتی صفاتی محکوم علیها بالحجابیتة ، جآدا ~~وبیزارم ، چه # ~~این چنین عشقی درزیر رتبت من وعشق منست ، که عشق ذاتیست ، وتا از آن ~~تجاوز # ~~نکردم وفانی نشدم، باین حضرت عشق حقیقی اصلی که مظهر حکم این جمعیتت و # ~~احدیثت ابن جمع است، نرسیدم # ~~وجاوزت حدةالعشق فالحب* کالسقلی # ~~وعن شأو معراج اتتحادی رحلتی # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~287 # ~~( 42ی29 # ~~2-س34،ی 27 # ~~3-س3،ی29. # ~~4- رآه حجابا-م. # ~~5 - الشأو: الفایة. المعراج: المصعد، المرقاة (نردبان). PageV00P431 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_432.png) # ~~288 # ~~و درگذشتم از سر حتد چنین عشقی که منصبغ بود باین حکم حجابیتت مذکور، # ~~چه چنین محبثتی که حکم مناسبت وغلبهآ مابه الاتحاد است، بنزد من همچون ~~دشمنی # ~~است که حکم غلبهی مابه المباینة والامتباز است ، جه دراین حضرت جمعیتت ~~جنانکه # ~~وحدثت وعدم غبره ثابت ومطلوبست ،کثرت وتمبزات هم ثابت ومطلوبست، چه # ~~شهود تمییز در وحدث ، و وحدثت درتمبیز، ازخصایص ولوازم این حضرتست . # ~~س غلبهی حکم مابه الاتتحاد که حب است با غلبهی مابه الامتیاز که بنغض ~~است # ~~برابر باشد، چون حال آنست که ازغایت عشروج بمقام اتحاد وشهود وحدت عاشق ~~و # ~~معشوق - بلا تمبیز اصلا - مرا رحلت وهجرت حاصل آمده است، تا بحضرت ~~جمعببت # ~~وشهود کثرت در وحدث و رؤیت وحدث در کثرت . # ~~الوا وفی قوله : "وعن شأو للحال، والشأو : الغایة، والقلی: الهجر ~~والعداوة. # ~~پس چون ذکر تجاوز خود کرد از مقام محبکت، آنگاه بزبان ارشاد به مسترشد # ~~می گوید، که تو این مقام محبت را نازل مشمر، وبتحقشق باو شادمان وخوش ~~باش، # ~~واین مرتبه ومقام اگرچه نسبت با من نازلست، ms265 اما بنسبت با تو عظیم عالی ~~است ، و # ~~موجب سروری تو میشود. # ~~عباد مسن العشبتاد ، فی کل امکة # ~~قطب بالهوی نفسا فقد سدت انفس ال # ~~پس توکه مسترشدی خوش باش ودل و نفس خود را خوشدار باین عشق و مقام # ~~محبست که من ازاو گذشتم، چه این مقام بنسبت با تو سخت عالیست، وبی هیچ ~~شکتی # ~~سبب تحقشق باین مقام بزر شدی وسروری یافتی بربزرگتر و گرانمایه ترین ~~بنده یی # ~~از عبتاد که درهر امتتی از امم انبیا بودهاند ، چه این مقام محبتت خود ~~باین امتت # ~~محمدی مخصوصست، وهریک ازاین امتت را بتحقیق باین مقام برسایر امم دیگر # ~~فضبلت حاصلست ، واما ترا بنسبت باین امت وعابدان او هم باین عشق و مقام ~~او # ~~سروری واقعست، جه غایت وصول هرعایدی بعبادت خود نا اثری و وصفی از ~~حضرت # ~~معبود است، وآن نجاتست ازعقاب نبران، با احراز ثواب درجنان، و وصول و ~~تحفتق # ~~مشارق التدراری PageV00P432 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_433.png) # ~~تو بواسطهآ این محبت وصول بحضرت معبود است واسمای او، پس مقام تو بالای # ~~مفام ایشانست درجمیع نشآت ، لاجرم باین سبب تو برایشان سروری داری. # ~~الالف واللام فی الهوی لتعریف العهدة ونفسأ نصب علی التمبیز . # ~~وفز بالعلی ، وافخر علی ناسک علا بظاهر اعمال ، ونفس تزکتت # ~~و پیروز شو باین شرف وبلندی قدر، اعنی تحفثق باین مقام محبت ، وفخر کن ~~بر # ~~منقترببی سالک که بلندفدر شد بواسطهآ تحفق بسقامی از مفامات سلوک یسبب ~~مراعات # ~~ظاهر اعمال ازمجاهدات ومعاملات، وبسبب تزکیه وتخلبه نبز نفس او از ~~اخلاق ذمیمه # ~~باک ومزکا گشنه. # ~~یعنی : هرچند وصول بمقامی ازمقامات طریق وتفشرب بواسطهآ اعمال و ~~معاملات # ~~وتزکیه وتخلیه ، مقامی سخت بلنداست، اما ترا باین شرف ورتبت تحفق بمقام ~~محبت # ~~برایشان فخر وبزرگی میرسد ، جه این مفام تو سخت بلند است . # ~~والألف واللام فی العلی للعهد ابضا # ~~وجثز مثثقلا لوخف" طفة مثوکثلا2 بمنقول احکام ومعقول حکمة # ~~و برگذر باین عشق خود از گرانباری که مقیکد باشد بعلومی که بنقل درست ~~شده است ms266 # ~~از احکام شرعی، ومقید است نیز بمعقولات که بحکمت وفلسفه که مطلفا ~~مذمومست، # ~~یا بسعنی وعلات وحکمت آن احکام شرعی تعلق دارد، که بعقل درپابد که حکمت ~~و # ~~معنی هرحکمی جست، وآن محمود است. واین شخص باین علوم نقلی وعقلی چنان # ~~مقیکد باشد که پندارد که مثوجب قرب وبزرگی او در دنیا و آخرت این ~~علومست # ~~فحسب، که اگر ازاین علوم و گرانباری ایشان اندکمایه سبک شود وچیزی از ~~این علوم # ~~ازاو فوت گردده او سبک وخوار وبسقدار ماند در دنبا و آخرت . # ~~یعنی باین عشق ازاین علمای رسوم که ینقل وعقل مقیکدند ، وجز این را علم # ~~نمی بندارندبرگذر وبایشان وقبول و رد5 ایشان التفات مکن . # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~289 # ~~1 - جز: اعبر (جزنا عنه - از آن گذشتیم وعبورکردیم از آنمرحله) طف: دنا ~~منک PageV00P433 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_434.png) # ~~290 # ~~قوله: (خف طف) اما من الطبف القلیل، او من طکف المیزان اذا ارتفع ~~لنقصانه. # ~~غدا هشه ایثار تأثیر همته1 # ~~وحز بالولا میراث ارفع عارفر، # ~~و جمع کن بسوی خود باین عشق و تحقق باین مقام محبکت، میراث بلندتر و ~~بزر گترین # ~~عارقی که اندیشه وهمتت او آن باشد که بعد از آنکه بتحقق بمقام عرفان ~~تأثیر همت # ~~و تصترف درعالم بهمت بافنه باشده او در آن تأثبر وتصرف حضرت حق را ~~برخود # ~~اختبار کنده و آن تصشرف را بحق ایثار کنده جنانکه از شیخ ابو السعود ~~عطتار بغدادی # ~~منفولست که گفت: (اعطبت الننترف منذ کذا سنة، فترکنه تطشرفا فالبتصکرف ~~هولنا) # ~~یبعنی ترا باین مفام محبگت ونمسشک بهوی این آخرمقام عرفان حاصل شود، ~~وازصاحب # ~~ابن مقام، یعنی علی، علیه السلام، که أعلی وارفع عارفانست این مقام را ~~میرات یابی، پس # ~~روا باشد که از - ولا - مرادش محبتت خاندان باشد . # ~~وته ساحبا، بالسشحب اذ یال عاشق، بتوصل، علی أعلی المجکرة جکرت2 # ~~و کبر کن وتکبثر نمای درحال کشیدن بابرها دامانهای عاشقی، که آن ~~دامانها بواسطهآ # ~~مشارق التدراری # ~~1-بحق نسبت ولا وقرابت محبست که اصحه نسب واقرب ms267 قرباتست حایز وجامیع # ~~میرات بزرگترین عارفی شو که علو کنگرهآ هشمتش ازکونین گذیشته ، وتأثیر ~~همت و # ~~تصرف دو عالم را ایشار کرد. # ~~ار فع عارف صاحب مفام ورانت کلیهآ محمدیه سرور احرار مرتضی علی است . # ~~اگرم هیچ نبانشد، نه بدنیا، نه بعفبی # ~~چو تودارم همه دارم اگرم هیچ نبانشد # ~~حز حصل. الولا: النشصرة، وقرابة حکمیة برث اصحابها، همشه مراده، غایته # ~~2-اگر همشتی چنین داری، دامن تکبشر وعظمت را ازعلو منزلت بر ابر بکش؟ ~~آن # ~~دامنی که بمیان من وصال اتحاد مآل معشوقی بربالای مجره کشیده # ~~که برد بنزد شاهان زمن گدا پیامی # ~~که ببزم دردنوشان دوهزارجم بجامی # ~~ته افتخر، وتکبشر. المجترة: منطفة فی السماء قوامها نجوم کثیرة ~~لایمیزها البصر، # ~~فیراها کبفعة بیضاء، والعامة تسمکیها درب التبانة . جرت: الضمیر عائد ~~الی الأذیال PageV00P434 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_435.png) # ~~وصال محبوب بربالای مجره کشبده شود. # ~~بعنی جون نو عاشق صادق باشی، ترا رسد که بر ابر دامان تکبثر کشان ~~بگذری، # ~~واگر خود وصال حقیقی حضرت معشوفت میسکر شود، آن دامان تکبثر و تفاخر بر # ~~بالای مجره وعرش وکرسی کشیده شود جه همه بداغ غیریتت موسومند، وجون # ~~تو بوصل حقیفی بمقام انحاد رسی وغبار غیرینت از دامان بفشانی ، حینئذ ~~بر بالای # ~~همه بگذری، وتکبثر وتفاخر کنی برهمه . # ~~ته، امر من التتبه : التکبر. وساحبا : ای: جاردا ذیله، وهو منصوب علی ~~الحال، # ~~واذیال مفعول ساحبا. # ~~و در ساحبا بالسشحب، اشارت آنست که ابر هرچند مرتبت عالی دارد، امتا هم # ~~حجابست، وهم محجوب ازعین آفتاب . # ~~پس میگوید : که چون تو بمقام محبکت رسیدی، هرچند هنوز حکم حجاب و # ~~نندم کشف در تو باقی باشده اما بعلو* مرتبتی که باین مفام داری، ترا ~~رسد که دامان # ~~تفاخر بر ابر که حاجب و محجوبست ازعین آفتاب و دیگر عابدان محجوب کشان # ~~بگذری، وبوصل برهمهی عوالم انوار فخر کنی، ودامان کشان برهمه بگذری. # ~~الی فثة ، فی غیره العمر أفنتا # ~~وجل فی فنون الاتتحاد ولا تحده # ~~و جولان کن درمراتب وشعبههای مقام اتحاد که ms268 بتحقشق بمقام عشق بدان ~~متحقتق # ~~شدی، ومیل مکن بسوی گروهی که درغبر تحفشق باین مقام اتحاد، عمر خود را ~~فانی # ~~کردهاند ، وبوی نرسبده ، فضای انتحاد را فنون وشعاب بسبیار است، بعضی ~~کلشی و # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~29) # ~~1- درآ درمیدان توحید وجولانگه تفرید وبتناز وبخرام در فنون اتحاد وطرف ~~آن؛ # ~~تارة درمرتبهآ عاشقی و قرب فرائض وتارة درمفام معشوقی و قرب نوافل، ~~وگاهی در جمع # ~~بین این دو وگاهی اعلی ازاین همه، از حیشیست مطلق عشقی، وتوقف منمای که ~~: # ~~زاد راهروان چستی است وچالاکی # ~~تو وطوبی وما و قامت بار # ~~فکر هر کس بقدر همت اوست PageV00P435 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_436.png) # ~~292 # ~~آنرا مقامات گویند، و بعضی جزئی و آن را منازل اتحاد خوانند، اما ~~مقاماتش چهار # ~~مفامست: # ~~یکی، تحقثق بمقام (کنت سمعه وبصره) است که بسبر محبشی وفنای اوصاف # ~~نفس منتعلمفست. # ~~و دوم، تحفشق بمقام ((ان الله قال علی لسان عبده ...) که برسیر محبوبی ~~وفنای # ~~ممفات روح مثرتتبست . # ~~وسوم، تحفثق بمقام جمع (هو الاول والآخر والظاهر والباطن" که ~~برحقیقت الفناء # ~~فی الفناء مشروطست . # ~~امتا جهارم، که سخت عالیست وازاین مراتب خارج ، مقام احدیثت جمع (وما # ~~رمبت اذ رمیت1 ولکن-الله رمی) است که خصوص مقام محمدی است، وجز بک وارث # ~~حقیقی، کس را بوقوف2 بدان راه نیست. واما منازل مقام اتشحاد، تحقشق بهر ~~اسمی از # ~~اسماست، که مقام اول وثانی، جامع آن اسماست . # ~~پس میگوید که، تو که مسنرشدی بواسطهآ عشق باول منازل مقام اتحاد رسیدی، # ~~آن را غایت ونهایت مشمر ، واز سبر وسلوک فاتر مشو، ودراین منازل ~~ومقامات او # ~~سیر میکن ، تا آنگاه که بغاینی که مقتضای استعداد تو از آن تجاوز نکند ~~برسی، # ~~و باین واقفان دراثنای طریق که عمر را در تحقیق مقامات سلوک فانی کردند ~~و بمفصود # ~~نبرداختند" مبل والتفات مکن . # ~~واین اشارت بآن سخنست که حلاج ازخواص "رضی الله عنهما" پرسید ~~که فیم # ~~انت ؟ فقال اصحح مقام التوکل، فقال له الحلاج: افنیت عمرک فی عمارة ~~الباطن، فاین # ~~مشارق التدراری # ~~1-س 48ی ms269 17 # ~~2 - این وارث منحصر بفرد، کسی جز علی مرتضی - علیه السلام نیست کما ~~ذکره # ~~الشارح العلامة ونص* علیه الناظم. PageV00P436 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_437.png) # ~~الفناء فی النوحببد. # ~~فواحده الجم* الغفیر، ومن عدا # ~~5 شر ذمة ، حجتت بابلغ حجتةا # ~~پس یکی ازاین اهل اتتحاد ، جماعت بسیار است در آنکه اخبار او موجب علم ~~و # ~~یقین است، وخلاف و کذب را بوی راه نیست، چنانکه اخبار جماعتی بسبار ~~بتواتر # ~~رسیده است موجب علم ویقین است، وخلاف وکذب از وی دور، وهرکه جز این اهل # ~~اتتحاد است از محجوبان، گروهی باشند اندک، که بو اسطهآ حجابیگت، اگر ~~انکار این # ~~مقام کنند بقوی ترین حجکتی از کتاب وسنت محجوج و مغلوب شوند. # ~~الجمة الغفیر والجمماء الغفیر : جماعة الناس مشریفهم ووضیعهم . # ~~فمت بمعناه ، وعش فیه او فمت ممعنتاه ، واتبع أمة فببه امست2 # ~~پس توسل کن تو که مسترشدی بحقیقت این مقام اقحاد، ودراین مقام خوش # ~~زندگانی کن، یا نه، که بمبر، عاشق این مقام ومنابعت جماعتی میکن که فصد ~~تحقق # ~~باین مقام اتحاد دارند. # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~293 # ~~1- چه آنکه محرمان بارگاه اتحاد اگرچه بحکم - قلیل من عبادی الشکور - ~~اندکند ، # ~~ونیکن بمقتضای - ان ابراهیم کان امشة - هرواحدی ازایشان جماعتی ~~بسیارند، چون # ~~بحضرت احاطت شعار عشق متحد گشتهاند وبجمعییت حب بیویتهاند. وغیر ایشان # ~~اگرچه بحسب کمیشت بسیارند ولی بواسطهآ تقید بحکم جزئیست و تعین و دوری # ~~از بسعهآ عشق گروهی بفانت اندکند لذا مغلوب ومقهور حجج وبراهین بالفهآ ~~اهل دلند # ~~-لوزرته لرأیت الناس فی رجل - والدهر فی ساعة والأرض فیدار- # ~~مبین حفیر گدایان عشق را کاین قوم # ~~نشهان بی کمر و خسروان بی کلهند # ~~پس مغلوبان احکام تقید و تعیشن اگرچه کثیرند ولیکن ازعالم اطلاق و ~~احاطت دورند # ~~ودر مطمورهآ حواس مقبور ورهائی ازحجب برای آنها سخت ایست. # ~~ثازکان را سفر عشق حرامست حرام # ~~که بهرگام در این ره خطری نیست که نیست # ~~الشر ذمة الجماعة القلیلة: حجت: غلبت بالحجة ای البرهان . # ~~2 - المعسی المتعت. امتة قصدت. PageV00P437 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_438.png) # ~~294 ms270 # ~~فست : توسل، من المت ، وهو النوسل بالقرابة . والماته: الحرمة ~~والوسبلة، # ~~زالموات: الوسائل . # ~~وانت بهذا المجد اجدرة من اخی اج # ~~ننهاد ، مثجدة عن رجاءر، وخفیةا # ~~وتو که مسترشدی ودر بند منابعت منی، وخود را فدای راه میکنی، واز حضرت # ~~محبوب جزئی را نمیخواهی، تو برسیدن باین بزرگی که بمقام محبتت و اتحاد ~~تحفق # ~~بسابی، سزاوارتری ازمجنهدی که دراجتهاد جده بسبار بکار پرد، وفتور را ~~البته # ~~بخود راه ندهد، ولیکن آن جده واجتهادش ازجهت امید ثواب یا ترس عقاب ~~وعناب # ~~باشده جه مطمح نظر او، اثری ازابن حضرتست ، ومتعلق همت ثوء عین این ~~حضرت، # ~~پس تو بآن سزاوارتر باشی. # ~~وعیر عجبب هزهٔ‌ عطفبک، دونه، # ~~باهتنی ، وانتهی لکذة ومسکرة2 # ~~وعجب نباشد فشاندن وجنبانبدن کتفهای خودثت، از سر اافتخار بنزد این ~~مجتهد ، از # ~~سر خوف و رجاء بسبب این لذت وصول بمقام محبتت و اتتحاد، که گوارندهنر و # ~~بنهایت رسیدهترین لیذنی وشادمانی است . # ~~هیز العطف: کنایة عن التبختر والنفاخر، فاقه من خواص مشیة المتکبیر ~~المتفاخر. # ~~بعنی ترا باین بزرگی وتحفشق بمقام محبتت و اتحاد، سزد که برعابد محجوب # ~~نناخر کنی، و گوئبا ازاین اظهار تفاخر، آن میخواهد که اثری از این حال ~~و مقام عالی # ~~خود که درهمهآ قوا ومدارک نو ساری وظاهراست، باین محجوب نماند، تا سبب ~~نفی # ~~انکار وثبوت افرار او گردد باین مقام، وخواص وآثار او که، دینا و دنیا ~~، او را # ~~سودمندباشد، والا تفاخر وتکبثر که شرعا مذمومند جز به نیستی صالح جایز ~~نباشد، و # ~~مشارق التدراری # ~~1- قوله وانت بهذا المجد.. فی بعض النسخة فانت بهذا .. الخ. # ~~2 - هتز عطفیک: کنایة عن التبختر فی المشی خلافا لما قال الله فی کتابه ~~الحکیم فی # ~~صبفة اهل الایمان: الذین یمشون فی الارض هونا . (س 17) : قوا ومدارک ~~او...م PageV00P438 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_439.png) # ~~مثرشد بآن نفرماید .- مرسد بآن امر نکند -م -. # ~~واوصاف ما یثعزی الیه، کم اصطفت من الناس منسیا، واسماه اسمت1 # ~~واوصاف آنجه منسوبست باین مفام محبتت واتتحاد، ازعلوم ومعارف و فربت و # ~~تآثبرات وعجایب ms271 خوارق وغیر آن، که بآولیا ومشایخ مخصوصست، جند بر گزید ~~از # ~~مردمان فراموش کرده وبی اعتبار راء که پیش از نسبت باین مقام کس را ~~بایشان هیچ # ~~التفاتی نبودی ، ودرمیان خلق همجون فراموشان بودندی، وبابن اوصاف مذکور # ~~بزرگ و معتبرشدند، ومقبول حق وخلق آمدند، و اسمای این مقام، اعنی اسمای ~~کسانی # ~~که باین مقام نسبت یافتند جون ولی و موحتد وعارف ومحقتق ومقترب و شیخ و # ~~مراد ومجذوب وامثال این اسما، بسی کسان را بر گزید و ببزرگی رسانید. # ~~العزو والعزی : النسبة الی الشیء ، وکم للتکثیر، کما ان5 رآب* للتقلیل ~~. # ~~مرادش والله اعلم آنست که، اغلب اکابر اولیا "رضی الله عنهم) که ~~باعمال وصنایع # ~~فرومایه منسوب بودنده جون حتدادی و خکرازی وبتزازی وحمتالی و مزیتی و # ~~وزجتاجی وحصری وامثال آن، که چون باوصاف واسمای مقامات محبتت و توحید و # ~~ولایت موصوف ومنسوب شدند، آن اوصاف و اسما ایشان را ابر گزید و مشهور و # ~~معروف کرد، واگر نه آن نسبت بولایت بودی، ایشان نظر بآن نسبت بصنایع و ~~اعمال # ~~خودشان از فراموشان بودندی، وایشان را هیچ ذکری خصوصی عندالله واولیا ~~نبودی # ~~بوانت علی ما انت عنی3 نازح2، # ~~ولیس الثثریا، للشتری ، بقربنة # ~~وتو که مسترشد ومنابع منی، وبحسن متنابعت من باین مفام عالی اتتحاد ~~وفنون او # ~~رسیدهیی، براین که هستی از تحقق باین مقام اتحاد وفنون او ازاول ومنازل ~~او تا مقام # ~~جمع الجمع از من ومقام من که احدیتت جمعست سخت دوری، چنانکه ثریتا ~~باکمال # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~195 # ~~1- ((واوصاف ما تعزی ...)) تعزی تنسب. اصطفت اختارت. اسماء: أعلاه. # ~~اسمت: رفعت، اعلت . (س 11): اغلب اکابر .. آن بودند که مم PageV00P439 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_440.png) # ~~296 # ~~بلندی، مرزمین را که درغایت پستیاست، فرین نیست، وهردو ازیکدیگر، در ~~علو و # ~~رنبت ، سخت دورند ، همچنین ازاین مرتبةآ من، تا رتبت تو سخت دور است. # ~~یقال : بلد نازح ، وقوم منازیح : ای بعید . # ~~فطورک قد بلسغته ، وبلغت فو فقی طیور ک حبث النفس لم تک ظنکت1 # ~~پس تو که متابع ms272 ومسترشدی ، باین ارشاد وهدایت بغایت معراج خودت بتحقیق # ~~رسانیده شدی، و غایت استعداد وقابلبهت تو بیش ازاین نبود که من ترا ~~بحسن # ~~دلالت بآن رسانیدم، و بالای حد همتت خودت رسیدی، آنجا که نفس تو هرگز # ~~بخودی خودش آن را گمان نبردی، ودر وهم او نگنجبدی. # ~~کنکی هیهنا بالطور ، لعلوه وارتفاعه عن غایة مراتب الترقشی والمعراج، ~~اعتبارا # ~~حال موسیء علیه السلام ومعراجه بالطور # ~~وحدک هذا، عنده فف ، فعنه لو # ~~تقکدمت شیبتآ، لاحترفت بجکذوةا # ~~وحدد وغایت تو که منابع منیء با کمال قابلبتت واستعدادی که داشتی، باین ~~مقام # ~~انتجاد ومنازل ومقامات او که باد کرده شدبیش نیست، وازاین بالاترتراراه ~~نیست باین # ~~سرحد بازایست، واگر بعد از این ترا سیری افتد، در تفاصیل این منازل و ~~مقامات # ~~مذکور افتده نه بالاتر ازاین بسوی مقام من، چه اگر از این مقام اتحاد و ~~منازل و مقامات # ~~مذکور او، اندکمابه پیش آیبیء البشتة ازسبحات تجلثیات این مقام من ~~شعلهیی بنو # ~~رسده بکلی ترا بسوزد. وکانه این معنی را ازحدیث معراج و وقوف جبرئیل ~~درمقام # ~~ود وعذر با مصطفی - صلی الله علیه - برآن وقوف تقدیم داشتن و گفتن که ~~(لو # ~~دنوت انشملة لأحترفت) گرفته است وبنظم آورده . # ~~وقدری ، بحیث المرء بغبط دونه # ~~سشمتتوآ، ولکن فوق قدرکغبطتی # ~~مشارق التدراری # ~~-طورکة جبلک، اذا کان بضم الطاء، ومعناه، قدرک وحشدک اذا کان بالفتح. # ~~2 - الجذوة : الجمرة. PageV00P440 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_441.png) # ~~و محل واندازه ومقام من بجائیست که هرمردی از بزرگان عالیقدر که غبطت ~~برده # ~~شود بر علو مقام ومحل2 او، آن مقام ومحل که آن غبطت بوی تعلق گیرد ، ~~زیر # ~~این محل ومقام من باشد دربلندی، ولیکن اگر کسی برقدر ومقام من غبطت برد ~~، و # ~~نظرش بآن تعلثق گبرده آن محل ومتعلکق غبطت او بالای قدر ومحل تو باشد ~~که # ~~مسترشدی . # ~~پس قدر ومقام تو ازمقام و رتبت من سخت نازلست؟ چه غایت مقام اولبای # ~~مخبوط تحقثق بمقام جمع با جمع الجمعست ، واین زیر مقام احدیثت جمعست که ~~مقام # ~~منست ms273 بدرجات بسیاره چه من ترجمان مقام محمدی ام، واگر کسی براین مقام ~~من # ~~غبطت برد، آن غبطت ومتعلق او بالای مقام تو باشد از جمع الجمع فما دونه ~~. # ~~المکصیدر فی غبطتی، مضاف الی المفعول، لا الی الفاعل. وسموا نصب علی ~~السمیز # ~~وکل الوری ابناء آدم ، غیر أن نی حثزت صحو الجمع من بین اخوتی # ~~وهسمهی خلق اعنی از اولیا فرزندان آدمند در تحق بحقیقت انسانبتت وازاین ~~جهت # ~~همه منساوییم جز آنکه من جمع کرده ام ازمیان برادران خودم هشیاری مقام ~~جمع را، و # ~~ششیاری مقام جمع آنست که مفام تفرقه وهمهی آلات ادراک دروی از سمع و ~~بصر وغیره # ~~درمفام جمع مرگی و مشاهدباشد چه صاحب جمع در مقام جمع از آلات ادراک ~~مقام تفرقه # ~~خایب و فانی میباشد و آلت ادراک اودر مقام جمع، دل اومی باشد تا هرجه ~~می خواهد که # ~~دریابد بدل منوجه آن جیزمیشود وحبینئذ آن جیزراهم در دلش مشاهده می ~~نماید، مگر # ~~موسی، علبه السلام که درآن مقام بگوش ادراک کرد اما از ادراک جشم محروم ~~ماند # ~~و ازاو غایب وفانی بود، واین غیبت ازقوا ومدارک جسمانی را مستی مقام ~~جمع گویند، # ~~وهشیاری ازاین مستی آنست که درعین این مقام جمع همهی قوا بر کار باشند ~~تا # ~~هرجه دیگر اولبا، بدل میدیدنده صاحب این هشباری بچشم وگوش ودیگر قوا ~~همه # ~~ادراک کند ودلش با چشم وگوش ودیگر قواش، متکحد شود، واین مخصوص بود ، # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~29 PageV00P441 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_442.png) # ~~28 # ~~به محمده صلی الله علیه وسلتم که اورا گفتند، مازاغ البصر وما طغی لقد ~~رأی من آیات # ~~ربه الکبری1 ، پس چون ناظم ، ترجمان مقام اواست، صلی الله علیه، وازاو ~~بحسن # ~~متابعت دعوی یافت اثری حقیقی میکند، لاجرم گفت بزبان او، صلی الله علیه ~~وسلم، # ~~که من ازمیان دیگر اولیا وانبیا این مقام هشیاری حقبقی را جمع کردم ~~وبدان متحقق # ~~شدم . # ~~فسمعی کلیمی وقلبی منبا # ~~باحمد ، رؤیا مقلة أحمدیکة2 # ~~پس گوش من درسماع بی واسطه درعین مقام ms274 جمع از کلیم اثری دارد ودلم ~~اخبار # ~~کرده شده است از ستوده ترین دیدنی که بچشمخانه ی احمدی، صلی الله علیه، ~~مضاف # ~~بوده بعنی دلم ازمقام محمدی واقحاد دلش با چشمش که بهنرین ادراکات جشمت # ~~واز غلط وزیغ محفوظ، قوله تعالی : "مازاغ الصبر3 وما طغی) آگاهی ~~تی دارد، و # ~~کببقبت آن اتحاد را بحقیقت میداند، وازاین جهت ترجمانی او می کند، ، پس ~~صحو # ~~مقام جمع مراست بحکم ترجمانی. # ~~وروحی للارواح روح" وکل* ما # ~~تری حسنا فی الکون من فیض طببنتی # ~~وجان من که بحکم اخبار "(والذی نفس محمد بیده) عین قلم أعلی است، ~~واو، اعنی # ~~قلم أعلی، جان جانها وحقیقت وباطن همه روانهاست، پس جان من جان همهآ ~~جانها # ~~آمد ازاین جهت، وهرچه میبینی که نیکو وخوبست، همه از مدد حکم آن اعندال # ~~حقیقی است که این مزاج عنصری من حامل آنست . # ~~پس از جان من، بهمهآ جانها، مدد میرسد ، وهرمعنی وعلمی شریف وخصلتی که # ~~مشارق التدراری # ~~1-س 453ی18 # ~~2 - کلیم: نسبة الیموسی کیلم الله واذایسمتون اتباعه عیله السلام ~~کلیمیا. والکلیم : # ~~الذی یکلشمک. # ~~3- 53،ی17 PageV00P442 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_443.png) # ~~ننیجهآ جان هرجانوری است، همه از اثر ومدد جان منست که بدان جانور ~~میرسد، و # ~~هرحشسنی که درهمه عالم درنظر می آبد ، اثری از آثار مزاج وطبنت منست ، ~~واثر # ~~حکم اعتدالی که درمزاج وطینت منست که ازاو بغیر سرایت می کنده جه اعدل ~~الأمزجه، # ~~مزاج منست، بل که میزان جملهآ اعتدالات ، اینست که بمن مخصوصست واز من ~~بغیر # ~~می رسد . # ~~فذر لی ما قبل الظثهور عرفتئه # ~~خصوصا، وبی لم تدر فی الکذر*رفقتی2 # ~~پس بگذار بمن آنچه پیش از ظهور آفرینش، اعنی عوالم سه گانه ارواح ومثال ~~و # ~~حس بوده است که علم ومعرفت آنچه درغیب ومکنون علم الهی بود، در عالم ~~معانی # ~~بمن مخصوصست ، ومن بآن معرفت منفردم، واکنون آن را بیاد میدارم، ومحل و # ~~قدر هرکس را از آنجا بحکم آن معرفت میشناسم، وباز این یاران من از ~~اولیا دراین # ~~عالم حس که ms275 خلق بصورت ذرات پیدا شدند، وجواب خطاب - الست- بازدادند، # ~~مرا نشناختنده واز من در آن عالم نشانی ندادند، پس مرا با ایشان جه ~~مناسبت . # ~~اکنون بآن نامها که بمرتبت ایجاد و ولایت مخصوصست ، و اهل این مرتبه ~~بآن # ~~نامها منسوب و بآن بزرگوار مرا بآن نامها نسبت مده ، و بآن نسبت مرا ~~بزرگ # ~~میندار، که آن موجب تنقیص منست نه تعظیم من . پس آن نامها را که اهل ~~طریق بآن # ~~منسوبند، دراین چند بیت یاد میکند و آن را ازخود نفی میفرماید . # ~~خصوصا، نصب علی الحال باشد . # ~~فلا تسمنی فیها مریدا ، فمن دعی # ~~مرادا لها ، جذبا ، فقیر لعصمتی2 # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~299 # ~~1 - قنر فدع، دعه - بعنی واگذار وترک کن اورا وبحال خودگذارش -. الدر، # ~~رقد یراد به وجودالشیء فی العوالم العالیة ، ولعدم تحفق الشیء فیها ~~بالوجود الخاص # ~~المترتب علیه آثاره، تسمی بالذر. پس هرشیء قبل ازظهور بوجود خاص خود در # ~~عالم غیب به خطاب الست جواب گوید ودراین نشأت حس برخی از خواص آن عالم ~~را # ~~بیاد میآورند وعموم افراد بحسب تشریع انکار این معنی نمایند. # ~~2 - المرید : المتمرد علی ارادته، والذی اعرض قلبا عن غیر الحق ویحفظ ~~مراد PageV00P443 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_444.png) # ~~300 # ~~پس مرا نام مرید منه درمیان رفقهی اهل طریق، جچه هر که را مراد حضرت # ~~معشوق خواندهاند ازجهت آنکه اورا معشوق بحضرت خود جذب کرده است ، آن # ~~مراد مجذوب محتاجست بعصمت وحفظ وحمایت امداد من که اگر آن امداد ازاو # ~~منقطع شود، با صورتش منلاشی گردده با از آن مقام بمقام عموم خلق ~~بازافتد . # ~~((التسمبة والاأسماء بمعنی وایعد) . # ~~یعنی: جون علم مراتب هرکس پیش ازظهور او درعالم، بمن مخصوصست واولبای # ~~دیگر همه مرا وحقیقت مرا در اول نشأت حسی که بصورت ذره پیدا شدم ~~نشناختند، # ~~پس مرا بمریدی کسی چون نسبت توان کرده واز من جون توان پرسید که تو ~~مرید # ~~کیستی، چه یکی از شروط شیخی آنست که علم شیخ بجملهآ استعدادات کلی و ~~جزئی # ~~مثرید که درعلم غیب ms276 بوده است محیط شود ومن همه را درحضرت علم دانستهام ~~و # ~~همیجکس مرا فیما بعده نیز ندانسته است ، پس مریدی را بمن جون توان ~~نسبت کردن. # ~~جذبا نصب علی المفعول له. # ~~والغ الکنی عنیة ، ولا تلغ الکنا بها ، فهی من آثارصیغة صنعتی # ~~وباطل کن وبینداز از من کثنشیتقها را ، وصوتی مکن بکنیت گفتن من که آن ~~صوت # ~~را معنی نباشد، دراین حال که کندزبانی از تعریف من بچیزی که مطابق حال ~~و مقام # ~~من باشد، چه ابین کثنشیت اثریست واصطلاحی از اصطلاحات سخن کسی که آنکس # ~~مصنوع منست . # ~~الغ: امر من الالغاء، الابطال . ولا تلغ ، نهی من التلغا: الصوت، ای لا ~~تصوت # ~~بالکثنیة ل، حبث لا معنی له حال کونک الکنأ بتعریفی وصنعتی ، ای مصنوعی ~~. # ~~مشارق الکدراری # ~~الله . المرادة المجذوب عن ارادته مع تیسر الامور له، وجاوزالرسوم کلها ~~والمقامات # ~~من غیر مکابدة . لا تسمنی: لا تدعنی. العصمة ملکة اجتناب المماصی مع ~~التمکشن منها. # ~~والعصمة تختلف بحسب موارد الاستعمال وفی المعصومین من الأئمة بمعنی غیر ~~مایطلق # ~~علی الملائکة والعقول القدسیة والارواح العالیة : باشد -خ ل - ~~PageV00P444 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_445.png) # ~~یعنی: جون مقام من عالیتر از آنست اکنون باین صحو جمع متحقتقم وباحدیت # ~~جمع متحقتق، که کس را با من نسبتی نباشد. یا درچیزی کس را با من شرکتی ~~صورت # ~~بندده با فهم وتصور وعلم وتدبشر کسی باین مقام من تواندرسید، تا ~~بنابراین همه از # ~~حال ومقام من عبارتی یا بجیزی از آن اشارتی شایدکرده پس اکنون این ~~کثنشیتقها که # ~~تو ذکر وتعریف را به آن تعظیم میشمری ازمن بینداز وتعظیم وتعریف من در ~~آن # ~~مشمر، جه این کنیت اصطلاحی است که خلق که مصنوع منند کردهاند ودر سخن # ~~بکار برده و آن را تعظیم شمرده، ازیراکه بنزد عرب چون عزت وعظمت بیشتر ~~به آن # ~~باشد، که از مرد یادگاری بماند، یا به فرزندی که نام پدر زنده دارد، یا ~~به اخلاق و # ~~آداب وصفاتی پسندیده که ازاو یادگار ماند، پس اگر کسی را ms277 پسری باشد1 به ~~آنش # ~~کثنعبت تعظیم کنند، گویند : ابومحمد، وابو اسحاق، ومانند آن، والا به ~~صفتی و # ~~فضبلتی به کنبت تعظبمش کنند، گویند: ابو الفضایل، وابو المکارم وامثال ~~آن، و مرا # ~~چون با خلق هیجگونه نسبت ومناسبت نیست ، وهمهآ اخلاق وصفات درمن منساوی # ~~ومتکافی است، پس اکنون تو مرا باین اثر از اصطلاحات مصنوعات من چگونه ~~تعظیم # ~~وتعریف توانی کرده لاجرم دراین حال که ازذکر وتعریف حال ومقام من ~~ازغایت علو # ~~وعظمت آن تو عاجز و کثندزبانی ، باین کنیتنها صوتی مکن خالی ازمعنی که ~~آن از # ~~قبیل لغو و عبث باشد وفایده بی از آن به تو وکس دیگر نرسد. # ~~وعن لقبی بالعارف ارجع فان تری ال # ~~تکنابئز بالألقاب فی الذکر ، تثمعقت2 # ~~واز لقب نهادن مرا بعارف رجوع کن ومرا عارف مخوان ، چه اگر به بینی و ~~جایز # ~~شمردی نهادن لقبها وبادکردن به آن3 در فرآن عزیز نکوهیده ودشمن داشته ~~شوی # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~301 # ~~1 - بنام اوش به کنیت. (س 1): باین صحو جمع متخصصم - م # ~~2 - العارف: العارف بالمعالم الشریعة والحقایق القرآنیثة. التنابز ~~بالالقاب: ان یلقب # ~~بعض بعضا. تمقتة تبفض. # ~~2-س 49،ی 11 PageV00P445 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_446.png) # ~~302 # ~~بهحکم قوله، تعالی : "ولاتنابثزواا بالقاب" تا بآنجا که ~~فاولئک هم الظالمون ، # ~~والظقالم ملعون وممقوت لقوله، تعالی: "الا لعنة2 الله) علی ~~الظالمین) . # ~~یعنی: چون مرتبهآ عرفان تحقق است در اثنای سیر درمقامات توحبد به حقیقت # ~~"(سنریهم آیاتنا فی الآفاق وفی انفسهم3 ختتی یتببتن لهم انته ~~الحق" وفهم، وادراکبیان # ~~حقیفت توحبد حقیقت حق ودربافت اشارات ومعارف وعلومی که در این آیات ~~تجلیات # ~~وجودی که ازحضرت جمع ظاهر وجود متعبهنند، ثابت ومدرج است، وبا این ~~آبات، # ~~ونجلیات وجودی با حقایق آفاق وانفس همراه ودرایشان وساری، واین مقام و ~~مرتبهی # ~~عرفان سخت نازل مقامی است به نسبت با این مقام جمع، واحدیت جمع من، که ~~أعلی الغایات # ~~و انهی النهایاتست، زیراکه اتتشای ابن آبات وتجلدیات ، با از حضرت اسم ~~ظاهرست ، # ~~یا از حضرت اسم باطن، ومنشأ ظاهر وباطن ms278 وجمع بینهما ، ازاین مقام منست ~~. # ~~پس اگر چنانکه تو مراین مرتبهآ نازلرا به من نسبت کنی، برمن ظلم کرده ~~باشی # ~~به آنچه تنقیص من کرده باشی به لقب نهادن ومرا به عرفان نسبت کردن ، ~~لاجرم ظالم و # ~~ممقوت شوی # ~~فاصغر اتباعی، علی عین قلبه، # ~~عرائس ابکارالمعارف ، زفتت5 # ~~چه خردترین مریدان ومنابعان من آنست که ، برنظر دلش عروسان بکر ~~معرفتهای # ~~مبدع زفاف کرده شدهاست، یعنی چون معارفی که هیچ کس از آن آگاهی ندارد ~~بردل # ~~کمبنه مریدان من هرنفس جلوه میکند وملکهآ اوست، پس تو مرا عارف خوانی ~~تنابز # ~~کرده باشی و برخود ومن ظلم کرده . # ~~جنی ثمر العرفان من فرع فطنة ، # ~~زکا باتباعی، وهو من اصل فطرتی # ~~بچید این اصغر اتباع من، میوههای معرفت از شاخسار زیرکی وصفای ذهنی، که # ~~مشارق التدراری # ~~1-س 7، ی 42. # ~~2-س 41، ی 53 (س9): زیراکه منشأ این ...م # ~~3- به آن زمان -خ # ~~وبفهم سرخ # ~~5- ابکار المعارف: ای المعارف التی لا یزال بکرآ، لم تتبدل. زفت: اهدیت ~~. # ~~6 - زکی صلح جنی فی نسخة م : ومیچید. PageV00P446 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_447.png) # ~~آن شاخسار زیرکی پرورش یافت وقوت گرفت و بالیده شد بواسطهآ حسن متابعت # ~~وملازمت طریق من، وآن شاخسار صفای ذهن او ازدرخت علم ذاتی من رسته شده # ~~است، فطرت علم ذاتی است که دراصل با وجود همراهست، بل که ازوجهی عبن ~~وجود # ~~است، واینجه مشاهده می کنی درمراتب موجودات، که هرچیزی جذب منفعتی و ~~منع # ~~مضکرتی ازخود میکنند بالذات و بمنافع ومضار خود محس میشوند ، بحصتهیی ~~از # ~~فطرتست ، الا آنکه احکام قیود مراتب ازعادات وغبرها حجاب کمال ظهور ~~فطرت # ~~میشوده کما قال علیه الصلاة والتحبیة : (کل مولود یثولد علی الفطرة لکن ~~ابواه هما # ~~اللذان بنهتودانه وینصترانه وبمجتسانه" ای باحکام عادانهما ~~بحجبانه عن الفطرة . # ~~پس میگوید: که کمترین شاخی که ازدرخت فطرت من که علم ذاتی منست # ~~بررسته شده است، وبه آب حسن متابعت طریقت من پرورش یافته وبالیده، ذهن ~~و # ~~فطنت کمینه اتباع منست که ثمرات معارف ذوفی خوشگوار از ms279 آن شاخسار فطنت # ~~می چیند . # ~~فان سیل عن معنی اتی بغرائبر، # ~~عن الفهم جلکت، بل عن الوهم دفکن1 # ~~تا جون برسیده میشود، این که کمینه اتباع منست، ازسرمعنیی و مسأله بی ~~درجواب # ~~آن می آورد وبیان میکند از حقایق و اسرار آن معنی غرایبی بلندتر از ~~آنکه همه فهمهای # ~~دوراندیش بآن راه تواند برد، بل که دقایقی تقریر میکند باریکتر و ~~غامضتر از آنکه # ~~همة وهمهای باریک بین در آن توانند رسید. # ~~پس چون اصغر اتباع من درتحقیق معارف باین مثابتست ، مرا عارف لقبدادن # ~~نه تنابنز باشد وموجب مقتت و لعن مخاطب گردد. # ~~ولا تدعثنی فیها بنعت مثقترب ، أراه بحکم الجمع فرق جریرةا # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~303 # ~~1- سیل: مهل سئل. جلشت: تنزهت، وترفعت. دقت: صغرت وخفیت، ای خفیت # ~~عن الوهم ودقت وجلت عن ان تدرکها الاوهام. (س 19): موجب لعن ومفت -م # ~~2 - الجریرة : الذنب PageV00P447 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_448.png) # ~~304 # ~~و مخوان مرا در رفقهآ اهل طریق یا در حضرت معشوق بنعت مقرب، زیراکه ~~بحکم نظر # ~~ازاین مقام احدیت جمع من، این نعت مقرب و مقام مقربی را تفرقه یی ~~میبینم مضاف # ~~به گناهی . # ~~فوصلی قطعی، واقترابی تباعدی، # ~~و ودشی صدشی، واتتهائی بداءتی # ~~چه در نظر من که منصبغ است بهحکم احدیثت جمع، وصل وقرب و ودن واننها که # ~~منبیء از وحدث وغلبة حکم مابه الانحاداند، عبن قطع است وعبن بعد وعین ~~صد و # ~~هجر و عین ابندا که مقتضی کثرت وتمیز وغلبهی حکم مابه الامتبازند ، ~~ازیراکه در # ~~حکم این مقام احدیتت جمع مذکور، وحدث با کثرت وتمبزه مغابر ومضاد ~~ومخالف # ~~یکدیگرنیستند، بل که هردو معا معآ فی ذات و احد از یکدیگر منفک نیستند، ~~چه دراین # ~~نظر شهود وحدت درعبن کثرت وتمیثز با رویت کثرت وتمیشز درعبن وحدث، ~~ثابت و # ~~محقق است، بخلاف مشاهدهآ مفترب درمقام مقتربی؟ جه او، وحدث وکثرت را # ~~مثضاده ومخالف ومتغابر میبابد ، تا از بشعند وهجر وصد ومقام ابتدا که ~~مقتضی # ~~کثرت وتمیسزند، بناه بقرب و وصل و ود ms280 و مقام اتنها می آورد. پس در نظر ~~مقترب # ~~غر و غبریتت ثابت است وباین سبب حکم تفرقه لازم نعت مفتربی است # ~~لاجرم بروفق (حسنات الأبرار سبیئات المفتکربین)، حکم نظر ازاین مقام ~~احدیت # ~~جمع که اصلا دراو اثبات غیر و ضدد نیست، آنست که رؤیت و اثبات غبر و ضد # ~~گناهی بزرگ باشد، پس نعت مقربی تفرفه یی باشد از گناهی بزرگ و آن رؤیت ~~و # ~~اثبات غیر وضد است حاصل آمده، وذلک معنی قوله : (آراه بحکم الجمع ، فرق # ~~جربرف) # ~~وفی من بها ورتیت* عنسی، ولم أرد # ~~سوای، خلعت اسمی ورسمی و کنیتی # ~~مشارق التدراری # ~~1 - ورثیت، من التوریة: وهی ایراد لفظة لها معنیان، قریب وبعید، فیذکر ~~القریب # ~~ویریدالبعید. (س 15) بحکم نظر ازاین .. م PageV00P448 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_449.png) # ~~ودر عشق حضرتی که من بوی توریه کردم اعنی: خودم را غیر او نمودم، و ~~تعلثق خود # ~~را بغیر خود اضافت کردم و بحقیقت، جز خود را نخواستم و برغیر خود عاشق ~~نبودم، # ~~ازخود بینداختم وفانی کردم اسم خود را که درمراتب مرا بآن میدانستند، و ~~نشان # ~~خود را که مرا بآن وصف میکردند، وکنیت خود را که مرا بآن تعریف و نعظیم # ~~می کردند ، جه شرط تحفتق من باین مقام، این فنای مذکور بوده پس اکنون ~~از آن # ~~نشانها که مرا درمراتب بآن شناختندی هیچ اثری با من همراه نمانده است . ~~روریت # ~~سترت مرادی واظتهرت خلاف مااردت) ومنه ماروی ان رسول الله ، صلی الله ~~علبه # ~~وسلتم کان اذا غزا ناحیة ورمی بغیرها . # ~~وضلکت عثقیول ، بالعوائد ضلکن1 # ~~فسرتالی مادونه وقف الألی، # ~~پس برفتم تا بجایی و مقامی که زیر وفرود آن مقام واقف شدند جملهآ ~~پیشینیان # ~~که بزمان پیش از من بودند، واز فرود این مقام من که احدیثت جمعست هیچکس ~~بالا # ~~نتوانست آمدن، وغایت آن جمله، مقام جمع الجمع بود، فما دونه که همه زیر ~~این # ~~منام احدیتت جمعست وجملهآ عقول از ادراک ابن مقامات که فرود این مفام ~~منست ، # ~~گمراه و سرگردان ms281 شدند، وبهیچ از آن مفامات راه نبردند تا باین مقام من ~~جهرسد، # ~~وصفت این عقول که ازاین مقامات گمراه شدند، آنست که بعادات واحکام ~~مراتب # ~~مشغول گشتند، ودر آن ضابع شدنده واز نظری که ایشان را سوی عالم جبروتست # ~~محجوب ماندنده لاجرم ازاین مقامات که بعالم جبروت تعلفق دارد گمراه ~~شدند. # ~~وابن حال علما وحکماست ازظاهریان وفلاسفه که بحفایق ومقامات طور*ولایت # ~~نمی توانند رسید. # ~~وبباید دانست که عقل را که نظیر روح روحانی است، دو متعلکقست : # ~~یکیء حق وعالم جبروت، که عالم اسما وصفات حق است . # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~305 # ~~1 - العوائدة المعارف، المنافع، جمع عائدة PageV00P449 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_450.png) # ~~306 # ~~و دوم، خلق وتدبیر عالم ملک وملکوت که اعلا واسقل عالمست ، ودر مبدأ ~~تعلق # ~~روح ببدن، طرف تعلثقش بجانب حق، وعالم جبروت دراین طرف دیگر که بندبیر ~~بدن # ~~مشغولست، مغلوب می باشد، واحکام عادات بتدریج اورا از آن طرف حق ~~محجوبتر # ~~میکنند ، تا چون احکام و عادات عالم خلق، بیکبارگی فوت میگیرد، و آن ~~یکطرفش # ~~بیکبارگی ضایع و مستهلک میشود، تا از طور ولایت وعجایب وغرایب آن بکلشی # ~~محروم میماند، واحوال آن عالم را بانکار تلقی می نماید . واین احکام ~~عادات که # ~~اورا محجوب میکنند ، بعضی عادات جسمانی است چون استیفای لتذات حستی و # ~~وهسی، و بعضم، عادات روحانی، چون علومی که بعالم تعلثق دارد، و آنجه ~~اکابر گفتهاند # ~~که طور ولایت ونبوت ، ورای طور عقلست، این طرف نعلق عقلی را خواسته اند ~~که # ~~بسوی تدییر عالم خلق است، ومراد از آنجه دربیت مذکوراست، همین جهت است ~~از # ~~عقل، واما اگراحکام عادات وصفات عالم خلق بواسطهی سلوک یا جذبه یی از ~~جذبات # ~~حق ازسالکان ، فانی شود، آن جهت از عقل که بعالم جبروت تعلق دارد، ~~برکار گردد # ~~پس اگر دراین حال آن جهت تدبیری بسوی عالم خلق مغلوب و مقهور این جهت # ~~جبروتی شوده وحکم این جهت بیکبار قوت گبرده ایشان را عفلای مچانین ~~گویند # ~~پس میگوید: که عقول علما وحکما که ms282 حکم عادات جسمانی و روحانی در عالم # ~~خلق برایشان غالب آمده وآنجهت را که بعالم جبروت متعلیق بود از این ~~عقول ضایع # ~~ومقهور کرد، تا بیکبارگی از طور ولایت محجوب شدهاند، و باین علومی که ~~بدست # ~~ایشانست مثنقصبغ بحکم عادات وپندار آنکه غایت عقل و کمال انسان همین ~~علوم # ~~بیش نیست، جملهی این عقول از این مقامات که درطور ولایت است، وهر مقامی ~~بیکی # ~~از اکابر اولبا معمور وهمه فرود این مقام منست، گمراه گشنهاند، ~~وازادراک عجایب # ~~علوم واحوال این مقامات فاصر آمده، وجون حاصل ایشان وعقول ایشان بنسبت ~~با # ~~ابن مقامات که فرود این مقام منست قصور وگمراهی است بنسبت با این مقام ~~من که # ~~أعلی المقامات است چگونه خواهد بود، وازمن جه خواهند ادراک کرد. # ~~مشارق التدراری PageV00P450 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_451.png) # ~~ضلکت الأولی فی البیت من الضتلال، ضدة الهدی. وضلتت الثانیة من قولهم: ~~ضل5 # ~~الشیء اذا ضاع. # ~~فلاوصف لی، والوصف رسم"، کذاک الا # ~~سم وسم ، فان تکنی، فکن5 آو انعت1 # ~~پس اکنون مرا هبچ وصفی نیست که اهل این مقامات مذکور مرا بآن بشناسند ، # ~~چچه وصف اثری ازموصوفست ، وجچون عبن منی من بکلشی درحضرت غبب هویتت # ~~معشوق مستهلک شدهاست، اثر کجا مانده باشد، وهمچنین جون اسم نشانیست از # ~~منسمتی، ومن در لجتهآ بحر مطلق حضرت مسمتی بیکبارگی غرفه گشتهام ، ~~بساحل # ~~ابن مقامات مذکور نشان من کجا توان بافت ؟ # ~~پس حینئذ ، چون این معانی که گفتم دانستی، بعد ازاین خواهی کنیتم نه ، # ~~رخواهی بنعتیم یاد کن ، که من آن نیستم که تو گمان میبری، پس معنی ~~"وتراهم # ~~بنظرون2 البک وهم لا یبصرون) درحق من صادقست . # ~~ومن انا ایاها الی حیث لا الی # ~~عرجت ، وعطترت الوجود برجعتی2 # ~~واز آنجا که من او شدم، اعنی اول منازل اتحاد تا بجایی که غایتی که ~~مفهوم حرف # ~~- الی - است آنجا نمیماند، وهیچ انتهائی که مقتضای - الی - است در نمی ~~گنجد، # ~~اعنی : حضرت غیب هویتت و احدیتت جمع که مبدأ واننها آنجا یکی است ، ~~عروج # ~~کردم ms283 وبالا رفتم ، واین وجود را که اینجا درمراتب ، هرحصته بی ازاو ~~بحفیفتی # ~~مضافست ، اورا برجوع خود از آن مقام آعلی بسوی مراتب، معطتر گردانیدم ~~بحقایق # ~~علوم و اذواق غیبی وامداد نامتناهی # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~207 # ~~1 الوسم: السمة العلامة # ~~س 47ی 197 # ~~3 عرج: صعد، والعروج الصعود، ومنه المعراج والارتقاء من الناسوت الی ~~الملکوت # ~~والجبروت PageV00P451 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_452.png) # ~~208 # ~~وعن انا ابیقای لباطن حکشمة ، # ~~وظاهر أحکام ، اقمت لبدعوتیا # ~~واز آنجا که من بحقیقت هم من بودم، اعنی این مقام احدیتت جمع مذکور ~~ازجهت # ~~بیان سر وحکمت هرچیزی ازعلوم حفیفت وازبرای تقریر و وضع ظاهر احکام # ~~شربعت اقامت کرده شدم مردعوت خودم را، بعنی: جون همهآ حفایق عالم ، ~~اعلاه و # ~~اسفله، تفصیل حقیقت منست، بس دعوت را مشتصتدی شدم ازبرای آن تا بعضی ~~از # ~~صور اجزای خودم را که نسبت او با باطن تمامنر افناده بود، بأسرار ~~وبواطن حکمت # ~~هرجیزی راهبر باشم، واورا بعالم حقیقت خودم دعوت کنم، و بعضی از صور ~~اجزای # ~~خودم را که نسبت او بظاهر من تمامتر بود، اورا باحکام و عبادات ~~ظاهرخودم دلیل # ~~باشم، و بظاهر شریعت خودم دعوت کنم، تا ظاهر و باطنم بکمالی که مناسبت ~~هریکی # ~~است منجلسی شده باشد. # ~~فغایة مجذوبی الیها ومثنتتهی # ~~مثرادیه ما أسلفته، قبل توبتی # ~~پس غایت مقام کسی که من اورا بهسوی حضرت معشوق جذب کردهام، و ازخود # ~~وصفات خودش فانی کرده ، ونهایت سیر ومرام کسانی نیز که دروقت سلوک این # ~~مجذوب من، شیخ ومراد او بودهاند ، واین مجذوب درسلوک طریق بایشان منتسب # ~~بوده است ، مقامیست که من بیش ازتوبةآ خودم بآن مقام متحقق بودم ، وآن ~~را # ~~گذرانیدم وگذشتم . # ~~فعل جذب را بهخود از آن اضافت کرد که امداد و تصثرفات در عالم و ~~عالمیان # ~~مضاف به حضرت ومقام جمع واحدیثت جمع است، وبوساطت وحبثبتت مفامی صادر # ~~میشود ، که قائل دم تحفق بآن مقام میزند. والبها از آن گفت ، که در ~~مبلغ علم # ~~ومعرفت این مجذوب آن بود، که اورا به ms284 حضرت معشوق حقیقی جذب کردهاند # ~~بیوساطتی. وذکر مجذوب اینجا از آن میکند که اولبا بردو قسمند : # ~~مشارق التدراری # ~~1 - وفی بعض النشسخ وظاهر احکام، اقیمت ..، بدل أقمت # ~~2 - وفی بعض النشسخ: ففایة مجذوبی هواها، ومنتهی. مرادیه ای مرادی ~~ایشاه PageV00P452 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_453.png) # ~~فسمی، آنکه اهل تمکیبنند، ودرمقام نهایت به دعوت وهدایت منصوب شده ، و # ~~قسم دیگر، اهل تلویناند، وهنوز در وسط سبر می کنند، وایشان شایستهآ ~~مفام # ~~دعوت نیستند . پس قسم اول تمامتر وکاملترند از قسم دوم، وایشان اعنی ، ~~قسم # ~~اولند که جمع کردهاند میان جذب وسلوک تماما ازیراکه اهل طریق باز ~~برچهار قسمند: # ~~اول ، سالک مجذوب، ودوم ، مجذوب سالک، وسوم، سالک غبرمجذوب، و # ~~جهارم، مجذوب غیرسالک # ~~واما اول ، آنست که سلوکش برجذبه و فناش بریقا ، منقدم افناده است ، تا # ~~بارشاد مرشدی محقق، سلوک راه فنا کرده باشد، و برهمهآ مقامات، از تو به ~~و زهد و # ~~توکثل ورضا ومحبتت ، به سیر درست گذرکرده، آنگاه مدد عنایت - من تقترب # ~~الی شبرا تقتربت منه ذراعا - دراثنای مقام محبتت پذیرهی او آمده باشد ، ~~واو # ~~را ازاو بکلی رهانبده وبخود رسانیده، آنگاه ببقای خودش باقی گردانیده . ~~پس # ~~ازجهت دعوت طالبان ، بازش باین عالم فرستاده ودر مقام دعوتش منمکتن ~~کرده . # ~~واما قسم دوم، آنست که جذبهاش برسلوک و بقاش برسلوک راه فنا متقدم شده # ~~باشد، تا بهحکم "جذبة من الجذبات توازی عمل الثقلین" اول در ~~بحر بفا غرق شده # ~~باشد وبعد از آنش به جهت تکمیل خود و تحقیق مقامات، باین عالم فرستاده ~~باشند، # ~~پس بر مقاماتش گذرکردن فرموده، و این کس هم ازجهت تحقیق حقایق و دفایق ~~مقامات # ~~به مرشدی وشیخی کامل مکمل محتاج باشد، پس این هردو قسم شایستهی شیخی و # ~~مقتدائی اند لاغبر، لبکن قسم دوم أعلی و اولی . # ~~واما قسم سوم، آنست که درسلوک مانده باشد و در مقامی از مقامات واقف ~~شده # ~~وبجذبه نرسبده. # ~~وقسم چهارم، آنست که درمقام جذبه، مغلوب مانده باشد، و بسلوک بعد از آن # ~~نیرداخته ، واین ms285 دو قسم ، اقتدا را نشایند . # ~~پس چون اصحاب تمکین ودعوت عالیترند ، وجذبه مع السثلوک شرط مقام تمکین # ~~سعیدالدین فرشانی # ~~309 PageV00P453 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_454.png) # ~~310 # ~~ودعوتست، لاجرم در آنجه گفت : ((وغایة مجذوبی ...) اشارت بجذبه کرد ، و ~~در # ~~(منتهی مرادیه ...) اشارت بسلوک بعد ازجذبه، چه تا سلوک نباشد مجذوبرا ~~بهشیخ # ~~ومراد حاجت تنواند بود. # ~~پس می گوید: که غایت مجذوب سالک صاحب تمکین ودعوت، که مقام وی # ~~عالبترست از مقام سالک مجذوب، ونهایت آن شبوخ که تمکین ومقام آن داشته ~~اند، که # ~~بعد از جذبه وتحقشق بمفام (ان الله قال علی لسان عبده سمع الله لمن ~~حمده) ارشاد و # ~~هدایت او را متصدی شدهاند، آنست که من پیش از توبه آن را گذرانیدهام ، ~~یعنی # ~~غایت این مجذوب وشیوخ او تا مقام جمع الجمع بیش نبوده است ، وچون من ~~باین # ~~منام جمع الجمع متحقق شدم، هنوز درطریق تحقثق بمقام خودم که احدیثت ~~جمعست، # ~~شروع نکرده بودم، پس چون مرا نظر براین مقام احدیگت جمع افکندند، آن ~~همگی # ~~مشاهد ومقامات را به نسبت به این مقام ناقص ونازل یافتم، پس بروفق سنکت ~~(انکه # ~~ایغان علی قلبی، واثی لأستغفر الله فی الیوم مأة مکرق" از اشتغال ~~به آن همه مقامات ، و # ~~عبور برایشان، و وقوف درایشان توبه کردم، چنانکه از گناه توبه کنند . # ~~پس به حکم امر (فاذا فرغت1 فانصب" چون از تحقیق مقام جمع الجمع ، ~~فارغ # ~~شدم، باز کار ازسر گرفتم وبرمقنضای "والی2 ربتک فارغب) بجهت تحقیق ~~این مقام # ~~أحدیتت جمع، وتحفیق به تجلتی احدیثت جمع، که رب حفیفی منست، وبروفق ~~(وان5 # ~~الی2 ربتک المنتهی) مرجع ومنتهای همه است . # ~~باز درسلوک این مقام و تحقیق منازل او شروع کردم، و سیر دراو آغاز ~~کردم، و # ~~هراسمی را که پیش ازاین بحکمی و اثری مخصوص دیده بودم، بهسیر در آن اسم ~~که # ~~منزلی ازمنازل این مقامست، آن اسم را برجملهآ احکام و آثار همگی اسما ~~مشمل # ~~یافتم، وبهریک همه را مشاهده کردم، پس آنچه غایت شیوخ ms286 گذشته بود، من ~~پیش از # ~~مشارق الثدراری # ~~2-س94،ی8. # ~~3-س53،ی3) # ~~1-س94،ی7. PageV00P454 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_455.png) # ~~ابن توبه ورجوع وشروع دراین سیر وسلوک خفیقی از آن گذشنه بودم، و گوییا # ~~مرادش ازاین مجذوب ، شیخ ابویزید است که گفته است ، که مرا در راه حق ~~بعد از # ~~آشنایی ، هفناد شیخ بود، یکی ازایشان جعفر صادق ، رضی الله عنهم . # ~~ومنشی أوج الستابقین ، بزعمهم ، # ~~حضیضآ ثری آثار موضع وطأتی1 # ~~وآنجه مفام عالی اولیای سابق مرشد واصلست ، به گمان ومبلغ علم ایشان ، ~~آن مقام # ~~نازل زیر خاک جایگاه قدم نهادنست از من . # ~~قوله : منشی ، یتعلق بوطأة. # ~~یعنی: ازمقامات وحضرات ، هرجه را اکابر وکاملان وراسخان درعلم، بمبلغ ~~علم # ~~ومننهای گمان خوده سخت عالی می شمرند از- مقام جمع فما دونه - آن غایت ~~معراج # ~~ومرتقای ایشان، اثری سخت نازلست از من وقدم نهادن من دروفت تعتدی از ~~مقامات # ~~تا باین مقام وحضرت صحوواحدیتت جمع من، جه غایة الغابات ایشان مقام جمع ~~الجمع # ~~بیش نیست، وآن مقام سخت نازلست به نسبت با این مقام من، اعنی: احدیگت ~~جمع . # ~~وآخر ما بعتد الاشارة حسبث لا # ~~ترقتی ارتفاع، وضع اول خطوتی # ~~وآخرین حضرتی که بعد از آنکه اشارت روح به اسما وصفات منقطع میشوده او ~~ثابت # ~~میباشد ؛ آنجا که ترقشی ارتفاع سره هم نمیمانده آن حضرت اول گام نهادن ~~منست # ~~ذروقت شروع درسلوک این مقام احدیثت جمع خودم. # ~~یعنی: روح هرچند بداغ خلقیتت موسومست، ولیکن به مناسبت وخدث و # ~~بساطت وفلکت وساطت، اورادر عالم جبروت مدخلی هست تا ازاسمای ذات و ~~معانی # ~~ایشان بهسبب اثری ظاهر که ازایشان درخود می یابد بی واسطه ازعین ایشان ~~چیزی # ~~فهم میکند واشارتی بمعانی وحقایق ایشان میکند و اورا در آن سیری و ~~عروجی # ~~می باشد . اما چون به حقیقت مسمسی و وحدث حقبقی او ومقام جمع باطنی که ~~سیر # ~~سقیدالدین فرغانی # ~~311 # ~~1 - الآوج مقابل الحضیض: العاو، والحضیض: السفل . PageV00P455 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_456.png) # ~~312 # ~~روح بوی مخصوصست میرسد، عبنش اعنی روحیتنش در آن بحر به کلی غرق میشود، # ~~واز ms287 او اثر فهمی واشارتی که داشت نمیماند ، وبعد از آن ترقی وسیر بستری ~~که # ~~باطن روح بود مضاف می باشد درعرض مفام جمع باطنی، تا آنگاه که موجی از ~~لشجتةآ # ~~جمع الجمع ظاهر شوده تعبثن آن سر نیز درحقیبقت الفناء فی الفناء، بکبار ~~مضمحل # ~~میشود، وحبنئذ، سیر وترفتی وارتفاع به یکبارگی ، منقطع میشود. # ~~پس میگوید: که آنجه بعد از اضمحلال اشارت روح به اسما وصفات، ثابت و # ~~بافی میباشد، مقام وحدث ذات وباطن ومسمی اسم باطن است، و آخر ابن مقام ~~تا # ~~بحدی که پیش ترقتی ارتفاع سر نیز نمیماند، وسیر به آخر میرسد ، این ~~حضرت # ~~جمع الجمع ومقام قاب قوسین است، واین حضرت جمع الجمع که بالنسبة الی ~~جمیع # ~~السابرین، آخر واتنهاست، به نسبت با من اول خطوه بی است که افتاده است ~~در وفت # ~~شروع من در تحقیق سلوک این مقام احدیت جمع مذکور ومقام اوادنی، صاعدا ~~أو # ~~نازلا2. # ~~امتا صاعدا ، آنست که گفتیم در تحقیق معنی ((ما اسلفنه قبل توبتی) واما ~~نازلا، # ~~ابن حضرت جمع الجمع، اول خطوهآ من به آن اعتبارست که سیر حقیقی فی ~~الحقیقة # ~~هحکم (فاحببت ان اعرف) مضاف بابن تجلشی احدی جمعی است که من بهوی # ~~متحقتقم . چون این تجلی از بهرتحقیق کمال اسمائی که کمال حقیقت عرفانست ~~، # ~~اول از آن مقام اوادنی، قدم در این مقام قاب قوسین که مقام جمع الجمع ~~مذکور # ~~است برتر نهاد ، و صورت علم و معلومات را در این حضرت تعیین فرمود، پس ~~ازاین # ~~حضرت به عالم ارواح تنثزل کرد ، ودر آن عالم اول بهصورت روح اعظم که ~~قلم أعلی # ~~است وملائکهآ مهیشمه مجملا، وبهصورت لوح المحفوظ وما یشتمل علیه من ~~الأرواح # ~~مفصقلا، ببدا شد ، آنگاه در عالم مثال وحس درصور اجناس و انواع و اشخاص # ~~عالم علوا وسفلا، خود را برخود جلوه کرد، ولا یزال این نزول وانحدارش ~~عین # ~~عروج و ارتفا بود، چنانکه آن بزرگ در مدح صورت و مظهر حقیقی این تجلشی # ~~مشارق التدراری ms288 PageV00P456 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_457.png) # ~~احدی جمعی مذکور اعنی مصطفی، صلی الله علبه وسلکم ، بینتی گفته است که: # ~~((تخیترک الله من آدم فما زلتت مثنحد رآترتقی # ~~پس آنچه آخر مقاماتست به نسبت با جملهآ سایران (وغایت ترقی ایشانست ~~اعنی # ~~این مقام جمع الجمع وقاب قوسین) آن اول خطوةآ منست در تحقیق این مقام ~~احدیت # ~~جمع بنزولی که عین عروجست . وهذا غایة التحقیق ونهایة الندقیق ، واعلم ~~ذلک والله # ~~المرشد. # ~~فما عالم الا بفضلی عالم، # ~~ولا ناطق فی الکثون الا بمدحتی1 # ~~پس هیچ عالمی ازعوالم نیست الا که به فضل وانعام من به نعمت وجود که ~~اعظم # ~~النتعمست، براو واهل او دانا است، بهحکم آن علم فطری، که با هروجودی ~~مضاف # ~~همراهست، وهیچ ناطقی نبز نباشد درهمهآ کون، الا که آن نطق او عین حمد ~~ومدحت # ~~من پاشد، ازیراکه هرمادحی که بمبالغت هرچه تمامتر ، بهزبان مدحر یکی ~~گوید، # ~~به صفتی پسندیده به نزد قومی، ظهور اثر آن صفت فعلا بر آن قوم بلبغتر ~~باشد ازقول # ~~آن متداح. چنانکه مثلا یکی مردیگری را به صفت جود مدح میگوید و در # ~~گفنن مبالغت میکند، ظهور اثر جود آن ممدوح بر آن جماعت، ازقایل ومستمع ~~، و # ~~مشاهدهآ هریک آن اثر جنتود را درخود ودیگری به آن طریق که آن ممدوح به ~~صفت # ~~بسود خود، هریک از انواع خلعنها و زر و سبم و اصناف نعم بخشیده باشد ، ~~از # ~~مشاهدهآ اثرجقود درمدح بلیغتر باشد ازقول آن مکداح واخبار او، به حکم ~~(لیس # ~~الخبر کالعبان" جه آن انواع نعم، خود بعینها به صفت جشود آن ممدوح ~~ناطقند واز # ~~آن مخبر. # ~~وجون اتم واعظم واکمل واشمل نعمتها وجوداست، وعلم ونطق اثری وحصته بی # ~~ازایشان است درهر ناطقی ، پس عین نطق هر ناطقی مدح است مربخشندهآ وجود ~~وعلم # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~313 # ~~1 - وفی بعض النشسخ : "فما عالم ، الا بفضلی عالم) یعنی هیچ ~~دانائی نیست مگر # ~~آنکه ببرکت وجود من داناست .. PageV00P457 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_458.png) # ~~314 # ~~ونطق را. وچون منبع احسان وجود به فیض هرحصکه ms289 بی ازعلم ووجود این ~~حضرتست # ~~که من بوی منحققم ، لاجرم نطق هبچ ناطفی جز مدح جود من نباشد . # ~~ولا غرو ان سآدت الألی سبکقوا، وقد # ~~تمستکت ، من ((طه) باوثق عثروةا # ~~و عجب نیست این که سرور شدم برکسانی که گذشتند از آولیا، چون حال آنست ~~که # ~~به تحفیق جنگ درزدهام ازحضرت محمتدی، صلی الله علیه، که -طه - نام با ~~صفت # ~~اوست با کنایت از مقام او، بمکمترین گوشه بی ودستآویزی. # ~~قوله : "الالسی" جمع لا واحد لها من لفظها ، واحده الذی ، ~~وهی من الأسماء # ~~الموصولة . وطه ویس ذکر فی التفسیر ، أنکهما من اسماءالنسبی، صلی الله ~~علیه وسلتم . # ~~اوثق عروة : کمال منابعتست فولا وفعلاة وحالا، وکمال محبت ومودت خاندان ~~. # ~~پس میگوید: که جون منبوع حقیقی من سرور همه است، اگر من بکمال منایعت # ~~او برهمه، سروری بایم، عجب نیاشد . # ~~علیها مجازی سلامی، فاتکما حقیقتئه منتی الی تحیتتی # ~~برحضرت طه ، اعنی حضرت محمدی صلی الله علیه وسلم ، سلام وتحبتت من # ~~مجازی است، ازیراکه حقیقت این سلام، تحبهتی وبیانی است که هم از من به ~~من می رسد، # ~~جه من به کمال منابعت بهحضرت وی تحفق بافتهام، وترجمان مقام او شده، پس ~~سلام # ~~من هم برمن باشد . # ~~واطبب* ما فیها وجمدت بمشبعتدا غرامی ، وقد ابدی بها کل نذرة2 # ~~وخوشترین جیزی درعشق حضرت معشوق ، آن بود که من یافنم، به اول عشق # ~~مشارق التدراری # ~~1- طه، تلفظ طاهاء النشبی علیه السلام. # ~~2 - مجازی، نسبة الی المجاز : وهو ان یذکر شیء ولا براد هو بنفسه، وهو ~~خلاف # ~~الحقیفة. # ~~3 - النذرة : الإنذار، وهو فی الشر کالبشارة فی الخیر PageV00P458 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_459.png) # ~~خودم، واین مبادی عشق بواسطةآ ظهور حضرت معشوق ، هرحالی عجیب پیدا کرد. # ~~مرادش از ابتدای عشق، ابتدای آگاهی اوست از این مقام احدیگت جمع مذکور، # ~~و دغدغهآ طلب وعشق یافت معشوق ازحبثیتت این مقام وسلوک ازجهت تحقق به ~~آن # ~~بعد از تحقیق این مقامات که غایت دیگر اولیا است . # ~~ظهوری ، وقد أخفبت حالی منشدا # ~~بها، طربا، والحال غیر ms290 خفیکة # ~~از آن نادرههای خوش که من یافتم درمبدا این عشق خودم برحضرت معشوق از # ~~حیشیتت این مقام احدیثت جمع، یکی پیداشدن من بود شعرخوانان وغزل گویان ~~از # ~~جهت طرب به عشق حضرت معشوق درعین حالی که عشق خود بل همگی صفات خود # ~~را درعضرت جمع من پنهان کرده بودم ، هرچند این حال من فی الحقیقة ~~بوشیده # ~~نبوده یعنی غایت کمال صاحب این مقام احدیثت جمع آنست که هرجزئی از اجزا ~~و # ~~هرقوتی وعضوی از قوا واعضاش برهمه مشتمل شود تماما بالفعل، تا هرجزئی و # ~~ذرهبی محسوس ازاین اجزای بدنیش کار جملهی اعضا وقوا ومدارک وصفات ~~نفسانی # ~~و روحانی وغیرها تواند کرد، و کمال ظهور این اشتمال موقوف بود برفنای ~~هر بفیتتی # ~~از تطثلع والنفات سخت پوشیده که در وی مانده بود، اما بسوی حق وهر ~~کمالی که # ~~از آن جهت بوی عاید شود، واما بسوی خلق و کمالاتی که بدان تعلق دارد، ~~چنانکه # ~~اخبار اکابر که ("الفقبر لا یحتاج الی الله) اشارت به حقیقت این ~~فناست، وبهعدم تحقق # ~~بحقیقت این فنا آنگاه شعور یافت که بمقام جمع الجمع پیوست، جه آنجا از ~~آن بقیت # ~~مذکور وحکم اوحجابی درشهود حقیقی خود مشاهده کرد، پس درعین آن حال که # ~~خود را با عشق و طلب و همگی احوال خود دراین مقام جمع الجمع پوشیده و ~~فانی # ~~کرده بود، هرجند به حکم کمال قابلبست و استعداد، حقیقت این حال وعشق هم ~~پوشیده # ~~نبود، باز از حیثیگت آن بقیکت که حکم آن درهرجزئی و ذرهئی از وی ساریست ~~، # ~~بزبان هرذره بهصورت شوق وطرب طلب پیدا شد، وازسر عشق بازی آغاز کرد و # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~315 PageV00P459 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_460.png) # ~~316 # ~~ساز طرب و غزلسرائببدن ساز کرد، وخوش و نادره آنست که ظهورش درعین ~~اختفا # ~~افناده است، و آنجه انشاد کرده است به صورت غزل در آنجه گفت : ((منشدا ~~طربا)، # ~~ابن بنجاویک بیت است برولا، و اولش اینست : # ~~وفام بها عندالنشهی عذر محتنتی # ~~بدت فرأیت الحزم ms291 فی نفض توبتی، # ~~بیدا شد حضرت معشوق، اعنی به نجلیثی از تجلیات مقام احدیتت جمع برهر # ~~ذرهیی ازذرات من. پس دیدم که احتیاط درخراب کردن بنباد توبهآ منست از ~~عشق بازی، # ~~وقایم شد بهسبب ابن تجلی ازحضرت معشوق به نزد عقل ، عذر کشیدن من محنت # ~~عشق و درد شوق را، ازیراکه پیش ازاین عقل من مرا بر مقاسات شداید عشق ~~عیب و # ~~ملامت میکرد، اما اکنون چون نظر عقل نیز بنور این تجلای روشنی یافته ~~است، مرا # ~~ذراین ظهور بصورت عشق وتحمثل مشاق او معذور میدارد. # ~~فمنها امانی من ضنی جسدی بها، امانی آمال سخت، ثم شحکت2 # ~~پس از حضرت معشوق آرزوهابی که تتیجهآ پیشنهادهای سر وخفیفت من بود ، # ~~از او درمن باقمانده ، که در وفت تحقق به آن مفامات سابق، آن آمال را ~~به صورت # ~~کمال برستر من عرضه کرده بوده وبدان سخاوت نموده، ومرا به آن آرزوهای ~~کمالات # ~~الهی رسانیده، و آن آرزوها و وصول به آن کمالات درهر مقامی از آن ~~مفامات موجب # ~~سکون سورت طلب وشدت عشق من شده بود، وامان من از این بیماری ونزاری تن ~~من # ~~که اکنون دارم به سبب تعلاق به این حضرت احدیت جمع وعشق اوکشته، وجون ~~عین # ~~آن پیشنهادهای کمالات درنظر ازاین مقام من، موجب نقصان وحرمان من ~~بودند، از # ~~ابن مقام که أعلی المقاماتست، پس هم او تدارک فرمود، و به نمودن آن ~~آمال به صورت # ~~مشارق التدرادی # ~~1 - الحزم: ضبط الأمر والأخذ فیه بالثقة وحسن الرأی. النهی، الواحد ~~نهیة العقل. # ~~المحنة البلیکة، والتجربة، والإختبار. # ~~2 - أمانی من ضنی: ای أمنی من المرض، نسبة الی الأمان. سخست: سمحت. ~~شحت: # ~~بخلت PageV00P460 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_461.png) # ~~کمال برمن بخبلی کرده بل که آن جمله را به صورت نقایص به من نمود ، چه ~~هریک # ~~برتحقشق به این مقام احدیکت جمع حجابی محکم بود، لاجرم اکنون آن سکون و # ~~سکوت بهجنون وضجرت مبدل شده است، واینک بسماری عشق هرذره یی از ذرات # ~~تن مرا که ms292 چیزی از آن آمال حجاب کمال او بوده بود، به آلودن و فرسودن ~~گرفته است. # ~~وفیها تلافی الجسمء بالسیقم ، صحةه # ~~له، وتلاف النکفس نفس الفتکوةا # ~~ودر این حضرت واین عشق او، تدارک این جسم من به این ببماری ونزاری این ~~عشق، # ~~عبن صحتست مراین جسم مرآء چه موجب زوال حجاب هرذره از ذرات اوست از ~~تحفق # ~~به حقیقت کمال، اعنی حقیقت آن اشتمال مذکور، وفنا وتلف نفس نیز به کلی ~~از حکم # ~~واثر هر بقیتنی از آن آمال مذکور که دراو مانده بود، عین فتوت و حقیفت ~~مروتست # ~~ذرحق نفس . # ~~وموتی بهاء رجدآ حباف هنبئة، # ~~وان لم امثت فی الحبعشت بغصة # ~~ومردن من بیکبارگی، به مدد حضرت معشوق درحال عشق، وغلبهآ احکام و آثار ~~او # ~~حیانی است خوشگوار وعیشی بایدار، واگر چنانکه به مدد این حضرت معشوق در # ~~حال این عشق، به کلتی نمیرم، چیزی از آثار آن آمال مذکور درمن باقی ~~ماند وحینتذ، # ~~زندگانی ثآی باشد مرا به غصکه حجاب وحسرت حرمان آمیخته و از محنت هجر ~~انگیخته. # ~~فیا مثهجتی ذوبی جوی وصبابة ، ویا لوعتی کثونی، کذاک ، مذیبتی # ~~پس اکنون ای جان من ، به کلی بگداز دراین شعلهآ اندوه عشق وسوزش آتش # ~~شوق ، و ای سوزش عشق ، هم چنین باش و مرا به یکبارگی میگدازان تا از ~~آثار آن # ~~آمال مذکور هیچ باقی نماند، ومن ازحجاب به کلتی باز رهم . # ~~الجوی: الحرقة وشکدة الوجد من العشق اوالحتزن، والنعت منه جور ~~والصبابة: # ~~رفتة الشوق وحرارته ، والنعت منها صب والثلوعة : حرفة الحب. # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~317 # ~~1 - تلافی الجسم: تدارکه. تلاف: هلاک. الفتوة: ارید بها السخا والکرم ~~فی المقام. PageV00P461 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_462.png) # ~~318 # ~~ویا نار احشایی اقیمی، من الجوی، # ~~حنایا ضلوعی فهی غیر قویمة # ~~و ای آتشی که ازشوق آن حضرت در قوا واعضای باطن من افتاده بی راست ~~گردان # ~~کزبها وخمید گبهای استخوانهای پهلوی مرا به از الت آثار آن آمال مذکوره ~~جه هنوز # ~~راست نشدهاند، اعنی اثری از آن آثار درایشان ms293 باقی مانده است، و کزی ~~ظاهر استخوان # ~~را چون خواهند که راست کنند، در آتش ظاهرش در آورند، وچون کزی استخوان # ~~اینجا معنوی است، لاجرم به حکم نسبت آتش معنوی را به راست کردن وی بر ~~گماشته # ~~است. # ~~ویا حسن صبری فیرضی من أحبثها، # ~~تجمکل ، وکثن للتدهر بی غیر مشمتآ # ~~و ای حتسن صبر من برمفاسات شداید عشق از برای زوال وفنای آثار آن آمال ~~درراه # ~~رضای آنکسی که حضرت اورا دوست میدارم وارادت ورضای او درحمل آن شداید # ~~است از بهر ازالت آثار آن آمال، تو ای حشسن صبر من جمال خود بنما و ~~ثابت باش، # ~~تا ازمن به نزد غیری شکایتی وافع نشود، وپناه در آنشدت هم به حضرت ~~معشوق برم، # ~~چه معنی صبر جمیل اینست، وتو نیز که حسن صبر منی، چنان باش که مر دهررا ~~بحال # ~~من بواسطهآ شکایتی به غبری شماتت کننده نباشی . # ~~مراد از دهر اینجا عالمست وعالمیان ، یعنی اگر صبر جمیل نباشد، تواند ~~بود که # ~~دروقت غلبات شدایدعشق، جزعی از من به نزد غیری واقع شود و آن موجب بعد ~~من # ~~گردده و آنگاه عالم وعالمیان که به کلی به داغ خلقیکت وغیریتت خود را ~~موسوم # ~~مییابند، واز آن جهت که من خود را درظل تجناححضرت معشوق وحقیقت او ~~پنهان # ~~کردهام، میان من وعالم وعالمیان عدم مناسبت وملایمت که معنی دشمنی است ~~ثابتست، # ~~ازحال من و آن بعتد آگاهی یابند، و به آن شادمانی اظهار کننده که شماتت ~~در لغت # ~~مشارق التدراری # ~~1- اقیمی قومی وعشیرتی. # ~~2 - تجمتل : لا تظهر الشذل والمسکنة وهو من قولهم تجمل بالصبر. PageV00P462 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_463.png) # ~~اظهار شادمانی دشمنست به سبب نکبت و بلایی که به دشمن رسد، پس میگوید ~~که تو # ~~که صبری ، تجمل کن تا شماتتدهندهآ دهر به حال من نباشی . # ~~ویا جلدی، فی جنب طاعة حبثها # ~~تحمکل ، عداک الکل کلةعظیمةا # ~~و ای فوت وتوانایی من، در معرض طاعت ودوستی حضرت معشوق و مقتضیات او # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~1- یا جلدی: ms294 یا صبری. فیجنب طاعة حبهاء ای لدیه. عداک الکل2: ~~تجاوزالکلال، # ~~ # ~~ناظم رضیالله عناه، درابیات قبل ازاین بیت فرمود : "فیا مهجتی ~~ذوبی جوی وصبابة - # ~~ویا لوعتی کونی کذاک مذیبتی - ویا نار احشائی اقیمی من الجوی ... ویا ~~حسن صبری # ~~فی رضا من احبها - تجمل وکن للدهر فیغیر مشمتی - ویا جلدی الخ) چون حکم # ~~قانون محبت واقتضاء حکمت عشق آنکه صحلنت وسلامت ظاهر وباطن عاشق منوط # ~~به استیلای عوادی اسفام واعادی صنوف آلام مصور بانشد چه آنکه: # ~~اطریق بوالهوسانست نه ره عشاق # ~~زعشق لافو بس از فتنه برکران بودن) # ~~دراین ابیات اعضا وجوارح بیرونی واندرونی را بخطاب التزام این معنی ~~مخصوص # ~~میگرداند، وجوارح باطنی بمناسبت تقدم آنها برجوارح ظاهری مقتدم میدارد ~~، که # ~~ای جان بستم دیده، نشمعسان درشعلهآ اندوه عشق وسوزش آتش شوق بگداز. # ~~بهمین معنا اشارت فرموده است شیخ عارف بارع کامل سلطان سریر بلاغت و # ~~فصاحت و بکه تاز میدان معرفت سعدی شیراز: # ~~(روان روشن بسعدی که نشمع محفل تست # ~~بهیچ کار نیاید گرش نسوزانی)) # ~~آی آتش حرمان و فراق درگداختن وسوزانیدن بقایای نسب خارجی و تعیسن و ~~همی من # ~~باش. # ~~آتش بیارو خرمن آزدگان بسوز # ~~ای آتش اندرونی من عظام بهلوی من وعظائم نسباندرونی من که برمنهج قویم ~~عشق # ~~تا پادشاه خراج نخواهد خراب را # ~~راست نشدهاند و از انحرافات اطرافی تمام نرستهاند آنهارا بزبان زبانهآ ~~خود رایست ساز. # ~~آتش آن نبسست که ازشعلهآ او خندد نشمع # ~~319 # ~~ال اهارا بو ال انه خو واا # ~~ناز پرورده تنعشم نبرد راه بدوست # ~~عاشقی شیوهآ رندان بلاکش باشد PageV00P463 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_464.png) # ~~320 # ~~هرباری1 که ازشداید وعظایم رنجهای عشق به من میرسد، ازبرای ازالت آثار ~~آن # ~~آمال تحمل کن که خستگی ازتو بگذرد، وهیچ کوفتگی بتو مرسد . # ~~(عداک الکل" دعایبست که عرب کنند، هرجیز را که بار عظیم برگیرد از ~~آدمی # ~~وحببوان وغبرهما. # ~~ویا جسدی المضنی تسل6 عن الشفا، # ~~ویا کبدی ، من لی بأن تتنفتکت2 # ~~و ای تن بیمار نزار من، شکیبا شو از ms295 بهشدن ازاین بیماری عشق تا آنگاه ~~که آثار # ~~آن آمال به کلی از تو زوال پذیرد، تا آنگاه به حقیقت کمال برسی، و ای ~~جگر من # ~~کیست که مرا مدد کند به آن که تو پاره پاره شوی درفنای آن آثار. ودر ~~این ابیات # ~~مراتب فنا را به ترتیب ذکر کردهاست . اول، رنجوری وباز ضعف وباز موت2 ~~وباز # ~~فنای اثر از پوسیدن استخوان وغیر آن . # ~~ویا ستقمی لاثبق لی رمقا ، فقد # ~~ابیتت لبثقیا العزة ذل البقیکة # ~~ # ~~2- این بیت با چند بیت دیگر انشارتست بارتیاض اعضاء ظاهر وجوارح جسمای # ~~واختصاص ایشان بخطاب انهماک درنزاری و ضعف نسب امتیازی و استیصال احکام # ~~نعیسن خارجی. قوله: یا جسدی الخ. یعنی ای جسد بیمار و ای تن نزار من ، ~~شکیبا # ~~شوید از بهشدن بیماری عشق که بهبود من درعین بیماری ایست. # ~~طبیبا دردمن دارد نهفته، با دلم کاری # ~~قوله : ویا کبدی الخ، و ای جگر من، کیست که دل دهد مرا ومدد کنده تا ~~تو دراین # ~~نو دردی را که بی کاریست رو مشغولدرمان کن # ~~جادهآ عشق وبرحاء درد پاره پاره شوی # ~~3- وباز فوت -خ ل -. # ~~4- گربخششی دگرنکنی، خون ما بریز # ~~باری بدین بهانه بنامت ستم شویم # ~~مشارق التدراری # ~~ای بیماری هیچ کوتاهی نکن واز تعین ظاهری من چیزی و رمقی مگذار، و ای # ~~صحتت وسلامت، بقیهئی که ترا با من بود ازصحبت آخر شده چه صورت صحت بدون ~~PageV00P464 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_465.png) # ~~و ای بیماری من، از فرط عشق هیچ باقی مگذار ازجان من چیزی، چه بی هیچ ~~شکنی # ~~سر باز زدهام وروی گردانیده ازخواری بقیتی ازجان خود، تا مبادا که چیزی ~~از آن # ~~آثار آن آمال با آن بقیتت همراه ماند، وحینئذ، موجب مذلکت حرمان وحجاب ~~من # ~~شود ازاین حضرت احدیثت جمع، واین سر باززدن من از ذآل3 این بقیتت ، ~~ازجهت # ~~بفای عزت حقیقی من بود برمن، اعنی تحفق باین مقام احدیثت جمع مذکور . # ~~البقیا اسم قولک: لا ابقی الله علیک، ان ابقیت علی. ms296 # ~~ویا صحتتی، ماکان من صحبتی انقضی ، ووصلک فی الأحشاء میتا کهجرفا # ~~وای تندرستی من، هرجه ترا بود ازصحبت من به آخر رسید ونمانده چه این ~~بساری # ~~عشق تمام درمن اثرکرد، وقوت گرفت ومرا به فنا رسانید، واکنون وصل تو که ~~صحتتی # ~~مرمرده را که درمیان زندگانست ، همچون حقیفت هجرانست درعدم وصول نفعی ~~از # ~~آن وصل بدو. # ~~مبننا مفعول وصلک # ~~ویا کل ما ابقی الضکنا منشی ارتحل ، # ~~فما لک مأوی فی عظام رمیمة2 # ~~و ای همگی آنچه از من این بیماری عشق باقی گذاشته است از آن آثار ~~مذکور، رحلت # ~~کن وبرو ازمن وتن وجان من، جه این بیماری به کلشی مرا میرانید و فنا ~~گردانید ، واز # ~~من اکنون جز استخوانهای بوسیده اثری نمانده است ، وترا که بقیتتی از آن ~~آثاری، # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~321 # ~~موضوع ومحل مقوم، صورت نمیبندد، پس وصل تو مردهآ کوی عشق را درمیان ~~زندگانی # ~~حفیفی آن راه همچو هجران است. # ~~طبیبا درد عشف ایست این و خوش می آیدم مردن # ~~رها کن درد من با من که من درمان نمیخواهم # ~~1 - فی بعض النسخ: فی الاحیاء، بدل الاحشاء. قوله میتآء اراد به نفسه # ~~2 - وقیل فی المقام: # ~~"از ما چو آشنایان برداشتند دل را # ~~ای جان زار مانده توهم ببر گرانی" PageV00P465 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_466.png) # ~~322 # ~~جایگاهی ومقامی در استخوانهای پوسیده نتوان بود . - ننواند بود -خ -. # ~~وبا ما عسی منشی اناجی ، توهشما بباءالنشدا، اونست منک بوحشةا # ~~و ای هرجیزی ازحقیقت من که مگر ازجهت توهشم آن چیز را ندا کنم ودر آن ~~ندا # ~~آنچیز را بیاء ندا به خود اضافت کنم، مثلا، چنانکه گویم : یا رمقی ویا ~~جزئی و # ~~عضوی ، آرام و أنس بافتهام بهدوری و وحشت ازتو ، یعنی این بیماری عشق، ~~عین # ~~برا به کلی فانی کرده است، چنانکه از من هبچ چیزی قابل ادراک و خطاب ~~نمانده است، # ~~مگر که به فوت وهمی که عدم و محال را نیز2 در تصور می آرد، از خود چیزی ~~توهم ms297 # ~~کنم، واز بهر آن توهم آن چیز را بیاء ندا به خود اضافت کنم، از آن چیز ~~نیز اکنون # ~~آسودهام ، وبا وحشت و دوری از آنجبز آرام گرفته . واین مبالغتست درفنای ~~آن # ~~آثار مذکور. # ~~فکل الذی ترضاه، والموت دونه، به اناراض، والصبابة ارضت3 # ~~پس هرچیزی که تو که معشوقی، به آن چیز خشنود باشی، ومر درپیش آن چیز # ~~باشد ، یعنی حال چنان باشد که تا نمیرم به آن نرسم، من به آن جیز ~~راضیم، وبه مرگ # ~~ازجهت رضای تو خشنود و تن درداده. واین شورش عشقست که مرا به آن راضی # ~~کرده است # ~~مشارق التدراری # ~~1_جز خیالی زتنم بیش نماندست کنون بل که این نیز خیالیست که میپندارم # ~~2- نیز درتو میآورد - خ ل - # ~~3 - وقیل نظما: # ~~نه شرط عشانی بود با کمان ابروی دوست # ~~که جان سپر نکنیپیش تیر بارانش # ~~واین حکم عشقست وانفاذ امر آن که من را بدین حال خشنود نماید. ونعم ما ~~قیل فی # ~~نظم الفارسی: # ~~لگام درسر شیران کثند صلابت عشق # ~~چنان کشد که شتر را مهار در بینی PageV00P466 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_467.png) # ~~ونفسی لم تجزع باتلافها اسیآ ، # ~~ولو جزعت کانت بغیری، تأسست1 # ~~و نفس من هر گز جزع نکند، وصبور باشد به تلف کردن تو که معشوقی مراورا ~~درحال # ~~عشق وحزن او، واگر ازاو ناگاه جزعی ظاهر شوده در آن جزع به غیر من ~~منتسب و # ~~مقتدی باشد. # ~~بعنی: مفتضای حال نفس من که به کلشتت متحقتفست آنست که در رضا و سخط # ~~نابع حضرت معشوق باشد، وبه هرجیزی راضی باشد راضیشود، پس اگر این نفس ~~من # ~~من حبث بعض جزئببانها وقتی فقلتت به صبری نمابد، آن از اخکام جزئیت ~~ومابه الممایزت # ~~باشد بینها وبین کلینها ، نه از احکام کلبت او. # ~~پس در جزع به غیر من که نفسی جزئی وحکم جزئبست ، اقتدا کرده باشد ، نه # ~~بهمن که کثلکم. # ~~وفی کلحیآ کثل حیآ کمیتت # ~~بها ، عنده قتل الهوی خبر میه2 # ~~ودر هرقببلهئی که بینی از اجناس وانواع ms298 عالم وبنی آدم ، هرزنده پی که ~~او را دیده # ~~است ، به عشق او مفنون شدهاست ، ودر حکم تصترف و زبر فرمان عشق او جون # ~~مرده بی محکوم و زبون گشته، وبه مرگ در آن تن درداده، جنانکه به تزد او ~~کشتن # ~~عشق بهرین مردنیست # ~~واگر کسی اعتراضی کند، که اگر گفتی که کشتن عشق بهترین حیاتیست ، تقریر # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~323 # ~~1- یعنی اگر بواسطهآ غلبهآ حکم مرتبه، جزعی ازاو ظاهر نشود، از طور عشق ~~و # ~~مذهب عاشقی تخلشف نموده واز غیر من تبعیت کرده : # ~~سرو بالای کمان ابرو اگر تیری زند # ~~عانشق آنستکه در دیده کشد پیکانرا # ~~قوله ونفسی ... لم تجرع: لم تحزن ولم تخف. الأسی: الحزن. تأسلت: تعزت # ~~2 - قوله : خیر مبتة، فی بعض النسخ: خیر موته. الحی2 الأول: القبیلة، ~~او احد # ~~احیاء مدینة من المدن الحی الثانی: من الحیات . PageV00P467 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_468.png) # ~~324 # ~~عالی نر بودی ؟ از آن دو جواب گوییم : # ~~یکی، آنکه حکایت اهل حال اهل قبیله وفرقهآ عاشفان میکند، و دیگر عشاق # ~~شاهد که هنوز در پایهآ نازل باشند واز آن مقام نازل سخن گویند، ودوم ~~آنست، چون # ~~تقربر فنا وتحقشق به مراتب آن میکند، خبر مینه گفتن دراین معرض ~~مناسبتر باشد. # ~~تجمتعت الأهواء فیها ، فما تری # ~~بها غیر صب، لا یری غبر صبوةا # ~~جمع شدند جملهآ عشقهای همه عاشقان درحضرت معشوق، اعنی جملهآ عاشقان ~~براو # ~~مفنون شدند تا هیچ نبینی ونظرت نیفتد جز برعاشقی شبفته ومفنون آن حضرت ~~، # ~~چنانکه آن عاشق جز این عشق ومیل به آن حضرت هیچ نخواهد و نبیند، ~~ازیراکه آنچه # ~~درنظر می آید، جز وجودی نیست مضاف به حقیقتی، وهروجودی مضاف که هست # ~~- در هرمرتبهیی ، معنی2 کان او روحا او حسآ - فرع وجود پگانه است ، که ~~حسن # ~~وجمال مطلق حق است س از وی منتشیء وبه وی راجع، چنانکه آن موحتد یگانه ~~در # ~~دو بیتی گفته است: # ~~باری دارم که جسم و جان صورت اوست جه جسم وچه جان جمله جهان صورت اوست ms299 # ~~هرمعنی خوب و صورت پاکیزه کاندر نظر تو آید آن صورت اوست # ~~وجون عشق دراین عالم جز به صورت حتسن تعلثق نمی گبرده واصل حسن آن حضرت # ~~را است، پس مجنمع همهآ عشفها آن حضرت باشد، وجون هیج کس را ازاین صور # ~~مشارق التدراری # ~~1- "اهر کسی گرچه دلبری دارد - دلبر، آن دل ستان فتانست) این ~~هواها وعشفهای # ~~متخالف که باعتبار تنوع وهمی متعلکفات متکشر گشتهاند چون کثرات امور ~~اعتباریهاند # ~~وبوجه واحد قائمند، همه درحضرت معشوق حفیقی ومحبوب کل، متعانق ~~ومحتمعند، # ~~چه آنکه عشق و حب3 درظاهر وباطن وجود عین وجودست وبهتبع وجه حق واحد # ~~ساری درکثراتست ومششأ ظهور همه کثرات عشق ایست وغایت ونهایت نیز عشق ~~ایست # ~~ونتیجة عشق ومعشوق وعاشق اوست اجمالا وتفصیلا. الأهواء، الواحد هوی # ~~احب، المیل. الصبوة : جهلة الفتوة PageV00P468 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_469.png) # ~~وجودی ننوان دید که خود را وصفات خودرا دوست ندارد، جز برخود وصفات ~~خود، # ~~جون حیات وبقا ودیگر لنذات و راحات، وجذب نفع ودفع ضر که راجع به این ~~دو # ~~صفت بقا وحیاتند بر کسی دیگر عاشق باشد، چه اگر به غیری نیز تعلتق ~~میگیرد به آن # ~~طریق می باشد که بهحکم مناسبت آن غیر را آیینه خود وصفات خود مییابد ، ~~پس # ~~هیچ جیز جز عاشقی تنوان دید، که هیچ جز میل وعشق نخواهد ونبیند ، ~~ازیراکه جز # ~~حیات وبقای عین یا اثر هیچ کس چیزی نخواهد ، وحبات وبقای همه چون بدان # ~~حضرت راجع است، لاجرم جز عاشفی برآن حضرت که جز آن عشق هیچ نخواهد ، # ~~ننوان دیدن ویافتن . # ~~اذا سفرت فییوم عیدر تزاحمت # ~~علی حسنها ابصار کل قبیلة # ~~واین اجتماع همهآ عشقها ، درحضرت معشوق، آنگاه بود، که حجاب عزت از روی # ~~بگشاد در روز عبد که کناینست از روزآخذ میثاق "الست"، به ~~مناسبت اجتماع # ~~خلق در او بهصورت سرور وبهجت، جون صور حقایق اشخاص انسانی را برمثال # ~~ذرات درهوای آفتاب جمال خود بیداکرد، وخودرا به صورت حسن وملاحت به همه # ~~بنمود تا هریک ازاین اهل قبیلهآ ms300 انسانیکت در آن صورت ذردی ، به هوای او ~~دررقص # ~~آمد، ودر دیدن حسن دیدار وسماع گفتار او که "الست بربتکم" ~~یکدیگررا مزاحمت # ~~کردند، وبه جواب گفتن بلی برهم مبادرت نمودند . # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~325 # ~~1- اگر بحضرت معشوق حقیقی رسی نه بینی مگر عاشقی که درنظر همست او بفیر # ~~عشق درنیاید ودر آن هنگام که ازحجاب خفا و کمون صباحت وجمال او ظاهر ~~شود ، # ~~در روز عید که یوم دوران عیان و دولت تمام اظهار وجه مطلق است، همهآ ~~آراء واهواء # ~~ومیول متخالفه درآن وجه متراجم ومجتمع گردند ودیدهای قبایل بنی آدم که ~~هر کدام # ~~متوجه جهتی میباشند در آنجا همه گرد بک قبله طائفند - لکل وجهةآ هو ~~مولیها - # ~~((عشق در برده مینوازد ساز # ~~شر زمان زحمهئی کند آغاز # ~~همه عالم صدای نفمهآ اوست # ~~که شنید این چنین صدای دراز) PageV00P469 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_470.png) # ~~23 # ~~فارواحتهم تصبو لمعنی جمالها ، # ~~واحداقثهم من حسنها فی حدیقة # ~~پس ارواح این صور خقایق انسانی ، به حکم غلبهآ معنوینت درآن نشأت ، و ~~عدم # ~~مزاحمت احکام طببعت، به معنی و باطن جمال برکمال آن حضرت میل نمودند ، ~~وبه او # ~~مشناق گشتند ، ودیدههایی کسه ایشان را بود مناسبت آن نشأت ذری از صورت # ~~حتسنش که به حکم عموم ظاهر تجلتی وجودی، اثر آن به همه رسبده بود بی ~~معارضت # ~~حجب اوصاف مزاجی، در بستانی بود دراو ازهار انوارقدس میدیده وهر نفس ~~از آن # ~~انوار ثمار انس میچید، این حکم عموم اهل قبیلهآ انسانیت بود، اما حال ~~من به طرزی # ~~دیگراست چنانکه بیان آن در این ابیات آینده خواهم کرد و مقدمهآ آن بیان ~~این فصلست. # ~~فصل # ~~بدانکه به حکم آنکه موالید وارکان عنصری با امزجه واحوالی که از ایشان # ~~متحصتلست دراین نشأت عنصری، محکوم و مظروف زمان و مکانست، لاجرم ~~هرقربتی # ~~وعبادنی که به این نشأت عنصری ازانسان صادر میشود ، به این هردو ~~متعلشقست ، و # ~~زمان ، صورت هبآت واحوال واشکال فلکی است ، جنانکه مکان، صورت اشکال و # ~~هبآت زمبنی است ، وهرحالی ms301 وشکلی وهبأتی وفلکی وزمینی، جز صورت معبتنی # ~~و حقیقتی و هبأتی اجتماعی نبست از توجثهات اسماء و حقایق الهی با گونی ~~در عالم # ~~غبب ومعانی، واسماء وحقایق الهی وکونی مننفاوت الدرجانند در حبطت و شرف ~~و # ~~تناثبر وغیر آن، لاجرم بعضی از ازمنه و امکنه را که تبع وصورت این اسما ~~وصفاتند، # ~~بر بعضی فضل وشرف حاصل آمد، تا قربات وطاعاتی که به بعضی متعلق است در ~~نتیجه # ~~مشارفق التدراری # ~~1 # ~~الب میچکان وزلفپریشان وچشم مست # ~~ین یلک دل خرابشده چند جا نهم) # ~~ارواح این قبائل در خلوتخانهآ عشق متوجه و واله وحیران جمال معشوق و ~~چشمان آنها # ~~در بستان حسن وحدیفهآ جمال او به چرا مشفولند PageV00P470 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_471.png) # ~~واثر وخاصبتت وقتوت زیادت ازدیگرها است، جنانکه نصوص الهی و احادیث ~~نبوی # ~~ناطق است به فضایل ازمنه، جون رمضان ولیلة القدر ویوم الجمعة ومثل آن، ~~وبه شرف # ~~امکنه ، چون حرمین وبیت المقدس و مسجد اقصی وجز آن، وفضایل اعمالی که ~~به # ~~ایشان متعلگق است، جون نماز و روزه واحبای بعضی لبالی و سعی وطواف و ~~وقوف # ~~وزیارت وامثال ابن . # ~~اکنون دراین جندبیت آینده، ذکر از منه و امکنه می کند، و میگوید: که ~~اختصاص # ~~اعمال به از منه و امکنه وتعلثق شرف تتایج وخواص وآثارو قتوت و کثرت ~~ایشان ، # ~~به هریک به نسبت با عموم خلق است، اما به نسبت با من نوعی دیگراست، ~~ازیرا که چون # ~~مشهد من این حضرت ومقام احدبثت جمع مذکور است، وخاصبتت ابن مشهد ، شهود # ~~اشتمال هراسمی و حقیفتی ومعنیی وهیأت جمعیتت وصورت توجتهی است برجملهآ # ~~اسما وحقایق ومعانی وهبآت وصور، وذوق "کل شیء فیه کل شیء) ازخواص ~~این # ~~مقامست، لاجرم مرا هرجزئی از اجزای زمان به شهود جمال آن حضرت از ~~حیشیگت # ~~این مقام مذکور، عبدی ومیثاق ولیلة القدری وجمعهیی است، وهمچنین ~~هرمکانی که # ~~ذر او به این حضرت توجثه کنم، ودر آن توجه مرآن خضرت را مشاهده کنم ، ~~عین # ~~مکنه ومدینه وقدس و اقصی ms302 است، وهرفعلی وتوجهی که مرا به این حضرت باشد، # ~~عبن طواف وسعی و وقوف ونماز و روزه است. # ~~پس دراین بیت تفصیل این فصل مذکور میکند، وذکر زمان را ، لعلوه و کثرة # ~~تأثیراته ، برمکان تقدیم میکند ومیگوید : # ~~وعندی عیدی ، کثل یوم اری بها، جمال مثحیکاها ، بعین قریرةا # ~~وبه نزد من هرروزی که هم به مدد حضرت او جمال رخسارش را میبینم به چشمی ~~که # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~327 # ~~دیگران را عید اگر فرداست، مارا این دم است # ~~روزهداران ماه نوبینند وما ابروی دوست # ~~(هم به چشم تو بروی تو مدامم نگران) PageV00P471 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_472.png) # ~~328 # ~~به نور تجلتی احدی جمعی او روشنی بافته است، آن روز عبن عبد و وفت سرور ~~و # ~~بهجت وجمعبت منست، لاجرم می گویم :- بیت -خ ل - # ~~عبید دگران گذشت ومن هر نفسی # ~~جون روی تو بینم به نوی عبد کنم # ~~وکلاللیالی لیلة القدر ، ان دنت ، # ~~کما کل ایتام اللشقا یوم جمعةا # ~~وهمةشبهای همگیزمان، شب قدراست2 مراء جونکه آن حضرت به من نزدیک میشود # ~~به فنای همگی آثار من، چنانکه همهآ روزهای دیدارش مرا روزا جمعه است که ~~نامش # ~~سبتد الأیامست # ~~وسعیی لها حج، به کسل وففة، # ~~علی بابها ، قد عادلت کثل" وففة 3 # ~~و رفتن وتوجثه کردن من بهسوی حضرتش، مرا حجی مقبولست، که به آن سعی هر # ~~ایسنادنی بردر حضرتش به تحقیق برابراست با هروقوفی به عرفات، که جمله ~~خلق اولین # ~~و آخرین کردهاند وخواهند کرد. # ~~این حکم حال من به نسبت با زمان بود، اما به نسبت با مکان میگویم در ~~این ابیات # ~~آینده: # ~~مشارق التدراری # ~~1_چه اگر بسعادت قرب ووصال دست دهد ، همه شبهای من شب قدرست. # ~~آنکه گویند بهعالم شب قدری باشد # ~~مگر آنست که با دویست بیایان آری # ~~ایح وهمه شبهای مجموع روزگار شب قدر ایست -خ - # ~~3-هرروزی که صبح امید از مطلع فیروزی سربرزند، و آقتاب دیدار جمعیت # ~~انوار او برمن تابد، آنروز جمعه باشد. سعیم بجانب وسوی او وتوجسهم بکوی ms303 ~~او مرا # ~~حجی مبروریست (اعرفات عشقبازان سرکوی بار باشد) هرو قفهئی که بر آن باب # ~~دست دهد، برابرست با وقفات حجاج عالم. # ~~کعبه کجا برم چه کشم رنج بادیه # ~~کعبهاست کوی دلبرو قبلهاست روی دویست PageV00P472 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_473.png) # ~~وای* بلادالله حلکت بها، فما # ~~اراها، وفی عینی حلت، غیر مکتة # ~~و هرشهری از شهرها و بلاد خدای تعالی که حضرتش به آن شهر فرود آمد، ~~اعنی در آنجا # ~~برمن متجلسی شد، از این مقام و آن شهر به آن تجلای او درچشم من شیرین و ~~خوش آینده # ~~آمد، من آن شهررا جز شهرمکنه که به کعبه مشکرفست نمیبینم درشرف و ~~بزرگواری، # ~~چون ازاین مقام مذکور، نظر میکنم، یعنی پیش ازاین تجلی ، هیچ شهری در ~~چشم # ~~من شیرینتر و بزرگوارتر ازمکه نبود، اکنون به این تجلتی او، هیچ جا را ~~جز مکته # ~~نمیبینم، و در دل و بچشم من همه، شیرین می نماید. # ~~وای* مکان ضمتها حرمم کذا # ~~اری کثل دار آو عطنت دار هجرةا # ~~و هرمکانی که گرد او در آمد، چون از این مقام مذکور بر من تجلتی کرد در ~~آن مکان، # ~~ومرا به خود متکحد گردانید، تا آن گرد در آمدن مکان که به من مضافست به ~~وی # ~~مضاف شد، آن مکان به نزد من عین حرم است ، تا همه احکام حرم - جمع - خ ~~ل - # ~~را برآن مکان مترتب مییابم ، وهمچنین میبینم هرسرائی ، اعنی شهری را که ~~وطن # ~~ساخت حضرت معشوق ، در آن شهر، یعنی من آنجا وطن ساختم، واو به آن تجلتی ~~از # ~~آن مقام مذکور دائم آنجا برمن ظاهر میشود، که آن شهر عبن دار هجرت ~~مصطفی # ~~است صلی الله علیه وسلتم ، اعنی، مدینه، وبه آن سبب معظم ومخرمست . # ~~وما سکنته فهو بیت مفکدس0، # ~~بفکرة عینی فبه ، احشای فترت2 # ~~وهر کجا حضرت او آنجا ساکن شد، اعنی تجلتی او بر من آنجا دایم گشت، پس ~~همانست # ~~بیت المقدس به نزد من، که به روشنایی چشم من قوای باطن ms304 من از دل وجان و ~~غبیرهما، # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~329 # ~~-1 # ~~من کعباه وبتانه نمبد آنم ودانم # ~~آنجاکه توثی کعبه ارباب دل آنجاست # ~~الحرم مالا یحل انتهاکه وتجب حمایته. ارضت: نزلت. (س 13): با آن تجلی ~~از...م # ~~2 # ~~طواف حاجیان در کعبه باشد طواف عیاشفان در کوی جانان # ~~قرت العین : بردها ، ای سرورها. قرت: سکنت واطمأنشت . PageV00P473 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_474.png) # ~~32 # ~~در آن مقام که اورا بیت المقدس مییینم قرار گرفت . # ~~یعنی پیش ازاین باطن من درهیچ مقامی جنان فرو نمی آمد وقرار نمی گرفت ~~که # ~~دربببت المقدس، واکنون هرجا که تجلتی او آنجا برمن دایم شد، آنجا بیت ~~المقدس # ~~است، وجای قرار دل وباطن منست بفره عبن من در او # ~~روا باشد که از قرة عبن حضرت معشوق را خواهد بعبنها، و روا باشد که ~~گوید # ~~به واسطهآ روشنایی چشم من وانحاد بصر با بصیرت به نور آن تجلای جمعی در ~~آن مقام # ~~باطن من فرار گرفت، وهردو معنی درغایت کمالست. # ~~ومسجدی الأقصی مساحب بردها، وطیبی ثری ارض، علیها تمشتت1 # ~~ومسجد افصای من آنجاست که حضرت او دامان برد اعنی، ردای خود آنجا کشیده # ~~است، بعنی آنجاکه برمن متجلای شده است از این مقام مذکور، در این صورتی ~~و مظهری # ~~ازصور ومظاهر خود دامان کشان ، آن جای دامن کشیدن او مسجد اقصای منست، ~~و # ~~بوی خوش من ازخاک آن زمین است که مظهر او بر آنجا رفته است . # ~~مواطن افراحی، ومربی مآربی، # ~~واطوار اوطاری، ومأمن خبفتی2 # ~~این اماکن مذکور، اعنی حرمین وقدس و مسجدالأقصی، چنانکه پیش از این ~~تجلشی # ~~احدی جمعی، مقامات شادمانی من بود-صورة ومعنی - وجای چشم داشت بر آمدن # ~~حاجات معنوی وصورتی من بود، واختلاف احوال ومشاهدهآ ذوق و انس ظاهری و # ~~باطنی من بود، وامان گاه خوف عتاب وحجاب من بود، اکنون نیزهمهآ اماکن ~~همان حکم # ~~مشارق التدراری # ~~1 # ~~سال ها بسجدهآ صاحبنظران خواهد بود # ~~برزمینی که نشان کف یای تو بود # ~~مساحب، الواحد مسحب: مکان السحب. بردها ثوبها. # ~~2 ms305 - مربی من رباالمال: نما وزاد. اطوارة اصناف، الواحد طور. اوطاری ~~مقاصدی، # ~~الواحد وطر. PageV00P474 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_475.png) # ~~دارد. # ~~المربأ بالهمزة: المرقب، وهو الموضع المشرف الذی یستشرف الرقیب علیه ~~للمراقیة. # ~~والأطوار : من قولهم ، الناس اطوار، ای مختلفون علی حالات شتکی، ~~والأوطار: # ~~الحاجات، جمع وطر . # ~~مغان، بها لم یدخل التدهر بیننا ، # ~~ولا کادنا صرف التزمان بفترقةا # ~~ابن اماکن مذکور وهرجه اکنون همرن ایشان شده است، منازلست که دائما # ~~چون صورت ومعنی به ایشان فرو می آییم، چنانکه ظاهر این صورت حستی ما ، ~~در # ~~صورت ایشان نازلست، وباطن وقببقت ماء به معنی وخقیفت هریک متحقق ، ~~صورت # ~~کون وروز گار محکوم ماست، و درمیان من وحضرت معشوق هیچ در نمی آید، و ~~گرذش # ~~زمان که مشحتول احوال خلق است بالوساطة ، جدابی میان من وحضرت معشوق # ~~نسیخواهد ، ونمی نواند خواست. # ~~ولا سعت الأبام فی شت* شملنا، # ~~ولا حکمت فینا اللبالی بجفوة # ~~وجون دروفت نزول وتحشق به صورت و معنیی این منازل مذکور در مقام جمع و ~~احدیتت # ~~جمع میبودیم ومیباشیم، لاجرم روزگار که محکوم آن حضرتست، در تفرقهآ ~~جمعبت # ~~ما سعبی نمینواند نمود، وشبها که به حوادث وجفاهای عموم خلق آبستن ~~میباشد، # ~~وهرروز جفایی وعنابی وفرقتی میزاید، در ما حکمش نافذ نیست . # ~~ولا صبتحتنا التنائبات بنبوة # ~~ولاحدثتنا الحادثات بجفتوة # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~331 # ~~1 - المفانی، الواحد مفنیة المنزل. کادبناء مکربنا. صرف الزمان: ~~حوادثه. # ~~2- فی بعض النسخ: ولا حدثثناالحادثات بنکبغ درنسخهآ شارح علامه (جفوة) # ~~در دوبیت مکنرر آمده ایست وظاهر آنستکه درنسخه نشارح اشتباه رخ داده ~~بیاشد، # ~~معنای این دو بیت ازاین قراراست: نه روز انبساط وظهور آنجا در تفرقهآ ~~جمعیت ما # ~~سعی میتوانست نمود، ونه شب انقباض و خفا را مجال حکم قهر وجفا بود ونه ~~نوائب # ~~وقایع صباح ما را بناخوشی وخشونت مشوب میکرد ونه حوادث نوادر با ما ~~حدیث PageV00P475 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_476.png) # ~~332 # ~~وهبچ بامدادی برسر ما نیامد واقعهیی که برخلق منناوب می آید، تا اقتضای ~~زحمت # ~~فرقت میان ما کند، وهیچ حادثه یی ازحوادث جهان با ms306 ما حدیث جفای هجران ~~یا عنای # ~~حرمانی، هر گز نگفت ونیارد گفت . # ~~ولا شنتع الواشی بصدة وجفوق؟ # ~~ولا ارجف التلاحی ببین وسلکوةا # ~~وچون ما درمقام جمع واحدیثت جمع پنهان بودیم وهستیم ، لاجرم لاحی و ~~واشی که # ~~غیر مینمایند، آنجا در نگنجیدند، ویا واشی هیچ تشنیعی به منع وجفای خود ~~و حضرت # ~~معشوق نزد، ولایم نیز که ازجانب من بودی، هیچ ارجاف جدایی میان ما ~~وخرسندی # ~~من ازحضرت او درنمی افکنده جه هردوخود به ما ومغام ما ره نبرده اند ~~ونمی برند # ~~ولا استیقظت عین الترقیب، ولم تزل # ~~علی لها، فی الحشب، عبنی رقیبنی # ~~وهرگز چشم هیچ رقیبی ازغیر وغیریتت در حق ما بیدار نشد، وپیوسته از جهت # ~~حضرتش حقیقت من درعشق او برمن نگاهبان میباشد، تا ازعین جمع بقاف فرق # ~~انداخته نشوم، وهیچ غیری به من راه نیابد2 . # ~~مشارق التدراری # ~~نکبت وافسانهآ کدورت میگفت # ~~2- نسخهآ شارح دراین بیت نیز خالی ازاشتباه نبوده است چون "اجفوة) ~~در این # ~~بیت نیز تکرار شده است درحالتی که دربعضی ازنسخ ((ولا شنع الوانشی بصد ~~ولا قلی) # ~~ودر برخی(اولا شنع الواشی بصد وهجرة" آمده ایست ومعنا بنا برنسخهآ ~~دریست تر ازاین # ~~قرارست: (انه تشنیع وانشی وغمساز رابطهآ الفت ما بجز بسنگ صد وجفا ~~میگسخت ونه # ~~لاجی ولائم بصرصر اکاذیب و اراجیف، غبار بین وسلوت درمیان می انگیخت. # ~~2 - کنایت از آنکه، رقیب من برسر کوی عشقبازی عین تعین و هستی من بود # ~~عندلیب گلستان تو حید میگوید: # ~~انقاب وپرده ندارد، نگارر دلکش ما # ~~توخود حجاب خودی(حافظ) ازمیان برخیز) PageV00P476 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_477.png) # ~~ولا اختص" وفت دون وفت بطببة # ~~بها کثل اوقاتی مواسم لقذة12 # ~~ومخصوص نشد بعضی اوقات از بعضی، به خوشی و راحت، چه به حضرت معشوق و # ~~وصال و اتتحاد وجمعیتت بهوی، همگی اوفات من مجامع لذت ومسرت و راحتست . # ~~یعنی : چون مسترت ولذت بهحضرت معشوق متعلتقست ، ومن بهحضرت او به # ~~حقیقت متحفتقم ، لاجرم همهآ اوفات به نسبت با من بک وفتست، وآن بهلذت ~~ومسرت # ~~معمور، ms307 وچون آنجا هیچ حکم تفرقه وغیررا مجال نیست، لاجرم هیچوقت در آن ~~لذت # ~~نقصانی یا وقتی را بروقتی رجحان نیست . # ~~نهاری اصیل کلته، ان تنسکمت اوابله منها برد تحة2 # ~~روز من همه شبانگاه میشود، چون اول روز اثر نسیمی یابد به و اسطهآ رد ~~سلام # ~~وتحیتت من ازحضرت معشوق . اصبل وقت میان عصر ومعزبست، وعرب آن وقت را # ~~مدح کنند، چه در تا بستان که ناگاه از وهج و سورت گرمای میانروزی، خلاص ~~مییابند، # ~~ودر آن وفت غالبا نسیمی میوزد، وشدت حرارت هوا را میشکند، لاجرم به ~~آنوقت، # ~~عظیم مثلنذ میشوند، وراحت میبابند. # ~~پس میگوید که : چون حضرت معشوق در اول روز رد5 تحیتتی کندمرا، وجواب # ~~دعابی وتوجتهی دهد با آن اول روز، از آن رد* تحبتت اثری بابد وبه آن ~~مننسم شود # ~~پس همه روز من درلیدت و راحت بافتن همجون شبانگاه عرب باشد. # ~~تنستمت: ای وجدت نسبمه، من قوله - علیه السلام - فی الحدیث: (لما ~~تنستکموا # ~~روح الحیاذ، ای وجدوا نسیمها) . # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~333 # ~~1 - المواسم، الواحد موسم: مجتمع. واکثر ایستعماله لوقت اجتماع الحجة. ~~این لفظ # ~~در فارسی همیشه بمعنای وقت وموقع استعمال میشود. # ~~2 - الأصیل: مابین العصر الی المغرب. فی بعض النسخ: او ائیله منها برد ~~تحیشة # ~~اوائیل بمعنای اوایل است بهلحاظ اشباع کسرهآ همزه، یعنی از اشباع کسرهآ ~~همزه یا # ~~تنولید نشده ایست PageV00P477 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_478.png) # ~~334 # ~~ولیلی فیهاکثه سحر5، اذا # ~~سری لی منها فیه عرف نسمة1آ # ~~وهمهشب من درحضرتش وقت سحرگاهست که هنگام اعندال هواست؟ چون بوزد از # ~~حضرت معشوق از بهر من در آن شب بوی خوش بادکی خوش نازک از کشفی و خطابی # ~~وسؤالی وحالی وذوق شهودی. # ~~وان طرفت لیلا" فشهری کثلثه # ~~بها لیلة القدر، ابتهاجا بزورة # ~~واگر ناگاه شبی برمن تجلشییی نو، از حضرت غیب الغیب متجلتی شود، همه آن ~~ماه # ~~من شب قدر باشد در شرف و بزرگواری وشادی وامیدواری یافت مطلوب حقیقی از # ~~جهت شادمانی یی که مرا حاصل آید به آن ms308 زیارت او مرا. # ~~وان فتربت داری، فعامی کثثه # ~~ربیع اعتدال، فی ریاض اریضة2 # ~~واگر نزدیک کرد- کثند-خ ل - مفام ومنزل مرا بهحضرت خودش که منبع وحدث # ~~ومرجع اعتدالست، همهآ سال من بهار هنگام اعندال و نشوه و نمای قضای ~~حاجات # ~~ومرادات باشد، در روضههای ختترم تازهآ حضرات کمالی ومقامات جمعی ~~اعتدالی و # ~~درجات سخت عالی تفرج کنان میباشم . و ("تقکربت دار" کنایت ~~باشد از تکمیل این # ~~صورت عنصری، وتحقیق او بهحقیفت آن برزخبتت وجمعیتت کبری . # ~~وان رضبت عنشی، فعشمری کثلثه # ~~او ان الصتبی، طببا، وعصر الشبتیبة # ~~واگر حضرت معشوق ازمن خشنود باشد درتقلشب من دراحوال ایین مقام احدیثت ~~جمع # ~~مذکور، ومرا به تحقشق به حقیقت این مقام به کلشی به بسندد، همقآعمر من ~~هنگام کودکی # ~~باشد ازجهت خوشی و امن و راحت و بیغمی ، وزمان جوانی باشد نیز همه عمر ~~من # ~~از برای طرب و ناز و برخورداری ازجوانی، واین رضائیست که مذکورست که ~~آخر # ~~مقاماتست، جنانکه درحدیث بهشتیان آمده است # ~~مشارق التدراری # ~~1 -سر: هبته، یعنی وزید. العرف: الرائحة الطیبة النسیمة: تصغیر نسمة # ~~2 - أریضة: اتتی کثر عشبها وازدهت وحسنت فی العین . PageV00P478 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_479.png) # ~~لثن جمعت کل المحاسن صورة # ~~شهدت بها کلة المعانی الکدقیقة # ~~اگر چچنانکه حضرت معشوق جمع کرد همه خوبیها را از روی صورت، تا من # ~~مشاهده کردم به آن صورت، ودر او همهآ معانی باربک لطبیف را درهمهآ ~~عوالم. # ~~قوله : ((صورة ...) نصب علی التتمیز. وقبد صورت از آن گرفت که عالم حس # ~~وصورت ، أنم العو المست، ومعنی را درصورت تمامتر وکاملتر ادراک میتوان ~~کرده # ~~جه صورت عین همان معنی است، لبیکن برهمهآ عوالم مرور کرده، وخلاصةآ ~~کمالات # ~~هر مرتبه بی با خود همراه گردانبده . # ~~ودر این بیت اشارتست به آنکه حضرت معشوق را من حبث جمیع الکمالات ~~الأسمائبة # ~~وحقایفها ، دربافته وشناخته است ، جه حق را من حبث کل ذرکفه ذرتة، ~~کمالاتیست # ~~که جز کامل عصر و وارث حقیقی حضرت محمدی را از آن آگاهی نباشد، واین ~~ناظم ms309 # ~~می گوید که من به آن رسیدهام تا ترجمانی آن مقام میکنم # ~~هذا الببت جملة شرطیتة ، جوابه هذا البیت الذی بلیه : # ~~فقد جمعت احشای کل صبابة بها، وجوی بشنبیک عن کل صبوة # ~~بس به تحقیق جمع کرده است نیز قوای باطن من همگی عشق را به حضرت معشوق، # ~~وهمگی شورشی را ازشدت شوق که تراخبر دهد از همگی میل. # ~~بعنی : چون حضرت معشوق جامع جملهآ محاسنست ومن هم بهمدد او آن همه راء # ~~ودقایق معانی آن همه را مشاهده کردم، پس باطن من نیز مجمع همگی عشقها ~~وشوقها # ~~ومیلها شده است تا عرجزئی وقوهیی از اجزاوقوای من حامل همگی عشق وشورش # ~~شوقست. # ~~ولم لا أباهی کلتمن یتدعی الهوی # ~~بهاء وأناهی فی افتخاری بحتظوة2 # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~335 # ~~1 - فی بعض النسخ: لئن جمعت شمل المحاسن .. # ~~2 - اباهی: افاخر. أناهی: أغالب. PageV00P479 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_480.png) # ~~336 # ~~ومن چرا باین عشق وچنین معشوقی که مرا است مباهات نکنم برهرکسی که دعوی # ~~تحقق به عشق حقیقی کرد، و مبالغت نکنم و به نهایت نرسم در فخر کردن به ~~این حظسی که # ~~من دارم ازعشق ومعشوق # ~~وقد نلت منها فوق ما کنت راجبا ، وما لم اکن امثلت من قرب فربتیا # ~~وچون به تحقیق دربافتم ورسید به من زیادت وبالای آنجه ازحضرت معشوق ~~امیدوار # ~~بودم، وبالای آنچه درعرصهآ امید من نیز نمی گنجید و به آن امید ~~نمیداشتم از نزدیکی # ~~به مقام قربت حقیقی خودم، اعنی آن مقام مذکور. # ~~وارغم انف البین لطف اشتمالها # ~~علی6 ، بما یربی علی کثل مثنیة # ~~و در خشم آورد جدایی را لطف فراگرفتن حضرت معشوق به جمیع اسمائها ~~وصفاتها # ~~برهمگی من و هرجزئی وفوتی از من، جنانکه هردو جزء وقوت مرا برهمگی خود # ~~مششمل گردانید، واین لطف اشتمال بهجیزی اعنی تجلییی بود از تجلشیات ~~این مقام # ~~احدیثت جمع مذکور، که زیادت میآید برهر آرزویی که در وهم گنجد . # ~~قوله : (ارغم انف البین" اصله من الرغام وهو : التراب الرقیق ، ~~ثم" استعبر برغم # ~~الأنف عن ms310 النتسخط والعمل بما یسخط الآخر، کأنته بذلک الفعل بسخطه ~~ویسقطه فی النراب # ~~علی وجهه من شدة الغضب . بقال : ارغم الله انفه وارغمه: اسخطه . # ~~بها مثل ما امسبت اصحت مشعزما، # ~~وما اصبحت فبه من الحسن امست # ~~به حضرت معشوق همچنانکه شبهنگام بودم، بامداد همچنان عاشقم ، وحضرت او ~~نیز # ~~همچنانکه بامداد کرد در حتسن، شبانگاه نببز همجنان کرد. # ~~بعنی : حتسن او وعشق من بهغایتی رسبده است که هردو البنته قابل زیادت ~~و # ~~نقصان نیستنده وتغیشر را به ایشان راه نیست . # ~~مشارق التدراری # ~~1- القربة ما یتقرب به الی الله من اعمال البر. # ~~(س 1) ومن چرا باین چنین عشق ومعشوقی -م # ~~قوله (س 9): ودرخشم آورد ... فی ن خ م ودرخشم آورد جدائی لطف فرا ~~PageV00P480 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_481.png) # ~~فلو منحت کل الوری بعض حسنها، # ~~خلا بوسف، ما فاتهم بمزیتة # ~~پس حشسن حضرت معشوق درتمامی به غایتی است که اگر بعضی از آن را قسمت # ~~کند و به بخشد به همگیرخلایق جیزی از آن مجز یوسف، علیه السلام، که در ~~آن قسمت # ~~حسن بهوی چیزی نرسد، پوسف، علیه السلام، با آن کمال حسن وملاحت که او # ~~داشت برهیچ کس از خلایق، بلندتر وسابق تر نباشد بمزید حسنی. # ~~فاتهم: ای فاقهم، وسبقهم، ومنه قول الباخرزی : # ~~((یا من وفاتی فی فوات وصالکا # ~~فت-الحسان فوات قبل فواتکا) # ~~صرفت لها کلی، علی بد حسنها، # ~~فضاعف لی احسانها کل5 وصلة2 # ~~خرج کردم همگی هستی مغشوش ناروای خود وصفات خودم را بردست صراف # ~~حتسن حضرت معشوق ، پس مضاعف داد مرا کرم و نیکوکاری آن حضرت همگی # ~~بیوند به سوی حضرت او. # ~~فقوله : ((لها) بمعنی البها ، یتعلکق بکل وصلة ، وصرفت من باب صرف ~~الدراهم # ~~بالدنانیبر . # ~~یعنی: چون من بکلشی ویکبارگی از خود وجمیع صفات خود فانی شدم در عشق # ~~او، حضرت او مرا جزای آن فنا داد که همگی اجزا وقوای مرا به همگی خود ~~بیوند # ~~داد، وهریک را به همه متحقکق گردانیید، تا به هر ذره بی از اجزای خودم، ~~اکنون همگی # ~~حسن ms311 اورا میبینم ، ومیگویم همهآ گفتنیها ومیشنوم همهآ شنودنیها . # ~~بششاهد منتی حسنها کل ذرف، # ~~بها کل طرف جال فی کل طرفة3 # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~337 # ~~1- یوسف: ای ابن یعقوب المعروف بیوسف الحسن و الجمال. المزیة: مایمتاز ~~به الشیء # ~~عن غیره. # ~~2- صرفت لها کلی: ای وهبتها کلی. وصلة: اتصال. # ~~3 - الذرةة ادق دقیقة من الهباء. الطرف: النظر: الطرفة: طرف الفین، ~~انطباف جفنیها # ~~وانفتاحهما PageV00P481 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_482.png) # ~~338 # ~~اکنون مشاهده میکند هرذره از اجزای من حشسن آن حضرت را، جنانکه به آن # ~~ذره هرجشمی که در وجوداست، قائمست ودر او حاصل، وهرجچشمی از آن درهر # ~~جشم زدنی جولان میکند ومی گردد درهمگی حسن وجمال آن حضرت. # ~~ویثثنی علیها فی کل* لطیفة، بکل لسان ، طال فی کل لفظة # ~~وثنا می گوید برحضرت معشوق درمن هرلطیفه بی، اعنی هرجزئی لطبف که از ~~غایت # ~~نطافت به وهم و حس مدرک نباشد به هرزبانی که درعالم موجود است ، اعنی ~~در آن # ~~نطبفه، همهآ زبانهای ناطق بالفعل لا بالقکوة، حاصل می باشد، که هرزبانی ~~از آن زبانها # ~~دراز می گردد، ودر گفنار منبسط میشود، تا در هر لفظه بی همه گفتنیها می ~~گوید، جمله # ~~بر ثنا و مدح آن حضرت مفصور . # ~~وانشق ربتاها بکل رقیفة، # ~~بها کثل شانف ناشق کل هبکة1 # ~~ومی بویم بوی خوش آن حضرت را به هردفیفه بی2 اعنی به هررابطه یی باریک، ~~که میان # ~~حاسته شم هربوینده بی وهرمشمومی ثابننست، که درهردقیقه یی2 هربینیگی که ~~آلت # ~~شامتهآ هربوینده است، موجود باشد هربینی از آن بوینده هروزیدن بویی ~~باشد که # ~~ذروجود است # ~~قوله : "(ریکاها) ای ریحها الطیبة، ومنه قول امرء القیس فی قصیدته ~~: # ~~((نسیم الصکبا جائت بریا القرتفل) . # ~~ودرحاستهآ شامکه لفظ رقیقه از آن گفت، که ادراک بثوی سخت باریک است، جه # ~~بینی استنشاق می کند، وجبزی از مشموم تمام درمی بابد حسآ ، واز عین ~~مشموم و آن # ~~بوی، هبچ کم نمیشود، پس رابطه یی سخت باریکست میان شامکه و مشوم که بو ~~اسطهآ # ~~او ادراک میتوان ms312 کرد. آن رابطه را رقیفه می گویند به سبب آن غایت ~~باریکی . # ~~مشارق التدراری # ~~1 - فی بعض النسخ: بکل دقیفة. ریاها: رائحتها الطیبة. کل دقیفقة کل جزء ~~دقیق. # ~~2 - بهر رقیفهیی-خ ل -. # ~~3- هرر قیفهئی، خ. PageV00P482 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_483.png) # ~~ویسمع منشی لفظها کثل* بضعة، # ~~بها کل سمع سامع متنصتت1 # ~~ومیشنوم از اجزا3 واعضای من، لفظ وخطاب حضرت معشوق را هر گوشت پاره پی ~~که # ~~به آن گوشت پاره هرگوش شنوایی که دروجود است قائست، ودر او حاصل، وهر # ~~گوشی از آن به همگی خود، شنونده است، وخاموشی گزیده از برای تمام ادراک ~~آن # ~~لفظ وخطاب # ~~ویلثم منتی کثل جزء لثامها # ~~ومی بوسد از من هرجزئی و ذره بی ، دهان بند اورا به هر دهانی که در ~~عالمست، درهر # ~~بکل فمر، فی لشمه کل قتبلة # ~~بوسیدنی هر بوسه که بودوخواهد بود موجود. # ~~بعنی: هرجزئی از اجزای عالم را لیثام او میبینم، وجون همهآ اجزای من ~~بهرن # ~~کل برآمده است، لاجرم به هرجزئی مرا بهلثام او اتتصالی است، واز آن ~~اتصال لذتی # ~~می یابم . # ~~فلو بسطت جسمی رأت کل جوهر # ~~به کل قلب فیه کل محبتة # ~~پس اگر حضرت معشوق، جسم مرا بسبط گرداند، واجزای لاینجکزای اورا که # ~~باهم ترکیب کردهاست ازهم جدا کند، تا هرجزئی لایتجکزا، از یکدیگر جدا ~~به حالت # ~~بساطت رجوع کند، آنگاه ببیند درهرجوهری که جزء لایتجتزاست، هردلی که در # ~~وجوداست موجود، ودر هردلی هرعشقی ومحبتی که من الازل الی الأبد تحفشق ~~یابد، # ~~ثابت . پس هرجزئی ازمن به منزلهآ جملهآ عاشقان است . # ~~تا به اینعجا تقریر این سیر را در مراتب این مقام احدیثت جمع مذکور که ~~به صورت # ~~غزل میکرد، تمام شد و به حفیقت این مقام رسید، اکنون سخن به طرزی دیگر ~~خواهد # ~~گفت و نادره یی غریب دیگر بیان خواهد کرد از همین مقام مذکور # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~339 # ~~1-البضعة: القطعة من اللشحم. # ~~2 - ومیشنود ..خ ل PageV00P483 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_484.png) # ~~240 # ~~واعزب ما فیها استجدت ، وجاد لی، # ~~به الفتح، ms313 کشفا ، مذهبا کل ریبة # ~~وغریب ترین چیزی که دراین عشق حضرت معشوق نیبک شمردم آن را، وسخاوت کرد # ~~به آن چیز این فتح ، اعنی: این تجلتی احدی جمع مذکور از جهت تحقیق کشفی ~~که # ~~برنده و زایل کنندهآ هرشکتی و گمانی وحجابی است که مرا بوده است. # ~~اللام فی قوله : (لی ...) متعلق ب: کل ریبة . واستجدت الشیء: وجدته ~~جیشدا # ~~وجاد به : سخا بذلک الشیء الأغرب . واین مجموع بیت درمحل مبنداست ، ~~وخبرش # ~~بیت آینده . # ~~شهودی بعین الجمع کل مخالف" ولیة اثتلاف، صثده کالمتودة # ~~غریب ترین جیزی که در ایین سلوک و فتح تجلتی احدی جمعی مرا حاصل شد، # ~~مشاهده کردن و دیدن منست بهجشم این مقام جمع ، اعنی احدیتت جمع مذکور ، # ~~هر مخالف و دشمن من وحضرت اورا یار الفت، اعنی عین دوست ما ومنع و ~~دشمنی # ~~اورا با ما همجو دوستی درحق ما. # ~~وتحقیق این معنی بیت آینده میکند، ومرادش ازجمع این مقام ، احدیثت جمع # ~~مذکوراست. # ~~احبتنی التلاحی، وغار، فلا منی، # ~~وهام بها الواشی، فجار برقبة # ~~دوست داشت مرا لایم، ودشمنی ظاهر کرد با حضرت معشوق، وبرمن وحال من که # ~~خود را به همگی فدای آن حضرت میکنم غیرت برد، پس ملامتم کرد برعاشفی، و # ~~عاشق وشیقته شد بهحضرت او تمام، وبا من به مخالفت ودشمنی بیدا شده پس ~~برمن # ~~به وشایت ومنع ومراقبت آن حضرت جور وظلم کرد . # ~~وجون ازاین مقام احدیثت جمع مذکور نظر کردم، به حقیقت جنان دیدم که آن # ~~مشارق التدراری # ~~1 - استجدت: اخترت الجید. جادة تکرم. الفتحة الإکتشاف، الاطلاع علی ~~الامور # ~~المفیبة عن الحواس. الریبة الشک . اس )) برنده است وزائل ... وحجابی را ~~که... م. PageV00P484 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_485.png) # ~~دشمنی لایم با حضرت معشوق ، عین دوستی بوده چه ملامت او موجب مزید عشق # ~~من میشد ، و کمال معشوفی او به این عشق من موقوف بود، پس دشمنی لایم ~~عین # ~~دوستی بود با حضرت معشوق، وهم چنین کمال عاشقی من به منع و مراقبت و ~~اشی به # ~~حکم "الممنوع ms314 مطبوع" در تزائد میبود، لاجرم دشمنی واشی در حق ~~من تبز # ~~همجو دوستی بود. # ~~الرفبة، بالکسر: مصدر رفبت الشیء اذا رصدته ، رقبة ونقبانا . # ~~فشکری لهذا حاصل حیث بخرها لذا واصل ، والکل آثار نعمتی # ~~بس ششکر من مر واشی را براین دوستی که به صورت دشمنی نمود حاصلست، از # ~~آنجا که احسان واکرام حضرت معشوق بهسوی لایم به سبب این دشمنی که ~~بهصورت # ~~ذوستی، بیدا شد واصلست، وجون عبن من وحضرت معشوق یکی بیش نیست، واین # ~~همه ملامت و وشایت و دوستی ودشمنی ، بل لایم و واشی صور صفات و آثار ~~نعمت # ~~دجود وظهور آن ذات یگانهآ منست درمراتب، ازجهت تحقیق کمالات اسمایی که ~~به # ~~عاشقی و معشوقی متعلکق بود به حکم "فأحببتآن اعرف" پس شاکر ~~ومشکور و بر # ~~و مبرور یکی بیش نیستند، وغبر وغیریتت را به این مقام مجالی نیست . # ~~وغیری علی الأغبار یثثتنی ، وللسوی، # ~~سوابی، بثثنی منه عطفا لعطفة # ~~تقدیرالبیت : وغیری یری الأغیار ، ویثنی علیهم وغیری ایضا الذی یثنی ~~عطفه فی # ~~سعیدالدین فرغائی # ~~341 # ~~1 - یعنی غیر من زبان بحمد وثنای اغیار گشاید وجز من خودش التفات از ~~خویش # ~~بگرداند ازبرای شففت دیگران که : # ~~از بند نصیب خویش برخبیز # ~~وشکری لی والبسر منشی واصل... الخ. یعنی: وحال آنکه من شکری که گویم ، ~~ازبرای # ~~در بند نصیب دیگران باش # ~~خود گویم، وشفقت واحسانی که ازمن صادر شود، هم بمن واصل است، ونفس من # ~~بخودیرخود درتحفق باتحاد مستقل ومستبد است. # ~~فاش میگویم و از گفتهآ خود دل شادم # ~~بندهآ عشقم واز هردوجهان آزادم PageV00P485 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_486.png) # ~~442 # ~~الاعراض عن نفسه لأجل الشکففة والمیل الی الغبر . # ~~وغبر میل میکند ، ودرآن میل بهسوی غبر وغبر منست ، آنکه اغبار بیند وبر # ~~اغببار بر نعمتی شکر وثنا گویده وجز منست، نیز آنکه به سوی غیر میل ~~میکند، ودر # ~~آن میل سوی غیر دوتا می کند1 کتف خودش را ازخودش، اعنی از خودش اعراض # ~~می کند ، ازجهت شففتت به بره وانعام ، ومیل باءسوی غبر . # ~~بیقال : ثنکی ms315 فلان عطفه عنسیء اذا اعرض عنک، وعطفا الرجل ، جانباه من ~~لدن # ~~رأسه الی ور کبه، والعطفة من قولهم : عطف علیه، اذا اشفق علیه # ~~بعنی: شفکفت وبر منهم ، درحق منست، وغیر منست آنکه ازچهت شفقت برغبر # ~~ازخود اعراض کند. # ~~وشکری لی، والبرة منی واصل، # ~~الیة ، ونفسی ، باتتحادی، استبتدت # ~~واین شکر که گفتم هم مراست، و آن احسان که ذکر کردم، هم ازمن به من ~~رسید ؟ # ~~چون ذات وحقیقت من به این بگانگی که تحفشق به حقیفت مقام احدیتت جمع ~~مذکور # ~~است منفرد است ، وازغیر در آن اتحاد مستمدنیست، و واشی و لاحی که مشکور ~~و # ~~مبرورند، صور تنثوعات ظهور حقیفت ذات من بیش نبسند. # ~~وثم امور تم2 لی کششفآ سترها بصحور مثفیق عن سوای تغطکت2 # ~~وآنجا، اعنی دراین حضرت ومقام مذکور، احوالی و اسراریست از غیر من ~~پوشیده، # ~~که مرانمام ومسترشد اظهار آن اسرار از ورای حجتب و اسنار به سبب این ~~هشیاری # ~~مضاف به مردی هشیار حقیقی، یعنی هشیاری یی که در تحفشق به این مقام ~~احدیکت جمع # ~~حاصل میشوده بهحقیقت محمدی مضاف است، صلی الله علیه وسلتم، چه صاحب این # ~~مقام، بالاصالة اوست، ومن به حتسن وکمال متابعت او براین مقام وقوفی ~~یافتهام، واز # ~~مشارق التدراری # ~~1_ونیز آنکه بسوی سوای، دوتا میکند کتف خودش اعنی ازخودش -خل # ~~2 -مفیق، من افاق: صحاء استیقظ PageV00P486 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_487.png) # ~~این هشیاری او حظتی گرفته، لاجرم کشف اسراری که به این مقام مخصوص است ~~، # ~~ودانستن آن بروقوف دراین مقام، موقوف، واز جملهآ سایفان بوشبده، اکنون ~~جز # ~~مرا میستر نست. # ~~وعنشی بالنتلویح یفهم ذائق، # ~~عنی* عن التتصریح للمثتعنتت1 # ~~و ازمن به رمز و ایما جیزی از آن اسرار ، فهم کند کسی که صاحب ذوق باشد ~~، و از # ~~مشرب ولایت جیزی جشیده بود، و به واسطهآ آن ذوق و شرب از مشرب ولایت، ~~به آن # ~~رمز و ایما، بی نیاز باشد از آنکه آن اسرار را به تصریح بگویم تا منکری ~~عبب جوی از # ~~ابن علما ms316 و حکمای ظاهر، زبان تشنیع دراز کند. # ~~اصل التلویح : من لاح البرق ، اذا لمع، ثم؟ خفی سریعا، وکذا الکلام ~~المرموز ، # ~~یلمح المعنی منه ثمة یخفی والمتعنشت : الذی یطلب زلکنک . # ~~بها لم یبح من لم یتبح دمه ، وفی الا اشارة معنی، ما العبارة حکدت؟ # ~~آن احوال واسرار را ظاهر نکرد وصریح نگفت، مگر آنکسی که خون خود را # ~~مباح کرده بود و به کشتن راضی شده، جنانکه بایزید و حگلاج که از فرود ~~این مقام # ~~خبری دادند، با ابویزید به حاضران عتاب کرد که : (جرا مرا نکشتیت تا هم ~~شما وهم # ~~من مأجور ومثاب وغازی وشهید بودیسی)، وحلاج گفت در اثناء دعابی دراز: ~~(التلهم2 # ~~هؤلاء عبادک اجتمعوا لقتلی تقثربا الیک وتعصثبا لدینک، فاغفر لهم ...). # ~~و دراشارت و رمز نیز معنییی مدرتج میباشد که عبارت ازجهت ضیق عالم خود # ~~آن را حتدی وبیانی پیدا نمیتواند کرد . وبه روایتی دیگر که "ما ~~العبارة غطتت) # ~~بعنی : در اشارت معنیی لطیبف مرذایق را فهم شود که عبارت لکثافتها ~~وکثافة # ~~سعیدالدین فرغائی # ~~343 # ~~1 - التلویحة الاشارة المتعنت، من تعنته: ادخل علیه الأذی وطلب زلته ~~ومشقته # ~~2 - لم یبح: لم یفش السر. . لم یبح دمه. لم یسغ ویجز للناس. حکدت: جعلت ~~له # ~~حدودا. PageV00P487 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_488.png) # ~~344 # ~~عالمها وبعدها عن المنشأ، آنرا بوشیده می گرداند . فعلی الروایة ~~الأولی، حرف ما، # ~~للنفی، وعلی الثانیة ، موصولة . یقال: فلان باح بستره ، ای اظهره . وآن ~~امور را # ~~بک بک برمیشمارد، دراین اببیات آیینده. # ~~ومبدا ابداها التلذان تسبقبا # ~~الی فرقتی، والجمع یأبی تشتثتیا # ~~وابندای پیداکردن بحضرت معشوق مرخودش را برعالم وعالم را براو، آن دو # ~~حفیقت بوده بکی، کثرت علم به معلوماته، و دوم، وحدث وجود بوجوبه، که ~~حکم # ~~مبدئیتت بر تحقق وتمیثز ایشان ازیکدیگردرمرتبهآ الوهیشت وعماء ~~مترتتبست، از پراکه # ~~دراین مرتبه، علم العالم بسقنضباته فاوجده ، وبیش ازابن مرتبه وحدثت ~~وجود وکثرت # ~~علم، عبن یکدیگرند درمرتبهآ احدییثت جمع، که این دو حقیفت: اعنی: علم ~~ووجود، # ~~واسطه و سبب شدند فرقت مرا به اسم ms317 وتعبثن وتسثز من درمراتب، واین حضرت # ~~احدیتت جمع، سر باز میزد از تفرفه وتمیثز من به اسم وتعبثن وغیر آن، چه ~~در آن # ~~حضرت، وحدث وکثرت و وجود وعلم وتعیثن و لاتعبشن، همه عین یکدیگر و عبن # ~~ذات بودندی بی تفرقه وتمبزی . # ~~هما معنا فی باطن الجمع واحدة، واربعة فی ظاهر الفرق عثکدت # ~~ابن دوجیز، اعنی کثرت و وحدث با علم و وجود که لاحی و واشی انه با حضرت # ~~معشوق باطلاقها، ومن به تمیثز وتعیثن من درباطن مقام جمع، اعنی احدیتت ~~جمع یکی # ~~بیش نبودیم ، ودر ظاهر تقرفهآ عالم و وجود وی، جهارجبز شمرده شدیم : ~~حضرت # ~~معشوق ، ومن به حکم تمیثز من درمراتب ، و واشی، که صورت وجود و وحدتست ~~، # ~~و لاحی، که صورت علم وکثرت معلومات اوست . # ~~وانشی وایاها لذات ، ومن وشی # ~~بها ، وثنسی عنها صفات تبکدت2 # ~~مشارق التدراری # ~~ابداها اظهارها. التشتت: التفشرق # ~~2 - ثنی عنهاء صرف عنها تبدت: ظهرت. PageV00P488 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_489.png) # ~~ومن وحضرت معشوق به حقیفت ، یک ذاتیم مطلق ومتعبتن، و آن کس که وشایت ~~کرد # ~~بهحضرت معشوق، اعنی واشی، که صورت وحدث وجود است، و آن کس نیز که به # ~~ملامت من ازحضرت او روی گردانببده اعنی، لاحی که صورت کثرت معلومات ~~علمست، # ~~هردوصفات آن ذات یگانهاند ازوی بیداشده، جه وحدث وجود و کثرت علم به ~~معلومات # ~~او، هردو صفت ذاتند من حبث الاطلاق والتعبسن . # ~~فذا مظهر للثروح ، هادر ، الأفقها ، شهودا ، غدا فی صبغة معنویتة # ~~پس آن که واشی و وحدت وجود است ، ظاهر کننده و محل ظهور روح اعظم # ~~محسدی، اعنی قلم اعلاست، وحکم وحدث وبساطت براو غالبست، ولیکن از آن ~~جهت # ~~که به موجدش متنوجتهست ، و شهود حقابق اسمای او رامتعترض، نا این وحدث # ~~وجود مراین شهود روح راء راه نمایبنده وبرنده بود به سوی غایت روح، که ~~آن غایت # ~~اسمای ذانست - به حکم مناسبت حقیقت وحدث زیراکه (روستم راهم رخش روستم # ~~کشد) واین شهود روح من درهبأتی معنوی، اعنی تعقثل و تصثوری وحدانی ms318 ذاتی # ~~وعلمی فطری که روح راست، بالا رفت تا آنجاکه غایت اوست، اعنی ، عالم ~~اسمای # ~~ذات و وحدث او. # ~~وذا مثظهر بالنکفس ، حاد ، لرففها، # ~~وجودا، غدا فی صبغة صوریکة2 # ~~وآن دیگر، اعنی: کثرت علم بمعلوماته، ظاهرشده است به نفس کل که لوح ~~المحفوظ # ~~نام شرعی اوست وحامل وجامع کثرت مکنوباتست اعنی روحانبپات همهآ اجزای ~~عالم # ~~به حکم - اکتب علمی فی خلفی ...- واین کثرت علم به معلومات به موجب حکم ~~جزم # ~~وافتضای استعداد هر معلومی مرظاهر وجود راء راننده بود به سوی پاران و ~~رفیفان # ~~نفس ، اعنی، صور ومظاهر مثالی و حستی او تا هریک به موجب آن علم ~~ومقتضیات # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~345 # ~~1 فی بعض النشسخ: "اشهودآء بدا ..) بدل - غدا-. # ~~2 - قوله: بالنفس حاد لرفقها، الحادی السائق، لرفقها لتلطیفها ولینها. ~~صوریة: # ~~ذات صورة . یعبی: وآن دیگر، یعنی کثرت علم بمعلومات 000-خ ل - ~~PageV00P489 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_490.png) # ~~346 # ~~او، درعالم مثال و حس صورت وجودی متمببز یافنند، واین ظاهر وجود به و ~~اسطهآ # ~~نفس ، بدوید و بیامد می آمد-خ ل - تا به عالم حس درهررن صورتی از صور # ~~مثالی وفلکی وتشکثلات واتتصالات ایشان، وبهرنک ارکان وعناصر ومولیدات ~~بر آمد # ~~ازجهت تحقیق کمال اسمابی، وبه هرصورتی ازصور انسانی نبز ظاهر شد، و ~~استکمال # ~~اسمای خود مینمود ، تا آنگاه که به این صورت عنصری من رسید، حینئد ، ~~سیر # ~~ظاهر وجود که تجلتییی از تجلتیات حضرت احدیثت جمع منست به غایت انجامید ~~، # ~~جونکه از حبثیتت ابن صورت عنصری من، باز بههمان حضرت رجوع نسود . # ~~پبس وحدثحقیقی وجود مروحدت نسبی علم را که به روح من فاکمست ازحیشیتت # ~~روح من، بهعالم وحدث اسمای ذات رسانید، وبساز کثرت حقیقی علم به ~~معلومات # ~~مر کثرت نسبی وجود را از حیشیتت نفس من ، به عالم کثرت حقیقی صفات که ~~عالم حس # ~~است دوانید، ثا همهآ عوالم به واسطهآ من به کمال رسیدند. پس ایبن صورت ~~عالم، صورت # ~~تفصببلی ذات من وتجلسی من آمد که ظاهر وجوداست ، واین صورت عنصری ~~انسانی ms319 # ~~من ، صورت اجمالی ذات بگانهآ من که حضرت احدیثت جمعست و روح اعظم مدهار # ~~این صورت اجمالی منست ونفس کل مدیتر صورت تفصیلی من، و مدد عالم علوی و # ~~سفلی ازاین صورت اجمالی من میرسد . اما در عالم سفلی، از روح اعظم من ~~به نفس # ~~کل مدد وجودی میرسد ، واز نفس به همهآ اجزای صورت تقصیلی من که سفلیات # ~~عالمست . وامتا در عالم علوی، شهود هیچ روحی جز به مدد و وساطت این ~~شهود # ~~روح مراو درضمن او، مبسره نمیشود- آن شهود روح من و... - خل . # ~~قوله حاد: ای سائق. ولرفقها: ای لرفقائهاا لان الرفقة بالها جمع رفیق ، ~~وانکما # ~~اوردها الناظم بغبر الهاء للضرورة وغدا: مشی سریعا. # ~~ومن عرف الأشکال مثلی لم یشب شرکهدی فی رفع اشکال شبهة2 # ~~مشارق التدراری # ~~1 - فان الرفقة مالها جمع رقیق - خل -. # ~~2 - لم یشبه: لم یخالطه. اشکال، من اشکل الأمر: التبس. الشبهة: ~~الالتباس. PageV00P490 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_491.png) # ~~وهر که بشناسد مراین اشکال وصور حستی را چنین که من شناخته ام که همهآ ~~صور # ~~تنوعات ظهور یک ذات یگانهاند، هر گز نبامیزد اعتقاد و کشف اورا دروقت ~~آنکه به # ~~هدایت وارشاد رفع اشکالات ظنون شبهههای احکام حجابیگت کند از طالبی ~~شرکی # ~~خفی که در آن ارشاد وهدایت مدرج است، که حق مطلوب را از عالم حس و ~~حجابیت # ~~مفقود می شمرده ودر عالم کشف وشهرد موجود میداند. # ~~بعنی: هرکس که به حشجب هوا وطبیعت واحکام صفات ننسانی گرفتار است، # ~~اورا درثبوت حق ورجوع بهوی ومطالبه ومجازاتی که در عالم آخرت خواهد بود # ~~برهر فعلی وقولی که ازاو صادر میشود، اشکالات و ترددات واقع است، و ~~شبهههای # ~~بسیار در ثبوت آن در ذهن وی قسائم ؟ جنانکه طوایف دهریته و معطتله و ~~طبایعیته و # ~~افلاکبه1 وعموم فلاسفه ، بنا برآن تخیثلات و شبههها واشکالات ، مرحق را ~~و بعثت # ~~انبیا و تحقیق حشر و نشر را، انکار و نفی کردهاند. پس این اشکالات که ~~از این شبهه های # ~~ظنون وتخیثلات ، منبعث شدهاست، ms320 مندفع ومرتفع نشوده الا باخبار صادقی ~~محق و # ~~تصدیق او در آنجه گویده اولا2 چنانکه انبیا و رسل گفتنده واین مجکرد ~~نقلید و # ~~وایمانست . وثانبا ، این اشکالات تمام آنگاه مرتفع گردد، که مرشدی بینا ~~، اورا از # ~~این عالم حجابیگت و احکام او، هدایت کند و به سلوک فنای احکام صجبی که ~~این # ~~اشکالات از آن برخاسنه است، دلالت فرماید. وحبینتذ ، بفهوم هدایت او آن ~~باشد که # ~~ازاین عالم حس واحکام هوا وطبیعت که دراوست ، اعراض نما وبه عالم، ~~معنی، اقبال # ~~کن، تا این حجب که احکام کثرت هوا وطبیعتند مندفع و مرتفع گردد، وحکم ~~وحدت # ~~علم ویقبن آشکارا، شود. واین هدایت بهشرک خفی موهمست، ازپراکه وجودی را # ~~که درعالم حس واحکام او، ثابت ومحفگنست، ازحق تمطلوب مرغوب فیه ، خالی # ~~میشمرد، تا ازاو اعراض میفرماید، ودرعالم معنی موجود میداند ، تا به ~~اقبال به آن # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~27 # ~~1- قوله: عموم الفلاسفة الخ هرگز فلابسفه، بعشت انبیا وحشر ونشررا ~~انکارننمودهاند PageV00P491 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_492.png) # ~~348 # ~~امر می کند . # ~~پس میگوید : هر کس که این صوررا - که- خ- چنین که من شناخته ام که همهآ ~~صور # ~~ظاهر حقتند بشناسد ، هرگز این شرک خفی که دراین هداینست ، با ذوق ~~وارشاد او # ~~نیبامیزد ، جه اورا ازصور احکام اسم ضار ومثذل وقهتارحق ، بهصور احکام ~~نافع # ~~ولطیف و مثعز حق، دلالت میکند، به حسب احکام نشأت مسترشد واشارت به این # ~~معنی - است -خ ل - امر به گفتن سبحان الله ، در عقب امر به دعوت وهدایت ~~کما فی # ~~قوله، تعالی : "(قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیرة انا ومن ~~انتبعنی، وسبحان اللها # ~~وما انا من المشرکین" یعنی - والله اعلم -: قل سبحان الله من ان ~~یکون مفقودا عمکا هو # ~~المدعو فیه، فیطلب ویوصل الیه - فی غایة یفهم من حرف الی - وما انا من ~~المشرکین # ~~بهذا التقببد والشرک والتحدید. # ~~فذاتی بالذات خصتت عوالمی # ~~بمجموعها، امداد جمعره وعمتت2 # ~~پس حقیقت ذات یگانهآ من به همگی لتذات روحانی وجسمانی، مدد کرد ، و # ~~مخوص گردانید همگی عوالم ms321 و مراتب مرا از ارواح و مثال وحس و اجناس و ~~انواع # ~~آن، که اجزای صورت تفصبلی منند مددکردنی، به آن طریق که جمع کرد میان ~~صورت # ~~اجمالی وصورت تفصیلی من در آن امداده وهمچنین ذات بگانهآ من بود که عام ~~و شامل # ~~ومنبسطشد به قبول مجموع این همه لذتنهاء تا به همهآ لذتها ملتذه شدم از ~~حیثیتصورت # ~~اجمالی وتفصبلی خودم، پس لنذت دهنده ولنذت یابنده ، همین ذات پگانهآ من ~~بود # ~~- باطنا وظاهرآ - ((امداد جمع) نصب علی المصدر باشد . # ~~وجادت ، ولا استعداد کسبر بفیضها ، وقبل التتهیتی ، للقبول ، استعکدت # ~~واین ذات یگانهآ من سخاوت کرد به فیض وجودی خودش درحالی که هنوز ~~استعدادی # ~~کسبی نبود، وهیچ وجودی وحکمی وجودی به چیزی مضاف نبود، تا بهحکم آن # ~~مشارق التدراری # ~~1-س 12،ی108. # ~~2 - الإمدادة المساعدة PageV00P492 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_493.png) # ~~اضافت، استعدادی کسب افتادی، وپیش از آماده کردنی کسبی، همین ذات من ~~مرقبول # ~~فیض خود را مستعد شد. # ~~یعنی: درمبدأ کار ایجاد وحکم ایجادی، جز آن دو حقیقت مذکور ، از ذات من # ~~متعیتن نبودند : یکی، وحدث وجود، و دوم، کثرت علم به معلوماته. وهنوز ~~هیچ چیز # ~~دیگر موجود نبود، تا قبولی و کسبی وطلبی استعدادی به وی مضاف بودی ~~مراول # ~~امداد وجودی را ، پس عین ذات من از حبثیتت آن وحدث وجود خودش مشمد2 و # ~~فایض وفاعل بود، وهمو ازحیثیتت این کثرت علم بمعلوماته، مستعد و قابل ~~آن فیض # ~~و مدد شد، نا امر ایجادی وکارستان ظهور صورت اجمالی و تفصیلی من تمام ~~شد . # ~~فبالنتفس اشباح الوجود تنعشمت ؛ وبالثروح ارواح الششهود تهنکت # ~~تهنتت من الهنیء ، وهو : کل مالا بلحفه تعب ومشفکة. # ~~پس باین نفس من که مظهر آن کثرت علم بمعلوماته است، صورتهای مثالی و # ~~حستی وجود خوش1 عیش و متنعم و آسودهزندگانی شدند، به حکم مددی وجودی # ~~که به عالم کثرت مثال وحس وصور ایشان از نفس کل و واسطةآ او بهایشان ~~میرسد، و # ~~به این روح من که روح اعظمست ومظهر وصورت آن وحدث ms322 وجود است، ارواح # ~~اصحاب کشف وشهود - کاینا من کان - آسوده شدند، چه مدد ایشان در ثبوت و # ~~تحقیق وتصحبح آن شهوده از آن توجه وعروج این روح اعظم به عالم وحدث ~~اسمای # ~~ذات میرسد، واز آن شهود کلتی او، این جزئببات مدد میبابند . # ~~وفی قوله : (ارواح الشیهود) قد حذف المضاف، کما فی قوله : ((واسئل ~~القریة) . # ~~فحال شهودی: بین ساع لافتقه، # ~~ولاح مراع رفقه: بالنصیحة2 # ~~پس حال و کارستان شهود من مرحضرت ذات خود را ، میان وشایت و سعایت # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~249 # ~~1- خودش -خ -. آسوده زندگانی شدند - با من - خ - باین نعمت مدد ... م # ~~2 - مراع، من راعاه لا حظه محسنا الیه PageV00P493 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_494.png) # ~~350 # ~~واشی است بهسوی غایت او که حضرت وحدث اسمای ذاتست عارجا، ومیان ملامت # ~~ملامت کننده ، اعنی نفس، که مراعات کنندهآ یاران خود، اعنی قوای مزاجی ~~است در # ~~ابن عالم کثرت نازلا به واسطهآ این نصیحتی که در آن ملامت نفس مدرجست ~~به ترک # ~~شق و سلوت من از حضرت معشوق، وطلب تصقق بوحدث او # ~~بعنی: حال شهود من میان عروج روح به عالم وحدث، ومیان نزول نفقس به ~~عالم # ~~کثرت ، گواه حال منست درسماع به دو جاذبهآ روح ونفس . پس مجموع این بیت ~~، # ~~مبتدا است، وخبرش این ببت آینده است. # ~~شهبد لحالی ، فی الستماع بجاذبی، # ~~قضاء مفتری ، او مسرة فضیکتیا # ~~تقدیره، حال شهودی المذکور، شاهد عدل یشهد بصحتة حالی فی السماع بتجاذب # ~~حکم مقکر روحی فی عروجها وممکر حکم نفس فی نزولها ، وممر حکمها هو عالم # ~~الکثرة. # ~~این حال شهودحقیقی من مرذات خودم را میان عروج روح ونزول نفس، گواهست # ~~برحال من دروفت سماع به دو جاذبه: # ~~بکی، جاذیهآ حکم واقتضای عالم وحدث که مقر و غایت مرتقای روح منست # ~~برجوع، وارتقای روح به آنجا برمقتضای "کل شیء یرجع الی اصله" ~~ودیگر، جاذبهآ # ~~حکم عالم کثرت، که رهگذارحکم ننس منست در نزول اوبه عالم حس وطببعت ~~ازجهت # ~~استکمال، ازیراکه چون صوتی یا نغمه یی میشنوم ، حکم ms323 وحدث معنی، حسسن آن # ~~سوت ونغمة روح، مرا بقتر اوکه عالم وحدنست بالا می کشد ، تا مشاهدهآ ~~وحدن # ~~اسمای ذات حضرت معشوق میکند، و حکم صورت حسن و ترکبب و خوشی آن # ~~صوت با نفمه مرنفس مرا بهحکم الطبایع المستقیم ، به ممتر اوکه عالم ~~کثرتست، زیر # ~~می کشد ، تا در آن صورت حقیقت صفات وتنوعات نور وظهور وجود آن حضرت # ~~مشارق التدراری # ~~(س 17): حکم و حتد معنی حسن . روح مرا..م # ~~1 - فی بعض النسخ: شهید بحالی، فی السماع لجاذبی، بدل احالی ولجاذبی ~~PageV00P494 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_495.png) # ~~میبیند، پس مثالی وصورتی که از ادراک معنی آن صوت یا نغمه در روح من ~~حاصل # ~~میآید ، مطابق مثالی میباشد که از ادراک آن صورت در نفس من، واقع میشود ~~، # ~~جه هردو مثال جز صورت وحقیفت بک حضرتش بیش نیست . # ~~ویثبت ، نفی الالتباس، تطابق 1ل مثالین بالخمس الحواس* المبینة # ~~ای : بریک1 حکم الحجابیتة بالکلیکة ، تطابق المثالین الحاصلین بالحواس ~~الخمسة # ~~غی الروح بعروجها الی مقترها، وفی النفس بنزولها الی ممثرها ، بحبث لا ~~یکون فیهما # ~~اختلاف فی الحقبقة اصلا # ~~و اثبات میکند مرنفی هرحجابی و بقیتتی راکه در نفس و روح و وحدث جمعیت # ~~اشان مانده بوده باشده بالکلسبهآ مطایقهآ این دومثال که از ادراک به ~~حواس تخمسه در # ~~روح ونقس حاصل می آیند، جنانکه حقیفت هردو مثال بک جیز بیش نباشد # ~~بعنی : جون درحقیقت باطن همه عالم بحفایقه و ارواحه، وظاهرش بممثثلاته # ~~ومحسوسانه ، غیر صور باطن واحوال حضرت ذات یگانه وتعبثنات نور وتنوعات # ~~ظهور وجود ظاهر آن حضرت نیستند ، بس حکم به آنکه غبری وغبریشتی درهرجه # ~~مدرک شود هست، از بقیتت حجاب والتباسی است از حقیفت وعالم کشف حقیقی او ~~، # ~~اکنون هرجه درعالم حس به واسطهآ این حواس تخمسه مثدرک میشود، نفس ~~بقواها # ~~صسورت حسی آنجیز را ادراک می کند، واز آن ادراک مثالی در نفس بیدا ~~میشود، و # ~~چون آن مدرک نفس، جز تنوعات ظهور و تعبثنات نور وجود یگانه که عبن حضرت # ~~ذاتست نیست، لاجرم ms324 آن2 مثال، عبن حضرتذات باشد، وروح نیز چون درهمان ~~حال، # ~~ادراک معنی وحقیقت آن صورت میکند ، ومثالی از آن ادراک دراو حاصل می ~~آید ، # ~~وآن معنی2 جزصورتی معنوی، شآنی و حالی از شئون و احوال آن حضرت ذات ~~یگانه " # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~351 # ~~1-یزیل -خ ل - # ~~2- این -خ ل - # ~~3- معنوی -خل -. PageV00P495 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_496.png) # ~~352 # ~~نیست، لاجرم عین آن مثال که در روح از ادراک آن معنی حاصل آمده است، جز ~~این # ~~حضرت ذات یگانه نباشد. پس این هردو مثال و روح و نفس که از حواس3 خمسه # ~~استنزاع کردهاند ، مطابق یکدیگر باشند ، واین مطابقت حکم کند برنفی هر ~~التباسی # ~~وحجابیکتی که باقی بوده باشد ، چنانکه هیچ غیر وغیریتت نبیند ونداند . # ~~وبین ببدی مرمای ، دونک سر2 ما # ~~تلققته منها النفس ، سرآ، فالقتا # ~~دونک بمعنی: خذه . ومرمای: ای مقصدی ومدعای، وهو المطابقة المذکورة ، # ~~و سر ماتلکقته: ای تحقیق ما اخذته النفس، وذلک المأخوذ معنی مستنزعة من ~~الحواس، # ~~فیکون سرا منصوبا علی التمییز، ومنهاء یتعلق به. وقوله : فالقت، من : ~~القفاء المسألة # ~~والأحجبتة ونحوهما. # ~~و درپیش این مقصود ومدعای خودم اعنی، تطابق مثالین که گفته شد ، بگیر # ~~اینک تحقیق آنچیز که گرفت نفس من آنچیز را، و آنچیز معنییی است که از # ~~حواس استنزاع کرده است ، پس به طریق بیان آنرا درمیان انداخته، و آن ، ~~این # ~~ابیانست که می گوید : # ~~ادالاح معنی الحسن فی أی* صورف، # ~~وناح مثعنی" الحزن فی أی سورة2 # ~~چون پیدا شد تابان ودرخشان معنی حسن ازهرصورتی ازصور عالم حس که # ~~جون ظاهر صورتم در نظر آمد معنی حسن ومعشوقی، ازاو مییافت وجون از آیات # ~~سوره یی از سور قرآن عزیز، خوانده شد و از حسن صوت و سماع معنی آن ، # ~~اندهزدهی حتزن عشقی به وجد و بکا، ظاهر گشت، بعنی جون معنی حتسن و ~~معشوقی # ~~وحزن وعاشقی ازصورتی وصوتی، ظاهرشد، وبه روح من رسیده روح من در آن ~~معنی # ~~مشاوق التدراری # ~~اسعرمای: مقصدی. دونک اسم فعل معناه: خذ (بفارسی: بگیر) ms325 تلفته: تناولته ~~من # ~~العلم. فالقت: ای فالفت الی الناس ما تناولته سرآ من العلم . # ~~2 - المعنسی: المتعب، والعاشق. السورةة الفصل من القرآن. PageV00P496 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_497.png) # ~~حضرت ذات یگانه معشوق حقیقی خودم را که باطن هر معنی است دریافت و بدان # ~~ملنذ و طربناک شد، پس عین آن معنی ومفهوم خودرا ازاو بهحکم مناسبت ~~معنویت، # ~~بقوای باطنی بسپرد، وحبنئذقوای باطنی من نبزکه به نور ((فبی یعقل) ~~مثنکورند درعبن # ~~آن معنی مرحضرت ذات بگانهی معشوق را دربافتند واو را دیدند، وازاو ~~شنیدند، # ~~پس وهم که یکی ازقوای باطنی است ازجهت آن با نفس به جمیع قواها و ~~اجزائها، آن # ~~مدرک روح را فهم تواند کردن آن حضرت را که از آن معنی دریافته بود، به ~~صورتی # ~~از صور مثالی، جنان منور گردانید که قبوت فهم نقس بنداشت که حضرت ذات # ~~بگانهی معشوفی ندیم وهمنشین اواست، پس مثالی که از حسن معشوفی و حزن # ~~ساشفی به واسطهی نظر و سمع در نفس و روح ، حاصل آمد ، مطابق یکدیگر ~~بودند، # ~~وذلک المدعا، پس جملهی قوا واجزای من در وجد آمدند وطربناک شدند و ~~درساع # ~~ورقص آمدند، چنانکه ابیات آینده، به آن ناطقست، اکنون این بیت اذا لاح ~~(الی # ~~آخره) ، شرطست، وبیت آینده جواب شرطست، والله المرشد . # ~~ششاهدها فکری بطرف تخیشلی، # ~~ویسمعها ذکنری بمسمع فطنتی1 # ~~در آن معنی حسن و معشوقی که ازصورتی تابنده است و معنی حزن عاشقی که از # ~~موت فرآنی زاینده، مشاهده می کنده حضرت معشوقی را ، قوت فکر من به چشم # ~~نخبثل وتصثور، ومیشنود معنی آن صوت را از حضرت معشوق، قوت ذکر من به ~~گوش # ~~فطنت، اعنی سرعت ادراک من، مشاهده را به فکر وسماع را به ذکر، از آن ~~اضافت کرد # ~~که در رؤیت ومشاهده، نقل وحرکت وترکیب معنوی بهصورت انطباع مثالی مریی # ~~درعین رائی، حاصل است، وعمل فکره نقل وترکیب مقدماتست، لاجرم به این ~~مناسبت # ~~به آنش اضافت کرد. واما خاصبتت وعمل سمع، حفظ و وعی مسموعست ، ومراد از ms326 # ~~ذکر، قوت ذاکره است که حافظه اش میخوانند، وکار او نیز حفظ و وعی است . ~~از # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~353 # ~~1-ذکری : ذاکرتی. فطنتی: حذقی وفهمی PageV00P497 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_498.png) # ~~354 # ~~این جهت ، میان ایشان مناسبتست ، وجون جمع میان مشاهده وسماع ، جز ~~درصورتی # ~~مشالی نمینواند بوددر مشرب تحقیق - لاجرم گفت : ((بطرف تخیشلی 00.)، ~~چه # ~~تخبثل استحضار صورتی خبالی است از عالم مثال . # ~~ویتحضرها للنتفس وهمی ، تصتورا # ~~فیحسبتها، فی الحس* ، فهمی، ندیمتی # ~~وبعد از مشاهدهی فکر وذکر، مردیدار و گفنار آن حضرت را در آن معنی حسن # ~~صورت وصوت قراءت آینی از آن سوره، فوت وهمی من که معنی را به صورت ~~آوردن، # ~~وصورت را به معنی بردن، ازخصایص اوست، ازجهت آن با نفس من به جمیع ~~قواها، # ~~ادراک حضرت معشوق از آن معنی مذکور تماما تواند کرد، آن حضرت را ~~درصورتی # ~~خبالی حاضر ومثصتورمی گرداند، تا قوت فهم نفس من آن حضرت را درحس # ~~حاضر و ندیم میانگارد، وهمنشینی قدیم میشمارد. # ~~فاعجب من سکری بغیر مدامة، # ~~واطرب فی ستری ، ومنشی طربتی # ~~پس عجب میدارم اکنون ازاین مستی وشور وشغب وظهور بهصورت طرب که # ~~مرا حاصل شده بی آنکه شرابی ظاهر حاضر شود، وطربناک و خوش میشوم در ~~باطن # ~~و سر خودم، واین خوشی وطرب منهم از ذات منست نه ازامری خارج ذات من ، # ~~اکنون که همهآ اجزا واعضا وظاهر وباطن من درکار آمدهاند . # ~~فیرقص قلبی ، وارتعاش مفاصلی # ~~بنصفتق کالشتادی، وروحی فینتی # ~~پس ازاین طرب که مراست از حقیقت ذات خودم، دل من که این بضعهآ صنوبری # ~~است در تجویف ایسر من، در رقص است، وخلق آن را برعلت خفقان از انحراف # ~~مزاج حمل می کنند، واین لرزیدن بندهای دست من ازغایت طرب هم چون مغتنی ~~و # ~~قتوالی دست میزند و تصفیق میکند ، مردم آن را بیماری ارتعاش ازاثر ضعف ~~و # ~~مشارق التدراری # ~~1 - التصور عبارة عن حصول صورة الشیء ومعناه فی الذهن . # ~~2 - الششادی: المفنشی، والقینة: المغنیتة. PageV00P498 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_499.png) # ~~پیری و سوء مزاج میبندارند، و ms327 روح من که از مشاهدهآ آن حضرت در آن معنی # ~~حعسن دائما در طربست، به حقیفت مطربه و مغنشبهآ منست، وعجایب وغرابب ~~ازجهت # ~~من انشا و انشاد می کند ومراخوش میدارد. # ~~وما برحت نفسی تقتوت بالمنی، # ~~وتمحو الفوی بالضتعف حختی تفکوتا # ~~وهمیشه نفس من قوت میخورد به همتهای عالی، و تعلق او به مطالب بزرگ جدا ~~در # ~~هر مقامی که بودم از مقامات ومحو قوتها می کرد ، بعنی نظرهایی را که ~~درایشان قید و # ~~جزئینی میبود، تاغیر وسوی میدیدند، آن قید وجزئیت را از ایشان بواسطةآ ~~ضعف خودش # ~~به وحدت توجهات وفنای صفات محو و فانی میکرد ، تا آنگاه که به فنای آن ~~فوا و # ~~نظرهای غیربین، ازخودقتوت گرفت به وصول به کلیت ومقام جمع واحدیگت . # ~~هناک وحکدث الکاینات تحالفت # ~~علی أنها، والعون منشیء مثعینتیا # ~~آنجاکه نفس من دراو به کلبیت قوت یافت ، نفس من، اعنی: این مقام احدیثت # ~~جمع مذکور چنان یافتم همگی حقایق مکثوتات وموجودات را که اجزای صورت # ~~تفصیلی منند که باهم عید می بسند وسوگند میخوردند برآنکه مرا باری ~~دهند، و # ~~هیچیک بهصورت و صفت قید وجزتیت درنظر من نبایند ، وخود به حقیفت یاری ~~من # ~~هم ازمن بوده جه مقنضای ذات من خود ابن بودکه هیچ حفیقتی از حفایق ~~موجودات # ~~در تحقق من به کلبیت حقیفی مداخلت نکند وبه جزئبیست خود معترض3 نگردد. # ~~لیجمع شملی کل جارحة بها # ~~ویشمل جمعی کل منبت شعرةآ # ~~ازجهت آن که تا جمع کند به حضرت معشوق دراین مقام مذکور هرعضوی از من # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~355 # ~~1 - تقوت بالمنیء ای تتفوت تأکل ما یقوتها. تفوت الثانیةة صارت قویة # ~~2 - تحالفت: تعاهدت بالحلف، ای بالقسم. العون: المساعدة. معینتی ~~مساعدتی # ~~3 - متعرض نگردد -خ ل -. قوله (س (1) : "آنجا که نفس من" فی ~~بعض النسخ : بکلسیت # ~~تسوت یافت، ادنی این احدیت جمع ... # ~~4 -الجارحة : العضو PageV00P499 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_500.png) # ~~356 # ~~هرپراکندگی جزئیتتی را که درمن مانده باشد، وشامل شود این جمعیت من هر ~~بن # ~~مویی وجزئی ms328 وذره بی ازاین صورت عنصری مرا تا به هر ذره یی وجزئی همه را ~~دریابم. # ~~فستعلدق لام لیجمع، معینتی. وقوله: والعون منشی، اعتراض الکلام بینهما ~~. # ~~علی انثنی لم الفیه غیر الثفةا # ~~ویخلع فیماء بینناء لبس بینناء # ~~ونیز مفارقت وافع میشود تا بدر کرده شود هرجامهآ جدایی را که درمیان من ~~وحضرت # ~~معشوق بود، اعنی هرحالی وصفتی که دروفت سلوک وپیش از سلوک من بدان ~~منلبس # ~~بودم، وآنحال وصفت ، به امتیاز وجدایی میان ما حکم می کرد خلع کرده ~~شود، و این # ~~خلع جامهآ جدایی بر آن وجه باشد که من عین آن تمیثز وجدایی را نیابم جز ~~پیوند و # ~~یگانگی، ازیراکه به نظر صحیح آن تلبشس من به حالت و صفت حجابیگت و ~~تفرفه ، # ~~موجب تکمیل وسبب وصول منست به حقیقت کمال، جه تحفشق من به حقیفت این ~~مقام # ~~مذکور مشروطست باننشای همهآ صور نشآت دنبیوی و برزخی وحشری وجنانی و ~~کتیبی # ~~وغبرها، واتتشای آن صور بنمامها موقوفست براین حالت حجابیتت ، جنانکه ~~تحقیق # ~~وتقریر آن بعد ازاین مبرهن خواهی دید ، بس آن صورت نفرقه وجدابی، عین ~~الفت # ~~و آشنابی پافته شود. پس چون دراین چند بیت بیان تطابق مثالین کرد ازجهت ~~سیر # ~~در معنی و ادراک حضرت معشوق دراو، واکنون تحقیق آن ازصور حستی وازحواس # ~~ظاهر میکند ، و اول آگاه می گرداند از آن . # ~~حرف جر- - فیما - بتعلق ب: ببننا، بمعنی تفرقتنا2. # ~~تنبه لنقل الحس للنتفس ، راغبا عن الدرس ما ابدت بوحی البدیهة # ~~آگاه شو، ای سامع مسترشد، وبیدار باش ازجهت آن، تا دریابی مرنقل حس، # ~~اعنی حواس* خمسه را به سوی نفس، - اعنی - خچیزی را که هم نفس پیدا کرد ~~از # ~~مشارق التدراری # ~~1 -بیننا الأول : ظرف مکان، والثانی بمعنی البعد . لم ألفه: لم أجد. # ~~2- حرف اجر یتعلق ب: بیننا، بمعنی: تفرقنا -خ ل -. # ~~3 - راغبا عن الدرس: زاهدا فیه. البدیهة: اول خاطر یخطر بالبال. PageV00P500 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_501.png) # ~~حسوسات، همچون نسیم و آواز، و بثروق برق ومثل آن، واین نقل حواس ms329 مراین # ~~محسوسات را به نفس ، بالقائی است که به اول نظر دریافته شود بی فکری و ~~رویشنی، # ~~زحال تو دراین تنبثه اعراض باید، که باشد از هر علمی که به طریق دراست ~~دانسته یی # ~~از اقوال حکما در کیفیکت حقیقت اشبا. # ~~یعنی : آنجه نفس و روح ازمعنی دریافتند، جون دانستی، اکنون حاضر شو # ~~مرتقربر آنرا که نفس و روح ازصورت درمییابند، وحواس به ایشان نقل ~~میکنند از # ~~صور محسوسات که این جمله صور محسوسات را خود، هم نفس ، پیدا کرده است # ~~درعالم حس ، لانبساطها فیه . # ~~لروحی یتهدی ذکرها الثروح، کلتما سرت سحرا منها شمال، وهبتت1 # ~~بهسوی روح من هدیه میرساند باز حضرت معشوق را هر نسیمی هرگاه که در # ~~سحرگاه باد شمال میوزد ازحضرت معشوق . مراد از این ذکر، ذکر ذاتیست که ~~عین # ~~مذکوراست. یعنی: درهر نسبمی حضرت معشوق را به مناسبت لطف و سریان، ~~مشاهده # ~~می کند روح من . # ~~ویلتذه ان هاجته سمعی بالضشحی، # ~~علی ورق ورق5، شدت، وتغنکت؟ # ~~*لذت مییابد گوش من و روح من، از آن حیثیتت ، چون که ذکر حضرت معشوق را # ~~برمی انگیزد کبوتری که به وقت جاشتگاه براوراق و اغصان هردرختی قصهآ ~~دردی # ~~میخواند و سرود می گوید. # ~~یعنی : در آن آواز کبوتر، حضرت معشوق را مشاهده میکند سمع و سامع # ~~من - و-خ ل - از آن ملتنذ میشود . # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~35 # ~~1 - الثروح ، بفتح الراء: الراحة # ~~2 - هاجته: هیجته. علی ورق: ای اغصان مورقة. الورق، جمع الورقاء: ~~الحمامة . # ~~شدت: ترنتمت PageV00P501 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_502.png) # ~~358 # ~~ذکر الورق وارادالغصن ، بطریق اطلاق اللازم علی الملزوم. وشدت من الشدو ~~وهو # ~~انشادالشعر . # ~~ویننعم طرفی ان روته، عشیتة2 # ~~لانسانه عنها بروق ، واهنکدتا # ~~و خوش عیش شود جشم من، اعنی روشنایی، جون روایت میکند ذکرحضرت معشوق # ~~را درشبانگاهی برفها که بجهد و روشنایی دهد، وهدیه می آورد مراین ذکر ~~مذکوررا # ~~آن برقها از آن حضرت بهسوی مردم چشم من. یعنی: مردم چشم به آن برفها ~~روشن # ~~شود، و به آن روشنایی مرآن ms330 حضرت را در آن بروق مشاهده می کند، و به آن ~~مشاهده # ~~مننعتم میگردده وبه سبب آنکه غالبا برق شبانگاه جهد، وکبوتر درجاشنگاه ~~نوحه # ~~بحد کند، لاجرم غنای کبوتر را به چاشتگاه، وبروق را به شبانگاه اضافت ~~کرد. # ~~ویمننحه ذوفی ولمسی اکؤس ال شراب، اذا لیلاة، علی ادیخرت # ~~وکاسات شراب واقداح و اکواب شریتهای ناب مرحس ذوق ولمس مراء باد حضرت # ~~معشوق عطا میدهنده جون درشب گردانبده شوند برمن آن اقداس وکاسات . ~~بعنی: # ~~درهرقدح شربنی که میخورم، حس عذوق و لمس من از آن یادحضرت معشوق2 ~~مییابند، # ~~وحضرت اورا در آن شربت مشاهده وادراک می کنند . # ~~ویثوحیه قلبی للجوانح ، باطنا ، بظاهر ما ، رآسل الجوارح، ادعت3 # ~~ودل من میرساند ذکر حضرت معشوق را بهقوای باطن من درحال بطون ایشان ، # ~~بواسطهی ظاهر آنجه رسولان جوارح واعضا بهدل من میرسانند یعنی از ~~محسوسات # ~~آنجه ظاهر اعضا وجوارح به دل من میرسانند ، دل من در آن محسوسات و آثار ~~ظاهر # ~~ایشان حضرت معشوق را مشاهده میکند ، و قوای باطنی را نیز از آن حضرت و # ~~مشاهدهآ او یاد میدهد ، نا همگی ظاهر و باطن مرا آن حضرت وباد او فرو ~~میگبرد ، # ~~مشارق الشدراری # ~~1 - انسان العین: بؤبؤها. # ~~2-... باد حضرت معشوق میباشد م # ~~3 - الجوانبح: الصللوع. الجوارح: الأعضاء ، الواحدة جارحة. ادبثت: ~~اوصلت . PageV00P502 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_503.png) # ~~ویاد وشهود او ازظاهر به باطن میرود، واز باطن به ظاهر می آیده چنانکه ~~در آن اییات # ~~سابق گفته شده وتطابق مثالبن حاصل میشود . # ~~ویتحضرنی فی الجمع من باسمها شدا، فاشتهدها ، عندالستماع، بجملتی # ~~و آنکس که شعری میخواند وبه آن غنایی میسراید و به آنچه میگوید نام ~~حضرت # ~~معشوق مرا به یادمی دهد، وبه آن و اسطه مرا درحضرت جمع و احدیشت که ~~مجمع اسمای # ~~اوست حاضر می گرداند، تا من در آن حضرت نزد آن سماع به همگی ظاهر و ~~باطن # ~~خودم مشاهدهآ جمال آن حضرت میکنم و به آن ملتذ و طربناک میشوم. # ~~فتنحو سماء النتفخ روحی ، ومظهری ال ms331 مسکوی بها ، یحثنو لأتراب تربتی # ~~پس قصد میکند روح من بسوی بالای عالم نفخ ، که هرروحی منفوخ ، به حکم # ~~"ونفخت فیه من روحی" از آن عالم مثتعیتن شدهاست ، وبه هیکلی ~~وصورتی انسانی # ~~مضاف آمده ، اعنی روح من به عالم ومرکز وحقیفت خود میل وتوجه می کند ، ~~و این # ~~صورت عنصری من که مظهر اجمالی حقیقت منست، واز اخبار ((فاذا سکوینه) او # ~~مرادست ، میل میکند به سوی2 همزاد خودش در این عالم خاک خود، یعنی فوای # ~~مزاجی، به حکم شفقت برایشان به مددی که ازاو به ایشان میرسد، یعنی در ~~آن سماع # ~~وحضور درمقام جمع روح ومزاج از حضرت دوست اثری مییابند، روح از عالم # ~~وحدث وجوده ونفس ومزاج ازعالم کثرت علم بمعلوماته که هردو تجلشی بک ~~ذاتند، # ~~پس آن اثر هریک را ازاین روح ومزاج به مرکز وعالم خود می کشد، تا هریک ~~به کمال # ~~مشاهدهآ حضرت دوست، در آن مرکزخوده ملتتذ میشود، روح بمشاهدهآ کثرت ~~درعین # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~356 # ~~1 - ینحو: یفصد. النفح، من نفحت الریح: هبست باردة. مظهری: صورتی. ~~المسوی: # ~~المصنوع: یحنو یمیل. لأتراب، الواحدترب: المساوی فی السسن. تربتی ~~ترابی، مقبرتی. # ~~2 - همزادان خودش دراین عالم خاک اعنی بهسوی قوای مزاجی به حکم شفقت # ~~برایشان -خ -. وفی نسخة م : اعنی بهسوی قوای مزاجی...م. PageV00P503 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_504.png) # ~~360 # ~~وحدث، ونفس بسشاهدهآ وحدث درعین کثرت محسوسات و ازاین جهت مجاذبه و # ~~کشاکشی درمیان قوای مزاجی و روحانی من پیدا میشود . # ~~فمنتی مجذوب الیها وجاذب # ~~الیة ، ونزع النتزع فی کل* جذبةا # ~~بس جبزی ازمن مجذوبست به سوی حضرت معشوق واطلاق او، وآن روح منست، # ~~ور وحانیتت هرجزئی وعضوی ازاین صورت عنصری من. وباز چیزی ازمن جاذیست # ~~مرا به سوی عالم اضافت وجود به من و تعبن او، و آن مزاج وصورتست وظاهر ~~هرجزئی # ~~و عضوی ازاو، و کشاکش جان کندنست درهرجذبه یی که به نسبت با هرعضوی و ~~جزئی # ~~درمیان صورت و روحانبتت او واقع میشوده که روحانیتت هریک میخواهد که ~~از ms332 # ~~جمانیتت مشتفترق شود، وهریک به مرکز وعالم خود بازگردد، ودر آن مرکز ~~به # ~~حفیفت شهود حضرت دوست مشغول گردده وجون کمال هریک تا این غایت به ~~یکدیگر # ~~منعلق بوده لاجرم ارتباط مبان ایشان قوی شده است، واز آن جهت شدتی در ~~آن # ~~مفارفت و کشاکش به ایشان میرسد، مشابه شدت جان کندن دروفت مرگ محسوس ~~طبیعی. # ~~وما ذاک الا از* نکفتسی تذکترت حفیقتها، من نفسهاء حبن أوحت # ~~واین کشاکش نیست الا از آنکه دراین حال و وقت که باز حضرت ذات معشوق ~~خطابی # ~~همچون وحی درسماع آنشعر وآواز مشغنتی به روح من رسبد، پسروح من مرحفیقت # ~~و باطن خود را که وحدثت وجود است از آن حضرت ذات منعبسن شده، به باد ~~آورد. # ~~درابن ابیات از ذکر نفس مرادش روحست ، جنانکه ((والذی نفس محمتد بیده) ~~. # ~~فحنکت لتجرید الخطاب ببرزخ ال # ~~تشراب، وکل آخذه بأزمتتی # ~~تفدیره : اشتاقت الیتجریدالمخاطبة وقت نزولها ببرزخ التراب وتقیشدها ~~به، وکل # ~~واحد من أعضائی وقوائی آخذ بزمام روحی # ~~مشارق الشدراری # ~~1- نزع: جذب. النزع: حالة المریض المشرف علی الموت # ~~2 -حنت: صبت، مالت. البرزخ هو الحد الفاصل بین الأمرین، اوالامر الجامع ~~بینهما # ~~لا الأمر المرکب منهما . بساطة البرزخ فی المثال والعقل والواحدیة ~~والاحدیة - جلال - PageV00P504 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_505.png) # ~~پس روح من مشتاق ومیلناک شد دراین عالم خاک که صورت عنصری من ازاو # ~~محصثل شده است1 وجزئی از اوست ، وابن صورت عنصری خاکی من، برزخ، اعنی. # ~~جامع و فاصلست میان وحدت روح وکثرت قوای نفس ومزاج، وشوق و میلش2 آن # ~~بود که در عالم وحدث، خود، خطابی مجترد از مادهآ حرف وصوت بشنود، پس ~~فصد # ~~قطع تعلق کرد ازاین عالم کثرت و قوای متکثتر مزاجی، وهریک ازاین قوا و ~~اعضا # ~~زمامهای او گرفته بودند وبه او نشبشت نموده، لاجرم درمیان فصد او به ~~عالم وحدث # ~~خود، ومیان جذب قوای مزاجی، دامان تعلق اورا کشاکشی همچون حالت نزع عند # ~~الموت واقع میشود، من آدراین ظهور حنین و شوق ازروح، درسماع بهسوی عالم ms333 # ~~وحدث مثلی میزند ومثالی می نماید دراین عالم حس # ~~وینبیک عن شأنی الولید وان نشا بلیدا بالهام کوحی وفطتنة # ~~وخبر دهد ترا ازحال من درسماع و وجد من از آن آواز خوش ونغمات لطیف ، ~~واز # ~~حرکت و رقص من نیز درسماع، آن کودک نوزاد، و اگرچه کشندفهم بزاید، چون ~~بزرگ # ~~شود به واسطهآ الهامی که ازجنبهآ آعلی بهوی میرسد ، وبه سرعت فهمی که ~~از آن # ~~آواز مادر یا دایه میکنده در وقت مناغات ایشان که آن الهام وفطنت او ~~شببه وحبی # ~~می باشد که به بالغی و اصل رسد در آنکه، نظرا الیه وعقله وتصوره از آن ~~موحیبه، هیچ # ~~نعور وآگاهی بهوی مضاف نببست . # ~~الالهام : القاء الشیء فی الخلد، وذلک لا یکون الا من جهة الحق، ~~اوالملاأ الأعلی ، # ~~وهو ضرب من الوحی، والوحی علیضروب، اعلاها سماع کلام الله، تعالی، بلا ~~واسطة، # ~~کحال موسی، علیه السلام ، ثمة بوساطة ملک فی صورة معبثتنة اوغیره، ثمه ~~الالهام، # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~361 # ~~1-متحصتل شده است -خل -. # ~~2 -ومیلش بآن بود -خ -. # ~~3 - فی بعض النسخ: اکنون درین ظهور حنین وشوف آن روح ... م PageV00P505 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_506.png) # ~~361 # ~~والمشبه به، هو القسم الثانی ، والله المرشد. # ~~اذا ان من شدة القماط ، وحنة، فی # ~~نشاطر ، الی تفریج افراط کثربةا # ~~جون بنالد آن طفل نوزاد ازشدت بستن او به بندگهواره، وفریادکند ازسرشوق # ~~ومبل ونشاط به سوی گشادن وبردن اندوهی که بوی رسیده است از افراط سختی ~~آن # ~~بسد وقید که بردست وبای اوست. # ~~هذا الببت شرط، جوابه البیت الآتی بعده. # ~~یشناغی ، فیلغی کل کل* اصابه، # ~~ویصغی لمن ناغاه کالمثآتنصتف2 # ~~آن طفل سخن گفته شود به نوازش ، یعنی دایه یا مادرش اورا به آوازکی ~~نازک و # ~~صونکی و نغمتکی چابک بنوازند وبا او سخن گویند، پس هرخستگی و کوفشگی که # ~~ازآن بند وقید بهوی رسیده است ، ازخود بیندازد و آن را فراموش کند واز ~~آن ناله # ~~وفریاد، خاموش شود، و بیکبارگی سوی آواز گوش نهد، و آن سخن را اصخا ~~کند؟ ms334 # ~~همچون عاقلی که ازجهت سماع سخن بزرگی وادراک آن خاموش شده باشد و اصغا # ~~کرده. # ~~ویثنسبه مثثر الخطب جلو خطابه، وبثذکره نجوی عثهود قدیمة # ~~وفراموش گرداند براین طفل، خطاب شیرین ونوازش نوانین این نوازنده اش ~~مرتلخی # ~~ان امر عظیم اعنی بند وقید عمبم ، ویاد دهد نیز مرجان این طقل را آن ~~نوازش او # ~~به صورت رخیم از سرت عهود قدیم چون عهد الست وغیره، جه قریب العهداست ~~به فطرت # ~~و علم فطری او هنوز بهحجب متراکم محجوب نشده است ، لاجرم جانش به آن # ~~نوازش لطیف ، از اشتغال به تدبیر عالم ترکیب مشغول میشود، وبه عالم ~~بساطت روی # ~~مشارق التدراری # ~~1 - القماطة ما یقمط به الطفل، یربط. تفریج کشف. افراطآ کثرة. کریة ضیق ~~، # ~~شتدة # ~~2 - یناغی یکلم بما یحب. یلفی: یبطل. کل3 : تعب PageV00P506 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_507.png) # ~~می نهد ، وبه آن علم فطری آن عهود سابق را یاد می آورد. # ~~النجوی : السر، واصل الخطب : مصدر کالمخاطبة ، وهو المراجعة فی الکلام ~~، # ~~*منه الخطبة . ثمة سمتی الأمر العظیم خطبا، لأنته یکثر فیه الکلام . # ~~ویتعرب عن حال الستماع بحاله، فیثبت، للرقص، اتتفاء النتقیصةا # ~~واین طفل به این حال خودش که گفته شد، بیانی فصیح و تبیانی صریح میکندب ~~از حال # ~~سماع وحقیقت وصحتت او، واز وجد اهل سماع وحرکت ایشان، پس به این بیان ~~ثابت # ~~میشود مررفص را نفی نفص ازاو، وآنجه گفته اند بعضی غافلان ازاین حال که ~~: # ~~(الرقص نقص" به آن مندفع میشود، ازبراکه جون این نفسی که هنوز به ~~هیچ کمالی # ~~نزرسیده است، وبههیچ حالی شریف متلبس نشده، میشاید که به آوازی و نغمه ~~بی که # ~~به مناسبت تناسب وعدالت که ظل2 وحدتست ، اورا روحی و انسی حاصل شود، تا # ~~به اشتغال به سماع آن همه رنجها را فراموش میکند، و به همگی خود به ~~ادراک آن # ~~گوش وهوش مینهد ، و بهواسطهآ تحربک مهتده که شببه رقص اهل سماعست ، # ~~میشاید که آن طفل یباساید، پس بهطریق اولی، شاید که نفسی که به لطایف ms335 ~~کمالات # ~~وشرایف حالات مشکرف باشده وبهحبلهآ تخلق و تحقق به اسما وصفات وحدانی و # ~~حقایق وجدانی مثتحلتی، به مناسبت آن تناسب وعدالت که از روی موزونی در ~~آن # ~~صوت با آلننست وبه فهم معانی وحدانی از آن الحان وسخنی که منضگمست با ~~آن، نفس # ~~او منأثر شود و از عالم کثرت اعراض نسماید، وبه آن مناسبت عدالت به ~~عالم وحدثت # ~~گراید، و به حکم مطابقت مجاذبت روح و مزاج و میل هریک به مرکز خودش ، ~~بر آن # ~~هبأت تجاذب بهسوی بالا و زبر، صورت او نیز درحرکت آید ، و از راه ~~موافقت # ~~تتمبم نفس مردورهآ ابتدا واتنها راء به حرکتی دوری جنبش کنده وبه صورت ~~ترک علایق # ~~وقطع عوایق ، دست افشاند ، وبهجهت تحقبق روش درعین طرق ، پای جنباند . ~~پس # ~~سصیدالدین فرغانی # ~~363 # ~~1 - قوله: للرقص. اشارة الی الرقص الذی کانت ترقصه بعض فرق الصوفیة ~~عندالذکر # ~~والسماع. PageV00P507 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_508.png) # ~~364 # ~~مثل "الرقص نقص" در حق* چنین صاحب حالی پرکمال، مهمل ماند ، ~~پس اکنون # ~~دراین دوبیت آینده، تمام مثل طفل مذکوراست که آن مثل براثبات رقص ~~مقصوراست. # ~~اذا هام شوفا بالمناغی، وهم5 ان # ~~بطیر الی اوطانه الأولیتة # ~~چون ابن طفل به آواز این نوازنده وحکم مناسبت صوت او، شیفته میشود از # ~~جهت شوق نفس جزئی او بهسوی عالم کلسییت خودش، به حکم آن علم فطری که با # ~~او همراه است، وقصد کند این نفس جزئی او که پرواز کند و بهسوی اوطان و ~~مقامان # ~~اولببهی نفس و کلیت او درعالم نفوس و ارواح ومثال بپرد، این بیت هم شرط ~~است # ~~وجوابش بیت آینده. # ~~یکتن بالتحتربک، وهو بمهده # ~~اذا، ماله أبدی مربتبه ، هکزت # ~~ساکن گردانبده شود از آن قلق و اضطراب طلب طبران به مرکز و مبدا خود # ~~بواسطهی تحریک گهوارهاش در آن زمانی که این طفل در گهواره، خفته باشد ~~ودستهای # ~~نربیت کننده اش از مادر و دایه، آن گهوارهی اورا میجنبانند، پس آسایش و ~~سکونی # ~~که به تحریک مهد ، مییابد آن ms336 طفل، دلبلست نبز برصحتت رفص و نفی نقص ~~ازاو، # ~~اکنون دراین سه چهاربیت آینده، ذکر آن تجاذیی میکند که درحال وجد، میان ~~نفس # ~~رمزاج واجد واقع میشود و کرب و تعبی مشابه جان کندن که از آن بهوی ~~میرسد # ~~وجدت بوجد، آخذی، عند ذکرها # ~~بتحبیر تال، او بالحان صبتت1 # ~~بیافتم و ادراک کردم به و اسطهی وجد مرآن چیزی را که گبرنده و غلبه ~~کننده بود # ~~برحقییفت نفس و روح من و اوصاف ایشان دروقتی که حقیفت وجوده مرا باد ~~حضرت # ~~اطلاق و وحدث حقیفی خودش، می آمده به وساطت ومناسبت وحدث وعدالتنی که ~~در # ~~انزبیبن وتحسین صوت فرآنخوانی با مثغنتی صاحب صوت والحانی مدرتجست. وجد # ~~دراصطلاح قوم، یافت طلب این وجود مضافست مرحضرت اطلاق خودش را به و ~~اسطهی # ~~مشادق التدراری # ~~1- اخذی: ای متمکسن منی. تحبیر: تحسین. التالی: القاریء. صیست: ~~شدیدالصوت PageV00P508 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_509.png) # ~~فنا ومحو کثرت اوصاف و احکام تقییدی و امتبازی وبافت طلب نسبت مجرد و ~~اعراض # ~~خودش را ازقید حکم کثرت مراتب که تا کنون بروحدث او غالب بود وچون این # ~~بافت ملکه شود ازاو وجود، عبارت کنند، اکنون چون صوتی موزون با معنیی ~~لطیف # ~~مغرون به سمع میرسد حکم وحدث وعدالت آن صورت ومعنی مراحکام و اوصاف # ~~کثرت وانحراف را مغلوب و مقهور میگرداند ، ودر آن غلبه حکم وحدت وجود، ~~در # ~~دل یافت میشود که همگی واجد را فرومی گیرد منصبغ به حکم توجه به عالم ~~اطلاق # ~~خودش، پس واجد مراین حکم توجه وحدث وجود را به عالم خودش و کربت عدم # ~~تکسنش از آن نایافت که فروگیرنده وغلبه کننده است بر نفس ومزاج او، در ~~آن سماع # ~~و وجد ، باز مییابد، وهو المراد بقوله : وجدت آخذی بوجد، ازیراکه جون ~~بهحکم # ~~نشأت حکم قید او عظیم محکمست والبته تقلتص وتخلاصش به حضرت اطلاق و رفع # ~~قببد ، میسر نمی باشد، ازابین جهت واجده در آن وجده کربی وشدتی عظیم در ~~خود، # ~~سی بابد که اورا فرومی گبرد ms337 وبه تن درمی آورد وزعقاب وضجات را موجبه ~~اینست. # ~~اذا ، ماله رآسل المنابا، توفتت1 # ~~کما یجدالمکروب فی نزع نفسه، # ~~هسچنانکه آنکس که مرگش به تن آورده است و کار بروی سخت کرده در کندن # ~~و جداکردن جانش از تنش، در خود کربی میبابد در آن وقت که رسولان حق از # ~~فریشتگان که برمرگها وفبض جانها مو کلند ، به نزد آن مکروب حاضر آمده ~~باشند و # ~~توفیت حق واماتت جان وی میکنند. المکروب هبهناء اما من قولهم کربه الغم ~~اذا # ~~اشند علیه، واما من قولهم کربت القید علیه، اذا ضبیقته . # ~~بعنی: اینکه من درحال سماع و وجده خود کربی وشدت اندوهی درخود مییابم، # ~~به جهت آنکه این وجود مضاف در مراتب ازحضرت اطلاق خودش آگاهی میبابد و # ~~فصد نوجه و وصول بدان حضرت می کند قبود ومجاذبات احکام مظاهر مزاجی و # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~365 # ~~1 - نزع النفس: اخراجها عن البدن. توفست، من توفاه الله: اماته. # ~~همچنان آن کس که مرگش تنگ در ... م PageV00P509 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_510.png) # ~~366 # ~~نفسانیش از تحقیق آن توجه و وصول، مانع میآیند، و از آن سبب کربی وشدتی ~~از آن # ~~عدم تمکتنش از توجه ووصول به وی قائم میشود و به آن صفت برمن پیدامی ~~آید اکنون # ~~این حال من مشابه حال آنکسی است که دروقت نزع وسکرات مرگه ارواح ملایکه ~~که # ~~موکلند برقبض روح او، بروی پیدامی شوند و به حکم مناسبت لذات عالم برزخ ~~و # ~~آخرت را اگر سعبد باشد ، براو عرضه کنند، والا لذات و راحات دنیوی و ~~آلام و # ~~تبعات آنرا، پیش اومصور گرداننده تا نفس او را به کمالات یا به لتذات ~~هم به جنبهی # ~~أعلی وهم به جانب سفلی وقوای جسمانی که این لذات و کمالات به ایشان ~~اکتساب کرده # ~~است ، میلی و تششوقی حاصل میآید و قوای طبیعی که ثبات وحیات ایشان بهوی # ~~اعنی نفس، متعلق بود وتحقیق بعضی کمالات یا لذات او به ایشان بازبسته، ~~چنگ در # ~~وی میزنند ، و ms338 اورا گاه بهسوی عالم بالا و لحوق به ملاء أعلی میل فوی ~~میشود، و # ~~گاه به مدد قوا و اعضا ونبات دردنیا، التفات قتوت می گبرد و تجاذبی و ~~کشاکشی در آن # ~~میان واقع میشود، واز عدم وصول به مطلوب ولحوق به مقصود و محبوبش کربی ~~و # ~~شدت اندوهی دراو پبدا می آیده سعیدا او شقیبا. # ~~فواجد کرب فی سیاق لفرقة ، # ~~کمکروب وجد لاشتیاق لرفقة1 # ~~پس این پابندهآ شدت وتنگی اندوه، ازجهت مفارقت میان جان وتن ، در وقت # ~~راندن مرگ طبیعی به سوی او، راست بیهیچ تفاوتی، همچون آن کسی است که # ~~سر5 اوبسبب غلبةآ حال وجد براو، جهت اشتیاق و میل بسوی رفیقان ملاء ~~أعلی و # ~~حضرت اسماء حسنی در کربت وشدت گرفتار آمده است . # ~~فذا نفسه رفکت الی ما بدت به ، وروحی ترفکت للکمبادی العلیکة # ~~پس آنیکی ، اعنی کسی که در نزع وسکرات مرگ افتاده است، نفس او رفیق # ~~وشفیق ومایل میشود بهسوی این مظهرش که بدو پیداشده است، و کمالات یا ~~استیفای # ~~مشارق التدراری # ~~1 - السسیاق: الشروع فی نزع التروح ویقال بالفارسیة: - شروع بهجان کندن ~~- PageV00P510 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_511.png) # ~~لذاتش به واسطهآ او ظاهر و میستر گشته، اعنی مزاج وقوای مزاجی، زیراکه ~~ظهور و # ~~نفس ناطقه درعالم حس بهصورت تدبیر، بر تعیثن مزاج موقوف است، باآنکه ~~نفس # ~~ناطقهآ هرشخصی را در عالم ارواح بهحسب آن عالم ، تعیثنی و تحقشفی هست ، ~~لهذا # ~~فرمود که : ((الی مابدت به ...) وابن ذات من درآن حال وجده ترقی کرد ~~وبالا رفت # ~~نا به حضرت اسماء حسنی که مبادی بزرگ عالم وحقایق اواند. # ~~الرقکة فی الأصل کالتدقة، لکن الدقة یقال اعتبارا بجوانب الشیء ، ~~والرقة بعمقه ، # ~~والرفتة فی الجسم بضادها الصفافة، وفی النفس بضادها الجفوة والقسوة ، ~~فیکون قیها # ~~معنی الشفقة ولما کانت الشفقة تتضمکن معنی المیل، عداها بحرفه، وقال: ~~رفکت الی ما # ~~باست به. # ~~وباب تخطشی اتتصالی ، بحیث لا # ~~حجاب وصال عنته روحی ترفتت1 # ~~و دروازهآ عالم اتتحاد، که آن دروازهآ در گذشتن منست از پیوستهشدن ms339 به ~~حضرت # ~~وحدثت، وآن دروازهآ در گذشتن از اتتصال بهجایبی و مقامی است، که وصال ~~که مثنبیء # ~~و موهمست از دوگانگی واصل و موصول0 البه ، در او حجاب نباشد، و آن اول ~~مقام # ~~اتحاد است که رافع حکم دوئی است بالکلتبة ، از آن دروازهآ اول عالم ~~اتحاد روح # ~~من هم ترفتی کرد و بالا رفت، چه صورتش همرن معنی شد، وظاهرش، حکم باطنش # ~~گرفته است .- ظاهرش حکم باطن گرفته است -م. # ~~علی أثری من کان ینؤثر قصده، # ~~کمشلی ، فلیرکب له صدق عزمة2 # ~~تقدیره : من کان بختار قصدذلک الباب وولوجه ، مثل قصدی وولوجی ، فلیرکب # ~~مرکب صدق عزمه صحیحة علی اثری بحسن منابعته ایای حتی یصل البه. فالکاف ~~فی # ~~قوله : "کمثلی ...) زائدة . # ~~هر کس که به کمال استعداد، چنان باشد که اختیار قصد آن باب و تحقشق به ~~آن # ~~سعیدالدین فرفانی # ~~367 # ~~1 - تخطی: تجاوزی. اتصالی: ای اتحادی بالله عند فناء جهة الخلقیة فی ~~الحفیفة. # ~~2 - العزمة: الهمة وصدق النبیة والقصد. (س 11): بجانبی ومقامی -خ - ~~PageV00P511 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_512.png) # ~~368 # ~~جناب اعنی حقیقت مقام اتتحادکند - مثل تحقق وقصد من - ، پس بروی بادا ~~که پای # ~~در رکاب مرکب عزیمتی راست درست که اورا باشد در آورد، و براثر من به ~~کمال # ~~افتدا و حسن اهندا، روانه شوده تا مگر اثری از آن بهوی رسد # ~~این بیت با دوسه بیت آینده، بهزبان ارشاد می گوبد: # ~~وکم لجیة قد خضت قبل ولوجه، # ~~فقیر الغنی ما بثل" منها بنعبةا # ~~و ای بسا معظم موج در میانهآ دریای بی پایان توحید و معرفت که من در آن ~~غوطه خورده ام # ~~و از آن اغتراف کرده وحظ تمام بر گرفته، پیش از در آمدن در آن دروازه ~~که گفتم، و # ~~کسی که دروصول بدان دروازهآ، خود را به توانگری اعمال ومعاملات واحوان ~~و # ~~مشاهدات ، فقیر ویحتاج می شمرده او از آن لکجته به قطره بی تر کرده ~~نشده است و # ~~نصیبی نبافته ، جه حقیقت "(سبحان من لا یوصل الیه الا ms340 به" به ~~قطع امل ودفع حیل او # ~~حکم جزم کرده است، ازیراکه این جمع اعمال2 و احوال، اوصاف و توابعند ، ~~وبه # ~~وصف وتبع به اصلذات موصوف راه تنوان بافت، جه حفیفت (لا یدرک الشیء ~~بغبره) # ~~اصلی سخت بزرگک وصحیح است . # ~~مراد ازاین (فقیر الغنی ...) سالک ناسک مشجنده است که خود را به ~~نوانگری # ~~اعمال ومعاملات وعزمات وتوجهات صحبح ، محتاج میداند ، وفتح باب وصول به # ~~مقام توحبد، جز به این کلید اعمال ومعاملات تصور، نمی کند ، وآن لجتهیی ~~که # ~~خوضش بهوی مخصوص است ، لجکهآ فنای بفایای سخت خفی، و شربهای عظیم # ~~بوشیدهآ نفس است که به تفصیل در این سه بیت آینده مذکور است . # ~~بمرآة قولی ان عزمت اریکه، # ~~فاصغ لما القی بسمع بصیرة # ~~اگر تو که طالب مسترشدی ، عزیمت وفصد این درگاه مقام وحدت مصتم کردهیی، # ~~من به آیینهآ سخن و تقریر خودم، شاهراه آن درگاه را که من در او رفتهام ~~و به آن # ~~مشارق التدراری # ~~1 - اللسجة: معظم الماء. ولوجه: دخوله. النغبة الجرعة # ~~2- جمیع -خ PageV00P512 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_513.png) # ~~رسیده، به تو بنمایم ، تو بهسمع دل وجان، اصغا واستماع کن آنچه به تو ~~القا می کنم # ~~لفظت من الأقوال لفظی1 غبرة # ~~وحظتی، من الأفعال ، فی کل فعلة2 # ~~ازجهت غبرت برحال ومقام ومطلب ومرام خودم، بینداختم از گفتارها لفظخودم # ~~را که مبنی از دعویی2 واضافت چبزی به من بودی، از حسن عبارت ولطف ~~اسنعارت # ~~و امثال این، تا کس به حال من راه نبرد، و نفس من خود را به جیزی ~~نشمرد، و بینداختم # ~~بز مر حظه وخوش آمد نظر خود را از کردارهای نبک و آثار اخلاق پسندیده ~~دروفت # ~~صدور هرفعلی واضافت هیچجیز از آن به خود نکردم، بل جمله را به حق مضاف ~~دانستم # ~~که مصدر خبرات ومورد مبکراتست . # ~~ولحظی علی الأأعمال حتسن ثوابها، # ~~وحفظی، للاحوال من شین زینة4 # ~~وبیبنداختم نیز از خودم در وقت سلوکه نظر خودم را به حتسن جزایی که بر ~~اعمال از # ~~ناعات وعبادات داشتمی ms341 که دروفت تخلثق وتحفشق من به اسمای حسنی جزای آن # ~~اعمال وطاعات من رفع حجب ودفع موانع باشده جه غایت حسن جزای اعمال این # ~~بش نبسست. پس من این نظر وپیشنهادرا ازخود بینداختم، تا جز به او ~~مرتحفتق را به او # ~~واسمای او چشم نداشتم ، وبینداختم نیز نگاهداشت احوال خودم را ازعبب ~~آنکه # ~~نفس من آن را درنظر من بیارابد، وبهصورت صحکت و اخلاص وشمول و احاطنش # ~~برمن جلوه کنده آن محافظت را نبز ازخود دور کردم . # ~~ووعظی بصدق العزم الغاء مخلص، # ~~ولفظی اعتبار الکلفظ، فی کل* قسمه # ~~ومرنصیحت حفیفت خودم را، وحمل راغرای او برآنکه دراین قصد و توجته به ~~حضرت # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~369 # ~~1 - فی بعض النسخ : لفظت من الأقوال لفظی عبرة # ~~2 -العبرة : ما یعتبر به، ای یتأمل به، ومنه قوله: فاعتبروا یا اولی ~~الالباب # ~~3- که منبیء از دعوتی...خ ل -. (س 13): تا جز با او مرتحفق ... م # ~~4 - الشین: العیب. وفی بعض النسخ: من شین ریبة PageV00P513 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_514.png) # ~~37 # ~~معشوق، صدقی وصحتتی وخلوصی وثباتی تمام بکاربرد، و به هیچ نوعی به ~~توریهآ نفس # ~~ونظر او دراثنای طریق به حالی غریب با مقامی عالی یا علمی و معرفتی ~~شریف، یا کشف # ~~وشهودی صحبح ، ازآن روی که در راهند و بهداغ غیربتت موسوم، البته ~~فریفته # ~~نشوده وبرسنکت (ما زاغ البصر1 وما طغی) البتة بدان هیجکونه النفات ~~ننماید ، تا در # ~~آن فصد وتوجه ، صادق ومخلص باشده این وعظ ونصیحت که خودم را می کردم، ~~از # ~~خود انداختم که آنهم صفتی بود وغیر مینمود انداختن کسی که درراه معشوق ~~جز # ~~بهذات معشوق ننگرد، وبه هیچجیز از اسما وصفات او ازعین ذات او قانع ~~نشوده و # ~~مراین انداختن خودم را نیز، مراین اعتبارقسمت لفظی را که گفتم ~~درهرقسمی از اقسام # ~~ازافوال وافعال واعمال واحوال و رویتت، آن راهم ازخود انداختم ، تا هبچ ~~چیز در # ~~من نماند از نظر وهمکت وادراک وغیر آن، وحینئذ، تجلتی احدی جمعی، ~~درچنین محلی # ~~و دلی ساکن شد ms342 وفرود آمد. # ~~فقلبی بیت6 فیه أسکن ، دونهآ # ~~ظهورصفاتی عنه من حجبیتی # ~~تقدیره : فقلبی بیت اسکن فیه، دون مرتبة هذا البیت، مفام ظهور صفاتی من ~~حبث # ~~احتجاب حقیقة ذاتی بها وبمظاهرها فی جمیع المراتب، کالسمع والبصر والید ~~والکلام # ~~وامثالها ، وصدورها کلتها عن ذلک المقام . فدونه خبر مبتداء محذوف، ~~وظهورصفاتی # ~~من حجببتی عنه، مبنداء وخبر وافقعا موفع الصفة لذلک المبنداء المحذوف . # ~~یس اکنون دل من خانه ایست که من ، من حیث تحقشقی بتجلتی احدیتة الجمع ، # ~~دراو ساکن میباشم، وفرود این مسکن من در رتبت مقامیست دراو داخل، که ~~ظهور # ~~مشارق التبراری # ~~1-فی بعض النسخ: ووعظی بصدق القصد # ~~2-س 453ی 17. (س6): ازخود می انداختم -خ # ~~3 - فی بعض النسخ: وقلبی بیت ... قوله حجبیستی : احتجابی: نسبة الیالحب # ~~وهی جمع الحجاب، ای الحجاب والساتر والحاجز. (س 8) : درهر قسمی ازین ~~... م PageV00P514 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_515.png) # ~~حملهآ صفات، خصوصا صفات تشبیهی چون سمع و بصر1 و ید وامثال آن که ~~مخصوصند # ~~به مرتبت ظاهریتت ، وذات دراین مرتبةآ ظاهریت به ایشان ومظاهر معنوی ~~وروحانی و # ~~مثالی وحستی ایشان محتجب است، ازاین مقامست که در رتبت فرود این مسکن ~~منست، # ~~ازیراکه ظهور جمله صفات تشببهی به احکام و آثار ایشان ، جز به واسطةآ ~~مظاهر حسی # ~~انسانی وغیره که درمرتبهآ ظاهربت محصورند، واقع نمیباشد، ومرتبهآ ~~ظاهریتت # ~~همظاهر مثالی وحسی که دراوست، حجابست برمرتبهآ باطنیتت ، ومظاهر روحانی ~~و # ~~معنوی که متعلق به اوست ، و این جمله صفات بجمیع مظاهرها در ابن هردو ~~مرتبه # ~~بتقیدهما، حجابحقیفت حضرت جمع الجمعند، وانتشای این هردو مرتبهآ ظاهریت ~~و # ~~باطنببت ، ازاین مفام جمع الجمع وقاب قوسین ومرتبةآ الوهبتت است، وآن ~~صورتیست # ~~که ((خلق وحثدی آدم علیها" ویکی ازمظاهر شرفش دراین مرتبةآ ظاهریت ~~، کعبه # ~~است، وبساز اتنشا وظهور جملهآ صفات من حبث اثها صفات وصور، لاعتبارات ~~مفاتبح # ~~الغیب، ازاین مرتبه جمع الجمع وقاب قوسین است که حقیقت ذات دراین مقام ~~، به این # ~~صفات محتجبست، واین مقام فرود این مقام اوادنی است که مقام محمدیست، ~~صلی الله # ~~علیه وسلتم ، وباطن ms343 این صفات که اعتبارات اول ومفاتیح غبب ذاتست ، ~~دراین مقام # ~~صفات ذات نبستندتا حجاب حقیقت ذات توانند بود بل که دراین مقام عین ~~ذاتند . # ~~پس معلوم شد که ظهور صفات من ((من حیث اثها صفات) که حقیقت ذات من # ~~درجملهآ مراتب به ایشان محتجب است، ازاین مقامیست که فرود مسکن و مقام ~~منست # ~~در رتبت ، هرجند دراو داخلست. # ~~ومن قبلتی، للحکم، فی فی قتبلتی # ~~ومنها یمینی، فی رکن مقبتل2، # ~~تقدیره : یمینی فی ای فی مظهری، رکن یستحتب تقبیله هی من تلک الصفات ، ~~ولثمی # ~~جزء من الکعبة واقع فی فی2 ، لحکمة فی ذلک، وبهحکم "الحجر الاسود ~~یمین الله فی # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~371 # ~~1- سمعه وبصره ویدخ-. (س 1) : جملهآ صفات من خصوصا ... م PageV00P515 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_516.png) # ~~372 # ~~الأرض بصافح به عباده) . # ~~بمین من ، که رکنی مشکرفست درمن ، وتقبیل او موجب فربت ، یکی از آن # ~~صفانست که ازفرود این مقام من صادر وظاهر است، و قبلهآ من مرجزئی ازاین ~~قبلهآ # ~~ظاهر خودم را که کعبه است ازابری حکمت ومصلححت آن که مظهر عبن ظاهر است ~~، # ~~به حقیفت برعبن دهان خودم وافعست از حیثیتت مرتبهآ ظاهریتت خودم . # ~~وحولی بالمعنی طوافی حقیقة، # ~~وسعبی، لوجهی ، من صفائی لمروتیا # ~~وجون کعبه ، مظهر وصورت حضرتی از حضرات ذات، ومنشأ بعضی ازصفات منست، # ~~چنانکه تقریررفت، پس اگر من به صورت گرد ظاهر کعبه، هفت شوط طواف می ~~کنم، # ~~در عببن آن حال از روی حفیقت و معنی و باطن ، طواف گرد ذات خودم به ~~صفات # ~~هفنگانه ، که توجثه ایجادی از حضرتی که باطن و معنی کعبه است ، بر آن ~~صنات # ~~مترتبست ، سیری وطوافی میکنم ، پس این طواف ظاهر من ، صورت آن طوافست # ~~که در حقیقت گردذات خودم برمی آیم، واگر به صورت درمیان -صفا - و- ~~مروه- # ~~"(سعسی) میکنم ، آن سعی من درباطن ، ازجهت ذات خودم واقع میشود ؛ ~~از مرتبهآ # ~~روحانیتت که به مناسبت اسم ، صورت و مظهر او ابن کوه صفا است بهسوی ~~مرتبةآ # ~~طبببعت که به وصف کوه - مروه - صورت اوست، که ms344 ازجهت تکمیل هردو مرتبه ~~((بما # ~~اشتملا علیه" میان ایشان سعی و سیر میکنم، تا هرحقیقتی و معنیئی ~~که درحضرت # ~~باطن منست، اورا صورتی درحضرت ظاهر خود پیدا کنم ، تا درعین کثرت صور ~~عالم # ~~ظاهر، وحدث معنی عالم باطن مشاهده افند، ودر عبن وحدث معنی ، کثرت صورت # ~~منکشف گردد. # ~~وفی حرم من باطنی امن ظاهری # ~~ومن حوله یخشی تخطشف جیرتی2 # ~~مشارق الشدراری # ~~1- الطتواف: اراد به الطتواف حول الکعبة ، الصفا من مشاعر المکسة بلحف ~~جبل أبی # ~~قبیس. المروة: جبل بالمکة زادها الله شرقا # ~~2-یأبی تخطف -خ - PageV00P516 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_517.png) # ~~تقربره : وامن ظاهری فی ظاهر حرم الکعبة، حاصل من امن باطنی فی باطنه، ~~ومن # ~~حول الحرم ظاهرا وباطنا ، یتخکوف تخطشف جیرتی ، ای الآولباء بعلومهم ~~واذواقهم # ~~ومشاهدهم. # ~~واین امن ظاهرصورت من که در حرم ظاهر کعبه است، بهحکم (اولم یروا، اناا # ~~جعلنا حرما آمنا) تتنبجه وصورت امن باطن منست ، ازیراکه چون کعبه مظهر ~~حضرت # ~~معشوق ذات منست ، حرم کعبه که بیرامن اوست، مظهر حضرت حقایق معلومات و # ~~تالم معانی است ، که برمثال دایره ونقطه ازاو منتشی است، گرد او در ~~آمده، تا # ~~هم چنانکه هرجه در آن حضرت معانی ومعلومات بهحکم ((ما یشبدل القول ~~لدی25) # ~~از تبدیل وتغبیر وخلاف ونزوبر، ایمنست، واز هرعلسی وکشفی که از آنجا ~~مآخوذ # ~~است، از مواخذت ومنافرت ، مصون ومحفوظ، لاجرم صورت آن حضرت نیز هم # ~~براین صفتست، که به حکم شرع که (لا یختلا3 خلاها ، ولا ینفر صبدها، ولا ~~یعضد # ~~شوکها ، ولا یقطع شجرهاولا یقتل الملتجی البها ،مادام فیها" هرکه ~~دربناه این ظاهر # ~~حرم نبز واقع میشوده از نبات وحبوان وجماد وانسان، از تنفیر وتحذیر ~~وقطع و # ~~ردع، ایمنست، واینکه میبینی درظاهر که به خکم نص: (ویتنخطتف الناس4 من ~~حولهم) # ~~هرکه درحوالی حرم بیرون اوست، خوف خطف و ترس حبس وغارت و حیف به نفس # ~~و مسال او منطترقست ، از آنست که از اولبا هر کس که در باطن مأخذ و ~~منشأ علم # ~~و ذوق وکشف او فرود آن حرم ms345 وعالم معانیست از آسمان دنبا فما فوفه ، که ~~محل # ~~حکم ((یمحوالله ما یشاء وبثبت" است آنکس با بضاعت علوم و اذواق ~~ومشاهدات و # ~~مکاشفاتش در معرض احتجاب وتبدتل و ارتباب و تخیثل میافتد، و احکام هوا ~~و طبیعت # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~م31 # ~~1-س 29،ی 67. (س 1): تقدیره (م) وفیه ما فیه # ~~2-450ی28 # ~~1 - اختلی الشعب: جثزة منجد # ~~4-س 29،ی67 # ~~س 413ی39. PageV00P517 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_518.png) # ~~374 # ~~راو ظفر میتوانند بافت، و روی اورا ازمنهج قویم وصراط مستقیم شریعت ~~وطریقت # ~~می توانند برتافت، وذلک معنی قوله : (ومن حوله یخشی تخطشف جبرتی) . # ~~ونفسی بصومی عن سوای ، تفثردا ، زکت، وبفضل الفیض عنتی زکتتا # ~~وجون روزه ، که صورتش امساک وامتناعست از مباشرت وطعام وشراب ، و معنیش # ~~امساکست از مباشرت اسباب و معاشرت احباب واتراب ومثابرت برمدارست ظاهر # ~~علوم وآداب، که ابن جمله اغبارند ، واز تحفشق به عالم حقیقت باز ~~میدارند ، لاجرم # ~~نفس من به حقیقت روزهآ خودم ازبهر تحفق به حقیفت تفشرد از نظر به اغبار ~~، تمام پاک # ~~شد، وبه فضلهآ فیض فضایل دینی و معارف یقینی خودم مرطالبان مجد، و ~~سائلان مسنعد # ~~را دراین قصبده زکات داد، والله الموفق . # ~~مقام تفرید ، تحقق به قطع تعلثقات باطنی است تماما ، چنانکه تجرید ، ~~قطع علایق # ~~ظاهریست، فاعلم ذلک . # ~~وشفع* وجودی فیشهودی، ظل3 فیاتت # ~~حادی، وترآ ، فی تیقشظ غفوتی2 # ~~و دوبی ظاهر و باطن وجود من که مشهود هرموجودیست ، اکنون در این شهود ~~من # ~~مرحضرت هویتت ((هوالاول والآخر والظاهر3 والباطن) را چون از سبک خواب، # ~~اندک احتجاب، که پیش ازرسیدن به این مفام احدیثت جمع، برحقیفت من طاری ~~بود، # ~~تمام بیدار شدم، آن دویی را یکیشده یافتم ، تا اکنون مظهر را عین ظاهر، ~~وصورت # ~~راعبن معنی مشاهده می کنم . # ~~الغفوة : النومة الخفیفة التی لا یغیب عن الحس* تماما . # ~~واسراءآ ستری عن خصوص حقیفة # ~~الی کسیری فی عثموم الشکریعة4 # ~~ا-زکت بمعنی طهرت وبالتشدید من زکی ماله، ای ادی زکوته # ~~مشارق الثدراری # ~~2 -شفع وجودی: صیرورته زوجا. الوتر: الفرد، عکس الشفع # ~~3- 457ی3. # ~~4 ms346 - الإسراء: السیر لیلا وفی التنزیل: سبحان الذی اسری بعبده لیلا. PageV00P518 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_519.png) # ~~وبالابردن من مرباطن وحقیقت خودم را ازاین مقام خصوص حقیفت انسانیتت، ~~اعنی: # ~~این صورت تشخشصی عنصری، که به او ، ازحقیقت منوحتد نوع انسانی، اختصاص # ~~وامتبازییافتهام، تا به عالم باطن و وحدث وغلبةآ حکم حقیفت خودم1 بعینه ~~هم چنانست، # ~~که سبر ظاهر من درعموم صور واحکام شریعت، نازلا دراین عالم کثرت وغلبة ~~حکم # ~~خلفست، ازبراکه چون در نظر من، مظهر عبن ظاهر است، واول عبن آخر، لاجرم ~~اگر # ~~ازاین صورت شخصی انسانی خودم بالا میروم ، وحدث حقیقی میبینم ، در عین # ~~کثرت نسبی معنوی حقایق وشئونذات خودم، واگر بهزیر درعموم احکام شرع سیر # ~~می کنم، وحدث معنوی میبینم ، که عدالت صورت اوست در عموم صور و احکام # ~~شریعت و کثرت صورتی آنثابت وساری، وحاصل این هردو مشاهده، یکی بییش ~~نیست. # ~~ولم اله باللاهوت عن حکم مظهری ، ولم انتس بالنتاسآوت مظهر حکمتی # ~~واکر در عالم وحدث الهیتت سیر می کنم، وبه آن منلبتس می باشم، به آن ~~الهیتت و # ~~حکم وحدثت او از حکم صورت و خلفیکت این مظهر عنصری انسانی خودم و اجرای # ~~احکام و اوامر ونواهی شرعی که به این صورت ومظهر منتعلتفست ، بیخبر ~~وغافل و # ~~مشغول وعاطل نیستم، واز عهدةآ همه، ظاهرا وباطنا ، بیرون می آیم ، واگر ~~در عالم # ~~ناسوتی طببعت، مباشر احکام و آثسار وحتظوظ ولذات طبیعی می باشم، سر ~~سرایت # ~~وحدث الهبتت را که مظهر حکمت هرصورتی ولذتیست دراین عالم طبیعت ، ~~فراموش # ~~نمی کنم، واز اوغایب نمیشوم و از مشاهدهآ آن حکمت و واضع و مظهر او ~~برخورداری # ~~مییابم. دلیل براین معنی آنست که مصطفی، صلی الله علیه وسلم درجامهآ ~~خواب برهنه # ~~با عایشه، رضیالله عنها، خفته، جبرئیل می آمد، و وحی ادا میکرد، با ~~عایشه میفرمود # ~~که : (یا حمیراء هذا جبرئیل یسلکم علیک) . # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~375 # ~~1- وغلبهی حکم حقیفت خودم که حضرت ذاتست بعینه همچنانست - ح - # ~~دریک نسخه ازنسخی که مورد مراجعه ما درطبع این ms347 شر حست نیست و مسلما # ~~ناسخ آنرا سقط نموده است . PageV00P519 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_520.png) # ~~376 # ~~اسنعمال لفظ للاهوت وناسوت، درشریعت نببامده است، ودراصل، این دو لفظ ~~از # ~~نصاری منقولست که از لاهوت سر الهبتت ، واز ناسوت سر طبیعت خواسته ~~اند، و # ~~گفه که : ((لاهوت بکلتبنه کما هو، بناسوت منلبس شد) وبه این حصر ~~وتقبید، کافر # ~~وملعون شدهاند، خذ لهم الله. وابن دو لفظ را بعضی اولببا درمقام ~~تلوین، استعمال # ~~کردهاند، ولا مشتاحةا فی الألفاظ . # ~~ومنتی علی الحس" الحدود افبمت2 # ~~فعنتی، علی النتفس، العقود تحکتمت، # ~~بس عقود عهوده از عهد ((الست3 بربکم) فما فوفه من المواثآبق ، از باطن ~~من به # ~~ظاهر نفس من تعندی کرد، وبرنفس من محکم وثابت شد، و بندنده و قبول ~~کننده # ~~غیر ظاهر وباطن ذات یگانة من نبود، وحکم امر باطن وجمعیتت خودم را که ~~"اوفواء # ~~بالعقود) عبارت از آنست ، به ظاهر نفس خودم که مدبر و مقببد عالم ~~اجسامست، قبول # ~~ک دم واز عهدهآ آن تمام بیرون آمدم، وحدود واحکام شرعی نبز ، از اوامر ~~و نواهی # ~~و غبر آن، براین ظاهر حس وقوای بدنی خودم که نفس مدبرایشانست، هم از ~~حضرت # ~~باطن وجمعبست خودم قایم کردم ، تا ضابط حکم وحدث وعدالت باشد دراین صور # ~~کثرت هیآت وحرکات وسکنات جسمانی، جه احکام شرعی مبزان وحدث و عدالنند # ~~درابن عالم حس ومحسوسات تا احکام کثرت حکم وحدث وعدالت را که صورت # ~~وحدتست به بکبارگی مغلوب و مستهلک نگرداند، چنانکه به نسبت با کفار ~~گردانبیده # ~~است ، واز وحدث وعالم اوشان محجوب کرده بااکلسی، اعاذنا الله من ذلک. # ~~و تحقیق کیفیت آنکه، احکام شرعی موازین حکم وحدث و عدالتند، در دیباچه # ~~کرده شدهاست، و بعد از این نیز روشن تر گفته آید. # ~~مشارق التدراری # ~~1- ای لا مناقشة ولا مماحکة فیها (منجد) # ~~2 - العقود ، جمع العقد : یرید عقدالعهود والوصایا والرسوم # ~~3-س7،ی171. # ~~4-س 45ی ا PageV00P520 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_521.png) # ~~وقد جاءنی منتی رسول علیه ما # ~~عنت ، عزیزە بی، حریص لرأفة1 # ~~وجون این عالم بجمیع اجناسه و ms348 انواعه و اشخاصه ، جز صورت تنصیلی و ~~حفیفت # ~~محمدی نبست، که من که ناظمم، ترجمان اویم، و آن صورت محمدی که نبوت ~~ورسالت # ~~بهوی مضاف بود، باآنکه جزئی وحصته بی بود از این عالم ، ومع ذلک صورت ~~کلسی و # ~~اجمال آن حقیقت بود بس تحقیق وتقریر (لقد جاءکم رسول من انفسکم عزیز ~~علیبه ما # ~~عنتنم ، حریص علیکم، بالمؤمنین2 رؤف رحببم) بهزبان آن حقبقت محمدی که ~~من # ~~ترجسان آنم ، آنست که ازاین صورت تفصیلی من که عالم است ، جزئی و حصته ~~یی # ~~بهصورت رسولی کامل مکستل وانسانی کلی حفیفی بالفعل، بیدا شده و آن ~~صورت # ~~عنصری محمدی بود، صلی اللهعلیه، وبهسوی سایر این اجزای تفصیلی من که ~~اشخاص # ~~انسانی بودند بیامد، ومرا از حبشیگت آن سایر اجزای من که حکم جزئبینت ~~برایشان # ~~غالب بوده به کلتبت وجمعیتت خودم دعوت کسرد، ومن ازحیثیتت بعضی بهصورت # ~~قبول وایمان واسلام پیدا آمدم، واز حیشیتت بعضی دیگر به جهت حکمتی و ~~مصلحتی # ~~عظیم به وصف کفر و عناد وفساد عدم انقباد، بیش آمدم، و وصف خاص آن جزء ~~از # ~~من که به صورت رسول وانسان کلی کامل ، پیدا بود آن بودکه از کمال شفقت ~~و فرط # ~~مرحمت وشمول رآفت، هرعنت وعناد و کفر وعدم انقیاد که از این یعضی ~~صوراجزای # ~~تقصلی من که کفار ومعاندان بودند، بپیدا می آمد ، براین رسول سخت و ~~دشوار # ~~ی آمد، جه این صور فی الحقبفة، اجزاء وتفاصبل او بودند، که به آن وصف ~~عنت و # ~~اسکنبار، از کلشی و کلیتت به غایت دورمی افنادند، و نبز ازجهت کمال ~~رأفت این رسول # ~~که به صورت اجمال و کلبت منلبتس بود، براجزا و تفاصیل خود که اشخاص ~~انسانی # ~~بودند به غایت حریص بود به من، اعنی به صفت هدایت وایمان من از حیشیتت ~~هرمؤمنی # ~~مسلمان، چه هر کلتی برآنکه اجزای او به کلتیت نزدیک شوند، حریص باشد، ~~چنانکه # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~37 # ~~2-س9،ی 129 # ~~1 - عنت: وقعت فی المشفة PageV00P521 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_522.png) # ~~378 ms349 # ~~بدر و فرزند # ~~فحتکمی من نفسی علیها قضیبته ، # ~~ولما تولتت امرها ما تولتت # ~~پس من حکم خودم را که شهود وشهادت و بشارت و نذارت و تبلیغ و دعوت و # ~~وضع شرایع وبیان طرایق بود، از نفس من ، من حیث مقام الجمع ، صادر شده ~~، هم # ~~بر نفس خودم از آن روی که ظاهر بود درعالم تفرقه ، به صورت هرنبی بی و ~~رسولی ، # ~~مرهرامتتی را که جمله، صور اجزای من بودند، دعوت کردم وخصایص رسالت و # ~~نبوت به کمال رسانبدم، ودربعضی صور بهصفت قبول ودربعضی به نعت انکار و ~~رد # ~~آشکارا گشتم، اما چون کار به آن رسید که نفس من مثتولتی و فرما نفرمای ~~کار وملک # ~~خصوصی خودش شد، و نوبت تکمیل این اجزای صورت عنصری انسانی اجمالی من # ~~رسید، دراین صورت از حبشیتت هبچ جزئی وذره بی ازحکم فرمان و امر ونهی ~~خود # ~~روی نگردانید، و بهیچوجه به عناد وعدم انقیاد، پیش نیامد، تا لاجرم ~~هرذرهیی ازاو # ~~به صورت آفتاب حقیقت ظاهر گشت - اسلم شیطانی2 علی یدی - تحقیق و تقریر ~~این # ~~معنی است . # ~~ومن عهد عهدی، فبل عصر عناصری، # ~~الی دار بعث قبل انذار بعثتی2 # ~~الی رسولاء کثنت منتی مرسلاة، # ~~وذاتی بآیاتی علی اشتدلکت # ~~هذان البببنان ترجمة قوله، صلی الله علیه وسلم: (کنت نبیا وآدم بین ~~الماء والطین) # ~~مشارق التدراری # ~~1 - ف بعض النسخ: فحکمی من نفسی علیها قضیة ، تولت امرها: کان لها ~~الحکم # ~~فیه، وتولت ای اعرضت. # ~~2- بدست او چوشیطان، شد ملمان # ~~بزیر پای اوشد سایه ینهان # ~~23- عناصری جمع العنصر: اصولی، وفی اصطلاح الحکمة العنصر هو الجزء ~~البسیط # ~~من الأجزاء التی علیها بناء الموالید . البعش: هو الخروج من هیئآت ~~القبور کخروج الطفل # ~~من السرحم PageV00P522 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_523.png) # ~~ای بین العلم وبین طینة آدم، تقدیرهما وتقریرهما ، کثنت مرسلا من حضرة ~~جمعیکة # ~~ذاتی رسولاء السی بعض صور حبثیتاتی ، من زمان عهدی فی اولیتة امر ~~اتحادی فی # ~~حضرة شهودی واشهادی قبل او ان عناصری وغایة ترکببها وتزیینها ، بهذه ~~الصورة # ~~الآدمیتة ، وتزیینها قبل ms350 انذاری ، بحکم البعثة الی دار البعث ، بقولی : ~~انا والساعة # ~~کهماتین، واشارتی باصبعی المسبحة و الوسطی، وذاتی فی کل مرتبة من ~~المراتب المعنویة # ~~والروحیکة ، تستدل بآبات شروق انوار حسن قابلبتتنها علی نفسها بکمالها ~~وکلبنها . # ~~ومن از حضرت وحدث وجمعیتت خودم رسول فرستیده بودم خودم را به سوی # ~~بعضی از صور حیثیثات خودم ، بهحکم اخبار صحبح (کنت نببیتا و آدم بین ~~الماء # ~~والطبن) ، اعنی: میان علم که به صورت آب مصکور میشود، ومیان ظهور طبنت ~~آدم، # ~~واین ارسال من مرخودم را ثابت و وافع بود از آن زمان لا زمان، بازکه آن ~~عهد اولین # ~~درعالم غیب که میثاق (الست بربسکم) صورت آنست ، بسته شد با جملهی حفایق # ~~بیش از آن زمان که عناصر اربعه به ترکیب صورت آدمی به من مضاف گشتندی، # ~~وصورت آدم که اول مظاهر کمال من بود، پیدا شدی بیش از انذار و دعوت من # ~~ب*واسطهآ بعثت ورسالت بهسوی عالم بعث ونشور، اعنی آخرت ومواقف و مقامات ~~او # ~~به آن اخبار که (انا والساعة کهاتین) واشارت به دو انگشت مسبحه و وسطی ~~، یعنی # ~~بیش ازظهور صورت آدمی که پیش از ظهور صورت عنصری محمدی بوده صلی الله # ~~علیه وسلتم ، از آن زمان عهد اولبن که درعالم غبب وافع بود، نبوت ور ~~سالت این # ~~حقیقت محمدی که من همچو طوطی ترجمان و یم ، ثابت بود ودر هرمرتبهیی که ~~از # ~~آن عالم غبب درنزول به وی میرسد، اهل آن مرتبه را ازارواح وملک وفلک ~~وغیرهاکه # ~~بعضی ازصور تفصیلی ذات اوبودنده مدد می کرد وایشان را ازجزگبتت به ~~کلست خود # ~~دعوت میفرمود ، تا هرجزئی به وصف کل منتصف شود، و ذات او از حیثیتت ~~بعضی # ~~ازایین اجزا صورت تفصیلی خود به حتسن قبول وقابلیتت به آثار وآیات شروق ~~انوار # ~~کمال اوهم برذات خودش وکلتیت برکمال او استدلال میکرد، وامر ودعوت او ~~را # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~379 PageV00P523 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_524.png) # ~~280 # ~~درهرمرتبهیی بحسب آن مرتبه، انقیاد مینمود، تا آنگاه که به غایت این ~~مرتبهآ حسی ms351 # ~~رسید، وبه این صورت عنصری کمالی آشکارا شد، آثار آن قبول که در آن ~~مراتب # ~~سایق حاصل آمده بود، اینجا دراین مرتبه به تمامی ظاهر شد وحکم آن قبول ~~و رد # ~~گذشنه ، اینجا ببدا آمد. # ~~ولما نفکلت النقفس من مثلک ارضها ، # ~~بحکم الشتری منها الی مثلک جنقة # ~~وقد جاهدت ، فاستشهدت فی سببلها، # ~~وفازت ببشری ببعها ، حین اوفت1 # ~~وچون نقل کردم مراین نفس خودم را از ملک زمین خودش که دنیا ولذات فانی ~~او # ~~است ، بهسوی ملک بهشت و نعیم و راحات جاودانی او به حکم خریدن من مرآن ~~را # ~~از حضرت ذات وجمعیت خودم ، بهحکم مبایعت ((ان الله اشتری2 من المؤمنین ~~انفسهم # ~~واموالهم بان لهم الجنکة) وبروفق شرط ((یفاتلون3 فی سبیل الله) نفس من ~~حق مجاهدت # ~~"فیقتلون ...) رادر جهاد اکبر با هوا وشیطان اداکرد ، ودر طریق ~~تحقشق ، مواجب # ~~سیر وسلوک به قطع مألوفات وفنای ذات وهمگی صفات به استیفای حق3 شهادت # ~~به شرط سعادث ((ویثقتلون) وفاکرده وبعد ازایفای عهد واستبفای حقوق عقد ~~((ومن # ~~أوفی بعهده من الله به حکم ، فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم4 به ، وذلک ~~هو الفوز # ~~المبین"، مرتبت کبرای وصول به مطلوب راحایز شد، وبه منقبت ~~("بشر ای مثول بین # ~~بدی المحبوب" ، فایز گشت. # ~~ابن دو بیت درمحل* جملهی شرطیست، که بیت آینده جواب این شرطست # ~~سمت بی لجمعی عن خلود سمائها، ولم ترض اخلادی لأرض خلیفتی # ~~مشارق الثدراری # ~~1 - فی بعض النسخ: وقد جاهدت واستشهدت . # ~~2 و3 و4 - س 9، ی 112. فی خ م - الفوز العظیم -. # ~~5 - اخلادی: میلی ورکونی. خلیفتی: الذی یخلفنی، یأتی بعدی، کما قال ص- # ~~لعلی -ع -: انت خلیفتی PageV00P524 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_525.png) # ~~ای رفعتنی نفسی الی حضرة احدیة جمعی متعتدیا عن خلود سماء الجنقة ، ای ~~عن # ~~سمائها الموصوفة بالخلود، ولم یرض نفسی انیکون میلی الی مسکن خلیفتی . # ~~بعنی : آدم، بقوله : (اسکن انت1 وزوجک الجنتة" چون بهحکم منابعت ~~مذکوره # ~~ایفا واستبفای حقوق عقد تمام شد ، نفس من مرا به آن حضرت احدیثت جمع ~~خودم # ~~بالابرد، واز آسمان بهشت که ms352 موصوفست به خلود ودوام (مادامت السموات2 ~~والأرض) # ~~مرا در گذرانید، جه به اجماع اهل کشف و اهل عقل، زمین بهشت که کرسی ~~کریمست # ~~وآسمان او که عرش عظبمست ، قابل خرق وفساد نیست، بس حکم خلوص و توحتد # ~~نبتت وعزم وتفشرد قصد جزم من درآن مبایعت، آن اقتضا کرد، که جز آن ~~حضرت # ~~جمع، جزا و ثمن نفس من نباشد ، وعرش که آسمان جاودانی بهشتست، مرآن ~~توجه # ~~ومحدانی مرا در آن مبایعت ، حایل نبایده جه از آن جهت که بهسمت خلقیتت ~~و # ~~غبریت موسومست ، سر بدان فرونیارد، ونفس من راضی نشد به میل من در ~~مقابلهآ # ~~خودش بهسوی زمین بهشت برمقنضای بأن3 لهم الجنتة) چه زمین بهشت بهحکم # ~~راسکن انت وروجک الجنکة" ملک و مسکن خلیفهآ من بود ، پس من در آن ~~توجثه # ~~وحدانی به حضرت جمع که أعلی المعالبست ، چون میل کنم به چیزی که منزل ~~نازن و # ~~بن سر و حامل خلیفهآ من بوده باشد. # ~~و آدم را علیه السلام، خلیفهآ خود از دو وجه خوانده است، یکی از زبان ~~جمع # ~~الهی ، که اورا به حکم "انثی جاعل فی الأرض4 خلینة" به آن ~~اسم خواندهاند . ودوم # ~~از زبان حقیقت محمدی، صلی الله علیه وسلکم ، که ناظم ترجمان اوست در ~~جملة این # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~381 # ~~1-س 411ی110 # ~~2-س 49ی12 # ~~3-س9،ی 112 # ~~4-س 2،ی28 PageV00P525 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_526.png) # ~~382 # ~~تقربرات ، و آدم در صورت دعوت وخلافت، نایب وخلیفةآ حقیفت اوست، صلی ~~الله # ~~علبه، وجملهآ انبیا ورسل، همه خلفا ونکواب آن حقیقتند، وتحقیق آن نبابت ~~وخلافت # ~~در دیباجه وتقریرات دیگر رفته است . # ~~وکیف دخولی تحت ملکی کآولبا # ~~* مثلکی واتباعی وحزبی وشیعتی # ~~وجگونه باشد درآمدن من ومقبدشدن من ، بهصورت سکون واطمینان ، در زیر # ~~چیزی که به ملکبیت من منسوبست، اعنی آسمان بهشت، به حکم آن مبایعت ~~مذکور، # ~~همچنانکه دیگر اولبای مملکت من ظاهرا وباطنا، که در زیر حکم و قید ~~ممالک و # ~~املاک دنیوی واخروی مقیکد شدهاند ، ازسابر اولیا ومؤمنان وسالکان که ~~اتباع و # ~~اهل ms353 قبیله وقوم منند، واز من ظاهرا وباطنا ، مدد مییابند ، وعظما و ~~کبرای ایشان # ~~به وسعت و فتحت ((جنکة عرضها الستکموات1 والأرض) و(وسع کثرسیثه ~~السموات2 # ~~والاأرض) نظر کردهاند ، وبهسکون واطمبنان درآن سر فروآورده ، وازابن ~~وسعت # ~~حقیقی مملکت و مقام من محنجبمانده، اکنون من همچو ایشان چون باشم و به ~~صفت # ~~ایشان جون ظاهر شوم . # ~~فلا فلک الا، ومن نور باطنی # ~~به ملک یهدی الهدی بمشیتآتی2 # ~~جچه هیچ فلکی از افلاک نئهگانه نیست الا که از نور باطن وتجلیتی از ~~تجلتبات من # ~~بهحکم "(واوحی فی کل سماعی امرها) آنجا به صورت ملکی ظاهر ومشعیتن ~~است، که # ~~آن ملک آنجا به حقایق ودفایق هرکاری که هر ملکی درهر فلکی به آن مأمور ~~است، و # ~~کمال اهندا وحقیقت ارتقای او برادراک واتمام آن مقصور ، هریک را هدابت ~~هدیته # ~~سیدهد، وبهغایت کمال خودش دعوت میفرماید، پس من در زیر حکم و قید آسمان # ~~مشارق التدراری # ~~1-س 3،ی 127 # ~~2-س42ی256. # ~~3 - ولا فلک الا ومن نور ..خ ل. # ~~4-س 41،ی11 PageV00P526 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_527.png) # ~~بصشت که محل حکم یکی ازسایر مظاهر منست، چگونه مقیکد شوم، وسر بدان به ~~چه # ~~وجه فروآورم # ~~وتحقبق و سر5 این آنست که ، ظاهر وجود را در سیر ونزول، چون مقصد کلسی # ~~آنست تا تحقیق کمالات اسمائی کند، و کمال هر اسمی در آنست که اولاه، ~~آثار اونمام # ~~درجمله مراتب ظاهر گردد، وثانبآ، برهمهآ اسما بالفعل مشنمل شوده و آن ~~ظهور آثار # ~~تماما، وحکم اشتمال موقوف بود بر تمیثز و تخصتص هرصورتی انسانی که مظهر ~~کمال # ~~مراسمی با مظهر تمام ظهور آثارش با مظهر حکم آن اشتمالست ، لاجرم تمییز ~~و # ~~نخصیص هرصورتی ازاین صور انسانی درقصد اول نزول وسبر آن تجلشی وجودی # ~~نابت بوده باشد، پس چون هرفلکی را منثنازلا ظاهر گردانبد، اثر آن فصدش، ~~دراو # ~~بدا آمده وآن اثر را صورتی درآن فلک مشکتل گشت ، تا حبر الامتة، ~~عبدالله بن # ~~عباس ، رضی الله عنهما، ازاین معنی آگاهی یافته است، ودر اثنای اخبار ~~ازاین ms354 سخنی # ~~گفته که معنیش اینست که: ((حتکی ان5 فی کل* سماع ابن عباس مثلی) وهر ~~شخصی انسانی # ~~را که سلوک مثفکدر شود درتحقق بهراسمی با اثر هراسمی که فلکی مظهر ~~حقبفت آن # ~~اسمست ، آن صورت آن شخص در آن فلک زنده گردد، وبهبأت ملکی ظاهر شود ، # ~~والا مهمل ومعطتل باشد . # ~~پس میگوید : که چون صورتی جزئی که مرا درهر فلکی است، از نور باطن من # ~~جان بافته است، وبهصورت ملکی در آن فلک هدایت، اهل آن فلک را از ~~ملائکه، # ~~به حقایق ودقایق اشخال هریک منصتدی شده، پس من به این صورت وصفت کلثیتت # ~~که مراست درزیر حکم آسمان بهشت جون تن دردهم. # ~~به قطرف ، عنها الستحایب سحتت1 # ~~ولا فثطتر الا ومن نور ظاهری # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~383 # ~~1- فی اکثرالنسسخ: ولا قطر الا حلة من فیض ظاهری -به قطرة ... السحائب # ~~سحشت. الفطر الناحیة وجمعها الاقطار، ای النواحی. سحست: سکبت مائها. PageV00P527 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_528.png) # ~~384 # ~~وهیچ گوشه یی و طرفی اززمین نیست، الا که از نور تجلشی ظاهر من قطرهیی ~~وذرهئی، # ~~به آن گوشه رسبده است، که جملهآ ابرها که مدد اهل زمین میدهند بباریدن، ~~بواسطهآ # ~~مدد آن قطره بارانها میبارانند ، یعنی مدد سحاب ازدرپاست واز بخاراتی ~~که از وی # ~~منصاعد میشود، ومدد قلتت وکثرت آب1 دریا وامواج او از نور ماهست که ~~درحس # ~~نقصان وافزونی آب دریا به کمال و نقصان ماه متعلق است، واثر آن زیادتی ~~و کمی در # ~~سواحل به حکم جزر و مد ، عظیم ظاهر است که در افزونی ماه خصوصا لبلة ~~البدر، # ~~سواحل ازاثر جزر و مد ، غرق می باشد، و دروقت اوایل و اواخر که هلال ~~میباشد، # ~~به یکبارگی، آب کم میشود، و نورماه عکس و پرتوی از نور آفنابست، و هیچ ~~گوشهیی # ~~نبست که ازاین نور که ممد درپاها است، اثری به آنجا نمیرسد، که ابرهای ~~بارنده، # ~~از آن اثر مدد می یا بندو به باریدن مسامحت می نماییند . # ~~ومن مطلعی النثور البسیط کلمعة م # ~~ومن ms355 مشرعی، البحر المحبط، کقطرة2 # ~~و از مطقلع من، اعنی حضرت وجود که جملهآ انوار، از آثار اوست، وحکم ~~مبدیبیت # ~~وظهور واظهار وتربیت وتقویت همه عالم بهحکم ایجادی بروی مترتبست ، این ~~نور # ~~بسبط اعنی آفتاب که مثنبسطستت برجهان وتربیت واظهار وبقا و نشو و نما، # ~~همگی متعلق به آن، همچون درخشیدن وشعلهزدنی، وذره بی است واز آبخور ~~بحر # ~~نامتناهی علم محبط من این بحرمحبط که پیرامن ربع مسکون در آمده است، ~~همچون # ~~اندک فطره بی. # ~~هرچند این تمتیل وتشبیه به نسبت با وافع ازمطابقت سخت دور است ، جه ~~شعاع # ~~و جرم آفتاب درمساحت ومسافت با ذره و لمعه، درتناهی و تصثور غایت ~~برابرند، و # ~~هجنین بحر یا فطره در ادراک وتعقثل ونوهشم غور و نهایت همسرند ، ایشان ~~را با # ~~مشارق التدداری # ~~1- وجزر و مد وقلت وکثرت -خ # ~~2 - المشرع موردالماء ومصبها PageV00P528 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_529.png) # ~~اطلاق وبی نهاینتی کثنته حضرت وجود وعلم جگونه نسبت ومشابهت تواند ~~بود، اما # ~~چون در کالبد گفت، همین میگنجد، پس دیگر به چه طریق تشبیه کنند . # ~~السیط بمعنی المبسوط، کالقتبل والمقتول . # ~~فکلتی لکلشی طالب ، منوجته، وبعضی لبعضی جاذب بالأعنکة # ~~بس همگی ظاهر این صورت اجمالی وتفصیلی من، تا جملهآ قوا واجزاء وکلبات ~~و # ~~جزئبیات و افسام اعراض و اجسام و اصناف اسما و اوصاف او، طالب و ~~منوجتهست # ~~به همگی باطن این حضرت ومقام احدیتت جمع من ، نا جنانکه در باطن این ~~حضرت # ~~لحدیتت همه برهمه مشنملست، ومغایرت وغبریت، زایل وباطل، این ظاهر نیز ~~باه همین # ~~صفت موصوف وبه همین نعت معروف گردد، وهرشأنی ازشئون واسمی از اسماء آن # ~~حضرت باطن من نیز، عنان هرجزئی از اجزا، وموقوهئی از فوای این صورت ~~ظاهر مرا # ~~گرفته است ، وبه ان حضرت باطن می کشد، تا به کلسببت خودش متحقق گرداند. # ~~وجهی دیگر، همگی این صورت تفصبلی من بجمیع اجزائه و اجناسه و انواعه، ~~طالب و # ~~منوجتهست به هسگی این صورت اجمالی من، تا امداد کلی را به همگی کلتیت ~~خودش ms356 # ~~ازاین صورت اجمالی قبول می کند ، وهرجزئی از اجزای این صورت اجمالی من ~~که # ~~به سمت کلبت موسومست، عنانهای رفایق و روابطی معنوی که میان اجزا و ~~قوای # ~~این دوصورت ثابتست، گرفته است، وبه آن عنانها ، هرجزئی وقوتی از اجزا، ~~وقوای # ~~صورت تفصیلی مرا بهخود جذب میکند، نا به کمال کلیت خودش منتتصف ~~گرداند. # ~~ومثال وصورت ابن روابط ورقایق معنوی که بین الصورتین ثابنست ، در حس # ~~رگها است دربدن، که بواسطهآ ابن رکها، مدد واثر روح حبوانی به همهآ ~~اجزا واقطار # ~~بدن میبیوندد، وحبیات وثبات این اجزای ظاهر به آن مدد باطن متعلقست ، ~~واگر # ~~ناگاه مرضی طاری شود و سکدهیی دریکی از آن رگها افتد که موجب انقطاع ~~مدد # ~~باشده آن عضو که آن رگ رابطهآ اوست، از کار افتند وبمبرد، وبه نسبت با ~~عموم خلق، # ~~آن روابط معنوی مسدوداست، بهجهت مرض جهل وانحراف وکثرت اهوا و اوصاف، # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~385 PageV00P529 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_530.png) # ~~386 # ~~لاجرم میان صورت عنصری انسان ومیان عالم، ازهیچ وجه امداد واستمداد ~~واقع # ~~نیست، اما به نسبت با صاحب مقام جمع ، تفتیح سشدد حاصلست، یا به کل این ~~صورت # ~~اجمالی، مددکل صورت تفصیلی میدهد، ویا جزء مدد اجزا میکند، پس همگی صور # ~~عالم علتوا وسفلا، منوجه وطالب وخاضع وخاشع ظاهر این صورت اجمالی منند ~~که # ~~مظهر حقیفی این حضرت احدیثت جمع منست، وبه اعتبار احاطت بهحکم (والله ~~منا # ~~ورائهم محببط...) دایرهآ کردار گرد همه در آمددام، وهمه را فراگرفته، ~~وحقیفت # ~~(لود لتیتم بحبل لهبط علی الله) بیدا کرده، وبه اعتبار این معنی وایجاد ~~برمثال نقطهآ # ~~مرکزه مرحقیقت دایرهآ عالم را ازخود انشا کرده، وجملهآ اجزای این دایره ~~را که صور # ~~اجناس وانواع واشخاص عالمست، روی درخود آورده، و به مدد ظاهر وباطن خود # ~~مخصوص گردانیده، وبه خود جهات هریک تعبین کرده . # ~~پس دراین دو بیت تقریر احاطت می کند بالذات والحکم ، در اول بالذات ، و ~~در # ~~ده م بالحکم . # ~~ومن کان فوق التکحت، والفوق تحته ، # ~~الی وجهه ms357 الهادی عنت کل وجتهة2 # ~~وهر کس که بالای جهت زیر باشد وجهت فوق زیر او باشد، بهسوی روی راه ~~نمایندهآ # ~~او هرجهتی که باشد روی نهد واورا خضوع نماید. # ~~این بیت تقریر معنی احاطنست بالذات بهحکم ((والله من ورائهم محبط) . پس # ~~میگوید : که آنکس که صفت احاطت دارد به عالم، که بجمیع اجزائه کریست، ~~وظاهر # ~~او عین مظاهرش باشد ، و بالواقع جملهآ اجزای محاط او که کریست مرکز و ~~موفف # ~~اشخاص بوده آن محبط را برجملهآ آن اشخاص نسبت فوقبست ثابت باشد ، ~~واگرچه # ~~بعضی از آن اشخاص چون نظر با پای خود کنند، ایشان را بعضی از آن محیط ~~تحت # ~~مشارق التدداری # ~~1-س 485ی20. # ~~2 - عنت: ای خضعت، عنت الوجوه للحی القیتوم، ای خضعت الوجوه . PageV00P530 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_531.png) # ~~نماید، اما جون تحت آن تحت را که مرکزپای ایشانست باز حکم فوقیشتت به ~~نسبت با # ~~بعضی دیگرثابنست، پس آن محبط، فوق هر تختی است، واگر آن محیط نظر با ~~جهات # ~~محاط خود کند، آنچه به نسبت با بعضی از آن فوقست، عین آن فوق را تحت ~~خود پابد # ~~باءحکم احاطت بالنسبة والنظر من حیث البعض الآخر، وجهة ارجلهم ایضا، ~~فیکون الفوق # ~~تحته بهذا الاعتبار ، کماتری1 مثاله فی الهامش # ~~پس معنی "لودلتیتم بحبل لهبط علی الله) بهحکم این احاطت، روشنشود، ~~وچون # ~~رتبت محاط، زیر رتبت محبطست واز او نازل، وکمال هر نازلی در ترقتست تا ~~رنبت # ~~عالی، واهندای نازل بهرتبت عالی وادراک آن جز به معاونت آن صاحب رتبت ~~عالی ، # ~~میستر نشود، پس هرکسی که در عثلو رتبت احاطت جنان باشد که فوق هرتحتی # ~~باشد، وهرفوقفی تحت اوبود، لازم باشد که هرجه محاط اوست به جمیع ~~جهاته، خاضع # ~~وخاشع او باشند، وذلک معنی قوله : (الی وجهه العالی عنت کل وجهة) . # ~~فقوله : عنت: ای خضعت وخشعت من قوله تعالی: ((وعنت الوجوه2 للحی ~~القیوم). # ~~فتحث الثری فوق الأثبر لرتق ما # ~~فتفت ، وفتق الکرتق ظاهر سنتتی # ~~چه زیر زمین عین بالای فلک اثبر است ازجهت حکم ms358 رتق آنجه من فتق کردهام، # ~~اعنی قبض آنچه من بسط کردهام، وبسط مقبوض ظاهر سنتت منست، یعنی بهحکم # ~~(اولم برالتذین کفرواء ان السموات والأرض کاتتا رتقا ففتقناهما" ~~این جمله عالم کون # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~387 # ~~1_در هامش مؤلف شارح - قده کرهئی ترسیم فرموده وخوایته است ذهن # ~~قارثآن را از کره محسوس به کرهآ معنوی و احاطت دائرهآ کلی وجود مطلق ~~بجمیع دوائر # ~~وجودی بسوف بدهد. # ~~2-س 420ی10 # ~~3 - تحت الثری: اسفله . وفوق الأثیر : اعلاه. استعمل تحت وفوق استعمال # ~~الاسماء فاعربهما بالضسم علی الإبتداء. PageV00P531 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_532.png) # ~~388 # ~~وفساد، مجتمع بود دریک حقیفت، که آن را عنصر اعظم میگویند، واین عنصر ~~اعظم # ~~صورت حقیقت طببعتست که جامعست ببن الکبفیات الأربعة ، وهی الحرارة ~~والبرودة # ~~والرطوبة والببوسة، لاجرم این عنصر اعظم نیز صورتی وماده یی است جامع ~~صور آن # ~~کببفبات که آتش است، وهوا و آب وخاک و رتق عبارت از حقیقت آن اجتماعست، # ~~پنانکه تخصیص وتمییز ازاین مرتفع بود، پس به حکم واثر توجثه ایجادی ، ~~حرکتی # ~~برمثال مخضه یی درعین آن عنصر ومادهی مرتوق ایقاع کردند، وجون آن ماده ~~مشنمل # ~~بود برلطایف وکثایف معحسوسات ، پس در آن مخضه آنجه لطبف بود از آن ماده # ~~برمثال وصورت دخانی لطبف از اجزای کثیف متمیز شده که رتق سماوات اجتماع # ~~آن لطایفست ، ورتق زمین اجتماع آن کثایف متمیز ازیکدیگر . # ~~پس آن دخان را به حکم آن حرکت معنوی ایجادی منبسط گردانیدناء، تمیشز # ~~سماوات سبع از آن صورت دخانی به آن انبساط پیدا آمد، که فتق سماوات ~~عبارت از # ~~آن بسط وتمبیز است ، بس کثایف آن ماده هم مجتمع غیر متمیز بودند ، که ~~رتق # ~~زمین عبارت از آن اجتماع وعدم تمیثز آب وخاک و آتش وهوا بود از یکدیگره ~~آنگاه # ~~حکم آن توجه ایجادی اجزای آن کثایف را که مجنمع غیر متمیز بودند، منبسط ~~و # ~~متمیتز کرده بس کرهآ اثیر که آتش است وکرهآ هوا و کرهآ آب وکرهآ خاک که ~~زمینست # ~~انه آن حاصل آمد ((وذلک1 تقدیر ms359 العزیز العلیم) . # ~~بس میگوید: که بیش از آنکه آن کثایف هنوز درمرتبهآ رتق بودند بالای ~~فلک # ~~اثیر و زیر خاکه بکی بودند، وفوفیتت وتحتبکت آنجا نبود، واین فتق وبسط ~~و تمییز # ~~مر آن مقبوض مجتمع غبر منمبیز را ، مقتضای ظاهر حکمت من بود تا تمییز ~~میان # ~~اصحاب قبضتبین وافع شود، وکمال تفصیل که تحقیق مطلوب وقصد اول که کمال # ~~اسمابی است برآن موقوف بود به حصول پیوندد، پس تعبثن وتمبثز جهات فوق و # ~~مشارق التدراری # ~~1-س 36، ی 38. قوله (س5) : ازاین ... فی م : دراین ... (س 19) : برای ~~آنکه # ~~تمییز ... PageV00P532 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_533.png) # ~~نحت اثر حکم فتق منست، لاجرم همه درتحت حکم مننده از بالا وزیر، وخاشع ~~و # ~~خاضع من، خضوع وخشوع جزء مرکل وفرع مراصل را . # ~~ولا شبهةة ، والجمع عین تبفشن ؛ # ~~ولا و جهةة، والأین بین تشتثتیا # ~~و هیچ شبهتی نیست مرهبچ جزئی از اجزای این صورت اجمالی عنصری مرا # ~~در کلسیتت و نفی غیر و غبریتت و کمال جمعبتت آن حضرت احدیتت جمع من، # ~~جونکه نظر ازاین مقام جمع موجب یقین است ، بل حقبقت این مقام جمع من ~~خود # ~~عین یقین و رافع همه شبهههاست ، و هرجزئی و فتوتی از اجزا و قوای من ، # ~~رن این حضرت گرفته است ، و جمعیکت و کلیتت او بافته ، تا چنانکه هراسمی # ~~ازاسمای ذات وهرحقیقتی از حقایق او با تمیز وتخصصی که اوراست، بر همگی ~~اسماء # ~~مشتملست درحضرت، وکمال حضرت هویتت ووحدث جمعبت درهربک تماما ظاهر، # ~~هم چنین هرفتوئی وجزئی از قوا واجزای من که صور آن اسمااند، اکنون ~~برهمه # ~~مشتملست، پس شبهت کجا تواند بود، و به نسبت با حقیفت و مقام من هیچ ~~جهتی معین # ~~وبتعدی مببسن نبست، جه در نظر جمع، بالا و زبر و فرب و بعد، بک رن می ~~نمایند، # ~~ولقظ ابسن که معبن جهت مکانی است، مقنضی جدایی تفرقه وبیگانگی است ، پس # ~~دراین حضرت جمع این لفظ این نیز نمی گنجد . # ~~ولا عتدة، والعدة کالحد* قاطع"ب # ~~ولا مثتدة ، والحدة شرک ms360 مثوفتت2 # ~~وعدد هم نیست2 دراین مقام من چون شمار قاطع و ممیتزاست میان یکی و دو ~~وسه و # ~~بنج، جنانکه حده، قاطع است مبان محدود وغبر او، وجون به نسبت با این ~~حضرت و # ~~حقیفت جمع من، دو وسه وجهار عبن یکیاند ، بهحکم سرایت وحدث حقیفی و # ~~سعید الدین فرغانی # ~~389 # ~~1 - فی بعض النشسخ: ولا جهة، والأین بین ... شارحعلامه در شرح لفظ جهت ~~، # ~~آوردهاند وای گویا ناسخ اشتباه کرده ایست و وجهه ضبط نموده ایست # ~~2 - الحدة القصاص. # ~~3 - الموقتت: المحددة الوقت PageV00P533 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_534.png) # ~~290 # ~~جسعیتت او، ازاین حضرت احدیتت جمع درهمه ، واشتمال هریک برهمه از نظر ~~این # ~~مقام مذکور، لاجرم حکم قطع و فصل و هجر و وصل که درمراتب اعداد ~~ومعدودات # ~~ثاینست، ازمن منفی است ، وحکم مدت وزمان که مفهوم است از لفظ - منی - ~~هم # ~~دراین مقام من وحال من نمی گنجد ، چه منیء به نظر ازاین مقام من ~~شرکاست مضاف # ~~به کسی که تعبین و تبیین وقت میکند، چنان که کسی پرسد که حکم سلطنت ~~فلان # ~~بادشاه، کی بود؟ آن مستآول وفت وزمان پادشاهی آن پادشاه را معین کند ~~وحدی بنهدو # ~~ابندایی واتنهایی پیدا کند، و به آن بیان، ابتدا واتنهای حکم پادشاهی ~~اورا از بعضی # ~~از منه، نفی کند ودر بعضی اثبات، پس دراین اثبات و نقی، شرکی در ~~پادشاهی و حکم # ~~آن بادشاه، اثبات میکند، جه در نفی حکم ازاو، اثبات حکم دیگری مدرجست، ~~و # ~~درحضرت من وبه نسبت با نظرمن، هیچ غیر، وغیریتت وشرکت نیست، وابندا ~~واتنهای # ~~همه - منم، پس عدد ومدد وکم وکیف ومتی و ایین ، دراین مقام من نمی گنجد ~~. # ~~ولا ندة فی التدارین یقضی بنقض ما # ~~بنیت، ویمضی امره حکم امرتی1، # ~~و هیچ مثلی وهمنایی نیست مرا در هردو سرای دنیا و عتقبی که آن مثل ~~وشریک # ~~به خرابی آنچه من بنا کردهام حکم کنده با امر او امضای فرمان من کنده ~~بعنی هیچ # ~~مشارکی مرا درجوهر وحقیقت نیست، چه ms361 معنی ند دراصل لغت، مشابه و مشار ~~کست # ~~درجوهر، ودرمشارکت درمرتبه وحکم هم به ابن لفظ، استعارت کردهاند. # ~~پس میگوید: اگر درجوهر وحکم ومرتبه، مرا مشارکی باشد، تا مرا در احکام # ~~مشارفق التدراری # ~~1- الندة : المثل. الدارین: الدنیا والآخرة . یمضی: ینفذ الإمرة : ~~الولایة # ~~2- بعنی تکثسر هددی پیرامون آن قدر و منزلت نمیگردد، چه آنکاه - عد - ~~مستلزم # ~~تفصیل وتفریق ومدت مقتضی تعیین اجزاء وتفصیل حدودیست ومثالا مستتبع ~~نشرک # ~~وکفر والحادست. # ~~(این جدائی زکندی روش ایست # ~~روش عاشقان جدا بانشد) PageV00P534 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_535.png) # ~~ابجادی موافقت نماید با مخالفت کنده وهردو قسم واقع نیست ، ججه موجب ~~افتقار # ~~ایبت، ووجود یکی بیش نیست، وغنای حقیقی لازم ذاتی اوست، پس افتقار آنجا # ~~چجه کار دارد؟ # ~~ولا ضد فی الکونین والخلق ما ثری، # ~~بهم للتتساوی من تفاوت خلکقة # ~~وهیچ ضددی، اعنی: امری وجودی دیگر نیست در دوعالم ظاهر و باطن من که ~~داخل # ~~باشد با من تحت جنس واحد ومنافی من باشد در اوصاف خاصتهآ من ومیان ما ~~ازجهت # ~~آن اوصاف اشعدالبعد باشده کالسواد والبباض والخیر والشرء ازیراکه وجود ~~یکی # ~~بیش نیست در حد وحقیقت، و آن عبن منست، وهروصفی که هست مضاف جز به آن # ~~رجود یگانه نیست، وجملهآ موجودات در نفس اضافت آن وجود به ایشان ~~منساویند، # ~~بینانکه هیچ تفاوتی درموجودیتت میان ایشان نیست ، وهر کس را آنچه در ~~بایست # ~~ضروریست درخلقت او از آن وجود یگانه، اورا حاصلست، لاجرم هردو عالم ~~ظاهر و # ~~باطن بما اشتملا علیه ، صور صفات من بیش نیستند ، پس منافات که در معنی ~~ضدیگت # ~~مدرتجست ، میان من وهیچ صفتی ازاوصاف من، تنواند بوده لاجرم اصلا حکم ~~ضد # ~~و ضدیت در کونین که ظاهر و باطن منست، ثابت نیسست به نسبت با نظر از ~~این مقام من . # ~~ودر این بیت تضمین این آیت کرده است از قرآن عزیز که : ((ما تری2 فی ~~خلق # ~~الرحمن من تفاوت) ای : فی ابجاد الخلق واعطائه ابیاهم الوجود منه من ~~کونه وجودا # ~~محضا من تفاوت، ای فی ms362 اصل الخلقة، وفیما یرجع الی احتباج کل موجود البه ~~(فارجع # ~~البصر، هل تری من فطور) ای ، خلل واقع فی نفس الوجود المضاف الی کل ~~موجود، # ~~سعید الدین فرغانی # ~~391 # ~~1 - هیچ معاند ومفابلی نیست که درصدد منافات ومضادت باشد با من، که همه # ~~خلائق درعدم ذاتی وفقدان اصلی خود بمفتضای (ما تری خلق الرحمن من تفاوت # ~~متساوی افتادهاند ، که ((لیس فی الدار غیره دیشار). # ~~غیر او، هرچه هست ، بازی بود # ~~ما و من ، قصهآ مجازی بود # ~~2-س 467ی3 PageV00P535 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_536.png) # ~~392 # ~~وقصوره عما یحناج الی ظهوره . # ~~ومنتی بدالسی ما علی لبستته؛ # ~~وعنتی البوادی بی الی اعبدت1 # ~~واز من وحضرت جمع من بیدا شد ازبرای تحقیق کمالات، هرمظهری وصورتی که # ~~برباطن خود بوشبدهام وبدان مظهر وصورت درهرمرتبهآ مثال وحس ظاهر شده، # ~~اعنی: صور ومظاهر حستی من هم ازمنست ومظهر غبر ظاهر نیست، وظهور آن ~~صور # ~~مثالی وحسی وتلبشس من بدان، ازجهت تحقیق کمالات منست نه ازجهت غیری ، و # ~~هرکاری وامری وحضرتی و حقیقتی که اورا ابتدائی و اننهائی ثابت یا متعقل ~~است، آن # ~~جمله ایندأت ازمن صادر شده است، واز اسماء وصفات من وهم به مدد من ~~اننها و # ~~زجوعش به من واسماء منست از آن جهت که من متحقفم بهحضرت هویتت ((هو ~~الاول # ~~والآخر ، والظاهر2 والباطن") ومنه بدأ، والبه بعود. # ~~البوادی من قولهم : فلان فعل بادی بدو بدی، ای اولا. # ~~وفی* شهدت الستاجدین لمظهری ، # ~~فحفکفتت انتی کثنت آدم سجندتی # ~~ودر ذات خودم مشاهده کردم فرشتگانی را که به حکم (اسجدوالآدم3 ~~فسجدوا...) # ~~بر مظهر وصورت کلی خودم را که آدم بود، سجده می کردند، واورا خضوع ~~وخشوع # ~~مینمودند، پس به علمی محقق دانستم که آدم من بودم وسجدهآ مضافهم به من ~~بود، # ~~وسحده کنندگان غبر من نبودند، ومن ازحیشیکت بعضی ازصور صفات وجزآیتت # ~~خودم ، سجدهآ صوری ازصور کلبست وجمعیتت خودم کردم از آن جهت که مظاهر # ~~عبن ظاهرند دراین شهود انم اکمل من . # ~~وعاینت روحانیتة الأرضین ، فی # ~~ملایک علتین، اکفاء رتبتیآ ms363 # ~~مشارق التدراری # ~~1 - البوادی: الظواهر. # ~~2-س 457ی3 # ~~4202ی15 # ~~4 - علیشون: أعلی مکان فیالجنة الأکفاء: جمع کفو، وکفوک من کان بمنزلتک # ~~ومغامک PageV00P536 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_537.png) # ~~ومعاینه بدیدم به - نظر کل شیء فیه کل شیء، مرروحانبتت و ملائکهآ زمینی ~~وقوای # ~~سشفلی را درعبن روعانیکت، وملائکهآ سماوات وأعلی علبین، اعنی عرش و ~~کرسی که # ~~جمله برابر بودند در رتبت ، از آن جهت که حکم صور ومظاهر بک ذات بیش ~~نبتند، # ~~واز جهت مظهریبتت هیچبک را بردیگری مزیت نبست . # ~~ومن افقی الدانی اجتدی رففی الهدی ؟ ومن فرفی الثتانی بدا، جمع وحدتی # ~~وازطرف زیر ونزدیک من به عالم خلق و مخلوقات، اعنی از نفس و مزاج من ~~هدایت # ~~صراط مسنقبم شریعت وطریقت عطا خواستند رفیقان من ازاولیا ومؤمنان ، ~~وازاین # ~~تنفرفة دوم من که رجوعست ازاین مقام احدیتت جمع بهجهت تکمیل وارشاد، ~~جمع # ~~وحدث من پبدا شد مروحدث وجود وکثرت علم را. # ~~یعنی : پبش از تحقشق من به این مقام احدیتت جمع و رجوع ازاو به عالم ~~تفرفه ، # ~~وحدث خودم را از کثرت خود منمیتز میدیدم ومضاده بیکدیگر میشناختم ، و ~~جون # ~~هابن حضرت تحفشق بافنم، عبن آن وحدث خودرا منبع ومجمع وحدثت وکثرت وجود # ~~و علم دیدم، تا درهروحدث وکثرتی اورا دراو هروحدث وکثرت را مشاهده2 ~~کردم # ~~اجتدی، ای : طلب الجد وی، وهو العطاء . # ~~لی ، النکفس، قبل التکوبة الموسویکة3 # ~~وفی صعق دکشی الحس" خکرت ، افافة2 # ~~تقدیره : وفی حال صعفی، ای غببتی الحاصلة من جعلی للحس ، ای الجبل ~~دکتآ، # ~~ای منکسرآجذاذآخرت لی نفسی ، ای وقعت مغمی علیها قبل توبنها حالة ~~الافاقة فی # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~393 # ~~1- الدانی: القربب. اجتدی: نال. الرفق: اللتطف، المراففة، الملاطفت # ~~2_ تا در هروحدتی و کثرتی اورا او درهروحدتی و کثرتی را مشاهده کردم -ح ~~-. # ~~3 - الصعق: مصدر صعفته الصاعفة، ای: اصابته. الثدکة الهدم . خترت: سقطت # ~~من العلو. التوبة الموسویثة: التوبة المنتسة الیه - علیه السلام -. فی ~~م : دک الحس PageV00P537 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_538.png) # ~~394 # ~~صبورتها الموسویتة . یعنی آنجه درقر آن عزیز آمده است : فلمتا تجلتی ~~ربثه لاجبل ms364 ، # ~~جعله دکتآ، وختر موسی صعفا ، فلمتا افاق، قال: سبحانک1 تبت الیک . # ~~حال من بود که برکوه، که صورتی ازصور حستی من بود هم از حیشیتت حضرت # ~~اطلاق خودم، تجلتی کردم، و آن صورت جبلشی خودم را خرد وپاره کردم، ~~وازهببت # ~~آن بارهشدن کوه هم، من درصورت موسوی خودم بیهوش شدم، ونقس و صورت # ~~موسوی من در آن بیهوشی که ازهیبت پارهشدن صورت جبلتی من وافع شده بود، # ~~بیفتاد، وبعد از آن جون این صورت موسوی من بههوش بازآمد، وهشیباری ~~بافت، # ~~از آن گستاخی طلب رؤیت توبه کرد، پس آن بیهوش افتادن صورت موسوی من پیش # ~~از حالت افاقت وتوبهآ او در آن حال واقع بود، پس مرا این علم محفق که ~~ظاهر به همهآ # ~~مظاهر منم ، ومظاهرم عین ظاهر است، واین وحدث ذات من جامع این همه2 ~~مظاهر و # ~~ظاهر وباطن ایشانست ، دراین تفرقةآ دوم ازاین حضرت احدیثت جمع حاصل شد ~~. # ~~فلا ایتن بعد العین، والسشکثر منه قد اففت ، وعین الغین بالصتحو ~~اصحت) # ~~پس اکنون هیچ لفظی که مثنبیء ازطلب ونایافت باشد، چون لفظ ایثن وامثال # ~~او بعد از تحقق من به این عین ذات وجمع وحدث مذکور، نمانده است ، جون ~~که # ~~ازاین مستی بیخبری خودم ازاین جمع وحدث مذکور، به کلی هشیاری یافتم ، ~~وابر # ~~حجاب والتباس ازپیش این آفتاب وحدث ذات وجمعیثت او به این هشیاری ~~مذکور، # ~~گشاده و صافی و زایل گشت، و این آفتاب بکلیتتها ظاهر شد، وطلب و حجاب و ~~تعیثنی # ~~که موجب نایافت بودی به آخر رسید. # ~~مشارق التدراری # ~~1- 47ی 140139 # ~~2 - نظام -خ- # ~~3 - الأین: الآن والوقت. العین: حقیقة الشیء" عین الثاتیبة: ~~الذات. الغین: الإحتجاب # ~~عن الششهود مع صحشة الاعتقاد PageV00P538 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_539.png) # ~~وآخر محوجاء ختمی، بعده، # ~~کاول صحو، لارتسام بعتدة # ~~وآخرین مقام محوی وفنابی کلی از مفامات محو وفنای سه گانه که این مقام ~~احدیکت # ~~جمع من که ختم کار و سیر من بروی شد، بعد از آن محو آخرین بود، همچون ~~اول # ~~صحو وحال ms365 ومقام احتجاب منست بیش از سلوک ازجهت ارتسام این هردو مقام، ~~اعنی # ~~محو آخربن وصحو اولین به اثبات عدد وحکم مغابرت وحدث وکثرت در او. # ~~یعنی: چون محو وفنا را سه مقام کلی است به نسبت با عموم انبیا و اولیا، ~~وچهارم # ~~ه نسبت با خصوص خانم النسببین است ((صلوات الله علیه وعلیهم) اول محو ~~وفنای نفس # ~~وصفات اواست، ودر او مشهود وحدث وجود است از آنجهت که در آیینهآ کثرت # ~~حقایق علم وصفات او منطبع استه جه هرگاه که آیینه از منطبع پر میشود، ~~سطح # ~~آیینه تمام بوشیده میشود ومنطبع بوصفه دراو آشکارا می باشد . # ~~ومقام دوم، محو وفنای روح وصفات اوست، ومشهود کثرت حقایق از آن جهت # ~~که در آبیینة وحدث وجود که باطن روحست ، منطبع است ، لاجرم وحدثت که ~~آیینه # ~~است نابیداست ، وکثرت که منطبع است پببدا. # ~~ومقام آخرین، محو وفنای تقیشد است به هریک ازاین دوشهود وجمع میان ~~ایشان، # ~~ولیکن به ابقای حکم مغایرت میان این وحدث وکثرت که در این دوشهود ثابت ~~بود، # ~~جنانکه از شیخ ابوسعبد خراز، رضی الله عنه، که صاحب این مقام جمع بود، ~~سؤال # ~~کردند که : ((بم عرفت الله) ؟ جواب فرمود که : (بجمعه بین الأضداد) ، ~~پس این آیت # ~~بخواند که ((هو الأول والآخر والظتاهر1 والباطن ...) بس اثبات مغابرت ~~وحکم عدد # ~~و ضدیتت کرد دراین مفام با تحفتق جمعیت . # ~~و مقام جهارم ، خصوصی که ختم کار و سیر محمتدی - صلوات الله علیه - # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~395 # ~~1-س57،ی3 PageV00P539 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_540.png) # ~~396 # ~~براو است ، بعد ازاین مقام سوم است که آخر مقامات عمومی است، لاجرم می ~~گوید: # ~~ابن مقام آخرین از مقامات محو سه گانه که این مقام خصوصی که ختم کار من ~~براو # ~~است، بعد ازاو است، از آنروی که حکم عدد ومغایرت میان اول و آخر، دراو ~~ثابت # ~~ومرتسمت ، به نسبت با نظر صاحب مقام جمع، هم چون مقام حجابیتت و صحو ~~اولست # ~~که اعداد و معدودات ومغایرت ومباینت ، میان هریک ودیگری دراو ms366 ثابت و ~~محفتق # ~~است به نسبت با نظر محجوب که هردو از این مغام اعدیتت جمع من محجوب و # ~~ممنوعند، واز مشاهدهآ وحدت حقیقی و نفی عدد وعدم مغایرت وغبر و ضد که ~~دراین # ~~مقامست محروم، والله المرشد. # ~~وهمین معنی را به مبالغتتر ، دراین بیت آینده میگوید : # ~~ومأخثوذ محو الطکمنس ، محفا ، وزثته بمحذوذ صحو الحس فرقا بکفتها # ~~وکسی که گرفنار محو وفنای اوصاف وعادات نفس است، با مبالغت در آن فنا ~~به انضمام # ~~فنای اوصاف روح با فنای اوصاف نفس ومضاف با این هردو فنا، محو و زوال و # ~~استهلاک کلی عبن هردو اورا برسنجیدم به کفتهآ میزان شهود و کشف خودم ، ~~برابر # ~~است باآنکه مقطوعست از این مقام من به سبب هشباری حضور با عالم حس، و ~~ادراکات # ~~او بر آن مقصور، ازجهت تقیشدش به تفرفهآ اول، بیش ازشروع درسلوک، و ~~دوئبست او # ~~در کثرت محسوسات منحصر. # ~~المحو فی اللشغة : زوال الأثر واذها به . والطمس : هو المبالغة فی ذلک. ~~والمحق : # ~~الاعدام . واما فی اصطلاح القوم : رفع اوصاف العادة ، واذهاب العلکة هو ~~المحو، ورفع # ~~جمیع الاوصاف هو الطمس، والاستهلاک فی العبن هو الحق ، فجمع فی هذا ~~البیت بقوله: # ~~"(ومأخوذ محوالطمس محقا ...) بین فناء اوصاف النفس والروح، مع ~~استهلاکهما جمیعا # ~~مشارق التدراری # ~~1- الطشمس: مصدر طمس الرسم ، ای انمحی واندرس. المحف التلاشی والافناء # ~~انمجذوذ : المقطوع PageV00P540 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_541.png) # ~~بالکلبة اثرا وعینا فی عبن حضرة الجمع . # ~~بعنی: در احتجاب ازشهود احدیثت جمع ومقام او، کسی که برجملهآ مراتب سه ~~گانهآ # ~~کلسی فنا به سیر محقق گذشته است وبهحضرت جمع الجمع، تحقق یافته، او ~~برابراست # ~~با آنکس که بیش ازسلوک به عالم حس وتفرفةآ محسوسات مقبد است ، وبه آن ~~تقبد # ~~ازاین مقام احدیثت جمع محجوب، چنانکه مثلا آنکس که راه بادیهآ خونخوار ~~فطع # ~~کرده است، ودر حرم مککه در آمده، اما هنوز به مشاهدهآ کعبه مشرف نشده، ~~او در # ~~احتجاب از شهود عبن کعبه ، برابر است باآنکه هنوز در افصای مشرقست ، ~~قدم در # ~~راه نانهاده ms367 ، واز همانجا ازدیدار جمال کعبهآ معظتم ، محجوب ومحروم است ~~. # ~~فنثقطة غین الغین عن صحوی انمحت ، ویقظة عین العین ، محثوی ، التغت1 # ~~پس نقطهآ حرف - غین - بقیتتی که حجاب عین کعبهآ احدیتت جمع بود ، ازپیش # ~~ظهور اشعکه آفتاب این تجلتی احدی جمعی من به کلی زائل شدهاست، و بیداری ~~چشم # ~~این حقیقت من که جامع ومنبع وعبن همهآ اعیانست ورافع حکم مغایرت ازمیان ~~ایشان، # ~~از آن خواب غفلت ومستی بیخبری از حقیفت این جمعیکت حقیقی مرآن محو ~~مراکه # ~~دراثنای سبر ازجهت رفع اغبار، بعضی را آزخود تقی می کردم، باطل گردانبد ~~، و # ~~چون هیچ حجابی نماند اکنون محو و صحوء پیش من بکسانست ، جه در هیچ حالی # ~~ومقامی، ازشهود این حضرت احدیثت جمع خالی وغایب نیستم، ودر صحو و محو، # ~~برخورداری من ازشهود "کل یوم1 هو فی شأن) ، که تمکین در تلوین است ~~برابر # ~~است، واثراجابت "التلهم* ارنا الأشیاء کما هی) درهرذره یی از ذرات ~~خودم در همگی # ~~احوال مییابم . # ~~الغین الأول من حروف التهجبی ، والثانسی : بمعنی الحجاب. والعین الأولی ~~من # ~~الحواس، والثانیة : بمعنی الحقیفة # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~39 # ~~1 - الفت: ابطلت . PageV00P541 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_542.png) # ~~398 # ~~وما فاقدة فی الصکحو، فی المحو واجدة، # ~~لتلوینه ، اهل، لتمکین زلکفة # ~~تقدیره ، ولیس اهل لمفام تمکین القربة الحقیقة من الحضرة ، من هو فاقد ~~للشهود # ~~حال صحوه، ای حضوره مع الاحساس بعدالغیبة عنه، وواجد شهوده حال محوه، ~~ای # ~~غیبته عن عینه وعن جمیع اوصافه ، لأن من یکون شهوده فی معرض الاحتجاب ، ~~هو # ~~صاحب تلوین ، وصاحب التتلوین لم یؤهثل لمقام التمکین . فاللام فی قوله ~~: لتلوینه ، # ~~لام العلة # ~~یعنی: نیست اهل وسزاوار مرمقام تمکین و ثبات را درقرب به حضرت ذات و # ~~جمعبتت " کسی که او درحال هشباری و احساس و ادراک اشیا غایب شود ~~از کشف # ~~شهود، و گم کنندهآ جمعیگت خود باشد در آن حال، و باز درحال غیبت از ~~احساس و # ~~ندراک اشبا وعدم حضور با صفات خودش ، پابندهآ مقام کشف وشهود باشد ، ~~ازبراکه # ~~چنین کسی که ms368 کشف وشهودش به غیبت ازخود واحساس به صفات خودش متعلق و # ~~مقیتد است، اومحصور مقام تلوین است، و محصور مقام تلوین اهل مقام ~~تمکین تتواند # ~~بوده جه صاحب تلوین کسی را گویند که شهود او به وحدث تجلشی اسم ظاهر ~~باکنرت # ~~تجلی اسم باطن، مقیگد باشد، تا اگر شهودش به وحدث اسم ظاهر متعلق باشد، ~~چون # ~~تجلسی روی نماید مستلزم کثرت وتمیثز اشبا، او محجوب شود به کلی ، ونیز ~~اگر # ~~شهودش به کثرت اسم باطن تعلق دارد به ظهور حکم وحدثت، تجلتی ظاهر از ~~شهود # ~~محروم گردد، پس صاحب تلوین را چون تجلتی اسمایی میباشد به حکم تفاوت # ~~واختلاف احکام اسماء حجاب به وی متطرق میشوده اما صاحب تمکین را منشأ ~~شهود # ~~و تجلتاتش حضرت ذات وجمعبت است بین الظاهر والباطن ، لاجرم میان وحدث و # ~~کثرت جمع میتواند کرد، و احساس به کثرت اوصاف خودش مانع شهود وحدث تجلی # ~~نسی آید، اما اگر از کثنه غیب وحضرت "کل* یوم2 هوفی شأن" ~~وجناب "او استأثرت # ~~مشارق التتدراری # ~~1 - فی بعض النسخ : لتلوینه اهلا. # ~~2-س455ی 29 PageV00P542 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_543.png) # ~~به فی مکنون الغیب عندک" تجلیات گوناگون روی نماید، حکم آن تجلیات ~~براین # ~~صاحب تمکین فحسب نبز هم پوشبده باشد، ودر آن حبرانماند، وهیچ حکمی بر ~~آن # ~~تتواند کرده جه آن به صاحب تمکبن درتلوین مخصوص است . # ~~پس میگوید : که گم کنندهآ شهود درحال حضور با خودش ، وپابندهآ آن درحال # ~~محو و صحو و عدم احساس بهخودش ازجهت آنکه مفیتد مقام تلوین است، اهلیگت # ~~تحقق به مقام تمکین فحسب ندارد تا به مقام تمکین درتلوین جهرسد . # ~~تساوی النکشاوی والصشحاة لنعتهم، برسم حضورر، او بوسم حظیرةا # ~~اکنون برابرند به نزد من مستان مقام تلوین با هشیاران مقام تمکین فحسب، ~~ازجهت # ~~نعت تقیشد هربک به اثر حضور با تجلی مخصوص به ایشان، محصوری در دایرةآ ~~مقامی # ~~معبتن ، جون مقام تمکبن فحسب که از آنجا نجاوز تنواند کرد . # ~~وجهی دیگر: برابرند مستان احوال با کشف وشهودی که ms369 ایشان را است یا # ~~هشباران مقامات سلوک قبل الکشف ، جون مقام توبه و زهد وتوکل وامثال آن ~~از # ~~جهت تقید مستان به اثر حضور یا تجلی معین، وتقیشد هشیاران به نشان ~~حظبره، اعنی # ~~مقامی که به آن مقبتدند ، وتجاوزشان از آن مقام و حکم او مبسر نمیشود ، ~~جنان که # ~~منقولست که خضر مرخواص را به صحبت طلب کرده او ابا کرد، و گفت: ترسم که # ~~وثوق به صحبت تو صحتت نوکل مرازبان دارد. # ~~پس میگوید: که اصحاب احوال مع شهودهم، با ارباب مقامات مع احتجابهم ، # ~~در تقید به اثرحضور ونشان مقام برابرند، وهردو از این حضرت جمعیتت من ~~محجوبند # ~~بدر آنکه هردو از جادهآ من منحرفند هم برابرند . # ~~الحظیرة : مشتقة من الحظر، فاستعار به هیهنا عمتن تقیکد بمقام وحظر عن ~~غیره. # ~~سعیدالدین فرفانی # ~~399 # ~~1 - التشاوی، جمع نشوان: وهو السکران. الصحاة : جمع صاح. الوسم: ~~العلامة # ~~الحظیرة: اصلها مأوی الغنم، ثم یستعمل اکل مأی یجتمع فیه. (س 5): محو ~~وحضور.. م PageV00P543 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_544.png) # ~~400 # ~~صفات التباس ، اوسمات بقیکةا # ~~ولیسوا بقومی من علیهم تعاقبت # ~~وقوم ومنابعان من حق المتابعه، نیستند کسانی که صفات حجابیتت احوال ~~برایشان # ~~پیباپی طاری میشود، وبه تجلیی واسمی معین مقیدند ، تا صفات واحکام اسما ~~و # ~~تجلسبات دیگر به حکم نشأت ، با ادوار زمانی ایشان را درحجاب والتباس ~~میاندازد، # ~~وکسانی نیز که نشان بقایای نقوس وارواح ایشان، مرایشان را، درقیود ~~مقامات سلوک # ~~محصورمی دارده و بهحکم و نشان آن بقایا تجاوزشان از مقامات میسر نمی ~~شوده چنانکه # ~~ازخواص ذکر کردهشد ، ایشان نیز برقوم ومتابعان من حق المنابعه نیستند ، ~~جه اگر # ~~سبر ایشان برقدم من راست افنادهبودی نه ارباب احوال بهحضوری و اسمی ~~مقیتد # ~~بودندی، ونه اصحاب مقامات در مغامی واقف شدندی، چه راه من راست تا ~~بهحضرت # ~~کمان میبرد ، واین قیود که مراین اهل مقامات واحوال را2 معترض گشته است ~~، # ~~به سبب اندک انحرافست ازجادهآ قویم من که حقیقت عدالتست، پس هر که در ~~آن سبل # ~~منحرف افتاده است ، او ms370 قوم ومنابع من نیست حق المتابعه ، ودر طریقی که ~~من سیر # ~~کرده ام به تحقق به حقیقت اعتدال به نسبت با هرمرتبهیی وخلقی، سلوک او ~~به تحقیق # ~~نبیوسته است. # ~~مشارق التدراری # ~~1 - تعاقبت الراکبان علی الثرکوبة : رکب کل منهما مثرة ، ویستعمل لفیر ~~ذلک # ~~والسمات جمع بسمة : العلامه. ولیسوا بقومی: نه از قوم منند ومذهب من ~~دارند آنانیکه # ~~هردم درتحت حکم صفتی و متلون برنگیاند و بمقام تمکین و استقامت نمیرسند ~~و غوطهور # ~~دراحکام حجابیشت صفاتند، وچون بقیهئی ازنشان ایشان در دیوان اکوان باقی ~~مانده # ~~بانضرورة مقهور آن احکامند ، واحظه فلحظه درتحت قرمان صفتی محجوب مانده ~~و # ~~مغلوب آن میباشند: # ~~((در کفی جام شریعت در بکی سندان عشق # ~~هر هوسناکی چهداند، جام وسندان باختن) # ~~2- متعسرض گشته - خ ل - PageV00P544 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_545.png) # ~~ومن لمیرث منشی الکمال، فناقص0، # ~~علی عقبیته ناکص، فی العثقوبةا # ~~وهر که از متابعان من ، ازمن تحقشق به مقام کمال میراث نیافته است، او ~~در سلوک طریق # ~~اعتدال حقیقی من ناقص بوده است، واز طریق مستقیم من کیفته شده، ودر ~~سبیلی # ~~منحرف سیر کرده است وبازپس رفته، ازیراکه کسی که در طریق منحف رود ~~هرچند # ~~پیش رود، از مقصد دورتر افتد، پس چنان باشد که آنچه اورا پیش میبایست ~~رفت، از # ~~قهقری ازپس پشت رفته است، و از مقصود دور افتاده، وحینئذ در عقوبت ~~هجران و # ~~حرمان ازحضرت ومفام کمال گرفنار شده است . # ~~یقال : فلاذ نکص علی عقبیه، اذا رجع الی وراءر ومشی فهفری. # ~~وما فی ما یتفکضی للبیس بقییة، ولا فیء لی یقضی علی بفییئة # ~~ونسانده است درمن هیچچیزی از احکام جزئیتت و تمیز که مرا به سوی پوشش و # ~~حجابیتت بقیکتی بود، وبه ثبوت غبر وغبریتنی حکم کنده بل که جون جملگی ~~اجزای # ~~من کل شده است وصفات همه یک ذات گشته ، پس بقیتت از کجا باشد که مفضی # ~~تلبشس وحجابیتتشود، و مرا نیز هیچ سایه یی نبست که به رجوع من از این ~~مقام احدیت # ~~جمع برمن حکم ms371 کند. # ~~بعنی: وجود وعلم درحضرت وحدث وهویتذات، عبن ذاتند، ومرتبهآ الوهبت و # ~~حقیفت و برزخبت وجمعیت میان احدیت وزاحدیت که مبدییت بر آن مثرتبست، ~~عکس # ~~وظل تحضرتذاتست، وبه حکم "الم تر الیربتک کیف مدانظل2..." ~~چون آن سایه از # ~~جتیت تحقیق کمالات اسمایی که در حقیفت او مدرج بود امنداد یافت ، وجود ~~وعلم، # ~~بما اشتملا علیه من الحقایق الاالهیکة والکونیة ، به آن امتداد دراین ~~مرتبة الوهت # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~(0) # ~~1 - العقب: مؤختر القدم. نکص: رجع الی الوراء خوفا وجبنا . نکص علی ~~عقبیه: رجع # ~~ما کان بریده وارتده. # ~~2-س25،ی 7) PageV00P545 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_546.png) # ~~02 # ~~به صورت اسما وصفات، ودر مراتب دیگربه صورت موجودات مفصتل و مشمیتز ، ~~ظاهر # ~~شدند ، وابن صور تفصبلی، سایهآ آن اجمال آمد، وبهحکم (ولو شاء لجعله1 ~~ساکنا) # ~~اگر حضرت وحدث ذات خواستی بر مقتضای ((ان الله2 لغنی* عن ~~العالمین" بر کمال ذاتی # ~~که درباطن آن حضرت ثابت بود و آنجاء همه برهمه ، مشتمل، اقتصار فرمودی، ~~و آن # ~~سایهآ اصلی را میند نگردانیدی و به آن امنداد، نظرا الی کمال الذات، لا ~~الی کمال الظل، # ~~هیچ احختباج نبودی، پس جملة این صفات که درامتداد آن سایه از او ~~منتشیاند، سایهآ # ~~آن سایهانده بل عین او، چنانکه بروفق ((ثم جعل الشمس3 علیه دلیلا) عین ~~شمس سایة # ~~اسم نور است، وشعاع او که ازاو ممند ومنبسطش میبینی، سایهآ اوست، بل ~~عین او، # ~~و امنداد آن سایه از برای آن بود، تا هرجزئی واثری که به صورت صفتی، از ~~عین وکل # ~~نمبز بافته است، همرن کل وعبن شوده و به آن رنگ به حضرت هویشت و ~~احدیتت # ~~ذات که اصلست، رجوع نماید. # ~~پس آن سایه را دو حال آمده یکی - امتداد تا به غایت ، و دوم - رجوع تا ~~به # ~~نهایت خودش، و به حسب آن دوحال، دو صورتش تعبین افنادم درامنداد صورتی # ~~تقصبلی که عالمست بما اشتمل علبه، ودررجوع صورتی اجمالی که این صورت ~~عنصری # ~~انسانیست، پس به این صورت اجمالی علی التعاقب رجوع میکرد به ms372 این مرتبهآ ~~جمع # ~~الوهت ، ولیکن به غلبةحکم حقیقتنی ازحقایق این مرتبه، تا آنگاه که نوبت ~~رجوع # ~~بهصورتی رسبد درغایت کمال و حاق* اعندال، وآن صورت محمدی است - صلیالله # ~~علیه وسلتم - پس ساز رجوع برکار کرد، و آهنگ آن فرمود که از سایه به ~~حضرت # ~~نور رخت بربندده واز حکم سایگی درخود اثری نگذارده پس دروقت صبح که حکم # ~~برزخبتت و جمعیتت دارد به حضرت نور حقیقی توجثه فرمود، وجون به حضرت ~~جمع # ~~مشارق التدراری # ~~1-س7425) # ~~2-29،ی5. # ~~3-425ی7) PageV00P546 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_547.png) # ~~((قاب1 قوسین)) رسید، بعضی از احکام صفات را آنجا به صورت سایه در بی ~~خود یافت، # ~~لاجرم از آنجا سبک عنان به تفرقهآ عالم تافت، و به زبان تضشرع رفع آن ~~احکام جزئیت # ~~درمیخواست ، ومی گفت : "اللتهم اجعل لسی نورا فی قلبی ...) الی ~~آخرالدعاء . و # ~~بک یک را از آن احکام سایگی وصفاتی به تفصیل از اجزا وقوای خود به ~~استمداد دعا # ~~ازخود دفع میکرد، وبهمدد "ثم قبضناه الینا2 قبضا یسیرآ" یکیک ~~را به تدریج تعیشن # ~~تجلسی وحضرت احدیتت جمع پیوندمی داده نا به آخربه کلی فرمود که: ~~((آلتلهم2 اجعلنی # ~~نورآ" وبه یکبارگی تعبشن تجلتی احدی جمعی منخلتص شد، واز سایهآ ~~جملهآ مراتب ، # ~~به کلی متقلکص گشت. # ~~وآنجه دراین بابها مذکور است که مصطفی را ((صلی الله علیه وسلکم) سایه ~~نبوده # ~~"عنیش اینست، و نفی سایه، صورتی هم میباید که بوده باشد، چه هر ~~معنی را صورتی # ~~درعالم حس ضروری است، هرچند درظاهر احادیث صحاح دراین باب خبری نیامده # ~~است. # ~~پس ناظم، رضی الله عنه، جون ترجمان این مقامست، لاجرم گفت که مرا سایهآ ~~صفتی # ~~نسانده است، درهیچ مرتبه بی که همرن نور ذات و آفتاب تجلی نشده باشد، ~~تا بر من # ~~ازجهت دفع وتکمیل آن به رجعت بهسوی مقام تفرقه حکم کند، بل که چون من، ~~همه # ~~نور شدهام ، وبهحضرت احدیتت جمع بیوسته، وهمه اجزای من، کل گشته، لاجرم # ~~کدام اشارت معرفتی الهامی، یا عبارت علوم برهانی ، یا اسلامی، به ms373 من ~~وحال ومقام # ~~من نواند رسید. # ~~وما ذا عسی یثلقی جنان، وما به یفوهآ لسان بین وحیی وصیغة # ~~وکدام جبز باشد که مگر دلی وجانی اکنون القا واشارت کند به این حال ~~ومقام من یا # ~~صاحبدلی دیگر، وچه بهدهان گرداند ودر عبارت آرد زبانی از نشان یا نام ~~من ، یا # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~(03 # ~~1- 453ی9 # ~~2-س25،ی7) PageV00P547 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_548.png) # ~~404 # ~~حجوبی از میان الهامی به دل وجان رسده با لفظی که درعبارت آید. # ~~قوله : ماذا ، مافیه للاستفهام، وذاء بمعنی الذی، کقوله تعالی: (ماذا ~~انزل1 ربکم). # ~~یعنی : جون همهجیز من کلی شده است ، وبهذات تحقق بافته وجملهآ ضروب # ~~وحی از جزئبتتی خالی نیست به سبب وساطت روحی و ملکی یا اشارت به حالی ~~وجاذبه یی # ~~مثعین، پس کدام چیز در من جزئی مانده است از صفات و احوال که صاحبدلی ~~به طریق # ~~الهام به آن اشارت تواند کرد، وهم چنین چون جثز بیان اوصاف که به ~~جزئیگت مقیدند، # ~~درعبارت زبان نمی گنجد، و اکنون همگی اوصاف من به کلیت ذات پیوستهاند ، ~~پس # ~~کدام جیز از اوصاف مرا بهزبان درعبارت توان آورد ؟ # ~~تعا نقت الأطراف عندی، وانطوی بساط الستوی، عدلا، بحکم السکویة # ~~بهم پیوستند همهآ اطراف ازصورت ومعنی و روح وحس وذات وصفات و وحدت # ~~* کثرت، به نزد من به حکم تکافو وبرابری وبکرنگی صورت ومعنی، و روح و ~~جسم # ~~و وحدث وکثرت وذات وصفات درنظر شهود من ازغایت عدل واستوای حقیقی که # ~~درمن بیدا آمده است ، وحبنئذ بساط غبر و غیریکت به کلی در نوشته شد ، و ~~اکنون # ~~همه چیز درمن، عین یکدیگرند ، و به هرجزئی کار کل میتوانم کرد . # ~~قوله : "(عدلا) یجوز ان یکون منصوبا علی التمبیز، اوالمفعول له، ~~والتمییز اولی، # ~~وهو یتعلق بحکم السویثة ، والباء فی قوله : (بحکم السویة) یتعلق بقوله ~~: (تعانقت # ~~الأطراف عندی) . # ~~وعاد وجودی فی فناثنوبتة ال # ~~وجود ، شهودا فیی بقا احدیتة # ~~و این وجود ظاهر که درمراتب بهصورت من مضاف بود، باز همان شهود ذات شد # ~~مرخودش را ms374 که پیش از حکم مبدییتت بود در این حال فنای شرک و ثنویتت که ~~بروجود # ~~طاری شده بود دربفای احدیتت ذات. # ~~مشارق التدراری # ~~1 - س 16،ی26. الثنویة والمجوس، اعتقدوا بالمبدئین :- یزدان و اهرمن - ~~PageV00P548 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_549.png) # ~~یعنی: چون من درطریق تحقق ببقاء احدیت جمع، سلوک محفتق کردم ، وهر # ~~اضافتی وقیدی را که درمراتب، به ظاهر وجود بیوسته بودکه به حکم آن قید ~~واضافت # ~~مروجود را مشارکی متوهم میبود ، وثنویتتی براو طاری مینمود ، آن جمله ~~را از # ~~وجود دراین سلوک، فانی گردانیدم، پس لاجرم دراین فنا، اثر شرک و ثنویتت ~~وجود # ~~درعین بقای حضرت احدیثت جمع، باز این وجود به مقام اصلی حضرت احدیتت ~~رجوع # ~~کرده ودر آن حضرت جون هیچچیز، جز شهود ذات مرخودش را نبود، لاجرم این # ~~وجود، عین همان شهود شد، ودایره بههم پیوست واول، عین آخر، و باطن عین ~~ظاهر # ~~گشت. # ~~فما فوق طورالعقل اول فیضة، # ~~کما تحتت طئور النقل آخر قبضة # ~~پس آنچه بالای طور ومقام عقل و روح است، از علم ووجود درحضرت جمع # ~~الوهت وقاب قوسین ، اول فیضی است ازاین حضرت احدیثت، هم چنانکه آنچه ~~زیر # ~~طور اعنی ، محل* علوم نقل است ، وآن صورت عنصری انسانی است ، به حکم # ~~(والأرض2 جمیعا قبضنه) آخر قبضهآ همین حضرت احدیتت مذکور است # ~~مراد از طور نقل، محل علوم ثابت به نقل است اعنی: علوم شرعی، واینجا ~~مضاف # ~~محذوفست ، ومضاف الیه قائم مقام او، آزاین کلمه کنایت کرده است به ابن ~~صورت # ~~عنصری انسانی، زیرا اول تبیین و تفصبل احکام تشربعی بهتورات بود، ومحل ~~تتنزل # ~~تورات طور بود، هم جنین جون محل وموجب تعبین جمله علوم نقلی و احکام ~~شرایع # ~~آزاو امروز و اجر و وعد و وعید وحل وحرمت واخبار وقصص وغبرها ، جز این # ~~صورت عنصری وتقریر احوال او نیست، لاجرم به این مناسبت ازاو بهطور نقل ~~کنایت # ~~واستعارت فرموده است. # ~~واما معنی بیت آنست که : جون این حضرت هویت جامعست میان اولبست و # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~(05 # ~~1 ms375 - الطتور بالفتح: المقدرة وبالضم الجبل . # ~~2-س 39،ی67 PageV00P549 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_550.png) # ~~406 # ~~آخریت ، کما قال تعالی : (هو الأول1 والآخر) و اولیتنش به فیض وتجلی ~~محقق شدکه # ~~جامعست مبان علم و وجود، مع اثر تسیثزهما فبه، درمرتبه الوهت ومقام جمع ~~فاب # ~~قوسین که منبع ومرجع حقیقت نبوت و رسالتست، زیراکه دراین مرتبه ((علم ~~العالم، # ~~فاوجده" واین مرتبه واین فیض دراو، بالای طور عقلست ، پس آنچه ~~بالای طور # ~~عقلست، اول فیضه یی بوده باشد از حضرت هویتت و احدیتت جمع، واما آخریشت ~~این # ~~حضرت هویت واحدپت، به صورت عنصری انسانی منعبتن گشت که محل تبیین علوم # ~~نقلی شرعبست، ومورد ومظهر آثار واسرارنبوت ورسالتنست، جه این صورت ~~عنصری # ~~انسانی به حکم آنکه مخلوفست علی صورة جمعبة تلک الحضرة، کما قال، علیه ~~السلام : # ~~"(ان الله خلق آدم علی صورته) وبه روایتی (... علی صورة الرحمان) ~~سبر آن تجلتی # ~~جمعی وجودی را از آن مرتبهآ الوهت و مرورش را برجملهی مراتب، نمام می ~~کند و # ~~دایرهآ جمعبکت اورا میان اولبست و آخریت وظاهرییت وباطنیت ، بههم می ~~بیوندد ، و # ~~چون اتنشای این صورت عنصری واصل ومادهآ او بهحکم ((منها2 خلقناکم) ونص2 # ~~(خلقه3 من تراب) زمین وخاک بود، وتسویةآ اصل این صورت به مباشرت ((ید ~~بن) # ~~مهبا شده جنانکه فرمود: ((لما خلقت4 بیدی5) لاجرم زمین که محل5 این ~~صورت # ~~است، آخر فبضه آمده کما قال تعالی : ((والأرض5 جمیعاقبضنه) بس زبر ~~وبالای عالم # ~~که صورت تفصیلی آن تجلای جمعی است، غیر نقط پیوند اول دایرهآ آن تجلشی ~~جمعی # ~~به آخر آن دابره ، واتمام او نببست ، وغایت معاریج انببا ورسل، برای ~~اظهار احکام و # ~~آثارحقیفت نبوت ورسالت، وصول وتحقق به حقیقت این دایره وحکم احاطت ~~اوست، # ~~لاجرم جون بواسطة معراج، وصول به حقیفت این دایره متحفتق شد، خواه، گو: ~~سیر و # ~~معراج بهسوی بالای آسمانها باش ؟ وخواه درزیر زمین، پس هیچ فضیلتی ~~مرمعراج # ~~مشارل الشراری # ~~1-س 457ی3 # ~~2-س20،ی57 # ~~3-س 3،ی 52. # ~~4-س 438ی75 # ~~5-س 39،ی 67 PageV00P550 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_551.png) # ~~را بالای عرش، برمعراج بزیر ms376 فرش تنواند بود، بعداز آنکه در هردو سیر به ~~حقیقت # ~~آن دابرهآ تحفشق حاصل آمده باشد . # ~~لذلک عن تفضبله ، وهتو اهله، # ~~نهانا ، علی ذی النثون ، خیر البریکة # ~~ازجهت معنی این تساوی وعدم تفاضل، نهی فرمود ما را بهرین خلایق، مصطفی، # ~~صلی الله علیه وسلکم ، از تفضیل خودش بریونس (علیه السلام" از آن ~~جهت، که معراج # ~~بونس در زیر زمین و بطن حثوت بوده ومعراج او، صلی الله علیه وسلتم ، ~~بالای # ~~آسمانها ، با آنکه مصطفی، صلی الله علیه وسلام ، اهل بود مرتفضیل را ~~بریونس ، # ~~(علیه السلام)، چه مصطفی، صلی الله علیه وسلم، مرکز واصل این دایره ~~بود، از آن وجه # ~~که مقام اوادنی و حضرت احدیثت جمع که اصل ومنشأ ابن دایرهآ وجودی جمعی ~~است، # ~~بهوی، صلی الله علیه وسلتم، مخصوص بوده الا آنکه ظاهر اخبار از اسرا ~~ومعراج او، # ~~صلی الله علیه وسلم، ازمقام نبوت ورسالت بوده وغایت حقیفت نبوت ورسالت ~~واحکام # ~~ایشان ، ازاین دابره، تجاوز نمی کند، وحکم مرکزیتت وفضیلت او خارجست از ~~آن # ~~احکام ، وفهم اغلب حاضران ومخاطبان براحکام نبوت ورسالت و وصول به کمال ~~، # ~~به سبب آن اسرا ومعراج، مقصور بود، واز آن جهت که مفهوم ایشان بود هیچ ~~تفاضل # ~~نبود، لاجرم از تفضیل نهی فرمود اعتبار به فهم اعم واغلب . # ~~اشرت بما نعطی العبارف، والتذی # ~~تغطتی فقد اوضحنه بلطبفة # ~~اشارت کردم به آنجه از معانی توحبد و مقام کمال درعبارت می گنجید و ~~آنجه سخت # ~~بوشیده بود، آن را به لطبفهیی ومثلی ومسألهبی، آشکاراکردم، والحرث ~~یکفیه الاشارة # ~~واللقطبف تغنیه اللطیفة . وگوئبا آن معنی پوشیده ، ستر حال وحقیقت آن ~~است که # ~~درحکم ماضی ومستقبل وزمان پنهان وموحتد وجامع کثرت ایشانست ، واین ~~حقیفت # ~~حال وآن، صورت سرایت جمعبتت وجود وهویتنست درزمان، جنانکه عدل صورت # ~~اوست درمکان وماحواه، وهرچه از کواین و احوال که درزمان به ماضی و ~~مستقبل # ~~بدهیدالدین فرغانی # ~~(0 PageV00P551 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_552.png) # ~~408 # ~~تعلشق گرفته است، جمله به نسبت با(حضرت1 جمعیت و این صورت او که حال ms377 و ~~آن است، # ~~یکسانست، و حاصر. پس میگوید که چنانکه بالا و زیر مکانی به نسبت با) ~~حقیقت # ~~جمعیگت من برابر است، هم چنین حکم ماضی و مستقبل زمانی در نظر من از ~~این # ~~مقام جمع وصورت او که حال وآن، است یکی است، ومن محکوم نغبیرات احوال # ~~هیچیک اززمان ومکان نیستم ، بل که همه محکوم من وحکم جمعیتت منند. # ~~پس این معنی را به لباس لطبفه ومسأله، دراین ابیات آبنده میگوید : # ~~ولیس الست الأمس غیرا لمن غدا، وجنحی غدا صبحی ویومیلیلتی # ~~وخطاب ((الست2 بربکم" که به نسبت با محجوب ومحصور زمان وحکم او ~~-دی # ~~وافع بوده درمبدا نشأت صورت آدم وزمان، اورا به ماضی تعلق داد و گذشت، ~~به نسبت # ~~با من غیر خطاب (لمن3 الملک" نیست که فردای قیامت واقع خواهد بود، ~~چه حال # ~~من آنست که زمان را که فاطع و فارقست میان دی، وامروز، وفردا، وشب، ~~وروز، و # ~~شام ، وبام ، درمن هبچ اثری نبست ودی من آمروز، وشب من روز، وصبح من ، # ~~شامست، وابن همه به نزد من حالست ، ازیراکه دراین تحفشق من، به حفیفت ~~هویت و # ~~مقام جمعبت ، اولم به آخر پیوسته است ، وباطن وغببم عبن ظاهر وشهادت ~~آمده ، و # ~~ابن همه موجودات که درمراتب به نسبت با اصحاب مراتب ونظر اییشان علی ~~التعاقب # ~~ظاهر میشوند، ودر قبد زمان می افتند ، تا زمان به تفرقهآ ایشان حکم ~~میکند، وبعضی # ~~را به ماضی تعلق میدهد ، وبعضی را به مستقبل میاندازد، ظهور ایشان به ~~جملگی، در # ~~این مقام جمع، به یکبارگی واقع است، وصاحب این مقام همهرا مجموع غیر ~~مفکرق در # ~~ابن حضرت جمع موجود مشاهده می کنده جه همه، ازلا وابدآ، در ابن حضرت ~~موجوده # ~~مشهودند بیهیچ تبثدل وتغبثر وتقشدم وتأخثری ، چنانکه شیخ نور الدین ~~جبلی ، # ~~مشارق الشدراری # ~~1- جملهی واقع در یرانتز درنسخهآ -م - نیست # ~~2-س 47ی71 # ~~2-س40،ی16 PageV00P552 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_553.png) # ~~حمه الله ، از این معنی نشانی داد وگفت ازحضرت کیفیت خلفت آدم وسجود ~~ملانکه # ~~او را ms378 ، و ابای ابلیس ازسجود، درخواستم اجابت فرمود، واین جمله را رأی ~~العین # ~~به من نموده تا آفرینش آدم وسجود ملائکه و ابای ابلیس را همه مشاهده ~~کردم در # ~~حضرتی ازحضرات او، وازاین جهنست که به عدوث و تغیر وتبدل احوال مخلوقات ~~و # ~~معلومات، دراطوار ونشآت مراتب، هیچ تغبتر و حدوث باه علم حق متطترق ~~نمیشود، # ~~آنکه علم او بهجمیع جزئبات متعلتقست من حبث انها جزآببات ، پس لاجرم ~~ازاین # ~~جهت درنظر من ازاین مقام جمع حقیفت (الست1 بربکم، ولمن الملک) یک خطاب، # ~~بیش نبست، منکسق معا فی حالة واحدة . # ~~واثبات معنی الجمع نفی المعیثة # ~~وسر بلی لله ، مرآ کشنها ، # ~~وحققت بلیآ، لله3 ، که جواب آن بک خطابست ، آیبنهآ کشف آن لطبفه است که ~~در # ~~آن بیت گذشته گفتم، جه ماضی و مستقبل به حکم غلبهآ آن مقام جمعیتت برمن ~~به نزد # ~~من حالند، وحکم ابن حال که صورت حقیفت ابن مفام جمعیتنست ، اکنون ظاهر ~~و # ~~غالب آمده است، وموحتد وجامع کثرت ماضی و مستقبل گشته، و به اثبات این ~~معنی # ~~جعبتت وغلبهآ حکم کلبت او برحال حکم معیتت که منبیء از غلبهآ جزئبتتست، ~~از من # ~~منفی میشود، وتحقیق این سخن آنست که هبچ اثری از ایجاد و ابقا وامداد ~~وغیرها، # ~~جز این جمعیت وجود را نیست، که محل5 تعلثق آن اثر، اگر ذات کاملی می ~~باشد، # ~~آن اثر به عبن آن جمعیت واقع میشود بی وساطتی ، اما اگر محل* آن ، ابقا ~~وامداد یا # ~~اجاد غبر کامل می باشد، جز به واسطهآ سرایت ومعبتت آن جمعیت دراسمی که ~~آن محل # ~~در حببطت حکم وتربیت اوست، یا مظهر آن اسم از کواکب واتتصالات او واقع ~~نشود، # ~~چه آن اسم جز به معیتت وسرایت معنی عالمیتت و قادریتت ومریدیتت و ~~حبتبیت و # ~~سعیدالدین فرغائی # ~~409 # ~~س 7،ی 171. س 0)،ی16 # ~~2-س 47ی171 # ~~2-س40،ی16 PageV00P553 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_554.png) # ~~(10 # ~~قائلبتت وجوادیت ومفسطبت، کهحکم ایجادی برایشان موقوفست مرامداد وابفا ~~را # ~~که معنی ایجاد را منضمنند، منتعترض تنواند شده وهم ms379 جنین مظاهر اسماء جز ~~به معبیت # ~~وسرایت آن جمعبت که عدلست ، بفا وابقای ایشان تصور تنوان کرده والبه ~~الاشارة # ~~بفوله صلی الله علیه وسلکم : (بالعدل فامت السماوات والأرض) و ~~بهرواینشی (... قامت # ~~الأشباء) # ~~پس تا مادام که درسالک از جزئیت وحکم تمیز او اثری باقیست، و باین حضرت # ~~جسعبت و کلبت نببوسته است، امداد وابفای او بواسطهآ معبتت وسرایت آن ~~جمعیتت # ~~میباشد به نسبت با اسمی با مظهر اسمی که سالک درحکم حیطت وتربیت اوست، ~~اما # ~~چون به حقیقت این جمعیگت تمام تحقشق یابد ، حکم آن معبگت وسرایت نفی ~~وطرح # ~~افنده ومصداق ابن معنی درفرآن ببان حال هارون و موسی ومحمد مصطفی است ، # ~~صبلوات الله علیه وعلبهما، که ایشان را گفتند: ((لا تخافا، انکنی1 ~~معکما) اوراء صلی الله # ~~ع لمبه " گفتند : (والله2 بعصسک من الناس) حفظ وکلاءت ایشان را به ~~معنی معبتت # ~~متکفتل شد، وعصمت اورا به حقیقت جمعبت الهبتت اضافت فرمود. # ~~بس میگوید: که جون من به تحفشق به معنی جمعبتت، از قید زمان مخلتص ~~شدهام، # ~~وحکم حال که صورت ابن جمعبت است برزمان ، غالب آمده، ودر او ظاهر ~~گشنه: # ~~اثبات این جمعبت وغلبهآ معنی او برحال وزمان به نسبت با من ، نفی معبکت ~~می کند از # ~~من، وحفظ وعصمت من از حوادث زمانی بهحکم ابن جمعبت ((والله بعصمک) است ~~، # ~~نه به معنی معببت وسرایت انتنی معکما وذلک تحقیق قوله : ((واثبات معنی ~~الجمع نفی # ~~العبتة) . # ~~فلا ظلم تغشی ، ولا ظلم یختشی ، # ~~ونعمة نوری اطفأت نار نقتمتی3 # ~~مشارق التدراری # ~~1-س420ی8 # ~~2- 45ی71 # ~~3- الظشلم : جمع ظلمة. تفشیة تفطی وتشتمل: النقمة: الغضب والانتقام. PageV00P554 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_555.png) # ~~پس اکنون نه ظلمت حجاب وغیببتی ازاین تجلشی به من فرومی آییده به حکم ~~ماتجلسی # ~~الله لشیء ، فاتجب عنه بعد ذلک) ونه ازظلم وتعدی برمن ترسی به کسی ~~تواند رسید # ~~بهسبب ((والله بعتسمک) جون که نعمت نور وجود و شهود جمعی من بر مقتضای # ~~(سبقت رحمتی غضبی) آتش قهر را برمن که توانستی بود که به و اسطهآ ms380 قید ~~جزئیتتی # ~~موجب حرقت فرقت من گشتی با سبب بعد ومشفت من آمدی، به کلی فرومیرانید، ~~و # ~~مرا به نعیم تجلتی دایم مقیم، اختصاص بخشید، واز قیود احکام ادوار ~~واقسام لیل و # ~~نهار باز رهانببد . # ~~ولا وقت، الا حبث لاوفت حاسب، # ~~وجود وجودی، من حساب الأهلکة # ~~تقدیر الببت: ولا وفت من حساب الأهلکة ضابط ظهوروجودی، ای احواله فی ~~الحس، # ~~الاحبث لا وفت بحسب مفهوم اهل الزمان ، وهو غلبة عکم الحال ودوامه علی ~~حکم # ~~الماضی والمستقبل وکثرتهما. # ~~وهیچ وقنی وزمانی نیست اکنون ازحساب وشمار نثوشدن ماههاء که حساب- # ~~کننده ودرضبط و حصرآرندهآ این ظهور، وجود من باشد در مراتب، مگر آنجا ~~که آنجه # ~~مقهومست ازوفت وزمان دراو نمی گنجد. # ~~بعنی : این وجود ظاهر را درمراتب به حسب نشآت احکام واحوالست ، و ضبط # ~~آنها بهسبب حکم نشآت، بهزمان تعلقی دارد، لیکن زمان را دو حکمست : # ~~بکی - کثرت واختلاف ماضی و مستقبل، و دوم - وحدث وجمعیت حال که برزخ # ~~و جامعست میان ماضی و مستقبل ، و مادام که آدمی مقیتد مراتب و احکام ~~اوست ، # ~~مغلوب حکم کثرت و اختلاف زمانست ، و مفهوم او از زمان و وفت در این ~~کثرت # ~~و اخلاف ماضی و مستقبل منحصر و به نظر و فهم او به حکم وحدث و جمعیتت # ~~حال ، در آن حکم کثرت ماضی و مستقبل بنهان و مستهلک ، لاجرم ضبط و شمار # ~~احوال وصفات ظاهر وجود او بهحساب اهلته واعوام و لیالی و اییام مقید ~~است ، اما # ~~جون ازقبد مراتب واحکام او خلاص بابد، آن ضبط وشمار احوال او بهحال ~~تعلثق # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~2)1 PageV00P555 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_556.png) # ~~412 # ~~مراتب و تحثول احوال، مدد الهی که پیاپی بهوی میپیوندد، حکم ماضی و ~~مستقبل # ~~براین حال طاری شده است، ومعنی دوام وجمعیتت ویکرنگی، اورا به صورت ~~تحول # ~~و اختلاف و کثرت ماضی و مستقبل، پوشیده، پسچون من به حکم تحقق به مقام ~~جمعیت از # ~~فیوداحکام مراتب به کلی مخلص شدهام، لاجرم شمار وضبط احوال وجودمن که ~~به ms381 حسب # ~~نشآت ظاهر است، جز به این حال وحکم وحدثت وجمعیست او، از آن جهت که حکم # ~~ماضی ومستقبل دراو مستهلکست، واز مفهوم وقت وزمان خارج، مضاف نیست . # ~~پس حساب کنندهآ احوال وجود من1 به حسب مفهوم خلق، جز لاوقت نیست ، ~~لاجرم # ~~مرا در زمان وقبض وبسط او، حکمها واثرها است. نه زمان را درمن واحوال ~~من و # ~~یکی از آن حکمها واثرها ، تلاوت تمام فرآنست هزار ختمه در کم ازلمحه ~~بی، که اهل # ~~مراتب، زنند، واحضار عرش بلقیس در دون لحظه یی با بعتد مسافت، یکی از ~~آن اثرها # ~~بوده واعلم ذلک ، والله المرشد . # ~~ومسجون حصر العصر لم بر ماورا # ~~سجبسنه ، فی جنکة الأبدیکة # ~~وکسی که درقبد وحصر عصر وزمانست ، ومحکوم احکام کثرت وجزئیات او، لابد # ~~اثر جزئبتت در وی باقی بوده باشد، ودر حبطت جزگیتت اسمی از اسما، مقببد ~~و # ~~محصور مانده، لاجرم جون بهمعاد (البه3 مرجعکم) رسد، نصیب او ازدیدار ~~حضرت # ~~الهبتت وجمعیت، جز آن سجتین جزئبیت آن اسم تنواند بود، ودر بهشت ابدیشت ~~از # ~~کثیب الرؤیة فما بعده ، الی آخر مراتب المعاد والأبدیتة، جز آن اسم ~~مقید را نبیند ، # ~~مشارق التدراری # ~~1- احوال وجود من بحسب من.خل - # ~~2 - فی بعض النسخ : فی الجنکة الأبدیة . السجین. واد فی الجهنم وکتاب ~~اعمال # ~~الکفرة والفسقة، وقیل: مکان اسفل الأرض السابعة # ~~3-س410ی) PageV00P556 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_557.png) # ~~و جز بهوی تحق نبابد، واز مشاهده وتحقق به این حضرت الهیتت محجوب ~~ومحروم # ~~ماند . وآنجه دراغلب آبات واحادیث، رؤیت عموم خلق را به ربتمضاف ، ~~اضافت # ~~فرمودهانده کقوله، تعالی "وجوه یبومئذا ناضرة ال ربتها ~~ناظرة" وقوله، صلی اللهعلیه # ~~وسلم : "سترون ربکم" وغیر این از آیات واحادیث، اشارت به این ~~معنیست که گفته # ~~شد . والله المرشد. # ~~محببط بها ، والقطب مرکز نققطة2 # ~~فبی دارت الأفلاک، فاعجب لقطبها ال # ~~بسجون من مقید ومحصورحکم زمان نیستم، بل کهزمان محکوم منست، لاجرم، # ~~فلاک که ثبات وبقای ایشان به ادوار ایشان متعلکقست و تعیثن احکام ~~زمان به آن ادوار # ~~حقق ، اکنون آن دوران ms382 ایشان، به ابن صورت جمعیت من ثابت میشوده و بقای # ~~ابیشان به من بازبسته است، پس من به جمعبت این صورت عنصری خودم، قطب ~~ایشانم، # ~~وشگفت بین مراین قطب افلاک راکه ابن جمعیت صورت عنصری منست که هم قطبست # ~~وهم محبط به افلاک، وحال هرقطبی درخارج آنست که جز مرکز نقطهآ دایرهی ~~خود # ~~نباشد. # ~~بعنی چون مدد وجود وبفا وثبات جملهآ عالم و دوران افلاک وکواکب وغبرها # ~~به حقیفت حضرت جمعیت منعلمقست جنانکه گفته شد ، بیش ازاین و این صورت # ~~عنصری انسانی، صورت آن حفیقتست، کما اشبر البه بقوله علیه السلام : ~~((ان الله خلق # ~~آدم علی صورته) لاجرم قطب دایرةآ افلاک بل جملهآ موجودات این صورتست، ~~وبفای # ~~صورت بهعالم به بقای این صورت منوط و مربوط ، کما اشار الصادق المصدوق ~~الی # ~~ذلک بقوله : "لا تقوم السکاعة وعلی وجه الأرض احد یقول الله ~~الله" ای یذکره کما # ~~هوهو . پس قطب عالم ، این صورت عنصری انسانی باشد، و دو ران وبفای ~~افلاک # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~(13 # ~~1-س 23-22،75 # ~~2 - القطب: مدارالشیء، طرف محورالأرض، وعند اهل الله عبارة عن واسطة ~~الفیض. PageV00P557 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_558.png) # ~~(14 # ~~بههوی متعلق. # ~~سؤال: # ~~اگر گویند : پیش از تحقشق و تعیثن این صورت آدمی ، صورت عالم و دوران # ~~افلاک ثابت وقائم بود، واز عدم تعبسن این صورت آدمی هیچ خللی و نقصی در ~~عالم و # ~~دوران افلاک، نبود ؟ پس او فطب نباشد # ~~جواب : # ~~گوییم : که هرچند حستا نبود، اما معنی وحکما بود، ازیراکه چون به حکم # ~~"(احببت ان اعرف) مقصود ازایجاد عالم، کمال بیدایی بود، و کمال ~~پیدایی برظهور # ~~این حقیفت جمعیکت ذات اجمالا وتفصیلا موقوف بوده ومظهر آن حقیفت جمعیتت # ~~کما هوه جز این صورت عنصری انسانی نبود، ازیراکه هرچه غیر او می نماید ~~از افلاک # ~~وعناصر ومولتدات ومافوقها وتحتها، هریک مظهرصفتی و حقیقتی و اسمی از ~~این حضرت # ~~جمعیتت بیش نبودند، ولهذا از حمتل امانت مظهریتت این کمال جمعیت ~~وپبدایی، # ~~همه ابا کردند ، جنانکه فرمودند : (انا عرضنا الامانةا) ای: ms383 مظهریة هذه ~~الجمعیکة # ~~وکمال الظهور (علی السموات) ای: ما علا من العالم والأرض، ای ماسفل منه ~~(والجبال) # ~~ای: ما بینهما ((فابین ان یحملنها) لعوز فی کمال القابلیکة بغلبة حکم ~~القید والجزئبکة # ~~علیها، "وحملها الانسان" ای بهذه الصورة العنصریکة لکمال ~~القابلیکة # ~~وجون به سبب حکمت و مصلحت عظیم کلسی که در دیباچهآ کناب تفصیل آن مذکور # ~~است، ایجاد عالم را بر تعبین این صورت عنصری انسانی تقدیر کردند ، ~~قبلهآ آن توجه # ~~ابجادی این صورت انسانی بود، ازجهت آنکه مقصد و مقصود او بود، پس مدد و ~~بفای # ~~اجزای عالم پیش از تعبشن این صورت به آن کیبنونت اومعنی وحکما ، در آن ~~توجشه # ~~ایجادی مضاف بود، وچون در حس متعبتن شد، مرحفظ ومدد قیام و بقای عالم ~~را # ~~مشارق التدراری # ~~1-س 33، ی 72. قوله (س 18) : تقدیر کردند ... فی م : تقویم ... PageV00P558 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_559.png) # ~~به این صورت منصدی گشت، ودرمقام قطبیتت ومرکزیتت وافع آمد. # ~~پس میگوید: که اکنون دراین مقام قطبیکت من قائمم، الا این قطبیتت من ~~عجب # ~~افتاده است، ازیراکه حال آنست که درواقع هرقطبی مرکز نقطهآ دایره یی ~~بیش نباشد، # ~~ومن هم قطب ومرکزم، از آن جهت که دایرهآ وجود وعلم که اصل عالمست ، از ~~این # ~~حضرت جمعیتت من، منشی شده است، ومدار ثبات وبقای همه عالم منم، وهم ~~محبطم # ~~به همه دابرهآ عالم از افلاک وغبرها ، از آن جهت که علم ووجود عین ذات ~~مننده وایشان # ~~باحکم موافقت (والله1 من ورائم محبط) بههمهآ دایرهآ عالم محبطند ، پس ~~عجب بین # ~~مراین فطب افلاک را اکنون درزمان من که هم مرکزاست وهم محبط . # ~~وفتطببکة الأوتادعن بدلبقة2 # ~~ولا قطب قبلی ، عن ثلاث خلفته، # ~~وهچ قطبی نبوده است پیش ازمن از اقطاب سه گانه که فطب الأثافی، نام ~~ایشانست که # ~~من دراین قطببتت خودم که قبامست درمقام وحضرت احدیثت جمع، خلف وخلیفهآ ~~او # ~~بوده باشم، وحال آنست که قطببتت اوتاد اربعه، اعنی: وصول ایشان به مفام ~~قطب # ~~الأثافی ، ازمقام بدلیبتت است . # ~~بباید دانست که بدلیکت را ms384 سه مرتبه استب در مرتبهی اول، ابدال سیصد ~~گانهاند # ~~که غالب برهریکی خلقی باشد از اخلاق سیصدگانه با تخلق هریک به جملةآ ~~این اخلاق # ~~که درحدیث آمده است که ((ان لله، تعالی، ثلاثمأة خلق، من لقی الله ~~بواحد منها مع # ~~التوحید، دخل الجنکة) فقال الصدیق ، رضی الله عنه: هل فی منها شیء ؟ ~~قال - صلی الله # ~~علیه وسلم : ((کلتها فیک) . # ~~و اما در مرتبهآ دوم، ابدال جهل گانه اند که متحققند به حقایق اطوار ~~چهل گانه و # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~(15 # ~~- 485ی20 # ~~2- الأوتاد" واحدها، وتد: مارز فی الأرض اوالحائط من خشب. ~~اوتادالارض # ~~جبالها ، وجعلنا الجبال اوتادا . والأوتاد : المنازل الأربعة الرئیسیة ~~بین الإثنتی عشرة # ~~منزلة البروج ، وفی الاصطلاح ما حفقها الشارح العارف العظیم - رض ~~PageV00P559 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_560.png) # ~~416 # ~~حکمتهای ایشان، وغلبه برهریک، یکی از آن حکمتها را باشد، جنانکه درحدیث ~~آمده # ~~است که (خمتر طینة آدم بیده أربعین صباحا" و در حدیث دیگر که (من ~~اخلص لله # ~~أر بعین صباحاظهرت ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه) . # ~~واما مرتبهآ سوم ، ابدال هفتگانهاند ، جهار ازایشان اوتاد اربعه که ~~هریک مظهر # ~~غلبهآ یکی ازحقایق اربعهآ مرتبهی الوهنند، واقطار أربعةآ عالم، ازشرق ~~وغرب و شمال # ~~وجنوب ، به حفظ ایشان متعلقست ، وسه ازایشان، قطب الأنافیاند ، که دو ~~را ، از # ~~ایشان امامان گویند، غالب بریکی که بریمین قطب باشد، حکم وحدث و بساطت ~~و # ~~احکام تنزیهی، وغالب بر آن امام دیگر که بریسار قطبست، حکم جمع و ترکیب ~~و # ~~احکام تشبیهی، وسوم قطبی است که غوث وکامل و ولی الذات جملهآ اسما اوست ~~، و # ~~مدار ابن همه خصوصا وجملةآ عالم عموما براوست، وایشان را ابدال، بدان ~~گویند، که # ~~شرگاه که قطب وغوث ازاین نشان ظ- نشأت نقل کند، از امامین، یکی بدل به ~~جای او # ~~نشبند ، و آن امام ایتسر باشد ، فانآه اتم احاطة، وحبنئذ از اوتاد ~~اربعه، یکی در # ~~مرتبهی قطب الأثافی ، قائم مقام اوشود ازمقام بدلیکت هفنگانه ، ویکی از ~~چهل گانه # ~~به مقام بدلیتت هفتگانه ، نقل کند، و یکی ms385 از سیصدگانه به مرتبهآ جهل ~~گانه آید، ویکی # ~~ازصالحان اهل ایمان را به مرتبهآ سیصدگانه آرند، واین مجموع را رجال ~~العدد گویند. # ~~پس میگوید: که هرچند حال وسنتت ظاهر، افتضای آن می کند ، که قطیتت که # ~~اوتاد اربعه را حاصل می آید، به ترتبب میباشد ، چنانکه از مقام بدلیتت ~~به مقام فطب # ~~الأثافی نقل کنده وبجای احدالأئمته بایستد، وآنگاه جون قطب بگذرده او ~~خلف او # ~~باشد ، اما حال من وقیام من درمقام قطبیتت چنین نیست ، ازیراکه من ~~دراین قطبیتت # ~~خودم درمقام احدیتت جمع واقعم، وهیچ قطبی از اقطاب سه گانه، پیش از من ~~در این # ~~مغام نبوده است، تا من خلف او شوم، چنانکه ازمفام بدلیتت اوتاد اربعه ، ~~بهترتیب # ~~به مقام سه گانه آمده باشم، واز آنجا به قطبیگت رسیده ، بل که من به ~~این مقام قطبیتت # ~~به کمال قابلیتت رسیدهام، نه بهخلاف قطبی دیگر، وآن جمله اقطاب پیشینه ~~، نتواب # ~~مشارق التدراری PageV00P560 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_561.png) # ~~وخلفای من بودهاند درتعمیر مراتب وتفصبل وتدییر مواهب. # ~~یحتمل که این تقریر بهلسان محمدی صلی الله علیه وسلتم باشده ویحتمل که ~~بیان # ~~وراثت حقیقی اوکنده والله المرشد. # ~~فلا تتعد خطی المستقیم ، فان فی الزة # ~~وایا خبایا، فانهز خیر فرصة # ~~پس توکه منابع ومسترشد منی، برمقنضای "(وان هذا صراطی مستقیما، ~~فاتبعوه، # ~~ولا تتبعوا السثبل فتفرق بکم عن1 سبیله) هیچ ازخط مستقیم شریعت وطریقت ~~قویم # ~~که من بر آن رفتهام، وبه این مقام اعلی تحقق یافته در مگذر، که اگر ~~ازاین راه راست من # ~~اندکی تجاوز کنی، در سبل منحرف وطرق مختلف افتی، که آنجادر هرزاویه ~~هاویه پی، # ~~از ظنون وتخبثلات شبطانی و شبه و تسویلات نفسانی پنهانست، و هریک از آن ~~مسالک # ~~نزا در مهالک حجاب و حرمان وعذاب وهجران آشفته وسرگردان گرداند، پس تو # ~~که مسترشدی این بهترین فرصتی از صحبت و ملازمت من که ترا دست داده است، ~~غنیمت # ~~عظیم شمر، وخطوهیی ازمتابعت من درمگذر، تا از این مشاهده وموارد مقام ~~جمع من، # ~~حظی بهنو ms386 برسد، واثری بهتو ببوندد. # ~~فعنشی بدا فی الذرة فی الولا، ولی # ~~لبان ثثدی الجمع ، منتی درعت2 # ~~چه این میل و ارادت و ولای تو بهسوی من اثر ایتلافیست که در نشآت ذرتی ~~بهحکم # ~~(فما تعارف منها اتتلف ...) وافع بوده است ، وآن الفت و موالات در آن ~~نشأت # ~~ذدری ، ازمن واز صور تنوعات ظهور من، ظاهر شده هم درمرتبه بی از مراتب ~~و نشأتی # ~~از نشآت حقیفت ذات وحضرت جسعت من بس ثی باء مزید عنایت زفضل رعایت من # ~~مخصوص آمدی، از آنگاه باز تا در زمرهآ اهل تعشرف و ایتلاف افتادی ، نه ~~در فرقهآ # ~~اهل تنکثر واختلاف وافع بودی، وشبر صافی شافی علوم ومعارف کافی رافی از # ~~پستانهای تجلتبات ومشاهد واذواق که دراین حضرت جمع منست، ازمن و کمال ~~قابلیت # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~(17 # ~~2- درمت: فاض لبنها # ~~1-س6،ی)15 PageV00P561 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_562.png) # ~~(18 # ~~من، بسیار شدهاست ، هم ازجهت من واتتفاع اهل عنایت وهدایت من ، تا به ~~واسطةآ # ~~نقریر وبیان من، هرکس ازخواص* متابعان من ، از آن لبان قوتی سایغ ~~وغذایی نافع # ~~بیابد، وبهمدد وقشتوت آن قتوت به این حضرت شتابد . # ~~اللثبان بالکسر، هو اللکبن مادام فی الضرع، فاذا فارق الضترع ، فهو ~~لبن، یقال # ~~هو اخوه بلبان امته ، ولا یقال بلبن امته ، فکنی به هیهنا عن العلوم ~~والأذواق التی # ~~اختصتت به فی مقام الجمع ، فلا یظهرها غبره ودریت : ای کثرت # ~~پس چون دراین ابیات گذشته ذکر تحقق به مراتب فنا وسیر در تنوعات تجلیات # ~~مقام بقا اجمالا وتفصیلا کرد، ولیکن بهذکر تجلتی جمال درجلال، که موجب ~~انس و # ~~راحتست درعبن خوف و دهشت، وتجلتی جلال درجمال که مستلزم دهشت خوف و # ~~غفلنست ازخود ومقام وحال وبفای خود درعین مفام جمع علی التعبین متعترض ~~نشده # ~~بود، اکنون دراین بیت آینده، ذکر جمال وجلال کرده است، ودر ابیات دیگر ~~بعد از # ~~آن، بیان جلال درجمال ، وازعین جمع به زبان تفرقه، به صورت طلب، از ~~غایت بی خبری # ~~و حیرت ظاهرشدن، خودرا باد کرده است. # ~~واعتجب ما ms387 فیها شهندت ، فراعنی ، ومن نفخ روح القدس، فی الثروع، روعتی # ~~راعنی : اعجبنی، وروعتی : فزعنی . والثروع بالضم* : القلب . وروح القدس ~~: # ~~حبرئیل: ونفخه: وحبه والقاؤه. واعجب مافیها: مبتداء، وشهدت فراعنی، ~~خبرالمبتداء، # ~~ومن نفخ روح القدس فی الثروع روعتی ، جملة اختری اسمیتة، مبتداها ، ~~روعنی، # ~~وخبرها، ومن نفخ روح القدس، والوا وفیه للحال لا للعطف، والمفعول فی ~~شهدت # ~~محذوف، وهو ضمبر حضرة الذات. # ~~وعجبترین جیزی درحضرت معشوق، آن بود که مشاهدهآ حقیقت ذات اومی کردم، # ~~مشارق القدراری # ~~1 - فی بعض النشسخ : "ومن نفث روح القدس فی التروع روعتی" ~~النفث: الإظهار # ~~الروع : الخوف . PageV00P562 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_563.png) # ~~پس خوشم می آمد، و انس وراحت و ذوق مییافتم درعین حالی که القایی و ~~الهامی # ~~می کرد جبرئیل در دل من، واز آن القای جبرئیلی خوفی و ترسی برمن مستولی ~~میشد. # ~~این بیت بیان شهود جمالست درجلال، وقایل حکایت حال و مقام محمدی می ~~کند، # ~~صلی اللهعلیه وسلتم، لا غیر، وذکر وتحقیق آن میکندکه مصطفی، صلی الله ~~علیه وسلسم، # ~~دروفت وحی، بواسطةآ جبرئیل ، طریق لا واسطه هم، بروی منکشف می بوده تا ~~عین # ~~آن معنی راکه جبرئیل، علیه السلام، بطریق وحی ، ادا می کرد، او به طریق ~~لاواسطه ، # ~~آن را مشاهده می فرمود، وازجهت آنکه مرتبهآ روحانی لبساطنها ، مخالف ~~مرتبهآ مزاج # ~~وطبیعت است، لترکیبها ، پس ازاین جهت شدت و کربی درظهور جبرئیل، به حکم # ~~روحانیتتش برمزاج وطبیعت مصطفی، صلی الله علیه وسلتم، دروقت ادا وابلاغ ~~وحی # ~~غالب می آمد، وخوفی بروی مستنولی میشد، جنانکه درحدیث ایندای مبسعث ~~مذکور # ~~است، پس از این جهت در ادای وحی، استعجال می فرمود، وهمان معنی ولفظ ~~موحی به # ~~چون به طریق لاواسطه مشهود و معلوم او میبود، پیش از اتمام جبرئیل، او ~~به اظهار آن # ~~مبادرت مینمود، و آن لفظ را پیش از او فرومی خواند، پس لاجرم از جهت ~~تعلیم حفظ # ~~ادب و تحقیق ثبات و وقاروصبر و تمکین، خطاب آمدکه ("(ولا تعجل ~~بالقر آن، وقرائته1 # ~~مع علمک به بطریق اللاواسطه، من ms388 قبل ان یقضی البک وحیه ، بوساطة جبرئیل ~~، علیه # ~~السلام ، فان مرتبة رسالتک یقتضی اخذک بوساطته، وقل : رب زدنی علما، ~~بحقیقة # ~~القرآن من حضرة الجمع بلا واسطة وبتقاصیله واحکامه الشرعیکة ~~بالواسطة" . # ~~پس میگوید: که آن ترس وشدت که از تجلسی قرآنی بوساطت صورتی روحانی # ~~میبینم، از مقام جلالست، و آن انس و راحت که در آن وقت از شهود ذات ~~مییابم # ~~بی واسطه، از مقام جمال درجلال، و این حال عجبترین چیزهاست در حضرت ~~معشوق که # ~~ازعین ذات او انس مییابم ، واز اثری از او خوف برمن مستولی میشود ، و ~~سبب # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~419 # ~~1-س 20،ی113 PageV00P563 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_564.png) # ~~420 # ~~آنست که ذات را با همه چیز مناسبت ثابتست، از آن وجه که همه تنوعات ~~ظهور اویند # ~~لاجرم چیزی که از او ادراک میافتد - بما یناسبه - می باشد، پس موجب انس ~~و راحت # ~~می گردد ، اما روحانیگت را با طبیعت چون مباینت ثابتست ، لاجرم ظهور او ~~برطبیعت # ~~- بما یباینها - موجب ترس وخوف وشدت میشود . اکنون ابیات آینده، بیان ~~ظهور # ~~حکم جلالست درجمال. # ~~وقد اشهدتنی حسنها، فشد هت عن # ~~حجای، ولم أثبت حلای لدهشتیا # ~~شده الرجل فهو مشدوه: ای دهش، وهو من المقلوب، وقال ابوزید: شده علی ~~مالم # ~~یسم فاعله، بمعنی: شغل لاغبر. واثثبت: ای احقتق، وحلای من الجلیة، وهی ~~الصفة، # ~~والحجا: العقل، وهیهنا بمعنی الضبط والفهم . # ~~وبحقیقت جون حضرت معشوق به من نمود جمال پرکمال خودش را، پس ازغایت # ~~هیبت شدت ظهور وقوت نور آن جمال، ازفهم وضبط وادراک او مشغول گشتم ، و # ~~دراو بیهوش وحبران بماندم، پس ازغایت شکوه وعظمت آن شدت ظهور وغلبهآ ~~نور # ~~او، از هی صفتی ازصفات خودم که درمقام بقا به من مضاف شده بود از فهم و ~~شهود # ~~و ادراک و نظر وغیر آن ، هیچ خبرم نماند، وندانستم که مرا خود فهمی و ~~ادراکی # ~~هست با نه، ازغایت حبرت دراو. # ~~ذهلکت بها عنتی ، بحبث ظنننی # ~~سوای، ولم افصدسواء مظنکتی # ~~ذهلت عن الشیء بالفتح ذهلا وبالکسر ذهولا ms389 : نسیته وغفلت عنه ومظنیة ~~الشیء: # ~~موضعه الذی یظن* انه فیه . # ~~غافل وبیخبر میشدم ازخودی خودم بهسبب هیبت ظهور جمال پر کمال حضرت # ~~معشوق، " تا بهحتدی که خودم راکه به حقیقت عین آن حضرت جمع بود، ~~غیرخودم # ~~مشارق التدراری # ~~1 - اثبت، من اثبت الشیء: عر فه حق المعرفة . شدهت: دهشت # ~~2 سواء مظنستی: استقامة ظنی ومظنسنتی PageV00P564 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_565.png) # ~~گمان میبردم، ودر غلط افتادم، که جون شاید که این چنین جمالی پرکمال و ~~حسنی # ~~بیغایت مرا باشد، پس چون طلب خودی خودم کردم، از غایت آن مغلوبی و ~~مدهوشی # ~~به آن حضرت جمعبکت ذات که مظنکهآ کبنونت حقیقت من آن حضرتست ، فصد ~~وتوجه # ~~نکردمی، وخود را بهجای دیگر درمرانب، طلب می کردم ازغایت بیخبری و هیبت # ~~حشسن آن حضرت . # ~~علی، ولم اقف التماسی بظنتتی # ~~ودلکهنی فیها ذهولی ، ولم افق # ~~دلکهنی : حببرنی وادهشنی و الظکنة: النهمة . # ~~و آن غفلت من ازخودی خودم، مرا در آن ححسن بی نهایت حضرت معشوق، چنان # ~~حیران وسرگردان می کردانبیبد، که پیش با خود وخبرداشتن از خود نمی ~~آمدم، از براکه # ~~تا آن غفلت و بیخبریم از خودم زیادت میشد، شدت ظهور آن تجلشی و حکم ~~فگوت # ~~او منتشر میگشت، و آن شدت ظهور، موجب حتبرت زکمال ثنای من، میشده در آن # ~~جمال وتجلی ، وبه تهمت وگمانی که مرا درخودم افناده بود از هببت جمال ~~حضرت # ~~معشوق که چون مراشایستگی آن تنواند بود که عین این حضرت باشم، مگر من ~~همان # ~~وجود مقیگد مضافم درمراتب ازغایت آن بیهوشی و بیختبری درپی جستجوی خودم # ~~نمی توانستم رفتن، وخود را طلب کردن که من کبستم و کجایم ؟. # ~~فساصبحت فیها والها لاهبا بها، ومن ولتهت شغلا بهاء عنه التهت2 # ~~الهت عنه: شغلت عنه، والسفعول فبه وفی ولتهت محذوف، تقدیره: ومن ولتهنه # ~~حضرة المعشوق، الکهنه عن نفسه الاأجل شغله بحبشها . # ~~پس من درآن حضرت بی نهایت معشوق، واله وحبران میشدم ازغایت هببت آن # ~~جمال پرکمال او، ومشغول میشدم ازخودی خود وطلب ms390 خودم، وهرکس را که حضرت # ~~مبعیدالدین فرغانی # ~~(2) # ~~1 - فی بعض النخ، ودلسهنی فیها ذهولی، فلم افق . (س 1) : درغلط ~~میافتادم . # ~~2 - الواله: الحیران، الحائر. ولهت: حیرت. شغلا: حبا PageV00P565 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_566.png) # ~~422 # ~~معشوق بهحضرت جلال جمال خودش و اله و متحیثر گردانید، اورا ازجهت ~~مشغولی # ~~بهجلال واطلاق آن جمال حقیقی، از خودی متوهم مجازی خودش مشغول و غافل # ~~گردانید . # ~~وعن شغلی عنشی شغلکت ، فلو بها # ~~قضیت ردی، ماکنت ادری بنقلتی1 # ~~ودر بحر حیرت ازهیبت وعظمت حسن وجمال آن حضرت، چنان غرق می گشتم که از # ~~غایت بیخبری ازاین مشغولی و بیخبری از خودی خودم هم مشغول و بی خبر ~~میشدم # ~~به غایتی که اگر چنانکه به سبب این هیبت تجلی وعظمت او بمردمی واین ~~صورت من # ~~به کلسی متلاشی شدی به هلاکت تمام از آن نقل خودم ازحیات به ممات واز ~~بقا به فنا، # ~~دانا وخبردار نبودمی. # ~~ومن ملح الوجد المدلة فی الهوی، ال # ~~موله عقلی ، سبیآ سلب کغفلتی # ~~تقدیره : کون سبئ سلب هیبة حسنها ، ای غلبة الحیرة من تلک الهیبة لفهمی # ~~وادراکی، مثل حالة غفلة المغفلین المشهورین، هو من نوادر وجدی المذکور، ~~فیکون # ~~مفعول السبی وهو الفهم والادراک، محذوفا ، والسبی: بمعنی الغلبة، ~~والسلب : بمعنی # ~~الحبرق، وفیه قد حذف المضاف، وهو الکون، واقیم المضاف الیه مقامه، وهذا ~~الکون # ~~المضاف مبنداء، ومن ملح الوجد خبره مقتدم علیه . # ~~و از نوادر این وجد وتجلتی جلال جمالی مذکور که حیران کننده3 می بود در ~~عشق # ~~و واله وبیخبر کننده مرعقل وفهم مرا آن بود که اسیرکردن ربودن هیبت آن ~~تجلتی # ~~مرفهم مرا ، یعنی غلبةآ حالت حیرت برفهم من بعبنه همچون حالت غفلت ~~مغفتلان # ~~مشارق الشدراری # ~~1 - نقلتی: انتقالی من الحیاة # ~~2 - الملح، الواحدة ملحة : مالتذ وطاب من الأحادیث المدلة المدهش ~~والمحیر. # ~~المولة : الموقع فی الوله، ای التحیشر من کثرة الوجد. السبی: الأسر. ~~قوله: سبی سلب: # ~~ای اسر شیء منفی غیر موجود . # ~~3- حیران کننده من بود - خ ل - PageV00P566 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_567.png) # ~~مشهورمی بود، چنانکه درامثال حکایات ایشان ms391 مسطوراست، که یکی از مغفلان ~~برسر # ~~شاخ درختی نشسته بود، و بن این شاخ را میبرید ازخود بیخبر، ودیگری ، ~~پنج # ~~سر اسب داشت، بریکی نشسته بود وجهار دیگر را میشمرد، واز مرکوب خود ~~غافل # ~~و بیخبر پنجم را میطلبید، و دیگری خود را به دستار قصب و کمری از ~~ریسمان # ~~کنب نشان کرده بود، و خفته و عیکاران کمر ودستارش را برده، او ناگاه از ~~خواب در آمد # ~~یکی را دید که چنان دستار وکمر داشت ، درپی او روان شد، وخود را ~~اوپنداشت ، # ~~تا به در خانهآ او رسید، وبا او درخانهآ او میرفت ، گفتش: کجا میروی ~~ودر خانهی # ~~من چه می کنی ؟ گفتش : تو نیز چه میکنی ؟ گفت خانهآ منست، گفت: اگر این ~~خانه از # ~~آن تست، پس از آن من باشد، زیراکه به نشانی که من خودرا کردهام، تو ~~منی، واگر # ~~چنانکه تو من، نیستی، پس من کجاام وکیستم ، ونشان من با تو جه میکند ؟ ~~. # ~~پس این حال من دراین وجد وحیرت، واسبرکردن حقیفت آن حبرت و وجد # ~~مرفهم وهوش مراء وبیخبری من در آن حال ازخودی خودم ، راست هم چون غفلت # ~~این مغفلان مذکور میبود، واین حال از نوادر احوالست ، پس دراین ابیات ~~تحقیق # ~~آن تشبیه می کند، و آن غفلت را بیان می فرماید. # ~~اسائملها عنتی، اذا ما لکقیتها، # ~~ومن حبث اهدت لی هدای أضلکت # ~~اثر آن حبرت وغفلت من آن بودی که هرگاه حضرت معشوق را میدیدم ، از # ~~خودش سؤال میکردم ، که من کیستم و کجاام و برچیستم ،هم چون آن مغفتل ~~مذکور، # ~~از آنجا که مرا به حقیقت خودی خودم هدایت می کرده هم از آنجا مرا از ~~حقیقت خودم # ~~گمراه می گردانید، ازیرا که در مفهوم هدایت، میان هدایت و هادی و مهدی ~~، وسالک # ~~وسبیل هدایت، مغایرت ثابت ولازمست، ودر حقیقت فی نفس الأمر هدایت و ~~هادی و # ~~مهدی وسالک وطریق و سائل ومسئولهم من بودم، وهیچ غیر وغیریت به نزد من ~~نبود، ms392 # ~~پس دراجابت آن سؤال من ازخودی خودم هرکجا مرا هدایت می کرد در نفس آمر، # ~~آن هدایت و مفهوم او گمراهی از حقیفت امر، کما هی ، حاصل میبود # ~~سعیدالدین قرغانی # ~~(23 PageV00P567 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_568.png) # ~~(24 # ~~واطلیبها منقی ، وعندی لم تزل، # ~~عجبت* لها بی کیف منتی استجنتتا # ~~وهم ازغایت آن حیرت وغفلت، حضرت معشوق وحقیقت جمعیتت وهویگت اورا از # ~~خودم واین وجود منبتد مضاف درمراتب که من ازغایت غفلت خود را همان ~~پنداشته # ~~بودم، طلب می کردم، وآن حقیفت وحضرت جمعیتت معشوق، خود همبشه به نزد من # ~~بود، چه آن جمع مطلق کل ، همیشه براین مقیتد مضاف جزئی مشتمل بود ودر ~~او # ~~ساری، بل عین او بود، وعجب میدارم که آنگاه چون به من و آن وجود و ~~حقیقت # ~~مضاف به من، آن حقبفت هویتت حضرت جمعیتت ازمن پنهان شدهبود چون به ~~حقیفت # ~~عین او بود، وجیزی ازعین خودش جگونه پنهان تواند شده پس آن پنهانی از ~~غایت # ~~آن غفلت بوده وآن طلب وسؤال، مثال آن حکایت مغفل بعینه . # ~~وما ز لت فی نتفسی بها متردگدا # ~~لنشوفحستی، والمحاسن خمرتی # ~~وهمواره به سبب حضرت معشوق ، اعنی آن تجلی جلال وجمالی او که موجب کمال # ~~حیرت من شده بود، من در نفس خود، اعنی در حقیقت خودم متردد و متحیر ~~میبودم # ~~که من چیم یا کبم ، ونسبت من با حضرت معشوق جیست ؟ ازجهت آنکه همگی حس # ~~وفوای حستی من، ازشراب محاسن بیغایت او مست، و افکار و بیخبر وبی کار ~~بودند، # ~~وهیچ گونه مرا درطلب حقیقت خودم مزاحمت نمی نمودند، واز آنم مشغول نمی ~~کردند، # ~~لاجرم کار من با حقیقت خودم افتاده بود، ودر او ازحیرت، متردد و متحیتر ~~میبودم # ~~که من کیم ؟ وموجب آن ترددم آن میبود که حقیقت آن حبرت که ازهیبت جمال # ~~بی نهایت حضرت معشوق برمن مستولی شده بود، وقتی حکم مقام حجابیگت را ~~غلبه # ~~میداد تا درآن مقام، نفس خودم را برحضرت معشوق، دلیل میدیدم ، درمرتبهآ ~~علم # ~~الیقین ، ودراین ms393 مرتبه بهحکم (من عرف نفسه عرف ربته" باری به طریق ~~معرفت مثل # ~~مشارق الثدراری # ~~1- استجنشت: استخفتت # ~~2 - بیاد می آورد. PageV00P568 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_569.png) # ~~حدیث ((ان الله خلق آدم علی صورته) را پاد2 می آورد، تا از حبات وعلم و ~~ارادت و # ~~قدرت نفس خودم، برحیات وعلم وارادت وقدرت او استدلال می کردم. وباری ~~دیگر # ~~به حکم (لیس کمثله آشیء) عجز ونقص وحدوث وامکان نفس خودم را برقدرت و # ~~کمال و قدم و وجوب او دلیل مییافتم به طریق معرفت ضد، ووقتی دیگر حکم ~~آن # ~~حیرث مذکور، مرا درمقام کشف وعالم جبروت، می انداخت تا ازمرتبهآ علم ~~الیقین به # ~~مرتبهآ عین البقین ، سغر میکردم، ودرآن مرتبه نفس وخفیقت خودم را آیبنه ~~و مظهر # ~~اسما وصفات حضرت معشوق میدیدم ، و ظهور سمع وبصر وید حضرت معشوق را # ~~در آیبنهآ نفس وحقیفت خودم مشاهده می کردم ، وگاهی دیگر، اثر همان حبرت ~~مرا # ~~به حضرت جمع، حاضر میگردانید، تا به مرتبهآ حق الیقین میرسیدم ، و آنجا ~~حقیقت # ~~خود را عین آن حضرت میدیدم، ومغایرت مرتفع مییافتم، پس چون به حسب این ~~سه # ~~حال وسه مقام وسه مرتبه، حکم حقیفت من متنوع می نمود، لاجرم من مترددمی ~~بودم، # ~~که حقیقت من فی نفس الأمر چیست؟ دلبلست یا آیینه یا عین، پس آن تردشد ~~به سبب آن # ~~حاصل می آمد که حضرت معشوق به واسطةآ تجلتی جلال جمال خودش، مرا بی من ~~در # ~~آن حیرت و مغلوبی برمراتب و مقامات حجاب و کشف زشهود و علم الیقین و ~~عین الیقین # ~~و حق البقین می گذرانید، تا بهحکم آن تجلسی3 وحکم حبرت که خود درخود ~~سفر # ~~می أکردم .- ازخود درخود سفر می کردم -م -. # ~~اسافر من علم الیقین لعبینه ، # ~~الی حفته، حبث الحقیقة رحلتی # ~~سفر میکردم ازمقام حجابیتت ومرتبهآ علم البقین، وخود را آنجا دلیل ~~برحضرت # ~~معشوق دیدن، تا به مقام کشف و مرتبهآ عین الیقین، وخود را آنجا آیینه و ~~مظهر اسما و # ~~معیدالدین فرغانی # ~~425 # ~~1-رأ ms394 بیاد من می آورد با آن حیات وم # ~~2-س 442ی9. # ~~3 -وحکم حیرت بیخود، درخود سفر میکردم -خ ل - # ~~4 - سفر از خویشتن درخویشتن کرد، # ~~هر آنکو عارف والامقامست PageV00P569 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_570.png) # ~~426 # ~~صفات آن حضرت مییافتم، وازآنجا تا به مقام شهود وجمع ومرتبة حق الیقین ~~، سفر # ~~میکردم، تا آنجاکه غایت حقیقت خودم بود، اعنی مقام احدیگت جمع، منزل به ~~منزل # ~~وحضرت به حضرت، رحلت میکردم، وخود را آنجا عین آن حضرت مییافتم، ولیکن # ~~باز حکم حیرت آن تجلتی مرا در تردشد و تحبثر میانداخت، ومرا ازین حقیقت ~~خودی # ~~خودم غافل می گردائید. # ~~الألف واللام فی الحقیقة قائم مقام الاضافة ، ای حیث حقیفتی رحلتی . # ~~وانششآدنی عنگی لأرشدنی علی # ~~لسانآی الی مسترشدی عند نشدتیا # ~~وچون به مقام حق الیقین وحضرت جمع وحدث که در نفس امر حقیفت من آنست ، # ~~میرسیدم ، منصبغ به حکم آن غفلت وحبرت از جلال جمال مذکور از این حقیفت # ~~خودی خود غافل وبی خبر، و اورا طالب، وحکم این حضرت وحدث جمع که خودی # ~~وحقیقت منست، نفی غبر و غبریتست ، جنانکه دراین حضرت طالب و مطلوب و # ~~مسترشد و مرشده جز این بکجیز که حقیقت منست، نمی باشد، لاجرم دراین ~~حضرت # ~~مراین خودی خودم راکه عین همین حضرت است، و به حکم آن غفلت وحبرت گم ~~شدهآ # ~~فهم ونظر من میبود، ازعین همین حقیفت خودم طلب میکردم، تا مرا بهزبان ~~خودم # ~~به همین حضرت وحقیفت خودم که از سر غفلت وحبیرت بهصورت مسرشد من ظاهر # ~~بود، دراین طلب راه نماید ، تا مگر این حقیقت خودم را بازیابم ، وازاین ~~غفلت و # ~~حیرت باز رهم . # ~~واسألثنی رفعی الحجاب بکشفی اله قاب ، وبی کانت الی وسیلتی # ~~وسؤال میکردم ازاین حضرت جمع خودم، تا این حجاب حبرت وغفلت را ازپیش ~~این # ~~حقیقت خودم بردارم، به واسطهآ آنکه این نقاب عزقت وهیبت وجلال جمال ~~خودم را # ~~مشارق الکدراری # ~~1 - انشدنی افتش3 عن نفسی، اطلبها . ارشدنی اهدی نفسی. النشدة ، المرة ~~من # ~~نشدهة فتش عنه ms395 . قوله (س 6) : الألف و... فی م : قاما مقام ... PageV00P570 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_571.png) # ~~بحشایم، و به صورت کمال که جامعست به حقیقت جمعیگت و اعتدال میان جمال ~~و جلال # ~~او، برخودم ظاهر شوم، تا به رفع حجاب حیرت ودفع نقابهیبت مراین خقیقت ~~هویت # ~~خودم را دریابم، و وسیلت من به سوی خودم دراین سؤال هم به حقیقت، این ~~برزخیت # ~~کبری و جمعیگت عظمی، حقیقت خودم بود، که میزان حقیقت کمال و نقطهآ مرکز ~~حقیقی # ~~حاق* اعتدالست . # ~~وانظر فی مرآة حسنی کی اری جمال وجودی، فی شهودی طلعتی # ~~ودر حال غلبات آن طلب وحبرت، چون خواستمی که از مشاهدهآ دیدار و انوار ~~رخسار # ~~خودم برخوردار شدمی، درهرصورتی خوب که آیینهآ حسن بی نهایت منست، نظر # ~~می کردم ، تا مگر در آن آیینهآ، جمال هستی خودم را که منبسطست برجملهآ ~~مکونات # ~~ببینم ، وحقیقت آن هستی وطلعت خودم را بازیابم ، واز آن شهود بیاسایم . # ~~دراین چهاربیت اشارت کرده است به آنکه در آن حیرت وطلب، استمداد می ~~نموده # ~~است بهحواس ظاهر به نظر دراین بیت، وبهسمع دربیت دوم، وبهلمس ، درسوم، ~~و # ~~بهشم ، درچهارم . # ~~وان فتهت باسمی اصغ نحوی، تشثوفا # ~~یقال : فهت بکذا، اذا فتحت الفم بذکره . وتشکوف : تطلکع . # ~~الی مشسمعی ذکری بنطقی ، وانصت # ~~وجملهآ ناطقان چون درخقیقت صور تفصیل این حقیقت منند، و مسمای اسمای # ~~همهآ اشباء فی نفس الأمر ومن حیث الحقیقة ، همین حقیقت من از حیثیثت ~~این صورت # ~~تفصیلی او، لاجرم به حکم غلبهآ طلب حقیقت خودم وحیرت در آن طلب، اگر از ~~حیثیگت # ~~صورتی، نامی از نامهای خودم دردهان می گردانیدم ، ازغایت تطلشع وشوق به ~~سوی # ~~شنوانندهآ نام خودم به آن نطق و آواز خودم گوش بهسوی خودم میداشتم ~~وخاموش # ~~میشدم، تا از آن سماع لذت و راحت مییافتم . # ~~والصق بالأحشاء کفشی عسای ان # ~~اعانقها فی وضعها ، عند ضمتتی # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~(27 PageV00P571 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_572.png) # ~~428 # ~~واز غایت آن طلب وحیرت نیز کف دست خودم را برپهلوهای خودم میدوسانیدم، # ~~هم چنان که کسی دوستی ms396 را در کنار گیرد از سر وجد وشدت اشتیاق، تا مگر ~~در آن # ~~نهادن کف دست بهوقت آن دربر گرفتن،، مراین خودی خودم را که عین حضرت # ~~معشوقست در برگیرم وبه وی اتتصال یابم. # ~~واهفو لأنفاسی لعلتی واجدی # ~~بها مشستجیز انکها بی مکرت # ~~اهفو اما من قولهم هفا الطائر بجناحیه، اذا خفق وطار، او من هفا الظبی ~~هفوا، # ~~ای عدا عدوا ، وعلی الوجهین ، کنایة عن شدة المیل والالنفات . # ~~ومی طپیدم از شدت میل به سوی انفاس خودم تا مگر از انفاس خودم بوئی از ~~این # ~~حقیقت جمع وحدت خود بیابم درحالی که جایز میشمردم بنا برقضیتة (اجد نفس # ~~الکرحمان ..) که جون مورد انفاس ، قلبست، وقلب به مناسبت وحدث جمعیتت ~~خوده # ~~بهحکم ((ووسعنی قلبعبدی..." محل تجلی جمعی است، شاید که اثری از ~~آن حفیقت # ~~جمعبشت خودی خودم با انفاس همراه باشد، و من از آن اثری بیابم . # ~~الی ان بدا منشی ، لعببنی ، بارق، # ~~وبان سنا فجری ، وبانت دجنکنیا # ~~این همه حبرت وغفلت وطلب تا آنگاه میبود که پیدا شد بر بصر و بصیرت من # ~~بارقی کمالی و تجلیثآی و سطی اعتدالی، جامع تجلشی جمالی وجلالی، و ~~روشنایی صبح # ~~حفیقت برزخبتت، وجمعبتت حقیفت من ظاهر گشت، وجدا شد آن ظلمت حبرت و # ~~غفلت من ازمن وحقیقت من، کما هی، برمن منکشف گشت . # ~~ومراد ازعین، دراین بیت اتحاد بصراست با بصیرت، جه حقیفت این جمع وحدث # ~~مذکور، جز به این اتحاد واجنماع بصر وبصیرت، مدرک نشود # ~~مشارق الثبراری # ~~1 - اهفو لأنفاسی: اذهب فی اثر انفاسی. واجدی: واجد نفسی. متتجیز طالبا # ~~الاجازة ، ای جعل الشیء جائزا غیر ممنوع . یعنی : میطلبیدم ازشدت ... # ~~2 - القدجنتةة الظلمة. PageV00P572 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_573.png) # ~~هثناک، السی ما احجم العقل دونه # ~~وصلت، وبی منسی اتصالی وومصلتی1 # ~~احجم : ای امتنع، وهو من باب النوادر، مثل کبته فاکتب . # ~~پس آنجا در آن حضرت احدیتت جمع، به حکم السیر فی الله، تا به جایی ~~رسیدم از # ~~غبب هویست خودم، که این چشمی که گفتم که از ms397 اتحاد بصر با بصیرت حاصل ~~آمد، از فرود # ~~و زیر آن غایت از ادراک وفهم وضبط ممنوع ومحروم ماند، به حکم حیرت ~~عظمای # ~~(وما قدروا الله حق) قدره) واین انتلصال من به اول این حضرت احدیثت جمع ~~که سیر # ~~مرا- دراو مدخلی بوده واین وصلت من نیز بیمن به این غایت حضرتی که این ~~حبرت # ~~تظمی ، حکم اوست ، به مدد همان بارق ذات خودم بود، که ازهمین حضرت جمع # ~~وحدث من، متعبتن شده بود هم ازجهت تکمیل خودم، ومرا به من نموده. # ~~فاسفرت بشرآ، اذ بلغت الیة عن # ~~یقین ، یقینی شده رحل لسفرة2 # ~~اسفرت، من قولهم: اسفر وجه فلان حسنا: ای اضاء واشرق. وبشرا ، من ~~قولهم: # ~~فلان حثسن البشر ، ای: طلق الوجه . والیقین : السشکون والاستقرار ~~والاطمینان ، # ~~من قولهم: یقن الماء فی الحوض، اذا سکن واستقکر. ولهذا سئل - سهل - عن ~~الیقین ، # ~~فقال: "(البقین هو الله) فانه لا سکون ولا استقرار ولا اطمینان فی ~~مقام ولاحال، دون # ~~الوصول الیه. # ~~پس روشنی ودر خشانی پیشانی یافتم از غایت تازهروبی وشادمانی، چون که به ~~کمال # ~~وغایت این جمعیت خودم برسیدم، از سر یقین و اطمینانی که مرا نگاه ~~میدارد، بعداز # ~~این از بستن رحل همم واحوال ، ازجهت سفر و رحلت از منزنی ومغامی و ~~حضرتی به # ~~منزلی ومقامی وحضرتی دیگر، وبهحکم "لا هجرة بعدالفتح ..." ~~سیرم الی الله وفی # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~(29 # ~~1 - فی بعض النسخ: هناک الی ما اجحم العین دونه. اجحم: تأخر. وصلتیء ~~ماأتوصل # ~~به الیالشیء. # ~~2-س 422ی 73 (ما قدروا الله حق قدره.. # ~~3 - اسفرت: اشرقت، طلعت. بشرآء سرورا . یقینی: یسترتی. PageV00P573 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_574.png) # ~~430 # ~~الله بکمالی رسید، که لا اکمل منه . # ~~وارشدتثنی ، اذ کنت عنتی ناشدی # ~~الی6 ، ونفسی بی کانت علی6 دلیلتی # ~~وخودم را بهسوی این حقیقت جمع وحدث خودم ارشاد کردم ، چون که در آن حال # ~~حیرت وغفلت، مرخودم را که گم کردهآ من بود، هم ازاین حقیقت خودم طلبیده ~~بودم، # ~~ونفس من که صورت آن حقیقت جمع وحدتست، هم به ms398 من اعنی به و اسطهآ ظهور ~~این # ~~باطن نفس من که جمع وحدتست، هم برظاهر نفس من اکنون دلیل من شد براین ~~حفیقت # ~~وباطن نفس خودم، پس فی الحقیقه خودم را به سوی خودم ارشاد کرده باشم و ~~همین # ~~معنی را روشن تر دراین دو بیت آینده می گوید، و علتت وسبب را نیز بیان ~~میکند. # ~~واستار لتبتس الحس، لمکا کشفتها ، # ~~وکانت لها أسرار حشکنمی ارخت # ~~رفعت حجاب النتفس عنها بکشفی النة # ~~قاب ، فکانت عن سؤالی مجیبتی # ~~الحکم هیهنا بمعنی : الحکمة، کما قال التابعة - شعر - # ~~واحکم کحکم فثتاة الحی اذ نظرت # ~~الی حمام سراع وارد الثمد # ~~قیل معناه: کن حکیما # ~~وپردههای پوشش حس وحکم کثرت اورا که اسرار حکمت من مر آن همه پردهها # ~~را فرو گذاشته است تا هرمرتبه یی به اهل آن مرتبه معمور ماند، و تمیثز ~~مراتب و اهل # ~~قبضتین نیز بیدا آید، وهمهآ نشآت دنیوی وبرزخی وحشری وجنانی وجهنمی و ~~کثیبی # ~~تمام مثنشتشی گردد، و کمالاتی که در تفاصیل آن صور و نشآت است پیدا ~~آید، و تفاوت # ~~استعدادات قوابل، علما و وجودا، به ظهورپیوندد، چون همهرا بگشادم حجاب ~~حقیقت # ~~باطن نفس خودم را ازپیش او برداشتم، بگشادن من آن نقاب حیرت و غفلت ~~هیبت # ~~جمال را از پیش تا حینئذ نفس من حقیقت ظاهر وباطن خودم را که حقیقت آن ~~جمع # ~~مشارق التدراری # ~~1 - وفی بعض النسخ ونفسی بی علی دلیلتی PageV00P574 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_575.png) # ~~وحدتست نشناخت، الاجرم از آن سؤالی که در آن حال حبرت وغفلت مذکور ~~ازخودم # ~~کرده بودم تا حجاب کثرت و نقابحیرت ازجهرفآحقیقت من بگشاید، هم نفس من ~~آن را # ~~اجابت فرمود، ومرا به خودی خودم رسانید. # ~~وکثنت جلا مرآة ذاتی من صدا صفاتی، ومنشی احتدفت بأشعکةا # ~~وهم من بودم به آن بارق تجلشی جمعی کمالی، که صیقل آیینهآ این حقیقت ~~جمع وحدث # ~~ذات خودم بودم، از زنگار اثرصفات جلال وجمال، وحبرت وغفلت و وحدث وکثرت # ~~خودم، ودیدم که همین نور ذات احدی ms399 جمعی من، ازاشعتةآ صفات و وحدث وکثرت # ~~علم و وجود، وجمال وجلال من منتشی میشدند، ودر مرتبهآ الثوهت همه گرد ~~این # ~~نفطهی ذات من همچو دایره درمی آمدند، وذلک معنی قوله: (ومنتی احدفت ~~باشعة، # ~~ای: احبیطت من قولهم : حدة قوا بالرجل، واحدقوا به، ای احاطوا به، ومنه ~~الحدیقة # ~~والحدفة" . # ~~واشهدتثنی ایکای، اذلا سوای ، فی # ~~شهودی ، موجود، فیقضی بزحمةآ # ~~ودر این حضرت ومقام احدیثت جمع، مرحقیفت خودم رابه خودم نمودم، وبیننده ~~و # ~~نماینده جز من نبود، چون درحضرت هستی حقیقی من، هیچ غیر من موجود نبود ~~که # ~~به انبوهی ومغایرت حکم کردی، هر حقیقت کمال ذاتی وغنای مطلق (ان الله2 ~~لغنی* عن # ~~العالمین .00) که نقطهآ مذکوراست ، به این شهود واشهاد، تعلق داشت، و ~~کمال اسیایی # ~~عالم علم ومعلومات ووجود وموجودات که دایرهآ مذکور است، نتیجهیی و اثری ~~از این # ~~شهود واشهاد بود فان علمه بالعالم اثر علمه بذاته - فاعلم. والله ~~المرشد. # ~~واسمعنی فی ذکری اسمی ذاکری، # ~~ونفنسی بنفی الحس* اضکعت واسمت2 # ~~ویادکنندهآ من مرا بشنوانید نام من در آن یادکردنش مرا، و نفس من به ~~نفی حکم حس # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~(31 # ~~1 -جلاء مسهل جلاء: صقل. الصدا: وسخ الحدید. احدقت: احیطت # ~~2-س 29ی5 # ~~3 - اسمت: جعلت للشیء اسما PageV00P575 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_576.png) # ~~32 # ~~اصخا کرد، وبلندیایه کرد مرا. # ~~یعنی حکم حس آنست که، هرجیزی را ذاتی علیحده اثبات کند ، ووصفی چند # ~~* آن ذات اضافت کند، وهرجیزی را به حسب وصفی که اورا ثابت بیند، به ~~نامی پاد # ~~کنده پس اسما ومسمتبات به نزد وی مخلف و متکثتر می باشد ، اما حکم این ~~حقیفت # ~~من آنست که ذات جز یکی نبست، وباقی صور تنثوعات ظهور این ذات یگانهآ ~~منست ، # ~~که صفات نام یافته است درمرانب به حسب تمیشز مراتب . پس هرچند اسما به ~~حسب آن # ~~صفات متنگوع و متکشرند، اما مسمی یکی بیش نیست، و آن مسمی عین این ~~حقیقت # ~~منست، پس هراسمی که هرذاکری برهرچیزی اطلاق میکند، به حتیقت مسمای آن # ~~منم وآن ms400 اسم منست که آن ذاکر که صورتی ازصور تنوعات ظهور منست، مرا به ~~آن # ~~اسم یاد میکند، ونام من مرا میشنواند، و نفس من بنفی این حکم حس و تحقق ~~به حقیقت # ~~این جمع وحدثت من که باطن اوست، به آن ذکر اسم من اصغا می کند مرا به ~~واسطةآ # ~~سیر من درتنشوعات ظهور حقیقت خودم، بزرگ و بلند می گرداند ، وخود را ~~بزرگ # ~~می کند نیز به آن واسطه . وخودرا نیز بزرگمیکند بواسطهآ آن - م . # ~~وعانقتتشنی ، لا بالتزام جوارحی ال # ~~جوانح ، لکنشی اعتنقت هویتنی # ~~و معانقه کردم هستی خودم را نه به طریق در برگرفتن جوارحم ، اعنی ~~دستهام # ~~مراستخوانهای پهلوی خودم را، چنان که در آنوقت حیرت وغفلت به جهت غلبهآ ~~جلال # ~~جمال ، به آن طریق، خودرا در بر میگرفتم، ولیکن اکنون، مرعین و کشنه آن ~~حقیقت # ~~جمع وحدث خودم را که باطن همه بواطنست، به ظاهر و نفس خودم در بر ~~گرفتم، وبه # ~~هویت خود پیوستم، وبه کلشی ازحکم غیر وغیریشت وغفلت وحیرت، باز رستم ، ~~ولله # ~~النقه. # ~~مشارق التدراری # ~~1 - جوارحی: اعضائی. الجوانح: الضلوع وهی مفعول به للجوارح. هویشتی: ~~حقیفتی # ~~المطلقة المشتملة علی الحقایق، اشتمال النشواة علی الشجرة فی الفیب ~~المطلق PageV00P576 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_577.png) # ~~واوجدتشنی روحی، وروح تنفشسی # ~~یعطتر انفاس العبیر المفتگت # ~~وبیا بانیدم وببوانیدم - ببویانیدم -خ ل - مراین صورت عنصری اجمالی ~~خودم را # ~~بوی خوش خودم، دراین حالی که جان نفس زدن من خوش بوی میکند انفاس عنبر # ~~و عبیر ومشک و زعفران سوده را. # ~~یقال: اوجده الله مطلوبه، ای اظفره به. والثروح الطیب والراحة، ونسیم ~~الریح ایضا. # ~~یعنی: چون عالم بجمیع اجزائه، صورت تفصیلی این حقیقت جمعیت ذات منست، # ~~و این صورت عنصری تخطیطی، صورت اجمالی آن حقیفت ، و دائما از باطن این # ~~حضرت جمعی کمالی به جهت بقا و ثبات این صورت تفصیلی من که عالمست ، فیض # ~~و مدد وجودی متواتر می باید که برسد، که اگر لحظه یی مدد انقطاع پذیرد ~~، حکم # ~~عدمیتت امکانش غالب ms401 شود، وترکیبش را فانی ومتلاشی گرداند، وحکم وحدث و # ~~اجمال برآن فیض مددی غالب می باشد، وحکم کثرت وترکیب براین صورت تفصیلی # ~~من که عالمست مستولی، وازاین جهت مباینت میان آن فیض مددی، واین قابلش ~~که # ~~حفیقت عالمست ثابتست، لاجرم واسطةآ بینهما، که اورا بهردوجانب نسبتی ~~باشد، ناگزیر # ~~است. آن واسطه این صورت اجمالی عنصری منست که به خکم اجمالی و غلبهآ ~~حقبیقت # ~~اعتدالی که ظل وحدتست در مزاج این صورت عنصری او را به آن فیض مددی ، # ~~مناسبت قوی است، وازروی ترکیب، صورتی به این صورت تفصیلی که عالمست ~~نسبت # ~~درست، لاجرم آن فیض مددی جز به وساطت این صورت اجمالی عنصری من به این # ~~صورت تفصیلی من، نمیتواند رسید، وچون آن فیض ازاجمال به تفصیل پیوست، و # ~~به کمال خود رسید، باز بهحکم (والیه1 یرجع الأمر کلثه" رجوعش ~~بههمان حضرت # ~~جمعبتت ، لازم می افتده بس راه گذر آن فیض در وقت این رجوعش با مزید ~~خواص # ~~و کمالات، باز جز همین صورت اجمالی عنصری من نمیتواند بود، پس در آن ~~حال که # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~233 # ~~1-س 411ی 123. قوله (س 13): حقیقت ... ثابت وازاین جهت ازواسطه .00م ~~PageV00P577 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_578.png) # ~~434 # ~~به جهت امداد فیضی وجودی - پس در آن حال که فیض وجودی به جهت مددی خاص # ~~-خل - ازحضرت این باطن حقیقت خودم تعیین میکنم ، تا آن فیض للطفه در ~~تنفشر # ~~من ساری میشود، و آندم روح تنفشس من آن فیض میباشد، پس ازراه گذر تنفشس # ~~من، بعبیر وعنبر ومشک و زعفران سوده میرسد، وانفاس همهرا معطر می ~~گرداند، # ~~و باز به آن انصباع به بوی خوش و دیگرخواص و کمالات ، عزم عود می کند ، ~~تا من # ~~به واسطهآ همان فیض، آن بوی خوش خودم را که به آن فیض همراه شده است، ~~به این # ~~صورت عنصری خودم میرسانم، تا آن بوی خوش خودرا هم، من درمییابم، وبه آن # ~~از شهود حقیقت خودم لذت وراحت و برخورداری میبینم ، ورجوع آن فیض ms402 مددی # ~~به اصل ومنشأ خودش، حینئذ، تمام و محقق میشوده پس هراستمدادی که در آن ~~حالت # ~~حیرت وهیبت ازخود وحواس خود کرده بودم، اثر همه اکنون، یافتم وبیان ~~کردم. # ~~وعن شرک وصف الحس کلشی منکزقه # ~~وفی ، وقکد وحکدت ذاتی، نزهتی # ~~واز آن شرک، که دروصف حس ثابت بود، که هرچیزی را ذاتی علیحده، اثبات # ~~میکرد، و اوصاف و اعراضی چند به آن ذات مضاف میدانست، چنان که پیش از ~~این گفته # ~~شده این حقیفت ذات من که هم یکیاست، وهم کل، بهحکم (منه بدأ، والیه ~~یعود" # ~~از آن شرک پاک و منزهست، چون که من بی هبیچ شبهتی مراین ذات خودم را ~~متحقتق # ~~به حقیقت حضرت احدیتت جمع، یگانه کردهام، تا مرا هیچ سایه و صفتی که به ~~غیر و # ~~غیریتتی، به وجهی ازوجوه، حکم کنده نمانده است، لاجرم اکنون نزهت و ~~فرحت و # ~~تماشای من هم در حقیقت و باطن ذات و احدیثت جمع خودم وشتآون و تنوعات ~~ظهور # ~~اومی باشد، من حیث ارتفاع حکم الغبریثة، والمغایرة بالکلسیة، نه درصفات ~~و آثار صنع # ~~و مصنوعات خودم درمراتب: # ~~ومدح صفاتی بی یوفتق مادحی # ~~لحمدی، ومتدحی بالصتفات مذمگتی # ~~اما تقریر روایت مشهور به حرف لام آنست که یکی از فضلا گفته که، به جای ~~لام، # ~~مشارق التدراری PageV00P578 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_579.png) # ~~لی، با مناسبت تر است، ومعنی چنان باشد که کمال صفات در آنست که همرن ~~ذات # ~~گردند در اطلاق و عدم تقیشد به معنی مخصوص ، پس اگر کسی را اول حضرت ~~ذات # ~~من مشهود گردد تا به آن نظر در صفات من نگرد ،ذات مرا باطلاقه در ~~هرحقیقتی # ~~ساری یابد، وآن صفت را به آن سرایت کامل ومطلق بیند، حببنئذ ، آن نظر ~~او را # ~~توفیق دهد، که مرابه آن صفت کمال مدح گوید، و آنگاه یاد من به آن صفت ~~از آن روی # ~~که کامل ومطلقست، مدح من باشد، اما اگر هنوز نظر آن صاحب کشف بهشهود ~~ذات # ~~من باطلاقه وحکم سرایته ms403 مکحتل نشده باشده جون مرا به صفتی مشاهده کند، ~~و به آن # ~~صفت مرا مدح گوید، از آن روی که آن صفت مقیتداست به معنی مخصوص او، ذات # ~~مرا که مطلقست، به تقیید وصف کرده باشد، وآن مذمتت من باشد، نه مدح من ~~. # ~~اگر به این لفظ، این بیت از ناظم منقولست، معنی ثآی خوب ومعقولست، والا ~~این # ~~معنی زادهآ خاطر آن ناظر باشده ولا فی بطن الشاعر ، والله اعلم . # ~~اما تقریر روایت مشهور بحرف لام آنستکه : # ~~چون هرجزئی ازاجزای این صورت اجمالی و تفصیلی من، درمراتب اشعگه و # ~~صفات نور وجود وتنثوعات ظهور، صفت کلام وعلم وشهودند، وهریک را از این ~~صفات # ~~که صور موچودات و محسوساتند، درهر مرتبه یی اثری بدیع وغریب، و خاصیتتی ~~رفبیع # ~~وعجببست، که دائما مرجمال و کمال ذات مرا آن اثر لطبف و کمال آن خاصبت ~~و هنر # ~~شریف خودم مدح میگوید ، وظهور عین آن اثر درعین وحقیقت هرناظری حاضر ، # ~~اورا قولا وفعلا تلقین حمد من میکند، وتوفیق مدح من میدهد، که اگراول ~~آن اثر # ~~و خاصیتت از این صفات من به آن ناظر ذاکر نه بیوستی ، و مدح ذات مرا به ~~آن # ~~خاصیتت قولا و فعلا به گوش هوش اسنماع نکردی، هرگز به حمد و مدح من راه # ~~نبردی، ، وتوفیق آن نیافتی، جه تا آنگاه که حقیفت ذات من نخستین اثرصفت ~~ابداع # ~~واختراع خود را قولا وفعلاء، به بیان (ولقدا خلقنا الانسان ..." ~~تا آخر آیات، با # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~435 # ~~1- 423ی12 # ~~قوله (س 3): درهر صفتی ساری ... م PageV00P579 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_580.png) # ~~436 # ~~عین و سمع حقیقی آن سامع جامع و ناظر حاضر درمیان ننهاد، او زبان به ~~مدح "فتبارک # ~~الها احسن الخالقین" تنوانست گشاد، وتا هندههده اثر علم به ~~مخزونات وفهم مکنونات # ~~درخود ندیدی، کی بآن اثر دانست که آب درزیرزمین کجانزدیک و چهجا ~~دوراست، و # ~~کرمکی که قعوت اوست، در کدام کشنج از زمین مستور است تا منقار همانجا ~~درزمین # ~~فروبرد و آن را ms404 برآورد و بخورد، هرگزبه محمدت "الا یسجدوا لله ~~الذی یخرج الخبأ فی # ~~السموات والأرض ویعلم ما یخفون2 وما یعلنون ..." مبادرت تنوانستی ~~نمود ، پس # ~~معلوم شد که مدح صفات منست هم مرا که توفیق میدهد هرمادحی را تا حمدمن ~~می گوید، # ~~وبا این همه که صفات من مکداح منند وموفق وباعث برمدح من، ومعذلک مدح # ~~قداحان مرا به صفات مذمتت حقیقت ذات منست، ازیرا که آنکس که اثری ~~ازصفات # ~~من براوغالب می آید تا غلبهآ آن اثر بروی اورا برمدح من به آن صفت ~~تحریض میکند # ~~اومرا در آن صفت که اثری از آن براوغالبست مقید و منحصر اعتقادمی کنده ~~جه حقیقت # ~~آن صفت مقید است به معنی مخصوص، چون معنی تشبیه یا تنزیه، مثلا، تا ~~هرصفتی # ~~را که مضاد5 آن معنی میبیند، از من نفی میکند ، وبراضافت آن به من ، ~~انکار عظیم # ~~نساید، چچنان که دراثنای حدیث صحیح که در تقریر حال اهل عرصات قیامت ~~وارداست، # ~~مذکور است که "فیتجلتی لهم ربثهم فی ادنی صورة، فیقول لهم انا ~~ربکم، فیقولون # ~~نعوذ بالله منک، ها نحن منتظرون، حتی یأتینا ربثنا، فیقول: هل بینکم ~~وبینه علامة # ~~تعرفونه بهاء فیقولون: نعم، فیتحتول لهم بتلک العلامة ، فیقولون: انت ~~ربیناء سبحان # ~~ربسنا ...) پس چون آن حضرت را در نوعی ازصفات تنزیهی با تشبیهی منحصر و ~~مقیکد، # ~~اعتقاد کرده بودند ، لاجرم درغیر آن صورت و صفت معتقد خودش دیدند ، ~~انکار # ~~کردند، پس چون کمال من دراطلاقست عن کل قید واطلاق، لاجرم مدح من به ~~صفات # ~~وتقبید و حصر من در نوعی از آن عین مذمگت من باشد . # ~~مشارق التدراری # ~~1-س23ی14 # ~~س 27، ی 25 # ~~قوله (س 7) : صفات من است مراکه توفیق میدهد مرمادح مرا تا ... م ح ~~PageV00P580 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_581.png) # ~~فشاهد وصفی فی جلیسی، وشاهدی به ، لاحتجابی ، لن یحل بحلکتی # ~~وهم چنین آن فاضل گفته است که : "فشاهد وصفی بی" می باید، نه ~~"فی" وعلی هذا، # ~~خیر مبتداء "جلیسی) باشد. وعلی الروایة المنقولة عن الناظم - رحمه ~~الله ms405 - خبر مبتداء # ~~زالن یحل* بحلتتی) است، ومعنی به روایت آن فاضل نزدیک تراست به معنی ~~بیت اول، # ~~بل عین همانست ، واز آن تقریر که کرده شد معلوم توان کرد والله المرشد ~~. # ~~وامتا تقریر بهروایت اصل، اگر در یکی اثری از آثار صفات من چون جمال # ~~مثلا ظاهر باشد ، تا او مرا به آن اثرجمال ، دائما بالحال ، به ذکر ~~جمیل باد میکند، # ~~وبه آن ذکر اختصاص "انا جلیس من ذکرنی" مییابد، پس هرکس که ~~مروصف جمال # ~~مرا دراین جلیس من که آیینهآ اثری ازاین وصف جمال حقیقی منست مشاهده ~~کند، و از # ~~جهت آنکه ذات من - من حیث هذا الوصف الجمالی، بهصورت این جلیس من محتجب # ~~ومتلبتس است، وعین جمال ذات من به این صنتع واثر بوشیده به طریق نظر و ~~سیر از # ~~مصنوع به صانع واز صفت به موصوف، ذات مرا به آن وصف، مشاهده کند، ~~چنانکه از # ~~حال خودم که دراثنای سلوک به آن متلبس بودم، حکایت کردم، دربیت اول از ~~این # ~~قصبده که: (سقتنی حتمیتا الحبة راحة مقلتی - وکأسی مشحیکا من عن الحسن ~~جلت" # ~~آنکس هنوز به این مقام احدیت وحضرت جمعیتت ذات من، فرو نیامده است ، ~~وبه # ~~حقیقت این اطلاق وجمعیثت من راه نیافته # ~~وبی ذکر اسمائی تیقشظ رؤیة، # ~~وذکری بها رؤیا توسین هجعة # ~~* به نظر تحقشق بهحقیقت احدیکت جمع ذات من که اصلست ، علم به حقایق و ~~خصایص # ~~اسمای من که فرع آن حضرتند ، علمی و رؤیتی ، ازسر بیداری و آگاهی باشد ~~، و # ~~سعید الدین فرغانی # ~~437 # ~~1 - فی بعض النشسخ فشاهد وصفی بی جلیسی، وشاهدی. شارح علامه که معاصر # ~~ناظم است ونسخهآ معتبررا جهت شرح اختیار نمودهاست، قطع داردکه "فی ~~جلیسی..." # ~~از ناظم عارف رسیده است . قوله : یحل بحلشتی ای ینزل بمنزلی # ~~2 - التوسن، من الوسن بمعنی: النوم. هجعتی تومتی PageV00P581 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_582.png) # ~~438 # ~~حقیقت هراسمی کما هی، و اشتمال وی1 برجملهآ اسمای دیگر به تبعیگت ادراک ~~ایشان # ~~در حضرت اجدیتت جمع به حسب الکمال الذاتی ms406 من کل وجه، دریافته شود. اما ~~علم و # ~~معرفت این حضرت جمع ذات من به وساطت معرفت اسما وادراک خصایص و آثار ~~ایشان # ~~درمراتب علمی باشد که صحکت ومطابقت آن ازوجهی باشد دون وجیی، لا من ~~جمیع # ~~الوجوه، هم چنانکه کسی خود را برخوابکی سبک دارد، واز حضوری تمام ~~نخسبد، # ~~ودر آنحال صورت واقعه بی ببیند، هرجند از آن وجه که غیبت او تمام نبوده ~~است، # ~~آن وافعه صحیح باشد، وآن صورت که دیده است مطابق واقع بود، و به زیادت ~~تغییر # ~~وتعبیر محتاج نباشد، ولیکن از آن وجه که آن چیز را درعالم خیال به حسب ~~خبال خود # ~~دیده است، از قیدی وجزئیتتی خالی نباشد، و ازاین وجه حکم تعببیر در آن ~~حقیفت # ~~روبا اندک تغببری بکند، وزیادت ونقصانی بدو متطترق تواند شد. # ~~س هم چنین حقیقت ومسمارا من حبث الأسماء، دانستن ازقید وحکم خصوصیت # ~~هراسمی، خالی تنواندبود، لاجرم از حکم جمعیت و اشتمالذات برهمهآ اسما و ~~اشتمال # ~~هراسمی نیز برباقی اسما درحضرت ذات، غافل ومحجوب ماند، وذلک معنی قوله ~~: # ~~وذکری بهاء ای علم ذاتی وادراکها بواسطة الأسماء ووراء حجبها رؤیا ~~توسشن هجعة، # ~~ای کرؤیا صاحب توسثن فی هجعته .- فی هجعة- خ ل -. # ~~کذاک بفعلی عارفی بی جاهل6، # ~~وعارفها بی عارف بالحقیقتة # ~~وهم چنین شناسندهآ ذات من بواسطهآ فعلی وصنعی از افعال وصنعهای من هم ~~چون خلق # ~~ونصویر و رزق وامثال آن به حقیقت این جمع وحدثت ذات من جاهلست، ازیراکه ~~فعل # ~~مشارق التدراری # ~~1- چون ذات منبع ظهور کافشهآ اسماست وذات باعتبار تجلی وظهور بصورت صفت # ~~همان اسم الهیست، ودرذات کلیهآ تعیثنات بوصف اطلاق متحققند وصریح ذات ~~ومنشا # ~~تعین اسماء واسماء منشأ ظهور اعیان میباشند هرعین خارجی مظهر کافشهآ ~~اسماء و # ~~هراسمی جامع کافةآ اسماست ، والا یلزم ان لایکون الذات بصریح وجودها ~~منشأ تعین # ~~الأسماء والأعیان . PageV00P582 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_583.png) # ~~و صنتع ، ظهور جملة تجلتی وجودیست1 در آیینهآ محلسی قابل، ولیکن بهصورت ~~غلبهآ # ~~تأثبر وتصثرف در آن محل، وجون او ذات را، ms407 من حیث الفعل، دریافته است جز ~~مقیدش # ~~بهصورت تأثیر نشناخته باشد، پس از حقیفت ذات من الجمعیتة والاطلاق عن ~~کل قید، # ~~محجوب وجاهل باشد ، وجون مطلق به اطلاق خودش یا به صورت فعلی دیگر غیر ~~آن # ~~فعل که او آنرا شناختنه است، براو تجلتی کنده در نشأتی دیگر، ازادراک ~~او عاجز و # ~~فاصر آید. اما اگر اول ذات مرا شناسد، بهحکم تجلی ذاتی جمعی، آنگاه به ~~آن تجلی # ~~در افغال من نظر کنده حقیقت هر فعلی را کما هو، تمام بشناسد، و کیفیت ~~سرایت ذات # ~~را درهر فعلی معلوم کند، ودرهر نشأتی و حالی که نقل کند درهرصورتی که ~~ذات براو # ~~ظاهر شود، مطلقا ومقبدآ، ازمعرفت او عاجز وقاصر نیاید، واز حکم ~~"نعوذ بالله من # ~~التنکثر بعد التتعثرف) ابمن باشد به کلتی ، ازیراکه اصل ومنشأ جملة ~~اسما وحقایق و # ~~خصایص ایشان، از فعل وتأثبر وغبر آن این حضرت احدیثت جمع ذات منست، چه ~~در # ~~این حضرت، علم به حقیقت ذات وشئون او وبه کمالذاتی او وغنای مطلق (ان ~~الله لغنی2 # ~~عن العالمین" ثابنست ، وعلم بهعالم که تحقبق کمال اسمائی وظهور ~~خصایص اسما و # ~~مرانب وحکم مبدئبتت بر آن مترتتبست، ننیجهآ آن علم بود به حقیقت ذات و ~~کمالذاتی # ~~او، وچون حقیقت اصل معلوم شود، حقیقت معرفت فرع و کیفیتت صدور او ازاصل # ~~به تبعیگت ، لازم آید ، اما به معرفت فرعی از فروع بهشناخت اصل کما ~~ینبغی ، نتوان # ~~رسید، اکنون میگوید: که چون من به حقیفت این حضرت وحدث حقیقی ذات و # ~~کمالذاتی او، متحقتق وعارفم، و برمصادراسما وصفات وصرف افعال و ~~آثارایشان علی # ~~نحو ماینبغی فیما ابتغی، واقف، وتراکه طالب ومسترشدی از معرفت آن لطایف ~~که # ~~زبدهآ معارفست به طربق ببان حظتی خواهم داده حاضر باش . # ~~فخذ علم اعلام الصشفات بظاهر ال # ~~معالم ، من نفس بذاک علیمة # ~~سعیدالدین فرغائی # ~~(39 # ~~1ظهور حکم تجلشی وجودیست-خ ل -. # ~~2-29،ی5 # ~~3 -المعالم ، جمع معلم: اثر وعلامة یوضع علی الطریق للاستدلال به ~~PageV00P583 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_584.png) # ~~440 ms408 # ~~فخذ معرفة الستمع والبصر والکلام والقوة، فان هذه الصفات لظهورها وظهور # ~~آثارها وکثرة جدواها ، اعلام الصفات ومشاهیرها الکائنات بظاهر المعالم، ~~ای بظاهر # ~~مجال هذه الأعلام ، وهو الأذن والعین واللکسان والبید من نفس ، وای ~~نفس علیمة # ~~بذلک العلم وهی نفسی، فقوله : اعلام الصفات بظاهر المعالم ، کفولک سمعت ~~الخبر من # ~~اثبات الرجل بظاهر المدینة. # ~~پس بگیر معرفت صفتهائی که نشانههااند درپیدائی و کثرت منافع، و آن ~~صفتها # ~~سعست و بصر وکلام وفتوت، که این اعلام صفات کاینند درظاهر این محلتهای ~~ایشان # ~~که گوش است وجشم وزبان ودست از نفسی، وجگونه نفسی که به علم حقایق ~~واصول # ~~و کیفیگت صدور وظهور این صفتهای مذکور سخت دانا است، و آن این نفس منست ~~که # ~~من حیث حکمها الاجمالی، حقیقت او بسبب ظهور روح اعظمست، ای قلم آعلی ~~دراین # ~~عالم حس به جهت تدبیر این صورت عنصری من، ومن حیث حکمها التفصبلی، ~~حقیقت # ~~او نفس کل و لوح المحفوظست که مشتصتدی است مرتدبیر این صورت تفصیلی مرا # ~~که عالم است، علم این صفات مذکور ازسمع و بصر وکلام وقتوت از آن به نفس ~~خودش # ~~حوالت میکنده که این صفات که دراین مظاهر به صورت کثرت وتفصیل ظاهرند ، ~~از # ~~باطن این نفس او منتشی شدهاند ، تا به ایشان و آثار ایشان کمالاتی که ~~ظاهر این نفس # ~~اورا به مرتبهآ حس متعلق بود ، به تفصیل تمام ظاهر شود. پس چون نفس این ~~صاحب # ~~مقام احدیثت جمع مذکور، مرتدبیر این صورت اجمالی و تفصیلیش را متعترض ~~است، # ~~و به صورت تفصبل و کثرت افعال واحوال وحرکات وسکنات، به حسب حکم نشأت ~~ظاهره # ~~واین صفات نیز که سمع است و بصر وکلام و قتوت آلات اویند که ازجهت حکمت # ~~ابن ظهور او به صورت تفصیل وتدبیر امور تفصیلی، به وی متعلتق شدهاند تا ~~این # ~~تدبیر وتفصیل را برای تحتقق کمالات خودش به غایت کمال رساند، و مطلوب ~~حفیفی # ~~حاصل آید، لاجرم این نفس اوکه اصل ومنشأ این صفاتست وهمه ms409 آلات تحقیق ~~کمالات # ~~اوینده داناترباشد به این صفات، پس به واسطةآ تخلثق بدو، وصسن منابعت ~~او درصرف # ~~مشارق الثدراری PageV00P584 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_585.png) # ~~این صفات ومباشرت ایشان به مراعات عدل درهمهی اموره چنانکه نفس شریف ~~صاحب # ~~اسل مباشرت نموده است علم این صفات را به حقیقت ازاین نفس او بایدگرفت ~~هم در # ~~این مرتبهآ حس . # ~~وفهم اسامی التذات عنها بباطن ال # ~~عوالم ، من روح بذاک مشیرة # ~~و بگیر نیز فهم اسامی ذات که مفاتیح غیب عبارت از ایشان است، از این ~~صفات مذکور # ~~درباطن عوالم ملک وملکوت، وعالم جبروت که آن باطن عوالم غبب ذاتست، از ~~روحی # ~~که بهحکم مناسبت به آن اشاره کننده است با کسی که قابل فهم آن باشد، و ~~آن روح # ~~اعظم منست که مظهر آن تجلتی اول است ، و آن اسما بهوی مضافند ، پس تو ~~که # ~~مسترشدی به واسطهآ از الت احکام جزئیتت از خودت و اتتصاف به اوصاف این ~~روح # ~~اعظم ، مناسبت با او درست کن، تا آن اسمای غیب ذات را ازاین اعلام صفات ~~مذکور # ~~که صشور و آثار آن اسمائند، باشارتی که دراین ابیات آینده روح اعظم من ~~به حقیفت # ~~و کیفیگت آن میکند، فهم توانی کرد، ازیراکه حقایق آن اسما، کما هی، ~~درعالم علم و # ~~عبارت گنجائی ندارده وجز اشارت وایمائی به آن نمیرسد، پس اگر ترا حکم ~~وحدث # ~~و بساطت و تحقشق به کمال اعندال دست دهد تا ازقید هراندک مایه از اکام ~~انحراف و # ~~جزئیشت مراتب که درتو مانده باشد، به کلی بازرهی، حینئذ آن اشارت فهم ~~کنی، چه # ~~نفس اولا ازظواهر این صفات تشبیهی مذکور درمراتب حقایق اسمای سمیع و ~~بصیر # ~~فهم میکند، وثانبآدرحضرت هویگت، ازحقایق وبواطن این صفات وحقایق آن ~~مفاتیح # ~~غیب را، روح اعظم فهم میکند، وبه آن اشارت میکند . # ~~ظهور صفاتی عن اسامی جوارحی # ~~مجازا بها للحکم، نفسی تسمکت # ~~ظهور این صفات من، اعنی سمع و بصر وکلام، واخذ وبطش وقتوت درمراتب # ~~ازاین اسامی جوارح منست، ظاهرآ، ms410 یعنی ظهور این صفات، به واسطهآ چشم و ~~گوش و # ~~دهان وزبان ودست منست، نه آنکه جزئی اند از این اسمای اعضای من، واینک ~~نفس من # ~~سفیدالدین فرغانی # ~~(41 PageV00P585 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_586.png) # ~~22 # ~~از آن روی که مدبتر است دراین عالم حس به این صفات و اسمائی که ~~ازایشان، منتشی # ~~است، جون سمیع وبصیر وامثالهما، متسسی شددهاست تسمبهئی است بهطریق ~~مجاز، # ~~چه بهحقیقت متسسی به این اسما وصفات، حضرت ذاتست، و این تسمیهآ مجازی ~~از برای # ~~آن حکمتی و مصلحتی است ، تا حکم حجابیتت که اغلب کمالات اسمائی که ~~تعمیر # ~~مراتب ونشآت تماما بر آن موقوف ومنرتتبست ثابت باشد، وحینیذ تمییز اهل ~~قبضهآ # ~~بمین ازاهل قبضهآ شمال حاصل آید، و سیعدا از اشقیا جدا شوند، چنانکه ~~فرمود : # ~~لیمیتزالله الخبیث1 من الطبیب" ونبزتا بهظهور تمام آثار این اسما ~~وصفات ، توهثم # ~~اضافت نقص وغلط وخطا، که لازم حال حجاییکت است بهصفات مقدس آن حضرت، # ~~لازم نیاید، ونیز تا تفاوت درجات اهل علم در استعمال این صفات و تلبشس ~~به احکام این # ~~اسما ظاهر شود، ازیراکه حقیقت این اسما وصفات در بعضی ثابت ، واز بعضی ~~منفی # ~~است به کلدی ، چنانکه فرمودند : "لهم اعین لا یبصرون بها2 ولهم ~~آذان* لا یسمعون # ~~بها) وجای دیگر، مثل الفریقین کالأعمی والأصم والبصیر والسمیع3 هل ~~یستویان مثلاک، # ~~پس حکمت آن تسمیهآ مجازی، اینها است که گفته شد. # ~~رقتوم علوم فی ستور هیاکل # ~~علی ماوراء الحس*، فی النفس ورت4 # ~~اکنون این اسما وصور اذن وعین وفم ولسان من که حامل معانی سمع و بصر و # ~~گلامند، رقمها و کنایههای علومند برپردههای این صور حستی انسانی نفش ~~کرده و # ~~تعبیه افتاده ، جنانکه صورت واسم اذن رقمی است حامل معنی سمع و علوم ~~جملهآ # ~~مسموعات دراومرقوم وصورت واسم عین، کنایه است، معنی بصر وعلوم جمله ~~مبصرات # ~~دراو مدرج وازاو مفهوم، وصورت واسم فم ولسان، نقشی است وحقیفت کلام ~~وعلم # ~~مشارق الگدراری # ~~1-س 48ی 38. # ~~س 7،ی 178. # ~~3- س 411ی 26. قوله (س 6) : شمال حاصل آمد ms411 ... م . # ~~4 - والمراد من رقوم العلوم حواس الانسان التی بها یحصل العلم ~~والمشاهدة وان # ~~الجواس هی روابط الغیب والادراک. وربت: اشارت. PageV00P586 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_587.png) # ~~جمله مقولات و منقولات دراو ثابت ، و این رقوم علوم و معانی، مکتوب و ~~منقوش # ~~است برستور هیاکل این صور عنصری انسانی، که این ستور حایلند میان عالم ~~حس و # ~~آنچه از آن سوی اوست ازعوالم، جون مثال و ارواح ومعانی وحضرت ذات، ~~وچنان # ~~می نماید به طریق تکوریه که آن معانی و علوم که درضمن آن رقوم مدرجند ~~دراین # ~~نفس مثدبتر ثابت میباشد، که مقیتد است به تدییر این صورت عنصری، وحاصل ~~ایشان # ~~هوی عاید میشود، و چنان نیست ؟ بل که حقایق آن معانی و علوم که در زیر ~~آن # ~~رقومند، جمله به حضرت ذات مضاف میباشند، اما به سبب آن حکمتها و ~~مصلحتها که # ~~گفته شد، چنان مینمایند که به نفس عایدمی باشد. فافهم سر2 قوله تعالی: ~~"و لنبلو نکم1 # ~~حتی نعلم" والله المرشد. # ~~هذا البیت جمیعه خبر مبتداء محذوف ، کأثه یقول : هذه الجوارح والصفات # ~~المذکورة رقوم علوم، البیت . # ~~واسماء ذاتی عن صفات جوانحی، # ~~جوازا لأسرارر بها الثروح ، سئکرت # ~~الجوانح الأضلاع الباطنة التی تحت الترایب، کنتی بهاهبهنا عن المعانی ~~والاعتبارات # ~~الباطنة فی حضرة غیب هویة الذات، وجوازآمن قولهم: جاز الموضع یجوزه ~~جوازآ: سلکه # ~~وسار فیه. واجازه: خلکفه وقطعه، وهو منصوب علی المفعول له، ولام ~~التعلیل فی قوله: # ~~لأسرار، یتعلق به . # ~~یقول : واسماء ذاتی التی هی مفاتیح الغیب ، ظهرت وتعیگنت فی مرتبة ~~الالوهة # ~~بعسورة السمیع والبصیر والقادر والقائل وامثالها، عن صور اعتبارات غیب ~~الذات وعن # ~~صفات تلک الاعتبارات الغببیتة وظلالانها ، کالستمع والبصر والقدرة ~~واشباهها ، وکان # ~~ظهور تلک المفاتیح وتعیثنها عن تلک الصفات والظلالات الأجل جواز مفاتیح ~~الغیب ، # ~~وسیر حقایقها التی هی بواطن تلک الصفات فی المراتب ، بسبب اظهار اسرار ~~نسثر # ~~شعیدالذین فرغاننی # ~~(42 # ~~1- 47،ی 33 PageV00P587 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_588.png) # ~~424 # ~~بمعرفتها وفهمها الثروح الأعظم . # ~~واسماء ذات، اعنی مفاتیح غیب، این جا درمرتبهآ الوهت، فما تحتها به ~~صورت اسم ms412 # ~~سمیع وبصیر1 وقایل وقادر و امثال ایشان، ظاهرند و اعتباراتی که در حضرت ~~غیب هویت # ~~و احدیثت جمع، معیتنات، بل اعیان این مفاتیح غیب مذکورند، وآنجا امتهات ~~شئون # ~~ذاتند، واز سمت غبر وغیریتت من کل وجه، منزه ومصونند، صور وظلالات ~~وصفات # ~~ایشان نیز دراین مرتبه الوهت به صورت سمع و بصر وقدرت و کلام و اشباه ~~ایشان ثابنند. # ~~پس می گوید : که این اسمای ذات من که مفاتیح غیبند در مرتبهآ الوهت از ~~این # ~~صفات وظلالات آن اعتبارات ذات بهصورت سمیع و بصیر وقادر وامثال ایشان ~~ظاهر و # ~~متنعیتن شدند، واین ظهور وتعیثن مفاتیح غیب دراین مرتبه ازاین صفات ~~وظلالات از # ~~جهت گذشتن مفاتیح غیب و سیر و سرایت کردن این اعتبارات ذات بود در ~~مراتب و # ~~حقایق برای اظهار اسراری وایثار آثاری که روح اعظم به واسطهآ آنکه مظهر ~~وخدت # ~~آن تجلتی اول ومفاتیح غیب مضافند بهوی برآن اسرار، وقوفی دارد، وبدان ~~معرفت و # ~~وقوف شادمانست، و ازجملهآ آن اسرار که درسیر آن مفاتیح غیب و سرایت آن ~~اعتبارات # ~~ذانست درجملهآ مراتب وحقایق آنست که حکم ((فاحببت ان اعرف) تمام ظاهر ~~شود، # ~~وهمهآ مقتضبات اسم ظاهر آشکارا گردد، وسریان حبات وعلم ونطق درهمةآ ~~حقایق # ~~ثایت آید، تا هربک بهزبان استعدادخود لب طلب می جنباند وبه آن سبب ~~کمالات # ~~اسمایی را به تحقیق میرساند، پس لاجرم این اسماء اعنی: سمیع و بصیر ~~وقادر واشباه # ~~ایشان که از سمع و بصر وقدرت متعیتنند، دراین مراتب ظاهرند ، وآن ~~مفاتیح غیب # ~~مشارق الگدداری # ~~1 - قایل بمعنای متکلم ایست، و کلام از ایسماء ذاتیه واز استماء کلیبه ~~و امشهات الایسماء # ~~بشمار میرود وصفت کلام عین ذات حفق اول وبحسب صریح ذات عین وجود وبحب # ~~ظهور وتجلسی وجودی اسماء کلیه عین مظاهر وجودی میباشند. حقیفت وجود در # ~~کافشه مراتب بالذات، منشأ انتزاع جمیع اوصافست وصفات ذاتی وجود همهجا، ~~عین # ~~وجودند - لمحرره جلال الآشتیانی - عفی الله عنه - PageV00P588 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_589.png) # ~~واعنبارات دات درایشان بنهال وبوشیبده . # ~~رموز کنوزر ms413 عن معانی اشارغ، # ~~بمکنون ما تثخفی السترائر حفقت1 # ~~پس این اسما وصفات ظاهر در این مراتب، رمزهای گنجهای پوشیده آمدند از ~~معانی # ~~وحقایق آن مفاتیح غیب واعتبارات ذات، که ازاشارت روح اعظم آن معانی ~~وحقایق ، # ~~مقهوم میشود درباطن عوالم، که حضرت غبب ذات ومحل2 آن معانی و اعتبارات ~~و # ~~اسمای ذاتست، چنانکه گفته شد: "وفهم اسامی الذات عنها بباطن ~~العوالم" ولیکن آن # ~~فهم به شرط قابلیتت و استعداد مشروطست، و آن معانسی وحقایق اسمای ذات ~~در آن # ~~حضرت غیب محفوفند به مکنونات سرایر ومخزونات ضمایر هرحقیغتی و روحی . # ~~بعنی: جون حقیقت وماهیتت هرشخصی که صورت معلومیست اواست درعلم حق، # ~~باطن و سریرت روح ونفس اوست، وآن حقیقت وماهیتت او، صورت شأنی از شئون # ~~ذاتست درمرتبهآ الوهت وعالم معانی ، وحقبقت آن شأن باطن وجود و ذاتست ، ~~پس # ~~آنججه آن حقببقت وماهبگت که سربرت عبارت ازاوست، پنهان میدارد ودر باطن ~~او # ~~مکنونست، حقیقت آن شأن و باطن وجود باشد، وچون اصل جملهآ شئون حقایق آن # ~~معانی واعتبارات ومفاتیح غبب مذکور است، لاجرم همهآ شئون که بواطن ~~مکنونات # ~~سرایر وحقایقند، دردایرهآ و احدیکت از نقطهآ احدیگت جمع ذات و مفاتیح ~~غیب او منتشی # ~~شده، گرد آن مفاتیح غبب در آمدهاند، و آن معانی و اعتبارات ومفاتیح، به ~~این مکنونات # ~~سرایر که شئون ذاتند محفوف آمده وجملهآ این شئون و انتشای ایشان فی ~~الحقیقة حکم # ~~سریان آن معانی و اعتبارات و مفاتیح غیبند، و آثارایشان است که در ~~مراتب وحقایق به صور # ~~استعدادات وقوابل ظاهر میشوند ، واقتضا وطلب ظهور واظهار می کنند برای ~~آن # ~~اسرار مذکور. # ~~وآثارها فی العالمین بعلمها، # ~~وعنها بها الأکوان، غیر غنیقة # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~(45 # ~~حفتت النار بالشهوات # ~~1 - المکنون: المستور والمخفی. حفست: احیطت وتضمسنت، ومنه قوله علیه ~~السلام: PageV00P589 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_590.png) # ~~(46 # ~~دراین بیت مضاف محذوفست، و مضاف الیه قائم مقام اواست. اعنی، معرفت ~~آثار # ~~ابن مفاتیح در عالمها چون عالم جبروت وملک وملکوت وهرچه دراین عالمها ~~برذات # ~~دلیلند ، به واسطهآ ms414 علم به این مفاتیح غیب، میستر میشود، وحقایق کونی ~~به آن آثار از # ~~این مفاتبح وحکم سرایت ایشان بی نیاز نیستند . واین بیت تقریر همان دو ~~بیت است # ~~که پیشتر گفت، یکی آنکه : "ولی ذکر اسمائی تیقشظ رؤیتی) و دوم ~~آنکه : (کذاک # ~~بفعلی عارفی بی جاهل، وعارفها بیعارف بالحقیقة" . # ~~یعنی: حق جل5 وعلا، چون حقیقت ذات مقدس خود را بدانست، وحکم ظهور و # ~~بطون خودرا معلوم کرده بلفظی وحدانی از مقتضیات1 خودش، هم2 درخودش ~~حکایت # ~~کرد، و درخودش حکم ظهور و بطون خودش را مشاهدت نمود، و به همگی خودش # ~~بهسوی آن لفظ واقتضای خودش، اصغا فرمود، و به همگی خودش آن سؤال ~~واقتضا # ~~را بهدست قتوت اجابت کرد، پس این لفظ ولحظ وسمع واجابت مثعین بل عین ~~این # ~~مفاتیح آمدند ، وعلم به عالم وحقایق عالم، دراین علم یهذات مقدس ، مدرج ~~بوده و # ~~به این مفاتیح وحکم اجابت مذکور حکم مبدئیشت ومرتبهآ الوهت متعیتن شد، ~~ووجود # ~~وعلم دراو متمیتز گشتند، وجود منشأ حفایق اسمایی آمد، اسم رحمان و رحیم ~~جامع # ~~ایشان، وعلم مبدأ حقایق صفاتی شد، ومعلومات کونی دراین علم، ثبوت و ~~تمیشزیافتند. # ~~یس این مرتبة الوهت وعلم به عالم ووجود، دراو اثر، وصورت آن علم بهذات # ~~مققدس وتجلتی خودش برخودش بود، واسما وصفات الوهت وغیرها جمله آثار ~~وصور # ~~وظلالات آن مفاتیح واعتبارات آمدند، وآن مفاتیح درایشان ساری وباطن ~~ایشان بود، # ~~صفت حیات ، مظهر واثر وسایةآ آن لفظست ، وصفت علم مظهر واثر آن لحظ ، ~~وصفت # ~~ارادت مظهر واثر آن سمع واصغا، وصفت قدرت مظهر واثر آن اجابت بالقتوة . ~~پس # ~~مشارق التراری # ~~1 - از مقتضیات ذات خودش -خ ل - # ~~2 - خودش با خودش هم درخودش خ ل PageV00P590 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_591.png) # ~~به حکم این مبدئیگت ، حقایق آن اعتبارات ومفاتیح مذکور ازجهت سیری که ~~ایشان # ~~را برای تحقیق (فأحببت ان اعرف" ضروریست، درجملةآ حقایق اسما ~~وصفات الهی و # ~~کونی، من حیث العلم والوجود وتمیزهما ، ساری شدند، واول به حکم آن ~~سرایت در # ~~حضرت علم ms415 آمدند، وبه صورت صفات الهی که به حکم مبدئیتت نوجه ایجادی و ~~امضای # ~~حکم او، برایشان موقوفست، سربرزدند، و آن هفت صفتست که درعین برزخیتت ~~بین # ~~الوجود والعلم والوجوب والامکان ، وافعند، یکی، حبات ودوم، علم وسوم، ~~ارادت # ~~وچهارم، قدرت وپنجم، قول وششم، جود وهفتم، عدل. پس جون آن مفاتیح مذکور # ~~از راهگذر علم ، دراین هفت صفت سرایت کردند ، بر مقتضای آن اقتضای ذاتی ~~در # ~~حضرت وجود، اثر کردند، ائمهی اسمای سبعه، اعنی، خی5 وعالم ومرید وقادر ~~و # ~~قابل وجواده ومفسطه که درمرتبهآ الوهت، ثایتند، وحکم ابجادی بزایشان ~~موقوفست، # ~~متنعببن شدند، وبعد از آن همان مفاتیح مذکور بهجهت همان سیر و سرایت ~~مذکور # ~~هم درحضرت علم به صورت دیگر صفات الهی چون خلق و تصویر و تربیت واصلاح ~~و # ~~قض وبسط، وامثال ایشان، پیداشدند، وبهحکم تأثیر درحضرت وجود اسم خالق ~~و # ~~مشصتور و رب و قابض و باسط، واشباه ایشان تعیین کردند، آنگاه باز همین ~~مفاتیح # ~~مذگور هم درحضرت علم از حقایق کونی که قوابل عالمند، به صور استعدادات ~~اصلی، # ~~بدا گشتند ، تا هرحقیقتی قابل، به این زبان استعداد خود، ازهراسمی ~~ازاین اسمایی # ~~الهی مذکور، که نسبت او بهوی، تمامنر افتاده بوده تقاضای وجود وظهور ~~خودکرد، # ~~وچون کمالات این اسمای الهی مذکور نیز به ظهور آثار ایشان دراین قوابل ~~بالوجود # ~~والظهور ، متعلق بوده لاجرم ، جملة اسمای الهی بهحضرت این ایمتة سبعه ، ~~رجوع # ~~کردند، وازایشان امضای حکم ایجادی را تقاضا کردند، واین ائمتهآ سبعه به ~~حضرت # ~~اسم الله که صورت جمعیتت واول اثر کلتی آن مفاتیح غیب مذکور است، به آن ~~طلب # ~~باز گشتند، و اسم الله ، از حضرت غبب و باطن خود که حقیقت آن مفاتیحست ~~، # ~~به حکم آن تقاضای اسما وحقایق ، در حکم ایجادی استمداد و استجازت نمود، # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~(27 PageV00P591 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_592.png) # ~~248 # ~~تا حینئذ حکم توجثه ایجادی از آن مفاتیح غیب مذکور ، در این اسما و ~~حقایق # ~~که آثار ایشانند ، سایرا متنازلا ، سرایت کرد، و کارستان ایجاد و ms416 اظهار ~~عالم و # ~~آنجه دراو است، نظام یافت، وهرصورتی ازصور جواهر واجسام او، در مرتبهآ ~~ارواح # ~~و حس، اسما وتعیثنات وجود شد، وجملهآ اعراض چون الوان وهیآت که نظر ~~حستی، # ~~جز به ایشان تعلثق نمی گبرد، همه صور صفات علم آمدند ، که به واسطهآ آن ~~اسما و # ~~عیثنات وجودی الهی، ظاهرشدهاند، واین جمله اسما وصفات الهی وکونی که ~~درهمه # ~~عوالم جبروت وملک وملکوت، ثابت و وافعند، باسرها آثار آن مفاتیح و آثار ~~آثار # ~~ایشانند. # ~~پس میگوید: که معرفت آثار این مفاتیح و اعتبارات عینی مذکور که عین آن ~~آثار # ~~حفایق این اسما وصفات الهی و کونیست که گفته شده ومعرفت سیر وسرایت عین ~~آن # ~~مفاتیح واعتبارات دراین آثار وآثار آثار وهکم* جترآ، درهمه عالمها ، ~~اعنی عالم # ~~جبروت اولا، وملکوت ثانیا، وملک ثالثا، جمله به واسطةآ علم به این ~~مفاتیح و حقایق # ~~ایشان حاصل می آید که تا حقیقت آن مفاتیح را کما هو بدانند، حقایق این ~~آثار و نسبت # ~~واضافت هریک به آن مفاتیح و کیفیکت سریان آن مفاتیح، دراین آثار فی ~~جمیع العوالم # ~~البذکورة، تمام معلوم بشود، وذلک معنی قوله : "وآثارها فی ~~العالمین بعلمها" . # ~~ونیز احتیاج حقایق کونی وعدم استغنای ایشان به آن آثار، ازاین مفاتیح، ~~به حکم # ~~سرایت وظهور آن مفاتیح و اعتبارات عببنی به صور استعدادات، درایشان هم ~~به علم آن # ~~مقاتیح بازبسته است، که تا آن مفاتیح معلوم نشود، آن احتیاج مفهوم ~~نگردد . # ~~وجود اقتنا ذکر، بأید تحکثم، # ~~شهودآ اجتنا شکریاید عمیمة # ~~ای: تلک الآثار مضافة الی الوجود واسمائه وجود جمع الذکر الجمیل للوجود ~~والمفاتیح # ~~بالأسماء الالهی فی عالم الجبروت وبالأسماء الکونی فی عالم الملک ~~والملکوت # ~~مشاوق التدرادی # ~~1 - اقتناء مسهل اقتناء: اتخاذ وتملک. بایدی تحکم: کنایة عن قوة تحکم. ~~اجتنا، # ~~اسله اجتناء مع الهمزة حذف الهمزة للتسهیل، ومعناه التناول، واجتنا، ~~ای: قطف عمیمة : # ~~شاملة. فی (س 21): فی عالم الکون والملکوتا، بدل الملک - م ~~PageV00P592 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_593.png) # ~~کالأملاک والأفلاک واسماءالأجناس والانواع والاشخاص ، بواسطة الفعل ، ~~وقتوة # ~~التأثیر ، وتلک ms417 الآثار مضافة الی العلم وحقایقة، شهود شکر الحقایق ~~الصفاتبقة للموجد # ~~بنعمة الوجود، فی حقتها باظهارها . # ~~دراین بیت مضاف هم محذوفست ، اعنی: این آثار مذکور که اسما وصفات الهی # ~~وکونی اند، دو قسمند # ~~بک قسم، به وجودتعلق دارد دوم، به علم . اما آنجه به وجود تعلثق دارد ، # ~~ازاین آثار، اسماء الهی وجواهرندکه مؤثر وفاعلند علی الاطلاق، وآنچه به ~~علم بازبسته # ~~است، صفات واعراضند ، که منأثثر ومنفعلند . پس از آن آثار مذکور آنچه ~~اسما و # ~~جواهرند، ودرهمه عالمها وعالمیان به سرایت آن مفاتبح مؤثر وفاعل مرحضرت ~~ذات، # ~~و آن مفاتیح و وجود را ازایشان، به آن قوت تأثبر وفعل وجود، حصول آوازه ~~تازه، # ~~وذکر بی اندازه فائده است جون اسماء حی وعالم وخالق و رازق وامثال ~~ایشان در # ~~عالم جبروت، وجون عقل ونفس واسماء جبرئیل ومیکائیل واسرافیل و حمله و # ~~افلاک وکواکبه درعالم ملکوت، وجون اسماء ارکان وموالبد جن وانس، در ~~عالم # ~~ملک، که بهسیر وتأثیر آن مفاتیح دروجود الی آخر المراتب آثار ایشان این ~~اسما و # ~~ذکرها وآوازهای مذکور آمد، وصاحب علم این مفاتیح میداند که حضرت ذات به ~~آن # ~~مفاتیح من حیث الوجود این ذکرها واسما را چگونه جمع میکند. وذلک معنی ~~قوله: # ~~"وجود اقتنا ذکر باید تحکثم" وبه سیر وسرایت ایشان درعلم ~~وظهور به صورت تأثثر # ~~وقابلیتت بهزبان استعداد از حبشیکت هرحقیقتی، طلب وجود کردنده تا به آن ~~طلب # ~~نعمت وجود بافتند، وبهصورت صفات واعراض ظاهر شدند، ونتبجه وفائده و ~~آثار # ~~ایشان در آن ظهور، بهصورت صفات واعراض ادای وظایف شکر و ثنا بود مرموجد # ~~را به نعمت شامل وجودکه درحق3 ایشان ارزانی داشته بود، تا هریک بالحال ~~و الخاصیة # ~~وظیفهآ شکر به نعمت شامل وجود ادا می کنند، وهرکس که آن مفاتیح را ~~میداند، # ~~مشاهده میکند که وجود باسمائه، ثمرات شکر هرحقیقتی و عرضی چگونه ~~میچیند، # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~429 PageV00P593 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_594.png) # ~~(50 # ~~چنان که در آن بیت گذشته گفته شد که ، و مدح صفاتی لی یوفق مادحی لحمدی ms418 ~~، # ~~فذلک قوله : شهود اجتنی شکر باید عمبمةآ # ~~مظاهر لی فیها بدوت، ولم اکثن # ~~علی بخاف ، قبل موطن برزتی # ~~این آثار واسما وصفات مذکور، جمله صورتها و آیینههای آن تجلتی احدی ~~جمعی # ~~منند ، که به ایشان و درایشان ازجهت تحقیق کمالات اسمایی و تمام معرفت ~~و پیدایی # ~~خودم دراین مراتب پیداشدم، هرچند حال من آن بودکه پیش ازاین موطن ~~پیداشدن # ~~خرمراتب به این اسما وآثار هم خودم برخودم ، پوشبده نبودم، بل که به ~~حکم وحسب # ~~کمال ذاتی خودم هم درحضرت ذات خودم برخودم به جمیع مقتضیات ذات خودم ~~پیدا # ~~بودم، واین پیدایی من دراین مراتب، اکنون به حسب کمال اسمایی، اثر وحکم ~~و تتیجهآ # ~~آن ببدایی بود به حسب کمال ذاتی. # ~~فلقظ ، وکلتی بیلسانمحدث # ~~ولحظ ، وکلی فیء عین* ، لعبرة # ~~چه آنگاه بهحکم کمال ذاتی درحضرت ذات خودم ، یک لفظی وسخنی بود، که # ~~همگی ذات من زبان بود که مقتضیات ذات خودم به آن لفظ که عبن ذات من ~~بود، # ~~سخن می گفت، واز ظاهر خودم با باطن خودم حکایت می کرد ، هرچند ظاهر و ~~باطنم # ~~در آن حضرت هویگت یکی بودند، واعتبار احساس به کمال اسمایی، بعین آن ~~لفظ # ~~تعلق داشت ویک نگریستن بود، و همگی ذات من چشم بود که کیفیات آن کمال ~~اسمایی # ~~خودم را درخودم اعتبار میکردم ، وتفاصیل شئون واحوال خودم را به همگی ~~خودم # ~~که یک عبن بود، میدیدم، وعلم به عالم، اثر وتتیجةآ آن لحظ بود . # ~~وسمع" ، وکثلشی بالندی اسمع النشدام # ~~وکثلتی فی ردة التردی بد قتوة # ~~مشارق التدراری # ~~1 - بدوت : ظهرت. البرزةة الظهور، والبرزات: المواطن ومجالی الظهورات، ~~وبر زتیء # ~~ظهوری. # ~~2 -وفی بعض النشسخ : وکلی فی ردد النقدا ، ید قثوة النفمی: الجود ~~والکرم . PageV00P594 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_595.png) # ~~ویک سمع بود و همگی من به سؤال و ندای مقتضیاتذات من شنوانیده شد آن ~~سؤال # ~~وندای ذات خودم را به اظهار مقتضیات خودم، وحقیقت ((فاحببت ان اعرف) ~~اثر و # ~~ننیجه وصورت آن سماع بود، وهمگی ذات من درجواب آن ms419 سؤال و رد واجابت آن # ~~نداء دست فتوت بودکه بالفعل و القتوة جواب خودم می دادم، وقدرت واثر آن ~~قتوت # ~~بود. پس مفاتیح غیب مذکور، حقایق این اعتباراتند، وعجب آنکه حیات وعلم ~~وارادت # ~~وقدرت، فروع سمع وبصر وکلام وقوتکند ، به این تقریر وتقدیر ، بهخلاف ~~فهم عموم # ~~خلائق. والله اعلم . # ~~معانی صفات ، ماورا اللکبس اثبتت، # ~~واسشماء ذات ، ما روی الحس* بثتنت # ~~واین لفظ ولحظ وسمع وقتوت، معانی وبواطن صفاتیانده که در ماورای عالم ~~لبس ، # ~~اعنی مراتب خلق ومخلوقات ، چون مرتبهآ ارواح ومثال وحس، ثبت کرده ~~شدهاند . # ~~یعنی : این لفظ ولحظ وسمع وفتوت ، باطن ومعنی صفت حیات وعلم و ارادت و # ~~قدرتند، وابن حبات وعلم و ارادت وقدرت، صور ومظاهر ایشانند درمرتبةآ ~~الوهت و # ~~عانم معانی مثبت آمده وعالم معانی ومرتبة الوهت بالای عالم بوشش خلق ~~ومخلوفاتست # ~~باءلباس وجود مضاف به هریک ، واین مفاتیح مذکور نیز اسمای ذاتند که ~~آنچه حس # ~~سمع وبصر وغیرهما از محسوسات درمییابند و ازخواص آن بیان و روایت می ~~کنند ، # ~~آن جمله را این اسمای ذات به حکم آن سبر و سرایت دراین عالم حس ~~گسترانیدهاند، # ~~ومفصتل گردانبده ازجهت تحقیق کمالات اسمابی خودشان برموجب (فاحببت ان # ~~اعرف) . # ~~فتصریفها من حافظ العهد اولاء، # ~~بنفتس ، علیها بالولاء، حفیظة # ~~پس درکار وتصشرف انداختن مراین اسمای ذات را که مفاتیح غببند، صادر از # ~~ولی بی است حافظ عهد الم اعهد الیکم یا بنی آدم، الی قوله، وان اعبدونی ~~هذا صراط2 # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~(51 # ~~1 - فتصریفها مبتدأ ، وحافظ العهد اولا خبره، وبنفس، خبر بعدالخبر. ~~والله # ~~الهادی - منه قدس الله نفسه - # ~~2-س36،ی61-60 PageV00P595 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_596.png) # ~~452 # ~~مستقیم. وذاکرمیثاق ((من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله1 ~~علیه" دراول قدم نهادن # ~~در کوی ولا و ولایت ((حتتی احبته" . # ~~واین تصریف در اول به نفسی حاصل میآید که به حکم تحقشق به مقام ولای # ~~((فاذا احببته کنت سمعه ویصره ولسانه ویده) مراین تصرفات دید وشنید و ~~گفت وکرد # ~~را که ازاو ظاهر میشود، براین اسمای ذات مذکور، ms420 عظیم محافظت کننده باشد ~~از # ~~مداخلت حظوظ و احکام طبع حودش، چنانکه در آن تصشرفات که به آن اسما از ~~حیثیت # ~~چشم وگوش وزبان ودست اوصادرمیشود، این نفس این ولی، هیچ مداخلت نکند، # ~~وهیچ چیز را از آن بهخود مضاف نیندارده پس نفس این ولی* به این محافظت ~~مراین # ~~اسمای ذات مذکور را درکار و تصشرف میاندازد ، وبه این عدم مداخلت خود ~~مراین # ~~تصرفات دید وشنید و گفت و کرد را برایشان نگاه میدارد، تا اگر اندکمایه ~~خود را # ~~درمیان بیند، وچیزی ازاین تصرفات را به خود اضافت کند و به خود مضاف ~~داند، از # ~~این مقام ولا و ولایت بیفتد، واین تصثرفاتش که ازایشان کرامات عبارت می ~~کنیم، # ~~باستدراج مثبکدل شوده اعلذنا الله من ذلک، والله الهادی . # ~~شوادی مثباهاة، هوادی تنبشه، # ~~بوادی فشکاهات" غوادی رجیگة2 # ~~هذا البیت خبر مبتداؤه محذوف ، وتقدیره : هذه الأسماء الذاتیقة ~~المذکورة من # ~~حبث هذا التصریف، هی شوادی مباهافه ای مغنیتات ومنشدات اشعارا للافتخار ~~بهذا # ~~الولی ونفسه الممکنتة لها من هذه التصشرفات، فان الشوادی: جمع شادیة، ~~وهی المغنیة # ~~والمنشدة شعرا ، فکان کل شعر جری علی السنة الآولباء بصورة الدعوی، ~~فذلک حکم # ~~الاسم المتکلتم، ظهر عنه بهیأة الافتخار بمصترفه، فان عین ذلک الاسم ~~لسان هذا الولی # ~~مشارق التدراری # ~~1-س 433ی22. قوله (س 8) : نیندارد فی م : نیندازد # ~~1 - الشوادی، جمع شادیة: المترنمة . المباهات: المفاخرة. الهوادی جمع ~~الهادیة # ~~المرشدة. تنبه: بمعنی التفطن والوقوف علی الامور . بوادی جمع البادیة : ~~ظاهرة. فکاهات # ~~النکات الظریفة ، مفردها : فکاهة، النکتة الملیحة المستظر فة ~~PageV00P596 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_597.png) # ~~(52 # ~~مستقیم. وذاکرمیثاق "من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله1 ~~علیه" دراول قدم نهادن # ~~در کوی ولا و ولایت (حتی احبته". # ~~واین تصریف در اول به نفسی حاصل میآید که به حکم تحقثق به مقام ولای # ~~(فاذا احببته کنت سمعه وبصره ولسانه ویده) مراین تصرفات دید وشنید و ~~گفت وکرد # ~~را که ازاو ظاهر میشوده براین اسمای ذات مذکور، عظیم محافظت کننده باشد ~~از # ~~مداخلت حظوظ واحکام طبع حودش، ms421 جنانکه در آن تصشرفات که به آن اسما از ~~حیثیت # ~~چشم و گوش وزبان ودست اوصادرمیشود، این نفس این ولی2، هیچ مداخلت نکند، # ~~وهیچ چیز را از آن بهخود مضاف نپندارد، پس نفس این ولی به این محافظت ~~مراین # ~~اسمای ذات مذکور را درکار و تصشرف میاندازد، وبه این عدم مداخلت خود ~~مراین # ~~تصرفات دید وشنبد و گفت و کرد را برایشان نگاه میدارد، تا اگر اندکمایه ~~خود را # ~~درمیان بیند، وچیزی ازاین تصرفات را به خود اضافت کند وبه خود مضاف ~~داند، از # ~~این مقام ولا و ولایت بیفند، واین تصشرفاتش که ازایشان کرامات عبارت ~~میکنیم ، # ~~باستدراج مثبکدل شوده اعاذنا الله من ذلک، والله الهادی . # ~~شوادی مثباهاف، هوادی تنیقه، # ~~بوادی فکاهات، غوادی رجیقه2 # ~~هذا الببت خبر مبتداؤه محذوف ، وتقدبره : هذه الأسماء الذاتیتة ~~المذکورة من # ~~حببث هذا التصریف، هی شوادی مباهاف، ای مغنیتات ومنشدات اشعارا ~~للافتخار بهذا # ~~الولی ونفسه الممکنتة لها من هذه التنصثرفات، فان الشوادی: جمع شادیة، ~~وهی المغنیة # ~~والمنشدة شعرا ، فکان کل شعر جری علی السنة الآولباء بصورة الدعوی، ~~فذلک حکم # ~~الاسم المتکلتم، ظهر عنه بهیأة الافتخار بمصترفه، فان عین ذلک الاسم ~~لسان هذا الولی # ~~مشارق التدراری # ~~1-س 33، ی 23. قوله (س8): نیندارد فی م: نیندازد. # ~~1 - الشوادی، جمع شادیة : المترنمة . المباهات: المفاخرة. الهوادی جمع ~~الهادیة # ~~المرشدة. تنبه: بمعنی التفطن والوقوف علی الامور . بوادی جمع البادیة : ~~ظاهرة. فکاهات # ~~النکات الظریفة ، مفردها : فکاهة، النکتة الملیحة المستظر فة ~~PageV00P597 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_598.png) # ~~افیی مقام کنت سمعه وبصره ولسانه ، واصل اضافة هذا الافتخار الی الحضرة ~~واسمائه ، # ~~ماورد فی صحیح مسلم عن عایشة، ان رسول الله ، صلی الله علیه وسلتم، قال ~~: ما من یوم # ~~اکثر ان یعتق الله فیه عبدا من النار من یوم عرفة، وانه لبدنو یتجلسی ~~ثم یباهی بهم # ~~الملائکة، فبقول ما اراد هؤلاء. # ~~وایضا هذه الأسماء من حبث هذا التصریف، هی هوادی تنبشه، ای تجلبات ~~ظاهرة # ~~لأجل تنبثه هذا الولی فی مبادی امره، عما وراء حال اومقام قد تحقق به، ~~فان هوادی ms422 # ~~الخیل اعنافها وما یبدو منها، فاستعار به هیهنا عن ظهور هذه الأسماء ~~وبدوشها علی هذا # ~~السایر المستعد بصور التجلیات والمعارف، لیتنبکه عما وراء اول مقام ~~الولایة والتلوین # ~~فیه ، وهو مقام الدعوة والتمکین ، فینبعث ویسیر ویتحفق به . وایضا : ~~هیء من حیث # ~~هذا التصریف بوادی فکاهة، ای ظواهر اولا من مقام العرفان هذا بصورة ~~طینبة نفس # ~~ومزاح من هذا الولی* العارف، فان اول مقام الولایة والتلوین فیه هو ~~مقام التحقثق # ~~بمعرفة صدورالحوادث علی مقتضی الحکمة البالغة ، وان لا مندوحة عن ~~وفوعهاء فلا # ~~یهتم بالنوازل ، ولا یغتم بالحوادث اصلا ، ولا تؤثثر فیه، فلایری فی ~~عین البلایا # ~~والحوادث العظیمة الا، هشتا بشتا بستاما مکزاحا ، فان الفکاهة والمزاح ~~، دلیل عدم # ~~الانفعال عن الحوادث کعلی کترم الله وجهه - ، فاتکه ماکان یری قطةآ فی ~~عبن تلک # ~~الحوادث والنوازل الهایلة العظیمة من اختلاف الصحابة علیه ومحاربتهم ~~ایاه، الا بشاشا # ~~مزاحا، حتی انه کان یقال فیه: "لو لا دعابة فیه" فاتآته لمتا ~~کان یعرف اصل ذلک # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~53 # ~~1 - این کلام از خلیفهآ دومست که برای هریک از صحابه که در مظتان ~~جانشینی او # ~~بودند عیب یا عیوبی ذکر نمود ودر بارهآ علی زبان بمدح گشود و گفت اگر ~~او بخلافت # ~~رسد وبرمسند خلافت تکیه کند نخل خلافت را بارور نماید ""لو ~~لا دعابة فیه)) چون خود # ~~غلیظ القلب وفذ بود وبناریان اشبه بود از نوریان، از صفت اهل جنان ~~گریزان بود. # ~~این کلام از شارح عارف علامه رض- تعریضی است لطیف بر قائل این کلام. ~~وعن علی-ع # ~~المؤمن هش بش بسام، حزنه فی قلبه PageV00P598 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_599.png) # ~~(54 # ~~وحکمته، وانه لایئدة من وقوعها، لا یؤثر ذلک فیه اصلا . وایضا هی من ~~حیث هذا # ~~التصریف " غوادی رجیة ، ای سحایب نشأت صباحا ، تمطرالرجا بالفوز ~~من مقام # ~~اتمکین والدعوة وغیرهما. # ~~این اسمای ذات مذکور به حکم این تصریف راویان اشعار افتخارند به نفس ~~شریف # ~~این ولی که به فقر وترک حظوظ خود مصرف ایشانست، پس اشعاری که بهزبان ~~وخاطر # ~~اولبا رفته ms423 است، مثوهم به افتخار ودعوی جنانکه، "انا من اهوی ومن ~~اهوی انا) و # ~~آندیگر که "انا للکل فی الحقیقة کل" وقولی شبلی که : - شعر - # ~~لو یسمعون کما سمعت حدیشها # ~~خکثروا لعتتزه رکتعا وسجودا) # ~~وغیر آن جمله حکم اسم متکلتم است عین لسان ایشان شده و به ایشان مفاخرت ~~نموده، # ~~نه آنکه ایشان در آن گفنار درمیان بودهاند، ودیگر این اسماء ذات، ~~ظاهرند براین # ~~ولی عارف منوحتد به صور معارف وتجلیات که مشنبته او باشند از مقامی ~~عالیتر، چون # ~~مقام تمکین ودعوت، تا آن تنبثه باعث اوشود برسیر وترفی ازاین اول مقام ~~ولایت # ~~که مقام عرفان و تلوینست ، تا به آخر این مقام که دعوت و تمکینست ، و ~~دیگر # ~~همین اسما از حیثیگت این تصریف وتحقق به مقام عرفان ظاهرند، اولا براین ~~ولی # ~~به صورت معرفت برصدورحوادث به حکم حکمتی بلیغ وعدم انفعال از هر حادثه ~~یی که # ~~و اقع شود تا تنیجهآ آن کمال معرفت ظهور باشد، در همگی احوال به صورت ~~فکاهت و # ~~مزاح و طیب نفس، پس گوییا این اسما اصول ومبادی بشاشت ومزاح بوده باشند # ~~به جهت عدم انفعال ازحوادث، چنانکه ازحال علی "رضی الله1 عنه)، ~~منقولست ودیگر # ~~این اسما از حبشیکت این تصریف، ابرهای بامدادی اند، اعنی تجلیاتی اولی ~~که مخبر # ~~مشارق الثدراری # ~~1 - فی بعض النسخ : "اعلیه السلام" باید توجه داشت که اکثر ~~علمای عامه بعد از # ~~ذکر نام شریف امیر مؤمنان وسرور اولیاء عرفان و تو حید کرم الله وجهه - ~~آورند از # ~~باب آنکه آنحضرت آنیرا در کفر وشرک وجاهلیشت نگذرانده است ونیز به - ~~رضی الله # ~~عنه PageV00P599 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_600.png) # ~~باشند و امیدوار کننده از بارانهای تجلتیاتی عظیم از مقام کمال و دعوت، ~~ازیراکه این # ~~اسما دراول مقام ولایت چون براین ولی متجلتی میشوند ، غالب برایشان حکم ~~اسما # ~~وصفات میباشد، لاجرم ازاندک حجابیگتی خالی نمی باشد ، ولیکن ازورای ~~همان # ~~اندکمایه حجاب اسمایی، اخبار می کند از تجلیات ذاتی ، والله الهادی. # ~~وتوقیفها من موثق العهند آخرا، ms424 بنفس، علی عز الاباء، أبیقة # ~~تقدیره، وجعل تصریف هذه الأسماء موقوفا علی اذن خاص* وامر معیئن ووحی # ~~مخصوص فی کل* امر کلی* او جزئی صادر من نبی او متمکن صاحب دعوة مثعقط # ~~من نفسه عهدا وثیقا محکما غیر قابل للنغیثر والانحلال ، کما اشار الیه ~~القر آن العزیز # ~~بقوله : "واخذنا منهم1 میثافا غلیظا" آخرا ای بعد التحقثق ~~بمقام الولایة والتمکین من # ~~تصریف هذهالأسماء والتعثدی، اول هذا المقام الی آخره، ثمالشروع فی مقام ~~النبوة، # ~~ان کان نبیا ، اولقیام مقام النبی فی الدعوة والتمکین والارشاد ، کما ~~قال، صلی الله علیه # ~~وسلم، : "علماء امگتی کأنبیاء بنی اسرائیل" فان اول مقام ~~النبوة اوالتمکین" هو آخر # ~~مقام الولایة والتلوین فیه، فهذا التوقیف المذکورة بهذه الأوصاف آخرا ، ~~انما یحصل # ~~بوساطة نفس کاملة مطمتآنکةعالمة متمکثنة آبیة عن تصریف هذه الأسیاء، ~~اعنی التصرف # ~~بها الا باذن ووحی وامر معیثن فی کل حادثة وحال جزئییة اوکلقیة ، علی ~~ان هذا الاباء # ~~مع التمکثن عزیز جدا ، ولا یوجد الا فی نبی* اوکامل اوفرد ، کالشیخ ابی ~~السشعود # ~~البغدادی، حیث قال : اعطبت التصثرف منذ کذا وکذا سنة ، فترکنه تطثرفا ~~لینصرف # ~~هولنا # ~~قوله : وتوقیفها، مبتداء، ومن موثق العهد آخرآخبره، وبنفس، خبر ~~بعدالخیر. # ~~وموقوف گردانیدن مرتصریف این اسمای مذکور را براذنی وامری و وحی # ~~مخصوص درهرکاری، صادر میشود از نبیشی یا از صاحب تمکین و دعوتی که قائم ~~مقام # ~~اوست دردعوت وارشاد که عهد محکم استوار داده باشد درنشأت ذری که امانت # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~(55 # ~~-س 132ی7 PageV00P600 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_601.png) # ~~456 # ~~دعوت را بیهبچ تصرفی و تغییری ازخود در آن به اهلش بسپارد تا حجگت ~~برصادقان # ~~وفاسقان قوی باشد، چنانکه فرمودند : "واخذنا منهم میثاقا غلیظا ، ~~لیسأل الصادقین # ~~عن صدفهم ، واعد للکافرین1 عذابا الیما) ، درآخر کارة یعنی بعد از تحقق ~~به مقام # ~~ولایت ، وتعتدی ازاول آن مقام، تا به آخرش، وشروع درمقام نبوت اگر نبی ~~باشد # ~~یا به نیابت آن نبی وقبام درمقام او به تمکین ودعوت وارشاد به طریق ~~وراثت کما قال، # ~~صلی الله علیه وسلکم : "علماء ms425 أمکنی کأنبیاء بنی اسرائیل" ~~وقال، علیه السلام : (العلماء # ~~ورثة الأنبیاء" وبه این توقیف موصوف به این اوصاف مذکور به نفسی ~~حاصل میشود # ~~گامل عالم متمکشن که به واسطة تحقثق به کمال فقر وخلتو تام ، ازاین ~~تصریف وتصرف، # ~~بل از اضافت جیزی ازاین تصرفات بدو سر باززننده باشده و آن راهم بهحق ~~واسماء او، # ~~حوالت کننده ، وجز به اذنی خاص وامری و وحیی لازم الایتمار درهرحادثه ~~یی جزئی # ~~یا کلی که حادث میشود، بر آن تصرف، اقدام ناکننده، با آنکه این مقام که ~~کسی # ~~تصشرف یابد و از آن سرباززند وباز آنرا به متصترف حقیفقی باز گذارد، ~~مقامی سخت # ~~عزیز ونایافتست . یعنی این2 مقام یافت تصثرفات وامتناع از آن یا عین ~~مقام نبوتست # ~~یا اثر و برتو ومیراث او که مقام تمکین وارشاد است، وکیشف ماکان ، سعی ~~و کسب # ~~را در آن مدخلی نبست، چه تحقشق به این، بر استعدادی کامل من جهة العبد ~~، وعناینی # ~~بی علتت ازطرف حق موقوفست، وازاین جهت عزیز است # ~~وآنچه منقولست از مصطفی ، صلی الله علیه وسلکم ، که میفرمود : "ما ~~أوذی نبیآ # ~~مثل ما اوذیت" و روی مبارکش را مجروح می کردند ، واو میفرمود : ~~"اللهم اهد # ~~فومی فانتهم لا یعلمون" وبا ثبوت تمکثن از تصشرفات بهحکم (وما ~~رمبت اذ رمیت3 # ~~ولکن الله رمی" واثر"ان الذین، یثبایعونک انما یبایعون ~~الله" وغیر آن درمقابلهآ آن # ~~مشارق التدراری # ~~1- 433ی 8-7 # ~~2- زیراکه این مقام یافت -خ ل - # ~~48ی17 # ~~س 448ی 10 PageV00P601 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_602.png) # ~~ابذاها، هبچ اثری وتصرفی درایشان از اهلاک وغبره، ازاو صادر نمی شد، جز ~~به امری # ~~معیسن و وحیی مخصوص، آن همه ازاین مفام تمکثن و ابای مذکور است. پس ~~کانکه # ~~ناظم، رحمه الله، دراین ابیات اثبات سیر و ترقی خود میکند از اول تا ~~آخر مقام ولایت، # ~~به حکم کمال منابعت صاحب این اصل، صلی الله علیه وسلتم، واثر ورائت ~~حقیقی خود # ~~را ازاو بیان می فرماید. # ~~ظواهر ابناء ، قواهر صولة # ~~جواهر انباء ، زواهر وصله ، # ~~هذا البیت ms426 خبر مبتداء محذوف، تقدیره : هذه الأسماء من حیث مفام التوفبف ~~هذا # ~~کذا وکذا. # ~~این اسماء مذکور که مفاتیح غیبند از حبشیتت این مقام توقیف و ابا از ~~تصرفات # ~~که کنانتست از مقام نبکوت پا مقام تمکین ودعوت ازاین نبی یا وارث او که ~~ولیی # ~~صاحب دعوت وتمکبنست، ظاهر میشوند به جهت تحقیق دعوت وتتمیم او به چهار # ~~صورت که شروط و اسباب ومتمشمات دعوتند : # ~~اول، بهصورت جواهر علوم واخباره وآن مقصور است بر تعریف ذات و صفات # ~~موعوالیه ، اعنی، حق ، جل جلاله ، بجیه از آنروی که حفیقت ذات و اسما و ~~صفات # ~~مدعوالیه، اعز واشرف معلوماتست، لاجرم علم به ایشان وذکز ایشان ، ~~جواهر علوم و # ~~أنفس اخبارند، وایشان را علوم حقیقت خوانند . # ~~و دوم، بهصورت زواهر و وصلت پیدا می آیند ، اعنی، علومی به منزلت لثالی # ~~روشن ومنلالیء ، وآن علوم طریقتست، مثل آداب ومعاملات ومعرفت عبوب نفس ~~و # ~~تهذیب وتعدیل اخلاق او ومعرفت احوال ومقامات که به مقتضای (تخلکقوا ~~باخلاق الله) # ~~موجب وصلت بهحضرت محبوب مدعوالیه می شوند # ~~و سوم، این اسما ازاین حیشیشت توقیف مذکور به صورت ظواهر اخبار که ~~احکام # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~45 # ~~1 - جواهر انباء: یرید انباء کالجواهر فی قیمتها . زواهر مشرقات، ای ~~متلألثات، # ~~زه اهر جمع ، زاهرة . الوصلة: ما یتوصل به الی الشیء PageV00P602 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_603.png) # ~~(58 # ~~شرایع است وعلوم شریعت ، ظاهر می شوند . # ~~و چهارم ، به صورت قهر کنندگان مرحمله و صولت نفس و شیطان را که حایل # ~~می گردند میان سایر ومطلوبش ، پیدا می آیند. # ~~وتحقیق این سخن آنست که چون بهحکم نص محکم "ثم البنا1 ~~ترجعون" و # ~~آیت "کما بدأکم2 تعودون" عود خلایق به معاد الی حضرة الخالق ~~، واجبست ، لاجرم # ~~انبا و اخبار ازمعاد وطریق سیر تا آنجا، ودعوت بدان، ضروریست ، وازاین ~~سبب # ~~مقام نبگوت ودعوت، تعبین افتاد، و ازجملهآ شرایط ولوازم دعوت، صبر ~~وثبات و تمکین # ~~است برطعن وایذا ومخالفت منکران ومستکبران، و ابا از تصریف این اسماء ~~مذکور # ~~درقهر وقمع ایشان، چه ms427 صاحب دعوت اگر به این شروط قیام ننماید ودر معرض ~~خلاف # ~~وطعن وانکار قوم، زود به دعا ونفرین واعراض ازایشان ، پیش از نزول وحی ~~والهامی # ~~خاص ، مبادرت نماید ودر تصریف این اسما، به اهلاک واتلاف قوم تعجبل ~~کند، مقام # ~~دعوتش مهمل ومعطل ماند، وحینئذ حق ابن مقام ، تمام نگزارده باشد . # ~~ومصداق این قضبته حکایت حال یونس است ، علی نبیسنا وعلیه السلام ، که ~~چون # ~~به این شرایط قیام ننمود ودر اعراض از قوم تعجبل فرمود ، لاجرم در معرض ~~عتاب و # ~~ظن* (ان لن نقدر3 علیه" افتاده وبه توبه واستغفار محتاج گشت، پس ~~ازاین جهت مقام # ~~دعوت، مقام توقیف تصریف این اسما آمد براذنی و وحیی خاص ، ودرمقام دعوت # ~~اخبار از جهارجیز از لوازمست . # ~~اول، از مقام احسان ازحقیقتذات واسما وصفات مدعوء الیه، ودوم، ازطریق ~~سیر # ~~ازخود تا به آن حضرت واز شرایط و موجبات وصول در آن طریق، و آن ~~بردوقسمست: # ~~قسمی، به باطن حواس وقوای نفس تعلتق دارد در مقام ایمان و آن تحسین ~~هیآت و # ~~مشارفق الشدراری # ~~1-س 29،ی57 # ~~2- س 47ی28 # ~~2-س (2،ی87 PageV00P603 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_604.png) # ~~فعال نفسانی است، وتبدیل اخلاق ذمیمهآ او به اوصاف حمیده و تحقثق به ~~حقایق ایمانی # ~~که وصول بهحضرت مدعوالیه، برآن موقوفست، کما قال، علیه السلام: ~~"(والذی نفس # ~~محمد بیده، لا یدخل الجنکة الاحسن الأخلاق) . # ~~وقسمی دیگر، به ظاهر بدن وقوای بدنی متعلقست ، ومیزان آن احکام شریعنست # ~~از بماز و روزه وزکات وحج ومداومت برانواع اذکار وملازمت مجاهدات ~~وریاضات # ~~که به مقام اسلام بازبسته است. و اما چهارم چیز از آنها که از لو ازم ~~مقام دعوتست، قوت # ~~قهر ودفع موانع سلوک و وصول است از نفس وشیطان وغیرهما . # ~~پس بنابراین قضیته میگوید : که چون این اسمای ذات مذکور در آخر کار ، ~~از # ~~این نبی یا ولی متمکتن شیخ مرشد به صورت تصریف و تصترف ظاهر نشدند، ~~چنانکه # ~~دراول کار تحقیق به اول مقام ولایت ، ظاهر میشدند، لاجرم اکنون ازاین ~~صاحب # ~~مقام دعوت وتوقیف به ms428 صورت منمشمات ومصحتحات مقام او ازاو سر برمیزنند ~~به # ~~جهار صورت، اول ازمقام احسان بهصورت علوم حقیقت که جواهر علومست ، ظاهر # ~~میشوند ، وآن تعریف ذات واسما وصفات مدعوالیه است که اعز واشرف علوم و # ~~معارفست، اما از نبی بهصورت آیات قرآن واحادیث الهی سر برمیزنند ، جون ~~(فل # ~~هو الله احد) و آبة الکرسی، وامثال ایشان ، وجون حدیث ((کثنشت کنزا ~~مخفبتا" و # ~~اشباه آن . # ~~واما از ولی متمکتن وشیخ مرشد ، بهصورت معارف الهی وعلوم حقیقت ، پیبدا # ~~آمدند ، همچون معارفی که دراین قصیده از علم ذات و صفات و اسماء حضرت ~~حق # ~~مبنیاندا. # ~~و دوم ازمقام ایمان بهصورت علوم طریقت که تهذیب اخلاقست وموجب وصلت # ~~بهحضرت مدعوة الیه پیدا گشتند. # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~(59 # ~~1 -: ازعلم ذات وصفات وایسماء حضرت حق منبیءاند منیشند -خ ل ~~PageV00P604 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_605.png) # ~~460 # ~~و سوم ازمقام اسلام به صورت ظاهر علوم شریعت وعلوم هیآت و حرکات و # ~~سکنات بدنی که به مراعات حکم عدالت ، درایشان موجب کمال اتخصالی میشوند ~~کما # ~~قال علیه السلام : "(ولا یزال العبد یتقکترب الی" بالنوافل ~~حتی احبکه) الحدیث . # ~~وچهارم ازجملةآ این مقامات بهصورت قهر صولت نفس و شیطان، پیدا می آیند، # ~~اما قهر صولت نفس در آهن او به سوی تصثرفی از آن تصترفات ، واما قهر ~~صولت # ~~شبطان از آنکه مانع و حایل شود درهر مقامی میان او و توجشهی از توجشهات ~~خاصتش # ~~به سوی حضرت محبوبش، چنانکه آن حدیث صحیح به فهر این هردو صولت ، ناطق # ~~است، قال صلی الله علیه وسلکم: (ان عفرینا من الجن* تفلکت البارحة ~~لیقطع علی صلاتی، # ~~فامکننی الله منه فاخذته، فاردت ان اربطه الی ساریة من سواری المسجد، ~~حتی تصبحوا # ~~وتنظروا الیه کلشکم ، فذکرت دعوة اخی سلیمان ، رب* هب لی ملکآء لا ~~ینبغی لأحدر # ~~من بعدی1 فترده الله حاسبا) والله الهادی . # ~~وتعریفها من فاصدالحزم، ظاهرا ، # ~~سجیتة نفس ، بالوجود، سخیتة # ~~وتعریف این اسماء ذات ظاهرا ، اعنی، به حروف وتراکیبی که خواص وتأثیرات ~~این # ~~اسماء بر آن حروف وتراکیب مشروط ms429 و موقوفست، صادر میشود از نبییی یا ~~ولییی # ~~که قصد حزم واحتباط تمام کرده باشد ودیانت و صیانت و ثقت وقتوت کنمان ~~طالبی # ~~امین مستعد را در حفظالستر وغبره، بارها آزموده وآنگاه اورا بدان اسما ~~وخواص # ~~وتراکیب ایشان، تعریف کرده، چنانکه موسی مرهارون را وعیسی مرحواریان را ~~و # ~~سلیمان، مرآصف را و مصطفی، صلی الله علیهم اجمعین، مرابو بکر وغیره را، ~~در این باب # ~~ثقت یافته بودند، وبدان تعریف کرده واین تعریف خلق از نفسی است که از ~~کمال جود # ~~به وجود سخاوت کننده است ، اعنی تمکین دهنده از ایجاد اشبا، زیراکه این ~~تعریف # ~~موجب تمکثن آن طالب مشعترف میشود ، ازایجاد اشیاء به واسطهآ تصریف این ~~اسما # ~~مشارق الثدراری # ~~1-س38،ی34. PageV00P605 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_606.png) # ~~قوله : ظاهرآ، نصب علی صفة مصدر محذوف ، وهو یتعلیق بقوله وتعریفها ، ~~وهو # ~~مبتدا، ومن قاصد الحزم ، خبره، وسجیة نفس، خبر بعدالخبر . # ~~مثان مناجاة ، معانی نباهة ، # ~~مغانی محاجاة ، مبانی قضیتها # ~~المغانی المحال والمنازل، والمحاجاة، ایقاع الأحجیتة ، وهی الکلام ~~المعمتی ، # ~~ومجموع البیت خبر مبتداء محذوف . # ~~یعنی : این اسماء ذات مذکور ازحبشیکت این تعریف مذکور اسباب و علل ~~تثنشی # ~~مناجاتند ، زیرا پیش ازاین تعریف ، مناجات به این اسماء یکی بود ، وآن ~~مخصوص # ~~به این تعریف کننده، اما بعد از این تعریف، مناجات مثنی میشود، یکی ~~مضاف به این # ~~تعریف کننده ، و دوم مضاف به آن تعریف کرده شده ، پس ازاین جهت ، اکنون ~~این # ~~اسماء مثانی مناجات آمدند. ودیگر این اسما از این حبیثیتت تعریف معانی ~~بیاند که # ~~صورت نباهت، اعنی شرف و بزرگی این تعریف کننده و تعریف کردهشده به ~~ایشان # ~~قائمست ، اما بزرگی تعریف کننده به وجود بخشی بالاصالة و الدلالة، و ~~اما نباهت آن # ~~دیگر به علم وتأثیر به این اسما . پس چنانکه ثبات وبقای هرصورتی به ~~معنی اواست ، # ~~هم چنین قیام نباهت ایشان وقیام ظهور آن نباهت به این اسما است، ودیگر ~~این اسما # ~~ازاین حیثیت محال لثغز وسخن پوشیده گفتند ، زیراکه چون بیان کردیم که ~~این # ~~اسما ms430 هرچند درهیآت مختلف، ظاهر میشوند، اما خواص وتأثبرات وعجایب ~~وغرایب # ~~ایشان برصور و حروف و تراکیبی مخصوص موقوفست، لاجرم هرگاه که این نبی ~~یا # ~~ولی تعریف کننده یا این طالب سایر تعریف کرده شده در آن خواص و عجایب ~~بیانی # ~~کند، آن بیان و تکلشم جز به آن صور وتراکیب تتواند بود که جز ایشان کسی ~~محال # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~(61 # ~~1 - المثانی: آیات القرآن، واوتارالعود التی بعدالوتر الأول، الواحدة ~~مثنی. مناجات: # ~~مسارة. النشباهة: الشرف، ونقیض الخمول. مفانی، جمع مفنیة المنزل ~~والمحال ، جمع # ~~المحل". محاجاةة مغالبة بالأحاجی، الکلام المغلق والمعقد. PageV00P606 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_607.png) # ~~462 # ~~لثغز5 و أحجیکه گفتن ایشان باشند، واصل این محاجات آنست که امیر ~~المؤمنین عمر، # ~~رضی الله عنه، روایت میکند که وقتها بودی که من به حضرت رسالت درآمدمی، ~~و او # ~~صلی اللهعلیه وسلام، با ابو بکر سخنی میگفتی و من خودرا در میان ایشان ~~همچو مردی # ~~طمطمانی میدیدم، اعنی اعجمی که ازفهم وفصاحت، هیچ خبر ندارد، وشک نیست ~~که # ~~آن کلام ایشان به لغت عرب میبود، اما چون به آن تراکیب و صور مخصوص ، ~~ادا # ~~میرفت ، لاجرم فهم عمر باآنکه عرب عربا بود، از آن قاصر می آمد، ودیگر ~~این اسما # ~~ازاین حبثیکت تعریف اصول بنای تحقق این طالب سایر آمدند به مقام ولایت ~~ومنادی # ~~وصول به مقام تمکثن از آن تصریف وتصترف که پیش ازاین گفته شد. # ~~انابة نفس ، بالششهود ، رضیکة # ~~وتشریفها من صادق العزم ، باطنا ، # ~~قوله : باطنا هیهنا، منصوب علی الظرفیتة ، متعلکق بصادق العزم . # ~~و مشرف گردانیدن مراین اسماء ذات را که مفاتیح غیبند به تمکین از کمال ~~پیدایی # ~~که مطلوب اول بود صادر ازجانب کسی است که آهنگ وقصد درست، راست کرده # ~~باشد در باطن و سر خود به حکم استعداده الأصلی به سوی تحفشق به أعلی ~~درجات مقام # ~~الکمال، چنانکه هیچچیزی کان ماکان، روی اورا از آن توجثه نگرداند و تا ~~رسیدن # ~~به آن غایت به هیچ چیز باز ننگرده نص ((مازاغ البصر2 وما ms431 طغی) بیان آن ~~صدق عزم و # ~~صحتت سیر است، واین تشریف مذکور، انابت نفسی شریف است که این عزم وسیر # ~~مقتضای استعداد کامل اواست که باطن همهآ بواطنست ، واین نفس شریف به ~~این # ~~انابت وصدق عزم ، بهشهود کامل مطلق ذاتی که منشأ وجامع همه شهودها است، # ~~برگزیده ومرضی گشته، ومراد ازاین نفس، والله اعلم، نفس محمدی است ، ~~صلی الله # ~~علیه وسلم، یا نفس وارث حقیقی او، یعنی شرف و کمال بزرگواری این اسما ~~در تحقق # ~~ایشانست3 به کمال پیدایی من حیث جمیع المراتب ، وبه تمام ظهور هریک نیز ~~بخواصه # ~~مشارق التدراری # ~~1 - الانابة: التوبة # ~~-س 53،ی17 # ~~2 - مراد از وراث حقیفی او حضرت ولایتمدار خاتم ولایت محمدیشه علی ~~وذریتهآ PageV00P607 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_608.png) # ~~وآثاره ، بهصورت جمعیتتی که مقتضای ((فاحببت ان اعرف) بود ومظهر ~~وآیبنهآ آن، # ~~کمال بیدایی و تمام ظهور به صورت جمعیت ، جز این صورت عنصری محمدی یا # ~~صورت وارث حقیقی او که جامع جملهآ اسما وصفات ومراتبست، نمیتوانست بوده ~~چه # ~~غیر این صورت، به کلتی ازغلبهآ حکم اسمی یا صفتی یا مرتبهیی ، خالی ~~نبود و مظهریت # ~~هریک بهحکم آن غلبه مشوب بود، جنانکه دردیباچه و اثنای شرح، تحریر و ~~تقریر آن، # ~~یارها کرده شده است، و باز اضافت این مظهریتت جمعی کمالی مذکور به این ~~صورت # ~~انسانی معیکن هم، موقوفست، بر آنکه نفس شریف او بهحکم کمال استعدادی ~~اصلی # ~~غببر مجعول که در باطن اواست، به کلی ازخود وجملهآ حظوظ وصفات خود، ~~اعراض کند # ~~وبه عزمی راست درست که مقنضای استعداد او است، به حضرت جمعیتت موجدش ~~باز # ~~حگردد، وبه شهود آن حضرت بر گزبده وپسندیده شود، وحینتد این صورت عنصری # ~~مذکور وچشم و گوش وزبان ودست او، مظهر و آیینهآ آن کمال پیدایی وتمام ~~ظهور # ~~باءصورت جمعیگت هریک از آن اسما باشد، پس رجوع چنین نفسی، عین تشریف آن # ~~اسما آمد، جه تمکشن ایشان از کمال تحقق* به این شرف که گفته شد، به ~~این رجوع و # ~~انایت منوط ms432 و مربوطست . # ~~نجائب آیات، غرائب نزهة، رغائب غابات ، کنائب نجقدة # ~~الرغیبة : ما یرغب الیه، وهی کالستکینة ما یسکن النفس والقلب به ثم ~~استعمل فی # ~~العطاء الکثیر المرغوب الیه، والمراد بها هنا الاول الاصل، والکتببة: ~~الجیش، والنجدة: # ~~الققکوة والبأس ، وهذا البیت ایضآخبر مبنداء محذوف . # ~~یعنی : این اسماء ذات مذکور، بعد ازیافت این تشریف، مراکب بر گزیدهآ ~~آیاتند، # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~(63 # ~~او از اولیاء محمدیین که بهمهدی موعود منتهی میشوند واخبر - ص - عن ~~وجودهم # ~~بقوله : "وآخرهم قائمهم" . # ~~1 - نجائب الآیات : افضلها. النجدة الشدة والبأس PageV00P608 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_609.png) # ~~464 # ~~اعنی، تجلثیات ذاتی وعلوم غیبی ، زیراکه چون این اسما، به وساطت نفس و ~~صورت # ~~این کامل به غایت کمال وشرف خودشان رسیدند، بعد ازاین ، ایشان را ازاین ~~حیشیگت # ~~کمالیکت سر؟ این کامل، هردم به حضرت غیب الغیب که کثنته ذات است، عودی ~~لازم # ~~است، و آنجا به حکم السیر فی الله ، در تفاصیل بی نهایتی و درجات ~~اکملیتت آن حضرت، # ~~سیری واقع و از آنجا با تنایج و ثمرات آن سیر از علوم کلتی و تجلشببات ~~اصلی ذاتی # ~~که آیات أکملیتت ذاتند و آیت "(لقد رأی1 من آیات ربه الکبری) ~~عبارت از ایشانست # ~~باز به حکم نشأت به این صورت رجوعی2 وبروی، ظهوری حاصل، و تسیار سیر ~~این # ~~سیعار به آن حضرت و رؤیت او مرآن آیات را، جز درضمن و بتبعبگت سیر آن ~~اسماء # ~~نیست ، لاجرم آن اسما مراکب برگزیدهآ آن آیات و آثارآمدند، ودیگر این ~~اسما به این # ~~یافت تشریف مذکورغرایب نزهت و تفشرج این کاملند درهرذره یی از ذرات ~~موجودات، # ~~زیراکه بعد ازاین مراین سیار کامل را برمقتضای دعای (أرنا الأشیاء کما ~~هی) درهر # ~~ذره بی نظری واعتباری میافتد و به آن نظر درخواص و کمالات آن ذره نزهتی ~~و # ~~تماشایی، ومنتهای آن نظر، حقایق آن اسماء است که نظر چون به آنجا ~~میرسده ایشان # ~~بروی بهصورت غرایب وعجایب خواص و آثار بدیع بی نهایت که از حضرت اطلاق ~~ذات # ~~به آن ms433 ذره بیوسته است ، پیدا می آیند ، تا هردمی به هرنظری درهرذره یی ~~، اثری # ~~دیگرگون وخاصیتی غریب مشاهده میکند به و اسطهی تجلسی آن اسما، از ~~حیثیتت آن # ~~ذره، پس ایشان غرایب نزهت ازاین جهت آمدند، ودیگر این اسما به حکم این ~~تشریف # ~~مذگور، رغایب غاباتند ، یعنی هرچیزی را از مزاج وحواس ونفس و ستر ~~هرشخصی # ~~انسانی، غایتی است که رجوع وی به حضرت جمع "ثم- الی ربکم3 ~~مرجعکم" از آن # ~~غایت تجاوز نکند، ومرآن غابت را باز حدی که منتهای همه غایات ومیزان ~~ایشان # ~~است، وآن به صفت کمال اعندال مخصوص است ، وچون کمال علی الاطلاق، مرغوب # ~~مشارق التدراری # ~~- 39،ی9 # ~~2-س 453ی18. # ~~3 - برو، براو ظهوری ... خ ل PageV00P609 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_610.png) # ~~الیه است، پس آن حدة مذکور رغیبهآ همه غایات باشد . اما غایت مزاج که ~~نفس بهوی # ~~متلبتس است ، اعتبار علل واسباب است، واضافت منافع ومضار* دنیوی به ~~اسباب ظاهر # ~~قریت1 هرچیزی ، ولیکن به مدد ومعاونت عقل معیشی که به احکام مزاجی ~~مقیگد است، # ~~زیراکه حیات وبقای این مزاج دراین عالم حس ، به این علل واسباب ظاهر، ~~چون مأکل # ~~ومشرب وغیرهما تعلثق عظیم دارد . # ~~واما رغیبةآ این غایت، اعتبار تعلق امور اخرویست به علل واسباب ایشان، ~~واضافت # ~~منافع ومضار2 اخروی به ارتکاب وملابست اوامر و زواجرشریعت که صور ~~وموازین # ~~وحدث واعتدال و کثرت و انحراف حرکات وسکنات بدنی اند؛ به معاونت فطرت ~~سلیم # ~~وعقلی همرنگ وی ، وقبول و انقیاد جمله صور ابتلاآت شرعی از اوامر و ~~زواجر # ~~برموجب "لنبلو شکم حتی یعلم المجاهدین منکم والصابرین2، ونبلو ~~اخبارکم" و # ~~وقوف بردقایق حکمت در تعیین هرهیأتی ازاین حرکات وسکنات وهرعددی و وقتی # ~~از اوقات واعداد، درنماز و روزه وزکات وحج وغیر آن ، که این جمله به ~~مزاج و # ~~صورت تعلق دارد، پس رغیبهآ غایت مزاج این مجموعست که به مقام اسلام ~~تعلق دارد. # ~~والله اعلم. # ~~واما غایت حس ، اعنی مدارک او، آنست که زبان بهذکر وشکر معمور باشد ، و # ~~بصر به نظر اعتبار صرف ms434 شود، وسمع به استماع آثار واخبار مشغول بود، ~~واین همه از # ~~خصایص مقام ایمانست. # ~~واما رغببهآ این غایت که نصیب کاملست از مقام ایمان، آنست که گفتار همه ~~حق # ~~باشد، چنانکه آمده است که ((کان رسول الله، صلی الله علیه وسلم، یمزح ~~ولا یقول الا # ~~حقا" وسمع همه حق شنوده جنانکه "الذین بستمعون القول2 ~~فیشبعون احسنه" ، و # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~(65 # ~~1-اسباب ظاهر قربت به هرچیزی، (قریب بهرچیزی ...) -خ ل- # ~~2-س47،ی33 # ~~3-س 39،ی19 PageV00P610 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_611.png) # ~~466 # ~~دیده چون اعتبارکند، جز حق نبیند، کما قال تعالی: "الم یروا الی ~~الطیر مسخترات فی # ~~جتوالسماء، ما یکهن الا الله، ان فی ذلکلآیات لقوم1 یؤمنون) . # ~~واما غایت نفس آنست که درمقام احسان از علوم واسرار و آثار محبتت و ~~معیشت # ~~حق برخوردار شود، چنانکه "ان الله مع الذین اتتقوا، والذین هم ~~محسنون2 والله یحب # ~~المحسنین2 ، ان الله یأمر بالعدل4 والاحسان" الی غبر ذلک . # ~~ورغیبهآ این غایت آنست که آن علوم به صورت اصول و کلیات جمله علوم ~~واسرار، # ~~از نفس کامل سر برزنند، همچون علوم و اسرار ومعارفی کلتی اصلی، که از ~~نفس کامل # ~~قایل این فصبده، سربرزده است، ودراو به ظهور آمده . # ~~پس میگوید : که این اسما بعد از تحقثق این سیگار کامل به اقصی درجات ~~الکمال # ~~از مزاج وحواس ونفس اودرمقام اسلام اولا، وایمان ثانیا، واحسان ثالثا، ~~بهصورت این # ~~رغایب غایات مذکور، ظاهر میشوند ، جه از خصایص این کامل آنست که در ~~وقتی که # ~~به اعلی مقامات الشهود متحفتق باشد ، حکم هیچ مقامیش ازاسلام وایمان ~~واحسان، # ~~مهمل ومعطگل نماند، وهرچیزی که از وی به مقامی از این مقامات نسبت ~~تمامتر داشته # ~~باشد، در آن مقام به صورت غایت کمالی که آن مقام را است، ظاهر شوده ~~چنانکه گفته # ~~شد. ودیگر این اسما از حیثیتت این تشریف بهصورت کتایب نجدت پیدا می ~~آیند، # ~~یعنی : جون به واسطهآ بقای حکم بشریت این کامل، ورجوع او به حالت ~~حجابیت ((قل # ~~انکماه انا بشر مثلکم" که ازمقتضیات ، بل ms435 ضرورات این نشأت عنصری ~~است، اثری از # ~~آثار حدوث وامکان که متعلتق تصثرفات شبطانست، هنوز باقیست ، جنانکه ~~حدیث # ~~(ان عفریتا من الجن* تفلکت البارحة ، لیقطع علی صلاتی" اشارت به ~~بقای آن اثر # ~~مشارق الدراری # ~~1-س16،ی81 # ~~2-س16،ی92 # ~~3-س3،ی128. # ~~4-س16،ی 129 # ~~5- 419ی110 PageV00P611 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_612.png) # ~~ضعببفست ، لاجرم، اگرنه امداد متواتر مع الأنفاس بهوی بیوندد ، تواند ~~بود که از آن # ~~اثر، چیزی ظاهر شود، اما آن اسما هرنفس، به صورت عساکر وجبوش امداد ~~متوالی # ~~به جهت قوت وشدت این کامل پیدا می آیند تا حکم فامکننی الله منه، ظاهر ~~می گردد. # ~~فصلی مشتمل1 برچهار مقدمهآ مهم درفهم معانی ابیات آینده # ~~مقدمهآ اول، بباید دانست که هرچند در طریق حق ووصول به وی، مقامات و ~~درجات # ~~سیار است، لیکن اصول وکلبات آن، سه مقامست: # ~~اول اسلام، ودوم ایمان، وسوم احسان، ازبراکه جون آن سر وجودی از مراتب # ~~استبداع افلاک وعناصر ومولتدات ومرتبةآ استقرار که رحم مادر است ، ~~تجاوز کرد ، # ~~وبه صورت این نفس ومزاج انسانی، ظاهر شد، به سبب ملابست احکام کثرت ~~عناصر و # ~~مولدات، حکم وحدثت وطهارت و بساطنش، دراین آثار کثرت حرکات و سکنات ~~طبیعی # ~~واحکام انحرافات او، مغلوب گشت، و به آن سبب از مبدأ وحدث خود، ولابدی # ~~رجوع بهوی ، وطرق ظاهر وباطن آن رجوع، به یکبارگی، محجوب ماند ، پس اگر # ~~به و اسطهآ تقلید پدر ومادر و مربتی، یا دعوت رسولی و امامی، از آن ~~آگاهییی مییاید، # ~~نخست اثر آن آگاهی، به ظاهر نفس، وجهت تدبیری او مرمزاج وقوا واعضای او ~~را # ~~می رسد، وازاو به قوا واعضا، سرایت می کند نا از کثرت و نامضبوطی حرکات ~~و سکنات # ~~-قولا وفعلا- وظهور به صور انحرافات ، اعراض می کنند ، وبه وحدث ~~وعدالتی که # ~~دراحکام شرعی مدرج است ، روی می آرند ، و آن را انقیاد می نمایند و آن ~~زمان ، # ~~دخول ایشان در دایرهآ مقام اسلام که انقباد اوامر و زواجر شرعست درست ~~میشود، # ~~سعیدالدین فرغاتی # ~~(61 # ~~1- باید توجه داشت که شرح مبادی واصول ms436 و فروع مبانی علم سلوک وعرفان # ~~بدین ترتیب ونظم با بیانی شافی وکافی وتحریر معضلات وعویصات بدین ~~شیوائی از # ~~خواص شارح عظیم الشأن است واین عارف بزرگ ازجهاتی دربین شارحان کلام ~~قونوی # ~~وتلامیذ او متفردست . قوله (س 11) : از مبدأ ... فی م : ازوحدت مبدأ ~~... PageV00P612 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_613.png) # ~~68 # ~~وآنگاه ارتباط این شخص انسانی که به مسلمانی در آمده است، با حق و اسما ~~و صفات # ~~مقدس او به طریق تعلق ثابت می افند، ازیرا که مربوب را به اسم رب وصفت ~~ربوبیگت: # ~~ومخلوق را به اسم خالق وصفت خلق ، ومهدی را به اسم هادی وصفت هدایت ، و # ~~توبه کننده را با اسم تواب وقابل التوب ، ومغفور را با اسم غفار وصفت ~~مغفرت و # ~~هلم" جترآ ، تعلق ضروریست، وهم چنین درمقام اسلام که تقیدست به ~~عالم حکمت، # ~~تعلق به اسباب وعلل واضافت هرچیزی به سببی وعلتتی ظاهرا ، و رؤیت اشیاء ~~مضاف # ~~به این اسباب وعلل، ضروریست که فی الحقیقه آن اسباب و علل هم مظاهر ~~آثار این # ~~اسمااند، وتا در دایرهآ اسلام در نیامده است تعلشقش با بعضی اسما وصفات ~~است دون # ~~البعض ، وچون بهحقایق مقام اسلام متحقق شده حببنئذ تعلشقش با همهآ اسما ~~و صفات # ~~تمام میگردد، وبعد از آن ، اثر آن آگاهی ازمبدأ ومعاد، وطریق عود بقوای ~~باطنی، # ~~و حواس نفس میرسد ، تا به تکلشف وتلطیف ، جهد میکند ، و خود را از مضیق # ~~(اصم بکم عمیا فهم لا یرجعون" میرهاند ، ونطق وسمع وبصر وفکرت و ~~وهمش را # ~~که به فضول ومالا یعنی، از ذکر وفکر وآثار و عبر به کلی محجوب بود، ~~درکار # ~~می آرد، وخویشتن را به اسم سمیع و بصیر وعالم وقائل، متخلگق می گرداند، ~~وهم چنین # ~~قوای باطن را از حضیض نقایص وانحرافات جهل وبخل و طیش وظلم وقساوت، ~~الی # ~~غیرذلک، به اوج کمالات وصوراعتدالات عقل و کرم وحلکم و رآفت ، خواهد2 ~~که # ~~برساند، حینئذ از مقام اسلام به مقام ایمان ترقی کرده باشد، ودر اثنای ~~سیر در ms437 کلیات # ~~مقامات ایمانی، چون توبه و زهد و ورع وتوکتل و رضا، وجزئیات هرمقامی ، ~~خود # ~~را به اسماء حق، چون کریم و حلیم وعلام و رؤف و امثال آن، بروفق ~~"تخلتفوا # ~~باخلاق الله" متخلتق میکند، ومقام ایمان را ازاین جهت، مقام تخلثق ~~گویند . # ~~پس چون احکام انحرافات ازظاهر وباطن نفس، منتفی گردد، صورت وحدث و # ~~مشارقی الکیرادی # ~~1-س2،ی17 # ~~2-:... ورافت میخواهد که برساند...-خ ل- PageV00P613 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_614.png) # ~~عدالتی که در مشیمهآ نفس، کامن بود، متولکد شود، و نام آن صورت، دلست، ~~پس این # ~~دل بهحکم "... ووسعنی قلب عبدی ..." محل تجلشی اسمی شود از ~~توابع اسم ظاهر # ~~حق که منشأ تعیثن نفس ومزاج این شخص بوده باشد، ودر وقت سقوط نطفه و ~~نفخ # ~~روح و زمان ولادت، محکوم تأثیر وتربیت آن اسم افتاده، وحینئذ به آن اسم ~~متحقق # ~~شود، اعنی دروقت تجلشی آن اسم در دل او، اسم ورسم او، به کلی از میان ~~برخیزد، تا # ~~همه آن اسم باشد، و آنگاه از مقام ایمان بمقام احسان ترقشیش محقق شود، ~~و آن اسم # ~~که در دل او تجلی کرده است واثری از آثار آن اسماء ذات مذکور است، ~~حیینئذ # ~~سمع وبصر ولسان وید و رجل وعقل اوگردد، تا ازاخباری که درحقیفت این ~~مقام # ~~تحقفق وارد است، لطایف آن را فهم کند . # ~~پس درمراتب اسما، سبرکردن گبرده وتحقشق به هراسمی، اورا مستعدة تحفگق # ~~به اسمی دیگر میگرداند ، تا به همگی اسما که اسم ظاهر، جامع ایشانست ~~متحد شود، # ~~آنگاه سیر در باطن روح آغازد، تا به همة اسماء باطن تنزیهی تحفق یابد، ~~آنگاه به تجلی # ~~جمعی کمالی رسد، واین سیر مضاف به سایر کاملانست، اما سیر مصطفوی از ~~این # ~~حضرت جمع قاب قوسین است تا به مقام احدیتت جمع اوادنی که لا أعلی ولا ~~اکمل منه. # ~~مقدمهآ دوم، آنست که از خصایص کامل آنست که غالبا به باطن وسر خوده ~~مشاهد # ~~حضرت غیب باشد وبه روح ونفس ، مطالع حضرت ارواح وعلوم آن درمقام ms438 احسان ~~، # ~~و به حواس ظاهر و باطن، در مقام ایمان مشغول آثار و عبر بود و مزاج ~~وقوای او مقید # ~~باشد به مقام اسلام، وبهعبادات بدن وملازمت همةآ انواع احکام ابتلاآت ~~شرعی ، # ~~اوقات او معمور و مستغرق ، اما فایدهآ تقیشد سر و نفس شریفش به حضرت ~~غیب ومقام # ~~احسان تجلیات ذاتی وعلوم حقیقی ومکاشفات صحیح است، وفایدةآ تقبشد حواس ~~و # ~~قوای ظاهر وباطنش به مقام ایمان ، دراین نشأت دنیا، التذاذ اواست به ~~ذکر وفکر و # ~~سماع وعبرتها، ودر نشأت آخرت به رؤیت دائم بالبصر وسماع کلام بی واسطه ~~وغیر آن، # ~~وفایدهآ تقبشد مزاجش به مقام اسلام تحقق باشد به ابتلاآت احکام شریعت ~~دراین نشأت # ~~سعیدالدین فرغانآی # ~~(69 PageV00P614 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_615.png) # ~~270 # ~~وتلذذ بدان وکشف دقایق حکمت، ودرهرحکمی از احکام شرعی، وعلت تعبین و # ~~تحدید اعداد و اوقات ومقادیر، در نماز وروزه وزکات وحج وغیر آن، و کمال ~~انبساط # ~~حقیفت او درجمیع عوالم و نشآت دانیوی و برزخی و حشری وجنانی و کثیبی ~~وغیر آن # ~~به آن تقید مزاج به مقام اسلام بازبسته است ، وبرخورداری ازصور وتنایج ~~آن اعمال # ~~وعبادات شرعی در برزخ وحشر که جنیات و حور وقصور، عین آن صوراست هم ~~بدان # ~~متعلق ، وهرجند اوفات باشد که نفس وحواس ومزاجش همرن سر گردد، اما # ~~به حکم نشئآت و آن حکمتهای مذکور آن را ثباتی و دوامی بیشتر تنواند ~~بودا غالبا # ~~دراول تقریر از آن قید گرفتیم . والله المرشد . # ~~مقدمهآ سوم، دربیان تحقیق تجسثد اعمال واقوال درنشأت برزخی و حشری و # ~~جنانی و جحیمی. # ~~بدان وفقک الله که هم چنان که افلاک وکواکب، صور ومظاهر حقایق و اسماء # ~~الهی اند ، وتشکثلات واتصالات ایشان مظاهر توجهات واجتماعات حقابق ~~واسماء و # ~~ازاین جهت دراین عالم مؤتترند وصور و تنایج آن تشکثلات و اتصالات اینجا ~~در این # ~~نشأت دنیا به صور امزجه واشخاص واقوال واعمال واحوال ایشان متشختص ~~ومتجسد # ~~میشوند ، هم جنین فوا واعضای این صورت انسانی که مجمل همهآ عالمست ، ~~مظاهر # ~~وصور همان ms439 حقابق واسماء الهیاند ، وتشکثلات واتصالات این صورء نیز که ~~اقوال # ~~واعمال ، عبارت ازایشانست، هم مظاهر توجثهات واجتماعات همان حایق و ~~اسماء # ~~است، هرچند این صور انسانی را از آن مظهریتت ، آگاهی نیست، لاجرم هم ~~چنانکه # ~~صور وتنایج آن تشکتلات واتصالات اگرجه اعراضند، اینجاظاهر و متجسد ~~میشوند، # ~~هم چنین این صور اقوال و اعمال انسانی هرچند اعراضند اما در افلاک و ~~اطباق، متجسد # ~~می گردند وجملهآ صور برزخی وحشری و جنانی و غیر آن، عین آن هیآت ~~متجسدهاند، # ~~مشارق الشدراری # ~~1- وغالبا در اول تقریر -خ ل PageV00P615 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_616.png) # ~~ونفوش انسانی دربرزخ به آن صور متعلق میشوند ، ونعمت و نقمت ایشان در ~~برزخ # ~~از حیثیتت آن صور به ایشان میرسد ، اما هرفعلی وعملی وقولی که به قصدی ~~و نیگنی # ~~صحبح مقرون میباشد ، بهحسب فتوت نسبت آن نیتت به وحدث واخلاص ، تجسشد # ~~او در فلکی عالیتر مفکدر میشود، تا اگر حکم وحدث واخلاص برقولی و عملی ~~غالب # ~~آید، بهحکم نص (الیه یصعد الکلم الطیتب والعمل الصالح1 یرفعه" آن ~~به کلتی بهعالم # ~~وحدث مرتفع شود، ودراین افلاک هیچ صورت نیذیرد، والبه الاشارة بقوله ~~صلی الله # ~~علیه وسلتم ، فی جملة حدیث (لا اله الا الله، لیس لها دون الله حجاب ~~حتی یفضی الیه) # ~~ویقوله : علبه الصلاة والتحبتة ، (ما قال عبد لا اله الا الله مخلصا من ~~قلبه، الا فتحت لمه # ~~ابواب السماوات، ختی یفضی الی العرش) . # ~~واما هرفعلی وقولی که از نیگتی و قصدی صحیح، خالی مانده یا به یکبارگی ~~هباء3 # ~~منشورا شود، تا ازاین عالم خاک وآب وهوا وآتش تجاوز نکند، ودر نشأت ~~آخرت # ~~ممنتضم- با صورت جسمانیش مصکور گردده ودرجسش افزوده موجب شدت عذاب # ~~صاحبش شوده اعاذنا الله من ذلک . والاشارة الیه بقوله، صلی الله علیه ~~وسلکم : ان غلظ # ~~جلدالکافر اثنین واربعین ذراعا ، وان ضرسه مثل احد ، وان مجلسه فی جهنم ~~مابین # ~~مکثة الی المدینة" ودیگر اشارات نصوص قرآن واحادیث صحاح با نظر ~~ارباب کشف # ~~صحیح مطابقند که سطح کرسی کریم ، زمین بهشتست ، و ms440 سقفش عرش، اما اشارت # ~~فرآن عزیز آنست که بهجیزی که سعت کرسی را وصف فرموده است ، به عین همان # ~~چیز، عرض بهشت را وصف کرده است، قوله تعالی : (وسع کرسیتة السموات2 # ~~والأرض) وقوله تعالی : روجنتة عرضها السموات3 والأرض) . واما دلالت ~~حدیث، # ~~قوله ، صلی الله علیه وسلکم : "ان فی الجنة مأة درجة مابین کل ~~درجة ودرجة کما بین # ~~سعیدالدین فرغانآی # ~~(71 # ~~1-س35،ی11 # ~~2-س 2،ی256. # ~~3-س 3،ی 127 PageV00P616 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_617.png) # ~~472 # ~~انسقماء والأرض ، والفردوس اعلاها درجة، ومنها تفجر الأنهار الاربعة ، ~~ومن فوقها # ~~یکون العرش) وازاین اقوال و اعمال آنچه به مقاصد صحیح مؤیگدتر باشد ~~دراین بهشت # ~~به صورت حدائق واشجار و ثمار وانهار و حور وقصور ، متجستد میشود ، ~~والدلیل # ~~علیه ، قوله تعالی : "وان لیس للانسان الا ما سعی، وان سعیه سوف ~~یری اثم یجزاه # ~~الجزاء الأوفی" وقوله تعالی: (فمن یعمل مثقال ذرةاخیرا یره" ~~وشک نیست که سعی # ~~وعمل ، عرضند ، والعرض لا یبقی زمانین، علی الصحیح، فکیف یری فی الزمان ~~الثانی، # ~~ونص صریح رؤیت عین سعی وعمل اثبات میکند ، پس آن رؤیت جز به این طریق # ~~تحسشد ننواند بود، وقوله، صلی الله علیه وسلسم : (لقیت لیلة اسری بیء ~~ابراهیم علیه # ~~السلام، فقال : یا محمد اقرء امتنک منتی السلام، واخبرهم ان الجنتة ~~طیتبة التربة عذبة # ~~الماء، وانها قیعان وان غراسها3 سبحان الله، والحمد لله ولا اله الا ~~الله والله اکبر" . # ~~س به واسطةآ این تجسشد مذکور، حقیقت کامل منبسط میشود، وبنای کمالش به # ~~بن انبساط، محکم می گردد. # ~~مقدمهآ جهارم، آنست که هرمرتبه بی وعالمی وحضرتی را مبدیی ومننهایی و ~~وسطی # ~~حقیقی است ، و کامل را درهرعالمی، صورتی که مدد اهل آن عالم از حیثیثت ~~آن # ~~صورت میدهد ، وآن وسطحقیقی هرعالمی ومرتبهیی ازملک وملکوت وجبروت، # ~~محل2 آن صورت کاملست ، وهرعلمی ومعرفتی وحکمتی که از احکام وخواص هر # ~~مرتبهیی وعالمی ظاهر خواهد شد ، آن جمله4 تنیجةآ - بیان آن کامل خواهد ~~بود ، از # ~~مشارق الکدراری # ~~1-س 153ی 42-40 # ~~2-س99ی7 # ~~3 وان اغراسها -خ ل -. # ~~4 - بیان ms441 آن کمال خواهد بود از حیشیشت کمالیشت که اورا است در عالم ~~جبروت، # ~~وعلوم طریقت نتیجهآ بیان او واز حیشیست مقام تخلتق وایمان وصورتی که ~~اورا است # ~~در وسط حقیقی عالم ارواح ومثال وعلوم شریعت ودقایق حکمتهای شرعی مستنبط ~~از # ~~بیان او. PageV00P617 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_618.png) # ~~حبثیگت آن صورت کمالیتت که اوراست در هرمرتبه بی و مقامی . اما علوم ~~حقیقت # ~~جمله ، تنایج بیان اواست از حبیشیگت مقام احسان وتحقق به اسما وصورتی ~~که او راست # ~~دروسط حقیقی عالم ارواح ومثال وعلوم شریعت واسرار ودقایق حکمتهای احکام # ~~شرعی مستنبط باشد از بیان او - من حیث مقام الاسلام والتنعلثق بالأسماء ~~و خصایص # ~~افعاله واقواله المخنصقة بمزاجه الکامل الواقع فی حاقةالوسط والاعتدال ~~. اکنون # ~~چون این مقدمات معلوم شد، معانی ابیات آینده را با آن تطبیق کرده میشود ~~. # ~~فللکبس منها بالتتعلثق فی مقا # ~~اام الاسلام عن احکامه الحکمیعة # ~~عقائق احکام، دفائق حکمة ، # ~~حقائق احکام رقائق بستطة # ~~کنقی باللتبس ، عن الصثورة المزاجیکة لتلبشس النفس بها ، وکنکی باحکام ~~التعلثق # ~~الحکمیقة عن آثارالتعلق وصوره2 فی الدنیا والآخرة ، وتلک الآثار هی ~~تعلثفات الأشیاء # ~~والامورالدنیویثة والاخرویثة کلتها الی اسبابها وعللها وارتباط جمیع ما ~~فی النششأتین # ~~من النفع والضتر والخبر والشر، واضافة کل شیء الی سبب معیثن، کارتباط ~~الصثور # ~~البرزخیة والأخرویکة بحرکات الانسان وسکناته واقواله واعماله علی مقتضی ~~الحکمة # ~~سعیدالدین فرفانی # ~~473 # ~~این چهار سطر درنسخهآ اصل است (الف)، وبجای پنج سطری است که در بین دو # ~~خط زیر شماره4آ نوشته شده است. # ~~1 - عقائق، الواحد عقیقة : وهی من البرق ما یبقی فی السحاب من شعاعه. ~~وقیل # ~~هی ما انعق منه، ای تضرب فی السحاب وشفه واستطال فی الجو الی وسط ~~السسماء # ~~من غیر ان یأخذ یمینا وشمالا . احکام ، من احکم العمل : ضبطه. البسطة ~~التقط # ~~والتوستع ، ومنه قوله تعالی : زاده بسطة فی العلم والجسم . # ~~2 -: عن آثار تعلق هذه الأسماء بالأشیاء وصوره فی الدنیا -خ ل - # ~~(الف) - مراد ازنسخهآ اصل، نسخهآ آقهای دکتر علی اصفر مهدوی دام ظله ~~است که در مقدمه ms442 خصوصیات # ~~ذکر شده است. PageV00P618 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_619.png) # ~~(74 # ~~الالهیکة، کما ذکرنا فی المقدمة الثالثة، وکمتعلق تعیثن هذا المزاج ~~مثلا اولاء، وحیاته # ~~وبقاؤه ثانبا ، وصحتنه ومرضه ثالثا، واضافة کل منها الی سبب معبسن ~~وعلکة ظاهرة نحو # ~~المنکح والمطعم والمشرب والملبس ومثلها ، فان هذه التعلقات الباطنة ~~والظاهرة کلها # ~~هی علی مقتضی الحکمة آثار التعلق بالأسماء کالخالق والرب ونحوهما، ~~وصوره المرتبطة # ~~بعضها ببعض ، الا ان غایة هذه الآثار ما یتعلق بالمعاد والآخرة ، وهی ~~الأحکام والعلوم # ~~الشرعیقة الموصلة للمزاج والصثورة الی کمالاتها الأخرویثة وغایاتها ~~الأبدیکة . # ~~واللام فی قوله : للبس، بمعنی لأجل ، والبیت الأول خبر مقدم علی ~~مبتدائه ، هو # ~~البیت الثانی . # ~~پس میگوید: که حاصل وظاهر ازاین مفاتیح غیب از برای این صورت مزاجی من # ~~وکمالات او درمقام اسلام به واسطةآ تعلثق این مزاج به این مفاتیح غیب ~~وصور و آثار # ~~ایشان، کالسمیع و البصیر والرب والخالق و نحوها، از راهگذر احکام وصور ~~و آثاری # ~~که این تعلق را است برمقتضای حکمت دراین مراتب ومواطن، هم چون تعلیقات ~~امور و # ~~درجات دنیوی واخروی ازخیر وشر، به اسباب وعلل ایشان و اضافت هرچیزی به ~~سببی # ~~وعلتی که غایت ابن تعلقات به اسباب وعلل ، بروفق (وان لیس1 للانسان الا ~~ما سعی) # ~~تعلقات اموراخرویست به اسباب ایشان از حرکات وسکنات این صورت عنصری ~~مزاجی # ~~انسانی، چهار نوع است دراین مراتب ومواطن : # ~~اول - صور سهام ابتلاآت احکام شرعی وعبادات بدنی که از ایشان به لفظ ~~حقایق # ~~احکام، استعارت کرده است، چه عقیقه، اسم سهمی است که درجاهلیگت مواضعه # ~~کرده بودند در وقتی که قتیلی میان قومی یافت شدی که اسم آن سهم را ~~بهسوی آسمان # ~~انداختندی، اگر خون آلود بازگشتی ، جز به قصاص راضی نشدندی ، واگر ~~پاکیزه # ~~فرود آمدی، دستها به ریش فرود آوردندی، و آن علامت صلح بودی برادای دیت ~~، و # ~~آن سهم2 را، سهم الاعتدال گفتندی، پس چون درانداختن آن عقیقه، صورت ~~ابتلایی # ~~مشارق الشدرادی # ~~1- 453ی 40 . قوله (س 19) : که اسم آن... قی م: ((که آن سهم را ms443 .4) # ~~2 - الاعتذار سخ ل -. قوله (س 19): که اسم آن... فی م : (که آن سهم را ~~. PageV00P619 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_620.png) # ~~واقع بود وشبههآ اعتذاری در قبول دیت قایم، لاجرم به او کنایت فرمود از ~~امور و احکام # ~~شرعی که دروضع ایشان هم ابنلا است، کما قال، تعالی : (ولنبلونکم1 حتی ~~نعلم # ~~البجاهدین منکم ..." وهم اعتذار ازعقاب ومؤاخذت کفتار، کما قال ~~تعالی: "رسئلا # ~~مثبشرین2 ومنذرین" ای باحکام الأوامر والنواهی الشرعیکة ، لثآلا ~~یکون للناس علی # ~~الله2 حجکة بعدالرسل . # ~~پس میگوید: که این صور ابتلاآت احکام شرعی ، اثری از آن اسماء ذاتند ~~که # ~~ازجهت تحقشق کمالات مزاج کامل ازاحکام حکمی تعلثق ظاهر او به اسباب ~~دنیوی ، # ~~تجاوز کرده، به صورت این اعمال واقوال موصوف به اعندال برفانون شریعت ، ~~ظاهر # ~~شدهاند ، تا این مزاج بحرکاته وسکناته الشرعیثة، بکمال تفصیل در نشأت ~~برزخ و # ~~آخرت ، تمام موصوف باشد، واصل هر نشأتی را از حیثیتت صورتی مناسب ایشان # ~~مدد وهدایت کند، ودیگر هم ازجهت کمال این مزاج کامل، اثری از این ~~مفاتبح مذکور # ~~ظاهر به صورت دقایق حکمت هرحکمی از این احکام شرعی و علل و مصالح کلی ~~ایشان است # ~~برای آن، تا آن احکام شرعی واعمال بدنی، چون از سر علم و اتقان و حکمت، ~~ازاین # ~~مزاج صادر شوند، درهر نشأتی صورت ایشان تمامتر و کاسملتر باشد، ودیگرهم ~~ازجهت # ~~کمال این مزاج کامل ، اثری ازاین اسماء ظاهر به صورت حقایق استواری ~~بنیاد کمال # ~~او می باشد . بعنی مزاج را به حسب هرعضوی وقیوتی کمالیست مخصوص متعلق ~~به # ~~شغل ومصرف معبتن هرعضوی وفوتی که اگر هرعضوی وفوتی فیما خلق له، صرف # ~~نیفتد، آن کمال حاصل نیاید وظاهر نگردد، پس بنباد کمال مزاج کامل محکم ~~بدان # ~~میشود که هرعضوی وقتوتی فیما خلق لاجله، بکار داشته آید تا آن کمال ~~خصوصی # ~~تمام ظاهر شود. # ~~سهیذالدین فرخانی # ~~25 # ~~-س 47)ی 33 # ~~1-س 4،ی163 # ~~3-س4، ی 162. توله (س 1): واصل هر... فی م : واهل هر نشأتی را ... PageV00P620 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_621.png) # ~~76 # ~~اکنون میگوید: که این ms444 اسماء ذات آنچه برای کمال مزاج کامل پیدامی آیند، ~~به صورت # ~~هرحقیقتی که بنیاد این کمال بدان محکمست ، ظاهر میشوند به آن طریق که ~~از هر # ~~عضوی وقوتی به صورت عملی ظاهر می آیند که مخلوقست آن عضو وقوت از جهت # ~~آن عمل، چنانکه ازشیخ محیی الدین ، رضی الله عنه، منقولست که فرمود : ~~"مثنذ کذا # ~~وکذا سنة ما صرفت قوة من قوائی، ولا عضوا من اعضائی الا فیما خلق له ، ~~حتی # ~~شکرتنی قوای واعضای عندالحق" پس ازاین جهت حقایق احکام، تبیان ~~کمال مزاج # ~~آمدند این مفاتیح ، ودیگر هم ازجهت کمال مزاج این اسماءذات مذکور روابط ~~و # ~~رقایقند میان اقوال واعمال بدنی او، ومیان صور این اقوال واعمال، ~~درنشأت برزخ و # ~~آخرت، از برای بسط و تفصیل مزاج این کامل، درجمیع نشآت ومواطن ~~"والله یقول # ~~الحق وهوا بهدی السبیل) . # ~~وللحس منها بالتخلق فی مفا # ~~م الایمان ، عن اعلامه العملیقة # ~~صوامع اذکارر، لوامع فکرق، # ~~جوامع آثارر، قوامع غقرة2 # ~~وبرای حس من وکمال او ، ازاین اسما و مفاتیح مذکور ، به واسطةآ سلوک و ~~تخلثق # ~~سیکار به احکام و آثار وصور این مفاتیح، درمقام ایمان از راهگذر اعلام ~~عملی تخلق، # ~~اعنی آلات تخلق به اسم قائل وسمیع وبصبر وامثالها ، اززبان وگوش وچشم ~~وجز آن # ~~مشارق الشبراری # ~~1-س 33،ی4 # ~~2 - فی بعض النشسخ : وللحس منها بالتحقق... اعلامه، جمع علم: الجبل: ~~والعلامة. # ~~3- الصوامع، جمع الصومعة: الجبل الذی یتخدثة الراهب علیه کوخه قصد ~~اعتزاله # ~~الناس وهی الکوخ نفسه ایضا . والاذکار جمع ذکر وهو فی اصطلاح اهل ~~المعرفة قدیعنی # ~~به التوحید وایضا یطلق علی المواظبة علی العمل کتلاوة القرآن وقرائة ~~الحدیث. اللوامع من # ~~اصطلاحات المشایخ وهی انوار تلمع لاهل البدایات من ارباب النفوس الغیر ~~القویسة # ~~القوامع: کل ما یقمع الانسان من الشهوات عن مقتضیات الطبع والنفس. ~~الفرة: الففلة. فی # ~~بعض النسخ العزة : الحمیة والأنفة PageV00P621 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_622.png) # ~~که آلات عملی اند دراین تخلق به طریقت تعلق دارد، ورغیبهآ غایت حس ~~اینها است ، # ~~چهار نوع از کمالات صادر میشود که ms445 دراین بیت دوم مذکور است. # ~~یکی صوامع اذکار، یعنی اسباب تمکشن از اشتغال درخلوات و اربعینیگات به ~~انواع # ~~اذکار، بهزبان، چه رغیبهآ غایت زبان این کمال، تمکننست از ذکر دائم، ~~چنانکه حدیث # ~~(یمزح ولا یقول الاحفتآ" به آن ناطقست، واثر آن ذکر جمع هم و از ~~الت تفرقه است، # ~~واستدامت تفریغ دل از ماسوی المذکور علما وخاطرا وناظرا اصلا. # ~~پس میگوید: که از این اسما در این مقام ایمان ازجهت کمال حس اززبان ~~بهصورت # ~~این اسباب مذکور، ظاهر میشوند . # ~~و دوم، ظهور آن اسما، بهصورت لوامع فکرتست . یعنی : چون به کمال اشتغال # ~~به ذکر حق، اعراض ازغیر، حاصل آید، وخواطر مختلف متفرق مفترق، مندفع ~~شوند، # ~~قتوت فکری ازغیر، به حق پردازد، وبه کلی به مذکور متوجه وجمع گردد، ~~وحینئذی # ~~اثری و پرتوی از نورذکر مذکور که به رابطهآ "فاذکرونی1 ~~اذکرکم" به این ذکر ذاکر # ~~پیوسته است، واورا از کدورت وظلمت خواطر مختلف به کلی مخلص گردانیده، ~~برای # ~~تقویت و تأنیس حس3 این ذاکر مصور شده ، برحس بصرش ظاهر می گردد ، پس # ~~انواری که خلوتیان ، حستا میبینند، بعضی بهصورت ومقدار جراغی، وبعضی به ~~قدر # ~~شعی ، وبعضی به هیأت کوکبی، و بعضی به شکل ماهی ، وبعضی به صورت ~~آفتابی، # ~~به حسب استعداد و به مقدار قوت ذکر و تأثبر او در دل، و به قدر تفریغ ~~محل* ذکر، این # ~~جمله عکس وپرتو نور ذکر ایشان است، ولیکن به سبب فکرت که جمعیگت خاطر و # ~~همتت توجه است به حضرت مذکور، پس از آن عکس و پرتو اینجا به لوامع فکرت # ~~عبارت کرده است به آن سبب که سبب آن لوامع، این فکر مفسر است نه ترکیب # ~~مقدمات ، جنانکه رأی حکما است # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~(77 # ~~1- س 2،ی 7)1. قوله (س 2) : چهارنوع... فی م : از کمالات حاصل وظاهرست. ~~قوله (س 5): # ~~فی م : اما انی امزس ولا اقول الاحقا PageV00P622 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_623.png) # ~~78 # ~~وسوم ، ظهور آن مفاتبح برحس سمع، بهجهت کمال او درمقام ایمان، به واسطة ms446 # ~~خلشق به اسم سمیع به صورت جوامع آثار است. یعنی: درهرقولی اثری از حق ~~ثابنست # ~~که آن اثر، وجه نیکووحق واحسن المحامل آن قولست، وهدایت اختصاصی و عقل # ~~صحیح کامل درزبان آن وجه وفهم آن مدرجست، کما قال تعالی : "الکذین ~~یستمعون # ~~القول، فیتتبعون احسنه، اولثک الذین هداهم الله واولئک1 هم ~~اولوالألباب). پسچون # ~~به واسطهآ نور ذکر وفکر خالص صحیح، حکم ظلمت وضلالت جهل وانحراف زوال # ~~بذیرد، و از تأثبر عدالت اثر عقل وهدایت بیدا آید، حینئذ اثری از آثار ~~آن مفاتیح # ~~چون سمیع وتوابع اومثلاء آن آثار حق را ازهر قولی وصوتی جمع کرده ، ~~برسمع و # ~~فهم او عرضه میکنند، تاهمه، حق ونیکو شنود، وگوش وهوش او از لغو و ~~لهو، # ~~محفوظ ماند، وتخاشفش به اسم سمیع ، درست گردد، پس ازاین جهت ، از این ~~اسماء # ~~بعضی دراین مقام به صورت جوامع آثار، پیدا آمدند به نسبت با سمع این ~~کامل # ~~وچهارم، ظهور ایشان حبینئذ به صورت قوامع غکرت، اعنی غفلت حواس این ~~کامل # ~~می باشد. یعنی: چونزبان وگوش وچشم، بهصورت ذکر و آثار وعبر که رغایب ~~غایات # ~~حس است، ظاهر گشتند، حینئذ غفلت از حواس او، منقمع و مندفع شود، تا هیچ ~~قولی # ~~نظری وسماعی ازاین کامل، جز از سر حضور ویقظت ، صادر نشود، بس این ~~مفاتیح # ~~اثری بهصورت قوامع غترت ، پبدا آمد، وازاین مدارک حسی ظاهر به اعلام ~~عملی # ~~تخلشق ، از آن وجه، اسنعارت فرموده است که نشان عمل تخلشق به اسم سمیع ~~و بصیر # ~~وقائل آنست که، زبان و گوش وچشم به گفت وشنید ودید و ذکر وسماع و رویت ~~حق # ~~وآثار و عبر او، مصروف باشد، وآلات این تخلثق وظهور او بالفعل ، جز این ~~مدارک # ~~مذکور نیستند ، لاجرم ایشان ازاین جهت، نشانهای عملی تخلشق آمدند . # ~~فالبیت الثانی ، هو المبتداء، والبیت الاول ، خبره تقتدم علیه # ~~مشارفی التدراری # ~~1-س 39،ی19 PageV00P623 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_624.png) # ~~وللنقفس منها ، بالتحقثق ، فی مقا # ~~م الاحسان عن انبائه النکبویقة # ~~لطائف اخبار، وظائف منحة ، # ~~صحائف اخبار، خلائف ms447 حسبةا # ~~واز جهت نفس و کمالات او از آثار وصور این مفاتیح مذکور، ظاهر میشود در ~~مقام # ~~احسان به واسطةآ تحقشق نفس سیتار به آن آثار وصوره چون اسم سمیع و بصیر ~~و قائل # ~~ومانند ایشان از راهگذر اخبار نبوی، که درباب این تحقق ومقام احسان ~~وارد است" # ~~چون خبر ("(کنت سمعه وبصره) و نباء (الاحسان ان تعبدالله کأنک ~~تراه، فان لم تک # ~~تراه، فانه یراک" وامثال این دوحدیث، به این چهار صورت که این بیت ~~دوم که مبتدا # ~~است ، وبیت اول که خبر او براو مقدم افتاده ، مفصتل و مبیتن آنست ، یکی # ~~به صورت لطایف واسرار این اخبار نبوی برنفس من اولا، واززبان من ~~برمتابعان من # ~~ثانبا ، ظاهر میشوند . مثلا : چنانکه برنفس من اول ازحدیث (فاذا احببته ~~، کنت # ~~سمعه وبصره" آن ظاهر میشود ومفهوم می گردد که چون محبتت حق ، ~~پذیرهٔ‌ بنده # ~~آید، وحجب را که احکام امتیازیاند ، رفع کند، بروی حینئذ این حقیقت ~~منکشف # ~~شود که سمع وبصر وسایر قوای او، خود حق بوده است، ودیگر بعد از تحقق به ~~اسم # ~~قائل وسمیع وبصیر، درمقام احسان ، ازحدیث (الاحسان ان تعبدالله کأنکک ~~تراه) # ~~برنفس من این ظاهر می گردد که جون حضرت الله، حضرت جمع الجمع است ، ~~واین # ~~سایر دراول تحقق به مقام احسان ، جز به اسمی از اسمائیش، متحفگق نمیشود ~~، وجز # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~(79 # ~~1 - فی بعض النسخ: التخلسق وفی نسخة الشارح یکون التحقف وهوالصحیح لأن # ~~التحقق التما یکون بعدالتخلشق. # ~~2 - الطائف عبارة عن اشارات رقیقة المعانی التی تلوح للفهم والادراک لا ~~تسعها # ~~العبارة. الوظائف، الواحد وظیفة: ما یقشدر للعامل من رزف واجرة عمله. ~~وهی ایضا العمل # ~~نفیسه. المنحة : العطیة. الصحائفة الأوراق. الاحبار ، جمع حبر ~~وهوالعالم . الخلائف # ~~جمع خلیفة : من یأتی بعد من تقدمه. الحسبة الاجر والثواب، او حسن ~~التدبیر. PageV00P624 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_625.png) # ~~80 # ~~اسمی یااسمائی چند معین نیز به صفت ربوبیست، در دل او تجلی نمی کند، تا ~~به حکم "اتشی # ~~لم اعبد ربا لم اره" جز به ms448 او توجه نمی کند، وجز آن اسم مقتدر را ~~عبادت وخشوع # ~~نسی نماید. پس حینئذ در دل او، الله، که جامع اسماست، کماهو متجلی نمی ~~باشد، لاجرم در # ~~اول مقام احسان، عبادت او مرالله را، جز به صفت (کأنگک تراه" ~~تتواندبود، وعبادت او # ~~مرحضرت الله را "(بحبث پراه" آنگاه میسرشود، که در بحر ~~الفناء فی الفناء، تمام غرق # ~~گردد، واز کینونت و تعین خودی خودش، به کلی، نیست گردد، چنانکه گفت ~~(فان لم # ~~ککن تراه..0) بعنی ان فنیت کبینوتنک بالکلیة، حبنئذیمکنک انتراه (فانه ~~یراک) متحققا # ~~حقیقة هذا الفناء فی الفناء ، فحبنئذ یثبتنک ویحقتفک بحفیقة البفاء ~~والرؤیة الحقیقیکة # ~~پس میگوید : که اسم قائل که اثری از آن مفاتیح مذکور است ، به سبب تحقق # ~~به او، من حیث اول مفام الاحسان ، برنفس سیتار به این نوع لطایف که ~~مدرج است در # ~~این اخبار نبوی ، ظاهر می گردد، واورا به این مفهومات و اسرار به غایت ~~کمال خودش # ~~میرساند # ~~و دوم، ازاین مفاتیح به واسطة این تحقق مذکور، بعضی به صورت وظایف ~~منحت، # ~~اعنی عطایای اسمایی ظاهر میشوند ، یعنی دراین عرض درجات مقام احسان که ~~سیار # ~~به حفیقت کنت سمعه و بصره ولسانه ویده، تحقق می یابد، هردم از تفاصبل ~~وفروع اسم # ~~سمیع وبصیر وقائل وامثال ایشان ، برنفس اوحکم وخاصیگت وعلومی خصوصی ~~اسمی # ~~دیگر ظاهر میشود که هربک از آنها وظیفهآ عطایی می باشد که به نفس او می ~~رسد ، واز # ~~آن لذت وراححت مییابد ، وغنایی و کمالیش به وصول آن وظیفه حاصل می آید ~~، و این # ~~وظایف ، همه از راهگذر این اخبار نبوی مذکور ، به این نفس میرسد ، چون ~~حدیث # ~~(کنت سمعه وبصره" وخبر ((ان الله قال علی لسان عبده، سمع الله لمن ~~حمده" و امثال # ~~این، لاجرم ، اثری ازاین مفاتیح که از راهگذر این اخبار، به نفس میرسد، ~~بهصورت # ~~وظایف منحت ، اعنی: فهم علوم واسرار این اخبار، پیدا می آید. # ~~و سوم ، از راهگذر این اخبار نبوی مذکور، آنجچه ازاین مفاتیح ms449 ، برنفس ~~این # ~~مشاری الکدراری PageV00P625 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_626.png) # ~~سیار روشن میگردد، صحایف اخبار است، مرادش از این - احبار- والله اعلم، ~~علمای # ~~طریفت وحقیقتند که بواسطهآ تحقشق به این مقام احسان، ابواب فهم اسرار ~~ومعانی اخبار # ~~نبوی، بردلهای ایشان گشاده شده است ، تا در آن باب درهای ثمین سفتهاند، ~~و # ~~سخنهای منبن گفته، و بعضی را از آن، مشدوتنا کرده ودر صحف نوشنهاند ، و ~~بعضی # ~~را منابعان ایشان ، ضبط کردهاند ودر کتب، ثبت کرده، پس جملهآ این صحایف ~~که از # ~~این احبار وعلمای حقیقت وطریقت، منقولست، صور و آثار آن اسماست، که ~~بهحکم # ~~تحقق به اسم سمیع وبصیر وقائل ، از راهگذر (فبی یسمع وبی یبصر ~~وبیینطق" ظاهر # ~~شده است نظما، اونثرآا، تا نفس کامل این سببار2 خلاصهآ اسرار آنها را ~~فهم می کند ، # ~~واز آن جهت نیز به نوعی دیگر از کمالات میرسد . # ~~وجهارم ، از آن آثار مفاتیح مذکور، بهصورت خلایف حسبت، ظاهر میشوند، # ~~چون من که سیارم دروقت تحقیق به مقام احسان3 سمع وبصر وقول وفعل خود را ~~با # ~~جسلهآ حظوظ ولذاتی که مرا در آن بوده به کلی فانی گردانیدم - حسبة لله ~~- نه از برای # ~~امید ثوابی یا ترس ازعقابی، بل خالصا لوجهه، لاجرم حق تعالی، سمع وبصر ~~و قول و # ~~وفعل باقی خود را بی واسطه خلیفهآ این سمع و بصر وقول وفعل فانی من ~~گردانید که # ~~(حسبة لله) ترک کرده بود، وجز اورا در آن ترک بهحساب نباورده، تا اکنون ~~به این # ~~سبب از آن مفاتیح به صورت خلفای حسبت، ظاهر شدند به جهت کمال نفس من . # ~~وللجمع من مبدأ ، کأنتک واتنها، # ~~فان لم تکثن عن آیة النقظریقة # ~~غثیثوث انفعالات، بغوث تنثزه، # ~~حدوث اتتصالات، لیوث کتیبة # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~(8) # ~~1- بعضی را ازآن، خود مدومن کرده -خ ل - # ~~2- تا نفس کامل من که سیگارم -خ ل -. # ~~3- چون که این سیتار، دروقت تحقق بمقام احسان ... ولذاتی که اورا...خ ~~ل_ # ~~4 - فانی او گردانید - خ ل - # ~~5 - بجهت کمال نفس او -خ ل PageV00P626 # ![page ms450 image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_627.png) # ~~(82 # ~~ذکرالمصدر ، واراد به الفاعل . # ~~یعنی : لأجل الکامل الجامع جمیع الأسماء بالتحقق بها فی مبدأ مقام ~~الاحسان # ~~ومننهاه . وقوله : من مبدأ کانتک: یعنی من حیث مبدأ مقام الاحسان الذی ~~لم یتحقتق # ~~السبتار فیه بعد تحقیقه الفناء ، بل بقبت بقیتة من کونه ، حتی انه لم ~~یحظ من البقاء # ~~والرؤیة المترتتبة علیها الا یسرا بحسب فنائه وبقدر بفائه ورؤیته یقدر ~~ذلک الفناء، # ~~فلم یصح اضافة الرؤیة الیه، الا ما یقال: کانک تراه، لوجود تلک البقیتة ~~المذکورة فی # ~~هذا السبتار ، واضافة الفناء البه من وجه دون وجه، فان البقاء والرؤیة ~~مبنی علی الفناء # ~~ومقدر بقدره . وقوله : واتتنها فا نلم تکن ، یعنی : من حیث آخر مقام ~~الاحسان الذی # ~~من حکمه ومقتضاه تحقق السبار فیه بالفقر والفناء الحفیفی، وعدم البقیة ~~من کونه اصلاک # ~~المشار الیه بقوله : فان لم تکن ، حتی یبقیه الله حینتذ بحقیقة بفائه ~~تعالی وتقدس ، # ~~ویثریه من آیاته الکبری التی هی الأسماء الاول ومفاتیح الغبیب المذکورة ~~التی هی اعظم # ~~الأسماء واجلتها واکبرها بل اصلها ومنشأها ، وهی آیات غیب الذات ~~وعلاماتها. فمعنی # ~~الأسماء والآبات شیء واحد ، وهو العلامة ، فآیة النظریة ، هی هذه ~~المفاتیح والآیات # ~~الکبری التی رآها هذا السبتار فی آخر مقام الاحسان ومنتنهاه الذی عبثر ~~عن تلک # ~~الرؤیة بقوله : تراه، بعد حصول شرط فان لم تکن . فعلی1 هذا تقدیر ~~البیت2 ، یقول : # ~~الصادر لأجل هذا الکامل الجامع المذکور وکمالاته عن هذه المفاتیح ~~والآیات الکبری # ~~انی هیصارت آیة النظریة باعتبار رؤیته ایاها اجمالا وتفصیلا، رؤیة ~~باطنة وظاهرة، # ~~کما اشبر البهما بقوله، تعالی : "ما کذب3 الفؤاد ما رأی) وبقوله، ~~عز" وجل" : (لقد # ~~رآی من آیات ربه الکبری) ومن حیث انتهاء مفام الاحسان الذی من شرط ~~التحقثق # ~~به الفناء المعبثر عنه بقوله : "فان لم تکن ..." وجزاء ذلک ~~الشرط هی الرؤیة الحقیقیة # ~~مشارق الگدراری # ~~1- فعلیهذا فی -خ ل - # ~~2 - فی تقدیر البیتین یقول -خ ل - # ~~7-س 453ی 11. # ~~2- س 53ی8 PageV00P627 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_628.png) # ~~المعبتکر عنها، بقوله: "(تراه) فهذا الصادر عن هذه المفاتیح ~~اولاکة هو غببوث انفعالات، # ~~ای تجلیات ms451 هی تتایج توجشهات و آثاراجابة دعوات تظهر وترد علی هذا ~~الکامل الجامع # ~~من حضرة احدیثة الجمع التی هی آخر مقام الاحسان وغایة غایاته عقبب ~~انفعالات تلک # ~~الحضرة عن تلک التوجهات والدعوات ، کما وردت فی الأخبار ، اشارة الی ~~تلک # ~~الانفعالات فیا روی: (ان اباطالب لما رآی سرعة اجابة دعوات رسول الله، ~~صلی الله # ~~علیه وسلکم، قال له: ما اطوع ربتک لک یا محمده فقال له رسول الله صلی ~~اللهعلیه وسلم، # ~~وانت یا عم ، ان اطعنه اطاعک" فعبتر عن الاجابة بالطاعة التی هی ~~انفعال المطیع عن # ~~المطاع، والاشارة النبویة الی تلک النتایج والآثار المذکورة عموما، ~~قوله، صلی الله علیه # ~~ل"بهم تمطرون وبهم ترزقون" وخصوصا، قوله، صلی الله علیه ~~وسلکم : "انه لیغان علی # ~~قلبی، وانی لأستغفر فی کل یوم مأة مرة" والذی یغان علی قلبه، ای ~~یغشاه ویغطتیه، # ~~هی تجلیات ذاتیتة منظاهرة ما حقة بشریتته وخلقیتته بالکلیة، فیستغفر ، ~~ای یطلب # ~~الغفر والستر، خوفا من غلبة تلک التجلیات علیه، وظهور آثارها علی ~~الخلایق ، لثکلا # ~~شعبد، او یقال فی حفکه انه آله وابن آله ، مثل ماجری علی عیسی وعزیر - ~~علیهما # ~~السلام - وذلک الصادر ثانیا ، بثغثوث تنثزه ، یعنی: سرایا ممتدة لهذا ~~الکامل الجامع # ~~علی التنثزه ، ای التباعد عن اضافة النقص الیه مطلقا ، حتی ان5 کل ~~مایضاف الی غیره # ~~من الأوصاف والأخلاق ، اویظهر عن غیره بصورة النقص ، انما یضاف الی هذا ~~الکامل # ~~عببن ذلک، ویظهرعنه بصفة الکمال بمددتلک التجلبات والامداد الصادرة عن ~~تلک المفاتبح # ~~المذکورة علی نحو مابیتن رسول الله ، صلی الله علیه وسلم ، فی مصارف ~~الاخلاق # ~~والصفات ، کما قال، علیه السلام : (لا بخل الا بالدین ، ولاحسد الا فی ~~اثنتبن) وهذه # ~~مشیة یبغضها الله تعالی الا فی هذا الموضع ، قاله فی من مشی متبخترا ~~مختالاء بین # ~~مبفتی القتال . فهذه التجلیات الذاتبة الصکادرة عن تلک المفاتیح التی ~~هی آیة النظریکة # ~~بحمل هذا الکامل علی صرف جمیع الأفعال والأخلاق والآوصاف . فبما هو ~~محمود # ~~وصفة کمال وتنثزهه عن جمیع النقایص ، فیکون بثغوث تنثزه، وایضا ذلک ~~الصادر عن # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~(83 ms452 PageV00P628 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_629.png) # ~~(84 # ~~هذه المفاتیح المذکورة ثالثآ، محدث کل ساعة اتصالات متنوعة الی غیب ~~الغیب، کما # ~~ذکرنا فی قوله : "انه لیغان علی قلبی" وهیهنا ایضا ذکر ~~المصدر واراد به الفاعل، وایضا # ~~ذلک الصادر رابعا ، هو لیوث کتیبة . یعنی تجلیات ذاتیکة مؤثثرة تأثیرها ~~اقوی من # ~~تأثیر غیرها من الأسماء ، فان تأثبیر هذه التجلثیاته لن یغلب ولم یمکن ~~ان یتأخر اثرها # ~~بناثیر غیرها، واما تأثیر باقی الأسماء، ربما یغلب او یؤختر اثرها بحکم ~~غلبه مایقا بلها # ~~من الأسماء ، فیکون هذه التجلتبات اذا ، اسود عسکر الأسماء وشجعانه # ~~ترجمة البیتین : وصادر ازاین مفاتیح غیب که آیات کبریاند و آیات نظری ~~این # ~~کامل جامعند، به اعتباررؤیت او مرایشان را به نظر باطن ودلش ، چنانکه، ~~فرمود: # ~~"ما کذبا الفقادی ما رای" وبه نظر ظاهرش که بصر است، جنانکه ~~فرمود : (مازاغ # ~~البصر وما طغی، لقد رآی من آیات2 ربته الکبری" بهجهت این کامل ~~جامع و کمالات # ~~او، از حیثیتت مبدأ مقام احسان که حکم واثرش آنست که (ان تعبدالله ~~کأنتک تراه) # ~~اعنی، به دیدهآ دل فحسب ، واز حبشیتت اتنهای مقام احسان که نشانش آنست ~~که شرط # ~~"(فان لم تکن ...) تمام موجود شده باشد وجزا که رؤیت حقیقی معبتر ~~به - تراه - # ~~است هم به دیدهآ باطن وسره وهم بدیدهآ ظاهر وسر، به نمام وکمال حاصل ~~گشته. # ~~اول، غیوث انفعالاتست، یعنی تجلیات و آثاری که تنایج توجشهات این کامل ~~جامع # ~~باشد به حضرت احدیکت جمع، و ثمرات اجابت دعوات او ازجهت تأثثرات و ~~انفعالاتی # ~~که مرآن حضرت را از آن توجهات و دعوات اوحاصل آمده باشد، چنانکه در ~~حدیث # ~~سؤال ابوطالب ، مذکور است . # ~~واما تتایج توجهات، تجلتیاتی باشد ذاتی متواتر ، مستلزم علوم غیبی که ~~حدیث # ~~"(انکه لیغان علی قلبی) و"کنت کنزا مخفیا" وامثال آن از ~~علومذاتی که دراین فصیده # ~~مذکور است، اشارت بدانست . واما ثمرات اجابت دعوات، هم چون "بهم ~~تمطرون ، # ~~مشادق التدواری # ~~1-س 53،ی11 # ~~2- س 53،ی 18. (س 4) فی م : ان یغلب ولم یمکن تأختر اثرها ینعدم اثر ~~غیرها ms453 # ~~علیها PageV00P629 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_630.png) # ~~و بهم ترزقون" وامثال آن. ودوم آن صادر مذکور ازاین آیات نظری این ~~کامل جامع # ~~اعنی مفاتبح غبب ، بغوث تنزهاند ، یعنی لشکرهایی مددکننده مراین کامل ~~را ، و # ~~دورکننده اورا ازجملةآ نقایص، چنانکه جملهآ افعال واخلاق را که ازغیر ~~او بهصورت # ~~نفص ظاهر میشوند، جون حسد وبخل و کبر، مثلا وکذب و امثال آن. این ~~لشکرهای # ~~تجلشیات ذاتی آن جمله را ازاین کامل به صورت حسن و کمال، ظاهر گردانند، ~~و آن # ~~فبح ونقص را ازاو دور کنند، چنانکه احادیث، ناطق است در مصارف خیر ~~اخلاق و # ~~افعال قبیح. # ~~وسوم ، آن صادر مذکور محدث اتصالات این کامل است هرلحظه به شأنی از # ~~شئون حضرت غیب الغیب وحضرت هویت ، ازیراکه آن صادر تجلتیاتی است ذاتی ~~از # ~~حضرت غیب وهویتت که منشأشئون "کل یوم هوا فی شأن) است، لاجرم این ~~کامل # ~~را هردم نشانی ازشتآون که هویتت بدو ظاهر میشود ، اتصالی نو ، می بخشد ~~، و در # ~~درجات السیر فی الله ، وصلتی دیگر پیدا می گرداند . # ~~وچهارم ، آن صادر مذکور ، لیوث کتیبه است، اعنی: شیران وشجاعان لشکر # ~~اسما، ازیرا که آثار این تجلبات ذاتی که ازاین مفاتیح صادرند، به جهت ~~کمال این کامل # ~~قویتر ومحکمتر میباشد، چه اسماء دیگررا بعضی تأثیراتشان به تأثیرات ~~بعضی دیگر، # ~~زایل وباطل میشود به کلشی، یا در تأخبر میافتد، به خلاف تأثبرات این ~~تجلتیاتذاتی # ~~که همه را توانند باطل وزایل کردن یا درتأخیرانداختن ، اما تأثیرات ~~ایشان البته قابل # ~~تغیثر وزوال وتأخیر تنواند بود، لاجرم ایشان ازاین جهت لببوث کتیبة ~~اسمااند. والله # ~~المرشد. # ~~فمرجعثها للکحسة، فی عالم الشتها # ~~دةالمجتدی، ما النتفس منی احنقت # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~(85 # ~~1-س 455ی29 # ~~2 - عالم الشهادة ، عالم الحضور ویعنی به عالم الأجسام. المجتدی: ~~الطالب الجدوی، # ~~العطاء PageV00P630 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_631.png) # ~~486 # ~~فصول عبارات ، وصول تحیتة ، # ~~حصول اشارات اصول عطیتة # ~~انما اراد بالحس المجتدی المستعدالذی باستعداده یطلب جدوی الکمال ~~وموجباته، # ~~فان الاجنداء والاستجداء یمعنی. واحست ای. وجدت وفهمت. واصل التحبة: ~~الدعاء # ~~بالحیاة والحیاء من قولهم ms454 : (حیاک الله" ثم استعمل بمعنی الذکر ~~الجمیل لما فیه من # ~~الحباف المعنویتة. # ~~یقول : لمثا کان الکمال والتکمیل فی جمیع المراتب ، مضافا الی تلک ~~المفاتیح # ~~بالاصالة ، فمهما توجتهت الآن الی تکمبل الحس المستعدة الطالب ~~باستعداده جدوی # ~~الکمال فی عالم الشهادة ، فمرجعها فی ذلک الی ماوجدت وفهمت نفسی منتی ، ~~ای : # ~~من ذاتی من اصول علوم الشریعة والطریقة والحقیقة ، وکلبات اسرارها ~~المثبتة # ~~والمدرجتة کلتها فی القرآن والحدیث التی فهمتها وببنتها، ف ی تعترضت ~~تلک المفاتیح # ~~الی تکمیل حس* من الحواس المستعدة للکمال فی عالم الشهادة ، رجعت الی ~~ما فهمت # ~~نفسی ووجدت منذاتی، فاخذت تلک المفهومات القرآنیکة وغبر القرآنیثة، ~~ووصلت بها # ~~الیه یحسب ما یقتضبه استعداده وکمثلته بذلک : فحاصل معنی البیت وجملته ~~: ان کل # ~~ما یستکمل به الانسان وحواسته من جمیع الکمالات ، موجودة فی القرآن ~~والحدیث ، # ~~وانا وجدت وفهمت ذلک بواسطة وبلاواسطة ، فالمرجع الیه الآن فی ~~الاستکمال، هذا # ~~الذی وجدته والذی فهمنه وبیتننه ، هو فصول عبارات ، عبترت بها عما ~~تسعه العبارة # ~~من علوم الشریعة والطریقة المکملة افعال الخلق واقوالهم واخلاقهم ~~واحوالهم، و(وصول # ~~تحیة" ای، وصولذکر حسن وثناء جمیل الی ، اما من جهة الحق، بأن ~~جمیع القرآن بیان # ~~لاخلاقی وثناء وذکر الأحوالی، ومن جهة الخلق، بأن یستفید وامن بیانی ~~ذلک، ویعلموه # ~~ویعملوا به ویتحققوا، فیصل الیء منهم ، ومن الحق بسببهم ذکر وثناء جمیل ~~ودعاء # ~~بالحباقالدائمة، فیکون ما فهمت وببکنت ، وصول تحبکة الی ، وسببه، والذی ~~فهمته # ~~وبیسنته ایضا (احصول اشارات" الی مالم یسکن ان یعبر عنها من علوم ~~الحقیقة واسرارها # ~~مشارق الشبراری PageV00P631 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_632.png) # ~~بایماء ورمز یفهمه اهله وذایقه، ویخفی علی من لم یذق من ذلک المشرب ~~شیئا. والدی # ~~فهمنه من ذاتسی من القرآن والحدیث ایضا ، هو اصول کل عطیگة علم ومعرفة ~~علمها # ~~الأولون ویعلمها الآخرون وکلیاتها ، لأن جمیع ما فی القرآن والحدیث هو ~~کلیات # ~~العلوم والأسرار ، واصول للعطایا والمعارف الشرعیتة والحقیقة . والله ~~المرشد . # ~~ترجمة البیتین : وجای بازگشت این مفاتیح غیب درعالم شهادت برای استمداد # ~~به آلات ازجهت تکمیل حستی که مستعد باشد و به آن ms455 استعداد طلب عطای ~~کمالات و # ~~موجبات وصول بدان کند ازاین مفاتیح ظاهرا وباطنا، آن چیزی است که من ~~یافتهام # ~~وفهم کرده از ذات خودم وبه واسطه وبیواسطه ، ازقرآن وحدیث وغیرهما ، ~~مثل # ~~کلبات واصول علوم واسرار شریعت وطریقت وحقیقت، که به ایشان تبیان ~~آوردهام، # ~~یعنی حوالنگاه تکمیل حس ظاهر وحس باطن ، به نظر وسماع وتفکثر وتدبر و # ~~تعقثل وتوهتم ، دراین عالم شهادت، این ساعت، این علومست که من یافتهام ~~و فهم # ~~کرده از ذات خودم، از فرآن وحدیث ، ازبیراکه همهآ افهام از ادراک ~~خلاصهآ معانی و # ~~مرادات آن کماهو فی نفس الأمر ، قاصرند، وچون من به کمال قابلیکت ، آن ~~را فهم # ~~گردهام ودر بیان آورده، پس اکنون مرجوع الیه آن مفهوم وتبیان من باشد ، ~~و آن # ~~مفهومات که من ازذات خودم از فرآن وحدیث دریافته ام، جهار قسمست : # ~~بعضی به ظاهر علوم واسرار شربعت وطریفت تعلق دارد، وآن فصول عباراتست # ~~که از آنجه درعبارت می گنجد از آن انواع بیانها کرده ام . # ~~و قسم دوم، علوم طریقتست که ازذات خودم از قرآن وحدیث، خلاصهآ آن علوم # ~~را استنباط وفهم کردهام ، وبه تقریر وتحریر رسانیده، وآن فهم وتقریر، ~~عین وصول # ~~تحیکت وثنا ونام نیکو وذکر صالح حق وخلق است به من ، اما از قبل حق به ~~تأیید # ~~وتوفیق تخلثق وتحفشق به موجب آن مفهومات ، وارشاد وهدایت، به آن تقریر، ~~واما # ~~از قبل خلق، به آن طریق است که هرطالبی که به آن تقریر هدایت یابد وبه ~~آن سبب # ~~بهحق رسده آن وصول وی بهحق، عبن وصول تحبثت وثنای حق باشدد به من، جه ~~در # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~(87 PageV00P632 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_633.png) # ~~(88 # ~~وصول هرمسترشدی مرمرشد را، نوعی وصول حاصل میآید بهحق، ودر آن مقابله # ~~نایی وتحیتنی وشکری، ازحق وازاین مسترشده نیز به این مرشد ، عاید می ~~گردد. # ~~پس معلوم شدکه آن مفهومات وتقریرات من، مرعلوم طریقت را، وصول تحیکت # ~~حق وخلق است بهمن . # ~~وقسم سوم ، از آن مفهومات علوم حقیقتست ، وتقریر آن حصول اشاراتست ms456 ، # ~~چه آن علوم تمام درعرصهآ عبارت نمیتواند گنجید، پس ازجهت تکمیل حس بصر ~~و # ~~سمع مستعد ، به نظر وسماع آن علوم، اشارتی وایمایی به آن حاصل شد ، ~~وحقیبقت # ~~آن چون در عبارت نگنجید ووظیفهآ حس نبز نبوده لاجرم، برهمان اشارت ، ~~اقتصار # ~~کرده شد، پس آن مفهومات و تقریراتشان ، حصول اشارات آمد از این جهت . # ~~وقسم چهارم ، آنست که مجموع این مفهومات و تقریرات در علوم شریعت و # ~~طریقت وحقیقت ، اصول وکلیات عطبعهآ جملةآ علوم ومعارف اولین وآخرینست ، ~~که # ~~اگر کسی آنرا فهم کند، از آن فروع و جزئیات بیشمار استنباط و استخراج ~~تواند # ~~گرد . والله الهادی . # ~~بدانکه دراین دو بیت1 بل باقی این ابیات آینده، قائل ناظم، رحمه الله ~~ترجمان # ~~حقیقت مصطفی ، صلی الله علیه وسلکم ، ومقام اوست فحسب ، واین فصول ~~عبارات، # ~~ووصول تحبتت ، وحصول اشارات، واصول عطیتت ، عبن فرآن واحادیث است، # ~~مشتمل براین علوم مذکور ، ووصول تحبت روا بشود که عبارت از آن باشد که ~~در # ~~شب معراج بهوی، صلی الله علیه وسلتم ، رسید، در آنچه درجواب و رد2 ~~تحیگت # ~~التحبگات لله گفتندش که السکلام علیک. # ~~ومطلعثها فی عالم الغیب ما وجد # ~~ت من نعمم منشی، علیء استجگدت # ~~مشارفی الشیداری # ~~1- بل باقی واین ابیات آینده -خل - PageV00P633 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_634.png) # ~~بشائر اقرارر، بصائر عبرف # ~~سرائر آثار، ذخائر دغوة1 # ~~ومطلع هذه المفاتیح فی عالم الغیب الآن، ماوجدت من نعم تجلبات ذاتیتة ~~وعلوم # ~~غیبیتة. # ~~استجدت، ای: تجتدد ورودها منتی، ای من حضرةآ جمع ذاتی علی ، ای علی # ~~قلبی التقیة النقی ، یعنی قبل تعیثن صورتی المزاجیتة العنصریتة ، وظهور ~~اثر قابلیکة # ~~قلبی بالفقر والخلو التامة، واجتلاء التجلتی الأول الذاتی فیه، کان ~~مطلع هذه المفاتیح # ~~فی عالم الغیب ذلک التجلی الأول الذی کان مجلاه ومنصکنه حقیقتی التی هی ~~البرزخ # ~~الجامع بین احدیثة الذات وواحدینها ، فعلمت الذات بذلک التجلتی الظاهر ~~فی تلک # ~~الحقیقة لنفسها فی نفسها ، فتعیکنت وظهرت تلک السفاتبح والأسماء الأول ~~بذلک # ~~التجلسی الظاهر فی تلک الحقیقة وبذلک العلم، فکان مظلع تلک المفاتیح، ~~فی عالم الغیب ms457 # ~~ذنک التجلی بعینه الی ان آن ظهور صورتی العنصریة المحبدیة وتهیتا قلبی ~~المظهر # ~~الذی هوصورف تلک الحقیقة، وتجلی ذلک التجلی الاول فیه، فصار الآن مطلع ~~تلک المفاتیح # ~~ماوجدته من نعم الذات النی تجددت علی قلبی، وهو ذلک التجلی الأول ~~الظاهر فی قلبی # ~~التفی النقی التام الفقر والخلو الحقیقی، وتلک النعم والتجلیات الذاتیة ~~والعلوم العبنیبة، # ~~هی بشایراقرار، ای: مبشترات بالتکلثم بجوامع الکلم، کثنتا بالاقرارعن ~~التکلشم بطریق # ~~اطلاق اسم اللازم علی الملزوم، وتلک النعم ایضا هی بصائر عبرة، یعنی ~~آلات رؤیة الحق # ~~فی کل شیء ، ظاهرا وباطنا ، واعتبار سرایته فی کل ذرة ذرة. # ~~وایضا تلک النعم والتجلیات، سرایر آثار، یعنی باطن کل اثر الهی* ~~وکونی2، وسر # ~~کل قول وفعل، والحقیقة الباطنة التی تضاف کل تأثیر الیها، وحقیقة حقیة ~~کل قول واثر، # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~489 # ~~1- البصبائر، الواحد بصیرة: وهی العقل، وما یستدل به من رزأی وعقل علی ~~ماهو # ~~أنآقیبه" والبصیره للعقل کالبصر للمعین، وشند الصبو فیه فو5 هنوده ~~بنوزالمعدی ترکا # ~~بها حقایق الاشیاء وملکوتها . السکرائر : الاسرار، الواحد سریرة ~~الذخائر جمع الذخیرة: # ~~ما تدخره وتبقیه لنفاسته PageV00P634 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_635.png) # ~~(90 # ~~بها یحصل منابعة الأحسن والحضور والقاء السمع وغیر ذلک. # ~~وایضا : تلک التجلیات هی ذخائر دعوة، ای خزائن علوم وحکم وموعظة ~~ومجادلة # ~~بوجه احسن ، ومعجزات وکرامات یحتاج صاحب التمکین والدعوة الی کل ذلک. # ~~ترجمة البیتین : ومطلع انوار این مفاتیح غیب درعالم غبب، اکنون آن چیزی ~~است # ~~که من یافتم آنرا از نعمتهای تجلگیهای ذاتی و علوم غیبی که از حضرت جمع ~~ذات من # ~~برمن و دل من اکنون متجدد شده است، آنچه اکنون از ذات وغیب هویتت بروی ~~و # ~~دل وی منجدد شده است، و وی آنرا در دل خود یافته است، آن تجلی اول است ~~که # ~~ببش از آنکه این صورت عنصری او متعین شدی دراین نشأت حستی، واین دل ~~پاک # ~~او مهیا ومستعد قبول آن تجلی اول ذاتی گشتی، بل که پیش از ظهور حکم ~~مبدئیگت # ~~وتعببن وتحقق عالم وآدم، آن تجلی اول، درحقیقت ms458 اوکه برزخ بوده میان ~~احدیثت # ~~و واحدیکت ذات منعبن شد، وذات مرنفس خود را، به آن تجلی دریافت، ~~وکمالذاتی # ~~واسمایی خودش را به آن تجلشی ادراک کرد، ومطلع آن مفاتیح درعالم غیب ، ~~آنگاه # ~~آن تجلی شد تا اکنون که عین آن تجلی دراین دل باک او، متجلی گشت ، واو ~~آثار # ~~نعم ذات خود را که عبن تجلبات ذاتی است، از آن تجلی اول ، منتشی شد ~~برخود # ~~متجتدد بافت. حبنیذ می گوید : که اکنون مطلع آن مفاتیح ، آن چیزی است ، ~~یعنی # ~~آن تجلی اول از نعم تجلتیات که از ذات من، ظهورش برمن ودر دل من منجندد ~~شده # ~~است، به واسطهآ تجدد محلتش که این دل منست، پس اکنون آن مفاتیح در ~~عالم غیب # ~~از دل من وآنچه از نعم تجلیات دراو مییابم طلوع می کنند ، و آن مفاتیح ~~به آن1 نعم # ~~تجلتیات ذاتی که در دل منند اکنون به صورت مزده وران تکشم به جوامع ~~کلم ، پیدا # ~~می آیند ، یعنی چون آن تجلیات منبع جمعیتتند ، لاجرم علومی غیبی که از ~~ایشان # ~~صادر شده، بهصورت کلام ظاهر میشود حکم آن جمعیگت حقیقی درایشان ساری # ~~مشارق التدراری # ~~1- با آن -خ. PageV00P635 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_636.png) # ~~میباشد ، پس این متکلکم را مزده میدهند که هرسخنی که تو بگویی ، کلی و ~~جامع # ~~معانی بسیار باشد # ~~پس ایشان حبنئذر - بشایر اقرار - اعنی تکشم باشند ، ودیگر - بصایر عبرت ~~- # ~~باشند ، یعنی آلات رؤیت واعتبار این کامل شوند مرحقیفت جمعیتت ذات و ~~سرایت # ~~اورا درهرذره بی ازذرات موجودات عالم أعلی واسفل، ودیگر- سرایر آثار- ~~باشند، # ~~بعنی هراثری ازقول وفعل که درعالم ظاهر شود، این تجلبات از باطن آن اثر ~~براین # ~~ککامل ، بهصورت حفیتت و حسن آن اثر پیدا شوند و ممده اوباشند درمتابعت # ~~احسن دراستماع هرقولی و فعلی. ودیگر آن تجلتیات ذحایر دعوت این کامل ~~شوند، # ~~یعنی به صورت خزاین علوم وحکمنها وموعظتهای نبکو و مجادله به طریق احسن ~~و # ~~آیات و معجزات که این کامل را در دعوت ازاینها گزیر نخواهد بود، ms459 بر وی ~~بیدا # ~~شه ند ، تا هر گاه که خواهد که بعحق دعوت ، قبام نمابد، ازاین خزاین ~~هرجوهری # ~~که اورا به کار آید، برگبرد، ودر امر دعوت خود صرف کنده تا حقوق مقام ~~دعوت # ~~تمام گزارده شود. والله المرشد. # ~~ومنوضعثها فی عالم الملکثوت ما # ~~خمصصقت من الاسرا به، دون اسرتی1 # ~~مکدارس تنزیل، محارس غبیطة ، # ~~مغارس تأویل، فوارس منعة2 # ~~وموضع ظهور هذه المفاتیح ، فی عالم الملکوت ، لتکمیل ذلک العالم ، شیء # ~~حیضتصت به فی اسرائی، ای معراجی دون اسرتی، ای رفقتی من ~~الأنبیاءالمرسلین ، # ~~وذلک الشیء ، هو التحقیق والتمکثن بالوسط الحقیقی الذی لعالم الملکوت ~~اعلاه # ~~وادناه، المشارة البه بقوله : ((ثم دنی3) ، ای محمد علیه السلام، من ~~الافق الأعلی فتدلتی # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~(9) # ~~1- الإسرا ، اصله مع الهمزة ، الاسراء: السیر فی اللیل # ~~2 - تنزیل : ای تنزیل الآیات الایحاء بها التی نزلت من عالم العلم الی ~~عالم الحس # ~~والصورة والکلام الالهی یتنزل من الغیب الی الشهادة ویظهر بصورة ~~العبارات . محارس: # ~~مکان الحرایسة # ~~-س 53،ی8 PageV00P636 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_637.png) # ~~(92 # ~~الحق البه من حضرة الغبب فی ذلک الوسط الحقیقی الذی هو باطن الافق ~~الأعلی ، (فکان # ~~قاب قوسین اوادنی) بعده، فالافق الأعلی هو غایة عالم الملکوت الأعلی، ~~وصورة مقام # ~~قاب قهسین فی عالم الارواح ، ومقام قاب قوسین باطنه ومعناه المثبت فی ~~عالم الغیب # ~~ومرتبة الألوهة ، وذلک هو المقام المشترک بین سائر المرسلین الکاملین ، ~~ولها الوسط # ~~انحقیقی المخصوص بمحمد، صلی الله علیه وسلم، فی معراجه المراد به فی ~~البیت ، هو # ~~الوسط الحقیقی الثابت بین ثم* دنا، وبین فتدلکی، فی عالم الملکوت ~~الأعلی والأدنی ، # ~~ای عالم الارواح وملکوت السماوات، وهو بالنسبة صورف، وباطنه ومعناه ~~مقام اوادنی # ~~الخصوص به، صلی الله علیه وسلتم، فی عالم الغیب المطلق، وهوعین ~~البرزخیتة الکبری، # ~~القابلة للتجلی الأول المذکورةغیرمثرة، فکان هذاالوسط الحقیقی الملکوتی ~~المخصوص # ~~بمحمد، صلی الله علیه وسلم لأجل هذه الجمعیتة الحقیقیکة، وکونه صورة ~~لمقام اوادنی # ~~والبرزخیثة الکبری ، موضعا لظهور هذه المفاتیح والأسماء الأول، المضافة ~~الی ذلک # ~~التجلی الاول، والمننشبة منه بعلومها واسرارها واحکامها الجمعیتة ~~الکمالیة فی عالم ms460 # ~~الأرواح، لتفصیل احوال صاحب هذا التجلی الاول، وتکمیل اوصافه واخلافه، ~~فانصبغ # ~~ذلک المقام الوسطی الملکوتی المخصوص به، صلی الله علیه وسلم فی معراجه ~~واسرائه # ~~بتلک المفاتیح وعلومها واحکامها واسرارها الجمعیتة الکمالیتة ، وظهرت ~~تلک العلوم # ~~والأحکام والأسرار، وتصگورت فیذلک الوسط الحقیقی بصورة الفرآن العظیم، ~~الجامع # ~~لعلوم الاولین والآخرین منتصدیا للنزول جملة الی بیت العتزة الذی هو ~~وسطالملکوت # ~~الادنی الحقیقی، وتفصبلا نجما نجما الی قلب صاحب هذا الجمع والوسط ~~الحقیقی ، # ~~صلی الله علیه وسلم، فسمی لذلک التصدی والقابلیکة تنزیلا ، فصارت تلک ~~المفاتیح من # ~~حیث ظهورها فی ذلک الموضع الوسطی الملکوتی باعتبار تصور علومها بصورة ~~التنزیل # ~~"مدارس تنزیل" ای مواضع دراسة المقربین للقرآن القابل ~~للتنزیل ، ومواضع دراسة # ~~جبرئیل ، علیه السلام، لهذا التنزیل، وفهمه ایضا ، ثم" انزاله ~~بالأمر علی محمد، صلی الله # ~~علیه وسلم . # ~~مشارق التدراری PageV00P637 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_638.png) # ~~ولمتا کان ذلک الوسط الملکوتی مخصوصا بصاحب مقام احدیثة الجمع ، اعنی # ~~حمد ، صلی الله علیه وسلم ، وکان ذلک ایضا موضع ظهور تلک المفاتیح ~~بعلومها # ~~واسرارها الکمالیقة الجمعیتة ، وظهرت تلک العلوم والأسرار بصورة ترجمة ~~احواله ، # ~~صلی الله علبه واخلاقه ایماء وتصربحا ، کما قالت عایشة ، رضی الله ~~عنهاء حین سئلت # ~~عن خلق رسول الله علیه وسلم : ((کان خلقه القرآن) . # ~~فان القرآن مشتمل علی امر ونهی ووعد ووعید وعبر وامثال وجکایات ~~المهندین # ~~والضالین ، وکل ذلک ترجمة اخلاقه واحواله التی تلبتس بها وارتکبها ، ~~اولم یتلبتس # ~~بها واجتنبها ، بل علمها وحتتذر عنها تصریحا اوتمثبلا وتلویحا ، فکانت ~~تلک العلوم # ~~والأسرار الظاهرة والباطنة مخصوصة به ، صلی الله علیه ، فصارت تلک ~~المفاتیح بنلک # ~~العلوم والأسرار الجمعیثة الکمالیتة خزاین غبطة یغبطه، صلی الله علیه ~~وسلتم ، بها # ~~المرسلون والمقربون من الملائکة والناس اجمعین . # ~~وایضا صارت تلک المفاتبح بتلک العلوم والأسرار الجمعیکة الکمالیتة من ~~حیث ذلک # ~~الوسط الملکوتی "مغارس تأویل" ای مواضع یکون اصول کشف المراد ~~عما تشابه # ~~من القرآن وغیره من العلوم والأسرار فیها ثابتة معروفة ، لا یعلم ذلک ~~الا صاحب هذا # ~~المقام الوسطی الجمعی الراسخ فی علم ما فی ذلک المقام من الأسرار . # ~~وایضا هی ms461 "فوارس منعة" یمنع صاحب هذا المقام عن کل حکم ~~انحرافی واثر # ~~شبطانی کما اشار الیه، صلی الله علیه وسلم، السی ذلک المنعة ، بقوله : ~~(فامکننی الله # ~~منه ..0) فی حدیث العفریت . # ~~ترجمة البیتین : وموضع ظهور این مفاتیح درعالم ملکوت که عالم ارواح ~~ومظاهر # ~~ایشان در سماواتست ازجهت تکمیل آن عالم فما دونه، جیزی است که من که ~~صاحب # ~~مقام احدیقت جمعم از اسرا ومعراج به آن مخصوصم ازمیان باقی مرسلان کامل ~~که # ~~رفیقان منند در رسالت، وآنجیز وسطیتت حقیقی عالم ملکوتست که ازمیان ~~(اثم6 # ~~دنی فتدلتی" حقیقت آن وسطیگت حقیقی ثابت ومفهومست، وباطن آن ~~وسطیگت و # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~(93 PageV00P638 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_639.png) # ~~494 # ~~معنیش مقام اوادنی و آن برزخیت کبری است درعالم غیب که مخصوصست به من ~~که # ~~صاحب مقام احدیتت جمعم، چنان که باطن وسطبتت افق أعلی ملکوتی ، مقام ~~قاب # ~~قوسین وبرزخیت ثانی الوهی است که مشترکست میان من که صاحب این مقام ~~اوادنی ام # ~~ومیان سایر مرسلان کامل. # ~~پس میگوید : که این وسط حقیقی ملکوتی که من در اسرا و معراج به تحقشق # ~~بهوی مخصوصم، موضع ظهور این مفاتبح است با جملهآ علوم واسرار جمعی ~~کمالی # ~~ایشان دراین عالم ملکوت ، ازیراکه "رستم راهم رخش رستم کشد" ~~. # ~~وچون آن تجلی اول که مفناح این مفاتیح است، محل ظهورش درعالم غیب جز # ~~حقیقت برزخیتت کبرای من نبود، لاجرم محل3 ظهور این مفاتیح نیز درعالم ~~ملکوت # ~~به جهت تکمیل مراتب جز این وسطیگت این عالم که در معراج به من مخصوص ~~بود # ~~نشاید که باشد . # ~~پس چون این مفاتیح که ازحضرت احدیگت جمع و اکملیتت مننشیءاند به علوم و # ~~اسرار واحکام وآثاری جمعی کمالی که به ایشان از آن حضرت همراهست در ~~موضع # ~~خود ظاهر شدند، ومنشأ ایشان به من وحقیقت من که محمدم، صلی الله علیه ~~وسلتم، # ~~متعبن شده بود، پس علوم و اسراری که با ایشان همراه بود همه بر ترجمگی ~~احوال # ~~وحکایت اخلاق واوصاف من مقصور بود، لاجرم آن علوم و ms462 اسرار دراین وسط # ~~ملکوتی به صورت قرآن، که جامع علوم اولین وآخرین، وحکایت وبیان تفاصیل # ~~احوال منست درابن موضع ، مصور وظاهر شد منتصدی مرتکمیل وتربیت جملهآ ~~عالم # ~~وعالمیان را عموما ، ومتعرض مرنزول را به من برای تکمیل منابعان من ~~خصوصا ، # ~~ولهذا لقب خودرا به این اوصاف اظهارکرد، اعنی تنزیل وتربیت وتکمیل همه ~~عالمیان، # ~~کما قال، عز من قائل: "تنزیل من1 رب العالمین" پس چون مقربان ~~حضرت مثل جبرئیل # ~~مشارق التدراری # ~~1-س26،ی192 PageV00P639 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_640.png) # ~~وغیره ، علیهم السلام ، این علوم را ازاین موضع که وسط عالم ایشانست ، ~~به حسب # ~~استعداد خودتلقی نمودن گرفتند، وخصوصا جبرئیل که حامل تنزل آن تنزیل ~~بود در # ~~آن مقام وسطای ملکوتی که بهصکم آن مفاتیح وجمعیتت ایشان منصبغ بود ، به # ~~دراست وبه فهم آن اسرار قرآنی مشغول شده لاجرم آن مفاتیح به حکم تلبتس ~~به آن # ~~مقام وسطی ملکوتی ، مدارس تنزیل آمدند ، اعنی مواضع دراست جبرئیل وغیر ~~او # ~~مرتنزیل را، ودیگر چون علومی و اسراری جمعی کمالی فرآنی و غبرفر آنی که ~~خلاصه # ~~وجامع جملهآ علوم اولین و آخرین است، و آن مفاتیح حامل و شامل آنست ~~دراین عالم # ~~ملکوت بل همهآ عوالم، ترجمهآ احوال منست ومکمل امت من، وفهم ودرایت آن # ~~تلی ماهو علیه، به من مخصوصست ، وبه آن سبب همه مقربان حضرت وکاملان را # ~~برمن وامت من غبطنست، چنان که ازموسی، علی نبینا وعلیه السلام، منقولست ~~که # ~~کفت : ((لببتنی کنت من امکة محمد" اوشیء هذا معناه، لاجرم این ~~مفاتیح من حیث # ~~الظهور فی هذا الوسط ، ازاین جهت محارس اعنی خزاین غبطت ومغبوطی من ~~بوده # ~~باشند. # ~~ودیگر آن مفاتیح ازحیشیتت ظهور در آن وسطیقت به آن علوم و اسرار جمعی # ~~کمالی، مغارس تأویلند، بعنی مواضعی که اصول کشف مرادات رموز واسرار و ~~معانی # ~~منشابهات قرآن وغبره در آنجا است ، این مفاتبحند ، جه منشأ حقایق علوم، ~~ایشانند، # ~~پس کشف مرادات وحل مشکلات وتأویل مشتبهات، میباید که به من که صاحب این # ~~متامم و راسخ دراین علوم وشهود ms463 این مفاتیح که اصل همه است، مخصوص ~~باشد. # ~~ودیگر این مفاتیح فوارس منعه انده یعنی شجاعانی که بهفکوت وشوکت منعةآ # ~~منند، ومانع می آیند هرحکمی انحرافی و اثری شیطانی را که گرد من گردد، ~~چنان که # ~~فرمود، صلی الله علیه، درحدیث عفریت : (فامکننی الله منه" والله ~~المرشد. # ~~ومتوقتعها فی عالم الجبروت من # ~~مشارق فتحر، للبصائر مثبتهت1 # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~(95 # ~~1 - مبهت: مدهش ومحیر الجبروت: العظمة والکبریاء وسکانها قد انجبرت جهة ~~PageV00P640 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_641.png) # ~~(96 # ~~ارائک توحید ، مدارک زلکفة ، # ~~مسالک تمجبد ، ملائک نآصعرة1 # ~~ذکرالموقع وارد به الوقوع . یعنی : وقوع تلک المفاتیح ، ای طلوعها فی ~~عالم # ~~الاأسماء والصفات لتکمیلها هو من مشارق فتح، ای من هیآت اجتماعیتة ~~قلبیة، کانت # ~~متحصلة من اوصاف الروح والنفس واحکام الأسماء الکلیة فی عرض الاعندال ~~الانسانی، # ~~حال سیری فی درجات الأسماء للتحقق بها، فتشرق من تلک الهیآت ~~الاجتماعیتة القلببة # ~~شموس فتح التجلیات الأسمائیة الکلیة، فکان کل هیأة من تلک الهیآت ~~الاجتماعیبة القلبیة، # ~~مشرق فتح بتجلی اسم کلی کنت اتحقق به، الی ان اتتهت الی مقام الکمال ~~والاکملیثة، # ~~وتحصل لی من کلبات صفات الروح والنفس ومن احکام تلک الأسماءالکلیة ، ~~هیأة # ~~اجتماعبة فی حاق وسط الاعندال، وذلک قلبی التفی النقی الکامل الفقر ~~والخلو التام، # ~~فصار ذلک القلب مشرقا لفتح التجلی الاولی الذاتی الغیبی ، وتحقشقت به ~~بمقام الجمع، # ~~ثم6 بجمعه الجمع، ثم بمقام احدیثة الجمع الذی هو مقام الأکملیثة ~~المخصوص بی ، # ~~واندرجت تلک الهیآت القلبیة التی کانت مشارق فتح اسماء کلبة ، مبهت ~~للبصایر # ~~والالباب بسبحات نوره الموصوف بالقدم، فی هذا القلب الجامع الکل الذی ~~هو مشرق # ~~فتح هذا التجلی الذاتی؛ اندراج الأجزاء2 فی الکل ، فموقع هذه المفاتیح ~~والأسماء # ~~الذاتیتة المنتشیة من ذلک التجلتی الأول الأحدی الجمعی ، ومطلعها فی ~~عالم الجبروت # ~~اعنی عالم الأسماء والصفات، وتحفثق تعبثناتها وتمیزاتها فیه من تلک ~~المشارق الحاصلة # ~~والثابتة فی مشرق قلبی، هذا الذی هو الکل الجامع ، فتنصبغ تلک الطوالع ~~فی تلک # ~~المشارق الآن بصیغة الکمال وحقیقة الاشتمال، فیکون حبنئذ تلک المفاتیح ~~من حیث # ~~وقوعها وطلوعها من ms464 تلک المشارق ، ارائک توحید، ومنصکاته التی تجلی منها ~~عرایس # ~~مشارق الشدراری # ~~ظلمتها وامکانها بالنشورالوجوب. قوله (س (1) : ثم بجمع الجمع - م. # ~~1 - الارائک جمع الاریکة : سریرة مزین فاخر. مدارک زثفة: ادراکات تقرب # ~~2- الجامع للکل ... اندراج الاجزاء فی الکل ثابت - خ ل PageV00P641 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_642.png) # ~~جمیع الأسماء متوحتدة لظهور حکم اشتمال کل اسم علی جمیع الأسماء ~~کاشتمال الذات # ~~الواحدة علی جمیعها ، حتی انی اشاهد فی عالم الجبروت ، لان جمیع ~~الطوالع فی تلک # ~~المشارق شبئا واحدا هو عبن ذلک التجلی الاول الذاتی، ومفاتیحه مشتملا ~~علی الکل ، # ~~فلهذا یظهر تلک المفاتیح من حیث تلک المشارق علی ارائک توحید، ویکون ~~حینئذ ایضا # ~~هی مدارک زلفة ادرک بها حقیقة قربتی من الذات، لاتصبال کل منها بحقیقة ~~جمعیتة # ~~الذات بقربه واتحاده بهاء فما ادرکت منهاء ادرکت به حقیقة القربة ~~والوصلة والاتحاد # ~~بالذات وکمالها وجمعبتنها ، فتکون مدارک زلفة . # ~~وایضا هی حبنئذ مسالک تمجبد، بها اقدر ان اسلک طریق تمجبدالذات و ~~تحمبده # ~~با هو اهله، وذلک بان اشاهد تلک المفاتیح وسرایننها فی کل اسم وصفة ~~ونعت من # ~~حبیث وقوعها فی تلک المشارق المذکورة فی عالم الجبروت، فاری واتحفق کل ~~اسم # ~~وصفة ونعت فی ذلک العالم منصبغا بصبغة حقیقة الکمال والجمعیکة ~~والاشتمال . # ~~فاذن بکون حمدی وتمجببدی وذکری للذات بکل واحد من تلک الأسماء # ~~والاوصاف والنعوت الجامعة والشاملة حمدا وتمجبدا وذکرا بمجامع الکمالات ~~الثابتة # ~~فی جمیع الأسماء والصفات والنعوت، وانتما بلیق بجلال تلک الحضرة ~~وکمالها، مثل # ~~هذا التحمید والتمجید والذکرالجامع الشامل المطلق ، لا الحمد والذکر ~~المقید بصفة # ~~مخصوصة ، فلهذا تکون تلک المفاتیح من حبث ذلک الوقوع المذکور مسالک ~~تمجید . # ~~وایضا تکون ملائک نصرة ، ای صور امداد متوالیة متعیتنة لنصرتی علی # ~~شیطانی ، حتی یسلم ویحسن اسلامه واستسلامه ولمردائی. # ~~ترجمة الببتین: وفوع وطلوع آن مفاتیح درعالم جبروت که عالم اسما ~~وصفاتست # ~~وتحقشق وتعیثن وتمیثزایشانست به جهت تکمیل ایشان از مشارق فتحی است به ~~تجلیات # ~~اسمایی، که آن فتح حیران کنندهآ جملهآ عقول وبصائر است به پرتو انوار ~~قدم . # ~~یعنی : پیش ازاین که درمبادی سیر ms465 درمراتب فناء هیأتی اجتماعی اعتدالی، ~~میان # ~~سغید الدین فرغانی # ~~(97 # ~~قوله (س 19) : عالم اسما وصفات وتحقق وتمیز ایشان به جهت 000م ~~PageV00P642 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_643.png) # ~~98 # ~~نفس وروح واوصاف ایشان که نام اودلست متعیتن شد، و آن هیأت اجتماعی ~~اعتدالی # ~~قلبی، مشرق فتح تجلتی اسمایی شد تا به اسمی ازاسماء کلتی متحقتق گشتم، ~~و بعداز # ~~آن درعالم اسما وصفات سیر آغاز کردم، وهرمدتی از احکام اسمی کلی که ~~بهوی تحقق # ~~یافته بودمی، وازاحکام وصفات نفس و روح من هیأتی دیگر اجتماعی اعتدالی ~~قلبی، # ~~متحصل میشد، وهرقلبی مشرق فتح تجلی اسمی کلی دیگر میگشت ، تا آنگاه که # ~~به غایت این مرتبهآ عالم جبروت سیرم تمام شد، مشارق فتح اسماء کلی تمام ~~متعیتن # ~~گشتند، و آن اسماء کلی از آن مشارق طالع شدند، وبعد از آن ازمیان احکام ~~این # ~~مشارق وطوالع ، واحکام کلی نفس و روح هیأتی اجتماعی ، در حاق* ~~وسطاعتدال # ~~حاصل آمده وآن، این قلب کامل القابلیتة بالخلو والفقرالنام الحقیة ی ~~است که به من # ~~مضافست ، واین قلب مشرق فتح تجلتی ذانی شد درمقام جمع وجمع الجمع ~~واحدیت # ~~جمع که به من مخصوصست ، پس آن هیأت اجنماعی اعندالی قلبی که مشارق فتح # ~~تجلیات اسمایی بودند، دراین مشرق قلب کلی که اعدال القلوب و المشارق و ~~اکملها # ~~است، ثابت ومندرج افتادند ؛ ثبوت الأجزاء واندارجها فی کلتها، اکنون که ~~آن تجلشی # ~~ذاتی جمعی ازاین مشرق قلب کامل جامع من طلوع کرد، طلوع آن مفاتیح که ~~اسماء # ~~آن تجلی ذاتی احدی جمعیاند، واجزای او از آن مشارق قلبی می باشد، که هم ~~چون # ~~اجزای این قلب جمعی کمالی مننده وجون آن مفاتیح ازاین مشارق مذکور طالع ~~شده # ~~جملهآ آن اسما را که اول در آن مشارق طالع بودند، به صبغت جمعیتت ~~وکمالیتت، و # ~~اشتمال هریک برهمه که این مفاتیح را بود منصبغ گردانید ، تا هریک از آن ~~اسما و # ~~صفات و نعوت که درآن عالم جبروت ثابنند ، برهمه مشتمل گشنند و جامع ~~جمله # ~~گشتند ، لاجرم، آن ms466 مفاتبح اکنون به این طلوع ازاین مشارق ، وصبغ طوالع ~~ایشان # ~~به صبغت جمعبتت و اشتمال، ارابک توحبد آمدند. بعنی تختتها وجلوه گاههای ~~توخبد، # ~~وجمعیتت جملهآ اسماء جنان که ازاین حبثیتت همهآ اسما بکرنگ دیده شونده ~~هریک # ~~برهمهآ دیگر مشتمل ودیگر مدارک زلفت نمودند، که به ایشان وادراک حقایق ~~ایشان ، # ~~مشارق التدراری PageV00P643 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_644.png) # ~~حقیقت قربت و کمال اتصال به حقیقت ذات مفهوم ومثبت گردد به سبب آن ~~یکرنگی # ~~مذکور. # ~~ودیگر مسالک تمجید آمدند، یعنی تا آن مفاتیح وسرایت ایشان درهر اسمی و # ~~صفتی ونعشی، وجمعبتت واشتمال یافتن هریک به آن سرایت ، معلوم ومحقق ~~نشود، # ~~حمد و ثنا وتمجبد وذکر حق به هربک از آن اسما وصفات ونعوت مقید باشد به # ~~خصوصیتت هراسمی وصفتی ونعتی. اما چون آن سرایت واعطای جمعیت و اشتمال # ~~مرهریک از آن اسما وصفات را، ویکرن ساختن همه را به آن جمعبتت واشتمال ~~که # ~~مضافست به این مفاتیح مشهود، معلوم شود، حینثذ به هراسمی وبه هریک صفتی ~~که # ~~حضرت ذات را به آن حمد و ذکرکنند، به بزرگواری از آن هریک جامع جملهآ ~~محامد # ~~باشد که درهمه موجوداست، وخود جز چنین حمدی و تمجیدی سزای جناب کبریای # ~~حضرت تنواند بود . بس معلوم شد که این مفاتیح از حیثیتت این طلوع دراین ~~مشارق # ~~مسالک تمجید ازجه وجهند . والله المرشد. # ~~ودیگر آن مفاتیح ازحیثیکت آن طلوع از مشارق مذکور، ملایک نصرتندب یعنی: # ~~چون همهآ تأثیرات و تصرفات، مضاف به اسماءحق و مظاهر ملکی ایشانست، پس ~~هر گاه که # ~~مرا، در دفع وقمع دشمنی ظاهری از کفار ومتمتردان، یا دشمنی باطنی، چنان ~~که # ~~شبطان ، به مددی و نصرتی احتیاج افتد، عین آن مفاتیح از آن مشارق طلوع ~~کنند، و # ~~به صورت ملائکهآ مستومه ومنزله ومردفه، که درفرآن مذکورند، نصرت مرا ~~متصدی # ~~شوند، با بهصورت غلبه وفوت ومکنت، از نفس وقوای من سربرزنند ومدد و ~~نصرت # ~~من کنند ، تا شیطان خصوصی من ، علی الخصوص به آن مکنت منقاد من گردد، و ms467 # ~~بردست من مسلمان شوده جنان که ((اسلم شبیطانی علی بدی) درخبر مشهور ~~آمده # ~~است . پس آن مفاتیح ملائک نصرت ازاین جهت آمدند، و این ابیات گذشنه و ~~آینده، # ~~همه بهزبان حقیقت محمدی، گفته است لاغیر. # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~(99 PageV00P644 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_645.png) # ~~500 # ~~ومنتبعها بالفیض فی کل* عالم، # ~~لفاقة نفس، بالافافة اثشرتا # ~~فوائد الهام، روائد نعمة، # ~~عوائد انعام ، موائد نعتمة # ~~تحقیق البینین وتقدیرهما: ومنبع هذه المفاتیح کائن فی کل عالم، وذلک ~~المنبع هو # ~~وسط ذلک العالم وحاق اعتداله الحقیقی الذی هو اثر وسطیتتی و برزخیتنی ~~الکبری # ~~الحقیقیکة وصورته فی ذلک العالم ، وانکما کان ذلک الوسط من کل* عالم ~~منبعا لتلک # ~~المفاتیح بوساطة الفیض الأحدی الجمعی الشتامل ظهوره جمیع العوالم، ~~کالغیب والشهادة # ~~والملکوت والجبروت، بسبب احتیاج نفس، ای ذات، وای ذات تطورات فی ~~اطوارالسکر # ~~والفنا، وتحقکفت بالبقاء والتحقثق بجمیع الأسماء ، وتناهت فی ذلک الی ~~ان غرقت فی # ~~لتحقة الفناء فی الفناء، وبقبت ببقاء التتجلی السذاتی الالوهی الأسنی ، ~~وصارت ذات # ~~ثروة وغنی، بالافاقة من سکرالفناء فی الفنا ، والتمکین فی التحفثق ~~بهذا البقاء، ثمة # ~~تهیأت لها هیأة اجتماعیتة قلبینة حقیقیة من احکام ذلک التجلی الذاتی ~~الالوهی فی # ~~حاق* وسطالاعتدال، وصار ذلک القلب صورة کاملة مضاهیة للبرزخبتة الککبری ~~الحقیقیة # ~~مشارقی الکدراردی # ~~1 - یعنی اصل ومعدن فیضان کمالات وجودی ونشهودی این آنما ومشبع ظهور # ~~جواهر حقایق ومعارف، مقام جمعی انسانی است که کلیهآ مراتب ومشاهد ~~وعوالم غیبی # ~~وشهودی ودرجات الهی وکونی را دربر دارد و کمال استجلاء از ظهور تمامی ~~حقیقت کلیهآ # ~~انسانی حاصل آید: # ~~"اخورشید بهربرجی فیروز و بهی باشد # ~~الیکن، کرو فر خود دربرج حمل دارد # ~~نفس انسانی باآنکه بحسب عین ثابت باءخرقهآ هزاربخیه، ((الفقر احتیاج ~~ذاتی) # ~~متلبس است، وای بواسطهآ نیل بمفام کمالی ورتبه، و منصب تمامی و از آن ~~جهت که رقائق # ~~نسب او با سائر عوالم متحقف گشته وعین ثابت بجمیع قابلیات دارای مقام ~~سیادت و # ~~جامعیست است واز ناحیهآ کمال بسعت قابلیست بحسب مظهریتت نست بکافهآ ~~اسماء # ~~الهیه درعین فقر ذاتی ms468 وفاقهآ جبلی اقتضای جمع اضداد نموده وعلم ~~استفناء وتاج # ~~سلطنت - الفقیر لا یحتاج الی الله - را مالک گشته PageV00P645 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_646.png) # ~~التی بین احدیثة الذات، وواحدیثتها مضاهاة حقیقیکة کاملة، فشمل ذلک ~~القلب بوسطیة # ~~جمعیته الحاصلة له بتلک المضاهاة جمیع العوالم ، فأصبحت هذه الذات ~~الکاملة بهذا # ~~القلب الکامل الشامل محتناجة للفیض ، ای مسنتعدة للتجلتی الأحدی الجمعی ~~الأولی # ~~الذی هو اصل تلک المفاتبح ومفتاحها المراد فی البیت بقوله : بالفیض . ~~فظهر هذا # ~~الفیض الأحدی* للذات فی هذا القلب بسبب ذلک الاجتیاج وکمال الاستعداد ~~الحاصل # ~~لها بهذا القلب الکامل الشامل، وعم ظهور هذا الفیض رالتجلتی الأحدی* ~~الجمعی من # ~~حیث هذا القلب جمیع العوالم کما ذکرنا، فصار حبینثذ وسط کل عالم منبعا ~~لتلک # ~~انسفاتیتم بوساطة هذا الفیض، والتجلی الاول الأحدی الجمعی، وشموله جمیع ~~العوالم # ~~بسبب کمال قابلیکة ذات صاحب هذا الفیض الغنی2 بکمال الأفافة والتمکین، ~~واذ قد # ~~صار وسط کل عالم بهذا الفیض المذکور منبعا لنلک المفاتیح ، لابئدة وان ~~یظهر اثرها # ~~حینئذ فی کل عالم بحسب ذلک العالم . # ~~فأثرها فی عالم الغبب، فوائد الهام، یعنی : الهاما حاصلاء بلاواسطة، ~~کما اشار الیه # ~~صاحب هذا المقام والفیض ، صلی الله علبه وسلتم، بقوله فی جملة حدیث : ~~(فاحمده # ~~بمحامد لا أعلمها الآن، یلهمنی الله فی ذلک الوفت) وتلک الفوائدهی ~~کالعلم بالأسماء # ~~انغییکة المستأثرة ، المشار الیها بقوله، صلی الله علیه وسلم : ~~"اللتهم اذی أسألک بکل # ~~اسم هو لک سسبت به نفسک، اوانزلته فی کتابک ، اوعلمته احدا من خلقک ، ~~أو # ~~استأثرت به فی مکنون الغیب عندک" وبما ینضمکنه تلک الأسماء من ~~العلوم الآلیثة # ~~والأسرار العلیة. # ~~واما اثرها ف عالم الجبروت ، ان تکون هی روائد نعمة بالراء المهملة ، ~~وبفتح # ~~النون ، بعنی مخبرات صادقة لصاحب هذا المقام عن عیش هنیء بالتقلثب فی ~~جمبع # ~~الأسماءالکلتیة وجزئباتها ، النی عادت کلتببة ایضا لوصول اثر ذلک الفیض ~~الأکمل # ~~والمفاتیح الیها ، ومشاهدة تفاصیل حفایقها وخواصتها وعلومها وآثارها فی ~~العالمین # ~~اجمالا وتفصیلاء، فلاعیش ولالکذة اهنأواطیب وانعم من هذه التقلبات ~~والمشاهدات. # ~~سعیدا لدین فرغاتی # ~~501 PageV00P646 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_647.png) # ~~502 # ~~والاشارة الی تلک ms469 النعمة واللذة قوله، صلی الله علیه وسلتم، من جملة ~~حدیث : (فضرب # ~~بیده بین کتفی2 ، فوجدت برد أنامله بین شدیی ، فعلمت علم الأولین ~~والآخرین) # ~~واما اثرها فی عالم الملکوت: عوائد انعام، ای عواطف انعم بها علی صاحب ~~هذ # ~~المقام ، مثل المکاشفات والواردات والتنزلات الروعانیتة المخبرة عن ~~علوم الشریعة # ~~والطریقة ودقایقهما وحقایفهما ورموزهما المندرجة فی القرآن والأحادیث . # ~~واما اثرها فی عالم الشهادة : موائد نعمة ، ای رزق ظاهر یسوقها الله ~~تعالیا # ~~صاحب هذا المقام من غبر تطلشب ولا تطلثع واستشراف لنفسه فی ذلک ، مثل ~~ماافاء # ~~الله علی رسوله من غبر ایجاف خیل اورکاب، وامثال ذلک ، والله المرشد . # ~~ترجمة البیتین: ومنبع این مفاتیح درهرعالمی ازغیب وشهادت وملکوت ~~وجبروت، # ~~کائن وثابتست، وآن منبع وسط حقیقی هرعالمی است . واین که وسط هرعالمی ~~منبع # ~~آن مفاتبح غبب شده است ، اکنون به واسطهآ آنست که بهسبب کمال احتیاج و # ~~استعدادی تمام که ذات کامل مرا که به تحقق به مقام تمکین و افاقت از ~~سکر احوال" # ~~عنا و ثروتی دارد، این دم حاصل گشته است به حصول دلی کامل که صورت آن ~~حقیفت # ~~برزخیتت کبرای منست، و همچون شمول اثر آن برزخبگت اثر وسطیتت و جمعیت # ~~این دل من همهآ عوالم را شامل آمده، اکنون آن فیض وتجلی احدی جمعی اولی # ~~کمالی به این سبب مذکور درمن واین دل من ظاهر شده است، وظهور او نیز ~~همهآ عالم # ~~را بهسبب شمول این وسطبتت شامل گشته، وبه آن سبب وسط هرعالمی منبع آن # ~~مفاتیح که اسمای آن فیض احدی اند شده، واثر آن منبعیگت درهرعالمی به ~~حسب آن # ~~عالم ظاهر گشته . اما اثر آن مفاتبح از آن روی که منبع ایشان وسط عالم ~~غیب است، # ~~فوائد الهام بی واسطه است از علوم و اسراری غیبی که در اسمای باطنهآ ~~مستأثره # ~~مندرجند ، وبه الهامی بی واسطه ازذات مرصاحب این مقام احدیثت جمع را، ~~آن اسرار # ~~وعلوم معلوم ومفهوم می گردد # ~~اما اثرشان درعالم جبروت روائد نعمت است، یعنی: صاحب خبرانند ms470 ، که ~~ازاین # ~~مشاوق التدرادی PageV00P647 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_648.png) # ~~عالم جبروت مرصاحب این مقام را اخبار کنند به عیش خوش و طرب و گوارندگی # ~~که اورا مهیاست در تقلتب او درجمیع اسماء کلی وجزئی و به شهود آن که آن ~~جزئیات # ~~هریک به سرایت اثر کلتیت وجمعبتت آن مفاتیح، درایشان جگونه کلی میشوند ~~،و # ~~به مشاهدهآ تفاصیل حفایق وخواص وعلوم وآثار آن اسما درعالم وعالمیان، ~~اجمالاء # ~~وتفصیلا ، جه هیچ عبشی مرصاحب این مفام را مهنکاتر از این تقلشبات و ~~مشاهدات # ~~غرایب وعجایب این اسما نیست درعالم جبروت # ~~واما اثر دیگرشان آنست که در عالم ملکوت به صورت عواطف انعام ظاهرشوند، # ~~اعنی: به صورت مکاشفات وتنزلات ملکی و روحانی مخبر ازاسرار وحقایق علوم # ~~شربعت وطریقت که مدرج است درفرآن وحدیث که هر کشفی و تنزسلی روحانی به ~~سری # ~~ازاسرارعلوم، انعامیست عظیم در حق صاحب این مقام ، ولهذا فرمودکه : ~~"کل یوم # ~~لم ازدد فیه علما، فلا بورک لی فی صبیحة ذلک البوم" . # ~~واما اثردیگرشان درعالم شهادت مواید نعمتست از ارزاقی ظاهر، که از این ~~مفاتیح # ~~به صاحب این مقام میرسد بی تطلشع و تطلشب و استشراف نفس شریف او به آن ~~ارزاق، # ~~همچنان که فرمود : (احلکت لی الغنائم ، ولم یحل3 الأحد قبلی) وما ~~افاءالله علی # ~~رسوله من غیر ایجاف خبل ولا رکاب، وامثال آن که همه موائد نعمت حق بود. # ~~والله المرشد. # ~~ویجتری بما تثعتطی الطریقة سائری # ~~علی نهج ما منتی الحقیقة اعطت # ~~ومیرود وظاهر میشود مجموع نفس ومزاج وقوا واعضای من به آنجه طریقت و # ~~احکام او اقتضا می کند از اخلاق بر گزیده وصفات و آداب پسندیده - ~~واقوال مستقیم # ~~وافعال وابعوال قویم، بروفق ومنهاج آنچه ازمن حقیقت من اقتضا کرده بود ~~. # ~~بعنی : هرجه ازاخلاق واوصاف وافعال واقوال نبک و بده که از هرکس صادر # ~~میشود ، آن مقتضای حقیقت وصورت معلومیگت اوست، درعلم قدیم ازلی ، ونظرا # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~503 PageV00P648 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_649.png) # ~~504 # ~~الی ذلک العلم الأزلی - لا نظرا من حیث المراتب واحکام الشرعبة - نشاید ms471 ~~که از آنکس # ~~آن اخلاق وافعال واقوال ، جز برآن وفق از نیکی و بدی که ظاهر میشود، ~~بروفقی # ~~دیگر ظاهر گردده چنانکه ازشیخ سهل، رضی الله عنه، پرسیدندکه : (ما ~~مرادالحق من # ~~الخلق ؟ فقال : ماهم علیه" . وآن مترجم پارسی این معنی را نظم ~~داده است وگفته # ~~ازاین مقام که - بیت -: # ~~((هرچیز که هست، آن چنان می باید وآن چیز که آن چنان نمیباید ~~نیست" # ~~پس میگوید که : آنجه مقتضای حقیقت من بود ازاقوال واخلاق وافعال و # ~~اوصاف و آداب، جز آن نبود که اکنون بروفق احکام طریقت از جمیع نفس و ~~مزاج # ~~و قوا واعضای من صادر میشود همه موصوف به صفت کمال ونعت اعندال و هیچ # ~~حکمی ازاحکام نقصان وانحراف که مخالف طریقت باشد مقتضای حفیقت من نبود، # ~~لاجرم هیچ از آن نوع از من ظاهر نشد، لکمال قابلیتتی وحتسن استعدادی ~~الاولی # ~~الغبر المجعول. والحمد لله . # ~~ولما شعبت الصتدع ، والتأمت فآطو # ~~رشمتل بفرق الوصف، غیر مششتکتا # ~~ولم یبق ما بینی وبین توتشقی # ~~بایناس ودشی ما ینؤدتی لوحقشکة2 # ~~تحفکقت انکا، فی الحفیقة ، واحدة ، # ~~واثتبت صحو الجمع محو النقشتیت # ~~الشعب هبهنا : الجسع، وهو من الأضداد . والصتذع : الشق. والشمل، ~~ماتشتیت # ~~من الأمر. فالبیت الاول شرط ، والثانی معطوف علیه، والثالث جوابهما ، ~~وتقدیر # ~~الأبیات : # ~~ولمتا جمعت التفرقة الحاصلة بسبب التقیشد بالمراتب واحکامها بو اسطة ~~السیر المحقق، # ~~مشارق الشدرادی # ~~1 - شعبت: جبرت. الصتدع: الشق5 . التأمت: التحمت . الفطور: الشقوق، جمع # ~~شسف. # ~~1 - توثقی: ثقتی المکینة. الإیناس: ضدالوحشة # ~~قوله (س 1) : واحکام الشرعیة . فی م : واحکام الشرع . PageV00P649 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_650.png) # ~~واجتمعت شقوق شتات ظاهر بسبب فرق اضافة وصف التنعبسن والظهور السی ~~الغببر ، # ~~ورؤیة تلک الاضافة حقیفته ولاشنات ولا تفرقة اصلا واقعا فی نفس الأمر. ~~فقوله : # ~~غبر مشتتت ، صفة لشمل. # ~~وایضا : انة توتثفی واعتمادی علی محبتی الذاتبتة الغبر القابلة ~~للتغبثر اصلاء، # ~~وایناسها واخبارها لی بأن احکامها التی هی الوصل الحقیقی والجمع ~~والاتحاد لاتغیر # ~~ولا تبثدل لما لم یبق کل شیء یؤدی الی وحشة تفرقة بین وجودی المتعین ~~والمطلق، # ~~فحینئذ تحفکقت ، ان ms472 المتعیتن والمطلق شیء واحد فی الحقیقة ، وذلک عین ~~ذاتی # ~~الواحدة الجامعة، واثبت صحو الحضور معحضرة الجمع واحدیثة المحو الذی هو ~~عین # ~~النفرفة. # ~~عنی : چون به سیر محقتق کامل جمع کردم شکاف رؤیت تفرقهیی را که به سبب # ~~ظهور درمراتب دراول بروز دراین نشأت حسی برذات من طاری شده بود تا وجود # ~~بگانهآ جمع را متفترق میدیدم ، وبه هرجیزی وجودی علی حتده اضافت می ~~کردم # ~~به واسطهآ تقیشد به احکام مراتب، وچون به سیر حقیقی ازقید احکام مراتب ~~بازرستم # ~~ویه حضرت جمعیتت خودم بیوستم، آن شکافهای تفرقه که به جداکردن اضافت ~~وصف # ~~تعبشن به غیری، حاصل آمده بوده بهزوال آن اضافت تعبن بهغیری، آن همه ~~مجتمع # ~~شد وباهم آمد ، وخود آنچه شمل وتفرقه مینمود ، درنفس امر، غیر متفرق و ~~غیر # ~~متنشتت بود، ولیکن به جهت تقیشد من به احکام جزئیتت مراتب، آنگاه مقیگد ~~و متفرق # ~~مینمود، اکنون چون آن قید زائل شد، آن تفرقه از نظر ناپیدا گشت ، وآن ~~جمع # ~~هم چنان که بود ظاهر شد . # ~~ونبز اعتماد من برانس دادن محبکت ذاتی من که حکم واثرش وصل حقیقی ~~وغلبهآ # ~~حکم مایه الاتحاد و ازالت ما به الامتباز است، جون باقی نگذاشت مرهیچ ~~چیزی را که # ~~ما یه الامتباز بودی میان وجود متعیتن وذات مطلق من، وهرچیزی راکه مؤدی ~~شدی # ~~به وحشت فرقت آن اعتماد من برمحبثت ذاتی و وعدت اصلی خودم وایناس او، ~~همه را # ~~شعیدالدین فرغانی # ~~505 PageV00P650 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_651.png) # ~~506 # ~~مضمحل ومثلاشی گردانید وهیچ از آن باقی نگذاشت . # ~~یعنی: چون حکم محبکت، غلبهآ ما به الاتحاد وازالت ما به الامتبازاست، ~~پس چون # ~~به کمال رساد، مقنضای او بگانگی باشده لیکن چون محبت صفاتی باشد، به ~~احتمال # ~~تبدل وتغسر صفات، خوف وحشت فرقت درعبن وصل ویگانگی منطترق تواند شد، # ~~ولهذا چون مجنون را گفتند که : وصال لبلی خواهی یا فراقش 2 جواب داد که # ~~فرافش . زیراکه درفرافش، امید وصالست ودر وصالش، خوف فراق، چون محبشنش # ~~صفاتی بود، لاجرم اثرش ازاو ms473 به این صورت خوف فراق درعین وصال سربرزد. ~~اما # ~~چون محبتت ذاتی باشد ، اصلاء قابل تغیثر وتبثدل تنواند بوده لاجرم محب ~~را # ~~ایناسی بخشد که به آن ایناس و استبناس معلومش گردد، که چون حکم این ~~محبشت # ~~به کمال رسد واثرش که وصل حقیقی ویگانگی است ظاهر شود، هرگز فراق و ~~تفرقه # ~~پیرامن آن تنواندگشت، پس حینئذ عاشق را اعتمادی به سبب این ایناس و ~~استیناس، # ~~حاصل شود که هیچ حکم امنیازی را که مؤدی شود به وحشت فرفت، مبان وی و # ~~معشوفش آن اعتماد بافی نگذارده واورا دائما با معشوفش بگانه دارد. # ~~پس می گوید: که جون تفرفه را جمع کردم وهروحشتی وخوف فرقتی را که میان # ~~تعین واطلاق این ذات یگانهی من درامکان گنجیدی که سر برزدی، اعتماد من ~~بر # ~~ایناس این محبتت ذاتی من آنرا باقی نگذاشت، لاجرم به حقیقت شناختم و ~~دانستم # ~~که ما، اعنی: متعین و مطلق، درحقیقت یک ذات بیش نیستیم که، وقتی به آن ~~ذات یگانه # ~~وصف اطلاق ظاهر میباشد ، ووقتی وصف تعبثن ، وهشیاری که به این مقام جمع ~~و # ~~احدیکت او مضافست، محو براکندگی وتفرقهآ رؤیت دوبی را اثبات میکند . ~~بعنی : # ~~جیون به مقام جمع متحقق شدم، ازمستی احوال هشیار گشتم وبه این هشیاری ~~معلومم # ~~شد که تفرقه، من حیثالذات، به یکبارگی ممحو وغیرواقع است، و آنچه که در # ~~مستی احوال بودم، میان بعضی اعضا وقوای نفس تفرقه یی مییافتم ، چنان ~~که گوش # ~~را غیر چشم وچشم را غیر زبان مییافتم، وذات خود را غیر هریک از اینها ~~می پنداشتم، # ~~مشارق التدراری PageV00P651 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_652.png) # ~~آن حکم مستی بوده وحکم این هشیاری اکنون اثر آن مستی را محو کرد تا همه ~~را # ~~یکچیز میبابم بی تفرفه وتمبیزی . # ~~فکلتی لسان ناظر، مسمع، پده # ~~النشطق ، وادرالثر، وسمعر، وبطشة # ~~بس اکنون همگی من بل هرجزوی از اجزای من، زبسانست وجشم وگوش و # ~~دست، ازجهت گفنار و دریافت دیدار وشنوایی و گبرایی، تا به همه وبه ~~هرجزوی ms474 ، # ~~میگویم ومیبینم ومیشنوم ومیگبرم، وحکم جمعیتت وکلیت این مقام احدیتت # ~~جمع، درهرجزوی و ذرهیی ازمن سرایت کرده است، وحکم جزویتت - جزئیتت - # ~~ونمیشز واختصاص را مغلوب ومستهلک گردانیده. # ~~قلت : این اثر وحکم ، دایم قتواند بود به سبب حکم نشأت، اما بر مقتضای ~~"لی # ~~مع الله وقت لایسعنی فیه ملک مقرب ولا نبی مرسل) وقتی که خواهد این اثر ~~وحکم # ~~ظاهر شود، ودرسابر اوفات حکم تمیثز واختصاص ثابت باشده بل که در اغلب ~~اوفات # ~~واحوال هرفوتتی وعضوی را فیما خلق له، ظاهرا صرف کنده والله المؤیتد. # ~~فعبنی* فاجت، واللتتسان مشاهد، # ~~وینطق* منتی السکمع ، والبدء أصغت2 # ~~وسمتعی عین تجتلی کل ما بدا؛ # ~~وعینی سمع ، ان شدا القوم تنصت # ~~ومنتی عن ابد ، لسانی ید4، کما # ~~یدی لی لسان فی خطابی وخطبتیآ # ~~کذاک بدی عین تری کل5 ما بکدا، # ~~وعینی بده مبسوطة عند بسطتی # ~~وسمعی لسان فی مخاطبتی، کذا # ~~لسانی ، فی اصغائه، سمع منصت # ~~وللشم احکام اطتراد القباس فی اتة # ~~حاد صفاتی او بعکس القضیکة1 # ~~سهیدالدین فرغانی # ~~50 # ~~1 - البطشة الغلبة والفتک، وفی البیت طی ونشر. # ~~2- ناحت: حدثت برا. # ~~3 - تجتلی: تری الشیء مجلوآء ظاهرا # ~~4 -عن یدر: عن قوة وقدرة. # ~~5 - وفی بعض النسخ : عند سطوتی، بدل بسطتی ای عند بسطتی یدی: فتحها # ~~ومثدها. # ~~6 - فی بعض النسخ: لسانی فی اصفائها # ~~7 - احکام اطراد: ای احکام جاریة علی طریقة واحدة PageV00P652 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_653.png) # ~~508 # ~~پس به سبب این انحاد جچشم من سخن میگوید وبا معشوفی خودم مناجات می ~~کند، # ~~وزبانم مشاهده کنندهآ جمال است وسخن می گوید ، نیز ازمن گوشم ودستم ~~اصغا # ~~می کند مرآن سخن گفتن گوشم را، وگوشم نیز جشم شده است وکار او میکند تا # ~~هرجه پیدا میشود از الوان وهیئآت ، گوشم آن را درمییابد وچشمم نیز گوش # ~~شده است تیا هرغنایی که مردم کنند واصواتی که ازایشان صادر گردد، جشم ~~من # ~~شنوابی ظاهر کند و گوش نهد و آن را دریابد، وازمن نیز زبان من دست من ~~شده است، # ~~تا از ms475 سر فکوت وقدرت، افعال وصنایع و تآثبراتی که پیش ازاین بهدست ~~مخصوص # ~~بودی، اکنون آنهمه از زبانم ظاهر میشود، هم چنان که دست من نیز زبانی ~~شده # ~~است مرا که درخطابی که با کسی کنم یا خطبه یی که انشاد کنم، آن بهدست ~~من از من # ~~صادر گردد، وهم چنین دست من چشمی شدهاست که میبیند این دستم هرچه ظاهر # ~~میشود از الوان وهیآت ، وجشم من نیز دستی شده است کشیده که دروفت ~~فهرکردن # ~~وگرفتن کسی را به قهر، چشم من آن قهر و سطوت میراند ، وگوش من نیز ~~زبانی # ~~شده است که درهرخطاب کردن من با کسی، سمع من مخاطب می باشد بجای زبانم ~~، # ~~وهم چنین زبانم نیز دراصغا واستماع آن مخاطبه گوش گوش نهنده و استماع ~~کننده # ~~شده است مرآن خطابی را که از گوش صادر میشود، وهم چنین مربویایی را ~~احکام # ~~املکراد قباس ثابتنست دراین معنی اتحاد صفات مذکور، یعنی جنان که چشمم ~~زبان و # ~~گوش ودست شده است، و گوشم چشم ودست وزبان گشته، وزبانم جشم و گوش و # ~~دست آمده ، و دستم زبان و جشم و گوش شده، تا در صفت گویایی و بینایی و # ~~شنوایی، هریک کار همه میکند، هم چنین در این اتتحاد صفات مذکور، قیاس ~~بینی # ~~وبویایی او مطترد و راست وسایغ است که او به جای هربک شده است ، وبه ~~صفت # ~~هریک بر آمده، یا به عکس این قضیته، هریک ازاینها که گفته شد نیز بینی ~~شده است # ~~و بویایی از وی حاصل می آبد. # ~~وما فی6 عضو ختص2 ، من دون غیره، # ~~بنعیین وصف مثل عین البصیرة # ~~مشارق الشراری PageV00P653 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_654.png) # ~~ودر من نیست هیچ عضوی که اختصاص یافته باشد به وصفی معیتن از این اوصاف # ~~گویایی و بینایی و شنوایی و گیرایی و بویایی و روانی و امثال آن، هم ~~چنان که چشم # ~~صرت که دیدهآ دل وجانست، بک فتوت بیش نیست در دل وجان که به نسبت با وی ms476 # ~~بینایی و شنوایی و گویایی و گیرایی و بویایی وهمهآ اوصاف یکسانست و آن ~~یک قکوت # ~~بهصورت همه ظاهر میشود، هم چنین چون تن من درلطافت و خفگت ، به سرایت ~~آن # ~~جمعیتت و کلبیت مفاتیح غیب، در وی، همرنک جان شده است ، لاجرم هرقتوتی ~~از # ~~وی جنان که آن یک قوت جان برهمه مشتمل گشته است وهیچ عضوی به صفتی # ~~مخصوص ، نمانده. والله المؤیتد. # ~~ومنشی ، علی افرادها، کل ذرف، # ~~جوامع أفعال الجوارح احتصت # ~~واز من وتن من هرذره علی الانفراد مرجملة افعال همه جوارح را برمی ~~شمرد، # ~~اعنی اظهار می کند، چنان که گرفتن دست را و رفتن پای را و گفتن زبان را ~~ومانند آن # ~~هرذرهیی از اجزای این تن من اظهار میکند به حکم این سرایت جمعیگت مذکور ~~در # ~~هرذره بی از ذرات وجود من ، وبهرن اشنمالی که در آن حضرت احدیثت جمع ، # ~~ثایننست چنان که فرمود : ((فلفقظ وکثلسی بی لسان مثحتدث6) الی ~~آخرالابیات. # ~~منصبغشدن هرذرهیی ازوجود من، ودر این بیت وامثال این چند بیت دیگر ~~دراین # ~~قصبده، هرجند لفظا اضمار قبل الذکروافعست، ولیکن من حبث المعنی والأصل، ~~ضمیر # ~~درتقدیر تأخبراست، وابن جابزاست عند عدم الضرورة، چنان که ((فی داره ~~زید) و # ~~الضرب غلامه عمرو) باآن که عندالضرورة لفظا ومعنی هم سایغ است، جنان ~~که، جزا # ~~ربه عنسی عدی بن حاتم . # ~~نناجی وتتصغی عن شهود مصترف، # ~~مجموعه فی الحال عن ید قئدرة # ~~هرذره بی ازمن مناجات می کند و اصغای مناجات خود می کند از سر حضور و # ~~دیدن آن ذره مرتصشرف دهندهآ خودش را به مجموع تصشرف من در این حال خودش # ~~ز سر قدرت ومکنتی که به آن تصریف مرآن ذره را حاصل آمده است . # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~59 PageV00P654 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_655.png) # ~~510 # ~~بعنی: هرذرهیی ازاین وجود من مرحضرت جمعیتت ذات را مشاهده می کند که # ~~حکم سرایتش دراو ظاهر است وبه آن سرایت مرآن ذره را تصرف بخشنده است ~~در # ~~حال خودش به مجموع تصرف ، چون مناجات ms477 واصغا ومانند آن ازسر دست قدرتی # ~~که به آن سرایت و تصریف مضاف به او مرآن ذره را حاصل آمده است که به آن ~~قدرت # ~~مجموع تصرف از آن بک ذره ظاهر میشود . # ~~فأتلو علوم العالمین بلفظة، وأجتلثو علیء العالمین بلحظة # ~~پس به حکم آن سرایت جمعیتت و تصریف اوعلوم همهآ علمای اولین و آخرین ~~را، # ~~به بک لفظ میخوانم وبه یک جشمزدن همهآ عالم وعالمیان را برخود جلوه ~~میکنم و # ~~درمایی بم ، چه به حکم سرایت آن جمعیت درهرذرهیی از من درهر لفظ من ، ~~مجموع # ~~الفاظ ودرهرلحظه من همکی الحاظ ، ثابت وحاصل می باشد ، وجون ازمنه ~~وامکنه # ~~توابع وجزئبات آن حضرت جمعیتت و کلتیت اواند، وهرذره بی ازمن بدان حضرت # ~~تحقشق بافته است ، لاجرم درهرلمحه بی وخطوهبی که ازمن صدور یابد ، ~~مجموع # ~~از منه وامکنه، مندرج وثابت باشده تا درلمحهبی ولفظه بی همهی علوم ~~وعالمیان را # ~~می بینم ومیگویم . # ~~وأستمع اصوات الثدعاة وسائر ال # ~~لمشغات بوفت ، دون مقدار لمحةا # ~~ودر زمانی که مقدار او کم ازمقدار چشم برهم زدنی باشد، آواز همهآ ~~خوانندگان و # ~~جمیع لغتها را میشنوم ، و مقصود همه را از آن آوازها ولغتها فهم میکنم ~~ب چه همهآ # ~~لغتنها به نزد من بکسانست ، وهمهٔ‌ آوازهای دور ونزدیک بیش من حاضر است ~~. # ~~واحضر ما قد عزة للبثعقد، حمه، ولم یرتدد ، طرفی الیء بغمضة # ~~وحاضرمی گردانم درحالی وزمانی که حدفهآ دیدهآ من به یک فروخوابانیدن ~~وبرهم نهادن # ~~چشم بر نگردد، هرجیزی را که حمل و ثقل آن فی نفس الأمر ازغایت ثقل آن ~~ودوری # ~~مسافت نایافت ودشوار میباشد، یعنی چون به حکم تحقشق هرذره یی از من به ~~حقیقت # ~~1 - الثدعاة جمع الداع : المؤذن اوالذی یدعو الی اعتناق دین او مذهب ~~اوغیرهما # ~~مشارق التدراری PageV00P655 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_656.png) # ~~آن جمعیتت زمان ومکان محکوم ومحاط منند ، پس اگر چیزی که به نسبت با # ~~محکومان زمان ومکان، اظهار آن، ممتنع نماید، بیش من سخت آسان باشده ~~چنان که # ~~نقل عرش بلقیس در ms478 کم ازلمحهیی با بئعد مسافت، خواه ناقل جبرئیل باش گو ~~و # ~~خواه آصف بن برخبا. # ~~وانشق ارواح الجنان ، وعرف ما # ~~یثصافح اذ یال التریاح بنسمةا # ~~وبه یک بوئبدن، استنشاق می کنم به حکم آن سرایت جمعیتت ، مجموع بویهای ~~همهآ # ~~بهشتها را که به نشآت آخرت تعلثق دارد، وبوی میکنم به آن یک بوئیدن ~~هربوی # ~~خوشی را که مصافحه کرده است مردامنهای جملهآ بادهای دنیارا. یعنی: به ~~یک بوئیان، # ~~جمع می کنم میان یافتن جمله بویهای آخرت و دنیا. # ~~واستعرض الآفاق نحوی بخطرة، # ~~واخترق السکبع الطتباق بخطوة2 # ~~وبه بک خاطری که بگذرانم ، جمله آفاق عالم را به آن بک خاطر، برخوده ~~عرضه می کنم # ~~وهمهرا ببینم ، وبه یک گام نهادنی سبک بردرانم و بگذرم هفت آسمان با ~~هفت زمین # ~~را که هم چون أطباقند بریکدیگر نهاده # ~~فأشباح من لم تبق فیهم بقیکة # ~~بجمعی، کألأرواح خفتت فحفکت3 # ~~وکسانی که به سبر وسلوک محفتق از نفوس و احکام بشریشت و مزاج ایشان هیچ # ~~بقیشتی نمانده باشد که به فنای حفیقی متحفتق نشده باشد، اشباح و تنهای ~~ایشان # ~~به فنای آن جمله بقایا، هم چون ارواح ایشان، سبک و لطیف میگشت، پس به ~~مناسبت # ~~آن لطف وخفتت ، به این جمعبت من محقوف می گشند، وابن جمعیتت من در # ~~ایشان تمام سرایت کرد، واین احوال و تصرفات عجبب به این سبب از ایشان ~~ظاهرمیشد. # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~511 # ~~1 - العرف: الرائحة اللطیبة. یصافح: ای یضع صفح کفه، ای وجهها فی صفح ~~کفه # ~~کما یفعل عند التسلیم # ~~2 - السبع الطباف: السماوات السبع. # ~~3 - حفت، من حف به. خفت: ای صارت خفیفة فی بعض النسخ لجمعی کالارواح.. PageV00P656 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_657.png) # ~~512 # ~~فمن قال ، او من طال ، او صال ، انما # ~~یمت بامدادی له برقیفةا # ~~قال : ای حکم ونفذ حکمه ، او صار ذا حکم نافذ ، واقیال مثله مشتق من ~~القیل # ~~الملک ، ومنه قوله : صلی الله علبه وسلکم : ((سبحان من تعطتف بالعزة ~~وقال به) ای # ~~صار ذاحکم وملک ونفاذ امر بذلک العز ms479 الدایم . وطال ، من الطول : بمعنی ~~القدرة # ~~او الامننان . وصال : قهر وتغلکب. وبمتهآ : ای یننوستل . # ~~یعنی : هرکس که حاکم ومتنصرف شد درعالم به مملکت ظاهر یا به تصرف باطن ~~، # ~~با هرکس که قادر شد برانعام و امتنان در حق خلق - ظاهرا، او باطنا - یا ~~هرکس که # ~~درعالم بهصورت قهر و تأثیر وغلبهآ صورتی یا معنوی، ظاهر گشت از ملوک یا ~~اولیا که # ~~به صورت تصشرف وغلبه وتآثبر به انعام ولطف یا به قهر و زجر وعنف، هریک ~~ازاین # ~~جمله، نبست الا آن که درآن حکم وتأثبر وفهره به مدد من وهمت وجمعبتت من ~~، # ~~توسل میکند به واسطهآ رقیقه ورابطه یی که میان این صورت اجمالی عنصری ~~من ومیان # ~~او که جزویست از اجزای عالم که صورت تفصیلی حقیقت منست، ثابنست که اگر ~~مدد # ~~من وهمت وجمعیت من، به سرایت از راهگذر آن رابطه، از این ملوک ظاهر که ~~حاکم # ~~ومنعم وقادر وقاهرند ، یا ازاین اولیاه که به کرامات، آثار و تصرفات ~~ازلطف و قهر # ~~اظهار میکنند منقطع شود ، نه اثری ازوجودشان باقی ماند ، ونه ازاین ~~احکام و # ~~اوصاف وتصثرفانشان. # ~~وماسار فوق الماء ، او طار فی الهوا، # ~~او اققتحم النیتران ، الا بهمتتی # ~~ونرفت هیچ کس ازاین اولبای صاحب تصشرف بر بالای آب بی آن که قدمش تر ~~شدی، # ~~یا نپرید درهوا کسی ازایشان یا حقیر نشمرد ودر نرفت در آتشهای سوزان ~~شعله ور # ~~کسی ازایشان ، جز به مدد همت من وسرایت جمعیشت من در هریک از ایشان # ~~مشارق القدراری # ~~1 - طال: ساد. یمت: یتوسل. الإمدادة المساعدة. الرقیقة فی اصطلاح اهل ~~الله # ~~اللطیفة الروحانیة والإمدادالغیبی الواصل الیالعبد . PageV00P657 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_658.png) # ~~وعنشی من امددته برقیقة ، # ~~تصکرف عن مجموعة فی دفیقة # ~~و از آن حضرت جمعیگت خودم به حکم سرایت هر کسی را از این اولیای صاحب ~~تصرف # ~~و تأثیر مذکور که مدد کردم به واسطهآ رقیقه بی از آن رقایق که میان ~~صورت اجمالی # ~~عنصری من ومیان صورت تفصبلی من ثابتست ، آن ولی صاحب تصشرف ms480 به آن مدد # ~~تصرف می کند از مجموع قوا واعضای خودش درزمانی اندک کم از ساعتی ، بعنی ~~در # ~~کم از ساعنی هسگی تصترفات از هممه اعضای اوصادرشود به آن مدد مذکور با ~~آن که ظهور # ~~آثار وخواص ازقوا واعضای مختلف فی حالة واحدة بالنسبة الی سائر الخلق ~~محال نماید. # ~~وفی ساعة ، او دون ذلک ، من تلا # ~~بمجموعه جمعی تلا الف ختمةا # ~~ودر ساعتی با کم ازساعتی ، هزار بار ختمه را، یعنی مجموع فرآن را من ~~الفاتحة الی # ~~الخاتمة ، بخواند آنکس از این اولیا که به مجموع خود از نفس وقوا و ~~اعضاش متابعت # ~~وبیروی کند مراین حضرت جمعیتت مراء به از الت احکام جزئیشت ازهریک از ~~نفس و # ~~قوا واعضاش ، وعدم اضافت حکمی واثری ازاوصاف وآثار نفس وقوا به خودشان ~~، # ~~وچون این حشسن وکمال منابعت دست دهد، حینئذ ازقبد زمان باز رهد، پس ~~چیزی # ~~که ازغبر او درزمان منطاول ، ظاهر شود ازوی به اندکزمانی صادر گردد . # ~~قال العبد الشارح، اصلحه الله : ویکی از نوادر ابن حال مذکور آنست که ~~من که # ~~نویسندهی این حروفم، شنیدم ازشیخ بزرگوار طلحه لشتری عراقی، رحمه الله ~~، که # ~~گفت : من از شیخ شبخزاده عمادالدین فرزند شیخ الشبوخ جنید وقته ، شیخ # ~~شهاب الدین الستهروردی ، رضی الله عنهما، شنبدم که گفت : وقتی در خدمت ~~پدرم # ~~شیخ الشیوخ ، رضی الله عنه، به حج رفتم ، روزی در اثنای طواف ، شیخی ~~دیدم که # ~~خلق درعین طواف، بدو تقترب وتبشرک می نمودند وزیارتش می کردند، اصحابنا ~~مرا # ~~به نزد وی به فرزندی شیخ الشیوخ تعریف کردند، آن شیخ مرا ترحیب فرمود ~~و برسرم # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~513 # ~~1 - الختمة من اصطلاح الفراء، وقد ذکره الشارح العلامة - رض ~~PageV00P658 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_659.png) # ~~514 # ~~بوسه بی داد که اثر آن تا اکنون درخود مییابم، ودر آخرت بدان عظیم ~~امیدوارم ، # ~~پس چون بعد ازاتمام سبع وفراغ از رکعتی الطواف ، بهخدمت شیخ" رضی ~~الله عنه، # ~~رجوع کردیم، اصحابنا گفتند که : شیخ زاده را به شیخ عیسی مغربی نمودیم ms481 ~~و ترحیب # ~~عظیمش کرد وبرسرش بوسه داد، شیخ الشیوخ، عظیم بشاشت و استبشار اظهار # ~~فرمود ، آنگاه جماعت اصحابنا به ذکر شمایل این شیخ عیسی، رضی الله عنه، ~~مشفول # ~~شدند ، واز آنجیله ، گفتند که شنودیم که او را در شبانروزی هفناد هزار ~~ختمه ، # ~~و رد است ، یکی از کبار اصحاب شیخ الشیوخ، گفت : آری والله که من این ~~سخن # ~~شنیده بودم، ودغهغهیی از این معنی در خاطر من تمکشن یافته، تا شبی ~~مراین شیخ عیسی # ~~را در طواف دریافتم - بعد از آن که تقببل حجر الأسودکرده تا در کعبهآ ~~معظتم رسیدن # ~~که آن مجموع را ملتزم میخوانند به رفناری معهود ختمهیی تمام خوانده ~~بود، ومن # ~~نسام حرفا بعد حرف، از وی شنوده ومبیتن فهم کرده، ومعلومست که مسافت ~~ملتزم، # ~~سه جهار خطوه بیش نباشد، وحبنثذ من متبقتن شدم که ورد هفناد هزار ~~ختمهاش ، # ~~درست و راستست، پس شیخ الشیوخ، رضی الله عنه، وجملهآ اصحابنا، مرآن ~~ناقل را که # ~~عظیم صادق القول بود، در آن اخبار تصدیق کردند، وهمه به وقوع آن متیقن ~~گشتند، # ~~س از شیخ الشبوخ، رضی الله عنه، سؤال کردند که این، ازجبست ؟ شیخ ~~فرمود که : # ~~این از باب بسط زمانست، اجه حق، تعالی، جنان که به نسبت با بعضی ~~اولباکه اصحاب # ~~خطوهاند ، مکان را منقبض می گرداند تا راه یکساله را بروزی میروند، هم ~~چنین # ~~به نسبت با بعضی که اصحاب لحظه ولمحهاند ، زمان را منبسط میکند تا عین ~~زمانی # ~~که به نسبت با خلق دیگر، یک ساعت باشد، به نسبت با ایشان پنج و ده سال ~~ظاهر # ~~میشود، پس شیخ الشیوخ، رضی الله عنه ، برصدق این قضیگه ، حکایت زرگر ~~صوفی # ~~که مشهوراست از مریدان شیخ ابن سکبنة وبستن او سجتادههای صوفیان را ~~روز # ~~جمعه، درمیزر، برای آن تا بجامع برد، ورفتن او بر کنار دجله برای غسل ~~جمعه وجامهها # ~~برکنار دجله نهادن ودر دجله غوطهخوردن، ودر مصر ظاهرشدن و آنجا درمصر ~~دختر # ~~مشاری التدراری PageV00P659 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_660.png) # ~~زرکری ms482 بهزنی خواستن، وازاو فرزندان تولبدکردن، وبعد از هفت سال باز در ~~نیل # ~~مصر غوطه خوردن ، وباز به بغداد برسر جامههای خودش، سربر آوردن، ~~وجامهها را # ~~بجای خود بافتن ورفتن به خانقاه، وسجکادهها همچچنان بسنه به بند خودش ~~دیدن، و # ~~گفتن صوفیان که زود سجتادهها به جامع ببر وبینداز که ما منتظر تو نشسته ~~ایم ایراد # ~~فرمود، وفرمود که ، این حال که براین صوفی زرگر طاری گشت که ساعتی به ~~نسبت # ~~ب او واهل بیت او هنت سال زمانی ظاهر شده بعد از تفحتص کردن و آن ~~فرزندان او # ~~را که در آن هفت سال، منولد شده بودند، به بغداد نقل کردن، بنا بر آن ~~بود که آن # ~~مموفی زرگر را درمعنی آیت (فییوم کان1 مقداره خمسین الف سنة) اشکالی در # ~~دل افناده بوده حق تعالی، برای رفع اشکال، اورا این حال براو اظهار ~~کرد، تا ایمانش # ~~به حقیقت این آیت قوی شود و الله الهادی -خ- # ~~ومنتی ، لو قامت، بمبت ، لطیفةة # ~~اشردتت الببه نفسه، واعبدت # ~~واگر ازمن واین جمعیتت من واثرسرایت او به مردفطبیعی، لطیفه بی واثری ~~قائم شود # ~~ونظری ازمن منصبغ بهحکم آن جمعبتت ، برآن مرده افند ، هر آینه جانش ~~بهسوی # ~~نن مردهاش باز گردانبده شود، و باز زنده کرده آید. # ~~هی النتفس ، ان القت هواها تضاعفت فواها ، واعتطت فعلها کل ذرة # ~~این که نعت و صفتش گفتم که بهرذره بی کار مجموع افعال وقوا و اعضا ~~میکنده # ~~این نفس کلتی یا روح اعظم منست که چون هواها ونسب و اضافات را که احکام # ~~جزئبتنند ، ازخود میاندازد، وهمه را فانی می گرداند ، به فنای آن احکام ~~جزئبشت # ~~از وی ودر بحر الفناء فی الفناء، به کلی غرقهشدن به این حضرت جمعیگت ~~حقیقی و # ~~کلیت واشنمال او، میببوندد ، واثر ابن جمعیتت و کلبت، واشتمال او ~~درهرفتوتی # ~~از قواش، بل هرذرهیی از ذراتش، سرایت میکند، و حینئذ قواش متضاعف ~~میگردد، # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~515 # ~~1-س470ی) PageV00P660 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_661.png) # ~~516 # ~~چه هرذرهیی از ذرات اعضاش ms483 ، برهمگی قوا مشتمل میشود ، لاجرم هرذرهیی از # ~~صورتش، فعل وخاصیتت همگی نفس اظهار میکند به سبب سرایت حکم آن جمعیتت # ~~واشتمال در هرذره بی . # ~~فنا هبک جمعا ، لا بفرق مساختی # ~~مکان مقیس او زمان مثوقکت1 # ~~یقال: هذا رجل ناهیک من رجل. یعنی بعظمته وجودته وغنائه، ینهاک عن ان ~~تطلب # ~~غبره. وتصب جمما ، اما لا یصال الفعل، او لنزع الخافض، علی المذهبین . # ~~پس میگوید: که این حضرت جمع من، چه بزر گجمعی است که از غایت بزرگیش # ~~وکثرت فایدههاش ، نهی کننده است ترا از تطلشع به چیزی یا مقامی دیگر، ~~چه اوجمعی # ~~است که تفرفه بی که در بیمودن وتحدیدکردن مکان قباس گرفنه ، اعنی محدود ~~و # ~~محصور ، با در جداکردن زمان موفت معبسن محدود، حاصل است ، دراین حضرت # ~~جمع من نمی گنجد ، بعنی مکان، برای آن که محدود است، تفرفه و دوبی میان ~~حد # ~~ومحدودش ثابتست، وزمانهم به حکم آن که موقت است، فارقست میان ماضی و # ~~مستقبل ، و دویی در وی ثابت ، واین جمع من جامع همه تفرقههاست و حکم ~~تفرقهآ # ~~زمان ومکان اصلا در وی مؤثر نیست، وحکم ایشان در وی نافذ نی، وحکم این # ~~جمعبتت من در هردو نافذ است ، وبههمه محبطست، وفردای او عین دی و امروز # ~~است، و دی او عین نوروز، قربش عین بعد ، واو به هیچ مقیتد نیست، وعین ~~همه # ~~اواست، بل، همه اجزای اویند، وصور ومحال تنشوعات ظهور او، وهراثری که ~~در عالم # ~~که مقبد است بهزمان و مکان وحکم تفرفهی ایشان، حاصل آمده است و می آید ~~از # ~~معجزات انببا وکرامات اولبا همه اثر آن حضرت جمع منست، واثر حکم وتأثبر ~~او به # ~~سرایتش در ذات وصفات هریک ازاین انبیا واولبا ظاهر # ~~مشارفق التبرادی # ~~1 - ناهیک: کلمة تعجب واستعظام. فلو قلت ناهیک به رجلا، کان المعنی ~~انته غایة # ~~فی الرجولة پنهاک عن تطلبها فی غیره PageV00P661 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_662.png) # ~~به من نجا من قومه فی الستفینة # ~~بذاک علاالطوفان نوحة ، وقد نجا # ~~به آن جمعیتت ms484 من واثر سرایت او بود در شیخ المرسلین نوح - علیه السلام ~~- که # ~~بالا آمد از آب طوفان ودر زیر آن آب غرق نشد، وبه تحقیق نجات بافت به ~~مدد نوح # ~~ودعای او هرکه برست ازقوم او در کشتی. دراین بیت تضمین این آیت فرموده # ~~است که : # ~~فنحبتناه ومن معه فیی الفلک المشحون ثم اغرقناا بعدالباقین # ~~وغاض له ما فاض عنه ، استجادة، وجدة الی الجودی بها واستفکرت2 # ~~وبههمان جمعیتت بود که به زمین فرورفت وناپبدا شد ، از بهرخلاص نوح و ~~مؤمنان # ~~قومش، آن چیزی از آب طوفان که ظاهر شده بود از نوح، علیه السلام ، ~~ودعای او از # ~~جهت بارانخواستن نوح علیه السلام، برای اهلاک کفکار ، و جهد کرد وتوجثه ~~نمود، # ~~اتنی نوح ، علیه السلام، بهسوی کوه جودی به آن کشتی، و آن کشتی بیامد و ~~بر آن # ~~کوه جودی قرار گرفت. # ~~قوله : استجادة ، نصب علی المفعول له ، وهو من الجود ، بمعنی المطر ، ~~قیاسی # ~~غیر مستعمل، فاستعمل هیهنا القباسی، وفی البیت ضمن معنی قوله، تعالی: ~~("وقیل : یا # ~~ارض ابلعی ماءک3 ویا سماء اقلعی- ای انکشفی، واقلعی السحاب وغیض الماء ~~وقضی # ~~الامر ، واستوت علی الجودی) . # ~~وقوله : علاالطوفان ، الی آخرالبیت ، جملة فعلبة ، وبذاک متعلتق بعلا، ~~وجمیع هذه # ~~الاثبیات الآتبة، الی قوله: وما منهم الا وقد کان داعیا، عطف علی تلک ~~الجملة، وبذاک # ~~مقکدر فی الکل. # ~~سعیدالدین فرغاتی # ~~517 # ~~1-س26،ی 120-119 # ~~2 - الجودی: قیل هو الجبل الذی رست علیه سفینة نوح النبی علیه السلام # ~~3-س 11،ی6). PageV00P662 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_663.png) # ~~518 # ~~وسار ومتن التریح تحت بساطه ، # ~~سلیمان بالجیشین، فوق البسیطة # ~~وبه آن جمعیتت من وسرایت او بود درسلیمان ، علیه السلام، که جن- و انس ~~و باد # ~~مسخترش بودند که او میرفت بر بالای زمین فراخ باد ولشکر آدمی و پری و ~~پشت # ~~باد درزیر بساط او، یعنی مسافت بسیار درزمان اندک قطع می کرد، جنان که ~~گفت: # ~~(غدوها شهرا ورواحها شهر) ، بهسبب آن که باد مسختر او بود وبساطی که ~~داشت، # ~~به روایتی از آدیم و به روایتی ms485 ازچیزی دیگر، جمله این دو لشکر جن و انس ~~با خیل # ~~و حشم ایشان، برآن بساط نشسته، وآن را باد بریشت خود می گرفت ، وسلیمان ~~با # ~~چنان حشمت میرفت ازشهر بهشهر ، واقلیم به اقلیم، وآن جمله ، اثر آن ~~جمعیکت من # ~~وسراببت او بود درسلیمان، علبه السلام . # ~~وفبل ارتداد الطرف احضر من سبا # ~~له عرش بلکقیس ، بغیر مشقکة2 # ~~وهم ازاثر آن جمعیتت وسرایت او بود درسلیمان ، علی نبینا وعلیه الصلاة ~~والسلام، # ~~که پیش از گردیدن حدفه درچشم سلیمان، علیه السلام، حاضر گردانیده شد ~~ازجهت # ~~او وبه اشارت وطلب او، تخت بلقیس، که سخت بزرگ وبا عظمت بود، هم به ~~جشتت # ~~وهم به قبمت ، از سبا که شهری بود دراقصای یمن تا به ((تدمر) که شهری ~~بود # ~~نخگاه سلیمان ، در شام و میان آن دو شهر مسافت دوماهه راه است با ~~سهماهه، # ~~بی آن که زحمتی و مشقتنی به آن حاضر کننده رسیدی به جهت حمل آن ثقل ~~عظیم. # ~~وخلاف کردهاند مثفستران که حاضر کننده جبرئیل بود یا "آصف بن ~~برخیا" که # ~~وزیر سلیمان بود. وعلی کل حال، حصول آن فکوت و مکنت، در آن حاضر کننده ~~از اثر # ~~آن جمعبتت سلیمانی بود، علیه السلام. # ~~مشادفق الشیداری # ~~1-س34،ی1 # ~~2 - سباء بلاد سبا. بلقیس: ملکقسبا. وعرشها هو الذی یقال عنه، ان ~~العفاریت حملته # ~~الی سلیمان علیه السلام ، مارة تحت الأرض ، لیمتحن به ذکاء باقیس ملکة ~~السبا PageV00P663 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_664.png) # ~~واحمد ابراهیم نار عدوته، # ~~ومن نوره عادث له روض جنتلةا # ~~وهم ازاثر آن جمعیت بودکه ابراهیم، علی نببنا وعلبیه افضل الصلوات، سرد ~~گردانید # ~~مر آتش دشمنش را که نمرود لعبن بوده آنگاه که آن لعبن بعد از آن که ~~ماهی تمام # ~~آن آتش را افروخته بودند، وبههبزم بسبار قتوت وشعلهآ اورا عظیم کرده، ~~ابراهبم را # ~~علیه السلام، در آن آتش انداخته بوده وتا ابراهیم بهحضرت این جمعبتت ~~منوجته شد و # ~~از آن حیشیگت بهزبا نجمع به آتش خطاب کرد که : ((قلنا : یا نار کونی ~~بردا ms486 و2 سلاما # ~~علی ابراهیم) قلنا : صیفت آن خطابست بلسان جمع، وهم ازاثر آن جمعبکت ~~وسرایت # ~~نور او بود که ازنور ابراهبم ، عبن آن نار نمرود، روضه بی از روضههای ~~بهشت # ~~گشت ازجهت تمنثع وآسایش ابراهیم ، علیه السلام . # ~~ولما دعا الأطبار من رأس شاهقر، # ~~وقد ذبحت ، جاءته غیر عصکة # ~~وهم از اثر وسرایت آن جمعیت بود درابراهیم، علیه السلام، در آن حال که ~~آن چهارمرغ # ~~راکه به روایتی یکی طاوس بود، ویکی خروس، ویکی زاغ، ویکی بط، کشته ~~بودند و # ~~پاره پاره کرده ، وازهرمرغی از آنها پارهیی برقلکهآ کوهی عظیم ، جدا ~~جدا، نهاده ، # ~~چنان که قرآن خبر میدهد که : (فخذ اربعة من الطیر: فصرهن5 الیک، ثم5 ~~اجعل علی # ~~کل جمل2 منهن جزء) پس چون ابراهیم به موجب امر وعدةآ ((ثم ادعهن" ~~بأتبنک4 # ~~سعبا) آن مرغان را بخواند، بارههای آن مرغان ، همه جمع شده وهمه زنده ~~گشتند # ~~و به تعجیل هرتمامتر بیعصبانی، پیش ابراهیم آمدند . # ~~ومن یده موسی عصاه تلفتفت، من الستحر، اهو الاء علی النتفس شقکت5 # ~~وهم از اثر آن جمعبتت بود وسرایت او درموسی، علی نبینا وعلیه السلام ، ~~که چون # ~~سعیدالدین فرغالی # ~~519 # ~~1 - احمد : اطفأ. نار عدوه: ای نارالشیطان . # ~~2-س 21،ی69 # ~~423ی 262 # ~~س 2، ی 262 # ~~5- تلفقت: تناولت. شفشت: صعبت PageV00P664 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_665.png) # ~~520 # ~~سحرهآ فرعون، سحرهای خود حاضر کردند، جنان که فرآن از آن خبر میدهد که # ~~-فاذا حبالهم وعصیتهم یخیثل الیه من سحرهم انها تسعی، فاوجس فی نفسه ~~خیفةا # ~~موسی، قلنا : لا تخف انک انت الأعلی، وألق ما فی بسینک تلقف ما صنعوا - ~~وترسی # ~~عظیم از آن اهوال سحر ایشان، درنقس موسی افتاد وبر نقس شریف او سخت آمد # ~~خوف اشنباه سحر به معجزه به نزد قومش، وحصول خلل به آن سبب درایمان ~~ایشان ، # ~~نه خوف غلبهآ سحره . پس ازاثر آن جمعیتت از نفس شریف او چیزی سر برزد ~~که # ~~منرس و عصا ببنداز که آن عصای تو، فروبرد وناجیز کند آن سحرهای ایشان ~~راه چه # ~~آن سحر ms487 ایشان، کبدیست که نظر خلق را ازصورت جبزی می گرداند وصورتی دیگر # ~~در نظرشان مینماید، به آن که حقیقت آن صورت از عین آن چیز هیچ متغیتر ~~نگشته # ~~باشد وبهصورتی دیگر متبکدل نشده، پس این خیالی که این ساحران برانگیخته ~~اند، # ~~اگرچه در نظر چیزی مینماید ، اما حقیقتی ندارد، و آن را ثباتی تنواند ~~بود، وچون # ~~این همه درمقابلهآ معجز، تواند که به حقیقت، قلب صور چیزها است وتبدیل ~~آن از # ~~اعبان وحقایق آن چیزها بهصورتی دیگر بالکلتبه ازاین جمله سحر ایشان هیچ ~~اثری # ~~نیاند، وباز نظر خلق آن سحرها را چنان حبال وعصی، بیند که ههست، جه ~~حقیفت # ~~آن صور اصلا منقلب نشده بوده بل که نظر خلق، منقلب شده بود ازایشان، ~~چنان که # ~~درخبال جبزی نمایده وآن را درحس حقیقتی نباشد. پس حبنئذ جون سحر را که # ~~نمود خیالی بی اصل است درمقابلهآ معجزه که قلب صور اشباء است بالحقیقة ~~والأصل، # ~~هیچ ثباتی نباشد، وساحر به آن عمل خود هیچ فلاح ومقصود نیابد، پس ترا ~~که موسی # ~~بابد که آن خوف نباشد که معجزه تو وسحر ایشان به نزد قومت مشتبه شوده ~~زیراکه # ~~نو بالای ایشان باشی هرکجا ظاهر شوند، ومعجزهآ عصای تو سحر ایشان را ~~فروبرد و # ~~ناچیز کند ، ونظرها را از آن خیال ایشان به اصل وحقیقت، باز برد، ~~وگویند که یک # ~~مشارق الثدرادنی # ~~1-20،ی 72-69 PageV00P665 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_666.png) # ~~سبب ایمان سحره، آن ترس موسی بود از آن اهوال سحر ایشان که دانسنتند که ~~اگر # ~~اوهم جو ایشان ساحر بودی ، از سحر تترسیدی، وسبب دوم آن بود که دیدند ~~که # ~~درحال که معجزدی او ظاهر شد، آن صور مشخبتل ایشان باطل گشت، و آن همه ~~جز # ~~صور حبال و عصی درهمه نظرها جیزی نماند ، پس حقیقت معجزهآ موسی را از ~~اینجا # ~~معلوم کردند. وآین آیت مذکور را دراین بک بیت تضمین کرده است . # ~~ومن حجر اجری عبونا بضربة # ~~بها دیمآء سفکت، وللبحر شفکت 1 # ~~واز اثر آن ms488 جمعیتت بود هم که موسی، علیه السلام، از سنگی جشمههای ~~دوازده گانه، # ~~روان کرد، به یک ضربه که به آن عصا بر آن سنگ زد، و آب بسیار داد هم جو ~~بارانهای # ~~بسیار که کمینه اش ثلث روز یا ثلث شب بارد و بسپارش را حد پدید نباشد، ~~و به همان # ~~اثر جمعببتت بوده نبز که به بک ضربه که به آن عتا بر دربا زده دریا را ~~بشکافت و # ~~کوجهها و راههای خشک درمیان دوطرف شکاف آب دریاه پدید کرده تا همه قومش # ~~بدسلامت ازدریا بگذشتند، ودشمنانش غرفه گشتند. # ~~دراین بیت، این دو آیت را ازفرآن عزیز، تضمین کرذه است، بکی آن که: # ~~((واذ استسقی موسی لقومه ، فقلنا: اضرب بعصاک الحجر، فانفجرت2 منه ~~اثننا # ~~عشرة) ودیگر آن که (ان اضرب بعصاک البحر فانفلق فکان کل فرق3 ~~کالطودالعظیم) # ~~واز دیم که باران بسیار است استعارت کرده است به آب بسبار که از آن ~~چشمهها، # ~~ظاهر گردانیده بودند. # ~~ویوسف ، اذ القی البشیر فمیصه # ~~علی وجئه یعقوبه، الیه باوبة # ~~رآه بعبن قبل مقدمه بکا # ~~علیه بها ، شوقا ، الیه ، فکفکت # ~~سعیدألدین قرغانی # ~~521 # ~~1 -عیون: ای عیون ماء . الدیم، الواحد دیمة: السحابة اللتی یدوم مطرها. ~~سقت: # ~~سفت مشرة بعد مسرة # ~~2-س 2،ی57. # ~~2-س26،ی63 # ~~4- کفقت: عمیت. PageV00P666 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_667.png) # ~~522 # ~~وهم از اثر سرایت آن جمعیتت بود، دریوسف، علیه السلام در بیراهنش که ~~جچون مبشتر # ~~بوسف، علیه السلام، که به روایتی، یکی از برادرانش بود، و به روایتی ~~غلام زادةآ یعقوب # ~~بود- بشیر نام - به واسطهآ رجوع آن بشیر از مصر، به بشارت ، بهسوی ~~بعقوب، # ~~بینداخت پیراهن یوسف را برروی یعقوب، علیه السلام، یعقوب به بوی آن ~~بیراهن # ~~وسرابت اثر بوسف و جمعبشت او در آن، درحال، بینا شده ومرآن مبشر را ~~بدید # ~~نهچشم، که پیش از آمدن آن مشبشر، از بسباری که گریسته بود به آن چشم، ~~بریوسف # ~~و فراق او، نابینا وپوشیده شده بوده آن جشم ازجهت شوق بهسوی پوسف ، ~~علبه # ~~لسلام، بس چون ms489 به آن القای فمیص ، بوی او یافت، بینا شد . # ~~فالببت الأول شرط، والثانی جوابه . # ~~وفی آل اسرائیل مائدة من ال # ~~ستماء لعبسی ، انزلت ثم2 مکدت # ~~بوهم از اثر آن جمعیکت بود که در میان بنی اسرائیل ازجهت عیسی ، علیه ~~السلام ، و # ~~دعای او وظهور اثر آن جمعیتت دراو ودعای او، مائده از آسمان فرو ~~فرسناده شدن # ~~بس آن مائده کشیده شد درمیان ایشان، تا همه از آن بخوردند و سبر شدند . # ~~ومن أکمه ابرا، ومن وضحر عدا # ~~شفی ، وأعادالطتین طیرا بنفخةا # ~~و هم از اثر آن جمعیتت بود2وسرایت او وظهور اثر آن سرایت از باطن به ~~ظاهر که # ~~اذن الهی عبارت ازظهور آن اثر است ، که عیسی از نابینایی مادرزاد، نیکو ~~و بینا # ~~کرد به آن اذن ، واز برصی مادرزاد نیز که تعتدی کرده بود از عضوی به ~~اعضای دیگر # ~~هم به آن اذن شفا بخشید، وبهیک دمیدن درمشتی گل، مرغی ساختن وزنده و ~~پکران # ~~گردانبدن ، آن هم به آن اذن باطنی بود . # ~~وسرة انفعالات التظواهر ، باطنا # ~~عن الاذن ، ما القت باذنک صبغتی3 # ~~مشارل القدراری # ~~1 - الأکمه: المولود أعمی، اوالأعمی مطلفا . الوضح : البرس . عداة طلم # ~~2 - وهم آزاثر آن جمعیست وسرایت او... بودکه عیی - علیه السلام # ~~3 - الإنفعالات: التأثرات PageV00P667 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_668.png) # ~~وستر انفعالاتی که ظواهر اشیا را حاصل می آید ، ازظاهری دیگر از راهگذر # ~~اذنی الهی که باطن آن ظاهر است، وآن سرابت واثر آن جمعبتت است در آن ~~ظاهر ، # ~~نست که، دراین قصههای انببای مذکور خصوصا فصهآعبسی، علیه السلام، لفظ ~~وقول # ~~و تقریر من، آن را به گوش تو انداخت وبهسمع تو رسانید. # ~~بعنی: هراثری که ازاین انبیای مذکور و صور ایشان درظاهر این عالم ییدا # ~~شد ، همه مضاف به اذنی الهی است که باطن ایشان بود از آنیهت مذکور، و ~~آن که هیچ # ~~اثری ازظاهری به ظاهری دیگر سرایت نسی کند جز به امری که باطن آن ظاهر ~~است، # ~~وبه نسبت با انبیاء آن اثر اذن خاص است، ms490 وبه نسبت با اولیاء امر عام، ~~بنابراین معنی # ~~است . ولهذا، هراثری که ازعیسی واز ظاهر قول وفعل ونفخ او صادر شده ~~بود، در # ~~ذکر آن، اذنی با آن مقرون داشتند ، تا آن اثرها، همه مضاف به آن جمعبت ~~باشد ، # ~~جنان که گفتند : ((واذ یخلق من الطتین کهیئة الطبر باذنی ، فتنفخ فیها، ~~فتکون طبرا # ~~باذنی وتبریء الأکمه والابرص باذنی واذ تخرج الموتی1 باذنی" ~~ازیراکه انبیا علیهم # ~~السلام ، اهل توقیفند که تصثرفات ایشان براذن خاص، موقوفست، اما اولیا ~~اهل # ~~تصر بفند که بر مقتضای حکستی و مصلحخی که درایجاد واظهار اشبا است علی ~~العموم، # ~~تتسرف می کنند. # ~~بیانی ظاهرتر آنست که : مثلا اگر از کسی به فعل ضرب اثری بهظاهر مضروبی # ~~میرسد تا آن مضروب از او منفعل میشوده اگرجه آن ظاهر، مضاف به دست ~~ضاربست، # ~~اما بهحققت، مضاف به فکوت بطش است که باطن دست است، وآن نیز به حقیقت # ~~مضاف به نفس ضاربست که باطن آن فوتست، وباز آن اثر مضاف به سری وجودیست # ~~که باطن نفس است، وباز آن، مضاف به آن جمعبت است که باطن آن سر است ، ~~پس # ~~اگر این ضارب، ولی پا نبیه است، آن ضرب را جز به آن جمعیشت، مضاف نمی ~~بیند، # ~~الا آن که ولی ، آن را اضافت به مصلختی عام، می کند که در نفس ضرب حاصل ~~است، # ~~سهید الدین فرغانی # ~~523 # ~~1 - الإنفعالات: التأثرات. PageV00P668 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_669.png) # ~~522 # ~~وآن امر الهی است، واما نبی، نظر هم به مصلحت عمومی می کند، وهم به ~~مصلحت # ~~خصوصی وتوجشهی خاص که از آن حضرت جمعیتت ، صادر شود بهسوی او، نظرا # ~~الی تلک المصبلحة الخصوصبته ، وآن را اذن الهی می گویند ، پس میگوید که ~~سر آن # ~~هسه آنست که دراین فصص مذکور با تو گفتم . # ~~وجاء بأسرار الجمیع مفیضها # ~~علیناء لهم ختما علی حین فترةا # ~~وبیاورد اسرار وحقایق آن جمله معجزات و تأثیرات را که همهآ انبیا، ظاهر ~~کرده بودند # ~~آن کسی که ریزاننده و بارانندهآ ms491 آن اسرار وحقیقت آن جمعیتت مذکور است ~~برما، # ~~اعنی، مصطفی، صلی الله علیه وسلم، که جامع آنهمه اسرار وآیات ومعجزات ~~واسما # ~~وصفاتست، درحالی که بهصورت ختمیتت ببغامبری آمد برزمان فترت و انقطاع ~~وحی، # ~~عنی آیات ومعجزات انبباه آثاراسماء الهی است، وبه سیب غلبهآ بعضی اسما ~~برحقیفت # ~~شربیخامبری، اثری ومعجزه بی مخصوص به هریک مضاف بود، وچون مصطفی، صلی ~~الله # ~~علیه وسلم، جامع حقیقی بود مرجملهآ اسما را بیغلبهی هیچ اسمی برحقیقت ~~او، # ~~لاجرم جون به ختسیتت نبوت ظاهر شد درزمان فترت وحی وسستی انقطاع - او # ~~جملهآ آن اسرار وآبات ومعجزات را که هسه انبیا داشتند - والزیادة ~~التتی هو القرآن # ~~العظیم که ترجمان آن جمعیتت حقیقی است - ، برما ببارانید، وما را از آن ~~جمله واز # ~~حقیقت خود باگاهانید. # ~~این بیت با ابیاتی چند دیگر بعد ازاین ، به زبان تفرقهآ محض ومنابعت ~~مصطفی، # ~~صلی الله علیه وسلم، می گویده تا آنجا که : واهل یلقی الروح باسمی ~~دعوا. # ~~وما منهم، الا وقد کان داعبا # ~~به قومه للحق ، عن تبعیتة # ~~وهیچ کس ازاین انبیا و رسل نبود الاکه دعوت کننده بود، بهسرایت اثر ~~جمعیتت # ~~مصطفی، صلی الله علیه وسلتم، دراو مرقوم خودش را بهسوی حق مطلق، از سر # ~~تبعیکت اوصلی الله علیه وسلم، ازیراکه داعی حقیقی، من الأزل الی الأبد، ~~اوبود بهحکم # ~~مشارق التدراری # ~~1 - الفترة : ما بین کل نبیین من الزمان PageV00P669 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_670.png) # ~~((کنت نبیا وآدم بین الماء والطین) ای: بین العلم والصورة الطینیکة ~~الآدمیکة، وصورت # ~~جمع حقیقی، اوبود، صلی اللهعلیه وسلم، وایشان کالأجزاء والتفاصیل بودند ~~دردعوت # ~~وغبره، کما قال، تعالی، (وما ارسلناک الا کافة1 للناس" ودر کافکةآ ~~ناس، منقدمان و # ~~متأختران داخل بودند، پس ایشان نواب وخلفای او بوده باشند که به تبعبکت ~~او، # ~~خلق را به حق دعوت کردند # ~~فعالمنا منهم نبی ، ومن دعا # ~~الی الحق* منا قام بالثرسلیکة # ~~یس عالم ودانای ما که امتت محمدیم ، صلی الله علیه وسلام، به علوم ~~شریعت و # ~~لریقت وحقیقت ، به منزلت نبیی است ازاین ms492 انبیای گذشته، زیراکه نبی، یا ~~مشتق2 # ~~از نبوتست ، و نباوت غبرمهموز، به معنی شرف وارتفاع، وذلک ما ارتفع من ~~الأرض، # ~~یا از انباء مهموز به معنی اخبار، وکیف ماکان، به علم مرتفع باشد ومخبر ~~مرغبر خود # ~~را، از حق، اما به معنی امر به تبلیغ ودعوت وعلم به این علوم سه گانه ~~از آن از شروط # ~~نبوتست ، که عالم من کل الوجوه کسی باشد که به این مجموع علوم دانا ~~باشد تا اگر # ~~اخبار کند اهل هرمرتبهیی را از اسلام وایمان واحسان ، عما هو فیه، ~~اخبار تواند # ~~کرد، زیراکه اگر عالم باشد به علم شریعت فحسب، که تعدیل ظاهر اقوال و ~~افعالست # ~~درمرتبهی اسلام، او مرآن کس را که درصدد تقویم و تعدیل هیآت نفسانی ~~باشد در # ~~مقام ایمان اگر از آن مقام از وی استخباری کند از حقیفت آنش اخبار ~~تنواند کرد، # ~~و هم چنین کسی را که مشکلی افتد از حقایق مقام احسان وتمبیز احوال و ~~تجلیات ، # ~~درآن مقام این عالم متشرع ، ازاخبار آن قاصر آید، وهم چنین عالم به ~~علوم طریفت # ~~فحسب از آن دو علم دیگر واخبار از آن، قاصر آیده وهم چنین عالم به علم ~~حقیقت ، # ~~از دقایق یجوز و لایجوز ، که خلق درمقام اسلام به آن مأمورند ~~ومشتعبتدند و بنای # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~525 # ~~1-س34،ی27 # ~~2 - الرسلیة: نسبة الی الرسل، ای قام بالرسالة الرسلیة PageV00P670 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_671.png) # ~~526 # ~~سلوک برآنست واز علوم طریقت نیز واخبار از آن قاصر باشد، پس چون عالم ~~به یکی # ~~ازاین علوم شریعت وطریقت وحقیقت ، دون الآخر من جمیع الوجوه عالم ~~ومرتفع و # ~~مخبر نمیتواند بود، لاجرم گفتیم که عالمی ازاین امت محمدی که به این سه ~~علم، # ~~دانا باشد وعالم باشد علی الاطلاق ، او بهحکم اخبار مصطفی، صلی الله ~~علیه وسلتم، # ~~نبیتی است ازانبیا، کما قال، علیه الصلاة والسلام: "علماء امتتی ~~انبیاء بنی اسرائیل" و # ~~هرکس ازما که امت محمدیم ، صلی الله علیه وسلام که به حکم امری و اذنی ~~ازجانب ms493 # ~~حق، خلق را دعوت کند، او به مقام و منزلت رسولی است از رسل وقایم مقام ~~او دراین # ~~امت ، زیرا که رسول آنست که مأمور باشد به دعوت، ومرسل به قوم از برای ~~دعوت # ~~بعد ازدانستن این علوم سهگانهآ مذکور بهخلاف نبی که او مرتفع است به ~~این علوم # ~~سه گانه ازمیان سایر خلق، ومتعبتد ومأمور به عمل به آنجه میداند، ومخبر ~~مرخلق رام # ~~نه به حکم امر بهدعوت ، بل بهحکم عموم رحمت برخلق، پس ازاین جهت ، ~~علمای # ~~حقیقی که دراین امتتند ، ایشان به منزلت انببااند، واولیای متمکتن ~~ومشایخ مرشد، # ~~بهحکم امر و اذن خاص از قبل حق تعالی، بهحق رسولیتت قیام مینمایند . ~~والله # ~~المرشد # ~~وعارفثنا ، ف وقتنا ، الأحمدی من، # ~~اولی العزم منتهم، آخذه بالعزیمةا # ~~وهرکس ازما که امکت ممدیم که او عارف باشد علی الحقیقه بجمیع اسما و ~~صفات # ~~دراین وقت ما، وآن عارف حقیقی ، احمدی الستبر باشد به کمال منابعت، و ~~او از # ~~خداوندان عزم درست باشد درمتنابعت احمدی وسلوک شریعت وطریفت وحقیقت او، # ~~و هیچ مقصد و مطلبش جز تحقثق به حضرت جمع الجمع نباشد ، و حکم هیچ اسمی # ~~مشارق التدراری # ~~1 - اولی العزم: قیل هم اصحاب الجد والصبر والثبات. وقیل المراد منهم: ~~نوح # ~~وابراهیم واسحاق وایوب وموسی وداود وعیسی. ولکن بناءا علی، طریقتنا ~~الحقتة # ~~اولوالعزم من الأنبیاء هم الدین لهم الشریعة والکتاب PageV00P671 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_672.png) # ~~مانعم این عزم درست او نیاید، آن کس به آن عزم صحیح وحشسن متابعت در آن ~~مقام # ~~ومنزلتست که ازایشان اعنی از انبیا ورسل ، کسی که اوملازم وگبرندهآ ~~عزیمت باشد، # ~~بعنی قائم مقام اولی العزم من الرسل باشد درتعفثق به این حضرت جمع ~~الجمع المذکور، # ~~فمن قوله : وعارفنا، الی قوله: من اولی العزم ، مبتدأه والبافی خبره . # ~~وما کان منهم ، معجزآ، صار بمده ، # ~~کرامة صتدیق له، او خلیفة # ~~و هرچیز از آثار و خوارق عادات که از آن انببا و رسل ، معجزه بود و ~~معجزه اش # ~~خواندندی، بعد از متطفی، صلی الله علیه ms494 وسلتم ، آن کرامت کسی است که در ~~مقام # ~~صتدیقبت است، با کرامت کسی که خلیفهآ اواست، صلی الله علیه وسلام، ~~دردعوت و # ~~تصشرف، وآن کرامت بحقیقت ازجهت مصطفی دادهاند به آن صدیق وخلیفه، ومقام # ~~صتدیقیتت آخرین مقامبست از مقامات ولایتی که درنبوت انبیا مندرج نیفند، ~~ومیان # ~~این مقام ومقام نبوت حقیقی، هیچ واسطه مقامی دیگر نیست، ولهذا آنجه ~~مصطفی، # ~~صلی الله علیه وسلم فرموده که (انا وابو بکر کفرسی رهان1، سبقته ~~فاشبعنی، ولو سبقنی # ~~سعیدالدین قرغانی # ~~527 # ~~1 - ازآین حدیث نیز آثار کذب خودنمائی می کند وآنرا درمقابل آییهآ ~~مباهله # ~~"انفسنا)) وروایاتی نظیر انا وعای من نور واحد، انا وعلی ابوا هذه ~~الأمة" وغیر این از # ~~روایات که عای را ازدیگر صحابه ممتازمی نماید جعل نموده اند. اماکنب ~~این حدیش: اولا # ~~کسی که دوران عمر خودرا درجاهلیت وشرک و انواع فجور و در محیطی آکناده ~~از نشرارت # ~~گذرانده باشد فطرت بساوک را ازدست میدهد وامور اخلاقی اعم ازمهلکات یا ~~منحجیات # ~~از امور تدریجی الحصواند واخلا و روحیات خاص عصر جاعایت بهتدریج در ~~نفوس # ~~اعراب مکته اثر گذاشته وآنان را درسلک اشرار قرار داده و زوال این ~~اخلاق نیز # ~~به تدریج بو قوع میبیوندد وتبعات آن هرگز ازنفس زائل شدنی نیست وزمینهآ ~~شرارات # ~~و رجوع باخلاق خاص جاهلیست دراین نفوس خفته وینهان است، انقلاب بر ~~اعقاب که # ~~درآیه مذکوریست انشاره ایست بآنکه نفوس حضرات مستعد نشرارت بود واین ~~محیط با # ~~گذشت لااقل یک نسل (اگر مسألهآ توارث را کنار بگذاریم) بهمحیط کاملا ~~سالم ممکن PageV00P672 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_673.png) # ~~528 # ~~لاتکبعته" اشارت به ان عدم وساطت کرد میان مقام صدیقیت1 ومیان ~~مقام نبوت، و در # ~~التبدل بوده لذا با گذشت چند سال اعراب بخلق وخوی جاهایتت و اظهر خواص ~~آن # ~~که قومسیت باشد رجوع نمودند و حکومت ساده و بی آلایش اسلامی را بهحکومت ~~قومی # ~~چناهای درعصرعثمان ومعاوبه ویزید و... مبدل نمودند ودراباس اسلام بفساد ~~برداختند # ~~ودربین آنان جبشارانی نظیر معاویه ویزید ودیگر خلفای ms495 اموی وعباسی پیدا ~~شدند که # ~~علاوه بر سفاکی وجبشاری و قتداری در نامردی وعهدشکنی وپاگاذاانشتن روی ~~شرافت # ~~انسانی، دنیا از بوجودآوردن نظیر آنان تابحال اظهار عجز نموده ایست . # ~~اما دلیل کنب این حدیث که العیاذ بالله، پیفمبر فرمود، من چون بربوبکر، ~~سبقت # ~~گرفتم، او ازمن تبعیستنمود وای اگر او سبقت گرفته بود، من ازاو (العیاذ ~~بالله) متابعت # ~~مینمودم، اگریسبقت و تفشدم زمانی قصد شده بانشد، این دریست نیست، چون ~~بو بکر بحسب # ~~زمان مقدم برپیفمبر بود، اگرمراد این باشد که حضرت ختمیمقام بفرماید، ~~من وبوبکر، # ~~قبل از بعثت در رتبهآ وأحد از فضیلت وکرامت نفس بودیم ومقام ولایت ~~کلیه را (العیاذ # ~~بالله) که مقدمه نبوتست هردو دارا بودیم ولی من دراخذ وحی براو سبقت ~~گرفتم 2! # ~~کلیه اکابر تصریح کردهاند این مقام اختصاص بحفیقت حضرت ختمی دارد چون ~~ختم # ~~نبوت باید بحسب دائرهآ ولایت بر کلیه انبیاء مقدم باشد. گویا جعل ~~کنندهآ این حدیث، # ~~سه حدیث درزمان واحد برای معارضه با حضرت ختمی ولایت جعل کرده ایست : # ~~یکی همین حدیث. دوم، حدیث سست چنلمش آور "الوکان بعدی نبی لکان ~~عمر). # ~~سوم، "لکل نبی رفیق، ورفیفی عشمان) با این مجعولات خواستهاند جواب ~~از احادیث # ~~مسلتم ، مثل : با علی انت منی بمنزله هارون من موسی، انا مدینة العلم ~~وعای بابهم، # ~~والحقی مع علی وعلی مع الحف داده باشند. # ~~1 - این مقام از مختصتات عترتست علیهم انسلام خصوصا علی علیه السلام ، ~~باین # ~~لحاظ ناظم عترت و آل را مقدم داشت لشدة قربهم الی النبی ولذا کان علی ~~منصوصا # ~~بالولایة والنیابة وهوالصدیق الأکبر والفاروق الأعظم. لذا شارح علامه ~~وقیصری و # ~~قونوی وشیخ اکبر تصریح کردهاند بآنکه کسی خلیفهآ بحق مقام محمدی است که # ~~- صحت نسبته الیه -ص - ظاهرا وباطنا . وقداستفاضت عن النبی فی مئآخذهم # ~~""الحق مع علی وعلی مع الحق والحق یدور معه حیشما دار) . # ~~مشاری الکدرادی PageV00P673 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_674.png) # ~~قرآن نیز ذکر صدیق مفرونست به ذکر نبیء . # ~~پس می گوید : معجزات انبیاء عین کرامت اولیاست ms496 ، لیکن فرق میان معجزه و # ~~گرامت بیش از آن نیست که برصاحب معجزه عندالطلب اظهار آن واجبست و جز # ~~عند الطلب خود اصلاء اظهار نکند، واما صاحب کرامترا کنمان علی کل حال ~~لازمست، # ~~ودرعین حقیقت معجزه و کرامت درتبدیل صور حقایق اشیا از اعیان ایشان هیچ ~~فرقی # ~~بینهما نیست، غیر ان النبی مثشترع للعامة مثنکبته للخاصکة ، والولی ~~مشترع # ~~للخاصتة ، منبته للعامشة ، فافهم، والله المرشد # ~~بعترته استغنت عن الترسل الوری، # ~~واصحابه والتتابعین الأئتة # ~~به اهل بیت وخاندان مصطفی، صلی الله علیه وسلم، یعنی : به علی، و ~~فرزندان و # ~~نسل او ازفاطمه (علیهم السلام)1 ودانستن ایشان، مرابن علوم سهگانهآ ~~مذکور را ، و # ~~قیام درمقام دعوت به این سه علم : شریعت وطریفت و حقیقت، وبه صحابةآ ~~محترم و # ~~تایعبن، که هماه امامان وبیشوایان خلق بودند، مستغنی شدند خلایق اکنون ~~بعد از عهد # ~~مصطفی، صلی الله علیه وسلام، ازبیغامبران مرسل ودعوت وارشاد ایشان ، چه ~~این اهل # ~~بیت معظتم وصحابهآ مکترم وتابعین بحق دعوت - کما ینبغی - تمام قیام می ~~نمایند، و # ~~هیچج دقیقه بی ازدقایق وحقایق مقام دعوت ، مهمل نمی گذارند ، پس لاجرم ~~خلق # ~~که دراین امتنند به ایشان از رسولان گذشته فارغ وبی نیاز شدهاند . # ~~وذکر اهل بیت را دراین باب از آن تقدیم کرده است برذکر صحایه، که مقام ~~دعوت # ~~حقیقی علی الاطلاق مخصوصست به اولبای محفتق که جامعند مراین علوم سه ~~گانهی # ~~مذکور راء وسلسلةآ نسبت اولبا به مصطفی، صلی اللهعلیه وسلتم، من حبث ~~الخرفة والذکر # ~~والصحبة علی سبیل المنابعة والتأدب والتخلثق غالبا علی ودوفرزندش به ~~امیر المؤمنین # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~529 # ~~1-رضی الله عنها وعنهم - رضی الله عنهم - # ~~2- لذا مقام صدیقی که بین آن ومقام ختمی نبوت واسطه متصور نمیباشد ، ~~PageV00P674 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_675.png) # ~~53 # ~~حسنین، حسن وحسین ، وفرزندش زین العابدین ، وفرزندش باقر، و فرزندش ~~صادق # ~~وفرزندش کاظم، وفرزندش رضا، وهکذا درست1 میشود، وعلوم طریقت و حقیقت # ~~غالبا به ایشان ، ظاهر ومنتشر شده است، لاجرم ازاین جهت ایشان را دراین ~~باب تقدیم # ~~کرده است، ms497 نه ازبرای میلی به وجهی دیگر، والله المرشد . # ~~کراماتهم من بعض ما خصتهم به بما خصتهم من ارث کل2 فضیلة # ~~کرامات این عترت وصحابه وخوارق عاداتی که از هریک ظاهر شد، بعضی است # ~~از آنجه مصطفی، صلی الله علیه وسلم، ایشان را به آن مخصوص گردانیده ~~بود، صلی الله # ~~حصته که هریک را داده بود ازمبراث هرفضیلتی که اورا بوده صلی الله علیه ~~وسلتم، # ~~چنان که درحق اهل بیت فرمود: از جمله حدیشی مطکول که رانی تارک فیکم ~~ثقلین ، # ~~أولهما کتاب الله فیه الهدی والنور، واهل بیتی، اذکثرکم الله فی اهل ~~بیتی، اذکثر کم الله # ~~فی اهل بینی) ودر حق ابوبکر فرمود : ((ما صبة الله فی صدری الا وصببته ~~فی صدر # ~~ابی بکر" یعنی: والله1 اعلم ، من الدین والعلم والیقین. ودر حق ~~عمر فرمود : "ان # ~~الحق لیبطق علی لسان عمر) ودرحق عثمان فرمود : (که لکل: نبی رفیق ، ~~ورفیقی # ~~مشارق التدراری # ~~خاتم آنان بحسب ظهور تامشهآ ولایت از اشراط ساعت و قیامتست وحق باسم ~~جامع از # ~~مظهر ومشکات ولایت او تجای نماید وعدل عالم را ازاین ناحیه فروگیرد ~~وتمام انبیاء و # ~~اولیاء حتی ختم نبوت ازجهت نبوت ازمقام کای او اخذ فیض نمایند عاما ~~وخاصا ، # ~~مهدی موعودست که: # ~~(بجز مهدی نداند دفع دجسال) # ~~1 - واین مسلتم است که هرکس بامامت و ولایت کلیه علی بن موسی - رضا # ~~معتقدیست بامامت ائمشهآ بعد ازرضا تا قائم آل محمد به تنصیص رسول ختمی ~~معتقدست. # ~~2- اینکه نشارح علامه - اعلی الله مقامه - درمقام نقل حدیث مجعول درحق ~~اولی # ~~فرمود: یعنی والله اعلم، من الندین والعلم والیقین، با کمال رندی ~~وزیرکی اشاره فرمود # ~~اختصاص بهعلی واهل بیت او که من جهة الخرقة والذکر والصحبة مقدمند ~~برکل، و PageV00P675 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_676.png) # ~~عثمان) ودرحق علی - رض - فرمود که : (انا مدینة العلم وعلیء بابها) ~~و(لا فتی الا # ~~علی لا سیف الا...) ودرحق عموم صحابه فرمود که : (اصحابی کالنتجوم ، ~~بایتهم # ~~افقتدیتم اهتدیتم) . # ~~پس چون ازمجموع فضائل خود هریک را به حصتهیی مخصوص ms498 گردانیده بود ، # ~~ومیراث داده، لاجرم کرامات ایشان اثری بود از آن حصته که از ایشان ~~ظاهرمیشد # ~~بهعدم صحشت این قبیل ازاحادیث ومساشمنبودن این روایات درحق اوای و دومی ~~و # ~~سومی. اخبار مأثور درحق اهلبیت یعنی علی و فرزندان او از نسل صدیقهآ ~~کبری # ~~فاطمهآ زهرا صلوات الله علیها، باین جهت که پیغمبر درحدیشی که مسلم ~~عندالفریقین # ~~است فرمودهاند: خداوند ذریهآ هرکسی را از نسل و صلب او قرارداده و ذریه ~~و # ~~فرزندان من را از صلب علی قرار داده ایست ودر حق علی شمین بس . # ~~روایاتی که در شأن اهل بیت بمعنائی که ذکر شد وارد شدهاست مورداعتماد ~~عامه # ~~وخاصه ایست ولی همین روایات وارد در شأن اولی ودومی وسومی را اتباع ~~بنیامیه # ~~و جیره خواران خلفای جور جعل کردهاند برای مقابله با روایاتی که درشان ~~اهل بیت # ~~وارد شده ایست وبرخی ازعلمای عامه نیز بمجعولییلت این روایات تصریح ~~کردهاند ، # ~~لذا محففان از عر فا مقام وراثت و ولایت کلیهآ مطلفه را خاص علی علیه ~~السلام میدانند # ~~وبرطبق مأثورات مسلشمه کثیری از اولیای عرفان که در امامت مشربی غیر ~~مسلاک # ~~امامیه دارند، ولایت کلیه را بهعای و یکی از افراد عصمت الی یوم ~~القیامة بر سبیل تجدد # ~~امثال، اختصاص دادهاند وبرای دیگران خلافت ظاهری صرف قائلند چه آنکه: # ~~(عشف بازان دیگرند و عیش سازان دیگرند # ~~آنچه در فرهاد میبینیم درپرویز نیست) # ~~باین معنا ناظم وشارح درمواردمتعدد تصریح فرمودهاند وخلافت کلیه را ~~اختصاص # ~~بعترت یعنی علی واقطاب از صلب علی و بطن صدیفهآ کبری (اعلیهما السلام) ~~دادهاند # ~~از قبیل: # ~~وحز بالولا میرات ارفع عارف # ~~غدا ممته ایثار تأثیر همسةآ # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~531 PageV00P676 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_677.png) # ~~532 # ~~فمن نصرةالدین الحنیفی* ، بعده # ~~قتال ابیبکرر، لآل حنیفة # ~~بس جن ومقاتلت کردن ابوبکر، رضی الله عنه، مرآل حنیفه را که قببلهآ ~~مسبلمهآ # ~~کتذاب ، لعنه الله بودند - وهو مسیلمة بن حبیب بن حنیفة بن لجیم بن صعب ~~بن علی بن # ~~بکربن وائل - که آن مقاتلت خالص از ms499 برای دین و نصرت دین مسلمانی بود نه ~~از برای # ~~عصببتت نفسانی وطلب جاهی و حظتی از حظوظ دنیوی، واین طلب نصرت دین ، # ~~خالصا مخلصا ، ومقاتلت او کرامتی بود که ازاو ظاهر شد از آثار فضایل ~~مصطفی ، # ~~صلی الله علیه وسلام، که بهطریق ارث بهوی رسیده بود. والله المرشد. # ~~وساریقة ، الجاه للجبل النتدا6 من عثمرره والدار غیرقریبة # ~~و ساریه که یکی از سروران لشکر عمر، رضیالله عنه، که به عراق، فرستاده ~~بود # ~~چون نزدیک نهاوند، کفار بروی ولشکر وی، کمین کرده بودند در وادیی، واو ~~با # ~~لشکر خود از آنجا گذر میکرد، غافل از این کمین ایشان و امیر المؤمنین ~~عمر، رضی الله # ~~عنه، درمدینه بود، روز جمعه برمنبر خطبه میخواند که در اثنای خطبه ، آن ~~کمین # ~~کفتار برساریه ولشکر وی و گذشتن ساریه برایشان، غافل از آن کمین کردن ، ~~برعمر، # ~~رضی الله عنه، منکشف شد، ودر آن مبان خطبه، ندا کرد2 که : یا ساریة، ~~الجبل الجبل، # ~~یعنی: ((الجأ الی الجبل واحذر غدر الکفتار وکمینهم علیک" تا آن ~~ندای عمر، رضی الله # ~~عنه، مراین ساریه ولشکر اورا به کوه، بناه داد، با آن که مکان نزدیک ~~نبود که رؤیت # ~~مشارق التدرادی # ~~1 - مقاتله با مسیمله بدستور صحابه ازجمله ابوبکر واقع شد واین فضیلت ~~اولا # ~~اختصاص دارد بآنهائی که مباشرة محتاربت نمودند واین مسلم ایست که قدرت # ~~لشکریان مسلمان بمراتب بیشتر از قشوت عسکر مسیلمه بود واین ورانت بهر ~~مسلمانی # ~~که لسانا وعملا حف را نصرت نمایند صحمت نسبت دارد و فضیلت خاص ~~بشمارنمبرود. # ~~2 - این روایت را مققان ازعامشه ومحتدثان آزیسنت وجماعت از احادیث ~~موضوعه # ~~که درعصر معاویه، درمقابل روایات دالهآ بر فضائل اهل بیت، علی واولاده، ~~جعل ووضع # ~~کردهاند شمردهاند PageV00P677 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_678.png) # ~~عمر، رضی الله عنه، مرساریه وکمین کفار را، درعادت معهود خلق، ممکن ~~بودی، پس # ~~جون مسافت میان مدینه ونهاوند، عظیم دوربوده ودیدن عمر وشنوانیدن ندای ~~خوده # ~~مرساریه راء با ابن بصد مسافت، ازکرامات عمر، رضی الله عنه، ms500 بود، واثر ~~ورائت # ~~مصطفی، صلی الله علیه وسلم، وسرایت جمعیتت او درعمر، رضی الله عنه # ~~ولم یشتغل عثمان عن ورده، وقد ادار علیه القوم کأس المنیتة # ~~واز کرامات عثمان بود نیزه رضی الله عنه، واثر وراثت او از مصطفی، صلی ~~الله علیه # ~~وسلم ، وسرابت جمعبتت او، صلی الله علیه " در وی، آن کمال اشتغال ~~و استغراق او # ~~درقرائت فرآن و ادای وظیفه بی که اورا بود از آن، دروقتی که آن سفهای ~~قوم1 بر # ~~وی خروج کردند، وازبام سرای او، فرود آمدند، قدح شراب مر را بروی و نفس # ~~وقوا ومزاج مبارک وی، گردان کردند، واورا بهضربتهای بی محابا ، میزدند ~~، و # ~~میکشتند، واو، البته از آن ورد خود وقراءت فرآن، به دفع و ردع آن سفها، ~~مشغول # ~~نشد، واز آن ورد فرآن خود، اعراض نکرد، تا آنگاه که تمام جان مبارک ~~تسلیم کرد # ~~وآن تسلیم اوهم بنا برعلم اوبود بهحلول اجل او واین جمله کرامت واثر ~~ورائت او # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~533 # ~~1 - آنها سفهای قوم نبودند ، بل که آنها ازاکابر مسلمانان بودند که از ~~ظلم عمال # ~~عثمان و اولاد امیه واقوام عثمان بتنگ آمدند ولی دیر این جنبش وانقلاب ~~عمیق و # ~~اصیل نتیجه داد ومنشأ ظلم ازبین رفت، چون خلافت این عرب سفیه دنیای ~~اسلاع را # ~~بفساد کشید وقومیست عربی ونزادپرستی مخصوص جاهلیست، جای تساوی حقوق # ~~"برادری وبرابری مخصوص اسلام را گرفت ونتیجهآ خلافت چندسانهآ ~~مردضعیف النفس # ~~که عمدهآ هم2 او شکمش بود ازبیت المال مسلمین بنیامیسه ودیگر متجاوزان ~~آز صحارهآ # ~~اوثروتهای هنگفتی بدیست آوردند وبه تدریج اجتماع اجلاف عرب در سقیفهآ ~~بنی ساعده # ~~نتیجهآ خود را ظاهر بساخت ومعاوبه و بزید ودیگر عناصر نایاک نتیجهآ ~~مستقیم خلافت # ~~عشمان بکلی معنویشت اسلام را بباد فنا دادنده بیجهت نبود که حضرت رسول ~~در # ~~اواخر زندگی ظاهری فرمود: درخواب مشاهده نمودم که میمونها ازمنبر من ~~بالا # ~~میروند. بعد از این رؤیا دیگر خنده برلبان مبارک حضرتش ظاهر نشد ~~PageV00P678 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_679.png) # ~~534 ms501 # ~~بود از فضیلت ثبات و وقار وتوجثه تمام بحق وتسلیم ورضا، تحت مجاری ~~الأقدار که # ~~از مصطفی، صلی الله علبه وسلتم ، بهوی رسبده بود . # ~~واوضح بالتتأویل ما کان مثشکلاء # ~~علی ، بعلم ناله بالوصیکة # ~~وآن که بیدا ورشن کردا علی "(علیه السلام" به تأویل آنچه ~~مشکل وپوشیده بود # ~~از معنی ومراد فرآن وحدیث ، برغبر او ازصحابه، خصوصا برعمر، رضی الله ~~عنه، جنان # ~~که در آن معرض، عمرء رضی الله عنه، فرمود که : "لو لا علی* لهلک ~~عمر" و به آن که # ~~بیان و تفسیر آن مشکلات را مننعترض گشته بود به علمی که بهوی میراث ~~رسیده بود # ~~از مصطفی، صلی الله علیه وسلم، به وصیتنی که ازجهت وی فرموده بود که : ~~((انسی # ~~تارک فیکم الثقلین، کتابالله واهل بیتی ؛ اذکرکم الله فی اهل ~~بیتی" وبه آن که فرمود # ~~که : (یا علی، انت منتی بمنزلة هارون من موسی، غیر اتته لا نبی بعدی) ~~وبه آن چه # ~~گفت که : ((انا مدینة العلم وعلی بابها) پس آن علم وبیان حق وارشاد خلق ~~هم، اثر # ~~وراثت او بود از مصطفی، صلی الله علیه وسلسم، در دعوت وغبره، واثر ~~سرایت جمعیت # ~~او، در وی، والله المرشد . # ~~وسائرهم مثل النشجوم، من اقتدی # ~~بأیتهم منه اهندی بالتتصیحة # ~~و جملهآ صحابه که بهحکم نص حدیث2 مصطفی، صلیاللهعلیه وسلتم ، که : # ~~مشارق الشدرادفی # ~~1- درنسخهآ اصل ونسخهیی که کاتب سنی آن را نوشته - کلمهآ - علیه ~~السلام- # ~~موچود ایست. # ~~2 - ازطرق عامه منقولست "مشل اهل بیتی کسفینة نوح ، من رکب فیها ~~نجی ومن # ~~اعرض عنها هلک) ونیزمرویست ازطرق سنت وجماعت1... اهل بیتی آمان لأهل ~~الأرض) # ~~واما ماورد عنهم: "اصحابی کالنشجوم بأیهم اقتدیتم، اهتدیتم) ~~درمقابل همین مضمون # ~~که در شأن اهل عصمت وارد شده است وضع کردهاند، واثر وضع از آن هویداست # ~~چون درصحابه فاسدترین و خونخوارترین مردم نیز وجود دارد و فیهم الثزانی ~~و الشارب # ~~للخمر والوضتاع والکناب بالاتفاق PageV00P679 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_680.png) # ~~"اصحابی کالنشجوم ، بأیتهم اقتدیتم اهتدیتم" هم چون ستارگان ~~روشنند که هرکسی # ~~که درظلمت شبهای ms502 بدعت وضلالت، افتدا ومنابعت کند به هر کدام از بزرگ و ~~خرد # ~~ایشان که باشد وبه افعال واقوال وسیری که ازهربک منقولست ، آن کس البته ~~راه # ~~راست بابد بهحق ازهریک ازایشان ، وبه واسطهآ منابعت هربک به نصیختی که ~~ایشان # ~~کرده اند خلق راء قولا وفعلا، واز سبر ایشان، درافواه مذکور است و در ~~کتب # ~~مسطور. # ~~وللاولیاء المؤمنین به ، ولم # ~~یروه اجتبا قرب لقرب الأختوة # ~~ومر اولبای امثت اورا که بهوی، اعنی مصطفی، صلی الله علیه وسلام، وبه ~~آذچه ازوی # ~~و اخلاق و اوصاف وی منقولست ، مؤمن، اعنی: منخلتق و متکصفند ، و به ~~آنجیه او # ~~دعوت کرده است بالقلب و القالب مقبل با آن که ظاهرا در این نشآت حستی ~~او را # ~~ندیدهاند ایشانرا برگزیدگی قربی معنویست به او ، ازجهت آن فربی که به ~~اختوت # ~~ایشان را ثابتست به اثبات او، صلی الله علبه، در آن حدیث که : ~~((واشوفاه الی لقاء # ~~اخوانی، قیل: یا رسول الله ، السنا اخوانک ؛ قال: لا، اتتم اصحابی، ~~واخوانی الدین # ~~بأتون1 بعدی، آمنوا بی، لم یرونی ..." پس ایشان را به کمال ایمان ~~وحسن متابعت # ~~او فی الغببة ، مزید قربی ثابنست به آن اختوت مذکور # ~~وقربهم معنی له ، کأشتیافه لهم صورة ، فاعجب لحضرة غیبة # ~~وقرب ایشان بهحضرت وی، صلی الله علیه وسلم، به طریق معنی ثاینست، هم ~~چنان که # ~~آرزومندی واشتباق وی بهسوی این اولیای کامل الابمان والمتابعة، ازراه ~~صورتست، # ~~سعیدالدین فرنانی # ~~525 # ~~1 - من اولاد الأعاجم الذین اقبلوا علی ذریشته واعرضوا عن اعدائهم، چون ~~متابعت از # ~~باب مدینهآ علم او علی واهل بیت او ومعرفت بمقام آنان و انتصار ازحقوق ~~آن بزرگواران # ~~از خواص اولاد عجم است. عرب بلاحساب وبینهایت باهلبیت او ظلم نمود و ~~عجم # ~~بلا حد ونهایةآ باهل بیت او عشق ورزید. حضرت ختمی مقام موقعی که بین ~~اصحاب # ~~عقد اخوت برقرار نمود، عای را به برادری خویش مفتخر فرمود. PageV00P680 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_681.png) # ~~52 # ~~پس عجب دار ازحضوری که عین غبب است . # ~~قوله : له ولهم، ms503 ای : الیه والبهم . # ~~یعنی: چون قرب منبیءاست از حضور و اشتیاق مؤذن بهغببت ، پس شخصی # ~~واحدا هم حاضر، وهم غایب نباشده الا ازعجایب. واما اشتیاق اینجا به ~~معنی شوقست، # ~~وشرف این اولبا به آن قرب اختوت اثر سرایت وظهور حکم آن جمعیگت حقیقی ~~است # ~~بهحکم کمال منابعت وتحفشق اولیا بهصفات واخلاق او، صلی اللهعلیه وسلم، ~~درایشان، # ~~وچون به کمال اطلاع آن اثر وحکم جمعبت خود رابه واسطةآ مناسبت ایشان ~~با او به # ~~کال مننابعت درایشان مشاهدت فرموده ودرصور ایشان ساری بافت، لاجرم، ~~باعث # ~~شوفی ازاو بهسوی ابشان سربرزد، شوق الکل الی اجزائه، ومیل الجمل الی ~~صور # ~~تفاصیله. واز آن عبارت : "واشوقاه الی لقاء اخوانی" آمد. # ~~تا اینجا تقریر اببات به لسان تفرفه ومنابعت مصطفی بوده صلی الله علیه ~~وسلتم، و # ~~بعد ازاین باز بهزبان جمع محمدی، صلی الله علیه وسلتم، تقریر می کند که ~~، متقتدمان # ~~از انبیا ومنتأختران از اولبای صاحب دعوت، همه به من واسم من که صاحب ~~این مقام # ~~جمعم، دعوت کردند2. # ~~وأهل تلقتی الثروح باسمی ، دعوا الی # ~~سبیلی ، وحجثوا الملحدین بحجکنی2 # ~~مشارق التدراری # ~~1-بک شخص واحد-خ -(س 12): صلوات الله وسلامه علیه. م. # ~~"اهرگز حدیث شاهد وغائب شنیدهئی # ~~من درمیان جمع، دام جای دیگراست) # ~~2 - ولا یبعد که ابن بلسان خاتم ولایت محمدیه باشد، ازباب آنکه ختم ~~ولابت # ~~محمدیه منبع ومعدن اخذ علوم ومعارف وحقایق واصله باولیاء و انبیاست لذا ~~در # ~~فصوص فرموده ایست : جمیع انبیاء ازباطن مقام خاتم ولایت محمدیه اخذ ~~معارف # ~~نمودهاند واز فیض او امداد بموجودات میرسده لذا از حقیقت علوی بحسب ~~باطن ولایت # ~~به بسر الانبیاء والأولیاء وسید العالم وسر العالمین تعبیر نموده است : # ~~(بسر دوجهان حمله زییدا وزینهان # ~~شمس الحق تبریزکه بنمود علیبود) # ~~2 - حجتوا: غلبوابالحجتة والبرهان . الملحد : العادل عن الحق، الحد عن ~~الدین . # ~~مال وعدل عنه . PageV00P681 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_682.png) # ~~وجماعتی که اهل آن بودند که وحی را از روح الأمین تلقی نمودند و به ~~کمال قابلیت # ~~و استعداد آن وحی را به قبول ms504 پیش باز آمدند . # ~~یعنی : انبیا ((علیهم السلام" واصحاب دعوت بهحق ، جمله بهقوت ~~سرایت اسمی # ~~از اسمای من که بدان متحقتقم وجزوی از اجزای حقیقت جمعیگت منست در ~~ایشان و # ~~غلبه حکمی از احکام آن اسم برحقیقت وحال ومقام ایشان واز حیشیگت آن ~~اسم، خلق # ~~را بهسوی راه راست من دعوت کردند، وغلبه کردند جمله منکران را به فکوت ~~حجکت # ~~وسرایت بیان من درایشان . # ~~وکلهم عن سبق معنای ، دایر # ~~بدائرتی، او وارد من شریعتی # ~~وجملهآ این انببا واهل دعوت وحقایق ومقامات ایشان ، دائرند گرد دایرهآ ~~حقیفت من # ~~ومقام جمعبتت من، ازراه آن که معنی وحقیقت من که حقیفة الحقایق و ~~برزخیشت کبری # ~~وجمعیتت اعلیست، برحقایق معانی ایشان که دربرزخبکت ثانی الوهی واقعند، ~~دراصل # ~~سابق بوده ونقط حقایق ایشان ازدایرهآ من که محبط است ازوجهی ومرکز است ~~از # ~~وجهی، منتشی شدهاست، وهمه به من ثابت ودایرند گرد دایرهآ حقیقت من، با ~~واردند # ~~وآبخورنده ازمشرب وشریعت حقیقت این جمعیتت حقیقی من وشرابع ایشان، اجزا # ~~وتفاصبل جزئی شریعت کلی منست. ابن ابیات همه، زبان جمع محمدی است . # ~~وانی، وان کنت ابن آدم، صورة، # ~~فلی منه معنی شاهد بأبتوتی1 # ~~ومن اگر چند ازروی صورت ، فرزند وجزو آدم2 بودم، علیه السلام ، لیکن در ~~من # ~~سعیدالدین قرغائی # ~~57 # ~~1 - بأبوتی: ای بأوتی لآدم ، باعتبار وجوده الجمعی الإلهی المتحقق باسم ~~الأعظم . # ~~2- یعنی: این تعیسن جزئی من از روی ضرورت توالدو تناسل و حصول کثرت # ~~فردی ازناحیه ماده وایستعداد، از آدم ابوالبشر متولدست، لیکن معنی ~~حقیفت انسانی # ~~درآدم که نقطهآ تمامی کمالی او همین تعین است، شاهدی فصیح وگویاست ~~برثبوت # ~~ابوت آن تعیسن. وقیل نظما : # ~~(من بظاهر گرچه ، زآدم زادهام # ~~لیک معنا، جد جد5 ، افتادهام) PageV00P682 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_683.png) # ~~538 # ~~معنییی است، و آن معنی، جمعیگت حقیقی است که گواه منست برپدری من مرآدم ~~را. # ~~یعنی: اگرچه تعیشن این صورت مزاجی عنصری مرا اصل وپدر آدم است، اما # ~~ازدوجهت و دومعنی، من پدر واصل آدمم: # ~~بکی آن که حقیقت آدم غیر ms505 آن برزخبتت ثانی الوهی - میان علم و وجود که # ~~صورت حضرتست - نبوده است، بجنان که گفتند که : خلق الله آدم علی صورته ~~. واما # ~~حفیقت من ، آن حقیقة الحقایق ، و برزخیتت اول اکبر است میان احدیثت ذات ~~و # ~~واحدیثت او، وآن برزخینت اول وحقیقة الحقایق اصل ومنشأ این برزخیت ثانی ~~است # ~~بما اشتملت علیه، پس من ازاین جهت پدر او بوده باشم . # ~~واما جهت ومعنی دوم که گواهست بربدری من آدم را، آنست که، روح و نفس # ~~ناطقه ومثدبتر این صورت آدم، نفس کل ولوح المحفوظ و روح مضافست، اما ~~روح # ~~ونقس ناطقه ومثدبتر این صورت اجمالی عنصری من، روح اعظم وقلم آعلی است، ~~کما # ~~قبل : ((والذی نفس محمده بیده) وما فی یدالکاتب الخالق، غبر القلم وروح ~~اعظم ، # ~~اصل ومنشأ وجود نفس کل ولوح المحفوظست، لاجرم ازجهت این معنی دیگر که ~~مرا # ~~است من پدر آدمم ازروی معنی، اگرچه او پدر منست، ازروی صورت. # ~~ونفسی عن حجر التجلی، برشتدها، # ~~تخلکت، وفی حجر التکجلسی تربکت1 # ~~و نفس یگانهآ من ازقید حجر ومنع از کمال اطلاق درجمیع تصشرفات در عالم ~~که ازجهت # ~~آن تا بهرشد تحقشق به کمالات اسمائی، تمام منحلتی و آراسته شدی از آن ~~تصشرفات # ~~واطلاق در آن ممنوع ومحجور علبه بودی، اکنون تمام خالی شد و بازرست، ~~ازیراکه # ~~به حصول تجلی ذاتی جمعی کمالی، ایناس رشد حقیقیاش حاصل گشت ، ودر کنار # ~~این تجلتی ذاتی تربیت تمام یافت وبزرگ کامل گشت . # ~~یعنی : چنان که طفل یتیم مادام که هنوز حاکم شرع از وی ایناس رشد عقل و # ~~مشارقی الکدراری # ~~1 - الحجر، بالفتح : المنع، رشدها: هداها. الحجر، بالکسرة الحضن . PageV00P683 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_684.png) # ~~تصشرفات عافلانه نکرده است ، او را میفرماید تا به آن رشد و آداب شرعی ~~و عقلی # ~~متحلتی شود، ودر اثنای زمان این تحلتی اورا از کمال تصرف درمال خود حجر ~~و # ~~منع میکند ، وچون تمام عقل اورا دریابد، آنگاه آن حجر وقید ازاو زایل ~~گرداند ، # ~~و مالش را بهوی بسبارده تا ms506 درتصرفات مطلق العنان شود، هم چنین مادام که ~~سالک # ~~در تحلبةآ نفس است اولا، به تخلشق به اخلاق وآداب طریقت ، وثانبآء بسیر ~~درمراتب # ~~اسماء وتحفق به هراسمی کلی که رشد او به این همه منعلشق وموفوفست، او ~~هنوز # ~~به بسبت با کامل بالغ طفل راهست، واز تصرفات واظهار آثار وعلوم واسرار ~~وکرامات # ~~محجورة علیه است از قبل حاکم کامل، تا آنگاه که به مفام کمال رسده ~~حینئذ رشد # ~~حقیقی تجلتی ذاتی ازاو ایناس کنند، و آن حجر ازاو بردارند. # ~~پس میگوید: که چون من به این مقام کمال رسیدهام، نفس من از آن حجر # ~~تحلی بهرشد درمقام طریقت وحقیقت خلاص یافته است، ودر کنار تجلشی ذاتی ~~پرورده # ~~شده، ، واینک اظهار آثار واسرار را به آن کمال تصشرف منصدی گشته است . # ~~وفی المهد حزبی الأنبیاء ، وفی العنا صر لوحی المحفوظ ، والفتحسورتی # ~~وهنوز در گاهواره طفل بودم که سرور انبیا بودم، وهمهآ انبیا قوم وتبع ~~من بودند، # ~~وهنوز این حفیفت صورت مزاجی من درارکان وعناصر بود به ترکبب مولدات ، ~~تا # ~~پیوسته که لوح حقیفت من به کمال استعداد وقابلیت ازجمبع نقوش نفایص ~~وظهور # ~~به صور انحرافات روحانی وطبیعی مصون و محفوظ بود، و سورهآ فتح و آیت ~~(لیغفرلک # ~~الله ما تقکدم من ذنبک وما تأختر ..." الی آخرالآیات ، به من ~~مخصوص بود . # ~~بعنی : اگر عبسی، علیه السلام، در مهند بود که ازنبوت خود نشانداد و ~~گفت : # ~~((انی عبدالله آتانی الکتاب وجعلنی نببسنا" من نیز آنگاه که در ~~مهد بودم سرور انبیا # ~~بودم، بل که پیش از آن جنان که گفتم : "کنت نبیا وآدم بین الماء ~~والطبن) و (آدم # ~~شتعیدالدین قرفانی # ~~526 # ~~1 - الفتبح : الإنکشاف لأمر مفلق. وفی عناصر لوحی .. PageV00P684 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_685.png) # ~~540 # ~~ومن دونه تحت لوائی بوم القبامة) فالآخر هو عبن الأول . # ~~قوله : (وفی العناصر لوحی المحفوظ ... یعنی : هرحقیقتی وحصتة) وجودی که # ~~به آن حقیقت درمرتبهآ ارواح، تعیشن بافت، بعد از آن ازجهت تعیشن مزاجی ~~که مظهر # ~~آن حقبقت خواهدشد، آن حصهآ ms507 وجودی درمراتب سماوات سبر می کند تا به ~~عناصر # ~~وبه صورت قطرات آبی وذرات خاکی وهوائی ظاهر میشود ، اگر آن حقیقت سیر # ~~کامل ووجود سایر اناسی است نا نقل کردن از عناصر به مولدات، بارها ~~درصدد تعویقات # ~~تعویقات میافتد ، وگاه از صورت آب به صورت هوا، و گاه به صورت آتش، ~~متغیثر # ~~ومتبتدل میشوده نا بعد ازمدتهای بسیار به مولتدات، نقل میکند، وبه ~~صورتی معدنی # ~~یا نباتی یا حبوانی، ظاهر می گردد، و آنجا نیز در معرض تعویغات بی شمار ~~میافتد، # ~~گاه ازمرتبهآ حبوانبتت به معدن ونبات نزول میکند، وگاه ازمعدن بهحبوان ~~وهلتم # ~~جترا ، تا بعد اززمان بسبار درصورت غذایی به مادر وپدر آن انسان رسد، ~~آنجا نیز # ~~هه درصدد تعویقات بسبار است، وهرحکمی از آن قبود واحکام تعویفات ، قیدی # ~~عظیم می باشد مرسالک را، وسبب ظهور وتلبشس اومیشود به صور نقایص و ~~انحرافات # ~~بیشمار، واختباجش میافند در ازالت آن قیود به مجاهدات وریاضات بسبار . # ~~اما اگر آن حقیفت وحصتهآ وجودی کاملی میباشد، یا آن تعویقات کمترمی ~~باشد، # ~~باخود به کلتی هبج تعویقی نسی افتد که موجب قید وحجابی شود مراورا، ~~واحدی؟ # ~~السیر درجمیع مراتب سیر ومرور میکند، واز عناصر به مولتدات بی قیدی زود ~~نقل # ~~می کند ، و زود غذا میشود، ودر صلب وتربیت مادر وبدر زود به نطفه ~~مستحیل # ~~می گردد، وبه آن صورت انسان کامل حقیقی ظاهر می گردد، لاجرم، چون او ~~دراین # ~~عناصر ومولتدات ازاین قیود، وظهور بهصور نقص وانحراف و رذالت ، مصون و # ~~محفوظ بوده است، اکنون هر فعلی وقولی و حرکتی و سکنتی که از او صدور ~~مییابد، # ~~همه به صور کمالات ومکمثلات ذات او ببدا میشود. # ~~پس می گوید : که آنگاه که لوح حقیقت وجود من در عناصر بود از جملهآ ~~احکام # ~~متسارق الشدراری PageV00P685 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_686.png) # ~~آن تعویقات که مستلزم ظهور بهصورت نقص و انحراف شدی محفوظ بود ، لاجرم # ~~جون به این صورت عنصری مزاجی انسانی ، ظاهر شدم، یه صورت کمال پیدا ~~گشتم، ms508 # ~~وحکم سروری وختمیتت انبیا که حقیقت مرا دراول ثایت بوده بوده دراین ~~مبدا # ~~ظهور به صورت مزاجی انسانی من آن جمله برمن بیدا گشت، وآنرا بدانستم، ~~لیکن # ~~ظهور آن حکم به نسبت با مدعنگوان متأخر افتاد، وخروج من نیز از احکام ~~غلبهآ # ~~اطراف ، که ذنب کنابت از آنست ، وسورهآ فتح، بربیان آن مقصور، همان گاه ~~درحق # ~~من متعیگن شده بود، ومرا از آن معلوم گشته، لیکن نزول وظهورش به نسبت ~~با امتت # ~~وانباع، درتأخبر افتاده بود. # ~~ختمت بشرعی الموضحی کل2 شرعةا # ~~وقبل فصالی، دون تکلیف ظاهری ، # ~~قوله : الموضحی ، اسم فاعل بالاضافة اللفظیتة ، واللام والألف فیه ~~للتعریف ، # ~~ومعناه : بشرعی الذی هو موضح لی ولأمری ووصولی الی ربسی . # ~~وپیش از فصال وشیر بازکردن من درحال طفولیتت، و پیشترک از آن که به ~~مبلغ # ~~سنشی رسیدمی که ظاهر صورت من به تکلیفات اوامر ونواهی، مطالب شدی، یا ~~نزد # ~~آن وقت صبی ختم کردم به شریعت کامل جامع شامل خودم که پیداکننده و بیان ~~کننده # ~~حال ومقام وعلوم واسرار واخلاق وآثار منست مرهرشریعتی راکه بیش ازمن ~~بود، # ~~ازیراکه این شریعت من، صورت جمع شامل وفذلکه وسر جمله وحاصل جملهآ ~~شرایع # ~~است، وشرایع دیگر صور اجزا وتفاصیل جزئی اوبود، لاجرم همه بروی ختم شد ~~. # ~~یعنی : جون همهآ حقایق عالم، اجزای حقیقت من بودنده واین حفیفت من ، ~~اول # ~~بدصورت تفصبل عالم ظاهر شد ازحبشتت برزخیتت ومرتبهآ الوهت، تا کلبات ~~تفصیل # ~~این حقیقت، بل اغلب جزئیات اونیز که صور اجناس وانواع وبعضی اشخاص ~~عالمند، # ~~هریک به کمال خصوصی خود تحقثق یافتند، و بعد از آن، از راهگذر صورت ~~جمعیت # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~52) # ~~1 - فصالی: فطامی. الموضحی: ارادالموضح ای. الشرعة: الشریعة (بس 2): آن ~~تکم # ~~برمن ...م PageV00P686 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_687.png) # ~~522 # ~~آدم ودیگر کاملان که مظاهر آن جمعیتت کمالی الوهی بودند، هریک از آن ~~حقایق # ~~کلتی که اجزای حقیقت من بودند به کمالات جمعیتتی که به مرتبت الوهت ~~تعلثق # ~~داشت، پیوستند، وهرکاملی میزانی مرآن کمالات جمعی را پیدا کرد که آن ms509 ~~میزان # ~~عین شریعت اواست، تا آنگاه که نوبت به تخمیر این صورت عنصری من که صورت # ~~محمدی است، صلوات الله علبه، رسبدن آن حقیقت من ، من حیث تفاصبلها ~~واجزائهاء # ~~به کمالات جمعی وخصوصی که، من حیث مرتبة جمعیتة الألوهیتة ، ایشان را ~~بود تمام # ~~رسبدند1 وجون ابن صورت عنصری محمدی من متعبتن شد، مرآن حقیفت مرا من # ~~حبث اصلها وباطن برزخبتتها الکبری، مظهری حقیقی پیدا گشت، ومیزانی ~~کمالی2 و # ~~ضابطی احدی جمعی اعندالی مرافعال واقوال وحرکات وسکنات این صورت و مظهر # ~~حقیقی را با او همراه آمده تا هرحرکتی وسکنتی که در اوان طفولیتت وزمان ~~صبی، # ~~آزاین صورت من ، صادر میشد ، همه بروفق آن میزان بود ، و هیچچیز بیرون ~~آن # ~~مبزان ازاین صورت من ظاهر نشد، وجنان که این حقیقت من، کل وجامع حقایق ~~همهآ # ~~سابقان بود از انبیا و رسل کامل، هم چنین این ضابط ومیزان من جامع ~~وشامل همهآ # ~~موازین وشرایع ایشان آمد، و آذهمه موازین جزئی، براین میزان کلی که با ~~حقیقت # ~~من همراه بود، ختم شد، لیکن مبدأ ظهورحکم این میزان که شریعت منست، به ~~نسبت # ~~با امکت من بهصورتفرآن، بعد ازجهل سال بود، ودرمدت بیست وسه سال، ظهورش # ~~تمام شد ، پس من هنوز بهسن فصال و بلوغ من حیث العاده نرسیده بودم ، که ~~آن # ~~مبزان من برمن ظاهر شده بوده وهمهآ موازین سایق براو ختم شدد، وهمه ~~حرکات # ~~وسکنات من بروفق آن میزان ظاهر میشد . والله المرشد. # ~~وهم والألی قالوا بقولهم علی # ~~صراطی، لم یعدوا مواطیء مشیتتی # ~~مشارقی التدراری # ~~1- برسیدند -خ -. # ~~2 - بکمالی -خ - # ~~3 - صراطی طریفتی لم یعدواء لم یتجاوزوا. فی بعض النسخ: فهم و... PageV00P687 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_688.png) # ~~الألی ، جمع لا واحد له من لفظه ، معناه : الذین . # ~~واین انببای گذشته وکسانی نیز که قائل بودند بقول ایشان از افرار به ~~توحبد و # ~~اثبات نبوت و اعتقاد به حشر و نشر وامثال آن، چون هریک را در رجوع به ~~معاد از # ~~شرعی و طریفی گریزنیست، وجملهآ شرایع ms510 وطرایق اهل دعوت وهدایت با عین ~~شریعت # ~~منست، اکنون تا پیش ازاین همجو اجزا وتفاصیل این شریعت وطریقت من بودکه ~~من # ~~درنزول ازحیثیتت مرتبهآ الوهت بهصورت تفصیل ورجوع به همین مرتبهی ~~الوهیت # ~~از حیشیگت صورت جمعیگت انسانی برهرمرتبهیی برآن طرق وسطی گذشته بودم ، ~~و # ~~اثری اعندالی درهرمرتبه بی از شریعت حقیقی خودم که میزان حاق* وسط ~~واعتدال # ~~حقیقی منست، وبا آن باطن حقیقت من همراه بود گذاشته ، پس لاجرم این ~~انبیای # ~~سابق و اولیای لاحق، همه براثر این صراط مستقیم وسطای اعتدالی منند، ~~وازمواضع، # ~~پی سیر قدم من که اثر آن وسط اعتدالی حقیقی شریعت منست درهرمرتبهیی و ~~هر # ~~مقامی وحرکتی وسکنتی، البته تجاوز نکردند، چه شرایع وطرایق سابق نیز ~~اثری و # ~~صورتی ازابن وسطبتت وعدالت شریعت من بوده که میزان حرکات وسکنات ایشان # ~~شده بوده وبهصورت شریعت ایشان ظاهر گشته، وایشان را به آن مرتبةآ جمع ~~الوهت # ~~رسانیده، ولاحقان، خود، همه بر آثارقدم و شریعت من میروند، و از آن ~~تجاوز نمی کنند. # ~~فیمن الثدعاة الستابقین الی عن # ~~یمینی، ویبسر التااحقین بیسرتی # ~~پس پسمن وبرکت وبیروزی وظغر انبیای سابق برمرادات تحقق به کمال وجمعبت # ~~هریک دررجوع به حضرت من، اثری از یمین روحانیتت من بود، که برروحانیگت ~~همه # ~~سابق بود، وبههمه ارواح و روحانیشت سابقان، اثسری از کمالیتت وجمعبتت ~~روح # ~~اعظم من که قلم أعلی است واصل وکل همه ارواح است، وهمه فرع وجزء و تبع # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~543 # ~~1- فی بعض النسخ: الیء فی، بدل عن الیمن: البرکة. الیسرة ضد العسر، ~~الضیق. # ~~بسرتی: ناحیة یساری PageV00P688 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_689.png) # ~~544 # ~~اویند، برسید، تا به حکم آن تبعیتت از وی، یمن وبرکت وهدایت وجمعیکت ~~یافتند ، # ~~وبا آن کمال وجمعیکت، به دعوت و تکمیل خلایق شتافتند، و آسایش و آسانی ~~اولیای # ~~لاحق درسیر وسلوک برمحجتة بیضای شریعت جامع وشامل من، به واسطهآ یسار # ~~مزاج وطبیعت وجسمانیتت من به ایشان رسید، جه این صورت عنصری جسمانی من ~~که # ~~مظهر کمال جمعیکت حقیقی منست، ازصورتهای ms511 آن انبیا ورسل سابق منأخر ~~افتاده # ~~بود، وازاین جهت، جمعیگت او کاملتر وشاملتر بود ، واین شریعت جامع شامل ~~من # ~~مبزان عدالت و وحدت حقبقت ابن صورت عنصری وحرکات وسکنات وهیآت نقسانی # ~~وجسمانی اواست، واین لاحقان ازاولیای متمکتن راسخ، به این مقام کمال ~~ودعوت، # ~~جز به واسطهآ منابعت من وشریعت من، نرسیدند. پس راحت و آسایش هدایت و ~~آسانی # ~~ابیشان دردعوت وسبر وسلوک وغبر آن، از یسار من، اعنی: از این صورت ~~عنصری # ~~من وکمال متابعت او وملازمت شریعت من که میزان وترجمان عدالت این ~~صورتست، # ~~میستر شد. # ~~ولا تحسبن" الأمر عنشی خارجا، # ~~فما ساد الا داخل فی عثبودتی # ~~و میندار و گمان مبر مراین کار و کارستان وجود وایجاد عالم وعالمیان و ~~کار نبوت # ~~ودعوت را که هیچجیزی از آن ازمن وحفیقت جمعیگت وکمال احاطت حقیقت من # ~~خارج تواند بود ، چه هیچ کس ازاین انبیا واولیا، به بزرگی و سیادت و ~~هدایت و # ~~سعادث نبوت ورسالت ومقام تمکبن ودعوت نرسید، الا آن که او داخل بود در # ~~بندگینمودن وخضوع وخشوع نمودن مرحقیقت مرا بالذات والطکبع لا بالعرض # ~~والنکلیف ، ازیراکه حقبقت من ، کل5 همه بود، وحقایق ایشان اجزای تفصیلی # ~~حقیقت من بودند، وخضوع وخشوع وبندگی نمودن و گردن نهادن جزء مرکل خود # ~~را، بالذات والطبعست لا بالعرض والتکلشف، لیکن هرکس که علمش به حقیقت ~~کلیت # ~~من وجزیبتت خودش تمامتر بود، ولکمال قابلبتته، دخول وی در عبودت من که # ~~خضوع وخشوع ذاتیست، کاملتربود، وحینئذ سعادت وسیادت او به نبوت و ~~رسالت، # ~~مشارقی الشدراری PageV00P689 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_690.png) # ~~وتحقق به مقام تمکین ودعوت، کاملتربود. فصح" قوله: (فماساد الا ~~داخل فی عبودتی). # ~~شهوده ، ولم تثعهد عثهود بذمقةا # ~~ولو لای لم یوجد وجود، ولم یکن # ~~واگر من نبودمی، وحقیقت من که آن برزخبتت کبرا است وآییبنهآ آن تجلی ~~احدی # ~~جمعی است که حکم مبدگیتت برآن تجلی مرتب وموقوفست، نبودی، هرگز هیچ # ~~وجودی مضاف وموجودی ظاهر وبافت نشدی، وشهود وعلم نبز مطلفا نبودی، # ~~ازیراکه وجود وعلم وتعیشن ایشان ms512 به آن حقیفت وتجلی اول محقق گشت، جه ~~((علم # ~~الحق* نفسه بذلک التجلی " ثمة علم العالم بذلک العلم فاوجده" ~~بس جون آن حقبیقة # ~~الحقابق نبودی ، حکم مبدئبتت اصلا نبودی، وحبنئذ از هیچ علمی وشهودی و # ~~وجودی وموجودی، عبنی واثری نبودی، واین ترجمهآ آن معنی است که از صاحب # ~~ابن اصل ومقام وحقیقت، منقولست، که حق اورا گفت : (لو لاک لما خلقت ~~الکون)، # ~~وهیچ عهدی ومیثاقی نیز که لاحق حکم مبدئیتت وایجاد عالم بود ازحضرت عرض # ~~معلومات و تعبشن وتمیثز هرمعلومی ، واخذ عهد با هریک، عند طلبه الوجود ~~بلسان # ~~استعداده، که امانت وجود را بی هیچ تصترفی و تغییری واضافت نقصی به وی، ~~باز # ~~حضرت سیارد، تا میثاق ((الست2 بریشکم)، که صورت آن میثاق علمی مذکور # ~~است، وما بینهما من المواطن المیثاقیتة ، هیچ نبودی، ازیراکه تحقق این ~~همه برحکم # ~~مبدئیگت وظهور او مترتتبست ، وچون من واین حقیقت من نبودی، حکم مبدئیگت # ~~نیودی، وحینئذ ، هیچ عهدی ازاین عهود نیز نبودی . # ~~فلا حی ، الا عن حباتی حیاته، وطوع مرادی کل: نفس مریدة # ~~پس هیچ زندهبی نیست درهیچ مرتبهبی ازمراتب معانی ومثال وحس وافلاک و # ~~عناصر ومولدات، که اورا بهخود با موجد خود یا غبری احساس مائی باشد وان ~~قل # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~525 # ~~1 - تعهد: تعرف الذمخة الأمانة والحرمة # ~~2- باز بحضرت سپارند . س 47ی 171 PageV00P690 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_691.png) # ~~546 # ~~آو کثر، الا، که آن حببات واحساس او اثری و نموداری وحصته بی باشد از ~~حبات # ~~واحساس من اولاء، بهحقیقت خودم و کمالات ذاتی و اسمایی خودم به آن تجلی ~~اول # ~~مذکور که اول، درمرتبهآ معانی آن اثر احساس مذکور ازهرحقیقتی ممکن به ~~صورت # ~~استعداد او ازاو سربرزد، وبعد از آن، آن اثر با آن حقیفت همراه شد در ~~مرور و # ~~ظهورش درجملهآ مرانب، وادای وظیفةآ تسبیح (وان من شیء الا یسبح1 ~~بحمده" جملة # ~~حقایق درهمگی مراتب، به آن اثر حیات من که درایشان ساری است میتوانند ~~کرد، # ~~وهم چنین اثر سرایت آن حرکت حشبتی ms513 منست درهر حتیقتی درجملهآ مراتب که ~~ارادت # ~~خبر و شر ازهر نفسی خواهنده، سربرمیزند بروفق آن ارادت اصلی من ازاو . ~~پس # ~~هر نفسی که اورا ارادتی هست ، او طالع مراد منست که ارادت ازاو به ~~صورتی سر # ~~برمیزند که مراد من از وی آنست بالعلم الازلی لا غبر . # ~~ولا قائل ، الا بلفظی محدثة؟ # ~~ولا ناظر ، الا یناظر مثقلتی2 # ~~وهی سخن گوبنده بی نیست الا که آن لفظ اوصورت لفظ وکلام منست، و اثر # ~~سرایت آن لفظ من که در ازل وحضرت غبیب با ذات خودم از مقتضبات ذات خودم # ~~گفته بودم در آن گوینده که اول اثر آن سرایت درحقیقت او استعداد او بود ~~در # ~~حضرت علم ، واکنون درعالم حس بههمان اثر و ظهور حکم همان سرایت دراو، ~~او # ~~سخن میگوید، واز آنچه مقنضای حال وضمیر اواست بیان میکند، وهم چنین هیچ # ~~نظرکننده بی و بیننده پی نیست درعالم ، جز به بینایی دیدهآ من، یعنی : ~~هرعببنی ثابت و # ~~حقیقتی معلوم، عین وچشم منست، ونور آن عین حصکهبی از باطن وجود است که ~~در # ~~باطن آن حقیفت مرکوز است، وآن نور ، اثربست از آن لحظهآ من که مقتضیات ~~ذات # ~~خودم را درخودم دیده بودم، در باطن آن حقیقت ساری شده، ونور وجود ظاهر # ~~شرط رؤیت اواست درعالم شهادت، جنان که نور آفتاب شرط رؤیت نور دیده است # ~~مشارل الکهردادی # ~~1-س 417ی6) # ~~2 - النشاظر : انسان العین ، باؤبؤها. PageV00P691 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_692.png) # ~~درانسان ، پس هیچ بیننده یی جز به ناظر مقلهآ من چیزی تنواند دید . # ~~ولا منصت ، الا بسمعی سامع2؟ # ~~ولا باطش ، الا بأزلی وشکدتیا # ~~و هیچ خاموش باشنده وگوش نهنده برای سخن گوینده بی نیست ، الا، که ~~شنونده # ~~است به آن شنوایی من که درحضرت غیب ، آن سخن ولفظ خود را بد وشنوده ~~بودم # ~~به حکم سرایت آن شنوایی درخقیقت او که درعالم علم ، سماع واصغای قول ~~"انکما # ~~قولنا لشیء اذا اردناه ان نقول2 له کن فیکون) اثر وحکم آن سرایت بوده و ~~هیچ ms514 # ~~گبرنده وتصثرف کننده بی نسست، الان به فتوت وشدت آن تصرف من، به توجه ~~ایجادی # ~~بصورة الأثر ، که درعالم علم ومبدا ایجاده تآثیر آن حفیقت وعبین ثابت ~~درعین وجود # ~~ظاهر وتعیثن حصتهیی از وی بهحکم الاستعداد وبحسبه، اثری از آن قوت و ~~شدت # ~~و سرایت اواست درباطن آن حقیفت وعبین ثابت . # ~~الأزل فی اصل اللثغة : الضیق والحبس، ثم استعبر به عن القوة والبأس . # ~~ولا ناطق غیری ، ولا ناظر ، ولا # ~~وبه حقیقت هیچ سخن گویندهیی جز من نبست، وهیچ بیننده وشنوندهیی غبر من ~~نی، # ~~سمیع سوائی من جمیع الخلیقة # ~~ازجملهی آفرینش ، بل که همه منم به آن تقربر که گفته شد . # ~~وفی عالم الترکیب ، فی کل: صورف، ظهرت بمعنی، عنه بالحسن زینت # ~~ودر عالم ترکیب که عالم حس و صور محسوسانست، درهرصورتی ظاهرشدم به ~~معنیی # ~~لطبف، که آن صورت از آن معنی آراسته شد. # ~~یعنی: آرایش هرصورتی ومزاجی حستی ترکببی دراین عالم حس به سرایت معنی # ~~لطف و وحدث وعدالت حقیقی منست دراو، که تناسب اجزا و اوصاف و هیآت ~~ترکببی # ~~و حشسن صورت آنست ، که اگر آن معنی به آن صورت قائم شود، واثر سراینش ~~در # ~~او پیدا آیده آن صورت به حسن وملاحت ولطافت وصباحت آراسته شود، والام ~~به # ~~قبح و رداءت موسوم گردد. # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~547 # ~~1 - الأزل: الشدة. # ~~2 -س416ی2) PageV00P692 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_693.png) # ~~548 # ~~پس میگوید که : دراین عالم ترکیب من ازغایت لطافت در هرصورتی ساریم به # ~~معنیی پوشیده، که آن صورت - کان ماکان - هراندک و بسیار، آرایشی و ~~حصتمیی # ~~از حتسن وجمال که بهوی قائمست ، به آن معنی منست ، وظهور آن معنی مذکور ~~در # ~~هرصورتی بهحسب فابلبتت آن صورت ، قابل فلتت وکثرت وشدت و ضعف است ، # ~~لاجرم، هرجیز که اثر آن معنی دراو تمامتر است، آنچیز در حسن وجمال، ~~کاملتر # ~~است ، وهرچه اثر آن معنی دراو کمتر است ، او درجمال، نازلتر است. # ~~وفی کل معنی ، لم تبنه مظاهری ، تصتورت لا فی هیئة صور یکةا # ~~ودر هرمعنیئی که ms515 آن معنی را از غایت لطف وخفای او مظاهر حسی ومثالی ~~وروحانی # ~~من از املاک وافلاک وکواکب وعناصر ومولدات بالذات او بالصفات ، اظهار ~~نکردند # ~~و به آن مثتلحبت نشدند، من درعین آن معنی، مصورشدم به هیآتی معنوی، هم ~~چون # ~~مسائل علوم ذاتی، یا معارف ذوقی آلی، یا تجلثیات اصلی، با لطایف واسرار ~~کلی ، # ~~نه در هیأتی وصورتی هیکلی، جسدانی، مثالی یا جسمانی . # ~~وفیما تراه الثروح کشف فراسة، # ~~خفیت عن المعنی المعنتی بدفکة2 # ~~المعنی : المحبوس ، یقال : عنی فلان غیره تعنیة ، اذا حبسه . # ~~ودر باطن هرچیزی از معانی مجکرد که روح به تجثرد خودش آن چیز را ~~میبیند، # ~~و بروی حقیفت آن چیز مکشوف می گردد به کشفی که آن را کشف فراست گویند، ~~من # ~~ازغایت لطف وصفا ونهایت دفتت وخفاه از آن معنی که در عالم خود ازدفت ~~محبوس # ~~است وهیچ نوع درغیر آن عالم ظهوری ندارد ، مخفی وپوشیدهام به دفت و خفا ~~و # ~~لطف خودم. # ~~مشارق التدراری # ~~1- تصورت لا فی صورة هیکلیسة-خ ل . قوله (س 18) : وهیچ م. بهیچ... # ~~2 - الفراسة: صدق النظر واصابة الظن2. المسعنشی المعنون، الموضوع له ~~عنوان. PageV00P693 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_694.png) # ~~بیان اقسام وانواع کشف # ~~بباید دانست که کشف بردوقسست: بکی کشف صوری، و دوم - غیرصوری # ~~اما کشف صوری باز برسه قسم است : اول آن که حجب وحوایل، میان رائی و # ~~مرکی چون بعد مسافت وحوایط وجبال وغیر آن، همه مرتفع شود تا صورت حسی # ~~آن مرئی علی ماهو علیه من الأحوال والصفات، تمام برنظر ظاهر این رائی ~~چنان که # ~~گویا پیش او حاضر است منکشف گردده همهچنان که ساریه واحوال او با ~~دشمنانش # ~~برامیر المؤمنین عمر ، رضی الله عنه، منکشف گشت . # ~~و دوم - آنکه، حقیقتی درصورتی مثالی برشخصی ظاهر گردد، خواه آن حقیقت # ~~معنوی باشد، جنان که علم درصورت لبن مصور شد، یا روحانی، جنان که ~~جبرئیل در # ~~صورت دحیهآ کلبی متمشتل گشت، وخواه مثالی با حستی، جنان که مصطفی، # ~~صلی الله علیه وسلتم ، فرمود که : ((مثثثلت لی الجنکة ms516 والنار فی عرض ~~هذا الحائط" و # ~~دراین قسم ، بعضی آن باشد که به تأویل محتاج باشد تا اگر غلطی در آن ~~واقع شود، # ~~آن غلط ازحکم تأویل باشد فی ثانی الحال نه از کشف، و بعضی آن بودکه به ~~تأویل # ~~فی ثانی الحال محناج نباشد، بل که درعین آن کشف ، تأویل و حفیقتش معلوم ~~و # ~~منکشف شود # ~~واما قسم سوم، از کشف صوری آنست که نفس صاحب کشف به فکوت و کمالیتت # ~~هرجیز را ازحقایق با صور روحانی وجسمانی که خواهد درصورتی مثالی، حاضر # ~~کند ، وهرحالی که خواهد ازاو معلوم کند . # ~~واما کشف غیرصوری آنست که روح بتجشردها توجثه کند به سوی عالم معانی # ~~وغیب ومعنیبی مجکرد آنجا بروی منکشف شود، و بهحکم آن که اغلب معانی را ~~در # ~~عالم حس صورتی ثابت و لازمست ، صورت همان معنی را اینجا بازیابد و ~~مطابقت # ~~سعیدالدین قرغاتی # ~~529 PageV00P694 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_695.png) # ~~550 # ~~معلوم کند، واگر آن معنی قابل آن نباشد که اورا دراین عالم حس صورتی ~~باشد از # ~~غایت دققت و لطافت ، آنرا روح به نظر باطن خود، همانجا دریابد و سترش ~~معلوم # ~~کنده واین قسم را کشف فراست گوینده جه فراست، نظر باطن است، کما قال ~~علیه # ~~السلام : ((اتتقوا فراسة المؤمن فانته ینظر بنورالله) یعنی، بالنظر ~~الباطن # ~~پس میگوید : که آن معنیئی که ازغایت دقیت وخفا محبوس عالم معانی است # ~~و اورا صورتی دراین مراتب اصلا ثابت نمیتواند بود، و آن معنی برروح به ~~طریق # ~~کشف فراست ، منکشف میشود درعالم خودش، من ازغایت دفت ولطافت، درباطن # ~~آن معنی خفی پنهانم وبر آن معنی درعالم خودش پوشیده تا آن معنی لطیف ~~نه1 به من # ~~راه نمیتواند برد ازغایت لطافت من. # ~~وفی رحموت البسطه کلتی رغبة، # ~~بها انتبسطت آمال آهل بسیطة2 # ~~و درحال مرحومی من به کمال تحقق برحمت اختصاصی که موجب بسط و فرح و امن # ~~و روح میباشد ، همگی صورت ومعنی من رغبت میشود به سوی تحفشق به کشنته # ~~حضرت غبب بیخوف ms517 امتناعی وترس وتثوهم منعی از قبل حقیفت خودم به سبب نقص # ~~استنعدادی، واز قبل آن حضرت بهعدع شمول آن رحمت وبه آن کمال رغبت من # ~~همگی آمال و امانی دوجهانی اهل بسبطت زمین منبسط وعام میشود تا ~~امیدواری # ~~به آن رحمت ، به همه میرسد ، و آنچه درحدیث آمده است که در روز عرفهآ ~~حجتة # ~~الوداع از اثر اسندعا وطلب مصطفی، صلی الله علیه وسلم، والحاح او درآن ~~طلب # ~~رحصمت ومغفرت به سبب رویت آثار استجابت ونزول رحمت به طریق تواتر، ~~چندانی # ~~رحمت نازل گشت که ابلیس، علیه اللعنه، گردن امبد دراز کرده از آنچه از ~~آن شمول # ~~وعموم رغبت مصطفی ، صلی الله علیه وسلم ، وبسط او، آنگاه بهسبب آن رحمت # ~~مشارق التددادی # ~~1- نیز -خ ل # ~~2- رحموت: الترحمة PageV00P695 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_696.png) # ~~اخنصاصی اثری بهوی نیز سرایت کرده بود که (ولسوف یعطبک ربک1 فترضی) اثر # ~~آن رحمت بود. # ~~بیان اقسام رحمت # ~~وبباید دانست که رحمت بردو فسم است: یکی عام، و آن به ظاهر وجود و اسم # ~~رحمان ، تعلسقدارد "ورحستی2 وسعت کل شیء) اخبار از اوست. و دوم، ~~رحمت # ~~اختصاصی ازحکم اسم رحیم، ونشانش آن که رفسا کتبها- ای اعطیها، للذین ~~یتقون ، # ~~ای عن الشرک ویؤتون الزکاغ ای الطهارة به حسن منابعة الشربعة ~~المحمتدیة، صلی الله # ~~علیه وسلم - والذین هم بآباتنا- الظاهرة والباطنة فی الآفاق وفی الأنفس ~~- یؤمنون) # ~~ای بصدقون اولاء ویتحققون بها ثانیا ، وهم اهل منابعة الرسول الکامل ~~الاصلی ، # ~~صلی الله علبه وسلام. وآن کمال بسط رغبت وسرایت او درهمه خلایق، اثر ~~ابن رحمت # ~~اختنصاصی است که به این امتت مخصوص است به کمال منابعت صاحب اصل این ~~رحمت، # ~~صلی الله علبه وسلم، ولعذا در نورات وصف این امتت ، مرحومه آمده است . # ~~وفی رهبوت القبض، کلتی هیبة، # ~~ففیما أجلکت العبن منشی أجلکت3 # ~~ودر حال مرهوبی من به قبض وخشیتی که اثر وحکم تجلتی جلالی میباشد صادر ~~از # ~~کثنثه غیب وبینهایتی او ومنصبغ به حکم فعتال لما پریدی، واثر ان الله ~~لغنی عن # ~~العالمین ه ms518 همگی من در آن حال خشبت میشود که: - ما آدری مایفعل5 بی ~~ولابکم- # ~~و - ولبت رب3 محمد لم یخلق محمدآ - اثر آن کمال خشبت بود . # ~~پس من به حکم آن انصباغ به کمال آن هیبت و خشیت درهرجه جشم می گردانم، # ~~اثری از آن هیبت و عظمت که درمن ظاهر وغالبست برمن ازاو برم1 به آن جیز ~~سرایت # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~551 # ~~1-س 92ی. # ~~2-س 17ی155 # ~~3 -رهبونت: رهبة. اجلستاة عظمت . # ~~4-س426ی5 # ~~5-46،ی # ~~6 - ومن از آن برم به آن چیز -ح- PageV00P696 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_697.png) # ~~552 # ~~میکند ، وهمان اثر ، باز منعکس می گردد وبهجشم من می بیوندد ، تا نظر ~~من از آن # ~~منقعل می گرددا وآنجیز بصورت هیبت وعظمت، برمن جلوه میکند ، وبی نهایتی ~~و # ~~عدم مناسبت وغنای مطلق را در آنچیز2 مدرک میگرداند، وذلک معنی قوله: ~~(ففیما # ~~اجلت العین منشی أجلتت" ای أجلکته وعظکمته عینی فی نظری من اثر ~~هیبتی الساریة # ~~فی ذلک الشیء. # ~~وفی الجمع بالوصفین، کلتی قربة ، # ~~فحی علی قربی خلالی الجمیلة2 # ~~معنی حیء : هلم واقبل، ثم بنیت حی مع علی، او هل، اسما واحدا ، وسمتی # ~~به فعل الأمر للحث والاستعجال . # ~~می گوید : که درحال جمع، میان این دو وصف جلال و جمال ، به سبب تحقشق # ~~بدحقیقت کمال حقیقی، همگی ذات وصفات وآشار من موجب قربت یا عین قربت # ~~است ، بس ای طالبان مسترشد ومنابعان مشجد مستعد بیایید و بشتابید4 ~~دریافت این # ~~دو قرب را که ازاوصاف نیکوی ستوده وخواص؟ بسندیدهآ منست. # ~~یعنی: جون من درمقام کمال این دو وصف جلال وجمال را بههم جمع کردم، # ~~هراثری از آثار وصف جلال که بهصورت عدم ملایمت وقهر، ظاهر میشد و ~~مستلزم # ~~خوف بثعتد میبود، اکنون به سرایت حکم جمال و کمال در وی ، عین همان اثر ~~و # ~~وصف، بصفت ملایمت ولطف وامیدواری بهقرب حقیفی ، بیدا میشود، و احجام # ~~رهبت را به اقدام رغبت، مبدل میگرداند . پس همگی خصال من جز بهصورت # ~~و صفت محمدت وجمال وکمال، مصور وموصوف وظاهر نمی باشند، وبه ms519 این سبب، # ~~مشارق الدراری # ~~1 - وآن چیز را چشم من بهصورت هیبت - خ - وآن چیزرا، واز ذات بینهایت # ~~من بصورت هیبت -خل -. قوله (س 16) : ملائمت فی م : ملامت ... # ~~2- درآن چیز مدرک من میگرداند -خ ل - # ~~3 -حی : اقبل. خلالی خصالی، الواحدةة الخلة. # ~~4 - بیاییت وبشتابیت -خل PageV00P697 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_698.png) # ~~ممه موجب قرب میشوند، وهم جنین غالبا تجلسی جمالی مععض، موجب کمال بسط # ~~و امن میشود، ودرآن کمال بسط و امن، توهم ظهور بهصورت وصفت انبساط و # ~~گسناخی و ترک ادب میباشد ، ولیکن جون مفام کمال، هردو تجلای جلال و ~~جمال # ~~را به هم جمع کرده ازحکم واثرهیبت وعظمت جلال درجمال، هرچیزی سرایت می ~~کند، # ~~تا همگی صفاتی که به حکم جمال منصبغ شده، ظاهر میشوند از آن سرایت اثر ~~جلال # ~~جز بهصورت حفظ ادب ومراعات وقار و وصف ستودگی، پیدا نمی آیند ، و ازاین # ~~جهت نبز همه مستلزم قرب می باشند . بس طالبان مسترشد جون نظر براین ~~صفات # ~~افکنند ، ومنابعت آن کننده به تخلیق واتتصاف به آن اوصاف ، آنهمه موجب ~~قربت # ~~ایشان شود # ~~پس کو بیایید وبشتابید1 بهسوی دریافت این اوصاف کمال جامع میان این دو # ~~وصف جلال2 وجمال . # ~~وفی منتهی فی، لم أزل لی واجدا ، # ~~جلال ششهودی، عن کمال سجیکة2 # ~~ودرآخر ومنتهای - فی - که حکم ظرفیکت مکانی وزمانی وعلمی و روحانی، بل # ~~مفهوم ظرفیتت عقلا و وهما ، همه به کلسی منتهی میشود، اعنی درحضرت غیب ~~مطلق # ~~من، همیشه عظمت وبینهایتی ذات خودم را وعظمت و بی نهایتی شهود خودم را ~~که # ~~بهذات کامل مطلق بی نهایت خودم متعلق است، وبی نهایتی ممکنات فرع واثر ~~آن # ~~شهود وبینهایتی اواست، دریابنده بودم ازغایت کمال احاطت و سعت بیغایت، # ~~که خلتق و وصف ذاتی منست . # ~~یعنی : این وجدان من، مر، بینهایتی شهود ذات بی نهایت خودم را حاصل از # ~~سقیدالدین فرغائی # ~~557 # ~~1- بیاییت وبشتابیت -خل- # ~~2 - این دو وصف جلال وجمال را -خل - # ~~3 -فی منتهی فی: ای فی منتهی ما یقال شیء PageV00P698 # ![page ms520 image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_699.png) # ~~554 # ~~کمال سعت و احاطت ذات من بود که آن کمال احاطت و سعت خلق و وصف # ~~ذاتی منست . والله المرشد. # ~~وفی حیث لا فیء لم أزل فیة شاهدا جمال وجودی، لا بناظر مثقلتیا # ~~ودر آنجا نیز که حکم ظرفیت و مفهوم را از حرف فی- اصلا مجال نبود، ~~وهنوز اثر و # ~~حکم تمبزعلم ازعالم ومعلوم وتمیز اسم دهر وغیره، ازمسمی ومفهوم، هبچ ~~ظاهر و # ~~ثایت نبود، اعنی: درحضرت2 غبب هوییت من همیشه مرجمال وجود2 کمال ~~ظهورخودم را # ~~به جمبع الکمالات الذاتبتة والأسمائیتة، شاهد بودم ومیدیدم ، نه به این ~~ناظر مقله و # ~~مردمک چشم ظاهر حسی، بل به جشمی که مرا بود در آن حضرت، مناسب آن نشأت # ~~ذاتی، واکنون به نسبت با شهود حقیقی من هیچ حادث ومنجدد نیست، بل که ~~تجندد # ~~و حدوث به حسب مراتب و اهل مراتبست . باز اکنون بعداز این ابیات2 ، ~~بهزبان # ~~ارشاد ودعوت می گوید، وبا مسترشد خطاب5، می کند . # ~~فان کنت منی، فانح جمعی وامح فر # ~~ق صدعی، ولا تجنح لجنح الطبیعة # ~~پس اگر تو که مسترشدی از منی و متابع و مرید حقبقی منی، پس روی به این ~~حضرت # ~~جمع حقیقی من آور، وشکاف تفرقهیی را که پدیدآوردهآ من ومقتضای حکمت ~~بالغ # ~~منست که نام غبر وسواه اثر آن شکاف تفرقه است، ازعین این حضرت جمع ~~حقیقی # ~~من ، ازخود محو کن # ~~مشارق التدراری # ~~1 - فی حیث لا فی: ای فی حیث لا یقال فی شیء # ~~2 - هویت همیشه من مرجمال شهود -خ -. # ~~3- بعد ازاین بیتی چند -خ -. # ~~2- حکابت - خل -. # ~~5- اعنی درحضرت غیب هویته ، من همیشه مرجمال وجود، اعنی کمال ظهور # ~~خودم را بجمیع الکمالات ...م-خ - # ~~6 - انح: اقصد. لا تجنح: لا تمل. اجنح: لناحیة PageV00P699 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_700.png) # ~~بعنی: هرجه ازغببر وسوا، درنظر تو می آید، آن را ازخود دور کن، واز آن # ~~اعراض لازم شمرد ، وبه هیچ نوع به تاریکی طبیعت وشهوات ولکذات حستی و ~~وهمی # ~~او، میل مکن ، وجملةآ شهوات وصفات طببعی ms521 را ، وگرچه بهصورت علوم مستنبط # ~~حاصل به آلات طببعی، ظاهر شوند، زینهار ، به هیچ نوع ازآن میل نکنی، ~~وهمه را # ~~ازخود فانی گردانی، و به توجشهی وجدانی، روی به این حضرت جمع آوری، تا ~~از من، # ~~به حشسن منابعت، حظتی أوفر بیابی، وآثار این حضرت جمع من به تو برسد . # ~~قوله: لا تجنح: ای لا تمل، ومنه قوله، تعالی: "(وان جنوا للستلم1 ~~فاجنح لها). # ~~وجنح اللبیل: طائفة منه، فکنتی هبهنا عن ظلمة الطببعة . # ~~فدونکها آیات الهام حکمة، الأوهام حدس الحسة ، عنک مثزیلة # ~~دونکها، ودونکه، ودونک، کلها استعملت فی الحث. والاغراء، وهی به معنی # ~~خذ. والحکمة علم قد أحکم مبناه بدلیل برهانی او کشف عیانی2. # ~~پس بگیر که این که به نزد تو است آیتهای وحی موجب دانش محقق و روشن ، # ~~اعنی : این علوم که دراین قصبده به تقریر و تحریر آمده است، وبنای این ~~علوم به # ~~کشف صحبح و وحمی وشهودصریح سخت محکم است، که این علوم مذکور، هروهمی # ~~و ظنشی را که بهنو ونفس تو وغبر تو متطرق میشود، از تصور وحس وقوای ~~حسی، # ~~چون وهم وخیال و مفکره و متخیله وغیر آن، آن همه را این علوم محقق، ~~زایل کننده # ~~است # ~~یعنی: هرعلمی ازاین علوم عقلی ونقلی که به دست عموم خلق است و به وساطت # ~~قوا ومدارک ظاهر وباطن، به نفس میرسد، هیچ از آن ازظلمت طبیعت وسرایت ~~اثری # ~~از احکام مزاج، دراین قوا وحواس ظاهر وباطن خالی نمیتواند بود ، لاجرم ~~اوهام # ~~و شکوک و شبهههای بیشمار، به آن جمله راه مییابد و غایت آن جز غلبهآ ~~ظنشی # ~~نمیباشد ، وهرجه یکی ازاین علما وعقلا در مسأله تصور میکنند ، وبرصگحت ~~آن # ~~سهیدالدین فرغانی # ~~555 # ~~1 - س 48 ی 62. (قوله س 5) : توجهی وجدانی ... فی م : وحدانی، فهو ~~الصحیح. PageV00P700 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_701.png) # ~~556 # ~~دنیلها ایرادمی کنند، که آن دلیلها هم مستنبط از این نوع علوم میباشد ~~به مشارکت این # ~~قوا وحواس ، از مفکره وغیرها، حاصل گشته ، وغلبهآ ظن واطمینانی نزدیک ~~به ms522 یقین # ~~مرنفس این مستدل را به آن دلایل حاصل آمده، می افتد که بعد ازمدتی همین ~~مستدل را # ~~بهفوت وجودت فکرش، دلیلی دیگر روی مینماید درعین همان مسآله، برخلاف # ~~حکم اول، چنان که مرآن حکم ودلیل اول را به کلی باطل کنده یا غیر این ~~مستدل را # ~~بهجودت وصفای ذهن ، دلیلی دیگر برخلاف حکم ودلیل این مستدل* اول سانح # ~~میشود که حکم دلیل اول را ابطال میکند ، وهم چنین حال این مستدل و دلیل ~~دوم # ~~و هذم جرا، چنان که یکی از فضلا وشاگردان امام فخر الدین رازی - رحمه ~~الله - # ~~حکایت کرده است که : روزی به خدمتش در آمدم در گریه و اضطرابی عظیمش ~~یافتم، # ~~ازسبب آن گریه واضطرابش سؤال کردم ؟ فرمود که : به روزگار ضایع و بی ~~حاصلی # ~~خود از عمر ، میگریم، ازیراکه درحکم مسألهیی که برصحکت آن از بیست سال ~~باز # ~~دلایل بسیار قوی خالی از شبه واشکالات وسالم از شکوک واعتراضات قایم ~~یافته # ~~بودم ، ومرا بر آن دلایل وآن حکم که مبنی بود برآن دلایل قوی محکم ~~وثوقی و # ~~یقینی واطمینانی هرچه تمامتر ، حاصل بود، واین ساعت، مرا برآن دلایل ، ~~اشکالی # ~~سانح گشت، ودلیلی دیگر برخلاف آن حکم، محقق گشت که به یکبارگی آن دلایل # ~~و وثوق بیست سالهآ مرا باطل گردانید، وشاید که بعد ازمدتی این همه نبز ~~در صدد # ~~ابطال افتده پس عمر که دراین افکار به کار رفته است ومیرود همه ضایع و ~~بی حاصل # ~~می گذرد. # ~~پس معلوم شد که حاصل این علوم عقلی ونقلی، غلبةآ ظنتی بیش نیست مبنی بر # ~~حدس حس و دلایلی مستخرج ومتحصکل به واسطةآ قوای حسی، باطنا او ظاهرا ، ~~و # ~~به این سبب اوهام وشکوک وشبههها ، به این دلایل وعلوم که حاصل از حدس ~~حس # ~~مشارق الکدرادی # ~~(قمله س 5) : برخلاف حکم اول... فی م ه: برخلاف حکم اول که این دلمیل ~~درم بقوت ومتانت مبطل # ~~کم ودلیا اول میشود یا غیر این مسندل ... PageV00P701 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_702.png) # ~~وشوای حسی است ms523 منطرق می کردد . # ~~اکنون تو که مسترشدی به آن علوم ودلایلی که ازحکم مزاج وظلمت طبیعت ، # ~~اثری درایشان ساری است، و به آن واسطه به کمال یقین نمیرسد، میل مکن، ~~که اینک # ~~ابن علوم حقیقی که مبنی برحکمت ودلایل محکم کشفی وشهودی است وزایل ~~کنندهآ # ~~آن اوهام وظآنون وشکوک حاصل ازحدس وفهم وقوای حسی است، درپیش تو به # ~~تحریر وتقریررسانیدم، بفهم اینها وبه تحقیق به اینها متوجته شو، تا ~~بعین الیقین برسی، # ~~و میندار که من این علوم را به آن طریق یافتهام که اهل تناسخ می گویند ~~و تقریر # ~~می کنند که اجزای عالم، درصدد ترقی و استکمالند، وچون نفسی را درصورتی ~~مزاجی # ~~عنصری انسانی تحقق به کمالات تماما مبسکر ناشده، ازاین صورت عنصری ~~مفارفت # ~~افتد، اگر چنان که حالة المفارقه خلقی وصفتی انسانی بروی غالب بوده ~~باشد، در حال # ~~به صورتی مزاجی انسانی دیگر منعلتق گردد و استکمال خود را دیگرباره ~~مشتعترض # ~~شود، و آن جه در آن صورت اول ازاو فوت شده است از کمالات، دراین صورت ~~دوم # ~~حاصل کنده تا آنگاه که بدرجهآ ملائکه ترقی کند، وحبنتآذ تمام کمالاتش ~~بالفعل، حاصل # ~~شده باشد، و مراین تعلق دوم را درصورت انسانی دیگره نسخ خوانند، واما ~~اگر چنانجه حالة # ~~المفارقة ، خلقی یا صفتی حیوانی برآن نفس غالب بوده باشد ، درحال ~~بهصورت # ~~حیوانی که آن صفت غالب براو ازخصایص اوست، مثتلبت شوده وباز در مراتب # ~~نرقی* سبرکردن گیرد، وتا باز به مرتبهآ انسانی رسیدن واز آنجاش به ~~درجهآ ملکی، # ~~ترقی میسترشدن وبه کمال حقیقی خود پیوستن باشد که بارهای بسبار مراین ~~نفس را # ~~ازصورتی به صورتی، نقل وتحویل لازم افند، واین تلبشس نفس انسانی را بعد ~~المفارقة # ~~به هیأتی وصورتی حیوانی مسخ گویند، واما اگر حالة المفارقة، غالب ~~برنفس، خلقی # ~~یا صفتی نباتی باشد، نفس درحال، بهصورت نباتی متلبتس گردد، وآن را فسخ # ~~گویند، واگر بهصورت جمادی متلبشس شود، آن را رسخ خوانند ومجموع مذهب # ~~ایشان را مذهب نسخ ms524 وتناسخ گویند . # ~~پس میگوید که تو که مسترشدی ، بدانکه مرا این حقایق علوم از ذات خودم # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~557 PageV00P702 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_703.png) # ~~558 # ~~معلوم شده است، نه به واسطهآ تلبیس نفس من وتنقثل ازصورتی به صورتی ~~بهجهت # ~~استکمال، واین مذهب اهل نسخ و تناسخ، هذیان و باطلست ،زنهار تا به آن ~~النتفات نکنی. # ~~ومن قائیل بالنتسخ، والمسخ واقع # ~~به ، أبرأ، وکن عمتا براه بعثزلة # ~~ودعه ودعوی الفسخ، فالرسخ لائق # ~~به ، ابدا ، لوصحة فی کل دورة # ~~واز کسی که معتند باشد مذهب نسخ وتناسخ راه بیزار باش و دور شو از آن ~~چه او # ~~میبیند ومعتقدمی باشد، از مسخ وفسخ و رسخ، که مسخ بهوی وافعست فی ~~الحقیقه، # ~~و او به منزلهآ حبوانی است که ازفهم وعلم ومعرفت حقایق اشبا وتمبیز ~~میان حق و # ~~باطل ، همچو، حیوانات ، هیچ گونه خبر وآگاهی ندارد به این گفتار و ~~اعتقاد باطل # ~~سخیف ، وبگذار مراین حیوان تناسخی را با دعوی باطل اوکه فسخ ، وافعست ، ~~و # ~~نقوس بعضی از اناسی، بعد از مفارفت درهیأت وصورتی نبانی ظاهر میشود ~~باءسبب # ~~غلبةآ صفتی نباتی براوء حالة المفارقة او قبله، چه رسخ بهوی لایقست، ~~اگر درست # ~~شود، یعنی اگر درست شود مذهب او، او سزاوار آن باشد که درهر دورهآ ~~زمانی # ~~به صورت سنگی وجمادی، بیدا آیده زیراکه جون این رآی ومذهب وی، ادنی ~~وانزل # ~~آرا و مذاهبست ، پس صفتی وخلقی فرومایهترین وخسیسترین اخلاق واوصاف ، ~~به # ~~نفس وی قائم بوده باشد ، لاجرم اگر مذهب اورا اندکمایه صحکتی باشد ، او ~~لایق # ~~آنست که نفس خسبس او در اخس وانزل مراتب که معدن وجماد است، مقبیتد ~~گردد، # ~~وحینئذ به اصطلاح او، رسخ بهوی ونفس خسیس وی، نازل باشد . # ~~وضربی لک الأمثال ، منتی منکةه # ~~علیک بشأنی، مثرة بعد مثرة # ~~واین مثلزدن ومثال نمودن من دراین ابیات آینده باین حال خودم و تحقق ~~بمقام تمکین # ~~در تلوین، باری بعد باری، ازمن برتو که مسترشد و متابع منی، نعمتی و ~~منکنی عظیم # ~~است، جچه سبب ms525 مزید وضوح میشود به نزد تو که صدور کثرت را از وحدث ذات ~~و # ~~تحقق وحدت را درعین کثرت اثبات میکند وبهفهم تو میرساند ، واول این ~~امثال # ~~مشارق التدراری # ~~1 - تفصیل مذاهب قائلان بهنسخ وارباب نقل درکتاب شرح حکمت اشراف و ~~اسفار # ~~وشواهد وکذلک عقاید قائلان بهمسخ وفسخ ودیگر انواع تناسخ موجود است ~~PageV00P703 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_704.png) # ~~اینست که می کویبد . # ~~تأمکل مقامات الستروجی2، واعتبر # ~~بتلوینه تحمد قبول مشورتی # ~~تفکسر وتأمل کن درمقامات واحوال ابوزید سروجی که ابوالقاسم حریری، در # ~~کناب ، به طریق حکایت ایراد کرده است، واعتبار کن این مقام تمکین در ~~تلوین مرا # ~~به تلوین ابوزید سروجی، وظاهر گشتن او به صورتهای گوناگون ورنگهای ~~مختلف # ~~وهیأتهای متنتوع واشکال متباین واحوال متبتدل، گاهی بهصورت زاهدی، ~~وزمانی # ~~به هیأت واعظی، و وقتی بهشکل کتذابی، مع توحثدالعین والذات ، تا بعد ~~ازاین # ~~اعنبار مذکور، مشورت و نصیعت مرا، پسندیده وستوده شمری در آنچه ترا ~~گفتم که # ~~توجه کن به این حضرت جمع من که این تمکین درتلوین، ازاحکام وخواص2 ~~اوست. # ~~وتدری التباس النتفس بالحس*، باطنآ، # ~~بمظهرها فی کل شکل وصورة2 # ~~ونیز تا به آن اعتبار بهحال سروجی باز دانی حقیقت تلبشس نفس را به حس ~~ومزاج و # ~~قوای حستی ، درحال بطون نفس بگانه درزبر بردهآ حواس، به واسطهآ این ~~مظهر و # ~~صورت حستی مزاجی، وظهور نفس بگانه را به واسطهآ آن مظهر وتلبشس بهوی ~~درهر # ~~شکلی ، چون شکل چشم وگوش وزبان وبینی ودست وپای، ودر هرصورتی چون # ~~وهم وخبال ومشفکتره و ذاکره ، ودر صورت غاذیة وجاذبه وماسکه ومنمبه ~~وغبرها، # ~~به یقین باز دانی وحقیقت آن ترا معلوم شود که هم چنان که سروجی، یک شخص ~~بش # ~~تبود که به احوال واشکال مختلف متلبتس وظاهر میشده نفس نیز یگانه است ~~که به # ~~تلبشس بهصورت عنصری، درشکل مسموع وسامع و مبصر وبصیر ومقول وقائل، پیدا # ~~می آیده واین ظهورش به صور مختلف، دروحدث عین وذات او، قادح نه، واز ~~معرفت # ~~بسعیدالدین فرغانی # ~~559 # ~~1 - السشروجی: هو ms526 ابوزید السروجی بطل مقامات الحریری الهمدانی ، تقاب ~~حال # ~~السروجی فی احواله مذکور فی المقامات. # ~~2 - وتدر التباس النفس .. PageV00P704 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_705.png) # ~~560 # ~~ننس، نیز بهحکم - من عرف نفسه عرف ربه - به معرفت اصل ، ترفی کنی . # ~~وفی قوله ان مان فالحق* ضاربة # ~~به مثلا والنتفس غیر مشجندةا # ~~وهرچند این حریری در ایراد آن حکایات ومقامات ، دروغ گفته است بهزعم او ~~و # ~~نفس او جد و حقیقت به کار نبرده است دراین سخنان، بل که مقصودش دروغی و # ~~مجازی وهزلی بوده است، تا کسی از آن لغتها وصنعتها وفصاحتهای او، ازعلم ~~بلاغت # ~~وفصاحت وکنایت ، بهرهمندا شود لاغبر، ولکن فی الحقیقة ، حق تعالی، بهوی ~~وزبان # ~~وی ازجهت ما مثلی زده است، تا ما را حقیفت این مسألهآ تمکین وتلوین و ~~معرفت # ~~نفس وحق، مفهوم و معلوم گردد، پس چون این مشل تمام شد مثلی دیگر ~~میگوید. # ~~فکن فطنا ، وانظر بحستک، مثنصفا لنفسک فی أفعالک الأثریتة # ~~پس زیرک و دریابنده باش مراین امثال مرا ، و انصافدهنده باش نیز مرنقس # ~~خودت را به یگانگی عین و تمکتنش از ظهور به صور واحوال و اشکال مختلف، ~~و اضافت # ~~جملهآ علوم وآثار بهوی، ونظر کن به بصر خودت در افعالی که اندر آن ~~افعال اثری # ~~ظاهر میشوده جون نظر در آیبنه وآوازدادن در کوهها وعمارتهای عالی محکم ~~که # ~~اثری از آن نظر وآواز توه بار بهسوی تو منعکس میشود تا مثل همان صورت و # ~~صوت تو درنظر وسمع تسو بیدا میشود، و بصر وسمع تو اندکی درخود تأثیر ~~ظاهر # ~~می گردانند # ~~وشاهده اذا استجلبت نفسک ماتری، # ~~بغیر مراءر ، فی المرآئی الصکقیلة4 # ~~اغیرک فیها لاح ام کثنت ناظره # ~~الیتک بها عند انعکاس الاشعقةه # ~~مشارق التبراری # ~~1 - مان، من المین الکذب # ~~2- بهر همند.. # ~~3 - الاثریثة: منسوبة الی الاثر. لعله یرید افعالک التی توثر عنک # ~~4 - فی بعض النسخ: فی المرءآة الصقیلة. استجلیت رایت جلیا. بفیر مراءة ~~بفیر جدال. # ~~5 - فی بعض النسخ : اغیرک فیها لاح ، ام أنت ناظر .. PageV00P705 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_706.png) ms527 # ~~ومشاهده کن وانصاف ده بی مچادله ، جون که خودت را برخودت جلوه می کنی ، ~~و # ~~میخواهی که خود را در آیینهآ صافی زدوده ببینی که غیر تست آن که در ~~آیینه برتو و # ~~نظر تو، ببدا است، یا خود توثی که به واسطهآ آن آیبنه به سوی خودت نظر ~~کننده بی # ~~در وقت انعکاس شعاعهای بصر تو وآیینه وشعاع روشنایی روز بهسوی فتوت # ~~باصرهآ تو. # ~~تحقیق این مسأله آنست که آذچه درآیینه منطبع میبینی، صورتی مثالی است ، # ~~که نفس تو به آن صورت منلبس شدهاست درعالم مثال که به واسطةآ صفای آن ~~آیینه، # ~~حصه بی که اورا است از عالم مثال در باطن جسمانیت اومتعین شده است ~~وصورتی که ترا # ~~است در عالم مثال به سبب محاذات تو با عالم مثال دروی پیدا آمده، وشعاع ~~نورانی گی # ~~میان بصر تو وآن صورت مثالی تو، ممتدگشته، وهمان شعاع، به واسطهآ عدم ~~نفوذ و # ~~تلاشی او، باز به بصر تومنعکس شده، به آن صورت مثالی متکیشف مدرک تو می ~~گردد، # ~~پس آن صورت مثالی تو، غیر تو نیست، بل که هم نفس تست که به آن صورت ~~مثالی تو # ~~متلبتس شده برتو پیدا آمده است، ازیراکه هرصورتی بل هرذرهیی جسمانی را ~~حصهیی # ~~از عالم ارواح هست درباطن او پنهان که روحانیتت آن چیز که عبارت ازاو ~~(فسبحان # ~~الذی بیده ملکوت1 کل شیء" است، در آن حصته واقع است، وهم چنین ~~حصتهیی از # ~~عالم مثال، وجسم با هرذره یی همراهست که صورت مثالی و جسمانی آن ذره، ~~در آن حصه، # ~~حاصل است، واین جمله حصص ازعوالم مذکور، محال ظهور آن سر وجودیست که # ~~از قببض وجود مطلق ، به هرذره بی مضاف شده است دراین عوالم مذکوره و ~~وحدث # ~~و توریتت وصفای حقیشی، مرآن سر وجودی را است، من حبث ائه وجود محض . # ~~پس هرجه قرب و نسبت او به آن سر وجودی ، ببشتر است وبه او، من حبث اثه # ~~مبداء، قریبتر است، وحدث ms528 ونوریتت وصفا بروی غالبتراست، جون ارواح، ~~مثلاء # ~~وهرجه من حیث المبدئیة ازاو دورتر افتاده است، کثرت وسایط دراو اثر ~~کرده است، # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~561 # ~~1-س36،ی83 PageV00P706 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_707.png) # ~~562 # ~~واورا کثیف وظلمانی گردانیده، چون جسمانیات که عکس نسب و اعتبارات در # ~~ایشان متضاعف است، لاجرم تکائف پذیرفتهاند ، وچون عالم مثال تلو عالم ~~ارواح # ~~است وبه این سبب به مبداء نزدیکتر است، لاجرم صفت صفا ونوریشت وحکم ~~وحدث، # ~~براو و صور او غالب است، ولهذا صور آن عالم را قابلیتت تجزیه وتبعیض ~~نبست ، # ~~س چون صفت کثرت وظلمت ترکیبی که ازخصایص عالم اجسامست از سطح آیینه # ~~به واسطهآ صقال زوال می پذیرد، وآن ظلمت و کدورت و حکم کثرت به اثر ~~وحدت # ~~وصفا ونوریتت مبدل میشود، حکم عالم اجسام که به آن جسم آبینه تعلق دارد ~~مخفی # ~~میگردد، وحکم حصتهآ او ازعالم مثال که صفا ونوریتت مراورا لایق تر است ~~، دراین # ~~سطح آیینه، پیدا میآید، وچون این حصکهآ آیینه از عالم مثال به اصل او ~~که عالم مثال # ~~منفصل است، منصل است، وهرجبزی را در آن عالم مثال، صورتی ثابت، لاجرم # ~~هرچیز که محاذی ومسامت آن سطح آیینه که عالم مثال به او متعین شده است ~~حاصل # ~~می آید ، صورتی که آنچیز را درعالم مثال ثابتست درآنجا متعبن میشود، و ~~چون # ~~ناظری در برابر آن سطح آیینه وعالم مثال که به او متعین است می آید، ~~صورت مثالی # ~~آن ناظر در آنجا ظاهر می گردد ، وجون دراو نظرمی کند ، کثافتی که درپشت ~~آیینه # ~~است، شعاع بصری اورا از نفوذ وتلاشی که به هوا وافع میشوده مانع می ~~آید، لاجرم # ~~هسان شعاع متکیف شده به جملهآ آن صور مثالی که بالمحاذاة در آن آیینه، ~~ظاهرشده # ~~است باز بسوی باصرهی او منعطف و منعکس میگردد، تا صورت مثالی نفس خودش # ~~وهرچه درآنجا است ، مدرک او میشود، پس به حقیقت این ناظر درآن آیینه ، ~~جز # ~~صورت خود را ندیده است ، ونفس او یکی بیش نیست ms529 که دریک حال در دوصورت # ~~حسی ومثالی متلبس شده خود را براو عرضه میکند، پس ازاینجاء تمکین در ~~تلوین # ~~را فهم کن. # ~~وأصغ لرجع الصکوت ، بعد انقطاعه # ~~الیک ، باطراف القصور المشیدةا # ~~مشارق التدرادی # ~~1 - فی بعض النسخ : الیلک باکناف القصور المشیدة . رجع الصوت : ~~ارتداده. اکناف PageV00P707 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_708.png) # ~~أهل کان من ناجاکه ثم ، سواک، ام # ~~سمعت خطابا من صداک المصکوت # ~~الاصغاء من فولک : اصغبت الی فلان ، اذا ملت بسمعک نحوه ، واصله من ~~الصغو # ~~المیل، یقال: صغا یصغوا صغوا وصغی یصغی صغا وصغیا . والقصر المشیتد : ~~المرتفع # ~~المطلی بالجص او یالبلاط # ~~وگوش دار به سوی باز گشتن آواز تو هم بهسوی تو بعد از انقطاع آن آواز ~~از # ~~حلق وگوش تو به کنارهای کوشکهای بلند به سنگ و گچ اندوده وبرآورده، و ~~در # ~~کوههای بلند که سنگهای آن صلب باشد و آواز از آن نفوذ نکند و نگذرد و ~~متلاشی # ~~نشود ، وببین که جز تو کسی بود در آن کوشک یا کوه بلند که باتو همان ~~سخن ترا # ~~باز گفت یا خود میشنودی هم ازخودت خطابی مثل همان خطاب خودث از صدای # ~~آوازدهندهآ خودت که به حقیقت هم تو و آواز تو بودکه بدو نوبت از تو ~~ظاهر گشت # ~~وهم تو ازخودت متأثتر شدی ومؤثتر هم، تو بودی، اولا وآخرآ. # ~~یعنی : چون نفسی بهفوتی مخصوص از باطن به ظاهر می آید، وهوا به آن نفس # ~~منکیتف میشود، آن نفس را به آن فکوت تکیشف و تکییف، صوت میگویند، واگر # ~~آن نفس به مخرجی یا بسخارج حروف، متعیتن و متکیتف شده، ظاهر می گردد، ~~آن را # ~~حرف با کلمه یا کلمات گویند، و به واسطهآ آن که از باطن به فشوت، ~~ظاهرشده است، اثری # ~~از نفس متنفس به آن نفس و صوت و کلمات همراه می باشد که حکم ظهور آن ~~نفس به # ~~آن فکوت ممتد میشود، وتا بهغایت خود میرود، وآنجا منتهی ومتلاشی میشود، # ~~وتا رسیدن آن صوت ونفس ممتد به آن غایت ms530 خودش، هرهوایی که گرد این # ~~متنفس مصوت در آمده است، به آن صوت و نفس به فوت او متأثر ومتکیشف ~~میشود، # ~~به آن طریق که هرجزوی که ازاین هوا به متنفتس نزدیکتر است ، زودتر ~~متکیسف و # ~~سعیدالدین قرغانی # ~~563 # ~~القصور: نواحیها، الواحد کنف، المشیکده : المبنیشة بالشید ، الکلس. ~~اوالمرقوعة البناء . PageV00P708 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_709.png) # ~~564 # ~~متأثر میگردد، پس جزوی را که ملاصق اواست، به آن قوت که با آن نفس ~~همراه # ~~است، قرع میکند تا آنجا که غایت و منتهای آن نفس است، پس هرکه در آن ~~هوای # ~~منکیخف واقع باشد، اثر آن تکیشف هوا به آن صوت و کلام، به هوایی که ~~داخل صماخ # ~~اواست میرسد وقوت سامعهآ او آنرا تلفی میکند و به نفس او میرساند ، ~~اکنون # ~~اگر چنان که پیش ازرسیدن آن نفس مصکور به صورت صوت یا کلام به آن غایت ~~که # ~~چون بهوی میرسد منلاشی میشود، نقوذ ناکرده و متلاشی ناشده، کوهی یا ~~عمارتی # ~~بلند صلب پیش آید ومانع آید مرآن نفس مصتور مذکور را از نقوذ وبلوغ به ~~آن # ~~غایت، واز تلاشی آنقتوت که در آن نفس مرکوزاست و اورا تا به آن غایت ~~میرسانید، # ~~مرآن نفس را بازگرداند تا منعطف شود و بار دیگر در آن رجوع و انعطاف ، ~~مرهمان # ~~هوا را که حوالی متنفس وغیر اواست ، قرع میکند وتا به هواییش میرساند ~~که # ~~داخل صماخ متنقس است، وهر که نیز که درآن هوای متکیتف به آن انعطاف ~~واقع # ~~باشد، پس سامعه، باردیگر همانصوت و کلمه را بعینه تلفی می کند و به نفس ~~میرساند، # ~~واین صوت راجع را-صدا- نام است1 که موجب رجوعش چنان که گفتیم صلابت # ~~وعدم نفوذ است ، واصل این معنی درعالم الهی آنست که چون به حکم ~~"انما قولنا # ~~لشیء اذا اردناه2 ان نقول له کن فیکون) ، قول الهی که اثر نفس وجودی او ~~دروفت # ~~ایجاد به حقیقتی ازحفایق ممکنات میرسد ، به واسطهآ صلابنی ازحکم عدم ~~حقیقی که # ~~فی واحد طرفی تلک الحقیقة ms531 ثابت است، آن نفس الهی وجودی ازوی نفوذ نمی ~~کند، # ~~لاجرم همان قول بعبنه بهحضرت وجودکه آن نفس ازوی صادراست، رجوع می کند، # ~~وفی الحال تعبشنی مراین حضرت وجود را درخودش ازخودش حاصل می آید ، محل # ~~ظهور آن تعبثشن وحکم واثر وی، آن حقیقت مذکور میشود، وحبنئذ آن حقیقت # ~~روحی موجود میگردد، پس مؤثتر ومتأثتر، یکجیز بیش نیست، و آن وجود یگانه # ~~مشارق التدراری # ~~1 - آن ندا کو اصل هربانگ و صداست خود صدا آنست، دیگرها صدا-ست # ~~2-س 16،ی2] PageV00P709 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_710.png) # ~~است. # ~~پس میگوید که : چنان که درآیینه وخارج ازاو، جز نفس خود را نمییینی ، # ~~که درصور واشکال متنتوع برتو ظاهر میشود، هم چنین آوازی که دراول و آخر # ~~میشنوی ، هم از نقس تو صادر میشود، وبه واسطهآ قوت نفس تو، دیگر بارهم ~~به # ~~نفس تو میرسد، وهم توبی که ازصورتی دیگر که آن عمارتست، باز خود را # ~~میخوانی، وبا خود خطاب می کنی. مثال دیگر: # ~~وقل لی : من القی الیک علومه، وقد رکدت منک الحواس بعفوة # ~~وما کثنت تدری، قبل بومک ماجری # ~~بأمسک ، او ما سوف یجری بغدوة # ~~فأصبحت ذا علم باخبار من مضی # ~~وأسرار من یأتی، مدلاة بخبنرةا # ~~وبگوی مراکه کی انداخت به سوی تو علوم خودش را در آن حالی که ساکن شده ~~است # ~~از تو حواستظاهر تو به واسطهآ خواب که دراو وقایع میبینی، وترا از آن ~~وقایع به # ~~تصریح یا به تعبیر مسائل وعلوم معلوم میشود ، وتو نسمیدانستی پیش ازاین ~~روز که # ~~درخواب رفتی و در وی این وقایع دیدی که دی وپیش از دی درزمان ماضی چه # ~~رفته است از امور وکو این عالم، ونه تیز میدانستی که بامداد وفردا و پس ~~فردا در # ~~زمان مستقبل ، جه خواهد رفت دراین عالم ازامور وحوادث ، پس چون از خواب # ~~بازآمدی، آن وقایع دیده ترا به طریق تصریح یا تأویل وتعبیر آن خواب، ~~دانش # ~~محقق، حاصل میشود به اخبار و احوال هر که گذشته است به سالهای ms532 بسیار ~~وقرنهای # ~~بیشمار ، وصاحب علم وآگاهی میشوی به اسرار احوال هر که بعد از تو خواهد ~~آمد # ~~به مدتهای مدید، وحال تو بهسبب آن خبرت ودانش محفق فرح وانبساط می ~~باشد. # ~~قوله : مثدلاء : ای فرحانا منبسطا من قولهم ادل فلان ، اذا فرح واببسط ~~، هو # ~~نصب علی الحال . # ~~سعیدالدین ثرغائی # ~~565 # ~~1- مدلاة: ای ادلال، جرآة واعتداد بالنفس PageV00P710 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_711.png) # ~~566 # ~~اتحسب من جاراک فی سنة الکری، # ~~سواک بأنواع العلوم الجلیتة # ~~وما هی الا النتفس ، عند اشتغالها، # ~~بعالمها ، عن مظهر البشریتة # ~~تجلت لها بالغیب فی شکل عالم ، # ~~هداها الی فهم المعانسی الغریبة # ~~وقتد طثبعت فیها العلوم ،و أعلمت # ~~باسمائها ، قدما ، بوحتی الأبکوةا # ~~وبالعلم من فرق السوی ما تنعکمت، # ~~ولکن بما املت علیها تملتت # ~~اگر تو میپنداری و گمان میبری که غیر تو بود آن کسی که در آن حال که تو # ~~در بیهوشی خواب بودی ودرخواب اورا میدیدی که باتو درسخن رفت وترا به ~~انواع # ~~علوم واسرار بزرگوار اعلام فرمود ، هیهات ، نبود آن آموزنده وخبرکننده ~~ترا در # ~~آن خواب از آن علوم جز نفس بگانهآ تو در وفت اشتغال و توجشهش بهسوی ~~کلشیت و # ~~کمالبتت خودش درعالم غیب اضافی که عالم ارواح ومعانی است، واعراض در آن # ~~زمان ازاین مظهر وصورت بشریگت وانسانیشتش که جون ازاین قبود واوصاف ~~جزویت # ~~تدییری در آن حالت خواب خلاص بافته، به کلیت خودش روی آورد، آن جهت # ~~گلیت وبساطت خودش ، اعنی: نفس کل، آنجا به عالم غیب اضافی که عالم ~~ارواح و # ~~معانی است بروی به صورت عالمی بزرگوار پیدا شد، ومر این جهت جزویگت و ~~تعلق # ~~خودش را به تدبیر بدن که نفس جزوی است به فهم علوم ومعانی غریب، راهبری ~~کرد، # ~~وپیش ازاین خود قدیما ، این علوم دراین نفس ، منطبع شده بود به واسطهآ ~~وحییی # ~~که بهحضرت پدری ، یعنی آدم، علیه السلام، مضاف بود، و اخبار و اعلام ~~کرده بودند # ~~مراین نفس را به اسماء آن علوم وحقایق اشیاء، جنان که گفتند: ((وعلتم ~~آدم ms533 الأسماء # ~~مشاری الشدراری # ~~1 - فی بعض النسخ : سواک بانواع العلوم الجلیلة. جاراک جری معک. السنة: # ~~النعاس. الکری: النوم، وهو من باب اضافة الشیء الی نفسه # ~~2 - وفی بعض النسخ : وقد طبعت فیها العلوم واعلنت. # ~~3 - فی بعض النسخ: وبالعلم من فوق السوی. تملشت: تمتعت. # ~~2-س42ی29 PageV00P711 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_712.png) # ~~کلها" وبقوله : (أنبئهم1 باسمائهم" . پس به آن علم، مراین ~~جهت جزویت خودش را # ~~اعلام کرد، واین نفس تدبیری به آن دانستن علوم از تفرفه بی که به غیری ~~مضاف باشده # ~~یا در آن غیریگنی ثابت بود، برخوردار وخوش عیش نشد، ولیکن به آن چه از ~~جهت # ~~کلتیت واطلاق خودش براین جهت جزویگت و تقیشد به حکم تدبیری خودش، از آن # ~~علوم ، املا کرد، هم به آن پر و مملوء گشت، چه اگرچه درنفس به حسب ~~جزویاتش ، # ~~تفرقه بی می نمایده اما در آن تفرقه هیچ غیری را مجال نیست ، بل که آن ~~تفرفه، صور # ~~وجوه وحیثیتات ظهورات همین نفس بگانه است لا غبیر. # ~~مقصودش - والله اعلم - ازاین ابیات آنست که نفس یکی بیش نبست، واورا دو # ~~جهت ظهور است، یکی من حیث البساطة والکلیتة والجمعیتة، ومثال روشن این ~~جهتش # ~~در خارج حقیقت قرص آفتاب و نوریتت مطلق اوست که اصلا فابل تبعیض ~~وانقسام # ~~نببست ، واما جهت دومش، جزویت وتقبید است به حکم تدبیری، ومثالش شعاع # ~~آفتابست ، وهرچند این شعاع هم عین نور است، وفی نفسه بساطتی دارد، اما ~~بهحکم # ~~آن که قابل ظهور است واتتصال بهعالم ترکیب وجسمانیتت من الهوا الی ~~الارض وما # ~~بببنهما ، به آن سبب جزویتتی ، بهوی مضاف میشوده وجنان می نماید که ~~متجتزی و # ~~منقسم است، وفی الحقیقه آن تجزیه و انقسام از آن مظاهر وقوابل است که ~~به سبب آن # ~~کسه این شعاع مظهر و مثظتهر ایشانست به واسطهآ آن قرب واتصال بهوی مضاف # ~~مینماید ، هم چنین نفس نیز از آن جهت که قابل ظهور است بهصورت تدبیر ~~امزجهآ # ~~جزوی مختلف ، اورا بهحکم اضافت هروصفی تدبیری وظهور به آن ms534 صفت در ~~آیبنهآ # ~~هرمزاجی معین، نفس جزئی میگوییم مع توحیدالعین ، چنان که آفتاب2 یکی ~~بیش # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~567 # ~~1-س 42 ی 21. قوله (س 2) : دانستن، فی م: بآن دانش علوم ... # ~~2 - اینکه می فرماید ، نفس کلی، یکی بیش نیست ونفوس جزئی ظهورات و ~~رقایق # ~~و فروع آنند، باید توجه داشت که بنام نفس درملکوت وجود موجودی مدبر و ~~محیط # ~~برنفوس تحقق ندارد واین عقل کل است که محیط است بکلیهآ حفایق عالم ~~نساسوت و # ~~شهادت مگرآنکه اراده نماید نفس کلی فلکی را که آن باعتبار جهت ارسال ~~واحاطه و PageV00P712 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_713.png) # ~~8 # ~~نبست، واورا از حیشیتت ظهور در هرروزنه یی واظهار هرجسمی، پرتو آفتاب ~~وعکس # ~~وشعاع او میخوانیم، وهم چنان که محال وقوابل را درظهور شعاع آفتاب و ~~صفت # ~~وخاصبتت او اثرهای ظاهر است، تا اگر برآبگینهآ سبز میتابد عکسی که ازاو ~~ظاهر # ~~میشود، سبز پیدا میگردد، واگر برآبگینهآ زرد، زرد. واگر برآبگینهآ سرخ، ~~سرخ # ~~و اگر روزن مثدور میباشد، شکل شعاع مدور مینماید. واگر مربع، مربع. و ~~اگر # ~~مستدس، مستدس. واگر برروی گازر مینابد، سیاهش میکند، واگر بر شقتهآ ~~جامه # ~~میتابد، سپیدش می گردانده هم جنین مرائی امزجه را درظهور نفس درایشان و ~~تقبید # ~~به تدبیر ایشان واظهار احوال ایشان، اثرهای عظیم ظاهراست، که اختلافات ~~وتنوعات # ~~اغراض وآمال و أمانی وصفات واخلاق ذمیمه و آداب وصنایع عموم خلایق به ~~حسب # ~~وحکم آن اثرها وتنوعات واختلافات ایشانست . وباز این شعاع اگر مثلا بر ~~آیینهآ # ~~صافی افتد وبعد از تکیشف به کبفیت آن آیینه، عکس او برآبگینه افتد، ~~وبآن # ~~منکیتف شده پرتوش بر آبی صافی افتد و از آن آب صافی تکیشفی پذیرفته ~~بردیواری # ~~مشارق التدراری # ~~گلتیت عین عقلست . نگارنده درحواشی بر - قوی النفس - حکمت صادقیه - ~~مولانا # ~~محمدصادق اردستانی در اواخر ریساله آنجا که درصدد تزییف مرام شیخ رئیس ~~و # ~~صدرالحکما برآمده است ودر جواب اشکالات ومناقشات وبرای فرار ازایرادات ~~همین # ~~مشرب شارح وناظم را که کثیری ازعر فا برآن رفتهاند ، انتخاب ms535 نموده ، ~~دراین مسأله # ~~مفصل بحث کردهام ودر آنجا بیان نمودیم که نفس بماهی نفس دارای تکشرت ~~فردی و # ~~بحسب ابتدای وجود کلیهآ نفوس افراد نوع واحد واز حفایق متواطئه بشمار ~~مپروند و # ~~نفس بعنوان نفس حادث زمانی ایست واضافهآ ببدن ذاتی وجود نفست وبدن ~~بهنحوابهام # ~~درجمیع مراتب از نفس جدا نمیباشد ولی فرف ایست بین ابدان اخروی ومثالی ~~ودنیوی. # ~~برای بحث مفصل وتقریر ماهو الحف، رجوع شود به حواشی حقیر بررسالهآ قوی ~~النفس # ~~که حکمت صادقیه نام دارد وملا حمزه گیلانی تقریرات اردستانی را در ~~مباحث نفس # ~~بصورت ریسالهئی درآورده و آنرا حکمت صادقیه نام نهاده است - سیدجلال ~~آشتیانی # ~~مشهد مقدس رضوی لیلهآ اول جمادی الأول 1396 من الهجرة النبویة ~~المصطفویة PageV00P713 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_714.png) # ~~مصقول آید، واز آن دیوار برجسمی افتدکه مقابل آن دیوار مصقول بوده ~~باشده آن # ~~شعاع را بهحسب هرمظهری ازاین مظاهر مذکور، وصفی ورنگی حاصل می آید ، # ~~به خلاف آن که آن شعاع، بی هیچم تکبشفی برشخصی تابد که جز صفت ورن همان # ~~بک مظهر، با او حکمی وصفتی دیگر همراه نباشده هم چنین اگر جنان که جهت ~~تدبیر # ~~نفس به وساطت ملکی با ملایکهآ بسیار به مزاجی عنصری، تعلق گیرد، ازهر ~~ملکی # ~~خلفی وصفتی وخاصیتتی با او همراه میباشد، واختلاف همم ومقاصد دینی و ~~علوم # ~~بقینی واخلاق وآداب نفسانی وتنوعات آن، از آثار آن وسایط و اختلافات و ~~تنوعان # ~~صفات ایشان واقع میباشد. واما اگر تعلق نفس به مزاج کاملی بی وساطتی ~~ظاهر # ~~میشود، همه اخلاق واوصاف او وحدانی النعت می باشد متناسب . واشارت فرآن ~~و # ~~حدیث در نقی واسطه واثبات آن وارد است؟ اما اشارت فرآن به نفی واسطه ~~ر(و تفخت # ~~فیه من1 روحی) واما اشارت حدیث بهثبوت واسطه، قوله، علیه السلام : ر(ان ~~خلق # ~~احدکم یجمع فی بطن امته اربعین یوما نطفة ، ثمة یکون علقة مثل ذلک، ثم ~~بکون # ~~مضغة مثل ذلک ثم یبعث الله الیه ملکا باربع کلمات، فیکتب علبه عمله ~~واجله ورزقه، # ~~وشقی* ام ms536 سعید، ثم؟ ینفخ فیه الروح" یعنی : الملک ینفخ . پس ظهور ~~نفس فیرکامل # ~~به وسایط بسیار میباشد میان این شخص ومیان نفس کل، پس نفس یکی بیش ~~نیست، # ~~و تنثوعات2 ظهور او را نفوس جزئی میخوانند ، وهکذا الأمر فی الوجود ~~بعینه # ~~شعیدالدین فرغانی # ~~569 # ~~1-س415ی29 # ~~2- کلیهآ نفوس انسانیه بحسب نو6 متحدند باعتبار وجود ابتدائی و باعتبار ~~رجوع # ~~الحق انواع متباینهاند باعتبار ملکات وآثار حاصله ازنیشات واعمال. لذا ~~حشر نفوس # ~~مختلف ایست، چون نفس درابتدای وجود ودر مقام خیال وعقل هیولائی ماده ~~معنولات # ~~وصور مکتسبه وصورحاصل ازاعمال ونبات جهت فعلیست ومنشأتکوین وجود نفسنده # ~~لذا نقوس درمقام حشر مختلفند بحسب نفس ذات و وجود ولذا دارای حشر ~~مستتلند # ~~وبا نفس کلی از حیث ذات تباین دارند و فاعل مابه الوجود درنفوس عقلست ~~مادامی که # ~~نفس واقع تحت تدبیر عقل محاط عقل باشد وبرخی ازنفوس در مقام استکمال ~~بمرحلهئی PageV00P714 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_715.png) # ~~50 # ~~والحقیقة ، فافهم . بعرف معنی قوله : ((من عرف نفسه عرف ربته) . # ~~اکنون چون مراین نفس یگانه را ظهوری خاص آمد به نسبت با هر شخصی به و ~~اسطه # ~~با بیواسطه ، واز آن حبثیتت به تدبیر بدنی منعیگن گشت، وآیینهآ آن نسبت ~~ظهور # ~~نفس، مزاجی مخصوص آمد، وقیام وثبات آن مزاج بغذایی معناد مشروطست، وحکم # ~~تدبیر نفس به واسطهآ قوا وحواس و اعضا، میسگر شد، پس آنگاه که این نفس ~~مراین # ~~آلات را درتدبیر استعمال میکند ، به تدریج غذا تحلیل می بذیرد ، چه ~~حرکت محلتل # ~~است وروح حیوانی به سبب تحلیل غذا، ضعیف میشود، وقبام وحرکت قوا وحواس # ~~واعضا به روح حیوانی بازبسته است، وبه فتور وضعف او، به واسطهآ تحلیل، ~~فتوری و # ~~نقصانی وکلالی دراین قوا واعضا، پیدا میآید، پس نفس به علم فطری وهدایت ~~عام2 # ~~اأعطی کل5 شیء1 خلقه، ثم هدی) به عدم مساعدت آلات محس میشود، از ~~استعمال # ~~آلات ظاهر اعراض میکند، وبه باطن متوجته میشوده تا بدل ما یتحلگل از ~~غذای تازه، # ~~حاصل می آید ومرکب، قتوتیابد، و آنگاه باز ms537 به تدبیر و استعمال جمیع ~~آلات، توجثه # ~~مشارق الترراری # ~~میرسند که عقل حسنهئی از حسنات آنان بشمارمیروند تا جهرسد به نفس مدبتر ~~جسم # ~~سماوی که خود تحت تربیت عقل واقعست - فالمصیر الی ما علقناه علی ~~الرسالة التی # ~~املأها مولانا محمدصادق الاردیستانی - قده - حقیر در آنجا بیان نمودم ~~که ممکن نیست # ~~که اضافهآ نفس کل بهبدن مادی درایتدای امر اضافهآ تدبیری باشده چون این ~~بدن، # ~~بدن نفس کلی نشود ناچار اضافهآ نفس کل اضافهآ کلی و سعی نظیر اضافهآ ~~عقل کل فاعل # ~~مابه الوجودست نه اضافهآ جزئی وچون حدوث بجشرد تام ممتنع است ناچار ~~حادث # ~~صورت مبدا تنویع ماده و محصل جنس خواهد و قهرآ این صورت درابتدای امر ~~عین # ~~صور جسمانی است وناچار ازطریق تحول جوهری واشتداد ذاة ی بمفام تجسرد ~~میرسد # ~~وباید اولین صورت آن، مجرد برزخی باشد که به تحولات حمبلی وسیر ذاتی ~~بمقام عقل # ~~بالفعل ریسیده وجمیع درجات استکمال دریک وجود عریض رفیع الدرجات واقع ~~میشود # ~~وتا فناء فی الله درنفوس کامله این سیر ادامه دارد - جلال آشتیانی - # ~~1-ص20،ی 52 PageV00P715 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_716.png) # ~~نماید، آن حالت اعراض نفس را از تدبیر و استعمال آلات ظاهر، خواب ~~میگویند، و آن # ~~زمان که نفس از این آلات ظاهر اعراض می نماید و به باطن می بردازده اگر ~~این نفس مدبتر # ~~چزوی را تجردی که موجب مناسب باشد میان جهت تد بیر و کلبت او مراین نفس ~~جزکی را # ~~حاصل شوده ازتدبیرقوای باطنه هم متخلتص شود، و به حضرت کلیت خودش، میل ~~کند، # ~~جهت کلبت او برشکل عالمی که معانی وعلوم بهذات او قائم باشده برجهت ~~جزئیت # ~~خودش پیدا میشود، وپیش ازاین به حکم "اکتب علسی فی خلقی" این ~~معانی و علوم # ~~غریب به نسبت با ابن عالم ، جون درآن حضرت کلسبت مرتسم بود که ((وقد ~~طبعت # ~~فیها العلوم" اشارت به آنست . پس این جهت کلیت که برشکل عالم پیدا ~~شده است # ~~مراین جهت جزئبنت خودش را به سوی عالم کلبیت ms538 که اصل است ومعانی دراو ~~منطبع، # ~~دلالت می کند تا آن علوم ومعانی غریب را بهحکم وحسب مناسبت حالی از آن ~~حضرت، # ~~ضبط وفهم کند، وپیش ازاین آنگاه که طینت آدم، علیه السلام، تمام شد و ~~این جهت # ~~تدبیری من حیث جمعیتتها بجمیع الجهات التدببریه الجزئبة ، درآیینهآ ~~مزاج آدم ، # ~~علیه السلام، بیدا شده اسما وطرق تصریفات آن علوم ومعانی را بهحیی ~~الهیء تلقی # ~~کرده بوده کما اخبرنا بقوله ، تعالی : ((وعلتم آدم الاسماءا ~~کلتها" ، وآن جهت # ~~تدبیری من حبث جمعبیتها لهذه الجزئبتات که خطاب "الست2 بریکه) با ~~ایشان و # ~~وتعبسنات ایشان بود ودرمظاهر مثالیشان، وجواب ((بلی) هم ایشان داده ~~بودند، به آن # ~~اسما ومعانی وطرق تصربفات وتأوبلات وتفهبمات وتفهمات عالم شده، وهو ~~المراد # ~~بقوله: (واعلمت باسمائها قدما بوحی الاأبکوة) الا آن که احکام امزجه و ~~وسابط میان # ~~هرجهتی جزئی تدبیری ومیان آن علوم ومعانی واسما حجاب وحابل شده بودند ، ~~و # ~~آن علوم به نسبت با عموم، مغلوب احکام امزجه گشته، وحکم جهل غالب و ~~پیدا # ~~آمده. پس چون جهتی از این جهات تدبیری جزئی از تدبیر قوای باطن وظاهر ~~خلاص # ~~یابد وبه عالم کلیت میل کنده به حکم مناسبت حالی و به حسب اوجیزی از آن ~~علوم و # ~~سقیذالدین فرغائی # ~~(ان # ~~1-س 42ی 29. قوله (س 2): موجب، فی م : سبب ... # ~~2- س47 ی 171. PageV00P716 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_717.png) # ~~572 # ~~معانی تلقی کند و تذکریش ولو من بعض الوجوه از آن اسما که به پدرش ~~رسیده بود # ~~حاصل آیده چون باز به عالم تدبیر مراجعت کند، از آن اسما ومعانی آن چه ~~ضبط کرده # ~~باشد بعضی را- کما هی - ظاهر باید ومعلومش شوده وبعضی را که قتوت ~~متخبتله # ~~کسوتی مناسب آن حال که او بدان مننلبتس بوده است پوشانیده باشد، به ~~تعبیر محتاج # ~~شود ، اگر این ببننده به تعبیر دانا باشد از آن کسوت خیالی آنرا به ~~کسوت حستی # ~~تعبیر، والا به مثعبتری که به آن علوم وتعبیر آن دانا باشد رجوع سازده ~~تا آنهچه از # ~~علوم غریب ms539 وکواین که به ماضی ومستقبل تعلق دارد در آن چه او دیده است ~~مدرج # ~~باشد، اورا از آن آگاه کند. پس این علوم ومعانی دراین حالت خواب، نفس ~~را هم از # ~~وی حاصل آمده است، وهم ازخود بدانش آن متنعتم وخوش عیش شده، وهم از # ~~خودش به آن علوم پر شده است نه ازغبری واز تفرقهیی که به غیری تعلق ~~دارد . # ~~ولو انکها ، قبل المنام ، تجتردت لشاهدتها مثلی ، بعبن صحیحة # ~~واکر چچنان که ابن نفس توکه مسترشدی پیش ازخواب درحال بیداری ازاین ~~قبود # ~~تدبیری وجزئبت همجو من ازعلایق وشواغل وتعلثفات وتعششقات وهمگی آمال و # ~~أمانی وشهوات وصفات جسمانی و نفسانی و روحانی مجرد شدی، وهیچ ازاین ~~اوصاف # ~~اصلی و عارضی جنان که با نفس من همراه نیست با این نفس تو نبز همراه ~~نماندی ، # ~~حبنئذ هرآینه مراورا اعنی : نفس خودت را واصل وحقیفت اورا مشاهدت کرده ~~بی # ~~به جشمی روشن به نور (فبی یبصر" ، ومعلوم کردهیی که نفس یکی بیش ~~نیست ، و # ~~تفرقه به اوصاف وتعبسنات است، لاغببر. # ~~وتجریدها العادی* اثبت ، اولا2 # ~~تجثردها الثانی المعادی ، فائبت1 # ~~و این مجتردگردانیدن نفس مرخودش را که به طریق عادت خواب و اعراض از ~~احکام # ~~و اوصاف تدبیری، اورا حاصل می آید تا به این تجرید عادتی دراول سلوک ~~ومبادی # ~~مشارق الکدراری # ~~1 - تجریدها : تعریتها، تجسردها: تعریها. المعادی: ای فی یوم المعاد ~~PageV00P717 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_718.png) # ~~امر وصول، با بیش از آن به عالم خود توجه می کند، واز آنجا هم ازخود و ~~کلیت # ~~خودش علوم و اسرار و اطلاعات تلفی می کند، این تجریدعادتی اثبات ~~میکندکه نفس # ~~را مجتردشدنی هست فیثانی الحال از این بدن واحکام و اوصاف او، که در آن ~~مجرد # ~~شدن به طریق انسلاخ بمعاد کلتیت خودش رجوع لازم میافتد، پس این ~~تجریدعادتی # ~~به طریق خواب، پایهیی ودرجه یست مراین تجرد حقیقی را به دو جهت : # ~~یکی، آن که چون سالک به عقل خود نظر کند که چون سبب حصول این علوم ms540 و # ~~اسرار واطلاعات که درخوایش حاصل شده نجشرد و اعراض نفس اواست از شواغل ~~و # ~~تعلقات بدنی، پس داند که اگر این تجثرد واعراض نیز درغیر خواب دست دهد ~~، # ~~همین نتبجه حاصل آبده واین نظر باعث سالک شود برمزید اجتهاد درسلوک و ~~فنای # ~~اوصاف ونفی تعلثتات ، وآن سلوک موجب تمکثن او گردد از تجرد وانسلاخ و # ~~توجته بهسوی معاد وکلتیت خودش فما فوقها من مراتب البقاء. # ~~واما جهت دوم، آنست که مبادی وصول وکشف حقیقی درمقام نبوت به محض # ~~موهبت وهدایت، ودرمقام ولایت، به سبر وسلوک راه فنا، خوابها * وقایع ~~راست و # ~~درستست ، جنان که مصطفی را، صلی الله علیه وسلتم، در مبداء ظهور حکم ~~نبتوتش، # ~~شش ماه ظهور وحی و ملک بروی به طریق خواب بوده است، جنان که به آن معنی # ~~اشارت فرموده است درحدیث که : (الرؤیا الصادفة جزء من ستتة وأر بعین ~~جزءا من # ~~النبکوف" جه مدت ظهورش، صلی الله علیه وسلم، میان امتت به صورت ~~نبوت ورسالت، # ~~دیست وسه سال بود وشش ماه ، ازاین مجموع جزوی باشد از جهل وشش جزو . پس # ~~ازاین جهت ایبن تجثردعادنی واعراض نفس درخواب درجه ییست مثبت ومعبیتن ~~تجیرد # ~~حقیفی در بیداری و توجه به معاد به طریق معراج یا به طریق انسلاخ . پس ~~تو که # ~~مسترشدی، عقل و نظر اعتباری خودث را دراین باب اندک مشمر ودرکار آور ~~وبه # ~~این جچه گفتم ومثالها که نمودم ازجا مرو وثابت باش . والله الهادی -خ - # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~572 PageV00P718 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_719.png) # ~~574 # ~~ولا تک ممتن طبکشتهآ دروسثه، # ~~بحبث استقلکت عقله ، واستقزتت1 # ~~واز آن علمای ظاهر مباش که به نقلیات مقیکد باشد و کثرت دراست این علوم ~~نقلی او # ~~را مغرور وسبکسارگردانده تا ازجای برود وعقل خودرا که به تفکثر وتدبثر ~~در باطن # ~~قرآن وحدیث وامثلةروشن ومثلها مطابق معانی خوب استنباط کند وازشاهد ~~برغایب # ~~استدلال کند، اندک شمرده واز هرجه جز به طریق صریح نقل بهوی رسیده است ~~، # ~~اعراض نماید ، وجون عقل را که اورا ms541 دراین علوم نقلی اوهم مدخلی عظبم ~~است و # ~~فهم آن نقلیات وحججودلایل آن بروی موقوف، درباب استخراج و استنباط ~~معانی # ~~غریب و ادراک معانی مجگرد، به جیزی برنگیرده علوم کشفی وذوقی که به ~~بسیاری از # ~~ابن معانی مستنبط به عقل باریکتر است، درتنگنای وعای نفس وطبع یا ذهن ~~او کجا # ~~تواند گنجید تا بهسبب جهل وعدم گنجابی آن علوم را به سفسطةآ با به کفر ~~و زندقه # ~~و بدعت ومذهب حثلول نسبت کنده با آن که اصول این علوم، در نقل، مذکور ~~باشد. # ~~پس توکه مسترشدی به علوم نقلی، از علوم عقلی به کلشی اعراض منمای، ~~ودراین امثله # ~~که به تو نمودم تدیشر کن، وبعد از آن چون به طریق اجمال چیزی از آن فهم ~~کردی از # ~~آن علوم نقلی وعقلی هم بدر آی، وبه این حضرت جمعیتت من توجثه کن به ~~فنای جملهآ # ~~وصاف جسمانی ونفسانی خودت ، تا بعبن الحباة علم حقیقی برسی. # ~~فثم* ، وراء النکقل ، علم یدق* عن # ~~مدارک غایات العقول الستلبمة2 # ~~مشارق التدراری # ~~1 - فی بعض النسخ بدل: واستفزت، واستقسرت. طیششته حملته علی الطیش ، # ~~وهو الخفة والنزق . # ~~2-یعنی: ((بمعارج انا انحق نرسی بپای منبر # ~~که سری شناسد این سر5 که سزای دارباشد) # ~~چه آنجاکه مدرسهآ اهل ذوق است معارف عالیه ودقایق ورموز ونوامیس الهیه ~~در # ~~بین است که با نردبان عقل و رفرف فکر بآن پایه نتوان رسیدن. PageV00P719 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_720.png) # ~~جه آنجاکه حضرت جمعبتت منست، علمی الهی است وسری نامنناهی از علوم ذات ~~و # ~~اسرار وحکم افعال وصفات، که ازغایت غموض وخفاء باریک وپوشیده میشود از # ~~مدارک عقول سلیم ونفوس مستقیم، ازیراکه بدان علوم واسرار، جز به فهم و ~~عقل # ~~(بی بعقل) تنوان رسید، واز سر(لا یعرف الله الا الله) گرد آن علوم ~~واسرارة حصنی # ~~منیع است . # ~~بباید دانست که عقل فکوتی وصفتی است نورانی ساری در نفس انسانی از ~~آثار و # ~~انوار عقل اول ، حکم وعمل اوادراک حقایق اشباء وتمبیز مبیان حق وباطل ~~وخیر و # ~~شتر، ms542 وحث ودلالت بهخبر و وحدث وعدالت ، جنان که درمقابلهآ او هوا اثری ~~و # ~~صفتی ظلمانی است، از آثار کثرت امکانی وصور نامتناهی ممکنات، که نفس ~~کامل # ~~شامل آنست من حبث توجثهها الی عالم الطبیعة والعناصر ، واظهار صورها، ~~هم دراین # ~~نفس مثدبتر انسانی ساری وحکم وعمل او ظهور بهصور انحرافات و حث ودلالت # ~~به تصشرفات وصور انحرافات نامنناهی، خلقا ووصفا وقولا وفعلا، وجملة فوا ~~و # ~~اخلاق و اوصاف روحانی مثل مفکتره وحافظه، وهمجو طهارت ونزاهت وایمان و # ~~اسلام وغبرها اعوان وانصار عقلند، وهمگی قوای جسمانی و صفات واخلاق ~~ذمیمه # ~~جون شهوت و غضب و بختل و حسد و کبر وظلم اعوان هوااند ، وهرگاه که حکم # ~~هوا به مدد احکام عادات، براین نفس جزئی مدبر، غالب آید، لابد عقل را ~~باعوانه # ~~وانصاره، مغلوب گرداند، ودرعمل خود استنباع واستعمال کنده تا وجوه مکر ~~و # ~~حبله در تحصیل مطالب شهوات ولکذات ازجهت هواء به کار برده وهرگاه که ~~عقل # ~~باعوانه غالب باشد، هوا را استتباع و استتعمال کند در جده و اجتهاد ~~درعبادات وانواع # ~~فربات، واین عقل را سه نوع از ادراکات است : # ~~بکی ، به آلات ومدارک حستی ظاهرا وباطنا # ~~و دوم ، بهفتوت فکری لاغبر که به وساطت ابن قتوت فکری، قیاسی ترکیب ~~کنده # ~~ومقدمات برانگبزد، وازآنجا تتبجهآ ادراکی وعلمی بحاصل کند، واین قسم را ~~عقل # ~~نظری گویند. # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~575 PageV00P720 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_721.png) # ~~576 # ~~ونوع سوم، آنست که آن قتوت عقل از باطن نفس سربرزند، وبالذات لا ~~بالآلات # ~~ادراک اشبا کند، واین قسم آنگاه میستر شود که به ریاضت و مجاهده ترکبه ~~و تخلیهآ # ~~نفس از اخلاق ذمیمه و به اخلاق حمیده دست داده باشد، واز مجاذبات آمال ~~و آمانی و # ~~صفات وصور انحرافات که به هوا تعلق دارد، خلاص نفس تحقشق پذیرفته و به ~~حضرتی # ~~که منبع علومست جون لوح المحفوظ مثلا متوجه گشته، وبعضی را ازحکمای ~~اوایل، # ~~شمته بی ازاین دست داده است، وبهحکم آن که علاقهآ نفس به مزاج تمام ~~منقطع ms543 نشده # ~~است، ومادهی هوا به کلی منحسم نگشته، آن علوم از حکم حجابیتتی که لازم ~~طبیعت # ~~و مزاج است " تمام خالی نبوده است ، و اختلافات وخطاهای بسبار به ~~آن علوم و # ~~ادراکات، واشکالات برایشان متطترق شده است، وابن جمله اقسام عقل و ~~ادراکات # ~~او، درزیر طور ولایت ونبوت است، ازبراکه ادراکی که درطور ولایت و ~~نبوتست # ~~به طریق کشف ومشاهده مثدرک او آن ستر وجودی الهی است که در دل ولی یا ~~نبی # ~~منتجلتی است، ونفی وفنای ابن ادراکات عقلی وعقل ونفس وغبرهما، درظهور ~~تجلی # ~~آن سر وجودی، شرط است . # ~~پس میگوید که : توکه مسترشدی به علوم نقلی، مغرور مشو ومدرکات عقل را # ~~که در مرتبهآ خودی علتوی و تحققی دارد از ادراک ملکوتیات و روحانیات و # ~~مجردات، به سبب آن که ازاین علوم نقلی ومفهومات تو خارجست، به کلی نفی ~~مکن، # ~~وبه سبب جهل از آن تععبشب واستنکاف منمای که بالای این علوم منقول تو، ~~علمی از # ~~علوم الهی وکشفی هست که به مقام وطور نبوت وولایت تعلق دارد ازعلوم ~~اسما و # ~~صنات، که باآنکه این علوم عقلی از ادراک معجردات و روحانیات سخت دقیق و # ~~باریکست ، وبه نسبت با علوم نقلی غامض وپوشیده، ومعذلک آن علم الهی که ~~به طور # ~~ولایت ونبوت معلق است ازمدارک عقول سلبمه که بالای علوم نقلی است ، ~~وهیچ # ~~آفتی ومانعی ازاحکام هوا وطبیعت بهوی متطترق نمیتواند شد ، هم باریک و # ~~پوشیده است واز غایت دقت وخفای این علم الهی مذکور، آن عقول سلیمه از ~~ادراک # ~~مشارق التدراری PageV00P721 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_722.png) # ~~آن قاصرند، تا به این نقلیات تو جه رسد؟ ودر آن معرض جه باشد ؟ # ~~تلقتیته منشی ، وعنتی أخذته ، ونفسی کانت، من عطائی، مشمکدتی1 # ~~من آن علم الهی وسر غیبی را که امثلهآ آن با تو گفتم ودیگر خواهم تقریر ~~کرده # ~~هم ازخودم که این حضرت احدیثت جمع مذکور است، تلفی کردم، وازاو ~~پذیرفتم، # ~~وهم ازغیب ذات خودم آن علم به من واین حقیقت ms544 من، تجاوز کرده تا ازاو ~~باز گرفتم # ~~بعد از آن که تمام از آن خودی مجازی خودم واز آن صفات وعلوم عقلی و ~~نقلی، به کلی # ~~فانی شده بودم، وبه این حضرت جمع وحدث خودم تحتتق محفتق بافته و به ~~ازالت # ~~همهآ احکام امنبازی آن حقیقت به من مضاف آمده، وابین نفس وذات من، ~~اکنون من # ~~حبث جمعیگتها بین الأحدیثة ، ازعطاها ورحمتهای اختصاصی غیبی خودش ، مرا ~~به آن # ~~علم وفهم وتدبر آن مددکننده بوده وفی الحقیقه، مددکننده هم ، من بودم ~~من حبث # ~~الباطن وحکم فاعلیتته ، ومددگیرنده هم من بودم من حیث الظاهر والجمع و ~~حکم # ~~فابلیتته ، فافهم، ففیه سر شریف . # ~~پس اکنون دراین ابیات آینده ، مثالی دیگر خواهد نمود خبال باز را و ~~صوری # ~~را که از او ظاهر میشود مرصدور وظهور کثرت صفات و افعال را ازیک ذات ~~یگانه . # ~~ولا تک* باللاهی عن اللتهو جملة، # ~~فهزل الملاهی جدة نفس مجکدة2 # ~~یقال : لهبت ، بالکسر ، عن الشیء لثهیقا ولهیانا ، اذا سلوت عنه وترکت ~~ذکره ، # ~~ویقال : اله عن الشیء، ای : اترکه . # ~~یعنی: تو که متابع و مسترشدمنی، مشغول و مثعرض مباش از این بازی به ~~یکبارگی، # ~~و به گلی ترک نظر در آن واعتبار به آن مکن که هزل ومجازی که در آلات ~~لهو و بازی # ~~است، عبن جد است مرنفسی را که دراشیاء نظر واعتبار بهجد و تحقیق کند، ~~ازیراکه # ~~بسعیدالدین فرغانی # ~~5777 # ~~1- ممتدتی، من أمارة: اعانه # ~~2 -الجدة ضدة الهزل. مجدة : نقیض هازلة PageV00P722 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_723.png) # ~~578 # ~~عبث را مطلقا درنظر محقق واعنبار تحقبق وجود نیست . بل که هرجه دروجود ~~ظاهر # ~~و مشخکص میشود، آن را درعالم حقیفت معنیی درست و محقق است که هر کس که ~~در # ~~آن صورت، عین آن معنی را مشاهده کند، به نظر عقل یا به بصیرت اگرچه ~~آنصورت # ~~آلت لهو ولعب باشد در نظر عموم خلق، اما آن درنظر این معتبر، صورت ~~حقیقتی # ~~درست وجد باشد، واز فواید بسیار خالی نبود، والدلیل علیه قوله تعالی ms545 : ~~"وما # ~~خلفنا السموات والأرض1 وما بینهما باطلا ذلک ظن* الذین کفروا" ای: ~~ستروا الحق # ~~والحقیقة، باحکام نفوسهم وتقیشدهم بالطبع ، وهرچه دراین ظاهر وجود است، ~~مما # ~~بین السماء والأرض است، پس باطل وعبث نباشد، لاجرم هرکرا نفسی مجدة ~~باشد ، # ~~جهد کند ، تا از آن میان صور لهو ومجاز ، صورت حقیفت و حفیتت و فایدهآ ~~آن را # ~~عموما وخصوصا دریابد، واز آن نصیب خود بر گیرد . # ~~وایاک والأعراض عن کل صورفر # ~~مشموهة ، أو حالة متحبلة # ~~اباک هیهنا للتحذیر باضمار احذر وباعد ، فان ایتاک متی کانت للتحذیر، ~~ولم یکن # ~~بعدها ان المصدریتة، فالواو، او من بعدها لازم، ومتی اعقبه ان ~~المصدریکة، فیقال # ~~بانواو او بمن او بحذف من، کما تقول: اباک والأسد، ومن الاسد، او تقول: ~~ایاک # ~~وان تفعل کذا ، او من ان تفعل کذا ، او ان تفعل کذا . والتمویه ~~التلبیس ، واصله، # ~~موهت الأناء اذا طلیتنه، وهو من نحاس اوحدید، بذهب اوفضتة، فالصورة ~~المموهة، # ~~ان تراها وتحسبها شبیئا ، وهی فی نفس الأمر علی خلاف ما تراها وتظثنها ~~، کصور # ~~یریکها صاحب الستارة . والحالة المستحبلة : هی التی لا اصل لها ولا ~~ثبات من حیث # ~~النظر الی حفیقتها، کتلک الصور الخبالیتة وما یبدو منها فی نظرک . # ~~یعنی : دورباش از اعراض ازهرصورتی که چنان که نماید او چنان نباشد، یا ~~از # ~~هرحالتی که زود تغیشرپذیرنده باشد ، همچون صورتهای آن خیالباز ، ~~واحوالی که # ~~مشارق الکدراری # ~~1-38،ی26 # ~~2 - المموهة: المزخرفة، المحسنة الظاهر التحیلة : المتغیشرة ~~PageV00P723 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_724.png) # ~~برآن صورنها طاری میشود ، از حزن و فرح و بکا و ضحک وغبر آن. # ~~فطیف خیال الظل ینهدی الیک ، فی # ~~کری اللکهو، ما عنه الستائر شقت1 # ~~ججه آمدن خبال آن سایه بی که خبالباز به نو می نماید ، هدیه می آورد ~~بهسوی تو در # ~~آن حالت بازی ومشغولی نو به آن که همچو خوابی است، ازجهت اعراض تو در ~~آن # ~~حالت از کارهایی که اصلی و حقیقتی دارد، وبرتو عرضه میکند در آن حالت ~~آن چیزی # ~~را که ازاو آن پردههای شفتاف و ms546 تنک شده، تا تو آن چیز را ازپس آن ~~پردهها # ~~میتوانی دید. # ~~بعنی: جنان که صورتهابی که درخواب میبینی خیالست که نفس تو از ورای ~~پردهآ # ~~خواب به تومی نماید، وآن درعالم حس حقیقتی ندارده هم چنین این صورتها ~~که همچو # ~~ظلال این صاحب بازی خبال به تو مینماید ، متحرک وسخنگوی ازپس آن پرده ~~که # ~~درمیان آویخته است، و آن صورتها هم بیرون آن پرده، هیچ حقیقتی ندارد ، ~~تا آن # ~~پرده وبازیهای او، ترا ازدیدن حقیقت آن صورتهای بی اصل ، مشغول می ~~گرداند . # ~~پس ازاین جهت آن حالت بازی ومشغولی را به او ، تشببه کرد به خواب، که # ~~مشغول کننده است ازعالم حس ، وگفت : فی کری اللتکهو ، وظهور آن صور ~~خبالباز # ~~را که ظلالند ، تشببه کرد به طیف خبال که درخواب پیدا شوده اکنون می ~~گوید: که # ~~جنان که آن صورتهای خبالی درحالت خواب، ترا ازمعانی اخبار می کنند ازپس ~~پردة # ~~خواب، تا تو به طریق تعببر از آن معانی، آگاهی مییابی ، هم جنین این ~~صورتهای # ~~خبالباز، ازپس آن پرده، ترا از معنی وحدث فعل ووجود فاعل و کثرت مظاهر ~~وصور # ~~آن فعل و وجوده اخبار میکنند ، تا تو اعتبار کنی وازاین صورتها، آن ~~معنی را فهم # ~~کنی . # ~~تری صورالأشیاء تجلی علیک، من # ~~وراء حجاب اللکبس، فی کل خلقة2 # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~579 # ~~1 - الطیف : الخیال الطائف فی النسوم. الظل: الفیء. کلری نوم # ~~2 - فی بعض النسخ : تری صورة الأشیاء . وفی بعض النسخ ایضاء فی کل3 ~~خلققة ای PageV00P724 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_725.png) # ~~58 # ~~میبینی که ازپس آن حجاب پوشش، اعنی پرده و ستاره یی که خیالباز نصب ~~کرده # ~~است، و آن پرده را حجاب گردانیده میان خودش ومیان نظر تو، که ازپس آن ~~پرده # ~~صورتهای چیزها از هرگونه یی درهرنوع جامه یی وصورتی، برتو و نظر تو، ~~جلوه کرده # ~~میشود، فاعل یکی وفعل یکی وصور مختلف . # ~~تجمکعت الاضداد فیها بحکمة، # ~~فاشکالها تبدو علی کل هیأةا # ~~صوامت تثبدی النطق، وهی سواکن # ~~تحرک تثهدی النثور، ms547 غیر ضویکة2 # ~~مجتمع بینی اضداد را در آن صورتها به و اسطهآ علمی وحکمتی که ~~خیالبازراست # ~~در آن جمع اضداده چه نظرا الی ذوات تلک الصورة ، غبر جامه بارهیی چند ~~کهنه، یا # ~~کاغذپارهیی چند بهم جمع آورده، نیستند وهیچ نطقی وحرکنی و نوریتتی به ~~ایشان # ~~قائم نه، لیکن آن خبالباز، به آن علم وحکمت خود، درایشان، جیزی تعبیه ~~کرده است، # ~~که با آن که ایشان بهذات خود صامتند، ازخود نطق اظهار می کنند، وبا آن ~~که بهذان # ~~خود ساکنند، حرکت میکنند ، وبا آن که هیچ روشنایی بهذات ایشان قائم ~~نیست ، # ~~روشنایی به جشم تو هدیه می آرند، پس شکلهای آن صورتها درهرگونه پیکری، ~~پیدا # ~~می آیند، وجمله این اضداد را که خاموشی ونطق ، وحرکت وسکون، وظلمت و ~~نور # ~~است، بهذات خود جمع میکنند ، به واسطهی اثر حکمت و علمی که از خبالباز، ~~در # ~~ایشان، سرایت کرده است ، هم چنین حقایق ممکنات وصور جسمانیات فی انفسها # ~~مظلم وساکن وخاموشند وبه حکمتی که موجد، تعالی و تقتدس، دروجود یگانه و ~~نفس # ~~وحدانی، تعبیه دارد وبه ایشانش اضافت میکند ، همه گویا ومنحرک و ~~نورانی، ظاهر # ~~میشوند ووجود وفعل، جز یکی نی . # ~~مشارق التدرادی # ~~ثوب المندرس والخلق. وفی بعض النسخ کما تری خلقة ، وارابها مطاق الثوب. # ~~1 - فی بعض النسخ : تجمعت الأضداد ... لکمة # ~~2- ضوی مسهل ضویئة، مؤنت ضویء: نیر و منیر. PageV00P725 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_726.png) # ~~قوله : غیر ضویلة یجوز فیه النصب للحال ، والرفع بان یکون خبر مبنداء # ~~محذوف ، ای: تهدی النور وهی غیر ضویگة # ~~وتضحک اعجابا ، کأجذل فارح وتبکی اتتحابآء مثل ثکلی حزینة1 # ~~الاتنحاب، کالنحیب، وهو: رفع الصوت بالبکاء ، منصوب علی المصدر من غیر # ~~لفظه، واعجابا علی المفعول له، واجذل افعل من الجذل ، وهوالفرح ، یقال ~~: جذل فهو # ~~جذلان . # ~~وآن صورتها را میبینی که میخندند گاهی ازجهت خوش آمدن وتعجتب نمودن ، # ~~هسجو شادمان ترین شادمانی، وگاهی می گریند گریستنی به ناله وآواز بلند، ~~هم چون # ~~ما در فرزندمردهآ غسناک، وبا آن که نه غم به ایشان قائمست ms548 ونه شادی، غم ~~و شادمانی # ~~از ایشان ظاهر میشود بهحکم آن جمع اضداد که حکمت آن خیالباز درایشان ~~درج # ~~کرده است . # ~~وتندب ان أتکت علی سلب نعمة # ~~وتطرب، ان غنت علی طیب نغمة # ~~یقال : نکدب المبتت فلان، اذا بکا علیه، وعدد محاسنه . # ~~و آن صورتها رامی بینی که گاهی اگر ناله میکنند برفوات نعمتی میگریند و # ~~محاسن آن نعمت را برمیشمارند، واگر وقتی سرود می گویند ، خوش وطربناک ، # ~~میشوند بهخوشی نغمه یی وصوتی خوش، ونه ازغنا و انین خبر دارند ونه از ~~طببت و # ~~فوت نعمت، لکن بقصد خبالباز وفعل وحدانی او، آن احوال مختلف از ایشان ~~صادر # ~~میبینی، این ذکر تنثوعات احوال و افعال این صورتها بود که گفته شد، و ~~بعد ازاین # ~~تنوعثات صور واشکال ایشان را برمیشمرد، وجمله صورتها را که آن خبالباز ~~می نماید، # ~~یکیک، ذکر می کند ازجهت اعتبار را . والله اعلم . # ~~تری الطتیر فی الأغصان یشطرب سجعها ، # ~~بتغرید الحان ،لدیک شجیکة # ~~سعید الدین قرغاتی # ~~581 # ~~1 - اعجابآ: تکبرا وافتخارآ. اجذل: افرح # ~~2 - سجع الطیر: تفریدها. الشجیة الحزینة یعنی این نفشبندی گارگاه خیال ~~و PageV00P726 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_727.png) # ~~582 # ~~الطیر : اسم جنس. والسصجع: صوت الحمام خاصکة ، فعممه هنا مجازا . ~~والتغرید # ~~تطریب الصثوت. والغناء والشجییة فعیلة بمعنی فاعلة من شجا واشجا ، ای: ~~احزن، # ~~والنعت منه شج وشجبتة علی فعلة بالتخفیف، الا انه قد ورد فی الشعر ~~مشددا ، فی # ~~قوله : "نام الشجیون عن لیل الخلییتنا) . # ~~ومیبینی ازپس آن پردهآ خبالباز: جنس مرغان گوناگون را بر شاخسارها که # ~~آواز میدهند و بهطرب می آورد ترا وحاضران را صوت ایشان به واسطهآ ~~گردانیدن آن # ~~مرغان آوازهای خودشان را درحلق، وخوش ولطیف کردن آن آوازهای حزین را # ~~به نزد تو، ودر حقیقت آن مرغان نه آواز دارند ونه صور ایشان را اصلی ~~هست ، الا # ~~مجموع آن صور وافعال ایشان، فعل ذات یگانهآ آن خبیالباز است . # ~~وتعجب من أصواتها بلغاتها ، وقد أعثربت عن السن اعجمیة # ~~وتو درعجب میمانی و تعجب می نمایی از ms549 آوازهای آن مرغان، آواز هرمرغی به ~~لغتی # ~~که بهجنس وی مخصوصست، در آن حال که از زبانهای بی نطق وحرکت خودشان # ~~بیانی فصیح و آوازهای صحیح می کنند، و آواز وزبان وبیان همه، جز از آن ~~ذات یگانهآ # ~~خیالباز، صادر نبست، وتو تنوعات فعل اورا مختلف مشاهده می کنی. # ~~وفی البرة تسری العیس ، تخترق الفلاء # ~~وفی البحر تجری الفلک، فی وسط لیجقةا # ~~ومیبینی درنظر تو بتری وبیابانی واشتران در آن بیابان روان ظاهر میشود، ~~و آن # ~~اشتران آن بیابان را به رفتار خود قطع میکنند، وبحری پیدامیشود و کشتی ~~درمیان # ~~مشارق التدرارنی # ~~صورتگری عالم مثال که ایستاد مشعبد، دریس این صور تنوعات ظلال میکند، ~~مخصوص # ~~بانسان واوضاع او نیست بل که جمیع کائنات را از وحوش وطیور ونبات وجماد ~~و انس # ~~وجن وغیره را مع جمیع اوضاعها واحوالها شاملست. # ~~آفرینش همه تسبیح خداوند دلست # ~~دل نداردکه ندارد بخداوند اقرار # ~~1- العیس: الإبل. الفلک: السفینة. اللشجةة معظم الماء: درآن بیابان ~~دوان ظاهر PageV00P727 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_728.png) # ~~آن دریا میروده وآنجا نه بر است ونه بحر ونه اشتر ونه کشتی، جز آن که ~~فعل یگانهآ # ~~آن خبالبازه این صور مختلف اظهار میکند . # ~~وتنظر للجیشین فی البر* ، مرة، وفی البحر، اخری، فی جموع کثیرة # ~~وتو نظر می کنی بهسوی دو لشکر باری در لشکری که در بره وصحرا بیدا می ~~آید، # ~~وباری دیگر درلشکری نظر میکنی که در دریا، ظاهر میشوند، درهرلشکری ~~خلایق # ~~بسیار ازمبارزان وشجاعان. # ~~لباسهم نسج الحدید لباسهم، وهم فی حمی حدی ظبی واسنة # ~~نسج الحدید : الزرد المنسوج منه، مصدر بمعنی مفعول، والحمی المحظور ~~الذی # ~~لا یقرب لأجل الحمایة ، فکنشی بها هیهنا عن نفس الحمایة. والظبی جمع ~~ظبة ، وهی: # ~~حدة طرف الستهم اوالسیف ، کنتا بالصفة عن الموصوف . والأسنتة : جمع ~~سنان . # ~~وبینی که پوششهای این جموع لشکریان جامهها باشد از آهن بافته، یعنی ~~زره، # ~~از جهت شدت و قوت ایشان درحرب، و ایشان را در حمایت شمشیرها و تبرها و # ~~نیزههاشان یابی # ~~فأجناد جیش البرة ms550 ، مابین فارس # ~~علی فرسی، اوراجل، رب2 رجلةا # ~~الرجلة والرجولة والرجولیتة ، مصدرالرجل والراجل ، یقال: رجل بین ~~الرجلة ، # ~~والرجولة والرجولیکة. # ~~پس اعوان ولشکریان سپاه صحرا را بینی میان سواری براسبی دونده و میان # ~~باده بی صاحب مردی ومردانگی. # ~~وأکناد جیش البحر : مابین راکب # ~~مطا مرکب ، او صاعد ، مثل صعدةا # ~~الأکناد جمع کنده، وهو: الشجاع بلغة الأفرنج، والصعدة علی وزن الصنعة: ~~القناة # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~583 # ~~1- رب3 رجلة: ای صاحب رجال. # ~~2- اکناد، جمع کند : الشرش الشدید مطاء ظهر مثل صعدة : مثل رمح قیصر. PageV00P728 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_729.png) # ~~584 # ~~المستویة تنبت کذلک لا تحتاج الی التثقیف، شبکه صاری السفینة وعمود ~~شراعها بها # ~~لاستوائه واعتداله. وقولهم : مابین کذا وکذا ، اذا بأین بعضهم بعضا ~~بالصفة والهیأة. # ~~ومبارزان لشکر دریا را بینی بعضی برپشت مرکب کشتی برنشسنه ، وبعضی را # ~~بیبنی بر بالای تیبر کشتی که هم چون نیزهآ راست بر آمده، واز آنجا جن ~~میکنند # ~~فمن ضارب بالبیض، فتکاء وطاعنی # ~~یسمرالقنا العستالة السمهریکة # ~~ومن مغرق فی النار، رشفا بأسهمم # ~~ومن محرق بالماء، زرفا بشعلة # ~~من : اصله للتبعیض، فاقیم هیهنا مقام البعض فی هذین البیتین . # ~~یعنی : تری بعضهم ضاربا ، وبعضهم طاعنا ، وبعضهم مغرقا ، وبعضهم محرقا # ~~والبیض جمع ابیض : وهو السیف، والفنک: ان یأثی الرجل صاحبه علی حین ~~غفلة منه # ~~حتی یشندی علیه فیقتله . وسمرالقنا : هی الرماح القویتة البالغة ، ~~وانما سمسی الرمح # ~~1 سمر لأنه اذا بلغ فصب القناة غایته، یضرب لونه الی السمرة ، ومهما لم ~~یستو بعد ، # ~~فانه یضرب الی البیاض والصفرة. والعسالة القویة المضطربة والسمریتة ~~الصلبة، وسمی # ~~البحر هیهنا نارا باسم مابؤول الیه اعنبارا بقوله تعالی : (واذا ~~البحار2 سجترت) ، و # ~~قول عبر، رضی الله عنه، یا بحرمتی تعود نارآ، وقوله: ایضا ان البحر ~~فوفها نار وتحتها # ~~نار. والرشق مصدر قولک : رشفت فلانا ، ارشقه رشفا اذا رمبته بسهم، وهو ~~مصدر # ~~بسعنی مفعول ونصب علی الحال . # ~~یعنی : تری بعض ذلک الجیش مغرقا فی البحر حال کونه مرمیتا بالستهم ، ~~وبعضهم # ~~محرفا حال کونه مضروبا بالزرافة ، وهی ظرف یجعل النفط والنار فیه ویرمی ~~به ms551 نحو # ~~العدوة ، اما بالسهم اوالید اوبالمنجنیق، والمصدر منها: زرق، وهیهنا ~~بمعنی المفعول. # ~~یعنی : بعضی از آن لشکررا بینی به شمشبر زننده ازجهت کشتن برغفلت ~~محاربش، # ~~وبعضی را بینی به نبزههای قوی دراز لرزان صلب زننده مردیگری را، و بعضی ~~را # ~~بابی غرفه کردهشده در آتشی معنوی که دربحر مدرج است به تیر افکنده و ~~کشته، # ~~وبعضی را بینی به شعلهآ زرافه وشیشه پر از نفط و آتش سوخته ودر آب دریا ~~افتاده ، # ~~مشارق الشدراری # ~~ا_زرقآء رمیا. # ~~2- س 481ی6. PageV00P729 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_730.png) # ~~وفاعل آنهمه افعال قتل وضرب وغرق وحرق، جز نفس بگانهآ آن خبالباز نیست ~~، و # ~~فعل او نیز جز یکی نیست ، لکن تو ازپس حجاب آن ستاره ، آن را به صور ~~افعال # ~~مختلف ، مضاف به آن صورتها وهبأتها میبینی، که چون آن ستاره مرتفع شود ~~، آن # ~~وحدث ذات و فعل خبالباز، برتو آشکارا گردد، هم چنین اگر سنارهآ تلبتس ~~تو # ~~بهصورت حستی ومرتبه حس، مرتفع باشد، همهآ صور موجودات وافعال ایشان را # ~~مضاف به فاعل حقیقی یابی . اعاننا الله علی رفعها . # ~~تری ذا مثغیرا ، باذلاء نفسه ، وذا یثولی کسبرا، تحت ذل الهزیمة # ~~میبیبنی بکی را از آن صور لشکریان ، غارت کننده واقدام کننده برجن و ~~جان # ~~دریازنده به آن اقدام برحرب، و آن صورت دیگری را بینی پشتداده و شکسته ~~و # ~~منهزم شده در زیر خواری هزیمت مانده، با درزیر بار خواری انقطاع ازخان ~~و مان # ~~وجان1 گشته وافتاده . فالصریمة2 : ما انقطع من الرجل . # ~~وتشهد نصب المنتجنیق ، ورمیها # ~~لهدم الصیاصی، والحصون المنیعة # ~~المنجنیق : آلة معروفة، یرمی بها الحجارة ، فارسی معرب. والصیاصی: ~~الفلاع. # ~~بعنی : مشاهده کنی که آن خبالباز، صورت قلعههای عالی وحصنهای محکم که # ~~دست تصشرف کس به آن نرسد، ببداکند، وصورت لشکرها بنماید که بعضی ~~ازاندرون # ~~قلعه وحصار، وبعضی ازبیرون بهحرب مشغول باشند، وصورت منجنیق ونصب کردن # ~~آن وانداختن سنگها به آن منجنبق ازجهت خراب کردن آن قلعهها و حصارها ، ~~وآن # ~~خراب کردن آنها را همه بیرون آرد وتو همه ms552 را مشاهده کنی. # ~~وتلحظ أشباحا ، تراءی بأنفس # ~~مجتردقر، فی ارضها ، مستجنکة # ~~شفیدالدین فرغائی # ~~5 # ~~1- ازجان وخانمان کشته وافتاده -ح # ~~2 - فالهزیمة . ظ عمید. # ~~3 - فی بعض النسخ: وتشهد رفع المنجنیق ونصبه . # ~~4- مجتردة : مستقلة ومتنزههآ. مستجنهآ: مستترة PageV00P730 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_731.png) # ~~56 # ~~لوحشتها ، والجن غیر انیسةا،2 # ~~تباین انس الانس صورة لکبعسها، # ~~ومیبینی ازپس پردهآ آن خبالباز، اشخاصی وصورتهایی که خود را مینمایند ، ~~اعنی # ~~صور جنشیان به نفسهای مجتردی که ایشان را است از این صور مادی که با ~~بصر مدرک # ~~ما است که آن نفسهای ایشان درزمینی که محل* کبنونت ایشانست از نظر ماء ~~پنهانند، # ~~و آن صورتها را که آن نفوس جنتیان به آن متلبتس شده، برتو ظاهر میشوند ~~، از # ~~وحشتی و خسکنی که با ایشان همراهست، مباین ومخالف انسی است که ~~درصورتهای # ~~آدمیان موجود است، زیراکه جنتیان را با آدمیان - لعدم المناسبة - انسی ~~نخواهد # ~~بوده وصور ایشان انیس آدمی نخواهد شد. # ~~بباید دانست که مذهب اغلب محققان آنست که هم چنان که آدم ، علیه ~~السلام، # ~~یدر جملهآ اناسی است واصل صور ایشان، ابلیس نیز لعنه الله ، پدر واصل ~~جملهآ جن # ~~است ، و جنان که وصف آدم ، علبه السلام، آنست که حق تعالی ، فرموده است ~~که : # ~~"وخلق2 منها زوجهاوبث منهما رجالا کثبرا ونساء)، وصف ابلیس، علیه ~~اللعنة، # ~~نبز که دشمن ومقابل اواست ، همین است، وجنان که حکم هدایت آدم، علیه ~~السلام. # ~~شامل اولادش نیامد، حکم کفر وغوایت ابلیس، علیه اللعنة، نیز درعقبش عام ~~نبود تا # ~~بعضی آدمیان کافر شدند وبعضی جنیان مسلمان، وچون به حکم (خلق الانسان ~~من # ~~صلصال کالفخکار، وخلق الجان" من مارج من نار" ، خلقت آدم آب ~~وخاک بود و # ~~مشارق التدرادی # ~~1- یعنی : ازجمله عجائب وغرائب معرکهآ خیال وشعبده بازی عالم مثال و ~~اشباح # ~~آنستکه تو بحسب ظاهر، اجسام واشباح وهیاکل مجرد روحانی میبینی که در ~~ارض # ~~خفا وبطون چهره پنهان نموده وصورتهای ترسناک و موحش آنان ضد انس و الفت ~~آدمی # ~~آست ، چه آنکه - جن5 - هرگز انیس والیف انسانی ms553 نشود # ~~"من اول روز دانستم که این عهد # ~~ه با من میکنی، محکم نباشد # ~~که دانستم که هرگز آشنائی # ~~2 - تباین : تفارق. الأنس، بالضم ضدالوحشة وبالکسر البشرای الانسان # ~~ری را با بنی آدم نباشد) # ~~3-س4،ی 1 # ~~-س 455ی 14-12 PageV00P731 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_732.png) # ~~شنشیت ابلیس از آتش وهوا، وآب وخاک درظهور و تصشور به صورت انم و ~~اکملست، # ~~لاجرم خلقت وصورت آدم وآدمیان ، تمامتر وکاملتر آمد ازخلقت وصورت ~~جنیان، # ~~پس صورایشان در کمال، کمتر ازصورت بنی آدم باشد، و بهتر ازصور حشرات و ~~بهایم، # ~~ولهذا جون برکسی ظاهر شوند، به واسطهآ قوتی که در نفوس بعضی از ایشان ~~هست، # ~~غالبا درصور موحش خسیس پیدا میشوند ، لنقصانهم من حیث اصل خلقتهم فی ~~قبول # ~~کمال الظهور بالصور المحسوسة ، وچون درخطاب (اهبطوا1 جمیعا) ایشان را ~~در # ~~نزول به عالم دنیا مشارکت دادند، واصل خلقت و نشأت ایشان آن بود که حکم ~~بطون # ~~برایشان غالب باشده لاجرم، نقل ایشان ازملکوت آسمان به ملکوت زمین ~~ودنیا و # ~~باطن آن مقدر شد، پس منزل ومقام ایشان دردنیا غیبی و بطونی آمد کمتر از ~~غبیب و # ~~بطون برزخ میان دنیا وآخرت، ولهذا احوال برزخ نیز برایشان پوشیده است، ~~چنان # ~~که درحدیث آمده است ازقول جنازه که (فدبمونی" درصالح ، یا قول او ~~در غیر # ~~صالح که "یاویلها این تذهبون بی بها یسمع صوتها" یعنی : ~~الجنازة کل شیء الا # ~~الثقلین ، وبه سبب آن که منزل ومقام ما ظاهر است ومنزل ومقام ایشان به ~~نسبت با ما # ~~عیب است، لاجرم ما پیش ایشان ظاهریم وایشان پیش ما غیبند ، تا ما ایشان ~~را # ~~نمی بینیم بهحسب غببت صورت هوا وحققت صورت آتش که نشات خلفت ایشان از # ~~آنست، از نظر ظاهر ما وایشان اعنی ، جن- با آن که از نظر ما پوشیدهاند ~~وما برایشان # ~~ظاهریم ومع ذلک ایشان نمی توانند که به صور ظاهر ما علی العموم متعرض ~~شوند جز # ~~به امر و اذن مالک اعیان همه، تعالی وتقتدس، تا اگر ما درخانه دربندیم ms554 ~~وسراناء # ~~گشاده نگذاریم وسر مشک ببندیم، ایشان را استطاعت گشادن نیست ، چنان که ~~در # ~~حدیث آمده است . # ~~پس حاصل الأمر آنست که صور جن مباین صورت انس است در حشسن وانس و # ~~بهجت و روح و راحت ، ونفوس ایشان ازمواد این صور که ما به آن مثتلبتسیم ~~، # ~~سعیدالدین فرغائی # ~~587 # ~~1-س42ی36. PageV00P732 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_733.png) # ~~588 # ~~مجترد است، وبه محلی که زمین ومکان ایشان است باطن محل ومکان ما از نظر ~~ما # ~~پوشیده ، ولکن بعضی ازایشان، چون خواهند خود را درصورتی که مناست حس2 # ~~ما برما اظهار کنند ، ولکن در حسن صورت کمتر از صور انسانی بل در صوری، # ~~وحشت آمیز، ظاهر شوند، مباین انس انس. پس این خیالباز را میبینی که ~~وقتی آن # ~~صور جنشی را از پس آن پرده وستاره در نظر تو جلوه میکند تا تو آنرا ~~میبینی واز # ~~آن مستوحش میشوی وآنهمه صور، فعل اواست وآن صور لانفسها هیچ نیستند # ~~کما هو الأمر فی نفس الأمر . # ~~وتطرح فی النکهر الشتباک فتخرج ال # ~~ستماک یدالصتیاد منها ، بسرعة # ~~و می بینی نیزکه این خیالباز، جوبی آب روان ازپس آن پرده به نو می ~~نماید، وصیادی # ~~با دامها پیدا می کند، و آن صباد را میبینی که آندامها را در آن جوی آب ~~میاندازد، # ~~و ماهبان در آنجا میافتند ، و دست آن صباد به تعجیلی تمام آن ماهیان را ~~از آن # ~~دامها بیرون می آرد وبرکنار جوی میاندازد، وآنجا نه جوی است ونه صیاد ~~ونه # ~~ماهی، فی الحقیقه ، بل که آن همه، فعل وحدانی آن خبالباز است . # ~~ویحتال ، بالاشراک، ناصبتها علی # ~~وفوع خماص الطتبر فیها بحبتة # ~~ومیبینی که صباد ومرغان بیدا میشوند، ازپس آن پرده ، وآن صباد دامها ~~نصب # ~~می کند و حبله میکند به آن دامها به واسطهآ دانه بی که درزیر آن دامها ~~میباشد ودامها # ~~را درزبر آن دانه می بوشده برای آن که جنسی ازمرغان در آن دامها افتد . # ~~ویکسر سفن الیم ضاری دوابه، وتظفر آسادالشری بالفریسة # ~~وبه ms555 روایتی آمده است: صفرالیم وهی: جمع صفر، وهو الفرس الذی یقال له ~~بالفارسیة # ~~"زرده) ولا یسسی بذلک حتی یصفثر عرفه وذنبه، وضاری دواب البحره کل ~~ما فیه # ~~ضرر، کالکلب والخنزیر ونحوهما . فعلی الروایة الأولی ضاری الدواب، فی ~~محل # ~~الفاعلیتة ، وفعلها کسرالسفینة ، وعلی الروایة الثانیة فی محل ~~المفعولیة، وهو الانکسار # ~~مشارق التدراری # ~~1 - خماص جمع خمیص: الضامر البطن، ارادالجائع . PageV00P733 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_734.png) # ~~والمغلوبیبة عن صفر البحر. # ~~بعنی : میبینی که بحری و بری از پس پردهآ آن خبالبازپیدا میشود و در ~~بحر # ~~کشتیها میرود وجانوران گزندرساننده جون س وخوک آبی پیدا می آیند، و آن # ~~کشتی را میشکنند وغرق می کنند، با ازاین جانوران دریایی بهصورت اسبان ~~زرده، # ~~و بعضی به هیات نهنگان وسگان ظاهر میشوند و با یکدیگر جن می کنند ، و ~~آن # ~~اسبان به عاقبت برآن نهنگان و سگان غالب می آیند و ایشان را شکسته و ~~منهزم # ~~می گردانند، ودر بر شیران، با گاوان کارزار میکنند وشبران مرآن گاوان ~~را صبد # ~~وفریسةآ خود میسازند، وبرآن فریساء، ظفر می بابند وابیشان را میخورند. # ~~ویصطاد بعض الطبر بعضا من الفضاء ویقنص بعض الوحش بعضا بقفرة # ~~ومیبینی که درفضای هواء مرغان بیدا میشوند، وبعضی از آن مرغان بعضی را ~~صبد # ~~میکنند، وبعضی از وحوش صحرا جون یوزپلن مربعضی را چون آهو و گوزن ، # ~~به یک جستن می گیرد و هلاک میکند . # ~~وتلمح منها ما تخطتبت ذکره، ولم اعتمد الا علی خبر ملحة # ~~بقال: تخطبت فلانا والی فلان، اذجاوزته، والملحة: ماغرب وطاب من ~~الاحادیث، # ~~ومنه قول الاصمعی حین سئل بم نلت هذه الرتبة ، یعنی: مجالسة الخلیفة ~~ومنادمته ، # ~~فقال : نلتها بالملح. # ~~بعنی: ببینی نیز که ازپس آن پردهآ خبالبازه ظاهر شود جیزهایی که من از ~~ذکر # ~~وشمار آن درگذشتم، جه من از بسیاری اندکی بیش ایراد نکردم، ودر ذکر ~~بعضی از # ~~آن صور که او می نماید دون بعضی اعتماد نکردم الا بر بهترین جیزی غریب ~~خوش- # ~~آیندهآ در عجب افکننده وجز این لطایف را بر ms556 نگزیدم . # ~~وفی التزمن الفرد اعتبر تلق کل" ما بدالک، لا فی متدة مستطبلة # ~~کنی بالزمن الفرد عن الزمان القلیل ، فان افرادالآنات اذا جمعت تصیر ~~زماثا . # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~589 # ~~قوله (س 4) اسبان 4000 اسبی را گویند که زردرنگ باشد PageV00P734 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_735.png) # ~~590 # ~~بعنی : درزمان اندک اعتبار ونظر کن تا ببینی این همه صورتهای خبالباز ~~را # ~~که به این بیان من برتو وخاطر تو پیدا شد، نه آن که ادراک تو مراین ~~جمله را برمدتی # ~~دراز بسبار، موقوف باشد، پس اگر خواهی که این مسأله ازاین مثال برتو ~~آشکارا # ~~شود، دریک ساعت آن خبالباز را حاضرکن واین همه را ببین واعتبار این ~~مسأله بکن. # ~~فکل الذی شاهدته فعل واحد # ~~بمفرده، لکن بحجب الأکنکة # ~~الأکنکة : الاغطبة ، واحدها کنان، والکن : الستر وجمعه اکنان . # ~~پس معلوم کن که این همه صورتها را وافعال واقوال واحوال مختلف ایشان ~~راکه # ~~تو مشاهده کردی دروقت آن اعتبار و نظر مذکور ، فعل یک کس است به ~~تنهائی، و آن # ~~کس خبالبازاست، ولکن ازپس آن حجابهای سنتناره و کاغذ پاره ها، خودرا ~~پنهان کرده، # ~~آن صور وافعال مخلف، ازاو ظاهر میشود # ~~اذا ما أزال الستتر لم ثر غبره، # ~~ولم یبق ، بالأشکال، اشکال ریبة # ~~چون که آن حجب را ازپیش بردارد و آن ستر وستاره را زایل گرداند ، جز آن # ~~خیالباز را نبینی وآن جمله صور از نظر تو مضمحل ومتلاشی شوند ، وهیچ ~~اشکالی # ~~که موجب شکتی و ریبتی تواند بود ترا باقی نماند، با آن که آن اشکال و ~~صورتها # ~~را ازخود هبچ حیاتی وحرکتی و ثباتی نیست، وقیام ذات وصفات وحرکات ~~وسکنات # ~~آن اشکال، بهذات وفعل بگانهآ آن خبالباز، بوده است لاغیر، و آن ~~کاغذپارههای # ~~مظلم، مظاهر وصور وآیینههای فعل پگانهآ او بودهاند که هم به نور او، ~~ظاهرشدهاند، # ~~هم چنین حجاب میان تو وفاعل حقیقی که وجود واحد حق است، غیر مراتب ~~وعوالم # ~~وتقیشد تو به این صورت صتی نیست، جچون این احکام مرتفع شود، به اتتقال ~~نفس ms557 تو # ~~به سیر وسلوک ، ازاین مراتب به عالم حقیفت، حبنئذ فاعل وظاهر، جز حق و ~~وجود # ~~مشارق الثدراری # ~~1- الحجب جمع الحجاب: الستار اکنشه جمع کن: وقاء کل شیء وستره، ومنه # ~~قوله تعالی : واتخذوا من الجبال اکنانا . وقیل سمی (کن - قریهآ نزدیک ~~طهران - به کن # ~~لاستتاره بخفض جبالها # ~~1-علوم -خ -. PageV00P735 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_736.png) # ~~بگانهآ اورا نبینی، واین صور واشکال موجودات را مع قطع النظر عن الوجود ~~المظهر # ~~لها ، حقایقی یابی مظلم وعدم لذاتها ، هیچ حکمی ووصفی واثری ونعتی ~~وعلمی ، # ~~به ایشان مضاف وقایم نی، جز آن که آیینهها ومحلهای ظهور افعال واحوال و ~~آثار این # ~~وجود یگانهآ حقتند ومظاهر تنوعات ظهور وتعبنات نور او . # ~~واین مثال را مطابقت با تجلی اسم ظاهر بیش نیست، چه در تجلی اسم باطن ~~عند # ~~کشف السنارة، صورتابت باشند نه منلاشی، لکن کثرت مضاف بهحق نماند، ~~ووحدث # ~~وجود که آیینهآ کثرت شئون وحقایق است، حینئذ پنهان میشود، زیراکه عند ~~تمام # ~~انطباع الصورة روی آیینه ناپیدا میشود، چنان که بیتی گفته شده است : ~~(رباعیه) # ~~چون طلعت خورشید تو تابان گردد از سایهآ خود دلم گریزان گردد # ~~ویرا که چو آیینه زصورت پرشد # ~~ناچار رخ آیینه پنهان گردد # ~~واما درتجلی جمع واحدیت جمع وحدث وجود ظاهر وکثرت شئون باطن معآ معا # ~~ثایت دیده شود. # ~~وحفکقت ، عند آلکشف ، آن بنوره اه # ~~تدیت ، الی افعاله ، فی الثدچینة # ~~الدجنة بضم الجیم والدال المهملة : ظلمة الغیم المطبق المظلم الذی لیس ~~فیه مطر، # ~~فکنی به عن الظلمة نفسها. # ~~و به تحقیق معلوم کنی و باور ناری دروقت گشادن آن پرده وستاره که تو و ~~آن # ~~جمله صورتها در تاریکی عظیم بوده اید1 وهم به نور آن خبالباز به آن ~~افعال و تنوعات # ~~ظهور آن افعال وی راه بردید2 ، هم چنین به حقیقت کار و وحدث افعال و ~~اسرار، جز # ~~به نور تجلتیی از تجلتبات وجودی به صورت و صفت ((کنت سمعه ویصره) راه ~~تنوان # ~~برد، وظهور حقایق عالم نیز که لذاتها محصور ظلمت عدم ms558 امکانی خودند، جز ~~به نور # ~~تجلتی وجودی درهیچ مرتبهیی ممکن نیست . # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~591 # ~~1- بودهایت # ~~2- بردهایت . PageV00P736 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_737.png) # ~~592 # ~~کذا کثنت ما بینی ، وبینی ، مسبلاء # ~~حجاب التنباس النتفس ، فی نور ظلمة # ~~الأظهر بالتدریج، بالحس مونسا # ~~لها ، فی ابتداعی ، دفعة بعد دفعة1 # ~~هم چنین بودم من نیز که آن خبالباز وحال من به نسبت با ظهور به صورت ~~تفصیلی ام # ~~شموما وهم به نسبت با ظهور به این صورت اجمالی عنصریم خصوصا ، هم چنین ~~بود، # ~~کسه میان نفس و وجود منعبتن مقبتد، ومیان نفس ووجود مطلق خودم ، حجاب # ~~پوشیدهشان نفس خودم به لباس مراتب و احکام مراتب ملکی وفلکی وعنصری و # ~~معدنی ونباتی وحبوانی وانسانی، فروگذاشته بود، واین جمله صور واحکام ~~مراتب # ~~را برده وستارهآ خود ساخنه بودم، ولکن درنور وجودی که مضافست به ظلمت ~~امکان # ~~عالم ومراتب واحکام امزجه ومراتب عالم واین صور واشکال حس ومحسوسات را # ~~ازپس آن سنناره پنهان کرده ازجهت آن تا بندریج به آن صورحس و محسوسات، ~~ظاهر # ~~شوم کترتی بعد کترتی . باری درصورت املاک ودفعه یی درهیأت افلاک و ~~نوبتی در # ~~شکل موالبد و ارکان ، انس دهنده مرنفس را به این صورتهای جزئی برای ~~ظهور در # ~~صورت کلی انسان، در وقت نو بیرون آوردن و عجب ظاهر گردانیدن من به ~~آفرینش # ~~او، اعنی: انسان . وتحقیق این سخن آنست که چون مقصود اول ازایجاد و ~~اختراع # ~~تحفیق وتکمیل کمال پیدایی ومعرفت (فاحببت ان اعرف" بود، وآلت آن ~~معرفت # ~~وتحقیق کمال پیدایی تماما قلم أعلی و نفس کل بود، و آیبنه ومظهر وحامل ~~حقیقی # ~~آن کمال ظهور، جز این صورت عنصری انسانی نبوده به حکم ((وحملها2 ~~الانسان) ، # ~~وادراک معهود قلم أعلی ونفس فی عالمهما به مجردات وبسایط وکابات مجردا ~~عن # ~~المواد، مخصوص بود، پس اگر ابتداءا این مظهر انسانی متعین شدی، فکوت ~~ضبط # ~~قلم اعلی ونفس کلی ازجهت عدم استیناس به مادیات ومظاهر مادی به ادراک و ~~معرفت # ~~مشارق التدراادی # ~~1 - ابتداعی، من ابتداع الشیء: انشائی. التدفعة: ms559 الدفقة من المطر وما ~~انصب من # ~~سفاء او اناء مسرة واراد بها هناء منره بعد مرة # ~~2-س433ی72 PageV00P737 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_738.png) # ~~از حیثیتت این مظهر وصورت اجمالی انسانی که جامع جملة حفایق و خواص ~~ایشان # ~~است، هرگز راه تنوانستی برد، لاجرم رحمت الهی وحکمت نامتناهی، جنان ~~افتضا # ~~کرد که مرتبهآ مثال و حس واحکام و آثار ایشان، هم جون آن ستاره و بردهی ~~خیالباز # ~~نصب کرده شود، ، وجملهآ صور ممثگلات و محسوسات را از ورای این پرده ~~وسناره، # ~~تعبین کنند، و نظری جزئی ازاین عقل ونفس به این صور، تعلق گبرد، و به و ~~اسطهآ # ~~نوری وجودی به ظلمت امکان این محسوسات آمیخنه که دراین مرتبهآ مثال و ~~حس # ~~ایت ومنسطست ومظهر صور ایشان است، مراین صور مادیات ومظاهر طببعی و # ~~عنصری را به تدریج برعقل ونفس عرضه کرده آیده تا عقل ونفس را به وساطت ~~این # ~~نظرهای جزئیشان به این صور ومظاهر مادی طبیعی وعنصری أنسی حاصل شود ، ~~تا # ~~آنگاه که ابنداع واختراع این صورت عنصری انسانی محقق گردد، آن جهت کلیت # ~~نفس وعقل ازتدبیر این صورت وادراک ومعرفت جمعی حقیقی از حبثیتت او عاجز ~~و # ~~قاصر بباید به سبب آن انس واستیناس. # ~~پس اکنون این پرده وصورتهای این خبالباز مثال صورت ابن مراتب و صور # ~~عالمست که بالتدریج ازجهت استبناس، نفس را نصب واظهار کرده شده است، تا ~~جون # ~~ابن مقصود نمام حاصل آیده حببنتذ این برده وسناره مرتفع شود درقیامت ~~کبری ، و # ~~اضافت حملهآ حرکات وسکنات وتأثبرات وتصرفات قولا وفعلا، به این صور # ~~محسوسات بهحکم ندای حق حقیقی ((لمن المک البوم1 لله الواحد ~~القهار" باطل گردده # ~~و آن جمله به بک فاعل حقیقی مضاف ماند. این دوبیت مذکور تقریر مطابقت ~~این بازی # ~~خبالباز است با صور واجزای صورت تفصیلی من، واما این مطابقت به نسبت با ~~صورت # ~~اجمالی، بعد ازاین گفته شود. # ~~لفهمک ، غایات المرامی البعبدة # ~~قرنت بجتدی لهو ذاک، مقتربا، # ~~یار کردم با جد اعتباری حال خودم مربازی ms560 آن خیالباز را نزدیک گرداننده ~~به فهم # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~593 # ~~1-س 40،ی2.16- قرنت بحدی.. باز کردم با حد اعتبار... مرآن بازی .. PageV00P738 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_739.png) # ~~594 # ~~تو، تا غایات مقاصد بزر را که سخت دور است ازافهام خلایق و آن غایات ~~توحبد # ~~است ومراتب او. # ~~ویجمعنا ، فی المظهرین ، تشابه، ولیست ، لحالی ، حاله بشتبیهة # ~~وجمع میکند مرا وآن خیالباز را دراین دو مظهر وصورت نمایش ستاره و ~~صورتها # ~~ازیس او مشابهة مائی من حیث وحدة الفعل لاغیر، زیراکه آن اشکال وستارةآ ~~خیالباز # ~~هریک غبرذات وصفات اویند، واما این حال مراکه وحدنست بالذات والصفة ~~والفعل، # ~~جملة2 وتفصبلا، هیچ حالی مشابه تنواند بود برمقتضای حکم (لیس کمثله1 ~~شیء) # ~~فلهم - والله المرشد . # ~~فاشکالثه ، کانت مظاهر فعله ، ستر تلاشت، اذ تجلقی، وولکت2 # ~~پس آن صورتهای خبالباز، بحرکاتها وسکناتها، آیبنههای فعل وحدانی اویند، # ~~به واسطهآ آن برده وستاره که نصب کرده است ، که چون ذات آن ~~خیالباز" حقیقت # ~~خود را پیدا کند، واز پس آن برده بیرون آیده آذهمه صورتها متلاشی شوند ~~، واز # ~~آن ظهور خودشان به آن جمله حرکات وسکنات روی گردانند ، تا همه مضاف به # ~~خیالباز شود. # ~~وکانت له ، بالفعل ، نفسی شبیهة، # ~~وحسشی کالأشکال، واللکبس سترتی # ~~و نفس یگانهآ من به وحدت فعل مانند آن خیالباز بود که دیدن وشنیدن و ~~گفتن و گرفتن # ~~ورفتن همه تنوعات ظهور فعل یگانهآ نفس است، وحس3 چشم و گوش وزبان ودست # ~~وپای ، جمله هم چون اشکال آن صاحب خبالست، واین مرتبهآ حس که پوشش نفس # ~~منست، وصورت عنصری اجمالی که سر ونفس من خود را بهوی پوشیده است، پرده # ~~وستارهآ منست، که هرکه ازاین سوی این مرتبهآ حس واین صورت حسی من ، ~~نظرش # ~~مشارق التدرادی # ~~1-س 42،ی9 # ~~2 - الستر واحدالستور، والستور تختص بالهیاکل کل البدنیة والصیاصی ~~الانسانیة # ~~المرخاة بین الحق والخلق PageV00P739 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_740.png) # ~~براین حواس میافتد، می پندارد که این فعل دیدن وشنیدن و گفتن وغیر آن ~~مضاف # ~~به این حس وصورت جشم وگوش وزبان است، اما جون این سناره ms561 مرتفع شود، و # ~~نفس بوحدتها آشکارا گردد ، این همه صورتها متلاشی گردند، وافعال جمله ~~مضاف # ~~به نفس نماید. # ~~واین تفریر مطابقت آن بازی است با ابن صورت عنصری اجمالی من . # ~~فلمتا رفعت الستتر عنشی، کرفعه، # ~~بحیث بدت لی النفس من غیر حجبةا # ~~وقد طلعت شمس الشهود، فأشراق ال # ~~وجود ، وحلتت بی عقود أخرته2آ # ~~قتتلت غلام النتفس بین اقامتی ال # ~~جدار لأحکامی، وخرق سفینتی # ~~پس چون من آن ستارهآ مرتبهآ حس وصورت حسی و تقیشد به احکام عالم حس را # ~~به توجه حقبقی بهحضرت کلسیت واطلاق، ازمیان جزئیثتت وکلتیت اوبرداشتم، ~~تا بجائی # ~~که حقیقت ظاهر نفس بکلشیتها واطلاقها ، که مثالش شعاع مطلق الانبساط ~~آفتابست، # ~~بیهیچ غیم حجابیثت و وساطتی ملکی وفلکی وحبوانی وانسانی، برمن پیدا شد، ~~و # ~~به تحقیق و درستی بیهیچ حجابی، آفتاب شهود در دل من طالع شد، پس عین ~~نور # ~~وجود ظاهر که تا این غایت درغین قیود نسب و اضافات پنهان بود ، باطلاق ~~شعاعه # ~~الظاهر، مشرق ودرخشان گشت، وبه واسطةآ این اشراق نورتجلی ظاهروجود من ~~همهآ # ~~بندهای قیود نسبت واضافت هرحصکه بی را ازاین تجلی ظاهر وجود به جزوی ~~وفوتی # ~~وعضوی ازاین صورت حسی من به یکبارگی بر گشادم، وبه حقیقت اسم ظاهر ~~وحضرت # ~~جمعی که اورا است تحقق یافتم، حبنئذ موسی ظاهر نفس ناطقهآ من که شعاع ~~مطلق # ~~کنی نفس کل است، با -یوشع - عقل ممیتز که از فتبان و متعلخقان نفس ~~ناطقه است، # ~~حثوت علم ومعرفت بالوسائط والأسباب را که قتوت وقوت ایشان بوده در ~~زنبیل # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~595 # ~~1 - فیبعض النسخ: من غیرحجة، ای من غیر برهان. وما فی النسخة الشارح ~~العارف # ~~اصح مما فی بعض النسخ # ~~2 - الاخیتة: الحرمة والذمة. PageV00P740 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_741.png) # ~~596 # ~~فهم واعتقاد وقابلبتت واستعداد خود نهاده، متوجه بحر باطن ومجمع ~~البحرین حضرت # ~~جمع الجمعشدند، وچون نزدیک صخرقآثبات وقدرت وتمکین که عین الحیاة حق ~~الیقین # ~~به نزد آن صخره است ، بناه آوردند ، اثری وقطره یی از آن صخره وجشمه به ~~ایشان ms562 # ~~رسید، درحال بند زنبیل استعداد واعتقاد ایشان که به علل و اسباب بسته ~~بود ، انحلال # ~~ذیرفت ، واز عالم حکمت به عالم قدرت بی آگاهی ایشان ترقی کرده تا آن ~~حوت # ~~معرفت مقیقد درمحیط علم وقدرت مطلق روان شده وبوشع عقل ممیتز بهغلبهآ ~~اندک # ~~یقبتت میل وانحرافی به جانب ظاهر که اثری شیطانبست دراو براو پوشیده ~~ماند ، که # ~~آن حثوت علم مقببد که فوت ایشان بود ازایشان منفصل شد (انسی نسیت ~~الحوت1 وما # ~~ایسانیه الا الشبطان) عبارت از آن پوشیدگی آمده وجون از آنجا در گذشتند ~~و در # ~~وادی باطن افتادند و سبر در آنجا ملایم حال ایشان نبود، نصبی و تعبی به ~~آن عدم # ~~ملایمت به ایشان راه بافت ، موسی ظاهر نفس ناطقه از پوشع عقل ، بتسبز ~~فوت علمی # ~~به آن حال سؤال کرده پوشع عقل، جون آن حثوتزاد و قوت آن طریق نبود، ~~بیاد # ~~آورد که از آنگاه که پناه به آن صخره بردند، آن حوت علم مفارقت ایشان ~~کرده پس # ~~جواب داد، که "(انی1 نسیت الحوت" آنگاه گفتند که این وادیی ~~عظیم بی پایان ، # ~~می نماید وبی دلیلی وزادی، برقطع این بادیه، اقدام نتوان نمود، مصلتت ~~آنست که # ~~باز برسر راه نزدیک آن صخره رجوع کنیم، و از آنجا زادی ودلیلی طلبیم، ~~چون آنجا # ~~رسیدند ، بندهآ پسندیدهآ خضر روح مجترد را که به مناسبت وحدث و بساطت ~~از علم # ~~وجدانی ومعرفت وحدانی آگاهی داده بودند، آنجا یافتند به ردای درایت و ~~کسای # ~~وحدث وهدایت، خودرا ازایشان پوشانیده، بوشع عقل را نام ونشانی در وی به ~~حکم # ~~فرعبتت و اصلبتت ، مضحل شد ، وازاو اثری ونامی دیگر پیدا نشد ، پس موسی # ~~نفس ناطقه برخضر روح مجرد، سلام گفت ، وبهتنزیهش از عثبوب نقایص قولاء # ~~وفعلا وخلقا ووصفا ، ثنا گفت، او به حسب حال و تقیشد نفس به احکام ~~ظاهریت ، # ~~مشارق التدراری # ~~1-س 18،ی 62 PageV00P741 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_742.png) # ~~جوابش داده انی بارضکم السلام، بلفظ جمعش بحسب جزویاتها خطاب کرد، که ~~عالم # ~~سلطنت و ms563 تصرفات تو ای ظاهر نفس بجزوباتک که عالم ترکیب وتضاد وکثرت و ~~علل # ~~واسباب است از کجا وسلامت از نقص وعبب از کجا ؟ ذکر هرکس باید که منبیء ~~از # ~~حال او باشد، پس خرق سفینهاش دراین لفظ انی بارضکم السلام ، مجملا مدرج # ~~بوده لکن فهم از آن قاصر آمده آنگاه موسی ظاهر نفس ناطقه به خضر روح ~~مجکرد ، # ~~گفت که تواند بود که مدنی منابعت تو واخلاق واوصاف تو کنم، تا به علم ~~تخلشق و # ~~تیحقق به آن اخلاق واوصاف کمال که به باطن تعلق دارد، وتوبه آن ~~متحفتقی، مرا # ~~دلالت کنی تا من نیز به آن اخلاق واوصاف کمال تخلشقی وتحقشقی یابم ، ~~خضر روح # ~~مجگرد، درجوابش گفت، که مرا علمی است مناسب حال ومقام من، متعلق به ~~باطن و # ~~سر هرچیزی درعالم قدرت که ازراه وجه خاص و باطن وجود وعلم الهی به من ~~رسپده # ~~است ومیرسد بیهیچ واسطه یی، ونرا علمی است مناسب حال ومقام تو متعلق به # ~~ظاهر، وحکمت هرجبزی که به واسطه به نو رسبده است ، ومرا ازآن حظتی ~~نیست ، # ~~بس برو وبرهمان علم خصوصی خودت اقتصار کن که ترا طافت صبر وثبات نباشد # ~~برمجاری علوم واحوالی که به مقنضای باطن وقدرت و وحدت ظاهر شوده و ~~چگونه # ~~ثبات وصبر توانی نمود که حال تو وعلم تو مخالف آن باشد وبه هیچ گونه ~~آگاهیی # ~~از آن هنوز بتنو نرسیده باشد ، بس موسی نفس ناطقه گفت، که جون زمانی در ~~پناه # ~~صخرهآ ثبات وتمکین بودم، باشد که اثری به من سرایت کرده باشد وتو زود ~~آن اثر # ~~را درمن مشاهده کنی، پس هردو برساحل مجمع البعرین، روان شدند تا اول به ~~بحر # ~~امکان که باطن روح وظاهر نفس بود گذر کردند ، در آن بحر سفینهآ اخلاق و ~~آداب # ~~ایمانی دیدند برازمناع اعمال صالح واحوال ومعاملات متوجته ساحل نجات ~~ودرجات. # ~~پس خضر روح مجترد لوحی از الواح آن سفینه را به یک طعنهآ غیبی که در ~~باطن خلقی ms564 # ~~مرکوز دید بشکست و کشتی را سوراخ کرد ، موسی ظاهر نفس ، جون سبب وصول # ~~خود به ساحل نجات ودرجات مراین اخلاق واعمال را دیده بود، ترسید که به ~~نقصان # ~~سعیدالدین قرغانی # ~~597 PageV00P742 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_743.png) # ~~598 # ~~آن در بحر امکان غرقه گردد، فریاد ((لقد جئت1 شیئا امرآ" از نهادش ~~بر آمد، پس خضر # ~~روح مجردش گفت که نه با تو گفتم که تو برمجاری امورباطن - لعدم الخبرة ~~- صبر # ~~تتوانی نمود، موسی نفس گفت، که حکم حرکت عادت راه ثبات را برمن پوشیده # ~~کرد، وعهد را برمن فراموش گردانید، این نوبت عذر من بپذیر و به بزرگی ~~این یک # ~~خرده برمن مگیر، آنگاه از بحر باطن قدم در بر ظاهر نهادند، دراثنای ~~سیر، غلام # ~~صفت نفس أمثاره که در توجثه نفس ناطفه به عالم کلیت واطلاق خودش به حکم ~~غلبات # ~~عشق وسورات شوق احکام کفر وعناد وطغیان وفساد این صفت نفس اماره در ~~باطن # ~~نفس ناطقه مغلوب ومقهور ومغمور ومستور شده بود، در نظر باطن خضر روح ~~مجرد # ~~آمدن درحال به دست قهروسطوت وقدرت، سر آن ناحفاظ را برکند و دور افکند، # ~~موسی نفس ناطقه بنا بر آن مغلوبی ومغموری او ، چون پنداشته بود که از ~~آن وصف # ~~کفر وطغیان تمام مزکتی شدهاست و به عدل وایمان، منصف گشته، باز زبان ~~اعتراض # ~~دراز کرد و گفت : ((افتلت2 نفسا زکبة بغیر نفس) ، وفراموش کرده بود که ~~در زمان # ~~وصولش طلب ((أرنی انظر البک) اثر آن پوشش وطغبان پنهان جهت نفس اماره ~~بود # ~~وخلافت (لن ترانی" وی بر رویش آورده بود، و او آنگاه به آن محس ~~شده بود و # ~~باستغفار ((تبت الببک) از آن جریسهآ منابعت صفت نفس اماره تفصتی نموده، ~~وباز آن # ~~را فراموش کرده، پس بار دیگرش خضر روح مجگرد به شکستن عهد وترک وفا به ~~وعد # ~~سبر تقریع کرده موسی ظاهر نفس ازغایت شرمساری گفت، اگر بعد از این ~~اعتراضی # ~~کنم در ترک صحبت من معدور باشی، آنگاه درمیان سبر ms565 گذرشان برقریهآ صورت # ~~عنصری افتاد که مدتی بود تا به سبب اشتغال و اعراض نفس ناطقه از ایشان ~~مدد ومادهآ # ~~باران3 تدبیر وتربیت ازایشان منقطع بود، وضعف وشدت برایشان استیلا ~~یافته، واهل # ~~قریه که قوا واعضا بودند ، ازغایت ضعف ازکار وکسب نظر واعتبار بازمانده ~~، پس # ~~مشارق الشدراری # ~~1-س18،ی70 # ~~2-س18،ی73 # ~~3- مادهیی تا بدان -خ - PageV00P743 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_744.png) # ~~خضر روح به موسی نفس ناطقه، طعمهآ علمی و معرفتی عقلی و نقلی که به ~~ایشان مخصوص # ~~بود، به حسب آن مقام از ایشان طلب کردند، ایشان به عذر ضعف و بیقوتی و ~~بیقوتی # ~~وقلتت مدد وماده وانقطاع بدل ما یتحلکل از ذخایر ازحق ضبافت ابا کردند ~~، موسی # ~~نفس ناطقه، از آن صورت بخل ایشان سخت برنجبد، بس خضر روح مجتردرا چون # ~~نظر برضعف ایشان افتاد ودیدکه ازغایت ضعف دیوار مزاج، میل به خرابی ~~کرده بود، # ~~به دست قدرت آن را قایم ومستوی گردانید، موسی نفس ناطقه ازسر رنجش به ~~او # ~~گفت، که قومی که منگاع خیر خودند از مستحق، جه لایق شففت باشند، وچرا ~~جز # ~~به عوضی به ایشان خبری باید رسانید؟ پس خضر روح مجترد به موسی نفس ~~ناطقه گفت # ~~که چون تو نه درعمل به موجیات علم که همه روی در آبادانی دارد، جز به ~~حظتخودت # ~~صبر میتوانی کرد ، ونه درعمل به مواجب معرفت وفقر که رویی به خرابی ~~دارد ثبات # ~~میکنی ، ومن که خضر روح مجتردم از نصیب وحظه، به کلی آزادم و به فقر ~~حقیقی # ~~متحقق، پس بیش ازاین صحبت میان ما بر ننابد یا با من به کلی چنان متحد ~~شو که # ~~آن چه اقتضای تمییز کند وبینی و به نیک گفتن به آن چیز درست باشد، ازما ~~به یکبارگی # ~~جدا شود تا احکام حظوظ وتمبز به کلی منقطع گردده یا صحبت اختیار باشد، ~~اکنون # ~~تفسیر وبیان اسرار آنچه برمن انکار کردی از خرابی وآبادانی، هم به زبان ~~تو با تو # ~~بگویم : # ~~اما حکمت خرق سفبنه آن بود که ms566 آن کشتی ملک مساکین قوا و اعضا بوده که ~~در # ~~بر امکان افعال مختتلف نامنناهی انداختته بودند، و به آن عملی معندل می ~~کردند که # ~~موجب نجات و رفع درجات ایشان شدی، من بهطعنهآ (انی یکون بارضکم ~~الستلام) # ~~و بهسبب بعضی از آن اعمال واخلاق به نقصان وعبب ربائی و سمعه یی که ~~برتوکه نفس # ~~ناطقه بی ، پوشیده بود، آن را سوراخ ومعبوب کردم تا چون نظر ملک ظالم ~~غاصب # ~~عتجتب که محبط ومهلک اعمالست برآن عبب افتد، آن سفینهآ اخلاق واعمال را # ~~به یکبارگی غصب و ابطال نکند، و آن مساکین را به کلی محروم نگرداند. # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~599 PageV00P744 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_745.png) # ~~100 # ~~واما قتل غلام صفت نفس امناره که تو اورا مزکی پنداشنه بودی ، وپدرش و # ~~مادرش به حکم (أتینا1 طائعین) بهحلیهآ ایمان متحلتی بودند، واو مجبولست ~~برپوشش # ~~ازحقیقت کار وطغیان و انانیبت ، پس خواستیم که مادر وپدر را نعم البدلی ~~که فرزند # ~~حقیقی دلست ، فائم مقام آن فرزند طاغی ناخلف حاصل شود، و آن براین قتل ~~و فنای # ~~اثر وی موقوف بود. # ~~واما حکمت اقامت دیوار مزاج، آنست که آن دیوار ملک دو یتیم نفس حیوانی # ~~ونفس نیاتی بود که ازپدر نفس انسانی، دور افتاده بودند، و گنج کمالات و ~~ارتفاء # ~~به درجات حظوظ ولذات اثخروی ایشان که به احکام شریعت باز بسته بود، ~~درزیر آن # ~~دیوار مزاج پنهان بود، پس ارادت اصلی که اول متعلتفش ظهور کمالات ~~اسمائی بود، # ~~چنان اقتضا کرد که این دو یتیم نفس حیوانی ونباتی به غایت خودشان بالغ ~~شوند ، و # ~~به تدریج آن گنج خودشان را از زیر آن دیوار مزاج، بیرون آرند . # ~~این ایضاح آن سر وحکمتست که تو که ظاهر نفسی به سبب تقیشدت به ظاهر به ~~آن # ~~نرسیده بودی، و بر آن صبر تنوانستی کرد . پس میگوید: دراین ابیات که ~~جون نفس # ~~ناطفهآ من ازحجب صور ومرانب، ببرون آمده وآفناب شهود وشعاع ظاهر وجود، # ~~طالع شده ظاهر نفس ناطقةآ ms567 من که دراین عالم صغیر انسانیت، صورت موسی ، ~~علیه # ~~انسلام، است که درعالم کبیر بود، متوجه عالم وحدت روح مجترد من که صورت # ~~خضر است، علبه السلام ، تا به او متکصل ومتحقتق شوده احوالی که ظاهرا ~~دراین عالم # ~~کبیر میان موسی وخضر علیهما السلام، واقع بوده بوده صورت آن احوال را ~~به این # ~~تغریر که کردم دراین عالم صغیر انسانیتت خودم مشاهده کردم وغلام نفس ~~امارهآ # ~~خودم را بهمدد روح مجترد خودم بکشتم ، بعد از آن که سفینهآ اخلاق و ~~اعمال ظاهر # ~~خودم را از بیم شر5 غاصب عشجتب به نظر باطن استقلال کردم، وبه آن ~~استقلال خرقش # ~~کردم، وبعد از آن دیوار مزاج را که به سبب مجاهدات ، میل به خرابی ~~نهاده بود ، از # ~~مشارق الثدراری # ~~1-س 41،ی10 PageV00P745 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_746.png) # ~~جهت اظهار احکام شرع واستخراج کمالات روح حبوانی و نباتی در نشأت برزخ ~~و # ~~آخرت، راست کردم ، وهرچیز که موجب تمیثز ومباینت بود، میان روح مجترد و # ~~نفس ناطقفهآ من ازایشان جدا شده وهردو بههم متححد شدند، ومن بهحقیقت ~~کمال ، # ~~جامع میان ظاهر وباطن متحقق شدم، والله الموفق . # ~~علی حسب الأفعال، فی کل مثقدةا # ~~وعثدت بامدادی الی کل* عالمی، # ~~و بعد از تحقق به مقام کمال وجمعیتت حقیفی وتکمیل عالم صغیر که صورت ~~اجمالی # ~~منست ، ویکرن گردانیدن من صورت ومعنی وجسم وروح خودم را، باز گشتم به # ~~تکمیل عالم کبیر که صورت تفصیلی منست، و به مدددادن خودم رجوع کردم به ~~هر # ~~عالمی ازعوالم این صورت تفصیلی درهرمدتی بروفق افعالی که مناسب آن مدت ~~و # ~~زمان باشد # ~~بعنی: بعضی ازاین عالم که صورت تفصیلی منست جون در رتبت فاعلی اند، جون # ~~علویات وبعضی درحضیض منفعلیند جچون سفلیات ، و آنجه به فاعلیتت مخصوصند ~~، # ~~مظاهر اسمااند، وفعل به آن اسما مضافست نه به ایشان ، الا آن که ابشان ~~آلات افعال # ~~اسمااند ، و هراسمی رادور سلطنتی است که سلطنت ادوار علویات ، اثر و ~~صورت # ~~آن سلطنت اسمایی است، وهراسمی را اثری وخاصیتتی ms568 مخصوص هست که آثار و # ~~خواص6 اسمای دیگر درمدت سلطنت آن اسم در آن اثر و خاصبشت او مضوج می ~~باشدا # ~~یس لاجرم من درهرمدتی زمانی بهحسب اختلاف سلطنت اسما ومظاهر ایشان ، ~~مدد # ~~ابن صورت تفصیلی خودم را ازحبثیتت اسمی منصدی میشوم، وهر عالمی را به ~~فعلی # ~~واثری که به آن اسم مخصوص است ، مدد می کنم ، وهرچند هراسمی ازمن برهمه # ~~اسما مشنمل است، اما اختلاف افعال وادوار، بهحسب مظاهر ومنفعلانست، نه ~~بهحسب # ~~فعل اسما، پس درهرمدتی برحسب افعالی که مناسب آنمدت و مناسب استعداد ~~اهل # ~~آن زمان ازمن واسمای من ظاهر می شود، هرعالمی و اهل هرعالمی علوی و ~~سفلی را # ~~فید الدین فرغائی # ~~1 - فی بعض النسخ: وعدت بامدادی علی کل عالم ... علی PageV00P746 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_747.png) # ~~602 # ~~به آن افعال، مدد میدهم، وبه قدر قابلیتت هریک ازاهل عالم، اورا به آن ~~افعال وآثار # ~~به کمالی که مناسب اوباشد میرسانم . والله المعین . # ~~ولو لا احتجابی بالصتفات، لأحرقت مظاهر ذاتی من سناء سجیتتی # ~~وگرنه نور ذات و وجود مطلق من بهحکم مبدئیکت دروفت توجه به ایجاد ~~اولا2، و # ~~ظهور واظهار هرموجودی به مدد وامداد ثانیا، به صفات کلی و تعیشنات اصلی ~~خود # ~~محتجب شدی، هرچیزی که مظهر وآیینهآ وجود ذات من خواستی شد، اولا ~~وثانیا، # ~~از روشنایی شعلهها وشعاعهای عظمت وجلال اطلاق نور من سوخته وناجبز شدی. # ~~دراین بیت معنی این حدیث را تضمین کرده است که : (ان لله، تعالی، سبعین # ~~الف حجابا من نور وظلمة، لوکشفها، لاحرفت سیحات وجهه ما ادرکه بصره من ~~خلقه) # ~~وبلسان الجمع ، این معنی را نظم داده . # ~~السبحات جمع سبحة، وهی: ما یسبح به، کالبلغة، اسم لما یبتلغ به، ~~ومنهسمیت # ~~السبحة لما یسبتح ویعد به التسبیحات، فاستعار بها هیهنا عن عظمة ظهور ~~النور الوجهی # ~~وشدة شعاعه الذی یسبتح ویقتدس الوجه ، کل من ظهر علیه ذلک الشعاع . # ~~وتحقیق معنی این حدیث آنست- والله ورسوله اعلم- که: ظهور نور وجود مطلق # ~~که از آن جهت که مواجه همگی حقایق عالم ms569 است، وجه حق نام دارد بر حکم ~~مبدئیت # ~~موقوف بود و تحقثق حکم مبدئیکت جز به واسطهآ مرتبهآ الوهت و برزخیتتی ~~که در او # ~~است میان معلومات علم ومیان وجود ومیان وجوب ومیان امکان، محفق نمی ~~توانست # ~~بود، زیراکه علم به عالم من حیث انه عالم، از علم بهذات اقدس به این ~~برزخیتت و مرتبهآ # ~~الوهیکت ، متمیز شد ، واین برزخیتت مذکور حقیقتی بود کلی، مشتمل برهفت # ~~نسبت، وحقیقت کلی هربک ازایشان در وی به حسب این مرتبهآ الوهت برهمه ~~مشتمل # ~~که این نسب وحقایق هفتگانهآ مذکور مثعیتنات ایمتهآ اسماء سبعهاند ، ~~درهمین مرتبهآ # ~~مشارق التدراری # ~~1 - السناء: النور. سجیستی خلقی وطینتی. PageV00P747 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_748.png) # ~~الوهت، وائمتهی سبعة اسماء یکی اسم حی است، ودوم اسم عالم، وسوم اسم ~~مرید، # ~~وجهارم اسم فادر وپنجم اسم قائل، وششم اسم جواد، وهفتم اسم مقسطه که ~~هریک # ~~ازاین اسماء، رکنی است معظم در باب توجثه وجه به امر ایجاد و امداد ~~هرذرهیی از # ~~ذراببر موجودات ، لاجرم جون حضرت جمع وجودی و الله، ازغبیب وباطن بهجهت # ~~حقیق کمال ببدابی واظهار کمالات اسمایی خوده مننوجته امر ایجادی شده ~~اول دراین # ~~مرتبهآ الوهت ازحیثیتت این برزخیثت وحفایق سبعهآ مذکور وحکم اشتمال ~~هرحقیقتی # ~~برهمه ، به حسب این مرتبهآ الوهت، تعیین این اسماء سبعهآ مذکور فرمود، ~~تا به حسب # ~~حکم این مرتبه وبرزخبت هراسمی ازاین اسماء سبعه، به حکم جملهآ این ~~حقایق سبعه # ~~منصبغ شده منعین گشت، وهریک به اثر آن انصباغ بهصورت فاعلیتت و تأثببر ~~منوجه # ~~امر ایجادی آمده وججون نفاذ امر ایجادی را ازمحلی وقابلی گزیر نبوده ~~لاجرم ازاین # ~~جهت، اثر وتوجثه هریک از این اسماء سبعهآ مذکور، باز مشروط آمد به سه ~~شرطدیگر: # ~~بکیء حفیقت آن محل قابل، ودوم صفت استعداده وسوم صفت امکان، ووسطیتت # ~~او میان نور وجود وظلمت حقیقی محال که آن وسطبست اثر سرایت برزخیت است ~~در # ~~هر مسکنی قابل، واثر اسم مقسط علی التعبین را جز آن وسطیت محل وقابل ~~نیست ، # ~~. لاجرم ظهور نور وجود ms570 مطلق واثر اسم الله و وجه حق را بهجهت ایجاد یا ~~ابقا وامداد # ~~درعالم اجمالا او تفصیلا ، جز از ورای حجاب تعین این هفت اسم مذکور ~~تحقشقی # ~~وثبوتی نبامد، وهراسمی ازاین اسماء از ورای حجاب این ده صفت نورانی و ~~ظلمانی، # ~~مننعبتتن ومنوجته امر ابجادی شدند . پس حجب نور الهیتت هفتاد صفت آمده ~~جهل و # ~~نه ازاین حشجب صفات نورانیند از تعیثنات اسماء وصفات الهی، و بیست ویک ~~حجاب # ~~دیگر نسب وحقایق ظلمانی کونی که اگر آن حجب، منکشف و مرتفع شوند و آن ~~نور # ~~وجود و وجه مطلف، بی ابن حجب ، ظاهر شوده اشعته وبرتوهای عظمت وجلال و # ~~کمال بی نهاینتی او که موجب تسبیح وتنزیه آن حضرت میشوند عن القید ~~والحصر، و # ~~ازاین جهت از آن اشعته به سبحات استعارت کردهاند ، بسوزاند و ناچیز ~~گرداند ، # ~~شفیدالذین قزغانی # ~~10 PageV00P748 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_749.png) # ~~604 # ~~مرهرصفتی و نسبتی و کثرتی کونی را که تعینی از تعینات آن وجود مطلق که ~~بصر # ~~حق کنایت ازاو است، آن را دریابد بی آن حجب مذکور، وصفت امکان وکثرت او # ~~را مثلاشی وبه وحدث وجود مطلفش ملحق گرداند. پس حکمت الهی جنان ~~اقنضاکرد # ~~که دائما آن حجب را مسکدل میدارد، واز ورای آن حجب مرعالم کثرت و حکمت # ~~را مدد میدهد وابفا می فرماید. این تقریر آن تقدیراست که ضمیر- ها-در- ~~بصره - # ~~راجع باحق باشد . امااگر آن ضمیر راجع با خلق باشد ، تقریرش چنان باشد ~~، که # ~~هرسالکی که ازقید خودی خود وحصرمراتب بیرون جهد، وشایستهآ تجلیی از ~~تجلیات # ~~نور مطلق و وجه حق شود، اگر حق تعالی ، این حجب هفنگانه را ازپیش نظر ~~وی # ~~بر گیرد، پرتو نور وحدت تجلتی وجودی، هر کثرت نسبت و اضافتی را که پیش ~~از این # ~~درنظر وی می آمد، جمله را بسوزاند وناجز کند ، تا هرچه درنظر این سالک ~~آید، # ~~همه را بهداغ ((کل شیء هالک الا1 وجهه) موسوم بابد، ووحدث تجلتی وجهی ~~را # ~~قائم مقام آن ظاهر بیند . پسء ما ادرک ms571 بصر هذا السالک الذی هو احد من ~~خلقه ، به # ~~نسبت با نظر این سالک موحد، مخترق وناجیز باشد، والله المرشد . # ~~والسنة الأکوان، ان کنت واعبآء # ~~شهودآ بنوحبدی، بحال فصیحةآ # ~~وزبانهای جملهآ خلایق ، بهعحال زبان آوری که هربک را است ازخواص و آثار ~~و # ~~اوصاف ظاهر، جمله گواهان عدلند به بگانگی هستی من اگر ترا فهمی وعقلی ~~وحفظی # ~~هست، آن گواهی ایشان را به گوش دل، بشنوی یعنیجون هرفردی از افراد ~~مکونات # ~~ماهیکتی وصورت معلومیتتی درعلم وحدانی حق داشت ، که وجود حق بروی عارض # ~~شده است، و دم باهدم ، صور واحوال آن وجود، به حکم امداد و ابقاء منجدد ~~ظاهر # ~~میگردده که تجشدد وتبثدل احوال آن ممکن ازقبض وبسط وخوف و رجا و رنج و # ~~راحت وشغل وفراغ وصحت ومرض وفرح و برح و نما و ذبول، جمله تابع آن تجدد # ~~مشارق الکدرآری # ~~1-س 28،ی88 PageV00P749 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_750.png) # ~~است، واین اعوال همه احوال وجود وتنوعات ظهور اواست که در آیینهآ حقیقت ~~این # ~~ممکن، ظاهر میشود، وزبان قرآن از آن تجدد چنین خبر میدهد که (بل هم فی ~~لبس # ~~من خلق1 جدید) وبا آن که ابن تجدد احوال ، مدرک ومشهود هرموجودی است ، # ~~آن موجودکه شاهد آنحال وتغیثر وتبثدل اواست به حقیقت، می بیند وبه یقین ~~میداند # ~~که از آن تغیثر وتبشدل احوال، هیج نقصانی وتفاوتی درعین وجود آن دوحال ~~وافع # ~~نمیشود، زیراکه همه کس به یقین داند بی هیچ گمانی که زیدیتت زید، ~~وحقیقت هستی # ~~او که او به آن حقبقت هستی زبد است، از طربان واختلاف این احوال از ~~صحتت و # ~~مرض وقبض وبسط وغیرها هیچ نقصانی وتفاوتی نمی پذیرد ، پس به هرحالی ~~ازاین # ~~احوال وخواص وآثار که مشهود هرشاهدی است ، بهزبانی فصح به وحدث وجود # ~~زید ، مثلا گواهی میدهد ، مع تنثوع ظهوراته بصورالأحوال المختلفه ، وهم ~~جنین # ~~هیچ تفاوتی میان زید و عمرو وبکر وخالد دروجود انسانیت تنوانی بافت ، ~~جز # ~~به اوصاف واحوال واخلاق که عوارض وجودند ، ودر نظر مشهود میشوند ، و ms572 # ~~ههم جنین هیچ تفاوتسی میان ایشان وحبوان وزمین وآسمان ، ومابینهما ~~دروجود و # ~~جمکت تنوان بافت، جز به احوال واعراض واوصاف ، جون لطافت وکثافت و # ~~خشونت ولین وشدت ورخاوت ونشو ونما وحرکت بالاراده و نطق وغبرها، وهم ~~چنین # ~~هیچ تفاوتی میان فلک وملک و روح وجسم، در نفس وجود، ثنوان دید، جز به ~~احوال # ~~واوصاف بساطت وترکبب وغیرهما ، پس این جمله احوال واوصاف که مشهود خلق # ~~میشوند ، ازیگانگی وجود اخبار واعلام میکنند مرهرموجودی را بهزبان فصیح ~~، # ~~ولکن سماع وفهم آن به قابلیت ، مشروطست # ~~وجاء حدیشی ، باتتحادی ثابت # ~~روایته فی النقل غیر ضعبفة2 # ~~یشیر بحب الحق بعد تقثرب # ~~الیه بنقل او اداء فریضة # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~605 # ~~1-س450ی 14 # ~~2 - فی اکثرالنشسخ: وجاء حدیث فی اتحادی ثابت. PageV00P750 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_751.png) # ~~606 # ~~وموضع* تنبیه الاشارة ظاهر، # ~~بکثنت له سمعا کنور الظتهبرةا # ~~بحتمل قوله : "وجاء حدیشی...) ان یکون علی لسان الجمع الالهی ، ~~فان هذا # ~~حدیث الهی، ویحتمل انیکون علی لسان الجمع المحمدی، صلوات الله علیه . # ~~وحدیث من آمده است به صحشت وثبوت اتحاد من که روایت آن حدیث در نقل # ~~ثابت وصحیح است، نه ضعیف، و آن حدیث اشارت میکند به آن که محبکت حق # ~~مرینده را ومحبت بنده مرحق را محقق است، بعد از آن که بنده تقرب ~~ونزدیکی # ~~طلبد بهحق ، به گزاردن نوافل وفرایض عبادات ، وموضع آن که آن اشارت ~~آگاهی # ~~میدهد از اتحاد دراین حدیث، سخت ظاهر است وصریح هم جون نور آفتاب دروقت # ~~جچاشتگاه و مبانروزی ، به آنجه گفننه شده است که ((کنت له سمعا) ولفظ ~~حدیث # ~~آست که در صحیح بخاری ومسلم ، مذکور است که "ما تقگرب الی عبدی ~~بشیء. # ~~احب الی من اداء ما افترضت علیه، ولا یزال یتقکرب الیء بالنوافل حتسی ~~احبته فاذا # ~~احببته، کنت سمعه الذی یسمع به وبصره الذی یبصر به ولسانه الذی ینطق به ~~ورجله # ~~الذی یمشی بها .) الحدیث . # ~~بباید دانست که محبت قوت میلیاست باطنی به سوی وصول به کمالی از کمالات # ~~وحقیقت او، رابطةآ ms573 واسطه ثبست وحدانی، میان طالب ومطلوب، ومعنی او غلیة # ~~ما به الاتحاد اوالإشتراک ومقنضا و اثر او، ازالت مابه الامتباز ~~اوالاختلاف بین الطالب # ~~والمطلوب، وابن رابطه، ازهرکه اول، سربرزند وبروی غالب ومستولی شود تا ~~طالب # ~~ازالت مابه الامتیاز گردد، از نفس خودش، با از آذچه میطلبد، اورا محب ~~گویند، # ~~وأصل ابن محبست حقبقت ((فاحببت ان اعرف) بود که محب حضرت ذات یگانه بود # ~~ومحبوب کمال پیدایی وظهور کمالات اسمایی خودش ، و آیینهآ آن محبوب کما ~~هو # ~~تساما ، جز حقیقت انسانیتت تتوانست بود صورة2 ومعنی، لکمال جمعبتنها و ~~تمام # ~~مضاهاتها وقابلیتتها وقصور غیرها عن ذلک، والبه الاشارة فیما روی من ~~الحدیث الالهی # ~~مشارفق التدراری # ~~بار نزدیکتر زتست بهتو # ~~تو زنزدیک او چرائی دور PageV00P751 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_752.png) # ~~خطابا لمحمد، صلی الله علیه وسلم ، (لو لاک لما خلقت الکون) وچون بهحکم ~~این # ~~محبت تجلشبی ازحضرت غیب ذاته متعبسن شد مجملا در باطن آن حقیقت ~~انسانیکت # ~~که برزخیت وجمعیکت است میان واحدیت و احدیت اولا ، ومیان علم به عالم و # ~~میان وجودثانیا، واز آن باطن حقیقت انسانست درصور تفاصیلش که حقایق ~~عالم # ~~است برای کمال ظهور که محبوب اول بود در سیر ونزول آمد تا رسیدن به این # ~~صورت عنصری انسانی که صورت اجمالی حقیقی آن حقیقت انسانبت است، و ~~آییبنهآ # ~~جمعبکت وکمال ظهور آن تجلی تماما حقیقت وحدانی آن میل ومحبت با آن ~~تجلتی # ~~همراه بود ودر باطن اوپنهان ، وچون آن تجلتی وحدانی بوده محل وآیینهآ ~~ظهورش # ~~دراین نزول هم امری وحدانی میبایست ، ودراین مراتب بل عالم ترکیب وکثرت ~~، # ~~اثری وسابه بی وصورتی از حقیقت وحدثت ، جز عدالت واعتدال که موحد ~~کثرتست # ~~نبود، لاجرم آیینهی ظهور آن تجلی درهر مرتبه یی جز امری معتدل نمی بود ~~تا در عالم # ~~معانی و ارواح، آیبنهآ اوحقیقت وسطبت وعدالت امکان هرممکنی بود بین جهة # ~~الوجوب وجهة المحال . واما درعالم مثال وحس مظهرش جز مزاجی معتدل ~~نمیبود از # ~~طببعت وعناصر ومولتدات ، ومبزان ابن جمله مراتب اعتدالات، عرض اعتدال ms574 ~~انسانی # ~~است که درحاق2 وسط افناده است، وصورت وحدث وعدالت آن برزخیست اول وثانی # ~~است، وچون آن تجلی فی نزوله درجملةآ این مراتب ظاهر شد، وبه صور تفصبلی ~~و # ~~اجمالی انسانی متلبتس گشت، احکام کثرت تعبثنات و نسب واضافات که از ~~مقتضبات # ~~اجزا واطراف و آثار انحرافست، گرد او در آمدند، وهرحکمی از آن احکام به ~~صورت # ~~املی و امنیگتی وطلب لذتی وشهوتی، ازاو سربرزدن گرفتند وخواستند که حکم # ~~وحدثت وبساطت وصورت جمعبت وعدالنش را به اوصاف کثرت و ترکبب و احکام # ~~انحرافات، مغلوب ومقهور گردانید که، فرمان شجره وهبوط از جنت صورت ~~واثری # ~~از آن غلبه وقهر بود، پس آن محبت وحدانی که رابطه1 واسطه است ودر باطن ~~آن # ~~سعیدالدین قرغانی # ~~607 # ~~1 - رابطه و واسطه ایست -خ -(س 13): الوجوه وجهة المحال -م. PageV00P752 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_753.png) # ~~608 # ~~تجلی پنهان، چنان اقتضا کرد که میزانی اعتدالی که شریعت وطریقتست، نصب ~~کرده # ~~شود، تا این انسان که بالوساطة در معرض محبوبی افاده است، جملهآ ارادات ~~و مقاصد # ~~وحرکات وسکنات خود را ظاهرا وباطنا، به وحدث وعدالت پیوند دهد، و این ~~حقیقت # ~~محبکت درباطن، زبانهآ این میزان که به حکم سرابت وحدث امر(وما امرنا ~~الا1 واحدق) # ~~آن زبانه عین فرایض است پنهان شود، فان مطلق الامر یقتضی الفرضیکة ، و ~~اثری از # ~~این محبکت در باطن اجزای عمود و کفتههای این میزان که سنن و نوافل است، ~~ساری # ~~2 دد، تا هر حقیقتی انسانی که به حکم عنایت بیعلت فیالأزل در رتبت ~~محبوبی # ~~اقتاده باشد ودر قدم ، حکم وجوب و وحدث براو غالب بوده، وبهحکم اقتضای # ~~اسنعداد کاملش دروقت سیر ومرور برمرانب متنازلاء حجبی ضعیف وشفاف ولطیف # ~~براو طاری گشته ، اگر اورا به واسطه محبوبیش ادای فرایض مخلصا کاملا ~~میستر # ~~شوده به مجکرد اداء فرایض ظاهرا وباطنا، آن حجب ارتفاع پذیرد ، وحینئذ ~~حکم # ~~حقیقت آن محبت و وحدت حقیقی او که باطن آن زبانه است، در دلش ظاهر ~~گردد، # ~~و اورا بیاو به خود ms575 جذب کند، و آیینهآ کمال ظهور خودش گرداند ، تا حکم ~~سابق # ~~- فاحست - باو دراو ظاهر شود، و ننیجهآ آن ظهور آن باشد که (ان الله ~~قال علی # ~~لسان عبده : سمع الله لمن حمده) وذلک تحقیق قوله : (ما تفرب الی عبدی ~~بشیء # ~~احب الیء من اداء ما افترضت علیه) زیراکه چنان که هبج چبز از میزان به ~~وحدث # ~~نزدیک تر اززبانهآ میزان نیست، هم چنین هیچ چیزی به وحدث حقیقت محبت، ~~نزدیکتر # ~~از ادای فرایض نیست به سرایت وحدث امر دراو، واما اگر درمبدا حکم و ~~اقتضای # ~~استعداد انسانی آن بوده باشد که در وقت مرور و نزولش در مراتب قیود و ~~صفات # ~~کثرت امکانی بسبار گرد او در آیند وحکم وحدتش را مغلوب کنند، آن کس به # ~~رباضات ومجاهدات بسیارمختاجشود، وجز به ملازمت سنن ونوافل از اذکار ~~واعمال # ~~وانواع قربات که مخالفت نفس برآن مشتملست، بهشرط اخلاص ومجانبت ~~ازشبهات # ~~ودقایق ریا وشربهای بوشیده وترک همهآ لذات وشهوات نقس که استقامت میزان # ~~شریعت وطریقت تماما برآن موقوفست، استقامت واعتدال زبانهآ آن میزان که ~~ادای # ~~مشارق التدراری PageV00P753 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_754.png) # ~~رایض است قلبا وقالبا ، اورا مسر نشوده چنان که درحدیث آمده است که ~~(ان اول # ~~ما یحاسب به العبد یوم القیامة من عمله الصتلاة ، فان صلحت، فقد افلح ~~وانجح ، وان # ~~فسدت، خاب وخسره وان انتقص من فریضته شیئا، قال الرب، تبارک وتعالی : ~~انظرواء # ~~هل لعبدی من تطثوع فیکمل بها ما اتتقص من الفریضة ؟ ثم یکون سایر عمله ~~علی # ~~ذلک" ظاهر این حدیث دلالت میکند بر آن که نوافل مکملات فرایض ~~میشوند ، پس # ~~براین سالک که از ازل در رتبت محبشی افتاده است ، مداومت براین سنن و ~~نوافل # ~~لازم آمده تا بملازمت اخلاص وتوحبد درعمل، خودرا به آن زبانهآ میزان ~~نزدیک تواند # ~~کرده وبه فکوت ومدد داعبه وطلب وارادتی که شمته گیست از آن اثر محبست ، ~~که در # ~~کفتهها واجزای عمود میزان شریعت وطریقت پنهانست، به کلی صور واحکام ~~انحرافات # ~~نفس این سالک را ms576 از او زایل می گرداند، تا آنگاه که آن عمود و کفههای ~~میزان # ~~به کلی معتدل ومستوی شوند، وحینئذر دل که محل2 آن زبانهآ مذکوراست ~~پیداگردد، # ~~وآن تجلتی وجودی بوحدثه الحقیقیة دراو تچلتی کند، و آن اثر از محبت که ~~با آن # ~~تجلی وزبانه همراه بوده هرحکمی امتیازی راکه میان وجود مضاف به نفس و ~~قوا و # ~~مدارکش باقی بوده باشد، تمام مضمحل و متنلاشی گرداند، وحکم مابه ~~الاتحاد را # ~~اظهار کند، وآنگاه به ظهور حکم محبت که از الت احکام امتبازی نسب ~~واضافاتست، # ~~راین سیتار محب این معنی به حقیقت ظاهر ومنکشف شود، که همین وجود ~~بگانه # ~~بوده است که تا این غایت سمع وبصر ولسان و ید ورجل او بوده است، واو جز ~~به این # ~~نور وجود بگانهآ حق نمیشنبده است، وجز به وی نمی دیده وجز بهوی نمی ~~گفته وجز # ~~بهوی نمی گرفته وجز بهوی نمیرفته، واو تا این غایت به سبب تقیشد به ~~احکام آن نسب # ~~واضافات که احکام امتبازیند، ازاین علم وکشف، محجوب بوده است، چون ~~حقیقت # ~~محبت به کلی آن قیود را زایل کرد، حجب وموانع مرتفع شد، وحقیقت این علم ~~کما # ~~هو منکشف ومنجلی گشت. وهذا معنی قوله: (ولا یزال العبد یتقترب الی ~~بالنوافل، # ~~حتی احبته فاذا احببته، کنت سمعه وبصره ولسانه ویده ..." الحدیث . # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~109 PageV00P754 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_755.png) # ~~610 # ~~پس دراین حدیث صحیح ، دلالت صریح است1 برصحت وثبوت مدعای من که # ~~توحبد است . والله الملهم للصواب . # ~~تسبکبت فی التوحید، حتی وجدته، # ~~وواسطة الأسباب احدی ادلکتی # ~~توسثل کردم به این اسباب که ادای فرایض ونوافل است خالصا ، مخلصاء ~~قلبما # ~~و قالبا ، در طلب توحبد ویگانه کردن خودم را با حضرت محبوب حقیقی ، تا ~~به این # ~~مباشرت اسباب مراین توحید را بیافتم، ووساطت اسباب در حصول مقاصد و ~~تعاثق # ~~هرجیزی دراین عالم به سببی ظاهر، چنان که تعلق حیات حیوان ظاهرا به ~~غذای معناد # ~~ووساطت أکل درحصول شبع وامثال این، یکی از دلایل ms577 منست برسببیگت سلوک، و # ~~ادای فرایض ونوافل مروصول را به مقام توحید # ~~دربیان آنکه مؤثر حقست واسباب وعلل مدخلیتت در افاضت ندارند # ~~بباید دانست که اسباب باسرها وسایط2 و معنداتند مرحصول مقاصد و مسبتبات ~~را # ~~نه علل ومؤثرات ، وانما علت ومؤثر وجود حق است، بجمعیتة واطلاقه که ~~باطن آن # ~~سبب است و دراو ساری، وحق تعالی، به آن جمعیت واطلاق وجودش ، فاعل ~~ومؤثر # ~~مشارق التدواری # ~~1- این حدیث شاهدست برمدعای شارح علامه ودلالت نماید براینکه مرتیه قرب # ~~فرائض ومقام حاصل از فریضه که در آن وجود عبد و اراده وقدرت او قانی در ~~اراده و # ~~قدرت و وجود معبود مطلقست ووجود عبد مع شئونه ملغاست؛ چون در خطابات # ~~مشتمل براو امر وجود واراده عبد منظورنیست و کأنه مسلوب الشؤنست ومقام ~~ومرتبهآ # ~~اعلای ازاین مقام، مقام جمع بین قرب فرائض ونوافل وبعد عدم تقید بیکی ~~وهکذا الی # ~~آخر مراتب التوحید . # ~~2 - یکی از مباحث مهم الهیات ، مسأله علل طولی وعرضی ونحوهٔ‌ تأثیر ~~آنها درایجاد # ~~وافاضت است، وقد اشتهر عنهم : لا مؤثر فی الوجود الاالله . واز بهمنیار ~~تلمیذ شیخ # ~~رئیس منقول است : لیس لما بالقوة مدخلیة فی افاضة الوجود . شیخ اشراق ~~فرماید PageV00P755 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_756.png) # ~~است عند ذلک السبب لا بذلک السبب ، بل که به آن سبب غیر ازالت ما نعی ~~یا تحصیل # ~~شرطی که حصول تأثیر وظهور مقصود بر آن موقوفست، مضاف نمی تواند بوده ~~چنان # ~~که مثلا غذا سبب بقا وحباتحبوان به آن طریفست که اومظهر وآبیبنهآ مددی ~~وجودی # ~~است که ازحضرت وجود حق ، به آن حبوان میرسد ، که اگر آن مدد منقطع ~~گردد، # ~~درحال آن حیوان مضمحل شود . پس چون این حبوان ومزاج او جسمی مرکگب بوده # ~~لاجرم شرط وصول مدد بهوی بر مقتضای عالم حکمت هم هیأتی ترکیبی جسمانی ~~آمد، # ~~و آن غذا واسطه و معد این حیوان شد مرقبول آن مددرا که حیات وبقای وی ~~به آن # ~~النورالضعیف والفقیر لا یمکن القوی عن التأثیر . این قبیل از کلمات ~~اشارتست ms578 به مسألهآ # ~~توحید خاصی. بیان برهان برأثیات مدعی وتقریر آنکه مؤتر بالذات مع ~~الوأسطه حقست # ~~ # ~~علل وأیسباب اقرب ازهر قریب ایست وآین قبیل آزلطائف ازمختصات قرآن ~~مجیدیست # ~~ا ک صلا # ~~متحقق آیست بعنوان مقوم ومقید خالی ازمطلق نیست ونسبت وجود بعبد ومعلول # ~~بالامکان ایست وبحق بالوجوب لذا حق نزدیکتر ازهر معلولی آست بهنقس ~~معلول باین # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~ههناکه هر معلول ممکنی درمقام ادراک ذات ختودکه آتم علوم أیت ومهلوم ~~بوجوددالاری # ~~ # ~~همهنول بدأت خوده چتون علت ذارای وجتودی آست لنقسه و وجودی المسعول ~~مدرک در # ~~611 # ~~مدرک عالم آیست ودرعلم نشی* بدات ختود علت درمقام آدراک مقنسم آنست ~~ازخصبور مملول # ~~برای ذات معلول، ومنطوی ایست علم بععلت درعلم معلول بالذات خود ولی ~~باندازه وجود # ~~حق ازبرای شرشیء که معلول آیست حاصل آیست لذا درأتاد نقس یا عقل فعال # ~~گفته أیم : نفس متحد میشود با وجود للأفس نه وجود للعقل القعال لذا ~~لازم نیست در # ~~مقام اتحاد با عقل فعال ویا اتحاد علم شیء بنمات خود با علم بعلت، نفس ~~محیط برحق # ~~یا عقل شود لأن للحق وجودا لنفسه وهو المطلق عن کل قید ووجود للعبد علی ~~قدر سعة # ~~العبد لان العقید عبارة عن ظهووالمطلق . # ~~مرتبهآ ذات مخلوق وجود للمخلوق است واین علم وحضور فطری است، لذا علم ~~بسیط PageV00P756 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_757.png) # ~~612 # ~~منعلق است ، وهم چنین جوع صورت فقر واحتیاج حیوان است به آن مدد ، واکل ~~، # ~~وأسطه وشرط دفع آن احتیاج است ومعدة او من حیث عالم الحکمة . ولهذا ~~تخلشف # ~~این اسباب ظاهر از مسبتبات ایشان واقع می یابیم من حیث النظر من عالم ~~القدرة ، چنان # ~~که غذا واکل معناد مفقود میتوان یافت وبحیات وبقا محقق وموجوده وبالعکس ~~، چه # ~~آن مدد چون ازعالم قدرت بی وساطت غذایی واکلی ظاهرآ، به ولیسی از اولبا ~~می رسدا # ~~می باشد که سالهای2 بسیار آن ولسی باقی و حی و سیر میماند بی آن که ~~غذایی و # ~~اکلی را مباشرت کنده یا به آن محتاج شوده ms579 چنان که زنی دراین عهد ما ~~بوده است در # ~~بطایح ، با تنی وعقلی صحیح، وسی سال هیچ اصلا از مأکول ومشروب ، نخورده # ~~است ، وما بسبار درویشان را دیدیم که آن زن را دیدهاند ، وبرکت نظر او ~~یافته، با # ~~آن که تخلشف علثت ازمعلول عقلا جابز نیست اصلا . پس این سلوک و ادای ~~فرایض # ~~و نوافل که اسباب وصول من شدند، به حقیقت توحبد به آن طریق بودکه ایشان ~~موانع # ~~مشارق الکدراری # ~~1- ویؤید ما بصدد تحقیقه: اینکه غدای ظاهری ازعلل اعدادیست وغذای واصل # ~~ازمجرای نفس غذای بالذات ومنشأ حیات متغشذی است وصدر اعاظم عرفا و حکما ~~را # ~~تحقیقی است لطیف دراین باب وبرهانیست عمیق دراین مطلب عالی که دراثبات ~~حرکت # ~~کمیشه ودفع اشکالات شیخ اشراق و براشکال یکی از تلامیذ شیخ فلاسفهآ ~~اسلام برشیخ در # ~~باب لزوم بقاء موضوع درحرکت کمسی واشاره بهعجز شیخ رئیس در تصویر حرکت # ~~کمیشه درحیوان ونبات وقد بشینا فی بعض حواشینا بان الانسان لا یتغذی ~~الا من جانب # ~~نفسه ومجری صورته النوعیشة. # ~~2- مؤلف شارح واستاد او وکثیری از مشایخ عرفان مثل شیخ اکبر وشیخ العرف # ~~سعدالدین حموی وجمعی کثیر ازعامه مانند علمای شیعه معتقدند بوجود مهدی ~~موعود # ~~- علیه السلام - وسعدالدین حموی دراین باب کتابها نوشته است که صاحب ~~ااز مان # ~~بوجوده الظاهری قرنهایست که زنده است وبباطن ذات خود بدون اتکاء ~~برمعداتی که از # ~~لوازم عادی حیات ظاهری است قائم است وعوامل موجب فنای بدن اورا مغلوب # ~~انمی نمایند لأن بوجوده رزق الوری وبه ثبتت الأرض والسماء PageV00P757 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_758.png) # ~~را که صور انحرافات بود از نفس زایل کردند، و نفس را معد قبول قبض و ~~تجلتی # ~~گردانبدنده وعلت ومؤثر درحصول فیض وتحقق به نوحبد جود مطلق وعنایت ~~بیعلت # ~~بود، ولهذا بعضی ازمجذوبان، بیسلوک ومباشرت این اسباب از ادای فرایض و ~~نوافل # ~~به حقیقت توحید واصل شدند، و بسیار آن نیز بودند که حجب ایشان سخت کثیف # ~~واستعدادشان عظیم ضعیف بود، هرچند مباشرت این اسباب کردنده به ms580 هیچ ~~نرسیدند. # ~~واصل این مسأله آنست که در مبداء امر ایجادی درعالم معانی وغیب، سبب ~~تعین و # ~~ظهور وجود، ماهیت وعین ثابت هرممکنی بود به حکم استعداده وعلتت مؤثر ~~امر # ~~زکشن" وعود ورجوع آن امر وخطاب برمثال صدا که باز از آن عین ثابت ~~به حضرت # ~~وجود به سبب صلابتی که درباطن آن عبن ثابت بود از ثبوت عدمیتت ومحال فی ~~احد # ~~طرفیه. پس چون این صور موجودات که اینجا در مرانب بعضی اسباب و بعضی # ~~مسبتبات مینمایند، فروع واحکام و توابع آن حقایق کلی ممکناتند که در ~~عالم معانی # ~~اینند ، وآن حفایق واعبان ممکنات آنجا در آن عالم معانی باستعدادانها ~~الکلسیتة # ~~الأصلبکة الباطنة فیهاء اسباب و وسائط اصل تعبسنات وجودی کلی بودند، ~~وعلت و # ~~مؤثر، جمعیت ذات یگانه بود بأمره الایجادی ، لاجرم حکم اصول درفروع ~~واحکام # ~~سرایت کرد، و آذچه دراین مراتب، پیدا آمد از آن فروع واحکام، بعضی سبب ~~وجود # ~~وظهور بعضی شد، وفاعل ومؤثر وعلت همجنان ، امر و وجود یگانهآ حق . # ~~ورابطة التثوحید اجتدی وسیلة # ~~ووحتدث فی الأسباب ، حتی فقدتها، # ~~ویکی دیدم ذات و وجود حق را درباطن این اسباب که حقایقنده تا گم کردم ~~کثرت # ~~اسباب را در وحدث ذات وامر وفعل بگانهآ او ویبوندکننده و اتتصال ~~دهندهآ سبب # ~~به مسبکب که وحدث امر ووجود ظاهر حق است، نافعترین دستآویزی شد مرا ~~دررسیدن # ~~آزاین حقایق که اسباباند، بهحضرت ذات که مسبتب این اسباب است . یعنی ~~دراول # ~~که ادای نوافل وفرایض را و سیلت و سبب وصول به توحید ساخته بودم، سیرم ~~از این # ~~ظاهر تقرقةآ عالم ومراتب بود تا بهحضرت جمع و وحدث وجود ظاهر یگانه، ~~واکنون # ~~سعیدالدین قرغائی # ~~(13 PageV00P758 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_759.png) # ~~614 # ~~سیرم درباطن افتاد تا از تفرقةآ باطن وکثرت حقایق واعیان ثابته وماهیات ~~متنوعه که # ~~به استعداداتها الأصلیکة ، اسباب تعیثنات وجودی بودند درعالم غیب و ~~معانی به آز # ~~حضرت جمصت ذات و وحدث امر ایجادی که فاعل ومؤثر حفیقی بود ودر باطن آز # ~~حفایق ms581 ساری، سیرکردم وچون نظرم برجمعیت و وحدثذات و امر حق آمد، سببیتت # ~~این حقایق واعیان ثابته از نظرم غایب ومفقود شد ، زیرا آن سببیگت را ~~مضاف ب # ~~استعدادات این حقایق دیدم، و آن استعدادات را شئون واحوال وخواطر ~~ومقتضیات # ~~ذات یافتم بیهیچ مغایرت وغیریتی، پس سبب وعلت و واسطه و وسیلت ومؤثر، ~~عین # ~~همبن ذات بگانه را مشاهده کردم، وبه هیچ غبری هبچ حکمی واثری و سببیتی ~~و # ~~وساطتی درهیچ چیزی مضاف ندیدم ، واینک در آن سیر اول، ازظاهر تفرقه ~~واسباب # ~~عالم به حقیقت به توحبد رسیده بودم ، ووحدث وجود ظاهررا رابطه یافته ~~میان اسباب # ~~ومسببات ، اکنون به همان رابطه واثر او ونظر اوکه (فبی یسمع وبی یبصر) ~~است # ~~آن نظر واثر که عبن وجود و رابطه است ، بهترین وسبلتی شد مرا دراین ~~سیر دوء # ~~که در باطن کردم که اگر آن نظر (فبی یبصر" نبودی، مرا هرگز این ~~سیر دوم میسر # ~~نشدی . # ~~قوله : "اجدی1 وسیلتی) ای اغنی وانفع، من قولهم: فلان قلیل ~~الجدواء بالمد # ~~ای قلیل النفع ، وما یجدی عنک کذا : ای ما یغنبک. # ~~ولم تک یوما قطهآ غیر وحیدةا # ~~وجتردت نفسی عنهما، فتوحتدت، # ~~ومجرد ویکنا کردم نفس وذات خودم را ازاین دو صفت وجدان و فقدان، ی # ~~تسبب وتوحید، واز اضافات چیزی ازاین صفات وغیرها ، به این نفس و ذات ~~مقیه # ~~متعیبن خودم ، پس به این تجرید وتجثرد ، ذات ونفس من یکتا ویگانه شد ، ~~وبه مطل # ~~مشارق التدراری # ~~1- وسیلة-خ. # ~~2 - وفی بعض النسخ : وجخردت نفسی عنهما فتجکردت . PageV00P759 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_760.png) # ~~منتحد وملحق گشت، وازقید جزویتتی که در آن اضافت مندرج بود، به کلی ~~بازرست، # ~~وخود هرگز روزی نبود که این نفس وذات من یگانه ویکتا نبوده یعنی حقیقت ~~نفس # ~~من به کمال استعداد وقابلیست خودش در مبداء، به فقر وخلو حقیقی متحقق ~~بود، و # ~~ازجملهآ قیود واوصاف ونسب واضافات، مجرد ومنزه، واول وجود را که در ~~عالم # ~~ارواح قبول کرد، بیهیچ وصفی و قیدی قبول کرد، لکن درمرور و ms582 نزولش در ~~مراتب # ~~وظهور به صور تفصیلش بهجهت اظهار کمالات تفصبلی خودش ، بعضی قیود و ~~اوصاف # ~~که از مقتضبات واحکام مراتب بود، بروی طاری شد، پس چون به این صورت ~~عنصری # ~~اجمالی من ظاهر شده وبه اصل ومبداء، سیر آغاز کرده ازهرمرتبه یی که ~~دراین سیر # ~~تجاوز میکرد، قبود و اوصافی که در آن مرتبه بهوی لاحق شده بوده به همان ~~مرتبه # ~~ملحق می گشت، تا چون از جملهآ مراتب در گذشت آن همه قیود و اوصاف به ~~کلی ازوی # ~~جداشدند ، و وی بوحدته الأصلیتة به اصل خود متحه گشت. پس چون نظرا الی # ~~الأصل ، حقیقت مرا هیچ قیدی و وصفی لازم ذاتی نبوده لاجرم به آن نظر، ~~هرگز # ~~روزی نبود که نفس وحقیقت ذات من، یگانه نبود ازجملهآ قیود واوصاف، وهم ~~چنین # ~~این اوصاف فقدان ووجدان وتسبشب وتوحبد ازضرورات احکام مراتب، برمن طاری # ~~شده بود، پس چون ازجمله1آ مراتب در گذشتم، ازایشان نبز جدا ویکتاشدم، ~~هم چنان # ~~که دراصل بودم ، والله المرشد. # ~~وغنصت بحارالجمع، بل خضتئها علی از # ~~فرادی ، فاستخرجتت کل بتبمة2 # ~~وچون نفس من مجکرد ویکناشد از آن قبود در بحارحضرت احدیت جمع که هراسمی # ~~سقید الدین فرغانی # ~~15 # ~~1- یعنی ازطریق مقیدات سیر نموده وبباطن آنها که مطلق آست واصل شدم ، # ~~کمااینکه قبل ازعروج تحلیلی نیز مبدأ بسیر وتنشزل من بحکم "انا ~~لله" مطلق بود وبعد # ~~ازطی مراتب تنشزلات ومعراج تحلیل عروج ترکیبی شروع شد ودر سیر دوم ~~بمقتضای # ~~"کما بدأکم تعودون" بمطلق متصل شدم وحکم هو الأول والآخر را ~~برأی العین مشاهده # ~~نمودم # ~~1 - الیتیمة : الثدرة التی لا نظیر لها PageV00P760 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_761.png) # ~~616 # ~~دراو از آن جهت که برهمه اسما مشتملست دریایی بی نهایت است ، غوطه ~~خوردم و # ~~غواصی کردم ، بل که در آن لجکه ومعظم آن دریاها که هیچ کس را جز من ~~امکان # ~~غوص در آن لجته نیست، من به تنهایی در آمدم، پس به در آوردم از آن ~~لشجکهها هردرشی # ~~تیم علمی ومعرفتی وذوقی ms583 را که از بحرالابحر غیب وبی نهایتی ذات در ~~دریای محبط # ~~هراسمی از آن جهت که به کلی همرن ذات شده است و برهمهآ اسما مشمل گشنه، # ~~ساری وپنهان بود، و بعضی را از آن درهای یتیم علوم و اذواق جمعی کمالی، ~~برطبق # ~~عبارت وبیان صریح عرض کردم، وبعضی را در حفتهها وصندوفهای اشارت وایماء # ~~تعبیه کردم، وبه سبب آن غوص وخوض در آن دریاهای مطلق بی نهایت، ~~اثرجمعیگت # ~~واطلاق آن درباهای اسماء دراین صورت عنصری اجمالی من وفوا واعضای ~~اوسرایت # ~~کرده است ، نا هربک جامع وشامل خواص همه شده است، وبه هریک، کار جمله # ~~سیتوانم کردا ودر هرذره بی از ذراریر که اجزای صورت تفصیلی مننده آثار ~~صنع و # ~~فعل خودم را مشاهده می کنم # ~~لأسمع افعالی بسع بصیرق، # ~~واشهد اقوالی بعین سمیعة # ~~غایت وعلیت خوض و غوص در دریاهای بی پایان حضرت جمع، و استخراج آن # ~~درهای یگانهآ علوم جمعی کمالی، آن بود تا سصکم اطلاق آن حضرت وعلوم او ~~دراین # ~~قوا واعضای ظاهر من سرایت کرده است، تا از بهر این معنی همگی افعال ~~صورت # ~~اجمالی و تفصیلی خود را که آلت ادراک ایشان ، غالبا چشم است اکنون من ~~به گوش # ~~ببنندهآ خودم میشنوم ومیبینم، وهمگی اقوال صورت اجمالی و تفصیلی خودم ~~را # ~~که هرموجودی کلمهیی از آن اقوالست و ادراک بعضی از ایشان بهسمع مخصوص ، # ~~مشارق التدرادی # ~~1 - ازبرای وجود واصل بمقام جمعی هراسمی ازباب آنکه اسم عین ذاتست، اسم # ~~اعظمست ودر هرمظهر وجودی ازباب اتصال آن بمطلق، همان چیزی را شهود ~~نماید # ~~که درمظهر تام شهود می نمود چه آنکه: # ~~دل یکقطره را گر برشکافی # ~~از آن ظاهرشوده صد بحرصافی PageV00P761 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_762.png) # ~~اکنون من آن جمله را بعجشم شنوندهآ خودم مشاهده می کنم ومیشنوم . # ~~فان ناح بالأیک الهزار، وغکردت، # ~~جوابا له ، الأطبار فی کل دوحةا # ~~واطترب بالمزمار مثصلحه علی # ~~مثناسبة الأوتار من ید فبنة # ~~وغنکت من الأشعار ما رق" فارتقت لسیدرتها الأسرار فی کل2 سدرةا ms584 # ~~تنتزهت فسی آثار صنعی ، مثنتزها عن الشترک ، بالأغیار جمعی والثفتی # ~~التغرید : تطریب الصوت . وقوله : لسدرتها ، ای : الی غایتها ، مأخوذ من ~~سدرة # ~~المنتهی التی ینتهی الیها اعمال الخلایق ، فکنکا بها عن الغایة التی ~~ینتهی الیها الثروح # ~~والسر عند تخلشصهماعن القیود وتوجثههما الی غایتهما واصلهما ومنشأیهما ~~. وقوله: فی # ~~کل سدرة : ای فی کل حالة غلبة حرارة النوجه الی الغایة والمغلوبیة ~~والحیرة فی تلک # ~~الغابة ، وهی فعلة من سدر البعبر بالکسر یسدر سدرا وسدارة فهو سیدر، ~~ای: # ~~تعحبر من شدة الحر*. # ~~می گوید که : چون من به آن ذوق وعلم جمعی کمالی، معلوم کردم که همه چیز # ~~از مقتضیات ذات من بوده است ظاهرا وباطنا ، پس مرا نظر درهمه اشیاء ~~وسماع همه # ~~آوازها موجب طرب ولیذنست ازخودم درخودم، اگر درمرغزاری عندلببی وهزاری # ~~ناله یی میکند و نغمهیی میسراید، و آن طراوت و حلاوت نغمهآ او مرغان ~~دیگر را در # ~~کار و طرب می آرد، تا درجواب آن عندلیب، هرمرغی برهرشاخ درختی به ~~نغمهئی # ~~طربناک نالهیی میکند ، وآوازی میدهد ، یا نی زنی مر مزمار خود را به ~~مناسبت # ~~آو ازها ونفمههای تارهای ابریشم چنگ که ازدست مطربهآ استاده راست شده ~~باشد، # ~~سعید الدین فرغانی # ~~617 # ~~1 - الإبکة الشجر الملتف. الهزارة طائر حسن الصوت، ویقال له بالفارسیکة ~~هزار # ~~دستان. دوحة: شجرة عظیمة # ~~2 - قوله - رض - لسدرتها : شجرة فی السماءالسابعة، یقال لها سدرة ~~المنتهی، # ~~سدرتها : ای منتهی وجودها. والسدرة: الشجرة من النبق. وفی بعض النسخ ~~شدوة: # ~~اغنیة، ترنمة. PageV00P762 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_763.png) # ~~618 # ~~راست میکند، وهردو باهم میسازند ومی نوازند ، ودر طرب می آورند هرکرا ~~که # ~~بشنود، وآن مطربهآ خوش آواز به مناسبت نغمات آن ساز، سرودی خوش از ~~اشعاری # ~~لطیف رقیق دلکش سراییدن1 می گیرد، پس حکم تناسب و وحدثت و عدالتی که در ~~آن # ~~نفسمات وغنا موجوداست، ارواح واسرار را ازعالم وحدثت وبساطت که اصل ~~ایشانست، # ~~داد میدهد ، تا هرسری درحالت غلبة وجد و حیرت درآن وحدث وعدالت نغمهها ~~و # ~~تذکثر ازاصل ومنشأ و حدانی خودش ms585 ، بهسوی غایت خودش، ازعالم وحدث و # ~~بساطت ، ترقی میکند ، وازاین عالم ترکیب وانحراف وکثرت، اعراض می ~~نماید، من # ~~دراین جمله، تفرج و تماشا میکنم در آثارصنع وفعل یگانهآ خودم که مطربان ~~وطربناکان # ~~ومغنتبان وصاحب وجدان، همه عین آن آثارند، وابن جمله افعال واحوال را ~~از نظر # ~~تطربب و طرب وغناء وسماع ومغنتیی وسامع و واجد وغبرها، صور وتنوعات ~~ظهور # ~~حقیقت جمعیتت خودم میبینم ، ودر آن نزهت میکنم ، تنزیه کننده ، مراین ~~حقیقت # ~~جمعیت ذات خودم را، و وحدتی راکه در نفس ومزاج من بعد از کثرت حاصل ~~آمده # ~~است به حکم عدالت حقیقی ، که الفت عبارت ازاین وحدث حاصل بعد الکثرة ~~است ، # ~~از آن که دراین جمعیت و الفت هیچ شرک غیر وغیریتتی را من حیث الذات او ~~الوصف # ~~او الحال اوالفعل اصلاء گنجایبی تواند بوده بل که هرجه رقم هستی ونیستی ~~بروی # ~~نوان کشید از کفر ودین وامر ونهی وخیر وشر ونفع وضر وغیر آن ، مبدأ ~~ومنشأ آن # ~~ابن حضرت جمعبت منست، وهمه تنوعات ظهور اویند، اما دین وجملهآ خبرات و # ~~مآمورات، صور واحکام هدایت واسم هادی این حضرت منست متعلق به قبضهآ ~~یمین # ~~او، وکفر وهمه شرور ومنهبتات ، صور واحکام اضلال واسم فهار همین حضرتست # ~~منعلکق به قبضةآ شمال او ، ومن از حیثیتت این جمعبت دراین جملهآ صور و ~~احکام # ~~حقیقت وذات خودم نزهت و تماشاکننده و این حضرت را از آن که غیر وغبریشت ~~را در # ~~او مجالی باشد، تنزیه وتقدیس کننده . # ~~مشارفالشدداری # ~~1- لطیف ورقیق دلکش.. لا یخفی لطفه (س 15): کنجاییئی نتواند بود - م ~~PageV00P763 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_764.png) # ~~فبی مجلس الأذکار، سمع مطالعی؛ # ~~ولی حانة الخمتار عین طلیعتی # ~~پس به واسطهآ مدد وسرایت هدایت من، آنچه ازاین صورت تفصیلی من مطالع و # ~~مشاهد این حضرت جمعیت منست، چون هرنبییی یا ولیتی، هرمجلس ذکری از # ~~جوامع ومساجد وصوامع وغیرها سمع اواست تا به وساطت آن مجلس ذکر، در عین # ~~مشاهده ومطالعة آیات کبرای من، سماع نام وکلام من می کند، چه ms586 هرذاکری ، ~~زبان # ~~منست، وکمالی که درجمعست میان مشاهده و کلام، اورا در آن حال حاصل می ~~آید، # ~~وباز ازبرای من واظهار صور واحکام صفت فهر واضلال من، آنچه ازاین صورت # ~~تقصبلی من، طلیعةآ لشکرقهر واغوا است، چون ابلیس وقومش، هردکان ~~خمرفروشی # ~~جاسوس اواست، که اورا از کسانی که قدم مخالفت وموافقت او میسپرند ، خبر # ~~می کنده ودر آن اسر و قید، فاسفان وعاصبانش ، مدد میدهد . # ~~وجهی دیگر آنست که : به واسطهآ نور هدایت من، اهل مجلس اذکار که بعضی ~~از # ~~اجزای صورت تفصیلی مننده گوش شنونده و قبول کنندهآ هدایت ودعوت مطالعه ~~- # ~~کنندگان ومشاهده نمایندگان حضرت منند از انببا واولبا، که کمال وتمام ~~شهود # ~~ایشان، به آنسماع وقبول قوم، متعلتقست، جه هرنبی بی و ولیسی را به حسب ~~هرمنابعی، # ~~سپری است در تفاصیل حقیقت خودش، وشهودی مرتفاصیل وجزئبات هراسمی کلی # ~~را که اثر آن اسم وحکم او، برآن نبیءیا ولی ، غالبتر است وتا سماع و ~~اجابت قوم # ~~نباشد ، شهود آن صور تفاصیل وجزئیباتش ، میسر نشود، وباز اهل خانهآ ~~خمتار که # ~~هم بعضی از اجزای صورت تفصیلی منند، جاسوس لشکر ابلیسند، که ازجهت ظهور # ~~صوراحکام قهر واضلال من مربعضی ازهمین صورت تفصیلی مرا که درقبضهآ ~~شمالی2 # ~~سعیدالدین فرغائی # ~~619 # ~~1 - فی بعض النسخ : فبی مجلس الأذکار سمع مطالع ... یعنی بمیامین حضرت ~~جمع # ~~الجمع که مورد اضداد ومحل تعانق اطراف متبایناتست محاقل ذکر در صومعه ~~قدس # ~~مسامع مطالعه کنندگان الواح حقایق است . # ~~1- شمال -خ - (س6) : میان مشاهده ومطالعه، اورا م م PageV00P764 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_765.png) # ~~620 # ~~افتاده انده بهضلالت دلالت میکند، ودراغوا واضلال، مرطلیعهآ ابلیس را ~~مدد میدهد، # ~~وعلی هذا (فبی مجلس الأذکاروخانة الخسار" قد حذف المضاف، کما فی ~~قوله "واسئل # ~~القریة1). # ~~وجهی دیگر مرآن روایت را آنست که مطالع صفت سمع است که می گوید: که به ~~و اسطهآ # ~~آثار وانوار هدایت من، مجلس اذکار سمع مطالع منست، که هم بهوی ذکر خودم ~~را # ~~مییشنوم، وهم به وی صورهدایت واهل قبضةآ یمین وسعادت ms587 خودم را مطالعه ~~ومشاهده # ~~می کنم، چه ازسمع من هم شنوایی وهم بینایی وجملهآ آثار واوصاف، صادر ~~میشود # ~~به حکم آن جمعیتت واشتمال ، که درابیات متقدم گفته شد ، وباز از بهر ~~تکمیل و # ~~اظها رحکم من که ((بیضل من یشاء2) است خانقخساره عبن و حقیقت طلعیةآ ~~لشکرمنست، # ~~که بهوی ، اهل قبضهآ شمال خودم را اسیر ومقیتد هوا وطببیعت میگردانم ، ~~وحکم # ~~واثر قهر خود را بهوی بیدا می کنم، پس مجلس اذکاره آلت مشاهدت وسماع ~~احکام # ~~وسورهدایت و اسم هادی منست، وخانهآ خسار، آلت ظهور احکام و آثار ~~وصورقهر و اسم # ~~قهار وصفت "(ییضل بها من پشاء3" منست، که ظهور تمام کمالات ~~اسمایی و کمال # ~~ییدایی من، به این مجموع متعلق است . # ~~فما عقدالثزنار حکمأ، سوی بدی، # ~~وان حثل* بالإقرار بی ، فهی حلکت # ~~حکما اما نصب علی المفعول له، او علی الحال، ببان هیئة المفعول ، وهو ~~التزنار، # ~~ای: حال کونه محکوما علبه بالعقد # ~~ونبست زنار را برمیان هر نصرانی گی ازجهت حکم اسم فهار وظهور صفت یضل # ~~من بشاءآ ، جز دست قهر وقبضهآ شمال من، واگر آن زنار بهحکم ایمان ~~وافرار به # ~~مصمتد مختاره صلی الله علیه وسلتم، گشاده شد ازمیان آن نصرانی، هم دست ~~هدایت # ~~مشارق التدراری # ~~1-س 412ی 82 (س 2): فی بعض النسخ : ففی مجلس 000م # ~~2-س416ی95. # ~~1- س 47ی 154 # ~~4- س16،ی95 PageV00P765 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_766.png) # ~~ولطف من مرآن زنار را گشاده کرد به اثر وحکم "یهدی من1 یشاء" ~~برای اظهار کمال # ~~ببدایی خودم # ~~وان نار، بالتنزیل ، محراب مسجدیره # ~~فما بار، بآلانجیل ، هیکل بیعة2 # ~~قوله : باره ای: بطل، ومنه قوله تعالی : (ومکر اولثک1 هو یبور)، ای : ~~یبطل . # ~~واگرجه روشن ونورانی شد به نور فرآن عزیزه هرمحراب مسجدی که در عالم # ~~موجود وبرکار است، پس به یکبارگی باطل وبی کار شد شرعا به انجیل صورت ~~هر # ~~کلیسابی، زیرا هرچند به احکام فرآن وشرع محمدی که حکم اشتمال و کلیت و # ~~جسعبست ، تماما براو غالبست ، بعضی از احکام انجیل که بهسبب غلبهآ حکم ~~اسمی ms588 از # ~~اسماء، براو وصاحبش وشریعتش اثری ازجزئیت، دروی ثابتست، منسوخ شده # ~~است، وبعضی ازاین احکام انجبل نیزء به تحریف محرفان ، تبدیل وتغبیر ~~پذیرفته، # ~~اما معذلکه شرف ونوریکت انجیل از آن جهت که چیزی ازوی غیرمبدل وغیر ~~منسوخ # ~~است وکلام حق است، به کلتی باطل نشده است، ولهذا اجزا وأسفار اورا ~~ازخرق و # ~~غرق واهانت، صبانت واجبست شرعا، ، وببعه و کلبسا، از آن جهت که محل2 ~~مذاکره # ~~وثلاوث اواست، به بکبارگی هدر وباطل نگشنه است ، ولهذا هدم او وقنل ~~اهل او # ~~مطلقا جابز نبست . ونیز اگرچه حکم آن اسم که سلطنت واثر او برعبسی علی ~~نبینا # ~~علیه السلام ، غالبتر بود وشریعت او ، میزان احکام آن اسم بود، اکنون ~~در حکم # ~~جمعیتت اسم الله که سلطان جمعیت کامل مصطفی است، صلی الله علیه وسلتم، ~~مغلوب # ~~ومندرج است ومیزان شرع جزئی آن اسم دراین میزان کلی جمعی شرع محمدی ، # ~~بنهان ومندمج . اما اثر نوریکت واسمیت آن اسم ، به کل3 باطل نشده است ، ~~واثر # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~121 # ~~1- کلی -خ -. # ~~2-س 35،ی11 # ~~3 - وفی بعض النسخ: ("وان نار بالتنزیل ... وان بار... انار) : ~~اضاء التنزیل # ~~الوحی. المحراب : مقام امام الجماعة من المسجد . بارة هلک. البیعة ~~الکنیسة PageV00P766 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_767.png) # ~~622 # ~~دلالت او برحقیقت ذات، زایل نگشته . پس اگر اثری از آن نوریشت و دلالت ~~او # ~~سرذات دراین بعضی احکام انجبل که تبدیل ، بهوی نرسیده است برسد، وازاو ~~به # ~~معدی که محل مذاکرهآ اواست، سرایت کنده وشمته بی از آن اثره به عین ~~منعبتدی # ~~پیوندده که در آنجا است، جه عجب باشد، وازحدیث شفاعت، آن جه مصطفی، ~~صلیالله # ~~علیه وسلم، گوید : "ایذن لی فی من قال لا اله الا الله)، وحق ~~تعالی، به او می گوید # ~~که: (البس ذلک لک ، ولکن وعزتی وکبریائی وعظمتی لأخرجن منها من قال لا ~~اله # ~~الا الله" دلالنی دارد برتأثیر دلالت آن اسم برمستی، ووصول اثری ~~از آن به متوجهان # ~~به آن اسم ، که اهل انجبل وغیره اند، والله المستعان . # ~~واسفار توراة الکلیم ms589 لقومه، # ~~یثناجی بها الأحبار فی کل: لیلةا # ~~هذا البیت مبتدأ ، خبره محذوف، تقدیره: واسفار تورافالکلیم حکمه کذلک # ~~یعنی : چنان که درانجیل ، بیان کردیم که نوریتت او، دلالتش برمتکلتم ، ~~تمام # ~~باطل ومتغیتر نشدهاست، وشاید که به حکم آن حدیث شفاعت اثری از نورییت ~~اسمی که # ~~استناد عبسی علیه السلام، به آن اسم تمامتراست، به منابعان وخوانندگان ~~انجیل به رحمت # ~~سرایت کند، وایشان را عاقبة الأمر، رهابی دهده اسفار تورات موسی، علیه ~~السلام، # ~~را نیز که بهسوی قومش آورده بود، ودانایان ومتعبتدان پهود و نصاری، ~~هرشبی # ~~به آن اسفاره بهحضرت حق ازحبشیتت اسمی که استناد رسول ایشان وکناب ~~وشریعت # ~~ایشان ، به آن اسم تمامتر است، مناجات میکنند و به قراءت وثلاوث آن ~~بدان حضرت # ~~تقشرب میجویند ، حکمش هم چنین است که در انجیل گفته شد . # ~~وانخرة، للاحجار، فی البئد، عاکف، # ~~فلا وجته للانکار بالعصبیقة2 # ~~مشارق التدراری # ~~1 - الکلیم: موسی، ولقب بذلک، لانشه کلیم الله . الاحبار، جمع الحبر : ~~علماءالیهود . # ~~2 - البدة بیت الصنم - بتخانه - العاکف: المقبل علی الشیء المواظب له. ~~العصبیة : # ~~القرابة المتصلة بالنسب. فی نسخة الشارح العلامة: فلا تعد للانکار ... PageV00P767 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_768.png) # ~~فقد عبد الثدینار، معنئ مثنکزه، # ~~عن العار بالاشراک بآلوثنیة # ~~معنی نصب علی التمبیز، ومنتزففاعل عبدالدینار، والبد معرب بت وجمعه ~~بددة. # ~~یعنی : اگر روی آورندهآ به بشتی را بینی، که ازجهت صورت آن سنگها، که ~~بت # ~~را از آن تراشیدهاند در روی افتاده است ، و آن را به صورت، سجده میکند، ~~پس # ~~به تعصشب ازجهت انکاری عظیم ازجای مرو، وبروی ظلم وتعتدی بسیار مکن، ~~واو # ~~را به کلتی عبث میندار، وآفرینش اورا بی فایده مشمر ، که تعمیر مرتبهبی ~~می کند ، و # ~~اظهار امری عظیم را متصدی است، وهمان کمال پیدایی است، چه بسیار کسانند ~~که # ~~تو ایشان را ازعار وننگ شرک به بیت پرستی، مبرا ومنزه میشمری، وایشان ~~به طریق # ~~معنی، درم ودینار دنیوی را قبله ومعبود خود ساختهاند، وچنان که آن شخص ~~که # ~~به طریق صورت بت می برستد، عمر ms590 خود را درتعظیم وتوقیر آن بت بهسر میبرد ~~و # ~~نفع و ضر خودرا بالوساطه ، بهبت اضافت می کنده واورا قبلهآ حاجات خود ~~میسازده # ~~هم چنان که دنیاداری که همهآ عمر خودرا درجمع وتوفیر وتوقیر سیم و زر ، ~~صرف # ~~میکند ، و زرو سبم را قبلهآ حاجات وآمال وامانیخود ساخته است ، ودل ~~وجان # ~~خود را فدای سود وزیان او کرده، وتو اورا موحتد میخوانی، وازننگ بت ~~پرستیش # ~~منکزه میدانی، واو در شرک از آن بت برست صورتی، قوینر است، جه آن مسکین # ~~باری بهحکم ((ما نعبدهم الا لیقتربونا1 الی الله زلفی) در وقت تعظیم ~~وعبادت آن # ~~بت، خداوند پگانه را به خاطر وضمیر می گذراند، غبر انه درفعل واثر ~~ایصال نفم و # ~~ضر ، آن بترا، شرکتی، اثبات میکند، واین دنیادار حریص شقی، دروقت جمع و # ~~تعظیم زر وسیم، خدای تعالی را هرگز به یاد نبارده ودر خاطر نگذراند، و ~~قضای # ~~حاجات خود را در آن حطام منحصر داند، و رضا وسخط او ازحق تعالی به حصول ~~و # ~~عدم حصول آن، مقرون باشد، ولهذا مصطفی، صلی اللهعلیه وسلام، مرچنین ~~دنیاداری # ~~را ، بندهآ دینار و درم، خوانده است، وبروی بهخواری2 و نگونساری ، دعا ~~کرده ، # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~623 # ~~1-39،ی4. # ~~2- نکوساری. در اصل. PageV00P768 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_769.png) # ~~624 # ~~کما قال، علیه العملاة والتحیکة: ((تعس عبدالدینار، وعبدالدرهم، ~~والقطبقة والخمیصة، # ~~ان اعطی رضی، وان لم یعط لم یرض) پس برآن بت برست صورتی چندانی انکار و # ~~تعبدی کن، که براین دنیادار، میکنی، والاعصبیتت و تعتدی به یک سو، نه ~~وبه حکیمی # ~~خدا، افرار درست کن وحقیقت شمر که او بیحکمت از سر عبث کاری نکند، و # ~~چبزی، نیافریند. # ~~وقد بلغ الانذار عنشی من یعی، # ~~وقامت بی الأعذار فی کل فرقةا # ~~وبه تعقیق آگاهی دادن وتخویف کردن ازعذاب وعقاب از قبل من، من حیث ~~السنة # ~~الأنبیاء والثرسل ، که مظاهر هدایت مننده به هر کسی که بهحسن استعداد و ~~قابلبت، # ~~درصدد وعی وقبول آمده بود از مؤمنان رسید وبه آن وعی وقبول، ms591 خود را به ~~رحمت # ~~اختتصاصی من سزاوار وتزدیک گردانبد، وبهحکم سابق من که - هؤلاء فی ~~الجنکة، # ~~وبعمل اهل الجنة یعملون، وهؤلاء فی النار، وبعمل اهل النار یعملون - ~~وعذر (ان کل # ~~من فسی السموات والأرض الا آتی الرحمن2 عبدآ) ، و اثر (ولثن سئلتهم من ~~خلق # ~~السموات والأرض3 لیقولن" الله" و(ما نعبدهم الا لیقربونا ~~الیآ الله زلفی" واشارت # ~~"اما من دابقة الا هو آخذ بناصیتها ان2 ربتئ علی صراط ~~مستقیم" ، اعذار هرقومی # ~~از اهل ادیان مختتلف ، که همه را روی به حقیفت بهسوی منست، قائم ~~ومقبولست، # ~~وعمده وزبدهآ آن اعذار، آنست که، میدانم، که قصد همه درمتابعت ~~هرملتتی، غیر # ~~من نیست ، الا آن که بعضی را ازجهت تعبین وحصر الوهیشت اله ، تعالی، ~~درصورتی # ~~که یشتان برآن صورت، ساختهاند ، با درصورت نور آقتاب، یا درصورت نور ~~آتش، # ~~با درصورت مسبح، با درصورت عزیزه با درصور افلاک، با درصور طبایع ، ~~غلطی و # ~~خطابی افتاده است، الا جون دراصل ثبوت الهییت هیچ شکتی ندارند، واز ~~آنروی # ~~مشارق التدراری # ~~1- منسی-خ ل - البفی الظشلم # ~~2-س 19ی92 # ~~3-س 29،ی61. # ~~2-س 29ی) # ~~5س 11،ی 59 PageV00P769 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_770.png) # ~~که آن جمله، صور تنوعات ظهور وتصورات نور الهبتت مننده همه را روی جز # ~~بهسوی حضرت من نیست ، اگرجه ازجهت حصر وتقیید ، دریوشش، افتادهاند، # ~~لاجرم از وجهی اعذار همه به من وتوجه به من، قائم وحاصل است. # ~~فما زاغت الایتصار من کل ملثة، ولا راغت الأفکار فی کل نحثلکةا # ~~زاغ البصر : ای کل واخطأ فی النظر . وراغت الأفکار ، اما من روغان ~~الثعلب ، # ~~وهو : لعبه بذنبه ، واحتیاله وتوریته، او من قولهم: راغ فلان الی کذاء ~~اذا مال الیه # ~~سرا وحاد، وطریق رایغ، ای مایل. والنشحلة بالکسر ، اصلها الدعوی ، ثم ~~استعیر فی # ~~دعوی رأی ومذهب معیتن . # ~~یعنی : جون ازوجهی توجه جملةآ اهل ملل ونحل بهحضرت الهبتت است ، پس # ~~نظر جمله به یکبارگی ازحق وتوجه باو، کلیل ومایل نیست، وایشان را به ~~کلی بی کار # ~~شمردن، وجهی ندارده وفکرهای مردم دردعوی حقیقت هررأببی ومذهبی وقبول ms592 آن # ~~واقامت دلایل برآن به کلی ازحق روی نگردانیده است و میل نکرده، بل که ~~هریک را # ~~وجهی ومحملی خبر به نزد من تاینست و وافع. # ~~وما احقتکار من للشکس عن غکرة صباء واشراقها من نور اسفار غثترتی # ~~احتار، افتعل من قولهم : حاریحور حورا، رجم واتنقص، ومنه قوله ، صلی ~~الله # ~~علبه وسلتم، نعوذ بالله من الحور بعدالکور، ای: من النقصان بعدالزیادة ~~. # ~~عنی : ناقص ومعیوب نشد به کلی آن کسی که ازسر غفلت از کمال اطلاق ~~الهیست # ~~من بهسوی آفتاب وقبول او به الوهیت ، میل کرد، واین آفتاب پرست از آن ~~جهت # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~625 # ~~1 - وفی بعض النسخ: وما زاغت ... زاغت: ای کلشت . راغت: مالت مکرا ~~وخدیعة # ~~النحلة المذهب والدیانة. # ~~2 - فی بعض النسخ: وما اختار، بدل وما احتار. غثرة : غفلة صیال: مال # ~~اسفارة اشراف. غرتی: وجهی PageV00P770 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_771.png) # ~~626 # ~~به کلی ناقص و معیوب نیست که حال آنست که روشنایی وتاب آفتاب، از ~~نورپیداشدن # ~~طلعت منست، که اسم نور واسم حی منست، تا به حکم (ولله المثل الأعلی1 فی ~~السموات # ~~والأرض)، چنان که قرص وعین آفتاب را که فرع وسایهآ اسم نور و حی است # ~~بی وساطت حجابکی تثنک ، به بصر تمام ادراک نمیتوان کرد، ونظر براو ~~نمیتوان # ~~افکند ، هم چنین بیواسطهآ تعیثنی اسم نور مرا به بصایر درنمی توان ~~یافت، و لهذا # ~~مصطفی فرمود، صلی الله علیه وسلسم : ((نور انتی - اراه) وبغتره، وجبهة ~~ووجه، # ~~کنایت میکنند ازظاهر اسم نور که وجود ظاهر ساطعست برجمیع حقایق عالم ~~درهمه # ~~مراتب ، پس از آن جهت که وجود من حبث التوجه الایجادی ، مواجه جمله ~~حقایق # ~~عالمست باستعداداتها الأصلیکة ، وجه نام دارد، وازجهت لمعان وفیضان ~~وبیدایی و # ~~نوریت او لحظه بلحظه ، کنایت کنند ازاو به غنکره که دراصل لغت بیاضی ~~است که از # ~~پیشانی اسب لامع می باشد ، پس چون حال آنست که نور آفتاب ولمعان او، ~~اثر و # ~~مظهر لمعان وجه منست ، پس اگر این پرستندهآ آفتاب ازعین و حقیقت نور، ~~به ms593 آن # ~~سبب که مدرک و مفهوم او نیست، ظاهرا غافل شده است، چون روی به مظهر و ~~پرتو # ~~او آورده است که مدرک و مفهوم او است و حبات و ثبات و ظهور کمالات ~~جملهآ # ~~محسوسات را به وی متعلق میبیند وازاو مسنمد ومستفیض مییابد ، پس به کلی ~~از # ~~این حضرت من اعراض نکرده است، وازاین روی زیادتی و نقصانی بهوی وحال وی # ~~عاید نمی گردد، چون دراصل، روی به من دارد. # ~~وان عبدالنار المجوس، وما انطفت # ~~کما جاء فی الأخبار فی الف حجتة # ~~فما قصدوا غبری، وان کان قصدهم # ~~سوای، وان لم یظهرواء عقد نیکة # ~~رأواضوء نوری ،مرة ، فتوهتمو # ~~نارا ، فضلثوا بالهدی بالأشعتة # ~~و اگر چنان که مجوس آتش را عبادت و سجده کردند و میکنند و چنان که در ~~اخبار آمده # ~~مشارق الکدراری # ~~1-س30،ی 26. # ~~2 - عقد نیة: تصمیم علی الأمر PageV00P771 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_772.png) # ~~است ودر تواریخ مذکور است که آن آتش را که اول بر افروختند و آن را به ~~معبودی # ~~قبول کردند، هزار سال با ببشتر است که کشته نشده است، آن آتشء بل که در # ~~آتشکدهها از آنگاه باز آنرا پرورش میدهند و نمی گذارند که آن فرومرده ~~شود، و # ~~معهذا ، در آن آتش پرستیدن من کل وجه، قصد واراده و توجه ایشان بهسوی ~~غیر من # ~~نبوده از آن جهت که آن آتش را مظهر نور هدایت و الهیتت من گمان بردنده ~~و به آن # ~~سببش پرستش نمودند، اگرجه ظاهرا صورت قصد وتوجه ایشان ، در آن عبادت # ~~به سوی غیر منست از آنروی که مرا ونور الوهیت وهدایت مرا در آن آتش ~~منحصر # ~~دانستند وبه آنش مقبتد شمردند ، وذات ونور هدایت والوهت من چون با هبچ # ~~چیزی مقید ودرهیچ صورت منحصر نیست، پس آن معبود و مقصد و مقصود ایشان ~~که # ~~مقیبد و منحصرش میدانند ، غیر من بوده باشد ، اگرچه عقد نییت ایشان، ~~قصد و # ~~عبادت به غبر نبوده است، و آن توجهشان به غبر ازجهت غلط ms594 حصر وتقبید ، ~~لازم آمده # ~~است، وعذرشان در آن پرستش آتش، آن بوده است که یکباری آن کس که بیشوای # ~~ایشان بوده است - زردشت - نام، وایشان اورا پیغامبر گمان میبرند، ~~روشنایی و # ~~شعاع نور وجود و الهبست مرا دیده است، و آنرا آتش گمان برده ، پس او و ~~قومش # ~~بهسبب هدایت به شعاعی مقببد وپرتوی ازاشعهآ بی نهایت نور من و گمان ~~انحصار نور # ~~بی نهایت من، درآن اشعه ، از نور مطلق من گمراه شده است # ~~بیان احوال زردشت # ~~گوییا این زردشت ، مردی بوده است درعهد شاه گشتاسب از ملوک عجم، نزدیک # ~~بهزمان موسی، علی نبینا وعلیه السلام، ودر اول این مرده بهعلم نجوم ~~واحکام او، # ~~دانا بوده است واز خالق ومبدا اندک آگاهبی داشته، وقابلیست وراستیی و ~~صدفی و # ~~عدلی ، فطری در نفس او، بوده است، وهمانا به مدد احکام نجوم، اندکمایه ~~شعوری # ~~بافته است ازظهور موسی، علیه السلام، به طریق اجمال، ومعلوم کرده است ~~که شخصی # ~~دراین عالم پبدا خواهد آمد که اورا بهسبب نور آتش وطلب آن، تجلتبیی از ~~خالق و # ~~سعید الدین قرغانی # ~~627 PageV00P772 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_773.png) # ~~628 # ~~مبدأ روی نماید، وآن سبب دعوت او شود مرخلق را، پس داعبه یی دراو پیدا ~~آمده # ~~است بر آن امید که مگر آن برگزیده اوباشد، و بهحکم آن داعیه برریاضات ~~ومجاهدان # ~~عظیم اقدام نموده، وبهخلوت وعزلت ازخلق مشغول گشته، وبعد از مدتی ~~ملازمت # ~~جوع وسهر وصمت وعزلت مثل انواری که به سبب خلوت وریاضت، بر بعضی ~~خلوتیان، # ~~اکنون ظاهر میشود، چنان که خلوتخانه به یکبار، از آن انوار روشن ~~میگردد، براین # ~~زردشت آشکارا گشته است، و به سبب عدم مرشد ، آن انوار فتح باب دخول ~~شیطان # ~~شده است براو، آنرا بهصورت آنش بدو نموده واز میان آتش به وی خطابها می ~~کرده. # ~~وسخنان معقول حکمت آمیز مناسب اعتقاد او در راستی وکم آزاری ، با او می ~~گفته، # ~~واو آن خطابها را وحی گمان برده، وخود را ، بیغامبر، پنداشته، وخلق را ms595 ~~به راستی # ~~و کم آزاری وامانت دعوت کرده. وچون شیطان از میان آن انوار با وی خطاب ~~کرده # ~~است ، که این نور عین آتش است، خلق را به عبادت آتش، دعوت کن، او بنا ~~برآن # ~~خلم وشعور ناتمام خوده آنرا قبول کرده است، وجیزی از آن انوار به خلق ~~نموده # ~~است، وهمه آن انوار را به آتش، تشببه کردهانده پس به پرستش آتش، خلق را ~~دعوت # ~~کرده است، و آن آتش که برافروخته است وخلق را به پرستش آن دعوت کرده، ~~الی # ~~الآن، منطقی نشده است، واول خود در آن آتش در آمده است ، چون خلق ~~دیدهاند # ~~که آن آنش اورا نسوخت ، دعوت اورا به کلی قبول کردهاند، ودین او گرفته ~~و # ~~شاه گشتاسب هم دین اورا پذیرفته است، وآن مخاطبات که ازمیان آن انوار ~~شنیده # ~~است، آن را جمع کرده است، و کتاب -زند - نام نهاده . # ~~بس میگوید که : زردشت وبعضی از قومش چون درطلب من بودند ، ودرآر # ~~علوا، وشدت طلب، جیزی از اشعتهآ نور من، برایشان پیداگشت، ایشان آنرا ~~به آتش # ~~تشبیه کردند و به اشعتهی نار وپرتو آن انوار ازنور مطلق من وطلب او ~~گمراه و # ~~معرض گشتند ، پس از آن جهت که مطلوب و مقصود ایشان در اول من بودم ، و # ~~پرستش آتش ازجهت آن مشغول شدند که مرا آن آتش پنداشتند ، نوعی از عا # ~~مشارق التدراری PageV00P773 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_774.png) # ~~دارند، وبهسبب حصر وتقبید من، در آن آتش، درکفر وگمراهی افنادند، و جهل ~~، # ~~حجاب ایشان شد ، پس ایشان نیز من جمیع الوجوه، بی کار وگمراه مطلق ~~نیستند از # ~~ابن وجه . والله الهادی. # ~~ولو لاحجاب الکون فلت ، واتکما # ~~قبامی بأحکام المظاهر مسکتی # ~~واگرنه حجاب وحکم حجابیتت عالم ومراتب عالم واقتضای ایشان بودی، بگفتمی ~~که # ~~همه یکی است وهبچ غیری نیست وهمه را روی در یک معبود است، وعذر همه ~~قایم # ~~است، ولیکن وجوب قیام من به احکام و مقتضیات مظاهر اسماء حق درهر مرتبه ~~یی # ~~خاموش کنندهی من ms596 شد از آن گفتار. # ~~یعنی: حکم وخاصبتت وجودحق، وحدث وجمعیتت است، وحکم وخاصیت عالم # ~~وکون ، کثرت وبی نهایتی مراتب وحقایق واحکام ایشان، ومظهر حقایق کونی و ~~احکام # ~~حقابق ومراتب باحکامها، وجود بگانهی حق است، ومظهر وآیینهی وجود یگانهی # ~~حق فی ظهوره فی المراتب ، حفایق کونی واحکام حقایق ومراتبست، ومراتب ~~حقایق # ~~وکون بجمیع احکامها، حجاب حقیفت وجود و وحدث وجمعیکت اویند مطلفا ، که # ~~تا مادام که حکمی حقیقی ومرتبهبی، بر کسی غالب باشد، او از حقیفت وحدثت ~~و # ~~جمعیت وجود وشهود عالم او محجوب باشد، وهرحقیقتی کونی که مظهر و آیینهی # ~~وجود است من حیث اظهار الوجود ابناها واحکامها فی المراتب و تقبیدها ~~بذلک باحکام # ~~المرانب، دوجهت دارد: # ~~بکی - بهسوی جمعببت وعدالت که ظل وحدث وجود است . # ~~دوم - بهسوی کثرت وانحرافات بی نهایت ، وهرجهتی از این دوجهت حکمی و # ~~اثری دارد . اما حکم واثرجهت جمعبست وعدالتش، اسلام است وایمان بالله ~~ورسله # ~~والیوم الآخر، وانقیاد او امر وزواجر وحل وحرمت، وتقیتد به احکام شریعت ~~وطریقت # ~~آن که آن انقیاد وتقید به حکم حجاببتت، اولاء، منشیء کمالات ومثبت ~~اسباب لذات # ~~و راحات آن حقیقت انسانی است دربرزخ و آخرت. وثانیا ، سبب ارتفاع حکم # ~~سعیدالدین فرغائی # ~~629 PageV00P774 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_775.png) # ~~13 # ~~حجاببست وظهور حکم وحدث وجمعبت تجلسی وجودی میگردد به ظهور وحدت # ~~اعتندالی دل وموجب وقوع میشود وتمیز درقبضهی یمین سعادت. # ~~واما حکم واثرجهت انحراف وکثرت هرحقیقتی انسانی به غلبهآ احکام مراتب # ~~براو جهلست بهحق وانکاردین وکنب ورسل الهی، وجحود حشر و نشر وجزای ~~اعمال # ~~از ثواب وعاب دربهشت ودوزخ وظهور بهصورت مشارکت با حق مطلق در صفت # ~~فعال لما یریدی او تعالی وتقدس ، وآن جهل وانکار وجحد، موجب تمیثز و ~~وقوع # ~~میشود در قبضهآ شمال. # ~~پس هر حقیقتی انسانی مادام که در قید مراتب محصوراست، او از وحدث و ~~عالم وحدت # ~~مجوب ودوراست، و مکوم بکی از آن دوحکم جهت عدالت با انحراف مانده، واز # ~~آن سبب به احکام حل وحرمت وامر ونهی، مؤاخذ ms597 ومطالب می باشد، زیراکه حکم ~~مراتب # ~~وشعور وحضور وظهور به ایشان واحکام ایشان ازلذات وآلام وغیرها ، قید و ~~حصر # ~~است بیکی ازاین دو حکم مذکور . اما اگر از قبید مراتب کسی بیرون جهد و ~~قدم در # ~~فضای عالم وحدثت نهده تا شاهد وحاضر وناظر آن عالم باشده غافل ازمراتب ~~و ذاهل # ~~از احکام مراتب، همه چیزها وحکمها پیش اویکی باشد، واز قبود تکالیف امر ~~ونهی # ~~وحل وحرمت که توابع احکام مراتبست، آن دم فارغ و آزاد گردده جه حکم آن # ~~عالم ، شهود وحدث ویکرنگیاشیا است، چنان که حال مجذوبان وعقلای مجانین # ~~است ، وعلامت ومیزان آن که او مستغرق شهود وحضور با عالم وحدتست واز ~~یند # ~~تکالیف امرو نهی وحل وحرمت شرعی آزاد وفارغست، آن باشد که لطف وعنف و # ~~قبول و رد واعطا ومنع و سوزش ونوازش و اعزاز و اذلال ولذت والم، به نزد ~~او # ~~یکسان باشد ، وازهیچ چیز ازاین جمله آگاهی ندارد، تا هر کس که از آن ~~فضای عالم # ~~شهود ووحدث حقیقی به تنگنای مراتب وشعور باحکام مرانب رجوع کند، وخیر ~~را # ~~از شر ونفع را از ضر ، دراین مراتب ، بازداند، وحکم توحید ویکرنگی ~~احکام و # ~~اشیا را که بهحضور با عالم وحدث وغیبت ازمراتب مشروط ومتعلقست ، آن ~~ساعت # ~~مشارق التدراری PageV00P775 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_776.png) # ~~برمراتب وحضور با مراتب ، مجرا دارد، آن کس شفی و مباحی و زندیق و مباح ~~الدم # ~~باشد # ~~پس میگوید : که اگرنه حجاب کون وحقایق کونی و احکام ایشان ثابت ومستدل # ~~بودی به نسبت با عموم خلق که به آن مقیندند وحکم واثر آن قید که حل و ~~حرمت و # ~~امر ونهی وسعادت وشقاوت است، برمن وبرایشان واجب ولازم، وبه نسبت با من ~~نیز # ~~ازآن جهت که جامعم میان احکام وحدث و احکام کثرت وجمع وشهود هردو - معا # ~~معآ - فی حالة واحدة، بگفتمی که همه جزها وحکمها ودینها یکرنگند، ومرجع ~~همه # ~~یکی است، ولکن بهحکم جمعیت وشهود جمعی کمالی من، جون قیام به احکام ~~مراتب ms598 # ~~وحقایق واجرای احکام هرمرتبه بی وحالتی وجهتی علی مقتضاه، برمن واجبست، ~~و از # ~~جملهآ آن احکام یکی اختلاف حکم قبضتین است وتمیز هربک ازدیگری، لاجرم ~~آن # ~~قیام به احکام مراتب ومظاهر ، خاموش کنندهآ من آمد ازیکرن گفتن اشیاء و ~~حامل # ~~من میشود نیز براثبات حکم و اثر قبضتین واقبال و ادبار اهل ابشان ، و ~~براثآبات # ~~لابتتدی ظهور اهل هردو فبضهآ سمادت وشفاوت، برای تحقیق کمال اسم هادی و # ~~اسم قهار ومضل ، والله اعلم. # ~~فلا عبث والخلق لم یخلقواء سدی3، # ~~وان لکم تکثن افتعالهم بالسکدیدة # ~~علی سمة الأسماء تجری امورهم، # ~~وحکمة وصف الذات، للحکم اجرت # ~~یتصترفتهم فی القبضتین ، ولا ولا، # ~~فقبضة تنتعیم ، وقبضة شقوة # ~~پس گزاف وبیکار وباری درنظر حقیقت اصلا، ثبوت وتحققی ندارد، وهرجه # ~~دروجود موجود است مبنی برحکمتی عظیم در آفرینش هریک لعینه مراد و مقصود # ~~است ، واین خلایق باعبانها واعراضها ، مهمل وبی کار آفریده نشده اند، ~~اگرچه همه # ~~افعال ایشان برقانون شرع وطریق مستقیم نمی نماید ، جه برنشان وحکم ~~اسماء الهی # ~~میرود، چون هادی ومضل ومعزء و مذل وغفور ومنتقم ومغبیث ومنعم وامثالها ~~، # ~~سنهیدالدین فرغانی # ~~631 PageV00P776 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_777.png) # ~~632 # ~~امور واحوال وافعال واقوال خلق بهحسب احکام مراتب که مظاهر آن اسمااند، ~~و # ~~حکمت آن که حق تعالی، بهزبان قرآن ومصطفی، صلی الله علیه وسلم، ذات خود ~~را # ~~به قیضتبن وهدایت اضلال ، وصف فرموده است، مرحکم خود را برخلق برآن نسق # ~~میراند ، وآن حدیث که بعق تعالی، بهزبان مصطفی، صلی الله علیه وسلتم، ~~خود را به # ~~قبضتین وصف فرموده است، آنست که در نوادر الاصول حکیم ترمذی ، قدس الله # ~~روحه، مذکور است (... فیما روی عن ابی الدرداء، رضی الله عنه، ان رسول ~~الله، # ~~صلی الله علبه وسلتم ، قال: ان الله تبارک وتعالی ، خلق آدم فضرب ~~بیمینه علی الیمنی ، # ~~فاخرج ذریکة بیضاء کالفضة، ومن الیسری سوداء، کالحممة، ثم5 قال : اخلفت # ~~هؤلاء فی الجنة والا أبالی، وهؤلاء فی النار ولا ابالی) پس خلق را می ~~گرداند دراین # ~~دو قبضهآ خودش، وبه ms599 عاقبت اهل قبضهآ یمین را براعمال و افعال سدید ~~معندل میدارد # ~~بهحکم مظاهر اسم هادی ومعزه، واهل قبضهآ شمال را درجهت انحراف ، ~~سرگردان # ~~می کند ، بهحکم مظاهر اسم فهار ومضل ومذل ، ویه آن اظهار اعتدال ~~وانحراف در # ~~افعال واوصاف، اهل قبضتین را ازیکدیگر متمیز میگرداند ، ومی گوید : ~~(هؤلاء # ~~فی الجنة ولا ابالسی، وهؤلاء فی النار ولا ابالی" زیراکه اهل ~~قبضةآ یمین را بهحکم # ~~کمال استمداداتهم الأصلیکة ، به عافبت درجهت عدالت انداختنه، وبه آن ~~سبب به تنعیم و # ~~تعظیم وتبجیل، مخصوص گردانید، واهل قبضة شمال را لنقص قابلیاتهم ~~الاولیتة، # ~~بهصورت انحراف ظاهر کرد، وبه تذلیل تمبز داد لا لعلاة قبول آو رد سایق ~~من قبله، # ~~تعالی وتقدس ، واحکام امر ونهی شریعت ازجهت اظهار وتمییز آن استعدادات ~~و # ~~قابلبیات اصلی است نه برای تردد وخفای امر براو وکماکان فی نفس الأمر، ~~تعالی الله # ~~عما یقول الظالمون علوا کببرا ،جه در دنبا من حیث الصورة ، مظهر وصورت ~~واثر # ~~آن قبضتین ارواح واجسام وآسمانها وزمینها است، کما قال، تعالی ~~"والأرض جمیعا # ~~قبضته یوم القیامه والسموات مطویات بیمینه)1 ومن حبث المعنی، ایمان ~~وکفره مظهر # ~~مشارق التدراری # ~~1-س 39، 67. قوله (س 15): وبه عافیت اهل - م PageV00P777 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_778.png) # ~~وصورت قبضتین اند ومؤمنان علی اختلاف طبایعهم که بحکم تقیشدهم بالشرایع # ~~وسرایة عدالة احکامها فیهم اهل قبضهآ یسینند، وکافران علی تنوعات ~~مراتبهم که حکم # ~~کثرت وانحراف برایشان غالبست ، اهل قبضةآ شمالند، واین آیت جامع این ~~همه مظاهر # ~~است، قوله تعالی : (یسبتح لله مافی السموات وما فی الأرض، له الملک وله ~~الحمد وهو # ~~علی کل شیء قدیر، هوالذی خلفکم، فمنکم کافر ومنکم مؤمن، والله بما ~~تعلمون1 # ~~بصر) # ~~قال الشیخ الکامل المحقق محیی الدین ابن العربی ، رضی الله عنه : ~~"هذا تسبیح # ~~انقبضتین ، وهذه اشارة فی غایة اللطف، مبنی علی کمال المعرفة ~~والتحقیق) . # ~~واما مظهر قبضتین درآخرت ، بهشتست و دوزخ، چه محل غایت و آخر تمییز # ~~قیضتین انسانیند، وبعد از آن حکم وحدث حقیقی واحدیت فایض بگانه ، همه ~~را # ~~مستور ومقهورگرداند عند کمال ms600 ظهور سر الأبدیة وغلبة سطوات ((لمن الملک ~~البوم2 # ~~لله الواحدالقهار" فافهم، فما وراء عثبتادان فربة - والله المرشد ~~-. # ~~و دراین بیت به آنجه گفته است : "(ولا، ولا" تمام آن حدیث را ~~که گفته شد ، # ~~درج کرده است ، وابن از کمال فصاحت وصنعت ابجاز است . # ~~الا هکذا ، فلتعرف النکفس ، او فلا، # ~~ویثتثلا بها الفرقان کل صبیحة3 # ~~بدان ای متابع ومسترشد من که هم چنین باید که شناخته شود نفس بجمعیتنها # ~~بین الوحدة والکثرة بحیث لا یقدح ظهورها بصفة الوحدة فی ظهورها بصفة ~~الکثرة # ~~وبالعکس ، ختی یصح المعرفة بالرب سبحانه وتعالی وبکماله واحدیثة ~~جمعیته، یا نه # ~~که خود منصدی به معرفت نفس نباید شد وباید که به چنین نفسی کامل ~~الاستعداد، # ~~عربامدادی ینابیع حکمت و معرفت از دل وزبان سربرزند، تا بهزبان، هرصبحی ~~چنین # ~~معارف بقینی خوانده شود، نه آن که مقیکد باید بود به اخلاص اربعبن ~~صباحا ختی # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~633 # ~~1-س 64،ی 2-1 # ~~2-س40،ی16 # ~~3 - ویتل بها القرآن کل صبیحة ...- خ -. قوله (س 10) : قبضتین ایشانند ~~- م . PageV00P778 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_779.png) # ~~32 # ~~یظهر ینابیع الحکمة والمعرفة من القلب الی اللسان. یعنی تا نفس جامع ~~نشود میان وحدت # ~~وکثرت تماما به ظهور دل حقیقی، معرفت جمعیت واحدیثت جمع ذات بین ~~الواحدیتة # ~~والأحدیتة ، میسر نشوده واین معارف که دراین قصیده من اولها الی آخرهاء ~~خصوصا # ~~آین چند بیت که اکنون گفته شد ، جمله اثر و تنبجهآ آن تحقق است به ~~جمعیت و # ~~شناخت نفس به آن جمعببت حقیقی # ~~اکنون میگوید: بهجنین جمعبتی متحقتق باید شد ، واز سر این تحقق ، نفس # ~~را شناخت، تا هروقتی که منوجه این حضرت جمعیت شوی، چنین معارف کلی ~~کمالی # ~~از نفس تو سربرزند، وبرزبان تو روده بی آن که چهل روزه خود را به آن، ~~مقیتد کنی. # ~~وعرفانیها من ننسها، وهی التنی، # ~~علی الحس* ، ما امثلت منسیء املت # ~~ومعارف نفس باید که حکایت احوال واطوار ذات خودش باشد، نه آن که ~~ازدیگری، # ~~حکایت کنده ججنان که این معارف منست که دراین ms601 فصیده یاد کردهام که هرچه ~~ذات # ~~و نفس من به کمال فابلبتت و استعداده ازخودش، امید میداشت که براو و ~~دراو، ظاهر # ~~شود بالفعل والحال، به آن جمله منحقق شده وآنگاه حکایت ازحال خودش برحس # ~~ابلا کرد وبه نظم آورد وظاهر گردانید. ودراین بیت اشارت کرده است به آن ~~که # ~~دراین قصیده ، ذوق هیچ کس را از اولیا درج نکرده است، مگر هم چنان که ~~کسی # ~~به کمال تخلشق وتحقق به اسیای الهی به مقام جمع وجودی، میرسد، ودر آن ~~بحر غرق # ~~می گردد . بس بهزبان جمع الهی (اناالحق) و (سبحانی) و (لیس فی الجبة ~~سوی الله) # ~~نعره میزند، هم چنین این قائل قصیده ، رحمه الله ، به کمال متابعت ~~وحتسن اقتدا و # ~~اهندای مصطفی، صلی الله علبه وسلام، وتخلثق وتحقق به اخلاق و اوصاف ~~مطهتر او، # ~~صنی الله علیه وسلم، دربحر جمعبت مقام او، صلی الله علیه وسلم، غرق شده ~~باشد و # ~~مسننهلک گشته وبروفق ((کنت سمعه وبصره ولسانه وبده) وحضرت محمدی، صلی ~~الله # ~~علیه وسلم، زبان او شده باشده یا بهحکم مطابقت (ان الله قال علی لسان ~~عبده : سمع # ~~الله لمن حمده" او زبان آن حضرت گشته، و بی او این معارف که اخبار ~~وحکایت از # ~~مشارق التدراری PageV00P779 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_780.png) # ~~آن مقام اعلی محمدی است، صلی الله علیه وسلم، ازاو ظاهر گشته وبهسبب ~~این غرق # ~~واستهلاکه در آن مقام ، آذجه گفته باشد، از نفس وذات خود نشان داده ~~باشد ، والله # ~~اعلم. # ~~ولو انثنی وحتقدت، الحدث، وانسلخ ت من آی جمعی، مشرکا بی صنعتی # ~~واگر جنان که من، وحدت اثبات کنم فحسب، وکثرت را به کلسی نفی کنم، منکر ~~و # ~~ملحد حقیقت ذات خودم شده باشم که جامعست مبان وحدث وکثرت علی الحقبقه، ~~و # ~~بیرون آمده باشم از نشانههای ذات خودم که کثرت حقایق وشئونست، ودراین ~~حال # ~~شریک گفته باشم صنعت و مصنوعات خودم را که عالمست با حقیقت ذات خودم که # ~~جامعست. بعنی اگر گویم که ذات، پگانه است، ms602 وکثرت را به کلی از وی نفی ~~کنم، # ~~یس عالم وحقایق عالم را که کثرت ایشان ثابت ومشهود است، وهربک وچودی ~~دارد، # ~~از ذات خود جدا کرده باشم، پس بهغیر ذات وجودی اضافت کرده باشم، واین # ~~به حقیقت شرکست، پس معرفت و توحید حقیقی خالص صحیح، آنست که ذات یگانه # ~~راء جامع دانی، وبینی میان واحدیتت و احدیتت اولا، ومبان وحدث وجود ~~وکثرت # ~~علم2 بالعالم ثانیا ، وهمه را صور تنوعات ظهور وتعبنات نور این یک ~~حقیقت دانی و # ~~وجود وثبوت جز اورا اثبات نکنی . # ~~ولست ملوما ان ابثث* مواهبی، # ~~وامتنح اتباعی جزیل عطبیتتی # ~~ولی من متفیض الجمع عند سلامه # ~~علی باو، ادنی اشارة نسبة # ~~و من سزاوار ملامت نیستم بر آن که می گسترانم وفاش و ظاهرمی گردانم به ~~طریق بیان # ~~وتقریر بخششهابی را که ازحضرت ذات وبحر جمعیتتی که به غرفهشدن واستهلاک ~~من # ~~سهید الدین فرغانی # ~~35 # ~~1 - وحتدت : ای قلت بالوحدانیة. الحدت: ترکت القصد فیما امرت به وملت ~~الی # ~~الظلم وشککت بالله . انسخلت: تعریت # ~~2 عالم بالعالم -خ - PageV00P780 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_781.png) # ~~636 # ~~در وی، به کمال متابعت وصحت سیر آن حضرت، عین ذات منست هم به نفس من # ~~رسیده است، وعطا دهم مرمتابعان حضرت خودم را ازعطاهای بسبار ودرهای ~~شاهوار # ~~معارف یقینی وعوارف دینی، که از آن بحر بی نهایت، اغتراف کردهام، چون ~~حال من # ~~آست که مرا از خوض کننده در بحر مقام احدیثت جمع وبخشندهآ ذوق جمعیتت ، ~~و # ~~فاش کنندهآ خبر مقام جمع، اعنی مصطفی، صلی الله علیه وسلم، که پیش ازوی ~~هیج کس # ~~از کاملان، دراین بحر احدیتت جمع، خوض نکرده بود، وذوق جمعیتت هیج کس # ~~به متابعان خود، ننوانسته بخشیدن. جه اگر مرسلان کامل دیگر را از ذوق ~~جمعیتت # ~~نصیبی میبود، وآنذوق برایشان مقصورمی بود وازایشان به متابعانشان ~~جزذوقی مقید # ~~بهاسمن وصفتی مخصوص، سرابت نمی کرد، وخبر مقام جمع از مصطفی، صلی الله ~~علیه # ~~وسلم، در امثت وی فاش شد، در وقت سلام او برمن ms603 درمقام اوادنی، اشارت ~~نسبتی # ~~است به او. بعنی در آن شب معراج که مصطفی ، صلی الله علیه وسلم ، به ~~مقام قاب # ~~فوسبن حقیقت جمعیتت میان وجود وعلم و وحدث وکثرت رسید، واز آنجا به ~~مقام # ~~ایو ادنای احدیتت جمع میان احدیتت و واحدیتت تحفشق یافت ، در اثنای ~~ثنای # ~~((النحبکات لله) که برزبانش رفت وجواب مستطاب که بشنببد که (السلام ~~علیک ایها # ~~النبی) ، یعنی : لنهنیک ایها المرتفع بنا الیناء خروجک بالکلیة عن ~~احکام الطرفین ، # ~~یحیث لم یظهر فیک اثرمن المیل الی احدهما اصلا، فان ذلک المیل وان قل5، ~~عبب # ~~ونفص بالنسبة الی مقامک هذاء ورحمة الله ، یبعنی لک الفبض والنجلسی ~~الأحدی الدائم # ~~من غیبب الذات الذی هو مدلول الاسم الله وبرکاته، بعنی زیادات تقتضیها ~~قابلیتتک # ~~الأتم واستعدادک الاشمل الاعم بالغوص فی بحاراللانهایة، وچون به کمال ~~یقظت و # ~~حضور، مرا بهحشسن منابعت خودش در بحر اقندا و اهندای خود غرقه گشته، و # ~~ترجمان این مقام اعلای اوآدنای1 او شده، مشاهده فرموده مرا درقبول آن ~~سلام با # ~~خود به لفظ جمع شریک گردانید، وفرمود : السلام علینا . وجون درآن حال ~~نظر بر # ~~مشارق اتتدداری # ~~1- این مقام أعلی او...م PageV00P781 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_782.png) # ~~مفام قاب قوسین افکند، جمعی را از متقدمان و منأخران در آن مقام طلب و ~~دریوزه گر # ~~حظی ازجمعیبت دید، پس به حکم رحمت وشفقت عام خودش، ایشان را نیز نصیبی # ~~تعیین کرده وگفت : وعلی عبادالله الصالحین ، المستعدین والقابلین لهذا ~~الکمال . پس # ~~چون مرا به کمال متابعت وترجمانی به آن اسلام نسبت مشارکت بخشید ، وفرع ~~خودم # ~~دید، لاجرم بنا برقاعدةآ : حکم الاصول یسری فی الفروع، جنان که اوکه ~~اصل است # ~~به نثر، ازمقام خودش به اشارات عزیز وعبارات وجیز بیانها فرمود، و ~~مرأمنای امتتش # ~~را به آن بیبانها هدایت برهدایت افزوده اگر من نیز به نظم، ترجمانی آن ~~مقام کنم و به # ~~بیائی شریف وتبیانی لطبف ، اتباع آن حضرت را که بهحکم منابعت به من ~~منتمیند ، # ~~منحتی وعطیکنی کرامت کنم، جرا شایستهآ عیب وملامت ms604 باشم، جون به او ~~میگویم و # ~~ازاو ومقام ونور او نشان میدهم. # ~~ومن نوره مشکاة ذاتی اشرفت # ~~علی" فنارت بی عشای ، کضحوةا # ~~وچون حال من آنست نیز که از نور محمدی، صلی الله علیه وسلتم ، که ~~درشربعت و # ~~طریقت او ساری است، جون در بحر منابعت وشریعت وطریفت او به کلی غرفه ~~گشتم، # ~~حقیقت وذات من به کلی مثنکور شد، وازآن نور او مشکات ذات وحقیقت من ، # ~~صورة ومعنی ، جسما وروحآه قالبا وقلبا ، تابان ودرخشان گشت، پس ظلمت ~~اول # ~~شبطبع وهوا ومزاج وقوای مزاجی وطبیعی من، به سرایت آن نور محمدی، ~~صلیالله # ~~علبه وسلم، دراودر رضا وبهجت و نوریت، همرنگ نور روز و جاشتگاه روح و # ~~قلب وعقل وقوای روحانی من گشته است ، تا مزاج وقوای مزاجی من، کار روح ~~و # ~~قوای روحانی وسر وحدانی، میکند. پس دربیت ازاین صورت عنصری به مشکات # ~~ذات استعارت کرده است که آن نور محمدی، صلوات الله علبه، که عبن با اثر ~~((الله # ~~نورالسموات2 والارض) است، دراین مشکات که حامل زجاجةآ مزاج معتدل ~~انسانی # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~637 # ~~1 - عشائی عشیشتی المشکات الکسوة غیرالنافذه. # ~~2 - س 434 ی 35. قرله : (س 17) : درضیاء وبهجت ونوریشت ... م . PageV00P782 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_783.png) # ~~638 # ~~است ، ومصباح روح حبوانی دراو کامنست که آن زجاجه به حکم عدالت و نور # ~~فابلبتت ، همجو کو کبی تابان سبب هدایت آدمیان است، و آن زجاجه تابنده ~~میشود # ~~از شجرهی مبارکهآ زینونهآ حقیقت انسانیتت، که نه به کلی نسبت او ~~بشرقیتت وحدث # ~~وجود است، ونه به یکبارگی بغربیشت علم و امکان ، بل که نسبت او به هردو ~~جانب، # ~~علی السویه است ، وزیت فطرت سلیم واستعداد قدیم ابن شجره ازغایت لطافت ~~و # ~~نوریتت میخواست که بیش از آن که نار تکلییف ودعوت بهوی رسد، تاینده و # ~~راه یابنده گردد "نور علی نور) یعنی: تجلای اختصاصی جمعی علی تجل ~~عام وحدانی، # ~~یهدی الله لنوره الاحدی الجمعی الباطن المضاف الی الحقیقة المحمدیکة، ~~من یشاء بحسب # ~~کمال القابلبة والاستعداد وحسن متابعة الأصل ms605 المرادة کما هدانی الیه، ~~والله ولی الهدایة # ~~والارشاد . # ~~فاشهدتنی کونی هثناک ، فکثنته، وشاهدته ایای ، والنثور بهجتی # ~~پس من به آن نور محمدی، صلی الله علیه وسلتم، وهدایت وامر حقیفت خودم ~~را # ~~در آن بحر جمعببت او به کمال منابعت غرقه شده، به وجود متعین خودم ~~نمودم، پس # ~~به از الت احکام امتبازی وسلب ارادات واوصاف مجازی خودم درمتابعت شریعت ~~و # ~~طریقت او، صلی الله علیه وسلتم، من عین آن تجلی جمعی شدم، وآن حضرت را ~~عین # ~~خودم مشاهده کردم، و آن نور محمدی را صلیالله علیه وسلام، حسن و بهجت ~~خودم # ~~دیدم وآلت گفتار اوشدم تا بهزبان او، این بیت دیگر میگویم : # ~~فنبی فتدس الوادی ، وفیه خلعت خا ع نعلی علی النادی ، وجثتدت بخلتعتی # ~~بیس وادی اسما وصفات وعالم جبروت، اکنون دراین عروج ونزول من به این ~~مقام # ~~و ازاو به این عالم حس از احکام تقییدات و جزئیاتی که پیش از این ~~درایشان ثابت بود، # ~~به من وحقیقت این جمعیت، واطلاق ونوریت وکمالیت من مقدس و مطهر ومعطر و # ~~مشارق التدراری # ~~قوله (س 3، ]) : نسبت او... فی بعض النسخ: به تششرقیشت ... یکبارگی ~~تغربیحت PageV00P783 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_784.png) # ~~منور شد، وحکم اشتمال جمعبت واطلاق، از من، به هراسمی وصفتی که دراین ~~وادی # ~~جبروت است، ساری وظاهر گشت، وچون حال براین جمله است، اکنون در بعضی از # ~~معاریج سی وششگانهآ حقیفت محمدی، صلی الله علیه وسلم، جون سیر می کردم ~~در # ~~درجات اکملیتت ، آنگاه که بروادی اسما وصفات گذر کردم، به خلع نعل خودم ~~که # ~~صور واحکام روحانی ومزاجی است، به سرایت حکم اطلاق وجمعبیت در آن ~~صورواحکام # ~~خلعتی و تشریفی مراهل این وادی وانجمن اسما وصفات را کرامت کردم. وذلک ~~معنی # ~~قوله : ((وفبه خلعت خلع نعلی علی النادی ...) وقوله : ((وجیدت بخلعتی ~~000) بعنی # ~~به مجکرد مرور من متلبتس به احکام واوصاف روحانی ومزاجی که نعلین کنایت ~~از # ~~ایشانست ، براین اهل انجمن جبروت که اسما وصفاتند درهریک حکم جمعیت و # ~~اطلاق سرایت می کرد، اما ms606 باز چون من به آن احکام روحانی ومزاجی متلبسس ~~شده، # ~~بههریک توجشهی خاص میکردم ، به آن توجه اختصاصی درحق هریک زیادت فضلی # ~~واحسانی ببخشش جمعیت واطلاق کرامت میکردم ، پس نظر کن وببین که ~~"اخلع1 # ~~نعلیک) ازکجاء وفبه خلعت خلع نعلی علی البادی، که زبان مقام وحقیقت ~~محمدی # ~~است ، صلی الله علیه وسلتم، تا به کجاء وگمان نباید برد که در تأویل ~~خلع نعلین ، به # ~~احکام قوای روحانی واحکام قوای مزاجی، اعراض است ازظاهر وحمل برباطن ، # ~~بل که هردو- معآ معآ صورة ومعنی ، درحق موسی، علی نبیتنا وعلیه الصلاة ~~والسلام، # ~~ثابت بوده است، که در وادی ایمن که طور سیناست، در آن زمان که به گوش ~~ظاهر، # ~~خطاب1 اخلع نعلیک، شنیده است، وهردو نعل ازپای ظاهرش بیرون انداخته، ~~درهمان # ~~نحظه ، در وادی جبروت حاضر شده بوده است، واز آن خطاب این معنی نیز ~~مفهوم # ~~او شده، که ازجمیع احکام روحانی و مزاجی، مجترد میباید شد، تا شایستگی ~~آن # ~~مقم، حاصل شوده پس مجردگشته است، وکلام بی واسطه صورة ومعنی، به گوش # ~~ظاهر وباطن، استماع نمود، والله الموفق # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~639 # ~~1-س420ی12 PageV00P784 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_785.png) # ~~640 # ~~وانست انواری، فکنت لها هدی2، # ~~وناهیک من نفس، علیها مضیئة # ~~وبدیدم انوار خودم را که اعیان اسما وصفات الهی است، چنان که موسی علی ~~نبیینا # ~~وعلیه السلام، مرنارالله را بدیده وبه آن مستتأنس شد، وروی درطلب آن ~~وتحقق به آن # ~~نهاد، وجنان که آن نارالله ، دلیل وهادی او گشت به نور تجلتی از ~~راهگذار سمعش، # ~~من راهنمای انواراسما وصفاتشدم، بهسوی اطلاق وجمعببت واشتمال هریک ~~برجمله، # ~~وبسنده است ترا از بزرگی این نفس وذاتی که به انصباغ به حکم جمعیت مقام ~~محمدی، # ~~صلی الله علیه وسلم، براین انوار اسما وصفات میتابد ، وهریک را به نور ~~اطلاق و # ~~جمعیگت ، منور می گرداند. # ~~واستست اطواری، فنا جبتنی بهاء # ~~وقضکیت اوطاری ، وذاتی کلیمتیا # ~~وبنای محکم نهادم احوال ومقامات ومراتب ومواطن خودم را بهحکم این جمعیت ~~، # ~~پس به حسب هرمقامی وموطنی وحالی ، بقابلیتتی ms607 خصوصی آن مقام وموطن با ~~ذات # ~~خودم مناجات کردم، وحاجاتی که مرا بود بهرمقامی و موطنی، متعلتق همه را ~~ازذات # ~~خودم برآوردم، وبهرکمالی که بهرمقامی وموطنی ، تعلثق داشت تحقشق یافتم، ~~وهم # ~~ذات من بود که گاهی به صورت طلب وسؤال به استعدادی کلی یا جزئی، با من ~~سخن # ~~گوینده بود، وگاهی به صورت اجابت وقضای هرحاجت با من متحتدث و متکلم # ~~می بود ، تا از حبثیتت هرذره یی ازاین صورت اجمالی خودم به جمیع ~~کمالات، متحقق # ~~می گشتم # ~~فبدری لم یأفل ، وشمسی لم تغب ، # ~~وبی یهتدی کسل* التدراری المنیرة # ~~پس ماه تمام حقیقت انسانیکت من، بعد از این تحقق به کمالات، از کسوف ~~وافول، # ~~مصون ومحفوظست ، وآفتاب تجلشی ذاتی احدی جمعی من از زوال و غیبوبت ایمن # ~~است، وهر کوکبی درهی از علمای راسخ و اولیا و مشایخ، که مرشدان خلایق ~~وهادیان # ~~مشارق التدراری # ~~1 - اطواری: الأطوارالسبعة که به هفتشهر عشق تعبیر شده است . اوطاری: # ~~حاجاتی. PageV00P785 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_786.png) # ~~طرایقند ، به منازل ایمان واحسان ومناهل توحبد وعرفان ومرانب رشاد و ~~ارشاد و # ~~مواهب هدی وسداد به وساطت انوار من ، راه میتوانند برد، وبه هدایت من ~~راه # ~~می توانند سپرد. # ~~ازحقیقت برزخبتت انسانیکت ، از آن جهت کنایت به بدر کرده است، که هم ~~جنان # ~~که بدر را ازخود هیچ نوری و صفت ظهوری نیست، بل که قابل وآیینهآ نور ~~شمسی # ~~است ، هم چنین مراین حقیفت برزخیست را که غیر نسبتی نیست لاموجود و ~~لامعدوم، # ~~کالخط الفاصل ببن الظل* والشعاع الشمسی، و اورا از نفس خودش هبچ نوری و # ~~صفت ظهوری نیست، الا آن که محل وآیینة تجلشی وجودی ذاتی است . وعدم ~~افول # ~~او کنایتست از دوام تأثیر نور وجودی و تجلی ذاتی از حبثیت وی عینا، او ~~اثرآن که # ~~حکم هرحقفیقتی ازاین حقایق که برزخیتت الوهی ثانی شامل وجامع ایشانست و # ~~هریک معیبتن اسمی از ائمهآ اسمای کلتیند ، برحقیقت هرکاملی غیر مصطفی، ~~صلی الله # ~~علیه وسلم، غالب میباشد، تا چون حقیقت آن ms608 کامل که عین آن برزخیتت ثانی # ~~انوهیست وبه نسبت بدریست آبیبنهآ آفتاب تجلی ذاتی جمعی میشوده آن تجلی ~~ازقید # ~~اسمی که آن صفت وحقیقت که اثری ازاو برحقیقت آن کامل غالبست، به کلی ~~خالی # ~~نمی باشد که اختصاص هررسولی به قومی معین یکی از آثار آن قیید است . ~~وچون # ~~ادوار سلطنت این اسمای کلی متعاقب می باشد، وهرمدتی سلطنت مراسمی را می ~~باشد، # ~~ودر آن مدت سلطنت و تأثبر اسمای دیگر درسلطنت و تأثیر آن اسم متدرج ~~میباشد، # ~~پس چون آن مدت مننهی میشود، سلطنت اسمی دیگر ظاهرمی گردد، لاجرم به ~~اننهای # ~~سلطنت اسمی که حکمش بر کاملی ظاهرتر بوده می باشد، تآثیر آن تجلی ذاتی ~~که حکم # ~~آن اسم منتهی السلطنه براو غالب بوده است، با به کلی زایل میشود یا ~~کمتر می گردده # ~~وحبنئذر بدر حقیقت آن کامل افول کرده باشد، ونسخ بعضی احکام شرایع به # ~~بعضی احکام شریعت دیگر اثر وتنیجةآ آن افول است، وجون حکم هیچ حقیقتی ~~بر آن # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~141 # ~~1- وبدری. PageV00P786 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_787.png) # ~~142 # ~~برزخیت اول که بدر کامل حقیقت منست اصلاء غالب نبود، و اثر هیچ اسمی ~~برشمس # ~~تجلسی اول ذاتی جمعی من ظاهر نبی ، لاجرم ازاین جهت بدر من قابل افول ~~نیست ، # ~~وشمس من هرگز غایب وزایل نگردد، وشریعت من قابل نسخ نی، وچون نور همه # ~~کواکب دراری ، پرتو وشعاع نور آفتابست، لاجرم همهآ علما واولیا ومشایخ ~~، نور # ~~هدایت ازمن دارند ، واین محض زبان حقیقت محمدی است ، صلی الله علبه ~~وسلتم. # ~~وانحجم افلاکی جرت عن تصترفی # ~~بملکی، واملاکی ، لملکی، خکرت1 # ~~و انجم افلاک من که مظاهرحقایق و اسماء منند، هرسیری واتتصالی که ایشان ~~را # ~~مثقکتدر است میروند از سر تصرفات وتأثیراتی که مرا واسماء مرا است به ~~وساطت # ~~آن سیر و جری واتصالات ایشان دراین عالم کون وفساد که ملک منست ، ~~وهراثر # ~~تبدیل وتغبیر حالی و دولتی که بهسبب این جری وسیر اتتصالات ایشان دراین ~~عالم # ~~می بینی ، آن جمله تصترفات وتأثبرات ms609 من و اسماء منست من حبث مظاهرها در ~~ملک # ~~خودم برمقتضای حکمت و مصلحتی کلی که مرا است از قبض وبسط وابرام و نقض # ~~و اعزاز و اذلال وغیر آن مچنان که باغبانی در باغی که ملک او باشد به ~~مقتضای حکمتی # ~~ومصلحتی که داند تصرفی میکند، درختی را میبشترد ودیگری2 مینشاند ~~ودیواری # ~~خراب میکند و دیگری آبادان میگرداند، هیچ کس را بروی حکمتی و اعتراضی # ~~نرسد ، جه تصرف در ملک خودش میکند . وباز جملهآ فریشتگان آسمان وزمین ، # ~~منسخکر این صورت عنصری انسانی منند که ملک و مملکت باعظمت منست، کما ~~قال # ~~تعالی "(وسختر لکم ما فی السموات وما فی الأرض2 جمیعا منه) جه ~~جملهآ فریشتگان، # ~~صور احکام وآثار و قوای اسماء منند، وجملة اسما ، همچون قوا و اجزای ~~حضرت # ~~مشارق التدرادی # ~~1 - املاکی: ملائکتی، الواحد، ملک. خسرت: سجدت. الملک بالکسر، نسبة # ~~اعتباریة واتصال شرعی وقانونی بین الانسان وبین ما یمکن التصرف فیه ~~ویمنع عن # ~~تصرف غیره . والملک بالضم، اسم لما یملک ویتصرف به. # ~~2 - ودرختی دیگر مینشاند -خ - # ~~3- س 45،ی12 PageV00P787 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_788.png) # ~~الوهیتنند ، وحضرت الوهبتت ظل وصورت غیب ذانست ، واین صورت عنصری # ~~انسانی من که عالم ملک اجمالی منست، صورت وظل تام* المضاهات حضرت ~~الوهیت # ~~است، کما قال ، علیه الصلاة والسلام : (ان الله خلق آدم علی ~~صورته" پس جملة # ~~فریشتگان، همجون اجزا وقوای حقیفت وصورت وملک من باشند، وخضوع جزو، # ~~مرکل را ضروری است ، لاجرم ازاین جهت ، جمدهآ فریشتگان خاضع و خاشع این # ~~صورت ملک اجمالی عنصری انسانی من آمدند، وسجدهآ فریشتگان، مرآدم را ~~علیه_- # ~~السلام ، ازاین سبب واجب گشته بود، و آن امانتی که برهمهآ عوالم علوی و ~~سفلی # ~~ومابینهما من اجناس العالم وانواعه واشخاصه بهحکم ((اناعرضنا الأمانة ~~علی السموات" # ~~اتی ما علا من العالم ("(والأرض) ای ما سفل منه ((والجبال2) ای ما ~~بیینهما من جمیع # ~~الأنواع والأشخاص ، عرضه کردند وهمه ازقبول وحمل آن عاجز وقاصر آمدند ، ~~و # ~~برخود ازترس بلرزیدند، این صورت جمعبت وکمال مضاهات حضرت الهبتت بود، ms610 # ~~که چون حق تعالی، فی تنثزله ونزوله بکلیته وجمعیتته لجمیع اسمائه ~~وحقایفه وصفاته # ~~من حبث مرتبنه وصورته التی هی الألوهیکة ، خواست که درعالم پیدا شوده ~~مظهری # ~~وآیینه بی قابل ظهور او می بایست، جنان که هیچ تغیشری به ظهورش به آن ~~مظهر در او # ~~واقع نشود، وحکم هیچ اسمی وصفتی وحقیقتی به سبب آن ظهور بردیگری تمام # ~~غالب نباشد، پس آن صورت جمعیت را برجملةآ حقایق علوی وسغلی عرضه کردند ~~، # ~~چون برهرحقیقتی ، حکم اسمی وصفتی غالب بود، و به سبب سریان حیات اصلی ~~در # ~~هریک از آن حقایق به آن غلبهآ حکم اسمی وصفتی براو، هریک شعور یافت و ~~محس # ~~شده به آن که به آن غلبه ازعهدهآ آن امانت تنواند بیرون آمد، لاجرم همه ~~بترسیدند ، # ~~وازحمل وقبول او، ابا کردند، وحقیفت نوع انسان جون من حیث برزخیتها ~~وجمعیتتها # ~~ومضاهاتها بنلک البرزخبة لحضرة الالوهبیة، به صلاحبت خود مرقبول امانت ~~را شعور # ~~بافت ، لاجرم به قبول آن امانت مبادرت نموده وآیینهآ مضاهی آن صورت ~~جمعیشت # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~643 # ~~1-س 33،ی 72 قرله (س 18): وصفتی بود .0م . PageV00P788 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_789.png) # ~~644 # ~~شد تماما ، لیکن چون ندانست، واین دقیقه ازعلم که در بایست او بود ازاو ~~فوت شد # ~~که اشخاص او بسبار خواهند بود وهرصورتی ازصور شخصی وجزئی اورا صلاحیت # ~~این قبول تنواند بود، واز تقیشد به حکم حقیقی و اسمی خلاصش میستر نشود، ~~و از این # ~~جهت به قبول این امانت براکثر صور شخصی جزئی خود که درقیود احکام و ~~حقایق # ~~انهی وکونی، مستهلک خواهندشد، و به مشابهت بظاهر این صورت تخطیطی در ~~معرض # ~~قبول این امانت آمده باشند، واز رد و ادای امانت کما قبلوا، قاصرشده و ~~آن فصور # ~~موجب حجاب یا عناب یا عقاب ایشان گشته ، ظلم خواهد کرد، لاجرم به این ~~سبب # ~~به وصف ظلومی وجهولی موصوف آمد، وعلت اتصافش به این دو وصف دراصل آن # ~~بود تا حکم قبضتین تمام ظاهر گردد، وبعضی در قبضة شمال به عذاب وعناب ms611 ~~درحجاب # ~~مانند، وبعضی که از حکم قبضهآ شمال پناه به احکام قبضهآ یمین ومظاهر ~~ایمانی او # ~~آوردند ، هرچند ازرحمت اختصاصی (وکان بالمؤمنین1 رحیما) اثری به ایشان ~~رسد، # ~~اما معذلک از ستکر اسم غفوره خالی نمانند، وازحکم قید قبضه، به جمعیت ~~واطلاق # ~~قابض جامع دشوار توانند رسبده چنان که فرمود (وحملها الانسان، انه کان ~~ظلوما # ~~جهولا، لیعتذب الله المنافقین والمنافقات والمشرکین والمشرکات، وینتوب ~~الله علی # ~~المؤمنین والمؤمنات ، وکان الله2 غفورا رحیما) . # ~~مقکدم، تستهدیه منی فتیی # ~~وفی عالم التتکذکارللنتفس علمثها ال # ~~عالم - تذکار3 - مقامی است داخل طور ولایت ونبوت ، واورا ظاهریست و # ~~مشارق التدرادی # ~~2-ا 433ی 73-72 # ~~1-س 33،ی42 # ~~3 - خلاصهآ تقریر شارح علامه درمعنای این چند بیت آنستکه: درعالم تذکار ~~که # ~~مدرسه تحصیل حقایق ودانشکدهآ معارف ایست فتیان حلفهآ صداقت و ارادت من ~~که # ~~طلیهآ تحصیل آن مدرسهاند ، علوم خاصهآ قدسی اورا که سائر اعیان واکوان ~~صور # ~~ظهور ونقوش حروف اوست، آزمن استفسار واستهدا میکنند ، پس من صدا میزنم # ~~ایشان را که بشتابید بسوی جمعیست خانه قدیم من که گرد سرادق جلال و ~~سراپردهآ PageV00P789 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_790.png) # ~~باطنی، که جون بهظاهر آن مرتبه تمام تحفشق یابند، هرعلمی از علوم فطری ~~که به حسب # ~~استنعداد با وجود ظاهر و ظاهر نفس همراه بوده باشد ، نفس را بیاد آید، ~~و تذکثر # ~~ذوالنون، رضی الله عنه، میثاق - الست -راء واخبار از آن تذکثر که ~~(کأنکه الآن فی # ~~أدنی" به حکم این تحقق بود، و اگرچنان که به باطن این عالم تذکار ~~متحقق شوند، هر علمی # ~~فطری که با باطن نفس و باطن وجود ازحضرت غیب الغیب همراه بوده باشد وبه ~~سبب # ~~طربان حجب مراتب ، فراموش ومحجوب گشته، در آن عالم، آن حجب همه ارتفاع # ~~بذیرد ، وتذکثر آن جمله علوم فطری باز حاصل آیده که علم باطن مواثیق و ~~علوم # ~~حقیقی "(کان الله ولم یکن معه شیء" و "کنت کنزا ~~مخفیا" وامثال آن، از تنایج این # ~~نذکثر است . # ~~پس میگوید که : نفس من چون به این ms612 ظاهر و باطن عالم تذکار و معانی تحقق ~~تمام # ~~بافت، وعلوم ذاتی ومعارف اصلی جمعی کمالی که به کمال استعداد از حضرت ~~غیب # ~~وحدث وکمال آواز گرد تقابل قوسین که منتهای مراقی فتیان است، مبراست، و ~~کهول # ~~قبیلهآ استرشاد واستکمال اطفال آن مکتباند. # ~~"ااهل دانش که براطوار حفایق رفتند # ~~چون معدن حقایق و منبع معارف این حضرت احدی جمع منست که خم خانهآ علوم ~~صافی # ~~همه در مکتب عشفت الفوبا، خوانند) # ~~وشهود خالص از شوائب تعملات کسبی و تقلیدیست، هر آیینه حریفانی که ~~دراین بزم # ~~کمالی ختمیمعاصر مناند، و آنهائی که دراین دور زمانی بیشتر از من در ~~حلقهآ ظهور آمدند، # ~~از فضله جرعهآ من سیراب شراب ذوق گشتهاند یس سائر کمالات و فضائل که ~~عالم و # ~~عالمیان را سبب مفاخرت ومباهات شده، فضلهایست از فضلات آن جرعه ورشحهئی # ~~از رشحات افاضهآ او. # ~~"ابجرعهآ تو سرم مست گشت، نوشت باد # ~~اچه مستی ایست خدایا که رو بما آورد # ~~خود از کدام خم است، آنکه در سبوداری) # ~~کیه بود بساقی واین باده ازکجا آورد) # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~645 # ~~چون از خصوصیات لازمهآ مقام ختمی کمالی که مؤدای فحوای این قصیده ~~ترجمان # ~~آنسست، ابین واخصش احاطه است برسائر مقامات ومواطن ، هرآینه بحکم هو ~~الاول # ~~والآخر، براین حرف ختم سخن کرد. PageV00P790 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_791.png) # ~~46 # ~~هریتت تا ظاهر مرتبهآ حس با ظاهر وباطن اوهمراه بود، وهمراهی آن علم ~~مقتدم بود # ~~برتعیشن جملهآ مراتب، وارباب مراتب اکنون تمام برمن ظاهر و منکشف گشت، ~~حقایق # ~~اتباع وجوانمردان مسنتعد* قوم خود را دیدم که به طلب استعدادی که هریک ~~را بود، # ~~از آن علوم مقدم فطری من، هریک ازمن هدیهیی میطلبند ، وبعد از رجوع من ~~از # ~~سغر - الی الله و فی الله - هریک ازمن ره آوردی میخواست، لاجرم من برای ~~هدییهآ # ~~ایشان بعضی از کلیات آن علوم را دراین قصیده یاد کردم و به نظم آوردم. ~~والله ولی # ~~النوفیق . # ~~فحی علی جمعی القدیم" الذی به # ~~وجتدت کهول الحی، ms613 اطفال صبقیة # ~~جمع قدیم کنایتست ازحضرت احدیثت جمع ومقام اوادنی ، که مقتدم و سابق # ~~است برجمله حضرات ومناماته بل اصل همهآ حضرات ومقامانست، وجمله، فرع ~~وتابع # ~~اویند - علما و وجودا - وقبیله کنایت ازمقام ولایت وجمع و جمع الجمع ~~ومقام قاب # ~~قوسین است، وکهول قبیله کنایت از بالغان و کاملانست دراین مقام که ~~جملهآ این # ~~بالغان وکاملان ومردان، مردکی دراین مقام قاب قوسین وجمع الجمعند در ~~معرض این # ~~مقام محمدی، صلی الله علیه وسلتم ، وصاحبش - صلوات الله وسلامه علیه - ~~و کمال # ~~احاطت او همچون طفلان شبرخوارهاند که آم واصل ایشان اوست - صلی الله ~~علیه # ~~وسلم - وثربیت همه او کرده است ومیکند، وایشان به آن قدر از شیر علوم ~~ذاتی # ~~جمعی کمالی که ازپستان این مقام به ایشان رسیده ایشان را سیری حاصل گشت ~~وبه آن # ~~خرسند شدند . # ~~پس میگوید بهزبان حضرت محمدی - صلی الله علیه وسلام- که ای منابعان ~~مسنعد # ~~من، ببایید وبشنابید به این حضرت احدیتت جمع من، که برهمهآ حضرات و ~~مقامات # ~~سابقست، واز اذواق وعلوم این مقام که من ازعالم تذکار تلفتی کردهام وبه ~~شما به # ~~هدیکه آورده فهم کنید و برخوردار شوید، و به اذواق وعلوم علما واولیا و ~~کاملان دیگر # ~~که به جنشب این مقام و اذواق این مقام، همه طفلان شیرخواره بودهاند ~~خرسند مشوید، # ~~مشارق التدراری PageV00P791 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_792.png) # ~~که آن جمله علوم واذواق ایشان، باقیماندهآ منست، وجملهی صور والفاظ که ~~به دعوت # ~~تعلق دارده دراین بیت، مدرجست . # ~~فمن فضل ما اسأرت شرب معاصری ، # ~~ومن کان قبلی فالفضائل فضلت1 # ~~چه من که ترجمان مقام محمدی ام ، از زبان او - صلی الله علیه وسلتم - ~~می گویم که # ~~جچون مقام احدیتت جمع من سابق ومقدم واصل همه مقاماتست ، لاجرم هرشراب # ~~علمیی ذاتی که از بحر حضرت غیب الغیب متعیبن گشت، اول جام آن شراب این ~~مقام # ~~احدیثت جمع من بود، ومن که صاحب این جام بودم، آن شراب را بهدهان ~~استعداد # ~~کامل خودم نوش کردم ، جرعهیی که مستور و ms614 باقیمانده و بازپس خوردهآ من ~~بماند، # ~~درجام مقام جمع الجمع فما تحته ریختم شرب اهل زمان من تا به قیامت وشرب ~~هرکه # ~~نبز به زمان بیش ازمن که محمدم، صلی الله علیه وسلتم، بوده است از ~~انبیا و رسل، و # ~~جمیع کشمتل از فضله وباقیماندهآ حقیقت من بود که جمله از آن جرعه سبراب ~~شدند، # ~~ومن از تشنگی کمال استعداد، فریادارب2 زدنی2 علما" برمی آوردم، پس ~~حینئذ جملهآ # ~~فضایل وعلوم وآداب وشمایل، تفاحیل آن فضلهآ منست، که خلاصهآ آن فضله و ~~بقیتت # ~~من، بهصورت علوم وفضایل همه انبیا وعلمای کامل ظاهر شد، وبقیگت آن ، ~~برجملهآ # ~~خلایق منقسم شد ، انبیا واولبای دیگره بازخلاصةآ آن بقیتت قبول کردند، ~~وبه صورت # ~~فضایل علوم طریقت و حقیقت بیدا آورد، و باز از فضلهآ ایشان علمای ظاهر ~~و # ~~اصحاب ادیان برگرفتند ، و به صور فضایل آداب و استنباطات علوم شرعی و ~~عقاید # ~~درست اظهار کرد ، وباز فضلهآ ایشان برعموم خلق قسمت افتاد، بعضی به صور ~~فضایل # ~~ثبات وعزایم ومقاصد صحبح، پیدا گشت، ودر اعمال واخلاق وآداب ایشان ~~سرایت # ~~کرده وبعضی بهیئآت فضایل علوم عقلی وسپاسی، پیدا آمد، وبعضی به صور ~~فضایل # ~~سعیدالدین فرغانی # ~~647 # ~~1 - الفضل: البقیکة - بازمانده ویسمانده - اسأرت: ابقیت فضلة من الشراب ~~فی # ~~الاناء. معاصری: الذی هو فی عصره . # ~~2-س420ی113 PageV00P792 # ![page image](img/Faraghani_-_MashariqDarari_-_1978.pdf_page_793.png) # ~~148 # ~~بدایع صنایع ولطایف وطرایف اعمال، سربرزده آنگاه فضلهآ آن به حبوانات ~~رسید ، و # ~~به صور فضایل خواص* شریف ازقبول سیاست وفهم اشارت وعلوم فطری که هریک # ~~راهست، ظاهر گشت، وباز فضله بی از آن به نبات رسید، وفضایل خاصیتتهای ~~خوب # ~~از دفع آلام واسقام وتطبیب وتفریح وامثال آن بیدا شده وبقبتت وفضلهآ ~~ایشان به # ~~معدن رسید، وفضایل خواص لطبف به آن فضله ، ازایشان ظاهر گشت، وفضلهآ آن ~~به # ~~عناصر رسید، وبه فضایل خواص* ایشان سربرزد، وهلم2 جترا ، تا باز به ~~مبدا رجوع # ~~ساخت. پس همهآ فضایل درجمیع عوالم، فضلهآ من وشرب وتجلتی وعلم اصلی ~~حقیقت # ~~من بوده باشد ازمن پیدا ms615 شده، وبه من عابد گشته . # ~~والاشارة الی هذا المعنی قوله تعالی: "(وما ارسلناک الا رحمة1 ~~للعالمین) بل که # ~~بهحکم اخبار صحبح "اول ماخلق الله تعالی، نوری" ونص صریح ~~"ولکن رسول اللها # ~~وخاتم النببین) مبدأ وفتح باب وآغاز کارستان وجود وایجاد ازمن بود، ~~وختم کار # ~~وانجام وفذلک طومار وکتاب شهود واشهاد ورجوع الی المعاد ، برمن گشت . # ~~والحمد لله رب العالمین اولا2 وآخرا، وصلی الله علی امام الانام وخاتم ~~النبیین # ~~محمد باطنا وظاهرا ، والسلام علی عترته الطاهرین واصحابه المتتجبین ~~اجمعین . # ~~فرغ من تحریره (الف) فی رجب سنة ثلاث وسبعمأة - 703 هق - # ~~مشارق التدراری # ~~(اللف) - این اثر نفیس درجمادی الثانی یکهزارو بسیصدو نودو شش - 1296- ~~هجری قمری در مطبعهآ # ~~دانشگاه فردوسی امشهد) بحلیهآ طبع آراسته شد، ازخداوند بزرگ تو فیق چاپ ~~شرح عربی مؤلف بر قصیدهآ # ~~تأئیه را خواستارم # ~~ناالعبد سید جلال الدین الموسوی الآشتیانی # ~~مادی اثنانی 1396 هق - و 1976م # ~~مشهد مشتدس رضوی PageV00P793 ms616