######OpenITI# #META# Creator: escriptorium #META# Created: 2025-02-14T13:41:33.054024+00:00 #META# LastChange: 2025-02-14T13:41:33.054050+00:00 #META# transcription layer pk: 12873 #META# transcription layer name: kraken:all_arabic_scripts #META# avg transcription confidence: 0.9562846397646882 #META#Header#End# # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0074.png) # الل %~% مراسڈ # ذکر مناقب شیخ ربانی سلطان الاوتاد قطب العالم قدوةارباب القلوب # وحدالحق والملة والدین الکرمانی قد س الله سره العزیز از # فرزندان سلطان تورانشاه کرمان معروف با سه شنبهی . # بجهت آن سه شنبهی گفتند که ولادت و جلوس و وفات روز سه شنبه بوده است، # ~~ولی عهد خدمت شیخ را کرده بود بنا برعقل وکفایتی [ که ] خدمت شیخ را ~~بود ، 5 # ~~چون اغز با جمعیت ولشکروافرعزیمت کرمان ساخت وهزیمت برتورانشاه واقع ~~گشت # ~~و لشکر منهزم شد و او را شهید کردند و از اقربا وخویشان هر که بدست ~~افتادی میل در # ~~چشم کشیدی تا دیگر میل پادشاهی نکنند . # مادر شیخ میفرماید که پسرما را دیگر درین مقام اقدام اقامت میسر نیست ، # ~~چون درطلباند و هرکس که ازخویشان بدست میافتد میل می کشند ، مثل ترا چه ~~کنند . # ~~که ولی عهدی ، من عورتم کارمن سهل است ، ترا ازینجا عزیمت میباید[ و] ~~برطرف # ~~ناشناخت بدر رفت وخدمت شیخ در شانزده سالکی میباشد بر میخیزد و ~~تغییرصورت # ~~و لباس(1) می کند و پیاده بی قافله و زاد از آن شهر عزیمت می کند و هر ~~گز پیاده نرفتهاست PageV01P001 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0075.png) # ~~وراه ومنزل ومقام وجابی نمیداند ، افتان وخیزان ، برهنه وگرسنه بهزار ~~روز(1) وعجز # ~~و بیچارگی خود را ببغداد میاندازد ، در بغداد چون درمی آید با کسی ~~آشنای و مقامی و # ~~موضعی نمی داند ، بعقل و کفایت خود رجوع می کند که مرا وجهی نیست و ~~آشنابی ندارم # ~~که بدان اقتناع کنم ، پیشه وکاری دیگر نمیدانم ومشاقی نتوان کردن ، ~~کاری بدست # ~~می باید کرد که از عهدهٔ‌ آن بیرون آیم وسد رمقی برقدر کفاف حاصل کنم ، ~~فکرمی کند # ~~و با خود می گوید که اشرف اشغال ومهمات ، علم است و بهتر از آن کاری ~~نیست و هم # ~~سیاه و سپیدی آموختهام ، در مدرسه روم و تعلیم علوم کنم ، طالب علم ~~باشم و از آن سد # ~~رمقی حاصل کنم . # برمیخیزد و در مدرسه میرود ms001 و مدرس را میبیند ومی گوید که طالب علم ام . # ~~1 مدرس اورا بفقاهت تنزیل می کند وحجره معین می گرداند ، خدمت شیخ آنجا ~~نزول # ~~می کند وکتاب مفتاح را که در مذهب امام اعظم شافعی رضی الله عنه است ~~آغاز # ~~می کند . هرروز درس میستاند و مستظهر میشود وعظیم زیرک و ذکا (2) می ~~باشد و در # ~~مدت اندک آن را یاد می گیرد . # فی الجمله بایام قریب چندین کتب میخواند ، کار بدان حد می انجامد که ~~درمدرسه # ~~معید میشود و از دنیاوی روی مینماید ، ازمال وملبوس ومرکوب ، و در شهر ~~شهرتی و # ~~معرفتی حاصل میشود ، مدرس مدرسهٔ‌ حکاکیه وفات مییابد ، تدریس آن را ~~بخدمت # ~~شیخ مقرر میدارند . بعد از آن ، کار خدمت شیخ رفعت وترقی می گیرد و ~~شهرتی عظیم # ~~حاصل میشود وعلوم بسیار حاصل می کند . بعد از آن [به] دقایق وحقایق شرح ~~سلف # ~~مشغول میشود . چون درآن علوم شروع میفرماید وطریق سلوک عظیم گیرا وخوش # ~~می آید و با خود می گوید که اگر چنانکه علم و شغل در جهان هست این است ~~و کار PageV01P002 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0076.png) # ~~ایشان که بحضرت حق تعالی قربت و ملاقات و مشاهده و مکاشفه و اطلاع بر ~~اسرار # ~~الهی میسرمیشود ، افضل تمامت علوم واشغال این بوده است ، کاری که تا ~~این غایت # ~~مباشر بودهام ادناش فقاهت است وسطش تدریس، اعلاش قضا باشد ، و رای این ~~منصب # ~~نخواهد بودن ، اگر درین طریق سلوک ، ممارست ومواظبت نمایم شاید که مرا ~~هم این منازل # ~~و مقامات حاصل شود که اصحاب سلف را بوده است . # چون آن تفکتر وتدبر غالب می شود تدریس ومدرسه را ترک می کند و درعلوم # ~~دقایق رجوع می کند که اصحاب تحقیق برچه ورزیدهاند . مقدمهٔ‌ اول بریاضت ~~مشغول # ~~میشود و ریاضتی عظیم برخود مینهد و می گوید افضل ریاضت گرسنگی است . ~~مدتی # ~~صائم الدهر میباشد و درخود هیچ صفاء مشاهده نمی کند ، صوم را بدان حد ~~میرساند # ~~که در مدت هفت ms002 روز یک نوبت افطار کردی و عظیم ضعیف و نحیف میشود وهیچ . # ~~بسطی درخود نمییابد ، با خود می گوید که درصوم مواظبت تقدیم داشتم ~~وصفای حاصل # ~~نشد ، درشبخیزی و نماز وعبادت مداومت میباید کرد ، چنان میشود که ~~درشبانروزی # ~~دوهزار رکعت نماز می گزارد و درشب هرگز خواب نمی کند و نمی آساید ، در ~~آنجا هم # ~~در باطن خودصفاء ظاهرنمی بیند، باخود فکرمی کند که ای سبحان الله هرچه ~~از ریاضت # ~~و عبادت و طاعت که اصحاب سلف مواظبت کردهاند و درعلوم دقایق آن را ~~ارشاد داده 5 # ~~کردم ، هیچ در من صفاء و بسطی ظاهر نگشت ، درین تدبیر و فکر میباشد ، ~~اتفاق # ~~می کند که برخیزم وبی زاد و قافله و راحله و اسباب و تدبیر ، ترتیب ~~سفرحجاز کنم . # بدین نیت برمیخیزد و هرچه تا غایت کسب کرده است اسباب ومعاش وملبوس # ~~و مرکوب وغلام وکنیزک وغیره تمامت را بصدقه صرف می کند واز بغداد احرام # ~~می بندد و نیت حجاز می کند و درخود تصور می کند که من هر گز پیاده جابی ~~نرفتهام و 20 # ~~این راه دور و دراز وصعب است . پس مرا تدبیر باید کردن که توانم تحمل ~~کردن PageV01P003 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0077.png) # ~~پیاده رفتن را، هیچ بهتر از آن نیست که مدتی درین کار بر پیادگی مداومت ~~کنم وریاضت # ~~پیادگی مواظبت نمایم . روز همه روز در بغداد پیاده از کوچه بکوچه و از ~~بازار ببازار # ~~می گردد . چون شب درمی آید میرود مشعلهآ عسسان را میستاند و باایشان تا ~~روزمی گردد # ~~آوازه منتشرمی شود که فلان مدرس کرمانی دیوانه شده است و هرچه از چندین ~~سال باز # ~~مکسب کرده بود تمامت را تلف کرد و بمردم داد وخویشتن دیوانه شده است و ~~روز و # ~~شب می گردد . جماعت بزرگان ومحبان و اهالی بغداد ومتعلمان و شاگردان، ~~خود درین # ~~قضیهآ اومتعجب شدهاند که سبحان الله این مرد را چه حالت واقع شده است ~~باچندین # ~~علوم و فضایل اینچنین ms003 جنونی در وی ظاهر شده است ! او را نصیحتی و ~~تنبیهی کنیم و # ~~ملامت سازیم ، باشد که با سر ندامت و عقل خود باز آید . # از ناگاه اتفاق ملاقات میافتد بنصیحت ومؤاخذت آغاز می کنند ، بهیچ وجه # ~~جواب نمی گوید و از پیش ایشان غیبت می کند و بسخن ایشان التفات نمی کند ~~. برآن # ~~متفق میشوند که علی التحقیق مصروع گشته است و در احوال او متأسف ومتلهف # ~~میشوند . اوهمچنین درحرکت وسیر است و بهیچ وجه قرارنمی گیرد ، ازسبب ~~ریاضت # ~~وتحرک، ضعیف ونحیف گشته است چنانکه باوقات برسر مزبلها و راهها می افتد ~~وزمانی # ~~بیخود افتاده میباشد . مردم وکود کان شهر برسر او مجتمع میشوند و نظاره ~~می کند (1) # ~~وتماخره میزنند . بغداد را دوجسر است یکی را اعلا می گویند ودیگری را ~~سفلی ، روزی # ~~می آید برسر جسر، بیخود خسته و مانده و مضطر گشته میافتد . کود کان ~~تماخره می کنند # ~~و رجمش میدهند ، غلبه وغوغا برسر اوجمع شده است واز خانقاه شیخ معظم ~~اکمل - # ~~المشایخ حجة الله فی الخلق خلیفة رب العالمین قطب العالم سلطان ~~العارفین برهان المحققین # ~~ابوالغنائم رکن المله والدین السجاسی رضی الله عنه نزدیک آن می باشد ~~وآن خانقاه را PageV01P004 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0078.png) # ~~نام درجه است ، اعتبار از درجه این است که برسرشط است و پایهآ چند ~~نردبان دارد # ~~که اصحاب بجهت وضو بزیر میروند و وضو میسازند از شط ، ازین معنی درجهاش ~~نام # ~~است ، خدمت شیخ در دریچهٔ‌ صفه نشسته میباشد مطالعهآ کتب مشغول ، از ~~ناگاه # ~~نظر بر آن مجمعی که برسر پول است [و] برسرشیخ شده است میافتد، از اصحاب ~~سؤال # ~~می فرماید که این چه غلبه وغوغا است! می گویند که مدرس کرمانی که ~~درمدرسهآ حکا کیه # ~~مدرس بود دیوانه شده است اوست ، واحوال احرامی که بسته است و آن ریاضت ~~و # ~~صیام و عبادت او را بخدمت شیخ تقریرمی کنند . خدمت شیخ ازخلفاء خود شیخ ~~شجاع- # ~~الدین ابهری که از جملهآ اصحاب طبقات وصاحب ms004 کشف و سر بوده است میفرماید ~~که # ~~برو و از ما او را سلام برسان و دعوت کن و نزد ما آور . # شیخ شجاع برموجب اشارت خدمت شیخ میرود و سلام می کند و می گوید که # ~~این جایگاه شیخی هست عظیم ، مردی بزرگ و کامل و صاحب کشف و ولایت ، و ~~از # ~~مقربان حق تعالی است ، بتو سلام میرسانند و طلب میدارد ، خدمت شیخ ~~میفرماید که # ~~مرا با وی هیچ احتیاجی نیست ، من از وی صاحب ولایتترم ، آنچه من از ~~ریاضت # ~~و عبادت وصیام و قیام باقامت رسانیدهام کدام شیخ تواند کردن ؟ وآن قدم ~~که مراست # ~~کدام شیخ را خواهد بودن و آنچه من کردهام در راه حق کدام کس کرده است ، ~~هرچه # ~~درچندین وقت مکسب کرده بودم تمامت را بجهت رضاء حق درراه او باختم وهمه ~~را # ~~تصدق کردم بجهت تصدیق تحقیق او ، و ازاینجا احرام بستهام و متو کل گشته ~~که بی زاد # ~~وقافله و راحله بحجاز روم ، کدام شیخ این قدم داشته است که مراست ؟ مرا ~~بهیچ شیخ # ~~احتیاج وطلب نیست . # چندانکه شیخ شجاع الدین دعوت می کند و نصیحت می سازد مسموع نمی دارد . 0 # ~~بعد ازآن الحاح می کند وبجد می گیرد ومبالغه می نماید که برخیز تا ~~برویم ، لحظهآ بخدمتش PageV01P005 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0079.png) # ~~بنشین ، اگر چنانکه صحبتت او را خوش آید و از تقریر و بیان او مستفید ~~شوی فبها و # ~~نعما وا ما باز بکار خود رو . # شیخ می فرماید که تو از آن وی چه می باشی؟ شیخ شجاعالدین می گوید که ~~کمترین # ~~مریدی منم ، شیخ میفرماید که اگر چنانکه ترا از صحبت او فایده و ارشادی ~~ظاهرشده - # ~~باشد ما را میباید که معلوم شود تا احوال او چیست، بزرگی او محقق گردد ~~و بر قول تو # ~~اعتماد کنم ، اکنون با من(1) ضمیری بگیرم ، اگرچنانکه تواظهارضمیر من ~~بکنی، راست # ~~باشد من بخدمت شیخ تو بیایم . # شیخ شجاع الدین می گوید که عین ms005 مصلحت باشد ، خدمت شیخ ضمیری می گیرد # ~~شیخ شجاع الدین تحقیق ضمیرمی کند، شیخ می گوید سهم الغیب بوده باشد ، ~~شجاع الدین # ~~می گوید سهل است ، ضمیری دیگر بگیر ، ضمیر دیگر میگیرد ، هم محقق می ~~کند ، # ~~همچنین تا سه نوبت ، سیم نوبت ضمیر آن می باشد که چه معنی دارد که چون ~~کبوتران که # ~~در کعبهاند میپرند از بالاء کعبه گذر نمی کنند . # شحاع الدین می گوید : که بالای حرم کعبه برمحاذاة آن خانه است بر آسمان ~~اول و # ~~آن خانه را بیت المعمور می گویند و آن مزار ملایکهآ (12 قدوسیان ~~وکروبیان است از # ~~بیت المعمور ببیت الحرام انوارمربوط است ومتصل وبرطیور ، روحانیت ~~غالباست # ~~اما چشم ایشان ضعیف است ، چون بدان انوارمیرسند تحمل روشنی نمیتوانند ~~کردن ، # ~~مغلوب میشوند وبگوشهآ دیگر میروند و بر بالاء کعبهآ معظم جهت آن نمی ~~توانند # ~~گذرکردن . # چون این معنی را شیخ شجاع الدین تقریرمی کند خدمت شیخ با خود فکرمیکند که # ~~چون مرید را این منزلت ومقاماست که تقریر و بیان می کند خدمت شیخ چگونه ~~باشد . PageV01P006 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0080.png) # ~~برمیخیزد و ببندگی شیخ می آیند و درمی آیند و مینشینند . خدمت شیخ در ~~وی نظرمی کند # ~~که سرو پای برهنه و احرام بسته و ازخود عجی و پنداری در وجود او مشخص ~~شده # ~~خدمت شییخ مییرسد : شما ازکجایید؟ می گوید ازکرمان ، شیخ میفرماید که ~~ازکدام # ~~شهر؟ می گوید که شهر جواشیر ، نام چه داری؟ گفت : حامد ، از اصل و نسب ~~چه # ~~داری؟ می گوید که از اولاد سلطان تورانشاه سه شنبهی ، شیخ میفرماید که ~~ای حامد تو # ~~راضی هستی که همچنین بی حاصل باشی؟ شیخ در خود میافتد که اینمرد چه می ~~گوید ! # ~~مرا چندین ریاضت و معاملت وعبادت وقیام و صیام ، و برتوکل احرام بستهام ~~ونیت # ~~سفرحجاز دارم چه خیالست که چنین سخن می گوید ! باز باخود فکری می کند ، ~~می گوید # ~~که والله ما را مالی نیست و اسبانی نه و جمال ms006 هم ندارم که درین چیزها ~~طمع کند ، این سخن # ~~از جابی می گوید و چیزی در من مشاهده کرده است ، بگویم راضی نیستم تا ~~مشاهده کنم # ~~که چه خواهد کردن . می گوید نه مولانا راضی نیستم پس هرچه کنم و گویم ~~راضی باشی(1) # ~~می گویم بلی مولانا بعد از آن میفرماید که این احرام را از من می ~~گشایند چندانکه از من # ~~پیچی می گشایند صفای درمن ظاهرمیشود و چنان پندارم که زناری ازمیان من ~~می گشایند # ~~پس پیراهنی می آورند ودر گردن من [می] اندازند و طاقیهآ برسرمی نهند ~~وتخفیفه می پیچند # ~~و مرا خدمت شیخ پیش میخواند و می گوید ای حامد اگر چنانکه درین کار ~~ثباتی نمای و # ~~مواظبت وملازمت بجای آری که حق تعالی ترا نزد من ودیعتی هست آن را ~~برتوبازسپارم، # ~~پای ودست شیخ میبوسم ومی گویم که ان شاء الله بیمن همت مولانا ثباتی ~~نمایم ، بعداز آن # ~~بارشاد وتربیت رغبت مینمایم بدر هفتاد و دو خلوت مینشیند آنچنانکه درین ~~رباعی # ~~ورده است : PageV01P007 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0081.png) # اوحد در دل می زنی آخر دل کو؟ %~% عمریست که راه میروی منزل کو؟ # صد لاف زنی ز خلوت خلوتیان %~% هفتاد[و] دوچله(1) داشتی حاصل کو؟ # خدمت شیخ عظیم ملازمت مینماید وخدمات مشکور باقامت میرساند و شیخ # ~~رکن الدین درارشاد اجتهاد می فرماید وهمیشه یاد فرمودی که حامد را یکن ~~عقبه در پیش # ~~است چون ازآن در گذرد کارش مترقی گردد ، بعد ازشش هفت خلوت خدمت شیخ # ~~میفرماید که باری درخلوت بودم روزی تصورات و تخیلات فاسد در وجود من ~~باهر # ~~میشود و وسواس شیطانی مستحکم میشود و نفس با من محادله می کند ، تاچند ~~آن زحمات # ~~و مشقات مشاهده خواهی کردن و آن کار بدست خواهی گرفت و عمرنازنین خود ~~درین # ~~طلب ضایع خواهی کردن و هیچ فرجی و بسطی در تو ظاهر نمیشود ، سالی ~~دوازدهماه # ~~در بلاوزحمت وعذاب گرفتارشدهآ چون بیرون میباشی شب و روز درخدمت ~~وملازمت # ~~و صحبت ms007 جان دهی و هیچ لحظه آسایش و استراحت و فراغت و رفاهیت میسرنمی ~~شود # ~~و چون در خلوت نه خواب وخور داری ، در دست ذکر و عبادت میسوزی ، این # ~~بلاها و زحمات ومشقات تا کی خواهد بودن؟ عالم فراخ است هزار کاری است ~~که در # ~~آنجا هزار آسایش و راحت ، ازین بلاها وعذاب عاجز گشتم ، نفس با من این ~~تقریر # ~~می کند و نیت برمن مستحکم میشود که فرصت و وقت طلب دارد و از ناگاه ~~چنانکه # ~~کس را وقوف نباشد از خلوت بدرجهم وبکار خود روم . # فرصت یافتم واز خلوت بیرون آمدم پای برهنه ، سرباز و از شهر بیرون رفتم # ~~و راهیپیش گرفتم بی همراه ومصاحب(2) و زاد وا فتقاد رفتم ودرین راه ~~افتادم ومیروم # ~~و هیچ معلوم نمیشود که لجا میروم ،از ناگاه بشهری رسیدم و چون در شهردر ~~آمدم نام # ~~شهر را پرسیدم می گویند که دزپول است ، درین شهر با کسی آشنای ندارم و ~~موضعی PageV01P008 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0082.png) # ~~و مقامی نمیدانم درکوچها گرد بر میآمد ، از ناگاه بردری و درگاهی عالی ~~رسیدم ، # ~~سؤال می کنم که این چیست ؟ می گویند که مدرسه است در آنجا در رفتم . ~~هیچکس در # ~~آن خانه نبود وعظیم جای خوش وخرم ، وبر بالاء صفه رفتم دریچهآ در میان ~~صفه # ~~میباشد برسرآب شط ناظر ، درآن دریچه رفتم و نشستم ، لحظهآ آسودم ، ~~ازخستگی و # ~~درماندگی با خود آمدم و شکر کردم که ازقید و بلاء خلوت و ریاضت وصحبت، ~~خلاص # ~~یافتم ، زمانی چون بودم باز با خود می گویم که این چه کار بود که من ~~کردم چندین ارشاد # ~~یافته وصاحب خلوت گشته وچندین ریاضت کشیده چون گشایش وصفای درتوخواست # ~~ظاهر شدن برخاستی وزچنان مقامی ومنزلی بیرون آمدی و مثل آن چنان بزرکی ~~ومرشدی # ~~را که این ساعت درعالم نظیرخود ندارد ترک کردی و در عالم سر گردان و ~~عاجز خواهی # ~~گردیدن وبی فایده وحاصلی ماندن ، نه دنیا بدست خواهی آوردن و از دین ms008 ~~بازخواهی # ~~ماندن ! درین معنی ندامت می کنم و باز می گویم چه سخن است ازقید و ~~بلاخلاص یافتی # ~~با سرخودی، آخر هرچه خاطروارادت تو باشد توانی کرد آنجا در دست وحکم ~~دیگران # ~~نه استراحت وارادت خود میتوانستی بجا آوردن . # فی الجمله نادم ولحظهآ شاکر وخشنود درین مناظره میباشم که از ناگاه ~~میبینم که # ~~قافلهآ بزرگ عظیم درین مدرسه در آمد ونزول کرد ، بعضی درحجره و بعضی در ~~صفه 15 # ~~و بعضی بهرجای نزول میسازد ، من خود فارغ نشسته و تماشا می کنم . دیدم ~~شخصی بر # ~~بالاء صفه آمد ودر گوشهآ چادری برسر ریسمانی انداخت و گوشهها محکم کرد ~~بعد از آن # ~~عورتی آمد و در آن چادر در آمد . بعد از زمانی دیدم که شخصی از آن چادر ~~بیرون می آید # ~~و راست پیش من می آید و سلام میدهد لی آنکه مرا با وی حکایتی و سخنی ~~واقع شود ، # ~~می گوید که قافله از کازرون می آید و بحج میروند . از این سخن منفعل ~~میشوم که سبحان الله .2 # ~~چه فضول مردی است من نمی پرسم ایشان دانند هرلجا خواهند بروند ، بمن چه ~~تعلق PageV01P009 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0083.png) # ~~دارد ، باز می گوید که نام من بوالعصاف است من عظیم ملول میشوم و با ~~خود می گویم # ~~که ابله مرد کیست ، باز می گوید که من عصاریام ، انفعال و تردد در من ~~اثر می کند، # ~~باز می گوید که این چادر از آن من است وآن زن که در آنجاست زن من است ، ~~من # ~~قطعا می رنجم و رو بسوی دیگرمی کنم می آید و درمقابلهآ من میایستد و می ~~گوید که عورت # ~~بوالعجب است، کم سخن باشد ونادر افتد که آنچه گوید راست نباشد ، از ~~انفعال آغاز # ~~خصومت خواهم که بکنم باز صبر می کنم ، باز می گوید بتوسلام میرساند و ~~می گوید این # ~~چه سوداء فاسد و تخیلات شیطانی است که در تو ظاهر شده است ؟ آن چنان ~~جای و ms009 # ~~منزلت خود ترک کنی و صحبت شیخ رکن الدین سجاسی رضی الله عنه را بگذاری ~~و # ~~بهوای نفس خود کارکنی ! بازگرد و بخدمت آن بزرگ برو و درمهم و کارخود ~~مواظبت # ~~تمای تا کار تو نظام وترقی یابد و بمراد ومقصود خود برسی ، از آنچه ~~درعالم بی فایده # ~~وبی بهرهآ کارسر گردان گردیدن (1) . # از این سخن آنچنان منفعل میشوم که شرح نتوان داد ، آغاز می کنم و او را ~~برهم # ~~میزم که این مستحاضه مرا از لجا میشناسد و اورا با من چه کار است که ~~ناصح من # ~~شده است و او کیست که مرا نصیحت کند وسخن زنان را چه اعتبار باشد و ~~درچه حساب # ~~آید و سخت بر هم میزنم ، آن مرد می گوید که ای شیخ مرنج تو دانی که ~~هرچه ترا باید # ~~آن کن باز بچادرخود میرود ، من درتفکر میافتم که زن بچه معلوم کرد که ~~من بخدمت # ~~شیخ رکن الدین بودهام و چون میداند که ترددی و انزعاجی در من ظاهرگشت و ~~از # ~~آن مقام بیرون آمدم و ترک صحبت آن بزرگ کردم ، عجب حالتست اکنون باز ~~لجا توانم # ~~درین گرما و گرسنگی و پای برهنگی عودت ساختن [و] رفتن ، چون بروم چه ~~گویم # ~~و چه عذر آورم . درین تفکر می باشم که باز می آید و کفش و پنج عدد می ~~آورد و PageV01P010 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0084.png) # ~~می گوید که اینک کفش بپوش و پنج عدد را ا فتقاد کن و باز بخدمت شیخ خود ~~برو و # ~~استغفار و توبه کن و بکار خود مشغول شو چون این مرد ، این سخن می گوید ~~شوری در # ~~من ظاهرمیشود که ای سبحان الله این چه زن است که اورا نور معرفت تا این ~~حدست # ~~که هرچه مرا درضمیر واقع میشود او بصفای باطن خود بر آن مطلع می کند، ~~بااین مرد # ~~می گویم بدان خدای که ترا آفریده است که با من راست بگوی که عبادت و ~~طاعت ms010 و # ~~ریاضت این عورت برچه وجه است آن مرد می گوید که او را نه ریاضت است و ~~نه # ~~عبادت ، آری پنج وقت را محافظت می کند چنانکه هیچ فوت نمی کند و در ماه ~~رمضان # ~~روزه می گیرد دیگر نه نماز و نه روزه دارد . # من گفتم پس وی را این مقام و منزلت و صفای باطن و کشف اسرار ضمایرچون # ~~میشود ! می گوید وقتی در شهر ما واعظی میآمد و نام او مولانا اصیل ~~الدین کازرونی . # ~~بود هر جمعه بالاء منبر وعظ میفرمود . نوبتی این عورت در وعظ حاضر ~~میشود چون # ~~بر سرمنبر میرود و وعظ می گوید و نصایح خلق می کند ، در اثناء سخن می ~~گوید که ای # ~~مسلمانان ! زنهار وهزار زنهار شما را امانت باد که داییما بذکر لا1 لله ~~الا الله که در آنجا # ~~فایده بسیار است وسبب نجات آخرت است مواظبت آن خواهد بودن و شرح و بیان # ~~ثواب آن را تقریر می کند ومی گوید که من این معنی را از خدمت شیخ خود ، ~~شیخ # ~~رکن الدین سجاسی رضی الله عنه نقل می کنم امانت وهزار امانت ، از آن ~~غافل و # ~~فارغ نباشید که نجات آخرت از آن خواهد حاصل شد . # اکنون این عورت از آن روز باز اگر دوک میریشد و اگر چرخ میریشد و اگر # ~~نقش می کند و اگرجامه میدوزد و اگر خمیر می کند و اگر نان میبزد و اگر ~~تنور یرمی کند # ~~و اگر آتش می نهد و هر کاری که می کند بهیچ وجه ترک ذکرنمی کند و از آن ~~ذکر زبان . # ~~او خالی نیست ، این مقام ومنزلت وصفاء باطن واطلاع بر اسرار وکشف ضمایر ~~PageV01P011 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0085.png) # سناقب سیح اوحدالدین کرمانی # ~~ازین وجه او را میسر است . # چون من این سخن میشنوم آتشی در نهاد من میافتد و شوری در من ظاهرمی شود # ~~و اضطراری واضطرا مرا حاصل میشود ، فریاد کنان ، پای برهنه و سرباز ، ~~بی ms011 قافله # ~~و افتقاد ، راه بغداد می گیرم ، خدمت شیخ را این معنی بکمال معرفت ~~معلوم میشود و # ~~قاعدهآ شیخ چنان بودی که درخانقاه را تا چاشتی واز نمیشد واصحاب [تا ] ~~نمازچاشت # ~~نمی گزاردند باز نمی کردند دوکس را میفرماید که شما بر در خانقاه ملازم ~~باشید که # ~~گریختهآ میرسد ، چون برسد درخانقاه درآرید . من بامداد بگاه بردر ~~خانقاه میرسم ، # ~~می بینم دو کس ایستاده است چون مرا می بینند می گویند کجا بودی امشب ~~همه شب نخفته ایم # ~~منتظر تو بودیم که خدمت شیخ فرمود که بر در خانقاه ملازم باشید که ~~گریختهآ میرسد . # ~~چون در خانقاه را می گشایند فریاد کنان و گریان و سوزان میروم و در پای ~~شیخ میافتم # ~~و بسیار تضرع می کنم ، خدمت شیخ میفرماید ای اوحد ! شرمت باد تا زنی را ~~برسر # ~~راه تو نفرستادم تو باز براه حق عودت نساختی . PageV01P012 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0086.png) # حکایت [نخستین # حضرت شیخ رضی الله عنه را چون ازطرف حق اجازت میرسد روزی خدمت # ~~شیخ رکن الدین رضی الله عنه درخانقاه میباشد ، در بغداد مردی میباشد ~~مفتی ودانشمند # ~~عظیم بزرگ و پیشوای و سرآمدهآ بغداد نام او معروف به ابن الجوزی میباشد ~~و بدین نام # ~~منسوب میباشد و از حملهآ معتقدان و مریدان شیخ رکن الدین سجاسی میباشد ~~. اورا از ه # ~~جانب طالقان مسافری میرسد و او را جلال الدین طالقانی کفتندی ، مرد ~~دانشمند و # ~~مفتی بود ومردی عظیم بزرگ و معتبر چنانکه از وصول مقدم او تمامت اهل ~~بغدادمفتخر # ~~گشتند ومباهات می کردند . # بعد از چند روز ابن الجوزی از جلال الدین سؤال می کند که مقصود ومطلوب # ~~شما درین نواحی تشریف دادن برچه وجه است ، فرمایند که دراتمام آن ~~مسارعت رود . . # ~~جلال الدین می گوید که مرا مهمی که با اموردنیاوی متعلق است نیست ، سن3 ~~کهولیت # ~~درآمد ، وقت ندامت واستغفار و توبه وطلب نجات از عقوبات آخرت است که ~~مرجع # ~~همگنان آنجاست و[1] هم مهمات وفرض عین است ms012 اینمعنی بوجود(1) مرشدی کامل # ~~وحاذق ولایق که برحقایق کلیات اسرار الهی مطلع باشد و نفوس را از دست ~~وسواس PageV01P013 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0087.png) # ~~شیطان تواند خلاص کردن میسر نمیشود و در طریق سلوک و حقایق ارشادی ~~نماید باشد # ~~که از عقوبات نجاتی حاصل شدی . # ابن الجوزی می گوید که الحمدلله که این داعیه و ارادت روی نمود و آغاز می ~~کنند # ~~و تقریر بزرگی ومقام و منزلت شیخ رکن الدین سجاسی را رضی الله عنه شرح ~~می کند . # ~~جلال الدین استدعاء زیارت و حضور شیخ می کند برمیخیزند و تخدمت شیخ ~~میروند و # ~~جلال الدین تمامت خرقهٔ‌ خود دوخته میباشد میستانند ومیروند . چون ~~بخدمت شیخ # ~~مشرف میشوند خدمت شیخ آغاز میفرماید و فایده میبرند و بموعظه وتنبیه ~~وعلوم # ~~حقایق واسرار الهی مشغول میشود . جلال الدین را ایرادت (1) واعتقاد ~~عظیم ظاهر # ~~میشود و ابن الجوزی هر بار بطریق خفیه و رمز اشارت می کند که مرا ~~تربیتی بکر باشد # ~~که ممحل قبول افتد . در اثناء سخن ابن الجوزی بخدمت شیخ احوال فضیلت ~~وعلوم # ~~جلال الدین را تقریر می کند و بدان اعتقاد که در خدمت شیخ میدارد و ~~ارادت مریدی # ~~و پوشیدن خرقه شرح می کند و جماعت بسیار از ایمه و فضلا ومعتبران بخدمت ~~شیخ # ~~می باشند . # چون ابن الجوزی اظهار ارادت و طریق پوشیدن خرقه را بخدمت شیخ می کند و # ~~تربیت عظیم می کند خدمت شیخ اجازت میفرماید بعد از آن مراقب میشود و ~~خدمت # ~~شیخ اوحدالدین رضی الله عنه در آن زمان درصدد آن بوده است که درصحن صفه # ~~حصیری انداخته بود و بر آن جا نشسته و کفش مردم را جبت (2) کردی وخدمت ~~کفش # ~~باقامت رسانیدی وهر کاری که از آن نازلتر وخلق ترنبودی همه اصحاب بوی ~~گفتندی # ~~و درآن هرگز تجاوز نکردی و تخلف نجستی و تمامت مهمات اقدام بمودی و ~~بفیصل PageV01P014 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0088.png) # ~~رسانیدی ، اوهم درآن زیر مراقب شده بود . # چون شیخ ازمراقبت سر برداشت همه ms013 سر برداشتند . خدمتشیخ نظری برشیخ # ~~ما انداخت وتیز تیز در وی نظر فرمود گفت یفعل الله ملایشاء (1) و یحکم ~~ما # ~~یرید (2) . شیخ ما میفرماید که من در خود تصور می کنم که عجب از من چه ~~گناه صادر # ~~شده باشد که خدمت شیخ تیز تیزنظر کرد واین لفظ فرمود بازخدمت شیخ مراقب ~~شد . # ~~سه نوبت برین منوال کرد بعداز آن می فرماید که ای صاحب، موجب مراقبت من ~~معلوم # ~~شد ونظر که برآن حامد کرمانی کردن ، اصحاب می گویند معلوم نکردیم مگر ~~خدمت شیخ # ~~بیان فرماید . شیخ میفرماید که باراول که مراقب شدم از حضرت حق تعالی ~~استدعا کردم # ~~که بارخدا بعد از من خلافت و دعوت و ارشاد بکه مرحمت خواهند فرمودن ؟ ~~[نداء] # ~~حضرت عزت جل جلاله در رسید که بدان حامد کرمانی که در آنصف ~~نعالنشاندهآ، . # ~~من در وی نظر کردم و باز مراقب شدم گفتم بارخدایا او چگونه تواند در ~~چنین عهدهآ # ~~بزرگ و کاری صعب ومهمی مشکل اقدام نمودن؟ باز نداء عزت جل جلاله منزل # ~~میشود که آن حامد کرمانی که درصف نعالنشاندهآ . نوبت سوم مراقب شدم و ~~گفتم : # ~~بارخدایا ارادت پسران و پسران (3) هستند که چندین معامله کردهاند و ~~صاحب ریاضت # ~~و کشفاند چه کار اوست که چنین کار و عهدهآ بزرگ بسرتواند برد؟ بازندای ~~عزت 15 # ~~جل جلاله برسبیل توبیخ و تهدید و مؤاخذت در می رسد که ابوالغنایم! ~~ماحامد کرمانی # ~~را لایق خلافت خود ودعوت و ارشاد خلق اختیار کردیم تو لایق نمی دانی؛! # چون برسبیل مؤاخذه نداء عزت در میرسد بعد از آن می فرماید که ای اصحاب # ~~بعد الیوم مرشد وهادی وخلیفهٔ‌ حق تعالی او را دانید که اذن واجازت او ~~از PageV01P015 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0089.png) # ~~حضرت تعالی1 منزل است . خدمت شیخ رکن الدین شیخ ما را گفت : یا حامد ! # ~~برخیز بربالای ، خدمت شیخ ما برمیخیزد و بر بالا می آید وشیخ او را ~~برسر سجادهآ # ~~خود مینشاند ومیفرماید که جلال الدین طالقانی ms014 را ذکر تلقین کن و این ~~خرقه را در وی # ~~بپوشان ، خدمت شیخ ما برآن منوال تقدیم میدارد . چون اصحاب این معنی و ~~مقام و # ~~منزلت که از (1) حضرت تعالی بدو منزل میشود مشاهده می کنند نعرها ~~میزنند و # ~~فریادها می کشند وشوری دریشان ظاهرمیشود و گرها و تضرعهامی کنند و ~~جامها میدرند # ~~و می آیند و در قدم شیخ ما میافتند و بعذر و ندامت آغاز می کنند که ~~ازما بخدمت شما # ~~عاید میشود و زحمات و مشقات ما را تحمل می کردی وهرکار که از آن ذلیل و # ~~حقیرتر نبود همه را بتو می گفتیم و بفیصل میرسانیدی و هرگز روزی از سخن ~~وکار ما # ~~در تو مخالفتی وانفعالی ظاهر نشد وعذرها خواستند . جهت آن در طریق شیخ ~~ما # ~~رضی الله عنه اجازت نامه ومکتوب ودیگر سنن که در طریق مشایخ سلف است # ~~نیست چون شخص ، مستعد ولایق حضرت حق تعالی میشود اذن و اجازت او از ~~آنجا # ~~می رسد ، والله اعلم . PageV01P016 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0090.png) # حکایت [دوم] # حضرت شیخ رضی الله عنه عمادالدین امیر وزیراخلاط بود ، داماد میباشد و # ~~دخترش ایمنه خاتون کثر الله فی الدارین امثالها درحبالهآ او میباشد . ~~روزی اورا # ~~تکسری ظاهر میشود ، خدمت شیخ برسبیل عیادت بر داماد میرود ، بعد از ~~پرسش و # ~~عیادت خدمت شیخ را مراقبتی ظاهر میشود ، سردر جیب مبارک خود می کشد و ~~زمانی 5 # ~~نیک مراقب میشود و اصحاب بحضور بخدمتش میباشند . چون از مراقبت باز می ~~آید از # ~~خلفا که ایشانرا قرب آن میباشد که سؤال کنند، ازخدمت شیخ میپرسند که ~~نزول مراقبت # ~~از چه وجه بوده بوده است؟ شیخ میفرماید که باری تعالی را بندگانی هست ~~که ایشان # ~~مادهآ غضب وخشم حق اند و اذن شده است که از آب آموخواهند گذشتن یعنی ~~مغل، # ~~و عالم را خراب خواهند کردن وقتلی وخونریزشی در اسلام ظاهر خواهد شدن ، ~~من 10 # ~~اهل روم را از حضرت حق تعالی استدعا می کنم ms015 که از شر وآفت ایشان ایمن ~~دارد ، نداء # ~~حضرت عزت جل اسماؤه دررسید که یا حامد تامن رومیانرا علف شمشیرایشان ~~نکنم # ~~ممکن نیست ، باز التجا بحضرت عزت جل اسمه آوردم که بارخدایا! من هرگزاز ~~آن # ~~حضرت محروم نرفتهام و آن حضرت بدان موسوم است که هیچ حاجتمندی محروم ~~وبی مراد و # ~~مطلوب باز نگردد، پیرم وضعیفم و بحضرت ربوبیت جل جلاله آمدم و پیران را ~~درآن 15 PageV01P017 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0091.png) # ~~حضرت مقام و منزلت بزرگ است و قدر وحرمت عظیم دارند ، باشد که بر پیری ~~من # ~~رحمتی فرمای و ببخشی و در کلام مجید نیز فرمودهآ که : و آما الساائل ~~فلاا تنهر(1) # ~~و هم فرمودهآ «ادعونی استجب لکم »(2) ونیز فرمودهآ : امن یجیب المضطر # ~~اذاا دعاه (3)، وهرروز اینندا ازحضرت عزت در میرسد: هل من سائل هل من # ~~مستعفر. بازندا ازحضرت درمیرسد که یا اوحد ! بسی چیزها که توگفتهآ وما ~~آن را # ~~کردهایم ، این بار نوبت ماست ، این بار میباید که هرچه ما فرماییم ~~بشنوی تا ما رومیان # ~~را علف شمشیر ایشان نکنیم ممکن نباشد . گفتم بارخدایا ! خلق را چه جواب ~~دهم کهاز # ~~حضرت باعظمت پادشاهخود محروم بازگردیده باشم ، بازخطاب درمیرسد که یا ~~حامد! # ~~تو از سر آرزو و ذوقی که ترا از آن خوشتر نیست برخیز تا ما نیز با ~~تومعامله کرده باشیم # ~~تا ترا ازین حاجت اطمینان وتسکین حاصل شود . من گفتم : بارخدایا ! ~~بحضرت # ~~باعظمت تو معلوم است که من از ذوقها وخوشیهاء دنیا ، سماع را ~~اختیارکردم ، از سر آن # ~~برخاستم . نداء عزت وخطاب عظمت در میرسد تا تو در ولایت روم باشی ما ~~ایشان را # ~~بمردم مسلط نکنیم و نفرستیم ودر هر دیار که شیخ آنجا باشد ایشان را ~~نیاوریم و تا # ~~چندانکه درحال حیات باشد روی ایشان را بشیخ واصحاب شیخ ننماییم و از شر ~~ایشان # ~~1 امان دهیم ، چندانکه خدمت شیخ در روم بود هرگز مغل پای در روم ننهاد ~~. PageV01P018 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0092.png) # حکایت [سوم # حضرت شیخ رضی الله ms016 عنه جای نشسته میباشد ، آن ملاعین ومخذولان حق # ~~بخدمت شیخ دشنام میدهند و می گویند که ای سگ ! و ای مردک خر! شیخ می ~~فرماید # ~~که برای هردشنامی یک دینار زر بوی میدهند. اصحاب می گویند که اورا ~~استحقاق آنست # ~~که بکشیم و بزنیم و زجرکنیم ، خدمت شیخ تعهد میفرماید ، شیخ می گوید که ~~شما را 5 # ~~معلوم نیست او مداح منست ، مرا ثنا می گوید وتحسین می کند . می گویند ~~چون ؟ شیخ # ~~میفرماید آنچه سگ گفت یعنی ای با وفا و نگهبان در خداوند خود ، و آنچه ~~خرگفت # ~~یعنی ای حمول وبردبار و بارکش ، اینهمه مدح اوصاف منست نه دشنام ، ~~اومستوجب # ~~بسیار نوازش وتعهد است . PageV01P019 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0093.png) # حکایت [چهارم # حضرت شیخ رضی الله عنه را غلامی میباشد وآنغلام را کرجیان(1) باسیری # ~~میبرند ، شبی درواقعه بخدمت شیخ میآید و بسیارتضرع و زاری می کند و ~~التجا می آورد # ~~که از بهر الله مرا از دست ظالمان خلاص ده وسخت عجز و بیچارکی مینماید ~~. خدمت # ~~شیخ بامدادی برمیخیزد وعصا و ابریق میستاند و باصحاب می گوید که آن ~~غلام درواقعه # ~~آمد وبسیار عجز واضطرار نمود ، اکنون باستخلاص او میروم ، شما برجای ~~خود بذکر # ~~واوقات خود مشغول باشید وجای حرکت ونقل مکنید تا من مراجعت ساختن . # ~~اصحاب می گویند خدمت شیخ اگر میفرماید بندگان برویم واو را خلاص کنیم . ~~شیخ # ~~میفرماید که این کارشما نیست و ازدست شما میسزنشود ، یک نفر از اصحاب ~~خودمیستاند # ~~و راه گرجستان می گیرد و میرود ، چون آن جایگاه میرسد بدان شهر میرود ~~که پادشاه # ~~میباشد و بردر سرای سلطان میرسد و بردرسرای میرود و میرسد که سلطان شما ~~را نام # ~~چیست؟ وچگونه کس است؟ می گویند که سلطان ما عورت است ونامش رسودان ~~خاتون # ~~است بکمال ولایت خود ب حاجت و زیر و برده دار در اندرون سرای میرود . ~~چون # ~~نظر خاتون برشیخ میافتد برمیخیزد و استقبال می کند و اکرام و اعزاز ~~بجای می آورد ms017 و PageV01P020 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0094.png) # ~~تقرب عظیم می کند و خدمت شیخ را نزد خود مقام میسازد و مینشاند و در آن ~~صورت # ~~وسیرت واخلاق و فصاحت وتقریر وبیان و بلاغت ولباقت شیخ تعجب می کند و # ~~محبت و عشقی در خاتون ظاهر میشود ، حجاب و مقربان خود را اشارت می کند ~~که # ~~درین سرای بجهت خدمت شیخ مقام میسازند وخدمتها و رعایت عظیممی کنند و ~~هروقت # ~~که از مهمات و مصالح مملکت و پادشاهی خود فارغ میشود و مجلس و محافل او ~~خلا 5 # ~~میشود بحضرت شیخ میرود واز هرباب حکایت می کند ، روزبروز عشق و محبت # ~~متضاعفف ومترادف میشود اما اظهار نمی تواند کردن و صریح گفتن اما بطریق ~~کنایت # ~~و رمز تقریر می کند وخدمت شیخ خود را بر آن می آورد که یعنی معلوم نمی ~~کنم و بطریق # ~~دیگر تأویل می کند . # روزی سخت خلوت بخدمت شیخ درمی آید و برقرار اول برموز و لغز مشغول . # ~~میشود ، بعد از آن تقریر اوصاف وبیان اخلاق خود می کند ومدح ستر وصورت ~~(1) # ~~خود می کند ، خدمت شیح را بهیچ وجه گیرا نمی آید ، این بارمی گوید که ~~ای شیخ! برخیز # ~~و با من بیا تا خزاین و دفاین واموال و اسباب خود را بتو عرض کنم ، شیخ ~~میفرماید ، # ~~مرا با خزاین و اموال و اسباب تو چه کار است! چه درخور من است که مرا ~~استعراض # ~~می کنی . بجد می گیرد و شیخ را میستاند و بخزاین خود میبرد و از جای ~~بجای و موضع 5 # ~~بموضع می گرداند وعرض می کند ، با خدمت شیخ تقریری می کند و آغاز بیان ~~و صریح # ~~می کند ، در اثناء سیر سخن می گوید که وقتی فلان شهر را لشگر من نهب و ~~غارت کرده # ~~بود ، چندین خروار کتاب بمن آوردند و از آن گاه باز در یک خانه بر ~~کردهام و افتاده # ~~است بیا تا بتو بنمایم . # خدمت شیخ چون کتب میشنود ms018 مایل میشود و آنجا میروند چون در خانه را . PageV01P021 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0095.png) # ~~می گشایند نظر می کند که یک خانه رکتب است . آن خاتون می گوید که ای ~~شیخ ! # ~~من نیتی می کنم و فالی می گیرم تو دست دراز کن و ی اختیار کتانی بستان ~~و بگشای و # ~~برخوان تا ببینیم که فال چون میآید . شیخ میفرماید که شاید . ملکه می ~~گوید اکنون # ~~نیت کردم ، بستان کتابی و بگشای ، خدمت شیخ دست می کند و از مابین کتب ~~کتانی # ~~میستاند ومی گشاید ، نظرمی کند که کتاب الفیه وشلفیه است ومصورمیباشد . ~~حاشا # ~~شخصی زنی را برعادت معهود انداخته است ودو پای برداشته ، ملکه را نظر ~~بر آنجا # ~~میافتد ومی گوید : که چه چیزست این روا باشد که در کتاب شما این طریق ~~باشد وملت # ~~و مذهب شما برین نسق باشد ، خدمت شیخ میفرماید که ما را کتب سخب (1) ~~بسیارست # ~~و از هر نوع است ، کتب داریم الهی واحادیث ودین [و] مذهب وفلکث واحوال # ~~آن ، پادشاه زاده را میفرماید که او عنین بوده است بجهت آن ساختهاند که ~~از مطالعهٔ‌ # ~~ان و نظر او که داما برین نظر باشد ساختهاند ، شاید که حرکت و مردی درو ~~ظاهر # ~~شود واین کتاب بدست من برحسب ارادت ضمیر تو بدست من افتاد ، ضمیر خود # ~~برگوی تا بتحقیق سخن من ترا معلوم شود . # این بار ملکه آغاز می کند و محبت و افشای راز و تعشق خود را ظاهرمی کند و # ~~می گوید که چندین مدت است که مرا با تو عشق عظیم افتاده است و چندانکه ~~با تو برمز # ~~وکنایت گفتم معلوم نیست که معلوم می کردی و مخفی میداشتی و اما معلوم ~~نمیشد ، # ~~احوال من با تو برین طریق است و دست در شیخ میزند و بجد می گیرد که ~~البته ترا با # ~~من یکی باید شدن ومقصود ومطلوب من حاصل کردن ، چندانکه اجتهاد می کند ~~وطروق # ~~میاندیشد بهیچ وجه خدمت شیخ اجابت نمی ms019 کند و قبول نمیشود چون بدین طریق ~~میسر # ~~نمی شود تقریر می کند که برطریق زناشوهری بستاند و پادشاهی و مملکت (2) ~~من بکند و PageV01P022 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0096.png) # ~~این جایگاه اقامت سازد و پادشاه شود چون خدمت شیخ این مشاهده میفرماید ~~کفایت # ~~و عقل وتدبیر را بکار میفرماید ومیگوید مصلحت است ، بعد ازآن خدمت شیخ # ~~میفرماید اکنون تو راز و مقصود خود افشا کردی و عرض داشتی ما را نیز ~~کاری و # ~~مصلحتی نزد شماست و تا این روز نه تو پرسیدی که بچه کار آمدهآ و نه ما ~~با تو عرض # ~~داشتیم ، مرا غلامی هست ودرفلان وقت لشکرتو باسیری بردهاند ، لشکرخودرا ~~اشارت 5 # ~~کن تا آن غلام را بیاورند، بعد از آن با همدیگرفکری بکنیم و تدبیر و ~~مصلحت آن کار # ~~را باقامت رسانیم و از آن جای بدر میروند . # فی الحال ملکه می گوید که تمامت امرای خود را حاضر می کنند و از صد وده # ~~لشکر آن غلام را طلب می کنند و می آورند ، چون می آورند خدمت شیخ ~~میفرماید که # ~~کرمان بما تعلق میداشت و من ترک سلطنت و پادشاهی خود کردم و این وجه را ~~قبول # ~~کردم بروم وبخویشان واقربای خود مشورتی واتفاقی بکنیم و آن چنانکه ~~مصلحت # ~~باشد بیاییم وترا بستانیم ، بدینطریق وشکل از دست او خلاص مییابد . ~~ملکه خدمت # ~~شیخ را از زر و سیم و مرکوب تعهد می کند و باعزاز و اکرام گسیل می ~~گرداند چون # ~~بمقام وصول میفرماید این قصه را باصحاب تقریر می کند در تعجب میمانند . PageV01P023 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0097.png) # حکایت %~% # حضرت شیخ رضی الله عنه شبی در واقعه میبیند که روز قیامت میشود و # ~~شخصی را بحضرت باری تعالی می آورند ، فرمان عزت در میرسد که اعمال آنرا ~~در میزان # ~~بسنجند ، سیآت از حسنات راجح می آید ، خطاب وفرمان عزت جل جلاله # ~~درمیرسد که هردو را بدوزخ برند ، در راه که میروند یکی ازین هربار می ~~گردد باز ونظر # ~~از ms020 پس میاندازد و ساکن میرود و دیگری سر در پیش انداخته و میرود و ~~تعجیل # ~~می کند ، باز فرمان حضرت ربوبیت در میرسد که هردو را باز گردانید چون ~~بحضرت # ~~عزت عزاسمه می آیند فرمان میرسد که از آن یکی که هربار باز پس نظرمی ~~کرد و در رفتن # ~~اهمال مینمود ، ببرسند که تو هربار چرا واپس مینگریدی و در رفتن اهمال ~~می کردی ، # ~~1 و تودیگر بتعجیل چرا میرفتی و سربرنمی داشتی و نظرنمی کردی می گوید : ~~چونسیآت # ~~من برحسنات زیاده آمد و حکم حضرت ربوبیت نفاذ یافت که بدوزخ برند دیگر ~~چه # ~~امید داشتم که نرفتمی ، بتعجیلمیرفتم . وآن دیگر که بتدریج میرفت و هر ~~بار بازپس # ~~نظر می کرد می گوید : که چون در دار دنیا بودم از علما ومشایخ میشنودم ~~که بنده و امیر # ~~رحمت از حضرت حق تعالی نمی باید که قطع کند که : لاتقنطوا من رحمة الله ~~(1)، PageV01P024 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0098.png) # ~~گفتهاند . چون در دنیا دائما بدین امید و رحمت مستظهر بودم هربار باز ~~پس نظر # ~~می کردم و در رفتن اهمال مینمودم و می گفتم شاید که فضل و رحمت و آمرزش ~~در رسد # ~~و در تعجب میبودم که چونست که آن امید مرا ثمره حاصل نمیشود ، از حضرت # ~~ذوالجلال جل کبریاؤه ندا درمیرسد که احسنکم(1) اورا که برحمت ما امید ~~واستظهار # ~~بود ببهشت برند و آوردند . اکنون در هرحالی که هستی امید از رحمت و ~~بخشایش حق # ~~تعالی منقطع نشاید کرد . PageV01P025 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0099.png) # حکایت [ششم # حضرت شیخ رضی الله عنه در تبریز میباشد ، اهل تبریز را ارادت و اعتقاد # ~~عظیم روی نمود و قبول خاص وعام گشت . بعد ازآن روزی جماعت اهالی و ~~معتبران # ~~و سایر متمیزان بخدمت شیخ میباشند استدعا والتماس می کنند و بسیار تضرع ~~و لابه # ~~کردند که خدمت شیخ اگر وعظی وفایدهآ فرماید چه شود . چندانکه دفع کردند ~~، عذر # ~~آورد ، مسموع نداشتند . چون استدعا بسیار کردند قبول فرمود ، روز جمعه ~~چون ms021 بمسجد # ~~میروند و التزام نموده بود ، بعد از نماز برمنبر میرود و در شهر مشهور ~~شده که امروز # ~~خدمت شیخ وعظ خواهد فرمودن ، خلق عظیم بسیار جمع شده میباشند چنانکه ~~جای # ~~نشستن برخلق زحام میباشد، فی الحال بربدیهه خطبهآ تألیف فرمود وبعداز ~~خطبه بمناجات # ~~و تنبیه خلق ونصایح آغازکرد ، افغانی وشورشی وگریه و زاری و تضرعی ~~برخلق افتاد # ~~که شرح نتوان داد، اغلب بیهوش گشتند و بگوشهآ افتادند و فریاد از نهاد ~~ایشان برآمد، # ~~دراثنای موعظه می فرماید که این معنی فن [و] وظیفهآ ما نیست ، صفیر ما ~~صفیرخواص # ~~است اما بجهت استدعا والتماس محبان این مقدار بیان وشرح کرده شد و این ~~رباعی # ~~را بربدیهه برسر منبر میفرماید و بدین ختم وعظ می کند : برمنبر و سجاده ~~ببایست (1) # ~~گریست . PageV01P026 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0100.png) # چون جمعهآ دیگر میرسد باز می آیند و اتفاق کرده میباشند که هم التماس ~~کنند تا # ~~باز وعظ فرماید وعظیم ابرام مینمایند و زحمت میدهند واز قبول خلق ~~وارادت و # ~~اعتقاد که می نمایند و درملازمت مواظبت میکنند بغایت ملول میشود ، ~~درتفکترمیافتد ، # ~~که ازدست این جماعت چگونه خلاص یابد . باخود تصورمی کند که اگر چنانکه ~~بگویم # ~~که مرا هوس عزیمت است دفع خواهند کردن و مانع شدن ، بهتر ازین نیست که ~~بهیچ # ~~آفریدهآ اعلام نکنم برخیزم وعازم گردم . # روزی بعد از فراغت نمازصبح ، بامدادی هنوز تاریک میباشد برمیخیزد و از # ~~دروازهآ شهر بیرون می آید و راه نخجوان را می ترسد و در آن راه میافتد ~~و میرود از سر # ~~تعجیل وشتاب هرچه تمامتر چنانکه دو روزه راه را بیک روز میرود . اتفاق ~~را چون # ~~بنخجوان میرسد نمازشام میباشد ، فکرمی کند که این ساعت بخانهآ دوستان ~~نشاید رفتن، # ~~درگوشهآ مسجدی شبرا بروزآرم ، بامدادی بخانقاهیا ما بخانهآ محبی بروم . ~~بردر # ~~مسجد می آید و در می آید و سلام میدهد و بایشان نماز میگزارد ، چون ~~جماعت متفرق # ~~میشوند قائم مسجد می آید که شیخ ! تو نیز بیرون آی . خدمت ms022 شیخ میفرماید ~~که مرد # ~~غریبام و از راه رسیده ، آشنای، کسی را نمی دانم که بخانهآ او روم ، ~~امشب این جایگاه # ~~باشم ، فردا بروم . قائم مسموع نمی دارد واقامت نمی دهد ، بالزام بیرون ~~می کند ، خدمت # ~~شیخ بکوچهآ دیگردرمی آید و بردر مسجد دیگرمی آید ، جماعت دیگر در مسجد ~~میباشند # ~~در میشود سلام داده نماز خفتن را می گزارد ، جماعت چون بیرون می آیند ~~قائم می گوید # ~~که تو نیز بدر رو ، خدمت شیخ می گوید که مرد غریبم وکس را نمی شناسم ~~وجای و # ~~مقام دیگر نمی دانم فردا بروم ، چندانکه لابه وتضرع می کند نمی شنود ، ~~هم از آنجا بدر # ~~می کنند، باز بمسجد دیگر میرود وجماعت را امام حاضرنمیباشد میگویند ، ~~نیک آمدی . « PageV01P027 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0101.png) # ~~امامت کن اگر میدانی، خدمت شیخ امامت می کند و نماز می گزارد . # خدمت شیخ با خود تصور می کند باشد که برای حرمت امامت مرا این جایگاه # ~~بگذارند ، مردم چون متفرق شدند قایم می گوید که ای شیخ تو نیز بدر رو . ~~خدمتشیخ # ~~میفرماید که مرد غریم جای و مقامی ندارم و از راه دور رسیدم و خسته و ~~مانده شده و # ~~خانه خانهآ خداست ، مرا این جایگاه بگذار که باشم تا بروز ، نمیشنود ~~چندانکه لابه # ~~می کند وتضرع مینماید اجابت نمی کند و بجد می گیرد ، چون بتطویل می ~~انجامد در مابین # ~~خصومت واقع میشود ، چولی میباشد جهت استحکام در مسجد ، قیم میستاند ~~ومیزند # ~~وسرشیخ را میشکافد و کشان از درمسجد بیرون میاندازد و دررا محکم می کند ~~و میرود # ~~حضرت عاجز میماند نظر می کند بر در مسجد دکهٔ‌ هست ، میرود و برآن دکه # ~~مینشیند ، خستگی راه وماندگی ظاهر شده و جوع در حرکت آمده و جراحت بدرد ~~آمده # ~~و عاجز گشته سر درگریبان می کشد ومینشیند . چون ثلتی از شب درمی گذرد ~~غلبهآ # ~~میشنود و سراز جیب بیرون می آورد می بیند مستی بربطی در دست گرفته و می ms023 ~~نوازد و # ~~می گذرد ، بعد از ساعتی دیگر درعقب او خربندهآ چند میرسند و مشعله در ~~دست گرفته # ~~و در دست هریکی چوبدستی ، نظرمی کنند و حضرت شیخ را برسر آن دکه ~~میبینند ، # ~~سؤال می کنند که آن جوان که بربط میزد ازاینجا گذر کرد بکدام طرف رفت . ~~حضرت # ~~شیخ میفرماید که من خفته بودم نمیدانم که بکدام جانب رفت ، الزام می ~~کنند که تو # ~~میدانی که بکدام طرف رفتهاست بگو . شیخ می گوید نمیدانم ، بجد می گیرند ~~وبخصومت # ~~آغازمی کنند ، دست در گریبان شیخ میزنند و از دکه زیر می کشند و چندان ~~میزنند که # ~~نتوان گفت و پیشانی شیخ هم شکافته میشود و خون روان می گردد وتمامت ~~لباس وخرقه # ~~خراب میشود بر مقابلهٔ‌ آن دکه علی میباشد ، از غلبهآ ایشان صاحب علی ~~بیدار # ~~میشود و سراز درچه بدر می آورد و بهزار شفاعت و لابه شیخ را خلاص می ~~کند چون PageV01P028 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0102.png) # ~~خربندگان میروند بحضرت شیخ می گوید که چه مقام و موضع است که تو نشستهآ ~~! # ~~مرد غریب و راهگذر چنین هزار خیر وشر است ، این جایگاه نزدیک گوشهآ ~~هست، # ~~موضع غربا واصحاب تجریدست ، بیا تا با تو بنمایم ، امشب آن جایگاه باش ~~، حضرت # ~~شیخ میفرماید : لطف کرده باشید . # آن شخص از علی زیر می آید و دلالت می کند و حضرت شیخ را آن جایگاه 5 # ~~میبرد و عودت میسازد ، شیخ نظر میفرماید که درمیان بازار دکانیست از آن ~~سر پزی # ~~حضرت شیخ بر بالا[ی] دکان میرود ، میبیند که هرچه در آن شهر سگی هست ~~بوجود # ~~بوی و حرارت آتش در آن دکان جمع شدهاند و موضعی نمییابد که سجاده ~~بیندازد و # ~~بنشیند . بهزار الف(1) وجهد جایکی پدید می کند و سجاده میاندازد ~~ومینشیند درمیان آن # ~~سگان، ازلستی که زدهاند ومجروح کرده خواب نمی آید تا بروز بذ کرمشغول ~~میشود . # چون صبح میدمد فکرمی کند که درین شهر اقامت کردن مصلحت نیست ، بنیاد # ~~وصول ms024 بر لوت بودی ، مصلحت بودی ، اقامت برلت چون شد عزیمت اولیتر ، # ~~برمیخیزد، عظیم بغایت خسته و راه می گیرد و میرود . ازناگاه بپول ~~جولاهان که بر آب # ~~ارس است میرسد و بکنار آب میرود و خون را از لباس خود میشوید و دست و ~~روی # ~~و محاسن مبارک را پاک میکند و دوگانهآ شکرانهآ حق تعالی می گزارد وخسته ~~و مجروح 15 # ~~ومانده زمانی می آساید ، نظرمی کند که ازطرف شهر سواری و پیادهآمی آید ~~، چون بکنار # ~~آب می رسند نزول می کنند وتجدید وضومیسازند و نماز کرده سفر [5] ~~ازخرجین بیرون # ~~می آورند ومی نشینند وخورش تناول می کنند وحضرت شیخ را صلای میزنند، ~~قبول # ~~نمی کند . ایشان بتناول مشغول می شوند و دیگر التفات نمی کنند و حضرت ~~شیخ چندین # ~~روز می باشد که طعام تناول نمی کند و عظیم جوع غلبه می کند باخود فکرمی ~~کند که اگر 30 PageV01P029 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0103.png) # ~~یکبار دیگر دعوت کنند بروم تانفس را قوتی باشد ، بعد از زمانی نیک می ~~گویند : # ~~ای شیخ الموافقة من المودة گفتهاند اگر با ما موافقتی می کردی و نان و ~~نمک # ~~باهم میخوردیم چه شدی؟ شیخ اجابت می کند و می رود و با ایشان هم لقمه ~~میشود . # ~~دراثناء کلام می پرسند که شیخ از کجاست می فرماید که از کرمان . چون می ~~گوید ازکرمان # ~~برمیخیزند و اعزاز(1) هرچه تمامترشیخ را بر بالاء خود مینشانند وتواضع ~~می کنند، و باز # ~~سؤال می کنند که شیخ اوحدالدین کرمانی را میشناسی شیخ می فرماید بلی ، ~~می گویند که # ~~عظیم مرد بزرگست و مقام و منزلت عالی دارد و از مقربان حضرت حق تعالی ~~است ، # ~~تو بهتر شناسی چنانست که می گویند یا نه شیخ می فرماید نه بدان حد است ~~که می گویند ، # ~~چندانی نیست که دو بارشاید گفتن ، ازین سخن منفعل میشوند و غضی و رنجشی ~~دریشان # ~~غالب میشود ، آن یکی بر میخیزد و مشتی بر دهان شیخ ms025 میزند و مجروح می ~~کند و خون # ~~روان میشود ، وبلت آغاز می کنند و چندان میزنند که همه لوت عالم از چشم ~~بیرون # ~~می آید که تو در حق بزرگ ما چنین سخن گوبی که چندانی نیست ، فی الجمله ~~بهزار طریق # ~~و اجتهاد از دست ایشان خلاص می یابد و می گریزد . # ایشان باز بطعام مشغول میشوند، خدمت شیخ میرود از دور بکنار آب می نشیند # ~~وخون دهان و محاسن وجامه میشوید ، ایشان نظر می کنند که شیخ جامهٔ‌ خود ~~می شوید # ~~گفت چندانی نیست ، زدیم و مجروح گردانیدیم ، نه کار نیکو بود ، اگرچه ~~معتقد شیخ # ~~اوحدالدین نیست وارادتی ندارد آخر همشهری شیخ است ، برویم وعذرخواهی ~~کنیم # ~~و خاطر او را بدست آوریم ، بر میخیزند وباز بطرف حضرت شیخ میل می کنند ~~. # ~~شیخ باخود می گوید مبادا باز بلتزدن می آیند، متردد میشود و از مقام ~~خود برمی خیزد PageV01P030 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0104.png) # ~~تا بگریزد ، ایشان از دور بعذرخواهی آغاز می کنند و می آیند و دست شیخ ~~می گیرند و # ~~تقرن می کنند و عذر میخواهند وباز میستانند و برسرسفره می آیند واز آن ~~معنی # ~~ندامت وخجالت خود را در میخواهند بتناؤل مشغول میشوند و می گویند که ~~اگر # ~~چنانکه توهمشهری شیخ اوحدالدین نمی بودی ترا عظیم زحمت خواستیم دادن و ~~بخلاقت # ~~هرچه ممامتر دست بسته برروی کشان بشهر می بردیم و مریدان ومعتقدان شیخ ~~را خبر 5 # ~~می کردیم تا ترا جزا و سزا آن چنان که واجب بودی دادندی و مبالغهآ عظیم ~~می کنند . # بعد از آن زمانی شیخ میفرماید ای برادران با اینهمه شما از آن اوحد چه می ~~باشید # ~~که چندین تعصب می کنید و قصد کشتن ماکردید ؟ # می گویند ما خود بخدمت شیخ مشرف نشدهایم اما دوش ما را جمعیتی و سماعی # ~~بود از نمازشام تا گاه صبح ، این تمامت مردم سماع ، بر یک رباعی شیخ ~~ذوق وحالت . # ~~می کردند ، از غایت ذوق این رباعی شیخ ms026 ، محبت و عشق شیخ در جان ما چنان ~~اثر # ~~کرده است که نذرکردیم که چون بخدمت شیخ برسیم هراملاک واسباب که داریم ~~تمامت # ~~را در قدم او صرف کنیم بنابراعتقاد احوال منزلت ومقام او ، چون از تو ~~سؤال کردیم # ~~گفتی چندان نیست ما را از انکار تو مستحسن نیامد و قصدکشتن توکردمم ، ~~اگرترا # ~~می کشتیم حق بجانب ما نبودی ؟ چون این معنی از ایشان استماع میفرماید ~~رقتی می شود 5 # ~~و اشک از چشمهاء شیخ ظاهر میشود ، نظر می کنند که اشک در دیدهآ شیخ ~~ظاهر # ~~میشود سؤال می کنند که ای درویش ! نام تو چیست شیخ می فرماید که حامد ، ~~فریاد # ~~می کنند و جامه می درند و در پای شیخ می افتند و نه چندان تضر ع و زاری ~~می کنند که # ~~در وصف گنجد و عذرها می خواهند و از خجالت و شرمساری سر نمیتوانند ~~برداشتن # ~~و بر روی شیخ نظرکردن . # حضرت شیخ ازغایت مکارم اخلاق وحسن سیرت ، ایشان را نوازش و زعلیت ~~PageV01P031 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0105.png) # ~~می فرماید، لابه می کنند و دردست و پای شیخ می افتند وقسم مغلظه یاد می ~~کنند وچندان # ~~تضرع می کنند که حضرت شیخ اجابت می فرماید ، اسبمی آورند وخدمت شیخ را # ~~سوارمی کنند ومیستانند و بطرف شهر عودت میسازند ، یکی پیشتر می رود و ~~خبرمی کنند # ~~که حضرت شیخ می رسد تمامت قضات و شیوخ و علما و ایمه و اعیان و مشاهیر ~~شهر از # ~~انواع خورشها میستانند و باعزاز و اکرام هرچه بیشتر استقبال حضرت شیخ ~~می کنند و # ~~باجلال واکرام بشهر می آورند ونزول میفرماید و خدمتی عظیم می کنند ، ~~درتقدیر حق # ~~جل وعلا متفکر میشوند که درتبریز آن چنان قبول وارادت و اعتقاد خلق ، ~~بی اختیار # ~~ازشهر بیرون می کند و بانخجوان میآرد و چندان لرس (1) ولت می دهد زدن ~~واز مسجد # ~~ممسجد بردن و ازشهر بدرآوردن و لرس (1) ولت ودرین معنی تفکر میافتد ~~وتعجب # ~~بسیارمی کند مراحکام ms027 حق را تعالی وتقدس لاراد لقضائه ولاملانع لحکمه : ~~PageV01P032 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0106.png) # حکایت [هفتم # حضرت شیخ رضی الله عنه روزی این فکر حادث میشود که هر نامرادی و # ~~ناکامی و تعب و زحمت که واقع میشود برحسب ارادت ما نیست و بغیر ارادت ~~واقع # ~~میشود ، اکنون ما باختیار خود در مهمی اقدام نماییم که موجب حقارت ~~وخودی (1) # ~~و خلاقت باشد ، مراد ما امتحان کرده شود که باختیار ، قوت تحمل ایذاء ~~خلق را 5 # ~~متصد ی میتواند بودن یا نمیتواند . درین تفکر میباشد تا کدام کارست که ~~این معنی # ~~در آنجا منتظم است ، ملازمت وخدمت خربندگان را اختیارمی کند که ازایشان ~~ناشایسته # ~~و غلیظتر و ناموافقتر قومی در عالم نیست ، می گوید که در خدمت ایشان ~~مواظبت نمایم # ~~و نفس خود را تجربه کنم تا برارادت من مقاسات حرکات این جماعت را تحمل ~~می کند # ~~وثباتی نمودن ، روزی ازشهر باسم فرجه وسیر بیرون می آید ، میبیند که ~~جماعتخربندگان . # ~~بارها بسته وعزم سفر می کنند ، شیخ می گوید آنچه مطلوب بود یافتم ~~باایشان بروم ، نزد # ~~ایشان میرود وسلام میدهد ومیگوید که هیچ شما را بخدمتکاری احتیاج باشد ~~که خدمت # ~~کند میگویند بلی ، اگر خدمت ما را مستعد ولایق باشد ، شیخ می گوید اینک ~~من # ~~هرخدمتی که فرمایند ازمحافظت و نقل آلت (2) و اسباب و رعایت و خدمت ~~چهارپایان PageV01P033 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0107.png) # ~~تمامت باقامت رسانم ، ایشان می گویند اگر چنانکه در تو استعداد خدمت ما ~~باشد و # ~~لایق باشی و در خدمت ثبات نمابی ما نیز ترا رعایت و تیمار داشتی کنیم ~~که ازمدت اندک # ~~تو نیز سلار معتبر ومشهور شوی ، خدمت شیخ تقرب مینماید وتواضع می کند و # ~~دستبوس ایشان می کند و متعهد (1) وملتزم می کردد ، در صحبت ایشان عازم ~~میشود . # چون بمنزل میرسند و نزول می کنند و میپرسند که نام چه داری ، می گوید که # ~~خادم (2) از آنچه مردم ک فهم میباشند می گویند استران را بستان و بچرا ~~ببر و نیکو ms028 # ~~محافظت کن و مخسب و نگاهدار تا چیزی از رسنها بریده نشود واما نشکند . ~~استران # ~~میستاند و بچرا میبرد بکنار آلج . استران میچرند و شیخ تجدید وضو می ~~کند و نماز # ~~می گزارد و ذکر می گوید و محافظت می کند . # چون شب می آید استرانرا جمع می کند و بمقام می آورد و طویله میزند و پای ~~بندها # ~~راست می کند وکاه وجو راست می کند ، کاه وجو را غربیل می کند و در ~~توبرهها # ~~می کند و استران را می بندد و آلت راست می کند وتو بره درمی کشد و زبر ~~استران را پاک # ~~می کند و خشکی راست می کند و میاندازد و جاروبی دردست گرفته و ایستاده ~~و سرگن # ~~و آب استران را برمی دارد ونمی گذارد که زیر استران ، تر شود و بدین ~~خدمت مشغول # ~~است و تمامت خربندگان نشسته میباشند و بشراب مشغول و مست طافح شده ~~هریکی # ~~از طرفی بانگ میزنند که استران را مگر بعلف زار نیکو نبردی که سیر ~~نیستند ، آن دیگر # ~~می گوید مگر آب ندادی ، دیگری می گوید که پالانهاش را راست نکردی ، ~~ازین نوع # ~~می گویند و دشنام میدهند ، برمیخیزند وسیلی چند برگردن او میزنند ~~ومینشینند ، # ~~حضرت شیخ عذر می آورد و لباقتی می کند و باز نزد طویله میرود و آلتها و ~~توبرهها و # ~~موضع ایشان را راست می کند و بانگ می کنند و بهرطرف میدوانند از آب ~~آوردن و PageV01P034 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0108.png) # ~~هیمه جمع کردن واثاث ایشان راست کردن و ساقی کردن ، هرچه می گویند ~~تمامت را # ~~حضرت شیخ تمامت را (1) باتمام میرساند و هیچ عذر و جواب نمی گوید . چون ~~وقت # ~~خواب شد میخسبند و پاتاوهآ ایشان را می گشاید و پای گندیده و نجس ایشان ~~را باجامههٔ‌ # ~~خود پاک می کند و برسرران خود مینهد ومیمالد ومغامزی می کند ، علیحده ~~تمامت را # ~~بدینمنوال خدمت می کند ، لحظهآ ملازم استران میباشد ولحظهآ ملازم خربند ms029 ~~گان می باشد ا5 # ~~تا بروز برین نسق خدمت می کند ، تمامت آن راه را بدین منوال خدمت می ~~کند ، از # ~~آذربایجان تا بشهر گنجه ، چون نزدیکث شهر گنجه می آیند حضرت شیخ تصور ~~می کند که # ~~اهالی این شهر مرا میدانند و تمامت مرید ومعتقداند، چون مرا بخدمت این ~~جماعت بینند # ~~مبادا که متصور شوند که این جماعت مرا بالزام گرفته باشند تا من خدمت ~~ایشان کنم و # ~~بجهت من سخنی بکویند واما برنجانند ، مصلحت نباشد ، من پارهآ پیشتر روم ~~، و از # ~~ایشان غیبت می کند وبطرف شهر میرود ، بکنار آل میرسد و بتجدید وضو ~~مشغول # ~~میشود ، شخصی هم درکنار آب میباشد ، خدمت شیخ را میشناسد بتعجیل تمام ~~میرود # ~~و در شهر خبر می کند که شیخ اوحدالدین را در فلان موضع برکنار جوی دیدم ~~که # ~~تجدید وضو میساخت . # جماعتی بزرگان شهر با همدیگر خبرمی کنند و برمیخیزند و نزلها ترتیب می ~~کنند ه # ~~و قوالان میستانند وباستقبال شیخ میروند وچون بخدمتش میرسند خدمت شیخ ~~را # ~~میستانند ، و در کنار شهر مسجدی میباشد در آنجا میروند و نز لها که ~~آورده میباشند # ~~پیش می آورند وسفر[ه] میاندازند ، خدمت شیخ دست بطعام نمی برد . شیخ می ~~فرماید # ~~مرا خداوند گاری است تا بیاید که بهم بخوریم، می گویند شما مخدوم و ~~منعم تمامت عالمیانید # ~~چه مخدوم باشد ! خدمت شیخ میفرماید که لحظهآ صبر کنید تا رسیدن او ، ~~بعداز زمانی 20 PageV01P035 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0109.png) # ~~جلاجل جرس استران میرسد ، نظرمی کنند که کاروانی وقافلهآ می آیند، یکی ~~را حضرت # ~~شیخ [می گوید] که پیش رو و این جماعت را بگو شما را حامد میخواند . آن ~~شخص # ~~میرود ومیخواند ، چون می آیند و در مسجد درمی آیند نظر می کنند که این ~~حامد در # ~~محراب نشسته است و چندین مردم ازمعتبران و امیران شهر درخدمت شیخ ~~بزانوی ادب # ~~درآمده وسفر[ە] عظیم نهاده وازانواع لوتها گسترده ، لحظهٔ‌ در شیخ ~~ولحظهٔ‌ درین # ~~معنی مشاهده می کنند ms030 و عظیم خجل وشرمسار میشوند که این مرد بدین بزرگی ~~بودهاست # ~~چگونه افتاد که خدمت ما قبول کرده و ما با وی چندین خلاقت کردیم و ~~فضاحت و # ~~رسوای و چندین سخنها و کارها که او را گفتیم و میکرد . # خدمت شیخ برمی خیزد و ایشان را مینشاند و اعزاز می کند و معتبر می دارد و # ~~ازین خورشها پیش ایشان می نهد . بعد ازفراغت غذا می فرماید که ای اصحاب ~~چه شکرها # ~~که از خدمتشان دارم و از مصاحبت ایشان عظیم منتفع شدم ودرجهآ صابران ~~یافتم و # ~~تغییر اخلاق وتطییب اعراق مرا میسر گشت! پس بسیارشکرها می کند ، ایشان ~~عظیم # ~~خجل میشوند وعذر میخواهند که از ما بجز رنجانیدن و دشنام دادن وکارهاء ~~نالایق # ~~گفتن چه دیگر فایده از ما عایدگشت ، از شقاوت و بدیختی ما بود که ما ~~خدمت شما را # ~~نشناختیم ، چندین سال است که ما را سفر هاء دور و دراز در پیش افتاده ~~است و بسیار # ~~مردم دیدیم مختلف ، اخلاق پسندیده وسیرت و صبر و تحمل که در تو مشاهده ~~کردم # ~~هرگزدرهیچ بشری ممکن نباشد ، هرخلاقتی که در عالم بود با توکردیم ، هر ~~گزدرخاطر # ~~مبارک تو انفعالی و تغیری و ترددی و رنجشی مشاهده نکردیم . از خدمت شیخ ~~عذرها # ~~میخواهند ، ایشان متعجب گشتند می گویند چون حضرت شیخ از صحبت ما منتفع ~~شده # ~~است ما نیز میخواهیم که ازحضرت شیخ بما نفعی عاید گردد ، چندان مهل ~~باشد که آن # ~~استران و ثقل و بار را باصاحب خود تسلیم کنیم و بعداز آن بیاییم و ~~بخدمت شیخ ملازمت PageV01P036 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0110.png) # ~~نماییم وعمر خود را در خدمت شیخ قدس الله سره صرف کنیم . میزوند ~~واستران و # ~~کالا را بصاحب خود میرسانند و می آیند و سرمیتراشند وخرقه میپوشند و ~~درویش # ~~میشوند وتوفیق رفیق ایشان میشود و بصلاح می آیند ، ازین معنی تمامت آن ~~شهر متعجب # ~~میشوند و چندین کس آن روز مرید و معتقد میشود . PageV01P037 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0111.png) ms031 # حکایت [هشتم # حضرت شیخ رضی الله عنه ونجم الدین دایه قدس الله سره هم عصر بودند # ~~از اصحاب طبقات [و] ارباب ولایات وصاحب اسرار وکشف بوده است و مرد عظیم # ~~بزرگ. اشتیاق در مابین غالب میبود تا حضورهمدیگر را دریابند و مشرف ~~شوند هیچ # ~~میسر واتفاق نمیافتاد . شیخ نجم الدین دایه در شهری میباشد ، خدمت شیخ ~~در سفر و # ~~سیاحت میباشد بدان شهرمی رسد واستماع می کند که شیخ نجم الدین دایه ~~درین شهر است. # ~~بخانقاه که شیخ نجم الدین میباشد میرود و میپرسد که شیخ کجاست ، می ~~گویند بحمام # ~~است . خدمت شیخ در خانه اقامت می کند بعد از زمانی نظرمی کنند که ~~خادمان می آیند # ~~وطشت و طاسها[ء] نقره کوفت و برسر آن سفرهآ از جوقاء منقش دوخته ~~انداختهاند # ~~1 می آورند وشیخ نجم الدین دایه عظیم بوآش بودی . بعد از آن در عقب شیخ ~~نجم الدین # ~~می آید خدمت شیخ برمیخیزد و پیش میرود ومعانقه می کند و دست همدیگرمی ~~گیرند و # ~~مراقب میشوند زمانی بسیار ، بعد از مراقبت چشم می گشایند و درهمدیگر ~~نظرمی کنند و # ~~هیچ سخن نمی گویند و خدمت شیخ بیرون میآید و میرود . شیخ نجم الدین ~~بجای خود # ~~میرود و مینشیند ، اصحاب میپرسند که عجب حکایتی بود که خدمت شیخ را با ~~این شخص # ~~افتاد ، مقصود این مقالات ومراقبت چه بود ، او چه کس بود؟ شیخ نجم ~~الدین می گوید PageV01P038 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0112.png) # ~~که او خدمت شیخ اوحدالدین کرمانی بود ، تعجب کردند گفتند چندین زمان ~~[و] # ~~مدت است که در مابین اشتیاق عظیم از طرفین واقع بود و ملاقات شد ، ~~اکنون حضور # ~~همدیگر را دریافتند وملاقاتی بدین طریق وملاقاتی وسخنی با همدیگر ~~نفرمودیت ! # ~~چگونه بود . شیخ نجم الدین می گوید ما با همدیگر بسیار مکالمه کردیم ~~اما شما رامعلوم # ~~نشد و نشنیدیت . PageV01P039 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0113.png) # حکایت # حضرت شیخ رضی الله عنه6 در سفر میباشد ، بشهر آخلاط میرسد ، آوازهآ # ~~فضیلت وطنطنهآ شیخ را شنوده میباشند ms032 ، استماع می کنند که آن جایگاه ~~رسیده است ، # ~~قاضی ومدرس وایمه وفقها وجماعت اهالی و معتبران شهر بخدمت شیخ ملازمت # ~~می نمایند و مواظبت می کنند ، آنچه از مناقب خدمت شیخ استماع کرده ~~میباشند چون # ~~ملاقات میشود اضعاف و آلاف مشاهده می کنند ، اتفاق می کنند که شیخ را ~~دعوتی و # ~~سماعی دهند . چون دعوت را ترتیب میدهند شیخ را میخوانند و سماع میزنند ~~، چون # ~~آغاز سماع می کنند و برقص مشغول میشوند خدمت شیخ را با صورتهاء خوب خوش # ~~بودی و در سماع باایشان ذوق کردی ، در آن مجمع هرچه خوبتر بود پیش ~~آورده بودند # ~~و بدست هریکی شمعی داده و خدمت شیخ بوجد و حالت و ذوق خود مشغول است . # ~~این جماعت در حالات خویش (1) تعجب می کنند وهرکسی چیزی می گوید ، بعضی # ~~برطریق ارادت و بعضی برطریق انکار ، قاضی و مدرس هم چیزی می گویند و ~~حکایتی # ~~مخفی می کنند ، قاضی بامدرس می گوید که خدمت شیخ را این وجد و حالات و ~~ذوق که # ~~می کند خوش است و در طریق و سنن ایشان جایز است اما آن دستارچه که در ~~میان PageV01P040 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0114.png) # ~~بسته است در طروق فقر نیست وخدمت شیخ را دستارچهآ بر بالاء فرجی در ~~میان # ~~بسته میباشد . چون این معنی با همدیگر می گویند ازین سخن بکمال معرفت و ~~نور باطن # ~~بخدمت شیخ معلوم میشود ، دستارچه را از میان می گشاید و نزد قوآل میرود ~~واین # ~~بیت و رباعی را بر بدیهه میفرماید . ### | شعر : # نه هر که میان ببندد از کفارست %~% یا هر زاهد ز سبحه برخوردارست # چون دل بصفاء حق نباشد روشن %~% در گردن شیخ طیلسان زنارست PageV01P041 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0115.png) # حکایت [دهم # حضرت شیخ رضی الله عنه در بغداد میباشد و روزی سماع میشود و خدمت # ~~شیخ شهاب الدین رضی الله عنه وتمام شیوخ وصاحب طبقات (1) وقضات وایمه # ~~و علماء ومعتبران در آن محفل حاضر میباشند وآن روز خدمت شیخ ما بسیار ms033 ~~ذوقها و # ~~حالات وحرکات می کند . بعد ازفراغت سماع ، آبمی گردانند چون کوزه بخدمت ~~شیخ # ~~می آورند میفرماید که امروز نخورم الایخ آب ، نوبت دیگر هم برین منوال ~~می فرماید # ~~ازین معنی متعجب میشوند که بغداد ویخ آب؟! صاحب اغراض ومنکران تماخره # ~~می کنند و بلهو می گیرند و برسبیل ضحک می گویند که نخورم الایخ آب ، ~~درین حکایت # ~~می باشند بعد از زمانی نظر می کنند که ابری و تاریکی و بادی وکردی ~~برخاست و رعدی # ~~و برقی واقع گشت وتگرگی عظیم بارید چنانکه هر گز در بغداد از آن تگرگ ~~نشان نمی داده # ~~میباشند ، جمع می کنند تگرگ را ودر کاسها و کوزهامی کنند ومی آورند و ~~درسماع می گردانند # ~~تامردم بخورند . چون بخدمت شیخ می آورند می فرماید نگفتم که نخورم ~~الایخ آب . ازین # ~~سخن متعجب میشوند و ارادت واعتقاد مردم متضاعف می گردد و آن جماعت که ~~طعن # ~~میزدند و تماخره می کردند خجل وشرمسار میشوند و چندین کس آنروز فرزند و ~~بندهآ # ~~شیخ میشوند . PageV01P042 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0116.png) # حکایت [یازدهم # حضرت شیخ رضی اللهعنه چون هنوز در مقام [و] محل سلوک می باشد شیخ # ~~معظم رکن الدین سجاسی رضی الله عنه شیخ را سفری میفرماید سفر بعید . ~~حضرت # ~~شیخ عزیمت می کند و بسفر میرود و باز بزودی عودت میسازد چون بشهر میرسد ~~و بر # ~~در خانقاه شیخ میآید از خادمان اجازت طلب میدارد که بخدمت شیخ رکن ~~الدین 5 # ~~رضی الله عنه درآید . خادمان چون بحضرت شیخ عرضه میدارند منفعل میشود و # ~~حدت می کند که ما اورا بسفر فرستادیم چه معنی بدین زودی عودت ساخت چون ~~پاس # ~~سخن ما نکرد چه لایق خانقاه است بخرابات تابرود . # خادم بیرون می آیدو وحشت شیخ وتقریر که فرمود گفت، خدمت شیخ بازمی گردد # ~~و قرب بیست نفر درویش در خدمت شیخ ملازم میباشند ، تمامت عودت میسازند ~~و 10 # ~~میروند و درخرابات درمی آیند اهل فواحشه می گویند که ms034 شیخان آمدند و ~~تمامت خرقها # ~~خواهند فروختن و با ما خوردن . شیخ خادمی را میفرماید که صحن خرابات را ~~جاروب # ~~کنند وآب زنند وفرمود که حصیرها آوردند وانداختند . حضرت شیخ سجاده ~~بینداخت # ~~و بنشست واصحاب هریکی برمقام [و] منزلت خود بنشستند . جماعت فواحشه ~~متعجب PageV01P043 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0117.png) # ~~شدند که عجبا چه قوم اند مقام و موضع ایشان خانقاه و زاویه میباشد ، ~~ایشان آمدند و # ~~بردر خرابات مقام گرفتند ، درین تعجب میماندند چون شبنگاهی شد فواحشه ~~گفتند # ~~که این مرد بزرگ است ، اتفاق کردند که امشب بمکسب نروند و بمناهی مشغول ~~نشوند # ~~برقدر حسب (1) طاقت هریکی درمی چند ترتیب دهند و در شب بخدمت شیخ آیند ~~و # ~~سفره بکشند . # چون شب شد بر آن منوال سفره ترتیب میدهند و بخدمت شیخ می آیند واجازت # ~~میخواهند و درمی آیند و سفره و شمع ترتیب داده می آورند و درخدمت شیح ~~مینشینند. # ~~بعد از فراغت تناول ، خدمت شیخ با ایشان درسخن درمی آید وبتقریر وبیان ~~مشغول # ~~میشود و بموعظه ونصایح آغاز می کند و برقدرحوصله و فهم ایشان تقریرمی ~~کند چنانکه # ~~ندامت و پشیمانی عظیم بریشان ظاهر میشود و بگریه و زاری مشغول میشوند ، ~~می آیند # ~~و در دست و پای شیخ میافتند و توبه می کنند وندامت بریشان غالب میشود ، ~~بامدادی # ~~باز بخدمت شیخ جمع میشوند ومی گویند ما را خدمت چه میفرماید چه کنیم و ~~کجا رویم # ~~و چه سازیم . خدمت شیخ میفرماید که مرا قدوه و بزرگی هست و از ما ~~رنجیده است و # ~~ازخدمت خود رانده ، بیایید تا بخدمتش برویم ، باشد که بسبب احترام شما ~~مارا در پذیرد # ~~و بخدمتش باردهد . ایشان را واصحاب خود را میستاند و باز بردر خانقاه ~~می آید و باز با # ~~خدام می گوید که بروید و با خدمت شیخ شفیع شوید واحوال مارا و از آن ~~این عورات # ~~را تقریرکنید ، باشد که برسر عنایت آید و در پذیرد تا بخدمتش در آیم . # خادمان چون ms035 این معنی تقریر می کنند ، شیخ را عظیم خوش می آید ومیفرماید ~~که # ~~زهی شرف نفس و ارشاد باطن پاک که حامد کرمانی دارد ! کسی بماهها و ~~سالها یکی از # ~~امثال ایشان اگر دعوت کند و ارشاد نماید ممکن نباشد که بصلاح تواند ~~آوردن ، او PageV01P044 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0118.png) # ~~ممصاحبت یک شب ، نفس چندین لوامه را از مناهی و فواجر بازدارد و ارشاد ~~کند ، # ~~عظیم قوتی باشد که چندان انفاس خبیث را تواند جذب کردن، اجازت دهید که ~~بیایند . # ~~شیخ آن جماعت را میستاند و بحضرت شیخ قدس الله سره العزیز درمی آید ~~ودست - # ~~بوس می کنند وبسیار نوازش ورعایت والطاف میفرماید ، بعداز آن ، آن ~~عورات دیگر # ~~فواحش مشغول نمیشوند و درطاعت و عبادت باقی عمر صرف می کنند . PageV01P045 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0119.png) # حکایت [دوازدهم # حضرت شیخ رضی الله عنه روزی در میان بازار گذر میکرد ، شخصی برسر # ~~طبله خیاری چند نهاده بود میفروخت و بانگ می کرد که الخیار عشرة بدانق ~~. # ~~حضرت شیخ نعره زد و بوجد وحالت درآمد و چرخ میزد و زمانی بسیار در آن ~~ذوق # ~~بود چون بخانقاه آمد از خلفاء حضرتش سؤال می کنند که موجب حالت و وجد ~~درمیان # ~~بازار و عوام الناس بر چه وجه بود ؟ حضرت شیخ میفرماید که یعنی معلوم ~~نشد شما را، # ~~می گویند نه ، معلوم نشد ، میفرماید آن شخص که خیار میفروخت ازغیب بما ~~ندا منزل # ~~شد که از آنجا که عالم استغنای ماست درحضرت کبریاء جل جلااه، ده مرد ~~گزیده # ~~بیک دانگ ، مرا این ذوق و حالت بسبب آن بود . PageV01P046 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0120.png) # حکایت [سیزدهم] # حضرت شیخ رضی الله عنه در قیصریه میباشد واز جماعت اصحاب جماعتی # ~~در خلوت میباشند ، موضع گذرگاه آب متوضا از برودت هوایخ میبندد و آب ~~گذر # ~~می کرد وخانهآ متوضا پر شده و خلوتیان را ازآن معنی زحمتی میبود ، یک ~~دو نوبت # ~~بخادمان فرمود که بسازند ، اهمال کردند . روزی حضرت شیخ خویشتن معولی ~~بستد وه # ~~بیامد وآن راهگذر ms036 وموضع را میساخت بهر زخم کلنگ یخ پارهآ میجهید و برسر ~~محاسن # ~~وجامه میافتاد و درساختن مسارعت میفرمود و از آن آب نفرتی نمیشد، ~~بارادت ورغبت # ~~تمام درآن مهم مشغول بود . # شیخ زین الدین صدقه رحمه الله از ناگاه درآن خانه میرود مشاهده می کند # ~~که خدمت شیخ بدان مهم مشغول است ، ازدست شیخ معول را میستاند تا خویشتن ~~. # ~~بسازد . چونشیخ کلنگ را بوی میدهد کنار آستین بدر می کشد ودستهآ معول ~~را بدان # ~~می گیرد و چندان بریخ میزند روی خود را می گریزاند تا مبادا که یخ بجهد ~~و بر روی او # ~~افتد . چون حضرت شیخ کراهیت و نفرت او را مشاهده می کند باز کلنگ را ~~میستاند # ~~و می فرماید که شیخ زین الدین این کار کار تونیست ، بکراهیت کار می کنی ~~آن آب از آن # ~~آن جماعت [است ] که هم سخن حق تعالیاند، باحضرت حق در گفت و شنیداند ، ~~از آب 15 # ~~دست و بول ایشان کسی را چون کراهیت آید و آن را بدست مبارک خود میسازد ~~. PageV01P047 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0121.png) # حکایت [چهاردهم] # حضرت شیخ رضی الله عنه باز در بغداد اصحاب را بخلوت نشانده بود و سه # ~~اربعین در خلوت بودند ومحتاج حمام شده بودند که مدت سه اربعین بسیار ~~میباشد ، در # ~~خانقاه حمامی میباشد ، روزی بخدمت شیخ معظم مقدم الاصحاب خواجه شمس ~~الدین # ~~تفلیسی قدس الله سره که از حملهآ مقربان وخواص حضرت شیخ است می فرماید ~~که # ~~عمر بیا ، بخدمتش میرود می گوید جماعت خلوتیان را بحمام احتیاج است، ~~اکنون امشب # ~~از اول شب چون از نماز شام فارغ شوی بگلخن حمام خانقاه رو وآتش را برکن ~~و # ~~حمام را بغایت گرم دار و درآن کار ملازمت نمای و بجد باش و امشب خواب ~~مکن، # ~~بدین مهم مفتخرگشتم و مباهات می کنم و نزد اصحاب میروم و تفاخرمی کنم ~~که حضرت # ~~1 شیخ بمن کار گلخن را فرمود و آنروز همه روز در من ms037 بشاشتی و ابتهاجی ~~ظاهر گشت . # ~~چون نزدیک نماز شام شد ، باز حضرت شیخ مرا طلب داشت و رقعهآ بمن داد که ~~برو # ~~و از جسر بگذر و درآن محله مرا دوستی هست فلان نام و درآن فلان خانه ~~این رقعه را # ~~بوی برسان وجواب بستان و بیا . # می گوید رقعه را میستانم و میآیم و از جسرمی گذرم و جسر بر کشتیها می ~~باشد و # ~~بزنجیر بسته میباشند . چون نمازشام میشود زنجیر را می گشایند و کشتیها ~~را بر کنار شط PageV01P048 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0122.png) # ~~می آورند و دیگر کس گذر نمیتواند کردن ، من از سرتعجیل تمام دوان رفتم ~~و آن خانه را # ~~یافتم وآن شخص را دیدم و رقعهآ شیخ را بوی دادم . چون رقعه را مطالعه ~~کرد مرا بستد # ~~و بخانهاش اندرون برد و بمن بحکایت و سخن مشغول شد ، چندانکه می گویم ~~که جواب # ~~فرمایند که مرا کار ، تعجیل است و حضرت شیخ مهمی فرموده است مبادا فوت ~~شود # ~~او دفعی می کند و سخنی پیش می آورد تا دیر گاه شد و جسررا گشودند و من ~~آن جایگاه # ~~بماندم ، نتوانستم رفتن ، چون بامدادی جواب میخواهم ، می گوید جواب تو ~~همین بود # ~~که تو امشب اینجا ماندی ، برمیخیزم ، خجل و شرمسار بخدمت شیخ می آیم ، ~~گریان و # ~~محزون در می آیم و در پای شیخ میافتم که امشب مرا آن شخص بازداشت و ~~جواب نگفت # ~~وچون حضرت شیخ فرموده بود که جواب بستان بی جواب نمیتوانستم آمدن ، از ~~آن # ~~اشارت وحکم که بجهت گرمی حمام فرموده بود باز ماندم . # حضرت شیخ استمالت میفرماید و می گوید که من این طریق را قاصد ساختم زیرا # ~~بتو گفتم که گلخنرا آتش زن و برافروز، باز از حضرت حق تعالی مرا شرم ~~آمد گفتم کاری # ~~را که تو نساختهآ و نمیدانی که برچه وجه است تو چگونه بدیگری آن را می ~~گوی که # ~~بساز ، اول آن کار را تو بساز و نفع ms038 وضر آن را معلوم کن بعد از آن چون ~~تو از آن کار # ~~استطلاع تمام یافته باشی بدیگری اگرحکم کنی و بگوی که بساز شاید . چون ~~این فکر 15 # ~~مرا افتاد ومنترا گفته بودم، گفتم اگر بی موجبی ازوی بستانم همانا که ~~انفعالی و انزعاجی # ~~در وی ظاهرگردد ، او را طریق بکنم و جای بفرستم، بعداز آن من در آن کار ~~مداخلت # ~~نمایم و تحقیق آن را معلوم گردانم چون بکسی دیگر آن کار را ارشاد کنم ~~از سرعمل و علم # ~~کرده باشم نه از سرجهل و نادانی ، ترا بدین طریق براه کردم و در رقعه ~~گفتم که حامل # ~~رقعه را امشب بازدار ترا بجهت آن باز داشت اکنون تومبارز شدی، امشب این ~~کار را 20 # ~~باش و باز آتش درانداز وحمام را گرم کن . PageV01P049 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0123.png) # حکایت %~% نانزدهم # حضرت شیخ رضی الله عنه باز در بغداد اصحاب را بخلوت نشانده بود و آن # ~~زمستان در بغداد عظم سرما بود و اصحاب خلوت، تمامت برهنه بودند چنانکه ~~هر کسی # ~~یلاسی وشالی برسردوش می گرفتند و مینشستند . حضرت شیخ هم برهنه بود ~~وهروقتی # ~~پلاسی بردوشاستدی و نزد خلوتیان بجهت برسیدن واقعه وحالات که اصحاب ~~خلوترا # ~~میباشد آمدی ، خدمت شیخ معظم قدوة الخلفا خواجه شمس الد ین تفلیسی قدس ~~الله # ~~سره می فرماید که ازین معنی تعجب کردمی که خدمت شیخ چگونه برهنه است ~~گیرم که # ~~ما را جامه نیست حضرت شیخ را هم جامه نیست ! # روزی امیر المؤمنین خلیفه مستنصررحمة الله علیه خادم را میخواند که حضرت # ~~1 شیخ را بی لباس میبینم واصحاب را برهنه میبینم چونست احوال ، مگر ~~ملبوس مطلوبست # ~~خادم می گوید بلی ، خلیفه میفرماید که پنج حمل چادر بغدادی و پنج حمثل ~~بطانه و # ~~برقدر کفاف آن پنبه و ریسمان واجرت خیاط بخادم میدهد که بحضرت شیخ آورد ~~. # ~~حضرت شیخ بیرون می باشد ، چون بخانقاه میآید مشاهده می کند که چندین ~~حمل # ~~افتاده است ، سؤال میفرماید که ms039 این چیست ، خادمان می گویند که خلیفه ~~فرستاده است # ~~بجهت لباس وخرقهآ اصحاب . PageV01P050 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0124.png) # فی الحال خلیفه فرماید که مقدار بیست خیاط حاضرمی کنند وبجهت درویشان # ~~فرجی و سدره وجامه میدوزند چنانکه در دو روزتمامت را لباس تمام میشود ، ~~خدمت # ~~شیخ مقدم ازآن ، اصحاب خلوت را میدارد بجهت هریکی در بوغچه می کنند . ~~خدمت # ~~شیخ میستاند ومیبرد و بر اصحاب خلوت میپوشاند برقرار معهود که هرروزی ~~نزد # ~~اصحاب خلوت بجهت تفحص احوال وواقعه که اصحاب خلوت را واقع میشود میرود ~~5 # ~~شمع دردست گرفته ، چون بخدمت شیخ معظم خواجه شمس الدین تفلیسی قدس الله ~~سره # ~~[می آید آخدمت شیخ پوستینی مصیصی پاکیزه بغایت خونی پوشیده میباشد ، ~~سؤال می کند # ~~که این پوستین را بخدمت شیخ از روم آوردهاند ، شیخ میفرماید که نه و آن ~~شیخ # ~~رکن الدین رضی الله عنه بسیارست که پیش ما است خواجه شمس الدین سؤال می ~~کند # ~~چگونه نمیپوشیدی ، میفرماید که اصحاب چون برهنه بودند از حضرت حق تعالی ~~مرا . # ~~شرم آمد که بپوشم ، اصحاب بی جامه و برهنه باشند ومن پوستین پوشم! چون ~~امیرالمؤمنین # ~~رضی الله عنه جامه ولباس فرستاد وتمامت پوشیدند من نیز آن پوستین را ~~پوشیدم # ~~اما چه مروت بودی اصحاب برهنه باشند ومن جامه پوشم ! تا این حد طرف حق ~~و # ~~رعایت اصحاب می فرمود . PageV01P051 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0125.png) # حکایت [شانزدهم # در فتوحات مکسی شیخ اکبر قطب العارفین برهان المحققین حجة الحق علی # ~~الخلق کاشف الاسرار[ و] المشکلات شیخ محی الحق والملة والدین ابن ~~العربی رضی # ~~الله عنه روایت میفرماید که شیخ معظم رکن الدین السجاسی رضی الله عنه ~~بسفر # ~~حجاز میرفت و شیخ ما رضی الله عنه در خدمت شیخ ملازم بود ، قلت معاش و # ~~ضرورت عظیم روی نمود چنانکه محل خطر بود و ضعفی وا نزعاجی دراصحاب ظاهر # ~~شد چنانکه از راه مقصد میماندند ، چون ضرورت عظیم شد بخدمت شیخ ما ~~میفرماید # ~~که حامد! نزد امیرحاج برو و سلام ما برسان ms040 و بگو که بکرات تقریر میدادی ~~که اگر # ~~چنانکه احتیاج بملابذات (1) افتد و ضرورتی شود اعلام فرماید تا بقدر ~~وسع وامکان # ~~طاقت بهرچه رجوع کنند مدد و معاونت کرده آید و درین باب مبالغه کرد ، ~~اکنون این # ~~حال واقع گشت از افتقاد و توشه و زواده بدانچه ازدست برمی آید تقصیری ~~نفرماید . # حالی که شیخ نزدیک خیمهآ امیرحاج میرسد امیرحاج می گوید : عجب آن شیخ # ~~از خدمت شیخ رکن الدین نمی رسد برمیخیزد واستقبال می کند و معزز و مکرم ~~میدارد # ~~و شیخرا بالای خود مینشاند وعظیم نوازش ورعایت می کند ، اشر به و مأکول ~~الوان PageV01P052 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0126.png) # ~~حاضر می کند وسفره میکشد بعد ازآن می رسد چه خدمت و بند گیست، فرمایند. ~~خدمت # ~~شیخ ما سلام میرساند و مصدوقه عرضه میدارد از آن سخن امیرحاج مفتخر می ~~گردد و # ~~مباهات می کند و بشاشتی و ابتهاجی دز وی ظاهر میشود ، فی الحال زر وسیم ~~بسیار و از # ~~ملابد (1) آنچه مطلوب بود حاضر می کند و بخدمت شیخ ما تسلیم می کند و ~~بعذرخواهی # ~~روانه می کند . شیخ می آید و تخدمت شیخ رکن الدین می آورد ، تمامت را ~~براصحاب تفرقه 5 # ~~می کند و بمصرف استحقاق میرساند . # بعد از مدتی بسیار این معنی فاقه و بینوابی باز حادث میشود ، شیخ می گوید ~~چه # ~~محتاج است که باز خدمت شیخ با من اشارت فرماید ، ما را با وی انبساطی ~~شد وشناختی # ~~حاصل گشت ، برو[م] وباز استدعا بکنم ومبالغ چیزی بستانم و بخدمت شیخ ~~آورم ، # ~~برمی خیزد، بی مشورت شیخ رکن الدین نزد امیرحاج میرود و سلام میدهد ~~امیر حاج جواب # ~~سلام بکد میدهد ومی گوید که خدمت شیخ رکن الدین سلام میرساند و باز ~~ضرورت # ~~احوال وقلت معاش عرضه میدارد بهیچوجه التفات نمی کند ومی گوید چند زحمت ~~میدهید # ~~ما را نیز آخر حاجت وافراست وچندین خلق بما محتاج ، ورعایت تمامت برما ~~لازم # ~~است اگر تکلیفی و تعهدی باشد یکبار ms041 باشد چند زحمت دهید و ابرام آورید . # خدمت شیخ ازین سخن متغیر میشود دیگرهیچ نمی گوید زمانی بایستاد ومی گوید # ~~باشد ! که از سرخشم و غضب در گذرد باز اعاده کنم . بعد از زمانی سخن را ~~باز اعاده # ~~می کند ، از سررنجش هرچه تمامتر می گوید های درویش زحمت مده و بکار خود ~~رو و # ~~جواب یکبار باشد، خدمت شیخ خجل و شرمسار میشود وعودت میسازد چون بخدمت # ~~شیخ میآید ، سؤال میفرماید که حامد! کجا بودی؟ شیخ می[گوید (2) ] جابی ~~نبودم ، # ~~باز اعاده می کند بگو تا کجا بودی مصدوقهٔ‌ حال وامیرحاج وضرورت را ~~عرضه PageV01P053 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0127.png) # ~~میدارد . شیخ رکن الدین میفرماید که حامد ترا در وهم چنانست که استدعاء ~~اول که # ~~کردی تقریر سخن وقوت جاذبهآ تو آن را حاصل کردی ، آن ترا خیال افتاده ~~است و # ~~هنوزمعلوم نشده است که آن قوت جاذبهآ من است وتصرف من ، احوال خود را ~~در # ~~ارتباطی کرده بودم و قوت باطن خود را در کالبد تو نهاده و هیأت و شکل ~~خود را در # ~~ظاهر تو مشخص کرده و آن اعزاز واکرام داشت وقول تو [ که 3] مقبول داشت ~~و # ~~اجابت کردند از قوت من بود نه سبب تقریر و بیان کلام و تصرف تو ، این ~~زمان چون # ~~بنفس خود رفت و من با تو بمعنی نرفتهام مقام و منزلت توآن مقدار بود که ~~مشاهده # ~~کردی پس بی گفتن وتقریر و بیان تو این معنی میسر نشده باشد ، شیخ ~~میگوید اینمعنی # ~~را تحقیق کنیم که چنین است . خدمت شیخ رکن الدین میفرماید یعنی هنوز ~~تحقیق احوال # ~~1 معلوم نشده است ، چون معلوم نیست برخیز و همین لحظه باز نزد او برو و ~~سلام برسان # ~~و آنچه محتاج است التماس کن واستدعا نمای . # شیخ می گوید همان لحظه عودت ساختم و رنجش کرد وطیره شد و مرا راند ، # ~~چگونه باز توانم رفتن ، وجهی خواستن ، شیخ رکن الدین میفرماید تو برخیز ~~و برو و # ~~آنچه احتیاج ms042 است درخواه تا احوال تحقیق مشاهده کنی . شیخ برمیخیزد و ~~باز نزد # ~~امیرحاج میرود ، باز چون نظر سوی شیخ میافتد برمیخیزد و استقبال می کند ~~و بعزت # ~~هرچه تمامتر باز شیخ را بربالاء خود مینشاند ورعایت ونوازش می کند و می ~~گوید # ~~خدمت و بندگی که هست فرماید شیخ سلام شیخ رکن الدینرا سلام (1) میرساند ~~و باز # ~~قلت معاش وضرورت را می گوید، امیرحاج می گوید هزارخدمت و بندگی کنم ~~وشکرانهآ # ~~آنرا بکدام زبان تقریر کنیم ، خدمت شیخ برجان حاکمست هرچه محتاج است ~~فرماید # ~~حاضر کرده آید ، ازین سخن متعجب می گردد و می گوید چون بود پیشتر ازین ~~آمدم و PageV01P054 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0128.png) # ~~سلام شیخ رسانیدم واستدعانی که فرموده بود کردم ، خدمت شما طیر کی ~~فرمود ورنجش # ~~عظیم کرد و مرا بخلاقت هرچهتمامتر براند ، این ساعت ازین طریق می ~~فرمایند! امیر حاج # ~~می گوید کلا وحاشا که از من اینمعنی صادرشده باشد و هر گز ازین بی ادی ~~کرده # ~~باشم مگر خدمت شما را خیالست ، من امروز شما را ندیدهام و این معنی که ~~می فرمایند مرا # ~~معلوم نیست ، هزار عذر میخواهد و آنچه ملتمس بود حاضر(1) می کند و ~~بخدمت شیخ # ~~تسلیم می کند وگسیل می کند . # چون بخدمت شیخ [می] آید ومی آورد میفرماید احوال را مشاهده کردی وظن # ~~درست گشت که نه بقوت جاذبه وسخن وتقریر تست واینتصرف وقوت منست ، هنوز # ~~شیخ را مقامات ومرتبه نشده میباشد چون توفیق رفیق میباشد باندک مدت ~~خدمت شیخ # ~~را همان قوت وتصرف حاصل میشود . PageV01P055 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0129.png) # حکایت [هفدهم # حضرت شیخ رضی الله عنه [را] دختری میباشد باسم ایمنه خاتون ونسل مادر # ~~او بخدمت شیخ ضیاء الدین ابونجیب رضی الله عنه منسوب است ، شیخ ضیاء ~~الدین # ~~از حملهٔ‌ اصحاب طبقات بود ، در عصرخود نظیر نداشت ومرشد وهادی و صاحب # ~~دعوت بود ، اول کسی که دعوت او را اجابت کرد ومرشد شد شیخ قطب الدین ~~ابهری # ~~قدس الله سره بود و اومریدی ms043 فاضل وعالم بود ، درتمامت فضایل وقوفی کلی ~~داشت # ~~آنچنان که گویند در همه فن چو مردم یک فن ، از علوم وفضایل هیچ چیز برو ~~پوشیده # ~~نبود ، علوم دوازده است ، او را بر تمامت وقوف واطلاع کلی بود «مفتی و ~~رئیس # ~~و پیشوای بغداد بود و مشارالیه میباشد و مشهور است که دو درس گفتی یکی ~~در خلأ # ~~و یکی در ملأ، برقدر حوصلهٔ‌ هرکسی درس فرمودی ، هم خلأ وهم ملا0آ. # اورا روزی داعیه و ارادت طریق سلوک و تحقیق و ارشاد ظاهرگشت بخدمت # ~~شیخ ضیاءالدین ابونجیب قدس الله سره میآید وداعیه وارادت خودرا عرضه ~~میدارد # ~~خرقه و لباس فقر استدعا می کند ومبالغه مینماید ، خدمت شیخ اجابت ~~میفرماید ودر # ~~لباس فقرمی آید و ظاهر خود را بآن لباس چون آراست بجلاء باطن خود مشغول ~~میشود. # ~~خدمت شیخ ارشاد می کند و طریق مینماید و میفرماید که انتظام امور بوجود ~~خلوت PageV01P056 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0130.png) # ~~میسر خواهد شدن ، اورا بخلوت وعزلت دلالت میفرماید وبدان اقامت می گند ~~و # ~~مواظبت مینماید ، چون یک دو خلوت مینشیند و او را از آن بسطی نمیشود و ~~واقعه و # ~~خواب و حالتی که اصحاب خلوت را میباشد حادث نمی گردد دیگر راغب نمیشود ~~، و # ~~خدمت شیخ میفرماید که ترا برمواظبت خلوت اجتهاد میباید و باز بخلوت ~~دیگرمینشاند # ~~دراربعین سوم چون غره میشود عظیم ملول میشود و میل می کند که بیرون آید ~~. خدمت # ~~شیخ مبنی برعادت و رسم هرروزه بدیدن و پرسش کرد [ا] و میآید ، بامدادی ~~چون # ~~بدیدن آمد بخدمت شیخ می گوید من ازین خلوت وملازمت ملول شدم و دیگر ~~احتمال # ~~اقامت ندارم ، هوس دارم که بدر آیم ، همانا که مرا درین طریق چیزی مقدر ~~نشدهاست # ~~و فتح و گشایش مگرنیست دو اربعین بسر آوردم و این ساعت مدت ده روز بر ~~آمد که # ~~نشستهام هرگزخوانی و واقعهآ وفرجی وحالتی بهیچ نوع درمن ظاهرنگشت ، ~~ماراملالت # ~~و انکار و ندامت میافزاید و خدمت شما را ملازمت ms044 و زحمت میشود تا بکار ~~خود روم # ~~و اگرچیزی هست وخدمت شما را معلوم که موقوف است تا ظاهرشود تا اقامت ~~کنم . # شیخ میفرماید که یک امشب نیز صبر کن و توقف ساز ، ازحضرت حق تعالی # ~~استعانتی خواهم و التجا آورم باشد که بفضل حق تعالی بسطی روی نماید و ~~این عقدهرا # ~~انحلالی ظاهر گردد . چون شب درمی آید باخود مشغول میشود در واقعه ~~میبیند که صحرابی # ~~میباشد عظیم خوب منزه ، بغایت لطافت وسبزه واز انواع گلهای ریاحین و ~~لالهزار # ~~و سمن وجویها وچشمهای آب در وی جاری و روان و در میانهٔ‌ آن مرغزار ~~قبهٔ‌ # ~~میباشد از آبگینهآ لاژورد ، درمیانه صد لاله وورد مصفی روحانی ، از ~~غایت لطافت # ~~اگر مگسی بر وی نشیند مکدر گردد و بلغزد ، مرا میلی میشود که درین صحرا ~~و گلزار و # ~~چمن و مرغزار طوافی و سیری بکنم ، چون حرکت و سیر و طواف می کردم بردر ~~قبه . # ~~رسیدم آهنگ می کنم که در آنجا شوم ، پیری برهیأت بواب و سرهنگ پیش آمد ~~ودست PageV01P057 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0131.png) # ~~برفراز سینهآ من مینهد و برطریق کینه مرا مانع میشود . می گویم چه شود ~~اگر لطف و # ~~عنایت کنی و بگذاری که درینجای روم و فرجهآ بکنم . پیر می گوید آنچه ~~درسرداری # ~~بینداز تا ترا محل- آن شود که درین جای شوی، می گویم آعنی مرا در سر ~~چیزی هست # ~~می گوید بلی . دست برسر میبرم میبینم زنبیلی پر ازسرگین برسرمن نهاده ، ~~از انفعال و # ~~تغیر خاطر که آن زنبیل ازکجا و چونست از واقعه (1) بازمی آیم ، تعبیر و ~~تأویل آن را # ~~چون میفرماید . # شیخ می فرماید که : «خیر لنا وشر لا عدائنا »، بشارت باد ترا بدینخواب، # ~~این صحرا و گلزار وحمن وآب ومرغزار آن صورت ومعاملت (2) تست وآن قبه ، ~~مقصد # ~~و مطلب ، وآن پیرمنم که بردر مقصد تو نشستهام و ارشاد می کنم وآن زنبیل ~~پر زبل ، # ~~پندار و تمنا و عجب دانش علوم تو که در نهاد ms045 تو متصاور(3) گشته است ، ~~بدین واقعه # ~~مستظهر وامیدوار میباش که مقصد ترا بعدالیوم انتظامی خواهد بود و ~~مقدمهآ بسط و # ~~فتح است ، اما بقراری که عجب و پندار فضیلت را ازخود دفع کنی و کتبی که ~~داری # ~~آنچه برطریق ادیان و ملل و مذاهب و فروض وسنن تعلق دارد ممتعلقان و ~~شاگردان # ~~حصه کنی و باقیرا تمامت در شط اندازی وخود را برطریق جاهل وعامی صرف ~~منسوب # ~~کنی تا آن حد که اگر چنانکه کسی از قرآن و احادیث سهو خواند و ترا لازم ~~است که # ~~کسی را چون سهو آن را معلوم کند بدو تعلیم دهد تا دیگر سهو نخواند تو ~~استماع کنی و # ~~باصلاح و تعلیم سهو و غلط اومشغول نشوی چنانکه پندارند که ترا هیچ علمی ~~وفضیلتی # ~~نیست تا بمقصد ومطلب خود برسی . # می گوید فرمان و حکم ، خدمت شیخ راست ، برآن موجب این معنی را باقامت ~~PageV01P058 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0132.png) # ~~میرساند وخدمت شیخ را ارشاد مشغول میشود ، در آن خلوت اورا چندین فتح ~~میشود # ~~و براسرار اللهی مطلع می گردد وسیر وسلوک بسیار روی مینماید چون مدتی ~~بخدمتشیخ # ~~ملازمت می نماید و ممارست و مواظبت باقامت میرساند از خلفاء شیخ میشود ~~و دعوت # ~~و ارشاد خلق می کند و کارش مترقی می گردد بدان مقام میرساند که شیخ ~~دختر خود را # ~~بدو میدهد ، برین مدت اندک می گذرد که خدمت شیخ ضیاءالدین ابونجیب رضی ~~الله # ~~عنه در بغداد (1) بجوارحق میپیوندد و بشیخ قطب الدین وصیت میکند که ~~برادرزادهام # ~~شیخ شهابالدین قدس الله سره هنوزطفل و کودک است ، در سن پانزده سالکگی ~~میباشد # ~~در حق او بهیچوجه تقصیر نکنی و بر آن قرار که من ترا ارشاد کردم تونیز ~~او را ارشاد # ~~کنی و بتحصیل و اشتغال او اجتهادکنی و او را بتحصیل و اشتغال مشغول ~~داری که # ~~استعداد عظم وقوت حافظه بغایت دارد ، مرا از تو مشفق ترکسی نیست و برمن ~~ازو # ~~عزیزتر کسی نیست و درسپارش و ms046 وصیت او مبالغه میفرماید و تأکید می کند ~~ومی فرماید # ~~که صاحب دعوت وقبول خواهد بودن و بزرگ عصر و مرشد ومقتدا و پیشوای ~~خلایق # ~~خواهد بودن . # مبنی برینسپارش و وصیت خدمت شیخ، قطبالدین نیز اورا برتحصیل واشتغال # ~~مشغول میدارد و تربیت وارشاد میفرماید ، عظیم معتبر و محترم میدارد بعد ~~از آن میرود # ~~بخدمت شیخ ماضی وجیه الدین که عمش میباشد خرقه میپوشد و شیخر کن الدین ~~سجاسی # ~~قدس الله سرهه که از حملهآ خلفا ومعتبران شیخ است درخدمت ملازم میباشند ~~چون مقام # ~~و منزلت او بخدمت شیخ معلوم میباشد استحقاق آن داشته ، شیخ قطب الدین ~~رضی الله # ~~عنه را دختری میباشد که از دختر شیخ ضیاء الدین ابونجیب است رضی الله ~~عنه # ~~بخدمت شیخ رکن الدین میدهد ، بعد ازتطویل ایام از وی دختری بوجود می ~~آید وچون . PageV01P059 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0133.png) # ~~خدمت شیخ اوحدالدین را رضی الله عنه بخدمت شیخ رکن الدین کرامت ~~متمشا(1] # ~~میشود مقام ومنزلت ومکان وعزت ، عالی ورفیع میشود ، دختر خود را بخدمت ~~شیخ # ~~میدهد ، خدمت شیخ را از وی دختری بوجود می آید اسمش را اممنه میفرماید ~~نهادن . # ~~چون قدری بزرگ میشود شیخ شهابالدین رضی الله عنه مکتوی بخدمت شیخ رضی ~~الله # ~~عننه میفرستد که ما را میسر و محصل نمی باشد که در یک شهر و مقام باشم ~~تا بوجود # ~~ملاقات دیدهآ ما منور ومکحل گردد و سلیوتی و استراحتی حاصل شود و باری ~~تعالی # ~~سبب وجود او را موجب ارشاد و دعوت خلق آفریده است و این معنی را بوی ~~حواله # ~~فرمودهاند وخلق را بساحل نجات رساند ، البته ایمنه خاتون را نزد من ~~فرستد تا بتحصیل # ~~واشتغالی مشغول دارم تاچیزی بیاموزد و بخواند تا بی بهره و حاصلی نماند ~~و هم خویش(2) # ~~و مواصلت وپیوندی قربت با من دارد و مبالغهٔ‌ بسیار می کند واستدعا ~~مینماید . # وچون خدمت شیخ را اعتقاد وارادت بسیار بخدمت شیخ شهاب الدین قدس الله # ~~سره میباشد اشارت و سخن او ms047 را مسموع میفرماید و اجابت می کند و بخدمتش ~~گسیل # ~~می کند و چون بخدمت شیخ میرسد مقدم او را معزز و مکرم میدارد و بشاشت ~~وفرحی # ~~در شیخ ظاهر میشود بتکرار و درس مشغول می کند ، در اندک مدت چون ~~استعداد # ~~نیکو میدارد و اجتهاد عظیم تقدیم میفرماید و چون قوت حافظهآ او را ~~مشاهده می کند # ~~بعد از حفظ قر آن کتاب تنبیه اشتغال می کند و آن را هم حفظ می کند و ~~برتمامت مسایل # ~~و علل آن مستحضر میباشد علی طرف اللسان(3) یاد میدارد خدمت شیخ عظیم ~~مستظهر # ~~میشود و بهرچه رجوع می کند جواب شافی و وافی میدهد بعداز آن دوازده ~~مجلس وعظ # ~~یاد میدهد چنانکه بخدمت شیخ وعظمی گوید ، روزی آن دوازده نوبت وعظ را ~~بخدمت PageV01P060 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0134.png) # ~~شیخ می گوید ، خدمت شیخ بر وی زر نثار می کند چون از علما و فضلا بخدمت ~~شیخ # ~~باستماع فواید و تقریر و بیان میآیند درصفه، دریچهآ میباشد خدمت شیخ ~~اعمنه را می- # ~~فرماید و آنجا مینشاند و پرده می آویزد تا تقریر وتلفیق کلام شیخ ~~استماع میکند و برطریق # ~~سخن وبیان حدیث (1) اطلاع [می] یابد ، در زمان طفولیت دامما برسرسجادهآ ~~شیخ # ~~نشاندی اگر مردم بیگانه و بزرگ بخدمت شیخ آمدی امنه را در زیر فرجی و ~~جبهآ # ~~خود نگاهداشتی وچون بزرگتر شد عظیم معزز ومکرم داشتی و هرچه اورا محتاج ~~بودی # ~~وطلب داشتی خدمت شیخ بدست مبارک خود بر گرفتی و نزد او آوردی تا حدی ~~روزی # ~~بکفش محتاج بود فرستاد تا از بازار آوردند ، خدمت شیخ کفش را در آستین ~~خود نهاد # ~~و بر او برد وخورش و ا کل اورا بدست خود آماده کردی ودادی وهرروز ~~بامدادی # ~~بر او رفتی وسلام کردی و پرسش فرمودی ، بعد ازآن بر اصحاب آمدی مدتها ~~بخدمت . # ~~شیخ میباشد ، خدمت شیخ ما رضی الله عنه بطرف روم میباشد و چندانکه ~~مکتوب # ~~میفرستد و او را استدعا میکند اجابت نمی ms048 کند خدمت شیخرا اشتیاق وآرزوی ~~اوعظیم # ~~غلبه می کند مکتون مبالغه بخدمت شیخ شهاب الدین مینویسد وخدمت شیخ ~~اکابر # ~~خواجه شمس الدین تفلیسی قدس الله سره می فرستد که از حملهٔ‌ خلفاء ~~بزرگست وشیخ # ~~نورالدین لورستانی را رحمة الله علیه که او از معتبران خدمتش است از ~~ملطیه بااین # ~~مکتوب ببغداد میفرستد چون ببغداد بخدمت شیخ شهاب الدین میرسند و مکتوب ~~میرسانند # ~~و بمبالغهآ که شیخ در مکتوب تحریر کرده است مطالعه میفرماید و بمشافهه ~~خدمتشان # ~~مبالغه می کنند ، چون غلبهآ اشتیاق و مبالغه در تحریرمشاهده می کند و ~~در آنجا ذکرفرموده # ~~شاید که در عمر امانی نباشد و من از دیدار فرزند محروم مانم ، خدمت شیخ ~~شهاب الدین # ~~قدس الله سره میفرماید که مرا با وی الفتی عظیم است وبا صحبت اومرا ~~عظیم استراحتی PageV01P061 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0135.png) # ~~و آسایشی هست ، حرقت فرقت او سخت مؤثرخواهد آمدن و تحمل نمی توانم ~~کردن، # ~~اما چون پدر مبالغه کرده است و اشتیاق و نیاز بسیار نموده و در اقامت ~~ورحلت یاد # ~~کرده قطع ملاقات وصلهآ رحم پدر و فرزند چون صعب بود منع نمی توانم ~~کردن، بر چندین # ~~فضیلت علوم مستحضر است وتمامت قرآن حفظ دارد وکتاب تنبیه و دوازده نوبت # ~~وعظ یاد دادهام و چندین مقالات وکلمات او را یاد داده و شرح کرده ، ~~مبادا براحوال # ~~اواههال کند و آن تمامت اشتغال باشتغالات(1) دیگرمبدل شود و نسیان باز ~~آورد و بسیار # ~~سپارش میفرماید و مکتوب بجواب میفرستد و وصیت و سپارش بسیار می کند ~~وترتیب # ~~بر راه می کند و استران جهت مرکوب او میدهد و از اصحاب خود درویشی چند ~~که # ~~لایق میباشند بخدمتش میفرستد و بر فراق او بسیار نوحه و زاری می کند ~~وخستهدل و # ~~1 سوختهدل میشود و می گوید که باز بزودی عودت سازد . اصحاب میستانند و ~~بملیطیه # ~~بخدمت شیخ میآورند ، از ملاقات او عظیم استراحت حاصل میشود وخرم وشاد ، ~~و # ~~در آن فصاحت و بلاغت و ms049 تقریر بیان متعجب میشود و شکر می کند . # بعد از مدتی خدمت شیخ را داعیهٔ‌ حجاز میشود دختر را هم با خود میبرد ، # ~~چون بشام میرسنددردمشق روزی چنداقامت میفرماید شیخ عثمان رومی قدس الله ~~سره # ~~درحال حیات میباشد وصاحب قبول وملک عادل بیض الله غرته مرید ومعتقدش # ~~میباشد باستقبال خدمت شیخ می آید ومقدم شیخرا عزیز ومکرم میدارد و ~~بسیاردلداری # ~~و خدمت می کند وانبوه و حمعیتی عظیم درخدمت شیخ میباشند ، مقدارصد ~~نفردرویش # ~~ملازم بودند، مقدار چهل پنجاه متاره میباشد وچهارپایان و غلبه بسیار، ~~چون جمعیت # ~~بسیار میباشد واتفاق را گرانی و زیادتی اسعار نرخ میباشد اگرچه در طریق ~~شیخ ما # ~~رضوان الله علیه درویزه وسؤال وزنبیل جایزنیست اما چون ضرورت ~~میباشداجازت PageV01P062 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0136.png) # ~~و رخصت میفرماید که هر روز سه نفر درویش بدرویزه بیرون روند . # و شیخ عثمان قدس الله سره هرروز بخدمت شیخ ملازمت نمودی وهیچ غیبت # ~~نکردی و آن جوان (1) هرروز دو نوبت ، راتب داشتی که انواع آشها وخورشها ~~بخانقاه # ~~شیخ عثمان آوردندی او آن را بر اصحاب خود حصه کردی و بخدمت شیخ آمدی ~~بوقت # ~~سفره واز آن نان وخورش زنبیل و درویزه خوردی . روزی خدمت شیخ سؤال ~~میفرماید 5 # ~~که چون است خدمت شما از آشها و خورشها [ ی] انواع که ازخوان ملک می ~~آورند # ~~می گذاری و بدین نان و کسیره پارهآ زنبیل و درویزه قانع میباشی. شیخ ~~عثمان می گوید # ~~که آن آش کدورت بخش است و این صفا بخش . # شرفالدین پسر عثمان میباشد هربار از خدمت [پدر] اجازت خواستی که سفر # ~~حجاز کند و دامما ایناستدعاکردی و پدر گفتی که هنوز وقت نیست، صبر کن، ~~بخدمت 10 # ~~بزرگی موقوف است سفر تو ، چون برسد درخدمت او ترا روانه کنم و دو حج ~~حاصل # ~~گردانم مر ترا ، یک زیارت کعبهآ معظم دوم صحبت آن بزرگ . # چون شیخ رضوان الله علیه میرسد با پسرش می گوید هم اکنون سفرحجاز را # ~~مستعد باش که موقوف ms050 بوجود آن زرگ بود ، چون عزیمت میفرماید شیخ عثمان ~~پسررا # ~~می آورد و ببندگی میسپارد ، او هم بخدمت شیخ سفرحجاز می کند و درین ~~قافله عمادالدین # ~~پسر وزیر اخلاط باهم میباشند ، و ارادت آنکه دختر شیخ را ایمنهخاتون را ~~بر طریق # ~~منا کحه استدعا می کند ، جماعت بسیار از معتبران و بزرگان متوسط می کند ~~تا این معنی # ~~را باتمام میرسانند وخدمت شیخ اجابت میفرماید واجازت میدهد که عقد ~~بندند . # ~~چون ممقصود ومطلوب میرسند بعد از فراغت درحرم کعبهآ معظم حرسها الله ~~تعالی # ~~عقد میبندند وخطبهرا شیخ ....(2) که از حملهآ معتبران و بزرگان می باشد ~~وامام الحرمین 2 PageV01P063 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0137.png) # ~~میباشد ، شش ماه درحرم کعبهٔ‌ معظم امامت می کند وشش ماه در حرم مدینه، ~~در زیر # ~~ناودان حرم کعبه میخوانند و عقد میبندند و مواصلت و ملاقات هم آنجا ~~میشود . # چون عودت می کنند و باز مردم می آیند ایشان را باهم دیگر سازگار و آسایشی # ~~نمی باشد ، دامما در خصومت ومقالات بودندی ومشت کشیدی و ایمنه را زدی ~~واحترام # ~~نکردی او بخدمت شیخ آمدی وشکایت کردی. خدمت شیخ ، عمادالدین را ~~طلبداشتی # ~~و نصیحت کردی و در بعضی اوقات مسامحه نکردی ، اعتراض فرمودی و رنجانیدی # ~~که دختری را باچندین علوم وفضیلت و هنر و معانی و از نسل شیخ ضیاءالدین ~~ابونجیب # ~~قدس الله سره ودست پرورشیخ شهابالدین ودختری ساکن وخاموش وقانع بیموجبی # ~~میرنجانی و دشنام میدهی ومشت میزنی روا باشد؟! مع هذه گیرم که اورا این ~~فضایل # ~~وهنرنیستنه آخر دختر و فرزند من است ، چندانکه نصیحت کردی ومعاتبه ~~واعتراض # ~~فرمودی مسموع نداشتی و برقرار هرروز خصومت و ناسازگاری واقع بودی ، ~~رفتند # ~~از همدیگر جدا شدند و طلاق بداد ، عمادالدین بجانب سکندریه میرود و آن ~~جایگه # ~~وفات مییابد و دختر بخدمت شیخ میماند و دیگر شوهر نمیستاند و بعبادت و ~~طاعت # ~~و ریاضت مشغولمیشود و از حملهٔ‌ اصحاب طبقات میشود و سیر و سلوک و طریق ~~ارشاد # ~~را باقامت میرساند . بعداز ms051 وفات شیخ رضی الله عنه بطرف شام میرود و ~~اینساعت # ~~در دمشق است وصاحبهآ دعوت وثانیهٔ‌ مریم وصفیهٔ‌ مقبول الرجال وقبولهٔ‌ ~~خلق ، # ~~اغلب اهل شام مرید ومریدهاند و در هفده خانقاه دمشق شیخه است وست ~~العلما # ~~می گویند . PageV01P064 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0138.png) # حکایت [همجدهم # حضرت شیخ رضی الله عنه شخصی از معتقدان دعوت می کند و بسماع میخواند، # ~~اجابت فرموده بود ، ازانواع مردم ناجنس وثقلا ومختلف در آن سماع میباشد ~~، خدمت # ~~شیخ را آنشب بسطی و تفریحی و ذوقی نمیشود و حرکت نمی کند ، سماع را ~~بایشان باز # ~~می گذارد ، هر بارصاحب دعوت می آید و در پای شیخ میافتد و عذر میخواهد ~~که خجل 5 # ~~شدم و شرمسار گشتم وآن جماعت را نخوانده بودم و خبر ندارم و چندانکه می ~~گویم و # ~~میخواهم که بدر روندنمیشوند و ابرام آوردهاند ومن خجل وشرمسار میشوم ، ~~خدمت # ~~آخری باشد ، تو خاطر خوش دار . PageV01P065 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0139.png) # حکایت [نوزدهم # حضرت شیخ را رضی الله عنه که اول سفر حجاز داعیه میشود وسفرمیکند، # ~~خدمت شیخ را نه بار سفر حجاز شده است اول اینست و آخر آنکه بادخترش ~~ایمنه- # ~~خاتون بود وآن حجة الوداع بود ، شش نوبت پیاده رفته است برتو کل بی زاد ~~و سه # ~~نوبت با بوش وتکلف و زاد و سبیل ] در اول روز شبی عظیم خسته ومانده ~~میشود ، # ~~خواب بر وی غلبه میکند ومیخسبد ، قافله رحلت می کند ومیرود ، اوهمچنین ~~درخواب # ~~میماند . چون از خواب بیدار میشود میبیند قافله رفته و شخصی برسرین شیخ ~~نشسته ، # ~~آن مرد می گوید غمی نیست لحظهآ بیاسای هردو باهم برویم . # شیخ از غایت خستگی باز درخواب میشود بعد از زمانی باز که میخسبد بیدار # ~~میشود و میبیند که قافله دور رفتهاند ، حرکت می کند که برود ، بازآن ~~مرد می گوید # ~~غمی نیست مشوش مباش و احتیاط مکن بخسب و بیاسای همین ساعت در عقب برسیم ~~، # ~~برقول اواعتماد می کند ومیخسبد ، زمانی نیک خواب می کند ومی آساید باز ms052 ~~بیدارمیشود # ~~و نظرمی کند که قافله عظیم دور رفته است چنانکه هیچ پیدا نمیشود ، نه ~~مشعله پیداست # ~~و نه مشغله و نه بانگ ، عظیم دور رفته میباشند ، آهنگ رفتن می کند ، آن ~~مرد می گوید # ~~15 ای برادر اگر هنوز هوس خواب و آسایش هست بکن و اندیشه و تشویش مخور ~~. شیخ PageV01P066 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0140.png) # ~~می گوید خواب تمام شد وآسودم ، وقت رفتن است تا از قافله نمانم ، آن ~~مرد می گوید # ~~که البته میرویم . می گوید بلی ، می گوید دست ممن ده دست شیخ را می ~~گیرد و دو سه # ~~گام میروند ، خود را درمیان قافله مییابد . چون این معنی را مشاهده می ~~کند دستش را # ~~محکم می گیرد ونمی گذارد و سؤال می کند که توچه کسی؟ می گوید من خضرم ~~علیه السلام # ~~شیخ می فرماید که این چه عنایت و لطف و مکارم که در چنان حالت با ما ~~کردی! خضر # ~~علیه السلام می گوید که ازحضرت باری تعالی اذن آمد ، شنیدم که شیخ ~~اوحدالدین # ~~را دریاب وخود را بوی اظهار کن و مخفی مدار وچندانکه بتو احتیاج افتد ~~بهرچه رجوع # ~~کند و مقصد ومطلب باشد باقامت رسان ، چون امر واذن باری تعالی نفاذ ~~یافت ما را # ~~با تو ملاقات ومحبت وآشنای ظاهرگشت ، درین وقفه وطواف باهم خواهیم بودن ~~، # ~~بعدازین بهرچه احتیاج افتد ما را یاد آور درحال حاضرشویم و مقصود و ~~مطلوب که # ~~باید(1) میسر گردانیم و این از شرف منازل و مقامات شیخ است و ازین ~~مقامات ومنازل # ~~بسیار خدمت شیخ را حاصل است . PageV01P067 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0141.png) # حضرت شیخ رضی الله عنه، روزی در بازار نخاسان گذر می کرد ، دلالی # ~~مزاد می کرد که کنیزک بد خو و بدخلق و کج طبع بد کار و بد کردار سلیطه ~~و بد زبان که # ~~میخرد ؟ با اینهمه عیب میفروشم . خدمت شیخ بر دلال میرود و میفرماید با ~~اینهمه # ~~عیوب بچند است؟ دلال می گوید بچندینی ، فی الجمله مبایعه می ms053 کند و ~~ببهاء نیکومی خرد # ~~و چون بخانه می آید فی الحال جنگ می کند ، یکی را زند ، بخدمت شیخ می ~~گویند ، التفات # ~~نمی فرماید ، روزی دیگر همچنین ، علی التواتر هرساعت وهرروز تا جنگی و ~~خصومتی # ~~می کند ممکن نمی باشد وهر که کاری و مهمی ازمهمات خانه بگوید هیچ وجه ~~مسموع # ~~ندارد و نسازد ، فی الحال دشنام دهد و بیازارد و هرچه با جماعت خانه و ~~مردم می کند # ~~1 اضعاف وآلاف آن بخدمت شیخ تقدیم میدارد و خدمت شیخ تحمل می کند و هیچ # ~~نمی گوید ، اتفاق خدمت شیخ را از وی دختری بوجود می آید ، اسمش فاطمه ~~میدهند # ~~و او مسلطتر وشقیهتر وبدخلق و بد خوتر ، ذمیمهٔ‌ اواز آنچه بود متضاعف ~~میشود # ~~و هرچه ازآن نحستر و ناشایستهتر نیست برجان شیخ می کند و شیخ حمولی و ~~بردباری # ~~می کند و چندانکه نصیحت و تنبیه و موعظهاش میفرماید و از عواقب آخرت ~~وعذاب # ~~روز قیامت میفرماید التفات نمی کند و هیچ طریق تغیر اخلاق او میسر ~~نمیشود وچون PageV01P068 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0142.png) # ~~میداند که از بزرگان بخدمت شیخ کسی آمده است آغاز می کند و ببانگ بلند ~~می گوید # ~~این بطالان و زراقان و مباحیان را همه باید کشتن و سوختن و ازین جنس ~~هزار نوع # ~~می گوید چنانکه تمامت را میشنود . # روزی دومسافر عزیز، مردم بزرک بخدمت شیخ می آیند ، خدمت شیخ جامهاء # ~~ایشان را میستاند که بشویند و درخانه درمی آرد و می فرماید که آب گرم ~~کن تا آن جامها # ~~را تو بدست خود بشونی که ترا در آن ثواب عظیم باشد و نمی خواهم که این ~~ثواب وحساب # ~~کسی دیگر باشد تا ترا باشد و ازین نوع میفرماید ، او نمیشنود . خدمت ~~شیخ چون # ~~اعاده می فرماید او آغاز می کند ایشانرا و شیخ را دشنام میدهد وفحش می ~~گوید چنانکه # ~~اصحاب میشنوند وخدمت شیخ نصیحت میفرماید او غلبهتر می کند و دشنام را ~~بیشتر # ~~میافزاید ms054 ، چون با همدیگر درمنازعه درمی آیند درخانه تنورجنبانی میباشد ~~میستاند و . # ~~گریبان شیخ را می گیرد و چندان برسرشیخ میزند که نتوان گفت چون غلبه ~~وفزع ایشانرا # ~~اصحاب میشنوند درمی آیند و شیخ را از وی میرهانند چون خدمت شیخ بیرون ~~می آید، # ~~شیخ زین الدین صدقه باخدمت شیخ اعتراض می کند و آغاز می کند که این بلا ~~و عذاب # ~~را تا کی خواهید مشاهده کردن ، و بسیار ملامت می کند و می گویند ا ما ~~طلاق دهید و # ~~ما بکسی دیگر دهید و اما از خانه برانید و اما بفروشید ، چندین بلا و ~~عذاب را ه # ~~چرا تحمل باید کردن ، میفرماید ای اصحاب بارادت وخواست خاطر ، بلا و ~~محنت اورا # ~~قبول کردم زیرا که در منادای من یزید تمامت اخلاق ذمیمهآ او را شرح می ~~کردند ، من # ~~خود قبول کردم ، چیزی را که بارادت قبول کنم درطریق مردان جایز نیست که ~~بلا و # ~~عذاب را از سرخود دفع کردن و بردیگری تحویل کردن ، چه مروت باشد خلقی ~~را از # ~~دست اوخلاص(1) دادم و رهانیدم و بازدرعذاب اندازم، علی الخصوص که این ~~ساعت 20 PageV01P069 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0143.png) # ~~اخلاق ذمیمهآ او صد چندان شد که اول بود بطریق اولیتر من کشم و تحمل ~~کنم از آنچه # ~~قومی را وخلقی را بدست او گرفتار کنم مروت نباشد . # فی الجمله روزی چند برسرمی گذرد وفات مییابد وبجوار حق میپیوندد چون # ~~دختر بزرگ میشود بتعلیم وقرآن خواندن مشغول می کند بهیچوجه میسر نمی ~~شود که # ~~حرفی بتواند آموختن و استعداد آن نمی باشد و چندانکه اجتهاد میفرماید ~~ممکن نمی شود # ~~که چیزی یادگیرد چون مشاهده میفرماید مستعد آن نیست بنقش دوختن ~~مینشانند ، # ~~مدتی ملازمت می کنند و هیچ از آن نیز بهره نمی گیرد و نمی آموزد ، فی ~~الجمله هر کاری # ~~که عورات بدان منسوبند بدان می آموزنداستعداد دانستن آن نمی باشد چون ~~از همه کارها # ~~و اشغال باز میماند بلهو وبازی مشغول میشود ms055 ، روزی خدمت شیخ درخانه با ~~خود # ~~مشغول میباشد ومراقب شده ، او چونی بدست گرفته میباشد و طشتی در خانه ~~نهاده # ~~می باشد بر آن طشت میزند و خدمت شیخ را از حضور و سروقت خود باز میآرد ~~، # ~~خدمت شیخ میفرماید ماما فاطمه آن چوب را بینداز و برآن طشت مزن ، ~~نیکونیست، # ~~و باز خدمت شیخ با سرحضور و تفکر اسرار خود میرود باز فاطمه چون نظر می ~~کند # ~~که شیخ [سر] درجیب کشیده است باز چوب را برطشت میزند و خدمت شیخ باز # ~~می آید و منفعل میشود ، میفرماید که چندین بار ترا سپارش کردم که در ~~وقتی که من # ~~مشغول باشم و مراقب گردم تو آهسته باش و حرکتی ناواجب مکن اکنون این ~~چوبرا # ~~برین طشت چه موجب دارد زدن ، دیگرمکن و اما ترا بزنم . خدمت شیخ ~~باسرتفکر # ~~وذوق وسیر خود میرود چون زمانی میگذرد بازچوب را برطشتمیزند ، خدمت شیخ # ~~از سر حضور باز می آید و از سررنجش میفرماید که ان شاء(1) الله بدست ~~کافر اسیرافتی . # بعد از مدت چندخدمت شیخ ببغداد میرود او قیصریه میباشد (2) بالشکر گران ~~PageV01P070 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0144.png) # ~~بروم می آید و بسیار شهرهای معظم را خراب می کند وقیصریه را چون خراب ~~می کنند # ~~فاطمه را اسیر میبرند ، بعد ازآن ندای حضرت عزت در میرسد که ماقضی (1) ~~الله # ~~الرحیل . خدمت شیخ در بغداد بجوار حق میپیوندد و فاطمه بعد از شیخ بدست ~~مغل # ~~اسیر میماند در زمان سلطان رکن الدین بیض الله غرته چون امراء خود را ~~مرحوم # ~~معین الدین امیر پروانه ومرحوم شهید امیرشرف الدین ابن الخطیر بگلربگ و ~~مرحوم # ~~فخرالدین علی صاحب و باقی امرا [ء] دیگر بجهت صلاح صلح پیش هلا کو که ~~آنزمان # ~~قاآن بود میفرستند . فاطمه چون در چغاتونغاتو نزد مغلی میباشد و تعریف ~~خود می کند # ~~امرا او را از هلا کو استدعا می کنند و تعریف نسب او می کنند میستانند ~~و بولایت روم # ~~باز بقیصریه می[ برند ms056 ] و سؤال می کنند که در کدام شهر ارادت داری که ~~اقامتسازی # ~~می گوید در آن کلبه که اصحاب پدرم آنجایند . او را چون باز بکلبه ~~میبرند در زمان شیخ . # ~~معظم ملکث المشایخ قطب الاوتاد اعظم الخلاقه(2) مرجع اصحاب الریاضة ~~منبع ارباب الطریقه # ~~مرشد اهل الخلآء شهاب الحق والدین قدس الله سره العزیز میباشد ، وصول ~~مقدم اورا # ~~عظیم محترم و معتبر میدارند و مفتخر میشوند بعداز مدت او را بکبار ~~اصحاب برادرخود # ~~قطب العالم ملک المشایخ بدرالحق والدین شیخ امین الدین یعقوب بنکاح ~~شرعی تسلیم # ~~میفرماید و از وی فرزندی نرینه در وجود می آید چون بسن هشت سالگی میرسد ~~آن 5 # ~~پسرنیز وفات مییابد وبجوار حق میپیوندد ، والله اعلم . PageV01P071 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0145.png) # حکایت [بیست ویکم] # حضرت شیخ رضوان الله علیه در مصر میباشد ، روزی برسبیل سیر وحرکت # ~~بزیارت (1) ذوالنون مصری رحمة الله علیه میرود ، تمهید زیارت وترحم ~~وقرآن # ~~باثمام میرساند ، داعیهٔ‌ سبب نزول وفات درخاطر شیخ ظاهر میشود ، مراقب ~~میشود، # ~~چون ازمراقبت باز میآید میفرماید که سبحان الله عجب حکایت است ، خلفا ~~که در # ~~محل سؤال میباشند می گویند که خیر باشد ! میفرماید که ازحضرت باعظمت ~~ربوبیت # ~~جل جلاله در رسید سبب نزول وفات ذوالنون را استدعا کردم ، خطاب عزت # ~~در رسید آن پاره هاء قنادیل شکسته که در آن گوشه تر بشکسته و ریخته است ~~جمع کن # ~~و همتا و نا همتاء خود راست کن ، در آنجا مبثوثست (2) مطالعه کن . آن ~~پاره هاء قنادیل # ~~جمع کرده بخدمت شیخ می آورند همتا نا همتا خود راست راست می کند و نظر ~~می فرماید # ~~که مکتوب باشد که روزی از روزها ذوالنون برسبیل فرجه بکنار ساحل نیل ~~آمده بود # ~~و بر نیل نظاره می کند ، ازمیان آب سواری بیرون می آید غلائبا عن الکون ~~شاخصا # ~~فی ربه هم اندرون آب سؤال می کند که یا ذوالنون ما الفقر ؟ چون آن سخن ~~استماع PageV01P072 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0146.png) # شیخ برسر قبر ذوالنون مصری # ~~کرد سرسوی ms057 آسمان می کند و می گوید : ا لهی اذا آل امر الفقر الی مثل ~~هذا # ~~اذعن بقبضی الیکث . # درحال جان تسلیم می کند . جماعت اصحاب وهر که آن جایگاه حاضر میباشد # ~~قتی بسیار می کنند و ازین مکاشفه متعجب می گردند ، والله اعلم . PageV01P073 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0147.png) # حکایت [بست ودوم] # حضرت شیخ رحمة الله علیه بشهر اخلاط میباشد و اربعینی درخلوتمینشیند # ~~چون سه روز دیگرمیماند که اربعین تمام شود عورتی صاحب حاجتی از سرضرورت ~~و # ~~اضطرار و عجزی که او را واقع میشود روی بحضرت شیخ می آورد و بر در خلوت ~~می آید # ~~و تضرع و زاری بسیار می کند ومی گوید ای شیخ مرا مهمی و شغلی پیش سلطان ~~افتاده # ~~است ، بجز تو پناه وملجأ وکسی ندارم که کار مرا تمام کند ، میباید که ~~بخدمت سلطان # ~~بروی وکار و مهم مرا باتمام رسانی . شیخ میفرماید که در خلوتام هنوز ~~میقات تمام # ~~نشده است واربعین بآخر نرسیده ، و جدیث رسول علیه الصلواة و السلام ~~برین # ~~ناطق است که من اخلص لله اربعین صباحا ظهرت ینابیع الحکمة من # ~~قلبه علی لسانه . و دیگر فرمود که خمرت طینة آدم بید ی آر بعین # ~~صباحا و جابی فرمود : ان خلق احد کم یجمع6(1) فی بطن امه آربعین # ~~یوما ثم یسکون علقة مثل ذالکث یکون مضغة مثل ذالکث ، چون # ~~اربعین تمام نباشد فایده حاصل نشود . آن عورت محروم و نومید از خدمت ~~شیخ باز- # ~~می گردد، فی الحال از حضرت ذوالجلال جلت اسماؤه خطاب عزت درمیرسد : ~~اذاا PageV01P074 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0148.png) # ~~طلبت منکث حاجة تکلم بها فا ن5 (1) سمعوا جدت و جادوا و الا(3) فقد # ~~آتیت بما وجب . # درحال از خلوت بیرون آمد و آن عورت را باز گردانید و بستد و پپش سلطان # ~~رفت وکار او تمام کرد . PageV01P075 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0149.png) # حکایت [بیست وسوم] # حضرت شیخ رضی الله عنه روزی فایده وشرح وبیان از هرمعنی میفرمود و # ~~جماعتی از معتبران و بزرگان بخدمتش حاضر، تقریر میفرمود که اگرمثلا ms058 ~~دوشخص باشند # ~~و طالب طریق سلوک و ارشاد باشند یکی از علوم دقایق و رقایق اصحاب ~~موصوفهآ ظاهر # ~~ادراک کرده و دیگری ساذج سلیم القلب امی صرف باشد ارشاد آن امی سهلتر ~~از آن دگر # ~~باشد که علوم ظاهر معلوم کرده باشد . از تقریر این سخن انکاری در ایشان ~~ظاهرگشت # ~~که ارشاد عالم بطریق اولی از امی [سهلتر] و درین معنی مباحثه بسیار شد ~~و مخفی # ~~پوشیده با همدیگر برلباس دیگر نظرمی کردند بکمال معرفت و نور باطن ~~برباطن انکار # ~~ایشان مطلع گشت وبحضرت حق تعالی التجا آورد که اللهی صورت تقریر بایشان ~~ظاهر # ~~گردان تا محقق و مبین گردد . # بعد از لحظهآ شخصی از در خانقاه درآمد و انبانی بردوش نهاده ، مردی ترک # ~~وحشی جبلی ، وسؤال می کند که رئیس ومقتدای شما کدامست ، اصحاب بجواب او # ~~مشغولنشدند ، باری دیگراعادت کرد ، از پیش خود راندند که بدر رو از ~~پنجا . خدمت # ~~شیخ میفرماید که او را مرانید و بگذارید که باری تعالی اورا برای تحقیق ~~صورت تقریر # ~~من فرستاد، پیش من آی ، بزرگ اصحاب منم، چه مهم و کاری داری ترک جبلی ~~می گوید PageV01P076 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0150.png) # ~~مقصود ومطلوب من اظهار طریق حق است وارشاد که تحقیق اللهیت مرا ~~ظاهرگردد، # ~~ممریدی قبول می کنی و مرشد من شوی . # خدمت شیخ را عادت چنان بودی که اگر چنانکه بمریدی کسی ارادت آوردی # ~~سالها او را تردد و ملازمت فرمودی و مشاهده کردی که اعتقاد و ارادت او ~~برچه وجه # ~~است ، چون جماعتی متوسط شدندی و شفاعت و لابه بسیار کردندی بعداز آن ~~قبول(1) ه # ~~فرمودی، ارادت جبلی را فی الحال اجابت کرد و ذکر تلقین کرد و طاقیه را ~~از سرمبارک # ~~برسرش نهاد وخرقه پوشانید . اصحاب بتعجب ماندند که درساعت آمد و ارادت ~~نمود ، # ~~خدمت شیخ اورا چگونه قبول کرد و طاقیه و خرقه پوشانید ، اتفاق را در آن ~~[وقت] # ~~ده نفر اصحاب بخلوت خواستند نشستن ، خدمت شیخ بدین ترک جبلی میفرماید ms059 ~~که # ~~اصحاب ما بخلوت مینشینند تو نیز بخلوت بنشین ، او می گوید هرچه خدمت ~~شیخ فرماید 10 # ~~حاکمست ، در شی اصحاب را بخلوت درمی آرند ، هریکی را درخلوتی فرمود آن ~~ترک را # ~~آ]وردو برسرجانی که درمیانهآ خانه [و] صحن آن خلوتخانههاست بنشاند ~~ومیفرماید که # ~~وظایفف خدمت تو اینست که این ابریق ها را چندانکه آبش را عمل کنند وتهی ~~شود باز # ~~پرکنی و بجای خود نهی ، بعد از آن بذکر مشغول شوی ودیگرذکر از تو فوت ~~نشود. # ~~برموجب تقریر ، این ترک مشغول میباشد . # بعد از بیست روز خدمت شیخ بدیدن و پرسیدن او می آید می گوید چونست که # ~~خدمت شیخ هرروز شمعی بدست می گیرد و زمانی نزد آن خلوتیان میرود ، ~~زمانی نزد # ~~هریکی توقف می کند ، هرگز روزی پیش من نیامدی اگر چنانکه اصحاب خلوتاند ~~من # ~~نیز صاحب خلوتام ، نزد ایشان رفتن وپیش من نیامدن چه معنی دارد ! ~~خدمتشیخ # ~~می گوید نزد ایشان جهت آن میروم که ایشان را سری وحکمتی هست تا تفحص آن ~~بکنم 20 PageV01P077 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0151.png) # ~~و اقامت نزد ایشان بدین سبب است . ترک می گوید آن سر وحکمت را نیز با ~~من فرماید # ~~تا بدانم که چگونه است ، شیخ می فرماید که ایشان خدا را میبینند هنوز ~~ترا (1) این مقام # ~~نیست . سؤال می کند که خدا را تبارک و تعالی چون بینند وکجاست شیخ ~~میفرماید # ~~که درین چاه است که توآب می کشی . می گوید درین چاه ! میفرماید آری ، ~~می گوید # ~~اکنون تو بدر رو، شیخمیرود . ترک جبلی سردرچاه میکند و بصدق وارادت که ~~اورا # ~~میباشد بذکر لا1ا لله الا الله مشغول میشود ، سه روزعلی الدوام ملازمت ~~ومواظبت # ~~میتماید ، بعدازسه روز خدمت شیخ نزد اصحاب خلوت برعادت معهود می آید که ~~احوال # ~~و وقایع ایشان را مشاهده فرماید ، حالی که در خلوت درمی آید آن ترک ~~خدمت شیخ را # ~~میخواند و تقریر می کند که فلان خلوتی را واقعه وسبر وسلوک برفلان وجه ~~است ms060 و فلان # ~~را مقام ومنزلت بدان حد است وفلان را مقصد ومطلب فلان چیزست ، عللحده # ~~اسرار وکشف وضمایر و مغیبات هریکرا شرح و بیان می کند و برهمه واقف ~~ومطلع # ~~گشته . # خدمت شیخ نزد اصحاب میرود و احسوال جبلی را تقریر میفرماید حد [ و] # ~~منزلت او بدان جای رسیده است که برتمامت سیروسلوک و اسرارضمایر مطلع ~~شده است # ~~و چون بیرون می آید باصحاب که بیروناند هم تقریر وتعیین میفرماید تما ~~[مت ] متعجب # ~~میشوند ، می فرماید آن روز که تفاوت (2) مابین عالم و امی [بیان] می ~~کردم شما را از # ~~تقریر من انکاری ظاهر گشت ، من بحضرت حق تعالی التجا آوردم که تصدیق ~~این صورت # ~~تقریر مرا ظاهرگردان ، اکنون اگر چنانکه آن ترک مرد عالم بود چون من ~~بوی تقریر # ~~می کردم درین چاه است ، او ازمن هزار دلایل و براهین طلب داشتی و هرگز ~~سخن مرا # ~~مصدق نداشتی ، اماچون مرد امی وترک و جبلی بود حال که گفتم خدا درین ~~چاهاست PageV01P078 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0152.png) # ~~از من این سخن او را مصدق آمد و بصدق وارادت و اعتقاد تمام طالب گشت . ~~چون # ~~صدق راست داشت کارش تمام شد و نور معرفت و کمال تحقیق در باطن اوظاهر ~~گشت # ~~و این مقام و منزلت یافت واین رباعی درین معنی فومودهاست : # از صدق ، دل مرده جهان بین گردد %~% مر صادق را کار بآیین گردد # صدق ار یالی بهر بهاییش بخر %~% کان سرست که کفر ازو دین گردد ~~PageV01P079 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0153.png) # حکایت [بیست وچهارم] # حضرت شیخ رفمی الله عنه در بغداد میباشد ، روزی شخصی می آید و کاغذی # ~~بدست شیخ میدهد ، چون مطالعه میفرماید شیخ را هجوکرده میباشد وهجوی سخت ~~بد ، # ~~نه قافیه ونه ردف و نه سجع ونه تقطیع میباشد . خدمت شیخ چون مطالعه ~~میفرماید # ~~بدست خلفاء خود میدهد مطالعه می کنند می گویند برویم و جزاء آن مردک ~~بدهیم و اورا # ~~بکشیم ، خدمت شیخ تبسممیفرماید ، می گوید که جزا و کشتن او آن ms061 بس نیست ~~که هاجی # ~~و هجوگوی مردماناست . ازین بترچه مکافات وی را باید ! حالت تعجب می ~~کندفی الحال # ~~و ساعت قلقی و شوری در عزیز[ ان] ظاهرمیشود و تمنا می کنند که یارب چه ~~بودی که # ~~شیخ را برین نظری نیفتادی(1) یالیت که هجوی موزون بودی ، شعر نمیداند ~~گفتن # ~~بدوعلت گرفتار شده است این دو مکافات بد از حق تعالی او را بسنده است و ~~این # ~~وباعی میفرماید : # زنهار بانتقام مشغول مشو (2) %~% وبدرا ] بدی خویش کفایت باشد ~~PageV01P080 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0154.png) # حکایت [بیست وپنجم] # حضرت شیخ رضوان الله علییه درقیصریه میباشد، شخصی فقیر ترک درمسجد # ~~بطال معتکف میشود و زهد وتسلس و زرقی میفروشد ، عوام را بدو رغبتی ~~میشود و # ~~تردد و ملازمت اومی کنند و منتشرمیشود که شخصی بزرگ در [مسجد3 بطال ~~معتکف # ~~شده است وهر که از اصحاب سوق ومحترفه ببندگی شیخ می آیند احوال اورا می ~~گویند. ه # خدمت شیخ سؤال می کند که نمازمی گزارد و وظایف شیخ وقت باقامت میرساند، # ~~می گویند آری . خدمت شیخ از کمال معرفت و نور باطن مقصود ومطلوب او ~~معلوم # ~~میشود ، روزی نماز صبح گزارده اصحاب را میستاند و برسبیل سیر [ و] فرجه ~~از شهر # ~~بیرون می آید و راست بمسجد بطال میرود ونزد آن ترک میرود و زمانی ~~مینشیند و باز # ~~عودت میسازد ، در راه هر که مقابل میافتد میفرماید که مسجد بطال بزیارت ~~آن ترک 10 # ~~رفته بودیم ، آوازه میافتد که خدمت شیخ بمسجد بطال بزیارت آن شیخ ترک ~~رفته است # ~~چون بزاویه می آیند خلفا واصحاب قربت سؤال میکنند که خدمت شیخ را چه ~~داعیه افتاد # ~~که پیش آن مرد فرمود رفتن و هر که در راه مقابل میافتد از دیدن آن ترک ~~مباهات # ~~فرمود . # خدمت شیخ میفرماید که شما را مقصود معلوم نشد ، آن مرد بجهت دعوت و 15 ~~PageV01P081 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0155.png) # ~~ارشاد خلق نیامده است ، اورا مقصود ومضتوب مان واعباب دیوی است که حاصل # ~~کند ، چون ما بدیدن ms062 او رفتیم آوازه درشهر افتد که فلانی بدیدن او رفته ~~است و اورا # ~~شهرتی عظیم حاصل شود و مردم گویند که اگرچنانکه او مردی بزرگ و صاحب ~~ولایت # ~~نبودی هر گزفلانی بدیدن وی نرفتی ، قدمی چند که ما رفتیم ما را حسنات ~~حاصل شد و # ~~او را شهرت و وقار، مقصود ماآنست که خیری و راحتی بکسی رسد. چون آوازه ~~منتشر # ~~میشود تمامت امرا در رکاب و اهالی و معتبران شهر قیصریه بزیارت او ~~میروند وتردد # ~~وملازمت می کنند چنانکه بزیارت او کسی نوبت نمییابد و رغبتی عظیم ~~مینمایند وچندان # ~~تکلف وتعهد می کنند که شرح نتوان دادن ، بمدت اندک زر وسیم و غلام ~~وکنیزک و # ~~اسب و استر وی را جمع میشود و کار آن درویش بیک اخلاق که شیخ میفرماید ~~ترقی # ~~می گیرد و مقصود و مطلوب حاصل میشود . PageV01P082 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0156.png) # حکابت [بیست وششم] # شیخ فخرالدین رحمه الله که از حملهآ خلفاء حضرت شیخ رضوان الله علیه # ~~بود درملطیه ، چون زاویه را بنا نهاد وعمارت می کرد بجهت آب، چاهی ~~ساخته بود، # ~~روزی خدمت شیخ برسرچاه رفت وتفرج می کرد ، نظرفرمود که بغایت ~~خوبساختهاند # ~~و تدویر واساس ووضع آن را بنیادی بطریق احسن نهاده . خدمت شیخ را عظیم ~~خوش # ~~آمد ، فرمود که بسیارچاهها دیدم و مردم هم دیده باشند همانا که بدین ~~لطافت کم چاهی # ~~باشد ، قنا را طلب فرمود ، چون بیامد بسیار تحسین میفرماید و شادباش می ~~گوید پس # ~~سؤال می کند که در این باب استاد توکیست و از که آموختی ، قنا می گوید ~~استاد ندارم # ~~از خود استخراج کردهام وآموخته ، شیخ میفرماید که فی الحال چاه ~~میانبارند و پرمی کنند # ~~و میپوشانند وتا زمین برابر می کنند ، سؤال می کنند که چاهی بدین خوی و ~~تا این غایت . # ~~تحسین میفرمودیت و پسندیده میداشتید چگونهاست که باز پر کردید وانباشته ~~گردانیدید # ~~شیخ میفرماید قنا () . PageV01P083 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0157.png) # حکایت [بیست وهفتم # محی(1) [الدین] ابن العربی رضی الله عنه ms063 درمصرمی باشد چون وصولخدمت # ~~شیخ را استماع می کند بخدمت شیخ می آید ومقدم خدمت شیخ را معزز و مکرم ~~میدارند # ~~و تردد و ملازمت همدیگرمی کنند و در آن وقت میباشد که والدهآ شیخ ~~صدرالدین را # ~~رضی الله عنه که زن استاد السلاطین مجدالدین اسحق بوده میباشد در ~~حبالهآ خود # ~~آورده میباشد وشیخ صدرالدین در خدمتش ملازم میباشد ، اتفاق را در مابین # ~~محی الدین و شیخ صدرالدین وحشتی وکدورتی حاصل میشود ومنفعل می گردد ، ~~ازپیش # ~~خود دور می کند چندانکه معتبران و بزرگان مصرشفاعت می کنند و متوسط ~~میشوند # ~~اجابت نمی کند . # چون شیخ صدرالدین استماع می کند که خدمت شیخ رسیده است بخدمتش # ~~میرود و موجب رنجش و وحشت شیخ محییالدین را عرض می کند و متوقع می گردد ~~که # ~~خدمت شیخ متوسط شود و کدورت را ازمابین زایل گرداند. خدمت شیخ ملزم ~~میشود # ~~چون خدمت شیخ محی الدین بخدمت شیخ [می آید] در اثناء حکایت و تقریر ~~کلام ، PageV01P084 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0158.png) # ~~مناقب شیخ صدرالدین را درج می کند و تحسین وستایش بسیار می کند چنانکه ~~برمحل # ~~وموقع خود میباشد ومبالغه می کند بطریق احسن ، وقوت جاذبه ، آن کدورت ~~را ازخاطر # ~~شیخ محیی الدین قلع می کند چنانکه طالب و راغب می گردد ، میفرستد وشیخ ~~صدرالدین # ~~را حاضرمی گرداند و آن کدورت را زایل می کند و صفاء ظاهر می گردد . # مدتی خدمت شیخ درمصرمیباشد و همواره درمابین ملاقات و تردد وملازمت،ه # ~~خدمت شیخ را ارادت وداعیهآ سفر حجازمیشود چوننیت مستحکم میشود و [به] ~~ترتیب # ~~صدرالدین را میستاند و بخدمت شیخ میرود و می گوید شفقت و دلبستگی که ~~مرا با # ~~صدرالدین است بخدمت معلوم است ، اورا من مثابت فرزندی صلبی هست بلکه ~~بهتر # ~~و شریفتر از فرزند صلی است با چند نوع او را با من قربتی هست ، اول ~~فرزندی و . # ~~بعد از آن مریدی و بعد از آن شاگردی و مصاحبت وموافقت چندین ساله ، ~~آنچه # ~~وظایف پدرفرزندی ms064 وشیخ [و] مریدی واستاد وشاگردی وثمرهآ مصاحبت وموافقت # ~~بود بواجبی باقامت رسانیدیم چنانکه هیچ باز بستگی نماند ، ظاهر اورا ~~بعلوم وفضیلت # ~~بیاراستم ، کار باطن را که افضل امور اسرارحقیقتاست و کیفیت طریق ~~اللهیت ، بارشاد # ~~وهدایت آن باز بستهاست و این معنی را باری تعالی ، بخدمت شما حواله ~~فرمود ، بعنایت آه # ~~و رعایت واجابت خدمت شما متعلق است ، مبنی بجهت رعایت خاطر شیخ محبی ~~الدین # ~~این معنی را اجابت فرمود و بمحل قبول میافتد . # خدمت شیخ محیی الدین شیخ صدرالدین را بخدمت شیخ میسپارد ، اتحاد ومحبت # ~~و صداقت و تعشق درمابین بدان حد میباشد که باری در دمشق میباشند ، ~~خدمتشیخ # ~~از شیخ محبی الدین سؤال میفرماید که خاطرشما برمحل خود برقرار معهود ~~مشاهده نمی کنم 0 # ~~کدورتی وانحرافی و تغیری در وجود شما میبینم موجب چیست . شیخ محیی ~~الدینمی گوید PageV01P085 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0159.png) # ~~از بندگی شیخ هیچ چیز پوشیده و مخفی نیست ، بنور باطن وکمال معرفت ~~مشاهده میفرماید # ~~بعد از آن خدمت شیخ زمانی مشغول میشود و استخاره می کند سبب معلوم ~~میشود . # ~~خدمت شیخ محیالدینمیفرمایدسبب انفعال کتبی چند است که در ملطیه ~~بازماندهاست # ~~شیخ می گوید آمنا وصدقنا همچنانست که خدمت شیخ میفرماید ، چون خدمت ~~شمارا # ~~بجهت آن تردد و تغیر خاطر است بروم و بیاورم . چندانکه شیخ محیی الدین ~~منع ودفع # ~~می کند خدمت شیخ اجابت نمی فرماید از دمشق بملطیه می آید وتمامت کتب را ~~میستاند # ~~و باز عودت میفرماید ، محبت و مقام و منزلت شیخ محییالدین درخاطر مبارک ~~شیخ تا # ~~این حد بود این معنی بجهت تصدیق محبت تحریر رفت . # باز برسرحکایت اول رویم چون خدمت شیخ ، صدرالدین را قبول میفرماید ، # ~~عزم سفرحجاز می کنند شرف و منزلت و مکانت و قرب او بدان حد میباشد که ~~بر سر # ~~یک اشتر در یک مهاره باهم مصاحب میباشند وخدمت شیخ اورا عظیم محترم ~~ومکرم # ~~میدارد . از خدمت شیخ اصحاب وخلفا که ایشان را محل آن سؤال میباشد می ~~گویند ms065 # ~~که خدمت شیخ را چونست که با شیخ صدرالدین برسر یک شتر در مهاره مصاحبت # ~~گشت ، از او پیشتران وبیشتران هستند از فحول علما ومعتبران اهل عمل ، ~~صحبت اورا # ~~بریشان ترجیح فرمودند ، میفرماید که شیخ محی الدین را برما اعتماد کلی ~~بود و محبت # ~~و صداقت وتعشقی که ما را با همدیگر واقع است آخرمعلوم است ، اکنون مبنی ~~برین # ~~احوالات ، او فرزندش صدرالدین را بما تسلیم کرد تا ما او را بوسع طاقت ~~ارشاد کنیم # ~~و مقصد ومطلوب خود رسانیم ، تا مارا صحبت تنگاتنگ نشود و دامما براحوال ~~اومطلع # ~~نباشیم وطریق ارشاد [ و] سیر وسلوک وتهذیب اخلاق وتغیر احوالات او نکنم ~~این # ~~معنی میسر نشود و هم اسراری از سرایر مخفی که ما را بخدمتش باید گفتن ~~که آن سخن لایق # ~~حوصلهٔ‌ کاملانست نه درخور هرکسی دیگر ، او را بدین طریق درین طریق ~~مصاحب PageV01P086 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0160.png) # ~~خود گردانیم و بدان اسرار اطلاع گردانیم ، قرب پانزده شانزده سال در ~~خدمت شیخ # ~~ملازمت کرد تا او را این مراتب و مقام و منزلت حاصل گشت ، طریق سلوک ~~وارشاد # ~~و مداومت ورد ورقت (1) بر ذکر واساس خلوت وتربیت اصحاب خلوت را ازخدمت # ~~شیخ اکتساب کرده است واین طرق را سبرده ، همواره افتخار ومباهات از ~~خدمت # ~~شیخ کردی و بشرف حضور دریافت خدمت شیخ مفتخر بودی و گفتی آنچه ماراحاصل # ~~است همگی بیمن همت و ضمن برکت و نظر عالی آن بزرگ است و همیشه فرمودی ~~که # ~~شیر از پستان دو مادرمزیدهام ، مراد حضرت شیخ محیی الدین و حضرت شیخ ~~اوحدالدین # ~~است رضوان الله علیهم اجمعین . PageV01P087 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0161.png) # حکایت [بیست وهشتم] # حضرت شیخ رضی الله عنه در قیصریه میباشد ، روزی مشغول میباشد و # ~~مراقب گشته ، از مراقبت چون بازمی آید شیخ سعدالدین نخجوانی را که از ~~جملهآ خلفا و # ~~قدما میباشد با دو نفر درویش دیگر طلب میفرماید و می گوید که شما را ~~درین راه وقایع # ~~و عقبات بسیار خواهد پیش آمدن ، می ms066 گویند رضینا بقضاء الله و قدره . از ~~حکم # ~~تجاوز و تخلف چون شاید کرد ! میفرماید که راست آقسرا خواهند رفتن ~~بچندین روز # ~~و در هر منزلی آنچه واقع خواست شدن تعیین میفرماید ، در آقسرا بفلان ~~خانه نزول # ~~خواهند کردن وچندین روز در آقسرا خواهند بود ، هرچه در آقسرا واقع ~~خواست گشت # ~~تمامت را معین میفرماید ، از آنجا عزم قونیه خواهند کرد و هرچه در ~~منازل و مواضع # ~~واقع خواست گشت بأسرها و أجمعها (1) بیان فرمود و درقونیه بکدام محله و ~~خانه # ~~واقامت باهرکه تعهد وتفقد خواهند کردن تقریرفرمود علیحده ، تا رسیدن ~~بانطاکیه # ~~مفصل ومشروح بیان فرمود . # بعد از آن فرمود که ازشما یکی در بحرخواهد غرق شدن و یکی را در بر در ~~بیابان # ~~مضرت دزدی خواهد رسید و مکتوبی تحریر کرد و بدست شیخ سعدالدین نخجوانی ~~داد PageV01P088 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0162.png) # ~~و فرمود که بمصرخواهی رفتن و ازمصرسفرحجاز خواهی کرد و ازحجاز براه ~~بغداد # ~~خواهی بیرون آمدن و هرچه او را درهرمقام وموضع ومنزل و دم ولحظه وساعت ~~وشب # ~~و روز وخیر وشر ، نفع وضر ، ازقلیل وکثیر واقع خواست شدن ، تمامت را ~~معین و # ~~مبین بشرح و بسط تقریر فرمود . چون ببغداد برسی مکتوب مرا بخدمت شیخ ~~شهابالدین # ~~رضی الله عنه برسانی، باقی احوال تو بخدمتش معین فرماید واز بندگی شیخ ~~روانه 5 # ~~میشود و هرچه خدمت شیخ فرموده بود تمامت را مشاهده می کنند ، علی ~~الجملة # ~~والتفمصیل تا رسیدند بانطاکیه . # روزی چند آن جایگاه بودند چون تجار کشتیها راست می کنند که عازم گردند # ~~و ازآن دو درویش یکی باخدمت شیخ سعدالدین در کشتی در آمدند آن درویش ~~دیگرا. # ~~بمهمتی در شهر مانده بود چون بکنار دریا آمد آن کشتی حرکت کرده بود و ~~زورقی # ~~گذاشته ، تا حماعتی که بازمانده بود بدین کشتی رسانند (1) او هم در ~~زورق نشست و # ~~زورق را (2) حرکت دادند ، اتفاق را باد مخالف برخاست و زورق را ازکشتی ~~دور # ~~انداخت، از ناگاه زورقی چند حرامی ms067 فرنگ در روی دریا ظاهرگشت ، آمدند و ~~بااین # ~~زورق حرب کردند بچیزی زدند و زورق را سوراخ کردند ، آن جماعت و آن ~~درویش # ~~غرق گشت. شیخ سعدالدین نخجوانی با آن درویش دیگر باسکندریه رسیدند و از ~~سکندریه # ~~عزم مصرکردند ، در راه با قافله میرفتند ، در راه فرود آمدند و بآسایش ~~مشغول بودند، # ~~بعضی بیدار و بعضی درخواب . آن درویش خفته بود ، ناگاه پلنگی بیامد و ~~او را بدرید # ~~و بخورد . شیخ سعدالدین بتنها بماند و بمصررفت و از مصرسفرحجاز کرد و ~~از حجاز PageV01P089 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0163.png) # ~~براه بغداد بدر رفت و آنچه خدمت شیخ فرموده بود بلانقصان و الزیاده ~~مشاهده کرد . # چون ببغداد رسید بخدمت شیخ شهابالدین رفت ومکتوب شیخ را رسانید مقدم # ~~او را معزز داشتند بعد از آنکه دو روز سبب وقایع وحادثه و آنچه خدمت ~~شیخ بتفصیل # ~~و شرح بیان فرموده بود تقریر کرد و گفت که شیخ فرمود چون ببغداد رسیده ~~باشی باقی # ~~را خدمت شیخ شهابالدین معین فرماید و تو بر آن منوال امتثال [کنی] ~~اکنون خدمت # ~~شیخ چه اشارت میفرماید شیخ شهابالدین زمانی فکر کرد و می گوید از قرآن ~~تو فالی # ~~بکن و اما استخارهآ، و بر آن منوال کار کن چون ازین نوع جواب گفت فی ~~الحال استدعاء # ~~جواب نامه کرده عزیمت ساخته است و بروم آمده و ببندگی شیخ رفته و اجازت ~~خواسته # ~~که بخانقاه درشود . خادمان بخدمت شیخ رفتهاند و گفتند که شیخ سعدالدین ~~نخجوانی # ~~رسید واجازت میخواهد که بدستبوس مشرف شود . خدمت شیخ اجازت فرمود ، # ~~در آمد ودستبوس کرد ونشست خدمت شیخ بیرسش و نوازش و رعایت ~~فرمودسعدالدین # ~~را ، آنچه مشاهده کرده بود تمامت را عرضه داشت و احوال مصاحبان که یکی ~~در بحر # ~~و یکی در بر موجب هلاک شدن عرضه داشت و وصول بغداد ورسیدن بخدمت شیخ # ~~شهاب الدین ومکتوب رسانیدن واستدعاء احوال خود کردن ازخدمت شیخ شهاب ~~الدین # ~~تقریر کرد و شیخ شهابالدین فرمود که از قرآن ms068 فالی بگیر وا ما استخارهآ ~~بکن و بر آن # ~~منوال کارکن . چون جواب استدعاء من برآن موجب تقریر کرد فی الحال جواب ~~نامه # ~~خواستم و عزم بندگی کردم و شکر خدای را که باز بمقصد خود رسیدم ، می ~~گوید من # ~~با خدمت شیخ شهابالدین گفتم که بوقت عزیمت تا این ساعت که ببندگی مقدم ~~شریف # ~~خدمت شیخ هرچه خواست واقع شدن با من تقریر کرد معین و باقی را حواله ~~بخدمت # ~~کرد فهم من فهم وهذه کفایة. PageV01P090 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0164.png) # حکایت [سست ونهم] # این نقل از خدمت قاضی سراج الدین است رحمة الله علیه ، گفت چون از # ~~مصر بولایت روم رسیدم همگی مطلوب ومقصود من آن بود که بخدمت شیخ رضی ~~الله عنه # ~~مشرف شوم . زمان سلطان علاءالدین کیقباد بیض الله غرته بود ، جماعتی ~~ترتیب # ~~کردهاند که شخصی از دیار مصرعالم وفاضل رسیده است . سلطان وصول او را ~~معزز 5 # ~~و مکرم داشت و دعوت کرد که قضاء کدام شهر را طالباست تا فرمان و منشور ~~تحریر # ~~کرده آید . مرا چون همگی داعیه و مقصود خدمت شیخ بود و خدمت شیخ در ~~ملطیه # ~~اقامت کرده بود گفتم شهر ملطیه ، سلطان میفرماید او لایق مناصب بزرگ ~~وسواد اعظم # ~~است ، ملطیه شهری مختصراست چون است بدان مقدارقناعت می کند ، من گفتم ~~مرا # ~~مقصود ومطلوب خدمت شیخ اوحدالدین است و چون آنجایگاه اقامت فرموده است ~~10 # ~~من آن شهررا اختیارکردم ، فرمان و منشورمی نویسند چون بملطیه میرسم ~~مدرسهآ هست # ~~مقابل مسجد جامع ، آنجا نزول می کنم وهم تدریس آن بمن تعلق داشت . # چون آنجا نزول می کنم بعد از یک دو روز بخدمت شیخ میروم و از اوصاف # ~~خدمتش که استماع رفته بود ، اضعاف و آلاف آن مشاهده رفت وارادت و ~~اعتقاد # ~~صد چندان شد وخدمت شیخ نیز نه چندان الطاف و اخلاق و رعایت می کند که ~~شرح 10 PageV01P091 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0165.png) # ~~بتوان(1) داد ، فی الجمله آن چنان محبت درمن اثرکرد که لحظهآ ازخدمت ms069 ~~شیخ نمی توانم # ~~غیبت کردن، هرروزعلی التوالی بعداز نماز دیگر البته واصلاببند گیش ~~میروم ومستفید # ~~ومتبرک می گردم ، وخدمت شیخ را عادت بودی که بعداز نماز دیگر تمامت ~~اصحاب را # ~~سه نوبت ذکر خاص تلقین فرمودی و من نیز مواظب بودمی و بعداز آن بفواید ~~وعلوم # ~~مشغول شدی و از تحقیق وعلوم دقیق تقریر وبیان فرمودی وشبنگاه باز ~~بمدرسه # ~~آمدمی . # درین مدرسه شخصی می باشد جمال الدین واسطی گفتندی مردی حکیم ، علم هیأت # ~~واقلیدس ومنطق وحکمت ونجوم و ریاضی بغایت معلوم کرده بود . چون در ~~مدرسه # ~~بود هرروزآمدی و با همدیگر بحثی می کردیم و مشغول میشدیم . روزی با من ~~می گوید # ~~که خدمت شما هرروز بعد از نماز دیگرکجا میروید من مناقب و بزرگی و مقام ~~و منزلت # ~~و فضایل وعلوم شیخ را با وی تقریر کردم ، آن مرد عظیم منفعل گشت و ~~تغیری در # ~~وی ظاهر شد ومی گوید که این معنی را از خدمت شما بدیع آمد ، امثال ~~ایشان مردم # ~~چه چیز باشند که ازیشان واگویند واما ملازمت و ترددکنند ، مرد بطال ~~وبطاط # ~~و سالوس و زراق نه چندان قدح وقطع ایشان گفت که شرح توان داد ، بهیچ ~~وجه # ~~1 التفات سخن او نکردم و هرروز مداومت و ملازمت و مواظبت می کنم و تردد ~~مینمایم و # ~~آن مرد هرروز مساوی و خبث ایشان می کند و من مدح وستایش و فضیلت و ~~بزرگی # ~~شیخ اعاده می کنم ، روزی آن حکیم را بجد گرفتم ومی گویم باری بیا تا ~~بخدمتش رویم، # ~~آنچه درحق او من می گویم و شرح می کنم مشاهده بکن ، اگرسخن من راست است ~~فبها # ~~و نعما و اما دیگر ملازمت مکن ، بجد می گیرم و حکیم را بخدمت شیخ میبرم ~~چون # ~~بخدمت شیخ درمی آیند و مینشینند ، خدمت شیخ آغاز می کند و ازعلوم ~~حکیم(2) بیان و PageV01P092 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0166.png) # ~~شرح وتقریر میفرماید ، چنانکه آن حکیم از آن تقریر و بیان و شرح ~~سرگردان ms070 میشود # ~~و بدان عبارت و ترکیب و ترتیب معانی و بلاغت و فصاحت ومهارت و قدرت شیخ # ~~که در آن علوم میباشد متعجب میشود و مجال نطق نمییابد و یک سخن سخت ~~نمیتواند # ~~گفتن . # خدمت شیخ میفرماید که شرح و بیان و تقریر و خوض در علوم کردن اگرچه 5 # ~~طریق وفن و مناسب احوال ما نیست اما بیان آن ازجهت آن کردم تا معلوم ~~شود که # ~~ما را هم برآن علوم وقوف واطالت است ، هیچ علومی نمانده است که ما را ~~در آن # ~~وقوف واطلاع نیست اما چون علم ذکر لاا لله الاالله ما را معلوم شد این ~~تمامت # ~~علوم را [در] باقی کردیم و آنچه ما را ازآن میسرگشت از هیچ علومی میسر ~~نشد ، # ~~اصحاب سلف چون بکنه علوم رسیدند وتمامت را ادراککردند چون لذت این علم ~~. # ~~چشیدند باقی را ترک کردند جهت آن خلف گشتند و قربت بحضرت حق تعالی ~~یافتند ، # ~~حکیم همین قدر توانست گفتن که درین معنی دلایل و برهانی محتاجست تا این ~~تحقیق شود . # ~~خدمت شیخ میفرماید که دلیل و برهان این بمباحثه و درس و تکرار راست نمی ~~آید که # ~~من لم ید ق لم یعرف ، دلایل وبراهین این بوجود خلوت راست میآید نه # ~~بشرح [و] بیان . ### | شعر # علم است که ازلاا ولمت برهاند %~% وز درد سر معلمت برهاند # یک منع بتوجیه بکن نفست را %~% تا از لم ولاا نسلمت برهاند # حکیم می گوید دلیل خلوت کی باشد ، شیخ میفرماید اگر ارادت باشد هم امشب # ~~و قطع سخن میشود . قاضی سراج الدین می گوید برخاست تا برود ، بحکیم می ~~گوید برخیز . # ~~تا زحمت ببریم ، حکیم با من خصومت می کند که این چنین مردی بزرگ بود ~~مرا خبر PageV01P093 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0167.png) # ~~نمی کردی که ببند گیش آمدمی ، اکنون اینساعت می گوی، برخیز تا برویم ، ~~من مقصود # ~~و مطلوب خود یافتم ، شما بروید ، من برمیخیزم و میروم ، حکیم بخدمت شیخ ~~میماند # ~~ودرشب استدعاء خلوت می ms071 کند ، خدمت شیخ میبرد وبخلوت مینشاند . خلفا ~~وخادمان # ~~می گویند که او این ساعت قرب بیست سال باشد که هر گز غسل وطهارت نکرده ~~است # ~~و بروت و ناخن هرگز نبریده وموی بغل و زهار پاک نکرده ، دایما نجس و ~~ناپاک بودی # ~~واز آن ناپاکی پاک نشده ، اکنون بخلوت چون لایق فرمودست . خدمت شیخ ~~میفرماید # ~~اگر درحال من بر وی قید مینهادم برعادت چندین ساله او را آن عظیم سخت ~~آمدی ار # ~~من ترغیب دهم آن بهتر ، اوراغب گردد رغبت او از قبل طالب بهتر باشد از ~~آنچه از طرف # ~~مطلوب ، بعد از سه روز ، آب خویشتن طلب میدارد با ارادت هرچه تمامتر ~~بطهارت # ~~غسل می کند و خدمت شیخ سرش میستراند و در آن اربعین چندان ذوق در کار ~~اوظاهر # ~~می گردد و مقام و منزلتی مییابد و تصدیق تقریر خدمت شیخ اورا تحقیق ~~میشود و بعداز # ~~آن جمال الدین واسطی براستی واسطی میشود و دیگر ازخدمت شیخ غیبت نمی ~~کنند و # ~~بعد از مدن وفات مییابد و حضرت شیخ [ و2] تمامت اهل ذکر بروی نماز می ~~کند و # ~~در جوار زاویهٔ‌ شیخ دفن می کنند . # همچنان خدمت قاضی سراج الدین رحمه الله روایت می کند که باری دیگر # ~~ببندگی شیخ رفتم ، شخصی بیامد و کاسهآ کوچک حلواء خانگی آورد و بخدمت ~~شیخ # ~~بنهاد وخدمت شیخ بتقریر وبیان مشغول بود وفایده میفرمود ، مرا نظر برآن ~~افتاد گفتم # ~~درخاطر، آن مرد شرم ندارد که این مقدار بخدمت آورد ، بحضورچندین فقرا ~~نمی بایست # ~~آوردن و ا ما آن مقدار میبایست که کفاف بودی ، با خود درین فکرم که ~~خدمتشیخ # ~~بامن میفرماید اندک را بسیار میتوان کرد و ا ما اندک را ببسیاران ~~میتوان رسانید، ازین # ~~فکر من واشارت شیخ متعجب گشتم ، گفتم خدمت شما برهمه چیز قادر باشد ، ~~بعداز آن PageV01P094 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0168.png) # ~~باخادم می گوید برخیز و نصیبه کن . خدمت شیخ گلوله میسازد و میفرماید ~~که تواک # ~~ابن قدر بهمه رسانی ms072 ، خادم می گوید مگر دو سه کاسهآ دیگر باشد خدمت شیخ ~~را دستها # ~~در زیر سدره میباشد کاسه را میستاند و در زیر سدره میبرد و گلوله ~~میسازد و بخادم # ~~میدهد که بهر کس نصیبه میرساند و من نظرمی کنم تمامت اصحاب را نصیبهآ ~~بزرگمی رساند # ~~چون تمامت را میرسد و دیگر کس نمیماند کاسه را از زیرسدره بدرمی آورد ~~نظرمی کنم # ~~هنوز در کاسه مبالغی مانده است . # روز دیگر بعداز نماز دیگر برقرارمعهود برخاستم که بخدمت شیخ بروم مرکوب # ~~حاضرنبود پیاده میرفتم وزاویه بیرون شهر بود مسافتی راه بود در راه ~~خسته شدم ، # ~~می گومم ای سبحان الله خدمت شیخ را عجب افتاده است درتمامت روم این ~~شهررا اختیار # ~~کرده است و بعد ازآن زاویه را نیز بیرون شهر ساخته است ، عجب چه مقصود ~~باشد # ~~رفتم و بخدمتش برقرار بمقام خود بنشستم ، خدمت شیخ بفایده و موعظه ~~مشغول بود در # ~~اثناء کلام روی بامن کرد و میفرماید همانا که عزیزان را که حاضراند ~~درخاطر گذرد که # ~~عجب شیخ این شهر را چون اختیار کرد و چون شهر را اختیار کرد چرا بمقام ~~و زاویه # ~~بیرون ساخت . قاضی سراج الدین می گوید گفتم اینک بنده ، خدمت شیخ ~~میفرماید که # ~~شهرهاء بزرگ بسیار است در روم و درآن شهرها خلق مختلف ، چون جابی مردم ~~مختلف # ~~بسیار باشد البته در پوست و عرض همدیگر افتند و بغیبت ومساوی مشغول ~~شوند اما # ~~چون درشهری باشند که آن شهر مختصر باشد علی الخصوص چون در آن شهر ~~ارامنه بسیار # ~~باشند ومسلمانان اندک ، چون با ما مناسبت وخویشی ندارند البته با ما ~~هیچ کارشان # ~~نباشد و مارا هم باایشان هیچ کاری نباشد و دیگر آنکه زاویه چرا دوراز ~~شهر است سبب # ~~آنست که فضول زاویه و زایرزحمت ندهد، هر که طالب باشد نواکه ارمهر ~~تااینجایگاه . # ~~آمدن و هرکه طالب نیست خود زحمت و ا برام دور دارند . PageV01P095 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0169.png) # حکایت [سی # حضرت شیخ رضی الله ms073 عنه در سفر میباشد ، در شهرحلب میرسد ، اتفاق را # ~~شیخ سعدالدین حموی قدس الله سره که صاحب دعوت وقبول وازمتأخران ، # ~~شیخ خراسان میباشد ، او نیز هم آنجا میباشد و در آن زمان ملک شهر ملک ~~زاهر # ~~بیض الله غرته میباشد چون آن دو بزرگ در ممالک او تشریف داده میباشند ~~سماعی # ~~میدهد ومیرود ، خدمت شیخ ما رضی الله عنه با جماعت درویشان و اصحاب ~~بسیار # ~~میباشند اجابتمیفرماید ومیرود ، خدمت شیخ سعدالدین هم رضی الله عنه ~~باجمعیت # ~~و اصحاب بسیار میباشد ، میرود و کنار صفه دو سحاده انداخته میباشند ، ~~پکی بر یک # ~~سجاده و یکی بر دیگرمینشینند چون بانگ نمازشام میدهند ، قامت می کنند و ~~بنماز اقامت # ~~می کنند ، باهمدیگرجهت امامت تکلف می کنند ، خدمت شیخ ما اقدام مینماید ~~وامامت # ~~1می کند وصلواة الخفیف می گزارد ، وقت نماز خفتن هم با همدیگر تکلف ~~میفرمایند ، # ~~خدمت شیخ می گوید نماز شام را امامت ما کردیم ، نماز خفتن خدمت شیخ ~~فرماید تا # ~~متبرک و مستفید گردیم ، ممکن(1) نمیشود ، خدمت شیخما باز اقامت ~~میفرماید وصلوة # ~~الخفیف می گزارد ، برمیخیزند وهریک بمقام خود میروند و مینشینند . PageV01P096 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0170.png) # شیخ سعدالدین باقوالان می گوید که چیزی بگوی، خدمت شیخ میفرماید سنت # ~~ما آنست که اول طعام خورند بعداز آن حفاظ ، قرآن خوانند ، آنگه سماع ~~کنند و هم # ~~میزبان (1) که طعام پخته است . شیخ سعدالدینمیفرماید که مقصود چیست ~~طعام پیش # ~~از سماع خوردن ، برگرسنگی وشکم تهی، سماع خوشترآید ، خلو معده صفا ~~بیشتر دهد ، # ~~اولی باشد اول سماع کردن ، بعد ازغذای روحانی بغذای جسمانی مشغول شدن . ~~خدمت # ~~شیخ میفرماید که خوب فرمودیت ، اگر فرمایند بیان کنم ، طعام پیش از ~~سماع خوردن # ~~را سه فایده است وبرسه وجه است : # اول آنکه صاحب دعوت که بطبخ و ترتیب طعام موسوماند و اجتهاد کرده # ~~میباشند تا طعامهاء پا کیزه پخته باشند و در محل وقت (2) خود صرف شود و ~~بفساد نیاید # ~~تا خجل وشرمسار نشوند ، اکنون چندین نفوس را بجهت ارادت ms074 خود معوق داشتن ~~، . # ~~خوش نباشد چون از آن قبل فارغ شده میباشند بجمعیت سماع و ذوق مشغول ~~میشوند # ~~چون طعام پیش ازسماع نخورده باشند آمد وشد مردم موجب بریشانی اهل سماع ~~باشد # ~~چون خورده باشند درها فرو بندند باسماع (3) مشغول شوند . # دوم شاید که درین میانه باشند که ایشان ا ما روزه و اما گرسنه باشند و ~~غلبهآ # ~~جوع بریشان ظاهر شده ودر قید وتمناء طعام مانده و از آن سبب در زحمت ~~باشند و # ~~هزار هوس ایشان مشخص گشته ، چون ترددی دریشان ظاهرمیشود بجهت تردد ~~ایشان # ~~درما نیزصفا ظاهرنمی شود وهم ایشانرا موقوف زمان وارادت ما داشتن ، خوش ~~نباشد # ~~مقصود از سماع جمعیت خاطر وذوق باطن است ، اکنون چون نفوس جماعت مختلف ~~PageV01P097 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0171.png) # ~~باشد بعضی را ارادت طعام و بعضیرا ارادت سماع چون در مجمعی دو ارادت ~~باشدهمانا # ~~ذوقی زیاده حاصل نشود چون تمامت را حمعیت خاطر و مناسبت ظاهرگردد ~~واطمینان # ~~حاصل گردد همه بذوق و حمعیت خود مشغول گردند . # سیم همانا که ازین مجمع اغلبش آن باشند که بجهت طعام و زله آمده باشند نه # ~~بجهت سماع ، پس چه لازم کند که امثال ایشان را بجهت طعام موقوف داشتن و ~~تحمل # ~~برام ایشان کردن ، خود طعام پیش آورند و بخورند ایشان که ارباب ذ له ~~و زلهاند # ~~مقصود حاصل کرده ، متفرق شوند و ایشان که اصحاب ذوقاند بسماع واجتماع ~~مشغول # ~~باشند . # چون بیان و تقریر میفرماید شیخ سعدالدین و تمامت اصحاب مستحسن میدارند # ~~و می گویند که چنانست که شیخ شرح فرمود ، طعام می آورند بعد از طعام ~~بسماع مشغول # ~~میشوند ، ثلتی از آن حمعیت میرفته باشند. خدمت شیخ ما سماع میدارد و ~~ذوق می کند . # ~~شیخ سعدالدین را آن شب واردی میرسد و در میان سماع و جمعیت ی خود میشود ~~و # ~~میافتد ، مقداردوساعت زمانی غایب میباشد وخدمت شیخ ما بذوق وحالت ~~خودمشغول # ~~میباشد و خدمت شیخ صدرالدین هنوز ملازم خدمت شیخ ما میباشد و در ms075 آن ~~حمعیت # ~~حاضر، چون شیخ سعدالدین از آن مغایبه باحضور می آید و چشمها برهم نهاده ~~ونمی گشاید # ~~خدمت شیخ را و صدرالدین را طلب میدارد چون خدمتشان می آیند دست درگردن # ~~ایشان میآورد و پیش خود می کشد وچشمها برروی ایشان می گشاید سؤال می ~~کنند که # ~~موجب مغایبه وحضور برچه وجه بود وچشمها برروی ایشان گشودن چه بود ، ~~تقریر # ~~می کند که درآن حالت ذوق مرا واردی رسید و از آن مقام بمقام دیگر ~~رسانید و زمانی # ~~ازخود غایب بودم و چشم ظاهر من ی اختیار برهم شده بود و بجاء دیگر ~~مشغول ، چون # ~~حضورحاصل شد وآن وارد عین الکمال چون وارد بکمال بود عین را میخواستم ~~که بر PageV01P098 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0172.png) # ~~کاملان بگشایم ، چون ایشان کامل بودند چشمها را بمشاهدهآ ایشان گشادم ~~تا موجب # ~~غیبت وحضور ما درعین از کمال باشد تا فایده وثمره ابدا مقیم باشد . # بعد از زمانی خدمت شیخ با شیخ سعدالدین فرماید که شما را وجع پای زحمت # ~~میدهد هم ضعف نیز هست و هنوز ما را از ذوق حالت باقیست وکاری بسیار ~~داریم ، # ~~خدمت شما مقام خود واما بگوشهآ دیگر بیاسایند تا بجهت مزاحمهٔ‌ شما ~~قیدی نباشد ، # ~~مبنی برین تقریر شیخ سعدالدین میرود و در بالای (1) صفه جایکی میباشد ، ~~آن جایگاه # ~~مینشیند و سماع ، سمع می کند . خدمت شیخ ما آن شب عظیم ذوق وحالت ~~میفرماید و # ~~مقدار چهل پنجاه بیت تازی و پارسی میفرماید تا اصحاب عرب و عجم ~~مستفیدمی گردند ، # ~~بعد از سماع متفرق میشوند ، بامدادی خدمت شیخ سعدالدین کاغذی را طومار ~~میسازد # ~~و سه سؤال می کند بلغاتی عجیب وعمیق وغلیظ ومغلق ومشکل وغریب که عرب ~~عربا . # ~~را میباشد چنانکه هر کس را بر ادراک آن کم وقوف افتد و شاید که [ در] ~~اغلب کتب # ~~و صحاح هم یافت نشود وجماعت لغویان وادبا هم فهم نکنند ، درج می کند ~~وتطویل و # ~~عمق تلفیق عبارت وشرح و بیان آن تبلیغ کرده ms076 ، در میانهآ اصحاب خود شخصی ~~میباشد # ~~معتبر و رئیس اصحاب وخلف خلفاء خود میباشد او را شیخ مجدالدین بغدادی ~~گفتندی # ~~از آن قبیل بود که شیخ سعدالدین بتفاخر گفتی که بحضرت حق تعالی معلوم ~~نمی توانم کردن ه # ~~که او مقربتر یا من ، طومار بدست او داده بخدمت شیخ میفرستد و آن سه ~~سؤال را # ~~جواب می طلبد . # چون خدمت شیخ طومار را می گشاید و مطالعه میفرماید در آن لغت و عبارت # ~~و تلفیق والفاظ تعجبی می کند وسرمیجنباند و تحسین میفرماید که زهی بزرگ ~~علم و # ~~فضیلت، شیخ ربان! زمانی درآنجا تأمل می کند وهربارتحسین می کند ، بعد ~~از آنمیفرماید 00 PageV01P099 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0173.png) # ~~مرا ازین سؤالات مختصراز خدمت شیخ عجب افتاد ، از علوم حقیق ازسیر ~~وسلوک ومقام # ~~و منازل وتجلی و مخاطبه واسرار مکاشفه وحضور و مغایبه و ازمجاری علوم ~~ظاهر واز # ~~سؤالات مشکل سؤال میبایست کردن ، آن مقدار را چه محل سؤال بود ، ما ~~خبرونشان # ~~از آسمان چهارم و پنجم [ و] ملک و از فلک اطلس میدهیم ، خدمتش سؤال می ~~کند # ~~سبب خفة نماز برچه طریق بود ، چون سؤال می کند جواب بشنوند . نماز ~~رکنیست از # ~~ارکان عالی ، اگرچنانکه ازاعلا نبودی باری تبارک وتعالی تمامت ملایک را ~~برمواظبت # ~~نماز امر[ نه ] فرمودی از وقت ابتدا تا وقت انتها ملایک کروبیان و ~~روحانیان و سایر # ~~ملایکهآ دیگر تمامت که برفراز آسماناند بعضی را سجود و بعضیرا رکوع و ~~بعضی را # ~~قعود و بعضیرا قیام و بعضیرا تشهد، و بعضی بتهلیل و بعضی بتسبیح وطاعت ~~وعبادت # ~~1 امر و مواظبت و ملازمت نفرمودی که اگر ورای نماز عبادتی شریفتر و ~~اقربتر بودی # ~~ملایکه برآسمانها در نماز نبودندی ، بعضی در قیاماند و بعضی در رکوع و ~~بعضی در # ~~سجود وانبیا [ و] تمامت مخلوقات وجن وانس را بدان عبادت امر نفرمودی ~~ولازم # ~~نگردانیدی و حق جل و علا در کلام مجید خود میفرماید که و ما خلقت الآجن # ~~وألانس الا لیعبدون ms077 (1) وحضرت اللهیت را بجز ازعبودیت نمی توانست دانست # ~~و انبیای که بودهاند صلوات الله علیهم اجمعین از اولوالامر ومرسل ~~وغیرمرسل # ~~تمامت را طاعتی وعبادتی و نمازی تعیین فرموده است . # و فرق میان اسلام وکفر بوجود نماز میسر میشود و باک بزرگ وعالیست وسخن # ~~پیغامبر خداست که المصلی یناجی ربه هرچه اصحاب سلف یافتهاند بمواظبت و # ~~ملازمت عبادت ونماز وطاعت یافتهاند ، اگر بشرح مشغول شویم دراز کشد و ~~از مقصود # ~~بیان بمانیم . PageV01P100 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0174.png) # آمدیم بدانچه گفت خفت صلاةراموجب چیست، رسول علیه الصلوة و السلام # ~~فرموده است لا صلواة الا بحضور القلب وچون درضمن این معنی حضور نباشد # ~~صلوة نباشد لیکن حضور قلب وجمعیت خاطر عظیم دشوار و مشکل است هر کس را # ~~این میسر نمیشود چون طریق اجتهاد میسیری چون حضورقلب حاصل میشود محافظت # ~~آن از جملهآ لوازم است چون بشریت غالبست و دابما وسواس شیطانی در قوام ~~وکمین، ه # ~~تا کی فرصت یابد ، اکنون چون باجتهاد حضورقلب حاصل کردی ودر نماز ~~تطویلی میکنی # ~~از ناگاه شیطان درمیرسد وحضور و جمعیت منهزم میشود من چون تکبیرة الا ~~حرام # ~~میبندم آن مقدارحضور و حمعیت حاصل نمیتوانم کردن تانمازی خفیف گزاردن ، ~~اگر # ~~تطویلی می کنم تفریقی در من ظاهرمیشود ومحافظت نمیتوانم کردن البته ~~وسواس درمیرسد # ~~و زحمت میدهد . # صاحبدل چنان نمازی باید گزاردن تا ابلیس را خبر شدن دو رکعت نماز گزارده # ~~باشد وخدمت رسول علیه الصلوة والسلام استشهاد وقوت سخن من است که رسول # ~~علیه الصلواة والسلام بمهمی رفته بود بعاذ رضی الله عنه فرمود که نماز ~~خفتن # ~~امامت کند و معاذ رضی الله عنه عظم بزرگ و معتبر بود چنانکه چون معاذ ~~آمدی # ~~رسول علیه السلام فرمودی بصحابه قوموا الی سید کم چون معاذ امامت کرد # ~~شخصی آمد و بمعاذ اقتدا کرد و یک رکعت نماز کرد و برفت . معاذ چون آن ~~شخص را # ~~بدید گفت منافق گشتی که در بی من نماز تمام نگزاردی ، اوگریان و نالان ~~بحضرت رسول ms078 # ~~علیه السلام آمد وگفت یارسول الله آن روز که امامت بعاذ فرمودید رضی ~~الله عنه # ~~او در نماز تطویل کرد و مرا مهمی بود ، فوت میشد و تشویش آن مرا نی ~~گذاشت واو # ~~نماز دراز می کرد ، من یکث رکعت گزاردم و دو رکعت دیگر نماز ترک کردم و ~~برفتم . # ~~اکنون مرا دید ، می گوید منافق شدی اگر چنانست کفارت آن فرمایند تا ~~باقامت رسانم . PageV01P101 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0175.png) # رسول علیه السلام میفرماید نه آثم شدی و نه منافق ونه عاصی گشتی. معاذ را # ~~بخوانید چون معاذ می آید مصطفی از سرخشم عظیم در معاذ مینگرد و او را ~~درآن ، # ~~معاتبه و اعتراض میفرماید ، بعد از آن می گوید که شاید چون تو نماز ~~گزاری بسیاران # ~~باشند که ایشان را مهمتات واشغال باشد تو تطویل کنی ، اورا آن مهم ~~واستعجال # ~~وسواس دهد پس تطویل آن مصلحت نباشد و دیگرعورات باشند که ایشان را ~~اطفال # ~~درگهواره باشد ، تو تطویل کنی و ایشان را دل در بند کودک باشد که نگرید ~~و تحمل # ~~نتوانند کردن پس حضور نباشد . دیگر شاید جماعتی باشند که ایشان را مرضی ~~باشد و # ~~شاید پیری باشد ضعیف وتحمل اقامت نتواند کردن ، پس خفت نمازلازم باشد ~~بچندین # ~~وجه. رسول علیه السلام برمعاذ خشم گرفته بازمی فرماید یامعاذ افسان(1] ~~است . چون # ~~این روایت می کند تمامت مصدق میدارند و سرمیهند و مجدالدین بغدادی مصدق # ~~میدارد . # سؤال دیگرآن میباشد که خدمت شیخ درسماع رباعی بسیار میگوید ، خدمت # ~~شیخ تقریر میفرماید من آن رباعی بربدیهه می گویم ، گفتند بلی هیچ جای ~~توقف می کنم # ~~و تفکری و تاملی میسازم ، گفتند نه ، میفرماید آن جماعت که بشعر گفتن ~~منسوبند تا # ~~ایشان را قلمی وکاغذی و مرکبی تمی باشد و قافیه و ردیف راست نمی کند و ~~صنعت و # ~~تجنیس نگاه نمیدارند و لفظ (2) و معنی مطابق همدیگر نمی نهند و تفکر و ~~تأملی نمی کنند # ~~بیتی چند را برهم ترکیب نمیتوانند کردن . گفتند بلی ms079 ، میفرماید من درآن ~~حالت و # ~~سماع میباشم ، نه اقامت و تأمل و فکر می کنم ، پس معلوم شد که مرا درین ~~باب داعیه # ~~نیست ، مرا وقتی وحالتی ووجدی و ذوقی وواردی هست ، چون آنزمان واقع ~~میشود # ~~لوحی سبز مقابل نظرمن از روی هوا ، باسلسله درمی آویزند و بخط سپید ~~برآنجا نبشته PageV01P102 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0176.png) # ~~میشود چنانکه آن لوح آویخته میباشد و نظر من بر آنجا میافتد و اطلاع ~~مییابم وهرچه # ~~در آن لوح نوشته میباشد از آنجا میخوانم و می گویم مثلا اگر ده رباعی ~~نوشته میباشد # ~~ده رباعی می گویم و اگر بیست باشد بیست می گویم و اگر زیاده باشد زیاده ~~می گویم و # ~~اگرلوح نمی باشد هیچ نمی گویم ، این معنی برحسب حال و زمان من وابسته ~~است نه # ~~برارادت و اختیار من ، چون از آن حالت باز می آیم از اصحاب تفحص می کنم ~~که مرا # ~~درین سماع رباعی دست داد اگر داده باشد بیاورند تامطالعه کنم و بسیار ~~رباعی که در آن # ~~حالت و زمان و مقصود و معنی است که هزار اسرار ومعانی در آنجا متضمن ~~است وقتی # ~~مرا حاصل میشود که اگر هزار جهد کنم و خواهم که یکی دیگر مطابق [و] ~~موافق آن # ~~درحالت دیگر بگوم ممکن (1) نباشد و اتفاق نیفتاده است که بیرون آن حالت ~~[ و] # ~~دیگر است و هرچه هست در آن لوحه است . # دیگر فرموده بود که بر مستنظر(2) نظر چون انداخت برآنجا نامحرمانند ، ~~جوابی # ~~بگوییم ، می گویند هرچه خدمت شیخ فرماید سخت خوب و برجای و موقع خود ~~باشد . # ~~خدمت شیخرا چون معلوم شد که بر مستنظر(2) نامحرمانند آخر هم او را نظر ~~افتاده باشد # ~~که دیدم و بران مطلع شده که برآنجا نا محرمانند ، پس چون اوهم نظر کرده ~~باشد این # ~~اعتراض بر کجاست پس هردو را در آن باب مشارکتی باشد پس محل اعتراض ~~نباشد # ~~ازین جواب شیخ مجدالدین بغدادی غش می کند. گفت همه آنچنان است ms080 که خدمت ~~شیخ # ~~شرح و بیان فرمود ، بعد از تتمهآ جواب میفرماید مرا ازینسؤالات مختصر و ~~محقر از # ~~خدمت شیخ عجب آمد ، من می گویم اگرچنانکه درهندوستان قضیهآ واقع شود، ~~مرا بر آن # ~~اطلاع باشد و چون نطفه در رحم مادر منعقد گردد مرا درآن شعوری باشد و ~~بوقت PageV01P103 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0177.png) # ~~ولادت همچنان وهر کرا اجل فراز رسد و وقت رحلت باشد هم شعوری باشد چون ~~ندانم # ~~که مقصود شیخ از سؤالات چه بود خدمت شیخ از من چه سؤالات کرد از مقام و # ~~منازل آسمانهاء پنجم وششم بلکث از فلک اطلس و برفراز فلک اطلس از سر ~~اسرار که # ~~آن بکشف و سیر معلوم همیشود سؤال کند و اگر امتحان می کند درمقامی و ~~منزلی سیر # ~~و سلوک کند وما نیز درآن مقام ومنزل سیر وکشف کنیم وبعد از آن خبر و ~~نشان و # ~~علامات را بازگویم . # اما مرا مقصود خدمت شیخ معلوم شد که چه چیز است و هرگز این دل من # ~~دروغ نگفته است و درمحل دروغ گفتنی نیست ، مقصود خدمت شیخ [از] این ~~عبارت و # ~~الفاظ غریب وعجیب وعمیق وتلفیق وترکیب سخن ومعانی [این] بوده است ~~تافضایل وعلوم # ~~خدمت شیخ مارا معلوم شود ، چه محتاج تقریر و بیان بود خدمت شیخ صد ~~چنداناست # ~~و ما را ارادت واعتقاد درحق خدمت شیخ اضعاف وآلاف آنست ، اما مثل خدمت # ~~شیخ بدان شخص میماند که نزد طبیبی رفته است و ببلاغت و فصاحت آغاز کرده ~~که # ~~مولانادوش عند غیبوبة الشفق ضلع حجلة تناول تقدیم رفته است واز آن قبل ~~تقرقری # ~~و تهرهری وتبربری در احشا و بطن من منعقد ومتعفن شده است حشوات و # ~~بلغوم نامرضیه ازحنجرهٔ‌ حلقوم من تصاعد می کند بتأملی فسیح و بیان ~~صریح ازحکمت # ~~مسیح کی معالجهآ قبیح ازاغذیه و اطعمه و اشربه که امزجهآ ما را نافع ~~آید و دفع آن بکند # ~~بکرم بیان فرماید تا برآن منوال استعمال باقامت رسانیده آید ، حکیم می ms081 ~~گوید بحمدالله # ~~تعالی شما را وجعی نیست واما لغتی در خاطر زحمت میداد بیرون شد برین ~~منوال # ~~کردند وخلاص یافتند وصحت پذیرفتند مقصود شیخ ، نقل آن الفاظ وترتیب ~~وترکیب # ~~کلام ومعانی بود . # شیخ مجدالدین اجازت میستاند و مراجعت می کند و بخدمت شیخ سعدالدین ~~PageV01P104 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0178.png) # ~~همکی احوال وجواب را عرضه میدارد ، ندامتی دریشان ظاهر میشود شیخ می ~~گوید # ~~فی الحال چون شما رفتید من از آن معانی پشیمان شدم اما چون رفته بودید ~~طریق دفع نبود # ~~مع هذه در آنشب سماع ، ملک زاهر بیض الله غرته دعامی فرماید که عمرت ~~درازباد # ~~درخیر وطاعت عمرش صد [و] بیست سال میشود درخیر وتلاوت وطاعت . PageV01P105 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0179.png) # حکایت [سی ویکم] # حضرت شیخ رضی الله عنه درقیصریه میباشد ، خواجهآ ازمعتبران شهرمی آید # ~~و با زن وبچه ومتعلقان خود مرید میشوند واعتقاد وارادت عظیم مینمایند ، ~~وی را # ~~پسری سخت پاکیزه وخوب میباشد ، بمکتب مینشاند و قرآن حفظ می کند و پدر ~~چنان # ~~سپارش کرده بود که چون نماز دیگر ازمکتب بیرون میآمد ، اول بخدمت شیخ ~~رفتی و # ~~سبق خواندی وخدمت شیخ را دستبوس کردی و بعد از آن بخانه رفتی ، همیشه ~~برین # ~~عادت مواظبت کردی . خدمت شیخ او را عظیم نوازش و رعایت و تربیت فرمودی ~~، # ~~از مرور ایام و طول زمان آن پسر قرآن حفظ کرد و بزرگ شد و بالغ گشت و ~~با مردم # ~~اختلاط کرد ، درصدد و عداد آن گشت که در اشغال و امور دنیاوی مداخلت ~~کند ، # ~~1 این داعیه چون وقوع مییابد روزی با پدر می گوید بعد ازین من در آن ~~محل وقبیل شدم # ~~که از دست من کاری و شغلی آید که پدر را نفع و فایده باشد ، بطرفی ~~بطریق تجارت # ~~و بازرگانی روانه گردان . پدر برسبیل دفع و منع اجابت می کند جهت ~~اطمینان خاطر # ~~فرزند . # پسر را روز بروز داعیه و ارادت متضاعف میشود و پدر را زحمت میدهد و # ~~1 استدعاء عزیمت می کند ms082 ، پدر نیز مبنی برین داعیه و ارادت او باعتراض ~~آغاز می کند که PageV01P106 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0180.png) # ~~هنوز ترا چه وقت آنست که جابی روی و سفرکنی و تاجرگردی ، هنوز گرم و ~~سرد # ~~روزگار نچشیدهآ و نفع وضر نادانسته و برمبایعه و مبیعهآ وقوف نیافته و ~~باصحاب بازار # ~~و محترفه مداخلتی ناکرده وطریق و اساس اهل بازار معلوم ناشده و بصر ~~بصیرت دربیع # ~~و شری باز ناکرده و فرق نرخ و اسعار میان گران و ارزان نکرده و بر ~~احوال راهها و # ~~مقام ومنازل وسفر وحضر وباج وعبور(1) که در راهها معین است مطلع ناگشته ~~، ه # ~~چگونه هوس تجارت می کنی و اگرکنی چون بسر بری ، آن پیشه [ را ] وقتی ~~است بسر # ~~خود ، تجارت را مردی زیرک و حاذق وچابک و مقرر و متکلم میباید که ~~ازعهدهآ آن # ~~بیرون آید ، بانواع مردم مختلف اورا مداخلت خواهد بودن ، برقدر حوصلهآ ~~هرکسی # ~~او را تقریری میباید و کفایتی تاتواند بیع و شری کردن . # فی الجمله بسی افسونها بروی میخواند ، گاه باعراض گاه بنصیحت ، پسر را ~~هیچ . # ~~مؤثر نمی آید و داعیه و ارادت اوغالبتر میشود ، باز روزی می آید و از ~~سر غضب و # ~~رنجش می گوید من حق پدر فرزندی محافظت می کنم و طریق ادب می سیرم و ~~اجازت # ~~می طلبم اگرچنانکه بوجه احسن فرا بسفری میفرستی فبها ونعما و الا من ~~خود ترتیب # ~~سفر میسازم و بتجارت میروم تا نگوبی که ن اجازت و مشورت من رفت. چون ~~پدر # ~~اجتهاد بسیار می کند و مانع میشود مؤثر نمی آید و میداند که البته او ~~را داعیهٔ‌ عزیمت # ~~است ، بزن می گوید تونیز این پسر را نصیحت بکن و بمنع « دفع مشغول شو و ~~لابه و # ~~تضرعی بنمای، باشد که این داعیه فاترگردد ، مادر ، هم ازهر باب با پسر ~~تقریرمی کند و # ~~بنصایح ودم وریو مشغول میشود ، اجابت نمی کند ، چون مادر و پدر عاجز ~~میشوند # ~~میگویند مقتدا و بزرگ و مخدوم ms083 خدمت شیخ است ، برویم و بخدمت شیخ ~~عرضهداریم، # ~~برآن منوال که خدمت شیخ اجازت فرماید ، اجابت کنیم . PageV01P107 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0181.png) # پدر ومادر بخدمت شیخ می آیند و از سر سوز وگریه و زاری داعیه و ارادت # ~~تجارت پسرتقریر کردند و اجتهادی که در باب دفع [و] منع کرده بودند ~~میگویند ، # ~~بهیچوجه ممکن نشد که اورا[از] آن ارادت بازگردانیم، اکنون در احوال ~~اواستخاره فرمایند # ~~باشد که توانند دفع فرمودن ، خدمت شیخ مراقب میشود و میفرماید که از ~~حضرت حق # ~~تعالی اذن و امر چنانست که او سفرکند ، البته بهیچوجه دفع آن ممکن نیست ~~، پدر و # ~~مادر می گویند همکی امید و استظهار ما بخدمت شیخ بود که اورا منع ~~فرماید ، البته # ~~می فرمایند که از حضرت حق تعالی اذن شده است و دفع ممکن نیست ، وخدمت ~~شیخ # ~~می فرماید که همچنین است و آنگاه عزیمت او بطریق استنبول خواهد بودن ، ~~پدر [و] # ~~مادر فریاد می کند و نوحه و زاری بسیار میسازند که این چه حکمست که ~~خدمت شیخ # ~~می فرماید ، پسرک ما هرگز از ما جدا نشده و راه و منزل ندیده باستنبول ~~کجا میفرستد ، # ~~خدمت شیخ تبسم میفرماید که نه آخر من میفرستم ، اذن و امر از حق تعالی ~~شدهاست # ~~لارااد لقضائه و لا1 ملانع لحکممه ممکن نباشد که آن دفع شود ، بنباد ~~حکم در # ~~ازل شده است ، اینجا بجز رضا وتسلیم چیزی دیگر نمی گنجد ، اگر شما ~~هزارنوع طریق # ~~کنید واورا بطرف خطا روانه کنید تقدیر هرگزخطا نکند ، البته باستنبول ~~برد ، بروید # ~~و او را باستمالت و دلداری و رعایت ترتیب سازید و روانه کنید و هیچ ~~خاطر در بند او # ~~مشوش وپریشان مدارید که کار او بر نسق ارادت شما خواهد بودن واز دست او # ~~بسیار کار خواهد آمدن ، او بارشاد ودعوت چندین کس میرود ، در سراو سر ~~هاء # ~~بسیار است . # ایشان می گویند ما اورا بخدمت شیخ سردیم خدمت شیخ میفرماید من نیز بحضرت # ~~حق تعالی سردم ms084 ، آنقدر که وسع [و] طاقت شماست او را ترتیب سازید و قماش ~~و # ~~کادی که درآن ودی رایج است باز بندید و دوغلام کافی و لایق درصحبت او ~~بفرستید PageV01P108 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0182.png) # ~~و بعد از آنفارغ باشید که باری تعالی حافظ اوست وهمگی همت وتصرف من ~~بااوست، # ~~میروند و هفت حمل بار قماش ترتیب میدهند و دو غلام معتمد و امین با ~~اومصاحبت # ~~می کنند و روانه میشوند چون باستنبول میرسد بکاروان سرابی نزول می کنند ~~و حجره # ~~می گیرند . # بعد از روزی دلالان را آنچنانکه رسم و عادتست که بکاروانسرا ها روند و5 # ~~تجار وبازرگانان را طلبند ، بدین کاروانسرا میآیند ، متفحص میشوند که ~~تا جری # ~~رسیده است و قماش دارد ، بردرحجره می آیند و سلام می کنند و از کالا و ~~متاع وقماش # ~~میپرسند ، چون نظر بر آن جمال وصورت و کمال میافتد متحیرمیشوند و واله ~~می گردند، # ~~بعد از آن بطریق رعایت و دلداری می گویند فردا ببازار بیایید و فرجه ~~بکنید و امتحان # ~~سعر و نرخ قماش و متاع خود تقدیم دارید ما خدمت کنیم و سعی نماییم و ~~اجتهاد بلیغ . # ~~باقامت رسانیم تا قماش ومتاع شما را اما ببهاء موافق واما بمبادله ~~ومعاوضه بفروشیم # ~~چنانکه در آنجا غبنی و ندامتی نباشد و فایده و نفع بسیار باشد و تسلی و ~~اطمینان خاطر # ~~ایشان بتقدیم میرسانند . # در شهر وزیری ازآن پادشاه میباشد که امین و حاکم آن شهر میباشد ، مردی # ~~متمول و باثروت و جاه و اسباب هفتاد و هشتاد کارخانه از آن او درکار و ~~تمامتاهل # ~~سوق و محترفه سرمایه از وی داشته و بمشارکت او کارمی کنند ودر آن شهر ~~مشار الیه # ~~میباشد و تمامت اهل سوق ودلالان را سپارش کرده وقید نهاده که از آن طرف ~~و # ~~اکناف عالم هرتاجری و بازرگانی که بدین شهر رسد و متاع و قماش آرد بتو ~~اعلام نکنند # ~~هیچ آفریده نخرد . # دلالان میروند ومی گویند که از ولایت روم ms085 تاجری رسیده است و فلان جنس . # ~~متاع دارد و بیرون متاع بدان صورت وجمال کسی دیگر مثل این پسر بشرندیده ~~باشد و PageV01P109 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0183.png) # ~~چندان اوصاف او می کنند [ که] وزیرمشتاق او میشود میگوید او را کجا ~~توانیم وچون # ~~توانیم دیدن ، دلالان دلالت می کنند که فردا ببازار خواهد آمدن خدمت ~~وزیر آنجایگاه # ~~تشریف دهد و او را ببیند ، بامدادی دلالان میروند و او را دلالت می ~~کنند و ببازار # ~~می برند ، چون در بازار درمی آیند تمامت اهل بازار در آن صورت وجهال ~~متحیر و واله # ~~ومشر ف و ناظر اومیشوند ، وزیر نیز ببازار می آید چون او را میبیند ~~ازهوش میرود # ~~و هائم می گردد ، از هرطرف ببازار ناله میخیزد و تمامت اهل بازار مفتون ~~وشیفتهآ او # ~~میشوند . # چون وزیر بخانه و حرم خود میآید با خود فکر می کند که عجبا دعوت او بر چه # ~~وجه توانم کردن ، می گوید ناگزیر شد ، البته او را بجابی باید آوردن ~~مگر دلالان اورا # ~~1 توانند دلالت کردن ، دلالان را طلب میدارد ومی گوید هیچ توانید کردن ~~که آن پسررا # ~~بخانهآ من آورید ، می گویند خدمت کنیم ، وزیر می گوید اگر چنانکه اورا ~~بخانهآ من توانید # ~~آوردن شما را تعهد وتکلف بسیار کنم وچیزی بخشم ، دلالان نزد پسرمی آیند ~~و بلباقت # ~~آغاز می کنند که احوال بازار و سعر و نرخ را مشاهده کردید هیچ فایده و ~~منفعتی هست # ~~و اما چون است برین وجه بسخن وحکایت مشغول میشوند در اثناء ، حکایت ~~وزیررا # ~~درجمی کنند که او حاکم و وزیر پادشاه و میرشهرست و این ولایت بولایت ~~شما نمیماند ، # ~~این ولایت در میان (1) است و مردمان متعصب باشند و قصد مسلمانان واموال ~~ایشان # ~~کنند و مال مسلمانان را برخود حلال دانند و درهر گوشه هزار بازرگان ~~کشته باشند و # ~~مال و اسباب غارت کرده و برده و ازین طریق مبالغه آغاز می کنند و ~~چندانی می گویند که # ~~ابشان میترسند ms086 و درخوف میافتند ، بعد از آن می گویند شا را اگرچنانکه ~~تحفه و چیزی # ~~مختصر که لایق باشداگر باشد بستانید تا بخدمتش برویم و شمارا تعریف ~~کنیم که تاجراست PageV01P110 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0184.png) # ~~و از روم آمده است و فلان متاع وقماش دارد و بدستبوس امیر آمده است تا ~~باشما اورا # ~~معرفتی باشد ، چون شما را شناخته باشد هر کسی طمعی و قصدی نتواند کردن ~~و هم در # ~~تمغا وعبور مددی و معاونی باشد ، ما چنان مصلحت میدانیم ، باقی شما ~~دانید . # چون ازینباب سخن میشنود آن پسر باغلامان می گوید شما چه مصلحت میفرمایید # ~~می گویند عظیم مستحسن است تحفه میستانند و آهنگ خانهآ وزیرمی کنند ، ~~چون نزدیک 5 # ~~میرسند یکی ازین دلالان پیشتر میرود و خبر می کند که اینک آوردیم ، ~~وزیر عظیم شاد # ~~میشود چون درمی آیند بسرای عظیم عالی مذهب مزوق کاری مصور بغایت خوب، # ~~نهالیچه انداخته وپشتی نهاده ، پیری بر آنجا نشسته، کودک خدمت می کند ~~وسلام میدهد، # ~~وزبر احترام می کند و قیام می نماید ومعانقه می کند ، می آورد و در جنب ~~خود بر کنار # ~~نهالیچه مینشاند و برسش ونوازش بسیار می کند و ازشهر و مقام واصل و نسب ~~، پدر . # ~~و مادر وخویش [ و]) اقربا سؤال می کند وازطریق محبت وشفقت استمالت می ~~کند # ~~چنانکه ازان لطافت و تملق کودک خجل میشود بعداز آن اشارت می کند که ~~خوان (1) # ~~میاندازند واز انواع طعام می آورند ، از شیرین و ترش واز هرنوعی که ~~ممکن است # ~~بدست خود طعام در دهان او مینهد و بغلامان هم تکلف می کند و هربار ~~الحاح می کند # ~~که چرا کاهل میخورید و طعام دیگر پیش مینهد ومی گوید بخورید و شرم ~~مدارید چنان # ~~رعایت می کند که خجل و شرمسار میشوند (2) بعد از طعام و سفره می گوید ~~چون باشد # ~~اگر چنانکه سماع ابریشم بشنوم تا گوش را نیز حظی حاصل شود ، مارا ~~درخانه کنیزکان # ~~هستند ودرین ولایت ما درهرخانهآ ms087 مطربه باشند وعیبنیست همواره بعشرت ~~مشغولاند # ~~و ازآن نیز حظی دارند . # آن کودک با غلامان خود نظر می کند و از غایت شرم وحیا عرق از روی او ~~PageV01P111 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0185.png) # ~~روان شده و می گوید که من هرگز آواز زنان (1) نشنیدهام و نمیدانم چگونه ~~است و آن # ~~در مذهب ما حرام ومنهی است و من کلام الله را حفظ دارم وشیخی دارم عظم ~~، # ~~مردی بزرگ ومکاشف و صاحب درون ، فی الحال که من آواز ابریشم بشنوم ، ~~اورا # ~~معلوم شود و این معنی مرا نیکو نباشد و کارم نیک نیاید از بهر لله این ~~معنی را مفرمایید # ~~و بسیار لابه و تضرع می کند . # وزیر می گوید غمینیست چندا نهی نکردهاند واگرکردهاند دراسلام کردهاند # ~~در ملت ما نهی نیست و درین ولایت تو غریبی و درخانهآ مهمان رسیده ، ~~مهمان فضول # ~~نباشد ، تو بدل وارادت خود نمی کنی که برتوگناهی باشد ، من می کنم در ~~خانهآ خود # ~~چون بولایت ومقام خود رسیده باشی کفارت آن سهل است ، توبه کن ، دیگر ~~مشنو # ~~و ازین باب ترغیب و تحریکث مینهد و باغلامان اشارت می کند که بگویند که ~~اجابت کند # ~~بهزار لابه وا لف وجهد اجازت میدهد ، مطاربه را میخوانند ، کنیزکان ~~لطیف و # ~~پاکیزه چنگ و بربط ونای می آورند وسماعها بغایت خوش می کنند ورد اتشی ~~(2) می کنند # ~~لطیف ، غزل و ترانه میسرایند در غایت لطف وفرو داشتی می کنند موافق ~~ومطابق و # ~~درخور همدیگر ، چنانکه آن کودک را ذوقی حاصل میشود و طبع بدان مایل می ~~گردد # ~~و در دل سرایت می کند ، بعدازلحظهٔ‌ اجازت میستاند و بمقام خود میرود ~~تا روز دیگر # ~~قرار وقت ، طلب میدارد و برقرار روز ماضی قیام می کند و نزد خود ~~مینشاند و عذر # ~~میخواهد که دیروز (3) زحمت دادیم و ازین طریق درمی آید ، طعام می آورد ~~و بانواع # ~~تکلفات کرده و نوازش بغایت می کند و تقرب و دلداری تقدیم میدارد . # بعد ازطعام می گوید ms088 که چون است اجازت باشد که مطاربه بیایند ، کودک را ~~PageV01P112 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0186.png) # ~~میلی شده میباشد می گوید فرمان دارید چون مطاربه می آیند و در مقام و ~~پرده و وزن و # ~~اصول چون چیزی می سرایند بالحان وصوت هرچه خوبتر ، چونذوق دل ومیل خاطر # ~~حاصل میشود . وزیر بطریق فراست درمییابد که کودک را نفوس روحانی درحرکت # ~~آمده است می گوید چون باشد اگراجازت باشد تا قدحی چند تناول کنیم و ~~درینمکارم # ~~موجب منت میباشد ، چون پسراین معنی استماع می کند فریاد می کند و زنهار ~~می طلبد کها 5 # ~~این چه سخن باشد ، آواز ابریشمی را که در آن چندان مبالغتی و نهی نیست ~~بصد نوع # ~~حکایت اجابت کردم اکنون بشرابی که مطلق حرام است چگونه مصلحت باشد پیش ~~ما # ~~آوردن وا ما خوردن ، اجازت باشد که من چون بروم بعداز آن خدمت شما حا ~~کمست ، # ~~وزیر بلباقت وچاپلوسی آغازمی کند و بطریق کفایت و تدبیر چندانی امثال ~~وحکایت پیش # ~~وی می آورد که کودک رضا میدهد، چون قدحی چند تناول می کند وزیر در تفکر ~~و تدبیر # ~~آن مشغول میشود که درخورد پسرنیز دهد ، فی الجمله بعد از تطویل کلام ، ~~درخورد # ~~پسرمیدهد و بغلامان هم تناول میدهد ، کودک که هر گزطعم آن نمی دانست و ~~نخورده بود # ~~چون قدحی چند تناول می کند در دماغ کودک اثر میکند ، چشمها سرخ می گردد ~~و فرح # ~~و بشاشت در درون ظاهر میشود و عقل در تزلزل می آید در صحن سرای دریمی ~~باشد، # ~~پردهدارمی آید و پرده را برمیدارد و در گشاده میشود ، دختر چون هزار ~~نگار ، بطلعتا 5 # ~~و حسن چون ماه تابان ، قدی برمثال سرو سهی ومیان در میان بندانه ، عارض ~~چون # ~~گل صد برگ ، ولاله وکر ازخجالت لطف آن ، در دکان گلاب گران ، آب شده ، ~~دو # ~~نرگس جادوانهآ نیم خواب گشاده و گیسو چون کمند از پس و پشت انداخته ، ~~قوس قزح # ~~بوجود ابروان او هرگز در آن ms089 ولایت ظاهر نگشته ، از لطافت لب ودندان او ~~لعل و # ~~مروارید را بسی دلها مجروح شده ، قدحی در دست گرفته ، خرامان برمثال ~~کبک دری # ~~بر پسرمی آید و زانو میزند و قدح را میدهد، کودک چون آن حال مشاهده می ~~کند واله PageV01P113 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0187.png) # ~~و متحیر میشود و از آن حالت متغیر می گردد وقدح را تناول می کند و بدست ~~دختر # ~~بازمیدهد، دختر بی توقف مراجعت می کند آن پسر را این بیت در خاطرمی ~~گردد ، وصف # ~~حال او میباشد : # عشق وسودا و هوس در سر بماند %~% صبر و آرام و قرار از دست رفت # امیرچون آن قدر دانه میاندازد و میداند که پای در دام افتاد مجلس را ~~برمیدارد، # ~~کودک نه مجال رفتن دارد نه مقام نشستن ، چون ناگزیرشد از وزیر اجازت ~~میخواهد و # ~~میرود چون بخانه میرود ، نه صبر مانده و نه قراری برقرار خود بود و از ~~آرام بی آرام # ~~گشته ، کودکی که هرگز باغلامان خود سخنی راست نمیتوانست تقریرکردن ، آن ~~شب # ~~تا روزوصف اوکردی وآه سرد ازدل آتشین بر کشیدی وچون مرغ لب سر،طپان ~~وچون # ~~ماهی بی آب بوجود بیچارهآ پیچان گشته، نه سر سررا میتوانست اظهار کردن ~~ونه سوز # ~~سر را مخفی داشتن و تاروز در قلق و اضطراب افتاده که عجب دیگرما را ~~طلبخواهند # ~~داشتن؟ # چون روز میشود درین اندیشه و تفکر افتاده که کار من چگونه خواهد بودن و # ~~همگی حواس بردر بوده که کی پیدا شوند و کی طلب دارند از ناگاه چون ~~دلالان را بدید # ~~برمثال مرده بود ، زنده گشت و دل مضطرب شده که عجب بطلب آمدند و ا ما ~~بکار # ~~دیگر ، چون دلالان از او دعوت کردند بی مضایقه و نزاع که هرروز کردی ~~برخاست # ~~و بتعجیل هرچه تمامتر میرود چون نزد وزیر درآمد و سلام داد ، برقرار ~~معهود بنزد # ~~خود بنشاند و رعایت و نوازش فرمود ، متعجب شده که آن روی گلبرگ او زیر ~~زبر # ~~گشته است ms090 وآن ظرافت و لطافت متغیر شده ، نقش را برخواند که حریف در ~~فارد اول # ~~محبت در وی زیاد گشته است گفت اگر ملاقات دوتا و سهتا خواهد بودن هزار ~~جان # ~~فدای خواهد کردن این کار را طویل نشاید گرفت و بمنصوبه و شکل دیگر این ~~عد را PageV01P114 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0188.png) # ~~امروز خودرا ظاهر گرداند تا کارتمام شود . بعد از پرسش وعذرخواهی ، ~~استدعاء طعام # ~~می کند و بعد از طعام، مطاربه می آیند و سازو آلت مجلس راست می کنند با ~~پسر سؤال می کند # ~~که قدحی چند تا تناول بکنیم ، بخلاف هرروز میگوید منتظر چیستید ، فرمان ~~دارید ، # ~~چون باز قدحی چند تناول می کنند ، همکی دل خود را برآن در نهاده است که ~~عجب کی # ~~باز شود چندانکه شراب اثر می کند ، شرم وادب (1) میرود وسرمیجنباند ~~وانگشت # ~~میزند ، وزیردر زیر زیردر ونظرمی کند چون نیم مست میشود باز آن پرده ~~برداشته میشود # ~~و در گشوده میشود و دختر برلباس و هیأت دیگر بیرون میآید ، کلاه زر ~~دوخت زنانه # ~~برسرنهاده و زیورها برخود آراسته وقدحی بردست گرفته بکرشمه وناز وتبختر ~~برسان # ~~سرو سهی متمایل میشود و نزد او می آید و زانو میزند و قدح بدست او ~~میدهد ، پسر # ~~مفتون او میشود و واله وحیران مانده تناول می کند و دست فراز می کند و ~~دست دختر # ~~را محکم می گیرد و می گوید زمانی بنشین ، آخر ما را کشتی ، دختر دست ~~باز می کشد ، او # ~~محکم گرفته ونمی گذارد ، وزیراز سرحدت می گوید بچه مصلحت دستش را ~~گرفتهآ بگذار # ~~از نهاد کودک آه آتشین برمی آید و چون ناگزیرست می گذارد ، دختر ~~بازعودت میسازد # ~~و در را استوار می کند . # آن کودک بی قرار و صبر شده برمثال دیوانگان برمیخیزد و بحجرهآ خود می آید ~~5 # ~~و بغلامان بتضرع و زاری آغاز می کند که من میمیرم کارمرا تدارک کنید ، ~~غلامان بگریه # ~~و زاری می افتند که چه بلاء سفر وتجارت ms091 بود و چه وقت وساعت که ما در ن ~~شهر آمدیم، # ~~این کار که ترا واقع شده است هرگزتدارک آن نتوان کردن ، میان اسلام و ~~کفرچه نسبت # ~~است آن دختررا بتوچگونه دهند ، این کار نه بمال و زر [ و] تدبیر میسر ~~خواهدشدن، # ~~از زاری وگریه وشیون و نوحهآ او عاجز میشوند ، می گوید آن دلالان را ~~طلبدارید 20 PageV01P115 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0189.png) # ~~میروند و آندلالانرا میخوانند، چون می آیند در آن حال اومتعجب میشوند ~~ومی گویند # ~~زهی فاسد و سودانی خام که ترا افتاده است دیوانه شدی ، عقل نداری ، این ~~چه سخن # ~~وحکایت است که تو می گوی ، درین ولایت امثال آن دختر بسیار خواهی دیدن ~~، اگر # ~~تو هر دختری را ببینی عاشق خواهی شدن ، کار تو درازنای دارد وکودک ~~بلابه و # ~~تضرع و زاری و گریه مشغول است که از بهرلله احوال مرا یک نوبت بدان ~~وزیر بگویید # ~~که نیمهآ مال خود را میدهد و آن دختر را میخواهد اگر آن کاررا شما تمام ~~کنید بشما نیز # ~~چندین چیز بخشم . دلالان می گویند ما نمی دانیم که او چه دخترست و ازآن ~~کیست ، # ~~چون توانیم بوزیر این سخن گفتن فی الجمله بسیار تضرع وزاری می کند ~~وسوگندان میدهد ، # ~~دلالان را بخدمت وزیر میفرستد ، میروند ، احوال را عرض میدارند وزیر ~~تبسمی # ~~می کند و جوابی نمیدهد ، ایشان آنشب نزد آن پسرنمیتوانند رفتن و آن پسر ~~برمثال # ~~دیوانگان بی صبر بی قرار مانده وآن غلامان متحیر و عاجز وسرگردان شده و ~~چندانکه # ~~نصیحت می کنند هیچ قابل اصلاح نمی باشد و هیچ اثر نمی کند همچنان تا ~~وقت روز در # ~~ناله وسوز. # آن شب را می گذراند چون بامداد میشود وزیر را ازغایت کفایت معلوم میباشد # ~~که کار آن پسر آن شب برچه ساز بوده ، میفرستد ودعوت می کند و برقرار ~~معهودطعام # ~~و مطربان و شراب حاضرمی کنند و بتناول مشغول میشوند پسری که ازحیا سر ~~بالا نمی - # ~~توانستی برداشتن برمیخیزد وانگشت میزند ms092 و پای می کوبد و رقص می کند ، ~~وزیر خرم # ~~و شادان شده که مقصود من حاصل خواهد شدن ، از ناگاه باز ، آن در باز ~~گشاده میشود # ~~و دختر برشکل وشیوهآ دیگر بدرمی آید سر و از ، بجواهر ، مکلل ومرصع ~~گشته و # ~~پیراهنی پوشیده که تمامت اعضاء او ظاهر میشود و این بار دو قدح بردست ~~گرفته و # ~~خرامان چون سرو روان پیش پسرمی آید و زانو میزند و یک قدح بدست ~~کودکمیدهد PageV01P116 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0190.png) # ~~و یک قدح خویش ، ومقابل همدیگر تناول می کنند چون پسر این معنی را ~~مشاهده میکند # ~~که هم قدح اوکیست ، می گوید هرچه بادا بادا دست دراز می کند و محکم دست ~~دختررا # ~~می گیرد چندانکه دختر اجتهاد می کند که برهاند ، پسر محکم گرفته است و ~~می گوید لحظهٔ‌ # ~~بنشین وزیر را نظرمیافتد و باز بحدت می گوید های پسربیادب ترا با او چه ~~کارست که # ~~هرباردستش، می گیری و زحمت میدهی ، پسرترک سرکرده میباشد، نمیشنود ~~وهمچنان # ~~محکم گرفته ، الحاح می کند وزیر می گوید بگذار ، اوالتفات نمی کند چون ~~بجد می گوید که # ~~از وی چه میخواهی پسرمی گوید تا بوسه بدهد تا بگذارم ، وزیرمی گوید ~~مصلحت باشد # ~~چون لب دختر برلب پسرمیرسد نعرهٔ‌ میزند و فی خود میشود ومیافتد ، دو ~~غلام # ~~می آیند و در زیر بغل او درمی آیند و کشان کشان بحجرهاش می برند بعد از ~~نیم روز باخود # ~~می آید ، دیوانه و مصروع گشته ، دلالان را طلب میدارد تا دلالان را ~~یافته آوردند . # ~~جنون متزاید میشود و قصد خود می کند تاهلاک کند ، می آیند ودست و پای ~~وی محکم # ~~میبندند ودر گوشهآ حجره میاندازند و غلامان برسر اوگریان و نالان مانده ~~. # چون دلالان می آیند و او را بدان حال مییابند متأسف میشوند ، کودک چون # ~~ایشان را میبیند اندک مایه اطمینانی حاصل میشود باخود میآید و بزاری و ~~تضرع ولابه # ~~و گریه مشغول میشود ومی گوید دیروز فرستاده ms093 بودم و پیغام کرده که نیمهآ ~~مال را بستاند # ~~و آن دختررا یکشب با من دهد ، نیامدند وجواب نیاوردند از برای لله ~~تمامت را می دهد # ~~یکشب را اما یکساعت را اما یک نفس او را برمن فرستد و الا حقیقت دانید ~~که # ~~من خواهم مردن ومال ومظلمه وخون من بگردن اوخواهد ماندن . دلالان ~~سرگردان # ~~میشوند می گویند اگر دیگربار بخدمت وزیر ازین باب چیزی بگوییم میترسیم ~~، دیروز # ~~گفتیم هیچ جواب نداد و اگر گویم آن پسر بدان حالشده است و ما را سوگند ~~میدهد . # ~~و لابه و زاری وگریه می کند در میانه سرگردان و عاجز گشتیم نمی دانیم ~~چون کنیم چون PageV01P117 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0191.png) # ~~پسر را حال متغیر میبینند وتحقیق می کنند که اورا خطری خواهد بودن می ~~گویند چه کنیم # ~~تا برویم و این قضیه را با وزیر عرض داریم . # چون نزد وزیر می آیند ومی گویند وزیر می گوید آن دختر دختر منست و بزرگ # ~~شده ، لابد ازشوهر ناگزیر است و چندین امیر وامیرزادگان او را میخواهند ~~ومالهای # ~~بسیار و خزاین میفرستند من می گفتم که او را بکسی دهم که لایق و درخور ~~او باشد تا # ~~این زمان نمی یافتم اکنون این پسرلایق اوست بلکه بهترازوست ، آن مال او ~~را پیش من # ~~محل نیست ، شاید که غلامان مراهریکرا ده چندان مال باشد ، من از وی مال ~~نمی طلبم، # ~~تغییردینمیطلبم ، او دینخودرا ترک کند و مملت ما ، درآید، دختر با ~~چندین مال واسباب # ~~فدای اوست ، دلالان می گویند خدمت وزیر را معلوم است که مسلمان و ~~مسلمان زاده # ~~است هرگزدین خود را چون تواند ترک کردن اما مال چندانکه فرمایند او می ~~گویدبدهم، # ~~وزیر می گوید سخن من همین است ، اورا اگر دختر میباید چنین کند والا ~~دیگر زحمت # ~~ندهد وازین نوع سخن نکند . # دلالان می آیندو با پسرمی گویند این کار تو از آن کاریست که هیچ ~~نخواهدشدن، # ~~آنچه تو میدهی او قبول نمی کند و ms094 آنچه اومی گوید تو نخواهی کردن و ما ~~درمیانه عاجز # ~~وسرگردان شدیم . پسرسؤالمی کند که چه گفت و چه میخواهد گفتند می گوید ~~این هفت # ~~و هشت حمل قاش که دارد چه مقدار دارد که پاد می آرد ، هرغلام مرا ده ~~چندان بیش # ~~است ، من ازو نه قماش ونه مال ونه مهر ونه قالین ونه هیچ چیز میخواهم ، ~~ترک دین # ~~خود کند و بملت ما درآید ، دختر را با چندین اموال و اسباب وغلام و ~~کنیزک فدای او # ~~کنم . چون پسر آن را میشنود از خرمی و نشاط در پوست نمی گنجد ، می گوید ~~چه دین # ~~و چه اسلام است دین چه باشد ملت چه چیز باشد مذهب کدام است هزار دین ~~فدای # ~~دیدار او باد . PageV01P118 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0192.png) # غلامان بگریه و زاری آغاز می کنند و نصیحت می کنند که تو حافظ کلام الله ~~و # ~~پدر و مادر مسلمان و شیخ مثل شیخ اوحدالدین چه کارست که می آید در پیش ~~و چه خیال # ~~وسوداست که میپزی فردا روز قیامت خدا را چگونه جواب دهی و بروی شیخ و ~~پدر # ~~و مادر چون نگاه کنی اورا سودای دختر نه دین گذاشته است نه دنیا ، ~~غلامان را دشنام # ~~میدهد و دست و پای خودرا میدهدگشادن و با دلالان عهد ومیثاق می کند ~~ومیفرستد # ~~که فرمان ، وزیر راست بهرچه فرماید ، میروند ومی گویند ، وزیرشاد وخرم ~~می گردد # ~~و از خواص ومردم خود میفرستد و پسررا باعزاز واکرام تمام می آورند و ~~صلیبی باهم # ~~میفرستد که در گردن خود بندد و مردم می آیند و چون ایشان را میبینند ~~فرح وشادی # ~~می کنند و خرم میشوند و صلیب را میستانند و درگردن خود می آویزند و ~~صلیی دیگر # ~~بدست میآورد و از پس و پشت میبندد و برمیخیزد و بخدمت وزیر میآید چون ~~وزیر # ~~اورا میبیند شادان می گردد و خرم میشود وقیام می کند و در کنار می گیرد ~~و بوسه میدهد ms095 # ~~بعد از آن بطریق ایشان عقد میبندند و نکاح می کنند و بعروسی و شادی ~~آغاز می کنند # ~~و جمعیتی عظیم می کنند و چون شب درمی آید در جنب خود سرای دیگر میباشد ~~بهتر و # ~~خوبتر از سرای خود ، داماد را آن جایگاه میبرند واجتماع میشود در آن ~~حالت غلامان # ~~می گویند اگر مقصود حاصل شد باری بکلی ترک اسلام و دین خود مکن برطریق ~~اسلام # ~~نیز(1) عقدی بکن دست همدیگر بگیرید ، قبول و ایجابمیبکنید و ماهردوگواه ~~باشیم ، # ~~بدینطریق هم عقدی میبندند و بعد از آن با همدیگر اجتماع می کنند و ~~ممراد میرسند، بسالی # ~~نمی انجامد ، پسری بوجود می آید ، عظیم خرم میشوند . برسر، مدتی دیگر ~~حامله میشود # ~~دختر ، و فرزندی دیگر بوجود می آید در مدت دوسال دو پسر بوجود می آید و ~~بعشرت # ~~و ذوق مشغولاند وهر گزاسلام وشیخ و پدر ومادر را یاد نمی آورد و پدر و ~~مادرهرروز PageV01P119 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0193.png) # ~~و هرلحظه بخدمت شیخ می آیند و زاری و تضرع و نوحه می کنند که پسر را ~~بخدمت شما # ~~سیردیم چه شد وکجا رفت و نمی آید ، خدمت شیخ میفرماید که خاطر خوش ~~دارید که # ~~کار او برنسق مراد است و در تدبیر آمدن است . می گویند این ساعت مدت سه ~~سال # ~~پیر آمد که رفته است و مارا از احوال او هیچ وقوفی نیست که چه شد و ~~کجاست و بطلب # ~~اولجا فرستیم وکجا طلب داریم نمی دانیم باان شهر و ولایت است می گریند ~~و زاری و # ~~تضرع می کنند خدمت شیخ را بکمال معرفت و نور باطن خود معلوم میباشد (1) ~~که # ~~درضمن او بسیار مصالح است و در آخر شما را معلوم شود ، تعجیل مکنید و ~~صبر کنید، # ~~نزدیک است که بیاید و خدمت شیخ همگی همت براحوال او مصروف فرموده است و # ~~بکمال کرامت و نور معجزات و قوت باطن باستعانت و مدد او مشغول میباشد و ~~در آن # ~~ولایت ms096 تمام معتبران را و بزرگان را در کلیسایخود معبد گاه و کلیسابی ~~میباشد ، ایشان را # ~~هم در خانه کلیسابی باشد . # روزی از روزها که سعادت مساعدت و یاری کرد و توفیق رفیق گشت با زن و # ~~دو پسرخود بکلیسا خانه میروند و بررسم وطریق ایشان عبادت می کند و باری ~~تعالی را # ~~میپرستد و گرد آن کلیسا و آن صورتها نظرمی کنند و حکایتی می گویند ، از ~~ناگاه دختر بر # ~~دیوار نظرمی کند و می گوید که این چیست که بران دیوار آویخته است ، ~~شوهر نظرمی کند # ~~میبیند که حمایل خوداست می گوید آن مصحف ماست دخترمیپرسد که مصحف چیست # ~~می گوید سخن خداست که بپیغامبر ما فرستاده است ، دخترمی گوید اینجا از ~~کجا آمد پسر # ~~می گوید وقتی که من درین خانه آمدم لایق جابی نبود که آنرا بنهم ، روز ~~همه روز شرابست # ~~و عشرت وکارهای ناشایست گفتم بهتر از کلیسا جای نیست ، آوردم واینجا ~~آویختم . # ~~دختر میپرسد تو میتوانی خواند . می گوید تمامت را آموخته بودم . دختر ~~می گوید عجب PageV01P120 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0194.png) # ~~چگونه است سخن خدا ، بستان ، بخوان تا من بشنوم شوهر می گوید ما این ~~ساعت ناپاکیم # ~~وبی غسل وطهارت و وضو چون توانیم آنرا بدست گرفتن ، دختر می گوید ناپاک ~~چراییم # ~~جامههای پاک پوشیدهایم و چیزی نجس و ناشایست با ما نیست چرا ناپاک ~~باشیم شوهر # ~~می گوید در دین ما چنانست که چون مرد با زن اختلاط کند ناپاک میشود تا ~~غسل نکند # ~~پاک نشود ، می گوید غسل چیست ، شوهرمی گوید آب برسر وتمامت اعضای خود ~~بریزد ه # ~~وخویشتن را بشوید ، آنگه پاک میشود ، زن می گوید خوش است آنچنان ، ~~اکنون بیا # ~~تا برویم بیرون وآب گرم کنیم و هردو غسل کنیم و بیاییم و ازین سخن خدا ~~بگو تا بشنویم # ~~که چه می گوید . # شوهر با زن میروند و غسل می کنند و جامههاء پاک میپوشند و با دو پسرک باز # ~~می آیند و ms097 دست می کند و حمایل را میستاند دختر می گوید تا فال باشد ~~آنچه خواهد باز- . # ~~شدن ، شوهر می گوید مصلحتست ، دست می کند و باز می کند این آیت میآید : ~~الم # ~~یأن للدین آمنوا آن تخشع قلوبهم لذ کر الله () الی آخره شوهرراچشمها # ~~پر اشک میشود، دختر میپرسد که چرا می گری مگر فال بد آمد شوهر تفسیرمی ~~کند که # ~~حق تعالی میفرماید که یعنی هنوز وقت آن نشد که با من گردی . دختر نعره ~~میزند و # ~~جامه چاک میکند ، شوهر هم جامه چاک می کند و گریه و رقتی و زاریی ~~بریشان میافتد و # ~~در آن صحن کلیسا میافتند و برسرخاک میغلطند و بزاری و فریاد هرچه بیشتر ~~می گریند # ~~مردم خانه گریه و بانگ را میشنوند می آیند و ایشان را بدان حال مییابند ~~چندانکه سخن # ~~می گویند جواب نمیشنوند و گریه و زاری و فریاد می کنند ، میروند و پدر ~~دختر را خبر # ~~می کنند ، پدرمی آید ومیبیند دختر وداماد و آندو پسرک ، درخاکغلطان و ~~برخود پیچان، # ~~زاری و نوحه می کنند و بی خویشتن افتادهاند و آن داماد حمایل دردست ~~گرفته ، لحظهآ 0 PageV01P121 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0195.png) # ~~برچشم ولحظهٔ‌ برروی خود مینهد ، مرد کافی و عاقل میباشد ظنی میبرد ، ~~مردم را # ~~تمامت بیرون می کند و درها را محکم و استوار می کند و می آید و ایشان ~~را بهزار الف و # ~~جهد ساکن می کند و سؤال می کند داماد و دختر مصدوقهآ حال را می گویند و ~~او را هم # ~~رقتی عظیم میشود و بسیار می گرید ، بعد از آن انگشت برمیدارد و امان ~~عرضه می کند # ~~دختر هم ایمان می آورد و پسران اعمان عرض می کنند بعد از آن دختر و ~~داماد می گویند # ~~اگر چنانکه کسی برین احوال مامطلع گردد و وقوف یابد یکی از ما نرهد ، ~~زنهار هزار # ~~زنهار این راز را نیکو محافظت کنید و نگاه دارید تا ما این اموال ms098 و ~~اسباب مارا با این دو # ~~غلام تو برطریق تجارت بتدریج بطرف روم فرستیم و هربار درحمل بار اضافت ~~کنیم # ~~چون اموال واسباب ما رفته باشد ما را مقدار هفتاد هشتاد نفر خویشانند ، ~~تمامت را # ~~اممان عرض گردانم و اسبان نیکو ترتیب دهم ، شی تو کل برآن خدا که ما را ~~در آن # ~~دین ارشاد کرد و قوت جاذبه و همت شیخ تو مرا معلوم شد که این همه برکت ~~و نفس # ~~و قوت باطن اوست که ما را ارشاد کرد و با خود جذب خواهد کردن ، سوار ~~شوم و # ~~راه ولایت شما گیریم وبرویم و ازین کفر وضلالت وذلالت نجات یابیم ، ~~بدین تدبیر و # ~~رای مشغول میشوند ؛ بمرور ایام ، هرچه از اموال و اسباب که لایق میباشد ~~بدین طریق # ~~با غلامان روانه می کنند. # نوبت اول چون غلامان روانه میشوند دو خلعت نیکو بجهت پدر و مادر داماد # ~~و جامهآ چند لایق خدمت شیخ با مکتوبات روانه می کند و زن0 پدرمکتوبی ~~بخدمتشیخ # ~~میفرستد و شکر آن می کند که بیمن همت و برکت نفوس مبارک ، ما را این ~~هدایت # ~~روزی گشت و ازین طریق درمکتوب ذکر می کند پیش از آنکه غلامان رسند خدمت # ~~شیخ پدر و مادر را اشارت میدهد که اینک خبر سلامتی فرزند میرسد . بعد ~~از دوسه # ~~روز غلامان میرسند چون غلامان را میبینند مادر و پدر زاری می کنند که ~~پسر کجاست PageV01P122 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0196.png) # ~~و چه شد مصدوقهآ حال غلام می گوید ، مسموع نمیدارند چون مکتوب و تشریف # ~~میبینند قبول می کنند و متفحص احوال میشوند، پدر ومادر گریه وزاری می ~~کنند، پسرک # ~~ما حافظ قرآن بود چون کافر شد و چون گوشت خوک خورد و چون شراب خورد و # ~~ازین طریق نوحه و مویه می کنند ومی گریند و بعد از آن بخدمت شیخ می ~~آیند پیش از آنکه # ~~غلامان بیایند وتقریر سخن کنند ومکتوب دهند خدمت شیخ کیفیت حال را ~~هرچون 5 ms099 # ~~واقع شده میباشد معین میفرماید و غلامان می گویند همچنانست که خدمت شیخ ~~میفرماید # ~~بعداز آن مکتوب وجامها که فرستاده میباشد مینماید ، می گریند که پسرک ~~مسلمان وحافظ # ~~قرآنما ، رومیشد وگوشت خوکخورد وشراب خورد ، خدمتشیخ میخندد ومیفرماید # ~~در آنجا باری تعالی را حکمتها است ومصالح بسیار ، دو روز موافقت (1) ~~ملت ایشان # ~~کرد و بعد ازآن ارشاد کرد و بخدای تعالی خواند وچندین کافر مسلمان کرد ~~و ایشان را . # ~~استمالت داد و روزی چندغلامان میباشند و باز روانه میشوند ، پدر و مادر ~~بجهت زن5 # ~~پدر و پسرو عروس و پسران پسر تحفهها میفرستند ومکتوبات مینویسند خدمت ~~شیخ هم # ~~بجهت زن پدر تشریف میفرستد ومکتوب مینویسد و ارشاد می کند ، بدین طریق ~~غلامان # ~~باندکی مدد تمامت اموال و اسباب را بقیصریه می آورند . # بعد از مدت روزی خدمت شیخ بشارت میدهد که فردا پسرت با عروس و # ~~فرزندان و زن یدر وخویشان میرسند ، ترتیب منزل ایشان بکنید چنانکه لایق ~~ایشان باشد # ~~ترتیب می کنند ، بامدادی غلامان میرسند ، خبر وصول میدهند ، خدمت شیخ ~~اهالی # ~~شهر را میستاند ، از معتبران واصحاب خود ، باعزاز واکرام هرچه بیشتر ~~استقبال # ~~می فرماید و ایشان را بعزت هرچه تمامتر با نقاره و قوالان و نوبتی عظیم ~~بشهر می آورند # ~~وتمامت آن رومیان را بازایمان عرض میدارد و سنت می کنند و شیخ ذکر ~~تلقین می فرماید . PageV01P123 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0197.png) # ~~و تمامت مرید و معتقد خدمت شیخ میشوند و می فرماید که آن ده ده بدعوت ~~شما من # ~~فرستادم ، مدت با شما موافقت کرد و درملت شما مواظبت نمود اما کرامات و ~~معجزات # ~~اسلام را مشاهده کنید که یک تن چند تن را چون ارشاد کرد و مسلمان ~~گردانید بعداز آن # ~~مقیصریه اقامت میسازند (1) وباقی عمر در اسلام صرف می کنند . PageV01P124 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0198.png) # حکایت [سی و دوم] # حضرت شیخ رضی الله عنه در اربیل میباشد وسلطان سعید شهید مظفرالدین # ~~را بیض الله غرته اعتقاد وارادت عظیم میشود که لحظه وساعتی ms100 از بندگی ~~خدمت شیخ # ~~غیبت نمی کند وملازمت وتردد عظیم میکند و برسبیل خادمی روز وشب بخدمت ~~مشغول # ~~میباشد تا آن حد که بوقت طعام و سفره خویشتن کوزه بدست می گیرد و سقابی ~~می کند # ~~و چون سفره برمی گیرند جاروب میستاند و موضع سفره را پاک می کند و خرده ~~پارههاء # ~~نان که بجاروب جمع می کند ، محافظت می کند و او دایما روزه میباشد ، شب ~~بدان افطار # ~~می کند و بدان مباهات می کند که این لقمه از دهان موحدی و ذاکری افتاده ~~است تا # ~~ببرکت آن صلاحی درین (1) ظاهر گردد و خانقاهی بجهت خدمت شیخ میسازد و ~~بدان # ~~حد میانجامد ارادتش که روزی از روزها بخدمت شیخ می گوید چندانکه فکر می ~~کنم 1 # ~~چیزی که لایق خدمت شیخ باشد بجز پادشاهی وتخت و مملکتخود ندارم ، ~~میباید که # ~~از سر مکارم وحسن اخلاق ، تخت و مملکت و پادشاهی مرا قبول کند و بجد می ~~گیرد # ~~و مبالغه می کند والحاح بسیار تقدم میدارد ، چون ازحد می گذرد اجابت می ~~کند چون # ~~اجابت میفرمایددست خدمت شیخرا میستاند و برسرنخت مینشاند وجامهآ که ~~درخور PageV01P125 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0199.png) # ~~پادشاهی میباشد میپوشاند و تاجی مرصع برسر مینهد و خویشتن شمشیری حمایل ~~میاندازد # ~~و دست بسته بخدمت شیخ میایستد ومی گوید که خدمت شیخ بپادشاهی وتخت ~~مشغول # ~~باشد ومن بوزارت ، حل و عقد مملکت ومصالح ولایت باقامت میرسانم خدمتشیخ # ~~میفرماید قبول کردم اما درمابین قراری باشد و بامن عهد و میثاق و سوگند ~~خوری که # ~~هرچه من گویم از سخن و صواب دید من ومصلحت من بیرون نیای و تجاوز وتخلف # ~~نجوکی، سلطان می آید و قسم و سوگند یاد می کند و عهد ومیثاق میبندد و ~~مستحکم می کند # ~~چون عهد مقرر می کند خدمت شیخ میفرماید که سلطان مظفرالدین بیا پیش ، ~~سلطان # ~~پیش میرود ، میفرماید برتخت بیا ، برتخت میرود ، می گوید بنشین سلطان ~~می گوید # ~~سلطنت بخدمت شما مفوض شد ms101 ، من چگونه نشینم ، خدمت شیخ میفرماید پس ~~سوگند # ~~و عهد و میثاق شکسته میباشی ، با من نگفتی که هرچه شیخ فرماید من آن ~~کنم ، اکنون # ~~من می گویم بنشین ، سلطان مینشیند ، تاج را برمیدارد و برسرسلطان می ~~نهد و میفرماید # ~~نیمهآ پادشاهی ومملکت را بتو بخشیدم ونیمهٔ‌ دیگر را برسبیل ودیعت ~~وامانت بتو # ~~میسپارم تا اگر احتیاجی افتد چون استدعا کنم از آن تیمهآ مملکت مایحتاج ~~مرا ترتیب # ~~دهی ] ، امرا وخواص وحجاب ولشکر وخدم وحشم از سلطان تمامت منفعل # ~~1 میشوند و در حق شیخ فرصت میطلبند که خبث کنند و از سلطان احتیاط می ~~کنند و # ~~درکمین و فرصت میباشند و از آنکه سلطان اعتقاد و ارادت مینماید ، ~~لشکریان متردد و # ~~متفکر میباشند و تغیری عظیم دریشان ظاهر میشود . # اتفاقا سلطان را قلعهآ میباشد که تمامت اموال وخزاین و اسباب پادشاهی ~~درآن # ~~قلعه میباشد و همکی اعتماد بران قلعه میداشت و از مقربان خود امیری ~~کوتوال کرده بود، # ~~2 اتفاق را صاحب اغراض(1) از سلطان با وی نقلی می کند که قصد تودارد ، ~~این کوتوال PageV01P126 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0200.png) # ~~مخالفت می کند واز سلطان رو می گرداند ، سلطان میفرستد و از خزاین چیزی ~~طلب # ~~میدارد ، تمکین نمی دهد وآن جماعت را در قلعه نمی گذارد و می گوید ~~بعدازاین نه مال # ~~و نه قلعه میدهم ، می آیند و بخدمت سلطان می گویند که کوتوال مخالفت ~~کرد و تمرد نمود # ~~سلطانرا حدت وغضب پادشاهی ظاهر میشود ، امرا را می فرماید که لشکرها ~~برنشانید # ~~وبمحاصرت قلعهروید ، امرا چون در کمین میباشند که فرصتی یابند وخبث ~~کنند ومساوی 5 # ~~گویند و درحق شیخ طعن زنند ، اتفاق می کنند و پیغام میفرستند که آن ~~جماعت را # ~~بفرستید که روز و شب مصاحبت و موافقت با ایشان می کند وهم کاسه و هم ~~نشین ایشان # ~~شده است وسلطنت و مملکت بدو میدهد و در احوال امرا ولشکرنظر نمی کند ~~ورعایت # ~~و نوازش نمی فرماید وبی برگ ms102 و عدت وساز ماندهاند وسلطان در بند رعایت و ~~محافظت # ~~خاطر (1) ایشان است و امرا ولشکر خود را هرگز روزی یاد نمی کند و در ~~بند نوازش # ~~ایشان نیست . # سلطان را از مخالفت کوتوال حدت وغضب شده بود چون این معنی از امرا و # ~~لشکر هم میشنود بکلی منفعل و متردد می گردد و پریشان میشود که مخالفتی ~~در امراء # ~~خود مشاهده می کند بخدمت شیخ می آید خدمت شیخ میفرماید چون است که روزی # ~~چندست که درخدمت سلطان تغیری میبینم و انفعالی ، سلطان اظهار این معنی ~~نمی تواند اه # ~~کردن اما با خود اندیشه می کند که لازم است بخدمت شیخ اظهار کردن تا بر ~~چه وجه # ~~تدارک آن مهمات تقدیم رود ، احوال کوتوال وخیانت کردن ومخالفت نمودن ~~وبعد # ~~از آن تمرد کردن امراء لشکر و مطاوعت ناکردن لشکر(2) بخدمت شیخ می گوید ~~. شیخ # ~~میفرماید سهل باشد چون با ما مفوض کردید ما نیز توانیم از عهدهٔ‌ آن ~~بیرون آمدن ، PageV01P127 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0201.png) # ~~اصحاب خود را تمامت جمع می کند ودر شهر منادی می کنند که هرکجا درویش ~~وخرقه پوش # ~~هست فردا بامدادی در میدان با سجاده و عصا و ابریق حاضر باشند ، خدمت ~~شیخ نیز # ~~بامدادی اصحاب را جمع کرده میستاند و بمیدان میروند و تمامت درویشان و ~~اصحاب فقر # ~~بمیدان مجتمع میشوند قرب سیصد نفر میشوند ، سلطان چندانکه دفع می کند ~~خدمت # ~~شیخ اجابت نمیفرماید ، راه قلعه را میپرسد وروانه میشود پیاده ، وتمامت ~~اصحاب # ~~درخدمتش . # چون بقلعه میرسندخدمت شیخ میفرماید که سه روزصف بنشینند، سجاده میاندازند # ~~و دو گانه می گذارند و سه روزه نیت می کنند و مستقبل قبله مینشینند و ~~بذکر مشغول # ~~میشوند ازسرحضور ، بهیچ چیز دیگر اقدام نمی نمایند وجابی نمیروند و ~~حرکت نمی کنند # ~~مگر بوقت تجدید وضو ، باقی بحضور نشستهاند و ذاکر ، بوقت نماز صبح و ~~نماز شام # ~~ذکر بلند می گویند و در باقی روز بحضور نشسته ، در اوقات نماز خدمت شیخ ms103 ~~امامت # ~~می کند و در عقب شیخ نماز می گزارند و دیگرهیچ حرکت نمی کنند و چیزی ~~نمیخورند # ~~چون سه روز برمی آید آن کوتوال متعجب میشود گوییا چه قوماند وچه ~~مردماند امروز # ~~سه روز است که درین زیر قلعه نشستهاند ، جابی حرکت نمی کنند و نمی روند ~~و پنج وقت # ~~را محافظت می کنند وهیچ چیز نمیخورند یکی برود (1) واحوال ایشان را ~~متفحص گردد # ~~و سؤال کند که چه قوماند و از کجا می آیند و کجا می روند چه مقصود و ~~مطلوب دارند . # ~~شخصی می آید و تفحص می کند ومی گویند که پیشوا و مقتدا[ء] ما شیخ ~~اوحدالدین # ~~است ، بخدمتش برو ومتفحص شو ، ما را وقوف نیست. بخدمت شیخ می آید وسؤال # ~~می کند که امیر قلعه می پرسد که شما چه قوماید و ازکجا می آیید وکجا ~~خواهید رفتن ومقصود # ~~و مطلوب چیست ، خدمت شیخ می فرماید ما لشکر خدای تبارک و تعالی ایم و ~~سلطان PageV01P128 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0202.png) # ~~مظفرالدین را دو نوع لشکر است یکی لشکر روز است که ایشان اصحاب رزم و ~~معر کهاند # ~~و ما لشکر شبیم که از ارباب نماز و ذکریم ، اکنون بجهت آن آمدیم که ~~قلعه را بستانیم # ~~اگر تسلیم می کنند فبها ونعما وآلا ازینجا حرکت نخواهیم کردن وهمچنان ~~مستقبل # ~~قبله خواهیم نشست و بنماز و ذکر مواظبت نمود تابیمن(1) همت و برکت نماز ~~و ذکر و # ~~عبادت این فتح میسر شدن . # آن قاصد مراجعت می کند وپیش کوتوال رفته ، این معنی را تقریر می کند ، # ~~کوتوال را عظیم مؤثر میآید و متعجب می گردد ، جماعت مستحفظان و اصحاب ~~قلعه را # ~~حاضرمی کند و این سخن خدمت شیخ را بایشان می گوید ، درین باب چه ~~میگویند و چه # ~~مصلحت میبینند این بزرگ آمده است ، بجنگ و محاربه نیامده است که ما نیز ~~با او # ~~مقابلگی کنیم ، می گوید که ببرکت نماز و ذکر وهمت خواهیم ستدن واو مرد ~~عظیم # ~~بزرگست ms104 و صاحب ولایت وکشف است و از اصحاب طبقات وخواص حضرت حق # ~~تعالی است ، بنورمعرفت وقوت باطن وتصرف جاذبه ، البته این قلعه را ~~خواهد ستدن، # ~~آن بهتر است که بطریق احسن با او ما درمیان آییم اگرچنانکه التزام می ~~کند و متعهد # ~~میشود که غضب وخشم سلطان را از ما دفع کند فبها ، ما قلعه را بدو ~~سپاریم و اگر # ~~نمیتواند کردن تا تدبیر و فکر دیگر اندیشه کنیم که البته این قلعه را ~~خواهد ستدن ، ه # ~~مردی که لایق باشد باز بخدمت شیخ میفرستند که ما را بخدمت سلطان ~~اعتمادی نیست # ~~از دست ما این چنین حرکت در وجود آمد اگرچنانکه خدمت شیخ التزام ~~میفرماید و # ~~متعهد می گردد و عهد و میثاق می بندد که از خدمت سلطان سوگندنامه ~~بیاورد و سلطان # ~~را سوگند دهد و عهد و میثاق کند ، ما بخدمت شیخ بیاییم وکلید قلعه ~~تسلیم کنیم . # قاصد چون بخدمت شیخ میرسد و ازین سخن یاد می آورد خدمت شیخ مستحسن 30 ~~PageV01P129 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0203.png) # ~~میدارد و قبول میفرماید و متعهد میگردد ، قاصد باز عودت میسازد و ~~کوتوال را # ~~میستاند و ببندگی شیخ می آورد و عهد ومیثاق مؤکد میشود . بعد از آن ~~خدمت شیخ # ~~قاصد نیکو ولایق از خلفا [6] خود بخدمت سلطان میفرستد و سلطان را سوگند ~~میدهد # ~~که قصد کوتوال ومستحفظان واصحاب قلعه نکند وسو کند نامه می آورد چون ~~سوگندنامه # ~~می آورند کلید قلعهرا بخدمت سلطان میفرستد و پیام میفرماید که این قلعه ~~را ستدیم دیگر # ~~جای قلعه دارد ، بگوید تا رویم و بستانیم وکوتوال و مستحفظان را ~~میستاند واحتیاط # ~~قلعه میفرماید چون عودت میسازد سلطان باترتیب و اساس نیکو استقبال خدمت ~~شیخ # ~~می کند واسبان میبرد و تمامت اصحاب و درویشان را سوار می کند و بعزت ~~واحترام # ~~هرچه بیشتر بشهر درمی آرد ، جماعت اعدا واصحاب اغراض تمامت ازین قضیه ~~متعجب # ~~می گردند ونادم و پشیمان میشوند و انکاری که درحق خدمت شیخ میداشتند ms105 ~~باعتقاد و # ~~ارادت متبدل می گردد و می آیند ومریدی چند خدمت شیخ میشوند واستغفارمی ~~آورند و # ~~خدمت[شیخ] کوتوالرا بخدمت سلطان میآورد و درمابین عهد ومیثاق مؤکدمی ~~کند و # ~~مستحکم می گرداند وسلطان استمالت وتشریف نیکومی دهد ، هم بکوتوال هم ~~بمستحفظان . # بعد از مدن خدمت شیخ برسبیل سیر وفر جه طوافی می کند، سلطان را هنوز # ~~کدورت وغضب از دل زایل نشده بود ، چون فرصت مییابد کوتوالرا قصد می کند # ~~و بقتل می آورد ، چون خدمت شیخ این معنی را استماع می کند عظیم متردد و ~~پریشان و # ~~منفعل می گردد ، بسلطان اعتراض و معاتبه بسیار میفرستد و می رنجاند و ~~دیگر باربیل # ~~تمیرود و این رباعیاترا از سررنجش ، شیخ بخدمت سلطان مظفرالدین ~~میفرماید : # با دل گفتم صحبت شاهی کم گیر %~% چون سر بنهادهٔ‌ کلاهی کم گیر # دل گفت توخوش باش که من آزادم %~% کردی د یکی و خانقاهی کم گیر . PageV01P130 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0204.png) ### | شیخ و امیر اربیل # # چون سر بنهادهام کلاهی کم گیر %~% وز خرمن بی فایده کاهی کم گیر # # ای هیچ ندیده چندازین گفت مگوی %~% شیخی ودونان وخانقاهی کم گیر. # # از خوان زمانه نیم نانی کم گیر %~% چون مایه بود سود وزیانی کم گیر # # تا کی گونی حشمت اربل مگذار %~% ای هیچ ندیده کردخوانی کم گیر . # # ما را چه پلاس وچه طرازی اکنون %~% چه عیش ونشاط وچه غم گوناگون # # چون همت من فرو نیاید بدو کون %~% چه خانقه جنینه ما را وچه تون . PageV01P131 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0205.png) # حکایت [سی وسوم] # حضرت شیخ رضی الله عنه در بغداد میباشد ، روزی قاضی تاج الدین ارموی # ~~که از حملهآ بزرگان و فضلا وعلماء عصر میباشد ومرید ومعتقد و هواخواه ~~خدمت شیخ # ~~است ، ببند گیش میآید و شخصی را با خود میآرد و تعریف می کند که مرد ~~فاضل وعالم # ~~است و متبحر و یگانه و از علوم وحقایق ودقایق وقوف تمام دارد واستدعاء ~~آن می کند # ~~که خدمت شیخ او را اجابت فرماید وارشادی ms106 کند و بخلوت بنشاند، خدمت شیخ ~~مکارم # ~~و تلطف میفرماید که چه تقصیررود ، بروسع طاقت ، اجتهاد بلیغ رود ، قاضی ~~تاج الدین # ~~می گوید امروز اختیارست اگر بخت یار باشد ، دست مبارک خدمت شیخ را ~~بگیرد و # ~~ذکر تلقین فرمایند ، میفرماید امروز موقوف باشد تا من امشب استخاره کنم ~~و دراحوال # ~~مشغول شوم وتأملی نمایم بعد از آن فردا خدمت شما تشریف دهد ، حضور ~~خدمتش # ~~بهم باشد ، بر آنمنوال که مشاهدهرفته باشد ، باقامت رسانیده آید ، خدمت ~~شیخ مشغول # ~~میشود و کیفیت او معلوم میدارد . # بامدادی قاضی تاج الدین و آن دانشمند بخدمت می آیند و تمامت اصحاب مجتمع # ~~میشوند و مترصد میباشند تا خدمت شیخ رضی الله عنه چه خواهد فرمودن و ~~ازاهل # ~~بغداد جماعتی بسیار بخدمت شیخ آمدهاند ، قاضی تاج الدین سؤال می کند که ~~خدمت شیخ PageV01P132 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0206.png) # ~~درباب فلان ، دیروز وعده فرموده بود ، همانا که تحقیق آن کرده باشند ، ~~خدمت شیخ # ~~می فرماید دوش مشغول شدم واستخارهآ آن عزیزمی کردم ، دیدم درین مقام ~~سفره[و] بساط # ~~کردهاند(1) واصحاب تمامت برسر سفره حاضرشده و پیش هر کس علی الانفراد ~~کاسهآ # ~~طعام نهاده و آن کاسهٔ‌ بزرگ که پنج نصیبه میستاند و دایما آن برسفره ~~پیش ما نهاده # ~~میباشد ، پیش نهاده و آن سنت منست ، مقصود آن معلومشده است که چراست ~~گفتند # ~~فرمایند تا معلوم شود ، میفرماید اگر چنانکه برسر سفره مهمانی و زایری ~~ومسافری برسد # ~~تا ایشان را در نصیبهآ اصحاب مشارکتی نباشد از آن کاسه نصیبهآ او داده ~~شود ، آن کاسه # ~~همچنان پیش من نهاده ، خدمت آن عزیز درخانقاه در میآید ، من می گویم ~~مسافر رسید # ~~و شاید که از راه دور میرسد و گرسنه باشد آن کاسهآ بزرگ را همچنین بدان ~~پنج نصیبه # ~~برمیدارم وبخدمتش میدهم ، میستاند کاسه را برمی گرداند وطعام ریخته ~~میشود . قاضی # ~~تاج الدین می گوید تأویل و تعبیر بر چه وجه می فرمایند . # خدمت شیخ تقریر میفرماید که آن سفره، صورت معاملهاست که طالبان ms107 را از آن # ~~نصیب است وعلی الانفراد هرکسی را ازآن نصیب میباشد ، برحسب کاسه وحصهآ # ~~خود و آنکه او درمی آید و من کاسهآ بزرگ را بوی میدهم آنست که مراورا ~~ازین طریق و # ~~ارشاد وذکر بهره مند گردانم، چون کاسه می گرداند و طعام ریخته میشود، ~~آنست که اورا ازین # ~~طریق نصیبی وبهرهآ وحاصلی نخواهد بودن ومستعد این طریق نخواهد شدن ، ~~جماعتی # ~~بودند که ازین بیان و شرح، تغیری دریشان ظاهرگشت ومتفکر گشتند که بچه ~~دلیل و # ~~علامت ، خدمت شیخ را تحقیق شده میباشد و اورا بکلی نومید گردانید ، عجب ~~تصدیق # ~~آن معنی بر چه وجه توانیم کردن خدمت شیخ را بنور باطن تفکر ایشان معلوم ~~میشود # ~~می فرماید که چونست این معنی را مصدق نمیدارید ، همین لحظه تصدیق آن ~~ظاهرگردد . PageV01P133 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0207.png) # ~~خدمت شیخ بدان شخص رومی کند ومیفرماید شما جهت آن آمدید تا ارشادی کنم ~~و # ~~طریق معرفت شما را تحقیق گردانم می گوید بلی ، خدمت شیخ میفرماید اکنون ~~مرا با تو # ~~شرطست تو اگر اجابت آن تقدیم میداری من ترا ارشاد کنم می گوید سمعا ~~وطاعة ، # ~~می فرماید شرط اینست که اعتراض نکنی واعراض ننمابی ،می گوید فرمان، ~~خدمت شیخ راست # ~~میفرماید اکنون آن دوشرط را محافظت نیکوکن و پاس دار ، امشب ما را ~~اصحاب بخلوت # ~~مینشینند (1) ... خواهد بودن اگر چنانکه مصلحت و مهمی داری امروز ~~باتمام رسان # ~~و شبانگاه حاضرشو تا بخلوت نشینی . # آن شخص می گوید که ما درکتب آداب المریدین ورسالهآ قشیری و سایرکتب # ~~مشایخ چنان یافته بودیم که شیخ مرید را اول خدمت کفش فرماید بعداز آن ~~فراشی ، # ~~آنگه خادمی ، آنگه علی الترتیب تا آن زمان که او لایق و موافق و مستعد ~~شده باشد # ~~اکنون همین روز که بخدمت رسیدم اول مقدمه بخلوت مینشاند وخدمت شیخ ~~چندان که # ~~او تقریر می کند دست را برزانوی قاضی تاج الدین میزند و میفرماید کاسه ~~را میبینی # ~~چگونه میربود ، میفرماید همین ساعت شرط کردم ms108 که اعتراض واعراض نکنی ، ~~فی الحال # ~~باعتراض مشغول شدی ای عزیز شما را درین طریق بهره ننهادهاند و فایده ~~عاید نخواهد # ~~شدن، باری خود را معذب ومزاحم چرا باید داشتن همچنان در آن طریق خود ~~بعبادت # ~~و نماز مشغول میباش اگر چنانکه تو مغرور علوم وفضیلت خود نمیبودی و عجب ~~و # ~~دانش (2) در سرنمی بود سخن مرا اجابت می کردی و باعتراض مشغول نمیشدی و ~~تمسک # ~~بکتب و رسایل نمی جستی، همانا که ترا نیز بهره وفایده بودی و دولت ~~مساعدت نمودی، # ~~آن جماعت را که در آن تخیلی بود سخن خدمت شیخ را مصدق داشتند و خیال ~~زایل # ~~گشت PageV01P134 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0208.png) # بعد از مدد بسیار ، خدمت شیخ اکبر اعظم الخلفا خواجه شمس الدین تفلیسی # ~~قدس الله سره بشهر آمل میرسد ، جماعت اهل شهرمقدمش را معزز ~~ومکرممیدارند # ~~و تردد و ملازمت می کنند و وظایف خدمت تقدیم میدارند و خدمت شیخ ~~سعدالدین # ~~حموی قدس الله سره اتفاقا درآمل میباشد ، اصحاب و مریدانش برسبیل زیارت # ~~بخدمتش می آیند و از آن بلاغت وفصاحت و تقریر و بیان ومعامله و ذکر و ~~نور باطن # ~~وکمال تحقیق متبرک ومستفید میشوند وچون خدمت شیخ سعدالدین میروند تقریر # ~~می کنند که ازمریدان شیخ اعظم اوحدالدین قدس الله سره بزرگی رسیدهاست ~~واوصاف # ~~و مناقب می گویند و خدمت شیخ شمس الدین سه روز میباشد که رسیده است و ~~پیش # ~~شیخ سعدالدین نمیرود ، روزسیم برخاست و بزیارت میرود ، خدمت شیخ ~~سعدالدین # ~~نیز عزم ودریافت حضور خواجه شمس الدین کرد ، در راه بمقابل میافتد ~~وتشریف . # ~~حضورهمدیگر مشرف ومزین می گرداند واین شهر آمل در میان بیشه است و ~~خانههاء # ~~ایشان بسبب بیشه از همدیگر دور ، و درین مقام که میرسند درختان بسیار ~~میباشد و # ~~موضع خوش ، در زیر درختان مینشینند وخدمت شیخ سعدالدین میفرستد وطعام و # ~~سفره حاضر می کند و همانجایگاه سفره می کشد و بعد از آن نی عراقی ~~میآورند و بر آن نی # ~~سماع می ms109 کنند و بسیار ذوقها وحالتها واقع میشود بعد از آن متفرق میشوند ~~وخدمت # ~~شیخ سعدالدین هم میرود خدمت شیخ خواجه شمس الدین زمانی اقامت میفرماید ~~. # تمامت اصحاب رفته می باشند ، شخصی نشسته میماند خدمت شیخ شمس الدین سؤال # ~~میفرماید که عزیزان را کاری و خدمتی ومصلحتی مگرهست فرمایند ، آن شخص ~~می گوید # ~~مگر خدمت شیخ مرا نشناخت شیخ میفرماید طول العهد منس آن شخص می گوید # ~~من فلان کسم که خدمت قاضی تاج الدین درفلان عهد مرا بخدمت شیخ آورده ~~بود ، ارشاد . # ~~فرماید وازغایت شقاوت ونحوست طالع آن سخنهاء ناواجب از من متولد گشت ~~وخدمت PageV01P135 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0209.png) # ~~شیخ از ارشاد من اعراض فرمود ، شقاوت و بدبختی مرا کی گذاشتی که آن ~~چنان دولتی # ~~وسعادتی مرا مساعد گشی و ببندگی وخدمت چنان بزرگی ملازمت نمودمی و تأسف ~~بسیار # ~~میخورد ومی گوید ندامت و پشیمانی اکنون چه سود داردخدمت شیخ شمس الدین ~~میفرماید # ~~که آلحمد لله که بخدمت شیخ سعدالدین رسیدید وحضور آنچنان بزرگ دریافتید # ~~و متبرک ومستفید گشتید ، می گوید خدمت شیخ چه میفرماید ، من میدانم که ~~از کدام # ~~دولت وسعادت محروم ماندم و این حسرت تا در گور مصاحب من خواهد بودن . PageV01P136 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0210.png) # حکایت [سی وچهارم] # حضرت شیخ رضی الله عنه درموصل میباشد و روز جمعه میشود و خدمتشیخ # ~~ممسجد جامع عتیق میرود ، تمامت اصحاب در خدمت شیخ میروند و در مسجد ~~موضعی # ~~معین میباشد که خدمت شیخ با تمامت اصحاب آن جایگاه نماز گزاردی(1)، ~~سجادهآ خدمت # ~~شیخ را میاندازند ، دوگانه گزارده ، مینشیند بعد از لحظهآ صوفی می آید ~~و جامهآسپید ه # ~~پوشیده وسجاده بردوش انداخته ، اورا اصحاب نمی شناسند که چه کسی است ~~راست # ~~میآید واز سر انبساط ونا التفاتی سجاده را درجنب سجادهٔ‌ شیخ میاندازد ~~و بی ادب و # ~~گستاخ نماز می گزارد چنانکه دامن جامهاء او بر سر سجاده و دامن شیخ ~~میرسد ، اصحاب # ~~ازین بی اد وگستاخی منفعل میشوند و در بند رنجانیدن میباشند ، خدمت ms110 شیخ ~~معلوم # ~~می کند واصحاب را اعراض می فرماید که چرا در بند رنجانیدن اومیباشید ، ~~باز آن صوفی . # ~~هرنوبت حرکات ناواجب می کند وعظیم ناالتفاتی مینماید و خدمت شیخ از کج ~~حضوری # ~~وی وترک ادب درمسجد که می کند ، اندک مایه منفعل میشود ، اصحاب باز غلو ~~می کنند # ~~که اورا برنجانند و از جنب خدمت شیخ دورکنند ، خدمت شیخ تمکین نمی ~~فرماید و # ~~می گوید اگر اصحابنارا مقصود اعزاز و اکرام من است باعزاز شما پیداست ~~که من چه PageV01P137 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0211.png) # ~~مقدار معز زگردم ، مرا اعراز ارزطرف حق میباید که ارجاتبهما ، اگراز ~~طرف حق مرا # ~~اعزازی باشد خود دفع و منع او از آنجا باشد ، زمانی مینشینتد ، اتفاق ~~را در قبهآ مسجد # ~~مواضع میباشد که کبوتران در آنجا مسکن ساختهاند ولانه نهاده ، کبوتری ~~می آید که در # ~~لانه خود در آید خراب میشود و دو سه بیضه که درلانه میباشد برسر این ~~صوفی میافتد # ~~ومیشکند و سجاده وجامهآ او ملوث وخراب میشود ، برمی خیزد و سجاده در ~~زیر بغل # ~~می گیرد و ازمسجد بدر می آید ، این معنی را جماعت از خدمت شیخ استماع ~~کرده میباشند # ~~و مشاهده می کنند که چنان چیزی بر آن صوفی واقع گشت ، چندین کس آنست که ~~می آیند # ~~مرید ومعتقد خدمت شیخ میشوند وآوازه در شهر منتشر میشود و مردم را ~~ارادت و # ~~اعتقاد صد چندان میشود که بود . PageV01P138 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0212.png) # حکایت [سی وپنجم # حضرت شیخ در ملطیه میباشد وشخصی میباشد نام او اخی احمد ، و از حملهآ # ~~مریدان صادق ومعتقدان میباشد ، ایالت وشحنکی شهررا بدومقرر و نامزد (1) ~~می کنند ، # ~~بخدمت شیخ می آید تامشورت کند ومی گوید که شحنگی را با من نامزد (1) ~~کردهاند چه # ~~می فرمایند مصلحت باشد ، اقدام نمایم وباری تعالی را درین مهم ایالت ~~رضا باشد و 5 # ~~مستحسن است اما کاری بد و منکر است ، خدمت شیخ می فرماید جلادی برای # ~~حق تعالی شاید، شحنگی چرانشاید ، سؤال کردندجلادی برای ms111 حق تعالی کردن ~~چونست # ~~می فرماید مثلاجلادی را گفتیم که آن شخص را بقتل آورد ، جلادرا دو کار ~~میباید کردن # ~~تا آن جلادی برای حق تعالی باشد . اول نیت کند که خداوندا این شخص ~~مستوجبقتل # ~~شده است ومرا قتل اوگفتهاند ازکرم ولطف حضرت ، شفیع برانگیز وظاهرگردان ~~تا . # ~~او را خلاصی دهد و دیگر آنکه چون او را بدان مقام سیاست برد در راه ~~بهرجای و # ~~مقامی توقف کند و تأخیری و تعویقی نماید تا بتدریج و تأنی برده باشد که ~~شفیعی ظاهر # ~~گردد چون آن دومقام را محافظت کند آن جلادی جهت حق تعالی باشد . ~~باستصواب # ~~و اشارت خدمت شیخ در مهم ایالت مداخلت می کند . PageV01P139 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0213.png) # اتفاق را در آن زمان سعدالدین کوبکث از حملهآ امرا وخواص و معتبران سلطان # ~~مغفور مرحوم علاءالدین کیقباد بیض الله غرته میباشد ، در مابین امرا ~~وخواص # ~~ظاهر می گردد تا بعضی با سعدالدین کوبک هم عهد و میثاق و سوگند میشوند ~~و برین # ~~اتفاق و تدبیر می کنند که قصد سلطان کنند و بردارند و سلطنت برسعدالدین ~~کوبک # ~~منتقل گردد ومستقل شود چون حق نان ونمک را محافظت نکردند و تخلف ~~ورزیدند ، # ~~سعادت مساعدت نکرد و بخت یار نگشت و باختیار ایشان کار مستحکم نشد ، ~~این معنی # ~~بخدمت سلطان ظاهر گشت، سعدالدین کوبک و باقی امرا که همداستان بودند ~~بگرفت و # ~~تمامت را بقتل آورد و جماعت متعلقان و خدم وحشم که ایشان را در ولایت و ~~اطراف # ~~بود، فرستاد و بگرفت، بنا بر آنکه این اخی احمد را که شحنهآ ملطیه شده ~~بود باسعدالدین # ~~کوبک مصاحبتی ومحبتی بوده میباشد ، جماعت اصحاب اغراض که در فرصت ~~میباشند # ~~خبث می کنند که فلانی نیز درین قضیه وقوف داشته است و بایشان متفق و ~~همداستان # ~~بوده است . # سلطان میفرستد و در ملطیه اخی شحنه را می گیرد و محبوس و مقید می کنند # ~~بطرف قونیه تا بخدمت سلطان برند در آن قید و حبس ms112 بخدمت شیخ می آید و ~~استعانت # ~~میطلبد ، خدمت شیخ استمالت بسیار می کند که هیچ اندیشه مکن و اندوه ~~وترس و بیم را # ~~بخود راه مده ، مرا معلوم است که این سخن را درحق تو صاحب غرض گفته است ~~و # ~~طعن زده ، ترا ازین قضیه وقوف نیست چون ترا ما درین دنیا نتوانم محافظت ~~کردن # ~~درآخرت چگونه توانیم نگاه داشتن ، هرشدت و سختی و بلا که برتو خواهد ~~کردن # ~~تمامت را من برخود گرفتم واختیارکردم ، تو فارغ باش وهیچ مترس ، ~~استمالت داده # ~~روانه میشود چون بقونیه میرسد بخدمت سلطان می آورند . # سلطان از سرغضب وخشم در وی نظرمی کند ومییرسد ، می گوید راست بگو تا ~~PageV01P140 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0214.png) # ~~برهی والا در شکنجه و زیر چوب و عذاب و بلا خواهی مردن ، این تدبیر و ~~رای را # ~~از کدام وقت کردید و چرا هم عهد شدهایت و چگونه اندیشه کرده بودید و ~~برین منوال # ~~سؤال می کند، اومی گوید من مردی ام مختصروشحنهآ شهری ، مرا با بزرگان ~~چه نسبت است # ~~و در چه محل3 آنچنان تدبیرو رای باشم ، ازینقضیه وقوفندارم وخبرم نیست، ~~سلطان # ~~می گوید دویست چوب برشکمش بزنند ، بحضورامرا وسلطان، دویست چوب برشکمش # ~~میزنند ، هیچ بانگی نمیزند وسخن نمی گوید واستعانتی نمی طلبد و زنهاری ~~نمی جوید ، روز # ~~دیگر باز جاضرمی کنند و بطریق احسن میپرسند ، می گوید مرا وقوف نیست ، ~~مرا افترا # ~~و بهتانست ، بازمی گوید دویست چوب دیگر برشکمش بزنند، همچنان نه بانگی ~~ونه فزعی # ~~می کند ونه زنهارمی طلبد ، سلطان را غضب عظیم میشود ، می گویداز ~~دیروزچهار صدچوب # ~~خورده است ، اورا نه دردی و نه وجعی و نه المی ظاهر می گردد و نه اثرمی ~~کند، عجب . # ~~کاری است طشتی پرآتش می آورند و برسرسینهاش می نهند ، اوهمچنان خوش ~~خفته است # ~~تغیری و تبدلی در احوال او مشاهده نمی کند و گوشت و سینهآ اوهیچ نمی ~~سوزد ومؤثر # ~~نمی آید و هر بلا و عذاب و شکنجه که ms113 از آن سختتر نبست و صعبتر با او ~~میکنند ، # ~~بهیچ طریق در وی تغیر نمی بینند ، سلطان متعجب میشود ومی گوید که او را ~~حاضر کنید # ~~تا من احوال او را متفحص گردم چون پیش سلطان می آید می گوید های تو چه ~~آدمیی 5 # ~~دیوی پریی چه چیزی هر بلا وعذاب وشکنجه که ممکن بود با تو کردند ، هیچ ~~درتو اثری # ~~نکرد و تغیری راه نیافت اگر آنچه با تو کردند با سنگ می کردند تحمل ~~نکردی و # ~~پاره پاره گشتی ، مگرترا سحری هست و اما اسماء اعظم میدانی احوال را ~~راست با من # ~~بگوی. می گوید نه از سنگ است نه از دیو[ و] پریام و نه سحر دارم و نه ~~اسماء اعظم # ~~میدانم ، اما از جملهآ مریدان و بندگان شیخ اوحدالدینام چون مرا از ~~ملطیه می آوردند . # ~~بخدمتش رفتم واحوال خود عرضه کردم که مرا ازین قضیه وقوف نیست ، مرا ~~صاحب PageV01P141 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0215.png) # ~~غرضان متهم می گردانند ، استعانت ومدد طلب داشتم خدمت شیخ فرمود اکنون ~~که # ~~چون ترا گناهی نیست و مرا معلوم است که ازین قضیه وقوف نداری هیچ ~~اندیشه مکن # ~~و دایما بذکر حق مشغول باش وهرچه با توکنند ذاکر باش و از ذکر غافل ~~مباش ، # ~~هرسختی و بلا وشکنجه که برتوخواهندکردن ، من برخودقبول کردم. اول روز ~~که دویست # ~~چوب برشکم من زدند ، خدمت شیخ مقابل ایستاده بود و چوب را بدست مبارک ~~خود # ~~رد می کرد روز دیگرهمچنان ، یک چوب از آن بمن نمیرسید ، فی الجمله ~~هرعذای که با # ~~من کردند تمامت را او ایستاده بود و دفع می کرد و من ذاکر میبودم بجهت ~~آن در من # ~~اثر نمی کرد و خبر نمی داشتم و با من فرمود چون ترا دردنیا نگاه نتوانم ~~داشتن در آخرت # ~~چون توانم نگاه داشت . # سلطان و تمامت امرا ازین سخن و شرح متعجب گشتند، قاصدان کة اورا آورده # ~~بودند گفتند که خدمت شیخ بحضور ما با او ms114 تقریر نهاده بود . سلطان ازین ~~سخن متعجب # ~~می گردد و ارادت واعتقاد درخدمت شیخ متضاعف میشود و بغیراز آن ، او را ~~استمالت # ~~میدهد و تشریف میپوشاند و باز بایالت و شحنگی میفرستد ، آن روز چندین ~~کس از امیر # ~~و بزرگ که درخدمت سلطان بودند تمامت مرید و بندهآ شیخ میشوند و مکتوبات ~~بااین # ~~اخی احمد بخدمت شیخ میفرستد واستعانت میطلبد ، او باز مراجعت میسازد و ~~بمراد بخانه # ~~و عیال خود می آید . PageV01P142 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0216.png) # حکایت [سی وششم] # حضرت شیخ در بغداد میباشد و وقت عزیمت سفر حجاز میشود وقافلهٔ‌ عظیم # ~~بسیار جمع شده میباشد ، بالای صدهزار مرد بیش است و امیر المؤمنین ~~خلیفه مستنصر # ~~رضی الله عنه بخدمت شیخ میگوید که امسال ارادت خاطر من چنانست که شیخ # ~~امیرحاج شود وقافله را دلالت فرماید تا ممقصد رساند خدمتشیخ میفرماید ~~چه وظیفهٔ‌ ه # ~~ماست وهرکز نکردهام و منع و دفع بسیار تقدیم میفرماید ، مسموع نی دارد ~~و اجابت # ~~نمی کند . چون ناگزیر میباشد باستعداد و ترتیب و عزیمت مشغول میشود و ~~برحسب # ~~احوال ، سبیل وزاد و اسباب ، آن مقدار که ممکن میباشد مهیا می فرماید و ~~امیر المؤمنین # ~~خلیفه بسیار افتقاد ومالابدات (1) واسباب واثاث راه معین می کند و از ~~اطراف ملوک # ~~و امرا واصحاب خیرات ، سبیل بسیارفرستادهاند ، خدمت شیخ روانه میشود . ~~چون ده 10 # ~~دوازده مرحله رفته میباشد خدمت شیخ در آن شب اتفاق را زمان مشغول میشود ~~از # ~~کمال تحقیق و نور معرفت در واقعه ظاهرمی گردد که جماعت اعراب بسیار ~~جمعیتی عظیم # ~~ساختهاند وتمامت چاهها که برسر راه است مدفون کرده و پوشانیده و آلت و ~~استعداد # ~~محاربه(2) آماده و مهیا داشته، درکمین وقواماند که برقافله زنند ودست ، ~~ایشان را خواهد PageV01P143 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0217.png) # ~~بود وغالب خواهند گشتن، خدمت شیخ بامدادی بوقت حرکت میفرماید که روی ~~علم # ~~را باز بطرف بغداد بگردانید . # قافله چون این معنی مشاهده کردند فریاد کنان بخدمت شیخ آمدند که موجب # ~~مراجعت چراست و چه ms115 سبباست حضرت شیخ رضی الله عنه احوال واقعه وکشف # ~~تقریر فرمود و میفرماید مصلحت چنانست که قافله مراجعت کنند که بلای ~~عظیم صعب # ~~در پیش است ، اعراب جمعیتی عظیم ساختهاند و درکمیناند ، هجوم وتاختن ~~خواهند کردن # ~~وتمامت علف شمشیرایشان خواهند شدن، من مصلحت چنان میبینم که ~~بازعودتسازند # ~~فریاد می کنند که این چه سخن وحکایت است خواب چه باشدواقعه چه چیز است ~~کشف # ~~کدام است ما این ساعت چندین مدت است که در بغداد بدین مصلحت موقوف ~~بودیم # ~~و بسیاران، ایشانند که دوسال سه سال بر آمد و منتظراین سفر بودند و ~~بامید وآمل آمدهاند # ~~ممکن نیست که مراجعت سازیم خدمت شیخ میفرماید شما دانید هر که [ را ] ~~برسخن من # ~~اعتقادی وصدقی باشد مراجعت سازد و هر که را نیست اینک راه معین است ، ~~تابرود # ~~خدمت شیخ رضی الله عنه عودت میسازد ، آن جماعت که برقول استوار بودند ~~ومرید # ~~و معتقد ، باز مراجعت ساختند و ایشان که مصدق نداشتند اجتماع کردند ~~وامیرحاج # ~~دیگر ترتیب دادند و روانه شدند حضرت شیخ رضی الله عنه با ربعی از قافله ~~بوده # ~~باشد ، مراجعت ساخت . # چون نزدیک بغداد رسید خبر شد که خدمت شیخ رضی الله عنه مراجعت # ~~فرمود واین ساعت میرسد ، امیرالمؤمنین خلیفه متعجب گشت ، امرا وخواص را ~~فرمود # ~~که استقبال کنند و راست بحرم نزول فرماید تا کیفیت مراجعت معلوم شود ، ~~استقبال # ~~کرده ، بحرم نزول میفرماید و امیر المؤمنین خلیفه اقدام میفرماید و پیش ~~می آید ، بعد از # ~~معانقه و برسش چون مینشینند کیفیت مراجعت را تفتیش می کند خدمت شیخ ~~احوال PageV01P144 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0218.png) # ~~واقعه وکشف را تقربر میفرماید خلیفه متأسف میشود که قافله را چگونه ~~اجازت و # ~~تمکین فرمودید که برود ، میفرماید چندانکه نصیحت کردم و گفتم ، ربعی ~~ازقافله باشد که # ~~برقول ما اعتماد کردند وعودت ساختند، ایشان که مسموع نداشتند عزیمت ~~کردند، خلیفه # ~~می گوید قصاد بتعجیل بفرستیم تا بقافله رسد و بازعودت سازند ، خدمت ~~حضرت شیخ # ~~رضی الله عنه ms116 میفرماید که کار ایشان تمامشد ، فرستادن قاصد چه فایده ~~کند، بعداز دوه # ~~روز خبر میرسد که قافله را زدند وتمامت را بقتل آوردند ، عشر از آن ~~قافله خلاص # ~~نیافتند وآن جماعت که خلاص یافته بودند برهنه و مجروح، عاجز ومسکین شده ~~، بعداز # ~~چندین روز بشدت و بلا ، خویشتن را توانست ببغداد انداختن و هر که می ~~آید بحضرت # ~~شیخ رضی الله [عنه ] می آید ومرید ومعتقد میشود ، شیخ میفرماید این ~~معنی را آن روز # ~~میبایست کردن که من منعمی کردم ، شما اجابت نمی کردید ، ازین قضیه اهل ~~بغداد عظیم . # ~~معتقد ومرید میشوند وخدمت امیرالمؤمنین را اعتقاد وارادت در حق حضرت ~~شیخ # ~~رضی الله عنه اضعاف می گردد . PageV01P145 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0219.png) # حضرت شیخ رضی الله عنه درشهر تبریز میباشد ، شبی نزدیک صبح مصطفی # ~~را صلوات الرحمن علیه در واقعه میبیند که میفرماید شیخ اوحدالدین برخیز ~~و # ~~تجدید وضو ساز و اصحاب را هم بگوی تا تمامت تجدید وضوکنند و بفرست و ~~شیخ معظم # ~~فقیه زاهد را هم خبرکن تا او نیز با اصحاب خود تجدید وضو کنند و هردو ~~باهم بروید و # ~~باری تبارک وتعالی را دوستیهست نامش قباد ، وی میفروش و از دنیارحلت می ~~کند، # ~~تجهیز وتغسیل وتکفین وترتیب اورا شما هردو بدست خود بسازید و نماز ~~جنازهٔ‌ او # ~~بکنید و نعش او را یکطرف تو وطرف دیگررا فقیه زاهد بردارید و ببرید و ~~باعزاز و # ~~اکرام هرچه بیشتر او را دفن کنید . خدمت شیخ از واقعه باز می آید و ~~بنمازمیباشد ، نماز # ~~1 می گزارند وتمامت اصحاب را خبر می کند و میفرماید که تجدید وضو بکنید ~~که دوستی از # ~~دوستان حضرت حق تعالی ازدنیا رحلت کرده است و رسول علیه الصلوة والسلام # ~~در واقعه فرمود که تجهیز او را با شیخ فقیه زاهد ترتیب سازیم ، تمامت ~~تجدید [وضو] # ~~می کنند وخدمت شیخ روانه میشود و از خلفاء خود یکی را بخدمت شیخ فقیه ~~زاهد می- # ~~فرستد که خدمت شیخ میفرماید ms117 شما واصحاب خود جمع فرموده ، تجدید وضو ~~ساخته ، # ~~شریف فرمایید که بوقت حضور بخدمت تقریر رود. خدمت شیخ از خانه روان ~~میشود PageV01P146 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0220.png) # ~~وآن شخصرا بخدمت شیخ فقیه زاهد میفرستد ، او نیز برین منوال در خواب ~~دیده میباشد # ~~رفته است اصحاب خود جمع کرده ، تجدید وضوساخته ، بخدمت شیخ روان شده ~~است ، # ~~در راه مقابل میشوند خدمت شیخ تقریر واقعه را میفرماید و او نیز ~~میفرماید هم برین # ~~منوال فرمودهاند ، آهنگ طلب قبا[د] ی میفروش می کنند ، از مردم اهل شهر ~~میپرسند # ~~و طلب میدارند و از کوچه بکوچه و از بازار ببازار میجویند اتفاقا شخصی ~~می گوید آن 5 # ~~شراب فروش را میطلبند می گوید آری ، تمامت اهل تبریز در تعجب میمانند ~~که مثل # ~~آن چنین دو بزرگ با چندین اصحاب ، شراب فروشی را بچه موجب طلب میدارند ~~، آن # ~~شخص نشان میدهد که در فلان موضع ومحله میباشد ، طلب کنان می آیند ~~وخانهاش را # ~~مییابند ، در را محکم بسته مییابند ، از بیرون نمیتوانند گشودن ، از ره ~~بام یکی را فرو # ~~می آویزند و در را می گشایند وخدمت شیخ و شیخ فقیه زاهد درمی آیند و ~~خانه را طلب . # ~~میدارند ، میبینند او را ، سردربن خمی نهاده وجان تسلیم کرده ، یک پایش ~~را خدمت # ~~شیخ و پای دیگررا فقیه زاهد میستاند و برسرو چشم و روی میمالند ومی ~~گریند ، فریادی # ~~دراصحاب میافتد و رقتی عظیم میشود بعداز آن برآن منوال هردو تجهیز ~~وتغسیل وتکفین # ~~او می کنند ونعش را هردو برمیدارند و میبرند و دفن می کنند ، مامت ~~اهالی و معتبران # ~~تبریز از آن معنی متعجب می گردند و این ساعت مرقدش مزار بزرگ و نذرگاه ~~است ، # ~~مردم بزیارت روند و نذرها کنند و تمامت مقبول گردد و باجابت مقرون شود ~~وعجب # ~~مقام بزرگست و این سری است از اسرارحق تعالی و کسی بکنه آن نرسد. PageV01P147 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0221.png) # حکایت [سی وهشتم # حضرت شیخ رضی الله عنه در سفرمیباشد ، هوس مصرمیشود ms118 چون نزدیک # ~~مصر میرسد از اصحاب او دوسه نفر را میفرماید پیش بروند وترتیب خانه ~~کنند ، # ~~چه خدمت شیخ را سنت آن بود چون تنها بودی بخانقاه و زاویه نزول فرمودی # ~~و چون اصحاب بخدمتش بودندی بخانقاه و زاویه و موضعی که اسباب آن مهیا و ~~معین # ~~بودی نفرمودی چون اصحاب بخدمتش بودندی ترتیب خانه فرمودی چون بشهر # ~~رسیدند بطلب و تفحص خانه مشغول شدند اتفاقا سرابی مییابند از آن ملک ~~ماضی # ~~که از مدت بسیار وفات یافته میباشد و آن سرای همچنان بی خصم مانده و د ~~ر آن # ~~آرامگاه محکم کرده ، کسی مییابند تا در آن سرای را می گشایند و از ~~اینها یکی میرود # ~~1 وبخدمت شیخ می گوید که سرایی یافتیم وخدمت شیخ را میستانند و درآن ~~سرای # ~~میبرند ومی آیند وخانه و سرای خوش و نزه میبینند اما حصیر وقالی هیچ ~~چیز ندارند # ~~که در زیر اندازند . # خدمت شیخ میفرماید آب بیاورند ، آب می آورند و تمامت را آب میزنند و پاک # ~~جاروب می کنند و خدمت شیخ سجادهآ خود میاندازد و مینشیند و اصحاب هریکی ~~بمرتبه PageV01P148 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0222.png) # ~~و منزلت خود مینشینند وهیچ طعامی وخورشی ندارند ، در طریقهٔ‌ شیخ چون ~~سؤال # ~~نیست همچنان بحضور نشستهاند و خدمت شیخ بتقریر و بیان وفایده آغاز ~~فرموده است # ~~و اصحاب همکگی حواس و نفوس و ارادت خود را مستغرق و مشغول آن گشته ~~چنانکه # ~~بهیچ چیز تمنا ومیل ندارند و در خاطر و ضمیر نمی گذرد ووقت نماز شام ~~میشود ، # ~~بانگ نماز میدهند ، برعادت ، نماز می گزارند وذکر می گویند و هریکی ~~بمقام خود 5 # ~~مینشیند و سنت خدمت شیخ آن بود که هرگز بی شمع نبودی اگراتفاق افتادی ~~که شمع # ~~نبودی در تاریکی نشستی و چراغ نیفروختی چون اصحاب ، سنت میدانستند شمع ~~نگاه - # ~~داشتندی تا اگر خدمت شیخ شمع طلب فرمودی هر کسی بارادت پیش آوردی و از # ~~اصحاب یکی بدین مهم موسوم ومنسوب بود که ms119 ترتیب شمع و بخورات درعهدهٔ‌ ~~او # ~~بودی و اگر ازجابی فتوحی بودی اول مقدم بها [6] شمع وبخورات بودی بعد ~~از آن . # ~~دیگر مالابدات (1) . # خدمت شیخ میفرماید شمع برافروزید واصحاب هرکه شمع دارد بر کند ، تمامت # ~~شمع داشتند ، برافروختند ، قرب سی درویش بخدمت شیخ بودند ، تمامت شمع ~~برافروختند # ~~و بنشستند وخدمت شیخ باز بفایده مشغول گشت و بحضور و اجتماع تمام نشسته ~~و بوجود # ~~چندین شمع روشنی در آن سرای وخانه افتاده است ، اتفاقا سلطان برسر بام ~~سرای خود # ~~با امرا و وزراء خود سیرمی کند وفرجه بر شهرمی کند ، ازناگاه نظر برین ~~سرای میافتد، # ~~از وزیرخود میپرسد آن روشنی در آن سرای فلاننیست در آن جایگاه کسی نزول ~~کرده # ~~چه احوالست وزیر می گوید چندین سال است که در آن محکم کردهاند ، کسی در ~~آنجا # ~~نیست و نزول نکردهاند سلطان می گوید حالیا آن روشنی در آن خانه است و ~~از آنجا ظاهر PageV01P149 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0223.png) # ~~میشود وزیر می گوید مرا چنان معلوم است که در آنجا هیچکس نمی باشد (1) ~~و نزول # ~~نکردهاند . # فی الجمله در آن بحث میباشند ، سلطان می گوید کسی را فرستید تا برود و ~~این معنی # ~~را تحقیق کند ، یکی را میفرستند بردرسرا می آید واز بیرون نظرمی کند که ~~جماعتی درویشان # ~~متمیز سجادهها انداختهاند و بزرگی در میان ایشان نشسته است ، تقریر می ~~کند وسخن # ~~می گوید و مراجعت میسازد و احوال عرضه میدارد ، سلطان با وزیرمی گوید ~~بسر من تو # ~~برو وتفحص تقدیم دار تا چه قوماند ، وزیر می آید چون در سرای درمی آید ~~نظرمی کند # ~~مردی عظیم متهور و با شکوه و صورت و هیأت بغایت خوب ، سلام می کند وپیش # ~~میرود و دستبوس می کند . # خدمت شیخ اعزاز و احترام می فرماید و بنزدیک خود مینشاند و ببیان و تقریر # ~~مشغول می گردد ، این وزیر از شرح و تقریر متعجب می گردد و واله میشود و ~~درمیانهآ # ~~سخن از خدمت شیخ عذر ms120 میخواهد که همینساعت باز ببندگی بیایم ، برمیخیزد ~~وبخدمت # ~~سلطان میرود وازمناقب و اوصاف و بزرگی خدمت شیخ تقریرمی کند، سلطان را ~~داعیه # ~~و ارادت حضور شیخ میشود ، وزیر امراو را دفع می کند ، وقتنیست ، فردا ~~بامدادی # ~~برویم ، اجابت نمی کند ، برمیخیزد و بخدمت شیخ میرود و زیارت و دستبوس ~~می کند # ~~و خدمت شیخ رعایت ونوازش ودلداری میفرماید و بتقریر وکلام ، باز بشرح و # ~~بیان مشغول میشود ، سلطان همکی دل و جان مستغرق ومشغولخدمت شیخ کرده ~~است # ~~و در اثنا [ء] حکایت در میان اصحاب گویند گان خوب میباشد ، اشارت ~~میفرمایند تا # ~~چیزی بر گویند ، آغاز می کنند وچیزی می گویند . # سلطان را ذوق خوش میشود وزیر را میخواند ومی گوید فراشان بروند وتمامت ~~PageV01P150 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0224.png) # ~~قماش خانه باز کنند و این جایگاه آورند . فراشان میروند و می آورند و ~~قالیها و بساطها # ~~می گسترانند و تمامت صفه را پرمی کنند ، جامه خوابها و بالش و نهالها ~~ومسند می آورند # ~~و می گسترانند و خدمت شیخ را برمسند می نشانند بعد از آن طعامها ~~وخورشها ازانواع # ~~و حلواها ومیوها می آورند وآن شب سماعی وجمعیتی بغایت خوب میشود و ~~سلطان # ~~آنچنان مستغرق میشود [ که] ارادت عودت نمیتواند کردن ، وزیر را می ~~فرماید که 5 # ~~بامدادی علی الصباح طباخان وآلت مطبخ وحوایج خانی (1) وهرچه مرا در ~~سراست # ~~تمامت بخدمت شیخ حاضر کنند وهرچه محتاج وبایست باشد تمامت را معد کنند ~~، من # ~~خود دیگر از خدمت و ملازمت غیبت نخواهم کردن اما شما تمامت چیزها را ~~مهیا و # ~~آماده گردانید چنانکه هیچ بازماندگی نباشد و اجازت ستد ، بسرای خود ~~میرود ، باز # ~~بامدادی بخدمت شیخ می آید و همچنان ملازم می باشد و طعامها و خورشها و ~~حلواها و. # ~~میوها [6] انواع دم بدم می آورند وعظیم خدمت می کنند وملازمت می نمایند ~~، چون سلطان # ~~می رود غلامان پاکیزه زرین کمر ملبوس بخدمت شیخ ملازم می دارد . # یک دو روز بدینمنوال مداومت می کنند ms121 ، شبی خدمت شیخ اصحاب را می فرماید # ~~که وقتی که ما بدین شهر آمدم هیچ ما را در خاطر و ضمیر این همه تنعم و ~~اسباب و # ~~ترتب که مهیا شده است می گذشت گفتند نه ، ما را بجز فقر و فاقه و عجز و ~~مسکنت و # ~~مذلت و خواری در خاطر چیزی نمی گذشت اکنون چون ما را اینهمه در خاطر ~~نبود # ~~و اختیار ما را میسرگشت اگر چنانکه درین قضیه وامانیم وطالب آن باشیم ~~و # ~~رضا دهیم وآن بر ما مقرر شود از مقاصد ومطالب بسیار باز خواهیم ماندن ~~وعادت # ~~دنیا آنست که کسی طالب آن تنعم و راحت شود او از وی گریزان باشد و آنکه ~~طالب # ~~نباشد روی بدو دهد اکنون مبادا بعد الیوم ما طالب آن تنعم و راحت شویم ~~و او. PageV01P151 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0225.png) # ~~ازما گریزان گردد ، ما این جایگاه درمذلت وخواری بمانیم و از مقاصد ~~بسیار وامانیم، # ~~هیچ بهتر از آن نیست که ازین مقام سفرکنیم ، اگر چنانکه دریابند ما را ~~منع خواهند # ~~کردن ، اینساعت برخیزیم وراه گیریم تا ایشان را اطلاع افتادن ما ~~بگوشهٔ‌ دیگر # ~~رسیده باشیم، بر میخیزد واصحابرا میستاند و درشب عزیمت می فرماید . چون ~~بامدادی # ~~می شود می آیند و کسی نمی باشد چندانکه طلب می کنند نمی یابند وسلطان ~~بسیار تأسف # ~~ی خورد . PageV01P152 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0226.png) # حکایت [سی و نهم # مواصلت شیخ اکبر ، ملکن المشایخ ، محرم الاسرار ، مقدم الابرار ، پیشوای ~~اهل # ~~خلف، عالم کارگاه هدایت ، کامل بارگاه عنایت ، برهان المحققین ، حجة ~~العارفین، # ~~خلف الخلفا ، خواجه شمس الملة والدین ابوحفص عمربن احمد قدس الله سره ~~از شهر # ~~تفلیس بود . مرحوم مدرس خواجه احمد رحمه الله از حملهآ معتبران واعیان ~~ومشاهیر # ~~و ارباب تجارت و اصحاب تروت ومال و منال بوده چون بجوار حق پیوست اموال ~~و # ~~اسباب بسیار میماند و خدمتش طفل میباشد و پدر رحمه الله او را ببرادرش ~~که عم # ~~خواجه است باموال واسباب که بورثه رسیده است میسپارد ms122 و وصی میکند تا غم ~~او # ~~او بخورد . بعد ازمدن عمش میستاند و برسبیل تجارت بطرف گیلان میرود و ~~از آنجا # ~~ابریشم وقزمیستانند و بسفر روم متوجه می گردند و بشهر سیواس میرسند چون ~~سعادت 10 # ~~مساعدت و دولت و توفیق رفیق میباشد باصحاب صلحا وفقرا و ارباب تصوف و ~~کبرا # ~~ارادت عظیم میباشد تاحدی که اگر اتفاق ملاقات ایشان حادث میشد از حق ~~تعالیتمنا # ~~می کرد که یالیت چه بودی که من نیز از زمرهآ ایشان بودمی آنچنانکه حضرت ~~شیخ # ~~رضی الله عنه فرموده است : (1) PageV01P153 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0227.png) # ننهاده بجهد هیچکس را ندهند %~% لکن بنهاده جز بجهدی نرسی # آن داعیه و ارادت هر دم و لحظه متضاعف می گشت و عم او را رعایت می کند # ~~و بلبس میدارد و در بازار و بیع وشری مشغول میدارد وهمکی احوال تجارت ~~ودکان # ~~و حجره بدو مفوض کرده است و ازغایت محبت و ارادت که دارد اگر چنانکه ~~فقیری # ~~و زایری بر در دکان و حجرهآ او آمدی و سؤال کردی چهار پنج عدد دادی و ~~هرکجا # ~~استماع کردی که اصحاب تصوف وفقرا و صلحارا سماع و جمعیت است چون راغب ~~بود # ~~آن جایگاه حاضرشدی و حالت و ذوق ایشان او را عظیم مؤثر آمدی ومقصود از # ~~ملازمت سماعش آن بودی که حضور صاحبدلی را دریابد تا اورا بقوت جاذبه و ~~تصرف # ~~با خود کشد ، هیچ جای آن معنی میسر نمیشد و هر درویشی را که دیدی از ~~خرقه و # ~~شیخ ونسب او سؤال کردی چون تقریر مناقب و اوصاف شیخ خود کردی مرا میلی # ~~بشدی . # روزی از روزها بخدمت عزیزی می رسم سؤال می کنم که نسب وخرقهٔ‌ شما از # ~~کجاست و از کدام شیخ است می گوید از حضرت شیخ اوحدالدین کرمانی رضی ~~الله عنه # ~~و از مناقب و محامد و اوصاف شرحی می کند و بیانی مینهد و از طریق و روش ~~وخلوت # ~~وذکر ومعامله تقریر می کند ، مرا ms123 مؤثرمی آید و دل دراضطراب می گردد و ~~مایل میشود # ~~می برسم این شیخ کجاست می گوید درین شهر . می گویم حضوردریافت خدمتش ~~برچه وجه # ~~میسرگردد ، دعوت مقام می کند ، می گویم حالی خوش بودی اگراز بیرون سو ~~بحضرتش # ~~مشرف میشدم می [گوید] روز حمعه درمسجد جامع قزوینیان در محراب نماز می ~~گزارد. # ~~آن جایگاه حاضرشو تا مشاهده کنی ، مبنی بر آنکه مرا با اصحاب فقرا ~~وصلحا ارادت # ~~و اعتقاد میباشد هر گز هیچ نماز از من فوت نشدی چون روز آدینه میرسد ~~درین هوس # ~~وتمنا که خدمت شیخ را دریابم ، از جماعت پیشتر بمسجد میروم و درقرب ~~محراب مقام PageV01P154 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0228.png) # ~~می گیرم بعد از لحظهآ جماعت درویشان متمیز ظاهر و لباس پاکیزه پوشیده ~~میآیند و # ~~سجادهها میاندازند و دوگانه می گزارند و بحضور هرچه بیشتر مینشینند و ~~تمامت جماعت # ~~مترصد و منتظر میباشند که خدمت شیخ کی بیاید . # از ناگاه آواز تکبیر و صلوات برخاست وتمامت خلق اقدام کردند و پیش رفتند # ~~بعضی در پای میافتند و بعضی دست میبوسند ، من نیز پیش رفتم و دست ~~مبارکش را # ~~بوسیدم ، بهزارازدحام بمحراب آمد وتحیة المسجد گزارد ، قطنی سبز ~~پوشیده، # ~~دستاری سپید پیچیده و عد به دار آویخته (1) چون از نماز فارغ شد روی ~~بخلق کرد و # ~~بنشست چون نظر کلی برروی شیخ میافتد هیجانی واضطرای و قلق در من ظاهر ~~میشود # ~~می گویم اگر چنانکه مرا درعالم شیخی خواهد بودن اینست ومی گویم چه بودی ~~اگر نماز را # ~~زودتر گزاردندی که بوقت بیرون آمدن یکث نوبت دیگر دستش را میبوسیدم چون ~~از # ~~نمازفارغ میشوند خلقی بسیار بدین تمنا بر درجامع جمع شدهاند تابشرف ~~دستبوس مشرف # ~~گردند ، بهزار زحمت خود را بر در میاندازم ، چندان خلق منتظراند و در ~~فرصت آنکه # ~~بدستبوس مشرف شوند، بصد بلا و زحمت من نیز باز دستبوس می کنم اصحاب پیش # ~~میروند و راه میسازند فی الجمله بهزار ا لیف و جهد از میان غلبه ms124 بیرون ~~میتواند رفتن . # من بخانه میروم تغییر و تبدیلی واضطراب و قلق در من ظاهر شده است که شرح # ~~نتوان داد ، بهیچ نوع اطمینانی نمیشود و دفع نمی گردد ، همگی جان و دل ~~بخدمت شیخ # ~~است . عم چون مرا در غم میبیند سؤال می کند که ترا چه واقع شده است که ~~متردد و # ~~پریشان شدهآ می گویم خیر چیزی نیست . نه، در تو تغییر عظیم میبینم با ~~خود نیستی هرچه # ~~می گویم فهم نمی کنی و سخن را نمیشنوی در تفکر افتادهآ و حمعیتی در تو ~~ظاهر نه ، از # ~~سه حالت بیرون نیست یاچیزی ضایع کردهآ و اما نکبتی (2) خصومت کردهآ ~~والاعاشق PageV01P155 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0229.png) # ~~شدهآ که احوال تو چنین متغیر شده است وازضبط افتاده ، می گویم بلی عاشق ~~شدهام # ~~میپرسد بر دختر یابپسر بهر طریق که باشد بگوتاتدارک کنم وتدبیر و صلاح ~~کار تو بیندیشم # ~~که بی قرار وآرامت میبینم ، گفتم نه بر دختر یا بر پسر عاشق شدهام شیخ ~~اوحدالدین # ~~کرمانی را رضی الله عنه امروز در جامع دیدهام ، عاشق وآشفته و واله و ~~متحیر او # ~~شدهام، چندینمدت است که مرا این داعیه وتمنا بود که دست دردامن بزرگی ~~وصاحب - # ~~دلی زنم تا مرا ارشاد کند وراه تحقیق ومعرفت وطریق بنماید ، هیچکس در ~~دل من # ~~قرار نمی گرفت ، امروز که او را دیدم فتنه و آشفتهآ اوشدم اگر چنانکه ~~بارادت اجازت # ~~فرمای که بخدمتش بروم و دست دردامن او زنم فبها ونعما والا اگر مرا ~~پاره پاره # ~~خواهی وکنی و هر قیدی و بلای که ممکن است با من تقدیم داری من سر در ~~قدم او # ~~فدا خواهم کردن . # عم طایفهٔ‌ تصوف و فقرا [ را ] عظیم منکر بودی مرا ملامت بسیار می کند که # ~~بدبختی وشقاوت و نحوست طالع در تو اثرکرد که من و پیشهآ پدر [ و] چندین ~~مال و # ~~اسباب وجاه و بزرگی ترک می کنی ومصاحبت بطالان و طبل خوران و زراقان و ~~بی دینان ms125 # ~~و نامشروعان اختیار می کنی ای بدبخت چرا بتجارت و شغل پدر مشغول نشوی و ~~تزاید # ~~وتضاعف مال ومنال خود نطلبیتا بعد ازمدن مقام و منزلت پدرخود بگیری ~~وخواجهآ # ~~مشهور ومعتبر شوی ، این حال فاسد و وسواس شیطانی را از خود دفع کن والا ~~هرچه # ~~بینی از خود بینی و ازین طریق ملامت می کند و می گوید پشیمانی و ندامت ~~در آخر سود # ~~ندارد ، از چندین مال واسباب که از پدرتو بارث رسیده است و تمامت پیش ~~منست چه # ~~خواهی کردن گفتم تمامت بتو بخشیدم ، مرا ترک کن و بخدا بخش ، چون نصیحت ~~مؤثر # ~~نمی آید حدت وغضب مستولی میگردد ، با غلامان ومردم خود میفرماید که این ~~کودک # ~~مصروع و دیوانه شده است دست و پایم را میبندند و چندانی میزنند که خسته ~~میشوند PageV01P156 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0230.png) # ~~بعد از آن همچنان بسته، درحجره مرا میاندازند و هرروز علی التوالی می ~~آیند ومرا از # ~~حجره بیرون می آورند و چوب میزنند چندانکه بیشتر میزنند ارادت و داعیهآ ~~من بیشتر # ~~می گردد . # فی الجمله تامدت پنج روز برین منوال معذب میدارد ، جماعتی غلامان ~~باخواجگانی # ~~که در همسایگی میباشند این معنی را میگویند و ایشان را شفیع میانگیزند ~~، جماعت 5 # ~~خواجگان برطریق شفاعت نزد عمم میآیند و شفاعت می کنند ، می گوید شما ~~پیش این # ~~بدبخت بروید و اینرا نصیحت دهید باشد که نفس شما مبارک باشد ومؤثر و ~~گیرا آید # ~~و این داعیه از وی فاتر گردد جماعتی خواجگان می آیند و مرا بطریق پرسش ~~، نوازش # ~~می کنند بعد از آن بنصیحت و تنبیه مشغول میشوند چندانکه می گویند درمن ~~اثر نمی کند # ~~و قابل نمیبینند چون اجابت (1) نمیشود می گویند چندین مال و اسباب که ~~از پدر تو . # ~~بارث رسیده است و تمامت پیش عمت است چه خواهی کردن می گویم بگواهی شما # ~~تمامت را باو بخشیدم ، مرا بگذارد تا بروم . # چون ارادت مرا باین غایت میبینند باز پیش عمم میروند ms126 و مصدوقه و احوال # ~~و ارادت مرا می گویند و می گویند ممکن نباشد که او را بزدن ومقید و ~~محبوس گردانیدن # ~~از آن ارادت و داعیه بازآری ، بنصیحت وچوب وقید و حبس آن میسر ~~نخواهدگشتن 15 # ~~وکشتن نشاید و مصلحت نباشد ، او را بهتر از آن نیست که ترک کنی و ~~بگذاری تا برود # ~~و ممقصد ومطلب خود برسد ، عم می گوید چندین مال واسباب که دارد چه ~~خواهدشدن # ~~خواجگان می گویند درین باب نبض او گرفتیم ، ازسرتمامت برخاسته است ، ~~مارا گواه # ~~گرفت که تمامت را بعمم بخشیدم ، مرا بگذارد تا بکار خود روم . عمم چون ~~قضیهآ # ~~مال و اسباب را میشنود که بدو بخشیدم دیگر غم من نمی باشدش ، ترک می ~~کند و مرا از ، PageV01P157 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0231.png) # ~~قید وحبس، ا طلاق میدهد ، میروم وطلب خدمت شیخمی کنم، می گویند بشهر ~~قیصریه # ~~رفته است ، پیش عم میروم و وداع می کنم وحلالی می خواهم ومی گویم بمن ~~صد دویست # ~~دینار زر انعام کن باقی را بتوحلال کردم، عم بسیارمی گرید و بازنصیحت ~~می کند چون # ~~مشاهده می کند که قابل اصلاح سخن نیستم دویست دینار زر بمن می دهد و ~~درمیان میبندم # ~~ومرا درمیچند در کیسه میباشد بجهت خرج، میستانم و میروم ومرکوبی بکرایت ~~می گیرم # ~~و ملبوس که دارم برسرمینهم و راه قیصریه می گیرم . # چون میرسم در شهر درمیآیم ومیپرسم که خدمت شیخ اوحدالدین کجا نزول # ~~کرده است می گویند بعضی از اصحابش در زاویهآ که در [ محله] دباغانست ~~میباشد و # ~~خدمتش در اندرون شهر در محلهٔ‌ کلاه دوزان در مسجدی نزول کرده است . ~~بحصول # ~~حضرت شیخ مشغول میشوم ، بمسجدی وصول مییابم چون بمسجد میروم خدمت شیخ # ~~حاضر نمی باشد درجنب مسجد خانهآ می باشد و در آن خانه اهل حرم شیخ ~~میباشد واز آن # ~~خانه در مسجددری واز بیرون سوی دری و آن لحظه در آنخانه میباشد، خلفا ~~ومتقدمان # ~~مثل شیخ زین الدین صدقه وشیخ نورالدین ms127 لور وشیخ تقی الدین اروگردی وشیخ # ~~نورالدین توقاتی و شیخ عمادالدین ملطیهآ وشیخ کریم الدین قزوینی قدس ~~الله سرهم # ~~که از اصحاب طبقات و معتبران وخلفاء خدمت شیخ اند ، در مسجد نشستهاند . ~~سلام # ~~میدهم ، اجازت می فرمایند تحیة المسجد می گزارم و مینشینم . # بعد از زمانی خدمت شیخ از آن خلوت خانه بیرون می آید ، پیش روم وسلام # ~~میدهم و دستبوس می کنم و مینشینم خدمت شیخ میفرماید اهلا و سهلا غریبی ~~می گویم # ~~بلی میفرماید کی (1) رسیدی می گویم از گرد راه بخدمت نزول کردم. ~~میفرماید خیرمقدم، # ~~از جا میرسی گفتم از سیواس ، می فرماید مقصود و مطلوب چیست گفتم حضور ~~شیخ ، PageV01P158 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0232.png) # ~~انشاء الله که محل قبول واجابت افتم ودرسلک خدم(1) منخرط گردم . چون # ~~سخن برین وجه تقریر رفت درمن نظر میفرماید و تأمل می کند و من امل بر ~~آن بسته که # ~~مقبول گردم پس میپرسد که نام چیست گفتم عمر میفرماید طال عمرک و من در ~~سن # ~~هجده سالگی میباشم من اولنا الی آخرنا (2) تفحص احوال من می فرماید و ~~من نیز تمامت # ~~را مشروح ومفصل می گویم و ارادت واعتقادی که مرا ظاهرگشت وحبس و قیدعم ~~و # ~~چوب زدن و مرا منع کردن و من ترک اموال و اسباب پدر گفتن و بخدمت شیخ ~~آمدن # ~~بیان می کنم و بعد از آن شیخ می فرماید اگر باری تعالی توفیق رفیق تو ~~کرده باشد برطریق # ~~ارادت کار تو مهیا گردد . # بعد از زمانی برمیخیزم و آن دویست دینار زر را ازمیان می گشایم و بوسه ~~میدهم # ~~و بخدمت شیخ مینهم، خدمت شیخ میفرماید نه نه ، بابا بردار ، مرا نظر ~~برچیزی نباشد، . # ~~محافظت کن تا با تو میباشد ، آن طریق قلندرانست ، ما را بکسی توقعی ~~نیست ، من می- # ~~گویم هنوز بنده کودک وجاهلست ، مادام که این با من باشد هوسات وداعیهآ ~~نفسانی مرا # ~~زحمت دهد و از جمعیت حضور قلب باز آرد و بوسواس شیطانخ دلالت کند ms128 و ~~داعیهٔ‌ # ~~فاسد وتخیلات ناواجب دردماغ تصویر بندد وخود را از آن نتوانم دفع کردن ~~، صلاح # ~~کار من بوجودآن ، بفساد انجامد و موجب فتنهآ من باشد و بدین سبب ~~همنشینان بد بامن ه # ~~مصاحب(3) گردند ، چون این معنی استماع میفرماید خادم را می گوید بیا و ~~بردار ونگاهدار # ~~بعد از آن میفرماید که از پیش ما غیبت مکن و جابی مرو و ملازم باشن و ~~روز بروز و # ~~دم بدم ولحظه بلحظه مرا ارادت و اعتقاد متضاعف میشود . # ماهی برین منوال می گذرد روزی خدمت شیخ نماز دیگر گزارده بکنار دکهٔ‌ ~~PageV01P159 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0233.png) # ~~مسجد میرود که کفش بپوشد چون پای دراز می کند که در کفشنهد میجهم و ~~هردوپای # ~~شیخ را می گیرم و برروی خود می نهم و می گریم و می گویم ترک مال و ~~اسباب و عم و # ~~اقربا وتنعم کردم، بامیدی وآملی ، روی بدین حضرت نهادم تا بوک در زمرهآ ~~بندگان و # ~~سلک خدم منمخرط گردم ، اکنون مدتیست که آمدهام ، بنظرعنایت ملحوظ نمی - # ~~فرمایید اگر قبولمیفرماید تا امیدوار گردم واگر رد می فرماید تا خاک ~~برسرکنم ، برحال # ~~خود نوحه گری کنم . چون خدمت شیخ تحقیق اخلاص مشاهده میفرماید از آن ~~قید # ~~استخلاص می کند و بنوازش و رعایت از آن [منع ] می کند و ترک کفش ~~میفرماید و باز # ~~بمقام خود می رود و مرا پیش می خواند و وصیتی چند برطریق ارشاد می ~~فرماید و ذکر (1) # ~~تلقین می کند و میستاند ، بحمام میبرد و سرمی تراشد وخرقه ترتیب داده ، ~~می پوشاند و # ~~طاقیه برسرمی نهد و تخفیفه می پیچد وبترتیب وآداب اهل تصوف ارشاد می ~~فرماید . # روزی می گوید که مرا نیت چنان مستحکم شده است که در کنار میدان موضعی # ~~هست آن جایگاه زاویه بنیاد کنم و درین یک دو روز بعمارت خواهم مشغول ~~شدن و در # ~~استعجال ، اهمال نخواهد بودن ، ان شاء الله تعالی بزودی باتمام رسد و ~~بجهت اصحاب ، # ~~خلوت خانهآ چند ms129 که درخور آنست ساختن چون تمام شده باشد اصحاب بخلوت ~~خواهند # ~~1 نشستن تراهم بنشانم ، خاطر مرفه دار، حالی را که در صحبت نشستهآ بذکر ~~مشغول شو. بعداز # ~~آن زاویه بنیاد می کنند و در مدت اندک تمام میشود و مقدار بیست خانه ~~بجهت خلوت # ~~می سازند چون بزاویه نقل می کنیم اول کسی که در آن خلوتها مینشیند شیخ ~~سعدالدین # ~~نخجوانی وشیخ شهاب الدین عیسی و شیح کریم الدین قزوینی وشیخ کریم الدین ~~صوفی # ~~رضی الله عنهم آجمعین والباقی هلم جرا با هجده نفردرخلوت می نشینند ~~دوخلوت # ~~2 خالی میماند از اصحاب استدعا می کنند که در آن دو خلوت در آیند ، شیخ ~~می فرماید از PageV01P160 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0234.png) # ~~غیب مسافران میرسند آن مقام ایشانست تا مدت دوازده روز در خلوت میباشم ~~. # روز دوازدهم اتفاقرا بتجدید وضو بموضی (1) میروم، نظرم بردوجوان می افتد # ~~که ایشان بوقت تعیین نشستن خلوت بما بهم نبودند، پوستینها[ء] مصیصی و ~~کلاه مصیصی # ~~پوشیده ، در تفکر میافتم که عجب چه جوانان باشند روزی دیگر بامدادی ~~خدمت شیخ # ~~بتفحص وقایع واحوال خلوتیان میآید چون پیش من آمد و تفحص واقعه کرد و ~~ذکر # ~~تلقین داد من سؤال می کنم که دیروز بمتوضا (2) رفته بودم ، دو جوان ~~بدین صورت و # ~~هیأت دیدم که ایشان بما بخلوت ننشسته بودند ، خدمت شیخ میفرماید ایشان ~~خواجه- # ~~زادگان اند از شهر اخلاط (3) و پدر ایشان مرد متمول بود وفات یافته است ~~و اموال و # ~~اسباب بسیار مانده وجوانان صالح بودهاند درسر ایشان اخی واخی گری و ~~آستانه و # ~~سفره افتاده است ، خانه ترتیب دادهاند و اسباب و وجه معاش آن مهیا کرده ~~و در # ~~گشوده و آینده و رونده را خدمت نیکو کردند و رعایت و توقیر واحترام ~~مردم بواجی # ~~تقدیم داشتندی ودر بند رضا وخشنودی جماعت بودندی و باصحاب فقرا و ~~طایفهآ (4) # ~~صلحا اعتقادی وارادتی داشتندی . # ازاصحاب ما شیخ یوسف سرماری در آن شهرمیباشد ، روزی برسبیل سیر وفرجه # ~~و دفع ملالت نزد ms130 ایشان رفته بود چون تواضع و رعایت و بذل و ایثار ایشان ~~را مشاهده 5 # ~~کرد ، اعتقاد و ارادت که ایشان را باهل حق بود و در بند صلاح نفس و ~~صلاحیت و # ~~عبادت و طاعت مشغولاند ولایق و مستعد بودند و صفاء داشتند بایشان می ~~گوید درسیماء # ~~شما دولتی میبینم ، حیف نباشد بدین مقدار کاراختصار کنید وعمر نازنین ~~برجهل، صرف # ~~کنید و راه تحقیق و ارشاد و طریق نطلبید تا کار شما بصلاح انجامد و دست ~~در دامن PageV01P161 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0235.png) # ~~بزرگی نزنید تا شما را دلالت کند و بساحل نجاة رساند ، می گویند مثل آن ~~چنان بزرگی کجا # ~~توانیم یافتن ، او می گوید چون باشد اگر شما را دلیل باشم ، ازمن ~~منتدار باشید ، ایشان # ~~می گویند از زمین تا آسمان منت باشد ، وی دلالت می کند و ایشان را ~~میستاند و برما # ~~می آورد و بوسیلت اونزد ماآمدند و تحفها آوردند وچون رغبت عظم داشتند و ~~ارادت # ~~و اعتقاد وصفاء باطن ایشان ، معلوم بود ، آن دو خلوت را بجهت ایشان ~~گذاشته بودم # ~~و باصحاب گفته که ما را دو مسافر ازغیب میرسند و آن بجهت ایشان موقوف ~~گذاشته # ~~بودم چون فرصت بود ایشان را هم بخلوت نشاندم واستعداد عظیم بغایت دارند ~~چنانکه # ~~درین یک دو روز ایشان را گشایش و فتح عظیم واقع گشت و بیست و هشت روز ~~در # ~~خلوت میباشند ومارا اربعین تمام میشود، تمامت اصحاب خلوت بیکبار ازخلوت ~~بیرون # ~~می آییم . # روزی چند در صحبت و حضور خدمت شیخ میباشند بعد از آن میفرماید که کار # ~~شما تمام شد و مقام و منزلت ترقی گرفت ، بازدعوت (1) سازید و بشهر خود ~~بروید وشما # ~~را بطرف قبلی رودخانه است درجنب رودخانه یک درخت جوز است و زمینی که # ~~پیرامون زمین جوز است زمین مبارک و بدولت است که لکل بقاع دول* آواز ~~کلمهآ # ~~توحید آن زمین بگوش من رسیده است ، آن درخت را ببرید و بر آن موضع ms131 درخت # ~~صومعه بسازید و آینده و رونده را خدمتی بکنید و لقمهآ که هست ازکس دریغ ~~مدارید # ~~و جماعتی بسیار روی بشما خواهند نهادن ، ایشان را بطریق ما بخلوت وذکر ~~ومعامله # ~~ارشاد کنید و هروقت که در طریق مشکلی واقع گردد از روی معنی رجوع بمن ~~بکنید که # ~~من در مه وقت با شما حاضرم واز روی صورت بااین شیخ یوسف سرماری که از ~~حملهٔ‌ # ~~2 اصحاب ومتقدمان منست وقول وسخن او را مصدق وحجت دارید ، ایشان را باز ~~روانه PageV01P162 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0236.png) # ~~می گرداند و برموجب اشارت وحکم خدمت شیخ اقدام مینمایند ، دولتی و ~~سعادتی عالی # ~~روی بایشان مینهد و از حملهآ اصحاب طبقات و ارباب تحقیق و عرفان میشوند ~~و ارشاد و # ~~تربیت چندین خلق می کنند و دعوت می کنند . # خواجه میفرماید بعد از آن من ملازمت می کنم و بمعامله و ذکر و ریاضت و # ~~عبادت مشغول میباشم ، باز اتفاق را بخلوت مینشینم ، شبی از شبها در ~~واقعه میبینم که 5 # ~~رودخانه می گذرد ومرحوم مغفور پدرم یک طرف و مرحوم مادرم بطرف ~~دیگرایستادهاند # ~~و پدر با مادرسخنی برفق ومدارا می کند و والده باعتاب و دشنام . چون ~~بامدادی میشود # ~~خدمت شیخ پیش خلوتیان می آید که تفتیش احوال و واقعه کند، پیش من میآید ~~چون # ~~واقعه می گویم می فرماید چند خلوتست که نشستهآ می گویم دوخلوت ، شیخ ~~میفرماید درین # ~~دوخلوت که نشستی آنچه مرا واقع شد تو ادراک آن می کنی پس عجب مدار اگر ~~چنانکه . # ~~من درمشرق و تو درمغرب باشی هرچه ترا واقع گردد مطلع نباشم گفتم چون ~~ادراک کردم # ~~می فرماید آن آب صورت روش فرزندانی ماست و پدر بیک طرف و مادر بیک طرف ~~، # ~~از روی تعبیر و تأویل پدرت منم ومادرت مادر فاطمه ، من امشب با وی سخن ~~برفق و # ~~مدارا می کردم ، او با من بعتاب و دشنام ، بعد از خلوت دوم بخلوت سوم ~~خدمت شیخ # ~~می فرماید تا ms132 این غایت درخلوت با تو مسامحه و رفق بود مبنی بر آنکه ~~عالم طفولیت و ه # ~~ابتداء سلوک بود وهم رشید نبودی وهم بعد ازین انواع وقایع وظهورها ~~وحالات # ~~مختلف ظاهرخواهد شدن ، مردانه باش و فرزانه باش وتمامت را تحمل می کن ~~واجتناب # ~~و تغافل مجوی . # در آن خلوت شبی در واقعه میبینم که ازین در خلوت من زنی درمی آید سخت ضخم # ~~و فربه واعور ، سیاه ، شکلی منحوس، مویهاء سر برهم رفته بود و بشولیده ~~در می آید و 2 # ~~در من تیز تیز نظر می کند و بعد از آن نزدیک می آید و یک پای برسرزانو ~~مینهد و پای PageV01P163 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0237.png) # ~~دیگر برسردوش مینهد و برگردن من مینشیند و هردو پای از پیش میآویزد ، ~~من # ~~مغلوب و زبون اومیشوم چنانکه سررا نمیتوانم برداشتن، باخود می گویم که ~~خدمتشیخ # ~~فرمودی که شیطان نزد خلوتیان می آید و ازدحام میرساند و وسواس می کند و ~~متردد # ~~می گرداند مگر این شیطان است ، دست فراز می کنم و از گریبان می گیرم و ~~زیر می کشم # ~~و میاندازم وبرسینه مینشینم و دست می کنم وکاردی میستانم و شکمش را ~~میدرم و # ~~امعا واحشاء او بیرون می آید وتمامت خلوت خانها ، پرخون میشود وجامهها ~~[6] من # ~~پرخون میشود واز وهم وترس این واقعه باز می آیم وشکر می کنم ، فی الحال ~~خدمت شیخ # ~~میرسد و من هنوز دراضطراب میباشم ، شیخ میفرماید یا فلان بامصاف چونی، ~~درپای # ~~شیخ میافتد وگریه و رقت میشود میفرماید بعد ازین خوش باش ، این را من ~~فرستادم # ~~برلباس شیطان ، گفتم دیگر خواهد آمدن میفرماید نه ، بجهت امتحان و ~~تجربه فرستاده # ~~خلوت آمد اما بصورت وهیأت دیگر . # بعد ازین احوال من ترقی می گیرد و روز بروز بتزاید میشود و احوال خلوت # ~~و ذکر وارشاد و تقریر وتعبیر ومقام ومنزلت بکمال میرسد ، آخرین کسی که ~~ازخلفاء # ~~خدمت شیخ که بجوار حق میپیوندد خدمت شیخ خواجه شمس الدین رضی الله ms133 عنه # ~~فی باشد . PageV01P164 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0238.png) # حکایت [چهلم # حضرت شیخ رضی الله عنه در بغداد میباشد ، روزی جوانی بر در خانقاه # ~~میآید و اجازت میخواهد که بخدمت شیخ درآید ، خادم بخدمت شیخ عرضه ~~میدارد # ~~که جوانی بر در خانقاه آمده است و اجازت میطلبد که بخدمت در آید خدمت ~~شیخ # ~~میفرماید نامش را سؤال کن که چیست خادم سؤال می کند می گوید صدقه بخدمت ~~شیخ # ~~عرضه میدارد خدمت شیخ میفرماید بگو تا یکسال سفرکند بعد از آن بیاید ، ~~میرود و # ~~یکسال تمام سفر می کند بعد از یکسال می آید خادم می گوید آن جوان پا ~~برهنه آمدهاست # ~~و اجازت میخواهد شیخ میفرماید سال دیگر، فی الجمله شش سال برین منوال ~~میفرماید # ~~هنوز تخدمت شیخ مشرف نشده است ، درششم سال میفرماید که سفرحجاز کند ~~زاد # ~~و راحله وهیچ سؤال نکند ، برین وجه او توجه میسازد چون عودت میسازد و ~~بر در . # ~~خانقاه می آید واجازت میخواهد خدمت شیخ اجابت میفرماید چون بخدمت شیخ ~~میرسد # ~~خدمت شیخ او را میبوسد و نوازش می کند و الطاف میفرماید هر کاری حقیر و ~~مختصر # ~~و ذلیل که باشد بدو می گویند . # دو سه سال برین منوال خدمت می کند بعد از آن ارشاد وخلوت و معامله و ذکر # ~~می فرماید ، خلفا واصحاب قربت از خدمت شیخ سؤال می کنند که این چندین ~~مشقت 15 PageV01P165 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0239.png) # ~~و ذلت وقید وجور وخواری که برین بیچاره صدقه نهادند مقصود چه بود ، ~~میفرماید # ~~اگرچه استعداد بغایت عظیم خوب دارد و قابل اصلاح و نور باطن و کمال ~~معرفت دارد # ~~اما در نفسخشونت دارد ، خشن است ، بدان منزلت و تربیت بدین ترتیب خواهد # ~~رسیدن . بعد ازآن سه چهار اربعین مینشیند و درصدد آن میرسد که او را ~~شهرتی و # ~~معرفتی میشود و روشناس مردم می گردد و روزی از روزها بمهمی ببازار ~~میرود ، در # ~~راهگذر سواری اورا می گیرد و می گوید آن خیک شراب را بردار ms134 . او را ~~منیت و کبر # ~~وعجب مانع میشود که در ملأ خلق خیک وشراب (1) را من چون بردارم سخن ~~اورا # ~~اجابت نمی کند . آن سوار یک سیلی محکم بر گردنش میزند ، او مراقب میشود ~~، چشم # ~~باز می گشاید می گوید الحمد لله سوار الحاحمی کند که بردار ، اونمیشنود ~~، باز سوار # ~~سیلی دیگر میزند ، او مراقب میشود بعد از مراقبت باز چشم را می گشاید ~~می گوید # ~~الحمد لله . سوار باز بجد می گیرد که بردار ، او قبول نمی کند . سوار ~~سیلی دیگر # ~~میزند ، اومراقب میشود بعداز مراقبت چشم می گشاید و الحمد لله می گوید ~~و دست # ~~می کند وخیک را برمیدارد و برسردوش مینهد و میرود تا مقام رسانیدن . در ~~راه این # ~~سوار میپرسد چون خواستی برداشتناین سیلی ها چرا میخوردی و درهرسیلی چشم ~~برهم # ~~نهادی چون باز می کردی الحمد لله می گفتی می گوید بهرسیلی که تومرا ~~میزدی ، مرا # ~~فتحی میشد در هرفتحی الحمد لله می گفتم . # چون بخدمت شیخ میآید میفرماید صفای در تو مشاهده می کنم از کجا میسر شد # ~~احوال سوار وسیلی می گوید ، چون بود بگو می گوید در سیلی اول مراقب شدم ~~تمامت # ~~تحقیق اشیا معلوم شد ، در دوم تمامت ملک وملکوت، در سیم ذات وصفات ~~الهیت # ~~کشف گشت خدمت شیخ میفرماید همچنانست ترا عجب و کبر ومنیت دردماغ چنان ~~PageV01P166 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0240.png) # ~~تصور بربسته بود (1) که من چندین خلوت نشسته باشم و چندین ریاضت کشیده ~~و در # ~~صدر و زمرهآ اهل حق منخرط گشته ، این خیک را درملأ خلق چون بردارم واین ~~معنی # ~~میان حق و تو حجای بود ، کشف شد ، بهرسیلی که برتو میزد حجابی از تو ~~برداشته # ~~میشد و تو آنرا ادراک می کردی ، بدین طریق آن سوار مرشد توگشت و تمامت ~~حجاب # ~~را دفع کرد وخدمت شیخ را چون خشونت وتندی طبع وامزجهآ اومعلوم بود ~~بریاضت 5 # ~~وخلوتمشغول میداشت تا مقام ومنزلت او بدان حد وعد رسید که خدمت ms135 شیخ ~~اورا # ~~شیخ زین الدین خطاب فرمودی و فرموده است که جد او بخدمت حق تعالی از جد # ~~من قوی ترست ، چون خدمت شیخ اکبر خواجه شمس الملة والحق والدین ~~ابوحفص(2) # ~~قدس الله سره فرمود که چون من بحضرف شیخ رضوان الله علیه مشرف شدم از # ~~لفظ مبارکش شنیدم که فرمود این ساعت قرب چهل سالست که از حضرت حق تعالی ~~10 # ~~اذن شده است که شیخ زین الدین دعوت خلق کند . # باری درموصل میباشد وخدمت شیخ او را اربعینی مینشاند و برعادت اصحاب # ~~خلوت هرروز بتفحص واقعه وسیر وسلوک ومغایبه و مشاهده میرود و سپارش می # ~~فرماید مبادا ترا در زعم چنان گذرد که مرا کار بکمال یافت ومقام ومنزلت ~~ترقی گرفت # ~~مرا دیگر باشیخ احتیاجی نیست و شاید که درخاطر هم گذرد که مرتبهآ من از ~~مراتب 5 # ~~شیخ گذشته است و ترا واقعه ظاهر گردد و از من مخفی و پوشیده داری . ~~روزی میبیند # ~~که آن سقف خانهآ اوبرداشته میشود و تا آسمان نوری مربوط میشود و شخصی ~~درمیانهآ # ~~نورنشستهاست و می گوید که شیخ زینالدین صدقه حقاست . چون این معنی را ~~مشاهده # ~~می کند با خود می گوید این را بخدمت شیخ نگومم ، مبادا رشک و حسد برد و ~~بطریق # ~~این مقام را خراب کند ، از خدمت شیخ مخفی میدارد واندیشه می کند که کار ~~من کمال 20 PageV01P167 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0241.png) # ~~یافت، آن شخص اما منم و ا ما حق است که در حق من گواهی میدهد که شیخ ~~صدقه # ~~حق است و از خدمت شیخ مخفی میدارد . بکمال تحقیق و نور باطن خدمت شیخ ~~را # ~~معلوم میشود ، ازمخفیداشتن او میرنجد و اورا درخلوت می گذارد و ببغداد ~~میرود چون # ~~با او می گویند که خدمت شیخ ببغداد رفت ، می گوید مرا دیگر با شیخ ~~احتیاجی نیست # ~~درین انوار آن شخص مشغولست تا آخر اربعین این را مشاهده می کند . # چون ازخلوت بیرون می آید بعد ازروزی ms136 چندعزم بغداد می کند و چون بخدمت # ~~شیخ میرسد بحکم فقر و ارادت سربرزمین می نهد خدمت شیخ از سررنجش دست ~~فراز # ~~می کند و سرش را دور میاندازد و می گوید برو ای شیطان پرست . او را در ~~خاطر می- # ~~گذرد که از خدمت شیخ این معنی بدیعست که مرا شیطان پرست میگوید ، بنده ~~رحمن # ~~پرست است ، حاشا که شیطان پرست باشد میفرماید هنوز سخن مرا مصدق ~~نمیداری # ~~اگر خواهی که شیطان پرستی تو معلوم شود برو در میان بازار بغداد و ~~زمانی بهرطرف # ~~سیر کن و در مردم نیکو نظر کن و درصورت ایشان از سرخبرت تأملی کن تا ~~این معنی # ~~که در روی او سخت تیزتیز نظرمی کند او نیز چون [در] صورت او تأملی می ~~کند ، # ~~1 میبیند که آن صورت است که درمیانهآ نورنشسته بود می گفت که شیخ زین ~~الدین صدقه # ~~حق است و چندانکه نیکو تأمل می کند تحقیق میشود که همان صورت است از و ~~سؤال # ~~می کند که بالله تو چه کسی و بجد می گیرد و سوگند میدهد می گوید خواهی ~~که بدانی که # ~~من کیستم یک کاسهآ خرما با روغن کنجد آغشته بیاور تا من بگویم که کیستم ~~، میرود و # ~~می آورد چون کاسه را میستاند می گوید من شیطانم و توآن خلوتی. تمامت در ~~آنخلوت # ~~مرا خدمت می کردی و میپرستیدی . # اوفریاد می کند ، بخدمت شیخ می آید ودر پای شیخ میافتد و بسیارتضرع وزاری ~~PageV01P168 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0242.png) # ~~می کند و توبه و استغفار می کند وخدمت شیخ از حسن مکارم باز برسر عنایت ~~می آید # ~~که ] استغفار آن آنست که برسر بام خانقاه بر سر پای اربعینی برآری . ~~مطاوعت # ~~می کند و بر سربام ، بر یک پای اربعینی برمی آرد در آن گرما و پشهآ ~~بغداد ، روز در # ~~آفتاب وشب بعذاب پشه باستغفار ، اربعینی دیگر ارشاد میفرماید باز در ~~بغداد میباشد # ~~و از ریاضت بسیار، مزاج اوعظیم ضعیف شده ms137 بود بطباخ وصیت می کند که ~~درمزورهٔ‌ ه # ~~من نمک اندک بینداز و آن سپارش را چون دوسه دفعه می کند و طباخ را سهو ~~میافتد و # ~~مزوره را اندک مایه نمکین میسازد وسخن او را تمکین نمینهد چون حدت وغضب ~~برو # ~~مستولی بود می گوید که تا یکسال از دست تو طعام نخورم ، در وقت مائده و ~~سفره # ~~مزوره او را چون می آورند تناول نمی کند خدمت شیخ میفرماید که شیخ چرا ~~تناول # ~~تمی کنی مصدوقه را می گوید خدمت شیخ میفرماید که عهد کن تا یکسال بجز ~~از طبخ او . # ~~دیگر طعام نخوری چون اورا طبع خشن واخلاق درشت بودی هرچه او گفتی که ~~آنچنان # ~~میباید کردن خدمت شیخ بخلاف آن فرمودی و او مداومت آن کردی لاجرم کار ~~او # ~~بدان مرتبه و منزلت رسید . هرچه او را حاصل گشت از مخالفت نفس بود بدین ~~ارشاد # ~~اخلاق ذمیمهآ او را تغییر گردانید وکارش بکمال رسید . # چون خدمت شیخ اصحاب را ذکرخاص فرمودی او را ذکر یاهو بودی، از خلفاء 5 # ~~خدمت شیخ ازو معتبرتر کسی نبود مناقب خدمتش بسیارست و آنچه فرا یاد ~~خاطر بود # ~~تحریر رفت . PageV01P169 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0243.png) # حکایت [چهل ویکم] # حضرت شیخ رضی الله عنه در بغداد بود ، روزی در خانقاه نشسته بود ، # ~~شخصی از درخانقاه در آمد وسلام کرد ، کمری درمیان بسته و از کمر، کوزهآ ~~فقاع ازمس # ~~در آویخته و در کوزه میلی فرو برده وشخصی دیگر برعقبش طبقی برداشته و ~~بر آنجا اوساخ # ~~گوش بسیار نهاده تا بداند که او را در آن باب مهارتی هست چون سلام داد ~~می گوید # ~~بگوش پاک کردن احتیاجی باشد ، اصحاب می گویند نه خدمت شیخ میفرماید بلی ~~مرا # ~~احتیاجی عظیم هست ، نیک آمدی، بالا بیا و گوش مرا پاک کن سرپیش میدارد ~~، آن # ~~شخص می آید و ازین کوزه فقاع میلی می کند (1) و روغن بیرون می آورد واز ~~کوزهآ دیگر # ~~همچنین فی الجمله مهارتی ms138 مینماید و بعد از آن دست می کند و میلی بگوش ~~فرو میبرد # ~~یعنی که پاک می کنم ، خود خدمت شیخ را احتیاجی نمی باشد ، چیزینمی باشد ~~، می گوید # ~~گوش شما پاک بودهاست بعداز آن میفرماید دیناریزر بدهید چون زر رادادند ~~او برفت # ~~اصحاب می گویند که این مرد مزور است و بجهت منفعت خود این کار می کند ~~چون # ~~سخن او را اجابت فرمودند وگوش بدست او دادند بعد از آن دیناری زر بدو ~~تعهد # ~~کردند . خدمت شیخ میفرماید مرا نظر بر آن نیست که مزور واما عالمست ، ~~مرا PageV01P170 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0244.png) # ~~نظر برآنست که از ما چیزی بکسی رسد که او بر ما آمده باشد ، آخر او این ~~مهم را # ~~جهت احتیاج خود می کند چون از در خانهآ ما در آمد ما چگونه او را گوییم ~~که تو # ~~زوری آنچه مقصود او بود بدو رسید ، راضی از پیش ما بدر رفت ، ما را ~~مقصود # ~~ولیست که بدست آریم . PageV01P171 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0245.png) # حکایت [چهل ودوم] # حضرت شیخ رضی الله عنه درآن ابتداء سلوک که هنوز در خدمت شیخ معظم # ~~رکن الدین السجاسی رضی الله عنه ملازم میباشد و برادرش شیخ اعظم شهاب ~~الدین # ~~السجاسی رضوان الله علیه از جملهآ اصحاب حضرت اللهیت وارباب طبقات ~~وصاحب # ~~تلوین و مجذوب وهایم بود واما شیخ رکن الدین صاحب تمکین بود و او عظیم ~~تنگ خو # ~~بود ، درشت وخشن طبع وتند بودی . هرگزکسی مصاحبت او نتوانستی کردن و # ~~خدمت وملازمت باقامترسانیدن و از برادر دایما استدعا[6] مصاحب و رفیق ~~کردی # ~~هرکرا معین کردی یکروز بیش خدمت نتوانستی کردن ، غیبت کردی . خدمتشیخ # ~~رکن الدین رضی الله عنه چون کسی ملازم نتوانستی بودن دلش در قید برادر ~~بودی # ~~1 خدمت شیخ ما رضی الله عنه چون اخلاق حمیده وحسن سیرت ولطف و تواضع و # ~~مکارم وتحمل و بردباری وصبر وشکوه وثبات وسکون وفروتنی داشت ، عظیم # ~~خدوم بودی ، لایق ومستعد خدمت برادرش دید ، فرمود که بعد الیوم ms139 ملازم ~~باشد # ~~خدمت شیخ اجابت فرمود و ملازم گشت و بر نسق ارادت و مزاج و طبع او ~~مواظبت # ~~مینمود و از فضلهآ طعام شیخ شهابالدین کسی تناول نکردی و بکلب و گربه ~~هم ندادندی # ~~زمین را کاویدندی و در آنجا ریختندی و خاک پوشیدندی . PageV01P172 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0246.png) # از خدمت شیخ رکن الدین رضی الله عنه این معنی را سؤال کردند فرمود که # ~~از خدمت برادرم استفسار کنید . بهزار ترس و بیم از خدمتش سؤال کردند . ~~فرمود # ~~هر که ازآن تناول کند عقل او مختل گردد و بفساد انجامد و عقل معاشش ~~نماند وابله # ~~گردد و مرا شفقت میآید ، جهت آن در زمین مدفون می کنم و کسی که ملازم ~~خدمتش # ~~بودی بهیچ نوع چیزی از وی سؤال نکردی و دابما حاضرو ذاکر بودی، بحکایت ~~وسخن # ~~مشغول نشدی و کار دیگر نکردی بجز محافظت حضور و آنچه فرمودی از آن ~~اعراض # ~~نکردندی وتخلف نجستندی، بر آنموجب باتمام رسانیدندی وخدمت شیخ ما رضی ~~الله # ~~عنه برحسب طبع وخلق ، خدمت اورا باقامت رسانیدی ، بخلاف رضای خدمتش # ~~نبودی و از دنیاوی سجاده و ابریق بود فحسب، دیگر هیچش نبود . روزی ~~ازناگاه # ~~برمیخیزد ومی گوید سجاده و ابریق مرا برگیر و بیا و از در خانه بدر ~~میرود وخدمت . # ~~شیخ در عقب واثرش میرود وسه روز راه افتادند ، میروند ، هیچ حکایت نمی ~~کنند # ~~و چیزی نمی گویند . # اتفاق بشهری میرسند چون در شهر درمی آیند راست میرود و در مسجد جامع # ~~درمی آید و دو گانه می گزارد ومستقبل قبله مینشیند ، من نیز برآن منوال ~~می کنم ومی - # ~~نشینم حاضر وذا کرمی باشم وابریق را دایما پرآب میدارم تا مبادامحتاج ~~شود و آبش نباشد . # ~~روزی چندی دیگر در آن مسجد بحضور نشستهایم و بذکر مشغول ، روزی می گوید ~~آن # ~~ابریق مرا برکنار منبر بنه تا آبش سرد شود برخاستم و بنشستم و مشغول ~~شدم بعد از # ~~لحظهآ شخصی بیامد ونمازگزارد مگر تشنه بود ، ابریق را ms140 دید نهاده است ، ~~آمد که آب # ~~خورد ، حالی که دست کرد، نظر شیخ بر آنجا افتاد ، می گوید لا تشرب دست ~~آن شخص # ~~همچنان ماند ، نمیتواند آب خوردن و نمیتواند ابریق را بجاش نهادن ، ~~بدست دیگر 0 # ~~ابریق را بستد و بجاش نهاد، فریاد و زاری می کند ومی گرید و تضرع ولابه ~~می کندخدمت PageV01P173 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0247.png) # ~~شیخ بذکر مشغول است اجابت نمی کند و سخن نمی گوید از بس لابه و تضرع ، ~~عاجز # ~~میشود ومیرود ، من آن معنی را مشاهده کردم ، توهمی در من اثرکرد که ~~مبادا که # ~~مخالف طبع او از من چیزی بوجود آید و برمن غضب کند . # آن روز می گذرد ، روز دیگر جوع وگرسنگی در من اثر می کند ، چندین روز # ~~است که هیچ نخوردهام و زحمت میدهد ، باخود می گویم او را آن مقام و ~~منزلت هست # ~~که اگرسالها چیزی تناول نکند تحمل تواند کردن ، مرا طاقت بیش ازین نیست ~~، عجب # ~~چه طریق کنم درین تفکر افتادم، روی با من کرد و می فرماید یعنی گرسنه ~~شدی من از ترس # ~~هیچ چیز نمی توانم گفتن ، سرپیش انداختم و ذکر می گویم می گوید برخیز و ~~ببازار رو و # ~~چون بکنار بازار رسیده باشی جوان را بینی بدین شکل و هیأت واین چنین ~~جامها # ~~پوشیده ، بدو بگو کهمسافرم، از راه رسیدهام وگرسنهام یکعدد بده ، بتو ~~یکعدد بدهد، # ~~برو بفلان دکان و عطاری نشسته باشد آن یکعدد را بدو بده و بگوفلان دارو ~~و فلان # ~~دارو بده ، بستان وزود بیاور ، مرا در خاطر می گذرد که عجب این داروها ~~چه خواهد # ~~کردن . می گوید بتو چه تعلق دارد که من آن داروها را چه خواهم کردن . # چون این را میشنوم زهرهام میرود ، بتعجیل کفش میپوشم و بدر میروم ، بدان # ~~1 منوال که فرمود باتمام رسانیده ، درخاطر می گذرد که سؤالی دیگر بکنم ~~باشد که یکعدد # ~~دیگر بدستم دهد ، چیزی بخرم و تناول کنم ، باز احتیاط می ms141 کنم که خواهد ~~دانستن . # ~~همچنان گرسنه می آیم داروها در کاغذ پیچیده ، در پیشش مینهم ، میستاند ~~و برکف # ~~دست میریزد و بآب دهن خود عجین می کند . # او پارهآ میستاند و دراز می کند مثال سبیکه و چیزی آهسته آهسته میخواند و # ~~بروی میدمد ، زر میشود و بمن میدهد من نظر می کنم برآن ، میفرماید دیگر ~~میباید؟ # ~~می گویم خدمت شیخ حاکم است . یکی دیگر میسازد فی الجمله سه سبیکه ~~میسازد و بمن PageV01P174 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0248.png) # ~~میدهد و میفرماید ببازار بر و بد کان صرافان و بگو شخصی آمده است و زر ~~معمولی # ~~میسازد و قلابست و چاشنی فرستاده است که بخرند ایشان خواهند ستدن و ~~برمحک # ~~خواهند زدن و گفتن چه سخن است که تومی گوی این زر استتمام عیار و خالص ~~و نیکو # ~~و چندانکه ازین باشد بخرم و برغبت تمام از توخواهند ، مثقالی را اول ~~بچندین خواهند # ~~خواستن تومده ، زیادت خواهندکردن ، هممده چون بدان بها که می گویم ~~بخواهند ، بده # ~~و بهاش را بستان و در دامن کن و گرد شهر و بازار برآی ، بمسجدها برو و ~~هرکجا مردم # ~~مستحق وضعیف و مساکین بینی صرف کن چنانکه هیچ نماند . # برین نسق که فرمود باتمام رسانیدم ، آمدم برقرار برجای خود بنشستم و بذکر # ~~مشغولشدم . روی با من کرد ، میبرسد تمام کردی گفتم بلی دیگر چیزی نگفت ~~زمان # ~~بسیار نشستم نفس ساکن نمیشود و تقاضای طعام (1) می کند درین دفع تقاضا ~~مشغولم 0 # ~~و متفکرشدهام ، می گویم چندین سیم بخش کردی خدمت شیخ نفرمود که بیک دو ~~درم # ~~طعام بیاور تا تناول کنم چون [ در] خاطرم این معنی بگذشت روی بامن می ~~کند که باز # ~~در فکر جوع افتادی برخیز و پیش آی برخاستم و پیش رفتم ایزار پای خود را ~~بیرون # ~~آورد و بمن داد که ببازار ببر بچهار عدد خواهند خواستن (2) بده ، بدو ~~عدد خورش # ~~بستان و دوعدد را بدان دوسایل که بر در مسجد نشستهاند بده و ms142 زود بیا ، ~~مرا درخاطر ه # ~~می گذرد سبحان الله چندین سیم را بدرویشان بخش کردم بجهت خورش ، هیچ ~~نگفت # ~~و امیران (3) شهر مرید ومعتقد ایشانست ، از وی التماس نمی کند ، ایزار ~~پای را میدهد # ~~که بفروش و خورش بیاور [همین] که درخاطرم بگذشت میفرماید که تو فضولی ~~ترک # ~~کن ، آنچه می گویم بکن . # من از ترس از در مسجد بدر جهیدم و چنانکه فرمود باقامت رسانیده عودت . PageV01P175 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0249.png) # ~~ساختم وطعام را پیش نهادم ، نصیبهٔ‌ مرا داد وخویشتن نیز تناول می کند ~~برخاست و # ~~کفش پوشید و من سجاده و ابریق را ستدم و در عقب روان شدیم . باز نمی ~~دانم که کجا # ~~میرود ، رفت برسرراهی که آمده بودیم و بعداز دو سه روز بشهر آمدیم پیش ~~برادرش # ~~دوسه روز برین بگذشت آن شخص که ابریق را ستده بود که آ خورد ، دستش ~~همچنان # ~~مانده بخدمت شیخ رکن الدین رضی الله عنه آمد و می گوید یا شیخ رکن ~~الدین # ~~آخوک فعل هذا از بهر لله مرد درویش ومعیل وصاحب حرفتم تا دستم چنین شد # ~~مکثسب نمی توانم کردن ، تمامت عیال واطفال بی برگ و اسباب شدند ، دست ~~دردامن # ~~شما زدم تا سبب نجات حاصل شود و دستم بصلاح آید تا عیال و اطفال من ~~بیچاره و # ~~مسکین نشود خدمت شیخ رکن الدین رضی الله عنه بخدمت برادرش میرود وشفاعت # ~~می کند باجابت مقرون میافتد شیخ شهابالدین رضی الله عنه دعا می کند . ~~برادرش # ~~را بکنیت خطاب کردی یا ابوالغنایم، روزی از ناگاه می گوید شیخ رکن ~~الدین چون این # ~~خطاب بشنید بگریست و سخت متأسف شد . سؤال کردند که سبب حزن و تأسف # ~~چراست فرمود که شیخ شهاب الدینرا عمر بآخررسید و وقت رحلت است گفتند ~~خدمت # ~~شیخ چون معلوم کرد میفرماید تغییر اخلاق کرد و اخلاق بکمال رسید ، چیزی ~~که بکمال # ~~رسد زوال پذیر است و نهایت عمر او بدین سه چهار روز می گذرد و شیخ شهاب ms143 ~~الدین # ~~رضی الله عنه بجوار حق میپیوندد . PageV01P176 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0250.png) # حکایت [چهل وسوم] # درنخجوان شخصی بود نام او احمد ، مردی صالح ومتقی ومتدین وزاهد ، اور # ~~داعیهآ سفر حجاز و زیارت کعبهآ معظم حرسها الله تعالی شد ، مالابدات ~~وترتیب و # ~~اسباب راه آماده کرد و بقافله منضم شد و برفت و بمقصود ومطلوب رسید ~~وشروط # ~~فروض وسنن که بر اسلام (1) فروضاست باقامت رسانید ، ارادت وخاطر بدان ~~اقامت # ~~ساخت که مجاور گردد واقامت سازد . قافله وحجاج عودت ساختند . او ~~مجاورگشت . # ~~یک دو ماه برسر بگذشت . مرضی ظاهرگشت و بتطویل انجامید مواشی و زواده ~~بمعالجه # ~~ومداوات خود صرف کرد و هیچش نماند ، عظیم مضطر وعاجز وضعیف ونحیف شد، # ~~مرض و افلاس وغربت ، مصاحبی و رفیقی نه ، چون انواع شدت بر وی استیلا ~~یافت # ~~همه روز مجاوران را در خلأ وملأ در زحمت وبلا داشتی و تضرع وزاری وگریه ~~و . # ~~مذلت وخواری (2) نمودی چنانکه تمامت مجاوران و مساکین واهل مقام ~~وتماکین از # ~~ابرام و تردد او منفعل ومتردد گشته بودند . # بزرگی بود ، مردی صاحب ولایت وکشف ، با وی می گوید از بس گریه وزاری # ~~توکه بر مردم هردم می کنی تمامت ملول و منفعل شدند ، چند تضرع ونفیر می ~~کنی . PageV01P177 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0251.png) # ~~می گوید چه تدبیر کنم دیگر هیچ ندارم ، رنجوری و ضعف مستولی شد ، کجا ~~یابم مثل تو # ~~ولی ، تا احوالمرا تفحص کند، آنچه بود بمعالجه صرفرفت و دیگر چیزی ~~نماند وتحمل # ~~فقر وفاقه نمی توانم کردن ، عاجز ومضطر ماندهام ، بجزگریه وتضرع طریقی ~~دیگرندارم # ~~می پرسد هیچ از دنیاوی چیزی داری می گوید سه دینار بوجه تکفین و تدفین ~~محافظت # ~~هست (1) که اصحاب قربت و مقام و منزلتاند و در شب آیند و دراندرون ~~خانهآ کعبهآ # ~~معظم طاعت وعبادت کنند، تو برو وطهارت کامل بساز و وضوتجدید کن و نزد ~~شرفا # ~~وسادات که کلید بیتالله بدست ایشانست برو و یکث دینار زر بدیشان بده و ~~طریق بکن # ~~و یکشب در بیتالله باش، از آن ms144 مردان چون بیایند لابه وتضرع کن تا هرچه ~~مقصود # ~~و مطلوب تو باشد میسر گردد . # برمیخیزد و بر آن منوال می کند و از بس لابه و تضرع که می کند یک دینار ~~زر # ~~از وی قبض می کند و او را در بیتالله درمی آرد تا روز بیدار میشود و ~~منتظر ومترصد، # ~~آن شب میسر نمیشود . بامدادی باز بخدمت آن عزیز میرود و می گوید این ~~معنی میسر # ~~نگشت. میفرماید امشب نیز ، چون شب میشود باز نزد شرفا میرود و می گوید ~~دوش # ~~ازهیبت وتعظیم ، حوایجی که بود تمام یاد نتوانستم کردن ، یک امشب نیز ، ~~یک دینار # ~~1 میدهد ولابه و تضرع می کند و بسیار بیچارکی مینماید ، اجابت می کنند ~~، بر آن منوال # ~~تا بروز مترصد ومترقب میباشد، کسی ظاهر نمیشود ، محزون ومغبون بخدمت آن ~~بزرگ # ~~می آید که امشب نیز میسر نگشت از سوز یک دینار که درافتاده بودم امروز ~~چون دو # ~~دینار رفت میپندارم که دویار از من گم شد و بسیار تأسف میخورد . آن ~~بزرگ می - # ~~فرماید این معنی موقوف آن یکث دینارست تا کلی از دنیاوی مجرد نشوی این ~~معنی ترا PageV01P178 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0252.png) # ~~میسر نگردد ، یک امشب نیز مواظبت کن ، آن سه دینار تو بر من دین باشد ~~چون # ~~دیندار امین بود اعتماد کرد باز شب بر شرفا ابرام برد و جماعتی را ~~متوسط وشفیع # ~~انگیخت چون مردم عالی و رفیع بودنداجابت کردند، یک دینار دیگررا بداد و ~~در آمد # ~~و منتظر دیدارگشت و مترصد و در قوام میباشد ، از ناگاه محس شد که حرکتی ~~و # ~~جنبشی هست ، بتدریج وتسکین باستطلاب مشغول شد ، دستی بر دامنی رسید چون ~~5 # ~~دامنی یافت محکم گرفت ، او احتراز واجتناب نمود، او بدودست گرفت ~~چندانکه مجتنب # ~~گشت اومحکمتر می کرد بسخن در آمد(1) که دامنم را بگذار بچه مصلحت ~~گرفتهآ می گویم # ~~سه دینار دادهام و سه شب بیدار بوده تا این دامنم بدست افتاد چون خواهم ~~گذاشتن ms145 . # ~~می گوید من نیز همچو تو عاجز و بیچاره و درمانده ، بحاجت آمدهام . می ~~گویم دری از # ~~بیرون بقفل کرده و محکم بسته و منفذی دیگر نیست که کسی تواند درآمدن ، ~~ترا مقام و # ~~منزلت آن اگر نبودی در [و] دیوار حجاب تو بودندی چگونه توانستی در آمدن ~~بعد # ~~ازآن میفرماید چه خواهی مقصود و مطلوب چیست گفتم میخواهم که بخانهآ خود ~~روم . # ~~میپرسد خانه کجاست گفتم نخجوان . دستم را گرفت ی حجاب و منع از دیوار ~~بدر # ~~رفت ، دو سه گام رفتم ، میبینم برسر بام ایستاده ، دستش را محکم گرفتم ~~و گفتم ترا کجا # ~~رها کنم و نیک در صورت او نظر کردم چون محس گشتم در نخجوان مولهی بود # ~~که کود کان و عوام الناس او را زحمت دادندی و سنگ زدندی و خاک و خاکستر ~~برسر # ~~وی ریختندی چون احساس کرد که من او را دانستم میفرماید این سر را بکسی ~~افشاکنی # ~~در معرض هلاک خواهی بودن . دستش را بوسه دادن(2) و از چشم من غیبت کرد ~~. # من بر در خانه آمدم و در زدم وبانگ کردم . آواز مرا دانستند ، آمدند و در # ~~را گشادند . فرزندان و مردم خانه خرم شدند، بامدادی همسایگان و اهل ~~محلت بدیدن 20 PageV01P179 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0253.png) # ~~آمدند و از راه احوال پرسیدند گفتم با کاروان و قافله آمدهام و همگی ~~جان و دل در # ~~اضطراب تا او را کجا بینم ، چون مردم متفرق شدند برخاستم و در شهر طلب ~~اوکردم # ~~دیدم برسر مزبله خفته ، من دست بستم و منتظر ایستادم تا کی بیدار شود ~~چون بیدار شد # ~~و مرا بر آن نسق دید لب گزید و بچشم و ابرو اشارت کردکه برو وانفعال ~~نمود ، من نیز # ~~رفتم بعد ازآن هروقت ، بخانه گفتمی تا طعامی ساختندی و من رفتمی و تقرن ~~نمودمی # ~~و بخانه دعوت کردمی وقتها اجایت کردی و آمدی و لقمهآ چند خوردی و وقتها ~~نیامدی # ~~روزی از روزها بزیارتش رفته بودم ms146 بمن می گوید برو بخانه وبجهت من تریدی ~~چرب # ~~بساز تا بیایم و بخورم ، خرم شدم که با من این معنی گفت، بتعجیل آمدم و ~~باهل خانه می- # ~~گویم امروز خواجه از من استدعاء تریدی کرده است ، زود ترتیب دهید، بدین ~~سعادت # ~~شمانیزمستظهر باشید . ترید را ترتیب کردم وعسلهم حاضرکردم، بطلبش رفتم، ~~کودکان # ~~و عوام الناس بر وی جمع شدهاند ، میرنجانند او میخندید و[با] ایشان ~~میبازد ، پیش # ~~رفتم وگفتم ترید ترتیب شد ، تشریف فرمای می گوید تو برو وگرم دار ، ~~همین ساعت # ~~آمدم بخانه رفتم ودرتنور نهادم تا سرد نشود ، دیدم از درخانه در آمد ~~گردآلود ، بر سر # ~~و رویش گرد نشسته گفتم مگرکود کان ریخته باشدچون نیکودیدم گردست، می ~~برسم این # ~~گرد از کجا نشسته است تا بیفشانم تبسم کرد(1) ، بجد گرفتم می گوید بدر ~~، بشهر شروان # ~~رفته بودم ، باز آمدم . می گویم همین ساعت رفتید و باز آمدید میفرماید ~~آن شب شش # ~~ماهه راه ترا بیک لحظه چون آوردم مییرسم بچه مصلحت رفتید می گوید بخدمت ~~شیخم # ~~بزیارت رفته بودم چون او گفت بخدمت شیخم من متعجب گشتم گفتم یعنی شما ~~را نیز # ~~شیخ هست می گوید بلی برسیدم کیست میفرماید شیخ اوحدالدین کرمانی قدس ~~الله # ~~سره . من درتفکر وتعجب افتادم که شما را مقام ومنزلت تا این حد است، ~~عجب اورا PageV01P180 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0254.png) # ~~باشد می گوید در حضرت اوصد هزارچون من عاجز و سرگردانند . بعداز آن می ~~گویم هیچ # ~~بنده را یاد آوردی بخدمتش ، [که] آنچنان عاجز و بیچاره را از کعبهٔ‌ ~~معظم بخانهاش # ~~رسانیدم گفت چه محتاج بود که من بگویم ، او بکمال معرفت و نور تحقیق ~~هرچه مریدان # ~~و بندگانش می کنند معلوم است ، خویشتن یاد فرمود که حکایت آن احمد ~~نخجوانی چون # ~~بود او مارا نخواهد دید اما از خلفاء کامل من یکی را خواهد دیدن و ازو ~~خرقه پوشیدن # ~~بدین بشارت عظیم شادان (1) گشتم ومستظهر میبودم . # روزی چند بر آمد برقرار هرروز که بزیارتش ms147 رفتم ، دیدم برسر مزبله جان ~~تسلیم # ~~کرده و بجوار حق پیوسته ، فریاد از نهاد من برآمد ، افغان و زاری کردم ~~و مردم و # ~~اهالی شهر را خبر کردم که مقام و منزلت او بدان حد بود که مرا بیکث ~~لحظه از کعبهآ # ~~معظم بنخجوان رسانید و بزرگی و مناقب اورا شرح دادم ، اهل شهر جمع شدند ~~، بتجهیز . # ~~وتکفین اومشغول شدند ، از چاشتگاهی تانماز دیگر ازغلبه و جمعیت ~~بگورستان نتوانستند # ~~رفتن و من دایما مترصد و مترقب آن وعده میباشم هرجا جمعیتی بودی و ~~سماعی شدی # ~~من البته حاضر بودمی و تفحص و تفتیش آن کردمی و هرلجا عزیزی ومسافری ~~رسیدی # ~~بخدمتش رفتمی . # روزی از روزها استماع افتاد که فلان خواجه را مسافران عزیز رسیده است ، # ~~ایشان را سماع میدهد ، برخاستم ورفتم بگوشهآ ایستادم ومشاهده می کنم، ~~جماعتی درویشان # ~~را دیدم نشسته ، صفا ازایشان ظاهرمیشود ، بزرگی نشسته ، صورتی عظیم خوب ~~روحانی، # ~~صفا از ظاهر وباطن اوظاهر می گردد و بفصاحت و بلاغت هرچه خوبترفایده ~~وموعظه # ~~می فرماید چنانکه تمامت مستغرق اوشدهاند ، همکی جان و دل من ربوده او ~~گشت . بعد # ~~از آن قوالان آغاز سماع کردند چون سماع برداشتند آن بزرگ باصحاب خود ~~بذوق مشغول . PageV01P181 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0255.png) # ~~شدند در حالت و وجد ، بوجد ایشان تمامت حیران شدهاند من واله [و] مفتون ~~ایشان # ~~شدم که عجبا چه قوماند در بشر امثال ایشان کس ندیدم مگر ملکاند بصورت ~~بشر # ~~متصور گشتهاند من گفتمی چه بودی اگر آن وعده و انتظار که بمن آن عزیز ~~گفته بود # ~~این بزرگ باشد همچنین شیفته وحیران ماندهام . تمامت خرقها بقوال ~~انداختند ، بعضی # ~~پیراهن دارند وبعضی برهنه چون سماع بنشست خرقها بخدمت شیخ نهادند . ~~فرمود که # ~~عشری بخوانند بعد از آن میفرماید این خرقهآ من نمد نیست ، از پنبه ~~ساختهاند واین # ~~را خدمت شیخ اوحدالدین کرمانی رضوان الله علیه خرقه دوخته بود وبدست # ~~مبارکش درگردن من انداخته ، این موقوف کاریست ، بقوالان نشاید دادن ، ~~برداشت # ~~و در پیش نهاد ms148 وگفت برسر خرقهروند که مرا سخنی هست . چون خرقه تمام ~~شدمیفرماید # ~~در میاناصحاب ، شیخ احمد نخجوان کیست مردم در همدیگر نظر می کنند چیزی ~~نگفتند # ~~من در خود تصور کردم که مگر من باشم باز میفرماید که آن احمد نخجوانی ~~را می گویم # ~~که 2 قطب او را از کعبهٔ‌ معظم بیک لحظه [ به] نخجوان رسانید . # من برخاستم و خدمت کردم که بنده است گفت اگر توی پیش آی ، پیش رفتم # ~~می فرماید آن روز که قطب از تو ترید استدعا کرده بود چون بتناول آمد ~~گردی برسر # ~~و ریش اونشسته بود ، سؤال کردی، اوگفت بخدمت شیخ رفته بودم، پرسیدی که ~~ترایعنی # ~~شیخ هست گفت بلی رسیدی کیست گفت شیخ اوحدالدین کرمان رضی الله عنه # ~~گفتی این ساعت کجاست گفت بدربند شروان گفتی این ساعت از آنجا میآبی گفت ~~بلی # ~~بعد از آن پرسیدی که هیچ مرا یاد آوردی گفت همه احوال بخدمتش معلوم است ~~. او # ~~ترا فرمود وگفت مرا نخواهد دیدن اما از خلفاء کامل ما یکی را خواهد ~~دیدن و ازو # ~~خرقه خواهد پوشیدن آن منم ومرا کریم الدین نیشابوری گویند و در آن زمان ~~که خدمت # ~~شیخ رضی الله عنه آن را فرموده بود من هنوز در شهر نیشابور بودم ، در ~~صورت PageV01P182 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0256.png) # ~~عوام الناس بودم و پوستین دوزیمی کردم بعداز آن بخدمت شیخ رفتم ومرا ~~ارشاد ...1) # (2) خلفا واصحاب قربت کیفیت قربان را سؤال کردند میفرماید برسبیل فرجه # ~~بر کنارشط سیر می کردم ، ازمیانهآ آب خوکی بیرون آمد ، استر برمید ومن ~~غافل نشسته # ~~دستار بیفتاد و بفضل حق تعالی خطای نشد اصحاب قربت سؤال می کنند یعنی ~~خدمت # ~~شیخ را استر هست میفرماید بلی می گویند بچه کار می آیند ، سوار نمیشوید ~~و جابی نمی- 5 # ~~روید ، هرروز دو عدد بعلیق ودو عدد بجهت دکاندار صرف میشود و فایده ~~ندارد # ~~میفرماید فایدهآ سخت بزرگ میدارد شمارا معلوم نیست می گویند چون؟ ~~میفرماید آن د کاندار # ~~که خدمت ms149 استرمی کند جوانی عظیم متهتک استو هوا و نفس چنان بروغالباست # ~~که نتوان گفت بنا (3) برآنکه خدمت استر می کند پیش ما ملازماست وچون ~~مصاحب # ~~ماست نمیتواند کردن که شیخ وقت را مواظبت نکند چون شیخ وقت را محافظتمی ~~کند . # ~~و نمیتواند کردن که بمناهی ومتابعت نفس وهوا مشغول شود ، از طریق ~~مجاورت # ~~صحبت ما میسر نمیشود چون احوال او بوجود ملازمت استر برین منوال است پس # ~~فایدهٔ‌ عظیم باشد که بدو عدد نفسی را از مناهی و فساد بازداشتن ، پس ~~من استر را # ~~بجهت این دکاندار میدارم . PageV01P183 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0257.png) # حکایت [چهل وچهارم] # شیخ معظم زین الدین صدقه قدس الله سره درقونیه میباشد ، در زاویهآ صدر # ~~حکیم ، اتفاق را روزی سماعی میسازد و جماعت اصحاب تصوف و فقرا واهالی ~~قونیه # ~~را جمع می کند و دعوت میسازد ، جماعت فقیرگان میشنوند ، ایشان نیز ~~اتفاق می کنند # ~~و بزاویه می آیند و دری میباشد در باغچه ، از آنجا بجماعت خانه در می ~~آیند و ایشان نیز # ~~بسماع مشغول میباشند وشیخ را ازین معنی وقوف نمی باشد برعادت سماع ، ~~خرقه را # ~~بقوال میاندازند، فقیر گان نیزدر آن جمعیت، سربند بموافقت از سرفرود می ~~آورند و بیک # ~~جای جمع می کنند چون سماع بیرون مینشیند خرقها بخدمت شیخ جمع می کنند ~~ایشان نیز # ~~سربندهای خود را در میرزی میبندند و بخادم میدهند که بخدمت شیخ ببر و ~~احوال ما # ~~را عرضه دار که استماع افتاد که خدمت شیخ امروز اصحاب فقرا و اهالی شهر ~~را دعوت # ~~وسماع داده است ، آمده بودیم چون خرقها انداخته بودند ما نیز بموافقت ~~سربندها # ~~گشادیم و این ساعت که سماع بنشست و خرقها در میان آمد ما نیز خرقها (1) ~~بخدمت # ~~فرستادیم هرچه خدمت شیخ فرماید ، حاکم است چون خادم می آید و می آورد ~~واین معنی # ~~را بخدمت شیخ می گوید خدمت شیخ عظیم منفعل میشود و اعراض می کند که چرا ~~PageV01P184 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0258.png) # ~~گذاشتید که بخانه درآمدند ، ایشان ms150 عوراتاند چه محل سماع و رقص وحالت ~~دارند # ~~ابشان میباید که طاعت و عبادت کنند و بگوشهآ نشینند اما آیند و سماع ~~شنوند و رقص # ~~کنند چون هوای سماع دارند مقصود دیگر دارند . بخادم می گوید هاون دستهآ ~~هست # ~~بزرگ در مطبخ آنرا بیاور، خادم هاون دسته را می آورد می گوید در میان ~~سربند های # ~~ایشان بنه و بدیشان بده هر زنی که درحلقهآ مردان آید و حالت سراندازی ~~کند و روی # ~~خود را نیوشاند و آواز مردم نامحرم شنود جزای او این باشد باید که زنان ~~متابعت زنان # ~~مصطفی علیه السلام و زنان صحابه رضی الله عنهم کنند تا خویشتن را و ~~دیگرانرا # ~~در فتنه نیندازند . PageV01P185 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0259.png) # حضرت شیخ رضی الله عنه درقیصریه میباشند ومرحوم جلال الدین قراطابی # ~~از مریدان ومعتقدان خدمت شیخ بود ، هرسال وظیفه بود که دوازده هزارعدد ~~بخدمت # ~~شیخ اکبر حاضر باشد، هرکجا که باشد بفرستد و ده هزارعدد بخدمت شیخ ~~شهابالدین # ~~سهروردی قدس الله سره وهفت هزار عدد بخدمت شیخ سیفالدین باخرزی # ~~وقتی که خدمت شیخ بجهت اصحاب حاجات و ترتیی که در حق سایل فرمودی خطاب # ~~ولی الله کردی وهم خدمت شیخ شهاب الدین قدس الله سره ولی الله خطاب ~~کرده # ~~است . # روزی در قیصریه بخدمت شیخمیآید ، بعد ازحکایت طعام ، شربتی پیش می - # ~~آورند وبتناول مشغول میشوند هرکسی برعادت آب تناول می کنند . جلال ~~الدین # ~~هیچ آب نخورد . خدمت شیخ محس میشود میفرماید تمامت خوردند شما عجب هیچ # ~~آب نخوردید جلال الدین می گوید که مدتیست که آب نمیخورم . خدمت شیخ ~~میفرماید # ~~مگرمرضی باشد که احتما می کنید می گوید احتما نمی کنم، میفرماید چرا پس ~~آب نمی خوری # ~~1 می گوید این ساعت پنج شش سال باشد که آب را ترک کردهام و نمیخورم ، ~~میفرماید PageV01P186 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0260.png) # ~~مقصود چیست می گوید ریاضتی می کشم خدمت شیخ سرمی جنباند و میفرماید آب ~~نمی - # ~~خوری و ریاضت می کنی بعد از آن میفرماید ms151 بعوض آب چه چیز تناول می کنی ~~گفت میوه # ~~میخورم . می فرماید ازمیوها برکدام مواظبت مینمای گفت انار . خدمت شیخ ~~میفرماید # ~~آن ارشاد و تربیت را که کرده است می گوید کسی نگفت اما من برنفس حکم ~~کردم # ~~جهت آنکه از آب لطیفتر غذابی (1) نیست ، لطافت و مزهآ آنرا از نفس منع ~~کردم . # ~~خدمت شیخ میفرماید خرواری انار بچند میخری می گوید بچهل عدد دست میدهد ~~. # ~~گفتند پس فایدهآ این ریاضت کدام است که آب را بده پول میفرماید (2) ترک ~~کردهآ و # ~~چیزی که بچهل عدد ، میخری تناول می کنی ، اگر ریاضت میخواهی ریاضت آنست # ~~که مؤنت بسیار را باندک آوردند (3) نه اندک ببسیار، و دو درم را بیک ~~درم آور و چهل # ~~عدد را بچهل درویش مستحق سایل برسان تا فایده یابی اما در ناخوردن چه ~~ریاضت # ~~است آری چون کسی ریاضت کشد بر آنمنوال که انبیا صلوات الله علیهم ~~اجمعین # ~~کردهانداگر بکند جایز باشد ، از طعام و غذاء نیکو احتراز کردندی ~~آنچنانکه پیغامبر ما # ~~علیه الصلواة والسلام همیشه نان جوین خوردی و در بند طلب گندم و نان ~~نبودی ، # ~~شخصی وا ما فقیری چون جامهمیدوزد هفت هشت جامهرا برهم مینهد ومیدوزد ~~مقصود # ~~آن میباشد تا بقای بکند و او دامما در طلب جامه و دوختن وساختن مشغول ~~شود از # ~~اوقات خود بازآید اگرچه آن ثقیل و نامناسب میباشد اما چون اورا از ~~تشویش و # ~~زحمت وطلب هرمدت باز میدارد بدان ریاضت راضی باشد وفارغ باحوال خود # ~~مشغول میشود . # فی الحال جلال الدین آب میستاند وبتناول مشغول میشود ، بعد ازلحظهآ می ~~گوید PageV01P187 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0261.png) # ~~تا آب خوردم صفابی در من ظاهر شد که من در مدت شش سال این مقدار هرگز ~~مرا # ~~صفابی واقع نشده بود خدمت شیخ میفرماید هر آینه تا امروز فرمان شیطان ~~می بردی و # ~~مطاوعت امر او می کردی چون دفع آن کردی و مخالفت نفوس شیطانی واقع شد ~~شیطان # ~~هلاک شد ، ترا صفاء ظاهر ms152 گشت وچندین علما و فضلا بخدمت جلال الدین گفته ~~بودند # ~~هر گزمسموع نمی داشت چون خدمت شیخ ارشاد و تربیت فرمود اجابت کرد و ~~ازدست # ~~شیطان خلاص یافت . PageV01P188 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0262.png) # حکایت [چهل و ششم] # حضرت شیخ رضی الله عنه درقونیه میباشد ، جماعت فقرا بخدمت شیخ می آیند # ~~برسبیل زیارت واستفاده، دراثناء کلام ایشان قدح فقیه احمدرا قدس الله ~~سره می کنند # ~~و در حق او طعن میزنند و مساوی می گویند که چندین سالست که دعوی فقر[ ~~و] # ~~مولهی می کند، باجماعتی مسافران از راه دور رسیدند قصد زیارت او ~~کردند(1) تامتبرک # ~~و مستفید گردیم رفتیم و اورا بدروازهآ حلقه بگوش یافتیم ، برسر مزبله ~~نشسته ، پیش # ~~رفتیم و سلام کردیم و تقرب جستیم، بهیچ حال با ما نیرداخت وسخن نگفت ~~چندانکه ما # ~~دیگر تقرب جستیم اوهمچنان نا التفاتی کرد و جواب نداد ، ما از روش ~~وطریق اومنکر # ~~شدیم، بعد ازلحظهآ سواری می گذشت برشکل [و] هیأت فرنگان براسب ~~طورونشسته ، # ~~برخاست و پیش او رفت وسلام داد و پایش را بوسه داد ، ما را انکار صد ~~چندانشد 10 # ~~اگر او را معرفتی بودی و کمالی داشتی باصحاب فقر با وضو وطهارت پیش ~~رفته گذاشتی # ~~و التفات نکردی و برفتی و فرنگی را خدمت کردی و پایش را بوسیدی (2) چون ~~میان PageV01P189 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0263.png) # ~~اسلام وکفر فرق نمیتواند کردن ازو چه آید . # خدمت شیخ می فرماید که اوازاصحاب حق است واورا دوعالم است ، یک، عالم # ~~سکر ودیگر، عالم صحو و بیشترعالم سکر، غالبست از عالم صحو واکثر ~~درسکراست # ~~و واله ومتحییر مانده ، از حملهآ اصحاب طبقاتست ، مقام ومنزلت عالی ~~دارد ، شما در # ~~وی بچشم حقارت نظر مکنید ، از آنچه شمارا التفات نکرد در عالم سکر بود ~~، باحوال # ~~دیگر مشغول بود ، از کون و مکان در آن حالت ، او را فراغت بود و آن ~~سوار که # ~~بگذشت خضرعلیه السلام بود ، بزیارتش رفتهبود، برخاست وتواضع نمود . می ~~گوید # ~~خدمت شیخ را چون معلومشد که خضر ms153 علیه السلام بود میفرماید از پیش ما ~~آنجایگاه # ~~رفت چون شکل [ و] هیأت گفتند معلوم شد که او بوده است ، بمن گفت که ~~بزیارت # ~~فقیه احمد میروم . بهمین هیأت که نزد من آمد ، نزد فقیه احمد نیز رحمة ~~الله علیه # ~~رفت . از اینجاست که مردان مردان را شناسند و علوی داند قدر علوی . PageV01P190 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0264.png) # حکایت [چهل وهفتم] # حضرت شیخ رضی الله عنه در قیصریه میباشد ، شخصی میباشد او را کامل # ~~تبریزی گفتندی ، مردی شوریده و ربوده بود و سلطان علاءالدین بیض الله ~~غرته # ~~وتمامت (1) ، اورا عظیم محترم ومعزز داشتندی واعتقاد وارادت نمودندی ، ~~مردی # ~~صاحب باطن بود وقوت جاذبهٔ‌ عظیم ، واستدعا و سخن اومقبول خلق بودی، ~~مثلااگر # ~~کسی را هزار دینار التماس کردی منع نبودی ، بارادت و صدق تمام اجابت ~~کردندی # ~~روزی بخدمت شیخ میآید می گوید از آن زر که نگاه داشتهآ مما بده تا خرج ~~کنیم خدمت # ~~شیخ میفرماید آنچه می گو زر داری ، این معنی را تمامت مردم می گویند و ~~ظن چنان # ~~میدارند اکنون تو دعوی قوت جاذبه ومعرفت باطن وکشف اسرار می کنی ، ~~معلوم کن # ~~تا من چه مقدار وچند وکجا زر را محافظت کردهام تا قوت باطن تو مرا ~~معلوم شود واما # ~~این معنی را همه کس می گویند ، تونیز می گونی . # چون این معنی را از خدمت شیخ میشنود اجابت میکند می گوید شاید ، بعد از # ~~آن از خدمت شیخ سؤال می کند که خدای تعالی قادراست بر ابداع تمامت اشیا ~~، می- # ~~فرماید بلی . می گوید چون قادر است بگو که ازین دیوار شتری بیرون آرد ~~خدمت شیخ PageV01P191 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0265.png) # ~~میفرماید قدرت بمستحیل تعلق ندارد می گوید چون قدرت بمستحیل تعلق ندارد ~~پس # ~~قادر نباشد . شیخ میفرماید قدرت دارد ، اگر ارادت باشد تواند اما رضا ~~ندارد ، # ~~ارادت غیر رضاست ولا یرضی لعباده الکنفر (1) محل آدمی وتمامت حیوان # ~~ظاهر فرموده است، تا نرینه برماده مداخلت نکند و زمان معین نگذرد ، این ~~معنی میسر # ~~نشود . حکایت ms154 ناقهآ صالح علیه السلام که ازسنگ بیرون آمد، آن بارادت ~~صالح # ~~علیه السلام نبود ، سبب ایجاد امتحان وابتلاء قوم صالح بود وظهور آن ~~بسیارخلایق # ~~را هلاک کرد وعصیان آوردند . # چون خدمت شیخ این را میفرماید، کامل هرکجا میرود بمردم مجالست می کند، ~~قدح # ~~خدمت شیخ می کند وطعنه میزند و می گوید که شیخ اوحدالدین گفت خدا قادر ~~نیست # ~~گفتند چون؟ می گوید من گفتم بگو بخدا تا ازین دیوارشتری وا ما حیوانی ~~دیگر بیرون آرد # ~~او گفت خدا قادر نیست که این را تواند کردن . می آیند و بخدمت شیخ نقل ~~می کنند که # ~~کامل در حق خدمت شیخ طعن میزند و قدح می کند بعد ازمدت روزی بخدمت شیخ # ~~می آید و گوسفندان وشمع و حوایج بسیارمی آورد و دردست [ و] پای خدمت ~~شیخ میافتد # ~~و تضرع و زاری می کند وعذر میخواهد که مرا سهو افتاد که درحق خدمت شیخ ~~طعن # ~~میزدیم وقدح می کردم ، ازحضرت باری تعالی خطاب رسید که برو و بخدمت شیخ ~~استغفار # ~~کن وعذرشیخ اوحدالدین بخواه و ازابیات او یاد گیر . اکنون میباید که از ~~رباعیها بمن یاد # ~~فرمالی . هرروز آمدی و دو بیت یاد گرفتی . دراندک مدت صد رباعی یاد ~~گرفت و بدان # ~~مواظبت مینمود و هرکجا نشستی وخاستی این معنی بگفتی و ابیات خدمت شیخ ~~خواندی # ~~و ازحضرت شیخ تلقین ذکر اکتساب فرمودی فما بعد چون بحضرت شیخ آمدی نعره # ~~2 میزد وهردو بازوی شیخ را بگرفتی و بزبان و آواز بلند فرمودی تا معلوم ~~باشد . PageV01P192 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0266.png) # حکایت [چهل وهشتم] # حضرت شیخ رضی الله عنه در بغداد میباشد روزی سوار میشود که بخدمت # ~~امیرالمؤمنین خلیفه رود ، خادمیغاشیه برداشته ، بررکاب میرفت، اتفاق ~~درمیان بازار، # ~~پسرصاحب حسن وجمال نشسته میباشد ، نظر خدمت شیخ برومیافتد ، لجام مرکوب # ~~می کشد و بنظاره و مشاهدهآ او مشغول میشود ، عوام الناس واصحاب حرفت ~~بقدح وه # ~~طعن آغاز می کنند و هرکسی چیزی میگوید ، خادم استماع می ms155 کند وخدمت شیخ ~~التفات # ~~نمی کند بعد از زمانی چون نظر ، حصهٔ‌ مشاهده میستاند روانه میشود چون ~~پارهآ راه # ~~میرود . از مرکوب بادی زایل میشود خدمت شیخ را وجدی و حالتی برسر مرکوب # ~~واقع میشود، لجام مرکوب بازمی گرداند وعودت(1) میسازد ، چون بخانقاه می ~~آید خادم این # ~~معانی هابخدمت خلفا واصحاب قربت تقریرمی کند ، ایشان بخدمت شیخ می ~~گویندخدمت شیخ 0 # ~~میفرماید اگر چنانکه مارا این معنی نبودی که بصورت خوب مایل میشویم این ~~غاشیه را که # ~~خادم برداشتهاست جبرئیل امین برداشتی و آنچه از مرکوب بادی زایل گشت و ~~ما راوجدی # ~~حاصل آمد چون آنباد زایل گشت خطاب حضرت دررسید ببروت آنکه خدمت خالق را # ~~بگذارد و بخدمت مخلوق مشغول شود جهت آن خلیفه را ندیدم و از نیمه راه ~~باز گشتم . PageV01P193 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0267.png) # حکایت [چهل ونهم] # حضرتشیخ رضی الله عنه درسماع میباشد وشاهد پسران بسیار حاضر میباشند # ~~چون زمان و مکان و اخوان حاصل میشود آن شب ذوقهاء بسیار می کند ، ~~سربازمی کند # ~~وتمام کود کان را هم سر باز می کند و در وجد وحالت است جماعتی نا ~~محرمان ومدعیان # ~~میباشند طعن میزنند و مساوی می گویند و تماخره می کنند و بطئز می گیرند ~~خدمت شیخ # ~~از ذوق التفات نمی فرماید در اثناء حالت ، رقتتی میشود وگریهآ بسیار می ~~کند ، تمامت # ~~اصحاب سماع در گریه می آیند و آن جماعت همچنان بخنده مشغول اند خدمت ~~شیخ میرود # ~~و محاسن مبارک خود را بر سر آتش شمع میدارد و آن آتش در میانهآ محاسن ~~زبانه می- # ~~زند و یک موی ازمحاسن شیخ نمی سوزد وشیخ میفرماید رواست برچنین ریش ~~خندیدن # ~~و این رباعی میفرماید والله اعلم . # دانی [ که ] برهنه سر برای چه شدند %~% برماتم آنکس که بر ایشان خندد # چون این معنی مشاهده می کنند در پای(1) شیخ میافتند ومرید ومعتقد ~~اومیشوند. PageV01P194 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0268.png) # حکایت [پنجاهم # حضرت شیخ رضی الله عنه در بغداد بود وامیرالمؤمنین خلیفه رضی الله ms156 عنه # ~~با منگلی که امیر همدان میباشد ، غلام اتابک اوزبکث پادشاه آذربایجان ، ~~عداوت و # ~~ضدی میباشد سیب آنکه دامما هجوم آوردی و ولایت بغداد را نهب و غارت ~~کردی و # ~~تعرض رسانیدی واز آن معنی ولایت منزعج ومتفرق میگردد ، در دفع شر او ~~تدبیر ه # ~~و رأی میزنند و خدمت شیخ را بتبریز پیش اتابک اوزبک میفرستند و مکتوبی ~~می - # ~~نویسند که در مابین ، محبت و صداقت مؤکد است اما منگلی که در همدان ~~امیر است # ~~هربار جمعیت میسازد و درمهر هجوم می آورد و نهب و غارت می کند و مضرت ~~بسیار # ~~میرساند اگر چنانکه محبت ما را اصلی و بنیادی هست ، دفع شر او بکنید ~~واز میانه # ~~بردارید تا ثمرهآ محبت ظاهر گردد و متضاعف شود و ولایت شاکر و راضی و ~~آسوده . # ~~گردد . # خدمت شیخ را با اسباب و تربیت (1) لایق گسیل می کند چنانکه مقدار شصت # ~~هفتاد سر مرکوب با هم میباشد وخدم وحشم بسیار، واصحاب ، چون نزدیک ~~تبریز # ~~میرسد بیکث دو منزل تمامت اصحاب و خدم و حشم باز می گذارد و برطریق ~~مسافری PageV01P195 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0269.png) # ~~و فقیری بتبریز میرود و راست بردر سرای اتابکث میرود و اجازت میطلبد که ~~پیش # ~~اتابک درآید ، بخدمت اتابک می گویند فقیری رسیده است و اجازت میخواهد ~~که # ~~بخدمت در آید می گوید کاری دارم . اتابکث اجازت میدهد . خدمت شیخ درمی ~~آید # ~~وسلام میدهد ومی گوید برسالت آمدهام . می برسند ازکجا می گوید از خدمت ~~امیر المؤمنین # ~~خلیفه . تعجب می کنند . مکتوب را از جیب بدر میآورد و باتابک میدهد چون # ~~مطالعه می کنند خدمت شیخ را اعزاز و اکرام واجب می بینند ومینشاننا بعد ~~آن بمشافهه # ~~پیامرا هم رسانید ومی فرماید اگرچه امیر المؤمنین خلیفه چنان فرموده ~~است و هم در مکتوب # ~~شرح داده اما من که شیخ اوحدالدین کرمانی ام می گویم مصلحت نیست قصد ~~منگلی # ~~کردن ، اورا رعایت باید کردن . حالی که می گوید اوحدالدین کرمانی ms157 . ~~تعجب می کنند # ~~اعزاز و اکرام بجای می آورند و مقدم خدمت شیخ را محترم میدارند بعد از ~~یک دوروز # ~~مراجعت می فرماید . # جماعت منهیان وهواداران امیر المؤمنین کیفیت را بخدمت امیر المؤمنین عرضه # ~~میدارند که شیخ اوحدالدین رسید و مکتوب و پیام رسانید و در اثناء کلام ~~تقریر کرد # ~~که منگلی را قصد مکن و رعایت کن چون امیر المؤمنین این معنی استماع می ~~کند غضب # ~~و حدت آنچنان غالب میشود که شرح نتوان داد، می گوید مگر اینجا نیاید و ~~الا آنچه # ~~جزا و سزاء او باشد داده آید و عظیم متغیر و منفعل می گردد چون خدمت ~~شیخ میرسد # ~~هیچکس التفات نکرد وباستقبال نرفت خدمت شیخ میرود و بخانقاه نزول می ~~کند . # ~~بخلاف آنکه چون بطلب آمدندی ، اسبان و استران آوردندی دو سرهنگ را ~~میفرستد # ~~وخدمت شیخرا بسرای میخواند . تمامت اصحاب واهالی شهر ازین قضیهٔ‌ ~~خدمتشیخ # ~~مشوش و پریشان میباشند و می گویند از کفایت خدمت شیخ بدیع بود که [ در] ~~رسالت # ~~تخلف فرمودیت و بطریق دیگر عرضه داشتید . امیر المؤمنین در تعب وغضب ~~است ومتغیر PageV01P196 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0270.png) # ~~شده وقصد نیز دارد خدمت شیخ میفرماید خاطر خوش دارید و انفعال را بخود ~~راه # ~~ندهید برمیخیزد وبحرم میرود . خدمت امیرالمؤمنین ازغایت حدت در حرم ~~بمقامخود # ~~اقامت می کند و مستظهر میباشد ، درحرم میرود ، خدمت شیخ را پیش ~~وزیردرمی آرند # ~~وزیر هم هیچ التفات نمی کند خدمت شیخ سلام میدهد . وزراء خلیفه را عادت ~~چنان # ~~بوده است که در صفهآ حرم قالیچهآ کوچک میاندازند فحسب که وزیر گنجد و 5 # ~~باقی صفه همچنان قالی و محفور میباشد تا کسی دیگر ننشیند خدمت شیخ را ~~ردا ، # ~~می باشل میاندازند و مینشیننک . # وزیر آغاز می کند وسؤال رسالت می کند [ که] بر چه وجه باتمام رسانیدی ، # ~~خدمت شیخ میفرماید مکتوب رسانیدم و بمشافهه پیام رسانیدم بعد از آن ~~گفتم اگر چه # ~~مکتوب امیر المؤمنین برآن حملت نفاذ یافته است که قلع ms158 منگلی کنند اما ~~من که شیخ . # ~~اوحدالدین کرماام می گویم مصلحت نیست اورا قصد کردن و دفع او تقدیم ~~داشتن، # ~~او را رعایت کنند ونوازش فرمایند چون وزیر اینسخن میشنود دامن میافشاند ~~و باعراض # ~~مشغول میشود ، تفس می کندو بسیارمیرنجاند خدمتشیخ هیچ چیزنمی گوید امیر ~~المؤمنین # ~~کاغذی مینویسد و بوزیر میاندازد باری نیرسی که ازین سخن مقصود و مطلوب ~~چه بود # ~~که در رسالت تخلف کردی ، بخدمت شیخ می گوید مقصود از تخلف رسالت چه بود ~~* # ~~خدمت شیخ میفرماید این سؤال مستحسن است تقریر آن بکنم ، امیر المؤمنین ~~مکتوب # ~~مینویسد و پیام میفرماید که منگلی را قلع کنند ، من مشاهده کردم که قلع ~~او فساد ولایت # ~~است و بسیار خلل میباشد گفت چرا؟ میفرماید اگرچه منگلی را عداوت و ~~اختلاف # ~~هست و در ملک زحمتی میرساند اضعاف آن باتابک عداوت دارد اگرچه اتابک در # ~~ظاهر محبت مینماید اما در باطن عدو وخصم بزرگست ، همگنان را معلوم نیست ~~که # ~~چندین نوبت قصد وطمع درین ولایت کرد و بسی خرا که بوجود او ظاهرگشت و ~~PageV01P197 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0271.png) # ~~بعد قضاء الله وقدره خرابی اینولایت برامر او نهادهاند ، منگلی درمیانه ~~سدی عظیم # ~~است چون او در میانه قلع شد این بار اتابک خصم گشت وقصد ولایت کرد اما ~~بوجود # ~~منگلی این معنی او را میسرنمی باشد با شما گرگ آشتی دارد چون منگلی ~~ازمیانه برخاست # ~~شما مقاومت آن نتوانید کردن ، ولایت برسر او رود، تا منگلیزنده است ~~اتابک ازدفع # ~~کردن او فراغت آن ندارد که بدار الخلیفه اندیشهآ بد ورزد اما چون منگلی ~~برداشت # ~~دیگر اتابک را خصم ودشمنی نماند ، این نوبت بشما تعلق دارد ، ایشان را ~~مصلحت # ~~اینست که بهمدیگر مشغول کنید تا شر هردو ازین طرف مندفع گردد . در ~~کاغذی می - # ~~نویسد و بوزیر میاندازد ای ماقال الشیخ اوحدالدین الکرمانی کلهم (1) ~~صحیح # ~~فصیح ملیح . # و بعد از آن خدمت شیخ را باعزاز و احترام بخانقاه میبرند چون شب میشود # ~~باز طلب میدارد ms159 و تدبیر و رأی میزنند وزیر ازین قضیه متغیر می گردد که ~~بدین رأی # ~~و تدبیر که شیخ راست عجب است که وزارت را بخدمتش مقرر ندارند آغاز می ~~کند و # ~~در بند فرصت میباشد تا زهر دهد خدمت شیخ ازین معنی مطلع می گردد . # روزی از روزها خلیفه خدمت شیخ را میخواند و با شیخ می گوید امروز ما را # ~~خاطر تفرج وسیران است شیخ میفرماید مصلحت باشد . زورقی میآرند بکنارشط ~~، # ~~پانزده کس یکرنگ جامه پوشیده و در کشتی مینشینند تا مردم ندانند که در ~~آن میانه # ~~خلیفه کدام است و واقف نشوند وهمچنین علیها کشتی را میرانند ، آب کشتی ~~را # ~~میستاند و زیر بغداد تفرج کنان تا کنار باغها میروند ، اسبان زین کرده ~~حاضر داشته ، # ~~ازکشتی بیرون میآیند و بر اسبان مینشینند و ممقام معلوم که تعیین ~~کردهاند میروند ، # ~~بساطها گسترده وطعامهاء الوان آماده کرده ، مطربان حاضر نشسته و ~~غلامانی که PageV01P198 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0272.png) # ~~ملا لاعین رأت ولا اذین سمعت ولاخطرعلی قلب بشردست بسته، بخدمت # ~~استاده ، مقصود آنست که قوم در آن وقت که سوار میشوند و در راه میروند ~~قاعده # ~~چنان بودهاست که در راه چون بجسری یابسنگلاخی (1) یا بگیلانی(2) ~~رسیدندی بایستی # ~~که حمله پیاده شدندی ودر رکاب خلیفه رفتندی جهت محافظت و تعظیم خلیفه ~~را ، # ~~اتفاق بگیلان (2) میرسند وزیر [و] تمامت امرا پیاده میشوند شیخ قصد می ~~کند که فرو # ~~آید خلیفه سوگند یاد می کند که شیخ فرو نیاید خلیفه و شیخ سوار ، باقی ~~همه پیاده . # درآن حالت شیخ میفرماید بوزیر که ای فلان مردم مناصب برای دو چیزستانند # ~~یکی برای جاه و یکی برای مال اکنون تمامت خزاین خلیفه در دست منست و من ~~مستغنی # ~~و جاه ازین عظیمتر که شما همه پیاده و من وخلیفه سوار ، هرگز در عالم ~~هیچ ابلهی باشد # ~~که این منصب را بدان منصب بدل کند از سواری [ با ] خلیفه پیاده در گل ~~رود ، . # ~~امیرالمؤمنین خلیفه پیغامبر است ومن خلیفهآ ms160 خدا ، چه عقل باشد که از ~~خلافت خدا # ~~بوزارتخلیفه سر فرو آورد تا بدین حال پیاده بایدش رفتن ، چون خلیفه ~~میشنود مصدق # ~~میدارد . وزیر دست و پای شیخ بوسه میدهد و اندیشهآ باطل از درون بیرون ~~می کند . PageV01P199 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0273.png) # حکایت [پنجاه ویکم # حضرت شیخ رضی الله عنه در اخلاط میباشد ، خواجهآ متمول ازمعتبر[ان] # ~~شهر از جملهآ مریدان صادق و معتقدان میباشد بر در شهر دیهی دارد در ~~آنجا باغی عظیم # ~~نزه بغایت خوبی طاق و رواق ساخته میباشد و دامما خدمتشیخ را آنجا بدعوت ~~وسماع # ~~میبرد و همیشه آن جایگاه میباشد ، مرد نیت برآن مستحکم کرده که آن را ~~زاویه سازد # ~~وهرچه دارد برآنجا وقف کند، اتفاقرا روزی ملک اشرف بدان باغ میرود ، ~~ازغایت # ~~پا کیزگی باغ طمع بر آن مینهد و باغ را خاص می کند بعد از مدت شبی ~~بعشرت و مناهی # ~~مشغول میباشد ، فاحشهآ را بخدمتش میآورند ، ملکث اشرف را با او خوش ~~میافتد و # ~~در اثناء تناول می گوید از من چیزی بخواه تا بتو بخشم . فاحشه می گوید ~~اخلاط را بمن # ~~1 ببخش، ملک می گوید بخشیدم دختر می گویداین ساعت درحالت مستی بخشیدی ~~اما فردا # ~~اعتماد ندارم . ملکث اشرف قاضی را حاضر می کند و وثیقهآ شرعی با گواهان ~~عدول و # ~~منشورمینویسد و بدومیدهد چون بامداد میشود ملک میفرستد که چه می گوبی ~~در ملک # ~~خود ما را اقامت میدهد(1) واما خیمه زنیم و ازملک تو بیرون رویم جماعت ~~شجعان(2) # ~~بدختر می گویند از عهدهآ شهر چگونه توانی بیرون آمدن میبایست چیزی دیگر ~~التماس PageV01P200 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0274.png) # ~~کردن اگتون چون بدین متوات شد بری برمهر را بوی بفروش . پیش ملکٹ میاید # ~~ومی گوید از عهدهآ شهر نمیتوانم بیرون آمدن ، ملک را میفروشم ملک می ~~گوید # ~~یمن بفروش . جماعتی متوسط میشوند بپنجاه هزارعدد سیم میخرد و وثیقه و ~~منشور باز # ~~قبض می کند و پنجاه هزار عدد را میستاند این معنی بخدمت شیخ معلوم ~~میشود ms161 رقعه # ~~مینویسد و بملک اشرف میفرستد و این رباعی را درآن میان درج می کند و ~~بخدمت 5 # ~~ملکث میفرستد . # آن شاه که او ملک تواند بخشید %~% جزاشرف دین ملک که داند بخشید # شاهی که بسهو می ببخشد شهری %~% از بهر خدا دیهی تواند بخشید # فی الحال دیه را بخدمت شیخ تسلیم میفرماید و زمینی دیگر که در جنب آن دیه # ~~میباشد آن را نیز اضافت می کند و بخدمت شیخ میبخشد . PageV01P201 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0275.png) # حکایت [پنجاه و دوم] # حضرت شیخ رضوان الله علیه در خراسان میباشد و شیخ نجم الدین # ~~میباشد و آوازه و طنطنهآ او در خراسان عظیم ، خدمت شیخ را داعیهٔ‌ آن ~~میافتد که # ~~او را دریابد وجماعتی انبوه بخدمت شیخ میباشند ، اصحاب را میفرماید که ~~شما برقرار # ~~جمع باشید من بخوارزم میروم که شیخ نجم الدین را دریابم ، تنها برمی ~~خیزد و راه # ~~خوارزم می گیرد چون بخوارزم میرسد خانقاه شیخ نجم الدین میپرسد و بر در ~~خانقاه # ~~میرود و اجازت می طلید چون اجازت میدهند برعادت ، تجدید وضو می کند تا ~~خدمت # ~~شیخ تجدید وضوکردن ، خادم سجاده را برمقام نازل میاندازد خدمت شیخ می ~~آید و # ~~1 دوگانه می گزارد و سلام میدهد و مینشیند شیخ نجم الدین می گوید درویش ~~معذور دار # ~~که درین ولایت قحط و گرانیست و وقت درویشان تنگ است در شبانروزی یکبار # ~~افطار می کنند و اغلب روزها بروزه میباشند و در شب اتفاق میافتد که هم ~~افطار # ~~کی کنند . # خدمت شیخ میفرماید احوال درویشان همواره برین نسق باشد ، تفاوت نیست ، ~~PageV01P202 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0276.png) # ~~ما نیز موافقت کنیم . درویشی از گوشهٔ‌ می گوید الضیف اذا نزل نزل ~~برزقه . # ~~خدمت شیخ میفرماید ازین تنزیل مراد رزق روحانی است نه جسمانی ، درویش ~~می گوید # ~~از روحانی درویشان خالی نیستند اما چون زمان ضرورتست باری جسمانی ، ~~خدمتشیخ # ~~می فرماید درویشانرا خادمی هست گفتند بلی هست ، میفرماید کدام است ~~درویشی پیش # ~~می آید ، میفرماید زنبیل هست ms162 گفتند هست . میفرماید زنبیل را بدست گیر و ~~راست # ~~بسرای سلطان محمد خوارزم برو ، ترا بر در منع خواهند کردن ، تو توقف ~~نساز و بگو # ~~مرا بخدمت سلطان کاری ومهمی هست ، خواهم که بگویم، هر که پیش آید که ~~بگو ، ما # ~~بخدمت سلطان عرضه داریم ، تو بگو مرا چنان گفتهاند که بغیراز خدمت ~~سلطان بکس # ~~مگو . خواهند آوردن وپنج عدد دادن ، تو قبول مکن بعد ازآن گوسفندی ~~خواهند # ~~آوردن هم قبول مکن هرچه بیاورند قبولمکن ، ترا پیش سلطان خواهند بردن ، ~~سلام . # ~~کن و بگو بخدمت شیخ مسافری رسیده است سلام می کند و می گوید زنبیل ~~درویشان را # ~~پر زرکن و بفرست ، خادم می گوید این کار را نتوانم کردن ، مرا کی ~~گذارند که پیش # ~~سلطان در آیم شیخ میفرماید تونمیروی منت میفرستم شکل وهیأت خود و قوت ~~جاذبه # ~~که مراست ، تصرف می کنم . # از تقریر خدمت شیخ متعجب میشوند وادراک نمی کنند و محس نمی گردند، # ~~خادم زنبیل میستاند و بر در سرای میرود و این حکایت را می گوید که مرا ~~بخدمت # ~~سلطان مهمیهست می گویند برو ، زرق مفروش ، تواز کجا و لایق هم سخن ~~سلطانشدن # ~~ازکجا؟!می گوید شما دانید ، مرا باسلطان مهمی هست، اگرمنع کنیدوفردا ~~اگر خللی ظاهر # ~~گردد جواب درعهدهآ شما باشد ، ازین سخن تعجب می کنند، می گویند بجهت ~~امتحان چهار # ~~پنج عدد بدهیم ، میآورند و پنج عدد میدهند ، قبول نمی کند می گوید مرا ~~سخن هست ، . # ~~بچهار « پنج عدد نیامدهام ، میروند و این معنی را با میرداد می گویند ~~می گوید درویشان PageV01P203 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0277.png) # ~~را ضرورتست و قحط است گوسفندی بدهید ، گوسفند هم میآورند ، قبول نمی ~~کند و # ~~همین سخن می گوید . امیرداد بخدمت وزیر عرضه میدارد ، وزیر بخدمت سلطان ~~عرضه # ~~میدارد می فرماید تا بیاید درویش زنبیل در دست میآید ، سلام می کند و ~~زنبیل را پیش # ~~مینهد و می گوید شیخ را مسافری رسیده است، شما را سلام میفرستد و گفت ~~این ms163 زنبیل را # ~~پر زر کند و بدرویشان بفرستد . # ازین پیغام سلطان در فکرمیافتد که عجب چه کس باشد که با ما چنان پیغام ~~فرستد # ~~وزیر را پیش میخواند ومیفرماید که این مرد چه کس باشد که چنین پیغام ~~فرستد وزیر # ~~مردی عاقل وکافی میباشد می گوید این عجب سخنی است ، مرا در دل اثری ~~عظیم کرد ، # ~~خدمت سلطانرا چونست سلطان نیزمی گوید مرا هم دردل چیزی بنشست، وزیرمی ~~گوید # ~~این مردی عجب مرد شگرف است یاصاحب ولایت است وا ما سخت دیوانه است اگر # ~~دیوانه بودی سخن او مؤثر نبودی و گیرا نیامدی ، مردی عظیم بزرگست . ~~سلطان می - # ~~گوید برچه وجه جواب او بدهیم، زمانی متفکر میشوند سلطان میفرماید ملک ~~جلال الدین # ~~که پسر سلطان است بیاورند چون می آورند یکهزار دینار دیگر ، التماس ~~میفرماید ، # ~~می آورند پسررا در زنبیل می کنند و یکهزار دینار زر هم در زنبیل می کند ~~و میفرماید که # ~~بمسافر از ما سلام برسان و بگو که استدعا کرده بودی که زنبیل را پر زر ~~کنیم ، اکنون # ~~حقیقت که زر عظیم عزیز و محترم است اکنون بر من از زر عزیزتر ، فرزندم ~~ملک # ~~جلال الدین اورا بخدمتش فرستادم . درویش زنبیل را میستاند وخادمی دیگر ~~باهم # ~~میفرستد و بر سر زنبیل میزری میپوشاند [ و خادمی دیگر با هم میفرستد ~~(1)] تا خادم # ~~آمدن ، خدمت شیخ مراقب شده میباشد ، زنبیل را بخدمت شیخ مینهد خدمت شیخ # ~~میفرماید که بردار و بخدمت شیخ نجم الدین ببر ، زنبیل را چون بخدمت شیخ ~~نجم الدین PageV01P204 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0278.png) # ~~می نهند می گوید پیش آن درویش نهید ، هنوز احساس نمی کند و نمی شناسد ، ~~خدمت # ~~شیخ بخادم الحاح کرد که بخدمت شیخ نجم الدین بنه چون بخدمتش می نهند ~~دست می کند # ~~و میزر را برمیدارد و نظر می کند که ملک جلال الدین را در زنبیل ~~نهادهاند شیخ # ~~نجم الدین می گوید پیش آن درویش ببر که او زبان کود کان را ms164 نیک داند ~~چون زنبیل را # ~~می آورند خدمت شیخ نظر می کند و میفرماید هان سلطان ملک جلال الدین چون ~~در ه # ~~زنبیل درویشان در آمدی و بخدمت آمدی ازحق تعالی ترا دولتی همراه کردیم ~~و پادشاهی # ~~عظیم بزرگ نام زد کردیم ، شش نوبت ترا با کفار مقابلگی شود وایشان ~~منهزم ومخذول # ~~گردند و تو مظفر و منصور شوی وغزاها [6] بسیار ترا میسر گردد که هیچ ~~پادشاهی # ~~را میسر نشده باشد و دست می کند و از زنبیل بدر می آورد ، نظر میفرماید ~~که کیسهآ هم # ~~در آن زنبیل است آنرا هم بیرون می آورد و جلال الدینرا برسر زانو ~~مینشاند وسرهمیان . # ~~را می گشاید و برسرش نثار می کند و برسنت رسول علیه الصلوة والسلام که ~~روایح # ~~را جایز فرموده است خدمت شیخ را دامما عنبرینه با خود میباشد ، دانهٔ‌ ~~چند عنبرینه # ~~از گردن بیرون می آورد و در گردن سلطان میافکند و میفرماید این نشانی ~~باشد برین سخن # ~~ما ، اما دریغا در عنفوان جوانی چشم زخمی در راه است و خاتمت عمر ~~بردرجه شهادت # ~~خواهد بودن . # این همه کرامات و معجزات و اظهار باطن ونور معرفت ظاهر می کند شیخ # ~~نجم الدین خدمت شیخ را نمی شناسد بعد از زمانی شیخ نجم الدین قدس الله ~~سره # ~~ممقالات آغاز می کند وطریق معرفت میسیرد ومی گوید درویشان را همیشه سر # ~~وقت وزمان وقوت باطن وجاذبه بوده است و در عراق ما را یاری هست نام # ~~او شیخ اوحدالدین است این رباعی از آن اوست باستشهاد و قوت تقریر و ~~بیان شرح20 # ~~می کنم . PageV01P205 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0279.png) # .:. (1) که نتوان دانست %~% میباش بناموس که نتوان دانست # خالی شو واز سر تکلف برخیز %~% پای همه میبوس که نتوان دانست # حالی که خدمت شیخ این رباعی را میشنود اشک در چشمهاش ظاهر می گردد # ~~شیخ نجم الدینرا نظر بر آن میافتد میپرسد درویش شمارا از مریدان شیخ ~~اوحدالدین اید # ~~می گوید بلی . میپرسد ولادت ms165 ازکدام شهر است می گوید از کرمان ، نعرهٔ‌ ~~میزند و # ~~بر میخیزد و از در خانقاه بدر میرود و درین سخن میباشد که نتوان دانست ~~، نتوان # ~~دانست ، نتوان دانست . # شیخ نجم الدین محس میشود و برمیخیزد و برعقب میرود و بااصحاب می گوید # ~~دریابید که خدمت شیخ اوحدالدین بوده است و ما ندانستیم ، در عقب وآتر ~~میروند # ~~نمی یابند . # خادمان چون ملک جلال الدین را بخدمت سلطان میبرند سؤال می کند که با # ~~پسر من چه کردند گفت آن درویش از زنبیل بیرون آورد و بر سر زانو نشاند ~~و آن # ~~دینار را بر سرش ایثار کرده و وعدهها بسیار داد و عنبرینه از گردن ~~بیرون آورد و در # ~~گردن ملکث انداخت و گفت این نشان سخن ما [با] باشد . سلطان متعجب میشود # ~~وارادت واعتقاد ظاهرمی شود می فرماید بخدمتش رفتن تقدیم دارند ، ~~میفرستد وتفحص # ~~می کنند چون میآیند و میپرسند که آن بزرگ کجاست سلطان بخدمتش میآید ، ~~شیخ # ~~نجم الدین میفرماید او خدمت شیخ اوحدالدین کرمانی بوده است ، ما را ~~معلوم نشد اما # ~~رباعی خواندم او را رقتی حاصل شد نعره بزد و برخاست و می گفت : نتوان ~~دانست # ~~نتواندانست ، نتواندانست ، وازخانقاه بدر رفت . ما در آخردانستیم هنوز ~~درتأسف # ~~این قضیه ایم . PageV01P206 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0280.png) # چون تحدمت سلطان می کویند خدمت سلطان نیز متاسف می کردد . و حدم # ~~شیخ باز مراجعت میفرماید و بخراسان پیش اصحاب میرود و می گوید کیفیت را ~~که # ~~شیخ نجم الدین را چنان حالت افتاد واز مریدان است . PageV01P207 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0281.png) # حکایت [پنجاه وسوم] # حضرت شیخ رضی الله عنه بر سر سجادهآ مبارک خود چهارکس را نشانده # ~~است . اول شیخ معظم ، اکبر مشایخ ، عالم عامل ، عارف کامل ، ولی قبهآ ~~غیرت ، # ~~صفی وحدت ، صاحب یقین ، پیشوای راستین، شیخ شهابالدین سهروردی وشیخ ~~اعظم # ~~عامل، صدیق عالم تحقیق ، ممکن هدایت ، متوکل ولایت، سیدی (1) نجم الدین ~~وشیخ # ~~مکرم ، سلطان معرفت وتوحید ، تحفهٔ‌ جهان ناکامی ، مرجع اوتاد ریاضت ، ~~منبع # ~~کرامت وحالت ms166 ، خلوت نشین ی نشان ، فقیرعدمی ، مخلص متقی ، زین زمان ، ~~رکن # ~~ایمان ، شیخ زینالدین صدقه وشیخ عالم ، برهان طریقت ، آمان حقیقت ، ~~سلطان # ~~دنیا ودین ، سیمرغ قاف یقین ، گنج عالم عزلت ، گنجینهآ سرای دولت ، ~~متوکل ابرار # ~~1 متصرف اسرار، شیخ بدرالدین مختار قدس الله آرواحهم العزیز بعد از آن ~~منازل # ~~و مراتب ومقامات هریکی تقریر و تعیین فرموده است ، شیخ شهاب الدین را ~~فرموده # ~~است اززمان ولادت تا این غایت خلاف رضای تعالی بروی نرفته است، سیدی ~~نجم الدین # ~~را فرموده است که در روزی چندین نوبت او را از حضرت حق تجلیست و شیخ # ~~زین الدین صدقه را فرموده است که بحضرت حق جل جلاله جد منست و بدرالدین ~~PageV01P208 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0282.png) # ~~مختاررا فرموده است که شیخ من امام معظم ، قطب العالم ، مجاهد ایوان ~~مشاهده ، عامل # ~~کارگاههدایت ، کامل بارگاه عنایت ، پیشوای اهل ندامت، شمع جمع خلق ~~قیامت، برهان # ~~موهبت وتجرید ، سلطان معرفت وتوحید ، شیخ رکن المة والدین ابوالغنایم ~~السجاسی # ~~رضی الله عنه فرمود که اندرون کعبهآ معظم روزی مراقب شده بودم هاتفی ~~آواز داد # ~~ان هدم (1) الر کن من چشم بازکردم ودرچهار ر کثن کعبهآ معظم نظرکردم، ~~برقرار # ~~بود ، درین فکر بودم ، باز مراقب شدم ، همین آوازشنیدم ، باز نظر در ر ~~کین کعبهآ # ~~معظم کردم تا سه نوبت اینحال واقع گشت بعد از آن من نیز گفتم این الر ~~کن قال # ~~مات رضی الله (2) القزوینی فی قزوین وهو ره کنن من ار کان الاسلام (3). # ~~من تاریخ نوشتم چون تفحص تقدیم داشتم در همان تاریخ وفات یافته میباشد ~~، منزلت # ~~ومقام وبزرکی رضی الله (2) تا این حد بوده است . وقتی که سفر حجاز ~~فرموده بود . # ~~و بمدینه وصول میافتد و وعظی عظیم خوش گفتی چنانکه نظر نداشت و آن ~~هدایت # ~~الهی بود ، جماعت مقربان وخواص از خدمتش استدعا کردند ومبالغه نمودند ~~وبجد # ~~گرفتند که البته در مدینهآ رسول علیه السلام وعظ گوید و چون التماس ~~کرده بودند # ~~بجهت رعایت خواطر اصحاب خود و تنبیه ms167 وموعظه و ارشاد خلق اجابت فرمود . # روز حمعه بمسجد رفتند ، درمدینه آواز منتشر شد که بزرگی امروز درمسجد وعظ # ~~خواهد گفتن . جماعتی بسیار از سادات وشرفا و مجاوران و علما وفضلا ~~ومعتبران حاضر # ~~شدند بعد ازآن برخاست و برفراز منبر شد و از آن زمان که رسول علیه ~~السلام از # ~~دنیار حلت فرموده برسر منبر بر مقام رسول علییه السلام هیچکس نرفته بود ~~امیر المؤمنین # ~~ابوبکر رضی الله عنه یک پایه زیرتر نشستی وامیرالمؤمنین عتثمان رضی ~~الله عنه PageV01P209 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0283.png) # ~~فی الجمله علیحده از خلفا وصحابه وغیره ، هیچ آفریده برآن مقام نرفته ~~بود ، اوراست # ~~برآن جایگاه بنشست چون این معنی مشاهده افتاد غوغا و غلغله ومقالات در ~~میان # ~~آن جماعت افتاد و ازهرجای هرکس چیزی می گفت چون خدمت شیخ رضی الله عنه # ~~این معنی مشاهده فرمود دانست که بجهت این قضیه غوغا و غلبه می کنند گفت ~~این را # ~~تسکین میباید ، از آن بالامی فرماید ای جماعت شمارا این غلبه وغوغا ~~بجهت آن واقع گشت # ~~که من برمقام رسول علیه السلام برآمدم گفتند بلی میفرماید که اگر مرا ~~استحقاق # ~~و حد آن نبودی هرگز برین مقام گستاخی نکردمی و اگر این معنی اجابت می ~~کنید من # ~~تصدیق احوال خود باقامت رسانم گفتند مصلحت باشد . # شیخ رضی الله عنه از آن بالا روی سوی مرقد مقدس مطهر نبوی صلوات # ~~الله علیه می کند ومی گوید یا رسول الله مرا حدیتی هست که ازحضرت ~~باعظمت شما # ~~روایت کردهاند اگر راست است که حدیث شماست بیان فرمایند . از روضهٔ‌ ~~مقدس # ~~آواز می آید همه میشنوند که بلی این حدیث مصحح است و از آن ماست. چون ~~آن خلق # ~~این معنی مشاهده می کنند رقتی و زاری عظیم واقع میشود چنانکه از تضرع و ~~زاری # ~~بیخود میشوند بعد ازآن وعظی می گوید سخت بغایت خوش، آن میباشد که چندین ~~کس # ~~آن روز ی خود میشوند وحالات و ذوقهاء عجیب میشود بعد از اتمام ms168 موعظه ، ~~باز روی # ~~سوی روضهآ مطهر می کند و می گوید که یا رسول الله هرکجا که این بنده ~~وعظ گفتهاست # ~~از تمامت بزرگان ویا پادشاهان خلعت وصلت واموال یافته وتشریفها وتعهدها # ~~رسیده ، اکنون امروز بحضرت با عظمت شما آمدهام و وعظ گفته ، توقع تشریف ~~و # ~~خلعت دارم ، از روضهآ مطهر دستی بیرون می آید و جامهآ سپید دوخته گرفته ~~چنانکه # ~~از بوی آن تمامت ، خرم ومعطر شدند و هیچ آفریده بلطافت و پاکیزگی آن هر ~~گزدیگر # ~~جامه ندیده میباشند . PageV01P210 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0284.png) # شیخ رضی الله عنه بزیر میآید وآن جامه را میستاند و میپوشد ، هر گز کسی # ~~آنچنان حالت مشاهده نکرده بود ، از مقام ومنزلت و بزرگی او متعجب ~~میشوند شیخ # ~~فرمود که شی شیخ خود را رکنالدین رضی الله عنه در خواب میبینم سؤال می ~~کنم # ~~که خدمت شیخ فرمودی که عالم از رکنی خالی نمی باشد اکنون درین زمان ~~بنده ، رکن # ~~کیست شیخ میفرماید که شیخ بدرالدین مختار است . PageV01P211 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0285.png) # حکایت [پنجاه وچهارم] # حضرت شیخ رضی الله عنه بشهر شروان میرسد، درعهد آخستان منوچهر # ~~که پادشاه میباشد وجماعتی که مقربان سلطان میباشند بخدمت سلطان تقریر ~~می کنند ، # ~~تعظیم مناقب وفضیلت و منزلت و مقامات شیخ وقوت جاذبه که حضرت شیخ رامی ~~باشد # ~~و ارادت و اعتقادی که جماعتی را واقع میشود چون نظر مبارک شیخ بریشان ~~میافتد و # ~~میلی که برخوبرویان میباشد و هرخوبروی که قبول می کند بقوهآ جذبة من ~~جدبات # ~~الحق میرباید ومعتقد خود می کند ، سلطان را خادمی میباشد ، عظیم بغایت ~~خوبروی # ~~کی نظیر میباشد و منظورسلطان میباشد ونامش عزیز میباشد ، ازین معنی ~~وتقریر ، سلطان # ~~متعجب میشود ، با خود فکرمی کند مبادا که عزیزرا از ما برباید و ~~دورگرداند . عزیز # ~~1 را طلب میدارد و می گوید این جایگاه شیخی رسیده است و او را با ~~صورتهاء پاکیزه # ~~خوش است چنانکه هر که درنظراومی آید ، البته بقوت جاذبه، اورا معتقد ~~خود می کند # ~~مبادا ms169 ترا جایی ببیند و ما را از هم جدا کند وسپارش می کند و بسیار ~~مبالغه می کند . # عزیز می گوید او چه کس باشد که من ربوده و معتقد او گردم اگر چنانکه از # ~~بندگی پادشاه اجازت و اشارت باشد هرجا که اورا مقابل افتم ، با من ~~حکایتی وحرکتی # ~~کند، فی الحال بکاردش بزنم . درین حکایت میباشند ، جماعتی ازخواص بحضرت ~~سلطان PageV01P212 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0286.png) # ~~درمی آیند و ازین مقالات که شده میباشد استماع می کنند و بخدمت سلطان ~~می گویند که # ~~این شیخ را امروز در فلان موضع سماع دادهاند و آن جایگاه در سماع و رقص ~~است و # ~~تمامت بزرگ زادگان شهرحاضراند وشیخ باایشان ذوق می کند وازین باب تقریر ~~کردند. # ~~عزیز بخدمت سلطان می گوید اگر چنانکه سلطان اشارت فرماید من نیز آن ~~جایگاهروم، # ~~البته او بطرف من میل خواهد کردن ، فی الحال که نزد من آید ودست در من ~~زند ، 5 # ~~خنجری نزد سلطان میباشد می گوید آن خنجررا با بنده بده که پنهان دارم ، ~~فی الحال که # ~~دست در من زند کارش را با این خنجر تمام کنم ، سلطان نیز می گوید مصلحت ~~باشد و # ~~بدین قرار میدهند . عزیز خنجر را میستاند و میرود و لباس پاکیزه ~~درمیپوشد و بدان # ~~سماع می آید ، نظرمی کند که خدمت شیخ در وجد و ذوق و حالتست ، مقدار ده ~~پانزده # ~~کودک ماه روی را در میانه ستده ، ذوق می کند وخدمت شیخ سر بازکرده است ~~و 10 # ~~آن تمامت کود کان سر باز کردهاند و مویها گشاده ودر رقص مشغولاند . ~~عزیز از دور # ~~میاستد ودر حالات و وجد شیخ نظر می کند چندانکه میرود وجد و ذوق شیخ در # ~~وی اتر می کند و پیشتر میرود و ارادت غالب می گردد و بیشتر میشود ، در ~~آن حالت # ~~تعجب می کند فی الحال وساعت ، قلقی وشوری در عزیز ظاهر میشود و تمنا می ~~کند # ~~که یارب چه بودی که او ms170 را برمن نظری افتادی و درین تمنا میباشد و عظیم ~~بیشتر ه # ~~میبود . # ازناگاه حضرت شیخاز وجد باز می آید وچشم می گشاید و نظر برعزیزمیاندازد، # ~~باز چشم برهم می کند ، باز نوبت دیگر نظر میفرماید و تیزتر نظر می کند ~~، عزیز را # ~~هیجان ودغدغه عظیم میشود چنانکه دیگر قرار نمیماند وتمنا می کند که ~~یارب چه باشد # ~~که باری دیگر بر من نظر اندازد ، بهرنظر که شیخ برعزیزمیاندازد ، عزیز ~~در نظرشیخ ، # ~~خوارتر میشود و ارادت و اعتقاد زیاده میشود ، این بار خدمت شیخ از وجد ~~بازمی آید PageV01P213 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0287.png) # ~~و نیکو در روی عزیز نظر میفرماید و پیش میرود و دست عزیزرا می گیرد و ~~نزدقوال # ~~می آید و این رباعی می فرماید . ### | شعر : # سهل است مرا برسر خنجر بودن %~% در پای مراد خویش بی سر بودن # تو آمدهٔ‌ که ملحدی را بکشی %~% غازی چوتوبی رواست کافر بودن # عزیز فریاد می کند و در پای شیخ میافتد وخنجر از آستین بیرون می آورد و ~~می - # ~~افکند و زاری و گریه و رقتی عظیم می کند و از حضرت شیخ استدعا می کند ~~که مرا # ~~ببند[گی ] و بمریدی قبول کن . خدمت شیخ اجابتمی فرماید فی الحال مقص ~~میستاند # ~~و موی عزیز را میبرد وخرقهآ کهن و خلق میآورد و میپوشاند و عزیز جامهاء # ~~ملوکانه را بقوال میدهد . سلطان چون مشاهده می کند که عزیز دیرترمی آید ~~، می فرستد # ~~که بروند و عزیز را نظر کنند چه می کند . # می آیند میبینند که جامها بقوال داده وخویشتن موی بریده وخرقهٔ‌ کهن # ~~پوشیده ودر خدمت شیخ درسماع ، ذوق می کند . می روند و احوال را بخدمت ~~سلطان # ~~تقریر می کنند . سلطان متعجب میباشد وغضب پادشاهی غالب می گردد ، نزد ~~عزیز # ~~میفرستد ومی گوید که بالزام بیاورند. چون می آیند و بعزیز می گویند، ~~عزیز می گوید اگر # ~~چنانکه سلطان هریارهآ چند گوشم کند ممکن نباشد که دیگر بخدمت سلطان ~~بروم ، از # ~~خدمت ms171 شیخ دیگر جدای نیست مرا . # چندانکه الحاح می کنند ممکن نمیشود ، موی خویش را بدست قاصدان میدهد # ~~و می گوید که بخدمت سلطان بروید و بگویید که اینموی از آن عزیز است که ~~بدعوی # ~~آمده بود که شیخ را بکشد اکنون خدمت شیخ مرا کشت و بنشان ، مویم را ~~بخدمت # ~~فرستادم بعد ازین از من فارغ باش ودست بشوی . PageV01P214 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0288.png) # حضرت شیخ هم بسلطان پیغام میفرستد که چون نبوت بر رسول ما صلی الله # ~~علیه وسلم منزل شد و بدعوت و ارشاد خلق مشغول شد جماعتی صاحب دولتان # ~~مقبول نمی داشتند و بریشان که شقاوت غالب بود منکر میبودند ، روزی ~~جماعتی از # ~~اعراب جابی نشسته بودند و طعن میزدند و از هربابی حکایت می کردند ، ~~بزرگان آن # ~~ملاعین می گویند عجب کسی باشد درین میانهآ ما که از دست اومردانگی و ~~شجاعت می آید # ~~برود و سر او را نزد ما آورد . هر که این مردانگی کند ما او را چندین ~~مال و اسباب # ~~ومعاش دهیم ، هرکسی مبالغی چیزی متعهد شدند ، امیرالمؤمنین عمرهنوز در ~~جهولیتت # ~~بود برخاست ومتعهد شد والزام نمود که برود واین کار را باقامت رساند ، ~~شمشیری # ~~التماس کرد ، آن ملاعین شمشیر نیکو بدست او دادند و از هرطرفی ترغیبی و ~~تحریضی و # ~~تحریکی دادند و اموال و اسباب بسیار متعهد شدند و او را گسیل کردند . # عمر بر درمسجد که رسول علیه الصلواة و السلام بود، آمد، نظر کرد که در # ~~محراب نشسته است وصحابه رضوان الله علیهم اجمعین درحضرت حاضراند وقرآن # ~~میخواند وتفسیر میفرماید . عمر باخود می گوید حالی را بشنوم تاچه می ~~گوید و چه تقریر # ~~می کند بعد از آن درآیم و کارش تمام کنم . زمانی بر در مسجد توقف می ~~کند و استماع # ~~می کند ، کمال معجزات و ثمرهٔ‌ کلام بر وی عظیم مؤثر می آید و ارادت و ~~اعتقاد غالب # ~~میشود وتصدیق وتحقیق کلام و نبوت او را از سر کفایت ms172 معلوم میشود ، در ~~مسجد # ~~درمی آید وسلام میدهد و در پای رسول علیه الصلواة والسلام میافتد و ~~ارادت اسلام # ~~می نماید و التماس تلقین شهادت می کند . رسول علیه السلام شهادت تلقین ~~میفرماید و # ~~مسلمان میشود و ازمسجد بیرون می آید و بخانهآ خود نزد پدرمیرود و کمال ~~معجزات قرآن # ~~* تحقیق نبوت بیان می کند و تلقین شهادت که رسول علیه السلام فرموده ~~بود(1) با پدر . PageV01P215 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0289.png) # ~~تقریرمی کند . پدر مخذول خدذ له الله اجابت نمی کند وقبول نمی شود ~~چندانکه نصیحت # ~~می کند وارشاد مینماید و تصدیق اسلام و تحقیق کلام می کند اجابت نمیشود ~~، شمشیر # ~~می کشد و سر پدر میبرد و بدست میستاند و راست نزد آن ملاعین مخاذیل ~~میرود # ~~چون ملاعین از دورنظرشان برعمر میافتد بشاشتی و فرحی در ایشان ظاهر ~~میشود چون # ~~نزدیک می آید و پیش ایشان درمی آید و سر را میاندازد، نظرمی کنند که ~~شکلی وهیأت # ~~دیگرست ، عمر رضی الله عنه می گوید که سر پدرم است . می گویند که ما سر ~~آن # ~~جادو را خواستیم ، تو رفتی وسر پدر خود آوردی ، دیوانه شدی ، مصروعی ، ~~چه # ~~حالت ترا واقع گشت مگر پیش او رفتن ترا هم جادوی و سحر کرد تا این ~~کارکردی . # ~~عمر رضی الله عنه می گوید شما چه هرزه وتراهات می گویید، او پیغامبراست ~~براست # ~~وبحق ، راه ، راه اوست وکار، کار او، من رفتم وبدست او مسلمان شدم اگر ~~شما هم # ~~مسلمان میشوید (1) فبها والا تمامت را بزخم شمشیردمارازنهاد بیرون می ~~آورم برمیخیزند # ~~و هرکسی بطرفی منهزم میشوند . احوال ما با شما بدین منوال گشت . # چون بخدمت سلطان می آیند و احوال عزیز وموی او را و پیغامی که کرده ~~میباشد # ~~و پیغام شیخ میرسانند سلطان ازین معنی وحالت متعجب میشود ، برمیخیزد و ~~بحضرت # ~~1 شیخ درمی آید و زیارت می کند و از تقریر و کلام و سخن شیخ مستفید می ~~گردد و متبرک # ~~میشود و ارادت ms173 و اعتقاد و صدق عظیم ظاهر میشود بعد از آن ازحضرت شیخ ، ~~عزیز # ~~را التماس می کند شیخ می فرماید که عزیز را بخوانید ، چون عزیز می آید ~~و سلطان بر وی # ~~نظر میاندازد مشاهده می کند که خرقهآ عظیم خلق پوشیده و موی بریده و ~~رنگ روی # ~~متغیر گشته ونحیف شده ، سلطان از آن حالت اومتعجب میشود خدمت شیخ می ~~فرماید # ~~12 که خوشا حالتی که او را واقع شد آن چنان تنعم و بزرگی و امارت و ~~مصاحبت شما PageV01P216 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0290.png) # ~~ترک کرد و بدین خرقهآ خلق قناعت کرد ومصاحب حق گشت ، سلطان را عظیم ~~رقتی # ~~میشود و بسیار می گرید و چندانکه با عزیز حکایت می کند عزیز سردر پیش ~~انداخته # ~~میباشد وجواب نمی گوید سلطان نیز معتقد و مرید شیخ میشود و چندین اموال ~~وخزاین # ~~در بندگی شیخ صرف می کند چنانکه حضرت شیخ را باسلطان تعشقی ومحبتی عظیم ~~واقع # ~~میشود حضرت شیخ را با سه پادشاه خوش افتاده . اول با این سلطان که شرح ~~داده شد ه # ~~دوم باسلطان جلال الدین خوارزمشاه، سوم باسلطان مظفر الدین اربیل. بعد ~~از آن حضرت # ~~شیخ زمانی بسیار درشروان میباشد و عزیزرا ارشاد میفرماید ، بیست اربعین ~~بخدمتشیخ # ~~مینشیند ، کار عزیز بدان حد میرسد که خدمت شیخ فرموده است که میان نفس ~~من # ~~و از آن عزیز کم تفاوت باشد و بسیار ابیات و غزل می گوید و از آن جمله ~~یکی اینست : ### | شعر : # از روی خرد یوسف چاه تو توی %~% در پیش مه آن ابر سیاه تو توبی # از زحمت دیگران چه نالی هردم %~% از خود بگسل که خار راه تو توبی # این رباعی عزیز را فرایاد خاطر می آید و بر بدیهه میفرماید : # زینگونه مرا بی دل و بی یار که دید %~% باچهرهآ زرد [و] چشم خونبار کهدید # دشمن که مرا دید بدرد دل گفت %~% بیچاره(1) عزیز را چنین خوارکه دید # بعد از آن شیخ را از شروان ms174 عزیمت میشود بعد از مدن سلطان وفات مییابد ، # ~~چون حضرت شیخ استماع میفرماید عظیم متأسف میشود و بسیار می گرید و این ~~مرثیهرا # ~~بجهت او فرموده است : # جمیع الناس غمگین که شروان شاههم مرده است # وفات شاههم اکنون طرب من قلبهم برده است PageV01P217 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0291.png) # ~~بهذا الصرصر العاصف کزو شروان مشوش شد # درخت القلبشان خشک وگل ألارواح پژمردهاست # ~~زن و مرد بلد جمله لاجل تلخی موتش # خراشان وجه، گریان چشم ، بریان قلب وآزردهست # ~~اگرچه موته صعب لهم الصبر اولیتر # که انفاس همه خلقان علیهم یک یک اشمرده است # ~~گر باور نمیداری که ماقد قلته صدق # فقل لی آی مکتوب که اسمش مرگ نسترده است PageV01P218 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0292.png) # حکایت [پنجاه وبنجم] # حضرت شیخ رضوان الله علیه شیخ زین الدین صدقه را عظیم معتبر داشتی و # ~~همواره شیخ زینالدین خواندی اگر باوقات انفعال در خاطر شیخ ظاهر شدی ~~صدقه # ~~فرمودی . روزی بدبختان بیتی چند در هجو گفته میباشند و آورده و بشیخ ~~زین الدین داده # ~~که بخدمت شیخ عرضه دارد ، چون زین الدین مطالعه کرد ، کاغذ را برهم ~~درید و آن 5 # ~~شخص را عظیم رنجانید . کیفیت حال چون در بندگی شیخ عرضه داشتند برنجید ~~عظیم و # ~~می فرماید صدقه را آواز دهید چون شیخ زین الدین بیامد حضرت شیخ او را ~~برهم زد و # ~~رنجانید وحدت فرمود که چرا کاغذ را درانیدی برخیزید ، چندین کس طبع خود ~~را # ~~برنجانند وفکرها کنند و بی خوا کشند و برخود چندین بار نهند و بیتی چند ~~بر هم نهند # ~~وراست کنند ، روا باشد مقصود ومطلوب ایشان حاصل نباشد وارادت وخواست 10 # ~~ایشان تمام نباشد، توآن تمامت مشقات ایشان را ضایع کنی وخواطر منفعل ~~شود ومقصود # ~~ایشان آن بود که من چون مطالعه کنم انفعالی و رنجشی مرا واقع شود از ~~آنسبب خواطر # ~~ایشان خوش شود . بسیار رنجانید وعظیم او را برهم زد . # چون حضرت شیخ را با زین الدین مقالات و وحشت واقع شد جماعتی ms175 رفتند و # ~~این معنی را بدیشان نقل کردند ، ازین معنی آن جماعت متفکر شدند که این ~~چه اخلاق و15 PageV01P219 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0293.png) # ~~اوصاف و تلطف و مکرمت باشد که آنکه هجو او را بوی ندهند مثل زینالدین ~~کس را # ~~برنجاند ، درین تفکر و تعجب میباشند برمیخیزند واتفاق می کنند وبخدمت ~~شیخ # ~~می آیند و در پای شیخ میافتند و روی برخاک میافتند وندامت میطلبند ~~واستغفارمی آورند # ~~و تضرع می کنند که هجو را ما گفته بودیم ، هرحکمی و زجری و توبیخی که ~~شیخ می - # ~~فرماید ، حا کمست ، ما منقاد و مطیعیم و بسیار خجل وشرمسار میشوند خدمت ~~شیخ # ~~بچندان (1) رعایت و نوازش میفرماید که نتوان (2) کرد واعزاز و اکرام ~~عظیم میفرماید # ~~که از شما ، نتیجهٔ‌ طبع کدام بود این ابیات برچه نسق و وزن و بحر بود ~~و قافیه و ردف # ~~چگونه بود و بر چه وجه بود ، و میفرماید اگر میخواهید که مرا با شما ~~صفای شود و # ~~از سر آن درگذرم ، آغاز کنید تا بشنوم که بر چه وجه بود ، آن یکی که ~~بیان کردهآ او # ~~می فرماید که درین دو بیت ، فلان صنعت وفلان تجنیس است وفلان ترصیعست ~~وازین # ~~بیت مقصود فلان چیز است و مبالغهٔ‌ عظیم میفرماید و تحسین بسیار می کند ~~و این ابیات # ~~منلمع میباشد . # بعد از آن خدمت شیخ را خادمی بود نام او بشیر ، آواز میدهد که بیا ، چون # ~~بشیر میآید خدمت شیخ را فرجی میباشد ، عظیم بوس (3) ونفیس و ملمع ، ~~میفرماید # ~~که آن فرجی را می آورند و بدان شخص [ که] آن ابیات را گفته میباشد ~~درمیپوشاند # ~~و عذرها درمیخواهد . ازین اخلاق ومکارم والطاف متعجب میشوند و در دست و # ~~پای شیخ میافتند و توبه می کنند و مرید و معتقد میشوند . همچنان جماعتی ~~متعصبان و # ~~خاکساران رفتندی و هجو کردندی و بردر خانقاه دوسانیدندی تا شیخ را بر ~~آن جایگاه PageV01P220 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0294.png) # ~~نظر افتد و منفعل شود . خدمت شیخ اصحاب را ms176 فرموده بود و سوگند داده که ~~هروقت # ~~بیاورند و بردر بدوسانند خدمت شیخ را اطلاع دهند چون آوردندی و ~~دوسانیدندی # ~~خدمت شیخ (1) رفتی ومدت سه چهار روز در مقابلهآ آن ایستادی و جالی ~~نرفتی و نظر # ~~کردی و اگر دیدی که کسی می آید سرجنبانیدی و رنجشی و انفعالی برخود ~~ظاهر کردی # ~~که یعنی این شخص را برین انفعال شیخ ، اطلاع افتد ، خوش خاطر شود و ~~بگوید که ه # ~~شیخ ازآن هجو رنجید ومنفعل گشت . اصحاب ازین معنی متعجب میشدند ، روزی ~~سؤال # ~~می کنند که چه معنی دارد که خدمت شیخ تمکین نمیدهد که آن هجو را خراب ~~کنیم و # ~~1 مافرصت نگاه داریم وآن شخص که بی اد تقدیم میدارد جزا دهیم تا ازین ~~نوع دیگر # ~~نکند خدمت شیخ میفرماید که مقصود آن شخص ازین معنی آنست که من منفعل ~~ومتردد # ~~گردم و اواز قضیهآ انفعال من خوش خاطر شود ومقصود من ازعالم آنست که ~~خاطری # ~~بدست آیدم وخاطری را خوش وخرمدارم. اکنون چون اومشاهده می کند کهمرا بر ~~آن # ~~احوال اطلاع افتد ومن دایما در مقابلهٔ‌ آن ایستم وخود را یعنی منفعل ~~می گردانم ومتردد # ~~میشوم چون او این معنی مشاهده کند خاطر اوخرم و شاد بشود ومقصود من همه ~~آنست . PageV01P221 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0295.png) # حکایت [پنجاه وششم # حضرت شیخ فرموده است هفتاد هزار کس دست بردامن ما زدهاند و مرید و # ~~معتقد گشته، سه هزار نفر، ایشانند که صاحبمقامات و ولایات وارباب کشف ~~وخلوتاند # ~~و مراتب علوی دارند و باقی ، آنانند که باشغال و امور دیگر مشغولاند و ~~بعضی را هم # ~~مرتبهآ هست که قریب طریقاند اکنون هرشب تا تمامت ارواح ایشان حاضرنشوند ~~و # ~~سه بار دیگر ذکر تلقین نکنم ، سر بر بالین نمی هم و این معنی بطی زمان ~~میسر میشود # ~~چون حضرت شیخ را طی زمان وهم طی زمین نیز بود ، دیگر طی زمین و زمان در # ~~حکایت دیگر خواهد آمدن ، بشرح وبیان ، آن جایگاه تقریر شود ms177 . PageV01P222 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0296.png) # حکایت [پنجاه و هفتم] # حضرت شیخ را رضی الله عنه مسافری رسیده بود وعظیم گند بغل بروی # ~~غالب بود چنانکه تمامت اصحاب ازین معنی در زحمت میبودند و نمی توانستند ~~از ترس # ~~شیخ چیزی گفتن وخدمت شیخ نیز برین احوال مطلع بود ، انفعال اصحاب را ~~معلوم # ~~کرده . # روزی در اثناء حکایت میفرماید که اصحابان را معلوم شده باشد ، مرا گند ~~بغل # ~~ظاهر شده است ، اصحاب گفتند که هرگز خدمت شیخ را این معنی نبوده است ~~عجب # ~~چگونه واقع شده باشد بعد از آن بخادم می گوید که برو ببازار ونسخه ~~میدهد ، این ادویها # ~~را بیاور . خادم میرود و ادویه را ترتیب داده ، می آورد . خدمت شیخ تر ~~کیب می کند # ~~و بعمل میفرماید و بخادم می گوید که بگو تا آن اصحاب باما موافقت کنند ~~ومقصود آنست 10 # ~~که آن شخص هم موافقت کند اگر معین گفتندی انفعال خاطر بودی بدین طریق ~~میخواهد # ~~که گند را دفع کند ، همچنان بر ولا و ترتیب میستانند و عمل می کنند چون ~~پیش اوخادم # ~~آمد موافقت نمی کند می گوید بحمدالله مرا بدین احتیاجی نیست ، ممکن ~~نمیشود ، چندانکه # ~~الحاح می کنند و بجد می گیرند ، ممکن نمی شود که استعمال کند ، این بار ~~خدمت شیخ می- # ~~فرماید که اگر با ما موافقت کنی چه شود ؟ آن مرد می گوید مرا احتیاج ~~نیست بگنده بغلی 15 PageV01P223 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0297.png) # ~~اگر موافقت نکنم هم شاید ، شیخ میفرماید ای سبحان الله ازین اصحاب هیچ ~~آفریده # ~~را این معنی نیست واین قضیه برتو واقع است و اصحاب چندین نوبت شکایت ~~کردند # ~~ومیخواستند که بتواعلام کنند من اجازت درحضرت (1) نمی دادم ، رفتم وخود ~~را جهت # ~~خاطرتو گنده بغل کردم و داروساختم وعمل کردم وچندین کس بجهت خاطرمن ~~موافقت # ~~و استعمال کردند ، تو این معنی را بکنایت معلوم نکردی . اکنون این نوبت ~~صریح گفتم # ~~بستان وعمل کن تا تو نیز خلاص یانی ، واز مکارم اخلاق ظاهر نمی کرد اما ms178 ~~چون # ~~ضرورت گشت اظهارش لازم آمد . PageV01P224 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0298.png) # حکایت [پنجاه وهشتم] # حضرت شیخ رضوان الله علیه بشهری رسیده بود چون مناقب ومنازل و # ~~مراتب شیخ را مشاهده کردند تمامت اصحاب شهر ، بنده و مرید و معتقد شیخ ~~گشتند و # ~~رغبتی عظیم مینمودند . روزی نشسته بود بزرگی از معتبران شهر آمد وشب ~~بدعوتخواند # ~~شیخ فرمود شاید ، او بدر رفت، بزرگی دییگر آمد، خدمت شیخ فرمود مصلحت ~~باشد ، ه # ~~فی الجمله آن شب حساب کردند چهل کس بدعوت خوانده بود و شیخ اجابت فرمود ~~و # ~~وعده داده چون شب در آمد اصحاب می گویند که خدمت شیخ را امروز بچهل ~~جایگاه # ~~بدعوت خواندند و خدمت شیخ تمامت را اجابت فرمود و وعده داد اکنون از آن ~~جمله # ~~بدعوت کدام خواهند رفتن و تخدمت شیخ مسافری رسیده بود وروزی خدمت شیخ # ~~از ا نسلاخ تقریرمی کرد، آن مسافررا ازین مقام انکاریشده بود وخدمت شیخ ~~با کمال 10 # ~~ولایت آن انکار را معلوم کرده بود خدمت شیخ میفرماید که با فلان درویش ~~من بفلان # ~~دعوت میروم وشما هریکی بدعوتی ، چنانکه درچهل دعوت اصحاب حاضرباشند ~~وهریکی # ~~را بدعوتی گسیل گردانید و خدمت شیخ آن مسافر را بستد و بدعوتی که بجهت ~~خود # ~~تعیین کرده بود ، برفت . # فی الجمله چهل دعوت در آن شب کردند چون بامداد شد باز اصحاب بخانقاه جمع ~~15 PageV01P225 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0299.png) # ~~شدند بعد از زمانی آن اصحاب دعوات ، آنچنانکهعادت باشد بخدمت شیخ می ~~آیند و عدر # ~~شبانه برعادت معهود که هست میخواهند خدمت شیخ نیز بایشان الطاف ومکارم ~~و # ~~عذرخواهی میفرمایند ، آن مسافر در آن حالت متعجب میماند و متفکر میشود ~~که ای # ~~سبحان الله من درخدمت این بزرگ بفلان دعوت بودم و این جماعت میآیند و ~~ازو # ~~عذرمی خواهند که از زحمت شبانه چونست این عجایب حکایت است و درین فکر ~~وتعجب # ~~میباشند چون ازین معنی عاجز میشود ، آغاز می کند و می گوید که امشب من ~~در بندگی # ~~شیخ درفلان ms179 خانهآ خواجه (1) بودیم اکنون شما چگونه است که می آیید و ~~عذر ازخدمت # ~~شیخ میخواهید ، آن جماعت می گویند مگرترا خیال است یا سهوافتاده است ~~خدمت شیخ # ~~بخانهآ من بود ، آن دیگر می گوید ترا هم خیال است ، بخانهآ من بود ، آن ~~دیگر می گوید # ~~ترا هم خیال است ، بخانهآ من بود ، فی الجمله تمامت درین بحث میافتند و ~~با هم دیگر در # ~~تنازع ومقالات میباشند و غوغا و غلبه درمیان ایشان واقع میشود خدمت شیخ ~~همه را # ~~تسکین میدهد و تقریرمی فرماید که شک نیست که من با شما بودم و ازحسن ~~نظروارادت # ~~و اعتقاد شماست که هر که را میبینید مرا میپندارید . # بعد ازآن ، آن مسافر را تحقیق عالم انسلاخ معلوم میشود می آید و دردست و # ~~پای خدمت شیخ میافتد و ارادت می آورد و معتقد میشود و آن جماعت ازین ~~معنی متعجب # ~~میشوند وهم مقام طوام داشت وطوام آنست که وجودانسان بلندمیشود و بزرگمی ~~گردد # ~~چنانکه خانه ازوجود پر میشود که یک بدست را جاینمی ماندوشیخ را این، در ~~مضیق # ~~مجلس ذکر ا ما درسماع واقع گشتی اگر چنانکه اصحاب بگرفتندی و ~~بدستارهاپیچیدندی # ~~چندان طوام کردی که تمامت خانه پر گشتی ، اصحابرا معلوم بود چون این ~~مقام واقع # ~~شدی خدمت شیخ را گرفتندی و محکم با دستارها پیچیدندی و زمانی بسیار ~~غایب افتادی PageV01P226 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0300.png) # ~~تا این حالت زایل شدی وشیخ رضی الله عنه هم طی زمین وهم طی زمان وطوام ~~و # ~~نسلاخ دراوقات ظاهرمی گشت چنانکه تمامت خلایق بچشم صورتمشاهده می ~~کردند # ~~و این از حملهٔ‌ علامات اقطاب واوتادست، بقدس رفته بود در وقت وقضیهآ ~~عیداضحی # ~~جماعتی بسیار آنجایگاه درآن موسم بوقفیه میروند مگر جماعتی فقرا که ~~حاضرمیباشند # ~~در میانهآ ایشان مباحثه واقع میشود و میانهآ آن [ها ] بتحقیق نمی ~~انجامد در باب اتصالی # ~~که روحانی را احتیاج نیست باتصال جسمانی واختلاف افتاده بود بعضی بر آن ~~بودند که # ~~صورت بامعنی است و بعضی بر ms180 آن که معنی ک صورت و بعضی می گفتند هم صورت ~~و # ~~هم معنی ، درین ، منازعه و مباحثه وافرگشته وهریکی دلایل و براهین می ~~گفتند وامثال # ~~می آوردند چون حضرت شیخ میرسد اتفاق می کنند و بخدمت شیخ می آیند بجهت ~~تصدیق # ~~و تحقیق این معنی چون رجوع می کنند میفرماید که صورتی را که معنی نباشد ~~آن را کمال # ~~نباشد مثلا تصور کنیم که شخصی در خاطر خود صورتی بست و بنیادی نهاد ~~وخانه و # ~~سرای عالی بفکره عمارت می کند و آن موضع را باتمام میرسانند اکنون اورا ~~آفتای و # ~~برودتی مزاحم است اکنون از آن خانها که متصورساخته است انتفاع او را ~~ظاهرشود . # خدمت شیخ درین دلایل مشغول میباشد ، شخصی می آید و شخص دیگر را جانی # ~~دعوت می کند شیخ میفرماید اکنون تو بمعنی بدان دعوت برو و بصورت ، این ~~جایگاه 5 # ~~باش و مشاهده کن که ترا از آن دعوت فایدهآ تمام حاصل میشود بدین دلایل ~~مباحثهآ # ~~ایشان را قطع میفرماید . باز از حضرت شیخ سؤال می کنند که اصحاب تصوف ~~را چرا # ~~ببسیارخوردی منسوب می کنند میفرماید که از بهر آنکه صوفی متو کلا علی ~~الله باشد # ~~اورا اکلی وشربی و زاد ونفقهآ معین نباشد برطریق تو کل نشیند اگر ازغیب ~~قوتی برسد # ~~تناول کند واگر نرسد صبر و شکرکند ، بمرور ایام اگر اتفاقی افتد وکسی ~~او را # ~~بدعوت و مجمعی برد چون از روزگار بسیار است که در فقر و فاقه بوده است ~~، شیوهآ PageV01P227 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0301.png) # ~~اگرچه ناسره است ، تناول می کنند و استعجال مینمایند، ظن مردم چنان ~~میشود که # ~~دامما عادت او برین معهود بوده است ، ازین مأکولات او را بسالها دست ~~ندهد اما # ~~اگر چنانکه صوفی باشد که در طعام شره نماید و افراط کند و اورا طاعت و ~~عبادت # ~~بسیار باشد چنانکه آن غذا که تناول کرده است در آن شغل هضم کند ، او را ~~در تناول # ~~آن طعام وبالی ms181 نباشد و اگر غیر آن باشد مظلمه و گناه بزرگ است می گویند ~~ما هرگز # ~~چنان صوفی ندیدیم که طعام بسیار خورد و عبادت بسیار کند اگر چنانکه ~~خدمت شیخ # ~~آن چنان کس بما مینمود مارا تحقیق این معنی هم معلوم میشد . # بعد از آن خدمت شیخ میفرماید چون ازین معنی سؤال کردی و تحقیق آن می - # ~~خواهید شیخ می فرماید چهل نصیبه طعام حاضرکنند ، آن جماعت میروند و ~~ترتیب داده ، # ~~بخدمت شیخ می آورند و در چهل کاسه می کنند خدمت شیخ دست مبارک خود ~~میشوید # ~~و بسم الله میفرماید و دست در کاسه می کند و یکث یکن کاسه برمیدارد ~~هرچهل کاسه # ~~میخورد ومیفرماید که خانه را در درون حرم است ومهدی [و] عیسی علیهماا ~~لسلام # ~~در آنجاست ، در می گشایند ، برقدرکفاف چهل روزه آب میستاند و در آن ~~خانه # ~~درمی آید و میفرماید که در را برسر شیخ برمی آرند و محکم می کنند تا ~~چهل روز ، بعد # ~~از چهل روز میآیند و در را می گشایند و حضرت شیخ را بیرون میآرند ، روی ~~چون # ~~آفتاب شعاع میزند نه تغیری ظاهرشده ونه ضعفی وانزعاجی واقع گشته، صفا ~~در بشرهآ # ~~مبار کش مشاهده می کنند که شرح نتوان داد . بعد از آن بفایده و تقریر و ~~بیان مشغول # ~~میشود چنانکه شوری در آن جماعت میافتد و میفرماید اهل تصوف اگرغذا ~~بسیار می - # ~~خورند ریاضت و عبادت برین منوال می کنند ، بجهت امتحان در آن خانه درمی ~~آیند نه # ~~غایطی و نه چیزی مییابند تمامت آن جماعت مرید و معتقد خدمت شیخ میشوند ~~. PageV01P228 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0302.png) # حکایت [پنجاه ونهم] # حضرت شیخ رضی الله عنه باری هوس سفر افتاده است و درین سفر بشهر # ~~ماردین (1) میرسد ، جماعتی ارامنه را موضعی و مزاری بعبادتگاهی میباشد ~~که آنجایگاه # ~~میروند و قربانها می کنند و شمعها میبرند و نذرها می کنند و مجمعی و ~~غلبهٔ‌ عظیم میشود # ~~حضرت شیخ سؤال میفرماید که جماعت شهر ms182 را چه حالت واقع شده است که درآمد ~~5 # ~~وشد واضطراب وحرکت اند این معنی را میگویند ، شیخ را دغدغه وداعیهٔ‌ آن # ~~حادث می گردد که آن جایگاه رود و برفتن مایل میشود چندانکه اجتهاد می ~~کند که # ~~این داعیه (2) و دغدغه را از خود زایل کند میسر نمیشود . برمیخیزد و ~~بدان موضع # ~~میرود ، غلبه و مجمعی عظیم مشاهده میفرماید همچنان سیری و فرجهآ می کند ~~بعد از # ~~زمانی میرود و در دیوار کلیسا مینشیند و سر درجیب می کشد ومراقب میشود ~~بعد از آن . # ~~سر برمیدارد و نظرمی کند سه چهار کس را مشاهده می کند که نشستهاند و ~~حرکتی نمی کنند # ~~و در کلیسا وعبادتگاه درنمی آیند، شیخ میفرماید که مگرمسلماناند که در ~~کلیسا درنمی آید # ~~و بدین جماعت اختلاط نمی کند سؤال میفرماید که شما چه قومید می گویند ~~ارمنی . میفرماید # ~~چرا درین عبادتگاه و کلیساء خود درنمی آیید و عبادت نمی کنید ، می ~~گویند ای شیخ ما PageV01P229 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0303.png) # ~~مردم درویشیم چیزی نداریم شمع و قربان و بخور و غیره که نزد بتان خود ~~بریم وایشان را # ~~خدمتی کنیم و عبادت بجا آریم چون چیزی نداریم شرم داریم که نزد بتان ~~رویم ازین سخن # ~~خدمت شیخرا وجدی و ذوقی حاصل میشود چندین چرخ میزند و ذوق وحالت می کند # ~~که نتوان گفت. میفرماید خوشا درویشی و فقر و فاقه که بت پرست را از بت ~~پرستیدن # ~~بازمیدارد اگردست ایشان بثرید رسیدی مشغول گشتندی چون فقیراند از بت ~~برستیدن # ~~خلاص یافتند والله اعلم. PageV01P230 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0304.png) # حکابت شصت # روزی واعظی وعظ می گفت . حضرت شیخ رضی الله عنه آن جایگاه حاضر # ~~میباشد ، واعظ بحضرت شیخ می گوید که سؤال چند هست بکرم بیان فرمایند ~~حضرت # ~~شیخ میفرماید مصلحت باشد واعظ می گوید ز کوة درصد عدد چند باشد شیخ می ~~فرماید # ~~در مذهب ما یا در مذهب شما واعظ می گوید یعنی مذهب شما نوعی دیگرست می ~~فرماید ms183 # ~~بلی واعظ می گوید در مذهب شما چونست شیخ میفرماید در مذهب ما مارا خود ~~چیزی # ~~نباشد واگر اتفاق افتد آن قدر نگذاریم که زکوة واجب باشد و اگر باشد ~~تمامت را # ~~برزکوة دهم . دیگر می گوید که در نماز وسواس از دنیا باشد غسل واجب شود ~~و اگراز # ~~آخرت باشدوضو واجب شود . واعظ سببامتحان وانکاری که داشت آن سؤالمی کند # ~~بدین جواب فریاد می کند و جامه میدرد و می آید و در پای شیخ میافتد ~~ومرید میشود . PageV01P231 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0305.png) # حکایت [شصت ویکم # حضرت شیخ رضی الله عنه در ملطیه جای میرود ، در راه گذر اتفاقا # ~~موضعی نیک پیش میآید ، ازآن طرف دیگر رومی می آید ، خدمت شیخ جامهها را # ~~جمع می کند تا بسبکی بگذرد رومی چون این حال مشاهده می کند بخدمت شیخ ~~می گوید که # ~~جامههاء من ملوث و نجس نیست که تو از آن محترز گشتی تا جامهٔ‌ من ~~بجامهٔ‌ تو نرسد # ~~خدمت شیخ از غایت اخلاق حمیده میفرماید بجهت توکردم، گفتم ایشان را ~~ازماانفعالی # ~~هست ، مبادا جامهآ من بجامهآ تو رسد واکراهی درخاطر تو راه یابد ، این ~~معنی را بجهت # ~~خاطر توکردم نه بجهت خود و عذرخواهی و مکارم میفرماید و درمی گذرد . PageV01P232 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0306.png) # حکایت [شصت ودوم] # حضرت شیخ رضی الله عنه در سفر میباشد ، بشهر آمد (1) میرسد و جای # ~~مسافر شد (2) روزی مشاهده می کند که در شهر آمد و شدی و حرکتی و غلبهآ ~~میباشد و # ~~از شهر بیرون میروند ، از شخصی سؤال میفرماید که مردم شهر را چه حادث ~~گشتهاست # ~~که حمله در حرکت وآمد و شداند . آن شخص می گوید که جماعت رومیان را ~~امروز 5 # ~~موضعی هست وآن جایگاه عبادت گاه دارند و کلیساء هست ، تمامت آن جایگاه ~~جمع # ~~میشوند وعبادت می کنند وقربانها میسازند وشمعها میبرند و بخورات ~~میسوزند وجمعیت # ~~عظیم میشود خدمت شیخ را خاطر ، میلان می کند و داعیهٔ‌ در دل ظاهر ~~میشود و # ~~وسواس ms184 و دغدغه و ارادت غالب میشود و چندانکه دفع می کند دل حرکت می کند ~~، # ~~متضاعف می گردد فی الجمله چون دفع میسر نمیشود بدان جانب روان میشود و ~~بدان 110 # ~~مزارمیرود، غلبه وانبوهی جمع شده و بهرجای مجمعی وخلقی نشسته، برسبیل ~~سیروفرجه، # ~~طوافی می کند و بردر کلیسا میرسد، این داعیه ظاهر میشود که در کلیسا در ~~آید وهرلحظه # ~~غالب میشود و ارادت متزاید میشود ، قلع نیتواند کردن ، اقدام مینماید و ~~در کلیسا # ~~درمی آید نظر می کند ، راهبی فراز کرسی نشسته است و جماعت رهبانان ~~بسیار پیرامن او ، PageV01P233 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0307.png) # ~~بعضی نشسته و بعضی ایستاده ، نظر شیخ چون بریشان میافتد سلام میدهد و ~~در احوان # ~~ایشان نظر می کند . # بعداز زمانی راهب که نشسته میباشد می برسد که توشیخی؟ میفرماید بلی . ~~راهب # ~~می گوید مرا سؤالیهست ، اگر چنانکه توجواب من بدهی من باینتمامت رهبان ~~بردست # ~~تو اممان آوریم ومسلمان شویم شیخ می فرماید که ان شاء الله جواب توانم ~~گفتن، چیست # ~~برگوی . راهب می گوید این ساعت حالیا غلبهآ ومجمعی هست ، زمانی جانی ~~توقف کن # ~~چون خلوت شود من ترا طلب دارم خدمت شیخ میفرماید مصلحت باشد و شیخ ~~بیرون # ~~میرود و بسیر وفرجه مشغول میشود چون غلبه پرا کنده میشود راهب میفرستد ~~و خدمت # ~~شیخ را طلب میدارد . # خدمت شیخ بر راهب میآید و مینشیند . راهب می گوید که حدیتی از پیغامبر # ~~شما علیه الصلوة وآلسلام بمن رسیده است ، نمی دانم مصحح است یانه شیخ ~~میفرماید # ~~که کدام حدیث است بگویید راهب می گوید پیغامبر علیه السلام فرموده است ~~که # ~~من آ کل مع مغفور غفر له شیخ میفرماید که حدیث درست است و مصحح # ~~هیچ شکی نیست . راهبمی گوید چون بود که بوجهل و بولهب وعتبه وشیبه که ~~عم - # ~~زادگان پیغامبر علیه السلام بودند چندین نوبت خورش با او خوردند چونست ~~که # ~~مغفور و آمرزیده نشدند ، همچنان مطرود ومخذول وملعون بمردند شیخ ازین ~~سؤال # ~~متعجب [و2 ms185 متفکر میشود و مراقب گشت وبحضرت حق تعالی مناجات کرد که # ~~بارخدایا امتحان وتجربهآ راهب واقدام وتثبت دراسلام بحضرت معلوم است ~~وچندین # ~~خلایق ، بنظارهآ این بیچاره نگران ، جواب شافی از حضرت ربوبیت جل جلاله # ~~متوقع است تا در میان این کفار خجل وخوار نشوم ، الهام ربانی میرسد که ~~بگو بلی # ~~خوردند . اگر بیرسند چون مغفور نشدند بگو که ایشان اگر پیغامبر را علیه ~~السلام PageV01P234 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0308.png) # ~~پیغامبر بحق و مرسل میدانستند واعتقاد درستبودی ، ایشان هم مغفور و ~~آمرزیده بودند # ~~چون پیغامبرش نمیدانستند چگونه مغفور شدندی . سراز مراقبت برداشت وجواب # ~~راهب بدین طریق فرمود ، راهب برخاست و در پای شیخ افتاد وایمان آورد و ~~مسلمان # ~~گشت و تمامت راهبان هم مسلمان شدند و ایمان آوردند . بعد از آن راهب می ~~گوید که # ~~این ساعت سی سالست تا مرا این داعیه در دل بود که هر که معنی این حدیث ~~بتحقیق # ~~با من بگوید مسلمان شوم ، از چندین فضلا وعلما وایمه و شیوخ میپرسیدم ، ~~هیچکس # ~~بمن جواب راست نمی گفت خدمت شیخ این جواب را چگونه فرمود ، بجد گرفت # ~~خدمت شیخ کیفیت مراقبت و الهام ازحق منزل شدن ، تقریر کرد و اعتقاد و ~~ارادت # ~~ابشان متضاعف گشت . # بعداز آن راهب می گوید که این ساعت چندینمدت است که از خاصهآ خود من 0 # ~~دیری ساختهام و اوقاف بسیار معین کرده و موضعی عظیم خرم و خوش اگر خدمت # ~~شیخ استصواب فرماید وقدوم مبارک رنجه فرماید و بدان مقام تشریف دهد ~~وطریق # ~~اسلام وجادهآ شریعت وفروض [و اسننرا ارشاد فرماید وازین ظلمت وجهالت ~~خلاص # ~~دهد خدمت شیخ میفرماید مصلحت است ، برمیخیزد و بدان مقام میروندچون ~~مشاهده # ~~میفرماید موضعی بس نزه میباشد خدمت شیخرا خوش می آید میفرماید که این ~~تصاویر ه # ~~جایز و مستحسن نیست فحسب آنرا خراب کنید و در دیگرچیز تصرف می کنند و # ~~میفرستند وگچ می آورند و تصاویر و منقوشات را خراب می کنند بعد از آن ~~بارشاد و ms186 # ~~تلقین مشغول میشود ، قوانین نماز و ارکان و قواعد صیام وامان وطهارت و ~~غسل و PageV01P235 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0309.png) # ~~میفرماید و نصیحت می کند که لقمهآ که دارید از هیچ آفریده از اندک و ~~بسیار دریغ # ~~ندارید وشر خود از مجموع مخلوقات مند فع دارید و بهیچکس مضرت برسانید. ~~نصایح # ~~بسیار میفرماید اگر شرح رود بتطویل انجامد و میفرماید که بهیچ مذهی ~~متقلد نشوید # ~~و در مذاهب تعصب نکنید که در مذاهب تعصب کردن ، کفر ونفاق بار می آرد و # ~~مستحسن ومبارک نیست، باهمه مذهب کاری کنید که اصحابسلف [و] خلف چنان ~~کردهاند # ~~هرچه بعبادت ومطاوعت قریب تر است بدان کار کنید این لفظ مبارک شیخ است ~~وا ذا # ~~رأیت الصوفی یتمذ هب فاصفعه حتی یذ هب . # بعد از آن حضرت شیخ عزیمت میفرماید و ایشان بدین نصایح و وصایا وارشاد # ~~ممارست وملازمت مینمایند ومحافظت می کنند ، هرروز کار بریشان می گشاید ~~وصفا # ~~مییابند و بحضرت حق قربت می یابند و ذوق و حالت خوش مییابند بعد از مدت ~~باز # ~~خدمت شیخ آن جایگاه میرسد ودراحوال ایشان مشاهده میفرماید، اثرصفا از ~~باطنشان # ~~ترشح می کند ومقام و منزلت نیکو یافته و در طاعت وعبادت مواظبت نموده و ~~بخلوات # ~~نشسته واصحاب کشف واسرار شده ، روش و کردار ایشان خدمت شیخ را عظیم خوش # ~~می آید و آن راهب بزرگ صاحب قبول و دعوت گشته و چندین کس را دعوت کرده ~~و # ~~ارشاد نموده ، مدت شیخ آن جایگاه میباشد و باز مراجعت میفرماید . PageV01P236 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0310.png) # حکایت [شصت وسوم] # حضرت شیخ رضی الله عنه چون بملطیه میرسد ارادت و داعیه افتاد که آن # ~~جایگاه اقامت فرماید مدت در شهر میبود ، از تردد و ملازمت خلق ملالت می ~~افزود # ~~و متردد می گشت داعیهآ آن افتاد که بیرون از شهر مقامی سازد شیخ ~~فخرالدین حسن # ~~رحمه الله که از خلفا[ء2 شیخ بود استدعا می کند از خدمت شیخ که اگر ~~چنانکه 5 # ~~اجازت و رخصت فرماید ms187 بنده مقامی بسازد و درین باب عظیم مبالغه کرد ، ~~بسیار تضرع # ~~نمود تا خدمت شیخ اجازت فرمود در حوالی شهر ، بوتهآ که بر تمامت شهر و ~~نواحی و # ~~اطراف آن ناظرست می فرماید که بر آن بوته بنیاد نهند و بسازند و رسم و ~~بناء ، این معنی # ~~را ، شیخ فخرالدین حسن رحمه الله بارادت کلتی بعمارت مشغول میباشد ~~هربار # ~~خدمت شیخ تفرج عمارت می کند چون بنیاد بالا می گیرد و خانها ودریچها ~~معین می کنند . # ~~شیخ فخرالدین می گوید اگر خدمت شیخ مصلحت فرماید در دیوارها [ء] صفه # ~~دریچهها بسازیم که برتمامت شهر و باغ و صحرا ناظر شود (1) خدمت شیخ ~~میفرماید من # ~~گورخانه میسازم نه عشرت و منظرخانه ، میخواهی که درویشان واصحاب که بذ ~~کرحق # ~~و حمعیت خاطر وسکون مشغولاند و داعیهآ لهو و فرجه را بهزار طروق (2) ~~ازخود دفع PageV01P237 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0311.png) # ~~کردهاند باز فرایاد خاطر دهی و از آن حالات و اجتماع خاطر متردد گردان ~~و بنظاره # ~~و بدیگر احوال مشغول کنی مصلحت نیست ، دریچه نسازند و اجازت نمی فرماید ~~. # چون عمارتتمام میشود می آید و آن جایگاه اقامت میسازد هربار شیخ فخرالدین # ~~آمدی و تحکمی نهادی و اعراض اصحاب کردی که آن چرا خراب شد و این موضع ~~را # ~~چرا پاک نمی دارید و این آجر بچه معنی افتاد و آن راه آب را چرا نمی ~~سازند و خاک این # ~~بام را که کاویده است و ازین تحکمات و اعتراضات کردی وابرام نمودی و ~~زحمت # ~~دادی ، باز مدن آمدی و ازین حکایت فرونهادی و تشنیع کردندی و اصحاب ~~منفعل # ~~شدندی چون از حد گذشت میروند و بخدمت شیخ شکایت می کنند که هرنوبت شیخ # ~~فخرالدین میآید و ازین نوع حکومت می کند و زحمت میدهد ، این معنی چون ~~یک دو # ~~نوبت بخدمت شیخ اعاده می کنند خدمت شیخ ، فخرالدین را طلب میدارد و ~~میفرماید # ~~چرا هربارمی آنبی واصحاب را زحمت میدهی اگر چنانکه بجهت ماساختی جماعت ms188 ~~درویشان # ~~و اصحابرا زحمت نباید دادن چون بجهت ما ساختی جماعت درویشان و اصحاب ~~رامرنجان # ~~و اگر برای خود ساختهٔ‌ تا ما بدر رویم ، شیخ فخرالدین عذرخواهی می کند ~~ولباقت # ~~مینماید باز از مدتی آمدی و همین تحکم فرو نهادی و مضایقه کردی . # ~~می گویند اکنون بعدازین هرحکمی که خواهی بکن و باز بشهر می آید چندانکه ~~تضرع # ~~و زاری می کند و مردم را متوسط می گیرد و شفیع میانگیزد ممکن نمیشود که ~~شیخ # ~~اجابت کند و خدمت شیخ برمیخیزد و درحوالی شهر باز مقامی میطلبد که ~~خانهآ از نو # ~~بسازد چون در میانهآ باغها و کوچها می گردد و جانبی میطلبد برسر زمینی ~~میرسد که آن # ~~معطل و خراب میباشد اما جوی آب بزرگ درآن خرابه می گذرد و مقام و موضع # ~~خوش میباشد . میپرسد که این زمین از آن کیست می گویند از آن فلان کس . ~~خدمت PageV01P238 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0312.png) # ~~شیخ او را طلب میدارد ، می گوید این زمین بدرویشان بفروش تامقامی ~~بسازند ، تراهم # ~~در آنجا ثواب و حسنات باشد . آن شخص عظیم ارادت مینماید که زمین چه ~~باشد جان و # ~~خان ومان من از آن بندگان شیخ است ، فروختن چه باشد و بارادت و اعتقاد ~~تمام # ~~ممحکمهآ شریعت میرود وخط مبایعه میسازد و می آورد و بخدمت شیخ میدهد ~~خدمت # ~~شیخ اصحاب را میستاند و هرروزآن جایگاه میرود و بعمارت مشغول میشوند ، ~~بنا و رسم # ~~زاویه مینهند و بیل و تبر و اسباب آن حاصل کرده هرروزعمارت می کنند و ~~خدمتشیخ # ~~بدست مبارک خود گل وسنگ میدهد وتمامت اصحاب عمارت می کنند این معنی را ~~چون # ~~استماع می کنند این مقام را یک دیوار باغ از آن شرابسلار سلطان ~~علاءالدین میباشد . # ~~جماعتی معتمدان نزد شرابسلارمکتوی میفرستند که شیخ درجنب باغ ، زاویه ~~بنا نهاده # ~~است وعمارت می کند . او میفرستد که تمکین ندهند که عمارت کند و نگذارند ~~اگرچه . # ~~مسموع ندارد با الزام وحکم منع کنید . جماعت معتمدان ms189 و شرابسلارمی آیند ~~ومانع میشوند # ~~چندانکه خدمت شیخ بمدارا و رفق و تلطف و مکرمت بایشان می گوید ممکن نمی ~~شود # ~~که تمکین دهد تاحدی که روزی می آیند و سفاهت عظیم می کنند و درویشان را ~~میرنجانند # ~~و عمارتی که کرده میباشند آغاز می کند که خراب کند . # خدمت شیخ را ازین معنی انفعالی عظم میشود و متردد ومتغیر میشود ، اصحاب # ~~را دستها در گل و کار بوده ، میستاند و ازسر حدت و غضب راه بغداد می ~~گیرد همچنان # ~~پیاده بی زاد وقافله ومرکوب ، جماعتی معتبران و اهالی ملطیه چون این ~~معنی استماع # ~~می کنند درعقب و اثر شیخ میروند وچون میرسند چندانکه دفع می کنند و ~~لابه وتضرع # ~~می نمایند بهیچ وجه عودت نمی سازد بعد از آن استدعا می کنند که یک ~~امروز این جایگاه # ~~که هست توقف فرمایند بندگی (1) اسباب ومرکوب راه ترتیب داده عزیمت ~~فرماینا . PageV01P239 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0313.png) # ~~بجهت خواطرایشان آن جایگاه توقف فرمود ،میروند و هرکسی برقدر ارادت و ~~اعتقاد # ~~از مالابدآت راه بخدمت شیخ میآورند و خدمت شیخ را روانه می کنند . # در راه ، شی درواقعه خدمت شیخ شهابالدین سهروردی را قدس الله روحه # ~~العزیز میبیند که بخدمت شیخ تقریرمی کند که زودتر برس ودر آمدن مسارعت ~~نمای که # ~~قرب چهارماهست که ازحضرت ربوبیت جلت قدرته6 (1) اذن شده است که از دنیا # ~~رحلت کنم ومن از حضرت باعظمتش استدعا والتماس کردم که مرا مهل ~~فرمایندتا رسیدن # ~~شیخ اوحدالدین کرمانی تا نمازجنازهآ من بگزارد و بدست خود مرا دفن کند ~~اکنون زنهار # ~~تعجیل کن چون خدمت شیخ از واقعه باز میآید می گوید سبحان الله زهی عجب ~~کاری # ~~آن همه ابرام وتحکم و زحمت شیخ فخرالدین و مانع شدن شرابسلار و انفعال ~~و تردد # ~~خاطر وا نزعاج از مقام وتعجیل درعزیمت ، قوت جاذبه وتصرف شیخ شهاب ~~الدین # ~~قدس الله سره بما بوده است وما را معلوم نه و کیفیت واقعه را باصحاب ~~حکایت # ~~میفرماید ، بعد ms190 از آن باستعجال هرچه تمامتر روز و شب ناگفته وتوقف و ~~اهمال ناکرده # ~~ببغداد میرسد ، از گرد راه ، راست بخانقاه بخدمت شیخ شهابالدین میرود و ~~نزول # ~~می کند و بخدمت شیخ درمی آید و برسر بالین میرود شیخ شهابالدین را ، ~~متغیر گشته # ~~وقوا ضعیف شده و قربت عقدالسان (2) شده وپیش از آن بچند سال چشم ظاهرش # ~~پوشیده شده بود خدمت شیخ دست فراز می برد و دست خدمت شیخ را می ستاند ~~تا # ~~مصافحه کند وازوصول خود اعلام دهد ، شیخ عمادالدین که پسر شیخ شهاب ~~الدین است # ~~برسبیل تعریف می گوید بابا شیخ اوحدالدین است که رسیده است و دست شما ~~را گرفته # ~~شیخ شهابالدین ازین معنی عظیم میرنجد و بانگی بر پسرمی زند که چه محتاج ~~تعریف # ~~2 تست ، فی الحال که شیخ رسید ، بوی عم خویش شیخ ضیاء الدین ابونجیب ~~قدس الله سره PageV01P240 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0314.png) # ~~بمشام رسید وچهارماهست که از حضرت باری عز اسمه اذنشده است که از ~~دنیارحلت # ~~کنم و من بتضرع و زاری دفع آن کردم و این تمنا کردم که شیخ اوحدالدین ~~را بفرست # ~~تا بیاید و برجنازهآ من نمازکند و بدست خود مرا دفن کند . # خدمت شیخ آن جایگاه اقامت می کند و شیخ شهابالدین در شب تسلیممی کند # ~~و بجوارحق میپیوندد . خدمت شیخ بامدادی اسباب وتجهیز (1) شیخ شهابالدین ~~ترتیب # ~~میدهد و بدست مبارک خود کفن را میبرد ، در خانه میباشند تا ترتیب اسباب ~~معد # ~~شدن ، شیخ عمادالدین بعزا مینشیند ، میرود بربالاء صفه بسجاده مینشیند ~~و تمامت # ~~اصحاب شیخ هم بربالا مینشینند (2) وجماعت اهل بغداد ازشریف و وضیع که ~~بعزا مجتمع # ~~میشوند هم بر بالا مینشینند. خدمت شیخ بعد ازفراغت تجهیز، بیرون صفه می ~~آید، نظر # ~~می کند که شیخ عمادالدین بر بالاء صفه باتمامت اصحاب واهل بغداد ~~نشستهاند . خدمت # ~~شیخ برصفه برسرخاک مینشیند و نوحه و زاری که جایز بوده است بسیار می ~~کند و # ~~می گرید و میفرماید چون مرقد آن چنان ms191 بزرگی امروز مصاحب خاک خواهد شدن ~~مااگر # ~~برسر قالی ننشینیم هم شاید و بسیار تأسف میخورد چون جماعت بزیر می آیند ~~خادمان را # ~~شیخ میفرماید که حصیرها میآورند و در صحن صفه می گسترانند و جماعت بر ~~آن جایگاه # ~~امینشینند . # شیخ عمادالدین تنها برسرسجادهآ خود میماند او را هم لازم میشود که بر ~~بالا # ~~تنها مانده بود ، برمی خیزد ودر صحن صفه می آید بعد از فراغتعزا ، امیر ~~المؤمنین مستنصر # ~~که خلیفه میباشد رضی الله عنه میفرستد و خدمت شیخ را طلب میدارد چون ~~شیخ # ~~می رود ملاقات میشود بعد از تواضع و مکارم وتقریر و بیان ، میفرماید که ~~خدمت شیخ # ~~میباید که شیخ الشیوخی را قبول کند و اقدام نماید وخدمت شیخ را ارادت و ~~رغیتی 20 PageV01P241 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0315.png) # ~~نمی باشد ، عذرمی آورد و بطریقی احسن جواب می گوید و دفعی می کند خلیفه ~~بجد می گیرد # ~~و مبالغه میفرماید وتقرب می کند و تمامت اهالی بغداد از وضیع و شریف ~~برین متفق اند # ~~که خدمت شما لایق ومعین است والبته میباید که اکرام نمابی وخدمت شیخ ~~منع # ~~می کند و بانواع، عذرمی آورد که مرا ارادت آن نیست که درین شهر اقامت ~~سازم . شیخ # ~~عمادالدین مردی بزرگ ولایق و متعین وصاحب ارث ، بوجود او ما را جایز ~~نباشد # ~~اقدام نمودن وهم مصلحت چنانست که امیر المؤمنین درآن خانه دان (1) ~~تغییری و تنقیلی # ~~نفرماید ، بر فرزند شیخ که محل و مثابت آن دارد مقرر فرماید و بسیار ~~مبالغه میفرماید # ~~وقبول نمی کند خدمت شیخ می گوید امروزمهلی باشد تامن بخود فکری بکنم ~~بدین طریق # ~~از خدمت خلیفه بدرمیرود . # روزدیگر باز خواص خلیفه مثل وزیر وشرابی و امراء بزرگ بخدمت شیخ می آیند # ~~که خلیفه خدمت میرساند و میفرماید که دی روز قرار فرموده بود که مرا ~~مهلی باشد # ~~تا بخود فکری کنم اکنون برچه مقرر شد خدمت شیخ باز بعذرها تمسک میجوید ~~و # ~~از خود دفعی می کند ایشان ms192 بجد می گیرند ومی گویند که امیر المؤمنین ~~خلیفه میفرماید که # ~~اگر چنانکه قبول نکند شرعا مضرت بوی خواهیم رسانیدن زیرا هر که سخن و ~~حکم خلیفه # ~~را قبول نکند ، شرعا او را تأدیب وتوبیخ لازم میشود ، اکنون اگر قبول ~~نکند تحقیق # ~~بداند که مضرت امیرالمؤمنین بخدمت شما خواهد رسیدن خدمت شیخ را چون ~~دیگر عذر # ~~نمی ماند میفرماید که من نان وقف برخود حرام کردهام وچون در خانقاه ~~باشم لابداست # ~~که نان وقف باید خوردن، خدمت امیر المؤمنین چگونه روا دارد که من نان ~~حرام بخورم # ~~این معنی را میفرستد و بخدمت امیرالمؤمنین عرضه میدارد ، می فرماید که ~~هرروز ، راتب # ~~شیخ را از بیت المال معین کنم و بفرستم تا از وقف چیزی تصرف نکند و ~~نخورد چون PageV01P242 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0316.png) # ~~خدمت شیخ ناگزیر میشود و میداند که وحشتی خواهد واقع شدن قبول میفرماید ~~و # ~~بخدمت امیرالمؤمنین پیغام می فرستد تا شما را ظن بر آن مستحکم نباشد که ~~خدمت شیخ - # ~~الشیوخی از شما قبول می کنم آن چنانکه خلافت را رسول علییه السلام بشما ~~دادهاست # ~~ازحضرت حق، خلافت بر تمامت عالم بما رسیده است ومنصب شیخ الشیوخی را تا ~~اذن # ~~ازحضرت حق تعالی نرسید ازشما قبول نکردم . چون پیغام بخدمت ~~امیرالمؤمنین میرسانند 5 # ~~می فرماید که شیخ راست میفرماید، ایشان مقربان وخواص حضرت اند ، ما را ~~بمراتب # ~~و منازل ایشان کاری نیست و چه نسبت است و همگی مقصود و مطلوب من آنست ~~که # ~~بعد الیوم ازخدمت [تو] متبرک ومستفید شویم ومرشد وهادی ما باشی و ما را ~~قبول # ~~حضرت خود کنی و از جمله مریدان شمری تا بیمن و همت (1) و برکت او ~~مستظهرشویم # ~~و بسیار تلطف ومکارم میفرماید بعد از آن میفرماید اکنون من بجهت رعایت ~~اصحاب . # ~~شیخ شهاب الدین قدس الله سره میرود که ایشان از آن جایگاه متفرق ومنزعج ~~نشوند، # ~~برقاعده ورسم قدیم متمکن باشند وما نیز مصاحب خدمت شان باشیم و سجادهآ ~~شیخ # ~~همچنان ms193 برقرار باشد . # این معنی امیر المؤمنین خلیفه را خوش می آید چون خدمت شیخ اجازت می ~~فرماید # ~~تمامت شیوخ وقضاة وعلما وایمه وفقها وامرا واکابر وسایر معتبران بغداد ~~را # ~~امیرالمؤمنین اشارت میفرماید که حاضرشوند وسجادهآ مبارک شیخ را باعزاز ~~واکرام # ~~هرچه بیشتر بستانید و بخانقاه برید و امیر المؤمنین خلیفه خدمت شیخ را ~~میستاند وبخانقاه # ~~می برد واجلاس عظیم با عظمت وشکوه می کنند . # چون مقدم شریف خدمت شیخ را از خانقاه درمی آرد نظر می فرماید که سحادهآ # ~~شیخ شهابالدین قدس الله سره در حجرات گسترانیدهاند ، میفرماید که ~~سجادهآ مرا PageV01P243 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0317.png) # ~~در جانب راست بیندازید وخدمت شیخ دوگانه می گذارد و مینشیند و اول سخن ~~که # ~~میفرماید باصحاب (1) شیخ شهاب الدین روی می کند و میفرماید که ای اصحاب ~~من آمدهام # ~~تا خدمت این سجاده و آثار و اصحاب شیخ تقدیم دارم و بسیار مکارم واخلاق ~~میفرماید، # ~~تمامت اصحاب مفتخر میشوند و مباهات می کنند و می آیند و در پای شیخ ~~میافتند وشکر # ~~می کنند که مقام و منزلت شیخ بوجود شما متبرک واحیا خواهد شدن که مثل ~~وجودمبارک # ~~شما قایم مقام شیخ شد بعد ازآن خدمت شیخ خادمان را اشارت میفرماید که ~~وظایف و # ~~نصایب اصحاب ما مقدم ومجری دارند واعزاز و اکرام ایشان بواجبی تقدیم ~~دارند و هم # ~~خدمت شیخ نه چندان نوازش و رعایت میفرماید که بتوان (2) گفت روزی چند ~~چون # ~~برین می گذرد شیخ عمادالدین را در خاطر این داعیه شده بود که شیخ ~~الشیوخ(3) بعداز # ~~پدر بوی منتقل گردد چون بخدمت شیخ منتقل شد ازین معنی از خدمت امیر ~~المؤمنین خلیفه # ~~وخدمت شیخ رضی الله عنهما میرنجد وانفعال خدمتش حاصل میشود ، باصحاب # ~~که در خانقاه میباشند ، اعتراض می کند که حق شیخی ومریدی همینقدر است ~~که شما # ~~ممالحت پدر مرا فراموش کنید و مصاحب و موافق شیخ اوحدالدین کرمانی شدید ~~و ازین # ~~جنس تهدید میفرستد و می گوید که اگر چنانکه شما ms194 مریدان پدر من اید از ~~خانقاه بیرون # ~~آیید و اگر از آن شیخ اوحدالدین اید شما دانید . چون تهدید و توبیخ ~~بسیار می کند ، # ~~بتدریج یک یک از خانقاه بدر میروند بعد از آن یکی را مخفی میفرستد و ~~سجادهآ شیخ را # ~~هم میستاند . # خدمت شیخ غایب میباشد چون بخانقاه می آید نظر میفرماید که سجادهآ شیخ # ~~شهابالدین قدس الله سره برمقام خود نیست ، از خادمان سؤال میفرماید که ~~سجاده PageV01P244 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0318.png) # ~~چه شد؟ می گویند شیخ عمادالدین فرستاد ومخفی بستد شیخ میفرماید که ~~سجادهآ مرا بجای # ~~سجادهآ شیخ شهابالدین اندازید ، این معنی بخدمت امیر المؤمنین معلوم ~~میشود رقعه # ~~بدست خط خود میفرستد واین هم در آنجا نوشته که من سوء آد بهم بعداز آن ~~جماعت # ~~معاندان معاودان(1) معاونت می کنند وطرق(2) تلبیس میاندیشند و بر آن ~~اجتهاد می کنند # ~~که خدمت شیخ را منفعل گردانند وازآن مقام منزعج کنند بانواع، طریقها می ~~کنند و # ~~هرنوبت هجوی می کنند و می آورند و بر در خانقاه میدوسانند . # خدمت شیخ را این معنی عظیم خوش میآید و میرود در مقابلهآ آن هجو دو روز # ~~اقامت می فرماید و نظر میفرماید تا آن جماعت را معلوم شود که خدمت شیخ ~~را برآن # ~~اطلاعی افتاده است واصحاب را سپارش میفرماید و قرار می کند تا مبادا ~~کسی آنرا # ~~خراب کند فی الجمله هرروز طریقی دیگر و تلبیس دیگر می کنند و میاندیشند ~~بعد از آن # ~~برمیخیزند و شخصی را بر آن می آورند که بخانهآ قاضی رود و یکهزار دینار ~~زر سرخ از # ~~شیخ دعوی کند که بمن قرض دارد و بدین قرار می کنند ، آن شخص بخانهآ ~~قاضی می آید # ~~و می گوید که شیخ اوحدالدین را بمن یکهزار دینار زر سرخ قرض است و ~~مطالبه می کنم # ~~قاضی می گوید برخیزیم و بخدمتش رویم ، دعوی کن، آن شخص می گوید نه ، ~~محضر بفرستید # ~~تا این جایگاه حاضرشود ، چندانکه قاضی می گوید ms195 که مصلحت نیست ، ما آنجا ~~بخدمتش # ~~رویم، اجابتنمی کند، محضرمیرود ونشان میبرد که لیحضر (3) الخصم بمجلس # ~~الحکعم محضر بخدمت شیخ میرود و نشان قاضی مینماید شیخ بر[ می] خیزد ، ~~تنها # ~~بمحککمه می آید چون از در خانه درمی آید قاضی و تمامت ایمه استقبال می ~~کنند و تواضع # ~~مینمایند وعذرها میخواهند ، آن شخص تشنیع می کند که مرا با وی دعویاست ~~ومطالبه، PageV01P245 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0319.png) # ~~چرا تواضع و اکرام می کنید خدمت شیخ در وی نظر می کند و او را هر گز ~~ندیده است # ~~و نمیشناسد ، تعجب می کند و بقاضی و ایمه میفرماید که راست می کند شما ~~فرمایید و # ~~بنشینید وقاضی وایمهرا مینشاند و هردو درصحن صفه مقابل میایستند آن شخص ~~می گوید # ~~یکهزار دینار از مرا که برتو متوجه است و فلان وقت عوض (1) ستدی خدمت ~~شیخ # ~~متفکر میشود والله مرا معلوم نیست اما طول العهد منس گفتهاند شاید ، ~~عجب # ~~نباشد مرا از خاطر فاتر ، شده است ، راست باشد اینمرد عزیز و محترم ~~پیداست حاشا # ~~که دروغ گوید ، آنچنان است که میفرماید . آن شخص می گوید اکنون ادا کن ~~. # خدمت شیخ میفرماید روزی چند مهل باشد تا باری تعالی فضل کردن و از # ~~جابی ترتیب شدن ، آن شخص می گوید چه حکایت است همین لحظه ادا کن ~~وخدمتشیخ # ~~را بجد می گیرد خدمت شیخ میفرماید اکنون این ساعت ممکن نیست که چیزی ~~توانم # ~~ترتیب کردن و هیچ ندارم . آن شخص می گوید امتا ادا واما زندان ، خدمت ~~شیخ می # ~~فرماید مصلحت است آن شخص از قاضی نشان میخواهد که بزندان برد . قاضی ~~وتمامت # ~~ایمه چندانکه ضامن میشوند و روزی چند مهل میخواهند ممکن نمیشود ، دست # ~~خدمت شیخ را می گیرد و محضررا میستاند و بطرف زندان روانه میشود . # در راه که میروند ازقوت صفای باطن و کمال کرامات شیخ آن مرد فریاد می کند # ~~و جامه میدرد و در پای شیخ میافتد و زنهار و تضرع می ms196 کند و بزاری و ~~گریه می گوید # ~~از بهر لله ، گناه ومعصیت مرا ببخشای و برمن رحم کن ، این معنی افترا ~~کردم، دروغ # ~~گفتم و بهتان نهادم بمن تعلیم دادند و آموختند اکنون از مکارم و اخلاق ~~و حسن سیرت # ~~که در تو مشاهده کردم تحمل نتوانستم کردن ، مصدوقهآ حال را بخدمت عرض ~~میدارد # ~~و بنده ومرید خدمت شیخ میشود و در بندگی شیخ بخانقاه میآید وملازمت ~~خدمت شیخ PageV01P246 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0320.png) # ~~می کند . بعداز آن مکتوبات بطرف بصره و موصل میفرستند و در تمامت ~~میفرستند که شیخ # ~~اوحدالدین وفات یافت با مریدان شیخ اررحدالدین ، تا ایشان نیز از مقام ~~و منزل خود # ~~منزعج شوند و متردد گردند ، ازین معنی عداوت بسیار می کنند خدمت شیخ از ~~آنجا که # ~~کمال معرفت و حسن ثبات اوست تحمل میفرماید و تغیری وانزعاجی در باطن ~~مبارک اش # ~~ظاهرنمی شود چون ازین معنی امیر المؤمنین خلیفه استماع می کند بخدمت ~~شیخ می فرستد که # ~~اگرخدمت شیخ اجازت فرماید آن جماعت را تأدیب وتوبیخ و جزا و سزا بدهم ~~چنانکه # ~~لایق باشد تا عبرت گیرند خدمت شیخ میفرماید که بخدمت امیر المؤمنین ~~خلاف عرضه # ~~میدارند ، ازین معنی چیزی واقع نشده است که ما را انفعال باشد ~~وعذرخواهی # ~~میفرماید . # بعد از آن عامت شیوخ وقضات وامه وفقها وعلما وامرا واعاظم ومعتبران . # ~~بغداد می آیند بخدمت شیخ و می گویند چنان استماع افتاد که بخدمت شیخ ~~طریقی و تلبیسی # ~~متردد می گردانند و انبساط و بی ادی تقدیم میدارند اگر خدمت شیخ اجازت ~~فرماید آن # ~~جماعت را آن چنانکه لایق باشد و درمحل3 آن باشد ادب دهیم تا دیگر ازین ~~نوع حرکت # ~~ناواجب وانبساط نکنند . خدمت شیخ میفرماید والله القدم (1) و بالله ~~اگرنه آن # ~~بودی که عند الله تبارک وتعالی مؤاخد ومعاتب ومعاقب شدمی خودرا ~~باختیارازین # ~~قالب بدن تهی وخالی کردمی : # در مصطبهآ عشق ز بدنامی چند %~% عاجز شدم از سرزنش خامی چند # کوقوت [و]تابی که مرا گیرددست ms197 %~% تا باز روم پیش اجل گامی چند # تا ارادت وخواست خاطراطمینان ایشان حاصل شدی اما ازمؤاخذت ومعاتبت # ~~میاندیشم ، در آن حسن سیرت و مکارم اخلاق و صورت حمیده متعجب گشتند بعد ~~از PageV01P247 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0321.png) # ~~انباء حکایت وتطویل مقال این بیت را میفرماید . # عیسی بفلک رسید خر خشم گرفت ### | داود زبور خواند کر خشم گرفت # از بیشه ببازار بیامد شیری ### | موشی بدکان پیلهور خشم گرفت # مع القصه شبی آدینه خدمت شیخ باصحاب نشسته بود ، خادمان آمدند و در پیش # ~~هردرویشی نصیبهآ خرما میریختند بخدمت شیخ چون آوردند سؤال میفرماید که ~~چه # ~~احوالست خادمان می گویند که واقف چنان فرموده است که هرشب آدینه اصحاب ~~را # ~~فرمود که درویشان را حلوا مضر است بخرما مبادله فرموده است خدمت شیخ ~~متعجب # ~~گشت می گوید که ای سبحان الله خدمت شیخ را چه فکر افتاده باشد که خرما ~~را بر # ~~حلوای شکری ترجیح کردن و یقین که زیان دارد میفرماید خود خرما مضر است ~~وآلا # ~~حلوای شکری چرا زیان دارد هرغذایی که بهتر از آن نیست خود بجهت ~~درویشانست # ~~درحلوای شکری ضرری نیست واما نامشروع و یامکروه نیست باری تعالی ~~میفرماید # ~~کلوا من الطیبات و اعملوا صلالحا. # بعد از آن میفرماید واقف امیر المؤمنین ناصررضی اللهعنه آن خیرات وثواب # ~~را بجهت آن ساخت که درحضرت حق تعالی مقام و منزلت او عالی باشد وقربت و # ~~رحمت و رأفت باشد وترقی روح او را در آن حضرت آن به باشد که حینئذ حلوا ~~بهتر # ~~از خرما باشد که مقابل حلوای چه باشد بقدر ثمن وقیمت ومقدار ، چیزی ~~دیگر ترتیب # ~~بایستی کردن وخرما عین مضراست خرما در بصره و بعد از آنماه رمضان میرسد ~~چون # ~~از نماز فارغ میشوند سفره میاندازند و ازغذا باقلیوا می آرند دیگر غذا ~~نمی آورند . PageV01P248 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0322.png) # خدمت شیخ سؤالمیفرماید که دیگرش بختهاند ، خادمان می گویند بلی هست اما # ~~سنت شیخ شهابالدین چنانست که باقی غذاها بعد از نماز دیگر میخورند ms198 ازین ~~معنی هم # ~~تعجب فرمود میفرماید که اگرمقصود رعایت وقت [ و] زمانست خوردن چراست # ~~بذکر وعبادت مشغول بایست بود تا نماز خفتن بعد آن بغذا خوردن آغاز کردن ~~اماچون # ~~باقلیوا میخورند باقی غذا را چرا موقوف میدارند مقصود این معنی معلوم ~~نمی شود ، غذا ه # ~~بیاورند تا تناول رود ، غذا می آورند و بتناول مشغول میشوند خواص امیر ~~المؤمنین این # ~~قضیه را بخدمت مستنصر تقریرمی کنند امیر المؤمنین مستحسن میدارد ومی ~~فرماید که خدمت # ~~شیخ راست می فرماید و آن چنانست بعد از آن اشارت میفرماید که خادمان ~~هرشب آدینه # ~~حلوابی که از آن بهتر و نیکوتر و ببهاتر نباشد بسازند ونصیبهآ درویشان ~~را برقرار واقف # ~~مجری دارندو هرچه شرط واقف باشد باقامت رسانند تا چیزی فوت نشود و ما ~~را وبال # ~~و مظلمه نباشد (1) حکایت بسیار است بدین مقدار اختصارکرده شد والله ~~اعلم # ~~بالصواب . PageV01P249 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0323.png) # حکایت [شصت وچهارم] # حضرت شیخ رضی الله عنه عادت بودی که چون ازخانه بیرون آمدی و اما # ~~ممسجد رفتی ، در کنار دستارچه قطعهای زر بستی که بسایل دادی و بدست ~~مبارک خود # ~~دادی روزی [یکی] از خلفا میپرسند(1) که خدمت شیخ هرگز در سیم و زر دست # ~~نمی فرمایدونمی گیرد و محافظت نمی کند چونست که قطعها در کنار دستارچه ~~عقدمی فرماید # ~~و بسایل بدست مبارک خود میدهد معنی اینچونست . میفرماید چون سایل ~~التماس می - # ~~کند ، اگر باصحاب بگویم که چیزی بدهند شاید که در دادن اهمالی و تعویق ~~کنند ودل # ~~سایل در اضطراب آید و سایل در انتظار باشد و انتظار را موت الاحمر ~~گفتهاند # ~~دلی را در اضطراب و حرکت آوردن و باهمال و تعویق دادن آن بهتر باشد که ~~نگویند # ~~و بدین طریق ندهند و شاید که اتفاق افتد که هم ندهند و اگر دهند مبادا ~~که زر را با # ~~سیم معاوضه کنند و چیزی که بسایل دهی بجهت حق تعالی میدهی اکنون کار حق ~~را # ~~بدست خود کردن بهتر ms199 از آنچه بدست دیگری و هم قطعه را برفراز کف دست ~~نهادی # ~~و دست پیش داشتی تا سایل را بوقت ستدن دست بالای دست شیخ بودی ، آن را ~~هم # ~~سؤال می کنند میفرماید این دست سایل را من دست حق میبینم اکنون ادب و ~~تعظیم آن PageV01P250 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0324.png) # ~~اتب درم اگت و تقم ک دت من زیر دمت ستایل باسد و کارم جید است. ید الله # ~~فوق ایدیهم (1) وحدیث رسول است علیه السلام که الید النعلییلا خیر # ~~مسن الیید السفلی والله اعلم بالصواب . PageV01P251 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0325.png) # حکابت [شصت و پنجم] # حضرت شیخ رضی الله عنه چون در ملطیه میبود دامما ی نوا و بی برگ # ~~بودی و فقر و فاقه را عظیم معتبر داشتی و بدان مفتخر بودی و مباهات ~~کردی و شکر # ~~بسیار کردی و قرب چهل و پنجاه فقیر در خدمت شیخ ملازم بودندی بعضی ~~درخلوت # ~~و بعضی در خدمت بودندی و البته چونلقمه وخرقه ناگزیر است قرض کردی ~~ولقمه # ~~وخرقهآ ایشان فرض داشتی و صرف کردی چون قروض وافرگشتی اداء آن از فروض # ~~و سنن داشتی چون متقاضیان بتقاضا آمدندی و زحمت دادندی خادمان بخدمت ~~شیخ # ~~اعلام کردندی شیخ ا ما مضروب وا ما مسبوک زر دادی تافروختندی و ادا ~~کردندی # ~~و هرگز معلوم نکردندی که این زر ازکجاست تمامت اصحاب درین تعجب و تفکر # ~~میماندند و بکنه و ادراک این نمی رسیدند (1) و اصحاب با خود مقالات ~~کردندی که ای # ~~سبحان الله خدمت شیخ هر گز درهیچوقت نه روز و نهشب از پیش ما غیبتنی ~~کند # ~~و اگر بیرون سوی ، میرود البته ما درخدمتش ملازمیم اگر بمرور ایام درین ~~خلوتخانهآ # ~~خود میرود بجهت مطالعهآ کتب و اما قیلوله ما بردریم واغلب آنست که از ~~ما یکدو # ~~در آنجا درمی آییم و از معنی آلت واثاث که مرآن شغل را محتاجست در آن ~~خانه مشاهده PageV01P252 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0326.png) # ~~نمی کنیم و داروبی از بازار و جای دیگر نمیخرد واز ms200 کس نمی خواهد هیچ ~~معلوم نمیشود # ~~که زر از کجاست . # همه روز ، همه شب درین فکر و اندیشه میبودند و این معنی در افواه مردم ~~عوام # ~~افتاده بود چونمردم را براحوال خدمت شیخ اطلاعی زیاده نبود همه برین ~~اتفاق کرده # ~~بودند که کیمیا گرست ، بظاهر نبود امتا بباطن کیمیاگر بود چون مشهور و ~~معلوم گشت # ~~و در افواه خاص وعام افتاد و منتشرشد بخدمت سلطان عزالدین غالب که ~~تربهاش در # ~~سیواس است رسانیدند وغالب بجهت آن گفتند که هرکجا برسرخصم و دشمن رفتی ~~غالب # ~~آمدی وهنوز ولایت روم را تمام نگرفته بود ودر آن اجتهاد بود وسعی می ~~کرد و جمعیت # ~~لشکر ساختی ودر بند گشودن ولایت روم بودی وبهرجانب که عزیمت کردی ، آن # ~~موضع را گرفتی و ایشان را هزیمت کردی و آن ولایت را گشودی و عظیم مال ~~دوست # ~~بودی بغایت . # این معنی را جماعت منافقان بسلطان نقل می کنند که در ملطیه شیخی هست ، # ~~عظیم مرد بزرگ و صاحب کشف و کرامات است در روی زمین هرکجا دفاین و ~~خزاین # ~~است اورا معلومست ونیز می گویند که اکسیر و کیمیا میداند اگرسلطان ~~میفرماید بفرستیم # ~~و او را طلب داریم چون ببندگی سلطان برسد خدمت سلطان بطریق احسن بااو ~~بگوید # ~~تا از خزاین و دفاین ببندگی سلطان ظاهرگرداند ، بیرون آوریم و با لشکر ~~وحشم وخدم # ~~دهیم و برگ و عدت حرب راست کنیم و دیگر لشکرها بگیریم و جمعیت بسیار ~~بسازیم # ~~و برویم و اطرافی که هنوز بدست رومیانست بگشاییم و فتح کنیم و او را ~~لازم است در # ~~باب(1) گشودن اسلام ، سعی ومدد نمودن و ازین طریق تقریر می کنند و رای ~~میزنند ، # ~~آن سخن سلطان را مؤثر می آید خطی بتکلف ومبالغه وشرح و بسط بخدمت شیخ ~~20 PageV01P253 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0327.png) # ~~می نویسند و ذکر می کنند چون ما را همت در اظهار دین محمدی و نصرلوای ~~احمدی و # ~~قلع کفار وکسر فجار ، مصروفست و روی بغزو ms201 و جهاد می آوریم بوجود مبارک # ~~شما احتیاجست بسیار ، تا در هر بای مرا معاون ومرشد وممد باشند و ایشان ~~را لازم # ~~است سعی واجتهاد درطریق اسلام کردن . # جماعتی که مرید و معتقد شیخ میباشند بخدمت سلطان می گویند که او مردی عظم # ~~بزرگست و ازاصحاب ولایت وارباب کشف ومعامله و ریاضت ، او را مصلحت نیست # ~~زحمت دادن وابرام نمودن و طلب داشتن . سلطان می گوید چه سخن باشد البته ~~اورا این # ~~جایگاه حاضر باید کردن . و از امرای خود یکی را بتعجیل هرچه تمامتر ~~بخدمت شیخ # ~~بملطیه می فرستند وسلطان سپارشمی کند اگر در آمدن اهمال کند وعذرآورد ، ~~مسموع # ~~ندارد و اگر تمرد نماید بالزام و قید بیاورد چون قاصد از سیواس روانه ~~میشود خدمت # ~~شیخ را بکمال ولایت و نور معرفت این معنی معلوم میشود باصحاب میفرماید ~~که ای # ~~اصحابنا ازسلطان قاصدی بطلب ما میرسد که ما را نزد سلطان برند والتماس ~~دفاین می کند # ~~که بوی اظهار کنیم اگر ما نرویم واهمال کنیم بالزام و قید خواهند بردن ~~. اصحاب منفعل # ~~و] متردد میشوند و متفکر می گردند بخدمت شیخ می گویند که آن سلطان را ~~عظیم مال # ~~دوست و قتال و ظالم نشان میدهند مبادا که از سرخشم و غضب چشم زخمی برسد ~~و # ~~خدمت شیخ زحمتی دهند اگر درین مصلحت باشد ازین شهر غیبت کنیم خدمت شیخ # ~~میفرماید چون ارادت وخواست حق تعالی آنست که مارا زحمتی برسد تخلف ~~ارادت # ~~وحکم کردن از طریق اصحاب سلف نباشد ، شما متردد مباشید که از وی مضرن ~~نخواهد # ~~بودن ، او خود ما را چون تواند گرفتن اما چون با ما بدین طریق آغاز کرد ~~عجب اگر # ~~ما او را نگیریم ان اخذه الیم شدید (1) . PageV01P254 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0328.png) # بعد از دو سه روز امیری میرسد و راست بخدمت شیخ میآید و نزول می کند و # ~~دستخط را میدهد خدمت شیخ مطالعه میفرماید و از طریق حسن اخلاق ، نه سبب ~~بیم # ~~وقید ms202 واطلاق ، اجلال وتعظیم ، تقدیم میفرماید ونوازش ورعایت می کندو آن ~~روز # ~~خوشمیدارد، روزدیگر قاصد می گوید که خدمت شیخ چهمیفرماید که عزیمت ~~میسازیم # ~~خدمت شیخ میفرماید ما مردم درویش و فقیریم ما را این منزلت و مقام لجا ~~باشد که 5 # ~~مصاحب پادشاه باشیم چه نسبت است مارا با او ، چه لایق ارشاد و نصایح ~~پادشاه باشیم # ~~خدمتشما لطف کندوعودت سازد و بطریق احسن آنچنانکه از کفایت شما سزد ~~جواب # ~~عذر سلطان بگویید وما را ازحضور وجمعیت خود بیرون نیاورد چه هوس ~~رفتنندارم # ~~آن امیر می گوید چه سخن و حکایت است که خدمت شیخ میفرماید کرا زهره و ~~یارای # ~~آن باشد که حکم پادشاه را دیگر گون کند مگر از عمر خود ملول شده باشد ~~که تواند # ~~نی خدمت شا عودت ساختن فی الجمله چون مقالات بسیار میشود بتهدید و ~~درشتی آغاز # ~~می کند ومی گوید که حکم چنان نفاذ یافته است که اگرشیخ اهمال کند مقید ~~کرده بخدمت # ~~سلطان برند و آهن و قید از آنجا بهم آوریم . # خدمت شیخ باصحاب میفرماید که نگفتم اگراهمال کنم بالزام و قید خواهند ~~بردن # ~~خدمت شیخ برمیخیزد و روانه میشود و اصحاب را از وداع بازمی گرداند و ~~استمالتا 5 # ~~میفرماید و سپارش می کند که متردد ومتفکرر مباشید که ما را هیچ المی ~~نیست . یک دو # ~~کس بخدمت شیخ عازم میشوند در ره گذر قلعهآ هست نام او منشار چون آن ~~جایگاه # ~~میرسند وآن قلعه برسرفرات است نزول می کند و تجدید وضوکرده ، نماز می ~~گزارد PageV01P255 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0329.png) # ~~بروید و ببینید که آن امیر است که پریروز از اینجا گذشته بود بچه مهم ~~آمده است و # ~~چرا زود عودت ساخت و آن جماعت دیگر که با او اند چه کساناند پیادهآ را ~~میفرستد ، # ~~ازآب شناور کرده می آید و ازین احوال اطلاع مییابد و باز بزودی عودت ~~میسازد و # ~~بخدمت سلطان میگوید آن امیر است که پریروز ازینجا بگذشت ، رفته ms203 است ~~وشیخ # ~~اوحدالدینرا بخدمت برادرت سلطان عز الدین می برد ومصدوقهآ احوال، ~~استدعاء دفاین # ~~که از حضرت شیخ می کند . سلطان ازین معنی تعجب می کند، از نزدیکان خود ~~کسی که # ~~لایق میباشد بخدمت شیخ میفرستد واستعانت و دعا و مدد التماس می کند و ~~می گوید تا # ~~مادام خدمت شیخ درین حوالی وهمسایگی بود ما بانواع ، مستظهر میبودیم و ~~بهمت و # ~~برکت خدمتش اعتماد کلی بود اکنون که خدمت شیخ میرود ما را بکه میسپارد ~~در آن # ~~حالات اسرار که در حضرت حق شیخ را میباشد ما را از دعا و ذکر بی نصیب ~~نگرداند # ~~که همکی ملجأ وملاذمن بدان حضرت است ، ازین طریق ، ارادت واعتقاد وتقرب # ~~مینماید . # چون قاصد می آید واین پیغام وسلام سلطان علاءالدین میرساند و این معنی ~~تقریر # ~~می کند خدمت شیخ میفرماید که سلطان عزالدین فرستاده است و بالزام میبرد ~~که ما را # ~~دفاین وخزاین بنماید واز جمعیت وحضور خود بازآورد . اکنون ما را میبرند ~~اما # ~~همگی همت و دلبستگی در کار شما است ، خاطر مرفته و آسوده دارد که کارها ~~برنسق # ~~مرادات و تسلی دل خواهد بود بعد از آن باز سفره را التماس میفرماید و ~~برسبیل تبرک # ~~پنج پاره گوشت و پنج بقسماط و پنج پاره حلوا میفرستد ومیفرماید که ~~سلطان علاءالدین # ~~را بگو وآن وقت او را ملک گفتندی خدمت شیخ میفرماید سلطان را بگو که ~~این # ~~تبرک میان ما و شما نشانی باشد از آن روز که بسیواس خواهیم در آمدن ~~برعدد هرجنسی # ~~تا پانزده روزحساب کنند بعد از آن منتظر باشند که ثمرهآ اعتقاد را ~~مشاهده کند و خاطر PageV01P256 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0330.png) # ~~خوش دارد . چون قاصد از آن سوی روانه میشود و ایشان بطرف سیواس ، چون # ~~بسیواس میرسد راست بسرای سلطان نزول می کنند در اندرون سرای ، خانهٔ‌ ~~بتکلف # ~~جهت خدمت شیخ ترتیب میدهند و فراشان و خدمتکاران ملازم میباشند و اعزاز ~~و # ~~اکرام وتعظیم عظم می کنند و اکل ms204 وشرب بغایت نیکومی آرند چون شب میباشد ~~وثلث # ~~شب می گذرد سلطان با یک غلام بخدمت شیخ می آید و زیارت و دستبوس شیخمی ~~کند # ~~و در باب اظهار اسلام و قلع کفار تقریر می کند و مبالغه مینماید و از ~~هرجنس حکایات # ~~بسیار می کند و مقصود همه اظهار دفاین وخزاین ، بطریق کنایت نه صریح . # خدمت شیخ خود را برآن می آورد یعنی که فهم نمی کنم و تغافل مینماید ~~وحدیتی # ~~دیگر تأویل میفرماید ومی گوید بهرچه ممکن است و وسع [ و] طاقت باشد چه ~~تقصیر # ~~رود همگنان را این معنی لازماست که اجتهادنمایند. مع الحدیث سلطان بدر ~~میرود و باز . # ~~بامدادی امرا و خواص را میفرستد و عذر شبانه میخواهد و سپاس(1) می کند ~~که شما با # ~~او در بحث و سخن درآیید و بطریق کنایت ، اورا معلوم کنید تا از دفاین ~~نیکو که کشف # ~~شده است ظاهر گرداند و اهمال نکند ونصیحت کنید تا در تعویق و تأخیر ~~ندارد . امرا # ~~هم تقریر و شرح مقصود آغاز می کنند و بتدریج بیان وتصریح می کنند و ~~معین می گویند # ~~خدمت شیخ میفرماید ما را اگرکشف و تحقیق هست درطریق اللهیت ودانش حق 15 # ~~است] ومقصود ما ازین فقر طریق معرفت حق است نه معرفت وکشف دفاین تا # ~~اموال ودفاین ترک نکردم در اسرار خزینهٔ‌ النهی راه نبردیم ، این چه ~~خیال واندیشهآ # ~~فاسد است که شما را واقع شده است ایشان بجد می گیرند و مبالغه می کنند ~~، خدمت شیخ # ~~اجابت نمی کند وسلطان از بیرون سوی نشسته ومباحثه ومقالات ایشان را ~~استماعمی کند # ~~چونمیشنود که خدمت شیخ بهیچ وجه اجابت نمی کنداز سرخشم وغضب بانگ میزند ~~20 PageV01P257 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0331.png) # ~~که بگویید بشیخ که با ما مضایقه نکند و درمیان آید والابعدازین، زخم ~~چوب وشکنجه # ~~خواهد بودن . از امرابی که مرید و معتقد خدمت شیخ میباشند میآیند و ~~برطریق # ~~نصیحت بخدمت شیخ میگویند مصلحت نیست که خدمت شیخ مضایقه ms205 میفرماید ، # ~~سلطان عظیم قتال وتندست ، مبادا که از سرغضب وخشم کاری بکند و نه لایق ~~خدمت # ~~شیخ باشد وا ما قصدی بکند . خدمت شیخ اجابت کند وسخن سلطانرا مسموع ~~فرمایید # ~~و دفع شر وغضب وخشم اوکنید ، ازین معنی متردد و بریشان خاطریم . # شیخ می فرماید شمارا خاطرخوش باشد مارا هنوز در عمر، امانست، او را چه ~~زهرهآ # ~~آن باشد که چیزی تواند کردن اگرچه نام او غالب است چون با ما در محاربه ~~است # ~~عجب اگر این بار ما غالب نباشیم بروید و سلام ما بوی رسانید و بگویید ~~که ترا هنوز # ~~معلوم نشده است که من امین وخازن باری عز اسمه ام وتمامت دفاین وخزاین ~~که برروی # ~~زمین است وآسمان ، تمامت مرا معلوم است وکلید همه بدست من داده است ~~ومرا امین # ~~خود دانسته و اعتماد کلی بامانت من کرده است اگر مرا امین نکردی چندین ~~اسرار و # ~~دفاین و خزاین و اموال خود را یمن مفوض نکردی اکنون بجهت آنکه تو مرا ~~تهدیدی # ~~دهی و زجری و توبیخی کنی من سر سر خزاین و کلید دفاین بتودهم ، نه خاین ~~وخایف # ~~حقتعالی که خداوند گارمن است عز اسمهشده باشماگر کسی از امراوخواص ~~ومعتمدان # ~~توخیانت کنند ترا خوش آید علی الخصوص که او[ادعا ] می کند که من سایهآ ~~خدا ام # ~~که السکطلان ظل الله است اکنون بحضرت حق رود و نشانی از حضرت حق التماس # ~~کند و بیاورد چون نشان آورده باشد چندان دفینه وخزینه که خواهد بخدمتش ~~بدهم # ~~وآلا بمجرد تهدید و وعید و چوب و شکنجه و حبس و قید که خواهد کردن من ~~بوی # ~~چیزی نخواهم دادن اگر چنانکه مرا قطعه قطعه کند که هیچ نیابد . # سلطان را ازین معنی غضی وخشمی میشود ومی گوید که خدمت شیخ را قید ~~PageV01P258 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0332.png) # ~~برمینهند و در خانهآ تاریک و ناپاک و بی باک میاندازند شیخ میفرماید با ~~امرا و خواص # ~~اکنون سلطان ما را بظاهر محبوس کرد و ms206 مقید گردانید اکنون بعدازین نوبت ~~ماست که # ~~سلطنت او را بگیریم . مدت خدمت شیخ محبوس میباشد سلطان را با امرا ~~وخواص # ~~خود واقعهآ صادرمیشود و بعضی راقصد می کند، ایشانرا معلوم میشود، ~~میروند واتفاق # ~~می کنند و سوگند خوردگی می کنند و روزی درطعام زهر می کنند و بزهرش می ~~کشند و # ~~کارسلطانرا باتمام میرسانند ، درطلب سلطان علاءالدین می فرستند تا ~~رسیدن علاءالدین، # ~~او مرده برسرتخت میباشد تا مخالفی ظاهر نشود حالی که سلطان علاءالدین ~~بکنار شهر # ~~میرسد می گویند شهر را آیین میبندند و شادی می کنند و علاءالدین را ~~برتخت مینشانند # ~~احوال خدمت شیخ را میبرسد ، امرا می گویند محبوس و مقید است علاءالدین ~~تبر کی # ~~که فرستاده بود ومیعادی نهاده وقراری فرموده بامرا می گوید ازین معنی ~~متعجب . # ~~میمانند فی الحال بحضرت شیخ می آید ودست شیخ را بوسه میدهد و آهن را ~~سلطان # ~~بدست خود از پای خدمت شیخ ببرون میآورد ، آن روز از امرا و اکابر چند ~~کس # ~~مرید ومعتقد شیخ میباشند سلطان تقرن وارادت مینماید و در بند آن ~~میباشند که # ~~خدمت شیخ آن جایگاه باشد اجابت نمیفرماید و اجازت میخواهد که بملطیه # ~~عودت سازد . # چون خدمت شیخ را ارادت نمیباشد وسلطان نمیتواند منع کردن ، تکلف و # ~~تعهد بسیارمی کند و خدمت شیخ را وداع می کند وخدمت شیخ سلطان را ~~بسیارنصیحت # ~~می کند و موعظه و تنبیه میفرماید و می گوید که خلاصهآ آل سلجوق توی و ~~پادشاهی تو # ~~استقامت خواهد گرفتن و در پادشاهی مستقل خواهی بودن و او را مستظهر می ~~گرداند # ~~ومراجعت میسازد و بملطیهمیرود بعداز آن چندانکه سلطان زر وسیم وتکلف ~~وتعهد 2 # ~~بخدمت شیخ می فرستد قبول نمی فرماید . PageV01P259 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0333.png) # اتتفاق را از مدن چند بقیصریه میرسد جاولی چاشنی گیر و کمال الدین کامیار # ~~و باقیخواص که مریدان ومعتقدان خدمت شیخ میباشند بخدمت سلطان عرضه ~~میدارند # ~~که خدمت شیخ این جایگاه تشریف فرموده است سلطان برمیخیزد و ms207 بحضرت شیخ # ~~بزیارت میرود خدمت شیخ بفایده وتقریر وموعظه و تنبیه ونصایح آغاز می ~~کند ، # ~~سلطان را رقتی و شورشی عظیم میشود و بسیار می گرید و از ناگاه برمیخیزد ~~و سلام و # ~~خدمت ناکرده ، از در خانه بدر میرود و آن روز همه روز متردد ومنزعج ~~خاطرمی باشد # ~~روز دیگر باز امرا و ارکان دولت که با سلطان بخدمت شیخ بودند سؤال می ~~کنند که # ~~خدمت سلطان شیخ را چگونه دید سلطان می گوید که من دیگر بخدمتش نخواهم ~~رفتن # ~~می گویند چون؟ سلطان می گوید که اگر باری دیگر بروم حقیقت از پادشاهی و ~~ملک # ~~بدر می آیم ، مصلحت نیست مرا دیگر بخدمت او رفتن بعد از مدت سلطان را ~~داعیهٔ‌ # ~~آن میشود که خدمت شیخ را دعوت کند و سماع دهد خدمت شیخ بهیچ وجه قبول # ~~تمی فرماید واجابت نمی کند و سلطان چون هوس زیارت شیخ می کند شیخ را ~~معلوم # ~~می شود ازخانه غیبت میفرماید فی الجمله بهیچ نوع ملاقات میسرنمی شود ~~وسلطان میخواهد # ~~که خدمت شیخرا دریابد و چون میسرنمیشود سؤال می کند که خدمت شیخ روز ~~جمعه # ~~بکدام مسجد میرود گفتند که بمسجد قلعه . از سرای سلطان دری میباشد ~~براهگذر # ~~حمعه، بابالسر می گویند سلطان میرود بروز حمعه و در آن باب السر ~~مینشیند و میسیارد # ~~که ] چون خدمت شیخ بیاید بمن اعلام دهند حالی که خدمت شیخ میرسد بسلطان # ~~اعلام می کنند سلطان بدرمی جهد و بخدمت شیخ سلام میدهد و دستبوس و ~~زیارتمی کند # ~~و دامن شیخ را می گیرد و دعوت می کند که در سرای در آیند چندانکه لابه ~~و الحاح # ~~می کند قبول نمی کند و اجابت نمی فرماید . # سلطان و امرا تعجب می کنند وسؤال می کنند چرا درنمی آید و اجابت نمی کند ~~PageV01P260 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0334.png) # ~~مقصود چیست و بجد می گیرد خدمت شیخ میفرماید که ما را هر مصلحتی و ~~حکایتی که # ~~واقع میشود تا اذن ms208 واشارت از حضرت حق تعالی نرسد ما درآن مهم اقدام ~~نتوانم # ~~کردن اکنون بهیچ وجه اشارت نمی رسد اگر چنانکه بی اجازت و رخصت حق ~~تعالی در # ~~کاری اقدام نمایم نه ما مستفید شویم و نه شما مرتفع گردید اکنون سلطان ~~راضی باشد که # ~~کار او نه برنسق مراد باشد چون خدمت شیخ ازین طریق میفرماید سلطان می ~~گویدا 5 # ~~مقصود من آن بود که نظر مبارک شیخ برسر پسر من غیاثالدین افتد و ذکر ~~تلقین فرماید # ~~و از حملهٔ‌ بندگان خود میشمرد تا باوقات شریف از دعا فراموش نفرماید ~~خدمت شیخ # ~~می فرماید مصلحت باشد ، سلطان می گوید که اول مرا ذکر تلقین فرمایند ~~سلطان را ذکر # ~~تلقین میفرماید بعد از آن غیاثالدین را می آورند و دستبوس شیخ می کند ~~او را هم ذکر # ~~تلقین میدهد وازآنجا بمسجد حمعه میرود . دیگر در مابین ملاقات نیفتاد ~~واز سلطان . # ~~هیچ چیز قبول نکرد واجابت ننمود . PageV01P261 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0335.png) # حکایت [شصت وششم] # حضرت شیخ رضی الله عنه در بغداد میباشد ، شخصی میآید و سؤال می کند # ~~که میخواهم تاقطب الاقطاب ببینم خدمت شیخ میفرماید که بمسجد گورستان ~~سوی تربه # ~~برو بامدادی چنانکه صبح کاذب باشد ، او درمسجد حاضرباشد ببین ، بامدادی ~~میرود # ~~و نزدیک مسجد شخصی میبیند بدو می گوید آمدهآ قطب الاقطاب را بینی می ~~گوید بلی # ~~می گوید دیگر پیشتر رو چون بدر مسجد میرسد شخصی دیگر را میبیند می گوید ~~بدیدن # ~~قطب الاقطاب آمدهآ درمسجد در آی تا ببینی چون درمسجد درمی آید شخصی را ~~میبیند # ~~ایستاده ، هایم وازدهان او نورمی آید بهر نفس که میزند ، چنانکه تمامت ~~مسجد در آن # ~~تاریکی روشن میشود و نظر می کنم تمامت مسجد برخلق اند من ازین هیبت غش ~~می کنم # ~~چون باخود می آیم در مسجد هیچ کس نمی بینم باز بخدمت شیخ می آیم چون ~~نظر بر وی # ~~مبارک میافتد در پای خدمت شیخ میافتد خدمت شیخ میفرماید ترا چه واقع ms209 ~~گشت که # ~~قطب الاقطاب را دیدی می گوید من همه روز با قطب الاقطاب بودم ونمی ~~دانستم در آن # ~~مسجد من خدمت شما را دیدم . # ای با همه در حدیث وگوش همه کر %~% وی با همه درحضور وچشم همه کور # خدمت شیخ سپارش میفرماید این معنی را بکس مگوی و اگر ظاهر داری # ~~بعداز آن تودانی . PageV01P262 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0336.png) # حکایت [شصت وهفتم] # حضرت [شیخ] رضی الله عنه در سفر میباشد ، بشهر مصرمیرسد ، می - # ~~گویند که شیخ علی حریری اینجاست و اتفاق را آن روز در حمام میباشد و ~~عادت # ~~چنان داشتی که بیست سی پسر ماهروی در حمام در آوردی نه خود فوطه بستی و ~~نه # ~~ایشان وخویشتن خفتی (1) وآن کود کان مغمزی کردندی ، بعضی پای و بعضی ~~پشت # ~~و سینه وناف مالیدندی و بعضی...(2) را گرفته بدست میمالیدند و لمس می ~~کردندهر گز # ~~قیام در وی ظاهر نشدی و او دست برسرون ایشان زدی و گفتی ای علق لایق ~~سرون # ~~شما ...(2) من است وتمامت اهالی ومعتبران بارادت و رغبت تمام پسران خود ~~را آوردندی # ~~که خدمت شیخ قبول کند سؤال کردی که سرون بزرگ دارد این پسر تو؟ ایشان ~~گفتندی # ~~بلی عظیم بزرگ است گفتی لایق این ...(2) من هست تحمل تواند کردن گفتندی ~~بلی گفتی # ~~یس بیاورید چون قبول کردی مفتخر می گشتند و مباهات می کردند . خدمت شیخ ~~بر # ~~در حمام میرود وجامه بیرون میآورد و درحمام درمیآید ، حالی که نظرش بر # ~~خدمت شیخ میافتد خود را جمع می کند و میگوید هلات الفوطة فوطه می آورند ~~میبندد # ~~و بخدمت شیخ میرود و دستبوس و زیارت می کند و مینشیند و بمقالات وحکایت ~~PageV01P263 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0337.png) # ~~درمی آیند و در روز روشن شمعهاء کافوری برافروخته بود و از بخورات ~~تمامت حمام # ~~مبخرگشته وآن کودکان گرد برگرد نشسته ، زمان نیک با همدیگر در حکایت # ~~می باشند. # بعد از آن خدمت شیخ از حمام بیرون می آید و میرود و شیخ علی ms210 فوطه را باز # ~~میاندازد و مینشیند ، سؤال کردند که چون بود که آن درویش را دیدی بفوطه ~~نشستی # ~~دیگر هر گزازهیچ آفریده احتراز نکرده بودی می گوید او مرد بود احتراز ~~کردم و فوطه # ~~بستم دیگر درعالم مرد کو تا من محترزگردم ، خدمتشیخ فرمود که او هنوز ~~کامل نیست # ~~سترعورت از حملهآ لوازم است ، او درآن عالم که هست و دعوی آن می کند ~~زید (1) و # ~~عمرو پیش او میباید که سوا باشد زیرا بحضورحق تعالی وملایکه و انس وجن ~~ظاهر # ~~1 میدارد و سترنمی کند چون مرا دید چرا مخفی داشت پس هنوز کامل نباشد . ~~والله اعلم. PageV01P264 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0338.png) # حکایت [شصت وهشتم] # حضرت شیخ رضی الله عنه ، در قیصریه میباشد درد چشم ظاهر میشود و # ~~عظم درد می کند ، بدان غایت که آماه می گیرد واشک میریزد ، کحالان ~~واطبا # ~~ملازمت مینمایند ومعالجه می کنند واحتما میدادند کردن وهرروز علی ~~التوالی یکی ملازم # ~~بود تا مبادا چیزی تناول کند و خبط کند تا مدت دو ماه کشید و موسم ~~خربزه میباشد و # ~~خدمت شیخ خربزه را عظیم دوست میدارد و اصحاب احتیاط می کنند و خربزه ~~بخانقاه # ~~نمی آورند تا تناول نفرماید ، روزی نماز صبح گزارده و پیش از آنکه ~~جماعت کحالان # ~~و اطبا بیایند برمیخیزد وراه بطال می گیرد ، در راهگذر مسجدی میباشد ~~بجهت نماز # ~~چاشت در آن مسجد درمی آید تا نماز گزارد ، کامل تبریزی در عقب میرفت ، ~~دید که # ~~خدمت شیخ نماز می گزارد ، در مسجد را از بیرون محکم می کند و میرود ~~ببازار ومقدار 0 # ~~ده پانزده خروار خربزه میخرد و می آورد و در مسجد را می گشاید و یکیک ~~خروار # ~~از در میریزد چنانکه صحن مسجد پر خربزه میشود خدمت شیخ میفرماید این 1) # ~~چیست چرا زحمت کشیدی مرا درد چشم زحمت میدهد و خربزه نمیخورم . او ~~بزبان # ~~تبریزی گفتی که خدمت شیخ بزبان تبریزی چیزی گفت ، خدمت شیخ کارد التماس ~~PageV01P265 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0339.png) # ~~کرد ms211 و در میانهآ خربزه بنشست و بتناول مشغول گشت چندانی تناول کرد که ~~ده کس # ~~نکردندی . # اطبا (1) آمدند و سؤال می کنند که خدمت شیخ کجاست گفتند بمسجد بطال # ~~رفت ، بتعجیل دربی میروند تامبادا خبطی کند ، میرسند بر در مسجد ، می ~~بینندجماعتی # ~~بسیار جمع شدهاند میپرسند خدمت شیخ از اینجا گذشت می گویند درین مسجد ~~است # ~~در می آیند و مشاهده می کنند که بتناول خربزه مشغول شده است و چندان ~~خوردهاست # ~~که ده کس نخورد فریاد می کنند که این چه کار بود که خدمت شیخ فرمود مگر ~~قصد # ~~چشم خود دارند درین وجع از خربزه مضر ترچیزی نیست ، بوی آن موجب وجع ~~چشم # ~~است فحسب که تناول کنند نزدیک بود که چشم معالجه پذیرد ، این معنی ~~تقدیم داشتند، # ~~سخت نامستحسن است خدمت شیخ میفرماید یعنی درد چشم مرا خربزه مضر است ؟ # ~~می گویند بغایت عظیم ، میفرماید بیایید تا مادهآ درد را عین دوا سازیم ~~می گویند این معنی # ~~را فهم نمی کنیم میفرماید یعنی موجب درد چشم ازین خربزه است اکنون درد ~~را ما از # ~~آن درمان سازیم چندانکه منع می کنند اجابت نمی فرماید پارهآ خربزه ~~میستاند و برهردو # ~~چشم خود مینهد و بجامه محکم میبندد و برمی خیزد و بمسجد بطال چشم بسته ~~میرود و # ~~آنجا هم بسیاراقامت می کند چندانکه اطبا لابه می کنند وشفیع میشوند ~~اجابت نمی فرماید # ~~همچنین چشم بسته مینشیند بعد ازآن آب طلب میفرماید و چشم می گشاید و ~~تجدید وضو # ~~می کند و نماز می گزارد و مینشیند و نظرمی کنند چشم که دو ماه بود که ~~درد می کرد و آماه # ~~کرده بود و اشک روان بوده ، آنچنان شده است که هرگز در وی گوییا درد ~~نبود . # ~~ازین معنی متعجب میشوند . PageV01P266 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0340.png) # حکایت [شصت ونهم] # حضرت شیخ رضی الله عنه در بغداد میباشد خدمت شیخ اکبر خواجه # ~~شمس الدین تفلیسی قدس الله سره هنوزدر بلوغیت بود وبدان منزلت ms212 ومقام ~~نرسیده # ~~بود ، فرجی ساخته بود مخلوط ، بهوس هرچه تمامتر روزی کاری می کرد کنار ~~فرجی # ~~برمیخی افتاد و قوارهآ برداشته شد خدمتش متردد گشت که فرجی خلق گشته ~~بود موافق ه # ~~و مطابق ، وصله نداشت تا وصل کند بخدمت شیخ رفت که استدعاکند وعادت ~~اصحاب # ~~آن بودی که چون از خدمت شیخ کسی را استدعا بودی آمدی و در میانهآ صحن ~~صفه # ~~دست بستی و ایستادی و خدمت شیخ دایما بمهم مشغول میبودش . آمدم و دست ~~بستم # ~~و از دور ایستادم نظر شیخ برمن افتاد با چشم ولب اشارت میفرماید یعنی ~~چه میخواهی # ~~ومرا از توهم وشرم عرق روان شده است ، میفرماید پیشتر آی ، پیش رفتم ~~وفرجی 10 # ~~نمودم که فلان کار می کردم از ناگاه برسر میخی افتادم و اینقواره دریده ~~شد ، وصله # ~~میباید تا مرمت کنم . # خدمت شیخ را صندوقچهآ بود که وصلها و پارها آنجا بودی و محافظت کردی # ~~برای اصحاب ، صندوقچه را التماس کرد وپارهآ بیرون آورد وبمن داد ، شاد ~~شدم که # ~~شیخ امروز با من چیزی داد و بمن حکایت کرد ، رفتم بگوشهآ تا مرمت کنم ~~چندانکه ه1 PageV01P267 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0341.png) # ~~وصله را برسرش مینهم تا بدوزم موافق نمی آمد و مناسبتی نبود از آنکه ~~وصله وریب # ~~بود و سوراخ فرجی نوعی دیگر چندانکه ازین سوی بدان سوی و از آن سوی ~~بدین # ~~سوی مینهم موافق نمی آید گفتم بروم و بگویم که موافق نیست ، باشد که ~~وصلهآ موافق # ~~بدهد ، آمدم ، باز دست بستم و ایستادم ، نظر کرد می فرماید چیست می ~~گویم آن وصله # ~~هیچ موافق ومطابق نمی آید ، سوراخ نوعی دیگر ، وصله نوع دیگر ، وریب ~~است بآن # ~~نمیتوان مرمت کردن می فرماید که جامه است ، آن نیز آخر بوریا نیست ، ~~برو (1) و # ~~مرمت کن ازین قضیه آن چنان منفعلم که نتوان گفت ، می گویم کاشکی استدعا ~~نمی کردم # ~~و از جای دیگر ترتیب می کردم اکنون بعد ازین چاره نیست ، بیرون آمدم و ms213 ~~فرجی را # ~~مرمت کردم نه آنچنان که توان گفت در چشم مردم ظاهر میشود و من عظیم ~~متغیر و # ~~منفعل میشوم فی الجمله هر که را برمن نظر میافتد میپندارم که در آن ~~وصله نظر می کنند # ~~خدمت شیخ بعداز دو روز میفرماید آنچه آن وصله با تو می کند ده خلوت با ~~تونکردی # ~~وآن چنان بود که فرمود، نظر مبارکش در آن معنی بارشاد من بود و مرا ~~وقوف نبود # ~~در آخر معلوم شد . PageV01P268 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0342.png) # حکابت [هفتاده # حضرت شیخ رضی الله عنه درملطیه میبود ، شخصی میباشد از جملهآ اصحاب # ~~و مریدان ، نامش احمد تبریزی ومدت بسیار در بندگی شیخ بوده و بخلاوات ~~(1) ملازمت # ~~نموده و ارشاد فرموده و معامله بسیار کرده اما درین باب او را بسطی نمی ~~باشد شیطان # ~~دماغ او را بخلل آورده میباشد و در زعم و تصور او چنان می گذشت که مقام ~~و منزلت # ~~او تمام شده است ولایق آن گشته که اصحاب اقتدا با وی کنند و رئیس و ~~قدوه گردد ، # ~~همیشه باصحاب سؤال کردی که شیخ در حق من چیزی می گوید گفتندی نه ، گفتی ~~عجب # ~~است چون خدمت شیخ مقام ومنزلت مرا با شما تقریر نمی کند وباوقات هم ~~بخدمت # ~~شیخ سؤال کردی که احوال بنده چونست خدمت شیخ فرمودی هنوز طالب باش ، # ~~نیک شود ، اجتهاد کن تا بمقامی برسی همچنان آن سودا و تخیلات او را معذ ~~ب داشتی . # ~~و در تصور و زعم چنان بود که کار او تمام شده است و خدمت شیخ نمیخواهد ~~که # ~~اظهار کند و مخفی میدارد ، حسد میبرد ، باصحاب می گوید روی با من کنید ~~هیچ بهتر از # ~~آن نیست که فرصت نگاه دارم و شیخ را بکشم بعد ازین من خود متیقنم بغیر ~~از [من] # ~~مقام شیخ را که لایق خواهد بودن وآن سودا ومرض او را زحمتدادن ، روزی ~~ناچخی PageV01P269 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0343.png) # ~~میسازد و دایما در بند فرصت میباشد و ناچخ را ms214 با خود میدارد . # عادت ، خدمت شیخ را چنان بودی که روز حمعه بمسجد تنها رفتی ، چون اصحاب # ~~را معلوم شدی در عقب رفتندی یک روز حمعه می آید و در کوچه باغها ~~میایستد که # ~~خدمت شیخ از زاویه بشهر میآید جابی که در مقام خلا میرسد از کوچه باغی ~~بدر # ~~میجهد وناچخ را می کشد که خدمت شیخ را بزند و باری خدمت شیخ را میزند # ~~دستش همچنان در هوا خشک میشود فریاد می کند و در پای خدمت شیخ میافتد ، # ~~اصحاب برسر میرسند ، قصه را مشاهده می کنند ، قصد کشتن او می کنند خدمت ~~شیخ # ~~تمکین نمیدهد و اعراض میفرماید و از سر او رفع می کند و او سر از پای ~~شیخ برنمی - # ~~دارد ، اصحاب می آیند که سرش بردارند خدمت شیخ میفرماید از خجالت و شرم # ~~نمی تواند برداشتن خدمت شیخ بدست مبار کش سرش را برمیدارد و می فرماید ~~تاب # ~~الله علیک ای بد بخت این چه خیال و سوداست نه هربار ترا گفتمی که ~~تصورات # ~~شیطان را از خود دور کن وترا در طبع مشخص شده بود . او خجل وشرمسار # ~~گشته و از ندامت و پشیمان نطق نیتوانست زدن خدمت شیخ میفرماید ناچخ را ~~از # ~~دست بینداز حالی که این معنی فرمود دستش برقرار آمد و ناچخ را بینداخت، ~~می فرماید # ~~تجدید وضوکن . از اصحاب هر که را سودای شیطان و تخیلی فاسد ظاهر گشتی ~~فرمودی # ~~که تجدید وضو سازد و چون تجدید وضو کردی این داعیه فاتر شدی . # بعد از آن بمسجد رفتند . چون بخانقاه آمدند میفرماید اصحابنا شما را ~~دابما این # ~~معنی تصور و تخیل زحمت میدهد که من هریکی بگویم که فلان را منزلت و ~~مقام بدان # ~~جای رسیده و معین گردانم و بکیفیتی منسوب کنم اکنون تعیین (1) آن مقام ~~از حق # ~~تعالی میباید که واقع گردد تا من نیز تعیین (1) گردانم واما از خود اگر ~~برآن قرار راضی PageV01P270 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0344.png) # ~~باشید ms215 که بیاذن و اشارت حق تعالی من نیز شما را بمنزلتی رسیده آید و آن ~~درشما موجود # ~~نباشد اگر راضی باشید من نیز هریکی بی استحقاق خود منزلتی معین کنم . ~~تمامت اصحاب # ~~در پای شیخ میافتند و می گویند ما را این داعیه نیست هر که را باشد ~~بگوید خدمت # ~~شیخ آن مرد را رعایت میفرماید و قبولش می کند و باستغفار می آید و ~~ملازم میباشد . PageV01P271 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0345.png) # حکایت [هفتاد ویکم # حضرت شیخ رضی الله عنه [خدمت شیخ] (1) در ملطیه بود و شیخ # ~~صدرالدین قدس الله سره هنوز در خدمت شیخ ملازم بود شبی شیخ زین الدین # ~~صدقه وشیخ عمادالدین قدس الله سرهم اتفاق می کنند که بامدادی بحمام ~~روند و # ~~خدمت شیخ را می گویند اوقات عزیز است ، نتوانیم ترک ادب کردن و خدمت ~~شیخ را # ~~دعوت ساختن بامدادی بعد از نمازجدا جدا هریک از زاویه بیرون می آیند و ~~بدان حمام # ~~که متعین گردانیدهاند جمع [می] شوند خدمت شیخ هنوز در خلوتخانه مشغول ~~میباشد # ~~و در حمام جمعیتی خوش میسازند و میوه وخورش وفقاع ترتیب داده ، نشسته ~~میباشند # ~~وگویندگان چیزی میگویند اتفاق را خدمت شیخ محتاج حمام میشود ، راست ~~بدان # ~~حمام می آید و چون در حمام در می آید راست در آن خلوت در می آید مشاهده ~~می کند # ~~اصحاب جمع نشسته وترتیب داده وگویند گان چیزی می گویند و ایشان را ~~حمعیتی خوش، # ~~حالی که خدمت شیخ را میبینند خجل می گردند و بهیچ طریق عذرنمیتوانند ~~خواستن ، # ~~خدمت شیخ خجالت ایشان را دفع می کند و اخلاق میفرماید و رعایت می کند ~~ومی - # ~~فرماید شما فارغ باشید با حمعیت وصفاء خود مشغول گردید و برسبیل تمثیل ~~این حکایت PageV01P272 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0346.png) # ~~را می آورد که عورت وضع حمل می کرد و دایه از پس عورت نشسته و محافظت ~~کودک # ~~می کرد چون بوجود آمد بدست گرفت و برطریق پیچیدن ، دست را حرکت میدهد و # ~~می گوید ms216 این کودک صوفی خواهد بودن، می گویند چون معلوم شد گفت عظیم ~~ثقیل است # ~~اکنون من نیزصوفیام ، شما را ازقبل من تردد نباشد ، مجتمع باشید ، من ~~میروم بجهت # ~~شما ترتیب طعام دهم چون بیایید حاضر باشد والسلام . PageV01P273 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0347.png) # حکایت [هفتاد و دو # حضرت شیخ رضی الله عنه در اوایل که هنوزدر بندگی شیخ معظتم رکن الدین # ~~بجاسی رضی الله عنه ملازم میباشد هنوز مقام ومنزلت بکمال نرسیده بود ~~اتفاق # ~~اگر چنانکه خدمت [شیخ معظم ] بسیر وحرکت و فرجه، جانی رفتی خدمت شیخ ما # ~~البته ملازم بودی، جماعت مردم ازصغیر وکبیر آمدندی و بخدمت شیخ تقرب ~~وزیارت # ~~کردندی و اعزاز و اکرام تقدیم داشتندی جماعت اصحاب و خلفا از خدمت شیخ ~~سؤال # ~~می کنند چه معنی دارد که مردم می آیند و بخدمت شیخ تقرب [نه] می کنند ، ~~بخدمت # ~~شیخ اوحدالدین میروند و زیارت و دستبوس می کنند و معزز و مکرم میدارند ~~[می - # ~~مرماید] مبنی برآنکه درما جنسیتی و مناسبتی نمی بینند اختلاط نمی کنند ~~، درو جنسیت # ~~و مناسبت باقیست ، اختلاط می کنند وتقرب می نمایند . PageV01P274 # ![image filename](./0700Anonymous.ManaqibAwhadDinKirmani_0348.png) # حکایت [هفتادوسوم] # حضرت شیخ رضی الله عنه7 در ملطییه دعوت می کنند و بسماع میخوانند و # ~~مسموع میفرماید، میرود چون بسماع میرود اتفاق را جماعت ثقلا وعوام ~~الناس ومردم # ~~ناجنس بسیار میباشند وحر کات ناواجب می کنند خدمت شیخ متردد میشود و ~~جمعیتی # ~~تمیباشد وحرکتی وذوقی نمی کنند صاحب دعوت میآید ، هردم وهر نوبت عذر # ~~می خواهد وتقرب می نماید که خجالت حاصل شد ، خدمت شیخ را امشب استراحتی ~~نشد ، # ~~مردم مبرم و ثقلا بسیار آمدند و فضولی و ادبی می کنند خدمت شیخ ~~میفرماید تو # ~~فارغ وجمع باش اگرچنانکه ترک فضولی نکنند وسماع آخر نشود آخرشب ، بآخر ~~شود . # والله اعلم بالصواب والیه المرجع والمآب ### | تم الکتاب # بعون الله الملک ### | الوهااب PageV01P275 ms217